ghaemiyeh.com
نام کتاب: علم مفاهیم شناسی در قرآن جلد 60
تحقیق و تالیف : رسول ملکیان اصفهانی - 1400 ش
ناشر دیجیتالی: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 13 - 23
23- « عن أبى عبدالله ( ع ) انه قال : لاتملّوا من قراءة إذا زلزلت الأرض زلزالها فإنه من كانت قراءته بها فى نوافله لم يصبه الله عزوجل بزلزلة أبداً و لم يمت بها و لا بصاعقة ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: از خواندن سوره «إذا زلزلت الأرض زلزالها» خسته نشويد ; زيرا كسى كه آن را در نافله هاى خود بخواند، خداى عزوجل هيچ گاه او را با زلزله آسيب نمى رساند و به وسيله زلزله و صاعقه به هلاكت نمى رساند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نصر - 110 - 1 - 6
6 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : أوّل ما نزل على رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) « بسم اللّه الرحمن الرحيم . اقرأ باسم ربّك » و آخره « إذا جاء نصر اللّه » ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: اولين چيزى كه بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل گشت «بسم اللّه الرحمن الرحيم . اقرأ باسم ربّك» بود و آخرين آن «إذا جاء نصر اللّه» بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 55 - 2
2 - آيات با عظمت سوره انعام نمونه اى از تفصيل و تبيين خداوند
و كذلك نفصل الأيت
«ذلك» ظاهراً اشاره به آيات سوره انعام است. يعنى ما مانند اين آيات با عظمت، آيات خود را بيان مى كنيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 1 - 2
2- آيات سوره رعد بخشى از قرآن است .
تلك ءايت الكتب
مشاراليه «تلك» آيات سوره رعد است. بنابراين «تلك آيات ...» ; يعنى ، آياتى كه پيش روى شماست، آيات اين كتاب (قرآن) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 1 - 4
4- آيات سوره يوسف ، بخشى از قرآن مبين است .
تلك ءايت الكتب المبين
مشاراليه «تلك» آيات سوره يوسف است. بنابراين «تلك آيات ...» ; يعنى ، آياتى كه پيش روى شماست ، آيات آن كتاب مبين (قرآن) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 64 - 7
7 - واژه « سوره » و استعمال آن در بخشى از آيات قرآن ، اصطلاحى آشنا و شناخته شده در عصر وحى
يحذر المنفقون أن تنزل عليهم سورة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 86 - 1
1 - « سوره » عنوانى انتخاب شده از سوى خداوند و شناخته شده در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و إذا أنزلت سورة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 3
3- سوره ، نامى است شناخته شده در زمان نزول قرآن و عصر رسالت پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله)
سورة أنزلنها. .. فيها ءايت بيّنت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 87 - 1
1- « سوره حمد » از عطاياى خداوند بر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لقد ءاتينك سبعًا من المثانى
نوع مفسّران بر آنند كه مراد از «سبعاً» سوره حمد است كه هفت آيه دارد و «المثانى» (جمع مثنى) صفت براى قرآن كريم است; چنان كه در سوره «زمر» (آيه 23) اين كلمه به عنوان صفت قرآن ذكر شده است. گفتنى است: روايات نيز مؤيد همين مطلب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 86 - 1
1 - « سوره » عنوانى انتخاب شده از سوى خداوند و شناخته شده در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و إذا أنزلت سورة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نصر - 110 - 1 - 6
6 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : أوّل ما نزل على رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) « بسم اللّه الرحمن الرحيم . اقرأ باسم ربّك » و آخره « إذا جاء نصر اللّه » ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: اولين چيزى كه بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل گشت «بسم اللّه الرحمن الرحيم . اقرأ باسم ربّك» بود و آخرين آن «إذا جاء نصر اللّه» بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 109 - 9
9- سوره كهف و حقايق و معارف بيان شده در آن ، گوشه اى از كلمات بى پايان خداوند است .
لو كان البحر مدادًا لكلمت ربّى لنفد البحر قبل أن تنفد كلمت ربّى
طرح بى انتها بودن سخنان خداوند در پايان سوره اى كه در آن موضوعات عمده اى چون سرگذشت اصحاب كهف و. .. ياد شده است، گوياى برداشت بالا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 5
5- سوره نور ، داراى اهميت و جايگاه ويژه و والا در قرآن
سورة أنزلنها و فرضنها و أنزلنا فيها ءايت بيّنت
برداشت فوق با توجه به سه نكته است: 1- اختصاص به ذكر يافتن اين سوره از ميان ديگر سوره هاى قرآن; 2- تنكير لفظ «سورة» كه دال بر تفخيم است; 3- تكرار لفظ «أنزلنا» به صورت فعل متكلم مع الغير و اسناد آن به اسم جلاله «اللّه».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 1 - 9
9 - از على ( ع ) روايت شده است : « انه لم ينزل بسم اللّه الرحمن الرحيم على رأس سورة برائة لأن بسم اللّه للأمان و الرحمة و نزلت برائة لرفع الأمان بالسيف ;
«بسم اللّه الرحمن الرحيم» در اول سوره براءت نازل نشده ; زيرا بسم اللّه براى امان و رحمت است و سوره براءت براى برداشتن امان به وسيله شمشير نازل شده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 3 - 5
5 - سوره « قصص » دربردارنده تنها گوشه اى از داستان موسى و فرعون
نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون
به كارگيرى «من» تبعيضيه در «من نبإ» بيانگر آن است كه آنچه در سوره «قصص» مطرح شده; تنها بخشى از سرگذشت موسى(ع) و فرعون است و نه همه آن.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 109 - 9
9- سوره كهف و حقايق و معارف بيان شده در آن ، گوشه اى از كلمات بى پايان خداوند است .
لو كان البحر مدادًا لكلمت ربّى لنفد البحر قبل أن تنفد كلمت ربّى
طرح بى انتها بودن سخنان خداوند در پايان سوره اى كه در آن موضوعات عمده اى چون سرگذشت اصحاب كهف و. .. ياد شده است، گوياى برداشت بالا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 2 - 2
2- سوره مريم ، بازگوكننده رحمت و الطاف خداوند به زكريا است .
ذكر رحمت ربّك عبده زكريّا
«ذكر» يا خبر است و مبتداى آن اسم اشاره محذوف است; يعنى، «هذا المتلوّ ذكر» كه مراد از آن، سوره مريم است. و يا اين كه مبتدا بوده و خبر آن محذوف است; يعنى، «ذكر رحمت ... فيما يتلى عليك».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 4
4- مجموع آيات سوره نور ، شامل دو بخش است : احكام واجب الاجرا و معارف شايان توجه و تذكر .
سورة أنزلنها و فرضنها
«فرض» به معناى ايجاب قطعيت و الزام است (لسان العرب). از اين رو مفسران برآنند كه فرض كردن سوره، يا به اعتبار وجود احكام لازم الاجرا در اين سوره است و يا به اعتبار وجود عقايد و معارف خدشه ناپذير و شايان توجه در آن مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 3 - 15
15- « عن جعفربن محمد ( ع ) انه قال : قال والدى . . . و ما أنزل الله سورة يوسف إلاّ أمثالاً لكى لايحسد بعضنا بعضاً كما حسد يوسف إخوته و بغوا عليه ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: پدرم (امام باقر) فرمود: خدا سوره يوسف را نازل نفرمود مگر به عنوان مثلها [ى بيداركننده] تا بعضى از ما به بعضى ديگر حسد نورزيم، آن گونه كه برادران يوسف به او حسد ورزيدند و به او ستم كردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فلق - 113 - 5 - 9
9 - به زبان آوردن آيات سوره « فلق » ، از آداب استعاذه به خداوند
قل أعوذ بربّ الفلق . .. و من شرّ حاسد إذا حسد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 120 - 7،8،10
7- سوره هود و داستان هاى نقل شده در آن ، بيانگر حقايقى پيراسته از هر گونه باطل
و جاءك فى هذه الحق
مشاراليه «هذه» سوره هود و يا داستانهاى پيامبرانى است كه در آن بيان شده است. «ال» در «الحق» به اصطلاح براى استغراق صفات است. بنابراين «الحق»; يعنى ، حق كامل و بدون هيچ نقص.
8- مطالب مطرح شده در سوره هود و بيان سرگذشت پيامبران در آن ، موجب بروز و ظهور حق براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و جاءك فى هذه الحق
10- سوره هود و داستان پيامبران مطرح شده در آن ، حاوى موعظه هايى ارجمند و مايه تذكار معارف و حقايق دينى است .
جاءك فى هذه الحق و موعظة و ذكرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 23 - 9،10
9 - قرآن در همان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) بخشهايى به نام سوره تقسيم شده بود .
فأتوا بسورة من مثله
10 - تقسيم بندى قرآن و ناميدن هر بخش به « سوره » از ناحيه خداوند بوده است . *
فأتوا بسورة من مثله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 13 - 8
8- قرآن در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به بخشهايى به نام « سوره » تقسيم بندى شده بود .
فأتوا بعشر سور مثله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 106 - 1
1- تنظيم ، تفصيل و بخش بخش شدن قرآن ، از جانب خداوند بود نه در اختيار پيامبر (صلی الله علیه و آله)
قرءانًا فرقنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 1 - 8
8 - قرآن ، كتابى است كه به تدريج و جدا جدا ( آيه آيه و سوره سوره ) بر پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) فرود آمد .
تبارك الذى نزّل الفرقان على عبده
از ديدگاه برخى از مفسران چون زمخشرى، قرآن به اين دليل به فرقان (جدا كننده) نام گذارى شده است كه آيات و سوره هاى آن جدا جدا و با فاصله و به تدريج گرديده بود. ; مثلا در آيه 106 «سوره اسراء» آمده است: «و قرآناً فرقناه لتقرأه على الناس على مكث و نزّلناه تنزيلاً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 64 - 7
7 - واژه « سوره » و استعمال آن در بخشى از آيات قرآن ، اصطلاحى آشنا و شناخته شده در عصر وحى
يحذر المنفقون أن تنزل عليهم سورة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 86 - 1
1 - « سوره » عنوانى انتخاب شده از سوى خداوند و شناخته شده در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و إذا أنزلت سورة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 20 - 3
3- « سوره » عنوانى آشنا ، براى مؤمنان عصر نزول
لولا نزّلت سورة فإذا أنزلت سورة
از اين كه مؤمنان درخواست نزول «سوره»اى را داشتند; معلوم مى شود كه آنان بااين عنوان آشنا بوده اند و عنوان «سوره» در عصرهاى پس از نزول جعل نشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 64 - 7
7 - واژه « سوره » و استعمال آن در بخشى از آيات قرآن ، اصطلاحى آشنا و شناخته شده در عصر وحى
يحذر المنفقون أن تنزل عليهم سورة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 20 - 5
5- برخى از سوره هاى قرآن ، روشن و توجيه ناپذير ( محكم ) و برخى ديگر متشابه
فإذا أنزلت سورة محكمة
از احترازى بودن قيد «محكمة»، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 20 - 4،5
4- سوره هاى دربردارنده فرمان جهاد ، سوره هايى محكم ، قاطع و خالى از تشابه
فإذا أنزلت سورة محكمة و ذكر فيها القتال
برداشت بالا بنابراين نكته است كه «ذكر فيها القتال» تفسيركننده «محكمة» باشد; يعنى، سوره از آن جهت «محكم» ناميده مى شود كه در آن، حكم قاطع و روشن جهاد آمده باشد.
5- برخى از سوره هاى قرآن ، روشن و توجيه ناپذير ( محكم ) و برخى ديگر متشابه
فإذا أنزلت سورة محكمة
از احترازى بودن قيد «محكمة»، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 1 - 3
3- آيه هاى سوره حجر ، داراى ارزش ، قداست و عظمت
تلك ءايت الكتب
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مشاراليه «تلك» همين سوره حجر باشد و چون «تلك» براى اشاره به دور است، مى تواند بيانگر عظمت و مرتبه والاى اين سوره باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 2 - 3
3 - آيه هاى سوره لقمان ، آيه هايى با عظمت و پر شأن و منزلت است .
تلك ءايت الكتب الحكيم
مراد از «آيات» در اين آيه، مى تواند آيه هاى سوره لقمان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 1 - 5
5- آيات سوره يوسف ، آياتى است ارجمند و رفيع .
تلك ءايت الكتب المبين
«تلك» لفظى است براى اشاره به دور و استعمال آن براى مشاراليه نزديك ، حاكى از عظمت آن در نزد متكلم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 1 - 3
3- آيات سوره رعد آياتى ارجمند و رفيع است .
تلك ءايت الكتب
«تلك» لفظى است براى اشاره به دور. به كارگيرى آن براى مشاراليه نزديك ، حاكى از عظمت آن در نزد متكلم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 87 - 1،2،6
1- « سوره حمد » از عطاياى خداوند بر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لقد ءاتينك سبعًا من المثانى
نوع مفسّران بر آنند كه مراد از «سبعاً» سوره حمد است كه هفت آيه دارد و «المثانى» (جمع مثنى) صفت براى قرآن كريم است; چنان كه در سوره «زمر» (آيه 23) اين كلمه به عنوان صفت قرآن ذكر شده است. گفتنى است: روايات نيز مؤيد همين مطلب است.
2- سوره حمد ، داراى جايگاه ويژه و ارزشى والا در ميان مجموعه سوره هاى قرآن
و لقد ءاتينك سبعًا من المثانى و القرءان العظيم
برداشت فوق از اختصاص به ذكر يافتن سوره حمد پيش از بيان قرآن به عنوان «كتاب عظيم» استفاده مى شود.
6- « عن يونس بن عبدالرحمان . . . قال : سألت أباعبدالله ( ع ) « و لقد آتيناك سبعاً من المثانى و القرآن العظيم » قال : هى سورة الحمد و هى سبع آيات منها بسم الله الرّحمن الرّحيم و إنما سميت المثانى لأنها يثنى فى الركعتين ;
يونس بن عبد الرحمان . .. گفت: از امام صادق(ع) در باره سخن خداوند «ولقد آتيناك سبعاً من المثانى و القرآن العظيم» سؤال كردم، آن حضرت فرمود: آن سوره حمد است كه هفت آيه دارد و از جمله آنها بسم الله الرّحمن الرّحيم است و همانا
مثانى ناميده شده است; زيرا در دو ركعت نماز دو بار خوانده مى شود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 8
8- بيدارگرى و غفلت زدايى ، فلسفه نزول آيات سوره نور
سورة أنزلنها . .. فيها ءايت بيّنت لعلّكم تذكّرون
«تذكر» (مصدر فعل «تذكّرون») به معناى به ياد آوردن اندوخته هاى ذهنى و معلوماتى است كه از خاطر رفته و به فراموشى سپرده شده است (برگرفته از لسان العرب). لازمه اين معنا، بيدارى و هوشيارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 3 - 15
15- « عن جعفربن محمد ( ع ) انه قال : قال والدى . . . و ما أنزل الله سورة يوسف إلاّ أمثالاً لكى لايحسد بعضنا بعضاً كما حسد يوسف إخوته و بغوا عليه ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: پدرم (امام باقر) فرمود: خدا سوره يوسف را نازل نفرمود مگر به عنوان مثلها [ى بيداركننده] تا بعضى از ما به بعضى ديگر حسد نورزيم، آن گونه كه برادران يوسف به او حسد ورزيدند و به او ستم كردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 120 - 10
10- سوره هود و داستان پيامبران مطرح شده در آن ، حاوى موعظه هايى ارجمند و مايه تذكار معارف و حقايق دينى است .
جاءك فى هذه الحق و موعظة و ذكرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 120 - 8
8- مطالب مطرح شده در سوره هود و بيان سرگذشت پيامبران در آن ، موجب بروز و ظهور حق براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و جاءك فى هذه الحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 2 - 4
4 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، هنگام نازل شدن سوره « بلد » ، در شهر مكه سكونت داشت .
و أنت حلّ بهذا البلد
اين احتمال وجود دارد كه «حِلّ» به معناى اقامت كننده باشد، آن گونه كه در البحرالمحيط آمده است. بر اين مبنا اين كلمه يا مرادف «حالٌّ» و يا مصدر و به معناى «حلول» است و توصيف پيامبر(صلی الله علیه و آله) به آن، براى مبالغه در استقرار آن حضرت در مكه خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 2
2- سوره ، نامى است از سوى خداوند براى دسته اى از آيات به هم پيوسته .
سورة أنزلنها . .. فيها ءايت بيّنت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 120 - 10،11
10- سوره هود و داستان پيامبران مطرح شده در آن ، حاوى موعظه هايى ارجمند و مايه تذكار معارف و حقايق دينى است .
جاءك فى هذه الحق و موعظة و ذكرى
11- تنها مؤمنان از مواعظ سوره هود سود مى برند و متذكر حقايق و معارف الهى مى شوند .
موعظة و ذكرى للمؤمنين
روشن است كه سوره هود و داستانهاى نقل شده در آن ، براى همگان موعظه وتذكار است. بنابراين لام در «للمؤمنين» لام انتفاع است و حكايت از آن دارد كه تنها اهل ايمان از حقايق بيان شده در اين سوره بهره مى برند و از تذكارهاى آن سود مى جويند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 120 - 11
11- تنها مؤمنان از مواعظ سوره هود سود مى برند و متذكر حقايق و معارف الهى مى شوند .
موعظة و ذكرى للمؤمنين
روشن است كه سوره هود و داستانهاى نقل شده در آن ، براى همگان موعظه وتذكار است. بنابراين لام در «للمؤمنين» لام انتفاع است و حكايت از آن دارد كه تنها اهل ايمان از حقايق بيان شده در اين سوره بهره مى برند و از تذكارهاى آن سود مى جويند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 87 - 6
6- « عن يونس بن عبدالرحمان . . . قال : سألت أباعبدالله ( ع ) « و لقد آتيناك سبعاً من المثانى و القرآن العظيم » قال : هى سورة الحمد و هى سبع آيات منها بسم الله الرّحمن الرّحيم و إنما سميت المثانى لأنها يثنى فى الركعتين ;
يونس بن عبد الرحمان . .. گفت: از امام صادق(ع) در باره سخن خداوند «ولقد آتيناك سبعاً من المثانى و القرآن العظيم» سؤال كردم، آن حضرت فرمود: آن سوره حمد است كه هفت آيه دارد و از جمله آنها بسم الله الرّحمن الرّحيم است و همانا مثانى ناميده شده است; زيرا در دو ركعت نماز دو بار خوانده مى شود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 1
1- سوره نور ، به صورت دفعى و يكباره نازل گشت .
سورة أنزلنها
«سورة» خبر براى مبتداى محذوف (هذه) است و مشاراليه «هذه» مجموعه آياتى است كه بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد. بنابراين لازمه اين امر، آن است كه اين مجموعه، يكباره و به هم پيوسته نازل شده باشد. گفتنى است اشاره شدن اين مجموعه با واژه «هذه» - كه براى اشاره به نزديك است - مؤيد برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 3 - 9،10
9- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پيش از نزول قرآن و سوره يوسف ، از داستان حضرت يوسف اطلاعى نداشت .
نقصّ . .. بما أوحينا ... و إن كنت من قبله لمن الغفلين
10- مردم عصر بعثت ، ناآگاه به سرگذشت يوسف ( ع ) پيش از نزول قرآن
و إن كنت من قبله لمن الغفلين
«إن» در جمله فوق مخففه است و مراد از «الغافلين» مردم عصر بعثت مى باشد. بنابراين مفاد جمله «إن كنت ...» چنين مى شود: تو نيز اى پيامبر! پيش از نزول قرآن همانند ساير مردم ، از داستان يوسف بى خبر بودى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 1،4
1- سوره نور ، به صورت دفعى و يكباره نازل گشت .
سورة أنزلنها
«سورة» خبر براى مبتداى محذوف (هذه) است و مشاراليه «هذه» مجموعه آياتى است كه بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد. بنابراين لازمه اين امر، آن است كه اين مجموعه، يكباره و به هم پيوسته نازل شده باشد. گفتنى است اشاره شدن اين مجموعه با واژه «هذه» - كه براى اشاره به نزديك است - مؤيد برداشت ياد شده است.
4- مجموع آيات سوره نور ، شامل دو بخش است : احكام واجب الاجرا و معارف شايان توجه و تذكر .
سورة أنزلنها و فرضنها
«فرض» به معناى ايجاب قطعيت و الزام است (لسان العرب). از اين رو مفسران برآنند كه فرض كردن سوره، يا به اعتبار وجود احكام لازم الاجرا در اين سوره است و يا به اعتبار وجود عقايد و معارف خدشه ناپذير و شايان توجه در آن مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 1 - 5
5- آيات سوره يوسف ، آياتى است ارجمند و رفيع .
تلك ءايت الكتب المبين
«تلك» لفظى است براى اشاره به دور و استعمال آن براى مشاراليه نزديك ، حاكى از عظمت آن در نزد متكلم است.
سوره انعام
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 55 - 2
2 - آيات با عظمت سوره انعام نمونه اى از تفصيل و تبيين خداوند
و كذلك نفصل الأيت
«ذلك» ظاهراً اشاره به آيات سوره انعام است. يعنى ما مانند اين آيات با عظمت، آيات خود را بيان مى كنيم.
سوره توبه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 1 - 9
9 - از على ( ع ) روايت شده است : « انه لم ينزل بسم اللّه الرحمن الرحيم على رأس سورة برائة لأن بسم اللّه للأمان و الرحمة و نزلت برائة لرفع الأمان بالسيف ;
«بسم اللّه الرحمن الرحيم» در اول سوره براءت نازل نشده ; زيرا بسم اللّه براى امان و رحمت است و سوره براءت براى برداشتن امان به وسيله شمشير نازل شده است».
سوره حجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 1 - 3
3- آيه هاى سوره حجر ، داراى ارزش ، قداست و عظمت
تلك ءايت الكتب
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مشاراليه «تلك» همين سوره حجر باشد و چون «تلك» براى اشاره به دور است، مى تواند بيانگر عظمت و مرتبه والاى اين سوره باشد.
سوره حمد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 87 - 1
1- « سوره حمد » از عطاياى خداوند بر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لقد ءاتينك سبعًا من المثانى
نوع مفسّران بر آنند كه مراد از «سبعاً» سوره حمد است كه هفت آيه دارد و «المثانى» (جمع مثنى) صفت براى قرآن كريم است; چنان كه در سوره «زمر» (آيه 23) اين كلمه به عنوان صفت قرآن ذكر شده است. گفتنى است: روايات نيز مؤيد همين مطلب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 87 - 1،2،6
1- « سوره حمد » از عطاياى خداوند بر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لقد ءاتينك سبعًا من المثانى
نوع مفسّران بر آنند كه مراد از «سبعاً» سوره حمد است كه هفت آيه دارد و «المثانى» (جمع مثنى) صفت براى قرآن كريم است; چنان كه در سوره «زمر» (آيه 23) اين كلمه به عنوان صفت قرآن ذكر شده است. گفتنى است: روايات نيز مؤيد همين مطلب است.
2- سوره حمد ، داراى جايگاه ويژه و ارزشى والا در ميان مجموعه سوره هاى قرآن
و لقد ءاتينك سبعًا من المثانى و القرءان العظيم
برداشت فوق از اختصاص به ذكر يافتن سوره حمد پيش از بيان قرآن به عنوان «كتاب عظيم» استفاده مى شود.
6- « عن يونس بن عبدالرحمان . . . قال : سألت أباعبدالله ( ع ) « و لقد آتيناك سبعاً من المثانى و القرآن العظيم » قال : هى سورة الحمد و هى سبع آيات منها بسم الله الرّحمن الرّحيم و إنما سميت المثانى لأنها يثنى فى الركعتين ;
يونس بن عبد الرحمان . .. گفت: از امام صادق(ع) در باره سخن خداوند «ولقد آتيناك سبعاً من المثانى و القرآن العظيم» سؤال كردم، آن حضرت فرمود: آن سوره حمد است كه هفت آيه دارد و از جمله آنها بسم الله الرّحمن الرّحيم است و همانا مثانى ناميده شده است; زيرا در دو ركعت نماز دو بار خوانده مى شود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 87 - 6
6- « عن يونس بن عبدالرحمان . . . قال : سألت أباعبدالله ( ع ) « و لقد آتيناك سبعاً من المثانى و القرآن العظيم » قال : هى سورة الحمد و هى سبع آيات منها بسم الله الرّحمن الرّحيم و إنما سميت المثانى لأنها يثنى فى الركعتين ;
يونس بن عبد الرحمان . .. گفت: از امام صادق(ع) در باره سخن خداوند «ولقد آتيناك سبعاً من المثانى و القرآن العظيم» سؤال كردم، آن حضرت فرمود: آن سوره حمد است كه هفت آيه دارد و از جمله آنها بسم الله الرّحمن الرّحيم است و همانا مثانى ناميده شده است; زيرا در دو ركعت نماز دو بار خوانده مى شود».
سوره رعد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 1 - 2
2- آيات سوره رعد بخشى از قرآن است .
تلك ءايت الكتب
مشاراليه «تلك» آيات سوره رعد است. بنابراين «تلك آيات ...» ; يعنى ، آياتى كه پيش روى شماست، آيات اين كتاب (قرآن) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 1 - 3
3- آيات سوره رعد آياتى ارجمند و رفيع است .
تلك ءايت الكتب
«تلك» لفظى است براى اشاره به دور. به كارگيرى آن براى مشاراليه نزديك ، حاكى از عظمت آن در نزد متكلم است.
سوره زلزال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 13 - 23
23- « عن أبى عبدالله ( ع ) انه قال : لاتملّوا من قراءة إذا زلزلت الأرض زلزالها فإنه من كانت قراءته بها فى نوافله لم يصبه الله عزوجل بزلزلة أبداً و لم يمت بها و لا بصاعقة ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: از خواندن سوره «إذا زلزلت الأرض زلزالها» خسته نشويد ; زيرا كسى كه آن را در نافله هاى خود بخواند، خداى عزوجل هيچ گاه او را با زلزله آسيب نمى رساند و به وسيله زلزله و صاعقه به هلاكت نمى رساند».
سوره فلق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فلق - 113 - 5 - 9
9 - به زبان آوردن آيات سوره « فلق » ، از آداب استعاذه به خداوند
قل أعوذ بربّ الفلق . .. و من شرّ حاسد إذا حسد
سوره قصص
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 3 - 5
5 - سوره « قصص » دربردارنده تنها گوشه اى از داستان موسى و فرعون
نتلوا عليك من نبإِ موسى و فرعون
به كارگيرى «من» تبعيضيه در «من نبإ» بيانگر آن است كه آنچه در سوره «قصص» مطرح شده; تنها بخشى از سرگذشت موسى(ع) و فرعون است و نه همه آن.
سوره كهف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 109 - 9
9- سوره كهف و حقايق و معارف بيان شده در آن ، گوشه اى از كلمات بى پايان خداوند است .
لو كان البحر مدادًا لكلمت ربّى لنفد البحر قبل أن تنفد كلمت ربّى
طرح بى انتها بودن سخنان خداوند در پايان سوره اى كه در آن موضوعات عمده اى چون سرگذشت اصحاب كهف و. .. ياد شده است، گوياى برداشت بالا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 109 - 9
9- سوره كهف و حقايق و معارف بيان شده در آن ، گوشه اى از كلمات بى پايان خداوند است .
لو كان البحر مدادًا لكلمت ربّى لنفد البحر قبل أن تنفد كلمت ربّى
طرح بى انتها بودن سخنان خداوند در پايان سوره اى كه در آن موضوعات عمده اى چون سرگذشت اصحاب كهف و. .. ياد شده است، گوياى برداشت بالا است.
سوره لقمان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 2 - 3
3 - آيه هاى سوره لقمان ، آيه هايى با عظمت و پر شأن و منزلت است .
تلك ءايت الكتب الحكيم
مراد از «آيات» در اين آيه، مى تواند آيه هاى سوره لقمان باشد.
سوره مريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 2 - 2
2- سوره مريم ، بازگوكننده رحمت و الطاف خداوند به زكريا است .
ذكر رحمت ربّك عبده زكريّا
«ذكر» يا خبر است و مبتداى آن اسم اشاره محذوف است; يعنى، «هذا المتلوّ ذكر» كه مراد از آن، سوره مريم است. و يا اين كه مبتدا بوده و خبر آن محذوف است; يعنى، «ذكر رحمت ... فيما يتلى عليك».
سوره نور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 5
5- سوره نور ، داراى اهميت و جايگاه ويژه و والا در قرآن
سورة أنزلنها و فرضنها و أنزلنا فيها ءايت بيّنت
برداشت فوق با توجه به سه نكته است: 1- اختصاص به ذكر يافتن اين سوره از ميان ديگر سوره هاى قرآن; 2- تنكير لفظ «سورة» كه دال بر تفخيم است; 3- تكرار لفظ «أنزلنا» به صورت فعل متكلم مع الغير و اسناد آن به اسم جلاله «اللّه».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 4
4- مجموع آيات سوره نور ، شامل دو بخش است : احكام واجب الاجرا و معارف شايان توجه و تذكر .
سورة أنزلنها و فرضنها
«فرض» به معناى ايجاب قطعيت و الزام است (لسان العرب). از اين رو مفسران برآنند كه فرض كردن سوره، يا به اعتبار وجود احكام لازم الاجرا در اين سوره است و يا به اعتبار وجود عقايد و معارف خدشه ناپذير و شايان توجه در آن مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 8
8- بيدارگرى و غفلت زدايى ، فلسفه نزول آيات سوره نور
سورة أنزلنها . .. فيها ءايت بيّنت لعلّكم تذكّرون
«تذكر» (مصدر فعل «تذكّرون») به معناى به ياد آوردن اندوخته هاى ذهنى و معلوماتى است كه از خاطر رفته و به فراموشى سپرده شده است (برگرفته از لسان العرب). لازمه اين معنا، بيدارى و هوشيارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 1
1- سوره نور ، به صورت دفعى و يكباره نازل گشت .
سورة أنزلنها
«سورة» خبر براى مبتداى محذوف (هذه) است و مشاراليه «هذه» مجموعه آياتى است كه بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد. بنابراين لازمه اين امر، آن است كه اين مجموعه، يكباره و به هم پيوسته نازل شده باشد. گفتنى است اشاره شدن اين مجموعه با واژه «هذه» - كه براى اشاره به نزديك است - مؤيد برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 1 - 1،4
1- سوره نور ، به صورت دفعى و يكباره نازل گشت .
سورة أنزلنها
«سورة» خبر براى مبتداى محذوف (هذه) است و مشاراليه «هذه» مجموعه آياتى است كه بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد. بنابراين لازمه اين امر، آن است كه اين مجموعه، يكباره و به هم پيوسته نازل شده باشد. گفتنى است اشاره شدن اين مجموعه با واژه «هذه» - كه براى اشاره به نزديك است - مؤيد برداشت ياد شده است.
4- مجموع آيات سوره نور ، شامل دو بخش است : احكام واجب الاجرا و معارف شايان توجه و تذكر .
سورة أنزلنها و فرضنها
«فرض» به معناى ايجاب قطعيت و الزام است (لسان العرب). از اين رو مفسران برآنند كه فرض كردن سوره، يا به اعتبار وجود احكام لازم الاجرا در اين سوره است و يا به اعتبار وجود عقايد و معارف خدشه ناپذير و شايان توجه در آن مى باشد.
سوره هود
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 120 - 7،8،10
7- سوره هود و داستان هاى نقل شده در آن ، بيانگر حقايقى پيراسته از هر گونه باطل
و جاءك فى هذه الحق
مشاراليه «هذه» سوره هود و يا داستانهاى پيامبرانى است كه در آن بيان شده است. «ال» در «الحق» به اصطلاح براى استغراق صفات است. بنابراين «الحق»; يعنى ، حق كامل و بدون هيچ نقص.
8- مطالب مطرح شده در سوره هود و بيان سرگذشت پيامبران در آن ، موجب بروز و ظهور حق براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و جاءك فى هذه الحق
10- سوره هود و داستان پيامبران مطرح شده در آن ، حاوى موعظه هايى ارجمند و مايه تذكار معارف و حقايق دينى است .
جاءك فى هذه الحق و موعظة و ذكرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 120 - 10
10- سوره هود و داستان پيامبران مطرح شده در آن ، حاوى موعظه هايى ارجمند و مايه تذكار معارف و حقايق دينى است .
جاءك فى هذه الحق و موعظة و ذكرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 120 - 8
8- مطالب مطرح شده در سوره هود و بيان سرگذشت پيامبران در آن ، موجب بروز و ظهور حق براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و جاءك فى هذه الحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 120 - 10،11
10- سوره هود و داستان پيامبران مطرح شده در آن ، حاوى موعظه هايى ارجمند و مايه تذكار معارف و حقايق دينى است .
جاءك فى هذه الحق و موعظة و ذكرى
11- تنها مؤمنان از مواعظ سوره هود سود مى برند و متذكر حقايق و معارف الهى مى شوند .
موعظة و ذكرى للمؤمنين
روشن است كه سوره هود و داستانهاى نقل شده در آن ، براى همگان موعظه وتذكار است. بنابراين لام در «للمؤمنين» لام انتفاع است و حكايت از آن دارد كه تنها اهل ايمان از حقايق بيان شده در اين سوره بهره مى برند و از تذكارهاى آن سود مى جويند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 120 - 11
11- تنها مؤمنان از مواعظ سوره هود سود مى برند و متذكر حقايق و معارف الهى مى شوند .
موعظة و ذكرى للمؤمنين
روشن است كه سوره هود و داستانهاى نقل شده در آن ، براى همگان موعظه وتذكار است. بنابراين لام در «للمؤمنين» لام انتفاع است و حكايت از آن دارد كه تنها اهل ايمان از حقايق بيان شده در اين سوره بهره مى برند و از تذكارهاى آن سود مى جويند.
سوره يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 1 - 4
4- آيات سوره يوسف ، بخشى از قرآن مبين است .
تلك ءايت الكتب المبين
مشاراليه «تلك» آيات سوره يوسف است. بنابراين «تلك آيات ...» ; يعنى ، آياتى كه پيش روى شماست ، آيات آن كتاب مبين (قرآن) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 3 - 15
15- « عن جعفربن محمد ( ع ) انه قال : قال والدى . . . و ما أنزل الله سورة يوسف إلاّ أمثالاً لكى لايحسد بعضنا بعضاً كما حسد يوسف إخوته و بغوا عليه ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: پدرم (امام باقر) فرمود: خدا سوره يوسف را نازل نفرمود مگر به عنوان مثلها [ى بيداركننده] تا بعضى از ما به بعضى ديگر حسد نورزيم، آن گونه كه برادران يوسف به او حسد ورزيدند و به او ستم كردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 1 - 5
5- آيات سوره يوسف ، آياتى است ارجمند و رفيع .
تلك ءايت الكتب المبين
«تلك» لفظى است براى اشاره به دور و استعمال آن براى مشاراليه نزديك ، حاكى از عظمت آن در نزد متكلم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 3 - 15
15- « عن جعفربن محمد ( ع ) انه قال : قال والدى . . . و ما أنزل الله سورة يوسف إلاّ أمثالاً لكى لايحسد بعضنا بعضاً كما حسد يوسف إخوته و بغوا عليه ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: پدرم (امام باقر) فرمود: خدا سوره يوسف را نازل نفرمود مگر به عنوان مثلها [ى
بيداركننده] تا بعضى از ما به بعضى ديگر حسد نورزيم، آن گونه كه برادران يوسف به او حسد ورزيدند و به او ستم كردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 3 - 9،10
9- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پيش از نزول قرآن و سوره يوسف ، از داستان حضرت يوسف اطلاعى نداشت .
نقصّ . .. بما أوحينا ... و إن كنت من قبله لمن الغفلين
10- مردم عصر بعثت ، ناآگاه به سرگذشت يوسف ( ع ) پيش از نزول قرآن
و إن كنت من قبله لمن الغفلين
«إن» در جمله فوق مخففه است و مراد از «الغافلين» مردم عصر بعثت مى باشد. بنابراين مفاد جمله «إن كنت ...» چنين مى شود: تو نيز اى پيامبر! پيش از نزول قرآن همانند ساير مردم ، از داستان يوسف بى خبر بودى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 1 - 5
5- آيات سوره يوسف ، آياتى است ارجمند و رفيع .
تلك ءايت الكتب المبين
«تلك» لفظى است براى اشاره به دور و استعمال آن براى مشاراليه نزديك ، حاكى از عظمت آن در نزد متكلم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 97 - 1
1 - توصيه دسته جمعى مشركان به يكديگر ، مبنى بر ساختن بنايى براى سوزاندن ابراهيم ( ع )
قالوا ابنوا له بنينًا فألقوه فى الجحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 10 - 17
17 - اصحاب اخدود ، چنانچه از گناه سوزاندن مؤمنان توبه مى كردند ، از عذاب جهنم رهايى مى يافتند .
ثمّ لم يتوبوا فلهم عذاب جهنّم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 98 - 2
2 - سوزاندن ابراهيم ( ع ) با انبوهى از آتش پرشعله ، مكر و توطئه مشركان در راستاى نابودى آن حضرت
فألقوه فى الجحيم . فأرادوا به كيدًا فجعلنهم الأسفلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 24 - 1
1 - تنها واكنش قوم ابراهيم در برابر دعوت آن حضرت به توحيد عبادى ، تصميم به قتل و يا سوزاندن وى بود !
و إبرهيم إذ قال لقومه . .. اعبدوه ... فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا اقتلوه أو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 68 - 1،2،6
1- ابراهيم ( ع ) ، از سوى بت پرستان محكوم به سوزانده شدن در آتش شد .
قالوا حرّقوه
2- آتشى كه ابراهيم ( ع ) در آن افكنده شد ، آتشى انبوه و شديد بود .
قالوا حرّقوه
«تحريق» (مصدر «حرّقوه») و مبالغه در «حرق» (سوزاندن) است; يعنى، سوزاندن بسيار و شديد.
6- سوزاندن كامل ابراهيم ( ع ) ، تنها راه دفاع از عقيده بت پرستان و معبود هاى ادعايى در ديد قوم او بود .
قالوا حرّقوه و انصروا ءالهتكم إن كنتم فعلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 70 - 3
3- حضرت ابراهيم ( ع ) ، علاوه بر افكنده شدن در آتش ، با نيرنگ و توطئه ديگرى از سوى بت پرستان روبه رو گشت .
و أردوا به كيدًا فجعلنهم الأخسرين
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه مقصود از «كيداً» نيرنگ جديد و غير از افكندن در آتش باشد; زيرا در معناى «كيد» محرمانه بودن نهفته است، در حالى كه افكندن در آتش كارى علنى بود نه مخفى; به علاوه تعبير «أرادوا»; يعنى، اراده كردند و خواستند (نه عملى كردن) شاهد اين مدعا است. گفتنى است تنوين «كيداً» براى تفخيم و تعظيم باشد كه در اين صورت بيانگر بزرگى نيرنگ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 24 - 1،6،8،9
1 - تنها واكنش قوم ابراهيم در برابر دعوت آن حضرت به توحيد عبادى ، تصميم به قتل و يا سوزاندن وى بود !
و إبرهيم إذ قال لقومه . .. اعبدوه ... فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا اقتلوه أو
6 - در بين قوم ابراهيم ، براى برخورد با ابراهيم ( ع ) دو ديد ( كشتن و سوزاندن ) وجود داشت .
فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا اقتلوه أو حرّقوه
«أو» در «أو حرّقوه» مى تواند براى تنويع و مى تواند براى اباحه باشد. بنابر احتمال نخست، مى توان استفاده كرد كه قوم ابراهيم، براى از بين بردن او، دو ديدگاه داشته اند: عده اى، حكم به اعدام و گروهى، دستور به سوزاندن او مى دادند.
8 - قوم ابراهيم ، سرانجام تصميم گرفتند كه ابراهيم ( ع ) را در آتش بسوزانند .
فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا اقتلوه أو حرّقوه فأنجيه اللّه من النار
9 - قوم ابراهيم ، براى عملى ساختن تصميم خود ، ابراهيم را در آتش پرتاب كردند .
فما كان جواب قومه . .. أو حرّقوه فأنجيه اللّه
«فاء» در «فأنجاه» براى فصاحت است و دلالت بر حذف جمله اى مى كند و آن مى تواند چنين باشد: «ثم جعلوه فى النار»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 25 - 5
5 - پيام توحيدى حضرت ابراهيم ( ع ) پيش و پس از انداخته شدن در آتش ، تفاوتى نداشت .
إنّما تعبدون من دون اللّه أوثنًا . .. إلاّ أن قالوا اقتلوه أو حرّقوه ... و قال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 26 - 3
3 - حضرت ابراهيم ( ع ) از سرزمين خويش ، پس از واقعه دعوت به توحيد و انداخته شدن در آتش و نجات اش از آن ، هجرت كرد .
و إبرهيم إذ قال . .. اعبدوا اللّه ... فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا ... أو حرّ
به قرينه سياق، مرجع ضمير فاعلى «قال» حضرت ابراهيم(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 97 - 2
2 - تصميم دسته جمعى مشركان بر سوزاندن ابراهيم ( ع ) در آتشى پرحرارت و پرشعله
فألقوه فى الجحيم
«جحيم» (از ماده «جحمه») به معناى شدت شعله و حرارت آتش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 98 - 3
3 - نجات ابراهيم ( ع ) ، از ميان تلى از آتش پرشعله مشركان
فألقوه فى الجحيم . .. فجعلنهم الأسفلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 66 - 4
4 - لازم است كه روزى را كه در آن ، كافران با آتش جهنم ، به سختى عذاب و سوزانده مى شوند ، به خاطر داشت .
يوم تقلّب وجوههم فى النار
برداشت بنابراين احتمال است كه نصب «يوم» به جهت مفعولٌ به بودن اش باشد. كه بايد فعل «اُذكر» در تقدير باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 35 - 3
3 - پيشانى ، پهلو و پشت كنزاندوزان را در دوزخ با طلا ها و نقره هاى گداخته ، داغ خواهند كرد .
فى نار جهنم فتكوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 35 - 3
3 - پيشانى ، پهلو و پشت كنزاندوزان را در دوزخ با طلا ها و نقره هاى گداخته ، داغ خواهند كرد .
فى نار جهنم فتكوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 35 - 3
3 - پيشانى ، پهلو و پشت كنزاندوزان را در دوزخ با طلا ها و نقره هاى گداخته ، داغ خواهند كرد .
فى نار جهنم فتكوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 24 - 4
4 - كشتن و آتش زدن ، از شيوه هاى قوم ابراهيم ، براى رويارويى با دعوت توحيدى او بود .
إبرهيم إذ قال . .. ذلكم خير لكم ... فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا اقتلوه أو حر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 10 - 7
7 - اصحاب اخدود ، حتى زنان مؤمن را نيز در آتش سوزاندند .
فتنوا المؤمنين و المؤمنت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 90 - 4
4 - سوختن چهره بدكاران به وسيله آتش دوزخ ، جزاى روى گردانى آنان از آيات الهى
فكبّت وجوههم فى النّار هل تجزون إلاّ ما كنتم تعملون
از تعبير «هل تجزون. ..» تناسب كيفر با گناه استفاده مى شود و اين تناسب، در مورد آنان كه با صورت در آتش افكنده مى شوند، مى تواند بدان جهت باشد كه آنان روى از حق برمى تافتند (ولوا مدبرين).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 12 - 7
7 - گرفتار ساختن كافران به عذاب جهنم و عذاب هاى سوزان تر از آن ، جلوه سخت گرفتن خداوند و هجوم ضربتى او است .
فلهم عذاب جهنّم و لهم عذاب الحريق . .. إنّ بطش ربّك لشديد
حرف «إنّ»، براى بيان علت است و دليل دچار كردن كافران به عذاب را بيان مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 11،12
11 - سوزاندن گوساله سامرى به طور كامل و محو اثر آن و افشاندن سوخته آن به دريا ، تصميم قطعى و مؤكد موسى ( ع ) در باره گوساله زرّين سامرى
وانظر إلى إلهك . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ نسفًا
«تحريق» (مصدر «لنحرّقنّه») به معناى زياد سوزاندن است (مصباح). «نسف» به معناى از ريشه بركندن و منهدم ساختن و به هوا افشاندن است (قاموس). گفتنى است كه معناى اخير در آيه مناسب تر به نظر مى رسد، بنابراين «ثمّ لننسفنّه...» ; يعنى، پس از سوزاندن گوساله (ذوب كردن و تبديل آن به قطعات ريز) سوخته آن را به دريا خواهيم پاشيد.
12 - سوزاندن گوساله سامرى و ريختن سوخته آن به دريا ، در برابر ديدگان سامرى و ديگر مردم انجام گرفت .
وانظر . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ
«انظر» فرمان موسى(ع) به سامرى است و ظاهر آن است كه مقصود، مشاهده مراسم سوزاندن و به دريا ريختن باشد. ضميرهاى جمع در «لنحرّقنّه» و «لننسفنّه»، گوياى حضور مردم در آن صحنه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 22
22 - از امام باقر ( ع ) درباره سخن خداوند كه فرموده : « و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم » روايت شده كه فرموده است : « فعمد موسى ( ع ) فبرد العجل من أنفه الى طرف ذنبه ثم احرقه بالنار فذرّه فى اليمّ قال : فكانت احدهم ليقع فى الماء و ما به إليه من حاجة فيتعرض بذالك للرماد فيشربه و هو قول اللّه : و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم ;
موسى(ع) قصد ]نابودى[ گوساله ]سامرى[ را نمود; پس او را با سوهان از بينى تا دم بريد. سپس او را در آتش سوزاند و خاكسترش را به دريا ريخت. در اين هنگام بعضى از گوساله پرستان وارد آب شده در حالى كه نيازى به آب هم نداشتند و
قصد آنان خاكستر گوساله بود. پس خاكستر ]مخلوط با آب را [مى نوشيدند و اين سخن خداست كه مى فرمايد: و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 24 - 7
7 - قتل يا سوزاندن مخالفان و يا مجرمان ، از مجازات هاى دوران حضرت ابراهيم ( ع )
فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا اقتلوه أو حرّقوه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 7 - 2،3
2 - اصرار و مداومت اصحاب اخدود ، بر مقابله با مؤمنان و آزار دادن و سوزاندن آنان
يفعلون
فعل مضارع، هرگاه درباره كارهاى گذشته به كار رود، استمرار را مى رساند.
3 - در ديدگاه اصحاب اخدود ، ايمان مردم ، جرمى سنگين و موجب كيفر سوزاندن بود .
ما يفعلون بالمؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 11 - 4
4 - مؤمنانى كه زير شكنجه كافران جان دادند و در آتش آنان سوختند ، مالك بوستان هاى بهشت خواهند شد .
إنّ الذين ءامنوا و عملوا الصلحت لهم جنّ-ت
ارتباط اين آيه با آيه قبل، بيانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 197 - 22،24
22 - حرمت جماع ، دروغ ، ناسزاگويى و سوگند به « لا و اللّه و بلى و اللّه » در حج
فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فى الحج
امام صادق (ع): . .. و «الرَفث» الجماع و «الفُسوق» الكذب و السباب و «الجدال» قول الرجل لا و اللّه و بلى و اللّه
كافى، ج 4، ص 337، ح 3 ; نورالثقلين، ج 1، ص 194، ح 704.
24 - سه قسم صادق پى در پى و يك قسم دروغ ، از مصاديق جدال در حج است .
و لا جدال فى الحجّ
امام باقر (ع) يا امام صادق (ع): اذا حلف ثلاث ايمان متتابعات صادقاً فقد جادل . .. و اذا حلف بيمين واحدة كاذباً فقد جادل
كافى، ج 4، ص 338، ح 4 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 95، ج 258.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 94 - 10
10- شكستن سوگند و پيمان ، داراى بازتاب هاى ناگوار دنيوى و عذاب بزرگ اخروى
و لاتتخذوا أيمنكم دخلاً . .. و تذوقوا السوء بما صددتّم عن سبيل الله و لكم عذاب
برداشت فوق مبتنى بر اين احتمال است كه «تذوقوا. ..» اشاره به ناگواريهاى دنيوى و «عذاب عظيم» اشاره به عذاب اخروى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 94 - 4،5
4- سوء استفاده از سوگند و ارزش هاى دينى ، از عوامل سست شدن عقيده و ايمان ديگران است .
و لاتتخذوا أيمنكم دخلاً بينكم فتزلّ قدم بعد ثبوتها
برداشت فوق، بنابراين احتمال است كه مراد از «قدم» ايمان و عقيده مردمى باشد كه به دين گرايش يافته اند و با ديدن سوء استفاده برخى از دين، قدمهايشان سست گردد و از ايمان روى گردان شوند.
5- فريب دادن ديگران با سوگند ، زمينه بى اعتبار شدن آنها در روابط اجتماعى است .
و لاتتخذوا أيمنكم دخلاً بينكم فتزلّ قدم بعد ثبوتها
برداشت فوق، بنابراين احتمال است كه سست شدن قدمها، كنايه از بى اعتبار شدن اصل سوگند در نظر مردم باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 53 - 11
11 - سوگند به خدا ، امرى خطير و مسؤوليت آفرين .
اقسموا باللّه جهد ايمنهم
جمله «اقسموا باللّه . ..» مى رساند كه بخشى از ملامت مؤمنان نسبت به عهدشكنى بيماردلان بدان جهت بوده است كه آنان على رغم سوگند به خدا بر پيمان خويش با مؤمنان وفادار نماندند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 9
9 - شهادت غير مسلمان بر وصيت در صورت شك در راستى و درستى شهادت وى تنها با سوگند پذيرفته مى شود و از اعتبار قانونى برخوردار مى گردد
او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
جمله «تحبسونهما . ..» مى تواند ناظر به هر دو طائفه از شاهدان «ذوا عدل منكم» و «ءاخران من غيركم» باشد. و مى تواند تنها ناظر به طائفه دوم يعنى «و ءاخران من غيركم» گرفته شود. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 22 - 7
7 - سوگند، امرى اطمينان بخش و زداينده شك و ترديد براى آدم و حوا
و قاسمهما . .. فدليهما بغرور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 92 - 11
11- سوگند و پيمان انسان با ديگران ، زمينه آزمايش الهى براى وى
تتّخذون أيمنكم . .. إنما يبلوكم الله به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 53 - 10
10 - سوگند مؤكد به خدا ، نشانگر ايمان نيست ; بلكه فرمان برى نيكو از خدا و رسول او ، علامت ايمان است .
و أقسموا باللّه جهد أيمنهم . .. قل لاتقسموا طاعة معروفة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 77 - 25
25 - كسى كه با سوگند دروغ مال مسلمانى را به چنگ آورد ، مورد غضب الهى است .
انّ الّذين يشترون بعهد اللّه . .. لهم عذاب اليم
رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): من حلف يميناً يقتطع بها مال اخيه، لقى اللّه عز و جل و هو عليه غضبان فانزل اللّه تصديق ذلك فى كتابه «ان الذين يشترون . .. ».
امالى شيخ طوسى، ج 1، ص 368، جزء 12 ; نورالثقلين، ج 1، ص 355، ح 193.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 42 - 11
11 - متخلفان از جنگ تبوك ( منافقان ) ، به تخلف خويش و سوگند هاى دروغينشان ، در جهت هلاكت خود گام برداشتند .
سيحلفون باللّه . .. يهلكون أنفسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 63 - 10
10 - حفظ آبرو در برابر مردم ، با سوگند دروغ و بى توجهى به رضايت خدا و رسولش ، موجب رسوايى و ذلت انسان در آخرت است .
يحلفون باللّه لكم . .. فان له نار جهنم ... ذلك الخزى العظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 3
3 - مردانى كه با سوگند دروغين ، همسرانشان را متهم به زنا كنند ، مستحق لعنت خدايند .
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 2 - 4
4 - انحرافات منافقان ، نتيجه سوگند هاى دروغ آنان
اتّخذوا أيمنهم جنّة فصدّوا عن سبيل اللّه
مطلب ياد شده از تفريع «فصدّوا. ..» بر «اتّخذوا...» به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 16 - 3
3 - تكذيب عمدى دين و رذايل اخلاقى ( همچون سوگند دروغ ، پستى ، عيب جويى ، سخن چينى ، مانع خير شدن ، گناه پيشگى ، درشت خويى و بى تبارى ) ، از زمينه هاى ابتلا به عذاب خفّت بار الهى
فلاتطع المكذّبين . .. كلّ حلاّف مهين ... عتلّ بعد ذلك زنيم ... سنسمه على الخرطوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 12
12 - نماز داراى نقشى بسزا در پاكسازى روحيات آدمى براى پرهيز از سوگند هاى دروغ و خيانت در شهادت
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 89 - 25
25 - رزق هاى خدادادى ، جواز بهره جويى از آنها و گذشت از سوگند هاى لغو ، نعمتى الهى و بايسته سپاسگزارى
و كلوا مما رزقكم اللّه حللا طيباً . .. كذلك يبين اللّه لكم ءايته لعلكم تشكرون
با توجه به آيات قبل مى توان گفت از مصاديق مورد توجه از جمله «كذلك يبين اللّه لكم ءايته» مسايلى است كه در آن آيات بيان شد از جمله خدادادى بودن روزيها و . .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 224 - 1،4،12
1 - حرمت دستاويز قراردادن نام خداوند در سوگند حتى در سوگند هاى صادقانه و كار هاى خير
و لا تجعلوا اللّه عُرضةً لايمانكم
با توجه به ظهور نهى و با توجّه به معناى لغوى «عُرضة»، نتيجه اين مى شود كه نبايد خدا را در معرض سوگند قرار داد و در هر موقعيّتى از نام خدا براى سوگند استفاده كرد.
4 - سوگند بر ترك كار هاى خير ، تعهّدآور نيست .
و لا تجعلوا الله عُرضة لايمانكم
12 - يكى از مصاديق حرمت سوگند خوردن به خدا بر ترك كار هاى خير سوگند بر سخن نگفتن با برادر و با مادر است .
و لا تجعلوا اللّه عُرضة لايمانكم
امام باقر (ع) درباره آيه «و لا تجعلوا اللّه عرضة لايمانكم» فرمود: يعنى الرجل يحلف ان لا يكلّم اخاه و ما اشبه ذلك او لا يكلّم امّه
تفسير عياشى، ص 112، ج 339 ; نور الثقلين، ج 1، ص 218، ح 836.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 225 - 2،4
2 - سوگند هاى لغو و بيهوده ، تعهّدآور نيست .
لا يؤاخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم
4 - ضرورت تعهّد و وفادارى نسبت به سوگندهايى كه برخاسته از اراده و قصد قلبى است .
و لكن يؤاخذكم بما كسبت قلوبكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 226 - 1،2،3،8،9
1 - مرد مى تواند تا مدّت چهار ماه بر سوگند به ترك آميزش با همسر خويش ( ايلاء ) باقى بماند .
للذين يؤلون من نسائهم تربّص اربعة اشهر
«يؤلون» از «ايلاء» و در لغت به معناى سوگند است. اما در اصطلاح، سوگند مرد بر ترك آميزش با همسر خويش به مدّت بيش از چهار ماه است. مراد آيه نيز معناى اصطلاحى آن است.
2 - جواز سوگند بر ترك آميزش جنسى با همسران ( ايلاء ) و انعقاد آن
للذين يؤلون من نسائهم تربّص اربعة اشهر
3 - شرط تحقق ايلاء و احكام خاص آن ، سوگند بر ترك آميزش جنسى در بيش از چهار ماه است .
للذين يؤلون من نسائهم تربّص اربعة اشهر
از اينكه خداوند مى فرمايد كه ايلاءكننده مى تواند چهار ماه منتظر بماند; معلوم مى شود كه ايلاء و احكام خاص آن در صورتى است كه سوگند بر ترك آميزش، يا براى هميشه باشد و يا براى مدتى بيش از چهار ماه.
8 - جواز شكستن سوگند در ايلاء ، قبل از گذشتن چهار ماه
للذين يؤلون من نسائهم تربّص اربعة اشهر
از لام «للذين» كه براى جواز است، هم جواز ترك وطى تا چهار ماه و هم جواز آميزش پيش از تمام شدن چهار ماه، استفاده مى شود.
9 - كسانى كه با شكستن سوگند بر ترك آميزش جنسى به زندگى زناشويى بازگردند ، مشمول رحمت و غفران الهى هستند .
للذين يؤلون . .. فان فاءو فانّ اللّه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 1 - 15
15 - جواز سوگند به خداوند
و اتّقوا اللّه الّذى تسآءلون به
مفهوم «تسآءلون به» (تو را به خدا قسم چنين كن)، نوعى از قسم و مورد تأييد قرآن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 89 - 4،7،8،9،23،28،29
4 - لزوم وفاى به سوگند هاى برخاسته از قصد و نيت
و لكن يؤاخذكم بما عقدتم الأيمن
7 - تغذيه ده مسكين و يا تهيه پوشاك براى آنان و يا آزاد كردن يك برده كفاره شكستن سوگند
فكفّرته اطعام عشرة مسكين . .. اهليكم او كسوتهم او تحرير رقبة
8 - شكننده قسم ، مخيّر در برگزيدن هر يك از انواع سه گانه كفاره قسم ( تغذيه مساكين ، تهيه پوشاك براى آنان و آزاد كردن برده )
فكفّرته اطعام عشرة مسكين . .. او كسوتهم او تحرير رقبة
تفريع جمله «فمن لم يجد» بر جملات پيشين تصريح به اين دارد كه مكلف در انتخاب هر يك از موارد سه گانه مخيّر است چنانچه فرموده بود «او صيام ثلثة ايام» احتمال لزوم مراعات ترتيب بين آن موارد وجود داشت.
9 - نوع متعارف غذاى خانوادگى كفاره دهنده ، كمترين حد براى نوع غذا در كفاره قسم
فكفّرته اطعام عشرة مسكين من اوسط ما تطعمون اهليكم
برداشت فوق را فرمايش امام باقر(ع) تأييد مى كند كه در پاسخ سؤال از «اوسط ما تطعمون» در آيه فوق فرمود: ما تقوتون به عيالكم من اوسط ذلك . .. .
كافى، ج 7، ص 454، ح 14; تفسير برهان، ج 1، ص 495، ح 4.
23 - احكام سوگند و كفارات آن از نعمت هاى الهى و مستلزم سپاسگزارى در برابر آن
ذلك كفّرة ايمنكم . .. كذلك يبين اللّه لكم ءايته لعلكم تشكرون
28 - سوگند بر تحريم طيبات و لذايذ بر خويشتن ، لغو است و شكستن آن ، مؤاخذه الهى را در پى ندارد .
لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به اصحابش فرمود: «فما بال اقوام يحرمون على انفسهم الطيبات . .. فقاموا هولاء فقالوا يا رسول اللّه فقد حلفنا على ذلك فانزل اللّه تعالى «لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم ...».
تفسير قمى، ج 1، ص 180; نورالثقلين، ج 1، ص 665، ح 320.
29 - اطعام ده مسكين ، هر نفر به مقدار يك مُدّ ( ده سير ) ، كفاره شكستن قسم
فكفّرته اطعام عشرة مسكين من اوسط ما تطعمون اهليكم
امام صادق(ع) در توضيح «اوسط ما تطعمون» در آيه فوق فرمود: هو كما يكون انه يكون فى البيت من يأكل اكثر من المد و منهم من يأكل اقل من المد فبين ذلك . .. .
كافى، ج 7، ص 453، ح 7; نورالثقلين، ج 1، ص 667، ح 333.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 11،13
11 - اعتبار سوگند شاهدان بر وصيت ، در صورتى است كه پس از نماز سوگند ياد كنند .
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
13 - سوگند به نام خدا ، تنها سوگند معتبر و داراى ارزش قانونى در شهادت بر وصيت
فيقسمان باللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 53 - 4
4 - « سوگند به خدا » براى اثبات حقايق سرنوشت ساز جامعه ، مشروع است .
قل إى و ربى إنه لحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 7،8،9،11،12
7- هنگام سوگند ياد كردن و پيمان بستن با خدا ، شايسته است صورت ناتوانى از پايبند بودن به پيمان و سوگند استثنا شود .
لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم
كردن و پيمان بستن با خدا، شايسته است صورت ناتوانى از پايبند بودن به پيمان و سوگند استثنا شود.
8- وفا نكردن به عهد و قسم در صورت استثناى موارد عذر و ناتوانى ، پيامدى ( عقوبت ، كفاره و . . . ) نخواهد داشت .
لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم . .. قال الله على ما نقول وكيل
9- استطاعت شرط لزوم وفا به عهد ، قسم و تكاليف الهى است .
إلاّ أن يحاط بكم
11- مشروعيت سوگند به خدا و پيمان بستن با او در اديان گذشته و لزوم پايبندى به آنها
حتى تؤتون موثقًا
12- لزوم پايبندى به عهد و قسم و عمل به مقتضاى آن
حتى تؤتون موثقًا من الله لتأتنّنى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 2
2- جواز سوگند به نام خدا براى تبرئه خويش از فسادگرى و ارتكاب گناه
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 4
4- سوگند به نام خداوند ، امرى مجاز و مشروع است .
تالله لقد ءاثرك الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 72 - 5
5- سوگند به جان افراد عزيز و ارزشمند براى اثبات حق و حقيقت ، امرى مشروع و جايز
لعمرك إنهم . .. يعمهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 92 - 2
2- سوگند براى اثبات و احقاق حق ، امرى جايز و مشروع
فوربّك لنسئلنّهم
از سوگند خداوند بر اثبات قيامت، مى توان جواز و مشروعيت اصل سوگند را استفاده كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 91 - 3،4،5
3- شكستن سوگند به خدا پس از تحكيم آن ، حرام است .
و لاتنقضوا الأيمن بعد توكيدها
4- سوگند خوردن به خداوند ، جايز است .
و لاتنقضوا الأيمن بعد توكيدها
5- توجه داشتن و جدّى بودن در سوگند ، شرط تحقق و تنجز آن
و لاتنقضوا الأيمن بعد توكيدها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 92 - 3
3- ممنوعيت استفاده از سوگند به عنوان وسيله اى براى فريب ديگران
و لاتكونوا . .. تتّخذون أيمنكم دخلاً بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 94 - 1
1- وسيله قرار دادن سوگند در پيشبرد مقاصد فريبكارانه ، حرام است .
و لاتتخذوا أيمنكم دخلاً بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 57 - 2
2- سوگند يادكردن با نام مقدس « اللّه » ، براى احياى حق و هدايت ديگران جايز است .
و تاللّه لأكيدنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 22 - 3
3 - سوگند بر ترك انفاق به خويشاوندان ، بينوايان و مهاجران ، به صرف لغزش گذشته آنان ، حرام و وفا نكردن به آن جايز است .
و لايأتل أُوْلوا الفضل منكم و السعة أن يؤتوا أُوْلى القربى و المسكين و المهجري
حرمت در برداشت ياد شده از نهى «لايأتل» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 53 - 8
8 - سوگند به دروغ ، ممنوع است .
قل لاتقسموا
ترديدى نيست كه سوگند منافقان، سوگندى دروغين بود. بنابراين نهى خداوند از چنين سوگندى، دليل بر ممنوعيت آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 3 - 3
3 - سوگند بر اثبات و يا تأكيد مطلب حق ، امرى مجاز
و القرءان الحكيم . إنك لمن المرسلين
برداشت ياد شده، از سوگند خداوند بر اثبات و تأكيد راستى رسالت پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 3 - 7
7 - جواز سوگند براى اثبات مطالب حق و حقوق مسلّم
و الصفّ-ت صفًّا . فالزّجرت زجرًا . فالتّليت ذكرًا
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خداوند براى اثبات توحيد الهى، سه بار سوگند ياد كرده است. اين سوگند، مى تواند دليل پسنديدگى و جواز آن براى بشر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 1 - 5
5 - سوگند براى اثبات و يا تأكيد مطلب حق ، جايز است .
و القرءان ذى الذكر
از سوگند خداوند براى اثبات راستى رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و الهى بودن قرآن، مطلب ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 84 - 5
5 - مشروعيت و پسنديده بودن سوگند ، براى اثبات حق
قال فالحقّ و الحقّ أقول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 75 - 5
5 - « عن بعض أصحابنا : قال : سألته عن قول اللّه عزّوجلّ : « فلااُقسم بمواقع النجوم » قال : أعظم إثم من يحلف بها ;
برخى از اصحاب از [امام] درباره سخن خداوند عزّوجلّ «فلااُقسم بمواقع النجوم» سؤال كردند، حضرت فرمود: بزرگ است گناه كسانى كه به آن (مواقع نجوم) قسم مى خورند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 76 - 6
6 - جواز سوگند براى اثبات حقيقت ، پس از اثر نداشتن دلايل و براهين روشن
و إنّه لقسم لو تعلمون عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 2 - 3
3 - مقرر شدن شكستن سوگند بر محروميت از مباحات و حلال هاى شرعى ، با دادن كفّاره
قد فرض اللّه لكم تحلّة أيمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 34 - 3
3 - جواز سوگند ، براى اثبات حقيقت
و القمر . .. و الصبح إذا أسفر
از سوگند خداوند، جواز آن براى بشر استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 5 - 6
6 - سوگند براى اثبات و يا تأكيد مطلب حق ، جايز است .
و المرسلت عرفًا . .. فالملقيت ذكرًا
از سوگندهاى خداوند، براى اثبات تحقق وعده خويش (برپايى قيامت)، مطلب ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 1 - 4
4 - « عن محمّد بن مسلم قال : قلت لأبى جعفر ( ع ) قول اللّه عزّوجلّ « و الّيل إذا يغشى . . . » و ما أشبه ذلك فقال : إنّ للّه عزّوجلّ ان يُقْسِمَ من خلقه بما شاء و ليس لخلقه أن يُقْسِمُوا إلاّ به ;
از محمدبن مسلم روايت شده كه گفت: به امام باقر(ع) عرض كردم: قول خداى عزّوجلّ «و الّيل إذا يغشى. ..» [كه در آن به «شب» سوگند ياد شده]و مشابه اين [سوگندها چه حكمى دارد؟]فرمود: براى خداى عزّوجلّ است كه به مخلوقات خود، به هر چه كه خواست سوگند ياد كند; ولى مخلوقاتش نمى توانند سوگند ياد كنند، مگر به او».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 7،8
7- هنگام سوگند ياد كردن و پيمان بستن با خدا ، شايسته است صورت ناتوانى از پايبند بودن به پيمان و سوگند استثنا
شود .
لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم
كردن و پيمان بستن با خدا، شايسته است صورت ناتوانى از پايبند بودن به پيمان و سوگند استثنا شود.
8- وفا نكردن به عهد و قسم در صورت استثناى موارد عذر و ناتوانى ، پيامدى ( عقوبت ، كفاره و . . . ) نخواهد داشت .
لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم . .. قال الله على ما نقول وكيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 11،13
11 - اعتبار سوگند شاهدان بر وصيت ، در صورتى است كه پس از نماز سوگند ياد كنند .
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
13 - سوگند به نام خدا ، تنها سوگند معتبر و داراى ارزش قانونى در شهادت بر وصيت
فيقسمان باللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 6
6 - شهادت شاهدان جايگزين در امر وصيت ، تنها با سوگند به خدا معتبر و داراى ارزش قانونى است .
فيقسمان باللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 92 - 10
10- دستور خداوند به رعايت پيمان ها و سوگند ها و پرهيز از نقض عهد و سوگندشكنى ، تنها براى آزمايش انسان است .
و أوفوا بعهد الله . .. و لاتكونوا ... تتّخذون أيمنكم دخلاً بينكم ... إنما يبلوك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 7
7- فرزند بزرگ يعقوب ، بازگشت كاروان بدون همراه داشتن بنيامين را تخلف از عهد و سوگند پيشين خود و برادرانش خواند .
قال كبيرهم ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله
لاوى با تفريع جمله «فلن أبرح . ..» بر «ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا» بيان داشت كه: با توجه به عهد و
پيمانمان با يعقوب(ع)، سزاوار نيست بدون همراه داشتن بنيامين باز گرديم [اگر شما تصميم به بازگشت داريد خود مى دانيد]، ولى من باز نخواهم گشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 92 - 9
9- سوگند و پيمان ، ارزشى است كه نبايد در معاملات مادى تحت الشعاع قرار گيرد .
دخلاً بينكم أن تكون أُمّة هى أربى من أُمّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 10
10- سوگند به نام خدا و پيمان بستن با او ، داراى جايگاهى ويژه در آيين يعقوب ( ع ) و در نزد خاندان او
حتى تؤتون موثقًا من الله . .. إلاّ أن يحاط بكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 11،12،17
11- مشروعيت سوگند به خدا و پيمان بستن با او در اديان گذشته و لزوم پايبندى به آنها
حتى تؤتون موثقًا
12- لزوم پايبندى به عهد و قسم و عمل به مقتضاى آن
حتى تؤتون موثقًا من الله لتأتنّنى به
17- يعقوب ( ع ) براى واداشتن فرزندانش به پايبندى به سوگند و پيمانشان ، آنان را متوجه نظارت و شهادت خدا كرد .
الله على ما نقول وكيل
از جمله «الله . ..» در صورتى كه آن را جمله اى خبرى بدانيم ، برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 92 - 5،14
5- عمل به مفاد سوگند و پيمان ، امرى لازم و از اصول مهم در روابط اجتماعى است .
و لاتكونوا كالتى نقضت غزلها . .. تتّخذون أيمنكم دخلاً بينكم
14- هشدار خداوند به نقض كنندگان عهد و سوگندشكنان ، مبنى بر مؤاخذه شدن آنان در قيامت
و أوفوا بعهد الله . .. تتّخذون أيمنكم دخلاً ... و ليبيّننّ لكم يوم القيمة ما ك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 94 - 2
2- اهتمام اسلام به پايبند ساختن مردم ، نسبت به سوگند ها و پيمان هاى خويش
و لاتنقضوا الأيمن بعد توكيدها . .. و لاتتخذوا أيمنكم دخلاً بينكم فتزلّ قدم بعد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 44 - 7
7 - وفاى به سوگند ، امرى مهم و تخلف ناپذير
و خذ بيدك ضغثًا فاضرب به و لاتحنث
«حنث» (مصدر «تحنث») به معناى شكستن سوگند و وفا نكردن به مقتضاى آن است. نهى خداوند از چنين كارى، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 76 - 1
1 - سوگند به نظام ستارگان ، سوگندى بزرگ و قابل توجه
فلاأُقسم بموقع النجوم . و إنّه لقسم لو تعلمون عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 2 - 4
4 - سوگند و تعهد بر محروميت خويش از مباحات و حلال ها ، عملى بى اعتبار در نگاه وحى
قد فرض اللّه لكم تحلّة أيمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 95 - 6
6 - توصيه الهى به تحت تأثير قرار نگرفتن مؤمنان ، از سوگند دروغين منافقان متخلف از جنگ
فأعرضوا عنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 91 - 3
3- شكستن سوگند به خدا پس از تحكيم آن ، حرام است .
و لاتنقضوا الأيمن بعد توكيدها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 1 - 13
13 - رواج سوگند به خداوند در عصر بعثت
و اتّقوا اللّه الّذى تسآءلون به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 6
6- سوگند به نام خدا ، داراى سابقه اى طولانى در تاريخ بشر
قالوا تالله إنك لفى ضللك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 2 - 5
5 - وجود سنّت سوگند بر ترك برخى از حلال ها و مباحات در ميان مردم صدراسلام و پيش از آن
قد فرض اللّه لكم تحلّة أيمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 5
5- سوگند به نام خدا ، داراى پيشينه تاريخى و مجاز در شريعت هاى گذشته
تالله لقد ءاثرك الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 44 - 7
7 - وفاى به سوگند ، امرى مهم و تخلف ناپذير
و خذ بيدك ضغثًا فاضرب به و لاتحنث
«حنث» (مصدر «تحنث») به معناى شكستن سوگند و وفا نكردن به مقتضاى آن است. نهى خداوند از چنين كارى، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 91 - 3
3- شكستن سوگند به خدا پس از تحكيم آن ، حرام است .
و لاتنقضوا الأيمن بعد توكيدها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 91 - 7
7- عهد بستن با خدا و سوگند خوردن به او ، در حقيقت ضامن و كفيل گرفتن خداوند بر خويش است .
و أوفوا بعهد الله . .. و قد جعلتم الله عليكم كفيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 226 - 8،9
8 - جواز شكستن سوگند در ايلاء ، قبل از گذشتن چهار ماه
للذين يؤلون من نسائهم تربّص اربعة اشهر
از لام «للذين» كه براى جواز است، هم جواز ترك وطى تا چهار ماه و هم جواز آميزش پيش از تمام شدن چهار ماه، استفاده مى شود.
9 - كسانى كه با شكستن سوگند بر ترك آميزش جنسى به زندگى زناشويى بازگردند ، مشمول رحمت و غفران الهى هستند .
للذين يؤلون . .. فان فاءو فانّ اللّه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 77 - 2،20
2 - اهل كتاب ، شكننده قسم هاى خويش براى رسيدن به اهداف دنيوى
انّ الّذين يشترون بعهد اللّه و ايمانهم ثمناً قليلا
20 - سوداگران با شكستن عهد الهى و سوگند هاى خويش از گناهان بزرگ
انّ الذين يشترون . .. و لهم عذاب اليم
كيفر سخت، نشانه بزرگى گناه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 53 - 10
10 - نقض پيمان و شكستن سوگند ، خصيصه بيماردلان سست ايمان
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 89 - 28
28 - سوگند بر تحريم طيبات و لذايذ بر خويشتن ، لغو است و شكستن آن ، مؤاخذه الهى را در پى ندارد .
لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به اصحابش فرمود: «فما بال اقوام يحرمون على انفسهم الطيبات . .. فقاموا هولاء فقالوا يا رسول اللّه فقد حلفنا على ذلك فانزل اللّه تعالى «لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم ...».
تفسير قمى، ج 1، ص 180; نورالثقلين، ج 1، ص 665، ح 320.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 91 - 8
8- شكستن عهد و سوگند خود با خدا ، به منزله خيانت به ضمانت الهى است .
و لاتنقضوا الأيمن بعد توكيدها و قد جعلتم الله عليكم كفيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 2 - 11
11 - حكم خداوند مبنى بر شكستن سوگند درباره محروميت از مباحات و حلال ها ، عالمانه و حكيمانه بوده و در جهت مصالح و منافع انسان ها است .
قد فرض اللّه لكم تحلّة أيمنكم . .. و هو العليم الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 2 - 1
1 - توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر شكستن سوگند خود درباره محروم شدن از عملى مباح و حلال ، براى جلب رضايت همسران خود
قد فرض اللّه لكم تحلّة أيمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 42 - 6،8
6 - مشركان جزيرة العرب ، مردمى سوگندشكن و غيرصادق در ادعاى ايمان به پيامبر الهى ويژه خود
و أقسموا باللّه . .. فلمّا جاءهم نذير ما زادهم إلاّ نفورًا
8 - نفرت شديد مشركان از بعثت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، به رغم سوگند مؤكد قبلى خود مبنى بر ايمان به پيامبر برخاسته از ميان نژاد آنان
و أقسموا باللّه . .. فلمّا جاءهم نذير ما زادهم إلاّ نفورًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 10 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور پرهيز از اجابت خواسته هاى سوگند خورندگان بى مبالات
و لاتطع كلّ حلاّف
«حلاّف» صيغه مبالغه است. ازاين رو مى رساند كه حلاّف كسى است كه بسيار سوگند ياد مى كند و بر اين كار عادت كرده است; چه آن كه راست و بجا باشد و چه دروغ و بى جا. بدين جهت در برداشت ياد شده، تعبير بى مبالاتى آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 94 - 5
5- فريب دادن ديگران با سوگند ، زمينه بى اعتبار شدن آنها در روابط اجتماعى است .
و لاتتخذوا أيمنكم دخلاً بينكم فتزلّ قدم بعد ثبوتها
برداشت فوق، بنابراين احتمال است كه سست شدن قدمها، كنايه از بى اعتبار شدن اصل سوگند در نظر مردم باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 3 - 2
2 - دروغ گويى ، استفاده ابزارى از سوگند ها ، انحراف و بازداشتن مردم از راه خدا ، زاييده كفر و بى ايمانى منافقان
ذلك بأنّهم ءامنوا ثمّ كفروا
«ذلك» مى تواند به تمامى آنچه در دو آيه پيش در رابطه با منافقان، مطرح شده اشاره داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 94 - 7
7- ضرر و زيان نقض سوگند و فريب دادن مردمان ، دامنگير خود نقض كنندگان سوگند و فريب دهندگان خواهد شد .
و لاتتخذوا أيمنكم دخلاً بينكم فتزلّ قدم بعد ثبوتها و تذوقوا السوء
از اينكه خداوند، ضرر و زيان حنث سوگند و فريب را به خود كسانى كه سوگند خود نقض مى كنند داده و آنان را مخاطب قرار داده است (و تذوقوا السوء) مطلب فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 10 - 3
3 - عادت به سوگند ياد كردن و بى مبالاتى در اين امر ، عملى مذموم و ناپسند
و لاتطع كلّ حلاّف
برداشت ياد شده، به سبب اين نكته است كه آيه شريفه، در مقام مذمت و محكوميت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 14 - 12
12 - سوگند دروغ ، امرى ناپسند و نكوهيده در بينش الهى
و يحلفون على الكذب و هم يعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 94 - 1
1- وسيله قرار دادن سوگند در پيشبرد مقاصد فريبكارانه ، حرام است .
و لاتتخذوا أيمنكم دخلاً بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 3 - 2
2 - دروغ گويى ، استفاده ابزارى از سوگند ها ، انحراف و بازداشتن مردم از راه خدا ، زاييده كفر و بى ايمانى منافقان
ذلك بأنّهم ءامنوا ثمّ كفروا
«ذلك» مى تواند به تمامى آنچه در دو آيه پيش در رابطه با منافقان، مطرح شده اشاره داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 46 - 4
4- آزر ، با سوگند بر سنگساركردن ابراهيم ( ع ) ، در صورت ادامه مبارزه با بت پرستى ، او را براى مدتى طولانى از خانه اش بيرون كرد .
واهجرنى مليًّا
«مليّاً» به معناى مدت طولانى است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 2
2- بستگان يعقوب با سوگند ، وى را به كژروى و ارتكاب خطا در برتر دانستن يوسف ( ع ) و محبّت بيش از حد به وى متهم كردند .
إنك لفى ضللك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 57 - 1
1- سوگند مؤكد ابراهيم ( ع ) بر حيله و تدبير كردن ، براى ضربه زدن به بت ها در غياب بت پرستان
و تاللّه لأكيدنّ أصنمكم بعد أن تولّوا مدبرين
«كيد» به معناى حيله و تدبيرى پنهانى براى ضربه زدن به غير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 93 - 4،5
4 - سوگند ابراهيم ( ع ) ، بر شكستن بت هاى مشركان
فراغ عليهم ضربًا باليمين
برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه «يمين» به معناى قسم باشد. بر اين اساس «با» به معناى سببيت است;
يعنى، ابراهيم(ع) به سبب سوگندى كه ياد كرده بود، ضربه اى محكم بر بت ها فرود آورد.
5 - وفاى ابراهيم ( ع ) ، به سوگند خويش در شكستن بت ها
فراغ عليهم ضربًا باليمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 22 - 3
3 - آدم و حوا حتى پس از سوگند ابليس، نگران عواقب بهره گيرى از شجره نهى شده
فلما ذاقا الشجرة
كلمه «ذوق» كه به معناى چشيدن است، مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه آدم و حوا با چشيدن از شجره نهى شده، و نخوردن از آن، در صدد امتحان برآمدند تا ببينند آيا اتفاق ناگوارى رخ خواهد نمود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 62 - 7،12
7- سوگند ابليس براى به دست گرفتن زمام امور و منحرف ساختن فرزندان آدم ( ع ) - جزاندكى از آنان - در صورت مهلت خداوند به وى تا روز قيامت
لئن أخّرتن إلى يوم القيمة لأحتنكنّ ذريّته إلاّ قليلاً
12- ابليس ، على رغم سوگند و تصميم قطعى بر گمراه كردن ذريه آدم ( ع ) ، بر ناتوانى خويش از تسلط بر گروه اندكى از آنان اعتراف كرد .
لأحتنكنّ ذريّته إلاّ قليلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 82 - 1،2
1 - سوگند ابليس به عزت پروردگار
قال فبعزّتك
2 - ابليس ، براى گمراه كردن انسان ها ، عزمش را جزم نمود و بر آن سوگند ياد كرد .
قال فبعزّتك لأغوينّهم
از آمدن آيه شريفه به همراه «با»ى قسم در «فبعزّتك» و نيز آمدن لام قسم و «نون» تأكيد در «لأغوينّهم»، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 55 - 1
1 - مجرمان ، در قيامت ، بر اندك بودن مدت درنگ شان در برزخ ، سوگند ياد مى كنند .
و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة
از اين كه مكان درنگ و اقامت مجرمان، كجا مى تواند باشد، مفسران احتمال هاى گوناگونى را ذكر كرده اند. از جمله آنها، عالَم قبر و برزخ است. لازم به ذكر است كه آيه پيش كه مراحل عمر انسان ها را تا دوران پيرى ذكر كرد و بعد فرمود «يخلق ما يشاء» كه با توجه به آيه پنجاه، مى تواند درباره معاد و قيامت باشد، قرينه است بر اين كه مكان افراد ياد شده، جايى است كه پس از مرگ، در آن قرار مى گيرند و آن، عالَم برزخ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 90 - 3
3 - اشراف كفرپيشه مدين با ياد كردن سوگند ، پذيرش رسالت شعيب و پيروى از دستورات او را ، امرى زيان آور معرفى مى كردند .
لئن اتبعتم شعيباً إنكم إذاً لخسرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 17 - 5
5 - سوگند باغداران يمنى ، به چيدن تمامى ميوه هاى باغ براى خود در صبحگاهان
إذ أقسموا ليصرمنّها مصبحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 18 - 1
1 - سوگند صاحبان باغ يمنى ، مبنى بر جدا نكردن سهم مستمندان و نيازمندان از ميوه هاى چيده شده
إذ أقسموا ليصرمنّها مصبحين . و لايستثنون
«استثنا» به معناى خارج كردن است و «لايستثنون» عطف بر «ليصرمنّ» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 22 - 2
2 - پديدار شدن سستى و كوتاهى در ميان برخى از باغداران يمنى ، در عمل به سوگند خويش
أن اغدوا على حرثكم إن كنتم صرمين
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه شرط «إن كنتم صارمين» براى تعليق حقيقى نيست; زيرا آنان از پيش بر انجام آن سوگند ياد كرده بودند; بلكه به منظور بيان پديدار شدن سستى و كوتاهى در وفا به سوگند خويش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 23 - 2
2 - مشاوره و گفتوگوى پنهانى باغداران يمنى ، درباره كيفيت چيدن ميوه ها و چگونگى انجام سوگند خويش مبنى بر محروم ساختن مستمندان از آنها
فانطلقوا و هم يتخفتون
«تخافت» (مصدر «يتخافتون») به معناى آهسته سخن گفتن و پنهان داشتن آن است و چون اين واژه از باب تفاعل است، متضمن معناى مشورت و گفت وگوى پنهانى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 16 - 1
1 - پيامبران مردم انطاكيه ، خدا را بر راستى ادعا هاى خود گواه گرفته و به او سوگند ياد كردند .
قالوا ربّنا يعلم إنّا إليكم لمرسلون
جمله «ربّنا يعلم» (پروردگار ما مى داند) و نظاير آن (مانند «شهد اللّه» و «علم اللّه») در عرف عرب براى گواه گرفتن خدا بر راستى امرى و نيز در حكم قسم و جانشين آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 44 - 1،5
1 - سوگند ايوب ( ع ) به تنبيه كردن همسر خطاكارش
و خذ بيدك ضغثًا فاضرب به و لاتحنث
مفسران درباره آيه شريفه - براساس روايات وارده - گفته اند: ايوب(ع) به خاطر خطايى كه همسرش مرتكب شده بود، سوگند ياد كرد كه او را تنبيه كند; ولى به خاطر خوبى ها و خدمات همسرش دوست نداشت كه او را به نحوى كه سوگند ياد كرده تنبيه نمايد. از اين رو خداوند به خاطر لطف و عنايت به او و همسرش، دستور داد با تهيه دسته اى از گياه - تنها يك بار - به همسرش بزند تا بدين شكل به سوگند خود عمل كرده باشد.
5 - ايوب ( ع ) ، در اداى سوگند خود ( تنبيه همسرش ) دچار ترديد و پشيمانى شده بود .
و خذ بيدك ضغثًا فاضرب به و لاتحنث
توصيه خداوند به ايوب(ع) به نشكستن سوگندش، بيانگر اين حقيقت است كه ايوب(ع) در اداى سوگندش دچار ترديد شده و حالت پشيمانى به او دست داده بود; به گونه اى كه در جست و جوى راهى براى حل اين مشكل برآمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 2
2- جواز سوگند به نام خدا براى تبرئه خويش از فسادگرى و ارتكاب گناه
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 74 - 6
6- سابقه نيك متهمان و سوگند آنان بر بى گناهى ، مانع جواز بازرسى و تحقيق درباره اتهام آنان نمى شود .
قالوا تالله لقد علمتم . .. فما جزؤه إن كنتم كذبين
از آن جا كه كارگزاران يوسف به حسن سابقه فرزندان يعقوب اعتنايى نكردند و به سوگند آنان بر بى گناهى خويش وقعى ننهادند ، مى توان برداشت فوق را استفاده كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 2 - 3،5
3 - مقرر شدن شكستن سوگند بر محروميت از مباحات و حلال هاى شرعى ، با دادن كفّاره
قد فرض اللّه لكم تحلّة أيمنكم
5 - وجود سنّت سوگند بر ترك برخى از حلال ها و مباحات در ميان مردم صدراسلام و پيش از آن
قد فرض اللّه لكم تحلّة أيمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 3 - 6
6 - سوگند پيامبر (صلی الله علیه و آله) به پروردگار ، مبنى بر آمدن و تحقق قطعى روز قيامت
قل بلى و ربّى لتأتينّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 23 - 1
1 - سوگند خداوند ، بر حقانيت و تخلف ناپذيرى وعده هاى خويش
و ما توعدن . فَوَربّ السّماء و الأرض إنّه لحقّ
در اين كه مرجع ضمير در «إنّه» چيست، چند احتمال داده شده است. از جمله آنها اين است كه ضمير به «ما توعدون» (در آيه قبل) بازمى گردد. برداشت بالا براساس اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند بر حقانيت و درستى رسالت پيامبراسلام
إنّك لمن المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 23 - 1
1 - سوگند خداوند ، بر حقانيت و تخلف ناپذيرى وعده هاى خويش
و ما توعدن . فَوَربّ السّماء و الأرض إنّه لحقّ
در اين كه مرجع ضمير در «إنّه» چيست، چند احتمال داده شده است. از جمله آنها اين است كه ضمير به «ما توعدون» (در آيه قبل) بازمى گردد. برداشت بالا براساس اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 57 - 1
1- سوگند مؤكد ابراهيم ( ع ) بر حيله و تدبير كردن ، براى ضربه زدن به بت ها در غياب بت پرستان
و تاللّه لأكيدنّ أصنمكم بعد أن تولّوا مدبرين
«كيد» به معناى حيله و تدبيرى پنهانى براى ضربه زدن به غير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 2،13
2- يعقوب ( ع ) روانه ساختن بنيامين به سفر مصر را ، منوط به آن دانست كه فرزندانش وثيقه اى الهى بسپارند ( با خدا پيمان ببندند و به نام او سوگند ياد كنند ) .
لن أُرسله معكم حتى تؤتون موثقًا من الله
«موثق» به معناى عهد و پيمان است كه به دليل «لام» قسم در «لتأتنّنى» عهد و پيمانى است همراه با سوگند. «من الله» بيانگر اين است كه بايد سوگند به نام خدا و پيمان و عهد با او باشد. آوردن سوگند و پيمان (حتى تؤتون موثقًا) ; يعنى، سوگند ياد كردن و پيمان بستن.
13- فرزندان يعقوب سوگند ياد كردند و با خدا پيمان بستند كه در حد استطاعت ، از بنيامين مراقبت كنند و او را به نزد پدر باز گردانند .
حتى تؤتون موثقًا . .. فلما ءاتوه موثقهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 1
1- فرزندان يعقوب در حضور يوسف ( ع ) و كارگزارانش ، بر منزه بودنشان از سرقت و نداشتن قصد فسادگرى و خرابكارى در مصر ، سوگند ياد كردند .
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سرقين
گرچه مقسم عليه (آنچه بر انجام آن سوگند ياد مى شود) در آيه شريفه «لقد علمتم» است ; ولى در حقيقت «ما جئنا . ..» مقسم عليه مى باشد. بنابراين معناى جمله چنين مى شود: به خدا سوگند كه ما براى فساد به مصر نيامده ايم و هرگز سارق نبوده ايم و شما اين حقيقت را به خوبى دانستيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 3
3- فرزندان يعقوب بر باز گرداندن بنيامين از سفر مصر ، با پدرشان يعقوب پيمان بسته و سوگند ياد كرده بودند .
أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 53 - 1
1 - منافقان صدراسلام ، براى اثبات آمادگيشان جهت جهاد كردن ، با سخت ترين سوگند ها ، به خدا سوگند ياد مى كردند .
و أقسموا باللّه جهد أيمنهم لئن أمرتهم ليخرجنّ
مقصود از خروج در جمله «ليخرجنّ» طبق نظر مفسران و شأن نزول آن، خروج از شهر و ديار خويش و حركت براى جهاد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 3 - 3
3 - سوگند بر اثبات و يا تأكيد مطلب حق ، امرى مجاز
و القرءان الحكيم . إنك لمن المرسلين
برداشت ياد شده، از سوگند خداوند بر اثبات و تأكيد راستى رسالت پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 3 - 7
7 - جواز سوگند براى اثبات مطالب حق و حقوق مسلّم
و الصفّ-ت صفًّا . فالزّجرت زجرًا . فالتّليت ذكرًا
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خداوند براى اثبات توحيد الهى، سه بار سوگند ياد كرده است. اين سوگند، مى تواند دليل پسنديدگى و جواز آن براى بشر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 1 - 5
5 - سوگند براى اثبات و يا تأكيد مطلب حق ، جايز است .
و القرءان ذى الذكر
از سوگند خداوند براى اثبات راستى رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و الهى بودن قرآن، مطلب ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 84 - 5
5 - مشروعيت و پسنديده بودن سوگند ، براى اثبات حق
قال فالحقّ و الحقّ أقول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 76 - 6
6 - جواز سوگند براى اثبات حقيقت ، پس از اثر نداشتن دلايل و براهين روشن
و إنّه لقسم لو تعلمون عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 34 - 3
3 - جواز سوگند ، براى اثبات حقيقت
و القمر . .. و الصبح إذا أسفر
از سوگند خداوند، جواز آن براى بشر استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 5 - 6
6 - سوگند براى اثبات و يا تأكيد مطلب حق ، جايز است .
و المرسلت عرفًا . .. فالملقيت ذكرًا
از سوگندهاى خداوند، براى اثبات تحقق وعده خويش (برپايى قيامت)، مطلب ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 3 - 7
7 - جواز سوگند براى اثبات مطالب حق و حقوق مسلّم
و الصفّ-ت صفًّا . فالزّجرت زجرًا . فالتّليت ذكرًا
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خداوند براى اثبات توحيد الهى، سه بار سوگند ياد كرده است. اين سوگند، مى تواند دليل پسنديدگى و جواز آن براى بشر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 92 - 2
2- سوگند براى اثبات و احقاق حق ، امرى جايز و مشروع
فوربّك لنسئلنّهم
از سوگند خداوند بر اثبات قيامت، مى توان جواز و مشروعيت اصل سوگند را استفاده كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 57 - 2
2- سوگند يادكردن با نام مقدس « اللّه » ، براى احياى حق و هدايت ديگران جايز است .
و تاللّه لأكيدنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 1،2
1- فرزندان يعقوب در حضور يوسف ( ع ) و كارگزارانش ، بر منزه بودنشان از سرقت و نداشتن قصد فسادگرى و خرابكارى در مصر ، سوگند ياد كردند .
