ghaemiyeh.com
سرشناسه : بهبهانی، محمدعلی، ۱۳۵۲ -
عنوان و نام پدیدآور : اسرار وقایع کربلا [کتاب]: ۷۲ واقعه اعجازآمیز در عولم خلقت٬ به هنگام شهادت امامحسین علیهالسلام پژوهشی در معتبرترین .../ محمدعلی بهبهانی.
مشخصات نشر : قم: محمدعلی بهبهانی، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری : ۶۶۴ ص.
شابک : ۳۰۰۰۰۰ ریال978-600-04-3760-2 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
عنوان دیگر : : ۷۲ واقعه اعجازآمیز در عولم خلقت٬ به هنگام شهادت امامحسین علیهالسلام پژوهشی در معتبرترین ... .
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق.
موضوع : Hosayn ibn 'Ali, Imam III , 625-680
موضوع : واقعه کربلا، ۶۱ق.
موضوع : Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680
موضوع : واقعه کربلا، ۶۱ق -- تاثیر
موضوع : Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680 -- Influence
موضوع : واقعه کربلا، ۶۱ق -- فلسفه
موضوع : Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680 -- Philosophy
رده بندی کنگره : BP۴۱/۴/ب۸۳الف۵ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۳
شماره کتابشناسی ملی : ۴۲۹۱۵۵۰
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمۀ مؤلّف25
پیشگفتار:29
شورشی در خلق عالم29
سرّ کربلا در باطن ملکوتی موجودات30
گوهر معرفت31
بُعد انفسی و آفاقی ملکوت موجودات31
بخش اول: معرفت انفسی / 33
فصل اول:
علم فطری موجودات به اباعبدالله الحسین علیه السلام / 35
بحث اول: مقدمه ای درادلۀهفتگانه علم فطری در جمیع موجودات و انسانها38
دلیل اول: تسبیح موجودات38
تسبیح سنگریزه39
حکایت مرحوم آخوند کاشی قدس سره 40
دلیل دوم: تحمید موجودات42
دلیل سوم: سجدۀ موجودات43
دلیل چهارم: استدلال عقلی از راه عوارض وجود44
توضیح این دلیل:44
دلیل پنجم: استدلال عقلی از راه وجود ملکوتی اشیاء46
دلیل ششم: آیۀ فطرت48
دلیل هفتم: روایات فطرت49
روایت اول:49
روایت دوم:49
روایت سوم:50
روایت چهارم:51
روایت پنجم:51
روایت ششم:51
تذکّر اوّل: دلالت همۀ ادلّۀ هفتگانه بر علم و ادراک انسانها53
تذکّر دوم: اثر شعور موجودات به خدا53
بحث دوم: برهان تأثّر جمیع موجودات در شهادت امام حسین علیه السلام 55
بحث سوم: شواهدی بر علم موجودات به حقیقت چهارده معصوم علیهم السلام 61
زمزمۀ صلوات و سلام بر حضرات معصومین علیهم السلام و ذکر ایشان61
صلوات ملائکۀ عرش62
سلام موجودات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 63
ذکر نام چهارده معصوم علیهم السلام در وادی طور64
کتابت نام « علی علیه السلام » بر جمیع موجودات66
فصل دوم:
محبت فطری موجودات به سید الشهدا علیه السلام / 67
محبّت درونی تمامی موجودات به امام حسین علیه السلام 69
دلیل اول: دلیل نقلی از طریق گریۀ موجودات بر اباعبدالله الحسین علیه السلام 69
دلیل دوم: دلیل عقلی از طریق عوارض وجود70
آثار محبت درونی موجودات به کمال73
اثر اول: حرکت در جوهر موجودات73
اثر دوم: نیروی نهانی در ذرات هستی73
دو نمونه از محبت درونی موجودات75
محبت درختان: سوز و گداز ستون حنّانه75
محبت جمادات: مسجد حنّانه درکوفه76
بخش دوم: معرفت آفاقی / 79
فصل سوم:
معجزات ظاهر شده از بدن مطهّر سیدالشهدا علیه السلام / 81
واقعۀ اول: ساطع شدن نور از سر مقدّس امام حسین علیه السلام 83
ساطع شدن نور از سر مقدس در کنار دیر راهب به نقل قطب راوندی83
ساطع شدن نور از سر مقدس در کنار دیر راهب به نقل ابن حبان84
ساطع شدن نور از سر مقدس درکنار دیر راهب به نقل سبط بن جوزی و سمهودی86
ساطع شدن نور از سر مقدس در کنار دیر راهب به روایت ابومخنف88
ساطع شدن نور از سر مقدس در دیر راهب به نقل ابن حجر90
اسلام آوردن فرد یهودی و خاندانش با رؤیت نور از سر مقدس92
ساطع شدن نور از سر مقدس در منزل خولی به نقل ابی مخنف و طبری و..93
ساطع شدن نور از سر مقدس در منزل خولی به نقل کاشفی و بیرجندی96
ساطع شدن نور در منزل همسر شمر100
ساطع شدن نور در منزل هند، همسر یزید102
ساطع شدن نور از سر مقدس در مجلس یزید104
حرکت لشکر عمر سعد با نور سر مقدس در تاریکی105
واقعۀ دوم: ساطع شدن نور از دهان مقدس حضرت علیه السلام 107
واقعۀ سوم: تکلّم سر مقدّس امام حسین علیه السلام 109
تلاوت آیۀ «فَسَیَکفِیکَهُمُ الله» به روایت سلمة بن کهیل (به نقل صفدی)109
تلاوت آیۀ «فَسَیَکفِیکَهُمُ الله» به روایت سلمة بنکهیل (به نقل ابن عساکر)110
تلاوت آیۀ «فَسَیَکفِیکَهُمُ الله» به روایت سلمة بنکهیل (به نقل جُوینی)111
قرائت آیهای از سورۀ شعرا در منزل خولی116
قرائت آیهای از سورۀ شعرا و ایمان آوردن یحیای صابئی118
قرائت آیهای از سورۀ ابراهیم122
قرائت آیهای از سورۀ کهف به نقل ابومخنف و شیخ مفید و..123
قرائت آیاتی از سورۀ کهف به روایت ابومخنف124
قرائت آیاتی از سورۀ کهف به روایت سَهل:126
قرائت آیاتی از سورۀ کهف به روایت منهال:127
تکلم سر مقدس به هنگام تلاوت آیاتی از سورۀ کهف128
تکلم سر امام علیه السلام با ابن وکیده پس از تلاوت سورۀ کهف129
قرائت آیهای از سورۀ ابراهیم و ایمان آوردن شخص نصرانی131
تکلم سر امام و معرفی خویش به راهبی در منزل قنسرین132
تکلم سر امام و معرفی خویش به پیری در دیر نصارا (نقل ابو سعید دمشقی)134
تکلم یهودی با سر مقدس و ایمان آوردن وی139
تکلم سر مقدس با عزیز یهودی و ایمان آوردن وی141
تکلم سر مقدس با امام سجاد علیه السلام 142
تکلم سر مقدس امام علیه السلام با خواهرش در شام143
خطاب سر مقدس به یزید در شهر شام144
خطاب سر مقدس به ابن زیاد146
نفرین سر مقدس بر شمر147
نفرین سر مقدس بر حامل رأس148
تکلم سر چهار نفر بعد از مرگ149
واقعۀ چهارم: شمیم عطر سر مقدس اباعبد الله علیه السلام 153
رائحۀ طیبه ای برتر از هر عطر، در مجلس یزید153
رائحۀ طیبۀ سر مقدس بر درب خانۀ یزید154
واقعۀ پنجم: بازنگشتن قطرهای از خون آن حضرت علیه السلام که به آسمان پاشید155
تیر سه شعبۀ مسموم بر قلب مبارک155
تیری که بر صورت مبارک اصابت نمود157
واقعۀ ششم: سکونت خون مطهر سیدالشهدا علیه السلام در بهشت159
واقعۀ هفتم: اثر قطرۀ خون اباعبدالله علیه السلام بر زانوی ابن زیاد ملعون161
نقل ترجمۀ تاریخ ابن اعثم161
نقل روضة الاحباب162
نقل ابو المفاخر162
واقعۀ هشتم: جاری شدن آب از انگشت ابهام امام حسین علیه السلام 165
واقعۀ نهم: ظهور چشمۀ رحیق مختوم، از اثر انگشت سیدالشهدا علیه السلام 169
فصل چهارم:
گریستن و لرزیدن موجودات / 171
واقعۀ دهم: گریستن تمام خلایق173
نقل شیخ کلینی و ابن قولویه و شیخ صدوق و شیخ طوسی174
گریۀ همۀ موجودات جز بصره و دمشق و آل عثمان به نقل ابن قولویه174
روایت میثم تمار175
روایت مُفضّل بن عمر176
روایت حسین بن ثویر و یونس بن ظبیان و ابی سلمه و مُفضّل177
واقعۀ یازدهم: گریستن طبقات هفتگانۀ آسمان و زمین و آنچه در آنها و ما بین آنهاست179
روایت ابن شبیب به نقل شیخ صدوق قدس سره 179
روایت حسین بن ثویر به نقل شیخ کلینی و ابن قولویه قدس سرها 179
روایت ابی بصیر به نقل ابن قولویه قدس سره 180
نقل شیخ کلینی و ابن قولویه و شیخ صدوق و شیخ طوسی قدس سره 181
نقل سید بن طاووس و شهید اول وکفعمی قدس سره 181
تأویل «فَمَا بَکَت عَلَیهِمُ السَّمَاءُ وَ الأرض» در تفسیر قمی182
تأویل «فَمَا بَکَت عَلَیهِمُ السَّمَاءُ وَ الأرض» به روایت حلبی در کامل الزیارات183
تأویل «فَمَابَکَت عَلَیهِمُ السَّمَاءُ وَالأرض» به روایت کثیربن شهاب در کامل الزیارات184
تأویل «فَمَابَکَت عَلَیهِمُ السَّمَاءُ وَالأرض» به روایت ابراهیم نخعی در کامل الزیارات185
تأویل «فَمَابَکَت عَلَیهِمُ السَّمَاءُ وَالأرض» به روایت سُدی186
چهل روز گریستن آسمان و زمین به روایت زُراره187
گریستن آسمان برای حضرت یحیی و امام حسین علیهما السلام به روایت حسن بن زیاد188
گریستن آسمان برای حضرت یحیی و امام حسین علیهما السلام به روایت ابی سَلَمه189
گریستن آسمان برای حضرت یحیی و امام حسین علیهما السلام به روایت داود بن فَرقَد189
گریستن آسمان برای حضرت یحیی و امام حسین علیهما السلام به روایت عبد الخالق190
گریستن آسمان برای حضرت یحیی و امام حسین علیهما السلام به روایت جابر191
گریستن آسمان برای حضرت یحیی و امام حسین علیهما السلام به روایت کُلیب بن معاویه192
گریستن آسمان برای حضرت یحیی و امام حسین علیهما السلام به روایت حَنَان192
گریستن آسمان برای حضرت یحیی و امام حسین علیهما السلام به روایت عبدالله بن هلال193
گریستن آسمان برای حضرت یحیی و امام حسین علیهما السلام به نقل رازی و سیوطی194
کلام خدا به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج194
خبر دادن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به گریستن آسمان و زمین به نقل ابن قولویه و فرات195
خبر دادن حضرت امیرمؤمنان علیه السلام به گریستن آسمان و زمین به روایت اصبغ197
خطبۀ امام سجاد علیه السلام هنگام بازگشت ازکربلا به مدینه به نقل سید بن طاووس198
گریستن آسمان و زمین با ساکنانش در نامۀ امام عسکری علیه السلام در نقل شیخ طوسی199
واقعۀ دوازدهم: گریستن آنچه در بهشت و جهنم است201
واقعۀ سیزدهم : گریستن آنچه دیده شود و آنچه به دیده نیاید205
واقعۀ چهاردهم: برخاستن غبار زرد در هوا و وزیدن غبار سرخ و سیاه207
برخاستن غبار سیاه و سرخ به هنگام شهادت207
غبار سیاه به هنگام شهادت208
برخاستن غبار زرد، هنگام بر زمین افتادن امام حسین علیه السلام 209
غبار سیاه و سرخ در هنگام شهادت209
زرد شدن خاک کربلا و برخاستن غبار (در دوم محرم)210
واقعۀ پانزدهم: لرزیدن زمین211
خبر جبرئیل برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از لرزش زمین به هنگام شهادت امام حسین علیه السلام 211
لرزش زمین به نقل ابومخنف212
لرزش زمین به نقل کاشفی و عبد اللطیف بن علی بیرجندی213
لرزش زمین به نقل اسرار الشهاده214
لرزش زمین در نقل قندوزی از ابی مخنف215
لرزش زمین به نقل علامۀ مجلسی قدس سره 216
لرزش زمین به نقل محقق نراقی قدس سره 216
زلزلۀ عظیم در لحظۀ شهادت به نقل جنات الخلود217
زلزله در عالم به نقل یزدی حائری در مهیج الاحزان217
زلزله در عالم به نقل شیخ حسن یزدی در انوار الشهادة217
واقعۀ شانزدهم: لرزیدن سایه های عرش219
لرزش سایههای عرش در روایت حسین بن ثویر از امام صادق علیه السلام 219
لرزیدن سایههای عرش در زیارت امام حسین علیه السلام 220
واقعۀ هفدهم: لرزیدن سایۀ ملکوتی مخلوقات221
فصل پنجم:
دگرگونی آسمان و خورشید و ستارگان و دریاها / 223
واقعۀ هجدهم: تاریک شدن آسمان و خورشید225
سه روز کُسوف خورشید در بیت المقدس225
چهل روز کسوف خورشید226
کسوف خورشید و ظهور ستارگان در روز به نقل ابن شهر آشوب226
کسوف خورشید و ظهور ستارگان در وقت ظهر به نقل ابن کثیر228
تاریکی آسمان و ظهور ستارگان در روز به نقل جمعی از اهل تسنّن228
سه روز تاریکی به نقل جمعی از اهل تسنّن229
سه روز تاریک شدن دنیا به نقل ابن جوزی و ابن حجر و..229
تاریک شدن آسمان در نقلی دیگر از ابن حجر230
واقعۀ نوزدهم: سرخ شدن خورشید، هنگام طلوع و غروب231
کلام میثم تمّار به جبله به نقل شیخ صدوق قدس سره 231
روایت زراره به نقل طبرسی و ابن شهر آشوب قدس سرها 232
روایت عبد الخالق بن عَبد ربّه به نقل ابن قولویه قدس سره 233
روایت حسن بن زیاد به نقل ابن قولویه قدس سره 234
روایت عبد الله بن هِلال به نقل ابن قولویه قدس سره 234
روایت زراره به نقل ابن قولویه قدس سره 235
روایت خلّاد درکتب اهل تسنّن236
روایت عیسی بن حارث در کتب اهل تسنّن236
واقعۀ بیستم: در هم پیچیده شدن و فرو ریختن(برخورد) ستارگان239
درهم پیچیده شدن ستارگان به نقل ابن قولویه قدس سره 239
برخورد ستارگان به نقل عیسی بن حارث در کتب اهل تسنّن240
برخورد ستارگان به نقل ابن حجر مکی241
واقعۀ بیست و یکم: بارش خاکستر و خاک سرخ و سنگ از آسمان243
بارش خاکستر از آسمان در روایت میثم تمار243
بارش خاکستر از آسمان در روایت مُفضّل بن عمر244
بارش خاک سرخ به نقل شیخ صدوق قدس سره 245
بارش خاک سرخ به نقل ابن قولویه قدس سره 246
ریزش خاک سرخ از آسمان در کتب اهل تسنّن246
ریزش سنگ از آسمان به نقل ابنکثیر247
واقعۀ بیست و دوم: تلاطم دریاها249
گریستن دریاها با امواجش249
تلاطم دریاها و امواجش250
فصل ششم:
نمایان شدن خون در عالم تکوین / 251
واقعۀ بیست و سوم: افق به رنگ خون253
سرخی آسمان و زمین در روایت امام صادق علیه السلام به نقل ابن قولویه253
سرخی در طرف مشرق و مغرب254
مشاهدۀ اثر سرخی آسمان بر دیوارها تا هفت روز254
نمایان شدن سرخی در اُفق بعد از سه روز تاریکی آسمان255
گریۀ آسمان با سرخ شدنش به نقل طبری و بغوی و ابن حجر و..255
گریه آسمان با سرخی رنگش به نقل ثعلبی و ابن حجر256
گریۀ آسمان به سرخی رنگش در روایت امام صادق علیه السلام به نقل قندوزی256
گریۀ آسمان به سرخی رنگش در هنگام طلوع و غروب به مدت چهل روز257
گریۀ آسمان به چهل روز طلوع و غروب خورشید به رنگ سرخ258
سرخی اقطار و اطراف آسمان به نقل دولابی و ابن عدیم259
سرخی آسمان به نقل ابی حاتم رازی و سیوطی259
سرخی آسمان به نقل ابن حجر مکی260
یک سال سرخی آسمان به نقل ابن قولویه قدس سره 260
سرخی اُفق آسمان به نقل تاریخ ابن معین261
شش ماه سرخی اُفق، به نقل ابن سعد و ابن عساکر و ذهبی262
شش ماه سرخی اُفق به نقل سیوطی و ابن حجر262
چهار ماه سرخی اُفق به نقل ماوردی و ابن عبد السلام و قرطبی و ابن کثیر263
آسمان همچون لختۀ خون به نقل ابن ابی شیبه263
آسمان همچون لختۀ خون به نقل طبرانی و هیثمی264
آسمان همچون لختۀ خون به نقل بیهقی و خوارزمی و ابن عساکر264
آسمان یک سال و نه ماه، چون لختۀ خون265
آسمان هفت شبانه روز مانند لختۀ خون به نقل حمیری و ابن عساکر266
سرخی شفق از شهادت امام حسین علیه السلام در گفتار ابن سیرین به نقل ثعلبی266
سرخی آفاق از شهادت امام حسین علیه السلام در گفتار ابن سیرین به نقل ابن سعد267
سرخی اُفق از شهادت امام حسین علیه السلام به نقل ابن عساکر و ذهبی267
سرخی آسمان از شهادت امام حسین علیه السلام به نقل ابنکثیر268
سرخی آسمان از شهادت امام حسین علیه السلام در گفتار ابن سیرین به نقل طبرانی و...268
سرخی آسمان از شهادت امام حسین علیه السلام در گفتار ابن سیرین به نقل ابن عساکر269
سرخی آسمان از شهادت امام حسین علیه السلام در گفتار ابن سیرین به نقل ابن جوزی269
نامۀ پادشاه روم به پادشاه عرب با دیدن سرخی آسمان و نشانۀ دیگر269
واقعۀ بیست و چهارم: باریدن خون از آسمان271
باریدن خون از آسمان به مدت چهل روز271
باریدن خون از آسمان در خطبۀ حضرت زینب کبری علیه السلام 271
باریدن خون از آسمان به روایت ام سلمه272
باریدن خون از آسمان در کلام میثم تمّار به جبله272
باریدن خون از آسمان در حدیث ابن شبیب274
باریدن خون از آسمان در نقل ابن شهر آشوب274
باریدن خون از آسمان به نقل دولابی و ابن عدیم275
باریدن خون از آسمان به نقل ابی حاتم رازی275
باریدن خون از آسمان به نقل ابن نما حلی276
باریدن خون از آسمان بر خانهها و دیوارها به نقل قاضی نعمان مغربی276
باریدن خون از آسمان بر خانهها و دیوارها به نقل ابن عساکر و..277
باریدن خون از آسمان بر خانهها و دیوارهای خراسان، شام و کوفه277
باریدن خون از آسمان، همچون لختۀ خون278
باریدن خون تازه از آسمان به مدت سه شب در نقل ابن قولویه278
باریدن خون تازه از آسمان به نقل ابن حمدون279
گریۀ آسمان به باریدن خون به نقل ابن شهر آشوب قدس سره 279
گریۀ آسمان به باریدن خون به نقل ابن قولویه قدس سره 280
باقی ماندن اثر باریدن خون در لباسها به نقل شافعی280
باقی ماندن اثر باریدن خون در لباسها و از بین نرفتن آن به نقل زرندی281
باقی ماندن اثر باریدن خون در لباسها به نقل ابن جوزی و ابن عدیم281
باقی ماندن اثر باریدن خون در لباسها به نقل سبط بن جوزی282
پر از خون شدن ظرفها و وسائل دیگر در اثر باران خون282
پر شدن خُمها و کوزهها در اثر باران خون283
واقعۀ بیست وپنجم: خون تازه زیر هر سنگ و کلوخ285
مطلب اول: در تمام دنیا285
خون تازه زیر هر سنگ در تمام دنیا285
مطلب دوم: در زمین287
خون تازه زیر هر سنگ در شهادت امیرمؤمنان و امام حسین علیهما السلام 287
مطلب سوم: روایات مطلق، بدون اختصاص به شهر یا منطقهای289
خون تازه زیر هر سنگ به نقل ابن سعد و ابن عساکر و ذهبی و..289
خون تازه زیر هر سنگ به نقل ابن سعد و ابن عساکر و صفدی289
خون تازه زیر هر سنگ به نقل ابن سعد و سیوطی290
خون تازه زیر هر سنگ به نقل جوینی291
خون تازه زیر هر سنگ به نقل ابن حجر291
مطلب چهارم: بیت المقدّس292
خون تازه زیر هر سنگ و کلوخ در بیت المقدس به روایت ابی نصر292
خون تازه زیر هر سنگ در بیت المقدس (روایت زهری به نقل بیهقی و...)292
خون تازه زیر هر سنگ در بیت المقدس (روایت زهری به نقل طبرانی و...)294
خون تازه زیر هر سنگ در بیت المقدس به روایت زید بن عمرو کندی294
سخن ولید بن عبدالملک و ابنشهاب زهری دربارۀ یافتن خون زیر هر سنگ295
مطلب پنجم: در شام298
خون تازه زیر هر سنگ در سرزمین شام298
مطلب ششم: در منزل عبد الملک بن مروان یا هشام بن مروان299
خون تازه زیر سنگ در خانۀ عبد الملک بن مروان یا هشام بن مروان299
واقعۀ بیست و ششم: خون شدنِ تربتی که در دست ام سلمه بود301
آوردن خاک کربلا توسط جبرئیل در روایت امام باقر علیه السلام به نقل شیخ صدوق301
آوردن خاک کربلا توسط جبرئیل در روایت امّ سلمه به نقل ابن عدیم و..302
آوردن خاک کربلا توسط جبرئیل در روایت امّ سلمه به نقل محب طبری و..303
آوردن خاک کربلا توسط جبرئیل در روایت امّ سلمه به نقل زرندی و..304
رؤیای صادقۀ ام سلمه و خون شدن تربت به روایت شیخ طوسی قدس سره و...305
صرخه و صیحۀ اُم سلمه هنگام تبدیل شدن تربت به خون308
سیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به کربلا و برداشتن خاک سرخ به نقل شیخ مفید قدس سره 309
واقعۀ بیست و هفتم: جاری شدن خون بر دیوارها311
به خون آغشته شدن دیوارها تا سه ماه بعد از شهادت به نقل طبری311
به خون آغشته شدن دیوارها تا سه ماه بعد از شهادت به نقل سبط بن جوزی312
جاری شدن خون بر دیوار در بیت المقدس312
جاری شدن خون از دیوار دار الاماره به نقل سید بن طاووس و ابن عساکر و..313
واقعۀ بیست و هشتم: خون شدن آب و غذاهایی که قتلۀ امام حسین علیه السلام پخته بودند315
واقعۀ بیست و نهم: تبدیل شدن گوشت شتر غارت شده به خون317
فصل هفتم:
سوختن و خاکستر شدن بعضی اشیاء / 319
واقعۀ سیام: تبدیل شدن گوشت شتر غارت شده به آتش321
شعلهور شدن گوشت شتر غارت شده مانند هیزم321
شعلهور شدن شتر و هر چه از لشکر امام حسین علیه السلام غارت شده بود322
شعلهور شدن گوشت شتری از امام حسین علیه السلام که بین مردم تقسیم شده بود323
شعلهور شدن بدن شتر هنگام برخورد چاقو به آن و فوران آتش از دیگ323
شتری از تَرکۀ امام حسین علیه السلام که نحر شده و از دیگ، آتش برافروخته شد324
نمایان شدن آتش در گوشت شتر325
تبدیل شدن گوشت به آتش325
واقعۀ سی ویکم: نمایان شدن آتش در گیاه327
واقعۀ سی و دوم: خاکستر یا خون شدن گیاه ورس329
مطلب اول: خاکستر شدن گیاه ورس329
مطلب دوم: به خون تبدیل شدن گیاه ورس333
فصل هشتم:
آنچه بر قاتلان امام حسین علیه السلام و پیروانشان گذشت / 335
واقعۀ سی و سوم: فلج شدن شخصی که جامۀ آن حضرت را برداشت337
زمینگیر شدن بحر بن کَعب337
جاری شدن خون از دستان بحر بن کعب و خشک شدن آنها338
واقعۀ سی و چهارم: دیوانه شدن آنکه زرۀ امام حسین علیه السلام را برداشت339
واقعۀ سی و پنجم: خشکیدن دست آن که کلاه و عمامۀ حضرت علیه السلام را ربود341
ربودن کلاه و خشک شدن دست341
ربودن کلاه و فقیر شدن342
ربودن عمامه و قطع شدن دست و ابتلای به فقر343
واقعۀ سی وششم: به سر گذاشتن عمامۀ حضرت علیه السلام و جذام گرفتن و دیوانه شدن345
به سر گذاشتن عمامۀ حضرت علیه السلام و جذام گرفتن به نقل ابن اعثم کوفی345
به سر گذاشتن عمامۀ حضرت علیه السلام و دیوانه شدن به نقل ابن شهر آشوب345
به سر گذاشتن عمامۀ حضرت علیه السلام و دیوانه شدن به نقل سیدبن طاووس346
به سر گذاشتن عمامۀ حضرت علیه السلام و دیوانه شدن به نقل حموی شافعی347
واقعۀ سی وهفتم: پیسی گرفتن هر زنی که با عطر غارت شده ،خود را معطّر نمود349
استعمال ورس و پیسی گرفتن349
استعمال عطر و پیسی گرفتن350
واقعۀ سی و هشتم: مبتلا گشتن تمام کسانیکه در قتل امام حسین علیه السلام شرکت داشتند351
روایت زُهَری به نقل سبط بن جوزی و ابن حجر351
روایت محمد بن سلیمان به نقل شیخ طوسی قدس سره 352
روایت یعقوب بن سلیمان به نقل شیخ صدوق قدس سره 353
روایت یعقوب بن سلیمان به نقل زرندی و ایجی و سمهودی354
روایت ابن سُدی به نقل ابن نما و جمعی از اهل تسنن356
روایت صَلت بن وَلید به نقل قاضی نعمان مغربی359
روایت غلام بنی سلامه به نقل ابن عساکر و ابن حجر و..359
روایت قُطبة بن عَلاء به نقل جوینی360
روایت اسماعیل بن عبد اللّه السّری به نقل حسین شیعی سبزواری361
واقعۀ سی و نهم: نمونه ای از عذاب سیاهی لشکرها363
کور شدن چشمهای عبد الله ریّاح به نقل ابن شهر آشوب363
کور شدن چشمهای یکی از لشکریان یزید به نقل سید بن طاوس قدس سره 364
کور شدن چشمهای یکی از اهالی کوفه به نقل طریحی و بحرانی366
کور شدن یکی از لشکریان یزید در حکایت واقدی در روایات اهل تسنّن367
کور شدن یکی از لشکریان یزید در حکایت واقدی به نقل سبط بن جوزی369
کور شدن یکی از لشکریان یزید در روایت جویر بن سعید370
کور شدن یکی از لشکریان یزید در روایت سُدّی 371
عاقبت آهنگری که تیری هم نینداخت372
عاقبت فروش میخ به لشکر عمر سعد378
عاقبت نگهبان فرات380
عاقبت ساربان امام حسین علیه السلام 382
واقعۀ چهلم: سیاه شدن صورت قاتل امام حسین علیه السلام 389
واقعۀ چهل و یکم: عاقبت حاملین سر امام علیه السلام و شهدا391
سیاه شدن صورت حامل سر امام حسین علیه السلام 391
سیاه شدن صورت حامل سر قمر بنی هاشم علیه السلام 392
عاقبت حامل سر شهدا393
واقعۀ چهل و دوم: نمایان شدن آتش در صورت عبید الله بن زیاد هنگام قتل امام حسین علیه السلام 395
واقعۀ چهل و سوم: داخل شدن مار در بینی عبیدالله بن زیاد، پس از مرگ397
روایت عمّار بن عمیر تَیمی به نقل شیخ صدوق و ابن شهر آشوب قدس سرها 397
روایت عمار بن عمیر به نقل سید بن طاوس قدس سره 398
روایت عمار بن عمیر به نقل ابن بطریق و علامه اربلی قدس سرها 398
خبر عمار بن عمیر به نقل ترمذی و ابن عساکر و ابن اثیر و ذهبی399
خبر عمار بن عمیر به نقل خطیب بغدادی و ابن عساکر400
خبر یزید بن ابی زیاد به نقل ابن عساکر و ابن اثیر و نویری و عینی401
نقل شیخ طوسی قدس سره 402
نقل سید نعمت الله جزائری قدس سره 403
واقعۀ چهل و چهارم: اصابت شهاب و کور شدن شخصی که به امام علیه السلام جسارت کرد405
نقل ابن شهر آشوب قدس سره 405
نقل احمد بن حنبل و طبرانی و ...406
نقل ابن سعد408
نقل بلاذری408
واقعۀ چهل و پنجم: کور شدن شخصی که مردم را به شهادت امام حسین علیه السلام بشارت میداد411
واقعۀ چهل و ششم: لال و دیوانه شدن سِنان بن اَنس413
نقل ابن سعد و طبری و ابن عساکر و ابن منظور و ابن بدران413
نقل بلاذری414
نقل بیهقی414
واقعۀ چهل و هفتم: عذاب فردی که به امام علیه السلام مژدۀ دوزخ داد417
نقل بسیاری از منابع معتبر شیعه و اهل تسنّن417
نقل ابی مخنف و طبری و ابن اثیر و ابن کثیر420
نقل ابو مخنف و شیخ مفید و طبرسی از اعلام شیعه و بلاذری از اهل تسنّن422
واقعۀ چهل و هشتم: سیراب نشدن اشخاص به نفرین امام حسین علیه السلام 425
شخصیکه به دهان حضرت علیه السلام تیری انداخت425
شخصی که به طرف حضرت علیه السلام در حال آب خوردن تیری انداخت427
شخصی به نام زُرعه429
شخصی از بنی ابان432
عبد الله بن حصین ازدی434
فصل نهم:
دگرگونی ها و استحالۀ تکوینی / 437
واقعۀ چهل و نهم: تلخ شدن شتری که پخته شده بود439
مطلب اول: گوشت شتر به تلخی عَلقم:439
نقل ابن حمزۀ طوسی قدس سره 439
نقل بیهقی و ابن عساکر و ذهبی و ابن حجر عسقلانی و سیوطی و ...440
نقل سیوطی و ابن حجر مکی440
مطلب دوم: گوشت شتر، تلخ تر از صِبر:442
نقل ابن شهر آشوب و علامۀ بحرانی و ...442
نقل ابن جوزی442
واقعۀ پنجاهم: سفال شدن دینارهایی که از لشکر امام حسین علیه السلام به غارت برده شد445
تبدیل سکهها به سفال و نوشته شدن دو آیه از قرآن بر آنها445
سفال شدن سکهها به نقل ابن حبان450
سفال شدن سکهها به نقل سبط ابن جوزی و سمهودی451
سفال شدن سکهها به نقل ابن حجر452
سفال شدن سکهها به نقل ایجی شافعی453
تبدیل شدن درهم به سنگ سیاه454
فصل دهم:
کتابت های غیبی / 457
واقعۀ پنجاه ویکم: نوشته شدن شعر «أترجو أمّة قتلت حسیناً» در کنیسهای قبل از بعثت459
کتابت غیبی، ششصد سال قبل از بعثت درکلیسای روم به نقل ابن عساکر و..459
کتابت غیبی، سیصد سال قبل از بعثت درکلیسای روم به نقل شیعه460
کتابت غیبی، سیصد سال قبل از بعثت درکلیسای روم به نقل اهل تسنن461
کتابت غیبی، سالیان طولانی قبل از بعثت در کلیسای روم به نقل ابن نما قدس سره 463
کتابت غیبی، سالیان طولانی قبل از بعثت درکلیسای روم به نقل ابن حجر464
کتابت غیبی، سیصد سال قبل از بعثت بر سنگی در روم به نقل ابن نما قدس سره 464
کتابت غیبی، سیصد سال قبل از بعثت بر سنگی به نقل ابن جوزی465
کتابت غیبی، پانصد سال قبل از بعثت بر سنگی به نقل سبط بن جوزی466
کتابت غیبی، هزار سال قبل از بعثت بر سنگی466
کتابت غیبی، پانصد سال قبل از بعثت بر دیر راهب به نقل دمیری467
کتابت غیبی روی صفحهای از طلا468
واقعۀ پنجاه و دوم: نوشته شدن شعر «لا بد أن ترد القیامة فاطمة» بر سنگی پیش از عاشورا469
واقعۀ پنجاه و سوم: دستی که بر پیشانی یزید نگاشت « أترجو أمة قتلت حسینا»471
فصل یازدهم:
ظهور مصیبت کربلا در وجود انبیا علیهم السلام /473
واقعۀ پنجاه و چهارم: گریۀ انبیاء در مصائب سیدالشهداء و تبرّی از قاتلان او475
گذر حضرت آدم علیه السلام به کربلا و تبری از یزید475
گذر حضرت نوح علیه السلام به کربلا و تبریّ از قاتلان476
گذر حضرت اسماعیل علیه السلام به کربلا و تبریّ از قاتلان477
گذر حضرت سلیمان علیه السلام به کربلا و تبریّ از یزید478
گذر حضرت عیسی علیه السلام و حواریون به کربلا و تبریّ از یزید479
گذر حضرت عیسی علیه السلام به کربلا و گریه ایشان481
گریۀ حضرت آدم علیه السلام هنگام ذکر نام حسین علیه السلام 485
ذکر مصائب توسط خدا و گریۀ حضرت زکریا علیه السلام 487
ذکر مصائب توسط خدا و گریۀ ابراهیم علیه السلام 489
ذکر مصائب توسط خدا برای حضرت موسی علیه السلام 491
ذکر مصائب توسط حضرت خضر علیه السلام و گریۀ موسی علیه السلام 492
واقعۀ پنجاه و پنجم: جاری شدن خون از بدن برخی انبیا علیهم السلام 497
جاری شدن خون از سر ابرهیم علیه السلام در کربلا به موافقت مصیبت سیدالشهدا علیه السلام 497
جاری شدن خون از پای حضرت موسی علیه السلام درکربلا به موافقت مصیبت سیدالشهدا علیه السلام 498
واقعۀ پنجاه و ششم: بیماری و قبول بلا در مصیبت سیدالشهدا علیه السلام 501
بیماری حضرت ابراهیم بعد از مشاهده مصائب سید الشهدا علیه السلام 501
حضرت زکریّا علیه السلام و درخواست بلا در همدردی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم 502
سید الشهدا علیه السلام اسوۀ اسماعیل بن حزقیل علیه السلام در تحمل مصیبت503
فصل دوازدهم:
تأثیر واقعۀ کربلا درحیوانات و نباتات و جمادات / 507
واقعۀ پنجاه و هفتم: گریۀ حیوانات509
گریۀ حیوانات برای سید الشهدا علیه السلام در کلام امیرمؤمنان علیه السلام 509
گریۀ حیوانات بعد ازکلام حضرت زینب علیها السلام در قتلگاه به نقل خوارزمی510
گریۀ حیوانات بعد ازکلام حضرت زینب علیها السلام در قتلگاه به نقل محمد بن ابیطالب511
گریۀ حیوانات بعد ازکلام حضرت ام کلثوم علیها السلام در قتلگاه512
واقعۀ پنجاه و هشتم: ذوالجناح، مرکب عرش پیمای اباعبدالله الحسین علیه السلام 515
مقدمه: نکته معرفتی در مورد تغییر ماهیت مخلوقات515
حرکت نکردن ذوالجناح هنگام رسیدن به کربلا519
ورود به کربلا به نقل کاشفی و عبداللطیف بن علی بیرجندی520
ورود به کربلا به نقل طریحی و علامه دربندی520
ایستادن ذوالجناح نزد دست قمربنی هاشم علیه السلام 521
ایستادن ذوالجناح نزد مشک پاره پاره522
ادب ذوالجناح و نیاشامیدن آب به نقل ابن شهرآشوب523
ادب ذوالجناح و نیاشامیدن آب، به نقل علامه دربندی524
وداع امام حسین علیه السلام با ذوالجناح525
تکلم ذوالجناح با امام حسین علیه السلام پس از وداع حضرت علیه السلام با اهل خیام526
دفاع ذوالجناح از سید الشهدا علیه السلام 526
عکس العمل ذو الجناح پس از شهادت امام حسین علیه السلام 528
شیحۀ ذوالجناح528
گریۀ شدید ذوالجناح528
آغشته نمودن یال خود به خون امام حسین علیه السلام به نقل ابن اعثم کوفی و خوارزمی530
آغشته نمودن یال خود، به خون امام حسین علیه السلام به نقل شیخ صدوق قدس سره و...531
آغشته نمودن یال خود، به خون امام حسین علیه السلام به نقل ابن شهرآشوب و...533
آوردن خبر شهادت به خیمه ها در روایتی از امیرمؤمنان علیه السلام :533
آوردن خبر شهادت به خیمه ها در روایتی از حضرت موسی علیه السلام 535
تکلم ذوالجناح هنگام بازگشت به خیام با حضرت سکینه علیها السلام 536
عاقبت ذوالجناح537
نقل تسلیة المجالس:537
نقل ابومخنف538
نقل ابو المفاخر539
نقل قندوزی539
نقل ملامحمد صالح برغانی (برادر شهید ثالث)539
اشعار شهید ثانی قدس سره در مورد ذوالجناح543
واقعۀ پنجاه و نهم: کمک خواستن فضه از شیری در کربلا به اذن زینب کبری علیها السلام 545
واقعۀ شصتم: امتناع گنجشﮏ ها از خوردن دانه در روز عاشورا549
واقعۀ شصت و یکم: گریۀ جغد و پرندگان بر مصائب امام حسین علیه السلام 551
خرابه نشینی و نالۀ جغد از شب تا صبح551
ندبه و نوحه سرایی جغد از شب تا صبح552
گریه کردن پرندگان آغشته به خون و مسلمان شدن یهودی553
واقعۀ شصت و دوم: لعن کردن کبوتر راعبی بر قاتلان امام حسین علیه السلام 559
واقعۀ شصت و سوم: کلاغی در مدینه561
واقعۀشصت و چهارم: ریزش خون از درخت اُم معبد و خشک شدن آن565
واقعۀ شصت و پنجم: چنار خونبار571
فتوای آیت الله العظمی مرعشی573
واقعۀ شصت و ششم: درخت رُوم575
واقعۀ شصت و هفتم: مشهد النقطة (سنگی در موصل که از آن خون می جوشد)577
واقعۀ شصت و هشتم: گریه کردن شیر سنگی در روز عاشورا579
فصل سیزدهم:
نوحۀ ملائکه و جنیان / 581
واقعۀ شصت ونهم: نوحه و گریۀ ملائکه بر سید الشهدا علیه السلام 583
گریۀ چهار هزار فرشتۀ غبارآلود در روایت امام صادق علیه السلام 583
گریۀ چهار هزار فرشتۀ غبارآلود در روایت امام باقر علیه السلام 584
گریۀ چهار هزار ملک موکّل بر قبر سید الشهدا علیه السلام 584
گریۀ فرشتگان حائر حسینی علیه السلام 585
ضجۀ ملائک به هنگام شهادت سید الشهدا علیه السلام 586
گریه و زیارت هفتاد هزار ازملک، در شب جمعه587
واقعۀ هفتادم: نوحۀ اجنّه بر امام حسین علیه السلام 589
روایت امام سجاد علیه السلام 589
روایت امام صادق علیه السلام 589
روایت داود رقی590
روایت ام سلمه به نقل ابن حاتم عاملی591
روایت ام سلمه به نقل ابن سعد و احمد بن حنبل و طبرانی و...592
روایت ام سلمه به نقل محب طبری و سمهودی593
روایت ام سلمه به نقل ابن عساکر و ذهبی و ابن کثیر593
روایت ام سلمه به نقل شبلنجی594
روایت ام سلمه به نقل ذهبی و ابن حجر مکی و...594
روایت ام سلمه به نقل ابن عساکر و ابن اثیر595
روایت ام سلمه به نقل ابن عساکر و گنجی شافعی و...595
روایت امّ سلمه به نقل سبط بن جوزی596
روایت جابر حضرمی597
روایت ابی زیاد قندی598
روایت ابی جناب کلبی به نقل طبرانی و ابو نعیم و...599
روایت ابی جناب کلبی به نقل طبرانی600
روایت ابی خباب کلبی به نقل یغموری601
روایت ابی جناب کلبی به نقل ابن کثیر و ...602
روایت ولید بن غسان603
روایت علی بن حزور603
روایت عبد الله بن حسان604
نوحۀ اجنه در شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام حسین علیه السلام در منابع شیعه605
نوحۀ اجنه در شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام حسین علیه السلام در منابع اهل تسنن606
گریۀ جنّیان وقت خروج سید الشهدا علیه السلام از مدینه607
نوحۀ اجنه هنگام بردن اسرا به شام609
گریۀ اجنه در مدینه هنگام شهادت سید الشهدا علیه السلام به نقل عمرو بن عکرمه610
گریۀ اجنه در مدینه هنگام شهادت سید الشهدا علیه السلام به نقل فضیل کوفی611
نوحۀ جن در کنار سر مقدس612
نوحه و لطمۀ اجنه در وادی نحله614
گریۀ جنیان به نقل ابی خباب615
گریۀ جنیان به نقل خیره دختر عبد الرحمان616
نوحۀ جنیان به نقل مُرّة616
گریۀ اجنۀ نصیبین در رابیه617
شنیدن نوحۀ اجنه به روایت ام کلثوم علیها السلام در روز عاشورا618
به نقل هند دختر جَون619
خبر آوردن جن از شهادت سید الشهدا علیه السلام 625
فصل چهاردهم:
ندای آسمانی / 627
واقعۀ هفتاد و یکم: منادی آسمانی و خبر دادن از کشته شدن ابا عبد الله علیه السلام 629
ندای آسمانی به نقل از ابن امیر الحاج629
ندای آسمانی به نقل قندوزی630
ندای مُنادی و نوحه او هنگام شهادت امام حسین علیه السلام 631
واقعۀ هفتاد و دوم: ندایی از درون عرش و ندای ملک، به امّت متحیّر633
ندای مُنادی به این که خداوند به عید قربان و فطر توفیقتان ندهد633
ندای آسمانی به اینکه خداوند به روزه توفیقتان ندهد634
فهرست آیات639
فهرست منابع 641
فهرست اعلام 657
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، الذی هدانا إلی معرفة أمناء الدین، و أرشدنا إلی طریقة خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم ، و سیّرنا فی صراط الأئمّة المعصومین علیهم السلام ، و جعلنا من المتمسّکین بولایة خلفائه و حججه علی الخلق أجمعین، أولهم أمیر المؤمنین علیه السلام و خاتمهم بقیّةالله فی الأرضیین عجل الله تعالی فرجه ، و نوّرنا بعصمة مولاتنا فاطمة الزهراء علیها السلام سیدة نساء العالمین و نحمد الله الذی خلق النشأتین، بحبّ الحسین علیه السلام ، و جعل محبته ثمن الجنتین و البکاء علیه سبباً لغفران ذنوب الثقلین.
و الصلاة التامة الکاملة و السلام العامة الشاملة، بلا نهایة و عدد، و بلا حدّ و أمد، علی أول العدد و صاحب الأبد، و الرسول المسدّد، و المصطفی الأمجد، أبی القاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین المنتجبین الّذین هم مفاتیح مصحف الوجود، و خواتیم اسرار المعبود، و وسائط ایجاد الغیب و الشهود، و المبعوثون فی المقام المحمود، و المبرّئون عن النقائص و الحدود، سیّما حاکم مقام قاب قوسین، رکن التوحید و توحید العین، مطلع شمس المشرقین و مدار دوران النیّرین، و معدن نور الجنتین و ولی الثقلین و سلطان النشأتین و إمام الکونین؛ الإمام الهمام أبی عبدالله الحسین علیه السلام .
این صحیفه مکرّمه و مرقومه قیّمهای که در پیش رو دارید، مجموعهای روائی و تاریخی است که پیرامون اسرار وقایع کربلا و ابعاد بی شمار معجزات ارضی و سماوی نینوا به رشتۀ تحریر در آمده و مخاطب میتواند با دریافت خصوصیات بی همتای این واقعۀ بزرگ، برتری اعجاز اسرار آمیز کربلا را بر تمامی معجزات صادرۀ پیشین، به وضوح دریابد.
این مصحف منشور و کتاب مسطور، رشحه و قطرهای است از دریای بی نهایت اسرار وقایع اعجاز آمیز شهادت سلطان اریکۀ أو أدنی، خامس آل کساء، قافله سالار کربلا، و مظلوم دشت نینوا، مصباح الهدی، شافع الخلائق یوم الجزاء، غریب الغرباء، امام الأولیاء، سید الشهداء علیه السلام .
اثر حاضر با استناد به معتبرترین منابع عامه و خاصّه، به تحلیل اسرار واقعه کربلا پرداخته، به گونهای که اگر پیروان تمامی ادیان و مذاهب و فرق عامه، با دیدۀ انصاف بنگرند، با ملاحظه کثرت منابع و تواریخ معتبر، به بی همتایی واقعۀ کربلا پیخواهند برد. مگر میتوان تمامی این منابع تاریخی را نادیده انگاشت؟! مگر میتوان واقعیتها را نادیده گرفت؟!
این سیل دمادم مستندات و منابع که چه بسا از کتب معتبر تاریخی اهل تسنّن نیز استخراج شده، وجدان هر خفتهای را بیدار میکند تا بیاندیشد که مگر ممکن است این وقایع که به تواتر، بلکه فوق تواتر نقل گردیده، به وقوع نپیوسته و تحقق نیافته باشد؟
طوبی بر آنان که با فطانت فطرت و لطافت باطن خویش دریافتند که عبادت عظمی در عالیترین مرتبۀ خویش که موجب خرق حجب سبعه است، سجده بر تربت کربلاست، و به دست داشتن تسبیح آن تربت حسینیه، ذکر مقربان حریم الهی، و چشیدن شهد شیرین تربت کربلا، مورث علم نافع و رزق واسع و شفای امراض و حرز صالحان است.
در ختام، تلاش بسیار و کوشش بیشمار تمامی اصدقاء مکرّم و سروران معظّم، به ویژه محققین گرامی حضرات حجج اسلام و مسلمین: مهدی امامی، مرتضی اسلامی، که با کمال دقت و فطانت، به امر تحقیق منابع و یافتن سایر مدارک پرداختند و حجج اسلام و مسلمین سید حسن یوسفی و سید جواد برکچیان که تصحیح و ویراستاری این مجموعه را به نحو احسن به انجام رساندند، و همچنین همت و مساعدت جناب آقای دکتر حسین کیوانی و خانوادۀ محترمه، که در به ثمر نشستن این اثر، سهیم و دخیل گشتهاند، مورد کمال امتنان و شایستۀ نهایت تشکّر است.
امید است که کمّلین اهل معرفت، از رشحات اسرار بی پایان وقایع کربلا سیراب گشته و با عنایات خاصّۀ اهل بیت علیهم السلام این صحیفۀ جامعۀ اسرار وقایع اعجاز آمیز حسینیّه، مورد قبول حضرت بقیّة الله فی الأرضیین، صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه افتد، و تمامی دوستان اهل بیت علیهم السلام را به آستان کبریایی آن حضرت رهنمون آید، بحقّ جدّه و أبیه و أمّه وأخیه و التسعة المعصومین من ذریّته و بنیه علیهم السلام .
«اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الآخرة.»
«و آخر دعوانا أن الحمد لله ربّ العالمین و صلّی اللّه علی محمّد و آله الطّاهرین.»
محمد علی بهبهانی
باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟( (1)
گویند، چون پسر مولانا محتشم درگذشت، مرثیهای به جهت او گفت. شبی اسد الله الغالب علیه السلام را در خواب دید. فرمود: «ای محتشم! از برای فرزند خود مرثیه گفتی، چرا برای قرة العین من نگفتی؟!» صبح بیدار شده، در اندیشۀ این خواب بود، که شبی دیگر بار، در خواب دید که فرمود: «مرثیه به جهت فرزندم حسین علیه السلام بگو!» عرض کرد که فدایت شوم، چه بگویم؟ فرمودند که بگو: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است».
بیدار شد مصرع دیگر در خاطرش بود همان ساعت به یُمن توجّه شاه اولیا علیه السلام شروع کرد، تا به این مصرع رسید: «هست از ملال گر چه بری ذات ذوالجلال». مصرع دیگر به خاطرش نمی رسید. چند روز بر این بگذشت، شبی جناب قائم عجل الله تعالی فرجه را در خواب دید که فرمودند: «او در دل است هیچ دلی نیست بی ملال!».
منبع: وقایع الایام فی تتمة محرم الحرام، ملاعلی خیابانی، ج1، ص125 (به نقل از میرزا ملا محمد هاشم بن اسماعیل تبریزی در لجة الأخبار).
)به راستی این چه شور و آتشی است که تمامی ذرّات آفرینش از شعلۀ آن گداخته و
1) . حاج ملاعلی آقا واعظ تبریزی خیابانی در شرح حال «محتشم» مینویسد:
سوختهاند؟ و این چه بانگ نوحه و ضجّهای است که بر بلندای فلک طنین انداخته و ملکوتیان و ساکنان عالم قدس را به ماتم کشانده است؟
آری، این واقعۀ جانسوز که ملک و ملکوت را سیه پوش نموده و جامه عزا بر پیکرۀ هستی نشانده، قصّۀ سوختن و پرپر شدن پیکر باغبان گلشن توحید و گلهای باغ رسالت است، و چه کسی را یارای آن است که داستان غم انگیز کربلا را بشنود و آرام و قرار از جان، و هوش از سرش نرود؟ و کیست که در این مصیبت عظمی، دل شکسته و دل خون نشود؟
واقعۀ کربلا نه تنها دل مؤمنان را شکافت بلکه حقیقت ذرّه ذرّۀ موجودات را به التهاب در آورد و شور و شورشی در نهاد موجودات عالم آفرید.
در باطن دستگاه آفرینش اسراری نهفته است که جز اولیای حق و پاکان عالم از آن حقایق آگاهی ندارند.
سرّ مصیبت کربلا را در سرّ ملکوتی همۀ موجودات جستجو باید کرد. حقیقت آن است که همۀ مخلوقات خدا در دستگاه آفرینش، وجودی ملکوتی دارند، که آن وجود ملکوتی سراسر علم و ادراک و شعور است، و جملگی محبّت و شوق و شور.
آنچه در این کتاب در پیش روی دارید شواهد و دلایلی است بر این مطلب که شعور و آگاهی تمامی موجودات به مصیبت کربلا، در چهرۀ ملکوتیشان شور و شورشی بهپا کرد و علم ایشان محبت آفرید و محبت ایشان به گریه انجامید و تمام ارکان عالم هستی در این مصیبت عظمی لرزید و گسترۀ عوالم خلقت از نالۀ آسمانیان و زمینیان مملوّ گشت و جمیع مخلوقات این حقیقت را به گوش فطرتشان شنیدند و به ایمان فطری خود شناختند، و به شرارۀ محبّت سوختند، و به اشک دیدۀ خود گریستند.
ادراک و یافتن این حقیقت، شوق و محبتی در نهاد آدمی به ودیعت میگذارد که گویی از دنیا فارغ شده و همراه ملکوتیان در عالم ولایت علوی علیه السلام و عصمت فاطمی علیها السلام و محبت حسینی علیه السلام سیر میکند.
خوشا به حال آنانکه این حقیقت را یافتند و دلهایشان به ساحت قدس حضرت اباعبد اللّٰه الحسین علیه السلام پیوست و جانشان در جوار حریم کبریایی کربلا آرمید و به نهایت مقصود رسیدند.
ما نیز باید با تمام وجود به این حقیقت دل دهیم و سرّ سویدای دل خود را به شنیدن این اسرار ملکوتی بیاراییم و در جمع سوختهدلان کربلا گرد هم آییم.
بیان واقعۀ کربلا به حقیقتش ناممکن است، چراکه عشق جانان به عبارت نیاید و سوز فراق دلدار در قالب الفاظ نگنجد ولکن «ما لایُدرَک کُلّه لا یُترک کُلّه»، چه آنچه به تمامی به فهم ناید، ترک ذکرش به تمامی نشاید، بلکه در مسلک دلباختگان حریم حسینی، شایسته نیست که سخنی از غیر آن، به میان آید.
معرفت به تأثیر حقیقت وجود نورانی حضرت اباعبداللّٰه الحسین علیه السلام و واقعۀ کربلا در سرّ ملکوتی اشیاء، در دو بعد مهمّ قابل نیل است، چرا که حقیقت ملکوتی موجودات بر دو جنبه میباشد:
اول: جنبۀ انفسی ملکوتی؛ دوّم: جنبۀ آفاقی ملکوتی. از این روی لمعاتی مینگاریم تا در این سیر معرفتی ما را رهنمون باشد، در این میان فصل اول و دوم در جنبۀ انفسی و دوازده فصل دیگر در جنبۀ آفاقی کربلاست.
(علم و محبّت موجودات به اباعبدالله الحسین علیه السلام )
فصل اول: علم ذاتی موجودات به ابا عبدالله الحسین علیه السلام
فصل دوم: محبت ذاتی موجودات به سید الشهدا علیه السلام
بحث اول: مقدمه ای درادلۀهفتگانه علم فطری در جمیع موجودات و انسانها
بحث دوم: برهان تأثّر جمیع موجودات در شهادت امام حسین علیه السلام
بحث سوم: شواهدی بر علم موجودات به حقیقت چهارده معصوم علیهم السلام
در این فصل، به بیان این مطلب میپردازیم که تمامی موجودات؛ اعمّ از انسانها و سایر مخلوقات، از درون ذات خود، به وجود مقدّس ابا عبد الله الحسین علیه السلام علم نهانی و درونی دارند، و جملگی ایشان سید الشهدا علیه السلام را شناخته، و با شعور و ادراک نهفته در وجود خویش، آن حضرت علیه السلام را در مییابند.
برای اثبات این مطلب، ابتدا مقدمهای آورده، و سپس به یکی از براهین و ادلهای که بر این موضوع اقامه شده است، اشاره نموده، و تفصیل مطلب را به مکتوبی دیگر موکول مینماییم، چرا که این موضوع، مبحثی عمیق و تخصّصی بوده و ما در رسالهای جداگانه به بیان سایر براهین و ادلّۀ روایی و عقلی این مطلب پرداختهایم.
مقدمهای که ذکر میگردد، در بیان ادلۀ قرآنی و روایی و عقلی بر وجود علم درونی در موجودات است. در این مقدمه، هفت دلیل بر وجود علم درونی اقامه گردیده است که مشتمل بر سه دلیل قرآنی و دو دلیل عقلی بر وجود علم درونی در جمیع موجودات و دو دلیل قرآنی و روایی بر علم فطری در خصوص انسانها میباشد.
آیات کریمۀ قرآن و روایات شریفۀ اهل بیت عصمت علیهم السلام و براهین عقلی بر وجود علم ذاتی و فطری و ادراک درونی در جمیع موجودات و به خصوص انسانها دلالت و اشارت دارند. اینک به بیان شمّهای از این أدلّه میپردازیم:
شکی نیست که تسبیح گفتن موجودات متوقّف بر آن است که معنای تسبیح را درک نمایند و اگر موجودی فاقد شعور و درک معنای تسبیح باشد در عِداد و زمرۀ تسبیح گویان به شمار نمیآید. اگر همه موجودات به زبان هستی خود، به زمزمۀ «سبحان اللّٰه» مشغولند، بدین معنی است که از حقیقت این ذکر آگاهند و معنای آن را به وجود خویش یافتهاند.
آیۀ (کُلٌّ قَد عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسبیحَهُ)( (1)) بر علم موجودات به معنای تسبیح، گواه است. معنای تسبیح منزّه بودن خدای تعالی از تمامی عیوب است، و صفات جلال الهی بر این معنی دلالت دارند. حقیقت تسبیح و تنزیه حق تعالی از هر نقص و عیب، متوقّف است بر درک وحدت محضۀ حق تعالی و مبرّی بودن او از وجود شریک و مِثل.
از این رو آیاتی که دلالت بر تسبیح موجودات دارند، درک و شعور موجودات به صفات جلال الهی و وحدت ذاتیّه و تنزیه او از هر عیب و نقص را به اثبات میرسانند، زیرا انجام تسبیح بدون درک معنای آن امکان پذیر نیست. تحقّق تسبیح معلول علم و درک معنای آن است و هر معلولی کاشف از وجود علّت بوده و هر اثری از وجود مؤثّر خبر میدهد. البته نسبت به درک و علم و شعور در جمادات دو نظریه وجود دارد که به آن اشاره خواهد شد.
آیات اول سور مسبّحات گواهند بر این که آنچه در آسمانها و زمین است به تسبیح حق تعالی مشغولند: (سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)؛( (2)) (سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)؛( (3)) (یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ)؛( (4)) (یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)( (5))
حکایت سنگریزه که در دست مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ذکر تسبیح میگفت و دیگران به
وضوح میشنیدند،( (1)
همچنین: «أَنَّهُ صلی الله علیه و آله و سلم أَخَذَ الْحَصَی فِی کَفِّهِ فَقَالَتْ کُلُّ وَاحِدَةٍ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ». الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج1، ص124؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج17، ص379.
همچنین: «قال أنس کنا عند رسول الله صلی الله علیه [وآله] و سلم فأخذ کفا من حصی فسبحن فی یده حتی سمعنا التسبیح». المواقف، ایجی، ج3، ص385؛ بهجة المحافل، عامری، ج2، ص221؛ و...
همچنین اهل تسنن در کتبشان بابی تحت عنوان تسبیح گفتنِ سنگریزه در دستان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و معجزات دیگر ایشان معنون نمودهاند، رجوع شود به: عیون الأثر، ابن سید الناس، ج 2، ص 360؛ أحکام القرآن، ابن عربی، ج 3، ص 205؛ نهایة الأرب، نویری، ج 18، ص 321؛ تهذیب الکمال، مزی، ج1، ص235؛ الوافی بالوفیات، صفدی، ج1، ص82؛ البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج6، ص146؛ سبل الهدی والرشاد، صالحی شامی، ج9، ص503 و ج10، ص273؛ فیض القدیر، مناوی، ج3، ص25؛ فتح القدیر، شوکانی، ج3، ص231؛ تفسیر آلوسی، آلوسی، ج7، ص147؛ أضواء البیان، شنقیطی، ج9، ص106 و...
) شاهدی است بر این که تسبیح موجودات در عالم اصوات ظاهر میگردد. اولیای الهی به وضوح صدای این زمزمه را میشنوند.چنین نقل است که مرحوم آخوند کاشی قدس سره که از اوتاد و عبّاد و صالحان بوده، و جمعی از بزرگان همچون فقیه و مرجع بزرگ عالم تشیّع آیة الله بروجردی قدس سره و مفسّر بزرگ مرحوم آیة الله سید عبد الحسین طیّب قدس سره مؤلّف تفسیر اطیب البیان، در محضرش
1) . عَنْ أَنَسٍ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم أَخَذَ کَفّاً مِنَ الْحَصَی فَسَبَّحْنَ فِی یَدِهِ صلی الله علیه و آله و سلم ثُمَّ صَبَّهُنَّ فِی یَدِ عَلِیٍّ علیه السلام فَسَبَّحْنَ فِی یَدِهِ حَتَّی سَمِعْنَا التَّسْبِیحَ فِی أَیْدِیهِمَا ثُمَّ صَبَّهُنَّ فِی أَیْدِینَا فَمَا سَبَّحَتْ»؛ انس میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مشتی سنگریزه برداشت و سنگریزهها در دست ایشان تسبیح گفتند. سپس آنها را در دست علی علیه السلام ریخت، دو مرتبه در دست علی علیه السلام نیز تسبیح گفتند به طوریکه ما صدای تسبیح را شنیدیم. بعد از آن وقتی که سنگریزه ها را به دست ما ریخت، دیگر تسبیح نگفتند. الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج1، ص47؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج17، ص377 و 41، ص252.
تلمّذ نموده بودند، نیمه شبی در مدرسۀ صدر اصفهان برخاسته و ذکر «سبّوح قدّوس ربّنا و ربّ الملائکة و الروح» را به زبان و دل جاری کرده، در همین حال بر یکی از تلامیذ آن بزرگوار مشهود آمد که درب و دیوار و درختان مدرسۀ صدر همراه ایشان این ذکر را تکرار مینمایند.
همۀ موجودات علاوه بر اینکه به تسبیح خدای تعالی مشغولند، به ستایش او نیز میپردازند. حمد و ستودن خداوند متعال، به جهت صفات والای کمالی اوست، و لازمۀ ستودن خدای تعالی، درک صفات جمال اوست. خدای تعالی در قرآن کریم به تحمید موجودات اشاره نموده و میفرماید: (وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لَاتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ).( (1)) هیچ موجودی نیست جز آنکه تسبیح او نموده و این تسبیح را قرین به تحمید و ستایش مینماید، و این بدان معناست که تمام موجودات نه تنها علم به وجود حق تعالی و وحدت ذاتیّه و تنزیه او از نقایص و عیوب دارند بلکه علم به اتّصاف حق تعالی به صفات کمال داشته و اسماء جمال او را درک مینمایند.
لذا تمام موجودات در فطرت و ذات خود، علم به صفات جلال و جمال الهی( (2)) دارند.
خدای تعالی به سجدۀ موجودات نیز اشاره نموده است و میفرماید: (وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ)( (1))
مراد از سجده موجودات سماوی و ارضی، نهایت خضوع و خشوع آنها برای خدای تعالی است و همین خضوع دلیل بر وجود علم و شعور در ایشان میباشد.
1) . النحل: 49.
گروهی از عالمان بر آنند که تمامی موجودات دارای درک و علم و شعور میباشند، و در تبیین این اعتقاد به دو نظریه ملتزم میباشند:
نظریۀ اول وجود علم و شعور فطری در همۀ موجودات حتی وجودات جسمانی است.
نظریۀ دوم این است که وجودات جسمانی به اعتبار جسمانیت خود فاقد شعور و علم است ولی به اعتبار حقیقت ملکوتی خود دارای درک و شعور میباشد.
دلیل چهارم که استدلال عقلی بر وجود علم وشعور در موجودات است بر نظریه اول مبتنی است.
هرجا که وجود قدم گذارد، عوارض و صفات وجود نیز تحقّق خواهد یافت، چراکه عوارض وجود همان کمالات ذاتی وجودند، و جدا شدن و انسلاخ وجود از کمالات ذاتیّۀ خود محال است.
تمام موجودات حتی وجودات جسمانی اعمّ از جمادات و سیّالات (مایعات) و وجودات اثیری (هوا و گازها) و حتی ذرّات تشکیل دهندۀ اتم، همه و همه دارای مرحلهای ضعیف از شعور و علم میباشند، چراکه علم و حبّ و همچنین اراده و حیات از عوارض وجودند.
بنابر این در فطرت موجودات که همان خلقت آنهاست، هم علم و معرفت وجود دارد و هم محبت.
اگر یک قطره را دل برشکافی
برون آید از آن صد بحر صافی
و یکی از این دریاهای نهانی، آفتاب علم است و دیگری خورشید محبّت که در ذات هر موجودی مکنون و مختفی است.
دل هر ذرّه را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
خدای تعالی در قرآن کریم از وجود ملکوتی اشیاء یاد نموده و میفرماید: (فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ).( (1))
از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند:
«قَدْ عَلِمَ ذَوُو الْأَلْبَابِ أَنَّ الِاسْتِدْلَالَ عَلَی مَا هُنَاکَ لَا یَکُونُ إِلَّا بِمَا هَاهُنَا»؛( (2))
صاحبان اندیشه به تحقیق میدانند که استدلال بر آنچه که در آنجاست جز به آنچه که در این جا وجود دارد تحقق نخواهد یافت.
چرخ با این اختران، نغز و خوش و زیباستی
صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی
صورت زیرین اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی
ادلّه و براهین عقلی نیز بر لزوم وجود ملکوتی برای حقایق جسمانی دلالت دارد.
موجوداتی که در عالم دنیا هستند، سایهای از وجود ملکوتی اشیاء بوده و رقیقهای از حقایق ملکوتی میباشند و از آنجا که عالم ملکوت از مادّه و لوازم آن، مجرّد است، عین شعور و علم میباشد، بنابراین موجودات جسمانی به اعتبار حقیقت ملکوتی خود دارای مرتبهای از علم و درک و شعورند و تسبیح و تحمید ایشان که در آیات قرآن به آن اشاره شده، بر اساس همین وجود ملکوتی است.
شاید عبارت «أَظِلَّةِ الْخَلَائِق» که در زیارت مخصوصه سیّدالشهدا علیه السلام در مفاتیح الجنان، آمده اشاره به حقیقت ملکوتی اشیاء باشد «لَقَدِ اقْشَعَرَّتْ لِدِمَائِکُمْ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ مَعَ أَظِلَّةِ الْخَلَائِق».( (1)
همچنین: «أَشْهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَکَی لَهُ جَمِیعُ الْخَلَائِقِ». کافی، کلینی، ج4، ص575؛ کامل الزیارات، ابن قولویه، ص363؛ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج6، ص55؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج98، ص151.
)1) . فرازی از زیارت امام حسین علیه السلام در نمیۀ شعبان: «... بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَشْهَدُ لَقَدِ اقْشَعَرَّتْ لِدِمَائِکُمْ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ مَعَ أَظِلَّةِ الْخَلَائِقِ وَ بَکَتْکُمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ سُکَّانُ الْجِنَانِ وَ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ...» اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج3، ص342؛ مزار، شهید اول، ص144؛ مصباح، کفعمی، ص492؛ بلد الامین، کفعمی، ص282؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج98، ص337.
(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ).( (1))
آیۀ فطرت به وضوح بر وجود علم فطری در ذات همۀ انسانها دلالت داشته و متعلق این علم فطری را نیز معلوم مینماید.
در این آیه، «فطرت» به دین قیّم الهی تفسیر شده، و شکی نیست که علم و اعتقاد به خدا و مقام رسالت و مقام ولایت، دین قیّم است و لازمۀ این تفسیر این است که در درون هر انسانی علم به توحید و رسالت و امامت جای گرفته باشد، چرا که هر انسانی به ذات و فطرت خود و علوم فطری که در درونش نهاده شده، علم حضوری دارد. از این جا به خوبی میتوان دریافت که خدای تعالی میخواهد ما را به علم فطری خود باز گرداند. آیۀ شریفۀ فطرت دلالت مینماید بر اینکه دین با فطرت انسانها اتحاد حقیقی دارد.
1) . الروم: 30.
بعضی از روایاتی که در ذیل آیۀ فطرت وارد شده است بر اتحاد دین و مقام ولایت کلیۀ الهیه دلالت داشته و بعضی دیگر بر اتحاد فطرت با توحید و رسالت و ولایت تصریح دارد. در روایات صریحاً آمده است که در فطرت همۀ انسان ها توحید و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت و امامت ائمّه علیهم السلام قرار داده شده است.
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً) ( (1)) قَالَ هِیَ الْوَلَایَةُ.( (2))
به سند معتبر( (3)) از ابی بصیر از امام باقر علیه السلام در ذیل آیۀ: (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا) نقل شده که مراد «ولایت» است.
مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ
1) . الروم: 30.
2) . تفسیر قمی، علی بن ابراهیم، ج2، ص154؛ کافی، شیخ کلینی، ج1، ص418؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج23، ص375.
3) . سند روایت مذکور معتبر میباشد، "علی بن ابراهیم قمی" از اجلاء امامیه و صاحب تفسیر قمی است و "صالح بن سندی" بر اساس مبنای مختار ثقه و امامی میباشد، "جعفربن بشیر بجلی" از ثقات و اجلاء طائفۀ امامیه است، "علی بن ابی حمزه بطائنی" اگر چه از بزرگان و رؤوس واقفیه بوده ولی روایات او که مربوط به قبل از وقف اوست، روایت ثقۀ امامی به شمار میآید، و اجلائی چون جعفر بن بشیر پس از وقفش از او روایت نمینمایند. "ابو بصیر اسدی" نیز از اصحاب اجماع و اجلّای شیعه میباشد.
أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها)( (1)) قَالَ علیه السلام: هِیَ الْوَلَایَةُ. ( (2))
مضمون این روایت همان است که در روایت قبلی از طریق ابیبصیر از امام باقر علیه السلام نقل شد.
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُوسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَی الْخَشَّابِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها) ( (3)) قَالَ فَقَالَ: عَلَی التَّوْحِیدِ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ.( (4))
از امام صادق علیه السلام در ذیل آیه (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها) آمده است که فطرت بر توحید و این که محمّد صلی الله علیه و آله و سلم رسول خدا و علی علیه السلام امیرمؤمنان است نهاده شده است.
1) . الروم: 30.
2) . بحار الانوار، علامه مجلسی، ج23، ص365؛ تأویل الأیات الظاهرة، استر آبادی، ج1، ص435 (استرآبادی با این سند ذکر کرده است: ذکره محمد بن العباس رحمه الله قال حدثنا أحمد بن الحسین المالکی عن محمد بن عیسی عن الحسن بن سعید عن جعفر بن بشیر عن علی بن أبی حمزة عن أبی بصیر عن أبی جعفر علیه السلام ...)
3) . الروم: 30.
4) . بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار، ص98؛ تفسیر فرات، فرات بن ابراهیم کوفی، ص322؛(فرات بن ابراهیم با این سند آورده: حدثنا محمد بن القاسم بن عبید معنعنا عن أبی عبد الله علیه السلام ...)؛ محتضر، حسن بن سلیمان حلی، ص212: (بدون ذکر سند، عن ابی عبدالله علیه السلام ....)؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج64، ص132.
عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ: (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها) قَالَ: هُوَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِلَی هَاهُنَا التَّوْحِیدُ.( (1))
از امام باقر علیه السلام در ذیل آیۀ: (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها) نقل شده که فطرت این است که پروردگاری جز خدا نیست و محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده خداست و علی علیه السلام امیرمؤمنان است، و مرز توحید تا اینجاست.
الإمَامُ عَلِیُّ بنُ مُوسَی الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها) قَالَ: هُوَ التَّوْحِیدُ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی هَاهُنَا التَّوْحِید.( (2))
مضمون این روایت همانند روایت قبلی این است که فطرت انسانها بر توحید و رسالت و ولایت بنا نهاده شده است.
در اذن دخول سرداب که مرحوم حاج شیخ عباس قمی قدس سره در مفاتیح ابتدای بحث زیارات به عنوان اذن دخول اول از بعض کتب عتیق نقل نمودهاند آمده است:
«اللَّهُمَّ إِنَّ هَذِهِ بُقْعَةٌ طَهَّرْتَهَا وَ عَقْوَةٌ شَرَّفْتَهَا وَ مَعَالِمُ زَکَّیْتَهَا حَیْثُ أَظْهَرْتَ فِیهَا أَدِلَّةَ التَّوْحِیدِ وَ أَشْبَاحَ الْعَرْشِ الْمَجِیدِ الَّذِینَ اصْطَفَیْتَهُمْ مُلُوکاً لِحِفْظِ النِّظَامِ وَ اخْتَرْتَهُمْ
رُؤَسَاءَ لِجَمِیعِ الْأَنَامِ وَ بَعَثْتَهُمْ لِقِیَامِ الْقِسْطِ فِی ابْتِدَاءِ الْوُجُودِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ مَنَنْتَ عَلَیْهِمْ بِاسْتِنَابَةِ أَنْبِیَائِکَ لِحِفْظِ شَرَائِعِکَ وَ أَحْکَامِکَ فَأَکْمَلْتَ بِاسْتِخْلَافِهِمْ رِسَالَةَ الْمُنْذِرِینَ کَمَا أَوْجَبْتَ رِئَاسَتَهُمْ فِی فِطَرِ الْمُکَلَّفِینَ».( (1))
از این تعبیر به وضوح پیداست که ریاست ائمّه و ولایت ایشان در فطرت و خلقت همۀ موجوداتی که مکلّف به اطاعت حق تعالی هستند، واجب و لازم شده است.
1) . بحار الانوار، علامه مجلسی، ج99، ص115: (وجدت فی نسخة قدیمة من مؤلفات أصحابنا).
تمام ادلۀ وجود علم فطری در جمیع موجودات، علم فطری در خصوص انسان را نیز اثبات مینماید. لذا استدلال عقلی از راه عوارض وجود و همچنین وجود ملکوتی اشیاء،که دلیل چهارم و دلیل پنجم بود، علم فطری در انسانها را نیز به اثبات میرساند.
اثر علم ذاتی موجودات به حق تعالی آن است که تمام ذرات عالم آفرینش همه یک صدا به تسبیح و ذکر او مشغولند و این ذکر در تکوین موجودات به مثابۀ ذکر قلبی است و به علم و توجه و فهم و شعور موجودات باز میگردد و همین ذکر در ملکوت اشیاء در قالب اصوات ملکوتی ظاهر شده و زمزمۀ تسبیح به خود میگیرد.
قرآن کریم در آیات فراوانی این حقیقت را به همۀ ما گوشزد نموده که (وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِه)( (1)) تا شاید این حقیقت پنهان را باور کنیم و همراه و همسوی آن گردیم و خدای تعالی بر این امر تأکید مینماید که شما، تا در بند خود گرفتارید و تا از قالب دنیوی بیرون نیامدهاید، این زمزمه را نخواهید شنید، (وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ). ( (2))
انسان ملکوتی کسی است که از تعیّنهای دنیوی بگذرد و چنین کسی با زمزمۀ ملکوتیان آشنا شده و خود همراه سماواتیان به تسبیح معبود خویش مشغول و از ماسوای او فارغ است.
تسبیح درونی موجودات به معنای توجه ایشان به تنزیه حقّ تعالی از هر عیب و نقص است و لکن زمزمۀ موجودات به تنزیه خلاصه نمیگردد، بلکه ایشان خدای را به صفات جمالش شناختهاند و علم ایشان به اسماء جمال نیز تعلق یافته، لذا تسبیح ایشان همراه با تحمید است و حمد ستایش خداست بر صفات جمالش، همچون رحمانیت و رحیمیت، کرم و احسان، عفو و مغفرت، لذا خدای تبارک و تعالی در کلام اللّٰه، تسبیح ایشان را قرین تحمید نموده و فرموده: (وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِه).( (1))
1) . الإسراء: 44.
ادلۀ علم درونی موجودات به اباعبد الله الحسین علیه السلام شامل ادلۀ نقلی و روائی و همچنین ادلۀ عقلی است. دلیل اول مختصّ به وجود اقدس امام حسین علیه السلام بوده و علم موجودات به آن حضرت علیه السلام را به اثبات میرساند و سائر ادلّه، به علم نهانی و درونی موجودات به همۀ اهل بیت علیهم السلام میپردازد. ما در این کتاب فقط به دلیل اول که مختصّ به وجود ابا عبد الله الحسین علیه السلام است، اشارت مینماییم.
یکی از ادلّۀ مسلّم بر اینکه تمامی موجودات به حسب باطن وجودی خویش، به حقیقت سیدالشهدا علیه السلام علم و ادراک دارند، روایات کثیرهای است که بر تأثّر و بکاء و گریستن موجودات در شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام دلالت مینمایند، چرا که لازمۀ بکاء و گریستن تمامی موجودات در مصیبت شهادت حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام ، آن است که در درون موجودات، علم و آگاهی و توجّه به آن حضرت علیه السلام جای گرفته باشد.
ما در فصول بعدی به این روایات اشاره مینماییم. این روایات شامل مواردی است همچون: بکاء و گریستن تمامی موجودات، گریستن طبقات هفتگانۀ آسمان و زمین و آنچه در آنها و ما بین آنها است، و گریستن آنچه دیده شود و آنچه دیده نشود، و لرزیدن عرش و سایۀ ملکوتی اشیاء و لرزیدن زمین.
در پیرامون سائر ادلۀ علم موجودات به امام حسین علیه السلام ، در رسالهای جداگانه به تحقیق پرداختهایم.( (1)
دلیل دوم: علم درونی موجودات به مُفیض وجود
تعلق علم فطری به وجود خدای تعالی و حقیقت چهارده معصوم علیهم السلام
آنچه از ادلّه و شواهد عقلی و نقلی استفاده میشود، آن است که علم فطری و درونی موجودات به ذات خداوند و به حقیقت ولایت مطلقه کلیه الهیه که همان حقیقت چهارده معصوم علیهم السلام میباشد، تعلّق میپذیرد. شکی نیست که موجودات به خدای تعالی علم ذاتی و فطری و درونی دارند.
این جملۀ شریفه که در زیارت جامعه آمده است: «وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ» در بسیاری از منابع معتبر نقل گردیده است.[عیون اخبار الرضا علیه السلام شیخ صدوق، ج2، ص308؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص615؛ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج6، ص99؛ مزار، مشهدی، ص532؛ بلد الامین، کفعمی، ص302؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج99، ص131. منبع اهل تسنن: فرائد السمطین، جوینی، ج2، ص183.]
مفاد این جمله آن است که همۀ موجودات در قصد نمودن خدا، به مقام شامخ اهل بیت علیهم السلام نیز توجّه مینمایند.
برای اثبات این مطلب، به دلیلی که مبتنی بر دو مقدمۀ عقلی و نقلی است، استدلال میشود:
مقدّمۀ اول: روائی و عقلی
حدیث «لَا یُدْرِکُ مَخْلُوقٌ شَیْئاً إِلَّا بِاللَّهِ وَ لَا تُدْرَکُ مَعْرِفَةُ اللَّهِ إِلَّا بِاللَّهِ» در توحید شیخ صدوق قدس سره (ص143) نقل گردیده است. این قاعدۀ عقلی و نقلی به این حقیقت گویاست که اگر مخلوقی از مخلوقات شیئی را ادراک نماید، سبب ادراک او خداوند تعالی است، و همچنین این حدیث عرشی، با انضمام مقدمۀ ذیل، اشارتی است به علم ارتکازی مخلوقات به خداوند تبارک و تعالی.
همانگونه که علم به علّت مستلزم علم به معلول است، علم به معلول نیز مستلزم علم به علّت میباشد. البتّه مراد از علم به علّت، علم تامّ است، علم تامّ به علّت، از طرفی موجب علم به وجود و انیّت معلول و از طرفی دیگر موجب علم به حقیقت و ماهیت معلول است، ولی علم به معلول فقط موجب علم به وجود و انیّت علّت بوده ولی سبب علم به کنه و حقیقت علّت نخواهد بود. علامۀ حلّی قدس سره در کشف المراد مینویسند:
«أن العلم بالعلة یستلزم العلم بالمعلول، قال: و تعلقه علی التمام بالعلة یستلزم تعلقه کذلک بالمعلول.
أقول: العلم بالعلة یقع باعتبارات ثلاثة:
الأول: العلم بماهیة العلة من حیث هی ذات و حقیقة لا باعتبار آخر و هذا لا یستلزم العلم بالمعلول لا علی التمام و لا علی النقصان.
الثانی: العلم بها من حیث هی مستلزمة لذات أخری و هو علم ناقص بالعلة فیستلزم علما ناقصا بالمعلول من حیث إنه لازم للعلة لا من حیث ماهیته.
الثالث: العلم بذاتها و ماهیتها و لوازمها و ملزوماتها و عوارضها و معروضاتها و ما لها فی ذاتها و ما لها بالقیاس إلی الغیر و هذا هو العلم التام بالعلة و هو یستلزم العلم التام بالمعلول فإن ماهیة المعلول و حقیقته لازمة لماهیة العلة و قد فرض تعلق العلم بها من حیث ذاتها و لوازمها.»[ کشف المراد، العلامة الحلّی قدس سره ، ص337]
در اشارات نیز چنین آمده است: «و العلم التام بالعلة التامة یقتضی العلم بالمعلول فإن العلم بالعلة التامة لا یتم عن غیر العلم بکونها مستلزمة لجمیع ما یلزمها لذاتها و هذا العلم یتضمن العلم بلوازمها التی منها معلولاتها الواجبة بوجوبها و یعقل سائر الأشیاء التی بعد المعلول الأول من حیث وقوعها فی سلسلة المعلولیة النازلة من عنده إما طولا کسلسلة المعلولات المترتبة المنتهیة إلیه فی ذلک الترتیب أو عرضا کسلسلة الحوادث التی لا تنتهی فی ذلک الترتیب إلیه لکنها تنتهی إلیه من جهة کون الجمیع ممکنة محتاجة إلیه و هو احتیاج عرضی یتساوی جمیع آحاد السلسلة فیه بالنسبة إلیه تعالی... و العلم بالمعلول یقتضی العلم بإنّیة العلة دون ماهیتها»[ اشارات، ج3، ص301.]
علم هر موجودی به شیء دیگر بدون توجه و التفات و علم او به علّت ایجادی و مُفیض وجود او امکان پذیر نیست. لکن التفات به علّت ایجادی، ارتکازی بوده و چه بسا خود آن موجود، توجّه و التفات تفصیلی به مُفیض وجود و علّت ایجادی خود نداشته باشد.
در این صورت میتوان گفت هر موجود ذی شعور، در هر علم و التفاتی، خواه ناخواه، به علّت ایجادی خود علم دارد، اگر چه از این علم ارتکازی فطری غافل بوده و در ضمیر خویش ناخودآگاه توجّه به علّت ایجادی و مفیض وجود خود داشته، و علم تفصیلی به آن علّت وجودی خود نداشته باشد.
از ادلۀ عقلیه چنین استفاده میشود که هر معلولی در درون خویش دارای علم و شعور است و همانطور که بیان شد علم به هر شیئی، ابتداءً به علّت فاعلی آن شیء تعلّق میگیرد و علّت بر دو نحو است:
اول: علّة العلل که علّت فاعلی قیومی است و این حقیقت مقدّس، همان حقیقت کبریایی حقتعالی است.
دوم: علل فاعلیۀ متقوّمة که صاحب مقام سببیّت در خلقت موجودات بوده و به وجهی دیگر مجاری فیض هستند.
پس در هر موجودی علم فطری به علّة العلل و علّت فاعلی متقوّم و مجرای فیض الهی، تعلّق میگیرد.
مقدمۀ دوم: نقلی
حقیقت انسان محمدی صلی الله علیه و آله و سلم که مقام چهارده معصوم علیهم السلام میباشد، دارای مقام سببیّت در خلقت موجودات است، از این رو علم ذاتی و فطری موجودات هم به حق تعالی و هم به مقام انوار چهارده نور مقدّس که انسان حقیقی، و انسان کلّ و کلّ انسانیّت هستند، تعلّق دارد و نکته مهم این است که بین این دو معرفت تلازم وجود دارد، چنانکه در توحید شیخ صدوق قدس سره (ص290)از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودهاند: «لَوْلَا اللّٰه مَا عُرِفْنَا وَ لَوْلَا نَحْنُ مَا عُرِفَ اللّٰه»؛ اگرخدا نبود ما شناخته نمی شدیم و اگر ما نبودیم خدا شناخته نمیشد.
اینک به گوشهای از روایاتی که بر این مطلب دلالت مینماید، اشاره میرود:
مرحوم کلینی قدس سره در اصول کافی (ج1، ص110)به سند صحیح چنین نقل نموده است: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: «خَلَقَ اللَّهُ الْمَشِیئَةَ بِنَفْسِهَا ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْیَاءَ بِالْمَشِیئَةِ»؛ یعنی خدای تعالی ابتداء مشیّت (اراده) را آفرید، و پس از آن، اشیاء را به مشیّت خلق نمود.
این حدیث به ضمیمۀ روایت «نَحْنُ مَشیَّةُ اللّٰه»، و روایت «فهم ... قدرة الربّ و مشیّته» ثابت مینماید که آن مشیّت خدا که واسطۀ در خلقت اشیاء میباشد، وجود اهل بیت علیهم السلام است.
در احتجاج طبرسی(ج2، ص278) از ناحیۀ مقدّسه حضرت ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه نقل نموده که فرمودهاند: «نَحنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ النّاسُ بَعدُ صَنائِعُنا»؛ ما ساختۀ پروردگارمان هستیم، و پس از آن مردم ساختۀ ما هستند.
علامه مجلسی قدس سره در بحار الانوار(ج25، ص20 و ج108، ص346)، از امام باقر علیه السلام این حدیث نقل کرده است: «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: فَنَحْنُ أَوَّلُ خَلْقِ اللَّهِ وَ أَوَّلُ خَلْقٍ عَبَدَ اللَّهَ وَ سَبَّحَهُ وَ نَحْنُ سَبَبُ خَلْقِ الْخَلْقِ وَ سَبَبُ تَسْبِیحِهِمْ وَ عِبَادَتِهِمْ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ الْآدَمِیِّینَ فَبِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا أَکْرَمَ اللَّهُ مَنْ أَکْرَمَ مِنْ جَمِیعِ خَلْقِهِ وَ بِنَا أَثَابَ مَنْ أَثَابَ وَ بِنَا عَاقَبَ مَنْ عَاقَب »؛ یعنی ما اولین خلق خدا و اولین آفریدگانی هستیم که خدا را عبادت و تسبیح نمود. ما سبب آفرینش موجودات و سبب تسبیح و عبادت ایشان اعمّ از ملائکه و آدمیان هستیم. و به سبب ما خدا شناخته شد و به سبب ما توحید خدا استوار گردید و به سبب ما خدا عبادت شد و خدا به سبب ما هرکه را از مخلوقاتش خواست، اکرام نمود. و به سبب ما ثواب داده و عقاب نمود.
و توجه به علّت ایجادی قریب عین توجّه به علّة العلل میباشد و این است معنای «وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ».
دلیل سوم: قاعدۀ علم مخلوقات به مُفیض توحید و کمالات وجود
این استدلال بر دو امر استوار است:
امر اول: دائمی بودن توحید فطری در موجودات
چنانکه در مقدمه گفتیم توحید و خداشناسی و درک رسالت و امامت در فطرت تمامی انسانها نهفته است و از سویی دیگر تمامی موجودات نیز که لحظه به لحظه به تسبیح و تحمید خدا مشغول بوده و به درگاه حقتعالی سر به سجده میسپارند، جملگی به توحید الهی که تسبیح و تحمید الهی است گویا میباشند، و این کمال فطری دائماً در کمون موجودات مختفی است و جز جاحدین و معاندین که این نعمت کبری را از خود سلب نمودند، دیگران لحظه به لحظه در درون خویش، این علم ذاتی فطری را قبول نموده و از آن بهره میبرند. از آنجا که این توحید در فطرت موجودات است، پس دائمی و درونی است.
امر دوم: قبول توحید دائماً از اهل بیت علیهم السلام
در زیارت جامعۀ کبیره این حقیقت بیان شده است که: «و مَنْ وَحَّدُهُ قَبِلَ عَنْکُم»، و معنی این جملۀ مبارکه آن است که موجودات توحید فطری خویش را از مقام شامخ اهل بیت علیهم السلام قبول نموده و دریافت کردهاند.
چنانکه در مقدمۀ اول گفتیم این توحید دائماً در فطرت موجودات نهفته بوده و از این رو، تمامی موجودات باید لحظه به لحظه به مُفیض این کمال توحیدی توجّه نموده و از آن حقیقت کسب کمال نمایند و عبارت شریفۀ: «مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُم» به صراحت دلالت دارد بر اینکه مُفیض این کمال کسی جز صاحب مقام ولایت نیست.
مقام ولایت نه تنها واسطه در فیض وجود است، بلکه واسطه در افاضۀ توحید و کمالات وجودی نیز میباشد و بالاترین کمالات وجودی، توحید و اعتقاد به مقام وحدت ذاتیۀ حق تعالی است.
این معرفت توحیدی و این علم فطری به رسالت خاتم الانبیاء پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامت خاتم الاوصیاء امیر مؤمنان علیه السلام ، به واسطۀ صاحب ولایت کلیۀ الهیه به دیگران اعطاء میشود، لذا در زیارت جامعۀ کبیره میخوانیم «و مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُم».
نتیجه: تمامی موجودات برای قبول توحید فطری دائماً باید در باطن خویش به اهل بیت علیهم السلام توجّه و علم داشته باشند.
دلیل چهارم: مبدئیت وسائط فیض، در حرکت ارادی به سوی خدا
این استدلال بر بیان چند امر متوقف است:
امر اول: وجود حرکات دائمی در تمامی موجودات همچون تسبیح
چنانکه در مقدمه بیان نمودیم تمامی موجودات در باطن خویش، لحظهای از تسبیح و تحمید خداوند متعال فرو گذار نکرده، و به حکم آیۀ شریفه: (وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ).(الاسراء: 44) هیچ موجودی نیست، جز آنکه تسبیح او نموده و این تسبیح را قرین به تحمید و ستایش مینماید.
امر دوم: تسبیح موجودات با علم آنها به حقتعالی
این تسبیح و تحمید توأم با توجّه و آگاهی بوده، و بدون علم و توجّه به خداوند متعال تحقق نمیپذیرد، و از این رو خدای متعال میفرماید: (کُلٌّ قَد عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسبیحَهُ)( النور: 41) بنابر این تمامی موجودات در تسبیح نمودن خدای تعالی علم و آگاهی دارند.
امر سوم: ارادی بودن تسبیح
تسبیح نمودن خدای تعالی، حرکتی ارادی و آگاهانه است، که اراده نمودن خدا به شمار میآید و مصداقی است برای این که موجودات خدای تعالی را اراده نمودهاند.
امر چهارم: ابتدا نمودن به اهل بیت علیهم السلام ، در اراده نمودن خدای تعالی
«مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُم». موجودات در این تسبیح ارادی و آگاهانۀ خویش به سوی حق تعالی، که لحظه به لحظه ادامه داشته و مصداق «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ» است، به حکم «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُم»، ابتدا به مقام ولایت مطلقه کلیه که حقیقت چهارده معصوم علیهم السلام است، مینمایند.
نتیجه: لازمۀ این معنی آن است که تمامی موجودات در درون خویش دائماً به مقام چهارده معصوم علیهم السلام علم داشته و در هر حرکت تسبیح که لحظه به لحظه صورت میپذیرد، به مقام شامخ اهل بیت علیهم السلام توجّه مینمایند.
)1) .
بر این اساس تمامی موجودات، حقیقت حضرات محمّد و آل محمّد صلوات اللّٰه علیهم اجمعین را به لسان فطرت و حقیقت ذاتیۀ خود میخوانند و صدای ملکوتی مخلوقات، طنین نام مبارک ایشان است و این امر اختصاص به موجودات زنده ندارد، بلکه همۀ جمادات نیز، همچنان که مشغول تسبیح حق هستند، از مقام حقیقت محمّدیین صلوات الله علیهم اجمعین استمداد میجویند. این صدا از ملکوت اشیاء در عالم مثال و بلکه گاهگاهی در عالم ناسوت ظاهر میگردد، چنان که طنین باب جنّت ذکر «یاعلی علیه السلام »( (1)
منبع اهل تسنن: مناقب مرتضوی، کشفی، ص89(روی من طریق خطیب فی المناقب).
) است.1) . عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ: «إِنَّ حَلْقَةَ بَابِ الْجَنَّةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ عَلَی صَفَائِحِ الذَّهَبِ فَإِذَا دُقَّتِ الْحَلْقَةُ عَلَی الصَّفْحَةِ [الصَّفِیحَةِ] طَنَّتْ وَ قَالَتْ "یَا عَلِیُّ"»؛ نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: حلقۀ در بهشت از یاقوت سرخ بوده که روی صفحه طلایی درب نصب گردیده و وقتی حلقه روی درب کوبیده میشود صدای "یا علی" بلند میشود. امالی، شیخ صدوق، ص685؛ علل الشرایع، شیخ صدوق، ج1، ص164؛ روضة الواعظین، فتال نیشابوری، ص111؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب،ج2، ص11: (با اختلاف کم)؛ ارشاد القلوب، دیلمی، ج2، ص378؛ نوادر الاخبار، فیض کاشانی، ص372؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج8، ص122 (به نقل از امالی) و ج39، ص206 (به نقل از روضة الواعظین).
خدای تعالی ذکر صلوات را به تسبیح و تقدیس و تهلیل تفسیر فرموده، یعنی این ذکر دلالت بر معنای تسبیح خدای تعالی و تنزیه او از هر عیب و نفی الوهیّت هرچه جز اوست دارد.
شیح حرّ عاملی این حدیث قدسی را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل مینماید که فرمودند:
«لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَرْشَ خَلَقَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ قَالَ لَهُمْ طُوفُوا بَعَرْشِ النُّورِ وَ سَبِّحُونِی وَ احْمِلُوا عَرْشِی فَطَافُوا وَ سَبَّحُوا وَ أَرَادُوا أَنْ یَحْمِلُوا الْعَرْشَ فَمَا قَدَرُوا فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ طُوفُوا بَعَرْشِ النُّورِ فَصَلُّوا عَلَی نُورِ جَلَالِی مُحَمَّدٍ حَبِیبِی وَ احْمِلُوا عَرْشِی فَطَافُوا بَعَرْشِ الْجَلَالِ وَ صَلَّوْا عَلَی مُحَمَّدٍ وَ حَمَلُوا الْعَرْشَ فَأَطَاقُوا حَمْلَهُ فَقَالُوا رَبَّنَا أَمَرْتَنَا بِتَسْبِیحِکَ وَ تَقْدِیسِکَ [ثُمّ أمَرتَنا أَنْ نُصَلّیَ عَلی نُورِ جَلالِک مُحَمَّد فَنَنْقُص مِنْ تَسْبِیحک وَ تَقْدِیسک] فَقَالَ اللَّهُ لَهُمْ یَا مَلَائِکَتِی إِذَا صَلَّیْتُمْ عَلَی حَبِیبِی مُحَمَّدٍ فَقَدْ سَبَّحْتُمُونِی وَ قَدَّسْتُمُونِی وَ هَلَّلْتُمُونِی».( (1))
چون خدای تعالی عرش را آفرید هفتاد هزار ملک (ملائکۀ حملۀ عرش) خلق نمود و به ایشان امر فرمود که در
1) . مشارق الانوار، برسی، ص275؛ جواهر السنیة،حر عاملی، ص169؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج27، ص258؛ مستدرک الوسائل، میرزای نوری، ج5، ص341.
عرش من نور را طواف کنید و تسبیح مرا گویید و عرش مرا حمل نمایید، پس ایشان طواف عرش نمودند و تسبیح خدای گفتند و اراده کردند که عرش خدای را حمل نمایند ولی قدرت بر آن نیافتند، پس خدای تعالی به ایشان فرمود در عرش من نور را طواف کنید، و بر نور جلالم محمّد صلی الله علیه و آله و سلم که حبیب من است، صلوات بفرستید و عرش مرا حمل نمایید.
پس ایشان طواف نمودند و عرش را حمل نموده و گفتند: پروردگارا ما را به تسبیح و تقدیس خود امر نمودی و ما را امر فرمودی که بر نور جلالت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم صلوات بفرستیم، آیا از تسبیح تو کم نماییم؟!
خدای تعالی به ایشان فرمود ای ملائکۀ من وقتی شما بر حبیب من محمّد صلی الله علیه و آله و سلم صلوات بفرستید، مرا تسبیح و تقدیس و تهلیل نمودهاید.
پس چه بسا زمزمۀ تسبیح موجودات که در قرآن مکرر از آن یاد شده در بعضی از موجودات به لسان صلوات بر پیامبر ختمی مرتبت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و عترت طاهرینش علیهم السلام باشد.
آن هنگام که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نبوت مبعوث شده و از غار حراء فرود آمدند بر هیچ سنگ و کلوخی نگذشتند جز آنکه بر آن حضرت سلام نموده و رسالت ایشان را تصدیق نمود.( (1))
1) . امام حسن عسکری علیه السلام در جریان بعثت رسیدن پیامبر و نازل شدن جبرئیل بر ایشان فرمودند: «قَدِ اشْتَدَّ عَلَیْهِ مَا یَخَافُهُ مِنْ تَکْذِیبِ قُرَیْشٍ فِی خَبَرِهِ وَ نِسْبَتِهِمْ إِیَّاهُ إِلَی الْجُنُونِ وَ أَنَّهُ یَعْتَرِیهِ شَیَاطِینُ وَ کَانَ مِنْ أَوَّلِ أَمْرِهِ أَعْقَلَ خَلْقِ اللَّهِ وَ أَکْرَمَ بَرَایَاهُ وَ أَبْغَضَ الْأَشْیَاءِ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ وَ أَفْعَالُ الْمَجَانِینِ وَ أَقْوَالُهُم فَأَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَشْرَحَ صَدْرَهُ وَ یُشَجِّعَ قَلْبَهُ فَأَنْطَقَ اللَّهُ الْجِبَالَ وَ الصُّخُورَ وَ الْمَدَرَ وَ کُلَّمَا وَصَلَ إِلَی شَیْءٍ مِنْهَا نَادَاهُ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدُ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ»؛ چون بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم - که عاقلترین، و گرامیترین مخلوق خداست، و شیطان، و کردار و گفتار دیوانگان، از هر چیز منفورترش بود - بسیار سخت مینمود که قریش تکذیبش کنند، و به جنون و شیطان زدگی نسبتش دهند، خدای سبحان خواست تا شرح صدرش دهد، و شجاعت و دلگرمیاش بخشد، از اینرو کوهها و صخرهها و کلوخها را به سخن آورد، و چون به هر یک از آنها میگذشت ندا میکردند: سلام بر تو ای محمد! سلام بر تو ای ولی خدا! سلام بر تو ای رسول خدا! سلام بر تو ای حبیب خدا! بحار الانوار، علامه مجلسی، ج18، ص206.
چنانکه در روایتی دیگر آمده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مکه خارج شدند و به اطراف آن رفتند و در آن هنگام هیچ سنگ و درختی نبود جز آنکه بر آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم سلام مینمود. ( (1)
منابع اهل تسنن: المسترک، حاکم نیشابوری، ج2، ص620(حاکم گوید: هذا حدیث صحیح الاسناد)؛ دلائل النبوه، بیهقی، ج2، ص153؛ بدایه و النهایه، ابن کثیر، ج3، ص23؛ سیرة النبویه، ابن کثیر، ج1، ص411؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، قاضی عیاض، ج1، ص306؛ امتاع الاسماع، مقریزی، ج2، ص390؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج1، ص130؛ نهایة الارب، نویری، ج18، ص322؛ بهجة المحافل، عامری، ج2، ص221؛ کفایة الطالب(خصائص الکبری)، سیوطی، ج1، ص98.
همچنین: عن علی بن ابی طالب[ علیه السلام ] قال: کنا [کنت] مع النبی صلی الله علیه [وآله] وسلم بمکة فخرجنا [معه] فی [بعض] نواحیها [خارجا من مکة] [فمررنا] بین الجبال والشجر فلم نمر [یمر] بشجرة ولا جبل[بجبل و لا شجر] الا قال السلام علیک یا رسول الله. مناقب امیرالمؤمنین، محمد بن سلیمان کوفی، ج1، ص37.
منابع اهل تسنن: سنن دارمی، دارمی، ج1، ص12؛ الهواتف، ابن ابی الدنیا، ص20؛ معالم التنزیل(تفسیر بغوی)، بغوی، ج1، ص86؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج4، ص360؛ و با اختلاف کم: نظم درر السمطین، زرندی حنفی، ص76.
)و شاید که زمزمۀ ایشان علاوه بر تسبیح ذکر نام پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت ایشان باشد، چرا که تسبیح موجودات چنانکه قبلاً ذکر شد قرین تحمید است یعنی
1) . عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: «کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِمَکَّةَ فَخَرَجَ فِی بَعْضِ نَوَاحِیهَا فَمَا اسْتَقْبَلَهُ شَجَرٌ وَ لَا جَبَلٌ إِلَّا قَالَ [لَهُ] السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ». اعلام الوری، طبرسی، ج1، ص104؛ کشف الغمه، اربلی، ج1، ص86؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج17، ص338. و به همین مضمون: خرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج1، ص46.
همانگونه که خدای را از هر نقص و عیبی منزه میشمارند او را به صفات کمالش میستایند و نام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حمد مشتق شده و بلکه حقیقت وجود آن حضرت عین حمد و ستایش خداست چراکه حمد منحصر در ستایش زبانی نیست و آن حقیقتی که به تمام وجودش صفات خدای را نشان میدهد حمد فعلی خدای تعالی به شمار میآید و اهل بیت علیهم السلام نیز همگی همچون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به تمام ارکان وجودشان حمد خدای تعالی میباشند.
شیخ حرّ عاملی قدس سره حدیثی قدسی نقل نموده که شاهد این مطلب است:
«إنّ موسی لیلة الخطاب وجد کلّ شجرة و مدرة فی الطور ناطقة بذکر محمّد و نقبائه، فقال: ربّ إنّی لم أر شیئا ممّا خلقت إلّا و هو ناطق بذکر محمّد و نقبائه. فقال اللَّه: یا ابن عمران، إنّی خلقتهم قبل الأنوار و جعلتهم خزانة الأسرار یشاهدون أنوار ملکوتی و جعلتهم خزانة حکمتی و معدن رحمتی و لسان سرّی و کلمتی، خلقت الدنیا لأجلهم و الآخرة، فقال موسی: ربّ فاجعلنی من امّة محمّد، فقال: یا ابن عمران إذا عرفت فضل محمّد و أوصیائه و عرفت حقّهم و آمنت بهم فأنت من امّته».( (1))
موسی علیه السلام در لیلة الخطاب چنین یافت که هر درخت و کلوخی در کوه طور، به ذکر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و نقبای ایشان علیهم السلام مشغول بود. پس موسی علیه السلام به خدای تعالی فرمود: پرودگارا چیزی از مخلوقاتت را ندیدم جز آنکه به ذکر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و نقبایش علیهم السلام نطق مینمود.
خدای تعالی فرمود: ای پسر عمران به درستیکه من ایشان را قبل از انوار آفریدم و ایشان را خزانۀ اسرار قرار دادم ایشان انوار ملکوتم را میبینند و ایشان را خزانۀ حکمت و معدن رحمت و زبان سِرّ و کلمۀ خود قرار دادم و دنیا و آخرت را به خاطر ایشان آفریدم.
1) . مشارق الانوار، حافظ رجب برسی، ص237؛ جواهر السنیة، حر عاملی، ص 268.
پس موسی علیه السلام گفت: پروردگارا مرا از امّت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم قرار بده و خدای تعالی فرمود: ای پسر عمران آنگاه که فضل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و اوصیاءش علیهم السلام را شناختی و حق ایشان را دانستی و به ایشان ایمان آوردی، از امّت او خواهی بود.
مؤیّد این مطلب است روایتی که از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمودند:
«لَیْلَة أُسْرِی بِی إِلَی السَّمَاءِ لَمْ أَجِدْ بَابًا وَ لَا حِجَاباً وَ لَا شَجَرَة وَ لَا وَرَقَة وَ نُمْرُقَة إِلَّا وَ عَلَیْهَا مَکْتُوبٌ عَلِیّ عَلِیّ وَ إِنَّ اسْمَ عَلِیّ مَکْتُوبٌ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ»( (1))
در شب معراج هیچ بابی و نه حجابی و نه درختی و نه برگی و نه آنچه بر آن تکیه دهند، را نیافتم مگر اینکه بر او نوشته شده بود «علی، علی» و نام علی علیه السلام بر هرچیزی نوشته شده بود.
1) . مشارق انوار الیقین، حافظ رجب برسی، ص235؛ مجمع النورین، شیخ ابو الحسن مرندی، ص23.
در اثبات این مطلب به دو دلیل نقلی و عقلی میپردازیم:
از ابتدای خلقت، همۀ موجودات بر اساس علم و محبّت ذاتی، شیفتۀ اهلبیت علیهم السلام بوده و محبّت ایشان را در دل خود مییافتند و در این میان محبّت نهانی به اباعبداللّٰه الحسین علیه السلام ظهوری دیگر داشت، که به صورت گریۀ موجودات تبلور یافت. اینک به عباراتی که بر گریۀ تمامی مخلوقات دلالت دارد، اشارتی مینماییم:
1)«بَکَی لَهُ جَمِیعُ الْخَلَائِقِ»( (1)) یعنی همۀ مخلوقات بر سیدالشهدا علیه السلام گریستند. در این روایت صحیحه کلمۀ جمیع و همچنین الف و لام که بر سر کلمۀ خلائق درآمده است، بر این نکته تأکید دارد که نه فقط بعضی از مخلوقات بلکه جمیع ایشان بر اباعبداللّٰه الحسین علیه السلام گریستند
2)«یَبْکِی عَلَیْهِ کُلُّ شَیْءٍ»( (2)) همه چیز بر او گریستند.
3)«بَکَی عَلَیْهِ جَمِیعُ مَا خَلَقَ اللَّهُ»( (1)) جمیع آنچه خدا آفرید بر او گریستند.
4)یَبْکِی عَلَیْکَ کُلُّ شَیْءٍ» ( (2)) همه چیز بر تو بگرید.
همچنان که در مقدمۀ این بحث گذشت، گریستن مخلوقات متوقّف است بر علم و محبت و سوز و گداز ایشان بر سیدالشهدا علیه السلام .
گریه، ظهور سوز محبّت: گاه محبّت با سوز همراه میگردد و این همراهی یا به جهت فراق محبوب است که در درون محبّ آتشی از سوز و گداز بر میانگیزاند و یا به جهت آن است که محبّ در مییابد که محبوب در دریای بلا غوطهور شده، و از هر طرف تیر مصیبت بر پیکرش نشسته است. درک فراق محبوب یا درک مصیبتی که بر او رسیده، در جان محبّ سوز و گدازی برپا نموده و درونش را مضطرب نموده و بیتاب میکند. اینجاست که سوز و آه از درون محبّ دلسوخته، به صورت گریه و ناله ظهور میکند و اشک دیدۀ محبّ دلداده، نشان این التهاب درونی است.
بنابر آنچه در علوم برهانی به تقریر آمده است، محبّت نیز از عوارض وجود بوده و هر جا وجود به جعل آید، این محبت نیز به وجود خواهد آمد. تحقق عوارض وجود دلیلی است بر پیدایش محبّت فطری در درون همه موجودات هستی، زیرا همان گونه که علم از عوارض وجود است، محبّت نیز از عوارض وجود بوده و هر جا که وجود قدم گذارد، حبّ نیز قدم خواهد گذاشت.
متعلّق محبّت فطری: این محبت نیز متعلق میخواهد، چراکه از حقایق ذات
اضافه است و تحقّق حبّ بدون تحقق محبوب بالذات (که همان صورت علمی محبوب است) محال است.
متعلّق علم و محبّت فطری با یکدیگر متّحد هستند، و اتّحاد این دو به این معناست که همان حقیقتی که معلوم شماست و ذات و فطرت شما با آن حقیقت آشناست، محبوب شما نیز هست. شما در درون ذات خود او را میشناسید و به او محبّت میورزید، و دلیل بر این مطلب آن است که محبوب بالذات اول باید متعلّق علم باشد و معلوم بالذات گردد تا بتواند متعلّق حبّ واقع شود، چراکه محبّت به مجهول مطلق محال است و از آنجا که این محبّت عین وجود هر موجود و خلقت اوست، فقط به امری تعلّق میگیرد که آن موجود علم فطری به آن داشته باشد. در نتیجه متعلّق محبّت فطری باید همان متعلّق علم فطری باشد.
پیش از این گذشت که علم فطری به خدا که خالق همه ی عوالم خلقت است و چهارده معصوم علیهم السلام که مجاری فیض در خلقتند، تعلّق میگیرد، بنابر این محبّت فطری نیز، به خدای تعالی و مقام ولایت کلیّۀ مطلقۀ الهیّه که چهارده نور پاک علیهم السلام هستند، تعلّق میگیرد.
پس همانگونه که علم فطری موجودات به خدا و صاحب مقام سببیّت و علیّت در فیض او که مقام ولایت کلیه مطلقۀ الهیّه است تعلّق پذیرفته است، همچنین محبت فطری در تمام مخلوقات به حق تعالی و مثل اعلای او، یعنی حضرات معصومین علیهم السلام که صاحب مقام سببیّت در آفرینش موجوداتند، تعلّق دارد.
این علم و محبت در درون موجودات تراوشاتی دارد. هریک از این دو علم فطری و دو محبت ذاتی آثاری در کمون و باطن موجودات از خود به جای میگذارد.
اما محبت ذاتی و درونی موجودات به خدای تعالی، مَثَلی از محبت ذات حق تبارک و تعالی به ذات خویش است. این محبت نهاد موجودات را به حرکت در آورده و ذات ایشان را در اشتیاق به وصال کمال مطلق ناآرام ساخته و کمون هر موجودی را به سوی محبوب مطلق رهسپار نموده است. همۀ موجودات در مقام جوهر و ذات خویش به سوی محبوب لایتناهی و کمال مطلق در حرکتند و این است منشأ و سرّ حرکت موجودات در جوهر و ذاتشان.
محبّت از کمالات وجود بوده و در هر جا که وجود از خود ردّ پایی بگذارد، محبتّ نیز در آنجا راه یافته ودر آن موجود حرارت وحرکت میآفریند.
محبّت ذاتی موجودات به ذات حقتعالی و جلوۀ صفات الهی، در سرّ موجودات گرما و حرارتی تولید مینماید، چرا که طبیعت محبّت گرم است و موجِد حرارت و نیرو است. نیرو و قوۀ موجودات از حرارت محبّت است، بلکه برخی عالمان اندیشمند چنین فرمودهاند که اگر نیرو و حرارت محبّتی که در نهاد ذره ذرۀ موجودات به ودیعت
گذاشته شده، ظاهر گشته و آزاد شود، انرژی بسیار و نیروی فوق العاده شدیدی نمایان خواهد شد که زمین و زمان را خواهد سوزاند.
حکایت ستون حنانه که متّفق بین اهل حدیث است گواهی بر این معناست.
اُستُن حنّانه از هجر رسول صلی الله علیه و آله و سلم
ناله میزد همچو ارباب عقول
در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام آمده است که در صحن مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم تنۀ درخت خرمایی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر او تکیه میداد، شخصی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: ای رسول خدا! جمعیت مردم زیاد شده و دوست دارند آنهنگام که خطبه میخوانید به صورت شما نظر کنند، پس اجازه دهید تا منبری برای شما بسازیم که بر آن قرار گیرید.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اجازه فرمودند و آن منبر ساخته شد. روز جمعه آنحضرت از کنار ستون حنانه گذشت و بر منبر بالا رفت. ناگاه، ستون حنانه، مانند زنیکه بچهاش جان داده، ناله کرد و مانند زنی که وضع حمل مینماید، آه و فریاد کشید.
مردم تا نالۀ او را شنیدند، صدای گریه بلند کردند، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از منبر پایین آمده، آن ستون را در بر گرفتند. بر او دست مالیده و فرمودند:
«اسْکُنْ فَمَا تَجَاوَزَکَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم تَهَاوُناً بِکَ وَ لَا اسْتِخْفَافاً بِحُرْمَتِکَ وَ لَکِنْ لِیَتِمَّ لِعِبَادِ اللَّهِ مَصْلَحَتُهُمْ وَ لَکَ جَلَالُکَ وَ فَضْلُکَ إِذْ کُنْتَ مُسْتَنَدَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم »
آرام باش که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از روی بیاعتنایی و کم حرمتی از کنارت عبور نکرد، بلکه به منبر رفتنم، برای این بود که بندگان خدا را به نهایت و تمامی مصلحت برسانم، و بزرگی و فضل تو محفوظ است، چراکه تو تکیهگاه محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودی.
چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این کلام را به ستون حنانه فرمود، ناله و گریۀ او آرام شد. آنگاه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر منبر رفته و خطبهای ایراد نموده و فرمودند: اگر نه این بود که این تنۀ درخت خرما را در بغل گرفتم و او را با دست خود نوازش نمودم، تا روز قیامت صدای آه و نالۀ او پایان نمییافت، به درستیکه در بین بندگان خدا کسی هست که مانند این تنۀ درخت به محمّد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و به علی علیه السلام ولیّ خدا اشتیاق و محبت دارد.
سپس فرمودند: به آن خدایی که مرا به پیامبری مبعوث نمود، اشتیاق و تمایل خزانهداران بهشت و حورالعین آن و سائر قصرها و منازل آن، به کسیکه دوستدار محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و آل ایشان علیهم السلام بوده و از دشمنان ایشان بیزاری میجوید، بیشتر از اشتیاقی است که این تنۀ خرما داشت. ( (1))
بنواخت نور مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، آن اُستُن حنّانه را
کمتر ز چوبی نیستی، حنّانه شو حنانه شو
نقل کردهاند آن هنگام که پیکر مطهّر امیرمؤمنان علیه السلام را شبانه از کوفه به سوی نجف
1) . تفسیر امام حسن عسگری علیه السلام ، ص188؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج17، ص325.
میبردند، دیوار مسجد حنّانه به احترام امیرمؤمنان علیه السلام تعظیم نموده و نالهای سر داد، لذا به مسجد حنّانه لقب یافت. ( (1))
بعد از واقعۀ کربلا نیز ابتدا سر مطهر اباعبدالله علیه السلام و بعد از آن اهل بیت سیدالشهدا علیه السلام را به مسجد حنّانه آوردند و بار دیگر از در و دیوار این مسجد صدای ناله برخاست. ( (2)
همچنین: «قیل سمّی بالحنانة لأنه لما وضع رأس الحسین علیه السّلام فیه، سمع من الرأس الشریف حنین و أنین إلی الصباح.» معالی السبطین، مازندرانی، ج2، ص95.
)1) . عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام ، قَالَ: «سَأَلْتُهُ عَنِ الْقَائِمِ الْمَائِلِ فِی طَرِیقِ الْغَرِیِّ. فَقَالَ: نَعَمْ، إِنَّهُ لَمَّا جَاوَزَ سَرِیرُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ علیه السلام انْحَنَی أَسَفاً وَ حُزْناً عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ، [وَ کَذَلِکَ سَرِیرُ أَبْرَهَةَ لَمَّا دَخَلَ عَلَیْهِ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ انْحَنَی وَ مَالَ]». امالی، شیخ طوسی، ص682؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج2، ص171؛ فرحة الغری، سید بن طاووس، ص127؛ تسلیة المجالس، محمد بن ابی طالب، ج1، ص499؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج15، ص160 و ج42، ص236 و ج97، ص454.
2) . عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: جَازَ مَوْلَانَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ علیه السلام بِالْقَائِمِ الْمَائِلِ فِی طَرِیقِ الْغَرِیِّ، فَصَلَّی عِنْدَهُ رَکْعَتَیْنِ، فَقِیلَ لَهُ: مَا هَذِهِ الصَّلَاةُ؟ قَالَ علیه السلام: هَذَا مَوْضِعُ رَأْسِ جَدِّیَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهما السلام ، وَضَعُوهُ هَاهُنَا [لما توجهوا من کربلاء ثم حملوا إلی عبید الله بن زیاد لعنة الله علیه]». امالی، شیخ طوسی، ص682؛ المزار، شهید اول، ص32؛ وسائل الشیعه، حر عاملی، ج14، ص402؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج97، ص282.
(تأثیر واقعه کربلا در عالم هستی)
1)«...ثُمَّ أَشْرَفَ عَلَیْنَا رَاهِبٌ مِنَ الدَّیْرِ فَرَأَی نُوراً سَاطِعاً مِنْ فَوْقِ الرَّأْسِ فَأَشْرَفَ فَرَأَی عَسْکَراً فَقَالَ الرَّاهِبُ لِلْحُرَّاسِ: مِنْ أَیْنَ جِئْتُمْ؟ قَالُوا: مِنَ الْعِرَاقِ حَارَبنَا الْحُسَیْنَ فَقَالَ الرَّاهِبُ: ابْنُ فَاطِمَةَ وَ ابْنُ بِنْتِ نَبِیِّکُمْ وَ ابْنُ ابْنِ عَمِّ نَبِیِّکُمْ؟ قَالُوا: نَعَمْ قَالَ: تَبّاً لَکُمْ وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ لِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ابْنٌ لَحَمَلْنَاهُ عَلَی أَحْدَاقِنَا...»
ترجمه:
[قسمتی از حکایت دیر راهب: ]( (1)) سپس راهبی از آن دیر متوجه ما شد و نوری را دید که از بالایِ آن سرِ مبارک ساطع است. باز توجهی نمود و لشکری را دید. راهب به پاسبانان گفت: شما از کجا میآیید؟ گفتند: از عراق؛ از جنگ با (امام)حسین علیه السلام . راهب با تعجب گفت: آن حسینی که پسر فاطمه علیها السلام دختر پیغمبرتان و پسرِ پسر عموی پیامبرتان بود؟! گفتند: آری. راهب گفت: نابود شوید! به خدا قسم اگر عیسی ابن مریم علیه السلام پسری داشت ما او را بر حدقۀ چشمان خود جای میدادیم.
1) . این حکایت به صورت کامل در ص 445، واقعۀ پنجاهم، حدیث شماره1، خواهد آمد.
منابع شیعه:
1.خرائج و الجرائح، قطب راوندی [م. 573]، ج2، ص578.
2.الدرّ النظیم، یوسف بن حاتم عاملی [م. 664]، ص562.
3.إثبات الهداة، حر عاملی [م. 1104]، ج4، ص47. (به نقل از راوندی به صورت خلاصه)
4.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص139.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص184.
6.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 399.
2)«... أَنْفَذَ عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ زِیَادٍ رَأْسَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَی الشَّامِ مَعَ أُسَارَی النِّسَاءِ وَ الصِّبْیَانِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آله] وَ سَلِّمَ عَلَی أَقْتَابٍ مُکَشَّفَاتِ الْوُجُوهِ وَ الشُّعُورِ فَکَانُوا إذَا نَزَلُوا مَنْزِلًا أخْرَجُوا الرَّأْسَ مِنَ الصُّنْدُوقِ وَ جَعَلُوهُ فِی رُمْحٍ وَ حَرَسُوهُ إِلَی وَقْتِ الرَّحِیلِ ثُمَّ أُعِیدَ الرَّأْسُ إِلَی الصُّنْدُوقِ وَ رَحَلُوا فَبَینَاهُم کَذَلِکَ إِذْ نَزَلُوا بَعْضَ الْمَنَازِلِ وَ إِذَا فِیهِ دَیْرُ رَاهِبٍ فَأَخْرَجُوا الرَّأْسَ عَلَی عَادَتِهِمْ وَ جَعَلُوهُ فِی الرُّمْحِ وَ أَسْنَدُوا الرُّمْحَ إِلَی الدَّیْرِ فَرَأَی الدَّیْرَانِیُّ بِاللَّیْلِ نُوراً سَاطِعاً مِنْ دَیْرِهِ إِلَی السَّمَاءِ فَأَشْرَفَ عَلَی الْقَوْمِ وَ قَالَ لَهُمْ: مَنْ أَنْتُمْ؟ قَالُوا: نَحْنُ أَهْلُ الشَّامِ قَالَ: هَذَا رَأْسُ مَنْ هُوَ؟ قَالُوا: رَأْسُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ قَالَ: بِئْسَ الْقَوْمُ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ لِعِیسَی وَلَدٌ لَأدخَلنَاهُ أَحْدَاقَنَا ثُمَّ قَالَ: یَا قَوْمُ عِنْدِی عَشَرَةُ آلَافِ دِینَارٍ وَرِثْتُهَا مِنْ أَبِی وَ أَبِی مِنْ أَبِیهِ فَهَلْ لَکُمْ أَنْ تُعْطُونِی هَذَا الرَّأْسَ لِیَکُونَ عِنْدِی اللَّیْلَةَ وَ أُعْطِیَکُمْ هَذِهِ الْعَشَرَةَ آلَافِ دِینَارٍ؟ قَالُوا: بَلَی فَأحْدَرَ إِلَیْهِمْ الدَّنَانِیرَ فَجَاءُوا بِالنَّقّادِ وَ وُزِنَتِ الدَّنَانِیرُ وَ نُقِدَت ثُمَّ جُعِلَتْ فِی جِرَابٍ وَ خُتِمَ عَلَیْهِ ثُمَّ أُدْخِلَ الصُّنْدُوقَ وَ شَالُوا إِلَیْهِ الرَّأْسَ فَغَسَلَهُ الدَّیْرَانِیُّ وَ وَضَعَهُ عَلَی فَخِذِهِ وَ جَعَلَ یَبْکِی اللَّیْلَ کُلَّهُ عَلَیْهِ فَلَمَّا أَنْ أَسْفَرَ عَلَیْهِ الصُّبْحُ قَالَ: یَا رَأْسُ لَا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَ أَنَا
أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ جَدَّکَ رَسُولُ اللَّهِ فَأَسْلَمَ النَّصْرَانِیُّ وَ صَارَ مَوْلًی لِلْحُسَیْنِ، ثُمَّ أحْدَرَ الرَّأْسَ إلَیْهِمْ فَأعادوه إِلَی الصُّنْدُوقِ وَ رَحَلُوا»
ترجمه:
عبیدالله بن زیاد سر [مقدس] حسین بن علی علیهما السلام را به سوی شام روانه کرد همراه با زنان و بچههای اسیر از اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که با صورتها و موهای آشکار بر روی پالانها [ی شتران] بودند. هرگاه که در منزلی فرود میآمدند آن سر [مطهر] را از صندوق خارج کرده و بر نیزهای قرار میدادند و تا وقت کوچ کردن [از آن منزل] از آن حفاظت میکردند سپس سر به صندوق برگردانده میشد و کوچ میکردند. در یکی از منازل فرود آمدند و در آن منزل دیر راهبی قرار داشت سر را بنابر عادت خود بیرون آوردند و بر نیزهای قرار دادند و نیزه را به آن دیر تکیه دادند. صاحب آن دیر، در شب نوری را دید که از دیرش به سوی آسمان ساطع بود و بالا میرفت. پس بر آن گروه مشرف گشت [از بالا بر آنان نگریست] و به آنها گفت: شما که هستید؟
گفتند: ما اهل شام هستیم. گفت: این سرِ کیست؟ گفتند: سرِ حسین بن علی علیه السلام است. گفت: شما بد قومی هستید. به خدا قسم اگر عیسی علیه السلام فرزندی داشت او را داخل حدقۀ چشمانمان میکردیم. آنگاه به آنها گفت: ده هزار دینار نزد من است که از پدرم و او از پدرش ارث برده آیا موافقید که این سر را به من دهید تا امشب نزد من باشد و [در مقابل] این ده هزار دینار را به شما بدهم؟ گفتند: آری. پس دینارها را به سویشان فروفرستاد. صراف آوردند و دینارها وزن شد و خوب از بد آن جدا شد سپس در کیسهای قرار داده شد و بر آن مهر زدند سپس آن را داخل صندوق گذاشتند و سر را بلند کردند و به او دادند. صاحب دیر آن را شُست و بر ران خود گذاشت و همۀ شب را بر آن گریست. چون صبح بر او آشکار و روشن شد، گفت: ای سر! من مالک غیر خودم نیستم و شهادت میدهم که معبودی جز الله نیست و این جدت رسول خداست.
پس نصرانی مسلمان شد و تابع [یا محبّ امام] حسین [ علیه السلام ] شد. سپس سر را به سوی آنان فروفرستاد، آن سر را به صندوق برگرداندند و کوچ کردند.
منابع اهل تسنن:
1.ثقات، ابن حبان [م. 354]، ج 2، ص 313.
2.السیرة النبویة و أخبار الخلفاء، ابن حبان [م. 354]، ج2، ص561.
3)«ذَکَرَ عَبْدُ الْمَلِکِ بْنُ هِشامٍ فِی کِتَابِ السِّیرَةِ: لَمَّا أَنْفَذَ ابْنُ زِیَادٍ رَأْسَ الْحُسَیْنِ إِلَی یَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ مَعَ الْأُسَارَی مُوَثَّقِینَ فِی الْحِبَالِ مِنْهُمْ نِسَاءٌ وَ صِبْیَانٌ وَ صَبِیَّاتٌ مِنْ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ عَلَی أَقْتَابِ الْجِمَالِ مُوَثَّقِینَ مُکَشَّفَاتِ الْوُجُوهِ وَ الرُّءُوسِ وَ کُلَّمَا نَزَلُوا مَنْزِلًا أخْرَجُوا الرَّأْسَ مِنَ صُنْدُوقٍ أَعَدُّوهُ لَهُ فَوَضَعُوهُ عَلَی رُمْحٍ وَ حَرَسوهُ طُولَ اللَّیْلِ إلَی وَقْتِ الرَّحِیلِ ثُمَّ یُعیدُوهُ إِلَی الصُّنْدُوقِ وَ یَرْحَلُوا فَنَزَلُوا بَعْضَ الْمَنَازِلِ وَ فِی ذَلِکَ الْمَنْزِلِ دَیْرٌ فِیهِ رَاهِبٌ فَأَخْرَجُوا الرَّأْسَ عَلَی عَادَتِهِمْ وَ وَضَعُوهُ عَلَی الرُّمْحِ وَ حَرَسَهُ الْحَرَسُ عَلَی عَادَتِهِ وَ أَسْنَدُوا الرُّمْحَ إِلَی الدَّیْرِ فَلَمَّا کَانَ فِی نِصْفِ اللَّیْلِ رَأَی الرَّاهِبُ نُوراً مِنْ مَکَانِ الرَّأْسِ إِلَی عَنَانِ السَّمَاءِ فَأَشْرَفَ عَلَی الْقَوْمِ وَ قَالَ: مَنْ أَنْتُمْ؟
قَالُوا: نَحْنُ أَصْحَابُ ابْنِ زِیَادٍ قَالَ: وَ هَذَا رَأْسُ مَنْ؟ قَالُوا: رَأْسُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبِ بْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ. قَالَ: نَبِیِّکُمْ؟ قَالُوا: نَعَمْ قَالَ: بِئْسَ الْقَوْمُ أَنْتُمْ لَوْ کَانَ لِلْمَسِیحِ وَلَدٌ لَأسکَنّاهُ أَحْدَاقَنَا ثُمَّ قَالَ: هَلْ لَکُمْ فِی شَیْءٍ؟ قَالُوا: وَ مَا هُوَ؟ قَالَ: عِنْدِی عَشَرَةُ آلَافِ دِینَارٍ تَأْخُذُونَهَا وَ تُعْطُونِی الرَّأْسَ یَکُونُ عِنْدِی تَمَامَ اللَّیْلَةِ وَ إِذَا رَحَلْتُمْ تَأْخُذُونَهُ قَالُوا: وَ مَا یَضُرُّنَا فَنَاوَلُوهُ الرَّأْسَ وَ نَاوَلَهُمُ الدَّنَانِیرَ فَأَخَذَهُ الرَّاهِبُ فَغَسَّلَهُ وَ طَیَّبَهُ وَ تَرَکَهُ عَلَی فَخِذِهِ وَ قَعَدَ یَبْکِی اللَّیْلَ کُلَّهُ فَلَمَّا أَسْفَرَ الصُّبْحُ قَالَ: یَا رَأْسُ لَا أَمْلِکُ إِلَّانَفْسِی وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ جَدَّکَ مُحَمَّداً رَسُولُ
اللَّهِ وَ أُشْهِدُ اللَّهَ إِنَّنِی مَوْلَاکَ وَ عَبدُکَ ثُمَّ خَرَجَ عَنْ الدَّیْرِ وَ مَا فِیهِ وَ صَارَ یَخْدُمُ أَهْلَ الْبَیْتِ»
ترجمه:
عبدالملک بن هشام در کتاب سیره گوید: ابن زیاد سر حسین [علیه السلام] را به سوی یزید بن معاویه روانه کرد همراه با اسیران که با ریسمان بسته شده بودند و آنان زنان و کودکان پسر و دختر بودند از دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که بر پالانهای شتران سوار بودند دربند بودند با صورتها و سرهای آشکار. [لشکر ابن زیاد] هر منزلی که فرود میآمدند سر [مطهر] را از صندوقی که برایش مهیا کرده بودند بیرون میآوردند و آن را بر نیزهای میگذاردند و در طول شب تا وقت کوچ کردن از آن حراست میکردند و سپس آن را به صندوق برمیگرداندند و کوچ میکردند. در یکی از منازل - که در آنجا دیر راهبی بود- فرود آمدند، سر را بنا به عادتشان درآوردند و به نیزه زدند، و نیزه را به دیر تکیه دادند و پاسبانان از آن حراست کردند. پس چون نیمه شب شد راهب نوری را دید از مکان سر [مقدس حضرت اباعبدالله علیه السلام ] تا عنان آسمان پس بر آن قوم مشرف شد و گفت: شما که هستید؟ گفتند: ما اصحاب ابن زیادیم. گفت: و این سرِ کیست؟ گفتند: سرِ حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام پسر فاطمه دختر رسول خداست. گفت: [فرزند دختر] پیامبرتان؟ گفتند: آری. گفت: شما بد قومی هستید اگر مسیح علیه السلام فرزندی میداشت ما او را در حدقۀ چشمانمان جای میدادیم سپس گفت: آیا شما در چیزی [که برایتان خواهم گفت] رغبت دارید؟ گفتند: چه چیز؟ گفت: ده هزار دینار نزد من است آن را بگیرید و سر را به من بدهید که تمام شب نزد من باشد و وقتی کوچ کردید آن را میگیرید. گفتند: ضرری برایمان ندارد پس سر را به او دادند و او دینارها را به آنان داد پس راهب سر را گرفت و شست و خوشبو کرد و آن را بر روی رانش گذاشت و نشست تمام شب را گریه کرد. چون صبح روشن شد گفت:
ای سر! من مالک غیر خودم نیستم و شهادت میدهم که معبودی جز الله نیست و این که جدت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم رسول خداست و خدا را شاهد میگیرم که من محبّ [یا تابع] و عبد توام. سپس از دیر و آنچه در آن بود بیرون آمد و خدمت به اهل بیت علیهم السلام میکرد.
منابع اهل تسنن:
1.تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م. 654]، ص237.
2.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص377.(فی السیرة لعبد الملک بن هشام علی ما نقله سبط بن الجوزی: ...)
4)«وَ نَصَبُوا الرُّمْحَ الَّذِی فِیهِ الرَّأْسُ إِلَی جَانِبِ صَومَعَة رَاهِبٍ... فَلَمَّا جَنَّ اللَّیْلُ أَشْرَفَ الرَّاهِبُ مِنْ صَوْمَعَتِهِ وَ نَظَرَ إِلَی الرَّأْسِ وَ قَدْ سَطَعَ مِنْهُ نُورٌ وَ قَدْ أُخِذَ فِی عَنَانِ السَّمَاءِ وَ نَظَرَ إِلَی بَابٍ قَدْ فُتِحَ مِنَ السَّمَاءِ وَ المَلَائِکَةُ یَنْزِلُونَ وَ هُمْ یُنَادُونَ یَا أَبَاعَبدِالله عَلَیکَ السَّلَامُ. فَجَزَعَ الرَّاهِبُ مِنْ ذَلِک فَلَمَّا أصْحَبُوا وَ هَمُّوا بِالرَّحِیل أَشْرَفَ الرَّاهِبُ عَلَیْهِمْ وَ قَالَ مَا الَّذِی مَعَکُم؟ قَالُوا رَأْسُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام . فَقَالَ وَ مَنْ أُمُّهُ؟ قَالُوا فَاطِمَة بِنْتُ مُحَمَّدٍ. قَالَ فَجَعَلَ الرَّاهِبُ یُصَفِّقُ بِکِلتَا یَدَیْهِ وَ هُوَ یَقُولُ لَا حَوْلَ وَ لَا قَوِّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ صَدَقَتِ الْأَحْبَارُ فِیمَا قَالَتْ. فَقَالُوا وَ مَا الَّذِی قَالَتْ الْأَحْبَارُ؟ قَالَ یَقُولُونَ إِذَا قَتَلَ هَذَا الرَّجُلُ مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ ذَلِکَ لاَیَکُون إلَّا لِنَبِیٍّ اَوْ وَلَدِ وَصِیٍّ ثُمَّ قَالَ: وَا عَجَبَاه مِن أُمِّةٍ قَتَلَت ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّهَا وَابْنَ وَصِیِّهِ ثُمَّ أَنَّهُ أَقْبَلَ عَلَی صَاحِبِ الرَّأْسِ الَّذِی یَلِی أَمْرَهُ وَ قَالَ لَهُ أَرِنِی الرَّأْسَ لِأَنْظُرَ إِلَیْهِ فَقَالَ مَا أَنَا بِالَّذِی أکشُفُهُ إلَّا بَیْنَ یَدَی الْأَمِیرِ یَزِید لأحَظِی عِنْدَهُ بِالجَائِزَة وَ هِیَ بَدرة عَشَرَة آلَافِ دِرْهَمٍ فَقَالَ الرَّاهِبُ أَنَا أعطِیکَ ذَلِکَ فَقَالَ أحْضُرهُ فَأَحْضَرَ لَهُ مَا قَالَ. ثُمَّ أَخَذَ الرَّأْسَ وَ کَشَفَ عَنْهُ وَ تَرَکَهُ فِی حِجْرِهِ فَبَدَتْ ثَنَایَاهُ فَانکَبَّ عَلَیْهَا الرَّاهِبُ وَ جَعَلَ یُقَبِّلُهَا وَ یَبکِی وَ یَقُولُ یَعِزُّ عَلَیَّ یَا أَبَا عَبدِالله علیه السلام أن لَا أکُونَ أَوَّلَ
قَتِیلٍ بَیْنَ یَدَیک وَلَکِن إذَا کَانَ فِی الْغَدِ فَاشْهَدْ لِی عِنْدَ جَدِّکَ أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلّا اللّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ رَدَّ الرَّأْسَ بَعْدَ أَنْ أَسْلَمَ وَ أَحْسَنَ إسْلَامَهُ فَسَارَ الْقَوْمُ ثُمَّ جَلَسُوا یَقْتَسِمُونَ الدَّرَاهِمَ فَإِذَا هِیَ خَزَفٌ مَکتُوبٌ عَلَیْهَا: (وَ سَیَعْلَمُ الذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ).( (1))
ترجمه:
لشکر عمر سعد نیزهای را که رأس مقدس امام حسین بر آن بود کنار دیر راهبی گذاشتند... وقتی شب همه جا را فرا گرفت راهب از دیر خویش بیرون آمد و رأس مقدس را مشاهده نمود در حالیکه نوری از آن به سمت آسمان بلند بود. در این هنگام، دری از آسمان باز شد و ملائکه به طرف این سر نزول کردند و ندا دادند: سلام بر تو ای اباعبدالله! راهب با دیدن این منظره ناله کرد. صبح شد و لشکر عمر سعد قصد حرکت نمودند. راهب نزد آنها رفت و گفت: همراه خود چه دارید؟ پاسخ دادند: سر حسین بن علی علیه السلام . راهب گفت: مادرش چه کسی است؟ گفتند: فاطمه علیها السلام دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم ! راهب، با شنیدن نام حسین و فاطمه و محمد علیهم السلام ، دو دستش را محکم به سر زد و گفت: لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم؛ احبار و دانشمندان ما راست گفتند!
لشکریان پرسیدند: مگر احبار و بزرگان شما چه گفتهاند؟ گفت: آنان گفتهاند: هنگامیکه این شخص کشته شود آسمان خون میبارد و آسمان خون نمیبارد مگر بر پیامبر یا فرزند جانشین پیامبر! سپس راهب گفت: در تعجبم از امتی که پسر دختر پیامبرشان و فرزند وصی پیامبرشان را کشتند! او با ناراحتی به سوی کسیکه رأس را حمل میکرد رفت و به او گفت: این سر را به من نشان بده تا آن را ببینم. گفت من این سر را به کسی جز یزید نشان نمیدهم تا جایزۀ ده هزار درهمی او را بگیرم.
1) . الشعراء: 227.
راهب گفت: من ده هزار درهم به تو میدهم. کیسهای را که سر درون آن بود گرفت و سر را بیرون آورد و در دامان خویش قرار داد. دندانهای مبارک حضرت آشکار شد. راهب خود را بر روی سر انداخت و در حالیکه آن را میبوسید شروع به گریه کرد و گفت: چقدر سخت است بر من ای اباعبدالله که اولین شهید نزد تو نبودم؛ اما در روز قیامت نزد جدت شهادت بده که من شهادت میدهم خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و فرستادۀ اوست. بعد از اینکه اسلام آورد سر را به لشکریان برگرداند و آنان به سفر خود ادامه دادند. آنان وقتی قصد تقسیم درهمها را داشتند با تعجب دیدند که همۀ آنها به سفال تبدیل شده و بر روی آنها نوشته شده: (وَسَیَعْلَمُ الذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ)؛ «به زودی آنها که ستم کردند خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه بر میگردند».
منبع شیعه:
1.المنتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج2، ص468- 496.
منبع اهل تسنن:
2.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج3، ص90. (با اختلاف کم)
5)«لَمَّا کَانَتْ الْحَرَسُ عَلَی الرَّأْسِ کُلَّمَا نَزَلُوا مَنْزِلًا وَضَعُوهُ عَلَی رُمْحٍ وحَرَسوه فَرَآهُ رَاهِبٌ فِی دَیْرٍ فَسَأَلَ عَنْهُ فَعَرَّفُوهُ بِهِ فَقَالَ: بِئْسَ الْقَوْمُ أَنْتُمْ لَوْ کَانَ لِلْمَسِیحِ وَلَدٌ لأسکَنّاه أَحْدَاقَنَا بِئْسَ الْقَوْمُ أَنْتُمْ هَلْ لَکُمْ فِیّ عَشَرَةُ آلَافِ دِینَارٍ وَیَبِیتُ الرَّأْسُ عِنْدِی هَذِهِ اللَّیْلَةَ؟ قَالُوا: نَعَمْ فَأَخَذَهُ وَغَسَلَهُ وَطَیَّبَهُ وَوَضَعَهُ عَلَی فَخِذِهِ فَوَجَدَ مِنْهُ نُوراً صَاعِداً إِلَی عَنَانِ السَّمَاءِ وَ قَعَدَ یَبْکِی إِلَی الصُّبْحِ ثُمَّ أَسْلَمَ لِأَنَّهُ رَأَی نُوراً سَاطِعاً مِنْ الرَّأْسِ إلَی السَّمَاءِ ثُمَّ خَرَجَ عَنْ الدَّیْرِ وَ مَا فِیهِ وَ صَارَ یَخْدُمُ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ کَان مَعَ أُولَئِکَ الْحَرَسِ دَنَانِیرُ أَخَذُوهَا مِنْ عَسْکَرِ الْحُسَیْنِ فَفَتَحُوا أَکْیَاسَهَا لیَقتَسِموها فَرَأَوْهَا خَزَفًا وَ عَلَی
أَحَدِ جَانِبَیْ کُلٍّ مِنْهَا: (وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمّا یَعْمَلُ الظّالِمُونَ) ( (1)) وَ عَلَی الآخَرِ: (وَسَیَعْلَمُ الذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ).( (2))
ترجمه:
نگهبانان سر [مقدس] هر منزلی که پایین میآمدند آن را روی نیزهای میگذاشتند و از آن حفاظت میکردند. راهبی در دیری آن سر را دید از آن سؤال کرد و آنها سر را به او معرفی کردند. راهب گفت: شما بد قومی هستید، اگر مسیح علیه السلام فرزندی میداشت ما او را در حدقه چشمانمان جا میدادیم. شما بد قومی هستید.
آیا حاضرید ده هزار دینار بگیرید و در مقابل امشب این سر نزد من باشد؟ گفتند: آری. راهب سر را گرفت، آن را شست و خوشبو نمود و به آغوش کشید. او نوری را مشاهده کرد که از سر مطهر تا آسمان بالا میرفت. راهب تا به صبح گریست و با مشاهدۀ نور، مسلمان شد. سپس از دیر و آنچه در آن بود بیرون آمد و خادم اهلبیت علیهم السلام شد.
نگهبانان، سکههایی را که از لشکر امام حسین علیه السلام غارت کرده بودند درون کیسههایی به همراه داشتند. آنان برای تقسیم غنائم کیسهها را گشودند اما سکههای طلا تبدیل به گِل شده بودند و بر یکی از دو طرف سکهها نوشته بود: (وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمّا یَعْمَلُ الظّالِمُونَ)«و گمان مبر که خداوند از آنچه ستمگران میکنند غافل است» و بر طرف دیگر نوشته بود: (وَسَیَعْلَمُ الذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ)؛ «به زودی آنها که ستم کردند خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه بر میگردند».
منابع اهل تسنن:
1.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 193.
2.ینابیع المودة، قندوزی [م.1294]، ج3، ص30(با اختلاف کم).
6)«لَمَّا حُمِلَ رَأْسُهُ إِلَی الشَّامِ جَنَّ عَلَیْهِمُ اللَّیْلُ فَنَزَلُوا عِنْدَ رَجُلٍ مِنَ الْیَهُودِ فَلَمَّا شَرِبُوا وَ سَکِرُوا قَالُوا: عِنْدَنَا رَأْسُ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ أَرُوهُ لِی فَأَرَوْهُ وَ هُوَ فِی الصُّنْدُوقِ یَسْطَعُ مِنْهُ النُّورُ نَحْوَ السَّمَاءِ فَتَعَجَّبَ مِنْهُ الْیَهُودِیُّ فَاسْتَوْدَعَهُ مِنْهُمْ وَ قَالَ لِلرَّأْسِ: اشْفَعْ لِی عِنْدَ جَدِّکَ فَأَنْطَقَ اللَّهُ الرَّأْسَ فَقَالَ إِنَّمَا شَفَاعَتِی لِلْمُحَمَّدِیِّینَ وَ لَسْتَ بِمُحَمَّدِیٍّ فَجَمَعَ الْیَهُودِیُّ أَقْرِبَاءَهُ ثُمَّ أَخَذَ الرَّأْسَ وَ وَضَعَهُ فِی طَسْتٍ وَ صَبَّ عَلَیْهِ مَاءَ الْوَرْدِ وَ طَرَحَ فِیهِ الْکَافُورَ وَ الْمِسْکَ وَ الْعَنْبَرَ ثُمَّ قَالَ لِأَوْلَادِهِ وَ أَقْرِبَائِهِ هَذَا رَأْسُ ابْنِ بِنْتِ مُحَمَّدٍ ثُمَّ قَالَ یَا لَهْفَاهْ حَیْثُ لَمْ أَجِدْ جَدَّکَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم فَأُسْلِمَ عَلَی یَدَیْهِ یَا لَهْفَاهْ حَیْثُ لَمْ أَجِدْکَ حَیّاً فَأُسْلِمَ عَلَی یَدَیْکَ وَ أُقَاتِلَ بَیْنَ یَدَیْکَ فَلَوْ أَسْلَمْتُ الآنَ أَتَشْفَعُ لِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ؟ فَأَنْطَقَ اللَّهُ الرَّأْسَ فَقَالَ بِلِسَانٍ فَصِیحٍ إِنْ أَسْلَمْتَ فَأَنَا لَکَ شَفِیعٌ قَالَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ سَکَتَ فَأَسْلَمَ الرَّجُلُ وَ أَقْرِبَاؤُهُ.»
ترجمه:
گروهی از لشکریان عمر سعد که سر مقدس امام حسین علیه السلام را به سوی شام میبردند، شبی را نزد مردی یهودی ماندند. وقتی میگساری کردند و مست شدند به یهودی گفتند: سر [امام]حسین علیه السلام نزد ماست. آن یهودی گفت: سر را به من نشان دهید. آنان سر مبارک امام حسین علیه السلام را که در میان صندوق بود، به او نشان دادند. نوری از سر مقدّس به طرف آسمان ساطع بود. یهودی از دیدن این منظره تعجب کرد و سر مبارک را از آنان به امانت گرفت.
یهودی به سر مطهّر گفت: نزد جدّ خود برای من شفاعت کن. خداوند آن سر را به سخن آورد فرمود: شفاعت من برای افرادی است که متدین به دین محمّد صلی الله علیه و آله و سلم باشند ولی تو به دین حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نیستی.
آن یهودی خویشاوندان خود را جمع کرد و سر مبارک را در میان تشتی نهاد و با
گلاب و کافور و مشک و عنبر معطّر کرد و به فرزندان و خویشاوندان خود گفت: این سر، سرِ پسر دختر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. سپس [خطاب به سر مطهّر] گفت: افسوس که جدّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را درک نکردم تا به دست وی مسلمان شوم! افسوس که تو را در زمان حیاتت درک ننمودم تا به دست تو اسلام بیاورم و در رکاب تو بجنگم. اگر الان مسلمان شوم آیا تو فردای قیامت شفیع من میشوی؟
خداوند آن سر را به سخن آورد پس سه مرتبه با زبان فصیح فرمود: اگر اسلام بیاوری من شفیع تو خواهم بود. با شنیدن این سخن، مرد یهودی و خویشان او همه مسلمان شدند.
منابع شیعه:
1.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 172.
2.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 417.
3.شرح الشافیة، ابن أمیر الحاجّ [م. ح 1180]، ص 381.
4.دمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص66- 67.
5.أسرار الشّهادة، فاضل دربندی [م. 1285]، ص 493.
6.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص127.
منبع اهل تسنن:
7.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص116.
7)«فَسَرَّحَ بِرَأْسِهِ مِنْ یَوْمِهِ ذَلِکَ مَعَ خَوْلِیِّ بْنِ یَزِیدَ وَحُمَیْدِ بْنِ مُسْلِمٍ الْأَزْدِیِّ إِلَی عُبَیْدِ اللهِ بْنِ زِیَادٍ فَأَقْبَلَ بِهِ خَولِیٌّ فَأَرَادَ الْقَصْرَ فَوَجَدَ بَابَ الْقَصْرِ مُغْلَقًا فَأَتَی مَنْزِلَهُ فَوَضَعَهُ تَحْتَ إِجَّانَةٍ فِی مَنْزِلِهِ وَ لَهُ امْرَأَتَانِ امْرَأَةٌ مِنْ بَنِی أَسَدٍ وَ الْأُخْرَی مِنَ الْحَضْرَمِیِّینَ یُقَالُ لَهُ النَّوَّارُ ابْنَةُ مَالِکِ بْنِ عَقْرَب وَ کَانَتْ تِلْکَ اللَّیْلَةُ لَیْلَةَ الحَضرَمیةِ قَالَ هِشَامٌ: فَحَدَّثَنِی أَبِی عَنْ النَّوَّارِ بِنْتِ مَالِکٍ قَالَتْ: أَقْبَلَ خَوَلِیٌّ بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَوَضَعَهُ
تَحْتَ إِجَّانَةٍ فِی الدَّارِ ثُمَّ دَخَلَ الْبَیْتَ فَأَوَی إِلَی فِرَاشِهِ فَقُلْتُ لَهُ: مَا الْخَبَرُ؟ مَا عِنْدَکَ؟ قَالَ: جِئْتُکَ بِغِنَی الدَّهْرِ هَذَا رَأْسُ الْحُسَیْنِ علیه السلام مَعَکِ فِی الدَّارِ قَالَتْ فَقُلْتُ: وَیْلَکَ جَاءَ النَّاسُ بِالذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ جِئْتَ بِرَأْسِ ابْنِ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لاَ واللهِ لاَ یَجْمَعُ رَأْسِی وَ رَأْسَکَ بَیْتٌ أَبَداً قَالَتْ: فَقُمْتُ مِنْ فِرَاشِی فَخَرَجتُ إلَی الدَّارِ فَدَعَا الْأَسَدِیَّةَ فَأَدْخَلَهَا إِلَیْهِ وَ جَلَسْتُ أنْظُرُ قَالَتْ: فواللهِ مَا زِلْتُ أَنْظُرُ إِلَی نُورٍ یَسْطَعُ مِثْلِ الْعَمُودِ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْإِجَّانَةِ وَ رَأَیْتُ طَیْراً بِیضًا [أَبْیَضَ] تُرَفْرِفُ حَوْلَهَا»
ترجمه:
ابن سعد سر مقدس امام حسین علیه السلام را با خولی بن یزید و حمید بن مسلم برای عبید الله بن زیاد فرستاد. خولی سر مطهر را به کوفه آورد، قصد دارالاماره کرد. چون درب دارالاماره بسته بود سر مبارک امام حسین علیه السلام را به خانۀ خود برد و زیر تشتی گذاشت.
خولی دو همسر داشت: یکی از قبیلۀ بنی اسد و دیگری از حضرمیین که او را نَوّار میگفتند و دختر مالک بن عقرب بود، و آن شب خولی نزد نوّار رفت.