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سرقين
گرچه مقسم عليه (آنچه بر انجام آن سوگند ياد مى شود) در آيه شريفه «لقد علمتم» است ; ولى در حقيقت «ما جئنا . ..» مقسم عليه مى باشد. بنابراين معناى جمله چنين مى شود: به خدا سوگند كه ما براى فساد به مصر نيامده ايم و هرگز سارق نبوده ايم و شما اين حقيقت را به خوبى دانستيد.
2- جواز سوگند به نام خدا براى تبرئه خويش از فسادگرى و ارتكاب گناه
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 3 - 7
7 - « [ فى المجمع ] فى قوله « و والد و ما ولد » . . . قيل آدم و ما ولد من الأنبياء و الأوصياء و اتباعهم عن أبى عبداللّه ( ع ) ;
[در مجمع البيان] درباره قول خدا «و والد و ما ولد» آمده است: گفته شده كه مقصود آدم و فرزندانش از پيامبران و اوصيا و پيروانشان مى باشد و اين معنا از امام صادق(ع) روايت شده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 7 - 1
1 - سوگند خداوند ، به آسمان تزيين يافته با ستارگان
و السّماء ذات الحبك
«حبيكة» و «حباك» (مفردهاى «حُبُك») در معانى استحكام، راه و زيبايى به كار مى رود. برداشت ياد شده براساس معناى اخير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 5 - 1
1 - سوگند خداوند ، به سقف برافراشته ( آسمان )
و السقف المرفوع
«مرفوع»; يعنى، بلند و برافراشته شده. مراد از «سقف مرفوع» ظاهراً آسمان است كه همچون سقفى بلند، بر فراز آدميان بر افراشته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 1 - 2
2 - سوگند خداوند ، به آسمان و برج هاى آن
و السماء ذات البروج
قسم به آسمان، با وصف خاص آن، قسم به موصوف و وصف، هر دو است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 1 - 1
1 - سوگند خداوند به آسمان
و السماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 4 - 3
3 - خداوند ، با سوگند به آسمان و ستارگان ، بر مراقبت از انسان و افكار و كردار او ، تأكيد ورزيده است .
و السماء و الطارق . .. إن كلّ نفس لمّا عليها حافظ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 11 - 3
3 - سوگند خداوند به آسمان و به ارجاع هاى مكررى كه پديد مى آورد .
و السماء ذات الرجع
سوگند به چيزى كه داراى وصف خاصى است، در حقيقت سوگند به وصف نيز مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 13 - 2
2 - خداوند ، با سوگند به آسمان و زمين ، بر فارق بودن قرآن بين حق و باطل ، تأكيد ورزيده است .
و السماء . .. و الأرض ... إنّه لقول فصل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 5 - 1
1 - سوگند خداوند به آسمان
و السماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 9 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر رستگارى اهل تزكيه ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » ، « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « روح » و « ذات خويش » ، سوگند ياد كرده است .
و الشمس . .. قد أفلح من زكّيها
جمله «قد أفلح . ..» جواب قسم هايى است كه از آغاز سوره مطرح شده بود. برخى آن را جمله معترضه دانسته، جواب قسم را جمله «كذّبت ثمود...» و يا محذوف دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 4
4 - خداوند ، در تأكيد بر زيان كارى و تباهى گناه كاران ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « نفس انسان » و « ذات خويش » سوگند ياد كرده است .
و الشّمس . .. و قد خاب من دسّيها
تكرار «قد»، نشانگر آن است كه جمله «قد خاب. ..»، جوابى مستقل براى قسم هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 17 - 1
1 - سوگند خداوند به شب ، زمان فرارسيدن و برچيده شدن تاريكى آن
و الّيل إذا عسعس
«الّيل» عطف بر «الخُنّس» است و قسم مؤكد در «لا اُقسم» به آن نيز تعلق دارد. فعل «عسعس» گاه بر آمدن تاريكى و گاه بر زوال آن دلالت دارد. تقابل اين آيه با آيه بعد (و الصبح إذا تنفّس) معناى زوال را در اين آيه مناسب تر مى نماياند; ولى هر دو معنا نيز مى تواند مراد باشد. راغب گويد: «عسعسة»; يعنى، تاريكى خفيفى كه در آغاز و پايان شب حاصل مى شود. بر اين اساس فعل «عسعس» هر دو زمان را شامل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند به ابراهيم و اسماعيل ( ع )
و والد و ما ولد
سخن گفتن از مكه در آغاز سوره، قرينه است بر اين كه «والد و ما ولد»، پدر و فرزندى اند كه با مكه ارتباط تنگاتنگى داشتند. آشكارترين مصداق آن دو، حضرت ابراهيم(ع) و فرزندش اسماعيل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 4 - 3
3 - خداوند ، با سوگند به شهر مكه و حضرت ابراهيم و اسماعيل ( ع ) ، برآميخته بودن زندگانى انسان با رنج و سختى ، تأكيد كرده است .
لا أُقسم . .. لقد خلقنا الإنسن فى كبد
اين آيه، جواب قسم هايى است كه در آيات پيشين آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 2 - 1
1 - سوگند الهى به ابر هاى گرانبار
فالحملت وقرًا
«وِقْر» بر بار سنگين اطلاق مى شود. مقصود از حمل كننده هاى بار سنگين، ابرها است كه در پى بادها مى آيند و با خود توده هاى عظيم ذرات آب را حمل مى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به اسبانى كه هنگام جهاد با دويدن و كوباندن سم بر سنگ ها ، جرقه برمى افروختند .
فالموريت قدحًا
«قدح»، به معناى استخراج آتش از سنگ چخماق است. اين كلمه مصدر و با «ايراء» (مصدر «موريات») به يك معنا است (تاج العروس). عطف «موريات» بر «عاديات» با حرف «فاء»، بيانگر ارتباط «پيدايش جرقه» با «دويدن اسب ها» است و قسم را نيز به اين وصف سرايت داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند ، به اسبان مجاهدان كه هنگام صبحدم بر دشمنان تاخته و آنان را غافلگير كرده اند .
فالمغيرت صبحًا
«اغارة» (مصدر «مغيرات»)، به معناى تاختن سريع اسب براى غارت كردن يا غير آن است (قاموس). «صبحاً» ظرف و تاختن در صبحگاه، كنايه از غافلگير كردن دشمن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 4 - 1
1 - سوگند خداوند ، به اسبان جنگى كه با حركت سريع خود ، در هجوم غافلگيرانه بر دشمنان دين ، غبار شديدى به فضا پراكنده ساختند .
فأثرن به نقعًا
فعل «أثرن»، عطف بر «مغيرات» و بيانگر آثار «اغارة» است; بنابراين قسم در آيه قبل به اين وصف نيز مربوط است. ضمير «به» به «عَدْو» (دويدن) - كه از «عاديات» انتزاع شده است - برمى گردد. «اثارة» (مصدر «أثرن») به معناى منتشر ساختن است. «نقع»; يعنى، غبار منتشر و نكره بودن آن، بر شدّت غبار دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 5 - 1
1 - سوگند خداوند ، به اسبانى كه هنگام جهاد ، خود را به قلب سپاه دشمن زده ، رزمندگان را براى نبرد همه جانبه يارى مى دادند .
فوسطن به جمعًا
«جمع»، به معناى جماعت و گروه است. اين كلمه مصدرى است كه به صورت اسم به كار مى رود (مصباح). ضمير «به» به «عَدْو» (دويدن) - كه از «عاديات» انتزاع شده است - بازمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 6 - 7
7 - خداوند ، در تأكيد بر ناسپاس بودن نوع انسان ها ، به اسبان تيزپاى مجاهدان سوگند ياد كرده است .
و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود
اين آيه و دو آيه بعد كه عطف بر آن است، جواب سوگندهايى است كه در آغاز سوره آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 7 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر آگاهى دشمنان اسلام از خوى ناسپاسى خويش ، به اسبان تيزپاى مجاهدان ، سوگند ياد كرده است .
و العديت . .. و إنّه على ذلك لشهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 7
7 - خداوند ، در تأكيد بر شدّت مال دوستى دشمنان دين ، به مَركب مجاهدان سوگند ياد كرده است .
و العديت . .. و إنّه لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند به ابراهيم و اسماعيل ( ع )
و والد و ما ولد
سخن گفتن از مكه در آغاز سوره، قرينه است بر اين كه «والد و ما ولد»، پدر و فرزندى اند كه با مكه ارتباط تنگاتنگى داشتند. آشكارترين مصداق آن دو، حضرت ابراهيم(ع) و فرزندش اسماعيل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 4 - 3
3 - خداوند ، با سوگند به شهر مكه و حضرت ابراهيم و اسماعيل ( ع ) ، برآميخته بودن زندگانى انسان با رنج و سختى ، تأكيد كرده است .
لا أُقسم . .. لقد خلقنا الإنسن فى كبد
اين آيه، جواب قسم هايى است كه در آيات پيشين آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 7 - 3
3 - سوگند خداوند ، به آفرينش متعادل و به دور از افراط و تفريط نفس انسان
و ما سوّيها
حرف «ما» در «ماسوّاها» مصدرى بوده و مفاد آيه شريفه، سوگند به تسويه نفس است. برخى آن را موصول و تعبير «و ما
سوّاها» را سوگند به خداوند دانسته اند. سياق آيات - كه نمودار سوگند به مخلوقات است - با احتمال اول مناسب تر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 109 - 2
2 - مشركان مكه معتقد به «الله» بودند و به آن قسم ياد مى كردند.
و أقسموا بالله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 57 - 2
2- سوگند يادكردن با نام مقدس « اللّه » ، براى احياى حق و هدايت ديگران جايز است .
و تاللّه لأكيدنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 3 - 7
7 - « [ فى المجمع ] فى قوله « و والد و ما ولد » . . . قيل آدم و ما ولد من الأنبياء و الأوصياء و اتباعهم عن أبى عبداللّه ( ع ) ;
[در مجمع البيان] درباره قول خدا «و والد و ما ولد» آمده است: گفته شده كه مقصود آدم و فرزندانش از پيامبران و اوصيا و پيروانشان مى باشد و اين معنا از امام صادق(ع) روايت شده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 1 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به انجير و زيتون
و التين و الزيتون
2 - انجير و زيتون ، دو نعمت شايسته براى انسان و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند
و التين و الزيتون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 3 - 6
6 - سوگند خداوند به انسان توليدمثل كننده و فرزندانش
و والد و ما ولد
واژه «والد» ممكن است به شخص خاصى نظر نداشته باشد; بلكه اسم جنس بوده و بر هر انسان مذكر و يا حتى مؤنثى كه در توليد مثل نقش داشته باشند، اطلاق گردد (ر. ك: لسان العرب). در اين صورت شگفتى تكثير نسل و نقش اعجاب برانگيز پدر و مادر در آن و نيز عظمت فرزند به وجود آمده از آنها، راز سوگند خداوند به آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 1 - 5
5 - سوگند خداوند ، به باد هاى پياپى
و المرسلت عرفًا
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه مراد از «مرسلات» بادها باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 2 - 3
3 - سوگند الهى ، به باد هاى حامل ابر هاى سنگين و آبستن باران
فالحملت وقرًا
كلمه «حاملات»، مى تواند وصفى ديگر براى بادها باشد. در اين صورت مراد از «وِقْر» (بار سنگين)، ابر سنگين و باران زا خواهد بود كه به وسيله بادها حمل مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 3 - 4
4 - سوگند الهى ، به باد ها كه آرام در آسمان روان اند .
و الذريت ذروًا . .. فالجريت يسرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 1 - 1
1 - سوگند الهى ، به باد هاى پراكننده خاك و مژده آور باران
و الذريت ذروًا
«ذَرْو» به معناى پاشيدن و پراكندن و «ذاريات» (جمع «ذارية») به معناى «پراكننده ها» است. مراد از «پراكننده ها» بادها است كه به هنگام وزيدن، خاك و ديگر ذرّات را در هوا پراكنده و جا به جا مى كنند. گفتنى است كه وزيدن اين بادها مژده آور باران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 1 - 1
1 - سوگند الهى ، به باد هاى پراكننده خاك و مژده آور باران
و الذريت ذروًا
«ذَرْو» به معناى پاشيدن و پراكندن و «ذاريات» (جمع «ذارية») به معناى «پراكننده ها» است. مراد از «پراكننده ها» بادها است كه به هنگام وزيدن، خاك و ديگر ذرّات را در هوا پراكنده و جا به جا مى كنند. گفتنى است كه وزيدن اين بادها مژده آور باران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 1 - 2
2 - سوگند خداوند ، به آسمان و برج هاى آن
و السماء ذات البروج
قسم به آسمان، با وصف خاص آن، قسم به موصوف و وصف، هر دو است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 3 - 2
2 - سوگند خداوند ، به مرتفع ترين ستاره ها *
و الطارق . .. النجم الثاقب
«نجم ثاقب»; يعنى، ستاره اى كه جايگاه آن رفيع تر از ديگر ستارگان است (قاموس).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 5 - 3
3 - سوگند خداوند ، به بنيان نهادن آسمان و آفرينش آن
و ما بنيها
حرف «ما» مصدرى بوده و مفاد آيه شريفه، سوگند به «بناكردن آسمان» است. برخى «ما» را موصول دانسته اند; ولى يك نواختى سوگندها - كه تمامى آنها سوگند به مخلوقات است - مؤيد مصدرى بودن آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 1 - 3،5
3 - سوگند خداوند ، به سرزمين انجير و زيتون *
و التين و الزيتون
از احتمالاتى كه درباره مفاد آيه گفته شده، اين است كه مراد از «انجير» و «زيتون» - به قرينه دو آيه بعد - دو منطقه است كه يكى مانند «كوفه» سرزمين انجيرخيز و ديگرى مانند «بيت المقدس» سرزمين زيتون بوده است. در اين صورت سوگندهاى چهارگانه اين سوره، سرزمين هاى نزول وحى را دربرگرفته است; زيرا «نوح»(ع) در كوفه، ابراهيم و عيسى(ع) در بيت المقدس، موسى(ع) در طور سينا و پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در مكه به نشر آيين خويش پرداختند.
5 - « عن أبى الحسن الاوّل قال : قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : إنّ اللّه تبارك و تعالى . . . اختار من البلدان أربعة فقال عزّوجلّ : « و التين و الزيتون . و طور سينين . و هذا البلد الأمين » فالتين المدينة ، و الزيتون بيت المقدّس ، و طور سينين الكوفة و هذا البلد الأمين مكّة ;
از امام موسى بن جعفر(ع) روايت شده است كه فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند تبارك و تعالى . .. از بين شهرها، چهار شهر را انتخاب كرد. او - كه عزيز و جليل است - فرمود: « والتين و الزيتون . و طور سينين . و هذا البلد الأمين». پس «تين» مدينه و «زيتون» بيت المقدس و «طور سينين» كوفه و «هذا البلد الأمين» مكه است.»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 17 - 1،3
1 - سوگند خداوند به شب ، زمان فرارسيدن و برچيده شدن تاريكى آن
و الّيل إذا عسعس
«الّيل» عطف بر «الخُنّس» است و قسم مؤكد در «لا اُقسم» به آن نيز تعلق دارد. فعل «عسعس» گاه بر آمدن تاريكى و گاه بر زوال آن دلالت دارد. تقابل اين آيه با آيه بعد (و الصبح إذا تنفّس) معناى زوال را در اين آيه مناسب تر مى نماياند; ولى هر دو معنا نيز مى تواند مراد باشد. راغب گويد: «عسعسة»; يعنى، تاريكى خفيفى كه در آغاز و پايان شب حاصل مى شود. بر اين اساس فعل «عسعس» هر دو زمان را شامل است.
3 - « [ فى المجمع ] « و الليل إذا عسعس » أى أدبر بظلامه ، عن علىّ ( ع ) ;
از على(ع) درباره «و الليل إذا عسعس» روايت شده كه: يعنى [سوگند به شب آن هنگام كه] با سياهى خود پشت كرده [و رو به صبح مى رود]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 4 - 4
4 - سوگند خداوند ، به فرشتگان پيشتاز
فالسبقت سبقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 4 - 2،3
2 - سوگند خداوند ، به هنگامى كه شب ، خورشيد را مى پوشاند .
و الّيل إذا يغشيها
در برداشت ياد شده، مرجع ضمير مفعولى در «يغشاها»، «الشمس» دانسته شده است.
3 - پيدايش شب و تاريك شدن زمين به وسيله آن ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند است .
و الّيل إذا يغشيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 2 - 1،2،3
1 - سوگند خداوند ، به شب ، هنگام سيطره كامل تاريكى آن بر موجودات
و الّيل إذا سجى
«سجى الّيل»; يعنى، شب با تاريكى خود ساتر شد و پوشاند(مصباح). اصل اين كلمه، بر آرامش يافتن و انطباق كامل دلالت دارد. (مقاييس اللغة)
2 - شب و سيطره افكندن تاريكى آن بر موجودات ، از نعمت هاى بزرگ الهى و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و الّيل إذا سجى
3 - آرامش موجودات در شب ، نعمتى بزرگ و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و الّيل إذا سجى
«آرامش يافتن» (يكى از معانى ذكر شده براى «سَجْو») در آيه شريفه به شب اسناد يافته است. اين اسناد يا حقيقى است; يعنى، با سيطره كامل تاريكى، گويا شب از پيشروى باز ايستاده است و يا اسناد مجازى است و شب آرام به معناى بى تحرّك بودن موجودات در شب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 22 - 3
3 - سوگند بر ترك انفاق به خويشاوندان ، بينوايان و مهاجران ، به صرف لغزش گذشته آنان ، حرام و وفا نكردن به آن جايز است .
و لايأتل أُوْلوا الفضل منكم و السعة أن يؤتوا أُوْلى القربى و المسكين و المهجري
حرمت در برداشت ياد شده از نهى «لايأتل» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 7 - 6
6 - سوگند خداوند ، به تعديل كننده و سامان دهنده قواى روحى انسان
و ما سوّيها
چنانچه مراد از «ما» در «ما سوّاها» خداوند باشد، جايگزين ساختن آن به جاى «من»، به جهت ابهام عظمت آميزى است كه در «ما» وجود دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به كتاب نگاشته شده ( تورات )
و كتب مسطور
مراد از «طور» در آيه قبل مى تواند كوه طور باشد. اين نكته قرينه است بر اين كه مراد از «كتاب مسطور»، تورات مى باشد كه به صورت الواح نوشته شده بر موسى در طور سينا نازل شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 7 - 1
1 - سوگند خداوند به جان انسان ها
و نفس
«نفس»، به معناى روح و نيز جسد آمده است (صحاح اللغة). آيات بعد - كه ويژگى هاى روح انسان را مطرح مى كند - قرينه بر اراده معناى اول است. كلمه «نفس» گرچه نكره است; ولى بر ابهام دلالت ندارد. بلكه مراد جنس نفس است; زيرا آنچه بعد از آن، درباره نفس ذكر شده مربوط به تمام نفس ها است. نكره در اين موارد، مفيد تفخيم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 4 - 2
2 - حركت مَركب رزمندگان در راه جهاد ، حتى غبار برخاسته از آن ، ارزشمند و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند است .
فأثرن به نقعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 4 - 1
1 - سوگند خداوند ، به شب هنگام گذر كردن و پايان يافتن آن
و الّيل إذا يسر
حرف «ال» در «الّيل»، براى جنس است. برخى آن را براى عهد گرفته و مراد از «الّيل» را شب عيد قربان دانسته اند. در برداشت ياد شده، احتمال اول ترجيح داده شده است. «يسر»; يعنى، مى گذرد. اصل اين كلمه «يسرى» بوده و چون در آخر آيه قرار گرفته، براى تناسب با آخر آيات قبل و بعد، حرف آخر آن حذف شده است. اسناد حركت و گذر كردن به شب، مجاز و از باب تشبيه به اجسام است. (مصباح)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 5 - 1،2
1 - عاقلان با سوگند هاى خداوند به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، به صحت گفته او اطمينان يافته و آن را تصديق مى كنند .
هل فى ذلك قسم لذى حجر
2 - سوگند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، هر جفت و تاق و گذشت شب ، سوگندى شايسته و بجا در ديدگاه هر شخص عاقل
هل فى ذلك قسم لذى حجر
استفهام در «هل فى ذلك. ..»، تقريرى است و مراد تثبيت اين نكته است كه قسم هاى ياد شده، فرد عاقل را اقناع مى كند; به گونه اى كه او نيز در تأكيد كلام خود، چنين سوگندهايى به كار مى برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 6 - 8
8 - سوگند خداوند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، جفت ، تاق و گذشت شب ، براى تأكيد بر دارا بودن توان اجراى تهديدات خويش و نابود ساختن كافران
و الفجر . .. ألم تر كيف فعل ربّك بعاد
ممكن است مراد از سوگندها، تأكيد بر قدرت خداوند بر نابود ساختن مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد; در اين صورت جواب قسم
محذوف خواهد بود. گفتنى است كه جواب قسم در احتمال ديگر، آيه چهاردهم اين سوره است كه مراقبت شديد خداوند را مطرح كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 84 - 1
1 - سوگند خداوند به حق
قال فالحقّ
برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه «فالحقّ» مبتدا و خبر آن (قسمى) در تقدير باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 38 - 1
1 - سوگند مؤكد خداوند ، به تمامى پديده ها و حقايق ديدنى و شناختنى جهان هستى
فلاأُقسم بما تبصرون
درباره «لا» در «لااُقسم» و امثال آن، مفسران توجيهات چندى ذكر كرده اند; از جمله اين كه «لا» زايد و براى تأكيد «اُقسم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 39 - 1
1 - سوگند مؤكد خداوند ، به تمامى پديده ها و حقايق ناشناخته و ديده نشده جهان هستى
فلاأُقسم بما . .. و ما لاتبصرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به ناظران و امور مشهود در قيامت
و شاهد و مشهود
شهادة; يعنى، حاضر بودن همراه با مشاهده بصرى يا بصيرتى و گاه به حضور بدون آن نيز گفته مى شود (مفردات راغب). لفظ «شاهد و مشهود» - به قرينه سوگند بر آنها- نكره هايى اند كه از آنها عموم اراده شده است تا سوگند به آن بيهوده نباشد و بعيد نيست كه عظمت آن دو نيز استفاده شود. در اين صورت مراد عظمت شهادت مربوط به آنها است تا بر احتمالات گوناگونى كه درباره مصداق آن دو گفته شده است، قابل تطبيق باشد.
2 - ناظران صحنه قيامت و حوادث آن روز ، داراى عظمتى در خور سوگند خداوند
و شاهد و مشهود
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 5 - 5
5 - سوگند خداوند به سازنده آسمان
و ما بنيها
چنانچه «ما» در «مابناها» موصول باشد، مراد از آن خداوند خواهد بود. آوردن «ما» در اين موارد - با توجّه به اين كه اين كلمه بيش از «من» موصول، ابهام دارد - بيانگر اين است كه حقيقت موضوع و عظمت آن، قابل تعريف نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 3 - 2
2 - سوگند خداوند ، به آفريننده جنس نر و ماده
و ما خلق الذكر و الأُنثى
كلمه «ما» در «ما خلق»، مى تواند موصول و به معناى «من» باشد. در اين صورت مراد از آن، ذات بارى تعالى خواهد بود. اين كلمه به دليل ابهام بيشترى كه در مفاد آن هست، عظمت مصداق خود را بيشتر مجسم مى كند; زيرا دلالت دارد كه آن مصداق، غير قابل تعريف است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 3 - 2
2 - سوگند خداوند ، به آفريننده جنس نر و ماده
و ما خلق الذكر و الأُنثى
كلمه «ما» در «ما خلق»، مى تواند موصول و به معناى «من» باشد. در اين صورت مراد از آن، ذات بارى تعالى خواهد بود. اين كلمه به دليل ابهام بيشترى كه در مفاد آن هست، عظمت مصداق خود را بيشتر مجسم مى كند; زيرا دلالت دارد كه آن مصداق، غير قابل تعريف است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 204 - 9
9 - قَسَم و شاهد گرفتن خداوند ، دستاويز منافقان براى اثبات اظهاراتِ خود
و يُشهد اللّهَ على ما فى قلبه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 224 - 2،10،11
2 - سوگند به خداوند ، نبايد مانع انجام كار هاى نيك ، تقوا و اصلاح ميان مردم قرار گيرد .
و لا تجعلوا اللّه عُرضةُ لايمانكم ان تبرّوا و تتقوا و تصلحوا بين الناس
بنابر اينكه «عرضة» به معناى مانع باشد.
10 - هشدار خداوند به كسانى كه او را دستاويز سوگند هاى خود قرار مى دهند .
و لا تجعلوا اللّه عُرضة لايمانكم . .. و اللّه سميع عليم
11 - سوگند صادقانه به خدا ، گناه است و دروغ آن ، كفر عملى .
و لا تجلعوا اللّه عُرضةً لايمانكم
ان اللّه عز و جل يقول: «و لا تجعلوا اللّه عُرضة لايمانكم»
كافى، ج 7، ص 434، ح 4 ; نورالثقلين، ج 1، ص 218، ح 834.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 1 - 13
13 - رواج سوگند به خداوند در عصر بعثت
و اتّقوا اللّه الّذى تسآءلون به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 53 - 11
11 - سوگند به خدا ، امرى خطير و مسؤوليت آفرين .
اقسموا باللّه جهد ايمنهم
جمله «اقسموا باللّه . ..» مى رساند كه بخشى از ملامت مؤمنان نسبت به عهدشكنى بيماردلان بدان جهت بوده است كه آنان على رغم سوگند به خدا بر پيمان خويش با مؤمنان وفادار نماندند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 13
13 - سوگند به نام خدا ، تنها سوگند معتبر و داراى ارزش قانونى در شهادت بر وصيت
فيقسمان باللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 6
6 - شهادت شاهدان جايگزين در امر وصيت ، تنها با سوگند به خدا معتبر و داراى ارزش قانونى است .
فيقسمان باللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 56 - 1
1 - سوگند دروغ منافقان صدر اسلام به خداوند ، براى اثبات ايمان خويش و همراهى خود با مؤمنان
و يحلفون باللّه إنهم لمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 53 - 4
4 - « سوگند به خدا » براى اثبات حقايق سرنوشت ساز جامعه ، مشروع است .
قل إى و ربى إنه لحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 11
11- مشروعيت سوگند به خدا و پيمان بستن با او در اديان گذشته و لزوم پايبندى به آنها
حتى تؤتون موثقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 2
2- جواز سوگند به نام خدا براى تبرئه خويش از فسادگرى و ارتكاب گناه
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 4
4- سوگند به نام خداوند ، امرى مجاز و مشروع است .
تالله لقد ءاثرك الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 6
6- سوگند به نام خدا ، داراى سابقه اى طولانى در تاريخ بشر
قالوا تالله إنك لفى ضللك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 38 - 1
1- سوگند مشركان به خدا ، براى مورد انكار قرار دادن حيات اخروى انسانها
و أقسموا بالله جهد أيمنهم لايبعث الله من يموت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 56 - 9
9- سوگند خداوند به ذات خود ، براى تهديد و مورد مؤاخذه قرار دادن مشركان
تالله لتسئلنّ عمّا كنتم تفترون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 91 - 4
4- سوگند خوردن به خداوند ، جايز است .
و لاتنقضوا الأيمن بعد توكيدها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 53 - 3
3 - استفاده از سوگند به خدا و مقدسات دينى ، براى پوشش چهره كريه و مزورانه خويش و فرار از فريضه جهاد ، از اوصاف منافقان است .
و أقسموا باللّه جهد أيمنهم لئن أمرتهم ليخرجنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 97 - 1
1 - سوگند به خدا و اعتراف حسرت بار دوزخيان در ميان شراره هاى آتش ، به گمراهى آشكار خويش در دنيا
تاللّه إن كنّا لفى ضلل مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 3 - 6
6 - سوگند پيامبر (صلی الله علیه و آله) به پروردگار ، مبنى بر آمدن و تحقق قطعى روز قيامت
قل بلى و ربّى لتأتينّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 16 - 1
1 - پيامبران مردم انطاكيه ، خدا را بر راستى ادعا هاى خود گواه گرفته و به او سوگند ياد كردند .
قالوا ربّنا يعلم إنّا إليكم لمرسلون
جمله «ربّنا يعلم» (پروردگار ما مى داند) و نظاير آن (مانند «شهد اللّه» و «علم اللّه») در عرف عرب براى گواه گرفتن خدا بر راستى امرى و نيز در حكم قسم و جانشين آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 5 - 6
6 - سوگند خداوند به خود
و ما بنيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 6 - 6
6 - سوگند خداوند به خود
و ما طحيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 7 - 7
7 - سوگند خداوند به خود
و ما سوّيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 9 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر رستگارى اهل تزكيه ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » ، « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « روح » و « ذات خويش » ، سوگند ياد كرده است .
و الشمس . .. قد أفلح من زكّيها
جمله «قد أفلح . ..» جواب قسم هايى است كه از آغاز سوره مطرح شده بود. برخى آن را جمله معترضه دانسته، جواب قسم را جمله «كذّبت ثمود...» و يا محذوف دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 4
4 - خداوند ، در تأكيد بر زيان كارى و تباهى گناه كاران ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « نفس انسان » و « ذات خويش » سوگند ياد كرده است .
و الشّمس . .. و قد خاب من دسّيها
تكرار «قد»، نشانگر آن است كه جمله «قد خاب. ..»، جوابى مستقل براى قسم هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 1 - 4
4 - « عن محمّد بن مسلم قال : قلت لأبى جعفر ( ع ) قول اللّه عزّوجلّ « و الّيل إذا يغشى . . . » و ما أشبه ذلك فقال : إنّ للّه عزّوجلّ ان يُقْسِمَ من خلقه بما شاء و ليس لخلقه أن يُقْسِمُوا إلاّ به ;
از محمدبن مسلم روايت شده كه گفت: به امام باقر(ع) عرض كردم: قول خداى عزّوجلّ «و الّيل إذا يغشى. ..» [كه در آن به «شب» سوگند ياد شده]و مشابه اين [سوگندها چه حكمى دارد؟]فرمود: براى خداى عزّوجلّ است كه به مخلوقات خود، به هر چه كه خواست سوگند ياد كند; ولى مخلوقاتش نمى توانند سوگند ياد كنند، مگر به او».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 3 - 3
3 - سوگند خداوند به خويش
و ما خلق الذكر و الأُنثى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 4 - 2
2 - خداوند ، در تأكيد بر گوناگون بودن تلاش هاى انسان ها و شيوه ها و آثار آن ، به شب و روز و به ذات خويش ، سوگند ياد كرده است .
و الّيل . .. إنّ سعيكم لشتّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 38 - 3
3- سوگند به خداوند ، امرى رايج در بين مردم در صدراسلام
و أقسموا بالله جهد أيمنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 5 - 3
3 - سوگند خداوند ، به بنيان نهادن آسمان و آفرينش آن
و ما بنيها
حرف «ما» مصدرى بوده و مفاد آيه شريفه، سوگند به «بناكردن آسمان» است. برخى «ما» را موصول دانسته اند; ولى يك نواختى سوگندها - كه تمامى آنها سوگند به مخلوقات است - مؤيد مصدرى بودن آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 1 - 1
1 - سوگند خداوند به خورشيد
و الشّمس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 9 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر رستگارى اهل تزكيه ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » ، « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « روح » و « ذات خويش » ، سوگند ياد كرده است .
و الشمس . .. قد أفلح من زكّيها
جمله «قد أفلح . ..» جواب قسم هايى است كه از آغاز سوره مطرح شده بود. برخى آن را جمله معترضه دانسته، جواب قسم را جمله «كذّبت ثمود...» و يا محذوف دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 4
4 - خداوند ، در تأكيد بر زيان كارى و تباهى گناه كاران ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « نفس انسان » و « ذات خويش » سوگند ياد كرده است .
و الشّمس . .. و قد خاب من دسّيها
تكرار «قد»، نشانگر آن است كه جمله «قد خاب. ..»، جوابى مستقل براى قسم هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 6 - 1
1 - سوگند خداوند ، به درياى سرشار از آب
و البحر المسجور
«سجر» در معانى پركردن و شعلهور كردن به كار مى رود. بنابراين «مسجور» يا به معناى «مملو» (پر شده) و يا به معناى شعلهور شده است، برداشت ياد شده براساس معناى اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عصر - 103 - 1 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و العصر
حرف «ال» در «العصر»، براى عهد حضورى است; يعنى، سوگند به اين عصر!
2 - عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و العصر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عصر - 103 - 2 - 2
2 - خداوند ، در تأكيد بر خسارت بار بودن وضع انسان ها ، به عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) سوگند ياد كرده است .
و العصر . إنّ الإنسن لفى خسر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 92 - 1
1- سوگند مؤكد خداوند به ربوبيت خويش بر بازپرسى تمامى كافران و تجزيه گران دين
فوربّك لنسئلنّهم أجمعين
ضمير جمع غايب «لنسئلنّهم» هم مى تواند به كافرانى برگردد كه در چند آيه قبل از آن سخن به ميان آمد (. ..أزواجاً منهم) و هم مى تواند به «المقتسمين» اشاره داشته باشد. برداشت فوق بنابر هر دو احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 68 - 0
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 69 - 8
8- خداوند با سوگند به ربوبيت خود ، بر تحقق حتمى طبقه بندى عاصيان در قيامت ، تأكيد كرده است .
فوربّك . .. ثمّ لننزعنّ من كلّ شيعة ... عتيّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 70 - 10
10- خداوند با سوگند به ربوبيت خويش ، بر آگاهى دقيق خود از ميزان عذاب مجرمان تأكيد كرده است .
فوربّك . .. ثمّ لنحن أعلم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 40 - 1
1 - سوگند أكيد خداوند ، به ربوبيت خويش نسبت به مشرق ها ( خاور ها ) و مغرب ها ( باختر ها )
فلاأُقسم بربّ المشرق و المغرب
درباره «لا» در «لا اُقسم» و امثال آن، مفسران توجيهات چندى ذكر كرده اند; از جمله اين كه «لا» زايد و براى تأكيد «اُقسم» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 7 - 2
2 - روح ، موجودى با عظمت و شايسته سوگند خداوند
و نفس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 9 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر رستگارى اهل تزكيه ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » ، « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « روح » و « ذات خويش » ، سوگند ياد كرده است .
و الشمس . .. قد أفلح من زكّيها
جمله «قد أفلح . ..» جواب قسم هايى است كه از آغاز سوره مطرح شده بود. برخى آن را جمله معترضه دانسته، جواب قسم را جمله «كذّبت ثمود...» و يا محذوف دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 4
4 - خداوند ، در تأكيد بر زيان كارى و تباهى گناه كاران ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « نفس انسان » و « ذات خويش » سوگند ياد كرده است .
و الشّمس . .. و قد خاب من دسّيها
تكرار «قد»، نشانگر آن است كه جمله «قد خاب. ..»، جوابى مستقل براى قسم هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 3 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به روز در لحظه فروغ افكندن آن بر زمين
و النهار إذا جلّيها
مفاد آيه شريفه، گواه آن است كه ضمير مفعولى «جلاّها» به «الشمس» برنمى گردد; زيرا جلا يافتن خورشيد را، نمى توان ناشى از روز دانست. بنابراين بايد گفت: از آن جا كه جلوه گر شدن زمين به وسيله روز، بسيار واضح است، نيازى به ذكر «الأرض»، براى ارجاع ضمير به آن نبود.
2 - پيدايش روز و درخشان شدن زمين به وسيله آن ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و النهار إذا جلّيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 9 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر رستگارى اهل تزكيه ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » ، « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « روح » و « ذات خويش » ، سوگند ياد كرده است .
و الشمس . .. قد أفلح من زكّيها
جمله «قد أفلح . ..» جواب قسم هايى است كه از آغاز سوره مطرح شده بود. برخى آن را جمله معترضه دانسته، جواب قسم را جمله «كذّبت ثمود...» و يا محذوف دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 4
4 - خداوند ، در تأكيد بر زيان كارى و تباهى گناه كاران ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « نفس انسان » و « ذات خويش » سوگند ياد كرده است .
و الشّمس . .. و قد خاب من دسّيها
تكرار «قد»، نشانگر آن است كه جمله «قد خاب. ..»، جوابى مستقل براى قسم هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 4 - 2
2 - خداوند ، در تأكيد بر گوناگون بودن تلاش هاى انسان ها و شيوه ها و آثار آن ، به شب و روز و به ذات خويش ، سوگند ياد كرده است .
و الّيل . .. إنّ سعيكم لشتّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 10 - 8
8 - خداوند ، در تأكيد بر تفاوت فرجام انفاق گران با تقوا و بخيلان زراندوز ، به سيطره شب و جلوه روز و به ذات خويش ، سوگند ياد كرده است .
و الّيل . .. إنّ سعيكم لشتّى . فأمّا من أعطى ... لليسرى . و أمّا من بخل ... فسني
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 8،9
8 - « عن محمّد بن هاشم عمن روى عن أبى جعفر ( ع ) قال : سأله الأبرش الكلبى عن قول اللّه عزّوجلّ « و شاهد و مشهود » فقال أبوجعفر ( ع ) : ما قيل لك ؟ فقال : قالوا : الشاهد يوم الجمعة و المشهود يوم عرفة ، فقال أبوجعفر ( ع ) : ليس كما قيل ، الشاهد يوم عرفة و المشهود يوم القيامة أما تقرأ القرآن ؟ قال اللّه عزّوجلّ : « ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود ;
محمد بن هاشم از كسى كه از امام باقر(ع) روايت كرده، نقل مى كند: ابرش كلبى از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ «و شاهد و مشهود» سؤال كرد، حضرت فرمود: [در اين باره] براى تو چه گفته شده؟ عرض كرد: گفته اند: «شاهد» روز جمعه و «مشهود» روز عرفه است. حضرت فرمود: اين چنين كه براى تو گفته شده است نيست; بلكه «شاهد» روز عرفه و مشهود روز قيامت است. مگر قرآن نخوانده اى كه خداى عزّوجلّ فرموده است: ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود».
9 - « عن علىّ ( ع ) قال : . . . و الشاهد يوم الجمعة و المشهود يوم النحر ;
از امام على(ع) روايت شده كه فرمود: شاهد روز جمعه و مشهود روز قربانى (دهم ذى الحجه) است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 8
8 - « عن محمّد بن هاشم عمن روى عن أبى جعفر ( ع ) قال : سأله الأبرش الكلبى عن قول اللّه عزّوجلّ « و شاهد و مشهود » فقال أبوجعفر ( ع ) : ما قيل لك ؟ فقال : قالوا : الشاهد يوم الجمعة و المشهود يوم عرفة ، فقال أبوجعفر ( ع ) : ليس كما قيل ، الشاهد يوم عرفة و المشهود يوم القيامة أما تقرأ القرآن ؟ قال اللّه عزّوجلّ : « ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود ;
محمد بن هاشم از كسى كه از امام باقر(ع) روايت كرده، نقل مى كند: ابرش كلبى از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ «و شاهد و مشهود» سؤال كرد، حضرت فرمود: [در اين باره] براى تو چه گفته شده؟ عرض كرد: گفته اند: «شاهد» روز جمعه و «مشهود» روز عرفه است. حضرت فرمود: اين چنين كه براى تو گفته شده است نيست; بلكه «شاهد» روز عرفه و مشهود روز قيامت است. مگر قرآن نخوانده اى كه خداى عزّوجلّ فرموده است: ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عصر - 103 - 1 - 3
3 - سوگند خداوند به روزگار
و العصر
يكى از معانى «عصر» دهر است; يعنى، زمانى طولانى و غير محدود كه انقضاى آن، به انقراض اهل آن زمان بستگى دارد. (تاج العروس)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 2 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به روز ، هنگام درخشان شدن آن
و النهار إذا تجلّى
2 - پديده روز و تابناكى آن ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و النهار إذا تجلّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 13 - 2
2 - خداوند ، با سوگند به آسمان و زمين ، بر فارق بودن قرآن بين حق و باطل ، تأكيد ورزيده است .
و السماء . .. و الأرض ... إنّه لقول فصل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 6 - 1
1 - سوگند خداوند به زمين
و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 9 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر رستگارى اهل تزكيه ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » ، « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « روح » و « ذات خويش » ، سوگند ياد كرده است .
و الشمس . .. قد أفلح من زكّيها
جمله «قد أفلح . ..» جواب قسم هايى است كه از آغاز سوره مطرح شده بود. برخى آن را جمله معترضه دانسته، جواب قسم را جمله «كذّبت ثمود...» و يا محذوف دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 4
4 - خداوند ، در تأكيد بر زيان كارى و تباهى گناه كاران ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « نفس انسان » و « ذات خويش » سوگند ياد كرده است .
و الشّمس . .. و قد خاب من دسّيها
تكرار «قد»، نشانگر آن است كه جمله «قد خاب. ..»، جوابى مستقل براى قسم هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 1 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به انجير و زيتون
و التين و الزيتون
2 - انجير و زيتون ، دو نعمت شايسته براى انسان و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند
و التين و الزيتون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 1 - 1
1 - سوگند الهى ، به هر ستاره آن گاه كه غروب مى كند .
و النجم إذا هوى
«نجم» به معناى ستاره است و «الف و لام» آن جنس و مفيد عموم است; يعنى، «اقسم بكلّ نجم إذا هوى». «هُوِىّ» (مصدر «هوى») به معناى فرو افتادن است و در آيه شريفه بر غروب كردن اطلاق شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 76 - 7
7 - « روى أنّ هارون الرشيد أنفذ إلى موسى بن جعفر ( ع ) فأحضره . . . فقال له الكاظم . . . واللّه تبارك و تعالى قد مدح النجوم . . . و . . . قد أقسم بموقع النجوم و إنّه لقسم لو تعلمون عظيم . . . ;
روايت شده كه هارون الرشيد، امام كاظم(ع) را احضار نمود [و از ايشان درباره علم نجوم سؤالاتى كرد]، آن حضرت به وى فرمود: . .. خداى تبارك و تعالى «نجوم» (ستارگان) را مدح فرموده و به «مواقع النجوم» قسم ياد كرده است...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 15 - 1،2
1 - سوگند مؤكّد خداوند به ستارگانى كه در مسير حركت خود ، بر اثر نور خورشيد از نظر ها ناپديد مى گردند .
فلاأُقسم بالخنّس
حرف «لا» در «لااُقسم» زايد است و سوگند را تأكيد مى كند. برخى گفته اند: «لااُقسم» با همين تركيب، كلمه قسم است و براى سوگند مؤكد به كار مى رود. «خنّس» جمع «خانس» است و مصدر آن «خنوس»; يعنى، منقبض شدن و پنهان گشتن و فعل «خَنَس»; يعنى، متوارى و غائب شد (لسان العرب). به قرينه ذكر شب و صبح در آيات بعد، مراد از آن ستارگان است و توصيف آنها به اين وصف، به اعتبار نامرئى بودن آنها در روز است.
2 - سوگند خداوند به ستارگانى كه در طى مسير ، به نقطه هايى كه از آن گذشته اند ، بازمى گردند .
فلاأُقسم بالخنّس
برخى از اهل لغت و تفسير «خُنّس» را به معناى رجوع كنندگان مى دانند (لسان العرب و كشاف). بر اين اساس مراد از آن، بازگشت ستارگان در حركت انتقالى به مدار حركت قبلى خود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 16 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به ستارگانى كه به مسير قبلى خود بازگشته و در آن جريان مى يابند .
بالخنّس . الجوار
«جوارى» (جمع «جارية») به معناى چيزهايى است كه سيلان داشته و روان باشند. توصيف سيّارات به اين وصف، ممكن است از آن جهت باشد كه آنها را نورى روان مى بينيم. و يا مراد، اخترانى است كه جرم سيال دارند.
2 - سوگند خداوند ، به ستارگان متحرك كه مسير خود را طى كرده و مانند رفتن حيوانات غير اهلى به مخفيگاه خود ، از نظر ها محو مى گردند .
الجوار الكنّس
«كُنّس» جمع «كانِس» است و آن چيزى است كه پنهان مى شود. اين كلمه از ريشه «كَنَسَ الظبى» گرفته شده است; يعنى، آهو خود را در «كِناس» (پناهگاه) خود پنهان ساخت و استتار كرد. (نهايه ابن اثير)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 19 - 5
5 - خداوند ، در تأكيد بر مأموريت جبرئيل در ابلاغ قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به ستارگان و شب و سپيده دم سوگند ياد كرده است .
فلاأُقسم بالخنّس . .. و الّيل ... و الصبح ... إنّه لقول رسول كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 1 - 3
3 - سوگند خداوند ، به ستارگان كه مرتفع و نمايان اند .
و السماء ذات البروج
تطبيق «برج» بر ستاره، به لحاظ ارتفاع و ظهور آنها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 1 - 2
2 - سوگند خداوند به ستاره پديدار شده در شب ( زهره يا زحل يا ثريا و يا . . . )
و الطارق
«طارق»; يعنى، كسى كه شب هنگام وارد شود. برخى ريشه اصلى آن را «طَرْق» (كوبيدن در) دانسته و گفته اند: كسى كه شب وارد مى شود، چون به كوبيدن در نياز پيدا مى كند، «طارق» ناميده مى شود (نهايه ابن اثير). آيات بعد صراحت دارد كه مراد از آن ستاره است. صاحب «قاموس» آن را بر «ستاره صبح» (زهره) تطبيق داده است; گرچه به نقل «لسان العرب»، برخى از اهل لغت اين نام را نامعروف خوانده و برخى ديگر آن را بر زحل (كيوان) و ثريا (پروين) منطبق دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 4 - 3
3 - خداوند ، با سوگند به آسمان و ستارگان ، بر مراقبت از انسان و افكار و كردار او ، تأكيد ورزيده است .
و السماء و الطارق . .. إن كلّ نفس لمّا عليها حافظ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 1 - 7
7 - سوگند الهى به ستاره ثريا هنگامى كه غروب كند .
و النجم إذا هوى
«نجم» بر ستاره ثريا نيز اطلاق مى شود (قاموس المحيط). گفتنى است «ال» در «النجم» بنابراين اطلاق، براى عهد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 1 - 2
2 - سوگند خداوند به ستاره پديدار شده در شب ( زهره يا زحل يا ثريا و يا . . . )
و الطارق
«طارق»; يعنى، كسى كه شب هنگام وارد شود. برخى ريشه اصلى آن را «طَرْق» (كوبيدن در) دانسته و گفته اند: كسى كه شب وارد مى شود، چون به كوبيدن در نياز پيدا مى كند، «طارق» ناميده مى شود (نهايه ابن اثير). آيات بعد صراحت دارد كه مراد از آن ستاره است. صاحب «قاموس» آن را بر «ستاره صبح» (زهره) تطبيق داده است; گرچه به نقل «لسان العرب»، برخى از اهل لغت اين نام را نامعروف خوانده و برخى ديگر آن را بر زحل (كيوان) و ثريا (پروين) منطبق دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 15 - 3
3 - سوگند خداوند به سياره هاى زحل ، مشترى ، مرّيخ ، زهره و عطارد
فلاأُقسم بالخنّس
بسيارى از اهل لغت و تفسير، «خنّس» را عنوان ستارگان ياد شده مى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 1 - 2
2 - سوگند خداوند به ستاره پديدار شده در شب ( زهره يا زحل يا ثريا و يا . . . )
و الطارق
«طارق»; يعنى، كسى كه شب هنگام وارد شود. برخى ريشه اصلى آن را «طَرْق» (كوبيدن در) دانسته و گفته اند: كسى كه شب وارد مى شود، چون به كوبيدن در نياز پيدا مى كند، «طارق» ناميده مى شود (نهايه ابن اثير). آيات بعد صراحت دارد كه مراد از آن ستاره است. صاحب «قاموس» آن را بر «ستاره صبح» (زهره) تطبيق داده است; گرچه به نقل «لسان العرب»، برخى از اهل لغت اين نام را نامعروف خوانده و برخى ديگر آن را بر زحل (كيوان) و ثريا (پروين) منطبق دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 15 - 3
3 - سوگند خداوند به سياره هاى زحل ، مشترى ، مرّيخ ، زهره و عطارد
فلاأُقسم بالخنّس
بسيارى از اهل لغت و تفسير، «خنّس» را عنوان ستارگان ياد شده مى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 1 - 2
2 - سوگند خداوند به ستاره پديدار شده در شب ( زهره يا زحل يا ثريا و يا . . . )
و الطارق
«طارق»; يعنى، كسى كه شب هنگام وارد شود. برخى ريشه اصلى آن را «طَرْق» (كوبيدن در) دانسته و گفته اند: كسى كه شب وارد مى شود، چون به كوبيدن در نياز پيدا مى كند، «طارق» ناميده مى شود (نهايه ابن اثير). آيات بعد صراحت دارد كه مراد از آن ستاره است. صاحب «قاموس» آن را بر «ستاره صبح» (زهره) تطبيق داده است; گرچه به نقل «لسان العرب»، برخى از اهل لغت اين نام را نامعروف خوانده و برخى ديگر آن را بر زحل (كيوان) و ثريا (پروين) منطبق دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 1 - 2
2 - سوگند خداوند به ستاره پديدار شده در شب ( زهره يا زحل يا ثريا و يا . . . )
و الطارق
«طارق»; يعنى، كسى كه شب هنگام وارد شود. برخى ريشه اصلى آن را «طَرْق» (كوبيدن در) دانسته و گفته اند: كسى كه شب وارد مى شود، چون به كوبيدن در نياز پيدا مى كند، «طارق» ناميده مى شود (نهايه ابن اثير). آيات بعد صراحت دارد كه مراد از آن ستاره است. صاحب «قاموس» آن را بر «ستاره صبح» (زهره) تطبيق داده است; گرچه به نقل «لسان العرب»، برخى از اهل لغت اين نام را نامعروف خوانده و برخى ديگر آن را بر زحل (كيوان) و ثريا (پروين) منطبق دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 15 - 3
3 - سوگند خداوند به سياره هاى زحل ، مشترى ، مرّيخ ، زهره و عطارد
فلاأُقسم بالخنّس
بسيارى از اهل لغت و تفسير، «خنّس» را عنوان ستارگان ياد شده مى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 15 - 3
3 - سوگند خداوند به سياره هاى زحل ، مشترى ، مرّيخ ، زهره و عطارد
فلاأُقسم بالخنّس
بسيارى از اهل لغت و تفسير، «خنّس» را عنوان ستارگان ياد شده مى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 15 - 3
3 - سوگند خداوند به سياره هاى زحل ، مشترى ، مرّيخ ، زهره و عطارد
فلاأُقسم بالخنّس
بسيارى از اهل لغت و تفسير، «خنّس» را عنوان ستارگان ياد شده مى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 33 - 1
1 - سوگند خداوند به سحرگاهان
و الّيل إذ أدبر
«إدبار» (مصدر «أدبر») به معناى پشت كردن است و مقصود در اين آيه، پايان يافتن شب و آغازِ سحر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 19 - 5
5 - خداوند ، در تأكيد بر مأموريت جبرئيل در ابلاغ قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به ستارگان و شب و سپيده دم سوگند ياد كرده است .
فلاأُقسم بالخنّس . .. و الّيل ... و الصبح ... إنّه لقول رسول كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 17 - 1
1 - سوگند خداوند به شب و تمامى موجودات پراكنده اى كه تاريكى شب آنها را گرد هم جمع مى كند .
و الّيل و ما وسق
واژه «وَسْق» به معناى جمع كردن چيزهايى است كه متفرق باشند(مفردات). گويا مراد جمع شدن جاندارانى است كه با فرارسيدن تاريكى شب، از همه طرف به محل استراحت خود مى روند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 19 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر تعدد و تنوّع مراحل آينده انسان ، به شفق ، شب ، موجودات زمينى و ماه ، سوگند ياد كرده است .
فلا أُقسم بالشفق . .. لتركبنّ طبقًا عن طبق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 4 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به شب هنگام گذر كردن و پايان يافتن آن
و الّيل إذا يسر
حرف «ال» در «الّيل»، براى جنس است. برخى آن را براى عهد گرفته و مراد از «الّيل» را شب عيد قربان دانسته اند. در برداشت ياد شده، احتمال اول ترجيح داده شده است. «يسر»; يعنى، مى گذرد. اصل اين كلمه «يسرى» بوده و چون در آخر آيه قرار گرفته، براى تناسب با آخر آيات قبل و بعد، حرف آخر آن حذف شده است. اسناد حركت و گذر كردن به شب، مجاز و از باب تشبيه به اجسام است. (مصباح)
2 - سوگند خداوند ، به پاس هايى از شب كه شبروان در آن سير مى كنند .
و الّيل إذا يسر
مى توان گفت، «حركت شب» تعبيرى است مانند «شب خوابيده» كه مراد از آن، حركت ديگران در شب و خواب آنها در آن است. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 14 - 8
8 - خداوند ، براى تأكيد مراقبت خويش بر كردار بندگان ، به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، سوگند ياد كرده است .
و الفجر . .. إنّ ربّك لبالمرصاد
در برداشت ياد شده جمله «إنّ ربّك» مى تواند جواب سوگندهايى باشد كه در آغاز سوره آمده بود. بر اين اساس بيان سرنوشت عاد، ثمود و فرعون، جمله هايى معترضه و نوعى استدلال بر مقصود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 4 - 1،3
1 - سوگند خداوند به شب در لحظه اى كه تاريكى آن ، سطح زمين را بپوشاند .
و الّيل إذا يغشيها
طَبَق و[ سرپوش هايى]مانند آن كه بر چيزى نهاده مى شود، «غطاء» نام دارد; همان طور كه به پوشاك و [رواندازهايى]مانند آن كه روى چيزى قرار داده مى شود، «غشاء» مى گويند (مفردات راغب). بنابراين «يغشاها» - كه مرجع ضمير مفعولى آن در اين برداشت «أرض» گرفته شده - به اين معنا است كه تاريكى شب، سطح زمين را مى پوشاند.
3 - پيدايش شب و تاريك شدن زمين به وسيله آن ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند است .
و الّيل إذا يغشيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 9 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر رستگارى اهل تزكيه ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » ، « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « روح » و « ذات خويش » ، سوگند ياد كرده است .
و الشمس . .. قد أفلح من زكّيها
جمله «قد أفلح . ..» جواب قسم هايى است كه از آغاز سوره مطرح شده بود. برخى آن را جمله معترضه دانسته، جواب قسم را جمله «كذّبت ثمود...» و يا محذوف دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 4
4 - خداوند ، در تأكيد بر زيان كارى و تباهى گناه كاران ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « نفس انسان » و « ذات خويش » سوگند ياد كرده است .
و الشّمس . .. و قد خاب من دسّيها
تكرار «قد»، نشانگر آن است كه جمله «قد خاب. ..»، جوابى مستقل براى قسم هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 1 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به شب ، هنگام فراگير شدن آن
و الّيل إذا يغشى
2 - پديده شب و گسترش تاريكى آن بر موجودات ، داراى عظمتى درخور
و الّيل إذا يغشى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 4 - 2
2 - خداوند ، در تأكيد بر گوناگون بودن تلاش هاى انسان ها و شيوه ها و آثار آن ، به شب و روز و به ذات خويش ، سوگند ياد كرده است .
و الّيل . .. إنّ سعيكم لشتّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 10 - 8
8 - خداوند ، در تأكيد بر تفاوت فرجام انفاق گران با تقوا و بخيلان زراندوز ، به سيطره شب و جلوه روز و به ذات خويش ، سوگند ياد كرده است .
و الّيل . .. إنّ سعيكم لشتّى . فأمّا من أعطى ... لليسرى . و أمّا من بخل ... فسني
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به شب ، هنگام سيطره كامل تاريكى آن بر موجودات
و الّيل إذا سجى
«سجى الّيل»; يعنى، شب با تاريكى خود ساتر شد و پوشاند(مصباح). اصل اين كلمه، بر آرامش يافتن و انطباق كامل دلالت دارد. (مقاييس اللغة)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به شب هاى ده گانه
و ليال عشر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 5 - 1،2
1 - عاقلان با سوگند هاى خداوند به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، به صحت گفته او اطمينان يافته و آن را تصديق مى كنند .
هل فى ذلك قسم لذى حجر
2 - سوگند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، هر جفت و تاق و گذشت شب ، سوگندى شايسته و بجا در ديدگاه هر شخص عاقل
هل فى ذلك قسم لذى حجر
استفهام در «هل فى ذلك. ..»، تقريرى است و مراد تثبيت اين نكته است كه قسم هاى ياد شده، فرد عاقل را اقناع مى كند; به گونه اى كه او نيز در تأكيد كلام خود، چنين سوگندهايى به كار مى برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 6 - 8
8 - سوگند خداوند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، جفت ، تاق و گذشت شب ، براى تأكيد بر دارا بودن توان اجراى تهديدات خويش و نابود ساختن كافران
و الفجر . .. ألم تر كيف فعل ربّك بعاد
ممكن است مراد از سوگندها، تأكيد بر قدرت خداوند بر نابود ساختن مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد; در اين صورت جواب قسم محذوف خواهد بود. گفتنى است كه جواب قسم در احتمال ديگر، آيه چهاردهم اين سوره است كه مراقبت شديد خداوند را مطرح كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 14 - 8
8 - خداوند ، براى تأكيد مراقبت خويش بر كردار بندگان ، به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، سوگند ياد كرده است .
و الفجر . .. إنّ ربّك لبالمرصاد
در برداشت ياد شده جمله «إنّ ربّك» مى تواند جواب سوگندهايى باشد كه در آغاز سوره آمده بود. بر اين اساس بيان سرنوشت عاد، ثمود و فرعون، جمله هايى معترضه و نوعى استدلال بر مقصود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند ، به جفت و تاق
و الشفع و الوتر
حرف «ال» در «الشفع» و «الوتر»، براى جنس است. درباره مصداق شفع و وتر، نظرهاى گوناگونى ابراز شده است; برخى گفته اند: «شفع» روز هشتم ذى الحجه (يوم التروية) و «وتر» روز عرفه است و برخى آن دو را بر نماز شفع و وتر تطبيق داده اند. در نظرى ديگر، شفع روز قربان و وتر روز عرفه است. اين احتمال نيز وجود دارد كه «شفع»، به تمام مخلوقات نظر داشته و مراد از «وتر»، ذات بارى تعالى باشد; زيرا تنها او است كه مركب نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 5 - 1،2
1 - عاقلان با سوگند هاى خداوند به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، به صحت گفته او اطمينان يافته و آن را تصديق مى كنند .
هل فى ذلك قسم لذى حجر
2 - سوگند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، هر جفت و تاق و گذشت شب ، سوگندى شايسته و بجا در ديدگاه هر شخص عاقل
هل فى ذلك قسم لذى حجر
استفهام در «هل فى ذلك. ..»، تقريرى است و مراد تثبيت اين نكته است كه قسم هاى ياد شده، فرد عاقل را اقناع مى كند; به گونه اى كه او نيز در تأكيد كلام خود، چنين سوگندهايى به كار مى برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 6 - 8
8 - سوگند خداوند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، جفت ، تاق و گذشت شب ، براى تأكيد بر دارا بودن توان اجراى تهديدات خويش و نابود ساختن كافران
و الفجر . .. ألم تر كيف فعل ربّك بعاد
ممكن است مراد از سوگندها، تأكيد بر قدرت خداوند بر نابود ساختن مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد; در اين صورت جواب قسم محذوف خواهد بود. گفتنى است كه جواب قسم در احتمال ديگر، آيه چهاردهم اين سوره است كه مراقبت شديد خداوند را مطرح كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 14 - 8
8 - خداوند ، براى تأكيد مراقبت خويش بر كردار بندگان ، به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، سوگند ياد كرده است .
و الفجر . .. إنّ ربّك لبالمرصاد
در برداشت ياد شده جمله «إنّ ربّك» مى تواند جواب سوگندهايى باشد كه در آغاز سوره آمده بود. بر اين اساس بيان سرنوشت عاد، ثمود و فرعون، جمله هايى معترضه و نوعى استدلال بر مقصود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 16 - 1
1 - سوگند مؤكد خداوند ، به سرخى افق هنگام غروب خورشيد
فلا أُقسم بالشفق
مشهور بين اهل لغت، اين است كه «شفق» همان سرخى است كه بعد از غروب خورشيد، در طرف مغرب ديده مى شود (مصباح). در سخن و شعر عرب، به طور فراوان اتفاق مى افتد كه براى تأكيد قسم، فعل آن را با حرف «لا» مى آورند. برخى آن را زايد و دسته اى آن را، براى نفىِ پندار قبل مى دانند(كشاف).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 19 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر تعدد و تنوّع مراحل آينده انسان ، به شفق ، شب ، موجودات زمينى و ماه ، سوگند ياد كرده است .
فلا أُقسم بالشفق . .. لتركبنّ طبقًا عن طبق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 12 - 3
3 - سوگند خداوند به زمين و شكاف پذير بودن آن
و الأرض ذات الصدع
سوگند به موصوف، سوگند به وصف آن نيز مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 1 - 4
4 - سوگند خداوند به شهاب سنگ ها ، هنگامى كه سقوط مى كنند . *
و النجم إذا هوى
برخى از مفسران «نجم» را - به قرينه «إذا هوى» (آن گاه كه سقوط كند) - به معناى شهاب گرفته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 34 - 1
1 - سوگند خداوند به سپيده صبح
و الصبح إذا أسفر
عبارت «سفر الصبح» و يا «أسفر الصبح»، به معناى «أضاء» (روشن شد) و «أشرق» (درخشيد) است. (قاموس المحيط)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 18 - 1،2
1 - سوگند خداوند به بامداد ; زمانى كه سپيده صبح در آسمان گسترده مى شود .
و الصبح إذا تنفّس
«تنفّس روز» به معناى توسّع و گسترده شدن آن است. (مفردات راغب)
2 - سوگند خداوند به سپيده دم ; زمانى كه نفس تازه كند .
و الصبح إذا تنفّس
از معانى «تنفّس» وارد ساختن نفس به درون و خارج ساختن آن است (مصباح). نفس تازه كردن صبح، كنايه از رفع موانع نور خورشيد است; به گونه اى كه گويا روز از حبس شب رها شده و در هواى آزاد نفس مى كشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 19 - 5
5 - خداوند ، در تأكيد بر مأموريت جبرئيل در ابلاغ قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به ستارگان و شب و سپيده دم سوگند ياد كرده است .
فلاأُقسم بالخنّس . .. و الّيل ... و الصبح ... إنّه لقول رسول كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 1 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به چاشت گاه و به گسترش نور خورشيد در آن زمان
و الضحى
«ضحى» در معانى گسترش نور خورشيد و «پهناور شدن روز» (مفردات راغب) و «اندكى پس از بالا آمدن روز» (قاموس) به كار مى رود.
2 - وقت چاشت و زمان پرتو افشانى خورشيد ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و الضحى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 40 - 1
1 - سوگند خداوند ، بر درستى و الهى بودن قرآن
إنّه لقول رسول كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 40 - 2
2 - سوگند خداوند ، بر درست گويى و راست گويى پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله)
إنّه لقول رسول كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 168 - 18
18 - از امام باقر ( ع ) روايت شده كه فرمود : « ان من خطوات الشيطان الحلف بالطلاق و النذور فى المعاصى و كل يمين بغير اللّه ;
از گامهاى شيطان است قسم خوردن به طلاق همسر و نذر در گناهان و هر سوگندى كه به غير خداوند باشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 2 - 1،2،4
1 - سوگند خداوند ، به ماه هنگام طلوع آن پس از غروب خورشيد
و القمر إذا تليها
«إذا» در «إذا تليها»، سوگند به ماه را به حالت خاصى از آن اختصاص مى دهد. در اين موارد «إذا» را ظرف براى «كائنًا» به شمار مى آورند كه محذوف است و حال مقدره براى «القمر» به حساب مى آيد; اختصاص قسم به اين زمان خاصّ، نشان برجسته تر بودن ارزش آن است. اين زمان، شامل شب هايى مى شود كه پس از غروب خورشيد، ماه تابان در آسمان مشاهده مى شود.
2 - سوگند خداوند ، به كره ماه در شب هاى وسط هر ماه
و القمر إذا تليها
«تلوّ» (مصدر «تلى»)، به معناى از پى در آمدن است. در شب هاى چهاردهم و قبل و بعد آن، طلوع ماه در پى غروب خورشيد است. بنابراين مى توان گفت: مراد از «إذا تلاها»، فقط همان شب ها است.
4 - ماه و ظهورِ آن پس از غروب خورشيد ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و القمر إذا تليها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به تندباد ها و طوفان ها
فالعصفت عصفًا
«عاصفة» (مفرد «عاصفات») به معناى باد شديد و طوفان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 82 - 1
1 - سوگند ابليس به عزت پروردگار
قال فبعزّتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 44 - 6
6 - سوگند ساحران به عزت و قدرت فرعون
و قالوا بعزّة فرعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عصر - 103 - 1 - 4
4 - سوگند خداوند ، به عصر هر روز و نماز فريضه آن *
و العصر
چنانچه «عصر» به معناى «عشىّ» (بعد از ظهر تا غروب) باشد، سوگند به آن يا ناظر به همان زمان خواهد بود و يا به قرينه ظرف و مظروف، مراد نماز عصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 9
9 - « عن علىّ ( ع ) قال : . . . و الشاهد يوم الجمعة و المشهود يوم النحر ;
از امام على(ع) روايت شده كه فرمود: شاهد روز جمعه و مشهود روز قربانى (دهم ذى الحجه) است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 4 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به اسبان جنگى كه با حركت سريع خود ، در هجوم غافلگيرانه بر دشمنان دين ، غبار شديدى به فضا پراكنده ساختند .
فأثرن به نقعًا
فعل «أثرن»، عطف بر «مغيرات» و بيانگر آثار «اغارة» است; بنابراين قسم در آيه قبل به اين وصف نيز مربوط است. ضمير «به» به «عَدْو» (دويدن) - كه از «عاديات» انتزاع شده است - برمى گردد. «اثارة» (مصدر «أثرن») به معناى منتشر ساختن است. «نقع»; يعنى، غبار منتشر و نكره بودن آن، بر شدّت غبار دلالت دارد.
2 - حركت مَركب رزمندگان در راه جهاد ، حتى غبار برخاسته از آن ، ارزشمند و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند است .
فأثرن به نقعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 4 - 2
2 - سوگند خداوند ، به هنگامى كه شب ، خورشيد را مى پوشاند .
و الّيل إذا يغشيها
در برداشت ياد شده، مرجع ضمير مفعولى در «يغشاها»، «الشمس» دانسته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 72 - 5
5- سوگند به جان افراد عزيز و ارزشمند براى اثبات حق و حقيقت ، امرى مشروع و جايز
لعمرك إنهم . .. يعمهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 1 - 1
1 - سوگند خداوند به سپيده دم
و الفجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 5 - 1،2
1 - عاقلان با سوگند هاى خداوند به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، به صحت گفته او اطمينان يافته و آن را تصديق مى كنند .
هل فى ذلك قسم لذى حجر
2 - سوگند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، هر جفت و تاق و گذشت شب ، سوگندى شايسته و بجا در ديدگاه هر شخص عاقل
هل فى ذلك قسم لذى حجر
استفهام در «هل فى ذلك. ..»، تقريرى است و مراد تثبيت اين نكته است كه قسم هاى ياد شده، فرد عاقل را اقناع مى كند; به گونه اى كه او نيز در تأكيد كلام خود، چنين سوگندهايى به كار مى برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 6 - 8
8 - سوگند خداوند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، جفت ، تاق و گذشت شب ، براى تأكيد بر دارا بودن توان اجراى تهديدات خويش و نابود ساختن كافران
و الفجر . .. ألم تر كيف فعل ربّك بعاد
ممكن است مراد از سوگندها، تأكيد بر قدرت خداوند بر نابود ساختن مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد; در اين صورت جواب قسم محذوف خواهد بود. گفتنى است كه جواب قسم در احتمال ديگر، آيه چهاردهم اين سوره است كه مراقبت شديد خداوند را مطرح كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 14 - 8
8 - خداوند ، براى تأكيد مراقبت خويش بر كردار بندگان ، به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، سوگند ياد كرده است .
و الفجر . .. إنّ ربّك لبالمرصاد
در برداشت ياد شده جمله «إنّ ربّك» مى تواند جواب سوگندهايى باشد كه در آغاز سوره آمده بود. بر اين اساس بيان سرنوشت عاد، ثمود و فرعون، جمله هايى معترضه و نوعى استدلال بر مقصود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 3 - 6
6 - سوگند خداوند به انسان توليدمثل كننده و فرزندانش
و والد و ما ولد
واژه «والد» ممكن است به شخص خاصى نظر نداشته باشد; بلكه اسم جنس بوده و بر هر انسان مذكر و يا حتى مؤنثى كه در توليد مثل نقش داشته باشند، اطلاق گردد (ر. ك: لسان العرب). در اين صورت شگفتى تكثير نسل و نقش اعجاب برانگيز پدر و مادر در آن و نيز عظمت فرزند به وجود آمده از آنها، راز سوگند خداوند به آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 3 - 1،3
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگان تلاوت گر وحىِ الهى و قرآن كريم بر انسان ها و پيامبران
فالتّليت ذكرًا
مراد از «ذكر» وحى الهى و يا خصوص قرآن كريم است. طبق اين ديدگاه مقصود از تلاوت، تلاوت بر پيامبران و يا بر انسان هايى است كه خداوند به آنان با زبان وحى سخن گفته است و فرشتگان واسطه ابلاغ اين وحى بوده اند.
3 - سوگند خداوند به مجاهدان تلاوت گر آيات الهى و قرآن كريم
فالتّليت ذكرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 44 - 6
6 - سوگند ساحران به عزت و قدرت فرعون
و قالوا بعزّة فرعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند به قرآن
و القرءان
«واو» در «والقرآن» براى قسم است; يعنى، «أقسم بالقرآن الحكيم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 1 - 1،3
1 - سوگند خداوند به قرآن
و القرءان
«واو» در «و القرآن» براى قسم است; يعنى، «اُقسم بالقرآن. ..».
3 - سوگند خداوند به قرآن ، مبنى بر حقانيت و درستى رسالت پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله)
و القرءان
برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه جواب قسم (و القرءان) - به قرينه آيات مشابه مانند «و القرآن الحكيم * إنّك لمن المرسلين» در سوره «يس» و. .. - مربوط به رسالت پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) است و تقدير آن چنين مى باشد: «و القرءان ذى الذكر إنّك لمن المرسلين يا إنّك صادق».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 2 - 4
4 - سوگند خداوند به قرآن
و الكتب المبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 1 - 1
1- سوگند خداوند ، به قرآن مجيد
ق و القرءان المجيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 1 - 5
5 - سوگند خداوند به قرآن ، به هنگام نزول آيات آن *
و النجم إذا هوى
برداشت ياد شده، بدان احتمال است كه مراد از «نجم» - چنان كه برخى از مفسران گفته اند - قرآن باشد; زيرا آيات قرآن «نجوماً» (جداجدا و به تدريج) نازل شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 1 - 1
1 - سوگند خداوند ، به قلم و ابزار نوشتن
و القلم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 1 - 1
1 - سوگند أكيد خداوند ، به روز قيامت
لاأُقسم بيوم القيمة
مفسّران درباره «لا» در «لااُقسم» و امثال آن، توجيهات چندى ذكر كرده اند; از جمله اين كه «لا» زايد و براى تأكيد «اُقسم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 2 - 3
3 - سوگند خداوند ، به روز قيامت
و اليوم الموعود
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 8،10
8 - « عن محمّد بن هاشم عمن روى عن أبى جعفر ( ع ) قال : سأله الأبرش الكلبى عن قول اللّه عزّوجلّ « و شاهد و مشهود » فقال أبوجعفر ( ع ) : ما قيل لك ؟ فقال : قالوا : الشاهد يوم الجمعة و المشهود يوم عرفة ، فقال أبوجعفر ( ع ) : ليس كما قيل ، الشاهد يوم عرفة و المشهود يوم القيامة أما تقرأ القرآن ؟ قال اللّه عزّوجلّ : « ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود ;
محمد بن هاشم از كسى كه از امام باقر(ع) روايت كرده، نقل مى كند: ابرش كلبى از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ «و شاهد و مشهود» سؤال كرد، حضرت فرمود: [در اين باره] براى تو چه گفته شده؟ عرض كرد: گفته اند: «شاهد» روز جمعه و «مشهود» روز عرفه است. حضرت فرمود: اين چنين كه براى تو گفته شده است نيست; بلكه «شاهد» روز عرفه و مشهود روز قيامت است. مگر قرآن نخوانده اى كه خداى عزّوجلّ فرموده است: ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود».
10 - « روى عن الحسن بن على ( ع ) و هو يُحِدِّثُ عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فقيل له أخبرنى عن « شاهد و مشهود » فقال : أمّا الشاهد فمحمّد و أما المشهود فيوم القيامة . أما سمعته سبحانه يقول : « يا أيّها النبى إنّا أرسلناك شاهدًا و مبشّرًا و نذيرًا » و قال : « ذلك يوم مجموع له الناس ذلك يوم مشهود ;
از امام حسن(ع) روايت شده كه از رسول خدا نقل حديث مى كرد، به او عرض شد: مرا از [تفسير] شاهد و مشهود خبر ده، حضرت فرمود: امّا شاهد محمّد(صلی الله علیه و آله) است و امّا مشهود روز قيامت است. آيا كلام خداى سبحان را نشنيده اى كه مى فرمايد: «يا أيّها النبى إنّا أرسلناك شاهداً و مبشّراً و نذيراً» و فرموده: ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به كتاب نگاشته شده ( تورات )
و كتب مسطور
مراد از «طور» در آيه قبل مى تواند كوه طور باشد. اين نكته قرينه است بر اين كه مراد از «كتاب مسطور»، تورات مى باشد كه به صورت الواح نوشته شده بر موسى در طور سينا نازل شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 1 - 3
3 - سوگند خداوند ، به كتاب ها و نوشته ها
و ما يسطرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 1 - 2
2 - سوگند خداوند ، به قلم زدن و نويسندگى
و ما يسطرون
«ما» در «ما يسطرون» يا مصدريه (يعنى «و سطرهم») و يا موصوله (يعنى «الذى يسطرونه») است. برداشت ياد شده مبتنى بر احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند ، به كشتى هاى روان بر آب هاى دريا به آسانى و نرمى
فالجريت يسرًا
«يسر» نقطه مقابل «عسر» و به معناى سهولت و آسانى است. مراد از «جاريات» كشتى هايى است كه در دريا، به آرامى و نرمى حركت مى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 4 - 1
1 - سوگند خداوند ، به كعبه
و البيت المعمور
«واو» در «و البيت. ..» براى قسم و مقصود از «بيت معمور» (خانه آباد) كعبه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 1 - 3،5
3 - سوگند خداوند ، به سرزمين انجير و زيتون *
و التين و الزيتون
از احتمالاتى كه درباره مفاد آيه گفته شده، اين است كه مراد از «انجير» و «زيتون» - به قرينه دو آيه بعد - دو منطقه است كه يكى مانند «كوفه» سرزمين انجيرخيز و ديگرى مانند «بيت المقدس» سرزمين زيتون بوده است. در اين صورت سوگندهاى چهارگانه اين سوره، سرزمين هاى نزول وحى را دربرگرفته است; زيرا «نوح»(ع) در كوفه، ابراهيم و عيسى(ع) در بيت المقدس، موسى(ع) در طور سينا و پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در مكه به نشر آيين خويش پرداختند.
5 - « عن أبى الحسن الاوّل قال : قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : إنّ اللّه تبارك و تعالى . . . اختار من البلدان أربعة فقال عزّوجلّ : « و التين و الزيتون . و طور سينين . و هذا البلد الأمين » فالتين المدينة ، و الزيتون بيت المقدّس ، و طور سينين الكوفة و هذا البلد الأمين مكّة ;
از امام موسى بن جعفر(ع) روايت شده است كه فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند تبارك و تعالى . .. از بين شهرها، چهار شهر را انتخاب كرد. او - كه عزيز و جليل است - فرمود: « والتين و الزيتون . و طور سينين . و هذا البلد الأمين». پس «تين» مدينه و «زيتون» بيت المقدس و «طور سينين» كوفه و «هذا البلد الأمين» مكه است.»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 1 - 1
1 - سوگندِ خداوند ، به كوه طور
و الطّور
«طور» در لغت به مطلق كوه گفته مى شود و در آيه شريفه ممكن است همين معنا مراد باشد. و نيز مى تواند خصوص طور واقع در شبه جزيره سينا اراده شده باشد. برداشت بالا بر پايه احتمال دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 2 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به كوه طور در سرزمين سينا
و طور سينين
«سينين»، در اصل نام نوعى درخت است كه به آن «سَيْناء» نيز گفته مى شود (صحاح). رويش فراوان آن درخت، در منطقه اى كه بين مصر و فلسطين است، سبب شده كه به آن منطقه، «سَيْناء» يا «سينين» گفته شود و كوه طور - كه در آن سرزمين است - به «طور سينين» يا «طور سَيْناء» مشهور گردد.
2 - « طور » ، كوهى با عظمت و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند
و طور سينين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 1 - 5
5 - سوگند خداوند ، به كوه ها
و الطّور
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه مراد از «طور» مطلق كوه باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 6 - 5
5 - سوگند خداوند ، به گستراننده زمين
و ما طحيها
چنانچه «ما» در «و ماطحاها» موصول باشد، مراد از آن خداوند خواهد بود. «طحو» (مصدر «طحاها») مانند «دحو» است; يعنى، گستراندن هر چيز. (مفردات)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 6 - 3
3 - سوگند خداوند ، به گستراندن زمين
و ما طحيها
«ما» در «ماطحاها» مصدرى بوده و مفاد آيه شريفه، سوگند به گسترش دادن زمين است. برخى «ما» را موصول و كنايه از گستراننده زمين (خداوند) دانسته اند; ولى مصدرى بودن آن، با سياق آيات - كه سوگند به مخلوقات است - سازگارتر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 4
4 - سوگند خداوند ، به گواهان اعمال انسان ها در قيامت
و شاهد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 6
6 - سوگند خداوند ، به مضمون گواهى شاهدان در قيامت
و مشهود
چنانچه شهادت به معناى گواهى دادن باشد; نه مشاهده و نظارت، كلمه «مشهود» نياز به متعلق محذوفى خواهد داشت كه مى توان گفت: مراد «مشهود به» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 72 - 3
3- سوگند خداوند به جان لوط ( ع ) بر اينكه قوم او مردمى سرمست و متحيرند .
لعمرك إنهم لفى سكرتهم يعمهون
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه جمله «لعمرك . ..» ادامه سخنان ملائكه خطاب به حضرت لوط(ع) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 32 - 2
2 - سوگند خداوند به ماه
و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 18 - 1
1 - سوگند خداوند به ماه ، هنگام روشنايى كامل آن
و القمر إذا اتّسق
«اتساق قمر»، به معناى تكميل شدن و به نقطه اعتدال رسيدن آن است. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 19 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر تعدد و تنوّع مراحل آينده انسان ، به شفق ، شب ، موجودات زمينى و ماه ، سوگند ياد كرده است .
فلا أُقسم بالشفق . .. لتركبنّ طبقًا عن طبق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 2 - 4
4 - ماه و ظهورِ آن پس از غروب خورشيد ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و القمر إذا تليها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 4
4 - خداوند ، در تأكيد بر زيان كارى و تباهى گناه كاران ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « نفس انسان » و « ذات خويش » سوگند ياد كرده است .
و الشّمس . .. و قد خاب من دسّيها
تكرار «قد»، نشانگر آن است كه جمله «قد خاب. ..»، جوابى مستقل براى قسم هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 9 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر رستگارى اهل تزكيه ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » ، « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « روح » و « ذات خويش » ، سوگند ياد كرده است .
و الشمس . .. قد أفلح من زكّيها
جمله «قد أفلح . ..» جواب قسم هايى است كه از آغاز سوره مطرح شده بود. برخى آن را جمله معترضه دانسته، جواب قسم را جمله «كذّبت ثمود...» و يا محذوف دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 1 - 4
4 - سوگند خداوند ، به مجاهدان صف بسته و سخت كوش
و الصفّ-ت صفًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 2 - 4
4 - سوگند خداوند ، به مجاهدان بازدارنده دشمنان و فريادزننده بر سر آنان
فالزّجرت زجرًا
«زجر» به معناى «منع» و «بازداشتن» است. واژه «زجرة» (مفرد «زاجرات») نيز معادل «صيحة» و به معناى فرياد مى باشد كه در برداشت ياد شده هر دو استعمال ملاحظه شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 3 - 3
3 - سوگند خداوند به مجاهدان تلاوت گر آيات الهى و قرآن كريم
فالتّليت ذكرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 72 - 5
5- سوگند به جان افراد عزيز و ارزشمند براى اثبات حق و حقيقت ، امرى مشروع و جايز
لعمرك إنهم . .. يعمهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 72 - 1
1- سوگند مؤكد خداوند به جان پيامبر (صلی الله علیه و آله) مبنى بر اينكه قوم لوط مردمانى سرمست و متحير و به دور از هرگونه بصيرت و روشن بينى بودند .
لعمرك إنهم لفى سكرتهم يعمهون
برداشت فوق بنابراين مبناست كه مخاطب جمله «لعمرك» - به قرينه آيات 49 و51 پيش از شروع داستان ابراهيم(ع) و لوط(ع) (نبّىء عبادى . .. و نبّئهم ...) - پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 10
10 - « روى عن الحسن بن على ( ع ) و هو يُحِدِّثُ عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فقيل له أخبرنى عن « شاهد و مشهود » فقال : أمّا الشاهد فمحمّد و أما المشهود فيوم القيامة . أما سمعته سبحانه يقول : « يا أيّها النبى إنّا أرسلناك شاهدًا و مبشّرًا و نذيرًا » و قال : « ذلك يوم مجموع له الناس ذلك يوم مشهود ;
از امام حسن(ع) روايت شده كه از رسول خدا نقل حديث مى كرد، به او عرض شد: مرا از [تفسير] شاهد و مشهود خبر ده، حضرت فرمود: امّا شاهد محمّد(صلی الله علیه و آله) است و امّا مشهود روز قيامت است. آيا كلام خداى سبحان را نشنيده اى كه مى فرمايد: «يا أيّها النبى إنّا أرسلناك شاهداً و مبشّراً و نذيراً» و فرموده: ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 1 - 5
5 - « عن أبى الحسن الاوّل قال : قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : إنّ اللّه تبارك و تعالى . . . اختار من البلدان أربعة فقال عزّوجلّ : « و التين و الزيتون . و طور سينين . و هذا البلد الأمين » فالتين المدينة ، و الزيتون بيت المقدّس ، و طور سينين الكوفة و هذا البلد الأمين مكّة ;
از امام موسى بن جعفر(ع) روايت شده است كه فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند تبارك و تعالى . .. از بين شهرها، چهار شهر را انتخاب كرد. او - كه عزيز و جليل است - فرمود: « والتين و الزيتون . و طور سينين . و هذا البلد الأمين». پس «تين» مدينه و «زيتون» بيت المقدس و «طور سينين» كوفه و «هذا البلد الأمين» مكه است.»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند ، به آفرينش جنس نر و ماده در مخلوقات
و ما خلق الذكر و الأُنثى
حرف «ما» مصدريه بوده و مفاد آيه شريفه، سوگند به خلقت «مذكر» و «مؤنث» است. اين احتمال نيز وجود دارد كه «ما» موصول باشد; ولى مصدريه بودن آن - كه در نتيجه سوگند به مخلوقات خواهد بود; نه خالق - با سوگند به «ليل» و «نهار» تناسب بيشترى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 75 - 1
1 - سوگند مؤكد خداوند به محل افول و غروب ستارگان
فلاأُقسم بموقع النجوم
«موقع» (مفرد «مواقع») مى تواند اسم مكان و به دو معنا آمده است: محل استقرار و محل سقوط، برداشت بالا بر پايه معناى دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 53 - 3
3 - استفاده از سوگند به خدا و مقدسات دينى ، براى پوشش چهره كريه و مزورانه خويش و فرار از فريضه جهاد ، از اوصاف منافقان است .
و أقسموا باللّه جهد أيمنهم لئن أمرتهم ليخرجنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 75 - 3،5
3 - سوگند الهى ، به نظام ستارگان آسمان
فلاأُقسم بموقع النجوم
برداشت ياد شده بر اين اساس است كه «مواقع» به معناى مكان هاى استقرار ستارگان باشد.
5 - « عن بعض أصحابنا : قال : سألته عن قول اللّه عزّوجلّ : « فلااُقسم بمواقع النجوم » قال : أعظم إثم من يحلف بها ;
برخى از اصحاب از [امام] درباره سخن خداوند عزّوجلّ «فلااُقسم بمواقع النجوم» سؤال كردند، حضرت فرمود: بزرگ است گناه كسانى كه به آن (مواقع نجوم) قسم مى خورند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 76 - 1،3
1 - سوگند به نظام ستارگان ، سوگندى بزرگ و قابل توجه
فلاأُقسم بموقع النجوم . و إنّه لقسم لو تعلمون عظيم
3 - درك عظمت سوگند به نظام ستارگان ، در گرو داشتن علم نجوم ( كيهان شناسى )
و إنّه لقسم لو تعلمون عظيم
برداشت ياد شده بر اين اساس است كه متعلق «لو تعلمون» حذف شده و تقدير آن چنين است: «لو تعلمون احوال مواقع النجوم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 1 - 1
1 - سوگند مؤكّد خداوند به شهر مكه
لا أُقسم بهذا البلد
حرف «لا» در «لا أُقسم»، زايد و تأكيدى بر سوگند است. برخى گفته اند: «لا أُقسم» با همين تركيب، كلمه قسم است و در سوگند مؤكّد، به كار مى رود، و برخى ديگر آن را براى نفى قسم دانسته و گفته اند: مراد اين است كه مدّعا بقدرى واضح است كه سوگند نمى خواهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 4 - 3
3 - خداوند ، با سوگند به شهر مكه و حضرت ابراهيم و اسماعيل ( ع ) ، برآميخته بودن زندگانى انسان با رنج و سختى ، تأكيد كرده است .
لا أُقسم . .. لقد خلقنا الإنسن فى كبد
اين آيه، جواب قسم هايى است كه در آيات پيشين آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 1 - 5
5 - « عن أبى الحسن الاوّل قال : قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : إنّ اللّه تبارك و تعالى . . . اختار من البلدان أربعة فقال عزّوجلّ : « و التين و الزيتون . و طور سينين . و هذا البلد الأمين » فالتين المدينة ، و الزيتون بيت المقدّس ، و طور سينين الكوفة و هذا البلد الأمين مكّة ;
از امام موسى بن جعفر(ع) روايت شده است كه فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند تبارك و تعالى . .. از بين شهرها، چهار شهر را انتخاب كرد. او - كه عزيز و جليل است - فرمود: « والتين و الزيتون . و طور سينين . و هذا البلد الأمين». پس «تين» مدينه و «زيتون» بيت المقدس و «طور سينين» كوفه و «هذا البلد الأمين» مكه است.»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 3 - 1،2،4
1 - سوگند خداوند ، به شهر مكه
و هذا البلد الأمين
2 - « مكه » ، شهرى با عظمت و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند
و هذا البلد الأمين
عظمت مكه، از سوگند خداوند به آن و از اشاره با كلمه «هذا» دانسته مى شود; زيرا آوردن اشاره - به جاى ذكر نام - يا براى تحقير است و يا تعظيم. سياق آيه شريفه، حاكى از تعظيم است.
4 - امنيت مكه ، مايه عظمت و شايستگى آن براى سوگند خداوند است .
و هذا البلد الأمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 1 - 1
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگان صف در صف و منظم
و الصفّ-ت صفًّا
«واو» در «و الصافات. ..» براى قسم است و در اين كه مقصود و مصداق اين آيه و دو آيه بعد چيست; ميان مفسران چند ديدگاه وجود دارد، از جمله: 1- فرشتگان، 2- مجاهدان راه خدا. برداشت ياد شده مبتنى بر ديدگاه نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگانِ نهى كننده و سخت بازدارنده
فالزّجرت زجرًا
«زجر» به معناى منع و بازداشتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 4 - 1
1 - سوگند الهى ، به فرشتگان تقسيم كننده امور
فالمقسّمت أمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 2 - 2
2 - سوگند خداوند به فرشتگان پر نشاط و شاداب
و النشطت نشطًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 3 - 2
2 - سوگند خداوند ، به فرشتگانى كه در اجراى وظايف خويش شتابان اند .
و السبحت سبحًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 4 - 4
4 - سوگند خداوند ، به فرشتگان پيشتاز
فالسبقت سبقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 5 - 5
5 - سوگند خداوند به فرشتگان مدير و مدبّر
فالمدبّرت أمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 9 - 3
3 - خداوند در تأكيد بر وجود ترس و نگرانى در قيامت ، به فرشتگان سوگند ياد كرده است كه سريع و بانشاط براى تدبير امور و قبض ارواح از يكديگر سبقت مى گيرند .
و النازعات . .. قلوب يومئذ واجفة . أبصرها خشعة
اين آيه و آيه قبل، جواب قسم هايى است كه در نخستين آيات سوره آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 1 - 3
3 - سوگند خداوند به فرشتگان قبض كننده ارواح
و النزعت غرقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگان تلاوت گر وحىِ الهى و قرآن كريم بر انسان ها و پيامبران
فالتّليت ذكرًا
مراد از «ذكر» وحى الهى و يا خصوص قرآن كريم است. طبق اين ديدگاه مقصود از تلاوت، تلاوت بر پيامبران و يا بر انسان هايى است كه خداوند به آنان با زبان وحى سخن گفته است و فرشتگان واسطه ابلاغ اين وحى بوده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 1 - 1
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگان وحى
و المرسلت عرفًا
درباره سوگندهاى پنجگانه در آغاز اين سوره، سه تفسير عمده وجود دارد: 1- تمام اين سوگندهاى پنجگانه، اشاره به «بادها و طوفان ها» است; 2- همه سوگندها، اشاره به «فرشتگان وحى» است; 3- سوگند اول و دوم ناظر به مسأله «بادها و طوفان ها» و سوگند سوم، چهارم و پنجم ناظر به القا و نشر وحى و آيات حق بهوسيله فرشتگان است. شاهد و دليل بر تفسير سوم، جداسازى اين دو دسته از سوگندها در آيات به وسيله «واو» است; در حالى كه بقيه به وسيله «فاء» به هم عطف شده اند كه نشانه ارتباط و پيوند آنها است. گفتنى است تفسير دوم و سوم، با سياق آيات سازگارتر است; از اين رو، مبناى برداشت ها قرار گرفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 2 - 3
3 - سوگند خداوند ، به فرشتگان وحى
فالعصفت عصفًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگان وحى
و النشرت نشرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 4 - 1
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگان وحى
فالفرقت فرقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 5 - 1
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگان وحى
فالملقيت ذكرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 1 - 4
4 - « عن محمّد بن مسلم قال : قلت لأبى جعفر ( ع ) قول اللّه عزّوجلّ « و الّيل إذا يغشى . . . » و ما أشبه ذلك فقال : إنّ للّه عزّوجلّ ان يُقْسِمَ من خلقه بما شاء و ليس لخلقه أن يُقْسِمُوا إلاّ به ;
از محمدبن مسلم روايت شده كه گفت: به امام باقر(ع) عرض كردم: قول خداى عزّوجلّ «و الّيل إذا يغشى. ..» [كه در آن به «شب» سوگند ياد شده]و مشابه اين [سوگندها چه حكمى دارد؟]فرمود: براى خداى عزّوجلّ است كه به مخلوقات خود، به هر چه كه خواست سوگند ياد كند; ولى مخلوقاتش نمى توانند سوگند ياد كنند، مگر به او».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 17 - 1،2
1 - سوگند خداوند به شب و تمامى موجودات پراكنده اى كه تاريكى شب آنها را گرد هم جمع مى كند .
و الّيل و ما وسق
واژه «وَسْق» به معناى جمع كردن چيزهايى است كه متفرق باشند(مفردات). گويا مراد جمع شدن جاندارانى است كه با فرارسيدن تاريكى شب، از همه طرف به محل استراحت خود مى روند.