نوّار میگوید: خولی با سر امام حسین علیه السلام آمد و سر را زیر تشتی گذاشت و به رختخواب خود رفت. به او گفتم: چه خبر؟ با خود چه همراه داشتی؟ گفت: بینیازی روزگار را برای تو آوردهام. این سر حسین است که در خانۀ توست. گفتم: وای بر تو! مردم، طلا و نقره میآورند و تو سر فرزند پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را آوردهای؟! نه به خدا قسم هرگز سر من و تو در یک اتاق پیش هم نهاده نخواهد شد! (حاضر به زندگی با تو نیستم).
زن خولی میگوید: از رختخواب خود برخاستم و داخل صحن خانه شدم. خولی، زن اسدیه را پیش خود برد. من نیز کنار سر نشستم؛ به خدا قسم دائماً نوری را میدیدم که نظیر یک ستون از آسمان به سوی تشت ساطع بود و مرغان سفیدی را میدیدم که در اطراف آن تشت پر و بال میزدند.
منابع شیعه:
1.مقتل الحسین علیه السلام [ وقعة الطف]، ابو مخنف ازدی [م. 157]، ص 202 – 203.
2.مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، [م.588] ج3، ص217. ( قسمت آخر حکایت را نقل کرده که مربوط به ساطع شدن نور از سر مقدس امام علیه السلام است).( (1))
3.مثیر الاحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص66. (به همین مضمون)( (2))
4.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص114. (مانند مناقب ابن شهر آشوب نقل کرده است)
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 125.
6.عوالم امام حسین علیه السلام ، بحرانی [م. 1130]، ص 368.
7.شرح الشافیة، ابن امیر حاجّ [م. ح 1180]، ص380.(به همین مضمون به نقل از مقتل ابومخنف)( (3))
1) . عبارت ابن شهر آشوب اینچنین است: تاریخ البلاذری، و الطبری، إنّ الحضرمیة امرأة خولی بن یزید الأصبحی قالت: وضع خولی رأس الحسین تحت إجانة فی الدار فوالله ما زلت أنظر إلی نور یسطع مثل العمود من السماء إلی الإجانة، و رأیت طیرا یرفرف حولها .
2) . عبارت ابن نما حلی اینچنین است: «ثُمَّ سَرَّحَ رَأْسَ الْحُسَیْنِ علیه السلام مَعَ خَوْلِیِّ بْنِ یَزِیدَ الْأَصْبَحِیِّ وَ حُمَیْدِ بْنِ مُسْلِمٍ الْأَزْدِیِّ إِلَی عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ وَ أَمَرَ بِرُؤُوسِ الْبَاقِینَ مِنْ أَصْحَابِهِ فَنُظِّفَتْ وَ کَانَتِ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ رَأْساً وَ سَرَّحَ بِهَا مَعَ شِمْرِ بْنِ ذِی الْجَوْشَنِ وَ قَیْسِ بْنِ الْأَشْعَثِ وَ عَمْرِو بْنِ الْحَجَّاجِ ... فَلَمَّا قَارَبُوا الْکُوفَةَ کَانَ عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ زِیَادٍ بِالنُّخَیْلَةِ وَ هِیَ الْعَبَّاسِیَّةُ وَ دَخَلَ لَیْلًا وَ رُوِیَتْ أَنَّ النَّوَارَ ابْنَةَ مَالِکٍ زَوْجَةَ خَوْلِیِّ بْنِ یَزِیدَ الْأَصْبَحِیِّ قَالَتْ: أَقْبَلَ خَوْلِیٌّ بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَدَخَلَ الْبَیْتَ فَوَضَعَهُ تَحْتَ إِجَّانَةٍ وَ آوَی إِلَی فِرَاشِهِ فَقُلْتُ: مَا الْخَبَرُ؟ قَالَ: جِئْتُکَ بِغِنَاءِ الدَّهْرِ بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ علیه السلام .قُلْتُ: وَیْحَکَ جَاءَ النَّاسُ بِالذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ جِئْتَ بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ بْنِ رَسُولِ اللَّهِ وَ اللَّهِ لَا جَمَعَ رَأْسِی وَ رَأْسَکَ شَیْءٌ أَبَداً وَ وَثَبْتُ مِنْ فِرَاشِی وَ قَعَدْتُ عِنْدَ الْإِجَّانَةِ فَوَ اللَّهِ مَا زِلْتُ أَنْظُرُ إِلَی نُورٍ مِثْلِ الْعَمُودِ یَسْطَعُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْإِجَّانَةِ وَ رَأَیْتُ طُیُوراً بِیضاً تُرَفْرِفُ حَوْلَهَا.»
3) . ابن امیر الحاج اینچنین نقل کرده است: فی مقتل أبی مخنف: إنّ ابن سعد لمّا ورد الکوفة، دفع رأس الحسین علیه السّلام إلی خولی ابن یزید الأصبحیّ، لیحمله إلی ابن زیاد، فأقبل خولی لیلا، فوجد باب القصر مغلقا، فأتی به إلی منزله، ثمّ ترکه تحت الطّشت و بات عنده، فلمّا أصبح قالت له زوجته: ... فما زلت و اللّه أنظر إلی نور یسطع من الطّشت الّذی فیه الرّأس إلی السّماء، و رأیت طیورا بیضا ترفرف حوله إلی الصّباح.
8.قمقام زخار، فرهاد میرزا، [1305] ج2، ص471. ( (1))
منابع اهل تسنن:
9.تاریخ طبری، ابن جریر طبری [م. 310]، ج 4، ص 348.
10.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج 2، ص101.
11.الکامل فی التاریخ، ابن اثیر [م. 630]، ج4، ص80. (با کمی اختلاف).
12.نهایة الأرب، نویری [م. 733]، ج 20، ص 464. (با کمی اختلاف).
13.البدایة والنهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج 8، ص 206 (قال ابن کثیر: هو المشهور).
14.جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی، باعونی شافعی [م. 871]، ج 2، ص 290.
8)راوی گوید که: خولی سر امام حسین علیه السلام را برداشته روی به کوفه نهاد او را در یک فرسخی کوفه منزلی بود در آن منزل فرود آمد و زن او از انصار بود و اهل بیت را به جان و دل دوستدار خولی از وی بترسید و سر امام حسین علیه السلام را در آن خانه در تنوری پنهان کرد و بیامد به جای خود بنشست، زنش پیش آمد که درین چند روز کجا بودی؟ گفت: شخصی با یزید یاغی شده بود به حرب وی رفته بودیم. زن دیگر هیچ نگفت و طعام بیاورد تا خولی بخورد و بخفت و زن را عادت بود که به نماز شب برخاستی و تهجد گزاردی، آن شب برخاست و بدان خانه که آن تنور
1) . فرهاد میرزا، اینچنین نقل کرده است: عمر سر مطهر امام علیه الصلوة و السلام را با خولی بن یزید الاصبحی و حمیدبن مسلم نزد عبید الله فرستاد، خولی چون به کوفه آمد درهای دار الاماره بسته بودند شبانگاه به خانه خویش رفت و سر مطهر در زیر خنوری که در سرای بود پنهان کرده بخفت به تفاخر زن خویش نوار را گفت: دل خوش دار که با غنا و ثروت ابدی آمدم، اینک سر حسین بن علی است که آورده ام زن گفت مردمان همه سیم و زر به خانه برند و تو سر فرزند رسول بارمغان من آوردی، به خدای که هرگز سر خویش بر بالین تو ننهم زن از جای جسته چون به صحن سرای آمد دید عمودی از نور از آسمان تا آن طرف پیوسته و مرغان سپید بسیار تا بامدادان گرد آن پر همی زنند، مخذول علی الصباح سر را برداشته نزد ابن زیاد برد.
در آنجا واقع بود درآمد. خانه را بمثابهای روشن دید. که گوئیا صد هزار شمع و چراغ برافروختهاند. چون نیک در نگریست، دید که روشنائی از آن تنور بیرون میآید، از روی تعجب گفت: سبحان اللّه! من خود در این تنور آتش نکرده و دیگری را نیز نفرمودهام این روشنائی از کجاست؟ در آن حیرت دید که آن نور به سوی آسمان میرود، تعجّب او زیاده گشت. ناگاه چهار زن دید که از آسمان فرود آمده به سر تنور شدند. یکی از آن چهار زن به سر تنور فرا رفت و آن سر را بیرون آورده میبوسید و بر سینه خود مینهاد و مینالید و میگفت: ای شهید مادر! و ای مظلوم مادر! حقّ سبحانه و تعالی روز قیامت، داد من از کشندگان تو بستاند و تا داد من ندهد، دست از قائمه عرش بازنگیرم. و آن زنان دیگر به موافقت او بسیار بگریستند و آخر سر را، در آن تنور نهاده غایب شدند. زن انصاریّه برخاست و به سر تنور آمده سر را بیرون آورد و نیک در او نگریست. چون حضرت امام حسین علیه السلام را بسیار دیده بود، به شناخت نعرهای زده بیهوش شد در آن بیهوشی چنان دید که هاتفی آواز داد، که برخیز که تو را به گناه این مرد کهشوهر توست مؤاخذه نخواهند کرد. زن از هاتف پرسید که این چار زن که بر سر تنور آمده گریه و زاری کردند کیان بودند؟ ندا رسید که آن زن که سر را بر روی سینه میمالید و بیشتر از همه میگریست و مینالید. فاطمۀ زهرا علیها السلام بود و آن دیگر مادرش خدیجه کبری علیها السلام و سوم، مریم علیها السلام مادر عیسی علیه السلام و چهارم، آسیه زن فرعون دغا، پس آن زن با خود آمد کسی را ندید، آن سر را برگرفت و ببوسید و به مشک و گلاب از خون پاک بشست و غالیه و کافور بیاورد و بر روی آن مالید و گیسوی مبارک امام علیه السلام را شانه کرد و در موضع پاک نهاد و بیامد. خولی را بیدار ساخته. گفت: ای ملعون دون! و ای مطعون زبون. این سر کیست که آوردهای و در این تنور نهادهای؟ آخر این سر فرزند رسول خداست. برخیز که از زمین تا آسمان فغان برخاست و فوج فوج ملائکه میآیند و زیارت این سر به جای آورده،
گریه و زاری میکنند، و بر تو لعنت کرده، توجّه به فلک مینمایند. و من بیزارم از تو در این جهان و در آن جهان پس چادر بر سر افکند و قدم از خانه بیرون نهاد، خولی گفت: ای زن کجا میروی؟ و فرزندان را چرا یتیم میکنی؟ گفت: ای لعین تو فرزندان مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را یتیم کردی و باک نداشتی، گو فرزندان تو هم یتیم شوند. پس آن زن برفت و دیگر هیچ کس از او نشان نداد. اما چون بامداد شد خولی سر امام حسین علیه السلام را بر طبقی نهاده پیش پسر زیاد آورد.
منابع شیعه:
1.روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی [م. 910]، ص454.
2.فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام ، عبداللطیف بیرجندی، [م.921 ] ص482-483.( (1))
1) . عبارت بیرجندی اینچنین است: سر مبارک امام حسین علیه السلام راخولی عیله اللعنه زودتر از همه سرها به طرف کوفه برد. منزل خولی در یک فرسخی کوفه بود سر مطهر را وارد منزل خود کرد زن او انصاری بود و دوستدار اهل بیت علیهم السلام علی هذا خولی از ترس زن خود سر را در تنور گذاشت. زن پرسید در این چند روز کجا بودی؟ خولی گفت شخصی بر یزید یاغی شده به جنگ او رفته بودم. زن چیزی نگفت و غذا آورد تا خورد و خوابید. چون زن نماز شب خوان بود برخاست برای نمازشب و به خانه تنوری رفت خانه را روشن دید چون نگاه کرد روشنایی از تنوز بود گفت من در تنور آتش نکرده ام در حیرت در آمد که دید نور از سمت تنور به آسمان می رود تعجب او زیادتر شد که ناگاه دید چهار زن از آسمان فرود آمده و به سوی تنور رفتند و یکی از آنان سری بیرون آورد و بوسید و بر روی خود میمالید و ناله میکرد و میگفت: ای شهید مادر! ای غریب مادر! ای عزیز مادر! و آن زنان دیگر بگریستند و سر را در تنور نهاده غایب شدند. زن خولی برخاست سر را در تنور دید چون امام حسین علیه السلام را زیاد دیده بود آن حضرت را شناخت و نعره زد و بیهوش شد که هاتفی آواز داد ای زن برخیز که تو را به گناه شوهرت مؤاخذه نکنند. زن از هاتف پرسید که این زنان چه کسانی بودند؟ گفت فاطمه، خدیجه، مریم و آسیه سلام الله علیهم. زن خولی سر را بگرفت و بوسید و با گلاب شست و گیسوی حضرت را شانه زد و سر را در جای خود بگذاشت. آمد و خولی ملعون را بیدار کرد و گفت: ای لعین این سر کیست؟ گفت سر حسین علیه السلام است. برخیز که از زمین و آسمان فغان برآمده و ملائکه فوج فوج به زیارت سر میآیند و بر تو لعنت میکنند و من از تو بیزارم. زن چادر برداشت و از آن خانه بیرون شد. خولی گفت کجا میروی؟ فرزندان مرا یتیم میکنی! زن گفت تو فرزندان مصطفی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را یتیم کردی و باک نداشتی. زن برفت و دیگر کسی از آن زن نشانی ندید.
3.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 124. (به همین مضمون)( (1))
4.محرق القلوب، ملا محمد مهدی نراقی [م. 1209]، ص546-547. ( (2))
5.مهیج الاحزان، حسن بن محمد علی یزدی حائری، [م. 1242]ص607.
6.مخزن البکاء، مولی صالح برغانی قزوینی [م. 1283]، مجلس11، ص743-744. (به همین مضمون)
1) . عبارت علامه بحرانی به صورت کامل در ص117، پاورقی2، آمده است.
2) . عبارت مرحوم نراقی این چنین است: «سر امام حسین علیه السلام را ابن سعد ملعون به خولی اصبحی لعین سپرد و اهل بیت را با سرها روانۀ کوفه نمود چون به حوالی کوفه رسیدند شب در آمد در آنجا فرود آمدند که صبح اهل بیت را داخل کوفه نمایند و خولی ملعون را منزلی بود در یک فرسخی کوفه و سر امام حسین علیه السلام را برداشته به منزل خود رفت و در آنجا فرود آمد و چون خولی دو زن داشت یکی از بنی اسد و یکی از بنی حضرم و زن حضرمیه از شیعیان و دوستان اهل بیت بود به جهت مطلع نشدن او سر امام حسین علیه السلام به نحوی که زنان وی مطلع نشوند در یورتی پنهان کرد و به نزد حضرمیه رفت. آن زن از او پرسید: کجا بودی؟ آن ملعون گفت: شخصی بر یزید یاغی شده بود به جنگ وی رفته بودیم. پس آن زن طعامی حاضر کرد و آن ملعون زهره مار کرد و خوابید و آن زن را عادت به نماز تهجد بود چون شب از نیمه تجاوز کرد از برای نماز شب برخاست دید آن یورتی که سر امام حسین علیه السلام در آنجا بود روشن است به مثابهای که گویا صدهزار مشعل و چراغ افروختهاند. چون داخل آن یورت شد دید که روشنی از سری است که در آنجا است و دید که نوری عظیم از آن سر ساطع است و به آسمان بالا میرود و ملائکه به صورت مرغان سفید گرداگرد آن سر برآمدند ناگاه دید که چهار زن از آسمان فرود آمدند یکی از ایشان آن سر منور را برگرفته میبوسید و بر سینۀ خود مینهاد و زار زار میگریست و مینالید و میگفت: ای مظلوم مادر و ای شهید مادر و ای غریب مادر! خدا داد مرا از قاتلان تو بستاند و تا داد من ندهد دست از قائمۀ عرش برندارم. پس او با زنان دیگر بسیار گریستند و سر را گذاشته غایب شدند. پس آن زن حضرمیه برخاست و به نزد آن سر آمد و او مکرر به خدمت امام حسین علیه السلام رسیده بود و او را بسیار دیده بود چون نیک نظر کرد دید که سر امام حسین علیه السلام است. نعرهای بر کشید و بر روی خود زد و بیهوش شد و بیفتاد. ناگاه هاتفی ندا داد که: ای زن برخیز که تو را به عمل شوهرت مؤاخذه نخواهند کرد. از آن هاتف پرسید که: این چهار زن که گریه کنان و سرزنان و نالان به نزد این سر آمدند که بودند؟ در جواب گفت که: آن زن که از همه بیشتر میگریست و غم و غصهاش از همه افزون تر بود و سر را بر سینه مینهاد و میگریست و مینالید مادر حسین علیه السلام فاطمۀ زهرا علیها السلام بود و دیگری مادرش خدیجۀ کبری علیها السلام و سوم مریم مادر عیسی علیه السلام و چهارم آسیه زن فرعون است... »
9)«قَالَ الْوَاقِدِیُّ لَمَّا حَمَلَ الشِّمرُ لَعَنَهُ اللّهُ رَأْسَ الْحُسَیْنِ عَلَیهِالسَّلام جَعَلَهُ فِی مِخْلَاةِ وَ ذَهَبَ بِهِ إِلی مَنْزِلِهِ فَوَضَعَهُ عَلَی التُّرَابَ وَ جَعَلَهُ عَلی إِجَّانَةٍ فَخَرَجَت امْرَأَتُهُ لَیْلاً فَرَأَتْ نُوراً سَاطِعاً عِنْدَ الرَّأْسِ إِلَی عَنَانِ السَّمَاءِ فَجَاءَتْ إِلَی الْإِجَّانَةِ فَسَمِعَت أَنِیناً تَحْتَهَا فَجَاءَتْ إِلَی شِمْرٍ لَعَنَهُ اللّهُ وَ قَالَتْ: رَأَیْتُ کَذا وَ کَذا فَأَیُّ شَیْءٍ تَحْتَ الْإِجَّانَةِ؟
قَالَ: رَأْسُ خَارِجِیٍّ قتَلَهُ وَ أُرِیدُ اذْهَبَ بِهِ إِلَی یَزِیدَ لِیُعْطِیَنِی عَلَیْهِ مَالاً کثیراً. قَالَتْ: وَ مَنْ یکون؟ قَالَ: الْحُسَیْنُ بْنِ عَلِیٍّ. فَصَاحَتْ وَ خَرَّتْ مَغْشِیَّةً عَلَیْهَا فَلَمَّا أَفَاقَتْ قَالَتْ: یَا شَرَّ الْمَجُوسِ! مَا خِفْتَ مِنْ إِلَهِ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ؟ ثُمَّ خَرَجَت مِنْ عِنْدِهِ بَاکِیة وَ رَفَعْت الرَّأْسِ وَ قَبَّلَتهُ وَ وَضَعَتْهُ فِی حَجْرِهَا وَدَعَتْ نِسَاءَ یُسَاعدنَها بِالبُکاءِ عَلَیْهِ وَ قَالَتْ: لَعَنَ اللَهُ تَعَالَی قاتلَک.
فَلَمَّا جَنَّ اللَّیْلُ غَلَبَهَا النَّوْمُ فَرأت کأنَّ الْحَائِطَ قَدْ انْشَقَّ بِنِصْفَیْنِ وَ غُشِیَ الْبَیْتُ نُورٌ وَ جَاءَتْ سَحَابَةٌ فَإِذَا فِیهَا امْرَأَتَانِ فأخَذتَا الرَّأْسَِ فَسَأَلَت عَنْهُمَا. فَقِیلَ: أَنَّهُمَا خَدِیجَةَ وَ فَاطِمَةَ[ علیهما السلام ]. ثُمَّ رَأَتْ رِجَالاً وَ فِی وَسَطِهِمْ إنْسَانٌ وَجْهُهُ کَالقَمَر لَیْلَةَ تَمَامِهِ فَسَأَلَت عَنْهُ فَقِیلَ: مُحَمَّدٌ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ عَنْ یَمِینِهِ حَمْزَةُ وَ جَعْفَرٌ وَ أَصْحَابُهُ فَبکوا وَ قَبلُوا الرَّأْسِ ثُمَّ جَاءَتْ خَدِیجَةَ وَ فَاطِمَةَ[ علیهما السلام ] إِلَی امْرَأَةِ الشِّمر وَ قَالَتَا لَهَا: تَمَنِّی مَا شِئْتَ فَإِنَّ لَکَ عِنْدَنَا مِنَّةً وَ یَدًا بِمَا فَعَلْتَ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَکُونِی مِنْ رُفَقَائِنَا فِی الْجَنَّةِ فَأَصْلِحِی أَمرَک فَإنّا مُنتَظِروک. فَانْتَبَهَت مِنَ النَّوْمِ وَ رَأْسُ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] فِی حِجْرِهَا فَجَاءَ الشِّمر لَعَنَهُ اللّهُ لِطَلَبِ الرَّأْسِ فَلَمْ تَدْفَعُهُ إِلَیْهِ وَ قَالَتْ لَهُ: یَا عَدُوَّ اللّهِ! طَلِّقْنِی فَانَّک یَهُودِیٌّ وَاللهِ لاَ أکُون مَعَک أَبَداً فَطَلَّقَهَا فَقَالَتْ: وَاللّهِ لاَ أَدْفَعُ إلیکَ هَذَا الرَّأْسِ اَوْ تَقْتُلَنِی فَضَرَبَهَا ضَرْبَةً کَانَت مَنِیَّتُهَا فِیهَا وَ عَجَّلَ اللَهُ بِرُوحِهَا الْجَنَّةِ».
ترجمه:
واقدی گفته است: وقتی شمر ملعون، سر امام حسین علیه السلام را برداشت آن را داخل کیسهای به منزل خویش برد و بر روی زمین گذاشت و تشتی بر روی آن گذارد. همسر شمر شب هنگام از اتاق خارج شد و نوری مشاهده کرد که از سمت سر به آسمان کشیده شده بود. با تعجب به سمت تشت آمد و نالهای از زیر آن شنید و سراسیمه به سمت شمر لعین رفت و گفت: من اتفاقات عجیبی دیدم! زیر تشت چه گذاشتهای؟ شمر گفت: سر کسی است که (بر علیه خلیفه) خروج کرده بود و کشته شد و من آن را نزد یزید میبرم که مال زیادی به من دهد.
همسر شمر پرسید: او که بود؟ شمر گفت: حسین بن علی علیه السلام .
او با شنیدن نام حسین علیه السلام ، فریادی کشید و بیهوش بر زمین افتاد. وقتی به هوش آمد رو به شمر گفت: ای بدترین کافر! آیا از خدای زمین و آسمان نترسیدی؟ و در حال گریه خارج شد و سر مطهّر را بلند کرد و بوسید و به دامن گرفت و زنان دیگر را صدا زد و با هم گریه کردند و قاتل او را لعن نمودند.
همان شب در خواب دید که دیوار خانه شکافته شده و خانه پر از نور شده است. قطعه ابری آمد و دو بانوی مجلله را آورد. آنها سر مقدس را برداشتند.
همسر شمر پرسید: آنها کیستند؟ گفتند: حضرت خدیجه علیها السلام و حضرت فاطمه علیها السلام .
سپس مردانی را دید که میان آنها شخصی مانند ماه شب چهارده میدرخشید. سوال کرد: او کیست؟ گفتند: او حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و طرف راست او حضرت حمزه علیه السلام و حضرت جعفر علیه السلام و یاران او هستند که گریه میکنند و سر مطهر را میبوسند.
پس از آن خدیجه و فاطمه علیهما السلام نزد همسر شمر آمدند و گفتند: هرچه میخواهی آرزو کن تو برای ما کاری کردهای که مستحق لطف هستی. اگر میخواهی از دوستان ما در بهشت باشی خودت را آماده کن که ما منتظر تو هستیم.
همسر شمر در حالیکه هنوز سر مقدس را به دامن داشت از خواب بیدار شد. شمر برای بردن سر آمد؛ اما زنش سر را نداد و فریاد زد: ای دشمن خدا! مرا طلاق ده که تو یهودی هستی. به خدا سوگند، دیگر با تو زندگی نمیکنم. شمر نیز او را طلاق داد و سر را خواست. بار دیگر زن از دادن آن امتناع کرد و گفت تا زندهام سر را به تو نخواهم داد. شمر نیز ضربهای زد و او را کشت و روحش در بهشت ساکن شد.
منابع شیعه:
1.مخزن البکاء، مولی صالح برغانی قزوینی [م. 1283]، مجلس11، ص744. (به نقل از تبرالمذاب)
2.دمعة الساکبة، بهبهانی [م. 1285]، ج4، ص384-385(به نقل از تبر المذاب)
3.معالی السبطین، مازندرانی، ج2، ص93.
منبع اهل تسنن:
4.التبر المذاب، حافی شافعی، ص101 (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج27، ص342)
10)«نُقِلَ عَنْ هِنْدٍ زَوْجَةِ یَزِیدَ قَالَتْ: کُنْتُ أَخَذْتُ مَضْجَعِی فَرَأَیْتُ بَاباً مِنَ السَّمَاءِ وَ قَدْ فُتِحَتْ وَ الْمَلَائِکَةُ یَنْزِلُونَ کَتَائِبَ کَتَائِبَ إِلَی رَأْسِ الْحُسَیْنِ وَ هُمْ یَقُولُونَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَبَیْنَمَا أَنَا کَذَلِکَ إِذْ نَظَرْتُ إِلَی سَحَابَةٍ قَدْ نَزَلَتْ مِنَ السَّمَاءِ وَ فِیهَا رِجَالٌ کَثِیرُونَ وَ فِیهِمْ رَجُلٌ دُرِّیُّ اللَّوْنِ قَمَرِیُّ الْوَجْهِ فَأَقْبَلَ یَسْعَی حَتَّی انْکَبَّ عَلَی ثَنَایَا الْحُسَیْنِ یُقَبِّلُهُمَا وَ هُوَ یَقُولُ یَا وَلَدِی قَتَلُوکَ أَ تَرَاهُمْ مَا عَرَفُوکَ وَ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ مَنَعُوکَ یَا وَلَدِی أَنَا جَدُّکَ رَسُولُاللَّهِ وَ هَذَا أَبُوکَ عَلِیٌّ الْمُرْتَضَی وَ هَذَا أَخُوکَ الْحَسَنُ وَ هَذَا عَمُّکَ جَعْفَرٌ وَ هَذَا عَقِیلٌ وَ هَذَانِ حَمْزَةُ وَ الْعَبَّاسُ ثُمَّ جَعَلَ یُعَدِّدُ أَهْلَ بَیْتِهِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ.
قَالَتْ هِنْدٌ: فَانْتَبَهْتُ مِنْ نَوْمِی فَزِعَةً مَرْعُوبَةً وَ إِذَا بِنُورٍ قَدِ [اشرَقَ وَ] انْتَشَرَ عَلَی رَأْسِ الْحُسَیْنِ...»
ترجمه:
از هند همسر یزید نقل شده که گفت: وارد رختخواب خود شدم و در عالم خواب دیدم یکی از درهای آسمان باز شد و ملائکه دسته دسته به سوی سر مبارک امام حسین علیه السلام فرود میآیند و میگویند: السلام علیک یا ابا عبد اللَّه! السلام علیک یا بن رسول اللَّه! من در همین حال بودم که ناگاه دیدم قطعه ابری از آسمان به زمین نازل شد و مردان فراوانی در میان آن بودند. مردی در میان ایشان بود که رنگش مثل رنگ درّ و صورتش نظیر ماه بود، پیش آمد تا خود را روی دندانهای ثنایای امام حسین علیه السلام انداخت و در حالی که آنها را میبوسید میفرمود: ای فرزند عزیزم تو را کشتند! آیا دیدی که قدر تو را نشناختند! و تو را از آشامیدن آب منع کردند! ای پسرم منم جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ! و این پدرت علی مرتضی علیه السلام است و این برادرت حسن علیه السلام است و اینان عموهای تواند جعفر و عقیل، حمزه و عباس علیهم السلام . سپس حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، اهل بیت خود را هر کدام پس از دیگری شماره میکرد.
هند میگوید: من در حالی از خواب بیدار شدم که دچار جزع و ترس شده بودم. ناگاه دیدم نوری بالای سر مبارک امام حسین علیه السلام منتشر گردیده است!
منابع شیعه:
1.المنتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج2، ص496.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107] ، ج4، ص138.
3.بحار الانوار، علامه مجلسی، [م. 1111] ج45، ص196.
4.جلاءالعیون، علامه مجلسی، [م. 1111] ص749.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، بحرانی [م. 1130]، ص 389.
6.مخزن البکاء، مولی صالح برغانی قزوینی [م. 1283]، مجلس13، ص891 (به نقل از منتخب طریحی).
7.الدمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص140.
8.أسرار الشهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص521.
9.نفس المهوم، محدث قمی، [م. 1359] ص415.
10.معالی السبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص172.
11)«... ثُمَّ أَمَرَ بِإِحْضَارِ طَسْتٍ مِنْ ذَهَبٍ [فِضَّةٍ] فَحَضَرَ فَوَضَعَ فِیهِ رَأْسَ الْحُسَیْنِ [عَلَیْهِ السَّلَامُ] وَ وَضَعَهُ بَیْنَ یَدَیْهِ ... ثُمَّ إنَّهُ مَدَّ یَدَهُ وَ أخَذَ مِنْدِیلًا کَانَ وَضَعَهُ عَلَی الرَّأْسِ فَلَمَّا رَفَعَهُ صَعِدَ مِنْهَا نُورٌ إِلَی عَنَانِ السَّمَاءِ فَدَهِشَ الْحَاضِرُونَ»
ترجمه:
[آنگاه که اسرا را همراه با سرهای شهدا به مجلس یزید بردند] امر کرد که تشتی از طلا [و به نقلی نقره] حاضر کردند. آنگاه سر مقدس اباعبدالله علیه السلام را درون آن گذاشته و در مقابل خود قرار داد... سپس دستش را دراز کرد و پارچهای را که بر روی سر بود بلند کرد. ناگاه نوری از آن تا آسمان بالا رفت و حاضرین مجلس شگفت زده شدند.
منابع شیعه:
1.تذکرة الشهداء، علامه ملا حبیب الله کاشانی [م. 1340]، ج2، ص338.(به همین مضمون) ( (1))
2.الامام الحسین و اصحابه، فضل علی قزوینی [م. 1367]، ج1، ص407. (به نقل از مقتل اسفراینی).
3.کبریت احمر، علامه بیرجندی، [م.1352]، ص253.(مانند تذکرة الشهدا نقل کرده است)
1) . عبارت تذکرة الشهدا اینچنین است: [وقتی که اُسرا را وارد مجلس یزید (حرام زاده) کردند دستور داد طشت طلایی حاضر کنند و سر مقدس امام علیه السلام در آن طشت گذاشت]... ثُمّ إنّه مَدَ یَدَهُ وَ أَخَذَ مندیلاً کان وَضَعَه علی الرأس فَلَمّا رَفَعَه صَعِدَ نُورٌ إلی عَنان السماء فَدَهِشَ الحاضرینَ. پس یزید دست دراز کرد و روپوش سر را برداشت، پس ناگاه نوری از آن سر ساطع شد و به آسمان بلند شد و همۀ حاضران را مدهوش ساخت. و به روایتی، آن لبها حرکت کرد و شروع به خواندن قرآن نمود، و گویا این آیه را بخواند: (وَسَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَموُا أی مُنْقَلَبٍ ینقلبون). یزید چون دید رسوا میشود و خواست امر را بر حضّار مشتبه سازد چوب خیزرانی که در دست داشت به آن لب و دندان اشاره می کرد و این اشعار را میخواند...
منبع اهل تسنن:
4.نور العین فی مشهد الحسین، ابراهیم بن محمد اسفراینی شافعی [م. 417]، ص86مخطوط.
12)«ارْتَحَلَ الْعَسْکَرُ إِلَی الْکُوفَةِ وَ مَعَهُمْ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ رَأْسَ عَلَویٍّ قَطَعُوهُمْ وَقْتَ قَطْعِ رَأْسِ الْحُسَیْنِ وَ هُمْ إِخْوَتُهُ وَ أَوْلَادُهُ وَ بَنُو عَمِّهِ وَ شالوهم عَلَی أَطْرَافِ الرِّمَاحِ وَ شَهَروها عَلَی الْأَعْلَامِ وَ رَأْسُ الْحُسَیْنِ قَدْ صَعِدَ لَهُ نُورٌ مِنَ الْأَرْضِ إِلَی السَّمَاءِ مِثْلُ الْعَمُودِ الْمُسْتَقِیمِ بِلَا انْحِرَافٍ وَ کَانَ الْقَوْمُ یَسِیرُونَ فِی الظَّلَامِ عَلَی نُورِهِ».
ترجمه:
لشکر [عمر بن سعد] به سوی کوفه کوچ کرد و همراهشان هجده سر علوی [از فرزندان امیرمومنان علیه السلام ] بود که سر ایشان را همراه سر مقدس امام حسین علیه السلام از تن جدا کردند و ایشان برادران و فرزندان و پسر عموهای سید الشهدا علیه السلام بودند و این سرها را بر نیزهها بلند کردند و بر عَلَمها آشکار ساختند و نوری از سر مقدس امام حسین علیه السلام همچون ستونی راست و بدون انحراف از طرف زمین به آسمان بلند بود و لشکر در تاریکی به واسطۀ این نور حرکت میکردند.
منابع شیعه:
1.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص121. (به همین مضمون)( (1))
2.شرح الشّافیة، ابن امیر الحاجّ [م.ح 1180] ص 377- 378.(به همین مضمون)( (2))
1) . عبارت علامه بحرانی اینچنین است: روی... رأس مولانا الحسین- علیه السلام- قد أخذ عمود نور من الأرض إلی السماء، کأنّه البدر، و کان القوم یسیرون علی نوره، و کان قد رفعوه علی ذابل طویل، و سیّروه علی رأس عمر بن سعد.
2) . عبارت شرح شافیه اینچنین است: «و رأس مولانا الحسین علیه السّلام قد رفعوه علی ذابل طویل، و سیّروه علی رأس عمر بن سعد، و قد أخذ عمودا من نور الأرض إلی السّماء کأنّه البدر، و القوم یسیرون علی نوره، و قد شالوا کلّ الرّؤوس علی الرّماح».
3.کبریت احمر، علامه محمد باقر بیرجندی [م. 1352]، ص487- 488. (به نقل از مقتل اسفراینی).( (1)
4.و همچنین: «چون سر مطهر آن حضرت را بر نیزه بلندی نصب کردند تا آن لشکری که دور بودند نیز بدانند که آن سرور را شهید کردند، عمودی از نور از آن سر مطهر به روایت عامه به جانب آسمان بلند شد. کبریت احمر، بیرجندی، ص222.
)منبع اهل تسنن:
5.نور العین فی مشهد الحسین، ابراهیم بن محمد اسفراینی شافعی [م. 417]، ص72مخطوط.
1) . عبارت علامه بیرجندی اینچنین است: أبو اسحاق اسفراینی در کتاب نور العین فی مشهد الحسین روایت کرده و گفته است: «و ارتحل العسکر إلی الکوفة و معهم ثمانیة عشر رأس علوی قطعوهم وقت قطع رأس الحسین و هم إخوته و أولاده و بنو عمه و شالوهم علی اطراف الرّماح و شهروها علی الاعلام و رأس الحسین قد صعد له نور من الأرض إلی السماء مثل العمود المستقیم بلا انحراف و کان القوم یسیرون فی الظلام علی نوره و صیروه علی رأس عمر بن سعد إلی أن دخلوا الکوفة».
1)«النّطنزیّ فِی الخَصَائِص: لَمَّا جَاءُوا بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ وَ نَزَلُوا مَنْزِلًا یُقَالُ لَهُ قِنَّسْرِینُ اطَّلَعَ رَاهِبٌ مِنْ صَوْمَعَتِهِ إِلَی الرَّأْسِ فَرَأَی نُوراً سَاطِعاً یَخْرُجُ مِنْ فِیهِ وَ یَصْعَدُ إِلَی السَّمَاءِ ...»
ترجمه:
نطنزی( (1)) در کتاب "خصائص" مینویسد: هنگامی که سر امام حسین علیه السلام را وارد قنسرین کردند راهبی از صومعۀ خود متوجه سر مقدس آن حضرت شد و دید نوری از دهان مبارک امام حسین علیه السلام خارج میشود و به طرف آسمان بالا میرود... ( (2))
منابع شیعه:
1.مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب [م.588]، ج3، ص217.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107] ، ج4، ص112.
3.بحار الانوار، علامه مجلسی [م.1110] ، ج45، ص304.
4.الدمعة الساکبه، بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص65.
5.أسرار الشهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص571.
6.معالی السبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص131.
2)«رُوِیَ عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعِیدٍ الشَّهْرزُورِی قَالَ: خَرَجْتُ مِنْ الشَّهْرزُور أُرِیدُ بَیْتَ الْمَقْدِسِ فَصَادَفَ خُرُوجِی أَیَّامَ قَتلِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَدَخَلْتُ الشَّامَ … فَرَأَیْتُ بَاباً عَظِیمًا قَدْ دَخَلَتْ فِیهِ الْأعْلَامُ وَ الطُّبُولُ فَقَالُوا الرَّأْسَ یَدْخُلُ مِنْ هَذَا الْبَابِ فَوَقَفتُ هُنَاکَ وَ کُلَّمُا تُقَدِّمُوا بِالرَّأْسَ کَانَ أَشَدُّ لِفَرَحِهِمْ وَ ارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُهُمْ وَ إذَا بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ وَ النُّورُ یَسْطَعُ مِنْ فِیهِ کَنُورِ رَسُولِ الله صَلّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سلّم».
ترجمه:
از سهل شهرزوری روایت شده که گفت: در ایام شهادت امام حسین علیه السلام ، از شهر شهرزور خارج شدم تا به بیت المقدس بروم. هنگامیکه به شهر شام داخل شدم باب عظیمی دیدم که علمها و طبلها از آن داخل میشد آنگاه عدهای میگفتند که رأس را از این باب میآورند. پس در آن مکان ایستادم همینکه سر را آوردند مردم خوشحالی میکردند و صداهایشان بلند شده بود، در این هنگام سر مقدس امام حسین علیه السلام را دیدم که نوری همانند نور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، از دهان مبارکش به آسمان بلند بود.
منابع شیعه:
1.المنتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج2، ص282-283.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص122.( (1))
1) . علامه بحرانی اینچنین آورده: «رَوَی سَهْلُ بْنُ حَبِیبٍ الشَّهْرزُورِی قَالَ: ... وَ إذَا بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَدْ أَقْبَلَ عَلَی رُمْحٍ طَوِیلٍ وَ قَدْ لَاحَتْ شوارِبُهُ وَ النُّورُ یَخْرُجُ سَاطِعاً مِنْ فِیهِ حَتَّی یَلْحَقَ بِعَنَانِ السَّمَاءِ».
1)«عَنْ سَلَمَةَ بْنِ کُهَیْل [أَبُو یَحْیَی الْحَضْرَمِیّ] قَالَ: رَأَیْتُ رَأْسَ الْحُسَیْنِ علیه السلام عَلَی قَنَاةٍ [القَنَاة] وَ هُوَ یَقْرَأُ [یَقُولُ]: (فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) ».
ترجمه:
از سلمة بن کهیل نقل شده که گفت: دیدم سر امام حسین علیه السلام را بر روی نیزه این آیه را قرائت میکرد: (فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.)( (1))
منابع شیعه:
1.شرح الشافیة، ابن امیر الحاجّ [م. ح 1180]، ص379.
2.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص 476.(به نقل از مرآة الزمان سبط بن جوزی)
3.مهیج الاحزان، حسن بن محمد علی یزدی حائری، [م. 1242] ص576. (به نقل از مرآة الزمان)
منابع اهل تسنن:
4.الوافی بالوفیات، صفدی [م. 764]، ج 15، ص 200. (صفدی گوید: ابوحاتم در مورد سلمة بن کهیل گوید: ثقة متقن و نسائی در مورد او گوید: ثقة ثبت و مات یوم عاشوراء)
1) . البقره: 137.
5.قید الشرید من أخبار یزید، ابن طولون [م. 953]، ص79- 80 (به نقل از صفدی).
2)«حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ الْمُسْلِمِ لَفْظًا حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ أَحْمَدَ أَنَّ تَمَّامَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ أَبا اللَّیْثِ أَسَدَ بْنَ الْقَاسِمِ الْحَلَبِیَّ قَالا حَدَّثَنا فَضْلُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمِیمِیُّ الْمُؤَذِّنُ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْعَسْقَلَانِیُ بِطَبَرِیَّةَ( (1)) حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ هَارُونَ الْأَنْصَارِیُّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْمِصْرِیُّ حَدَّثَنَا صَالِحٌ حَدَّثَنَا مُعَاذُ بْنُ أَسَدٍ الْحَرَّانِیُّ حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ مُوسَی الشَّیْبَانِیُّ حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ کُهَیْلٍ قَالَ: رَأَیْتُ رَأْسَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَی الْقَنَا وَ هُوَ یَقُولُ: (فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) قَالَ الْفَضْلُ بْنُ جَعْفَرٍ: فَقُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْعَسْقَلَانِیِّ: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَه مِنْ عَلِیِّ بْنِ هَارُونَ؟ قَالَ: اللَّهِ إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ. قَالَ تَمّامٌ وَ أَسَدٌ: قُلْنَا لِلْفَضْلِ بْنِ جَعْفَرٍ: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ أَبِی الْحَسَنِ الْعَسْقَلَانِیِّ؟ قَالَ: اللَّهِ إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ. قَالَ عَبْدُ الْعَزِیزِ: قُلْتُ لِتَمّامٍ وَ أَسَدٍ: اللَّهِ إِنَّکُمَا سَمِعْتُمَاهُ مِنَ الْفَضْلِ بْنِ جَعْفَرٍ؟ قَالا: اللَّهِ إِنَّنَا سَمِعْنَاهُ مِنْهُ. قَالَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ الْمُسْلِمِ الْفَقِیهُ: قُلْتُ لِعَبْدِ الْعَزِیزِ: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ تَمّامٍ وَ أَسَدٍ؟ قَالَ: اللَّهِ إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُمَا. قُلْنَا لِلْفَقِیهِ أَبِی الْحَسَنِ: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ؟ قَالَ: اللَّهِ إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ.»
ترجمه:
ابوالحسن علی بن مسلم نقل کرد از عبدالعزیز بن احمد که تَمّام بن محمد و
1) . طبریه بلدی است نزدیک به شام به مسافت سه روز راه و در کنار دریا واقع است. گویند که کوه طور مشرف است بر آن و قبر حضرت لقمان حکیم در آنجا واقع است و در آنجا نهر عظیمی جاری است که نصف آبش گرم و نصف دیگرش سرد است. فیض العلام فی عمل الشهور و وقایعالایام، محدث قمی.
ابالیث اسد بن قاسم حلبی به او گفتند که فضل بن جعفر بن محمد تمیمی مؤذن نقل کرد از ابوالحسن محمد بن احمد عسقلانی در طبریه و او از علی بن هارون انصاری از محمد بن احمد مصری از صالح از معاذ بن اسد حرّانی از فضل بن موسی شیبانی از اعمش و او از سلمة بن کهیل نقل کرده که گفت: سر حسین بن علی علیه السلام را بر روی نیزه دیدم که میگفت: ( فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ). ( (1))
فضل بن جعفر گفت: به ابو الحسن عسقلانی گفتم: قسم به خدا آیا تو این را از علی بن هارون شنیدی؟ گفت: به خدا سوگند خودم از او شنیدم. تَمّام و اسد گفتند: به فضل بن جعفر گفتیم: سوگند به خدا آیا تو این را از ابی الحسن عسقلانی شنیدی؟ گفت: به خدا سوگند خودم از او شنیدم. عبدالعزیز گفت: به تمّام و اسد گفتم: شما را به خدا قسم آیا شما خود از فضل بن جعفر شنیدید؟ گفتند: به خدا سوگند خودمان از او شنیدیم. ابو الحسن علی بن مسلم فقیه گفت: به عبدالعزیز گفتم: قسم به خدا آیا تو این را از تمّام و اسد شنیدی؟ گفت: به خدا سوگند از آن دو شنیدم. ما نیز به ابی الحسن فقیه گفتیم: به خدا سوگند آیا تو این حدیث را از عبدالعزیز شنیدی؟ گفت: قسم به خدا که از او شنیدم.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 22، ص 117 – 118.
2.مختصر تاریخ مدینه دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج10، ص92.
3)أَخْبَرَنَا الشَّیْخُ الْأَصِیلُ النَّبِیلُ بَدْرُ الدِّینِ أَبُو عَلِیٍّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی بَکْرٍ بْنِ یُونُسَ بْنِ یُوسُفَ بْنِ الْخَلَّالِ الدِّمَشْقِیُّ بِقِرَاءَتِی عَلَیْهِ قَالَ [أَخْبَرَنَا] أَبُو الْفَضْلِ جَعْفَرُ
1) . البقره: 137.
بْنُ عَلِیِّ بْنِ هِبَةِ اللَّهِ الْهَمْدَانِیُّ الْمُقْرِئُ قِرَاءَةً عَلَیْهِ وَ أَنَا أَسْمَعُ لَیْلَةَ السَّبْتِ ثَانِیَ عَشَرَ جُمَادَی الْآخِرَةِ سَنَةَ خَمْسٍ وَ ثَلَاثِینَ وَ سِتِّ مِائَةٍ قِیلَ لَهُ أخْبَرَکَ الْحَافِظُ أَبُو طَاهِرٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ السَّلَفِیُّ الْأَصْبَهَانِیُّ قِرَاءَةً عَلَیْهِ وَ أَنْتَ تَسْمَعُ فِی صَفَرِ سَنَةِ إِحْدَی وَ سَبْعِینَ وَ خَمْسِ مِائَةٍ بالإسکندریةِ فَأَقَرَّ بِهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَلِیٍّ الْحَسَنَ بْنَ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْحَدَّادَ بِقِرَاءَتِی عَلَیْهِ بِأَصْبَهَانَ فِی سَنَةِ اثْنَیْنِ وَ تِسْعِینَ وَ أَرْبَعِ مِائَةٍ یَقُولُ: سَمِعْتُ أَبَا سَعدٍ إِسْمَاعِیلَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ السَّمَّانَ الرّازیَّ الْحَافِظَ بِالرَّیِّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَهَّابِ بْنُ جَعْفَرٍ الْمَیْدَانِیُّ بِدِمَشْقَ لَفْظًا حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْفَضْلُ بْنُ جَعْفَرٍ التَّمِیمِیُّ الْمُؤَذِّنُ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ ابْنُ أَحْمَدَ الْعَسْقَلَانِیُّ بطبریةَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ هَارُونَ الْأَنْصَارِیُّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْمِصْرِیُّ حَدَّثَنَا صَالِحٌ حَدَّثَنَا مُعَاذُ بْنُ أَسَدٍ الْخُرَاسَانِیُّ حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ مُوسَی الشَّیْبَانِیُّ حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ [قَالَ]: حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ کُهَیْلٍ قَالَ: رَأَیْتُ رَأْسَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ [عَلَیْهِمَا السَّلَامُ] عَلَی الْقَنَا وَ هُوَ یَقُولُ: (فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ).
[قَالَ الْمُؤَلِّفُ: ] قُلْتُ: إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْ شَیْخِنَا أَبِی عَلِیٍّ الْحَسَنِ بْنِ الْخَلَّالِ.
قَالَ شَیْخُنَا أَبُو عَلِیِّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ ابْنِ أَبِی بَکْرٍ الْخَلَّالُ قُلْنَا لِشَیْخِنَا [أَبِی الْفَضْلِ جَعْفَرِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ هِبَةِ اللَّهِ] الْهَمْدَانِیِّ: [اللَّه] إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ الْحَافِظِ أَبِی طَاهِرٍ السَّلَفِیِّ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ.
قُلْنَا لِشَیْخِنَا الْحَافِظِ أَبِی طَاهِرٍ أَحْمَدَ: اللَّه إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ أَبِی عَلِیٍّ الْحَدَّادِ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْ أَبِی عَلِیٍّ.
قَالَ شَیْخُنَا الْحَافِظُ: فَقُلْنَا [لِأَبِی عَلِیٍّ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْحَدَّادِ]: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ أَبِی سَعْدٍ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ.
قَالَ أَبُو عَلِیٍّ الْحَدَّادُ [قُلْتُ] لِأَبِی سَعْدٍ: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ عَبْدِ الْوَهَّابِ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ قَالَ أَبُو سَعْدٍ السَّمَّانُ.
قُلْتُ لِعَبْدِ الْوَهَّابِ الْمَیْدَانِیِّ: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنَ الْفَضْلِ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُهُ [مِنْهُ].
فَقُلْنَا لِلْفَضْلِ: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ الْعَسْقَلَانِیِّ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ.
قَالَ الْفَضْلُ فَقُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْعَسْقَلَانِیِّ اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ عَلِیِّ بْنِ هَارُونَ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ.
قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الْعَسْقَلَانِیُّ قُلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ هَارُونَ: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِصْرِیِّ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ.
قَالَ الْأَنْصَارِیُّ قُلْتُ لِمُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ: [اللَّه] إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ صَالِحٍ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُ مِنْهُ.
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قُلْت لِصَالِحِ: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ مُعَاذِ بْنِ أَسَدٍ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ قَالَ مَعَاذُ ابْنُ أَسَدٍ.
فَقُلْتُ لِلْفَضْلِ: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْ الْأَعْمَشِ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ قَالَ الْأَعْمَشُ.
قُلْتُ لِسَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ: اللَّهِ إِنَّکَ سَمِعْتَهُ مِنْهُ؟ قَالَ: اللَّه إِنِّی سَمِعْتُهُ مِنْهُ [فِی] بَابِ الْفَرَادِیسِ فِی دِمَشْقَ لَا مُثِّلَ وَ لَا شُبِّهَ لِی وَ هُوَ یَقُولُ: (فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ).
ترجمه:
روایت کرد برای ما شیخ بزرگوار و پاکدامن بدرالدین ابوعلی خلال به قرائت من برای او که گفت روایت کرد برای ما ابوالفضل هبة الله همدانی در حالیکه قرائت کندنر کنندهای برای او قرائت میکرد و من شنیدم آن را در شب شنبه دوازدهم جمادی الثانی سال 635 که به هبة الله همدانی گفته شد که حافظ ابوطاهر سلفی اصفهانی که قرائت کنندهای بر او قرائت میکرد و تو در ماه صفر سال 571 در اسکندریه آن را
شنیدی. پس [هبة الله] به آن اقرار کرد. گفت شنیدم ابوعلی حسن حداد که بر او قرائت کردم در اصفهان به سال 492 که میگوید: شنیدم از ابوسعد سمان رازی که حافظ وی بود که گفت روایت کرد برای ما عبد الوهاب میدانی در دمشق که حدیث کرد ما را ابوالقاسم تمیمی که او گفت حدیث کرد برای ما ابوالحسن عسقلانی در بطریه او گفت حدیث کرد برای ما ابوالحسن علی بن هارون انصاری که حدیث کرد برای ما محمد بن احمد مصری که حدیث کرد برای ما صالح که حدیث کرد برای ما معاذ بن اسد که حدیث کرد برای ما فضل بن موسای شیبانی که حدیث کرد برای ما اعمش که او گفت حدیث کرد برای ما سلمة بن کهیل که وی گفت:
سر حسین بن علی علیه السلام را بر روی نیزه دیدم که این آیه را قرائت میکرد: (فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.)( (1))
مؤلف گوید: من این حدیث را از شیخم ابو علی حسن بن خلال شنیدم.
شیخ ما ابو علی حسن بن خلال گفت: ما به شیخمان ابوالفضل همدانی گفتیم: خدا را شاهد میگیریم که آیا تو این حدیث را از حافظ ابوطاهر سلفی شنیدهای؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم.
[ابوالفضل همدانی گوید: ] ما به حافظ ابوطاهر سلفی گفتیم: خدا را شاهد میگیریم آیا تو این حدیث را ابو علی حداد شنیدهای؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که از ابوعلی حداد شنیدهام.
شیخ ما حافظ [ابوطاهر سلفی] گفت: ما به ابو علی حداد گفتیم: خدا را شاهد میگیریم آیا تو این حدیث را از ابوسعد شنیدهای؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم.
ابوعلی حداد گوید: به ابوسعد گفتم: خدا را شاهد میگیرم که تو این حدیث را از عبدالوهاب شنیدهای؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم.
1) . البقره: 137.
ابوسعد گوید: به عبدالوهاب میدانی گفتم: خدا را شاهد میگیرم آیا تو این حدیث را از فضل شنیدهای؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم.
[عبدالوهاب میدانی گوید: ] پس ما به فضل گفتیم: خدا را شاهد میگیریم آیا تو این حدیث را از عسقلانی شنیدهای؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم.
فضل گوید: من به ابوالحسن عسقلانی گفتم: خدا را شاهد میگیرم آیا تو این حدیث را از علی بن هارون شنیدهای؟ عسقلانی گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم.
ابو الحسن عسقلانی گوید: به علی بن هارون انصاری گفتم: خدا را شاهد میگیرم آیا تو این حدیث را از محمد بن احمد مصری شنیده ای؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم.
انصاری گوید: به محمد بن احمد مصری گفتم: خدا را شاهد میگیرم آیا تو این حدیث را از صالح شنیدهای؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم.
محمد بن احمد گوید به صالح گفتم: خدا را شاهد میگیرم آیا تو این حدیث را از معاذ بن اسد شنیدهای؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم.
[صالح گوید: به معاذ بن اسد گفتم: خدا را شاهد میگیرم آیا تو این حدیث را از فضل شنیدی؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم].
معاذ گوید: به فضل گفتم: خدا را شاهد میگیرم آیا این حدیث را از اعمش شنیدهای؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم.
[فضل گوید: به اعمش گفتم: خدا را شاهد میگیرم آیا این حدیث را از سلمه شنیدی؟ گفت: خدا را شاهد میگیرم که شنیدم].
اعمش گوید: به سلمة بن کهیل گفتم: خدا را شاهد میگیرم آیا خودت این آیه را از سر حسین علیه السلام شنیدی؟ سلمة گفت: خدا را شاهد میگیرم شنیدم سر مقدس آیۀ
(فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) ( (1)) را در باب فرادیس در دمشق تلاوت میکرد و تمثیل و تشبیهی در کار نبود.
منبع اهل تسنن:
فرائد السمطین، جوینی [م. 722]، ج2، ص169.
4)«ثُمَّ دَعَا بخولی الْأَصْبَحِیِّ (لَعَنَهُ اللَّهُ) وَ قَالَ لَهُ: خُذْ هَذَا الرَّأْسَ حَتَّی أَسْأَلکَ عَنْهُ فَأَخَذَهُ وَ انْطَلَقَ إِلَی مَنْزِلِهِ وَ کَانَ لَهُ زَوْجَتَانِ إحْدَاهُمَا مُضَرِیَّةٌ وَ الْأُخْرَی تغلبیةٌ [الثَّعْلَبِیَّةُ] فَدَخَلَ بِهِ عَلَی الْمُضَرِیَّةِ فَقَالَتْ لَهُ: مَا هَذَا الرَّأْسُ؟ فَقَالَ: رَأْسُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَقَالَتْ لَهُ: ارْجِعْ بِهِ ثُمَّ أَخَذَت عَمُوداً وَ أَوْجَعَتهُ ضَرْبًا وَ قَالَتْ: وَ اللَّهِ مَا أَنَا لَکَ زَوْجَةً وَ مَا أَنْتَ لِی بِبَعْلٍ فَانْصَرَفَ عَنْهَا وَ مَضَی إِلَی التَّغْلَبِیَّةِ فَقَالَتْ لَهُ: مَا هَذَا الرَّأْسُ؟ فَقَالَ لَهَا اللَّعِینُ: هَذَا رَأْسُ خَارِجِیٍّ خَرَجَ بِأَرْضِ الْعِرَاقِ فَقَتَلَهُ ابْنُ زِیَادٍ (لَعَنَهُ اللَّهُ) فَقَالَتْ لَهُ: مَا اسْمُهُ؟ فَأَبَی أَنْ یُعلِمَهَا ثُمَّ تَرَکَهُ عِنْدَهَا وَ بَاتَ لَیْلَتَهُ. قَالَتْ امْرَأَتُهُ: سَمِعْتُ الرَّأْسَ یَقرَأُ إلیطلوع الْفَجْرِ فَکَانَ آخِرُ قِراءَتِه (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) ثُمَّ سَمِعْتُ حَوْلَهُ دَوِیّاً کَدَوِیِّ الرَّعْدِ فَعَلِمْتُ أَنَّهُ تَسْبِیحُ الْمَلَائِکَةِ»
ترجمه:
[وقتی عمر سعد به کوفه رسید] خولی را خواند و به او گفت: این سر را بگیر بعداً از تو میگیرم. او سر را گرفت و به منزلش رفت. خولی دو همسر داشت که یکی از طایفۀ مضر و دیگری از طایفه تغلب بود.
او نزد همسر مُضریه رفت. همسرش به او گفت: این سر چیست؟ گفت: سر حسین
1) . البقره: 137.
بن علی[ علیه السلام ]. همسرش گفت: آن را برگردان و ستون خیمهای برداشت و ضربهای دردناک به خولی زد و گفت: به خدا قسم نه من همسر تو هستم و نه تو شوهر من.
خولی از نزد او خارج شد و نزد همسر تغلبیه رفت. او نیز از خولی پرسید: این سر چیست؟ آن لعین پاسخ داد: این سر یک خارجی (کسیکه از بیعت با خلیفه خارج شده) است که در زمین عراق خروج کرد و ابن زیاد او را کشت.
همسرش از او پرسید: اسمش چیست؟ خولی ابا کرد که نامش را به همسرش بگوید. سپس سر را نزد همسرش گذاشت و خوابید.
همسر او میگوید: شنیدم آن سر تا طلوع فجر قرآن تلاوت میکرد و آخرین آیهای که خواند این بود: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ)( (1)) سپس در اطراف سر صدایی همچون صدای رعد شنیدم و دانستم که صدای تسبیح ملائکه است.
منابع شیعه:
1.مقتل ابومخنف (مشهور) [م. 157]، ص105-106.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 124. (به همین مضمون) ( (2))
1) . الشعراء: 227.
2) . عبارت علامه بحرانی اینچنین است: روی: أنّ عبید اللّه بن زیاد- لعنه اللّه-، بعد ما عرض علیه رأس الحسین- علیه السلام-، دعا بخولی بن یزید الأصبحی- لعنه اللّه-، و قال له: خذ هذا الرأس حتّی أسألک عنه. فقال: سمعا و طاعة، فأخذ الرأس و انطلق به إلی منزله، و کان له امرأتان أحدهما ثعلبیة و الاخری مضریة فدخل علی المضریة، فقالت: ما هذا؟ فقال: هذا رأس الحسین بن علی- علیهما السلام-، و فیه ملک الدنیا. فقالت له: ابشر، فإنّ خصمک غدا جدّه محمد المصطفی، ثم قالت: و اللّه لا کنت لی ببعل و لا أنا لک بأهل، ثمّ أخذت عمودا من حدید و أوجعت به دماغه. فانصرف من عندها، و أتی به إلی الثعلبیة، فقالت: ما هذا الرأس الذی معک؟قال: رأس خارجیّ خرج علی عبید اللّه بن زیاد، فقالت: و ما اسمه، فأبی أن یخبرها ما اسمه، ثمّ ترکه علی التراب و جعله علی إجّانة. قال: فخرجت امرأته فی اللیل، فرأت نورا ساطعا من الرأس إلی عنان السماء، فجاءت إلی الإجّانة فسمعت أنینا، و هو یقرأ إلی طلوع الفجر، و کان آخر ما قرأ: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) و سمعت حول الرأس، دویّا کدویّ الرعد، فعلمت أنّه تسبیح الملائکة.فجاءت إلی بعلها، و قالت: رأیت کذا و کذا فأیّ شیء تحت الإجّانة؟ فقال: رأس خارجیّ فقتله الأمیر عبید اللّه بن زیاد- لعنه اللّه-، و ارید أن أذهب به إلی یزید بن معاویة- لعنه اللّه- لیعطینی علیه مالا کثیرا. قالت: و من هو؟ قال: الحسین بن علی، فصاحت، و خرّت مغشیّة علیها، فلمّا أفاقت، قالت: یا ویلک یا شرّ المجوس! لقد آذیت محمدا فی عترته، أ ما خفت من إله الأرض و السماء، حیث تطلب الجائزة علی رأس ابن سیّدة نساء العالمین. ثمّ خرجت من عنده باکیة، فلمّا قامت رفعت الرأس، و قبّلته، و وضعته فی حجرها، و جعلت تقبّله، و تقول: لعن اللّه قاتلک و خصمه جدّک المصطفی. فلمّا جنّ اللیل غلب علیها النوم، فرأت کأنّ البیت، قد انشقّ بنصفین، و غشیه نور، فجاءت سحابة بیضاء، فخرج منها امرأتان، فأخذتا الرأس من حجرها و بکتا. قالت: فقلت لهما: باللّه من انتما؟ قالت إحداهما: أنا خدیجة بنت خویلد، و هذه ابنتی فاطمة الزهراء، و لقد شکرناک و شکر اللّه لک عملک، و أنت رفیقتنا فی درجة القدس فی الجنّة. قال: فانتبهت من النوم و الرأس فی حجرها، فلمّا أصبح الصبح جاء بعلها، لأخذ الرأس، فلم تدفعه إلیه و قالت: ویلک طلّقنی، فو اللّه لا جمعنی و إیّاک بیت. فقال: ادفعی لی الرأس، و افعلی ما شئت، فقالت: لا و اللّه لا أدفعه إلیک فقتلها، و أخذ الرأس فعجّل اللّه بروحها إلی الجنّة جوار سیّدة النساء.
3.شرح الشافیة، ابن امیر الحاجّ [م.ح 1180]، ص380. (به همین مضمون به نقل از ابومخنف: ... و سمعت حوله دویّا کدویّ الرّعد، فقلت: هذا تسبیح الملائکة! فما زلت و اللّه أنظر إلی نور یسطع من الطّشت الّذی فیه الرّأس إلی السّماء، و رأیت طیورا بیضا ترفرف حوله إلی الصّباح.)
4.مخزن البکاء، مولی صالح برغانی قزوینی [م. 1283]، مجلس11، ص785.(به نقل از ابومخنف)
5.دمعة الساکبه، بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص 52. (به نقل از ابومخنف)
6.ناسخ التواریخ، سپهر [م. 1297]، ج3، ص25-26.
5)«فِی رَوْضَةِ الْأَحْبَابِ: فَلَمَّا ارْتَحَلُوا عَنْ دَیْرِ الرَّاهِبِ وَ وَصَلُوا إِلَی حَرَّانَ کَانَ هُنَاکَ رَجُلٌ صابئیٌّ یُسَمَّی یَحْیَی وَ کَانَ مَنْزِلُهُ عَلَی تَلٍّ عَالٍ فَسَمِعَ أنَّ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ یَأْتُونَ بِأُسَارَی نِسْوَةٍ وَ صِبْیَانٍ صِغَاراً وَ کِبَاراً وَ مَعَهُم الرُّؤُوسُ عَلَی الرُّمْحِ فَخَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ وَ قَعَدَ عَلَی جَانِبِ الطَّرِیقِ یَنْظُرُ وَ یَتَفَرَّجُ فَإِذَا بِالْجُنْدِ وَ الْعَسْکَرِ وَ مَعَهُم الطُّبُولُ وَ الدُّفُوفُ وَ مِنْ وَرَائِهِم الرُّؤُوسُ کالشموسِ الطَّالِعَةِ عَلَی الرِّمَاحِ وَ الْأَسِنَّةِ وَ
مِنْ وَرَاءِ الرُّؤُوسِ مَحَامِلُ فِیهَا النِّسْوَةُ وَ الصِّبْیَانُ فِی أَسْرِ الذُّلِّ وَ مَهَانَةِ الْخِذْلَانِ وَ رَأَی مِنْ بَیْنِ الرُّؤُوسِ رَأْسًا زهریا قمریا تَجَلَّی عَلَیْهِ وَ حَدَّدَ النَّظَرَ فَإِذَا هُوَ شِبْهُ الْمُتَکَلِّمِ ثُمَّ حَدَّدَ النَّظَرَ إلَی الرُّمْحِ وَ أَصْغَی إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ یَقُولُ: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) فَلَمَّا رَأَی مِنْهُ هَذِهِ الْآیَةَ الْکُبْرَی ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُ وَ تَحَیَّرَ وَ سَأَلَ مِنْ بَعْضِهِمْ: لِمَنْ هَذَا الرَّأْسُ وَ مَن السَّبَایَا؟ قِیلَ لَهُ: هَذَا رَأْسُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ سَأَلَ عَنْ أُمِّهِ قِیلَ: أُمُّهُ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ هَذِهِ الْأُسَارَی مِنْ أحفادِه وَ أَوْلَادِهِ وَ إِخْوَتِهِ فَبَکَی یَحْیَی بُکَاءً عَالِیاً وَ قَالَ: الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی شَرَحَ صَدْرِی بِنُورِ الْإِسْلَامِ فَإِنَّ هَذِهِ الرَّزَایَا وَ الْمَصَائِبَ لاَ تَکُونُ إلَّا لِلْأَنْبِیَاءِ وَ أَوْلَادِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هَذِهِ الْبَلِیَّةُ الْعُظْمَی وَ الدَّاهِیَةُ الْکُبْرَی دَالَّةٌ عَلَی حَقِیقَتِهِمْ وَ أنَّهُمْ مُحِقُّونَ فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَقّاً ثُمَّ أَتَی مَنْزِلَهُ فَأَخَذَ مَا یُمْکِنُ مِنْ الْأَلْبِسَةِ وَ الْأَطْعِمَةِ فَأَتَی بِهِ لِلنِّسْوَانِ وَ الصِّبْیَانِ فَمَنَعَهُ الْجُنْدُ وَ الْعَسْکَرُ فَلَمْ یَتَمَکَّنْ إلَّا أَنْ یُقَاتِلَهُمْ فَقَاتَلَهُمْ وَ قَتَلَ مِنْهُمْ جَمْعًا فَقَتَلُوهُ ثُمَّ دَفَنُوهُ فِی بَابِ الْجِیرَانِ فَسُمِّیَ بِالشَّهِیدِ الْحَرَّانِیِّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ».
ترجمه:
در روضة الاحباب( (1)) [که صاحب آن از علمای مورد اطمینان اهل سنت است] میگوید: وقتی از دیر راهب کوچ کردند و به حرّان( (2)) رسیدند مردی صابئی( (3)
و در تفسیر علی بن ابراهیم چنین آمده است: «الصابئون قوم لا مجوس لا یهود و لا نصاری و لا مسلمین و هم یعبدون الکواکب و النجوم». تفسیر قمی، علی بن ابراهیم، ج1، ص48.
) که نامش1) . روضة الأحباب فی سیرة النبی و الآل و الأصحاب، سید امیر جمال الدین عطاء الله بن فضل الله الحسینی الفارسی الدشتکی الهروی معروف به امیر جمال الدین المحدث، متوفای 926 ه- ق. از علمای بزرگ اهل تسنن.
2) . حران (به فتح حا): نام منطقهای است که حضرت ابراهیم علیه السلام بعد از آتش نمرود به آنجا هجرت کرد و اولین شهری است که بعد از طوفان نوح بنا شد.
3) . در تفسیر المیزان آمده است: آن چه را که بیرونی به برخی نسبت داده که مذهب صابئی آیینی آمیخته از مجوس و یهودی و رگههایی از آئین حرانی است با ظاهر آیه سازگارتر است، زیرا ظاهر آیه این است که آن هم مذهبی در عداد سایر مذاهب اهل کتاب است. تفسیر المیزان، ج1، ص261.
یحیی بود و در فراز تلی خانه کرده بود شنید که در آن روز اسیرانی از زنان و کودکان بزرگ و کوچک را همراه با سرهایی بر فراز نیزه میآورند.
یحیی از خانه بیرون شد و در کنار راه به انتظار نشست. در حال نظاره و تفرج بود که ناگاه لشکر ابن زیاد با طبل و دف پدیدار شد و پشت سر آنها سرهایی بر روی نیزهها مانند خورشید میدرخشیدند و پشت سر آنها محملهایی بود که زنان و کودکان در آن جای داشتند.
یحیی در بین سرها، سری را دید که ماند ماه به او نور افشانی کرد. او نگاهش را تیز کرد. گویا آن سر سخن میگفت. با دقت بیشتری به آن نگاه کرد شنید که آن سر میگوید: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ).( (1)) یحیی وقتی این نشانۀ بزرگ را دید، لرزه بر اندامش افتاد و با تحیّر از یکی از آنها پرسید: این سر برای کیست و این اسرا کیستند؟ به او گفتند: این سر حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام است. یحیی پرسید: مادر او کیست؟ گفتند: مادرش فاطمه علیها السلام دختر محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله و سلم است و این اسیران از اولاد و نوهها و برادران او هستند.
یحیی با صدای بلند گریه کرد و گفت: سپاس خدایی را که سینۀ مرا به نور اسلام گشود. این سختیها و مصیبتها فقط برای انبیا و فرزندان انبیاست و این بلای عظیم و مصیبت بزرگ، حق بودن آنها را روشن میکند. یحیی گفت: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَقّاً. سپس به منزل آمد و هرقدر میتوانست لباس و غذا برداشت و برای زنها و بچهها آورد. اما سپاهیان، مانع او شدند و یحیی چارهای جز جنگ نداشت. یحیی در این پیکار، چند تن از آنها را کشت و خود نیز به شهادت رسید.
1) . الشعراء: 227.
او را در دروازۀ جیران به خاک سپردند و او شهید حرّانی نامیده شد. رضوان خدا بر او باد.
منابع شیعه:
1.روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی [م. 910]، ص457. (به همین مضمون)( (1))
2.انیس المؤمنین، محمد بن اسحاق حموی، [م. 938] ص113.( (2))
1) . عبارت کاشفی اینچنین است: راوی گوید از آنچه در راه واقع شد یکی آن بود که: چون به حران رسیدند و بر سر کوه قلعهای بود که در آنجا مردی یهودی بود که او را یحیی حرّانی گفتندی، به استقبال آن مردم بیرون آمد و بر آن سرها نظاره میکرد، ناگاه چشمش بر سر امام حسین علیه السلام افتاد دید که لبهای او میجنبد. پیشتر رفته گوش فرا داشت این کلمات شنید: که (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) یحیی از مشاهده آن حال متعجّب شده پرسید که این سر کیست؟ گفتند از آن حسین بن علی گفت پدرش معلوم شد مادرش که بوده گفتند فاطمه بنت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم یهودی گفت: اگر دین جدّ او بر حق نبودی این برهان از او پدید نیامدی، پس کلمه شهادت بر زبان راند و عمّامه از سر بگرفت و قطعهقطعه ساخته، به خواتین اهل بیت داد و جامه خزی که پوشیده بود نزد امام زین العابدین علیه السلام آورد با هزار درم که این را در مایحتاج خود صرف کن و در وجه مؤنات خود خرج نمای. جماعتی که موکّل آن سرها بودند، هی بر او زدند که این چه کار است که پیش گرفتهای؟ و از دشمنان والی شام حمایت میکنی از گرد این اسیران در شو وگرنه سرت بیندازیم. یحیی را ذوق محبّت دریافته بود خادمان خود را فرمود تا شمشیر وی بیاوردند و تکبیرگویان بر ایشان حمله کرده پنج تن از ایشان به گشت، عاقبت به درجه شهادت رسید و امروز تربت او به دروازه حرّان معروف و مشهور است و تربت یحیی شهید میگویند و در آنجا دعا مستجاب میشود.
2) . عبارت ابن اسحاق اینچنین است: ابن زیاد- علیه اللّعنة الی یوم التناد- سرها را با اهل بیت آن حضرت علیه السلام به دمشق فرستاد. چون به نجران رسیدند، یهودیی را چشم بر سر مبارک امام حسین علیه السلام افتاد، دید که لبهای مبارکش میجنبد، پیش رفته گوش فرا داشت. شنید که آن حضرت علیه السلام میخواند که (سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) از آن حالت متعجب شده پرسید که این سر کیست؟ گفتند که این سر حسین بن علیّ بن ابی طالب علیه السلام است، دختر زاده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ؛ یهودی گفت: اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر حقّ نبودی، این کرامت از او پدید نیامدی؛ پس کلمه شهادت بر زبان رانده، مسلمان شد.
3.آثار الاحمدی، احمد بن تاج الدین استرآبادی، [م. قرن10] ص495.( (1))
4.ناسخ التواریخ، سپهر [م. 1297]، ج3، ص115-117. (به نقل از روضة الاحباب).
5.منتهی الآمال، محدث قمی [م. 1359]، ص498.(به همین مضمون).
6.الامام الحسین و اصحابه، قزوینی [م. 1367]، ج1، ص407.
6)عزیزی دیگر فرموده: که چون سرها را به در کوشک پسر زیاد رسانیدند از نیزهها فرو میگرفتند من نزدیک سر امام علیه السلام بودم لب مبارکش میجنبید گوش فرا داشتم این آیت تلاوت میفرمود که: (وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ).( (2))
منابع شیعه:
1.روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی [م. 910]، ص454.
2.ریاض الاحزان، ملا محمد حسن قزوینی، [م. 1240] مخطوط: ص55. ( (3))
1) . عبارت استرآبادی اینچنین است: یحیی یهودی میگوید که من در راه شام منزل و مقام داشتم، دیدم لشکری میآید و چندین سرها بر نیزه دارند. پرسیدم: این سرهای کیست و این شور و غوغا برای چیست؟ گفتند: جمعی بر یزید بیرون آمدند، کارکنان یزید ایشان را کشتند و حالا سرهای ایشان را با سر مهتر ایشان به شام میبرند. یحیی از مشاهده آن حال حیران گردید، پرسید که مهتر ایشان چه نام دارد؟ گفتند: حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام . گفت: مادرش کیست و نام مادرش چیست؟ گفتند: فاطمه بنت محمّد رسول اللّه- صلّی اللّه علیه و آله- با خود گفتم: اگر دین جدش بر حق باشد به من کرامات ظاهر سازد. در حال دیدم که لب جنبانید، گوش فرا داشتم این آیت میخواند: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ). فی الحال کلمه شهادت بر زبان راندم و آنچه همراه داشتم از زر و زیور در سر و بر، جمله را بر اهل بیت علیهم السلام قسمت کردم. جماعتی که بر آن سر موکل بودند بانگ بر من زدند که دشمنان یزید را رعایت میکنی؟ یحیی را آتش محبت شعله زد، شمشیر مردانه وار بر کشید و نزد سر امام- علیه السلام- شد و بر آن ملاعینان حمله میبرد تا جمعی را به مالک دوزخ سپرد و به درجه شهادت رسید و قرین شهدا گردید.رحمه اللّه.
2) . ابراهیم: 42.
3) . عبارت ریاض الاحزان اینچنین است: و منها ما حکاه المعین فی روضة الشهداء عن بعض الأعزة انه حکی أنّ الرُّؤُوسَ لَمّا کَانَت تُؤْخَذُ مِنْ الرِّمَاحِ وَ تَنْزِلُ عَلَی بَابِ ابن زِیَاد بِدَارِ الْإِمَارَةِ وَ کُنتُ شَاهِداً حَاضِراً عِندَهَا وَاقِفاً عِندَ رَأس الحُسَین رَأیتُ أن شَفَتَیه یتحرکَان وَ هُوَ یقرأ القُرآن فاصغیته فَإذا هُوَ یَقرأ: (وَ لَاتَحسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ).
3.مخزن البکاء، مولی صالح برغانی قزوینی [م. 1283]، مجلس یازدهم، ص766.
7)«رُوِیَ عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ أَنَّهُ قَالَ مُرَّ بِهِ عَلَیَّ[مَرَّ بِی رَأسُ الحُسَیْن علیه السلام ] وَ هُوَ عَلَی رُمْحٍ [طَویلٍ] وَ أَنَا [جَالِسٌ] فِی غُرْفَةٍ لِی فَلَمَّا حَاذَانِی سَمِعْتُهُ یَقْرَأُ (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً) فَقَفَّ وَ اللَّهِ شَعْرِی[وَ جِلْدِی] وَ نَادَیْتُ: رَأْسُکَ وَ اللَّهِ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَمْرُکَ أَعْجَبُ وَ أَعْجَبُ.»
ترجمه:
زید بن ارقم گوید: من در میان غرفهام نشسته بودم که سر بریدۀ امام حسین علیه السلام که بر فراز نیزه جا داشت از کنارم گذشت وقتی سر مطهر برابرم قرار گرفت شنیدم این آیه را قرائت میفرمود: (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً)( (1)) «آیا خیال کردهای که یاران کهف و رقیم از نشانههای شگفتآور ماست؟!» به خدا سوگند (به مجردی که این آیه را از آن سر بریدۀ نورانی شنیدم) موی بر اندامم راست شد و عرض کردم: به خدا سوگند سر بریدۀ شما ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ! و امر شما عجیب تر از حکایت اصحاب کهف است.
منابع شیعه:
1.مقتل الحسین علیه السلام ، ابو مخنف ازدی [م. 157]، ص110. «... یا ابن رسول اللّٰه رأسک أعجب.»
2.ارشاد، شیخ مفید [م. 413]، ج 2، ص 117.
3.إعلام الوری، شیخ طبرسی [م. 548]، ج 1، ص 473.
1) . کهف: 9.
4.کشف الغمه، اربلی [م. 693]، ج 2، ص 279.
5.کامل بهایی، عماد الدین طبری [م.قرن7]، ص634.
6.روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی [م. 910]، ص454. (به نقل از شواهد النبوه).
7.انیس المؤمنین، محمد بن اسحاق حموی، [م. 938] ص113.
8.حبیب السیر، خواندمیر [م. 941]، ج2، ص59.
9.ایقاظ، حر عاملی [م. 1104]، ص 206.
10.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 121.
11.عوالم امام حسین علیه السلام ، بحرانی [م. 1130]، ص 389.
منابع اهل تسنن:
12.وسیلة الخادم الی المخدوم، خنجی اصفهانی، [م. 927] ص174. ( (1))
13.مفتاح النجا فی مناقب آل العبا، بدخشی [م. قرن 12]، ص 145 مخطوط (بنابر نقل احقاق الحق، ج11، ص452.)
8)«رَوَی أَبُو مِخْنَفٍ عَنِ الشَّعْبِیِ أَنَّهُ صُلِبَ رَأْسُ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِالصَّیَارِفِ فِی الْکُوفَةِ فَتَنَحْنَحَ الرَّأْسُ وَ قَرَأَ سُورَةَ الْکَهْفِ إِلَی قَوْلِهِ (إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً)( (2)) فَلَمْ یَزِدْهُمْ ذَلِکَ إِلَّا ضَلَالًا.
وَ فِی أَثَرٍ أَنَّهُمْ لَمَّا صَلَبُوا رَأْسَهُ عَلَی الشَّجَرِ سُمِعَ مِنْهُ (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ).
1) . عبارت خنجی اینچنین است: زید بن ارقم که یکی از امیران صحابه بود و آن وقت در کوفه ساکن روایت کرد که، روزی که سر مبارک امام حسین علیه السلام به کوفه در آوردند روز جمعه بود و سر مبارک آن حضرت بر سر نیزه کرده بودند و در کوچههای کوفه میگردانیدند و من در غرفه ساکن بودم. چون سر به مقابل غرفه رسید، شنیدم که سورة الکهف میخواند و بدین آیه رسیده بود: (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً)؛ و این از آیات الهی عجیب نیست؟
2) . کهف: 13.
وَ سُمِعَ أَیْضاً صَوْتُهُ بِدِمَشْقَ یَقُولُ: لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
وَ سُمِعَ أَیْضاً یَقْرَأُ (أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً) ( (1)) فَقَالَ زَیْدُ بْنُ أَرْقَمَ: أَمْرُکَ أَعْجَبُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.»
ترجمه:
ابو مخنف از شعبی نقل میکند که گفت: سر مبارک امام حسین علیه السلام را در کوفه در محلۀ صرّافها به دار زدند. آن سر مقدس به صدا در آمد و سورۀ کهف را تلاوت کرد، تا آنجا که میفرماید: (إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً)( (2)) و این [معجزه] جز بر گمراهی آنان نیفزود.
در روایت دیگری آمده: هنگامی که سر مقدس امام حسین علیه السلام را بر فراز درختی آویختند، شنیدند که میفرمود: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ).( (3))
نیز در شهر دمشق صدای آن حضرت علیه السلام را شنیدند که میفرمود: «لا قوة إلّا باللَّه».
نیز شنیده شد که میفرمود: (أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً)؛( (4)) زید بن ارقم گفت: یا ابن رسول اللَّه! امر شما (یعنی تکلم سر مقدس شما بر نیزه) عجیب تر است.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 218.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 115.
3.بحار الانوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 304.
4.تفسیر نور الثقلین، شیخ حویزی [م. 1112]، ج 3، ص 243.
5.تفسیر کنز الدقائق، شیخ محمد رضا قمی مشهدی [م. 1125]، ج 8، ص 36.
6.عوالم امام حسین علیه السلام ، بحرانی [م. 1130]، ص 443.
7.شرح الشّافیة، ابن أمیر الحاجّ [م.ح 1180]، ص 379- 380.
8.الدّمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص54.
أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص 476.
ناسخ التواریخ حضرت زینب کبری علیها السلام ، [م. 1297]، ج1، ص308.
11.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص115- 116.
9)«قَالَ سَهْلٌ الشَّهْرَزُورِیُّ: أَقْبَلْتُ فِی تِلْکَ السَّنَةِ مِنَ الْحَجِّ فَدَخَلْتُ الْکُوفَةَ فَرَأَیْتُ الْأَسْوَاقَ مُعَطَّلَةً وَ الدَّکَاکِینَ مُقَفَّلَةً قَالَ: فَوَقَفُوا بِبَابِ بَنِی خُزَیْمَةَ وَ الرَّأْسُ عَلَی قَنَاةٍ طَوِیلَةٍ وَ هُوَ یَقْرَأُ سُورَةَ الْکَهْفِ إِلَی أَنْ بَلَغَ إِلَی قَوْلِهِ تَعَالَی: (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً) قَالَ سَهْلٌ: فَبَکَیْتُ وَ قُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ رَأْسُکَ أَعْجَبُ ثُمَّ وَقَعتُ مَغْشِیّاً [غُشِیَ] عَلَیَّ فَلَمْ أُفِق حَتَّی خَتَمَ [قَرَأَ بَاقِیَ] السُّورَةَ».
ترجمه:
سهل شهرزوری گوید: در همان سالی که امام حسین علیه السلام را شهید کردند من از حج میآمدم پس داخل شهر کوفه شدم و دیدم که بازارها تعطیل و دکانها قفل است. آنها (لشکر عمر سعد) در کنار باب بنی خزیمه ایستادند و سر مبارک امام حسین علیه السلام بر روی نیزهای بلند قرار داشت و سورۀ کهف را قرائت میکرد تا به این آیه رسید: (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً)( (1)).
سهل گوید: [در این هنگام] گریه کردم و گفتم: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سر مقدس
1) . «آیا خیال کرده ای که یاران کهف و رقیم از نشانه های شگفتآور ماست؟!» کهف: 9.
شما عجیب تر است. سپس بیهوش نقش زمین شدم و به هوش نیامدم تا این که سر مقدس، سوره را ختم نمود.
منابع شیعه:
1.مقتل الحسین علیه السلام [وقعة الطف]، ابو مخنف ازدی [م. 157]، ص102- 103.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص123. (با اختلاف در عبارات)
3.شرح شافیه، ابن امیر الحاج [م.ح 1180]، ص379. (به نقل از ابومخنف)
4.الدمعة الساکبة، بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص 47- 48.
5.أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص467- 468.
10)«عَنْ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرو، قَالَ: أَنَا وَاللهِ رَأَیْتُ [رَأَیْتُ وَاللهِ] رَأْسَ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ عَلَی قَنَاةٍ یَقْرَأُ الْقُرْآنَ بِلِسَانٍ ذَلِقٍ [طَلِقٍ] ذَرِبٍ [یَقْرَأَ] سُورَةَ الْکَهْفِ حَتَّی بَلَغَ (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً) فَقَالَ رَجُلٌ: وَ رَأْسُکَ وَ اللهِ أَعْجَبُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مِنَ الْعَجَبِ»
ترجمه:
منهال گوید: به خدا قسم دیدم سر حسین علیه السلام را بر روی نیزهای در حالی که به زبان نافذ و فصیح، سورۀ کهف را قرائت میکرد تا به این آیه رسید (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً) در این هنگام شخصی گفت: یابن رسول الله! به خدا قسم سر تو عجیبتر از عجب است.
منابع شیعه:
1.الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی [م. 560]، ص333.
2.نزهة الکرام، رازی، [م. 658] ج2، ص651.(فارسی)
3.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م.1107]، ج4، ص136.
منبع اهل تسنن:
4.نور العین فی مشهد الحسین، إبراهیم بن محمد اسفراینی شافعی [م. 417]، ص78مخطوط (به همین مضمون)( (1))
11)«عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: أَنَا وَ اللَّهِ رَأَیْتُ رَأْسَ الْحُسَیْنِ علیه السلام حِینَ حُمِلَ وَ أَنَا بِدِمَشْقَ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ رَجُلٌ یَقْرَأُ الْکَهْفَ حَتَّی بَلَغَ قَوْلَهُ (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً) فَأَنْطَقَ اللَّهُ الرَّأْسَ بِلِسَانٍ ذَرِبٍ ذَلِقٍ فَقَالَ: أَعْجَبُ مِنْ أَصْحَابِ الْکَهْفِ قَتْلِی وَ حَمْلِی.»
ترجمه:
منهال بن عمرو میگوید: در دمشق بودم که دیدم سر امام حسین علیه السلام را میبرند و مردی در جلوی او سورۀ کهف را تلاوت میکرد تا اینکه به این آیه رسید: (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً)( (2)) «آیا خیال کردهای که یاران کهف و رقیم از نشانههای شگفتآور ماست؟!» آنگاه خدا سر امام علیه السلام را به زبانی نافذ و فصیح به سخن در آورد و فرمود: شگفتتر از اصحاب کهف، کشته شدن من و حمل سر من است.
منابع شیعه:
1.الخرائج و الجرائح، قطب راوندی [م. 573]، ج 2، ص 577.
2.ثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی [م. 560]، ص333. (با اختلاف در عبارت: ...أمری أعجب من أمر أصحاب الکهف و الرّقیم).
3.نزهة الکرام، رازی، [م. 658] ج2، ص651.(فارسی)
4.صراط المستقیم، عاملی بیاضی [م. 877]، ج 2، ص 179. (با اختلاف در عبارت)
5.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص136. (به نقل از الثاقب فی المناقب)
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 188.
7.تفسیر نور الثقلین، حویزی [م. 1112]، ج 3، ص 243.
8.تفسیر کنز الدقائق، شیخ محمد قمی مشهدی [م. 1125]، ج 8، ص 36.
9.عوالم امام حسین علیه السلام ، بحرانی [م. 1130]، ص 412.
منابع اهل تسنن:
10.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 60، ص 370.
11.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م.711]، ج25، ص274: ط.دارالفکر. (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ج27، ص418).
12.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج 2، ص 127.
13.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی [م. 942]، ج11، ص76.
14.فیض القدیر، مناوی [م. 1031]، ج 1، ص 265 (مناوی گوید: تفصیل قصة قتله تمزق الأکباد و تذیب الأجساد فلعنة اللّٰه علی من قتله أو رضی أو أمر وبعدا له کما بعدت عاد؛ حکایت کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] جگرها را پاره پاره میکند و جسدها را ذوب مینماید. لعنت خدا بر کُشندۀ او و کسی که به این امر راضی شد و کسی که فرمان کشتن را صادر کرد و از رحمت خدا دور باشند همچنان که قوم عاد دور شدند.)
15.الکواکب الدرّیّة، مناوی [م. 1031]، ج 1 ص 57 ط الازهریه بمصر(به نقل از احقاق الحق، ج11، ص453). (با این عبارت: ... فنطق الرّأس بلسان عربی فصیح و قال جهارا: أعجب من أصحاب الکهف قتلی و حملی).
16.نور الأبصار، شبلنجی [قرن 12]، ص272 (روی الحدیث من طریق ابن خالویه عن الأعمش عن منهال).
12)«أَخْبَرَنِی أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَیْنِ الْهَاشِمِیُّ قَدِمَ
عَلَیْنَا مِنَ مِصْرَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مَنْصُورٍ الْهَمْدَانِیُّ بِدِمَشْقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمِیمِیِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی طَیْرَانِ عَنْ الْحَارِثِ بْنِ وَکِیدَةَ قَالَ: کُنْتُ فِی مَنْ حَمَلَ رَأْسَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَسَمِعْتُهُ یَقْرَأُ سُورَةَ الْکَهْفِ فَجَعَلْتُ أَشُکُّ فِی نَفْسِی وَ أَنَا أَسْمَعُ نَغْمَةَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَقَالَ لِی: یَا ابْنَ وَکِیدَةَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّا مَعْشَرَ الْأَئِمَّةِ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّنَا نُرْزَقُ؟ قَالَ: فَقُلْتُ فِی نَفْسِی: أَسْرِقُ [أَسْتَرِقُ] رَأْسَهُ فَنَادَی: یَا ابْنَ وَکِیدَةَ لَیْسَ لَکَ إلَی ذَلِکَ سَبِیلٌ سَفکُهُم دَمِی أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ تَسییرِهِم إِیَّایَ فَذَرْهُمْ (فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ * إِذِ الْأَغْلَالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَ السَّلَاسِلُ یُسْحَبُونَ) ».
ترجمه:
ابن وکیده میگوید: من بین کسانی بودم که سر مقدس حسین بن علی علیه السلام را حمل میکردند. شنیدم که سر امام حسین علیه السلام ، سورۀ کهف را قرائت میکرد. در حالی که نغمۀ امام حسین علیه السلام را میشنیدم شک کردم [که آیا صدا از اوست یا از دیگری.] در این هنگام سر امام حسین علیه السلام به من فرمود: ای پسر وکیده! آیا نمیدانی که ما گروه ائمّه زنده هستیم و نزد خداوند روزی میخوریم؟
ابن وکیده گفت: با خود اندیشیدم که سر را بدزدم [و دفن کنم]. رأس مقدس به من خطاب کرد: ای پسر وکیده! تو راهی به آنچه در خاطرت آمده نداری. ریختن خون من نزد خداوند، بزرگتر است از گردانیدن من [در کوی و برزن]. رهایشان کن، (فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ* إِذِ الْأَغْلَالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَ السَّلَاسِلُ یُسْحَبُونَ)( (1)) «خواهند دانست هنگامی که غلها در گردنهای آنها باشد و با زنجیرها کشانده شوند.»
منابع شیعه:
1.نوادر المعجزات، محمد بن جریر طبری [م. قرن 5]، ص246.
1) . غافر: 70-71.
2.دلائل الإمامة، محمد بن جریر طبری [م. قرن 5]، ص188.
3.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج3، ص462.
4.تظلم الزهراء، رضی الدین قزوینی [م. بعد 1134]، ص22. (به نقل مسند البتول)
5.شرح الشافیة، ابن امیر الحاجّ [م.ح 1180]، ص378-379 (با اختلاف کم)
6.مخزن البکاء، مولی صالح برغانی قزوینی [م. 1283]، مجلس11، ص788.(به نقل مسند سیدة البتول)
7.الدمعة الساکبة، بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص53-54 (فی تظلم الزهرا عن مسند البتول باسناده عن الحارث بن وکیدة...)
8.ناسخ التواریخ، سپهر [م. 1297]، ج3، ص76 (به نقل از شرح شافیه).
13)«قَالَ سَهْلٌ: وَ کَانَ مَعِی رَفِیقٌ نَصْرَانِیٌّ یُرِیدُ بَیْتَ الْمَقْدِسِ وَ هُوَ مُتَقَلِّدٌ سَیْفًا تَحْتَ ثِیَابِهِ فَکَشَفَ اللَّهُ عَنْ بَصَرِهِ فَسَمِعَ رَأْسَ الْحُسَیْنِ وَ هُوَ یَقْرَأُ الْقُرْآنَ وَ یَقُولُ: (وَ لَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) الآیَةَ فَأَدْرَکَتْهُ السَّعَادَةُ وَ قَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ انْتَضَی سَیْفَهُ وَ شَدَّ بِهِ عَلَی الْقَوْمِ وَ هُوَ یَبْکِی وَ جَعَلَ یَضْرِبُ فِیهِمْ فَقَتَلَ مِنْهُمْ جَمَاعَةً کَثِیرَةً ثُمَّ تَکَاثَرُوا عَلَیْهِ فَقَتَلُوهُ رَحِمَهُ اللَّهِ فَقَالَتْ أُمُّ کُلْثُومَ: مَا هَذِهِ الضَّجَّةُ؟ فَحَکَیْتُ لَهَا الْحِکَایَةَ وَ قَالَتْ: وَا عَجَبَاه النَّصَارَی یَحتَشِمونَ لِدِینِ الْإِسْلامِ وَ أُمَّةُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ عَلَی دِینِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم یَقْتُلُونَ أَوْلَادَهُ وَ یَسْبُونَ حَرِیمَهُ وَ لَکِن الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (وَ مَا ظَلَمُونَا وَ لَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) ».
ترجمه:
سهل گوید: دوستی نصرانی همراه من بود که قصد رفتن به بیت المقدس داشت و شمشیری زیر پیراهنش آویزان کرده بود. خداوند، پرده از چشم او برداشت و شنید که سر امام حسین علیه السلام قرآن میخواند و میگوید: (وَ لَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ
الظَّالِمُونَ)( (1)) «و گمان مبر که خداوند غافل است از آنچه ستمگران میکنند». پس سعادت، شامل حالش شد و شهادتین را گفت. سپس شمشیرش را کشید و در حالیکه اشک میریخت به دشت شمشیر میزد و عدۀ زیادی از آنان را کشت. اما همگی دور او جمع شدند و او را به شهدت رساندند. خدا او را رحمت کند.
حضرت ام کلثوم علیها السلام فرمود: این ضجۀ چیست؟ حکایت را برایش بازگو کردم. ایشان فرمودند: چقدر عجیب است مسیحیان احترام دین اسلام را نگاه میدارند و امّت محمد صلی الله علیه و آله و سلم که گمان میکنند بر دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند اولاد او را میکشند و حرم او را به اسارت میبرند! ولکن عاقبت برای پرهیزکاران است. (وَ مَا ظَلَمُونَا وَ لَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ)( (2)) «آنها به ما ظلم نکردند ولکن به خودشان ستم مینمایند».
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ص288-290.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص133.
14)«النّطنزیّ فِی الخَصَائِص: لَمَّا جَاءُوا بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ وَ نَزَلُوا مَنْزِلًا یُقَالُ لَهُ قِنَّسْرِینُ اطَّلَعَ رَاهِبٌ مِنْ صَوْمَعَتِهِ إِلَی الرَّأْسِ فَرَأَی نُوراً سَاطِعاً یَخْرُجُ مِنْ فِیهِ وَ یَصْعَدُ إِلَی السَّمَاءِ فَأَتَاهُمْ بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ أَخَذَ الرَّأْسَ وَ أَدْخَلَهُ صَوْمَعَتَهُ فَسَمِعَ صَوْتاً وَ لَمْ یَرَ شَخْصاً. قَالَ: طُوبَی لَکَ وَ طُوبَی لِمَنْ عَرَفَ حُرْمَتَهُ فَرَفَعَ الرَّاهِبُ رَأْسَهُ وَ قَالَ: یَا رَبِّ بِحَقِّ عِیسَی تَأْمُرُ هَذَا الرَّأْسَ بِالتَّکَلُّمِ مَعِی، فَتَکَلَّمَ الرَّأْسُ وَ قَالَ: یَا رَاهِبُ أَیَّ شَیْءٍ تُرِیدُ؟ قَالَ: مَنْ أَنْتَ؟
قَالَ: أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی وَ أَنَا ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی وَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ أَنَا
الْمَقْتُولُ بِکَرْبَلَاءَ أَنَا الْمَظْلُومُ أَنَا الْعَطْشَانُ، فَسَکَتَ فَوَضَعَ الرَّاهِبُ وَجْهَهُ عَلَی وَجْهِهِ فَقَالَ: لَا أَرْفَعُ وَجْهِی عَنْ وَجْهِکَ حَتَّی تَقُولَ: أَنَا شَفِیعُکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَتَکَلَّمَ الرَّأْسُ فَقَالَ: ارْجِعْ إِلَی دِینِ جَدِّی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم . فَقَالَ الرَّاهِبُ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَقَبِلَ لَهُ الشَّفَاعَةَ فَلَمَّا أَصْبَحُوا أَخَذُوا مِنْهُ الرَّأْسَ وَ الدَّرَاهِمَ فَلَمَّا بَلَغُوا الْوَادِیَ نَظَرُوا الدَّرَاهِمَ قَدْ صَارَتْ حِجَارَةً».
ترجمه:
نطنزی( (1)) در کتاب "خصائص" مینویسد: هنگامی که سر امام حسین علیه السلام را آوردند و در قِنَّسرین( (2)) منزل کردند راهبی از صومعه خود متوجه سر مقدس آن حضرت شد و دید نوری از دهان مبارک امام حسین علیه السلام خارج میشود و به طرف آسمان بالا میرود. راهب ده هزار درهم برایشان آورد و سر را [از آنان] گرفت و داخل صومعۀ خویش نمود. راهب صدایی شنید ولی صاحب آن صدا را ندید. آن گوینده به راهب گفت: خوشا به حال تو و خوشا به حال آن کسی که حرمت این سر را شناخت!
راهب سر خود را بلند کرد و گفت: پروردگارا! تو را به حق عیسی علیه السلام قسم میدهم که این سر را مأمور کنی با من تکلم نماید. آن سر تکلم کرد و فرمود: ای راهب! چه میخواهی؟ راهب گفت: تو کیستی؟ فرمود: من پسر محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و پسر علی مرتضی علیه السلام هستم. من پسر فاطمۀ زهرا علیها السلام کشتۀ در کربلایم، منم مظلوم. منم تشنه لب. آنگاه سر مقدس ساکت شد.
راهب صورت به صورت امام حسین علیه السلام نهاد و گفت: صورتم را از صورتت بر نخواهم داشت تا اینکه بگویی: من روز قیامت شفیع تو خواهم بود. آن سر مقدس به
سخن آمد و فرمود: دین جدم محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را بپذیر. راهب گفت: أشهد أن لا إله إلّا اللَّه و أشهد أنّ محمداً رسول اللَّه. وقتی راهب مسلمان شد امام حسین علیه السلام نیز قبول کرد که شفیع وی شود.
صبح که شد مأموران، آن سر را با درهمها از راهب گرفتند. وقتی به وادی رسیدند دیدند آن درهمها به سنگ تبدیل شدهاند!
منابع شیعه:
1.مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب [م.588]، ج3، ص217.
2.روضة الشهدا، کاشفی، [م. ] ص463(به نقل از ابوسعید دمشقی)
3.بحار الانوار، علامه مجلسی [م.1110]، ج45، ص304.
4.أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص571
5.معالی السبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص131.
15)ابو سعید دمشقی گوید: که من همراه آن جماعت بودم که سر امام حسین علیه السلام را به شام میبردند چون نزدیک به دمشق رسیدند خبری در میان قوم افتاد که مسیب بن قعقاع خزاعی لشکری جمع کرده میخواهد شبیخون آرد و سرها را بازستاند. سرداران لشکر با احتیاط تمام میرفتند شبانگاه به منزلی رسیدند و در آن منزل دیری محکم دیدند رأی ایشان بر آن قرار گرفت که آن دیر را پناه سازند، تا اگر کسی شبیخون آرد کاری نتواند کرد. راوی گوید: که شمر به در دیر آمده نعره زد پیری که سر حلقه اهل دیر بود به بالای بام برآمد و نگاه کرد لشکری دید گرداگرد دیر، سوار ایستاده و شمر در پیش نعره میزد پرسید که این چه لشکر است و شما چه کسانید؟ شمر گفت: ما از ملازمان پسر زیادیم و از کوفه به دمشق میرویم پیر گفت به چه مهمّ: متوجه شام شدهاید؟ گفتند: در عراق شخصی با یزید یاغی شده بود ما به حرب وی رفتیم و او را با کسان وی کشتیم و اینک سرهای ایشان را
بر سر نیزه کردهایم و اهل بیت او را نیز آوردهایم، تا پیش یزید رویم. پیر نگاه کرد سرها را دید بر سر نیزه، گفت: سر مهتر آنها کدام است؟ اشارت به سر امام حسین علیه السلام کردند. پیر در نگریست هیبتی از آن سر در دل وی افتاد گفت: گرد دیر من چرا آمدهاید؟ شمر گفت: شنیدهایم که جمعی اتّفاق کردهاند که بر ما شبیخون آورند و سرها و اسیران را از ما بازستانند میخواهیم که امشب به دیر تو آئیم پیر گفت: شما لشکر بسیارید و دیر من گنجایش چندین مردم ندارد سرها را به دیر من درآرید و گرداگرد، دیر را فرو گرفته آتشها برافروزید و هشیار و بیدار باشید تا از شبیخون ایمن گردید و دزدان اگر بیایند و مطلوب خود را نبینند بازگردند و کسی خود بر این دیر دستی ندارد. شمر گفت نیکو میگوئی پس سر امام حسین علیه السلام را در صندوقی مستحکم نهاده قفل محکم بر آن زدند و هر که را از لشکریان گفتند که همراه صندوق به دیر درآئید و شب آنجا باشید هیچ کس قبول نکرد، چه از قضیه ابو الحنوق ترسیده بودند این قدر کردند که صندوق را به دیر درآوردند و در خانهای مضبوط کرده قفل گران بر در آن خانه زدند و از آن دیر بیرون برفتند و امام زینالعابدین علیه السلام با اهل بیت درآمدند و پیر دیرانی ایشان را به منزل نیکو فرود آورد، و صندوق را در خانهای که نهاده بودند، گرداگرد آن خانه میگردید و میخواست که سر مبارک امام حسین علیه السلام را از نزدیک ببیند ناگاه دید که آن خانه که صندوق دروست بیشمع و چراغ روشن شده، پیر متعجّب گشت و گفت: آیا این روشنی از کجاست؟ قضا را پهلوی آن خانه خانهای دیگر بود و روزنی در این خانه داشت. پیر بدان خانه درآمد و از روزنه مینگریست دید که آن روشنی هر ساعت زیاده میگردد تا به حدّی که هیچ دیده تاب مشاهده آن نور نداشتی...
القصّه بعد از غلبه نورانیت سقف آن خانه بشکافت و عماری نازل گشته از آن، خاتون خوبروئی بیرون آمد با کنیزان بسیار که نه به جواری دنیا ما نستندی، و منادی ندا میزد که طرقوا طرقوا، راه دهید راه دهید مادر همه آدمیان، یعنی حوّا
صفیة اللّه را و به همین دستور حرم محترم خلیل اللّه ساره مادر اسحاق و هاجر والده اسماعیل فرود آمدند آنگه راحیل مادر یوسف و صفورا دختر شعیب و کلثوم خواهر موسی و آسیه زن فرعون دغا و مریم مادر عیسی علی نبینا و علیهم السلام فرود آمدند ناگاه خروشی برآمد و عماری در رسید در و خدیجه کبری و بعضی از ازواج طاهرات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم نزول فرمودند: سر را از آن صندوق بیرون آوردند و یک یک زیارت کردند. ناگه ناله و زاری عظیم پیدا شد و عماری نورانی پدید آمد و یکی بانگ بر پیرتر سازد، که از این سوراخ نگاه مکن که خاتون قیامت میآید. پیر از غایت حیرت بیخود شد و چون با خود آمد حجابی در پیش نظر وی بود که کسی را از آن زنان نمیدید. ولی خروش و فغان و فریاد ایشان میشنید و آواز یکی از آن زنان میآمد که السّلام علیک ای مظلوم مادر، و ای شهید مهموم مادر! و ای غریب مغموم مادر! و ای نور دیده من! و ای فرزند پسندیده من، غم مخور که من داد تو از خصمان بستانم و شعله غصّه تو را به آب انتقام بنشانم...
پیر ترسا، از استماع این سخنان بیهوش شد و چون به هوش آمد از آن عماریها و اهالی آن نشانی ندید. برخاست و از آن خانه بیرون دوید قفلی که آن مدبّران بر در زده بودند درهم شکست و به خانه درآمده قفل صندوق را بگشاد و پیش صندوق در خاک غلطیده، بسیار بگریست. پس سر آن سرور را بیرون آورده، به مشک و گلاب بشست و بر سر سجّاده، نهاده و دو شمع روشن کرده پیش آورده و از دور به زانوی ادب در آن سر نظاره میکرد و به گریه و زاری میگفت: ای سر سروران عالم! و ای مهتر مهتران بنی آدم! گمان میبرم که تو از آن جماعتی که وصف ایشان در تورات موسی علیه السلام دیدهام و در انجیل عیسی علیه السلام خواندهام. به حقّ آن خدائی که تو را این جاه و منزلت داده که محرمان سراداقات عصمت به زیارت تو میآیند و خاتونان سرا پرده نبوّت برای تو زاری مینمایند که ما را خبر
کن چه کسی؟ فی الحال به فرمان حضرت ذو الجلال سر امام علیه السلام به سخن درآمد و گفت: ای پیر أنا مظلوم. من ستم رسیدهام أنا مغموم من غمدیدهام، أنا مهموم من محنت کشیدهام، أنا مقتول من به تیغ دشمنان کشته شدهام أنا غریب من از خانمان آواره گشتهام...
پیر گفت: که زدنی: زیاده کن سر امام حسین علیه السلام گفت: ای پیر از حال حسب و نسب میپرسی، یا از سوز تشنگی و تعب سؤال میکنی؟ اگر از نسب میپرسی أنا ابن النبیّ المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم من پسر پیغمبر برگزیدهام. أنا ابن الولیّ المرتضی علیه السلام من پسر ولی پسندیدهام...
پیر دیرانی، که این سخنان استماع نمود فی الحال مریدان خود را طلبید و ایشان هفتاد تن بودند و صورت حال با ایشان بار گفت: ایشان فریاد برکشیدند و جامهها بدریدند و به اتّفاق پیش امام زین العابدین علیه السلام آمده، به یک بار زنّارها بریدند و کلمۀ شهادت بر زبان رانده دست و پای امام علیه السلام را ببوسیدند و گفتند: یابن رسول اللّه اجازت فرمای، تا از دیر بیرون رفته شبیخون بر این لشکر زنیم و دل خود را از این ناکسان دون و مدبّران ملعون خالی کنیم. حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرمود جزاکم اللّه خیرا؛ خدای تعالی شما را جزای خیر دهاد ایشان دمبهدم سزای خود خواهند دید و به پاداش خود خواهند رسید.
منابع شیعه:
1.روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی [م. 910]، ص454.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107] ، ج4، ص112.(1)
3.الدمعة الساکبة، بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص70-73. (فی بعض الکتب القدیمة قد روی مرسلا عن بعض الثقاة عن أبی سعید الشامی...) (1)
1) . عبارت علامه بحرانی اینچنین است: الشیخ فخر الدین النجفی: قال: روی الثقات عن أبی سعید الشامی، قال: کنت ذات یوم مع القوم اللئام، الّذین حملوا الرءوس و السبی إلی دمشق، لمّا وصلوا إلی دیر النصاری، فوقع بینهم انّ نصر الخزاعی قد جمع عسکرا، و یرید أن یهجم علیهم نصف اللیل، و یقتل الأبطال، و یجدل الشجعان، و یأخذ الرءوس و السبی. فقال رؤساء العسکر من عظم اضطرابهم: نلجأ اللیلة إلی الدیر، و نجعله کهفا لنا، لأنّ الدیر کان لا یقدر أن یتسلّط علیه العدوّ. فوقف الشمر و أصحابه- لعنهم اللّه- علی باب الدیر، و صاح بأعلی صوته: یا أهل الدیر، فجاءهم القسیس الکبیر، فلمّا رأی العسکر، قال لهم: من أنتم و ما تریدون؟ فقال الشمر- لعنه اللّه-: نحن من عسکر عبید اللّه بن زیاد، و نحن سائرون من العراق إلی الشام. فقال القسیس: لأیّ غرض؟ قال: کان شخص بالعراق قد تباغی، و خرج علی یزید، و جمع العساکر فعقد یزید عسکرا عظیما، فقتلوهم، و هذه رءوسهم، و هؤلاء النساء سبایاهم. قال الراوی: قال: فنظر القسیس إلی رأس الحسین- علیه السلام-، و إذا بالنور ساطع منه، و الضیاء لامع، قد لحق بالسماء، فوقع فی قلبه هیبة منه. فقال القسیس: دیرنا ما یسعکم، بل أدخلوا الرءوس و السبی إلی الدیر، و حیطوا أنتم من خارج من دهمکم عدوّ فقاتلوه، و لا تکونوا مضطربین علی السبی و الرءوس. قال: فاستحسنوا کلام القسیس صاحب الدیر، و قالوا: هذا هو الرأی، فحطّوا رأس الحسین فی صندوق و قفل علیه، و أدخلوه إلی داخل الدیر و النساء و زین العابدین- علیه السلام-، و صاحب الدیر حطّهم فی مکان یلیق بهم. قال الراوی: ثمّ انّ صاحب الدیر، أراد أن یری الرأس الشریف، فجعل ینظر حول البیت الذی فیه الصندوق، و کان له رازونة، فحطّ رأسه فی تلک الرازونة، فرأی البیت یشرق نورا، و رأی انّ سقف البیت قد انشقّ، و نزل من السماء تخت عظیم، و النور یسطع من جوانبه، و إذا بامرأة أحسن من الحور، جالسة علی التخت و إذا بشخص یصیح: اطرقوا و لا تنظروا و إذا قد خرج من ذلک البیت، نساء فإذا حواء و صفیة و زوجة إبراهیم أمّ إسماعیل، و راحیل أمّ یوسف و أمّ موسی، و آسیة و مریم، و نساء النبیّ. قال الراوی: فأخرجوا الرأس من الصندوق، و کلّ من تلک النساء واحدة بعد واحدة، یقبّلن الرأس الشریف، فلمّا وقعت النوبة لمولاتی فاطمة الزهراء- علیها السلام-، غشی علی بصر صاحب الدیر، و عاد لا ینظر بالعین بل یسمع الکلام و اذا قائلة تقول: السلام علیک یا قتیل الامّ، السلام علیک یا مظلوم الامّ، السلام علیک یا شهید الامّ، السلام علیک یا روح الامّ، لا یداخلک همّ و غمّ، فإنّ اللّه سیفرّج عنّی و عنک، و یأخذ لی بثأرک. قال: فلمّا سمع الدیرانی البکاء من النساء اللاتی نزلن من السماء، اندهش، وقع مغشیّا علیه، فلمّا أفاق من ذلک البکاء و إذا بالشخص، نزل إلی البیت، و کسر القفل و الصندوق، و استخرج الرأس، و غسله بالکافور و المسک و الزعفران، و وضعه فی قبلته، و جعل ینظر إلیه و یبکی، و یقول: یا رأس رءوس بنی آدم، و یا عظیم، و یا کریم جمیع العالم، أظنّک أنت من الذین مدحهم اللّه فی التوراة و الإنجیل، و أنت الّذی أعطاک فضل التأویل، لأنّ خواتین سادات الدنیا و الآخرة، یبکین علیک و یندبنک، أ ما ارید أن أعرفک باسمک و نعتک. فنطق الرأس بإذن اللّه و قال: أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا المهموم، و أنا المغموم، و أنا الّذی بسیف العدوان و الظلم قتلت، أنا الذی بحرب أهل الغیّ ظلمت. فقال صاحب الدیر: باللّه أیّها الرأس زدنی، فقال الرأس: إن کنت تسأل عن حالتی و نسبی أنا ابن محمد المصطفی، أنا ابن علی المرتضی، أنا ابن فاطمة الزهراء، أنا ابن خدیجة الکبری، و أنا ابن العروة الوثقی، أنا شهید کربلاء، أنا مظلوم کربلاء، أنا قتیل کربلاء، أنا عطشان کربلاء، أنا ظمان کربلاء، أنا مهتوک کربلاء. قال الراوی: فلمّا سمع صاحب الدیر من رأس الحسین علیه السلام هذا الکلام، جمع تلامذته و مریدیه، و حکی لهم هذه الحکایة، و کانوا سبعین رجلا فضجّوا بالبکاء و النحیب، و نادوا بالویل و الثبور، و رموا العمائم من رءوسهم، و شقّوا أزیاقهم، و جاءوا إلی سیّدنا و مولانا علیّ بن الحسین زین العابدین- علیه السلام-، ثمّ قطعوا الزنار، و کسروا الناقوس، و اجتنبوا أفعال الیهود و النصاری، و أسلموا علی یدیه، و قالوا: یا ابن رسول اللّه مرنا أن نخرج إلی هؤلاء القوم الکفرة، و نقاتلهم و نجلی صدأ قلوبنا، و نأخذ بثأر سیّدنا. فقال لهم الإمام: لا تفعلوا ذلک، فإنّهم عن قریب ینتقم اللّه منهم، و یأخذهم أخذ عزیز مقتدر، فردّوا أصحاب الدیر عن القتال.
16)«لَمَّا حُمِلَ رَأْسُهُ إِلَی الشَّامِ جَنَّ عَلَیْهِمُ اللَّیْلُ فَنَزَلُوا عِنْدَ رَجُلٍ مِنَ الْیَهُودِ فَلَمَّا شَرِبُوا وَ سَکِرُوا قَالُوا عِنْدَنَا رَأْسُ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ أَرُوهُ لِی فَأَرَوْهُ وَ هُوَ فِی الصُّنْدُوقِ یَسْطَعُ مِنْهُ النُّورُ نَحْوَ السَّمَاءِ فَتَعَجَّبَ مِنْهُ الْیَهُودِیُّ فَاسْتَوْدَعَهُ مِنْهُمْ وَ قَالَ لِلرَّأْسِ اشْفَعْ لِی عِنْدَ جَدِّکَ فَأَنْطَقَ اللَّهُ الرَّأْسَ فَقَالَ: إِنَّمَا شَفَاعَتِی لِلْمُحَمَّدِیِّینَ وَ لَسْتَ بِمُحَمَّدِیٍّ فَجَمَعَ الْیَهُودِیُّ أَقْرِبَاءَهُ ثُمَّ أَخَذَ الرَّأْسَ وَ وَضَعَهُ فِی طَسْتٍ وَ صَبَّ عَلَیْهِ مَاءَ الْوَرْدِ وَ طَرَحَ فِیهِ الْکَافُورَ وَ الْمِسْکَ وَ الْعَنْبَرَ ثُمَّ قَالَ لِأَوْلَادِهِ وَ أَقْرِبَائِهِ: هَذَا رَأْسُ ابْنِ بِنْتِ مُحَمَّدٍ ثُمَّ قَالَ: یَا لَهْفَاهْ حَیْثُ لَمْ أَجِدْ جَدَّکَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم فَأُسْلِمَ عَلَی یَدَیْهِ یَا لَهْفَاهْ حَیْثُ لَمْ أَجِدْکَ حَیّاً فَأُسْلِمَ عَلَی یَدَیْکَ وَ أُقَاتِلَ بَیْنَ یَدَیْکَ فَلَوْ أَسْلَمْتُ الآنَ أَ تَشْفَعُ لِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ؟ فَأَنْطَقَ اللَّهُ الرَّأْسَ فَقَالَ بِلِسَانٍ فَصِیحٍ: إِنْ أَسْلَمْتَ فَأَنَا لَکَ شَفِیعٌ قَالَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ سَکَتَ فَأَسْلَمَ الرَّجُلُ وَ أَقْرِبَاؤُهُ.»
ترجمه:
روایت شده هنگامی که سر مقدس امام حسین علیه السلام را به سوی شام حرکت دادند
شب بر آنان فرا رسید. ایشان نزد مردی یهودی پیاده شدند. وقتی میگساری کردند و مست شدند گفتند: سر [امام]حسین علیه السلام نزد ماست. آن یهودی گفت: آن سر را به من نشان دهید و آنان سر امام حسین علیه السلام را به او نشان دادند. آن سر مقدس در میان صندوق بود و نوری از آن به طرف آسمان ساطع بود. یهودی از این منظره تعجب کرد و آن سر مبارک را از ایشان به عنوان امانت گرفت و به سر گفت: نزد جدّ خود برای من شفاعت کن. خدای توانا آن سر را به سخن آورد پس فرمود: شفاعت من برای افرادی است که متدین به دین محمّد صلی الله علیه و آله و سلم باشند ولی تو به دین حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نیستی. آن یهودی خویشاوندان خود را جمع کرد سپس آن سر مبارک را گرفت و در میان طشتی نهاد و روی آن گلاب ریخت ودر آن کافور و مشک و عنبر ریخت سپس به فرزندان و خویشاوندان خود گفت: این سر پسر دختر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. سپس آن یهودی گفت: افسوس که جدّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را درک نکردم تا به دست وی اسلام اختیار نمایم! افسوس که تو را زنده درک ننمودم تا به دست تو اسلام بیاورم و پیش روی تو بجنگم. اگر الان مسلمان شوم آیا تو روز قیامت شفیع من میشوی؟ خداوند آن سر را به سخن آورد پس سه مرتبه با زبان فصیح فرمود: اگر اسلام بیاوری من شفیع تو خواهم بود و آن مرد با خویشاوندان خود اسلام آوردند.
منابع شیعه:
1.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 172.
2.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 417.
3.شرح الشّافیة، ابن أمیر الحاجّ [م.ح 1180]، ص 381.
4.الدمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص66- 67.
5.أسرار الشّهادة، علامه محقق فاضل دربندی [م. 1285]، ص 493.
6.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص127.
منبع اهل تسنن:
7.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص116.
17)عزیز میگوید: در خواب دیدم موسی و هارون علیهما السلام را که سرها برهنه دارند و مانند مصیبتزدگان اشک از دیده میبارند. گفتم: ای پیغمبران مرسل و ای برگزیدگان خداوند اکبر! این گریه و زاری را سبب چیست و این ناله و بیقراری در مفارقت کیست؟ گفتند: اولاد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را کشتهاند در کربلا و سرهای ایشان را نزد یزید بیحیا میبرند، برخیز و نزد مصیبتزدگان رفته لحظهای با ایشان درآمیز و سلام ما به آن سران بیتن برسان.
من از خواب بیدار شدم و هزار دینار برداشته نزد مهتران لشکر رفتم و نزد ایشان نهادم و از ایشان اجازت یافته نزد اهل بیت علیهم السلام آمدم و از برای علی بن الحسین علیه السلام جبهای اعلا و هزار دینار زر تحفه گذرانیدم و به دست وی ایمان آوردم و اجازت یافته نزد اهل بیت علیهم السلام آمدم و از برای هر یک از عورات، جامهای زیبا و تحفهای دیگر بیاوردم و مهتران لشکر را گفتم مرا اجازت دهید تا نزد آن سر روم و مرا با وی سِرّی است در میان آرم. بعد از آن نزد آن سر آمدم و گفتم: ای سرّ بیتن! سلام موسی و هارون علیهما السلام نزد شما آوردهام و از حضرت شما به جواب آرزومندم. آواز برآمد که سلام خدای بر ایشان باد.
گفتم: ای سیّد و سرور! مرا خدمتی فرما که خشنودی خدا در آن باشد.
فرمود که در حق اهل بیت احسان کردی، جدم حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و پدرم علی مرتضی و مادرم فاطمه زهرا و برادرم حسن مجتبی علیهم السلام . از تو راضی شدند و چون اسلام آوردی، خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم از تو خشنود گشتند و چون سلام موسی و هارون علیهما السلام به من آوردی رضای من دریافتی و روز قیامت تو را به همراهی خود به بهشت در آرم.
منبع شیعه:
آثار الاحمدی، احمد بن تاج الدین استرآبادی، [م. قرن 10] ص494.
18)«قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ لِیَزِیدَ: أُرِیدُ أَنْ تُرِیَنِی وَجْهَ أَبِی فَقَالَ: لَنْ تَرَاهُ [أَبَداً] وَ کَانَ الرَّأْسُ الشَّرِیفُ فِی طَشْتٍ مِنْ العَسجَدِ مُغَطّی بِمِنْدِیلٍ زئبقی فَإِذَا بِالْمِنْدِیلِ ارْتَفَعَتْ وَ نَادَاهُ: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلَدَاهُ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عَلِیُّ فَصَاحَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ: وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ یَا أَبَتَاه أیتَمتَنی وَ ذَهَبتَ یَا أَبَتَاه عَنِّی وَ فُرِّقَ بَیْنِی وَبَیْنَک فَهَا أَنَا رَاجِعٌ إِلَی حَرَمِ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أُودِعُکَ اللَّهَ تَعَالَی وَ أَسْتَرْعِیکَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ».
ترجمه:
[آنگاه که یزید پس از فشار افکار عمومی به امام سجاد علیه السلام وعده داد که سه حاجت ایشان را روا دارد] امام سجاد علیه السلام به یزید فرمود: میخواهم سر پدرم امام حسین علیه السلام را ببینم. آن ملعون گفت: در خصوص سر پدرت محال است که او را به تو بدهم و هرگز سر پدر را نخواهی دید. وقتی که یزید این سخنان را گفت، امام زین العابدین علیه السلام فرمود: ای یزید! تو خیال میکنی که سر پدرم از من پنهان است و من نمیتوانم او را ببینم و با او سخن بگویم؟ سر حضرت علیه السلام در تشتی از طلا در یکی از اتاقها بود و بر روی آن پارچهای افکنده بودند. حضرت امام زین العابدین علیه السلام رو به سر مبارک پدر کرد و گفت: «السلام علیک یا ابا عبدالله» ناگاه آن مندیل از سر مبارک کنار افتاد و صدا بر آمد که: «علیک السلام یا علی یا ولدی». پس از آن امام زین العابدین علیه السلام صیحه زد و گفت: ای پدر رفتی و مرا یتیم کردی. خدا لعنت کند کسی که میان من و تو جدایی افکند و اینک من به مدینۀ جدم میروم پس وداع میکنم تو را وداع بازپسین و سلام من بر تو باد.
منابع شیعه:
1.شرح الشافیة، ابن امیر الحاجّ [م.ح 1180]، ص382. (به نقل از مثیر الاحزان)
2.محرق القلوب، ملا محمد مهدی نراقی [م. 1209]، ص617-618.
3.الدمعة الساکبة، بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص 147. (به نقل از شرح شافیه)
4.أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص571. (به همین مضمون).
5.معالی السبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص188 (به نقل از شرح شافیه) و ج2، ص189 (به نقل از محرق القلوب)
19)چون جناب زینب خاتون سلام الله علیها را در کوچه و بازار شام میبردند و سر مبارک امام علیه السلام را نیز در پیشروی او حرکت میدادند و مردم شام اظهار خرسندی و سرور مینمودند و نای و طنبور مینواختند، آن سر مبارک در هر چند قدم به کلمه «لا حول و لا قوّة إلّا بالله العلیّ العظیم» متکلّم میشد. جناب زینب خاتون را بحر غیرت به جوش آمد و بیتاب به آن قوم خطاب کرد: «ای گروه نامحمود! به قتل اولاد پیغمبر خود سیّد جوانان اهل بهشت و گردش دادن دختران و حرم سیّد انس و جان و تزیین شهر خود شادان هستید و فخر و مباهات میکنید و مع هذا خود را از اهل اسلام میشمارید؟ امیدوارم که خداوند جبّار هرگز در شما به نظر رحمت ننگرد و بر شما نبخشاید.
در کتاب ریاضالمصائب و بعضی کتب دیگر منقول است که مقارن این حال، ناگاه آن سر مبارک به تکلّم درآمد و فرمود: «یا أختاه! اصبری فإنّ اللَّه معنا»؛ ای خواهر! صبوریکن، همانا خداوند تعالی با ماست. ( (1)
همچنین: در راه شام زینب خاتون علیها السلام میخواست ستمکاران را نفرین کند، سر مبارک حضرت امام حسین علیه السلام که بر سر نیزه بود، خیال خواهر را فهمید، از سر نیزه خم شد، و فرمود: « زینب جان! صبر کن هنوز امر خدا تمام نشده. مجلس یزید را ندیدی و رسوایی شام را ندیدی. کشف اسرار الشهاده، حاج ملامحمد اشرفی، [م. 1315] ص248.
)1) . همچنین: بعضی از موثقین از کتاب «التبر المذاب» و مقتل «عقدایی یزدی» نقل نمودند که: چون اسراء را وارد شام نمودند در دروازۀ شام حضرت زینب علیها السلام شمر را طلبیده فرمود: حاجتی به تو دارم، ما را از این دروازه با ازدحام نبرید، از راه خلوتی داخل شام نمایید. آن ملعون اعتنا ننمود و چند تازیانه بر آن مخدره زد. آن معدن صبر و وقار از فرط غیرت منقلب شد و به زمین امر نمود و فرمود: «یا أرض خذیه» در آن حال زمین شمر را تا کمر فرو برد، ناگاه از سر بریده صدای جان فزای حسینی به گوش خواهر رسید: «یا اختاه اصبری و احتسبی فی مرضات الله» آن مخدره به زمین امر نمود او را رها کند. خصائص زینبیه، آیت الله جزایری، ص254، به نقل از التبر المذاب و مقتل عقدایی یزدی.
منابع شیعه:
1.ناسخ التواریخ، سپهر [م. 1297]، 544-545.(به نقل از بحر المصائب)
2.ریاحین الشریعه، محلاتی، ص159 (به همین مضمون به نقل از بحر المصائب)
20)طاهر بن حارث گوید: همین شب را که اهل بیت در خرابۀ شام، صدا به شیون بلند نمودند، من در نزد یزید بودم. چون خواب مستولی شد، گفت: ای طاهر، بیا سر خود به دامن تو نهم. پس نشستم و آن (لعنتالله علیه) سر خود را به دامن من نهاد، به خواب رفت. اما سر مبارک مظلوم کربلا در میان طشت طلا، پیش یزید بود. چون برخی از شب گذشته که به یکبار، صدای غلغله و فریاد صیحه و ناله اسیران خرابه و زنان آل محمد و طفلان و عیال جناب حسین علیه السلام بلند شد. از صدای ناله جانگداز آن یتیمان، چنان لرزه بر آن سر بریده در طشت نهاده، افتاد که به مقدار چهار ارش بلند شد و در هوا ایستاد، چون ابر بهاران گریان به ناله حزین، رو به خدا فرمود: «اللهم هولاء اولادنا و اکبادنا و هولاء اصحابنا». از این حالت، دحشت و اضطراب بر طاهر مستولی شد. گوید: من افتادم، آغاز گریه بلند کردم و جامه از تن دریدم. گویا خرابه نزدیک به بارگاه یزید بود. و به صدای بلند به اهل بیت علیهم السلام و اسیران گفتم: ای مظلومان، بر شما چه حادثه روی داد! پس حریم آن جناب آواز بلند کردند گفتند: جناب امام حسین علیه السلام را دختر
صغیری دو ساله یا سه ساله بود و آن جناب را بسیار دوست میداشت و شوق پدر در آن شدّت نموده و حال میگوید: پدر من کجاست؟ پدرم را میخواهم. از شدّت فریاد و شیون آن اسیران در خرابه، یزید از خواب بیدار شد و سر جناب امام حسین علیه السلام همچنان در هوا ایستاده بود. رو به یزید نمود و فرمود: پسر معاویه! من در حق تو چه بدی کرده بودم که با تو با من این همه ظلم نمودی؟ یعنی تن بی سر مرا به خاک کربلا انداختی و سر من را به خواری تمام به شهر شام آوردی و پردگیان حرم مرا اسیر و خیمههای مرا غارت نمودی، پس متوجه خداوند شد، فرمود: الهی، داد مرا از وی بستان. پس لرزه به اندام آن لعین افتاد.
منابع شیعه:
1.مجالس المتقین، ملامحمد تقی برغانی(شهید ثالث)، [م. 1264] ص73مخطوط.
2.اکلیل المصائب، تنکابنی، ص221-222. (به نقل از مجالس المتقین)( (1))
3.ریاض القدس، صدرالدین قزوینی، [م. حدود 1330] ج2، ص325-326. (با اختلاف)( (2))
1) . عبارت مرحوم تنکابنی اینچنین است: بنابر روایت شهید ثالث، مرحوم حاج ملا محمدتقی برغانی که یکی از مشایخ اجازۀ این فقیر است در کتاب مجالس المتقین [از] طاهر بن حارث گوید که: ...
2) . عبارت ریاض القدس اینچنین است: طاهر بن عبد الله دمشقی گوید: سر یزید روی زانوی من بود بر او نقل میگفتم سر پسر فاطمه هم میان طشت بود همینکه شیون از خرابه بلند شد دیدم سرپوش از سر طبق بکناررفت سر بلند شد تا نزدیک بام قصر به صوت بلند فرمود: «اُختی سکّتی ابنتی» همشیره من زینب دخترم را ساکت کن... طاهر گوید پس دیدم آن سر برگشت رو به یزید کرد فرمود: یا یزید من با تو چه کرده بودم که مرا کشتی و عیالم را اسیر کردی؟! یزید از این ندا و از آن صدا سر برداشت پرسید طاهر چه خبر است؟ گفتم ظالم نمیدانم در خرابه اسیران را چه اتفاق افتاده که در جوش و خروشند و دیدم سر مبارک حسین را که از طشت بلند شد و چنین و چنان گفت. یزید غلامی فرستاد برو خبری بیاور. غلام آمد احوال پرسی کرد گفتند دختری صغیره از امام در خواب جمال پدر دیده آرام ندارد بسکه گریه کرده غلام آمد و واقعه را به جهت یزید نقل کرد آن پلید گفت: «إرفعوا رأس أبیها إلیها» بیایید سر پدرش را برای او ببرید تا آرام بگیرد. «قَالَ اطرحوا رأسَ الحُسَینِ بحِجرها فعسی إذا نزلت إلیه تسلّت» پس آن سر مطهر را در میان طشت نهادند و رو به خرابه آوردند که ای گروه اسیران سر حسین آمد. «فاتوا بها الطست یلمع نوره کالشمس بل هو فوقها فی الجبهه» ... «فجاوا بالرأس الشریف و هو مغطی بمندیل و یبقی فکشف الغطاء عنه» سر مطهر را گرفتند آوردند در حضور آن مظلومه نهادند در حالتیکه پردهای به روی آن سر مطهر بود پرده را برداشتند آن معصومه پرسید «ما هذا الراس؟» این سر کیست؟ گفتند این سر بابت حسین است... «فانکبت علیه تقبله و تبکی و تضرب علی رأسها و وجهها حتی امتلا فمها بالدم» یعنی خود را آنقدر با دستهای کوچک خود به دهانش زد که مملو از خون شد.
21)«ذَکَرَ أَبُو مِخْنَفٍ فِی مَقْتَلِهِ حَدَّثَنِی مَنْ حَضَرَ الْیَوْمَ الَّذِی وَرَدَ فِیهِ رَأْسُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَلَی ابْنِ زِیَادٍ قَالَ: رَأَیْتُ قَدْ خَرَجَتْ مِنْ الْقَصْرِ نَارٌ فَقَامَ عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ زِیَادٍ هَارِباً مِنْ سَرِیرِهِ إِلَی أَنْ دَخَلَ بَعْضَ الْبُیُوتِ فَتَکَلَّمَ الرَّأْسُ الشَّرِیفُ بِصَوْتٍ فَصِیحٍ جَهْوَرِیٍّ یَسْمَعُهُ ابْنُ زِیَادٍ وَ مَنْ کَانَ مَعَهُ [کلُّ مَنْ مَعَهُ]: إلَی أَیْنَ تَهْرُبُ مِنَ النَّارِ؟ یَا مَلْعُونُ لَئِنْ عَجَزَتْ عَنْکَ فِی الدُّنْیَا فَإِنَّهَا فِی الآخِرَةِ مَثْوَاکَ وَ مَصِیرُکَ قَالَ: فَوَقَعَ أَهْلُ الْقَصْرِ سُجَّداً لِمَا رَأَوْا مِنْ رَأْسِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَلَمَّا ارْتَفَعَتْ النَّارُ سَکَتَ رَأْسُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ».
ترجمه:
ابومخنف در مقتل خود ذکر میکند: بعضی از کسانی که روز آوردن سر مقدس امام حسین علیه السلام نزد ابن زیاد حضور داشتند برای من حدیث کردند که: دیدم که از قصر ابن زیاد آتشی خارج شد پس در این هنگام ابن زیاد از تختش بلند شده فرار کرد و داخل بعضی از اتاقها شد. سر مقدس امام علیه السلام با صدایی فصیح و بلند تکلم کرد -طوری که ابن زیاد و همه کسانی که در قصر بودند آن صدا را میشنیدند- و گفت: از آتش به کجا فرار میکنی؟ ای لعین! اگر الان بتوانی از آتش فرار کنی، در روز قیامت (دیگر نمیتوانی فرار کنی و) جایگاهت آتش دوزخ است. راوی گوید: اهل قصر به خاطر آنچه
از سر امام علیه السلام مشاهده کردند همه به سجده افتادند و هنگامی که آتش خاموش شد سر حسین علیه السلام سکوت کرد.
منابع شیعه:
1.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 123. (همین مضمون با اختلاف در عبارت: ... إلی أین تهرب؟ یا لعین! إن عجزت عنک النّار فی الدّنیا، فما تعجز عنک فی الآخرة. قال: هی مثواک یوم القیامة. قال: فوقع کلّ من کان حاضرا علی رکبهم سجّدا من تلک النّار و کلام الرّأس، فلطموا علی رؤوسهم لأجل ذلک)
2.شرح شافیه، ابن امیر الحاج [م.ح 1180]، ص380-381.
3.الدمعة الساکبه، بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص 51- 52.
4.معالی السبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص114.
5.مقتل الحسین علیه السلام ، مقرم [م. 1391]، 375-376 (با اختلاف در عبارات).
22)لَمَّا اجْتَزَّ الشِّمرُ لَعَنَهُ الله رَأْسَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ أَخَذَهُ وَ عَلَّقَهُ عَلی فَرَسِهِ فَسَمِعَت أُذُنَایَ وَ نَظَرَت عَیْنَایَ وَ وَعَی قَلْبِی وَ رَأْسُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلَامُ یُکَلِّمُه بِلِسَانٍ فَصِیحٍ وَ یَقُولُ: یَا شِمْرُ! یَا شَقِیَّ اللّهِ! یَا عَدُوَّاللهِ وَ رَسُولِهِ! فَرَّقْتَ بَیْنَ رَأْسِی وَ جَسَدِی فَرَّقَ اللهُ بَیْنَ لَحمِک وَ عَظمِک وَ جَعَلَکَ نَکالاً لِلْعَالَمِینَ. قَالَ: فَرَفَعَ اللَّعِینِ سَوْطاً کَان بِیَدِهِ وَ لَمْ یَزَلْ یَضْرِبُ الرَّأسَ حَتّی سَکَتَ عَنِ الکَلامِ. فَقُلْتُ: لَا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ وَ أَنَا وَ اللهِ لا استطیعُ قِتَالَ اللَّعِینِ بْنِ اللَّعِینِ الَّذِی یَضْرِبُ رَأْسَ الْحُسَیْنِ وَ لَیْسَ بِیَدِی سَیْفٌ وَ لَا کَعبُ رُمْحٍ ولکن صَبْرَةٌ حتّی یَحکُمَ اللهُ تَعَالَی وَ هُوَ خَیْرُ الحَاکِمین.
ترجمه:
وقتی شمر ملعون سر امام حسین علیه السلام را از تنش جدا کرد و آن را از اسبش آویزان نمود با گوشهایم شنیدم و با دو چشمم دیدم و با قلبم دریافتم که سر امام حسین علیه السلام با زبان
فصیح خطاب به شمر چنین میگفت: ای شمر! ای دشمن خدا و پیامبر! تو میان سر و بدن من جدایی افکندی. خداوند میان گوشت و استخوانت جدایی افکند و تو را مایۀ عبرت جهانیان قرار دهد.
شمر ملعون با شنیدن این سخن، با تازیانهای که در دست داشت آنقدر زد تا سر مطهر ساکت شد.
راوی میگوید: با خود گفتم: لا حول و لا قوة الا بالله. در آن شرایط توان جنگ با شمر ملعون را نداشتم و شمشیر و نیزه (سلاحی) نیز در دست نبود. اما صبر میکنم تا خداوند احکم الحاکمین حکمی کند.
منبع شیعه:
الدمعة الساکبة، بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص7.
23)«رَوَی هِلَالُ بْنُ مُعَاوِیَةَ قَالَ: رَأَیْتُ رَجُلاً یَحْمِلُ رَأْسَ الحسینِ علیه السلام فِی مِخْلَاةِ فَرَسِهِ فَسَمِعَت أُذُنَایَ وَ وَعَی قَلْبِی وَ الرَّأْسُ یَقُولُ: فَرَّقْتَ بَیْنَ رَأْسِی وَ جَسَدِی فَرَّقَ اللَّهُ بَیْنَ لَحْمِکَ وَ عَظمِکَ وَ جَعَلَکَ آیَةً وَ نَکَالًا لِلْعَالَمِینَ فَرَفَعَ سَوْطاً کَانَ مَعَهُ وَ لَمْ یَزَلْ یَضْرِبُ بِهِ الرَّأْسَ [الشَّرِیفَ] حَتَّی سَکَنَ [سکت] قَالَ: فَرَأَیْتُ ذَلِکَ الرَّجُلَ وَ قَدْ أُتِیَ بِهِ إِلَی الْمُخْتَارِ بْنِ أَبِی عُبَیْدٍ فَشَرَحَ لَحْمَهُ وَ أَلْقَاهُ لِلْکِلَابِ وَ هُوَ حَیٌّ وَ کُلَّمَا قُطِعَت مِنْهُ قِطْعَةٌ صَاحَ وَ غُلِبَ عَلَی عَقْلِهِ فَیَتَوَسَّلُ حَتَّی یَئُوبُ إِلَیْهِ عَقْلُهُ ثُمَّ یَفْعَلُ بِهِ مِثْلَ ذَلِکَ حَتَّی جَعَلَهُ عِظَامًا مُجَرَّدَةً ثُمَّ أَمَرَ بِهِ فَقُطِعَتْ مَفَاصِلُهُ فَأَتَیْتُ الْمُخْتَارَ فَأَخْبَرْتُهُ بِفِعْلِهِ وَ بِمَا سَمِعْتُ مِنْ [کَلامِ] الرَّأْسِ [الشَّرِیفِ]».
ترجمه:
هلال بن معاویه گفته است: مردی را دیدم که سر امام حسین علیه السلام را در گردن اسبش میبرد. با گوشهایم شنیدم و کاملاً دریافتم که سر مطهر میگوید: بین سر و بدنم
جدایی افکندی. خداوند بین گوشت و استخوانت جدایی افکند و تو را مایه عبرت جهانیان قرار دهد.
ملعون تازیانه را بالا برد و تا وقتی سر مطهر ساکت شد به آن جسارت میکرد.
هلال میگوید: من آن مرد را در محضر مختار دیدم، در حالی که هنوز زنده بود گوشتهایش را تکه تکه میکردند و در مقابل سگها میانداختند. هرگاه تکهای کنده میشد فریاد میکشید و از هوش میرفت. او را به هوش میآوردند و بار دیگر آن کار را میکردند تا وقتی که همۀ استخوانهایش بدون گوشت شد. بعد از آن مختار دستور داد تا مفاصلش را جدا کردند.
نزد مختار رفتم و ماجرای سخن گفتن امام علیه السلام را گفتم.
منابع شیعه:
1.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج3، ص462.
2.شرح الشافیة، ابن امیر الحاجّ [م.ح 1180]، ص382.(به نقل از مناقب السعدا از هلال بن معاویه)
3.الدمعة الساکبة، بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص 147. (به نقل از شرح شافیه)
4.معالی السبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص188. (به نقل از شرح شافیه)
24)تَکَلَّمَ بَعْدَ الْمَوْتِ أَرْبَعَةٌ: یَحْیَی بْنُ زَکَرِیَّا حِینَ ذُبِحَ وَ حَبِیبٌ النَّجَّارُ حَیْثُ قَالَ: (یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ)( (1)) وَ جَعْفَرٌ الطَّیَّارُ حَیْثُ قَالَ: (وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ) ( (2)) إلَخْ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ حَیْثُ قَالَ (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ)( (3))»
ترجمه:
چهار نفر بعد از مرگشان تکلم کردند: یحیی بن زکریا هنگامی که ذبح شد و حبیب نجار که گفت: (یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ)؛( (1)) «ای کاش قوم من میفهمیدند» و جعفر طیار علیه السلام که آیۀ (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ...)( (2)) را تلاوت کرد و حسین بن علی علیه السلام که فرمود: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون).( (3))
منبع اهل تسنن:
حیاة الحیوان، دمیری [م. 808]، ج1، ص86.
نکته: از سر مقدس امام علیه السلام کرامات و معجزات دیگری غیر تکلم نیز صادر شده است که در واقعه های بعدی خواهد آمد.( (4)
اما در کتاب مخزن الواعظین که تالیفات یکی از فضلای اردکان که در کرمان ساکن بوده و تتبعی هم در اخبار داشته مینویسد: زیاده از هشتاد موضع سر مطهر سیدالشهدا علیه السلام به تکلم در آمده است و چند موضع را شمرده است از آن جمله مینویسد: زمانی که وارد مجلس یزید کردند آن سر مبارک را در نزد یزید پلید نهادند از شادی برخاست و نشست پس روی خود را به آن سر مطهر کرده و گفت: «یا حسین لأینا الغلب؟» کدام غالب شدیم؟ همۀ مردم شنیدند که به زبان فصیح فرمود: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون) دیگر چون نظر کرد و دید عترت طاهره اش وارد مجلس آن حرام زاده شدند چشمی که از کربلا تا آن وقت بر هم ننهاده بود و دائم نظر به اطراف میکرد بر هم گذارد و فرمود: «لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم». ثمرات الحیات، سید الواعظین درب امامی، ج1، 93-94.
آقای شیخ علی ربانی خلخالی از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل مینماید که: در مجلس یزید لعنه الله سر مبارک سید الشهدا علیه السلام از بالای نیزه به تمام اُسرا نگاه کرد ولی وقتی که مقابل حضرت زینب علیها السلام رسید چشم ها را روی هم گذاشت و از گوشۀ چشم مبارکش اشک جاری گشت.
منبع: چهره درخشان قمر بنی هاشم علیه السلام ، ج1، ص87.
قَالَتْ سُکَینَةُ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام اعْتَنَقْتُهُ فَأُغْمِیَ عَلَیَّ فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ:
شِیعَتِی مَا إِنْ شَرِبْتُمْ رَیَّ عَذْبٍ فَاذْکُرُونِی
أَوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِیبٍ أَوْ شَهِیدٍ فَانْدُبُونِی
منابع: مصباح، کفعمی [م. 905]، ص 741؛ مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری[م. 1320]، ج17، ص26؛ اکلیل المصائب، تنکابنی [م. 1302]، ص428.
«الْتَفَتَ رَسُولُ قَیْصَرَ إِلَی یَزِیدَ وَ قَالَ: إِنَّ عِنْدَنَا فِی بَعْضِ الْجَزَائِرِ حَافِرَ حِمَارِ عِیسَی وَ نَحْنُ نَحُجُّ إِلَیْهِ فِی کُلِّ عَامٍ مَنِ الْأَقْطَارِ وَ نُهْدِی إِلَیْهِ النُّذُورَ وَ نُعَظِّمُهُ کَمَا تُعَظِّمُونَ کُتُبَکُمْ فَأشْهَدُ أنَّکُمْ عَلَی بَاطِلٍ فَأَغْضَبَ یَزِیدَ هَذَا الْقَوْلُ وَ أَمَرَ بِقَتْلِهِ فَقَامَ إِلَی الرَّأْسِ وَ قَبَّلَهُ وَ تَشَهَّدَ الشَّهَادَتَیْنِ وَ عِنْدَ قَتْلِهِ سَمِعَ أَهْلُ الْمَجْلِسِ مِنَ الرَّأْسِ الشَّرِیفِ صَوْتاً عَالِیًا فَصِیحًا: لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»؛
ترجمه: [در جریان جسارت یزید به سر مطهر و شهادت دادن ابوبرزه اسلمی به اینکه دیدم پیامبر لبهای حسن و حسین علیهما السلام را میبوسید]: نمایندۀ قیصر روم [که در آنجا حضور داشت] به یزید رو کرد و گفت: در یکی از جزایر کشور ما سمّ الاغ حضرت عیسی را نگاه داشتهاند و ما مسیحیان هر سال از اطراف و اکناف عالم به زیارت آن میرویم و نذورات و هدایایی برایش پیش کش میکنیم و آنچنان او را احترام میگذاریم که شما کتب مقدس خود را احترام میکنید . [اما با برخورد تو در مورد پسر دختر پیغمبرتان یقین کردم و] شهادت میدهم که شما بر باطلید. این سخن، یزید را خشمگین کرد و دستور داد او را بکشند. [چون نصرانی فهمید که او را خواهند کشت] برجست و آن سر مطهر را برداشت و بوسید و شهادتین بر زبان جاری کرد در همان حال که او را میکشتند اهل مجلس یزید صدایی بلند و فصیح از آن سر مطهر شنیدند که میفرمود: «لا حول و لا قوة إلا بالله».
منبع: مقتل الحسین علیه السلام ، مقرّم [م.1391]، ص351- 352.
[وقتی که اُسرا را وارد مجلس یزید (حرام زاده) کردند دستور داد طشت طلایی حاضر کنند و سر مقدس امام علیه السلام در آن طشت گذاشت]... ثُمّ إنّه مَدَ یَدَهُ وَ أَخَذَ مندیلاً کان وَضَعَه علی الراس فَلَمّا رَفَعَه صَعِدَ نُورٌ إلی عَنان السماء فَدَهِشَ الحاضرینَ. پس یزید دست دراز کرد و روپوش سر را برداشت، پس ناگاه نوری از آن سر ساطع شد و به آسمان بلند شد و همۀ حاضران را مدهوش ساخت. و به روایتی، آن لبها حرکت کرد و شروع به خواندن قرآن نمود، و گویا این آیه را بخواند: (وَسَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَموُا أی مُنْقَلَبٍ ینقلبون). یزید چون دید رسوا میشود و خواست امر را بر حضّار مشتبه سازد چوب خیزرانی که در دست داشت به آن لب و دندان اشاره می کرد و این اشعار را میخواند... تذکرة الشهداء، ملاحبیب الله شریف کاشانی، ج2، ص338؛ کبریت احمر، علامه بیرجندی، [م.1352]، ص253.
عن کتاب لسان الذّاکرین: قال الشّمر اللّعین: لمّا فرقت بین رأسه و جسده الشّریف، رأیت شفتیه یتحرّکان، فلمّا قربته من أذنی، سمعت یقول: إلهی شیعتی و محبّی؛ «در کتاب لسان الذاکرین اینچنین نقل شده که آن ملعون [شمر] گفت وقتی که سر ابی عبدالله علیه السلام را از بدنش جدا کردند دیدم لبانش باز و بسته میشود گوشم را جلو بردم شنیدم که میگفت: «إلهی شیعتی و محبی». وسیلة الدارین، زنجانی، ص329؛ معالی السبطین، مازندرانی، ترجمه: ص707.
)1) . یس: 26.
2) . آل عمران: 169.
3) . الشعراء: 227.
4) . در منهج الصادقین در ذیل سورۀ بنی اسرائیل مینویسد: سر یحیی را در تشتی گذاردند و پیش آن دختر آوردند. سر یحیی به زبان فصیح به پادشاه گفت: «لا تحل لک هذه» برای تو این دختر حلال نیست سر مطهر حسین علیه السلام هم در موارد بسیاری تکلم کرد چنانچه از روایت هایی که در بحار و عوالم و دمعه و مدینه و تظلم و مخزن و تحفة الحسینیة نقل کرده اند زیاده از بیست مقام سر مطهر سید الشهدا علیه السلام تکلم کرده.
1)«أَبُو مِخْنَفٍ فِی رِوَایَةٍ لَمَّا دُخِلَ بِالرَّأْسِ عَلَی یَزِیدَ کَانَ لِلرَّأْسِ طِیبٌ قَدْ فَاحَ عَلَی کُلِ طِیب...»
ترجمه:
ابومخنف گوید: هنگامی که سر مطهر سیّد الشهدا علیه السلام را به مجلس یزید آوردند، چنان بوی خوشی از آن سر مقدس به مشام رسید که از همۀ بوهای خوش جهان برتر بود.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 218.
2.روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی [م. 910]، ص454. ( (1))
3.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 116.
1) . عبارت کاشفی اینچنین است: «چون سرها را به مجلس پسر زیاد بیاوردند دیگر باره سر امام حسین علیه السلام را برداشت و در روی و موی او مینگریست، لرزه بر دستهای وی افتاد چنانکه سر را نگاه نتوانست داشت، بر روی ران خود نهاد و از آن سر نور میتافت بر مثال ماه شب چهارده و از گیسوی مشکینش رایحهای به مشام میرسید خوشتر از غالیه.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 305.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 618.