2 - سوگند خداوند ، به هر چه تاريكى شب آن را فراگيرد . *
و ما وسق
«ما» در «ما وسق»، موصول است و ضميرى كه به آن برمى گردد، در كلام نيامده است. مصداق «ما وسق»، ممكن است تمام موجودات جاندار و بى جان باشد كه تاريكى شب، آنها را زير پرده سياه خود جمع مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 19 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر تعدد و تنوّع مراحل آينده انسان ، به شفق ، شب ، موجودات زمينى و ماه ، سوگند ياد كرده است .
فلا أُقسم بالشفق . .. لتركبنّ طبقًا عن طبق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 3 - 7
7 - « [ فى المجمع ] فى قوله « و والد و ما ولد » . . . قيل آدم و ما ولد من الأنبياء و الأوصياء و اتباعهم عن أبى عبداللّه ( ع ) ;
[در مجمع البيان] درباره قول خدا «و والد و ما ولد» آمده است: گفته شده كه مقصود آدم و فرزندانش از پيامبران و اوصيا و پيروانشان مى باشد و اين معنا از امام صادق(ع) روايت شده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 7
7 - سوگند خداوند به مؤمنانى كه در ملأ عام شكنجه شده و در برابر چشمان دشمن ، سوزانده مى شوند .
و مشهود
داستان اصحاب «اخدود» - كه پس از اين آيه مطرح شده است - به ويژه آيه «و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود» قرينه بر احتمالى است كه درباره مصداق «مشهود» گفته شده است. در اين نظر تقدير آن «مشهود عليهم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 7
7 - سوگند خداوند به مؤمنانى كه در ملأ عام شكنجه شده و در برابر چشمان دشمن ، سوزانده مى شوند .
و مشهود
داستان اصحاب «اخدود» - كه پس از اين آيه مطرح شده است - به ويژه آيه «و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود» قرينه بر احتمالى است كه درباره مصداق «مشهود» گفته شده است. در اين نظر تقدير آن «مشهود عليهم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند ، به آفرينش جنس نر و ماده در مخلوقات
و ما خلق الذكر و الأُنثى
حرف «ما» مصدريه بوده و مفاد آيه شريفه، سوگند به خلقت «مذكر» و «مؤنث» است. اين احتمال نيز وجود دارد كه «ما» موصول باشد; ولى مصدريه بودن آن - كه در نتيجه سوگند به مخلوقات خواهد بود; نه خالق - با سوگند به «ليل» و «نهار» تناسب بيشترى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به ناظران و امور مشهود در قيامت
و شاهد و مشهود
شهادة; يعنى، حاضر بودن همراه با مشاهده بصرى يا بصيرتى و گاه به حضور بدون آن نيز گفته مى شود (مفردات راغب). لفظ «شاهد و مشهود» - به قرينه سوگند بر آنها- نكره هايى اند كه از آنها عموم اراده شده است تا سوگند به آن بيهوده نباشد و بعيد نيست كه عظمت آن دو نيز استفاده شود. در اين صورت مراد عظمت شهادت مربوط به آنها است تا بر احتمالات گوناگونى كه درباره مصداق آن دو گفته شده است، قابل تطبيق باشد.
2 - ناظران صحنه قيامت و حوادث آن روز ، داراى عظمتى در خور سوگند خداوند
و شاهد و مشهود
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 2 - 5
5 - سوگند خداوند ، به نامه اعمال آدميان
و كتب مسطور
برخى از مفسران مراد از «كتاب مسطور» را نامه اعمال دانسته اند. برداشت بالا بر پايه اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 1 - 1
1 - سوگند خداوند ، به اسبانى كه در راه جهاد تاخته و نفس نفس زده اند .
و العديت ضبحًا
«عاديات»، از ريشه «عَدْو» (دويدن) است و به قرينه آيات بعد - كه از جرقه هاى سُم و برپا كردن غبار سخن گفته است - مراد، اسبان دونده است. «ضبح»; يعنى، صداى نفس هاى اسب كه به «ضُباح» (صداى روباه) تشبيه شده است (مفردات). جمله «فأثرن...» در آيات بعد - كه خبر از گذشته مى دهد - بيانگر آن است كه مراد، اسبانى است كه در نبردى خاص حضور داشتند. در شأن نزول آيه شريفه آمده است كه آن نبرد، غزوه «ذات السلاسل» بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 2 - 1
1 - سوگند أكيد خداوند ، به نفس ملامت گر
و لاأُقسم بالنفس اللوّامة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عصر - 103 - 1 - 4
4 - سوگند خداوند ، به عصر هر روز و نماز فريضه آن *
و العصر
چنانچه «عصر» به معناى «عشىّ» (بعد از ظهر تا غروب) باشد، سوگند به آن يا ناظر به همان زمان خواهد بود و يا به قرينه ظرف و مظروف، مراد نماز عصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 1 - 2
2 - سوگند خداوند ، به نور گسترده خورشيد به هنگام چاشت
و ضحيها
«ضحى» در معانى گسترش نور خورشيد و «پهناور شدن روز» (مفردات راغب) و اندكى پس از بالا آمدن روز (قاموس) به كار مى رود. اضافه شدن «ضحى» به ضميرى كه به خورشيد برمى گردد، بيانگر آن است كه مراد از آن، گسترش نور خورشيد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 9 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر رستگارى اهل تزكيه ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » ، « روز و شب » ، « آسمان و زمين »
، « روح » و « ذات خويش » ، سوگند ياد كرده است .
و الشمس . .. قد أفلح من زكّيها
جمله «قد أفلح . ..» جواب قسم هايى است كه از آغاز سوره مطرح شده بود. برخى آن را جمله معترضه دانسته، جواب قسم را جمله «كذّبت ثمود...» و يا محذوف دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 4
4 - خداوند ، در تأكيد بر زيان كارى و تباهى گناه كاران ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « نفس انسان » و « ذات خويش » سوگند ياد كرده است .
و الشّمس . .. و قد خاب من دسّيها
تكرار «قد»، نشانگر آن است كه جمله «قد خاب. ..»، جوابى مستقل براى قسم هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 1 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به چاشت گاه و به گسترش نور خورشيد در آن زمان
و الضحى
«ضحى» در معانى گسترش نور خورشيد و «پهناور شدن روز» (مفردات راغب) و «اندكى پس از بالا آمدن روز» (قاموس) به كار مى رود.
2 - وقت چاشت و زمان پرتو افشانى خورشيد ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و الضحى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند ، به جفت و تاق
و الشفع و الوتر
حرف «ال» در «الشفع» و «الوتر»، براى جنس است. درباره مصداق شفع و وتر، نظرهاى گوناگونى ابراز شده است; برخى گفته اند: «شفع» روز هشتم ذى الحجه (يوم التروية) و «وتر» روز عرفه است و برخى آن دو را بر نماز شفع و وتر تطبيق داده اند. در نظرى ديگر، شفع روز قربان و وتر روز عرفه است. اين احتمال نيز وجود دارد كه «شفع»، به تمام مخلوقات نظر داشته و مراد از «وتر»، ذات بارى تعالى باشد; زيرا تنها او است كه مركب نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 5 - 1،2
1 - عاقلان با سوگند هاى خداوند به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، به صحت گفته او اطمينان يافته و آن را تصديق مى كنند .
هل فى ذلك قسم لذى حجر
2 - سوگند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، هر جفت و تاق و گذشت شب ، سوگندى شايسته و بجا در ديدگاه هر شخص عاقل
هل فى ذلك قسم لذى حجر
استفهام در «هل فى ذلك. ..»، تقريرى است و مراد تثبيت اين نكته است كه قسم هاى ياد شده، فرد عاقل را اقناع مى كند; به گونه اى كه او نيز در تأكيد كلام خود، چنين سوگندهايى به كار مى برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 6 - 8
8 - سوگند خداوند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، جفت ، تاق و گذشت شب ، براى تأكيد بر دارا بودن توان اجراى تهديدات خويش و نابود ساختن كافران
و الفجر . .. ألم تر كيف فعل ربّك بعاد
ممكن است مراد از سوگندها، تأكيد بر قدرت خداوند بر نابود ساختن مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد; در اين صورت جواب قسم محذوف خواهد بود. گفتنى است كه جواب قسم در احتمال ديگر، آيه چهاردهم اين سوره است كه مراقبت شديد خداوند را مطرح كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 14 - 8
8 - خداوند ، براى تأكيد مراقبت خويش بر كردار بندگان ، به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، سوگند ياد كرده است .
و الفجر . .. إنّ ربّك لبالمرصاد
در برداشت ياد شده جمله «إنّ ربّك» مى تواند جواب سوگندهايى باشد كه در آغاز سوره آمده بود. بر اين اساس بيان سرنوشت عاد، ثمود و فرعون، جمله هايى معترضه و نوعى استدلال بر مقصود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 40 - 1
1 - سوگند خداوند ، بر درستى و الهى بودن قرآن
إنّه لقول رسول كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 43 - 14
14 - بهشتيان حقانيت رسالت و وعده هاى پيامبران را درمى يابند و با سوگند آن را بازگو مى كنند .
لقد جاءت رسل ربنا بالحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 56 - 3
3 - سوگند مؤكد بهشتيان براى هم نشينان دوزخى خود ، مبنى بر تلاش آنان در جهت هلاكت مؤمنان و معتقدان به معاد در دنيا
قال تاللّه إن كدتّ لتردين
«ارداء» (مصدر «تردين») به معناى نابودكردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 22 - 1
1 - خداوند ، توانگران صدراسلام را از سوگند بر ترك انفاق به خويشاوندان ، بينوايان و مهاجران به صرف گناه گذشته آنان ، بر حذر داشت .
ولايأتل أُوْلوا الفضل منكم و السعة أن يؤتوا أُوْلى القربى و المسكين و المهجرين
«إيتلاء» (مصدر «يأتلى») مى تواند مشتق از «الو» به معناى «تقصير و منع» باشد. هم چنين مى تواند از «اليّه» به معناى «حلف» و سوگند خوردن باشد. در صورتى كه به معناى «حلف» باشد، «يؤتوا» منفى به «لا» ى محذوف است; يعنى، «لايحلفوا أن لايؤتوا...» درباره شأن نزول آيه شريفه دو نظر وجود دارد: 1- آيه درباره كسانى نازل شد كه پس از ماجراى «افك»، سوگند ياد كردند كه از انفاق به گروهى كه در اين ماجرا دست داشتند خوددارى كنند. 2- در خصوص ابوبكر نازل شد كه او پس از ماجراى «افك»، از انفاق به «مسطح بن اثاثة» - كه پسرخاله يا پسر خواهر وى بود - امتناع ورزيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 44 - 6
6 - سوگند ساحران به عزت و قدرت فرعون
و قالوا بعزّة فرعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 53 - 4
4 - « سوگند به خدا » براى اثبات حقايق سرنوشت ساز جامعه ، مشروع است .
قل إى و ربى إنه لحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 2
2- جواز سوگند به نام خدا براى تبرئه خويش از فسادگرى و ارتكاب گناه
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 4
4- سوگند به نام خداوند ، امرى مجاز و مشروع است .
تالله لقد ءاثرك الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 92 - 2
2- سوگند براى اثبات و احقاق حق ، امرى جايز و مشروع
فوربّك لنسئلنّهم
از سوگند خداوند بر اثبات قيامت، مى توان جواز و مشروعيت اصل سوگند را استفاده كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 91 - 4
4- سوگند خوردن به خداوند ، جايز است .
و لاتنقضوا الأيمن بعد توكيدها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 57 - 2
2- سوگند يادكردن با نام مقدس « اللّه » ، براى احياى حق و هدايت ديگران جايز است .
و تاللّه لأكيدنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 3 - 3
3 - سوگند بر اثبات و يا تأكيد مطلب حق ، امرى مجاز
و القرءان الحكيم . إنك لمن المرسلين
برداشت ياد شده، از سوگند خداوند بر اثبات و تأكيد راستى رسالت پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 1 - 5
5 - سوگند براى اثبات و يا تأكيد مطلب حق ، جايز است .
و القرءان ذى الذكر
از سوگند خداوند براى اثبات راستى رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و الهى بودن قرآن، مطلب ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 34 - 3
3 - جواز سوگند ، براى اثبات حقيقت
و القمر . .. و الصبح إذا أسفر
از سوگند خداوند، جواز آن براى بشر استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 97 - 1
1 - سوگند به خدا و اعتراف حسرت بار دوزخيان در ميان شراره هاى آتش ، به گمراهى آشكار خويش در دنيا
تاللّه إن كنّا لفى ضلل مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 92 - 3
3- ممنوعيت استفاده از سوگند به عنوان وسيله اى براى فريب ديگران
و لاتكونوا . .. تتّخذون أيمنكم دخلاً بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 94 - 1
1- وسيله قرار دادن سوگند در پيشبرد مقاصد فريبكارانه ، حرام است .
و لاتتخذوا أيمنكم دخلاً بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 22 - 3
3 - سوگند بر ترك انفاق به خويشاوندان ، بينوايان و مهاجران ، به صرف لغزش گذشته آنان ، حرام و وفا نكردن به آن جايز است .
و لايأتل أُوْلوا الفضل منكم و السعة أن يؤتوا أُوْلى القربى و المسكين و المهجري
حرمت در برداشت ياد شده از نهى «لايأتل» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 75 - 5
5 - « عن بعض أصحابنا : قال : سألته عن قول اللّه عزّوجلّ : « فلااُقسم بمواقع النجوم » قال : أعظم إثم من يحلف بها ;
برخى از اصحاب از [امام] درباره سخن خداوند عزّوجلّ «فلااُقسم بمواقع النجوم» سؤال كردند، حضرت فرمود: بزرگ است گناه كسانى كه به آن (مواقع نجوم) قسم مى خورند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 65 - 1،2
1 - تأكيد و سوگند خداوند بر بى ايمانى كسانى كه حاكميّت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را در اختلافات نپذيرند .
فلا و ربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم
2 - سوگند خداوند به ربوبيّت خويش نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فلا و ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 134 - 6
6 - فرعونيان ، موسى ( ع ) را به منزلتش نزد خدا ( مستجاب الدعوه بودنش ) قسم دادند تا زوال عذاب را از خداوند درخواست كند .
ادع لنا ربك بما عهد عندك
«باء» در «بما عهد» در برداشت فوق، باء قسم گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 10
10- سوگند به نام خدا و پيمان بستن با او ، داراى جايگاهى ويژه در آيين يعقوب ( ع ) و در نزد خاندان او
حتى تؤتون موثقًا من الله . .. إلاّ أن يحاط بكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 53 - 4
4 - « سوگند به خدا » براى اثبات حقايق سرنوشت ساز جامعه ، مشروع است .
قل إى و ربى إنه لحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 11
11- مشروعيت سوگند به خدا و پيمان بستن با او در اديان گذشته و لزوم پايبندى به آنها
حتى تؤتون موثقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 5
5- سوگند به نام خدا ، داراى پيشينه تاريخى و مجاز در شريعت هاى گذشته
تالله لقد ءاثرك الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 224 - 9
9 - سُنّت سوگند بر ترك كار هاى خير در عصر جاهليّت
و لا تجعلوا اللّه عُرضة لايمانكم اَن تبرّوا و تتقوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 197 - 22،24
22 - حرمت جماع ، دروغ ، ناسزاگويى و سوگند به « لا و اللّه و بلى و اللّه » در حج
فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فى الحج
امام صادق (ع): . .. و «الرَفث» الجماع و «الفُسوق» الكذب و السباب و «الجدال» قول الرجل لا و اللّه و بلى و اللّه
كافى، ج 4، ص 337، ح 3 ; نورالثقلين، ج 1، ص 194، ح 704.
24 - سه قسم صادق پى در پى و يك قسم دروغ ، از مصاديق جدال در حج است .
و لا جدال فى الحجّ
امام باقر (ع) يا امام صادق (ع): اذا حلف ثلاث ايمان متتابعات صادقاً فقد جادل . .. و اذا حلف بيمين واحدة كاذباً فقد جادل
كافى، ج 4، ص 338، ح 4 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 95، ج 258.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 10
10- سوگند به نام خدا و پيمان بستن با او ، داراى جايگاهى ويژه در آيين يعقوب ( ع ) و در نزد خاندان او
حتى تؤتون موثقًا من الله . .. إلاّ أن يحاط بكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 2 - 5
5 - وجود سنّت سوگند بر ترك برخى از حلال ها و مباحات در ميان مردم صدراسلام و پيش از آن
قد فرض اللّه لكم تحلّة أيمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 6 - 2
2 - شوهر اگر براى اثبات قذف عليه همسرش ، از ارائه شاهدان ناتوان باشد ، بايد چهار بار سوگند ياد كند .
والذين يرمون أزوجهم و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم فشهدة أحدهم أربع شهدت باللّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 30 - 11
11 - كافران در قيامت براى اثبات گفته هاى خويش مكرر سوگند مى خورند.
و اللّه ربنا ما كنا مشركين . .. قالوا بلى و ربنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 55 - 1
1 - مجرمان ، در قيامت ، بر اندك بودن مدت درنگ شان در برزخ ، سوگند ياد مى كنند .
و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة
از اين كه مكان درنگ و اقامت مجرمان، كجا مى تواند باشد، مفسران احتمال هاى گوناگونى را ذكر كرده اند. از جمله آنها، عالَم قبر و برزخ است. لازم به ذكر است كه آيه پيش كه مراحل عمر انسان ها را تا دوران پيرى ذكر كرد و بعد فرمود «يخلق ما يشاء» كه با توجه به آيه پنجاه، مى تواند درباره معاد و قيامت باشد، قرينه است بر اين كه مكان افراد ياد شده، جايى است كه پس از مرگ، در آن قرار مى گيرند و آن، عالَم برزخ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 6 - 3
3 - با عجز شوهر از آوردن شاهدان براى اثبات قذف عليه همسرش ، در صورتى نوبت به سوگند و لعان مى رسد كه شوهر ، مدعى مشاهده زنا باشد .
والذين يرمون أزوجهم و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم
استثنا در جمله «و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم» استثناى متصل است و معناى آيه چنين مى باشد: «مردانى كه همسران شان را قذف كنند، اگر فقط خودشان ناظر و شاهد زنا بودند و به جز خودشان كسى نبود، بايد سوگند ياد كنند». مفهوم آن اين مى شود كه: اگر خودشان هم شاهد نبودند، نوبت به لعان نمى رسد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 1
1 - وجوب درخواست لعنت خدا به عنوان پنجمين سوگند ، پس از اداى چهار سوگند ، از سوى شوهرى كه زنش را به زنا متهم كرده است .
و الخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 8 - 2،4
2 - زن متهم به زنا از سوى شوى خويش ، در صورتى كه براى تكذيب اين اتهام چهار بار سوگند ياد كند ، حد زنا از وى برداشته مى شود .
و يدرؤا عنها العذاب أن تشهد أربع شهدت باللّه إنّه لمن الكذبين
الف ولام «العذاب» ذكرى و اشاره به «ماْئة جلدة» است كه در آيه دوم آمده بود.
4 - « خدا را به گواه مى گيرم كه شوهرم بر من دروغ بسته است » متن سوگند زنى است كه از سوى شوهر خويش مورد اتهام زنا قرار گرفته است .
أن تشهد أربع شهدت باللّه إنّه لمن الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 92 - 9
9- سوگند و پيمان ، ارزشى است كه نبايد در معاملات مادى تحت الشعاع قرار گيرد .
دخلاً بينكم أن تكون أُمّة هى أربى من أُمّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 10،14،15،16
10 - ارزش و اعتبار شهادت شاهدان بر وصيت - چه مسلمان و چه غير مسلمان - آنگاه كه راستى و درستى شهادتشان مورد ترديد باشد . منوط به سوگند است .
ذو عدل منكم او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «تحبسونهما» ناظر به هر دو طائفه از شاهدان بر وصيت باشد و اعتبار شهادت هر شاهدى - چه مسلمان و چه غير مسلمان - را مقيد به سوگند كند.
14 - شاهدان بر وصيت بايد در سوگند خويش بيان دارند كه شهادتشان را وسيله دستيابى به منافع مادى و يا نفع رسانى به خويشان خود قرار نداده اند .
فيقسمان باللّه ان ارتبتم لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى
ضمير در «به» به شهادت كه از سياق آيه بر مى آيد و ضمير در «كان» به مشهود له يعنى كسى كه شهادت به سود او تمام شده باز مى گردد.
15 - شاهدان بر وصيت بايد در سوگند خويش بيان دارند كه تمام محتواى وصيت را ذكر كرده و چيزى از آن را كتمان نكرده اند .
فيقسمان باللّه . .. و لانكتم شهدة اللّه
16 - شاهدان بر وصيت بايد در خاتمه سوگند خويش تأكيد كنند كه اگر در اداى شهادت خيانت كرده باشند از گنهكاران محسوب مى شوند .
فيقسمان باللّه . .. إنّا اذاً لمن الاثمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 7،8
7 - شاهدان جايگزين در امر وصيت بايد در سوگند خويش بيان كنند كه شهادت آنان حق است ، نه شهادت شاهدان پيشين
فيقسمان باللّه لشهدتنا احق من شهدتهما
«احق» افعل تفضيل است و هدف از بيان آن حقانيت شهادت دهندگان جايگزين است و نفى حقانيت شاهدان نخستين نه مقايسه بين آن دو و بيان اين معنا كه يكى صحيح و ديگر صحيح تر باشد. جمله «فان عثر ...» دلالت بر اين تفسير دارد.
8 - شاهدان جايگزين در امر وصيت بايد در سوگند خويش بيان دارند كه هرگز با شهادتشان ستمى را روا نداشته اند .
فيقسمان باللّه . .. ما اعتدينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 108 - 1،2
1 - قوانين و شرايط شهادت بر وصيت ( عادل بودن شاهدان ، ضميمه قسم در موارد شك و . . . ) بهترين قوانين و شرايط
براى تحقق شهادت ها به درستى و راستى
ذلك ادنى ان يأتوا بالشهدة على وجهها
2 - توجه به احكام و قوانين شهادت بر وصيت ( نقض شهادت هاى دروغين و بازگشت حق سوگند به ديگران ) ، مايه هراس از اداى شهادت دروغ و زمينه ساز اداى شهادت به راستى و درستى
او يخافون ان ترد أيمن بعد أيمنهم
ضمير در «يخافوا» و «ايمنهم» به شاهدان نخست بر مى گردد و مراد از رد يمين «ترد أيمن) بازگشت حق سوگند به ديگران است. بنابراين «او يخافوا ان ترد...» يعنى تا شاهدان نخست بترسند كه سوگند آنان ناديده انگاشته شده و حق سوگند به ديگران بازگردانده شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 188 - 15
15 - « روى عن ابى جعفر ( ع ) انه يعنى بالباطل اليمين الكاذبة يقتطع بها الأموال ;
از امام باقر(ع) درباره «باطل» در آيه فوق روايت شده كه: مراد، سوگند دروغ است كه موجب به دست آوردن مال مى شود (يعنى تحصيل مال باقسم دروغ اكل مال به باطل است)».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 224 - 11
11 - سوگند صادقانه به خدا ، گناه است و دروغ آن ، كفر عملى .
و لا تجلعوا اللّه عُرضةً لايمانكم
ان اللّه عز و جل يقول: «و لا تجعلوا اللّه عُرضة لايمانكم»
كافى، ج 7، ص 434، ح 4 ; نورالثقلين، ج 1، ص 218، ح 834.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 10
10 - شهادت به ناحق و قسم دروغ ، تجاوز به حقوق ديگران و ستمكارى در حق ايشان است .
و ما اعتدينا إنّا اذاً لمن الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 108 - 10
10 - خيانت در شهادت و سوگند دروغ ، فسق و مايه محروميت از هدايت خاص الهى است .
فان عثر على انهما استحقا . .. و اللّه لايهدى القوم الفسقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 21 - 3
3 - سوگند دروغ، شيوه اى شيطانى در فريب دادن ديگران
و قاسمهما إنى لكما لمن النصحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 42 - 8،12
8 - إخبار خداوند از اقدام متخلفان جنگ تبوك به سوگند هاى دروغين براى استطاعت نداشتن خود و موجه بودن تخلفشان
و سيحلفون باللّه لو استطعنا لخرجنا معكم
12 - علم خداوند به دروغ بودن سوگند متخلفان جنگ تبوك و گواهى او بر موجه نبودن تخلفشان
سيحلفون باللّه . .. و اللّه يعلم إنهم لكذبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 95 - 1،11
1 - سوگند دروغ منافقان متخلف از جنگ تبوك ، به منظور گذشت كردن مؤمنان از تخلف آنان و متعرض نشدن به آنها
سيحلفون باللّه لكم إذا انقلبتم إليهم لتعرضوا عنهم
11 - تخلف از جهاد و سوگند دروغ ، علامت نفاق و نشانه پليدى است .
يعتذرون إليكم . .. سيحلفون باللّه ...إنهم رجس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 96 - 1،2،5
1 - سوگند توانمندان متخلف از جنگ تبوك ، به منظور جلب رضايت مؤمنان مجاهد
يحلفون لكم لترضوا عنهم
2 - خداوند ، مؤمنان را از تأثيرپذيرى در برابر رياكارى و سوگند هاى دروغين منافقان هشدار داد .
فإن ترضوا عنهم فإن اللّه لا يرضى عن القوم الفسقين
5 - روى آورى به سوگند هاى دروغ ، از روش هاى منافقان براى دستيابى به هدف هاى خويش
سيحلفون باللّه . .. يحلفون لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 22 - 1
1 - شيطان با فريبكاريها و سوگند دروغ، آدم و حوا را به پاى درخت ممنوع كشاند تا از ثمره آن تناول كنند.
و قاسمهما . .. فدليهما بغرور
«تدلية»، مصدر «دلىّ»، به معناى فرستادن است، و مراد از آن نزديك كردن آدم و حوا به شجره نهى شده براى خوردن از آن است. كلمه «غرور» مى تواند مصدر و به معناى فريب دادن باشد و مى تواند جمع غار (فريبنده) باشد، و مراد از آن سخنان دروغين و باطلى باشد كه شيطان با سوگند به آدم و حوا القا كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 23 - 3
3 - سوگند دروغ مشركان در قيامت بر مشرك نبودنشان در دنيا
و اللّه ربنا ما كنا مشركين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 18 - 5
5 - توسل جستن منافقان ، به سوگند دروغ در پيشگاه خداوند در قيامت
فيحلفون له
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 9 - 3
3 - زن زناكارى كه با سوگند دروغين ، سوگند شوهرش بر اين عمل زشت را رد و تكذيب كند ، مستحق غضب خدا است .
والخمسة أنّ غضب اللّه عليها إن كان من الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 21 - 1
1 - شيطان با سوگند دروغ و مؤكد خويشتن را از خيرخواهان آدم و حوا قلمداد كرد.
و قاسمهما إنى لكما لمن النصحين
به كارگيرى فعل «قاسم» از باب مفاعله مى تواند براى تأكيد باشد. يعنى شيطان با سوگند مؤكد سخنش را به آنان القا كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 42 - 11
11 - متخلفان از جنگ تبوك ( منافقان ) ، به تخلف خويش و سوگند هاى دروغينشان ، در جهت هلاكت خود گام برداشتند .
سيحلفون باللّه . .. يهلكون أنفسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 57 - 2
2 - عدم امكان گريز از جامعه اسلامى براى منافقان صدر اسلام ، عامل رو آوردن آنان به سوگند دروغ براى مؤمن جلوه دادن خود
و يحلفون باللّه إنهم لمنكم . .. لو يجدون ملجئاً ... لولّوا إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 62 - 1،4
1 - سوگند هاى دروغ منافقان به خداوند نزد مؤمنان ، براى جلب رضايت آنان
يحلفون باللّه لكم ليرضوكم
4 - هشدار خداوند به مؤمنان در مورد سوگند هاى دروغ منافقان
يحلفون باللّه لكم ليرضوكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 74 - 1
1 - روى آوردن منافقان به سوگند دروغ ، براى انكار سخنان كفرآميزى كه در نهان گفته بودند .
يحلفون باللّه ما قالوا و لقد قالوا كلمة الكفر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 14 - 10،11
10 - منافقان ، آگاهانه متوسل به سوگند هاى دروغ مى شدند .
و يحلفون على الكذب و هم يعلمون
11 - توسل به سوگند دورغ ، از نشانه هاى نفاق و از ترفند هاى منافقان براى پوشش دادن نفاق و دورويى خويش .
و يحلفون على الكذب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 18 - 5،8
5 - توسل جستن منافقان ، به سوگند دروغ در پيشگاه خداوند در قيامت
فيحلفون له
8 - منافقان مى پندارند ، در قيامت نيز مى توان از سوگند دروغ بهره جست و خود را از مهلكه نجات داد .
فيحلفون له . .. و يحسبون أنّهم على شىء
كلمه «شىء» در «أنّهم على شىء» موصوف صفت محذوف است و تقدير آن «على شىء نافع» مى باشد; يعنى، منافقان مى پندارند كه چيز مفيدى در اختيار دارند (مقصود سوگند دروغ است).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 2 - 4،7
4 - انحرافات منافقان ، نتيجه سوگند هاى دروغ آنان
اتّخذوا أيمنهم جنّة فصدّوا عن سبيل اللّه
مطلب ياد شده از تفريع «فصدّوا. ..» بر «اتّخذوا...» به دست مى آيد.
7 - هدف منافقان از تمسك به سوگند هاى دروغ ، اغفال كردن مردم و بازداشتن آنان از راه خداوند
اتّخذوا أيمنهم جنّة فصدّوا عن سبيل اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 5
5- زليخا ، سوگند ياد كرد كه در صورت استنكاف يوسف ( ع ) از آميزش با او ، وى را به زندان خواهد افكند و خوار و بى مقدارش خواهد ساخت .
و لئن لم يفعل ما ءامره ليسجنن و ليكونًا من الصغرين
«لام» در «لئن» گوياى قسم است. «يكوناً= يكونن» فعل مضارع و مقرون به نون تأكيد خفيفه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 119 - 1،2
1 - سوگند و عزم راسخ شيطان بر گمراه كردن مردم
و لاضلنهم
لام قسم و نون تأكيد در فعل «لاضلنهم»، دلالت بر تصميم قطعى شيطان دارد.
2 - سوگند و عزم راسخ شيطان بر سر گرم كردن مردم به آرزو هاى پوچ
و لامنينهم
«امنين» از مصدر «تمنية» به معناى القاى آرزوهاى موهوم و خيالى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 44 - 9
9- سوگند ستمگران در دنيا بر پايدارى و زوال ناپذيرى قدرت خويش
الذين ظلموا . .. أو لم تكونوا أقسمتم من قبل ما لكم من زوال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 124 - 1
1 - فرعون بر كيفر دادن تمامى ساحران مؤمن به موسى ( ع ) تصميم قطعى گرفت و بر آن سوگند ياد كرد .
لأقطعن . .. ثم لأصلبنكم
حرف «لام» در «لاقطعن» در «لاصلبن» لام تأكيد و حاكى از سوگند مقدر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 134 - 10
10 - فرعونيان با موسى ( ع ) پيمان بستند و سوگند ياد كردند كه در صورت برطرف ساختن عذاب شديد از آنان ، به وى ايمان آورند و بنى اسرائيل را آزاد سازند .
لئن كشفت عنا الرجز لنؤمنن لك و لنرسلن معك بنى إسراءيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 30 - 11
11 - كافران در قيامت براى اثبات گفته هاى خويش مكرر سوگند مى خورند.
و اللّه ربنا ما كنا مشركين . .. قالوا بلى و ربنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 90 - 3
3 - اشراف كفرپيشه مدين با ياد كردن سوگند ، پذيرش رسالت شعيب و پيروى از دستورات او را ، امرى زيان آور معرفى مى كردند .
لئن اتبعتم شعيباً إنكم إذاً لخسرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 49 - 1
1 - كفرپيشگان مستكبر در دنيا سوگند ياد مى كنند كه خداوند مؤمنان را در آخرت مشمول هيچ رحمتى نخواهد كرد .
أهؤلاء الذين أقسمتم لاينالهم اللّه برحمة
كلمه «رحمة» نكره است و چون پس از نفى واقع شده، معناى عموم از آن استفاده مى شود. قابل ذكر است كه مراد كافران از «رحمت»، رحمتهاى اخروى است. يعنى بر فرض اينكه آخرتى باشد، خداوند رحمتش را شامل حال مؤمنان نخواهد كرد. فعل مضارع «لا ينال» و نيز معقول نبودن نفى تمامى رحمتها در دنيا اين معنا را تأييد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 49 - 1
1 - توطئه و هم قسمى گروه هاى نُه گانه فسادگر ، براى قتل شبانه صالح ( ع ) و خانواده اش
و كان فى المدينة تسعة رهط يفسدون . .. قالوا تقاسموا باللّه لنبيّتنّه و أهله
«تقاسم» (مصدر «تقاسموا») به مشاركت كردن در قسم و «تبييت» (مصدر «نبيّتنّ») به سوء قصد شبانه گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 9،11،16
9 - شهادت غير مسلمان بر وصيت در صورت شك در راستى و درستى شهادت وى تنها با سوگند پذيرفته مى شود و از اعتبار قانونى برخوردار مى گردد
او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
جمله «تحبسونهما . ..» مى تواند ناظر به هر دو طائفه از شاهدان «ذوا عدل منكم» و «ءاخران من غيركم» باشد. و مى تواند تنها ناظر به طائفه دوم يعنى «و ءاخران من غيركم» گرفته شود. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است.
11 - اعتبار سوگند شاهدان بر وصيت ، در صورتى است كه پس از نماز سوگند ياد كنند .
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
16 - شاهدان بر وصيت بايد در خاتمه سوگند خويش تأكيد كنند كه اگر در اداى شهادت خيانت كرده باشند از گنهكاران محسوب مى شوند .
فيقسمان باللّه . .. إنّا اذاً لمن الاثمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 224 - 4
4 - سوگند بر ترك كار هاى خير ، تعهّدآور نيست .
و لا تجعلوا الله عُرضة لايمانكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 225 - 1،2،5،8
1 - خداوند كسى را به خاطر سوگند بيهوده اش مؤاخذه نمى كند .
لا يؤاخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم و لكن
مراد از سوگند لغو، سوگندهايى است كه معمولا به خاطر عادت بر زبان جارى مى شود; بدون اينكه يادكننده سوگند، نسبت به آن قصد قلبى داشته باشد. اين معنا از مقابله «باللغو» با «بما كسبت قلوبكم» به دست مى آيد.
2 - سوگند هاى لغو و بيهوده ، تعهّدآور نيست .
لا يؤاخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم
5 - ناپسندى سوگند هاى بيهوده و لغو *
لا يؤاخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم . .. و اللّه غفور حليم
از آيه مزبور استفاده مى شود كه يادكننده سوگندهاى بيهوده، استحقاق مؤاخذه را دارد; ولى خداوند تفضّلا او را مؤاخذه نمى كند. اين برداشت، مخصوصاً با تكيه بر صفت «غفور» كه در پايان آيه آمده است، استفاده مى شود.
8 - عدم مؤاخذه بر سوگند هاى لغو ، جلوه اى از مغفرت و حِلم پروردگار
لا يؤاخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم . .. و اللّه غفور حليم
ظاهراً مغفرت و حلم خدا مربوط به «لا يؤاخذ» است; نه «يؤاخذكم». چون مغفرت با عدم مؤاخذه مناسب است; نه با مؤاخذه.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 89 - 1،2،27،28
1 - سوگندهايى كه بى هدف و لغو بر زبان جارى مى شوند مؤاخذه اى را از سوى خداوند به همراه ندارند .
لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم
«اَيمان» جمع يمين (قسم) و «فى أيمنكم» متعلق به «للغو» مى باشد و سوگند لغو به سوگندهايى گفته مى شود كه از روى عادت و بدون توجه به محتواى قسم بر زبان جارى مى شود.
2 - تفضل الهى بر اهل ايمان با برداشتن مؤاخذه و بازخواست از سوگند هاى لغو و بى هدف .
لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم
لحن امتنانى جمله «لايؤاخذكم» مى رساند كه عدم مؤاخذه نسبت به سوگندهاى لغو و بى هدف، برخاسته از تفضل و لطف خدا به مؤمنان است.
27 - سوگند بى هدف و غير جدى به نام خداوند ، مؤاخذه الهى را در پى ندارد .
لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم
امام صادق(ع) در توضيح معنى «لغو» در آيه فوق فرمود: اللغو قول الرجل «لاواللّه» و «بلى واللّه» و لايعقد على شيىء.
كافى، ج 7، ص 443، ح 1; نورالثقلين، ج 1، ص 665، ح 323.
28 - سوگند بر تحريم طيبات و لذايذ بر خويشتن ، لغو است و شكستن آن ، مؤاخذه الهى را در پى ندارد .
لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به اصحابش فرمود: «فما بال اقوام يحرمون على انفسهم الطيبات . .. فقاموا هولاء فقالوا يا رسول اللّه فقد حلفنا على ذلك فانزل اللّه تعالى «لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم ...».
تفسير قمى، ج 1، ص 180; نورالثقلين، ج 1، ص 665، ح 320.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 42 - 8،11،12
8 - إخبار خداوند از اقدام متخلفان جنگ تبوك به سوگند هاى دروغين براى استطاعت نداشتن خود و موجه بودن تخلفشان
و سيحلفون باللّه لو استطعنا لخرجنا معكم
11 - متخلفان از جنگ تبوك ( منافقان ) ، به تخلف خويش و سوگند هاى دروغينشان ، در جهت هلاكت خود گام برداشتند .
سيحلفون باللّه . .. يهلكون أنفسهم
12 - علم خداوند به دروغ بودن سوگند متخلفان جنگ تبوك و گواهى او بر موجه نبودن تخلفشان
سيحلفون باللّه . .. و اللّه يعلم إنهم لكذبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 95 - 1
1 - سوگند دروغ منافقان متخلف از جنگ تبوك ، به منظور گذشت كردن مؤمنان از تخلف آنان و متعرض نشدن به آنها
سيحلفون باللّه لكم إذا انقلبتم إليهم لتعرضوا عنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 96 - 1
1 - سوگند توانمندان متخلف از جنگ تبوك ، به منظور جلب رضايت مؤمنان مجاهد
يحلفون لكم لترضوا عنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 74 - 6
6- سابقه نيك متهمان و سوگند آنان بر بى گناهى ، مانع جواز بازرسى و تحقيق درباره اتهام آنان نمى شود .
قالوا تالله لقد علمتم . .. فما جزؤه إن كنتم كذبين
از آن جا كه كارگزاران يوسف به حسن سابقه فرزندان يعقوب اعتنايى نكردند و به سوگند آنان بر بى گناهى خويش وقعى ننهادند ، مى توان برداشت فوق را استفاده كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 3 - 6
6 - سوگند پيامبر (صلی الله علیه و آله) به پروردگار ، مبنى بر آمدن و تحقق قطعى روز قيامت
قل بلى و ربّى لتأتينّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 1 - 11
11 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قوله تعالى : « يا أيّها النبىّ لِمَ تحرّم ما أحلّ اللّه لك » قال : إطّلعَتْ عائشةُ و حفصة على النبىّ و هو مع مارية فقال النبىّ (صلی الله علیه و آله) : و اللّه ما أقربُها ، فأمره اللّهُ أن يكفّرَ [ عن ] يمينه ;
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند تعالى: «يا أيّها النبىّ لِمَ تحرّم ما أحلّ اللّه لك» روايت شده كه فرمود: عايشه و حفصه بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ظاهر شدند در حالى كه آن حضرت با ماريه بود. پس فرمود: به خدا سوگند با او نزديك نمى شوم. پس خداوند او را امر كرد تا براى سوگند خود كفّاره دهد [و حلال خدا را با قسم بر خود حرام نكند]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 53 - 6،9
6 - تعهد مسلمانان سست ايمان بر يارى يهود و نصارا با سوگندهايى مؤكد
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «هولاء» اشاره به بيماردلان و خطاب در «معكم» متوجه يهود و نصارا باشد.
9 - تعهد دروغين مسلمانان ضعيف الايمان بر يارى مؤمنان با سوگندهايى مؤكد
و يقول الذين ءامنوا اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
برداشت فوق بر اين مبناست كه خطاب در «معكم» متوجه مؤمنان واقعى باشد ; يعنى برخى از مؤمنان - پس از فتح و پيروزى - به برخى ديگر چنين گفتند: «اهولاء . ..» در اين صورت مشاراليه «هولاء»، بيماردلان خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 53 - 1
1 - سوگند مؤكد يهود و نصارا بر يارى مسلمانانى كه با آنان روابط دوستى داشتند .
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
برداشت فوق مبتنى بر اين احتمال است كه «هولاء»، اشاره به يهود و نصارا بوده و مخاطب در «لمعكم» همان بيماردلانى باشند كه پيوند ولايى با يهود و نصارا داشتند. كلمه «جهد» مفعول مطلق براى «اقسموا» مى باشد ; يعنى سوگند ياد كردند
در بالاترين درجه سوگند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 109 - 2،7
2 - مشركان مكه معتقد به «الله» بودند و به آن قسم ياد مى كردند.
و أقسموا بالله
7 - ترفندها و سوگند دروغين مشركان مبنى بر ايمان آوردن در صورت نزول آيات، در برخى مؤمنان مؤثر بوده است.
و ما يشعركم أنها إذا جاءت لايؤمنون
«كم» خطاب به مؤمنين است و از اين خطاب چنين بر مى آيد كه احتمالا برخى از مؤمنان تحت تأثير خواسته مشركان بودند و خواهان عملى شدن خواستهاى آنان مى شدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 38 - 1
1- سوگند مشركان به خدا ، براى مورد انكار قرار دادن حيات اخروى انسانها
و أقسموا بالله جهد أيمنهم لايبعث الله من يموت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 75 - 4
4 - « روى عن أبى جعفر و أبى عبداللّه عليهما السلام أنّ مواقع النجوم رجومها للشياطين فكان المشركون يقسمون بها . . . ;
از امام باقر و صادق(عليهماالسلام) روايت شده كه «مواقع نجوم» رجم شياطين است كه به وسيله ستارگان انجام مى شود و مشركان به آن قسم ياد مى كردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 12 - 2
2 - شرك پيشگان عصر بعثت ، بر پيمان صلح خود با مسلمانان ، سوگند وفادارى ياد كرده بودند .
و إن نكثوا أيمنهم من بعد عهدهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 13 - 5
5 - شرك پيشگان صدر اسلام ، بر پيمان خود با مسلمانان سوگند وفادارى ياد كرده بودند .
قوماً نكثوا أيمنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 109 - 1
1 - مشركان مكه سوگند اكيد ياد كردند كه در صورت مشاهده معجزه مورد نظر خود ايمان مى آورند.
و أقسموا بالله جهد أيمنهم لئن جاءتهم ءاية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 30 - 4
4 - منكران معاد در قيامت به حقانيت رستاخيز با سوگند اقرار مى كنند.
و لو ترى إذ وقفوا على ربهم قال أليس هذا بالحق قالوا بلى و ربنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 62 - 6
6 - دروغ ، سوگند به خدا ، توجيه اعمال ناروا و عذرتراشى ، از شگرد هاى منافقان
يصدّون عنك صدودا . .. ثمّ يحلفون باللّه ان اردنا الّا احساناً و توفيقاً
به دليل «يصدّون عنك» معلوم مى شود كه ادعاى اراده احسان دروغ بوده است. بنابراين ادعاى آنان تنها توجيه و عذرتراشى براى اعمال ناروايشان بوده است ; نه پى بردن به اشتباه و عذرخواهى واقعى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 96 - 2،5
2 - خداوند ، مؤمنان را از تأثيرپذيرى در برابر رياكارى و سوگند هاى دروغين منافقان هشدار داد .
فإن ترضوا عنهم فإن اللّه لا يرضى عن القوم الفسقين
5 - روى آورى به سوگند هاى دروغ ، از روش هاى منافقان براى دستيابى به هدف هاى خويش
سيحلفون باللّه . .. يحلفون لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 56 - 1
1 - سوگند دروغ منافقان صدر اسلام به خداوند ، براى اثبات ايمان خويش و همراهى خود با مؤمنان
و يحلفون باللّه إنهم لمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 95 - 1
1 - سوگند دروغ منافقان متخلف از جنگ تبوك ، به منظور گذشت كردن مؤمنان از تخلف آنان و متعرض نشدن به آنها
سيحلفون باللّه لكم إذا انقلبتم إليهم لتعرضوا عنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 107 - 11
11 - تمسك منافقان به سوگند دروغ براى اثبات حسن نيت خويش در ساختن مسجد ( مسجد ضرار )
و ليحلفن إن أردنا إلا الحسنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 17 - 4
4 - سوگند موسى به قدرت دشمن شكن و خدادادى خويش
قال ربّ بما أنعمت علىّ
درباره «با» در «بما أنعمت» دو ديدگاه از سوى مفسران ارائه شده است برخى آن را سببيه و برخى هم قسم دانسته اند. برداشت ياد شده بر پايه احتمال دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 87 - 4
4 - مؤمنان نبايستى مواهب پاكيزه و حلال الهى را با قسم و امثال آن بر خويش تحريم كنند .
يايها الذين ءامنوا لاتحرموا طيبت ما احل اللّه لكم
با توجه به ارتباط اين بخش از آيات و بيان احكام قسم در آيه 89 مى توان گفت مراد از «لاتحرموا . ..» نهى از تحريم طيبات به وسيله قسم و امثال آن است گفتنى است كه بر اين مبنا مراد از تحريم، تحريم حقيقى و واقعى (حرام كردن) خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 13
13 - روى عن أبى جعفر و أبى عبدالله(ع): إن من خطوات الشيطان الحلف بالطلاق و النذور فى المعاصى و كل يمين بغير الله تعالى.
از امام باقر و امام صادق(ع) روايت شده است: سوگند بر مطلقه شدن همسر و نذر در گناهان و هر سوگندى به غير نام خداى
تعالى، پيروى از گامهاى شيطان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 53 - 1
1 - سوگند مؤكد يهود و نصارا بر يارى مسلمانانى كه با آنان روابط دوستى داشتند .
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
برداشت فوق مبتنى بر اين احتمال است كه «هولاء»، اشاره به يهود و نصارا بوده و مخاطب در «لمعكم» همان بيماردلانى باشند كه پيوند ولايى با يهود و نصارا داشتند. كلمه «جهد» مفعول مطلق براى «اقسموا» مى باشد ; يعنى سوگند ياد كردند در بالاترين درجه سوگند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 91 - 5
5- توجه داشتن و جدّى بودن در سوگند ، شرط تحقق و تنجز آن
و لاتنقضوا الأيمن بعد توكيدها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 9
9- استطاعت شرط لزوم وفا به عهد ، قسم و تكاليف الهى است .
إلاّ أن يحاط بكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 7،8
7- هنگام سوگند ياد كردن و پيمان بستن با خدا ، شايسته است صورت ناتوانى از پايبند بودن به پيمان و سوگند استثنا شود .
لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم
كردن و پيمان بستن با خدا، شايسته است صورت ناتوانى از پايبند بودن به پيمان و سوگند استثنا شود.
8- وفا نكردن به عهد و قسم در صورت استثناى موارد عذر و ناتوانى ، پيامدى ( عقوبت ، كفاره و . . . ) نخواهد داشت .
لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم . .. قال الله على ما نقول وكيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 94 - 10
10- شكستن سوگند و پيمان ، داراى بازتاب هاى ناگوار دنيوى و عذاب بزرگ اخروى
و لاتتخذوا أيمنكم دخلاً . .. و تذوقوا السوء بما صددتّم عن سبيل الله و لكم عذاب
برداشت فوق مبتنى بر اين احتمال است كه «تذوقوا. ..» اشاره به ناگواريهاى دنيوى و «عذاب عظيم» اشاره به عذاب اخروى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 134 - 6
6 - فرعونيان ، موسى ( ع ) را به منزلتش نزد خدا ( مستجاب الدعوه بودنش ) قسم دادند تا زوال عذاب را از خداوند درخواست كند .
ادع لنا ربك بما عهد عندك
«باء» در «بما عهد» در برداشت فوق، باء قسم گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 2 - 11
11 - حكم خداوند مبنى بر شكستن سوگند درباره محروميت از مباحات و حلال ها ، عالمانه و حكيمانه بوده و در جهت مصالح و منافع انسان ها است .
قد فرض اللّه لكم تحلّة أيمنكم . .. و هو العليم الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 4 - 4
4 - برخوردارى انسان از خلقت برتر ، حقيقتى است كه خداوند آن را با سوگند به انجير ، زيتون ، طور سينا و شهر مكه ، بيان
داشته و بر آن تأكيد كرده است .
و التين . .. لقد خلقنا الإنسن فى أحسن تقويم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 3 - 7
7 - خداوند ، در تأكيد بر قطع نشدن ارتباط او با پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ناخرسند نبودن از آن حضرت ، به نور خورشيد و تاريكى شب سوگند ياد كرده است .
و الضحى . و الّيل إذا سجى . ما ودّعك ربّك و ما قلى
اين آيه، جواب قسم هايى است كه در آغاز سوره آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 4 - 4
4 - برخوردارى انسان از خلقت برتر ، حقيقتى است كه خداوند آن را با سوگند به انجير ، زيتون ، طور سينا و شهر مكه ، بيان داشته و بر آن تأكيد كرده است .
و التين . .. لقد خلقنا الإنسن فى أحسن تقويم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 4 - 4
4 - برخوردارى انسان از خلقت برتر ، حقيقتى است كه خداوند آن را با سوگند به انجير ، زيتون ، طور سينا و شهر مكه ، بيان داشته و بر آن تأكيد كرده است .
و التين . .. لقد خلقنا الإنسن فى أحسن تقويم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 4 - 4
4 - برخوردارى انسان از خلقت برتر ، حقيقتى است كه خداوند آن را با سوگند به انجير ، زيتون ، طور سينا و شهر مكه ، بيان داشته و بر آن تأكيد كرده است .
و التين . .. لقد خلقنا الإنسن فى أحسن تقويم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 4 - 4
4 - برخوردارى انسان از خلقت برتر ، حقيقتى است كه خداوند آن را با سوگند به انجير ، زيتون ، طور سينا و شهر مكه ، بيان داشته و بر آن تأكيد كرده است .
و التين . .. لقد خلقنا الإنسن فى أحسن تقويم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 3 - 7
7 - خداوند ، در تأكيد بر قطع نشدن ارتباط او با پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ناخرسند نبودن از آن حضرت ، به نور خورشيد و تاريكى شب سوگند ياد كرده است .
و الضحى . و الّيل إذا سجى . ما ودّعك ربّك و ما قلى
اين آيه، جواب قسم هايى است كه در آغاز سوره آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 2 - 2
2 - سوگند پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، بر محروم كردن خود از عملى مباح و حلال ، به خاطر جلب رضايت برخى از همسران
قد فرض اللّه لكم تحلّة أيمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 16 - 1
1 - منافقان ، زير سپر سوگند ، نفاقشان را پنهان مى كردند .
اتّخذوا أيمنهم جنّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 2 - 1،7
1 - منافقان ، زير سپر سوگند ، نفاقشان را پنهان مى داشتند .
اتّخذوا أيمنهم جنّة
7 - هدف منافقان از تمسك به سوگند هاى دروغ ، اغفال كردن مردم و بازداشتن آنان از راه خداوند
اتّخذوا أيمنهم جنّة فصدّوا عن سبيل اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 2 - 3
3 - مقرر شدن شكستن سوگند بر محروميت از مباحات و حلال هاى شرعى ، با دادن كفّاره
قد فرض اللّه لكم تحلّة أيمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 89 - 3
3 - سوگندشكنان در صورتى كه سوگندشان با توجه و از روى قصد باشد ، مورد مؤاخذه خداوند قرار خواهند گرفت
و لكن يؤاخذكم بما عقدتم الأيمن
امت اسلام بر اين اتفاق نظر دارند كه مؤاخذه بر سوگند و لزوم كفاره تنها در صورتى است كه ياد كننده سوگند به آن وفادار نماند (مجمع البيان).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 15
15- يعقوب ( ع ) فرزندانش را به مجازات هاى الهى در صورت شكستن سوگند و پيمانشان ، هشدار داد .
قال الله على ما نقول وكيل
سياق آيه دلالت دارد كه غرض يعقوب(ع) از وكيل قرار دادن خداوند و توجه دادن فرزندانش به وكالت او ، هشدار دادن آنان به مجازات الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 77 - 24
24 - كسانى كه قسم دروغ مى خورند ، در آخرت نصيبى نداشته و عذابى دردناك در انتظار آنان است .
انّ الّذين . .. و ايمانهم ثمناً قليلاً
امام صادق (ع)، در ضمن شمارش گناهان كبيره فرمود: و اليمين الغموس ; لأنّ اللّه عز و جلّ يقول «انّ الذين يشترون بعهد اللّه و ايمانهم ثمنا قليلا اولئك لا خلاق لهم فى الاخرة . .. ».
عيون اخبارالرضا (ع)، ج 1، ص 287، ح 33 ; نورالثقلين، ج 1، ص 355، ح 195.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 6 - 5
5 - « خدا را شاهد مى گيرم كه راست مى گويم » ، متن سوگند شوهرى است كه مدعى مشاهده زناى همسرش باشد و از آوردن شاهدان نيز ناتوان باشد .
والذين يرمون أزوجهم . .. فشهدة أحدهم أربع شهدت باللّه إنّه لمن الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 11
11 - اعتبار سوگند شاهدان بر وصيت ، در صورتى است كه پس از نماز سوگند ياد كنند .
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 9
9 - شاهدان جايگزين در امر وصيت بايد در خاتمه سوگند خويش تأكيد كنند كه در صورت خيانت در شهادت از ستمكاران محسوب مى شوند .
فيقسمان باللّه إنّا اذاً لمن الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 89 - 6
6 - شكستن سوگند گناه و پرداخت كفاره موجب بخشايش آن است .
و لكن يؤاخذكم بما عقدتم الأيمن فكفّرته . .. ذلك كفّرة ايمنكم
مؤاخذه سوگندشكنان دليل عصيانگرى آنان است و كلمه كفاره كه به معناى پوشاننده است اشاره به بخشودگى گناه - در پى پرداخت كفاره - دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 16
16- شكستن سوگند و وفا نكردن به پيمان هاى الهى ، گناه و موجب عقوبت از ناحيه خداوند است .
الله على ما نقول وكيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 2
2 - شهادت به ناحق و قسم دروغ ، گناه است .
فان عثر على انهما استحقا اثماً
مراد از «اثماً» - به قرينه «انا اذاً لمن الاثمين» - شهادتهاى دروغين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 92 - 3
3- ممنوعيت استفاده از سوگند به عنوان وسيله اى براى فريب ديگران
و لاتكونوا . .. تتّخذون أيمنكم دخلاً بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 53 - 8
8 - سوگند به دروغ ، ممنوع است .
قل لاتقسموا
ترديدى نيست كه سوگند منافقان، سوگندى دروغين بود. بنابراين نهى خداوند از چنين سوگندى، دليل بر ممنوعيت آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 91 - 10
10- توجه انسان به احاطه علمى خداوند بر رفتارش ، مانع شكستن عهد و سوگند است .
و أوفوا . .. و لاتنقضوا ... إن الله يعلم ما تفعلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 3 - 10
10 - سخن گفتن همراه با اداى سوگند ، داراى تأثيرى قابل توجه حتى در ديدگاه كافران
قل بلى و ربّى
اين كه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) دستور مى دهد كه آن حضرت سخن خود را همراه با سوگند به كافران بگويد، به خاطر تأثير زياد آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 53 - 6
6 - منافقان صدراسلام ، از هر گونه سوگند خوردن براى حسن نيت خود و آمادگى براى جهاد ، بر حذر شدند .
و أقسموا باللّه . .. لئن أمرتهم ليخرجنّ قل لاتقسموا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 53 - 7
7 - منافقان ، حق سوگند ياد كردن به خدا را ، براى اثبات حسن نيت خويش نداشته و از آنان پذيرفته نيست .
و أقسموا باللّه . .. لئن أمرتهم ليخرجنّ قل لاتقسموا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 7 - 49
49 - وفاكنندگان به سوگند ، راستگويان در گفتار و دارندگان استقامت قلب و عفت در شكم و شهوت ، از راسخان در علم هستند .
و الراسخون فى العلم
رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) در پاسخ سؤال از مفهوم راسخان در علم فرمود: من برّت يمينه و صدق لسانه و استقام قلبه و من عفّ بطنه و فرجه فذلك من الراسخين فى العلم
الدر المنثور، ج 2، ص 151.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 89 - 4،18،19
4 - لزوم وفاى به سوگند هاى برخاسته از قصد و نيت
و لكن يؤاخذكم بما عقدتم الأيمن
18 - لزوم وفادارى و پايبندى به سوگند هاى خويش
و احفظوا ايمنكم
19 - تعيين كفاره براى قسم نبايستى دستاويزى براى شكستن سوگند قرار گيرد .
ذلك كفّرة ايمنكم إذا حلفتم و احفظوا ايمنكم
فرمان وفادارى به سوگند (واحفظوا أيمنكم) پس از بيان كفارات قسم اشاره به اين دارد كه اگر چه پرداخت كفاره موجب بخشايش گناه آن مى شود ولى مكلف نبايد آن را مجوز شكستن سوگند خويش بپندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 93 - 5
5 - وفاى ابراهيم ( ع ) ، به سوگند خويش در شكستن بت ها
فراغ عليهم ضربًا باليمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 44 - 2،3
2 - تنبيه همسر با دسته اى از گياه خشك و تر - آن هم يك بار ، توصيه خداوند به ايوب ( ع ) براى اداى سوگندش
و خذ بيدك ضغثًا فاضرب به و لاتحنث
«ضغث» به يك دسته از گياه خشك و تر گويند.
3 - چاره جويى خداوند براى ايوب ( ع ) در مشكل اداى سوگندش به تنبيه همسرش
خذ بيدك ضغثًا فاضرب به و لاتحنث
سوگندشكنان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 94 - 8
8- نقض كنندگان سوگند ، بازدارندگان مردم از راه خدايند .
و لاتتخذوا أيمنكم دخلاً . ..بما صددتّم عن سبيل الله و لكم عذاب عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 92 - 14
14- هشدار خداوند به نقض كنندگان عهد و سوگندشكنان ، مبنى بر مؤاخذه شدن آنان در قيامت
و أوفوا بعهد الله . .. تتّخذون أيمنكم دخلاً ... و ليبيّننّ لكم يوم القيمة ما ك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 95 - 4
4- پيمان شكنان و نقض كنندگان سوگند و عهد الهى ، مردمى دنياپرست ، كوتاه نگر و دون همتند .
لاتتخذوا أيمنكم دخلاً بينكم . .. و لاتشتروا بعهد الله ثمنًا قليلاً
از تعبير «ثمناً قليلاً» (بهاى كم و ناچيز) كوتاه نظرى و دون همتى استفاده مى شود; زيرا هيچ عاقل و صاحب فكرى، كالايش را به بهاى كم و ناچيز و كمتر از ارزش واقعى آن نمى فروشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 95 - 4
4- پيمان شكنان و نقض كنندگان سوگند و عهد الهى ، مردمى دنياپرست ، كوتاه نگر و دون همتند .
لاتتخذوا أيمنكم دخلاً بينكم . .. و لاتشتروا بعهد الله ثمنًا قليلاً
از تعبير «ثمناً قليلاً» (بهاى كم و ناچيز) كوتاه نظرى و دون همتى استفاده مى شود; زيرا هيچ عاقل و صاحب فكرى، كالايش را به بهاى كم و ناچيز و كمتر از ارزش واقعى آن نمى فروشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 92 - 14
14- هشدار خداوند به نقض كنندگان عهد و سوگندشكنان ، مبنى بر مؤاخذه شدن آنان در قيامت
و أوفوا بعهد الله . .. تتّخذون أيمنكم دخلاً ... و ليبيّننّ لكم يوم القيمة ما ك
سوگندهاى قرآن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 92 - 1
1- سوگند مؤكد خداوند به ربوبيت خويش بر بازپرسى تمامى كافران و تجزيه گران دين
فوربّك لنسئلنّهم أجمعين
ضمير جمع غايب «لنسئلنّهم» هم مى تواند به كافرانى برگردد كه در چند آيه قبل از آن سخن به ميان آمد (. ..أزواجاً منهم) و هم مى تواند به «المقتسمين» اشاره داشته باشد. برداشت فوق بنابر هر دو احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 56 - 9
9- سوگند خداوند به ذات خود ، براى تهديد و مورد مؤاخذه قرار دادن مشركان
تالله لتسئلنّ عمّا كنتم تفترون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 63 - 1
1- سوگند خداوند به خويش ، مبنى بر ارسال پيامبرانى به سوى امت هاى مختلف ، پيش از ظهور اسلام
تالله لقد أرسلنا إلى أُمم من قبلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 68 - 1
1- خداوند با سوگند به ربوبيت خويش ، بر ختمى بودن احضار منكران معاد و شياطين به گردآورى آنان در قيامت تأكيد كرده است .
فوربّك لنحشرنّهم والشيطين
ضمير مفعولى در «لنحشرنّهم» به «انسان» در آيه قبل بازمى گردد و مراد منكران معاد است كه زنده شدن دوباره را بعيد شمرده بودند. «حشر»; يعنى، جمع كردن و برخى آن را جمع كردنى كه افراد را به محل اجتماع سوق دهند، معنا نموده اند (مصباح).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 69 - 8
8- خداوند با سوگند به ربوبيت خود ، بر تحقق حتمى طبقه بندى عاصيان در قيامت ، تأكيد كرده است .
فوربّك . .. ثمّ لننزعنّ من كلّ شيعة ... عتيّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 70 - 10
10- خداوند با سوگند به ربوبيت خويش ، بر آگاهى دقيق خود از ميزان عذاب مجرمان تأكيد كرده است .
فوربّك . .. ثمّ لنحن أعلم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 13 - 6
6 - سوگند خداوند به انباشتن جهنم از مجرمان جنّى و انسى
و لكن حقّ القول منّى لأملأنّ جهنّم من الجِنّة و الناس
لام در «لأملأنّ» براى قسم است و حكايت ازآن دارد كه «القول» در فراز قبلى، سوگند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند به قرآن
و القرءان
«واو» در «والقرآن» براى قسم است; يعنى، «أقسم بالقرآن الحكيم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند بر حقانيت و درستى رسالت پيامبراسلام
إنّك لمن المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 1 - 1،3
1 - سوگند خداوند به قرآن
و القرءان
«واو» در «و القرآن» براى قسم است; يعنى، «اُقسم بالقرآن. ..».
3 - سوگند خداوند به قرآن ، مبنى بر حقانيت و درستى رسالت پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله)
و القرءان
برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه جواب قسم (و القرءان) - به قرينه آيات مشابه مانند «و القرآن الحكيم * إنّك لمن المرسلين» در سوره «يس» و. .. - مربوط به رسالت پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) است و تقدير آن چنين مى باشد: «و القرءان ذى الذكر إنّك لمن المرسلين يا إنّك صادق».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 84 - 1
1 - سوگند خداوند به حق
قال فالحقّ
برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه «فالحقّ» مبتدا و خبر آن (قسمى) در تقدير باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 2 - 4
4 - سوگند خداوند به قرآن
و الكتب المبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 1 - 1
1- سوگند خداوند ، به قرآن مجيد
ق و القرءان المجيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 1 - 1
1 - سوگند الهى ، به باد هاى پراكننده خاك و مژده آور باران
و الذريت ذروًا
«ذَرْو» به معناى پاشيدن و پراكندن و «ذاريات» (جمع «ذارية») به معناى «پراكننده ها» است. مراد از «پراكننده ها» بادها است كه به هنگام وزيدن، خاك و ديگر ذرّات را در هوا پراكنده و جا به جا مى كنند. گفتنى است كه وزيدن اين بادها مژده آور باران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 2 - 1،3
1 - سوگند الهى به ابر هاى گرانبار
فالحملت وقرًا
«وِقْر» بر بار سنگين اطلاق مى شود. مقصود از حمل كننده هاى بار سنگين، ابرها است كه در پى بادها مى آيند و با خود توده هاى عظيم ذرات آب را حمل مى كنند.
3 - سوگند الهى ، به باد هاى حامل ابر هاى سنگين و آبستن باران
فالحملت وقرًا
كلمه «حاملات»، مى تواند وصفى ديگر براى بادها باشد. در اين صورت مراد از «وِقْر» (بار سنگين)، ابر سنگين و باران زا خواهد بود كه به وسيله بادها حمل مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 3 - 1،4
1 - سوگند خداوند ، به كشتى هاى روان بر آب هاى دريا به آسانى و نرمى
فالجريت يسرًا
«يسر» نقطه مقابل «عسر» و به معناى سهولت و آسانى است. مراد از «جاريات» كشتى هايى است كه در دريا، به آرامى و نرمى حركت مى كنند.
4 - سوگند الهى ، به باد ها كه آرام در آسمان روان اند .
و الذريت ذروًا . .. فالجريت يسرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 4 - 1
1 - سوگند الهى ، به فرشتگان تقسيم كننده امور
فالمقسّمت أمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 7 - 1
1 - سوگند خداوند ، به آسمان تزيين يافته با ستارگان
و السّماء ذات الحبك
«حبيكة» و «حباك» (مفردهاى «حُبُك») در معانى استحكام، راه و زيبايى به كار مى رود. برداشت ياد شده براساس معناى اخير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 23 - 1
1 - سوگند خداوند ، بر حقانيت و تخلف ناپذيرى وعده هاى خويش
و ما توعدن . فَوَربّ السّماء و الأرض إنّه لحقّ
در اين كه مرجع ضمير در «إنّه» چيست، چند احتمال داده شده است. از جمله آنها اين است كه ضمير به «ما توعدون» (در آيه قبل) بازمى گردد. برداشت بالا براساس اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 1 - 1،5
1 - سوگندِ خداوند ، به كوه طور
و الطّور
«طور» در لغت به مطلق كوه گفته مى شود و در آيه شريفه ممكن است همين معنا مراد باشد. و نيز مى تواند خصوص طور واقع در شبه جزيره سينا اراده شده باشد. برداشت بالا بر پايه احتمال دوم است.
5 - سوگند خداوند ، به كوه ها
و الطّور
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه مراد از «طور» مطلق كوه باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 2 - 1،5
1 - سوگند خداوند ، به كتاب نگاشته شده ( تورات )
و كتب مسطور
مراد از «طور» در آيه قبل مى تواند كوه طور باشد. اين نكته قرينه است بر اين كه مراد از «كتاب مسطور»، تورات مى باشد كه به صورت الواح نوشته شده بر موسى در طور سينا نازل شده است.
5 - سوگند خداوند ، به نامه اعمال آدميان
و كتب مسطور
برخى از مفسران مراد از «كتاب مسطور» را نامه اعمال دانسته اند. برداشت بالا بر پايه اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 4 - 1
1 - سوگند خداوند ، به كعبه
و البيت المعمور
«واو» در «و البيت. ..» براى قسم و مقصود از «بيت معمور» (خانه آباد) كعبه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 5 - 1
1 - سوگند خداوند ، به سقف برافراشته ( آسمان )
و السقف المرفوع
«مرفوع»; يعنى، بلند و برافراشته شده. مراد از «سقف مرفوع» ظاهراً آسمان است كه همچون سقفى بلند، بر فراز آدميان بر افراشته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 6 - 1
1 - سوگند خداوند ، به درياى سرشار از آب
و البحر المسجور
«سجر» در معانى پركردن و شعلهور كردن به كار مى رود. بنابراين «مسجور» يا به معناى «مملو» (پر شده) و يا به معناى شعلهور شده است، برداشت ياد شده براساس معناى اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 1 - 1،4،5،7
1 - سوگند الهى ، به هر ستاره آن گاه كه غروب مى كند .
و النجم إذا هوى
«نجم» به معناى ستاره است و «الف و لام» آن جنس و مفيد عموم است; يعنى، «اقسم بكلّ نجم إذا هوى». «هُوِىّ» (مصدر «هوى») به معناى فرو افتادن است و در آيه شريفه بر غروب كردن اطلاق شده است.
4 - سوگند خداوند به شهاب سنگ ها ، هنگامى كه سقوط مى كنند . *
و النجم إذا هوى
برخى از مفسران «نجم» را - به قرينه «إذا هوى» (آن گاه كه سقوط كند) - به معناى شهاب گرفته اند.
5 - سوگند خداوند به قرآن ، به هنگام نزول آيات آن *
و النجم إذا هوى
برداشت ياد شده، بدان احتمال است كه مراد از «نجم» - چنان كه برخى از مفسران گفته اند - قرآن باشد; زيرا آيات قرآن «نجوماً» (جداجدا و به تدريج) نازل شده است.
7 - سوگند الهى به ستاره ثريا هنگامى كه غروب كند .
و النجم إذا هوى
«نجم» بر ستاره ثريا نيز اطلاق مى شود (قاموس المحيط). گفتنى است «ال» در «النجم» بنابراين اطلاق، براى عهد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 75 - 3
3 - سوگند الهى ، به نظام ستارگان آسمان
فلاأُقسم بموقع النجوم
برداشت ياد شده بر اين اساس است كه «مواقع» به معناى مكان هاى استقرار ستارگان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 1 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به قلم و ابزار نوشتن
و القلم
2 - سوگند خداوند ، به قلم زدن و نويسندگى
و ما يسطرون
«ما» در «ما يسطرون» يا مصدريه (يعنى «و سطرهم») و يا موصوله (يعنى «الذى يسطرونه») است. برداشت ياد شده مبتنى بر احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 40 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، بر درستى و الهى بودن قرآن
إنّه لقول رسول كريم
2 - سوگند خداوند ، بر درست گويى و راست گويى پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله)
إنّه لقول رسول كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 40 - 1
1 - سوگند أكيد خداوند ، به ربوبيت خويش نسبت به مشرق ها ( خاور ها ) و مغرب ها ( باختر ها )
فلاأُقسم بربّ المشرق و المغرب
درباره «لا» در «لا اُقسم» و امثال آن، مفسران توجيهات چندى ذكر كرده اند; از جمله اين كه «لا» زايد و براى تأكيد «اُقسم» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 32 - 2
2 - سوگند خداوند به ماه
و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 33 - 1
1 - سوگند خداوند به سحرگاهان
و الّيل إذ أدبر
«إدبار» (مصدر «أدبر») به معناى پشت كردن است و مقصود در اين آيه، پايان يافتن شب و آغازِ سحر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 34 - 1
1 - سوگند خداوند به سپيده صبح
و الصبح إذا أسفر
عبارت «سفر الصبح» و يا «أسفر الصبح»، به معناى «أضاء» (روشن شد) و «أشرق» (درخشيد) است. (قاموس المحيط)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 1 - 1
1 - سوگند أكيد خداوند ، به روز قيامت
لاأُقسم بيوم القيمة
مفسّران درباره «لا» در «لااُقسم» و امثال آن، توجيهات چندى ذكر كرده اند; از جمله اين كه «لا» زايد و براى تأكيد «اُقسم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 2 - 1
1 - سوگند أكيد خداوند ، به نفس ملامت گر
و لاأُقسم بالنفس اللوّامة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 1 - 1،5
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگان وحى
و المرسلت عرفًا
درباره سوگندهاى پنجگانه در آغاز اين سوره، سه تفسير عمده وجود دارد: 1- تمام اين سوگندهاى پنجگانه، اشاره به «بادها و طوفان ها» است; 2- همه سوگندها، اشاره به «فرشتگان وحى» است; 3- سوگند اول و دوم ناظر به مسأله «بادها و طوفان ها» و سوگند سوم، چهارم و پنجم ناظر به القا و نشر وحى و آيات حق بهوسيله فرشتگان است. شاهد و دليل بر تفسير سوم، جداسازى اين دو دسته از سوگندها در آيات به وسيله «واو» است; در حالى كه بقيه به وسيله «فاء» به هم عطف شده اند كه نشانه ارتباط و پيوند آنها است. گفتنى است تفسير دوم و سوم، با سياق آيات سازگارتر است; از اين رو، مبناى برداشت ها قرار گرفته است.
5 - سوگند خداوند ، به باد هاى پياپى
و المرسلت عرفًا
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه مراد از «مرسلات» بادها باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 2 - 1،3
1 - سوگند خداوند ، به تندباد ها و طوفان ها
فالعصفت عصفًا
«عاصفة» (مفرد «عاصفات») به معناى باد شديد و طوفان است.
3 - سوگند خداوند ، به فرشتگان وحى
فالعصفت عصفًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگان وحى
و النشرت نشرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 4 - 1
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگان وحى
فالفرقت فرقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 5 - 1
1 - سوگند خداوند ، به فرشتگان وحى
فالملقيت ذكرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 1 - 3
3 - سوگند خداوند به فرشتگان قبض كننده ارواح
و النزعت غرقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 2 - 2
2 - سوگند خداوند به فرشتگان پر نشاط و شاداب
و النشطت نشطًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 3 - 2
2 - سوگند خداوند ، به فرشتگانى كه در اجراى وظايف خويش شتابان اند .
و السبحت سبحًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 4 - 4
4 - سوگند خداوند ، به فرشتگان پيشتاز
فالسبقت سبقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 5 - 5
5 - سوگند خداوند به فرشتگان مدير و مدبّر
فالمدبّرت أمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 9 - 3
3 - خداوند در تأكيد بر وجود ترس و نگرانى در قيامت ، به فرشتگان سوگند ياد كرده است كه سريع و بانشاط براى تدبير امور و قبض ارواح از يكديگر سبقت مى گيرند .
و النازعات . .. قلوب يومئذ واجفة . أبصرها خشعة
اين آيه و آيه قبل، جواب قسم هايى است كه در نخستين آيات سوره آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 15 - 1،2،3
1 - سوگند مؤكّد خداوند به ستارگانى كه در مسير حركت خود ، بر اثر نور خورشيد از نظر ها ناپديد مى گردند .
فلاأُقسم بالخنّس
حرف «لا» در «لااُقسم» زايد است و سوگند را تأكيد مى كند. برخى گفته اند: «لااُقسم» با همين تركيب، كلمه قسم است و براى سوگند مؤكد به كار مى رود. «خنّس» جمع «خانس» است و مصدر آن «خنوس»; يعنى، منقبض شدن و پنهان گشتن و فعل «خَنَس»; يعنى، متوارى و غائب شد (لسان العرب). به قرينه ذكر شب و صبح در آيات بعد، مراد از آن ستارگان است و توصيف آنها به اين وصف، به اعتبار نامرئى بودن آنها در روز است.
2 - سوگند خداوند به ستارگانى كه در طى مسير ، به نقطه هايى كه از آن گذشته اند ، بازمى گردند .
فلاأُقسم بالخنّس
برخى از اهل لغت و تفسير «خُنّس» را به معناى رجوع كنندگان مى دانند (لسان العرب و كشاف). بر اين اساس مراد از آن، بازگشت ستارگان در حركت انتقالى به مدار حركت قبلى خود است.
3 - سوگند خداوند به سياره هاى زحل ، مشترى ، مرّيخ ، زهره و عطارد
فلاأُقسم بالخنّس
بسيارى از اهل لغت و تفسير، «خنّس» را عنوان ستارگان ياد شده مى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 16 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به ستارگانى كه به مسير قبلى خود بازگشته و در آن جريان مى يابند .
بالخنّس . الجوار
«جوارى» (جمع «جارية») به معناى چيزهايى است كه سيلان داشته و روان باشند. توصيف سيّارات به اين وصف، ممكن است از آن جهت باشد كه آنها را نورى روان مى بينيم. و يا مراد، اخترانى است كه جرم سيال دارند.
2 - سوگند خداوند ، به ستارگان متحرك كه مسير خود را طى كرده و مانند رفتن حيوانات غير اهلى به مخفيگاه خود ، از نظر ها محو مى گردند .
الجوار الكنّس
«كُنّس» جمع «كانِس» است و آن چيزى است كه پنهان مى شود. اين كلمه از ريشه «كَنَسَ الظبى» گرفته شده است; يعنى، آهو خود را در «كِناس» (پناهگاه) خود پنهان ساخت و استتار كرد. (نهايه ابن اثير)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 17 - 1
1 - سوگند خداوند به شب ، زمان فرارسيدن و برچيده شدن تاريكى آن
و الّيل إذا عسعس
«الّيل» عطف بر «الخُنّس» است و قسم مؤكد در «لا اُقسم» به آن نيز تعلق دارد. فعل «عسعس» گاه بر آمدن تاريكى و گاه بر زوال آن دلالت دارد. تقابل اين آيه با آيه بعد (و الصبح إذا تنفّس) معناى زوال را در اين آيه مناسب تر مى نماياند; ولى هر دو معنا نيز مى تواند مراد باشد. راغب گويد: «عسعسة»; يعنى، تاريكى خفيفى كه در آغاز و پايان شب حاصل مى شود. بر اين اساس فعل «عسعس» هر دو زمان را شامل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 18 - 1،2
1 - سوگند خداوند به بامداد ; زمانى كه سپيده صبح در آسمان گسترده مى شود .
و الصبح إذا تنفّس
«تنفّس روز» به معناى توسّع و گسترده شدن آن است. (مفردات راغب)
2 - سوگند خداوند به سپيده دم ; زمانى كه نفس تازه كند .
و الصبح إذا تنفّس
از معانى «تنفّس» وارد ساختن نفس به درون و خارج ساختن آن است (مصباح). نفس تازه كردن صبح، كنايه از رفع موانع نور خورشيد است; به گونه اى كه گويا روز از حبس شب رها شده و در هواى آزاد نفس مى كشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 19 - 5
5 - خداوند ، در تأكيد بر مأموريت جبرئيل در ابلاغ قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به ستارگان و شب و سپيده دم سوگند ياد كرده است .
فلاأُقسم بالخنّس . .. و الّيل ... و الصبح ... إنّه لقول رسول كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 16 - 1
1 - سوگند مؤكد خداوند ، به سرخى افق هنگام غروب خورشيد
فلا أُقسم بالشفق
مشهور بين اهل لغت، اين است كه «شفق» همان سرخى است كه بعد از غروب خورشيد، در طرف مغرب ديده مى شود (مصباح). در سخن و شعر عرب، به طور فراوان اتفاق مى افتد كه براى تأكيد قسم، فعل آن را با حرف «لا» مى آورند. برخى آن را زايد و دسته اى آن را، براى نفىِ پندار قبل مى دانند(كشاف).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 17 - 1،2
1 - سوگند خداوند به شب و تمامى موجودات پراكنده اى كه تاريكى شب آنها را گرد هم جمع مى كند .
و الّيل و ما وسق
واژه «وَسْق» به معناى جمع كردن چيزهايى است كه متفرق باشند(مفردات). گويا مراد جمع شدن جاندارانى است كه با فرارسيدن تاريكى شب، از همه طرف به محل استراحت خود مى روند.
2 - سوگند خداوند ، به هر چه تاريكى شب آن را فراگيرد . *
و ما وسق
«ما» در «ما وسق»، موصول است و ضميرى كه به آن برمى گردد، در كلام نيامده است. مصداق «ما وسق»، ممكن است تمام موجودات جاندار و بى جان باشد كه تاريكى شب، آنها را زير پرده سياه خود جمع مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 18 - 1
1 - سوگند خداوند به ماه ، هنگام روشنايى كامل آن
و القمر إذا اتّسق
«اتساق قمر»، به معناى تكميل شدن و به نقطه اعتدال رسيدن آن است. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 19 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر تعدد و تنوّع مراحل آينده انسان ، به شفق ، شب ، موجودات زمينى و ماه ، سوگند ياد كرده است .
فلا أُقسم بالشفق . .. لتركبنّ طبقًا عن طبق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 1 - 2،3
2 - سوگند خداوند ، به آسمان و برج هاى آن
و السماء ذات البروج
قسم به آسمان، با وصف خاص آن، قسم به موصوف و وصف، هر دو است.
3 - سوگند خداوند ، به ستارگان كه مرتفع و نمايان اند .
و السماء ذات البروج
تطبيق «برج» بر ستاره، به لحاظ ارتفاع و ظهور آنها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 2 - 3
3 - سوگند خداوند ، به روز قيامت
و اليوم الموعود
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 1،2،4،6،7،8،9،10
1 - سوگند خداوند ، به ناظران و امور مشهود در قيامت
و شاهد و مشهود
شهادة; يعنى، حاضر بودن همراه با مشاهده بصرى يا بصيرتى و گاه به حضور بدون آن نيز گفته مى شود (مفردات راغب). لفظ «شاهد و مشهود» - به قرينه سوگند بر آنها- نكره هايى اند كه از آنها عموم اراده شده است تا سوگند به آن بيهوده نباشد و بعيد نيست كه عظمت آن دو نيز استفاده شود. در اين صورت مراد عظمت شهادت مربوط به آنها است تا بر احتمالات گوناگونى كه درباره مصداق آن دو گفته شده است، قابل تطبيق باشد.
2 - ناظران صحنه قيامت و حوادث آن روز ، داراى عظمتى در خور سوگند خداوند
و شاهد و مشهود
4 - سوگند خداوند ، به گواهان اعمال انسان ها در قيامت
و شاهد
6 - سوگند خداوند ، به مضمون گواهى شاهدان در قيامت
و مشهود
چنانچه شهادت به معناى گواهى دادن باشد; نه مشاهده و نظارت، كلمه «مشهود» نياز به متعلق محذوفى خواهد داشت كه مى توان گفت: مراد «مشهود به» است.
7 - سوگند خداوند به مؤمنانى كه در ملأ عام شكنجه شده و در برابر چشمان دشمن ، سوزانده مى شوند .
و مشهود
داستان اصحاب «اخدود» - كه پس از اين آيه مطرح شده است - به ويژه آيه «و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود» قرينه بر احتمالى است كه درباره مصداق «مشهود» گفته شده است. در اين نظر تقدير آن «مشهود عليهم» است.
8 - « عن محمّد بن هاشم عمن روى عن أبى جعفر ( ع ) قال : سأله الأبرش الكلبى عن قول اللّه عزّوجلّ « و شاهد و مشهود » فقال أبوجعفر ( ع ) : ما قيل لك ؟ فقال : قالوا : الشاهد يوم الجمعة و المشهود يوم عرفة ، فقال أبوجعفر ( ع ) : ليس كما قيل ، الشاهد يوم عرفة و المشهود يوم القيامة أما تقرأ القرآن ؟ قال اللّه عزّوجلّ : « ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود ;
محمد بن هاشم از كسى كه از امام باقر(ع) روايت كرده، نقل مى كند: ابرش كلبى از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ «و شاهد و مشهود» سؤال كرد، حضرت فرمود: [در اين باره] براى تو چه گفته شده؟ عرض كرد: گفته اند: «شاهد» روز جمعه و «مشهود» روز عرفه است. حضرت فرمود: اين چنين كه براى تو گفته شده است نيست; بلكه «شاهد» روز عرفه و مشهود روز قيامت است. مگر قرآن نخوانده اى كه خداى عزّوجلّ فرموده است: ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود».
9 - « عن علىّ ( ع ) قال : . . . و الشاهد يوم الجمعة و المشهود يوم النحر ;
از امام على(ع) روايت شده كه فرمود: شاهد روز جمعه و مشهود روز قربانى (دهم ذى الحجه) است».
10 - « روى عن الحسن بن على ( ع ) و هو يُحِدِّثُ عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فقيل له أخبرنى عن « شاهد و مشهود » فقال : أمّا الشاهد فمحمّد و أما المشهود فيوم القيامة . أما سمعته سبحانه يقول : « يا أيّها النبى إنّا أرسلناك شاهدًا و مبشّرًا و نذيرًا
» و قال : « ذلك يوم مجموع له الناس ذلك يوم مشهود ;
از امام حسن(ع) روايت شده كه از رسول خدا نقل حديث مى كرد، به او عرض شد: مرا از [تفسير] شاهد و مشهود خبر ده، حضرت فرمود: امّا شاهد محمّد(صلی الله علیه و آله) است و امّا مشهود روز قيامت است. آيا كلام خداى سبحان را نشنيده اى كه مى فرمايد: «يا أيّها النبى إنّا أرسلناك شاهداً و مبشّراً و نذيراً» و فرموده: ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 1 - 1،2
1 - سوگند خداوند به آسمان
و السماء
2 - سوگند خداوند به ستاره پديدار شده در شب ( زهره يا زحل يا ثريا و يا . . . )
و الطارق
«طارق»; يعنى، كسى كه شب هنگام وارد شود. برخى ريشه اصلى آن را «طَرْق» (كوبيدن در) دانسته و گفته اند: كسى كه شب وارد مى شود، چون به كوبيدن در نياز پيدا مى كند، «طارق» ناميده مى شود (نهايه ابن اثير). آيات بعد صراحت دارد كه مراد از آن ستاره است. صاحب «قاموس» آن را بر «ستاره صبح» (زهره) تطبيق داده است; گرچه به نقل «لسان العرب»، برخى از اهل لغت اين نام را نامعروف خوانده و برخى ديگر آن را بر زحل (كيوان) و ثريا (پروين) منطبق دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 3 - 2
2 - سوگند خداوند ، به مرتفع ترين ستاره ها *
و الطارق . .. النجم الثاقب
«نجم ثاقب»; يعنى، ستاره اى كه جايگاه آن رفيع تر از ديگر ستارگان است (قاموس).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 4 - 3
3 - خداوند ، با سوگند به آسمان و ستارگان ، بر مراقبت از انسان و افكار و كردار او ، تأكيد ورزيده است .
و السماء و الطارق . .. إن كلّ نفس لمّا عليها حافظ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 11 - 3
3 - سوگند خداوند به آسمان و به ارجاع هاى مكررى كه پديد مى آورد .
و السماء ذات الرجع
سوگند به چيزى كه داراى وصف خاصى است، در حقيقت سوگند به وصف نيز مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 12 - 3
3 - سوگند خداوند به زمين و شكاف پذير بودن آن
و الأرض ذات الصدع
سوگند به موصوف، سوگند به وصف آن نيز مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 13 - 2
2 - خداوند ، با سوگند به آسمان و زمين ، بر فارق بودن قرآن بين حق و باطل ، تأكيد ورزيده است .
و السماء . .. و الأرض ... إنّه لقول فصل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 1 - 1
1 - سوگند خداوند به سپيده دم
و الفجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به شب هاى ده گانه
و ليال عشر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند ، به جفت و تاق
و الشفع و الوتر
حرف «ال» در «الشفع» و «الوتر»، براى جنس است. درباره مصداق شفع و وتر، نظرهاى گوناگونى ابراز شده است; برخى گفته اند: «شفع» روز هشتم ذى الحجه (يوم التروية) و «وتر» روز عرفه است و برخى آن دو را بر نماز شفع و وتر تطبيق داده اند. در نظرى ديگر، شفع روز قربان و وتر روز عرفه است. اين احتمال نيز وجود دارد كه «شفع»، به تمام مخلوقات نظر داشته و مراد از «وتر»، ذات بارى تعالى باشد; زيرا تنها او است كه مركب نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 4 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به شب هنگام گذر كردن و پايان يافتن آن
و الّيل إذا يسر
حرف «ال» در «الّيل»، براى جنس است. برخى آن را براى عهد گرفته و مراد از «الّيل» را شب عيد قربان دانسته اند. در برداشت ياد شده، احتمال اول ترجيح داده شده است. «يسر»; يعنى، مى گذرد. اصل اين كلمه «يسرى» بوده و چون در آخر آيه قرار گرفته، براى تناسب با آخر آيات قبل و بعد، حرف آخر آن حذف شده است. اسناد حركت و گذر كردن به شب، مجاز و از باب تشبيه به اجسام است. (مصباح)
2 - سوگند خداوند ، به پاس هايى از شب كه شبروان در آن سير مى كنند .
و الّيل إذا يسر
مى توان گفت، «حركت شب» تعبيرى است مانند «شب خوابيده» كه مراد از آن، حركت ديگران در شب و خواب آنها در
آن است. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 14 - 8
8 - خداوند ، براى تأكيد مراقبت خويش بر كردار بندگان ، به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، سوگند ياد كرده است .
و الفجر . .. إنّ ربّك لبالمرصاد
در برداشت ياد شده جمله «إنّ ربّك» مى تواند جواب سوگندهايى باشد كه در آغاز سوره آمده بود. بر اين اساس بيان سرنوشت عاد، ثمود و فرعون، جمله هايى معترضه و نوعى استدلال بر مقصود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 1 - 1
1 - سوگند مؤكّد خداوند به شهر مكه
لا أُقسم بهذا البلد
حرف «لا» در «لا أُقسم»، زايد و تأكيدى بر سوگند است. برخى گفته اند: «لا أُقسم» با همين تركيب، كلمه قسم است و در سوگند مؤكّد، به كار مى رود، و برخى ديگر آن را براى نفى قسم دانسته و گفته اند: مراد اين است كه مدّعا بقدرى واضح است كه سوگند نمى خواهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 3 - 1،6
1 - سوگند خداوند به ابراهيم و اسماعيل ( ع )
و والد و ما ولد
سخن گفتن از مكه در آغاز سوره، قرينه است بر اين كه «والد و ما ولد»، پدر و فرزندى اند كه با مكه ارتباط تنگاتنگى داشتند. آشكارترين مصداق آن دو، حضرت ابراهيم(ع) و فرزندش اسماعيل است.
6 - سوگند خداوند به انسان توليدمثل كننده و فرزندانش
و والد و ما ولد
واژه «والد» ممكن است به شخص خاصى نظر نداشته باشد; بلكه اسم جنس بوده و بر هر انسان مذكر و يا حتى مؤنثى كه در توليد مثل نقش داشته باشند، اطلاق گردد (ر. ك: لسان العرب). در اين صورت شگفتى تكثير نسل و نقش اعجاب برانگيز پدر و مادر در آن و نيز عظمت فرزند به وجود آمده از آنها، راز سوگند خداوند به آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 4 - 3
3 - خداوند ، با سوگند به شهر مكه و حضرت ابراهيم و اسماعيل ( ع ) ، برآميخته بودن زندگانى انسان با رنج و سختى ، تأكيد كرده است .
لا أُقسم . .. لقد خلقنا الإنسن فى كبد
اين آيه، جواب قسم هايى است كه در آيات پيشين آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 1 - 1،2
1 - سوگند خداوند به خورشيد
و الشّمس
2 - سوگند خداوند ، به نور گسترده خورشيد به هنگام چاشت
و ضحيها
«ضحى» در معانى گسترش نور خورشيد و «پهناور شدن روز» (مفردات راغب) و اندكى پس از بالا آمدن روز (قاموس) به كار مى رود. اضافه شدن «ضحى» به ضميرى كه به خورشيد برمى گردد، بيانگر آن است كه مراد از آن، گسترش نور خورشيد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 2 - 1،2،4
1 - سوگند خداوند ، به ماه هنگام طلوع آن پس از غروب خورشيد
و القمر إذا تليها
«إذا» در «إذا تليها»، سوگند به ماه را به حالت خاصى از آن اختصاص مى دهد. در اين موارد «إذا» را ظرف براى «كائنًا» به شمار مى آورند كه محذوف است و حال مقدره براى «القمر» به حساب مى آيد; اختصاص قسم به اين زمان خاصّ، نشان برجسته تر بودن ارزش آن است. اين زمان، شامل شب هايى مى شود كه پس از غروب خورشيد، ماه تابان در آسمان مشاهده مى شود.
2 - سوگند خداوند ، به كره ماه در شب هاى وسط هر ماه
و القمر إذا تليها
«تلوّ» (مصدر «تلى»)، به معناى از پى در آمدن است. در شب هاى چهاردهم و قبل و بعد آن، طلوع ماه در پى غروب خورشيد است. بنابراين مى توان گفت: مراد از «إذا تلاها»، فقط همان شب ها است.
4 - ماه و ظهورِ آن پس از غروب خورشيد ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و القمر إذا تليها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 3 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به روز در لحظه فروغ افكندن آن بر زمين
و النهار إذا جلّيها
مفاد آيه شريفه، گواه آن است كه ضمير مفعولى «جلاّها» به «الشمس» برنمى گردد; زيرا جلا يافتن خورشيد را، نمى توان ناشى از روز دانست. بنابراين بايد گفت: از آن جا كه جلوه گر شدن زمين به وسيله روز، بسيار واضح است، نيازى به ذكر «الأرض»، براى ارجاع ضمير به آن نبود.
2 - پيدايش روز و درخشان شدن زمين به وسيله آن ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و النهار إذا جلّيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 4 - 1،2،3
1 - سوگند خداوند به شب در لحظه اى كه تاريكى آن ، سطح زمين را بپوشاند .
و الّيل إذا يغشيها
طَبَق و[ سرپوش هايى]مانند آن كه بر چيزى نهاده مى شود، «غطاء» نام دارد; همان طور كه به پوشاك و [رواندازهايى]مانند آن كه روى چيزى قرار داده مى شود، «غشاء» مى گويند (مفردات راغب). بنابراين «يغشاها» - كه مرجع ضمير مفعولى آن در اين برداشت «أرض» گرفته شده - به اين معنا است كه تاريكى شب، سطح زمين را مى پوشاند.
2 - سوگند خداوند ، به هنگامى كه شب ، خورشيد را مى پوشاند .
و الّيل إذا يغشيها
در برداشت ياد شده، مرجع ضمير مفعولى در «يغشاها»، «الشمس» دانسته شده است.
3 - پيدايش شب و تاريك شدن زمين به وسيله آن ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند است .
و الّيل إذا يغشيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 5 - 1،3،5،6
1 - سوگند خداوند به آسمان
و السماء
3 - سوگند خداوند ، به بنيان نهادن آسمان و آفرينش آن
و ما بنيها
حرف «ما» مصدرى بوده و مفاد آيه شريفه، سوگند به «بناكردن آسمان» است. برخى «ما» را موصول دانسته اند; ولى يك نواختى سوگندها - كه تمامى آنها سوگند به مخلوقات است - مؤيد مصدرى بودن آن است.
5 - سوگند خداوند به سازنده آسمان
و ما بنيها
چنانچه «ما» در «مابناها» موصول باشد، مراد از آن خداوند خواهد بود. آوردن «ما» در اين موارد - با توجّه به اين كه اين كلمه بيش از «من» موصول، ابهام دارد - بيانگر اين است كه حقيقت موضوع و عظمت آن، قابل تعريف نيست.
6 - سوگند خداوند به خود
و ما بنيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 6 - 1،3،5،6
1 - سوگند خداوند به زمين
و الأرض
3 - سوگند خداوند ، به گستراندن زمين
و ما طحيها
«ما» در «ماطحاها» مصدرى بوده و مفاد آيه شريفه، سوگند به گسترش دادن زمين است. برخى «ما» را موصول و كنايه از گستراننده زمين (خداوند) دانسته اند; ولى مصدرى بودن آن، با سياق آيات - كه سوگند به مخلوقات است - سازگارتر است.
5 - سوگند خداوند ، به گستراننده زمين
و ما طحيها
چنانچه «ما» در «و ماطحاها» موصول باشد، مراد از آن خداوند خواهد بود. «طحو» (مصدر «طحاها») مانند «دحو»
است; يعنى، گستراندن هر چيز. (مفردات)
6 - سوگند خداوند به خود
و ما طحيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 7 - 1،2،3،6،7
1 - سوگند خداوند به جان انسان ها
و نفس
«نفس»، به معناى روح و نيز جسد آمده است (صحاح اللغة). آيات بعد - كه ويژگى هاى روح انسان را مطرح مى كند - قرينه بر اراده معناى اول است. كلمه «نفس» گرچه نكره است; ولى بر ابهام دلالت ندارد. بلكه مراد جنس نفس است; زيرا آنچه بعد از آن، درباره نفس ذكر شده مربوط به تمام نفس ها است. نكره در اين موارد، مفيد تفخيم است.
2 - روح ، موجودى با عظمت و شايسته سوگند خداوند
و نفس
3 - سوگند خداوند ، به آفرينش متعادل و به دور از افراط و تفريط نفس انسان
و ما سوّيها
حرف «ما» در «ماسوّاها» مصدرى بوده و مفاد آيه شريفه، سوگند به تسويه نفس است. برخى آن را موصول و تعبير «و ما سوّاها» را سوگند به خداوند دانسته اند. سياق آيات - كه نمودار سوگند به مخلوقات است - با احتمال اول مناسب تر است.
6 - سوگند خداوند ، به تعديل كننده و سامان دهنده قواى روحى انسان
و ما سوّيها
چنانچه مراد از «ما» در «ما سوّاها» خداوند باشد، جايگزين ساختن آن به جاى «من»، به جهت ابهام عظمت آميزى است كه در «ما» وجود دارد.
7 - سوگند خداوند به خود
و ما سوّيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 9 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر رستگارى اهل تزكيه ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » ، « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « روح » و « ذات خويش » ، سوگند ياد كرده است .
و الشمس . .. قد أفلح من زكّيها
جمله «قد أفلح . ..» جواب قسم هايى است كه از آغاز سوره مطرح شده بود. برخى آن را جمله معترضه دانسته، جواب قسم را جمله «كذّبت ثمود...» و يا محذوف دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 1 - 1،2،4
1 - سوگند خداوند ، به شب ، هنگام فراگير شدن آن
و الّيل إذا يغشى
2 - پديده شب و گسترش تاريكى آن بر موجودات ، داراى عظمتى درخور
و الّيل إذا يغشى
4 - « عن محمّد بن مسلم قال : قلت لأبى جعفر ( ع ) قول اللّه عزّوجلّ « و الّيل إذا يغشى . . . » و ما أشبه ذلك فقال : إنّ للّه عزّوجلّ ان يُقْسِمَ من خلقه بما شاء و ليس لخلقه أن يُقْسِمُوا إلاّ به ;
از محمدبن مسلم روايت شده كه گفت: به امام باقر(ع) عرض كردم: قول خداى عزّوجلّ «و الّيل إذا يغشى. ..» [كه در آن به «شب» سوگند ياد شده]و مشابه اين [سوگندها چه حكمى دارد؟]فرمود: براى خداى عزّوجلّ است كه به مخلوقات خود، به هر چه كه خواست سوگند ياد كند; ولى مخلوقاتش نمى توانند سوگند ياد كنند، مگر به او».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 2 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به روز ، هنگام درخشان شدن آن
و النهار إذا تجلّى
2 - پديده روز و تابناكى آن ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و النهار إذا تجلّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 3 - 1،2،3
1 - سوگند خداوند ، به آفرينش جنس نر و ماده در مخلوقات
و ما خلق الذكر و الأُنثى
حرف «ما» مصدريه بوده و مفاد آيه شريفه، سوگند به خلقت «مذكر» و «مؤنث» است. اين احتمال نيز وجود دارد كه «ما» موصول باشد; ولى مصدريه بودن آن - كه در نتيجه سوگند به مخلوقات خواهد بود; نه خالق - با سوگند به «ليل» و «نهار» تناسب بيشترى دارد.
2 - سوگند خداوند ، به آفريننده جنس نر و ماده
و ما خلق الذكر و الأُنثى
كلمه «ما» در «ما خلق»، مى تواند موصول و به معناى «من» باشد. در اين صورت مراد از آن، ذات بارى تعالى خواهد بود. اين كلمه به دليل ابهام بيشترى كه در مفاد آن هست، عظمت مصداق خود را بيشتر مجسم مى كند; زيرا دلالت دارد كه آن مصداق، غير قابل تعريف است.
3 - سوگند خداوند به خويش
و ما خلق الذكر و الأُنثى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 4 - 2
2 - خداوند ، در تأكيد بر گوناگون بودن تلاش هاى انسان ها و شيوه ها و آثار آن ، به شب و روز و به ذات خويش ، سوگند ياد كرده است .
و الّيل . .. إنّ سعيكم لشتّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 10 - 8
8 - خداوند ، در تأكيد بر تفاوت فرجام انفاق گران با تقوا و بخيلان زراندوز ، به سيطره شب و جلوه روز و به ذات خويش ، سوگند ياد كرده است .
و الّيل . .. إنّ سعيكم لشتّى . فأمّا من أعطى ... لليسرى . و أمّا من بخل ... فسني
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 21 - 4
4 - خداوند ، بر وعده خود درباره رساندن انفاق گرانِ باتقوا به فرجامى رضايت بخش ، سوگند ياد كرده است . *
و لسوف يرضى
«لام» در «لسوف»، لام قسم و يا لام ابتدا است; برداشت ياد شده، براساس احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 1 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به چاشت گاه و به گسترش نور خورشيد در آن زمان
و الضحى
«ضحى» در معانى گسترش نور خورشيد و «پهناور شدن روز» (مفردات راغب) و «اندكى پس از بالا آمدن روز» (قاموس) به كار مى رود.
2 - وقت چاشت و زمان پرتو افشانى خورشيد ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و الضحى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 2 - 1،2،3
1 - سوگند خداوند ، به شب ، هنگام سيطره كامل تاريكى آن بر موجودات
و الّيل إذا سجى
«سجى الّيل»; يعنى، شب با تاريكى خود ساتر شد و پوشاند(مصباح). اصل اين كلمه، بر آرامش يافتن و انطباق كامل دلالت دارد. (مقاييس اللغة)
2 - شب و سيطره افكندن تاريكى آن بر موجودات ، از نعمت هاى بزرگ الهى و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و الّيل إذا سجى
3 - آرامش موجودات در شب ، نعمتى بزرگ و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و الّيل إذا سجى
«آرامش يافتن» (يكى از معانى ذكر شده براى «سَجْو») در آيه شريفه به شب اسناد يافته است. اين اسناد يا حقيقى است; يعنى، با سيطره كامل تاريكى، گويا شب از پيشروى باز ايستاده است و يا اسناد مجازى است و شب آرام به معناى بى تحرّك بودن موجودات در شب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 3 - 7
7 - خداوند ، در تأكيد بر قطع نشدن ارتباط او با پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ناخرسند نبودن از آن حضرت ، به نور خورشيد و تاريكى شب سوگند ياد كرده است .
و الضحى . و الّيل إذا سجى . ما ودّعك ربّك و ما قلى
اين آيه، جواب قسم هايى است كه در آغاز سوره آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 1 - 1،2،3،5
1 - سوگند خداوند ، به انجير و زيتون
و التين و الزيتون
2 - انجير و زيتون ، دو نعمت شايسته براى انسان و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند
و التين و الزيتون
3 - سوگند خداوند ، به سرزمين انجير و زيتون *
و التين و الزيتون
از احتمالاتى كه درباره مفاد آيه گفته شده، اين است كه مراد از «انجير» و «زيتون» - به قرينه دو آيه بعد - دو منطقه است كه يكى مانند «كوفه» سرزمين انجيرخيز و ديگرى مانند «بيت المقدس» سرزمين زيتون بوده است. در اين صورت سوگندهاى چهارگانه اين سوره، سرزمين هاى نزول وحى را دربرگرفته است; زيرا «نوح»(ع) در كوفه، ابراهيم و عيسى(ع) در بيت المقدس، موسى(ع) در طور سينا و پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در مكه به نشر آيين خويش پرداختند.
5 - « عن أبى الحسن الاوّل قال : قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : إنّ اللّه تبارك و تعالى . . . اختار من البلدان أربعة فقال عزّوجلّ : « و التين و الزيتون . و طور سينين . و هذا البلد الأمين » فالتين المدينة ، و الزيتون بيت المقدّس ، و طور سينين الكوفة و هذا البلد الأمين مكّة ;
از امام موسى بن جعفر(ع) روايت شده است كه فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند تبارك و تعالى . .. از بين شهرها، چهار شهر را انتخاب كرد. او - كه عزيز و جليل است - فرمود: « والتين و الزيتون . و طور سينين . و هذا البلد الأمين». پس «تين» مدينه و «زيتون» بيت المقدس و «طور سينين» كوفه و «هذا البلد الأمين» مكه است.»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 2 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به كوه طور در سرزمين سينا
و طور سينين
«سينين»، در اصل نام نوعى درخت است كه به آن «سَيْناء» نيز گفته مى شود (صحاح). رويش فراوان آن درخت، در منطقه اى كه بين مصر و فلسطين است، سبب شده كه به آن منطقه، «سَيْناء» يا «سينين» گفته شود و كوه طور - كه در آن سرزمين است - به «طور سينين» يا «طور سَيْناء» مشهور گردد.
2 - « طور » ، كوهى با عظمت و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند
و طور سينين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 3 - 1،2،4
1 - سوگند خداوند ، به شهر مكه
و هذا البلد الأمين
2 - « مكه » ، شهرى با عظمت و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند
و هذا البلد الأمين
عظمت مكه، از سوگند خداوند به آن و از اشاره با كلمه «هذا» دانسته مى شود; زيرا آوردن اشاره - به جاى ذكر نام - يا براى تحقير است و يا تعظيم. سياق آيه شريفه، حاكى از تعظيم است.
4 - امنيت مكه ، مايه عظمت و شايستگى آن براى سوگند خداوند است .
و هذا البلد الأمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 4 - 4
4 - برخوردارى انسان از خلقت برتر ، حقيقتى است كه خداوند آن را با سوگند به انجير ، زيتون ، طور سينا و شهر مكه ، بيان داشته و بر آن تأكيد كرده است .
و التين . .. لقد خلقنا الإنسن فى أحسن تقويم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 15 - 6
6 - سوگند خداوند در تأكيد بر مؤاخذه حتمى تكذيب گران دين و مخالفان نماز ، هدايت و تقوا
لئن لم ينته لنسفعًا بالناصية
«لام» در «لئن. ..» لام قسم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 1 - 1
1 - سوگند خداوند ، به اسبانى كه در راه جهاد تاخته و نفس نفس زده اند .
و العديت ضبحًا
«عاديات»، از ريشه «عَدْو» (دويدن) است و به قرينه آيات بعد - كه از جرقه هاى سُم و برپا كردن غبار سخن گفته است - مراد، اسبان دونده است. «ضبح»; يعنى، صداى نفس هاى اسب كه به «ضُباح» (صداى روباه) تشبيه شده است (مفردات). جمله «فأثرن...» در آيات بعد - كه خبر از گذشته مى دهد - بيانگر آن است كه مراد، اسبانى است كه در نبردى خاص حضور داشتند. در شأن نزول آيه شريفه آمده است كه آن نبرد، غزوه «ذات السلاسل» بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به اسبانى كه هنگام جهاد با دويدن و كوباندن سم بر سنگ ها ، جرقه برمى افروختند .
فالموريت قدحًا
«قدح»، به معناى استخراج آتش از سنگ چخماق است. اين كلمه مصدر و با «ايراء» (مصدر «موريات») به يك معنا است (تاج العروس). عطف «موريات» بر «عاديات» با حرف «فاء»، بيانگر ارتباط «پيدايش جرقه» با «دويدن اسب ها» است و قسم را نيز به اين وصف سرايت داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 3 - 1
1 - سوگند خداوند ، به اسبان مجاهدان كه هنگام صبحدم بر دشمنان تاخته و آنان را غافلگير كرده اند .
فالمغيرت صبحًا
«اغارة» (مصدر «مغيرات»)، به معناى تاختن سريع اسب براى غارت كردن يا غير آن است (قاموس). «صبحاً» ظرف و تاختن در صبحگاه، كنايه از غافلگير كردن دشمن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 4 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به اسبان جنگى كه با حركت سريع خود ، در هجوم غافلگيرانه بر دشمنان دين ، غبار شديدى به فضا پراكنده ساختند .
فأثرن به نقعًا
فعل «أثرن»، عطف بر «مغيرات» و بيانگر آثار «اغارة» است; بنابراين قسم در آيه قبل به اين وصف نيز مربوط است. ضمير «به» به «عَدْو» (دويدن) - كه از «عاديات» انتزاع شده است - برمى گردد. «اثارة» (مصدر «أثرن») به معناى منتشر ساختن است. «نقع»; يعنى، غبار منتشر و نكره بودن آن، بر شدّت غبار دلالت دارد.
2 - حركت مَركب رزمندگان در راه جهاد ، حتى غبار برخاسته از آن ، ارزشمند و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند است .
فأثرن به نقعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 5 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به اسبانى كه هنگام جهاد ، خود را به قلب سپاه دشمن زده ، رزمندگان را براى نبرد همه جانبه يارى مى دادند .
فوسطن به جمعًا
«جمع»، به معناى جماعت و گروه است. اين كلمه مصدرى است كه به صورت اسم به كار مى رود (مصباح). ضمير «به» به «عَدْو» (دويدن) - كه از «عاديات» انتزاع شده است - بازمى گردد.
2 - آسيب زدن به قلب سپاه دشمن و از كار انداختن مركزيت آن ، رزمى در خور تمجيد و سوگند خداوند
فوسطن به جمعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 7 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر آگاهى دشمنان اسلام از خوى ناسپاسى خويش ، به اسبان تيزپاى مجاهدان ، سوگند ياد كرده است .
و العديت . .. و إنّه على ذلك لشهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 7
7 - خداوند ، در تأكيد بر شدّت مال دوستى دشمنان دين ، به مَركب مجاهدان سوگند ياد كرده است .
و العديت . .. و إنّه لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 6 - 2
2 - سوگند خداوند براى تأكيد بر حتمى بودن مشاهده جهنم در قيامت
لترونّ الجحيم
جمله «لترونّ. ..» يا جواب «لو» است و يا جواب قسم محذوف. برداشت ياد شده ناظر به احتمال دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 7 - 2
2 - سوگند مكرّر خداوند ، بر حتمى بودن مشاهده جهنم در قيامت و پيدايش يقين براى ناظران آن
ثمّ لترونّها عين اليقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عصر - 103 - 1 - 1،2،3،4
1 - سوگند خداوند ، به عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و العصر
حرف «ال» در «العصر»، براى عهد حضورى است; يعنى، سوگند به اين عصر!
2 - عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و العصر
3 - سوگند خداوند به روزگار
و العصر
يكى از معانى «عصر» دهر است; يعنى، زمانى طولانى و غير محدود كه انقضاى آن، به انقراض اهل آن زمان بستگى دارد. (تاج العروس)
4 - سوگند خداوند ، به عصر هر روز و نماز فريضه آن *
و العصر
چنانچه «عصر» به معناى «عشىّ» (بعد از ظهر تا غروب) باشد، سوگند به آن يا ناظر به همان زمان خواهد بود و يا به قرينه ظرف و مظروف، مراد نماز عصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عصر - 103 - 2 - 2
2 - خداوند ، در تأكيد بر خسارت بار بودن وضع انسان ها ، به عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) سوگند ياد كرده است .
و العصر . إنّ الإنسن لفى خسر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - همزه - 104 - 4 - 4
4 - سوگند خداوند ، در تأكيد برافكنده شدن دوزخيان در آتشِ جهنم
لينبذنّ
حرف «لام» در «لينبذنّ»، نشانگر قسم محذوف است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 5 - 1،2
1 - عاقلان با سوگند هاى خداوند به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، به صحت گفته او اطمينان يافته و آن را تصديق مى كنند .
هل فى ذلك قسم لذى حجر
2 - سوگند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، هر جفت و تاق و گذشت شب ، سوگندى شايسته و بجا در ديدگاه هر شخص عاقل
هل فى ذلك قسم لذى حجر
استفهام در «هل فى ذلك. ..»، تقريرى است و مراد تثبيت اين نكته است كه قسم هاى ياد شده، فرد عاقل را اقناع مى كند; به گونه اى كه او نيز در تأكيد كلام خود، چنين سوگندهايى به كار مى برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 6 - 8
8 - سوگند خداوند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، جفت ، تاق و گذشت شب ، براى تأكيد بر دارا بودن توان اجراى تهديدات خويش و نابود ساختن كافران
و الفجر . .. ألم تر كيف فعل ربّك بعاد
ممكن است مراد از سوگندها، تأكيد بر قدرت خداوند بر نابود ساختن مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد; در اين صورت جواب قسم محذوف خواهد بود. گفتنى است كه جواب قسم در احتمال ديگر، آيه چهاردهم اين سوره است كه مراقبت شديد خداوند را مطرح كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 4
4 - خداوند ، در تأكيد بر زيان كارى و تباهى گناه كاران ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « نفس انسان » و « ذات خويش » سوگند ياد كرده است .
و الشّمس . .. و قد خاب من دسّيها
تكرار «قد»، نشانگر آن است كه جمله «قد خاب. ..»، جوابى مستقل براى قسم هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 6 - 7
7 - خداوند ، در تأكيد بر ناسپاس بودن نوع انسان ها ، به اسبان تيزپاى مجاهدان سوگند ياد كرده است .
و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود
اين آيه و دو آيه بعد كه عطف بر آن است، جواب سوگندهايى است كه در آغاز سوره آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 20 - 5
5 - سياحت در زمين و تأمّل در پيدايش موجودات ، بر طرف كننده ترديد انسان در امكان تحقّق معاد است .
سيروا فى الأرض فانظروا كيف بدأ الخلق ثمّ اللّه ينشئ النشأة الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 82 - 1
1 - تشويق جهان گردى و سير در زمين از سوى خدا ، به منظور تفكر و نظاره كردن در سرگذشت پيشينيان و آثار به جاى مانده از تمدن و قدرت آنان
أفلم يسيروا فى الأرض فينظروا كيف كان عقبة الذين من قبلهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 10 - 2
2- لزوم سير در زمين و بررسى تاريخ ملت ها ، براى عبرت آموزى
أفلم يسيروا فى الأرض فينظروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 11 - 1
1 - پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مأمور ترغيب مردم به سير در زمين و تدبر در سرانجام تكذيب كنندگان پيامبران الهى
قل سيروا فى الأرض ثم انظروا كيف كان عقبة المكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 109 - 9
9- خداوند ، فراخوان مردم به گشت و گذار در مناطق زمين براى مشاهده عاقبت و فرجام تكذيب كنندگان پيامبران
أفلم يسيروا فى الأرض فينظروا كيف كان عقبة الذين من قبلهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 42 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) مأمور به تشويق مردم براى سير و سفر در زمين ، جهت مطالعه در سرگذشت پيشينيان
قل سيروا فى الأرض فانظروا كيف كان عقبة الذين من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 21 - 1
1 - جهان گردى و سير در زمين ، به منظور تفكر و نظاره كردن در سرگذشت پيشينيان و آثار به جامانده از تمدن و قدرت آنان ، مورد تشويق خداوند
أَوَلم يسيروا فى الأرض فينظروا كيف كان عقبة الذين كانوا من قبلهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 46 - 2
2 - سياحت در زمين براى مشاهده شهر هاى ويران شده و مطالعه در سرنوشت و فرجام شوم ستمگران تاريخ ، توصيه خداوند به گردنكشان و حق ستيزان
أفلم يسيروا فى الأرض فتكون لهم قلوب يعقلون بها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 44 - 1،2
1 - خداوند ، مشركان را به سير در زمين و مطالعه سرگذشت اقوام نيرومند گذشته فرامى خواند .
أوَلم يسيروا فى الأرض فينظروا كيف كان عقبة الذين من قبلهم
2 - سير در زمين و كاوش در سرگذشت پيشينيان ، مورد تشويق و ترغيب خداوند
أوَلم يسيروا فى الأرض فينظروا كيف كان عقبة الذين من قبلهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 20 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور بود تا پيام خداوند را مبنى بر سير در زمين و مطالعه در پديده هاى آفرينش ، ابلاغ كند .
قل سيروا فى الأرض فانظروا كيف بدأ الخلق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 7،8
7 - دستور آزادى مشركان ( آنانى كه به خاطر تخلف از فرمان منع سير و سياحت در غير ماه هاى حرام اسير مى شدند ) در صورت پذيرش توحيد و گرايش آنان به اسلام
و خذوهم . .. فإن تابوا و أقاموا الصلوة ... فخلّوا سبيلهم
8 - فرمان رفع حصر از مشركان محاصره شده ( آنان كه به علت نقض فرمان منع رفت و آمد در غير ماه هاى حرام محاصره مى شدند ) در صورت قبول اسلام و ترك شرك
و احصروهم . .. فإن تابوا ... فخلّوا سبيلهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 112 - 5،6
5 - مؤمنان راستين ، داراى حركت و جنب و جوش در راستاى بندگى خدا و نه مردمى راكد و زمين گير
السئحون
گاهى واژه «السائح» درباره آبى به كار مى رود كه همواره در گذرگاهى جارى باشد، توصيف اهل ايمان به اين صفت مى تواند بيانگر مطلب فوق باشد.
6 - مؤمنان راستين ، سيركنندگان در زمين براى شناخت نشانه هاى خدا و تعقل در آنها
السئحون
«سيح و سياحت» (مصدر السائحون) به معناى سير و سفر كردن است و توصيف مؤمنان به سائحون مى تواند ناظر به مطلب فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 109 - 9
9- خداوند ، فراخوان مردم به گشت و گذار در مناطق زمين براى مشاهده عاقبت و فرجام تكذيب كنندگان پيامبران
أفلم يسيروا فى الأرض فينظروا كيف كان عقبة الذين من قبلهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 42 - 4
4 - سير و سفر در زمين ، به منظور عبرت آموزى از سرگذشت پيشينيان ، كارى بايسته و لازم است .
قل سيروا فى الأرض فانظروا كيف كان عقبة الذين من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 3
3 - جنگ ، سلب كردن امنيت دشمن و ممانعت از سير و سياحت آنان در ماه هاى حرام ، ممنوع است .
فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 16 - 9
9 - سيلاب بنيان كن ، عامل درهم كوبيده شدن امكانات رفاهى و آسايش
فأرسلنا عليهم سيل العرم و بدلّنهم بجنّتيهم جنّتين ذواتى أُكل خمط و أثل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 16 - 2،6
2 - به دنبال تمرد قوم سبا از شكرگزارى به درگاه خداوند ، سيل بنيان كنى با شكستن سد مأرب به راه افتاد و باغ هاى آنان را درهم كوبيد .
فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم و بدلّنهم بجنّتيهم جنّتين ذواتى أكل خمط
«عرم» در لغت به معناى «مسناة» است (مفردات راغب) كه اسم آلت بوده و به محلى گفته مى شود كه آب در پشت آن جمع شده باشد. و در اصطلاح به آن سد گفته مى شود.
6 - دو باغ دل نواز قوم سبا ، در پى جارى شدن سيل به باغ هايى از درختانى با ميوه هاى ناگوار و گز تبديل شدند .
فأرسلنا عليهم سيل العرم و بدلّنهم بجنّتيهم جنّتين ذواتى أكل خمط و أثل
«خمط» در لغت به درختى گفته مى شود كه خار ندارد و نيز گفته شده كه درخت گز است (مفردات راغب) هم چنين به معناى ميوه ترش مزه يك درخت آمده است (عمدة الحفاظ). «أثل» به درخت شوره گز گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 19 - 7،13
7 - مردم سبأ ، به دنبال كفران نعمت هاى خدا و جارى شدن سيل سد مأرب ، به طور كلى متلاشى و پراكنده شدند .
فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم . .. و مزّقنهم كلّ ممزّق
«مزق» در لغت به معناى پاره كردن و از بين بردن اثر آمده و در آيه پراكندن در اطراف و اكناف بلاد است (مجمع البحرين).
13 - ماجراى برخوردارى اهل سبأ از نعمت هاى فراوان و امنيت و جارى شدن سيل در ميان آنان و پراكندگى و متلاشى شدنشان ، آيات متعددى از خدا در خود دارد .
لقد كان لسبإ فى مسكنهم ءاية جنّتان . .. بلدة طيبة و ربّ غفور ... فأرسلنا عليهم س
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 17 - 1
1 - راه افتادن سيل بنيان كن و درهم كوبيده شدن باغ هاى دل پذير قوم سبا ، كيفر ناسپاسى و كفران آنان بود .
فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم و بدلّنهم بجنّتيهم . .. ذلك جزينهم بما كفروا
به قرينه بحث شكر در دو آيه پيش، احتمال دارد مراد از «كفروا» كفران باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 17 - 4
4 - كيفر هاى دنيوى خداوند ، ممكن است با ايجاد رخداد هاى طبيعى ( همانند سيلى بنيان كن ) تحقق پيدا كند .
فأرسلنا عليهم سيل العرم . .. ذلك جزينهم
سيلاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 17 - 12
12- كف هاى سيلاب ها و فلزات گداخته شده دور ريخته و نيست مى شوند و آب ها و فلزات سودمند باقى مى مانند .
فأما الزبد فيذهب جفاءً و أما ما ينفع الناس فيمكث فى الأرض
«جَفاء» به معناى دور شدن از چيزى است و «جُفاء» به چيزى كه دور ريخته مى شود اطلاق مى گردد، در لسان العرب آمده است «جفاء السيل يعنى كفها و چيزهاى پليد و مانند اينها كه سيلاب آنها را به كنارى مى اندازد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 17 - 7
7- حق در تشبيه مانند باران و سيلاب است و باطل همسان كف هاى پف كرده بر روى آن
أنزل من السماء ماء فسالت أودية بقدرها فاحتمل السيل زبدًا رابيًا . .. كذلك يضرب ا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 17 - 4،7،22
4- فلزات گداخته شده در كوره هاى آتش ، كفهايى همانند كف هاى سيلاب از خود ايجاد مى كنند .
و مما يوقدون عليه فى النار . .. زبد مثله
«من» در «مما يوقدون» نشويه است. «ايقاد» (مصدر يوقدون) به معناى شعلهور ساختن آتش مى باشد. مراد از «ما» به قرينه «حلية» و «متاع» فلزاتى نظير طلا، نقره، مس و ... است. «فى النار» حال مؤكّده مى باشد. بنابراين «يوقدون ...» ; يعنى، و حاصل مى شود از فلزاتى كه آتش بر آن برافروزند (آن را ذوب كنند) كفى مانند كف سيلاب.
7- حق در تشبيه مانند باران و سيلاب است و باطل همسان كف هاى پف كرده بر روى آن
أنزل من السماء ماء فسالت أودية بقدرها فاحتمل السيل زبدًا رابيًا . .. كذلك يضرب ا
22- همانندى حق با آب فرود آمده از آسمان و نيز با فلزات ذوب شده و همسانى باطل با كف سيلاب ها و كف فلزات ذوب شده ، از ضرب المثل هاى قرآن است .
كذلك يضرب الله الحق و البطل . .. كذلك يضرب الله الأمثال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 17 - 3،12
3- سيل هاى جارى در رودها ، بر روى خويش كف هاى پف كرده را به همراه مى برند .
فاحتمل السيل زبدًا رابيًا
«احتمال» (مصدر احتمل) به معناى حمل كردن است. «السَيل» بر آب فراوانى كه جريان دارد گفته مى شود. «زَبَد» به معناى كف مى باشد و از معانى «رَبْو» (مصدر رابياً) انتفاخ و باد كردن است.
12- كف هاى سيلاب ها و فلزات گداخته شده دور ريخته و نيست مى شوند و آب ها و فلزات سودمند باقى مى مانند .
فأما الزبد فيذهب جفاءً و أما ما ينفع الناس فيمكث فى الأرض
«جَفاء» به معناى دور شدن از چيزى است و «جُفاء» به چيزى كه دور ريخته مى شود اطلاق مى گردد، در لسان العرب آمده است «جفاء السيل يعنى كفها و چيزهاى پليد و مانند اينها كه سيلاب آنها را به كنارى مى اندازد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 29 - 10
10 - موسى ( ع ) ، اميدوار به يافتن كسى يا كسانى در كنار آتش و كسب اطلاع از آنان درباره راه
قال لأهله امكثوا . .. لعلّى ءاتيكم منها بخبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به كوه طور در سرزمين سينا
و طور سينين
«سينين»، در اصل نام نوعى درخت است كه به آن «سَيْناء» نيز گفته مى شود (صحاح). رويش فراوان آن درخت، در منطقه اى كه بين مصر و فلسطين است، سبب شده كه به آن منطقه، «سَيْناء» يا «سينين» گفته شود و كوه طور - كه در آن سرزمين است - به «طور سينين» يا «طور سَيْناء» مشهور گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 61 - 10
10 - قوم موسى در صحراى سينا از غذا هاى روييدنى زمين بى بهره بودند .
فادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 29 - 9
9 - تحير و سرگردانى موسى ( ع ) و خانواده اش ، در صحراى سينا به خاطر گم كردن راه
لعلّى ءاتيكم منها بخبر
تعبير آيه ده سوره «طه» در اين مورد (لعلّى آتيكم منها بقبس أو أجد على النار هدًى) به روشنى، دلالت بر مطلب ياد شده دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تين - 95 - 4 - 4
4 - برخوردارى انسان از خلقت برتر ، حقيقتى است كه خداوند آن را با سوگند به انجير ، زيتون ، طور سينا و شهر مكه ، بيان داشته و بر آن تأكيد كرده است .
و التين . .. لقد خلقنا الإنسن فى أحسن تقويم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 44 - 1
1 - بخش غربى وادى طور ، محل نزول تورات بر موسى ( ع )
و ما كنت بجانب الغربىّ إذ قضيناإلى موسى الأمر
مراد از «أمر مقضى» تورات است كه خداوند در كوه طور به موسى(ع) عطا فرمود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 29 - 3،9
3 - ورود موسى ( ع ) به صحراى سينا در مهاجرت از مدين
ءانس من جانب الطور نارًا
«طور» معادل «جبل» (كوه) است و مراد از آن، طور واقع در سرزمين سينا مى باشد.
9 - تحير و سرگردانى موسى ( ع ) و خانواده اش ، در صحراى سينا به خاطر گم كردن راه
لعلّى ءاتيكم منها بخبر
تعبير آيه ده سوره «طه» در اين مورد (لعلّى آتيكم منها بقبس أو أجد على النار هدًى) به روشنى، دلالت بر مطلب ياد شده دارد.
اميدوارى راهيابى در صحراى سينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 29 - 10
10 - موسى ( ع ) ، اميدوار به يافتن كسى يا كسانى در كنار آتش و كسب اطلاع از آنان درباره راه
قال لأهله امكثوا . .. لعلّى ءاتيكم منها بخبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 61 - 10
10 - قوم موسى در صحراى سينا از غذا هاى روييدنى زمين بى بهره بودند .
فادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 29 - 9
9 - تحير و سرگردانى موسى ( ع ) و خانواده اش ، در صحراى سينا به خاطر گم كردن راه
لعلّى ءاتيكم منها بخبر
تعبير آيه ده سوره «طه» در اين مورد (لعلّى آتيكم منها بقبس أو أجد على النار هدًى) به روشنى، دلالت بر مطلب ياد شده دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 44 - 1
1 - بخش غربى وادى طور ، محل نزول تورات بر موسى ( ع )
و ما كنت بجانب الغربىّ إذ قضيناإلى موسى الأمر
مراد از «أمر مقضى» تورات است كه خداوند در كوه طور به موسى(ع) عطا فرمود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 29 - 3،9
3 - ورود موسى ( ع ) به صحراى سينا در مهاجرت از مدين
ءانس من جانب الطور نارًا
«طور» معادل «جبل» (كوه) است و مراد از آن، طور واقع در سرزمين سينا مى باشد.
9 - تحير و سرگردانى موسى ( ع ) و خانواده اش ، در صحراى سينا به خاطر گم كردن راه
لعلّى ءاتيكم منها بخبر
تعبير آيه ده سوره «طه» در اين مورد (لعلّى آتيكم منها بقبس أو أجد على النار هدًى) به روشنى، دلالت بر مطلب ياد شده دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 119 - 20
20 - سينه آدمى كانون محبت ها و نفرتها
قل موتوا بغيظكم انّ اللّه عليم بذات الصدور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 7 - 2
2 - بين استخوان هاى قفسه سينه و تيره پشت مردان و زنان ، جايگاه خروج عنصر تشكيل دهنده جسم انسان است . *
يخرج من بين الصلب و الترائب
چنانچه مراد از «ماء دافق» در آيه قبل، نطفه مرد و تخمك زن باشد، مفاد اين آيه نيز مشترك خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 7 - 1،2
1 - محل پيدايش نطفه مرد ( منى ) ، بين تيره پشت و استخوان هاى قفسه سينه قرار دارد .
يخرج من بين الصلب و الترائب
«صلب»; استخوانى است كه از قسمت بالاى پشت، نزديك گردن شروع شده و تا دنبالچه (كه جاى آن در انسان در جايگاه دم در حيوانات است) ادامه يافته است(قاموس). «تريبة» (مفرد «ترائب»); يعنى، بالاترين استخوان قفسه سينه كه زير چانه قرار گرفته است (نهايه ابن اثير). تمام اهل لغت آن را جاى گردن بند از قفسه سينه مى دانند (لسان العرب). برخى آن را به تمام استخوان هاى قفسه سينه و گروهى به چهار استخوان از سمت راست و چهار استخوان از سمت چپ اطلاق مى كنند (قاموس). خروج نطفه از آن محل، ممكن است به اعتبار تغذيه كيسه منى از آن جا باشد.
2 - بين استخوان هاى قفسه سينه و تيره پشت مردان و زنان ، جايگاه خروج عنصر تشكيل دهنده جسم انسان است . *
يخرج من بين الصلب و الترائب
چنانچه مراد از «ماء دافق» در آيه قبل، نطفه مرد و تخمك زن باشد، مفاد اين آيه نيز مشترك خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 43 - 12
12 - خداوند آگاه به راز هاى نهفته در سينه ها
إنه عليم بذات الصدور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 31 - 15
15 - زنان مؤمن ، موظف به پوشاندن سر ، گلو ، و سينه خود از نگاه نامحرمان
و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ
«خمار» نام پوششى (روسرى) است كه زنان به وسيله آن، سر خود را مى پوشانند (مفردات راغب) و «جيب» به آن قسمت از پيراهن گفته مى شود كه گلو و قفسه سينه را بپوشاند (مصباح المنير).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 7 - 4
4 - خروج نطفه از فاصله بين ستون فقرات و قفسه سينه ، امرى شگفت آور و مايه رفع استبعاد از « معاد » است .
يخرج من بين الصلب و الترائب
ارتباط اين آيه با آيه بعد، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 19 - 3
3 - آگاهى خداوند به اسرار پنهان شده در سينه ها
يعلم . .. ما تخفى الصدور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 10 - 1
1 - اسرار سينه ها ( ملكات و صفات نفسانى ، علاقه ها ، نيت ها و افكار ) ، در قيامت بيرون ريخته و آشكار خواهد شد .
و حصّل ما فى الصدور
«تحصيل»، به معناى استخراج مغز از پوسته و پوشش آن است; مانند استخراج طلا از سنگ معدنى آن و اخراج گندم از كاه (مفردات). برخى آن را با تمييز، مرادف مى دانند و بر همين اساس آنچه را بيخته شود، «محصّل» مى گويند (كشاف). در اين صورت، مراد از آن، متمايز شدن اسرار نيك و بد خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 118 - 20
20 - سينه آدمى ، كانون محبت ها و نفرتها
و ما تخفى صدورهم اكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 46 - 10
10 - سينه ، جايگاه قلب آدميان
فتكون لهم قلوب . .. و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 69 - 3
3 - سينه ها ، مخزن اسرار آدميان
ما تكنّ صدورهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 49 - 7
7 - سينه و قلب آدمى ، جايگاه علم و آگاهى است .
بل هو . .. فى صدور الذين أوتوا العلم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 6 - 4
4 - سينه مردمان ، صندوق اسرار آنان است .
و هو عليم بذات الصدور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 49 - 3
3 - جايگاه آيات روشن الهى ، سينه برخورداران از علم است .
بل هو ءايت بيّنت فى صدور الذين أوتوا العلم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 70 - 4،6،10
4 - كسانى كه مرتكب گناه شرك ، آدم كشى و زنا شده اند ، در صورتى كه به توبه ، ايمان و عمل صالح روى آورند ، خداوند كردار بد آنان را از نامه عملشان محو كرده و به جاى آنها كردار نيك قرار مى دهد .
و من يفعل ذلك . .. يضعف له العذاب ... إلاّ من تاب ... فأُولئك يبدّل اللّه سيّئ
در اين كه مقصود از تبديل «سيئات» به «حسنات» چيست؟ ميان مفسران دو ديدگاه عمده وجود دارد: 1- تبديل خود اعمال بد به اعمال نيك; به گونه اى كه در پرونده اعمال مؤمنان به جاى «سيئه»، «حسنه» نوشته شود. 2- تبديل آثار و پيامدهاى «سيئات» - كه عقاب است - به آثار و پيامدهاى «حسنات» - كه ثواب است - . گفتنى است برداشت فوق مبتنى بر ديدگاه نخست است.
6 - توبه ، ايمان و عمل صالح ، موجب محو شدن گناهان و آثار آنها ( عقاب ) و جايگزين شدن نيكى ها و آثار آنها ( ثواب ) به جاى آن گناهان
إلاّ من تاب و ءامن و عمل عملاًصلحًا فأُولئك يبدّل اللّه سيّئاتهم حسنت
10 - تبديل بدى هاى مردم توبه كار ، مؤمن و نيكوكار به خوبى ها و جايگزين كردن ثواب به جاى عقاب آنان ، برخاسته از غفران و مهربانى خداوند
إلاّ من تاب . .. فأُولئك يبدّل اللّه سيّئاتهم حسنت و كان اللّه غفورًا رحيمًا
يادآورى دو صفت غفران و رحمت خداوند، پس از وعده تبديل بدى هاى مؤمنان به خوبى ها، مى تواند گوياى حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 81 - 10
10 - ابن ابى عمير مى گويد ، از امام كاظم ( ع ) شنيدم كه مى فرمود : « لايخلّد اللّه فى النار إلا أهل الكفر و الجحود و أهل الضلال و الشرك ;
خداوند غير از كافران، معاندان، گمراهان و مشركان، هيچ كس را مخلّد در آتش نمى گرداند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 160 - 9
9 - عن على(ع) فى قوله تعالى . .. «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها»، الحسنة حبنا أهل البيت و السيئة بغضنا ... .
از اميرالمؤمنين(ع) درباره آيه «من جاء بالحسنة . .. » روايت شده است: «حسنه» دوستى ما اهل بيت و «سيئه» دشمنى ماست ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 96 - 8
8 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) . . . قال الحسنة التقية و السيّئة الإذاعة . و قوله عزّوجلّ « ادفع بالتى هى أحسن السيئّة » قال : التى هى أحسن التقية . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: «حسنه» تقيه است و «سيئه» شايع كردن [اسرار] است. [در باره ]قول خداى - عزّوجلّ - نيز «ادفع بالتى هى أحسن السيئّة» فرمود: آنكه احسن است، همان تقيه مى باشد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 81 - 8
8 - بدعتگذارى و دين سازى از سيئاتى است كه در صورت توبه نكردن از آن ، عذاب هميشگى دوزخ را در پى خواهد داشت .
فويل للذين يكتبون الكتب . .. من كسب سيئة ... هم فيها خلدون
از مصاديق مورد نظر براى «سيئة» به دليل «فويل للذين . ..» بدعتگذارى است كه اصرار بر آن موجب احاطه خطيئه بر بدعتگذار خواهد شد.
سيئات
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 160 - 4
4 - پذيرش همه معارف و احكام دين، حسنه و پذيرش بخشى از آن و رهاسازى بخشهاى ديگر، سيئه است.
إن الذين فرقوا دينهم . .. من جاء بالحسنة ... و من جاء بالسيئة
با توجه به آيه قبل مى توان گفت مصداق مورد نظر براى «الحسنة» ايمان به همه معارف و احكام دين و مصداق «السيئة» تفرقه در دين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 21 - 6،9،14
6 - قدرت سياسى و اقتصادى گروهى ، موجب پيروى و تأثيرپذيرى قوم نوح از آنان شد .
و اتّبعوا من لم يزده ماله و ولده إلاّ خسارًا
9 - قدرت سياسى و اقتصادى ، زمينه ساز كفر و حق ناپذيرى
و اتّبعوا من لم يزده ماله و ولده إلاّ خسارًا
14 - قدرت اقتصادى ، داراى نقشى فزون تر از قدرت سياسى در لغزيدن انسان به ورطه سقوط و بى دينى *
من لم يزده ماله و ولده إلاّ خسارًا
تقديم ذكرى «ماله» بر «ولده»، ممكن است اشاره به برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 59 - 22
22 - ارتباط عميق ميان فلسفه سياسى و اعتقادى اسلام
يا ايّها الّذين امنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرّسول . .. فان تنازعتم ... ان كنتم
چون اطاعت از رسول (صلی الله علیه و آله) و اولواالامر، كه يك مسأله سياسى است، مترتب به ايمان، كه يك مسأله اعتقادى است، شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 78 - 6
6 - رابطه دين با سياست ، رابطه اى تنگاتنگ و جدايى ناپذير است .
قالوا أجئتنا لتلفتنا عما وجدنا عليه ءاباءنا و تكون لكما الكبرياء فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 20 - 10
10 - نقش اساسى قدرت اقتصادى ، در امنيت و اقتدار سياسى ملت ها *
فعجّل لكم هذه و كفّ أيدى الناس عنكم
در صورتى كه «كفّ. ..» مترتّب بر فتح خيبر و غنايم آن (عجّل لكم هذه) باشد و نتيجه آن شمرده شود; از آيه شريفه استفاده مى شود كه خداوند، براى امنيت بخشيدن به امت اسلامى در شرايط بحرانى، اين مهم را از طريق تقويت بنيه اقتصادى ايشان، تأمين كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 20 - 5
5 - دين از سياست و اجتماع جدا نيست ; بلكه كاملاً با آن سازگار و هماهنگ است .
و شددنا ملكه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 26 - 8
8 - جدا نبودن دين از سياست ، معيشت و تدبير امور جامعه
يداود إنّا جعلنك خليفة فى الأرض فاحكم بين الناس بالحقّ
انتخاب داوود(ع) از سوى خداوند براى تدبير كليه امور جامعه بشرى و مأموريت او براى داورى ميان مردم در كليه نزاع ها و اختلاف ها، بيانگر حقيقت ياد شده است.
سياست خارجى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 104 - 4
4 - ضرورت پرهيز از گفتار و اعمالى كه سوء استفاده دشمنان را درپى داشته باشد .
لاتقولوا رعنا و قولوا انظرنا
سياسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 21 - 6،9،14
6 - قدرت سياسى و اقتصادى گروهى ، موجب پيروى و تأثيرپذيرى قوم نوح از آنان شد .
و اتّبعوا من لم يزده ماله و ولده إلاّ خسارًا
9 - قدرت سياسى و اقتصادى ، زمينه ساز كفر و حق ناپذيرى
و اتّبعوا من لم يزده ماله و ولده إلاّ خسارًا
14 - قدرت اقتصادى ، داراى نقشى فزون تر از قدرت سياسى در لغزيدن انسان به ورطه سقوط و بى دينى *
من لم يزده ماله و ولده إلاّ خسارًا
تقديم ذكرى «ماله» بر «ولده»، ممكن است اشاره به برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 21 - 13
13 - قدرت اقتصادى و سياسى صاحبان زر و زور در عصر نوح ( ع ) ، نتيجه اى جز خسارت و بدبختى براى آنان در برنداشت .
من لم يزده ماله و ولده إلاّ خسارًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 38 - 15
15 - فراگيرى دستورات الهى ، نسبت به مسائل فردى و اجتماعى ، عبادى ، سياسى و اقتصادى
و أقاموا الصلوة و أمرهم شورى بينهم و ممّا رزقنهم ينفقون
تحولات سياسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 11 - 10
10 - خداوند ، برحذر دارنده مسلمانان از تحليل و برخورد سطحى با رخداد هاى سياسى و توطئه هاى دشمنان
إنّ الذين جاءو بالإفك. .. عصبة منكم لاتحسبوه شرًّا لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 94 - 4
4- ضرورت ايجاد تشكيلات اطلاعاتى ، براى تأمين اطلاعات سياسى و نظامى مسلمانان در جنگ *
يا ايّها الّذين امنوا اذا ضربتم فى سبيل اللّه فتبيّنوا . .. فتبيّنوا
بنابر اينكه متعلّق «فتبيّنوا»، مطلق امور مربوط به جنگ باشد، براى تحقق چنين امرى نياز به تشكيلات اطلاعاتى خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 9 - 2
2 - ضرورت انديشه در چگونگى و شيوه هاى مخالفت و مبارزه سران كفر و شرك با قرآن و پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) و تحليل عميق آن براى رهبران جامعه اسلامى
انظر كيف ضربوا لك الأمثل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 29 - 17
17- دين الهى ، ناظر بر همه شؤون زندگى و دربردارنده پيام هاى اجتماعى ، سياسى و معنوى
أشدّاء على الكفّار رحماء بينهم تريهم ركّعًا سجّدًا
تعبير «أشدّاء. ..» ترسيمگر خط سياسى، «رحماء بينهم» بيانگر اخلاق اجتماعى و «تراهم ركعّاً...» بيانگر روح معنوى جامعه اسلامى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 12 - 5
5- زن ، برخوردار از حق مشاركت در مسائل سياسى ، اجتماعى و دينى
يأيّها النبىّ إذا جاءك المؤمنت يبايعنك . .. فبايعهنّ
از آن جا كه بيعت خود نوعى مشاركت است، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 142 - 12
12 - موسى ( ع ) ، علاوه بر مقام نبوت ، منصب امامت و رهبرى سياسى بنى اسرائيل را نيز عهده دار بود .
و قال موسى لأخيه هرون اخلفنى فى قومى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 59 - 9
9- نظام حاكم بر قوم عاد ، نظامى ظالمانه و استبدادى
و اتبعوا أمر كل جبار عنيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 20 - 10
10 - نقش اساسى قدرت اقتصادى ، در امنيت و اقتدار سياسى ملت ها *
فعجّل لكم هذه و كفّ أيدى الناس عنكم
در صورتى كه «كفّ. ..» مترتّب بر فتح خيبر و غنايم آن (عجّل لكم هذه) باشد و نتيجه آن شمرده شود; از آيه شريفه استفاده مى شود كه خداوند، براى امنيت بخشيدن به امت اسلامى در شرايط بحرانى، اين مهم را از طريق تقويت بنيه اقتصادى ايشان، تأمين كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 246 - 8،27
8 - اِعمال رهبرى بر جامعه ، در گروِ وجود تمايل اجتماعى و زمينه پذيرش آن
ابعث لنا ملكاً نقاتل
با توجّه به اينكه حضرت اشموئيل قبل از درخواست مردم، كسى را به عنوان فرمانده ايشان معيّن نكرد; با اينكه ضرورت آن روشن بود.
27 - فقدان زمامدار الهى در يك جامعه ، موجب پراكندگى صفوف آن جامعه و تسلّط اجانب بر آنان *
من بعد موسى . .. و قد اُخرجنا من ديارنا
درخواست بنى اسرائيل از پيامبر خويش براى تعيين زمامدارى الهى، حاكى است كه چنين مقامى در ميان آنها نبوده و در نتيجه، سلطه ستمگرانى را به دنبال داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 247 - 18
18 - دانايى گسترده خداوند نسبت به شايستگى افراد و سعه وجودى او ، منشأ اعطاى حكومت به آنان طبق مشيّت خويش
ان اللّه اصطفيه عليكم . .. و اللّه واسع عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 10 - 5
5 - فرعون ، داراى قدرت و ثبات در عرصه هاى سياست و حكومت
و فرعون ذى الأوتاد
«أوتاد» (جمع «وتد») به معناى ميخ ها است. توصيف فرعون به اين عبارت (داراى ميخ هاى فراوان)، كنايه از استحكام قدرت او است; همان گونه كه ميخ هاى اطراف خيمه مايه استحكام آن است. اين تعبير ممكن است كنايه از فراوانى سپاه او باشد كه براى نصب خيمه هايشان، زمين وسيعى ميخ كارى مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 21 - 12
12 - قدرت اقتصادى و سياسى صاحبان زر و زور در عصر نوح ( ع ) ، در خدمت كفر و شرك و عليه دعوت توحيدى آن حضرت بود .
قال نوح ربّ إنّهم عصونى و اتّبعوا من لم يزده ماله وولده إلاّ خسارًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 73 - 9
9- كافران عصر بعثت ، مشكلات اقتصادى ، اجتماعى و سياسى مسلمانان را ، نشانه ناروابودن عقيده و تفكر آنان مى دانستند .
أىّ الفريقين خير مقامًا و أحسن نديًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 141 - 14
14 - انعقاد هرگونه پيمان ( سياسى ، نظامى ، اقتصادى و فرهنگى ) ، كه موجب سلطه كافران گردد ، نامشروع و باطل است .
و لن يجعل اللّه للكفرين على المؤمنين سبيلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 20 - 9
9 - فتح خيبر ، نقطه عطفى در اقتدار اقتصادى ، سياسى مسلمانان و بازماندن دشمنان از توطئه عليه ايشان
فعجّل لكم هذه و كفّ أيدى الناس عنكم
«هذه» اشاره به فتح و غنايم خيبر دارد و «كفّ. ..» مترتب بر آن مى باشد; به تعبير ديگر تقدم و تأخر در لفظ، دال بر تقدم و تأخر در معنا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 51 - 5
5 - منافقان ، از نظر رفتار و مواضع سياسى و اجتماعى در قطب مخالف مؤمنان قرار دارند .
و يقولون ءامنّا. .. و أطعنا ثمّ يتولّى ... فريق منهم معرضون ...إنّما كان قول الم
«داورى « از مهم ترين مسائل اجتماعى است و در آيات پيشين، منافقان به عنوان مخالفان داورى پيامبر(صلی الله علیه و آله) و متمردان از حكم آن حضرت معرفى شدنده اند; ولى در آيه ياد شده، مؤمنان به عنوان انسان هاى مطيع و تن دهنده به حكم و داورى پيامبر(صلی الله علیه و آله) شناسانده شدنده اند. بنابراين مى توان استفاده كرد كه مؤمنان و منافقان، در مواضع اجتماعى در جهت مخالف هم قرار دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 51 - 5
5 - منافقان ، از نظر رفتار و مواضع سياسى و اجتماعى در قطب مخالف مؤمنان قرار دارند .
و يقولون ءامنّا. .. و أطعنا ثمّ يتولّى ... فريق منهم معرضون ...إنّما كان قول الم
«داورى « از مهم ترين مسائل اجتماعى است و در آيات پيشين، منافقان به عنوان مخالفان داورى پيامبر(صلی الله علیه و آله) و متمردان از حكم آن حضرت معرفى شدنده اند; ولى در آيه ياد شده، مؤمنان به عنوان انسان هاى مطيع و تن دهنده به حكم و داورى پيامبر(صلی الله علیه و آله) شناسانده شدنده اند. بنابراين مى توان استفاده كرد كه مؤمنان و منافقان، در مواضع اجتماعى در جهت مخالف هم قرار دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 22 - 3
3 - مدين ، سرزمين بيرون از قلمرو حكومت فرعون
و لمّا توجّه تلقاء مدين
انتخاب مدين به عنوان پناهگاه، نشانگر آن است كه آن سرزمين از محدوده حكومت فرعون بيرون بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 25 - 10
10 - مدين ، سرزمينى خارج از قلمرو حكومت فرعون
لاتخف نجوت من القوم الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 246 - 8،12،18،27
8 - اِعمال رهبرى بر جامعه ، در گروِ وجود تمايل اجتماعى و زمينه پذيرش آن
ابعث لنا ملكاً نقاتل
با توجّه به اينكه حضرت اشموئيل قبل از درخواست مردم، كسى را به عنوان فرمانده ايشان معيّن نكرد; با اينكه ضرورت آن روشن بود.
12 - لزوم پيمان گرفتن رهبرى جامعه از مردم ، براى پايبندى بر تبعيّت از وى در جنگ و غير آن
قال هل عسيتم ان كتب عليكم القتال اَلاّ تقاتلوا
18 - پيكار در راه خداوند ، عزّت بخش و رهاكننده جامعه از قيد تجاوز و اسارت
و ما لنا اَلاّ نقاتل فى سبيل اللّه و قد اُخرجنا من ديارنا و ابنائنا
27 - فقدان زمامدار الهى در يك جامعه ، موجب پراكندگى صفوف آن جامعه و تسلّط اجانب بر آنان *
من بعد موسى . .. و قد اُخرجنا من ديارنا
درخواست بنى اسرائيل از پيامبر خويش براى تعيين زمامدارى الهى، حاكى است كه چنين مقامى در ميان آنها نبوده و در نتيجه، سلطه ستمگرانى را به دنبال داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 247 - 8
8 - تقدم برگزيدگان الهى بر ديگران ، در حكومت و زمامدارى
نحن احقّ بالملك منه . .. قال ان اللّه اصطفيه عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 110 - 6
6 - فرعون براى اداره امور مملكتى از مشورت با ديگران ابايى نداشت .
يريد أن يخرجكم من أرضكم فماذا تأمرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 112 - 1
1 - فرعون ، برخوردار از اقتدار و سلطنتى با نفوذ در سرزمين مصر بود .
يأتوك بكل سحر عليم
فعل «يأتوك» جواب فعل امر قرار گرفته و به حرف شرطِ مقدر مجزوم شده است. تقدير كلام چنين است: ان ترسل الحاشرين يأتوك بكل ساحر عليم. انتخاب اين تركيب براى كلام حاوى اين نكته است كه فرستادن نيروها مستلزم آوردن ساحران است و اين حكايت از نفوذ فراوان فرعون و مأموران وى بر سرزمين مصر دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 127 - 12
12 - نظام فرعونى ، نظامى استثمارگر
و نستحى نساءهم
چون مجرد زنده نگهداشتن زنان كيفر محسوب نمى شود و فرعون با جمله «سنقتّل . .. و نستحى نساءهم» در صدد بيان مجازات قوم موسى بوده است، مى توان گفت هدف از بيان اين معنا استثمار زنان بنى اسرائيل بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 6 - 16
16- تحميل بدترين شكنجه ها ، سر بريدن پسران و زنده نگه داشتن زنان از سوى فرعونيان ، آزمايشى بزرگ از جانب خداوند براى بنى اسرائيل
يسومونكم سوء العذاب . .. و فى ذلكم بلاء من ربّكم عظيم
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مشاراليه «ذلكم» شكنجه هاى فرعونيان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 8
8- وحدت نظام سياسى و قضايى حكومت استبدادى مصر *
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت ليسجننه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 139 - 12
12 - نفاق سياسى ، نشأت يافته از نفاق عقيدتى و نشانه آن است .
أيبتغون عندهم العزّة فإن العزّة للّه جميعاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 225 - 2
2 - توسن سرگشته كلام شاعران خيال پرداز ، ر ها شده در هر وادى بى حاصل
ألم تر أنّهم فى كلّ واد يهيمون
مقصود از برداشت ياد شده اين است كه شاعران گزافه گوى و بى ملاك، در هر زمينه اى بى تأمل شعر مى ساريند; زيبا را زشت و زشت را زيبا مى كنند; حق را باطل و باطل را حق جلوه مى دهند و. .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 225 - 1
1 - شاعران ، ترسيم گر حيرت و سرگردانى خويش
ألم تر أنّهم فى كلّ واد يهيمون
«هيمان» (مصدر «يهيمون») به معناى حيرت و سرگردانى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 225 - 2
2 - توسن سرگشته كلام شاعران خيال پرداز ، ر ها شده در هر وادى بى حاصل
ألم تر أنّهم فى كلّ واد يهيمون
مقصود از برداشت ياد شده اين است كه شاعران گزافه گوى و بى ملاك، در هر زمينه اى بى تأمل شعر مى ساريند; زيبا را زشت و زشت را زيبا مى كنند; حق را باطل و باطل را حق جلوه مى دهند و. .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 227 - 12
12 - تشويق شاعران مسلمان از سوى خداوند به مقابله به مثل كردن با شاعران كفرپيشه هجوگو
و انتصروا من بعد ما ظلموا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 227 - 3
3 - ساحت شاعران مؤمن ، مبرّا از خيال پردازى ، گزافه گويى و گفتار بدون عمل
و الشعراء. .. فى كلّ واد يهيمون... يقولون ما لايفعلون . إلاّ الذين ءامنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 224 - 2
2 - ويژگى شاعران خيال پرداز ، هوادارى گمراهان و فاسدان از آنان است .
و الشعراء يتّبعهم الغاون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 225 - 2
2 - توسن سرگشته كلام شاعران خيال پرداز ، ر ها شده در هر وادى بى حاصل
ألم تر أنّهم فى كلّ واد يهيمون
مقصود از برداشت ياد شده اين است كه شاعران گزافه گوى و بى ملاك، در هر زمينه اى بى تأمل شعر مى ساريند; زيبا را زشت و زشت را زيبا مى كنند; حق را باطل و باطل را حق جلوه مى دهند و. .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 227 - 3
3 - ساحت شاعران مؤمن ، مبرّا از خيال پردازى ، گزافه گويى و گفتار بدون عمل
و الشعراء. .. فى كلّ واد يهيمون... يقولون ما لايفعلون . إلاّ الذين ءامنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 227 - 3
3 - ساحت شاعران مؤمن ، مبرّا از خيال پردازى ، گزافه گويى و گفتار بدون عمل
و الشعراء. .. فى كلّ واد يهيمون... يقولون ما لايفعلون . إلاّ الذين ءامنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 225 - 4
4 - گمراهان ، دوستدارِ مطالب سست ، بى بنياد و خيال انگيز
و الشعراء يتّبعهم الغاون . ألم تر أنّهم فى كلّ واد يهيمون
از ارتباط دو آيه استفاده مى شود كه گمراهان، در پى شاعرانى بى اصالت و وهم گرا هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 226 - 1
1 - گفتار بدون عمل ، از ويژگى هاى شاعران گزافه گوى منحرف
و الشعراء . .. فى كلّ واد يهيمون . و أنّهم يقولون ما لايفعلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 227 - 2
2 - ارجمندى شاعران مؤمن و نيك كردارِ پيوند خورده با ياد خدا ، در پيشگاه پروردگار
و الشعراء يتّبعهم الغاون . .. إلاّ الذين ءامنوا... و ذكروا اللّه كثيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 227 - 2
2 - ارجمندى شاعران مؤمن و نيك كردارِ پيوند خورده با ياد خدا ، در پيشگاه پروردگار
و الشعراء يتّبعهم الغاون . .. إلاّ الذين ءامنوا... و ذكروا اللّه كثيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 227 - 2
2 - ارجمندى شاعران مؤمن و نيك كردارِ پيوند خورده با ياد خدا ، در پيشگاه پروردگار
و الشعراء يتّبعهم الغاون . .. إلاّ الذين ءامنوا... و ذكروا اللّه كثيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 224 - 5،6،7
5 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قول اللّه عزّوجلّ الشعرا يتّبعهم الغاوون » قال : . . .هم قوم تفقهوا لغير الدين فضلّوا و أضلوا ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداى عزّوجلّ «الشعراء يتّبعهم الغاوون» روايت شده كه فرمود: . ..آنان گروهى هستند كه فقه را براى غير دين آموخته اند; هم خود گمراه گشته اند و هم ديگران را گمراه كرده اند».
6 - « و سئل الصادق ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ « و الشعراء يتّبعهم الغاوون » قال : هم القصّاص ;
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ «والشعراء. ..» سؤال شد، آن حضرت فرمود: آنان قصه سرايان هستند».
7 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) [ فى قوله ] « و الشعراء يتّبعهم الغاوون » قال هم قوم تعلّموا و تفقّهوا بغير علم فضلّوا و أضلوا ;
از امام صادق(ع) [درباره قول خدا] «و الشعراء يتّبعهم الغاوون» روايت شده كه فرمود: آنان گروهى اند كه علم و فقه را [به طور سطحى] آموخته اند، بدون اين كه دانش و بصيرت لازم را داشته باشند. پس خود گمراه شده و ديگران را هم گمراه كرده اند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 225 - 1
1 - شاعران ، ترسيم گر حيرت و سرگردانى خويش
ألم تر أنّهم فى كلّ واد يهيمون
«هيمان» (مصدر «يهيمون») به معناى حيرت و سرگردانى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 225 - 6
6 - شاعران منحرف ، هم داستان شيطان و سرايندگان القائات شيطانى
تنزّل على كلّ أفّاك . .. و الشعراء يتّبعهم... فى كلّ واد يهيمون
آمدن نام شعراى منحرف، در پى آياتى كه بيانگر نزول شياطين بر قلب دروغ پردازان گنه پيشه است; نوعى ارتباط ميان شاعران منحرف و شياطين را افاده مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 226 - 1
1 - گفتار بدون عمل ، از ويژگى هاى شاعران گزافه گوى منحرف
و الشعراء . .. فى كلّ واد يهيمون . و أنّهم يقولون ما لايفعلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 53 - 10،12
10 - خداوند، آگاهتر از هر كس به سپاسگزاران نعمتهاى خويش است.
أليس اللّه بأعلم بالشكرين
12 - مؤمنان با ايمان خويش به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و آيين الهى سپاسگزار نعمت هدايت هستند.
أهؤلاء منّ اللّه عليهم . .. أليس اللّه بأعلم بالشكرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 144 - 9
9 - خداوند از موسى ( ع ) خواست تا در برابر نعمت رسالت و شايستگى شنيدن سخن خدا ، وى را سپاس گويد و از شاكران شود .
اصطفيتك على الناس برسلتى و بكلمى . .. و كن من الشكرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 189 - 13
13 - آدم ( ع ) و حوا در پيشگاه خداوند ملتزم شدند كه در صورت دارا شدن فرزندى سالم و شايسته همواره از سپاسگزاران وى باشند .
دعوا اللّه ربهما لئن ءاتيتنا صلحاً لنكونن من الشكرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 11 - 2
2- صابرانِ داراى اعمال صالح ، همواره و در هر حال خداوند را فراموش نكرده و به درگاه او شاكرند .
لئن أذقنا الإنسن منا رحمة . .. إنّه ليئوس كفور. إلاّ الذين صبروا
در برداشت فوق ، اين احتمال منظور شده است كه «كفور» از كفران (ناسپاسى) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 18
18- يوسف ( ع ) ، معتقد به توحيد افعالى ، و انسانى قدرشناس و سپاسگزار در برابر نعمت هاى الهى
قد جعلها ربى حقًا و قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 3 - 2،14
2 - انسان ها در برابر هدايت الهى دو دسته اند : سپاس گزار و هدايت يافته و يا ناسپاس و هدايت ناپذير .
إمّا شاكرًا و إمّا كفورًا
14 - « عن جابر بن عبداللّه قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : كل مولود يولد على الفطرة حتّى يعبر عنه لسانه ، فإذا عبر عنه لسانه إمّا شاكراً و إمّا كفوراً . . . ;
از جابربن عبداللّه [انصارى] روايت شده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر نوزادى بر فطرت [توحيد ]متولد مى شود، تا زمانى كه زبان او بتواند افكار و عقايد او را تعبير و ابراز كند. در اين هنگام يا شاكر است [و پذيراى توحيد] يا ناسپاس است [و پذيراى كفر]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 6 - 8
8 - رزمندگانِ مجاهد ، سپاسگزار خداوند و پذيراى ربوبيت او هستند .
و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود
تمجيد مجاهدان از يك سو و نكوهش ناسپاسان از سويى ديگر، بيانگر آن است كه مجاهدان ناسپاس نيستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 4
4- دعاى شكرگزاران تائب و تسليم در برابر حق ، مورد استجابت خداوند *
قال ربّ أوزعنى أن أشكر . .. نتقبّل عنهم أحسن ما عملوا
از ارتباط اين آيه با آيه پيشين، چنين استفاده مى شود كه «نتقبّل» پاسخى است براى دعا و التجاى انسان به رشد رسيده اى كه مى گويد: «ربّ أوزعنى أن أشكر. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 7 - 21
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 60 - 8
8 - همواره سپاسگزاران و شاكرانِ رزق و فضل خداوند ، در اقليتند .
إن اللّه لذو فضل على الناس و لكن أكثرهم لايشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 5 - 16
16- صبرپيشگى و شكرگزارى ، داراى ارزشى والا و صبرپيشگان و شكرگزاران ، مردمانى برجسته و نخبه
إن فى ذلك لأيت لكلّ صبّار شكور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 144 - 18
18 - وعده خداوند به اعطاى پاداش به سپاسگزاران نعمت هاى الهى
و سيجزى اللّه الشّاكرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 147 - 12
12 - علم و آگاهى گسترده خداوند ، تضمين كننده پاداش دهى او به بندگان مؤمن و شاكر خويش
إن شكرتم و ءامنتم و كان اللّه شاكراً عليماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 4
4 - سنت الهى بر اعطاى پاداش عالى ، به شكرگزاران و نجات ايشان از عذاب هاى فراگير
كذلك نجزى من شكر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 49 - 16
16 - آسودگى ها و نعمت ها ، عرصه شناخت سپاس گزاران و ناسپاسان
فإذا مسّ الإنسن ضرّ . .. ثمّ إذا خوّلنه نعمة ... بل هى فتنة
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه هر نعمتى، اقتضاى شكر وسپاس گزارى دارد. بنابراين آزمايش بودن نعمت هاى الهى، مى تواند در ارتباط با همين مسأله باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 58 - 12
12 - تنها قدرشناسان و شكرگزاران بهره مند از بيان هاى گوناگون آيات الهى هستند .
كذلك نصرف الأيت لقوم يشكرون
بديهى است تبيين آيات به صورتهاى گوناگون براى همگان است. بنابراين تقييد آن به «لقوم يشكرون» حاكى از اين است كه تنها شاكران از آن بهره مى گيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 5 - 14
14- ايام الله و رويداد هاى آن ، دربردارنده نشانه ها و آيات الهى براى مردمان صبرپيشه و شكرگزار
إن فى ذلك لأيت لكلّ صبّار شكور
مشاراليه «ذلك»، «ذكر» و متعلق «ذكر»، «أيام الله» است و اين حكايت از آن دارد كه «أيام الله» حاوى آيات خداوندى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 19 - 12
12 - قصه مردم سبا و فروپاشى كامل آنان در پى كفران نعمت هاى الهى ، دربردارنده آيات خدا براى صبرپيشگان شكرگزار است .
إنّ فى ذلك لأيت لكلّ صبّار شكور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 62 - 7
7 - آفرينش شب و روز ، تنها براى انسان هاى برخوردار از روح سپاس گزارى ، سپاس برانگيز است .
و هو الذى جعل الّيل . .. لمن أراد أن يذّكّر أو أراد شكورًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 5
5- عفو و اغماض خداوند ، از خطا ها و لغزش هاى شكرگزاران تائب و تسليم به درگاه پروردگار
و نتجاوز عن سيّئاتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 58 - 12
12 - تنها قدرشناسان و شكرگزاران بهره مند از بيان هاى گوناگون آيات الهى هستند .
كذلك نصرف الأيت لقوم يشكرون
بديهى است تبيين آيات به صورتهاى گوناگون براى همگان است. بنابراين تقييد آن به «لقوم يشكرون» حاكى از اين است كه تنها شاكران از آن بهره مى گيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 5 - 16
16- صبرپيشگى و شكرگزارى ، داراى ارزشى والا و صبرپيشگان و شكرگزاران ، مردمانى برجسته و نخبه
إن فى ذلك لأيت لكلّ صبّار شكور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 33 - 6
6 - انسان هاى صبور و شاكر ، بهره مند از فهم و درك نشانه هاى قدرت الهى در حركت و سكون كشتى ها
و من ءايته . .. إنّ فى ذلك لأيت لكلّ صبّار شكور
با توجه به اين كه لام در «لكلّ صبّار شكور» لام انتفاع است، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 8
8- انسان هاى خردمند و روى آورده به خدا ، با روحيه شكر و توبه و تسليم ، داراى ارج و منزلت
و بلغ أربعين سنة قال ربّ أوزعنى أن أشكر . .. إنّى تبت إليك و إنّى من المسلمين .
«بلغ أربعين» اشاره به رسيدن به سن خردمندى است و «اُولئك» بيانگر نوعى تعظيم و ارجمندى است كه با تعابير «نتقبّل» و «نتجاوز» و «فى أصحاب الجنّة» تأكيد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 10 - 11
11 - تنها اندكى از مردمان شكرگزار نعمتهاى خداوند هستند.
قليلا ما تشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 17 - 9
9 - تنها گروهى از انسانها سپاسگزار خداوند بوده و از تزوير و فريب ابليس رهايى مى يابند.
و لاتجد أكثرهم شكرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 73 - 7
7 - جامعه بشرى ، داراى اقليتى شاكر و سپاسگزار خداوند
و لكنّ أكثرهم لايشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 13 - 11
11 - بسيارى از مردم ، كم شكرگزارى مى كنند .
و قليل من عبادى الشكور
«شكور» صيغه مبالغه است و دلالت بر كثرت مى كند. بنابراين، معناى عبارت «و قليل من...» چنين مى شود: كم هستند از بندگان من كه زياد سپاس گزارى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 61 - 12
12 - شاكران و سپاس گزاران نعمت ها و احسان هاى خداوند ، گروهى اندك و در اقليت اند .
و لكنّ أكثر الناس لايشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 3 - 11
11 - انسان هاى شاكر ، اندك اند و انسان هاى ناسپاس بسيار .
إمّا شاكرًا و إمّا كفورًا
طبق باور برخى از مفسران، آمدن «شاكر» به صورت اسم فاعل و «كفوراً» به صورت صيغه مبالغه، مى تواند گوياى اين حقيقت باشد كه انسان هايى كه به صورت كامل سپاس گزار نعمت هدايت باشند، در اقليت بوده و افراد ناسپاس بسياراند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 123 - 19
19 - شاكران ، داراى مقامى والاتر از تقواپيشگان
فاتّقوا اللّه لعلّكم تشكرون
اگر «لعلّ»، بيان و غايت «فاتّقوا اللّه» باشد، شكر، هدف و غايت تقواپيشگى خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 52 - 9
9 - گناهان بزرگ ، مانع پديد آمدن زمينه هاى سپاسگزارى به درگاه خدا و رسيدن به منزلت شاكران
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك لعلكم تشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 56 - 4
4 - رسيدن به مرتبه و منزلت شاكران ، از وظايف اساسى انسان و هدف از خلقت اوست .
ثم بعثنكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون
به نظر مى رسد سپاسگزارى - كه به عنوان هدف از «بعثناكم» بيان شده - در برابر خصوص حيات دوباره نباشد، بلكه به عنوان هدف براى اصل حيات و زندگى مطرح باشد; يعنى، خداوند صاعقه زدگان بنى اسرائيل را حيات بخشيد و هدف آن بود كه در حيات دنيوى سپاسگزار باشند و به منزلت شاكران نايل شوند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 17 - 11
11 - شكرگزاران، رهپويان صراط مستقيم الهى هستند.
لأقعدن لهم صرطك المستقيم . .. لاتجد أكثرهم شكرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 144 - 16
16 - شاكران نعمت هاى خدا ، داراى مقامى بس والا در پيشگاه او
و كن من الشكرين
فرمان خداوند به پيامبرى بزرگ چون موسى مبنى بر اينكه از شاكران باشد، حكايت از مقام بلند شاكران دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 4
4 - سنت الهى بر اعطاى پاداش عالى ، به شكرگزاران و نجات ايشان از عذاب هاى فراگير
كذلك نجزى من شكر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 11
11- قبولى اعمال نيك و ورود در زمره بهشتيان ، وعده هميشگى و تخلف ناپذير الهى به اهل تسليم ، صلاح و شكر
وعد الصدق الذى كانوا يوعدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 18 - 3
3 - سرزمين شامات در عصر سباييان ، آباد و بابركت بود و مراكز گوناگونى براى زيست انسان ها داشت .
و بين القرى التى بركنا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 18 - 7
7 - منطقه بين يمن ( محل زندگى قوم سبا ) تا شامات در عصر سباييان ، در امنيت كامل بود .
سيروا فيها . .. ءامنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 18 - 8
8 - مردم سبا ، مى توانستند از يمن تا شام را در هر وقت كه بخواهند ( شب يا روز ) با امنيت كامل سفر كنند .
و قدّرنا فيها السير سيروا فيها ليالى و أيّامًا ءامنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 18 - 3
3 - سرزمين شامات در عصر سباييان ، آباد و بابركت بود و مراكز گوناگونى براى زيست انسان ها داشت .
و بين القرى التى بركنا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 104 - 1،4،9
1- دستور خداوند به بنى اسرائيل ، پس از هلاك فرعونيان مبنى بر انتخاب سرزمين مورد نظرشان ( شام يا مصر ) براى سكنى گزيدن
و قلنا من بعده لبنى إسرءيل اسكنوا الأرض
4- تسلط و حاكميت بنى اسرائيل با اذن الهى بر سرزمين مصر ( يا شام ) پس از هلاكت فرعون *
اسكنوا الأرض
برداشت فوق بدان احتمال است كه مراد از «اسكنوا» استقرار و حاكميت يافتن باشد كه تا آن روز بنى اسرائيل فاقد آن بودند و مراد از «الأرض» سرزمين شام [و يا مصر ]باشد.
9- وعده خداوند به بنى اسرائيل جهت گردآورى آنان در سرزمين فلسطين ، پس از فرا رسيدن دومين موعد فساد آنان در آن سرزمين
جئنا بكم لفيفًا
برداشت فوق بدان احتمال است كه «وعد الأخرة» اشاره اى باشد به آن دو موعدى كه خداوند در آغاز اين سوره (آيه 4) براى بنى اسرائيل پيش بينى كرده و به آنان هشدار داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 18 - 3،4،5
3 - سرزمين شامات در عصر سباييان ، آباد و بابركت بود و مراكز گوناگونى براى زيست انسان ها داشت .
و بين القرى التى بركنا فيها
4 - بين منزل گاه هاى راه يمن تا شام در عصر قوم سبأ ، تناسب يكسانى وجود داشت .
و جعلنا بينهم و بين القرى التى بركنا فيها قرًى ظهرة و قدّرنا فيها السير
مراد از تقدير سير در آيه بالا، اين است كه در بين راه، منزل گاه هايى وجود داشت و يا قريه ها و شهرها به گونه اى قرار گرفته بود كه فاصله هر كدام با ديگرى در تمام راه يكسان بود.
5 - بين مردم شام و يمن در دوران قوم سبا ، ارتباط هاى گوناگونى وجود داشت .
و جعلنا بينهم و بين القرى التى بركنا فيها . .. و قدّرنا فيها السير سيروا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 18 - 2
2 - اتصال سرزمين سباييان به سرزمين شامات از طريق وجود شهر ها و روستا ها نعمتى براى آنان بود .
لقد كان لسبإ فى مسكنهم ءاية جنّتان . .. و جعلنا بينهم و بين القرى التى بركنا في
آيه در ادامه قصه قوم سبأ و ذكر نعمت هايى است كه خداوند به آنان اعطا كرده بود و از آنان خواسته بود كه در قبال آنها شكرگزارى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 18 - 1،4
1 - در فاصله بين سرزمين سبا و سرزمين شام ، مراكز و اماكنى نزديك به هم وجود داشت كه از يكديگر قابل مشاهده بودند .
و جعلنا بينهم و بين القرى التى بركنا فيها قرًى ظهرة
مراد از «القرى التى باركنا فيها» طبق گفته نوع مفسران، سرزمين شام است. گفتنى است كه مراد از «قرًى ظاهرة» مراكزى نزديك به هم است كه امكان مشاهده محلى از محل ديگر وجود داشته است.
4 - بين منزل گاه هاى راه يمن تا شام در عصر قوم سبأ ، تناسب يكسانى وجود داشت .
و جعلنا بينهم و بين القرى التى بركنا فيها قرًى ظهرة و قدّرنا فيها السير
مراد از تقدير سير در آيه بالا، اين است كه در بين راه، منزل گاه هايى وجود داشت و يا قريه ها و شهرها به گونه اى قرار گرفته بود كه فاصله هر كدام با ديگرى در تمام راه يكسان بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 18 - 5
5 - بين مردم شام و يمن در دوران قوم سبا ، ارتباط هاى گوناگونى وجود داشت .
و جعلنا بينهم و بين القرى التى بركنا فيها . .. و قدّرنا فيها السير سيروا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 18 - 3،4،7
3 - سرزمين شامات در عصر سباييان ، آباد و بابركت بود و مراكز گوناگونى براى زيست انسان ها داشت .
و بين القرى التى بركنا فيها
4 - بين منزل گاه هاى راه يمن تا شام در عصر قوم سبأ ، تناسب يكسانى وجود داشت .
و جعلنا بينهم و بين القرى التى بركنا فيها قرًى ظهرة و قدّرنا فيها السير
مراد از تقدير سير در آيه بالا، اين است كه در بين راه، منزل گاه هايى وجود داشت و يا قريه ها و شهرها به گونه اى قرار
گرفته بود كه فاصله هر كدام با ديگرى در تمام راه يكسان بود.
7 - منطقه بين يمن ( محل زندگى قوم سبا ) تا شامات در عصر سباييان ، در امنيت كامل بود .
سيروا فيها . .. ءامنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 18 - 6
6 - بركت و آبادانى سرزمين شامات ، از ناحيه خداوند بود .
القرى التى بركنا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 18 - 6
6 - بركت و آبادانى سرزمين شامات ، از ناحيه خداوند بود .
القرى التى بركنا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 3
3- يوسف ( ع ) به هنگام آماده كردن محموله برادرانش ، آبخورى مخصوص را در محموله بنيامين قرار داد .
فلما جهّزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل أخيه
«سقاية» به ظرفى گفته مى شود كه براى آب خوردن از آن استفاده مى شود. «ال» تعريف در آن مى رساند كه ظرف ويژه اى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 5
5- گذاشتن جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، جويا شدن از مجازات سارق در آيين فرزندان يعقوب و تفتيش بار بنيامين پس از ساير برادران ، از الهامات خدا به يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين نزد خود بود .
كذلك كدنا ليوسف
«كذلك» اشاره به مجموعه طرح و نقشه اى دارد كه آيات 70 تا 75 بيانگر آن بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 1
1- برادران يوسف با مشاهده جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، وى را سارق آن جام شناختند و به آن اعتراف كردند .
قالوا إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 4
4- پادشاه مصر پيش از بازجويى از زنان اشراف ، به تقاضاى آنان ( درخواست كام روايى ) از يوسف ( ع ) و بى گناهى او آگاه شده بود .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«إذ» بدل اشتمال براى «خطبكنّ» است و بيانگر مقصود پادشاه از ماجرايى است كه درباره آن بازجويى مى كرد. بنابراين «ما خطبكنّ ...» ; يعنى، داستان شما چيست؟ منظورم آن داستانى است كه تقاضاى كام روايى از يوسف مى كرديد. تصريح شاه به اينكه شما زنان از يوسف(ع) تقاضا كرديد، مى رساندكه وى به مراوده آنان و بى گناهى يوسف(ع) آگاهى يافته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 2
2- آگاه شدن عزيز مصر به پرهيز يوسف ( ع ) از رابطه نامشروع با همسر وى ، از اهداف يوسف ( ع ) در تقاضاى دادرسى و بازجويى از زنان اشراف
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
چنان چه «ذلك ليعلم . ..» كلام يوسف(ع) باشد، مشاراليه «ذلك» خارج نشدن از زندان و تقاضاى دادرسى و محاكمه زنان اشراف است. ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» مى تواند به «عزيز» باز گردد و مى تواند مراد از آن «ملك» باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال نخست است. بنابراين «ذلك ليعلم ...» ; يعنى، بيرون نرفتن من از زندان و تقاضاى دادرسى بدان خاطر بود كه عزيز مصر بداند من در نهان به او خيانتى نكردم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 6
6- رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم ، از انگيزه هاى مراجعه ساقى به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
أفتنا فى سبع بقرت . .. لعلّى أرجع إلى الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 8
8- جام پنهان شده در محموله بنيامين ، ظرفى قيمتى و با ارزش بود .
جعل السقاية . .. أذّن مؤذّن أيّتها العير إنكم لسرقون
از اين كه بر فرزندان يعقوب اطلاق شده كه سارقيد نه سرقت كرديد و اينكه مؤذّن مسأله را علنى اعلام مى نمايد و آن را تكرار مى كند، همچنين از اينكه يوسف(ع) مى توانست سارق جام را برده خويش سازد، معلوم مى شود كه آن جام، ظرفى با ارزش و قيمتى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 6
6- پيمانه مفقود شده در بارگاه يوسف ، داراى ارزشى فراوان
نفقد صواع الملك و لمن جاء به حمل بعير
از اين كه براى يابنده پيمانه دربار يك بار شتر غله تعيين شد كه طبعاً در زمان قحطى و جيره بندى ارزش فراوانى داشت ،
معلوم مى شود پيمانه مذكور ظرفى قيمتى و ارزشمند بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 1
1- ساقى دربار با اجازه پادشاه ، به طرف زندان شتافت و با يوسف ( ع ) ملاقات كرد .
فأرسلون. يوسف أيّها الصديق أفتنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 2
2- پادشاه مصر به راستى و درستى تعبير و تفسير يوسف ( ع ) ار رؤياى شگفتش ، اطمينان يافت .
و قال الملك ائتونى به
از اينكه پادشاه مصر پس از شنيدن تعبير و تأويل خواب خويش ، يوسف(ع) را احضار مى كند ، معلوم مى شود وى دريافته بود كه تعبير يوسف(ع) عالمانه و شايسته اعتنا كردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 5
5- ساقى پادشاه ، به توانمندى يوسف ( ع ) در تعبير رؤياى شگفت پادشاه ، اطمينان داشت .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
تركيب «أنا أُنبّئكم» دلالت بر تأكيد مضمون جمله دارد و اين ، حاكى از اطمينان ساقى دربار به آگاهى ويژه يوسف(ع) از تعبير رؤياهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 5
5- گفت و گوى يوسف ( ع ) با پادشاه در نخستين ملاقات ، موجب توجه بيشتر و اعتماد افزون تر پادشاه به او شد .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
ظاهر اين است كه ضمير فاعلى در «كلّمه» به يوسف(ع) و ضمير مفعولى آن به پادشاه برگردد. ترتب جمله «قال إنك...»
مؤيد اين نظر است و چون پادشاه پس از گفت وگوى يوسف(ع) با وى اظهار داشت: «إنك اليوم ...»، معلوم مى شود سخنان يوسف(ع) باعث توجه افزون تر پادشاه به او شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 44 - 2،3
2- خواب گزاران دربار ، تعبير رؤياى مختلط و آشفته را خارج از قلمرو دانش خويش دانستند .
و ما نحن بتأويل الأحلم بعلمين
«ال» در «الأحلام» عهد ذكرى است و اشاره به «أضغاث أحلام» دارد. بنابراين «ما نحن ...» ; يعنى: تأويل آن گونه از رؤياها را كه همانند بافه هاى چند رشته است ، نمى دانيم.
3- معبّران دربار ، على رغم اظهار ناتوانى خويش از تعبير رؤياى پادشاه ، آن را داراى تعبير و تأويل مى دانستند .
قالوا . .. ما نحن بتأويل الأحلم بعلمين
مفاد جمله «و ما نحن . ..» اين است كه اين گونه رؤياها ، تعبير و تأويل دارد و لكن ما بدان واقف نيستيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 4
4- پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، به آزادى يوسف ( ع ) از زندان و بار يافتن او به دربار فرمان داد .
و قال الملك ائتونى به . .. قال ارجع
از اينكه يوسف(ع) با فرستاده پادشاه از زندان خارج نمى شود و به دربار نمى آيد ، معلوم مى شود فرمان پادشاه مبنى بر احضار او (ائتونى به) احضار اجبارى نبوده است ; بلكه دستور به آزادى آن حضرت از زندان و بار يافتن به دربار بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 6،7
6- رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم ، از انگيزه هاى مراجعه ساقى به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
أفتنا فى سبع بقرت . .. لعلّى أرجع إلى الناس
7- شناساندن ارزش و مقام يوسف ( ع ) به مردم ، از انگيزه هاى ساقى براى مراجعه به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
لعلّى أرجع إلى الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 1،2،3
1- پادشاه مصر به منظور بازجويى از زنان اشراف درباره ماجرايشان با يوسف ( ع ) آنان را احضار كرد .
قال ما خطبكنّ
2- پادشاه مصر داستان يوسف و زنان اشراف را ، ماجرايى بزرگ ارزيابى كرد و خود عهده دار بازجويى از زنان اشراف شد .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«خطب» به معناى كار و امر بزرگ است. و مراد از آن در اين جا داستان و ماجراست.
3- بازجويى پادشاه از زنان اشراف ، پاسخى به پيام و تقاضاى يوسف ( ع ) بود .
فسئله ما بال النسوة . .. قال ما خطبكنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 2
2- پادشاه مصر داستان يوسف و زنان اشراف را ، ماجرايى بزرگ ارزيابى كرد و خود عهده دار بازجويى از زنان اشراف شد .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«خطب» به معناى كار و امر بزرگ است. و مراد از آن در اين جا داستان و ماجراست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 8
8- ساقى ، احتمال مى داد دربار مانع رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم شود .
لعلّى أرجع إلى الناس لعلّهم يعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 65 - 14
14 - روى عن أبى عبدالله(ع) إنه قال: معنى «عذابا من فوقكم» السلطان الجائر «و من تحت أرجلكم» السفلة و من لاخير فيه . .. «و يذيق بعضكم بأس بعض» قال: سوء الجوار.
امام صادق(ع) فرمود: معناى «عذابا من فوقكم»، سلطان ستمگر و معناى «و من تحت ارجلكم»، زيردستان و افراد بى خيرو معناى «و يذيق بعضكم بأس بعض»، بدرفتارى همسايگان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 6
6- پادشاه مصر ، از معبّران و بزرگان دربار خواست تا رؤياى شگفتش را تعبير كنند .
و قال الملك إنى أرى . .. يأيها الملأ أفتونى
«ملأ» به معناى بزرگان است ، كه به مناسبت مورد مى توان گفت: مراد از آن در آيه شريفه ، خواب گزاران دربار است كه از موقعيتى خاص برخوردار بودند و از بزرگان و دانشمندان محسوب مى شدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 10
10- پادشاه مصر در عصر يوسف ، دوستدار پاكدامنان ، دانشمندان و درستكاران امين بود .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 12
12- الغاى حكم بردگى يوسف ( ع ) به دست پادشاه مصر *
ائتونى به أستخلصه . .. قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جمله «أستخلصه لنفسى» و نيز متروك شدن قصه بردگى يوسف(ع) در ادامه داستان او ، مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 14
14- پادشاه مصر در صورت آگاهى از وضعيت يوسف ( ع ) ، او را از زندان آزاد مى كرد .
فأنسيه الشيطن ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين
«لبث» به معناى اقامت كردن (ماندگار شدن) است. برداشت فوق ، از تفريع جمله «لبث ...» بر جمله قبل معلوم مى شود ; يعنى ، شيطان ساقى پادشاه را به فراموشى انداخت و در نتيجه ، يوسف(ع) چند سال ديگر در زندان ماندگار شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 1
1- پادشاه مصر ، پيشنهاد يوسف ( ع ) را پذيرفت و مديريت كشت و برداشت محصولات و ذخيره سازى و توزيع آنها را به او سپرد .
اجعلنى على خزائن الأرض . .. و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 1،2،4
1- پادشاه مصر به منظور بازجويى از زنان اشراف درباره ماجرايشان با يوسف ( ع ) آنان را احضار كرد .
قال ما خطبكنّ
2- پادشاه مصر داستان يوسف و زنان اشراف را ، ماجرايى بزرگ ارزيابى كرد و خود عهده دار بازجويى از زنان اشراف شد .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«خطب» به معناى كار و امر بزرگ است. و مراد از آن در اين جا داستان و ماجراست.