6.ناسخ التواریخ حضرت سجاد علیه السلام ، سپهر[م. 1297]، ج3، ص363. ( (1))
7.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص155.
2)«فَلَمَّا رَأَتْ هِنْدٌ بِنْتُ عَمْرِو بْنِ سُهَیْلٍ زَوْجَةُ یَزِیدَ الرَّأْسَ عَلَی بَابِ دَارِهَا وَ النُّورُ الْإِلَهِیُّ یَسْطَعُ مِنْهُ وَ دَمُهُ طَرِیٌّ لَمْ یَجِفَّ وَ یُشَمُّ مِنْهُ رَائِحَةٌ طَیِّبَةٌ دَخَلَتِ الْمَجْلِسَ مَهتُوکَةَ الْحِجَابِ وَ هِیَ تَقُولُ: رَأْسُ ابْنِ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ عَلَی بَابِ دَارِنَا فَقَامَ إِلَیْهَا یَزِیدُ وَ غَطَّاهَا وَ قَالَ لَهَا: أَعوِلی عَلَیْهِ یَا هِنْدُ فَإِنَّهُ ابنُ صَرِیحَةِ قُرَیشَ عَجَّلَ عَلَیْهِ ابْنُ زِیَادٍ»
ترجمه:
وقتی هند دختر عمرو بن سهیل همسر یزید سر [مقدس امام علیه السلام ] را بر در خانهاش دید در حالی که نور الهی از او ساطع بود و خونش تازه بود و خشک نگشته بود و از او بوی خوشی به مشام می رسید بدون حجاب داخل مجلس گشت در حالی که میگفت: سر پسر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر در خانۀ ماست پس یزید ایستاد و به سویش رفت و او را پوشانید و به او گفت: صدا به گریه بر او بلند کن ای هند چرا که او پسر [دختر رسول خدا] زن خالص قریش است که ابن زیاد بر او شتاب کرد.
منبع شیعه:
مقتل الحسین، مقرم، ص375.
1) . متن ناسخ اینچنین است: چون سر مطهر حضرت سیّد الشهدا علیه السلام را به مجلس یزید علیه اللعنه درآوردند، چنان بوی خوشی به مشام رسید که از همۀ بوهای خوش جهان برتر بود.
1)«فَوَقَفَ یَسْتَرِیحَ وَ قَدْ ضَعُفَ عَنْ الْقِتَالِ فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ إِذْ أَتَاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلَی جَبْهَتِهِ فَسَالَتِ الدِّمَاءُ مِنْ جَبْهَتِهِ فَأَخَذَ الثَّوْبَ لِیَمسَحَ عَنْ جَبْهَتِهِ فَأَتَاهُ سَهْمٌ مُحَدَّدٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ فِی قَلْبِهِ فَقَالَ الْحُسَیْنُ علیه السلام: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ» وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَ: «إِلَهِی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِیٍّ غَیْرُهُ» ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ وَ أَخْرَجَهُ مِنَ وَرَاءِ ظَهْرِهِ فَانْبَعَثَ الدَّمُ کَالْمِیزَابِ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَی الْجُرْحِ فَلَمَّا امْتَلَأَتْ دَماً رَمَی بِهِ إِلَی السَّمَاءِ فَمَا رَجَعَ مِنْ ذَلِکَ [الدم] قَطْرَةٌ وَ مَا عُرِفَتِ الْحُمْرَةُ فِی السَّمَاءِ حَتَّی رَمَی الْحُسَیْنُ بِدَمِهِ إِلَی السَّمَاءِ ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَی الْجُرْحِ ثَانِیًا فَلَمَّا امْتَلَأَتْ لَطَخَ بِهَا رَأْسَهُ وَ لِحْیَتَهُ وَ قَالَ: هَکَذَا وَ اللَّهِ أَکُونُ حَتَّی أَلْقَی جَدِّی مُحَمَّداً وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمِی وَ أَقُولُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنِی فُلَانٌ وَ فُلَانٌ».
ترجمه:
[چون بر بدن مبارک امام حسین علیه السلام 72 زخم وارد شد] ایستاد تا اندکی استراحت
کند و دیگر توان جنگ را نداشت، در این هنگام که ایستاده بود ناگاه سنگی آمد و بر پیشانیش خورد. خون از پیشانیش جاری شد. پیراهن را گرفت تا خون را از پیشانیش پاک کند که ناگاه تیر سه شعبۀ تیز و مسمومی بر قلب حضرت علیه السلام نشست. امام حسین علیه السلام فرمود: «بسم اللّٰه و باللّٰه و علی ملة رسول اللّه» و سرش را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خدای من! تو میدانی که اینان کسی را میکشند که روی زمین، فرزند پیامبری جز او نیست. سپس امام علیه السلام تیر را گرفت و از پشتش بیرون آورد. خون مانند ناودان جاری شد. دستش را بر محل زخم گذاشت و چون پر از خون شد به آسمان پاشید. قطرهای از این خون به زمین بازنگشت و پیش از آن که حسین علیه السلام خونش را به آسمان بپاشد سرخی در آسمان دیده نشده بود.
دو مرتبه دست مبارک را روی زخم گذاشت و چون از خون پر شد به سر و محاسنش مالید و فرمود: به خدا قسم این گونه خواهم بود تا جدّم محمد صلی الله علیه و آله و سلم را در حالیکه به خونم آغشتهام، دیدار کنم و بگویم: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ! فلانی و فلانی مرا کشتند.
منابع شیعه:
1.تسلیة المجالس، محمّد بن ابی طالب [م. قرن 10]، ج2، ص320.
2.بحار الانوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص53.
3.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبدالله بحرانی [م. 1130]، ص295.
4.اسرار الشهاده، دربندی [م. 1285]، ص423.
5.نفس المهموم، محدث قمی [م. 1359]، ص 326.
6.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص35.
7.مقتل الحسین علیه السلام ، مقرّم [م. 1391]، ص 351- 352.
منبع اهل تسنن:
8.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص 39.
2)«حَدَّثَنِی مُسْلِمُ بْنُ رَبَاحٍ مَوْلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ قَالَ: کُنْتُ مَعَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ یَوْمَ قُتِلَ فَرُمِیَ فِی وَجْهِهِ بِنُشَّابَةٍ فَقَالَ لِی: یَا مُسْلِمُ أَدْنِ یَدَیْکَ مِنَ الدَّمِ فأدنیتهما فَلَمَّا امْتَلَأَ قَالَ: أُسکُبه فِی یَدَیّ فسَکَبتُهُ فِی یَدَیْهِ فَنَفَحَ بِهِمَا إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ اطْلُبْ بِدَمِ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ. قَالَ مُسْلِمٌ: فَمَا وَقَعَ إِلَی الْأَرْضِ مِنْهُ قَطْرَةٌ».
ترجمه:
مسلم بن رباح گوید: من در آن روزی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد به همراه ایشان بودم پس تیری آمد و به صورت ایشان اصابت کرد، حسین بن علی[ علیه السلام ] به من فرمود: ای مسلم، دو دستت را نزدیک خون صورتم بیاور. دستانم را نزدیک کردم هنگامی که دو دستم از خون پُر شد به من فرمود: خونها را در دستان من بریز. خون را در دستانش ریختم، و ایشان آن را به آسمان پاشید و فرمود: پروردگارا تو انتقام خونِ پسر دختر پیامبرت را بگیر.
مسلم بن رباح گوید: قطرهای از آن خون به زمین باز نگشت.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 223.
2.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 345.
4.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج7، ص 146.
5.تهذیب تاریخ ابن عساکر ، ابن بدران [م. 1346]، ج4، ص338.
روایت حسین بن ثُوَیر از ابی عبدالله علیه السلام: «...أَشْهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ...»
ترجمه:
شهادت میدهم که خون تو در بهشتِ خُلد، ساکن گشت.
منابع شیعه:
1.کافی، شیخ کلینی [م. 329]، ج 4، ص 576.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 364.
3.من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق [م. 381]، ج 2، ص 595.
4.تهذیب الأحکام، شیخ طوسی [م. 460]، ج6، ص55.
5.وسائل الشیعة، حر عاملی [م. 1104]، ج 14، ص 491.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 98، ص 152.
1)«چون سر آن سَرور [امام حسین علیه السلام ] را باز به نزد ابن زیاد بردند در روی و موی او مینگریست ناگاه لرزه بر دست های شومش اوفتاد. آن سر مکرّم را بر روی زانوی خود نهاد و قطره ای خون از گلوی آن سرور چکیده از جامه های ملعون درگذشت و رانش را سوراخ کرده چنانچه ناسور گشته متعفن شد. هرچند جراحان سعی نمودند معالجه آن علت نشد لاجرم پیوسته ابن زیاد مُشک با خود نگاه میداشت تا بوی بد ظاهر نشود».
منابع شیعه:
1.ترجمه تاریخ ابن اعثم، محمد بن احمد مستوفی هروی [م. قرن6]، ص914.
2.حبیب السیر، خواندمیر[م. 942]، ج2، ص 59.
3.الإمام الحسین علیه السلام وأصحابه، فضلعلی قزوینی [م. 1367]، ج1، ص 393.(1)
4.معالی السبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص109. (1)
1) . قزوینی اینگونه نقل کرده است: «فی ترجمة تاریخ الأعثم الکوفی، قال: لمّا وضع رأس الحسین عند ابن زیاد أخذه بیده، و جعل ینظر إلی وجهه و شعره، فإذا ارتعش اللعین ارتعاشا شدیدا، فوضع الرأس علی فخذه، فسال من حلقه قطرة دم علی ثیابه، فجاوز الدم عن ثیابه و فخذه، فصار فی موضعه جرحا متعفّنا کلّما عالجوه لم ینفع، فلا جرم کان یأخذ معه المسک لئلّا تظهر منه ریح الجرح، إلی أن قتل لعنه اللّه».
( (1))
نقل روضة الاحباب
2)«به روایت صاحب روضة الاحباب که از اکابر اهل سنّت است، ابن زیاد بعد از ضرب قضیب، سر حسین علیه السلام را برگرفت و در روی آن حضرت نظاره همی کرد. ناگاه دستش بلرزید و آن سر مبارک بر زانوی او فرود آمد و قطرۀ خونی بر ران او بچکید و از جامۀ او درگذشت و ران او را بسفت( (2)) و از سوی دیگر بیرون شد و آن زخم را چند که مداوا کردند، بهبود نشد و سخت عفن [بدبو] بود؛ لا جرم با مشک، طلا میکرد( (3)) که بوی ناخوش آن را همگنان( (4)) استشمام نکنند.»
منبع شیعه:
ناسخ التواریخ سید الشهدا علیه السلام ، سپهر[م. 1297]، ج3، ص59- 60.
3)ابو المفاخر( (5)
4)همچنین: (مقتل الشهداء) فارسی لابی المفاخر رازی ... ینقل عنه فی «روضة الشهداء» کثیرا لا سیما من منظوماته. الذریعه،آقابزرگ طهرانی، ج22، ص32.
) آورده که: «چون ابن زیاد سر امام حسین علیه السلام را بر ران خود نهاد،1) . روضة الاحباب فی سیرة النبی والآل والاصحاب، از جمال الدین عطاء الله بن فضل الله متوفای 926 .
2) . سفتن: سوراخ کردن.
3) . طلاکردن: مالیدن.
4) . همگنان: حاضران.
5) . أبو المفاخر بن بابویه، اسمه هبة الله بن الحسن بن الحسین بن بابویه . الشیخ شمس الدین أبو المفاخر بن محمد الرازی مداح آل رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم صالح فاضل قاله منتجب الدین و هو من شعراء الفرس المشهورین . و فی مجالس المؤمنین: فخر الشعراء أبو المفاخر الرازی رحمة الله علیه ذکره دولتشاه القزوینی فی تذکرة الشعراء فقال إنه محسوب من الأساتیذ متحل بأنواع الفضائل. اعیان الشیعه، علامه سید محسن امین، ج2، ص434؛ معجم رجال الحدیث، آیت الله العظمی خویی، ج20، ص277: (قال الشیخ منتجب الدین فی فهرسته: الشیخ أبو المفاخر هبة الله بن الحسن بن الحسین بن بابویه: فقیه، صالح).
قطرهای خون بر قبای وی افتاد و قبا و جبّه و پیراهن و إزار، وی را سوراخ کرده به گوشت ران وی رسید. از طرف دیگر بیرون آمد و رخت و تخت را سوراخ کرده بر روی زمین رسید و غایب شد و آن سوراخ در ران او بماند هر چند علاج کردند به نشد، و از زخم او نتنی( (1)) عظیم، ظاهر گشت چنانکه هیچ شامّه را تحمّل شنیدن آن نبودی و پیوسته نافۀ مشک بر آن سوراخ بستی و با وجود آن رایحه کریه آن زخم بر بوی مشک غالب آمدی و به همین بلا مبتلا میبود تا به قتل رسید.
منابع شیعه:
1.روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی [م. 910]، ص455.
2.فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام ، عبداللطیف بیرجندی، [م. 921 ] ص483-484.( (2))
3.ریاض الاحزان، ملا محمد حسن قزوینی، [م. 1240] مخطوط: ص18. (به نقل از روضة الشهدا)( (3))
1) . بوی بد و نامطلوب.
2) . عبارت عبداللطیف بیرجندی اینچنین است: ابوالمفاخر دارد که چون ابن زیاد سر امام را بر ران نحس خود نهاد، قطره خونی بر لباس او افتاد. قبا و جبه و پیراهن او را سوراخ کرده بر زمین غایب شد و سوراخ در لباس او بماند و هرچه کردند که آن سوراخ را بدوزند یا ببندند نشد.
3) . عبارت قزوینی این چنین است: فحکی المعین عن أبی المفاخر انّه و کف من الکریم قطرة من دمه علی ثوب اللئیم و ثقبه حتی بلغت اللحم و الشحم و نفذت فیه حتی خرجت من الجانب الآخر و نفدت فی الأرض فالقاه اللعین فی الطست و اصابه من الجنایة ما لایحتمله الحجر الجملود فکیف بالانسان و لو کان من عاد و ثمود و قیل ان القطرة من دمع عینه علیه السلام تقطرت من مؤخرها لما اصابه فی المجلس المشئوم و الاول اشهر ذکرا.
4.مخزن البکاء، مولی صالح برغانی قزوینی [م. 1283]، مجلس11، ص770.( (1))
5.اکلیل المصائب، تنکابنی، [م. 1310] ص208. ( (2))
1) . مرحوم برغانی در ادامه میگوید: آنچه تعلق به آن حضرت دارد نور است بر مؤمنین و نار است بر کافرین و شفا است بر مسلمین و عذاب است بر ظالمین. مثلا خون مبارک آن حضرت علیه السلام بر قابلیات به حسب مستعده میریزد باعث شفا میگردد چنانچه شنیدی سابقا از حکایت دختر یهودی. چون بر ران ابن زیاد می ریزد باعث مرض میگردد و چنانکه الآن مذکور شد. و هم چنین است تربت آن حضرت چون شیعیان میخورند باعث شفای ایشان است از هر دردی، چون دشمنان بخورند باعث مرض میگردد چنانچه موسی بن عیسی که از اقارب هارون بود تربت مقدسه را به قصد استهزاء استعمال کرد همۀ اعضایش ریخت و به جهنم واصل گردید.
2) . عبارت تنکابنی این چنین است: بنابر حکایت بعضی از ارباب مقاتل، ابنزیاد ستم بنیاد آن سر را بر روی ران نهاد و قطرهای از خون یا از اشک چشم آن جناب بر ران آن مردود فرود آمد رانش سوراخ و متعفن گردید به نحوی که همیشه در آن مشک میریخت که اهل مجلس از او متنفر نگردند و سر آن مصداق آیۀ وافی هدایۀ: (لَهُ بابٌ باطِنُهُ فیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذاب). الحدید: 13.
«عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَمَّا مُنِعَ الْحُسَیْنُ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ) وَ أَصْحَابُهُ الْمَاءَ نَادَی فِیهِمْ: مَنْ کَانَ ظَمْآنَ فَلْیَجِئْ. فَأَتَاهُ أَصْحَابُهُ رَجُلاً رَجُلاً فَجَعَلَ إِبْهَامَهُ فِی رَاحَةِ وَاحِدِهِمْ فَلَمْ یَزَلْ یَشْرَبُ الرَّجُلُ بَعْدَ الرَّجُلِ حَتَّی ارْتَوَوْا کُلُّهُمْ، فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: وَ اللَّهِ، لَقَدْ شَرِبْتُ شَرَاباً مَا شَرِبَهُ أَحَدٌ مِنَ الْعَالَمِینَ فِی دَارِ الدُّنْیَا.
فَلَمَّا قَاتَلُوا الْحُسَیْنَ، وَ کَانَ فِی الْیَوْمِ الثَّالِثِ عِنْدَ الْمَغْرِبِ، أَقْعَدَ الْحُسَیْنُ رَجُلاً رَجُلاً مِنْهُمْ فَیُسَمِّیهِمْ بِأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ، فَیُجِیبُهُ الرَّجُلُ بَعْدَ الرَّجُلِ، فَیَقْعُدُونَ حَوْلَهُ، ثُمَّ یَدْعُو بِالْمَائِدَةِ فَیُطْعِمُهُمْ وَ یَأْکُلُ مَعَهُمْ مِنْ طَعَامِ الْجَنَّةِ، وَ یَسْقِیهِمْ مِنْ شَرَابِهَا. ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: وَ اللَّهِ، لَقَدْ رَآهُمْ عِدَّةٌ مِنَ الْکُوفِیِّینَ وَ لَقَدْ کَرَّرَ عَلَیْهِمْ لَوْ عَقَلُوا. قَالَ: ثُمَّ أَرْسَلَهُمْ فَعَادَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ إِلَی بِلَادِهِ، ثُمَّ أَتَی جَبَلَ رَضْوَی، فَلَا یَبْقَی أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ إِلَّا أَتَاهُ، وَ هُوَ عَلَی سَرِیرٍ مِنْ نُورٍ، قَدْ حَفَّ بِهِ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَی وَ عِیسَی وَ جَمِیعُ الْأَنْبِیَاءِ، وَ مِنْ وَرَائِهِمْ الْمُؤْمِنُونَ، وَ مِنْ وَرَائِهِمْ الْمَلَائِکَةُ یَنْظُرُونَ مَا یَقُولُ الْحُسَیْنُ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ). قَالَ: فَهُمْ بِهَذِهِ الْحَالِ إِلَی أَنْ یَقُومَ الْقَائِمُ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ وَافَوْا فِیمَا بَیْنَهُمْ الْحُسَیْنَ علیه السلام حَتَّی یَأْتِیَ کَرْبَلَاءَ، فَلَا یَبْقَی
أَحَدٌ سَمَاوِیٌّ وَ لَا أَرَضِیٌّ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ إِلَّا حَفَّ بِهِ، یَزُورُهُ وَ یُصَافِحُهُ وَ یَقْعُدُ مَعَهُ عَلَی السَّرِیرِ. [فی نسخة مدینة المعاجز: إلا حفوا بالحسین( علیه السلام ) حتی أن الله تعالی یزور الحسین و یصافحه و یقعد معه علی سریر.]
یَا مُفَضَّلُ، هَذِهِ وَ اللَّهِ الرِّفْعَةُ الَّتِی لَیْسَ فَوْقَهَا شَیْءٌ وَ لَا دُونَهَا شَیْءٌ ، وَ لَا وَرَاءَهَا لِطَالِبٍ مَطْلَب.»
ترجمه:
مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که چون حضرت امام حسین علیه السلام و اصحاب آن حضرت از آب ممنوع شدند ، آن حضرت در میان اصحاب خود ندا فرمود: «هر کسی که تشنه است بیاید». پس اصحاب آن حضرت یکییکی آمدند و حضرت انگشت ابهام خود را در کف دست هر یک میگذاشت (آب میجوشید) و آنها میآشامیدند تا همه سیراب شدند و بعضی به بعضی دیگر میگفتند: به خدا قسم شربتی نوشیدم که هیچ کس از مردم در دنیا همانند آن را ننوشیده است.
پس چون با آن حضرت مقاتله کردند (و آن حضرت را شهید نمودند) در روز سوم (از جریانی که ذکر شد) وقت مغرب امام حسین علیه السلام اصحاب خود را یکی یکی نشانید آنها را به اسم پدرانشان صدا زد یکی بعد از دیگری جواب داده اطراف آن حضرت مینشستند پس سفرهای گسترانید و آنها را اطعام نمود و با ایشان از طعام بهشت تناول فرمود و به آنان از آب بهشت نوشانید.
سپس امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا قسم عده ای از کوفیان ایشان را میدیدند و این صحنه چند مرتبه برایشان تکرار شد اگر میفهمیدند.
سپس آنان را فرستاد و هر یک از آنان به بلاد خود بازگشت سپس به کوه رضوی -که مابین مدینه و مکه است- تشریف برد و باقی نمیماند احدی از مؤمنین مگر آنکه
میآید به خدمت آن حضرت و او بر تختی از نور است و حضرت ابراهیم و موسی و عیسی و جمیع انبیا علیهم السلام اطراف آن حضرت میباشند و مؤمنین پشت سر آنها میباشند و ملائکه عقب آنها میباشند و نگاه میکنند که آن حضرت چه میفرماید و بر این حال میباشند تا ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه . پس چون قائم عجل الله تعالی فرجه ظاهر شد، در میان میگیرند امام حسین علیه السلام را تا میآید به کربلا؛ پس باقی نمیماند هیچ کس از اهل آسمان و از مؤمنین اهل زمین، مگر آنکه گرد آن حضرت آیند زیارت میکنند آن حضرت را و با او مصافحه میکنند و همراه او بر تخت مینشینند.
پس امام صادق علیه السلام فرمود: «ای مفضل! این است به خدا قسم رفعتی که فوق آن چیزی نیست و مطلبی ورای آن برای هیچ جویندهای نیست.»
منابع شیعه:
1.نوادر المعجزات، طبری [م. 400]، ص 111.
2.دلائل الإمامة، طبری [م. 400]، ص 189.
3.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 463.
«عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: هَبَطَ عَلَی الحسینِ مَلَکٌ وَقَدْ شَکَا إِلَیْهِ أَصْحَابُهُ الْعَطَشَ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یَقرَؤُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ: هَلْ لَکَ مِنْ حَاجَةٍ؟ فَقَالَ الحسینُ: هُوَ السَّلَامُ وَمِن رَبِّی السَّلَامُ وَ قَالَ: قَدْ شَکَا إِلَیَّ أَصْحَابِی مَا هُوَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی مِن الْعَطَشِ. فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَی الْمَلَکِ قُلْ لِلْحُسَیْنِ: خُطَّ لَهُمْ بِإِصْبَعِکَ خَلْفَ ظَهْرِکَ یَرْوُوا. فَخَطَّ الحسینُ بِإِصْبَعِهِ السَّبَّابَةِ فَجَرَی نَهرٌ أَبْیَضُ مِنَ اللَّبَنِ وَأحْلَی مِنْ الْعَسَلِ فَشَرِبَ مِنْهُ هُوَ وَأَصْحَابُهُ. فَقَالَ الْمَلَکُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَأْذَنُ لِی أَنْ أَشْرِبَ مِنْهُ فَإِنَّهُ لَکُمْ خَاصَّةً وَ هُوَ الرَّحِیقُ الْمَخْتُومُ الَّذِی (خِتَامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ) فَقَالَ الحُسَینُ علیه السلام: إِنْ کُنْتَ تُحِبُّ أَنْ تَشْرِبَ مِنْهُ فَدُونَکَ».
ترجمه:
امام رضا علیه السلام فرمود: یاران سید الشهدا علیه السلام از تشنگی به مولای خود شکایت کردند. در این حال فرشتهای به سوی امام حسین علیه السلام فرود آمد و عرض کرد: خداوند سلامت میرساند و میفرماید: آیا حاجتی داری؟ امام حسین علیه السلام فرمود: او سلام است و سلام از جانب پروردگار من است. یاران من از امری که خداوند به آن از من داناتر است -که عبارت باشد از تشنگی- به من شکایت کردند. خداوند به فرشته وحی فرمود که به
حسین بگو: با انگشت خود پشت سرت برای ایشان خطی بکش که [چشمهای خواهد جوشید و] یارانت سیراب گردند. امام حسین علیه السلام با انگشت سبابهاش خطی کشید و چشمهای جوشید که سفیدتر از شیر و شیرین تر از عسل بود. پس امام حسین علیه السلام و یارانش از آن آب آشامیدند. آن فرشته گفت: ای فرزند رسول خدا! این چشمه مخصوص شماست و این همان چشمۀ رحیق مختوم است. که خداوند میفرماید: (خِتَامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ)؛( (1)) «مُهری که بر آن نهاده شده از مُشک است و در این امر راغبان بایستی بر یکدیگر پیشی گیرند.» اجازه میفرمایید من نیز از آن بنوشم؟ امام حسین علیه السلام فرمود: اگر دوست داری از آن بنوشی بنوش.
منابع شیعه:
4.الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی [م. 560]، ص 327.
5.نزهة الکرام، رازی، [م. 658] ج2، ص648.( (2))
6.مدینة المعاجز، علامه سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 496.
1) . المطففین: 26.
2) . عبارت محمد بن حسین رازی اینچنین است: روایت کند محمد بن سنان از رضا علیه السلام که او گفت ملکی نزد حسین صلوات اللّه و سلامه علیه آمد. چون اصحاب حسین شکایت کردند از تشنگی، گفت خدای عز و جل سلام میرساند و میگوید، هیچ حاجتی داری؟ حسین گفت: خدا سلام است و سلام ازوست، قوم من شکایت میکنند از تشنگی، و خدای عز و جل عالمتر. حق تعالی وحی کرد به ملک که حسین را بگو، خطی بکش به انگشت پس پشت تو از بهر ایشان تا سیراب شوند. حسین علیه السلام به انگشت سبابه خطی بکشید، نهری ظاهر شد سفیدتر از شیر، و از عسل شیرینتر اصحاب از آن بخوردند. اصحاب ملک گفت: این خاص از آن شماست، و این رحیق مختوم است که ختامش مشک است. (از جزو هشتاد و ششم از کتاب بستان؛ از تصنیف محمد بن احمد بن علی بن الحسین بن بستان، این هر دو حدیث نقل کردیم، عهده بر راوی).
گریۀ مخلوقات فقط در باطن ملکوتی ایشان تحقق نیافته، بلکه صورت دنیایی ایشان نیز گریه و بکاء دارد، آنچه از روایات صحیحه استفاده میگردد آن است که چهرۀ دنیایی موجودات به سوز آمده و گریسته و گریۀ بعضی از ایشان به سرخ شدن است. ولی در حیوانات، اشک بر صورت دنیوی ایشان جاری گردید، در معتبرۀ ابی بصیر( (1)
سند روایت به این شرح است: محمد بن جعفر الرزاز [وی از موثّقین امامیه است]، عن خاله محمد بن الحسین [مراد ابوجعفر الزیّات محمدبن الحسین بن ابی الخطّاب از ثقات و اجلاء امامیه است]، عن ابن بزیع [مراد محمدبن اسماعیل بن بزیع بوده و او نیز از ثقات امامیه است] عن أبی إسماعیل السراج [توثیق او بنابر وثاقت رجال کامل الزیارات است]، عن یحیی بن معمر [جعفربن بشیر از او روایت نموده و بنابر این مبنی که مشایخ الثقات را ثقه بدانیم یا بنابر وثاقت رجال کامل الزیارات موثق است]، عن أبی بصیر [ابوبصیر اسدی از اجلاء شیعه و اصحاب اجماع است].
) از امام باقر علیه السلام آمده است:«بَکَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُ وَ الطَّیْرُ وَ الْوَحْشُ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام حَتَّی ذَرَفَتْ دُمُوعُهَا»
1) . بنابر مبنای توثیق عام رجال کامل الزیارات، سند روایت معتبر میباشد.
انسانها و اجنّه و پرندهها و حیوانات درنده همگی بر حسینبن علی علیه السلام گریستند تا اینکه اشک ایشان جاری گردید.( (1))
1)«أَشْهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَکَی لَهُ جَمِیعُ الْخَلَائِقِ وَ بَکَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمود: ... شهادت میدهم که خون تو در بهشت، ساکن و آرام گشت و اظلۀ عرش برای آن لرزید و تمام خلائق بر آن گریستند و آسمانهای هفتگانه و طبقات هفتگانۀ زمین بر آن گریه کردند.
منابع شیعه:
1.کافی، شیخ کلینی [م. 329]، ج 4، ص 576.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 364، باب 79 ح2.
3.من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق [م. 381]، ج 2، ص 595.
4.تهذیب الأحکام، شیخ طوسی [م. 460]، ج 6، ص 55.
5.وسائل الشیعة، حر عاملی [م. 1104]، ج 14، ص 491، باب 62 ح 1.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 98، ص 152.
2)«لَمَّا مَضَی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام بَکَی عَلَیْهِ جَمِیعُ مَا خَلَقَ اللَّهُ إِلَّا ثَلَاثَةَ أَشْیَاءَ الْبَصْرَةَ وَ دِمَشْقَ وَ آلَ عُثْمَانَ.»
1) . کامل الزیارات، ابن قولویه، ص165، باب 26، ح 1؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج45، ص205؛ عوالم امام حسین، شیخ عبد الله بحرانی، ص 459.
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمود: چون حضرت حسین بن علی علیه السلام از دنیا رفت جمیع آنچه خدا آفرید بر او گریستند جز سه چیز: بصره و دمشق و آل عثمان.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص166 باب 26 ح 6.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص206.
3)«عَنْ جَبَلَةَ الْمَکِّیَّةِ قَالَتْ: سَمِعْتُ الْمِیثَمَ التَّمَّارَ قُدِّسَ سِرُّهُ یَقُولُ: وَ اللَّهِ لَتَقْتُلَنَّ هَذِهِ الْأُمَّةُ ابْنَ نَبِیِّهَا فِی الْمُحَرَّمِ لِعَشْرٍ مَضَیْنَ مِنْهُ وَ لَیَتَّخِذَنَّ أَعْدَاءُ اللَّهِ ذَلِکَ الْیَوْمَ یَوْمَ بَرَکَةٍ وَ إِنَّ ذَلِکَ لَکَائِنٌ قَدْ سَبَقَ فِی عِلْمِ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ أَعْلَمُ ذَلِکَ بِعَهْدٍ عَهِدَهُ إِلَیَّ مَوْلَایَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ لَقَدْ أَخْبَرَنِی أَنَّهُ یَبْکِی عَلَیْهِ کُلُّ شَیْءٍ حَتَّی الْوُحُوشُ فِی الْفَلَوَاتِ وَ الْحِیتَانُ فِی الْبِحَارِ وَ الطَّیْرُ فِی جَوِّ السَّمَاءِ وَ تَبْکِی عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ مُؤْمِنُو الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ وَ جَمِیعُ مَلَائِکَةِ السَّمَاوَاتِ وَ رِضْوَانُ وَ مَالِکٌ وَ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ تُمْطِرُ السَّمَاءُ دَماً وَ رَمَاداً...»
ترجمه:
از جبلۀ مکیه نقل شده که گفت: شنیدم میثم تمّار میگوید: به خدا قسم این امت، فرزند پیامبرشان را در دهم محرم خواهند کشت و دشمنان خدا این روز را روز برکت قرار خواهند داد و این امر حتماً واقع خواهد شد و ذکر آن در علم خدای تعالی گذشته است و من این را به وصیتی که مولایم امیرمؤمنان علیه السلام به من نموده میدانم. آن حضرت به من خبر داد که همۀ اشیاء بر او خواهند گریست حتی حیوانات در بیابانها و ماهیان در دریاها و پرندگان در جوّ آسمان و خورشید و ماه و ستارگان و
آسمان و زمین و مؤمنان انس و جنّ و همۀ ملائکۀ آسمانها و رضوان (فرشته موکل بر بهشت) و مالک (فرشتۀ موکل بر جهنم) و حاملان عرش همه بر او خواهند گریست و آسمان خون و خاکستر میبارد.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص189.
2.علل الشرائع، شیخ صدوق [م. 381]، ج1، ص 227.
3.وافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 11، ص 77.
4.بحارالأنوار، علامه مجلسی [م 1111]، ج45، ص203.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی[م. 1130]، ص 457.
4)«عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیه السلام أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام دَخَلَ یَوْماً إِلَیالْحَسَنِ علیه السلام فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ بَکَی فَقَالَ لَهُ: مَا یُبْکِیکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: أَبْکِی لِمَا یُصْنَعُ بِکَ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ علیه السلام: إِنَّ الَّذِی یُؤْتَی إِلَیَّ سَمٌّ یُدَسُّ إِلَیَّ فَأُقْتَلُ بِهِ وَ لَکِنْ لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَزْدَلِفُ إِلَیْکَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ یَدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ یَنْتَحِلُونَ دِینَ الْإِسْلَامِ فَیَجْتَمِعُونَ عَلَی قَتْلِکَ وَ سَفْکِ دَمِکَ وَ انْتِهَاکِ حُرْمَتِکَ وَ سَبْیِ ذَرَارِیِّکَ وَ نِسَائِکَ وَ انْتِهَابِ ثَقَلِکَ فَعِنْدَهَا تَحِلُّ بِبَنِی أُمَیَّةَ اللَّعْنَةُ وَ تُمْطِرُ السَّمَاءُ رَمَاداً وَ دَماً وَ یَبْکِی عَلَیْکَ کُلُّ شَیْءٍ حَتَّی الْوُحُوشُ فِی الْفَلَوَاتِ وَ الْحِیتَانُ فِی الْبِحَارِ.»
ترجمه:
از مفضل بن عمر روایت شده که امام صادق علیه السلام فرمود: روزی حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام بر حضرت امام حسن علیه السلام وارد شد. چون چشمش به او افتاد گریست. امام حسن علیه السلام فرمود: چه چیز تو را گریاند ای ابا عبد اللَّه؟!
امام حسین علیه السلام فرمود: میگریم برای آنچه با تو کنند. امام حسن علیه السلام فرمود: آنچه با من کنند زهریست که به کامم ریزند و به آن کشته شوم. ولی ای ابا عبد اللّٰه، هیچ روزی مانند روز تو نباشد؛ سی هزار مرد که ادعا میکنند از امت جدّ ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند و خود را به دین اسلام بندند دور تو گرد آیند و برای کشتن تو و ریختن خونت و هتک حرمتت و اسیر کردن فرزندان و زنانت و غارت کردن اموالت همدست شوند. در اینجاست که به بنی امیه لعنت فرود آید و آسمان، خاکستر و خون بارد و همه چیز بر تو بگرید حتی وحشیان بیابانها و ماهیان دریاها.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 178.
2.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 238.
3.ذوب النضار، ابن نما حلی [م. 645]، ص 27.
4.مثیر الأحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص 13.
5.لهوف، سید ابن طاووس [م. 664]، ص19. (به نقل از امالی)
6.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 394.
7.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 218.
8.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 154.
منبع اهل تسنن:
9.درّ بحر المناقب، علامه ابن حسنویه [م.680]، ص132مخطوط. (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ج19، 388)
5)«عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ ثُوَیْرِ بْنِ أَبِی فَاخِتَةَ وَ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ وَ أَبِی سَلَمَةَ السَّرَّاجِ وَ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ کُلِّهِمْ قَالُوا: سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُول: إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام لَمَّا مَضَی بَکَتْ عَلَیْهِ ... وَ مَا خَلَقَ رَبُّنَا وَ مَا یُرَی وَ مَا لَا یُرَی ...»
ترجمه:
حسین بن ثویر و یونس بن ظبیان و ابی سلمه و مفضّل روایت کردهاند که از امام صادق علیه السلام شنیدیم که میفرمود: هنگامی که حضرت حسین بن علی علیهما السلام به شهادت رسید ... هر آنچه پروردگار ما آفریده و هر آنچه که به دیده آید و به دیده نیاید، همگی بر آن حضرت گریستند.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص166 باب 26 ح 4.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 165.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 206.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 461.
1)در روایت ابن شبیب از امام رضا علیه السلام چنین آمده: «... لَقَدْ بَکَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِه...»
ترجمه:
آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه برای کشته شدن امام حسین علیه السلام گریستند.
منابع شیعه:
1.عیون أخبار الرضا علیه السلام ، شیخ صدوق [م. 381]، ج2، ص268.
2.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 192.
3.وسائل الشیعة، حر عاملی [م. 1104]، ج 14، ص 502، باب 66 ح 5.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص201 و ج44، ص286.
2)«عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ ثُوَیْرٍ عَنِ الصَّادِق علیه السلام: ... إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنَ علیه السلام لَمَّا مَضَی[قَضی] بَکَتْ عَلَیْهِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ، وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ، وَ مَا فِیهِنَّ وَ مَا بَیْنَهُنَّ...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمودند: چون ابی عبداللّٰه علیه السلام به شهادت رسید آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه و آنچه در آنهاست و آنچه در میان آنهاست بر او گریست.
منابع شیعه:
1.کافی، شیخ کلینی [م. 329]، ج 4، ص575.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص167 باب 26 ح 7 و ص363 باب 79، با این سند: (عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ ثُوَیْرٍ قَالَ: کُنْتُ أَنَا وَ یُونُسُ بْنُ ظَبْیَانَ وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَ أَبُو سَلَمَةَ السَّرَّاجُ جُلُوساً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ... ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه السلام ...) و در ص166 باب 26 ح 4، با این سند: «عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ ثُوَیْرِ بْنِ أَبِی فَاخِتَةَ وَ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ وَ أَبِی سَلَمَةَ السَّرَّاجِ وَ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ کُلُّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُول: ...»
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص205 و ص206.
4.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 165.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 461.
3)«عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام بَکَی [بَکَتْ] لِقَتْلِهِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ ...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمودند: بهدرستی که آسمان و زمین برای قتل حضرت حسین بن علی علیه السلام گریست.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص181 باب 28 ح 4 و 5.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 143.
3.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 701.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص209.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 465.
4)فرازی از زیارت امام حسین علیه السلام به روایت امام صادق علیه السلام: «أَشْهَدُ ... وَ بَکَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ...»
ترجمه:
... شهادت میدهم که ... و آسمانهای هفتگانه و طبقات هفتگانۀ زمین بر او گریستند.( (1))
منابع شیعه:
1.کافی، شیخ کلینی [م. 329]، ج 4، ص 576.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 364، باب 79 ح2.
3.من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق [م. 381]، ج 2، ص 595.
4.تهذیب الأحکام، شیخ طوسی [م. 460]، ج 6، ص 55.
5.وسائل الشیعة، حر عاملی [م. 1104]، ج 14، ص 491، باب 62 ح 1.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 98، ص 152.
5)فرازی از زیارت امام حسین علیه السلام در نیمۀ شعبان: «یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ... بَکَتْکُمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ...»
1) . رجوع شود به ص174، واقعۀ دهم، حدیث شماره1.
ترجمه:
یا ابا عبد اللّٰه... آسمان و زمین بر شما گریستند.
منابع شیعه:
1.إقبال الأعمال، سیدبن طاوس [م. 664]، ج3، ص342.
2.مزار، شهید اول [م. 786]، ص 144.
3.البلد الأمین، کفعمی [م. 905]، ص 282.
4.مصباح، کفعمی [م. 905]، ص98.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج98، ص336.
6)«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَمْدَانِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ: مَرَّ عَلَیْهِ رَجُلٌ عَدُوٌّ لِلهِ وَ لِرَسُولِهِ فَقَالَ: (فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ) ( (1)) ثُمَ مَرَّ عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍ علیه السلام فَقَالَ: لَکِنْ هَذَا لَتَبْکِیَنَّ عَلَیْهِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ قَالَ علیه السلام: وَ مَا بَکَتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا عَلَی یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا.»
ترجمه:
از حضرت علی بن ابی طالب علیهما السلام روایت شده که فرمود: مردی که دشمن خدا و رسول بود از کنار امیرمؤمنان علیه السلام عبور کرد. حضرت علی علیه السلام این آیه را خواند: (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ)؛ «آسمان و زمین بر آنان زاری نکردند و آنان مهلت نیافتند». سپس امام حسین علیه السلام از نزد حضرت علی علیه السلام عبور کرد و حضرت علی علیه السلام فرمود: ولی آسمان و زمین برای حسین علیه السلام خواهند گریست و فرمود: آسمان و زمین جز برای یحیی بن زکریا علیه السلام و حسین بن علی علیه السلام نگریستند.
1) . الدخان: 29.
منابع شیعه:
1.تفسیر قمی، علی بن ابرهیم قمی [م. 329]، ج2، ص291.
2.تفسیر صافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 4، ص 407.
3.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 5، ص 14.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص201 و ج14، ص168.
5.تفسیر نور الثقلین، شیخ حویزی [م. 1112]، ج 4، ص 627.
6.تفسیر کنز الدقائق، شیخ محمد قمی مشهدی [م. 1125]، ج 12، ص 129.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 457.
7)«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ)( (1)) قَالَ: لَمْ تَبْکِ السَّمَاءُ عَلَی أَحَدٍ مُنْذُ قُتِلَ یَحْیَی بْنُ زَکَرِیَّا حَتَّی قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام فَبَکَتْ عَلَیْهِ.»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه: (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ)؛ «و آسمان و زمین بر آنان نگریست و مهلت نیافتند» فرمودند: آسمان از زمان قتل یحییبن زکریا علیه السلام بر احدی نگریست تا اینکه حسین علیه السلام کشته شد و آسمان بر او گریست.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م 367]، ص182 باب 28 ح 8.
2.قصص الأنبیاء، قطب راوندی [م. 573]، ص 222.
3.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 144.
1) . الدخان: 29.
4.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 701.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص210.
6.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 470.
8)«عَنْ کَثِیرِ بْنِ شِهَابٍ الْحَارِثِیِّ قَالَ: بَیْنَمَا نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْدَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بِالرَّحَبَةِ إِذْ طَلَعَ الْحُسَیْنُ علیه السلام قَالَ: فَضَحِکَ عَلِیٌّ علیه السلام حَتَّی بَدَتْ نَوَاجِذُهُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ ذَکَرَ قَوْماً فَقَالَ: (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ) وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَیُقْتَلَنَّ هَذَا وَ لَتَبْکِیَنَّ عَلَیْهِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ.»
ترجمه:
از کثیر بن شهاب حارثی نقل شده که گفت: در رَحبه (محلهای در کوفه) محضر مبارک حضرت امیر المؤمنین علیه السلام نشسته بودیم که حضرت حسین علیه السلام ظاهر شدند. امیرمؤمنان علیه السلام چنان خندیدند که دندانهای عقلشان پیدا شد. سپس فرمودند: خداوند متعال (در قرآن کریم) قومی را یاد کرده و فرموده: (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ)؛( (1)) «آسمان و زمین بر آنان زاری نکردند و آنها مهلت نیافتند». قسم به کسیکه دانه را شکافت و انسان را آفرید البته ایشان (حضرت حسین علیه السلام ) را خواهند کشت و آسمان و زمین بر او میگرید.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367 ]، ص187 باب 28 ح 21.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 150.
3.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 5، ص 16.
1) . الدخان: 29.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص212.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 458.
منبع اهل تسنن:
6.ینابیع المودة، قندوزی [م.1294]، ج3، ص101. (به همین مضمون)
9)«عَنْ إِبْرَاهِیمَ النَّخَعِیِّ قَالَ: خَرَجَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَجَلَسَ فِی الْمَسْجِدِ وَ اجْتَمَعَ أَصْحَابُهُ حَوْلَهُ وَ جَاءَ الْحُسَیْنُ علیه السلام حَتَّی قَامَ بَیْنَ یَدَیْهِ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَی رَأْسِهِ فَقَالَ: یَا بُنَیَّ إِنَّ اللَّهَ عَیَّرَ أَقْوَاماً بِالْقُرْآنِ فَقَالَ: (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ)( (1)) وَ أیْمُ اللَّهِ لَیَقْتُلُنَّکَ بَعْدِی ثُمَ تَبْکِیکَ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُُ.»
ترجمه:
از ابراهیم نخعی نقل شده که گفت: امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد نشستند و اصحاب و یاران او دور آن حضرت حلقه زدند. در این هنگام حضرت امام حسین علیه السلام تشریف آوردند و مقابل امیر المؤمنین علیه السلام ایستادند. امیرالمؤمنین علیه السلام دست مبارک خود را بر سر ایشان نهاد و فرمود: پسرم، خداوند متعال اقوام و طوائفی را در قرآن مورد سرزنش و ملامت قرار داده و فرموده است: (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ)؛ «و آسمان و زمین بر آنان زاری نکردند و آنان مهلت نیافتند.» به خدا قسم حتما پس از من تو را خواهند کشت و آسمان و زمین بر تو گریه خواهد نمود.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 180، باب 28 ح 2.
3.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 5، ص 15.
1) . الدخان: 29.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 209.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 458.
منبع اهل تسنن:
6.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 101. (با این عبارت: ... یا بنی إن اللّٰه ذمم أقواما فی کتابه فتلا هذه الآیة و قال: یا بنی لتقتلن من بعدی ثم تبکیک السماء والأرض وما بکت السماء و الأرض إلا علی یحیی بن زکریا وعلی الحسین ابنی)
10)قَالَ السُّدَّیُّ: «لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ بَکَتْ [عَلَیْهِ] السَّمَاءُ [عَلَیْهِ] وَ بُکَاؤُهَا حُمْرَتُهَا.»
ترجمه:
سُدی( (1)) [در تفسیر آیۀ مبارکۀ (فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ)( (2))] میگوید: هنگامی که حضرت حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد آسمان بر او گریست و گریۀ آسمان، سُرخی آن بود.
منابع شیعه:
1.عمدة، ابن بطریق [م. 600]، ص405. (به نقل از صحیح مسلم، اول جزء پنجم)
2.الطرائف، سید بن طاووس، [م. 664] ص203. (به نقل از صحیح مسلم، اول جزء پنجم)
3.نهج الحق، علامه حلی، [م. 726] ص257 (به نقل از صحیح مسلم)
4.صراط المستقیم، عاملی بیاضی [م. 877]، ج 3، ص124. (به نقل از ثعلبی)
5.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107] ، ج4، ص152.
6.بحار الانوار، علامه مجلسی [م.1110] ، ج45، ص217. (به نقل از طرائف سیدبن طاووس)
منابع اهل تسنن:
7.جامع البیان، محمد بن جریر طبری [م. 310]، ج 25، ص 160.
8.الکشف و البیان، ابو اسحاق ثعلبی [م. 427 ]، ج8، ص353.
9.تفسیر بغوی، بغوی [م. 510]، ج 4، ص 152.
10.تذکرة الخواص، سبط بن جوزی، [م. 654] ص246.
11.تفسیر قرطبی، قرطبی [م. 671]، ج 16، ص 141.
12.فرائد السمطین، جوینی، [م. 722] ج2، ص168.
13.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 222.
14.معارج الوصول، زرندی حنفی [م. 750]، ص 99. ( (1))
15.تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر [م.774]، ج4، ص154. (قال یزید و احمرارها بکاؤها و هکذا قال السدی فی الکبیر)
16.فضائل الثقلین، ایجی شافعی، [م. 820] ص515.
17.جواهر العقدین، سمهودی، [م. 911] ج3، ص380.
18.صواعق المحرقه، ابن حجر [م. 974]، ص 194. (أخرج الثعلبی إنّ السماء بکت و بکاؤها حمرتها)
19.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 101. (أخرج الثعلبی إنّ السماء بکت و بکاؤها حمرتها)
11)«عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: یَا زُرَارَةُ إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَی الْحُسَیْنِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالدَمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالسَّوَاد...»
1) . زرندی حنفی پس از نقل مطلب بالا مینویسد: قال أبو الفرج ابن الجوزی: «لما کان الغضبان یحمر وجهه عند الغضب یستدل بذلک علی غضبه و إنه أمارة السخط، و الحق سبحانه لیس بجسم، فأظهر تأثیر غضبه علی من قتل الحسین بحمرة الأفق، و ذلک دلیل علی عظم الجنایة.»؛ ابن جوزی گوید: از آنجا که انسان غضبناک صورتش سُرخ میشود به سرخی چهره بر غضب شخص استدلال میشود و صورت قرمز علامت خشم است و خداوند جسم نیست پس غضبش را بر کسانی که حسین را کشتند با سرخی افق ظاهر نمود و این دلیل بر عظمت جنایت است.
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمود: ای زراره، آسمان چهل روز بر امام حسین علیه السلام خون گریه کرد و زمین چهل روز به سیاهی (و تاریک شدن) گریست.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]،167 باب 26 ح 8.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 167.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص206.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 462.
12)«عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ قَاتِلُ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَلَدَ زِناً وَ قَاتِلُ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَلَدَ زِناً وَ لَمْ تَبْکِ السَّمَاءُ عَلَی أَحَدٍ إِلَّا عَلَیْهِمَا...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمودند: قاتل یحیی بن زکریا علیه السلام زنا زاده بود و قاتل امام حسین علیه السلام هم زنا زاده بود و آسمان بر احدی گریه نکرد، مگر بر آن دو (یحیی بن زکریا و امام حسین علیهما السلام ).
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص185 باب 28 ح 18 و 19.
2.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 702.
3.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 148.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص212.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 471.
13)«عَنْ أَبِی سَلَمَةَ قَالَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام: مَا بَکَتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا عَلَی یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَ الْحُسَیْنِ علیه السلام .»
ترجمه:
از ابی سلمه نقل شده که گفت: حضرت جعفر بن محمّد علیهما السلام فرمودند: آسمان و زمین بر احدی نگریست مگر بر یحیی بن زکریّا و حضرت حسین بن علی علیهما السلام .
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص186 باب 28 ح 22.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 149.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص213.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 471.
منابع اهل تسنن: ( (1))
5.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص225.
6.ترجمه امام حسین[ علیه السلام ]، ابن عساکر[م. 571]، ص 353.
7.بغیة الطلب، ابن عدیم[م. 660]، ج 6، ص 2634.
8.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج3، ص312.
14)«عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: کَانَ الَّذِی قَتَلَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام وَلَدَ زِناً وَ الَّذِی قَتَلَ یَحْیَی بْنَ زَکَرِیَّا وَلَدَ زِناً وَ قَدْ قَالَ: احْمَرَّتِ السَّمَاءُ حِینَ
1) . اهل تسنن به این عبارت نقل نمودهاند: «عن ابن سیرین قال: لم تبک السَّماءُ علی أحد بعد یحیی بن زکریا إلا علی الحُسَین بن علیّ[ علیه السلام ].»
قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍ سَنَةً ثُمَّ قَالَ: بَکَتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلَی یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَ حُمْرَتُهَا بُکَاؤُهَا.»
ترجمه:
از داود بن فرقد نقل شده که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: کشندۀ حضرت حسین بن علی علیهما السلام زنازاده بود و آن کس که یحیی بن زکریّا علیه السلام را کشت نیز ولد زنا بود، و فرمود: هنگامی که حسین بن علی علیهما السلام کشته شد یک سال آسمان سرخ شد، سپس فرمود: آسمان و زمین بر حسین بن علی و یحیی بن زکریا علیهما السلام گریست و سرخی آسمان گریۀ آن است.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص188 باب 28 ح 27.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص213.
3.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی[م. 1130]، ص466.
15)«عَنْ زُرَارَةَ عَنْ عَبْدِ الْخَالِقِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: (لَمْ نَجْعَل لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا)( (1)) الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا وَ یَحْیَی بْنُ زَکَرِیَّا علیه السلام لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا وَ لَمْ تَبْکِ السَّمَاءُ إِلَّا عَلَیْهِما أَرْبَعِینَ صَبَاحاً قَالَ قُلْتُ: مَا بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: کَانَتْ تَطْلُعُ حَمْرَاءَ وَ تَغْرُبُ حَمْرَاءَ.»
ترجمه:
از زراره، از عبد الخالق بن عبد ربّه نقل شده که گفت: شنیدم که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ شریفه: (لَمْ نَجْعَل لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا)؛ «همنامی برای او از پیش قرار ندادیم» میفرمودند: حسین بن علی علیه السلام پیش از خود، همنامی نداشت و یحیی بن
1) . مریم: 7.
زکریّا علیه السلام نیز قبل از خود همنامی نداشت و آسمان بر احدی گریه نکرد مگر بر این دو که چهل صبح گریه کرد.
راوی میگوید: محضر مبارک امام علیه السلام عرض کردم: گریۀ آسمان چه بود؟حضرت علیه السلام فرمودند: آسمان هنگام طلوع و غروب، سرخ بود.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص183 باب 28 ح10.
2.تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسی [م. 548]، ج 6، ص 405.
3.تأویل الآیات، سید شرف الدین علی حسینی [م. 965]، ج 1، ص 303.
4.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 700.
5.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 444.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص211.
16)«عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: مَا بَکَتِ السَّمَاءُ عَلَی أَحَدٍ بَعْدَ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا إِلَّا عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام فَإِنَّهَا بَکَتْ عَلَیْهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً.»
ترجمه:
از جابر، از حضرت ابی جعفر علیه السلام روایت شده که آن حضرت فرمودند: بعد از حضرت یحیی بن زکریّا علیهما السلام آسمان بر احدی نگریست مگر بر حضرت حسین بن علی علیهما السلام که چهل روز آسمان بر آن حضرت گریه کرد.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص183 باب 28 ح 11.
2.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 701.
3.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 145.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص211.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 469.
17)«عَنْ کُلَیْبِ بْنِ مُعَاوِیَةَ الْأَسَدِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمْ تَبْکِ السَّمَاءُ إِلَّا عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا.»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمود: آسمان بر احدی نگریست مگر بر حضرت حسین بن علی علیهما السلام و یحیی بن زکریا علیه السلام .
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص183 باب 28 ح 12.
2.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 701.
3.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 146.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص211.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 471.
18)«عَنْ حَنَانٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: زُورُوا الْحُسَیْنَ علیه السلام وَ لَا تَجْفُوهُ فَإِنَّهُ سَیِّدُ شَبَابِ الشُّهَدَاءِ وَ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ شَبِیهُ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا علیه السلام وَ عَلَیْهِمَا بَکَتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ.»
ترجمه:
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: امام حسین علیه السلام را زیارت کنید و در حق او جفا ننمایید. زیرا حضرت حسین علیه السلام سرور جوانانِ شهدا و سرور جوانانِ اهل بهشت است. امام حسین علیه السلام شبیه یحیی بن زکریا علیه السلام است و آسمان و زمین برای این دو نفر گریستند.
منابع شیعه:
1.قرب الإسناد، حمیری قمی [م. 304]، ص100 .
2.وسائل الشیعة، حر عاملی [م. 1104]، ج 14، ص 451، باب 45 ح 15.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 14، ص 168 و ج15، ص201.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 460.
19)«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَ لَمْ تَبْکِ عَلَی أَحَدٍ غَیْرِهِمَا قُلْتُ: وَ مَا بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: مَکَثَتْ أَرْبَعِینَ یَوْماً تَطْلُعُ الشَمْسُ بِحُمْرَةٍ وَ تَغْرُبُ بِحُمْرَةٍ قُلْتُ: فَذَاکَ بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ.»
ترجمه:
از عبد اللّٰه بن هلال نقل شده که گفت: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمودند: آسمان بر حضرت حسین بن علی علیه السلام و یحیی بن زکریّا علیه السلام گریست و بر احدی غیر این دو گریه نکرد.
عرض کردم: گریه آسمان چیست؟ حضرت فرمودند: چهل روز آسمان به این حالت بود که خورشید با رنگی قرمز طلوع نموده و با رنگی سرخ غروب میکرد. عرضه داشتم: این گریۀ آسمان بود؟حضرت فرمودند: بلی.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص181 باب 28 ح 6.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 143.
3.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 701.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م 1111]، ج45، ص210.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 470.
20)«عَنْ عُبَیْدٍ الْمُکَتِّبِ عَنْ إبْرَاهِیمَ قَالَ: مَا بَکَتِ السَّمَاءُ مُنْذُ کَانَتِ الدُّنْیَا إِلَّا عَلَی اثْنَیْنِ. قِیلَ لِعُبَیْدٍ: أَلَیْسَ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ تَبْکِی عَلَی الْمُؤْمِنِ؟ قَالَ: ذَاکَ مَقَامُهُ وَ حَیْثُ یَصْعَدُ عَمَلُهُ. قَالَ: وَ تَدری مَا بُکَاءُ السَّمَاءِ؟ قَالَ: لَا. قَالَ: تَحْمَرُّ وَ تَصِیرُ وَرْدَةً کَالدِّهَانِ إنَّ یَحْیَی بْنَ زَکَرِیَّا لَمَّا قُتِلَ احْمَرَّتِ السَّمَاءُ وَ قَطَرَت دَماً وَ إنَّ حُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ یَوْمَ قُتِلَ احْمَرَّتِ السَّمَاءُ.»
ترجمه:
عُبید مُکتِّب از ابراهیم نقل میکند که او گفت: از زمانی که دنیا به وجود آمد آسمان فقط بر دو نفر گریه کرد. از عبید سوال شد: آیا آسمان و زمین بر مؤمن گریان نمیشود؟ گفت: آسمان جایگاه مومن است و جایی است که عملش به آنجا بالا میرود (ولی بر مؤمن گریه نمیکند) آیا تو میدانی که گریۀ آسمان چیست؟ پاسخ داد: خیر. گفت: آسمان سرخ شود و چون چرم سرخ (یا روغن مذاب) گلگون گردد. به درستی که یحیی[ علیه السلام ] زمانی که کشته شد آسمان سرخ گشت و خون بارید و هنگامی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد آسمان سرخ شد.
منابع اهل تسنن:
1.تفسیر ابن ابی حاتم، ابن ابی حاتم رازی [م. 327]، ج 10، ص 3289.
2.الدُر المنثور، سیوطی [م. 911]، ج 6، ص 31 .
21)« عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا أُسْرِیَ بِالنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَی السَّمَاءِ قِیلَ لَهُ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَخْتَبِرُکَ فِی ثَلَاثٍ لِیَنْظُرَ کَیْفَ صَبْرُک...أَمَّا ابْنُهَا الآخَرُ فَتَدْعُوهُ أُمَّتُکَ لِلْجِهَادِ ثُمَّ یَقْتُلُونَهُ صَبْراً وَ یَقْتُلُونَ وُلْدَهُ وَ مَنْ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ ثُمَّ یَسْلُبُونَ حَرَمَهُ ...
وَ یَکُونُ قَتْلُهُ حُجَّةً عَلَی مَنْ بَیْنَ قُطْرَیْهَا فَیَبْکِیهِ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلُ الْأَرَضِینَ جَزَعاً عَلَیْهِ وَ تَبْکِیهِ مَلَائِکَةٌ لَمْ یُدْرِکُوا نُصْرَتَه...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام میفرماید: وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب به آسمان برده شد به او گفته شد: خداوند تبارک و تعالی در سه چیز تو را امتحان میکند تا ببیند صبرت چگونه است ... امّا فرزند دیگر فاطمه علیها السلام (امام حسین علیه السلام ) را امّتت برای جهاد دعوت میکنند و او را با فرزندان و اهل بیتش که همراه او هستند، به وضع سختی میکشند و حرمش را را اسیر میکنند، ... قتل او حجّت است بر کسانی که بین دو طرف زمین هستند. اهل آسمانها و ساکنان زمین با جزع و بیتابی بر او میگریند و فرشتگانی که نتوانستند او را یاری رسانند گریه میکنند.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 549.
2.تأویل الآیات، سید شرف الدین علی حسینی [م. 965]، ج 2، ص 881.
3.الجواهر السنیة، حر عاملی [م. 1104]، ص 290.
4.تفسیر برهان، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 861.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 28، ص 59 – 62.
6.تفسیر کنز الدقائق، شیخ محمد قمی مشهدی [م. 1125]، ج 14، ص 533.
22)«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ الْحُسَیْنُ علیه السلام مَعَ أُمِّهِ تَحْمِلُهُ فَأَخَذَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَالَ: لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلِیکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ سَالِبِیکَ وَ أَهْلَکَ اللَّهُ الْمُتَوَازِرِینَ عَلَیْکَ وَ حَکَمَ اللَّهُ بَیْنِی وَ بَیْنَ مَنْ أَعَانَ عَلَیْکَ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ: یَا أَبَتِ أَیَّ شَیْءٍ تَقُولُ؟
قَالَ صلی الله علیه و آله و سلم: یَا بِنْتَاهْ ذَکَرْتُ مَا یُصِیبُهُ بَعْدِی وَ بَعْدَکِ مِنَ الْأَذَی وَ الظُّلْمِ وَ الْغَدْرِ وَ الْبَغْیِ وَ هُوَ یَوْمَئِذٍ فِی عُصْبَةٍ کَأَنَّهُمْ نُجُومُ السَّمَاءِ یَتَهَادَوْنَ إِلَی الْقَتْلِ وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی مُعَسْکَرِهِمْ وَ إِلَی مَوْضِعِ رِحَالِهِمْ وَ تُرْبَتِهِمْ فَقَالَتْ: یَا أَبَتِ وَ أَیْنَ هَذَا الْمَوْضِعُ الَّذِی تَصِفُ؟
قَالَ صلی الله علیه و آله و سلم: مَوْضِعٌ یُقَالُ لَهُ کَرْبَلَاءُ وَ هِیَ ذَاتُ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ عَلَیْنَا وَ عَلَی الْأُمَّةِ یَخْرُجُ عَلَیْهِمْ شِرَارُ أُمَّتِی وَ لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ یَشْفَعُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ مَا شُفِّعُوا فِیهِمْ وَ هُمُ الْمُخَلَّدُونَ فِی النَّارِ قَالَتْ: یَا أَبَتِ فَیُقْتَلُ؟ قَالَ: نَعَمْ یَا بِنْتَاهْ ما قُتِلَ قَبْلَهُ أَحَدٌ کَانَ تَبْکِیهِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ الْمَلَائِکَةُ وَ الْوَحْشُ وَ الْحِیتَانُ فِی الْبِحَارِ وَ الْجِبَالُ لَوْ یُؤْذَنُ لَهَا مَا بَقِیَ عَلَی الْأَرْضِ مُتَنَفِّسٌ...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت امام حسین علیه السلام در آغوش مادر گرامیشان بودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را گرفته و فرمودند: خداوند متعال، قاتلان تو را لعنت کند. حق تعالی کسانی را که جامه از تن تو بیرون میآورند لعنت نماید. خدا هلاک کند آنان را که علیه تو پشت به پشت یکدیگر میدهند و بین من و آنان که علیه تو کمکی میکنند حکم بنماید.
حضرت فاطمه علیها السلام عرض کردند: ای پدر، چه میفرمایید؟ حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: دخترم اذیّتها و ظلمها و مکرها و تعدّیهایی را که بعد از من و تو به او میرسد به یاد آوردم؛ او در آن روز، میان جمعی از مردان است که همچون ستارگان درخشانند. همگی به طرف کشته شدن حرکت میکنند، گویا اکنون لشکرگاه آنها را میبینم و به جایگاه بار شترانشان و محلّ دفن ایشان مینگرم.
حضرت فاطمه علیها السلام عرض کردند: ای پدر، جایی را که توصیف میفرمایید کجاست؟ حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: مکانی است که به آن کربلاء میگویند و آن زمین برای
ما و امّت، موجب اندوه و بلاء است. بدترین افراد امّت من بر ایشان خروج مینمایند. اگر تمام اهل آسمانها و زمین، شفیع یک نفر از این گروه باشند شفاعتشان پذیرفته نشود و آنها در جهنم، جاوید خواهند بود.
حضرت فاطمه علیها السلام عرض کردند: پدر! آیا او کشته خواهد شد؟ حضرت فرمودند: بله دخترم؛ پیش از او کسی این طور کشته نشده که آسمانها و زمین و فرشتگان و حیوانات وحشی و ماهیهای دریا برایش گریه کنند. اگر کوهها مأذون بودند [پس از شهادت او] هیچ موجود زندهای روی زمین باقی نمیماند.
منابع شیعه:
1.تفسیر فرات، فرات بن ابراهیم کوفی [م. 352]، ص 171.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 144.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 264.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 139.
23)«عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: أَتَیْنَا مَعَه[مَعَ عَلِیّ علیه السلام ] بِمُوضعِ قَبرِ الحُسَینِ علیه السلام فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: هاهُنَا مُنَاخُ رِکَابِهِمْ وَ مَوْضِعُ رِحَالِهِمْ وَ هاهُنَا مُهرَاقُ دِمَائِهِمْ فِتْیَةٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام یُقْتَلُونَ بِهَذِهِ الْعَرْصَةِ تَبْکِی عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ.»
ترجمه:
اصبغ بن نباته روایت میکند که با امیر المؤمنین علیه السلام به موضع قبر امام حسین علیه السلام آمدیم فرمود: اینجا جای خوابیدن مرکبهای ایشان و جای بار شترانشان است و اینجا محل ریختن خونهایشان است. جوانانی از آل محمد علیهم السلام در این عرصه کشته شوند که آسمان و زمین بر ایشان بگریند.
منبع شیعه:
1.کشف الغمة، اربلی [م. 693]، ج 2، ص 222.
منابع اهل تسنن:
2.ذخائر العقبی، احمد بن عبد اللّٰه طبری [م. 694]، ص 97 97.
3.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج 2، ص 126 92.
4.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 193. (روی الملّا: إنّ علیا مرّ بقبر الحسین، فقال: هاهنا مناخ رکابهم...)
24)«...قُتِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ علیه السلام وَ عِتْرَتُهُ وَ سُبِیَ نِسَاؤُهُ وَ صِبْیَتُهُ وَ دَارُوا بِرَأْسِهِ فِی الْبُلْدَانِ مِنْ فَوْقِ عَامِلِ السِّنَانِ وَ هَذِهِ الرَّزِیَّةُ الَّتِی لَیْسَ مِثْلَهَا رَزِیَّةً أَیُّهَا النَّاسُ فَأَیُّ رِجَالاتٍ مِنْکُمْ یُسَرُّونَ بَعْدَ قَتْلِهِ أَمْ أَیُّ فُؤَادٍ لَا یَحْزُنُ مِنْ أَجْلِهِ أَمْ أَیَّةُ عَیْنٍ مِنْکُمْ تَحْبِسُ دَمْعَهَا وَ تَضَنُّ عَنِ انْهِمَالِهَا فَلَقَدْ بَکَتِ السَّبْعُ الشِّدَادُ لِقَتْلِهِ وَ بَکَتِ الْبِحَارُ بِأَمْوَاجِهَا وَ السَّمَاوَاتُ بِأَرْکَانِهَا وَ الْأَرْضُ بِأَرْجَائِهَا وَ الْأَشْجَارُ بِأَغْصَانِهَا وَ الْحِیتَانُ وَ لُجَجُ الْبِحَارِ وَ الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ أَجْمَعُونَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَیُّ قَلْبٍ لَا یَنْصَدِعُ لِقَتْلِهِ أَمْ أَیُّ فُؤَادٍ لَا یَحِنُّ إِلَیْهِ أَمْ أَیُّ سَمْعٍ یَسْمَعُ هَذِهِ الثُّلْمَةَ الَّتِی ثُلِمَتْ فِی الْإِسْلَامِ وَ لَا یَصُم...»
ترجمه:
[امام سجاد علیه السلام ضمن خطبهای فرمود: ] حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام و بستگانش کشته شدند و بانوان و دخترانش اسیر گشتند و سر بریدهاش را بر نوک نیزه در شهرها گرداندند و این مصیبتی است که به مانند آن مصیبتی نیست.
ای مردم! کدامیک از مردان شما پس از قتل حسین علیه السلام میتوانند شاد باشند؟! یا
کدام قلب به خاطر حسین علیه السلام غمگین نگردد؟! یا کدام چشمی از شما است که بتواند اشکش را نگاه دارد و از ریزش آن جلوگیری نماید؟!
به راستی که هفت آسمان استوار برای قتل حسین علیه السلام گریستند و دریاها با امواجش، آسمانها با ارکانش، زمین با اطرافش و درختان با شاخههایشان، ماهیان و اعماق دریاها و فرشتگان مقرّب و همۀ اهل آسمانها گریستند.
ای مردم! کدام قلبی است که برای کشته شدن حسین علیه السلام شکافته نشود؟! یا کدام دل است که برای او ناله نکند؟! یا کدام گوش است که این شکافی را که در اسلام پدیدار شد بشنود و کر نشود؟!
منابع شیعه:
1.لهوف، سید ابن طاووس [م. 664]، ص 117.
2.تسلیة المجالس، محمد بن ابیطالب [م. قرن10]، ج2، ص463.
3.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج2، ص498- 499.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 148.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 448.
7.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص 527.
8.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1384]، ج2، 204- 205.
9.مقتل الحسین علیه السلام ، مقرم [م. 1391]، ص395.
منبع اهل تسنن:
10.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 93(با اندکی تفاوت).
25)«خَرَجَ إِلَی الْقَاسِمِ بْنِ الْعَلَاءِ الْهَمَدَانِیِّ وَکِیلِ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام: أَنَّ مَوْلَانَا الْحُسَیْنَ علیه السلام وُلِدَ یَوْمَ الْخَمِیسِ لِثَلَاثٍ خَلَوْنَ مِنْ شَعْبَانَ فَصُمْهُ وَ ادْعُ فِیهِ بِهَذَا الدُّعَاءِ: اللَّهُمَّ
إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فِی هَذَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ اسْتِهْلَالِهِ وَ وِلَادَتِهِ بَکَتْهُ السَّمَاءُ وَ مَنْ فِیهَا وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیْهَا...»
ترجمه:
امام حسن عسکری علیه السلام به وکیلشان قاسم بن علاء نوشتند که: مولای ما حضرت حسین علیه السلام در روز پنج شنبه سوم شعبان متولد شد؛ پس آن روز را روزه بگیر و این دعا را بخوان: خداوندا از تو میخواهم به حق مولود این روز که قبل از تولدش وعدۀ شهادتش داده شد و آسمان و کسانی که در آن هستند و زمین و ساکنان آن بر او گریستند.
منابع شیعه:
1.مصباح المتهجد، شیخ طوسی [م. 460]، ص 826.
2.مزار، محمد بن جعفر مشهدی [م. قرن6]، ص 398.
3.إقبال الأعمال، سید ابن طاووس [م. 664]، ج 3، ص 303.
4.مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سلیمان حلی [م. قرن9]، ص 35.
5.مصباح، شیخ ابراهیم کفعمی [م. 905]، ص 543.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 98، ص 347.
1)روایت حسین بن ثُوَیر از ابی عبدالله علیه السلام ...«...أَشْهَدُ ... وَ بَکَتْ لَهُ ... وَ مَنْ یَتَقَلَّبُ فِی الْجَنَّةِ وَ النَّار...»
ترجمه:
شهادت میدهم که ... هر که در بهشت و جهنّم قرار دارد بر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام گریه کرد.
منابع شیعه:
1.کافی، شیخ کلینی [م. 329]، ج 4، ص 576.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 364.
3.من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق [م. 381]، ج 2، ص 595.
4.تهذیب الأحکام، شیخ طوسی [م. 460]، ج6، ص55 «وَ مَنْ فِی الجَنَّةِ وَ النَّارِ».
5.وسائل الشیعة، حر عاملی [م. 1104]، ج 14، ص 491.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 98، ص 152.
2)حسین بن ثویر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: «إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنَ علیه السلام لَمَّا قَضَی[مَضَی] بَکَتْ عَلَیْه... وَ مَنْ یَنْقَلِبُ [وَ مَا یَنْقَلِبُ] فِی الْجَنَّةِ وَ النَّار...»
ترجمه:
هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید هرچه در بهشت و جهنم بودند بر ایشان گریه کردند.
منابع شیعه:
1.کافی، شیخ کلینی [م. 329]، ج4، ص575.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367] در ص 166 «و الجنة و النار» در ص167 «ما ینقلب فی الجنة و النار» و در ص363 «من یتقلب فی الجنة و النار» آمده است.
3.وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی [م. 1104]، ج10، ص395 و ج14، ص506 «من یتقلب».
4.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 165.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 206 به عبارت «و الجنة و النار» و ج 98، ص152.
6.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 461.
3)«عَنِ الْحُسَینِ بْنِ أَبِی فَاخِتَة...قَالَ[ أبُو عبد الله علیه السلام ]: إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَمَّا قُتِلَ بَکَتْ عَلَیْهِ ... وَ مَنْ یَتَقَلَّبُ فِی الْجَنَّةِ وَ النَّارِ...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید همۀ افرادی که در بهشت و جهنم بودند بر ایشان گریه کردند.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ طوسی [م. 460]، ص54.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص201.
4)فرازی از زیارت امام حسین علیه السلام در اول ماه رجب و نیمۀ شعبان: «أَشْهَدُ لَقَدِ اقْشَعَرَّتْ لِدِمَائِکُمْ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ مَعَ أَظِلَّةِ الْخَلَائِقِ وَ بَکَتْکُمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ سُکَّانُ الْجِنَانِ وَ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ...»
ترجمه:
شهادت میدهم که خون شما اظلۀ عرش و اظلۀ تمام مخلوقات را به لرزه درآورد و آسمان و زمین و ساکنان بهشت و خشکی و دریا بر شما گریستند.
منابع شیعه:
1.إقبال الأعمال، سید بن طاووس [م. 664]، ج3، ص342.
2.مزار، شهید اول [م. 786]، ص144.
3.مصباح، کفعمی [م. 905]، ص492.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج98، ص 337.
1)روایت حسین بن ثُوَیر از ابی عبدالله علیه السلام: «...أَشْهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ ... وَ بَکَتْ لَهُ ... مَا یُرَی وَ مَا لَا یُرَی...»
ترجمه:
شهادت میدهم که خون تو در بهشت، ساکن گشت ... و آنچه دیده میشود و آنچه دیده نمیشود بر او گریه کرد.
منابع شیعه:
1.کافی، شیخ کلینی [م. 329]، ج 4، ص 576.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 364.
3.من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق [م. 381]، ج 2، ص 595.
4.تهذیب الأحکام، شیخ طوسی [م. 460]، ج6، ص55.
5.وسائل الشیعة، حر عاملی [م. 1104]، ج 14، ص 491.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 98، ص 152.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 461.
2)«إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام لَمَّا مَضَی بَکَتْ عَلَیْهِ ... مَا یُرَی وَ مَا لَایُرَی...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که حضرت حسین بن علی علیهما السلام به شهادت رسیدند هر آنچه پروردگار ما آفریده از آنچه دیده میشود و دیده نمیشود، همگی بر آن حضرت گریستند.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص166 باب 26 ح 4.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 165.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 206.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 461.
1)«قَالَ الرَّاوِی: فَارْتَفَعَتْ فِی السَّمَاءِ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ غُبْرَةٌ شَدِیدَةٌ سَوْدَاءُ مُظْلِمَةٌ فِیهَا رِیحٌ اَحمَرُ[حَمْرَاءُ] لَا تُرَی [یُری] فِیهَا عَیْنٌ وَ لَا أثَرٌ [لا یری فیها أثر عین و لا قدم]حَتَّی ظَنَّ الْقَوْمُ أَنَّ الْعَذَابَ قَدْ جَاءَهُمْ [أن قَد نزل بِهم العَذَابُ] فَلَبِثُوا [فَبَقوا] کَذَلِکَ[بِذَلکَ] سَاعَةً ثُمَّ انْجَلَتْ عَنْهُمْ.»
ترجمه:
راوی گفت: [هنگام شهادت امام حسین علیه السلام ] گرد و غبار سیاه و شدیدی آسمان را فرا گرفت که روز روشن همچون شب تاریک شد و بادی سرخ وزیدن گرفت به طوری که از هیچ کس عین و اثری دیده نمیشد و مردم گمان کردند که عذاب بر آنان فرود آمده است. پس ساعتی به همین وضع بود تا این که آن غبار شدید برطرف گشت.
منابع شیعه:
1.فتوح، أحمد بن اعثم کوفی [م. 314]، ج 5، ص 119.
2.لهوف، سید ابن طاووس [م. 664]، ص 154.
3.حبیب السّیر، خواند میر[م. 941] ج2، ص56. ( (1))
4.روضة الصفا، میرخواند، [م. قرن9] ج3، ص 169- 170.( (2))
5.روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی [م. 910]، ص439. ( (3))
6.تسلیة المجالس، محمد بن ابیطالب [م. قرن10]، ج2، ص327.
7.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 57.
8.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 300.
9.شرح الشّافیة، ابن أمیر الحاجّ [م.ح 1180]، ص 373.
10.الدمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج4، ص 357.
11.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، 429- 430.
منابع اهل تسنن:
12.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص42.
13.روضة الأحباب، دشتکی هروی معروف به امیر جمال الدین محدث، [م 926 ] ص589مخطوط(به نقل از تاریخ ابن اعثم)
2)در روایات معتبره وارد شده است که چون آن حضرت را شهید کردند، باد عظیم
1) . خواندمیر در کتاب حبیب السیر اینچنین آورده: در تاریخ احمد بن اعثم کوفی مسطور است که مقارن شهادت آن مهر سپهر سیادت، غباری سرخ پدید آمد و جهان تاریک شد. چنانچه مردم یکدیگر را ندیدند و گمان بردند که مقدمۀ عذاب الهی است. بعد از لحظهای غبار ارتفاع یافت.
2) . میرخواند در کتاب روضة الصفا اینچنین آورده: احمد بن اعثم گوید که: مقارن قتل امام حسین علیه السلام ، غباری سرخ پدید آمد و جهان تاریک شد. چنانچه مردم یکدیگر را ندیدند و گمان بردند که مقدمۀ عذاب خدای است و بعد از ساعتی غبار مرتفع شد و عالم متجلی گشت.
3) . عبارت ملاحسین کاشفی اینچنین است: احمد بن اعثم کوفی در تاریخ خود نقل میکند: که مقارن قتل امام حسین «علیه السلام» غباری سرخ پدید آمده جهان تاریک شد، چنانچه مردم یکدیگر را نمیدیدند و گمان بردند که مقدّمه عذاب خداوند است. امّا بعد از ساعتی غبار مرتفع گشته عالم منجلی شد.
وزید و زمین بلرزید و باد سیاهی برخاست که هوا تیره شد و آفتاب منکسف گردید و مردم گمان کردند که قیامت برپا شد و عذاب حق تعالی نازل گردید. پس به برکت وجود شریف حضرت امام زین العابدین علیه السلام ساکن گردید.
منبع شیعه:
جلاء العیون، علامه مجلسی [م. 1111]، ص690- 691.
3)«در آن وقت که امام حسین علیه السلام به روی خاک اُفتاد زمین کربلا از خجلت به خود لرزید و غبار زردی از آن برخاست که بر هر کسی نشستی زرد شدی.»
منابع شیعه:
1.محرق القلوب، ملا مهدی نراقی، [م. 1209] ص494.
2.ریاض الشهادة، ملا محمد حسن قزوینی، [م. 1240] مخطوط: ج2، ص275، مجلس16( (1))
3.تذکرة الشهداء، علامه ملا حبیب الله کاشانی [م. 1340]، ج2، ص126(به نقل از فاضل نراقی).
4)«ساعتی جهان را غبرتی سودا( (2)) نهنبن بود و صرصری حمرا( (3)) وزیدن داشت و مردمان منتظر عذاب و مترصد عقاب بودند تا ظلمت منقشع شد و تاریکی مرتفع گشت».
منبع شیعه:
ناسخ التواریخ سیدالشهدا علیه السلام ،سپهر [م. 1297]، ج2، ص394.
5)«اسب امام حسین علیه السلام به زمین هولناک رسیده بایستاد، و گام از گام بر نمیداشت. امام حسین علیه السلام پرسید که هیچ کس میداند این چه زمین است؟ ... این موضع را کربلا خوانند. امام حسین علیه السلام گفت: اللّه اکبر ارضُ کربٍ و بلا و سفکِ الدّماء ... آنگه، امام حسین علیه السلام پای از مرکب بگردانیده، همانجا فرود آمد. امّا چون قدم آن حضرت علیه السلام به خاک کربلا رسید، خاک را رنگ زرد شد و از او غباری برخاست که گیسوی مبارک امام حسین علیه السلام پر گرد شده...»
منابع شیعه:
1.روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی [م. 910]، ص259.
2.فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام ، عبداللطیف بیرجندی، [م. 921] ص482-483. ( (1))
3.ریاض القدس، صدر الدین قزوینی [م. ح 1330]، ج1، ص206 (به همین مضمون)( (2))
4.تذکرة الشهداء، ملا حبیب الله کاشانی [م. 1340]، ج1، ص247.( (3))
5.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج1، ص285- 286. (به نقل از روضة الشهدا)
1) . عبارت عبداللطیف اینچنین است: ... اما چون قدم آن امام بر خاک کربلا رسید، رنگ مبارکش زرد شد و غباری برخاست و گیسوهای امام حسین علیه السلام پر گرد شد.
2) . مرحوم صدرالدین قزوینی [م. ح 1330] در کتاب ریاض القدس اینچنین آورده: [پس از اینکه امام علیه السلام وارد سرزمین کربلا شد و سؤال کردند از نام این سرزمین]... آنگاه حضرت پا از رکاب خالی کرد و از مرکب به زیر آمد چون قدم حضرت به خاک کربلا رسید خاک متحول به رنگ زرد شد و از وی غباری برخاست بر رو و موی حضرت نشست.
3) . ملا حبیب الله در تذکرة الشهدا، اینچین آورده: چون قدم آن امام امم، به زمین کربلا رسید، خاک را رنگ، زرد شد و از آن غباری برخاست که گیسوی عنبرین بویش، پُر گرد شد. پس گفت: «أللهم إنّی أعوذ بک من الکرب و البلا».
1)«إِنَّ سِبْطَکَ هَذَا وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام مَقْتُولٌ فِی عِصَابَةٍ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَ أَخْیَارٍ مِنْ أُمَّتِکَ بِضِفَّةِ الْفُرَاتِ بِأَرْضٍ یُقَالُ لَهَا کَرْبَلَاءُ مِنْ أَجْلِهَا یَکْثُرُ الْکَرْبُ وَ الْبَلَاءُ عَلَی أَعْدَائِکَ وَ أَعْدَاءِ ذُرِّیَّتِکَ فِی الْیَوْمِ الَّذِی لَا یَنْقَضِی کَرْبُهُ وَ لَا تَفْنَی حَسْرَتُهُ وَ هِیَ أَطْیَبُ بِقَاعِ الْأَرْضِ وَ أَعْظَمُهَا حُرْمَةً یُقْتَلُ فِیهَا سِبْطُکَ وَ أَهْلُهُ وَ إنَّهَا مِنْ بَطْحَاءِ الْجَنَّةِ فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ الْیَوْمُ الَّذِی یُقْتَلُ فِیهِ سِبْطُکَ وَ أَهْلُهُ وَ أَحَاطَتْ بِهِ کَتَائِبُ أَهْلِ الْکُفْرِ وَ اللَّعْنَةِ تَزَعْزَعَتِ الْأَرْضُ مِنْ أَقْطَارِهَا وَ مَادَتِ الْجِبَالُ وَ کَثُرَ اضْطِرَابُهَا وَ اصْطَفَقَتِ الْبِحَارُ بِأَمْوَاجِهَا وَ مَاجَتِ السَّمَاوَاتُ بِأَهْلِهَا غَضَباً لَکَ یَا مُحَمَّدُ وَ لِذُرِّیَّتِکَ وَ اسْتِعْظَاماً لِمَا یَنْتَهِکُ مِنْ حُرْمَتِکَ وَ لِشَرِّ مَا تُکَافَی بِهِ فِی ذُرِّیَّتِکَ وَ عِتْرَتِکَ ...»
ترجمه:
امام سجاد علیه السلام از عمهاش حضرت زینب روایت کرد که جبرئیل برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خبر آورد: ... جبرئیل با دست اشاره به امام حسین علیه السلام نمود و گفت: این سبط با
جماعتی از فرزندان و اهل بیت شما و نیکانی از امّتت در کنار فرات در سرزمینی که به آن «کربلا» میگویند کشته میشود. کربلاء را از این جهت کربلا گویند که حزن و بلاهائی که بر ایشان از دشمنان شما و دشمنان فرزندان شما در روزی که حزن و اندوهش تمامشدنی نبوده و حسرت آن زوال پذیر نیست وارد میآید بسیار است. این زمین، پاکیزهترین اماکن روی زمین بوده و احترامش از تمام زمینها بیشتر است، در آن سبط تو و اهل بیتش کشته میشوند. کربلا از زمینهای بهشت است. هر گاه فرا رسد روزی که در آن سبط تو و اهل بیتش کشته شوند و لشکر کفر او را احاطه نمایند زمین بلرزد و کوهها کشیده میگردد و اضطراب و جنبششان زیاد شود و امواج دریاها متلاطم گردد و آسمانها اهلشان را به هم بریزند، به جهت غضب به خاطر تو و فرزندانت ای محمد و بزرگ شمردن هتک حرمتت و بدی مکافاتی که در ذرّیه و عترتت به تو داده شد.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص265.
2.ذوب النضار، ابن نما حلی [م. 645]، ص17.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج28، ص60.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبدالله بحرانی [م. 1130]، ص364.
2)«زُلْزِلَتِ [تَزَلْزَلَتْ] الْأَرْضُ وَ أَظْلَمَ الشَّرْقُ وَ الْغَرْبُ [الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ] وَ أَخَذَتِ النَّاسَ [الرَّجْفَةُ وَ] الصَّوَاعِقُ»
ترجمه:
بعد از شهادت امام حسین علیه السلام ، زلزله در زمین ایجاد شد و شرق و غرب عالَم، سیاه گشت و از آسمان صداهای مهیب شنیده شد.
منابع شیعه:
1.مقتل أبی مخنف (مشهور)، ابومخنف [م. 157]، ص 93.
2.شرح الشافیة، ابن امیر الحاج [م.ح 1180]، ص373.(به نقل از ابی مخنف)
3.الدمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج4، ص 354.
4.اکلیل المصائب فی مصائب الاطائب، تنکابنی [م. 1302]، ص45. (به این عبارت: بنا بر روایت ابی مخنف، چون سر مبارک آن بزرگوار بر بالای نیزه سوار و استوار گردید، زمین بلرزید و آسمانها تاریک گردید.)
لرزش زمین به نقل کاشفی و عبد اللطیف بن علی بیرجندی( (1)
محقق در پیشگفتار کتاب اینچنین نوشته است: (عبداللطیف) در شهرستان بیرجند پا به عرصه وجود گذاشت و به سال ۹۲۱ ه- ق دار فانی را وداع نموه است. (دهخدا در لغتنامه خود فوت او را به سال ۹۲۸ ضبط کرده است)... عبداللطیف دارای آثار و اشعار زیادی است و چنان که از آثارش بر می آید دارای نثری فصیح بوده و در ترسیم و توصیف وقایع ذن نیرومند و آفریننده ای داشته است مهمترین اثر وی کتاب قصص الانبیاء است... (و کتاب فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام )نوشتاری است که عبداللطیف آن را در پایان کتاب قصص الانبیاء از باب هفتاد و چهارم تا باب یکصد و ششم آورده است و هم اکنون با عنوان فضایل و مناقب اهل بیت در محضر شماست... لازم به ذکر است چون مولف این کتاب را بعد از کتاب قصص الانبیاء به رشته تحریر در آورده است ابواب آن را از هفتاد و چهارم شروع کرده است ولی بدان جهت که هم اکنون این کتاب به صورت مستقل چاپ میشود ما آن را از شماره یک آغاز میکنیم.
)3)روایتی هست که چون امام حسین علیه السلام بر زمین کربلا افتاد زمین به لرزه در آمد و غریو از آسمان برآمده... در این حال [که امام علیه السلام به شهادت رسید]غلغله در صوامع ملکوت افتاد، ولوله از اهل حظایر جبروت برآمد. آفتاب عالم افروز از تاب بازایستاد و ماه جهانآرای، در چاه محاق افتاد زهره برای دل زهرا دست از طرب بازداشت،
1) . الشیخ عبد اللطیف بن شمس الدین علی الواعظ البیرجندی المتوفی بعد سنة 917 .کان من علماء عصره خطیب متکلم محقق مؤلف من أشهر مؤلفاته کتاب قصص الأنبیاء شرع بتألیفه فی شوال سنة 917 مرتب علی أبواب ویختلف عدد الأبواب مع اختلاف النسخ. مستدرکات اعیان الشیعه، سید حسن امین، ج3، ص133.
کیوان بر بالای هفت ایوان اتّفاق مصیبتزدگان را لوای تعزیت برافراشت. فرشتگان در جوف هوا ناله برداشتند، جنّیان از نواحی کربلا به گریه درآمدند، آسمان دامن از خون پر گردانید، زمین از غضب الهی بر خویش بلرزید و مرغان هوا از آشیانها متفرّق شده نعره غراب البین برکشیدند. ماهیان دریا از آب بیرون آمده بر خاکخواری میطپیدند، دریاها موج حسرت به اوج فلک رسانیدند کوهها به صدای دردآمیز و نوای محنتانگیز بنالیدند. آواز گریه از جوانب و اطراف برخاست کس نمیدانست که آن فغان کیست و آن تعزیت چیست.
منابع شیعه:
5.روضة الشهدا، کاشفی [م. 910] ص437 - 439.
6.فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام ، عبداللطیف بیرجندی، [م. 921 ] ص481.( (1))
4)«إنَّ الشِّمرَ الْکَافِرَ لَمَا شَالَ الرَّأْسَ الشَّرِیفَ فِی رُمْحٍ طَوِیلٍ قَائِلاً: وَ اللَّهِ قَدْ أَبَنْتُ رَأْسَکَ وَ أَعْلَمُ أَنَّکَ ابْنُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ خَیْرُ النَّاسِ جَدّاً وَ أَباً وَ أُمّاً وَ خَالاً وَ عَمّاً وَ کَبَّرَ هَذَا الْکَافِرُ وَ کَبَّرَ الْعَسْکَرُ ثَلَاثَ تَکْبِیرَاتٍ زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ وَ أَظْلَمَتِ السَّمَاوَاتُ وَ قَطَرَ السَّمَاءُ دَماً وَ نَادَی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: قُتِلَ وَ اللَّهِ الْإِمَامُ ابْنُ الْإِمَامِ أَخُو الْإِمَامِ قُتِلَ وَ اللَّهِ الْهُمَامُ ابْنُ الْهُمَامِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ.»
ترجمه:
شمر کافر چون رأس شریف سید الشهدا علیه السلام را بر روی نیزهای بلند قرار داد، گفت: به
1) . عبارت عبداللطیف بیرجندی اینچنین است: در این حال [که سر مطهر امام علیه السلام را از تن جدا کرد] غلغله در صوامع ملکوت افتاد و جنیان به نوحه درآمدند و آسمان دامن از خون پر گردانید و زمین از غضب الهی به خود لرزید و مرغان از آشیانهها متفرق شدند و کوه ها به صدا در آمدند و آواز از اطراف برخاست و کسی نمیدانست از چیست.
خدا قسم سرت را از بدن جدا نمودم در حالیکه میدانستم تو پسر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستی و بر تمامی مردمان از جهت جدّ و پدر و مادر و دایی و عمو برتری داری. و آن کافر صدا به تکبیر بلند نموده و لشکریانش سه مرتبه تکبیر گفتند، آنگاه زمین لرزید و آسمان ها تیره و تار شد و از آسمان باران خون بارید و منادی از آسمان ندا سر داد که: به خدا قسم امام، فرزند امام، برادر امام، کشته شد. بخدا قسم حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام آن پادشاه بلند مرتبه (و دلیر و بخشنده) فرزند پادشاه بلند مرتبه (و دلیر و بخشنده) کشته شد.
منابع شیعه:
1.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص 429.
2.کبریت احمر، علامه بیرجندی [م. 1352]، ص 487- 488.( (1))
5)«قَالَ أَبومِخنَفٍ ... وَ عَلَاهُ عَلَی الْقَنَاةِ کَبَّرَ وَ کَبَّرَ الْعَسْکَرُ ثَلَاثَ تَکْبِیرَاتٍ وَتَزَلْزَلَتِ الْأَرْضُ و أَظلَمَتِ الدُّنْیَا وأَمطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً عَبِیطاً وَ یُنَادَی فِی السَّمَاءِ: قُتِلَ وَ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ قُتِلَ وَ اللَّهِ الْإِمَامُ ابْنُ الْإِمَامِ قُتِلَ الْأَسَدُ الْبَاسِلُ وَ کَهفُ الْأَرَامِلِ.»
1) . عبارت کبریت احمر اینچنین است: «در آثار صحیحه از طرف عامه و خاصه وارد است که چون شمر لعین، سر مطهر سید الشهدا را بر نیزه بلندی زد، گفت: قد أبنت رأسک و [أعلم] أنک ابن بنت رسول اللّه و خیر النّاس جدّاً و أباً و أمّاً و خالاً و عمّاً. دو تکبیر گفت و به موافقت او همه لشکر یکباره تکبیر گفتند. سه مرتبه زمین به زلزله آمد و هوا تاریک شد و از آسمان خون بارید. منادی از آسمان ندا کرد: «قتل و اللّه الإمام ابن الإمام أخو الإمام قتل و اللّه الهمام ابن الهمام الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیه السلام ». سپس غبار شدیدی بلند شد، در نهایت تاریکی و بادی سرخ وزیدن گرفت که گمان کردند عذاب نازل شد و بعد از یک ساعت منجلی شد».
ترجمه:
ابومخنف گوید: ... [چون شمر ملعون سر از بدن امام علیه السلام جدا نمود] و آن را بر نیزه بلند کرد تکبیر گفت و لشگر کفر همراه او سه مرتبه تکبیر گفتند. در این هنگام زمین شروع به لرزیدن کرد و دنیا تاریک شد و از آسمان خون تازه بارید و منادی از آسمان ندا داد بخدا قسم حسین بن علی بن طالب علیه السلام کشته شد. بخدا قسم امام فرزند امام کشته شد، شیر شجاع و دلاور و پناه گاه بی نوایان کشته شد.
منبع اهل تسنن:
ینابیع المودّة، قندوزی [م. 1294]، ج3، ص4.
6)«در روایات معتبره وارد شده است که چون آن حضرت [امام حسین علیه السلام ] را شهید کردند، بادی عظیم وزید و زمین بلرزید و باد سیاهی برخاست که هوا تیره شد و آفتاب منکسف گردید و مردم گمان کردند که قیامت برپا شد و عذاب حق تعالی نازل گردید. پس به برکت وجود شریف حضرت امام زین العابدین علیه السلام ساکن گردید».
منبع شیعه:
جلاء العیون، علامه مجلسی [م. 1111]، ص690- 691.
7)«فاضل نراقی قدس سره میفرماید: در آن وقت که امام حسین علیه السلام به روی خاک اُفتاد زمین کربلا از خجلت به خود لرزید و غبار زردی از آن برخاست که بر هر کسی نشستی زرد شدی.»
منابع شیعه:
1.محرق القلوب، عالم ربانی فاضل نراقی، ص494.
2.تذکرة الشهداء، ملا حبیب الله کاشانی [م. 1340]، ج2، ص126(به نقل از فاضل نراقی).
8)«مروی است که بعد از شهادت آن حضرت[امام حسین علیه السلام ] عالم سیاه شد و زلزلۀ عظیم و باد مخوف وزید و از آسمان صداهای مهیب [شنیده شد] و بعد از لحظهای دنیا به حال خود آمد».
منبع شیعه:
جنات الخلود، مدرسی، [م. قرن12] ص22
9)«چون آن حضرت را شهید کردند زلزلهای در عالم افتاد و شورشی در میان ملائکۀ آسمانها برپا شد، عالم ظلمانی گردید، بادهای عظیم وزید، آسمان خون بارید و از زمین خون جوشید. و در بعضی از روایات آمده: منادی از افق اعلا ندا کرد: قتل الإمام بن الإمام، قتل والله الحسین. فنادی مناد عند ذلک فی السماء: ألا! انفصمت من دین أحمد العری.ألا! قتلوا الاسلام و الدین و التقی.ألا! قتلوا سبط النبی الغضنفر».
منبع شیعه:
مهیج الاحزان، حسن بن محمد علی یزدی حائری، [م. 1242]ص533-534.
10)«حدیث است چون آن مظلوم را شهید کردند زلزله در عالم افتاد و شورش در
ملائکۀ آسمانها و اهل عرش برپا شد و عالم تاریک شد و بادهای سرخ و سیاه وزید و آسمان خون بارید و از زمین خون جوشید و کوهها خراب شد و دریاها به موج آمد و ماهیان خود را از دریا بیرون انداختند و صدای نوحۀ ملائکه و جنیان بلند شد...».
منبع شیعه:
انوار الشهاده، شیخ حسن یزدی [م. 1297]، ص206.
1)«عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ ثُوَیْرٍ...[عَنْ أَبِی عَبدِ اللهِ علیه السلام ]...أَشْهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَکَی لَهُ جَمِیعُ الْخَلَائِقِ ...»
ترجمه:
در صحیحۀ حسین بن ثویر از امام صادق علیه السلام آمده است: شهادت میدهم که خون تو در بهشتِ خُلد، ساکن گشت و اظلۀ(سایه های) عرش را لرزاند و تمام خلائق بر او گریستند.
منابع شیعه:
1.کافی، شیخ کلینی [م. 329]، ج 4، ص 576.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 364.
3.من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق [م. 381]، ج 2، ص 595.
4.تهذیب الأحکام، شیخ طوسی [م. 460]، ج6، ص55.
5.وسائل الشیعة، حر عاملی [م. 1104]، ج 14، ص 491.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 98، ص 152.
2)فرازی از زیارت امام حسین علیه السلام در اول ماه رجب و نیمۀ شعبان: «أَشْهَدُ لَقَدِ اقْشَعَرَّتْ لِدِمَائِکُمْ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ مَعَ أَظِلَّةِ الْخَلَائِقِ وَ بَکَتْکُمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ سُکَّانُ الْجِنَانِ وَ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ...»
ترجمه:
شهادت میدهم که خون شما اظلۀ عرش و اظلۀ تمام مخلوقات را به لرزه درآورد و آسمان و زمین و ساکنان بهشت و خشکی و دریا بر شما گریستند.
منابع شیعه:
1.إقبال الأعمال، سیدبن طاووس [م. 664]، ج3، ص342.
2.مزار، شهید اول [م. 786]، ص144.
3.مصباح، کفعمی [م. 905]، ص492.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج98، ص 337.
فرازی از زیارت امام حسین علیه السلام در اول ماه رجب و نیمۀ شعبان: «بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَشْهَدُ لَقَدِ اقْشَعَرَّتْ لِدِمَائِکُمْ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ مَعَ أَظِلَّةِ الْخَلَائِقِ»
ترجمه:
پدر و مادر و خودم به فدای شما یا ابا عبد اللّٰه شهادت میدهم که خون شما اظلۀ عرش و سایۀ ملکوتی تمام مخلوقات را به لرزه درآورد.
منابع شیعه:
1.إقبال الأعمال، سیدبن طاووس [م. 664]، ج3، ص342.
2.مزار، شهید اول [م. 786]، ص144.
3.مصباح، کفعمی [م. 905]، ص492.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج98، ص 337.
1)«عَن أَبی نَصرٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ أَنَّهُ قَالَ: وَ اللَّهِ لَقَدْ عَرَفْنَا أَهْلَ بَیْتِ الْمَقْدِسِ وَ نَوَاحِیهَا عَشِیَّةَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قُلْتُ: وَ کَیْفَ ذَاکَ؟ قال: ... وَ انْکَسَفَتِ الشَّمْسُ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ ثُمَّ تَجَلَّتْ عَنْهَا ... فَلَمَّا کَانَ مِنْ غَدٍ أَرْجَفْنَا بِقَتْلِهِ فَلَمْ یَأْتِ عَلَیْنَا کَثِیرُ شَیْءٍ حَتَّی نُعِیَ إِلَیْنَا الْحُسَیْنُ علیه السلام .»
ترجمه:
ابونصر از شخصی از اهالی بیت المقدس نقل میکند که او گفت: به خدا قسم ما اهالی بیت المقدس و حوالی آن، عصری که حضرت حسین بن علی علیهما السلام در آن شهید شدند را شناختیم. به او گفتم: چه طور؟ گفت: ... تا سه روز، خورشید به حالت کسوف دیده میشد و بعد از سه روز به حالت طبیعی بود ... فردای آن روز از شهادت آن حضرت علیه السلام پیگیری نمودیم. چند صباحی بیش نگذشت که خبر شهادت امام حسین علیه السلام آمد.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص161 باب25 ح2.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص186.
3.بحارالأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص205.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص456.
2)«عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه السلام ... وَ إِنَّ الشَّمْسَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحُمْرَة...»
ترجمه:
زراره از امام صادق علیه السلام روایت میکند که: ... خورشید چهل روز به واسطۀ گرفته شدن نورش [کسوف] و سُرخ شدن بر امام حسین علیه السلام گریست.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص167 باب26 ح8.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص167.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص207.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص462.
3)«عن أبی قبیل قال: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ[ علیه السلام ] کُسِفَت (انکَسَفَت) الشَّمْسُ کَسْفَةً (حَتّی) بَدَتِ الْکَوَاکِبُ نِصْفَ النَّهَارِ حَتَّی ظَنَنَّا أَنَّهَا هِیَ.»
ترجمه:
ابی قبیل گفت: هنگامی که حضرت حسین بن علی [ علیه السلام ] کشته شد خورشید
گرفت [و آسمان تاریک شد] به طوریکه ستارهها در نیمۀ روز، نمایان شدند؛ تا جایی که ما گمان کردیم قیامت بر پا شده است.
منابع شیعه
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 212.
2.الدُر النظیم، یوسف بن حاتم عاملی [م. 664]، ص 567.
منابع اهل تسنن:
3.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360 ]، ج3، ص114.
4.معرفة الصحابة، ابو نعیم اصفهانی [م. 430]، ج2، ص13.
5.سنن الکبری، بیهقی [م. 458]، ج3، ص337.
6.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص228.
7.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 357.
8.الشرح الکبیر (فتح العزیز بشرح الوجیز)، قزوینی [م. 623]، ج5، ص84.
9.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص433.
10.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 220.
11.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج9، ص197 (هیثمی میگوید: این روایت را طبرانی نقل کرده و اسناد آن صحیح میباشد).
12.تلخیص الحبیر، ابن حجر [م. 852]، ج 5، ص 84.
13.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 194 .
14.فیض القدیر، مناوی [م. 1031]، ج1، ص265. ( (1))
15.اسعاف الراغبین، ابن صبان [م.1206]، ص212. ( (2))
1) . عبارت مناوی اینچنین است: و کسفت الشمس عند قتله کسفة أبدت الکواکب نصف النها.
2) . عبارت ابن صبان اینچنین است: کسفت الشّمس وقت قتله کسفة أبدت الکواکب نصف النّهار، و احمرّت آفاق السّماء ستّة أشهر یری فیها کالدّم.
3) . عبارت قندوزی اینچنین است: و انْکَسَفَتِ الشَّمْس لِقَتلِهِ حَتی بَدَتِ الْکَوَاکِبُ نِصْفَ النَّهَار وَ ظَنَّ الناسُ أنَّ القیامَةَ قد قامَت.)
4)«عَنْ أَبِی قَبِیلٍ الْمَعَافِرِیِّ: أَنَّ الشَّمْسَ کَسَفَت یَوْمَئِذٍ حَتَّی بَدَتِ النُّجُومُ وَقْتَ الظُّهْرِ... وَ أَنَّ الْأَرْضَ أَظْلَمَتْ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ.»
ترجمه:
از ابی قبیل روایت شده که: در روز کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] خورشید گرفت تا جایی که ستاره ها در وقت ظهر نمایان گشت و زمین سه روز در ظلمت و تاریکی بود.
منبع اهل تسنن:
البدایة و النهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج8، ص219. و در تفسیر خود ج4، ص154، چنین آورده: «و انه کسفت الشمس»
5)«قَالَ خَلَفُ بْنُ خَلِیفَةٍ عَنْ أَبِیهِ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ] اسْوَدَّتِ السَّمَاءُ وَ ظَهَرَتِ الْکَوَاکِبُ نَهَاراً حَتَّی رَأَیْتُ الْجَوْزَاءَ عِنْدَ الْعَصْرِ...»
ترجمه:
خلف بن خلیفه از پدرش نقل میکند: هنگامی که حسین بن علی [ علیه السلام ] کشته شد آسمان سیاه گشت و در وسط روز، ستارهها نمایان شد تا جایی که من هنگام عصر، ستارۀ جوزا را مشاهده کردم.
منابع اهل تسنّن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 226.
2.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 354.
4.تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی [م. 852]، ج2، ص305.(عبارت «حتی رأیت الجوزاء عند العصر» در این منبع نقل نشده است.)
5.الإتحاف بحب الأشراف، شبراوی [م.1172]، ص12: ط.مصر (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج11، ص480)
6.اسعاف الراغبین، ابن صبان [م.1206]، المطبوع بهامش نور الابصار، ص111: ط.مصر(بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج11، ص480)
6)«عَنْ زَیْدِ بْنِ عَمْرٍو الْکِنْدِی قال: حدثتنی أُمُّ حَیَّان (أم حبان) قَالَتْ: یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ] أَظْلَمَتْ عَلَیْنَا ثَلَاثاً...»
ترجمه:
زید بن عمرو کندی نقل میکند: اُم حیّان برای من این چنین حدیث کرد: روزی که حسین[ علیه السلام ] کشته شد ما سه روز در ظلمت و تاریکی بودیم.
منابع اهل تسنن:
1.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص89- 90.
3.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 362.
4.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2637.
5.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص434.
6.إمتاع الأسماع، مقریزی [م. 845]، ج 12، ص 242.
7.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج2، ص 126 (أخرج البیهقی عن أم حبان قالت...).
7)رَوَی إبنُ الجَوزِیّ فِی کِتَابِ التَبصِرَة «عَنْ ابْنِ سِیرِینَ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ] أَظْلَمَتِ الدُّنْیَا [إنَّ الدُّنْیَا أَظْلَمَتْ] ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ»
ترجمه:
ابن جوزی در کتاب تبصره از ابن سیرین نقل کرده که هنگام شهادت حسین بن علی[ علیه السلام ] سه روز دنیا تاریک شد.
منابع اهل تسنن:
1.تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م.654]، ص247. (قال ابن سیرین: لما قتل الحسین اظلمت الدنیا ثلاثة أیام ثم ظهرت هذه الحمرة.)
2.معارج الوصول، زرندی حنفی [م. 750]، ص 98. (روی ابن الجوزی فی کتاب التبصرة)
3.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 221.
4.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م.820]، ص516. (رواه الزرندی عن أبی الفرج الجوزی فی کتاب التبصرة)
5.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص380. (فقد نقل الامام ابوالفرج ابن الجوزی فی کتاب التبصرة)
6.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194.
7.التبر المذاب، حافی شافعی، ص96 (بنابر نقل شرح احقاق الحق، ج27، ص402)
8.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 20. (روی ابن الجوزی...)
8)«(وَ مِمَّا ظَهَرَ یَوْمَ قَتْلِهِ مِنَ الآیَاتِ أَیْضَاً) أَنَّ السَّمَاءَ اسْوَدَّتْ [اسْوِدَاداً عَظِیماً] حَتَّی رُؤِیَتِ النُّجُومُ نَهَاراً.»
ترجمه:
(و از نشانه هایی که روز کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] آشکار گشت این بود که) آسمان چنان سیاه شد که ستارهها در روز دیده شدند.
منابع اهل تسنن:
1.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194 .
2.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج3، ص15.
1)«قَالَ مِیثَمٌ: یَا جَبَلَةُ! اعْلَمِی أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لِأَصْحَابِهِ عَلَی سَائِرِ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً. یَا جَبَلَةُ! إِذَا نَظَرْتِ إِلَی الشَّمْسِ حَمْرَاءَ کَأَنَّهَا دَمٌ عَبِیطٌ فَاعْلَمِی أَنَّ سیدَ الشهداءِ [سَیِّدَکِ] الحسینَ قَدْ قُتِلَ. قَالَتْ جَبَلَةُ: فَخَرَجْتُ ذَاتَ یَوْمٍ فَرَأَیْتُ الشَّمْسَ عَلَی الْحِیطَانِ کَأَنَّهُ الْمَلَاحِفُ الْمُعَصْفَرَةُ فَصِحْتُ حِینَئِذٍ وَ بَکَیْتُ وَ قُلْتُ: قَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ سَیِّدُنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍ علیه السلام »
ترجمه:
میثم تمار (به جبلۀ مکیه) فرمود: ای جبله بدان که حسین بن علی علیه السلام سید شهیدان در روز قیامت است و مقام یارانش از تمام شهدا بالاتر است. ای جبله، وقتی دیدی خورشید مانند خون تازه، سرخ شده، بدان که سید الشهدا (آقایت) حسین علیه السلام کشته شده است. جبله گوید: روزی بیرون آمدم و دیدم آفتاب بر دیوارها همچون
پارچههای به رنگ عُصفُر ( (1))(نارنجی) است. با دیدن این صحنه، شیون کردم و گریستم و گفتم: به خدا آقای ما حسین بن علی علیه السلام کشته شد.
منابع شیعه:
1.علل الشرائع، شیخ صدوق [م. 381]، ج 1، ص 227 – 228.
2.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 189 – 190.
3.وافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 11، ص 78.
4.بحارالأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص203.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 457.
2)«زُرَارَةُ بْنُ أَعْیَنَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: بَکَتِ السَّمَاءُ عَلَی یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام أَرْبَعِینَ صَبَاحاً وَ لَمْ تَبْکِ إِلَّا عَلَیْهِمَا قُلْتُ: فَمَا بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: کَانَتِ الشَّمْسُ تَطْلُعُ حَمْرَاءَ وَ تَغِیبُ حَمْرَاءَ.»
ترجمه:
زُراره از امام صادق علیه السلام روایت نموده که آن حضرت علیه السلام فرمود: آسمان بر یحیی بن زکریا علیه السلام و حسین بن علی علیه السلام چهل صبح گریه کرد و بر احدی غیر از این دو وجود مقدس نگریست. (زُراره میگوید: ) گفتم: گریۀ آسمان چیست؟ حضرت علیه السلام فرمود: خورشید، هنگام طلوع و غروب سرخ رنگ میشد.
منابع شیعه:
1.تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسی [م. 548]، ج 9، ص 109.
2.مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب [م. 588]، ج3، ص212.
3.زبدة التفاسیر، ملا فتح اللّٰه کاشانی [م. 988]، ج 6، ص 287.
1) . عصفر گیاهی است که به آن گل کاجیره یا گل رنگ گویند و رنگ آن شبیه زعفران است.
4.تفسیر أصفی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 2، ص 1154.
5.تفسیر صافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 4، ص 407.
6.غایة المرام، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص375.
7.تفسیر برهان، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 5، ص 17.
8.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص215.
9.تفسیر نور الثقلین، شیخ حویزی [م. 1112]، ج4، ص628.
10.تفسیر کنز الدقائق، شیخ محمد قمی مشهدی [م. 1125]، ج 12، ص 130.
3)«عَنْ عَبْدِ الْخَالِقِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: (لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا) الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا وَ یَحْیَی بْنُ زَکَرِیَّا علیه السلام لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا وَ لَمْ تَبْکِ السَّمَاءُ إِلَّا عَلَیْهِما أَرْبَعِینَ صَبَاحاً. قَالَ قُلْتُ: مَا بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: کَانَتْ تَطْلُعُ حَمْرَاءَ وَ تَغْرُبُ حَمْرَاءَ.»
ترجمه:
زراره، از عبد الخالق بن عبد ربّه نقل کرده که وی گفت: شنیدم که امام صادق علیه السلام در ذیل آیه شریفه: (لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا) ( (1)) میفرمودند: حضرت حسین بن علی علیه السلام پیش از خود همنامی نداشتند و یحیی بن زکریّا علیهما السلام نیز قبل از خودش همنامی نداشتند و آسمان بر احدی نگریست مگر بر این دو که چهل صباح گریه کرد.
راوی میگوید: محضر مبارک امام علیه السلام عرض کردم: گریه آسمان چه بود؟ حضرت فرمودند: هنگام طلوع و غروب، آسمان سرخ بود.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص183 باب 28 ح 10.
1) . قبلًا همنامی برای او قرار ندادیم. مریم: 7.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج3، ص445.
3.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 700.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص211.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 471.
4)«عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ قَاتِلُ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَلَدَ زِناً وَ قَاتِلُ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَلَدَ زِناً وَ لَمْ تَبْکِ السَّمَاءُ عَلَی أَحَدٍ إِلَّا عَلَیْهِمَا. قَالَ قُلْتُ: وَ کَیْفَ تَبْکِی؟ قَالَ: تَطْلُعُ الشَّمْسُ فِی حُمْرَةٍ وَ تَغِیبُ فِی حُمْرَةٍ.»
ترجمه:
حسن بن زیاد، از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: قاتل یحیی بن زکریا و حضرت حسین بن علی علیه السلام زنازاده بودند و آسمان بر احدی نگریست مگر بر این دو. راوی میگوید: عرض کردم: آسمان چگونه گریست؟ حضرت علیه السلام فرمودند: طلوع خورشید و غروبش در سرخی بود.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص185 باب 28 ح 18 و 19.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص148.
3.تفسیر برهان، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 702.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص212.
5)«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَ لَمْ تَبْکِ عَلَی أَحَدٍ غَیْرِهِمَا قُلْتُ: وَ مَا
بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: مَکَثُوا أَرْبَعِینَ یَوْماً تَطْلُعُ الشَّمْسُ بِحُمْرَةٍ وَ تَغْرُبُ بِحُمْرَةٍ قُلْتُ: فَذَاکَ بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ.»
ترجمه:
عبد اللّٰه بن هلال، از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت میفرمودند: آسمان بر حضرت حسین بن علی و یحیی بن زکریا علیهما السلام گریست و بر احدی غیر این دو گریه نکرد. عرض کردم: گریۀ آسمان چگونه بود؟
حضرت علیه السلام فرمودند: تا چهل روز خورشید، طلوع و غروبش در سرخی بود. عرض کردم: گریۀ آسمان این گونه بوده است؟! حضرت علیه السلام فرمودند: بله.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص186 باب 28 ح 20 (و مثله ص181 باب 28 ح6)
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص148.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص210.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص470.
6)«عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: یَا زُرَارَةُ ...وَ إِنَّ الشَّمْسَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحُمْرَةِ...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام به زراره فرمود: ای زراره ... خورشید بر امام حسین علیه السلام چهل روز گریه کرد به گرفتگی [کسوف] و سرخی.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، جعفربن محمد بن قولویه [م. 367]، ص167 باب 26 ح 8.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص167.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص207.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص462.
7)«حَدَّثَنَا خَلَّادٌ صَاحِبُ السِّمْسِمِ وَ کَانَ یَنْزِلُ بِبَنِی جَحْدَرٍ قَالَ حَدَّثَتْنِی أُمِّی قَالَتْ: کُنَّا زَمَاناً بَعْدَ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ وَ إنَّ الشَّمْسَ تَطْلُعُ مُحْمَرَّةً عَلَی الْحِیطَانِ وَ الْجُدْرَانِ بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِیِّ...»
ترجمه:
خلّاد نقل میکند: مادرم برای من گفت: بعد از کشته شدن (حضرت)حسین بن علی علیه السلام تا مدتی خورشید را در حالی میدیدم که سرخی آن صبح و عصر [پیش از غروب] روی دیوارها بود.
منابع اهل تسنن:
1.ترجمة الإمام الحسین[ علیه السلام ] من طبقات ابن سعد، ابن سعد [م. 230]، ص 91.
2.ترجمه امام حسین[ علیه السلام ]، ابن عساکر [م. 571]، ص 355.
3.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص226.
8)«عَنْ عِیسَی بْنِ الْحَارِثِ الْکِنْدِیِّ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ[ علیه السلام ] مَکَثْنَا سَبْعَةَ أَیَّامٍ [أیاما سبعة] إِذَا صَلَّیْنَا الْعَصْرَ نَظَرْنَا إِلَی الشَّمْسِ عَلَی الْحِیطَانِ کَأَنَّهَا المَلَاحِفُ المُعَصْفَرَةُ [مَلَاحِفُ مُعَصْفَرَةٌ]...»
ترجمه:
عیسی بن حارث کندی روایت کند که چون حسین بن علی[ علیه السلام ]کشته شد تا
هفت روز هرگاه نماز عصر به جا میآوردیم، آفتابی که بر دیوارها تابیده بود همچون لحافهایی به رنگ عُصفُر ( (1))(نارنجی) دیده میشد.
منابع اهل تسنن:
1.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج3، ص114.
2.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص227.
3.ترجمه امام حسین[ علیه السلام ]، ابن عساکر [م. 571]، 356.
4.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص433.
5.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج3، ص312.
6.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748 ]، ج5، ص15.
7.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج9، ص197.
8.الإتحاف بحب الأشراف، شبراوی [م. 1171]، ص193.
9.مفتاح النجا فی مناقب آل العبا، بدخشی [م. قرن 12]، ص 143 مخطوط(بنابر نقل احقاق الحق، ج11، ص466.)
1) . عصفر گیاهی است که به آن گل کاجیره یا گل رنگ گویند و رنگ آن شبیه زعفران است.
1)«عَنْ أَبِی نَصْرٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ أَنَّهُ قَالَ: وَ اللَّهِ لَقَدْ عَرَفْنَا أَهْلَ بَیْتِ الْمَقْدِسِ وَ نَوَاحِیهَا عَشِیَّةَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قُلْتُ: وَ کَیْفَ ذَاک؟ قَالَ: ... وَ انْشَبَکَتِ النُّجُومُ [و انکَبَّتِ النُّجُومُ] فَلَمَّا کَانَ مِنْ غَدٍ أَرْجَفْنَا بِقَتْلِهِ فَلَمْ یَأْتِ عَلَیْنَا کَثِیرُ شَیْءٍ حَتَّی نُعِیَ إِلَیْنَا الْحُسَیْنُ »
ترجمه:
ابو نصر از شخصی از اهل بیت المقدس نقل کرده که وی گفت: به خدا قسم ما اهل بیت المقدس و حوالی آن به عصری که حضرت حسین بن علی علیهما السلام در آن شهید شدند آگاه گشتیم. به او گفتم: چه طور؟ گفت: ... اوضاع ستارگان دگرگون شد. فردای آن روز از شهادت آن حضرت پیگیری نمودیم؛ چند صباحی بیش نگذشت که خبر شهادت امام حسین علیه السلام آمد.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 161، باب 24 ح 2.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص186.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص205.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص456.
2)«عَنْ عِیسَی بْنِ الْحَارِثِ الْکِنْدِیِّ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنِ عَلِیٍّ[ علیه السلام ] مَکَثْنَا سَبْعَةَ أَیَّامٍ [أَیَّاماً سَبْعَة] إِذَا صَلَّیْنَا الْعَصْرَ وَ نَظَرنَا (بَصَرنَا) إِلَی الکَواکِبِ یَضرِبُ بَعضُهَا بَعضاً.»
ترجمه:
عیسی بن حارث کندی روایت کرده که چون حسین بن علی[ علیه السلام ]کشته شد تا هفت روز هر گاه نماز عصر میگزاردیم ... نگاه میکردیم به کواکب و میدیدیم که بعضی از این کواکب به بعضی دیگر برخورد میکند.
منابع اهل تسنن:
1.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج3، ص114.
2.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص227.
3.ترجمه امام حسین[ علیه السلام ]، ابن عساکر [م. 571]، 356.
4.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص433.
5.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج3، ص312.
6.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748 ]، ج5، ص15.
7.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج9، ص197.
8.تاریخ الخلفاء، سیوطی [م. 911]، ص226. (به این عبارت: «لما قتل الحسین[ علیه السلام ] مکثت الدنیا سبعة أیّام ... و الکواکب یضرب بعضها بعضا، و کان قتله یوم عاشوراء...)
9.الإتحاف بحب الأشراف، شبراوی [م. 1171]، ص193.
10.مفتاح النجا فی مناقب آل العبا، بدخشی [م. قرن 12]، ص 143 مخطوط (بنابر نقل احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ج11، ص466.)
3)«أخرج عُثمَانُ بنُ أبِی شَیبَةَ... وَ ضَرَبَتِ الْکَوَاکِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً.»
ترجمه:
عثمان بن ابی شیبه نقل کرده که هنگام کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] بعضی از ستارگان به بعضی دیگر میخورد.
منبع اهل تسنن:
صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194.
1)«عَنْ جَبَلَةَ الْمَکِّیَّةِ قَالَتْ: سَمِعْتُ الْمِیثَمَ التَّمَّارَ قُدِّسَ سِرُّهُ یَقُولُ: ... لَقَدْ أَخْبَرَنِی أَنَّهُ ... تُمْطِرُ السَّمَاءُ دَماً وَ رَمَاداً...»( (1))
ترجمه:
از جبلۀ مکیه نقل شده که گفت: شنیدم میثم تمّار میگوید: امیرمؤمنان علیه السلام به من خبر داد [چون اباعبدالله الحسین علیه السلام را به شهادت برسانند از ] آسمان خون و خاکستر میبارد.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص189.
2.علل الشرائع، شیخ صدوق [م. 381]، ج1، ص 227.
3.مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب [م 588]، ج3، ص 213( ذیل حدیث را آورده است).( (2))
4.روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن ( فارسی) ، ابوالفتوح رازی، [م. اوایل قرن6] ج17، ص215.( (1))
5.وافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 11، ص 77.
6.بحارالأنوار، علامه مجلسی [م 1111]، ج45، ص203.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی[م. 1130]، ص 457.
2)«عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیه السلام أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام دَخَلَ یَوْماً إِلَیالْحَسَنِ علیه السلام فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ بَکَی فَقَالَ لَهُ: مَا یُبْکِیکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: أَبْکِی لِمَا یُصْنَعُ بِکَ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ علیه السلام: إِنَّ الَّذِی یُؤْتَی إِلَیَّ سَمٌّ یُدَسُّ إِلَیَّ فَأُقْتَلُ بِهِ وَ لَکِنْ لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَزْدَلِفُ إِلَیْکَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ یَدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ یَنْتَحِلُونَ دِینَ الْإِسْلَامِ فَیَجْتَمِعُونَ عَلَی قَتْلِکَ وَ سَفْکِ دَمِکَ وَ انْتِهَاکِ حُرْمَتِکَ وَ سَبْیِ ذَرَارِیِّکَ وَ نِسَائِکَ وَ انْتِهَابِ ثَقَلِکَ فَعِنْدَهَا تَحِلُّ بِبَنِی أُمَیَّةَ اللَّعْنَةُ وَ تُمْطِرُ السَّمَاءُ رَمَاداً وَ دَماً...»
ترجمه:
از مفضل بن عمر روایت شده که امام صادق علیه السلام فرمود: روزی حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام بر حضرت امام حسن علیه السلام وارد شد. چون چشمش به او افتاد گریست. امام حسن علیه السلام فرمود: چه چیز تو را گریاند ای ابا عبد اللَّه؟!
امام حسین علیه السلام فرمود: میگریم برای آنچه با تو کنند. امام حسن علیه السلام فرمود: آنچه با من کنند زهریست که به کامم ریزند و به آن کشته شوم. ولی ای ابا عبد اللّٰه، هیچ
1) . عبارت ابوالفتوح رازی اینچنین است: و در اخبار ما- در اخبار اصحاب حدیث- آمد که در آن ایام که حسین علی علیه السّلام را بکشتند، از آسمان خون ببارید. و در حدیث میثم تمّار آمد که امیر المؤمنین علی صلوات اللّه و سلامه علیه گفت: «تمطر السّماء دما و رمادا.»
روزی مانند روز تو نباشد؛ سی هزار مرد که ادعا میکنند از امت جدّ ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند و خود را به دین اسلام بندند دور تو گرد آیند و برای کشتن تو و ریختن خونت و هتک حرمتت و اسیر کردن فرزندان و زنانت و غارت کردن اموالت همدست شوند. در اینجاست که به بنی امیه لعنت فرود آید و آسمان، خاکستر و خون بارد و همه چیز بر تو بگرید حتی وحشیان بیابانها و ماهیان دریاها.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 178.
2.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 238.
3.ذوب النضار، ابن نما حلی [م. 645]، ص 27.
4.مثیر الأحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص 13.
5.لهوف، سید ابن طاووس [م. 664]، ص19. (به نقل از امالی)
6.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 394.
7.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 218.
8.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 154.
منبع اهل تسنن:
9.درّ بحر المناقب، علامه ابن حسنویه [م.680]، ص132مخطوط. (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ج19، 388)
3)«... یَا ابْنَ شَبِیبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیهم السلام أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ جَدِّی علیه السلام مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ...»
ترجمه:
امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب، پدرم از پدرش از جدش برایم فرمود که وقتی جدم، امام حسین علیه السلام کشته شد آسمان خون و خاک سرخ بارید.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 192.
2.عیون أخبار الرضا علیه السلام ، شیخ صدوق [م. 381]، ج 1، ص 268.
3.إقبال الأعمال، سید ابن طاووس [م. 664]، ج 3، ص 29.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 286.
4)«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَلَمَةَ [مَسْلَمَةَ] عَمَّنْ حَدَّثَهُ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام أَمْطَرَتِ السَّمَاءُ تُرَاباً أَحْمَرَ.»
ترجمه:
محمّد بن سلمه از شخصی نقل کرده: هنگامی که حضرت حسین بن علی علیهما السلام شهید شد آسمان، خاک سرخ بارید.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص183 باب 28 حدیث 13.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص146.
3.بحار الأنوار، العلامه المجلسی [م. 1111]، ج 45، ص211.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص468.
5)«خَلَفُ بْنُ خَلِیفَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ... سَقَطَ التُّرَابُ الْأَحْمَرُ.»
ترجمه:
خلف بن خلیفه از پدرش نقل میکند که هنگام کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ]... از آسمان، خاک سرخ بارید.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص226.
2.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص354.
3.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج7، ص149.
4.الوافی بالوفیات، صفدی [م. 764]، ج 12، ص472: (و سقط تراب أحمر)
5.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص432.
6.تهذیب تاریخ ابن عساکر، ابن بدران [م. 1346]، ج4، ص339.
6)«ذَکَرُوا أَیْضَاً فِی مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ ... وَ احْمَرَّ الْأُفُقُ وَ سَقَطَتْ حِجَارَةٌ.»
ترجمه:
هنگامی که حسین[ علیه السلام ] کشته شد اُفق به رنگ خون شد و از آسمان سنگ بارید.
منبع اهل تسنن:
تفسیر القرآن العظیم ( تفسیر ابن کثیر)، ابن کثیر [م. 774]، ج 4، ص 154
1)«... فَلَقَدْ بَکَتِ السَّبْعُ الشِّدَادُ لِقَتْلِهِ وَ بَکَتِ الْبِحَارُ بِأَمْوَاجِهَا وَ السَّمَاوَاتُ بِأَرْکَانِهَا وَ الْأَرْضُ بِأَرْجَائِهَا وَ الْأَشْجَارُ بِأَغْصَانِهَا وَ الْحِیتَانُ وَ لُجَجُ الْبِحَارِ وَ الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ أَجْمَعُونَ ...»( (1))
ترجمه:
[امام سجاد علیه السلام ضمن خطبهای فرمود: ] ... همانا هفت آسمان استوار برای قتل حسین علیه السلام گریستند، و دریاها با امواجش، و آسمانها با ارکانش، و زمین با اطرافش و درختان با شاخههایشان، و ماهیان و اعماق دریاها و فرشتگان مقرّب و اهل آسمانها همگی گریستند.
منابع شیعه:
1.لهوف، سید ابن طاووس [م. 664]، ص 117.
2.تسلیة المجالس، محمد بن ابی طالب [م. قرن10]، ج2، ص463.
1) . روایت به صورت کامل در ص198، واقعۀ یازدهم: حدیث شماره 24 آمده است.
3.المنتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج2، ص498- 499.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 148.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 448.
7.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص 527.
8.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، 204- 205.
9.مقتل الحسین علیه السلام ، مقرم [م. 1391]، ص395.
منبع اهل تسنن:
10.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 93(با اندکی تفاوت).
2)«تَزَعْزَعَتِ الْأَرْضُ مِنْ أَقْطَارِهَا وَ مَادَتِ الْجِبَالُ وَ کَثُرَ اضْطِرَابُهَا وَ اصْطَفَقَتِ الْبِحَارُ بِأَمْوَاجِهَا ...»( (1))
ترجمه:
[امام سجاد علیه السلام از عمهاش حضرت زینب روایت کرد که جبرئیل برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خبر آورد که هرگاه فرزندت حسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسد: ] ... زمین بلرزد و کوهها کشیده و اضطراب و جنبششان زیاد شود و امواج دریاها متلاطم گردد.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص265.
2.ذوب النضار، ابن نما حلی [م. 645]، ص17.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج28، ص60.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبدالله بحرانی [م. 1130]، ص364.
1) . این روایت به صورت کامل در ص 211، واقعۀ پانزدهم: حدیث شماره: 1 آمده است.
1)«عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام بَکَی لِقَتْلِهِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ احْمَرَّتَا...»
ترجمه:
ابو بصیر، از امام صادق علیه السلام نقل نموده که آن حضرت فرمودند: همانا آسمان و زمین برای شهادت امام حسین علیه السلام گریستند و سرخ شدند.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 181 باب 28 ح4.
1.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 701.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص209.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 464.
2)«الْأَسْوَدُ بْنُ قَیْسٍ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ ارْتَفَعَتْ حُمْرَةٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَ حُمْرَةٌ مِنْ قِبَلِ الْمَغْرِبِ فَکَادَتَا یَلْتَقِیَانِ فِی کَبِدِ السَّمَاءِ سِتَّةَ أَشْهُرٍ.»
ترجمه:
اسود بن قیس گوید: هنگامی که حسین[ علیه السلام ] کشته شد دو سرخی در آسمان، یکی از مشرق و دیگری از مغرب (آشکار شد و) بالا آمد و نزدیک بود این دو سرخی در دل آسمان به هم برسند. آسمان شش ماه اینگونه دیده میشد.
منابع شیعه:
1.شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی [م. 363]، ج 3، ص 167.
2.مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج3، ص212.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص216.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 467.
3)«أَخْرَجَ عُثْمَانُ بْنُ أَبِی شَیْبَةَ أَنَّ السَّمَاءَ مَکَثَتْ بَعْدَ قَتْلِهِ سَبْعَةَ أَیَّامٍ تُرَی عَلَی الْحِیطَانِ کَأَنَّهَا مَلاحِفُ مُعَصْفَرَةٌ مِنْ شِدَّةِ حُمْرَتِهَا.»
ترجمه:
عثمان بن ابی شیبه روایت کرده که بعد از شهادت حسین بن علی [ علیه السلام ] هفت روز آسمان [خورشید] بر روی دیوارها از شدت سرخی همانند ملحفه های رنگ زده با عُصفُر [که گل رنگ یا کاجیره است] دیده میشد.
منبع اهل تسنن:
صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194.
4)«[أبو الفرجِ ابْنُ الجَوزِیِ فِی کِتَابِ التَّبْصِرَةِ] عَنْ ابْنِ سِیرِینَ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ] أَظْلَمَتِ الدُّنْیَا [إنَّ الدُّنْیَا أَظْلَمَتْ] ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ ثُمَّ ظَهَرَتْ [هَذِهِ] الْحُمْرَةُ [فِی السَّمَاءِ] [فِی الْأُفُقِ]»
ترجمه:
ابن جوزی از ابن سیرین نقل کرده که هنگام شهادت حسین بن علی[ علیه السلام ]سه روز دنیا تاریک شد، سپس این سُرخی در آسمان آشکار گشت.
منابع اهل تسنن:
1.تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م.654]، ص247.
2.معارج الوصول، زرندی حنفی [م. 750]، ص 98.
3.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 221.
4.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م.820]، ص516.
5.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص380.
6.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194.
7.التبر المذاب، حافی شافعی، ص96 (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج27، ص402)
8.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 20.
5)«قَالَ السُّدِّیُّ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ بَکَتِ السَّمَاءُ عَلَیْهِ [عَلَیْهِ السَّمَاءُ] وَ بُکاؤُها حُمْرَتُهَا.»
ترجمه:
سدی گوید: هنگامی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد آسمان بر او گریست و گریۀ آسمان سُرخی آن بود.
منابع اهل تسنن:
1.جامع البیان، محمد بن جریر طبری [م. 310]، ج 25، ص 160.
2.الکشف و البیان، ابو اسحاق ثعلبی [م. 427 ]، ج8، ص353.
3.تفسیر البغوی، بغوی [م. 510]، ج 4، ص 152.
4.تفسیر القرطبی، قرطبی [م. 671]، ج 16، ص 141.
5.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 222.
6.معارج الوصول، زرندی حنفی [م. 750]، ص 99.
7.صواعق المحرقه، ابن حجر مکی [م. 974]، ص 194.
8.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 101.
6)«[أَخْرَجَ الثَّعْلَبِیُّ] إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ وَ بُکاؤُها حُمْرَتُهَا.»
ترجمه:
[ثعلبی روایت کرده که: ] هنگام کشته شدن حسین بن علی [ علیه السلام ] آسمان گریست و گریهاش سرخ شدنش.
منابع اهل تسنن:
1.تفسیر ثعلبی، ثعلبی [م. 427]، ج8، ص353.
2.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194.
3.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 20.
7)«عَنْ الصَّادِقِ[ علیه السلام ] قَالَ: قَاتِلُ الْحُسَیْنِ وَ قَاتِلُ یَحْیَی کَانَا وَلَدَ زِناً وَ قَد احْمَرَّتِ السَّمَاءُ حِینَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ یَحْیَی وَ حُمْرَتُهَا بُکَاؤُهَا.»
ترجمه:
از حضرت جعفر بن محمد صادق [ علیه السلام ] روایت شده که قاتل امام حسین[ علیه السلام ] و قاتل یحیی[ علیه السلام ] فرزند زنا بودند و زمانی که امام حسین [ علیه السلام ] و یحیی[ علیه السلام ] کشته شدند آسمان سرخ شد و سرخی آسمان، گریۀ آن بود.
منبع اهل تسنن:
ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 101.
8)«عَنْ زُرَارَةَ عَنْ عَبْدِ الْخَالِقِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُول: ... وَ لَمْ تَبْکِ السَّمَاءُ إِلَّا عَلَیْهِما أَرْبَعِینَ صَبَاحاً قَالَ: قُلْتُ: مَا بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: کَانَتْ تَطْلُعُ حَمْرَاءَ وَ تَغْرُبُ حَمْرَاءَ.»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمود: و آسمان بر احدی نگریست مگر بر این دو [حضرت یحیی علیه السلام و امام حسین علیه السلام ] که چهل صبح گریه کرد.
راوی میگوید: محضر مبارک امام علیه السلام عرض کردم: گریۀ آسمان چه بود؟حضرت فرمودند: آسمان هنگام طلوع و غروب، سرخ بود.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 183 باب28 ح10.
2.تفسیر جوامع الجامع، شیخ طبرسی [م. 548]، ج 2، ص 444.
3.تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسی [م. 548]، ج 6، ص 405.
4.تفسیر کبیر منهج الصادقین، ملا فتح اللّٰه کاشانی [م. 988]، ج 8، ص 281.
5.زبدة التفاسیر، ملا فتح اللّٰه کاشانی [م. 988]، ج 6، ص 287.
6.تفسیر غریب القرآن، شیخ فخر الدین طریحی [م. 1085]، ص 38.
7.تفسیر صافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 4، ص 407.
8.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 700.
9.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 445.
10.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 211.
11.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 471.
9)«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَ لَمْ تَبْکِ عَلَی أَحَدٍ غَیْرِهِمَا. قُلْتُ: وَ مَا بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: مَکَثُوا أَرْبَعِینَ یَوْماً تَطْلُعُ الشَّمْسُ بِحُمْرَةٍ وَ تَغْرُبُ بِحُمْرَةٍ قُلْتُ: فَذَاکَ بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ.»
ترجمه:
عبد اللّٰه بن هلال از امام صادق علیه السلام نقل کرده که شنیدم آن جناب میفرمودند: آسمان بر حضرت حسین بن علی و یحیی بن زکریا علیهم السلام گریست و بر احدی غیر این دو گریه نکرده است.
عرض کردم: گریۀ آسمان چگونه است؟! حضرت علیه السلام فرمودند: تا چهل روز طلوع و غروبش در سرخی بود. عرض کردم: گریۀ آسمان این گونه بوده است؟! حضرت فرمودند: بله.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 181 باب 28 ح6.
2.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 701.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 210.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 470.
10)«أَخْبَرَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ یَحْیَی بْنِ زَیْدِ بْنِ حُسَیْنِ بْنِ زَیْدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ حُسَیْنٍ حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ حُسَیْنٍ الْأَنْصَارِیُّ عَنْ أَبِی الْقَاسِمِ مُؤَذِّنِ بَنِی مَازِنٍ عَنْ عُبَیْدٍ الْمُکَتِّبِ عَنْ إبْرَاهِیمَ النَّخَعِیِّ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ احْمَرَّتِ السَّمَاءُ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ لَمْ تَزَلْ حَتَّی تَفَطَّرَت [تَقَطَّرَت] وَ قَطَرَت دَماً.»
ترجمه:
ابراهیم نخعی گوید: هنگامی که [امام] حسین[ علیه السلام ] کشته شد اطراف و اکناف آسمان، سرخ شد و پیوسته به همین صورت بود تا این که آسمان شکافته شد و قطرات خون شروع به باریدن نمود.
منابع اهل تسنن:
1.الذریة الطاهرة النبویة، محمد بن أحمد دولابی [م. 310]، ص 135.
2.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2637.
11)«عَنْ عُبَیْدٍ الْمُکَتِّبِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: مَا بَکَتِ السَّمَاءُ مُنْذُ کَانَتِ الدُّنْیَا إِلَّا عَلَی اثْنَیْنِ. قِیلَ لِعُبَیْدٍ: أَلَیْسَ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ تَبْکِی عَلَی الْمُؤْمِنِ؟ قَالَ: ذَاکَ مَقَامُهُ وَحَیْثُ یَصْعَدُ عَمَلُهُ. قَالَ: وَ تَدری مَا بُکَاءُ السَّمَاءِ؟ قَالَ: لَا. قَالَ: تَحْمَرُّ وَتَصِیرُ وَرْدَةً کَالدِّهَانِ إنَّ یَحْیَی بْنَ زَکَرِیَّا لَمَّا قُتِلَ احْمَرَّتِ السَّمَاءُ وَ قَطَرَت دَماً وَ إنَّ حُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ یَوْمَ قُتِلَ احْمَرَّتِ السَّمَاءُ».
ترجمه:
عُبید مکتِّب از ابراهیم نقل میکند که او گفت: از زمانی که دنیا به وجود آمد
آسمان جز بر دو نفر گریه نکرد. از عبید سؤال شد: آیا آسمان و زمین بر مؤمن گریان نمیشود؟ گفت: آسمان، جایگاه مؤمن است و جایی است که عملش (به سوی آن) بالا میرود. گفت: و آیا تو میدانی که گریۀ آسمان چیست؟ پاسخ داد: خیر. گفت: آسمان سرخ میشود و چون چرم سرخ (یا روغن مذاب) گلگون میگردد. به درستی که یحیی علیه السلام زمانی که کشته شد آسمان سرخ گشت و خون بارید و حسین بن علی [ علیه السلام ] هنگامی که کشته شد آسمان سرخ شد.
منابع اهل تسنن:
1.تفسیر ابن أبی حاتم، ابن أبی حاتم رازی [م. 327]، ج 10، ص 3289.
2.دُر المنثور، سیوطی [م. 911]، ج 6، ص 31 .
12)«أَنَّ السَّمَاءَ احْمَرَّتْ لِقَتْلِهِ.»
ترجمه:
به درستیکه آسمان به خاطر کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] سرخ گشت.
منابع اهل تسنن:
1.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 194.
2.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 19.
13)«عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ... قَالَ: احْمَرَّتِ السَّمَاءُ حِینَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍ سَنَةً ثُمَّ قَالَ: بَکَتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلَی یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَ حُمْرَتُهَا بُکَاؤُهَا.»
ترجمه:
داود بن فرقد گفت از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: ...هنگامی که حسین بن علی علیهما السلام کشته شد تا یک سال آسمان سرخ بود. پس از آن فرمودند: آسمان و زمین بر حسین بن علی علیهما السلام و یحیی بن زکریا علیهما السلام گریست و همین سرخی، گریۀ آسمان است.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص188 باب 28 ح 27.
2.تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 701.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص210.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 465.
14)«عن زیدِ بنِ أبِی زیادٍ قالَ: ... وَ احْمَرَّتْ آفَاقُ السَّمَاءِ.»
ترجمه:
از زید بن ابی زیاد نقل شده: (زمانی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد) آفاق آسمان سرخ گشت.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ ابن معین (بروایة الدوری)، یحیی بن معین [م. 233]، ج 1، ص 361.
2.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص90- 91
3.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص230.
4.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 365.
5.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 435.
6.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج 3، ص 313.
7.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج5، ص15.
8.تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی [م. 852 ]، ج2، ص305.
9.تفسیر روح البیان، شیخ اسماعیل حقی حنفی [م. 1137]، ج8، ص320 (و عن زید بن أبی زیاد: لما قتل الحسین بن علی احمر له آفاق السماء أشهرا و احمرارها بکاؤها)
15)«عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُدْرِکٍ عَنْ جَدِّهِ الْأَسْوَدِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ: احْمَرَّتْ آفَاقُ السَّمَاءِ بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ سِتَّةَ أَشْهُرٍ یُرَی ذَلِکَ فِی آفَاقِ السَّمَاءِ کَأَنَّهَا الدَّمُ. قَالَ فَحَدَّثْتُ بِذَلِکَ شَرِیکًا فَقَالَ لِی: مَا أَنْتَ مِنْ الْأَسْوَدِ؟ قُلْتُ: هُوَ جَدِّی أَبُو أُمِّی قَالَ: أَما وَاللهِ إِنَّه کَانَ لَصدوقَ الْحَدِیثِ عَظِیمَ الْأَمَانَةِ مُکرِماً لِلضَّیْفِ».
ترجمه:
علی بن مدرک از جدّش اسود بن قیس نقل میکند که پس از کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] آفاق آسمان تا شش ماه سرخ شد و آسمان همانند خون دیده میشد. علی بن مدرک گوید که این جریان را برای شریک نقل نمودم. او به من گفت: چه نسبتی با اسود داری؟ گفتم که او جدّ من است. شریک گفت: به خدا قسم که او خیلی راستگو بود و بسیار امانتدار و اکرام کنندۀ میهمان بود.
منابع اهل تسنن:
1.ترجمه امام حسین ( من طبقات ابن سعد )، ابن سعد [م. 230]، ص 91.
3.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 356.
4.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج 3، ص 312.
5.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج5، ص15.
16)«احْمَرَّتْ آفَاقُ السَّمَاءِ سِتَّةَ أَشْهُرٍ بَعْدَ قَتْلِهِ ثُمَّ لَا زَالَتِ الْحُمْرَةُ تُرَی [فِیهَا] بَعْدَ ذَلِکَ.»
ترجمه:
بعد از کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] آفاق آسمان تا شش ماه سرخ بود سپس پیوسته آن سرخی در آسمان دیده میشد.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ الخلفاء، سیوطی [م. 911]، ص 226.
2.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194.
3.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]،، ج 3، ص 20.
17)«عَنْ یَزِیدَ بْنِ أَبِی زِیَادٍ [عَنْ زَیْدِ بْنِ زِیَادٍ] قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ] احْمَرَّتْ [احمرّ] [لَهُ] آفَاقُ السَّمَاءِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ [قَالَ یَزِیدُ: ] وَ احمِرارُها بُکَاؤُهَا.»
ترجمه:
از یزید بن أبی زیاد [زید بن زیاد] این چنین نقل شده: زمانی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد چهار ماه آفاق آسمان سُرخ بود و سرخی آسمان گریۀ آن بود.
منابع اهل تسنن:
1.تفسیر ماوردی (النکت و العیون)، ماوردی، [م 450]، ج5، ص253.
2.تفسیر عز بن عبد السلام، عز بن عبد السلام [م. 660]، ج 3، ص 170.
3.تفسیر قرطبی، قرطبی [م. 671]، ج 16، ص 141.
5.دّر المنثور، سیوطی [م. 911]، ج 6، ص 31.
18)«عَنْ أُمِّ حَکِیمٍ، قَالَتْ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ[ علیه السلام ] , وَأَنَا یَوْمَئِذٍ جَارِیَةٌ قَدْ بَلَغْتُ مَبْلَغَ النِّسَاءِ، أَوْ کِدْتُ أَنْ أَبْلُغَ مَکَثَتِ السَّمَاءُ بَعْدَ قَتْلِهِ أَیَّامًا کَالْعَلَقَة.»
ترجمه:
از ام حکیم چنین نقل شده: زمانی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد و من در آن زمان دختری بودم که به سن بلوغ رسیده بودم یا نزدیک بلوغ بودم. چندین روز آسمان همانند خون لخته شده بود.
منبع اهل تسنن:
مصنف، ابن أبی شیبه [م. 235]، ج8، ص633.
19)«عَنْ أُمِّ حَکِیمٍ قَالَتْ: قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ أَنَا یَوْمَئِذٍ جُوَیْرِیَةٌ فَمَکَثَتِ السَّمَاءُ أَیَّاماً مِثلَ الْعَلَقَةِ.»
ترجمه:
ام حکیم گوید: حسین بن علی [ علیه السلام ]کشته شد در حالیکه من در آن روز دختر کوچکی بودم و آسمان چند روزی همانند خون لخته شده بود.
منابع اهل تسنن:
1.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج3، ص113.
2.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج9، ص196، هیثمی گوید: (رواه الطبرانی ورجاله إلی أم حکیم رجال الصحیح)
20)«عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُسْهِرٍ قَالَ حَدَّثَتْنِی جَدَّتِی قَالَتْ: کُنْتُ أَیَّامَ الْحُسَیْنِ علیه السلام جَارِیَةً شَابَّةً فَکَانَتِ السَّمَاءُ أَیَّاماً [کَأَنَّهَا]عَلَقَة.»
ترجمه:
علی بن مسهر گوید: جدهام میگفت: من در زمان [کشته شدن]حسین بن علی[ علیه السلام ] دختر جوانی بودم و آسمان چندین روز به صورت خون لخته شده بود.
منابع اهل تسنن:
1.دلائل النبوة، بیهقی [م. 458]، ج6، ص473.
2.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص89.
3.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص226.
4.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 355.
5.إمتاع الأسماع، مقریزی [م. 845]، ج 12، ص 243.
6.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج 2، ص 127.
21)«عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُسْهِرٍ الْقُرَشِیِّ قَالَ: حَدَّثَتْنِی جَدَّتِی أَنَّهَا أَدْرَکَتِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ حِینَ قُتِلَ فَمَکَثْنَا سَنَةً وَ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَ السَّمَاءُ مِثْلُ الْعَلَقَةِ مِثْلُ الدَّمِ مَا تُرَی الشَّمْسُ.»
ترجمه:
از علی بن مُسهر قرشی نقل شده که گفت: جدّهام زمان شهادت حسین بن علی علیهما السلام را درک نموده بود، او برایم نقل کرد که: تا یک سال و نه ماه پس از این واقعه، آسمان مانند لختۀ خونی بود و خورشید دیده نمیشد.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 182 باب 28 ح7.
2.مدینة المعاجز، سیدهاشم بحرانی [م. 1107]، ج4، ص144.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص210.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 468.
22)«عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُسْهِرٍ عَن جَدَّتِهِ قَالَتْ: لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ[ علیه السلام ] کُنْتُ جَارِیَةً شَابَّةً فَمَکَثَتِ السَّمَاءُ سَبعَةَ [بِضْعَةَ] أَیَّامٍ بِلَیالِیها کَأَنَّهَا عَلَقَةٌ.»
ترجمه:
علی بن مسهر نقل کرده که جدّهاش گفت: در زمان کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] من دختر جوانی بودم. آسمان در آن هنگام، هفت شبانه روز به صورت لختۀ خون بود.
منابع اهل تسنن:
1.جزء الحمیری، حمیری [م. 323]، ص31.
2.تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص226.
3.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 355.
4.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]،؛ ج6، ص432.
23)«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِیرِینَ قَالَ: أَخْبَرُونَا أَنَّ الْحُمْرَةَ الَّتِی مَعَ الشَّفَقِ لَمْ تَکُنْ حَتَّی قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ].»