4- پادشاه مصر پيش از بازجويى از زنان اشراف ، به تقاضاى آنان ( درخواست كام روايى ) از يوسف ( ع ) و بى گناهى او آگاه شده بود .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«إذ» بدل اشتمال براى «خطبكنّ» است و بيانگر مقصود پادشاه از ماجرايى است كه درباره آن بازجويى مى كرد. بنابراين «ما خطبكنّ ...» ; يعنى، داستان شما چيست؟ منظورم آن داستانى است كه تقاضاى كام روايى از يوسف مى كرديد. تصريح شاه به اينكه شما زنان از يوسف(ع) تقاضا كرديد، مى رساندكه وى به مراوده آنان و بى گناهى يوسف(ع) آگاهى يافته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 10
10- پادشاه مصر در عصر يوسف ، دوستدار پاكدامنان ، دانشمندان و درستكاران امين بود .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 10
10- پادشاه مصر در عصر يوسف ، دوستدار پاكدامنان ، دانشمندان و درستكاران امين بود .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 2
2- پادشاه مصر داستان يوسف و زنان اشراف را ، ماجرايى بزرگ ارزيابى كرد و خود عهده دار بازجويى از زنان اشراف شد .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«خطب» به معناى كار و امر بزرگ است. و مراد از آن در اين جا داستان و ماجراست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 6،7
6- پادشاه مصر ، از معبّران و بزرگان دربار خواست تا رؤياى شگفتش را تعبير كنند .
و قال الملك إنى أرى . .. يأيها الملأ أفتونى
«ملأ» به معناى بزرگان است ، كه به مناسبت مورد مى توان گفت: مراد از آن در آيه شريفه ، خواب گزاران دربار است كه از موقعيتى خاص برخوردار بودند و از بزرگان و دانشمندان محسوب مى شدند.
7- پادشاه مصر درباره توان خواب گزاران دربار بر تعبير رؤيايش ، ترديد داشت .
أفتونى فى رءيى إن كنتم للرءيا تعبرون
برداشت فوق ، از «إن» شرطيه در جمله «إن كنتم . ..» استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 3
3- پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، خواهان حضور يوسف ( ع ) در نزد خويش شد .
و قال الملك ائتونى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 3،4
3- بازجويى پادشاه از زنان اشراف ، پاسخى به پيام و تقاضاى يوسف ( ع ) بود .
فسئله ما بال النسوة . .. قال ما خطبكنّ
4- پادشاه مصر پيش از بازجويى از زنان اشراف ، به تقاضاى آنان ( درخواست كام روايى ) از يوسف ( ع ) و بى گناهى او آگاه شده بود .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«إذ» بدل اشتمال براى «خطبكنّ» است و بيانگر مقصود پادشاه از ماجرايى است كه درباره آن بازجويى مى كرد. بنابراين «ما خطبكنّ ...» ; يعنى، داستان شما چيست؟ منظورم آن داستانى است كه تقاضاى كام روايى از يوسف مى كرديد. تصريح شاه به اينكه شما زنان از يوسف(ع) تقاضا كرديد، مى رساندكه وى به مراوده آنان و بى گناهى يوسف(ع) آگاهى يافته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 1،2
1- پادشاه مصر پس از آشكار شدن بى گناهى و كمال عفت و پاكدامنى يوسف ( ع ) ، به ديدار او دل بست و با فرمانى مجدد او را به دربار خويش فراخواند .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه . .. و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
2- پادشاه مصر در فراخوانى يوسف ( ع ) به دربار ، يادآور شد كه وى را مشاور ويژه خويش خواهد ساخت .
قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
آن گاه كه آدمى كسى را محرم اسرار خود قرار دهد و در امور خويش وى را مداخله دهد، گفته مى شود: «أستخلصه» (برگرفته شده از لسان العرب). بنابراين «أستخلصه لنفسى» ; يعنى، تا يوسف(ع) را محرم اسرار خويش سازم و در اداره امور مملكتى او را مداخله دهم. از اين معنا مى توان به مشاور مخصوص تعبير كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 1،4
1- هفت گاو چاق در رؤياى پادشاه ، نمودى از هفت سال آبادانى مصر و فراوانى محصول بود .
قال تزرعون سبع سنين دأبًا
«هفت سال با جديت زراعت كنيد» گوياى هفت سال آبادانى است و ظاهر اين است كه يوسف(ع) اين معنا را از «سبع بقرات سمان» استفاده كرده بود.
4- خوشه هاى سبز و خشك در رؤياى ملك ، پيامدار لزوم زراعت محصولات خوشه دار در طى هفت سال آبادانى
فما حصدتم فذروه فى سنبله
جمله «تزرعون . ..» هر چند جمله اى خبرى است، ولى به قرينه «فذروه ...» در مقام انشا بوده و مراد از آن معناى دستورى است. بنابراين «تزرعون ...» ; يعنى، هفت سال با جديت تمام به زراعت بپردازيد. مراد يوسف(ع) از زراعت - به قرينه «فذروه فى سنبله» - كشت حبوبات خوشه دار است و يوسف(ع) كشت آن را از «سبع سنبلات خضر ...» استفاده كرده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 48 - 1،6
1- وقوع هفت سال قحطى و سختى پس از هفت سال آبادانى ، تعبير يوسف ( ع ) از هفت گاو لاغر در رؤياى پادشاه مصر
ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد
«شداد» (جمع شديد) از مصدر «شدة» (سختى و دشوارى) گرفته شده است و مراد از «سبع شداد» هفت سال قحطى و خشكسالى است و مشاراليه «ذلك» هفت سال آبادانى مى باشد.
6- گاو هاى لاغر در رؤيا ، نشانه پيشامد سختى ها و دشواريهاست و تعداد آنها حاكى از تعداد سالهاست .
يأكلهنّ سبع عجاف . .. ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 49 - 1
1- يوسف ( ع ) فرا رسيدن سالى پر باران و سرشار از نعمت را در پى سپرى شدن هفت سال قحطى ، به مردم و حكومت مصر بشارت داد .
ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس
فعل «يغاث» ممكن است از غيث (باران) مشتق شده و محتمل است از غوث (يارى كردن) گرفته شده باشد. در صورت اول «يغاث الناس» ; يعنى، بر مردم باران نازل مى شود و در صورت دوم ; يعنى، مردم يارى مى شوند. بر هر مبنا بشارت به پايان قحطى و شروع آبادانى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 1
1- پادشاه مصر از طريق ساقى و فرستاده دربار به نزد يوسف ( ع ) از تعبير رؤياى شگفت خويش آگاه شد .
و قال الملك ائتونى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 1
1- پيشگويى يوسف ( ع ) بر مبناى رؤياى پادشاه ، به حقيقت پيوست و قحطى و خشكسالى ، مصر و اطراف آن ( كنعانو . . . ) را فرا گرفت .
و جاء إخوة يوسف فدخلوا عليه
آمدن برادران يوسف از كنعان به مصر براى دريافت آذوقه و نبود آذوقه در غير آن ديار - كه «منع منا الكيل» در آيه 63 حاكى از آن است- دلالت مى كند كه قحطى علاوه بر مصر ، اطراف و نواحى آن را نيز فرا گرفته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 5،7
5- يك بار شتر غلّه ، جايزه تعيين شده از جانب يوسف ( ع ) براى آورنده جام شاهى
و لمن جاء به حمل بعير
7- يوسف ( ع ) خود متعهد به پرداخت جايزه و اجرت به آورنده جام مفقودشده *
و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم
مقصود از «أنا» در «و أنا به زعيم» يوسف(ع) و يا رئيس و مسؤول كارگزاران او مى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 20
20- « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قوله : « صواع الملك » قال : كان قدحاً من ذهب و قال : كان صواع يوسف إذ كيل به قال : لعن الله الخوّان لاتخونوا به بصوت حسن ;
امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «صواع الملك» فرمود: جامى از طلا بوده است و فرمود: جام يوسف چنين بود كه هرگاه با آن پيمانه مى شد، با صداى خوش مى گفت: خدا لعنت كند خيانت كنندگان را، در پيمانه خيانت نكنيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 9
9- پادشاه مصر در عصر يوسف ، فردى با فراست و از حكمت و تدبير برخوردار بود .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 6
6- پادشاه مصر ، از معبّران و بزرگان دربار خواست تا رؤياى شگفتش را تعبير كنند .
و قال الملك إنى أرى . .. يأيها الملأ أفتونى
«ملأ» به معناى بزرگان است ، كه به مناسبت مورد مى توان گفت: مراد از آن در آيه شريفه ، خواب گزاران دربار است كه از موقعيتى خاص برخوردار بودند و از بزرگان و دانشمندان محسوب مى شدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 3
3- پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، خواهان حضور يوسف ( ع ) در نزد خويش شد .
و قال الملك ائتونى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 7
7- ساقى دربار ، از پادشاه و بزرگان دربار خواست وى را به زندان نزد يوسف ( ع ) بفرستند تا تعبير خواب را از او جويا شود .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
حرف «ن» در «فأرسلون» نون وقايه و كسره آن، حاكى از «ياء» متكلم محذوف است. متعلق آن (إلى يوسف فى السجن) نيز به خاطر وضوحش، در كلام آورده نشده است. بنابر اين «فأرسلون» ; يعنى: پس مرا به سوى يوسف(ع) - كه در زندان است - بفرستيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 5
5- ساقى دربار ، از يوسف ( ع ) خواست تا رؤيايى را كه در آن هفت گاو لاغر ديده شده كه هفت گاو چاق را مى خورند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ديده شده ، تعبير كند .
أفتنا فى سبع بقرت سمان يأكلهنّ سبع عجاف و سبع سنبلت خضر و أُخر يابست
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 5
5- ساقى دربار ، از يوسف ( ع ) خواست تا رؤيايى را كه در آن هفت گاو لاغر ديده شده كه هفت گاو چاق را مى خورند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ديده شده ، تعبير كند .
أفتنا فى سبع بقرت سمان يأكلهنّ سبع عجاف و سبع سنبلت خضر و أُخر يابست
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 2،3،5،8
2- هفت گاو چاق كه هفت گاو لاغر به خوردن آنها پرداخته بودند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ، رؤياى شگفت پادشاه مصر بود .
إنى أرى سبع بقرت سمان . .. و أُخر يابست
«سمين» و «سمينة» (مفرد سِمان) به معناى چاق است. «اعجف» و «عجفاء» (مفرد عجاف) به معناى بسيار نحيف و لاغر است. تمييز «سبع» به قرينه جمله قبل ، «بقرات» است ; يعنى: يأكلهنّ سبع بقرات عجاف.
3- ملك مصر ، رؤياى شگفت خويش را به طور مكرر ديده بود .
إنى أرى سبع بقرت سمان
ظاهر آن بود كه ملك در بيان رؤياى خويش، فعل ماضى «رأيت» (در خواب ديدم) به كار مى برد. آوردن فعل مضارع «أرى» (در خواب مى بينم) مى تواند اشاره به استمرار آن رؤيا باشد ; يعنى، چندين شب چنين ديده ام، به گونه اى كه گمان دارم دوباره نيز خواهم ديد.
5- گاو هاى چاق و لاغر و خوشه هاى سبز و خشك ، در يك رؤياى پادشاه بودند نه هر كدام در رؤيايى جداگانه .
إنى أرى سبع بقرت . .. و سبع سنبلت خضر
برداشت فوق، از تكرار نشدن «أرى» در بيان ديدن خوشه هاى سبز و خشك استفاده مى شود ; زيرا اگر پادشاه خوشه ها را در غير رؤيايى كه در آن گاوها را مشاهده كرده بود مى ديد، ظاهر آن بود كه فعل «أرى» در «سبع سنبلات. ..» تكرار مى شد. مفرد آوردن «رؤياى» در جمله «أفتونى فى رؤياى» نيز حكايت از اين معنا دارد.
8- پادشاه مصر ، از رؤياى خويش دريافت كه آن رؤيا - علاوه بر حكايت از حادثه اى غير منتظره - گوياى توصيه و دستورالعملى نيز هست .
أفتونى فى رءيى إن كنتم للرءيا تعبرون
«افتاء» (مصدر أفتونى) به معناى بيان كردن حكم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 4
4- ساقى دربار ، رؤياى پادشاه را به طور كامل و دقيق براى يوسف ( ع ) بازگو كرد .
إنى أرى سبع بقرت . .. أفتنا فى سبع بقرت ... و أُخر يابست
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 2،3،5،6،7
2- رؤياى پادشاه مصر دربردارنده رمزهايى گوياى پيشامدهايى شيرين و تلخ طى يك دوره پانزده ساله
قال تزرعون سبع سنين دأبًا
جمله «تزرعون سبع سنين دأباً» (هفت سال با جديت زراعت كنيد) گوياى هفت سال آبادانى و جمله «ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد» در آيه بعد گوياى هفت سال قحطى و خشكسالى است و جمله «ثم يأتى من بعد ذلك عام . ..» گوياى سالى پر باران پس از هفت سال قحطى مى باشد. بنابراين رؤياى پادشاه، بيانگر حوادثى از يك دوره پانزده ساله بود.
3- رؤياى پادشاه مصر گوياى برنامه و دستورالعملى براى مصون ماندن از مشكلات و حوادث تلخ و دشوار آينده
قال تزرعون سبع سنين دأبًا فما حصدتم فذروه فى سنبله
ظاهر اين است كه يوسف(ع) حقايق و دستورالعملهايى را كه در بيان رؤياى پادشاه يادآور شده بود ، از آن رؤيا استفاده كرده باشد. بنابراين آن رؤيا در ضمن حكايت از دوره پانزده ساله ، گوياى دستورالعمل نيز بوده است.
5- لزوم جديت و تلاش بسيار براى زراعت در هفت سال نخست ، پيامى نهفته در رؤياى پادشاه مصر
سبع بقرت سمان . .. قال تزرعون سبع سنين دأبًا
«دأب» مصدر و به معناى تلاش كردن است و «دأباً» در آيه شريفه در موضع اسم فاعل (دائبين) قرار گرفته و حال براى فاعل «تزرعون» مى باشد ; از اين رو دلالت بر تلاش فراوان دارد. به نظر مى رسد يوسف(ع) از چاق بودن گاوها چنين استنباط كرد كه: بايد با تلاش فراوان و به دست آوردن محصولات، انبارها را از مواد غذايى و غلات پر كنند.
6- خوشه هاى خشك در رؤياى پادشاه ، پيامدار لزوم ذخيره سازى محصولات كشت و درو شده به همراه خوشه هاى آن
و أُخر يابست . .. فما حصدتم فذروه فى سنبله
از آن جا كه دستور فوق (فذروه فى سنبله) با اين قسمت از رؤياى پادشاه كه خوشه هاى خشك را ديده بود ، تناسب دارد ; زيرا خوشه هاى خشك آماده براى ذخيره شدن است ، مى توان گفت: يوسف(ع) از عبارت «اُخر يابسات» دستور فوق را استنباط كرده بود.
7- لزوم صرفه جويى در مصرف محصولات هفت ساله ، پيامى نهفته در رؤياى ملك
فما حصدتم فذروه فى سنبله إلاّ قليلاً مما تأكلون
«حصاد» (مصدر حصدتم) به معناى درو كردن است و «ذروا» فعل امر و به معناى «رها سازيد» مى باشد. «من» در
«مما» بيانيه و «إلاّ قليلاً» استثنا از «ما» در «ما حصدتم ...» است، بنابراين مفاد جمله «فما حصدتم ...» چنين مى شود: آنچه را درو مى كنيد در خوشه ها رها كنيد (آنها را نكوبيد و دانه ها را از خوشه ها جدا نسازيد) مگر مقدار اندكى كه به مصرف خوراكى مى رسانيد. تنها اين مقدار از برداشت را بكوبيد و از خوشه ها جدا سازيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 48 - 2،3،5
2- رؤياى پادشاه ، گوياى تأخّر سال هاى قحطى از هفت سال آبادانى بود .
ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد
به نظر مى رسد يوسف(ع) از اينكه در رؤياى پادشاه گاوهاى لاغر به خوردن گاوهاى چاق پرداخته اند، دريافت كه سالهاى قحطى پس از سالهاى آبادانى رخ خواهد داد. تقدم ذكرى گاوهاى چاق بر گاوهاى لاغر در بيان رؤيا نيز مى تواند دليل ديگرى براى يوسف(ع) در اين تعبير باشد.
3- استفاده از ارزاق ذخيره شده در سال هاى آبادانى طى هفت سال خشكسالى ، از پيام هاى نهفته در رؤياى پادشاه مصر
ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد يأكلن ماقدمتم لهنّ
ضمير در «يأكلن» و «لهنّ» به «سبع شداد» باز مى گردد و مراد از «ما قدّمتم لهنّ» (آنچه براى آن سالها پيش فرستاده ايد) ارزاق ذخيره شده در سالهاى آبادانى است. بنابراين «يأكلن ...» ; يعنى، سالهاى قحطى ذخايرى را كه در سالهاى آبادانى تهيه ديده ايد، مى خورند.
5- لزوم مصرف نكردن همه ذخاير غذايى در ساليان قحطى ، پيامى نهفته در رؤياى پادشاه مصر
يأكلن ما قدمتم لهنّ إلاّ قليلاً مما تحصنون
فعل مضارع «يأكلهنّ» در نقل رؤياى پادشاه (آيه 46) گوياى اين نكته بود كه گاوهاى لاغر به خوردن گاوهاى چاق پرداختند، ولى آنها را به تمامى نخوردند و گرنه فعل ماضى «اَكَلهنّ» به كار مى برد. به نظر مى رسد يوسف(ع) از نكته ياد شده دريافته بود كه بايد مقدارى از غلات باقى بماند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 49 - 2
2- خواب پادشاه ، گوياى آمدن سالى پر بركت پس از سال هاى قحطى
أفتنا . .. ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس
يوسف(ع) از آن جايى كه گاوهاى لاغر در رؤياى پادشاه هفت رأس بودند ، دريافت كه پس از گذشت هفت سال ، قحطى پايان مى پذيرد و پايان پذيرفتن قحطى به اين است كه باران فرو ريزد ، گياهان رشد كند و ميوه جات فراوان گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 4
4- يوسف ( ع ) و پادشاه در نخستين ملاقاتشان با يكديگر ، درباره رؤياى پادشاه ، تعبير يوسف ( ع ) و گزينش او به سمت مشاور ، به گفت و گو پرداختند .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه
اگرچه در آيه شريفه تصريح نشده كه پادشاه و يوسف(ع) درباره چه موضوعى گفت و گو كردند ; ولى قراين حاليه و مقاليه حاكى است كه موضوع سخن درباره رؤياى پادشاه و تعبير يوسف(ع) و نيز دعوت از يوسف(ع) به همكارى و مشاوره و. .. بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 18
18- زليخا در حضور پادشاه مصر ، بر صداقت و راستگويى يوسف ( ع ) تأكيد كرد .
و إنه لمن الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 3
3- ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) با مشاهده درماندگى خواب گزاران از تعبير رؤياى پادشاه ، يوسف ( ع ) و دانش او از تعبير رؤيا را به ياد آورد .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
«ادّكر» (به ياد آورد) از ماده «ذكر» و در اصل «اذتكر» بوده كه بر اساس قواعد صرفى ، «ادّكر» شده است. «اُمّة» در آيه شريفه ، به معناى مدت و زمان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 2،3،4،6،7
2- ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) ، مدتى مديد يوسف ( ع ) را از ياد برده و از گرفتارى او در زندان غافل شده بود .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
نكره آوردن «اُمّة» مى تواند حاكى از طولانى بودن آن باشد. جمله «فلبث فى السجن بضع سنين» در آيه 42 ، مؤيد اين معناست.
3- ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) با مشاهده درماندگى خواب گزاران از تعبير رؤياى پادشاه ، يوسف ( ع ) و دانش او از تعبير رؤيا را به ياد آورد .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
«ادّكر» (به ياد آورد) از ماده «ذكر» و در اصل «اذتكر» بوده كه بر اساس قواعد صرفى ، «ادّكر» شده است. «اُمّة» در آيه شريفه ، به معناى مدت و زمان است.
4- ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را براى تعبير رؤياى پادشاه معرفى كرد .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
6- ساقى پادشاه مصر ، با بيان دانش يوسف ( ع ) ، خاطر نشان ساخت كه او در زندان به سر مى برد .
أنا أُنبئكم بتأويله فأرسلون
تفريع جمله «أرسلون» به وسيله حرف «فاء» بر جمله «أنا أُنبّئكم بتأويله» مى رساند كه: ساقى دربار ، ماجراى يوسف(ع) و زندانى بودن او را در حد ضرورت بيان كرده بود.
7- ساقى دربار ، از پادشاه و بزرگان دربار خواست وى را به زندان نزد يوسف ( ع ) بفرستند تا تعبير خواب را از او جويا شود .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
حرف «ن» در «فأرسلون» نون وقايه و كسره آن، حاكى از «ياء» متكلم محذوف است. متعلق آن (إلى يوسف فى السجن) نيز به خاطر وضوحش، در كلام آورده نشده است. بنابر اين «فأرسلون» ; يعنى: پس مرا به سوى يوسف(ع) - كه در زندان است - بفرستيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 1،2،3،4،5،6،7
1- ساقى دربار با اجازه پادشاه ، به طرف زندان شتافت و با يوسف ( ع ) ملاقات كرد .
فأرسلون. يوسف أيّها الصديق أفتنا
2- ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را انسانى بسيار راستگو ناميد و با لقب « صدّيق » او را مخاطب قرار داد .
يوسف أيّها الصديق
3- ساقى پادشاه در ملاقاتش با يوسف ( ع ) ، راستى و درستى تعبير او را از رؤياى خويش بازگو كرد .
يوسف أيّها الصديق
4- ساقى دربار ، رؤياى پادشاه را به طور كامل و دقيق براى يوسف ( ع ) بازگو كرد .
إنى أرى سبع بقرت . .. أفتنا فى سبع بقرت ... و أُخر يابست
5- ساقى دربار ، از يوسف ( ع ) خواست تا رؤيايى را كه در آن هفت گاو لاغر ديده شده كه هفت گاو چاق را مى خورند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ديده شده ، تعبير كند .
أفتنا فى سبع بقرت سمان يأكلهنّ سبع عجاف و سبع سنبلت خضر و أُخر يابست
6- رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم ، از انگيزه هاى مراجعه ساقى به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
أفتنا فى سبع بقرت . .. لعلّى أرجع إلى الناس
7- شناساندن ارزش و مقام يوسف ( ع ) به مردم ، از انگيزه هاى ساقى براى مراجعه به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
لعلّى أرجع إلى الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 5
5- ساقى پادشاه از طرف دربار براى آزادسازى يوسف ( ع ) و حاضر كردن او نزد پادشاه ، به سوى زندان روانه شد .
فلما جاءه الرسول
«ال» در «الرسول» عهد ذكرى است و به قرينه (فأرسلون) در آيه 45 معلوم مى شود كه اين فرستاده ، همان ساقى پادشاه بود كه براى دريافت تعبير خواب به سوى يوسف(ع) فرستاده شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 1،2،4
1- پادشاه مصر ، پس از گذشت ساليانى از زندانى شدن يوسف ( ع ) ، رؤيايى شگفت ديد .
و قال الملك إنى أرى سبع بقرت سمان . .. إن كنتم للرءيا تعبرون
2- هفت گاو چاق كه هفت گاو لاغر به خوردن آنها پرداخته بودند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ، رؤياى شگفت پادشاه مصر بود .
إنى أرى سبع بقرت سمان . .. و أُخر يابست
«سمين» و «سمينة» (مفرد سِمان) به معناى چاق است. «اعجف» و «عجفاء» (مفرد عجاف) به معناى بسيار نحيف و لاغر است. تمييز «سبع» به قرينه جمله قبل ، «بقرات» است ; يعنى: يأكلهنّ سبع بقرات عجاف.
4- پادشاه مصر ، رؤياى خويش ( گاو هاى چاق و لاغر و خوشه هاى سبز و خشك ) را رؤيايى شگفت ارزيابى كرد .
يأيها الملأ أفتونى فى رءيى إن كنتم للرءيا تعبرون
مطرح كردن رؤيا براى گروهى از معبّران و اظهار ترديد در توانايى آنان براى تعبير آن رؤيا ، گوياى اين مطلب است كه ملك خواب خويش را امرى شگفت تلقى كرده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 9
9- شيطان ، عامل فراموشى ساقى از يادآور شدن يوسف ( ع ) نزد پادشاه
فأنسيه الشيطن ذكر ربه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 79 - 7،8
7- در زمان وقوع داستان موسى و خضر ( ع ) ، حكومتى ستم گر و غاصب وجود داشته است .
و كان وراءهم ملك يأخذ كلّ سفينة غصبًا
«وراء» به هر مكان مستور و پوشيده اى گر چه روبه رو باشد، اطلاق مى گردد. (قاموس) بنابراين، سلطان غاصب، يا پشت سر مساكين و در تعقيب كشتى داران بوده است و يا در پيش روى آنان بوده آن ها در مسير خود با او برخورد مى كردند.
8- مقارن با وقوع داستان موسى و خضر ( ع ) ، پادشاهى ، كلّيه كشتى هاى سالم را در آن منطقه ، مصادره مى كرد .
و كان وراءهم ملك يأخذ كلّ سفينة غصبًا
مراد از «كلّ سفينة» - به قرينه «أن أعيبها» «كلّ سفينة صالحة» بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 44 - 2،3
2- خواب گزاران دربار ، تعبير رؤياى مختلط و آشفته را خارج از قلمرو دانش خويش دانستند .
و ما نحن بتأويل الأحلم بعلمين
«ال» در «الأحلام» عهد ذكرى است و اشاره به «أضغاث أحلام» دارد. بنابراين «ما نحن ...» ; يعنى: تأويل آن گونه از رؤياها را كه همانند بافه هاى چند رشته است ، نمى دانيم.
3- معبّران دربار ، على رغم اظهار ناتوانى خويش از تعبير رؤياى پادشاه ، آن را داراى تعبير و تأويل مى دانستند .
قالوا . .. ما نحن بتأويل الأحلم بعلمين
مفاد جمله «و ما نحن . ..» اين است كه اين گونه رؤياها ، تعبير و تأويل دارد و لكن ما بدان واقف نيستيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 2
2- پادشاه مصر در ديدگاه يوسف ( ع ) ، انسان ستمگرى نبود كه نتوان به عدل و انصاف او اميد داشت .
اذكرنى عند ربك
از اينكه يوسف(ع) از ساقى پادشاه مى خواهد كه داستان مظلوميت او را نزد پادشاه بيان كند ، معلوم مى شود يوسف(ع) به دادخواهى وى اميد داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 9
9- پادشاه مصر و درباريان او در مصر باستان و عصر يوسف ( ع ) ، به وجود خداوند و منزّه بودنش اعتقاد داشتند .
قلن حش لله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 79 - 1
1- هدف خضر ( ع ) از اقدام به معيوب ساختن كشتى ، نجات دادن آن از غارت و مصادره سلطان غاصب بود .
أمّا السفينة . .. فأردت أن أعيبها ... يأخذ كلّ سفينة غصبًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 8
8- ساقى پادشاه پس از رهايى از زندان ، درخواست يوسف ( ع ) ( يادآورى وضعيت او ) را فراموش كرد .
فأنسيه الشيطن ذكر ربه
«انساء» (مصدر أنساه) يعنى به فراموشى انداختن. ضمير در «أنساه» و «ربه» به «الذى» - كه مراد از آن ساقى پادشاه است - برمى گردد. بر اين اساس، جمله «فأنساه ...» چنين معنا مى شود: شيطان از خاطر ساقى زدود كه داستان يوسف(ع) را نزد پادشاه يادآور شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 2
2- ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) ، مدتى مديد يوسف ( ع ) را از ياد برده و از گرفتارى او در زندان غافل شده بود .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
نكره آوردن «اُمّة» مى تواند حاكى از طولانى بودن آن باشد. جمله «فلبث فى السجن بضع سنين» در آيه 42 ، مؤيد اين معناست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 9،10
9- پادشاه مصر در عصر يوسف ، فردى با فراست و از حكمت و تدبير برخوردار بود .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
10- پادشاه مصر در عصر يوسف ، دوستدار پاكدامنان ، دانشمندان و درستكاران امين بود .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 3
3- جام شاهى ، وسيله پيمانه كردن غلات براى تعيين سهميه افراد در دوران قحطى هفت ساله مصر
جعل السقاية فى رحل أخيه . .. نفقد صواع الملك
تعبير كردن از جام گمشده به «سقاية» (جام) و «صواع» (پيمانه) گوياى اين است كه پيمانه مورد استفاده براى تعيين سهميه افراد، همان ظرفى بود كه پيش از سپردن آن به يوسف(ع) براى نوشيدن آب و مانند آن مورد استفاده پادشاه قرار مى گرفته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 74 - 1،2
1- كارگزاران يوسف به فرزندان يعقوب اعلام كردند كه در صورت شناسايى سارق ، وى را مجازات خواهند كرد .
قالوا فما جزؤه إن كنتم كذبين
2- كارگزاران يوسف از متهمان ( فرزندان يعقوب ) خواستند ، تا خودشان كيفر سارق جام پادشاه را تعيين كنند .
قالوا فما جزؤه إن كنتم كذبين
ضمير در «جزاؤه» به سارق جامى شاهى ، كه از جمله هاى قبل استفاده مى شود ، برمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 75 - 1،6
1- فرزندان يعقوب ، برده شدن را كيفر و مجازات سرقت كننده جام پادشاه دانستند .
قالوا فما جزؤه . .. قالوا جزؤه من وجد فى رحله فهو جزؤه
مفاد جمله «فهو جزؤه» اين است كه سارق ملك كسى مى شود كه از اموال او دزدى شده است. در «مجمع البيان» آمده است كه: مدت اين استرقاق و ملكيت يك سال بوده است.
6- « عن على بن موسى الرضا ( ع ) : كانت الحكومة فى بنى اسرائيل إذا سرق أحد شيئاً استرق به ، . . . فقال لهم يوسف : ما جزاء من وجد فى رحله ؟ قالوا : هو جزاؤه . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: [قانون] در حكومت بنى اسرائيل چنين بود كه اگر كسى چيزى را مى دزديد، در مقابل آن به بردگى گرفته مى شد . .. پس يوسف به كاروانيان گفت: جزاى كسى كه [آن جام] در بار او يافت شود چيست؟ گفتند: خود او جزاى آن است ... [كه بايد به بردگى گرفته شود]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 4،5
4- يوسف ( ع ) و پادشاه در نخستين ملاقاتشان با يكديگر ، درباره رؤياى پادشاه ، تعبير يوسف ( ع ) و گزينش او به سمت مشاور ، به گفت و گو پرداختند .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه
اگرچه در آيه شريفه تصريح نشده كه پادشاه و يوسف(ع) درباره چه موضوعى گفت و گو كردند ; ولى قراين حاليه و مقاليه حاكى است كه موضوع سخن درباره رؤياى پادشاه و تعبير يوسف(ع) و نيز دعوت از يوسف(ع) به همكارى و مشاوره و. .. بوده است.
5- گفت و گوى يوسف ( ع ) با پادشاه در نخستين ملاقات ، موجب توجه بيشتر و اعتماد افزون تر پادشاه به او شد .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
ظاهر اين است كه ضمير فاعلى در «كلّمه» به يوسف(ع) و ضمير مفعولى آن به پادشاه برگردد. ترتب جمله «قال إنك...» مؤيد اين نظر است و چون پادشاه پس از گفت وگوى يوسف(ع) با وى اظهار داشت: «إنك اليوم ...»، معلوم مى شود سخنان يوسف(ع) باعث توجه افزون تر پادشاه به او شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 1،3،16،18
1- يوسف ( ع ) از پادشاه خواست وى را به وزارت كشاورزى مصر و تصدى انبار هاى غله ، منصوب كند .
قال اجعلنى على خزائن الأرض
از آن جا كه يوسف(ع) در تعبير رؤياى پادشاه بيان داشت كه بايد هفت سال با جديّت به امر كاشت و برداشت و ذخيره سازى ارزاق بپردازند، چنين برمى آيد كه مقصود وى از «مرا بر گنجينه هاى زمين بگمار» اين است كه امور ياد شده را به من بسپار ; يعنى، امر كشت و برداشت (وزارت كشاورزى) و نيز انبارهاى غلّه در اختيار من باشد.
3- يوسف ( ع ) دليل صلاحيت خويش براى تصدى امور غذايى مردم مصر را براى پادشاه بيان كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم»تعليل براى «اجعلنى. ..»است.
16- « عن على بن موسى الرضا ( ع ) : . . . ان يوسف ( ع ) . . . لما دفعته الضرورة إلى تولى خزائن العزيز قال : اجعلنى على خزائن الأرض . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه ضرورت ايجاب كرد ، يوسف سرپرستى خزاين عزيز مصر را بپذيرد گفت: «اجعلنى على خزائن الأرض ...».
18- « عن أبى عبدالله ( ع ) أنه قال لقوم ممّن يظهرون الزّهد و يدعون الناس أن يكونوا معهم على مثل الذى هم عليه من التقشّف . . . أخبرونى أين أنتم عن . . .يوسف النبى ( ع ) حيث قال لملك مصر : « اجعلنى على خزائن الأرض . . . » فكان من أمره الذى كان أن اختار مملكة الملك و ما حول ها إلى اليمن . . . فلم نجد أحداً عاب ذلك عليه . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده خطاب به گروهى كه اظهار زهد مى كردند و مردم را دعوت مى نمودند كه همانند آنان زندگى را بر خود سخت گيرند . .. فرمود: مرا خبر دهيد شما درباره يوسف پيغمبر(ع) چگونه مى انديشيد كه او به پادشاه مصر گفت: «اجعلنى على خزائن الأرض ...»؟ پس كار يوسف به آن جا رسيد كه همه كشور پادشاه و اطراف آن تا يمن را در اختيار گرفت ... در عين حال نيافتيم كسى را كه اين را بر او عيب گرفته باشد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 9
9- « عن أبى عبدالله عليه السلام . . . قال : إنهم سرقوا يوسف من أبيه ألا ترى أنه قال لهم حين قالوا : ماذا تفقدون ؟ قالوا : نفقد صواع الملك ، و لم يقولوا : سرقتم صواع الملك ، إنما عنى أنكم سرقتم يوسف من أبيه ;
از امام صادق(ع) روايت شده است [كه در پاسخ سؤال مردى كه از «إنكم لسارقون» پرسيده بود ]فرمود: آنان يوسف را از پدرش سرقت كرده بودند. آيا توجه نمى كنى كه هنگامى كه برادران يوسف گفتند: چه چيزى گم كرده ايد؟ او و كارگزارانش به آنان گفتند: «پيمانه پادشاه را گم كرده ايم» و نگفتند: پيمانه پادشاه را دزديديد. جز اين نيست كه نظر يوسف بر اين بود كه شما يوسف را از پدرش سرقت كرديد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 1
1- گم شدن جام آبخورى پادشاه ، دليل ارائه شده به فرزندان يعقوب براى متوقف ساختن و بازجويى از آنان
ماذا تفقدون. قالوا نفقد صواع الملك
«صواع» به معناى پيمانه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 12
12- وضع قوانين و مقررات حكومت مصر در زمان وزارت يوسف ( ع ) ، در اختيار پادشاه بود .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 9
9- پادشاه مصر در عصر يوسف ، فردى با فراست و از حكمت و تدبير برخوردار بود .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 2،4
2- پادشاه مصر در فراخوانى يوسف ( ع ) به دربار ، يادآور شد كه وى را مشاور ويژه خويش خواهد ساخت .
قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
آن گاه كه آدمى كسى را محرم اسرار خود قرار دهد و در امور خويش وى را مداخله دهد، گفته مى شود: «أستخلصه» (برگرفته شده از لسان العرب). بنابراين «أستخلصه لنفسى» ; يعنى، تا يوسف(ع) را محرم اسرار خويش سازم و در اداره امور مملكتى او را مداخله دهم. از اين معنا مى توان به مشاور مخصوص تعبير كرد.
4- يوسف ( ع ) و پادشاه در نخستين ملاقاتشان با يكديگر ، درباره رؤياى پادشاه ، تعبير يوسف ( ع ) و گزينش او به سمت مشاور ، به گفت و گو پرداختند .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه
اگرچه در آيه شريفه تصريح نشده كه پادشاه و يوسف(ع) درباره چه موضوعى گفت و گو كردند ; ولى قراين حاليه و مقاليه حاكى است كه موضوع سخن درباره رؤياى پادشاه و تعبير يوسف(ع) و نيز دعوت از يوسف(ع) به همكارى و مشاوره و. .. بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 44 - 1
1- خواب گزاران دربار ، رؤياى شگفت پادشاه مصر را رؤيايى آشفته و داراى رشته هاى گوناگون و نامشخص ، قلمداد كردند .
قالوا أضغث أحلم
«ضغث» (مفرد أضغاث) به دسته و بافه اى از گياه گفته مى شود. خواب گزاران با تشبيه رؤياى پادشاه به دسته ها و بافه هاى متعدد، به اين معنا اشاره دارند كه: رؤياى وى داراى رشته ها و اجزايى چند است، به گونه اى كه كشف ارتباط آنها با يكديگر و تفسير مجموعه آن، دشوار و يا ناممكن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 3
3- يوسف ( ع ) در بازرسى بار بنيامين ، جام شاهى را از بار وى بيرون آورد .
ثم استخرجها من وعاء أخيه
ضمير مفعولى در «استخرجها» به «صواع» و يا «سقاية» باز مى گردد. قابل ذكر است كه آوردن فعل «استخرج» (بيرون آورد) به جاى «وجد» (يافت) به خاطر اين است كه يوسف(ع) مى دانست جام شاهى در اثاثيه بنيامين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 8
8- پادشاه مصر در پى ملاقاتش با يوسف ( ع ) و احراز شخصيت و دانش او ، به وى اعلام كرد كه در دستگاه حكومتى ، رأيى نافذ و فرمانى مطاع خواهد داشت .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
به كسى كه داراى منزلتى والا و شأنى رفيع باشد «مكين» گفته مى شود. «أمين» نيز به كسى گفته مى شود كه از خيانت بپرهيزد و به صداقت گفتارش و درستى رفتارش اطمينان باشد. سخن پادشاه (تو نزد ما منزلتى والا دارى) كنايه از اين است كه: دستوراتت نافذ است و آنچه در امر حكومت پيشنهاد كنى مورد قبول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 9
9- شيطان ، عامل فراموشى ساقى از يادآور شدن يوسف ( ع ) نزد پادشاه
فأنسيه الشيطن ذكر ربه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 1
1- يكى از دو هم بند زندانى يوسف ( ع ) ، از مرگ و زندان نجات پيدا كرد و به دربار راه يافت و ديگرى به اعدام محكوم شد .
و قال الذى نجا منهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 1
1- پادشاه مصر از طريق ساقى و فرستاده دربار به نزد يوسف ( ع ) از تعبير رؤياى شگفت خويش آگاه شد .
و قال الملك ائتونى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 20
20- « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قوله : « صواع الملك » قال : كان قدحاً من ذهب و قال : كان صواع يوسف إذ كيل به قال : لعن الله الخوّان لاتخونوا به بصوت حسن ;
امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «صواع الملك» فرمود: جامى از طلا بوده است و فرمود: جام يوسف چنين بود كه هرگاه با آن پيمانه مى شد، با صداى خوش مى گفت: خدا لعنت كند خيانت كنندگان را، در پيمانه خيانت نكنيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 4
4- همسر پادشاه مصر از زنان حاضر در مجلس مهمانى زليخا و دلباخته يوسف ( ع ) بود .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
بر اين مبنا كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد ، از جمله «ذلك ليعلم . ..» معلوم مى شود كه همسر ملك نيز در زمره زنانى بود كه دستهاى خويش را بريدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 4
4- همسر پادشاه مصر از زنان حاضر در مجلس مهمانى زليخا و دلباخته يوسف ( ع ) بود .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
بر اين مبنا كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد ، از جمله «ذلك ليعلم . ..» معلوم مى شود كه همسر ملك نيز در زمره زنانى بود كه دستهاى خويش را بريدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 2
2- پادشاه مصر در ديدگاه يوسف ( ع ) ، انسان ستمگرى نبود كه نتوان به عدل و انصاف او اميد داشت .
اذكرنى عند ربك
از اينكه يوسف(ع) از ساقى پادشاه مى خواهد كه داستان مظلوميت او را نزد پادشاه بيان كند ، معلوم مى شود يوسف(ع) به دادخواهى وى اميد داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 1،7،14،16،17،18
1- پادشاه مصر از طريق ساقى و فرستاده دربار به نزد يوسف ( ع ) از تعبير رؤياى شگفت خويش آگاه شد .
و قال الملك ائتونى به
7- بازجويى از زنانى كه در ماجراى ميهمانى زليخا دست هاى خويش را بريدند ، شرط يوسف ( ع ) براى بيرون آمدن از زندان و حاضر شدن در نزد پادشاه
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّ-تى قطعن أيديهنّ
14- يوسف ( ع ) با ابلاغ بى گناهى خويش به پادشاه ، بر اين نكته تأكيد كرد كه زندانى شدنش نتيجه مكر و كيد زنان اشراف بوده است .
إن ربى بكيدهنّ عليم
16- يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه ، خداوند را حقيقتى آگاه به امور انسان ها معرفى كرد .
إن ربى بكيدهنّ عليم
17- يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه مصر ، خداوند را رب و مدبر خويش معرفى كرد .
فسئله ما بال النسوة . .. إن ربى بكيدهنّ عليم
18- يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه ، به او گوشزد كرد كه وى را رب و مالك خويش نخواهد دانست و خود را بنده او نخواهد شمرد .
إن ربى بكيدهنّ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 3،12،13
3- يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.
12- يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى درصدد بود به پادشاه مصر ثابت كند كه خيانتكاران هرگز به پيروزى نمى رسند و مكرشان فرجامى ندارد .
ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين
چنان چه گذشت عبارت «أن الله لايهدى . ..» عطف بر «أنى ...» است ; يعنى: «ذلك ليعلم أن الله ...». اين بدان خاطر بود كه عزيز و يا پادشاه بداند كه خداوند مكر خيانتكاران را به ثمر نمى نشاند.
13- تلاش يوسف ( ع ) براى متوجه ساختن پادشاه مصر به نقش تعيين كننده سنن و اراده الهى در شكل گيرى حوادث و رخدادها
ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 1
1- يوسف ( ع ) در زندان مصر ، علت هاى نپذيرفتن دعوت پادشاه و حاضر نشدن در نزد او و تقاضاى دادرسى را بيان كرد .
قال ارجع إلى ربك . .. ذلك ليعلم
در اينكه جمله «ذلك ليعلم . ..» تا آخر آيه بعد كلام يوسف(ع) است يا سخن زليخا، دو نظر ابراز شده است. دلايل متعددى مؤيد نظر نخست است كه به برخى از آنها اشاره مى شود: 1- ظاهر اين است كه «أن الله ...» عطف بر «أنى لم أخنه ...» باشد ; يعنى: «ذلك ليعلم... أن الله لايهدى ...». اين معنا محتمل نيست كه سخن زليخا باشد. 2- آنچه در آيه بعد آمده، حقايق و معارفى بلند است كه اعتقاد و باور به آنها از زنى چون زليخا - كه در سلك مشركان است - برنمى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 1
1- يوسف ( ع ) از هم بند خويش ، ساقى پادشاه ، خواست تا پس از رهايى ، داستان او را براى پادشاه بيان كند .
وقال للذى ظنّ أنه ناج منهما اذكرنى عند ربك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 6
6- يوسف ( ع ) پيك دربار را باز گرداند تا از پادشاه بخواهد درباره ماجراى مهمانان زليخا تحقيق كند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة
«بال» به معناى شأن و كار مهم است و مراد از آن در آيه شريفه ، ماجرا و داستان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 3
3- يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.
پادشاه مصر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 13
13- يوسف ( ع ) در زمان قحطى مصر ، پادشاه آن ديار نبود .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 3
3- يوسف ( ع ) به هنگام آماده كردن محموله برادرانش ، آبخورى مخصوص را در محموله بنيامين قرار داد .
فلما جهّزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل أخيه
«سقاية» به ظرفى گفته مى شود كه براى آب خوردن از آن استفاده مى شود. «ال» تعريف در آن مى رساند كه ظرف ويژه اى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 5
5- گذاشتن جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، جويا شدن از مجازات سارق در آيين فرزندان يعقوب و تفتيش بار بنيامين پس از ساير برادران ، از الهامات خدا به يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين نزد خود بود .
كذلك كدنا ليوسف
«كذلك» اشاره به مجموعه طرح و نقشه اى دارد كه آيات 70 تا 75 بيانگر آن بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 1
1- برادران يوسف با مشاهده جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، وى را سارق آن جام شناختند و به آن اعتراف كردند .
قالوا إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 4
4- پادشاه مصر پيش از بازجويى از زنان اشراف ، به تقاضاى آنان ( درخواست كام روايى ) از يوسف ( ع ) و بى گناهى او آگاه شده بود .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«إذ» بدل اشتمال براى «خطبكنّ» است و بيانگر مقصود پادشاه از ماجرايى است كه درباره آن بازجويى مى كرد. بنابراين «ما خطبكنّ ...» ; يعنى، داستان شما چيست؟ منظورم آن داستانى است كه تقاضاى كام روايى از يوسف مى كرديد. تصريح شاه به اينكه شما زنان از يوسف(ع) تقاضا كرديد، مى رساندكه وى به مراوده آنان و بى گناهى يوسف(ع) آگاهى يافته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 2
2- آگاه شدن عزيز مصر به پرهيز يوسف ( ع ) از رابطه نامشروع با همسر وى ، از اهداف يوسف ( ع ) در تقاضاى دادرسى و بازجويى از زنان اشراف
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
چنان چه «ذلك ليعلم . ..» كلام يوسف(ع) باشد، مشاراليه «ذلك» خارج نشدن از زندان و تقاضاى دادرسى و محاكمه زنان اشراف است. ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» مى تواند به «عزيز» باز گردد و مى تواند مراد از آن «ملك» باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال نخست است. بنابراين «ذلك ليعلم ...» ; يعنى، بيرون نرفتن من از زندان و تقاضاى دادرسى بدان خاطر بود كه عزيز مصر بداند من در نهان به او خيانتى نكردم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 6
6- رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم ، از انگيزه هاى مراجعه ساقى به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
أفتنا فى سبع بقرت . .. لعلّى أرجع إلى الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 8
8- جام پنهان شده در محموله بنيامين ، ظرفى قيمتى و با ارزش بود .
جعل السقاية . .. أذّن مؤذّن أيّتها العير إنكم لسرقون
از اين كه بر فرزندان يعقوب اطلاق شده كه سارقيد نه سرقت كرديد و اينكه مؤذّن مسأله را علنى اعلام مى نمايد و آن را تكرار مى كند، همچنين از اينكه يوسف(ع) مى توانست سارق جام را برده خويش سازد، معلوم مى شود كه آن جام، ظرفى با ارزش و قيمتى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 6
6- پيمانه مفقود شده در بارگاه يوسف ، داراى ارزشى فراوان
نفقد صواع الملك و لمن جاء به حمل بعير
از اين كه براى يابنده پيمانه دربار يك بار شتر غله تعيين شد كه طبعاً در زمان قحطى و جيره بندى ارزش فراوانى داشت ، معلوم مى شود پيمانه مذكور ظرفى قيمتى و ارزشمند بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 1
1- ساقى دربار با اجازه پادشاه ، به طرف زندان شتافت و با يوسف ( ع ) ملاقات كرد .
فأرسلون. يوسف أيّها الصديق أفتنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 2
2- پادشاه مصر به راستى و درستى تعبير و تفسير يوسف ( ع ) ار رؤياى شگفتش ، اطمينان يافت .
و قال الملك ائتونى به
از اينكه پادشاه مصر پس از شنيدن تعبير و تأويل خواب خويش ، يوسف(ع) را احضار مى كند ، معلوم مى شود وى دريافته بود كه تعبير يوسف(ع) عالمانه و شايسته اعتنا كردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 5
5- ساقى پادشاه ، به توانمندى يوسف ( ع ) در تعبير رؤياى شگفت پادشاه ، اطمينان داشت .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
تركيب «أنا أُنبّئكم» دلالت بر تأكيد مضمون جمله دارد و اين ، حاكى از اطمينان ساقى دربار به آگاهى ويژه يوسف(ع) از تعبير رؤياهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 5
5- گفت و گوى يوسف ( ع ) با پادشاه در نخستين ملاقات ، موجب توجه بيشتر و اعتماد افزون تر پادشاه به او شد .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
ظاهر اين است كه ضمير فاعلى در «كلّمه» به يوسف(ع) و ضمير مفعولى آن به پادشاه برگردد. ترتب جمله «قال إنك...» مؤيد اين نظر است و چون پادشاه پس از گفت وگوى يوسف(ع) با وى اظهار داشت: «إنك اليوم ...»، معلوم مى شود سخنان يوسف(ع) باعث توجه افزون تر پادشاه به او شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 44 - 2،3
2- خواب گزاران دربار ، تعبير رؤياى مختلط و آشفته را خارج از قلمرو دانش خويش دانستند .
و ما نحن بتأويل الأحلم بعلمين
«ال» در «الأحلام» عهد ذكرى است و اشاره به «أضغاث أحلام» دارد. بنابراين «ما نحن ...» ; يعنى: تأويل آن گونه از رؤياها را كه همانند بافه هاى چند رشته است ، نمى دانيم.
3- معبّران دربار ، على رغم اظهار ناتوانى خويش از تعبير رؤياى پادشاه ، آن را داراى تعبير و تأويل مى دانستند .
قالوا . .. ما نحن بتأويل الأحلم بعلمين
مفاد جمله «و ما نحن . ..» اين است كه اين گونه رؤياها ، تعبير و تأويل دارد و لكن ما بدان واقف نيستيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 4
4- پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، به آزادى يوسف ( ع ) از زندان و بار يافتن او به دربار فرمان داد .
و قال الملك ائتونى به . .. قال ارجع
از اينكه يوسف(ع) با فرستاده پادشاه از زندان خارج نمى شود و به دربار نمى آيد ، معلوم مى شود فرمان پادشاه مبنى بر
احضار او (ائتونى به) احضار اجبارى نبوده است ; بلكه دستور به آزادى آن حضرت از زندان و بار يافتن به دربار بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 6،7
6- رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم ، از انگيزه هاى مراجعه ساقى به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
أفتنا فى سبع بقرت . .. لعلّى أرجع إلى الناس
7- شناساندن ارزش و مقام يوسف ( ع ) به مردم ، از انگيزه هاى ساقى براى مراجعه به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
لعلّى أرجع إلى الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 1،2،3
1- پادشاه مصر به منظور بازجويى از زنان اشراف درباره ماجرايشان با يوسف ( ع ) آنان را احضار كرد .
قال ما خطبكنّ
2- پادشاه مصر داستان يوسف و زنان اشراف را ، ماجرايى بزرگ ارزيابى كرد و خود عهده دار بازجويى از زنان اشراف شد .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«خطب» به معناى كار و امر بزرگ است. و مراد از آن در اين جا داستان و ماجراست.
3- بازجويى پادشاه از زنان اشراف ، پاسخى به پيام و تقاضاى يوسف ( ع ) بود .
فسئله ما بال النسوة . .. قال ما خطبكنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 2
2- پادشاه مصر داستان يوسف و زنان اشراف را ، ماجرايى بزرگ ارزيابى كرد و خود عهده دار بازجويى از زنان اشراف شد .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«خطب» به معناى كار و امر بزرگ است. و مراد از آن در اين جا داستان و ماجراست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 8
8- ساقى ، احتمال مى داد دربار مانع رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم شود .
لعلّى أرجع إلى الناس لعلّهم يعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 6
6- پادشاه مصر ، از معبّران و بزرگان دربار خواست تا رؤياى شگفتش را تعبير كنند .
و قال الملك إنى أرى . .. يأيها الملأ أفتونى
«ملأ» به معناى بزرگان است ، كه به مناسبت مورد مى توان گفت: مراد از آن در آيه شريفه ، خواب گزاران دربار است كه از موقعيتى خاص برخوردار بودند و از بزرگان و دانشمندان محسوب مى شدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 10
10- پادشاه مصر در عصر يوسف ، دوستدار پاكدامنان ، دانشمندان و درستكاران امين بود .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 12
12- الغاى حكم بردگى يوسف ( ع ) به دست پادشاه مصر *
ائتونى به أستخلصه . .. قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جمله «أستخلصه لنفسى» و نيز متروك شدن قصه بردگى يوسف(ع) در ادامه داستان او ، مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 14
14- پادشاه مصر در صورت آگاهى از وضعيت يوسف ( ع ) ، او را از زندان آزاد مى كرد .
فأنسيه الشيطن ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين
«لبث» به معناى اقامت كردن (ماندگار شدن) است. برداشت فوق ، از تفريع جمله «لبث ...» بر جمله قبل معلوم مى شود ; يعنى ، شيطان ساقى پادشاه را به فراموشى انداخت و در نتيجه ، يوسف(ع) چند سال ديگر در زندان ماندگار شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 1
1- پادشاه مصر ، پيشنهاد يوسف ( ع ) را پذيرفت و مديريت كشت و برداشت محصولات و ذخيره سازى و توزيع آنها را به او سپرد .
اجعلنى على خزائن الأرض . .. و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 1،2،4
1- پادشاه مصر به منظور بازجويى از زنان اشراف درباره ماجرايشان با يوسف ( ع ) آنان را احضار كرد .
قال ما خطبكنّ
2- پادشاه مصر داستان يوسف و زنان اشراف را ، ماجرايى بزرگ ارزيابى كرد و خود عهده دار بازجويى از زنان اشراف شد .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«خطب» به معناى كار و امر بزرگ است. و مراد از آن در اين جا داستان و ماجراست.
4- پادشاه مصر پيش از بازجويى از زنان اشراف ، به تقاضاى آنان ( درخواست كام روايى ) از يوسف ( ع ) و بى گناهى او آگاه شده بود .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«إذ» بدل اشتمال براى «خطبكنّ» است و بيانگر مقصود پادشاه از ماجرايى است كه درباره آن بازجويى مى كرد. بنابراين «ما خطبكنّ ...» ; يعنى، داستان شما چيست؟ منظورم آن داستانى است كه تقاضاى كام روايى از يوسف مى كرديد. تصريح شاه به اينكه شما زنان از يوسف(ع) تقاضا كرديد، مى رساندكه وى به مراوده آنان و بى گناهى يوسف(ع) آگاهى يافته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 10
10- پادشاه مصر در عصر يوسف ، دوستدار پاكدامنان ، دانشمندان و درستكاران امين بود .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 10
10- پادشاه مصر در عصر يوسف ، دوستدار پاكدامنان ، دانشمندان و درستكاران امين بود .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 2
2- پادشاه مصر داستان يوسف و زنان اشراف را ، ماجرايى بزرگ ارزيابى كرد و خود عهده دار بازجويى از زنان اشراف شد .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«خطب» به معناى كار و امر بزرگ است. و مراد از آن در اين جا داستان و ماجراست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 6،7
6- پادشاه مصر ، از معبّران و بزرگان دربار خواست تا رؤياى شگفتش را تعبير كنند .
و قال الملك إنى أرى . .. يأيها الملأ أفتونى
«ملأ» به معناى بزرگان است ، كه به مناسبت مورد مى توان گفت: مراد از آن در آيه شريفه ، خواب گزاران دربار است كه از موقعيتى خاص برخوردار بودند و از بزرگان و دانشمندان محسوب مى شدند.
7- پادشاه مصر درباره توان خواب گزاران دربار بر تعبير رؤيايش ، ترديد داشت .
أفتونى فى رءيى إن كنتم للرءيا تعبرون
برداشت فوق ، از «إن» شرطيه در جمله «إن كنتم . ..» استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 3
3- پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، خواهان حضور يوسف ( ع ) در نزد خويش شد .
و قال الملك ائتونى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 3،4
3- بازجويى پادشاه از زنان اشراف ، پاسخى به پيام و تقاضاى يوسف ( ع ) بود .
فسئله ما بال النسوة . .. قال ما خطبكنّ
4- پادشاه مصر پيش از بازجويى از زنان اشراف ، به تقاضاى آنان ( درخواست كام روايى ) از يوسف ( ع ) و بى گناهى او آگاه شده بود .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«إذ» بدل اشتمال براى «خطبكنّ» است و بيانگر مقصود پادشاه از ماجرايى است كه درباره آن بازجويى مى كرد. بنابراين «ما خطبكنّ ...» ; يعنى، داستان شما چيست؟ منظورم آن داستانى است كه تقاضاى كام روايى از يوسف مى كرديد. تصريح شاه به اينكه شما زنان از يوسف(ع) تقاضا كرديد، مى رساندكه وى به مراوده آنان و بى گناهى يوسف(ع) آگاهى يافته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 1،2
1- پادشاه مصر پس از آشكار شدن بى گناهى و كمال عفت و پاكدامنى يوسف ( ع ) ، به ديدار او دل بست و با فرمانى مجدد او را به دربار خويش فراخواند .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه . .. و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
2- پادشاه مصر در فراخوانى يوسف ( ع ) به دربار ، يادآور شد كه وى را مشاور ويژه خويش خواهد ساخت .
قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
آن گاه كه آدمى كسى را محرم اسرار خود قرار دهد و در امور خويش وى را مداخله دهد، گفته مى شود: «أستخلصه» (برگرفته شده از لسان العرب). بنابراين «أستخلصه لنفسى» ; يعنى، تا يوسف(ع) را محرم اسرار خويش سازم و در اداره امور مملكتى او را مداخله دهم. از اين معنا مى توان به مشاور مخصوص تعبير كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 1،4
1- هفت گاو چاق در رؤياى پادشاه ، نمودى از هفت سال آبادانى مصر و فراوانى محصول بود .
قال تزرعون سبع سنين دأبًا
«هفت سال با جديت زراعت كنيد» گوياى هفت سال آبادانى است و ظاهر اين است كه يوسف(ع) اين معنا را از «سبع بقرات سمان» استفاده كرده بود.
4- خوشه هاى سبز و خشك در رؤياى ملك ، پيامدار لزوم زراعت محصولات خوشه دار در طى هفت سال آبادانى
فما حصدتم فذروه فى سنبله
جمله «تزرعون . ..» هر چند جمله اى خبرى است، ولى به قرينه «فذروه ...» در مقام انشا بوده و مراد از آن معناى دستورى است. بنابراين «تزرعون ...» ; يعنى، هفت سال با جديت تمام به زراعت بپردازيد. مراد يوسف(ع) از زراعت - به قرينه «فذروه فى سنبله» - كشت حبوبات خوشه دار است و يوسف(ع) كشت آن را از «سبع سنبلات خضر ...» استفاده كرده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 48 - 1،6
1- وقوع هفت سال قحطى و سختى پس از هفت سال آبادانى ، تعبير يوسف ( ع ) از هفت گاو لاغر در رؤياى پادشاه مصر
ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد
«شداد» (جمع شديد) از مصدر «شدة» (سختى و دشوارى) گرفته شده است و مراد از «سبع شداد» هفت سال قحطى و خشكسالى است و مشاراليه «ذلك» هفت سال آبادانى مى باشد.
6- گاو هاى لاغر در رؤيا ، نشانه پيشامد سختى ها و دشواريهاست و تعداد آنها حاكى از تعداد سالهاست .
يأكلهنّ سبع عجاف . .. ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 49 - 1
1- يوسف ( ع ) فرا رسيدن سالى پر باران و سرشار از نعمت را در پى سپرى شدن هفت سال قحطى ، به مردم و حكومت مصر بشارت داد .
ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس
فعل «يغاث» ممكن است از غيث (باران) مشتق شده و محتمل است از غوث (يارى كردن) گرفته شده باشد. در صورت اول «يغاث الناس» ; يعنى، بر مردم باران نازل مى شود و در صورت دوم ; يعنى، مردم يارى مى شوند. بر هر مبنا بشارت به پايان قحطى و شروع آبادانى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 1
1- پادشاه مصر از طريق ساقى و فرستاده دربار به نزد يوسف ( ع ) از تعبير رؤياى شگفت خويش آگاه شد .
و قال الملك ائتونى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 1
1- پيشگويى يوسف ( ع ) بر مبناى رؤياى پادشاه ، به حقيقت پيوست و قحطى و خشكسالى ، مصر و اطراف آن ( كنعانو . . . ) را فرا گرفت .
و جاء إخوة يوسف فدخلوا عليه
آمدن برادران يوسف از كنعان به مصر براى دريافت آذوقه و نبود آذوقه در غير آن ديار - كه «منع منا الكيل» در آيه 63 حاكى از آن است- دلالت مى كند كه قحطى علاوه بر مصر ، اطراف و نواحى آن را نيز فرا گرفته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 5،7
5- يك بار شتر غلّه ، جايزه تعيين شده از جانب يوسف ( ع ) براى آورنده جام شاهى
و لمن جاء به حمل بعير
7- يوسف ( ع ) خود متعهد به پرداخت جايزه و اجرت به آورنده جام مفقودشده *
و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم
مقصود از «أنا» در «و أنا به زعيم» يوسف(ع) و يا رئيس و مسؤول كارگزاران او مى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 20
20- « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قوله : « صواع الملك » قال : كان قدحاً من ذهب و قال : كان صواع يوسف إذ كيل به قال : لعن الله الخوّان لاتخونوا به بصوت حسن ;
امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «صواع الملك» فرمود: جامى از طلا بوده است و فرمود: جام يوسف چنين بود كه هرگاه با آن پيمانه مى شد، با صداى خوش مى گفت: خدا لعنت كند خيانت كنندگان را، در پيمانه خيانت نكنيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 9
9- پادشاه مصر در عصر يوسف ، فردى با فراست و از حكمت و تدبير برخوردار بود .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 6
6- پادشاه مصر ، از معبّران و بزرگان دربار خواست تا رؤياى شگفتش را تعبير كنند .
و قال الملك إنى أرى . .. يأيها الملأ أفتونى
«ملأ» به معناى بزرگان است ، كه به مناسبت مورد مى توان گفت: مراد از آن در آيه شريفه ، خواب گزاران دربار است كه از موقعيتى خاص برخوردار بودند و از بزرگان و دانشمندان محسوب مى شدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 3
3- پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، خواهان حضور يوسف ( ع ) در نزد خويش شد .
و قال الملك ائتونى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 7
7- ساقى دربار ، از پادشاه و بزرگان دربار خواست وى را به زندان نزد يوسف ( ع ) بفرستند تا تعبير خواب را از او جويا شود .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
حرف «ن» در «فأرسلون» نون وقايه و كسره آن، حاكى از «ياء» متكلم محذوف است. متعلق آن (إلى يوسف فى السجن) نيز به خاطر وضوحش، در كلام آورده نشده است. بنابر اين «فأرسلون» ; يعنى: پس مرا به سوى يوسف(ع) - كه در زندان است - بفرستيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 5
5- ساقى دربار ، از يوسف ( ع ) خواست تا رؤيايى را كه در آن هفت گاو لاغر ديده شده كه هفت گاو چاق را مى خورند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ديده شده ، تعبير كند .
أفتنا فى سبع بقرت سمان يأكلهنّ سبع عجاف و سبع سنبلت خضر و أُخر يابست
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 5
5- ساقى دربار ، از يوسف ( ع ) خواست تا رؤيايى را كه در آن هفت گاو لاغر ديده شده كه هفت گاو چاق را مى خورند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ديده شده ، تعبير كند .
أفتنا فى سبع بقرت سمان يأكلهنّ سبع عجاف و سبع سنبلت خضر و أُخر يابست
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 2،3،5،8
2- هفت گاو چاق كه هفت گاو لاغر به خوردن آنها پرداخته بودند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ، رؤياى شگفت پادشاه مصر بود .
إنى أرى سبع بقرت سمان . .. و أُخر يابست
«سمين» و «سمينة» (مفرد سِمان) به معناى چاق است. «اعجف» و «عجفاء» (مفرد عجاف) به معناى بسيار نحيف و لاغر است. تمييز «سبع» به قرينه جمله قبل ، «بقرات» است ; يعنى: يأكلهنّ سبع بقرات عجاف.
3- ملك مصر ، رؤياى شگفت خويش را به طور مكرر ديده بود .
إنى أرى سبع بقرت سمان
ظاهر آن بود كه ملك در بيان رؤياى خويش، فعل ماضى «رأيت» (در خواب ديدم) به كار مى برد. آوردن فعل مضارع «أرى» (در خواب مى بينم) مى تواند اشاره به استمرار آن رؤيا باشد ; يعنى، چندين شب چنين ديده ام، به گونه اى كه
گمان دارم دوباره نيز خواهم ديد.
5- گاو هاى چاق و لاغر و خوشه هاى سبز و خشك ، در يك رؤياى پادشاه بودند نه هر كدام در رؤيايى جداگانه .
إنى أرى سبع بقرت . .. و سبع سنبلت خضر
برداشت فوق، از تكرار نشدن «أرى» در بيان ديدن خوشه هاى سبز و خشك استفاده مى شود ; زيرا اگر پادشاه خوشه ها را در غير رؤيايى كه در آن گاوها را مشاهده كرده بود مى ديد، ظاهر آن بود كه فعل «أرى» در «سبع سنبلات. ..» تكرار مى شد. مفرد آوردن «رؤياى» در جمله «أفتونى فى رؤياى» نيز حكايت از اين معنا دارد.
8- پادشاه مصر ، از رؤياى خويش دريافت كه آن رؤيا - علاوه بر حكايت از حادثه اى غير منتظره - گوياى توصيه و دستورالعملى نيز هست .
أفتونى فى رءيى إن كنتم للرءيا تعبرون
«افتاء» (مصدر أفتونى) به معناى بيان كردن حكم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 4
4- ساقى دربار ، رؤياى پادشاه را به طور كامل و دقيق براى يوسف ( ع ) بازگو كرد .
إنى أرى سبع بقرت . .. أفتنا فى سبع بقرت ... و أُخر يابست
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 2،3،5،6،7
2- رؤياى پادشاه مصر دربردارنده رمزهايى گوياى پيشامدهايى شيرين و تلخ طى يك دوره پانزده ساله
قال تزرعون سبع سنين دأبًا
جمله «تزرعون سبع سنين دأباً» (هفت سال با جديت زراعت كنيد) گوياى هفت سال آبادانى و جمله «ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد» در آيه بعد گوياى هفت سال قحطى و خشكسالى است و جمله «ثم يأتى من بعد ذلك عام . ..» گوياى سالى پر باران پس از هفت سال قحطى مى باشد. بنابراين رؤياى پادشاه، بيانگر حوادثى از يك دوره پانزده ساله بود.
3- رؤياى پادشاه مصر گوياى برنامه و دستورالعملى براى مصون ماندن از مشكلات و حوادث تلخ و دشوار آينده
قال تزرعون سبع سنين دأبًا فما حصدتم فذروه فى سنبله
ظاهر اين است كه يوسف(ع) حقايق و دستورالعملهايى را كه در بيان رؤياى پادشاه يادآور شده بود ، از آن رؤيا استفاده كرده باشد. بنابراين آن رؤيا در ضمن حكايت از دوره پانزده ساله ، گوياى دستورالعمل نيز بوده است.
5- لزوم جديت و تلاش بسيار براى زراعت در هفت سال نخست ، پيامى نهفته در رؤياى پادشاه مصر
سبع بقرت سمان . .. قال تزرعون سبع سنين دأبًا
«دأب» مصدر و به معناى تلاش كردن است و «دأباً» در آيه شريفه در موضع اسم فاعل (دائبين) قرار گرفته و حال براى فاعل «تزرعون» مى باشد ; از اين رو دلالت بر تلاش فراوان دارد. به نظر مى رسد يوسف(ع) از چاق بودن گاوها چنين استنباط كرد كه: بايد با تلاش فراوان و به دست آوردن محصولات، انبارها را از مواد غذايى و غلات پر كنند.
6- خوشه هاى خشك در رؤياى پادشاه ، پيامدار لزوم ذخيره سازى محصولات كشت و درو شده به همراه خوشه هاى آن
و أُخر يابست . .. فما حصدتم فذروه فى سنبله
از آن جا كه دستور فوق (فذروه فى سنبله) با اين قسمت از رؤياى پادشاه كه خوشه هاى خشك را ديده بود ، تناسب دارد ; زيرا خوشه هاى خشك آماده براى ذخيره شدن است ، مى توان گفت: يوسف(ع) از عبارت «اُخر يابسات» دستور فوق را استنباط كرده بود.
7- لزوم صرفه جويى در مصرف محصولات هفت ساله ، پيامى نهفته در رؤياى ملك
فما حصدتم فذروه فى سنبله إلاّ قليلاً مما تأكلون
«حصاد» (مصدر حصدتم) به معناى درو كردن است و «ذروا» فعل امر و به معناى «رها سازيد» مى باشد. «من» در «مما» بيانيه و «إلاّ قليلاً» استثنا از «ما» در «ما حصدتم ...» است، بنابراين مفاد جمله «فما حصدتم ...» چنين مى شود: آنچه را درو مى كنيد در خوشه ها رها كنيد (آنها را نكوبيد و دانه ها را از خوشه ها جدا نسازيد) مگر مقدار اندكى كه به مصرف خوراكى مى رسانيد. تنها اين مقدار از برداشت را بكوبيد و از خوشه ها جدا سازيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 48 - 2،3،5
2- رؤياى پادشاه ، گوياى تأخّر سال هاى قحطى از هفت سال آبادانى بود .
ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد
به نظر مى رسد يوسف(ع) از اينكه در رؤياى پادشاه گاوهاى لاغر به خوردن گاوهاى چاق پرداخته اند، دريافت كه سالهاى قحطى پس از سالهاى آبادانى رخ خواهد داد. تقدم ذكرى گاوهاى چاق بر گاوهاى لاغر در بيان رؤيا نيز مى تواند دليل ديگرى براى يوسف(ع) در اين تعبير باشد.
3- استفاده از ارزاق ذخيره شده در سال هاى آبادانى طى هفت سال خشكسالى ، از پيام هاى نهفته در رؤياى پادشاه مصر
ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد يأكلن ماقدمتم لهنّ
ضمير در «يأكلن» و «لهنّ» به «سبع شداد» باز مى گردد و مراد از «ما قدّمتم لهنّ» (آنچه براى آن سالها پيش فرستاده ايد) ارزاق ذخيره شده در سالهاى آبادانى است. بنابراين «يأكلن ...» ; يعنى، سالهاى قحطى ذخايرى را كه در سالهاى آبادانى تهيه ديده ايد، مى خورند.
5- لزوم مصرف نكردن همه ذخاير غذايى در ساليان قحطى ، پيامى نهفته در رؤياى پادشاه مصر
يأكلن ما قدمتم لهنّ إلاّ قليلاً مما تحصنون
فعل مضارع «يأكلهنّ» در نقل رؤياى پادشاه (آيه 46) گوياى اين نكته بود كه گاوهاى لاغر به خوردن گاوهاى چاق پرداختند، ولى آنها را به تمامى نخوردند و گرنه فعل ماضى «اَكَلهنّ» به كار مى برد. به نظر مى رسد يوسف(ع) از نكته ياد شده دريافته بود كه بايد مقدارى از غلات باقى بماند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 49 - 2
2- خواب پادشاه ، گوياى آمدن سالى پر بركت پس از سال هاى قحطى
أفتنا . .. ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس
يوسف(ع) از آن جايى كه گاوهاى لاغر در رؤياى پادشاه هفت رأس بودند ، دريافت كه پس از گذشت هفت سال ، قحطى پايان مى پذيرد و پايان پذيرفتن قحطى به اين است كه باران فرو ريزد ، گياهان رشد كند و ميوه جات فراوان گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 4
4- يوسف ( ع ) و پادشاه در نخستين ملاقاتشان با يكديگر ، درباره رؤياى پادشاه ، تعبير يوسف ( ع ) و گزينش او به سمت مشاور ، به گفت و گو پرداختند .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه
اگرچه در آيه شريفه تصريح نشده كه پادشاه و يوسف(ع) درباره چه موضوعى گفت و گو كردند ; ولى قراين حاليه و مقاليه حاكى است كه موضوع سخن درباره رؤياى پادشاه و تعبير يوسف(ع) و نيز دعوت از يوسف(ع) به همكارى و مشاوره و. .. بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 18
18- زليخا در حضور پادشاه مصر ، بر صداقت و راستگويى يوسف ( ع ) تأكيد كرد .
و إنه لمن الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 3
3- ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) با مشاهده درماندگى خواب گزاران از تعبير رؤياى پادشاه ، يوسف ( ع ) و دانش او از تعبير رؤيا را به ياد آورد .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
«ادّكر» (به ياد آورد) از ماده «ذكر» و در اصل «اذتكر» بوده كه بر اساس قواعد صرفى ، «ادّكر» شده است. «اُمّة» در آيه شريفه ، به معناى مدت و زمان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 2،3،4،6،7
2- ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) ، مدتى مديد يوسف ( ع ) را از ياد برده و از گرفتارى او در زندان غافل شده بود .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
نكره آوردن «اُمّة» مى تواند حاكى از طولانى بودن آن باشد. جمله «فلبث فى السجن بضع سنين» در آيه 42 ، مؤيد اين معناست.
3- ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) با مشاهده درماندگى خواب گزاران از تعبير رؤياى پادشاه ، يوسف ( ع ) و دانش او از تعبير رؤيا را به ياد آورد .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
«ادّكر» (به ياد آورد) از ماده «ذكر» و در اصل «اذتكر» بوده كه بر اساس قواعد صرفى ، «ادّكر» شده است. «اُمّة» در آيه شريفه ، به معناى مدت و زمان است.
4- ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را براى تعبير رؤياى پادشاه معرفى كرد .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
6- ساقى پادشاه مصر ، با بيان دانش يوسف ( ع ) ، خاطر نشان ساخت كه او در زندان به سر مى برد .
أنا أُنبئكم بتأويله فأرسلون
تفريع جمله «أرسلون» به وسيله حرف «فاء» بر جمله «أنا أُنبّئكم بتأويله» مى رساند كه: ساقى دربار ، ماجراى يوسف(ع) و زندانى بودن او را در حد ضرورت بيان كرده بود.
7- ساقى دربار ، از پادشاه و بزرگان دربار خواست وى را به زندان نزد يوسف ( ع ) بفرستند تا تعبير خواب را از او جويا شود .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
حرف «ن» در «فأرسلون» نون وقايه و كسره آن، حاكى از «ياء» متكلم محذوف است. متعلق آن (إلى يوسف فى السجن) نيز به خاطر وضوحش، در كلام آورده نشده است. بنابر اين «فأرسلون» ; يعنى: پس مرا به سوى يوسف(ع) - كه در زندان است - بفرستيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 1،2،3،4،5،6،7
1- ساقى دربار با اجازه پادشاه ، به طرف زندان شتافت و با يوسف ( ع ) ملاقات كرد .
فأرسلون. يوسف أيّها الصديق أفتنا
2- ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را انسانى بسيار راستگو ناميد و با لقب « صدّيق » او را مخاطب قرار داد .
يوسف أيّها الصديق
3- ساقى پادشاه در ملاقاتش با يوسف ( ع ) ، راستى و درستى تعبير او را از رؤياى خويش بازگو كرد .
يوسف أيّها الصديق
4- ساقى دربار ، رؤياى پادشاه را به طور كامل و دقيق براى يوسف ( ع ) بازگو كرد .
إنى أرى سبع بقرت . .. أفتنا فى سبع بقرت ... و أُخر يابست
5- ساقى دربار ، از يوسف ( ع ) خواست تا رؤيايى را كه در آن هفت گاو لاغر ديده شده كه هفت گاو چاق را مى خورند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ديده شده ، تعبير كند .
أفتنا فى سبع بقرت سمان يأكلهنّ سبع عجاف و سبع سنبلت خضر و أُخر يابست
6- رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم ، از انگيزه هاى مراجعه ساقى به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
أفتنا فى سبع بقرت . .. لعلّى أرجع إلى الناس
7- شناساندن ارزش و مقام يوسف ( ع ) به مردم ، از انگيزه هاى ساقى براى مراجعه به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
لعلّى أرجع إلى الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 5
5- ساقى پادشاه از طرف دربار براى آزادسازى يوسف ( ع ) و حاضر كردن او نزد پادشاه ، به سوى زندان روانه شد .
فلما جاءه الرسول
«ال» در «الرسول» عهد ذكرى است و به قرينه (فأرسلون) در آيه 45 معلوم مى شود كه اين فرستاده ، همان ساقى پادشاه بود كه براى دريافت تعبير خواب به سوى يوسف(ع) فرستاده شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 1،2،4
1- پادشاه مصر ، پس از گذشت ساليانى از زندانى شدن يوسف ( ع ) ، رؤيايى شگفت ديد .
و قال الملك إنى أرى سبع بقرت سمان . .. إن كنتم للرءيا تعبرون
2- هفت گاو چاق كه هفت گاو لاغر به خوردن آنها پرداخته بودند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ، رؤياى شگفت پادشاه مصر بود .
إنى أرى سبع بقرت سمان . .. و أُخر يابست
«سمين» و «سمينة» (مفرد سِمان) به معناى چاق است. «اعجف» و «عجفاء» (مفرد عجاف) به معناى بسيار نحيف و لاغر است. تمييز «سبع» به قرينه جمله قبل ، «بقرات» است ; يعنى: يأكلهنّ سبع بقرات عجاف.
4- پادشاه مصر ، رؤياى خويش ( گاو هاى چاق و لاغر و خوشه هاى سبز و خشك ) را رؤيايى شگفت ارزيابى كرد .
يأيها الملأ أفتونى فى رءيى إن كنتم للرءيا تعبرون
مطرح كردن رؤيا براى گروهى از معبّران و اظهار ترديد در توانايى آنان براى تعبير آن رؤيا ، گوياى اين مطلب است كه ملك خواب خويش را امرى شگفت تلقى كرده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 9
9- شيطان ، عامل فراموشى ساقى از يادآور شدن يوسف ( ع ) نزد پادشاه
فأنسيه الشيطن ذكر ربه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 44 - 2،3
2- خواب گزاران دربار ، تعبير رؤياى مختلط و آشفته را خارج از قلمرو دانش خويش دانستند .
و ما نحن بتأويل الأحلم بعلمين
«ال» در «الأحلام» عهد ذكرى است و اشاره به «أضغاث أحلام» دارد. بنابراين «ما نحن ...» ; يعنى: تأويل آن گونه از رؤياها را كه همانند بافه هاى چند رشته است ، نمى دانيم.
3- معبّران دربار ، على رغم اظهار ناتوانى خويش از تعبير رؤياى پادشاه ، آن را داراى تعبير و تأويل مى دانستند .
قالوا . .. ما نحن بتأويل الأحلم بعلمين
مفاد جمله «و ما نحن . ..» اين است كه اين گونه رؤياها ، تعبير و تأويل دارد و لكن ما بدان واقف نيستيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 2
2- پادشاه مصر در ديدگاه يوسف ( ع ) ، انسان ستمگرى نبود كه نتوان به عدل و انصاف او اميد داشت .
اذكرنى عند ربك
از اينكه يوسف(ع) از ساقى پادشاه مى خواهد كه داستان مظلوميت او را نزد پادشاه بيان كند ، معلوم مى شود يوسف(ع) به دادخواهى وى اميد داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 9
9- پادشاه مصر و درباريان او در مصر باستان و عصر يوسف ( ع ) ، به وجود خداوند و منزّه بودنش اعتقاد داشتند .
قلن حش لله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 8
8- ساقى پادشاه پس از رهايى از زندان ، درخواست يوسف ( ع ) ( يادآورى وضعيت او ) را فراموش كرد .
فأنسيه الشيطن ذكر ربه
«انساء» (مصدر أنساه) يعنى به فراموشى انداختن. ضمير در «أنساه» و «ربه» به «الذى» - كه مراد از آن ساقى پادشاه است - برمى گردد. بر اين اساس، جمله «فأنساه ...» چنين معنا مى شود: شيطان از خاطر ساقى زدود كه داستان يوسف(ع) را نزد پادشاه يادآور شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 2
2- ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) ، مدتى مديد يوسف ( ع ) را از ياد برده و از گرفتارى او در زندان غافل شده بود .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
نكره آوردن «اُمّة» مى تواند حاكى از طولانى بودن آن باشد. جمله «فلبث فى السجن بضع سنين» در آيه 42 ، مؤيد اين معناست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 9،10
9- پادشاه مصر در عصر يوسف ، فردى با فراست و از حكمت و تدبير برخوردار بود .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
10- پادشاه مصر در عصر يوسف ، دوستدار پاكدامنان ، دانشمندان و درستكاران امين بود .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 3
3- جام شاهى ، وسيله پيمانه كردن غلات براى تعيين سهميه افراد در دوران قحطى هفت ساله مصر
جعل السقاية فى رحل أخيه . .. نفقد صواع الملك
تعبير كردن از جام گمشده به «سقاية» (جام) و «صواع» (پيمانه) گوياى اين است كه پيمانه مورد استفاده براى تعيين سهميه افراد، همان ظرفى بود كه پيش از سپردن آن به يوسف(ع) براى نوشيدن آب و مانند آن مورد استفاده پادشاه قرار مى گرفته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 74 - 1،2
1- كارگزاران يوسف به فرزندان يعقوب اعلام كردند كه در صورت شناسايى سارق ، وى را مجازات خواهند كرد .
قالوا فما جزؤه إن كنتم كذبين
2- كارگزاران يوسف از متهمان ( فرزندان يعقوب ) خواستند ، تا خودشان كيفر سارق جام پادشاه را تعيين كنند .
قالوا فما جزؤه إن كنتم كذبين
ضمير در «جزاؤه» به سارق جامى شاهى ، كه از جمله هاى قبل استفاده مى شود ، برمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 75 - 1،6
1- فرزندان يعقوب ، برده شدن را كيفر و مجازات سرقت كننده جام پادشاه دانستند .
قالوا فما جزؤه . .. قالوا جزؤه من وجد فى رحله فهو جزؤه
مفاد جمله «فهو جزؤه» اين است كه سارق ملك كسى مى شود كه از اموال او دزدى شده است. در «مجمع البيان» آمده است كه: مدت اين استرقاق و ملكيت يك سال بوده است.
6- « عن على بن موسى الرضا ( ع ) : كانت الحكومة فى بنى اسرائيل إذا سرق أحد شيئاً استرق به ، . . . فقال لهم يوسف : ما جزاء من وجد فى رحله ؟ قالوا : هو جزاؤه . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: [قانون] در حكومت بنى اسرائيل چنين بود كه اگر كسى چيزى را مى دزديد، در مقابل آن به بردگى گرفته مى شد . .. پس يوسف به كاروانيان گفت: جزاى كسى كه [آن جام] در بار او يافت شود چيست؟ گفتند: خود او
جزاى آن است ... [كه بايد به بردگى گرفته شود]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 4،5
4- يوسف ( ع ) و پادشاه در نخستين ملاقاتشان با يكديگر ، درباره رؤياى پادشاه ، تعبير يوسف ( ع ) و گزينش او به سمت مشاور ، به گفت و گو پرداختند .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه
اگرچه در آيه شريفه تصريح نشده كه پادشاه و يوسف(ع) درباره چه موضوعى گفت و گو كردند ; ولى قراين حاليه و مقاليه حاكى است كه موضوع سخن درباره رؤياى پادشاه و تعبير يوسف(ع) و نيز دعوت از يوسف(ع) به همكارى و مشاوره و. .. بوده است.
5- گفت و گوى يوسف ( ع ) با پادشاه در نخستين ملاقات ، موجب توجه بيشتر و اعتماد افزون تر پادشاه به او شد .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
ظاهر اين است كه ضمير فاعلى در «كلّمه» به يوسف(ع) و ضمير مفعولى آن به پادشاه برگردد. ترتب جمله «قال إنك...» مؤيد اين نظر است و چون پادشاه پس از گفت وگوى يوسف(ع) با وى اظهار داشت: «إنك اليوم ...»، معلوم مى شود سخنان يوسف(ع) باعث توجه افزون تر پادشاه به او شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 1،3،16،18
1- يوسف ( ع ) از پادشاه خواست وى را به وزارت كشاورزى مصر و تصدى انبار هاى غله ، منصوب كند .
قال اجعلنى على خزائن الأرض
از آن جا كه يوسف(ع) در تعبير رؤياى پادشاه بيان داشت كه بايد هفت سال با جديّت به امر كاشت و برداشت و ذخيره سازى ارزاق بپردازند، چنين برمى آيد كه مقصود وى از «مرا بر گنجينه هاى زمين بگمار» اين است كه امور ياد شده را به من بسپار ; يعنى، امر كشت و برداشت (وزارت كشاورزى) و نيز انبارهاى غلّه در اختيار من باشد.
3- يوسف ( ع ) دليل صلاحيت خويش براى تصدى امور غذايى مردم مصر را براى پادشاه بيان كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم»تعليل براى «اجعلنى. ..»است.
16- « عن على بن موسى الرضا ( ع ) : . . . ان يوسف ( ع ) . . . لما دفعته الضرورة إلى تولى خزائن العزيز قال : اجعلنى على خزائن الأرض . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه ضرورت ايجاب كرد ، يوسف سرپرستى خزاين عزيز مصر را بپذيرد گفت: «اجعلنى على خزائن الأرض ...».
18- « عن أبى عبدالله ( ع ) أنه قال لقوم ممّن يظهرون الزّهد و يدعون الناس أن يكونوا معهم على مثل الذى هم عليه من التقشّف . . . أخبرونى أين أنتم عن . . .يوسف النبى ( ع ) حيث قال لملك مصر : « اجعلنى على خزائن الأرض . . . » فكان من أمره الذى كان أن اختار مملكة الملك و ما حول ها إلى اليمن . . . فلم نجد أحداً عاب ذلك عليه . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده خطاب به گروهى كه اظهار زهد مى كردند و مردم را دعوت مى نمودند كه همانند آنان زندگى را
بر خود سخت گيرند . .. فرمود: مرا خبر دهيد شما درباره يوسف پيغمبر(ع) چگونه مى انديشيد كه او به پادشاه مصر گفت: «اجعلنى على خزائن الأرض ...»؟ پس كار يوسف به آن جا رسيد كه همه كشور پادشاه و اطراف آن تا يمن را در اختيار گرفت ... در عين حال نيافتيم كسى را كه اين را بر او عيب گرفته باشد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 9
9- « عن أبى عبدالله عليه السلام . . . قال : إنهم سرقوا يوسف من أبيه ألا ترى أنه قال لهم حين قالوا : ماذا تفقدون ؟ قالوا : نفقد صواع الملك ، و لم يقولوا : سرقتم صواع الملك ، إنما عنى أنكم سرقتم يوسف من أبيه ;
از امام صادق(ع) روايت شده است [كه در پاسخ سؤال مردى كه از «إنكم لسارقون» پرسيده بود ]فرمود: آنان يوسف را از پدرش سرقت كرده بودند. آيا توجه نمى كنى كه هنگامى كه برادران يوسف گفتند: چه چيزى گم كرده ايد؟ او و كارگزارانش به آنان گفتند: «پيمانه پادشاه را گم كرده ايم» و نگفتند: پيمانه پادشاه را دزديديد. جز اين نيست كه نظر يوسف بر اين بود كه شما يوسف را از پدرش سرقت كرديد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 1
1- گم شدن جام آبخورى پادشاه ، دليل ارائه شده به فرزندان يعقوب براى متوقف ساختن و بازجويى از آنان
ماذا تفقدون. قالوا نفقد صواع الملك
«صواع» به معناى پيمانه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 12
12- وضع قوانين و مقررات حكومت مصر در زمان وزارت يوسف ( ع ) ، در اختيار پادشاه بود .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 9
9- پادشاه مصر در عصر يوسف ، فردى با فراست و از حكمت و تدبير برخوردار بود .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 2،4
2- پادشاه مصر در فراخوانى يوسف ( ع ) به دربار ، يادآور شد كه وى را مشاور ويژه خويش خواهد ساخت .
قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
آن گاه كه آدمى كسى را محرم اسرار خود قرار دهد و در امور خويش وى را مداخله دهد، گفته مى شود: «أستخلصه» (برگرفته شده از لسان العرب). بنابراين «أستخلصه لنفسى» ; يعنى، تا يوسف(ع) را محرم اسرار خويش سازم و در اداره امور مملكتى او را مداخله دهم. از اين معنا مى توان به مشاور مخصوص تعبير كرد.
4- يوسف ( ع ) و پادشاه در نخستين ملاقاتشان با يكديگر ، درباره رؤياى پادشاه ، تعبير يوسف ( ع ) و گزينش او به سمت مشاور ، به گفت و گو پرداختند .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه
اگرچه در آيه شريفه تصريح نشده كه پادشاه و يوسف(ع) درباره چه موضوعى گفت و گو كردند ; ولى قراين حاليه و مقاليه حاكى است كه موضوع سخن درباره رؤياى پادشاه و تعبير يوسف(ع) و نيز دعوت از يوسف(ع) به همكارى و مشاوره و. .. بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 44 - 1
1- خواب گزاران دربار ، رؤياى شگفت پادشاه مصر را رؤيايى آشفته و داراى رشته هاى گوناگون و نامشخص ، قلمداد كردند .
قالوا أضغث أحلم
«ضغث» (مفرد أضغاث) به دسته و بافه اى از گياه گفته مى شود. خواب گزاران با تشبيه رؤياى پادشاه به دسته ها و بافه هاى متعدد، به اين معنا اشاره دارند كه: رؤياى وى داراى رشته ها و اجزايى چند است، به گونه اى كه كشف ارتباط آنها با يكديگر و تفسير مجموعه آن، دشوار و يا ناممكن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 3
3- يوسف ( ع ) در بازرسى بار بنيامين ، جام شاهى را از بار وى بيرون آورد .
ثم استخرجها من وعاء أخيه
ضمير مفعولى در «استخرجها» به «صواع» و يا «سقاية» باز مى گردد. قابل ذكر است كه آوردن فعل «استخرج» (بيرون آورد) به جاى «وجد» (يافت) به خاطر اين است كه يوسف(ع) مى دانست جام شاهى در اثاثيه بنيامين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 8
8- پادشاه مصر در پى ملاقاتش با يوسف ( ع ) و احراز شخصيت و دانش او ، به وى اعلام كرد كه در دستگاه حكومتى ، رأيى نافذ و فرمانى مطاع خواهد داشت .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
به كسى كه داراى منزلتى والا و شأنى رفيع باشد «مكين» گفته مى شود. «أمين» نيز به كسى گفته مى شود كه از خيانت بپرهيزد و به صداقت گفتارش و درستى رفتارش اطمينان باشد. سخن پادشاه (تو نزد ما منزلتى والا دارى) كنايه از اين است كه: دستوراتت نافذ است و آنچه در امر حكومت پيشنهاد كنى مورد قبول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 9
9- شيطان ، عامل فراموشى ساقى از يادآور شدن يوسف ( ع ) نزد پادشاه
فأنسيه الشيطن ذكر ربه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 1
1- يكى از دو هم بند زندانى يوسف ( ع ) ، از مرگ و زندان نجات پيدا كرد و به دربار راه يافت و ديگرى به اعدام محكوم شد .
و قال الذى نجا منهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 1
1- پادشاه مصر از طريق ساقى و فرستاده دربار به نزد يوسف ( ع ) از تعبير رؤياى شگفت خويش آگاه شد .
و قال الملك ائتونى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 20
20- « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قوله : « صواع الملك » قال : كان قدحاً من ذهب و قال : كان صواع يوسف إذ كيل به قال : لعن الله الخوّان لاتخونوا به بصوت حسن ;
امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «صواع الملك» فرمود: جامى از طلا بوده است و فرمود: جام يوسف چنين بود كه هرگاه با آن پيمانه مى شد، با صداى خوش مى گفت: خدا لعنت كند خيانت كنندگان را، در پيمانه خيانت نكنيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 4
4- همسر پادشاه مصر از زنان حاضر در مجلس مهمانى زليخا و دلباخته يوسف ( ع ) بود .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
بر اين مبنا كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد ، از جمله «ذلك ليعلم . ..» معلوم مى شود كه همسر ملك نيز در زمره زنانى بود كه دستهاى خويش را بريدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 4
4- همسر پادشاه مصر از زنان حاضر در مجلس مهمانى زليخا و دلباخته يوسف ( ع ) بود .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
بر اين مبنا كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد ، از جمله «ذلك ليعلم . ..» معلوم مى شود كه همسر ملك نيز در زمره زنانى بود كه دستهاى خويش را بريدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 2
2- پادشاه مصر در ديدگاه يوسف ( ع ) ، انسان ستمگرى نبود كه نتوان به عدل و انصاف او اميد داشت .