ترجمه:
از محمد بن سیرین نقل شده که او گفت: به ما خبر رسیده آن سُرخی که در شفق ظاهر میگردد، وجود نداشت تا این که حسین بن علی[ علیه السلام ]کشته شد.
منابع اهل تسنن:
1.تفسیر ثعلبی، ثعلبی [م. 427]، ج 8، ص 353.
2.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 21.
24)عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِیرِینَ، قَالَ: لَم تُرَ هَذِهِ الحُمرة فِی آفَاقِ السَّمَاءِ حَتَّی قُتِلَ الحُسَینُ بن عَلیّ.
ترجمه:
محمد بن سیرین گوید: این سرخی در آفاق آسمان دیده نشد، تا این که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد.
منابع اهل تسنن:
1.ترجمة الامام الحسین، (من طبقات ابن سعد)[م. 230] ص91.
2.معرفة الصحابة، ابو نعیم اصفهانی [م. 430]، ج2، ص13.
3.تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م.654]، ص247. ( (1))
25)«عَنْ هِشَامٍ عَنْ مُحَمَّدٍ [ابن سِیرِینَ] قَالَ: تَعْلَمُ هَذِهِ الْحُمْرَةُ فِی الْأُفُقِ مِمَّ هو؟ فَقالَ [ثُمّ قَالَ]: مِنْ یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ [بنُ عَلیٍّ].»
ترجمه:
هشام از ابن سیرین نقل میکند که او گفت: میدانی این سرخی از چه زمانی در اُفق به وجود آمد؟ خودش پاسخ داد: از روزی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد.
1) . عبارت سبط بن جوزی این چنین است: ذکر ابن سعد فی (الطبقات) ان هذه الحمرة لم تر فی السماء قبل ان یقتل الحسین. قال جدی أبو الفرج فی کتاب (التبصرة) لما کان الغضبان یحمر وجهه عند الغضب فلیستدل بذلک علی غضبه و انه أمارة السخط و الحق سبحانه لیس بجسم فاظهر تأثیر غضبه علی من قتل الحسین بحمرة الأفق، و ذلک دلیل علی عظم الجنایة.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص228.
2.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص358.
3.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج5، ص15.
4.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج3، ص312.
26)«إِنَّ الْحُمْرَةَ لَمْ تَکُنْ فِی السَّمَاءِ قَبْلَ یَوْمَئِذٍ.»
ترجمه:
سُرخی در آسمان قبل از کشته شدن حسین بن علی [ علیه السلام ] نبود.
منبع اهل تسنن:
البدایة و النهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج8، ص219.
27)«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِیرِینَ قَالَ: لَمْ یَکُن فِی السَّمَاءِ حُمْرَةٌ حتی قُتِلَ الْحُسَیْنُ.»
ترجمه:
ابن سیرین نقل کرده که قبل از کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] این سرخی در آسمان نبود.
منابع اهل تسنن:
1.معجم الکبیر، طبرانی [م.360]، ج3، ص114.
2.مجمع الزوائد، هیثمی [م.807]، ج9، ص197.
3.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194.(با اختلاف در عبارت)
4.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 21. (با اختلاف در عبارت)
28)«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِیرِینَ قَالَ: لَمْ تَکُنْ تُرَی الْحُمْرَةُ فِی السَّمَاءِ حَتَّی قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ.»
ترجمه:
محمد بن سیرین چنین میگوید: هیچ سُرخی در آسمان دیده نمی شد تا این که حسین بن علی [ علیه السلام ] کشته شد.
منبع اهل تسنن:
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص228.
29)عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِیرِینَ، قَالَ: لَمْ تُرَ هَذِهِ الْحُمْرَةُ فِی السَّمَاءِ حَتَّی قُتِلَ الْحُسَیْنُ.
ترجمه:
محمد بن سیرین چنین میگوید: این سُرخی که در آسمان است، دیده نمیشد تا این که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد.
منابع اهل تسنن:
1.التبصرة، ابن جوزی [م. 597]، ج2، ص14. المجلس الاول فی ذکر عاشورا و المحرم
2.تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م.654]، ص247.(همین مضمون)( (1))
30)«قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ سِیرِینَ: مَا رُؤِیَت هَذِهِ الْحُمْرَةُ فِی السَّمَاءِ إِلَّا بَعْدَ مَا قُتِلَ
1) . عبارت سبط بن جوزی: قال ابن سیرین: لما قتل الحسین اظلمت الدنیا ثلاثة أیام ثم ظهرت هذه الحمرة.
الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ] وَ لَم تَطْمِثْ امْرَأَةٌ بِالرُّومِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ إلَّا أَصَابَهَا وَضَحٌ فَکَتَبَ مَلِکُ الرُّومِ إِلَی مَلِکِ الْعَرَبِ قَتَلْتُمْ نَبِیّاً اَوْ ابْنَ نَبِیٍّ.»
ترجمه:
محمد بن سیرین گوید: این سرخی در آسمان دیده نشد مگر بعد از کشته شدن حسین[ علیه السلام ] و تا چهار ماه دوشیزگی هیچ زنی برداشته نشد مگر این که به پیسی مبتلا گشت. با وقوع این اتفاقات، پادشاه روم به پادشاه عرب نامه نوشت که: شما پیامبر یا پسر پیامبری را کشتهاید [که این بلاها نازل شده است].
منبع اهل تسنن:
المحاسن والمساوی، ابراهیم بیهقی [م. 320]، ص 62 ط بیروت (بنابر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج 11، ص 472).
1)«عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: یَا زُرَارَةُ إِنَ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَی الْحُسَیْنِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالدَّم...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمودند: ای زراره، آسمان تا چهل روز بر حسین بن علی علیهما السلام خون بارید.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص167 باب 26 ح 8.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص167.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص206.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص462.
2)حضرت زینب کبری علیها السلام در خطبۀ خود در شهر کوفه فرمودند: «أَفَعَجِبْتُمْ أَنْ قَطَرَتِ[أن تُمْطِرَأن أَمْطَرَت- أَنْ مَطَرَت] السَّمَاءُ دَماً وَ لَعَذابُ الآخِرَةِ أَخْزی...»
ترجمه:
آیا تعجب کردید از اینکه آسمان خون بارید، درحالیکه عذاب آخرت، خوارکنندهتر است.
منابع شیعه:
1.فتوح، ابن اعثم کوفی [م. 314]، ج 5، ص 121.
2.بلاغات النساء، ابن طیفور [م. 380]، ص 24.
3.امالی، شیخ مفید [م. 413]، ص323.
4.امالی، شیخ طوسی [م. 460]، ص93.
5.احتجاج، شیخ طبرسی [م. 548]، ج 2، ص 31.
6.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 262.
7.لهوف، سید ابن طاووس [م. 664]، ص 87.
8.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص109.
9.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 372.
3)«عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ مُطِرْنَا دَماً.»
ترجمه:
ام سلمه نقل میکند که هنگام کشته شدن حضرت حسین بن علی[ علیه السلام ] بر ما خون بارید.
منبع اهل تسنن:
ذخائر العقبی، احمد بن عبد اللّٰه طبری [م. 694]، ص145.
4)«عَنْ جَبَلَةَ الْمَکِّیَّةِ قَالَتْ: سَمِعْتُ الْمِیثَمَ التَّمَّارَ قُدِّسَ سِرُّهُ یَقُولُ: وَ اللَّهِ لَتَقْتُلَنَّ
هَذِهِ الْأُمَّةُ ابْنَ نَبِیِّهَا فِی الْمُحَرَّمِ لِعَشْرٍ مَضَیْنَ مِنْهُ وَ لَیَتَّخِذَنَّ أَعْدَاءُ اللَّهِ ذَلِکَ الْیَوْمَ یَوْمَ بَرَکَةٍ وَ إِنَّ ذَلِکَ لَکَائِنٌ قَدْ سَبَقَ فِی عِلْمِ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ أَعْلَمُ ذَلِکَ بِعَهْدٍ عَهِدَهُ إِلَیَّ مَوْلَایَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ...وَ تُمْطِرُ السَّمَاءُ دَماً وَ رَمَاداً...»
ترجمه:
از جبلۀ مکیه نقل شده که گفت: شنیدم میثم تمّار میگوید: به خدا قسم این امت، فرزند پیامبرشان را در دهم محرم خواهند کشت و دشمنان خدا این روز را روز برکت قرار خواهند داد و این امر حتماً خواهد شد و ذکر آن در علم خدای تعالی گذشته است و من این را با وصیتی که مولایم امیرمؤمنان علیه السلام به من نموده میدانم ... و [وقتی این اتفاق افتاد] آسمان خون و خاکستر میبارد ...
منابع شیعه:
1.علل الشرائع، شیخ صدوق [م. 381]، ج 1، ص 227 – 228.
2.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 189 – 190.
3.مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب [م 588]، ج3، ص 213( ذیل حدیث را آورده است).( (1))
4.روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن ( فارسی) ، ابوالفتوح رازی، [م. اوایل قرن6] ج17، ص215.( (2))
5.وافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 11، ص 78.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص203.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 457.
1) . عبارت ابن شهرآشوب اینچنین است: فِی حَدِیثِ مِیثَمٍ التَّمَّارِ وَ تَمْطُرُ السَّمَاءُ دَماً وَ رَمَاداً.
2) . عبارت ابوالفتوح رازی اینچنین است: در اخبار ما- در اخبار اصحاب حدیث- آمد که در آن ایام که حسین علی علیه السلام را بکشتند، از آسمان خون ببارید. و در حدیث میثم تمّار آمد که امیرالمؤمنین علی صلوات اللّه و سلامه علیه گفت: «تمطر السّماء دما و رمادا.»
5)«قَالَ عَلِیُّ بنُ مُوسَی علیه السلام: یَا ابْنَ شَبِیبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیهم السلام أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ جَدِّیَ الْحُسَیْنُ علیه السلام أَمْطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً...»
ترجمه:
امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب، پدرم برایم حدیث کرد از پدرش از جدش که هنگامی که جدم امام حسین علیه السلام به شهادت رسید آسمان خون بارید.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 192.
2.عیون أخبار الرضا علیه السلام ، شیخ صدوق [م. 381]، ج 1، ص 268.
3.إقبال الأعمال، سید ابن طاووس [م. 664]،، ج 3، ص 29.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 286.
6)«قَالَ قُرْطَةُ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ: مَطَرَتِ السَّمَاءُ یَوْماً نِصْفَ النَّهَارِ عَلَی شَمْلَةٍ بَیْضَاءَ فَنَظَرْتُ فَإِذَا هُوَ دَمٌ وَ ذَهَبَتِ الْإِبِلُ إِلَی الْوَادِی لِلشُّرْبِ فَإِذَا هُوَ دَمٌ وَ إِذَا هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَیْنُ علیه السلام .»
ترجمه:
قُرطة بن عبیدالله گوید: روزی در نیمۀ روز، باران بر چادر سفیدی (که آن را به خود میپیچند) بارید؛ دیدم آنچه باریده خون است و وقتی شترها برای آب خوردن به سوی نهر رفتند، داخل نهر، خون بود و آن روز، همان روزی بود که حضرت امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده بود.
منابع شیعه:
1.مناقب آل ابی طاالب، ابن شهرآشوب [م. 588]، ج3، ص212.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص215.
7)«عَنْ عُبَیْدٍ الْمُکَتِّبِ عَنْ إبْرَاهِیمَ النَّخَعِیِّ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ احْمَرَّتِ السَّمَاءُ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ لَمْ تَزَلْ حَتَّی تَفَطَّرَت [تَقَطَّرَت] وَ قَطَرَت دَماً.»
ترجمه:
ابراهیم نخعی گوید: هنگامی که حسین[ علیه السلام ] کشته شد اطراف و اکناف آسمان سرخ شد و پیوسته به همین صورت بود تا این که آسمان شکافته شد و خون بارید.
منابع اهل تسنن:
1.الذریة الطاهرة النبویة، محمد بن أحمد دولابی [م. 310]، ص 135.
2.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2637.
8)«أَخْبَرَنَا سُلَیْمٌ الْقَاضِی[القاص] قَالَ: مُطِرْنَا دَماً أَیَّامَ[یَوْمَ] قَتْلِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ].»
ترجمه:
سلیم قاضی گوید: در زمان کشته شدن [امام]حسین [ علیه السلام ] بارانِ خون بر ما بارید.
منابع اهل تسنن:
1.الجرح و التعدیل، ابن ابی حاتم رازی [م. 327]، ج4، ص216.
2.الکشف و البیان، ابو اسحاق ثعلبی [م. 427]، ج8، ص353.
3.الجامع لأحکام القرآن ( تفسیر القرطبی )، قرطبی [م. 671]، ج 16، ص 141.
4.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 222.
5.المحاضرات والمحاورات، سیوطی [م. 911]، ص 79.
9)«قَالَ الْبَلاذرِیُّ فِی مُختَارِهِ: مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً یَوْمَ قَتْلِهِ.»
ترجمه:
بلاذری گوید که در روز قتل حضرت حسین بن علی علیه السلام از آسمان خون بارید.
منبع شیعه:
مثیر الأحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص 63.
10)« أُسَامَةُ بْنُ شَبِیبٍ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أُمِّ سُلَیْمٍ قَالَتْ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام مَطَرَتِ السَّمَاءُ مَطَراً کَالدَّمِ احْمَرَّتْ مِنْهُ الْبُیُوتُ وَ الْحِیطَانُُ.»
ترجمه:
اُسامه از اُم سلیم نقل میکند که: هنگام شهادت حسین بن علی علیه السلام آسمان، بارانی مانند خون بارید که خانهها و دیوارها از آن، سُرخ گشت.
منابع شیعه:
1.شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی [م. 363]، ج3، ص166. در ادامه روایت آورده: فبلغ ذلک البصرة و الکوفة و الشام و خراسان حتی کنا لا نشک أنه سینزل العذاب.
2.مناقب آل ابی طاالب، ابن شهرآشوب [م. 588]، ج3، ص212.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص215.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص466.
11)«قَالَ جَعْفَرُ بْنُ سُلَیْمَانَ حَدَّثَتْنِی [خَالَتِی] أُمُّ سَالِمٍ خَالَتِی قَالَتْ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ مُطِرْنَا مَطَراً کَالدَّمِ عَلَی الْبُیُوتِ وَ الْجُدُرِ [وَ الْحِیطَانِ کَالدَّمِ].»
ترجمه:
جعفر بن سلیمان گوید که خالهام برای من گفت: هنگامی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد بارانی همانند خون بر خانه ها و دیوارها بارید.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص229.
2.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 360.
3.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج6، ص2636: در ادامه روایت آورده: [فبلغنی أنه کان بالبصرة و الکوفة و بالشام و بخراسان حتی کنا لا نشک أنه سینزل عذاب].
4.ذخائر العقبی، احمدبن عبداللّٰه طبری [م. 694]، ص145.
5.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 433.
6.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج5، ص16.
7.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج3، ص312 [تا کالدم را آورده].
12)«فِی رِوَایَةٍ أَنَّهُ مَطَرَ کَالدَّمِ عَلَی الْبُیُوتِ وَ الْجُدُرِ بِخُرَاسَانَ وَ الشَّامِ وَ الْکُوفَةِ.»
ترجمه:
بنابر روایتی: (هنگامیکه حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسید) بارانی همانند خون بر خانهها و دیوارها در خراسان و شام و کوفه بارید.
منبع اهل تسنن:
صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194.
13)«کَانَتِ السَّمَاءُ تُمْطِرُ عِنْدَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ عَلَقَةً.»
ترجمه:
هنگام شهادت امام حسین علیه السلام از آسمان خون لخته شده میبارید.
منبع شیعه:
إثبات الهداة، حر عاملی [م. 1104]، ج4، ص43.
14)«عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ أَنَّهُ قَالَ: وَ اللَّهِ لَقَدْ عَرَفْنَا أَهْلَ بَیْتِ الْمَقْدِسِ وَ نَوَاحِیهَا عَشِیَّةَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ قُلْتُ: وَ کَیْفَ ذَلِکَ؟ قَال: ... مُطِرْنَا ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ دَماً عَبِیطاً».
ترجمه:
شخصی از اهالی بیت المقدس نقل نموده که: ما اهالی بیت المقدس و اطرف آن به عصری که حسین بن علی علیهما السلام در آن شهید شد آگاه گشتیم [راوی گوید: ] گفتم: چطور؟ گفت: ... [از شهادت سید الشهدا علیه السلام تا] سه روز، آسمان بر ما خون تازه بارید.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص160 باب24 ح2.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص186.
3.بحارالأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص204.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص456.
15)«قَالَ سُلَیْمٌ الْقَاص: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً عَبِیطاً.»
ترجمه:
سلیم قاص گوید: هنگامی که (حضرت) حسین بن علی [ علیه السلام ] کشته شد آسمان خون تازه بارید.
منبع اهل تسنن:
تذکرة الحمدونیه، ابن حمدون [م. 562]، ج 9، ص 245.
16)«قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: بَکَتِ السَّمَاءُ عَلَی الْحُسَیْنِ أَرْبَعِینَ یَوْماً بِالدَّمِ.»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمود: آسمان چهل روز در شهادت امام حسین علیه السلام خون بارید.
منابع شیعه:
1.مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب [م. 588]، ج3، ص212.
2.تفسیر اصفی، فیض کاشانی [م.1091]، ج 2، ص 1154.
3.تفسیر صافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 4، ص 407.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص215.
5.تفسیر نور الثقلین، شیخ حویزی [م. 1112]، ج 4، ص 628.
6.تفسیر کنز الدقائق، شیخ محمد قمی مشهدی [م. 1125]، ج 12، ص 130.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 471.
17)«أَخْبَرَنَا عَمْرُو بْنُ ثُبَیْتٍ [عُمَرُ بْنُ وَهْبٍ] عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ السَّمَاءَ لَمْ تَبْکِ مُنْذُ وُضِعَتْ إِلَّا عَلَی یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قُلْتُ: أَیُّ شَیْءٍ بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: کَانَتْ إِذَا اسْتُقْبِلَتْ بِالثَّوْبِ[ بِثَوْبٍ] وَقَعَ عَلَی الثَّوْبِ شِبْهُ أَثَرِ الْبَرَاغِیثِ مِنَ الدَّمِ.»
ترجمه:
عمرو بن ثبیت [عمر بن وهب] به ما خبر داد از پدرش، از علی بن الحسین علیهما السلام که آن جناب فرمودند: از زمانی که آسمان (تعبیه گشته و) قرار داده شده تا به حال بر هیچ کس نگریسته مگر بر یحیی بن زکریا و حضرت حسین بن علی علیهما السلام . عرض کردم: گریۀ آسمان چه بود؟ حضرت علیه السلام فرمودند: وقتی لباسی در مقابل آن قرار میگرفت روی آن لکۀ خونی مانند اثر کَنهها میافتاد.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 184.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 146.
3.تفسیر برهان، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 702.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م.1111]، ج 45، ص 211.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 469.
6.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص430، 431.
7.ناسخ التواریخ حضرت سجاد علیه السلام ،سپهر [م. 1297]، ج2، ص134.
18)«عَنْ الشَّافِعِیِّ أَنَّهُ قَالَ: ... وَلَقَدْ قَطَرَتِ السَّمَاءُ یَوْمَ قَتْلِهِ دَماً حَتَّی بَقِیَ أَثَرُهُ عَلَی النَّبَاتِ حَتَّی فَنَی.»
ترجمه:
از شافعی نقل شده که: هنگام شهادت امام حسین علیه السلام از آسمان خون بارید و اثرش بر روی نبات تا وقتی که از بین برود باقی بود.
منبع شیعه:
مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص187.
19)«لَقَدْ مَطَرَتِ [أَمْطَرَتِ] السَّمَاءُ دَماً بَقِیَ أَثَرُهُ فِی الثِّیَابِ [مُدَّةً] حَتَّی تَقَطَّعَتْ».
ترجمه:
(هنگام کشته شدن حسین بن علی علیه السلام ) آسمان خون بارید و اثر این خون در لباسها باقی بود تا وقتی که لباسها قطعه قطعه شود.
منابع اهل تسنن:
1.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 222.
2.معارج الوصول إلی معرفة فضل آل الرسول، زرندی حنفی [م. 750]، ص 99
4.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج3، ص20.
20)«عَنْ هِلَالِ بْنِ ذَکْوَانَ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ] مُطِرْنَا مَطَراً بَقِیَ أَثَرُهُ فِی ثِیَابِنَا مِثْلَ الدَّمِ.»
ترجمه:
هلال بن ذکوان نقل میکند که هنگام کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] بر ما بارانی بارید که اثر آن همانند خون بر لباسهای ما باقی ماند.
منابع اهل تسنن:
1.التبصرة، ابن جوزی [م. 597]، ج2، ص14. المجلس الاول، فی ذکر عاشوراء و محرم.
2.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج6، ص2639.
21)«عَنْ هِلَالِ بْنِ ذَکْوَانَ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ ... خَرَجْنَا فِی سَفَرٍ فَمُطِرْنَا مَطَراً بَقِیَ أَثَرُهُ فِی ثِیَابِنَا مِثْلَ الدَّمِ».
ترجمه:
هلال بن ذکوان گوید: هنگامی که حسین [ علیه السلام ] کشته شد ... ما به قصد سفر خارج شدیم؛ بر ما بارانی بارید که اثر آن همانند خون در لباسهامان باقی ماند.
منابع اهل تسنن:
1.تذکرة الخواص، سبط بن جوزی [م. 654]، ص247.
2.التبر المذاب، أحمد بن محمد بن أحمد حافی [الخافی] شافعی [م. ]،ص 96 (بنابر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی،ج27، ص391).
22)«حدثتنی [عَنْ] نَضْرَةَ الْأَزْدِیَّةِ قَالَتْ: لَمَّا [أَنْ] قُتِلَ الْحُسَیْنُ بنُ عَلِیٍ مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً فَأَصْبَحَت خیامنا [جرارنا( (1))] وَ کُلُّ شَیْءٍ منا [لَنَا] ملئ دم».
ترجمه:
نضرۀ ازدیه گوید: هنگامی که حسین بن علی [ علیه السلام ] کشته شد آسمان خون بارید و ظرفهای آب و همۀ وسایلمان پُر از خون شد.
1) . «جرار» جمع جرة به معنای ظرف آب از جنس خزف و «حباب» جمع حبّ، ظرفی بزرگتر از جرة است.
منابع شیعه:
1.شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی [م. 363]، ج 3، ص 166 به این عبارت: (محمد بن یوسف، باسناده، عن نصرة الأزدیة، أنها قالت: لما قتل الحسین بن علی علیه السلام مطرت السماء دما، و أصبح کل شیء لنا ملآنا دما)
2.إعلام الوری، شیخ طبرسی [م. 548]، ج 1، ص 431: (فأصبحت وکل شئ لنأمل ء دم)
3.مناقب آل ابیطالب، ابن شهرآشوب [م. 588 ]، ج3، ص212: (عن أم سلیم قالت: لما قتل الحسین مطرت السماء مطرا کالدم احمرت منه البیوت و الحیطان و روی قریبا من ذلک فی الإبانة)
4.در النظیم، یوسف بن حاتم عاملی [م. 664]، ص 568: (فأصبحنا و حبابنا و جرارنا مملوءة دما)
منابع اهل تسنن:
5.ترجمه امام حسین (من طبقات ابن سعد)، ابن سعد [م. 230]، ص 90.
6.ثقات، ابن حبان [م. 354]، ج 5، ص 487: (...فأصبح جرارنا وکل شئ لنا ملأی دما)
7.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 227: (فأصبحت و کل شیء لنا ملآن دماء و فی حدیث البیهقی ملأ)
8.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 357.
9.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2638: (فأصبحت وکل شیء ملآن دما).
10.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 433: (فأصبحت وکل شئ لنا ملآن دما).
11.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج3، ص312: (مطرت السماء ماء ، فأصبحت وکل شئ لنا ملآن دما).
12.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج 2، ص 126.
13.المحاضرات، سیوطی [م. 911] ص 79: (فأصبحت خیامناو کل شیء منا ملاء دم).
23)«أَخْرَجَ الثَّعْلَبِیُّ وَ أَبُو نُعَیْمٍ مَا مَرَّ مِنْ أَنَّهُمْ مُطِرُوا دَماً زَادَ أَبُو نُعَیْمٍ: فَأَصْبَحْنَا وَ حِبابُنا وَ جِرارُنا مَمْلُوءَةٌ دَمًا».
ترجمه:
ثعلبی و ابونعیم جریان بارش خون را [در شهادت امام حسین علیه السلام ] نقل کردهاند و ابونعیم در نقلش افزوده است که: در هنگام صبح خُمها و کوزههامان پُر از خون شده بود.
منبع اهل تسنن:
صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194.
در روایات چنین آمده که در هر نقطۀ دنیا و در هر نقطۀ زمین، هر سنگی از زمین برداشته شد، زیرش خون تازه بود. در تعدادی از احادیث نیز این امر به صورت مطلق، بدون اختصاص به شهر یا منطقهای خاص روایت گردیده است. همچنین همین مطلب در شهر بیت المقدّس و در شام و در خانۀ مروان نیز به وضوح اتفاق افتاده است.
1)«قَالَ إبنُ سَعدٍ [أَبُو سَعِیدٍ الْخُدْرِیُّ]: مَا رُفِعَ حَجَرٌ فِی [مِنَ] الدُّنْیَا [لَمَّا قُتِلَ الحُسَیْنُ علیه السلام ] إِلَّا وَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیطٌ».
ترجمه:
از ابو سعید خُدری نقل شده است که: هنگام کشته شدن حسین [ علیه السلام ] هیچ سنگی در دنیا (از زمین) برداشته نشد مگر این که در زیر آن خون تازه بود.
منابع اهل تسنن:
1.تذکرة الخواصّ، سبط ابن الجوزی [م. 654]، ص 246: (قال ابن سعد ما رفع حجر فی الدنیا إلا و تحته دم عبیط)
2.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 221: (قال أبو سعید: ما رفع حجر فی الدنیا لما قتل الحسین إلا و تحته دم عبیط)
3.معارج الوصول إلی معرفة فضل آل الرسول، زرندی حنفی [م. 750]، ص 99: (قال ابن سعد: ما رفع حجر فی الدنیا لما قتل الحسین (علیه السلام) إلا و تحته دم عبیط)
4.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ص 415- 416. (فی روایة أبی سعید..)
5.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 194: (قال أبو سعید ما رفع حجر من الدنیا إلا وجد تحته دم عبیط)
6.ینابیع الموده، قندوزی [م. 1294]،ج 3، ص 20 و ص 102.
2)«عَنْ یَحْیَی بْنِ بَشِیرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا بَصِیرٍ یَقُولُ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: بَعَثَ هِشَامُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِکِ إِلَی أَبِی فَأَشْخَصَهُ إِلَی الشَّامِ فَلَمَّا دَخَلَ عَلَیْهِ قَالَ لَهُ: یَا أَبَا جَعْفَرٍ أَشْخَصْنَاکَ لِنَسْأَلَکَ عَنْ مَسْأَلَةٍ لَمْ یَصْلُحْ أَنْ یَسْأَلَکَ عَنْهَا غَیْرِی وَ لَا أَعْلَمُ فِی الْأَرْضِ خَلْقاً یَنْبَغِی أَنْ یَعْرِفَ أَوْ عَرَفَ هَذِهِ الْمَسْأَلَةَ إِنْ کَانَ إِلَّا وَاحِداً فَقَالَ أَبِی: لِیَسْأَلْنِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَمَّا أَحَبَّ فَإِنْ عَلِمْتُ أَجَبْتُ ذَلِکَ وَ إِنْ لَمْ أَعْلَمْ قُلْتُ لَا أَدْرِی وَ کَانَ الصِّدْقُ أَوْلَی بِی فَقَالَ هِشَامٌ: أَخْبِرْنِی عَنِ اللَّیْلَةِ الَّتِی قُتِلَ فِیهَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام بِمَا اسْتَدَلَّ بِهِ الْغَائِبُ عَنِ الْمِصْرِ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ عَلَی قَتْلِهِ وَ مَا الْعَلَامَةُ فِیهِ لِلنَّاسِ؟ فَإِنْ عَلِمْتَ ذَلِکَ وَ أَجَبْتَ فَأَخْبِرْنِی هَلْ کَانَ تِلْکَ الْعَلَامَةُ لِغَیْرِ عَلِیٍّ علیه السلام فِی قَتْلِهِ؟ فَقَالَ لَهُ أَبِی: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّهُ لَمَّا کَانَ تِلْکَ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُتِلَ فِیهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَمْ یُرْفَعْ عَنْ وَجْهِ الْأَرْضِ حَجَرٌ إِلَّا وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیطٌ حَتَّی طَلَعَ الْفَجْرُ وَ کَذَلِکَ کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُتِلَ فِیهَا هَارُونُ أَخُو مُوسَی علیه السلام وَ کَذَلِکَ کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُتِلَ فِیهَا یُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ کَذَلِکَ کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی رُفِعَ فِیهَا عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ إِلَی السَّمَاءِ وَ کَذَلِکَ کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُتِلَ فِیهَا شَمْعُونُ بْنُ حَمُّونَ الصَّفَا وَ کَذَلِکَ کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُتِلَ فِیهَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ کَذَلِکَ کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُتِلَ فِیهَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام ...»
ترجمه:
از یحیی بن بشیر نقل شده که گفت: از ابو بصیر شنیدم که میگفت: حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند: هشام بن عبد الملک به دنبال پدرم فرستاد و ایشان را به شام برد، هنگامی که پدرم بر وی داخل شد او محضر پدرم عرضه داشت: ای ابو جعفر، من شما
را به اینجا آوردم تا مسألهای را از شما بپرسم چه آنکه صلاح نیست دیگری آن را از شما جویا شود و روی زمین کسی را سراغ ندارم که شایسته دانستن این مسأله باشد جز یک نفر. پدرم فرمود: از آنچه میخواهی سؤال کن اگر بدانم جواب داده و اگر ندانم میگویم نمیدانم و راست گفتن سزاوارتر است به من. هشام عرض کرد: خبر دهید به من از شبی که در آن علیّ بن ابی طالب علیه السلام کشته شد کسانی که در آن شهر نبودند به چه علامتی از کشته شدن آن حضرت آگاه شدند؟ اگر از آن آگاه هستید و جواب میدهید به من خبر دهید آیا آن علامت برای شهادت و قتل غیر علی بن ابی طالب علیه السلام نیز بوده. پدرم به او فرمود: ای هشام، شبی که امیر مؤمنان علیه السلام کشته شد تا طلوع فجر سنگی از روی زمین برداشته نشد مگر آنکه زیر آن خون تازه بود و همچنین شبی که هارون علیه السلام برادر موسی علیه السلام کشته شد و شبی که در آن یوشع بن نون علیه السلام کشته شد و شبی که در آن حضرت عیسی بن مریم علیه السلام به آسمان بالا برده شد و شبی که در آن شمعون بن حمون صفا به قتل رسید اینگونه بود و همینطور بود شبی که در آن علی بن ابی طالب علیهما السلام شهید گردید و همینطور شبی که در آن حضرت حسین بن علی علیهما السلام به شهادت رسید (زیر هر سنگی که برداشته میشد خون تازه بود).
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م 367]، 158 باب 24 ح 1.
2.قصص الأنبیاء، قطب راوندی [م. 573]، ص 146.
3.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 184.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص203.
5.عوالم، امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 473.
3)«عَنْ عُمَرَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: أَرْسَلَ عَبْدُ الْمَلِکِ إِلَی ابْنِ رَأْسِ الْجَالُوتِ فَقَالَ: هَلْ کَانَ فِی قَتْلِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] عَلَامَةٌ؟ قَالَ (ابْنُ رَأْسِ الْجَالُوتِ): مَا کُشِفَ یَوْمَئِذٍ حَجَرٌ إِلَّا وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیطٌ»
ترجمه:
عمر بن محمد از پدرش نقل نموده که: عبد الملک (کسی را) به سوی پسر رأس الجالوت (از بزرگان یهود و از نوادگان حضرت داوود علیه السلام ) فرستاد و از او پرسید که آیا هنگام کشته شدن حسین بن علی [ علیه السلام ] نشانهای اتفاق افتاد؟ پسر رأس الجالوت جواب داد: هیچ سنگی در آن روز برداشته نشد مگر اینکه زیر آن خون تازه بود.
منابع اهل تسنن:
1.طبقات (ترجمه امام حسین)، ابن سعد [م. 230]، ص90.
2.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14،230.
3.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص364.
4.کفایة الطالب، کنجی [م. 658]، ص443.
5.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج7، ص150.
6.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج 5، ص16.
4)«عن خَلَّادٍ صَاحِبِ السِّمْسِمِ وَ کانَ یَنْزِلُ ببَنِی جَحْدَرٍ قَالَ: حَدَّثَتْنِی أُمِّی قَالَتْ: کُنَّا زَمَاناً بَعْدَ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ... قَالَتْ: و کَانُوا لَا یَرْفَعُونَ حَجَراً إِلَّا وَجَدُوا [وُجِدَ] تَحْتَهُ دَماً [دَمٌ]».
ترجمه:
خلاد گوید: مادرم برای من حدیث کرد که ما مدتی بعد از کشته شدن حسین[ علیه السلام ] بودیم ... مردم هیچ سنگی را (از زمین) بلند نمیکردند مگر اینکه در زیر آن خون میدیدند.
منابع اهل تسنن:
1.ترجمه امام حسین (طبقات ابن سعد)، ابن سعد [م. 230]، ص 91.
2.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص226.
3.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 355.
5)«عَنْ رَجُلٍ مِنْ آلِ سَعِیدٍ یَقُولُ: سَمِعْتُ الزُّهَرِیَّ یَقُولُ: سَأَلَنِی عَبْدُ الْمَلِکِ بْنُ مَرْوَانَ فَقَالَ: مَا کَانَ عَلَامَةُ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ؟ قَالَ: لَمْ أَکشِف [تُکْشَفْ] یَوْمَئِذٍ حَجَراً [حَجَرٌ] إِلَّا وَجَدْتُ [وُجِدَ] تَحْتَهُ دَماً عَبِیطاً [دَمٌ عَبِیطٌ] فَقَالَ عَبْدُ الْمَلِکِ: أَنَا وَ أَنْتَ فِی هَذَا غَرِیبَانِ.»
ترجمه:
مردی از خاندان سعید گفت: از زهری شنیدم که میگفت: عبد الملک مروان از من پرسید: علامت کشته شدن حسین[ علیه السلام ] چه بود؟ گفتم: در آن روز هیچ سنگی را بر نداشتم مگر اینکه زیر آن خون تازه دیدم. عبد الملک گفت: من و تو در [نقل] این حدیث تنها و غریب هستیم.
منابع اهل تسنن:
2.المحاضرات، سیوطی [م. 911]، ص 79. (عبارت: «أنا و أنت فی هذا غریبان» را نیاورده.)
6)«عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَینَةَ قَالَ: حَدَّثَتْنِی جدّتی قَالَتْ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ... مَا رَفَعْنَا حَجَراً إِلَّا وَجَدْنَا تَحْتَهُ دَماً عَبِیطاً.»
ترجمه:
سفیان بن عیینه از جدّه اش نقل میکند: هنگام کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] هیچ سنگی را از روی زمین برنداشتیم مگر این که زیر آن خون تازه یافتیم.
منبع اهل تسنن:
فرائد السمطین، جوینی [م. 722]، ج2، ص 165.
7)«لَمْ یُرْفَعْ حَجَرٌ إِلَّا وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیطٌ.»
ترجمه:
[هنگام کشته شدن حسین بن علی علیه السلام ] سنگی برداشته نشد مگر این که در زیر آن خون تازه یافت شد.
منابع اهل تسنن:
1.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194.
2.الإتحاف بحب الأشراف، شبراوی [م.1172]، ص12 ط.مصر (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج11، ص483)
3.اسعاف الراغبین، ابن صبان [م.1206]، المطبوع بهامش نور الابصار، ص215: ط.مصر(بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج11، ص483)
4.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج3، ص 15.
8)«عَنْ أَبِی نَصْرٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ أَنَّهُ قَالَ: وَ اللَّهِ لَقَدْ عَرَفْنَا أَهْلَ بَیْتِ الْمَقْدِسِ وَ نَوَاحِیهَا عَشِیَّةَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قُلْتُ: وَ کَیْفَ ذَاکَ؟ قَالَ: مَا رَفَعْنَا حَجَراً وَ لَا مَدَراً وَ لَا صَخْراً إِلَّا وَ رَأَیْنَا تَحْتَهَا دَماً عَبِیطاً یَغْلِی...»
ترجمه:
مردی از اهالی بیت المقدس گفت: به خدا قسم ما اهالی بیت المقدس و اطرافش، شامِ روزی که امام حسین علیه السلام کشته شد را دانستیم. راوی از او پرسید: چگونه آن را فهمیدید؟ او پاسخ داد: هیچ سنگ و کلوخ و تخته سنگی از زمین برنداشتیم مگر اینکه زیرش خون تازهای دیدیم که میجوشید.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]،ص160، باب 24، ح2.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 186.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م.1111]،، ج 45، ص 204.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 456.
9)«عَنْ ابْنِ شِهَابٍ (الزُّهرِیِّ) قَالَ: قَدِمْتُ دِمَشْقَ [دَخَلْتُ الشَّامَ] وَ أَنَا أُرِیدُ الْغَزْوَ فَأَتَیْتُ عَبْدَ الْمَلِکِ لِأُسَلِّمَ عَلَیْهِ فَوَجَدْتُهُ فِی قُبَّةٍ عَلَی فُرُشٍ یَفُوقُ الْقَائِمَ وَ النَّاسُ تَحْتَهُ سِمَاطَانِ فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ: یَا ابْنَ شِهَابٍ أَتَعْلَمُ مَا کَانَ فِی بَیْتِ الْمَقْدِسِ صَباحَ قُتِلَ ابْنُ أَبِی طَالِبٍ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: هَلُمَّ. فَقُمْتُ مِنْ وَرَاءِ
النَّاسِ حَتَّی أَتَیْتُ خَلْفَ الْقُبَّةِ وَ حَوَّلَ وَجْهَهُ فَأَحْنَی عَلَیَّ فَقَالَ: مَا کَانَ؟ قَالَ فَقُلْتُ: لَم یُرْفَعْ حَجَرٌ فِی بَیْتِ الْمَقْدِسِ إِلَّا وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ. قَالَ فَقَالَ: لَمْ یَبْقَ أَحَدٌ یَعْلَمُ هَذَا غَیْرِی وَ غَیْرُکَ وَ لَا یَسْمَعَنَّ مِنْکَ. قَالَ: فَمَا تَحَدَّثْتُ [حَدَّثْتُ] بِهِ حَتَّی تُوُفِّیَ.
وَ رُوِیَ بِإِسْنَادٍ أَصَحَّ مِنْ هَذَا عَن الزُّهْرِیِّ أَنَّ ذَلِکَ کَانَ مِنْ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ».
ترجمه:
ابن شهاب زهری گوید: وارد دمشق شدم و ارادۀ جنگ داشتم نزد عبدالملک [پسر مروان] رفتم تا به او سلام کنم. دیدم که عبدالملک در قبّهای بر فرشی نشسته که جایگاه آن بالاتر از شخصِ ایستاده بود و مردم نیز زیر او در دو طرف، صف کشیده بودند. سلام کردم و نشستم. عبدالملک (به من) گفت: ای پسر شهاب، آیا میدانی در روز کشته شدن علی بن ابیطالب[ علیه السلام ] در بیت المقدس چه اتفاقی افتاد؟
گفتم: بله (میدانم). عبدالملک گفت: بیا (نزد من). از جلوی مردم بلند شدم و پشت قبّه رفتم. صورتش را به طرف من چرخاند، خم شد و گفت: آن اتفاق چه بوده؟
گفتم: هیچ سنگی را در بیت المقدس برنداشتند مگر این که در زیر آن خون پیدا شد. عبد الملک (به من) گفت: غیر از من و تو کسی نمانده که این حدیث را بداند و این جریان را به هیچ کس مگو!
زهری گوید: تا عبدالملک زنده بود این حکایت را برای کسی نگفتم تا اینکه عبدالملک مُرد.
مؤلف گوید: این روایت با اسناد صحیحتر از زهری در شهادت امام حسین علیه السلام نقل شده [که به هنگام شهادت حضرت در بیت المقدس هیچ سنگی را در بیت المقدس برنداشتند مگر این که در زیر آن خون پیدا شد.]
منابع اهل تسنن:
1.دلائل النبوة، بیهقی [م. 458]، ج6، ص440.
2.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص378.
3.إمتاع الأسماع، مقریزی [م. 845]، ج12، ص242.
10)«عَن الزُهریِ قالَ: لَمّا قُتِلَ الحُسَیْنُ بنُ عَلِیٍ[ علیه السلام ] لَمْ یُرْفَعْ حَجَرٌ بِبَیْتِ المَقْدِسِ إلا وُجِدَ [تَحْتَهُ] دَمٌ عَبِیطٌ.»
ترجمه:
زهری گوید: زمانی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد هیچ سنگی در بیت المقدس برداشته نشد مگر این که زیر آن خون تازه یافت شد.
منابع اهل تسنن:
1.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج3، ص113 ح 2834.
2.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2637.( (1))
3.وسیلة الخادم الی المخدوم، خنجی اصفهانی، [م. 927] ص171. ( (2))
4.انس الجلیل، مجید الدین حنبلی [م.927]، ص252 ط.قاهره (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج11، ص484).( (3))
11)«عَنْ زَیْدِ بْنِ عَمْرو الْکِنْدِیِّ قالَ حَدَّثَتْنی أُمُّ حَیَّان [حبان- حسان] قَالَتْ: یَوْمَ قُتِلَ
1) . عبارت ابن عدیم اینچنین است: عن أبی بکر الهذلی عن الزهری قال: لما قتل الحسین بن علی[ علیه السلام ]لم ترفع ببیت المقدس حصاة إلا وجد تحتها دم عبیط.
2) . عبارت خنجی اینچنین است: زهری گوید: نشانه قتل امیر المؤمنین حسین علیه السّلام آن بود که روز قتل آن حضرت هر سنگی که از بیت المقدس برداشتند در شیب آن خون ایستاده بود.
3) . عبارت مجید الدین حنبلی اینچنین است: أنّه فی صبیحة قتل الحسین بن علیّ لم یرفع حجر فی بیت المقدس إلّا وجد تحته دم، و کذلک یوم قتل والده علیّ.)
الْحُسَیْنُ... لَمْ یُقلَبْ حَجَرٌ [حَجَراً] بِبَیْتِ الْمَقْدِسِ إِلَّا أَصْبَح [أصیب] تَحْتَه (عِندَه) دمٌ عبیطٌ (دَماً عَبِیطاً).»
ترجمه:
زید بن عمرو کندی گوید: ام حیان برای من گفت که روز کشته شدن حسین[ علیه السلام ] هیچ سنگی در بیت المقدس برداشته نشد مگر این که در زیر آن خون تازه پدیدار گشت.
منابع اهل تسنن:
1.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص102.
2.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص229.
3.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 362.
4.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2637.
5.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور[م. 711]، ج7، ص150.
6.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 434.
7.إمتاع الأسماع، مقریزی [م. 845]، ج 14، ص 151.
8.تاریخ الخلفاء، سیوطی [م. 911]، ص226. (به این عبارت: «قیل: إنه لم یقلب حجر ببیت المقدس یومئذ إلا وجد تحته دم عبیط.»)
12)«عَنْ مَعْمَرٍ قَالَ: أَوَّلُ مَا عُرِفَ الزُّهْرِیُّ تَکَلَّمَ فِی مَجْلِسِ الْوَلِیدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ فَقَالَ الْوَلِیدُ: أَیُّکُمْ یَعْلَمُ مَا فَعَلَتْ أَحْجَارُ بَیْتِ الْمَقْدِسِ یَوْمَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ؟ فَقَالَ الزُّهْرِیُّ: بَلَغَنِی أَنَّهُ لَمْ یُقلَبْ حَجَرٌ إِلَّا وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیطٌ.»
ترجمه:
معمر نقل کرده که اول جایی که زهری معروف شد آنجا بود که در مجلس ولید بن
عبد الملک صحبت کرد. ولید سوال کرد: کدام یک از شما میداند روز کشته شدن حسین بن علی [ علیه السلام ] سنگهای بیت المقدس چه کردند؟
زهری پاسخ داد: به من خبر رسیده که هیچ سنگی برگردانده نشد مگر این که زیر آن خون تازه یافت شد.
منابع اهل تسنن:
1.دلائل النبوة، بیهقی [م. 458]، ج6، ص472.
2.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص102
3.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص229.
4.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 363.
5.کفایة الطالب، گنجی شافعی [م. 658]، ص437.
6.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص434.
7.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج5، ص16.
8.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج3، ص314.
9.إمتاع الأسماع، مقریزی [م. 845]، ج 12، ص 241.
10.تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی [م. 852]، ج2، ص305.
11.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج2، ص193 ([قال: ] و أخرج البیهقی و أبو نعیم عن الزهری قال بلغنی أنه یوم قتل الحسین لم یقلب حجر من أحجار بیت المقدس إلا وجد تحته دم عبیط).
13)«عَنْ مُعَمَّرٍ قَالَ أَوَّلُ مَا عُرِفَ الزُّهرِیُّ أَنَّهُ کَانَ فِی مَجْلِسِ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ مَرْوَانَ فَسَأَلَهُمْ عَبْدُ الْمَلِکِ فَقَالَ: مَنْ مِنْکُمْ یَعْلَمُ مَا صَنَعَت أَحْجَارُ بَیْتِ الْمَقْدِسِ یَوْمَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ؟ قَالَ: فَلَمْ یَکُنْ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْهُمْ مِنْ ذَلِکَ عِلْمٌ. فَقَالَ الزُّهرِیُّ: بَلَغَنِی أَنَّهُ لَمْ یُقْلَبْ مِنْهَا یَوْمَئِذٍ حَجَرٌ إِلَّا وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیطٌ. قَالَ: فَعُرِفَ مِنْ یَوْمَئِذٍ.»
ترجمه:
از معمر نقل شده که گفته است: نخستین جایی که زهری معروف شد آنجا بود که در مجلس عبد الملک بن مروان حضور داشت. عبد الملک از آنان (حضار مجلس)
پرسید: کدام یک از شما میداند که روز کشته شدن حسین[ علیه السلام ] سنگهای بیت المقدس چه کردند؟ هیچ یک از آنان در این باره چیزی نمیدانستند. زهری پاسخ داد: به من خبر رسیده است که در آن روز هیچ سنگی از آنها [از سنگهای بیت المقدس] برگردانده نشد مگر اینکه زیر آن خون تازه یافت شد. زهری از همین روز معروف شد.
منابع اهل تسنن:
1.طبقات الکبری، ابن سعد [م. 230]، ج5، ص351.
2.محاضرات و محاورات، سیوطی [م. 911]، ص83.
14)«عَنِ الزُّهْرِیِّ قَالَ قَالَ لِی عَبْدُ الْمَلِکِ بْنُ مَرْوَانَ: أَیُّ وَاحِدٍ أَنْتَ إِنْ أَخْبَرْتَنِی[أعْلَمْتَنی] أَیُّ عَلَامَةٍ کَانَتْ یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ؟ قَالَ: قُلْتُ: لَمْ تُرْفَعْ حَصَاةٌ بِبَیْتِ الْمَقْدِسِ إِلَّا وُجِدَ تَحْتَهَا دَمٌ عَبِیطٌ. فَقَالَ عَبْدُ الْمَلِکِ: إِنِّی وَ إِیَّاکَ فِی هَذَا الْحَدِیثِ لَقَرینانِ[قریبان].»
ترجمه:
زهری گوید که عبد الملک مروان به من گفت: چه یگانهای هستی اگر به من خبر دهی که چه نشانهای در روز کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] اتفاق افتاد؟ من به او گفتم: هیچ سنگی را در بیت المقدس برنداشتند مگر این که در زیر آن خون تازه یافت شد. عبد الملک گفت: من و تو در این حدیث، قرین هستیم. (یعنی من هم راوی این حدیث هستم).
منابع اهل تسنن:
1.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج3، 119.
2.کفایة الطالب، گنجی [م. 658]، ص444.
3.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج9، ص196 (و قال: رواه الطبرانی ورجاله ثقات).
15)« عَن الزُّهْرِیِّ قَالَ: مَا رُفِعَ بِالشَّامِ حَجَرٌ یَوْمَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ[ علیه السلام ] إِلَّا عَنْ دَمٍ.»
ترجمه:
ابن شهاب زهری نقل کرده اند که: در روز کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] هیچ سنگی را در شام برنداشتند مگر این که به خون آغشته بود.
منابع اهل تسنن:
1.أنساب الأشراف، بلاذری[م. 279]، ج 3، ص 228.
2.معجم الکبیر، طبرانی[م. 360]، ج3، ص113.
3.معرفة الصحابة، ابو نعیم اصفهانی [م. 430]، ج2، ص13.
4.مناقب آل محمد، موصلی، [م. 657] ص106. (إنه لم یرفع حجر بالشام إلّا و رأی الدم تحته)
5.ذخائر العقبی، احمد بن عبد اللّه طبری [م. 694]، ص 145(لم یرفع أو لم یقلع حجر بالشام إلا عن دم)
6.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج9، ص196 (قال الهیثمی: رواه الطبرانی ورجاله رجال الصحیح).
7.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی[م. 942]، ج 11، ص 80 (لم یرفع ولم یقلع حجر بالشام إلا عن دم.)
8.وسیلة المآل، باکثیر حضرمی [م.1047]، ص197(بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج11، ص484).
16)«رُوِیَ عَنِ الصَّادِق علیه السلام أَنَّ عَبْدَ الْمَلِکِ بْنَ مَرْوَانَ کَتَبَ إِلَی عَامِلِهِ بِالْمَدِینَةِ -وَ فِی رِوَایَةٍ هِشَامَ بْنَ عَبْدِ الْمَلِکِ- أَنْ وَجِّهْ إِلَیَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ فَخَرَجَ أَبِی وَ أَخْرَجَنِی مَعَه ...قالَ [هِشامٌ]: عَرَضَتْ لِی مَسْأَلَةٌ لَمْ یَعْرِفْهَا الْعُلَمَاءُ فَأَخْبِرْنِی إِذَا قَتَلَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ إِمَامَهَا الْمَفْرُوضَ طَاعَتُهُ عَلَیْهِمْ أَیَّ عِبْرَةٍ یُرِیهِمُ اللَّهُ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ؟ قَالَ أَبِی: إِذَا کَانَ کَذَلِکَ لَا یَرْفَعُونَ حَجَراً إِلَّا وَ یَرَوْنَ تَحْتَهُ دَماً عَبِیطاً. فَقَبَّلَ عَبْدُ الْمَلِکِ رَأْسَ أَبِی وَ قَالَ: صَدَقْتَ إِنَّ فِی الْیَوْمِ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ أَبُوکَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام کَانَ عَلَی بَابِ أَبِی مَرْوَانَ حَجَرٌ عَظِیمٌ فَأَمَرَ أَنْ یَرْفَعُوهُ فَرَأَیْنَا تَحْتَهُ دَماً عَبِیطاً یَغْلِی وَ کَانَ لِی أَیْضاً حَوْضٌ کَبِیرٌ فِی بُسْتَانِی وَ کَانَ حَافَتَاهُ حِجَارَةً سَوْدَاءَ فَأَمَرْتُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُوضَعَ مَکَانَهَا حِجَارَةٌ بِیضٌ وَ کَانَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام فَرَأَیْتُ دَماً عَبِیطاً یَغْلِی تَحْتَهَا...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام میفرماید: عبد الملک بن مروان و در روایتی هشام بن عبد الملک، به والی مدینه نوشت که محمّد بن علی[امام باقر علیه السلام ] را به سوی من [به شام] بفرست.
امام صادق علیه السلام میفرماید: پدرم از مدینه خارج شد و مرا نیز همراه خود برد ... عبد الملک [یا هشام بن عبدالملک] به پدرم گفت: مسألهای برایم روی داده که هیچ یک از دانشمندان ندانستند. به من خبر بده وقتی این امّت امام واجب الاطاعه خود را بکشند، خدا چه عبرتی (و نشانهای) در آن روز به آنها نشان میدهد؟
پدرم فرمود: هیچ سنگی را بلند نکنند مگر این که زیر آن خون تازه میبینند. پس
عبد الملک [یا هشام] سر پدرم را بوسید و گفت: راست گفتی. روزی که پدرت علی بن ابی طالب علیه السلام کشته شد، سنگ بزرگی بر در خانۀ پدرم مروان بود، دستور داد آن را بلند کنند، زیر آن سنگ، خون تازهای دیدیم که میجوشید. من نیز در باغم حوض بزرگی داشتم که دو طرفش سنگهای سیاه (چیده شده) بود. دستور دادم که آنها را بردارند و به جایش سنگهای سفید بگذارند و در آن روز، حسین بن علی علیهما السلام کشته شده بود خونی تازه دیدم که از زیر آنها میجوشید.
منابع شیعه:
1.الخرائج و الجرائح، قطب راوندی [م. 573]، ج 1، ص 293.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 5، ص 184.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 10، ص 153.
1)«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کَانَ النَّبِیُّ فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ فَقَالَ لَهَا: لَا یَدْخُلْ عَلَیَّ أَحَدٌ فَجَاءَ الْحُسَیْنُ علیه السلام وَ هُوَ طِفْلٌ فَمَا مَلَکَتْ مَعَهُ شَیْئاً حَتَّی دَخَلَ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم فَدَخَلَتْ أُمُّ سَلَمَةَ عَلَی أَثَرِهِ فَإِذَا الْحُسَیْنُ عَلَی صَدْرِهِ وَ إِذَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم یَبْکِی وَ إِذَا فِی یَدِهِ شَیْءٌ یُقَبِّلُهُ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم: یَا أُمَّ سَلَمَةَ إِنَّ هَذَا جَبْرَئِیلُ یُخْبِرُنِی أَنَّ هَذَا مَقْتُولٌ وَ هَذِهِ التُّرْبَةُ الَّتِی یُقْتَلُ عَلَیْهَا فَضَعِیهِ عِنْدَکِ فَإِذَا صَارَتْ دَماً فَقَدْ قُتِلَ حَبِیبِی فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! سَلِ اللَّهَ أَنْ یَدْفَعَ ذَلِکَ عَنْهُ.
قَالَ: قَدْ فَعَلْتُ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیَّ أَنَّ لَهُ دَرَجَةً لَا یَنَالُهَا أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ وَ أَنَّ لَهُ شِیعَةً یَشْفَعُونَ فَیُشَفَّعُونَ وَ أَنَّ الْمَهْدِیَّ مِنْ وُلْدِهِ فَطُوبی لِمَنْ کَانَ مِنْ أَوْلِیَاءِ الْحُسَیْنِ وَ شِیعَتِهِ هُمْ وَ اللَّهِ الْفَائِزُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.»
ترجمه:
از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانۀ ام سلمه بود. به او فرمود: کسی نزد من نیاید. (امام) حسین علیه السلام آمد در حالی که خردسال بود ام سلمه نتوانست مانع او شود و امام حسین علیه السلام بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد شد. ام سلمه دنبالش رفت و دید که
امام حسین علیه السلام روی سینۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است و ایشان گریه میکند و چیزی در دست پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است که حضرت آن را میبوسد.
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای امسلمه، این جبرئیل است که از کشته شدن حسین علیه السلام خبر میدهد و این خاکی است که روی آن کشته میشود، آن را نزد خود نگهدار وقتی این خاک تبدیل به خون شد [بدان که] حبیبم کشته شده است.
ام سلمه گفت: یا رسول اللَّه از خدا بخواه که این بلا را از او دفع کند.
حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خواستم و خداوند عزّ و جلّ به من وحی فرمود که [به سبب این شهادت] به او درجهای میدهد که احدی از مخلوقین بدان نمیرسد و شیعیانی خواهد داشت که شفاعت کنند و شفاعتشان پذیرفته شود و مهدی عجل الله تعالی فرجه از فرزندان اوست. خوشا به حال کسانیکه از دوستان حسین و شیعیان و پیروانش باشند. به خدا قسم آنها روز قیامت رستگارانند.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص203.
2.إثبات الهداة، حرّ عاملی [م. 1104]، ج1، ص527.
2)«عَنِ الْمُطَّلِبِ بْنِ حَنْطَبٍ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: دَخَلَ عَلَیَّ النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ فَقَالَ لِی: احْفظِی الْبَابَ لَا یَدْخُلَ عَلَیَّ أَحَدٌ فَسَمِعْتُ نَحِیبَهُ فَدَخَلْتُ فَإِذَا الْحُسَیْنُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَقُلْتُ: واللهِ یَا رَسُولَ اللهِ مَا رَأَیْتُهُ حِینَ دَخَلَ فَقَالَ: إنَّ جِبْرِیلَ کَانَ عِنْدِی آنِفًا فَقَالَ لِی: یَا مُحَمَّدُ أَتُحِبُّهُ؟ فَقُلْتُ: یَا جِبْرِیلُ أَمَّا مِنْ حُبِّ الدُّنْیَا فَنَعَم. قَالَ: فَإِنَّ أُمَّتَکَ سَتَقْتُلُهُ بَعْدَکَ تُرِیدُ أُرِیکَ تُرْبَتَهُ یَا مُحَمَّدُ؟ فَدَفَعَ إِلَیَّ هَذَا التُّرَابَ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَأَخَذْتُهُ فَجَعَلْتُهُ فِی قَارُورَةٍ فَأَصَبْتُهُ یَوْمَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ وَقَدْ صَارَ دَماً.»
ترجمه:
مُطّلب بن حَنطَب از ام سلمه نقل میکند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر من وارد شد و گفت: مراقبِ در باش کسی بر من وارد نشود. پس صدای گریۀ بلند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را شنیدم داخل شدم و دیدم که حسین علیه السلام در پیش روی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. عرض کردم: ای رسول خدا به خدا قسم من حسین علیه السلام را وقتی که وارد شد ندیدم.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: الآن جبرئیل نزد من بود و گفت: ای محمد! آیا حسین علیه السلام را دوست داری؟ گفتم: ای جبرئیل! بله (او را دوست دارم) به من گفت: به زودی اُمّتت بعد از تو او را خواهند کشت. ای محمد! آیا میخواهی تُربتش را (که در آن کشته میشود) نشان شما دهم؟ پس این خاک را به من داد.
ام سلمه گوید: من آن تربت را گرفتم و در شیشهای قرار دادم و روزی که حسین علیه السلام کشته شد آن تربت را دیدم که به خون مبدّل شده بود.
منابع اهل تسنن:
1.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2597 – 2598.
2.ترجمه امام حسین از بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ص97.
3.معارج الوصول، زرندی حنفی [م. 750]، ص 94.
4.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]،ج3، ص357.
5.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 193 .
3)«عَنْهَا [أُمِّ سَلَمَةَ] قَالَتْ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ وَهُوَ یَمْسَحُ رَأْسَ الْحُسَیْنِ و یَبکی. فَقُلْتُ: مَا بُکَاؤُکَ؟ فَقَالَ: إنَّ جِبْرِیلَ أَخْبَرَنِی أَنَّ ابْنِی هَذَا یُقْتَلُ بِأَرْضٍ یُقَالُ لَهَا کَرْبَلَاءُ قَالَتْ: ثُمَّ نَاوَلَنِی کَفّاً مِنْ تُرَابٍ أَحْمَرَ وَ قَالَ: إِنَّ هَذَا مِنْ تُرْبَةِ الْأَرْضِ الَّتِی یُقْتَلُ بِهَا فَمَتَی صَارَ دَماً فَاعْلَمِی أَنَّهُ قَدْ قُتِلَ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَوَضَعْتُ التُّرَابَ فِی قَارُورَةٍ عِنْدِی وَکُنْتُ أَقُولُ: إنَّ یَوْماً یَتَحَوَّلُ فِیهِ دَماً لَیَوْمٌ عَظِیمٌ.»
ترجمه:
از ام سلمه روایت شده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم که دست روی سر امام حسین علیه السلام میکشید و گریه میکرد. گفتم یا رسول اللّٰه! چرا گریه میکنید؟ ایشان فرمود: جبرئیل مرا خبر داده است که این فرزندم در سرزمینی که کربلا نامیده میشود، کشته خواهد شد. آنگاه مشتی از خاک سرخ به من داد و فرمود: خاکِ آن زمینی است که در آن کشته خواهد شد، پس هرگاه این خاک به خون تبدیل شد بدان که او کشته شده است.
ام سلمه گوید: آن خاک را در شیشهای پیش خودم گذاشتم و میگفتم: روزی که این خاک به خون تبدیل شود، روز بزرگی است.
منابع اهل تسنن:
1.ذخائر العقبی، محب طبری [م 694]، ص147.
2.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص502.
3.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی [م. 942]، ج10، ص154.
4.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص193. (ابن حجر گوید: ابن احمد در زیادة المسند نیز این حدیث را آورده است).
4)«رَوَتْ أُمُّ سَلَمَةَ قَالَتْ: جَاءَ جِبْرِیلُ إلَی النَّبِیِّ فَدَخَلَ عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ فَقَالَ: إِنَّ أُمَّتَکَ تَقْتُلُهُ بَعْدَکَ. ثُمَّ قَالَ: أَلَا أُرِیکَ تُرْبَةَ مَقْتَلِهِ؟ فَجَاءَ بِحَصَیَاتٍ فَجَعَلَهُنَّ رَسُولُ اللهِ فِی قَارُورَةٍ فَلَمَّا کَانَ فِی لَیْلَةِ قَتْلِ الْحُسَیْنِ سَمِعْتُ قَائِلاً یَقُولُ:
أیّهَا القاتِلُونَ جَهلاً حُسَینا
قد لُعِنتُم علی لِسانِ ابنِ داودَ
أبشروا بِالعَذاب وَ التنکیل
وَ مُوسی و حاملِ الإنجیلِ
قَالَتْ: فَبَکَیْتُ وَ فَتَحتُ الْقَارُورَةَ فَإِذَا الْحَصَیَاتُ قَدْ جَرَتْ دَماً.»
ترجمه:
ام سلمه روایت کرده که جبرئیل به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد و (در این هنگام) حسین علیه السلام بر ایشان وارد شد. جبرئیل عرض کرد: همانا اُمّتت بعد از تو او را میکشند. سپس عرض کرد: ای رسول خدا، تربت مقتلش را به شما نشان ندهم؟ آنگاه سنگریزهای چند آورد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را در شیشهای ریخت.
شب قتل حسین علیه السلام ، شنیدم که گویندهای میگوید: "ای کسانیکه از روی جهالت حسین را کشتید! بشارت باد شما را به عذاب و عبرت دیگران گردیدن. شما بر زبان پسر داوود (یعنی سلیمان علیه السلام ) و موسی علیه السلام و حامل انجیل (عیسی علیه السلام ) لعن شدهاید." پس گریستم و آن شیشه را گشودم، ناگاه دیدم که از سنگریزه ها خون جاری است.
منابع اهل تسنن:
1.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 217.
2.معارج الوصول، زرندی حنفی [م. 750]، ص 99.
3.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]،ج3، ص357.
4.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 193.
5)«حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ، عَنْ أَبِیهِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: بَیْنَا أَنَا رَاقِدٌ فِی مَنْزِلِی إِذْ سَمِعْتُ صُرَاخاً عَظِیماً عَالِیاً مِنْ بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجِ النَّبِیِّ [صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ] فَخَرَجْتُ یَتَوَجَّهُ بِی قَائِدِی إِلَی مَنْزِلِهَا، وَ أَقْبَلَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ إِلَیْهَا الرِّجَالُ وَ النِّسَاءُ، فَلَمَّا انْتَهَیْتُ إِلَیْهَا قُلْتُ: یَا أُمَّ الْمُؤْمِنِینَ، مَا بَالُکِ تَصرُخِینَ وَ تُغَوِّثِینَ؟ فَلَمْ تُجِبْنِی، وَ أَقْبَلَتْ عَلَی النِّسْوَةِ الْهَاشِمِیَّاتِ وَ قَالَتْ: یَا بَنَاتِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَسْعِدْنَنِی وَ ابْکِینَ مَعِی، فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ سَیِّدُکُنَّ وَ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، قَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ سِبْطُ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَیْحَانَتُهُ الْحُسَیْنُ. فَقِیلَ: یَا أُمَّ الْمُؤْمِنِینَ، وَ مِنْ أَیْنَ عَلِمْتِ ذَلِکِ؟ قَالَتْ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ
آلِهِ) فِی الْمَنَامِ السَّاعَةَ شَعِثاً مَذْعُوراً، فَسَأَلْتُهُ عَنْ شَأْنِهِ ذَلِکَ، فَقَالَ: قُتِلَ ابْنِیَ الْحُسَیْنُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ الْیَوْمَ فَدَفَنْتُهُمْ، وَ السَّاعَةَ فَرَغْتُ مِنْ دَفْنِهِمْ. قَالَتْ: فَقُمْتُ حَتَّی دَخَلْتُ الْبَیْتَ وَ أَنَا لَا أَکَادُ أَنْ أَعْقِلَ، فَنَظَرْتُ فَإِذَا بِتُرْبَةِ الْحُسَیْنِ الَّتِی أَتَی بِهَا جَبْرَئِیلُ مِنْ کَرْبَلَاءَ فَقَالَ: إِذَا صَارَتْ هَذِهِ التُّرْبَةُ دَماً فَقَدْ قُتِلَ ابْنُکَ، وَ أَعْطَانِیهَا النَّبِیُّ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، فَقَالَ: اجْعَلِی هَذِهِ التُّرْبَةَ فِی زُجَاجَةٍ- أَوْ قَالَ: فِی قَارُورَةٍ- وَ لْتَکُنْ عِنْدَکِ، فَإِذَا صَارَتْ دَماً عَبِیطاً فَقَدْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ، فَرَأَیْتُ الْقَارُورَةَ الآنَ وَ قَدْ صَارَتْ دَماً عَبِیطاً تَفُورُ. قَالَ: وَ أَخَذَتْ أُمُّ سَلَمَةَ مِنْ ذَلِکَ الدَّمِ فَلَطَخَتْ بِهِ وَجْهَهَا، وَ جَعَلَتْ ذَلِکَ الْیَوْمَ مَأْتَماً وَ مَنَاحَةً عَلَی الْحُسَیْنِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فَجَاءَتِ الرُّکْبَانُ بِخَبَرِهِ، وَ أَنَّهُ قَدْ قُتِلَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ».
قَالَ عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ: قَالَ أَبِی: فَدَخَلْتُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ) مَنْزِلَهُ، فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذَا الْحَدِیثِ، وَ ذَکَرْتُ لَهُ رِوَایَةَ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ هَذَا الْحَدِیثَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ، فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): حَدَّثَنِیهِ عُمَرُ بْنُ أَبِی سَلَمَةَ، عَنْ أُمِّهِ أُمِّ سَلَمَةَ.
ترجمه:
عمرو بن ثابت از پدرش از سعید بن جبیر از عبدالله بن عباس نقل کرده که در منزلم خواب بودم. ناگاه صدای فریاد بلندی از خانۀ ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم، (از منزلم) بیرون آمدم و راهنمای من مرا به سوی منزل ام سلمه برد و مرد و زن اهل مدینه هم متوجه منزل وی شدند. وقتی به ام سلمه رسیدم به وی گفتم: ای مادر مؤمنان! چرا فریاد میزنی و استغاثه میکنی!؟ او جوابم را نداد و متوجه زنان بنی هاشم شد و گفت: ای دختران عبد المطلب! مرا یاری نمایید و همراه من گریه کنید، به خدا قسم آقای شما و بزرگ جوانان اهل بهشت شهید شد. به خدا قسم سبط و ریحانۀ رسول خدا، حسین علیه السلام کشته شد.
به او گفتند: ای مادر مؤمنان! تو این موضوع را از کجا دانستی؟ پاسخ داد: اکنون
پیغمبر خدا را در خواب دیدم در حالی که ژولیده مو و مضطرب بود. از ایشان پرسیدم که چرا شما را اینگونه میبینم؟ فرمود: پسرم حسین و اهل بیتش شهید شدند آنها را دفن کردم و الآن از دفن آنان فراغت یافتم.
ام سلمه میگوید: من (از خواب) برخاستم و با حالتی مجنونوار داخل خانه شدم. به تربتی نگاه کردم که جبرئیل از کربلا آورده بود- و گفته بود: هر وقت این تربت به خون تبدیل شد بدان که پسرت کشته شده است و آن تربت را پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من داد و فرمود: این تربت را در میان شیشهای بگذار و نزد خود نگاهدار و هنگامی که به خون تازه تبدیل شد [بدان که] حسین شهید شده است- اکنون من آن شیشه را دیدم که خون تازه شده بود و میجوشید! ام سلمه از آن خون برداشت و به صورت خود مالید و آن روز را روز ماتم و نوحه بر امام حسین علیه السلام قرار داد. چند روز بعد قافلهها خبر شهادت حسین علیه السلام را در همان روز (که ام سلمه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در خواب دید) آوردند.
عمرو بن ثابت گوید: پدرم گفت: بر امام باقر علیه السلام در منزلش وارد شدم و این حدیث را از ایشان پرسیدم و به آن حضرت گفتم که سعید بن جبیر این حدیث را از عبد الله بن عباس روایت کرده است. حضرت علیه السلام فرمود: این حدیث را عمر بن ابی سلمه از مادرش ام سلمه برای من نقل نموده است.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ طوسی [م. 460]، ص314 – 315.
2.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج3، ص213. (به همین مضمون)( (1))
1) . عبارت ابن شهر آشوب اینچنین است: «أَحْمَدُ فِی الْمُسْنَدِ عَنْ أَنَسٍ وَ الْغَزَالِیُّ فِی کِیمِیَاءِ السَّعَادَةِ وَ ابْنُ بُطَّةَ فِی کِتَابِهِ الْإِبَانَةِ مِنْ خَمْسَةَ عَشَرَ طَرِیقاً وَ ابْنُ حُبَیْشٍ التَّمِیمِیُّ وَ اللَّفْظُ لَهُ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: بَیْنَا أَنَا رَاقِدٌ فِی مَنْزِلِی إِذْ سَمِعْتُ صُرَاخاً عَظِیماً عَالِیاً مِنْ بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ وَ هِیَ تَقُولُ: یَا بَنَاتِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَسْعِدْنَنِی وَ ابْکِینَ مَعِی فَقَدْ قُتِلَ سَیِّدُکُنَّ فَقِیلَ: وَ مِنْ أَیْنَ عَلِمْتِ ذَلِکَ؟ قَالَتْ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم السَّاعَةَ فِی الْمَنَامِ شَعِثاً مَذْعُوراً فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ: قُتِلَ ابْنِی الْحُسَیْنُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ فَدَفَنْتُهُمْ قَالَتْ: فَنَظَرْتُ فَإِذَا بِتُرْبَةِ الْحُسَیْنِ الَّتِی أَتَی بِهَا جَبْرَئِیلُ مِنْ کَرْبَلَاءَ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله و سلم: إِذَا صَارَتْ دَماً فَقَدْ قُتِلَ ابْنُکَ فَأَعْطَانِیهَا النَّبِیُّ فَقَالَ اجْعَلِیهَا فِی زُجَاجَةٍ فَلْیَکُنْ عِنْدَکِ فَإِذَا صَارَتْ دَماً فَقَدْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ فَرَأَیْتُ الْقَارُورَةَ الآنَ صَارَتْ دَماً عَبِیطاً یَفُورُ»؛ احمد بن حنبل در کتاب مسند از انس و غزالی در کتاب کیمیای سعادت و ابن بطّه در کتاب الابانه از پانزده طریق و ابن حبیش تمیمی از ابن عباس نقل میکنند که او گفت: در منزلم خواب بودم. ناگاه صدای فریاد بلندی از خانۀ ام سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که میگفت: ای دختران عبد المطلب! مرا یاری کنید و همراه من گریه کنید که آقای شما شهید شد. به او گفته شد: از کجا دانستی؟ در پاسخ گفت: اکنون پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در خواب دیدم در حالی که ژولیده مو و مضطرب بود. از ایشان علت پریشان حالی را پرسیدم. فرمود: پسرم حسین علیه السلام و اهل بیتش شهید شدند و من آنها را دفن کردم. ام سلمه میگوید: سراغ تربتی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داده بود رفتم؛ تربتی که جبرئیل آن را از کربلا آورد و به ایشان داد و عرضه داشت: هرگاه این تربت به خون تبدیل شد بدان که فرزندت حسین علیه السلام کشته شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز آن را به من داد و فرمود: این را در میان شیشهای بگذار و نزد خود نگاهدار. هنگامی که به خون تبدیل شد [بدان که فرزندم]حسین علیه السلام شهید شده است. اکنون آن شیشه را دیدم که خون تازه شده بود و میجوشید.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111] ج45، ص230: (از امالی) و در ص227: (از مناقب).
6)«کَانَ أَوَّلُ صَارخَةٍ صَرِخَت فِی المَدِینَةِ أُمُّ سَلَمَة زَوجُ رَسُولِ اللهِ کَانَ دَفَعَ إلَیْهَا قَارُورَةً فِیهَا تُرْبَةٌ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله و سلم لَهَا إنَّ جَبرَئِیلَ أَعْلَمَنِی أَنَّ أُمَّتِی تَقْتُلُ الْحُسَیْنَ وَ أَعْطَانِی هَذِهِ التُربَةِ وَ قَالَ لِی إِذَا صَارَتْ دَماً عَبِیطاً فَاعْلِمِی أَنَّ الْحُسَیْنَ قَدْ قُتِلَ وَ کَانَت عِنْدَهَا فَلَمَّا حَضَرَ ذَلِکَ الْوَقْتَ جَعَلَتْ تَنْظُرَ إِلَی القَارُورةِ فِی کُلِّ سَاعَةٍ فَلَمَّا رَأَتْهَا قَدْ صَارَتْ دَماً صَاحَتْ وَاحُسَیْنَاهَ وَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ وَ تَصَارَخَتْ النِّسَاءُ مِنْ کُلِّ نَاحِیَةٍ حَتَّی ارْتَفَعَتْ المَدِینَةُ بِالرَّجَةِ الَّتِی مَا سُمِعَ بِمِثْلِهَا قَطُّ»
ترجمه:
نخستین شیونگری که در مدینه صدا به شیون برداشت، ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شیشهای -که در آن تربت بود- به ایشان داد و فرمود: جبرئیل به من خبر
داده که امتم حسین علیه السلام را میکشند و جبرئیل این تربت را از سرزمین کربلا آورده و به من گفت: هر گاه این تربت خون تازه گردید، بدان که (فرزندت) حسین علیه السلام کشته شده است. این تربت نزد ام سلمه بود و هنگامیکه روز عاشورا فرا رسید، در هر ساعتی به آن شیشه مینگریست و چون آن را دید که به خون تازه تبدیل گردیده است صدایش را به ناله بلند کرد و گفت: وای حسین! ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم . پس زنان مدینه از هر سو شیون برآوردند بطوریکه مدینه از صدای ایشان به لرزه در آمد و چنین نالهای تا به آن روز در مدینه شنیده نشده بود.
منبع شیعه:
1.تاریخ یعقوبی، ابن واضح یعقوبی، [م. 284]
منبع اهل تسنن:
2.تاریخ الاسلامی، (معروف به تاریخ المظفری) [ابن ابی الدم حموی شافعی ت 642] ص211. (با اختلاف در عبارت به نقل از تاریخ یعقوبی)
7)«عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا أَنَّهَا قَالَتْ: خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم مِنْ عِنْدِنَا ذَاتَ لَیْلَةٍ فَغَابَ عَنَّا طَوِیلاً ثُمَّ جَاءَنَا وَ هُوَ أَشْعَثُ أَغْبَرُ وَ یَدُهُ مَضْمُومَةٌ فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لِی أَرَاکَ شَعِثاً مُغْبَرّاً؟ فَقَالَ: أُسْرِیَ بِی فِی هَذَا الْوَقْتِ إِلَی مَوْضِعٍ مِنَ الْعِرَاقِ یُقَالُ لَهُ کَرْبَلَاءُ فَأُرِیتُ فِیهِ مَصْرَعَ الْحُسَیْنِ ابْنِی وَ جَمَاعَةٍ مِنْ وُلْدِی وَ أَهْلِ بَیْتِی فَلَمْ أَزَلْ أَلْقِطُ دِمَاءَهُمْ فَهَا هِیَ فِی یَدِی وَ بَسَطَهَا إِلَیَّ فَقَالَ: خُذِیهَا وَ احْتَفِظِی بِهَا فَأَخَذْتُهَا فَإِذَا هِیَ شِبْهُ تُرَابٍ أَحْمَرَ فَوَضَعْتُهُ فِی قَارُورَةٍ وَ سَدَدْتُ رَأْسَهَا وَ احْتَفَظْتُ بِهِ فَلَمَّا خَرَجَ الْحُسَیْنُ علیه السلام مِنْ مَکَّةَ مُتَوَجِّهاً نَحْوَ الْعِرَاقِ کُنْتُ أُخْرِجُ تِلْکَ الْقَارُورَةَ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ فَأَشَمُّهَا وَ أَنْظُرُ إِلَیْهَا ثُمَّ أَبْکِی لِمُصَابِهِ فَلَمَّا کَانَ فِی الْیَوْمِ الْعَاشِرِ مِنَ الْمُحَرَّمِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ علیه السلام أَخْرَجْتُهَا فِی أَوَّلِ النَّهَارِ وَ هِیَ بِحَالِهَا ثُمَّ عُدْتُ إِلَیْهَا آخِرَ النَّهَارِ فَإِذَا هِیَ دَمٌ عَبِیطٌ فَصِحْتُ فِی بَیْتِی وَ بَکَیْتُ وَ کَظَمْتُ غَیْظِی
مَخَافَةَ أَنْ یَسْمَعَ أَعْدَاؤُهُمْ بِالْمَدِینَةِ فَیُسْرِعُوا بِالشَّمَاتَةِ فَلَمْ أَزَلْ حَافِظَةً لِلْوَقْتِ حَتَّی جَاءَ النَّاعِی یَنْعَاهُ فَحَقَّقَ مَا رَأَیْتُ.»
ترجمه:
از ام سلمه روایت شده که گفت: شبی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از پیش ما بیرون رفت و مدتی طولانی ناپدید شد. سپس نزد ما آمد در حالیکه ژولیدهمو و غبارآلود بود و مشتش نیز بسته بود. عرض کردم: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، چرا شما را ژولیده مو و غبارآلود میبینم؟ فرمود: مرا در این ساعت به جائی از سرزمین عراق سیر دادند که نامش کربلا بود و در آن سرزمین، جای کشته شدن پسرم حسین و گروهی از فرزندان و خاندانم را به من نشان دادند، و من پیوسته خون ایشان را از زمین بر میگرفتم و آن اکنون در دست من است و دست خود را برای من باز کرده فرمود: آن را بگیر و نگهداری کن. آن را گرفتم مانند خاک سرخ بود. در شیشهای نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهداری میکردم.
وقتی امام حسین علیه السلام از مکه به سمت عراق رهسپار شد هر روز و شب آن شیشه را بیرون میآوردم و بو میکردم و بدان مینگریستم و بر آنچه به آن جناب میرسد میگریستم، روز دهم محرم شد؛ همان روزی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. اول روز آن را بیرون آوردم به حال خود بود. باردیگر آخر روز سراغش رفتم دیدم خون تازه شده است. در خانهام فریاد زدم و گریستم، و خشم خود را فرو نشاندم از ترس آنکه دشمنان ایشان در مدینه بشنوند و فوراً زبان به شماتت ما بگشایند. پیوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا آنکه خبر شهادت به ما رسید و آنچه دیده بودم به حقیقت پیوست.
منابع شیعه:
1.ارشاد، شیخ مفید [م. 413]، ج 2، ص 130.
2.روضة الواعظین، فتال نیشابوری [م. 508]، ص 193.
3.إعلام الوری، شیخ طبرسی [م. 548]، ج1، ص 428.
4.کشف الغمة، إربلی [م. 693]، ج2، ص217.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 239.
1)«[قَالَ حُصَیْنٌ] فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ] لَبِثُوا [مَکَثَ] النَّاسُ [بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ] شَهْرَیْنِ أَوْ ثَلَاثَةً کَأَنَّمَا تَلَطَّخَ [لَطَّخَ] الْحَوَائِطُ [الْحَائِطُ – الْحِیطَانُ] بِالدِّمَاءِ سَاعَةً [مَا] تَطْلُعُ الشَّمْسُ حَتَّی تَرْتَفِعَ.»
ترجمه:
[حصین گوید: ]هنگامی که حسین[ علیه السلام ] کشته شد تا دو ماه یا سه ماه از طلوع خورشید تا هنگامی که خورشید بالا میآمد دیوارها به خون آغشته بود.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ طبری، طبری [م. 310]، ج 4، ص 296.
2.الکامل فی التاریخ، ابن اثیر [م. 630]، ج 4، ص 90.
3.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج6، ص2639.
4.البدایة والنهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج 8، ص 185.
5.الفصول المهمة، ابن صباغ، [م. 855] ج 2، ص 842
7.أخبار الدول، قرمانی دمشقی [م. 1019]، ص 109 ط بغداد (بنابر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج 11، ص 467.)
2)«عَنْ هِلَالِ بْنِ ذَکْوَانَ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ مَکَثْنَا شَهْرَیْنِ أَوْ ثَلَاثَةً کَأَنَّمَا لَطَخَتِ الْحِیطَانُ بِالدَّمِ مِنْ صَلَاةِ الْفَجْرِ إلَی غُرُوبِ الشَّمْسِ...»
ترجمه:
هلال بن ذکوان گوید: هنگامی که حسین[ علیه السلام ] کشته شد به مدت دو ماه یا سه ماه دیوارها از نماز صبح تا غروب آفتاب گویا به خون آغشته بود.
منابع اهل تسنن:
1.تذکرة الخواص، سبط بن جوزی [م. 654]، ص247.
2.التبر المذاب، أحمد بن محمد بن أحمد حافی [خافی] شافعی [م. ]،ص 96 (بنابر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی،ج27، ص391).
3)«عَنْ أَبِی نَصْرٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ أَنَّهُ قَالَ: ... وَ احْمَرَّتِ الْحِیطَانُ کَالْعَلَق...»
ترجمه:
ابونصر از شخصی از اهالی بیت المقدس نقل کرده که وی گفت: [هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید از نشانههای شهادت این بود که] ... دیوارها همچون لختۀ خون، قرمز گشت.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص160 باب 24 ح2.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص186.
3.بحارالأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص204.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبدالله بحرانی [م. 1130]، ص456.
4)«[عَن] بَوَّابُ ابْنُ زِیَادٍ قَالَ: لَقَدْ نَظَرْتُ إِلَی حِیطَانِ دَارِ الْإِمَارَةِ یَوْمَ جِیءَ بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ وَ کَأَنَّهَا تَسِیلُ دَماً.»
ترجمه:
از دربان ابن زیاد نقل شده که گفت: روزی که سر مقدس حسین [ علیه السلام ] را آوردند به دیوارهای دار الاماره نگاه کردم (دیدم) گویا از دیوارها خون جاری می شد.
منبع شیعه:
1.ملاحم و فتن، سید بن طاووس [م. 664]، ص336.
منابع اهل تسنن: ( (1))
2.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص229.
3.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص361.
4.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج6، ص2636.
5.ذخائر العقبی، محب طبری [م. 694]، ص145.
6.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج7، ص150.
7.تهذیب الکمال، مزی [م. 742] ج6، ص434.
8.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص513.
9.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص380.
10.سبل الهدی والرشاد، صالحی شامی [م. 942]، ج11، ص80 .
1) . اهل تسنن با این عبارت نقل نمودند: «قال أبو غالب قال: حدثنی بواب عبید اللّٰه بن زیاد أنه لما جیء برأس الحسین فوضع بین یدیه رأیت حیطان دار الإمارة تسایل [یتسایل- تسیل] دما».
11.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 194. به این عبارت: ( إنه لما جیء برأس الحسین إلی دار ابن زیاد سالت [صار لون] حیطانها دما)
12.وسیلة المآل، باکثیر حضرمی [م.1047]، ص197(بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج11، ص463).
13.تهذیب تاریخ ابن عساکر ، ابن بدران [م. 1346]، ج4، ص 339.
14.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 20.
«رَوَی أَبُو الشَّیْخِ فِی کِتَابِ السُّنَّةِ بِسَنَدِهِ أَنَّهُ یَوْمَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ أَصْبَحُوا مِنَ الْغَدِ وَ کُلُّ قِدْرٍ لَهُمْ طَبَخُوهَا صَارَ دَماً وَ کُلُّ إِنَاءٍ لَهُمْ فِیهِ مَاءٌ صَارَ دَماً».
ترجمه:
ابو الشیخ( (1)
ذهبی در شرح حال او مینوسید: الإمام الحافظ الصادق محد أصبهان أبو محمد عبد الله بن محمد بن جعفر بن حیان [حبان] المعروف ب--: أبی الشیخ الأصبهانی صاحب التصانیف. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج16، ص276.
) در کتاب السنّة روایت کرده: روزی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد فردای آن روز هر دیگ غذایی که پختند به خون تبدیل شد و هر ظرفی از آنها که آب در آن بود به خون تبدیل گشت.منابع اهل تسنن:
1.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص220.
2.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص512.
1) . از علمای بزرگ اهل تسنن متوفای 369 ه- ق.
«حَدَّثَنَا دُوَیدُ الْجُعْفِیُّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ] انتُهِبَت جَزُورٌ مِنْ عَسْکَرِهِ فَلَمَّا طُبِخَتْ إذَا هِیَ دَمٌ فَأَکفَوها.»
ترجمه:
دوید جعفی از پدرش نقل میکند هنگامی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد، شتری را از لشکرش غارت کردند. هنگامی که آن را پُختند تبدیل به خون شده بود. پس غذا را بیرون ریختند.
منابع اهل تسنن:
1.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج 3، ص 121.
2.معرفة الصحابة، ابو نعیم اصفهانی [م. 430]، ج2، ص13.: (حدثنا زوید الجعفی عن أبیه قال: لما قتل الحسین انتهب من عسکره جزور فلما طبخت اذا هی دم فاکفئوها)
3.مناقب علی بن أبی طالب، ابن مغازلی [م. 483]، ص 309 ( أخبرنا القاضی أبو الحسن علیّ بن خضر الأزدی إجازة أنّ أبا یعقوب یوسف بن یعقوب النّجیرمیّ حدّثهم قال: حدثنا أبو یحیی الساجیّ...)
4.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج 9، ص 196(قال الهیثمی: رواه الطبرانی و رجاله ثقات.)
1)«أَخْبَرَنَا سُفْیَانُ بْنُ عُیَیْنَةَ قَالَ حَدَّثَتْنِی جَدَّتِی أُمُّ أَبِی قَالَتْ: کُنْتُ جُوَیْرِیَةً یَوْمَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السلام ... وَ رَأَیْتُ لَحْمَ الْإِبِلِ [الَّتِی نَهَبُوها مِنْ مُعَسْکَرِ الْحُسَیْنِ وَ نَحَرُوها وَ طَبَخُوها] فِیهِ شِبهُ الْجَمْرِ یَتَّقِدُ.»
ترجمه:
سفیان بن عیینه از جدهاش، نقل میکند که گفت: من هنگام شهید شدن امام حسین علیه السلام دختری خردسال بودم ... و دیدم شتری را از لشکر امام حسین علیه السلام به غارت بردند و آن را نحر کرده و پختند اما گوشت آن شبیه آتش شعله میکشید.
منبع شیعه:
1.مناقب امام امیر المؤمنین علیه السلام ، محمد بن سلیمان کوفی [م. 300]، ج 2، ص 263.
منابع اهل تسنن: ( (1))
2.دلائل النبوة، بیهقی [م. 458]، ج6، ص472.
1) . اهل تسنن به این عبارت نقل کرده اند: «عَنْ سُفْیَانَ بن عیینة قَالَ حَدَّثَتْنِی جَدَّتِی قَالَتْ: ... لَقَدْ رَأَیْتُ اللَّحْمَ کَأَنَّ فِیهِ النَّارَ حِینَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ]»
3.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص230.
4.ترجمه امام حسین علیه السلام ، ابن عساکر[م. 571]، ص 365.
5.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج6، ص2639.
6.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص435.
7.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج 5،1ص6.
8.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج3، ص313.
9.إمتاع الأسماع، مقریزی [م. 845]، ج 12، ص 243.
10.تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی [م. 852]، ج2، ص305.
11.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج2،ص126.
12.تاریخ الخلفاء، سیوطی [م. 911]، ج1، ص182. (به این عبارت: «نَحَرُوا نَاقَةً فِی عَسْکَرِهِمْ فَکَانُوا یَرَوْنَ فِی لَحْمِهَا مثلَ النِّیرَانِ.»)
2)«حَدَّثَنا یَزیدُ بْنُ هارونَ حَدَّثَتْنی أُمّی عَن جَدِّها قال: أَدْرَکْتُ قَتْلَ الحُسینِ بْنِ عَلِیٍّ فَلَمّا قُتِلَ خَرَجَ أُناسٌ إلی إِبِلٍ کانَتْ مَعَهُ فَانْتَهَبُوها فَلَمّا کان اللَّیْلُ رَأَیْتُ فیها النِیرانَ فَاحْتَرَقَ کلُّ ما أُخِذَ مِنْ عَسْکَرِه.»
ترجمه:
یزید بن هارون از مادرش و او از جدش نقل میکند که گفت: من (زمان) کشته شدن حسین بن علی [ علیه السلام ] را درک نمودم. هنگامی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد شتری از لشکر آن حضرت را به غارت بردند. هنگام شب دیدم که آتش در شتر افتاده و هر چیزی که از لشکر حسین بن علی[ علیه السلام ] غارت شده بود سوخت.
منابع اهل تسنن:
1.مناقب علی بن أبی طالب، ابن مغازلی [م. 483]، ص 308.
2.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2620.
3)«رَوَی [أَبُو الشَّیْخِ فِی کِتَابِ السُّنَّةِ] أَیْضَاً بِسَنَدِهِ إلَی حَمَامَةَ بِنْتِ یَعْقُوبَ الْجُعْفِیَّةِ قَالَتْ: کَانَ فِی الْحَیِّ رَجُلٌ مِمَّنْ شَهِدَ قَتْلَ الْحُسَیْنِ فَجَاءَ بِنَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْحُسَیْنِ فَنَحَرَهَا وَقَسَمَهَا فِی الْحَیِّ فَالْتَهَبَتِ الْقُدُورُ نَاراً فَأَکفَیناها.»
ترجمه:
حمامه جعفیه میگوید: در محلۀ [ما] مردی بود که در قتل حسین بن علی[ علیه السلام ] حضور داشت. او شتری از شتران حسین بن علی [ علیه السلام ] را آورد و نحر کرد و گوشت آن را در آن قبیله تقسیم نمود پس از تمام دیگها آتش برخاست و ما آنها را خالی کردیم.
منابع اهل تسنن:
1.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 220.
2.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص513.
4)«حَدَّثَنَا نَاصِحُ أَبِی [أبو] عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ قُرَیبَةَ جَارِیَةٍ لَهُمْ، قَالَتْ: کَانَ عِنْدَنَا رَجُلٌ خَرَجَ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام ، ثُمَّ جَاءَ بِجَمَلٍ وَ زَعْفَرَانٍ، قَالَتْ: ... وَ نَحَرَ [نَحَرُوا] الْبَعِیرَ فَکُلَّمَا حَزُّوا [جَزُّوا] بِالسِّکِّینِ صَارَ[مَکَانَهَا] نَاراً قَالَ فَقَطَعُوهُ[فَجَعَلُوا یَسلَخُونَهُ فَیَصِیرُ مَکَانَه نَاراً] فَخَرَجَ [فَخَرَجَت] مِنْهُ النَّارُ فَطَبَخُوهُ فَفَارَتِ الْقِدْرُ نَاراً».
ترجمه:
ناصح از قُرَیبه روایت کرده است که گفت: نزد ما مردی بود که به جنگ امام حسین علیه السلام رفته بود بعد از مدتی با یک شتر و مقداری زعفران آمد... آن شتر را ذبح کرد اما هر عضو از آن شتر را که با کارد میبریدند، آتش از آن شعله میکشید. شتر را قطعه قطعه کردند و آتش از آن بیرون آمد و آن را در دیگ افکندند و آتش از درون دیگ بیرون زد.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ طوسی [م. 460]، ص727.
2.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م.588]، ج 3، ص 215.( أَحَادِیث ابْنِ الْحَاشِرِ قَالَ کَانَ عِنْدَنَا رَجُلٌ...)
3.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 82.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 302.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبدالله بحرانی [م. 1130]، ص 616.
5)«عَنْ أَبِی حُمَیْدٍ الطَّحَّانِ قَالَ: کُنْتُ فِی خُزَاعَةَ فَجَاؤُوا بِشَئٍ مِنْ تَرَکَةِ الْحُسَیْنِ فَقِیلَ لَهُمْ: نَنْحَرُ اَوْ نَبِیعُ فَنَقْسِمُ؟ قَالُوا: انْحَرُوا. قَالَ: فَجَلَسْتُ عَلَی جَفْنَةٍ فَلَمَّا جَلَسْتُ فَأَرَاهُ نَاراً.»
ترجمه:
ابی حمید طحان گوید: من در خزاعه بودم که شتری از ترکۀ حسین [ علیه السلام ] را آوردند. به آنها گفته شد که آن را نحر کنیم یا بفروشیم و تقسیمش کنیم؟ گفتند: نحر کنید. (شتر را پختند) پس جلوی کاسهای نشستم، ناگهان از درون آن ظرف، آتش برافروخته شد.
منابع اهل تسنن:
1.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج 3، ص 121.
2.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 231.
3.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 366.
4.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2640.
5.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 435.
6.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج 9، ص 196.
6)«عَنْ زَیْدِ بْنِ أَبِی الزِّنَادِ قَالَ: قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ لِی أَرْبَعَ عَشْرَةَ سَنَةً ...نَحَرُوا نَاقَةً فِی عَسْکَرِهِمْ فَکَانُوا یَرَوْنَ فِی لَحْمِهَا النِّیرَانَ [المرار].»
ترجمه:
از زید بن ابی زناد نقل شده که گفت: هنگامی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد من چهارده ساله بودم ... شتری را که دشمنان حسین علیه السلام در لشکر خود نحر کردند در گوشتش آتش دیدند.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ ابن معین، یحیی بن معین [م. 233]، ج1، ص361.
2.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص90- 91.
3.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص230.
4.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص365.
5.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج7، ص150.
6.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص434.
7.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج5، ص15.
8.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج3، ص313.
9.تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی [م. 852]، ج2، ص 305.
10.تهذیب تاریخ ابن عساکر ، ابن بدران [م. 1346]، ج4، ص339.
7)«عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ یَعْفُورٍ الْجُعْفِیِّ أَنَّهُ لَمَّا جُعِلَ اللَّحْمُ فِی الْقِدْرِ صَارَ نَاراً»
ترجمه:
از ابن یعفور جعفی نقل شده است که: هنگامی که گوشت (شتری از لشکر امام حسین علیه السلام ) را در دیگ انداختند، به آتش تبدیل گشت.
منابع شیعه:
1.مثیر الأحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص 63.
2.لواعج الأشجان، سید محسن امین [م. 1371]، ص 193.
«تَارِیخ النَّسَوِیِّ وَ تَارِیخ بَغْدَادَ وَ إِبَانَة الْعُکْبَرِیِّ قَالَ سُفْیَانُ بْنُ عُیَیْنَةَ حَدَّثَتْنِی جَدَّتِی ... وَ رَأَیْتُ النَّجْمَ کَأنَّ فِیهِ النِّیرَانَ یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام یَعْنِی بِالنَّجْمِ النَّبَاتَ.»
ترجمه:
سفیان بن عیینه از جدّه اش نقل میکند که گفت: در روز قتل امام حسین علیه السلام گیاهی را دیدم که گویا آتش در آن بود.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج3،2ص14.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص81.
3.بحارالأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص300.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبدالله بحرانی [م. 1130]، ص498.
در این واقعه، دو مطلب ذکر شده است. مطلب اول: تبدیل شدن گیاه ورس( (1)) به خاکستر. مطلب دوم: تبدیل شدن گیاه ورس به خون.
1)«رُوِیَ أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ وَ اقْتَسَمُوا وَرسَاً کَانَ مَعَهُ فَصَارَ رَمَاداً.»
ترجمه:
روایت شده که: وقتی امام حسین علیه السلام به شهادت رسید و ورسی را که با او بود تقسیم کردند، به خاکستر تبدیل شد.
منبع اهل تسنن:
المحاسن و المساوی، ابراهیم بن محمد بیهقی [م. 320]، ص62 ط.بیروت (بنابر نقل شرح احقاق الحق، ج11، ص469).
1) . ورس گیاهی کوچک همانند دانههای کنجد و به رنگ زرد است که برای رنگ زدن و یا خوشبو نمودن استفاده میگردد.
2)«أَخْبَرَنَا سُفْیَانُ بْنُ عُیَیْنَةَ قَالَ: حَدَّثَتْنِی جَدَّتِی أُمُّ أَبِی قَالَتْ: کُنْتُ جُوَیْرِیَةً یَوْمَ قَتلِ الحسینِ فَرَأَیْتُ الْوَرْسَ تَحَوَّلَ رَمَاداً...»
ترجمه:
سفیان بن عیینه از جده اش نقل میکند که من هنگام شهادت امام حسین علیه السلام دختر کوچکی بودم؛ دیدم که ورس به خاکستر تبدیل شد.
منبع شیعه:
1.مناقب امام امیر المؤمنین علیه السلام ، محمد بن سلیمان کوفی [م. 300]، ج 2، ص 263.
منابع اهل تسنن:
اهل تسنن به این عبارت نقل کردهاند: «عَنْ سُفْیَانَ[بنِ عیینةَ] قَالَ حَدَّثَتْنِی جَدَّتِی قَالَتْ: لَقَدْ رَأَیْتُ الْوَرْسَ عَادَ رَمَاداً ... حِینَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ].»
2.دلائل النبوة، بیهقی [م. 458]، ج6، ص472.
3.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص103.
4.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 365.
5.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص230.
6.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج6، ص2639.
7.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص435.
8.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج3، ص313.
9.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748] ج 5، ص16.
10.إمتاع الأسماع، مقریزی [م. 845]، ج 12، ص 243.
11.تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی [م. 852]، ج2، ص305.
12.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج2، ص126.
3)«قال سلیمٌ القاص: لَمّا قُتِلَ الحسینُ علیه السلام ... وَ صَارَ[و رأینا] الْوَرْسُ رَمَاداً»
ترجمه:
سلیم قاص گوید: هنگام شهادت امام حسین علیه السلام ... ورس به خاکستر تبدیل گشت.
منابع شیعه:
1.شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی [م. 363]، ج 3، ص 165 – 166(محمد بن الزبیر بإسناده عن [زید] بن أبی الزناد[الزیاد]...».
2.الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی [م. 560]، ص 337.
3.الدُرّ النظیم، یوسف بن حاتم عاملی [م. 664]، ص 568. (عن سلیم القاص...)
4.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 81.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 310.
6.عوالم امام حسین علیه السلام ، بحرانی [م. 1130]، ص 619.
4)«عَنْ زَیْدِ بْنِ أَبِی الزیاد[الزِّنَادِ] قَالَ: قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ لِی أَرْبَعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ صارَ الوَرسُ الَّذی کَانَ فِی عَسکَرِهم رَماداً...»
ترجمه:
از زید بن أبی الزیاد نقل شده که گفت: وقتی حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد چهارده ساله بودم و [دیدم] آن ورسی که در لشکرگاه آن جماعت بود، تبدیل به خاکستر شد.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ ابن معین، یحیی بن معین [م. 233]، ج1، ص361: (صَارَ الْوَرْسُ رَمَاداً الَّذِی کَانَ فِی عَسْکَرِهِم)
2.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص230.
3.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 365.
4.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص434.
5.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج5، ص15.
6.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج3، ص313.
7.تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی [م. 852]، ج2، ص 305.
8.تاریخ الخلفاء، سیوطی [م. 911]، ص 226.
و به همین مضمون: ( (1))
9.ذکر أخبار إصبهان، حافظ ابو نعیم اصفهانی [م. 430]، ج 2، ص 183.
10.معرفة الصحابة، ابو نعیم اصفهانی [م. 430]، ج2، ص13.
11.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 220.
13.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص378.
1) . در این منابع به این عبارت آمده: «عن یزید بن أبی زیاد قال: شهدت مقتل الحسین بن علی و أنا ابن خمس عشرة سنة فصار الورس فی عسکرهم[معسکرهم] رمادا.»
5)«قَالَ سُفْیَانُ بْنُ عُیَیْنَةَ حَدَّثَتْنِی جَدَّتِی [أم عیینة] أَنَّ رَجُلاً مِمَّنْ شَهِدَ قَتْلَ الْحُسَیْنِ کَانَ یَحْمِلُ وَرْساً فَصَارَ وَرْسُهُ دَماً...»
ترجمه:
سفیان بن عیینه از جدۀ خود نقل میکند که گفت: مردی که در قتل امام حسین علیه السلام حاضر بود مقداری وَرس همراه خود داشت. وَرسش به خون تبدیل شد.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج3، ص213.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص81.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 300.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبدالله بحرانی [م. 1130]، ص498.
منابع اهل تسنن:
به همین مضمون با این عبارت: (... أن حمالا کان یحمل ورسا فهو فی قتل الحسین بن علی[ علیه السلام ] فصار ورسه رمادا[دما]):
5.ذکر أخبار إصبهان، حافظ ابو نعیم اصفهانی [م. 430]، ج 2، ص 183.
6.معرفة الصحابة، ابو نعیم اصفهانی [م. 430]، ج2، ص13.
7.تاریخ بغداد، خطیب بغدادی [م. 463]، ج4، ص68. (ورسه دما).
8.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 231.
9.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 366.
10.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج6، ص2639.
11.ذخائر العقبی، محب طبری [م. 694]، ص144. (أن رجلا ممن شهد قتل الحسین...)
12.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص435.
13.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]،ص220 (ورسه رمادا).
14.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی [م. 942]، ج11، ص79.
1)«قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: وُجِدَ بِالْحُسَیْنِ علیه السلام [فِیهِ] ثَلَاثٌ وَ ثَلَاثُونَ طَعْنَةً وَ أَرْبَعٌ وَ ثَلَاثُونَ ضَرْبَةً وَ أَخَذَ سَرَاوِیلَهُ بَحْرُ بْنُ کَعْبٍ التَّیْمِیُّ[یحیی بن عمرو الحرمی] [لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَی فَرُوِیَ أَنَّهُ] صَارَ [فصَارَ] زَمِناً مُقْعَداً مِنْ رِجْلَیْه...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمود: در پیکر شریف امام حسین علیه السلام ، سی وسه زخم نیزه و سی و چهار زخم شمشیر بود و بحر بن کعب تیمی ملعون، زیرجامۀ حضرت را برد و روایت شده است که زمینگیر شد و هر دو پایش از حرکت باز ماند.
منابع شیعه:
1.فتوح، أحمد بن اعثم کوفی [م. 314]، ج 5، ص 119.
2.لهوف، سید ابن طاووس [م. 664]، ص 76.
3.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 78.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 57.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 301.
منبع اهل تسنن:
6.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص42.(قال جعفر بن محمد بن علی بن الحسین[ علیه السلام ]: ...)
2)«أَخَذَ بَحْرُ بْنُ کَعْبٍ سَرَاوِیلَ الحُسَینِ فَکَانَتْ یَدَاهُ تَقْطُرَانِ فِی الشِّتَاءِ دَمَاً فَإِذَا أَصَافَ یَبَسَتا فَکَانَتَا کَالْعُودِ الْیَابِسِ.
ترجمه:
بحر بن کعب زیرجامه امام حسین علیه السلام را به غارت بُرد از دو دست وی در زمستان خون میچکید و در تابستان هر دو دست وی مانند چوبِ خشک میشد.
منابع شیعه:
1.شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی [م. 361]، ج 3، ص 165.(عن أبی مخنف...)
2.الحدائق الوردیّة، محلّی [م. 652]، ج1، ص123. (به همین مضمون)( (1))
منابع اهل تسنن:
3.الکامل فی التاریخ، ابن اثیر [م. 630]، ج4، ص80. (به همین مضمون)( (2))
4.نهایة الأرب، نویری [م. 733]، ج 20، ص 459 – 460. (به همین مضمون)( (3))
1) . عبارت محلی اینچنین است: «أخذ سراویل الحسین علیه السّلام یحیی بن کعب، فکانتا یداه تقطران دما إذا أشتا و إذا أصاف یبستا، و عادتا کأنّهما عود یابس».
2) . عبارت نویری اینچنین است: «سلب الحسین[ علیه السلام ] ما کان علیه فأخذ سراویله بحر بن کعب، فکانت یداه فی الشتاء تضخّان الماء، و فی الصیف تیبسان کأنهما عود».
3) . عبارت ابن اثیر اینچنین است: «لمّا بقی الحسین فی ثلاثة أو أربعة، دعا بسراویل، ففزره، و نکثه لئلّا یسلبه، فقال له بعضهم: لو لبست تحته التّبّان. قال: ذلک ثوب مذلّة، و لا ینبغی [لی] أن ألبسه. فلمّا قتل، سلبه بحر بن کعب، و کانت یداه فی الشّتاء تنضحان بالماء، و فی الصّیف تیبسان کأنّهما عود».
«أَخَذَ دِرْعَهُ مَالِکُ بْنُ بُشْرٍ الْکِنْدِیُّ [فلبسه] فَصَارَ مَعْتُوهًا.»
ترجمه:
مالک بن بشر کندی، زرۀ امام حسین علیه السلام را به غارت برد و دیوانه شد.
منابع شیعه:
1.فتوح، أحمد بن أعثم کوفی [م. 314]، ج 5، ص 119.
2.الحدائق الوردیّة، محلّی [م. 652]، ج1، ص123.
3.روضة الصفا، میرخواند، [م. قرن9] ج3، ص169.( (1))
4.حبیب السیر، خواندمیر [م. 941]، ج2، ص59. ( (2))
5.تسلیة المجالس، محمد بن ابیطالب [م. قرن10]،ج2، ص327.( (3))
1) . میرخواند در کتاب روضة الصفا اینچنین آورده: در تاریخ احمد بن اعثم کوفی مسطور است که... آن کس که زره آن جناب را دربر کرد، معتوه گشت و ندانست که چه گوید و چه کند.
2) . خواندمیر در کتاب حبیب السیر اینچنین آورده: به روایت احمد بن اعثم کوفی،... و بدبختی که زره را دربر کرد، دیوانه شد و ندانست که چه کند و چه گوید.
3) . عبارت محمد بن ابیطالب اینچنین است: «و الّذی أخذ درعه مالک بن نسیر صار معتوها».
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 57.
7.ریاض الأبرار، سید نعمت اللّٰه جزائری [م. 1112]، ج1، ص 232.
8.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 301.
9.ناسخ التواریخ سید الشهدا علیه السلام ، سپهر [م. 1297]، ج3، ص9. ( (1))
منبع اهل تسنن:
10.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص42. (به این عبارت: قال جعفر بن محمد بن علی بن الحسین[ علیهم السلام ]: ... أخذ مالک ابن نسر الکندی درعه فصار معتوها)
1) . عبارت ناسخ اینچنین است: از اخبار چنان مستفاد میشود که: حسین علیه السلام در یوم طف با دو زره متظاهر بودند: یکی را درع بتراء مینامیدند که نیک رسا بود. آن را عمر بن سعد برگرفت و گاهی که مختار او را بکشت، آن درع را به قاتل او ابو عمره بخشید. درع دیگر را، مالک بن بشر کندی برد و دیوانه شد.
1)«جَاءَ الْکِنْدِیُّ وَ أَخَذَ الْبُرْنُسَ وَ کَانَ مِنْ خَزٍّ فَلَمَّا قَدِمَ بَعْدَ الْوَقْعَةِ عَلَی امْرَأَتِهِ فَجَعَلَ یَغْسِلُ الدَّمَ عَنْهُ فَقَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ: أتَدخُلُ بَیْتِی بِسَلَبِ ابْنِ رَسُولِ اللهِ أُخْرُج عَنِّی حَشَی اللهُ قَبْرَکَ نَاراً. فَلَمْ یَزَلْ بَعْدَ ذَلِکَ فَقِیراً بِأَسْوَأ حَالٍ وَ یَبِسَتْ یَدَاهُ وَ کَانَتَا فِی الشِّتَاءِ یُنْضِحَانِ دَماً وَ فِی الصَّیْفِ تَصیرانِ یابِسَتَینِ کَأَنَّهُمَا عُودَانِ.»
ترجمه:
آن شخص کندی آمد و کلاه امام علیه السلام را که از خَزّ بود برداشت. پس از واقعۀ کربلا نزد همسر خود آمد و مشغول شستن خون از کلاه شد.
همسرش گفت: آیا چیزی را که از پسر پیغمبر خدا غارت کردهای داخل خانه من میکنی؟ از نزد من خارج شو، خدا قبر تو را پر از آتش کند!
آن مرد خبیث پس از این جنایت به بدترین حال، فقیر گردید و دستهایش خشک شد. در فصل زمستان از دستهایش خون میریخت و در فصل تابستان مثل دو تکه چوب، خشک میشدند.
منابع شیعه:
1.تسلیة المجالس، محمد بن ابی طالب [م. قرن 10]، ج2، ص 321.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 53.
3.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 296.
4.أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص423.
2)«جَاءَ الْکِنْدِیُّ حَتَّی أَخَذَ الْبُرْنُسَ وَکَانَ مِن خَزٍّ فَلَمَّا قَدِمَ بِهِ بَعْدَ ذَلِکَ عَلَی امْرَأَتِهِ أُمِّ عَبْدِ اللهِ ابْنَةِ الْحُرِّ أُخْتِ حُسَیْنِ بْنِ الْحُرِّ البَدریّ أَقْبَلَ یَغْسِلُ الْبُرْنُسَ مِنْ الدَّمِ فَقَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ: أَسَلَبَ ابْنِ بِنْتِ رَسُولِ الله صَلَّی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ تُدْخِلُ بَیْتِی أَخْرِجهُ عَنِّی. فَذَکَرَ أَصْحَابُهُ أَنَّهُ لَمْ یَزَلْ فَقِیراً [بِشَرٍّ] حَتَّی مَاتَ.»
ترجمه:
آن شخص کندی آمد و کلاه امام علیه السلام را که از جنس خزّ بود برداشت، وقتی پس از واقعه کربلا آن را نزد زن خود - ام عبدالله دختر حر و خواهر حسین بن حر- آورد خون آن کلاه را شستشو داد زن او گفت: آیا چیزی را که از پسر دختر پیغمبر غارت کردهای به خانۀ من میآوری؟ آن را از پیش من دور کن. دوستان آن مرد کِندی گفتند که او دائماً فقیر بود تا مرد.
منبع شیعه:
1.مقتل الحسین علیه السلام [وقعة الطف]، ابو مخنف ازدی [م. 157]، ص 171.
منابع اهل تسنن:
2.تاریخ طبری، طبری [م. 310]، ج 4، ص 342.
3.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص40. (به این عبارت: ... قالت له امرأته: أتسلب ابن بنت رسول اللّٰه برنسه و تدخل بیتی اخرج عنّی حشا اللّٰه قبرک نارا، و ذکر أصحابه أنّه یبست یداه و لم یزل فقیرا بأسوأ حال إلی أن مات)
4.نهایة الأرب، نویری [م. 733]، ج 20، ص 457 (با اختلاف کم).
3)«قَالَ أَبُو مِخْنَفٍ: لَمَّا أَخَذَ الْکِنْدِیُّ عِمَامَةَ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] قَالَتْ زَوجَةُ الْکِنْدِیِّ: وَیْلَکَ قَتَلتَ الْحُسَیْنَ[ علیه السلام ] وَ سَلَبتَ ثِیَابَهُ فَوَ اللهِ لَا جَمَعتُ مَعَکَ فِی بَیْتٍ وَاحِدٍ فَأَرَادَ أَنْ یَلطِمَها فَأَصَابَ مِسْمَارٌ یَدَهُ فَقُطِعَتْ یَدُهُ مِنَ الْمِرْفَقِ وَ لَمْ یَزَلْ کَانَ فَقِیرًا»
ترجمه:
ابومخنف نقل میکند: هنگامی که کِندی عمامۀ حسین بن علی[ علیه السلام ] را به غارت برد، همسرش به او گفت: وای به حال تو! حسین[ علیه السلام ] را به قتل رساندی و لباسش را ربودی؟ به خدا قسم با تو در یک خانه جمع نخواهم شد. مرد کِندی خواست سیلی به صورت همسرش بزند که میخی به دستش اصابت نمود و دستش از آرنج قطع شد و همیشه فقیر بود.
منبع اهل تسنن:
ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج3، ص82.
1)«أَخَذَ عِمَامَتَهُ جَابِرُ بْنُ زَیْدٍ الْأَزْدِیُّ فَاعْتَمَّ بِهَا فَصَارَ مَجْذُوماً»
ترجمه:
جابر بن زید ازدی عمامۀ امام حسین علیه السلام را به غارت برد و آن را بر سر گذاشت پس به جذام مبتلا گشت.
منابع شیعه:
1.فتوح، أحمد بن أعثم کوفی [م. 314]، ج 5، ص 119.
2.الحدائق الوردیّة، محلّی [م. 652]، ج1، ص123.
منبع اهل تسنن:
3.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص42.( قال جعفر بن محمد بن علی بن الحسین علیهما السلام: ...)
2)«یُرْوَی أَنَّهُ أَخَذَ عِمَامَتَهُ جَابِرُ بْنُ زَیْدٍ الْأَزْدِیُّ وَ تَعَمَّمَ بِهَا فَصَارَ فِی الْحَالِ مَعْتُوها»
ترجمه:
روایت شده: عمامۀ مبارک امام حسین علیه السلام را جابر بن زید ازدی به غارت برد. وقتی آن را به سر گذاشت در همان لحظه دیوانه شد.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 4، ص57.
2.بحار الانوار، علامه مجلسی، [م. 1110] ج45، ص57.
3)«قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام ... أَخَذَ عِمَامَتَهُ أَخْنَسُ بْنُ مَرْثَدِ بْنِ عَلْقَمَةَ الْحَضْرَمِیُّ وَ قِیلَ جَابِرُ بْنُ یَزِیدَ الْأَوْدِیُّ لَعَنَهُمَا اللَّهُ فَاعْتَمَّ بِهَا فَصَارَ مَعْتُوهاً.»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمود ... اخنس بن مرثد بن علقمه حضرمی عمامه حضرت علیه السلام را برد و گفته شده است که جابر بن یزید اودی بود و چون بر سر گذاشت، دیوانه شد.
منابع شیعه:
2.روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی [م. 910]، ص494.( (1))
3.فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام ، عبداللطیف بیرجندی، [م.921 ] ص481.(مانند عبارت کاشفی و به نقل از شواهد النبوة( (2)) ص348)
1) . عبارت کاشفی اینچنین است: در کنز الغرائب آورده که: بعد از شهادت امام علیه السلام ، جابر بن یزید أزدی عمّامه معزّز وی را برداشته بر سر نهاد فی الحال دیوانه شد و دماغ وی به مرتبهای مخبّط(پریشانی عقل) گشت که به سلاسل(زنجیرها) مقیّدش، ساختند و در آن قید فوت شد، و به زنجیر «سلسلة ذرعها سبعون ذراعا» مسلسل گشت.
2) . شواهد النبوة فارسی لمولانا نور الدین عبد الرّحمن بن قوام الدین الدشتی الجامی الحنفی.متوفی: 898.
4.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی،[م. 1107] ج4، ص77.
5.بحار الانوار، علامه مجلسی، [م. 1110] ج45، ص57.
6.عوالم، شیخ عبدالله بحرانی، [م.1130] ص301.
7.الدّمعة السّاکبه، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج4، ص362.
8.أسرار الشّهاده، اصولی مدقق علامه دربندی، [م. 1285] ص434.
9.معالی السّبطین، مازندرانی، [م. 1385] ج2، ص52.
4)«أَخَذَ جَابِرُ بْنُ یَزَیْدٍ عِمَامَتَهُ فاعتم بِهَا فَصَارَ مَعْتُوها».
ترجمه:
جابر بن یزید عمامۀ امام حسین علیه السلام را به غارت برد. وقتی آن را به سر گذاشت در همان لحظه دیوانه شد.
منبع اهل تسنن:
تاریخ الاسلامی، (معروف به تاریخ المظفری) ابن ابی الدم حموی شافعی[ ت 642] ص208.
1)«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَکَمِ عَنْ أُمِّهِ قَالَ: انْتَهَبَ[انتهبت] النَّاسُ وَرْساً مِنْ [فِی]عَسْکَرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیّ [یَوم قَتل الحُسَین] فَمَا اسْتَعْمَلَتْهُ[تطیّبت به-منه] امْرَأَةٌ إِلَّا بَرِصَتْ.»
ترجمه:
محمّد بن حکم از مادر خود نقل میکند که گفت: مردم مقداری ورس از لشکرگاه امام حسین علیه السلام به غارت بردند. هیچ زنی آن ورس را استعمال نکرد مگر اینکه دچار پیسی شد.
منابع شیعه:
1.شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی [م. 363]، ج 3، ص 166.
2.الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی [م. 560]، ص 337.
3.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 214.
4.الدُر النظیم، یوسف بن حاتم عاملی [م. 664]، ص 568. (به این عبارت: «حدّث محمّد بن سباع، عن أبیه قال: لمّا انتهب متاع الحسین علیه السلام کان فی ما انتهبوا ورس، فما امتشطت به امرأة إلّا برصت.»)
5.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 80.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 300.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبدالله بحرانی [م. 1130]، ص 498.
منبع اهل تسنن:
8.عیون الأخبار، ابن قتیبه دینوری [م. 276]، ج 1، ص 212: ط.مصر. (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج11، ص511). (روی سنان بن حکیم عن أبیه...)
2)«عن یَسارِ بنِ عبدِ الحَکَم قالَ: انْتُهِبَ عَسْکَرُ الْحُسَیْنِ [ علیه السلام ] فَوُجِدَ [فَوَجَدُوا] فِیهِ طِیْبٌ [طِیباً] فَمَا تَطَیَّبَتْ بِهِ امْرَأَةٌ إِلَّا بَرِصَتْ.».
ترجمه:
از یسار بن عبدالحکم نقل شده که گفت: لشکر حسین [ علیه السلام ] را غارت کردند در آن عطری یافت شد. هیچ زنی خود را به آن خوشبو نکرد مگر این که پیسی گرفت.
منابع اهل تسنن:
1.العقد الفرید، ابن عبدربّه [م. 328]، ج2، ص220: ط.الشرقیة بمصر (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج11، ص511)
2.جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی[ علیه السلام ]، باعونی شافعی [م. 871]، ج 2، ص 274 – 275.
1)«عَنْ الزُّهْرِیِّ مَا بَقِیَ مِنْهُمْ أَحَدٌ [لَمْ یَبْقَ مِمَّنْ قَتَلَهُ] إلَّا مَنْ عُوقِبَ فِی الدُّنْیَا إمّا بِقَتْلٍ اَوْ عَمًی اَوْ سَوَادِ الْوَجْهِ اَوْ زَوَالِ الْمُلْکِ فِی مُدَّةٍ یَسِیرَةٍ»
ترجمه:
از زهری نقل شده که گفت: از قاتلان حسین [ علیه السلام ]هیچ کس باقی نماند، مگر آن که در دنیا عقاب شد یا به قتل یا به کوری یا به سیاهرویی یا به از دست رفتن اموال در مدت اندک.
منابع اهل تسنن:
1.تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م. 654]، ص252.
2.صواعق المحرقه، أحمد بن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 195.
3.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 23.
2)«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سُلَیْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَمِّی، قَالَ: لَمَّا خِفْنَا أَیَّامَ الْحَجَّاجِ، خَرَجَ نَفَرٌ مِنَّا مِنَ الْکُوفَةِ مُسْتَتِرِینَ، وَ خَرَجْتُ مَعَهُمْ فَصِرْنَا إِلَی کَرْبَلَاءَ، وَ لَیْسَ بِهَا مَوْضِعٌ نَسْکُنُهُ، فَبَنَیْنَا کُوخاً عَلَی شَاطِئِ الْفُرَاتِ وَ قُلْنَا نَأْوِی إِلَیْهِ، فَبَیْنَا نَحْنُ فِیهِ إِذْ جَاءَنَا رَجُلٌ غَرِیبٌ فَقَالَ: أَصِیرُ مَعَکُمْ فِی هَذَا الْکُوخِ اللَّیْلَةَ فَإِنِّی عَابِرُ سَبِیلٍ، فَأَجَبْنَاهُ وَ قُلْنَا غَرِیبٌ مُنْقَطَعٌ بِهِ.فَلَمَّا غَرَبَتِ الشَّمْسُ وَ أَظْلَمَ اللَّیْلُ أَشْعَلْنَا، فَکُنَّا نُشْعِلُ بِالنِّفْطِ، ثُمَّ جَلَسْنَا نَتَذَاکَرُ أَمْرَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ) وَ مُصِیبَتَهُ وَ قَتْلَهُ وَ مَنْ تَوَلَّاهُ، فَقُلْنَا: مَا بَقِیَ أَحَدٌ مِنْ قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ إِلَّا رَمَاهُ اللَّهُ بِبَلِیَّةٍ فِی بَدَنِهِ. فَقَالَ ذَلِکَ الرَّجُلُ: فَأَنَا قَدْ کُنْتُ فِی مَنْ قَتَلَهُ، وَ اللَّهِ مَا أَصَابَنِی سُوءٌ، وَ إِنَّکُمْ یَا قَوْمِ تَکْذِبُونَ، فَأَمْسَکْنَا عَنْهُ، وَ قَلَّ ضَوْءُ النِّفْطِ، فَقَامَ ذَلِکَ الرَّجُلُ لِیُصْلِحَ الْفَتِیلَةَ بِإِصْبَعِهِ، فَأَخَذَتِ النَّارُ کَفَّهُ، فَخَرَجَ وَ نَادَی حَتَّی أَلْقَی نَفْسَهُ فِی الْفُرَاتِ یَتَغَوَّصُ بِهِ، فَوَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَیْنَاهُ یُدْخِلُ رَأْسَهُ فِی الْمَاءِ وَ النَّارُ عَلَی وَجْهِ الْمَاءِ، فَإِذَا أَخْرَجَ رَأْسَهُ سَرَتِ النَّارُ إِلَیْهِ فَتُغَوِّصُهُ إِلَی الْمَاءِ، ثُمَّ یُخْرِجُهُ فَتَعُودُ إِلَیْهِ، فَلَمْ یَزَلْ ذَلِکَ دَأْبَهُ حَتَّی هَلَکَ.»
ترجمه:
محمّد بن سلیمان از عموی خود نقل میکند که گفت: در زمان حجاج که ما (از زیارت امام حسین علیه السلام ) ترسان بودیم گروهی از ما مخفیانه از کوفه بیرون آمدند. من هم با آنان خارج شدم تا به کربلا آمدیم. در کربلا مکانی نبود که ساکن شویم. یک آلونک (خانهای بی روزن از نی) در کنار فرات ساختیم و گفتیم در آن منزل میکنیم. در آن هنگام که ما در آن (آلونک) بودیم ناگاه مرد غریبی آمد و گفت: من مسافرم، اجازه میدهید امشب با شما در میان این آلونک باشم؟ ما پذیرفتیم و گفتیم: شخص غریبی است که از سفر فرومانده و عاجز گشته. وقتی آفتاب غروب کرد و هوا تاریک
شد آتشی با نفت برافروختیم. سپس نشستیم و دربارۀ جریان و مصیبت شهادت امام حسین علیه السلام و یاران او گفتگو کردیم. ما گفتیم: احدی از قاتلین امام حسین علیه السلام باقی نماند مگر اینکه خدا بدن او را دچار بلائی کرد! آن مرد غریب گفت: من از آن گروهی بودم که امام حسین را کشتند. به خدا قسم که هیچ گونه ناراحتی به من نرسیده است. همۀ شما دروغ میگویید. ما چیزی به او نگفتیم، تا اینکه روشنائی مشعل ما ضعیف شد. آن مرد برخاست تا فتیلۀ مشعل را با انگشت خود درست کند. ناگاه کف دستش آتش گرفت. درحالیکه فریاد میزد خود را در آب فرات انداخت. و زیر آب رفت. به خدا قسم دیدیم که سر خود را زیر آب میکرد و آتش بر روی آب بود هنگامی که سر خود را بیرون میآورد آتش به سرش سرایت مینمود و سر او را (به ناچار) زیر آب میبُرد. دوباره سر خود را از آب خارج میکرد و آتش به سوی او باز میگشت. وضع وی این چنین بود تا هلاک شد!
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ طوسی [م. 460]، ص 163.
2.بشارة المصطفی، محمد بن ابی القاسم طبری [م. 525]، ص 427.
3.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 216.
4.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 89.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 307.
6.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 626.
3)«عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ سُلَیْمَانَ قَالَ: سَهِرْتُ أَنَا وَ نَفَرٌ ذَاتَ لَیْلَةٍ فَتَذَاکَرْنَا قَتْلَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ: مَا تَلَبَّسَ أَحَدٌ بِقَتْلِهِ إِلَّا أَصَابَهُ بَلَاءٌ فِی أَهْلِهِ وَ مَالِهِ وَ نَفْسِهِ فَقَالَ شَیْخٌ مِنَ الْقَوْمِ: أنا وَ اللَّهِ مِمَّنْ شَهِدَ قَتْلَهُ وَ أَعَانَ عَلَیْهِ فَمَا أَصَابَنی إِلَی الآنِ أَمْرٌ أَکْرَهُهُ فَمَقَتَهُ الْقَوْمُ وَ تَغَیَّرَ السِّرَاجُ وَ کَانَ دُهْنُهُ نِفْطاً فَقَامَ إِلَیْهِ لِیُصْلِحَهُ فَأَخَذَتِ
النَّارُ بِإِصْبَعِهِ فَنَفَخَهَا فَأَخَذَتْ بِلِحْیَتِهِ فَخَرَجَ یُبَادِرُ إِلَی الْمَاءِ فَأَلْقَی نَفْسَهُ فِی النَّهَرِ وَ جَعَلَتِ النَّارُ تُرَفْرِفُ عَلَی رَأْسِهِ فَإِذَا أَخْرَجَهُ أَحْرَقَتْهُ حَتَّی مَاتَ لَعَنَهُ اللَّهُ.»
ترجمه:
یعقوب بن سلیمان میگوید: شبی من و چند تن (از دوستان) بیدار بودیم و از شهادت امام حسین علیه السلام گفت و گو میکردیم. یکی از آن گروه گفت: هیچ کس دامنش به خون امام حسین علیه السلام آلوده نشد مگر اینکه بلایی به خانواده و مال و جانش رسید. پیرمردی از آن گروه گفت: به خدا من از کسانی هستم که در قتل حسین حضور داشتم و کمک کردم و تاکنون هیچ چیزی ندیدهام که موجب ناراحتی من باشد. همه بر او خشم گرفتند و (در این میان) چراغ -که با نفت میسوخت- خراب شد. آن پیرمرد برخاست و به سوی چراغ رفت که آن را اصلاح کند. انگشتش آتش گرفت. پیرمرد خواست با پف کردن آن را خاموش کند که ریشش نیز آتش گرفت. به سوی آب دوید [که آن را با آب خاموش کند] خود را در نهر آب انداخت. آتش بالای سرش میچرخید و وقتی سرش را بیرون آورد او را سوزانید تا هلاک شد. خدا او را لعنت کند.
منابع شیعه:
1.ثواب الأعمال، شیخ صدوق [م. 381]، ص 218.
2.الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی [م. 560]، ص 335 (با اختلاف کم).
3.نزهة الکرام، رازی، [م. 658] ج2، ص652.(فارسی)
4.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 88.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 307.
6.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 627.
4)«نَقَلَ أَبُو الشَّیْخِ فِی کِتَابِهِ بِسَنَدِهِ إلَی یَعْقُوبَ بْنِ سُلَیْمَانَ قَالَ: کُنْتُ فِی ضَیْعَتِی
فَصَلَّیْنَا الْعَتَمَةَ ثُمَّ جَلَسْنَا جَمَاعَةً فَذَکَرُوا الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ[ علیه السلام ] فَقَالَ رَجُلٌ: مَا مِنْ أَحَدٍ أَعَانَ عَلَی قَتْلِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] إِلَّا أَصَابَهُ قَبْلَ أَنْ یَمُوتَ بَلَاءٌ وَ مَعَنَا شَیْخٌ کَبِیرٌ فَقَالَ: أَنَا مِمَّنْ شَهِدَهُ وَ مَا أَصَابَنِی أَمْرٌ أَکْرَهُهُ إلَی سَاعَتِی هَذِهِ قَالَ: فَطَفِئَ السِّرَاجُ فَقَامَ لِیُصْلِحَهُ فَثَارَتْ النَّارُ فَأَخَذَتهُ فَجَعَلَ یُنَادِی: النَّار النَّارَ وَ ذَهَبَ فَأَلْقَی نَفْسَهُ فِی الْفُرَاتِ لیَغتَمِسَ فِیهِ فَأَخَذَتْهُ النَّارُ حَتَّی مَاتَ وَ فِی رِوَایَةٍ فَلَمْ یَزَلْ بِهِ حَتَّی مَاتَ»
ترجمه:
ابوالشیخ( (1)
ذهبی در شرح حال او مینوسید: الإمام الحافظ الصادق محد أصبهان أبو محمد عبد الله بن محمد بن جعفر بن حیان [حبان] المعروف ب--: أبی الشیخ الأصبهانی صاحب التصانیف. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج16، ص276.
) روایت کرده در کتابش از یعقوب بن سلیمان که او گفت: در مزرعۀ خودم بودم. نماز عشا را خواندیم و پس از آن دور هم نشستیم. آنها نام حسین بن علی[ علیه السلام ] را بردند. مردی گفت: هیچ کس بر قتل حسین بن علی[ علیه السلام ] اعانت نکرد مگر آن که قبل از مردن، بلایی به او رسید. همراه ما پیرمردی بود او با شنیدن این سخن، گفت: من از آنهایی بودم که در قتل او حاضر شدم و تا این لحظه، هیچ ناراحتیای به من نرسیده است. (در این هنگام) چراغ خاموش شد و پیرمرد برخاست که چراغ را اصلاح کند. آتش جهید و بر وی افتاد و او فریاد میکرد: آتش! آتش! رفت و خودش را در فرات انداخت تا در میان آب فرو رود اما آتش او را سوزاند تا مرد.منابع اهل تسنن:
نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 221.
فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص514 .
3.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص382.
1) . از علمای بزرگ اهل تسنن متوفای 369 ه- ق.
5)«عَنْ اِبن السُّدِّیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: کُنَّا غِلْمَةً نَبِیعُ الْبُرَّ فِی رُسْتَاقِ کَرْبَلَاءَ بَعْدَ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَنَزَلْنَا بِرَجُلٍ مِنْ طَیِّئٍ فَتَذَاکَرْنَا قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ وَ نَحْنُ عَلَی الطَّعَامِ وَ أَنَّهُ مَا بَقِیَ مِنْ قَتَلَتِهِ إِلَّا مَنْ أَمَاتَهُ اللَّهُ مِیْتَةَ سَوْءٍ وَ قَتَلَهُ قِتْلَةَ سَوْءٍ وَ الشَّیْخُ قَائِمٌ عَلَی رُؤُوسِنَا فَقَالَ: هَذَا کَذِبُکُمْ یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ وَ اللَّهِ إِنَّنِی لَمَنْ شَهِدَ قَتْلَ الْحُسَیْنِ وَ مَا بِهَا أَکْثَرُ مَالاً مِنِّی وَ لَا أَثْرَی فَرَفَعْنَا أَیْدِیَنَا مِنَ الطَّعَامِ وَ السِّرَاجُ تَتَّقِدُ بِالنِّفْطِ فَذَهَبَتِ الْفَتِیلَةُ تَنْطَفِئُ فَجَاءَ یُحَرِّکُهَا بِإِصْبَعِهِ فَأَخَذَتْ إِصْبَعَهُ فَأَهْوَی بِهَا إِلَی فِیهِ فَأَخَذَتِ النَّارُ لِحْیَتَهُ فَبَادَرَ إِلَی الْمَاءِ لِیُلْقِیَ نَفْسَهُ فِیهِ فَلَقَدْ رَأَیْتُهُ یَلْتَهِبُ حَتَّی صَارَ حُمَمَةً.»
ترجمه:
پسر سُدّی از پدرش نقل میکند که گفت: عدهای جوان بودیم که پس از شهادت امام حسین علیه السلام در حوالی کربلا گندم میفروختیم. بر مردی از قبیله طیء وارد شدیم. در حالیکه سر سفرۀ غذا بودیم از کشندگان امام حسین علیه السلام گفتگو کردیم و میگفتیم که همۀ کسانیکه در قتل امام حسین علیه السلام دست داشتند به مرگ بدی هلاک شدند.
آن مرد سالخورده بالای سر ما ایستاده بود (با شنیدن این سخن) گفت: این سخن، از دروغهای مردم عراق است. به خدا قسم که من در کشتن حسین حاضر بودم و در این روستا کسی ثروتمندتر از من نیست. ما از غذا دست کشیدیم و (در همان حال) فتیلۀ چراغی که با نفت مشتعل میشد نزدیک بود خاموش گردد. آن پیرمرد با انگشت خویش فتیلۀ چراغ را تکان میداد که (یکباره) انگشتش آتش گرفت. انگشت خود را به دهان نزدیک کرد (تا خاموش سازد) که ریشش نیز آتش گرفت. به طرف آب دوید تا خود را به آب افکند. (به خدا سوگند) او را دیدم که افروخته میگشت تا این که مشتی زغال و خاکستر شد.
منبع شیعه:
1.مثیر الأحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص88.
منابع اهل تسنن: ( (1))
2.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 373.
3.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر[م. 571]، ج 14، ص 234.
4.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2641.
5.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج7، ص 151.
و به همین مضمون از سُدی: ( (2))
7.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص111.
8.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 233.
9.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 372.
1) . اهل تسنن به این عبارت از ابن سدی نقل کردهاند: «عَنْ ابْنِ السُّدِّیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: کُنَّا غِلْمَةً نَبِیعُ الْبَزَّ فِی رُسْتَاقِ کَرْبَلَاءَ قَالَ: فَنَزَلْنَا بِرَجُلٍ مِنْ طی قَالَ: فَقَرَّبَ إِلَیْنَا الْعِشَاءَ قَالَ: فَتَذَاکَرْنَا قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ قَالَ فَقُلْنَا: مَا بَقِیَ أَحَدٌ مِمَّنْ شَهِدَ کَرْبَلَاءَ مِنْ قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ إِلَّا وَ قَدْ أَمَاتَهُ اللهُ مِیتَةَ سَوْءٍ اَوْ قِتلَةَ سَوءٍ قَالَ فَقَالَ: مَا أَکْذَبَکُمْ یَا أَهْلَ الْکُوفَةِ تَزْعُمُونَ أَنَّهُ مَا بَقِیَ أَحَدٌ مِمَّنْ شَهِدَ قَتلَ الْحُسَیْنِ إِلَّا وَ قَدْ أَمَاتَهُ اللهُ مِیتَةَ سَوْءٍ اَوْ قِتلَةَ سَوءٍ وَ إِنِّی لَمِمَّن شَهِدَ قَتلَ الْحُسَیْنِ وَ مَا بِهَا أَکْثَرُ مَالاً مِنِّی قَالَ: فنَزَعنا أَیْدِیَنا عَن الطَّعَامِ قَالَ: وَ کَانَ السِّرَاجُ یُوقَدُ قَالَ: فَذَهَبَ لِیُطْفِئَ السِّرَاجَ قَالَ: فَذَهَبَ لِیُخْرِجَ الْفَتِیلَةَ بِإِصْبَعِهِ قَالَ: فَأَخَذَتِ النَّارُ بِإِصْبَعِهِ قَالَ: وَ مَدَّهَا إِلَی فِیهِ فَأَخَذَت بِلِحْیَتِهِ قَالَ: فَحَضَرَ اَوْ قَالَ فَأُحْضِرَ إِلَی الْمَاءِ حَتَّی أَلْقَی نَفْسَهُ فِیهِ قَالَ: فَرَأَیْتُهُ یَتَوَقَّدُ فِیهِ النَّارُ حَتَّی صَارَ حُمَمَةً»
2) . «قَالَ السُّدِّیُّ: أَتَیْتُ کَرْبَلَاءَ أَبِیعُ الْبَزَّ بِهَا فَعَمِلَ لَنَا شَیْخٌ مِنْ طَیٍّ طَعَامًا فَتَعَشَّیْنَا عِنْدَهُ فَذَکَرَ قَتلَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقُلْتُ: مَا شَرِکَ أَحَدٌ فِی قَتْلِهِ إلَّا مَاتَ بِأَسْوَأِ مِیْتَةٍ فَقَالَ: مَا أَکْذَبَکُمْ یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ فَأَنَا مِمَّنْ شَرِکَ فِی قَتْلِهِ فَلَمْ یَبْرَحْ حَتَّی دَنَا مِنْ الْمِصْبَاحِ وَ هُوَ یَتَّقِدُ بِنِفْطٍ فَذَهَبَ لِیُخْرِجَ الْفَتِیلَةَ بِإِصْبَعِهِ فَأَخَذَتِ النَّارُ فِیهَا فَذَهَبَ لِیُطفِئَها بِرِیقِهِ فَذَهَبَت النَّارُ بِلِحْیَتِهِ فَعَدَا فَأَلْقَی نَفْسَهُ فِی الْمَاءِ فَرَأَیْتُهُ وَ اللَّهِ کَأَنَّهُ حُمَمَةٌ [فَحمَةٌ]»
11.ذخائر العقبی، محب طبری [م. 694]، ص 145.
12.تهذیب الکمال، مزی [742]، ج 6، ص 436.
13.تذکرة الحفاظ، ذهبی [م. 748]، ج 3، ص 909.
14.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص514.
15.تهذیب التهذیب، ابن حجر [م. 852]، ج 2، ص 306.
و به همین مضمون( (1)) از سُدی:
17.تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م. 654]، ص253.
18.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص383.
19.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص195.
1) . این منابع به این عبارت نقل کردهاند: «حَکَی السُّدِّیُّ قَالَ: نَزَلْتُ بکربلا وَ مَعِی طَعَامٌ لِلتِّجَارَةِ فَنَزَلْنَا عَلَی رَجُلٍ فَتَعَشَّیْنَا عِنْدَهُ وَ تَذَاکَرْنَا قَتلَ الْحُسَیْنِ وَ قُلْنَا: مَا شَرِکَ أَحَدٌ فِی دَمِ الْحُسَیْنِ إِلَّا وَ مَاتَ أَقْبَحَ مَوْتَةٍ فَقَالَ الرَّجُلُ: مَا أَکْذَبَکُمْ أَنَا شَرِکتُ فِی دَمِهِ وَ کُنْتُ فِی مَنْ قَتَلَهُ وَ مَا أَصَابَنِی شَیْءٌ قَالَ: فَلَمَّا کَانَ آخِرُ اللَّیْلِ إذَا بِصِیَاحٍ قُلْنَا: مَا الْخَبَرُ؟ قَالُوا: قَامَ الرَّجُلُ یُصْلِحُ الْمِصْبَاحَ فَاحْتَرَقَتْ إصْبَعُهُ ثُمَّ دَبَّ الْحَرِیقُ فِی جَسَدِهِ فَاحْتَرَقَ قَالَ السُّدِّیُّ: فَأَنَا وَ اللهِ رَأَیْتُهُ کَأَنَّهُ فَحْمَةٌ»؛ سدی نقل کرده میگوید: وارد کربلا شدم و مواد خوراکی برای تجارت به همراه داشتم. بر مردی وارد شدیم و نزد وی شام خوردیم و درباره کشته شدن حسین[ علیه السلام ]با هم سخن گفتیم. میگفتیم: کسی در خون حسین[ علیه السلام ] شریک نشد مگر اینکه به بدترین مرگ مُرد. آن مرد گفت: چقدر دروغگویید! من خود در خون او شرکت داشتم و جزو قاتلان او بودم ولی هیچ آسیبی به من نرسیده است. سدی میگوید: وقتی که شب به آخر رسید ناگاه فریادی شنیدیم، گفتیم: چه خبر است؟ گفتند: آن مرد برخاست تا چراغ را درست کند، انگشتش سوخت، سپس آتش در تمام جسدش پخش شد و سوخت. سدی میگوید: به خدا سوگند که من خود او را دیدم گویی زغال است.
6)«عَنِ الصَّلْتِ بْنِ الْوَلِیدِ قَالَ: تَذَاکَرْنَا یَوْماً وَ نَحْنُ فِی مَجْلِسٍ أَنَّهُ لَمْ یُفْلِتْ مِمَّنْ شَرِکَ فِی قَتْلِ الحسینِ علیه السلام أَحَدٌ إِلَّا قُتِلَ أو أَصَابَتْهُ عُقُوبَةٌ فَقَالَ رَجُلٌ مِمَّنْ کَانَ فِی الْمَجْلِسِ: قَدْ شَهِدْتُ قَتْلَ الْحُسَیْنِ وَمَا أَصَابَنِی شیءٌ أَکْرَهُهُ إلَی الْیَوْمِ. فَمَا قَامَ مِنْ الْمَجْلِسِ حَتَّی مَرَّ غُلَامٌ بِیَدِهِ مِجْمَرَةٌ فِیهَا [النَّارُ] فَطَارَتْ مِنْهَا شَرَارَةٌ فَتَعَلَّقَتْ بِثِیَابِ الرَّجُلِ وَ هَبَّتْ رِیحٌ فَأَضْرَمَتها نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ وَ مَاتَ مَکَانَهُ»
ترجمه:
از صَلت بن ولید نقل شده که گفت: ما روزی در مجلسی بودیم و دربارۀ این موضوع گفتگو میکردیم که هر کسیکه در کشتن امام حسین علیه السلام حاضر بود؛ یا کشته شد یا بلایی به او رسید. یکی از کسانی که در مجلس بود گفت: من در قتل امام حسین علیه السلام حضور داشتم و تا امروز هیچ امر ناپسندی به من نرسیده است. هنوز از مجلس بلند نشده بود که پسر بچهای که آتشدانی به دستش بود -و داخل آن آتش بود- از ما گذشت. در این هنگام شرارهای از آتش بلند شد و به لباس آن شخص افتاد و بلافاصله بادی وزید. آتش شعلهور شد و لباس لباس سوخت و آن شخص در همان جای خود هلاک شد.
منبع شیعه:
شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی [م. 363]، ج 3، ص 171 – 172.
7)«عَنْ مَوْلیً لِبَنِی سَلامَةَ قَالَ: کُنَّا فِی ضَیعَتِنا بالنَهرَینِ وَ نَحْنُ نَتَحَدَّثُ بِاللَّیْلِ مَا أَحَدٌ مِمَّنْ أَعَانَ عَلَی قَتْلِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یُصِیبَهُ بَلِیَّةٌ وَ مَعَنَا رَجُلٌ مِنْ طَیِّءٍ فَقَالَ الطَّائِیُّ: فَأَنَا مِمَّنْ أَعَانَ عَلَی قَتْلِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] فَمَا أَصَابَنِی إِلَّا
خَیْرٌ قَالَ: وَ عَشِی [غُشِیَ] السِّرَاجُ فَقَامَ الطَّائِیُّ یُصْلِحَهُ فَعَلِقَتِ النَّارُ فِی سَبّابَتِهِ فَمَرَّ یَعْدُو نَحْوَ الْفُرَاتِ فَرَمَی بِنَفْسِهِ فِی الْمَاءِ فَاتَّبَعْنَاهُ فَجَعَلَ إذَا انْغَمَسَ فِی الْمَاءِ رَفْرَفَتِ النَّارُ عَلَی الْمَاءِ فَإِذَا ظَهَرَ أَخَذَتهُ حَتَّی قَتَلَتهُ».
ترجمه:
از مولای قبیله بنی سلامه گفته است: ما در زمین خود در نهرین بودیم و شب در این باره صحبت میکردیم که هیچ کس از آنها که بر قتل حسین [ علیه السلام ] یاری کردند از دنیا نرفتند مگر آنکه بلایی به آنها رسید. همراه ما شخصی بود از قبیلۀ طیء. او گفت: من بر قتل او اعانت کردم و چیزی جز خیر به من نرسیده است. در این هنگام، چراغ خاموش شد مرد طائی برخاست که چراغ را اصلاح کند؛ ناگهان آتش بر انگشت اشارۀ وی افتاد. به سوی فرات دوید و خود را در آب انداخت. ما دنبال او رفتیم وقتی در آب فرو رفت آتش روی آب میچرخید. وقتی سر برآورد زبانۀ آتش او را گرفت تا او را به هلاکت رسانید.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر[م. 571]، ج 14، ص 232.
3.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 437.
4.صواعق المحرقه، احمد بن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 195.
5.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 22.
8)«عَنْ قُطَبَةَ بْنِ الْعَلَاءِ قَالَ: کُنَّا فِی [جَمْعٍ فِی] قَرْیَةٍ قَرِیبَةٍ مِنْ قَبْرِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] فَقُلْنَا: مَا بَقِیَ أَحَدٌ مِمَّنْ أَعَانَ عَلَی قَتْلِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] إِلَّا وَ قَدْ أَصَابَتْهُ بَلِیَّةٌ. فَقَالَ رَجُلٌ: أَنَا وَ اللهِ مِمَّنْ أَعَانَ عَلَی قَتْلِ الْحُسَیْنِ وَ مَا أَصَابَنِی شَیْءٌ. قَالَ: فَقَامَ یُسَوِّی
السِّرَاجَ فَأَخَذَتِ النَّارُ فِی إِصْبَعِهِ فَأَدْخَلَهَا فِی فِیهِ ثُمَّ خَرَجَ هَارِباً إِلَی الْفُرَاتِ. قَالَ: فَطَرَحَ نَفْسَهُ فِی الْفُرَاتِ فَجَعَلَ یَرْتَمِسُ [فِی الْمَاءِ] وَ النَّارُ تُرَفْرِفُ عَلَی رَأْسِهِ وَ إِذَا هَمَّ أَنْ یَخْرُجَ أَخَذَتهُ حَتَّی مَاتَ»
ترجمه:
از قطبة بن علا نقل شده که گفت: ما (در میان جمعی) در روستایی نزدیک قبر حسین بن علی[ علیه السلام ] بودیم. در صحبتهایمان گفتیم که هیچ کس بر کُشتن حسین[ علیه السلام ] اعانت نکرد مگر این که بلایی به او رسید. شخصی گفت: به خدا قسم من از آنهایم که بر کشتن حسین یاری کردم و هیچ چیزی (بلایی) به من نرسید. (در همین هنگام) بلند شد که چراغ را درست کند پس ناگهان آتش در انگشت او اُفتاد انگشتش را داخل دهانش کرد و به طرف فرات رفت و خودش را در فرات انداخت. در آب فرو میرفت و آتش دور سر او میچرخید و وقتی میخواست بیرون بیاید او را گرفت تا این که به هلاکت رسید.
منبع اهل تسنن:
فرائد السمطین، جوینی [م. 722]، ج2، ص168.
9)روایت کرد اسماعیل بن عبد اللّه السّری که ما به بازرگانی شده بودیم به سواد(سودای) کوفه. به خانه مردی فرود آمدیم، از اهل تجمّل و ثروت بود. شبانگاه سخن قاتلان [امام]حسین- علیه السّلام- میگفتیم. من گفتم: الحمداللّه که از قاتلان وی هیچ کس نماند الّا که هر یکی به نوعی گرفتار و هلاک شدند، آن مرد گفت: من از آنم که به قتال وی رفته بودم و به سلامت میزیم و مرا هیچ بلایی نرسید و به عیش خوش میگذرانم. ساعتی برآمد چراغ تاریک شد. او
برخاست تا چراغ نیکو کند، آتش در انگشت وی افتاد، هر چند که حیله میکرد که آتش را بکشد، نتوانست و آتش در همه تن وی افتاد. [خود را در فرات انداخت. آتش در سر وی میگردید. هرگاه که سر از آب برآوردی، آتش اندر افتادی تا که] تمام بسوخت و به دوزخ رفت.