اذكرنى عند ربك
از اينكه يوسف(ع) از ساقى پادشاه مى خواهد كه داستان مظلوميت او را نزد پادشاه بيان كند ، معلوم مى شود يوسف(ع) به دادخواهى وى اميد داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 1،7،14،16،17،18
1- پادشاه مصر از طريق ساقى و فرستاده دربار به نزد يوسف ( ع ) از تعبير رؤياى شگفت خويش آگاه شد .
و قال الملك ائتونى به
7- بازجويى از زنانى كه در ماجراى ميهمانى زليخا دست هاى خويش را بريدند ، شرط يوسف ( ع ) براى بيرون آمدن از زندان و حاضر شدن در نزد پادشاه
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّ-تى قطعن أيديهنّ
14- يوسف ( ع ) با ابلاغ بى گناهى خويش به پادشاه ، بر اين نكته تأكيد كرد كه زندانى شدنش نتيجه مكر و كيد زنان اشراف بوده است .
إن ربى بكيدهنّ عليم
16- يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه ، خداوند را حقيقتى آگاه به امور انسان ها معرفى كرد .
إن ربى بكيدهنّ عليم
17- يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه مصر ، خداوند را رب و مدبر خويش معرفى كرد .
فسئله ما بال النسوة . .. إن ربى بكيدهنّ عليم
18- يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه ، به او گوشزد كرد كه وى را رب و مالك خويش نخواهد دانست و خود را بنده او نخواهد شمرد .
إن ربى بكيدهنّ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 3،12،13
3- يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.
12- يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى درصدد بود به پادشاه مصر ثابت كند كه خيانتكاران هرگز به پيروزى نمى رسند و مكرشان فرجامى ندارد .
ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين
چنان چه گذشت عبارت «أن الله لايهدى . ..» عطف بر «أنى ...» است ; يعنى: «ذلك ليعلم أن الله ...». اين بدان خاطر بود كه عزيز و يا پادشاه بداند كه خداوند مكر خيانتكاران را به ثمر نمى نشاند.
13- تلاش يوسف ( ع ) براى متوجه ساختن پادشاه مصر به نقش تعيين كننده سنن و اراده الهى در شكل گيرى حوادث و رخدادها
ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 1
1- يوسف ( ع ) در زندان مصر ، علت هاى نپذيرفتن دعوت پادشاه و حاضر نشدن در نزد او و تقاضاى دادرسى را بيان كرد .
قال ارجع إلى ربك . .. ذلك ليعلم
در اينكه جمله «ذلك ليعلم . ..» تا آخر آيه بعد كلام يوسف(ع) است يا سخن زليخا، دو نظر ابراز شده است. دلايل متعددى مؤيد نظر نخست است كه به برخى از آنها اشاره مى شود: 1- ظاهر اين است كه «أن الله ...» عطف بر «أنى لم أخنه ...» باشد ; يعنى: «ذلك ليعلم... أن الله لايهدى ...». اين معنا محتمل نيست كه سخن زليخا باشد. 2- آنچه در آيه بعد آمده، حقايق و معارفى بلند است كه اعتقاد و باور به آنها از زنى چون زليخا - كه در سلك مشركان است - برنمى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 1
1- يوسف ( ع ) از هم بند خويش ، ساقى پادشاه ، خواست تا پس از رهايى ، داستان او را براى پادشاه بيان كند .
وقال للذى ظنّ أنه ناج منهما اذكرنى عند ربك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 6
6- يوسف ( ع ) پيك دربار را باز گرداند تا از پادشاه بخواهد درباره ماجراى مهمانان زليخا تحقيق كند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة
«بال» به معناى شأن و كار مهم است و مراد از آن در آيه شريفه ، ماجرا و داستان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 3
3- يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.
پادشاهان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 34 - 3،4
3 - ويرانى شهر ها ، تباهى جامعه و ذلّت عزّتمندان ، نتيجه هميشگى سلطه شاهان بر كشور بيگانه
إنّ الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها و جعلوا أعزّة أهلها أذلّة
4 - تأكيد بلقيس بر استمرار شيوه شاهان در تباه ساختن ممالك تحت سلطه خويش
قالت إنّ الملوك . .. و كذلك يفعلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 34 - 3،4
3 - ويرانى شهر ها ، تباهى جامعه و ذلّت عزّتمندان ، نتيجه هميشگى سلطه شاهان بر كشور بيگانه
إنّ الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها و جعلوا أعزّة أهلها أذلّة
4 - تأكيد بلقيس بر استمرار شيوه شاهان در تباه ساختن ممالك تحت سلطه خويش
قالت إنّ الملوك . .. و كذلك يفعلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 36 - 11
11 - تنها پادشاهان و دنيامداران ، فريفته مال و مكنت دنيايند ، نه مردان الهى و خداجوى .
بل أنتم بهديّتكم تفرحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 35 - 3
3 - اطلاع ملكه سبا از خصلت شاهان و فريفتگى آنان در برابر هدايا
و إنّى مرسلة إليهم بهديّة فناظرة بِمَ يرجع المرسلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 47 - 9
9 - سلاطين و اشراف ، تشكيل دهنده جبهه اصلى مخالفت با پيامبران الهى
إلى فرعون و ملإيه . .. إذا هم منها يضحكون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 35 - 3
3 - اطلاع ملكه سبا از خصلت شاهان و فريفتگى آنان در برابر هدايا
و إنّى مرسلة إليهم بهديّة فناظرة بِمَ يرجع المرسلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 36 - 11
11 - تنها پادشاهان و دنيامداران ، فريفته مال و مكنت دنيايند ، نه مردان الهى و خداجوى .
بل أنتم بهديّتكم تفرحون
پادشاهى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 20 - 3
3 - بهشت ، نعمت چشم گير و سلطنت بزرگ و گسترده است .
نعميًا و ملكًا كبيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 11
11- مصر در زمان وزارت يوسف ( ع ) داراى حكومت پادشاهى بود .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 20 - 5،6
5 - « عن الصادق ( ع ) : « و ملكاً كبيراً » لايزول و لايفنى ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه [مراد از] «ملكاً كبيراً» ملكى است كه از بين نمى رود و فانى نمى شود».
6 - « عباس بن يزيد قال : قلت لأبى عبداللّه ( ع ) . . . أخبرنى عن قول اللّه عزّوجلّ « و إذا رأيت ثَمّ رأيت نعيماً و ملكاً كبيراً » ما هذا الملك الذى كبّره اللّه حتّى سمّاه كبيراً ؟ قال : فقال لى : إذا أدخل اللّه أهل الجنّة ، الجنّة أرسل رسولاً إلى ولىّ من أوليائه فيجد الحجبة على بابه ، فيقول له : قف حتّى نستأذن لك فما يصل إليه رسول ربّه إلاّ بإذن ، فهو قوله عزّوجلّ « و إذا رأيت ثَمّ رأيت نعيماً و ملكاً كبيراً » ;
عباس بن يزيد گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: . .. مراد از سخن خداوند عزّوجلّ «و إذا رأيت ثَمّ رأيت نعيماً و ملكاً كبيراً» آگاه كن كه اين كدام ملك است كه خداوند آن را بزرگ قرار داده است تا جائى كه خود آن را «ملك كبير» (بزرگ) ناميده است؟ حضرت به من فرمود: زمانى كه خداوند اهل بهشت را وارد بهشت مى كند پيكى را به سوى دوستى از اولياء خود مى فرستد، آن پيك نگهبانانى را بر در خانه او (ولى خدا) مشاهده مى كند; نگهبان به پيك خدا مى گويد: بايست تا براى تو اذن ورود بخواهم. پيك پروردگار آن بهشتى به وى دسترسى پيدا نمى كند مگر با اجازه و اذن [او] و اين سخن خداى عزّوجلّ است «و إذا رأيت ثَمّ رأيت نعمياً و ملكاً كبيراً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 175 - 10،11،15
10 - تأثير شايعات مشركان و منافقان بر برخى مسلمانان ، به هنگام دعوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) براى شركت در غزوه حمراءالاسد يا بدر صغرا
الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم . .. ذلكم الشّيطان يخوّف اولياءه
چون شيطان و مشركان و منافقان در صدد ترسانيدن و بازداشتن همه مؤمنان بوده اند (انّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم)، ولى از «يخوّف اولياءه» استفاده مى شود كه تنها دوستانش را مى ترساند. بنابراين «يخوّف اولياءه»، حاكى از فعليّت و تحقق اين ترس در عدّه اى از مؤمنان است.
11 - هشدار خداوند به مؤمنان در برابر خطر شايعات دشمنان دين ، جاسوسان آنان و منافقان
انّ النّاس قد جمعوا لكم . .. انّما ذلكم الشّيطان يخوّف اولياءه
15 - لزوم مقابله با تبليغات دشمن و جلوگيرى از تأثير آن
الّذين قال لهم النّاس . .. انّما ذلكم الشّيطان يخوّف اولياءه فلا تخافوهم و خافون
قرآن با بيان تبليغات سوء دشمنان با جمله «فلا تخافوهم و خافون»، در صدد خنثى سازى توطئه هاى دشمن برآمد تا به مؤمنان نيز بياموزد كه بايد همواره به مقابله با تبليغات سوء دشمن برخيزند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 12 - 4،5
4 - جامعه اسلامى صدراسلام ، در برابر شايعات آسيب پذير بود .
إنّ الذين جاءو بالإفك . .. لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنت بأنفسهم خيرًا
5 - شايعات و پخش خبر هاى دروغ ، از ميان برنده اعتماد متقابل و حسن ظن افراد جامعه نسبت به يكديگر
لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنت بأنفسهم خيرًا و قالوا هذا إفك مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 144 - 4
4 - تزلزل روحيه برخى از پيكارگران احد ، بر اثر شايعه قتل پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و ما محمّد الّا رسول . .. افاين مات او قتل انقلبتم على اعقابكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 176 - 5
5 - شايعه پراكنانى كه در صدد تضعيف روحيه مجاهدان اسلام هستند ، شتابگران در كفرند . *
و لا يحزنك الّذين يسارعون فى الكفر
به مقتضاى ارتباط بين آيه مورد بحث و آيات قبل، جمله «الّذين يسارعون فى الكفر» مى تواند اشاره به كسانى باشد كه با تبليغات سوء و شايعات ترس آفرين، در صدد بازداشتن مؤمنان از جهاد بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 83 - 14،16
14 - شايعات و اخبار گمراه كننده ، تأثيرگذار در اقشار وسيعى از جامعه و زمينه ساز گمراهى آنان
اذاعوا به . .. لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته لاتبعتم الشيطان الّا قليلا
16 - تنها عده قليلى از مردم تحت تأثير شايعات و اخبار گمراه كننده قرار نمى گيرند .
اذاغوا به . .. لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته لاتبعتم الشيطان الّا قليلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 3
3 - ادامه شايعه پراكنى ، در پى دارنده سخت گيرى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و در نتيجه ، آواره شدن همراه با لعن بود .
لئن لم ينته . .. و المرجفون ... لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً . م
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 11 - 9
9 - شايعه و وارونه جلوه دادن حقايق در جامعه اسلامى ، هر چند در آغاز موجب نگرانى و احساس خطر مى شود ; ولى در نهايت با افشا شدن انگيزه شايعه سازان ، به نفع مسلمانان تمام خواهد شد .
إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 3
3 - ادامه شايعه پراكنى ، در پى دارنده سخت گيرى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و در نتيجه ، آواره شدن همراه با لعن بود .
لئن لم ينته . .. و المرجفون ... لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً . م
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 19
19 - در صورتى كه منافقان و بيماردلان و شايعه پراكنان ، در مدينه ، به كار هاى خلاف خود ادامه مى دادند ، چنان مورد قهر پيامبر (صلی الله علیه و آله) قرار مى گرفتند كه مجبور به ترك مدينه مى شدند .
لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً
«لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً» كنايه از آوارگى و در به درى است. لازم به ذكر است كه «قليلاً» صفت مفعول مطلق محذوف (جوار) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 17 - 1
1 - پرهيز از تأثيرپذيرى در برابر شايعه ها و دامن زدن به آنها و نيز اجتناب از تهمت زدن به ديگران و بازى با حيثيت آنان ، اندرزى الهى به مؤمنان
يعظكم اللّه أن تعودوا لمثله أبدًا إن كنتم مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 17 - 1
1 - پرهيز از تأثيرپذيرى در برابر شايعه ها و دامن زدن به آنها و نيز اجتناب از تهمت زدن به ديگران و بازى با حيثيت آنان ، اندرزى الهى به مؤمنان
يعظكم اللّه أن تعودوا لمثله أبدًا إن كنتم مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 16 - 8
8 - مسلمانان ، موظف اند در برابر شايعه ها و تهمت هاى بى دليل جنسى عليه ديگر مسلمانان ، اظهار شگفتى كرده و آنها را بهتانى بزرگ بشمارند .
و لولا إذ سمعتموه قلتم . .. سبحنك هذا بهتن عظيم
جمله «سبحانك» و يا «سبحان اللّه» در دو مورد به كار مى رود: 1- آن گاه كه سخن شگفت آورى شنيده شود. 2- آن گاه كه سخنى بسيار زشت و ناروا شنيده شود و شنونده بخواهد از آن اظهار تنفر و انزجار كند و واكنشى منفى از خود نشان دهد. برداشت ياد شده براساس كاربرداول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 19
19 - در صورتى كه منافقان و بيماردلان و شايعه پراكنان ، در مدينه ، به كار هاى خلاف خود ادامه مى دادند ، چنان مورد قهر پيامبر (صلی الله علیه و آله) قرار مى گرفتند كه مجبور به ترك مدينه مى شدند .
لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً
«لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً» كنايه از آوارگى و در به درى است. لازم به ذكر است كه «قليلاً» صفت مفعول مطلق محذوف (جوار) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 11 - 9
9 - شايعه و وارونه جلوه دادن حقايق در جامعه اسلامى ، هر چند در آغاز موجب نگرانى و احساس خطر مى شود ; ولى در نهايت با افشا شدن انگيزه شايعه سازان ، به نفع مسلمانان تمام خواهد شد .
إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 12 - 2
2 - مؤمنان صدراسلام ، وظيفه دار تكذيب شايعه هاى بى اساس بدخواهان عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و خانواده آن حضرت
لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنت بأنفسهم خيرًا و قالوا هذا إفك مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 12 - 2
2 - مؤمنان صدراسلام ، وظيفه دار تكذيب شايعه هاى بى اساس بدخواهان عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و خانواده آن حضرت
لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنت بأنفسهم خيرًا و قالوا هذا إفك مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 12 - 3
3 - مؤمنان ، وظيفه دار تكذيب صريح شايعه ها و تهمت هاى جنسى بى اساس عليه ديگر مؤمنان
لولا إذ سمعتموه . .. و قالوا هذا إفك مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 21 - 22
22 - تهديد شدن شايعه سازان و افترا زنندگان ، به اين كه خداوند بر سخنان پنهانى و راز هاى درونى آنان آگاه است .
إنّ الذين جاءو بالإفك . .. و لولا إذ سمعتموه قلتم ما يكون لنا أن نتكلّم بهذا ..
برداشت ياد شده از ارتباط اين آيه با آيات قبل - كه درباره شايعه و ماجراى «افك» بود - به دست آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 42 - 8
8 - رغبت به شنيدن دروغ ها و شايعات ، پذيرش احكام تحريف شده ، حرامخوارى و رشوه گيرى ، بسى زشت و نارواست .
سمعون للكذب اكلون للسحت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 5
5 - در مدينه ، در عصر پيامبر ، افرادى شايعه پراكن وجود داشت .
لئن لم ينته . .. المرجفون
«رَجْف» (مصدر ثلاثى مجرد «مرجفون») به معناى «اضطراب شديد» است (مفردات راغب). در آيه، به تناسب معناى لغوى، منظور از آن كسانى اند كه با پخش سخنان بيهوده، آرامش مردم را سلب مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 5
5 - شايعه پراكنان در مدينه ، در صورت ادامه شايعه پراكنى ، محكوم به قتل بودند .
لئن لم ينته . .. و المرجفون فى المدينة ... أينما ثقفوا أُخذوا و قتّلوا تقتيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 223 - 3
3 - تلاش خطاكاران فاسد ، براى شايعه پراكنى و القاى باور هاى دروغين خود به مردم
كلّ أفّاك أثيم . يلقون السمع و أكثرهم كذبون
ضماير جمع در آيه ياد شده، همگى مى تواند به «كلّ أفّاك» باز گردد و «السمع» نيز مصدر به معناى مفعول باشد; يعنى، «يلقى هؤلاء المنحرفون مسموعاتهم على الناس و الحال أنّ أكثرهم كاذبون فيما يلقونه; اين دسته از كژانديشان، شنيده هاى خود را در ميان مردم مى پراكنند، در حالى كه بيشتر آنان جز دروغ به خورد مردم نمى دهند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 223 - 3
3 - تلاش خطاكاران فاسد ، براى شايعه پراكنى و القاى باور هاى دروغين خود به مردم
كلّ أفّاك أثيم . يلقون السمع و أكثرهم كذبون
ضماير جمع در آيه ياد شده، همگى مى تواند به «كلّ أفّاك» باز گردد و «السمع» نيز مصدر به معناى مفعول باشد; يعنى، «يلقى هؤلاء المنحرفون مسموعاتهم على الناس و الحال أنّ أكثرهم كاذبون فيما يلقونه; اين دسته از كژانديشان، شنيده هاى خود را در ميان مردم مى پراكنند، در حالى كه بيشتر آنان جز دروغ به خورد مردم نمى دهند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 175 - 2
2 - شايعه پراكنانى كه مردم را از جهاد مى ترسانند ، شيطانند .
قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم . .. انّما ذلكم الشّيطان يخوّف اولياءه
بنابر اينكه «ذلكم»، اشاره به همان مردمى باشد كه مؤمنان را از جنگ مى ترساندند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 174 - 8
8 - كارآمد نبودن تبليغات سوء و جنگ روانى ، در بازداشتن مؤمنان از شركت در غزوه حمراءالاسد يا بدر صغرا
الّذين قال لهم النّاس . .. فانقلبوا بنعمة من اللّه و فضل
زيرا در عين تبليغات سوء دشمن، مؤمنان براى شركتِ در نبرد حركت كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 15 - 4
4 - تأثيرپذيرى مسلمانان عصر بعثت در برابر شايعه ها
إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون بأفواهكم ما ليس لكم به علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 41 - 12
12 - اعتنا و رغبت فراوان منافقان و يهود به شنيدن گفته ها و شايعه هاى دروغين ، على رغم آگاهى به دروغ بودن آن
سمعون للكذب
چون شنيدن سخنانى كه دروغ بودن آن براى شنونده معلوم نباشد، صفت مذمومى نيست، لذا مراد اين است كه آنان با توجه و آگاهى به دروغ بودن سخنان به شنيدن آنها رغبت داشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 173 - 2،4،8
2 - نفوذ عوامل دشمن در بين مسلمانان و ايجاد جنگ روانى براى تضعيف روحيه آنان ، پس از جنگ احد
الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم
برخى برآنند كه مراد از «النّاس» در «قال لهم النّاس»، منافقانى هستند كه براى دشمنان دين جاسوسى مى كردند. برخى ديگر گفته اند منظور افرادى از دشمن هستند كه در بين مسلمانان ايجاد رعب مى كردند.
4 - وجود افرادى در ميان مسلمانان كه در صدد شايعه پراكنى و ترساندن آنها از مشركان بودند .
الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم
8 - اظهار توكّل و اعتماد به خداوند ، عكس العمل مؤمنان در برابر شايعه حمله دشمن ، پس از نبرد احد
الّذين قال لهم النّاس . .. و قالوا حسبنا اللّه و نعم الوكيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 175 - 11،15
11 - هشدار خداوند به مؤمنان در برابر خطر شايعات دشمنان دين ، جاسوسان آنان و منافقان
انّ النّاس قد جمعوا لكم . .. انّما ذلكم الشّيطان يخوّف اولياءه
15 - لزوم مقابله با تبليغات دشمن و جلوگيرى از تأثير آن
الّذين قال لهم النّاس . .. انّما ذلكم الشّيطان يخوّف اولياءه فلا تخافوهم و خافون
قرآن با بيان تبليغات سوء دشمنان با جمله «فلا تخافوهم و خافون»، در صدد خنثى سازى توطئه هاى دشمن برآمد تا به مؤمنان نيز بياموزد كه بايد همواره به مقابله با تبليغات سوء دشمن برخيزند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 41 - 17
17 - شايعه سازى برخى از منافقان و يهوديان و جاسوسى آنان براى تحريفگران يهود ، فلسفه بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از اندوه بر كفرورزى آنان
لايحزنك الذين يسرعون . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 11 - 2
2 - هم دستى و تشكل تنى چند از منافقان عصر بعثت ، براى تهمت زنى و شايعه سازى عليه خانواده پيامبر (صلی الله علیه و آله)
إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم
بيشتر مفسران بر اين باورند كه گروه بهتان زننده (عصبة منكم) از منافقان بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 41 - 17
17 - شايعه سازى برخى از منافقان و يهوديان و جاسوسى آنان براى تحريفگران يهود ، فلسفه بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از اندوه بر كفرورزى آنان
لايحزنك الذين يسرعون . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 11 - 1
1 - هم دستى و تشكل تنى چند از مردمان عصر بعثت ، براى تهمت زنى و شايعه سازى عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و برخى از مؤمنان
إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم
«عصبة» در لغت به معناى گروهى متشكل و پشتيبان هم است كه از ده نفر تا چهل نفر باشند. آمدن فعل «مجىء» به صورت جمع نيز، مؤيد اين است كه تهمت زنندگان به شكل دسته جمعى، به كار تهمت و شايعه سازى مى پرداختند. گفتنى است آيه شريفه - براساس تاريخ و شأن نزول آن - در باره خانواده پيامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است كه مورد اتهام تنى چند از بدخواهان قرار گرفته بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 15 - 1
1 - مسلمانان عصر بعثت ، پذيراى شايعه هاى نارواى بدخواهان عليه خاندان پيامبر (صلی الله علیه و آله) و منتشر كننده آنها ، بدون توجه به پيامد هاى ناروا و درستى و نادرستى آنها
إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون بأفواهكم ما ليس لكم به علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 11 - 1
1 - هم دستى و تشكل تنى چند از مردمان عصر بعثت ، براى تهمت زنى و شايعه سازى عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و برخى از مؤمنان
إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم
«عصبة» در لغت به معناى گروهى متشكل و پشتيبان هم است كه از ده نفر تا چهل نفر باشند. آمدن فعل «مجىء» به صورت جمع نيز، مؤيد اين است كه تهمت زنندگان به شكل دسته جمعى، به كار تهمت و شايعه سازى مى پرداختند. گفتنى است آيه شريفه - براساس تاريخ و شأن نزول آن - در باره خانواده پيامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است كه مورد اتهام تنى چند از بدخواهان قرار گرفته بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 15 - 8
8 - پذيرش و انتشار شايعه هاى ناروا عليه مؤمنان و جامعه اسلامى ، بدون توجه به درستى و نادرستى و پيامد هاى آنها ، امرى خطير و گناهى بزرگ در پيشگاه خداوند
إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون . .. تحسبونه هيّنًا و هو عند اللّه عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 11 - 2
2 - هم دستى و تشكل تنى چند از منافقان عصر بعثت ، براى تهمت زنى و شايعه سازى عليه خانواده پيامبر (صلی الله علیه و آله)
إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم
بيشتر مفسران بر اين باورند كه گروه بهتان زننده (عصبة منكم) از منافقان بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 15 - 1
1 - مسلمانان عصر بعثت ، پذيراى شايعه هاى نارواى بدخواهان عليه خاندان پيامبر (صلی الله علیه و آله) و منتشر كننده آنها ، بدون توجه به پيامد هاى ناروا و درستى و نادرستى آنها
إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون بأفواهكم ما ليس لكم به علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 175 - 10
10 - تأثير شايعات مشركان و منافقان بر برخى مسلمانان ، به هنگام دعوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) براى شركت در غزوه حمراءالاسد يا بدر صغرا
الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم . .. ذلكم الشّيطان يخوّف اولياءه
چون شيطان و مشركان و منافقان در صدد ترسانيدن و بازداشتن همه مؤمنان بوده اند (انّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم)، ولى از «يخوّف اولياءه» استفاده مى شود كه تنها دوستانش را مى ترساند. بنابراين «يخوّف اولياءه»، حاكى از فعليّت و تحقق اين ترس در عدّه اى از مؤمنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 175 - 10،11
10 - تأثير شايعات مشركان و منافقان بر برخى مسلمانان ، به هنگام دعوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) براى شركت در غزوه حمراءالاسد يا بدر صغرا
الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم . .. ذلكم الشّيطان يخوّف اولياءه
چون شيطان و مشركان و منافقان در صدد ترسانيدن و بازداشتن همه مؤمنان بوده اند (انّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم)، ولى از «يخوّف اولياءه» استفاده مى شود كه تنها دوستانش را مى ترساند. بنابراين «يخوّف اولياءه»، حاكى از فعليّت و تحقق اين ترس در عدّه اى از مؤمنان است.
11 - هشدار خداوند به مؤمنان در برابر خطر شايعات دشمنان دين ، جاسوسان آنان و منافقان
انّ النّاس قد جمعوا لكم . .. انّما ذلكم الشّيطان يخوّف اولياءه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 14 - 6
6 - ترويج كنندگان شايعات و تهمت پردازى هاى ناروا - جدا از فضل و رحمت خداوند - مستحق عذاب الهى اند .
و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته . .. لمسّكم فى ما أفضتم فيه عذاب عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 41 - 12،13
12 - اعتنا و رغبت فراوان منافقان و يهود به شنيدن گفته ها و شايعه هاى دروغين ، على رغم آگاهى به دروغ بودن آن
سمعون للكذب
چون شنيدن سخنانى كه دروغ بودن آن براى شنونده معلوم نباشد، صفت مذمومى نيست، لذا مراد اين است كه آنان با توجه و آگاهى به دروغ بودن سخنان به شنيدن آنها رغبت داشتند.
13 - رغبت منافقان و يهوديان به شنيدن شايعات و دروغ هاى بافته شده عليه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
سمعون للكذب
مخاطب قرار دادن پيامبر (لايحزنك) و توصيف شتابگران در كفر به گوش سپاران دروغ، مى رساند كه مراد از «كذب» دروغها و شايعاتى بوده است كه عليه پيامبر(صلی الله علیه و آله) ساخته شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 11 - 9
9 - شايعه و وارونه جلوه دادن حقايق در جامعه اسلامى ، هر چند در آغاز موجب نگرانى و احساس خطر مى شود ; ولى در نهايت با افشا شدن انگيزه شايعه سازان ، به نفع مسلمانان تمام خواهد شد .
إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 5
5 - شايعه پراكنان در مدينه ، در صورت ادامه شايعه پراكنى ، محكوم به قتل بودند .
لئن لم ينته . .. و المرجفون فى المدينة ... أينما ثقفوا أُخذوا و قتّلوا تقتيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 62 - 4
4 - فرمان مهدورالدم بودن منافقان و بيماردلان و شايعه پراكنان در مدينه ، ادامه اجراى سنّت تغيير ناپذير الهى بوده است .
أينما ثقفوا أُخذوا و قتّلوا . .. سنّة اللّه ... ولن تجد لسنّة اللّه تبديلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 20
20 - شايعه پراكنى و برهم زدن آرامش روانى مردم ، كيفرى سخت دارد .
و المرجفون فى المدينة لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 15 - 8
8 - پذيرش و انتشار شايعه هاى ناروا عليه مؤمنان و جامعه اسلامى ، بدون توجه به درستى و نادرستى و پيامد هاى آنها ، امرى خطير و گناهى بزرگ در پيشگاه خداوند
إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون . .. تحسبونه هيّنًا و هو عند اللّه عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 16 - 9
9 - اظهار تنفر و نشان دادن واكنش منفى ، وظيفه مسلمانان در برابر شايعه ها و تهمت هاى بى دليل جنسى عليه ديگر مسلمانان
و لولا إذ سمعتموه قلتم ما يكون لنا أن نتكلّم بهذا سبحنك هذا بهتن عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 175 - 15
15 - لزوم مقابله با تبليغات دشمن و جلوگيرى از تأثير آن
الّذين قال لهم النّاس . .. انّما ذلكم الشّيطان يخوّف اولياءه فلا تخافوهم و خافون
قرآن با بيان تبليغات سوء دشمنان با جمله «فلا تخافوهم و خافون»، در صدد خنثى سازى توطئه هاى دشمن برآمد تا به مؤمنان نيز بياموزد كه بايد همواره به مقابله با تبليغات سوء دشمن برخيزند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 3
3 - ادامه شايعه پراكنى ، در پى دارنده سخت گيرى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و در نتيجه ، آواره شدن همراه با لعن بود .
لئن لم ينته . .. و المرجفون ... لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً . م
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 14 - 6
6 - ترويج كنندگان شايعات و تهمت پردازى هاى ناروا - جدا از فضل و رحمت خداوند - مستحق عذاب الهى اند .
و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته . .. لمسّكم فى ما أفضتم فيه عذاب عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 83 - 15
15 - فضل و رحمت الهى ، مانع از تأثير اخبار و شايعات گمراه كننده در ميان مسلمانان
لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته لاتبعتم الشيطان الّا قليلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 17 - 2
2 - ايمان ، بازدارنده انسان از دامن زدن به شايعه ها و تهمت هاى ناروا عليه يكديگر
يعظكم اللّه أن تعودوا لمثله أبدًا إن كنتم مؤمنين
پيام و مفهوم جمله «إن كنتم مؤمنين; اگر مؤمن هستيد» در آيه شريفه - كه مربوط به ماجراى «افك» است - اين مى باشد كه: اگر ايمان راستين در فردى وجود داشته باشد او هرگز دست به شايعه ها و تهمت هاى ناروا عليه كسى نخواهد زد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 12
12 - شايعه پراكنان ، برهمزنان آرامش جامعه و آسيب رسان به آن اند .
لئن لم ينته المنفقون و . .. المرجفون فى المدينة لنغرينّك بهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 6
6 - هشدار شديد خداوند ، به شايعه پراكنان مدينه ، براى پايان دادن به كار شايعه پراكنى .
لئن لم ينته . .. المرجفون فى المدينة لنغرينّك بهم
شايعه پراكنان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 3
3 - ادامه شايعه پراكنى ، در پى دارنده سخت گيرى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و در نتيجه ، آواره شدن همراه با لعن بود .
لئن لم ينته . .. و المرجفون ... لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً . م
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 19
19 - در صورتى كه منافقان و بيماردلان و شايعه پراكنان ، در مدينه ، به كار هاى خلاف خود ادامه مى دادند ، چنان مورد قهر پيامبر (صلی الله علیه و آله) قرار مى گرفتند كه مجبور به ترك مدينه مى شدند .
لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً
«لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً» كنايه از آوارگى و در به درى است. لازم به ذكر است كه «قليلاً» صفت مفعول مطلق محذوف (جوار) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 19
19 - در صورتى كه منافقان و بيماردلان و شايعه پراكنان ، در مدينه ، به كار هاى خلاف خود ادامه مى دادند ، چنان مورد قهر پيامبر (صلی الله علیه و آله) قرار مى گرفتند كه مجبور به ترك مدينه مى شدند .
لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً
«لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً» كنايه از آوارگى و در به درى است. لازم به ذكر است كه «قليلاً» صفت مفعول مطلق محذوف (جوار) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 5
5 - در مدينه ، در عصر پيامبر ، افرادى شايعه پراكن وجود داشت .
لئن لم ينته . .. المرجفون
«رَجْف» (مصدر ثلاثى مجرد «مرجفون») به معناى «اضطراب شديد» است (مفردات راغب). در آيه، به تناسب معناى لغوى، منظور از آن كسانى اند كه با پخش سخنان بيهوده، آرامش مردم را سلب مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 5
5 - شايعه پراكنان در مدينه ، در صورت ادامه شايعه پراكنى ، محكوم به قتل بودند .
لئن لم ينته . .. و المرجفون فى المدينة ... أينما ثقفوا أُخذوا و قتّلوا تقتيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 5
5 - شايعه پراكنان در مدينه ، در صورت ادامه شايعه پراكنى ، محكوم به قتل بودند .
لئن لم ينته . .. و المرجفون فى المدينة ... أينما ثقفوا أُخذوا و قتّلوا تقتيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 62 - 4
4 - فرمان مهدورالدم بودن منافقان و بيماردلان و شايعه پراكنان در مدينه ، ادامه اجراى سنّت تغيير ناپذير الهى بوده است .
أينما ثقفوا أُخذوا و قتّلوا . .. سنّة اللّه ... ولن تجد لسنّة اللّه تبديلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 3
3 - ادامه شايعه پراكنى ، در پى دارنده سخت گيرى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و در نتيجه ، آواره شدن همراه با لعن بود .
لئن لم ينته . .. و المرجفون ... لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً . م
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 12
12 - شايعه پراكنان ، برهمزنان آرامش جامعه و آسيب رسان به آن اند .
لئن لم ينته المنفقون و . .. المرجفون فى المدينة لنغرينّك بهم
هشدار به شايعه پراكنان مدينه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 6
6 - هشدار شديد خداوند ، به شايعه پراكنان مدينه ، براى پايان دادن به كار شايعه پراكنى .
لئن لم ينته . .. المرجفون فى المدينة لنغرينّك بهم
شايعه پراكنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 3
3 - ادامه شايعه پراكنى ، در پى دارنده سخت گيرى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و در نتيجه ، آواره شدن همراه با لعن بود .
لئن لم ينته . .. و المرجفون ... لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً . م
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 17 - 1
1 - پرهيز از تأثيرپذيرى در برابر شايعه ها و دامن زدن به آنها و نيز اجتناب از تهمت زدن به ديگران و بازى با حيثيت آنان ، اندرزى الهى به مؤمنان
يعظكم اللّه أن تعودوا لمثله أبدًا إن كنتم مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 223 - 3
3 - تلاش خطاكاران فاسد ، براى شايعه پراكنى و القاى باور هاى دروغين خود به مردم
كلّ أفّاك أثيم . يلقون السمع و أكثرهم كذبون
ضماير جمع در آيه ياد شده، همگى مى تواند به «كلّ أفّاك» باز گردد و «السمع» نيز مصدر به معناى مفعول باشد; يعنى، «يلقى هؤلاء المنحرفون مسموعاتهم على الناس و الحال أنّ أكثرهم كاذبون فيما يلقونه; اين دسته از كژانديشان، شنيده هاى خود را در ميان مردم مى پراكنند، در حالى كه بيشتر آنان جز دروغ به خورد مردم نمى دهند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 223 - 3
3 - تلاش خطاكاران فاسد ، براى شايعه پراكنى و القاى باور هاى دروغين خود به مردم
كلّ أفّاك أثيم . يلقون السمع و أكثرهم كذبون
ضماير جمع در آيه ياد شده، همگى مى تواند به «كلّ أفّاك» باز گردد و «السمع» نيز مصدر به معناى مفعول باشد; يعنى، «يلقى هؤلاء المنحرفون مسموعاتهم على الناس و الحال أنّ أكثرهم كاذبون فيما يلقونه; اين دسته از كژانديشان، شنيده هاى خود را در ميان مردم مى پراكنند، در حالى كه بيشتر آنان جز دروغ به خورد مردم نمى دهند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 20
20 - شايعه پراكنى و برهم زدن آرامش روانى مردم ، كيفرى سخت دارد .
و المرجفون فى المدينة لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 15 - 8
8 - پذيرش و انتشار شايعه هاى ناروا عليه مؤمنان و جامعه اسلامى ، بدون توجه به درستى و نادرستى و پيامد هاى آنها ، امرى خطير و گناهى بزرگ در پيشگاه خداوند
إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون . .. تحسبونه هيّنًا و هو عند اللّه عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 17 - 2
2 - ايمان ، بازدارنده انسان از دامن زدن به شايعه ها و تهمت هاى ناروا عليه يكديگر
يعظكم اللّه أن تعودوا لمثله أبدًا إن كنتم مؤمنين
پيام و مفهوم جمله «إن كنتم مؤمنين; اگر مؤمن هستيد» در آيه شريفه - كه مربوط به ماجراى «افك» است - اين مى باشد كه: اگر ايمان راستين در فردى وجود داشته باشد او هرگز دست به شايعه ها و تهمت هاى ناروا عليه كسى نخواهد زد.
شايعه سازان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 11 - 9
9 - شايعه و وارونه جلوه دادن حقايق در جامعه اسلامى ، هر چند در آغاز موجب نگرانى و احساس خطر مى شود ; ولى در نهايت با افشا شدن انگيزه شايعه سازان ، به نفع مسلمانان تمام خواهد شد .
إنّ الذين جاءو بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرًّا لكم بل هو خير لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 21 - 22
22 - تهديد شدن شايعه سازان و افترا زنندگان ، به اين كه خداوند بر سخنان پنهانى و راز هاى درونى آنان آگاه است .
إنّ الذين جاءو بالإفك . .. و لولا إذ سمعتموه قلتم ما يكون لنا أن نتكلّم بهذا ..
برداشت ياد شده از ارتباط اين آيه با آيات قبل - كه درباره شايعه و ماجراى «افك» بود - به دست آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 14 - 6
6 - ترويج كنندگان شايعات و تهمت پردازى هاى ناروا - جدا از فضل و رحمت خداوند - مستحق عذاب الهى اند .
و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته . .. لمسّكم فى ما أفضتم فيه عذاب عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 14 - 6
6 - ترويج كنندگان شايعات و تهمت پردازى هاى ناروا - جدا از فضل و رحمت خداوند - مستحق عذاب الهى اند .
و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته . .. لمسّكم فى ما أفضتم فيه عذاب عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 144 - 7
7 - لياقت و شايستگى برخى انسان ها ، موجب گزينش آنان به رسالت و پيامبرى از سوى خدا
قال يموسى إنى اصطفيتك على الناس برسلتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 181 - 4
4 - رسولان الهى ، شايسته سلام و تحيت
و سلم على المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 56 - 7،8
7 - نيكوكاران مستعد دريافت رحمت الهى هستند .
إن رحمت اللّه قريب من المحسنين
8 - دعا و نيايش محسنان به درگاه خدا مايه به فعليت رسيدن استعداد آنان براى دستيابى به رحمت خاص الهى است .
و ادعوه . .. إن رحمت اللّه قريب من المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 144 - 9
9 - خداوند از موسى ( ع ) خواست تا در برابر نعمت رسالت و شايستگى شنيدن سخن خدا ، وى را سپاس گويد و از شاكران شود .
اصطفيتك على الناس برسلتى و بكلمى . .. و كن من الشكرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 55 - 20
20 - بيست و يكم رمضان ، شب عروج عيسى ( ع ) به سوى خداوند
اذ قال اللّه يا عيسى انّى متوفّيك و رافعك الىّ
امام باقر (ع): . .. و ليلة احدى و عشرين (من شهر رمضان) ... و فيها رفع عيسى بن مريم ... .
خصال صدوق، ص 508، ح 1، باب السبعة عشر ; نورالثقلين، ج 1، ص 346، ح 155.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 4
4 - نزول ملائكه و روح در شب قدر ، نشانه شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . تنزّل الملئكة و الروح فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 7
7 - نزول قرآن در شب قدر ، نشان سلامتى معارف آن از هر عيب و نقص است .
إنّا أنزلنه فى ليلة القدر . .. سلم هى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 4
4 - نزول ملائكه و روح در شب قدر ، نشانه شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . تنزّل الملئكة و الروح فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 3،6،8
3- برنامه ها و تقدير هاى الهى در شب قدر ، متوجه امور مهم و زيربنايى
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
برداشت بالا بدان احتمال كه مراد از «حكيم»، امور مهم و زيربنايى باشد; بويژه با توجه به ماده حكمت كه به معناى استحكام و استوارى آمده است.
6- شب قدر ، شب سرنوشت
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
با اين كه در معناى آيه شريفه، احتمال هاى مختلفى رخ مى نمايد; اما پيام مشترك همه آنها مطلب ياد شده است. به علاوه كه ارتباط اين آيه با وصف «مباركة» در آيه قبل، مؤيد آن است.
8- نزول قرآن در شب قدر ، خود نمودى از تقدير امور مهم در آن شب
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. فيها يفرق كلّ أمر حكيم
تطبيق كلى «فيها يفرق كلّ أمر حكيم» بر «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة»، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 5 - 3،6
3- تقدير و تدبير تمامى زوايا و ابعاد هستى در شب قدر ، امرى مهم و تنها از سوى خدا امكان پذير است .
فيها يفرق كلّ أمر حكيم . أمرًا من عندنا
برداشت ياد شده با توجه به سه نكته زير است: الف) «أمراً» حال براى تفريق مستفاد از آيه قبل فرض شده است; ب) تنوين «أمراً» دال بر عظمت و تفخيم است; ج) «من عندنا» در سياق آيه، نوعى حصر را افاده مى كند.
6- شب قدر ، شب نزول كتاب هاى آسمانى پيشين بر پيامبران *
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. إنّا كنّا مرسلين
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه عبارت «إنّا كنّا. ..» به مجموع «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة» نظر داشته باشد; يعنى، ما قرآن را در شب قدر، نازل كرديم و اين امر در مورد كتاب هاى آسمانى پيشين نيز تحقق يافته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 3 - 1،2
1- نزول قرآن از سوى خداوند ، در شبى مبارك و ارجمند ( شب قدر )
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة
2- « شب قدر » ، شبى مبارك و داراى خير پايدار
ليلة مبركة
با توجه به اين كه مفسران «ليلة مباركة» را شب قدر دانسته اند برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 3
3 - شب قدر و نزول ملائكه و روح در آن ، امرى پيوسته است و به سالى خاص محدود نيست .
تنزّل
فعل «تنزّل»، مضارع است و هر مضارعى كه مفاد آن در گذشته نيز انجام گرفته باشد بر استمرار دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 4
4 - شب قدر ، تا سپيده دم به فضيلت خود باقى است .
سلم هى حتّى مطلع الفجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 3
3 - شب قدر و نزول ملائكه و روح در آن ، امرى پيوسته است و به سالى خاص محدود نيست .
تنزّل
فعل «تنزّل»، مضارع است و هر مضارعى كه مفاد آن در گذشته نيز انجام گرفته باشد بر استمرار دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 3
3 - شب قدر و نزول ملائكه و روح در آن ، امرى پيوسته است و به سالى خاص محدود نيست .
تنزّل
فعل «تنزّل»، مضارع است و هر مضارعى كه مفاد آن در گذشته نيز انجام گرفته باشد بر استمرار دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 6
6 - در نزول فرشتگان و روح تا سپيده دم شب قدر ، وقفه اى پديد نمى آيد .
تنزّل الملئكة و الروح فيها . .. حتّى مطلع الفجر
حرف «حتّى»، مى تواند بيانگر غايت تمام امورى باشد كه درباره شب قدر، مطرح شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 2 - 1
1 - ابزار شناخت ويژگى هاى شب قدر ، در اختيار همگان نيست .
و ما أدريك ما ليلة القدر
مخاطب در «ما أدراك»، هر شخصى است كه آيه شريفه را بخواند و يا بشنود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 1،3،4،5،8
1- شب قدر ، شب تقدير ، تدبّر و تثبيت امور هستى
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
واژه «يفرق» ممكن است ناظر به معناى حل و تثبيت امور باشد.
3- برنامه ها و تقدير هاى الهى در شب قدر ، متوجه امور مهم و زيربنايى
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
برداشت بالا بدان احتمال كه مراد از «حكيم»، امور مهم و زيربنايى باشد; بويژه با توجه به ماده حكمت كه به معناى استحكام و استوارى آمده است.
4- پايدارى و خلل ناپذيرى امور ، پس از تقدير در شب قدر *
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
مراد از «أمر حكيم»، ممكن است امور مستحكمى باشد كه در نتيجه تفريق و تقدير، تحقق آن حتمى شده و بى چون و چرا صورت خواهد گرفت.
5- تقدير امور هستى در شب قدر ، نمودى از بركات سرشار الهى در اين شب
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. فيها يفرق كلّ أمر حكيم
8- نزول قرآن در شب قدر ، خود نمودى از تقدير امور مهم در آن شب
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. فيها يفرق كلّ أمر حكيم
تطبيق كلى «فيها يفرق كلّ أمر حكيم» بر «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة»، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 5 - 3
3- تقدير و تدبير تمامى زوايا و ابعاد هستى در شب قدر ، امرى مهم و تنها از سوى خدا امكان پذير است .
فيها يفرق كلّ أمر حكيم . أمرًا من عندنا
برداشت ياد شده با توجه به سه نكته زير است: الف) «أمراً» حال براى تفريق مستفاد از آيه قبل فرض شده است; ب) تنوين «أمراً» دال بر عظمت و تفخيم است; ج) «من عندنا» در سياق آيه، نوعى حصر را افاده مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 5،9
5 - مشخصات امور جهان در شب قدر ، تعيين مى شود .
ليلة القدر
«قدر» در معانى گوناگونى به كار رفته است; از جمله «تقدير» (مصباح); «تدبيرامور» (قاموس); «تقسيم ارزاق»، «شرف» و «عظمت» (تاج العروس) و . .. . برداشت ياد شده ناظر به معناى اول و دوم است. مطلق بودن كلمه «قدر»، آن را شايسته تطبيق بر تمام مقدّرات ساخته و «من كلّ أمر» (در ذيل سوره) گواه تعميم است.
9 - « عن الرضا ( ع ) ليلة القدر يقدّر اللّه عزّوجلّ فيها ما يكون من السنة إلى السنة من حياة أو موت أو خير أو شرّ أو رزق فما قدّره فى تلك الليلة فهو من المحتوم ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: خداوند در شب قدر، آنچه را كه از اين سال تا سال بعد پيش خواهد آمد مقدر مى فرمايد; از زندگى يا مرگ; از خوب يا بد، يا روزى. پس آنچه را خداوند در اين شب مقدر فرمود، آن حتمى خواهد بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 9،12
9 - تقدير امور جهان در شب قدر ، وابسته به نزول ملائكه و روح به زمين است .
تنزّل . .. من كلّ أمر
«أمر»، ممكن است مفرد «اُمور» باشد. در اين صورت مراد امورى خواهد بود كه در شب قدر، تقدير مى شود و ملائكه و روح براى تدبير آن امور، به زمين نازل مى شوند. حرف «من» در اين احتمال، براى بيان علّت غائى است; يعنى، «لأجل كلّ أمر أراد اللّه قضائه».
12 - « عن محمّد بن علىّ ( ع ) أنّه قال فى قول اللّه تعالى « تنزّل الملائكة و الروح فيها » قال : تنزّل فى ها الملائكة و الكتبة إلى السّماء الدّنيا فيكتبون ما يكون فى السنة من امور ما يصيب العباد . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه درباره سخن خداى تعالى «تنزّل الملائكة و الروح فيها» فرمود: فرشتگان و نويسندگان [اعمال] به نزديك ترين آسمان نازل مى شوند و آنچه را در طول سال [آينده]به وجود خواهد آمد، از امورى كه به بندگان مى رسد، مى نويسند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 3 - 2
2- « شب قدر » ، شبى مبارك و داراى خير پايدار
ليلة مبركة
با توجه به اين كه مفسران «ليلة مباركة» را شب قدر دانسته اند برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 1
1 - شب قدر ، سراسر خير و سلامتى است .
سلم هى
«سلام»; يعنى، سلامتى و پاك بودن از هر عيب (صحاح). خبر بودن آن براى «هى» - با آن كه مصدر است - مبالغه در بيان سلامتى است. علاوه بر اين، «سلام»، نكره است و بر ناشناخته بودن مقدار عظمت آن دلالت دارد. تقديم خبر بر مبتدا - كه بر حصر دلالت دارد - بر مبالغه افزوده است. بيان سلامتى شب قدر از امور ناپسند، گوياى آن است كه در مقدرات الهى، «شرّ» اصالت ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 4
4 - شب قدر ، تا سپيده دم به فضيلت خود باقى است .
سلم هى حتّى مطلع الفجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 1،2،5
1 - شب قدر ، سراسر خير و سلامتى است .
سلم هى
«سلام»; يعنى، سلامتى و پاك بودن از هر عيب (صحاح). خبر بودن آن براى «هى» - با آن كه مصدر است - مبالغه در بيان سلامتى است. علاوه بر اين، «سلام»، نكره است و بر ناشناخته بودن مقدار عظمت آن دلالت دارد. تقديم خبر بر مبتدا - كه بر حصر دلالت دارد - بر مبالغه افزوده است. بيان سلامتى شب قدر از امور ناپسند، گوياى آن است كه در مقدرات الهى، «شرّ» اصالت ندارد.
2 - سلامتى كامل شب قدر از هر امر ناپسند ، نشان شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . .. سلم هى
5 - سرشار بودن شب قدر از سلامتى ، تا پايان سپيده دم ادامه دارد .
سلم هى حتّى مطلع الفجر
حرف «حتّى» - كه براى بيان انتهاى غايت است - دلالت دارد كه نكته قبل، شامل زمان طلوع فجر نيز مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 2 - 2،3
2 - عظمت شب قدر ، فراتر از حد بيان است .
و ما أدريك ما ليلة القدر
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در شناخت شب قدر و ويژگى هاى آن ، نيازمند تعليم الهى است .
و ما أدريك ما ليلة القدر
خطاب در آيه شريفه، گرچه مخصوص پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيست; ولى بر آن حضرت نيز تعميم مى يابد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 3 - 5
5 - « عن حُمران أنّه سأل أباجعفر ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ « . . .ليلة القدر خير من ألف شهر » أىّ شىء عنى بذلك ، فقال العمل الصالح فيها من الصلاة و الزكاة و أنواع الخير خير من العمل فى ألف شهر ليس فيها ليلة القدر ;
از حمران روايت شده كه از امام باقر(ع) درباره سخن خداى عزّوجلّ «. ..ليلة القدر خير من ألف شهر» سؤال كرد كه مقصود از اين [بهترى بر هزار ماه] چيست؟ حضرت فرمود: عمل صالح در شب قدر، از قبيل نماز و زكات و انواع كارهاى خوب، بهتر است از عمل در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 3 - 1،11
1- نزول قرآن از سوى خداوند ، در شبى مبارك و ارجمند ( شب قدر )
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة
11- « عن حُمران انّه سأل أبا جعفر ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ « إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة » قال : نعم هى ليلة القدر و هى فى كلّ سنة فى شهر رمضان فى العشر الأواخر فلم ينزل القرآن إلاّ فى ليلة القدر . . . ;
از حمران روايت شده است كه از امام باقر(ع) در باره سخن خداوند عزّوجلّ «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة» سؤال كرد; حضرت فرمود: آرى آن شب مبارك، همان شب قدر است و آن در هر سال در ماه رمضان، در ده روز آخر آن است، و قرآن نازل نگشته مگر در شب قدر. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 6
6 - شب قدر ، شبى با عظمت در پيشگاه خداوند
إنّا أنزلنه فى ليلة القدر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 3 - 1،4
1 - فضيلت شب قدر ، از هزار ماه خالى از آن ، افزون تر است .
ليلة القدر خير من ألف شهر
4 - « عن ابن عباس قال : ذُكِر لرسول اللّه (صلی الله علیه و آله) رجل من بنى اسرائيل أنّه حمل السلاح على عاتقه فى سبيل اللّه تعالى ألف شهر فعَجِب من ذلك رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) عجباً شديداً و تمنى أن يكون ذلك فى أمّته . . . فأعطاه اللّه ليلة القدر و قال : ليلة القدر خير من ألف شهر الذى حمل الإسرائيلى السلاح فى سبيل اللّه لك و لاُمّتك من بعدك إلى يوم القيامة فى كلّ رمضان ;
از ابن عباس روايت شده كه براى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر مردى از بنى اسرائيل به ميان آمد كه او در راه خدا هزار ماه شمشير خود را بر شانه اش حمل نموده [و آماده جهاد در راه خدا بود]. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از اين جريان سخت تعجب نمود و آرزو كرد كه اين فضيلت در امتش باشد ... پس خداوند[ در مقابل] به آن حضرت شب قدر را عطا كرد و فرمود: شب قدر، بهتر از هزار ماهى است كه آن مرد بنى اسرائيلى در راه خدا سلاح حمل كرد [اين شب قدر] براى تو و امّتت بعد از تو، تا روز قيامت در هر ماه رمضان خواهد بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 5
5 - سرشار بودن شب قدر از سلامتى ، تا پايان سپيده دم ادامه دارد .
سلم هى حتّى مطلع الفجر
حرف «حتّى» - كه براى بيان انتهاى غايت است - دلالت دارد كه نكته قبل، شامل زمان طلوع فجر نيز مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 2 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در شناخت شب قدر و ويژگى هاى آن ، نيازمند تعليم الهى است .
و ما أدريك ما ليلة القدر
خطاب در آيه شريفه، گرچه مخصوص پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيست; ولى بر آن حضرت نيز تعميم مى يابد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 6 - 6
6- تقدير و تثبيت امور در شب قدر ، براساس رحمت پروردگار به خلق
فيها يفرق كلّ أمر حكيم . .. رحمة من ربّك
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه «رحمة. ..» در مقام بيان دليل «يفرق...» باشد; يعنى، تقدير و تثبيت امور مهم، براى رحمت رسانى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 2،3،4،5،8،10
2 - روح نازل شونده در شب قدر ، هم رديف فرشتگان نبوده و موجودى برتر از آنان است .
تنزّل الملئكة و الروح فيها
«عطف» نشانه تغاير است و مى تواند از قبيل ذكر خاص، بعد از عام و نشانه عظمت باشد. برداشت ياد شده به هر دو احتمال نظر دارد.
3 - شب قدر و نزول ملائكه و روح در آن ، امرى پيوسته است و به سالى خاص محدود نيست .
تنزّل
فعل «تنزّل»، مضارع است و هر مضارعى كه مفاد آن در گذشته نيز انجام گرفته باشد بر استمرار دلالت دارد.
4 - نزول ملائكه و روح در شب قدر ، نشانه شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . تنزّل الملئكة و الروح فيها
5 - فرود آمدن فرشتگان و روح در شب قدر ، با اذن خداوند و رخصت او است .
تنزّل الملئكة و الروح فيها بإذن ربّهم
8 - فرود فرشتگان و روح به زمين در شب قدر ، تدبيرى الهى برخاسته از ربوبيت خداوند است .
بإذن ربّهم
واژه «ربّ»، بيانگر برداشت ياد شده است.
10 - فرمان هاى خداوند ، برانگيزاننده ملائكه و روح براى نزول به زمين در شب قدر
تنزّل . .. من كلّ أمر
حرف «من» - كه در برداشت ياد شده براى ابتداى غايت دانسته شده است - بيانگر آن است كه سبب را بيان مى كند و دلالت دارد نزول ملائكه، برخاسته از فرمان هاى خداوند است; به گونه اى كه هر يك از آن فرمان ها، انگيزه اى مستقل براى نزول آنها است. مراد از «أمر» - كه در اين برداشت، مفرد «أوامر» گرفته شده است - فرمانى است كه آيه «إنّما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون» (يس، آيه 82)، ناظر به آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 6
6 - در نزول فرشتگان و روح تا سپيده دم شب قدر ، وقفه اى پديد نمى آيد .
تنزّل الملئكة و الروح فيها . .. حتّى مطلع الفجر
حرف «حتّى»، مى تواند بيانگر غايت تمام امورى باشد كه درباره شب قدر، مطرح شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 3 - 1،4
1- نزول قرآن از سوى خداوند ، در شبى مبارك و ارجمند ( شب قدر )
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة
4- نزول قرآن در شبى مبارك ، بيانگر اهميت قرآن نزد خداوند
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة
اين كه شبى بركت زا براى نزول قرآن برگزيده شده است، خود نشانى از عظمت قرآن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 8
8- نزول قرآن در شب قدر ، خود نمودى از تقدير امور مهم در آن شب
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. فيها يفرق كلّ أمر حكيم
تطبيق كلى «فيها يفرق كلّ أمر حكيم» بر «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة»، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 5 - 6
6- شب قدر ، شب نزول كتاب هاى آسمانى پيشين بر پيامبران *
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. إنّا كنّا مرسلين
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه عبارت «إنّا كنّا. ..» به مجموع «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة» نظر داشته باشد; يعنى، ما قرآن را در شب قدر، نازل كرديم و اين امر در مورد كتاب هاى آسمانى پيشين نيز تحقق يافته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 5،8،10،12،13
5 - فرود آمدن فرشتگان و روح در شب قدر ، با اذن خداوند و رخصت او است .
تنزّل الملئكة و الروح فيها بإذن ربّهم
8 - فرود فرشتگان و روح به زمين در شب قدر ، تدبيرى الهى برخاسته از ربوبيت خداوند است .
بإذن ربّهم
واژه «ربّ»، بيانگر برداشت ياد شده است.
10 - فرمان هاى خداوند ، برانگيزاننده ملائكه و روح براى نزول به زمين در شب قدر
تنزّل . .. من كلّ أمر
حرف «من» - كه در برداشت ياد شده براى ابتداى غايت دانسته شده است - بيانگر آن است كه سبب را بيان مى كند و
دلالت دارد نزول ملائكه، برخاسته از فرمان هاى خداوند است; به گونه اى كه هر يك از آن فرمان ها، انگيزه اى مستقل براى نزول آنها است. مراد از «أمر» - كه در اين برداشت، مفرد «أوامر» گرفته شده است - فرمانى است كه آيه «إنّما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون» (يس، آيه 82)، ناظر به آن است.
12 - « عن محمّد بن علىّ ( ع ) أنّه قال فى قول اللّه تعالى « تنزّل الملائكة و الروح فيها » قال : تنزّل فى ها الملائكة و الكتبة إلى السّماء الدّنيا فيكتبون ما يكون فى السنة من امور ما يصيب العباد . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه درباره سخن خداى تعالى «تنزّل الملائكة و الروح فيها» فرمود: فرشتگان و نويسندگان [اعمال] به نزديك ترين آسمان نازل مى شوند و آنچه را در طول سال [آينده]به وجود خواهد آمد، از امورى كه به بندگان مى رسد، مى نويسند».
13 - « عن النبىّ (صلی الله علیه و آله) أنّه قال : إذا كان ليلة القدر تنزّل الملائكة الذين هم سكان سدرة المنتهى و منهم جبرئيل فَيَنْزِل جبرئيل ( ع ) و معه اَلْوِيَةٌ ينصب لواء منها على قبرى و لواء على بيت المقدّس و لواء فى المسجدالحرام و لواء على طور سيناء و لايدع فيها مؤمناً و لا مؤمنة إلاّ سلم عليه ;
از پيامبر(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: زمانى كه شب قدر فرا رسد، فرشتگان ساكن «سدرة المنتهى» - كه از جمله آنان جبرئيل است - نازل مى شوند. پس جبرئيل [بر زمين ]فرود مى آيد در حالى كه پرچم هايى همراه او است. پرچمى را بر سر قبر من و پرچمى را در بيت المقدس و پرچمى را در مسجدالحرام و پرچمى را بر طور سينا برپا مى كند و در آن شب، هيچ مرد و زن مؤمنى را فروگذار نمى كند; مگر اين كه بر او سلام مى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 5
5- تقدير امور هستى در شب قدر ، نمودى از بركات سرشار الهى در اين شب
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. فيها يفرق كلّ أمر حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 4
4 - نزول ملائكه و روح در شب قدر ، نشانه شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . تنزّل الملئكة و الروح فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 2
2 - سلامتى كامل شب قدر از هر امر ناپسند ، نشان شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . .. سلم هى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 3 - 3
3 - نعمت هاى نازل شده از سوى خداوند در شب هاى قدر ، ارجمندتر از نعمت هاى عطا شده در ماه هايى بى شمار است .
ليلة القدر خير من ألف شهر
فضيلت زمان ها، به ارزشمندى مظروف آن بستگى دارد كه در آغاز سوره نمونه اى از آن (نزول قرآن) مطرح شد و جمله «سلام هى» (در آيات بعد) بيانگر ارزشمندى ساير امورى است كه در شب قدر تحقق مى يابد. عدد «ألف» (هزار)، در برخى آيات ديگر; نظير «لو يعمّر ألف سنة» (بقره، آيه 96) در معناى كثرت به كار رفته است و احتمال اراده آن معنا، در اين آيه نيز وجود دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 3
3 - قرآن ، در شب قدر نازل شده است .
إنّا أنزلنه فى ليلة القدر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 1
1 - شب قدر ، زمان فرود آمدن فرشتگان و روح به زمين است .
تنزّل الملئكة و الروح فيها
به قرينه سياق آيات مراد از فعل «تنزّل» - كه در اصل تتنزّل بوده و به جهت تخفيف يكى از «تاء»هاى آن حذف شده است - فرود آمدن به زمين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 37
37 - فضل بن شاذان از امام رضا ( ع ) روايت كرده : « فان قال : فلم جعل الصوم فى شهر رمضان خاصة دون ساير الشهور ؟ قيل لأن شهر رمضان هو الشهر الذى أنزل اللّه فيه القرآن و فيه فرّق بين الحق و الباطل كما قال اللّه عز و جل « شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان » و فيه نبّىء محمد (صلی الله علیه و آله) و فيه ليلة القدر التى هى خير من ألف شهر . . . ;
اگر سؤال شود چرا روزه تنها در ماه رمضان واجب شده و در ماههاى ديگر واجب نشده است؟ در جواب گفته مى شود: چون ماه رمضان ماهى است كه خداوند قرآن را در آن نازل كرده و در اين ماه، حق و باطل را جدا كرده است. همان طور كه خداوند فرموده «شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان». در اين ماه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پيامبر شد و شب قدر در اين ماه است، شبى كه از هزار ماه بهتر است ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 9
9- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . إذا كانت ليلة ثلاث و عشرين ( من رمضان ) « فيها يفرق كلّ أمر حكيم » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: . ..هرگاه شب بيست سوم رمضان فرا رسد، هر كار با حكمتى فيصله مى يابد»... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 10،11،12
10 - « عن اسحاق بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سمعته يقول و ناس يسألونه و يقولون إنّ الأرزاق تقسم ليلة النصف من شعبان فقال : لا و اللّه ما ذلك إلاّ فى ليلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدى و عشرين و ثلاث و عشرين فإنّ فى ليلة تسع عشرة يلتقى الجمعان و فى ليلة احدى و عشرين يفرق كلّ أمر حكيم و فى ليلة ثلاث و عشرين يمضى ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال اللّه : « خير من ألف شهر » ;
اسحاق بن عمار گويد: شنيدم كه امام صادق(ع)، در جواب مردمى كه از او سؤال مى نمودند و مى گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مى شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنين نيست، آن تقسيم انجام نمى گيرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بيست ويكم و شب بيست و سوم; زيرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چيزهايى كه بايد مقدم افتد يا مؤخر افتد ]فراهم مى گردد و در شب بيست و يكم، هر امرى كه محكم و به هم پيوسته باشد، جدا و تنظيم مى شود و شب بيست و سوم آنچه خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفيذ و اجرا مى گردد و آن شب قدر است كه خداوند [درباره آن ]فرموده: خير من ألف شهر».
11 - « عن زرارة عن أبى جعفر ( ع ) قال : سألته عن ليلة القدر قال : هى احدى و عشرين أو ثلاث و عشرين ;
زراره گويد: از امام باقر(ع) از شب قدر سؤال كردم، حضرت فرمود: شب قدر شب بيست و يكم يا شب بيست و سوم است».
12 - « عن ابن عمر قال : قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : التمسوا ليلة القدر ليلة سبع و عشرين ;
از ابن عمر روايت شده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: شب قدر را در شب بيست و هفتم بخواهيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 5
5 - سرشار بودن شب قدر از سلامتى ، تا پايان سپيده دم ادامه دارد .
سلم هى حتّى مطلع الفجر
حرف «حتّى» - كه براى بيان انتهاى غايت است - دلالت دارد كه نكته قبل، شامل زمان طلوع فجر نيز مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 1،2
1- شب قدر ، شب تقدير ، تدبّر و تثبيت امور هستى
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
واژه «يفرق» ممكن است ناظر به معناى حل و تثبيت امور باشد.
2- شب قدر ، شب ترسيم تفصيلى امور مجمل و حقايق بسيط
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
برداشت ياد شده بنابراين كه نكته است كه از واژه «يفرق»، معناى تجزيه و تفصيل اراده شده باشد; زيرا امور اين جهان داراى دو مرحله است: مرحله اجمال و ابهام كه از آن تعبير به «حكيم» شده و مرحله تفصيل و بسط كه از آن تعبير به «يفرق» شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 2 - 1
1 - ابزار شناخت ويژگى هاى شب قدر ، در اختيار همگان نيست .
و ما أدريك ما ليلة القدر
مخاطب در «ما أدراك»، هر شخصى است كه آيه شريفه را بخواند و يا بشنود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 190 - 3،4
3 - نظمِ شب و روز ، از آيات الهى
انّ فى . .. و اختلاف الّيل و النّهار لايات
4 - آفرينش آسمان ها و زمين و گردش شب و روز ، دربردارنده نشانه هاى فراوان بر يكتايى خدا در مالكيّت و فرمانروايى بر هستى
و للّه ملك السّموات . .. انّ فى خلق السّموات ... لايات
جمله «انّ فى . .. »، مى تواند بيانگر دليلى براى يكتايى خداوند در فرمانروايى و مالكيّت باشد كه در آيه قبل (و للّه ملك السّموات ... ) مطرح شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 17 - 3
3 - ماهيت شب و گسترش تاريكى آن بر موجودات و نقش آن در گرد هم آمدن جانداران ، شگفت و با عظمت است .
و الّيل و ما وسق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 10 - 4
4 - انديشيدن درباره ماهيت شب و ويژگى هاى آن ، زمينه ساز پى بردن به قدرت خداوند و پذيرش معاد است .
عمّ يتساءلون . .. و جعلنا الّيل لباسًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 62 - 2،3
2 - آفرينش شب و روز و پديد آمدن روشنايى و تاريكى ، بر اثر جانشين شدن آن دو به جاى يكديگر ، تنها به قدرت خدا است .
و هو الذى جعل الّيل و النهار خلفة
برداشت ياد شده با توجه به دو نكته است: 1- معرفه بودن مبتدا و خبر (هو الذى جعل) بيانگر قصر مى باشد. 2- آيه شريفه در مقام بيان قدرت خدا است.
3 - آفرينش شب و روز و پديد آمدن روشنايى و تاريكى بر اثر جانشين شدن آن دو به جاى يكديگر ، از نشانه هاى قدرت خدا است .
و هو الذى جعل الّيل و النهار خلفة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 62 - 6
6 - آفرينش شب و روز و پديد آمدن روشنايى و تاريكى براى انسان ، سپاس برانگيز است .
و هو الذى جعل الّيل . .. لمن أراد أن يذّكّر أو أراد شكورًا
«شكور» مصدر و مرادف واژه «شكر» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 80 - 7
7 - آمد و شد شب و روز و به وجود آمدن فصل هاى مختلف ، عامل پيدايش موجودات زنده و جريان مستمر مرگ و حيات در زمين
يحى و يميت و له اختلف الّيل و النهار
ذكر «اختلاف شب و روز» پس از بيان مرگ و حيات مى تواند اشاره به مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 86 - 14
14 - آمدن روز از پى شب ، گواه امكان آمدن رستاخيز از پى مرگ *
إنّ فى ذلك لأيت
يكى از آياتى كه از تعاقب شب و روز مى توان استفاده كرد، روشنى پس از تاريكى، حيات پس از مرگ و حركت پس از سكون است و اين نشان مى دهد كه خداى توانا بر آوردن روز از پى شب، قادر است كه حيات را دوباره از پى مرگ پديد آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 4
4 - نزول ملائكه و روح در شب قدر ، نشانه شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . تنزّل الملئكة و الروح فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 7
7 - نزول قرآن در شب قدر ، نشان سلامتى معارف آن از هر عيب و نقص است .
إنّا أنزلنه فى ليلة القدر . .. سلم هى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 4
4 - نزول ملائكه و روح در شب قدر ، نشانه شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . تنزّل الملئكة و الروح فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 125 - 15
15 - اطعام مردم و نماز شب ، موجب برگزيده شدن ابراهيم ( ع ) به عنوان خليل ، از سوى خداوند
و اتخذ اللّه إبرهيم خليلا
رسول خدا(صلی الله علیه و آله): ما اتخذ اللّه ابراهيم خليلا الا لاطعامه الطعام و صلوته بالليل و الناس نيام.
علل الشرايع، ص 35، ح 4، ب 32; نورالثقلين، ج 1، ص 555، ح 586.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 114 - 15
15- « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول الله عزوجل : « إن الحسنات يذهبن السيئات » قال : صلاة المؤمن بالليل تذهب بما
عمل من ذنب بالنهار ;
از امام صادق(ع) در باره سخن خدا كه فرموده: «إن الحسنات يذهبن السيئات» روايت شده است كه فرمود: نماز مؤمن در شب هر گناهى را كه در روز انجام داده از بين مى برد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 79 - 13
13- مقام ارجمند حاصل آمده از نماز شب ، جايگاهى مورد ستايش و تمجيد همگان
عسى أن يبعثك ربّك مقامًا محمودًا
به صورت مطلق آورده شدن «مقاماً محموداً» مى تواند مشعر به اين باشد كه: مقام محمود، جايگاهى است مورد تمجيد همه خلايق.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 80 - 9
9- لزوم درخواست توفيق و خلوص و صداقت كامل از خداوند در نوافل شب
و من الّيل فتهجّد به . .. و قل ربّ أدخلنى مدخل صدق و أخرجنى مخرج صدق
از اينكه خداوند، در پى توصيه پيامبر(صلی الله علیه و آله) به تهجّد، از او خواسته است كه براى اخلاص در هر كارى به درگاه او دعا كند، مى تواند مشعر به معناى فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 67 - 9
9 - قرار دادن شب براى آرامش انسان ها و روشنايى روز براى تلاش آنان ، از نشانه هاى توحيد ربوبى است .
هو الذى جعل لكم الّيل . .. إن فى ذلك لأيت لقوم يسمعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 47 - 5،6
5 - گردش شب و روز و آرامش در شب و تلاش روزانه ، در راستاى تأمين نياز ها و منافع انسان ها و هماهنگ با آنها است .
و هو الذى جعل لكم الّيل لباسًا و النوم سباتًا و جعل النهار نشورًا
برداشت فوق، از لام «لكم» - كه براى انتفاع است - به دست مى آيد.
6 - گردش شب و روز و آرامش در شب و روز پر تلاش ، نشانه ربوبيت خداوند
ألم تر إلى ربّك . .. و هو الذى جعل لكم الّيل لباسًا و النوم سباتًا و جعل النهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 86 - 5
5 - آرامش بخشى شب به تن خسته آدميان ، از حكمت هاى الهى در پديد آوردن آن
جعلنا الّيل ليسكنوا فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 61 - 1،2
1 - خداوند ، شب را به منظور آرامش و آرميدن انسان ها آفريده است .
اللّه الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه
2 - شب ، زمانى مناسب براى آرميدن و آرامش يافتن
اللّه الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 2 - 3
3 - آرامش موجودات در شب ، نعمتى بزرگ و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و الّيل إذا سجى
«آرامش يافتن» (يكى از معانى ذكر شده براى «سَجْو») در آيه شريفه به شب اسناد يافته است. اين اسناد يا حقيقى است; يعنى، با سيطره كامل تاريكى، گويا شب از پيشروى باز ايستاده است و يا اسناد مجازى است و شب آرام به معناى بى تحرّك بودن موجودات در شب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 60 - 9
9 - خداوند شب را زمان مناسب براى خواب و آرامش و روز را براى تلاش و كار قرار داده است.
هو الذى يتوفكم بالّيل و يعلم ما جرحتم بالنهار ثم يبعثكم فيه
اگر چه خواب و بيدارى اختصاصى به شب و روز ندارد، ولى اينكه ظرف «توفى» شب است و ظرف «جرحتم» روز است، برداشت فوق به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 96 - 2،5
2 - خداوند شب را هنگام آرامش و روز را زمان تلاش و كار قرار داده است.
فالق الإصباح و جعل الّيل سكنا
ذكر صبح قبل از بيان سكون بودن شب، اشاره اى لطيف به تفاوت روز و شب دارد، كه در حقيقت روز نقطه مقابل شب و براى كار و تلاش قرار داده شده است.
5 - شكافته شدن صبح، آرامش شب و نظم و حساب خورشيد و ماه، بر اساس برنامه ريزى خداوند عزيز و داناست.
فالق الإصباح . .. ذلك تقدير العزيز العليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 72 - 10،15
10 - خداوند ، شب را براى آسايش و استراحت قرار داده است .
من إله غير اللّه يأتيكم بليل تسكنون فيه
15 - روشنايى روز و آسايش يافتن در تاريكى شب ، از نعمت هاى بزرگ و درخور شكر و سپاس الهى
قل أرءيتم إن جعل اللّه عليكم الّيل سرمدًا. .. إن جعل اللّه عليكم النهار سرمدًا .
توحيد ربوبى و برشمرنده نعمت هاى الهى و شكرگزارى از آنها است. ذيل آيه بعد (لعلّكم تشكرون) مؤيد اين مطلب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 30 - 4
4 - فراهم شدن شرايط زندگانى در زمين ، با آغاز آفرينش آن و پيدايش آسمان و شب و روز هم زمان نبوده است .
و الأرض بعد ذلك دحيها
فعل «دحاها» دلالت بر وجود زمين قبل از بسط آن دارد و قيد «بعد ذلك»، نشانگر آن است كه گسترش زمين و آمادگى آن براى زندگانى انسان، از دوران ايجاد آسمان و شب و روز مؤخر بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 79 - 2
2- نماز شب ، تكليفى واجب بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) علاوه بر ساير واجبات
و من الّيل فتهجّد به نافلة لك
با توجه به معناى لغوى «نافلة» كه به معناى زيادت بر واجب است; (مفردات راغب) و نيز لام اختصاص «لك» نكته ياد شده قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 6 - 6
6 - برگزارى نماز شب ، اختصاص به ساعتى مشخص ندارد .
إنّ ناشئة الّيل
«ناشئة الليل»، به معناى هر ساعتى از شب نيز آمده است (قاموس المحيط).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 6 - 2
2 - ايستادن در پيشگاه خدا با گامى استوارتر و گفتوگو در محضر او با سخنانى راست تر و ريشه دارتر ، دو امتياز برجسته نماز و عبادت شبانه
هى أشدّ وط-ًا و أقوم قيلاً
ضمير «هى» به «ناشئة» بازمى گردد. «أشدّ» معادل «أثبت» (با ثبات تر، استوارتر) و «وطىء» مرادف «قيام» (ايستادن) است (لسان العرب). «أقوم» نيز به معناى «أسدّ» (محكم تر) و «قيلاً» همتاى «مقال» (سخن گفتن) است; يعنى، آن (پديده شب) از حيث ايستادن (ايستادن در پيشگاه خدا) استوارتر و از حيث سخن (سخن گفتن در محضر خدا) محكم تر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 64 - 7
7 - نماز ، بهترين عبادت در سحرگاهان و ارزشمندترين عمل در شب زنده دارى
و الذين يبيتون لربّهم سجّدًا و قيمًا
برداشت فوق، از اختصاص به ذكر يافتن نماز از ميان ديگر اعمال عبادى به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 10 - 5
5 - شب ، بهترين زمان استراحت و خواب
و جعلنا نومكم سباتًا . و جعلنا الّيل لباسًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 12 - 2،6
2- رام و مسخر بودن خورشيد ، ماه ، شب و روز از نعمت هاى الهى و در جهت بهره بردارى انسان است .
و سخ-ّر لكم الّيل و النهار و الشمس و القمر
6- بهره بردن آدمى از شب ، روز ، ماه و خورشيد متفاوت با بهره بردن او از ستارگان است .
سخ-ّر لكم . .. الشمس ... و النجوم مسخّرت بأمره
با توجه به اينكه خداوند در رابطه با تسخير شب، روز، ماه و خورشيد لفظ «سخّر لكم» را به كار برد، ولى براى تسخير
ستارگان لفظ «مسخّرات بأمره» را بدون لفظ «لكم» آورد، مطلب فوق به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فلق - 113 - 3 - 3
3 - قدرت خداوند بر شكافتن تاريكى شب به وسيله سپيده صبح ، دليل توانمندى او بر خنثى ساختن تهديد هاى پوشيده و توطئه هاى سرّى و شبانه دشمن
قل أعوذ بربّ الفلق . .. و من شرّ غاسق إذا وقب
آيات بعد، قرينه بر اين است كه مراد از خطرهاى شبانه، برنامه ريزى هاى كاملاً محرمانه دشمن در شب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 20 - 12،13
12 - نماز و خواندن قرآن ، از بهترين اعمال مراسم در شب زنده دارى و عبادت شبانه
تقوم أدنى من ثلثى الّيل . .. فاقرءوا ما تيسّر من القرءان
13 - شب هنگام ، زمان مناسب براى نماز و قرائت قرآن
تقوم أدنى من ثلثى الّيل . .. فاقرءوا ما تيسّر من القرءان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 12 - 14
14- تذكر به اهميت و نقش گردش شب و روز در حيات انسان ، نمودى از بيان تفصيلى آيات توسط خداوند
و جعلنا الّيل و النهار ءايتين . .. و كلّ شىء فصّلنه تفصيلاً
يكى از مصاديق «كلّ شىء. ..» به قرينه جمله «و جعلنا الليل و النهار آيتين» مى تواند گردش شب و روز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 16 - 8
8 - دعا و نيايش در تاريكى شب ، امرى بايسته و پسنديده است .
تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربّهم خوفًا و طمعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 18 - 4
4 - تحوّل روز به شب و شب به روز ، تحوّلى بزرگ در نظام جهان
و الّيل إذا عسعس . و الصبح إذا تنفّس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 3،6،8
3- برنامه ها و تقدير هاى الهى در شب قدر ، متوجه امور مهم و زيربنايى
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
برداشت بالا بدان احتمال كه مراد از «حكيم»، امور مهم و زيربنايى باشد; بويژه با توجه به ماده حكمت كه به معناى استحكام و استوارى آمده است.
6- شب قدر ، شب سرنوشت
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
با اين كه در معناى آيه شريفه، احتمال هاى مختلفى رخ مى نمايد; اما پيام مشترك همه آنها مطلب ياد شده است. به علاوه كه ارتباط اين آيه با وصف «مباركة» در آيه قبل، مؤيد آن است.
8- نزول قرآن در شب قدر ، خود نمودى از تقدير امور مهم در آن شب
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. فيها يفرق كلّ أمر حكيم
تطبيق كلى «فيها يفرق كلّ أمر حكيم» بر «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة»، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 5 - 3،6
3- تقدير و تدبير تمامى زوايا و ابعاد هستى در شب قدر ، امرى مهم و تنها از سوى خدا امكان پذير است .
فيها يفرق كلّ أمر حكيم . أمرًا من عندنا
برداشت ياد شده با توجه به سه نكته زير است: الف) «أمراً» حال براى تفريق مستفاد از آيه قبل فرض شده است; ب) تنوين «أمراً» دال بر عظمت و تفخيم است; ج) «من عندنا» در سياق آيه، نوعى حصر را افاده مى كند.
6- شب قدر ، شب نزول كتاب هاى آسمانى پيشين بر پيامبران *
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. إنّا كنّا مرسلين
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه عبارت «إنّا كنّا. ..» به مجموع «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة» نظر داشته باشد; يعنى، ما قرآن را در شب قدر، نازل كرديم و اين امر در مورد كتاب هاى آسمانى پيشين نيز تحقق يافته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 47 - 5
5 - گردش شب و روز و آرامش در شب و تلاش روزانه ، در راستاى تأمين نياز ها و منافع انسان ها و هماهنگ با آنها است .
و هو الذى جعل لكم الّيل لباسًا و النوم سباتًا و جعل النهار نشورًا
برداشت فوق، از لام «لكم» - كه براى انتفاع است - به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 16 - 8
8 - دعا و نيايش در تاريكى شب ، امرى بايسته و پسنديده است .
تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربّهم خوفًا و طمعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 9 - 22
22 - « عن زرارة عن أبى جعفر ( ع ) قال : قلت له : « آناء الليل ساجداً و قائماً . . . » قال : يعنى صلاة الليل . . . ;
زراره مى گويد: از امام باقر(ع) پرسيدم: مراد از «آناء الليل ساجداً و قائماً» چيست؟ فرمود: مراد نماز شب است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 27 - 22
22 - « عن أبى الحسن ( ع ) فى قوله عزّوجلّ : « و رهبانيّة ابتدعوها ما كتبناها عليهم إلاّ ابتغاء رضوان اللّه » قال : صلاة الليل ;
از امام رضا(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ كه فرموده: «. ..إلاّ ابتغاء رضوان اللّه» روايت شده كه مراد نماز شب است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 6 - 10
10 - « عن أبى جعفر و أبى عبداللّه ( عليهماالسلام ) إنّهما قالا : هى القيامُ فى آخر الليل إلى صلاة الليل ;
از امام باقر و امام صادق(عليهماالسلام) روايت شده كه فرموده اند: [مراد از] آن [«ناشئة الليل»] برخاستن در آخر شب براى نماز شب است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 20 - 12،13
12 - نماز و خواندن قرآن ، از بهترين اعمال مراسم در شب زنده دارى و عبادت شبانه
تقوم أدنى من ثلثى الّيل . .. فاقرءوا ما تيسّر من القرءان
13 - شب هنگام ، زمان مناسب براى نماز و قرائت قرآن
تقوم أدنى من ثلثى الّيل . .. فاقرءوا ما تيسّر من القرءان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 25 - 6
6 - توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر اقامه نماز در سپيده دم و پسين گاه
و اذكر اسم ربّك بكرة و أصيلاً
مقصود از ذكر در اين آيه - بنابر نظر مفسران - ممكن است نماز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 26 - 2،7،12،13
2 - اقامه نماز در پاره اى از شب ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و من الّيل فاسجد له
مقصود از «سجده» - چنان كه مفسران گفته اند - ممكن است نماز باشد.
7 - فرمان خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) مبنى بر گزاردن نماز شب
و سبّحه ليلاً طويلاً
يكى از معانى «تسبيح»، نماز است (قاموس المحيط و لسان العرب). بر اين اساس مقصود از آن در اين آيه، ممكن است نماز شب باشد.
12 - « روى عن الرضا ( ع ) أنّه سأله احمد بن محمد عن هذه الآية و قال : ما ذلك التسبيح ، قال : صلاة الليل ;
از ايشان روايت شده است كه احمد بن محمد [بزنطى ]درباره آيه «و من الليل فاسجد له و سبّحه ليلاً طويلاً» سؤال كرد و گفت: اين تسبيح چيست؟ آن حضرت فرمود: نماز شب است».
13 - « و عنه ( ع ) أنّه قال فى قوله عزّوجلّ « و من الليل فاسجد له و سبّحه ليلاً طويلاً » قال : أمره أن يصلى فى ساعات من الليل ففعل (صلی الله علیه و آله) . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه آن حضرت درباره سخن خداى عزّوجلّ «و من الليل فاسجد له و سبّحه ليلاً طويلاً» فرمود: خداوند به [رسولش] دستور داده كه در ساعاتى از شب، نماز گزارد. سپس آن حضرت اين مأموريت را انجام داد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 1 - 3
3 - آشكار شدن ستارگان در آسمان به هنگام شب ، امرى مهم و اعجاب آور است .
و السماء و الطارق
سوگند خداوند; بيانگر اهميت امورى است كه بر آن سوگند ياد شده است. ارتباط دو سوگند با هم، به ارتباط ستاره و آسمان نظر دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 3 - 1،2
1- نزول قرآن از سوى خداوند ، در شبى مبارك و ارجمند ( شب قدر )
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة
2- « شب قدر » ، شبى مبارك و داراى خير پايدار
ليلة مبركة
با توجه به اين كه مفسران «ليلة مباركة» را شب قدر دانسته اند برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 4
4 - خداوند ، شب را چون پرده اى بر روز و روز را بر شب مى نهد .
يكوّر الّيل على النهار و يكوّر النهار على الّيل
«تكوير» (مصدر «يكوّر») در اصل به معناى پيچيدن دائرهوار است (مصباح المنير); ولى به كارگيرى «على» نشان مى دهد كه «تكوير» در اين آيه، به معناى «وضع الشىء على الشىء» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 4
4 - خداوند ، شب را چون پرده اى بر روز و روز را بر شب مى نهد .
يكوّر الّيل على النهار و يكوّر النهار على الّيل
«تكوير» (مصدر «يكوّر») در اصل به معناى پيچيدن دائرهوار است (مصباح المنير); ولى به كارگيرى «على» نشان مى دهد كه «تكوير» در اين آيه، به معناى «وضع الشىء على الشىء» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 19 - 4
4 - پيدايش مراحل گوناگون در طبيعت ( شفق ، تاريكى شب و نور ماه ) ، نشانى از امكان تغيير و تحول در نظام حيات بشر در دنيا و آخرت
فلا أقسم . .. لتركبنّ طبقًا عن طبق
در قسم هاى قرآن، تناسب بين محتواى قسم و غرض از آن رعايت شده است و در اين مجموعه آيات نيز براى تأكيد بر تغيير حالات انسان، به تغييرات تكوينى سوگند ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 96 - 1
1 - خداوند شكافنده صبح از دل تيره شب است.
فالق الإصباح
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 67 - 2
2 - خداوند شب را تاريك و روز را ، روشن قرار داده است .
هو الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه و النهار مبصراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 3 - 5
5- خداوند ، پيوسته تاريكى شب را بر چهره روز مى پوشاند .
يغشى الّيل النهار
«اغشاء» (مصدر يغشى) به معناى پوشانيدن و ساتر قرار دادن است. آوردن فعل «يغشى» به صيغه مضارع در مقابل آوردن «مدّ» و «جعل» به صيغه ماضى، براى رساندن استمرار پوشانيدن شب بر چهره روز است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 10 - 4
4- خداوند به همگان - آنان كه در تاريكى هاى شب كاملاً پنهانند و يا در روز روشن آشكارند - آگاه است .
و من هو مستخف بالّيل و سارب بالنهار
«استخفاء» (مصدر مستخف) و «خفاء» هر دو به معناى پنهان بودن است، با اين تفاوت كه «استخفاء» حاكى از تأكيد مى باشد. «سَرَب» به معناى راه است و «سارب» به كسى كه راه را مى پيمايد گفته مى شود و از آن جا كه راه و طى كننده آن معمولاً بر انسانها مخفى نيست - خصوصاً كه در روز باشد - مى توان گفت: «سارب» در آيه شريفه به قرينه مقابله آن با «مستخف» كنايه از «آشكار» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 12 - 5،15
5- انسان ، در پرتو روشنى روز - در پى تاريكى شب - از روزى و فضل خداوند بهره مند مى شود .
فمحونا ءاية الّيل و جعلنا ءاية النهار مبصرة لتبتغوا فضلاً من ربّكم
15- « يزيدبن سلام . . . سأل رسول الله (صلی الله علیه و آله) فقال له : . . . فما بال الشمس و القمر لايستويان فى الضوء و النور ، قال : . . . أمر الله تعالى جبرئيل : أن يمحو ضوء القمر فمحاه . . . و ذلك قول الله عزّوجلّ : « و جعلنا الليل و النهار آيتين فمحونا آية الليل و جعلنا آية النهار مبصرة . . . » . . . ;
يزيدبن سلام از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سؤال كرد، پس به حضرت گفت:. .. چگونه است كه خورشيد و ماه در نور و روشنايى با هم مساوى نيستند؟ حضرت جواب فرمود:... خداوند تعالى به جبرئيل فرمان داد تا نور ماه را محو كند، پس او نور ماه را محو كرد ... و آن همان سخن خدا است كه فرمود: «و جعلنا الليل و النهار آيتين فمحونا آية الليل و جعلنا آية النهار مبصرة...»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 71 - 5
5 - توانايى خدا بر تاريك قرار دادن زمين و محروم ساختن مردم از روشنايى روز تا برپايى قيامت
أرءيتم إن جعل اللّه عليكم الّيل سرمدًا إلى يوم القيمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 62 - 10
10 - « عن عنبسة العابد ، قال : سألت أباعبداللّه ( ع ) : عن قول اللّه عزّوجلّ : « و هو الذى جعل الليل و النهار خلفة لمن أراد أن يذّكّر أو أراد شكوراً » قال : قضاء صلاة الليل بالنهار و قضاء صلاة النهار بالليل ;
امام صادق در باره آيه ياد شده فرمود: مراد قضاى نمازهاى شب در روز و قضاى نمازهاى روز در شب است». توضيح: با توجه به روايات قبل از حديث ياد شده، در تهذيب و روايت صفحه 116 از تفسير قمى به نظر مى رسد، قضاى نماز نافله مقصود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 37 - 3
3 - نظام حاكم بر شب و روز و توالى نور و ظلمت بر زندگى اهل زمين ، به تقدير و تدبير خدا است .
و ءاية لهم الّيل نسلخ منه النهار فإذا هم مظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 40 - 5،6
5 - توالى شب و روز و پديدار شدن نور و تاريكى در زندگى ، از نعمت هاى الهى براى بشر است .
لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر . .. و كلّ فى فلك يسبحون
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، در مقام امتنان و برشمردن نعمت هاى الهى براى بشر است.
6 - توالى شب و روز و نور و تاريكى در زندگى انسان ، جلوه قدرت و تدبير خداوند است .
و ءاية لهم الّيل . .. لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر و لا الّيل سابق النهار ..
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه در سلسله آياتى قرار دارد كه درصدد بيان نشانه هاى قدرت و تدبير خداوند است; چنان كه در آيه 37 نيز به آن تصريح شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 5 - 1
1 - رفت و آمد پى درپى شب و روز و تفاوت تدريجى ساعات آن دو ، نشانه وجود خداوند نزد اهل انديشه و تفكّر
و اختلف الّيل و النهار و . .. ءايت لقوم يعقلون
«اختلاف. ..» ممكن است ناظر به آمد و شد روز و شب باشد. علاوه بر آن تغيير ساعات روز و شب در طى فصول سال را نيز افاده مى كند. در برداشت بالا هر دو نكته مورد نظر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 40 - 2
2 - توالى شب و روز و نظام حاكم بر آنها ، تا قيامت باقى خواهد بود .
و لا الّيل سابق النهار
مقصود از پيشى نگرفتن شب از روز (و لا الليل سابق النهار)، پيشى گرفتن از نظر سير و حركت نيست; بلكه مراد مسخر خدا بودن ماه و خورشيد و بقاى نظم موجود بر روز و شب و نيز تغييرناپذيرى حركت ماه و خورشيد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 3 - 6
6- زمين و گسترش آن ، كوه هاى ثابت و استوار ، رودخانه ها ، گياهان مزدوج و تداوم شب و روز ، از نشانه هاى خدا و از دلايل يكتايى او در تدبير هستى است .
إن فى ذلك لأيت لقوم يتفكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 3
3 - شب قدر و نزول ملائكه و روح در آن ، امرى پيوسته است و به سالى خاص محدود نيست .
تنزّل
فعل «تنزّل»، مضارع است و هر مضارعى كه مفاد آن در گذشته نيز انجام گرفته باشد بر استمرار دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 4
4 - شب قدر ، تا سپيده دم به فضيلت خود باقى است .
سلم هى حتّى مطلع الفجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 3
3 - شب قدر و نزول ملائكه و روح در آن ، امرى پيوسته است و به سالى خاص محدود نيست .
تنزّل
فعل «تنزّل»، مضارع است و هر مضارعى كه مفاد آن در گذشته نيز انجام گرفته باشد بر استمرار دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 3
3 - شب قدر و نزول ملائكه و روح در آن ، امرى پيوسته است و به سالى خاص محدود نيست .
تنزّل
فعل «تنزّل»، مضارع است و هر مضارعى كه مفاد آن در گذشته نيز انجام گرفته باشد بر استمرار دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 6
6 - در نزول فرشتگان و روح تا سپيده دم شب قدر ، وقفه اى پديد نمى آيد .