منبع شیعه:
راحة الارواح، حسین شیعی سبزواری، [م. قرن8] ص151(فارسی)
1)«سُئِلَ عَبْدُ اللَّهِ الرَّیَّاحُ الْقَاضِی الْأَعْمَی عَنْ عَمَائِهِ فَقَالَ: کُنْتُ حَضَرْتُ کَرْبَلَاءَ وَ مَا قَاتَلْتُ فَنِمْتُ فَرَأَیْتُ شَخْصاً هَائِلاً قَالَ لِی: أَجِبْ رَسُولَ اللَّهِ فَقُلْتُ: لَا أُطِیقُ. فَجَرَّنِی إِلَی رَسُولِ اللَّهِ فَوَجَدْتُهُ حَزِیناً وَ فِی یَدِهِ حَرْبَةٌ وَ بُسِطَ قُدَّامَهُ نَطْعٌ وَ مَلَکٌ قِبَلَهُ قَائِمٌ فِی یَدِهِ سَیْفٌ مِنَ النَّارِ یَضْرِبُ أَعْنَاقَ الْقَوْمِ وَ تَقَعُ النَّارُ فِیهِمْ فَتُحْرِقُهُمْ ثُمَّ یُحْیَوْنَ وَ یَقْتُلُهُم أَیْضاً هَکَذَا. فَقُلْتُ: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا ضَرَبْتُ بِسَیْفٍ وَ لَا طَعَنْتُ بِرُمْحٍ وَ لَا رَمَیْتُ سَهْماً. فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم: أَلَسْتَ کَثَّرْتَ السَّوَادَ؟ فَسَلَّمَنِی وَ أَخَذَ مِنْ طَسْتٍ فِیهِ دَمٌ فَکَحَّلَنِی مِنْ ذَلِکَ الدَّمِ فَاحْتَرَقَتْ عَیْنَایَ فَلَمَّا انْتَبَهْتُ کُنْتُ أَعْمَی.»
ترجمه:
وقتی از علت کور شدن عبد اللّٰه ریاح قاضی جویا شدند گفت: من در کربلا حاضر شدم (و جزء لشکر ابن سعد بودم) ولی (با امام حسین علیه السلام ) جنگ ننمودم. (یک وقت) خوابیدم و (در خواب) شخص هولناکی را دیدم که به من گفت: پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را
اجابت کن! گفتم: نمیتوانم. او مرا کشانید و نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم برد. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم که محزون است و حربهای در دستش بود. یک سفره چرمی جلو آن بزرگوار گسترده بود و مَلَکی در مقابل آن بزرگوار ایستاده بود که شمشیری از آتش در دست داشت و گردن آن قوم (قاتلین امام حسین علیه السلام ) را میزد و آتش در آنها میافتاد و آنها را میسوزاند. دوباره آنان زنده میشدند و آن ملک ایشان را به همین نحو میکشت. گفتم: السلام علیک یا رسول الله! به خدا قسم من (در روز عاشورا) شمشیری (به حسین علیه السلام و یارانش) نزدهام و نیزهای به کار نبردهام و تیری نینداختهام. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آیا سیاهی لشکر قاتلین را نیفزودی؟ سپس آن بزرگوار مرا تحویل داد و از طشتی که خون در آن بود گرفت و از آن خون به چشم من کشید چشمانم سوختند و هنگامی که بیدار شدم کور بودم.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 216.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]،، ج 4، ص 83.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 303.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 624.
2)«رَوَی ابْنُ رِیَاحٍ قَالَ: رَأَیْتُ رَجُلاً مَکْفُوفاً قَدْ شَهِدَ قَتْلَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَسُئِلَ عَنْ ذَهَابِ بَصَرِهِ فَقَالَ: کُنْتُ شَهِدْتُ قَتْلَهُ عَاشِرَ عَشَرَةٍ غَیْرَ أَنِّی لَمْ أَضْرِبْ وَ لَمْ أَرْمِ فَلَمَّا قُتِلَ علیه السلام رَجَعْتُ إِلَی مَنْزِلِی وَ صَلَّیْتُ الْعِشَاءَ الْأَخِیرَةَ وَ نِمْتُ فَأَتَانِی آتٍ فِی مَنَامِی فَقَالَ: أَجِبْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَإِنَّهُ یَدْعُوکَ. فَقُلْتُ: مَا لِی وَ لَهُ؟ فَأَخَذَ بِتَلْبِیبِی وَ جَرَّنِی إِلَیْهِ فَإِذَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم جَالِسٌ فِی صَحْرَاءَ حَاسِرٌ عَنْ ذِرَاعَیْهِ آخِذٌ بِحَرْبَةٍ وَ مَلَکٌ قَائِمٌ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ فِی یَدِهِ سَیْفٌ مِنْ نَارٍ فَقَتَلَ أَصْحَابِیَ التِّسْعَةَ فَکُلَّمَا ضَرَبَ ضَرْبَةً الْتَهَبَتْ أَنْفُسُهُمْ نَاراً فَدَنَوْتُ مِنْهُ وَ جَثَوْتُ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ قُلْتُ: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ
اللَّهِ فَلَمْ یَرُدَّ عَلَیَّ وَ مَکَثَ طَوِیلاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ: یَا عَدُوَّ اللَّهِ انْتَهَکْتَ حُرْمَتِی وَ قَتَلْتَ عِتْرَتِی وَ لَمْ تَرْعَ حَقِّی وَ فَعَلْتَ مَا فَعَلْتَ. فَقُلْتُ: وَ اللَّهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا ضَرَبْتُ بِسَیْفٍ وَ لَا طَعَنْتُ بِرُمْحٍ وَ لَا رَمَیْتُ بِسَهْمٍ قَالَ: صَدَقْتَ وَ لَکِنَّکَ کَثَّرْتَ السَّوَادَ. ادْنُ مِنِّی فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَإِذَا طَسْتٌ مَمْلُوٌّ دَماً فَقَالَ لِی: هَذَا دَمُ وَلَدِیَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَکَحَلَنِی مِنْ ذَلِکَ الدَّمِ فَانْتَبَهْتُ حَتَّی السَّاعَةِ لَا أُبْصِرُ شَیْئاً.»
ترجمه:
ابن ریاح روایت میکند که مرد نابینایی را که در قتل امام حسین علیه السلام حاضر شده بود دیدم. شخصی علت نابینایی او را سؤال کرد. او گفت: ما ده نفر بودیم که در کشتن حسین علیه السلام حضور داشتیم، ولی من (شمشیری) نزدم و (تیری) پرتاب نکردم. چون حسین علیه السلام کشته شد، به خانۀ خود بازگشتم و نماز عشا را خواندم و خوابیدم.
در عالم رؤیا شخصی نزد من آمد و گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را اجابت کن که تو را میخواند. گفتم: مرا با رسول خدا چه کار؟ آن شخص گریبان مرا گرفت و مرا به سوی آن حضرت کشید. دیدم پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم در بیابانی نشسته و آستینهای خود را بالا زده است و حربهای (در دست) گرفته و فرشتهای برابر او ایستاده است و در دست او شمشیری است از آتش. آن نه نفر رفیق مرا کشت و هر ضربتی که میزد سراپای آنها آتش میگرفت. من نزدیک رسول خدا رفتم و مقابل او زانو زدم و گفتم: السلام علیک یا رسول اللّٰه! ولی آن حضرت جواب مرا نداد و مدت زیادی مکث کرد. پس از آن سر خود را بلند نمود و فرمود: ای دشمن خدا! هتک حرمت من نمودی و عترت مرا کشتی و حق مرا رعایت نکردی و کردی آنچه را که کردی؟
گفتم: یا رسول اللّٰه ! به خدا قسم من نه شمشیر زدم و نه نیزه به کار بردم و نه تیری انداختم. فرمود: راست گفتی، ولی سیاهی لشکر قاتلان حسین علیه السلام را زیاد کردی. نزدیک من بیا. من نزدیک آن حضرت رفتم. دیدم طشتی پر از خون (نزد او) است. به
من فرمود: این خون فرزندم حسین علیه السلام است و از آن خون به چشم من کشید. بیدار شدم و تا این لحظه چیزی را نمیبینم.
منابع شیعه:
1.لهوف، سید ابن طاووس [م. 664]، ص 80.
2.آثار الاحمدی، استرآبادی، [م. قرن 10] ص492.(فارسی)
3.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]،، ج 4، ص102.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 306.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 625.
3)«عَنْ أَبِی الْحُصَیْنِ قَالَ: رَأَیْتُ شَیْخاً مَکْفُوفَ الْبَصَرِ فَسَأَلْتُهُ عَنِ السَّبَبِ فَقَالَ [لِی]: إنِّی مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ وَ قَدْ رَأَیْتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فِی الْمَنَامِ وَبَیْنَ یَدَیْهِ طَشْتٌ فِیهِ دَمٌ عَظِیمٌ مِنْ دَمِ الحسینِ علیه السلام وَ أَهْلُ الْکُوفَةِ کُلُّهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهِ فیَلطَخُهم بِالدَّمِ دَمِ الحسینِ علیه السلام حَتَّی انْتَهَیْتُ إِلَیْهِ وَعُرِضْتُ عَلَیْهِ فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ [وَ اللَّهِ] مَا ضَرَبْتُ بِسَیْفٍ وَ لَا رَمَیْتُ بِسَهْمٍ وَ لَا کَثَّرْتُ السَّوَادَ عَلَیْهِ فَقَالَ لِی: صَدَقْتَ ألَستَ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ؟ فَقُلْتُ: بَلَی فَقَالَ: فَلِمَ لَا نَصَرتَ وَلَدِی؟ وَ لِمَ لَا أَجَبْتَ دَعْوَتَهُ؟ وَلَکِنَّک هَوَیتَ قَتَلَةَ الحسینِ علیه السلام وَکُنْتَ مِنْ حِزْبِ ابْنِ زِیَادٍ ثُمَّ إِنَّ النَّبِیَّ أَوْمَئَ إِلَیَّ بِإِصْبَعِهِ فَأَصْبَحْتُ أَعْمَی»
ترجمه:
ابو الحُصین نقل میکند که پیرمرد نابینایی را دیدم و از او علت نابیناییاش را پرسیدم. به من گفت: من از اهل کوفه هستم. پیامبر خدا را در خواب دیدم؛ پیش روی او طشتی قرار داشت که در آن خون زیادی از خون امام حسین علیه السلام بود و تمام اهل کوفه بر آن حضرت عرضه میشدند و از آن خون به آنان میمالید تا این که من به آن
حضرت رسیدم و بر او عرضه شدم. عرض کردم: یا رسول اللّٰه به خدا قسم من نه شمشیری زدم و نه تیری انداختم و نه سیاهی لشکر را بر او افزودم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: راست گفتی اما مگر تو از اهل کوفه نیستی؟ گفتم: بله.
فرمود: چرا فرزندم را یاری ننمودی و دعوت او را اجابت نکردی؟ تو به قاتلان حسین علیه السلام مایل بودی و از حزب ابن زیاد شدی. سپس رسول خدا با انگشتش به من اشاره نمود و من نابینا شدم.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج2، ص320.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 100 – 101.
3.أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص 445.
4)«حَکَی الواقِدیُّ عَن ابْنِ الرَّمَّاحِ قَالَ: کَانَ بِالْکُوفَةِ شَیْخٌ أَعْمَی قَدْ شَهِدَ قَتْلَ الْحُسَیْنِ فَسَأَلْنَاهُ یَوْماً عَنْ ذَهَابِ بَصَرِهِ فَقَالَ: کُنْتُ فِی الْقَوْمِ وَ کُنَّا عَشَرَةً غَیْرَ أَنِّی لَمْ أَضْرِبْ بِسَیْفٍ وَ لَمْ أَطْعَنْ بِرُمْحٍ وَ لَا رَمَیْتُ بِسَهْمٍ فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ حُمِلَ رَأْسُهُ رَجَعْتُ إِلَی مَنْزِلِی وَ أَنَا صَحِیحٌ وَ عَیْنَایَ کَأَنَّهُمَا کَوْکَبَانِ فَنِمْتُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ فَأَتَانِی آتٍ فِی الْمَنَامِ وَ قَالَ: أَجِبْ رَسُولَ اللَّهِ قُلْتُ: مَا لِی وَ لِرَسُولِ الله؟ فَأَخَذَ بِیَدِی وَ انْتَهَرَنِی وَ لَزِمَ تِلبابی وَ انْطَلَقَ بِی إِلَی مَکَانٍ فِیهِ جَمَاعَةٌ وَ رَسُولُ اللهِ جَالِسٌ هُوَ مُغْتَمٌّ مُتَحَیِّرٌ حَاسِرٌ عَنْ ذِرَاعَیْهِ وَ بِیَدِهِ سَیْفٌ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ نَطْعٌ وَ إِذَا أَصْحَابِی الْعَشَرَةُ مُذَبَّحینَ بَیْنَ یَدَیْهِ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ: لَا سَلَّمَ اللهُ عَلَیْکَ وَ لَا حَیَّاکَ یَا عَدُوَّ اللهِ الْمَلْعُونَ أَما اسْتَحْیَیْتَ مِنِّی تَهْتِکُ حُرْمَتِی وَ تَقْتُلُ عِتْرَتِی وَ لَمْ تَرْعَ حَقِّی قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللهِ مَا قَاتَلْتُ. قَالَ: نَعَمْ وَ لَکِنَّکَ کَثَّرْتَ السَّوَادَ وَ إِذَا بِطَسْتٍ عَنْ یَمِینِهِ فِیهِ دَمُ الْحُسَیْنِ فَقَالَ: اقْعُدْ فَجَثَوْتُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَأَخَذَ مِرْوَداً وَ أَحْمَاهُ ثُمَّ کَحَلَ بِهِ عَیْنِی فَأَصْبَحْتُ أَعْمَی کَمَا تَرَوْنَ».
ترجمه:
واقدی از ابن رماح حکایت کرده که گفت: در کوفه پیرمرد نابینایی بود که در کشتن امام حسین[ علیه السلام ] حاضر شده بود. روزی از او دربارۀ نابینا شدنش پرسیدیم. گفت: من در آن گروه بودم و ما ده نفر بودیم اما من نه شمشیری زدم و نه نیزه ای انداختم و نه تیری پرتاب کردم. چون حسین[ علیه السلام ] کشته شد و سر او را بردند به خانه بازگشتم در حالیکه سالم بودم و دو چشمم مثل دو ستاره بود. آن شب را خوابیدم. در عالم خواب شخصی نزد من آمد و گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را اجابت کن. گفتم: مرا با رسول خدا چه کار؟ او دست مرا گرفت و [با شدت و غضب] راند و به جایی برد که گروهی در آن بودند و رسول خدا با حالت غم و تحیّر نشسته بود. آستینها را بالا زده بود و شمشیری در دست داشت و در جلوی ایشان سفرۀ چرمی پهن شده بود. در همین هنگام دیدم ده رفیقم هلاک شده و پیش روی رسول خدا اُفتادهاند. بر آن حضرت سلام کردم. فرمود: سلام و تحیت خدا بر تو نباشد ای دشمن خدا و ای ملعون! از من حیا نکردی؟ حرمت مرا میدَری و خاندان مرا میکُشی و حق مرا رعایت نمیکنی. عرض کردم: یا رسول اللّٰه! من جنگ نکردم. فرمود: آری ولی سیاهی لشکرشان را افزودی. در این هنگام تَشتی را که در آن خون حسین[ علیه السلام ] بود در سمت راست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دیدم. فرمود: بنشین. مقابل ایشان روی زانو نشستم میلهای گرفت و آن را داغ کرد سپس با آن بر چشم من کشید و کور گشتم همچنانکه میبینید.
منبع شیعه:
1.راحة الارواح، حسین شیعی سبزواری، [م. قرن8] ص153(فارسی)
منابع اهل تسنن:
2.تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م. 654]، ص252.
3.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص384.
4.صواعق المحرقه، احمد بن حجر هیتمی [م. 974]، ص 195.
5.إسعاف الراغبین، صبّان شافعی [م. 1206]، ص213.
6.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 23.
7.نور الأبصار، شبلنجی [زنده در 1308]، ص268.
5)«حَکی سِبطُ ابنُ الجَوزیِّ عَنِ الواقِدِیِّ أنَّ شَیخاً حَضَرَ قَتلَهُ فَقَط یَعنی قَتلَ الحسینِ[ علیه السلام ] مِن دونِ أن یُقاتِلَهُ فعَمِیَ فَسُئِلَ عَن سَبَبِه فَقالَ: إنَّه رَأَی النبیَّ[ صلی الله علیه و آله و سلم ] فی المَنامِ حاسِراً عَن ذِراعَیهِ وبِیَدِهِ سَیفٌ وبَینَ یَدَیهِ نِطعٌ ورَأَی عَشَرَةً مِن قاتِلی الحُسینِ[ علیه السلام ] مَذبوحِینَ بَینَ یَدَیهِ ثُمَّ لَعَنَهُ وسَبَّه بِتَکثیرِهِ سَوادَهُم ثُمَّ أَکحَلَه بِمِروَدٍ مِن دَمِ الحسینِ[ علیه السلام ] فَأَصبَحَ أعمَی.»
ترجمه:
سبط ابن جوزی از واقدی روایت میکند که پیرمردی فقط در کشتن امام حسین[ علیه السلام ] حضور یافت ولی با آن حضرت نجنگید. او سرانجام کور شد. علت آن را از وی جویا شدند. در پاسخ گفت: رسول خدا [ صلی الله علیه و آله و سلم ] را در عالم رؤیا دید که آستین بالا زده و شمشیری در دست دارد و پوستی [که بر روی آن متهم را به قتل میرسانند] در برابر حضرتش پهن شده است و دید ده تن از قاتلان حسین[ علیه السلام ] در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کشته روی زمین افتادهاند. آنگاه رسول خدا[ صلی الله علیه و آله و سلم ] او را به دلیل سیاهی لشکر شدن مورد سب و لعن قرار داد، و چشم او را با خون امام حسین[ علیه السلام ] سرمه کشید. بامداد که سر از خواب برداشت کور شده بود.
منبع شیعه:
1.مناقب أهل البیت، شیروانی[م. 1200 ]، ص250.
منابع اهل تسنن:
2.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی[م. 974 ه- ق]، ص195.
3.مفتاح النجا فی مناقب آل العبا، بدخشی [م. 1200]، المخطوط ص 151(بنابر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج 19، ص 384.)
4.نور الأبصار، شبلنجی[م. قرن 13]، ص268.
5.ینابیع المودة، قندوزی[م. 1294 ه- ق]، ج3، ص23.
6)«سَلمانُ بنُ محمدِ بنِ أبی فاطِمَةَ بإسنادِهِ عَن جُوَیرِ بنِ سَعیدٍ قالَ: أَمسَی رَجُلٌ مِنَ الحَیِّ صَحیحاً و أَصبَحَ أعمَی، فَمَرَرتُ بِبابِهِ بُکرَةً و النَّاسُ یَسأَلونَ: مَا الَذی أَصابَکَ؟ فَقالَ: رَأَیتُ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فی مَنامی وَ بَینَ یَدَیهِ طَشتٌ وبِیَدِهِ سِکّینٌ، وَ هُوَ یَقولُ: ائتونی بِقَتَلَةِ الحسینِ علیه السلام . وَ لا یُؤتَی بِأَحَدٍ إلّا ذَبَحَهُ فی ذَلِکَ الطَشتِ، وَ ذُهِبَ بِی إلَیهِ فَقَالَ لِی: مَا أَنتَ مِمَّن قَتَلَ الحسینَ علیه السلام ؟ فَقُلتُ: یا رَسولَ اللهِ شَهِدتُهُ وَ اللهِ مَا رَمَیتُ بِسَهمٍ وَ لا طَعَنتُ بِرُمحٍ وَ لا ضَرَبتُ بِسیفٍ فَقالَ لِی: لا وَ اللهِ، وَ لَکِنَّکَ سَوَّدتَ وَ کَثَّرتَ ثُمَّ أَخَذَ مِن ذَلِکَ الدمِ بِإِصبَعَیهِ فَأَهوَی بِهِ إلی عَینَیَّ فَأَصبَحتُ کَما تَرَونَ».
ترجمه:
جویر بن سعید گوید: مردی از قبیلۀ ما شب هنگام، سالم بود و صبح کور شده بود. صبح زود از در منزل او رد میشدم. مردم از او سؤال میکردند که چه اتفاقی افتاده است. در پاسخ گفت: رسول خدا [ صلی الله علیه و آله و سلم ] را در خواب دیدم که طشتی در مقابلش و چاقویی در دستش بود و میفرمود که قاتلان حسین را بیاورید. هیچ یک از قاتلان را نیاوردند مگر اینکه به دست رسول خدا هلاک شدند. مرا نیز به سوی رسول خدا بردند. ایشان به من فرمود: چرا از قاتلان حسین شدی؟ گفتم ای رسول خدا به خدا قسم من فقط در کربلا حاضر بودم اما نه تیری انداختم و نه نیزهای و نه ضربهای با شمشیر زدم. رسول خدا به من فرمود: نه به خدا قسم؛ ولی تو از سیاهی لشکر بودی و
سبب زیادی لشکر شدی. سپس با انگشت از آن خون برداشت و به چشمان من مالید و من کور شدم همچنان که شما مشاهده میکنید.
منبع شیعه:
1.شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی [م. 363]، ج3، ص171.
منابع اهل تسنن:
2.مناقب علی بن أبی طالب، ابن مغازلی [م. 483]، ص 313. (به همین مضمون با اختلاف در عبارت)
3.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294] ج 3، ص 24. (به همین مضمون با اختلاف در عبارت)
کور شدن یکی از لشکریان یزید در روایت سُدّی( (1)
همچنین: «إسماعیل بن عبد الرحمن السدی: تابعی، حجازی الأصل، سکن الکوفة. قال فیه ابن تغری بردی: صاحب التفسیر و المغازی و السیر، و کان إمامیا عارفا بالوقائع و أیام الناس.» اعلام، خیر الدین زرکلی، ج1، ص317.
)7)«رُوِیَ أَنَّ رَجُلاً أَتَی إلَی السُدِّیِ فَقالَ لَهُ: إنّی کُنتُ فی مَن شَهِدَ قَتلَ الحسینِ و اللّهِ ما رَمَیتُ بِسَهمٍ و لا طَعَنتُ بِرُمحٍ و لا ضَرَبتُ بِسَیفٍ و إنّی رَأَیتُ فی المَنامِ کَأَنَّ القِیامَةَ قَد قامَت و کَأَنَّ الناسَ قَد حُشِروا، فَمَرَرتُ بِرَسولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ و آلِهِ فَقالَ: أَنتَ مِمَّن شَهِدَ قَتلَ الحُسینِ؟ فَقُلتُ: نَعَم، و لَکِنّی و اللّهِ یا رَسولَ اللّهِ ما أَعَنتُ عَلَیهِ و لا عَلی أَحَدٍ مِمَّن مَعَهُ، و ما طَعَنتُ بِرُمحٍ و لا ضَرَبتُ بِسیفٍ و لا رَمَیتُ بِسَهمٍ. قالَ: فَبَخَصَ بِإِصبَعَیهِ فی عَینَیَّ فَأَصبَحتُ کَما تَرَی أعمَی.»
1) . «السدی هو أبو محمد إسماعیل بن عبد الرحمن بن أبی کریمة القرشی التابعی الکوفی المعروف بالسدی الکبیر نسبة إلی سدة مسجد الکوفة المفسر المتوفی 127 کان من أصحاب علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد علیهم السلام ، و من أحفاده السدی الصغیر محمد بن مروان بن عبدالله ابن إسماعیل السدی المتوفی 186.» الذریعه، آقا بزرگ طهرانی، ج4، ص276.
ترجمه:
روایت شده شخصی به خدمت سدی آمد و گفت: من از کسانی بودم که در کشتن حسین[ علیه السلام ] حاضر بودم اما به خدا قسم نه تیری انداختم و نه نیزه ای و نه شمشیری زدم و من در خواب دیدم که گویا قیامت بر پا شده است و مردم در حال حشر هستند. با رسول خدا[ صلی الله علیه و آله و سلم ] مواجه شدم. ایشان به من گفت: تو از کسانی هستی که در قتل حسین حاضر بودی؟ جواب دادم: بله، اما به خدا قسم ای رسول خدا کسی را در این کار نه بر ضد او و نه بر ضد هیچ یک از آنها که با او بودند یاری نکردم و نه نیزهای زدم و نه شمشیری و نه تیری انداختم [و تنها سیاهی لشکر بودم]. پس رسول خدا انگشتشان را به چشمان من فرو کردند و من همچنان که میبینی کور شدم.
منبع شیعه:
المناقب و المثالب، قاضی نعمان مغربی [م. 363]، ص290.
8)حُکِیَ عَنْ رَجُلٍ کُوفِیٍّ حَدَّادٍ قَالَ: لَمَّا خَرَجَ الْعَسْکَرُ مِنَ الْکُوفَةِ لِحَرْبِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلَامُ جَمَعْتُ حَدِیداً عِنْدِی وَ أَخَذتُ آلَتِی وَ سِرْتُ مَعَهُمْ فَلَمَّا وَصَلُوا و طَنَّبُوا خِیَمَهُمْ بَنَیْتُ خَیْمَةً وَ صِرْتُ أَعْمَلُ أَوْتَاداً لِلْخِیَمِ و سککاً وَ مَرابِطَ لِلْخَیْلِ وَ أَسِنَّةً لِلرِّماحِ وَ مَا اعْوَجَّ مِنْ سِنَانٍ أَوْ خَنْجَرٍ أَوْ سَیْفٍ کُنْتُ بِکُلِّ ذَلِکَ بَصِیراً فَصَارَ رِزقیکَثیراً وَ شَاعَ ذِکْرِی بَیْنَهُمْ حَتَّی أَتَی الْحُسَیْنُ مَعَ عَسْکَرِهِ فَارْتَحَلْنَا إِلَی کَرْبَلَاءَ و خَیَّمنا عَلَی شَاطِئِ الْعَلْقَمِیِّ وَ قَامَ الْقِتَالُ فِی مَا بَیْنَهُمْ وَ حَمَوُا الْمَاءَ عَلَیْهِ وَ قَتَلُوهُ وَ أَنْصَارَهُ وَ بَنِیهِ وَ کَانَ مُدَّةُ إِقَامَتِنَا و ارتِحالِنا تِسْعَةَ عَشَرَ یَوْماً فَرَجَعْتُ غَنِیّاً إِلَی مَنْزِلِی و السَبایا مَعَنَا فَعُرِضَت عَلَی عُبَیدِ اللهِ فَأَمَرَ أَنْ یَشْهَرُوهُمْ إِلَی یَزِیدَ إِلَی الشَّامِ فَلَبِثْتُ فِی مَنْزِلِی أَیَّاماً قَلَائِلَ وَ إذَا أَنَا ذَاتَ لَیْلَةٍ رَاقِدٌ عَلَی فِرَاشِی فَرَأَیْتُ طَیْفاً کَأَنَّ الْقِیَامَةَ قَامَتْ وَ النَّاسُ یَمُوجُونَ عَلَی الْأَرْضِ کَالْجَرَادِ إِذَا فَقَدَتْ دَلِیلَهَا وَ کُلُّهُمْ دَالِعٌ لِسَانَهُ
عَلَی صَدْرِهِ مِنْ شِدَّةِ الظَّمَأِ وَ أَنَا أعْتَقِدُ أَنَّ فِیهِمْ أَعْظَمَ مِنِّی عَطَشاً لِأَنَّهُ کَلَّ سَمْعِی وَ بَصَرِی مِنْ شِدَّتِهِ هَذَا غَیْرُ حَرَارَةِ الشَّمْسِ تَغْلِی مِنْهَا دِمَاغِی وَ الْأَرْضُ تَغْلِی کَأَنَّهَا الْقِیرُ إذْ أُشْعِلَ تَحْتَهُ نَارٌ فَخِلْتُ أَنَّ رِجْلی قَدْ تَقَلَّعَتْ قَدَمَاهَا فَوَ اللَّهِ الْعَظِیمِ لَوْ أَنِّی خُیِّرْتُ بَیْنَ عَطَشِی وَ تَقْطِیعِ لَحْمِی حَتَّی یَسِیلَ دَمِی لِأَشْرَبَهُ لَرَأَیْتُ شُرْبَهُ خَیْراً مِنْ عَطَشِی فَبَیْنَمَا أَنَا فِی الْعَذَابِ الْأَلِیمِ وَ الْبَلَاءِ الْعَمِیمِ إِذْ أَنَا بِرَجُلٍ قَدْ عَمَّ الْمَوْقِفَ نُورُهُ وَ ابْتَهَجَ الْکَوْنُ بِسُرُورِهِ رَاکِبٌ عَلَی فَرَسٍ وَ هُوَ ذُو شَیْبَةٍ قَدْ حَفَّتْ بِهِ أُلُوفٌ مِنْ کُلِّ نَبِیٍّ وَ وَصِیٍّ وَ صِدِّیقٍ وَ شَهِیدٍ وَ صَالِحٍ فَمَرَّ کَأنَّهُ رِیحٌ أَوْ سَیَرَانُ فَلَکٍ فَمَرَّتْ سَاعَةٌ وَ إذَا أَنَا بِفَارِسٍ عَلَی جَوَادٍ أَغَرَّ لَهُ وَجْهٌ کَتَمَامِ الْقَمَرِ تَحْتَ رِکَابِهِ أُلُوفٌ إِنْ أَمَرَ ائْتَمَرُوا وَ إن زَجَرَ انْزَجَرُوا فَاقْشَعَرَّتِ الْأَجْسَامُ مِنْ لَفْتَاتِهِ و ارتَعَدَت الْفَرَائِصُ مِنْ خُطُوَاتِهِ فَتَأَسَّفْتُ عَنْ الْأَوَّلِ مَا سَأَلْتُ عَنْهُ خِیفَةً مِنْ هَذَا وَ إذَا بِهِ قَدْ قَامَ فِی رِکَابِهِ وَ أَشَارَ إلَی أَصْحَابِهِ وَ سَمِعْتُ قَوْلَهُ: خُذُوهُ وَ اذَا بِأَحَدِهِمْ قَابِضٌ بِعَضُدِی کَلْبَةَ حَدِیدٍ خَارِجَةً مِنَ النَّارِ فَمَضَی بِی إِلَیْهِ فَخِلْتُ کَتِفِیَ الْیُمْنَی قَدِ انْقَلَعَتْ فَسَأَلْتُهُ الْخِفَّةَ فَزَادَنِی ثِقْلًا فَقُلْتُ لَهُ: سَأَلْتُکَ بِمَنْ أَمَّرَکَ عَلَیَّ مَنْ تَکُونُ؟ قَالَ: مَلَکٌ مِنْ مَلَائِکَةِ الْجَبَّارِ قُلْتُ: وَ مَن هَذَا؟ قَالَ: عَلِیٌّ الْکَرَّارُ قُلْتُ: وَ اَلَّذِی قَبْلَهُ؟ قَالَ: مُحَمَّدٌ الْمُخْتَارُ قُلْتُ: وَ اَلَّذِینَ حَوْلَهُ؟ قَالَ: النَبِیّیونَ وَ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ الْمُؤْمِنُونَ قُلْتُ: أنَا مَا فَعَلْتُ حَتَّی أَمَّرَکَ عَلَیَّ؟ قَالَ: إِلَیْهِ یَرْجِعُ الْأَمْرُ وَ حَالُکَ حَالُ هَؤُلَاءِ فَحَقَّقْتُ النَّظَرَ وَ إذَا بِعُمَرَ بْنِ سَعْدٍ أَمِیرِ الْعَسْکَرِ وَ قَوْمٍ لَمْ أَعْرِفْهُمْ وَ إذَا بِعُنُقِهِ سِلْسِلَةٌ مِنْ حَدِیدٍ وَ النَّارُ خَارِجَةٌ مِنْ عَیْنَیْهِ وَ أُذُنَیْهِ فَأَیْقَنْتُ بِالْهَلَاکِ وَ بَاقِی الْقَوْمِ مِنْهُمْ مُغَلَّلٌ وَ مِنْهُمْ مُقَیَّدٌ وَ مِنْهُمْ مَقْهُورٌ بِعَضُدِهِ مِثْلِی فَبَیْنَمَا نَحْنُ نَسِیرُ و إذَا بِرَسُولِ اللَّهِ الَّذِی وَصَفَهُ الْمَلَکُ جَالِسٌ عَلَی کُرْسِیٍّ عَالٍ یَزْهُو أَظُنُّهُ مِنَ اللُّؤْلُؤِ وَ رَجُلَیْنِ ذِی شَیْبَتَیْنِ بَهِیَّتَیْنِ عَنْ یَمِینِهِ فَسَأَلْتُ الْمَلَکَ عَنْ الشَّابَّیْنِ فَقَالَ: نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ إذَا بِرَسُولِ اللَّهِ یَقُولُ: مَا صَنَعْتَ یَا عَلِیُّ؟ قَالَ: مَا تَرَکْتُ أَحَداً مِنْ قَاتِلِی الْحُسَیْنِ إِلَّا وَ أَتَیْتُ بِهِ فَحَمِدْتُ اللَّهَ تَعَالَی بِأَنِّی لَمْ أَکُنْ مِنْهُمْ وَ رُدَّ إِلَیَّ عَقْلِی وَ إذَا
بِرَسُولِ اللَّهِ یَقُولُ: قَدِّمُوهُمْ فَقَدَّمُوهُمْ إِلَیْهِ وَ جَعَلَ یَسْأَلُهُمْ وَ یَبْکِی وَ یَبْکِی کُلُّ مَنْ فِی الْمَوْقِفِ لِبُکَائِهِ لِأَنَّهُ یَقُولُ لِلرَّجُلِ: مَا صَنَعْتَ بِطَفِّ کَرْبَلَاءَ بِوَلَدِیَ الْحُسَیْنِ؟ فَیُجِیبُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَا حَمَیْتُ الْمَاءَ عَلَیْهِ وَ هَذَا یَقُولُ: أَنَا قَتَلْتُهُ وَ هَذَا یَقُولُ: أَنَا سَلَبْتُهُ وَ هَذَا یَقُولُ: أَنَا وَطَأتُ صَدْرَهُ بِفَرَسِی وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ: أَنَا ضَرَبْتُ وَلَدَهُ الْعَلِیلَ فَصَاحَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ قَالَ: وَا وَلَدَاهْ وَا قِلَّةَ نَاصِرَاهْ وَا حُسَیْنَاهْ وَا عَلِیَّاهْ هَکَذَا صَدَرَ عَلَیْکُمْ بَعْدِی أَهْلَ بَیْتِی انْظُرْ یَا أَبِی یَا آدَمُ انْظُرْ یَا أَخِی یَا نُوحُ کَیْفَ أَخلَفونی فِی ذُرِّیَّتِی فَبَکَوْا حَتَّی ارْتَجَّ الْمَحْشَرُ فَأَمَرَ بِهِمْ زَبَانِیَةَ جَهَنَّمَ یَجُرُّونَهُمْ أَوَّلاً فَأَوَّلاً إِلَی النَّارِ وَ إذَا بِهِمْ قَدْ أَتَوْا بِرَجُلٍ فَسَأَلَهُ قَالَ: مَا صَنَعْتُ شَیْئاً قَالَ: أَما أَنْتَ نَجَّارٌ؟ قَالَ: صَدَقْتَ یَا سَیِّدِی لَکِنِّی مَا عَمِلْتُ شَیْئاً إِلَّا عَمُوداً لِخَیْمَةِ الْحُصَیْنِ بْنِ نُمَیْرٍ لِأَنَّهُ انْکَسَرَ مِنْ رِیحٍ عَاصِفٍ فَوَصَلْتُهُ فَبَکَی صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ قَالَ: کَثَّرْتَ السَّوَادَ عَلَی وَلَدِی خُذُوهُ لِلنَّارِ وَ صَاحُوا: لاَ حُکْمَ إلّا لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ وَصِیِّهِ قَالَ الْحَدَّادُ: فَأَیْقَنْتُ بِالْهَلَاکِ فَأَمَرَ بِی فَقَدَّمُونِی فَاسْتَخْبَرَنِی فَأَخْبَرْتُهُ فَأَمَرَ بِی إِلَی النَّارِ فَلَمَّا سَحَبُونِی إِلَّا وَ انْتَبَهْت وَحَکَیتُ لِکُلِّ مَنْ لَقِیتُهُ وَ قَدْ یَبِسَ لِسَانُهُ وَ مَاتَ نِصْفُهُ وَ تَبَرَّأَ کُلُّ مَنْ یُحِبُّهُ وَ مَاتَ فَقِیرًا لَا رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَی، (وَسَیَعْلَمُ الّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلِبٍ یَنْقَلِبُونَ)( (1)).»
ترجمه:
آهنگری از اهالی کوفه میگفت: وقتی لشکریان از کوفه به قصد جنگ باحضرت حسین بن علی علیه السلام بیرون شدند مقداری آهن نزد خود جمع کردم و ابزار [کارم] را گرفتم و با آن سپاه راه افتادم. به هر کجا میرسیدند، خیمه و خرگاه برپا میکردند من نیز خیمهای زدم و رکاب و دهنۀ اسب و سر نیزه می ساختم و نیزه و خنجر و شمشیرهای کج را تعمیر میکردم و از آنجا که استاد ماهری بودم درآمدم زیاد شد.
1) . الشعراء(26): 227.
چند روز به همین صورت سپری شد تا آنکه [امام]حسین علیه السلام با لشکرش به کربلا رسیدند ما نیز به کربلا رفتیم و در کنار نهر علقمی خیمه زدیم. جنگی درگرفت و [امام]حسین علیه السلام و یاران و فرزندانش را با لب تشنه به شهادت رساندند.
رفت و برگشت ما نوزده روز طول کشید و من درحالیکه درآمد زیادی کسب کرده بودم همراه کاروان اسیران به کوفه بازگشتم.
عبیدالله دستور داد اسرا را به شام برای یزید ببرند. من نیز چند روزی در منزل درنگ نمودم تا اینکه یک شب در خواب دیدم گویا قیامت شده است و مردم مانند ملخ های پراکنده موج میزدند و سرگردان بودند. زبانها از شدت عطش آویزان شده بود. من نیز از شدت تشنگی، قدرت شنوایی و بینایی ام را از دست میدادم اما تشنه تر از من نیز بود. علاوه بر این آفتاب سوزان مغزها را میجوشاند، زمین مانند قیر داغ میجوشید، گویا پاهایم قطع شده بودند و آنقدر تشنه بودم که به خدای بزرگ سوگند اگر مرا بین تشنگی و قطعه قطعه کردن گوشت بدنم مخیّر میکردند، از شدت عطش، حاضر میشدم که گوشت بدنم را پاره پاره کنند تا خون از بدنم جاری شود و از آن خون قدری سیرابم کنند.
در این عذاب دردناک و فراگیر بودم که ناگهان اسب سواری با محاسن سفید وارد محشر شد که نورش محشر را روشن کرد و همه با سرورش خوشحال شدند. هزاران نبی، وصی، صدیق، شهید و صالح دور او را گرفته بودند. مانند باد و گردش افلاک گذشت. در آن لحظه مردی که بر اسبی تندرو سوار بود وارد شد. چهرهاش مانند ماه شب چهارده میدرخشید. هزاران نفر زیر رکابش تابع دستور او بودند که چون با گوشۀ چشم مینگریست اجسام محشر جمع میشدند و از گامهایش لرزه بر تنها افتاده بود. در آن لحظه افسوس خوردم که چرا از ترس این شخص از نفر اول کمک نخواستم!
ناگهان این شخص در رکابش ایستاد و شنیدم به اصحابش دستور داد: او را بگیرید. یکی از آنها بازوی مرا گرفت و نزد او برد. گویی با چنگالی از آهن گداخته مرا
گرفته باشند. کتف راستم کنده میشد. از او خواستم کمی آرامتر بگیرد اما محکمتر گرفت.
او را به امیرش قسم دادم که پاسخم را بدهد که کیست؟ گفت: ملکی از ملائکۀ خداوند جبار.
گفتم این سوار کیست؟ گفت: علی کرّار علیه السلام .
گفتم سواری که قبل از او آمد که بود؟ گفت: محمد مختار صلی الله علیه و آله و سلم .
پرسیدم کسانیکه دور او بودند؟ پاسخ داد: پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان و مؤمنین.
سؤال کردم: چه اشتباهی از من سرزده است که به تو دستور داد مرا بگیری؟ گفت: همۀ امور در دست اوست. سرنوشت تو مانند این افراد است. با دقت نگریستم، عمر سعد را به همراه گروهی دیدم که به گردنش زنجیری بسته شده بود و از چشمها و گوشهایش آتش خارج میشد. دانستم که من نیز هلاک میشوم.
کسانیکه اطراف عمر سعد بودند یا در غل و زنجیر بودند و یا با طناب بسته شده بودند. گروهی نیز مانند من بازوهایشان را گرفته بودند. در همین حال، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم که بر تختی بلند و درخشان نشسته بود. تختی از مروارید که سمت راست آن، دو جوان با محاسن نورانی حاضر بودند. از ملک سؤال کردم: این دو جوان کیستند؟ گفت: نوح و ابراهیم علیهما السلام .
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمودند: چه کردی یا علی؟!
گفت: همۀ قاتلان حسین علیه السلام را آوردم. چون این را شنیدم خدا را شکر کردم که از قاتلان حسین علیه السلام نیستم!
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همۀ آنها را بیاورید. آنها را آوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با گریه از ایشان سؤال میکرد که با گریۀ حضرت، اهل موقف همه گریان میشدند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از تک تک قاتلان سؤال میکرد تو در کربلا با فرزندم حسین علیه السلام چه
کردی؟ هر کسی هر جرمی را که مرتکب شده بود میگفت؛ از بستن آب و کشتن و غارت اموال.یکی میگفت سرش را با اسبم کوبیدم. دیگری میگفت فرزند نا توانش را زدم. با شنیدن این سخنان، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فریادی کشید و فرمود: آه فرزندم، آه از کمی یاران، وا حسینا! وا علیا! ببینید با فرزندم حسین علیه السلام چه کردید!
آنگاه خطاب به حضرت آدم و نوح علیهما السلام فرمود: پدر جان آدم و ای برادرم نوح ببینید بعد از من با فرزندانم چگونه رفتار کردند.
از گریۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم محشر به لرزه افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مأموران جهنم دستور داد تا همۀ قاتلان را به نوبت به جهنم بکشند.
بعد از آنها مردی را آوردند و از او پرسیدند تو در کربلا چه کردی؟
گفت: کاری نکردهام.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از او پرسید: آیا تو نجّار نیستی؟
پاسخ داد: آری! اما فقط در کربلا ستون خیمۀ حصین بن نمیر را که شکسته بود تعمیر کردم.
حضرت صلی الله علیه و آله و سلم اشک ریخت و فرمود: تو سیاهی لشکر دشمنان حسین علیه السلام شدی. سپس دستور داد تا او را نیز داخل آتش بیاندازند. ماموران جهنم گفتند: هرچه خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و جانشین او بگوید اطاعت میکنیم و آن نجار را در آتش افکندند.
مرد آهنگر گفت: از اینجا یقین کردم من نیز هلاک می شوم. نوبت به من رسید و مرا مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حاضر کردند. هرچه کرده بودم به ایشان گفتم و سپس دستور داد تا مرا نیز داخل آتش افکندند. درحالیکه مرا به سوی آتش جهنم میکشاندند (از شدت ترس) بیدار شدم و خوابم را برای همه تعریف کردم.
بعدها زبان آهنگر از کار افتاد و نصف بدنش فلج شد و دوستانش از او بیزاری جستند و در فقر از دنیا رفت. خدا او را رحمت نکند. (وَسَیَعْلَمُ الّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ
مُنقَلِبٍ یَنْقَلِبُونَ)( (1)) ؛«و به زودی ستمگران خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه برمیگردند».
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص197- 199.
2.مدینة المعاجز، علامه سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 95.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 319.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 632.
5.مخزن البکاء( (2))، مولی صالح برغانی قزوینی [م. 1283]، ص734.
6.الدمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص186- 189.
7.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص 445- 446.
8.ناسخ التواریخ حضرت سجاد علیه السلام ،سپهر [م. 1297]، ج3، ص358- 361.
9.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، 240- 242.
9)«قَالَ السُّدِّیُ لِرَجُلٍ: أَنْتَ تَبِیعُ الْقَطِرَانَ؟ قَالَ: وَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ الْقَطِرَانَ إِلَّا أَنَّنِی کُنْتُ أَبِیعُ الْمِسْمَارَ فِی عَسْکَرِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ فِی کَرْبَلَاءَ فَرَأَیْتُ فِی مَنَامِی رَسُولَ اللَّهِ وَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ یَسْقِیَانِ الشُّهَدَاءَ فَاسْتَسْقَیْتُ عَلِیّاً فَأَبَی فَأَتَیْتُ النَّبِیَّ فَاسْتَسْقَیْتُ فَنَظَرَ إِلَیَّ وَ قَالَ: أَ لَسْتَ مِمَّنْ أَعَانَ عَلَیْنَا؟ فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّنِی مُحْتَرِقٌ وَ وَ اللَّهِ مَا حَارَبْتُهُمْ فَقَالَ: اسْقِهِ قَطِرَاناً فَسَقَانِی شَرْبَةَ قَطِرَانٍ فَلَمَّا انْتَبَهْتُ کُنْتُ أَبُولُ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ الْقَطِرَانَ ثُمَّ انْقَطَعَ وَ بَقِیَتْ رَائِحَتُهُ.»
ترجمه:
سدی به شخصی گفت: تو قطران( (1)) فروش هستی؟ جواب داد: به خدا قسم من [تا به حال] قطران ندیدهام ولی در لشکر عمر بن سعد در کربلا میخ میفروختم. [بعد از شهادت حسین بن علی علیه السلام ] رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی بن ابی طالب علیه السلام را در خواب دیدم که به اصحاب حسین علیه السلام که در روز عاشورا با او کشته شدند آب میدادند. [من نیز سخت تشنه بودم] از علی علیه السلام جرعهای آب خواستم، اما او آب نداد. نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدم و از ایشان آب خواستم. حضرت نگاهی به من کرد و فرمود: تو از کسانی نیستی که دشمنان ما را یاری کردند؟ عرض کردم: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم من دارم میسوزم، به خدا قسم با [امام]حسین علیه السلام و اصحابش جنگ نکردم. ایشان به حضرت علی علیه السلام فرمود: به او قطران بنوشان. آن حضرت مقداری قطران به من نوشانید. وقتی از خواب بیدار شدم تا سه روز بول من قطران بود. بعد از سه روز قطران قطع شد، ولی بوی آن باقی مانده است.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 216.
2.الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی [م. 560]، ص 335(با اندکی تفاوت).
3.نزهة الکرام، رازی، [م. 658] ج2، ص653.(فارسی)( (2))
4.مدینة المعاجز، علامه سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 111.
5.ناسخ التواریخ حضرت سجاد علیه السلام ، سپهر[م. 1297]، ج3، ص364.
1) . مس مذابی که حرارتش به نهایت رسیده است یا روغنی سیاه ، بدبو و چسبنده که آن را بر شتر می مالند.
2) . عبارت رازی اینچنین است: ... گفتم: مرا آب بده، نداد. گفتم: یا رسول اللّه، علی را بگو تا مرا آب دهد. رسول گفت: یا علی او را آب ده. گفت: یا رسول اللّه، این از آن قوم است که یاری ظالمان دادهاند. گفتم: من یاری ظالمان ندادم. گفت: بلی، آهن بدیشان میفروختی. رسول صلی اللّه علیه و آله گفت: چنین بود؟ گفتم بلی یا رسول اللّه، رسول صلی اللّه علیه و آله، فرمود که قطران به وی ده تا بازخورد. قدحی قطران به من داد تا بازخوردم، سه شبانه روز قطران بول میکردم، و این بویش مانده است.
منابع اهل تسنن: ( (1))
6.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571] ج 14، ص 258 – 259.
7.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 447.
8.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2643.
9.مختصر تاریخ دمشق لابن عساکر، ابن منظور [م. 711]، ج 7، ص 157 ط دار الفکر- بنابر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج 27، ص 346.
10)«عَن أَبی خالِدٍ عَن زَیدٍ قالَ: قالَ الحَسَنُ البَصرِیُ: کانَ یُجالِسُنا شَیخٌ نُصیبُ مِنهُ ریحَ القَطِرانِ فَسَأَلناهُ عَن ذَلِکَ فَقالَ: إنّی کُنتُ فی مَن مَنَعَ الحُسینَ بنَ عَلِیٍّ عَنِ الماءِ، فَرَأَیتُ فی مَنامی کَأَنَّ الناسَ قَد حُشِروا فَعَطِشتُ عَطَشاً شَدیداً فَطَلَبتُ الماءَ فَإِذَا النَّبِیُّ و عَلِیٌّ و فاطِمَةُ و الحَسَنُ و الحُسَینُ علیهم السّلام عَلَی الحَوضِ فَاستَسقَیتُ مِن رَسولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله فَقالَ: اسقُوه فَلَم یَسقِنی أَحَدٌ فَقالَ ثانیاً فَلَم یَسقِنی أَحَدٌ، فَقالَ ثالِثاً، فَقیلَ: یا رَسولَ اللّهِ إنّهُ مِمَّن مَنَعَ الحُسینَ مِنَ الماءِ، فَقالَ: اسقُوهُ قَطِراناً، فَأَصبَحتُ أَبولُ القَطِرانَ، و لا آکُلُ طَعاماً إِلّا وَجَدتُ مِنهُ رائِحَةَ القَطِرانِ، وَ لا أَذوقُ شَراباً إلّا صارَ فی فَمی قَطِراناً.»
1) . عبارت اهل تسنن اینچنین است: «الفضل [الفضیل] بن الزبیر قال: کنت جالسا عند شخص فأقبل رجل فجلس إلیه رائحته رائحة القطران فقال له: یا هذا أتبیع القطران؟ قال: ما بعته قط قال: فما هذه الرائحة؟ قال: کنت ممن شهد عسکر عمر بن سعد و کنت أبیعهم أوتاد الحدید فلما جنّ علی اللیل رقدت فرأیت فی نومی رسول الله و معه علیّ[علیه السلام ] وعلی یسقی القتلی من أصحاب الحسین فقلت له: اسقنی فأبی فقلت: یا رسول الله مره یسقینی فقال: ألست ممن عاون علینا؟ فقلت: یا رسول الله و الله ما ضربت بسیف و لا طعنت برمح و لا رمیت بسهم ولکنی کنت أبیعهم أوتاد الحدید فقال: یا علی اسقه فناولنی قعبا مملوءا قطرانا فشربت منه قطران و لم أزل أبول القطران أیاما ثم انقطع ذلک البول عنی و بقیت الرائحة فی جسمی فقال له السدی: یا عبد الله کل من بر العراق و اشرب من ماء الفرات فما أراک تعاین محمدا أبدا.»
ترجمه:
حسن بصری نقل کرده که پیرمردی با ما مجالست میکرد که از او بوی قطران به مشام میرسید. از علت آن پرسیدیم. گفت: من با طایفهای بودم که [بر آب فرات نگهبانی میدادند و] امام حسین علیه السلام را از آب منع میکردند. [بعد از واقعۀ کربلا شبی] در خواب دیدم که گویا [قیامت شده و] مردم محشور شدهاند و من در تشنگی عظیم گرفتارم و از هر سو آب میطلبم. ناگاه دیدم که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام بر لب حوض کوثر نشستهاند. نزد حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم آمدم و آب طلبیدم. حضرت فرمود: به او آب دهید، اما کسی آب نداد. حضرت بار دیگر فرمود. باز هم کسی به من آب نداد. برای بار سوم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به او آب دهید. پاسخ دادند: یا رسول الله، این شخص از کسانی است که آب را از حسین علیه السلام منع کرد.
حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به او قطران بیاشامانید. از وقتی که بیدار شدهام بولم قطران شده است و هرچه میخورم بوی قطران میدهد و هرچه میآشامم در دهانم مانند قطران میشود.
منابع شیعه:
1) . الف) «روضة الشهداء المشهور بالفارسیة تألیف مولانا کمال الدین حسین الواعظ الکاشفی السبزواری نزیل هرات المتوفی فی حدود سنة 910. استفادها من کتاب الملهوف للسید رضی الدین بن طاووس و المقتل لأبی مخنف.» عالم بزرگوار مرحوم سید محسن امین میفرماید: کتاب روضة الشهداء از مولانا کمال الدین حسین کاشفی است و در این کتاب از کتاب لهوف سید بن طاووس و مقتل ابی مخنف استفاده نموده است. أعیان الشیعة، سید محسن امین، ج 8، ص 414.
2.ب) «و غیر خفی أن کتاب (روضة الشهداء) من الکتب المعروفة التی اعتنی بها العلماء قال فی کشف الظنون: روضة الشهداء فارسی لحسین بن علی الکاشفی المعروف بالواعظ البیهقی المتوفی سنة 910.» بر کسی پوشیده نیست که روضة الشهداء از کتابهای معروف است و مورد توجه و اعتنای علما بوده است چلبی در کشف الظنون گفته است: روضة الشهدا کتابی است به زبان فارسی که مؤلّف آن حسین بن علی کاشفی معروف به واعظ بیهقی متوفای سال 910 است. نفحات الأزهار، آیت الله سید علی میلانی، ج10، ص220.
2.راحة الارواح، حسین شیعی سبزواری، [م. قرن8] ص152(به نقل از خوارزمی-فارسی)
3.آثار الاحمدی، استرآبادی، [م. قرن 10] ص492.(فارسی)
منبع اهل تسنن:
5.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]،ج2، ص118.
11)«عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ( (1)) قَالَ: لَمَّا اسْتُشْهِدَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ علیه السلام وَ حَجَّ النَّاسُ مِنْ قَابِلٍ دَخَلْتُ عَلَی سَیِّدِی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ) فَقُلْتُ لَهُ: یَا مَوْلَایَ قَدْ قَرُبَ الْحَجُّ فَمَا ذَا تَأْمُرُنِی؟ قَالَ: امْضِ عَلَی نِیَّتِکَ فَحَجَجْتُ فَبَیْنَمَا أَنَا أَطُوفُ بِالْکَعْبَةِ فَإِذَا نَحْنُ بِرَجُلٍ مَقْطُوعِ الْیَدَیْنِ وَ وَجْهُهُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ مُتَعَلِّقاً بِأَسْتَارِ الْکَعْبَةِ وَ هُوَ یَقُولُ: اللَّهُمَّ رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ الْحَرَامِ اغْفِرْ لِی وَ مَا أَحْسَبُکَ تَغْفِرُ لِی وَ لَوْ شَفَعَ لِی سُکَّانُ سَمَاوَاتِکَ وَ جَمِیعُ مَنْ خَلَقْتَ لِعِظَمِ جُرْمِی. قَالَ سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ: فَشَغَلَنَا وَ شَغَلَ جَمِیعَ النَّاسِ مِنَ الطَّوَافِ حَتَّی حَفَّ بِهِ النَّاسُ وَ اجْتَمَعْنَا عَلَیْهِ وَ قُلْنَا لَهُ: یَا وَیْلَکَ لَوْ کُنْتَ إِبْلِیسَ لَعَنَهُ اللَّهُ لَکَانَ یَنْبَغِی أَنْ لَا یَیْأَسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ فَمَنْ أَنْتَ وَ مَا ذَنْبُکَ؟ فَبَکَی وَ قَالَ: یَا قَوْمُ أَنَا أَعْرَفُ بِنَفْسِی وَ ذَنْبِی وَ مَا جَنَیْتُ فَقُلْنَا لَهُ: تَذْکُرُهُ لَنَا فَقَالَ: إِنِّی کُنْتُ جَمَّالاً لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (عَلَیْهِمَا السَّلامُ) لَمَّا مَرَّ مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَی الْعِرَاقِ وَ کُنْتُ أَرَاهُ إِذَا
1) . «قال الفضل بن شاذان: و لم یکن فی زمن علی بن الحسین علیه السلام فی أول أمره الا خمسة أنفس: سعید بن جبیر، سعید بن المسیب، محمد بن جبیر ابن مطعم، یحیی بن أم الطویل، أبو خالد الکابلی و اسمه وردان و لقبه کنکر، سعید بن المسیب رباه أمیر المؤمنین علیه السلام ، و کان حزن جَدّ سعید أوصی أمیر المؤمنین.» رجال کشی، شیخ طوسی، ج 1، ص 332.
أَرَادَ الْوُضُوءَ لِلصَّلَاةِ فَإِذَا یَضَعُ سَرَاوِیلَهُ فَأَرَی التِّکَّةَ تُغْشِی الْأَبْصَارَ بِحُسْنِ إِشْرَاقِهَا وَ أَلْوَانِهَا وَ کُنْتُ أَتَمَنَّاهَا إِلَی أَنْ صِرْنَا بِکَرْبَلَاءَ فَقُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ) وَ أَنَا مَعَهُ فَدَفَنْتُ نَفْسِی فِی مَکَانٍ مِنَ الْأَرْضِ وَ لَمْ أَطْلُبْ إِلَّا مِثَالِی قَالَ: فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْنَا اللَّیْلُ خَرَجْتُ مِنْ مَکَانِی فَرَأَیْتُ تِلْکَ الْمَعْرَکَةَ بِهَا نُوراً لَا ظُلْمَةً وَ نَهَاراً لَا لَیْلاً وَ الْقَتْلَی مَطْرُوحِینَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ فَذَکَرْتُ لِشَقَاوَتِی التِّکَّةَ فَقُلْتُ: وَ اللَّهِ لَأَطْلُبَنَّ الْحُسَیْنَ فَأَرْجُو أَنْ تَکُونَ التِّکَّةُ عَلَیْهِ فِی سَرَاوِیلِهِ فَآخُذَهَا وَ لَمْ أَزَلْ أَنْظُرُ فِی وُجُوهِ الْقَتْلَی حَتَّی وَجَدْتُهُ جَدِیلاً فَإِذَا التِّکَّةُ فِیهَا فَدَنَوْتُ مِنْهُ وَ ضَرَبْتُ بِیَدِی إِلَی التِّکَّةِ فَإِذَا هُوَ قَدْ عَقَدَهَا عُقْدَةً قَوِیَّةً فَلَمْ أَزَلْ أَحُلُّ حَتَّی حَلَلْتُ مِنْهَا عُقْدَةً فَمَدَّ یَدَهُ الْیُمْنَی وَ قَبَضَ عَلَی التِّکَّةِ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَی أَخْذِ یَدِهِ عَنْهَا وَ لَا أَصِلُ إِلَیْهَا فَدَعَتْنِی نَفْسِیَ الْمَلْعُونَةُ إِلَی أَنْ طَلَبْتُ فَوَجَدْتُ قِطْعَةً مِنْ سَیْفٍ مَطْرُوحَةً فَأَخَذْتُهَا وَ انْکَبَبْتُ عَلَی یَدِهِ فَلَمْ أَزَلْ أَحُزُّهَا مِنْ یَدِهِ حَتَّی فَصَلْتُهَا عَنِ التِّکَّةِ ثُمَّ حَلَلْتُ عُقْدَةً أُخْرَی فَمَدَّ یَدَهُ الْیُسْرَی فَقَطَعْتُهَا ثُمَّ نَحَّیْتُهَا عَنِ التِّکَّةِ وَ مَدَدْتُ یَدِی إِلَی التِّکَّةِ لآخُذَهَا وَ إِذَا بِالْأَرْضِ تَرْجُفُ وَ السَّمَاءَ وَ إِذَا بِجَلَبَةٍ عَظِیمَةٍ وَ بُکَاءٍ وَ نِدَاءٍ یَقُولُ: وَا اِبْنَاهْ وَا حُسَیْنَاهْ فَصَعِقْتُ وَ رَمَیْتُ نَفْسِی بَیْنَ الْقَتْلَی فَإِذَا ثَلَاثُ نَفَرٍ وَ امْرَأَةٌ، وَ حَوْلَهُمْ خَلَائِقُ وَ فِرَقٌ قَدِ امْتَلَأَتْ مِنْهُمُ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ فِی صُوَرِ النَّاسِ وَ أَجْنِحَةِ الْمَلَائِکَةِ وَ إِذَا بِوَاحِدٍ مِنْهُمْ یَقُولُ: وَا اِبْنَاهْ یَا حُسَیْنُ فِدَاکَ جَدُّکَ وَ أَبُوکَ وَ أُمُّکَ وَ أَخُوکَ وَ إِذَا بِالْحُسَیْنِ قَدْ جَلَسَ وَ رَأْسُهُ عَلَی بَدَنِهِ وَ هُوَ یَقُولُ: لَبَّیْکَ یَا جَدَّاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ یَا أَبَتَاهْ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یَا أُمَّاهْ یَا فَاطِمَةُ وَ یَا أَخَاهْ الْمَقْتُولَ بِالسَّمِّ قَبْلِی وَ إِذَا هُمْ قَدْ جَلَسُوا حَوْلَهُ وَ فَاطِمَةُ تَقُولُ: یَا أَبِی یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تَأْذَنُ لِی حَتَّی آخُذَ مِنْ دَمِ شَیْبَتِهِ وَ أَخْضِبَ نَاصِیَتِی وَ أَلْقَی اللَّهَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ قَالَ لَهَا: افْعَلِی فَرَأَیْتُهُمْ یَأْخُذُونَ وَ فَاطِمَةُ تَمْسَحُ نَاصِیَتَهَا وَ النَّبِیُّ وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ (عَلَیْهِمْ السَّلَامُ) یَمْسَحُونَ نُحُورَهُمْ وَ صُدُورَهُمْ وَ أَیْدِیَهُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) یَقُولُ: فَدَیْتُکَ یَا حُسَیْنُ فَمَا کَانَ مَنْ قَطَعَ یَدَکَ الْیُمْنَی وَ
ثَنَّی بِالْیُسْرَی؟ قَالَ: یَا جَدَّاهْ کَانَ مَعِی جَمَّالٌ صَحِبَنِی مِنَ الْمَدِینَةِ وَ کَانَ یَنْظُرُ إِلَی سَرَاوِیلِی وَ وُضُوءِ الصَّلاةِ فَیَتَمَنَّی أَنْ یَکُونَ لَهُ فَمَا مَنَعَنِی أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَیْهِ إِلَّا لِعِلْمِی أَنَّهُ صَاحِبُ هَذَا الْفِعْلِ فَلَمَّا قُتِلْتُ خَرَجَ یَطْلُبُنِی فَوَجَدَنِی بِلَا رَأْسٍ فَتَفَقَّدَ سَرَاوِیلِی وَ رَأَی التِّکَّةَ وَ قَدْ کُنْتُ عَقَدْتُهَا عُقْدَةً صَعْبَةً فَضَرَبَ یَدَهُ إِلَی الْعُقْدَةِ مِنْهَا فَحَلَّهَا فَمَدَدْتُ یَدِیَ الْیُمْنَی فَقَبَضْتُ عَلَی التِّکَّةِ فَطَلَبَ فِی الْمَعْرَکَةِ فَوَجَدَ قِطْعَةً مِنْ سَیْفٍ فَقَطَعَ بِهَا یَدِیَ الْیُمْنَی ثُمَّ حَلَّ عُقْدَةً أُخْرَی فَضَرَبْتُ بِیَدِیَ الْیُسْرَی عَلَی التِّکَّةِ لِئَلَّا یَحُلَّهَا فَتَنْکَشِفَ عَوْرَتِی فَأَخَذَ یَدِیَ الْیُسْرَی فَلَمَّا أَنْ حَلَّ الْعُقْدَةَ الْأُخْرَی أَحَسَّ بِکَ فَرَمَی بِنَفْسِهِ بَیْنَ الْقَتْلَی فَقَالُوا: أُفٍّ لَکَ جَمَّالاً سَوَّدَ اللَّهُ وَجْهَکَ فِی الدُّنْیَا وَ الآخِرَةِ وَ قَطَعَ یَدَیْکَ وَ جَعَلَکَ فِی حِزْبِ مَنْ سَفَکَ دِمَاءَنَا وَ حَایَشَ عَلَی اللَّهِ فِی قَتْلِنَا فَمَا اسْتَتَمَّ دُعَاءَهُ حَتَّی انْتَثَرَتْ یَدَایَ وَ حَسَسْتُ بِوَجْهِی أَنَّهُ أُلْبِسَ قِطَعاً مِنَ النَّارِ مُسْوَدَّةً فَجِئْتُ إِلَی هَذَا الْبَیْتِ أَسْتَشْفِعُ وَ أَعْلَمُ بِأَنَّهُ لَا یَغْفِرُ لِی أَبَداً. فَلَمْ یَبْقَ بِمَکَّةَ أَحَدٌ مِمَّنْ سَمِعَ بِحَدِیثِهِ إِلَّا تَقَرَّبَ إِلَی اللَّهِ بِلَعْنِهِ وَ کُلٌّ یَقُولُ: حَسْبُکَ مَا أَنْتَ فِیهِ.»
ترجمه:
از سعید بن مسیب نقل شده که گفت: هنگامی که امام حسین علیه السلام شهید شد و مردم در سال آینده برای اعمال حج رفتند من به حضور حضرت سجاد علیه السلام مشرف شدم و به آن بزرگوار گفتم: ای مولای من! موسم حج نزدیک شده است. شما چه دستوری به من میدهید؟ امام سجاد علیه السلام فرمود: همانطور که قصد کردهای به حج برو. من رفتم و مشغول اعمال حج شدم. در حال طواف کعبه بودم که ناگاه با مردی مواجه شدیم که دستهایش قطع شده بود و صورتش نظیر شب، سیاه بود. به پردههای کعبه آویزان شده بود و میگفت: ای خدایی که پروردگار کعبهای، مرا بیامرز و هرچند گمان نمیکنم مرا بیامرزی، حتی اگر ساکنین آسمانها و همۀ مخلوقاتت برای من شفاعت نمایند؛ زیرا جرم من خیلی بزرگ است.
سعید بن مسیب میگوید: همۀ کسانیکه آنجا بودند دور او جمع شدند و به او گفتیم: وای بر تو! اگر تو ابلیس بودی جا داشت که از رحمت خدا مأیوس نشوی. کیستی و گناه تو چیست؟ گریان شد و گفت: من خود میدانم که چه جرم بزرگی انجام دادهام.
به او گفتیم: گناه خود را برای ما بگو. گفت: در آن موقع که امام حسین علیه السلام از مدینه به سمت عراق حرکت کرد من ساربان آن حضرت بودم. وقتی امام حسین علیه السلام برای وضو گرفتن میرفت من او را میدیدم. بند شلوار آن حضرت به قدری میدرخشید که چشمها را خیره میکرد. آرزو داشتم که آن بند شلوار برای من باشد. تا اینکه وارد کربلا شدیم، من با آن بزرگوار بودم تا به شهادت رسید. خود را در مکانی پنهان نمودم. وقتی شب فرا رسید از مخفیگاه خود خارج شدم و در آن معرکه، نور دیدم نه ظلمت، و روز دیدم نه شب! جسد کشتگان روی زمین افتاده بود. به علت شقاوت و خباثتی که داشتم به یاد آن بند شلوار افتادم و [با خود] گفتم: به خدا قسم من به دنبال امام حسین علیه السلام میگردم، تا آن را بردارم. همچنان به پیکر کشتگان نگاه میکردم تا اینکه جسد حسین علیه السلام را دیدم که به روی زمین افتاده بود و بند شلوار در شلوار آن حضرت بود. نزدیک آن بزرگوار رفتم و دست بردم تا آن بند شلوار را بردارم. ولی دیدم آن حضرت گره محکمی به آن زده است. تلاش میکردم تا یک گره از آن را باز کردم. ناگاه دیدم آن بزرگوار دست راست خود را آورد و به نحوی آن بند شلوار را گرفت که من نتوانستم دست مقدسش را رد کنم و به آن دست یابم. نفس ملعون من مرا وادار نمود تا چیزی بدست آورم. لذا شمشیر شکستهای را برداشتم روی دست او افتادم و دست راست آن حضرت را از آن بند شلوار جدا کردم. سپس گرۀ دیگری از بند شلوار را باز کردم ولی آن حضرت دست چپ خود را دراز کرد. دست مبارک او را بریدم و از آن بند شلوار جدا نمودم. دست خود را دراز کردم که آن را بگیرم. ناگاه دیدم زمین و آسمان دچار لرزه شد. شور و شیون و گریه و صدایی بگوشم رسید که میگفت: «وا ابناه! وا
حسیناه!» [وقتی من با این منظره مواجه شدم] بیهوش شدم و خود را در میان کشتگان انداختم. سه نفر مرد و یک زن را دیدم که مخلوقات و گروههایی با صورتهای مردم و بالهای ملائکه در اطراف آنان بودند و زمین و آسمان از این موجودات پر شده بود. شنیدم یکی از آن چهار نفر میگوید: ای پسرم، ای حسین! جدّ، پدر، برادر و مادرت به فدای تو باد. امام حسین علیه السلام در حالی که سرش به بدن مبارکش پیوسته بود نشست و فرمود: «لبیک یا جداه یا رسول اللَّه، و یا ابتاه یا امیرالمؤمنین، و یا اماه یا فاطمة الزهراء و یا اخاه، ای برادرم که قبل از من با سم شهید گشتی». آنان در اطراف امام حسین علیه السلام نشستند. حضرت زهرا علیها السلام میفرمود: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! آیا به من اجازه میدهی از خون محاسن حسینم، پیشانی خود را خضاب نمایم و خدا را در روز قیامت [با این حال] ملاقات کنم؟ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آری. آنان [از خون محاسن امام حسین علیه السلام ] میگرفتند و حضرت زهرا علیها السلام آن خون را به پیشانی خود میمالید. پیامبر خدا و حضرت علی و امام حسن علیهم السلام خون رنگین حسین را به گلو و سینه و دستهای خود تا آرنج میمالیدند. شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمود: فدای تو گردم ای حسین! چه کسی دست راست و چپ تو را بریده است؟ امام حسین علیه السلام فرمود: یا جدا! ساربانی که از مدینه همراه من بود، هنگام وضو، بند شلوارم را می دید و آرزو داشت مالِ او باشد. و چون می دانستم او این جنایت را خواهد کرد، آن را به وی نبخشیدم. هنگامیکه شهید شدم آن ساربان مرا در میان کشتگان جستجو نمود تا اینکه بدن بیسر مرا یافت. وقتی شلوار مرا دید، بند آن را یافت. من گرۀ محکمی به آن زده بودم. وقتی یکی از آن گرهها را با دست خود باز کرد، دست راست خود را دراز کردم و بند شلوار را گرفتم. او در میدان جنگ به جستجو پرداخت و شمشیر شکستهای یافت و دست راست مرا قطع نمود. سپس یک گره دیگر را باز کرد و من دست چپ خود را روی آن بند شلوار نهادم که آن را باز نکند. او دست چپ مرا برید. موقعی که بند دیگر شلوار را باز کرد حضور شما را احساس کرد و خود را در میان
کشتگان انداخت. آن چهار نفر گفتند: ای ساربان! اُف بر تو باد. خدا روی تو را در دنیا و آخرت سیاه کند! دو دست تو را قطع نماید و تو را در آن گروهی قرار دهد که خون ما را ریختند و در مقابل خدا جرأت پیدا کردند. هنوز نفرینش را تمام نکرده بود که دستهای من جدا شدند و این طور احساس نمودم که قطعههای سیاهی از آتش بر صورتم پوشانده شده است. نزد خانۀ خدا آمدم که شفیع من شود و میدانم خدا هرگز مرا نخواهد آمرزید!
[راوی میگوید: ] احدی در مکه -از کسانی که حدیث او را شنیدند- باقی نبود مگر اینکه با لعنت کردن او به خدا تقرب جست و هر یک از آن مردم به او میگفتند: ای لعین! همین حالی که داری برای تو کافی است.
منابع شیعه:
1.هدایة الکبری، حسین بن حمدان خصیبی [م. 334]، ص 207.
2.راحة الارواح، حسن شیعی سبزواری، [م. قرن8] ص152.(به همین مضمون)( (1))
1) . عبارت راحة الارواح اینچنین است: روایت کردهاند که نابینایی را دیدند که هر دو دست و هر دو پای نداشت و میگفت: یا ربّ؛ مرا از آتش دوزخ نجات ده. گفتند: هیچ عقوبت نماند که با تو نکردهاند و باز از آتش نجات میخواهی؟ گفت: بیایید و قصّۀ من گوش کنید. من با آن جماعت بودم که حسین علی علیه السلام را در کربلا شهید کردند. چون ایشان برفتند، من نگاه کردم که حسین علیه السلام زیر جامهای داشت که بند نیکو بر وی بود، خواستم که آن بند را بیرون کنم، وی دست چپ آورد و آن بند را بگرفت. من دست وی را ببریدم و قصد کردم که بند بیرون کنم. وی دست راست برآورد و آن بند را بگرفت. من دست راست نیز ببریدم. آنگه دیگر قصد کردم که بند بیرون کنم. زلزلهای پیدا شد، من بترسیدم و او را رها کردم. خدای تعالی خواب بر من غلبه گردانید. در میان کشتگان در خواب شدم، چنان دیدم که رسول- صلّی اللّه علیه و آله و سلّم- آمد و با وی علی و فاطمه علیهما السلام بودند. پس سر حسین علیه السلام را برگرفتند. فاطمه علیها السلام آن سر را بوسه داد و گفت: ای فرزند من؛ تو را بکشتند، خدای بکشاد ایشان را. این که کرد؟ گفت: شمر مرا بکشت و این که خفته است، هر دو دست مرا ببرید و اشارت به من کرد. فاطمه علیها السلام به من نگاه کرد و گفت: خدای هر دو دست و هر دو پای تو را ببراد و هر دو چشمت کور کناد و به آتش دوزخت کناد. من بیدار شدم، دو چشمم کور شده بود و هر دو دست و پای از من افتاده بود و از دعای وی هیچ نمانده است الّا آتش دوزخ.
3.المنتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص92- 94.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 316.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 629.
6.الدمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج5، ص7- 10.
7.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص440- 441.
8.ناسخ التواریخ سید الشهدا علیه السلام ، سپهر [م. 1297]، ج4، 19- 21.
9.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص60- 63.
«عَنْ الْجَرِیرِیِّ عَنْ عَبْدِ رَبِّهِ اَوْ غَیْرِهِ: إنّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ[ علیه السلام ] لَمّا أَرْهَقَهُ السِّلَاحُ أو أُخِذَ لَه السِّلَاحُ قَالَ: ألا تَقْبَلُونَ مِنِّی مَا کَانَ رَسُولُ اللهِ یَقْبَلُ مِنْ الْمُشْرِکِینَ؟ قَالُوا: وَ مَا کَانَ رَسُولُ اللهِ یَقْبَلُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ؟ قَالَ: إِذَا جَنَحَ أَحَدُهُمْ قَبِلَ مِنْهُ. قَالُوا: لَا قَالَ: فَدَعُونِی أرْجِعْ قَالُوا: لَا قَالَ: فَدَعُونِی آتِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَأَخَذَ لَهُ رَجُلٌ السِّلَاحَ فَقَالَ لَهُ: أَبْشِرْ بِالنَّارِ فَقَالَ: بَلْ إنْ شَاءَ اللهُ بِرَحْمَةِ رَبِّی عَزَّ وَجَلَّ وَ شَفَاعَةِ نَبِیِّی فَقُتِلَ وَ جِیءَ بِرَأْسِهِ حَتَّی وُضِعَ فِی طَسْتٍ بَیْنَ یَدَیْ ابْنِ زِیَادٍ فنَکَتَه بِقَضِیبِهِ وَ قَالَ: لَقَدْ کَانَ غُلَاماً صَبِیحاً ثُمَّ قَالَ: أَیُّکُمْ قَاتِلُهُ؟ فَقَامَ الرَّجُلُ فَقَالَ: أَنَا قَتَلْتُهُ فَقَالَ: مَا قَالَ لَکَ؟ فَأَعَادَ الْحَدِیثَ فَاسْوَدَّ وَجْهُهُ».
ترجمه:
جریری از عبد ربه یا غیر او نقل کرده که [حضرت]حسین بن علی علیه السلام آنگاه که سلاحِ [دشمن از بسیاری] آن حضرت را پوشانید (یا آنگاه که برای [جنگ با] او سلاح [در دست] گرفتند) فرمود: آیا از من نمیپذیرید آنچه رسول خدا از مشرکین میپذیرفت؟ گفتند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مشرکین چه چیزی را میپذیرفت؟ فرمود: آنگاه که یکی از آنان [به سازش] میل میکرد از او میپذیرفت. گفتند: نه [از تو نمیپذیریم]
فرمود: پس رهایم کنید برگردم. گفتند: نه [رهایت نمی کنیم] فرمود: پس رهایم کنید که نزد امیر المؤمنین بروم. مردی سلاح برای [جنگ با] او [به دست] گرفت و به او گفت: به [داخل شدن در] آتش شاد باش. فرمود: بلکه اگر خدا بخواهد به رحمت پروردگارم و شفاعت پیامبرم مسرور میشوم. پس آن حضرت به شهادت رسید و سر [مقدس] او در طشتی مقابل ابن زیاد گذارده شد. او با چوبش به آن سر [مقدس] زد و گفت: جوانی زیبارو بود. آنگاه پرسید: کدام یک از شما قاتل اوست؟ آن مرد ایستاد و گفت: من او را کشتم. [ابن زیاد] پرسید: او به تو چه گفت؟ آنچه گذشت را بازگو کرد و بعد از گفتن جریان، رویش سیاه شد.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 220.
2.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 321.
3.کفایة الطالب، گنجی شافعی [م. 658]، ص431.
4.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2616.
5.ذخائر العقبی، محب طبری [م. 694]، ص 149.
6.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج7، ص146.
7.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج 5، ص 12.
8.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص510.
9.تاریخ الخمیس، دیاربکری [م. 966]، ج2، ص334.
10.تهذیب تاریخ ابن عساکر ، ابن بدران [م. 1346]، ج4، ص334.
1)«إِنَّ شَخْصاً مِنْهُمْ عَلَّقَ فِی لَبَبِ فَرَسِهِ رَأْسَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ فَرُئِیَ بَعْدَ أَیَّامٍ وَ وَجْهُهُ أَشَدُّ سَوَاداً مِنِ الْقَارِ فَقِیلَ لَهُ: إِنَّکَ کُنْتَ أَنْضَرَ الْعَرَبِ وَجْهاً، فَقَالَ: مَا مَرَّت عَلِیَّ لَیْلَةٌ مِنْ حِینٍ حَمَلْتُ ذَلِکَ الرَّأْسَ إِلَّا وَ اثنَانِ یَأْخُذَانِ بِضَبعی ثُمَّ یَنْتَهِیَانِ بِی إِلی نَارٍ تُؤَجَّجُ فیَدفَعانی فِیهَا وَ أَنَا أَنَکِصُ فتَسفَعُنی کَمَا تَرَی، ثُمَّ مَاتَ عَلَی أَقْبَحِ حَالَةٍ»
ترجمه:
کسی که سر مطهّر امام حسین[ علیه السلام ] را بر زین اسبش آویخته بود [و از کربلا به کوفه میبرد] پس از چند روز که او را دیدند، صورتش از قیر هم سیاهتر گردیده بود! به او گفتند: تو از همۀ عرب زیبا چهرهتر بودی [اکنون چه شده است که رنگ صورتت این چنین سیاه شده است؟] در پاسخ گفت: از وقتیکه سر امام حسین[ علیه السلام ] را با خود میبردم [تا کنون] شبی بر من نگذشت مگر این که دو نفر میآیند و بازوهای مرا میگیرند و به سوی آتشی شعلهور میبرند و در آن میافکنند و سرانجام به وضعی درآمدم که مشاهده میکنید. آن مرد به زشتترین حالتی مرد.
منابع اهل تسنن:
1.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی[م. 974]، ص195.
2.مفتاح النجا فی مناقب آل العبا، بدخشی [م. 1200]، المخطوط ص 151 (بنابر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج 19، ص 384).
3.ینابیع المودة، قندوزی[م. 1294]، ج3، ص24.
2)«حَکَی هِشَامُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الأصبَغِ الْمُجَاشِعِیِّ قَالَ: لَمَّا أُتِیَ بِالرُّءُوسِ إلَی الْکُوفَةِ إِذَا بِفَارِسٍ أَحْسَنِ النَّاسِ وَجْهاً قَدْ عَلَّقَ فِی لَبَبِ فَرَسِهِ رَأْسَ غُلَامٍ أَمْرَدَ کَأَنَّهُ الْقَمَرُ لَیْلَةَ تَمَامِهِ وَ الْفَرَسُ یَمرَحُ فإذا طَأْطَأَ رَأْسَهُ لَحِقَ الرَّأْسُ بِالْأَرْضِ فَقُلْتُ لَهُ: رَأْسُ مَنْ هَذَا؟ فَقَالَ: هَذَا رَأْسُ الْعَبَّاسِ بْنِ عَلِیٍّ ؛ قُلْتُ: وَ مَنْ أَنْتَ؟ قَالَ: حَرْمَلَةُ بْنُ الْکَاهِلِ الْأَسَدِیُّ، قَالَ: فَلَبِثْتُ أَیَّاماً وَ إذا بِحَرمَلَةَ وَ وَجْهُهُ أَشَدُّ سَوَاداً مِنِ الْقَارِ فَقُلْتُ لَهُ: لَقَدْ رَأَیْتُکَ یَوْمَ حَمَلتَ الرَّأْسَ وَ مَا فِی الْعَرَبِ أَنْضَرُ وَجْهاً مِنْکَ وَ مَا أَرَی الْیَوْمَ لَا أَقْبَحَ وَ لَا أسْوَدَ وَجْهاً مِنْکَ قَالَ: وَ اللَّهِ مُنْذُ حَمَلْتُ الرَّأْسَ وَ إلَی الْیَوْمِ مَا تَمُرُّ عَلَیَّ لَیْلَةٌ إِلَّا وَ اثْنَانِ یَأْخُذَانِ بِضَبْعِی ثُمَّ یَنْتَهِیَانِ بِی إلَی نَارٍ تَأَجَّجُ فیَدفَعانی فِیهَا وَ أَنَا أنکِصُ فتَسفَعُنی کَمَا تَرَی ثُمَّ مَاتَ عَلَی أَقْبَح حَالٍ.»
ترجمه:
هشام بن محمد از قاسم بن اصبغ حکایت کرده است که وقتی سرها [ی شهدا] به کوفه آورده شد ناگاه سواری را دیدم که زیباترینِ مردم از جهت صورت بود در لَبَبِ( (1)) اسبش سر جوانی را که هنوز محاسنش در نیامده بود و گویا ماهِ شب چهارده بود آویزان کرده بود. اسب از روی نشاط، سرش را بالا و پایین میآورد. وقتی سرش را پایین
1) . آنچه بر سینه اسب محکم بسته میشود تا نگذارد زین اسب عقب برود.
میآورد سرِ آن جوان به زمین میخورد. به آن سوار گفتم: این سرِ کیست؟ گفت: این سرِ عباس بن علی[ علیه السلام ] است. گفتم: تو کیستی؟ گفت: حرملة بن کاهل اسدی.
قاسم بن اصبغ گفت: چند روزی گذشت، حرمله را دیدم که صورتش از قیر سیاهتر شده بود. به او گفتم: روزی که سر را حمل میکردی تو را دیدم و در عرب زیباروتر از تو نبود و امروز زشتتر و سیاهروتر از تو [کسی را] نمیبینم؟! گفت: به خدا قسم از آن وقت که سر را حمل کردم تا امروز شبی بر من نمیگذرد مگر این که دو نفر بازوی مرا میگیرند و به سوی آتشی شعلهور میبرند و در حالی که من از رفتن خودداری میکنم مرا در آتش میافکنند و آتش آنگونه که میبینی صورتم را سیاه میکند. سپس حرمله با زشتترین حال مرد.
منابع اهل تسنن:
1.تذکرة الخواص، سبط بن جوزی [م. 654]، ص254.
3.التبر المذاب، أحمد بن محمد بن أحمد حافی [ خوافی ] شافعی، ص 100 (بنابر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج 27، ص 399.
4.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 43.
3)«رَوَی عَبْدُ الْمَلِکِ بْنُ عُمَیْرٍ أَنَّهُ کَانَ لِی جَارٌ مِنْ بَنِی سَاعِدَةَ جَسَدُهُ وَ وَجْهُهُ أَسْوَدُ وَ رَأْسُهُ أَبْیَضُ فَقُلْتُ لَهُ یَوْماً: مَا هَذَا الَّذِی بِکَ یَا فُلَانُ؟ قَالَ: یَا أَخِی اعْلَمْ أَنِّی شَهِدْتُ عَسْکَرَ ابْنِ زِیَادٍ - لَعَنَهُ اللَّهُ - وَ أَخَذتُ مِن بَعْضِ الرُّءُوسِ الَّذِی لِأَصْحَابِ الْحُسَیْنِ فَأَصْبَحتُ کَمَا تَرَانِی، وَ مَعَ ذَلِکَ إنِّی أَرَی فِی مَنَامِی أَنَّ الرَّأْسَ کُلَّ لَیْلَةٍ یُکَلِّمُنِی وَ یَرمِینی فِی النَّارِ وَ قَدْ عَلِمُوا بِذَلِکَ أَهْلِی فَإِذَا عَلِمُوا أَنِّی قَدْ نِمْتُ أیقَظونی.»
ترجمه:
عبدالملک بن عمیر روایت کرده است که من همسایهای از بنی ساعده داشتم که بدن و صورتش سیاه و سرش سفید بود. روزی به او گفتم: فلانی! این حالتی که در تو هست چیست؟ گفت: برادرم! بدان که من در لشکر ابن زیاد - خدا او را لعنت کند- حاضر شدم و بعضی از سرهای اصحاب حسین علیه السلام را گرفتم و آنگونه که میبینی شدم. هر شب در خواب میبینم که آن سر با من صحبت میکند و مرا در آتش میاندازد و اهل و عیال من این را دانستهاند پس وقتی بدانند خوابم برده بیدارم میکنند.
منبع شیعه:
مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص120.
1)«عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ کُرْدُوسٍ عَنْ حَاجِبِ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ لَعَنَهُ اللَّهُ قَالَ: دَخَلْتُ الْقَصْرَ خَلْفَ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ لَعَنَهُ اللَّهُ [حِینَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ] فَاضْطَرَمَ فِی وَجْهِهِ نَاراً [أوْ کَلِمَةً نَحْوَهَا] فَقَالَ هَکَذَا بِکُمِّهِ عَلَی وَجْهِهِ فَقَالَ: هَلْ رَأَیْتَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ فَأَمَرَنِی أَنْ أَکْتُمَ ذَلِکَ [وَ قَالَ: لاَ تُحَدِّثَنَّ بِهَذَا أَحَداً]»
ترجمه:
از عبدالملک بن کُردوس، دربان عبید اللّٰه بن زیاد نقل شده که گفت: هنگامی که حسین بن علی[ علیه السلام ] را به قتل رساندند من به دنبال عبید اللّٰه بن زیاد داخل قصر شدم. ناگاه آتشی در صورت او افروخته شد. او در حالی که آستینش روی صورتش بود گفت: (این آتش را) دیدی!؟ گفتم: آری. سپس به من دستور داد که این موضوع را فاش نکنم.
منابع شیعه:
1.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 309.
2.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 622.
3.أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص476.
4.لواعج الأشجان، سید محسن امین [م. 1371]، ص 211.
منابع اهل تسنن:
5.طبقات الکبری، ابن سعد [م. 230]، ج10، ص503.
6.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج 3، ص 112.
8.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 37، ص 451.
9.الکامل فی التاریخ، ابن اثیر [م. 630]، ج 4، ص 265.
10.البدایة والنهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج 8، ص 314.
11.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج 9، ص 196 (قال الهیثمی: رواه الطبرانی و حاجب عبید اللّٰه لم أعرفه و بقیة رجاله ثقات. هیثمی گفته که حاجب را نمیشناسم اما بقیۀ رجال حدیث، همگی ثقه و مورد اعتماد هستند.)
12.محاضرات و المحاورات، سیوطی [م. 911]، ص 80.
2)«عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ کُرْدُوسٍ حَاجِبِ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ قَالَ: دَخَلْتُ الْقَصْرَ مَعَ عُبَیْدِاللّٰه ابْنِ زِیَادٍ فَاضْطَرَمَ الْقَصْرُ نَاراً فَجَعَلَ عُبَیْدُاللّٰه یَتَّقِی بِکُمِّهِ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ قَالَ: لَا تُخْبِرْ بِهَذَا أَحَداً».
ترجمه:
عبد الملک بن کُردوس، دربان عبیداللّٰه بن زیاد میگوید: با عبید اللّٰه بن زیاد داخل قصر شدم که ناگاه آتشی در قصر، شعلهور شد و عبیداللّٰه با آستین خود آن آتش را از صورت دور میکرد. سپس به من گفت: این موضوع را به هیچ کس نگو.
منبع شیعه:
ملاحم و فتن، سید ابن طاووس [م. 664]، ص 335.
1)«عَنْ عَمَّارِ بْنِ عُمَیْرٍ التَّیْمِیِّ قَالَ: لَمَّا جِیءَ بِرَأْسِ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ رُؤوسِ أَصْحَابِهِ عَلَیْهِمْ غَضَبُ اللَّهِ قَالَ: انْتَهَیْتُ إِلَیْهِمْ وَ النَّاسُ یَقُولُونَ: قَدْ جَاءَتْ قَالَ: فَجَاءَتْ حَیَّةٌ تَتَخَلَّلُ الرُّؤوسَ حَتَّی دَخَلَتْ فِی مَنْخِرِ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ ثُمَّ خَرَجَتْ فَدَخَلَتْ فِی الْمَنْخِرِ الآخَرِ.»
ترجمه:
عمّار بن عمیر تیمی میگوید: هنگامی که سر عبیداللّٰه بن زیاد ملعون و یارانش را- که خشم خدا بر آنان باد- آوردند، من برای تماشا رفتم، دیدم مردم فریاد میزنند: آمد! در این حال، ماری آمد و در بین سرها حرکت کرد تا به سر عبیداللّٰه بن زیاد ملعون رسید از یک سوراخ بینی او داخل شد و بعد از لحظاتی خارج گردید و در سوراخ دیگر بینی وارد شد.
منابع شیعه:
1.ثواب الأعمال، شیخ صدوق [م. 381]، ص 219.
2.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 218 (با اختلاف کم).
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 305 و ج 45، ص 308.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 622.
2)«عَنْ عُمَارَةَ بْنِ عُمَیْرٍ قَالَ: رَأَیْتُ رُؤُوسَ عُبَیْدِ اللهِ وَ أَصْحَابِهِ قَدْ نُصِبَت فِی الرَّحْبَةِ فَجَاءَتْ حَیَّةٌ تَخَلَّلَ الرُّؤُوسَ حَتَّی دَخَلَتْ فِی مَنْخِرَیِ عُبَیْدِ اللهِ ثُمَّ خَرَجَتْ ثُمَّ جَاءَتْ فَقَالُوا: قَدْ جَاءَتْ قَدْ جَاءَتْ فَدَخَلَت فَلَمْ تَخْرُجْ»
ترجمه:
عمارة بن عمیر گوید: من سرهای عبیداللّٰه بن زیاد و اصحابش را دیدم که در زمینی بزرگ نصب کرده بودند. ماری آمد و در بین سرها حرکت کرد تا این که در بینی ابن زیاد داخل شد و سپس خارج گردید. بار دیگر آمد. مردم گفتند: آمد، آمد! آنگاه داخل بینی شد و دیگر خارج نشد.
منبع شیعه:
ملاحم و فتن، سید بن طاووس [م. 664]، ص336.
3)«عَنْ عَمَّارِ بْنِ عُمَیْرٍ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ زِیَادٍ [لَمَّا کَانَ بَعْدَ عَامٍ مِنْ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ] وَ جِیءَ بِرَأْسِهِ وَ رُؤوسِ أَصْحَابِهِ وَ نُضِّدَتْ فِی الْمَسْجِدِ فِی الرَّحْبَةِ فَانْتَهَیْتُ إِلَیْهِمْ وَ النَّاسُ یَقُولُونَ: قَدْ جَاءَتْ قَدْ جَاءَتْ فَإِذَا حَیَّةٌ قَدْ جَاءَتْ تَخَلَّلُ الرُّؤوسَ حَتَّی جَاءَتْ فَدَخَلَتْ فِی مَنْخِرِ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ فَمَکَثَ هُنَیْئَةً [فَمَکَثَتْ فِیهِ سَاعَةً] ثُمَّ خَرَجَتْ فَذَهَبَتْ حَتَّی تَغَیَّبَتْ ثُمَّ قَالُوا: قَدْ جَاءَتْ فَفَعَلَتْ ذَلِکَ مِرَاراً.»
ترجمه:
از عمارة بن عمیر نقل شده که چون ابن زیاد کشته شد و سر او و یارانش را آوردند و در صحن مسجد روی هم ریختند. مردم میگفتند: آمد، آمد! دیدم ماری آمد و بین سرهای ایشان حرکت میکرد تا این که داخل بینی ابن زیاد شد و لحظهای مکث کرد. سپس بیرون آمد و رفت تا [از نظر] غایب شد. بعد از مدتی [دوباره] گفتند: آمد! و چند نوبت [آن مار] این کار را تکرار کرد.
منابع شیعه:
1.عمده، ابن بطریق [م. 600]، ص404.
2.کشف الغمة، اربلی [م. 693]، ج2، ص221.
4)«عَنْ عُمَارَةَ بْنِ عُمَیْرٍ قَالَ: لَمَّا جِیءَ بِرَأْسِ عُبَیْدِ اللهِ بْنِ زِیَادٍ وَ أَصْحَابِهِ نضدت فِی الْمَسْجِدِ فِی الرَّحْبَةِ فَانْتَهَیْتُ إلَیْهِمْ وَ هُمْ یَقُولُونَ: قَدْ جَاءَتْ قَدْ جَاءَتْ فَإِذَا حَیَّةٌ قَدْ جَاءَتْ تَخَلَّلَ الرُّؤُوسَ حَتَّی دَخَلَتْ فِی مَنْخِرَیِ عُبَیْدِ اللهِ بْنِ زِیَادٍ فَمَکَثَت هُنَیْهَةً ثُمَّ خَرَجَتْ فَذَهَبَت حَتَّی تَغَیَّبَتْ ثُمَّ قَالُوا: قَدْ جَاءَتْ قَدْ جَاءَتْ فَفَعَلَتْ ذَلِکَ مَرَّتَیْنِ أَوْ ثَلَاثاً».
ترجمه:
از عمارة بن عمیر روایت شده که گفت: وقتی سر عبیداللّٰه بن زیاد و اصحاب او را آوردند در صحن مسجد کوفه روی هم چیدند. من نیز به آنجا رفتم. مردم میگفتند: آمد، آمد! آنگاه ماری آمد و بین سرها حرکت کرد تا به سوراخ بینی عبیداللّٰه رفت و لحظاتی آنجا ماند. سپس بیرون آمد و رفت تا [از نظر] غایب شد. لحظاتی بعد مردم گفتند: آمد، آمد! این کار را دو یا سه مرتبه انجام داد.
منابع اهل تسنن:
1.سنن ترمذی، ترمذی [م. 279]، ج 5، ص 326. (ترمذی بعد از نقل حدیث میگوید: این حدیث حَسَن و صحیح است.)
2.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص96
4.أسد الغابة، ابن اثیر [م. 630]، ج 2، ص 22.
5.مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی [م. 652]، ص 378.
6.ذخائر العقبی، محب طبری [م. 694]، ص 128.
7.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج 5، ص 179.
8.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 221.
9.مرآة الجنان، یافعی [م. 768]، ج 1، ص 110.
10.البدایة والنهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج 8، ص 207.
11.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص523.
13.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی [م. 942]، ج 11 ص 80.
14.تاریخ الخمیس، دیار بکری [م. 966]، ج2، ص300.
15.ینابیع المودة، قندوزی[م. 1294]، ج 3، ص 18.
5)«عَنْ عُمَارَةَ بْنِ عُمَیْرٍ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ عُبَیْدُ اللهِ بْنُ زِیَادٍ أُتِیَ بِرَأْسِهِ و رُؤوسِ أَصْحَابِهِ فَأُلْقِیَتْ فِی الرَّحْبَةِ فَقَامَ النَّاسُ إلَیْهَا فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ جَاءَتْ حَیَّةٌ عَظِیمَةٌ فَتَفَرَّقَ النَّاسُ مِنْ فَزَعِهَا فَجَاءَتْ تَخَلَّلَ الرُّؤُوسَ حَتَّی دَخَلَتْ فِی مَنْخِرَیِ عُبَیْدِ اللهِ بْنِ زِیَادٍ ثُمَّ خَرَجَت مِنْ فِیهِ ثُمَّ دَخَلَتْ مِنْ فِیهِ وَ خَرَجَتْ مِنْ أَنْفِهِ فَفَعَلَت ذَلِکَ بِهِ مِرَارًا ثُمَّ ذَهَبَتْ ثُمَّ عَادَتْ فَفَعَلَت بِهِ مِثْلَ ذَلِکَ مِرَاراً فَجَعَلَ النَّاسُ یَقُولُونَ: قَدْ جَاءَتْ قَدْ جَاءَتْ قَدْ ذَهَبَتْ قَدْ ذَهَبَتْ لَا یُدْرَی مِنْ أَیْنَ جَاءَت وَ لَا أَیْنَ ذَهَبَتْ»
ترجمه:
عمارة بن عمیر نقل میکند: هنگامی که عبیداللّٰه بن زیاد کشته شد سر او و یارانش را آورده و در رحبه افکندند. مردم بلند شدند و به سوی سرها رفتند. ناگهان مار بزرگی آمد و مردم از ترس آن پراکنده شدند. مار در بین سرها میگشت تا این که داخل سوراخ بینی ابن زیاد شد و از دهان او خارج گشت. بار دیگر داخل دهان او شد و از بینی او خارج گردید و این کار را چندین مرتبه انجام داد و رفت. پس از مدتی برگشت و دوباره همین عمل را چند مرتبه انجام داد. مردم میگفتند: آمد، آمد! رفت، رفت! و نمی دانستند که این مار از کجا میآید و کجا میرود.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ بغداد، خطیب بغدادی [م. 463]، ج 5، ص 113.
2.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 37، ص 462.
6)«عَنْ یَزِیدَ بْنِ أَبِی زِیَادٍ قَالَ: لَمَّا جِیءَ بِرَأْسِ ابْنِ مَرْجَانَةَ وَ أَصْحَابِهِ طُرِحَتْ بَیْنَ یَدَی الْمُخْتَارِ فَجَاءَتْ حَیَّةٌ دَقِیقَةٌ تَخَلَّلَتِ الرُّؤُوسَ حَتَّی دَخَلَتْ فِی فَمِ ابْنِ مَرْجَانَةَ وَ خَرَجَتْ مِنْ مَنْخِرِهِ وَدَخَلَتْ مِنْ مَنْخِرِهِ وَ خَرَجَتْ مِنْ فِیهِ فَجَعَلَتْ تَدْخُلُ وَ تَخْرُجُ فِی رَأْسِهِ مِنْ بَیْنِ الرُّؤُوسِ»
ترجمه:
یزید بن ابی زیاد نقل کرده: وقتی سر پسر مرجانه (عبیداللّٰه بن زیاد) و یاران او را آوردند آنها را جلوی مختار انداختند. مار باریکی آمد و در میان سرها گشت تا به دهان پسر مرجانه رفت و از سوراخ بینی او بیرون آمد و دوباره به سوراخ بینی او داخل شد و از دهانش بیرون آمد و از بین سرها [فقط] در سر او داخل میشد و بیرون میآمد.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 37، ص 461.
2.الکامل فی التاریخ، ابن اثیر [م. 630]، ج 4، ص 265.
3.نهایة الأرب، نویری [م. 733]، ج 21، ص 43.
4.عمدة القاری، عینی [م. 855]، ج 16، ص 241.
7)«بَعَثَ [إبراهیم] ابْنُ الْأَشْتَرِ بِرَأْسِ ابْنِ زِیَادٍ إِلَی الْمُخْتَارِ وَ أَعْیَانِ مَنْ کَانَ مَعَهُ فَقُدِمَ بِالرُّؤوسِ وَ الْمُخْتَارُ یَتَغَدَّی فَأُلْقِیَتْ بَیْنَ یَدَیْهِ فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وُضِعَ رَأْسُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام بَیْنَ یَدِی ابْنِ زِیَادٍ وَ هُوَ یَتَغَدَّی وَ أُتِیتُ بِرَأْسِ ابْنِ زِیَادٍ وَ أَنَا أَتَغَدَّی قَالَ: وَ انْسَابَتْ حَیَّةٌ بَیْضَاءُ تَخَلَّلُ الَرُّءُوسَ حَتَّی دَخَلَتْ فِی أَنْفِ ابْنِ زِیَادٍ وَ خَرَجَتْ مِنْ أُذُنِهِ وَ دَخَلَتْ مِنْ أُذُنِهِ وَ خَرَجَتْ مِنْ أَنْفِهِ...»
ترجمه:
ابراهیم بن اشتر سر نحس ابن زیاد و یارانش را که همراه او بودند برای مختار فرستاد. آن سرها را موقعی نزد مختار آوردند که او مشغول غذا خوردن بود. سرها را نزد او انداختند. مختار گفت: الحمد للَّه رب العالمین سر [مبارک] امام حسین علیه السلام را موقعی نزد ابن زیاد نهادند که مشغول خوردن غذا بود. سر [پلید] ابن زیاد را هم موقعی به نزد من آوردند که مشغول خوردن غذا هستم!
در این زمان مار سفیدی آمد و در میان سرها گردش نمود تا داخل سوراخ بینی ابن زیاد شد و از گوش نحسش خارج گردید و داخل گوش او شد و از سوراخ بینی وی بیرون آمد.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ طوسی [م. 460]، ص 243.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]،، ج 4، ص 328.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 336.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 661.
8)«انْسَابَتْ حَیَّةٌ تَخَلَّلَ الرُّؤُوسَ حَتَّی دَخَلَتْ فِی أَنْفِ ابْنِ زِیَادٍ وَ خَرَجَت مِنْ أُذُنِهِ وَ دَخَلَت فِی أُذُنِهِ وَ خَرَجَت مِنْ أَنْفِهِ فَلَمَّا فَرَغَ الْمُخْتَارُ مِنَ الْغَدَاءِ قَامَ فَدَاسَ وَجْهَ ابْنِ زِیَادٍ بِنَعْلِهِ ثُمَّ رَمَی بِهَا إِلَی غُلَامِهِ وَ قَالَ: غَسِّلهَا فَإِنِّی وَضَعْتُهَا عَلَی وَجْهِ نَجِسٍ کَافِرٍ وَ بَعَثَ الْمُخْتَارُ بِرَأْسِ ابْنِ زِیَادٍ وَ أَصْحَابِهِ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ بِمَکَّةَ وَ عَلِیُّ بْنُ الحسینِ علیه السلام کَانَ بِمَکَّةَ وَ کَتَبَ إِلَیْهِ صُورَةَ الْحَالِ فَبَعَثَ مُحَمَّدٌ رَأْسَ ابْنِ زِیَادٍ إِلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام »
ترجمه:
ماری به سرعت خزید و بین سرها آمد و به بینی ابن زیاد داخل شد و از گوشش خارج گردید و داخل گوش او شد و از بینیاش بیرون آمد. وقتی مختار غذا خوردن را تمام کرد. ایستاد و صورت ابن زیاد را با کفش خود لگدمال کرد سپس کفش را به سوی غلامش انداخت و گفت: آن را بشوی که روی صورت کافر نجسی گذاشتم. مختار، سر ابن زیاد و یارانش را به سوی محمد بن حنفیه به مکه فرستاد و صورت حال را برایش نوشت. امام سجاد علیه السلام (در آن موقع) در مکه بود. محمد بن حنفیه نیز سر ابن زیاد را پیش علی بن الحسین علیهما السلام فرستاد.
منبع شیعه:
ریاض الأبرار، سید نعمت اللّٰه جزائری [م. 1112]، ج1، ص285.
1)«رَوَی قُرَّةُ بْنُ أَعْیَنَ عَنْ خَالِهِ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی رَجَاءٍ الْعُطَارِدِیِّ فَقَالَ: لَاتَذْکُرُوا أَهْلَ الْبَیْتِ إِلَّا بِخَیْرٍ فَدَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ حَاضِرِی کَرْبَلَاءَ وَ کَانَ یَسُبُّ الْحُسَیْنَ علیه السلام فَأَهْوَی اللهُ عَلَیْهِ نَجْمَیْنِ فَعَمِیَتْ عَیْنَاهُ.»
ترجمه:
قرة بن اعین از دایی خود روایت کرده که من نزد ابو رجاء عطاردی بودم او گفت: نام اهل بیت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را جز به خیر نبرید. در آن اثناء مردی از آنها که در کربلا حضور داشتند بر او وارد شد که به امام حسین علیه السلام دشنام میگفت. پس خداوند دو شهاب بر او فرستاد و چشمان او کور شد.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 216.
2.راحة الارواح، حسین شیعی سبزواری، [م. قرن8] ص151.( (1))
1) . عبارت کتاب راحة الارواح اینچنین است: روایت کرد قرّة بن اعین که خالد گفت: من نزدیک ابو رجاء عطّار (عطاری) بودم. مردی درآمد که در مجلس از (حضرت)حسین علیه السلام مذکور بود و حسین علیه السلام را جفا میگفت.حق تعالی دو ستاره فرستاد تا به هر دو چشم وی آمد و در ساعت کور شد.
3.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]،، ج 4، ص 83.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 303.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 624.
2)«عَنْ قُرَّةَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا رَجَاءٍ الْعُطَارِدِیَّ یَقُولُ: لَاتَسُبُّوا عَلِیّاً وَ لَا أَهْلَ هَذَا الْبَیْتِ فَإِنَّ جَارًا لَنَا مِنْ بَلهُجَیم قَالَ: أَلَمْ تَرَوْا إلَی هَذَا الْفَاسِقِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ قَتَلَهُ اللهُ؟ فَرَمَاهُ اللهُ بِکَوْکَبَیْنِ فِی عَیْنَیْهِ فَطَمَسَ اللهُ بَصَرَهُ»
ترجمه:
قرة بن خالد گفت: از ابو رجاء عطاردی شنیدم که میگوید: [حضرت]علی [ علیه السلام ] و اهل این خانه (اهل بیت پیامبر علیهم السلام ) را دشنام ندهید چرا که مردی از محلۀ بَلهُجیم که همسایۀ ما بود گفت: آیا نمیبینید این فاسق را؟ خدا او را بکشد و [مقصود آن ملعون، اهانت به حضرت اباعبدالله حسین بن علی علیه السلام بود]. در همان لحظه خدا دو شهاب بر چشمان وی فرود آورد و هر دو چشمش را کور ساخت.
منابع اهل تسنّن:
1.فضائل الصحابة، احمد بن حنبل [م. 241]، ج2، ص710 رقم 972.
2.معجم کبیر، طبرانی [م. 360]، ج 3، ص 112.
4.ذخائر العقبی، محب طبری [م. 694]، ص 145 (أخرجه أحمد فی المناقب. این حدیث را ابن حنبل در مناقبش آورده است.)
5.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج 9، ص 196 (قال الهیثمی: رواه الطبرانی و رجاله رجال الصحیح. این حدیث را طبرانی نقل کرده و رجال آن همگی صحیح و ثقه هستند.)
6.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج2، ص259.
7.تاریخ الخلفاء، سیوطی [م. 911]، ص 226.
8.صواعق المحرقه، أحمد بن حجر هیتمی [م. 974]، ص 175.
9.اخبار الدول، قرمانی دمشقی [م.1019]، ص109: ط. بغداد(بنا بر نقل آیت الله مرعشی به این عبارت: و تکلم رجل فی الحسین بکلمة...)
10.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 2، ص 463.
و به همین مضمون( (1)):
11.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 232.
12.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 370.
13.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2642.
14.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 436.
15.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج 3، ص 313.
16.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج 5، ص 16.
17.تهذیب التهذیب، ابن حجر [م. 852]، ج 2، ص 306.
و به همین مضمون( (2)):
18.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 220.
19.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص386.
20.مفتاح النجا فی مناقب آل العبا، بدخشی [م. قرن 12]، ص 151 مخطوط(بنابر نقل احقاق الحق، آیت الله مرعشی،ج11، ص550.)
21.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج3، ص45.
1) . به این عبارت آمده: «حَدَّثَنا قُرَّةُ بْنُ خَالِدٍ السَّدُوسِیُّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا رَجَاءٍ الْعُطَارِدِیَّ یَقُولُ: لَاتَسُبُّوا أَهْلَ هَذَا الْبَیْتِ اَوْ أَهْلَ بَیْتِ النَّبِیِّ فَإِنَّهُ کَانَ لَنَا جَارٌ مَنْ بَلهُجَیم قَدِمَ مِنَ الْکُوفَةِ قَالَ: مَا تَرَوْنَ إِلَی هَذَا الْفَاسِقِ ابْنِ الْفَاسِقِ قَتَلَهُ اللهُ یَعْنِی الْحُسَیْنَ فَرَمَاهُ اللهُ بِکَوْکَبَیْنِ مِنَ السَّمَاءِ فَطَمَسَ بَصَرُهُ قَالَ أَبُو رَجَاءٍ: فَأَنَا رَأَیْتُهُ»
2) . به این عبارت آمده: «عَنْ أَبِی رَجَا الْعُطَارِدِیِّ قَالَ: لَا تَسُبُّوا عَلِیّاً وَ لَا أَهْلَ هَذَا الْبَیْتِ فَإِنَّ جَارًا لَنَا مِنْ هُذَیْلٍ قَدِمَ الْمَدِینَةَ فَقَالَ: قَتَلَ اللهُ الْفَاسِقَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ فَرَمَاهُ اللهُ بِکَوْکَبَیْنِ فِی عَیْنَیْهِ فطَمَسَتا [فَطَمَسَ عَیْنَاهُ]».
3)«حَدَّثَنَا قُرَّةُ بْنُ خَالِدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو رَجَا قَالَ: لَا تَسُبُّوا عَلِیّاً یَا لَهفَتا عَلَی أَسْهُمٍ رَمْیَتُهُ بِهِنَّ یَوْمَ الْجَمَلِ مَعَ ذَاکَ لَقَدْ قَصُرْنَ وَ الْحَمْدُ لِلهِ عَنْهُ قَالَ: إِنَّ جَارًا لَنَا مِنْ بَلهُجَیم جَاءَنَا مِنَ الْکُوفَةِ فَقَالَ: أَلَمْ تَرَوْا إلَی الْفَاسِقِ ابْنِ الْفَاسِقِ قَتَلَهُ اللَّهُ [یَعْنِی] الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ قَالَ: فَرَمَاهُ اللهُ بِکَوْکَبَیْنِ فِی عَیْنَیْهِ فَذَهَبَ بَصَرُهُ»
ترجمه:
قرة بن خالد از ابو رجاء نقل میکند که او گفت: علی[ علیه السلام ] را دشنام ندهید. افسوس بر پیکانهایی که در روز جمل سوی [حضرت]علی [ علیه السلام ] پرتاب کردم و خدا را شکر آن پیکانها به او نرسید. (سپس) ابو رجاء گفت: یکی از همسایههای ما که از محلۀ بلهجیم بود از کوفه پیش ما آمد و گفت: آیا نمیبینید این فاسق پسر فاسق را؟ خدا او را بکشد و مقصودش حسین بن علی[ علیه السلام ]بود. ابو رجاء گفت: در همان لحظه خداوند دو ستاره بر دو چشمش فرود آورد و کور شد.
منبع اهل تسنّن:
طبقات ابن سعد (ترجمة امام حسین)، ابن سعد [م 230]، ص 89.
4)«عَنْ قُرَّةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی رَجَاءٍ (الْعُطَارِدِیِّ) قَالَ: قَالَ جَارٌ لِی حِینَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ: أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ اللهُ بِالْفَاسِقِ ابْنِ الْفَاسِقِ فَرَمَاهُ اللهُ بِکَوْکَبَیْنِ فِی عَیْنَیْهِ»
ترجمه:
[بلاذری به سند خودش] از ابو رجاء نقل میکند که او گفت: هنگامی که حسین بن علی[ علیه السلام ] را به قتل رساندند، یکی از همسایگانمان گفت: آیا ندیدی که خدا با این
فاسق پسر فاسق چگونه رفتار کرد؟ همان موقع، خداوند دو ستاره بر دو چشم او فرود آورد (و کورش ساخت).
منبع اهل تسنّن:
أنساب الأشراف، بلاذری [م. 279]، ج 3، ص 211.
«أَخْبَرَنَا الرَّبِیعُ بْنُ الْمُنْذِرِ الثَّوْرِیُّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ یُبَشِّرُ النَّاسَ بِقَتْلِ الْحُسَیْنِ فَرَأَیْتُهُ أَعْمَی یُقَادُ.»
ترجمه:
ربیع بن منذر از پدرش نقل میکند: شخصی آمد که بشارت به کشته شدن حسین بن علی[ علیه السلام ] میداد. بعدها او را دیدم که کور شده بود و کسی او را راهنمایی میکرد.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 227.
2.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 356.
3.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 433.
4.تهذیب التهذیب، ابن حجر [م. 852]، ج 2، ص 305.
1)«عَنْ حَسَنِ بْنِ الْحَارِثِ عَنْ شَیْخٍ مِنَ النَّخَعِ قَالَ الْحَجَّاجُ: مَنْ کَانَ لَهُ بَلَاءٌ فَلْیَقُمْ فَقَامَ قَوْمٌ فَذَکَرُوا وَ قَامَ سِنَانُ بْنُ أَنَسٍ فَقَالَ: أَنَا قَاتِلُ حُسَیْنٍ[ علیه السلام ] فَقَالَ: بَلَاءٌ حَسَنٌ وَ رَجَعَ إلَی مَنْزِلِهِ فَاعْتُقِلَ لِسَانُهُ وَ ذَهَبَ عَقْلُهُ فَکَانَ یَأْکُلُ وَ یُحْدِثُ فِی مَکَانِهِ»
ترجمه:
حسن بن حارث از پیرمردی از قبیلۀ نَخَع نقل کرده که حجاج گفت: هر که کار و تلاشی (برای ما) کرده بایستد. گروهی ایستادند و کارهایشان را بازگو کردند. سنان بن انس نیز ایستاد و گفت: من حسین[ علیه السلام ] را کشتم. حجاج گفت: کار نیکویی (کردهای). سنان به خانهاش برگشت. زبانش لال شد و دیوانه گردید و (به بلایی دچار شد) که تا غذا میخورد، سر جایش بول و غائط میریخت.
منابع اهل تسنّن:
1.ترجمه امام حسین (من طبقات ابن سعد)، ابن سعد [م. 230]، ص 90.
2.طبقات الکبری، ابن سعد [م. 230]، ج10، ص504 .
3.المنتخب من ذیل المذیل من تاریخ الصحابة والتابعین، طبری [م. 310]، ص 25.
4.تاریخ الأمم و الملوک، طبری [م. 310]، ج11، ص521 .
5.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 368.
6.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 231 – 232.
7.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج7، ص150- 151.
8.تهذیب تاریخ ابن عساکر، ابن بدران [م. 1346]، ج4، ص340.
2)«فَبَیْنَا الْحَجَّاجُ یَخْطُبُ ذَاتَ یَوْمٍ إِذْ قَالَ: لِیَقُم کُلُّ ذِی بَلَاءٍ و عَناءٍ فَیَتَکَلَّم فَقَامَ سِنَانٌ فَقَالَ: أَنَا قَاتِلُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ فَقَالَ الْحَجَّاجُ: بَلَاءٌ لَعَمرُ اللهِ حُسَیْنٌ وَ اعْتُقِلَ لِسَانُ سِنَانٍ وَ مَاتَ بَعْدَ خَمْسَ عَشْرَةَ لَیْلَةً»
ترجمه:
یک روز که حجاج خطبه میخواند در بین خطبه گفت: هر کسی کار و تلاشی کرده و رنج و زحمتی کشیده بایستد و بگوید. در این هنگام سنان ایستاد و گفت: من حسین بن علی [ علیه السلام ] را کشتم. حجاج گفت: به خدا قسم کار نیکویی است. [بعد از گفتن این سخن] زبان سنان لال شد و بعد از پانزده شب مُرد.
منبع اهل تسنن:
أنساب الأشراف، بلاذری [م. 279]، ج 6، ص 410.
3)«دَخَلَ سِنَانُ بْنُ أَنَسٍ عَلَی الْحَجَّاجِ بْنِ یُوسُفَ فَقَالَ: أَنْتَ قَتَلتَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ؟ قَالَ: نَعَمْ فَقَالَ: أَمَا إنَّکُمَا لَنْ تَجْتَمِعَا فِی الْجَنَّةِ فَذَکَرُوا أَنَّهُمْ رَأَوْهُ مُوَسْوِساً یَلْعَبُ بِبَوْلِهِ کَمَا یَلْعَبُ الصِّبْیَانُ»
ترجمه:
سنان بن انس بر حجاج بن یوسف وارد شد. حجاج به او گفت: تو حسین بن
علی[ علیه السلام ] را کشتی؟ سنان گفت: آری. حجاج گفت: تو و حسین [ علیه السلام ] در بهشت جمع نخواهید شد. (اهل آن مجلس) نقل کردند که (پس از آن) سنان را دیدند که دیوانه شده و همانند بچهها با بول خودش بازی میکرد.
منبع اهل تسنّن:
المحاسن و المساوی، بیهقی بغدادی [م. 320]، ص 62 طبع دار صادر فی بیروت (بنابر نقل شرح احقاق الحق، مرعشی نجفی، ج19، ص388.)
1)«عَنِ ابْنِ وَائِلٍ (أَوْ وَائِلِ بْنِ عَلْقَمَةَ) أنَّهُ شَهِدَ [الْجَیْشَ بِکَرْبَلَاءَ] مَا هُنَاکَ قَالَ: قَامَ [فَجَاءَ] رَجُلٌ فَقَالَ: أَفِیکُمْ حُسَیْنٌ؟ قالُوا: نَعَمْ قَالَ: أبشِر بِالنَّارِ قَالَ: أَبْشِرْ بِرَبٍّ رَحِیمٍ [بَلْ رَبٌّ غَفُورٌ] وَ شَفِیعٍ مُطَاعٍ [و أنا مِنْ خَیْرٍ وَ إلَی خَیْرٍ] قَالَ: مَنْ أَنْتَ؟ قَالَ: أَنَا جُوَیْرَةُ [ابْنُ حُوَیْزَةَ] قَالَ: اللَّهُمَّ جُزهُ [جُرَّهُ] إِلَی النَّارِ، فَنَفَرَتْ بِهِ الدَّابَّةُ فَتَعَلَّقَت رِجْلُهُ فِی الرِّکَابِ، قَالَ: فَوَ اللَّهِ مَا بَقِیَ عَلَیْهَا مِنْهُ إِلَّا رِجْلُهُ [فَذَهَبَ فَنَفَرَ بِهِ فَرَسُهُ عَلَی سَاقَیْهِ فَتَقَطَّعَ فَمَا بَقِیَ مِنْهُ غَیْرُ رِجْلَیْهِ فِی الرِّکَابِ].»
ترجمه:
از ابن وائل (یا وائل بن علقمه) روایت شده که [در روز عاشورا] شاهد بود که مردی ایستاد و گفت: آیا حسین[ علیه السلام ] در میان شماست؟ پاسخ دادند: آری. او [به اباعبدالله الحسین علیه السلام ] گفت: بشارت باد تورا به دوزخ!. امام حسین علیه السلام فرمود: بلکه بشارت بده (مرا) به پروردگاری که رحمتش جهانیان را فرا گرفته است و شفاعت کنندهای که شفاعتش پذیرفته است. سپس امام حسین علیه السلام فرمود: تو کیستی؟ در پاسخ گفت: من
جویره (یا پسر حویزه) هستم. امام حسین علیه السلام فرمود: پروردگارا! او را به دوزخ واصل کن. طولی نکشید اسب او رَم کرد و پایش به رکاب اسب آویزان شد. به خدا سوگند هیچ عضوی از او جز پایش بر روی اسب باقی نماند!
منابع شیعه:
1.فتوح، احمد بن اعثم کوفی[م. 314]، ج5، ص96 - 97.
2.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب[م. 588]، ج 3، ص 214.
3.عیون المعجزات، حسین بن عبد الوهاب[م. قرن 5]، ص57. (با اختلاف کم)( (1))
4.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج3، ص472 - 473. (مانند کتاب عیون المعجزات نقل کرده).
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1110]، ج44، ص187 و ج45، ص301.
6.عوالم، إمام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی[م.1130]، ص52 و ص256. (مانند کتاب عیون المعجزات نقل کرده).
منابع اهل تسنن:
7.مصنف، ابن أبی شیبة کوفی[م. 235]، ج8، ص40 – 41 و ص633. (با اختلاف کم)( (2))
8.أنساب الأشراف، بلاذری[م. 279]، ج 3، ص 191. (با اختلاف کم)( (3))
1) . «حدث جعفر بن محمد بن عمارة عن أبیه عن عطاء بن السائب عن أخیه قال شهدت یوم الحسین علیه السلام ... فرفع یده الحسین علیه السلام حتی رأینا بیاض إبطیه و قال: اللهم جره إلی النار فغضب ابن جویرة فحمل علیه فاضطرب به فرسه فی جدول و تعلق رجله بالرکاب و وقع رأسه فی الأرض و نفر الفرس فأخذ یعدو به و یضرب رأسه بکل حجر و شجر و انقطعت قدمه و ساقه و فخذه و بقی جانبه الآخر متعلقا فی الرکاب فصار لعنه الله إلی نار الجحیم»
2) . حدثنا شریک عن عطاء عن وائل بن علقمة أنه شهد الجیش بکربلاء، قال: فجاء رجل فقال: أفیکم حسین[ علیه السلام ]...فقال: بل رب غفور شفیع مطاع، قال: من أنت؟ قال ابن حویزة، قال: اللهم جره إلی النار، قال: فذهب فنفر به فرسه علی ساقیه فتقطع فما بقی منه غیر رجلیه فی الرکاب.
3) . کلا إنی أقدم علی رب رحیم و شفیع مطاع. ثم قال: من هذا؟ قالوا: ابن حوزة. قال: حازه الله إلی النار. فاضطرب به فرسه فی جدول فتعلقت به رجله بالرکاب و وقع رأسه فی الأرض و نفر الفرس فجعل یمر برأسه کل حجر و أصل شجرة حتی مات.
9.معجم الکبیر، طبرانی[م. 360]، ج3، ص116 – 117. (حدثنا علی بن عبد العزیز ثنا محمد بن سعید بن الأصبهانی حدثنا شریک عن عطاء بن السائب عن ابن وائل أو وائل بن علقمة أنه شهد ما هناک قال قام رجل فقال أفیکم حسین[ علیه السلام ]...)
10.إکمال الکمال، ابن ماکولا[م. 475]، ج2، ص571. (حویزة و حوثرة و جویرة أما حویزة بحاء مهملة و یاء معجمة باثنتین من تحتها و زای فهو حویزة أو ابن حویزة خرج إلی الحسین بن علی[ علیهما السلام ] فنادی: یا حسین[ علیه السلام ] أبشر...)
11.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر[م. 571]، ج 14، ص 235(أخبرنا أبو غالب أحمد بن الحسن أنا عبد الصمد بن علی أنا عبید الله بن محمد بن إسحاق أنا عبد الله بن محمد نا عمی نا ابن الأصبهانی نا شریک عن عطاء بن السائب عن علقمة بن وائل أو وائل بن علقمة أنه شهد ما هناک قال قام رجل فقال أفیکم الحسین[ علیه السلام ]...)
12.ترجمة إمام حسین علیه السلام ، ابن عساکر[م. 571]، ص 377.
13.کفایة الطالب، گنجی شافعی[م. 658]، ص435. (أخبرنا القاضی أبو نصر بن هبة اللّه الشیرازی بدمشق، أخبرنا علی ابن الحسن الشافعی، أخبرنا أبو غالب أحمد بن الحسن، أخبرنا عبدالصمد ابن علی، أخبرنا عبید اللّه بن محمد بن إسحاق، حدثنا عبد اللّه بن محمد، حدثنا عمی، حدثنا ابن الإصبهانی عن شریک عن عطا بن السائب عن علقمة بن وائل أنه شهد ما هناک قال: قام رجل و قال: أفیکم الحسین[ علیه السلام ]؟...)
14.بغیة الطلب، ابن عدیم[م. 660]، ج 6، ص2643.(أنبأنا ابن طبرزد عن أبی غالب أحمد بن الحسن بن البناء قال أخبرنا عبد الصمد بن علی قال أخبرنا عبید الله بن محمد بن إسحق قال أخبرنا عبد الله بن محمد قال حدثنا عمی قال حدثنا ابن الأصبهانی قال حدثنا شریک عن عطاء بن السائب عن علقمة بن وائل أو وائل بن علقمة أنه شهد ما هناک قال قام رجل فقال أفیکم الحسین[ علیه السلام ]...)
15.ذخائر العقبی، طبری[م. 694]، ص144. (با اختلاف کم)( (1))
16.نهایة الأرب فی فنون الأدب، نویری[م. 733]، ج20، ص448. (به همین مضمون)( (2))
1) . ... قال أبشر برب رحیم وشفیع مطاع من أنت؟ قال: انا جریرة قال: اللهم جره إلی النار فنفرت به الدابة فتعلقت رجله بالرکاب فوالله ما بقی علیها منه إلا رجله. خرجه ابن بنت منیع.
2) . و جاء عبد اللَّه بن حوزة التّمیمی حتّی وقف أمام الحسین[ علیه السلام ]، فقال له: یا حسین[ علیه السلام ] فقال: ما تشاء؟ قال: أبشر بالنار. قال: کلَّا، إنی أقدم علی ربّ رحیم شفیع مطاع! من أنت؟ قال أصحابه: هذا ابن حوزة قال: ربّ حزه إلی النار! فاضطرب به فرسه فی جدول، فوقع فیه، و تعلَّقت رجله بالرّکاب، و نفر الفرس، فمرّ به یضرب برأسه کلّ شجرة و حجر حتّی مات، و انقطعت فخذه و ساقه و قدمه.
17.تهذیب الکمال، مزی[م. 742]، ج 6، ص438.
18.مجمع الزوائد، هیثمی[م. 807]، ج 9، ص 193(قال الهیثمی: رواه الطبرانی و فیه عطاء بن السائب و هو ثقة.).
19.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص512.
20.توضیح المشتبه، قیسی دمشقی (ابن ناصر الدین) [م. 848]، ج3، ص386. (به همین مضمون)( (1))
21.جواهر العقدین، سمهودی[م. 911]، ج3، ص367.
22.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی[م. 942]، ج11، ص79. (و روی أبو القاسم البغوی عن علقمة بن وائل بن علقمة أنه شهد هنالک قال: قام رجل فقال: أفیکم الحسین[ علیه السلام ]؟..)
2)«قَالَ أَبُو مِخْنَفٍ عَنْ عَطَاءٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ عَبْدِ الْجَبَّارِ بْنِ وَائِلِ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ أَخِیهِ مَسْرُوقِ بْنِ وَائِلٍ قَالَ: کُنْتَ فِی أَوَائِلِ الْخَیْلِ مِمَّنْ سَارَ إِلَی الْحُسَیْنِ [ علیه السلام ] فَقُلْتُ: أَکُونُ فِی أَوَائِلِهَا لَعَلِّی أُصِیبُ رَأْسَ الْحُسَیْنِ [ علیه السلام ] فَأُصِیبُ بِهِ مَنْزِلَةً عِنْدَ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ، قَالَ: فَلَمَّا انْتَهَیْنَا إِلَی حُسَیْنٍ [ علیه السلام ] تَقَدَّمَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ یُقَالُ لَهُ ابْنُ حَوْزَةَ فَقَالَ: أَفِیکُمْ حُسَیْنٌ [ علیه السلام ]؟ قَالَ: فَسَکَتَ حُسَیْنٌ [ علیه السلام ] فَقَالَهَا ثَانِیَةً فَسَکَتَ حَتَّی إِذَا کَانَتِ الثَّالِثَةُ قَالَ: قُولُوا لَهُ نَعَمْ هَذَا حُسَیْنٌ [ علیه السلام ] فَمَا حَاجَتُکَ؟ قَالَ: یَا حُسَیْنُ [ علیه السلام ] أَبْشِرْ بِالنَّارِ، قَالَ کَذَبْتَ بَلْ أَقْدُمُ عَلَی رَبٍّ غَفُورٍ وَ شَفِیعٍ مُطَاعٍ فَمَنْ أَنْتَ؟ [وَ کَانَ الْحُسَیْنُ [ علیه السلام ] قَدْ سَأَلَ عَنْهُ] قَالَ: ابْنُ حَوْزَةَ قَالَ: فَرَفَعَ الْحُسَیْنُ [ علیه السلام ] یَدَیْهِ حَتَّی رَأَیْنَا بَیَاضَ إِبْطَیْهِ مِنْ فَوْقِ الثِّیَابِ . ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ
1) . قال: حویزة ممن قاتل الحسین[ علیه السلام ]. قلت: و دعا علیه الحسین[ علیه السلام ] یومئذ فقال: اللهم حزه إلی النار فتحامل به فرسه فسقط فاندقت به عنقه فهلک و قد جاء اسمه حویزة أو ابن حویزة.
حُزهُ [جُرَّهُ] إِلَی النَّارِ. قَالَ: فَغَضِبَ ابْنُ حَوْزَةَ فَذَهَبَ لِیقُحِمَ إِلَیْهِ الْفَرَسَ [فَغَضِبَ ابْنُ حَوْزَةَ فأقحَمَ فَرَسَهُ فِی نَهَرٍ فَتَعَلَّقَت] وَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ نَهَرٌ قَالَ: فَعَلِقَتْ قَدَمُهُ بِالرِّکَابِ وَ جَالَت بِهِ الْفَرَسُ فَسَقَطَ عَنْهَا، قَالَ: فَانْقَطَعَت قَدَمُهُ وَ سَاقُهُ وَ فَخِذُهُ وَ بَقِیَ جَانِبُهُ الآخَرُ مُتَعَلِّقاً بِالرِّکَابِ [یُضْرَبُ بِهِ کُلَّ حَجَرٍ وَ شَجَرٍ حَتَّی مَاتَ].»
ترجمه:
مسروق بن وائل میگوید: من در ابتدای سپاهی که به سوی حسین[ علیه السلام ] میرفت قرار داشتم. با خود گفتم: ابتدای سپاه باشم تا که شاید سر حسین[ علیه السلام ] به دست من بیفتد و بدین وسیله منزلتی نزد عبید الله بن زیاد کسب کنم! وقتی به حسین[ علیه السلام ] رسیدیم مردی از میان سپاه که ابن حوزه خوانده میشد جلو رفت و گفت: آیا حسین در میان شماست؟ حسین[ علیه السلام ] سکوت کرد. بار دوم سؤالش را تکرار کرد، این بار نیز حسین علیه السلام سکوت نمود. در مرتبۀ سوم امام حسین[ علیه السلام ] فرمود: به او بگویید: بله، این حسین[ علیه السلام ] است، چه خواستهای داری؟
گفت: ای حسین[ علیه السلام ]! تو را به آتش مژده باد! فرمود: دروغ گفتی. من بر پروردگاری بخشنده و شفاعتگری که شفاعتش پذیرفته است وارد خواهم شد، تو کیستی؟ گفت: ابن حوزه. همان لحظه امام حسین[ علیه السلام ] دو دستش را بلند کرد؛ به طوری که سفیدی زیر بغلش را از بالای پیراهن دیدم آنگاه فرمود: خداوندا او را به آتش بیفکن.
ابن حوزه غضبناک گردید و رفت تا با اسب به سوی حسین[ علیه السلام ] حمله کند، و بین او و امام حسین[ علیه السلام ] جوی آبی فاصله بود [در حین حمله] پایش به رکاب گیر کرد. اسب او را چرخاند و [به زمین] انداخت به طوری که قدم و ساق و ران پایش قطع شد و طرف دیگرش به رکاب اسب آویزان ماند.
منبع شیعه:
1.مقتل الحسین، ابو مخنف ازدی [م. 157]، ص125 – 127.
منابع اهل تسنن:
2.تاریخ طبری، طبری [310]، ج4، ص328.
الکامل فی التاریخ، ابن اثیر [م. 630]، ج4، ص66.
البدایة و النهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج8، ص195 – 196.
3)«حَدَّثَنِی حُسَیْنٌ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ: ثُمَّ إِنَّ رَجُلاً مِنْ بَنِی تَمِیمٍ یُقَالُ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَوْزَةَ جَاءَ حَتَّی وَقَفَ أَمَامَ الْحُسَیْنِ [ علیه السلام ] فَقَالَ: یَا حُسَیْنُ یَا حُسَیْنُ [فَنَادَاهُ الْقَوْمُ: إِلَی أَیْنَ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ؟] فَقَالَ لَهُ حُسَیْنٌ: مَا تَشَاءُ؟ قَالَ: أَبْشِرْ بِالنَّارِ، قَالَ: کَلّا إنِّی أَقْدُمُ عَلَی رَبٍّ رَحِیمٍ وَ شَفِیعٍ مُطَاعٍ. مَنْ هَذَا؟ قالَ لَهُ أَصْحَابُهُ: هَذَا ابْنُ حَوْزَةَ. قَالَ: رَبِّ حُزهُ إِلَی النَّارِ، قَالَ: فَاضْطَرَبَ بِهِ فَرَسُهُ فِی جَدْوَلٍ فَوَقَعَ فِیهِ، وَ تَعَلَّقَتْ رِجْلُهُ [الْیُسْرَی] بِالرِّکَابِ [وَ ارْتَفَعَتِ الْیُمْنَی، فَشَدَّ عَلَیْهِ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ فَضَرَبَ رِجْلَهُ الْیُمْنَی فطارت، وَ عَدا بِهِ فَرَسُهُ] وَ وَقَعَ رَأْسُهُ فِی الْأَرْضِ وَ نَفَرَ الْفَرَسُ فَأَخَذَهُ یَمُرُّ بِهِ فَیَضْرِبُ بِرَأْسِهِ کُلَّ حَجَرٍ وَ کُلَّ شَجَرَةٍ حَتَّی مَاتَ.»
ترجمه:
مردی از قبیلۀ بنی تمیم به نام عبد الله بن حَوزة، مقابل امام حسین[ علیه السلام ] ایستاد و گفت: ای حسین! ای حسین! امام حسین[ علیه السلام ] فرمود: چه میخواهی؟ گفت: تو را به آتش مژده باد. امام حسین[ علیه السلام ] فرمود: نه، من بر پروردگاری مهربان و [پیامبر] شفیع مطاع وارد خواهم شد [سپس رو به یاران کرد و پرسید: ] این مرد کیست؟ یارانش به آن حضرت گفتند: این ابن حوزة است.حضرت[ علیه السلام ] فرمود: پروردگارا او را از ما به سوی آتش جدا کن. ناگهان اسب ابن حَوزه در میان چاله او را تکانی داد و ابن حوزه در میان چاله افتاد. پایش به رکاب گیر کرد و سرش روی زمین قرار گرفت. و پای راستش به هوا رفت. مسلم بن عوسجه پیش آمد و پای راستش را با شمشیر زد و اسب به همان حال
شروع به دویدن کرد. اسب، رم کرد و او را با خود برد و سرش را به سنگها و درختها کوبید تا اینکه به هلاکت رسید.
منابع شیعه:
1.مقتل الحسین علیه السلام ، ابو مخنف ازدی[م. 157]، ص125.
2.إرشاد، شیخ مفید [م. 413]، ج2، ص102.
3.إعلام الوری، شیخ طبرسی [م. 548]، ج1، ص462.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص13.
منبع اهل تسنن:
5.أنساب الأشراف، بلاذری[م. 279]، ج3، ص191.
1)«عَنْ رَجُلٍ مِنْ کُلَیْبٍ قَالَ: صَاحَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ [ علیه السلام ]: اسقُونا مَاءً فَرَمَاهُ رَجُلٌ بِسَهْمٍ فَشَقَّ شِدْقَهُ فَقَالَ: لا أرواک اللَّهُ فَعَطِشَ الرَّجُلُ إِلَی أَنْ رَمَی نَفْسَهُ فِی الْفُرَاتِ [فَشَرِبَ] حَتَّی مَاتَ [تَفَطَّرَ].»
ترجمه:
مردی از قبیلۀ کُلیب روایت میکند که حضرت حسین بن علی علیهما السلام [خطاب به لشکر عمر سعد] فرمود: به ما آب دهید! یکی [از آنان] دهان مبارک آن حضرت علیه السلام را هدف تیر قرار داد. امام حسین علیه السلام [او را نفرین کرد و] فرمود: خدا تو را سیراب نکند! بلافاصله تشنه شد [طوریکه هرچه آب میآشامید سیراب نمیشد] تا اینکه خود را در فرات انداخت و [آب خورد تا] مُرد.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب[م. 588]، ج3، ص213 – 214. «أمالی أبی سهل القطان یرویه عن ابن عیینة قال: أدرکت من قتلة الحسین علیه السلام ... و ذلک أنه نظر إلی الحسین علیه السلام و قد أهوی إلی فیه بماء و هو یشرب فرماه بسهم ، فقال الحسین علیه السلام: لا أرواک الله من الماء فی دنیاک و لا
آخرتک. و فی روایة: ان رجلا من کلب رماه بسهم فشک شدقه، فقال الحسین علیه السلام لا أرواک الله، فعطش الرجل حتی ألقی نفسه فی الفرات و شرب حتی مات».
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی[م. 1107]، ج3، ص480.
3.إثبات الهداة، حر عاملی[م. 1104]،ج4،ص56.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1110]، ج45، ص300. «أمالی أبی سهل القطان یرویه عن ابن عیینة قال: أدرکت من قتلة الحسین علیه السلام رجلین...ذلک أنه نظر إلی الحسین علیه السلام و قد أهوی إلی فیه بماء و هو یشرب فرماه بسهم فقال الحسین علیه السلام: لا أرواک الله من الماء فی دنیاک و لا فی آخرتک»
5.ریاض الأبرار، جزائری[م. 1112]، ج1، ص279.
منابع اهل تسنن:
7.معجم الکبیر، طبرانی[م. 360]، ج3، ص114. «حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمی ثنا أحمد بن یحیی الصوفی ثنا أبو غسان ثنا عبد السلام بن حرب عن الکلبی قال: رمی رجل الحسین[ علیه السلام ] وهو یشرب فشل شدقه فقال: لا بتزاید الله قال: فشرب حتی تفطر»
8.مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی[م. 568]،ج2، ص107. «عن الطبرانی، قال: حدثنا الحضرمی، حدثنا أحمد بن یحیی، حدثنا أبو غسان، حدثنا عبد السلام بن حرب، عن الکلبی، قال: رمی رجل الحسین[ علیه السلام ] و هو یشرب، فشک شدقه، فقال له: لا أرواک اللّه قال: فشرب حتی نفط».
9.کفایة الطالب، گنجی شافعی[م. 658]، ص435. «و أخرجنی بهذا شیخی شیخ الشیوخ عبد اللّه بن عمر بن حمویه، أخبرتنا شهدة فذکره، و به قال الطبرانی: حدثنا الحضرمی، حدثنا أحمد بن یحیی الصوفی، حدثنا أبو غسان، حدثنا عبد السلام بن حرب عن الکلبی قال: رمی رجل الحسین[ علیه السلام ] و هو یشرب فشک شدقه، فقال: لا أرواک اللّه، فشرب حتی تفطر».
10.بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ابن عدیم[م. 660]، ج6، ص2621. «أخبرنا أبو جعفر أحمد بن أحمد بن عبد العزیز بن القاص بالموصل قال أخبرنا الرئیس أبو علی محمد بن سعید بن إبراهیم بن نبهان قال: أخبرنا أبو علی الحسن ابن أحمد بن إبراهیم بن شاذان قال أخبرنا أبو سهل أحمد بن محمد بن عبد الله ابن زیاد قال حدثنی أبو یوسف یعقوب بن خضر المتطبب قال حدثنا أبو نعیم قال حدثنا ابن عیینة عن أبیه قال أدرکت من قتلة الحسین[ علیه السلام ] رجلین .... أنه نظر إلی
الحسین[ علیه السلام ] و قد أهوی إلی فیه و هو یشرب فرماه بسهم فقال الحسین[ علیه السلام ]: ما لک لا أرواک الله من الماء فی دنیاک ولا آخرتک»
11.ذخائر العقبی، محب الدین طبری[م. 694]، ص144.(خرجه الملا فی سیرته).
12.مجمع الزوائد، هیثمی[م. 807 ]، ج9، ص192 – 193.[ و قال الهیثمی: رواه الطبرانی و رجاله إلی قائله ثقات].
13.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820 ]، ص512. «عن رجل من کلب، قال: صاح الحسین بن علیّ[ علیهما السلام ]: أسقونا فرمی رجل بینهم فشقّ شدقه، فقال[ علیه السلام ]: لا أرواک اللّه فعطش الرّجل إلی أن رمی نفسه فی الفرات، فشرب حتّی مات».
14.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی[م. 942]، ج11، ص78 - 79. «روی عمر الملا عن رجل من کلب، قال: صاح الحسین بن علی[ علیهما السلام ]: اسقونا ماء فرماه...»
2)«عَنِ ابْنِ عُیَیْنَةَ قَالَ: أَدْرَکْتُ مِنْ قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ [ علیه السلام ] رَجُلَیْنِ [قالَتْ: شَهِدَ رَجُلَانِ مِنْ الجُعفیّینَ قَتلَ الْحُسَیْنِ بْنِ علیٍ] . . . وَ أَمَّا الآخَرُ فَإِنَّهُ کَانَ یَسْتَقْبِلُ الرّاوِیَةَ بِفِیهِ حَتَّی یَأْتِیَ عَلَی آخِرِهَا [فیَشرَبُها إِلَی آخِرِهَا] وَ لَا یَرْوَی وَ ذَلِکَ أَنَّهُ نَظَرَ إِلَی الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] وَ قَدْ أَهْوَی إِلَی فِیهِ بِمَاءٍ وَ هُوَ یَشْرَبُ فَرَمَاهُ بِسَهْمٍ، فَقَالَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ]: لا أرواک اللَّهُ مِنَ الْمَاءِ فِی دُنْیَاکَ وَ لَا آخِرَتَکَ . قَالَ سُفْیَانُ: رَأَیْتُ وَلَدَ أَحَدِهِمَا کَانَ بِهِ خَبَلٌ وَ کَأَنَّهُ مَجْنُونٌ. رَوَاهُ الطَّبَرَانِیُّ وَ رِجَالُهُ ثِقَاتٌ.»
ترجمه:
ابن عیینه میگوید: من دو نفر از قاتلین امام حسین علیه السلام را درک نمودم ... اما نفر دومی به سوی مشک آب میآمد [و همۀ آب آن را میآشامید] ولی سیراب نمیشد. علت سیراب نشدن وی این بود که وقتی امام حسین علیه السلام آب را مقابل دهان مبارک خود برده بود و میآشامید آن شخص تیری به سوی آن حضرت انداخت. امام حسین علیه السلام [او را نفرین کرد و] فرمود: خدا تو را در دنیا و آخرت از آب سیراب نکند.
منابع شیعه:
1.مناقب الإمام أمیر المؤمنین علیه السلام ، محمد بن سلیمان کوفی[م. 300]، ج 2، ص263 -264. «قال سفیان: و حدثتنی أمی أنه خرج رجلان منهم إلی قتال الحسین[ علیه السلام ] قالوا: فما خرجا من الدنیا حتی ابتلیا طال ذکر أحدهما حتی صار مثل حبل طویل یلفه إذا رکب. فیضعه بین یدیه! و کان الآخر یستقبل الراویة فیفتح فاها فیشربها ثم لا یروی. قالوا: و لم یخرج أحد من ذلک [الوجه] إلا ابتلی فی جسده أو فی ولده. قال سفیان: و رأیت ولد أحدهما کأنّ به خبلا و کأنه مجنون»
2.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب[م. 588]، ج3، ص214.
3.مدینة المعاجز، علامه بحرانی[م. 1107]، ج3، ص480.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج45، ص300 و ص311.
5.عوالم، امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی[م. 1130]، ص613 و ص628.
منابع اهل تسنن:
6.مجابی الدعوة، ابن ابی الدنیا [م. 281]، ص 38. ط بمبئی. (بنابر نقل إحقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج11، ص533)
7.معجم الکبیر، طبرانی[م. 360]، ج3، ص119.
8.مقتل الحسین[ علیه السلام ]، خوارزمی[م. 568]، ج2، ص104. « عن ابن أبی الدنیا، حدثنا إسحاق بن إسماعیل، حدثنی سفیان، حدثتنی جدتی أمّ أبی، قالت: أدرکت رجلین ممن شهد قتل الحسین[ علیه السلام ]، فأما أحدهما..».
9.ترجمه امام حسین علیه السلام ، ابن عساکر[م. 571]، ص375.
10.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر[م. 571]، ج14، ص234 -235. « أخبرنا أبو محمد بن طاوس أخبرنا طراد بن محمد أخبرنا أبو الحسین بن بشران أخبرنا الحسین بن صفوان أخبرنا أبو بکر بن أبی الدنیا أخبرنا إسحاق بن إسماعیل أخبرنا سفیان حدثتنی امرأتی قالت: أدرکت رجلین ممن شهد قتل الحسین[ علیه السلام ] أما... أو نحو هذا کذا قال امرأتی وهو تصحیف إنما هو أم أبی أخبرناه أبو علی الحداد و غیره إجازة قالوا أخبرنا أبو بکر بن ریذة أخبرنا سلیمان بن أحمد أخبرنا علی بن عبد العزیز أخبرنا إسحاق بن إسماعیل أخبرنا سفیان حدثتنی جدتی أم أبی قال شهد رجلان من الجعفیین قتل الحسین بن علی[ علیهما السلام ] قالت: فأما أحدهما..»
11.بغیة الطلب، ابن عدیم[م. 660]، ج 6، ص2621. «أخبرنا أبو العباس أحمد بن مسعود بن شداد الصفار الموصلی بحلب قال: أخبرنا أبو جعفر أحمد بن أحمد بن عبد العزیز بن القاص بالموصل قال: أخبرنا الرئیس أبو علی محمد بن سعید بن إبراهیم بن نبهان قال: أخبرنا أبو علی
الحسن ابن أحمد بن إبراهیم بن شاذان قال: أخبرنا أبو سهل أحمد بن محمد بن عبد الله ابن زیاد قال: حدثنی أبو یوسف یعقوب بن خضر المتطبب قال: حدثنا أبو نعیم قال: حدثنا ابن عیینة عن أبیه قال: أدرکت من قتلة الحسین[ علیه السلام ] رجلین أما أحدهما...»
12.ذخائر العقبی، احمد بن عبد الله طبری[م. 694]، ص144 -145. «أخرجه الملا فی سیرته. و خرجه منصور بن عمار أکمل من هذا عن أبی محمد الهلالی قال: شرک منا رجلان فی دم الحسین بن علی[ علیهما السلام ] فأما أحدهما فابتلی بالعطش فکان لو شرب راویة ما روی وقال: و أما الآخر فابتلی بطول ذکره و کان إذا رکب یلویه علی عنقه کأنه حبل».
13.فرائد السمطین، جوینی [م. 730]، ج2، ص167. «قال منصور بن عمّار: حدثنی محمد الهلالی، قال: شرک رجلان منّا فی قتل الحسین[ علیه السلام ]، فأمّا أحدهما فابتلی بطول ذکره، و کان یرکب الفرس فیلویه علی عنق الفرس کما یلوی الحبل. و أمّا الآخر فابتلی بالعطش فکان یشرب راویة [من] ماء و ما یروی.»
14.تهذیب الکمال، مزی[م. 742]، ج6، ص438.
15.سیر أعلام النبلاء، ذهبی[م. 748]، ج3، ص314. «ابن عیینة، حدثتنی جدتی أم أبی قالت: أدرکت رجلین ممن شهد قتل الحسین[ علیه السلام ]، فأما أحدهما فطال ذکره حتی کان یلفه. و أما الآخر فکان یستقبل الراویة فیشربها کلها»
16.مجمع الزوائد، هیثمی[م. 807 ]، ج9، ص197. [رواه الطبرانی و رجاله ثقات].
17.تهذیب التهذیب، ابن حجر[م. 852]، ج2، ص306.
18.خصائص الکبری، سیوطی[م. 911]، ج2، ص127. «أخرج أبو نعیم من طریق سفیان عن جدته قالت شهد...»
19.جواهر العقدین، سمهودی[م. 911]، ج3، ص367.
20.سبل الهدی والرشاد، صالحی شامی[م. 942]، ج11، ص79.
21.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی[م. 974]، ص195. «أخرج منصور بن عمار أن بعضهم ابتلی بالعطش و کان یشرب راویة و لا یروی و بعضهم طال ذکره حتی کان إذا رکب الفرس لواه علی عنقه کأنه حبل»
3)«عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ هِشَامِ بْنِ مُحَمَّدٍ الکوفیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: کَانَ رَجُلٌ یُقَالُ
لَهُ: زُرْعَةُ شَهِدَ قَتلَ الحسینِ فَرَمَی الحسینَ بِسَهْمٍ فَأَصَابَ حَنَکَهُ، [فَجَعَلَ یَتَلَقَّی الدَّمَ ثُمَّ یَقُولُ هَکَذَا إِلَی السَّمَاءِ فَیَرْمی بِهِ] وَ ذَلِکَ أنَّ الحسینَ دَعَا بِمَاءٍ لِیَشْرَبَ فَرَمَاهُ فَحَالَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْمَاءِ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ أَظمِئهُ [اللَّهُمَّ ظَمِّهِ] قَالَ: فَحَدَّثَنی مَنْ شَهِدَ مَوْتَهُ [یَموتُ] وَ هُوَ یَصِیحُ مِنَ الْحَرِّ فِی بَطْنِهِ وَ مِنِ الْبَرْدِ فِی ظَهْرِهِ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ الثَّلْجُ وَ المَراوِحُ وَ خَلْفَهُ الکانونُ وَ هُوَ یَقُولُ: اسقونی أَهلَکَنی الْعَطَشُ فَیُؤْتَی بالعُسِّ الْعَظِیمِ فِیهِ السَّوِیقُ وَ الْمَاءُ وَ اللَّبَنُ لَوْ شَرِبَهُ خَمْسَةٌ لَکَفَاهُمْ فَیَشْرَبُهُ ثُمَّ یَعُودُ فَیَقُولُ: اسقونی أَهلَکَنی الْعَطَشُ [اسقونی فَمَا زَالَ کَذَلِکَ حَتَّی انقدّت - فانقدّ بَطْنُهُ] قَالَ: فانقدّ بَطْنُهُ کانقِدادِ الْبَعِیرِ، [قَالَ: خَرَّجَهُ ابْنُ أَبِی الدُّنْیَا].»
ترجمه:
عباس بن هشام بن محمد کوفی از پدرش از جدش روایت میکند که [در واقعه کربلا] مردی به نام زرعه در قتل امام حسین علیه السلام حاضر بود. تیری رها کرد و چانۀ حضرت را هدف تیر قرار داد و این در حالی بود که امام حسین علیه السلام از آنها درخواست آب کرد تا بیاشامد. زرعه تیری [به سوی حضرت] پرتاب کرد و میان آن حضرت و آب فرات حائل شد. حضررت علیه السلام [بر او نفرین کرد و] گفت: پروردگارا! او را تشنه گردان.
راوی گوید: از شخصی که شاهد مرگ زُرعه بود، شنیدم که زرعه فریاد میزد؛ چرا که آتشی از درونش شعله میکشید و پشتش از سرما به لرزه درآمده بود او را باد میزدند و یخ بر شکمش میگذاشتند و در پشت سرش آتش روشن کرده بودند؛ [ولی با این همه باز فریاد میکشید و] میگفت: به من آب دهید که تشنگی مرا هلاک کرد! برای او قدح بزرگی از آب و شیر و سویق میآوردند که برای پنج نفر کافی بود، او همۀ آن قدح را میآشامید، باز هم اظهار تشنگی میکرد و میگفت: به من آب بدهید که از تشنگی هلاک شدم! در این میان، شکمش مانند (پاره شدن) شکم شتر، پاره شد [و به دوزخ واصل گردید].
منابع شیعه:
1.مدینة المعاجز، علامه بحرانی[م. 1107]، ج3، ص478.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج45، ص301 و ص310.
3.عوالم، امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی[م. 1130]، ص613 و ص615.
منابع اهل تسنن:
4.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]،ج2، ص105.
5.ترجمه امام حسین علیه السلام ، ابن عساکر[م. 571]، ص345 – 347. «أخبرنا أبو محمد هبة الله بن أحمد بن طاووس، أنبأنا طراد بن محمد بن علی، أنبأنا علی بن محمد بن عبد الله بن بشران، أنبأنا الحسین بن صفوان، أنبأنا عبد الله بن محمد بن عبید بن أبی الدنیا، أخبرنی العباس بن هشام بن محمد الکوفی، عن أبیه، عن جده قال: کان رجل من بنی أبان بن دارم یقال له زرعة شهد قتل الحسین[ علیه السلام ]...»
6.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر[م. 571 ]، ج14، ص223.
7.کفایة الطالب، گنجی شافعی [م. 658]، ص435.
8.بغیة الطلب، ابن عدیم[م. 660]، ج6، ص2620.
9.ذخائر العقبی، احمد بن عبد الله طبری[م. 694]، ص144.
10.تهذیب الکمال، مزی[م. 742]، ج6، ص430.
11.سیر أعلام النبلاء، ذهبی[م. 748]، ج3، ص311 – 312. «هشام بن الکلبی، عن أبیه قال: رمی زرعة الحسین[ علیه السلام ] بسهم، فأصاب حنکه، فجعل یتلقی الدم، ثم یقول هکذا إلی السماء. و دعا بماء لیشرب، فلما رماه، حال بینه و بین الماء، فقال: اللهم ظمه. قال: فحدثنی من شهده و هو یموت، و هو یصیح من الحر فی بطنه و البرد فی ظهره، و بین یدیه المراوح و الثلج و هو یقول: اسقونی أهلکنی العطش. فانقد بطنه».
12.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]،ص516.
14.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی[م. 942]، ج11، ص79.
4)«قَالَ هِشَامٌ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: حَدَّثَنِی مَنْ شَهِدَ الْحُسَیْنَ فِی عَسْکَرِهِ: إنَّ حُسَیْناً حِینَ غُلِبَ عَلَی عَسْکَرِهِ رَکِبَ الْمُسَنَّاةَ یُرِیدُ الْفُرَاتَ قَالَ: فَقَالَ رَجُلٌ مِن بَنِی أَبَانِ بْنِ دَارِمٍ: وَیْلَکُمْ حولُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْمَاءِ لَاتَتامَّ إِلَیْهِ شِیعَتُهُ، قَالَ: وَ ضَرَبَ فَرَسَهُ وَ اتَّبَعَهُ النَّاسُ حَتَّی حَالُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْفُرَاتِ، فَقَالَ الْحُسَیْنُ [ علیه السلام ]: اللَّهُمَّ أَظمِه [فَغَضِبَ الدَّارِمِیُّ وَ رَمَاهُ بِسَهْمٍ فَأَثْبَتَهُ فِی حَنَکِهِ] قَالَ: وَ یَنْتَزِعُ الأَبانیُ بِسَهْمٍ فَأَثْبَتَهُ فِی حَنَکِ الْحُسَیْنِ [ علیه السلام ]، قَالَ: فَانْتَزَعَ الْحُسَیْنُ [ علیه السلام ] السَّهْمَ ثُمَّ بَسَطَ کَفَّیْهِ فامتَلَأَتا دَماً. ثُمَّ قَالَ الْحُسَیْنُ [ علیه السلام ]: اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ مَا یُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ قَالَ: فَوَ اللَّهِ إن مَکَثَ الرَّجُلُ إلَّا یَسِیراً حَتَّی صَبَّ اللَّهُ عَلَیْهِ الظَّمَاءَ فَجُعِلَ لَا یَرْوَی، قَالَ الْقَاسِمُ ابْنُ الْأَصْبَغِ: لَقَدْ رَأَیْتَنِی فِی مَنْ یُرَوِّحُ عَنْهُ وَ الْمَاءُ یَبْرُدَ لَهُ فِیهِ السُّکَّرُ و عِساسٌ فِیهَا اللَّبَنُ وَ قِلَالٌ فِیهَا الْمَاءُ وَ إنّهُ لَیَقُولُ: وَیْلَکُمْ اسقونی قَتَلَنِی الظَّمَاءُ فَیُعْطَی الْقُلَّةَ أَوْ العُسَّ کَانَ مُرْوِیاً أَهْلَ الْبَیْتِ فَیَشْرَبُهُ فَإِذَا نَزَعَهُ مِنْ فِیهِ اضْطَجَعَ الهُنَیهَةَ ثُمَّ یَقُولُ: وَیْلَکُمْ اسقونی قَتَلَنِی الظَّمَاءُ، قَالَ: فَوَ اللَّهِ مَا لَبِثَ الَّا یَسِیراً حَتَّی انْقَدَّ بَطْنُهُ انقدادَ بَطْنِ الْبَعِیرِ.»
ترجمه:
قاسم بن اصبغ بن نباته گوید: کسی که در لشکر حسین علیه السلام حاضر بود برایم نقل کرد که وقتی بر لشکر حسین علیه السلام غلبه کردند بر روی آب بند آمد و قصد فرات کرد. مردی از قبیلۀ ابان بن دارم گفت: وای بر شما بین او و آب حائل شوید تا شیعۀ او به سویش نیایند و مجتمع نگردند. سپس به اسب خود زد و مردم هم از او تبعیت کردند تا این که بین حسین علیه السلام و فرات حائل گشتند. حسین علیه السلام فرمود: خدایا او را تشنه گردان. آن مرد ابانی [از قبیله ابان] پیکانی را درآورد و آن را در زیر چانه حضرت نشانید.
حسین علیه السلام پیکان را درآورد و دو کف دستش را پر از خون کرد و فومود: خدایا من به سوی تو شکایت میکنم از آنچه به پسر دختر پیامبرت میکنند.
راوی گوید: به خدا قسم زمان اندکی نگذشت که خدا تشنگی را بر آن مرد فرو ریخت و به مرض عطاش مبتلا شد. قاسم بن اصبغ گوید: من در بین آنهایی بودم که او را باد میزدند و آبی که در آن شکر بود و کاسههای بزرگی که در آنها شیر بود و خمرههای بزرگی که در آنها آب بود برای او خنک میکردند [تا بیاشامد] و او میگفت: وای بر شما نوشیدنی به من دهید تشنگی مرا کشت. یک خمرۀ بزرگ یا یک کاسۀ بزرگ که اهل یک خانه را سیراب میکرد به او میدادند و مینوشید. آنگاه که از دهانش درمیآورد مدت کوتاهی آرام میگرفت. سپس میگفت: وای بر شما، آبی به من دهید که تشنگی مرا کشت. راوی گوید: به خدا قسم زمان اندکی نگذشت که شکمش پاره شد مثل پاره شدن شکم شتر.
منابع شیعه:
1.مقتل الحسین علیه السلام ، ابو مخنف ازدی[م. 157]، ص189 – 190.
2.ارشاد، شیخ مفید[م. 413]، ج2، ص109 – 110.
3.روضة الواعظین، فتال نیشابوری[م. 508]، ص188 – 189.
5.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب[م. 588]، ج3، ص214.
6.مثیر الأحزان، ابن نما حلی[م. 645]، ص53.
7.مدینة المعاجز، علامه بحرانی[م. 1107]، ج3، ص477.
منابع اهل تسنن:
8.ترجمة الإمام الحسین[ علیه السلام ]، من طبقات ابن سعد[م. 230]، ص74(با کمی تفاوت در عبارت).
9.تاریخ طبری، طبری[م. 310]، ج4، ص343 – 344.
10.الکامل فی التاریخ[م.630]، ابن اثیر، ج4 ص76.
11.نهایة الأرب، نویری[م. 733 ق]، ج20، ص457 – 458.
12.الوافی بالوفیات، صفدی[م. 764 ق]، ج12، ص265(با کمی تفاوت در عبارت).
13.البدایة والنهایة، ابن کثیر[م. 774 ه- ق]، ج8، ص203.
5)«فَبَعَثَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فِی الْوَقْتِ عَمْرَو بْنَ الْحَجَّاجِ فِی خَمْسِمِائَةِ فَارِسٍ فَنَزَلُوا عَلَی الشَّرِیعَةِ وَ حَالُوا بَیْنَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِهِ وَ بَیْنَ الْمَاءِ وَ مَنَعُوهُمْ أَنْ یُسْقَوْا مِنْهُ قَطْرَةً وَ ذَلِکَ قَبْلَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِثَلَاثَةِ أَیَّامٍ. وَ نَادَی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حُصَیْنٍ الْأَزْدِیُّ وَ کَانَ عِدَادُهُ فِی بَجِیلَةَ قَالَ بِأَعْلَی صَوْتِهِ: یَا حُسَیْنُ أَ لَا تَنْظُرُونَ إِلَی الْمَاءِ کَأَنَّهُ کَبِدُ السَّمَاءِ وَ اللَّهِ لَا تَذُوقُونَ مِنْهُ قَطْرَةً وَاحِدَةً حَتَّی تَمُوتُوا عَطَشاً. فَقَالَ الْحُسَیْنُ علیه السلام: اللَّهُمَّ اقْتُلْهُ عَطَشاً وَ لَا تَغْفِرْ لَهُ أَبَداً.
قَالَ حُمَیْدُ بْنُ مُسْلِمٍ: وَ اللَّهِ لَعُدْتُهُ فِی مَرَضِهِ بَعْدَ ذَلِکَ فَوَ اللَّهِ الَّذِی لَا إِلَهَ غَیْرُهُ لَقَدْ رَأَیْتُهُ یَشْرَبُ الْمَاءَ حَتَّی یَبْغَرَ ثُمَّ یَقِیئُهُ وَ یَصِیحُ الْعَطَشَ الْعَطَشَ ثُمَّ یَعُودُ وَ یَشْرَبُ حَتَّی یَبْغَرُ ثُمَّ یَقِیئُهُ وَ یَتَلَظَّی عَطَشاً فَمَا زَالَ ذَلِکَ دَأْبُهُ حَتَّی لَفَظَ نَفْسَهُ[لفظ غصته یعنی نفسه].»
ترجمه:
عمر بن سعد، عمرو بن حجاج را با پانصد نفر سوار فرستاد و آنان کنار شریعه فرود آمدند و بین امام حسین علیه السلام و یارانش و بین آب فرات حائل شدند و مانع شدند که ایشان یک قطره آب بیاشامند. این موضوع سه روز قبل از شهید شدن امام حسین علیه السلام واقع شد. عبد الله بن حصین ازدی که از قبیلۀ بجیله بود با بلندترین صدا فریاد زد: ای حسین! این آب را میبینید که نظیر آسمان آبی است، به خدا قسم یک قطره از آن را نخواهید چشید تا از عطش بمیرید! امام حسین علیه السلام [وی را نفرین کرد و] فرمود: پروردگارا! او را با عطش به قتل برسان و هرگز او را نیامرز!
حمید بن مسلم میگوید: به خدا قسم بعد از نفرین امام حسین علیه السلام من به عیادت
آن مرد رفتم. به حق آن خدائی که غیر از او خدائی نیست دیدم آن بدبخت آب میآشامید تا شکمش پر میشد. آن را استفراغ میکرد و فریاد میزد: العطش العطش!! سپس [دوباره] میآمد آب میآشامید تا شکمش پر میشد آن آب را استفراغ مینمود و فریاد از العطش میزد! او همچنان این عمل را انجام میداد تا اینکه نفسش قطع شد!
منابع شیعه:
1.مقتل الحسین علیه السلام ، ابو مخنف ازدی [م. 157]، ص98.
2.الفتوح، احمد بن أعثم کوفی [م. 314]، ج5، ص91 – 92. «نادی رجل من أصحاب عمر بن سعد بالحسین[ علیه السلام ] فقال: إنک لن تذوق من هذا الماء قطرة واحدة حتی تذوق الموت غصة بعد غصة أو تنزل علی حکم أمیر المؤمنین یزید و حکم عبید الله بن زیاد».
3.ارشاد، شیخ مفید[م. 413]، ج2، ص87.
4.روضة الواعظین، فتال نیشابوری[م. 508]، ص182.
5.إعلام الوری، شیخ طبرسی[م. 548]، ج1، ص452.
6.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب[م. 588]، ج3، ص214.
7.مدینة المعاجز، علامه بحرانی[م. 1107]، ج3، ص479 – 480.
8.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1110]، ج44، ص389 و ج45، ص301.
9.عوالم امام حسین، شیخ عبد الله بحرانی[م. 1130]، ص240.
منابع اهل تسنن:
10.أنساب الأشراف، بلاذری[م. 279]، ج3، ص181.
11.تاریخ طبری، طبری[م. 310]، ج4، ص312.
12.الکامل فی التاریخ، ابن اثیر[م.630]، ج4، ص53 – 54. (... قال فمرض فیما بعد فکان یشرب ماء القلة ثم یقیء ثم یعود فیشرب حتی یتغرغر ثم یقیء ثم یشرب فما یروی فما زال کذلک حتی مات).
13.تذکرة الخواص، سبط بن جوزی[م. 654]، ص223. ( ... فکان بعد ذلک یشرب الماء و لا یروی حتی سقی بطنه فمات عطشا).
14.نهایة الأرب، نویری[م. 733]، ج20، ص428.
15.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، 367(فکان بعد ذلک یشرب و لا یروی، حتّی شقّ بطنه فمات عطشا).
16.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی[م. 974]، ص197.
التبر المذاب، أحمد بن محمد بن أحمد حافی [خوافی] شافعی، ص 77 (بنابر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج 27، ص 208.)
جامع کرامات الأولیاء، یوسف بن اسماعیل نبهانی[م 1350]، ج1، ص131. ط مصطفی البابی و شرکاه بمصر (بنابر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی، ج33، ص638) (... فکان ذلک الخبیث یشرب الماء و لا یروی حتی مات عطشا).
مطلب اول: گوشت شتر به تلخی عَلقم: ( (1))
1)«عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ قَالَ: حَدَّثَتْنِی جَدَّتی قَالَتْ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ الله عَلَیْهِ سَاقُوا إبِلاً عَلَیْهَا وَرْسٌ فَلَمَّا نُحِرَت رَأَیْنَ [رَأَیْنَا] لُحُومَهَا مِثْلَ الْعَلْقَمِ»
ترجمه:
سفیان بن عیینه از جده اش نقل میکند: هنگام شهادت امام حسین علیه السلام شتری را که بر روی او ورس (نوعی گیاه) بود (برای نحر کردن) کشیدند. هنگامی که شتر را نحر نمودند دیدند گوشت آن مثل حنظل (تلخ) است.
منابع شیعه:
1.الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی [م. 560]، ص 337.
1) . علقم، گیاهی است بسیار تلخ.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص81.
2)«عَنْ جَمِیلِ[حمید] بْنِ مُرَّةَ قَالَ: أَصَابُوا إِبِلاً فِی عَسْکَرِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ]یَوْمَ قُتِلَ فَنَحَرُوهَا وَ طَبَخُوهَا قَالَ: فَصَارَتْ مِثْلَ الْعَلْقَمِ فَمَا اسْتَطَاعُوا أَنْ یَسِیغُوا مِنْهَا شَیْئاً.»
ترجمه:
از جمیل بن مره نقل شده که گفت: در آن روزی که حسین بن علی[ علیه السلام ]کشته شد لشکر یزید یک شتر از سپاه آن حضرت به غارت بردند و آن شتر را کشتند و گوشت آن را پختند؛ اما مانند حنظل تلخ شده بود و نتوانستند چیزی از آن را بخورند.
منابع اهل تسنن:
1.دلائل النبوة، بیهقی [م. 458]، ج6، ص472.
2.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج14، ص231
3.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 367.
4.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج6، ص2641.
5.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج6، ص435.
6.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج5، ص16.
7.إمتاع الأسماع، مقریزی [م. 845]، ج 12، ص 243.
8.تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی [م. 852]، ج2، ص306.
9.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج2، ص126.
3)«حَکَی ابْنُ عُیَینَةَ عَنْ جَدَّتِهِ ... وَ نَحَرُوا نَاقَةً فِی عَسْکَرِهِمْ ... [وَ طَبَخُوهَا] فَطَبَخُوهَا فَصَارَتْ مِثْلَ الْعَلْقَمِ»
ترجمه:
ابن عیینه از جدهاش نقل میکند که پس از کشته شدن حسین بن علی [ علیه السلام ] [لشکر عمر بن سعد] شتری را از لشکر حسین بن علی[ علیه السلام ] نحر کردند و آن را پُختند؛ اما گوشت آن همانند حنظل (تلخ) شده بود.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ الخلفاء، سیوطی [م. 911]، ص226.
2.صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص194.
3.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج3، ص19.
مطلب دوم: گوشت شتر، تلخ تر از صِبر( (1)):
4)«أَبُو مِخْنَفٍ فِی رِوَایَةٍ ... لَمَّا نُحِرَ الْجَمَلُ الَّذِی حُمِلَ عَلَیْهِ رَأْسُ الْحُسَیْنِ علیه السلام کَانَ لَحْمُهُ أَمَرَّ مِنَ الصِّبر...»
ترجمه:
ابو مخنف در روایتی میگوید: ... وقتی آن شتری که سر مقدس امام علیه السلام بر روی آن حمل میشد نحر گردید گوشت آن از صِبر (گیاهی که بسیار تلخ است) تلختر بود.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 218.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 116.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 305.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبدالله بحرانی [م. 1130]، ص 618.
5)«عَنْ أَبِی الْوَصِیِّ قَالَ: نُحِرَت الْإِبِلُ الَّتِی حُمِلَ عَلَیْهَا رَأْسُ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِهِ فَلَمْ یَسْتَطِیعُوا أَکْلَهَا کَانَتْ لُحُومُهَا أَمَرَّ مِنَ الصِّبْرِ»
ترجمه:
ابو الوصی نقل میکند شتری که سر حسین بن علی [ علیه السلام ] و یارانش را بر روی آن
1) . صبر؛ گیاهی است بسیار تلخ.
حمل میکردند نحر نمودند؛ اما نتوانستند آن را بخورند چراکه گوشت آن شتر از صِبر تلختر شده بود.
منابع اهل تسنن:
1.المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ابن جوزی [م. 597]، ج 5، ص 342.
2.الردّ علی المتعصّب العنید، ابن جوزی [م. 597]، ص45.
3.تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م. 654]، ص 277
1)«عن سلیمانَ بنِ مِهْرَان الْأَعْمَشِ قَالَ: بَیْنَا أَنَا فِی الطَّوَافِ بِالْمَوْسِمِ إِذْ رَأَیْتُ رَجُلاً یَدْعُو وَ هُوَ یَقُولُ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّکَ لَا تَفْعَلُ. قَالَ: فَارْتَعْتُ لِذَلِکَ فَدَنَوْتُ مِنْهُ وَ قُلْتُ: یَا هَذَا أَنْتَ فِی حَرَمِ اللَّهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ ... قُلْتُ: أَخْبِرْنِی قَالَ: اخْرُجْ بِنَا عَنِ الْحَرَمِ فَخَرَجْنَا مِنْهُ فَقَالَ لِی: أَنَا أَحَدُ مَنْ کَانَ فِی الْعَسْکَرِ الْمَشْئُومِ عَسْکَرِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ عَلَیْهِ اللَّعْنَةُ حِینَ قَتَلَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام وَ کُنْتُ أَحَدَ الْأَرْبَعِینَ الَّذِینَ حَمَلُوا الرَّأْسَ إِلَی یَزِیدَ مِنَ الْکُوفَةِ فَلَمَّا حَمَلْنَاهُ عَلَی طَرِیقِ الشَّامِ نَزَلْنَا عَلَی دَیْرٍ لِلنَّصَارَی وَ کَانَ الرَّأْسُ مَعَنَا مَرْکُوزاً عَلَی رُمْحٍ وَ مَعَهُ الْأَحْرَاسُ فَوَضَعْنَا الطَّعَامَ وَ جَلَسْنَا لِنَأْکُلَ فَإِذَا بِکَفٍّ فِی حَائِطِ الدَّیْرِ تَکْتُبُ:
أَ تَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
قَالَ: فَجَزِعْنَا مِنْ ذَلِکَ جَزَعاً شَدِیداً وَ أَهْوَی بَعْضُنَا إِلَی الْکَفِّ لِیَأْخُذَهَا فَغَابَتْ ثُمَّ عَادَ أَصْحَابِی إِلَی الطَّعَامِ فَإِذَا الْکَفُّ قَدْ عَادَتْ تَکْتُبُ مِثْلَ الْأَوَّلِ:
فَلَا وَ اللَّهِ لَیْسَ لَهُمْ شَفِیعٌ
وَ هُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی الْعَذَابِ
فَقَامَ أَصْحَابُنَا إِلَیْهَا فَغَابَتْ ثُمَّ عَادُوا إِلَی الطَّعَامِ فَعَادَتْ تَکْتُبُ:
وَ قَدْ قَتَلُوا الْحُسَیْنَ بِحُکْمِ جَوْرٍ
وَ خَالَفَ حُکْمُهُمْ حُکْمَ الْکِتَابِ
فَامْتَنَعْتُ عَنِ الطَّعَامِ وَ مَا هَنَّأَنِی أَکْلُهُ ثُمَّ أَشْرَفَ عَلَیْنَا رَاهِبٌ مِنَ الدَّیْرِ فَرَأَی نُوراً سَاطِعاً مِنْ فَوْقِ الرَّأْسِ فَأَشْرَفَ فَرَأَی عَسْکَراً، فَقَالَ الرَّاهِبُ لِلْحُرَّاسِ: مِنْ أَیْنَ جِئْتُمْ؟ قَالُوا: مِنَ الْعِرَاقِ حَارَبْنَا الْحُسَیْنَ فَقَالَ الرَّاهِبُ: ابْنُ فَاطِمَةَ وَ ابْنُ بِنْتِ نَبِیِّکُمْ وَ ابْنُ ابْنِ عَمِّ نَبِیِّکُمْ؟ قَالُوا: نَعَمْ قَالَ: تَبّاً لَکُمْ وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ لِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ابْنٌ لَحَمَلْنَاهُ عَلَی أَحْدَاقِنَا وَ لَکِنْ لِی إِلَیْکُمْ حَاجَةٌ قَالُوا: وَ مَا هِیَ؟ قَالَ: قُولُوا لِرَئِیسِکُمْ عِنْدِی عَشَرَةُ آلَافِ دِینَارٍ وَرِثْتُهَا مِنْ آبَائِی لَیَأْخُذُهَا مِنِّی وَ یُعْطِینِی الرَّأْسَ یَکُونُ عِنْدِی إِلَی وَقْتِ الرَّحِیلِ فَإِذَا رَحَلَ رَدَدْتُهُ إِلَیْهِ. فَأَخْبَرُوا عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ بِذَلِکَ فَقَالَ: خُذُوا مِنْهُ الدَّنَانِیرَ وَ أَعْطُوهُ إِلَی وَقْتِ الرَّحِیلِ فَجَاءُوا إِلَی الرَّاهِبِ فَقَالُوا: هَاتِ الْمَالَ حَتَّی نُعْطِیَکَ الرَّأْسَ فَأَدْلَی إِلَیْهِمْ جِرَابَیْنِ فِی کُلِّ جِرَابٍ خَمْسَةُ آلَافِ دِینَارٍ فَدَعَا عُمَرُ بِالنَّاقِدِ وَ الْوَزَّانِ فَانْتَقَدَهَا وَ وَزَنَهَا وَ دَفَعَهَا إِلَی جَارِیَةٍ لَهُ وَ أَمَرَ أَنْ یُعْطَی الرَّأْسَ فَأَخَذَ الرَّاهِبُ الرَّأْسَ فَغَسَلَهُ وَ نَظَّفَهُ وَ حَشَاهُ بِمِسْکٍ وَ کَافُورٍ کَانَ عِنْدَهُ ثُمَّ جَعَلَهُ فِی حَرِیرَةٍ وَ وَضَعَهُ فِی حَجْرِهِ وَ لَمْ یَزَلْ یَنُوحُ وَ یَبْکِی حَتَّی نَادَوْهُ وَ طَلَبُوا مِنْهُ الرَّأْسَ فَقَالَ: یَا رَأْسُ وَ اللَّهِ مَا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی فَإِذَا کَانَ غَداً فَاشْهَدْ لِی عِنْدَ جَدِّکَ مُحَمَّدٍ أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَسْلَمْتُ عَلَی یَدَیْکَ وَ أَنَا مَوْلَاکَ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: إِنِّی أَحْتَاجُ أَنْ أُکَلِّمَ رَئِیسَکُمْ بِکَلِمَةٍ وَ أُعْطِیَهُ الرَّأْسَ فَدَنَا عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ مِنْهُ فَقَالَ: سَأَلْتُکَ بِاللَّهِ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم أَلَّا تَعُودَ إِلَی مَا کُنْتَ تَفْعَلُهُ بِهَذَا الرَّأْسِ وَ لَا تُخْرِجَ هَذَا الرَّأْسَ مِنْ هَذَا الصُّنْدُوقِ فَقَالَ لَهُ: أَفْعَلُ فَأَعْطَاهُمُ الرَّأْسَ وَ نَزَلَ مِنَ الدَّیْرِ فَلَحِقَ بِبَعْضِ الْجِبَالِ یَعْبُدُ اللَّهَ وَ مَضَی عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فَفَعَلَ بِالرَّأْسِ مِثْلَ مَا کَانَ یَفْعَلُ فِی الْأَوَّلِ فَلَمَّا دَنَا مِنْ دِمَشْقَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ: انْزِلُوا وَ طَلَبَ مِنَ الْجَارِیَةِ الْجِرَابَیْنِ فَأُحْضِرَا بَیْنَ یَدَیْهِ فَنَظَرَ إِلَی خَاتَمِهِ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ یُفْتَحَا فَإِذَا
الدَّنَانِیرُ قَدْ تَحَوَّلَتْ خَزَفِیَّةً فَنَظَرُوا فِی سِکَّتِهَا فَإِذَا عَلَی جَانِبٍ مَکْتُوبٌ: (وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) ( (1)) وَ عَلَی الْوَجْهِ الآخَرِ: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) ( (2)) فَقَالَ: إِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ خَسِرْتُ الدُّنْیَا وَ الآخِرَةَ ثُمَّ قَالَ لِغِلْمَانِهِ: اطْرَحُوهَا فِی النَّهَرِ فَطُرِحَت.»
ترجمه:
از سلیمان بن مهران اعمش نقل شده که گفت: در موسم حج، مشغول طواف بودم. مردی را دیدم که اینگونه دعا میکند: پروردگارا! مرا بیامرز و میدانم که نخواهی آمرزید. از شنیدن این دعا ترسیدم و به او گفتم: ای فلان! تو در حرم خدا و حرم رسول خدایی [و این ایام محترم و این ماه بزرگ است؛ چگونه از مغفرت خدا مأیوس هستی!؟ در جوابم گفت: ای فلانی! گناه من خیلی بزرگ است. گفتم: یعنی از کوه تهامه هم بزرگتر است؟ گفت: آری. اگر بخواهی برایت بگویم] گفتم: بگو. گفت: بیا تا از حرم خارج شویم. چون از حرم خارج شدیم به من گفت: در موقع قتل امام حسین علیه السلام در لشکر شوم عمر بن سعد بودم و یکی از آن چهل نفری بودم که سر حسین علیه السلام را از کوفه برای یزید حمل میکردند. در مسیر شام، در دیری از نصارا اتراق کردیم. سر حسین بر فراز نیزهای بود و نگهبانان همراه آن سر بودند. غذا آوردیم و نشستیم که بخوریم ناگاه دیدیم دستی در دیوار آن دیر این شعر را نوشت:
أَ تَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَاب( (3))
با دیدن این صحنه، بسیار ترسیدم و یکی از ما خواست که آن دست را بگیرد؛ ولی
غائب شد. سپس یاران من به سوی غذا برگشتند که ناگاه آن دست دوباره آمد و بیت دیگری نوشت:
فَلَا وَ اللَّهِ لَیْسَ لَهُمْ شَفِیعٌ
وَ هُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی الْعَذَابِ( (1))
یاران ما برای گرفتن آن دست برخاستند؛ اما دست غائب شد. برای خوردن غذا برگشتند که آن دست برگشت و این شعر را نوشت:
وَ قَدْ قَتَلُوا الْحُسَیْنَ بِحُکْمِ جَوْرٍ
وَ خَالَفَ حُکْمُهُمْ حُکْمَ الْکِتَابِ( (2))
من از خوردن غذا خودداری نمودم و (دیگر) خوردن آن برایم گوارا نبود.
سپس راهبی از آن دیر نزد ما آمد و نوری را دید که از بالای آن سر مبارک، ساطع است و لشکری را دید. به پاسبانان گفت: شما از کجا آمدید؟
گفتند: از عراق. از جنگ با حسین علیه السلام میآییم.
راهب گفت: پسر فاطمه، دختر پیغمبر شما و پسرِ پسر عموی پیامبرتان؟ گفتند: آری. راهب گفت: نابود شوید! به خدا اگر عیسی بن مریم علیه السلام پسری میداشت ما او را روی چشمان خود جای میدادیم؛ ولی من از شما خواستهای دارم. گفتند: چه خواستهای؟ گفت: به رئیس خود بگویید: ده هزار دینار دارم که از پدرانم ارث بردهام. این مبلغ را از من بگیرد و این سر مقدس را به من بدهد که تا هنگام رفتن شما نزد من باشد، سپس سر را به او برمیگردانم. این موضوع را به عمر بن سعد خبر دادند گفت: دینارها را از او بگیرید و سر حسین علیه السلام را تا وقت حرکت به او بدهید. آنان نزد راهب آمدند و به وی گفتند: آن دینارها را بیاور تا ما سر حسین علیه السلام را به تو دهیم. آن راهب دو عدد کیسه برایشان آورد که در هر کدام پنج هزار دینار بود. ابن سعد صرّاف و وزنکننده را خواست و دینارها را سَرِه نمود، وزن کرد و به کنیزش تحویل داد و دستور
داد تا سر مقدس حسین را به آن راهب دهند. راهب آن سر مبارک را گرفت. آن را شستشو داد و نظیف کرد. سپس آن سر را با مشک و کافوری که نزد خود داشت معطر نمود و در میان تکۀ حریری قرار داد و در دامان خود نهاد و مشغول نوحه و گریه بود تا اینکه او را صدا زدند و آن سر را از او مطالبه کردند.
راهب گفت: ای سر مقدس! به خدا قسم من جز بر خودم مالک نیستم. روز قیامت، نزد جدت حضرت محمّد گواهی بده که من شهادت میدهم معبودی جز الله نیست و محمد بنده و فرستادۀ اوست. من به دست تو مسلمان شدم و غلام تو هستم. سپس به آن لشکر گفت: باید یک کلمه با رئیس شما صحبت کنم و این سر را به او تحویل دهم. راهب به عمر سعد، گفت: تو را به خدا و حق حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم قسم میدهم که آن رفتارهای قبل را با این سر انجام ندهی و این سر را از صندوق خارج نکنی. عمر سعد گفت: (چنین) میکنم. راهب آن سر مبارک را به آنان داد و از آن دیر فرود آمد و به کوهی رفت و مشغول عبادت خدا شد.
عمر سعد برخلاف قول خود، مانند گذشته به سر مطهر توهین کرد. و وقتی که نزدیک دمشق رسید به همراهانش گفت: پیاده شوید و از کنیز، آن دو کیسه را خواست. کیسهها را آوردند. مُهری را که به آنها زده بود کنترل کرد. دستور داد کیسهها را گشودند. با تعجب دیدند که دینارها به سفال تبدیل شدهاند و در یک طرف نوشته شده است: (وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ)( (1))؛«و مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است» و در طرف دیگر نوشته بود: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ)( (2))؛ «و کسانی که ستم کردهاند به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت». عمر سعد گفت: (إِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) دنیا و آخرت را از دست دادم و به غلامانش گفت: آن سفالها را به رودخانه بیندازید و انداختند.
منابع شیعه:
1.الخرائج و الجرائح، قطب راوندی [م. 573]، ج2، ص578.
2.دُرّ النظیم، یوسف بن حاتم عاملی [م. 664]، ص562.
3.إثبات الهداة، حر عاملی [م. 1104]، ج4، ص47. (به نقل از راوندی به صورت خلاصه)
4.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص139.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص184.
6.عوالم، امام حسین علیه السلام ، شیخ عبداللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 399.
2)«فَلَمَّا قَرُبُوا مِن دِمَشْقَ قَالُوا: نُحِبُّ أَنْ نَقْسِمَ تِلْکَ الدَّنَانِیرَ لِأَنَّ یَزِیدَ إن رَآهَا أَخَذَهَا مِنَّا فَفَتَحُوا الصُّنْدُوقَ وَ أخْرَجُوا الْجِرَابَ بِخَتْمِهِ وَ فَتَحُوهُ فَإِذَا الدَّنَانِیرُ کُلُّهَا قَدْ تَحَوَّلَتْ خَزَفاً وَ إِذَا عَلَی جَانِبٍ مِنَ الْجَانِبَیْنِ مِنَ السِّکَّةِ مَکْتُوبٌ: (وَ لَا تَحْسَبَنَّ الله غَافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) وَ عَلَی الْجَانِبِ الآخَرِ: (سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ). قَالُوا: قَدْ افْتَضَحْنَا وَاللهِ ثُمَّ رَمَوْهَا فِی بَرَدَی»
ترجمه:
[در ضمن حکایتِ دیر راهب آمده است: ] ( (1)) هنگامی که قاتلین حسین بن علی[ علیه السلام ] به نزدیک دمشق رسیدند (به یکدیگر) گفتند: بیایید دینارهایی را که از راهب گرفتیم تقسیم کنیم؛ چراکه یزید اگر این دینارها را ببیند از ما میگیرد. پس درِ صندوق را باز کردند و کیسهها را با مُهرش بیرون آوردند و آنها را گشودند. همۀ دینارها به سفال تبدیل شده بود و در یک طرف دینارها نوشته بود: (وَ لَا تَحْسَبَنَّ الله غَافِلاً عَمَّا
1) . قسمت اول حکایت راهب در واقعۀ اول، ص84، حدیث شماره2، آمده است.
یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) ( (1))؛«و مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است» و در طرف دیگر نوشته بود: (سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) ( (2))؛«و کسانی که ستم کردهاند به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت». (در این هنگام به یکدیگر) گفتند: به خدا قسم که ما مفتضح شدیم و سپس سفالها را در نهر بردا(نهری در دمشق)ریختند.
منابع اهل تسنن:
7.ثقات، ابن حبان [م. 354]، ج 2، ص 313.
8.السیرة النبویة و أخبار الخلفاء، ابن حبان [م. 354]، ج2، ص561.
3)«قَالَ [عَبدُالمَلک] ابن هِشَام فِی السِّیرَة: ثُمَّ إنَّهُم أخَذُوا الرَّأسَ وَ سَارُوا فَلَمَّا قَرُبُوا مِن دِمَشقَ قَالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ تَعالوا حَتّی نُقسِمَ الدَّنَانیرَ لَا یَراهَا یَزیدُ فَیَأخُذَهَا مِنَّا فَأخَذُوا الأکیَاسَ وَ فَتَحُوهَا وَ إذا الدَّنانِیرُ قَد تَحَوَّلَتْ خَزَفاً وَ عَلَی أَحَدِ جَانِب الدِّینَارِ مَکْتُوبٌ: (وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) الآیة وَ عَلَی الْجَانِبِ الآخَرِ: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ). فَرَمُوهَا فِی بَردا.
ترجمه:
عبدالملک بن هشام در کتاب سیره [در ضمن حکایتِ دیر راهب]( (3)) میگوید: سپس لشکریان یزید رأس مقدس را از راهب گرفته و به مسیر خود به طرف دمشق ادامه دادند. هنگامی که به نزدیکی دمشق رسیدند به یکدیگر گفتند بیایید تا سکهها
را بین خود تقسیم کنیم تا اینکه یزید آنها را نبیند چراکه او سکهها را از ما میگیرد. همینکه کیسههای دینار را (که از راهب گرفته بودند) گشودند، دیدند تمام دینارها به سفال تبدیل شده و در یک طرف دینارها نوشته بود: (وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ)( (1)) «و مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است» و در طرف دیگر نوشته بود: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) ( (2)) «و کسانی که ستم کردهاند به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت». پس تمام سفالها را در نهر بردا(نهری در دمشق) ریختند.
منبع اهل تسنن:
1.تذکرة الخواص، سبط بن جوزی [م. 654]، ص237.
2.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص377.(به نقل از سبط بن جوزی با اختلاف در عبارت)( (3))
4)«کَانَ مَعَ أُولَئِکَ الْحَرَسِ (أَیْ الْحَرَسِ الَّذِینَ أَسْرَوا بِأَهْلِ الْبَیْتِ إِلَی الشَّامِ) دَنَانِیرُ أَخَذُوهَا مِنْ عَسْکَرِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] فَفَتَحُوا أَکْیَاسَهَا لیَقتَسِموها فَرَأَوْهَا خَزَفاً وَ عَلَی أَحَدِ جانِبَی کُلٍّ مِنْهَا: (وَ لَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) وَ عَلَی الآخَرِ: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) ».
1) . ابراهیم: 42.
2) . شعرا: 227.
3) . عبارت سمهودی اینچنین است: « فی السیرة لعبد الملک بن هشام علی ما نقله سبط بن الجوزی: ... فَلَمَّا قَرُبُوا مِنْ دِمَشْقَ أخْرَجُوا الْأَکْیَاسَ لِیَقتَسِموها فَفَتَحُوهَا فَإِذَا الدَّنَانِیرُ تَحَوَّلَتْ خَزَفاً وَ عَلَی أَحَدِ جَانِبَیْ الدِّینَارِ مَکْتُوبٌ: (وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) وَ عَلَی الْجَانِبِ الآخَرِ: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ).
ترجمه:
با آن نگهبانان (که اهل بیت علیهم السلام را به شام میبردند) دینارهایی بود که از لشکر حسین علیه السلام غارت کرده بودند. کیسههای زر را گشودند تا قسمت نمایند؛ دیدند دینارها سفال شده و در یک طرف هر یک از آنها نوشته بود: (وَ لَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) ( (1))«و مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است» و در جانب دیگر (نوشته بود): (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ)( (2)) «و کسانی که ستم کردهاند به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت».( (3))
منابع اهل تسنن:
1.صواعق المحرقه، احمد بن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 199.
2.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 30. (با اختلاف کم)
5)«...مَضَی عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فَفَعَلَ بِالرَّأْسِ الْمُکَرَّمِ مِثْلَ الْأَوَّلِ فَلَمَّا دَنَا مِنْ دِمَشْقَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ: انْزِلُوا هَذِهِ اللَّیْلَةَ حَتَّی نَدْخُلَ غَداً دِمَشْقَ قَالَ: فَفَعَلُوا فَلَمَّا نَزَلُوا قَالَ عُمَرُ لِخازِنِه: عَلَیَّ بِالجِرابَینِ فَأَحْضَرَهُمَا بَیْنَ یَدَیْهِ فَنَظَرَ إِلَی خَتْمِهِ ثُمَّ فَتَحَهَا فَإِذَا الدَّنَانِیرُ تَحَوَّلَتْ خَزَفِیَّةً فَنَظَرُوا إِلَی سِکَّتِهَا فَإِذَا عَلَی جَانِبٍ مَکْتُوبٌ: (وَ لَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ)وَ عَلَی الْوَجْهِ الآخَرِ: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) فَقَالَ: (إِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ) خَسِرْتُ الدُّنْیَا وَ الآخِرَةَ»
ترجمه:
عمر سعد رفت (اما به وعدۀ خود به آن راهب عمل نکرد) و با آن سر مکرّم مثل اول با توهین، رفتار کرد. وقتی که نزدیک دمشق رسید به همراهانش گفت: امشب را پیاده شوید تا فردا داخل دمشق شویم. عمر به صندوقدارش گفت: آن دو کیسه را برایم بیاور. او هم آن دو را مقابل او حاضر کرد. بعد از کنترل مهر، کیسه را گشود. دینارها به سفال تبدیل شده بود. سپس به نوشته روی آنها نگاه کردند؛ در یک روی آن نوشته بود: (وَ لَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ)( (1))«و مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است» و در طرف دیگر نوشته بود: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ)( (2))«و کسانی که ستم کردهاند به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت». عمر سعد گفت: (إِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) ( (3)) دنیا و آخرت را از دست دادم.
منبع اهل تسنن:
فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص508.
6)«فِی أَثَرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ أُمَّ کُلْثُومٍ قَالَتْ لِحَاجِبِ ابْنِ زِیَادٍ: وَیْلَکَ هَذِهِ الْأَلْفُ دِرْهَمٍ خُذْهَا إِلَیْکَ وَ اجْعَلْ رَأْسَ الْحُسَیْنِ أَمَامَنَا وَ اجْعَلْنَا عَلَی الْجِمَالِ وَرَاءَ النَّاسِ لِیَشْتَغِلَ النَّاسُ بِنَظَرِهِمْ إِلَی رَأْسِ الْحُسَیْنِ عَنَّا فَأَخَذَ الْأَلْفَ وَ قَدَّمَ الرَّأْسَ فَلَمَّا کَانَ الْغَدُ أَخْرَجَ الدَّرَاهِمَ وَ قَدْ جَعَلَهَا اللَّهُ حِجَارَةً سَوْدَاءَ مَکْتُوبٌ عَلَی أَحَدِ جَانِبَیْهَا: (وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) وَ عَلَی الْجَانِبِ الآخَرِ: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ)».
ترجمه:
در روایتی از ابن عباس آمده است: حضرت ام کلثوم علیها السلام به دربان ابن زیاد گفت: وای بر تو! این هزار درهم را بگیر و سر [مبارک امام] حسین علیه السلام را جلوتر از ما ببر و ما را سوار شتران در عقب مردم قرار بده، تا مردم با نظر کردن به سر بریدۀ امام حسین علیه السلام از نگاه به ما منصرف شوند. آن دربان، درهمها را گرفت و سر مقدس امام حسین علیه السلام را جلو قرار داد. وقتی صبح شد درهمها را در آورد و دید خدا همۀ آنها را به سنگ سیاه تبدیل نموده است! در یک طرف آنها نوشته شده بود: (وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) ( (1)) و بر طرف دیگر آنها نوشته بود: (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون).( (2))
منابع شیعه:
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 114.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 304.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 618.
5.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص 571.
رجوع شود: به ص88، واقعه اول، روایت 4.
1)«أَخْبَرَنِی إمَامُ مَسْجِدِ بَنِی سُلَیْمٍ قَالَ: غَزَا أَشْیَاخٌ لَنَا الرُّومَ فَوَجَدُوا فِی کَنِیسَةٍ مِنْ کَنَائِسِهِمْ:
کَیْفَ [أَ]تَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
فَقَالُوا: مُنْذُ کَمْ وَجَدْتُمْ هَذَا الْکِتَابَ فِی هَذِهِ الْکَنِیسَةِ؟ قَالُوا: قَبْلَ أَنْ یَخْرُجَ نَبِیُّکُمْ بِسِتِّمِائَةِ عَامٍ.»
ترجمه:
امام مسجد بنی سلیم نقل میکند: بزرگان ما با روم جنگیدند پس در یکی از کلیساهای مسیحیان (این نوشته را) یافتند:
چگونه آن گروهی که حسین[ علیه السلام ]را کشتند امید دارند که در روز حساب، جدّ او از آنها شفاعت نماید؟!
پرسیدند: این نوشته را از چه زمانی در این کلیسا یافتید؟ گفتند: ششصد سال قبل از اینکه پیغمبر شما مبعوث شود.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 243 و ج 14، ص 243.
2.ترجمه امام حسین [م. 571]، ابن عساکر، ص 403.
3.کفایة الطالب، گنجی شافعی [م. 658]، ص439. (با اختلاف در عبارت)
4.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2653.
5.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج7، ص 155.
6.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 442.
7.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج 1، ص 37.
2)«عَنْ إِمَامٍ لِبَنِی سُلَیْمٍ عَنْ أَشْیَاخٍ لَهُمْ قَالُوا: غَزَوْنَا بِلَادَ الرُّومِ فَدَخَلْنَا کَنِیسَةً مِنْ کَنَائِسِهِمْ فَوَجَدْنَا فِیهَا مَکْتُوباً:
أَیَرْجُو مَعْشَرٌ قَتَلُوا حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
قَالُوا: فَسَأَلْنَا مُنْذُ کَمْ هَذَا فِی کَنِیسَتِکُمْ؟ فَقَالُوا: قَبْلَ أَنْ یُبْعَثَ نَبِیُّکُمْ بِثَلَاثِمِائَةِ عَامٍ.»
ترجمه:
امام بنی سلیم از عدهای از بزرگان آنها نقل کرده که گفتند: در بلاد روم جنگ کردیم و به یکی از کلیساهای آنجا وارد شدیم در آنجا این نوشته را یافتیم:
آیا گروهی که حسین علیه السلام را کشتند امید دارند که به شفاعت جدّش در روز حساب نائل گردند؟!
پرسیدیم: از چه زمانی این نوشته در کلیسای شما است؟ گفتند: سیصد سال پیش از آنکه پیغمبر شما مبعوث شود.
منابع شیعه:
1.مناقب امام أمیر المؤمنین علیه السلام ، محمد بن سلیمان کوفی [م. 300]، ج 2، ص 228.(به همین مضمون)( (1)
2.أَتَطْمَعُ أُمَةٌ قَتَلُوا حُسَیْناً
4.شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
6.قَالَ: فَقِیلَ مُنْذُ کَمْ وَجَدْتُمْ هَذَا الْکِتَابَ فِی هَذِهِ الْکَنِیسَةِ؟ فَقَالَ: هَذَا قَبْلَ الْإِسْلَامِ بِثَلَاثِ مِائَةِ سَنَةٍ.»
)7.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 193.
8.روضة الواعظین، فتال نیشابوری [م. 508]، ص 193.
9.بشارة المصطفی، أبوالقاسم طبری [م. 525]، ص 311.
10.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 224.
11.عوالم امام حسین، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 110.
3)«عَنْ إِمَامٍ لِبَنِی سُلَیْمٍ عَنْ أَشْیَاخٍ لَهُ [قَالَ] غَزَوا الرُّومَ فَنَزَلُوا فِی کَنِیسَةٍ مِنْ کَنَائِسِهِمْ فَقَرَأُوا فِی حَجَرٍ مَکْتُوبٌ:
أیَرجو [أترجو] مَعْشَرٌ قَتَلُوا حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
فَسَأَلْنَاهُمْ: مُنْذُ کَمْ بُنِیَتْ هَذِهِ الْکَنِیسَةُ؟ قَالُوا: قَبْلَ أَنْ یُبْعَثَ نَبِیُّکُمْ بِثَلَاثِ مِائَةِ سَنَةٍ.»
ترجمه:
امام بنی سلیم از شیوخ خود نقل میکند: به جنگ روم رفتند و داخل کنیسهای از کنیسههای ایشان شدند و روی سنگی این نوشته را خواندند:
آیا آن گروهی که حسین[ علیه السلام ]را کشتند امید دارند که جدّ او روز حساب شفاعتشان کند؟!
1) . «عَنْ إِمَامٍ لِبَنِی سُلَیْمٍ عَنْ أَشْیَاخٍ لَهُ غَزَوْا أَرْضَ الرُّومِ قَالَ: دَخَلَ کَنِیسَةً فِی بِلَادِ الرُّومِ فَإِذَا فِیهَا کِتَابٌ:
از آنها [راهبان] پرسیدم: از چه وقت این کنیسه ساخته شده است؟ گفتند: سیصد سال قبل از این که پیغمبر شما مبعوث شود.
منابع اهل تسنن:
1.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج 3، ص 124.
2.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص107.(به همین مضمون)( (1)
أَتَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
فَلَا وَ اللَّهِ لَیْسَ لَهُمْ شَفِیعٌ
وَ هُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی الْعَذَابِ
فَقُلْنَا لِشَیْخٍ فِی الْکَنِیسَةِ: مُنْذُ کَمْ هَذَا الْکِتَابُ؟ فَقَالَ: مِنْ قَبْلِ أَنْ یُبْعَثَ صَاحِبُکُمْ بِثَلَاثِمِائَةِ عَامٍ.»
ترجمه: امام بنی سلیم گفت: شیوخ ما نقلکردند: داخل کلیسایی در روم شدیم و در دیوار، سنگ بزرگی دیدیم که در آن نوشته بود: «آیا آن اُمتی که حسین [ علیه السلام ] را کشتند امید به شفاعت جدّ او در روز حساب دارند؟ نه به خدا قسم برای آنها شفیعی نیست و آنها روز قیامت در عذاب هستنند.»
به پیرمردی که در آن کلیسا بود گفتیم: از چه زمانی این نوشته، بوده است؟ گفت: سیصد سال قبل از مبعوث شدن صاحب شما [یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اسلام].
)3.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج 9، ص 199.
همچنین با اختلاف کم: ( (2)
أَتَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْمَعَادِ
فَقُلْنَا لِلرُّومِ: مَنْ کَتَبَ هَذَا فِی کَنِیسَتِکُمْ؟ قَالُوا: قَبْلَ مَبْعَثِ نَبِیِّکُمْ بِثَلَاثِمِائَةِ عَامٍ [سَنَة].»
)4.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 402.
5.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 243.
6.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2653.
7.تهذیب تاریخ ابن عساکر ، ابن بدران [م. 1346]، ج4، ص 342.
1) . عبارت خوارزمی اینچنین است: «عَنْ إِمَامٍ لِبَنِی سُلَیْمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَشْیَاخُنَا قَالُوا: دَخَلْنَا فِی الرُّومِ کَنِیسَةً لَهُمْ فَوَجَدْنَا فِی الْحَائِطِ صَخْرَةً فِیهَا مَکْتُوبٌ:
2) . در این منابع با این عبارت آمده است: «عَنْ إِمَامٍ لِبَنِی سُلَیْمٍ عَنْ أَشْیَاخٍ لَهُ قَالُوا: غَزَوْنَا بِلَادَ الرُّومِ فَوَجَدْنَا فِی کَنِیسَةٍ مِنْ کَنَائِسِهَا مَکْتُوباً:
4)«حَدَّثَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّهُ قَالَ: غَزَوْنَا بِلَادَ الرُّومِ فَأَتَیْنَا کَنِیسَةً مِنْ کَنَائِسِهِمْ قَرِیبَةً مِنْ قُسْطَنْطِینِیَّةَ وَ عَلَیْهَا شَیْءٌ مَکْتُوبٌ فَسَأَلْنَا أنَاساً مِنْ أَهْلِ الشَّامِ یَقْرَؤُونَ بِالرُّومِیَّةِ فَإِذَا هُوَ[فیها] مَکْتُوبٌ هَذَا الْبَیْت:
أَتَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
فَسَأَلْنا مَن فی أَیْدِینَا مِنَ الرومِ، فَقالوا: هذا مَکْتُوبٌ قَبْلَ أن یُبْعَثَ نَبِیُّکم بِزَمانٍ طَویلٍ.»
ترجمه:
عبد الرحمن بن مسلم از پدرش نقل کرده است که او گفت: ما در شهرهای رومیان پیکار کردیم. در نزدیکی فلسطین، گذرمان بر عبادتگاهی از عبادتگاههای مسیحیان افتاد. بر (دیوار) آن عبادتگاه نوشتهای را دیدیم از عدهای از اهل شام که به زبان رومی میخواندند پرسیدیم[اینجا چه نوشته است؟] این بیت در آن نوشته شده بود:
آیا امتی که حسین علیه السلام را کشتند امید دارند که به شفاعت جدّش در روز حساب نائل گردند؟!
پس ما از رومیانی که در دست ما بودند سوال کردیم (از چه زمانی این بیت نوشته شده است؟) گفتند: این نوشته، زمانی طولانی قبل از مبعث پیامبر شما نوشته شده است.
منابع شیعه:
1.مثیر الأحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص 76.
2.الدُر النظیم، یوسف بن حاتم عاملی [م. 664]، ص 570.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 224.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 111.
5)«... أَنَّ هَذَا الْبَیْتَ [أَتَرْجُو عُصْبَةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً...] وُجِدَ بِحَجَرٍ قَبْلَ مَبْعَثِهِ بِثَلَاثِمِائَةِ سَنَةٍ وَ أَنَّهُ مَکْتُوبٌ فِی کَنِیسَةٍ مِنْ أَرْضِ الرُّومِ لَا یُدْرَی مَنْ کَتَبَه.»
ترجمه:
این بیت شعر: [آیا آن اُمتی که حسین علیه السلام را کشتند امید به شفاعت جدّ او در قیامت دارند] سیصد سال قبل از مبعث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، روی سنگی یافت شد و در کلیسایی از سرزمین روم نوشته شده بود و معلوم نبود چه کسی آن را نوشته است.
منابع اهل تسنن:
1.صواعق المحرقه، احمد بن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 194.
2.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج3، ص15.
6)«قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الصَّفَّارِ صَاحِبُ أَبِی حَمْزَةَ الصُّوفِیِ: غَزَوْنَا غَزَاةً وَ سَبَیْنَا سَبْیاً وَ کَان فِیهِمْ شَیْخٌ مِنْ عُقَلَاءِ النَّصَارَی فَأَکْرَمْنَاهُ وَ أَحْسَنَّا إِلَیْهِ فَقَالَ لَنَا: أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ أَنَّهُمْ حَفَرُوا فِی بِلَادِ الرُّومِ حَفْراً قَبْلَ أَنْ یُبْعَثَ النَّبِیُّ الْعَرَبِیُّ بِثَلَاثِمِائَةِ سَنَةٍ فَأَصَابُوا حَجَراً عَلَیْهِ مَکْتُوبٌ بِالْمُسْنَدِ هَذَا الْبَیْتُ مِنَ الشِّعْرِ:
أَتَرْجُو عُصْبَةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
وَ الْمُسْنَدُ کَلَامُ أَوْلَادِ شَیْث.»
ترجمه:
عبد اللّٰه بن صفّار نقل کرده: ما در یکی از جنگها به دشمن، حمله بردیم و گروهی را به اسارت گرفتیم. در میان اسیران، پیرمردی از خردمندان مسیحیان بود و ما او را
گرامی داشتیم و به او نیکی نمودیم. او به ما گفت: پدرم از پدرانش نقل میکرد که آنان سیصد سال پیش از بعثت پیامبر عربی در (نقطهای از) سرزمینهای روم به حفّاری مشغول بودند که به تخته سنگی برخوردند که بر روی آن به زبان فرزندان «شیث علیه السلام » این بیت شعر نوشته شده بود:
آیا گروهی که حسین علیه السلام را کشتند امید دارند که به شفاعت جدّش در روز حساب نائل گردند؟!
منابع شیعه:
1.مثیر الأحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص 77.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 225.
3.عوالم امام حسین، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 111.
7)«وَرُوِّینَا أَنَّ صَخْرَةً وُجِدَتْ قَبْلَ مَبْعَثِ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بِثَلاثِ مِائَةِ سَنَةٍ وَعَلَیْهَا مَکْتُوبٌ بِالْیُونَانِیَّةِ:
أَیَرْجُو مَعْشَرٌ قَتَلُوا حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
ترجمه:
روایت شده برای ما که سیصد سال قبل از مبعث پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم سنگی یافت شد که بر آن به لغت یونانی نوشته شده بود:
«آیا آن گروهی که حسین [ علیه السلام ] را کشتند امید دارند که جدّ او در روز حساب، شفاعتشان کند؟!»
منبع اهل تسنن:
التبصرة، ابن جوزی [م. 597]، ج2، ص16. المجلس الاول فی ذکر عاشورا و المحرم
8)«قَالَ ابْنُ سِیرِین: وُجِدَ حَجَرٌ قَبْلَ مَبْعَثِ النَّبِیِّ [الرَّسُولِ] بِخَمْسِ مِائَةِ سَنَةٍ [بِثَلَاثِمِائَةِ سَنَةٍ] عَلَیْهِ مَکْتُوبٌ بِالسّرْیَانِیَّةِ فَنَقَلُوهُ [علیه کتاب بالسریانیة فنقلوها] إلَی الْعَرَبِیَّةِ فَإِذَا هُوَ [هِی]:
أَتَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
ترجمه:
ابن سیرین گوید: پانصد سال قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، سنگی یافت شد که نوشتهای به لغت سریانی بر روی آن بود که به زبان عربی برگرداندند و [ترجمۀ] آن نوشته، این است:
«آیا آن گروهی که حسین [ علیه السلام ] را کشتند امید دارند که جدّ او در روز حساب، شفاعتشان کند؟!»
منابع اهل تسنن:
2.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 219.
4.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص388.
5.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 46.
9)«قَدْ حَکَی صَاحِبُ دُرَرِ السِمْطِ فِی خَبَرِ السِّبْطِ أَنَّهُ وُجِدَ عَلَی حَجَرٍ مَکْتُوبٌ تَارِیخُهُ قَبْلَ الْبَعْثِ [البعثة] بِأَلْفِ سَنَةٍ هَذَا الْبَیْتُ:
أَتَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ»
ترجمه:
صاحب کتاب درر السمط نقل کرده: بر روی سنگی نوشتهای را یافتند که تاریخ کتابت آن هزار سال قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و آن نوشته این است:
آیا گروهی که حسین[ علیه السلام ] را کشتند امید دارند که در روز حساب جدّ او از آنها شفاعت نماید؟!
منابع اهل تسنن:
1.مآثر الإنافة فی معالم الخلافة، قلقشندی [م. 821]، ج 1، ص 119.
2.صبح الأعشی فی صناعة الإنشاء، قلقشندی [م. 821]، ج 13، ص 234.
10)«إِنَّ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیَادٍ جَهَّزَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] وَ مَن کَانَ مَعَ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] مِنْ حَرَمِه بَعْدَ أن فَعَلوا ما فَعَلوا [أَنْ اعْتَمَدُوا مَا اعْتَمَدُوهُ] مِن سَبیِ الْحَرِیمِ وَ قَتْلِ الذُّرَارِیِّ مِمَّا تَقْشَعِرُّ مِنْ ذِکرِه الْأَبْدَانُ وَ تَرْتَعِدُ مِنْهُ الْفَرَائِصُ إلَی الْبَغِیضِ یَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ وَ هُوَ یَوْمَئِذٍ بِدِمَشْقَ مَعَ الشِّمْرِ بْنِ ذِی الْجَوْشَنِ فِی جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَسَارُوا إلَی أَنْ وَصَلُوا إلَی دَیْرٍ فِی الطَّرِیقِ فَنَزَلُوا لیلقوا بِهِ فَوَجَدُوا مَکْتُوباً عَلَی بَعْضِ جُدْرَانِهِ:
أَتَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
فَسَأَلُوا الرَّاهِبَ عَنْ السَّطْرِ وَ مَن کَتَبَهُ؟ فَقَالَ: إنَّهُ مَکْتُوبٌ هُنَا مِنْ قَبْلِ أَنْ یُبْعَثَ نَبِیُّکُمْ بِخَمْسِمِائَةِ عَامٍ.»
ترجمه:
عبید اللّٰه بن زیاد -بعد از آن که کردند آنچه را که کردند از اسیر کردن حرم حسین بن علی[ علیه السلام ] و کشتن فرزندان او[ علیه السلام ] از مصائبی که بدنها از یاد کردن آن به لرزه میاُفتد- علی بن الحسین [ علیه السلام ] و همۀ آن کسانی را که در کربلا همراه حسین[ علیه السلام ]
بودند با شمر بن ذی الجوشن و جمعی از اصحاب او به سوی یزید بن معاویه که در آن روز در دمشق بود روانه کرد. آنها حرکت کردند تا در راه به دیری رسیدند. پیاده شدند تا آن را ببینند. روی بعضی از دیوارها این نوشته را یافتند:
آیا کسانی که حسین[ علیه السلام ] را کشتند امیدوارند که جدّ او در روز حساب شفاعتشان کند؟!
از آن راهب، از آن سطر و این که چه کسی آن را نوشته سوال کردند. او گفت: این سطر، پانصد سال قبل از این که پیامبر شما مبعوث گردد در اینجا نوشته شده است.
منابع اهل تسنن:
1.اخبار الطوال، أحمد بن داود دینوری [م. 281]، ص 109 طبع القاهرة (بنا بر نقل شرح إحقاق الحق، سید مرعشی، ج 11، ص 567).
2.حیاة الحیوان الکبری، کمال الدین دمیری [م. 808]، ج 1، ص 92.
11)«أَخْرَجَ الحاکِمُ فی أَمالیه عَنْ أَنَسٍ أنَّ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ نَجْران احْتَفَرَ حَفیرَةً فَوَجَدَ فیها لَوْحاً مِنْ ذَهَبٍ فیهِ مَکْتوبٌ:
أَتَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ»
ترجمه:
حاکم در کتاب امالی خودش از انس نقل کرده که: مردی از اهل نجران چالهای حفر میکرد. در آن لوحی از طلا دید که روی آن نوشته بود: آیا اُمتی که حسین علیه السلام را کشتند امید به شفاعت جدّش در روز قیامت دارند؟!
منبع اهل تسنن:
مفتاح النجا، بدخشی [م. 1200]، ص 135 مخطوط. (بنا بر نقل شرح احقاق الحق، ج11، ص566).
«قَالَ سُلَیْمَانُ بْنُ یَسَارٍ: وُجِدَ حَجَرٌ عَلَیْهِ مَکْتوبٌ [مَکْتُوبٌ عَلَیْهِ]:
لابُدَّ أَنْ تَرِدَ الْقِیَامَةَ فَاطِمُ
وَ قَمیصُها بِدَمِ الْحُسَیْنِ مُلَطَّخٌ
وَیْلٌ لِمَنْ شُفَعاؤُهُ خُصَمَاؤُهُ
وَ الصُّورُ فِی یَوْمِ الْقِیَامَةِ یُنْفَخُ
ترجمه:
سلیمان بن یسار گوید: سنگی یافت شد که بر آن نوشته شده بود:
ناگزیر باید فاطمه[ علیها السلام ]به قیامت وارد شود در حالی که پیراهنش آغشته به خون حسین[ علیه السلام ] است؛ وای بر آن کسی که به گاهِ دمیدن در صور در روز قیامت، شفیعانش دشمنانش باشند.
منابع اهل تسنن:
1.تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی [م. 654]،ص247.
3.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 219.
4.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص389.
5.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 46.
1)«إِنَّهُ لَمَّا حُمِلَ رَأْسُ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] إِلَی یَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ وَ وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ خَرَجَتْ کَفُّ یَدٍ مِنَ الْحَائِطِ فَکَتَبَت فِی جَبْهَتِهِ:
أَتَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
ترجمه:
هنگامی که سر مقدس حسین بن علی [ علیه السلام ] را به سوی یزید آوردند و جلوی او قرار دادند، کف دستی از دیوار بیرون آمد و در پیشانی یزید نوشت:
آیا آن امتی که حسین را کشتند اُمید به شفاعت جدّش در روز حساب دارند!؟
منبع اهل تسنن:
غرر الخصائص الواضحة، برهان الدین محمد بن ابراهیم وطواط [م. 718]، ص 276: ط. مصر (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ج11، ص546.)
2)«إنّ یَزِیدَ کَانَ یَشْرَبُ إذْ خَرَجَتْ إِلَیْهِ یَدٌ مِنْ حَائِطٍ وَ هُوَ فِی شِرْبٍ لَهُ مَکْتُوبٌ فِیهَا بِدَمٍ:
أَتَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْناً
شَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
ترجمه:
یزید در حال شرابخواری بود که ناگهان دستی از دیوار به سوی او آمد که با خون در آن نوشته شده بود:
آیا آن امتی که حسین علیه السلام را کشتند امید به شفاعت جدّش در روز حساب دارند!؟
منبع شیعه:
الدُرّ النظیم، یوسف بن حاتم عاملی [م. 664]، ص 570.
1)«إنَّ آدَمَ لَمَّا هَبَطَ إِلَی الْأَرْضِ لَمْ یَرَ حَوَّاءَ فَصَارَ یَطُوفُ الْأَرْضَ فِی طَلَبِهَا فَمَرَّ بِکَرْبَلَاءَ فَاغْتَمَّ وَ ضَاقَ صَدْرُهُ مِنْ غَیْرِ سَبَبٍ وَ عَثَرَ فِی الْمَوْضِعِ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَیْنُ علیه السلام حَتَّی سَالَ الدَّمُ مِنْ رِجْلِهِ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَ: إِلَهِی هَلْ حَدَثَ مِنِّی ذَنْبٌ آخَرُ فَعَاقَبْتَنِی بِهِ فَإِنِّی طُفْتُ جَمِیعَ الْأَرْضِ وَ مَا أَصَابَنِی سُوءٌ مِثْلُ مَا أَصَابَنِی فِی هَذِهِ الْأَرْضِ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ: یَا آدَمُ مَا حَدَثَ مِنْکَ ذَنْبٌ وَ لَکِنْ یُقْتَلُ فِی هَذِهِ الْأَرْضِ وَلَدُکَ الْحُسَیْنُ ظُلْماً فَسَالَ دَمُکَ مُوَافَقَةً لِدَمِهِ. فَقَالَ آدَمُ: یَا رَبِّ أَیَکُونُ الْحُسَیْنُ نَبِیّاً؟ قَالَ: لَا وَ لَکِنَّهُ سِبْطُ النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم . فَقَالَ: وَ مَنِ الْقَاتِلُ لَهُ؟ قَالَ: قَاتِلُهُ یَزِیدُ لَعِینُ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ. فَقَالَ آدَمُ: فَأَیَّ شَیْءٍ أَصْنَعُ یَا جَبْرَئِیلُ؟ فَقَالَ: الْعَنْهُ یَا آدَمُ فَلَعَنَهُ أَرْبَعَ مَرَّاتٍ وَ مَشَی خُطُوَاتٍ إِلَی جَبَلِ عَرَفَاتٍ فَوَجَدَ حَوَّاءَ هُنَاکَ.»
ترجمه:
وقتی حضرت آدم علیه السلام به زمین هبوط کرد، همسر خود، حوا علیها السلام را ندید. به جستجوی
او در زمین میگشت تا اینکه گذرش به کربلا افتاد. بدون اینکه اتفاقی بیفتد، غمگین گردید و سینهاش تنگ شد و در آن موضعی که امام حسین علیه السلام در آنجا کشته خواهد شد. پایش لغزید و افتاد و خون از پا جاری شد. پس سرش را به سوی آسمان بلند نمود و گفت: خدایا، آیا از من گناهی دیگر سر زده که مرا به آن عقاب کردی؟! تمام زمین را گشتم و هیچ امر بدی مانند بلائی که در این سرزمین بر من وارد شد به من نرسید.
سپس خدای تعالی به او وحی فرمود: ای آدم علیه السلام ، از تو گناهی سر نزده است؛ اما فرزندت حسین علیه السلام در این سرزمین به ظلم و ستم کشته خواهد شد و خون تو به جهت همراهی و موافقت با خون او جاری گردید. پس آدم علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! آیا حسین علیه السلام پیامبر است؟ خدای تعالی فرمود: نه. او نوۀ پیامبرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. پس آدم علیه السلام عرض کرد: قاتل او کیست؟ خدای تعالی فرمود: قاتل او یزید است که مورد لعن اهل آسمانها و زمین است. سپس آدم علیه السلام از جبرئیل پرسید: اکنون چه کاری باید انجام دهم؟ گفت: ای آدم، یزید را لعنت کن. آنگاه آدم علیه السلام چهارمرتبه یزید را لعن کرد و قدمهایی به سوی کوه عرفات برداشت تا اینکه حوا را آنجا یافت.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص48.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج44، ص242.
3.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 101.
2)«رُوِیَ أَنَّ نُوحاً لَمَّا رَکِبَ فِی السَّفِینَةِ طَافَتْ بِهِ جَمِیعَ الدُّنْیَا فَلَمَّا مَرَّتْ بِکَرْبَلَاءَ أَخَذَتْهُ الْأَرْضُ وَ خَافَ نُوحٌ الْغَرَقَ فَدَعَا رَبَّهُ وَ قَالَ: إِلَهِی طُفْتُ جَمِیعَ الدُّنْیَا وَ مَا أَصَابَنِی فَزَعٌ مِثْلُ مَا أَصَابَنِی فِی هَذِهِ الْأَرْضِ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ وَ قَالَ: یَا نُوحُ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ یُقْتَلُ الْحُسَیْنُ علیه السلام سِبْطُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم خَاتَمِ الْأَنْبِیَاءِ وَ ابْنُ خَاتَمِ الْأَوْصِیَاءِ.
فَقَالَ: وَ مَنِ الْقَاتِلُ لَهُ یَا جَبْرَئِیلُ؟ قَالَ: قَاتِلُهُ لَعِینُ أَهْلِ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ فَلَعَنَهُ نُوحٌ أَرْبَعَ مَرَّاتٍ فَسَارَتِ السَّفِینَةُ حَتَّی بَلَغَتِ الْجُودِیَّ وَ اسْتَقَرَّتْ عَلَیْهِ.»
ترجمه:
روایت شده که وقتی حضرت نوح علیه السلام در کشتی سوار شد کشتی او را در تمام دنیا گرداند. هنگامی که کشتی به زمین کربلا رسید، زمین او را به خود کشید به گونهای که نوح علیه السلام از غرق شدن ترسید.
پس پروردگارش را خواند و گفت: خدایا من تمام دنیا را گشتم و هیچ ترسی مانند آنچه که در این سرزمین به من رسید، به من اصابت نکرد، پس جبرئیل نازل شد و گفت: ای نوح در این مکان حسین بن علی علیه السلام نوۀ محمد صلی الله علیه و آله و سلم خاتم انبیاء و فرزند خاتم اوصیاء علیه السلام کشته خواهد شد. نوح فرمود: ای جبرئیل قاتل او کیست؟ جبرئیل گفت: قاتل او مورد لعنت اهل هفت آسمان و هفت زمین است. پس نوح علیه السلام او را چهار مرتبه لعنت نمود و کشتی حرکت کرد تا به کوه جودی رسید و بر آن مستقر گردید.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص48.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج44، ص243.
3)«رُوِیَ أَنَّ إِسْمَاعِیلَ کَانَتْ أَغْنَامُهُ تُرْعَی بِشَطِّ الْفُرَاتِ فَأَخْبَرَهُ الرَّاعِی أَنَّهَا لَا تَشْرَبُ الْمَاءَ مِنْ هَذِهِ الْمَشْرَعَةِ مُنْذُ کَذَا یَوْماً فَسَأَلَ رَبَّهُ عَنْ سَبَبِ ذَلِکَ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ وَ قَالَ: یَا إِسْمَاعِیلُ سَلْ غَنَمَکَ فَإِنَّهَا تُجِیبُکَ عَنْ سَبَبِ ذَلِکَ فَقَالَ لَهَا: لِمَ لَا تَشْرَبِینَ مِنْ هَذَا الْمَاءِ؟ فَقَالَتْ بِلِسَانٍ فَصِیحٍ: قَدْ بَلَغَنَا أَنَّ وَلَدَکَ الْحُسَیْنَ علیه السلام سِبْطَ
مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم یُقْتَلُ هُنَا عَطْشَاناً فَنَحْنُ لَا نَشْرَبُ مِنْ هَذِهِ الْمَشْرَعَةِ حَزَناً عَلَیْهِ فَسَأَلَهَا عَنْ قَاتِلِهِ فَقَالَتْ: یَقْتُلُهُ لَعِینُ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِینَ فَقَالَ إِسْمَاعِیلُ: اللَّهُمَّ الْعَنْ قَاتِلَ الْحُسَیْنِ علیه السلام .»
ترجمه:
روایت شده: چوپان، گوسفندان حضرت اسماعیل علیه السلام را بر لب فرات میچرانید. به آن حضرت خبر داد: از فلان روز این گوسفندان از این شریعه آب نمیآشامند! حضرت اسماعیل از خداوند علّت این امر را پرسید. جبرئیل نازل گردید و گفت: ای اسماعیل! از گوسفندانت بپرس که علت این مطلب را برای تو خواهند گفت. به گوسفندان فرمود: چرا از این آب نمیآشامید!؟ به زبان فصیح گفتند: به ما خبر رسیده که فرزند تو حسین علیه السلام ، سبط حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم در اینجا با لب تشنه کشته خواهد شد و ما به سبب اندوه بر او از این شریعه آب نمیآشامیم.
حضرت اسماعیل علیه السلام پرسید: قاتل او کیست؟ گوسفندان گفتند: کسیکه اهل آسمانها و زمینها و همۀ خلائق او را لعنت میکنند. حضرت اسماعیل علیه السلام هم عرض کرد: پروردگارا! قاتل امام حسین علیه السلام را لعنت کن.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص49.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج44، ص243.
3.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 102.
4)«رُوِیَ أَنَّ سُلَیْمَانَ کَانَ یَجْلِسُ عَلَی بِسَاطِهِ وَ یَسِیرُ فِی الْهَوَاءِ فَمَرَّ ذَاتَ یَوْمٍ وَ هُوَ سَائِرٌ فِی أَرْضِ کَرْبَلَاءَ فَأَدَارَتِ الرِّیحُ بِسَاطَهُ ثَلَاثَ دَوْرَاتٍ حَتَّی خَافَ السُّقُوطَ فَسَکَنَتِ الرِّیحُ وَ نَزَلَ الْبِسَاطُ فِی أَرْضِ کَرْبَلَاءَ.
فَقَالَ سُلَیْمَانُ لِلرِّیحِ: لِمَ سَکَنْتِی؟ فَقَالَتْ: إِنَّ هُنَا یُقْتَلُ الْحُسَیْنُ علیه السلام فَقَالَ: وَ مَنْ یَکُونُ الْحُسَیْنُ علیه السلام ؟ فَقَالَتْ: هُوَ سِبْطُ مُحَمَّدٍ الْمُخْتَارِ وَ ابْنُ عَلِیٍّ الْکَرَّارِ فَقَالَ: وَ مَنْ قَاتِلُهُ؟ قَالَتْ: لَعِینُ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَزِیدُ فَرَفَعَ سُلَیْمَانُ یَدَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ دَعَا عَلَیْهِ وَ أَمَّنَ عَلَی دُعَائِهِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ فَهَبَّتِ الرِّیحُ وَ سَارَ الْبِسَاطُ.»
ترجمه:
روایت شده: حضرت سلیمان علیه السلام بر روی بساط خود مینشست و در هوا گردش میکرد! در یکی از روزها که سیر میکرد عبورش به کربلا افتاد و باد بساط آن حضرت را سه مرتبه (به دور خود) گردانید به نحوی که آن بزرگوار ترسید سقوط نماید. باد آرام گرفت و بساط آن حضرت در زمین کربلا فرود آمد!
حضرت سلیمان علیه السلام به باد فرمود: چرا ساکن گشتی (نمیوزی)؟ گفت: در اینجا حسین علیه السلام کشته خواهد شد. فرمود: حسین علیه السلام کیست؟ گفت: او سبط محمّد مختار صلی الله علیه و آله و سلم و پسر علی کرّار علیه السلام است. فرمود: قاتل وی کیست؟ گفت: یزید که اهل آسمانها و زمین او را لعنت مینمایند. حضرت سلیمان علیه السلام دستهای خود را بلند کرد و یزید را لعنت و نفرین نمود و جن و انس بر دعای او آمین گفتند. سپس باد وزید و بساط آن بزرگوار حرکت کرد.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص50.
2.تفسیر برهان، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص659.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج44، ص244.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 103.
5)«رُوِیَ أَنَّ عِیسَی کَانَ سَائِحاً فِی الْبَرَارِی وَ مَعَهُ الْحَوَارِیُّونَ فَمَرُّوا بِکَرْبَلَاءَ فَرَأَوْا أَسَداً
کَاسِراً قَدْ أَخَذَ الطَّرِیقَ فَتَقَدَّمَ عِیسَی إِلَی الْأَسَدِ فَقَالَ لَهُ: لِمَ جَلَسْتَ فِی هَذَا الطَّرِیقِ؟ وَ قَالَ: لَا تَدَعُنَا نَمُرُّ فِیهِ؟ فَقَالَ الْأَسَدُ بِلِسَانٍ فَصِیحٍ: إِنِّی لَمْ أَدَعْ لَکُمُ الطَّرِیقَ حَتَّی تَلْعَنُوا یَزِیدَ قَاتِلَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ عِیسَی علیه السلام: وَ مَنْ یَکُونُ الْحُسَیْنُ علیه السلام ؟ قَالَ: هُوَ سِبْطُ مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ وَ ابْنُ عَلِیٍّ الْوَلِیِّ قَالَ: وَ مَنْ قَاتِلُهُ؟ قَالَ: قَاتِلُهُ لَعِینُ الْوُحُوشِ وَ الذُّبَابِ وَ السِّبَاعِ أَجْمَعَ خُصُوصاً أَیَّامَ عَاشُورَاءَ فَرَفَعَ عِیسَی یَدَیْهِ وَ لَعَنَ یَزِیدَ وَ دَعَا عَلَیْهِ وَ أَمَّنَ الْحَوَارِیُّونَ عَلَی دُعَائِهِ فَتَنَحَّی الْأَسَدُ عَنْ طَرِیقِهِمْ وَ مَضَوْا لِشَأْنِهِم.»
ترجمه:
روایت شده: حضرت عیسی علیه السلام در بیابانها گردش میکرد و حواریون همراه او بودند. عبور آنان به کربلا افتاد. دیدند شیری درنده، بین راه نشسته است. حضرت عیسی علیه السلام جلوی شیر آمد و فرمود: چرا سر راه نشستهای و نمیگذاری عبور کنیم؟ آن شیر با زبان فصیح گفت: من نمیگذارم از این راه عبور کنید تا اینکه یزید، قاتل حسین علیه السلام را لعنت نمائید!
حضرت عیسی علیه السلام فرمود: حسین علیه السلام کیست؟ گفت: او سبط محمّد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر اُمّی و پسر علیِ ولیّ است. فرمود: قاتل حسین علیه السلام کیست؟ گفت: قاتل وی همان کسی است که همۀ وحوش و مگسها (حشرات) و درندگان او را لعنت میکنند خصوصاً در ایام عاشورا. حضرت عیسی علیه السلام دستهای خود را بلند کرد و یزید را لعنت و نفرین نمود و حواریون آمین گفتند. آنگاه شیر از سر راه ایشان دور شد و آنها به مسیر خود ادامه دادند.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص50.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج44، ص244.
3.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 103.
6)«عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: کُنْتُ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی خُرُوجِهِ [فِی خَرْجَتِهِ] إِلَی صِفِّینَ فَلَمَّا نَزَلَ بِنَیْنَوَی وَ هُوَ شَطُّ الْفُرَاتِ قَالَ بِأَعْلَی صَوْتِهِ: یَا ابْنَ عَبَّاسٍ أَ تَعْرِفُ هَذَا الْمَوْضِعَ؟ قُلْتُ لَهُ: مَا أَعْرِفُهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ علیه السلام: لَوْ عَرَفْتَهُ کَمَعْرِفَتِی لَمْ تَکُنْ تَجُوزُهُ حَتَّی تَبْکِیَ کَبُکَائِی قَالَ: فَبَکَی طَوِیلاً حَتَّی اخْضَلَّتْ لِحْیَتُهُ وَ سَالَتِ الدُّمُوعُ عَلَی صَدْرِهِ وَ بَکَیْنَا مَعاً وَ هُوَ یَقُولُ: أَوْهِ أَوْهِ مَا لِی وَ لِآلِ أَبِی سُفْیَانَ مَا لِی وَ لِآلِ حَرْبٍ حِزْبِ الشَّیْطَانِ وَ أَوْلِیَاءِ الْکُفْرِ صَبْراً یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَدْ لَقِیَ أَبُوکَ مِثْلَ الَّذِی تَلْقَی مِنْهُمْ ثُمَّ دَعَا بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ وُضُوءَهُ لِلصَّلَاةِ فَصَلَّی مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یُصَلِّیَ ثُمَّ ذَکَرَ نَحْوَ کَلَامِهِ الْأَوَّلِ إِلَّا أَنَّهُ نَعَسَ عِنْدَ انْقِضَاءِ صَلَاتِهِ وَ کَلَامِهِ سَاعَةً ثُمَّ انْتَبَهَ فَقَالَ: یَا ابْنَ عَبَّاسٍ فَقُلْتُ: هَا أَنَا ذَا فَقَالَ: أَلَا أُحَدِّثُکَ بِمَا رَأَیْتُ فِی مَنَامِی آنِفاً عِنْدَ رَقْدَتِی فَقُلْتُ: نَامَتْ عَیْنَاکَ وَ رَأَیْتَ خَیْراً یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ: رَأَیْتُ کَأَنِّی بِرِجَالٍ قَدْ نَزَلُوا مِنَ السَّمَاءِ مَعَهُمْ أَعْلَامٌ بِیضٌ قَدْ تَقَلَّدُوا سُیُوفَهُمْ وَ هِیَ بِیضٌ تَلْمَعُ وَ قَدْ خَطُّوا حَوْلَ هَذِهِ الْأَرْضِ خَطَّةً ثُمَّ رَأَیْتُ کَأَنَّ هَذِهِ النَّخِیلَ قَدْ ضَرَبَتْ بِأَغْصَانِهَا الْأَرْضَ تَضْطَرِبُ بِدَمٍ عَبِیطٍ وَ کَأَنِّی بِالْحُسَیْنِ سَخِیلِی وَ فَرْخِی وَ مُضْغَتِی وَ مُخِّی قَدْ غَرِقَ فِیهِ یَسْتَغِیثُ فَلَا یُغَاثُ وَ کَأَنَّ الرِّجَالَ الْبِیضَ قَدْ نَزَلُوا مِنَ السَّمَاءِ یُنَادُونَهُ وَ یَقُولُونَ: صَبْراً آلَ الرَّسُولِ فَإِنَّکُمْ تُقْتَلُونَ عَلَی أَیْدِی شِرَارِ النَّاسِ وَ هَذِهِ الْجَنَّةُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِلَیْکَ مُشْتَاقَةٌ ثُمَّ یُعَزُّونَنِی وَ یَقُولُونَ: یَا أَبَا الْحَسَنِ أَبْشِرْ فَقَدْ أَقَرَّ اللَّهُ بِهِ عَیْنَکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ ثُمَّ انْتَبَهْتُ هَکَذَا وَ الَّذِی نَفْسُ عَلِیٍّ بِیَدِهِ لَقَدْ حَدَّثَنِی الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ أَبُو الْقَاسِمِ صلی الله علیه و آله و سلم أَنِّی سَأَرَاهَا فِی خُرُوجِی إِلَی أَهْلِ الْبَغْیِ عَلَیْنَا وَ هَذِهِ أَرْضُ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ یُدْفَنُ فِیهَا الْحُسَیْنُ وَ سَبْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ وُلْدِی وَ وُلْدِ فَاطِمَةَ وَ إِنَّهَا لَفِی السَّمَاوَاتِ مَعْرُوفَةٌ تُذْکَرُ أَرْضُ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ کَمَا تُذْکَرُ بُقْعَةُ الْحَرَمَیْنِ وَ بُقْعَةُ بَیْتِ الْمَقْدِسِ ثُمَّ قَالَ: یَا ابْنَ عَبَّاسٍ
اطْلُبْ لِی حَوْلَهَا بَعْرَ الظِّبَاءِ فَوَ اللَّهِ مَا کَذَبْتُ وَ لَا کُذِبْتُ وَ هِیَ مُصْفَرَّةٌ لَوْنُهَا لَوْنُ الزَّعْفَرَانِ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَطَلَبْتُهَا فَوَجَدْتُهَا مُجْتَمِعَةً فَنَادَیْتُهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ أَصَبْتُهَا عَلَی الصِّفَةِ الَّتِی وَصَفْتَهَا لِی فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام: صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ قَامَ علیه السلام یُهَرْوِلُ إِلَیْهَا فَحَمَلَهَا وَ شَمَّهَا وَ قَالَ: هِیَ هِیَ بِعَیْنِهَا أَ تَعْلَمُ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَا هَذِهِ الْأَبْعَارُ؟ هَذِهِ قَدْ شَمَّهَا عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ علیه السلام وَ ذَلِکَ أَنَّهُ مَرَّ بِهَا وَ مَعَهُ الْحَوَارِیُّونَ فَرَأَی هَاهُنَا الظِّبَاءَ مُجْتَمِعَةً وَ هِیَ تَبْکِی فَجَلَسَ عِیسَی علیه السلام وَ جَلَسَ الْحَوَارِیُّونَ مَعَهُ فَبَکَی وَ بَکَی الْحَوَارِیُّونَ وَ هُمْ لَا یَدْرُونَ لِمَ جَلَسَ وَ لِمَ بَکَی فَقَالُوا: یَا رُوحَ اللَّهِ وَ کَلِمَتَهُ مَا یُبْکِیکَ؟ قَالَ: أَ تَعْلَمُونَ أَیُّ أَرْضٍ هَذِهِ؟ قَالُوا: لَا قَالَ: هَذِهِ أَرْضٌ یُقْتَلُ فِیهَا فَرْخُ الرَّسُولِ أَحْمَدَ وَ فَرْخُ الْحُرَّةِ الطَّاهِرَةِ الْبَتُولِ شَبِیهَةِ أُمِّی وَ یُلْحَدُ فِیهَا طِینَةٌ أَطْیَبُ مِنَ الْمِسْکِ لِأَنَّهَا طِینَةُ الْفَرْخِ الْمُسْتَشْهَدِ وَ هَکَذَا تَکُونُ طِینَةُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَوْلَادِ الْأَنْبِیَاءِ فَهَذِهِ الظِّبَاءُ تُکَلِّمُنِی وَ تَقُولُ: إِنَّهَا تَرْعَی فِی هَذِهِ الْأَرْضِ شَوْقاً إِلَی تُرْبَةِ الْفَرْخِ الْمُبَارَکِ وَ زَعَمَتْ أَنَّهَا آمِنَةٌ فِی هَذِهِ الْأَرْضِ ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَی هَذِهِ الصِّیرَانِ فَشَمَّهَا وَ قَالَ: هَذِهِ بَعْرُ الظِّبَاءِ عَلَی هَذَا الطِّیبِ لِمَکَانِ حَشِیشِهَا اللَّهُمَّ فَأَبْقِهَا أَبَداً حَتَّی یَشَمَّهَا أَبُوهُ فَیَکُونَ لَهُ عَزَاءً وَ سَلْوَةً قَالَ: فَبَقِیَتْ إِلَی یَوْمِ النَّاسِ هَذَا وَ قَدِ اصْفَرَّتْ لِطُولِ زَمَنِهَا وَ هَذِهِ أَرْضُ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ ثُمَّ قَالَ بِأَعْلَی صَوْتِهِ: یَا رَبَّ عِیسَی بْنِ مَرْیَمَ لَا تُبَارِکْ فِی قَتَلَتِهِ وَ الْمُعِینِ عَلَیْهِ وَ الْخَاذِلِ لَهُ ثُمَّ بَکَی بُکَاءً طَوِیلاً وَ بَکَیْنَا مَعَهُ حَتَّی سَقَطَ لِوَجْهِهِ وَ غُشِیَ عَلَیْهِ طَوِیلاً ثُمَّ أَفَاقَ فَأَخَذَ الْبَعْرَ فَصَرَّهُ فِی رِدَائِهِ وَ أَمَرَنِی أَنْ أَصُرَّهَا کَذَلِکَ.
ثُمَّ قَالَ: یَا ابْنَ عَبَّاسٍ إِذَا رَأَیْتَهَا تَنْفَجِرُ دَماً عَبِیطاً وَ یَسِیلُ مِنْهَا دَمٌ عَبِیطٌ فَاعْلَمْ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَدْ قُتِلَ بِهَا وَ دُفِن...»
ترجمه:
ابن عباس گوید: موقع خارج شدن به سوی صفین خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام بودم.
وقتی به نینوا در کنار فرات رسید با صدای بلند فریاد زد: ابن عباس اینجا را میشناسی؟ گفتم: یا امیر المؤمنین نه. فرمود: اگر چون من این جا را میشناختی مانند من به گریه میافتادی.
امیرالمؤمنین علیه السلام چنان گریست که محاسنش خیس شد و اشک بر سینهاش روان گشت. با هم گریه کردیم و حضرت علی علیه السلام میفرمود: آه آه مرا با آل ابو سفیان چه کار؟! مرا با آل حرب حزب شیطان و اولیای کفر چه کار؟! صبر کن ای ابا عبد اللَّه، که پدرت مثل آنچه تو از آنها بینی، مشاهده کرد. سپس آبی خواست و وضو گرفت و نماز خواند. سپس سخن خود را باز گفت و بعد از آن خواب سبکی کرد و بیدار شد و فرمود: ای ابن عباس! گفتم: در خدمتم. فرمود: خوابی که اکنون دیدم برایت بگویم؟ گفتم: چشمانت خوابید و خیر دیدی یا امیرالمؤمنین.
فرمود: در خواب دیدم گویا مردانی از آسمان با پرچمهای سفید فرود آمدند که شمشیرهای سفید و درخشان به کمر بسته بودند و گرد این زمین خطی کشیدند و دیدم گویا این نخلها شاخههای خود را به زمین زدهاند و در حالی که آغشته به خون تازهاند تکان میخورند و دیدم گویا فرزند و جگر گوشهام حسین علیه السلام در آن غرق است و کمک میطلبد و کسی به فریادش نمی رسد و گویا آن مردان سفید که از آسمان پایین آمدند او را صدا میزنند و میگویند: صبر کنید ای آل رسول. شما به دست بدترین مردم کشته شوید و ای حسین علیه السلام این بهشت است که مشتاق توست. سپس مرا تسلیت گویند: اباالحسن، شاد باش که خدا چشمت را در روز قیامت روشن میکند. آنگاه از خواب بیدار شدم. قسم به آن که جان علی به دست او است راستگوی تصدیق شده ابو القاسم صلی الله علیه و آله و سلم برایم گفت که من آن زمین را در خروج به سوی شورشیان بر ما خواهم دید. این زمین کرب و بلا است که حسین با هفده مرد از فرزندان من و فاطمه در آن دفن میشوند و این زمین در آسمانها معروف است و به نام زمین کرب و بلا یاد میشود چنانچه زمین حرمین [مکه و مدینه] و زمین بیت المقدس یاد شوند.
پس از آن فرمود: ابن عباس! برایم در این اطراف به دنبال پشکل آهو بگرد که به خدا دروغ نگویم و به من دروغ گفته نشده است. رنگ آنها زرد است مانند رنگ زعفران.
ابن عباس گوید: گشتم و مقداری یافتم. به حضرت گفتم: یا امیرالمؤمنین! به همان وصفی که فرمودید، یافتم.
حضرت علیه السلام فرمود: خدا و رسولش راست گفتند. سپس برخاست و و آنها را برداشت، بوئید و فرمود: اینها همان است ابن عباس! میدانی این پشکلها چیست؟ اینها را عیسی بن مریم علیه السلام بوئیده است. روزی حضرت عیسی علیه السلام همراه با حواریون از اینجا گذر کرد و دید آهوها دور هم جمع شده و میگریند. عیسی علیه السلام و حواریون نیز گریستند؛ ولی حواریون ندانستند عیسی علیه السلام چرا نشست و برای چه گریه کرد. حواریون گفتند: ای روح خدا و کلمۀ او! چرا گریه میکنید؟ فرمود: شما میدانید این چه زمینی است؟ گفتند: نه. گفت: این زمینی است که در آن، جگر گوشۀ رسول خدا، احمد و جگر گوشۀ طاهرۀ بتول علیها السلام که شبیه مادرم مریم است کشته میگردد و به خاک سپرده میشود؛ خاکی که خوشبوتر از مُشک است؛ چراکه خاک فرزند شهید رسول خدا و فاطمه علیها السلام است و طینت پیغمبران و پیغمبرزادگان است و این آهوان با من سخن میگویند. آنها در این زمین به اشتیاق تربت فرزند با برکت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و فاطمه علیها السلام میچرند و معتقدند که در این زمین در امانند. عیسی علیه السلام دست به این پشکلها زد و آنها را بوئید و فرمود: این پشکل آهوان است که به دلیل گیاهان این زمین چنین خوشبو است. سپس عرضه داشت: خدایا، آنها را نگهدار تا پدرش ببوید و برایش آرامش و تسلیتی باشد.
امیرمومنان علیه السلام فرمود: تا امروز ماندهاند و به دلیل طول زمان، زرد شدند و این زمین کرب و بلا است. سپس با صدای بلند فرمود: ای پروردگار عیسی علیه السلام ، به قاتلان حسین علیه السلام و کسانیکه آنان را یاری کردند و حسین علیه السلام را خار شمردند، برکت مده. سپس زمانی طولانی گریست و با آن حضرت گریستیم تا به رو افتاد و مدتی از هوش
رفت. وقتی به هوش آمد، پشکلها را گرفت و در عبای خود بست و به من فرمود که من هم در عبایم ببندم و فرمود: ای ابن عباس، هرگاه دیدی خون تازه از آنها روان شد بدان که فرزندم، اباعبداللَّه در این سرزمین کشته شده و به خاک سپرده شده است.
منابع شیعه:
1.الفتوح، احمد بن اعثم کوفی [م. 314]، ج 2، ص 551(با اندکی تفاوت).
2.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 695.
3.کمال الدین، شیخ صدوق [م. 381]، ص 532.
4.خرائج وجرائح، قطب الدین راوندی [م. 573]، ج 3، ص 1144.
5.الدُرّ النظیم، یوسف بن حاتم [م. 664]، ص 538.(با اندکی تفاوت)
6.مدینة المعاجز، علامه سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 2، ص 166.
7.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 252.
8.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 144.
منبع اهل تسنن:
9.مناقب علی بن أبی طالب، ابن مردویه اصفهانی [م. 410]، ص 209.
7)«رَوَی صَاحِبُ الدُّرِّ الثَّمِینِ فِی تَفْسِیرِ قَوْلِهِ تَعَالَی: (فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ)( (1)) أَنَّهُ رَأَی سَاقَ الْعَرْشِ وَ أَسْمَاءَ النَّبِیِّ وَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام فَلَقَّنَهُ جَبْرَئِیلُ قُلْ: یَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ یَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ الْإِحْسَانُ فَلَمَّا ذَکَرَ الْحُسَیْنَ سَالَتْ دُمُوعُهُ وَ انْخَشَعَ قَلْبُهُ وَ قَالَ: یَا أَخِی جَبْرَئِیلُ فِی ذِکْرِ الْخَامِسِ یَنْکَسِرُ قَلْبِی وَ تَسِیلُ عَبْرَتِی؟! قَالَ جَبْرَئِیلُ: وَلَدُکَ هَذَا یُصَابُ بِمُصِیبَةٍ تَصْغُرُ عِنْدَهَا الْمَصَائِبُ فَقَالَ: یَا أَخِی وَ مَا هِیَ؟ قَالَ: یُقْتَلُ عَطْشَاناً غَرِیباً وَحِیداً فَرِیداً لَیْسَ لَهُ نَاصِرٌ وَ لَا مُعِینٌ وَ لَوْ تَرَاهُ یَا آدَمُ وَ هُوَ یَقُولُ: وَا
1) . بقره: 37.
عَطَشَاهْ! وَا قِلَّةَ نَاصِرَاهْ! حَتَّی یَحُولَ الْعَطَشُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ السَّمَاءِ کَالدُّخَانِ فَلَمْ یُجِبْهُ أَحَدٌ إِلَّا بِالسُّیُوفِ وَ شُرْبِ الْحُتُوفِ فَیُذْبَحُ ذَبْحَ الشَّاةِ مِنْ قَفَاهُ وَ یَنْهَبُ رَحْلَهُ أَعْدَاؤُهُ وَ تُشْهَرُ رُؤُوسُهُمْ هُوَ وَ أَنْصَارُهُ فِی الْبُلْدَانِ وَ مَعَهُمُ النِّسْوَانُ کَذَلِکَ سَبَقَ فِی عِلْمِ الْوَاحِدِ الْمَنَّانِ فَبَکَی آدَمُ وَ [مَعَ] جَبْرَئِیلُ بُکَاءَ الثَّکْلَی.»
ترجمه:
صاحب کتاب درّ الثمین در تفسیر این آیه (فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ)( (1)) روایت میکند که حضرت آدم علیه السلام ساق عرش و نامهای مبارک پیغمبر اسلام و امامان علیهم السلام را دید. جبرئیل به آن حضرت تلقین کرد که بگو: ای حمید به حق محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، ای عالی به حق علی علیه السلام ، ای فاطر به حق فاطمه علیها السلام ، ای محسن به حق حسن و حسین علیهما السلام ، که نیکیها از توست. وقتی آدم علیه السلام نام حسین علیه السلام را برد، ناگاه اشکهایش جاری شد و قلبش شکست و گفت: برادرم جبرئیل! چرا وقتی نام پنجمی ایشان را میبرم قلبم میشکند و اشکم جاری میشود!؟ جبرئیل گفت: این فرزند تو دچار مصیبتی خواهد شد که مصائب دیگر در مقابل آن کوچک است.
حضرت آدم علیه السلام فرمود: برادرم! چه مصیبتی؟ جبرئیل گفت: او در حالی شهید میشود که تشنه، غریب، تنها، بییاور و بیمعین است. ای آدم! ای کاش او را میدیدی که میگوید: آه از عطش! آه از کمی یاور! و تشنگی مثل دود بین او و آسمان حائل گردد. کسی او را اجابت نکند مگر با شمشیر؛ تا اینکه جرعه شهادت را بیاشامد. آن حضرت را نظیر گوسفند از قفا سر میبرند و دشمنانش بار شترانش را به یغما میبرند سر مبارک وی و یارانش را در شهرها میگردانند درحالیکه زنان با آنها هستند. در علم یگانۀ خدای منّان این طور گذشته است. پس حضرت آدم و جبرئیل مانند زن جوان از دست داده، گریستند.
1) . سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود. بقره: 37.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص144- 145.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 245.
3.انوار نعمانیّة، محدث جلیل سید نعمت الله جزائری [م. 1112]، ج3، ص256
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 104.
5.ناسخ التواریخ سید الشهدا علیه السلام ، سپهر [م. 1297]، ص275- 277.
8)«...قُلْتُ: فَأَخْبِرْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَنْ تَأْوِیلِ (کهیعص)( (1)) قَالَ: هَذِهِ الْحُرُوفُ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ أَطْلَعَ اللَّهُ عَلَیْهَا عَبْدَهُ زَکَرِیَّا ثُمَّ قَصَّهَا عَلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ ذَلِکَ أَنَّ زَکَرِیَّا سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ یُعَلِّمَهُ أَسْمَاءَ الْخَمْسَةِ فَأَهْبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلَ فَعَلَّمَهُ إِیَّاهَا فَکَانَ زَکَرِیَّا إِذَا ذَکَرَ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ سُرِّیَ عَنْهُ هَمُّهُ وَ انْجَلَی کَرْبُهُ وَ إِذَا ذَکَرَ الْحُسَیْنَ خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ وَ وَقَعَتْ عَلَیْهِ الْبُهْرَةُ . فَقَالَ ذَاتَ یَوْمٍ: یَا إِلَهِی مَا بَالِی إِذَا ذَکَرْتُ أَرْبَعاً مِنْهُمْ تَسَلَّیْتُ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ هُمُومِی وَ إِذَا ذَکَرْتُ الْحُسَیْنَ تَدْمَعُ عَیْنِی وَ تَثُورُ زَفْرَتِی. فَأَنْبَأَهُ اللَّهُ تَعَالَی عَنْ قِصَّتِهِ وَ قَالَ: (کهیعص) فَالْکَافُ اسْمُ کَرْبَلَاءَ وَ الْهَاءُ هَلَاکُ الْعِتْرَةِ وَ الْیَاءُ یَزِیدُ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ الْعَیْنُ عَطَشُهُ وَ الصَّادُ صَبْرُهُ فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِکَ زَکَرِیَّا لَمْ یُفَارِقْ مَسْجِدَهُ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ وَ مَنَعَ فِیهَا النَّاسَ مِنَ الدُّخُولِ عَلَیْهِ وَ أَقْبَلَ عَلَی الْبُکَاءِ وَ النَّحِیبِ وَ کَانَتْ نُدْبَتُهُ: إِلَهِی أَ تُفَجِّعُ خَیْرَ خَلْقِکَ بِوَلَدِهِ إِلَهِی أَ تُنْزِلُ بَلْوَی هَذِهِ الرَّزِیَّةِ بِفِنَائِهِ إِلَهِی أَ تُلْبِسُ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ ثِیَابَ هَذِهِ الْمُصِیبَةِ إِلَهِی أَ تُحِلُّ کُرْبَةَ هَذِهِ الْفَجِیعَةِ بِسَاحَتِهِمَا ثُمَّ کَانَ یَقُولُ: اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی وَلَداً تَقَرُّ بِهِ عَیْنِی عَلَی الْکِبَرِ وَ اجْعَلْهُ وَارِثاً وَصِیّاً وَ اجْعَلْ مَحَلَّهُ مِنِّی مَحَلَّ الْحُسَیْنِ فَإِذَا رَزَقْتَنِیهِ فَافْتِنِّی بِحُبِّهِ ثُمَّ فَجِّعْنِی بِهِ کَمَا تُفَجِّعُ مُحَمَّداً حَبِیبَکَ بِوَلَدِهِ
1) . مریم: 1.
فَرَزَقَهُ اللَّهُ یَحْیَی وَ فَجَّعَهُ بِهِ وَ کَانَ حَمْلُ یَحْیَی سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ حَمْلُ الْحُسَیْنِ علیه السلام کَذَلِک...»
ترجمه:
[در ضمن روایتی طولانی از جمله سوالهایی که سعد بن عبدالله از حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه پرسید این بود: ] گفتم: ای فرزند رسول خدا! تأویل آیۀ (کهیعص) ( (1)) را برایم بفرمایید.
فرمود: این حروف از اخبار غیبی است که خداوند بندهاش زکریّا علیه السلام را از آن مطّلع کرد و داستان آن را به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم باز گفته است و داستان آن از این قرار است که زکریّا از پروردگارش درخواست کرد که اسماء خمسۀ طیّبه را به او بیاموزد. خدای تعالی جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعلیم داد. وقتی حضرت زکریّا علیه السلام ، محمّد و علیّ و فاطمه و حسن علیهم السلام را یاد میکرد، اندوهش برطرف میشد و گرفتاریش زایل میگشت و چون حسین علیه السلام را یاد میکرد گریه راه گلویش را میگرفت و مبهوت میشد. روزی گفت: بار الها! چرا وقتی آن چهار نفر را یاد میکنم با نامهایشان تسلیت مییابم و اندوهم برطرف میشود، امّا وقتی حسین را یاد میکنم اشکم جاری و نالهام بلند میشود؟ خدای تعالی او را از داستان حسین علیه السلام آگاه کرد و فرمود: (کهیعص) و «کاف» اسم کربلاست و «هاء» هلاک عترت است و «یاء» یزید ظالم بر حسین علیه السلام است و «عین» عطش او و «صاد» صبر او است. وقتی زکریّا این مطلب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نیامد و در این سه روز به کسی اجازه نداد که نزد او بیاید و گریه و ناله سرداد و نوحه او چنین بود: بار الها! آیا بهترین بندۀ خود را به مصیبت فرزندش مبتلا میکنی؟ خدایا! آیا این مصیبت را بر ساحت او نازل میکنی؟ بارالها! آیا جامۀ این مصیبت را بر تن علیّ و فاطمه علیهما السلام میپوشانی؟ آیا غم این فاجعه را در ساحت آنها
1) . مریم: 1.
فرود میآوری؟ و بعد از آن میگفت: بار الها! فرزندی به من عطا کن تا در پیری به او مسرور گردم و او را وارث و وصیّ من قرار ده و منزلت او را نزد من مانند منزلت حسین علیه السلام قرار بده و مرا شیفتۀ او گردان؛ سپس مرا دردمند او گردان همچنان که حبیبت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را دردمند فرزندش میکنی.
سپس خداوند متعال یحیی علیه السلام را به زکریا علیه السلام داد و او را به غم از دست دادنش مبتلا کرد. [دورۀ] حمل یحیی علیه السلام نیز مانند امام حسین علیه السلام شش ماه بود.
منابع شیعه:
1.کمال الدین، شیخ صدوق [م. 381]، ص 461.
2.دلائل الامامة، طبری [م. قرن 4]، ص 513.
3.احتجاج، شیخ طبرسی [م. 548]، ج 2، ص 272.
4.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 237.
5.تفسیر صافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 3، ص 272.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 52، ص 84.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 107.
منابع اهل تسنن
8.فرائد السمطین، جوینی [م. 722] ،ج2، ص172(به صورت خلاصه آورده است).
9.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294] ، ج3، ص321(همانند فرائد السمطین ذکر کرده).
9)«عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ: لَمَّا أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنْ یَذْبَحَ مَکَانَ ابْنِهِ إِسْمَاعِیلَ الْکَبْشَ الَّذِی أَنْزَلَهُ عَلَیْهِ تَمَنَّی إِبْرَاهِیمُ علیه السلام أَنْ یَکُونَ یَذْبَحُ ابْنَهُ إِسْمَاعِیلَ علیه السلام بِیَدِهِ وَ أَنَّهُ لَمْ یُؤْمَرْ بِذَبْحِ الْکَبْشِ مَکَانَهُ لِیَرْجِعَ إِلَی قَلْبِهِ مَا یَرْجِعُ إِلَی قَلْبِ الْوَالِدِ الَّذِی یَذْبَحُ أَعَزَّ وُلْدِهِ بِیَدِهِ فَیَسْتَحِقَّ بِذَلِکَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَهْلِ الثَّوَابِ عَلَی الْمَصَائِبِ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ یَا إِبْرَاهِیمُ مَنْ أَحَبُّ
خَلْقِی إِلَیْکَ؟ فَقَالَ: یَا رَبِّ مَا خَلَقْتَ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ حَبِیبِکَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ: یَا إِبْرَاهِیمُ أَ فَهُوَ أَحَبُّ إِلَیْکَ أَوْ نَفْسُکَ؟ قَالَ: بَلْ هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ نَفْسِی قَالَ: فَوَلَدُهُ أَحَبُّ إِلَیْکَ أَوْ وَلَدُکَ؟ قَالَ: بَلْ وَلَدُهُ قَالَ: فَذَبْحُ وَلَدِهِ ظُلْماً عَلَی أَعْدَائِهِ أَوجَعُ لِقَلْبِکَ أَوْ ذَبْحُ وَلَدِکَ بِیَدِکَ فِی طَاعَتِی؟ قَالَ: یَا رَبِّ بَلْ ذَبْحُهُ عَلَی أَیْدِی أَعْدَائِهِ أَوْجَعُ لِقَلْبِی قَالَ: یَا إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ طَائِفَةً تَزْعُمُ أَنَّهَا مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم سَتَقْتُلُ الْحُسَیْنَ علیه السلام ابْنَهُ مِنْ بَعْدِهِ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ فَیَسْتَوْجِبُونَ بِذَلِکَ سَخَطِی فَجَزِعَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام لِذَلِکَ وَ تَوَجَّعَ قَلْبُهُ وَ أَقْبَلَ یَبْکِی فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ: یَا إِبْرَاهِیمُ قَدْ فَدَیْتُ جَزَعَکَ عَلَی ابْنِکَ إِسْمَاعِیلَ لَوْ ذَبَحْتَهُ بِیَدِکَ بِجَزَعِکَ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ قَتْلِهِ وَ أَوْجَبْتُ لَکَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَهْلِ الثَّوَابِ عَلَی الْمَصَائِبِ فَذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: (وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ).
ترجمه:
فضل بن شاذان گوید: از امام رضا علیه السلام چنین شنیدم که فرمود: وقتی خداوند تبارک و تعالی به حضرت ابراهیم علیه السلام امر فرمود که به جای فرزندش اسماعیل، گوسفندی را که بر او نازل کرده بود ذبح نماید. حضرت ابراهیم علیه السلام در دل آرزو کرد که ای کاش فرزندش اسماعیل علیه السلام را به دست خود ذبح میکرد و دستور ذبح گوسفند به جای ذبح فرزندش به او داده نشده بود تا [به این وسیله] غم و غصۀ پدری را که عزیزترین فرزندش را به دست خود ذبح میکند، داشته باشد و مستحق رفیعترین درجات صبر شود. خداوند عزّ و جلّ به او وحی فرمود که: ای ابراهیم! محبوبترین خلق من، نزد تو کیست؟ ابراهیم گفت: خدایا! مخلوقی خلق نکردهای که از حبیبت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نزد من محبوبتر باشد. خداوند به او وحی فرمود که: ای ابراهیم! آیا او را بیشتر دوست داری یا خودت را؟ گفت: او را بیشتر از خودم دوست دارم. خداوند فرمود: آیا فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خودت را؟ عرض کرد: فرزند او را. خداوند فرمود: آیا بریده شدن
سر فرزند او از روی ظلم، به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد میآورد یا بریدن سر فرزندت به دست خودت به خاطر اطاعت از فرمان من؟ گفت: پروردگارا! بریده شدن سر فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد میآورد. خداوند فرمود: ای ابراهیم! گروهی که خود را از امّت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم میدانند، فرزندش حسین علیه السلام را به ظلم و ستم مانند ذبح کردن گوسفند خواهند کشت و با این کار، مستوجب خشم من خواهند شد.
ابراهیم علیه السلام بر این مطلب جزع و فزع نموده، دلش به درد آمد و شروع به گریه کرد.
خداوند عزّ و جلّ به او وحی فرمود: ای ابراهیم! به خاطر این ناراحتی و جزع و فزع تو، بر حسین علیه السلام و شهادت او، ناراحتی و اندوهت بر اسماعیل را -که اگر به دست خود ذبحش میکردی- پذیرفتم، و رفیعترین درجات آنها که ثواب صبر بر مصائب را دریافت کردهاند برای تو مقرّر ساختم و این همان آیۀ (وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ)( (1)) «ذبح بزرگی را جایگزین او کردیم» است [یعنی مقصود از آیه مبارکه این است].
منابع شیعه:
1.خصال، شیخ صدوق [م. 381]، ص 58.
2.عیون أخبار الرضا علیه السلام ، شیخ صدوق [م. 381]، ج 1، ص187.
3.تفسیر صافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 4، ص 279.
4.البرهان، علامه بحرانی [م. 1107]، ج4، ص 618.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج12، ص124.
6.تفسیر کنز الدقائق، محمد قمی مشهدی [م. 1125]، ج 11، ص170.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 106.
10)«...قَالَ مُوسَی: یَا رَبِّ وَ مَنِ الْحُسَیْنُ؟ قَالَ لَهُ: الَّذِی مَرَّ ذِکْرُهُ عَلَیْکَ بِجَانِبِ الطُّورِ
1) . صافات: 107
قَالَ: یَا رَبِّ وَ مَنْ یَقْتُلُهُ؟ قَالَ: یَقْتُلُهُ أُمَّةُ جَدِّهِ الْبَاغِیَةُ الطَّاغِیَةُ فِی أَرْضِ کَرْبَلَاءَ وَ تَنْفِرُ فَرَسُهُ وَ تُحَمْحِمُ وَ تَصْهِلُ وَ تَقُولُ فِی صَهِیلِهَا: الظَّلِیمَةَ الظَّلِیمَةَ مِنْ أُمَّةٍ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّهَا...»
ترجمه:
حضرت موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! این حسین علیه السلام کیست!؟ خطاب شد: حسین علیه السلام همان کسی است که در کوه طور برای تو یاد کردم. حضرت موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! قاتل حسین علیه السلام کیست! خطاب شد: ظالمان و طغیانگران امت جدش او را در زمین کربلا شهید مینمایند و اسب او شیحه کشان به این طرف و آن طرف می رود و میگوید: فریاد از ظلم و ستم امتی که پسر دختر پیغمبر خود را شهید نمودند.
منابع شیعه:
1.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 308.
2.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 596.
11)«حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ بِلالٍ عَنْ یُونُسَ قَالَ: اخْتَلَفَ یُونُسُ وَ هِشَامُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی الْعَالِمِ الَّذِی أَتَاهُ مُوسَی علیه السلام أَیُّهُمَا کَانَ أَعْلَمَ؟ وَ هَلْ یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ عَلَی مُوسَی حُجَّةً فِی وَقْتِهِ وَ هُوَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ؟ فَقَالَ قَاسِمٌ الصَّیْقَلُ: فَکَتَبُوا ذَلِکَ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام یَسْأَلُونَهُ عَنْ ذَلِکَ فَکَتَبَ علیه السلام فِی الْجَوَابِ: أَتَی مُوسَی الْعَالِمَ فَأَصَابَهُ وَ هُوَ فِی جَزِیرَةٍ مِنْ جَزَائِرِ الْبَحْرِ إِمَّا جَالِساً وَ إِمَّا مُتَّکِئاً فَسَلَّمَ عَلَیْهِ مُوسَی فَأَنْکَرَ السَّلَامَ إِذْ کَانَ بِأَرْضٍ لَیْسَ فِیهَا سَلَامٌ قَالَ: مَنْ أَنْتَ؟ قَالَ: أَنَا مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ، قَالَ: أَنْتَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ الَّذِی کَلَّمَهُ اللَّهُ تَکْلِیماً؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَمَا حَاجَتُکَ؟ قَالَ: جِئْتُ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً قَالَ: إِنِّی وُکِّلْتُ بِأَمْرٍ لَا تُطِیقُهُ وَ وُکِّلْتَ أَنْتَ بِأَمْرٍ لَا أُطِیقُهُ، ثُمَّ حَدَّثَهُ الْعَالِمُ بِمَا یُصِیبُ آلَ مُحَمَّدٍ مِنَ الْبَلَاءِ وَ کَیْدِ
الْأَعْدَاءِ حَتَّی اشْتَدَّ بُکَاؤُهُمَا ثُمَّ حَدَّثَهُ الْعَالِمُ عَنْ فَضْلِ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّی جَعَلَ مُوسَی یَقُولُ: یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ حَتَّی ذَکَرَ فُلَاناً وَ فُلَاناً وَ فُلَاناً وَ مَبْعَثَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَی قَوْمِهِ وَ مَا یَلْقَی مِنْهُمْ وَ مِنْ تَکْذِیبِهِمْ إِیَّاه...»
ترجمه:
هشام بن ابراهیم و یونس در مورد [حضرت موسی علیه السلام و] عالمی که موسی علیه السلام نزد او آمد (یعنی حضرت خضر علیه السلام ) اختلاف کردند که کدام یک اعلم بوده اند و آیا جایز است که بر موسی علیه السلام در زمان خودش حجّتی باشد و حال این که موسی علیه السلام حجّت خدا بر مخلوقاتش بود؟
اختلافشان را برای امام رضا علیه السلام نوشتند و از آن حضرت در این باره سؤال کردند.
حضرت در پاسخ نوشت: موسی علیه السلام به نزد عالِم[ حضرت خضر علیه السلام ] آمد و در جزیرهای به او رسید و عالم نشسته بود یا تکیه داده بود. موسی علیه السلام به او سلام کرد عالم از سلام موسی علیه السلام تعجب کرد چرا که در سرزمینی بود که سلام در آن وجود نداشت.
خضر علیه السلام به موسی علیه السلام فرمود: تو کیستی؟ گفت: من موسی بن عمران علیه السلام هستم. خضر گفت: تو آن موسی بن عمران هستی که خداوند با او تکلم نموده است؟ گفت: بله. عالم گفت: چه حاجتی داری؟ موسی علیه السلام گفت: آمدهام تا از علومی که به تو داده شده است بیاموزم. گفت: به من کاری سپرده شده است که تو توانش را نداری و تو نیز وظیفهای داری که من نمیتوانم انجام دهم.
سپس خضر علیه السلام از بلا و کید دشمنان که به آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم میرسد برایش گفت و هر دو گریه شدیدی نمودند سپس عالم از فضل آل محمد علیهم السلام برایش گفت تا این که موسی علیه السلام گفت: ای کاش من از آل محمد علیهم السلام بودم و سپس آن عالِم(حضرت خضر علیه السلام ) از فلانی و فلانی و فلانی [اولی و دومی و سومین غاصب] و مبعوث شدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و آنچه از این سه نفر به پیامبر میرسد و این که این سه نفر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تکذیب میکنند، صحبت کرد.
منابع شیعه:
1.تفسیر قمی، علی بن إبراهیم قمی [م. 329]، ج 2، ص 38.
2.تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسی [م. 548]، ج 6، ص 362.
3.قصص الأنبیاء، قطب الدین راوندی [م. 573]، ص 159. (به همین مضمون با اختلاف در عبارت: ... فَحَدَّثَهُ عَنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ بَلَائِهِمْ وَ عَمَّا یُصِیبُهُمْ حَتَّی اشْتَدَّ بُکَاؤُهُمَا وَ ذَکَرَ لَهُ فَضْلَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مَا أُعْطُوا وَ مَا ابْتُلُوا بِهِ فَجَعَلَ یَقُولُ: یَا لَیْتَنِی مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ...)
4.تفسیر صافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 3، ص 251.
5.تفسیر برهان، علامه سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 648.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 13، ص 279: (به نقل از تفسیر قمی) و ص 301: (به نقل از قصص الانبیاء راوندی).
7.تفسیر نور الثقلین، شیخ حویزی [م. 1112]، ج 3، ص 270.
8.النور المبین، سید نعمت الله جزائری [م. 1112]، ص 290.
9.تفسیر کنز الدقائق، شیخ محمد قمی مشهدی [م. 1125]، ج 8، ص 107.
و به همین مضمون: (1)
10.تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی [م. 320]، ج 2، ص 329. (1)
1) . با این عبارت: «عَنْ زُرَارَةَ وَ حُمْرَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّهُ لَمَّا کَانَ مِنْ أَمْرِ مُوسَی علیه السلام الَّذِی کَانَ أُعْطِیَ مِکْتَلًا فِیهِ حُوتٌ مُمَلَّحٌ وَ قِیلَ لَهُ: هَذَا یَدُلُّکَ عَلَی صَاحِبِکَ عِنْدَ عَیْنِ مَجْمَعِ الْبَحْرَیْنِ لَا یُصِیبُ مِنْهَا شَیْءٌ مَیِّتاً إِلَّا حَیِیَ یُقَالُ لَهُ الْحَیَاةُ فَانْطَلَقَا حَتَّی بَلَغَا الصَّخْرَةَ فَانْطَلَقَ الْفَتَی یَغْسِلُ الْحُوتَ فِی الْعَیْنِ فَاضْطَرَبَ فِی یَدِهِ حَتَّی خَدَشَهُ وَ انْفَلَتَ مِنْهُ وَ نَسِیَهُ الْفَتَی فَلَمَّا جَاوَزَ الْوَقْتَ الَّذِی وُقِّتَ فِیهِ أَعْیَا مُوسَی وَ قَالَ لِفَتَاهُ: آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِینا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً قالَ: أَ رَأَیْتَ إِلَی قَوْلِهِ عَلی آثارِهِما قَصَصاً فَلَمَّا أَتَاهَا وَجَدَ الْحُوتَ قَدْ خَرَّ فِی الْبَحْرِ فَاقْتَصَّا الْأَثَرَ حَتَّی أَتَیَا صَاحِبَهُمَا فِی جَزِیرَةٍ مِنْ جَزَائِرِ الْبَحْرِ إِمَّا مُتَّکِئاً وَ إِمَّا جَالِساً فِی کِسَاءٍ لَهُ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ مُوسَی فَعَجِبَ مِنَ السَّلَامِ وَ هُوَ فِی أَرْضٍ لَیْسَ فِیهَا السَّلَامُ. فَقَالَ مَنْ أَنْتَ؟ قَالَ أَنَا مُوسَی. قَالَ أَنْتَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ الَّذِی کَلَّمَهُ اللَّهُ تَکْلِیماً؟ قَالَ نَعَمْ. قَالَ فَمَا حَاجَتُکَ؟ قَالَ أَتَّبِعُکَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً. قَالَ إِنِّی وُکِّلْتُ بِأَمْرٍ لَا تُطِیقُهُ وَ وُکِّلْتَ بِأَمْرٍ لَا أُطِیقُهُ وَ قَدْ قَالَ لَهُ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً قالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِی لَکَ أَمْراً. فَحَدَّثَهُ عَنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَمَّا یُصِیبُهُمْ حَتَّی اشْتَدَّ بُکَاؤُهُمَا ثُمَّ حَدَّثَهُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ عَنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ وَ ذَکَرَ لَهُ مِنْ فَضْلِهِمْ وَ مَا أُعْطُوا حَتَّی جَعَلَ یَقُولُ: یَا لَیْتَنِی مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ رُجُوعِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَی قَوْمِهِ وَ مَا یَلْقَی مِنْهُمْ وَ مِنْ تَکْذِیبِهِمْ إِیَّاهُ وَ تَلَا هَذِهِ الآیَةَ (وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ) فَإِنَّهُ أَخَذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ.»
11.تفسیر برهان، علامه سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 650.
12.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 13، ص 305.
13.تفسیر نور الثقلین، شیخ حویزی [م. 1112]، ج 3، ص 271.
14.تفسیر کنز الدقائق، شیخ محمد قمی مشهدی [م. 1125]، ج 8، ص 108.
1)«رُوِیَ أَنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام مَرَّ فِی أَرْضِ کَرْبَلَاءَ وَ هُوَ رَاکِبٌ فَرَساً فَعَثَرَتْ بِهِ وَ سَقَطَ إِبْرَاهِیمُ وَ شُجَّ رَأْسُهُ وَ سَالَ دَمُهُ فَأَخَذَ فِی الِاسْتِغْفَارِ وَ قَالَ: إِلَهِی أَیُّ شَیْءٍ حَدَثَ مِنِّی؟ فَنَزَلَ إِلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ قَالَ: یَا إِبْرَاهِیمُ مَا حَدَثَ مِنْکَ ذَنْبٌ وَ لَکِنْ هُنَا یُقْتَلُ سِبْطُ خَاتَمِ الْأَنْبِیَاءِ وَ ابْنُ خَاتَمِ الْأَوْصِیَاءِ فَسَالَ دَمُکَ مُوَافَقَةً لِدَمِهِ. قَالَ: یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَنْ یَکُونُ قَاتِلُهُ؟ قَالَ: لَعِینُ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ الْقَلَمُ جَرَی عَلَی اللَّوْحِ بِلَعْنِهِ بِغَیْرِ إِذْنِ رَبِّهِ فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَی الْقَلَمِ أَنَّکَ اسْتَحْقَقْتَ الثَّنَاءَ بِهَذَا اللَّعْنِ فَرَفَعَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام یَدَیْهِ وَ لَعَنَ یَزِیدَ لَعْناً کَثِیراً وَ أَمَّنَ فَرَسُهُ بِلِسَانٍ فَصِیحٍ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ لِفَرَسِهِ: أَیَّ شَیْءٍ عَرَفْتَ حَتَّی تُؤَمِّنُ عَلَی دُعَائِی؟ فَقَالَ: یَا إِبْرَاهِیمُ أَنَا أَفْتَخِرُ بِرُکُوبِکَ عَلَیَّ فَلَمَّا عَثَرْتُ وَ سَقَطْتَ عَنْ ظَهْرِی عَظُمَتْ خَجْلَتِی وَ کَانَ سَبَبُ ذَلِکَ مِنْ یَزِیدَ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَی.»
ترجمه:
روایت شده که حضرت ابراهیم علیه السلام سوار بر اسبی در سرزمین کربلا عبور کرد. ناگاه
پای اسب لغزید و ابراهیم علیه السلام [بر زمین] افتاد و سرش شکست و خونش جاری شد. پس ابراهیم علیه السلام درحالیکه استغفار میکرد، گفت: خدایا! چه چیزی از من سر زد که این اتفاق افتاد؟ جبرئیل نازل شد و عرض کرد: ای ابراهیم، گناهی از تو سر نزد، ولی اینجا نوۀ خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم و فرزند خاتم اوصیاء علیه السلام کشته خواهد شد، لذا خون تو به جهت همراهی و موافقت خون او جاری گردید. حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: ای جبرئیل، قاتل او کیست؟ جبرئیل عرض کرد: قاتل او کسی است که مورد لعنت اهل آسمانها و زمینها است و قلم بدون آنکه منتظر اذن پروردگار باشد، به لعن او بر لوح جاری شد. خدای تعالی به قلم وحی فرمود که تو به خاطر این لعن، مستحق ثنائی. با شنیدن این سخنان، حضرت ابراهیم علیه السلام دو دستش را بالا آورد و یزید را بسیار لعنت نمود و اسب او به زبان فصیح آمین گفت. حضرت ابراهیم علیه السلام به اسبش فرمود: از چه رو به دعای من آمین گفتی؟ اسب عرض کرد: ای ابراهیم، من به این که تو بر من سوار میشوی افتخار میکنم. وقتی لغزیدم و تو از پشت من بر زمین افتادی بسیار شرمنده شدم. دریافتم که علت این امر، یزید لعنة الله علیه بود.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص49.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج44، ص243.
2)«رُوِیَ أَنَّ مُوسَی کَانَ ذَاتَ یَوْمٍ سَائِراً وَ مَعَهُ یُوشَعُ بْنُ نُونٍ فَلَمَّا جَاءَ إِلَی أَرْضِ کَرْبَلَاءَ انْخَرَقَ نَعْلُهُ وَ انْقَطَعَ شِرَاکُهُ وَ دَخَلَ الْخَسَکُ فِی رِجْلَیْهِ وَ سَالَ دَمُهُ فَقَالَ: إِلَهِی أَیُّ شَیْءٍ حَدَثَ مِنِّی؟ فَأُوحِیَ إِلَیْهِ أَنَّ هُنَا یُقْتَلُ الْحُسَیْنُ علیه السلام وَ هُنَا یُسْفَکُ دَمُهُ فَسَالَ دَمُکَ مُوَافَقَةً لِدَمِهِ فَقَالَ: رَبِّ وَ مَنْ یَکُونُ الْحُسَیْنُ؟ فَقِیلَ لَهُ: هُوَ سِبْطُ مُحَمَّدٍ
الْمُصْطَفَی وَ ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی فَقَالَ: وَ مَنْ یَکُونُ قَاتِلُهُ؟ فَقِیلَ: هُوَ لَعِینُ السَّمَکِ فِی الْبِحَارِ وَ الْوُحُوشِ فِی الْقِفَارِ وَ الطَّیْرِ فِی الْهَوَاءِ فَرَفَعَ مُوسَی یَدَیْهِ وَ لَعَنَ یَزِیدَ وَ دَعَا عَلَیْهِ وَ أَمَّنَ یُوشَعُ بْنُ نُونٍ عَلَی دُعَائِهِ وَ مَضَی لِشَأْنِهِ.»
ترجمه:
روایت شده: روزی حضرت موسی علیه السلام همراه یوشع بن نون (در زمین) سیر میکردند. وقتی به زمین کربلا آمد کفش حضرت موسی علیه السلام شکافت و بند آن پاره شد و خار به پاهای مبارک آن حضرت رفت و خون جاری شد.
حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! چه گناهی از من سر زد (که این اتفاق افتاد؟) به او وحی شد: اینجا حسین علیه السلام کشته میشود و خون مبارکش بر زمین میریزد، لذا خون تو به جهت همراهی و موافقت خون او جاری شد.
موسی علیه السلام گفت: بار خدایا! حسین علیه السلام کیست؟ به او خطاب شد: او نوۀ محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و پسر علی مرتضی علیه السلام است.
حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: قاتل او کیست؟ (در جوابش) گفته شد: قاتل او همان کسی است که ماهیان دریاها و وحوش صحراها و پرندگان هوا او را لعنت مینمایند.
حضرت موسی علیه السلام دستهای خود را بلند نمود و یزید را لعنت و نفرین کرد و یوشع بن نون هم آمین گفت. بعد از این جریان، آنان به راه خویش ادامه دادند.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص49.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج44، ص244.
3.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 103.
1)«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ (فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ)( (1)) قَالَ: حَسَبَ فَرَأَی مَا یَحُلُّ بِالْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ: إِنِّی سَقِیمٌ لِمَا یَحُلُّ بِالْحُسَیْنِ علیه السلام »
ترجمه:
امام صادق علیه السلام در تفسیر کلام خدای عز و جل: (فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ)؛«ابراهیم نگاهی به ستارگان کرد و گفت من بیمارم» فرمود: ابراهیم علیه السلام حساب کرد و آنچه [ظلمی] را که به امام حسین علیه السلام وارد میشود دید و گفت: من بیمارم از آن [مصائبی] که به امام حسین علیه السلام وارد میشود.
منابع شیعه:
1.کافی، شیخ کلینی [م. 329]، ج 1، ص 465.
2.تفسیر صافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 4، ص 273.
1) . صافات: 89.
3.تفسیر برهان، علامه سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 608.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 220.
5.تفسیر نور الثقلین، شیخ حویزی [م. 1112]، ج 4، ص 406.
6.تفسیر کنز الدقائق، شیخ محمد قمی مشهدی [م. 1125]، ج 11، ص 138.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 98.
2)«... اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی وَلَداً تَقَرُّ بِهِ عَیْنِی عَلَی الْکِبَرِ وَ اجْعَلْهُ وَارِثاً وَصِیّاً وَ اجْعَلْ مَحَلَّهُ مِنِّی مَحَلَّ الْحُسَیْنِ فَإِذَا رَزَقْتَنِیهِ فَافْتِنِّی بِحُبِّهِ ثُمَّ فَجِّعْنِی بِهِ کَمَا تُفَجِّعُ مُحَمَّداً حَبِیبَکَ بِوَلَدِهِ فَرَزَقَهُ اللَّهُ یَحْیَی وَ فَجَّعَهُ بِهِ وَ کَانَ حَمْلُ یَحْیَی سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ حَمْلُ الْحُسَیْنِ علیه السلام کَذَلِک...»( (1))
ترجمه:
[آنگاه که حضرت زکریا از تأویل آیۀ (کهیعص) آگاه شد اینگونه از خدای تعالی درخواست کرد: ] بار الها! فرزندی به من عطا کن تا در پیری به او مسرور گردم و او را وارث و وصیّ من بگردان و منزلت او را در نزد من مانند منزلت حسین علیه السلام قرار بده و وقتی او را به من ارزانی داشتی مرا شیفتۀ او گردان؛ سپس مرا به غم او مبتلا کن همچنان که حبیبت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را دردمند فرزندش میگردانی. خداوند یحیی علیه السلام را به زکریا داد و او را دردمند وی ساخت. [دوره] حمل یحیی علیه السلام نیز مانند امام حسین علیه السلام شش ماه بود.
منابع شیعه:
1.کمال الدین، شیخ صدوق [م. 381]، ص 461.
2.دلائل الامامة، طبری [م. قرن 4]، ص 513.
1) . این روایت به صورت کامل در ص487، واقعۀ54، حدیث شماره8 آمده است.
3.احتجاج، شیخ طبرسی [م. 548]، ج 2، ص 272.
4.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 237.
5.تفسیر صافی، فیض کاشانی [م. 1091]، ج 3، ص 272.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 52، ص 84.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 107.
منابع اهل تسنن
8.فرائد السمطین، جوینی [م. 722] ،ج2، ص172(به صورت خلاصه آورده است).
9.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294] ، ج3، ص321(همانند فرائد السمطین ذکر کرده).
3)«عَنْ سَمَاعَةَ بن مهران( (1)) قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ الَّذِی قَالَ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ (وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّاً)( (2)) إِنَّهُ کَانَ لِلهِ رَسُولاً نَبِیّاً( (3)) تَسَلَّط [سُلِّطَ] عَلَیْهِ قَوْمُهُ فَقَشَرُوا جِلْدَةَ وَجْهِه [فَکَشَطُوا وَجْهَهُ]
1) . «سماعة بن مهران بن عبد الرحمان الحضرمی، مولی عبد بن وائل بن حجر الحضرمی، یکنی أبا ناشرة، و قیل أبا محمد، روی عن أبی عبد الله و أبی الحسن (علیهما السلام)، مات بالمدینة، ثقة ثقة.» خلاصة الأقوال، علامه حلی، ص 356.
2) . مریم: 54.
3) . «عن برید العجلی قال: قلت لأبی عبد الله علیه السلام: یا ابن رسول الله أخبرنی عن إسماعیل الذی ذکره الله فی کتابه حیث یقول: (وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا) أکان إسماعیل بن إبراهیم علیه السلام ؟ فإن الناس یزعمون أنه إسماعیل بن إبراهیم، فقال علیه السلام: إن إسماعیل مات قبل إبراهیم وإن إبراهیم کان حجة لله قائما صاحب شریعة، فإلی من أرسل إسماعیل إذن؟ قلت: فمن کان؟ جعلت فداک قال: ذاک إسماعیل بن حزقیل النبی، بعثه الله إلی قومه فکذبوه و قتلوه و سلخوا وجهه...»؛ از برید بن معاویه عجلی نقل شده که گفت: محضر امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ! خبر دهید به من از اسماعیل که حق تعالی در کتاب خودش از او یاد کرده آنجا که فرموده: (وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّاً) آیا مقصود از او اسماعیل بن ابراهیم علیه السلام است؟ مردم این طور میپندارند که وی اسماعیل بن ابراهیم است. امام علیه السلام فرمودند: اسماعیل علیه السلام پیش از حضرت ابراهیم علیه السلام از دنیا رفت و ابراهیم علیه السلام حجّت قائم حق تعالی و صاحب شریعت بود و اسماعیل علیه السلام به جانب چه کسانی میتوانست مبعوث باشد؟ راوی میگوید: محضر مبارکش عرض کردم: پس اسماعیل در آیۀ مذکور چه کسی است؟حضرت علیه السلام فرمودند: وی اسماعیل بن حزقیل علیه السلام پیغمبر است که خداوند متعال او را به جانب قومش مبعوث نمود و آنها وی را تکذیب کرده و کشتند و سپس پوست صورتش را کندند... کامل الزیارات، ابن قولویه، ص138؛ مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سلیمان حلی، ص 177؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج13، ص390.
وَ فَرْوَةَ رَأْسِهِ فَأَتَاهُ رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِین [فَبَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِ مَلَکاً] فَقَالَ لَهُ: إِنَّ رَبَّ الْعَالَمِینَ یُقْرِؤُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ: قَدْ رَأَیْتُ مَا صَنَعَ بِکَ قَوْمُکَ وَ قَدْ أَمَرَنِی بِطَاعَتِکَ فَمُرْنِی بِمَا شِئْتَ [فَسَلْنِی مَا شِئْتَ] فَقَالَ: یَکُونُ لِی بِالْحُسَیْنِ أُسْوَةٌ .»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام ، ذیل آیۀ (وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّاً) فرمودند: اسماعیل (بن حزقیل) علیه السلام پیامبر و فرستادۀ خدا بود. قومش بر او مسلّط شدند و پوست سر و صورتش را کندند. پس از آن فرستادهای از طرف خدای تعالی نزدش آمد و عرضه داشت: پروردگار عالمین به تو سلام میرساند و میفرماید: دیدم آنچه قومت با تو انجام دادند و به من امر فرمود تا تابع دستورات شما باشم. آنچه خواهی به من فرمان بده. اسماعیل علیه السلام فرمود: حضرت امام حسین علیه السلام اسوۀ من [در تحمل سختیها] است.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 138(حَدَّثَنِی أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْهُمَا جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام )
2.علل الشرائع، شیخ صدوق [م. 381]، ج 1، ص 78(حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ).
3.امالی، شیخ مفید [م. 413]، ص 40: (قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا یَحْیَی بْنُ زَکَرِیَّا قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عِیسَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سُلَیْمَانَ وَ عِمْرَانَ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَال سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام ... شیخ مفید ذیل روایت را به این صورت بیان فرموده است: «فَقَالَ: یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ لِی بِالْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ أُسْوَةٌ.».)
4.تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسی [م. 548]، ج 6، ص 429.
5.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 238.
6.وسائل الشیعة، حر عاملی [م. 1104]، ج 3، ص 265.
7.تفسیر برهان، علامه سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 719.
8.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 13، ص 389.
9.تفسیر نور الثقلین، شیخ حویزی [م. 1112]، ج 3، ص 342.
10.تفسیر کنز الدقائق، شیخ محمد قمی مشهدی [م. 1125]، ج 8، ص 237.
11.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 109.
و به همین مضمون: ( (1))
12.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 137.
1) . با این عبارت: «حَدَّثَنِی أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ إِسْمَاعِیلَ الَّذِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فِی کِتَابِهِ: (وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّاً) لَمْ یَکُنْ إِسْمَاعِیلَ بْنَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام کَانَ نَبِیّاً مِنَ الْأَنْبِیَاءِ بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَی قَوْمِهِ فَأَخَذُوهُ فَسَلَخُوا فَرْوَةَ رَأْسِهِ وَ وَجْهِهِ فَأَتَاهُ مَلَکٌ عَنِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِی إِلَیْکَ فَمُرْنِی بِمَا شِئْتَ فَقَالَ: لِی أُسْوَةٌ بِمَا یُصْنَعُ بِالْحُسَیْنِ علیه السلام »؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: اسماعیلی که خدای عزّ و جلّ در کتابش یاد کرده و فرموده: «یاد کن در کتاب خود شرح حال اسماعیل را که بسیار در وعده صادق و رسول و نبی بود» اسماعیل فرزند ابراهیم نیست، بلکه پیامبری است از پیامبران که حقّ عزّ و جلّ او را به سوی قومش فرستاد و آنها او را گرفتند و پوست سر و صورتش را کندند، در این هنگام فرشتهای از سوی خدا به نزد او آمد و عرضه داشت: خداوند جلّ جلاله مرا به نزد تو فرستاده است. آنچه میخواهی امر کن [تا برایت انجام دهم]. اسماعیل فرمود: من در آنچه به حسین [از مصائب] می رسد دنباله رو آن حضرت هستم.
13.علل الشرائع، شیخ صدوق [م. 381]، ج 1، ص 78.(حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام .)
14.وسائل الشیعة، حر عاملی [م. 1104]، ج 3، ص 265.
15.تفسیر برهان، علامه سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 719.
16.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 13، ص 388.
17.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 108.
1)«عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ [الهمدانی] قَالَ: قَالَ عَلِیٌّ بِأَبِی وَ أُمِّی الْحُسَیْنُ الْمَقْتُولُ بِظَهْرِ الْکُوفَةِ وَ اللَّهِ لَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی الْوَحْشِ مَادَّةً أَعْنَاقَهَا عَلَی قَبْرِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الْوَحْشِ یَبْکُونَهُ وَ یَرْثُونَهُ لَیْلاً حَتَّی الصَّبَاحِ فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ فَإِیَّاکُمْ وَ الْجَفَاءَ.»
ترجمه:
حارث اعور نقل کرده که حضرت علی علیه السلام فرمودند: پدر و مادرم فدای حسین که در پشت کوفه کشته میشود. به خدا سوگند، گویا میبینم حیوانات وحشی را از انواع مختلفش که کتار قبرش گردن کشیده و شب تا صبح گریه میکنند و برایش مرثیه میخوانند و وقتی حال چنین است پس از جفا حذر کنید [و از گریه کردن کوتاهی نکنید].
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 165.
2.ذوب النضار، ابن نما حلی [م. 645]، ص 23.
3.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 164.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 205.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 489.
6.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285] ص 430.
2)«ثُمَّ أَذِنَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ لِلنَّاسِ فِی الرَّحِیلِ إِلَی الْکُوفَةِ، وَ حَمْلِ بَنَاتِ الْحُسَیْنِ وَ أَخَوَاتِهِ، وَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَ ذَرَارِیهِمْ، فَلَمَّا مَرُّوا بجُثَّةِ الْحُسَیْنِ وَ جُثَثِ أَصْحَابِهِ، صَاحَتِ النِّسَاءُ وَ لَطَمْنَ وُجُوهَهُنَّ، وَ صَاحَت زَیْنَبُ: یا محمداه ! صَلَّی عَلَیْکَ مَلِیکُ السَّمَاءِ، هَذَا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ، مُعَفَّرٌ بِالتُّرَابِ، مَقَطَّعُ الْأَعْضَاءِ، یا محمداه ! بَنَاتُکَ فِی الْعَسْکَرِ سَبَایَا، وَ ذُرِّیَّتُکَ قَتْلَی تَسْفِی عَلَیْهِمُ الصَّبَا، هَذَا ابْنُکَ مَحزوزُ الرَّأْسِ مِنَ الْقَفَا، لَا هُوَ غَائِبٌ فیُرجَی، وَ لَا جَرِیحٌ فیُداوَی. وَ مَا زَالَتْ تَقُولُ هَذَا الْقَوْلَ حَتَّی أَبکَتْ وَ اللَّهِ کُلَّ صَدیقٍ وَ عَدُوٍّ، حَتَّی رَأَیْنَا دُمُوعَ الْخَیْلِ تَنْحَدِرُ عَلَی حَوافِرِها.»
ترجمه:
[روز یازدهم محرم] عمر سعد ندا داد تا به سوی کوفه حرکت کنند و دختران و خواهران امام حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و فرزاندان آنها را به آنجا برند. هنگامی که به پیکر امام حسین علیه السلام و یاران او رسید زنان فریاد زدند و به صورتهایشان سیلی زدند و حضرت زینب علیها السلام فریاد زد: «یا محمد! درود ملائک آسمان بر تو باد! این حسین است که در این بیابان به خاک و خون آغشته شده و اعضایش قطعه قطعه گردیده است. یا محمد! دختران تو در این سپاه اسیرند و فرزندان تو کشته شدهاند و این نسیم صبحگاهی است که بر آنها میوزد. این فرزند توست که سرش را از قفا از بدنش جدا کردهاند. نه مسافر است که امیدی به آمدنش باشد و نه زخمی است که مداوا شود» و پیوسته این سخن را میگفت تا این که به خدا
قسم هر دوست و دشمن را به گریه آورد و ما دیدیم که اشکهای اسبها بر سُمهایشان میریزد.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج2، 470.
2.الدمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج4، ص374.
منبع اهل تسنن:
3.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568] ،ج2، ص45.
3)«فِی بَعْضِ الرِّوَایَاتِ: یا محمداه، بَنَاتُکَ سَبَایَا، وَ ذُرِّیَّتُکَ قَتْلَی، تَسفِی عَلَیْهِمُ الصَّبَا، هَذَا ابْنُکَ مَجزوزُ الرَّأْسِ مِنَ الْقَفَا، لَا هُوَ غَائِبٌ فَیُرجَی، وَ لَا جَرِیحٌ فیُداوَی، فَما زالَتْ [تَقُولُ هَذَا الْقَوْلَ] حَتَّی أَبکَتْ وَ اللَّهِ کُلَّ صدیقٍ وَ عَدُوٍّ حَتَّی رَأَیْنَا دُمُوعَ الْخَیْلِ تَنْحَدِرُ عَلَی حَوافِرِها.»
ترجمه:
در بعضی روایات آمده است که [حضرت زینب علیها السلام فرمود: ] یا محمد! دختران تو اسیر شدهاند و فرزندان تو کشته شدهاند و این نسیم صبحگاهی است که بر آنان میوزد. این فرزند توست که سرش را از قفا جدا کردهاند. نه مسافر است که امیدی به آمدنش باشد و نه زخمی است که مداوا شود و پیوسته این سخن را میگفت تا این که به خدا قسم هر دوست و دشمن را به گریه آورد و ما دیدیم که اشکهای اسبها بر سُمهایشان میریزد.
منابع شیعه:
تسلیة المجالس، محمد بن ابی طالب [م. قرن10] ،ج2،ص334.
مقتل الحسین علیه السلام ، مقرّم، ص396- 398.
خصائص زینبیّه، آیتالله سید نورالدین جزائری، ص 69.
مقتل الحسین علیه السلام ، بحر العلوم، ص 463- 464.
4)«مَا فِی بَعْضِ الْکُتُبِ الْمُعْتَبَرَةِ فَهُوَ مَا رُوِیَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ: أَنَّهُمْ قَدْ جاؤوا بِالنِّسَاءِ عناداً وَ عَبَّروهُنّ عَلَی مَصَارِعِ آلِ الرَّسُولِ، فَلَمَّا رَأَتْ أَمُّ کُلْثُومٍ أَخَاهَا الْحُسَیْنَ تَسفی عَلَیْهِ الرِّیَاحُ وَ هُوَ مَسْلُوبٌ وَ مَکبوبٌ وَقَعَتْ مِنْ أَعْلَی الْبَعِیرِ إِلَی الْأَرْضِ وَ حَضَنَتْ أَخَاهَا وَ هِیَ تَقُولُ بِبُکَاءٍ وَ عَویلٍ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! انْظُرْ إِلَی جَسَدِ وُلْدِکَ مُلْقًی عَلَی الْأَرْضِ بِغَیْرِ دَفنٍ کَفَنَهُ الرَّمْلُ السَّافِی عَلَیْهِ، وَ غَسَلَهُ الدَّمُ الْجَارِی مِن وَریدَیهِ وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِهِ یُساقُونَ أُسَارَی فِی أَسْرِ الذُّلِّ، لَیْسَ لَهُمْ مَن یُمانِعُ عَنْهُمْ، وَ رؤوسُ أَوْلَادِهِ مَعَ رَأْسِهِ الشَّرِیفِ عَلَی الرِّمَاحِ کالأقمارِ یَا مُحَمَّدُ الْمُصْطَفَی هَذِهِ بَنَاتُکَ سَبَایَا، وَ ذُرِّیَّتُکَ مقتولةٌ فَما زالَتْ تَقُولُ هَذَا الْقَوْلَ وَ نَحْوَهُ حَتَّی أَبکَتْ کُلَّ صدیقٍ وَ عَدُوٍّ حَتَّی رَأَیْنَا دُمُوعَ الْخَیْلِ تَتَقاطَرُ عَلَی حَوافِرِها.»