تنزّل الملئكة و الروح فيها . .. حتّى مطلع الفجر
حرف «حتّى»، مى تواند بيانگر غايت تمام امورى باشد كه درباره شب قدر، مطرح شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 11 - 12،15
12- زكريا ( ع ) با اشاره از قوم خويش خواست ، سپيده دم و پسين گاه به تسبيح خداوند بپردازند .
فأوحى إليهم أن سبّحوا بكرة و عشيًّا
«بكرة» به فاصله بين نماز صبح و طلوع خورشيد گفته مى شود (لسان العرب). «عشيّاً» يا به معناى «ظهر تا غروب» است و يا «آخر روز» و از برخى اهل لغت معانى ديگرى نيز نقل شده است (لسان العرب).
15- سپيده دم و پسين گاه ، زمان هاى مناسب براى تسبيح خداوند
أن سبّحوا بكرة و عشيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 130 - 7،12
7 - تسبيح و حمد پروردگار در برخى از اوقات شب و در دو طرف روز ، از وظايف پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان
و من ءانآىِ الّيل فسبّح و أطراف النهار
«آناء» به معناى «ساعات و اوقات» است و «من» معناى تبعيض دارد. بنابراين «من آناء الليل»; يعنى، پاره هايى از شب را به تسبيح و تحميد بگذران. «بحمد ربّك» در صدر آيه، قرينه براين است كه اين تسبيح نيز بايد با حمد همراه باشد.
12 - تسبيح و ستايش پروردگار ، در پاره هايى از شب و نزديك صبح و پس از غروب ، داراى آثار و ارزشى ويژه است .
و من ءانآىِ الّيل فسبّح و أطراف النهار
مراد از «اطراف روز» آغاز و پايان آن است و جمع آمدن آن، يا به خاطر توافق لفظى با «آناء الليل» است و يا براى شمول لحظات متعددى از اول و آخر روز است تا توسعه وقت را برساند; يعنى، ذكر و دعا در لحظه هاى اول و آخر روز، مخصوص اولين لحظه روز و آخرين لحظه آن نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 20 - 1
1- تسبيح مداوم و شبانه روزى مقربان درگاه الهى
و من عنده . .. يسبّحون الّيل والنهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 36 - 10،13
10 - منزل هاى عظمت يافته به اذن خداوند ، محل تسبيح شبانه روزى مردمان شايسته است .
فى بيوت أذن اللّه أن ترفع . .. يسبّح له فيها بالغدوّ و الأصال
13 - صبح و شب ، موقعيت هاى بسيار مناسب براى تسبيح و تقديس خداوند
يسبّح له فيها بالغدوّ و الأصال
قيد «بالغدوّ و الأصال» براى اين نيست كه تسبيح را به دو وقت صبح و شب مقيد سازد. بنابراين اختصاص به ذكر يافتن اين دو وقت از ميان ديگر وقت ها بيانگر مناسب تر بودن آن دو، براى تسبيح و عبادت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 17 - 3،4
3 - تسبيح و تنزيه خداوند ، در هر صبح و شام ، لازم است .
فسبحن اللّه حين تمسون و حين تصبحون
برداشت بالا، بنابراين است كه «سبحان» بدل از فعل امر باشد.
4 - صبح گاهان و شام گاهان ، لحظه هايى ويژه و مناسب براى تسبيح و عبادت خدا است .
فسبحن اللّه حين تمسون و حين تصبحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 18 - 2
2 - تسبيح خداوند به هنگام شام گاه و نيم روز ، لازم است .
فسبحن اللّه . .. و عشيًّا و حين تظهرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 42 - 1،3
1 - مؤمنان ، موظف به تسبيح خداوند در هر صبح و شام اند .
يأيّها الذين ءامنوا . .. و سبّحوه بكرة و أصيلاً
3 - صبح گاهان و شام گاهان ، وقت هايى مناسب براى ذكر و تسبيح خداوندند .
اذكروا اللّه . .. و سبّحوه بكرة و أصيلاً
بنابراين كه «بكرة» و «أصيلاً» به همان معناى حقيقى خود به كار رفته باشند، نه معناى كنايه اى، معناى ياد شده فهميده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 18 - 2،6
2 - كوه ها ، در هر صبح و شام با داوود ( ع ) به تسبيح خدا مى پرداختند .
إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن بالعشىّ و الإشراق
6 - شبانگاه و بامداد ، بهترين وقت براى تسبيح پروردگار جهان
يسبّحن بالعشىّ و الإشراق
برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه تصريح به شبانگاه و بامداد به خاطر خصوصيت ويژه اى باشد كه در آن دو زمان وجود دارد و قهراً اين خصوصيت مى تواند حاكى از برترى و امتياز آن دو وقت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 55 - 12،16
12 - توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) مبنى بر تسبيح همراه با حمد خدا در هر صبح و شام
و سبّح بحمد ربّك بالعشىّ و الإبكر
16 - شبان گاهان و بامدادان ، دو وقت مناسب و شايسته براى ذكر خدا و تسبيح و حمد او
و سبّح بحمد ربّك بالعشىّ و الإبكر
برداشت ياد شده، از اختصاص به ذكر يافتن دو وقت يادشده براى تسبيح و حمد به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 38 - 4
4 - فرشتگان و بندگان مخلص حق ، در شب و روز همواره تسبيح گوى خداوند هستند .
فالذين عند ربّك يسبّحون له بالّيل و النهار
تعبير «بالّيل و النهار» كنايه از استمرار و تداوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 9 - 8،9
8 - مؤمنان ، موظّف به تسبيح خداوند در هر صبح و شام
و تسبّحوه بكرة و أصيلاً
9 - آغاز و پايان هر روز ، مناسب ترين لحظات براى ياد خدا و تسبيح او
و تسبّحوه بكرة و أصيلاً
اختصاص يافتن «بكرة» و «أصيلاً» به ذكر، ممكن است كنايه از همه لحظات نباشد، بلكه تأكيدى بر اين دو مجال به حساب آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 40 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظّف به عبادت و تسبيح پروردگار در بخشى از شب
و من الّيل فسبّحه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 26 - 4،10
4 - فرمان الهى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر شب زنده دارى و تسبيح خداوند در بيشتر اوقات شب
و سبّحه ليلاً طويلاً
10 - شب هنگام ، وقت مناسب براى عبادت ، تسبيح و ستايش خداوند
و من الّيل فاسجد له و سبّحه ليلاً طويلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 33 - 3،4،5
3- خداوند ، رام سازنده شب و روز براى بهرهورى انسان
و سخ-ّر لكم الّيل و النهار
4- رام كردن خورشيد ، ماه و شب و روز براى انسان ، دليل توحيد خداوند
الله الذى خلق . .. و سخ-ّر لكم الشمس و القمر دائبين و سخ-ّر لكم الّيل و النهار
5- رام بودن خورشيد ، ماه و شب و روز براى انسان ، نمودى از نعمت و لطف خداوند بر بندگان و شايسته شكر و سپاس
الله الذى خلق . .. و سخ-ّر لكم الشمس و القمر دائبين و سخ-ّر لكم الّيل و النهار
آيه در مقام امتنان و برشمارى نعمتهاى الهى است و آهنگ آن مشوّق بندگان به شكر و سپاس در برابر نعمتهاى پروردگار است. گفتنى است جمله «إن الإنسان لظلوم كفّار» در آيه بعد مؤيد برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 12 - 1،2،7
1- خداوند شب ، روز ، خورشيد و ماه را براى آدميان رام و مسخر ساخته است .
هو الذى . .. و سخ-ّر لكم الّيل و النهار و الشمس و القمر
2- رام و مسخر بودن خورشيد ، ماه ، شب و روز از نعمت هاى الهى و در جهت بهره بردارى انسان است .
و سخ-ّر لكم الّيل و النهار و الشمس و القمر
7- رام و مسخر بودن شب ، روز ، خورشيد ، ماه و ستارگان نشانه هايى از خدا و نمونه هايى از قدرت اوست .
و سخ-ّر لكم الّيل و النهار و الشمس و القمر . .. إن فى ذلك لأيت لقوم يعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 27 - 8
8 - چهره مردمان زشت كار در قيامت ، مانند پاره اى از شب ديجور ، سياه خواهد بود .
و الذين كسبوا السيئات . .. كأنما أغشيت وجوههم قطعاً من الّيل مظلماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 47 - 1
1 - آفرينش شب ، همچون لباس و پوشش ، تنها به قدرت خدا است .
و هو الذى جعل لكم الّيل لباسًا
جمله «و هو الذى جعل لكم الليل لباساً» براى حصر است و از نوع حصر إفرادى است; يعنى، تنها خدا شب را همچون پوشش براى انسان قرار داد; نه قدرتى ديگر. گفتنى است در اين جمله، شب به لباس و پوشش تشبيه شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 10 - 1
1 - تاريكى شب - بسان لباسى پوشيده بر موجودات - با مستور ساختن آنها از ديد انسان ، مانع تلاش و فعاليت بيش از حد او است .
و جعلنا الّيل لباسًا
تقابل اين آيه و آيه بعد - كه روز را زمان تلاش براى زندگى دانسته است - بيانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 2 - 1
1 - ابزار شناخت ويژگى هاى شب قدر ، در اختيار همگان نيست .
و ما أدريك ما ليلة القدر
مخاطب در «ما أدراك»، هر شخصى است كه آيه شريفه را بخواند و يا بشنود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 62 - 4
4 - تفكر در آفرينش شب و روز و جانشين شدن آن دو به جاى يكديگر ، آموزنده درس خداشناسى
و هو الذى جعل الّيل و النهار خلفة لمن أراد أن يذّكّر
«تذكر»( مصدر «يذّكّر») از نظر لغت به معناى يادآوردن چيزى است كه فراموش شده است (لسان العرب); ولى اين واژه در آيه شريفه - به گفته بيشتر مفسران - به معناى تفكر و تأمل براى درس آموختن و نتيجه گرفتن از آفرينش شب و روز است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 80 - 10
10 - جريان مستمر حيات و مرگ و گردش نظام طبيعت ، شايان تفكر و درس آموزى
و هو الذى يحى و يميت . .. أفلاتعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 1،2،3
1 - نوسان مدام شب و روز در طول سال ، نشانه اى از قدرت خداوند است .
ألم تر أنّ اللّه يولج الّيل فى النهار
«ولج» ريشه «يولج» به معناى «دخول» است (مفردات راغب) و داخل شدن شب در روز، به معناى كاسته شدن از مدت روز است و داخل شدن روز در شب نيز، كم شدن از مدت شب است. لازم به ذكر است كه فعل مضارع «يولج» دلالت بر استمرار دارد.
2 - بى توجّهى به آيه خداوند بودن نوسان شب و روز و قانون مند بودن خورشيد و ماه ، مورد سرزنش خداوند است .
ألم تر أنّ اللّه يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
«ألم تر» در آيه، استفهام انكارى بوده و نكته ياد شده را مى رساند.
3 - تبديل شدن تدريجى قسمتى از روز و شب به هم ، به قدرت خدا است .
يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
«يولج. ..» به معناى افزوده شدن بخشى از شب به روز و برعكس آمده است (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 164 - 5
5 - اختلاف شب و روز ( تفاوت آنها در كوتاهى و بلندى و . . . ) از نشانه هاى توحيد و بيانگر رحمانيت و رحيميت خداست .
لا إله إلا هو الرحمن الرحيم. إن فى ... اختلف الليل و النهار ... لأيت
برداشت فوق مبتنى بر اين اساس است كه كلمه «اختلاف» در آيه شريفه به معناى عدم تساوى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 6 - 2
2 - اختلاف شب و روز ( كوتاه و بلند شدن هر يك از آن دو در طول سال ) و تغيير فصل ها ، حاوى دليلهايى روشن بر تدبير و ربوبيت خدا نسبت به اهل زمين است .
إن فى اختلف الّيل و النهار . .. لأيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 130 - 13
13 - لحظه ها و اوقات شبانه روز ، در شايستگى براى ذكر و دعا با هم برابر نيستند .
و سبّح بحمد ربّك قبل طلوع . .. ءانآىِ الّيل فسبّح و أطراف النهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 2
2 - نوسانات مستمر ساعات شب و روز ( كوتاهى و بلندى آنها ) در طول سال ، نشانه قدرت بى نهايت خداوند و يكتايى او است .
يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
برداشت ياد شده بر اين اساس استوار است كه مراد از وارد كردن شب در روز، كاستن از مقدار شب و افزودن بر مقدار روز و مقصود از ايلاج روز در شب، كاستن از ساعات روز و افزودن بر ساعات شب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 5 - 1
1 - رفت و آمد پى درپى شب و روز و تفاوت تدريجى ساعات آن دو ، نشانه وجود خداوند نزد اهل انديشه و تفكّر
و اختلف الّيل و النهار و . .. ءايت لقوم يعقلون
«اختلاف. ..» ممكن است ناظر به آمد و شد روز و شب باشد. علاوه بر آن تغيير ساعات روز و شب در طى فصول سال را نيز افاده مى كند. در برداشت بالا هر دو نكته مورد نظر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 2 - 2
2 - تفاوت شب ها در فضيلت
و ليال عشر
نكره آمدن «ليال» و سوگند به آن ده شب خاص، بيانگر عظمت آنها در بين شب هاى سال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 1،3،4،5،8
1- شب قدر ، شب تقدير ، تدبّر و تثبيت امور هستى
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
واژه «يفرق» ممكن است ناظر به معناى حل و تثبيت امور باشد.
3- برنامه ها و تقدير هاى الهى در شب قدر ، متوجه امور مهم و زيربنايى
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
برداشت بالا بدان احتمال كه مراد از «حكيم»، امور مهم و زيربنايى باشد; بويژه با توجه به ماده حكمت كه به معناى استحكام و استوارى آمده است.
4- پايدارى و خلل ناپذيرى امور ، پس از تقدير در شب قدر *
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
مراد از «أمر حكيم»، ممكن است امور مستحكمى باشد كه در نتيجه تفريق و تقدير، تحقق آن حتمى شده و بى چون و چرا صورت خواهد گرفت.
5- تقدير امور هستى در شب قدر ، نمودى از بركات سرشار الهى در اين شب
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. فيها يفرق كلّ أمر حكيم
8- نزول قرآن در شب قدر ، خود نمودى از تقدير امور مهم در آن شب
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. فيها يفرق كلّ أمر حكيم
تطبيق كلى «فيها يفرق كلّ أمر حكيم» بر «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة»، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 5 - 3
3- تقدير و تدبير تمامى زوايا و ابعاد هستى در شب قدر ، امرى مهم و تنها از سوى خدا امكان پذير است .
فيها يفرق كلّ أمر حكيم . أمرًا من عندنا
برداشت ياد شده با توجه به سه نكته زير است: الف) «أمراً» حال براى تفريق مستفاد از آيه قبل فرض شده است; ب) تنوين «أمراً» دال بر عظمت و تفخيم است; ج) «من عندنا» در سياق آيه، نوعى حصر را افاده مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 5،9
5 - مشخصات امور جهان در شب قدر ، تعيين مى شود .
ليلة القدر
«قدر» در معانى گوناگونى به كار رفته است; از جمله «تقدير» (مصباح); «تدبيرامور» (قاموس); «تقسيم ارزاق»، «شرف» و «عظمت» (تاج العروس) و . .. . برداشت ياد شده ناظر به معناى اول و دوم است. مطلق بودن كلمه «قدر»، آن را شايسته تطبيق بر تمام مقدّرات ساخته و «من كلّ أمر» (در ذيل سوره) گواه تعميم است.
9 - « عن الرضا ( ع ) ليلة القدر يقدّر اللّه عزّوجلّ فيها ما يكون من السنة إلى السنة من حياة أو موت أو خير أو شرّ أو رزق فما قدّره فى تلك الليلة فهو من المحتوم ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: خداوند در شب قدر، آنچه را كه از اين سال تا سال بعد پيش خواهد آمد مقدر مى فرمايد; از زندگى يا مرگ; از خوب يا بد، يا روزى. پس آنچه را خداوند در اين شب مقدر فرمود، آن حتمى خواهد بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 9،12
9 - تقدير امور جهان در شب قدر ، وابسته به نزول ملائكه و روح به زمين است .
تنزّل . .. من كلّ أمر
«أمر»، ممكن است مفرد «اُمور» باشد. در اين صورت مراد امورى خواهد بود كه در شب قدر، تقدير مى شود و ملائكه و روح براى تدبير آن امور، به زمين نازل مى شوند. حرف «من» در اين احتمال، براى بيان علّت غائى است; يعنى، «لأجل كلّ أمر أراد اللّه قضائه».
12 - « عن محمّد بن علىّ ( ع ) أنّه قال فى قول اللّه تعالى « تنزّل الملائكة و الروح فيها » قال : تنزّل فى ها الملائكة و الكتبة إلى السّماء الدّنيا فيكتبون ما يكون فى السنة من امور ما يصيب العباد . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه درباره سخن خداى تعالى «تنزّل الملائكة و الروح فيها» فرمود: فرشتگان و نويسندگان [اعمال] به نزديك ترين آسمان نازل مى شوند و آنچه را در طول سال [آينده]به وجود خواهد آمد، از امورى كه به بندگان مى رسد، مى نويسند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 4 - 5
5 - فرمان خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر قرائت قرآن با تأنّى و شمرده شمرده در نماز هاى نيمه شب
قم الّيل . .. و رتّل القرءان ترتيلاً
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه چون آيه به دنبال توصيه به نماز شب آمده است، اشاره دارد به قرائت قرآن
در حين نماز; زيرا قرائت قرآن از اركان نماز است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 64 - 5
5 - تهجد ( شب زنده دارى همراه با اقامه نماز ) ، مورد تشويق و توصيه خدا است .
و الذين يبيتون لربّهم سجّدًا و قيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 62 - 4
4 - تفكر در آفرينش شب و روز و جانشين شدن آن دو به جاى يكديگر ، آموزنده درس خداشناسى
و هو الذى جعل الّيل و النهار خلفة لمن أراد أن يذّكّر
«تذكر»( مصدر «يذّكّر») از نظر لغت به معناى يادآوردن چيزى است كه فراموش شده است (لسان العرب); ولى اين واژه در آيه شريفه - به گفته بيشتر مفسران - به معناى تفكر و تأمل براى درس آموختن و نتيجه گرفتن از آفرينش شب و روز است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 1
1 - در پى هم آمدن شب و روز و جايگزينى مستمر يكى جاى ديگرى ، جلوه اى از توانايى مطلق خدا و يكتايى او
يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
«إيلاج» (مصدر «يولج») به معناى وارد كردن است. وارد كردن شب در روز و روز در شب، مى تواند كنايه از جابه جا كردن شب و روز باشد; يعنى، خدا شب را تدريجاً به جاى روز و روز را به تدريج در جاى شب قرار مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 6 - 1،3
1- بردن دام ها در صبحگاهان به چرا و باز گرداندن آنان در پايان روز ، داراى منظره اى زيبا و بهجت انگيز
و لكم فيها جمال حين تريحون و حين تسرحون
3- زيبايى و جمال دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) در شبانگاه به هنگام بازگشت از چراگاه ، بيشتر از صبحگاهان به هنگام رفتن به آن جاست .
و لكم فيها جمال حين تريحون و حين تسرحون
روشن است كه حيوانات، صبحگاهان خارج مى شوند و شامگاهان برمى گردند و ترتيب ذكرى معمولاً مناسب با ترتيب
خارجى است; ولى در اين جا ترتيب ذكرى برخلاف ترتيب خارجى است و شايد نكته اش همان برداشت فوق باشد; خصوصاً كه كلمه «حين» تكرار شده و آهنگ لفظ «تريحون» و «تسرحون» با آيات قبل و بعد سازگار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 3 - 2
2 - هجوم غافلگيرانه بر دشمن در صبحگاه ، پس از حركت سريع سپاهيان در شب ، شيوه اى كارساز در جهاد
فالمغيرت صبحًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 130 - 7،12
7 - تسبيح و حمد پروردگار در برخى از اوقات شب و در دو طرف روز ، از وظايف پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان
و من ءانآىِ الّيل فسبّح و أطراف النهار
«آناء» به معناى «ساعات و اوقات» است و «من» معناى تبعيض دارد. بنابراين «من آناء الليل»; يعنى، پاره هايى از شب را به تسبيح و تحميد بگذران. «بحمد ربّك» در صدر آيه، قرينه براين است كه اين تسبيح نيز بايد با حمد همراه باشد.
12 - تسبيح و ستايش پروردگار ، در پاره هايى از شب و نزديك صبح و پس از غروب ، داراى آثار و ارزشى ويژه است .
و من ءانآىِ الّيل فسبّح و أطراف النهار
مراد از «اطراف روز» آغاز و پايان آن است و جمع آمدن آن، يا به خاطر توافق لفظى با «آناء الليل» است و يا براى شمول لحظات متعددى از اول و آخر روز است تا توسعه وقت را برساند; يعنى، ذكر و دعا در لحظه هاى اول و آخر روز، مخصوص اولين لحظه روز و آخرين لحظه آن نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 55 - 12،16
12 - توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) مبنى بر تسبيح همراه با حمد خدا در هر صبح و شام
و سبّح بحمد ربّك بالعشىّ و الإبكر
16 - شبان گاهان و بامدادان ، دو وقت مناسب و شايسته براى ذكر خدا و تسبيح و حمد او
و سبّح بحمد ربّك بالعشىّ و الإبكر
برداشت ياد شده، از اختصاص به ذكر يافتن دو وقت يادشده براى تسبيح و حمد به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 33 - 1
1- تنها خداوند ، آفريننده شب و روز و خورشيد و ماه است .
و هو الذى خلق الّيل والنهار والشمس والقمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 47 - 1
1 - آفرينش شب ، همچون لباس و پوشش ، تنها به قدرت خدا است .
و هو الذى جعل لكم الّيل لباسًا
جمله «و هو الذى جعل لكم الليل لباساً» براى حصر است و از نوع حصر إفرادى است; يعنى، تنها خدا شب را همچون پوشش براى انسان قرار داد; نه قدرتى ديگر. گفتنى است در اين جمله، شب به لباس و پوشش تشبيه شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 86 - 4
4 - ناديده گرفتن خدا در پديد آوردن نظام شب و روز ، امرى شگفت و دور از انتظار
ألم يروا أنّا جعلنا الّيل ليسكنوا فيه و النهار مبصرًا
تعبير «ألم يروا. ..» لحنى است آميخته با شگفتى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 61 - 8
8 - عبادت و حاجت خواهى ، تنها در پيشگاه كسى روا است كه آفريننده شب و روز و تأمين كننده روزى و نياز هاى انسان ها است .
و قال ربّكم ادعونى أستجب لكم . .. اللّه الذى جعل لكم... النهار مبصرًا
از ارتباط ميان اين آيه با آيه قبل - كه درباره ربوبيت خداوند و عبادت او و حاجت خواهى از او بود - برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 9
9 - خداوند ، آفريدگار شب و روز و خورشيد و ماه
و من ءايته . .. الذى خلقهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 10 - 2
2 - خداوند ، شب و تاريكى آن را پديد آورده است .
و جعلنا الّيل لباسًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 30 - 1
1 - خداوند ، پس از آفرينش آسمان و ايجاد شب و روز ، زمين را گسترده ساخت .
و الأرض بعد ذلك دحيها
«دحو» به معناى بسط دادن و گستراندن است. «بعد ذلك» دلالت دارد كه اين مرحله از تغييرات زمين، پس از تعديل آسمان و آفرينش تاريكى و روشنى بوده است. مراد از بسط زمين - به قرينه آيات بعد - آماده سازى و سامان دادن آن براى زندگانى جانداران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 33 - 4
4- آفرينش شب و روز و خورشيد و ماه ، نشانى از توحيد ربوبى است .
و هو الذى خلق الّيل . .. كلّ فى فلك يسبحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 62 - 2،3،7
2 - آفرينش شب و روز و پديد آمدن روشنايى و تاريكى ، بر اثر جانشين شدن آن دو به جاى يكديگر ، تنها به قدرت خدا است .
و هو الذى جعل الّيل و النهار خلفة
برداشت ياد شده با توجه به دو نكته است: 1- معرفه بودن مبتدا و خبر (هو الذى جعل) بيانگر قصر مى باشد. 2- آيه شريفه در مقام بيان قدرت خدا است.
3 - آفرينش شب و روز و پديد آمدن روشنايى و تاريكى بر اثر جانشين شدن آن دو به جاى يكديگر ، از نشانه هاى قدرت خدا است .
و هو الذى جعل الّيل و النهار خلفة
7 - آفرينش شب و روز ، تنها براى انسان هاى برخوردار از روح سپاس گزارى ، سپاس برانگيز است .
و هو الذى جعل الّيل . .. لمن أراد أن يذّكّر أو أراد شكورًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 72 - 8
8 - ناتوانى غيرخدا ، بر ايجاد شب ، در صورت اراده خدا بر ثابت قرار دادن روز
قل أرءيتم إن جعل اللّه عليكم النهار سرمدًا . .. من إله غير اللّه يأتيكم بليل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 5،10
5 - پيدايش مستمر روز و شب و نور و ظلمت ، از نشانه هاى قدرت مطلق و ربوبيت يگانه خداوند است .
يكوّر الّيل على النهار و يكوّر النهار على الّيل
10 - آفرينش و تدبير آسمان ها و زمين و پيدايش شب و روز و تسخير خورشيد و ماه ، جلوه هاى عزت و قدرتمندى خداوند است .
خلق السموت و الأرض . .. كلّ يجرى لأجل مسمًّى ألا هو العزيز
يادآورى عزت و قدرتمندى خداوند در پايان آيه شريفه و پس از يادآورى آفرينش آسمان، زمين و. ..، گوياى برداشت ياد شده است.
خواب در شب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 67 - 3،5
3 - خداوند ، شب را به منظور آرميدن و روز را با هدف تلاش و تأمين معاش انسان ، برقرار كرده است .
هو الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه و النهار مبصراً
به قرينه «مبصراً» لفظ «مظلماً»، بعد از «الّيل» ; و به قرينه «لتسكنوا فيه» جمله «لتعملوا فيه»، بعد از لفظ «مبصراً» مقدر است ; يعنى: هو الذى جعل لكم الّيل مظلماً، لتسكنوا فيه و النهار مبصراً لتعملوا فيه.
5 - شب ، ظرفى مناسب براى آرميدن و روز فرصتى شايسته براى تلاش است .
هو الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه و النهار مبصراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 23 - 2،3،11
2 - فراهم بودن امكان خواب در شب و روز براى انسان ها از آيات الهى است .
و من ءايته منامكم باليل و النهار
بنابر اين كه «و النهار» عطف به «الليل» باشد، استفاده مى شود كه شب و روز، هر دو ظرفى مناسب براى خواب هستند.
3 - شب ، وقتى مناسب و طبيعى براى خواب است .
و من ءايته منامكم باليل و النهار
بنابراين كه تقديم و تأخيرى در آيه باشد و «النهار» مجرور به حرف جر محذوف و متعلق به «إبتغاء» و «بالّيل» متعلق به «منامكم» باشد، نكته فوق استفاده مى شود.
11 - آيه بودن خواب در شب و تلاش در روز براى كسب روزى ، براى دارندگان گوش شنوا ، قابل درك است .
إنّ فى ذلك لأيت لقوم يسمعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 60 - 1،9
1 - تنها خداوند است كه با قبض روح آدمى وى را در شب به خواب مى برد.
هو الذى يتوفكم بالّيل
«توفى» در آيه به معناى قبض روح است و چون در خواب نيز روح آدمى گرفته مى شود، از آن به «توفى» تعبير شده است.
9 - خداوند شب را زمان مناسب براى خواب و آرامش و روز را براى تلاش و كار قرار داده است.
هو الذى يتوفكم بالّيل و يعلم ما جرحتم بالنهار ثم يبعثكم فيه
اگر چه خواب و بيدارى اختصاصى به شب و روز ندارد، ولى اينكه ظرف «توفى» شب است و ظرف «جرحتم» روز است، برداشت فوق به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 10 - 5
5 - شب ، بهترين زمان استراحت و خواب
و جعلنا نومكم سباتًا . و جعلنا الّيل لباسًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 3 - 2
2- « شب قدر » ، شبى مبارك و داراى خير پايدار
ليلة مبركة
با توجه به اين كه مفسران «ليلة مباركة» را شب قدر دانسته اند برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 1
1 - شب قدر ، سراسر خير و سلامتى است .
سلم هى
«سلام»; يعنى، سلامتى و پاك بودن از هر عيب (صحاح). خبر بودن آن براى «هى» - با آن كه مصدر است - مبالغه در بيان سلامتى است. علاوه بر اين، «سلام»، نكره است و بر ناشناخته بودن مقدار عظمت آن دلالت دارد. تقديم خبر بر مبتدا - كه بر حصر دلالت دارد - بر مبالغه افزوده است. بيان سلامتى شب قدر از امور ناپسند، گوياى آن است كه در مقدرات الهى، «شرّ» اصالت ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 16 - 1،3
1 - بركندن تَن از بستر آسايش در دل شب ، براى نيايش خدا ، نشان مؤمنان راستين است .
إنّما يؤمن بأيتنا الذين . .. تتجافى جنوبهم عن المضاجع
«تتجافى» از ريشه «جفى» به معناى «ملازم نبودن با مكان و جا» است (المنجد) لازم به ذكر است كه «تتجافى» حال براى «الذين» در آيه پيش است.
3 - نيايش مؤمنان راستين به درگاه خدا در دل شب ، همراه با بيم و اميد است .
يدعون ربّهم خوفًا و طمعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 80 - 7،9
7- درخواست توفيق از خداوند در نوافل و نماز شب ، براى ورود در كار ها به صدق و راستى و خروج از آن به راستى و درستى ، امرى مطلوب و پسنديده است .
و من الّيل فتهجّد به نافلة لك . .. و قل ربّ أدخلنى مدخل صدق و أخرجنى مخرج صدق
9- لزوم درخواست توفيق و خلوص و صداقت كامل از خداوند در نوافل شب
و من الّيل فتهجّد به . .. و قل ربّ أدخلنى مدخل صدق و أخرجنى مخرج صدق
از اينكه خداوند، در پى توصيه پيامبر(صلی الله علیه و آله) به تهجّد، از او خواسته است كه براى اخلاص در هر كارى به درگاه او دعا كند، مى تواند مشعر به معناى فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 42 - 3
3 - صبح گاهان و شام گاهان ، وقت هايى مناسب براى ذكر و تسبيح خداوندند .
اذكروا اللّه . .. و سبّحوه بكرة و أصيلاً
بنابراين كه «بكرة» و «أصيلاً» به همان معناى حقيقى خود به كار رفته باشند، نه معناى كنايه اى، معناى ياد شده فهميده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 55 - 16
16 - شبان گاهان و بامدادان ، دو وقت مناسب و شايسته براى ذكر خدا و تسبيح و حمد او
و سبّح بحمد ربّك بالعشىّ و الإبكر
برداشت ياد شده، از اختصاص به ذكر يافتن دو وقت يادشده براى تسبيح و حمد به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 25 - 1،5
1 - ذكر نام پروردگار و ياد او در سپيده دم و پسين گاه ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و اذكر اسم ربّك بكرة و أصيلاً
«بكرة»، هم به فاصله ميان نماز صبح و طلوع خورشيد گفته مى شود (لسان العرب) و هم به آغاز روز (مفردات راغب). «اصيلاً» به فاصله ميان عصر و مغرب گفته مى شود (صحاح اللغة) و نيز به معناى آخر روز آمده است (العين). «ذكر» هم دو نوع است: ذكر با قلب و ذكر با زبان. (مفردات راغب)
5 - سپيده دم و پسين گاه ، از اوقات مناسب براى ذكر و ياد خداوند
و اذكر اسم ربّك بكرة و أصيلاً
أصيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 4
4 - شب قدر ، تا سپيده دم به فضيلت خود باقى است .
سلم هى حتّى مطلع الفجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 64 - 6
6 - اعتقاد به ربوبيت خداوند ، مقتضى شب زنده دارى و عبادت و نماز براى او است .
و الذين يبيتون لربّهم سجّدًا و قيمًا
آمدن قيد «لربّهم» و ياد ربوبيت خدا، به جاى ديگر اوصاف او همچون رحمان، مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 68 - 5
5- زنبور هاى عسل در شب هنگام در دامنه كوه ها ، بالاى درختان و بنا ها و سايبان ها ، به استراحت پرداخته و مأواى مى گيرند . *
و أوحى ربّك إلى النحل أن اتخذى من الجبال بيوتًا و من الشجر و ممّا يعرشون
واژه «بيت» در اصل به معناى مأواى انسان در شب است (مفردات راغب). نام گذارى خانه زنبور عسل به «بيت»، مى تواند مفيد مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 12 - 2
2- از ميان رفتن تاريكى شب با آمدن روشنايى روز ، نشانه اى از تدبير خداوند است .
فمحونا ءاية الّيل و جعلنا ءاية النهار مبصرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 20 - 6
6 - اندازه گيرى كامل شب و روز و مقدار دقيق شب زنده دارى براى مؤمنان و ياران پيامبر (صلی الله علیه و آله) ميسّر و آسان نبود .
علم أن لن تحصوه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 1،2،5
1 - شب قدر ، سراسر خير و سلامتى است .
سلم هى
«سلام»; يعنى، سلامتى و پاك بودن از هر عيب (صحاح). خبر بودن آن براى «هى» - با آن كه مصدر است - مبالغه در بيان سلامتى است. علاوه بر اين، «سلام»، نكره است و بر ناشناخته بودن مقدار عظمت آن دلالت دارد. تقديم خبر بر مبتدا - كه بر حصر دلالت دارد - بر مبالغه افزوده است. بيان سلامتى شب قدر از امور ناپسند، گوياى آن است كه در مقدرات الهى، «شرّ» اصالت ندارد.
2 - سلامتى كامل شب قدر از هر امر ناپسند ، نشان شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . .. سلم هى
5 - سرشار بودن شب قدر از سلامتى ، تا پايان سپيده دم ادامه دارد .
سلم هى حتّى مطلع الفجر
حرف «حتّى» - كه براى بيان انتهاى غايت است - دلالت دارد كه نكته قبل، شامل زمان طلوع فجر نيز مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 17 - 1
1 - سوگند خداوند به شب ، زمان فرارسيدن و برچيده شدن تاريكى آن
و الّيل إذا عسعس
«الّيل» عطف بر «الخُنّس» است و قسم مؤكد در «لا اُقسم» به آن نيز تعلق دارد. فعل «عسعس» گاه بر آمدن تاريكى و گاه بر زوال آن دلالت دارد. تقابل اين آيه با آيه بعد (و الصبح إذا تنفّس) معناى زوال را در اين آيه مناسب تر مى نماياند; ولى هر دو معنا نيز مى تواند مراد باشد. راغب گويد: «عسعسة»; يعنى، تاريكى خفيفى كه در آغاز و پايان شب حاصل مى شود. بر اين اساس فعل «عسعس» هر دو زمان را شامل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 17 - 1،3
1 - سوگند خداوند به شب ، زمان فرارسيدن و برچيده شدن تاريكى آن
و الّيل إذا عسعس
«الّيل» عطف بر «الخُنّس» است و قسم مؤكد در «لا اُقسم» به آن نيز تعلق دارد. فعل «عسعس» گاه بر آمدن تاريكى و گاه بر زوال آن دلالت دارد. تقابل اين آيه با آيه بعد (و الصبح إذا تنفّس) معناى زوال را در اين آيه مناسب تر مى نماياند; ولى هر دو معنا نيز مى تواند مراد باشد. راغب گويد: «عسعسة»; يعنى، تاريكى خفيفى كه در آغاز و پايان شب حاصل مى شود. بر اين اساس فعل «عسعس» هر دو زمان را شامل است.
3 - « [ فى المجمع ] « و الليل إذا عسعس » أى أدبر بظلامه ، عن علىّ ( ع ) ;
از على(ع) درباره «و الليل إذا عسعس» روايت شده كه: يعنى [سوگند به شب آن هنگام كه] با سياهى خود پشت كرده [و رو به صبح مى رود]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 4 - 2،3
2 - سوگند خداوند ، به هنگامى كه شب ، خورشيد را مى پوشاند .
و الّيل إذا يغشيها
در برداشت ياد شده، مرجع ضمير مفعولى در «يغشاها»، «الشمس» دانسته شده است.
3 - پيدايش شب و تاريك شدن زمين به وسيله آن ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند است .
و الّيل إذا يغشيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 2 - 1،2،3
1 - سوگند خداوند ، به شب ، هنگام سيطره كامل تاريكى آن بر موجودات
و الّيل إذا سجى
«سجى الّيل»; يعنى، شب با تاريكى خود ساتر شد و پوشاند(مصباح). اصل اين كلمه، بر آرامش يافتن و انطباق كامل دلالت دارد. (مقاييس اللغة)
2 - شب و سيطره افكندن تاريكى آن بر موجودات ، از نعمت هاى بزرگ الهى و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و الّيل إذا سجى
3 - آرامش موجودات در شب ، نعمتى بزرگ و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و الّيل إذا سجى
«آرامش يافتن» (يكى از معانى ذكر شده براى «سَجْو») در آيه شريفه به شب اسناد يافته است. اين اسناد يا حقيقى است; يعنى، با سيطره كامل تاريكى، گويا شب از پيشروى باز ايستاده است و يا اسناد مجازى است و شب آرام به معناى بى تحرّك بودن موجودات در شب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 4 - 1
1 - سوگند خداوند ، به شب هنگام گذر كردن و پايان يافتن آن
و الّيل إذا يسر
حرف «ال» در «الّيل»، براى جنس است. برخى آن را براى عهد گرفته و مراد از «الّيل» را شب عيد قربان دانسته اند. در برداشت ياد شده، احتمال اول ترجيح داده شده است. «يسر»; يعنى، مى گذرد. اصل اين كلمه «يسرى» بوده و چون در آخر آيه قرار گرفته، براى تناسب با آخر آيات قبل و بعد، حرف آخر آن حذف شده است. اسناد حركت و گذر كردن به شب، مجاز و از باب تشبيه به اجسام است. (مصباح)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 5 - 1،2
1 - عاقلان با سوگند هاى خداوند به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، به صحت گفته او اطمينان يافته و آن را تصديق مى كنند .
هل فى ذلك قسم لذى حجر
2 - سوگند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، هر جفت و تاق و گذشت شب ، سوگندى شايسته و بجا در ديدگاه هر شخص عاقل
هل فى ذلك قسم لذى حجر
استفهام در «هل فى ذلك. ..»، تقريرى است و مراد تثبيت اين نكته است كه قسم هاى ياد شده، فرد عاقل را اقناع مى كند; به گونه اى كه او نيز در تأكيد كلام خود، چنين سوگندهايى به كار مى برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 6 - 8
8 - سوگند خداوند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، جفت ، تاق و گذشت شب ، براى تأكيد بر دارا بودن توان اجراى تهديدات خويش و نابود ساختن كافران
و الفجر . .. ألم تر كيف فعل ربّك بعاد
ممكن است مراد از سوگندها، تأكيد بر قدرت خداوند بر نابود ساختن مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد; در اين صورت جواب قسم محذوف خواهد بود. گفتنى است كه جواب قسم در احتمال ديگر، آيه چهاردهم اين سوره است كه مراقبت شديد خداوند را مطرح كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 19 - 5
5 - خداوند ، در تأكيد بر مأموريت جبرئيل در ابلاغ قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به ستارگان و شب و سپيده دم سوگند ياد كرده است .
فلاأُقسم بالخنّس . .. و الّيل ... و الصبح ... إنّه لقول رسول كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 17 - 1
1 - سوگند خداوند به شب و تمامى موجودات پراكنده اى كه تاريكى شب آنها را گرد هم جمع مى كند .
و الّيل و ما وسق
واژه «وَسْق» به معناى جمع كردن چيزهايى است كه متفرق باشند(مفردات). گويا مراد جمع شدن جاندارانى است كه با فرارسيدن تاريكى شب، از همه طرف به محل استراحت خود مى روند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 19 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر تعدد و تنوّع مراحل آينده انسان ، به شفق ، شب ، موجودات زمينى و ماه ، سوگند ياد كرده است .
فلا أُقسم بالشفق . .. لتركبنّ طبقًا عن طبق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 4 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به شب هنگام گذر كردن و پايان يافتن آن
و الّيل إذا يسر
حرف «ال» در «الّيل»، براى جنس است. برخى آن را براى عهد گرفته و مراد از «الّيل» را شب عيد قربان دانسته اند. در برداشت ياد شده، احتمال اول ترجيح داده شده است. «يسر»; يعنى، مى گذرد. اصل اين كلمه «يسرى» بوده و چون در آخر آيه قرار گرفته، براى تناسب با آخر آيات قبل و بعد، حرف آخر آن حذف شده است. اسناد حركت و گذر كردن به شب، مجاز و از باب تشبيه به اجسام است. (مصباح)
2 - سوگند خداوند ، به پاس هايى از شب كه شبروان در آن سير مى كنند .
و الّيل إذا يسر
مى توان گفت، «حركت شب» تعبيرى است مانند «شب خوابيده» كه مراد از آن، حركت ديگران در شب و خواب آنها در آن است. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 14 - 8
8 - خداوند ، براى تأكيد مراقبت خويش بر كردار بندگان ، به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، سوگند ياد كرده است .
و الفجر . .. إنّ ربّك لبالمرصاد
در برداشت ياد شده جمله «إنّ ربّك» مى تواند جواب سوگندهايى باشد كه در آغاز سوره آمده بود. بر اين اساس بيان سرنوشت عاد، ثمود و فرعون، جمله هايى معترضه و نوعى استدلال بر مقصود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 4 - 1،3
1 - سوگند خداوند به شب در لحظه اى كه تاريكى آن ، سطح زمين را بپوشاند .
و الّيل إذا يغشيها
طَبَق و[ سرپوش هايى]مانند آن كه بر چيزى نهاده مى شود، «غطاء» نام دارد; همان طور كه به پوشاك و [رواندازهايى]مانند آن كه روى چيزى قرار داده مى شود، «غشاء» مى گويند (مفردات راغب). بنابراين «يغشاها» - كه مرجع ضمير مفعولى آن در اين برداشت «أرض» گرفته شده - به اين معنا است كه تاريكى شب، سطح زمين را مى پوشاند.
3 - پيدايش شب و تاريك شدن زمين به وسيله آن ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند است .
و الّيل إذا يغشيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 9 - 3
3 - خداوند ، در تأكيد بر رستگارى اهل تزكيه ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » ، « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « روح » و « ذات خويش » ، سوگند ياد كرده است .
و الشمس . .. قد أفلح من زكّيها
جمله «قد أفلح . ..» جواب قسم هايى است كه از آغاز سوره مطرح شده بود. برخى آن را جمله معترضه دانسته، جواب قسم را جمله «كذّبت ثمود...» و يا محذوف دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 4
4 - خداوند ، در تأكيد بر زيان كارى و تباهى گناه كاران ، به « خورشيد و نور آن » ، « ماه » « روز و شب » ، « آسمان و زمين » ، « نفس انسان » و « ذات خويش » سوگند ياد كرده است .
و الشّمس . .. و قد خاب من دسّيها
تكرار «قد»، نشانگر آن است كه جمله «قد خاب. ..»، جوابى مستقل براى قسم هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 1 - 1،2
1 - سوگند خداوند ، به شب ، هنگام فراگير شدن آن
و الّيل إذا يغشى
2 - پديده شب و گسترش تاريكى آن بر موجودات ، داراى عظمتى درخور
و الّيل إذا يغشى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 4 - 2
2 - خداوند ، در تأكيد بر گوناگون بودن تلاش هاى انسان ها و شيوه ها و آثار آن ، به شب و روز و به ذات خويش ، سوگند ياد كرده است .
و الّيل . .. إنّ سعيكم لشتّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 10 - 8
8 - خداوند ، در تأكيد بر تفاوت فرجام انفاق گران با تقوا و بخيلان زراندوز ، به سيطره شب و جلوه روز و به ذات خويش ، سوگند ياد كرده است .
و الّيل . .. إنّ سعيكم لشتّى . فأمّا من أعطى ... لليسرى . و أمّا من بخل ... فسني
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به شب ، هنگام سيطره كامل تاريكى آن بر موجودات
و الّيل إذا سجى
«سجى الّيل»; يعنى، شب با تاريكى خود ساتر شد و پوشاند(مصباح). اصل اين كلمه، بر آرامش يافتن و انطباق كامل دلالت دارد. (مقاييس اللغة)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 2 - 1
1 - سوگند خداوند ، به شب هاى ده گانه
و ليال عشر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 5 - 1،2
1 - عاقلان با سوگند هاى خداوند به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، به صحت گفته او اطمينان يافته و آن را تصديق مى كنند .
هل فى ذلك قسم لذى حجر
2 - سوگند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، هر جفت و تاق و گذشت شب ، سوگندى شايسته و بجا در ديدگاه هر شخص عاقل
هل فى ذلك قسم لذى حجر
استفهام در «هل فى ذلك. ..»، تقريرى است و مراد تثبيت اين نكته است كه قسم هاى ياد شده، فرد عاقل را اقناع مى كند; به گونه اى كه او نيز در تأكيد كلام خود، چنين سوگندهايى به كار مى برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 6 - 8
8 - سوگند خداوند به سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، جفت ، تاق و گذشت شب ، براى تأكيد بر دارا بودن توان اجراى تهديدات خويش و نابود ساختن كافران
و الفجر . .. ألم تر كيف فعل ربّك بعاد
ممكن است مراد از سوگندها، تأكيد بر قدرت خداوند بر نابود ساختن مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد; در اين صورت جواب قسم محذوف خواهد بود. گفتنى است كه جواب قسم در احتمال ديگر، آيه چهاردهم اين سوره است كه مراقبت شديد خداوند را مطرح كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 14 - 8
8 - خداوند ، براى تأكيد مراقبت خويش بر كردار بندگان ، به فجر ، شب هاى ده گانه ، شفع ، وتر و گذشت شب ، سوگند ياد كرده است .
و الفجر . .. إنّ ربّك لبالمرصاد
در برداشت ياد شده جمله «إنّ ربّك» مى تواند جواب سوگندهايى باشد كه در آغاز سوره آمده بود. بر اين اساس بيان سرنوشت عاد، ثمود و فرعون، جمله هايى معترضه و نوعى استدلال بر مقصود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 12 - 1
1- خداوند ، شب و روز را دو نشانه از نشانه ها و آيات خويش قرار داده است .
و جعلنا الّيل و النهار ءايتين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 37 - 1
1 - شب ، آن گاه كه روشنايى روز از آن رفته باشد ، از آيات بزرگ خداوند و از نشانه هاى قدرت او است .
و ءاية لهم الّيل نسلخ منه النهار
«سلخ» (مصدر «نسلخ») در اصل به معناى ازاله پوست حيوان است و در آيه شريفه، كنايه از اخراج و ازاله روشنايى روز از شب است. جمله «نسلخ منه...» يا استئناف بيانى است و يا حال براى «الليل» مى باشد. گفتنى است تنكير «آية» بر تعظيم دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 1
1 - « شب و روز » و « خورشيد و ماه » ، از آيات و نشانه هاى خداوند است .
و من ءايته الّيل و النهار والشمس والقمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 11
11 - « عن زرارة عن أبى جعفر ( ع ) قال : سألته عن ليلة القدر قال : هى احدى و عشرين أو ثلاث و عشرين ;
زراره گويد: از امام باقر(ع) از شب قدر سؤال كردم، حضرت فرمود: شب قدر شب بيست و يكم يا شب بيست و سوم است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 12
12 - « عن ابن عمر قال : قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : التمسوا ليلة القدر ليلة سبع و عشرين ;
از ابن عمر روايت شده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: شب قدر را در شب بيست و هفتم بخواهيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 11
11 - « عن زرارة عن أبى جعفر ( ع ) قال : سألته عن ليلة القدر قال : هى احدى و عشرين أو ثلاث و عشرين ;
زراره گويد: از امام باقر(ع) از شب قدر سؤال كردم، حضرت فرمود: شب قدر شب بيست و يكم يا شب بيست و سوم است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 9
9- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . إذا كانت ليلة ثلاث و عشرين ( من رمضان ) « فيها يفرق كلّ أمر حكيم » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: . ..هرگاه شب بيست سوم رمضان فرا رسد، هر كار با حكمتى فيصله مى يابد»... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 62 - 7
7- در زندگى بهشتيان ، تنوع زمان ( بامداد و پسين ) وجود دارد .
لهم رزقهم فيها بكرة و عشيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 3 - 6
6 - « عن النبىّ (صلی الله علیه و آله) انّه سُئل عن الشفع و الوتر فقال : يومان و ليلة يوم عرفة و يوم النحر ، و الوتر ليلة النحر ليلة جُمَع ;
از پيامبر(صلی الله علیه و آله) از شفع و وتر سؤال شد; آن حضرت فرمود: دو روز و يك شب است روز عرفه و روز قربانى و وتر شب قربانى است كه شب مشعر است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 67 - 3
3 - بدگويى و ياوه سرايى كافران مرفه ، عليه قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله) در محفل هاى شبانه شان
سمرًا تهجرون
سمر» (مصدر «سامر»); يعنى، گفت وگو و تشكيل محفل شبانه. «سامر» اسم جمع است مانند: «حاج»، «حاضر» و «حامل». «سامراً» حال ديگر براى ضمير فاعل «تنكصون» است. «تهجرون» - به تقدير تهجرون به - مشتق از «هُجر» (بدگويى) و يا «هَجر» (هزيان و ياوه گويى) است. جمله «تهجرون» (فعل و فاعل) در محل نصب و نعت براى «سامراً» مى باشد; يعنى، «در حالى كه در محافل شبانه، درباره آن بدگويى مى كرديد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 67 - 4
4 - ياوه سرايى در شب نشين ها ، خصلت رفاه زدگان كافر
سمرًا تهجرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 67 - 8
8 - شب و روز ، داراى نشانه هاى فراوان توحيد ربوبى براى شنوايان حق پذير
هو الذى جعل لكم الّيل . .. و النهار ... إن فى ذلك لأيت لقوم يسمعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 13 - 1
1 - مالكيت و حاكميت مطلقه الهى بر هر موجود مستقر در شب و روز
و له ما سكن فى الّيل و النهار
«سكن»، از ماده «سكنى» (به معنى مسكن گزيد): و «ما سكن . .. »، شامل هر موجودى است كه در ظرف شب و روز قرار گرفته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 54 - 6،7
6 - روز ، پيوسته با پوششى از شب نهان مى شود .
يغشى اليل النهار
7 - نهان گشتن روز با پوشش شب ، از تدابير خداوند در جهان هستى
ثم استوى على العرش يغشى اليل النهار
«يغشى اليل . .. » بيان مصداقى است از جمله «استوى على العرش».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 38
38 - « عن ابى عبداللّه ( ع ) فى قوله تعالى « أتموا الصيام إلى الليل » قال : سقوط الشفق ;
از امام صادق(ع) در معناى «ليل» در آيه «أتموا الصيام إلى الليل» روايت شده كه شب با زائل شدن شفق شروع مى شود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 17 - 3
3 - ماهيت شب و گسترش تاريكى آن بر موجودات و نقش آن در گرد هم آمدن جانداران ، شگفت و با عظمت است .
و الّيل و ما وسق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 1 - 3
3 - آشكار شدن ستارگان در آسمان به هنگام شب ، امرى مهم و اعجاب آور است .
و السماء و الطارق
سوگند خداوند; بيانگر اهميت امورى است كه بر آن سوگند ياد شده است. ارتباط دو سوگند با هم، به ارتباط ستاره و آسمان نظر دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 6 - 2
2 - ايستادن در پيشگاه خدا با گامى استوارتر و گفتوگو در محضر او با سخنانى راست تر و ريشه دارتر ، دو امتياز برجسته نماز و عبادت شبانه
هى أشدّ وط-ًا و أقوم قيلاً
ضمير «هى» به «ناشئة» بازمى گردد. «أشدّ» معادل «أثبت» (با ثبات تر، استوارتر) و «وطىء» مرادف «قيام» (ايستادن) است (لسان العرب). «أقوم» نيز به معناى «أسدّ» (محكم تر) و «قيلاً» همتاى «مقال» (سخن گفتن) است; يعنى، آن (پديده شب) از حيث ايستادن (ايستادن در پيشگاه خدا) استوارتر و از حيث سخن (سخن گفتن در محضر خدا) محكم تر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 6 - 7
7 - بخش نخست شب ، زمان مناسب براى عبادت و نماز
إنّ ناشئة الّيل هى أشدّ وط-ًا
يكى از معانى «ناشئة الليل»، ساعات اول شب است (قاموس المحيط).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 18 - 5
5 - ظهر و عشا ، لحظه هايى مناسب و ممتاز براى عبادت خداوند است .
فسبحن اللّه . .. و له الحمد ... و عشيًّا و حين تظهرون
در صورتى كه مراد از «حين تظهرون» همان لحظه هاى خاص عصرگاه و نيم روز باشد، اين برداشت قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 9 - 3
3 - شب هنگام ، فرصتى مناسب و شايسته براى عبادت پروردگار
أمّن هو قنت ءاناء الّيل
ياد شدن وقت شب براى عبادت، مى تواند گوياى حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 7 - 1
1 - شب ، فرصتى مناسب براى عبادت و راز و نياز به درگاه الهى و روز ، زمانى شايسته براى تلاش و رسيدگى به امور زندگى
إنّ لك فى النهار سبحًا طويلاً
«سبح» در معانى متعددى به كار مى رود; از جمله سعى و تلاش براى معاش (قاموس المحيط). جمله «إنّ لك فى النهار»، تعليل ديگرى براى «قم الليل»است; يعنى، چون در روز به خاطر تلاش طولانى براى معاش، فرصت و فراغت براى مناجات و عبادت نيست، شب را براى اين كار اختصاص بده.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 26 - 10
10 - شب هنگام ، وقت مناسب براى عبادت ، تسبيح و ستايش خداوند
و من الّيل فاسجد له و سبّحه ليلاً طويلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 62 - 5
5 - درس آموز بودن آفرينش شب و روز و نظم حاكم بر آن ، به تصميم و اراده انسان براى درس آموختن بستگى دارد .
و هو الذى جعل الّيل و النهار خلفة لمن أراد أن يذّكّر
آمدن فعل «أراد» در جمله «لمن أراد أن يذّكّر» - كه در اين جمله به منزله قيد است - مى رساند كه اراده و تصميم انسان نقش اساسى در درس آموزى و عبرت گيرى او دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 44 - 2،4
2 - گردش و جابه جايى شب و روز و تحولات ناشى از آن ، درس عبرتى است براى صاحبان بصيرت و روشن دلى .
يقلّب اللّه الّيل و النهار إنّ فى ذلك لعبرة لأُوْلى الأبصر
4 - طبيعت ( گردش و جابه جايى شب و روز و تحولات ناشى از آن و . . . ) بستر مناسب براى عبرت آموزى و پندگيرى
يقلّب اللّه الّيل و النهار إنّ فى ذلك لعبرة لأُوْلى الأبصر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 99 - 2
2 - فراگيرى عذاب بر كفرپيشگان بى تقوا به هنگام غفلت هاى شبانه و سرگرمى هاى روزانه ، از مكر ها و برنامه هاى پنهانى خداوند با آنان
أن يأتيهم بأسنا بيتا . .. ضحى و هم يلعبون. أفأمنوا مكر اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 67 - 9
9- كفرپيشگان قوم ثمود ، شب هنگام به عذاب گرفتار شدند و در صبحگاه به هلاكت رسيدند . *
فأصبحوا فى ديرهم جثمين
چنان چه «أصبحوا» به معناى «دخلوا فى الصباح» باشد دلالت مى كند كه هلاكت آنان ، در صبحدم بوده است. در نتيجه صيحه و غرش - به قرينه فاء در «فأصبحوا» - پيش از صبح; يعنى در شب بر قوم ثمود نازل شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 94 - 13
13- كفرپيشگان قوم شعيب ، شب هنگام به عذاب گرفتار شدند و در صبحگاهش به هلاكت رسيدند .
فأصبحوا فى ديرهم جثمين
«أصبحوا» مى تواند به معناى «دخلوا فى الصباح» (به صبح وارد شدند) باشد و نيز مى تواند به معناى «صاروا» (شدند و گشتند) باشد. بر اساس معناى نخست، جمله «فأصبحوا» دلالت مى كند كه هلاكت قوم شعيب در آغاز صبحدم بوده است و صيحه و غرش - به قرينه «فاء» در «فأصبحوا» - پيش از صبح; يعنى، در شب تحقق يافته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 37 - 4
4 - زلزله مدين ، در شب رخ داد .
فأخذتهم الرجفة فأصبحوا فى دارهم جثمين
احتمال دارد كه «أصبحوا» به معناى «دخلوا فى الصبح» باشد. بنابراين، زلزله، در شب اتفاق افتاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 4 - 3
3 - پيدايش شب و تاريك شدن زمين به وسيله آن ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند است .
و الّيل إذا يغشيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 1 - 2
2 - پديده شب و گسترش تاريكى آن بر موجودات ، داراى عظمتى درخور
و الّيل إذا يغشى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 4 - 3
3 - گذشت شب ، پديده اى با عظمت در جهان طبيعت
و الّيل إذا يسر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 5 - 3
3 - عظمت سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، جفت ، تاق و گذشت شب ، قابل درك براى بهره مندان از اندكى عقل
هل فى ذلك قسم لذى حجر
تقليل، از نكره بودن «حجر» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 17 - 3
3 - ماهيت شب و گسترش تاريكى آن بر موجودات و نقش آن در گرد هم آمدن جانداران ، شگفت و با عظمت است .
و الّيل و ما وسق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 4 - 3
3 - پيدايش شب و تاريك شدن زمين به وسيله آن ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند است .
و الّيل إذا يغشيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 1 - 2
2 - پديده شب و گسترش تاريكى آن بر موجودات ، داراى عظمتى درخور
و الّيل إذا يغشى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 2 - 2،3
2 - عظمت شب قدر ، فراتر از حد بيان است .
و ما أدريك ما ليلة القدر
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در شناخت شب قدر و ويژگى هاى آن ، نيازمند تعليم الهى است .
و ما أدريك ما ليلة القدر
خطاب در آيه شريفه، گرچه مخصوص پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيست; ولى بر آن حضرت نيز تعميم مى يابد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 5 - 3
3 - عظمت سپيده دم ، شب هاى ده گانه ، جفت ، تاق و گذشت شب ، قابل درك براى بهره مندان از اندكى عقل
هل فى ذلك قسم لذى حجر
تقليل، از نكره بودن «حجر» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 3 - 5
5 - « عن حُمران أنّه سأل أباجعفر ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ « . . .ليلة القدر خير من ألف شهر » أىّ شىء عنى بذلك ، فقال العمل الصالح فيها من الصلاة و الزكاة و أنواع الخير خير من العمل فى ألف شهر ليس فيها ليلة القدر ;
از حمران روايت شده كه از امام باقر(ع) درباره سخن خداى عزّوجلّ «. ..ليلة القدر خير من ألف شهر» سؤال كرد كه مقصود از اين [بهترى بر هزار ماه] چيست؟ حضرت فرمود: عمل صالح در شب قدر، از قبيل نماز و زكات و انواع كارهاى خوب، بهتر است از عمل در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 18
18- « عن أبى عبدالله ( ع ) : فى قول يعقوب لبنيه « سوف أستغفر لكم ربى » قال : أخّرها إلى السحر ليلة الجمعة ;
از امام صادق(ع) درباره سخن خدا از قول يعقوب كه گفت: «سوف أستغفر لكم ربى» روايت شده است كه فرمود: يعقوب استغفار را تا سحر شب جمعه به تأخير انداخت».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 3 - 1،11
1- نزول قرآن از سوى خداوند ، در شبى مبارك و ارجمند ( شب قدر )
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة
11- « عن حُمران انّه سأل أبا جعفر ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ « إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة » قال : نعم هى ليلة القدر و هى فى كلّ سنة فى شهر رمضان فى العشر الأواخر فلم ينزل القرآن إلاّ فى ليلة القدر . . . ;
از حمران روايت شده است كه از امام باقر(ع) در باره سخن خداوند عزّوجلّ «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة» سؤال كرد; حضرت فرمود: آرى آن شب مبارك، همان شب قدر است و آن در هر سال در ماه رمضان، در ده روز آخر آن است، و قرآن نازل نگشته مگر در شب قدر. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 6
6 - شب قدر ، شبى با عظمت در پيشگاه خداوند
إنّا أنزلنه فى ليلة القدر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 3 - 1،4
1 - فضيلت شب قدر ، از هزار ماه خالى از آن ، افزون تر است .
ليلة القدر خير من ألف شهر
4 - « عن ابن عباس قال : ذُكِر لرسول اللّه (صلی الله علیه و آله) رجل من بنى اسرائيل أنّه حمل السلاح على عاتقه فى سبيل اللّه تعالى ألف شهر فعَجِب من ذلك رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) عجباً شديداً و تمنى أن يكون ذلك فى أمّته . . . فأعطاه اللّه ليلة القدر و قال : ليلة القدر خير من ألف شهر الذى حمل الإسرائيلى السلاح فى سبيل اللّه لك و لاُمّتك من بعدك إلى يوم القيامة فى كلّ رمضان ;
از ابن عباس روايت شده كه براى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر مردى از بنى اسرائيل به ميان آمد كه او در راه خدا هزار ماه شمشير خود را بر شانه اش حمل نموده [و آماده جهاد در راه خدا بود]. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از اين جريان سخت تعجب نمود و آرزو كرد كه اين فضيلت در امتش باشد ... پس خداوند[ در مقابل] به آن حضرت شب قدر را عطا كرد و فرمود: شب قدر، بهتر از هزار ماهى است كه آن مرد بنى اسرائيلى در راه خدا سلاح حمل كرد [اين شب قدر] براى تو و امّتت بعد از تو، تا روز قيامت در هر ماه رمضان خواهد بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 5
5 - سرشار بودن شب قدر از سلامتى ، تا پايان سپيده دم ادامه دارد .
سلم هى حتّى مطلع الفجر
حرف «حتّى» - كه براى بيان انتهاى غايت است - دلالت دارد كه نكته قبل، شامل زمان طلوع فجر نيز مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 1 - 6
6- شب سير پيامبر (صلی الله علیه و آله) از مسجدالحرام به مسجدالاقصى ، شبى با عظمت و بزرگ بود .
أسرى بعبده ليلاً
برداشت فوق مبتنى بر اين نكته است كه تنكير «ليلاً» براى تفخيم و تعظيم باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 2 - 3
3 - وجود ده شب با فضيلت ، به صورت پياپى در بين شب هاى هر سال
و ليال عشر
درباره مراد از شب هاى ده گانه، اقوال و روايات گوناگونى وجود دارد. مشهورترين آنها اين است كه مراد، شب هاى دهه اول ذى الحجه است. برخى آن را بر دهه آخر ماه رمضان و يا دهه اول ماه محرم تطبيق داده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 6 - 2،3
2 - ايستادن در پيشگاه خدا با گامى استوارتر و گفتوگو در محضر او با سخنانى راست تر و ريشه دارتر ، دو امتياز برجسته نماز و عبادت شبانه
هى أشدّ وط-ًا و أقوم قيلاً
ضمير «هى» به «ناشئة» بازمى گردد. «أشدّ» معادل «أثبت» (با ثبات تر، استوارتر) و «وطىء» مرادف «قيام» (ايستادن) است (لسان العرب). «أقوم» نيز به معناى «أسدّ» (محكم تر) و «قيلاً» همتاى «مقال» (سخن گفتن) است; يعنى، آن (پديده شب) از حيث ايستادن (ايستادن در پيشگاه خدا) استوارتر و از حيث سخن (سخن گفتن در محضر خدا) محكم تر است.
3 - نماز شب ، پديده اى بس ارزشمند و والا در پيشگاه خداوند
إنّ ناشئة الّيل هى أشدّ
در صورتى كه اضافه «ناشئة الليل» ظرفيه باشد; مقصود از پديده، عبادت شبانه بوده و معناى «إنّ ناشئة الليل» چنين خواهد بود: «به راستى پديده اى (عبادتى) كه در شب واقع مى شود. ..». گفتنى است كه آيه شريفه در مقام تمجيد و ستايش از عبادت شبانه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 67 - 1،3
1 - خداوند ، شب و روز را به خاطر انسان برقرار كرد .
هو الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه و النهار مبصراً
3 - خداوند ، شب را به منظور آرميدن و روز را با هدف تلاش و تأمين معاش انسان ، برقرار كرده است .
هو الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه و النهار مبصراً
به قرينه «مبصراً» لفظ «مظلماً»، بعد از «الّيل» ; و به قرينه «لتسكنوا فيه» جمله «لتعملوا فيه»، بعد از لفظ «مبصراً» مقدر است ; يعنى: هو الذى جعل لكم الّيل مظلماً، لتسكنوا فيه و النهار مبصراً لتعملوا فيه.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 73 - 3
3 - تأمين نياز انسان ( نياز وى به آسايش ، پس از تلاش هاى روزانه ) هدف الهى از برقرار ساختن شب
جعل لكم الّيل . .. لتسكنوا فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 61 - 1،7،10
1 - خداوند ، شب را به منظور آرامش و آرميدن انسان ها آفريده است .
اللّه الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه
7 - آفرينش شب و روز براى تأمين نياز هاى بشر ، جلوه اى از ربوبيت خداوند و نشانه توانايى او بر برپا كردن قيامت
إنّ الساعة لأتية . .. اللّه الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه و النهار مبصرًا
آيه شريفه، درصدد اثبات و ارائه نشانه هاى درستى و راستى برپايى قيامت است كه در دو آيه قبل، با صراحت به آن تأكيد شده است.
10 - آفرينش شب و روز در راستاى تأمين نياز ها و منافع بشر ، جلوه اى از فضل و احسان خداوند به او است .
اللّه الذى جعل لكم الّيل . .. إنّ اللّه لذو فضل على الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 3 - 7
7 - خداوند ، در تأكيد بر قطع نشدن ارتباط او با پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ناخرسند نبودن از آن حضرت ، به نور خورشيد و تاريكى شب سوگند ياد كرده است .
و الضحى . و الّيل إذا سجى . ما ودّعك ربّك و ما قلى
اين آيه، جواب قسم هايى است كه در آغاز سوره آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 6 - 7
7 - بخش نخست شب ، زمان مناسب براى عبادت و نماز
إنّ ناشئة الّيل هى أشدّ وط-ًا
يكى از معانى «ناشئة الليل»، ساعات اول شب است (قاموس المحيط).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 61 - 3
3 - نقش سازنده تاريكى شب ، در آرامش يافتن انسان ها
اللّه الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه
در جمله «اللّه الذى جعل لكم الليل . ..» - به قرينه آمدن «مبصراً» در «والنهار مبصراً» - كلمه «مظلماً» محذوف است; يعنى، «جعل الليل مظلماً لتسكنوا». براين اساس گفتن اين نكته كه شب را تاريك قرار داديم - با آن كه اين نكته اى روشن است - مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 10 - 3
3 - فراهم شدن زمينه استراحت براى انسان ، در اثر ناپيدا بودن موجودات در تاريكى شب ، از نعمت هاى خداوند به او است .
و جعلنا الّيل لباسًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 12 - 9
9- از فوايد گردش شب و روز ، محاسبه زمان و سال شمارى و آشنايى انسان با تاريخ است .
جعلنا ءاية النهار . .. لتعلموا عدد السنين و الحساب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 79 - 10
10- لحظات آرام و تيره شب ، لحظاتى مناسب براى ارتباط با خدا و اوج گرفتن در مقامات معنوى
و من الّيل فتهجّد به . .. عسى أن يبعثك ربّك مقامًا محمودًا
هر چند عبادت در همه حالات مناسب است، اما اختصاص به ذكر شب از ميان ساير اوقات بخصوص با لفظ «تهجّد» - كه بيدار شدن از خواب را دربردارد - مى تواند بر نكته فوق دلالت داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 47 - 2
2 - شب ، وسيله اى است براى پوشش هر آنچه بشر به مخفى بودنش نياز دارد .
و هو الذى جعل لكم الّيل لباسًا
در تشبيه شب به لباس، همان گونه كه لباس بدن انسان را مى پوشاند، شب نيز بسيارى از چيزهايى كه بشر به مخفى بودنش نياز و علاقه دارد، مى پوشاند و چون آيه شريفه در مقام بر شمردن نعمت هاى الهى و امتنان بر بندگان است، مى تواند مؤيد همين مطلب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 86 - 5
5 - آرامش بخشى شب به تن خسته آدميان ، از حكمت هاى الهى در پديد آوردن آن
جعلنا الّيل ليسكنوا فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 73 - 2
2 - شب ، بسترى مناسب براى سكون و آرامش انسان
جعل لكم الّيل . .. لتسكنوا فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 61 - 2
2 - شب ، زمانى مناسب براى آرميدن و آرامش يافتن
اللّه الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 17 - 6
6 - شب هنگام ، وقت مناسب و شايسته براى عبادت و راز و نياز به درگاه الهى
كانوا قليلاً من الّيل ما يهجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 6 - 1
1 - شب ، بهترين زمان براى برگزارى نماز و انجام دادن عبادت
قم الّيل . .. إنّ ناشئة الّيل ... و أقوم قيلاً
«ناشئة» مشتق از «نَشْأ» (حادث شدن، پديد آمدن) و به معناى حادثه و پديده است (مصباح المنير). اضافه «ناشئة» به «الليل»، مى تواند اضافه بيانيه و يا اضافه ظرفيه باشد. گفتنى است كه آيه ياد شده تعليل براى «قم الليل...» مى باشد;
يعنى، شب را به پاخيز چون شب... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 7 - 1
1 - شب ، فرصتى مناسب براى عبادت و راز و نياز به درگاه الهى و روز ، زمانى شايسته براى تلاش و رسيدگى به امور زندگى
إنّ لك فى النهار سبحًا طويلاً
«سبح» در معانى متعددى به كار مى رود; از جمله سعى و تلاش براى معاش (قاموس المحيط). جمله «إنّ لك فى النهار»، تعليل ديگرى براى «قم الليل»است; يعنى، چون در روز به خاطر تلاش طولانى براى معاش، فرصت و فراغت براى مناجات و عبادت نيست، شب را براى اين كار اختصاص بده.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 20 - 13
13 - شب هنگام ، زمان مناسب براى نماز و قرائت قرآن
تقوم أدنى من ثلثى الّيل . .. فاقرءوا ما تيسّر من القرءان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 33 - 1
1 - سودمندى آسمان ، شب ، روز ، زمين ، آب ، گياه و كوه ها براى انسان و دام ، هدف خداوند از آفرينش و سامان بخشى آنها است .
متعًا لكم و لأنعمكم
«متاعاً» مفعول له است. اين كلمه گرچه اسم است براى هر چيزى كه سودمند باشد (لسان العرب); ولى در اين آيه جايگزين مصدر شده است; يعنى، «تمتيعاً لكم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 79 - 4
4- اهميت قراءت قرآن ، در نماز شب
و قرءان الفجر . .. و من الّيل فتهجّد به نافلة لك
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه مراد از «قرآن»، نماز مشتمل بر قراءت قرآن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 6 - 2
2 - ايستادن در پيشگاه خدا با گامى استوارتر و گفتوگو در محضر او با سخنانى راست تر و ريشه دارتر ، دو امتياز برجسته
نماز و عبادت شبانه
هى أشدّ وط-ًا و أقوم قيلاً
ضمير «هى» به «ناشئة» بازمى گردد. «أشدّ» معادل «أثبت» (با ثبات تر، استوارتر) و «وطىء» مرادف «قيام» (ايستادن) است (لسان العرب). «أقوم» نيز به معناى «أسدّ» (محكم تر) و «قيلاً» همتاى «مقال» (سخن گفتن) است; يعنى، آن (پديده شب) از حيث ايستادن (ايستادن در پيشگاه خدا) استوارتر و از حيث سخن (سخن گفتن در محضر خدا) محكم تر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 54 - 8
8 - شب با پويش و شتابى سريع ، براى پوشاندن روز ، به دنبال آن در حركت است .
يطلبه حثيثاً
ضمير فاعلى در «يطلبه» مى تواند به «اليل» بازگردانده و طبعاً ضمير مفعولى به «النهار» برمى گردد. عكس اين معنا نيز محتمل است. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 190 - 1
1 - خلقت آسمان ها و زمين و گردش شب و روز ، دربردارنده نشانه هاى فراوان بر قدرت مطلق خداوند
و اللّه على كلّ شىء قدير. انّ فى خلق السّموات و الارض و اختلاف الّيل و النّهار ل
جمله «انّ فى . .. » مى تواند بيانگر دليلى براى قدرت مطلق الهى (و اللّه على كل شىء قدير) باشد كه در آيه قبل مطرح شد. بنابراين مراد از «لايات»، نشانه هاى قدرت مطلق الهى خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 54 - 9
9 - روز ، پيوسته با حركتى سريع در تكاپوى شب است .
و يطلبه حثيثاً
برداشت فوق بر اين اساس است كه ضمير فاعلى در «يطلبه» به «النهار» برگردانده شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 6 - 1
1 - آمد و رفت شب و روز ، از آيات و نشانه هاى روشن ربوبيت خداست .
إن ربكم اللّه . .. إن فى اختلف الّيل و النهار ... لأيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 80 - 8
8 - گردش شب و روز و پيدايش فصل هاى مختلف ، يكى ديگر از جلوه هاى تدبير و ربوبيت بى شريك خداوند
و له اختلف الّيل و النهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 47 - 6
6 - گردش شب و روز و آرامش در شب و روز پر تلاش ، نشانه ربوبيت خداوند
ألم تر إلى ربّك . .. و هو الذى جعل لكم الّيل لباسًا و النوم سباتًا و جعل النهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 71 - 9
9 - نظام توالى شب و روز ويژه عالم دنيا است .
إن جعل اللّه عليكم الّيل سرمدًا إلى يوم القيمة
برداشت ياد شده با توجه به تقييد «سرمداً» به قيد «إلى يوم القيامة» استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 72 - 12
12 - نظام توالى شب و روز ، مخصوص عالم دنيا است .
إن جعل اللّه عليكم النهار سرمدًا إلى يوم القيمة
با توجه به مقيد شدن «سرمداً» به قيد «إلى يوم القيامة»، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 73 - 1
1 - نظام توالى شب و روز ، جلوه اى از رحمت خدا بر خلق است .
و من رحمته جعل لكم الّيل و النهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 4،10،20
4 - گردش شب و روز به قدرت خداوند ، دليل توان مندى او بر آسان زنده كردن مجدد انسان ها پس از مرگ است .
ما خلقكم و لابعثكم إلاّ كنفس وحدة . .. ألم تر أنّ اللّه يولج الّيل فى النهار
10 - نظام روز و شب و جريان خورشيد و ماه ، داراى طرحى مشخص - و نه پديده اى تصادفى - است .
يولج الّيل . .. و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى إلى أجل مسمًّى
20 - توجه ژرف به گردش شب و روز و رام بودن و در مدار مشخص بودن خورشيد و ماه ، انسان را به قابل فهم بودن آگاهى خداوند از اَعمال انسان ها ، رهنمون مى كند .
ألم تر . .. و أنّ اللّه بما تعملون خبير
«أنّ اللّه بما. ..» عطف بر «أنّ اللّه يولج...» است. بنابراين، ارتباط «أنّ اللّه...» با فراز قبلى هم روشن مى شود و آن اين است
كه هر كس چنان ساخت و سازى را ببيند، خواهد فهميد كه خداوند، به كردار انسان ها آگاه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 30 - 1،2
1 - اداره نظام عالَم با گردش همواره شب و روز و جريان دائمى خورشيد و ماه ، برخاسته از حق محض بودن خداوند است .
ألم تر أنّ اللّه يولج الّيل . .. ذلك بأنّ اللّه هو الحقّ
2 - نوسان هاى مداوم شب و روز ، حركت منظم و قانون مند خورشيد و ماه ، آگاهى خداوند به اَعمال انسان ها ، بر حق محض بودن او دلالت دارد .
ألم تر أنّ اللّه يولج الّيل . .. و يولج النهار ... و سخّر الشمس و ... و أنّ اللّ
«ذلك بأنّ اللّه. ..» مى تواند در جايگاه نتيجه براى دليل هاى ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 164 - 4
4 - آمد و شد شب و روز ، حاوى نشانه هاى توحيد و دليلى بر رحمانيت و رحيميت خداوند است .
لا إله إلا هو الرحمن الرحيم. إن فى ... اختلف الليل و النهار ... لأيت
«اختلاف» به معناى تردد (رفت و شد) و نيز به معناى جايگزين شدن چيزى يا كسى به جاى ديگرى است. همچنين به معناى عدم تساوى آمده است. برداشت فوق مبتنى بر معناى اول و دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 6 - 2
2 - آمد و شد شب و روز و جاى گزينى مستمر هريك به جاى ديگر ، نمودى از حاكميت اراده الهى بر نظام طبيعت
يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
مراد از «يولج الليل فى النهار. ..» مى تواند اين باشد كه خداوند، روز را مى برد و شب را جايگزين آن مى كند و نيز شب را مى برد و روز را به جاى آن قرار مى دهد. برداشت ياد شده بر پايه اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 61 - 1،2،3
1 - توانايى خداوند بر جا به جا كردن شب و روز ، دليلى است گويا براى توانايى او بر يارى رساندن به ستمديدگان در انتقام گرفتن آنان از ستمگران .
ذلك بأنّ اللّه يولج الّيل فى النهار . .. و أنّ اللّه سميع بصير
در آيه پيش، خداوند به آن مسلمانى كه مورد ستم و تجاوز مشركان قرار گرفته بود، وعده قطعى داد كه او را يارى خواهد كرد تا انتقامش را از متجاوزان بازستاند در اين آيه، براى اين كه كسى در توانايى خدا بر تحقق بخشيدن به وعدهايش و در حمايت و پشتيبانى از ستم ديدگان ترديدى نكند، گوشه اى از قدرت نهايت خود را بيان كرده است.
2 - درپى هم آوردن شب و روز و جاى گزينى مستمر يكى به جاى ديگرى ، جلوه اى از توانايى مطلق خدا
بأنّ اللّه يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
«إيلاج» (مصدر «يولج») به معناى وارد كردن است. وارد كردن شب در روز و روز در شب، مى تواند كنايه از جابه جا كردن شب و روز باشد; يعنى، خدا شب را به تدريجاً جاى روز و روز را تدريجاً به جاى شب قرار مى دهد. هم چنين مى تواند به معناى كم كردن از روز و افزودن بر شب و بالعكس باشد. برداشت ياد شده بر پايه احتمال اول است.
3 - نوسانات مستمر ساعات شب و روز ( كوتاهى و بلندى آنها ) در طول سال ، نشان از قدرت بى نهايت خداوند دارد .
ذلك بأنّ اللّه يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
برداشت فوق، بر اين اساس است كه مراد از وارد كردن شب در روز، كاستن از مقدار شب و افزودن بر مقدار روز باشد. و نيز مراد از ايلاج روز در شب، كاستن از ساعات روز و افزودن بر ساعات شب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 62 - 1،4
1 - جابه جايى مستمر شب و روز در پرتو قدرت خدا ، نشانه اى گويا از تدبير و ربوبيت او است .
بأنّ اللّه يولج الّيل فى النهار . .. ذلك بأنّ اللّه هو الحقّ
آيه پيش در بيان يكى از جلوه هاى قدرت و توانايى مطلق خدا بود; يعنى، جابه جا كردن شب و روز كه با آن نظام زندگى انسان ها سامان مى يابد. در اين آيه مى فرمايد: اين كه خداوند خود تدبير نظام جهان را در اختيار گرفت، بدان سبب است كه در تمام هستى، تنها او است كه اله و معبود به حق است و هرچه غير او - كه معبود پنداشته مى شوند - پوچ، باطل و موهوم اند و بلند مرتبگى و بزرگى، تنها برازنده او است و نه غير او.
4 - گردش شب و روز در سايه تدبير خدا ، آيتى روشن بر بطلان مرام شرك و پوچى خدايان ديگر
بأنّ اللّه يولج الّيل فى النهار . .. و أنّ ما يدعون من دونه هو البطل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 5 - 1
1 - رفت و آمد پى درپى شب و روز و تفاوت تدريجى ساعات آن دو ، نشانه وجود خداوند نزد اهل انديشه و تفكّر
و اختلف الّيل و النهار و . .. ءايت لقوم يعقلون
«اختلاف. ..» ممكن است ناظر به آمد و شد روز و شب باشد. علاوه بر آن تغيير ساعات روز و شب در طى فصول سال را نيز افاده مى كند. در برداشت بالا هر دو نكته مورد نظر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 1 - 2
2 - پديده شب و گسترش تاريكى آن بر موجودات ، داراى عظمتى درخور
و الّيل إذا يغشى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 72 - 5
5 - توانايى خدا بر ثابت نگه داشتن روشنايى روز و محروم ساختن اهل آن از نعمت شب تا روز قيامت
قل أرءيتم إن جعل اللّه عليكم النهار سرمدًا إلى يوم القيمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 2 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در شناخت شب قدر و ويژگى هاى آن ، نيازمند تعليم الهى است .
و ما أدريك ما ليلة القدر
خطاب در آيه شريفه، گرچه مخصوص پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيست; ولى بر آن حضرت نيز تعميم مى يابد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 23
23 - طلوع فجر حد فاصل شب و روز
أحل لكم ليلة الصيام . .. كلوا و اشربوا حتى يتبيّن لكم الخيط الأبيض
«أياماً معدودات» در آيه 184، روزه را مخصوص روز مى داند و «حتى يتبين . ..» شروع روزه را از طلوع فجر قرار داده است. بنابراين، روز در ديدگاه شرع از طلوع فجر آغاز مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 6 - 6
6- تقدير و تثبيت امور در شب قدر ، براساس رحمت پروردگار به خلق
فيها يفرق كلّ أمر حكيم . .. رحمة من ربّك
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه «رحمة. ..» در مقام بيان دليل «يفرق...» باشد; يعنى، تقدير و تثبيت امور مهم، براى رحمت رسانى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 52 - 5،9
5 - حضور مؤمنانى در اطراف پيامبر(صلی الله علیه و آله) كه هر بامداد و شامگاه به درگاه خداوند نيايش خالصانه داشتند.
و لا تطرد الذين يدعون ربهم بالغدوة و العشىّ يريدون وجهه
9 - بامدادان و شامگاهان، فرصتهايى مناسب براى نيايش و دعاست.
يدعون ربهم بالغدوة و العشىّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 16 - 1،3
1 - بركندن تَن از بستر آسايش در دل شب ، براى نيايش خدا ، نشان مؤمنان راستين است .
إنّما يؤمن بأيتنا الذين . .. تتجافى جنوبهم عن المضاجع
«تتجافى» از ريشه «جفى» به معناى «ملازم نبودن با مكان و جا» است (المنجد) لازم به ذكر است كه «تتجافى» حال براى «الذين» در آيه پيش است.
3 - نيايش مؤمنان راستين به درگاه خدا در دل شب ، همراه با بيم و اميد است .
يدعون ربّهم خوفًا و طمعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 20 - 5
5 - بلندى و كوتاهى شب و روز ، به تقدير و اندازه گيرى خداوند است .
و اللّه يقدّر الّيل و النهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 29 - 1
1 - تاريك ساختن شب در فضاى آسمان ، كار خداوند و نشانه قدرت او است .
و أغطش ليلها
«أغطش»; يعنى، تاريك ساخت (مفردات راغب). ارجاع ضمير «ليلها» به آسمان، به اين جهت است كه منشأ پيدايش شب، وضعيت اجرام آسمانى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 6 - 1
1 - نظام تغيير فصول و كم و زياد شدن ساعات شب و روز در طول سال ، تحت حاكميت اراده خداوند
يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
«إيلاج» (مصدر «يولج») به معناى داخل كردن است. برداشت ياد شده بدان احتمال است كه مقصود از «يولج الليل فى النهار» (شب را در روز داخل مى كند)، اين باشد كه او از مقدار شب مى كاهد و بر مقدار روز مى افزايد و مقصود از «يولج النهار فى الليل» (روز را در شب داخل مى كند) اين باشد كه او از مقدار روز مى كاهد و بر مقدار شب مى افزايد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 62 - 1
1 - خداوند ، شب و روز را جانشين و از پى يكديگر قرار داد .
و هو الذى جعل الّيل و النهار خلفة
«خلفة» در لغت، قرار گرفتن و جايگزينى دو چيز به جاى يكديگر است (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 63 - 1
1 - راهيابى انسان ، در ظلمات بيابان و دريا ، به هدايت و تدبير خداوند
أمّن يهديكم فى ظلمت البرّ و البحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 29 - 3
3 - توانمندى خداوند بر ايجاد شب و روز ، نشانه قدرت او بر احياى دوباره انسان است .
ءأنتم أشدّ . .. و أغطش ليلها و أخرج ضحيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 20 - 5
5 - بلندى و كوتاهى شب و روز ، به تقدير و اندازه گيرى خداوند است .
و اللّه يقدّر الّيل و النهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 80 - 5
5 - گردش و آمد و شد شب و روز ، تنها به اراده خداوند
و له اختلف الّيل و النهار
حصر مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 44 - 1
1 - گردش و جابه جايى شب و روز و تحولات ناشى از آن به دست خدا است .
يقلّب اللّه الّيل و النهار
«تقليب» به معناى تغيير شىء از حالى به حال ديگر و هيأتى به هيأتى ضد آن است. تقليب شب و روز به معناى جابه جايى آن دو و يا ناظر به كوتاه و بلند شدن و تحولات ناشى از آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 2،3،4،5،8،10
2 - روح نازل شونده در شب قدر ، هم رديف فرشتگان نبوده و موجودى برتر از آنان است .
تنزّل الملئكة و الروح فيها
«عطف» نشانه تغاير است و مى تواند از قبيل ذكر خاص، بعد از عام و نشانه عظمت باشد. برداشت ياد شده به هر دو احتمال نظر دارد.
3 - شب قدر و نزول ملائكه و روح در آن ، امرى پيوسته است و به سالى خاص محدود نيست .
تنزّل
فعل «تنزّل»، مضارع است و هر مضارعى كه مفاد آن در گذشته نيز انجام گرفته باشد بر استمرار دلالت دارد.
4 - نزول ملائكه و روح در شب قدر ، نشانه شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . تنزّل الملئكة و الروح فيها
5 - فرود آمدن فرشتگان و روح در شب قدر ، با اذن خداوند و رخصت او است .
تنزّل الملئكة و الروح فيها بإذن ربّهم
8 - فرود فرشتگان و روح به زمين در شب قدر ، تدبيرى الهى برخاسته از ربوبيت خداوند است .
بإذن ربّهم
واژه «ربّ»، بيانگر برداشت ياد شده است.
10 - فرمان هاى خداوند ، برانگيزاننده ملائكه و روح براى نزول به زمين در شب قدر
تنزّل . .. من كلّ أمر
حرف «من» - كه در برداشت ياد شده براى ابتداى غايت دانسته شده است - بيانگر آن است كه سبب را بيان مى كند و دلالت دارد نزول ملائكه، برخاسته از فرمان هاى خداوند است; به گونه اى كه هر يك از آن فرمان ها، انگيزه اى مستقل براى نزول آنها است. مراد از «أمر» - كه در اين برداشت، مفرد «أوامر» گرفته شده است - فرمانى است كه آيه «إنّما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون» (يس، آيه 82)، ناظر به آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 6
6 - در نزول فرشتگان و روح تا سپيده دم شب قدر ، وقفه اى پديد نمى آيد .
تنزّل الملئكة و الروح فيها . .. حتّى مطلع الفجر
حرف «حتّى»، مى تواند بيانگر غايت تمام امورى باشد كه درباره شب قدر، مطرح شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 3 - 1،4
1- نزول قرآن از سوى خداوند ، در شبى مبارك و ارجمند ( شب قدر )
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة
4- نزول قرآن در شبى مبارك ، بيانگر اهميت قرآن نزد خداوند
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة
اين كه شبى بركت زا براى نزول قرآن برگزيده شده است، خود نشانى از عظمت قرآن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 8
8- نزول قرآن در شب قدر ، خود نمودى از تقدير امور مهم در آن شب
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. فيها يفرق كلّ أمر حكيم
تطبيق كلى «فيها يفرق كلّ أمر حكيم» بر «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة»، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 5 - 6
6- شب قدر ، شب نزول كتاب هاى آسمانى پيشين بر پيامبران *
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. إنّا كنّا مرسلين
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه عبارت «إنّا كنّا. ..» به مجموع «إنّا أنزلناه فى ليلة مباركة» نظر داشته باشد; يعنى، ما قرآن را در شب قدر، نازل كرديم و اين امر در مورد كتاب هاى آسمانى پيشين نيز تحقق يافته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 5،8،10،12،13
5 - فرود آمدن فرشتگان و روح در شب قدر ، با اذن خداوند و رخصت او است .
تنزّل الملئكة و الروح فيها بإذن ربّهم
8 - فرود فرشتگان و روح به زمين در شب قدر ، تدبيرى الهى برخاسته از ربوبيت خداوند است .
بإذن ربّهم
واژه «ربّ»، بيانگر برداشت ياد شده است.
10 - فرمان هاى خداوند ، برانگيزاننده ملائكه و روح براى نزول به زمين در شب قدر
تنزّل . .. من كلّ أمر
حرف «من» - كه در برداشت ياد شده براى ابتداى غايت دانسته شده است - بيانگر آن است كه سبب را بيان مى كند و دلالت دارد نزول ملائكه، برخاسته از فرمان هاى خداوند است; به گونه اى كه هر يك از آن فرمان ها، انگيزه اى مستقل براى نزول آنها است. مراد از «أمر» - كه در اين برداشت، مفرد «أوامر» گرفته شده است - فرمانى است كه آيه «إنّما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون» (يس، آيه 82)، ناظر به آن است.
12 - « عن محمّد بن علىّ ( ع ) أنّه قال فى قول اللّه تعالى « تنزّل الملائكة و الروح فيها » قال : تنزّل فى ها الملائكة و الكتبة إلى السّماء الدّنيا فيكتبون ما يكون فى السنة من امور ما يصيب العباد . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه درباره سخن خداى تعالى «تنزّل الملائكة و الروح فيها» فرمود: فرشتگان و نويسندگان [اعمال] به نزديك ترين آسمان نازل مى شوند و آنچه را در طول سال [آينده]به وجود خواهد آمد، از امورى كه به بندگان مى رسد، مى نويسند».