ترجمه:
آنچه در بعضی از کتابهای معتبر آمده روایتی است که عبد الله بن ادریس از پدرش نقل نموده است:
[روز یازدهم محرم] به علت دشمنی با آل رسول، زنان را از قتلگاه خاندان پیامبر عبور دادند. وقتی حضرت اُمّ کلثوم علیها السلام [پیکر مطهّر] برادرش حسین علیه السلام را دید که بادها خاک بر روی او میپاشند و همه چیزش غارت شده و بر صورت روی زمین افتاده است از بالای شتر به زمین افتاد و پیکر برادرش را به آغوش گرفت و با صدای بلند گریه میکرد و میفرمود: یا رسول الله! نگاه کن به پیکر فرزندت [حسین علیه السلام ] که روی زمین افتاده و کسی او را دفن نکرده است. ریگهای بیابان او را کفن کرده و خونی که از دو رگ گردنش جاری گشته او را غسل داده است و اینها اهل بیت حسین علیه السلام هستند
که به ذلّت آنها را به اسارت میبرند و کسی نیست که از آنان دفاع کند. سر حسین علیه السلام و فرزندانش همچون ماه بر سر نیزههاست. ای محمد مصطفی! این دختران تو هستند که اسیرند و اینان فرزندان تواند که کشته شدهاند. حضرت ام کلثوم علیها السلام پیوسته از این سخنان میگفت تا این که هر دوست و دشمنی را گریاند و ما دیدیم که اشکهای اسبها، قطره قطره بر سُمهایشان میچکد.
منبع شیعه:
أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص460- 461.
رجوع شود به ص175، ح3؛ و ص176، ح4؛ و ص195، ح22؛ و ص198، ح24؛ و ص481، ح6.
یکی از مسائل بسیار مهمّ در مبحث معاد، انقلاب ماهیّتها و ذاتیات است. به شهادت روایات متواتره از خاصّه و عامّه در کربلا نیز دگرگونیهای ذاتی در اشیاء پدید آمد و بسیاری از قوانین طبیعی، تحت تأثیر قوای ما فوق طبیعت، تغییر یافت و اموری اعجاز آمیز و شگفت انگیز واقع شد. یکی از این تحولات تکوینی مربوط به ذو الجناح، اسب مبارک حضرت امام حسین علیه السلام است.
توجّه به این نکتۀ مهمّ معرفتی در فهم این مبحث، بسیار حائز اهمیّت است؛ زیرا در روز قیامت، ماهیت انسانیِ اهل گناه و معصیت و دشمنان اهل بیت علیهم السلام به ماهیت حیوانی منقلب خواهد شد و خصوصیات ذاتی سباع و بهائم به صورت انسانی آنها اضافه شده و صورت ظاهری این گروه به صورت سباع و بهائم تبدیل میگردد.
همچنین گاه ماهیت حیوانی تبدّل پیدا کرده و خصوصیت و صورت ماهیت انسانی را دریافت مینماید و لذا مُدرک کلیات گشته و قوّۀ ناطقۀ عاقله در حقیقت
ذاتی ایشان نمودار میگردد و این مطلب در مورد ذوالجناح، اسب با وفای سید الشهدا علیه السلام صورت گرفته است.
شاهد این امر، حرکات فوق العاده و اعمالی است که از ذوالجناح صادر گردید. یکی از این موارد آن است که این اسب در روز دوّم محرّم وقتی به سرزمین نینوا رسید، دیگر از جای خویش حرکت ننمود و کربلا را شناخت.
یکی دیگر از این موارد آن است که حضرت علیه السلام با این اسب، وداع نمود و با او سخن گفت که بیان خواهد شد.
یکی دیگر از اختصاصات این اسب آن است که توفیق یافت تا از پیکر غرقه به خون سیدالشهدا علیه السلام دفاع نماید و این توفیق حتّی نصیب ملائکه نگردید.
در نقل برخی ارباب مقاتل آمده است که وقتی ذوالجناح به سمت حضرت عباس علیه السلام میرفت متوجه دستان بریدۀ قمر بنی هاشم شد و از حرکت ایستاد و این امر از معرفت ذو الجناح به آن حضرت است.
ذوالجناح همچنین خبر شهادت را به خیام حرم برد و با حضرت سکینه علیها السلام تکلم نمود و عاقبت بر اساس برخی نقلها در مصیبت سید الشهدا علیه السلام آن قدر در کنار خیمه سر خویش را به زمین زد تا در فراق اباعبد الله الحسین علیه السلام جان سپرد. ( (1)
أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَطَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ نَاصِحِ بْنُ نومرد الدامغانی قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانِ الهمدانی قَالَ حَدَّثَنَا الْقَسَمُ بْنِ الْحَکَمِ بْنِ کَثِیرِ الْعُرَی قَالَ حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنِ إِبْرَاهِیمَ أَبُو یُوسُفَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ الْحَکَمِ عَنْ مِقْسَمٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاس قَالَ: اِسْمُ رَایَةِ النَّبی الْعِقَابُ وَ اسْمُ دِرْعِه ذَاتَ الْفُضُولِ وَ اسْمُ حِمَارِه یَعْفُورٍ وَ اسْمُ سَیْفِهُ ذُو الْفَقَارِ وَ اسْمُ بَغْلِهُ الدُّلْدُلُ وَ اسْمُ فَرَسِهِ ذُو الْجَنَاحِ وَ اسْمُ نَاقَتِهِ الْقُصْوَی. شرف المصطفی، ابوسعید خرگوشی نیشابوری، متوفای406 ه- ق)ج3، ص279.
«مُحَمَّدُ بْنُ الْوَلِیدِ الصَّیْرَفِیُّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم الْوَفَاةُ دَعَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَقَالَ لِلْعَبَّاسِ یَا عَمَّ مُحَمَّدٍ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَ تَقْضِی دَیْنَهُ وَ تُنْجِزُ عِدَاتِهِ فَرَدَّ عَلَیْهِ وَ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَنَا شَیْخٌ کَبِیرٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ مَنْ یُطِیقُکَ وَ أَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ فَأَطْرَقَ صلی الله علیه و آله و سلم هُنَیْئَةً قَالَ یَا عَبَّاسُ أَ تَأْخُذُ تُرَاثَ رَسُولِ اللَّهِ وَ تُنْجِزُ عِدَاتِهِ وَ تُؤَدِّی دَیْنَهُ فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَنَا شَیْخٌ کَبِیرٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ مَنْ یُطِیقُکَ وَ أَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَمَا إِنِّی سَأُعْطِیهَا مَنْ یَأْخُذُ بِحَقِّهَا ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ یَا أَخَا مُحَمَّدٍ أَ تُنْجِزُ عِدَاتِ مُحَمَّدٍ وَ تَقْضِی دَیْنَهُ وَ تَأْخُذُ تُرَاثَهُ قَالَ نَعَمْ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَیْهِ حَتَّی نَزَعَ خَاتَمَهُ مِنْ إِصْبَعِهِ فَقَالَ تَخَتَّمْ بِهَذَا فِی حَیَاتِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَی الْخَاتَمِ حِینَ وَضَعَهُ عَلِیٌّ علیه السلام فِی إِصْبَعِهِ الْیُمْنَی فَصَاحَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَا بِلَالُ عَلَیَّ بِالْمِغْفَرِ وَ الدِّرْعِ وَ الرَّایَةِ وَ سَیْفِی ذِی الْفَقَارِ وَ عِمَامَتِی السَّحَابِ وَ الْبُرْدِ وَ الْأَبْرَقَةِ وَ الْقَضِیبِ یُقَالُ لَهُ الْمَمْشُوقُ فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُهَا قَبْلَ سَاعَتِی تِیکَ یَعْنِی الْأَبْرَقَةَ کَادَتْ تَخْطَفُ الْأَبْصَارَ فَإِذَا هِیَ مِنْ أَبْرُقِ الْجَنَّةِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی بِهَا فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ اجْعَلْهَا فِی حَلْقَةِ الدِّرْعِ وَ اسْتَوْفَرَ بِهَا مَکَانَ الْمِنْطَقَةِ ثُمَّ دَعَا بِزَوْجَیْ نِعَالٍ عَرَبِیَّیْنِ أَحَدُهُمَا مَخْصُوفَةٌ وَ الْأُخْرَی غَیْرُ مَخْصُوفَةٍ وَ الْقَمِیصِ الَّذِی أُسْرِیَ بِهِ فِیهِ وَ الْقَمِیصِ الَّذِی خَرَجَ فِیهِ یَوْمَ أُحُدٍ وَ الْقَلَانِسِ الثَّلَاثِ قَلَنْسُوَةِ السَّفَرِ وَ قَلَنْسُوَةِ الْعِیدَیْنِ وَ قَلَنْسُوَةٍ کَانَ یَلْبَسُهَا وَ یَقْعُدُ مَعَ أَصْحَابِهِ ثُمَّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَا بِلَالُ عَلَیَّ بِالْبَغْلَتَیْنِ الشَّهْبَاءِ وَ الدُّلْدُلِ وَ النَّاقَتَیْنِ الْعَضْبَاءِ وَ الصَّهْبَاءِ وَ الْفَرَسَیْنِ الْجَنَاحِ الَّذِی کَانَ یُوقَفُ بِبَابِ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم لِحَوَائِجِ النَّاسِ یَبْعَثُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم الرَّجُلَ فِی حَاجَةٍ فَیَرْکَبُهُ وَ حَیْزُومٍ وَ هُوَ الَّذِی یَقُولُ أَقْدِمْ حَیْزُومُ وَ الْحِمَارِ الْیَعْفُورِ ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ اقْبِضْهَا فِی حَیَاتِی لَا یُنَازِعُکَ فِیهَا أَحَدٌ بَعْدِی ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ أَوَّلَ شَیْءٍ مَاتَ مِنَ الدَّوَابِّ حِمَارُهُ الْیَعْفُورُ تُوُفِّیَ سَاعَةَ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَطَعَ خِطَامَهُ ثُمَّ مَرَّ یَرْکُضُ حَتَّی وَافَی بِئْرَ بَنِی حَطْمَةَ بِقُبَا فَرَمَی بِنَفْسِهِ فِیهَا فَکَانَتْ قَبْرَهُ ...» امام صادق علیه السلام ، از جدّ بزرگوار خویش روایت نموده که فرمود: هنگامی که رحلت حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرا رسید عباس بن عبد المطلب و امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام را طلبید و به عباس فرمود: ای عموی محمّد، آیا میراث محمّد را برمیداری و در مقابل دینش را ادا کرده و به وصایایش عمل کنی؟ عبّاس آن را ردّ کرد و عرض نمود: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، من پیرمردی مسن و کثیر العیال و کم مال هستم. کیست که طاقت تو را داشته باشد و حال آن که تو از نظر سخاء و بخشش با باد معارضه میکنی؟ سپس امام علیه السلام فرمود: بعد از سخنان عبّاس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اندکی خاموش و ساکت شدند سپس فرمودند: ای عبّاس آیا میراث رسول خدا را میگیری و در مقابلش به وصایایش عمل کرده و دینش را بپردازی؟ عباس عرض کرد: پدر و مادرم فدایت باد، من پیر مرد و مسن و کثیر العیال و قلیل المال هستم، کیست که طاقت تو را داشته باشد و حال آن که تو از نظر سخاوت با باد معارضه میکنی؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: به زودی آن میراث را به کسی اعطاء میکنم که آنها را به حقّ اخذ میکند سپس فرمود: ای علی و ای برادر محمّد، آیا وصایای محمّد را عمل کرده و دینش را اداء نموده و میراثش را اخذ میکنی؟ علی علیه السلام عرضه داشت: آری پدر و مادرم فدایت باد. عبّاس میگوید: چشم به پیامبر دوخته بودم تا وقتی که دیدم آن حضرت انگشتری خود را از انگشت بیرون آورد و به علی علیه السلام فرمود: تا مادامی که من زندهام این را به انگشت خود کن. عبّاس میگوید: در وقتی که علی علیه السلام انگشتر را به انگشت راست خود مینمود من مشاهده میکردم باری پیامبر با صدای بلند فرمودند: بلال کلاه خود و زرع و پرچم و شمشیر ذو الفقار و عمامه سحاب و برد و ریسمان و سیاه و سفید و چوبدستی من که به آن چوبدستی ممشوق میگویند را بیاور. عباس میگوید: به خدا سوگند تا آن ساعت ریسمان و برقه را من ندیده بودم ریسمانی بود که چشمها را خیره میکرد، این ریسمان از ریسمانهای ابرق بهشتی بود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ای علی، جبرئیل این ریسمان را برای من آورد و گفت: ای محمّد این را در حلقه زره قرار بده و به جای کمربند از آن استفاده کن. سپس دو لنگه نعلین عربی را طلب فرمود، یکی از آن دو وصلهدار و دیگری بدون وصله بود و نیز پیراهنی که در آن به معراج رفته و آن پیراهنی که در روز جنگ احد به تن فرموده بودند و همچنین سه عرقچین که داشتند را طلبیدند، آنها عبارت بودند از: عرقچینی که در سفر به سر میگذارند، عرقچینی که در دو عید فطر و قربان از آن استفاده میکردند و عرقچینی که به سر گذارده و با اصحابشان مینشستند. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: بلال، آن دو قاطر به نامهای: شهباء و دلدل و آن دو شتر به اسامی: عضباء و صهباء و آن دو استر یعنی جناح که درب مسجد نگاهداری میشد برای حوائج و نیازمندیهای مردم مثلا شخصی را که رسول خدا برای حاجتی به جایی میفرستادند وی سوار بر آن اسب میشد و به دنبال مقصود میرفت، و حیزوم و این همان اسبی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آن خطاب میکرد وی میفرمود: حیزوم قدم بردار و جلو برو، حیوان اجابت میکرد و حرکت میکرد و آن دراز گوش به نام یعفور را نزد من بیاور. سپس فرمودند: یا علی این مواریث را قبض کن و در زمان حیات و زنده بودن من آنها را بردار تا بعد از من کسی با تو در باره آنها نزاع نکند. سپس امام صادق علیه السلام فرمودند: اوّلین حیوانی که از این چهارپایان مرد، یعفور بود. هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از این عالم رحلت فرمودند این حیوان ریسمان مهار خود را قطع کرد و گریخت و پیوسته میدوید تا به چاه بنی حطمه در قبا رسید و خود را در آن انداخت و همان چاه قبر آن حیوان گردید، سپس امام صادق علیه السلام فرمودند: این درازگوش (یعفور) بود. کافی، شیخ کلینی، ج 1، ص 237؛ علل الشرائع، شیخ صدوق، ج 1، ص 167؛ صراط المستقیم، علی بن یونس عاملی، ج 2، ص 89؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج 22، ص 456.
)
1) . «الْجَنَاحُ»: اسم فرس لرسول الله. مجمع البحرین، طریحی، ج2، ص: 347.
1)«سَارُوا جَمِیعاً إِلَی أَنْ أَتَوْا أَرْضَ کَرْبَلَاءَ وَ ذَلِکَ یَوْمُ الْأَرْبَعَاءِ، فَوَقَفَ فَرَسُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، فَنَزَلَ عَنْهَا، وَ رَکِبَ أُخْرَی، فَلَمْ یَنْبَعِث خُطْوَةً وَاحِدَةً، وَ لَمْ یَزَلْ یَرْکَبُ فَرَساً بَعْدَ فَرَسٍ، حَتَّی رَکِبَ سَبْعَةَ أَفْرَاسٍ وَ هُنَّ عَلَی هَذَا الْحَالِ. فَلَمَّا رَأَی ذَلِکَ قَالَ: یا قَوْمُ! مَا اسْمُ هَذِهِ الْأَرْضِ؟ قالُوا: أَرْضُ الْغَاضِرِیَّةِ. قَالَ: فَهَلْ لَهَا اسْمٌ غَیْرُ هَذَا؟ قالُوا: تُسَمَّی نینوا . قَالَ: أَهَل لَهَا اسْمٌ غَیْرُ هَذَا؟ قالُوا: شَاطِئُ الْفُرَاتِ. قَالَ: أَهَل لَهَا اسْمٌ غَیْرُ هَذَا؟ قالُوا: تُسَمَّی کَرْبَلَاءَ. فَعِنْدَ ذَلِکَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ وَ قَالَ: أَرْضُ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ، ثُمَّ قَالَ: انْزِلُوا، هاهُنَا مُنَاخُ رِکابِنا، هاهُنَا تُسفَکُ دِمَاؤُنَا، هاهُنَا وَ اللَّهِ تُهْتَکُ حَریمُنا، هاهُنَا وَ اللَّهِ تُقْتَلُ رِجَالُنَا، هاهُنَا وَ اللَّهِ تُذْبَحُ أطفالُنا، هَاهُنَا وَ اللَّهِ تُزارُ قُبُورُنَا، وَ بِهَذِهِ التُّرْبَةِ وَعَدَنِی جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، وَ لَا خُلفَ لِقَوْلِهِ ثُمَّ نَزَلَ عَنْ فَرَسِهِ.»
ترجمه:
همگی حرکت کردند تا روز چهارشنبه به کربلا رسیدند. اسب حسین علیه السلام ایستاد. حضرت از آن اسب پایین آمد و سوار اسب دیگری شد آن اسب حتی یک قدم برنداشت. امام حسین علیه السلام بر هفت اسب سوار شد و هیچ یک حرکت نکرد. وقتی حضرت این صحنه را دید فرمود: ای جماعت! اسم این زمین چیست؟ گفتند: زمین غاضریه. فرمود: آیا اسمی غیر از این دارد؟ گفتند: نینوا نامیده میشود. فرمود: آیا اسمی غیر از این دارد؟ گفتند: ساحل فرات. فرمود: آیا اسمی غیر از این دارد؟ گفتند: کربلا نامیده میشود. با شنیدن نام کربلا، نفس عمیقی (از روی اندوه) کشید و فرمود: زمین رنج و بلا! سپس فرمود: از مرکبها پایین بیایید. اینجا محل نشستن شتران ماست. اینجا خونهای ما ریخته میشود. به خدا اینجا حریم ما هتک میگردد. به خدا اینجا مردان ما کشته و اطفال ما ذبح میشوند. به خدا اینجا قبور ما زیارت
میشود و جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من وعدۀ این تربت را داده است و گفتار او مخالف واقع نیست.
منابع شیعه:
1.مقتل ابی مخنف (مشهور)، ابومخنف [م. 157]، ص48- 49.
2.الدمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج4، ص256.
2)اسب امام حسین علیه السلام به زمین هولناک رسیده بایستاد، و هر چند امام تازیانه میزد گام از گام بر نمیداشت. امام حسین علیه السلام پرسید که هیچ کس میداند این چه زمین است؟ یکی گفت، این را ارض ماریه گویند، آن حضرت علیه السلام گفت: شاید نام دیگر داشته باشد. گفتند: آری، این موضع را کربلا خوانند. امام حسین علیه السلام گفت: «اللّه اکبر ارض کرب و بلا و سفک الدّماء» این زمین کرب و بلا است و این جای ریختن خونهای ماست. اینجا محطّ رجال آل عبا است.
منابع شیعه:
1.روضة الشهدا، کاشفی [م. 910] ص335.
2.فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام ، عبداللطیف بیرجندی، [م. 921 ] ص401.
3)«فَسَارُوا جَمِیعاً إِلَی أَنْ انْتَهَوْا أَرْضَ کَرْبَلَاءَ إِذْ وَقَفَ الْجَوَادُ الَّذِی تَحْتَ الْحُسَیْنِ وَ لَمْ یَنْبَعِث مِنْ تَحْتِهِ، وَ کُلَّمَا حَثَّهُ عَلَی الْمَسِیرِ لَمْ یَنْبَعِث خُطْوَةً وَاحِدَةً، فَنَزَلَ عَنْهُ، وَ رَکِبَ غَیْرَهُ فَلَمْ یَنْبَعِث خُطْوَةً وَاحِدَةً، فَقَالَ الْإِمَامُ عَلَیْهِ السَّلَامُ: یا قَوْمُ! ما یُقالُ لِهَذِهِ الْأَرْضِ؟ فَقالُوا: نَیْنَوَی. فَقَالَ: هَلْ لَهَا اسْمٌ غَیْرُ هَذَا؟ قالُوا: نَعَمْ، شَاطِئُ الْفُرَاتِ. فَقَالَ: هَلْ لَهَا اسْمٌ غَیْرُ هَذَا؟ قالُوا: نَعَمْ، تُسَمَّی کَرْبَلَاءَ. فَعِنْدَ ذَلِکَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ فَقَالَ: هَذِهِ وَ اللَّهِ کَرْبٌ وَ بَلَاءٌ ...»
ترجمه:
همگی حرکت کردند تا به کربلا رسیدند. اسبی که امام حسین علیه السلام بر آن سوار بود ایستاد و حرکت نکرد. امام علیه السلام اسب را حرکت میداد اما اسب قدم از قدم بر نداشت. از آن اسب پایین آمد و سوار اسب دیگری شد. آن اسب هم یک قدم برنداشت. امام علیه السلام فرمود: ای جماعت! نام این سرزمین چیست؟ گفتند: نینوا. فرمود: اسمی غیر از این دارد؟ گفتند: آری ساحل فرات. فرمود: اسمی غیر از این دارد؟ گفتند: آری کربلا نامیده میشود. در این هنگام نفس عمیقی (از روی اندوه) کشید و فرمود: به خدا این [زمین، زمینِ] رنج و بلاست.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج2، ص439.
2.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص 255.
3.ناسخ التّواریخ سیّد الشّهداء علیه السلام ، سپهر [م. 1297]، ج2، 168. (به همین مضمون)( (1))
4)«در کتاب محرق الفؤاد و در کتاب مقتل ابن عربی ذکر شده است که وقتی دستهای مبارک حضرت عباس علیه السلام را قطع نمودند و آن مظلوم بر زمین افتاد
1) . عبارت ناسخ اینچنین است: «بالجمله، از راه و بیراه قطع مسافت کرده، به زمین کربلا رسیدند. ناگاه اسب امام علیه السلام از رفتار بازایستاد. چند که مهمیز بزد از جای جنبش نیارست کرد. آن حضرت بفرمود تا اسب دیگر حاضر کردند. چون برنشست، همچنان از جای جنبش ننمود. به روایت لوط بن یحیی: هفت اسب و اگرنه هشت اسب بدل آوردند هیچیک گامی فراپیش ننهادند. حسین علیه السلام فرمود: این زمین را نام چیست؟ گفتند: غاضریه. فرمود: جز اینش نام نیست؟ عرض کردند: نینوا. فرمود: دیگر چه گویند؟ گفتند: شاطئ الفرات. گفت: آیا جز این اسامی او را نامی است؟ عرض کردند: کربلا. این وقت آهی سرد برآورد. فرمود: اینجا زمین اندوه و ابتلا است. فرود آیید...»
صدا زد برادر خود امام مظلوم و غریب را که: «یا اَخا أدرک أخاک» امام مظلوم بر اسب خود سوار شد و رو به میدان جهاد گذاشت و به یاری حضرت عباس علیه السلام به دنبال صدای ناله حضرت عباس علیه السلام می رفت که ناگاه ذوالجناح ایستاد و قدم از قدم بر نداشت و سر خود را به جانب حضرت ابی عبدالله علیه السلام بلند کرد و شروع نمود به گریه و نوحه و زاری کردن و اشاره به جانب زمین مینمود. حضرت سید الشهداء علیه السلام فهمیدند مطلبی دارد، فرمودند: چه میگویی ای ذوالجناح؟ که ناگاه به قدرت کامله الهی قفل خاموشی از زبان آن حیوان برداشته شد و عرض کرد: «یا سَیّدی أما تَنظُر إلی الأرض؟» ای آقا آیا به سوی زمین نگاه نمیکنی؟ فَلمّا نَظَر الحُسین إلی الأرض رَأی أیدی أخیه العَبّاس مَقطوعَة و فی التُّراب مَوضوعَة سپس حضرت خم شد و آن را برداشت و به سینه چسبانید و فرمود: «الآن انکسَر ظَهری وَ قَلّت حیلَتی» الان برادرم کشته شد و پشتم شکست و بیچاره شدم.»
منبع شیعه:
أنوار الشهادة، شیخ حسن یزدی [م. 1297]، ص98.
5)«در شهادت حضرت عباس علیه السلام وقتی که قدری دیگر راه آمد امام غریب مظلوم، ذوالجناح ایستاد و گریست و عرض کرد: ای آقا نظر مبارک را به روی زمین اندازید. حضرت علیه السلام نگاه کرد دید مشکِ پاره پارۀ برادرش عباس علیه السلام افتاده و آبهایش ریخته است. حضرت علیه السلام آهی کشید و گریست و فرمود: أُفّ لَکِ یا دُنیا قَتَلتِ أولادی عِطاشا»
منبع شیعه:
أنوار الشهادة، شیخ حسن یزدی [م. 1297]، ص99.
6)«رَوَی أَبُو مِخْنَفٍ عَنِ الْجَلُودِیِ أَنَّ الْحُسَیْنَ حَمَلَ عَلَی الْأَعْوَرِ السُّلَمِیِّ وَ عَمْرِو بْنِ الْحَجَّاجِ الزُّبَیْدِیِّ وَ کَانَا فِی أَرْبَعَةِ آلَافِ رَجُلٍ عَلَی الشَّرِیعَةِ وَ أَقْحَمَ الْفَرَسَ عَلَی الْفُرَاتِ فَلَمَّا أَوْلَغَ الْفَرَسُ بِرَأْسِهِ لِیَشْرَبَ قَالَ علیه السلام: أَنْتَ عَطْشَانٌ وَ أَنَا عَطْشَانٌ وَ اللَّهِ لَا أَذُوقُ الْمَاءَ حَتَّی تَشْرَبَ فَلَمَّا سَمِعَ الْفَرَسُ کَلَامَ الْحُسَیْنِ شَالَ رَأْسَهُ وَ لَمْ یَشْرَبْ کَأَنَّهُ فَهِمَ الْکَلَامَ فَقَالَ الْحُسَیْنُ: اشْرَبْ فَأَنَا أَشْرَبُ ...»
ترجمه:
ابومخنف از جلودی نقل میکند که امام حسین علیه السلام بر اعور سلمی و عمرو بن حجاج زبیدی که با چهار هزار نفر، نگهبان شریعه بودند، حمله کرد و اسب خود را به فرات رسانید. هنگامی که اسب سر خود را خم کرد که آب بیاشامد امام حسین علیه السلام فرمود: تو تشنهای و من هم تشنهام، به خدا قسم لب به آب نمیزنم تا تو آب بیاشامی. وقتی اسب، سخن امام علیه السلام را شنید سر خود را بلند کرد و آب نیاشامید. گویا کلام امام را فهمید. امام حسین علیه السلام فرمود: بیاشام من هم میآشامم ...
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج3، ص215.
2.مدینة المعاجز،علامه بحرانی [م. 1107]، ج3، ص505.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م.1111]، ج 45، ص51.
4.ریاض الأبرار، سید نعمت الله جزائری [م. 1112]، ج1، ص229.
5.عوالم امام حسین، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص294.
6.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص 411.
7.تذکرة الشهداء، ملا حبیب الله کاشانی [م. 1340]، ج2، ص99.
8.مقتل الحسین علیه السلام ، مقرم ، ص290.
9.نفس المهموم، محدث قمی، ص 355.
10.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1384]، ج2، ص13- 14.
11.انوار الشهادة، شیخ حسن یزدی [م. 1297]، ص98. و به همین مضمون: ص193.( (1))
7)«[چون] عطش شدید بر آن مظلوم و همچنین بر ذو الجناح مستولی شد پس قصد فرات نمود و چند رؤسا لشکر که با چهار هزار نفر نامرد یا پنجاه هزار موکل بر فرات بودند آنها را متفرق و منهزم گردانید. داخل شد به فرات و اشاره به ذوالجناح نمود فرمود: ای ذو الجناح، تو تشنه و من تشنهام؛ والله آب نخواهم خورد تا آنکه اول تو بخوری. اسحاق بن جثوه که یکی از رؤسا موکلین بر فرات بود این حالت را از امام مظلوم علیه السلام مشاهده نمود بسیار تعجب کرد و گفت در پیش خودش: «والله أنت ضلع من أضلاع النبوة» آیا این چه فتوت و چه مروت است در این حالت قبل از اسبش آب نمیخورد. پس ذوالجناح با وفا کلام امام علیه السلام را فهمید و آب نخورد و منتظر آب خوردن امام علیه السلام شد. پس امام علیه السلام فرمود: ای ذوالجناح تو آب بخور و من هم میخورم سپس دست مبارکش را دراز نموده یک غرفه از آب برداشت».
1) . عبارت انوار الشهاده در ص193 اینچنین است: «پس حضرت علیه السلام اراده فرات نمود، جمیع لشکر، اطراف او را احاطه نمودند، آن بزرگوار بر ایشان حمله کرد چنانکه جمیع لشکر از هم پاشیدند، و میمنه و میسره و قلب بر هم ریختند و یکدیگر را پایمال نمودند. «فَأَقحَمَ فَرَسهُ عَلَی الفُرَات» پس اسب خود را وارد فرات ساخت و آن حیوان هم تشنه بود و انتظار میکشید که اول امام آب بیاشامد. حضرت به او فرمود: «اشرب فأنا أشرب» آب بیاشام که من هم آب خواهم آشامید. پس کفی از آب برداشت که بیاشامد که ناگاه حصین بن نمیر تیری انداخت که آمد بر ران مبارک حضرت نشست. حضرت علیه السلام آن تیر را کشید و خون آن را میگرفت و به آسمان میپاشید و میفرمود: «یارب إلیک المشتکی من قوم أراقوا دمی و منعوا شرب الماء» خدایا به سوی تو شکایت میکنم از گروهی که خون مرا ریختند و مرا از شربت آبی منع کردند. باز خواست آب بیاشامد پسر سعد ملعون گفت: وای بر شما اگر حسین علیه السلام قطرهای آب بیشامد همه شما را هلاک خواهد کرد...»
منبع شیعه:
جواهر الایقان، علامه دربندی [م. 1285]، ص335-336.
8)شیخ حسن یزدی در مقتلش بعد از ذکر کردن وداعهای امام حسین علیه السلام با اهل حرم، وداعی را نیز در قالب وداع دهم سید الشهدا علیه السلام میآورد و میفرماید:
«وداع دهم با ذوالجناح است. چنانچه مرویست: در دفعۀ آخر که آن مظلوم بر آن سوار شد فرمود: ای ذوالجناح، مرا حلال کن؛ چرا که امروز در این صحرا تشنه و گرسنه بودی. این دفعۀ آخر است که بر تو سوار شدهام. آن اسب چون این را شنید سر خود را بلند کرد و نگاهی به صورت مبارک امام علیه السلام کرد و اشک از چشم او جاری گشت. حضرت علیه السلام دانست که مطلبی دارد. فرمود: چه حاجت داری؟ به قدرت کاملۀ خدا قفل از دهان آن حیوان برداشته شد[همچنانکه هدهد با سلیمان نبیّ علیه السلام تکلم کرد] عرض کرد: ای آقا من در دنیا اسبِ سواری شما بودم و از شما التماس دارم که در روز قیامت هم اسب سواری شما باشم. حضرت علیه السلام دست بر سر و صورت او مالید و فرمود که: دل خوش دار که چون وارد محشر شوم بر مَرکبی دیگر سوار نشوم مگر بر تو. [امام علیه السلام فرمود] اما من هم به تو سفارشی دارم که چون کشته شوم کسی را ندارم که خبر شهادتم را به اهل حرم برساند. ای اسب من تو خبر شهادت مرا به خواهرم زینب علیها السلام و دخترم سکینه علیها السلام برسان».
مؤلف انوار الشهاده، برای این حدیث، دو مؤیّد میآورد: یکی مکالمۀ حضرت موسی علیه السلام با خداوند متعال و دیگری بردن خبر شهادت به خیمهها.
منبع شیعه:
انوار الشهادة، شیخ حسن یزدی [م. 1297]، ص174.
9)«در دفعۀ آخر که آن حضرت علیه السلام بر ذوالجناح سوار شدند و از وداع اهل حرم فارغ گردیدند و قدری از حرم دور شدند، ذوالجناح با چشمهای پر از اشک سر خود را بلند کرد به جانب آن مظلوم و عرض کرد: ای سیّد و صاحب من، میدانم که این دفعۀ آخر است که بر پشت من سوار شدهای چرا که دیدم و شنیدم با اهل حرم وصیت میکردی خصوصا با سکینۀ مظلومه و فرمودی که مرا سیر ببینید چرا که من کشته میشوم و دیگر به خیمهها برنخواهم گشت. و دیگر دیدم که لباس کهنه در زیر جامه به عوض کفن پوشیدی که آن را بنی اُمیّه غارت نکنند. من هم التماسی دارم و استدعای من آن است که قبول فرمایی. حضرت علیه السلام فرمودند: بگو ای ذوالجناح حاجت خود را. عرض کرد که میخواهم چون روز قیامت شود و شما وارد صحرای محشر شوید، بر اسب دیگر سوار نشوید بلکه من اسب سواری شما باشم. حضرت علیه السلام گریست و دست بر سر و صورتش کشید و فرمود: دل خوش دار که تو اسب سواری من خواهی بود در روز قیامت».
منبع:
انوار الشهادة، شیخ حسن یزدی [م. 1297]، ص99.
10)«رَوَی أَبُو مِخْنَفٍ عَنِ الْجَلُودِیِ أَنَّهُ کَانَ صُرِعَ الْحُسَیْنُ فَجَعَلَ فَرَسُهُ یُحَامِی عَنْهُ وَ یَثِبُ عَلَی الْفَارِسِ فَیَخْبِطُهُ عَنْ سَرْجِهِ وَ یَدُوسُهُ حَتَّی قَتَلَ الْفَرَسُ أَرْبَعِینَ رَجُلاً ثُمَّ تَمَرَّغَ فِی دَمِ الْحُسَیْنِ وَ قَصَدَ نَحْوَ الْخَیْمَةِ وَ لَهُ صَهِیلٌ عَالٍ وَ یَضْرِبُ بِیَدَیْهِ الْأَرْضَ.»
ترجمه:
ابومخنف از جلودی روایت کرده که امام حسین علیه السلام افتاده بود و اسب آن بزرگوار از او
حمایت میکرد و بر سوارها حمله مینمود و آنان را از بالای زین به زیر میانداخت و زیر پا له میکرد تا اینکه تعداد چهل نفر را کشت. سپس خود را به خون امام حسین علیه السلام رنگین کرد و شیهه کشان درحالیکه دستانش را بر زمین میکوبید به سمت خیمهها رفت.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 215.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 506.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 57.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 300.
5.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]،ص 435.
11)در زیارت ناحیۀ مقدسه آمده است: «... وَ أَسْرَعَ فَرَسُکَ شَارِداً، وَ إِلَی خِیَامِکَ قَاصِداً، مُحَمْحِماً بَاکِیاً...»
ترجمه:
و اسب تو شیهه کشان و گریه کنان به سرعت به سمت خیمههایت دوید.
منابع شیعه:
1.مزار، محمد بن جعفر مشهدی [م. قرن 6]، ص 504.
2.مصباح الزائر، سید بن طاووس [م. 664]، ص 234.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 98، ص 240.
12)«لَمَّا قُتِلَ الحسینُ جَعَلَ جَوَادُهُ یَصهَلُ وَ یُحَمحِمُ وَ یَتَخَطَّی الْقَتْلَی فِی الْمَعْرَکَةِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ، فَنَظَرَ إِلَیْهِ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ، فَصَاحَ بِالرِّجَالِ: خُذُوهُ، وَ آتُونِی بِهِ. وَ کَانَ مِنْ جِیَادِ خَیْلِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم . قَالَ: فتَراکَضَت الْفُرْسَانُ إِلَیْهِ، فَجَعَلَ یَرفَس بِرِجْلَیْهِ، وَ یُمانِعُ عَنْ نَفْسِهِ، وَ یکدم بِفَمِهِ، حَتَّی قَتَلَ جَمَاعَةً مِنَ النَّاسِ، وَ نَکَسَ فُرْسَاناً عَنْ خُیُولِهِمْ وَ لَمْ یَقْدِرُوا عَلَیْهِ، فَصَاحَ ابْنُ سَعْدٍ: وَیْلَکُمْ ! تَبَاعَدُوا عَنْهُ وَ دَعُوهُ لِنَنْظُرَ مَا یَصْنَعُ. فتَباعَدوا عَنْهُ، فَلَمَّا أَمِنَ الطَّلَبَ جَعَلَ یَتَخَطَّی الْقَتْلَی، وَ یَطْلُبُ الحسینَ حَتَّی إِذَا وَصَلَ إِلَیْهِ جَعَلَ یَشَمُّ رَائِحَتَهُ وَ یُقَبِّلُهُ بِفَمِهِ وَ یُمَرِّغُ نَاصِیَتَهُ عَلَیْهِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِکَ یَصهَلُ وَ یَبْکِی بُکَاءَ الثَّکْلَی حَتَّی أَعْجَبَ کُلُّ مَنْ حَضَرَ ثُمَّ انْفَلَتَ یَطْلُبُ خَیْمَةَ النِّسَاءِ وَ قَدْ مَلَأَ الْبَیْدَاءَ صَهیلاً.»
ترجمه:
هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید اسب آن حضرت علیه السلام شیهه میکشید و صدایی میکرد (که اسب هنگامی که دنبال چیزی است از خود در میآورد) و در معرکه از کشتهها یکی یکی میگذشت و قدم بر میداشت. عمر سعد نگاهش به آن اسب افتاد و به مردان خود فریاد زد که او را بگیرید و بیاورید.
[این اسب] از بهترین اسبهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود. چون سواران به طرف او رفتند با پاهایش به آنها لگد میزد و آنها را از خود دور میساخت و با دهانش آنها را میگرفت تا این که جماعتی از آنها را هلاک نمود و عدهای از اسب سواران را از اسبهایشان به زمین انداخت.
عمر سعد فریاد زد که وای بر شما! از او دور شوید و او را رها کنید تا ببینیم چه میکند. آنها از او دور شدند. هنگامیکه اسب حضرت علیه السلام احساس امنیت کرد در بین کشتهها قدم زد و به دنبال امام حسین علیه السلام میگشت تا این که به آن حضرت علیه السلام رسید و شروع به بوییدن و بوسیدن بدن شریف نمود و پیشانی خود را به سید الشهدا علیه السلام میمالید و به خون آن حضرت علیه السلام آغشته مینمود و در این حال شیهه میکرد و مانند زن بچّه مُرده میگریست؛ به حدّی که همۀ حاضران تعجب کردند. سپس به طرف خیمۀ زنان رفت در حالیکه صدای شیههاش بیابان را پُر کرده بود.
منابع شیعه:
1.مقتل أبی مخنف (مشهور)، ابومخنف[م. 157]، ص94- 96(با اندکی تفاوت).
2.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج2، ص465.
3.مخزن البکاء، ملا محمد صالح برغانی قزوینی [م. 1283]، ص692.
4.دمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج4، ص364.
6.محرق القلوب، ملا محمد مهدی نراقی [م. قرن 12]، ص512.
7.تذکرة الشهداء، ملا حبیب الله کاشانی [م. 1340]، ج2،ص167.
8.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1384]، ج2، ص51.
13)«وَ أقبَلَ بَعدَ ذَلِکَ فَرَسُ الحُسَینِ وَ کَانَ قَبلُ ذَلِکَ غَار مِن بَینِ أیدِیهِم أن لَایُؤخَذَ، فَوَضَعَ رَأسَهُ فِی دَمِ الحُسَینِ وَ أقبَلَ یَرکُضُ إلَی خَیمَةِ النِسَاءِ وَ هُوَ یَصهَلُ. فَلَمَّا نَظَرَ أخَوَاتُ الحُسَینِ إلَیهِ وَ بَنَاتُهُ وَ أهلُ بَیتِهِ إلَی الفَرَسِ وَ لَیسَ عَلَیهِ أحَدٌ رَفَعُوا أصوَاتَهُم بِالصُّراخِ وَ العَویل».
ترجمه:
[پس از آنکه اباعبدالله الحسین علیه السلام به شهادت رسید] اسب امام حسین علیه السلام به جایی پناه برد تا او را نگیرند. پس از آن به طرف پیکر مطهر امام حسین علیه السلام آمده و سرش در خون اباعبدالله علیه السلام قرار داد. سپس درحالیکه شهیه میکشید با سرعت به طرف خیمۀ زنان رفت. چون نگاه خواهران و دختران و اهل بیت امام حسین علیهم السلام به اسب بی سوار افتاد، صداهایشان به ناله و گریۀ شدید بلند شد.
منابع شیعه:
1.فتوح، أحمد بن اعثم کوفی [م. 314]، ج 5، ص 119.
2.تسلیة المجالس، محمد بن ابیطالب [م. قرن10]، ج2، ص328.( (1))
3.حبیب السّیر، خواند میر [م. 941] ج2، ص56-57. ( (2))
1) . عبارت محمدبن ابی طالب اینچنین است: و أقبل فرس الحسین علیه السلام و قد عدا من بین أیدیهم أن لا یؤخذ، فوضع ناصیته فی دم الحسین علیه السلام، ثمّ أقبل یرکض نحو خیمة النساء، و هو یصهل و یضرب الأرض برأسه عند الخیمة حتی مات.
2) . خواندمیر در کتاب حبیب السیر اینچنین آورده: و اسب حسین علیه السلام رمید و به هر جانب دویدن گرفت. پس از ساعتی بازآمد و موی پیشانی خود را به خون آن حضرت آغشته ساخت. ابو المؤید خوارزمی گوید که: آن اسب چندان سر بر زمین زد که نفسش منقطع شد و چون اهل بیت حضرت رسالت اسب آن شهسوار عرصه کرامت را بیخداوند دیدند، فریاد و زاری و شیون و بیقراری به اوج فلک زرنگاری رساندند.
4.روضة الصفا، میرخواند، [م. قرن9] ج3، ص 170.( (1))
منبع اهل تسنن:
5.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص43. ( (2))
14)«أَقْبَلَ فَرَسُ الْحُسَیْنِ علیه السلام حَتَّی لَطَخَ عُرْفَهُ وَ نَاصِیَتَهُ بِدَمِ الْحُسَیْنِ وَ جَعَلَ یَرْکُضُ وَ یَصْهَلُ فَسَمِعَتْ بَنَاتُ النَّبِیِّ صَهِیلَهُ فَخَرَجْنَ فَإِذَا الْفَرَسُ بِلَا رَاکِبٍ فَعَرَفْنَ أَنَّ حُسَیْناً قَدْ قُتِلَ وَ خَرَجَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ بِنْتُ الْحُسَیْنِ وَاضِعَةً یَدَهَا عَلَی رَأْسِهَا تَنْدُبُ وَ تَقُولُ: وَا مُحَمَّدَاهْ هَذَا الْحُسَیْنُ بِالْعَرَاءِ قَدْ سُلِبَ الْعِمَامَةُ وَ الرِّدَاءُ ...»
1) . میرخواند در کتاب روضة الصفا اینچنین آورده: و اسب امام حسین علیه السلام بعد از قتل او رمیده به هر جانبی دویدن گرفت، پس از لحظهای بازآمده و موی پیشانی خود را به خون آن جناب آغشته کرد... گویند که چون اهل بیت حسین اسب را بیخداوند دیدند، دانستند که حال چیست. نوحه و فریاد برآوردند و زینب بنت امیر المؤمنین علی بیش از همه مینالید و تپانچه به روی میزد و میگفت: «یا محمد! آه یا احمد! آه صلی علیک ملائکة السّماء! همانا خبر نداری که بر امام حسین چه رفت و بر چه صفت او را کشتهاند و در صحرا انداختهاند وا محمداه! فرزندان تو اسیر و دستگیر گشتهاند و دشمن و دوست بر ایشان میگریند و بر حال آن جماعت ترحم مینمایند.
2) . خوارزمی در مقتل الحسین اینچنین آورده: و أقبل فرس الحسین، و قد عدا من بین أیدیهم أن لا یؤخذ، فوضع ناصیته فی دم الحسین، و ذهب یرکض إلی خیمة النساء، و هو یصهل و یضرب برأسه الأرض عند الخیمة، فلما نظرت أخوات الحسین و بناته و أهله إلی الفرس لیس علیه أحد، رفعن أصواتهنّ بالصراخ و العویل، و وضعت أمّ کلثوم یدها علی أم راسها، و نادت: وا محمّداه! وا جداه! وا نبیاه! وا أبا القاسماه! وا علیاه! وا جعفراه! وا حمزتاه! وا حسناه! هذا حسین بالعراء، صریع بکربلاء، محزوز الرأس من القفا، مسلوب العمامة و الرداء، ثمّ غشی علیها، و أقبل الأعداء حتی أحدقوا بالخیمة...
ترجمه:
اسب امام حسین علیه السلام یال و کاکل خود را به خون او آغشته کرد و شیهه کشان دوید. دختران پیامبر، شیهۀ او را شنیدند، از خیمه بیرون دویدند اما اسب را بیسوار دیدند و دانستند که امام حسین علیه السلام کشته شده است. ام کلثوم علیها السلام دختر امام حسین علیه السلام بیرون آمد؛ دست بر سر نهاد و شیون سر داد و گفت: وا محمداه این حسین است که در بیابان [افتاده] است و عمامه و ردایش به غارت رفته است.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 226.
2.روضة الواعظین، فتال نیشابوری [م. 508]، ص 189.
3.روضة الشهدا، کاشفی، [م. 910] ص440.(به همین مضمون)( (1))
4.فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام ، عبداللطیف بیرجندی، [م. 921] ص481.( (2))
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 322.
1) . عبارت ملاحسین کاشفی اینچنین است: اسب امام حسین علیه السلام بعد از قتل آن سرور رمیده به هر جانبی دویدن گرفت و بعد از لحظهای بازآمده، موی پیشانی خود را به خون آن جناب آلوده ساخته و آب از دیدهها، روان کرده روی به خیمه امام حسین علیه السلام نهاد. امّا چون اهالی حرم امام، اسب را دیدند که با روی خونآلوده میآید و سوار پیدا نیست. فریاد از نهاد ایشان برآمده و مرکب را مخاطب ساخته میگفتند: ای ذو الجناح امام علیه السلام را چه کردی و چنانچه بردی چرا نیاوردی؟ آخر دلت اجازه میداد که او در میان دشمنان بگذاشتی و بیاو، راه به سوی لشکر او برداشتی؟... ایشان نوحهها میکردند و ذوالجناح سر در پیش افکنده، قطرههای آب از چشم میبارید و روی خود را بر پای امام زین العابدین علیه السلام میمالید.
2) . عبارت بیرجندی اینچنین است: اما اسب امام حسین علیه السلام بعد از قتل وی به هر طرف دویدن گرفت و بعد از لحظهای آمد و موی پیشانی خود را به خون حضرت رنگین کرده و آب از دیده ها روان کرد و روی به خمیه امام حسین علیه السلام نهاد چون اهالی حرم اسب را دیدند بدون صاحب، فریاد برآوردند و مرکب را مخاطب ساخته میگفتند: ای ذوالجناح چرا شاهزاده جگر گوشۀ زهرا را نیاوردی؟ چگونه دلت داد که آن را در میان ظالمان بگذاشتی؟ اهل بیت نوحه می کردند و اسب سر در پیش انداخته و اشک از چشم او میبارید و روی خود را به پای زین العادبن میمالید و چندان سر خود را به زمین زد تا مرد.
6.انوار نعمانیّة، سید نعمت الله جزائری [م. 1112]، ج3، ص244- 245.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 171.
8.الدمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج4، ص363.
15)«رَوَی أَبُو مِخْنَفٍ عَنِ الْجَلُودِیِ ... ثُمَّ تَمَرَّغَ فِی دَمِ الْحُسَیْنِ وَ قَصَدَ نَحْوَ الْخَیْمَةِ وَ لَهُ صَهِیلٌ عَالٍ وَ یَضْرِبُ بِیَدَیْهِ الْأَرْضَ.»
ترجمه:
ابومخنف از جَلودی روایت کرده که... سپس [ذوالجناح] خود را به خون امام حسین علیه السلام رنگین کرد و شیهه کشان درحالیکه دستانش را بر زمین میکوبید به سمت خیمهها رفت.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 215.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 506.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 57.
4.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]،ص 435.
منابع اهل تسنن:
5.تاریخ الاسلامی، (معروف به تاریخ المظفری) [ابن ابی الدم حموی شافعی ت 642] ص208. (به همین مضمون)( (1))
16)«رُوِیَ فِی بَعْضِ الْکُتُبِ الْمُعْتَبَرَةِ عَنْ لُوطِ بْنِ یَحْیَی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ:
1) . عبارت اینچنین است: لما قتل الحسین علیه السلام وضع فرسه ناصیته فی دمه و اقبل یرکض نحو خیمه الحسین و یهصل فلما رایته النسوه علمن قتل الحسین بذلک فرفعن اصواتهن بالصراخ.
کُنْتُ مَعَ مَنْ غَزَا مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی صِفِّینَ وَ قَدْ أَخَذَ أَبُو أَیُّوبَ الْأَعْوَرُ السُّلَمِیُ الْمَاءَ وَ حَرَزَهُ عَنِ النَّاسِ فَشَکَا الْمُسْلِمُونَ الْعَطَشَ فَأَرْسَلَ فَوَارِسَ عَلَی کَشْفِهِ فَانْحَرَفُوا خَائِبِینَ فَضَاقَ صَدْرُهُ فَقَالَ لَهُ وَلَدُهُ الْحُسَیْنُ علیه السلام: أَمْضِی إِلَیْهِ یَا أَبَتَاهْ؟
فَقَالَ: امْضِ یَا وَلَدِی. فَمَضَی مَعَ فَوَارِسَ فَهَزَمَ أَبَا أَیُّوبَ عَنِ الْمَاءِ وَ بَنَی خَیْمَتَهُ وَ حَطَّ فَوَارِسَهُ وَ أَتَی إِلَی أَبِیهِ وَ أَخْبَرَهُ فَبَکَی عَلِیٌّ علیه السلام فَقِیلَ لَهُ: مَا یُبْکِیکَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ وَ هَذَا أَوَّلُ فَتْحٍ بِبَرَکَةِ الْحُسَیْنِ؟ فَقَالَ: ذَکَرْتُ أَنَّهُ سَیُقْتَلُ عَطْشَاناً بِطَفِّ کَرْبَلَاءَ حَتَّی یَنْفِرَ فَرَسُهُ وَ یُحَمْحِمَ وَ یَقُولَ: الظَّلِیمَةَ الظَّلِیمَةَ لِأُمَّةٍ قَتَلَتِ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّهَا.»
ترجمه:
در بعضی از کتب معتبر از عبد الله بن قیس روایت شده که گفت: من از افرادی بودم که در صفین در رکاب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میجنگیدند. ابو ایوب اعور سلمی شریعه را گرفته و آب را بروی مردم بسته بود. مسلمانان از تشنگی به حضرت علی علیه السلام شکایت کردند. آن بزرگوار چند نفر سوار را برای گرفتن شریعه فرستاد؛ ولی ایشان ناکام بازگشتند. حضرت امیر مؤمنان علیه السلام [از ناراحتی] سینهاش تنگ شد. فرزندش حسین علیه السلام به او گفت: پدر جان! من [برای این مأموریت] بروم؟ فرمود: برو فرزندم! امام حسین علیه السلام با گروهی سواره رفت و ابو ایوب را از شریعه خارج کرد و [بر لب شریعه] خیمه زد و سواران خود را پیاده نمود و نزد پدرش آمد و جریان را برای او باز گفت. علی علیه السلام گریان شد. گفتند: یا امیرالمؤمنین برای چه گریه کردید و حال آنکه این اولین پیروزی است که به برکت امام حسین علیه السلام انجام گرفت؟!
حضرت علیه السلام فرمود: به خاطرم آمد که او با لب تشنه در کربلا شهید خواهد شد و اسبش رم میکند و همهمه مینماید و میگوید: فریاد از ظلم و ستم امتی که پسر دختر پیامبر خود را کشتند.
منابع شیعه:
1.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 266.
2.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 150.
منبع اهل تسنن:
3.توضیح الدلائل، شهاب الدین أحمد بن عبد الله حسینی ایجی شیرازی شافعی، نسخة مکتبة الملی بفارس (بنا بر نقل شرح إحقاق الحق، ج 33، ص 757(با اندکی تفاوت).
17)«...قَالَ مُوسَی: یَا رَبِّ وَ مَنِ الْحُسَیْنُ؟ قَالَ لَهُ: الَّذِی مَرَّ ذِکْرُهُ عَلَیْکَ بِجَانِبِ الطُّورِ قَالَ: یَا رَبِّ وَ مَنْ یَقْتُلُهُ؟
قَالَ: یَقْتُلُهُ أُمَّةُ جَدِّهِ الْبَاغِیَةُ الطَّاغِیَةُ فِی أَرْضِ کَرْبَلَاءَ وَ تَنْفِرُ فَرَسُهُ وَ تُحَمْحِمُ وَ تَصْهِلُ وَ تَقُولُ فِی صَهِیلِهَا: الظَّلِیمَةَ الظَّلِیمَةَ مِنْ أُمَّةٍ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّهَا...»
ترجمه:
حضرت موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! این حسین علیه السلام کیست؟ خطاب شد: همان کسی است که در کنار کوه طور برای تو نام او برده شد.
حضرت موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! قاتل حسین علیه السلام کیست؟
خطاب شد: ظالمان و طغیانگران امت جدش او را در زمین کربلا شهید مینمایند و اسب او، شیهه کشان و همهمه کنان به این طرف و آن طرف میدود و فریاد میزند: «فریاد از ظلم و ستم امتی که پسر دختر پیغمبرِ خود را شهید کردند».
منابع شیعه:
1.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 44، ص 308.
2.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 596.
3.مخزن البکاء، ملا محمد صالح برغانی قزوینی [م.1283]، ص692.
18)«وقتی ذوالجناح خبر شهادت حضرت علیه السلام را به خیمهها آورد، گریه میکرد و میگفت: الظَّلِیمَةَ الظَّلِیمَةَ مِنْ أُمَّةٍ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّهَا ای داد از امتی که پسر دختر پیغمبر خود را کشتند. سکینۀ مظلومه گفت: ای ذوالجناح سُقی أم قُتِل عَطشاناً؟ پدرم را آب دادند یا با لب تشنه شهید کردند؟ ذوالجناح گفت: بَل قُتِلَ عَطشاناً بلکه او را با لب تشنه شهید کردند. ذوالجناح گفت: ای سکینه پدرت پیغامی داده است. گفت: وَ ما هذا؟ آن چه چیز است؟ گفت: به شیعیان پدرت بگو که هر وقت آب بنوشند لب خشکیدۀ او را یاد کنند. این را گفت و فریادکنان خود را در فرات انداخت و غرق شد».
منبع شیعه:
انوار الشهادة، شیخ حسن یزدی [م. 1297]، ص100.
19)«أَقْبَلَ فَرَسُ الحسینِ وَ قَدْ عَدَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ أَنْ لَا یُؤْخَذَ فَوَضَعَ نَاصِیَتَهُ فِی دَمِ الحسینِ ثُمَّ أَقْبَلَ یَرْکُضُ نَحْوَ خَیْمَةِ النِّسَاءِ، وَ هُوَ یَصهَلُ وَ یَضْرِبُ الْأَرْضَ بِرَأْسِهِ عِنْدَ الْخَیْمَةِ حَتَّی مَاتَ.»
ترجمه:
اسب امام حسین علیه السلام از میان لشکر ابن سعد دوید که دستگیر نشود. پیشانی خود را به خون آن بزرگوار رنگین نمود. سپس به سوی خیمۀ زنان تاخت. نزد خیمه شیهه میکشید و سر خود را به زمین میکوبید تا مرد.
منابع شیعه:
1.تسلیة المجالس، محمد بن ابیطالب [م. قرن10]،ج2، ص327.
2.فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام ، عبداللطیف بیرجندی، [م. 921] ص481.(به همین مضمون)( (1))
3.حبیب السّیر، خواند میر[م. 941] ج2، ص57.(به نقل خوارزمی) ( (2))
4.روضة الصفا، میرخواند، [م. قرن9] ج3، ص 170.(به نقل خوارزمی)( (3))
1) . عبارت عبداللطیف بیرجندی اینچنین است: ... روی خود را به پای زین العابدین علیه السلام میمالید و چندان سر خود را به زمین زد تا مرد.
2) . خواندمیر در کتاب حبیب السیر اینچنین آورده: ابو المؤید خوارزمی گوید که: «آن اسب چندان سر بر زمین زد که نفسش منقطع شد.
3) . میرخواند در کتاب روضة الصفا اینچنین آورده: و اسب امام حسین علیه السلام بعد از قتل او رمیده به هر جانبی دویدن گرفت، پس از لحظهای بازآمده و موی پیشانی خود را به خون آن جناب آغشته کرد. ابوالمؤید خوارزمی گوید که آن اسب چندان سر بر زمین زد که نفسش انقطاع یافت.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111] ج 45، ص 60.
6.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 304.
7.تذکرة الشهداء، ملا حبیب الله کاشانی [م. 1340]، ج2، ص179.(فارسی)
منبع اهل تسنن:
8.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص43. ( (1))
20)«قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَیْسٍ: فَنَظَرْتُ إِلَی الْجَوَادِ قَدْ رَجَعَ مِنَ الْخَیْمَةِ وَ قَصَدَ الْفُرَاتَ وَ رَمَی بِنَفْسِهِ فِیهِ، وَ ذُکِرَ أَنَّهُ یَظْهَرُ عِنْدَ [ظهور] صَاحِبِ الزَّمَانِ عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ.»
ترجمه:
عبد الله بن قیس گوید: به اسبِ [حضرت] نگاه کردم که از خیمه برگشته بود. قصد فرات کرد و خودش را در فرات انداخت و گفتهاند که نزد صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه ظاهر خواهد شد.
منابع شیعه:
1.مقتل أبی مخنف (مشهور)، ابومخنف [م. 157]، ص 96.
2.الدمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج4، ص 365.
3.اسرار الشهادة، علامه دربندی،[م. 1285] ص435 و ترجمه اسرار الشهاده: ج2، ص1430.
4.ناسخ التواریخ سید الشهدا علیه السلام ، میرزا محمد تقی خان سپهر [م. 1297]، ج3، ص5.
5.تذکرة الشهداء، ملا حبیب الله کاشانی [م. 1340]، ج2، ص180.
6.الامام الحسین و اصحابه، فضل علی قزوینی [م. 1367]، ج1، ص348.(2)
7.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1384]، ج2، ص50- 51. (2)
1) . عبارت خوارزمی اینچنین است: أقبل فرس الحسین، و قد عدا من بین أیدیهم أن لا یؤخذ، فوضع ناصیته فی دم الحسین، و ذهب یرکض إلی خیمة النساء، و هو یصهل و یضرب برأسه الأرض عند الخیمة...
2) . و فی جملة من المقاتل عن عبد اللّه بن قیس قال: کنت أنظر إلی الفرس، فرأیته رجع من عند الحریم و حمل علی القوم حتّی وصل إلی الجسد الشّریف، فجعل یودعه و یمرّغ ناصیته، ثمّ قصد الفرات، و غاص فیه و لم یر له خبر بعد ذلک. و قیل: إنّه یخرج مع المهدیّ و یکون راکبه.
21)ابو المفاخر( (1)) گفته که: به جانب بادیه رفت و دیگر کسی از او نشان نداد.
منبع شیعه:
روضة الشهدا، کاشفی، [م. 910] ص440.
22)«قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَیْسٍ: لَقَدْ رَأَیْتُ الْجَوَادَ وَ هُوَ یَدْفَعُ النَّاسَ عَنْ نَفْسِهِ، ثُمَّ غَاصَ فِی وَسَطِ الْفُرَاتِ فَلَمْ یُرَ لَهُ خَبَرٌ وَ لَا أَثَرٌ.»
ترجمه:
عبد الله بن قیس گوید: اسبِ [امام حسین علیه السلام ] را دیدم که مردم را از خود دور میکرد. سپس خود را در فرات انداخت و [دیگر] هیچ خبر و اثری از او دیده نشد.
منبع اهل تسنن:
ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 86.(به نقل از ابی مخنف)
23)صاحب مفتاح البکاء از مقتل آقا محمد جعفر بهبهانی نقل کرده:
أمّا فَرسُ الحُسَین علیه السلام فَبقیت تَجُولُ وَ تَصهَلُ وَ تَخُوضُ فِی العَسکَرِ یَمِیناً وَ شِمَالاً وَ یَنتَحِبُ کَمَا یَنتَحِبُ الآدمِی وَ تَلطَمُ خَدَّهَا بِیَدِهَا وَ تَعتَفِرُ فِی التُّرابِ وَ تَعَضُّ
1) . رجوع شود به ص162، پاورقی5.
لِسَانَهَا بِأسنَانِهَا وَ مَدامِعُهَا تَجرِی عَلَی خَدَّیهَا حَتی رَأتِ الحُسَین علیه السلام وَ إذاً هُوَ مُلقَی یَختَبِطُ بِیَدیهِ وَ رِجلَیهِ فَأتَت إلَیهِ وَ وَضَعَت فَمَهَا عَلَی صَدرِهِ وَ هِیَ تَشُمُّهُ وَ تَمَرَّغُ خَدَّیهَا بِدَمِهِ ثُمَّ تَدُورُ عَلیهِ مِن رَأسِهِ إلی رِجلَیهِ وَ کَانَت تَصهَلُ وَ تَحَمحَمُ فَلمَّا رَاهَا الحُسَینُ علیه السلام تَبکِی فَبَکی عِندَ ذَلکَ وَ أشَارَ إلَیهَا بِطَرفِهِ الضَّعِیف وَ أتَت وَ بَرَّکَت إلَی جَانِبٍ فَمَدَّ یَدُهُ إلَیهَا وَ بَقِیَ یَمسَحُ عَلَی وَجهِهَا وَ عُرفِهَا وَ تَنفُضُ عَنهَا التُّرابَ وَ هُوَ یَقُولُ یَا فَرَسَ أبِی وَ مَرکُوبَه لَاتَخَافِی وَ لَاتَحزَنِی وَ لَایَرکَبُکِ إلَّا إمَامَ مَعصُومٍ مِثلِی مِن وُلدِی ثّمَّ أخَذَ سَیفَهُ وَ دِرعَهُ وَ مَا کَانَ مَعَهُ مِنَ الهَیاکِلِ وَ الأدعِیَةِ الَّتِی کَانَت فِی عَضُدِهِ وَ قَوسَهُ وَ کِنَانَتَه وَ وَضَعَ کُلَّهَا عَلَی قَرَبُوسِ سَرجِهَا وَ شَدَّ عَلَیهِ بِمِنطَقَتهِ وَ قَالَ لَهَا یَا فَرَسَی قُومِی فَی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ اجتَهِدِی بِنَفسِکِ وَ امضِی عَلَی هَذا الطَّریق سَیُطوَی لَکَ البَعیدُ فَتَأتی الجَزیرةَ کَانَت هِیَ آخِرَ الدُّنیَا وَ صِفَتُهَا کَذَا وَ کَذا فَخُذ الأسلِحَةَ وَ ضِعیهَا فِی المَکَانِ الفُلانِی هیهُنا لِتبقَی إلی وَلَدِی وَ قُرَّةَ عَینِی صَاحِبَ العَصرِ وَ الزَّمَان القَائمَ عجل الله تعالی فرجه فإذَا وَضَعتِهَا فَارجِعِی مِن طَریقِکِ فَإذا وَصَلتِ هیهنا سَتُرِینی قَد قُتِلتُ وَ قُطِعَ رَأسِی مِنَ القَفَا فَاطلُبنِی مِن بَینِ القَتلَی فَإذا رَأیتِنِی قَتیِلاً کَثرت فِیهِ الجَراحَاتُ وَ بَقِیت فِی جَسَدِهِ أعوَادُ النَّبال وَ اسِنَّةُ الرِّمَاح أبقَاکِ اللهُ عَزَّوجَل فَاقصُدینِی وَ تَمَرَّغِی عَلَیَّ و شَمِّی رَائِحَتِی وَ خَضِّبِی وَجهَکِ بَدَمِی فَإذَا تَوَدَّعتِ مِن زِیارَةِ جَسَدِی فَاقصُدِی الخِیَامَ تَخبُرِی بِقَتلِی عَلَی أهلِی وَ وُلدِی فَإذِا وَصَلتِ قَریباً مِن الخِیامِ فَتُنادِینَ یَا أیتَامَ الزَّمَان قُومُوا فَقَد حَلَّ بِکُم الذُلَ وَ الهَوَانَ فَلَمَّا سَمِعَتِ الفَرَسُ هَذا الخِطَاب بَقِیَت تَرفعُ رَأسهَا وَ تَحطمُ بِه الأرضَ وَ تَمَکَّنُ اسنَانُهَا فِی شَعرِ ذَیلها وَ تَجُرُّهُ وَ تَرمِی بِهِ الأرضَ وَ تَحرصُ اسنَانُها مِن شِدَّة الغَیظ فَبَکَی الحُسینُ علیه السلام رَحمةً لَهَا وَ صَارَت تُشِیرُ إلَیهِ أن أمضِی وَ اَرکُضُ فِی عَسکِرِ هولاءِ المَلَاعِین وَ اَضرِبُ فِیهِم بِیَدیَّ وَ رِجلَی فَأقتُلُ منهُم مَا اَقتُلُ وَ اهلِکُ مِنهُم مَا اهلِک وَ أمُوتُ مِن بَینِهِم وَ قَالَ لَهَا یَا فَرَسِی وَ مَرکُوبِی أنتِ مَرکُوبَةُ وَارِثِی وَ خَیرِ أولَادِی وَ لاتَخافی وَ لاتحزَنِی فَإنَّک إذَا فَعَلتِ مَا
اوصیتُکِ بِهِ وَاخبِرِی أهلِی وَ عِترَتِی وَ سَتَطرُدِینَ إلَی اللّئامِ فَارجِعِی لتِلک الجَزیرَةِ وَ سَتقبین فِیهَا وَ یَخفِیکِ اللهُ عَزَّوجل عَن أعیُنِ الخَلائِقِ حَتی قامَ قَائِمنَا عجل الله تعالی فرجه وَ تَرجِعینَ إلَی دَولتنَا وَ یَرکَبُ بِکِ الخَلَفُ الحُجّة یَجرِی الفَتحُ عَلَی یَدِه وَ هُوَ عَلَی ظَهرکِ فَعِندَ ذَلِکَ مَضَتِ الفَرَسُ مُنَکَّسَةَ السَّرجِ وَ الرَّأسِ بَاکیةَ العَینِ مُمتَثِلَةً بِجَمیعِ مَا أمَرَها بِهِ الحُسَینُ علیه السلام ».
ترجمه:
اما اسب امام حسین علیه السلام پس شروع کرد به جولان دادن، شیهه میکشید و میخرامید در میانۀ سپاه دشمن به سمت راست وچپ، و به شدت میگریست و تند تند نفس میکشید، و سُرفه میکرد، همان گونه که انسان سخت میگرید، با دست خود به صورتش لطمه میزد و در خاک میغلطید، زبانش را با دندانهایش گاز میگرفت، اشکهایش بر روی گونههایش روان و جاری بود، تا اینکه چشمش به امام حسین علیه السلام افتاد، دید که حضرت علیه السلام بر روی زمین افتاده [و از شدت درد به خود میپیچید] و دستها و پاها را به زمین میکوبد، پس آمد به بالینش، و دهانش را گذاشت بر سینۀ او و استشمام میکرد و گونههایش را در خون او میغلطانید، سپس شروع کرد از بالای سر حضرت علیه السلام تا پایین پایش را طواف کند و بگردد، در حالی که شیهه میکشید و صیحه میزد، پس چون امام حسین علیه السلام نگاهش به او افتاد، آن اسب گریهاش بالا گرفت، پس در آن وقت امام حسین علیه السلام هم به گریه افتاد و با گوشۀ چشم به او اشاره کرد که بیا! آن اسب آمد و به کنار حضرت علیه السلام زانو زد، پس حضرت علیه السلام دستش را به سمت او دراز کرد و شروع کرد صورت و یال او را دست بکشند و مسح نمایند، خاکها را از روی بدنش پاک میکرد و میفرمود: ای اسبِ پدرم و مرکب او! نترس و ناراحت مباش! چراکه هرگز سوار تو نشود مگر امام معصوم علیه السلام مثل خودم که از فرزندان من است، سپس شمشیرش و سپرش و کمانش و تیردانش و همچنین آنچه که
همراهش بود از تعویذات و ادعیه در بازوبندش همگی را گرفت و بر کوهه زین او گذاشت و با کمربند زرّین خود آنها را به او محکم بست و فرمود: ای اسب من برخیز و در همین ساعت تلاش و کوشش خود را بذل کن و این مسیر را بگیر و برو! که زمین در زیر پایت پیچیده خواهد شد و راه دور بر تو نزدیک شود، پس وارد آن جزیره ای شو که در انتهای این دنیا است و مشخصاتش این است و آن! پس این وسائل را بگیر و در فلان مکان معین از آن جزیره بگذار، تا اینکه آنها باقی بماند. برای فرزندم و نور چشمم صاحب العصر و الزمان قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه پس وقتی کارت به اتمام رسید و آنجا گذاشتی، از همان مسیری که آمدی برگرد. هرگاه برسی اینجا خواهی دید که مرا کشتهاند! و سرم را از قفا جدا کرده اند! پس در جستجوی من در بین کشتهها برآی، پس هرگاه دیدی کشتهای را که جراحات بسیار دارد و در بدنش چوبههای تیر و سر نیزهها باقی مانده [بدان که آن بدن من است] خداوند تورا باقی بدارد، پس آن وقت آهنگ من کن و به سمت من آی و خود را در خون من بغلطان و بویم را استشمام کن و صورتت را به خون من رنگین ساز، پس هرگاه از زیارت بدن من فارغ شدی و مرا وداع گفتی، آهنگ خیمگاه کن و خبر کشتن مرا به اهلم و فرزندانم برسان! هرگاه به نزدیکی خیمهگاه رسیدی، پس باید ندا کنی! ای ایتام زمان، همگی به پا خیزید که بر شما فرو آمد خاری و ذلت! پس چون آن اسب این خطاب را شنید[ از خود بیخود شد] سر خود را بالا برد و محکم به زمین کوبید و با دندانها موی دُم خود را میگرفت و آن را میکشید و به زمین میریخت، و از شدت خشم دندانهایش را به هم میکوبید. سپس امام حسین علیه السلام از باب ترحم بر او گریست! آن اسب هم به حضرت اشاره کرد که من هم، اکنون میروم و بر سپاه این ملاعین میتازمم و با دستها و پاهایم آنها را مضروب ساخته و آنچه از آنها را بتوانم میکشم و به قتل میرسانم و آن تعداد هم که بتوانم از آنها را هلاک میسازم، تا اینکه خودم هم در بین آنهاکشته شوم، امام حسین علیه السلام فرمودند: ای اسب من و مرکبم! تو مرکب وارث من و مرکب بهترین اولاد من خواهی بود! پس نترس
و ناراحت مباش، پس به درستی که به وصایای من عمل کردی و اهل و عترت مرا از خبر شهادتم آگاه ساختی و اظهارهزیمت کرده و خود را شکست خورده نشان دادی، پس برگرد به آن جزیره و در آن باقی خواهی ماند و خداوند تو را از چشم جمیع خلائق مخفی و پنهان میسازد تا اینکه قائم عجل الله تعالی فرجه ما قیام کند و تو آن زمان باز خواهی گشت به دولت ما حتما و سوارت خواهد شد الخلف الحجه عجل الله تعالی فرجه ، و در حالیکه بر پشت تو سوار است به دست او، پیروزی محقق میشود. پس آن وقت ذوالجناح با زین واژگون و سر به زیر انداخته و چشم گریان بازگشت و تمام وصایای امام حسین علیه السلام را امتثال کرد.( (1))
منبع شیعه:
بحر المصائب و کنز الغرائب [ملامحمد جعفر تبریزی م. ق13]، ج3، ص198-199. (به نقل از مفتاح البکاء مرحوم برغانی)
24)شیهد ثانی شیخ زین الدین می فرماید:
و غَدا المُهرُ فی الفَلاةِ یَجولُ
حائِلاً حالُهُ بَراهُ النُّحولُ
1) . صاحب ریاض المصائب آورده است که چون جهاد حضرت منجر به شهادت گردید و از صدر زین به روی زمین غلطید ناگاه در ان حال صدای ناله و آه به گوش آن شاه رسید خون را از چشم حق بین خود پاک گردانید دید که ذوالجناح است مانند ماتم زده ای دور آن بزرگوار میگردد و زار زار گریه میکند و ناله میکشد و قوم شوم را از نزدیک آمدن منع مینماید پس ان جناب ذوالفقار را از کمر مبارک گشود و با سایر اسلحۀ جنگ بر زین او حمایل نمود پس فرمود: که ای زبان بسته بار تو به منزل و کشتی من به ساحل رسید دیگر سواری تو نصیب من نیست این اسباب را به فلان جزیره که جد بزرگوارم نشان داده برسان و برگرد اما وقتی که مراجعت کردی مرا کشته خواهی دید در ان وقت روی خود را از خون من آلوده ساخته به خیمه های حرم رو کن بعد از آنکه خبر شهادت من را به اهل بیت علیهم السلام رسانیدی سلام مرا به فرزندم بیمار کربلا برسان و بگو ای نور دیده مرا فرصت ندادند که یک بار دیگر تو را ملاقات نمایم اما ای عزیز من تو با دشمنان مدارا کن شاید که اهل بیت من از مشقت اسیری رهایی یابند ....
قائِلاً و الدُموعُ مِنهُ تَسیلُ
زالَ عِزّی و فاتَنی المَأمولُ
وَ وَهَی جانِبی وَ ذَلَّ قِیادی
بَعدَ ما کُنتُ فی مَقامِ الفِخارِ
صائِلاً صَولَةَ الأُسوِد الضَّواری
فَسَأَبکیهِ بِالدُّموعِ الضّرارِ
فی دَیاجی الظَّلامِ وَ الأسحارِ
حامِلاً مَدمَعی دِماءَ الفُؤادِ
ترجمه:
آن اسب در بیابان جولان میکرد در حالی که حالش پریشان و بدنش لاغر شده بود و در حالی که گریان بود میگفت: عزتم زایل گشت و امیدم را از دست دادم و بدنم سُست شد و بعد از این که در مقام مفاخره مانند شیران درنده حمله میکردم [افسارِ] کشیدنم خوار و ذلیل گشت پس با اشکها در تاریکی شب و در سحرها بر او میگریم و اشک من حامل خون قلبم است.
منبع شیعه:
تذکرة الشهداء، ملا حبیب الله کاشانی [م. 1340]، ج2، ص168.
«الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو کُرَیْبٍ وَ أَبُو سَعِیدٍ الْأَشَجُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ إِدْرِیسَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَوْدِیِ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام أَرَادَ الْقَوْمُ أَنْ یُوطِئُوهُ الْخَیْلَ. فَقَالَتْ فِضَّةُ لِزَیْنَبَ علیها السلام: یَا سَیِّدَتِی إِنَّ سَفِینَةَ کُسِرَ بِهِ فِی الْبَحْرِ فَخَرَجَ إِلَی جَزِیرَةٍ فَإِذَا هُوَ بِأَسَدٍ فَقَالَ: یَا أَبَا الْحَارِثِ أَنَا مَوْلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَهَمْهَمَ بَیْنَ یَدَیْهِ حَتَّی وَقَفَهُ عَلَی الطَّرِیقِ وَ الْأَسَدُ رَابِضٌ فِی نَاحِیَةٍ فَدَعِینِی أَمْضِی إِلَیْهِ وَ أُعْلِمُهُ مَا هُمْ صَانِعُونَ غَداً. قَالَ: فَمَضَتْ إِلَیْهِ فَقَالَتْ: یَا أَبَا الْحَارِثِ فَرَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَتْ: أَ تَدْرِی مَا یُرِیدُونَ أَنْ یَعْمَلُوا غَداً بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ؟ یُرِیدُونَ أَنْ یُوطِئُوا الْخَیْلَ ظَهْرَهُ قَالَ: فَمَشَی حَتَّی وَضَعَ یَدَیْهِ عَلَی جَسَدِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَأَقْبَلَتِ الْخَیْلُ فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَیْهِ قَالَ لَهُمْ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ لَعَنَهُ اللَّهُ: فِتْنَةٌ لَا تُثِیرُوهَا [تهیجوها] انْصَرِفُوا فَانْصَرَفُوا.»
ترجمه:
ادریس بن عبد الله اودی (ازدی) گوید: وقتی حسین علیه السلام شهید شد لشکر خواست اسب بر بدنش بتازد. فضه (از کنیزان فاطمه زهرا علیها السلام ) به حضرت زینب کبری علیها السلام گفت: ای بانوی من! سفینه، غلام آزاد شدۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، کشتیش در دریا شکست و
او به جزیرهای رسید و به شیری برخورد. به آن شیر گفت: ای ابا الحارث، من آزاد شدۀ رسول خدایم. آن شیر در برابرش زمزمه کرد و به او کمک کرد تا راه بازگشت را پیدا کند. آن شیر [الآن] در گوشهای خوابیده است، اجازه دهید به او بگویم که این مردم فردا چه خواهند کرد.
گوید: حضرت فضه علیها السلام نزد آن شیر رفت و گفت: ای ابا الحارث! آن شیر سر بلند کرد. فضه به او گفت: میدانی فردا میخواهند با امام حسین علیه السلام چه کار کنند؟ میخواهند اسب بر پشتش بتازند. گوید: آن شیر آمد و دست خود را روی بدن حسین علیه السلام نهاد. لشکر پیش آمدند و چون آن شیر را دیدند عمر بن سعد به آنها گفت: این فتنهای است. مبادا آن را برانگیزید. سپس به دستور او سپاهیان بازگشتند.( (1))
منابع شیعه:
1.کافی، شیخ کلینی [م. 329]، ج 1، ص 465.
2.الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی [م. 560]، ص 336. (به همین مضمون عن إدریس بن عبد اللّه الأزدیّ، قال: ....).
3.نزهة الکرام، رازی، [م. 658] ج2، ص653-654.(فارسی)( (2))
1) . محمد هاشم خراسانی [م. 1352] در منتخب التواریخ، ص 69 مینویسد: از اصول کافی استفاده میشود که فضّه روز عاشورا در کربلا بود. وقتی که لشکر کفر اراده کردند اسب بر اجساد طاهره بتازند، فضّه خاتون از حضرت زینب استیذان نمود که شیری را که در آن سرزمین است، به مددکاری بخواهد. فضّه رفت و به آن شیر گفت و آن شیر به قتلگاه آمد. ابن سعد گفت: فتنة لا تثیروها، انصرفوا.
2) . روایت کند از ادریس بن عبد اللّه الاعلی که گفت، چون حسین بن علی را صلوات اللّه علیهما بکشتند و خواستند که اسبان بر تن مبارک وی بدوانند، فضه به زینب گفت علیها السلام: ای سیده، سفینه مولای رسول صلی اللّه علیه و آله دردریا نشسته بود، کشتی شکسته شد، او به جزیرهای افتاد. شیری دید گفت: یا ابا الحارث، من مولای رسولم شیر پیش او همهمهای چند بکرد تا آن وقت که او را براه داشت: و شیر در گوشهای ایستیده بود. گفت: دستوری ده تا من بروم و او را خبر دهم از آنچه این ملاعین خواهند کرد. فضه نزد شیر رفت، گفت: یا ابا الحارث، سر برداشت، گفت: میدانی که چه خواهند کردن با حسین بن علی علیهما السلام. میخواهند که اسبان بر تن او برانند. شیر برفت و دست بر تن وی نهاد، اسبان بیامدند. چون شیر دیدند. عمر سعد لعنة اللّه علیه، بدان ملاعین گفت: فتنهای است این، نزدیک وی مروید و بازگشتن علیهم لعائن اللّه تتری بعد تتری.
4.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص238. (به همین مضمون).
5.إثبات الهداة، شیخ حر عاملی [م. 1104]، ج1، ص409 (أقول: قد روی أنهم أُوطؤوا الخیل ظهره و صدره علیه السّلام فلعلّه فی وقت آخر بعد انصراف الأسد.)
6.مدینة المعاجز، علامه سید هاشم بحرانی [م. 1107]، ج 3، ص 469.
7.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 169.
8.انوار نعمانیه، سید نعمت الله جزایری [م.1112]، ج3، 262
9.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 488.
10.مخزن البکاء، مولی صالح برغانی قزوینی [م. 1283]، مجلس10، ص708. (به نقل از منتخب طریحی)( (1))
11.الدمعة الساکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج4، ص377.( (2))
12.أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص439. (به نقل از منتخب طریحی و ریاض الابرار سید نعمت الله جزایری).( (3))
1) . (مرحوم برغانی قبل از بیان حکایت میفرماید): ابن سعد پلید به سبب نوشتن ابن زیاد عنید که: اسب بر بدن شاه شهیدان بتازد. گویا اکتفا به تاختن این ده نفر ولد الزنا ننمود و اراده نمود که همۀ لشکر شقاوت اثر اسب بتازند بر بدن آن سرور که دیگر اثری از آن نعش مطهر نماند. غافل از اینکه حق تعالی نخواهد نور او خاموش شود و به سبب شیری دفع آن شرّ عظیم را خواهد نمود. ص707.
2) . قال الفاضل البرغانیّ فی معدن البکاء بعد ما نقل حکایة الأسد. أقول: و کأنّهم لعنهم اللّه أرادوا أن یوطّئوه الخیل بحیث لا یبقی لجثّته أثر، فمنعهم الأسد و إلّا فالعشرة المتقدّمة لعنهم اللّه قد رضّوا صدره و ظهره و امتثلوا أمر عبید اللّه بن زیاد (لعنه اللّه) حیث کتب لعمر بن سعد فی کربلاء: فإن قتلت حسینا فأوطئ الخیل صدره و ظهره، فإنّه عات ظلوم، و لست أری أنّ هذا یضرّ بعد الموت شیئا، و لکن علی قول قد قلته لو قتلته لفعلت هذا به، کما مرّ مفصّلا.أقول: قد تقدّم أنّهم لعنهم اللّه قد أوطؤوه الخیل و لا منافاة بینهما لجواز أن یکون فی مجیء الأسد لم یطؤه الخیل و أوطؤوه بعد ذلک.
3) . مرحوم دربندی اینگونه نیز نقل کرده است: إنّه لمّا قتل الحسین علیه السّلام أمر عمر بن سعد لعنه اللّه أن تطأ الخیل غدا. فسمعت جاریة الحسین علیه السّلام فحکت لزینب أخته، فقالت: ما الحیلة؟ قالت زینب: إنّ سفینة عبد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله، نجّاه الأسد علی ظهره، لمّا قال له: أنا عبد رسول اللّه، و سمعت أنّ فی هذه الجزیرة أسدا. فامضی إلیه، فقولی له: إنّ عسکر ابن سعد لعنهم اللّه یریدون غدا [أن] یطؤوا بخیولهم ابن رسول اللّه، فهل أنت تارکهم؟ فلمّا مضت إلیه الجاریة فقالت ما قالته زینب إلی قولهما: فهل أنت تارکهم؟ أشار برأسه: لا. فلمّا کان الغد أقبل الأسد یأز أزّا، و العسکر واقف، فظنّ ابن سعد أنّه جاء یأکل من لحوم الموتی، فقال: دعوه نری ما یصنع. فأقبل یدور القتلی، حتّی وقف علی جسد الحسین علیه السّلام فوضع یده علی صدره، و جعل یمرّغ خدّه بدمه، فیبکی، فلم یجسر أحد أن یقربه، فقال ابن سعد: فتنة، فلا تهیّجوها. فانصرفوا عنه.
13.انوار الشهاده، شیخ حسن یزدی [م. 1297]، ص214. (به همین مضمون)( (1)
14.و در پایان میفرماید: «ممکن است جمع کرده شود میان اخبار به اینکه دو مرتبه چنین اراده نمودند. دفعه اول میسر شد و دفعه ثانی میسر نشد به جهت مانع شدن شیر، چنانچه از بعضی اخبار مستفاد میشود.»
)15.تذکرة الشهدا، علامه ملا حبیب الله کاشانی [م. 1340]، ج2، ص239.( (2))
16.معالی السبطین مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص56.
17.زینب الکبری، علامه نقدی، ص62.( (3))
1) . شیخ حسن یزدی در ادامۀ روایت نقل کرده است که: «فضه میگوید همین که نزدیک خیمهها رسیدم دیدم صدای گریه و ناله زینب بلند است گفتم ای سیدۀ من اگرچه حق داری اما چرا گریه و اضطراب داری؟ من شیر را آوردم. زینب دستها را بر فرق خود زد و گفت ای فضه دیر آمدی بنی امیه اسب بر بدن برادرم تاختند و اعضا و جوارح او را خورد و پایمال سم ستوران نمودند.»
2) . مؤلف گوید: مقتضای جمع ما بین اخبار این که در روز عاشورا ده نفر اسب بر بدن آن مظلوم تاختند و ارادۀ عمر سعد آن بود که روز دیگر تمام لشکر اسب بتازند به حدی که هیچ اثری از آثار آن جسد مطهر باقی نماند و کسی برایش قبری مهیا نسازد و این مطلب برای آنها میسر نشد. ج2، ص241.
3) . عبارت علامه نقدی اینچنین است: الکرامات المرویّة عن زینب الکبری بنت أمیر المؤمنین علیه السّلام، و المنقولة فی الکتب العربیّة و الفارسیّة کثیرة، و نحن اعتمدنا فی کتابنا هذا علی أمور حصل عندنا القطع بصحّتها، فمن ذلک تسخیر الأسد لها صلوات اللّه علیها... أقول: و هذه الکرامة هی کرامة عظیمة لزینب صلوات الله علیها علی الروایة الأولی و الثانیة لأنّ إطاعة الأسد لجاریتها إنما هی لأجلها.
«عَنِ الْمُشْطَاحِ الْوَرَّاقِ قَالَ: سَمِعْتُ الْفَتْحَ بْنَ شُخْرُفٍ [سحرف] الْعَابِدَ یَقُولُ: [کُنتُ] أَفُتُّ الحَبّ [الْخُبْزَ] لِلْعَصَافِیرِ کُلَّ یَوْمٍ فَکَانَتْ تَأْکُلُ فَلَمَّا کَانَ یَوْمُ عَاشُورَاءَ فَتَتُّ [فتتت] لَهَا فَلَمْ تَأْکُلْ فَعَلِمْتُ أَنَّهَا امْتَنَعَتْ لِقَتْلِ حُسَیْنِ بْنِ عَلِی علیه السلام .»
ترجمه:
مُشطاح وَرَاق گفت: از فتح بن شُخرف عابد شنیدم که میگوید: من همه روزه برای گنجشکها دانه میریختم [نان خُرد میکردم] و آنها میخوردند. اما وقتی روز عاشورا فرا رسید من برای آنها دانه ریختم [نان خرد کردم] اما آنها نخوردند! پس دریافتم که آن پرندگان به علت شهادت حسین بن علی علیه السلام [از خوردن] امتناع کردند.
منابع شیعه:
1.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 310.
2.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 495.
منبع اهل تسنن:
3.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص104.
1)«عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی غُنْدَرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ فِی الْبُومَةِ قَالَ: هَلْ أَحَدٌ مِنْکُمْ رَآهَا بِالنَّهَارِ؟ قِیلَ لَهُ: لَاتَکَادُ تَظْهَرُ بِالنَّهَارِ وَ لَاتَظْهَرُ إِلَّا لَیْلاً. قَالَ: أَمَا إِنَّهَا لَمْ تَزَلْ تَأْوِی الْعُمْرَانَ أَبَداً فَلَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام آلَتْ عَلَی نَفْسِهَا أَنْ لَا تَأْوِیَ الْعُمْرَانَ أَبَداً وَ لَا تَأْوِیَ إِلَّا الْخَرَابَ فَلَا تَزَالُ نَهَارَهَا صَائِمَةً حَزِینَةً حَتَّی یَجُنَّهَا اللَّیْلُ فَإِذَا جَنَّهَا اللَّیْلُ فَلَا تَزَالُ تَرِنُّ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام حَتَّی تُصْبِحَ.»
ترجمه:
حسین بن ابی غندر گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم دربارۀ جغد میفرمود: آیا کسی از شما آن را در روز دیده است؟ محضر مبارکش عرض شد: در روز ظاهر نمیشود و فقط شبها دیده میشود. حضرت علیه السلام فرمودند: این پرنده پیوسته در آبادی زندگی میکرد وقتی حسین علیه السلام کشته شد قسم خورد که هرگز در آبادی زندگی نکند و جز در خرابه منزل نگیرد. پس همواره در روز از خوردن غذا امساک میکند و محزون است تا شب فرا برسد و وقتی شب شد تا صبح بر امام حسین علیه السلام ناله میکند.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه[م. 367]، ص 199.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی[م. 1107]، ج 4، ص 181.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج 45، ص 213.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی[م. 1130]، ص 492.
2)«عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْمِیثَمِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: یَا یَعْقُوبُ رَأَیْتَ بُومَةً بِالنَّهَارِ تَنَفَّسُ قَطُّ؟ فَقَالَ: لَا قَالَ: وَ تَدْرِی لِمَ ذَلِکَ؟ قَالَ: لَا قَالَ: لِأَنَّهَا تَظَلُّ یَوْمَهَا صَائِمَةً عَلَی مَا رَزَقَهَا اللَّهُ فَإِذَا جَنَّهَا اللَّیْلُ أَفْطَرَتْ عَلَی مَا رُزِقَتْ ثُمَّ لَمْ تَزَلْ تَرَنَّمُ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ علیه السلام حَتَّی تُصْبِحَ.»
ترجمه:
حسن بن علی میثمی نقل کرده که امام صادق علیه السلام فرمودند: ای یعقوب آیا تا به حال جغد را در روز دیدهای؟ وی گفت: خیر. حضرت فرمودند: میدانی چرا؟ عرض کرد: خیر. امام علیه السلام فرمودند: چون این پرنده در طول روز از آنچه خدا روزی او کرده امساک میکند و وقتی شب فرا رسید از آنچه روزی او شده افطار میکند و تا صبح بر (مصائب) حضرت حسین بن علی علیه السلام زمزمه و نوحهسرائی میکند.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه[م. 367]، ص 200.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی[م. 1107]، ج 4، ص 183.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج 45، ص 214.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی[م. 1130]، ص 492.
به همین مضمون: (1)
ترجمه: امام صادق علیه السلام فرمود: جغد در روز از خوردن غذا امساک میکند و وقتی افطار نمود بر حضرت حسین بن علی علیه السلام ندبه و گریه میکند تا صبح فرا برسد.
5.کامل الزیارات، ابن قولویه[م. 367]، ص 200.
6.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی[م. 1107]، ج 4، ص 183.
7.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج 45، ص 214.
8.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی[م. 1130]، ص 492.
3)«رُوِیَ مِنْ طَرِیقِ أَهْلِ الْبَیْتِ علیهم السلام أَنَّهُ لَمَّا اسْتُشْهِدَ الْحُسَیْنُ علیه السلام بَقِیَ فِی کَرْبَلَاءَ صَرِیعاً وَ دَمُهُ عَلَی الْأَرْضِ مَسْفُوحاً وَ إِذَا بِطَائِرٍ أَبْیَضَ قَدْ أَتَی وَ تَمَسَّحَ بِدَمِهِ وَ جَاءَ وَ الدَّمُ یَقْطُرُ مِنْهُ فَرَأَی طُیُوراً تَحْتَ الظِّلَالِ عَلَی الْغُصُونِ وَ الْأَشْجَارِ وَ کُلٌّ مِنْهُمْ یَذْکُرُ الْحَبَّ وَ الْعَلَفَ وَ الْمَاءَ فَقَالَ لَهُمْ ذَلِکَ الطَّیْرُ الْمُتَلَطِّخُ بِالدَّمِ: یَا وَیْلَکُمْ أَ تَشْتَغِلُونَ بِالْمَلَاهِی وَ ذِکْرِ الدُّنْیَا وَ الْمَنَاهِی وَ الْحُسَیْنُ فِی أَرْضِ کَرْبَلَاءَ فِی هَذَا الْحَرِّ مُلْقیً عَلَی الرَّمْضَاءِ ظَامِئٌ مَذْبُوحٌ وَ دَمُهُ مَسْفُوحٌ فَعَادَتِ الطُّیُورُ کُلٌّ مِنْهُمْ قَاصِداً کَرْبَلَاءَ فَرَأَوْا سَیِّدَنَا الْحُسَیْنَ علیه السلام مُلْقیً فِی الْأَرْضِ جُثَّةً بِلَا رَأْسٍ وَ لَا غُسْلٍ وَ لَا کَفَنٍ قَدْ سَفَتْ عَلَیْهِ السَّوَافِی وَ بَدَنُهُ مَرْضُوضٌ قَدْ هَشَّمَتْهُ الْخَیْلُ بِحَوَافِرِهَا زُوَّارُهُ وُحُوشُ الْقِفَارِ وَ نَدَبَتُهُ جِنُّ السُّهُولِ وَ الْأَوْعَارِ قَدْ أَضَاءَ التُّرَابُ مِنْ أَنْوَارِهِ وَ أَزْهَرَ الْجَوُّ مِنْ أَزْهَارِهِ فَلَمَّا رَأَتْهُ الطُّیُورُ تَصَایَحْنَ وَ أَعْلَنَّ بِالْبُکَاءِ وَ الثُّبُورِ وَ تَوَاقَعْنَ عَلَی دَمِهِ یَتَمَرَّغْنَ فِیهِ وَ طَارَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ إِلَی نَاحِیَةٍ یُعْلِمُ أَهْلَهَا عَنْ قَتْلِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَمِنَ الْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ أَنَّ طَیْراً مِنْ هَذِهِ الطُّیُورِ قَصَدَ مَدِینَةَ الرَّسُولِ وَ جَاءَ یُرَفْرِفُ وَ الدَّمُ یَتَقَاطَرُ مِنْ أَجْنِحَتِهِ وَ دَارَ حَوْلَ قَبْرِ سَیِّدِنَا رَسُولِ اللَّهِ یُعْلِنُ
1) . با این عبارت: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْبُومَ لَتَصُومُ النَّهَارَ فَإِذَا أَفْطَرَتْ تَدَلَّهَت [أَنْدَبَتْ] عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ علیه السلام حَتَّی تُصْبِحَ.»
بِالنِّدَاءِ: أَلَا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بِکَرْبَلَاءَ أَلَا ذُبِحَ الْحُسَیْنُ بِکَرْبَلَاءَ فَاجْتَمَعَتِ الطُّیُورُ عَلَیْهِ وَ هُمْ یَبْکُونَ عَلَیْهِ وَ یَنُوحُونَ فَلَمَّا نَظَرَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ مِنَ الطُّیُورِ ذَلِکَ النَّوْحَ وَ شَاهَدُوا الدَّمَ یَتَقَاطَرُ مِنَ الطَّیْرِ لَمْ یَعْلَمُوا مَا الْخَبَرُ حَتَّی انْقَضَتْ مُدَّةٌ مِنَ الزَّمَانِ وَ جَاءَ خَبَرُ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ عَلِمُوا أَنَّ ذَلِکَ الطَّیْرَ کَانَ یُخْبِرُ رَسُولَ اللَّهِ بِقَتْلِ ابْنِ فَاطِمَةَ الْبَتُولِ وَ قُرَّةِ عَیْنِ الرَّسُولِ.
وَ قَدْ نُقِلَ أَنَّهُ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ الَّذِی جَاءَ فِیهِ الطَّیْرُ إِلَی الْمَدِینَةِ کَانَ فِی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَهُودِیٌّ وَ لَهُ بِنْتٌ عَمْیَاءُ زَمْنَاءُ طَرْشَاءُ مَشْلُولَةٌ وَ الْجُذَامُ قَدْ أَحَاطَ بِبَدَنِهَا فَجَاءَ ذَلِکَ الطَّائِرُ وَ الدَّمُ یَتَقَاطَرُ مِنْهُ وَ وَقَعَ عَلَی شَجَرَةٍ یَبْکِی طُولَ لَیْلَتِهِ وَ کَانَ الْیَهُودِیُّ قَدْ أَخْرَجَ ابْنَتَهُ تِلْکَ الْمَرِیضَةَ إِلَی خَارِجِ الْمَدِینَةِ إِلَی بُسْتَانٍ وَ تَرَکَهَا فِی الْبُسْتَانِ الَّذِی جَاءَ الطَّیْرُ وَ وَقَعَ فِیهِ فَمِنَ الْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ أَنَّ تِلْکَ اللَّیْلَةَ عَرَضَ لِلْیَهُودِیِّ عَارِضٌ فَدَخَلَ الْمَدِینَةَ لِقَضَاءِ حَاجَتِهِ فَلَمْ یَقْدِرْ أَنْ یَخْرُجَ تِلْکَ اللَّیْلَةَ إِلَی الْبُسْتَانِ الَّتِی فِیهَا ابْنَتُهُ الْمَعْلُولَةُ وَ الْبِنْتُ لَمَّا نَظَرَتْ أَبَاهَا لَمْ یَأْتِهَا تِلْکَ اللَّیْلَةَ لَمْ یَأْتِهَا نَوْمٌ لِوَحْدَتِهَا لِأَنَّ أَبَاهَا کَانَ یُحَدِّثُهَا وَ یُسَلِّیهَا حَتَّی تَنَامَ فَسَمِعَتْ عِنْدَ السَّحَرِ بُکَاءَ الطَّیْرِ وَ حَنِینَهُ فَبَقِیَتْ تَتَقَلَّبُ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَی أَنْ صَارَتْ تَحْتَ الشَّجَرَةِ الَّتِی عَلَیْهَا الطَّیْرُ فَصَارَتْ کُلَّمَا حَنَّ ذَلِکَ الطَّیْرُ تُجَاوِبُهُ مِنْ قَلْبٍ مَحْزُونٍ فَبَیْنَمَا هِیَ کَذَلِکَ إِذْ وَقَعَ قَطْرَةٌ مِنَ الدَّمِ فَوَقَعَتْ عَلَی عَیْنِهَا فَفُتِحَتْ ثُمَّ قَطْرَةٌ أُخْرَی عَلَی عَیْنِهَا الْأُخْرَی فَبَرَأَتْ ثُمَّ قَطْرَةٌ عَلَی یَدَیْهَا فَعُوفِیَتْ ثُمَّ عَلَی رِجْلَیْهَا فَبَرَأَتْ وَ عَادَتْ کُلَّمَا قَطَرَتْ قَطْرَةٌ مِنَ الدَّمِ تُلَطِّخُ بِهِ جَسَدَهَا فَعُوفِیَتْ مِنْ جَمِیعِ مَرَضِهَا مِنْ بَرَکَاتِ دَمِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَلَمَّا أَصْبَحَتْ أَقْبَلَ أَبُوهَا إِلَی الْبُسْتَانِ فَرَأَی بِنْتاً تَدُورُ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّهَا ابْنَتُهُ فَسَأَلَهَا أَنَّهُ کَانَ لِی فِی الْبُسْتَانِ ابْنَةٌ عَلِیلَةٌ لَمْ تَقْدِرْ أَنْ تَتَحَرَّکَ فَقَالَتِ ابْنَتُهُ: وَ اللَّهِ أَنَا ابْنَتُکَ فَلَمَّا سَمِعَ کَلَامَهَا وَقَعَ مَغْشِیّاً عَلَیْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَامَ عَلَی قَدَمَیْهِ فَأَتَتْ بِهِ إِلَی ذَلِکَ الطَّیْرِ فَرَآهَا وَاکِراً عَلَی الشَّجَرَةِ یَئِنُّ مِنْ قَلْبٍ حَزِینٍ مُحْتَرِقٍ مِمَّا رَأَی مِمَّا فُعِلَ بِالْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ لَهُ الْیَهُودِیُّ: أَقْسَمْتُ عَلَیْکَ
بِالَّذِی خَلَقَکَ أَیُّهَا الطَّیْرُ أَنْ تُکَلِّمَنِی بِقُدْرَةِ اللَّهِ تَعَالَی فَنَطَقَ الطَّیْرُ مُسْتَعْبِراً ثُمَّ قَالَ: إِنِّی کُنْتُ وَاکِراً عَلَی بَعْضِ الْأَشْجَارِ مَعَ جُمْلَةِ الطُّیُورِ عِنْدَ الظَّهِیرَةِ وَ إِذَا بِطَیْرٍ سَاقِطٍ عَلَیْنَا وَ هُوَ یَقُولُ: أَیُّهَا الطُّیُورُ تَأْکُلُونَ وَ تَتَنَعَّمُونَ وَ الْحُسَیْنُ فِی أَرْضِ کَرْبَلَاءَ فِی هَذَا الْحَرِّ عَلَی الرَّمْضَاءِ طَرِیحاً ظَامِئاً وَ النَّحْرُ دَامٍ وَ رَأْسُهُ مَقْطُوعٌ عَلَی الرُّمْحِ مَرْفُوعٌ وَ نِسَاؤُهُ سَبَایَا حُفَاةٌ عَرَایَا فَلَمَّا سَمِعْنَ بِذَلِکَ تَطَایَرْنَ إِلَی کَرْبَلَاءَ فَرَأَیْنَاهُ فِی ذَلِکَ الْوَادِی طَرِیحاً الْغُسْلُ مِنْ دَمِهِ وَ الْکَفَنُ الرَّمْلُ السَّافِی عَلَیْهِ فَوَقَعْنَا کُلُّنَا عَلَیْهِ نَنُوحُ وَ نَتَمَرَّغُ بِدَمِهِ الشَّرِیفِ وَ کَانَ کُلٌّ مِنَّا طَارَ إِلَی نَاحِیَةٍ فَوَقَعْتُ أَنَا فِی هَذَا الْمَکَانِ فَلَمَّا سَمِعَ الْیَهُودِیُّ ذَلِکَ تَعَجَّبَ وَ قَالَ: لَوْ لَمْ یَکُنِ الْحُسَیْنُ ذَا قَدْرٍ رَفِیعٍ عِنْدَ اللَّهِ مَا کَانَ دَمُهُ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ ثُمَّ أَسْلَمَ الْیَهُودِیُّ وَ أَسْلَمَتِ الْبِنْتُ وَ أَسْلَمَ خَمْسُمِائَةٍ مِنْ قَوْمِهِ.»
ترجمه:
از طریق اهل بیت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده: هنگامی که امام حسین علیه السلام شهید شد بدن مقدسش در کربلا افتاده و خون مبارکش روی زمین ریخته بود. ناگاه پرنده سفیدی آمد و خود را به خون مقدس امام حسین علیه السلام مالید و در حالیکه خون از او میچکید مرغانی را دید که زیر سایه بر فراز شاخهها و درختان جای دارند و هر یک از آنها سخن از دانه و علف و آب میگوید. آن مرغ آغشته به خون به آنها گفت: وای بر شما! آیا شما مشغول لهو لعب و یاد دنیا هستید و حسین علیه السلام در زمین کربلاء در این گرما تشنه و سربریده روی خاکهای داغ افتاده و خون مقدسش ریخته است. با شنیدن این سخن، همۀ آن پرندگان به سمت کربلا پرواز کردند. در آن هنگام دیدند که پیکر مطهر امام حسین علیه السلام بدون سر و غسل و کفن روی زمین افتاده است. بادها گرد و غبار بر بدن مقدسش افشاندهاند و بدن مبارکش زیر سم اسبان کوبیده شده است و حیوانات وحشی زیارتش میکنند و جنیان و کوهها برایش نوحه میخوانند
زمین از انوار آن بزرگوار، نورانی و هوا از درخشندگی او درخشنده شده است. وقتی چشم آن پرندگان به جسد مقدس حسین علیه السلام افتاد صیحه زدند و صدا به گریه و واویلا بلند کردند و در میان خون مبارکش نشستند و پر و بال خود را با آن خون رنگین نمودند. سپس هر یک از آنها به طرفی پرواز کرد تا اهل آنجا را از شهادت امام حسین علیه السلام آگاه نماید.
از قضا یکی از آن پرندگان به سمت مدینه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رفت و در حالیکه خون از بالهایش میچکید بال میزد و اطراف قبر مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میچرخید و این سخن را میگفت: آگاه باشید که حسین در کربلا کشته شد. آگاه باشید که حسین در کربلاء ذبح گردید. پرندگان در اطراف آن پرنده اجتماع کردند و برای امام حسین گریه و نوحه کردند. وقتی اهل مدینه آن نوحه را از آن پرندگان دیدند و خونی را که از آن پرنده میچکید مشاهده کردند، ندانستند چه خبر است تا اینکه مدتی گذشت و خبر شهادت امام حسین علیه السلام آمد و مردم دریافتند که آن پرنده، خبر شهادت پسر فاطمه و نور چشم رسول خدا را برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آورده بود.
و نقل شده: در آن روزی که آن مرغ وارد مدینه شد مردی یهودی در مدینه بود و دختری داشت که کور، زمین گیر، کر و شل بود و جذام (یعنی خوره) بدنش را فرا گرفته بود. آن پرنده در حالیکه خون از پر و بالش میچکید بر فراز درختی نشست و در طول آن شب گریان بود. یهودی دختر مریض خود را به باغی خارج از مدینه برده بود و در همان باغی که آن پرنده نشسته بود، ساکن شدند. از قضا آن شب برای یهودی کاری پیش آمد و برای برآوردن حاجت خود به مدینه رفت و نتوانست آن شب به باغی که دختر بیمارش در آن بود برود. آن شب از تنهایی خوابش نبرد زیرا پدرش برایش سخن میگفت و به او آرامش میداد تا بخوابد.
آن دختر در هنگام سحر گریه و ناله آن مرغ را شنید. خود را روی زمین کشید و زیر درختی که پرنده بر فراز آن بود رسید. هرگاه آن پرنده ناله میکرد با قلبی محزون با آن
پرنده هم ناله میشد. در همین حال یک قطره خون چکید و بر چشمش افتاد و چشمش باز شد. سپس قطرۀ دیگری بر چشم دیگرش چکید و آن نیز شفا گرفت. قطرهای بر دو دستش چکید و آنها نیز شفا یافتند. بعد از آن یک قطره بر پاهایش چکید آنها نیز شفا گرفتند. هر قطره خونی که از آن پرنده میچکید دختر یهودی آن را به بدن خود میمالید تا اینکه از برکت خون مقدس امام حسین علیه السلام به طور کامل شفا یافت. هنگامی که صبح شد پدرش به سوی باغ آمد دختری را دید که گردش میکند او را نشناخت. از او پرسید من دختر مریضی در این باغ داشتم که قادر بر حرکت نبود. آن دختر گفت: به خدا قسم من دختر تو هستم. وقتی سخن دختر را شنید، بیهوش بر زمین افتاد. هنگامی که به هوش آمد روی دو پایش ایستاد و دخترش او را پیش آن پرنده آورد. یهودی دید آن پرنده بر فراز آن درخت با قلبی حزین و سوخته -از آنچه دیده بود که با حسین علیه السلام کردهاند- ناله و ندبه میکند.
یهودی به آن پرنده گفت: تو را به حق آن کسی که تو را آفریده است قسم میدهم با من به قدرت خدا سخن بگوئی! ناگاه آن پرنده با حالت گریه تکلم نمود و گفت: من موقع ظهر با گروهی از پرندگان بر فراز درختان بودم. پرندهای بر ما وارد شد و گفت: ای پرندگان شما میخورید و از نعمتهای خدا بهره میبرید و حسین در زمین کربلا در این گرما لب تشنه روی خاکهای داغ افتاده است. گلویش خونآلود و سر مقدسش بریده و بر فراز نیزه است و زنانش اسیر و پابرهنهاند و لباسشان به تاراج رفته است. هنگامی که پرندگان این کلام را شنیدند به سوی کربلا پرواز کردند. امام حسین علیه السلام را دیدیم که در آن وادی افتاده است. غسل آن حضرت، از خون بدنش و کفنش آن ریگهائی بود که باد روی جنازهاش ریخته بود. ما روی جسد شریفش افتادیم و شروع به نوحه و زاری نمودیم و بدنهای خود را به خون شریف حسین علیه السلام رنگین کردیم. هر یک از ما به طرفی پرواز نمود. و من نیز به اینجا آمدم.
وقتی یهودی این کلام را شنید تعجب کرد و گفت: اگر حسین علیه السلام نزد خدا مقام
عالی نمیداشت خون مقدسش شفای هر دردی نمیبود! سپس آن یهودی و دخترش و پانصد نفر از خویشاوندانش به دین اسلام مشرف شدند.
منابع شیعه:
1.منتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج1، ص107- 109.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی[م. 1107]، ج 4، ص 72.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج 45، ص 191.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی[م. 1130]، ص 493.
5.أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص 444- 445.
6.اکلیل المصائب فی مصائب الاطائب، تنکابنی [م. 1302]، ص45. (به نقل از طریحی)
7.معالی السبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص57- 59.
1)«عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ: کُنْتُ جَالِساً فِی بَیْتِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَنَظَرْتُ إِلَی الْحَمَامِ الرَّاعِبِیِّ یُقَرْقِرُ طَوِیلاً فَنَظَرَ إِلَیَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ: یَا دَاوُدُ أَ تَدْرِی مَا یَقُولُ هَذَا الطَّیْرُ؟ قُلْتُ: لَا وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ: تَدْعُو عَلَی قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ علیهما السلام فَاتَّخِذُوهُ فِی مَنَازِلِکُم.»
ترجمه:
از داود بن فرقد نقل شده که گفت: در خانه امام صادق علیه السلام نشسته بودم. چشمم به کبوتر راعبی افتاد که مدت زیادی مشغول خواندن بود.
امام صادق علیه السلام به من نگاه کرد و فرمود: ای داود! میدانی این حیوان چه میگوید؟
عرض کردم: نه به خدا. فدایت شوم.
حضرت علیه السلام فرمود: قاتلین حضرت حسین بن علی علیهما السلام را نفرین میکند این حیوان را در منازلتان نگهداری کنید.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه[م. 367]، ص 198.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی[م. 1107]، ج 4، ص 180.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج 45، ص 213.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی[م. 1130]، ص 491.
2)«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: اتَّخِذُوا الْحَمَامَ الرَّاعِبِیَّةَ فِی بُیُوتِکُمْ فَإِنَّهَا تَلْعَنُ قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ.»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمودند: کبوتر راعبی را در خانههایتان نگهداری کنید که او قاتلین حضرت حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام را لعنت میکند و خدا قاتلین او را لعنت کند.
منابع شیعه:
1.کافی، کلینی [م. 329]، ج6، ص547.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه[م. 367]، ص 198.( (1))
3.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی[م. 1107]، ج 4، ص 180.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج 44، ص 305 به نقل کافی و ج45، ص213 به نقل از کامل الزیارات.
1) . ابن قولویه روایت را با این سند نقل کرده است: «حَدَّثَنِی أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ وَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَنْ [عَلِیِّ بْنِ هَارُونَ] عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ النَّوْفَلِیِّ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَبِی زِیَادٍ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ...»
«عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهم السلام قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ جَاءَ غُرَابٌ فَوَقَعَ فِی دَمِهِ ثُمَّ تَمَرَّغَ ثُمَّ طَارَ فَوَقَعَ بِالْمَدِینَةِ عَلَی جِدَارِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهما السلام وَ هِیَ الصُّغْرَی فَرَفَعَتْ رَأْسَهَا فَنَظَرَتْ إِلَیْهِ فَبَکَتْ بُکَاءً شَدِیداً وَ أَنْشَأَتْ تَقُولُ:
نَعَبَ الْغُرَابُ فَقُلْتُ مَنْ
تَنْعَاهُ وَیْلَکَ یَا غُرَابُ
قَالَ الْإِمَامَ فَقُلْتُ مَنْ
قَالَ الْمُوَفَّقُ لِلصَّوَابِ
إِنَّ الْحُسَیْنَ بِکَرْبَلَاءَ
بَیْنَ الْأَسِنَّةِ وَ الضِّرَابِ
فَابْکِی الْحُسَیْنَ بِعَبْرَةٍ
ُرْجِی الْإِلَهَ مَعَ الثَّوَاب
قُلْتُ الْحُسَیْنُ فَقَالَ لِی
تحَقّاً لَقَدْ سَکَنَ التُّرَابَ
ثُمَّ اسْتَقَلَّ بِهِ الْجَنَاحُ
فَلَمْ یُطِقْ رَدَّ الْجَوَابِ
فَبَکَیْتُ مِمَّا حَلَّ بِی
بَعْدَ الدُّعَاءِ الْمُسْتَجَابِ
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ: فَنَعَتُّهُ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ فَقَالُوا: قَدْ جَاءَتْنَا بِسِحْرِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَمَا کَانَ بِأَسْرَعَ أَنْ جَاءَهُمُ الْخَبَرُ بِقَتْلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام »
ترجمه:
مفضل از امام صادق علیه السلام و ایشان از پدرشان از جدّشان امام سجاد علیه السلام روایت میفرمایند: موقعی که امام حسین علیه السلام شهید شد کلاغ سیاهی آمد و در خون آن حضرت قرار گرفت و خود را به خون حسین علیه السلام رنگین نمود. سپس پرواز کرد و در مدینه طیبه بر سر دیوار خانۀ فاطمۀ صغری دختر امام حسین علیه السلام نشست. فاطمه علیها السلام سر بلند کرد و چشمش به آن کلاغ سیاه افتاد؛ شدیدا گریه کرد و این اشعار را سرود:
کلاغ سیاه صدا کرد گفتم: ای کلاغ، وای بر تو! خبر شهادت چه کسی را آوردهای؟ گفت: خبر شهادت امام علیه السلام را آوردهام. گفتم: کدام امام؟ گفت: امام شایستگیها.
حسین علیه السلام در کربلا بین نیزهها و شمشیرها [افتاده] است. برای حسین علیه السلام گریه کن و اشکی بریز که امید ثواب از خدا داشته باشی.
گفتم: حسین علیه السلام [اکنون کجاست؟] به من گفت: حقا که [روی] خاک ساکن شد. سپس آن کلاغ برخاست و نتوانست جواب بگوید. من از این مصیبتی که دیدم بعد از دعائی که مستجاب شد گریه کردم.
محمد بن علی گفت: من این کلاغ [و داستانش] را برای اهل مدینه توصیف کردم آنها گفتند: فاطمۀ صغری علیها السلام سحر عبد المطلب را برای ما آورده است!
اما خیلی زود خبر شهادت حسین بن علی علیهما السلام به آنها رسید.
منابع شیعه:
1.تسلیة المجالس، محمد بن ابیطالب [م. قرن دهم]، ج2، ص470.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 171.
3.ریاض الأبرار، سید نعمت الله جزائری [م. 1112]، ج1، ص255.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 490.
5.مخزن البکاء، مولی محمد صالح برغانی [م. 1283]، ص727.
6.الدمعة السّاکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285] ، ج4، ص380- 381.
7.أسرار الشّهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص 445.
8.ناسخ التواریخ سید الشهدا علیه السلام ، میرزا محمد تقی خان سپهر [م. 1297]، ج3، ص85- 86.
منابع اهل تسنن:
9.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص106.
10.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 70، ص 24.
11.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2647.
12.فرائد السمطین، جوینی [م. 722]، ج2، ص165.
13.مختصر تاریخ مدینة دمشق، ابن منظور، ج20، ص358.
«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ الْخُزَاعِیِّ عَنْ هِنْدٍ بِنْتِ الْجَوْنِ قَالَتْ: نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِخَیْمَةِ خَالَتِهَا أُمِّ مَعْبَدٍ وَ مَعَهُ أَصْحَابٌ لَهُ فَکَانَ مِنْ أَمْرِهِ فِی الشَّاةِ مَا قَدْ عَرَفَهُ النَّاسُ فَقَالَ فِی الْخَیْمَةِ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ حَتَّی أَبْرَدَ وَ کَانَ یَوْمٌ قَائِظٌ شَدِیدٌ حَرُّهُ فَلَمَّا قَامَ مِنْ رَقْدَتِهِ دَعَا بِمَاءٍ فَغَسَلَ یَدَیْهِ فَأَنْقَاهُمَا ثُمَّ مَضْمَضَ فَاهُ وَ مَجَّهُ عَلَی عَوْسَجَةٍ کَانَتْ إِلَی جَنْبِ خَیْمَةِ خَالَتِهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ اسْتَنْشَقَ ثَلَاثاً وَ غَسَلَ وَجْهَهُ وَ ذِرَاعَیْهِ ثُمَّ مَسَحَ بِرَأْسِهِ وَ رِجْلَیْهِ وَ قَالَ: لِهَذِهِ الْعَوْسَجَةِ شَأْنٌ ثُمَّ فَعَلَ مَنْ کَانَ مَعَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ مِثْلَ ذَلِکَ ثُمَّ قَامَ فَصَلَّی رَکْعَتَیْنِ فَعَجِبْتُ وَ فَتَیَاتُ الْحَیِّ مِنْ ذَلِکَ وَ مَا کَانَ عَهِدْنَا وَ لَا رَأَیْنَا مُصَلِّیاً قَبْلَهُ فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ أَصْبَحْنَا وَ قَدْ عَلَتِ الْعَوْسَجَةُ حَتَّی صَارَتْ کَأَعْظَمِ دَوْحَةٍ عَادِیَةٍ وَ أَبْهَی وَ خَضَدَ اللَّهُ شَوْکَهَا وَ سَاخَتْ عُرُوقُهَا وَ کَثُرَتْ أَفْنَانُهَا وَ اخْضَرَّ سَاقُهَا وَ وَرَقُهَا ثُمَّ أَثْمَرَتْ بَعْدَ ذَلِکَ وَ أَیْنَعَتْ بِثَمَرٍ کَأَعْظَمِ مَا یَکُونُ مِنَ الْکَمْأَةِ فِی لَوْنِ الْوَرْسِ الْمَسْحُوقِ وَ رَائِحَةِ الْعَنْبَرِ وَ طَعْمِ الشَّهْدِ وَ اللَّهِ مَا أَکَلَ مِنْهَا جَائِعٌ إِلَّا شَبِعَ وَ لَا ظَمْآنُ إِلَّا رَوِیَ وَ لَا سَقِیمٌ إِلَّا بَرَأَ وَ لَا ذُو حَاجَةٍ وَ فَاقَةٍ إِلَّا اسْتَغْنَی وَ لَا أَکَلَ مِنْ وَرَقِهَا بَعِیرٌ وَ لَا نَاقَةٌ وَ لَا شَاةٌ إِلَّا سَمِنَتْ وَ دَرَّ لَبَنُهَا وَ رَأَیْنَا النَّمَاءَ وَ الْبَرَکَةَ فِی أَمْوَالِنَا مُنْذُ یَوْمَ نَزَلَ وَ أَخْصَبَتْ بِلَادُنَا وَ أَمْرَعَتْ فَکُنَّا نُسَمِّی
تِلْکَ الشَّجَرَةَ الْمُبَارَکَةَ وَ کَانَ یَنْتَابُنَا مَنْ حَوْلَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَوَادِی یَسْتَظِلُّونَ بِهَا وَ یَتَزَوَّدُونَ مِنْ وَرَقِهَا فِی الْأَسْفَارِ وَ یَحْمِلُونَ مَعَهُمْ فِی الْأَرْضِ الْقِفَارِ فَیَقُومُ لَهُمْ مَقَامَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَلَمْ تَزَلْ کَذَلِکَ وَ عَلَی ذَلِکَ أَصْبَحْنَا ذَاتَ یَوْمٍ وَ قَدْ تَسَاقَطَ ثِمَارُهَا وَ اصْفَرَّ وَرَقُهَا فَأَحْزَنَنَا ذَلِکَ وَ فَرِقْنَا لَهُ فَمَا کَانَ إِلَّا قَلِیلٌ حَتَّی جَاءَ نَعْیُ رَسُولِ اللَّهِ فَإِذَا هُوَ قَدْ قُبِضَ ذَلِکَ الْیَوْمَ فَکَانَتْ بَعْدَ ذَلِکَ تُثْمِرُ ثَمَراً دُونَ ذَلِکَ فِی الْعِظَمِ وَ الطَّعْمِ وَ الرَّائِحَةِ فَأَقَامَتْ عَلَی ذَلِکَ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَلَمَّا کَانَتْ ذَاتَ یَوْمٍ أَصْبَحْنَا وَ إِذَا بِهَا قَدْ تَشَوَّکَتْ مِنْ أَوَّلِهَا إِلَی آخِرِهَا فَذَهَبَتْ نَضَارَةُ عِیدَانِهَا وَ تَسَاقَطَ جَمِیعُ ثَمَرِهَا فَمَا کَانَ إِلَّا یَسِیراً حَتَّی وَافَی مَقْتَلَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَمَا أَثْمَرَتْ بَعْدَ ذَلِکَ لَا قَلِیلًا وَ لَا کَثِیراً وَ انْقَطَعَ ثَمَرُهَا وَ لَمْ نَزَلْ وَ مَنْ حَوْلَنَا نَأْخُذُ مِنْ وَرَقِهَا وَ نُدَاوِی مَرْضَانَا بِهَا وَ نَسْتَشْفِی بِهِ مِنْ أَسْقَامِنَا فَأَقَامَتْ عَلَی ذَلِکَ بُرْهَةً طَوِیلَةً ثُمَّ أَصْبَحْنَا ذَاتَ یَوْمٍ فَإِذَا بِهَا قَدِ انْبَعَثَتْ مِنْ سَاقِهَا دَماً عَبِیطاً جَارِیاً وَ وَرَقُهَا ذَابِلَةٌ تَقْطُرُ دَماً کَمَاءِ اللَّحْمِ فَقُلْنَا: إنْ قَدْ حَدَثَ عَظِیمَةٌ فَبِتْنَا لَیْلَتَنَا فَزِعِینَ مَهْمُومِینَ نَتَوَقَّعُ الدَّاهِیَةَ فَلَمَّا أَظْلَمَ اللَّیْلُ عَلَیْنَا سَمِعْنَا بُکَاءً وَ عَوِیلاً مِنْ تَحْتِهَا وَ جَلَبَةً شَدِیدَةً وَ رَجَّةً وَ سَمِعْنَا صَوْتَ بَاکِیَةٍ تَقُولُ:
أَیَا ابْنَ النَّبِیِّ وَ یَا ابْنَ الْوَصِیِّ
وَ یَا مَنْ بَقِیَّةُ سَادَاتِنَا الْأَکْرَمِینَا
ثُمَّ کَثُرَتِ الرَّنَّاتُ وَ الْأَصْوَاتُ فَلَمْ نَفْهَمْ کَثِیراً مِمَّا کَانُوا یَقُولُونَ فَأَتَانَا بَعْدَ ذَلِکَ قَتْلُ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ یَبِسَتِ الشَّجَرَةُ وَ جَفَّتْ فَکَسَرَتْهَا الرِّیَاحُ وَ الْأَمْطَارُ بَعْدَ ذَلِکَ فَذَهَبَتْ وَ انْدَرَسَ أَثَرُهَا قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَنْصَارِیُّ: فَلَقِیتُ دِعْبِلَ بْنَ عَلِیٍّ الْخُزَاعِیَّ بِمَدِینَةِ الرَّسُولِ فَحَدَّثْتُهُ بِهَذَا الْحَدِیثِ فَلَمْ یُنْکِرْه.»
ترجمه:
عبد الله بن عمر خزاعی از هند دختر جَون نقل میکند که گفت: پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم با اصحابش داخل خیمۀ خالهام امّ معبد شد. جریان او را دربارۀ آن گوسفند همه
دانستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با یارانش در خیمه به خواب رفتند تا هوا خنک شد. روز بسیار گرمی بود. هنگامی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از خواب برخاست آب طلب کرد و دستهای مقدس خود را شست و سه مرتبه آب در دهان خود ریخت و مضمضه نمود و آب مضمضه خود را نزد درخت خاری که کنار خیمۀ خالۀ من بود پاشید. سپس سه مرتبه استنشاق کرد و صورت و ساق دستهای مبارک خود را شست و سر و پاهای خود را مسح نمود و فرمود: این درخت خار با ارزش است! اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز این اعمال را انجام دادند. پیامبر خدا بعد از این اعمال برخاست و دو رکعت نماز خواند. من و دختران قبیله از رفتار آن حضرت تعجب کردیم. زیرا قبل از آن بزرگوار کسی را ندیده بودیم که نماز بخواند.
فردای آن روز از خواب بیدار شدیم و دیدیم آن درخت خار، سر بر فلک کشیده و از بزرگترین و بهترین درختان شده است. خدا خارهایش را فرو ریخته است. ریشههای آن محکم و شاخههایش فراوان و ساق و برگش سبز شدهاند. سپس میوهای قارچ مانند داد که دارای رنگ زعفرانی و بوی عنبر و مزۀ شهد بود. به خدا قسم هیچ گرسنهای از آن میوهها نمیخورد مگر اینکه سیر میشد. هیچ تشنهای از آنها نمیخورد مگر اینکه سیراب میگردید. هیچ مریضی از آنها نمیخورد مگر اینکه شفا مییافت. هیچ نیازمند و مستمندی از آنها نمیخورد مگر اینکه بینیاز میگردید. هیچ شتر و گوسفندی از برگ آن درخت نمیخورد مگر اینکه چاق میشد و اگر ماده بود شیر میداد. از آن روزی که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم [در خیمۀ ما] اتراق کرد اموال ما رو به فراوانی و برکت نهاد. نعمت نصیب ما شد. زمین، گوسفندان ما را سیر میکرد. ما آن درخت را درخت «مبارکه» مینامیدیم. بادیهنشینانی که در اطراف ما بودند پی در پی میآمدند و در زیر سایه آن درخت مینشستند. از برگهای آن در مسافرت برای زاد و توشه خود میبردند و در بیابان، آن را همراه خود حمل میکردند و در گرسنگی و تشنگی از آنها استفاده میکردند. آن درخت دائماً همین طور بود. ولی یک روز صبح که برخاستیم
دیدیم میوههای آن درخت افتاده و برگهایش زرد شدهاند! ما از این منظره محزون شدیم. چند صباحی بیش نگذشته بود که خبر رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد. [وقتی بررسی شد دیدیم] رسول خدا در همان روز از دنیا رحلت کرده بود. آن درخت پس از این جریان میوه میداد؛ ولی میوهاش از لحاظ بزرگی و طعم و بو به خوبی میوههای قبلی آن نبود. آن درخت مدت سی سال به همین حال بود. یک روز صبح برخاستیم و دیدیم آن درخت از اول تا آخر خار آورده است و آن تر و تازهگی چوبهایش از دست رفته و همۀ میوههایش افتاده است. چندان طولی نکشید که شهادت حضرت امیرالمومنین علیه السلام واقع شد و آن درخت بعد از آن میوهای نداد. ولی ما و اشخاصی که در اطراف ما بودند همچنان از برگهای آن درخت میگرفتیم و مریضهای خود را به وسیلۀ آنها مداوا میکردیم و امراض خود را معالجه مینمودیم. آن درخت یک مدت طولانی در همین حال بود. سپس یک روز برخاستیم و دیدیم که خون تازه از ساق آن درخت جاری و برگهایش پژمرده شده است و خونی همچون آبِ گوشت [آبی که از گوشت جدا میشود] از آنها میچکد! ما گفتیم: حادثۀ بزرگی رخ داده است. آن شب را با حال خوف و غم و اندوه صبح کردیم و در انتظار پیشامدی بزرگ بودیم. وقتی تاریکی شب، جهان را فرا گرفت صدای گریه و واویلا و اضطراب و غوغای عجیبی از زیر آن درخت شنیدیم. صدای زنی گریان را شنیدیم که میگفت: ای پسر پیغمبر! ای پسر وصی پیامبر! ای بازمانده سادات بزرگوار ما! سپس نالهها و صداها زیاد شد ولی بیشتر سخنانی را که میگفتند نفهمیدیم! پس از این جریان بود که خبر قتل امام حسین علیه السلام به ما رسید و آن درخت خشک شد و به وسیلۀ باد و بارانها شکست و اثر آن کاملاً از بین رفت.
عبد الله بن محمّد انصاری میگوید: من دعبل بن علی خزاعی را در مدینۀ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم ملاقات کردم و این حدیث را برای وی نقل نمودم؛ او این حدیث را انکار نکرد.
منابع شیعه:
1.تسلیة المجالس، محمد بن ابیطالب [م. قرن 10]، ج2، ص471.
2.انیس المؤمنین، محمد بن اسحاق حموی، [م. 938] ص14. (فارسی)
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 233.
4.ریاض الأبرار، عالم ربانی سید نعمت الله جزائری [م. 1112]، ج1، ص275.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 496.
منابع اهل تسنن:
6.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص112.
7.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2648.
8.التحفة العلیة و الآداب العلمیة، باکثیر شافعی مکی [م. 1047]، ص 16 مخطوط (بنابر نقل از شرح احقاق الحق، ج11، ص494).
این حکایت با اختلاف در الفاظ در این منابع نیز آمده است:
منابع شیعه:
9.الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی [م. 560]، ص 112.
10.کشف الغمة، اربلی [م. 693]، ج 1، ص 25.
11.إثبات الهداة، شیخ حر عاملی [م. 1104]، ج1، ص409؛
12.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 188.
منابع اهل تسنن:
13.ربیع الأبرار، زمخشری [م. 538]، ج 1، ص 234.
14.تذکرة الحمدونیة، ابن حمدون [م. 562]، ج 9، ص 159.
15.تاریخ الخمیس، دیار بکری [م. 966]، ج1، ص335.
16.شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ابن عماد حنبلی [م. 1089]، ج 1، ص 35.
1)«نُقِلَ أَنَّ فِی قَزْوِینَ شَجَرَةً یَخْرُجُ مِنْهَا الدَّمُ یَوْمَ عَاشُورَاءَ. وَ لَقَدْ أَخْبَرَنِی جَمعٌ مِنْهُمُ الْعَلَمُ الْعَلَّامُ صَاحِبُ کِتَابِ بَیَانِ الْفُرْقَانِ الْحَاجُّ شَیْخ مجتبی الْقَزْوِینِیُّ أَنَّ هَذِهِ الشَّجَرَةَ فِی قَرْیَةِ زَر آباد ( بَیْنَهَا وَ بَیْنَ قَزْوِینَ سِتُّ أَوْ سَبْعَةُ فَرَاسِخَ ) وَ یَوْمَ تَاسُوعَاءَ أَوْ عَاشُورَاءَ یَخْرُجُ مِنْ غُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا بَعْدَ انفِجارِها مِنْ غَیْرِ سَبَبٍ ظاهریٍ شیءٌ کالدَمِ وَ هَذَا مَشْهُورٌ. وَ قَالَ: إِنَّ فِی أَوْرَاقِ هَذِهِ الشَّجَرَةِ مَکْتُوباً بِخَطِّ الْقُدْرَةِ جَلِیّاً فِی بَعْضِهَا: اللَّه وَ فِی بَعْضِهَا: مُحَمَّد وَ فِی بَعْضِهَا: عَلِیّ وَ النَّاسُ یَسْتَشْفُونَ بِأَوراقِها. وَ لَقَدْ أَتَانِی رَجُلٌ مِنْهُمْ بِثَلَاثَةِ أَوْرَاقٍ فِی أَحَدِهَا مَکْتُوبٌ: فَاطِمَة وَ فِی أُخْرَی: الْحَسَن وَ فِی الثَّالِثِ: الْحُسَیْن. فَلَمَّا نَظَرتُ إِلَیْهَا حَفِظْتُ الْأَوْرَاقَ فِی کِتَابٍ مُدَّةً ثُمَّ لَمْ أَدْرِ مَا صُنِعَ بِهَا. وَ لَقَدْ رَأَت أُخْتِی ضوءً کَأَنَّهُ سِرَاجٌ مُضیءٌ. قَالَ: فَلَمَّا قَرُبْتُ مِنَ الْأَوْرَاقِ عَلِمْتُ أَنَّهُ مِنْهَا ... وَ فِی کِتَابِ جَوَاهِرِ الْکَلَامِ فِی سَوانِحِ الْأَیَّامِ( (1)) ذَکَرَ هذِهِ الشَّجَرَةَ وَ قَضَایَا مِنْهَا.»
1) . تالیف اشرف الواعظین سید حسن حسینی یزدی در ده فصل برای وقایع دهه اول محرم که سال 1361 ه- ق. از آن فارغ گشته است. رجوع شود به الذریعه، ج5، ص277
ترجمه:
نقل شده که در قزوین درختی است که روز عاشورا از آن خون خارج میشود و پروهی از مؤمنان، خبر این درخت را به من نقل کردهاند. علامه معروف، صاحب کتاب بیان الفرقان حاج شیخ مجتبی قزوینی نیز از این افراد است. این درخت در روستای زرآباد است (که بین آن و قزوین 6 یا 7 فرسخ فاصله است) و روز تاسوعا یا عاشورا از شاخهای از شاخههای آن بدون سبب ظاهری چیزی مثل خون خارج میشود و این [قضیه] مشهور است.
و او [شیخ مجتبی قزوینی] گفت: در برگهای این درخت به خط قدرت [الهی] به صورت واضح در بعضی «الله» نوشته شده و در بعضی «محمد» و در بعضی «علی» و مردم به برگهای آن طلبِ شفا مینمایند.
و یکی از آنان سه برگ آورد که در یکی نوشته بود: «فاطمه» و در دیگری «حسن» و در برگ سوم «حسین». وقتی که به برگها نگاه کردم آنها را مدتی در کتابی نگهداری نمودم. اما ندانستم که چه شد. خواهرم نوری مانند چراغ روشن دید [و به من گفت: ] وقتی به برگها نزدیک شدم دانستم که روشنایی از آنهاست ...
سید حسن یزدی در کتاب «جواهر الکلام فی سوانح الأیام» قضایایی از این درخت ذکر کرده است.
منبع شیعه:
1.مستدرک سفینة البحار، شیخ علی نمازی شاهرودی، ج5، ص 368 – 369.
در این منابع نیز حکایت درخت چنار آمده است:
2.مهیج الاحزان، حسن بن محمد علی یزدی حائری، [م. 1242]ص479.( (1))
1) . عبارت مهیج الاحزان اینچنین است: درخت خونبار در نزدیکی «قزوین» مشهور است و ثقات آن را خبر میدهند که هر سال در روز عاشورا خون از آن جاری میشود، حتی در صورت اشتباه ماه، از خونباری آن درخت روز عاشورا را تعیین مینمایند.
3.اسرار الشهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص 543. (این حکایت را تحت عنوان «چنار خونبار» نقل نموده است)
4.اکلیل المصائب فی مصائب الاطائب، محمد بن سلیمان تنکابنی [م. 1302]، ص48.
5.منتخب التواریخ، محمد هاشم خراسانی [م. 1352]، ص232.
6.البکاء للحسین علیه السلام ، علامه میرجهانی [م. 1413]، ص324.
2)«الخامس: الدَّم: ... و کذا ما کان من غیر الحیوان کالموجود تحت الأحجار و کالخارج من الشجرة الموجودة فی قریة زرآباد من قری بلدة قزوین و نحوهما عند قتل سید الشهداء علیه السلام أرواحنا فداه.»
ترجمه:
[حضرت آیت الله العظمی مرعشی به خونی که از این درخت جاری میگردد اشارهای کرده و میفرماید: ] پنجمین از نجاسات خون است... [اما] خونی که از غیر حیوان باشد مثل خونی که هنگام شهادت سید الشهداء ارواحنا فداه در زیر سنگها موجود بوده و مثل خونی که از درخت موجود در روستای زرآباد قزوین هنگام شهادت امام حسین علیه السلام خارج میشود و نظیر این دو [نجس نیست].
منبع شیعه:
منهاج المؤمنین، آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ج 1، ص 23.
«در بعضی از کتب معتبره نقل کردهاند که در یکی از روستاهای روم درختی است که متواتر از گروه بسیاری شنیده شده از تجار و کسانی که در آنجا رفت و آمد داشته اند که هرساله در روز عاشورا نزدیک زوال شاخه ای از آن درخت سرازیر میشود و از برگهای آن قطره های خون میچکد تا غروب آفتاب و پس از آن شاخه خشک میشود تا سال دیگر از شاخۀ دیگر از آن درخت در روز عاشورا در همان وقت و به همان نسبت میشود و هرسال جمع کثیری به زیارت آن درخت میروند و در آن روز تعزیه داری میکنند».
منبع شیعه:
البکاء للحسین، علامه میرجهانی [م. 1413]، ص324.
«إِنَّ الْقَوْمَ لَمَّا أَرَادُوا أَنْ یَدْخُلُوا الْمَوْصِلَ أَرْسَلُوا إِلَی عَامِلِهِ أَنْ یُهَیِّئَ لَهُمُ الزَّادَ وَ العلوفةَ وَ أَن یُزَیِّنَ لَهُمُ الْبَلْدَةَ فَاتَّفَقَ أَهْلُ الْمَوْصِلِ أَنْ یُهَیِّؤوا لَهُمْ مَا أَرَادُوا وَ أَن یَستَدعوا مِنْهُمْ أَنْ لَا یَدْخُلُوا الْبَلْدَةَ بَلْ یَنْزِلُونَ خَارِجَهَا وَ یَسِیرُونَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَدْخُلُوا فِیهَا، فَنَزَلُوا ظَاهِرَ الْبَلَدِ عَلَی فَرْسَخٍ مِنْهَا، وَ وَضَعُوا الرَّأْسَ الشَّرِیفَ عَلَی صَخْرَةٍ فقَطرت عَلَیْهَا قَطْرَةُ دَمٍ مِنَ الرَّأْسِ الْمُکَرَّمِ فَصَارَتْ تشع، وَ یُغْلَی مِنْهَا الدَّمُ کُلَّ سَنَةٍ فِی یَوْمِ عَاشُورَاءَ، وَ کَانَ النَّاسُ یَجْتَمِعُونَ عِنْدَهَا مِنَ الْأَطْرَافِ وَ یُقِیمُونَ مَراسِمَ الْعَزَاءِ وَ الْمَأتَمِ فِی کُلِّ عَاشُورَاءَ، وَ بَقِیَ هَذَا إِلَی أَیَّامِ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ مَرْوَانَ، فَأَمَرَ بِنَقْلِ الْحَجَرِ فَلَمْ یُرَ بَعْدَ ذَلِکَ مِنْهُ أَثَرٌ وَ لَکِن بَنَوْا عَلَی ذَلِکَ الْمَقَامِ قُبَّةً سَمَّوْهَا مَشْهَدَ النُّقْطَةِ.»
ترجمه:
وقتی چون لشکر یزید (علیهم اللعنة) خواستند داخل موصل شوند کسی را به سوی عامل موصل فرستادند تا برای لشکر، آذوقه و علوفه مهیّا کند و شهر را برای آنان تزیین نماید. اهل موصل تصمیم گرفتند غذا و علوفه و مایحتاج لشکر را فراهم کنند اما از لشکر بخواهند که وارد شهر نشوند و بیرون شهر، اتراق کنند. لشکریان در یک
فرسخی شهر منزل کردند و سر مقدس را بر روی سنگی نهادند. قطره خونی از سر مقدس به آن سنگ رسید و بعد از آن هر سال در روز عاشورا خون تازه از آن سنگ میجوشید و مردم آنجا مجتمع میشدند و اقامۀ مراسم عزا و ماتم میکردند و این باقی بود تا زمان عبد الملک مروان که امر کرد آن سنگ را از جا کندند و اثری از آن دیده نشد، مردم در محل آن سنگ، گنبدی بنا کردند و آن را مشهد نقطه نام نهادند.
منابع شیعه:
1.روضة الشهداء، کاشفی [910]، ص368.( (1))
2.فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام ، عبداللطیف بیرجندی، [م.921 ] ص485-486.(فارسی)
3.ریاض الاحزان، ملا محمد حسن قزوینی، [م. 1240] مخطوط: ج2، ص255، مجلس16
4.معالی السّبطین، مازندرانی [م. 1384]، ج2، ص129- 130.
5.اکلیل المصائب، تنکابنی[م. 1302]، ص44.
6.نفس المهموم، محدث قمی، ص389.
7.البکاء للحسین علیه السلام ، علامه میر جهانی، ص328.(به نقل از روضة الاحباب).
1) . عبارت روضة الشهدا اینچنین است: «نقل کردهاند که، چون این لشکر در اثنای ره به نزدیک موصل رسیدند، کسی را به امیر موصل فرستادند که شهر را بیارای و به استقبال ما بیرون آی. و طبقهای سیم و زر مهیّا ساز تا بر ما نثار کنی و به آمدن ما به منزل تو بر تمام اقران خود مباهات و افتخار کنی، که سر حسین بن علی و فرزندان و برادران و اقربا و دوستان و هواداران او همراه داریم، و اهل و عیال او را نیز میآوریم امیر عماد الدوله که حاکم موصل بود اهل شهر را جمع کرده صورت را در میان آورده و گفت: ای قوم زنهار که بدین سخن تن در ندهید و در این قضیّت همداستان نباشید، موصلیان همه اتّفاق کرده نزل و علوفه راست کرده، پیش ایشان بازفرستادند و گفتند آمدن شما به شهر ما مصلحت نیست. پس در یک فرسخی شهر منزلی بود ایشان را در آنجا فرود آوردند و در آن موضع سر امام حسین «علیه السلام» را بر سنگی نهاده بودند و قطرهای خون از سر مبارک امام بر آن چکیده شد، هر سال روز عاشورا از آن سنگ خون تازه بر دمیدی، مردمان از اطراف و جوانب آنجا جمع شدندی و به مراسم مصیبت، قیام نمودندی و همچنین میبود تا زمان حکومت عبد الملک مروان او به گفت تا آن سنگ را از آن مقام برداشتند و دیگر از آن سنگ کسی نشان نداد، امّا گنبدی در آنجا ساختهاند و آن را مشهد نقطه نام نهادهاند و هر سال ماه محرّم که درآید مردم آنجا رفته شرایط تعزیت بجا میآورند.»
«در بعضی از شهرهای روم کوهی است که در آن شیری از سنگ تراشیده شده، مانند این که زنده است و هیچ کوتاهی در صنعت آن نشده است. در هر سالی چون روز عاشورا می شود از دو چشم آن مانند دو فواره، آب بسیاری از آن جاری می شود؛ از اول صبح تا شب و مردمان آن ناحیه در آنجا جمع می شوند با مردمانی که در اطراف آن ناحیه میباشند و بر پا می دارند عزای سیّد اشرف حضرت ابی عبد الله الحسین علیه السلام را و از آن آبِ صافِ شفافِ زلال می آشامند و برای تبرک و استشفاء و کشف کرب و دفع بلا می برند».
منابع شیعه:
1.روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی [م. 910]، ص368.
2.فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام ، عبداللطیف بیرجندی، [م.921 ] ص486.(فارسی)
3.ریاض الاحزان، ملا محمد حسن قزوینی، [م. 1240] مخطوط: ج2، ص255، مجلس16. ( (1))
1) . عبارت ریاض الاحزان اینچنین است: منقول است که در بلدی از بلاد روم از سنگ صورت شیری ساخته اند و همین که روز عاشورا میشود از چشمهای آن شیر خون جاری میشود تا آن روز شام میشود و اهل آن بلد چندان ناله و زاری و گریه و بی قراری می کنند که هرکه در آنجا حاضر شود از مشاهدۀ آن حال خود را هلاک می کند.
4.اکلیل المصائب، تنکابنی [م. 1302]، ص44.(به همین مضمون)
5.البکاء للحسین علیه السلام ، علامه میرجهانی [م. 1413]، ص329.
1)«عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَکٍ هَبَطُوا یُرِیدُونَ الْقِتَالَ مَعَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ علیه السلام لَمْ یُؤْذَنْ لَهُمْ فِی الْقِتَالِ فَرَجَعُوا فِی الِاسْتِئْذَانِ فَهَبَطُوا وَ قَدْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ یَبْکُونَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ رَئِیسُهُمْ مَلَکٌ یُقَالُ لَهُ الْمَنْصُورُ.»
ترجمه:
ابان بن تغلب نقل کرده که امام صادق علیه السلام فرمودند: چهار هزار فرشته (به زمین) فرود آمدند و میخواستند همراه حسین بن علی علیه السلام به جنگ بپردازند؛ ولی به ایشان اجازه داده نشد. برگشتند که اجازه بگیرند اما وقتی به کربلا رسیدند آن حضرت شهید شده بودند. لذا ایشان بر سر قبر آن حضرت به حالتی ژولیده و غبار آلود باقی ماندند و تا روز قیامت بر او میگریند. رئیس ایشان فرشتهای است که به او منصور میگویند.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه[م. 367]، ص 172.
2.امالی، شیخ صدوق[م. 381]، ص 737.
3.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی[م. 1107]، ج 4، ص 156.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج 45، ص 220.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی [م. 1130]، ص 476.
2)«عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَکٍ شُعْثٌ غُبْرٌ یَبْکُونَ الْحُسَیْنَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا یَأْتِیهِ أَحَدٌ إِلَّا اسْتَقْبَلُوهُ وَ لَا یَمْرَضُ أَحَدٌ إِلَّا عَادُوهُ وَ لَا یَمُوتُ أَحَدٌ إِلَّا شَهِدُوه.»
ترجمه:
ابو بصیر از امام باقر علیه السلام نقل کرد که آن حضرت فرمودند: چهار هزار فرشته ژولیده و غبارآلود بر امام حسین علیه السلام تا روز قیامت میگریند. پس احدی از مردم به زیارت آن حضرت نمیآید مگر آنکه این فرشتگان به استقبالش میآیند و احدی از آنان بیمار نمیشود مگر این که ایشان به عیادتش میروند و کسی از آنان نیست که بمیرد مگر آنکه این فرشتگان نزدش حاضر میشوند.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه[م. 367]، ص 174.
2.وسائل الشیعة، حر عاملی[م. 1104]، ج 14، ص 420.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج 45، ص 223.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی[م. 1130]، ص 711.
3)«عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ وَکَّلَ بِقَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام أَرْبَعَةَ
آلَافِ مَلَکٍ شُعْثٍ غُبْرٍ [شُعْثاً غُبْراً] یَبْکُونَهُ مِنْ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَی زَوَالِ الشَّمْسِ فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ هَبَطَ أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَکٍ وَ صَعِدَ أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَکٍ فَلَمْ یَزَلْ یَبْکُونَهُ حَتَّی یَطْلُعَ الْفَجْرُ.»
ترجمه:
ابو حمزۀ ثمالی از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: خداوند متعال چهار هزار فرشته را بر قبر حضرت حسین بن علی علیه السلام موکّل قرار داده که جملگی ژولیده و غبارآلودند و از طلوع فجر تا زوال آفتاب (وقت ظهر) بر آن جناب میگریند و وقتی ظهر میشود چهار هزار فرشته (دیگر) به زمین فرود میآیند و (این) چهار هزار فرشته به آسمان بالا میروند و (فرشتگانِ به زمین آمده) پیوسته میگریند تا فجر طلوع کند.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه[م. 367]، ص 175.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی[م. 1107]، ج 4، ص 158.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج 45، ص 223.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی[م. 1130]، ص 477.
4)«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا زُرْتُمْ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَألْزَمُوا الصَّمْتَ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ وَ إِنَّ مَلَائِکَةَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ مِنَ الْحَفَظَةِ تَحْضُرُ الْمَلَائِکَةَ الَّذِینَ بِالْحَائِرِ فَتُصَافِحُهُمْ فَلَا یُجِیبُونَهَا مِنْ شِدَّةِ الْبُکَاءِ فَیَنْتَظِرُونَهُمْ حَتَّی تَزُولَ الشَّمْسُ وَ حَتَّی یُنَوِّرَ الْفَجْرُ ثُمَّ یُکَلِّمُونَهُمْ وَ یَسْأَلُونَهُمْ عَنْ أَشْیَاءَ مِنْ أَمْرِ السَّمَاءِ فَأَمَّا مَا بَیْنَ هَذَیْنِ الْوَقْتَیْنِ فَإِنَّهُمْ لَا یَنْطِقُونَ وَ لا یَفْتُرُونَ عَنِ الْبُکَاءِ وَ الدُّعَاءِ وَ لَا یَشْغَلُونَهُمْ فِی هَذَیْنِ الْوَقْتَیْنِ عَنْ أَصْحَابِهِم...»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی به زیارت حضرت ابا عبد الله علیه السلام رفتید در آنجا سکوت اختیار کنید و کلامی نگویید مگر سخن نیک و خیر؛ زیرا فرشتگان شب و روز از حافظین [اعمال] نزد فرشتگانی که در حائر حسینی هستند میآیند و با ایشان مصافحه میکنند؛ ولی ایشان از شدّت گریه نمیتوانند جواب آنها را بدهند. به ناچار آنها منتظرشان میمانند تا وقتی که ظهر فرا برسد یا فجر، طلوع نماید سپس با ایشان سخن گفته و دربارۀ چیزهایی از امر آسمان از آنها سؤال مینمایند؛ ولی بین این دو وقت (صبح و ظهر) هیچ صحبتی نمیکنند و از گریستن و دعا نمودن خسته نمیشوند و در این دو وقت آن فرشتگان نیز ایشان را از یارانشان مشغول نمیکنند.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه[م. 367]، ص 177.
2.مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی[م. 1107]، ج 4، ص 160.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج 45، ص 224.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد الله بحرانی[م. 1130]، ص 502.
5)«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: لَمَّا کَانَ مِنْ أَمْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام مَا کَانَ ضَجَّتِ الْمَلَائِکَةُ إِلَی اللَّهِ بِالْبُکَاءِ وَ قَالَتْ: یُفْعَلُ هَذَا بِالْحُسَیْنِ صَفِیِّکَ وَ ابْنِ نَبِیِّکَ قَالَ: فَأَقَامَ اللَّهُ لَهُمْ ظِلَّ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه وَ قَالَ: بِهَذَا أَنْتَقِمُ لِهَذَا [بِهَذَا أَنْتَقِمُ لَهُ مِنْ ظَالِمِیهِ.].»
ترجمه:
محمد بن حمران از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: وقتی جریان کربلا و
شهادت امام حسین علیه السلام اتفاق افتاد، فرشتگان به سوی خدا با گریه ضجه زدند و گفتند: [آیا] با حسین، برگزیدۀ تو و پسر پیغمبرت چنین رفتار کنند [و از آنها انتقام گرفته نشود؟] پس خداوند سایۀ حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه را برای آنها برپاداشت و فرمود: با این انتقام او را میگیرم.
منابع شیعه:
1.کافی، شیخ کلینی[م. 329]، ج 1، ص 465.
2.امالی، شیخ طوسی[م. 460]، ص 418.
3.لهوف، سید ابن طاووس[م. 664]، ص 75.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی[م. 1111]، ج 45، ص 221.
6)«عَنْ کعبِ الْأَحْبَارِ: وَیْحَکُمْ إِنَّ قَتلَ الْحُسَیْنِ لَأَمْرٌ عَظِیمٌ ... وَ الَّذِی نَفْسُ کَعْبٍ بِیَدِهِ لَتَبْکِیهِ زُمْرَةٌ مِنَ الْمَلَائِکَةِ فِی السَّمَاوَاتِ لَا یَقْطَعُونَ بُکَاءَهُمْ عَلَیْهِ آخِرَ الدَّهْرِ ... فَإِذَا کَانَتْ لَیْلَةُ جُمُعَةٍ أَوْ یَوْمُ جُمُعَةٍ نَزَلَ إِلَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفاً یَزُورُونَهُ وَ یَبْکُونَ عَلَیْهِ وَ یَذْکُرُونَ فَضْلَهُ وَ مَنْزِلَتَهُ عِنْدَهُمْ وَ إنَّهُ لَیُسَمَّی فِی السَّمَاوَاتِ الْحُسَیْنَ الْمَذْبُوحَ وَ فِی الْأَرْضِ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْمَقْتُولَ وَ فِی الْبِحَارِ الْفَرْخَ الْأَزْهَرَ الْمَظْلُومَ»
ترجمه:
کعب الاحبار گوید: وای به حال شما! کشته شدن حسین[ علیه السلام ] امری عظیم است ... قسم به خدایی که جان کعب در دست اوست گروهی از ملائکه در آسمانها برای او میگریند و گریهشان را تا آخر عمر دنیا قطع نمیکنند ...
و هنگامی که شب جمعه یا روز جمعه میشود هفتاد هزار ملک به سوی حسین[ علیه السلام ]نازل میشوند و او را زیارت میکنند و بر او میگریند و فضل و منزلت او را
نزد خود یاد میکنند و او در آسمانها حسینِ مذبوح [ذبح شده] و در زمین، اباعبدالله مقتول [کشته شده] و در دریاها فرخ ازهر مظلوم نامیده میشود.
منبع اهل تسنن:
مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص194.
1)«[قال علیّ بن الحُسَین علیه السلام ] ... أَنَا ابْنُ مَنْ نَاحَتْ عَلَیْهِ الْجِنُّ فِی الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ فِی الْهَوَاء ...»
ترجمه:
امام سجاد علیه السلام (در شام در کاخ یزید) فرمود: من فرزند کسی هستم که جنّیان در زمین و پرندگان در آسمان برای او نوحه سرایی کردند.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 305.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 174.
3.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 410.
2)«رَوَی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ: نِیحَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ثَلَاثَ سِنِینَ وَ فِی
الْیَوْمِ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ فَکَانَ وَاثِلَةُ بْنُ الْأَصْمَعِ وَ مَرْوَانُ بْنُ الْحَکَمِ وَ مِسْوَرُ بْنُ مَخْرَمَةَ وَ تِلْکَ الْمَشِیخَةُ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ الله صَلَّی الله عَلَیْهِ وَ سلّم یَجِیئُونَ مُتَقَنِّعِینَ فَیَسْمَعُونَ نَوْحَ الْجِنِّ وَ یَبْکُونَ»
ترجمه:
حضرت جعفر بن محمد [ علیه السلام ] از پدرش علیه السلام روایت نموده که آن حضرت فرمود: بر حسین بن علی علیه السلام سه سال نوحه خوانده شد و در روزی که در آن کشته شد (نیز بر او نوحه خواندند) واثلة بن اصمع و مروان بن حکم و مسور بن مخرمه و بزرگان از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالیکه صورت خود را پوشانده بودند میآمدند و نوحۀ جن را میشنیدند و گریه میکردند.
منبع اهل تسنن:
نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 224.
3)«عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ قَالَ: حَدَّثَتْنِی جَدَّتِی أَنَّ الْجِنَّ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام بَکَتْ عَلَیْهِ بِهَذِهِ الْأَبْیَاتِ:
یَا عَیْنُ جُودِی بِالْعَبَرِ
وَ ابْکِی فَقَدْ حَقَّ الْخَبَرُ
ابْکِی بْنَ فَاطِمَةَ الَّذِی
وَرَدَ الْفُرَاتَ فَمَا صَدَرَ
الْجِنُّ تَبْکِی شَجْوَهَا
لَمَّا أَتَی مِنْهُ الْخَبَرُ
قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ رَهْطُهُ
تَعْساً لِذَلِکَ مِنْ خَبَرٍ
فَلَأَبْکِیَنَّکَ حُرْقَةً
عِنْدَ الْعِشَاءِ وَ بِالسَّحَرِ
وَ لَأَبْکِیَنَّکَ مَا جَرَی
عِرْقٌ وَ مَا حَمَلَ الشَّجَر»
ترجمه:
داود رقّی گفت: جدّهام حکایت نمود که وقتی حضرت حسین علیه السلام شهید شد طائفه جنّ بر آن حضرت به این ابیات گریست:
ای چشم، اشک بریز و گریه کن که خبرِ [شهادت حضرت حسین علیه السلام ] حق و راست است. گریه کن برای فرزند فاطمه علیها السلام آن کسی که به فرات داخل شد و از آن بیرون نیامد. جنّ برای حزن و غم فاطمه علیها السلام میگرید زمانی که خبر شهادت حسین علیه السلام رسید. حسین علیه السلام و یارانش کشته شدند، افسوس از چنین خبری. از سوز دل، شامگاه و سحر برایت میگریم و تا وقتی که رگی جریان دارد و درخت میوه میدهد برایت میگریم.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 197.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 179.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 228.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص482.
4)«قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِیَ الله عَنْهَا ... فَلَمَّا قُتِلَ الحسینُ علیه السلام سَمِعْتُ الْجِنَّ تَنُوحُ عَلَیْهِ وَ لَم أَسْمَعْهُمْ یَنُوحُونَ عَلَیْهِ قَبْلَ ذَلِکَ»
ترجمه:
امّ سلمه گوید: هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید نوحه سرایی جنیان بر او را شنیدم و قبل از آن نشنیده بودم که بر او نوحه کنند.
منبع شیعه:
الدر النظیم، یوسف بن حاتم عاملی [م. 664]، ص 537.
5)«حَدَّثَنا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ أَبِی عَمَّارٍ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: سَمِعْتُ الْجِنَّ تَنُوحُ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ[ علیه السلام ].»
ترجمه:
حماد بن سلمه از عمار بن ابی عمار از اُمّ سلمه نقل میکند که گفت: من صدای جنیان را شنیدم که بر حسین بن علی [ علیه السلام ] نوحه سرایی میکردند.
منابع اهل تسنن:
1.ترجمه امام حسین (من طبقات ابن سعد )، ابن سعد [م. 230]، ص 90.
2.فضائل الصحابة، احمد بن حنبل [م. 241]، ج2، ص776 رقم 1373.
3.آحاد و مثانی، ضحاک [م. 287]، ج 1 ، ص 308.
4.معجم کبیر، طبرانی [م. 360]، ج 3، ص 121.
5.شرف المصطفی، خرگوشی شافعی [م. 396]، ج5، ص387.
6.معرفة الصحابة، ابو نعیم اصفهانی [م. 430]، ج2، ص13.
7.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 239.
8.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 393.
10.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2652.
11.ذخائر العقبی، محب طبری [م. 694]، ص 150.
12.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 441.
13.أسماء الرجال، ذهبی [م. 748]، ج 2، ص 141 النسخة المخطوطة (بنابر نقل شرح احقاق الحق، سید مرعشی، ج11، ص571.)
14.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 223.
15.البدایة و النهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج 6، ص 259 (قال ابن کثیر: و هذا صحیح.)
16.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج 9، ص 199 )قال الهیثمی: رواه الطبرانی و رجاله رجال الصحیح.)
17.فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. 820]، ص521.
18.الاصابه، ابن حجر [م. 852]، ج 2، ص 72.
19.تهذیب التهذیب، ابن حجر [م. 852]، ج 2، ص 306.
20.محاضرات و محاورات، سیوطی [م. 911]، ص 80.
21.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3 ، ص392.
22.نور الأبصار، شبلنجی [زنده در 1308]، ص268.
6)«عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ] نَاحَتْ عَلَیْهِ الْجِنُّ وَ مُطِرْنَا دَماً.»
ترجمه:
امّ سلمه گوید: هنگامی که حسین علیه السلام کشته شد جنّیان بر او نوحه سرایی کردند و آسمان بر ما خون بارید.
منابع اهل تسنن:
1.ذخائر العقبی، محب طبری [م. 694]، ص 150.
2.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]، ج3، ص392.
7)«أَخبَرَنا حَمَّادُ بنُ سَلَمَةَ عَنْ عَمَّارٍ قَال: سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ قَالَتْ: سَمِعْتُ الْجِنَّ یَبْکِینَ عَلَی حُسَیْنٍ [الْحُسَیْنِ].»
ترجمه:
حماد بن سلمه از عمار نقل میکند که: شنیدم اُم سلمه گفت: من صدای جنّیان را شنیدم که بر حسین[ علیه السلام ] میگریستند.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 239.
2.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج 3، ص 316.
3.البدایة و النهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج 8، ص 219.
8)«حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ أَبِی عَمَّارٍ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: نَاحَتْ الْجِنُّ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ[ علیه السلام ]»
ترجمه:
حماد بن سلمه از عمار بن ابیعمار از ام سلمه نقل کرده که گفت: جنیّان بر حسین بن علی علیه السلام نوحه خواندند.
منبع اهل تسنن:
آکام المرجان، بدر الدین محمد بن عبد الله شبلی حنفی [م. 769]، ص 147 طبع الصبیح بالقاهرة (بنابر نقل شرح إحقاق الحق، سید مرعشی، ج11، ص571.)
9)«حَدَّثَنَا حَبِیبُ بْن أَبِی ثَابِتٍ أَنَّ أُمَّ سَلَمَةَ سَمِعَتْ نَوْحَ الْجِنِّ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام .»
ترجمه:
حبیب بن ابیثابت نقل کرده که امسلمه نوحه جنیان بر امام حسین علیه السلام را شنید.
منابع اهل تسنن:
1.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج 3، ص 316.
2.صواعق المحرقه، أحمد بن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 196.
3.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 25.
10)«أَنْبَأَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ عَمَّارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ قَالَتْ: سَمِعْتُ الْجِنَّ یَبْکِینَ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام .»
ترجمه:
حماد بن سلمه از عمار نقل میکند که اُمّ سلمه گفت: شنیدم که جنّیان بر حسین علیه السلام گریه میکنند.
منابع اهل تسنن:
1.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 393.
2.البدایة و النهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج 8، ص 219.
11)«عَنْ هَاشِمِ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أُمِّهِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: سَمِعْتُ الْجِنَّ تَنُوحُ عَلَی الْحُسَیْنِ یَوْمَ قُتِلَ [یَنُحْنَ عَلَی الْحُسَیْنِ] وَ هُنَّ یَقُلْنَ:
أیّها القاتِلونَ ظلما [جهلا] حُسینا
أَبشِروا بالعذابِ و التنکیلِ
کلُّ أهلِ السماءِ یَدعو علیکم
مِن نبیٍّ و مُرسلٍ و قَتیلٍ [قَبیلٍ]
قد لُعِنتُم علی لسانِ ابنِ داود
و موسی و صاحبِ الإنجیلِ»
ترجمه:
هاشم بن هاشم از مادرش از امّ سلمه نقل کرده که گفت: در روزی که حسین علیه السلام کشته شد شنیدم جنّیان بر حسین نوحه سرایی میکنند و میگویند:
ای کسانی که حسین علیه السلام را از سر ستم کشتید، شما را به عذاب و کیفر بشارت باد.
همۀ اهل آسمان از پیامبران و مرسلین و شهدا شما را نفرین میکنند. شما بر زبان پسر داود [سلیمان علیه السلام ] و موسی علیه السلام و صاحب انجیل[عیسی علیه السلام ] لعنت شدهاید.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 240.
2.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 396.
4.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2650.
5.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 217. (در یک حکایت دیگر این اشعار را از اُمّ سلمه آورده)
6.معارج الوصول، زرندی حنفی [م.750]، ص 99. (در یک حکایت دیگر این اشعار را از اُمّ سلمه آورده)
7.البدایة و النهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج 8، ص 216.
8.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی [م. 942]، ج 11، ص 76.
9.صواعق المحرقه، أحمد بن حجر هیتمی مکی [م. 974]، ص 193. (در یک حکایت دیگر این اشعار را از اُمّ سلمه آورده)
12)«حَکَی الزُهریُّ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: مَا سَمِعْتُ نُوَاحَ الْجِنِّ إلَّا فِی اللَّیْلَةِ الَّتِی قُتِلَ فِیهَا الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ] سَمِعْتُ قَائِلاً یَقُولُ:
ألا یا عَینُ فاحتَفلی بجَهدٍ
و مَن یَبکی علی الشُهداء بَعدی
علی رَهطٍ تَقودُهم المَنایا
إلی مُتَجبِّرٍ فی ثوبِ عبد
قَالَتْ: فَعَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ[ علیه السلام ]»
ترجمه:
زهری از امسلمه حکایت کرده که گفت: نوحۀ جنیان را جز در شبی که حسین علیه السلام در آن کشته شد نشنیدم. شب شهادت حسین علیه السلام شنیدم کسی میگوید:
ای دیده! فراوان اشک بریز و کیست که بعد از من بر شهدا بگرید؟ بر آن قومی که مرگ، آنان را به سوی ستمگری که در لباس بنده است میبَرد.
اُمّ سلمه گوید: در این هنگام دانستم که حسین علیه السلام کشته شده است.
منبع اهل تسنن:
تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م. 581]، ص242.
13)«قَالَ [عَن] جَابِرٌ الْحَضْرَمِیُّ عَنْ أُمِّهِ قَالَتْ: سَمِعْتُ الْجِنَّ تَنُوحُ عَلَی الْحُسَیْنِ [وَ هِیَ] تَقُولُ:
أَنعی [أبغی] حُسیناً هبلا
کانَ حُسَینٌ جَبَلاً [رجلا]»
ترجمه:
جابر حضرمی از مادرش نقل میکند که گفت: شنیدم که جنّ بر حسین [ علیه السلام ] نوحه میخواند و میگفت:
خبر از قتل حسین علیه السلام میدهم. حسین علیه السلام کوهی (استوار) بود.
منابع اهل تسنن:
1.معرفة الصحابة، ابو نعیم اصفهانی [م. 430]، ج2، ص14.
2.محاضرات الأبرار، ابن عربی [م. 638]، ج2، ص160 ط مصر (بنا بر نقل شرح إحقاق الحق، ج11، ص 578).
3.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج 2، ص 127.
4.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی [م. 942]، ج 11، ص 76.
14)«عَنْ أَبِی زِیَادٍ الْقَنْدِیِّ قَالَ: کَانَ الْجَصَّاصُونَ یَسْمَعُونَ نَوْحَ الْجِنِّ حِینَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام فِی السَّحَرِ بِالْجَبَّانَةِ وَ هُمْ یَقُولُونَ:
مَسَحَ الرَّسُولُ جَبِینَهُ
فَلَهُ بَرِیقٌ فِی الْخُدُود
أَبَوَاهُ مِنْ عَلْیَا قُرَیْش
جَدُّهُ خَیْرُ الْجُدُود»
ترجمه:
ابو زیاد قندی گفت: زمانی که حضرت امام حسین علیه السلام شهید شدند گچکارها در وقت سحر، نوحهسرائی طائفه جنّ را در قبرستان میشنیدند، ایشان میگفتند:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیشانی او را دست کشید. و (به همین دلیل) نوری در بین گونهها دارد؛ پدر و مادرش از برترین افراد هستند، جدّ بزرگوارش بهترین اجداد است.
منابع شیعه:
1.مناقب امام امیر المؤمنین علیه السلام ، محمد بن سلیمان کوفی [م. 300]، ج 2، ص 229 – 230(با سند دیگر آمده و این ابیات را هم آورده: زحفوا إلیه جمیعهم * زحفا وهم شر الجنود؛ قتلوا هناک ابن النبی * فأدخلوا نار الخلود.)
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 192.
3.لهوف، سید ابن طاووس [م. 664]، ص 114.
4.روضة الشهداء، کاشفی [م. 910]، ص453.
5.تسلیة المجالس، محمد بن ابیطالب [م. 1000]، ج2، ص460 (این بیت را نیز آورده: قتلوه ظلما ویلهم * سکنوا به نار الخلود.)
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 241.
7.ریاض الأبرار، سید نعمت الله جزائری [م. 1112]، ج1، ص253.
8.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 484.
15)«عَنْ أَبِی جَنَابٍ الْکَلْبِیِّ: حَدَّثَنِی الْجَصَّاصُونَ قَالُوا: کُنَّا إذَا خَرَجْنَا [بِاللَّیْلِ] إلَی الْجَبَّانَةِ عِنْدَ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] سَمِعْنَا الْجِنَّ یَنُوحُونَ عَلَیْهِ وَیَقُولُونَ:
مَسَحَ الرَّسُولُ جَبِینَهُ
فَلَهُ بَرِیقٌ فِی الْخُدُودِ
أَبَوَاهُ مِنْ عُلیا قُرَیْش
وَ جَدُّهُ خَیْرُ الْجُدُود»
ترجمه:
ابوجناب کلبی نقل میکند: گچکارها برایم گفتند: هنگامی که حسین[ علیه السلام ] کشته شد شب به قبرستان میرفتیم و میشنیدیم که جنّیان بر او نوحه سرایی میکنند و میگویند:
پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست به پیشانی حسین علیه السلام کشید و (به همین دلیل) گونههای صورت حسین علیه السلام درخشنده بود. پدر و مادر حسین علیه السلام از بزرگواران قبیله قریش بودند و جد بزرگوارش بهترین اجداد بود.
(این اشعار از جنّیان به طُرُق مختلف و در حکایتهای مختلف نقل شده است)
منابع اهل تسنن:
1.هواتف، ابن ابی الدنیا [م. 281]، ص 86.
2.البدء و التاریخ، شیخ مطهر بن طاهر مقدسی [م. بعد 355]، ج 6، ص 10، طبع الخانجی (بنابر نقل شرح إحقاق الحق، سید مرعشی، ج 11، ص 584).
3.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج 3، ص 122.
4.معرفة الصحابة، ابو نعیم اصفهانی [م. 430]، ج2، ص14.
5.مقتل الحسین( علیه السلام )، خوارزمی [م. 568]،ج2،
ص: 109
6.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 241.( عن أبی جناب الکلبی، قال: أتیت کربلاء فقلت لرجل من أشراف العرب بها: بلغنی أنکم تسمعون نوح الجن؟ قال: ما تلقی حرا و لا عبدا إلّا أخبرک أنه سمع ذاک، قال [قلت: ] و أخبرنی ما سمعت أنت؟ قال: سمعتهم یقولون: ...)
7.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 399.
8.تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م. 581]، ص243. ( این بیت را هم آورده: قتلوک یا ابن الرسول فأسکنوا نار الخلود.)
10.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2652.
11.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج7، ص154.
12.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 441.
13.سیر أعلام النبلاء، ذهبی [م. 748]، ج 3، ص 316.( عن أبی جناب الکلبی قال: أتیت کربلاء فقلت لرجل من أشراف العرب: بلغنی أنکم تسمعون نوح الجن. قال: ما تلقی حرا و لا عبدا إلا أخبرک أنه سمع ذلک. قلت: فما سمعت أنت؟ قال: سمعتهم یقولون: ...)
14.تاریخ الإسلام، ذهبی [م. 748]، ج 5، ص 17.
15.نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. 750]، ص 223.
16.معارج الوصول، زرندی حنفی [م. 750]، ص 99.
17.البدایة و النهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج 8، ص 217.
18.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج 9، ص 199.
20.جواهر المطالب، باعونی شافعی [م. 871]، ج 2، ص 297.
21.تاریخ الخلفاء، سیوطی [م. 911]، ص 227.
22.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی [م. 942]، ج 11، ص 75.
23.تهذیب تاریخ ابن عساکر، ابن بدران [م. 1346]، ج4، ص341.
16)«عَنْ أَبِی جَنَابٍ قَالَ: سُمِعَ مِنْ الْجِنِّ یَبْکُونَ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ[ علیه السلام ]:
مَسَحَ الرَّسُولُ جَبِینَهُ
فَلَهُ بَرِیقٌ فِی الْخُدُودِ
أَبَوَاهُ مِنْ عُلیا قُرَیْش
وَ جَدُّهُ خَیْرُ الْجُدُود»
ترجمه:
ابی جناب [کلبی] نقل میکند: شنیده شد که جنّیان بر حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام گریه میکنند (و میخوانند):
پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست به پیشانی حسین علیه السلام کشید و (به همین سبب) گونههای صورت حسین علیه السلام درخشنده بود. پدر و مادر حسین علیه السلام از بزرگواران قبیله قریش بودند و جدّ بزرگوارش بهترین اجداد بود.
منبع اهل تسنن:
معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج 3، ص 121.
17)«رُوِیَ عَنْ أَبِی خَبَّابٍ الْکَلْبِیِّ قَالَ: أَتَیْتُ کَرْبَلَاءَ فَقُلْتُ لِرَجُلٍ مِنْ أَشْرَافِ الْعَرَبِ بِهَا: بَلَغَنَا أَنَّکُمْ تَسْمَعُونَ نَوْحَ الْجِنِّ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ قَالَ: مَا تَلْقَی حُرّاً وَ لاَ عَبْدًا إلَّا أخْبَرَک أَنَّهُ سَمِعَ ذَلِکَ قُلْتُ: فَأَخْبِرْنِی مَا سَمِعْتَ أَنْتَ؟ قَالَ: سَمِعْتُهُمْ یَقُولُونَ فَذَکَرَ الْبَیْتَیْنِ وَ زَادَ:
الجِنُّ تَنعی کُلُّهم
لِابنِ السَعیدةِ و السَعیدِ
ترجمه:
ابوخبّاب کلبی گوید: به کربلا رفتم و به شخصی از بزرگان اعراب در کربلا گفتم: به ما خبر رسیده شما نوحۀ جنّیان بر حسین بن علی[ علیه السلام ] را میشنوید. گفت: هیچ آزاد و بندهای را نمیبینی مگر این که به تو خبر میدهد که نوحۀ آنها را شنیده است.
گفتم: به من بگو چه شنیدی؟ گفت: شنیدم که این دو بیت( (1)) را میگویند و این بیت را نیز اضافه کرد:
1) . منظور بیت: مَسَحَ الرَّسُولُ جَبِینَهُ * أَبَوَاهُ مِنْ عُلیا قُرَیْش ... که در روایت قبل آمده است.
جنیان همگی خبر شهادت [حسین علیه السلام ] فرزند سعیده [حضرت زهرا علیها السلام ] و سعید [امیر مومنان علیه السلام ] را میدهند.
منبع اهل تسنن:
نور القبس المختصر من المقتبس، یوسف بن احمد بن محمود یغموری [م. 673]، ص 263 ط قسیاران (بنا بر نقل شرح إحقاق الحق، ج1، ص586.)
18)«حَکی أَبو الجَنابِ الکَلْبِیُّ و غَیْرُهُ أَنَّ أَهلَ کربلاءَ لایَزالونَ یَسْمَعُونَ نَوْحَ الجِنِّ علی الحُسینِ و هُنَّ یَقُلْنَ:
مَسَحَ الرَّسُولُ جَبِینَهُ
فَلَهُ بَرِیقٌ فِی الْخُدُودِ
أَبَوَاهُ مِنْ عُلیا قُرَیْش
وَ جَدُّهُ خَیْرُ الْجُدُود»
ترجمه:
ابو جناب کلبی و غیر او نقل کردند که اهل کربلا دائما صدای جنّیان را میشنیدند که بر حسین بن علی[ علیه السلام ] نوحه سرایی میکردند و میخواندند:
پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست به پیشانی حسین علیه السلام کشید و (به همین سبب) گونههای صورت حسین علیه السلام درخشنده بود. پدر و مادر حسین علیه السلام از بزرگواران قبیله قریش بودند و جد بزرگوارش بهترین اجداد بود.
منابع اهل تسنن:
1.البدایة و النهایة، ابن کثیر [م. 774]، ج 8، ص 217 – 218.
2.جواهر المطالب، باعونی شافعی [م. 871]، ج 2، ص 297.
3.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی [م. 942]، ج 11، ص 75.
19)«حَدَّثَنِی الْوَلِیدُ بْنُ غَسَّانَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ قَالَ: کَانَتِ الْجِنُّ تَنُوحُ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ علیه السلام تَقُولُ [وَ نَاحَت عَلَیهنّ الجِنّ فَقَالَت]:
لِمَنِ الْأَبْیَاتُ بِالطَّفِّ عَلَی کُرْهٍ بَنَیْنَهُ
تِلکَ أَبیاتُ الحسین یَتجاوَبنَ الرُّنَینَة
ترجمه:
ولید بن غسّان از کسی که برایش حدیث گفت نقل کرد: طائفه جن بر حسین بن علی علیهما السلام نوحهسرائی کرده و میگفتند:
این خانهها در سرزمین طفّ که با بیمیلی آنها را بنا کردهاند از کیست؟ آنها خانههای حسین علیه السلام است که با ناله تناسب دارند.
منابع شیعه:
1.مناقب امام امیر المؤمنین علیه السلام ، محمد بن سلیمان کوفی [م. 300]، ج 2، ص 227 (با سند دیگر و کمی اختلاف در متن)
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 192.
3.مثیر الأحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص 87.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 241.
5.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 485.
6.أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص 531.
20)«عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَزَوَّرِ قَالَ: سَمِعْتُ لَیْلَی وَ هِیَ تَقُولُ: سَمِعْتُ نَوْحَ الْجِنِّ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ علیه السلام وَ هِیَ تَقُولُ:
یَا عَیْنُ جُودِی بِالدُّمُوعِ فَإِنَّمَا
یَبْکِی الْحَزِینُ بِحُرْقَةٍ وَ تَفَجُّعٍ
یَا عَیْنُ أَلْهَاکِ الرُّقَادُ بِطیبِهِ
مِنْ ذِکْرِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَوَجُّعٍ
بَاتَتْ ثَلَاثاً بِالصَّعِیدِ جُسُومُهُمْ
بَیْنَ الْوُحُوشِ وَ کُلُّهُمْ فِی مَصْرَع
ترجمه:
علی بن حزوّر گوید: از لیلی شنیدم که میگفت: نوحهسرائی طائفه جنّ بر حسین بن علی علیهما السلام را شنیدم که میگفتند:
ای چشم اشک بریز، زیرا شخص حزین با سوز و دلتنگی میگرید. ای چشم! خواب به واسطه خوشیاش تو را از یاد آل محمّد علیهم السلام و هم دردی با ایشان غافل کردهاست. اجسام طاهر آنها سه شب را روی خاک بین حیوانات وحشی به روز آورد در حالی که جملگی در قتلگاه افتاده بودند.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 192.
2.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 241.
3.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 485.
21)«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَسَّانَ الْکِنَانِیِّ قَالَ: بَکَتِ الْجِنُّ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ علیه السلام فَقَالَتْ:
مَا ذَا تَقُولُونَ إِذْ قَالَ النَّبِیُّ لَکُمْ
مَا ذَا فَعَلْتُمْ وَ أَنْتُمْ آخِرُ الْأُمَمِ
بِأَهْلِ بَیْتِی وَ إِخْوَانِی وَ مَکْرُمَتِی
مِنْ بَیْنِ أَسْرَی وَ قَتْلَی ضُرِّجُوا بِدَم
ترجمه:
عبد اللّٰه بن حسان کنانی نقل کرده است: طائفه جن بر حضرت حسین بن علی علیهما السلام گریسته و گفتند:
چه خواهید گفت زمانی که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به شما بفرماید: شما که آخرین امّتها هستید با اهل بیت و برادران و خویشان من چه کردید؟! برخی را اسیر و بعضی را کشته و آغشته به خون خود کردید.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 193.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 176.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 237.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 481.
5.أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص532.
22)«عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجَةِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَتْ: مَا سَمِعْتُ نَوْحَ الْجِنِّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیَّهُ إِلَّا اللَّیْلَةَ وَ لَا أَرَانِی إِلَّا وَ قَدْ أُصِبْتُ بِابْنِی الْحُسَیْنِ قَالَتْ: وَ جَاءَتِ الْجِنِّیَّةُ مِنْهُمْ وَ هِیَ تَقُولُ:
أَیَا عَیْنَایَ فَانْهَمِلَا بِجُهْدٍ
فَمَنْ یَبْکِی عَلَی الشُّهَدَاءِ بَعْدِی
عَلَی رَهْطٍ تَقُودُهُمُ الْمَنَایَا
إِلَی مُتَجَبِّرٍ مِنْ نَسْلِ عَبْد»
ترجمه:
از ام سلمه همسر نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که گفت: از زمانی که خداوند (روح) نبیش را قبض فرمود نوحهسرائی طائفه جنّ را نشنیدم مگر امشب و میدانم که به مصیبت فرزندم حسین علیه السلام مبتلا شدهام. زنی از طایفۀ جنیان آمد و میگفت:
ای دو چشم من با شدّت گریه کنید. بعد از من چه کسی بر شهداء -بر گروهی که مرگ آنها را به سوی ستمگری از نسل یک غلام میبرد- میگرید!؟
منابع شیعه:
1.شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی [م. 363]، ج 3، ص 167.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 189.
3.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 202.
4.روضة الواعظین، فتال نیشابوری [م. 588]، ص 170.
5.مثیر الأحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص 86.
6.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 238.
7.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 482.
23)«عَنْ حَبِیبِ بْنِ أَبِی ثَابِتٍ قَالَ: قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: مَا سَمِعْتُ نُوحَ الْجِنِّ مُنْذُ قُبِضَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ [ وَ آلِهِ ] وَ سَلَّمَ إِلَّا اللَّیْلَةَ وَ مَا أَرَی ابْنِی إِلَّا قَدْ قُبِضَ [قُتِلَ] تعنی [یَعْنِی] الْحُسَیْنَ [ علیه السلام ] فَقَالَتْ لِجَارِیَتِهَا: اخْرُجِی اسألی [ فسلی ] فَأَخْبَرَت أَنَّهُ قَدْ قُتِلَ وَ إِذَا جِنِّیَةٌ تَنُوحُ:
أَلَا یَا عَیْنُ فاحتفلی بِجَهْدٍ
وَ مَنْ یَبْکِی عَلَی الشهداءِ بَعْدِی
عَلَی رَهْطٍ تَقُودُهُمُ [سَرَت بِهِمُ] الْمَنَایَا
إِلَی مُتَحَیِّرٍ [مُتَجَبِّرٍ] فِی مِلْکِ عَبْدٍ»
ترجمه:
حبیب بن ابی ثابت گوید: اُم سلمه گفت: از زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رحلت کرد دیگر نوحه سرایی جنّیان را نشنیدم مگر امشب و میدانم فرزندم حسین علیه السلام کشته شده است. پس به کنیز خود گفت: برو بپرس (و از صاحب صدا برایم خبر بیاور). خبر آورد که حسین علیه السلام کشته شد و زنی از جنیان چنین نوحه سرایی میکرد:
ای دیده! فراوان اشک بریز و کیست که بعد از من بر شهدا بگرید؟ بر آن قومی که مرگ، آنان را به سوی قربانگاه و وعدهگاه میبَرد.
منابع اهل تسنن:
1.هواتف، ابن ابی الدنیا [م. 281]، ص 87.
2.معجم الکبیر، طبرانی [م. 360]، ج 3، ص 122.
3.شرف المصطفی، خرگوشی شافعی[م. 396]، ج5، ص386.
4.مقتل الحسین، خوارزمی [م. 568]، ج2، ص109.
5.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 241.
6.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 397.
8.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 441.
9.مجمع الزوائد، هیثمی [م. 807]، ج 9، ص 199.
10.خصائص الکبری، سیوطی [م. 911]، ج 2، ص 127.
11.سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی [م. 942]، ج 11، ص 76.
12.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 14.
24)«عَنْ جَابِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: لَمَّا هَمَّ الْحُسَیْنُ علیه السلام بِالشُّخُوصِ عَنِ الْمَدِینَةِ أَقْبَلَتْ نِسَاءُ بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَاجْتَمَعْنَ لِلنِّیَاحَةِ حَتَّی مَشَی فِیهِنَّ الْحُسَیْنُ علیه السلام ...فَقَالَتْ لَهُ نِسَاءُ بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ: فَلِمَنْ نَسْتَبْقِی النِّیَاحَةَ وَ الْبُکَاءَ فَهُوَ عِنْدَنَا کَیَوْمٍ مَاتَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ رُقَیَّةُ وَ زَیْنَبُ وَ أُمُّ کُلْثُومٍ فَنَنْشُدُکَ اللَّهَ جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاکَ مِنَ الْمَوْتِ یَا حَبِیبَ الْأَبْرَارِ مِنْ أَهْلِ الْقُبُورِ وَ أَقْبَلَتْ بَعْضُ عَمَّاتِهِ تَبْکِی وَ تَقُولُ: أَشْهَدُ یَا حُسَیْنُ لَقَدْ سَمِعْتُ الْجِنَّ نَاحَتْ بِنَوْحِکَ وَ هُمْ یَقُولُونَ:
فَإِنَّ قَتِیلَ الْطَّفِّ مِنْ آلِ هَاشِمٍ
أَذَلَّ رِقَاباً مِنْ قُرَیْشَ فَذَلَّتْ
حَبِیبُ رَسُولِ اللَّهِ لَمْ یَکُ فَاحِشاً
أَبَانَتْ مُصِیبَتُکَ الْأُنُوفَ وَ جَلَّتْ
وَ قُلْنَ أَیْضاً:
بَکُّوا [أَبْکِی] حُسَیْناً سَیِّداً
وَ لِقَتْلِهِ شَابَ الشَّعَرُ
وَ لِقَتْلِهِ زُلْزِلْتُمُ
وَ لِقَتْلِهِ انْکَسَفَ الْقَمَرُ
وَ احْمَرَّتْ آفَاقُ السَّمَا
ءِ مِنَ الْعَشِیَّةِ وَ السَّحَرِ
وَ تَغَبَّرَتْ شَمْسُ الْبِلَا
دِ بِهِمْ وَ أَظْلَمَتِ الْکُوَرُ
ذَاکَ ابْنُ فَاطِمَةَ الْمُصَا
بُ بِهِ الْخَلَائِقُ وَ الْبَشَرُ
أَوْرَثْتَنَا ذُلّاً بِه
جَدَعَ الْأُنُوفَ مَعَ الْغُرَر»
ترجمه:
جابر از امام باقر علیه السلام نقل کرد که آن حضرت فرمودند: هنگامی که امام حسین علیه السلام قصد خروج از مدینه نمود زنان بنی عبد المطّلب پیش آمدند و برای نوحهسرائی جمع شدند. امام حسین علیه السلام در میان ایشان راه رفت ... زنان بنی عبد المطلب محضر مبارکش عرضه داشتند: برای چه کسی نوحه و گریه را نگه داریم؟ امروز نزد ما مانند روزی است که در آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و فاطمه و رقیه و زینب و ام کلثوم علیهم السلام (دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ) ارتحال نمودند. تو را به خدا سوگند میدهیم خدا ما را فدای تو از مرگ قرار دهد ای حبیب نیکان از اهل قبور. (از اینجا نروید.)
سپس یکی از عمّههای آن حضرت جلو آمد و درحالیکه میگریست، عرض کرد: ای حسین، شنیدم صدای جنّیان را که برای شما نوحهسرائی کرده، مردانشان میگویند:
همانا کشته شده سرزمین طف از آل هاشم گردنهایی از قریش را خوار ساخت پس خوار گشتند. (او) حبیب رسول خدا (بود) از حد خود تجاوز نکرده بود مصیبت تو (ای حسین) بینیها را بریده( (1)) و مصیبت بزرگی است.
1) . کنایه از عظمت مصیبت امام حسین علیه السلام و بیچارگی امت.
و زنانشان نیز گفتند:
برای حسین علیه السلام که سرور (و آقای همه) است گریه کنید و به خاطر شهادتش موها سفید شد. به خاطر شهادتش به زلزله مبتلا شدید و به خاطر شهادتش ماه گرفت و افقهای آسمان در غروب و سحر سرخ گردید و خورشید شهرها غبارآلود شد و منازل، تار و ظلمانی گردید. او فرزند فاطمه علیها السلام است که خلائق و بشر به سبب او مصیبتزدهاند. به واسطۀ قتل آن حضرت، خوار شدهایم و زیانکارانه به بیچارگی افتادهایم.
منابع شیعه:
1.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 195.
2.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 178.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 88.
25)«حَدَّثَنَا أَبُو نُعَیْمٍ قَالَ حَدَّثَنِی حَاجِبُ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ أَنَّهُ لَمَّا جِیءَ بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ علیه السلام أَمَرَ فَوُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ فِی طَسْتٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ جَعَلَ یَضْرِبُ بِقَضِیبٍ فِی یَدِهِ عَلَی ثَنَایَاهُ وَ یَقُولُ: لَقَدْ أَسْرَعَ الشَّیْبُ إِلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّه ... فَأَمَرَ ابْنُ زِیَادٍ بِرَدِّهِمْ إِلَی السِّجْنِ وَ بَعَثَ الْبَشَائِرَ إِلَی النَّوَاحِی بِقَتْلِ الْحُسَیْنِ ثُمَّ أَمَرَ بِالسَّبَایَا وَ رَأْسِ الْحُسَیْنِ فَحُمِلُوا إِلَی الشَّامِ فَلَقَدْ حَدَّثَنِی جَمَاعَةٌ کَانُوا خَرَجُوا فِی تِلْکَ الصُّحْبَةِ أَنَّهُمْ کَانُوا یَسْمَعُونَ بِاللَّیَالِی نَوْحَ الْجِنِّ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام إِلَی الصَّبَاح ...»
ترجمه:
ابونعیم از دربان عبیداللّٰه بن زیاد نقل کرده: چون سر حسین علیه السلام را آوردند ابن زیاد دستور داد آن را در طشتی از طلا برابرش نهادند و با چوبی که در دستش بود به دندانهای پیشین حضرت میزد و میگفت: زود پیر شدی ای ابا عبدالله ... ابن زیاد
دستور داد اسیران را به زندان برگردانند و مژدهدهندگانِ کشتن حسین علیه السلام را به مناطق اطراف فرستاد [تا به همه خبر دهند]. سپس دستور داد اسیران را با سر امام حسین علیه السلام به شام برند. جمعی که با آن سر رفته بودند گفتند که شبها تا صبح، نوحۀ جن را بر امام حسین علیه السلام میشنیدند.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص 229.
2.روضة الواعظین، فتال نیشابوری [م. 588]، ص 190.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 155.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 395.
26)«عَنْ عَمْرِو بْنِ عِکْرِمَةَ قَالَ: أَصْبَحْنَا لَیْلَةً قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام بِالْمَدِینَةِ فَإِذَا مَوْلًی لَنَا یَقُولُ: سَمِعْنَا الْبَارِحَةَ مُنَادِیاً یُنَادِی وَ یَقُولُ:
أَیُّهَا الْقَاتِلُونَ جَهْلاً( (1)) حُسَیْناً
أَبْشِرُوا بِالْعَذَابِ وَ التَّنْکِیلِ
کُلُّ أَهْلِ السَّمَاءِ یَدْعُو عَلَیْکُمْ
مِنْ نَبِیٍّ وَ مُرْسَلٍ وَ قَبِیْلٍ
قَدْ لُعِنْتُمْ عَلَی لِسَانِ ابْنِ دَاوُدَ
وَ ذِی الرُّوحِ حَامِلِ الْإِنْجِیل( (2))
ترجمه:
عمرو بن عکرمه نقل کرده: شبی که امام حسین علیه السلام شهید شدند در مدینه بودیم. هنگام صبح یکی از غلامان میگفت: شب گذشته شنیدیم منادی ندا میکرد و میگفت:
ای کسانی که حسین علیه السلام را از روی جهالت کشتید بشارت باد شما را به عذاب و عقوبتی سخت! تمام اهل آسمان از انبیاء و فرشتگان و کارگزاران، شما را نفرین میکنند. شما بر زبان پسر داود (سلیمان) و صاحب روح و حامل انجیل (عیسی بن مریم) لعن شدهاید.
منابع شیعه:
1.شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی [م. 363]، ج 3، ص 168.
2.کامل الزیارات، ابن قولویه [م. 367]، ص 196.
3.ارشاد، شیخ مفید [م. 413]، ج 2، ص 125.
5.مثیر الأحزان، ابن نما حلی [م. 645]، ص 86.
6.لهوف، سید ابن طاووس [م. 664]، ص 99.
7.کشف الغمة، اربلی [م. 693]، ج 2، ص 281.
8.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 238.
9.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 482.
منابع اهل تسنن:
اهل تسنن به این عبارت نقل کردند: «حَدَّثَنِی عَمْرُو بْنُ عِکْرِمَةَ قَالَ: أَصْبَحْنَا صَبِیحَةَ قَتلِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] بِالْمَدِینَةِ فَإِذَا مَوْلًی لَنَا یُحَدِّثُنَا قَالَ: سَمِعْتُ الْبَارِحَةَ مُنَادِیاً یُنَادِی وَ هُوَ یَقُولُ: ...
تاریخ الأمم و الملوک، طبری [م. 310]، ج5، ص468.
تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی [م. 581]، ص243.
12.الکامل فی التاریخ، ابن اثیر [م. 630]، ج 4، ص 90.
13.نهایة الأرب، نویری [م. 733]، ج 20، ص 474.
14.جواهر المطالب، باعونی شافعی [م. 871]، ج 2، ص 296.
27)«کَانَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْمَعُونَ نَوْحَ الْجِنِّ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ علیٍ[ علیه السلام ] حِینَ أُصِیبَ وَ جِنّیةٌ تَقُولُ:
ألا یا عَینُ فَاحتَفِلی بِجهدٍ
وَ مَن یَبکی عَلَی الشُهداءِ بَعدی
عَلی رَهطٍ تَقودُهُم المَنایا
إلی مُتَجَبِّرٍ فی مِلکِ عَبدٍ»
ترجمه:
اهل مدینه آن زمان که امام حسین علیه السلام دچار مصیبت شد نوحه سرایی جنیّان بر او را میشنیدند و زنی از طایفۀ جن چنین میخواند:
ای چشم! با شدّت گریه کن. بعد از من چه کسی بر شهداء بگرید؟
بر گروهی که مرگ آنها را به سوی ستمگری -که در ملک بنده و غلامی است- میبرد؟!
منبع شیعه:
تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام ، فضیل بن رسان کوفی [صحابی امام باقر و امام صادق علیه السلام ]، ص158.
28)«قَالَ أَبُو مِخْنَفٍ: نَصَبُوا الرُّمْحَ الَّذِی عَلَیْهِ الرَّأْسُ الشَّرِیفُ الْمُبَارَکُ الْمُکَرَّمُ إِلَی جَانِبِ صَوْمَعَةِ الرَّاهِبِ فَسَمِعُوا صَوْتَ هَاتِفٍ یُنْشِدُ وَ یَقُولُ:
وَ اللّٰه ما جِئتُکم حتّی بَصُرتُ به
بالطَفِّ مُنعَفِرَ الخَدَّینِ مَنحورا
و حولَه فِتیةٌ تَدمَی نحورُهم
مثلَ المَصابیحِ یَغشَونَ الدُجی نورا
کانَ الحسینُ سِراجاً یُستَضاءُ به
اللّٰه یَعلَمُ أنّی لم أَقُل زُورا
ماتَ الحسینُ غریبَ الدارِ منفرداً
ظامی الحُشاشةِ صادی مقهورا
فَقَالَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ: مَنْ أَنْتَ؟ یَرْحَمُکَ اللَّهُ قَالَ: أَنَا مَلِکُ الْجِنِّ أَتَیْتُ أَنَا وَ قَوْمِی لِنُصْرَةِ الْحُسَیْنِ[ علیه السلام ] فَوَجَدْنَاهُ مَقْتُولاً فَلَمَّا سَمِعَ الْجَیْشُ ذَلِکَ مِنْ الْجِنِّ فتَیَقَّنوا بِکَوْنِهِمْ مِنْ أَهْلِ النَّارِ»
ترجمه:
ابو مخنف گوید: نیزهای را که سر شریف و مبارک و مکرّم حسین[ علیه السلام ] بر آن بود کنار صومعۀ راهبی نصب نمودند. صدای هاتفی را شنیدند که این اشعار را میخواند:
به خدا سوگند، پیش شما نیامدم تا اینکه حسین علیه السلام را دیدم که در دشت کربلا به صورت بر خاک افتاده بود و گلویش بریده بود و در اطراف او، جوانانی بودند که خون از گلوی آنان جاری بود. آنان مانند چراغهایی بودند که تاریکی را با نور خود میپوشاند. حسین مشعل افروختهای بود که از او کسب نور میشد و خدا میداند که من سخن دروغ نگفتم. حسین علیه السلام از دنیا رفت در حالی که دور از خانه و تنها بود. درونش از شدت تشنگی میسوخت و مورد خشم دشمنان گشته بود.
امّ کلثوم علیها السلام فرمود: تو کیستی؟ - خدا تو را رحمت کند- گفت: من فرمانروای اجنّهام و با قوم خویش برای یاری حسین علیه السلام آمدم. هنگامی که لشکر کفر این نوحه را از جنّیان شنیدند یقین نمودند که از اهل آتش هستند.
منبع شیعه:
1.المنتخب، فخر الدین طریحی [م. 1085]، ج2، ص468- 496. ( (1)
وَ اللّٰه ما جِئتُکم حتّی بَصُرتُ به
بالطَفِّ مُنعَفِرَ الخَدَّینِ مَنحورا
و حولَه فِتیةٌ تَدمَی نحورُهم
مثلَ المَصابیحِ یَغشَونَ الدُجی نورا
کانَ الحسینُ سِراجاً یُستَضاءُ به
اللّٰه یَعلَمُ أنّی لم أَقُل زُورا
فقالت أم کلثوم: من أنت یرحمک الله؟ قال أنا ملک من الجن أتیت أنا و قومی لننصر الحسین فصادفناه و قد قتل. قال: فلما سمعوا بذلک رعبت قلوبهم و قالوا: اننا علمنا أننا من أهل النار بلا شک.
)1) . عبارت طریحی اینچنین است: قال: و نصبوا الرمح الذی فیه الرأس إلی جانب صومعه راهب فسمعوا هاتفا یقول:
منبع اهل تسنن:
2.ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج3، ص 90.
29)«[فی مَقتَلِ أبی مِخنَفٍ] ... فَقالَتِ النَصارَی لِلجَیشِ: إِنّا بَراءٌ مِمّا تَصنَعونَ أَیّهَا الظالِمونَ، فَإنّکُم قَتَلتُم ابنَ بِنتِ نَبیِّکُم، وجَعَلتُم أَهلَ بَیتِهِ أُسارَی. فَلَمّا رَحَلوا مِن تِکریتَ و أَتَوا عَلی وادِی النَحلَةِ فَسَمِعوا بُکاءَ الجِنِّ و هُنَّ یَلطِمنَ خُدودَهُنَّ ویَقُلنَ شِعراً:
مَسَحَ الرَسُولُ جَبِینَهُ
فَلَهُ بَرِیقٌ فِی الْخُدُودِ
أَبَوَاهُ مِنْ عُلیا قُرَیْشَ
وَ جَدُّهُ خَیْرُ الْجُدُودِ
و أُخرَی تَقولُ:
أَلا یا عَینُ جودی فَوقَ خَدّی
فَمَن یَبکی عَلَی الشُهداءِ بَعدی
عَلی رَهطٍ تَقودُهُم المَنایا
إِلی مُتَکَبِّرٍ فی الملک وغدی»
ترجمه:
در مقتل ابومخنف آمده: ... مسیحیان به آن لشکر [که حسین علیه السلام را کشته بودند] گفتند: ای ستمکاران! ما از کاری که شما کردهاید بیزاریم. شما پسر دختر پیامبرتان را کشتید و اهل بیتش را اسیر کردید. هنگامی که آن لشکر از تکریت کوچ کردند و به وادی نحله وارد شدند شنیدند که جنّیان گریه میکنند و به صورتهایشان سیلی میزنند و این اشعار را میخوانند:
پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست به پیشانی حسین علیه السلام کشید و (به همین سبب) گونههای حسین علیه السلام درخشنده بود. پدر و مادر حسین علیه السلام از بزرگواران قبیله قریشاند و جد بزرگوارش بهترین اجداد است.
و گروه دیگری از جنّیان میگفتند:
ای دیده! بالای گونهام اشک بریز و کیست که بعد از من بر شهدا بگرید؟ بر آن قومی که مرگ آنان را به سوی متکبری میبَرد.
منبع اهل تسنن:
ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج 3، ص 89.
30)«عَنْ أَبِی خَبَّابٍ[أبو حباب الکلبی] قَالَ: لَقِیتُ رَجُلاً مِنْ طَیٍّ فَقُلْتُ لَهُ: [أتیت کربلاء فقلت لرجل من أشراف العرب بها: ] بَلَغَنِی [بلغنا] أَنَّکُمْ تَسْمَعُونَ نَوْحَ الْجِنِّ عَلَی الْحُسَیْنِ فَقَالَ: نَعَمْ مَا تَشَاءُ أَنْ تَلْقَی مُحْرزاً وَ لَا غَیْرَهُ [ما تلقی حرّا و لا عبدا إلّا أَخبَرَک أنّه سمع ذاک] إلّا أَخْبَرَکَ بِذَلِکَ فَقُلْتَ: أَنَا أُحِبُّ أَنْ تُخْبِرَنِی أَنْتَ بِمَا سَمِعْتَ مِنْ ذَلِکَ [قلت: فأخبرنی ما سمعت أنت؟] قَالَ: أَمَّا الَّذِی سَمِعْتُ فَإِنِّی سَمِعْتُهُمْ یَقُولُونَ:
مَسَحَ الرَّسُولُ جَبِینَهُ
فَلَهُ بَرِیقٌفِیالْخُدُودِ
أَبَوَاهُ مِنْ أَعْلَی[علیا] قُرَیْش
وَ جَدُّهُ خَیْرُ الْجُدُود»
ترجمه:
از ابوخباب نقل شده که گفت: من ملاقات کردم مردی از قبیله طی را و به او گفتم [به کربلا آمدم و به مردی از اشراف عرب در آنجا گفتم]: به من خبر رسیده که شما نوحۀ جن بر امام حسین علیه السلام را میشنوید؟!
گفت: بلی و تو کسی از مردان آزاد و یا بردگان را ملاقات نمیکنی مگر این که از آن نوحۀ اجنّه به تو خبر میدهد. گفتم: من دوست دارم نوحهای را که از جنیان شنیدی بخوانی. گفت: شنیدم که میگفتند:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیشانی او را دست کشید و او نوری در گونهها دارد؛ پدر و مادرش از برترین افراد قریشاند و جدّ بزرگوارش بهترین اجداد است.
منابع شیعه:
1.دُر النظیم، یوسف بن حاتم عاملی [م. 664]، ص 569.
2.کشف الغمة، اربلی [م. 693]، ج 2، ص 268.
31)«خیرةُ بِنْتُ عَبْدِ الرحمنِ قالَتْ: بَکَتِ الجِنُّ عَلَی الحُسَیْنِ[ علیه السلام ].»
ترجمه:
خیره، دختر عبد الرحمان نقل کرد که جنّیان بر حسین علیه السلام گریستند.
منابع اهل تسنن:
1.توضیح المشتبه، محمد بن عبد اللّٰه قیسی دمشقی [م. 842]، ج 2، ص 177.
2.تاج العروس، زبیدی حنفی [م. 1205]، ج 6، ص 381.
32)«عَنْ مُرَّةَ مِنْ آلِ عَلِیٍّ قَالَ: کَانَ یَسْمَعُ نَوْحَ الْجِنِّ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ:
قُتِلَ حسینٌ هلا
کانَ الحسینُ جبلاً»
ترجمه:
مره از آل علی گوید که نوحۀ جنّیان بر امام حسین علیه السلام را میشنید (که میگفتند):
[امام]حسین علیه السلام کشته شد [امام]حسین علیه السلام (همانند) کوهی (استوار) بود.
منبع شیعه:
مناقب امام امیر المؤمنین علیه السلام ، محمد بن سلیمان کوفی [م. 300]، ج 2، ص 227.
33)«شَیْخٌ مِنْ بَنِی تَمِیمٍ کَانَ یَسْکُنُ الرَّابِیَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبِی یَقُولُ: مَا شَعَرْنَا بِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السلام حَتَّی کَانَ مَسَاءُ لَیْلَةِ عَاشُورَاءَ فَإِنِّی لَجَالِسٌ بِالرَّابِیَةِ وَ مَعِی رَجُلٌ مِنَ الْحَیِّ فَسَمِعْنَا هَاتِفاً یَقُولُ:
وَ اللَّهِ مَا جِئْتُکُمْ حَتَّی بَصُرْتُ بِهِ
بِالطَّفِّ مُنْعَفِرَ الْخَدَّیْنِ مَنْحُوراً
وَ حَوْلَهُ فِتْیَةٌ تَدْمَی نُحُورُهُمْ
مِثْلَ الْمَصَابِیحِ یَعْلُونَ الدُّجَی نُوراً
وَ قَدْ حَثَثْتُ قَلُوصِی کَیْ أُصَادِفَهُمْ
مِنْ قَبْلِ مَا أَنْ یُلَاقُوا الْخُرَّدَ الْحُورَا
فعاقَنی قَدَرٌ و اللّهُ بالغُهُ
وَ کَانَ أَمْراً قَضَاهُ اللَّهُ مَقْدُوراً
کَانَ الْحُسَیْنُ سِرَاجاً یُسْتَضَاءُ بِهِ
اللَّهُ یَعْلَمُ أَنِّی لَمْ أَقُلْ زُوراً
صَلَّی الْإِلَهُ عَلَی جِسْمٍ تَضَمَّنَهُ
قَبْرُ الْحُسَیْنِ حَلِیفِ الْخَیْرِ مَقْبُوراً
مُجَاوِراً لِرَسُولِ اللَّهِ فِی غُرَفٍ
وَ لِلْوَصِیِّ وَ لِلطَّیَّارِ مَسْرُوراً
فَقُلْنَا لَهُ: مَنْ أَنْتَ یَرْحَمُکَ اللَّهُ؟ قَالَ: أَنَا وَ أَبِی مِنْ جِنِّ نَصِیبِینَ أَرَدْنَا مُؤَازَرَةَ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ مُؤَاسَاتَهُ بِأَنْفُسِنَا فَانْصَرَفْنَا مِنَ الْحَجِّ فَأَصَبْنَاهُ قَتِیلاً.»
ترجمه:
پیر مردی از بنی تمیم که در رابیه سکونت داشت گفت: از پدرم شنیدم که میگفت: ما از شهادت حسین علیه السلام خبر نداشتیم تا اینکه شام عاشورا فرا رسید. با یکی از مردان قبیله در رابیه نشسته بودم شنیدیم که هاتفی میگوید:
به خدا سوگند من نزد شما نیامدم تا اینکه حسین علیه السلام را، گونه به خاک سائیده و گلو بریده در سرزمین طفّ دیدم. و در اطراف او جوانانی بودند که از گلویشان خون سرازیر بود. آنان همچون چراغهائی بودند که نور آنها بر سیاهی شب برتری داشت. من شتر بلند پای خود را به سرعت راندم
تا شاید به آنان برسم پیش از آنکه با حوریان بهشتی ملاقات کنند، ولی قَدَری که خداوند آن را به انجام رساند مرا مانع شد، و البتّه امر مقدّری بود که خداوند آن را به انجام رسانید. حسین علیه السلام چراغ پرفروغی بود که از او کسب نور میشد، و خداوند میداند که من سخن دروغ و بیپایه نگفتم. خداوند درود فرستد بر جسمی که قبر حسین علیه السلام -که ملازم و هم پیمان خیر بود و حال به قبر سپرده شده است- آن را در آغوش گرفته است. او الآن در غرفههای بهشتی در مجاورت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام و جعفر طیّار علیه السلام شاد و مسرور بهسر میبرد.
به او گفتیم: تو که هستی -خدایت رحمت کند-؟ گفت: من و پدرم از جنهای نصیبین هستیم. خواستیم که با جان خود، حسین علیه السلام را یاری دهیم ولی چون از سفر حجّ بازگشتیم دیدیم آن حضرت به شهادت رسیده است.
منابع شیعه:
1.امالی، شیخ مفید [م. 413]، ص 320.
2.امالی، شیخ طوسی [م. 463]، ص 90.
3.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 239.
4.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص 483.
34)[ابو مخنف از امّ کلثوم علیها السلام حدیث میکند که بعد از شهادت امام حسین علیه السلام ، شنیدم که گویندهای این شعر را گفت اما او را ندیدم: ]
واللّٰه ما جئتکم حتّی بصرت به
بالطَّفِّ منعفر الخدّین منحوراً
و حوله فتیة تدمی نحورهم
مثل المصابیح یغشون الدُّجی نوراً
و قد رکضت رکابی کی أصادفه
من قبل یلثم وسط الجنّة الحورا
فردَّنی قدر واللّٰه بالغه
و کان أمراً قضاه اللّٰه مقدوراً
کان الحسین سراجاً یستضاء به
واللّٰه یعلم أنِّی لم أقل زوراً»
ترجمه:
به خدا سوگند، پیش شما نیامدم تا اینکه حسین را با گونههای خاک آلوده و گلویی بریده در کربلا دیدم. اطراف او، جوانانی بودند که خون از گلوی آنان جاری بود. آنان مانند چراغهایی بودند که با نور خود تاریکی را میپوشاند. من مهمیز( (1)) زدم تا قبل از این که در وسط بهشت بر حور العین بوسه زند با او مصادف گردم ولی تقدیری که خدا آن را به انجام رساند مرا برگرداند و این امر مقدری بود که خداوند آن را یکسره کرد. حسین علیه السلام ، مشعل افروختهای بود که از او کسب نور میشد و خدا میداند که من سخن باطلی نگفتم.
امّ کلثوم علیها السلام میفرماید: او را سوگند دادم که بگوید کیست؟ گفت: ملکی از ملوک جنّم. با قوم خویش آمدم که حسین علیه السلام را نصرت کنم. وقتی رسیدم او را کشته دیدم.
منابع شیعه:
1.مقتل ابو مخنف، ابو مخنف [م. 157]، ص100-102.
2.اسرار الشهادة، علامه دربندی [م. 1285]، ص466-467.
3.ناسخ التواریخ امام حسین، سپهر [م. 1297]، ج2، ص393-394.
4.معالی السبطین، مازندرانی [م. 1385]، ج2، ص98.
35)«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ الْخُزَاعِیِّ عَنْ هِنْدٍ بِنْتِ الْجَوْنِ قَالَتْ: نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِخَیْمَةِ خَالَتِهَا أُمِّ مَعْبَدٍ وَ مَعَهُ أَصْحَابٌ لَهُ فَکَانَ مِنْ أَمْرِهِ فِی الشَّاةِ مَا قَدْ عَرَفَهُ
1) . میخ آهنی که به پاشنۀ کفش می نهند و سوارکار با آن به پهلوی اسب می زند تا اسب سرعت گیرد.
النَّاسُ فَقَالَ فِی الْخَیْمَةِ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ حَتَّی أَبْرَدَ وَ کَانَ یَوْمٌ قَائِظٌ شَدِیدٌ حَرُّهُ فَلَمَّا قَامَ مِنْ رَقْدَتِهِ دَعَا بِمَاءٍ فَغَسَلَ یَدَیْهِ فَأَنْقَاهُمَا ثُمَّ مَضْمَضَ فَاهُ وَ مَجَّهُ عَلَی عَوْسَجَةٍ کَانَتْ إِلَی جَنْبِ خَیْمَةِ خَالَتِهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ اسْتَنْشَقَ ثَلَاثاً وَ غَسَلَ وَجْهَهُ وَ ذِرَاعَیْهِ ثُمَّ مَسَحَ بِرَأْسِهِ وَ رِجْلَیْهِ وَ قَالَ: لِهَذِهِ الْعَوْسَجَةِ شَأْنٌ ثُمَّ فَعَلَ مَنْ کَانَ مَعَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ مِثْلَ ذَلِکَ ثُمَّ قَامَ فَصَلَّی رَکْعَتَیْنِ فَعَجِبْتُ وَ فَتَیَاتُ الْحَیِّ مِنْ ذَلِکَ وَ مَا کَانَ عَهِدْنَا وَ لَا رَأَیْنَا مُصَلِّیاً قَبْلَهُ فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ أَصْبَحْنَا وَ قَدْ عَلَتِ الْعَوْسَجَةُ حَتَّی صَارَتْ کَأَعْظَمِ دَوْحَةٍ عَادِیَةٍ وَ أَبْهَی وَ خَضَدَ اللَّهُ شَوْکَهَا وَ سَاخَتْ عُرُوقُهَا وَ کَثُرَتْ أَفْنَانُهَا وَ اخْضَرَّ سَاقُهَا وَ وَرَقُهَا ثُمَّ أَثْمَرَتْ بَعْدَ ذَلِکَ وَ أَیْنَعَتْ بِثَمَرٍ کَأَعْظَمِ مَا یَکُونُ مِنَ الْکَمْأَةِ فِی لَوْنِ الْوَرْسِ الْمَسْحُوقِ وَ رَائِحَةِ الْعَنْبَرِ وَ طَعْمِ الشَّهْدِ وَ اللَّهِ مَا أَکَلَ مِنْهَا جَائِعٌ إِلَّا شَبِعَ وَ لَا ظَمْآنُ إِلَّا رَوِیَ وَ لَا سَقِیمٌ إِلَّا بَرَأَ وَ لَا ذُو حَاجَةٍ وَ فَاقَةٍ إِلَّا اسْتَغْنَی وَ لَا أَکَلَ مِنْ وَرَقِهَا بَعِیرٌ وَ لَا نَاقَةٌ وَ لَا شَاةٌ إِلَّا سَمِنَتْ وَ دَرَّ لَبَنُهَا وَ رَأَیْنَا النَّمَاءَ وَ الْبَرَکَةَ فِی أَمْوَالِنَا مُنْذُ یَوْمَ نَزَلَ وَ أَخْصَبَتْ بِلَادُنَا وَ أَمْرَعَتْ فَکُنَّا نُسَمِّی تِلْکَ الشَّجَرَةَ الْمُبَارَکَةَ وَ کَانَ یَنْتَابُنَا مَنْ حَوْلَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَوَادِی یَسْتَظِلُّونَ بِهَا وَ یَتَزَوَّدُونَ مِنْ وَرَقِهَا فِی الْأَسْفَارِ وَ یَحْمِلُونَ مَعَهُمْ فِی الْأَرْضِ الْقِفَارِ فَیَقُومُ لَهُمْ مَقَامَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَلَمْ تَزَلْ کَذَلِکَ وَ عَلَی ذَلِکَ أَصْبَحْنَا ذَاتَ یَوْمٍ وَ قَدْ تَسَاقَطَ ثِمَارُهَا وَ اصْفَرَّ وَرَقُهَا فَأَحْزَنَنَا ذَلِکَ وَ فَرِقْنَا لَهُ فَمَا کَانَ إِلَّا قَلِیلٌ حَتَّی جَاءَ نَعْیُ رَسُولِ اللَّهِ فَإِذَا هُوَ قَدْ قُبِضَ ذَلِکَ الْیَوْمَ فَکَانَتْ بَعْدَ ذَلِکَ تُثْمِرُ ثَمَراً دُونَ ذَلِکَ فِی الْعِظَمِ وَ الطَّعْمِ وَ الرَّائِحَةِ فَأَقَامَتْ عَلَی ذَلِکَ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَلَمَّا کَانَتْ ذَاتَ یَوْمٍ أَصْبَحْنَا وَ إِذَا بِهَا قَدْ تَشَوَّکَتْ مِنْ أَوَّلِهَا إِلَی آخِرِهَا فَذَهَبَتْ نَضَارَةُ عِیدَانِهَا وَ تَسَاقَطَ جَمِیعُ ثَمَرِهَا فَمَا کَانَ إِلَّا یَسِیراً حَتَّی وَافَی مَقْتَلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَمَا أَثْمَرَتْ بَعْدَ ذَلِکَ لَا قَلِیلًا وَ لَا کَثِیراً وَ انْقَطَعَ ثَمَرُهَا وَ لَمْ نَزَلْ وَ مَنْ حَوْلَنَا نَأْخُذُ مِنْ وَرَقِهَا وَ نُدَاوِی مَرْضَانَا بِهَا وَ نَسْتَشْفِی بِهِ مِنْ أَسْقَامِنَا فَأَقَامَتْ عَلَی ذَلِکَ بُرْهَةً طَوِیلَةً ثُمَّ أَصْبَحْنَا ذَاتَ یَوْمٍ فَإِذَا بِهَا قَدِ انْبَعَثَتْ مِنْ سَاقِهَا دَماً عَبِیطاً جَارِیاً وَ وَرَقُهَا
ذَابِلَةٌ تَقْطُرُ دَماً کَمَاءِ اللَّحْمِ فَقُلْنَا: إنْ قَدْ حَدَثَ عَظِیمَةٌ فَبِتْنَا لَیْلَتَنَا فَزِعِینَ مَهْمُومِینَ نَتَوَقَّعُ الدَّاهِیَةَ فَلَمَّا أَظْلَمَ اللَّیْلُ عَلَیْنَا سَمِعْنَا بُکَاءً وَ عَوِیلًا مِنْ تَحْتِهَا وَ جَلَبَةً شَدِیدَةً وَ رَجَّةً وَ سَمِعْنَا صَوْتَ بَاکِیَةٍ تَقُولُ:
أَیَا ابْنَ النَّبِیِّ وَ یَا ابْنَ الْوَصِیِّ
وَ یَا مَنْ بَقِیَّةُ سَادَاتِنَا الْأَکْرَمِینَا
ثُمَّ کَثُرَتِ الرَّنَّاتُ وَ الْأَصْوَاتُ فَلَمْ نَفْهَمْ کَثِیراً مِمَّا کَانُوا یَقُولُونَ فَأَتَانَا بَعْدَ ذَلِکَ قَتْلُ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ یَبِسَتِ الشَّجَرَةُ وَ جَفَّتْ فَکَسَرَتْهَا الرِّیَاحُ وَ الْأَمْطَارُ بَعْدَ ذَلِکَ فَذَهَبَتْ وَ انْدَرَسَ أَثَرُهَا.
قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَنْصَارِیُّ: فَلَقِیتُ دِعْبِلَ بْنَ عَلِیٍّ الْخُزَاعِیَّ بِمَدِینَةِ الرَّسُولِ فَحَدَّثْتُهُ بِهَذَا الْحَدِیثِ فَلَمْ یُنْکِرْهُ وَ قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ أُمِّهِ سَعِیدَةَ بِنْتِ مَالِکٍ الْخُزَاعِیَّةِ أَنَّهَا أَدْرَکَتْ تِلْکَ الشَّجَرَةَ فَأَکَلَتْ مِنْ ثَمَرِهَا عَلَی عَهْدِ عَلِیِّ بْنِ ابِی طَالِبٍ علیه السلام وَ أَنَّهَا سَمِعَتْ تِلْکَ اللَّیْلَةَ نَوْحَ الْجِنِّ فَحَفِظَتْ مِنْ جِنِّیَّةٍ مِنْهُنَّ:
یَا ابْنَ الشَّهِیدِ وَ یَا شَهِیداً عَمُّهُ
خَیْرُ الْعُمُومَةِجَعْفَرٌ الطَّیَّارُ
عَجَباً لِمَصْقُولٍ أَصَابَکَ حَدُّهُ
فِی الْوَجْهِ مِنْکَ وَ قَدْ عَلَاهُ غُبَارٌ
قَالَ دِعْبِلٌ فَقُلْتُ فِی قَصِیدَتِی:
زُرْ خَیْرَ قَبْرٍ بِالْعِرَاقِ یُزَارُ
وَ اعْصِ الْحِمَارَ فَمَنْ نَهَاکَ حِمَارٌ
لِمَ لَا أَزُورُکَ یَا حُسَیْنُ لَکَ الْفِدَا
قَوْمِی وَ مَنْ عُطِفَتْ عَلَیْهِ نِزَارُ
وَ لَکَ الْمَوَدَّةُ فِی قُلُوبِ ذَوِی النُّهَی
وَ عَلَی عَدُوِّکَ مَقْتَةٌ وَ دَمَارٌ
یَا ابْنَ الشَّهِیدِ وَ یَا شَهِیداً عَمُّهُ
خَیْرُ الْعُمُومَةِ جَعْفَرٌ الطَّیَّارُ
ترجمه:
عبد الله بن عمر خزاعی از هند دختر جون نقل میکند که گفت: پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم با اصحابش داخل خیمه خالهام امّ معبد شد. جریان او را دربارۀ آن گوسفند مردم همه
دانستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با یارانش در خیمه به خواب رفتند تا هوا خنک شد و روزی بود بسیار گرم. هنگامی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از خواب برخاست آب طلب کرد و دستهای مقدس خود را شست و پاکیزه نمود سپس سه مرتبه آب در دهان خود ریخت و مضمضه نمود و آب مضمضه خود را نزد درخت خاری که کنار خیمه خاله من بود پاشید. سپس سه مرتبه استنشاق کرد (یعنی آب در میان بینی خود ریخت) و صورت و ساق دستهای مبارک خود را شست و سر و پاهای خود را مسح نمود و فرمود: این درخت خار با ارزش است! اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز این اعمال را انجام دادند. پیامبر خدا بعد از این اعمال برخاست و دو رکعت نماز خواند. من و دختران قبیله از رفتار آن حضرت تعجب کردیم. زیرا قبل از آن بزرگوار کسی را ندیده بودیم که نماز بخواند.
فردای آن روز از خواب بیدار شدیم و دیدیم آن درخت خار سر بر فلک کشیده و از بزرگترین و بهترین درختان شده است. خدا خارهایش را فرو ریخته است. ریشههای آن محکم و شاخههایش فراوان و ساق و برگش سبز شدهاند. سپس میوهای داد مثل بزرگترین قارچها و دارای رنگ زعفرانی و بوی عنبر و مزۀ شهد بود. به خدا قسم هیچ گرسنهای از آن میوهها نمیخورد مگر اینکه سیر میشد. هیچ تشنهای از آنها نمیخورد مگر اینکه سیراب میگردید، هیچ مریضی از آنها نمیخورد مگر اینکه شفا مییافت. هیچ حاجتمند و مستمندی از آنها نمیخورد مگر اینکه بینیاز میگردید. هیچ شتر و گوسفندی از برگ آن درخت نمیخورد مگر اینکه چاق میشد و شیر آن جریان پیدا میکرد. از آن روزی که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم [در خیمه ما] نازل شد اموال ما رو به فراوانی و برکت نهاد. نعمت ارزانی نصیب ما شد، زمین گوسفندان ما را سیر میکرد. ما آن درخت را درخت «مبارکه» مینامیدیم. بادیهنشینانی که در اطراف ما بودند پی در پی میآمدند و در زیر سایه آن درخت مینشستند. از برگهای آن در مسافرت برای زاد و توشه خود میبردند و در زمین بیابان آن را همراه خود حمل میکردند و در موقع
گرسنگی و تشنگی از آنها استفاده میکردند. آن درخت دائما همین طور بود. ولی یک روز صبح که برخاستیم دیدیم میوههای آن درخت افتاده و برگهایش زرد شدهاند، ما از این منظره محزون شدیم. چند صباحی بیش نگذشته بود که خبر رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد. [وقتی بررسی شد دیدیم] رسول خدا در همان روز از دنیا رحلت کرده بود. آن درخت پس از این جریان میوه میداد. ولی میوهاش از لحاظ بزرگی و طعم و بو به خوبی میوههای قبلی آن نبود. آن درخت مدت سی سال به همین حال بود. یک روز صبح برخاستیم و دیدیم آن درخت از اول تا آخر خار آورده است و آن تر و تازگی چوبهایش از دست رفته و همه میوههایش افتاده است. چندان طولی نکشید که شهادت حضرت امیر المومنین علیه السلام واقع شد و آن درخت بعد از آن میوه نداد نه کم و نه زیاد و میوهاش قطع شد. ولی ما و اشخاصی که در اطراف ما بودند همچنان از برگهای آن درخت میگرفتیم و مریضهای خود را بوسیله آنها مداوا میکردیم و بواسطه آن امراض خود را معالجه مینمودیم. آن درخت یک مدت طولانی در همین حال بود. سپس یک روز برخاستیم و دیدیم که خون تازه از ساق آن درخت جاری شده! برگهایش پژمرده و خونی همچون آبِ گوشت [آبی که از گوشت جدا میشود] از آنها میچکد. ما گفتیم: حادثه بزرگی رخ داده است. آن شب را با حال خوف و غم و اندوه صبح کردیم و در انتظار پیش آمدی بزرگ بودیم. وقتی تاریکی شب جهان را فرا گرفت صدای گریه و وا ویلا و اضطراب و غوغای عجیبی از زیر آن درخت شنیدیم نیز صدای زنی گریان را شنیدیم که میگفت: ای پسر پیغمبر! ای پسر وصی پیامبر! ای بازمانده سادات بزرگوار ما! سپس نالهها و صداها زیاد شد ولی بیشتر سخنانی را که میگفتند نفهمیدیم. پس از این جریان بود که خبر قتل امام حسین علیه السلام به ما رسید و آن درخت خشک و به وسیله باد و بارانها شکسته و اثر آن بطور کلی محو شد. عبد اللَّه بن محمّد انصاری میگوید: من دعبل بن علی خزاعی را در مدینه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم ملاقات کردم و این حدیث را برای وی نقل نمودم. او این حدیث را انکار نکرد و گفت: پدرم از
جدم از مادرش سعیده دختر مالک خزاعی نقل کرد که او (سعیده) آن درخت را درک کرده و در زمان حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام از میوه آن خورده است و در آن شب نوحه جنیان را شنیده است و از جنیهای از آنان (این دو بیت را) به یاد داشت:
ای پسر شهید و ای شهیدی که عمویش بهترین عموها جعفر طیار است. در شگفتم از شمشیری که تیزیش به روی تو خورد در حالی که آن را غبار گرفته بود.
دعبل میگوید: من در قصیده خود سرودم:
زیارت کن بهترین قبرها را که در عراق است و به زیارت او میروند و از حمار [درازگوش] سرپیچی کن و کسی که تو را جلوگیری نماید حمار است. چرا تو را زیارت نکنم؟! ای حسین علیه السلام ، قوم من و هر که قبیله نزار به او مرتبط است فدای تو باد. (ای حسین علیه السلام ) تو یک محبت مخصوص در دلهای صاحبان خرد داری. غضب و نابودی بر دشمنان تو باد. ای پسر شهید و ای شهیدی که عموی او بهترین عموها جعفر طیار است.
منابع شیعه:
1.مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. 588]، ج 3، ص 219. (فقط اشعار را آورده است.)
2.العقد النضید، محمد بن حسن قمی [م. 700]، ص110.
3.تسلیة المجالس، محمد بن ابیطالب [م. 1000]، ج2، ص473.
4.مدینة المعاجز، علامه بحرانی [م. 1107]، ج 4، ص 191.
5.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج 45، ص 236.
6.عوالم امام حسین علیه السلام ، شیخ عبد اللّٰه بحرانی [م. 1130]، ص487.
منابع اهل تسنن:
7.ترجمه امام حسین از بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ص195.
8.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص2650.
36)«نَقَلَ أَبُو الشَّیْخِ فِی کِتَابِهِ بِسَنَدِهِ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَبَّادِ بْنِ صُهَیْبٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: قَدِمَ رَجُلٌ الْمَدِینَةَ یَطْلُبُ الْحَدِیثَ وَ الْعِلْمَ بِهَا فَجَلَسَ فِی حَلْقَةٍ فَمَرَّ بِهِمْ رَجُلٌ فَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ فَقَالَ لَهُ ذَلِکَ الرَّجُلُ: نُحِبُّ أَنْ تُخْبِرَنَا بِمَا جِئْتَ لَهُ تُرِیدُ نُصْرَةَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ؟
قَالَ: نَعَمْ خَرَجْتُ أُرِیدُ نُصْرَةَ الْحُسَیْنِ قَالَ: وَ أَنَا أُرِیدُ ذَلِکَ أَیْضَاً وَ لَنَا رَسُولٌ هُنَاکَ یَأْتِینَا بِالْخَبَرِ السَّاعَةَ قَالَ: فَتَعَجَّبْتُ مِنْ قَوْلِهِ یَأْتِینَا بِالْخَبَرِ السَّاعَةَ فَلَمْ یَلْبَثْ وَ هُوَ یُحَدِّثُنِی إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ وَ قَالَ لَهُ الَّذِی کَانَ مَعِی: مَا وَرَاکَ؟ فَأَنْشَأَ یَقُولُ:
وَ اللّٰه ما جِئتُکُم حتّی بَصُرتُ بِهِ
لَحبَ العَجاجةِ لَحبَ السیفِ مَنحورا
و حَولَهُ فِتیةٌ تَدمَی نُحورُهم
مِثلَ المَصابیحِ یَغشَونَ الدُجی نُورا
و قد حَثَثتُ قَلوصی کَی أُصادِفَهم
مِن قَبلِ ما أن یُلاقُوا الخُرَّدَ الحُورا
یا لَهفَ نَفسی لو أنّی قد لَحِقتُ بِهِم
إنّی تَحَلَّیتُ إذ حُلتُ أساویرا
فَأَجابَهُ الذی کُنتُ مَعَهُ و استَعبَرَ و قالَ:
فی فِتیَةٍ وَهَبُوا لِلّه أَنفُسَهم
قد فارَقوا المَالَ و الأَهلِینَ و الدُورا
فلا زالَ قبراً أَنتَ تَسکُنُه
حَتَّی القیامةِ یُسقَی الغَیثَ مَمطورا»
ترجمه:
ابوالشیخ( (1)
ذهبی در شرح حال او مینوسید: الإمام الحافظ الصادق محد أصبهان أبو محمد عبد الله بن محمد بن جعفر بن حیان [حبان] المعروف ب--: أبی الشیخ الأصبهانی صاحب التصانیف. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج16، ص276.
) در کتابش از محمد بن عباد بن صهیب از پدرش نقل کرده که گفت:1) . از علمای بزرگ اهل تسنن متوفای 369 ه- ق.
مردی وارد مدینه شد و در آن شهر طلب حدیث و علم میکرد. در حلقهای نشست. مردی از کنار آنان عبور کرد و بر آنان سلام نمود. آن مرد (طالب علم) به او (آن مرد تازه وارد) گفت: دوست داریم به ما خبر دهی برای چه آمدی؟ آیا میخواهی حسین بن علی علیه السلام را یاری کنی؟
گفت: آری به قصد یاری حسین علیه السلام بیرون آمدم. (مرد طالب علم) گفت: من هم همین قصد را دارم و ما آنجا فرستادهای داریم که همین الان برایمان خبر میآورد. عباد بن صهیب گوید: من از این گفته او که همین الان برایمان خبر میآورد تعجب کردم! طولی نکشید در حالی که با من صحبت میکرد مردی آمد و کسیکه همراه من بود به او گفت: چه خبر؟ او نیز این اشعار را انشا نمود:
به خدا پیش شما نیامدم تا این که او را دیدم در حالی که غبار و شمشیر در او اثر کرده بود و گلویش بریده بود و اطراف او جوانانی بودند که گلویشان خونین بود آنان مثل چراغهایی بودند که با نور خود تاریکی را میپوشانند و من شترم را با شتاب راندم تا به آنان برسم قبل از این که با حور العین ملاقات نمایند. افسوس برمن که نتوانستم به آنان ملحق شوم.
کسیکه همراهش بودم اشک ریخت و جوابش را [اینگونه] داد:
در میان گروهی جوانمرد که جانهایشان را برای خدا بخشیدند و از مال و اهل [و عیال] و خانهها[یشان] جدا گشتند. پس همواره تا قیامت بر قبری که تو در آن ساکن هستی بارانِ [رحمت] ببارد.
منبع اهل تسنن:
نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م.750]، ص 223-224.
1)«فِی مَقْتَلِ أَبِی مِخْنَفٍ ... نَادَی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: قُتِلَ الْإِمَامُ ابْنُ الْإِمَامِ أخو الإمامِ أَبُو أَئِمَّةٍ تِسْعَةٍ»
ترجمه:
در مقتل ابومخنف آمده است: منادی از آسمان فریاد زد: امام، پسر امام، برادر امام، پدر نُه امام کشته شد.
منابع شیعه:
1.شرح الشافیة، ابوجعفر محمد بن حسین حسینی ابن أمیر الحاج [م.ح 1180]، ص373.
2.الدمعة الساکبة، مولی محمد باقر بهبهانی [م. 1285]، ج4، ص359: (با این عبارت آورده: نادی مناد من السماء: قتل و اللّه الإمام ابن الإمام [و] أخو الإمام [و] أبو الأئمة الحسین بن علی بن أبی طالب علیهما السّلام.)
3.أسرار الشهادة، دربندی [م. 1285]، ص429؛ ترجمه اسرار الشهادة، دربندی، ج2، ص 1411 (با این عبارت آورده: نادی مناد من السّماء: قتل و اللّه الإمام، ابن الإمام، أخو الإمام، قتل و اللّه الهمام ابن الهمام الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیه السلام.)
4.انوار الشهادة، شیخ حسن یزدی [م. 1297]، ص206. (به این عبارت: حدیث است که چون آن مظلوم را شهید کردند ... منادی از افق اعلا ندا کرد: قتل الإمام ابن الإمام قتل و الله الحسین بکربلاء)
5.تذکرة الشهداء، علامه شریف کاشانی [م. 1340]، ج2، ص160(به همین مضمون).
6.اکلیل المصائب، تنکابنی [م. 1302]، ص45.( (1))
7.کبریت احمر، بیرجندی [م. 1352]، ص 487- 488.( (2))
2)«یُنَادَی فِی السَّمَاءِ: قُتِلَ وَاللهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طالِبٍ علیه السلام قُتِلَ وَاللهِ الْإِمَامُ ابْنُ الْإِمَامِ قُتِلَ الْأَسَدُ الْبَاسِلُ وَ کَهْفُ الْأَرَامِلِ.»
ترجمه:
(وقتی سید الشهدا علیه السلام به شهادت رسید) منادی در آسمان ندا داد: به خدا حسین فرزند علی بن ابی طالب علیه السلام کشته شد. به خدا امام پسر امام کشته شد. شیر شجاع و پناهگاه مساکین کشته شد.
1) . مرحوم تنکابنی اینچنین نقل کرده: بنا بر روایت ابی مخنف، چون سر مبارک آن بزرگوار بر بالای نیزه سوار و استوار گردید، زمین بلرزید و آسمانها تاریک گردید و هفت قطره خون از آسمان بارید و منادی از آسمان ندا در داد که: کشته شد! قسم به خدا، امام، پسر امام، برادر امام، حسین بن علی بن ابی طالب، کشته شد! قسم به خدا، بزرگوار شجاع [کشته شد]!
2) . عبارت کبریت احمر اینچنین است: «در آثار صحیحه از طرف عامه و خاصه وارد است که چون شمر لعین، سر مطهر سید الشهدا علیه السلام را بر نیزه بلندی زد، گفت: قد أبنت رأسک و [أعلم] أنک ابن بنت رسول اللّه و خیر النّاس جدّاً و أباً و أمّاً و خالاً و عمّاً. دو تکبیر گفت و به موافقت او همه لشکر یکباره تکبیر گفتند. سه مرتبه زمین به زلزله آمد و هوا تاریک شد و از آسمان خون بارید. منادی از آسمان ندا کرد: «قتل و اللّه الإمام ابن الإمام أخو الإمام قتل و اللّه الهمام ابن الهمام الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیه السلام ». سپس غبار شدیدی بلند شد، در نهایت تاریکی و بادی سرخ وزیدن گرفت که گمان کردند عذاب نازل شد و بعد از یک ساعت منجلی شد».
منبع اهل تسنن:
ینابیع المودة، قندوزی [م. 1294]، ج3، ص84 (به نقل از ابی مخنف).
3)«حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمَصْقَلِیُّ حَدَّثَنِی أَبِی قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ[ علیه السلام ] سَمِعَ مُنَادِیاً یُنَادِی لَیْلاً یُسْمَعُ صَوْتُهُ وَلَم یُرَ شَخْصُهُ:
عَقَرَت ثَمُودُ ناقَةً فَاستُوصِلوا
وَ جَرَت سَوانِحُهُم بِغَیرِ الأسعد
فَبَنو رَسولِ اللّٰه أَعظَمُ حُرمَةً
وَ أَجَلُّ مِن أُمِّ الفَصیلِ المقصد( (1))
عَجَباً لَهُم وَ لِما أَتَوا لَم یُمسَخوا
وَاللّٰه یُملی لِلطُغاةِ الجُحَّدِ
ترجمه:
احمد بن محمد مصقلی از پدرش نقل کرده است: هنگامی که حسین بن علی[ علیه السلام ] کشته شد شنید منادیی که صدایش شنیده میشد ولی شخصش دیده نمیشد در دل شب ندا داد:
قوم ثمود، ناقهای را پی کردند و ریشه کن شدند، و خوشبختی را از دست دادند. اما فرزندان رسول خدا حرمتشان بیشتر از ناقۀ صالح است و برتر از اویند. شگفتا که برای کاری که کردند [کشتن فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ] مسخ نشدند! خدا به طاغیان منکِر، مهلت میدهد.
منابع اهل تسنن:
1.تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر [م. 571]، ج 14، ص 242.
2.ترجمه امام حسین، ابن عساکر [م. 571]، ص 401.
3.بغیة الطلب، ابن عدیم [م. 660]، ج 6، ص 2654.
1) . در بعضی از نقل ها: المقعد.
4.مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور [م. 711]، ج7، ص154- 155.
5.تهذیب الکمال، مزی [م. 742]، ج 6، ص 442.
6.تهذیب التهذیب، ابن حجر [م. 852]، ج 2، ص 307
7.تهذیب تاریخ ابن عساکر، ابن بدران [م. 1346]، ج4، ص341- 342.
1)«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: لَمَّا ضُرِبَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام بِالسَّیْفِ فَسَقَطَ ثُمَّ ابْتُدِرَ لِیُقْطَعَ رَأْسُهُ نَادَی مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ: أَلَا أَیَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَیِّرَةُ [المُتَجَبّرَة] الضَّالَّةُ بَعْدَ نَبِیِّهَا لَا وَفَّقَکُمُ اللَّهُ لِأَضْحی وَ لَا لِفِطْرٍ [فِطْرٍ] قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: فَلَا جَرَمَ وَ اللَّهِ مَا وُفِّقُوا وَ لَا یُوَفَّقُونَ حَتَّی یَثْأَرَ [یَثُورَ] ثَائِرُ الْحُسَیْنِِ.»
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که حضرت حسین بن علی علیه السلام را با شمشیر زدند و آن جناب بر روی زمین قرار گرفت و سرعت و شتاب کردند که سر مبارکش را ببرند منادیی از وسط عرش ندا داد: ای امّت سرگردان [ستمگری] که بعد از پیامبرتان گمراه شدید، خدا موفّقتان نکند که عید قربان و فطر را درک کنید.
راوی گفت: سپس امام علیه السلام فرمودند: به خدا سوگند موفّق نشده و نخواهند شد تا وقتی که منتقم خون حسین علیه السلام قیام کند.
منابع شیعه:
1.کافی، کلینی [م. 329]، ج4، ص170.
2.علل الشرائع، شیخ صدوق [م. 381]، ج2، 389.
3.من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق [م. 381]، ج2، ص175.
4.امالی، شیخ صدوق [م. 381]، ص232.
5.روضة الواعظین، فتال نیشابوری [م. 508]، ص193.
6.إقبال الأعمال، سید بن طاووس [م. 664]، ج1، ص36.
7.مجمع البحرین، طریحی [م. 1085]، ج4، ص188.
8.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص217 و ج88، ص134.
2)«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الرَّازِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی علیه السلام قَالَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا تَقُولُ فِی الْعَامَّةِ [فِی الصوم]؟ فَإِنَّهُ قَدْ رُوِیَ أَنَّهُمْ لَا یُوَفَّقُونَ لِصَوْمٍ فَقَالَ لِی: أَمَا إِنَّهُ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَةُ الْمَلَکِ فِیهِمْ قَالَ قُلْتُ: وَ کَیْفَ ذَلِکَ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ قَالَ: إِنَّ النَّاسَ لَمَّا قَتَلُوا الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَکاً یُنَادِی: أَیَّتُهَا الْأُمَّةُ الظَّالِمَةُ الْقَاتِلَةُ عِتْرَةَ نَبِیِّهَا لَا وَفَّقَکُمُ اللَّهُ لِصَوْمٍ.»
ترجمه:
محمد بن اسماعیل رازی از حضرت امام جواد علیه السلام روایت کرده است:
عرض کردم: فدایت شوم در بارۀ [روزۀ] اهل تسنن چه میفرمایید؟ چراکه روایت شده، ایشان موفّق به روزه نمیشوند.
حضرت علیه السلام به من فرمودند: دعای فرشته دربارۀ ایشان به اجابت رسیده است.
عرض کردم: -فدایت شوم- دعای کدام ملک؟
حضرت علیه السلام فرمودند: هنگامی که حضرت حسین بن علی علیهما السلام را شهید کردند حق تعالی فرشتهای را مأمور ساخت که ندا کند: ای امّت ظالم که عترت پیامبرتان را کشتید! خدا شما را برای روزه موفق نکند.
منابع شیعه:
1.کافی، کلینی [م. 329]، ج4، ص169.
2.علل الشرائع، شیخ صدوق [م. 381]، ج2، ص389.
3.من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق [م. 381]، ج2، ص89.
4.بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. 1111]، ج45، ص218.
فهرست آیات
فهرست منابع
فهرست اعلام
(أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً)123, 126, 127, 128
(أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً)125
(إِنَّا للَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)449, 453
(إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً)125
(خِتَامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ)170
(سَبَّحَ للَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)39
(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ)48
(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها)50
(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً)49
(فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ)485
(فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ)46
(فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ* إِذِ الْأَغْلَالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَ السَّلَاسِلُ یُسْحَبُونَ)130
(فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.)109, 111, 114, 116
(فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها)50, 51
(فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ)182, 183, 184, 185
(فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ)186
(فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ)501
(کُلٌّ قَد عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسبیحَهُ)39
(کهیعص)487, 502
(لَمْ نَجْعَل لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا)190, 233
(وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّاً)504
(وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ)42
(وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِه)53, 54
(وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ)...90, 91, 117, 120, 125, 149, 378, 449, 451, 452, 453, 454
(وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ)490
(وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ)149
(وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ)91, 122, 132, 449, 451, 452, 453, 454
(وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ)53
(وَ مَا ظَلَمُونَا وَ لَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ)132
(وَللَّهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ)43
(یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ)149
(یُسَبِّحُ للَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ)39
(یُسَبِّحُ للَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)39
1.آثار احمدی تاریخ زندگانی پیامبر اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام (فارسی / ناشر: میراث مکتوب / مکان نشر: تهران / سال: 1374 ش / نوبت چاپ: اوّل )[احمد بن تاج الدین استرآبادی م. قرن دهم]
2.اثبات الهدی [حر عاملی م. 1104]
3.احتجاج طبرسی (تحقیق: السید محمد باقر الخرسان/ المطبعة: منشورات دار النعمان للطباعة و النشر/ الناشر: دارالنعمان النجف الاشرف) [احمد بن علی الطبرسی م. 560]
4.اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی) (تصحیح وتعلیق: میر داماد الأسترابادی/ تحقیق: السید مهدی الرجائی/ سال چاپ: 1404/ چاپخانه: بعثت - قم/ ناشرمؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث) [الشیخ الطوسی م. 460]
5.الإرشاد (تحقیق: مؤسسة آل البیت( لتحقیق التراث/ چاپ: الثانیة/ سال چاپ: 1414 - 1993 م/ ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان) [الشیخ المفید م. 413]
6.أسرار الشهادة، [اصولی مدقق علامه دربندی م. 1285]
7.إعلام الوری بأعلام الهدی (تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: ربیع الأول 1417- / چاپخانه: ستارة – قم/ ناشر: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث - قم المشرفة) [الشیخ الطبرسی م. 548]
8.أعیان الشیعة (تحقیق وتخریج: حسن الأمین/ ناشر: دار التعارف للمطبوعات - بیروت – لبنان) [السید محسن الأمین م. 1371]
9.اقبال الاعمال (طبع/ مکتبة الاعلام الاسلامی) [سید بن طاوس م. 664 أو 668]
10.اکلیل المصائب فی مصائب الاطائب، [عالم فاضل میرزا محمد تنکابنی، م. 1310]
11.امالی صدوق (تحقیق: قسم دراسات الاسلامیة- مؤسسة البعثة- قم/الناشر: مؤسسة البعثة/ الطبعة الاولی 1417 ه-) [شیخ صدوق م. 381]
12.الإمام الحسین علیه السلام وأصحابه [فضل علی قزوینی م. 1326]
13.انوار الشهاده، [شیخ حسن یزدی م. 1297]
14.أنیس المؤمنین (فارسی / ناشر: بنیاد بعثت / مکان نشر: تهران / سال چاپ: 1363 ش)[محمد بن اسحاق حموی م. 938 ق]
15.الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة (تحقیق: مشتاق المظفر/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1422 - 1380 ش/ چاپخانه: نگارش/ ناشر: دلیل ما – قم) [الحر العاملی م. 1104]
16.بحار الانوار (الطبعة الثانیة المصححة 1403ه- ق - 1983م/ الناشر و المطبعة/ مؤسسة الوفاء - بیروت، لبنان/) [علامه مجلسی م. 1110]
17.بحر المصائب و کنز الغرائب [ملامحمد جعفر تبریزی م. ق13]
18.البرهان فی تفسیر القرآن (چاپ: الاولی/ سال چاپ: 1417 ه- ق/ چاپخانه: اسماعیلیان – قم/ ناشر: مؤسسة دار التفسیر) [سید هاشم بحرانی م. 1107]
19.بشارة المصطفی (التحقیق: جواد القیومی الاصفهانی/ الناشر و الطبعة: مؤسسة النشر الاسلامی، قم المقدسة/ الطبعة الاولی1420 ه- ق) [محمدبن علی الطبری م. 525]
20.بصائر الدرجات (تعلیق: الحاج میرزا حسن کوچه باغی/ سال چاپ: 1404 ق/ مطبعة الأحمدی – طهران/ ناشر: منشورات الأعلمی – طهران) [محمد بن الحسن بن فروخ (الصفار) م. 290]
21.البکاء للحسین علیه السلام ، [علامه سید محمد حسن میرجهانی طباطبایی م. 1413].
22.البلد الأمین و الدرع الحصین ( ناشر: مکتبة الصدوق - طهران - بازار سرای اردیبهشت / سال چاپ: 1383/ چاپخانه: چاپ أفست مروی) [الشیخ إبراهیم الکفعمی م. 905]
23.تاریخ الیعقوبی (ناشر: دار صادر - بیروت - لبنان)[ أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب ابن واضح الکاتب العباسی المعروف بالیعقوبی م: 284]
24.تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة (تحقیق: مدرسة الإمام المهدی علیه السلام/چاپ: الأولی/ سال چاپ: رمضان المبارک 1407 - 1366 ش/ چاپخانه: أمیر – قم/ ناشر: مدرسة الإمام المهدی علیه السلام ) [السید شرف الدین علی الحسینی الأستر آبادی م. 965]
25.تذکرة الشهدا (تحقیق و تعلیق و تهذیب: موسسه فرهنگی شمس الضحی/ ناشر: شمس الضحی) [ملا حبیب الله کاشانی م. 1340]
26.ترجمه تاریخ ابن اعثم، [محمد بن احمد مستوفی هروی م. قرن6]
27.تسلیة المجالس [محمد بن ابیطالب کرکی حائری م. ق10]
28.تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام ، [فضیل بن رسان کوفی از صحابی امام باقر و امام صادق علیه السلام ].
29.التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن (الملاحم والفتن) (چاپ: الأولی/ سال چاپ: 15 شعبان 1416/ چاپخانه: نشاط – اصفهان/ ناشر: مؤسسة صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه ) [السید ابن طاووس م. 664]
30.تفسیر الصافی (چاپ: الثانیة 1416 رمضان المبارک/ چاپخانه: مؤسسة الهادی - قم المقدسة/ الناشر: مکتبة الصدر – طهران) [فیض کاشانی 1091]
31.تفسیر جوامع الجامع (التحقیق: مؤسسة النشر الإسلامی/ الناشر: مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة/ الطبعة الاولی 1418 ه- ق) [الشیخ ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی م. 548]
32.تفسیر غریب القرآن، [شیخ فخر الدین طریحی م. 1085]
33.تفسیر قمی (الناشر/ مؤسسة دار الکتاب- قم) [علی بن ابراهیم قمی م. 307]
34.تفسیر کبیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین (فارسی) (سال چاپ: اردیبهشت 1333 ش/ چاپخانه: محمد حسن علمی) [الملا فتح الله الکاشانی م. 988]
35.تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب (تحقیق: حسین درگاهی/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: نیمه شعبان 1407 - 1366 ش/ ناشر: مؤسسة الطبع و النشر وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی) [الشیخ محمد بن محمد رضا القمی المشهدی م. 1125]
36.تفسیر مجمع البیان (التحقیق و التعلیق: لجنة من العلماء و المحققین الأخصائیین/ چاپ: الاولی/ سال چاپ: 1415 ه- ق/ الناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت – لبنان) [الشیخ ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی م. 548]
37.تفسیر نور الثقلین (التحقیق: السید هاشم الرسولی المحلاتی/ الناشر و المطبعة: مؤسسه اسماعیلیان- قم/ الطبعة الرابعة 1412 ه- ق) [الشیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی م. 1112ه- ق]
38.تفسیرالاصفی (التحقیق: مرکز الأبحاث والدراسات الإسلامیة/ الناشر: مرکز النشر التابع لمکتب الإعلام الإسلامی/ المطبعة: مکتب الإعلام الإسلامی/ الطبعة الاولی 1418 ه- ق) [فیض کاشانی 1091]
39.تهذیب الاحکام (تحقیق سید حسن خرسان و تصحیح شیخ محمد آخوندی / چاپ: چهارم/ سال چاپ: 1365ش / چاپخانه: خورشید/ الناشر: دارالکتب الاسلامیة /) [شیخ طوسی م. 460]
40.التوحید (تصحیح وتعلیق: السید هاشم الحسینی الطهرانی/ ناشر: مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة) [الشیخ الصدوق م. 381]
41.الثاقب فی المناقب (تحقیق: نبیل رضا علوان/ چاپ: الثانیة/ سال چاپ: 1412/ چاپخانه: الصدر، قم/ ناشر: مؤسسة أنصاریان للطباعة والنشر، قم المقدسة) [ابن حمزة الطوسی م. 560]
42.ثواب الأعمال (تقدیم: السید محمد مهدی السید حسن الخرسان/ چاپ: الثانیة/ سال چاپ: 1368 ش/ چاپخانه: أمیر- قم/ ناشر: منشورات الشریف الرضی - قم) [الشیخ الصدوق م. 381]
43.جنات الخلود، [محمدرضا امامی خاتون آبادی مدرسی]
44.جواهر الایقان [اصولی مدقق علامه دربندی م. 1285]
45.جواهر السنیة (المطبعة: النعمان – النجف الاشرف/ تاریخ الطبع: 1384 ه- ق) [شیخ محمد بن الحسن الحر العاملی م. 1104]
46.حبیب السیر [خواندمیر م. 942]
47.الحدائق الوردیه فی مناقب الأئمة الزیدیة (ناشر: مکتبه بدر / محل نشر: صنعا- یمن) [حمید بن احمد محلی م. 652]
48.الخرائج والجرائح (تحقیق: مؤسسة الإمام المهدی (ع) / بإشراف السید محمد باقر الموحد الأبطحی/ چاپ: الأولی / سال چاپ: ذی الحجة 1409/ چاپخانه: العلمیة – قم/ ناشر: مؤسسة الإمام المهدی - قم المقدسة) [قطب الدین الراوندی م. 573]
49.خصائص زینبیّه،[ آیتالله سید نورالدین جزائری]
50.خلاصة الأقوال، [علامه حلی، م. 726]
51.الدر النظیم (مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة)[إبن حاتم العاملی م. 664]
52.دلائل الامامة (تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة- مؤسسة البعثة- قم/ الناشر و المطبعة/ مؤسسة البعثة- قم/ الطبعة الاولی 1413 ه- ق ) [الشیخ ابی جعفر محمد بن جریر بن رستم طبری م. قرن 4]
53.الدمعة الساکبة [مولی محمد باقر بن عبدالکریم دهدشتی بهبهانی م. 1285]
54.الذریعه[آقابزرگ طهرانی]
55.ذوب النضار (تحقیق: فارس حسون کریم/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: شوال المکرم 1416/ ناشر: مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة([ابن نما الحلی م. 645]
56.راحة الأرواح در شرح زندگانی، فضائل و معجزات ائمه اطهار علیهم السلام (فارسی / ناشر: اهل قلم / مکان نشر: تهران / چاب دوم، سال: 1378 ش)[حسن بن حسین شیعی سبزواری م. قرن هشتم]
57.روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن (به کوشش و تصحیح: دکتر محمد جعفر یاحقّی - دکتر محمد مهدی ناصح / سال چاپ: 1371 ش / چاپخانه: امور فنی و چاپ: مؤسسهء چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی / ناشر: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی) [حسین بن علی بن محمد بن احمد الخزاعی النیشابوری، مشهور به: شیخ ابوالفتح رازی - م. نیمۀ اول قرن ششم]
58.روضة الشهداء ( چاپ: سوم/ سال چاپ: 1382 ش/ ناشر: نوید اسلام- قم) [ملا حسین کاشفی سبزواری م. 910]
59.روضة الصفا [میرخواند م. قرن9].
60.روضة الواعظین (تحقیق: السید محمد مهدی السید حسن الخرسان/ الناشر: منشورات الرضی- قم، ایران) [العلامة زین المحدثین محمد بن الفتال النیشابوری الشهید م. 508]
61.ریاحین الشریعه، [ذبیح الله محلاتی].
62.ریاض الأبرار (چاپ: اوّل/ سال چاپ: 1427 ق- 2006 م/ ناشر: مؤسسة التاریخ العربی- بیروت) [سید نعمت الله جزائری م. 1112 ق]
63.ریاض الاحزان (مخطوط) [ملا محمد حسن قزوینی م. 1240]
64.ریاض القدس المسمی بحدائق الانس (انتشارات کتابفروشی اسلامیه) [مرحوم صدر الدین واعظ القزوینی م. 1330]
65.زبدة التفاسیر (تحقیق: مؤسسة المعارف/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1423/ چاپخانه: عترت/ ناشر: مؤسسة المعارف الإسلامیة – قم) [الملا فتح الله الکاشانی م. 988]
66.شرح إحقاق الحق (تعلیق: السید المرعشی النجفی / تصحیح: السید إبراهیم المیانجی/ ناشر: منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی - قم – ایران) [السید المرعشی م. 1411]
67.شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار (تحقیق: السید محمد الحسینی الجلالی/ الناشر و المطبعة: مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم/ الطبعة الثانیة 1414 ه- ق) [القاضی ابوحنیفه النعمان بن محمد التمیمی المغربی م. 363]
68.شرح الشافیه [ابن امیر الحاج م. ق 12]
69.الصراط المستقیم الی صراط مستحقی التقدیم (تحقیق: محمد الباقر البهبودی/ المطبعة: الحیدری/ الطبعة الاولی 1384/ الناشر: المکتبة المرتضویة لاحیاء الآثار الجعفریة) [زید الدین ابی محمد علی بن یونس العاملی النباطی البیاضی م. 877]
70.الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، (چابخانه خیام قم / سال چاپ: 1299 / چاپ اول) [سید بن طاووس، م. 664]
71.العقد النضید والدر الفرید (تحقیق: علی أوسط الناطقی / المساعد: سید هاشم شهرستانی ، لطیف فرادی چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1423 - 1381ش/ چاپخانه: دار الحدیث/ ناشر: دار الحدیث للطباعة والنشر) [محمد بن الحسن القمی م. 7]
72.علل الشرایع (التحقیق و تقدیم: السید محمد صادق بحر العلوم/ الناشر و المطبعة/ المکتبة الحیدریة فی النجف سال چاپ: 1385 - 1966 م) و طبع آخر (شریعت قم) [صدوق م. 381]
73.العمدة (تحقیق: جامعة المدرسین- قم/ الناشر و المطبعة: مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم) [ابن البطریق الاسدی حلی م. 600]
74.العوالم الإمام الحسین علیه السلام (تحقیق: مدرسة الإمام المهدی (علیه السلام)/ چاپ: الأولی المحققة/ سال چاپ: 1407 - 1365 ش/ چاپخانه: أمیر – قم/ ناشر: مدرسة الإمام المهدی علیه السلام) [الشیخ عبد الله البحرانی م. 1130]
75.عیون اخبارالرضا (تحقیق: علامه الشیخ حسین الاعلمی/ الناشر و المطبعة: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات- بیروت/ الطبعة الاولی 1404) [شیخ صدوق م. 381]
76.غایة المرام (التحقیق: سید علی عاشور/ مطبعة: مؤسسة التاریخ العربی- بیروت) [سید هاشم بحرانی م. 1107]
77.الفتوح (تحقیق: علی شیری (ماجستر فی التاریخ الإسلامی)/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1411/ چاپخانه: دار الأضواء/ ناشر: دار الأضواء) [أحمد بن أعثم الکوفی م. 314]
78.فضائل و مناقب اهل بیت، پنج تن آل عبا (محقق / علی ربانی گازاری / ناشر: نورگستر / محل نشر: قم / سال نشر: 1384)[ عبداللطیف بن علی واعظ بیرجندی، م. 921]
79.فیض الدموع (چاپ: اوّل/ سال: 1384 ش/ ناشر: هجرت- قم) [محمد ابراهیم نواب بدایع نگار م. 1299]
80.قرب الاسناد (تحقیق: مؤسسة آل البیت( لإحیاء التراث/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1413/ چاپخانه: مهر – قم/ ناشر: مؤسسة آل البیت( لإحیاء التراث – قم) [الحمیری القمی م. 304]
81.قصص الأنبیاء (تحقیق: المیرزا غلام رضا عرفانیان الیزدی الخراسانی/ چاپ: الأولی/ سال 1418 - 1376 ش / چاپخانه: مؤسسة الهادی/ ناشر: الهادی) [الراوندی م. 573]
82.قمقام زخار و صمصام بتار [معتمد الدوله، فرهاد میرزا م 1305]
83.کامل الزیارات (تحقیق: الشیخ جواد القیومی / چاپ: الأولی/ سال چاپ: عید الغدیر 1417/ چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامی/ ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة) [جعفر بن محمد بن قولویه م. 367]
84.الکافی (تحقیق: علی اکبر غفاری/ الناشر: دارالکتب الاسلامیة آخوندی/ المطبعة حیدری/ الطبعة الثالثة 1388ه) [کلینی م. 329]
85.کامل بهایی، [عماد الدین طبری م.قرن7].
86.کشف اسرار الشهاده. [حاج ملامحمد اشرفی، م. 1315]
87.کشف الغمة فی معرفة الائمة (الناشر و التحقیق: دار الاضواء- بیروت/ المطبعة الثانیة 1405 ه- ق– 1985 م/ و (طبع آخر) مطبعة شریعت قم [علی بن عیسی ابن ابی الفتح الاربلی م. 693]
88.اللهوف فی قتلی الطفوف (چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1417 - چاپخانه: مهر/ ناشر: أنوار الهدی - قم) [السید ابن طاووس م. 664]
89.لواعج الأشجان (سال چاپ: 1331/ مطبعة: مطبعة العرفان – صیدا/ منشورات مکتبة بصیرتی – قم) [السید محسن الأمین م. 1371]
90.مثیر الأحزان (ناشر: المطبعة الحیدریة - النجف الأشرف/1369) [ابن نما الحلی م. 645]
91.مجالس المتقین، (مخطوط) [ملامحمد تقی برغانی قزوینی (شهید ثالث)، م. 1264].
92.مجمع النورین (طبعة حجریة) [الشیخ أبو الحسن المرندی]
93.مخزن البکاء، [مولی صالح برغانی قزوینی(برادر شهید ثالث) م. 1283].
94.مدینة المعاجز (تحقیق: الشیخ عزة الله المولائی الهمدانی/ چاپ: الاولی/ سال: 1413ه- ق/ چاپخانه: بهمن- قم/ الناشر: مؤسسة المعارف الاسلامیة) [علامه سید هاشم بحرانی م. 1107ه- ق]
95.مرآة الجنان وعبرة الیقظان (وضع حواشیه: خلیل المنصور/ الطبعة الأولی1417 - 1997 م/ الناشر: منشورات محمد علی بیضون) [عبد الله بن أسعد الیافعی الیمنی المکی م. 768]
96.المزار (تحقیق: مدرسة الإمام المهدی (ع) - ناشر: مؤسسة الإمام المهدی (ع)- قم المقدسة- چاپ: الأولی - سال چاپ: ذی الحجة 1410- چاپخانه: أمیر- قم) [الشهید الأول م. 786]
97.مستدرک الوسائل (التحقیق و الناشر: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث/ الطبعة الاولی 1408ه) [میرزا حسین نوری م. 1320]
98.مستدرک سفینة البحار (تحقیق: الشیخ حسن بن علی النمازی/ سال چاپ: 1418/ ناشر: مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة) [الشیخ علی النمازی الشاهرودی م. 1405]
99.مشارق أنوار الیقین (تحقیق: السید علی عاشور/ چاپ: الأولی- سال چاپ: 1419- 1999 م/ ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات- بیروت- لبنان)[الحافظ رجب البرسی م. ح 813]
100.المصباح (جنة الأمان الواقیة و جنة الایمان الباقیة) (چاپ: الثالثة/ سال چاپ: 1403 - 1983 م/ ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت) [الشیخ إبراهیم الکفعمی م. 905]
101.معالی السبطین [مولا محمد مهدی مازندرانی حایری م. 1385]
102.معجم رجال الحدیث، [آیت الله العظمی خویی]
104.مقتل الحسین علیه السلام (تعلیق: حسین الغفاری/ چاپخانه: العلمیة – قم) [أبو مخنف الأزدی م. 157]
105.مقتل الحسین علیه السلام (ناشر: مؤسسة الخرسان للمطبوعات- بیروت) [مقرم م. 1898 میلادی]
106.مقتل الحسین علیه السلام [محمّد تقی بحرالعلوم م. 1393 ق]
107.من لا یحضره الفقیه (تحقیق: علی اکبر غفاری/ چاپ: الثانیة/ سال چاپ: 1404 ه/ الناشر: جامعة المدرسین) [صدوق م. 381]
108.مناقب آل ابی طالب (تحقیق: لجنة من استاذة النجف الاشرف/ المطبعة: محمد کاظم الحیدری- مطبعة الحیدریۀ النجف الاشرف/ الطبعة 1376) [ابن شهر آشوب م. 588]
109.مناقب الإمام أمیر المؤمنین علیه السلام (تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: محرم الحرام 1412/ چاپخانه: النهضة/ ناشر: مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة - قم المقدسة) [محمد بن سلیمان الکوفی م. 300]
110.مناقب أهل البیت [شیروانی م. 1200 ].
111.المناقب و المثالب، [قاضی نعمان مغربی م. 363]
112.منتخب التواریخ، [محمد هاشم خراسانی م. 1352]
113.المنتخب فی المراثی و الخطب المشتهر ب: الفخری [الشیخ فخر الدین طریحی نجفی م. 1085]
114.منهاج المؤمنین، [آیت الله العظمی مرعشی نجفی]
115.مهیج الاحزان، [حسن بن محمد علی یزدی حائری، م. 1242]
116.ناسخ التواریخ [میرزا محمد تقی خان سپهر م. 1297]
117.ناسخ التواریخ حضرت زینب کبری علیها السلام (طراز المذهب) [عباس قلیخان سپهر م. 1268-1342 ق]
118.نزهة الکرام و بستان العوام (فارسی / ناشر: کتابخانه مرکزی و ادبیات دانشگاه تهران / مکان نشر: تهران) [محمد بن حسین رازی م. 658 ق]
119.نفحات الأزهار، [آیت الله سید علی میلانی]
120.نهج الحق و کشف الصدق (تعلیقه: شیخ عین الله حسنی و با مقدمه سیدرضا صدر / ناشر: مؤسسه دارالهجره قم / چابخانه ستاره/ سال 1421) [علامه حلی، م. 726]
121.نوادر المعجزات (تحقیق: مؤسسة الإمام المهدی (ع)/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: / ناشر: مؤسسة الإمام المهدی (ع)- قم المقدسة - 1410) [محمد بن جریر الطبری ( الشیعی) م. ق 4]
122.هدایة الکبری، [حسین بن حمدان خصیبی م. 334]
123.الوافی (عنی بالتحقیق والتصحیح والتعلیق علیه والمقابلة مع الأصل ضیاء الدین الحسینی «العلامة» الأصفهانی/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: أول شوال المکرم 1406 ه . ق 19 / 3 / 65 ه . ش) [الفیض الکاشانی م. 1091]
124.وسائل الشیعة (تحقیق و نشر: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث- قم/ المطبعة: مهر- قم/الطبعة الثانیة جمادی الآخرة 1414 ه- ق) [حر عاملی م. 1104]
125.وقایع الایام فی تتمة محرم الحرام، [ملاعلی خیابانی]
126.الإتحاف بحب الأشراف، (ط.مصر) [شبراوی م.1172]، (به نقل شرح احقاق الحق)
127.الآحاد و المثانی (التحقیق: باسم فیصل أحمد الجوابرة/ الطبعة: الأولی/ تاریخ الطبع: 1411 - 1991 م الناشر: دار الدرایة للطباعة و النشر و التوزیع) [ابن ابی عاصم (ضحاک) م. 287]
128.أخبار الدول، (ط بغداد) [قرمانی دمشقی م. 1019]، (به نقل شرح إحقاق الحق)
129.الأخبار الطوال (تحقیق: عبد المنعم عامر/ مراجعة: الدکتور جمال الدین الشیال/ الطبعة الأولی 1960/ الناشر: دار إحیاء الکتب العربی) [ابن قتیبة الدینوری م. 276]
130.اُسد الغابة (الناشر: انتشارات اسماعیلیان- تهران) [عبد الواحد الشیبانی المعروف بابن الاثیر م. 630]
131.إسعاف الراغبین (المطبوع بهامش نور الابصار) [صبّان شافعی م. 1206] (به نقل شرح احقاق الحق، آیت الله العظمی مرعشی)
132.أسماء الرجال (النسخة المخطوطة) [ذهبی م. 748] (به نقل شرح احقاق الحق)
133.الاصابة فی تمیز الصحابة (التحقیق: الشیخ عادل احمد عبد الموجود/ الناشر: دار الکتب العلمیة- بیروت/ الطبعة الاولی 1415ه- ق) [احمد بن علی بن حجر عسقلانی م. 852]
134.الاعلام، [خیر الدین زرکلی].
135.آکام المرجان (طبع الصبیح بالقاهرة) [أبو علاء الدین بن محمد شبلنجی حنفی م. 769] (به نقل شرح إحقاق الحق)
136.إمتاع الأسماع (تحقیق: تحقیق و تعلیق: محمد عبد الحمید النمیسی/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1420 - 1999 م/ ناشر: منشورات محمد علی بیضون، دار الکتب العلمیة - بیروت - لبنان) [المقریزی م. 845 ]
137.انس الجلیل، (ط.قاهره) [مجید الدین حنبلی م.927]، (به نقل شرح احقاق الحق).
138.أنساب الأشراف (تحقیق: الدکتور محمد حمید الله/ سال چاپ: 1959م/ مطابع دار المعارف بمصر - معهد المخطوطات بجامعة الدول العربیة بالاشتراک مع دار المعارف بمصر) [أحمد بن یحیی بن جابر (البلاذری) م. 279]
139.البدء و التاریخ (طبع الخانجی) [شیخ مطهر بن طاهر مقدسی م. 507] (به نقل شرح إحقاق الحق).
140.البدایة والنهایة (التحقیق و التدقیق و التعلیق: علی شیری/ الطبعة: الاولی/ تاریخ الطبع: 1408ه- ق/ الناشر و المطبعة: دار احیاء التراث العربی- بیروت) [ابی الفداء اسماعیل بن کثیر الدمشقی م. 774]
141.بغیة الطلب فی تاریخ حلب (حققه وقدم له: الدکتور سهیل زکار/ سال چاپ: 1408 - 1988 دمشق/ ناشر: مؤسسة البلاغ - بیروت – لبنان) [عمر بن أحمد العقیلی الحلبی (ابن العدیم) م. 660]
142.بلاغات النساء (الناشر: مکتبة بصیرتی. قم المقدسة([ابن طیفور م. 380]
143.تاج العروس (تحقیق: علی شیری/ سال چاپ: 1414 - 1994م/ ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع – بیروت) [الزبیدی م. 1205]
144.تاریخ ابن معین الدوری (تحقیق: عبدالله احمد حسن/ چاپخانه: دار القلم/ ناشر: دار القلم) [یحیی بن معین م. 233]
145.تاریخ الاسلام ، عهد الخلفاء الراشدین (التحقیق: عمر عبد السلام تدمری / الطبعة: الاولی/ تاریخ الطبع: 1407 ه- ق/ الناشر و المطبعة: دار الکتب العربی) [ذهبی م. 748]
146.التاریخ الاسلامی، المعروف باسم التاریخ المظفری (محقق: حامد زیان غانم ناشر دارالثقافه قاهره مصر سال ۱۹۸۹ میلادی)[القاضی شهاب الدین ابراهیم بن ابی الدم الحموی ت 642]
147.تاریخ الخلفاء (مطابع معتوق اخوان – بیروت/ توزیع دار التعاون عباس أحمد الباز مکة المکرمة) [جلال الدین السیوطی م. 911]
148.تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس (ناشر: دار الصادر – بیروت) [شیخ حسین دیار بکری م. 966]
149.تاریخ بغداد (دراسة و تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1417 - 1997 م/ ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت – لبنان) [الخطیب البغدادی م. 463]
150.تاریخ طبری، تاریخ الامم و الملوک (التحقیق و التصحیح: نخبة من العلماء الاجلاء/ الناشر: مؤسسة الاعلمی- بیروت) [ابن جریر الطبری م310]
151.تاریخ مدینة الدمشق (التحقیق: علی شیری/ الناشر و المطبعة: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان/ تاریخ الطبع 1415 ه- ق) [ابن عساکر م. 571]
152.التبر المذاب، حافی شافعی، (به نقل شرح احقاق الحق)
153.تبصرة المبتدی و تذکرة المنتهی [ابن الجوزی م. 597]
154.التحفة العلیة و الآداب العلمیة، (مخطوط) [باکثیر شافعی مکی م. 1047]، (به نقل شرح احقاق الحق).
155.التذکرة الحمدونیة (تحقیق: احسان عبّاس و بکر عبّاس/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1996 م/ ناشر: دار صادر للطباعة والنشر) [ابن حمدون م. 562]
156.تذکرة الخواص ( چاپ: اوّل/ سال چاپ: 1418 ق/ ناشر: منشورات الشریف الرضی- قم) [سبط بن جوزی م. 654]
157.تذکرة الحفاظ (ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت - لبنان) [ذهبی م. 748]
158.ترجمة الإمام الحسین (ع) (تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی/ قم چاپ: الثانیة/ سال چاپ: 1414 - چاپخانه: فروردین/ ناشر: مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة) [ابن عساکر م. 571]
159.ترجمة الإمام الحسین علیه السلام ( من طبقات ابن سعد ) (تهذیب وتحقیق: السید عبد العزیز الطباطبائی/ الطبعة الأولی) [ابن سعد م. 230]
160.تفسیر الثعلبی (تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة و تدقیق الأستاذ نظیر الساعدی/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1422 - 2002م/ چاپخانه: بیروت - لبنان - دار إحیاء التراث العربی/ ناشر: دار إحیاء التراث العربی) [الثعلبی م. 427]
161.تفسیر العز بن عبد السلام (التحقیق: الدکتور عبد الله بن إبراهیم الوهبی/ الطبعة الأولی 1416 / 1996م/ المطبعة: بیروت - دار ابن حزم/ الناشر: دار ابن حزم([العز بن عبد السلام م. 660]
162.تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن أبی حاتم) (تحقیق: أسعد محمد الطبیب/ ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع) [ابن أبی حاتم الرازی م. 327]
163.تفسیر القرطبی (تحقیق: تصحیح: أحمد عبد العلیم البردونی/ ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت - لبنان) [القرطبی م. 671]
164.تفسیر روح البیان [شیخ اسماعیل حقی حنفی م. 1137]
165.تلخیص الحبیر (ناشر: دار الفکر) [ابن حجر م. 852]
166.تهذیب التهذیب (الناشر: دارالفکر/ الطبعة الاولی1404ه- ق) [شهاب الدین احمد بن علی بن حجر عسقلانی م. 852]
167.تهذیب الکمال (تحقیق: تحقیق و ضبط و تعلیق: الدکتور بشار عواد معروف/ چاپ: الرابعة/ سال چاپ: 1406 - 1985 م/ ناشر: مؤسسة الرسالة- بیروت- لبنان) [المزی م. 742]
168.تهذیب تاریخ ابن عساکر [ابن بدران م. 1346]
169.توضیح الدلائل، شهاب الدین أحمد بن عبد الله حسینی ایجی شیرازی شافعی، نسخة مکتبة الملی بفارس (به نقل شرح إحقاق الحق).
170.توضیح المشتبه (تحقیق: محمد نعیم العرقسوسی/ چاپ: الثانیة/ سال چاپ: 1414 - 1993 م/ ناشر: مؤسسة الرسالة -بیروت ([محمد بن عبد الله القیسی الدمشقی (ابن ناصر الدین) م. 842]
171.الثقات (ناشر: مؤسسة الکتب الثقافیة - چاپ: الأولی - سال چاپ: 1393 - چاپخانه: مجلس دائرة المعارف العثمانیة . بحیدر آباد الدکن الهند) ابن حبان م. 354
172.جامع البیان عن تأویل آی القرآن (ضبط وتوثیق وتخریج: صدقی جمیل العطار/ سال چاپ: 1415 - 1995 م/ ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان) [محمد بن جریر الطبری م. 310]
173.جامع کرامات الأولیاء، (ط مصطفی البابی و شرکاه بمصر) [یوسف بن اسماعیل نبهانی م 1350]، (به نقل شرح إحقاق الحق).
174.الجرح والتعدیل (چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1371 - 1952م/ مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیة - بحیدر آباد الدکن – الهند/ ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت) [ابن أبی حاتم الرازی م. 327]
175.جزء الحمیری (التحقیق: أبو طاهر زبیر بن مجدد علیزئی/ الطبعة الأولی 1413/ الناشر: دار الطحاوی، حدیث أکادمی – الریاض([علی بن محمد الحمیری م. 323]
176.جواهر العقدین، سمهودی [م. 911]
177.جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی ( علیه السلام ) (تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1415/ چاپخانه: دانش/ ناشر: مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة – قم) [محمد بن أحمد الدمشقی الباعونی الشافعی م. 871]
178.حیاة الحیوان الکبری (الطبعة الثانیة 1424/ الناشر: دار الکتب العلمیة) [کمال الدین دمیری م. 808]
179.درّ المنثور (الناشر: دار المعرفة/ المطبعة: الفتح- جدّه/ الطبعة الاولی 1365ه- ق) [جلال الدین السیوطی م. 911]
180.درّ بحر المناقب، (مخطوط) [علامه ابن حسنویه م.680]، (به نقل شرح احقاق الحق)
181.دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة (تحقیق: وثق أصوله وخرج حدیثه و علق علیه: الدکتور عبد المعطی قلعجی/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1405 - 1985 م/ ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت – لبنان) [أحمد بن الحسین البیهقی م. 458]
182.ذخائر العقبی (سال چاپ: 1356/ ناشر: مکتبة القدسی لصاحبها حسام الدین القدسی - القاهرة) [احمد بن عبد الله الطبری م. 694 ]
183.الذریة الطاهرة النبویة، [محمد بن أحمد دولابی م. 310]
184.ذکر أخبار إصبهان (سال چاپ: 1934 م/ چاپخانه: لیدن المحروسة - بریل) [الحافظ الأصبهانی م. 430]
185.الردّ علی المتعصّب العنید [ابن جوزی م. 597]
186.روضة الأحباب فی سیرة النبی و الآل و الأصحاب، (مخطوط) [سید امیر جمال الدین عطاء الله بن فضل الله الحسینی الفارسی الدشتکی الهروی معروف به امیر جمال الدین المحدث، متوفای 926 ه- ق.]
187.الریاض النضرة فی مناقب العشرة (ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت – لبنان) [أبی جعفر أحمد (المحب الطبری) م. 694]
188.سبل الهدی و الرشاد (تحقیق: تحقیق و تعلیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود ، الشیخ علی محمد معوض/ چاپ: الأولی/ سال چاپ: 1414 - 1993 م/ ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - لبنان) [الصالحی الشامی م. 942]
189.السنن الکبری (الناشر و المطبعة: دار الفکر-بیروت)[احمد بن الحسین بن علی البیهقی م. 458 ه- ق]
190.سنن ترمذی (تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف/ تاریخ الطبع: 1403 ه- ق/ الناشر و المطبعة: دار الفکر- بیروت) [ابوعیسی محمد بن عیسی بن سورة الترمذی م. 279 ه- ق]
191.سیر اعلام النبلاء (شراف و تخریج: شعیب الأرنؤوط و تحقیق: حسین الأسد/ الطبعة: التاسعة/ تاریخ الطبع: 1413 ه- ق/ الناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت) [ذهبی م.748]
192.السیرة النبویة و أخبار الخلفاء ( چاپ: سوم/ سال چاپ: 1417 ق/ ناشر: الکتب الثقافیة- بیروت) [ابوحاتم تمیمی م. 354]
193.شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، [ابن عماد حنبلی م. 1089]
194.الشرح الکبیر (فتح العزیر بشرح الوجیز) [عبد الکریم بن محمد رافعی قزوینی م. 623]
195.شرف المصطفی (چاپ: اوّل/ سال چاپ: 1424 ق/ ناشر: دار البشائر الإسلامیة- مکه) [ابوسعید خرگوشی نیشابوری م. 406]
196.صبح الأعشی فی صناعة الإنشا (تحقیق: محمد حسین شمس الدین/ ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت – لبنان) [أحمد بن علی القلقشندی م. 821]
197.الصواعق المحرقة فی الرد علی أهل البدع و الزندقة (خرج أحادیثه و علق حواشیه و قدم له: عبد الوهاب عبد اللطیف/ چاپ: الثانیة/ سال چاپ: 1385 - 1965م/ چاپخانه: شرکة الطباعة الفنیة المتحدة/ ناشر: مکتبة القاهرة) [أحمد بن حجر الهیتمی المکی م. 974]
198.العقد الفرید (ط.الشرقیة بمصر) [ابن عبدربّه م. 328] (به نقل شرح احقاق الحق)
199.عیون الأخبار چاپ: الثالثة/ سال چاپ: 1424 - 2003 م/ ناشر: دار الکتب العلمیة بیروت- لبنان ) و (ط. مصر به نقل از شرح احقاق الحق) [ابن قتیبة الدینوری م. 276]
200.فرائد السمطین ( چاپ: اوّل/ سال چاپ: 1400 ق/ ناشر: مؤسسة المحمود- بیروت) [ابراهیم بن سعد الدین شافعی م. 730]
201.فضائل الثقلین (چاپ: اوّل/ سال چاپ: 1428 ق- 2007 م/ ناشر: المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الإسلامیة- المعاونیة الثقافیة) [احمد بن جلال الدین الشافعی الإیجی م. 820]
202.فضائل الصحابة [احمد بن حنبل م. 241]
203.فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر (التحقیق و التصحیح: أحمد عبد السلام/ الطبعة: الاولی/ تاریخ الطبع: 1415 ه- ق/ الناشر: دارالکتب العلمیة- بیروت) [مناوی م. 1031]
204.الکشف والبیان عن تفسیر القرآن ( تفسیر الثعلبی ) (تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی/ چاپ: الأولی / سال چاپ: 1422 - 2002م/ چاپخانه: دار إحیاء التراث العربی / ناشر: دار إحیاء التراث العربی) [الثعلبی م. 427]
205.کفایة الطالب اللبیب فی خصائص الحببی (الخصائص الکبری) (سال چاپ: 1320/ مطبعه: طبع فی حیدرآباد الدکن – الهند/ ناشر: دار الکتاب العربی) [جلال الدین السیوطی م. 911]
206.کفایة الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب (چاپ: دوم/ سال چاپ: 1404 ق- 1362 ش/ ناشر: دار إحیاء تراث أهل البیت علیهم السلام- تهران) [گنجی شافعی م. 658]
207.الکواکب الدرّیّة فی تراجم السادة الصوفیة ، (ط الازهریه بمصر) [مناوی م. 1031]، (بنابر نقل احقاق الحق)
208.الکامل [ابن اثیر م. 630]
209.مآثر الإنافة فی معالم الخلافة (تحقیق: عبد الستار أحمد فراج/ سال چاپ: 1964 م/ ناشر: سلسلة تصدرها وزارة الارشاد والانباء فی الکویت) [أحمد بن علی القلقشندی م. 821]
210.مجابی الدعوة، (ط بمبئی) [ابن ابی الدنیا م. 281]، (بنابر نقل إحقاق الحق)
211.مجمع الزوائد (الناشر و المطبعة: دارالکتب العلمیة- بیروت/ تاریخ الطبع 1408 ه- ق – 1988 م) [نور الدین علی بن ابی بکر الهیثمی م. 807 ه- ق]
212.المحاسن و المساوی [بیهقی بغدادی م. 300]
213.محاضرات الأبرار (ط. مصر) [شیخ محیی الدین ابن عربی م. 638] (به نقل شرح إحقاق الحق).
214.المحاضرات والمحاورات / (تحقیق: الدکتور یحیی الجبوری / چاپ: الأولی / سال چاپ: 1424 - 2003 م / چاپخانه: دار الغرب الإسلامی / ناشر: دار الغرب الإسلامی - بیروت – لبنان) [جلال الدین السیوطی م. 911]
215.مختصر تاریخ دمشق [ابن منظور م. 711]
216.المستدرک علی الصحیحین (التحقیق: الدکتور یوسف المرعشلی/ الناشر: دار المعرفة- بیروت/ تاریخ الطبع 1406 ه- ق) [محمد بن محمد الحاکم النیشابوری م 405 ه- ق]
217.المصنف (التحقیق: سعید محمد اللحام/ الناشر و المطبعة: دار الفکر/ الطبعة الاولی 1409 ه- ق) و طبع آخر (تاریخ الطبع 1414 ه- ق/ الناشر: دار الفکر بیروت) [ابن ابی شیبة الکوفی م. 235 ه- ق]
218.معارج الوصول إلی معرفة فضل آل الرسول( - (تحقیق: ماجد بن أحمد العطیة) [الشیخ محمد الزرندی الحنفی م. 750]
219.معالم التنزیل فی تفسیر القرآن (تفسیر البغوی) (تحقیق: خالد عبد الرحمن العک – چاپخانه: دار المعرفة – بیروت – ناشر: دار المعرفة) [البغوی م. 510]
220.المعجم الکبیر (التحقیق و التخریج: حمدی عبد المجید السلفی/ الطبعة: الثانی مزیدة و منقحة/ المطبعة: دار احیاء التراث العربی/ الناشر: مکتبة ابن تمیمیة- القاهرة) [لیمان بن احمد بن اوب اللخمی الطبرانی م. 360 ه- ق]
221.معرفة الصحابة [أحمد بن عبدالله الحافظ الأصبهانی م. 430]
222.مفتاح النجا فی مناقب آل العبا [بدخشی م. ق 12] (به نقل شرح إحقاق الحق).
223.مقتل الحسین علیه السلام(چاپ: دوم/ سال 1423 ق/ ناشر: انوار الهدی- قم) [خوارزمی م. 568]
224.مناقب آل محمد المسمی بالنعیم المقیم لعترة النبأ العظیم (ناشر: مؤسسة الأعلمی / مکان نشر: بیروت / سال چاپ: 1424 ق / نوبت چاپ: اوّل)[شرف الدین ابی محمد عمر بن شجاع الدین محمد بن عبد الواحد الموصلی م. 657 ق]
225.مناقب أهل البیت علیهم السلام (چاپ: اوّل/ سال چاپ: 1427 ق- 2006 م/ ناشر: المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الإسلامیة- المعاونیة الثقافیة / مرکز التحقیقات و الدراسات العلمیة- تهران) [ابن مغازلی م. 483]
226.مناقب علی بن أبی طالب علیه السلام (عام الأولی1426 - 1384 ش/ چاپخانه: سبحان/ ناشر: انتشارات سبط النبی (ص))[ابن المغازلی م. 483]
227.المنتخب من ذیل المذیل من تاریخ الصحابة والتابعین (الناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت – لبنان) [محمد بن جریر الطبری م.310]
228.المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک (دراسة وتحقیق: محمد عبد القادر عطا و مصطفی عبد القادر عطا - راجعه وصححه: نعیم زرزور - چاپ: الأولی سال چاپ: 1412 - 1992 م – ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت – لبنان) [ابن الجوزی م. 597]
229.نظم دررالسمطین (الطبعة: الاولی/ تاریخ الطبع: 1377 ه- ق- 1958م/ المطبعة: من مخطوطات مکتبة الامام امیر المؤمنین علیه السلام [محمد الزرندی الحنفی م. 750]
230.النکت و العیون (تفسیر ماوردی) [علی بن محمد ماوردی م. 450]
231.نهایة الأرب فی فنون الأدب (مطابع: گوستاتسوماس وشرکاه) [النویری م. 733]
232.نور الأبصار (ناشر: رضی - قم) [شبلنجی م. ق 13]
233.نور القبس المختصر من المقتبس، (ط قسیاران) [یوسف بن احمد بن محمود یغموری [م. 673]، (به نقل شرح إحقاق الحق)
234.الهواتف (الطبعة الأولی 1413/ الناشر: مؤسسة الکتب الثقافیة) [ابن أبی الدنیا م. 281]
235.الوافی بالوفیات (تحقیق: أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفی – چاپخانه: بیروت - دار إحیاء التراث/ ناشر: دار إحیاء التراث) [الصفدی م. 764]
236.وسیلة الخادم إلی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم علیهم السلام (فارسی / ناشر: انصاریان / مکان نشر: قم / سال چاپ: 1375 ش / نوبت چاپ: اوّل)[فضل الله بن روزبهان خنجی اصفهانی م. 927 ق].
237.وسیلة المآل، باکثیر حضرمی [م.1047]، (به نقل شرح إحقاق الحق)
238.ینابیع المودة لذوی القربی (التحقیق: سید علی جمال اشرف الحسینی/ الطبعة: الاولی/ تاریخ الطبع: 1416 ه- ق/ الناشرو المطبعة: دارالاسوة) و (طبع آخر) [الشیخ سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی م.1294ه- ق]
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم .... 39, 49, 50, 51, 59, 62, 63, 64, 65, 75, 76, 85, 87, 88, 92, 93, 98, 101, 103, 132, 133, 134, 140, 154, 156, 157, 195, 196, 211, 250, 302, 303, 304, 305, 307, 308, 310, 364, 365, 367, 368, 369, 370, 372, 376, 377, 379, 381, 386, 389, 449, 466, 476, 477, 478, 479, 483, 486, 488, 491, 493, 498, 499, 502, 510, 513, 520, 529, 556, 567, 572, 590, 598, 599, 601, 602, 605, 606, 608, 614, 616, 618, 622
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام 50, 51, 59, 61, 66, 76, 77, 103, 105, 133, 175, 182, 184, 185, 197, 273, 288, 293, 300, 376, 379, 381, 386, 406, 408, 479, 483, 486, 488, 499, 509, 534, 568, 572, 602, 608, 618, 623
حضرت فاطمه زهرا علیها السلام 83, 87, 101, 120, 133, 195, 196, 381, 386, 469, 484, 486, 488, 572, 591, 602, 608, 609
امام حسن علیه السلام 103, 176, 244, 381, 386, 486, 488, 572
امام حسین علیه السلام 47, 55, 83, 85, 86, 87, 91, 92, 94, 96, 97, 101, 103, 104, 105, 107, 109, 111, 114, 117, 120, 122, 123, 125, 126, 127, 128, 130, 131, 133, 139, 142, 144, 145, 146, 147, 148, 150, 153, 156, 162, 166, 167, 169, 170, 175, 176, 178, 179, 180, 181, 182, 184, 185, 188, 189, 190, 191, 192, 193, 194, 197, 198, 200, 202, 206, 209, 213, 214, 216, 221, 225,
226, 228, 229, 231, 232, (تا آخر کتاب....)
امام سجاد علیه السلام ...142, 198, 209, 211, 216, 249, 250, 280, 384, 403, 467, 510, 562, 589
امام باقر علیه السلام علیه السلام 49, 50, 51, 58, 173, 191, 301, 307, 584
امام جعفر صادق علیه السلام 50, 58, 166, 167, 174, 175, 176, 178, 180, 183, 188, 189, 190, 192, 193, 195, 196, 201, 202, 206, 219, 226, 232, 233, 234, 235, 244, 253, 257, 258, 261, 271, 279, 287, 299, 337, 346, 501, 504, 551, 552, 553, 559, 562, 583, 585, 586, 590, 633
امام رضا علیه السلام 46, 169, 179, 245, 274, 490, 493
امام حسن عسکری علیه السلام 75, 200
حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه ..... 58, 167, 302, 488, 538, 542, 587
الف:
ابان بن تغلب583
ابراهیم بن اشتر402
ابراهیم نخعی259, 275
ابراهیم علیه السلام 167, 490, 497, 501
ابن بطّه308
ابن جوزی230, 255
ابن حبیش تمیمی308
ابن حوزه421, 422
ابن حویزه418
ابن رماح368
ابن ریاح365
ابن سدی356
ابن شبیب245, 274
ابن شهاب زهری......... 290, 293, 294, 296, 297, 298, 351, 597
ابن عباس308, 455, 482
ابن عیینه427
ابن هشام451
ابن وائل417
ابن وکیده130
ابن یعفور جعفی325
ابو الحُصین366
ابو الشیخ315, 323, 355, 625
ابو المفاخر162, 539
ابو الوصی442
ابو ایوب اعور سلمی534
ابو بصیر49, 253, 287, 584
ابو حمزۀ ثمالی585
ابو رجاء عطاردی405, 406, 408
ابو زیاد قندی598
ابوجناب کلبی599, 601, 602
ابوخباب کلبی601, 615
ابومخنف125, 146, 153, 213, 216, 343, 420, 442, 520, 523, 526, 529, 533, 538, 613, 614, 618, 629
ابونصر312
ابونعیم284, 609
ابی حمید طحان324
ابی قبیل226, 228
احمد بن حنبل308
احمد بن محمد مصقلی631
آخوند کاشی40
ادریس بن عبد الله اودی545
آدم علیه السلام 377, 475, 486
اسماعیل بن حزقیل علیه السلام 504
اسماعیل بن عبد اللّه السّری361
اسماعیل علیه السلام 478, 490
اسود بن قیس254, 262
آسیه همسر فرعون97
اصبغ بن نباته197
اعور سلمی523
آقا محمد جعفر بهبهانی539
ام حکیم264
ام حیان229 , 295
ام سلمه272, 301, 303, 304, 305, 306, 308, 310, 591, 593, 594, 595, 597, 605, 606
اُم سلیم276
ام کلثوم علیها السلام ........ 132 , 455, 512, 532, 608, 613, 618, 619
امّ معبد566
انس468
آیة الله بروجردی40
آیة الله سید عبد الحسین طیّب40
آیت الله العظمی مرعشی573
ب:
بحر بن کعب تیمی337, 338
بلاذری276, 408
ث:
ثعلبی256, 284
ج:
جابر بن زید ازدی345, 346
جابر بن یزید اودی346, 347
جابر حضرمی597
جابر608
جبرئیل476, 478, 486, 488, 498
جبله مکیه175, 231, 243, 273
جعفر بن سلیمان277
جعفر طیار علیه السلام 101 , 103, 150, 618
جلودی526, 533
جمیل بن مره440
جویر بن سعید370
جویره418
ح:
حارث اعور509
حبیب بن ابیثابت594, 606
حبیب نجار150
حجاج بن یوسف352, 413, 414
حرملة بن کاهل اسدی393
حسن بصری381
حسن بن حارث413
حسن بن علی میثمی552
حسین بن ابی غندر551
حسین بن ثویر201, 219
حصین بن نمیر524
حصین311
حماد بن سلمه592, 593
حمامه جعفیه323
حمزه علیه السلام 101, 103
حمید بن مسلم ازدی94, 95
حمید بن مسلم434
حوا علیها السلام 475
خ:
خدیجه کبری علیها السلام 97, 101
خضر علیه السلام 493
خلاد290
خلف بن خلیفه228
خولی بن یزید94, 95, 96, 98, 116, 117
خیره بنت عبد الرحمان616
د:
داود بن فرقد261, 559
داود رقّی591
دعبل بن علی خزاعی568, 623
دوید جعفی317
ر:
رأس الجالوت289
ربیع بن منذر411
رقیه علیها السلام 608
ز:
زراره... 188, 190, 226, 232, 233, 235, 271
زرعه430
زکریا علیه السلام 488, 502
زید بن ابی زناد325
زید بن ابی زیاد261, 263, 331
زید بن ارقم123
زید بن عمرو کندی295
زینب کبری علیها السلام 143, 211, 250, 271, 510, 511, 525, 545, 608
س:
سبط ابن جوزی369
سدی255, 372, 379
سعد بن عبدالله488
سعید بن جبیر306
سعید بن مسیب384
سفیان بن عیینه... 291, 321, 327, 330, 333, 439, 441
سفینه545
سکینه علیها السلام 516, 525, 526, 536
سلمة بن کهیل109, 111, 114, 115
سلیم قاص279, 330
سلیم قاضی275
سلیمان بن مهران اعمش447
سلیمان بن یسار469
سلیمان علیه السلام 479 ,525, 596, 611
سنان بن انس413, 414, 415
سهل شهرزوری108, 126, 131
سید حسن یزدی572
ش:
شافعی281
شمر101, 102, 147, 214, 216, 468
شمعون بن حمون علیه السلام 288
شهید ثانی قدس سره 543
شیث علیه السلام 465
شیح حرّ عاملی قدس سره 62, 65
شیخ حسن یزدی قدس سره 525
شیخ صدوق قدس سره 58
شیخ کلینی قدس سره 58
شیخ مجتبی قزوینی قدس سره 572
ص:
صَلت بن ولید359
ط:
طاهر بن حارث144
ع:
عباس بن هشام بن محمد کوفی430
عبد الرحمن بن مسلم463
عبد الله بن ادریس512
عبد اللّٰه بن حسان کنانی605
عبد الله بن حصین ازدی434
عبد اللّٰه بن صفّار464
عبد الله بن عمر خزاعی566, 621
عبد الله بن قیس534, 538, 539
عبد الله بن محمّد انصاری568
عبد اللّٰه بن هلال258
عبد اللّٰه ریاح قاضی363
عبد المطلب علیه السلام 562
عبد الملک بن کُردوس395, 396
عبد الملک بن مروان.....289, 290, 293, 296, 297, 299, 578
عبد الملک بن هشام87
عبدالله بن عباس306
عبدالملک بن عمیر394
عبید الله بن زیاد85, 87, 94, 95, 146, 154, 161, 162, 375, 394, 395, 396, 397, 398, 399, 401, 402, 403, 421, 467, 609
عُبید مکتِّب259
عثمان بن ابی شیبه241, 254
عقیل103
علامه حلی قدس سره 56
علامه مجلسی قدس سره 58
علی بن حزوّر604
علی بن مدرک262
علی بن مسهر265, 266
عمار بن ابی عمار592, 594, 595
عمّار بن عمیر تیمی397
عمارة بن عمیر398, 399, 401
عمر بن ابی سلمه307
عمر بن سعد105, 116, 126, 363, 376, 425, 434, 441, 448, 454, 510, 529
عمرو بن ثابت306
عمرو بن ثبیت280
عمرو بن حجاج زبیدی523
عمرو بن حجاج434
عمرو بن عکرمه610
عیسی بن حارث کندی236, 240
عیسی علیها السلام 83, 85, 87, 91, 133, 167, 288, 480, 484, 596, 611
غ:
غزالی308
ف:
فاضل نراقی قدس سره 216
فاطمۀ صغری علیها السلام 562
فتح بن شُخرف549
فضل بن شاذان490
فضه خادمه545
ق:
قاسم بن اصبغ بن نباته392, 432
قرة بن اعین405
قرة بن خالد406, 408
قُرطة بن عبیدالله274
قطبة بن علا361
قمر بنی هاشم علیه السلام 393, 516, 521, 522
ک:
کعب الاحبار587
کندی341, 343
ل:
لوط بن یحیی521
م:
مالک بن بشر کندی339
محدث قمی51
محمد بن اسماعیل رازی634
محمّد بن حکم349
محمد بن حمران586
محمد بن حنفیه403
محمّد بن سلیمان352
محمد بن سیرین.. 230, 255, 266, 267, 268, 269, 270, 466
محمد بن عباد بن صهیب625
محمد بن علی562
مختار149, 402, 403
مروان بن حکم590
مریم علیها السلام 97, 484, 611
مسروق بن وائل421
مسلم بن رباح157
مسلم بن عوسجه422
مسور بن مخرمه590
مُشطاح وَرَاق549
مُطّلب بن حنطب303
معمر295, 296
مفضّل562
منصور (ملک)583
منهال بن عمرو127, 128
موسی علیه السلام 65, 66, 167, 288, 492, 493, 499, 525, 535, 596
میثم تمّار175, 231, 243, 273
ن:
نضرۀ ازدیه282
نطنزی107, 133
نوار همسر خولی94
نوح علیه السلام 377, 477
ه:
هارون علیه السلام 288
هاشم بن هاشم595
هشام بن ابراهیم493
هشام بن عبد الملک287
هشام بن محمد392
هلال بن ذکوان281, 282, 312
هلال بن معاویه148
هند همسر یزید103, 154
و:
واثلة بن اصمع590
واقدی101, 368, 369
وائل بن علقمه417
ولید بن عبد الملک296
ولید بن غسّان603
ی:
یحیی بن بشیر287
یحیی بن زکریا علیه السلام 182, 183, 150, 188, 189, 190, 191, 192, 193, 194, 232, 234, 235, 257, 258, 260, 261, 280, 489, 502
یحیی صائبی 120
یزید بن ابی زیاد401
یزید بن معاویه87, 104, 142, 144, 145, 153, 154, 375, 440, 450, 452, 468, 472, 476, 479, 480, 488, 499, 577, 589
یزید بن هارون322
یسار بن عبدالحکم350
یعقوب بن سلیمان علیه السلام 354, 355
یوشع بن نون علیه السلام 288, 499