13 - « عن النبىّ (صلی الله علیه و آله) أنّه قال : إذا كان ليلة القدر تنزّل الملائكة الذين هم سكان سدرة المنتهى و منهم جبرئيل فَيَنْزِل جبرئيل ( ع ) و معه اَلْوِيَةٌ ينصب لواء منها على قبرى و لواء على بيت المقدّس و لواء فى المسجدالحرام و لواء على طور سيناء و لايدع فيها مؤمناً و لا مؤمنة إلاّ سلم عليه ;
از پيامبر(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: زمانى كه شب قدر فرا رسد، فرشتگان ساكن «سدرة المنتهى» - كه از جمله آنان جبرئيل است - نازل مى شوند. پس جبرئيل [بر زمين ]فرود مى آيد در حالى كه پرچم هايى همراه او است. پرچمى را بر سر قبر من و پرچمى را در بيت المقدس و پرچمى را در مسجدالحرام و پرچمى را بر طور سينا برپا مى كند و در آن شب، هيچ مرد و زن مؤمنى را فروگذار نمى كند; مگر اين كه بر او سلام مى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 5
5- تقدير امور هستى در شب قدر ، نمودى از بركات سرشار الهى در اين شب
إنّا أنزلنه فى ليلة مبركة . .. فيها يفرق كلّ أمر حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 4
4 - نزول ملائكه و روح در شب قدر ، نشانه شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . تنزّل الملئكة و الروح فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 2
2 - سلامتى كامل شب قدر از هر امر ناپسند ، نشان شرافت آن بر هزار ماه
خير من ألف شهر . .. سلم هى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 4 - 4
4 - تاريك شدن زمين در شب ، از نعمت هاى خداوند براى انسان ها
و الّيل إذا يغشيها
تأثير سوگند، زمانى است كه مخاطب، مورد سوگند را محبوب خود بيابد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 2 - 2
2 - شب و سيطره افكندن تاريكى آن بر موجودات ، از نعمت هاى بزرگ الهى و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و الّيل إذا سجى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 67 - 4
4 - شب و روز ، دو نعمت بزرگ الهى و مؤثر در استمرار حيات انسانى
هو الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه و النهار مبصراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 47 - 7
7 - آفرينش شب همچون لباس براى انسان ، خواب آرامش بخش و روز پرتلاش ، از نعمت هاى الهى
و هو الذى جعل لكم الّيل لباسًا و النوم سباتًا و جعل النهار نشورًا
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه در مقام امتنان و برشمردن نعمت هاى الهى براى انسان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 62 - 8
8 - شب و روز و پديد آمدن روشنايى و تاريكى ، از نعمت هاى الهى و شايسته سپاس و تشكر
و هو الذى جعل الّيل . .. لمن أراد أن يذّكّر أو أراد شكورًا
يادآورى سپاس گزارى انسان پس از بيان آفرينش شب و روز براى آدمى، گوياى برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 72 - 15
15 - روشنايى روز و آسايش يافتن در تاريكى شب ، از نعمت هاى بزرگ و درخور شكر و سپاس الهى
قل أرءيتم إن جعل اللّه عليكم الّيل سرمدًا. .. إن جعل اللّه عليكم النهار سرمدًا .
توحيد ربوبى و برشمرنده نعمت هاى الهى و شكرگزارى از آنها است. ذيل آيه بعد (لعلّكم تشكرون) مؤيد اين مطلب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 73 - 7،8
7 - برقرار شدن نظام شب و روز در جهت تأمين نياز ها و منافع انسان ها ، نعمتى بزرگ و سزاوار شكر و سپاس الهى
و لتبتغوا من فضله و لعلّكم تشكرون
8 - لزوم اداى شكر به درگاه خداوند ، به پاس برقرار كردن نظام شب و روز براى منافع انسان ها
جعل لكم الّيل و النهار . .. و لعلّكم تشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 61 - 14
14 - شبِ آرامش دهنده و روزِ روشنايى بخش ، دو نعمت بزرگ و درخور شكر و سپاس الهى
اللّه الذى جعل لكم الّيل لتسكنوا فيه و النهار مبصرًا . .. و لكنّ أكثر الناس لاي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 1 - 3
3 - گستردگى تاريكى شب ، از نعمت هاى خداوند براى انسان ها است .
و الّيل إذا يغشى
تأثير سوگند، زمانى است كه مخاطب، مورد سوگند را محبوب خود بيابد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 3 - 3
3 - نعمت هاى نازل شده از سوى خداوند در شب هاى قدر ، ارجمندتر از نعمت هاى عطا شده در ماه هايى بى شمار است .
ليلة القدر خير من ألف شهر
فضيلت زمان ها، به ارزشمندى مظروف آن بستگى دارد كه در آغاز سوره نمونه اى از آن (نزول قرآن) مطرح شد و جمله «سلام هى» (در آيات بعد) بيانگر ارزشمندى ساير امورى است كه در شب قدر تحقق مى يابد. عدد «ألف» (هزار)، در برخى آيات ديگر; نظير «لو يعمّر ألف سنة» (بقره، آيه 96) در معناى كثرت به كار رفته است و احتمال اراده آن معنا، در اين آيه نيز وجود دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 12 - 14
14- تذكر به اهميت و نقش گردش شب و روز در حيات انسان ، نمودى از بيان تفصيلى آيات توسط خداوند
و جعلنا الّيل و النهار ءايتين . .. و كلّ شىء فصّلنه تفصيلاً
يكى از مصاديق «كلّ شىء. ..» به قرينه جمله «و جعلنا الليل و النهار آيتين» مى تواند گردش شب و روز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 60 - 9
9 - خداوند شب را زمان مناسب براى خواب و آرامش و روز را براى تلاش و كار قرار داده است.
هو الذى يتوفكم بالّيل و يعلم ما جرحتم بالنهار ثم يبعثكم فيه
اگر چه خواب و بيدارى اختصاصى به شب و روز ندارد، ولى اينكه ظرف «توفى» شب است و ظرف «جرحتم» روز است، برداشت فوق به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 33 - 10
10- دريا ها ، رودخانه ها ، خورشيد ، ماه و شب و روز ، هر كدام آيتى مستقل براى خداشناسى و برطرف كننده نيازى از نياز هاى انسان
و سخ-ّر لكم الفلك . .. و سخ-ّر لكم الأنهر . و سخ-ّر لكم الشمس و القمر دائبين و
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 86 - 2،8
2 - ناديده گرفتن اهميت نقش شب و روز در زندگى انسان ، نمونه اى از تكذيب جاهلانه آيات الهى
أكذّبتم بايتى و لم تحيطوابها علمًا . .. ألم يروا أنّا جعلنا الّيل ... و النهار
«ألم يروا. ..» به اصطلاح ذكر خاص بعد از عام و يادآورى نمونه اى از آيات الهى است كه از سوى كافران مورد تكذيب قرار گرفته است.
8 - وجود نشانه هاى روشن و غيرقابل انكار الهى ، در نظام شب و روز براى جويندگان حقيقت
إنّ فى ذلك لأيت لقوم يؤمنون
عبارت «قوم يؤمنون»; يعنى، كسانى كه داراى زمينه گرايش به حق اند و اگر حق را بيابند به آن ايمان مى آورند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 72 - 9
9 - شب ، بهترين و مناسب ترين زمان براى استراحت و آسايش
يأتيكم بليل تسكنون فيه
تصريح خداوند به اين كه شب را براى آسايش و استراحت بشر قرار داده است، مى تواند حاكى از برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 3
3 - قرآن ، در شب قدر نازل شده است .
إنّا أنزلنه فى ليلة القدر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 1
1 - شب قدر ، زمان فرود آمدن فرشتگان و روح به زمين است .
تنزّل الملئكة و الروح فيها
به قرينه سياق آيات مراد از فعل «تنزّل» - كه در اصل تتنزّل بوده و به جهت تخفيف يكى از «تاء»هاى آن حذف شده است - فرود آمدن به زمين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 6 - 7
7 - بخش نخست شب ، زمان مناسب براى عبادت و نماز
إنّ ناشئة الّيل هى أشدّ وط-ًا
يكى از معانى «ناشئة الليل»، ساعات اول شب است (قاموس المحيط).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 20 - 7
7 - مؤمنان و ياران پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در آغاز بعثت مدتى چند به شب زنده دارى به ميزان دوسوم يا نصف و يا يك سوم از شب موظف شده بودند .
و طائفة من الذين معك . .. علم أن لن تحصوه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 20 - 11
11 - مؤمنان و ياران پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظّف به نماز در پاسى از شب به ميزان ميسور و ممكن
تقوم أدنى من ثلثى الّيل . .. فاقرءوا ما تيسّر من القرءان
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه مقصود از قرائت قرآن، نماز باشد; زيرا خواندن قرآن از اجزاى مهم نماز است. گفتنى است چون جمله هاى پيش درباره نماز شب بود، مى تواند قرينه بر مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 79 - 1،2،18
1- فرمان الهى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در مورد بيدار شدن در بخشى از شب ، براى اقامه نافله شب
و من الّيل فتهجّد به نافلة لك
2- نماز شب ، تكليفى واجب بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) علاوه بر ساير واجبات
و من الّيل فتهجّد به نافلة لك
با توجه به معناى لغوى «نافلة» كه به معناى زيادت بر واجب است; (مفردات راغب) و نيز لام اختصاص «لك» نكته ياد شده قابل استفاده است.
18- « عن عمارالساباطى قال : كنّا جلوساً عند أبى عبدالله ( ع ) بمنى فقال له رجل : ما تقول فى النوافل ؟ فقال : فريضة قال : ففزعنا و فزع الرجل ، فقال : أبوعبدالله ( ع ) : إنما أعنى صلاة الليل على رسول الله (صلی الله علیه و آله) ان الله يقول : « و من الليل فتهجّد نافلة لك » ;
عمار ساباطى گويد: در منى نزد امام صادق(ع) نشسته بوديم، شخصى به حضرت گفت: در باره نافله ها چه مى گوييد؟ حضرت فرمود: واجب هستند. راوى گويد: ما و آن مرد سؤال كننده برآشفتيم، پس حضرت فرمود: منظور من نماز شب است كه بر رسول خدا واجب بود. همانا خداوند مى فرمايد: و من الليل فتهجد به نافلة لك».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 2 - 6
6 - « عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر ( ع ) قال : سألتُه عن قول اللّه : « قم الليل إلاّ قليلاً » قال : أمره اللّه أن يصلّى كلَّ ليلة إلاّ أن يأتى عليه ليلةٌ فى الليالى لايصلى فيها شيئاً ;
محمدبن مسلم گويد: از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند: «قم الليل إلاّ قليلاً» سؤال كردم، فرمود: خداوند به او (رسول اللّه) دستور داده كه هر شب نماز [شب ]بخواند; مگر اين كه شبى از شب ها بيايد كه در آن نتواند نمازى بخواند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 26 - 7
7 - فرمان خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) مبنى بر گزاردن نماز شب
و سبّحه ليلاً طويلاً
يكى از معانى «تسبيح»، نماز است (قاموس المحيط و لسان العرب). بر اين اساس مقصود از آن در اين آيه، ممكن است نماز شب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 20 - 11
11 - مؤمنان و ياران پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظّف به نماز در پاسى از شب به ميزان ميسور و ممكن
تقوم أدنى من ثلثى الّيل . .. فاقرءوا ما تيسّر من القرءان
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه مقصود از قرائت قرآن، نماز باشد; زيرا خواندن قرآن از اجزاى مهم نماز است. گفتنى است چون جمله هاى پيش درباره نماز شب بود، مى تواند قرينه بر مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 29 - 50
50- « سأله [ الصادق ( ع ) ] عبداللّه بن سُنان ، عن قول اللّه عزّوجلّ « سيماهم فى وجوههم من أثر السجود » قال : هو السَّهَر فى الصلاة ;
عبداللّه بن سنان از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ «سيماهم فى وجوههم من أثر السجود» پرسيد، آن حضرت فرمود: منظور [اثر ]شب زنده دارى با نماز است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 1 - 24
24- « عن ابى عبدالله جعفربن محمدالصادق ( ع ) قال : لما أسرى برسول الله (صلی الله علیه و آله) إلى بيت المقدس حمله جبرائيل على البراق فاتيا بيت المقدس و عرض إليه محاريب الأنبياء و صلى بها و رده . . . ;
جبرئيل، آن حضرت را بر بُراق سوار كرد و هر دو به بيت المقدس آمدند و جبرئيل محرابهاى انبيا را به او نشان داد و پيامبر(صلی الله علیه و آله) در آن جا نماز خواند و سپس آن حضرت را باز گرداند. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 37
37 - فضل بن شاذان از امام رضا ( ع ) روايت كرده : « فان قال : فلم جعل الصوم فى شهر رمضان خاصة دون ساير الشهور ؟ قيل لأن شهر رمضان هو الشهر الذى أنزل اللّه فيه القرآن و فيه فرّق بين الحق و الباطل كما قال اللّه عز و جل « شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان » و فيه نبّىء محمد (صلی الله علیه و آله) و فيه ليلة القدر التى هى خير من ألف شهر . . . ;
اگر سؤال شود چرا روزه تنها در ماه رمضان واجب شده و در ماههاى ديگر واجب نشده است؟ در جواب گفته مى شود: چون ماه رمضان ماهى است كه خداوند قرآن را در آن نازل كرده و در اين ماه، حق و باطل را جدا كرده است. همان طور كه خداوند فرموده «شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان». در اين ماه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پيامبر شد و شب قدر در اين ماه است، شبى كه از هزار ماه بهتر است ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 9
9- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . إذا كانت ليلة ثلاث و عشرين ( من رمضان ) « فيها يفرق كلّ أمر حكيم » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: . ..هرگاه شب بيست سوم رمضان فرا رسد، هر كار با حكمتى فيصله مى يابد»... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 10،11،12
10 - « عن اسحاق بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سمعته يقول و ناس يسألونه و يقولون إنّ الأرزاق تقسم ليلة النصف من شعبان فقال : لا و اللّه ما ذلك إلاّ فى ليلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدى و عشرين و ثلاث و عشرين فإنّ فى ليلة تسع عشرة يلتقى الجمعان و فى ليلة احدى و عشرين يفرق كلّ أمر حكيم و فى ليلة ثلاث و عشرين يمضى ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال اللّه : « خير من ألف شهر » ;
اسحاق بن عمار گويد: شنيدم كه امام صادق(ع)، در جواب مردمى كه از او سؤال مى نمودند و مى گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مى شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنين نيست، آن تقسيم انجام نمى گيرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بيست ويكم و شب بيست و سوم; زيرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چيزهايى كه بايد مقدم افتد يا مؤخر افتد ]فراهم مى گردد و در شب بيست و يكم، هر امرى كه محكم و به هم پيوسته باشد، جدا و تنظيم مى شود و شب بيست و سوم آنچه
خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفيذ و اجرا مى گردد و آن شب قدر است كه خداوند [درباره آن ]فرموده: خير من ألف شهر».
11 - « عن زرارة عن أبى جعفر ( ع ) قال : سألته عن ليلة القدر قال : هى احدى و عشرين أو ثلاث و عشرين ;
زراره گويد: از امام باقر(ع) از شب قدر سؤال كردم، حضرت فرمود: شب قدر شب بيست و يكم يا شب بيست و سوم است».
12 - « عن ابن عمر قال : قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : التمسوا ليلة القدر ليلة سبع و عشرين ;
از ابن عمر روايت شده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: شب قدر را در شب بيست و هفتم بخواهيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 5 - 5
5 - سرشار بودن شب قدر از سلامتى ، تا پايان سپيده دم ادامه دارد .
سلم هى حتّى مطلع الفجر
حرف «حتّى» - كه براى بيان انتهاى غايت است - دلالت دارد كه نكته قبل، شامل زمان طلوع فجر نيز مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 6 - 6
6 - برگزارى نماز شب ، اختصاص به ساعتى مشخص ندارد .
إنّ ناشئة الّيل
«ناشئة الليل»، به معناى هر ساعتى از شب نيز آمده است (قاموس المحيط).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 96 - 2
2 - خداوند شب را هنگام آرامش و روز را زمان تلاش و كار قرار داده است.
فالق الإصباح و جعل الّيل سكنا
ذكر صبح قبل از بيان سكون بودن شب، اشاره اى لطيف به تفاوت روز و شب دارد، كه در حقيقت روز نقطه مقابل شب و براى كار و تلاش قرار داده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 17 - 2
2 - لحظه آغاز و پايان شب ، لحظاتى برجسته در ساعات و مواقع شب
و الّيل إذا عسعس
«إذا» در «إذا عسعس»، قسم به شب را به حالت خاصى از شب اختصاص مى دهد. در اين موارد «إذا» را ظرف براى «كائناً» به شمار مى آورند كه محذوف است و حال مقدّرة براى «الليل» به حساب مى آيد; اختصاص قسم به اين حالت از شب، نشان برجسته تر بودن ارزش آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 17 - 2
2 - لحظه آغاز و پايان شب ، لحظاتى برجسته در ساعات و مواقع شب
و الّيل إذا عسعس
«إذا» در «إذا عسعس»، قسم به شب را به حالت خاصى از شب اختصاص مى دهد. در اين موارد «إذا» را ظرف براى «كائناً» به شمار مى آورند كه محذوف است و حال مقدّرة براى «الليل» به حساب مى آيد; اختصاص قسم به اين حالت از شب، نشان برجسته تر بودن ارزش آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 9 - 3
3 - شب هنگام ، فرصتى مناسب و شايسته براى عبادت پروردگار
أمّن هو قنت ءاناء الّيل
ياد شدن وقت شب براى عبادت، مى تواند گوياى حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 10
10 - « عن اسحاق بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سمعته يقول و ناس يسألونه و يقولون إنّ الأرزاق تقسم ليلة النصف من شعبان فقال : لا و اللّه ما ذلك إلاّ فى ليلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدى و عشرين و ثلاث و عشرين فإنّ فى ليلة تسع عشرة يلتقى الجمعان و فى ليلة احدى و عشرين يفرق كلّ أمر حكيم و فى ليلة ثلاث و عشرين يمضى ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال اللّه : « خير من ألف شهر » ;
اسحاق بن عمار گويد: شنيدم كه امام صادق(ع)، در جواب مردمى كه از او سؤال مى نمودند و مى گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مى شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنين نيست، آن تقسيم انجام نمى گيرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بيست ويكم و شب بيست و سوم; زيرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چيزهايى كه بايد مقدم افتد يا مؤخر افتد ]فراهم مى گردد و در شب بيست و يكم، هر امرى كه محكم و به هم پيوسته باشد، جدا و تنظيم مى شود و شب بيست و سوم آنچه
خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفيذ و اجرا مى گردد و آن شب قدر است كه خداوند [درباره آن ]فرموده: خير من ألف شهر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 10
10 - « عن اسحاق بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سمعته يقول و ناس يسألونه و يقولون إنّ الأرزاق تقسم ليلة النصف من شعبان فقال : لا و اللّه ما ذلك إلاّ فى ليلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدى و عشرين و ثلاث و عشرين فإنّ فى ليلة تسع عشرة يلتقى الجمعان و فى ليلة احدى و عشرين يفرق كلّ أمر حكيم و فى ليلة ثلاث و عشرين يمضى ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال اللّه : « خير من ألف شهر » ;
اسحاق بن عمار گويد: شنيدم كه امام صادق(ع)، در جواب مردمى كه از او سؤال مى نمودند و مى گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مى شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنين نيست، آن تقسيم انجام نمى گيرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بيست ويكم و شب بيست و سوم; زيرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چيزهايى كه بايد مقدم افتد يا مؤخر افتد ]فراهم مى گردد و در شب بيست و يكم، هر امرى كه محكم و به هم پيوسته باشد، جدا و تنظيم مى شود و شب بيست و سوم آنچه خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفيذ و اجرا مى گردد و آن شب قدر است كه خداوند [درباره آن ]فرموده: خير من ألف شهر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 1،2
1- شب قدر ، شب تقدير ، تدبّر و تثبيت امور هستى
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
واژه «يفرق» ممكن است ناظر به معناى حل و تثبيت امور باشد.
2- شب قدر ، شب ترسيم تفصيلى امور مجمل و حقايق بسيط
فيها يفرق كلّ أمر حكيم
برداشت ياد شده بنابراين كه نكته است كه از واژه «يفرق»، معناى تجزيه و تفصيل اراده شده باشد; زيرا امور اين جهان داراى دو مرحله است: مرحله اجمال و ابهام كه از آن تعبير به «حكيم» شده و مرحله تفصيل و بسط كه از آن تعبير به «يفرق» شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 2 - 1
1 - ابزار شناخت ويژگى هاى شب قدر ، در اختيار همگان نيست .
و ما أدريك ما ليلة القدر
مخاطب در «ما أدراك»، هر شخصى است كه آيه شريفه را بخواند و يا بشنود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 10
10 - « عن اسحاق بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سمعته يقول و ناس يسألونه و يقولون إنّ الأرزاق تقسم ليلة النصف من شعبان فقال : لا و اللّه ما ذلك إلاّ فى ليلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدى و عشرين و ثلاث و عشرين فإنّ فى ليلة تسع عشرة يلتقى الجمعان و فى ليلة احدى و عشرين يفرق كلّ أمر حكيم و فى ليلة ثلاث و عشرين يمضى ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال اللّه : « خير من ألف شهر » ;
اسحاق بن عمار گويد: شنيدم كه امام صادق(ع)، در جواب مردمى كه از او سؤال مى نمودند و مى گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مى شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنين نيست، آن تقسيم انجام نمى گيرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بيست ويكم و شب بيست و سوم; زيرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چيزهايى كه بايد مقدم افتد يا مؤخر افتد ]فراهم مى گردد و در شب بيست و يكم، هر امرى كه محكم و به هم پيوسته باشد، جدا و تنظيم مى شود و شب بيست و سوم آنچه خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفيذ و اجرا مى گردد و آن شب قدر است كه خداوند [درباره آن ]فرموده: خير من ألف شهر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 7 - 1
1 - خداوند ، بادى سرد و توفنده را هفت شب و هشت روز پى درپى ، بر قوم عاد مسلّط كرد .
بريح صرصر عاتية . سخّرها عليهم سبع ليال و ثمنية أيّام حسومًا
«حسوم» به معناى شوم و يا تداوم در عمل است (قاموس المحيط). در اين آيه هر دو معنا، مى تواند مراد باشد; زيرا در سوره هاى ديگر (فصلت و قمر) به اين دو معنا اشاره شده است.
شب و روز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 27 - 1،2،3
1 - نوسان در مدّت شب و روز ( تنظيم گردش ايّام ) ، از مظاهر قدرت الهى
انّك على كل شىء قدير. تولج الّيل فى النهار و تولج النهار فى الّيل
«تولج النهار . .. »، به معناى داخل كردن شب در روز و به عكس مى باشد كه بيانگر كاسته شدن از يكى و افزوده شدن به ديگرى است. «تولج»، فعل مضارع است و دلالت بر استمرار اين معنا دارد.
2 - نوسان در مدت شب و روز ، دربردارنده خير و مصالح انسان
بيدك الخير . .. تولج الّيل فى النهار
3 - تبديل تدريجى شب و روز ، به يكديگر ( فاصله بين الطلوعين و غروب ) به قدرت و حكمت الهى
انّك على كل شىء قدير. تولج الّيل فى النهار
بنابراينكه «ولوج» به معناى تبديل تدريجى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 5 - 1
1 - رفت و آمد پى درپى شب و روز و تفاوت تدريجى ساعات آن دو ، نشانه وجود خداوند نزد اهل انديشه و تفكّر
و اختلف الّيل و النهار و . .. ءايت لقوم يعقلون
«اختلاف. ..» ممكن است ناظر به آمد و شد روز و شب باشد. علاوه بر آن تغيير ساعات روز و شب در طى فصول سال را نيز افاده مى كند. در برداشت بالا هر دو نكته مورد نظر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 37 - 3
3 - نظام حاكم بر شب و روز و توالى نور و ظلمت بر زندگى اهل زمين ، به تقدير و تدبير خدا است .
و ءاية لهم الّيل نسلخ منه النهار فإذا هم مظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 40 - 5،6
5 - توالى شب و روز و پديدار شدن نور و تاريكى در زندگى ، از نعمت هاى الهى براى بشر است .
لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر . .. و كلّ فى فلك يسبحون
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، در مقام امتنان و برشمردن نعمت هاى الهى براى بشر است.
6 - توالى شب و روز و نور و تاريكى در زندگى انسان ، جلوه قدرت و تدبير خداوند است .
و ءاية لهم الّيل . .. لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر و لا الّيل سابق النهار ..
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه در سلسله آياتى قرار دارد كه درصدد بيان نشانه هاى قدرت و تدبير خداوند است; چنان كه در آيه 37 نيز به آن تصريح شده است.
تداوم تتابع شب و روز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 40 - 2
2 - توالى شب و روز و نظام حاكم بر آنها ، تا قيامت باقى خواهد بود .
و لا الّيل سابق النهار
مقصود از پيشى نگرفتن شب از روز (و لا الليل سابق النهار)، پيشى گرفتن از نظر سير و حركت نيست; بلكه مراد مسخر خدا
بودن ماه و خورشيد و بقاى نظم موجود بر روز و شب و نيز تغييرناپذيرى حركت ماه و خورشيد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 80 - 10
10 - جريان مستمر حيات و مرگ و گردش نظام طبيعت ، شايان تفكر و درس آموزى
و هو الذى يحى و يميت . .. أفلاتعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 5 - 1
1 - رفت و آمد پى درپى شب و روز و تفاوت تدريجى ساعات آن دو ، نشانه وجود خداوند نزد اهل انديشه و تفكّر
و اختلف الّيل و النهار و . .. ءايت لقوم يعقلون
«اختلاف. ..» ممكن است ناظر به آمد و شد روز و شب باشد. علاوه بر آن تغيير ساعات روز و شب در طى فصول سال را نيز افاده مى كند. در برداشت بالا هر دو نكته مورد نظر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 164 - 5
5 - اختلاف شب و روز ( تفاوت آنها در كوتاهى و بلندى و . . . ) از نشانه هاى توحيد و بيانگر رحمانيت و رحيميت خداست .
لا إله إلا هو الرحمن الرحيم. إن فى ... اختلف الليل و النهار ... لأيت
برداشت فوق مبتنى بر اين اساس است كه كلمه «اختلاف» در آيه شريفه به معناى عدم تساوى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 6 - 2
2 - اختلاف شب و روز ( كوتاه و بلند شدن هر يك از آن دو در طول سال ) و تغيير فصل ها ، حاوى دليلهايى روشن بر تدبير و ربوبيت خدا نسبت به اهل زمين است .
إن فى اختلف الّيل و النهار . .. لأيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 130 - 13
13 - لحظه ها و اوقات شبانه روز ، در شايستگى براى ذكر و دعا با هم برابر نيستند .
و سبّح بحمد ربّك قبل طلوع . .. ءانآىِ الّيل فسبّح و أطراف النهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 2
2 - نوسانات مستمر ساعات شب و روز ( كوتاهى و بلندى آنها ) در طول سال ، نشانه قدرت بى نهايت خداوند و يكتايى او است .
يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
برداشت ياد شده بر اين اساس استوار است كه مراد از وارد كردن شب در روز، كاستن از مقدار شب و افزودن بر مقدار روز و مقصود از ايلاج روز در شب، كاستن از ساعات روز و افزودن بر ساعات شب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 13 - 1
1 - مالكيت و حاكميت مطلقه الهى بر هر موجود مستقر در شب و روز
و له ما سكن فى الّيل و النهار
«سكن»، از ماده «سكنى» (به معنى مسكن گزيد): و «ما سكن . .. »، شامل هر موجودى است كه در ظرف شب و روز قرار گرفته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 54 - 6،7
6 - روز ، پيوسته با پوششى از شب نهان مى شود .
يغشى اليل النهار
7 - نهان گشتن روز با پوشش شب ، از تدابير خداوند در جهان هستى
ثم استوى على العرش يغشى اليل النهار
«يغشى اليل . .. » بيان مصداقى است از جمله «استوى على العرش».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 61 - 1،2،3
1 - توانايى خداوند بر جا به جا كردن شب و روز ، دليلى است گويا براى توانايى او بر يارى رساندن به ستمديدگان در انتقام گرفتن آنان از ستمگران .
ذلك بأنّ اللّه يولج الّيل فى النهار . .. و أنّ اللّه سميع بصير
در آيه پيش، خداوند به آن مسلمانى كه مورد ستم و تجاوز مشركان قرار گرفته بود، وعده قطعى داد كه او را يارى خواهد كرد تا انتقامش را از متجاوزان بازستاند در اين آيه، براى اين كه كسى در توانايى خدا بر تحقق بخشيدن به وعدهايش و در حمايت و پشتيبانى از ستم ديدگان ترديدى نكند، گوشه اى از قدرت نهايت خود را بيان كرده است.
2 - درپى هم آوردن شب و روز و جاى گزينى مستمر يكى به جاى ديگرى ، جلوه اى از توانايى مطلق خدا
بأنّ اللّه يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
«إيلاج» (مصدر «يولج») به معناى وارد كردن است. وارد كردن شب در روز و روز در شب، مى تواند كنايه از جابه جا كردن شب و روز باشد; يعنى، خدا شب را به تدريجاً جاى روز و روز را تدريجاً به جاى شب قرار مى دهد. هم چنين مى تواند به معناى كم كردن از روز و افزودن بر شب و بالعكس باشد. برداشت ياد شده بر پايه احتمال اول است.
3 - نوسانات مستمر ساعات شب و روز ( كوتاهى و بلندى آنها ) در طول سال ، نشان از قدرت بى نهايت خداوند دارد .
ذلك بأنّ اللّه يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
برداشت فوق، بر اين اساس است كه مراد از وارد كردن شب در روز، كاستن از مقدار شب و افزودن بر مقدار روز باشد. و نيز مراد از ايلاج روز در شب، كاستن از ساعات روز و افزودن بر ساعات شب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 62 - 1،4
1 - جابه جايى مستمر شب و روز در پرتو قدرت خدا ، نشانه اى گويا از تدبير و ربوبيت او است .
بأنّ اللّه يولج الّيل فى النهار . .. ذلك بأنّ اللّه هو الحقّ
آيه پيش در بيان يكى از جلوه هاى قدرت و توانايى مطلق خدا بود; يعنى، جابه جا كردن شب و روز كه با آن نظام زندگى انسان ها سامان مى يابد. در اين آيه مى فرمايد: اين كه خداوند خود تدبير نظام جهان را در اختيار گرفت، بدان سبب است كه در تمام هستى، تنها او است كه اله و معبود به حق است و هرچه غير او - كه معبود پنداشته مى شوند - پوچ، باطل و موهوم اند و بلند مرتبگى و بزرگى، تنها برازنده او است و نه غير او.
4 - گردش شب و روز در سايه تدبير خدا ، آيتى روشن بر بطلان مرام شرك و پوچى خدايان ديگر
بأنّ اللّه يولج الّيل فى النهار . .. و أنّ ما يدعون من دونه هو البطل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 5 - 1
1 - رفت و آمد پى درپى شب و روز و تفاوت تدريجى ساعات آن دو ، نشانه وجود خداوند نزد اهل انديشه و تفكّر
و اختلف الّيل و النهار و . .. ءايت لقوم يعقلون
«اختلاف. ..» ممكن است ناظر به آمد و شد روز و شب باشد. علاوه بر آن تغيير ساعات روز و شب در طى فصول سال را نيز افاده مى كند. در برداشت بالا هر دو نكته مورد نظر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 164 - 4
4 - آمد و شد شب و روز ، حاوى نشانه هاى توحيد و دليلى بر رحمانيت و رحيميت خداوند است .
لا إله إلا هو الرحمن الرحيم. إن فى ... اختلف الليل و النهار ... لأيت
«اختلاف» به معناى تردد (رفت و شد) و نيز به معناى جايگزين شدن چيزى يا كسى به جاى ديگرى است. همچنين به معناى عدم تساوى آمده است. برداشت فوق مبتنى بر معناى اول و دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 6 - 2
2 - آمد و شد شب و روز و جاى گزينى مستمر هريك به جاى ديگر ، نمودى از حاكميت اراده الهى بر نظام طبيعت
يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
مراد از «يولج الليل فى النهار. ..» مى تواند اين باشد كه خداوند، روز را مى برد و شب را جايگزين آن مى كند و نيز شب را مى برد و روز را به جاى آن قرار مى دهد. برداشت ياد شده بر پايه اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 23
23 - طلوع فجر حد فاصل شب و روز
أحل لكم ليلة الصيام . .. كلوا و اشربوا حتى يتبيّن لكم الخيط الأبيض
«أياماً معدودات» در آيه 184، روزه را مخصوص روز مى داند و «حتى يتبين . ..» شروع روزه را از طلوع فجر قرار داده است. بنابراين، روز در ديدگاه شرع از طلوع فجر آغاز مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 16 - 13
13 - تلاش در جهت ايجاد ترديد در باور هاى دينى مسلمانان ، موجب خشم و عذاب الهى است .
و الذين يحاجّون فى اللّه . .. عليهم غضب و لهم عذاب شديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 16 - 13
13 - تلاش در جهت ايجاد ترديد در باور هاى دينى مسلمانان ، موجب خشم و عذاب الهى است .
و الذين يحاجّون فى اللّه . .. عليهم غضب و لهم عذاب شديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 9 - 3
3 - تأثيرپذيرى مردمان كم عقل و ضعيف الرأى ، از سخنان انكارآميز كافران مكه عليه موضوع رستاخيز و روز جزا
إنّكم لفى قول مختلف . يؤفك عنه من أُفك
ضمير در «عنه» مى تواند به «قول مختلف» بازگردد. در اين صورت «عن» تعليليه بوده و جمله «يؤفك...» صفت براى «قول» مى باشد; يعنى، «يؤفك بسببه...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 75 - 6،11
6 - اشراف كفرپيشه قوم ثمود براى ايجاد ترديد در مؤمنان ، از باور و اطمينان آنان به رسالت صالح پرسش كردند .
قال الملأ . .. أتعلمون أن صلحاً مرسل من ربه
11 - تلاش تبليغاتى كفرپيشگان قوم ثمود براى ايجاد شك در رسالت صالح ، تلاشى بى ثمر بود .
قالوا إنا بما ارسل به مؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 68 - 1
1 - برخى مشركان و مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) با ياوه گويى در صدد مغالطه و ايجاد شبهه در مورد آيات قرآن و ديگر آيات الهى بودند.
و إذا رأيت الذين يخوضون فى ءايتنا
طبرسى (ره) درباره معنى خوض مى گويد: «الخوض التخليط فى المفاوضة على سبيل اللعب و العبث و ترك التفهم و التبيين». يعنى خوض خلط كردن در گفتگو براى بازى و بيهوده گويى است، نه براى فهم و روشن شدن حقيقت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 121 - 8
8 - القاى شبهات واهى عليه احكام الهى از فعاليتهاى شياطين است.
إن الشيطين ليوحون إلى أوليائهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 137 - 1،11
1 - فرزند كشى و قربانى براى شريكان پندارى خداوند، از سنتهاى زشت مشركان عصر جاهليت بوده است.
ساء ما يحكمون. و كذلك زين لكثير من المشركين قتل أولدهم
در آيه شريفه تزيين كشتن فرزندان به «شركاء» نسبت داده نشده، لذا محتمل است مراد قربانى كردن فرزندان براى بتها باشد، گر چه اعراب جاهلى به انگيزه هاى ديگرى نيز، مانند فقر، عار از دختر داشتن و . .. فرزندان خود را مى كشتند.
11 - شريكان موهوم خداوند با تزيين اعمال ناروا موجبات هلاكت و سردرگمى و اشتباه در دين را براى مشركان فراهم مى سازند.
و كذلك زين . .. ليردوهم و ليلبسوا عليهم دينهم
«ردى» به معناى هلاكت و «لبس» به معناى اشتباه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 68 - 1
1 - برخى مشركان و مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) با ياوه گويى در صدد مغالطه و ايجاد شبهه در مورد آيات قرآن و ديگر آيات الهى بودند.
و إذا رأيت الذين يخوضون فى ءايتنا
طبرسى (ره) درباره معنى خوض مى گويد: «الخوض التخليط فى المفاوضة على سبيل اللعب و العبث و ترك التفهم و التبيين». يعنى خوض خلط كردن در گفتگو براى بازى و بيهوده گويى است، نه براى فهم و روشن شدن حقيقت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 3
3 - لزوم زدودن شبهات و مبارزه با خرافات، از طريق تبيين و توضيح كامل
ثمنية ازوج من الضأن اثنين
ذكر تفصيلى مصاديق هشتگانه چهارپايان با ترسيم صورتهاى گوناگون آن شايد به منظور قلع شبهه و تخريب كامل بنيان آن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 78 - 12
12 - زدودن خيالات و توهمات واهى درباره مسائل دينى ، شرط اساسى براى ايجاد زمينه هاى ايمان واقعى در مردم
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و منهم أميون لايعلمون الكتب إلا أمانى
جمله هاى فوق (أفتطمعون . ..) حاوى اين معناست كه تا مردم به خيالات واهى، به عنوان مسائل دينى دل خوش كرده اند، انتظار ايمان از آنان نا به جاست. بنابراين آيات ياد شده اشاره به اين نكته دارد كه: داعيان اسلام و قرآن بايد تلاش كنند خيالات واهى را از مردم بزدايند تا زمينه ايمان در آنان فراهم شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 142 - 8
8 - مبلغان دين بايد از شبهات و اشكالات مخالفان مطلع بوده و پاسخ آنها را به شايستگى بدانند .
سيقول . .. ما وليهم عن قبلتهم ... قل للّه المشرق و المغرب
از اينكه خداوند پيامبر را از شبهات مخالفان - پيش از القاى آنها - آگاه مى سازد و پاسخ آنان را به وى مى آموزد، مى توان به برداشت فوق دست يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 54 - 1
1 - زدوده شدن شبهات شيطانى از چهره آيات وحى به اراده خداوند ، به اين دليل بود تا كسانى كه از نعمت معرفت و دانش برخوردار بودند ، به حقانيت آن پى ببرند و با آرامش خاطر ، به آن ايمان بياورند .
فينسخ اللّه ما يلقى الشيطن . .. و ليعلم الذين أُوتوا العلم ... فتخبت له قلوبهم
ضمير در «أنّه الحق» به قرآن باز مى گردد كه در آيه 52 از آن ذكر ضمنى به ميان آمده است. «إخبات» (مصدر «تخبت») مشتق از «خَبْت» است. «خَبْت» به زمين وسيع و هموارى گفته مى شود كه بى فراز و نشيب است. «قلب مخبت»; يعنى، قلبى كه مطمئن آرام و بى اضطراب و ترديد است. آيه ياد شده تعليل براى جمله «فينسخ اللّه ما يلقى الشيطان...» است; يعنى، خداوند شبهه هاى شيطان را از آيات وحى مى زدايد، تا كسانى كه از نعمت دانش برخورداراند، بدانند كه قرآن حق بوده و از جانب پروردگار نازل شده است و دل هايشان به آن مطمئن شود و آرام گيرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 217 - 34
34 - لزوم پاسخگويى به تبليغات و شُبهات دشمن و مقابله مناسب در برابر آنان
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير
وقوع قتل از سوى مسلمانان در ماه حرام، موجب اعتراض و تبليغات دشمنان دين گرديد. قرآن در عين تحريم قتل در ماه حرام، با بيان اعمال خلاف مشركان، تبليغات دشمن را خنثى كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 119 - 2
2 - برخى از مسلمانان صدر اسلام به جهت شبهه هاى ايجاد شده مشركان از خوردن ذبيحه با نام خدا خوددارى مى كردند.
فكلوا مما ذكر اسم الله . .. و ما لكم ألا تأكلوا
لحن عتاب گونه آيه چنين مى نماياند كه بر اثر تبليغات كافران و سخنان فريبنده آنان برخى از مسلمانان از خوردن ذبيحه حلال خوددارى مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 5 - 2
2 - لزوم پرهيز از انكار معاد و تشكيك و شبهه افكنى درباره آن
ثمّ كلاّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 17 - 6
6 - صحنه داورى در قيامت ، تهديدى گريزناپذير براى منكران معاد و شبهه افكنان در حقانيّت آن
عمّ يتساءلون . .. إنّ يوم الفصل كان ميقتًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 17 - 15،17
15- لزوم زدودن شك و شبهه از خويشتن در باره راستى و درستى قرآن
فلاتك فى مرية منه
مراد از ضمير در «منه» قرآن است و مخاطب جمله «فلاتك . ..» تك تك انسانهاست.
17- درخواست بصيرت از خداوند ، توجه به قرآن و حقايق مطرح شده در آن و مطالعه تورات ، راه هاى زدودن شك و شبهه درباره حقانيت قرآن است .
أفمن كان على بيّنة . .. فلاتك فى مرية منه
روشن است كه شك و شبهه، همانند علم و يقين كه از امور قلبى است، با امر و نهى قابل ايجاد و رفع نيست. بنابراين جمله «فلاتك فى مرية منه» (در حقانيت قرآن شك نداشته باش) ارشاد به فراهم آوردن زمينه هايى است كه مايه برطرف شدن شك مى شود و آنها همان حقايقى است كه در صدر آيه، بيان شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 52 - 6،8
6 - زدوده شدن شبهات شيطانى از آيات تلاوت شده توسط پيامبران و استوار گشتن آن به اراده خداوند
فينسخ اللّه ما يلقى الشيطن ثمّ يحكم اللّه ءايته
«نسخ» (مصدر «ينسخ») به معناى ازاله، ابطال و زدودن است. «ما» (مفعول «ينسخ») كنايه از شبهاتى است كه شيطان به هنگام تلاوت آيات الهى توسط پيامبران، در آنها مى نهاد. «احكام» نيز به معناى استوار كردن است. بنابراين معناى جمله فوق چنين مى شود: آن گاه خداوند شبهات شيطانى را مى زدود و آيات خود را پس از سست و لرزان شده با آن شبهات، محكم و استوار مى ساخت.
8 - آزاد گذاشتن شيطان براى ايجاد شبهه پيرامون آيات وحى از يك سو و زدودن شبهه و تثبيت آيات از سوى ديگر ، جلوه اى از علم و حكمت خداوند
ألقى الشيطن . .. و اللّه عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 33 - 6
6 - ارائه راه حق و تفسير حقيقت ، در برابر سخنان باطل و شبهه انگيز ، شيوه پسنديده در تبليغ و ارائه تعاليم دين
و لايأتونك بمثل إلاّ جئنك بالحقّ و أحسن تفسيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 66 - 3
3 - بيان شبهه و القاى آن ، جهت آمادگى براى ابطال و رفع شبهه ، مجاز است .
قال بل ألقوا فإذا
موسى(ع) مى توانست با انتخاب شروع، بساط كار ساحران را برچيده و اساساً اجازه كار را به آنان ندهد; ولى رخصت او در اِعمال سحر ساحران، بدان جهت بود تا شبهه اى را كه فرعون القا كرده بود (فلنأتينّك. ..) ابطال كند و حقانيت خود را نشان دهد. اين اجازه، نشانگر اين نكته است كه اجازه بيان شبهات براى پاسخ گويى به آن اشكالى ندارد; بلكه مطلوب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 60 - 6
6 - كيفيّت خلقت عيسى و دروغ پردازى هاى نصارا در مورد آن ، زمينه ايجاد شبهه
فلا تكن من الممترين
آنچه مى تواند براى مخاطبين قرآن در مورد حضرت مسيح، ترديد ايجاد كند، همان خلقت استثنايى آن حضرت است كه با توجّه به «انّ مثل . .. »، اين شبهه از بين مى رود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 17 - 28
28 - خلقت ويژه حضرت مسيح ( ع ) ، نبايد موجب پيدايش شبهه الوهيت در مورد وى گردد .
لقد كفر الذين . .. يخلق ما يشاء
گويا جمله «يخلق ما يشاء»، در رد پندار كسانى است كه به خاطر نحوه خاص آفرينش حضرت مسيح(ع)، قائل به الوهيت وى شدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 2 - 4
4 - « سؤال برانگيز » جلوه دادن حوادث جهان آخرت ، كارى ناشايست است .
عمّ يتساءلون . عن النبأ العظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 2
2- شبهه اندازى درباره معاد و پيامبرى رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، عملى زشت و نكوهيده است .
و أقسموا بالله جهد أيمنهم لايبعث الله من يموت . .. و ما أرسلنا من قبلك إلاّ رجا
«سيّئات» (جمع سيّئة) به معناى هر عمل زشت است و مراد از «السيّئات» در آيه - به قرينه «فأصابهم سيّئات ما عملوا» - مى تواند شبهاتى باشد كه در آيات قبل از سوى مشركان مطرح شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 2
2- شبهه اندازى درباره معاد و پيامبرى رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، عملى زشت و نكوهيده است .
و أقسموا بالله جهد أيمنهم لايبعث الله من يموت . .. و ما أرسلنا من قبلك إلاّ رجا
«سيّئات» (جمع سيّئة) به معناى هر عمل زشت است و مراد از «السيّئات» در آيه - به قرينه «فأصابهم سيّئات ما عملوا» - مى تواند شبهاتى باشد كه در آيات قبل از سوى مشركان مطرح شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 5 - 5
5 - شبهه افكنان در مورد معاد ، پاسخ خود را تنها با مشاهده قيامت خواهند يافت .
يتساءلون . .. ثمّ كلاّ سيعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 10 - 28
28- اقوام كافر پيشين ، ضمن طرح شبهاتى در مقابل دعوت روشن انبيا ، از آنان خواستار دليلى قاطع و روشن ( معجزه ) بودند .
إن أنتم إلاّ بشر مثلنا . .. فأتونا بسلطن مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 4
4 - تشكيك در حقايق الهى ، داراى پيشينه در تاريخ امت هاى حق ستيز
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 4
4 - تشكيك در حقايق الهى ، داراى پيشينه در تاريخ امت هاى حق ستيز
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 2
2 - روى آوردن قوم لوط ، به جدال و تشكيك نسبت به انذار ها ; بجاى حق پذيرى
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 9
9- ايجاد شبهه در ذهن مردم درباره خدا ، معاد و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از راه كار هاى بسيار زشت مشركان جهت بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از هدف خويش
قالوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء . .. و أقسموا بالله ... لايبعث الله من
اين برداشت بنابر صفت بودن «سيئات» براى مصدر محذوفى كه مفعول مطلق فعل «مكروا» بوده، مى باشد. بنابراين مراد از مكرهاى بد و سوء همين نكته هايى است كه از سوى مشركان در باره خدا، معاد و پيامبر(صلی الله علیه و آله) گفته مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 4
4 - تشكيك در حقايق الهى ، داراى پيشينه در تاريخ امت هاى حق ستيز
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 52 - 8
8 - آزاد گذاشتن شيطان براى ايجاد شبهه پيرامون آيات وحى از يك سو و زدودن شبهه و تثبيت آيات از سوى ديگر ، جلوه اى از علم و حكمت خداوند
ألقى الشيطن . .. و اللّه عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 18 - 8
8 - تشكيك در برپايى قيامت ، نشانگر گمراهى عميق انسان
ألا إنّ الذين يمارون فى الساعة لفى ضلل بعيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 9
9- ايجاد شبهه در ذهن مردم درباره خدا ، معاد و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از راه كار هاى بسيار زشت مشركان جهت بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از هدف خويش
قالوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء . .. و أقسموا بالله ... لايبعث الله من
اين برداشت بنابر صفت بودن «سيئات» براى مصدر محذوفى كه مفعول مطلق فعل «مكروا» بوده، مى باشد. بنابراين مراد از مكرهاى بد و سوء همين نكته هايى است كه از سوى مشركان در باره خدا، معاد و پيامبر(صلی الله علیه و آله) گفته مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 1 - 2
2 - كافران عصر بعثت ، وعده معاد را ، به تمسخر گرفته و درباره حقايق آن پرسش ها و شبهه هايى بر سر زبان ها مى انداختند .
عمّ يتساءلون
تهديد پرسشگران با جمله «سيعلمون» - در آيات بعد - اين احتمال را تقويت مى كند كه هدف آنان از پرسش ها، كشف حقيقت نبود; بلكه آنان در پى ايجاد سؤال و شبهه در ذهن ديگران و طعنه و كنايه زدن به وعده معاد بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 71 - 5
5 - تلاش كافران براى ايجاد شبهه و ترديد در مؤمنان نسبت به باورهايشان
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
تعبير «إن كنتم صادقين» به صيغه جمع، نشان مى دهد كه روى سخن كافران با مؤمنان بوده است نه صرفاً پيامبر(صلی الله علیه و آله). بنابراين بيان اين سؤالات، مى تواند به منظور به بن بست كشاندن اهل ايمان طرح شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 25 - 5
5 - تلاش كافران ، براى ايجاد شبهه و ترديد در باور هاى مؤمنان
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
تعبير «إن كنتم صادقين» - به صيغه جمع - نشان مى دهد كه روى سخن كافران، با مؤمنان بوده است; نه صرفاً پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله). بنابراين طرح اين پرسش ها، مى تواند براى به بن بست كشاندن اهل ايمان و ايجاد تهديد در باورهاى آنان صورت گرفته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 9
9- ايجاد شبهه در ذهن مردم درباره خدا ، معاد و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از راه كار هاى بسيار زشت مشركان جهت بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از هدف خويش
قالوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء . .. و أقسموا بالله ... لايبعث الله من
اين برداشت بنابر صفت بودن «سيئات» براى مصدر محذوفى كه مفعول مطلق فعل «مكروا» بوده، مى باشد. بنابراين مراد از مكرهاى بد و سوء همين نكته هايى است كه از سوى مشركان در باره خدا، معاد و پيامبر(صلی الله علیه و آله) گفته مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 124 - 12
12 - القاى شبهات و بهانه جويى در برابر آيات الهى و رسالت رسولان او، از مكرهاى سردمداران مجرم بوده است.
أكبر مجرميها ليمكروا . .. لن نؤمن حتى نؤتى ... بما كانوا يمكرون
يادآور شدن اشكال تراشيهاى سردمداران كفر، پس از ذكر مكر و فريبكارى آنان، مى تواند بيان مصداقى بارز براى مكر و فريب آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 52 - 4،7،8
4 - شبهه آفرينى شيطان به هنگام تلاوت آيات الهى توسط پيامبران براى مردم
و ما أرسلنا من قبلك من رسول و لانبىّ إلاّ إذا تمنّى ألقى الشيطن فى أُمنيّته
7 - شبهه آفرينى شيطان به هنگام تلاوت آيات قرآن توسط پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) براى مردم
و ما أرسلنا . .. ألقى الشيطن فى أُمنيّته
8 - آزاد گذاشتن شيطان براى ايجاد شبهه پيرامون آيات وحى از يك سو و زدودن شبهه و تثبيت آيات از سوى ديگر ، جلوه اى از علم و حكمت خداوند
ألقى الشيطن . .. و اللّه عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 62 - 2
2 - تلاش شيطان ، براى ايجاد شك و ترديد در اعتقاد به قيامت
فلاتمترنّ بها . .. و لايصدّنّكم الشيطن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 79 - 16
16 - « و قيل كتابتهم بأيديهم انهم عمدوا إلى التوراة و حرفوا صفة النبى (صلی الله علیه و آله) ليوقعوا الشك بذلك للمستضعفين من اليهود و هو المروى عن ابى جعفر ( ع ) . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه: «علماى يهود به سراغ تورات رفتند و اوصاف حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را در آن تغيير دادند تا به اين وسيله در دل مستضعفان فكرى يهود، شك ايجاد كنند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 42 - 2
2 - كافران ، در انديشه ايجاد وقفه در روند گسترش دين ، با طرح مسائل بى اساس عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله)
أم يريدون كيدًا
در آيات پيشين، سخن از اتهام هاى مشركان عليه پيامبر(صلی الله علیه و آله) و بررسى علل آن اتهام ها بود. در ادامه اين بررسى، خداوند به انديشه ناسالم و مكرآلود كافران اشاره مى كند كه آنچه آنان مى گويند، ناشى از ابهام شخصيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيست; بلكه دقيقاً ترفندى خائنانه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 223 - 3
3 - تلاش خطاكاران فاسد ، براى شايعه پراكنى و القاى باور هاى دروغين خود به مردم
كلّ أفّاك أثيم . يلقون السمع و أكثرهم كذبون
ضماير جمع در آيه ياد شده، همگى مى تواند به «كلّ أفّاك» باز گردد و «السمع» نيز مصدر به معناى مفعول باشد; يعنى، «يلقى هؤلاء المنحرفون مسموعاتهم على الناس و الحال أنّ أكثرهم كاذبون فيما يلقونه; اين دسته از كژانديشان، شنيده هاى خود را در ميان مردم مى پراكنند، در حالى كه بيشتر آنان جز دروغ به خورد مردم نمى دهند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 49 - 4
4 - فرعون با اظهار بى اطلاعى از پروردگار موسى و هارون ، ركن اصلى پيام هاى آنان را زير سؤال برد .
إنّا رسولا ربّك . .. أُوحى إلينا ... فمن ربّكما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 51 - 2
2 - فرعون با مطرح ساختن شرك ربوبى اقوام گذشته ، براى موسى ( ع ) به استبعاد و القاى شبهه در مورد توحيد ربوبى پرداخت .
قال فما بال القرون الأُولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 38 - 2
2 - فرعون ، درباره خداى مورد ادعاى موسى اظهار ترديد كرد .
و قال فرعون . .. ما علمت لكم من إله غيرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 2
2 - روى آوردن قوم لوط ، به جدال و تشكيك نسبت به انذار ها ; بجاى حق پذيرى
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 16 - 3
3 - لزوم حراست از دين و آيين الهى در برابر شبهه افكنى ها و فشار هاى كافران
فلايصدّنك عنها من لايؤمن بها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 71 - 5
5 - تلاش كافران براى ايجاد شبهه و ترديد در مؤمنان نسبت به باورهايشان
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
تعبير «إن كنتم صادقين» به صيغه جمع، نشان مى دهد كه روى سخن كافران با مؤمنان بوده است نه صرفاً پيامبر(صلی الله علیه و آله). بنابراين بيان اين سؤالات، مى تواند به منظور به بن بست كشاندن اهل ايمان طرح شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 9 - 1
1- حمايت خداوند از پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، با ارائه رهنمود به آن حضرت در قبال تشكيك كافران
أم يقولون افتريه . .. قل ما كنت بدعًا من الرسل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 42 - 2
2 - كافران ، در انديشه ايجاد وقفه در روند گسترش دين ، با طرح مسائل بى اساس عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله)
أم يريدون كيدًا
در آيات پيشين، سخن از اتهام هاى مشركان عليه پيامبر(صلی الله علیه و آله) و بررسى علل آن اتهام ها بود. در ادامه اين بررسى، خداوند به انديشه ناسالم و مكرآلود كافران اشاره مى كند كه آنچه آنان مى گويند، ناشى از ابهام شخصيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيست; بلكه دقيقاً ترفندى خائنانه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 49 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور بيان حقايق مربوط به قيامت و پاسخ گويى به شبهات القا شده از سوى منكران آن
أءنّا لمبعوثون . .. قل إنّ الأوّلين و الأخرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 25 - 5
5 - تلاش كافران ، براى ايجاد شبهه و ترديد در باور هاى مؤمنان
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
تعبير «إن كنتم صادقين» - به صيغه جمع - نشان مى دهد كه روى سخن كافران، با مؤمنان بوده است; نه صرفاً پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله). بنابراين طرح اين پرسش ها، مى تواند براى به بن بست كشاندن اهل ايمان و ايجاد تهديد در باورهاى آنان صورت گرفته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 1 - 2
2 - كافران عصر بعثت ، وعده معاد را ، به تمسخر گرفته و درباره حقايق آن پرسش ها و شبهه هايى بر سر زبان ها مى انداختند .
عمّ يتساءلون
تهديد پرسشگران با جمله «سيعلمون» - در آيات بعد - اين احتمال را تقويت مى كند كه هدف آنان از پرسش ها، كشف حقيقت نبود; بلكه آنان در پى ايجاد سؤال و شبهه در ذهن ديگران و طعنه و كنايه زدن به وعده معاد بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 223 - 3
3 - تلاش خطاكاران فاسد ، براى شايعه پراكنى و القاى باور هاى دروغين خود به مردم
كلّ أفّاك أثيم . يلقون السمع و أكثرهم كذبون
ضماير جمع در آيه ياد شده، همگى مى تواند به «كلّ أفّاك» باز گردد و «السمع» نيز مصدر به معناى مفعول باشد; يعنى، «يلقى هؤلاء المنحرفون مسموعاتهم على الناس و الحال أنّ أكثرهم كاذبون فيما يلقونه; اين دسته از كژانديشان، شنيده
هاى خود را در ميان مردم مى پراكنند، در حالى كه بيشتر آنان جز دروغ به خورد مردم نمى دهند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 109 - 12
12 - يهود و نصارا با بهانه قرار دادن نسخ اديان و نسخ برخى از آيات قرآن ، در صدد ايجاد شبهه در اذهان مسلمانان بودند .
ما ننسخ من ءاية . .. أم تريدون أن تسئلوا رسولكم ... ودّ كثير من أهل الكتب
بيان تلاش اهل كتاب براى مرتد ساختن مسلمانان پس از مطرح ساختن پرسشها و درخواستهاى نابه جا درباره نسخ و بيان اثر سوء آن در خواستها (تبديل شدن ايمان به كفر)، گوياى اين است كه: اهل كتاب در صدد بودند مسلمانان را درباره نسخ به شبهه اندازند و آنان رادر ايمانشان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) دچار ترديد كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 68 - 1
1 - برخى مشركان و مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) با ياوه گويى در صدد مغالطه و ايجاد شبهه در مورد آيات قرآن و ديگر آيات الهى بودند.
و إذا رأيت الذين يخوضون فى ءايتنا
طبرسى (ره) درباره معنى خوض مى گويد: «الخوض التخليط فى المفاوضة على سبيل اللعب و العبث و ترك التفهم و التبيين». يعنى خوض خلط كردن در گفتگو براى بازى و بيهوده گويى است، نه براى فهم و روشن شدن حقيقت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 18 - 7
7 - مجادله و تشكيك مستمر مشركان ، نسبت به برپايى قيامت
إنّ الذين يمارون فى الساعة لفى ضلل بعيد
«ممارات» (مصدر «يمارون») به معناى اصرار بر جدال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 13 - 4
4- موحدان راستين ، همواره مواجه با ترديد ها و تشكيك هاى عوامل شرك
إنّ الذين قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقموا
از ملاحظه نسبت ميان «قالوا ربّنا اللّه» و «ثمّ استقاموا»، استفاده مى شود كه اقرار و اعتراف به توحيد، همواره مواجه با ضديت هايى است كه شخص يكتاپرست بايد با آنها مبارزه كرده و استقامت ورزد. آن عوامل ضد توحيدى، يا اعتقادى است كه منتهى به «شرك» مى شود و يا عملى است كه منتهى به گناه مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 109 - 12
12 - يهود و نصارا با بهانه قرار دادن نسخ اديان و نسخ برخى از آيات قرآن ، در صدد ايجاد شبهه در اذهان مسلمانان بودند .
ما ننسخ من ءاية . .. أم تريدون أن تسئلوا رسولكم ... ودّ كثير من أهل الكتب
بيان تلاش اهل كتاب براى مرتد ساختن مسلمانان پس از مطرح ساختن پرسشها و درخواستهاى نابه جا درباره نسخ و بيان اثر سوء آن در خواستها (تبديل شدن ايمان به كفر)، گوياى اين است كه: اهل كتاب در صدد بودند مسلمانان را درباره نسخ به شبهه اندازند و آنان رادر ايمانشان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) دچار ترديد كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 87 - 11
11 - توجه به راستگويى مطلق خداوند ، برطرف كننده هر گونه ترديد در تحقق قيامت
ليجمعنّكم الى يوم القيمة لا ريب فيه و من اصدق من اللّه حديثا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 4 - 6
6- توجه و باور به قدرت مطلق خدا ، زداينده هرگونه شبهه درباره معاد و برپايى قيامت
إلى الله مرجعكم و هو على كل شىء قدير
هدف از بيان قدرت خداوند ، پس از طرح مسأله معاد و روز قيامت ، اين است كه انسانها را متوجه قدرت همه جانبه خدا كند تا مبادا در تحقق يافتن قيامت - كه پذيرش آن براى نوع انسانها مشكل است - ترديد كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 9 - 12
12- تفكر در چگونگى آفرينش انسان زداينده هرگونه ترديد در حاكميت اراده و قدرت خدا بر اسباب و علل طبيعت
هو علىَّ هيّن و قد خلقتك من قبل و لم تك شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 68 - 3
3 - تأمل در آيات قرآن ، زداينده هر گونه ترديد در الهى و آسمانى بودن آن
أفلم يدّبّروا القول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 29 - 13
13 - باور به علم مطلق خدا و قدرت گسترده و همه جانبه او ، زايل كننده هر گونه شبهه در راستى و درستى تحقق معاد و زنده شدن مردگان
ثم يحييكم ثم إليه ترجعون. هو الذى خلق ... و هو بكل شىء عليم
جمله «هو الذى . .. سبع سماوات» اشاره به قدرت بى انتهاى خداوند دارد و جمله «و هو بكل شىء عليم» حاكى از علم مطلق الهى است. از هدفهاى بيان قدرت و علم همه جانبه خداوند - پس از بيان معاد و زنده كردن مردگان (ثم يحييكم ثم إليه ترجعون) - بر طرف كردن هرگونه شبهه در راستى و درستى آن مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 42 - 1
1 - خداوند از بنى اسرائيل خواست تا حق و باطل را به هم نياميخته و با ارائه باطل ها ، حق را بر مردم مشتبه نكنند .
و لاتلبسوا الحق بالبطل
«لبس» (مصدر لاتلبسوا) به معناى: آميختن و نيز مشتبه كردن است. بر اساس معناى اول «باء» در «بالباطل» براى تعديه و بر اساس معناى دوم «با»ى استعانت خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 114 - 11
11 - ايمان نياوردن اهل كتاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مخالفت آنان با حضرت، امرى شبهه افكن در دلهاى مردم بوده است.
و الذين ءاتينهم الكتب يعلمون أنه منزل من ربك بالحق فلا تكونن من الممترين
ظاهراً آيه شريفه در مقام رفع ترديدى است كه از ناحيه ايمان نياوردن اهل كتاب در دلهاى برخى ايجاد مى گشت. با اين بيان كه آنان حقانيت قرآن را مى دانند، ولى به جهت ديگرى آن را انكار مى كنند، پس مسلمانان نبايد به سبب ايمان نياوردن آنان به خود شك راه دهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 118 - 7
7 - ترديد افكنى درباره حليت حيوانى كه با نام خدا ذبح شده باشد، از محورهاى تبليغاتى عليه اسلام و پيامبر(صلی الله علیه و آله) در مكه بوده است.
و إن تطع أكثر من فى الأرض . .. فكلوا مما ذكر اسم الله عليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 119 - 2،15
2 - برخى از مسلمانان صدر اسلام به جهت شبهه هاى ايجاد شده مشركان از خوردن ذبيحه با نام خدا خوددارى مى كردند.
فكلوا مما ذكر اسم الله . .. و ما لكم ألا تأكلوا
لحن عتاب گونه آيه چنين مى نماياند كه بر اثر تبليغات كافران و سخنان فريبنده آنان برخى از مسلمانان از خوردن ذبيحه حلال خوددارى مى كردند.
15 - هواى نفس موجب خدشه و تشكيك در احكام حلال و حرام خداوند مى شود.
و ما لكم ألا تأكلوا . .. و إن كثيرا ليضلون بأهوائهم بغير علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 121 - 8
8 - القاى شبهات واهى عليه احكام الهى از فعاليتهاى شياطين است.
إن الشيطين ليوحون إلى أوليائهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 137 - 10
10 - تزيين اعمال زشت، از ترفندهاى گمراهگران براى به هلاكت افكندن مردم و به اشتباه انداختن آنها در دين
و كذلك زين . .. ليردوهم و ليلبسوا عليهم دينهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 18 - 9
9 - ترديدافكندن درباور هاى دينى ، نتيجه گمراهى عميق انسان
ألا إنّ الذين يمارون
با توجه به معناى «يمارون» (مجادله اى كه در آن شك و ترديد باشد) برداشت بالا به دست مى آيد. (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 54 - 1
1 - زدوده شدن شبهات شيطانى از چهره آيات وحى به اراده خداوند ، به اين دليل بود تا كسانى كه از نعمت معرفت و دانش برخوردار بودند ، به حقانيت آن پى ببرند و با آرامش خاطر ، به آن ايمان بياورند .
فينسخ اللّه ما يلقى الشيطن . .. و ليعلم الذين أُوتوا العلم ... فتخبت له قلوبهم
ضمير در «أنّه الحق» به قرآن باز مى گردد كه در آيه 52 از آن ذكر ضمنى به ميان آمده است. «إخبات» (مصدر «تخبت») مشتق از «خَبْت» است. «خَبْت» به زمين وسيع و هموارى گفته مى شود كه بى فراز و نشيب است. «قلب مخبت»; يعنى، قلبى كه مطمئن آرام و بى اضطراب و ترديد است. آيه ياد شده تعليل براى جمله «فينسخ اللّه ما يلقى الشيطان...» است;
يعنى، خداوند شبهه هاى شيطان را از آيات وحى مى زدايد، تا كسانى كه از نعمت دانش برخورداراند، بدانند كه قرآن حق بوده و از جانب پروردگار نازل شده است و دل هايشان به آن مطمئن شود و آرام گيرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 9
9- ايجاد شبهه در ذهن مردم درباره خدا ، معاد و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از راه كار هاى بسيار زشت مشركان جهت بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از هدف خويش
قالوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء . .. و أقسموا بالله ... لايبعث الله من
اين برداشت بنابر صفت بودن «سيئات» براى مصدر محذوفى كه مفعول مطلق فعل «مكروا» بوده، مى باشد. بنابراين مراد از مكرهاى بد و سوء همين نكته هايى است كه از سوى مشركان در باره خدا، معاد و پيامبر(صلی الله علیه و آله) گفته مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 37 - 3
3 - مجادله در آيات الهى و ايجاد شبهات اعتقادى ، از گناهان بزرگ است .
و يعلم الذين يجدلون فى ءايتنا . .. و الذين يجتنبون كبئر الإثم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 29 - 7
7 - زير سؤال بردن وقوع قيامت از سوى مشركان ، ناشى از جهل آنان بوده است .
و لكنّ أكثر الناس لايعلمون . و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
برداشت ياد شده بنابر عطف «يقولون» بر عبارت قبل، از باب عطف مسبب بر سبب است; يعنى، بيشتر مردم نمى دانند و [به خاطر همين ندانستن]، معاد را زير سؤال مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 16 - 11
11 - كوشش ترديدافكنان در باور هاى توحيدى مردمان ، كوششى نافرجام
و الذين يحاجّون فى اللّه . .. حجّتهم داحضة عند ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 4 - 2
2 - خداوند ، منكران معاد را از شبهه افكنى و استهزا بر حذر ساخته است .
يتساءلون . .. مختلفون . كلاّ سيعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 25 - 2
2- كفر ، حق ستيزى ، سد كردن راه خير و خوبى ، تجاوز و شكّ آفرينى ، حلقه هايى به هم پيوسته
فى جهنّم كلّ كفّار عنيد . منّاع للخير معتد مريب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 25 - 2
2- كفر ، حق ستيزى ، سد كردن راه خير و خوبى ، تجاوز و شكّ آفرينى ، حلقه هايى به هم پيوسته
فى جهنّم كلّ كفّار عنيد . منّاع للخير معتد مريب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 25 - 2
2- كفر ، حق ستيزى ، سد كردن راه خير و خوبى ، تجاوز و شكّ آفرينى ، حلقه هايى به هم پيوسته
فى جهنّم كلّ كفّار عنيد . منّاع للخير معتد مريب
شبهه افكنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 16 - 13
13 - تلاش در جهت ايجاد ترديد در باور هاى دينى مسلمانان ، موجب خشم و عذاب الهى است .
و الذين يحاجّون فى اللّه . .. عليهم غضب و لهم عذاب شديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 16 - 13
13 - تلاش در جهت ايجاد ترديد در باور هاى دينى مسلمانان ، موجب خشم و عذاب الهى است .
و الذين يحاجّون فى اللّه . .. عليهم غضب و لهم عذاب شديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 9 - 3
3 - تأثيرپذيرى مردمان كم عقل و ضعيف الرأى ، از سخنان انكارآميز كافران مكه عليه موضوع رستاخيز و روز جزا
إنّكم لفى قول مختلف . يؤفك عنه من أُفك
ضمير در «عنه» مى تواند به «قول مختلف» بازگردد. در اين صورت «عن» تعليليه بوده و جمله «يؤفك...» صفت براى «قول» مى باشد; يعنى، «يؤفك بسببه...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 54 - 1
1 - زدوده شدن شبهات شيطانى از چهره آيات وحى به اراده خداوند ، به اين دليل بود تا كسانى كه از نعمت معرفت و دانش برخوردار بودند ، به حقانيت آن پى ببرند و با آرامش خاطر ، به آن ايمان بياورند .
فينسخ اللّه ما يلقى الشيطن . .. و ليعلم الذين أُوتوا العلم ... فتخبت له قلوبهم
ضمير در «أنّه الحق» به قرآن باز مى گردد كه در آيه 52 از آن ذكر ضمنى به ميان آمده است. «إخبات» (مصدر «تخبت») مشتق از «خَبْت» است. «خَبْت» به زمين وسيع و هموارى گفته مى شود كه بى فراز و نشيب است. «قلب مخبت»; يعنى، قلبى كه مطمئن آرام و بى اضطراب و ترديد است. آيه ياد شده تعليل براى جمله «فينسخ اللّه ما يلقى الشيطان...» است; يعنى، خداوند شبهه هاى شيطان را از آيات وحى مى زدايد، تا كسانى كه از نعمت دانش برخورداراند، بدانند كه قرآن حق بوده و از جانب پروردگار نازل شده است و دل هايشان به آن مطمئن شود و آرام گيرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 119 - 2
2 - برخى از مسلمانان صدر اسلام به جهت شبهه هاى ايجاد شده مشركان از خوردن ذبيحه با نام خدا خوددارى مى كردند.
فكلوا مما ذكر اسم الله . .. و ما لكم ألا تأكلوا
لحن عتاب گونه آيه چنين مى نماياند كه بر اثر تبليغات كافران و سخنان فريبنده آنان برخى از مسلمانان از خوردن ذبيحه حلال خوددارى مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 5 - 2
2 - لزوم پرهيز از انكار معاد و تشكيك و شبهه افكنى درباره آن
ثمّ كلاّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 2 - 4
4 - « سؤال برانگيز » جلوه دادن حوادث جهان آخرت ، كارى ناشايست است .
عمّ يتساءلون . عن النبأ العظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 2
2- شبهه اندازى درباره معاد و پيامبرى رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، عملى زشت و نكوهيده است .
و أقسموا بالله جهد أيمنهم لايبعث الله من يموت . .. و ما أرسلنا من قبلك إلاّ رجا
«سيّئات» (جمع سيّئة) به معناى هر عمل زشت است و مراد از «السيّئات» در آيه - به قرينه «فأصابهم سيّئات ما عملوا» - مى تواند شبهاتى باشد كه در آيات قبل از سوى مشركان مطرح شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 2
2- شبهه اندازى درباره معاد و پيامبرى رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، عملى زشت و نكوهيده است .
و أقسموا بالله جهد أيمنهم لايبعث الله من يموت . .. و ما أرسلنا من قبلك إلاّ رجا
«سيّئات» (جمع سيّئة) به معناى هر عمل زشت است و مراد از «السيّئات» در آيه - به قرينه «فأصابهم سيّئات ما عملوا» - مى تواند شبهاتى باشد كه در آيات قبل از سوى مشركان مطرح شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 10 - 28
28- اقوام كافر پيشين ، ضمن طرح شبهاتى در مقابل دعوت روشن انبيا ، از آنان خواستار دليلى قاطع و روشن ( معجزه ) بودند .
إن أنتم إلاّ بشر مثلنا . .. فأتونا بسلطن مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 4
4 - تشكيك در حقايق الهى ، داراى پيشينه در تاريخ امت هاى حق ستيز
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 4
4 - تشكيك در حقايق الهى ، داراى پيشينه در تاريخ امت هاى حق ستيز
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 2
2 - روى آوردن قوم لوط ، به جدال و تشكيك نسبت به انذار ها ; بجاى حق پذيرى
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 9
9- ايجاد شبهه در ذهن مردم درباره خدا ، معاد و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از راه كار هاى بسيار زشت مشركان جهت بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از هدف خويش
قالوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء . .. و أقسموا بالله ... لايبعث الله من
اين برداشت بنابر صفت بودن «سيئات» براى مصدر محذوفى كه مفعول مطلق فعل «مكروا» بوده، مى باشد. بنابراين مراد از مكرهاى بد و سوء همين نكته هايى است كه از سوى مشركان در باره خدا، معاد و پيامبر(صلی الله علیه و آله) گفته مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 4
4 - تشكيك در حقايق الهى ، داراى پيشينه در تاريخ امت هاى حق ستيز
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 52 - 8
8 - آزاد گذاشتن شيطان براى ايجاد شبهه پيرامون آيات وحى از يك سو و زدودن شبهه و تثبيت آيات از سوى ديگر ، جلوه اى از علم و حكمت خداوند
ألقى الشيطن . .. و اللّه عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 18 - 8
8 - تشكيك در برپايى قيامت ، نشانگر گمراهى عميق انسان
ألا إنّ الذين يمارون فى الساعة لفى ضلل بعيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 9
9- ايجاد شبهه در ذهن مردم درباره خدا ، معاد و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از راه كار هاى بسيار زشت مشركان جهت بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از هدف خويش
قالوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء . .. و أقسموا بالله ... لايبعث الله من
اين برداشت بنابر صفت بودن «سيئات» براى مصدر محذوفى كه مفعول مطلق فعل «مكروا» بوده، مى باشد. بنابراين مراد از مكرهاى بد و سوء همين نكته هايى است كه از سوى مشركان در باره خدا، معاد و پيامبر(صلی الله علیه و آله) گفته مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 1 - 2
2 - كافران عصر بعثت ، وعده معاد را ، به تمسخر گرفته و درباره حقايق آن پرسش ها و شبهه هايى بر سر زبان ها مى انداختند .
عمّ يتساءلون
تهديد پرسشگران با جمله «سيعلمون» - در آيات بعد - اين احتمال را تقويت مى كند كه هدف آنان از پرسش ها، كشف حقيقت نبود; بلكه آنان در پى ايجاد سؤال و شبهه در ذهن ديگران و طعنه و كنايه زدن به وعده معاد بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 71 - 5
5 - تلاش كافران براى ايجاد شبهه و ترديد در مؤمنان نسبت به باورهايشان
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
تعبير «إن كنتم صادقين» به صيغه جمع، نشان مى دهد كه روى سخن كافران با مؤمنان بوده است نه صرفاً پيامبر(صلی الله علیه و آله). بنابراين بيان اين سؤالات، مى تواند به منظور به بن بست كشاندن اهل ايمان طرح شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 25 - 5
5 - تلاش كافران ، براى ايجاد شبهه و ترديد در باور هاى مؤمنان
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
تعبير «إن كنتم صادقين» - به صيغه جمع - نشان مى دهد كه روى سخن كافران، با مؤمنان بوده است; نه صرفاً پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله). بنابراين طرح اين پرسش ها، مى تواند براى به بن بست كشاندن اهل ايمان و ايجاد تهديد در باورهاى آنان صورت گرفته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 9
9- ايجاد شبهه در ذهن مردم درباره خدا ، معاد و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از راه كار هاى بسيار زشت مشركان جهت بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از هدف خويش
قالوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء . .. و أقسموا بالله ... لايبعث الله من
اين برداشت بنابر صفت بودن «سيئات» براى مصدر محذوفى كه مفعول مطلق فعل «مكروا» بوده، مى باشد. بنابراين مراد از مكرهاى بد و سوء همين نكته هايى است كه از سوى مشركان در باره خدا، معاد و پيامبر(صلی الله علیه و آله) گفته مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 124 - 12
12 - القاى شبهات و بهانه جويى در برابر آيات الهى و رسالت رسولان او، از مكرهاى سردمداران مجرم بوده است.
أكبر مجرميها ليمكروا . .. لن نؤمن حتى نؤتى ... بما كانوا يمكرون
يادآور شدن اشكال تراشيهاى سردمداران كفر، پس از ذكر مكر و فريبكارى آنان، مى تواند بيان مصداقى بارز براى مكر و فريب آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 52 - 4،7،8
4 - شبهه آفرينى شيطان به هنگام تلاوت آيات الهى توسط پيامبران براى مردم
و ما أرسلنا من قبلك من رسول و لانبىّ إلاّ إذا تمنّى ألقى الشيطن فى أُمنيّته
7 - شبهه آفرينى شيطان به هنگام تلاوت آيات قرآن توسط پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) براى مردم
و ما أرسلنا . .. ألقى الشيطن فى أُمنيّته
8 - آزاد گذاشتن شيطان براى ايجاد شبهه پيرامون آيات وحى از يك سو و زدودن شبهه و تثبيت آيات از سوى ديگر ، جلوه اى از علم و حكمت خداوند
ألقى الشيطن . .. و اللّه عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 62 - 2
2 - تلاش شيطان ، براى ايجاد شك و ترديد در اعتقاد به قيامت
فلاتمترنّ بها . .. و لايصدّنّكم الشيطن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 79 - 16
16 - « و قيل كتابتهم بأيديهم انهم عمدوا إلى التوراة و حرفوا صفة النبى (صلی الله علیه و آله) ليوقعوا الشك بذلك للمستضعفين من اليهود و هو المروى عن ابى جعفر ( ع ) . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه: «علماى يهود به سراغ تورات رفتند و اوصاف حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را در آن تغيير دادند تا به اين وسيله در دل مستضعفان فكرى يهود، شك ايجاد كنند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 42 - 2
2 - كافران ، در انديشه ايجاد وقفه در روند گسترش دين ، با طرح مسائل بى اساس عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله)
أم يريدون كيدًا
در آيات پيشين، سخن از اتهام هاى مشركان عليه پيامبر(صلی الله علیه و آله) و بررسى علل آن اتهام ها بود. در ادامه اين بررسى، خداوند به انديشه ناسالم و مكرآلود كافران اشاره مى كند كه آنچه آنان مى گويند، ناشى از ابهام شخصيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيست; بلكه دقيقاً ترفندى خائنانه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 223 - 3
3 - تلاش خطاكاران فاسد ، براى شايعه پراكنى و القاى باور هاى دروغين خود به مردم
كلّ أفّاك أثيم . يلقون السمع و أكثرهم كذبون
ضماير جمع در آيه ياد شده، همگى مى تواند به «كلّ أفّاك» باز گردد و «السمع» نيز مصدر به معناى مفعول باشد; يعنى، «يلقى هؤلاء المنحرفون مسموعاتهم على الناس و الحال أنّ أكثرهم كاذبون فيما يلقونه; اين دسته از كژانديشان، شنيده هاى خود را در ميان مردم مى پراكنند، در حالى كه بيشتر آنان جز دروغ به خورد مردم نمى دهند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 49 - 4
4 - فرعون با اظهار بى اطلاعى از پروردگار موسى و هارون ، ركن اصلى پيام هاى آنان را زير سؤال برد .
إنّا رسولا ربّك . .. أُوحى إلينا ... فمن ربّكما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 51 - 2
2 - فرعون با مطرح ساختن شرك ربوبى اقوام گذشته ، براى موسى ( ع ) به استبعاد و القاى شبهه در مورد توحيد ربوبى پرداخت .
قال فما بال القرون الأُولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 38 - 2
2 - فرعون ، درباره خداى مورد ادعاى موسى اظهار ترديد كرد .
و قال فرعون . .. ما علمت لكم من إله غيرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 2
2 - روى آوردن قوم لوط ، به جدال و تشكيك نسبت به انذار ها ; بجاى حق پذيرى
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 16 - 3
3 - لزوم حراست از دين و آيين الهى در برابر شبهه افكنى ها و فشار هاى كافران
فلايصدّنك عنها من لايؤمن بها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 71 - 5
5 - تلاش كافران براى ايجاد شبهه و ترديد در مؤمنان نسبت به باورهايشان
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
تعبير «إن كنتم صادقين» به صيغه جمع، نشان مى دهد كه روى سخن كافران با مؤمنان بوده است نه صرفاً پيامبر(صلی الله علیه و آله). بنابراين بيان اين سؤالات، مى تواند به منظور به بن بست كشاندن اهل ايمان طرح شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 9 - 1
1- حمايت خداوند از پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، با ارائه رهنمود به آن حضرت در قبال تشكيك كافران
أم يقولون افتريه . .. قل ما كنت بدعًا من الرسل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 42 - 2
2 - كافران ، در انديشه ايجاد وقفه در روند گسترش دين ، با طرح مسائل بى اساس عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله)
أم يريدون كيدًا
در آيات پيشين، سخن از اتهام هاى مشركان عليه پيامبر(صلی الله علیه و آله) و بررسى علل آن اتهام ها بود. در ادامه اين بررسى، خداوند به انديشه ناسالم و مكرآلود كافران اشاره مى كند كه آنچه آنان مى گويند، ناشى از ابهام شخصيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيست; بلكه دقيقاً ترفندى خائنانه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 49 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور بيان حقايق مربوط به قيامت و پاسخ گويى به شبهات القا شده از سوى منكران آن
أءنّا لمبعوثون . .. قل إنّ الأوّلين و الأخرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 25 - 5
5 - تلاش كافران ، براى ايجاد شبهه و ترديد در باور هاى مؤمنان
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
تعبير «إن كنتم صادقين» - به صيغه جمع - نشان مى دهد كه روى سخن كافران، با مؤمنان بوده است; نه صرفاً پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله). بنابراين طرح اين پرسش ها، مى تواند براى به بن بست كشاندن اهل ايمان و ايجاد تهديد در باورهاى آنان صورت گرفته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 1 - 2
2 - كافران عصر بعثت ، وعده معاد را ، به تمسخر گرفته و درباره حقايق آن پرسش ها و شبهه هايى بر سر زبان ها مى انداختند .
عمّ يتساءلون
تهديد پرسشگران با جمله «سيعلمون» - در آيات بعد - اين احتمال را تقويت مى كند كه هدف آنان از پرسش ها، كشف حقيقت نبود; بلكه آنان در پى ايجاد سؤال و شبهه در ذهن ديگران و طعنه و كنايه زدن به وعده معاد بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 223 - 3
3 - تلاش خطاكاران فاسد ، براى شايعه پراكنى و القاى باور هاى دروغين خود به مردم
كلّ أفّاك أثيم . يلقون السمع و أكثرهم كذبون
ضماير جمع در آيه ياد شده، همگى مى تواند به «كلّ أفّاك» باز گردد و «السمع» نيز مصدر به معناى مفعول باشد; يعنى، «يلقى هؤلاء المنحرفون مسموعاتهم على الناس و الحال أنّ أكثرهم كاذبون فيما يلقونه; اين دسته از كژانديشان، شنيده هاى خود را در ميان مردم مى پراكنند، در حالى كه بيشتر آنان جز دروغ به خورد مردم نمى دهند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 109 - 12
12 - يهود و نصارا با بهانه قرار دادن نسخ اديان و نسخ برخى از آيات قرآن ، در صدد ايجاد شبهه در اذهان مسلمانان بودند .
ما ننسخ من ءاية . .. أم تريدون أن تسئلوا رسولكم ... ودّ كثير من أهل الكتب
بيان تلاش اهل كتاب براى مرتد ساختن مسلمانان پس از مطرح ساختن پرسشها و درخواستهاى نابه جا درباره نسخ و بيان اثر سوء آن در خواستها (تبديل شدن ايمان به كفر)، گوياى اين است كه: اهل كتاب در صدد بودند مسلمانان را درباره نسخ به شبهه اندازند و آنان رادر ايمانشان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) دچار ترديد كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 68 - 1
1 - برخى مشركان و مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) با ياوه گويى در صدد مغالطه و ايجاد شبهه در مورد آيات قرآن و ديگر آيات الهى بودند.
و إذا رأيت الذين يخوضون فى ءايتنا
طبرسى (ره) درباره معنى خوض مى گويد: «الخوض التخليط فى المفاوضة على سبيل اللعب و العبث و ترك التفهم و التبيين». يعنى خوض خلط كردن در گفتگو براى بازى و بيهوده گويى است، نه براى فهم و روشن شدن حقيقت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 18 - 7
7 - مجادله و تشكيك مستمر مشركان ، نسبت به برپايى قيامت
إنّ الذين يمارون فى الساعة لفى ضلل بعيد
«ممارات» (مصدر «يمارون») به معناى اصرار بر جدال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 13 - 4
4- موحدان راستين ، همواره مواجه با ترديد ها و تشكيك هاى عوامل شرك
إنّ الذين قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقموا
از ملاحظه نسبت ميان «قالوا ربّنا اللّه» و «ثمّ استقاموا»، استفاده مى شود كه اقرار و اعتراف به توحيد، همواره مواجه با ضديت هايى است كه شخص يكتاپرست بايد با آنها مبارزه كرده و استقامت ورزد. آن عوامل ضد توحيدى، يا اعتقادى است كه منتهى به «شرك» مى شود و يا عملى است كه منتهى به گناه مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 109 - 12
12 - يهود و نصارا با بهانه قرار دادن نسخ اديان و نسخ برخى از آيات قرآن ، در صدد ايجاد شبهه در اذهان مسلمانان بودند .
ما ننسخ من ءاية . .. أم تريدون أن تسئلوا رسولكم ... ودّ كثير من أهل الكتب
بيان تلاش اهل كتاب براى مرتد ساختن مسلمانان پس از مطرح ساختن پرسشها و درخواستهاى نابه جا درباره نسخ و بيان اثر سوء آن در خواستها (تبديل شدن ايمان به كفر)، گوياى اين است كه: اهل كتاب در صدد بودند مسلمانان را درباره نسخ به شبهه اندازند و آنان رادر ايمانشان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) دچار ترديد كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 18 - 9
9 - ترديدافكندن درباور هاى دينى ، نتيجه گمراهى عميق انسان
ألا إنّ الذين يمارون
با توجه به معناى «يمارون» (مجادله اى كه در آن شك و ترديد باشد) برداشت بالا به دست مى آيد. (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 45 - 9
9- ايجاد شبهه در ذهن مردم درباره خدا ، معاد و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از راه كار هاى بسيار زشت مشركان جهت بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از هدف خويش
قالوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء . .. و أقسموا بالله ... لايبعث الله من
اين برداشت بنابر صفت بودن «سيئات» براى مصدر محذوفى كه مفعول مطلق فعل «مكروا» بوده، مى باشد. بنابراين مراد از مكرهاى بد و سوء همين نكته هايى است كه از سوى مشركان در باره خدا، معاد و پيامبر(صلی الله علیه و آله) گفته مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 37 - 3
3 - مجادله در آيات الهى و ايجاد شبهات اعتقادى ، از گناهان بزرگ است .
و يعلم الذين يجدلون فى ءايتنا . .. و الذين يجتنبون كبئر الإثم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 29 - 7
7 - زير سؤال بردن وقوع قيامت از سوى مشركان ، ناشى از جهل آنان بوده است .
و لكنّ أكثر الناس لايعلمون . و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
برداشت ياد شده بنابر عطف «يقولون» بر عبارت قبل، از باب عطف مسبب بر سبب است; يعنى، بيشتر مردم نمى دانند و [به خاطر همين ندانستن]، معاد را زير سؤال مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 16 - 11
11 - كوشش ترديدافكنان در باور هاى توحيدى مردمان ، كوششى نافرجام
و الذين يحاجّون فى اللّه . .. حجّتهم داحضة عند ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 4 - 2
2 - خداوند ، منكران معاد را از شبهه افكنى و استهزا بر حذر ساخته است .
يتساءلون . .. مختلفون . كلاّ سيعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 25 - 2
2- كفر ، حق ستيزى ، سد كردن راه خير و خوبى ، تجاوز و شكّ آفرينى ، حلقه هايى به هم پيوسته
فى جهنّم كلّ كفّار عنيد . منّاع للخير معتد مريب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 25 - 2
2- كفر ، حق ستيزى ، سد كردن راه خير و خوبى ، تجاوز و شكّ آفرينى ، حلقه هايى به هم پيوسته
فى جهنّم كلّ كفّار عنيد . منّاع للخير معتد مريب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 25 - 2
2- كفر ، حق ستيزى ، سد كردن راه خير و خوبى ، تجاوز و شكّ آفرينى ، حلقه هايى به هم پيوسته
فى جهنّم كلّ كفّار عنيد . منّاع للخير معتد مريب
شبهات
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 119 - 15
15 - هواى نفس موجب خدشه و تشكيك در احكام حلال و حرام خداوند مى شود.
و ما لكم ألا تأكلوا . .. و إن كثيرا ليضلون بأهوائهم بغير علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 68 - 1
1 - برخى مشركان و مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) با ياوه گويى در صدد مغالطه و ايجاد شبهه در مورد آيات قرآن و ديگر آيات الهى بودند.
و إذا رأيت الذين يخوضون فى ءايتنا
طبرسى (ره) درباره معنى خوض مى گويد: «الخوض التخليط فى المفاوضة على سبيل اللعب و العبث و ترك التفهم و التبيين». يعنى خوض خلط كردن در گفتگو براى بازى و بيهوده گويى است، نه براى فهم و روشن شدن حقيقت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 121 - 8
8 - القاى شبهات واهى عليه احكام الهى از فعاليتهاى شياطين است.
إن الشيطين ليوحون إلى أوليائهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 137 - 1،11
1 - فرزند كشى و قربانى براى شريكان پندارى خداوند، از سنتهاى زشت مشركان عصر جاهليت بوده است.
ساء ما يحكمون. و كذلك زين لكثير من المشركين قتل أولدهم
در آيه شريفه تزيين كشتن فرزندان به «شركاء» نسبت داده نشده، لذا محتمل است مراد قربانى كردن فرزندان براى بتها باشد، گر چه اعراب جاهلى به انگيزه هاى ديگرى نيز، مانند فقر، عار از دختر داشتن و . .. فرزندان خود را مى كشتند.
11 - شريكان موهوم خداوند با تزيين اعمال ناروا موجبات هلاكت و سردرگمى و اشتباه در دين را براى مشركان فراهم مى سازند.
و كذلك زين . .. ليردوهم و ليلبسوا عليهم دينهم
«ردى» به معناى هلاكت و «لبس» به معناى اشتباه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 68 - 1
1 - برخى مشركان و مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) با ياوه گويى در صدد مغالطه و ايجاد شبهه در مورد آيات قرآن و ديگر آيات الهى بودند.
و إذا رأيت الذين يخوضون فى ءايتنا
طبرسى (ره) درباره معنى خوض مى گويد: «الخوض التخليط فى المفاوضة على سبيل اللعب و العبث و ترك التفهم و التبيين». يعنى خوض خلط كردن در گفتگو براى بازى و بيهوده گويى است، نه براى فهم و روشن شدن حقيقت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 11 - 16
16- عنايت انبيا به دادن پاسخ منطقى و بى ابهام به شبهات و اشكالات كافران و مخالفان خويش
قالوا إنا كفرنا . .. إنا لفى شكّ ممّا تدعوننا ... قالت رسلهم أفى الله شكّ ... قا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 139 - 9
9 - لزوم پاسخگويى به شبهات القا شده از سوى مخالفان دين
قل أتحاجوننا فى اللّه و هو ربنا و ربكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 11 - 17
17- لزوم پاسخ گويى منطقى به شبهات دينى
قالت لهم رسلهم . .. و على الله فليتوكّل المؤمنون
از اينكه خداوند سير برخورد منطقى انبيا را با مخالفان در اين آيات بيان مى كند، مى تواند به خاطر ارائه الگويى باشد براى برخورد با شبهات دينى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 50 - 3
3- پاسخ گويى به شبهات منكران تعاليم دينى ، امرى لازم و ضرورى است .
قالوا أءذا كنّا عظمًا و رفتًا . .. قل كونوا حجارة أو حديدًا
دستور خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى پاسخ گويى به شبهات منكران معاد به عنوان يكى از اركان عقيده دينى و نيز آموزش شيوه پاسخ گويى به آن حضرت، دلالت مى كند بر اهميت جواب گويى به شبهات ياد شده.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 50 - 2
2- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به پاسخ گويى به استبعاد منكران معاد
قالوا أءذا كنّا عظمًا . .. قل كونوا حجارة أو حديدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 3
3 - لزوم زدودن شبهات و مبارزه با خرافات، از طريق تبيين و توضيح كامل
ثمنية ازوج من الضأن اثنين
ذكر تفصيلى مصاديق هشتگانه چهارپايان با ترسيم صورتهاى گوناگون آن شايد به منظور قلع شبهه و تخريب كامل بنيان آن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 142 - 8
8 - مبلغان دين بايد از شبهات و اشكالات مخالفان مطلع بوده و پاسخ آنها را به شايستگى بدانند .
سيقول . .. ما وليهم عن قبلتهم ... قل للّه المشرق و المغرب
از اينكه خداوند پيامبر را از شبهات مخالفان - پيش از القاى آنها - آگاه مى سازد و پاسخ آنان را به وى مى آموزد، مى توان به برداشت فوق دست يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 142 - 7،8
7 - خداوند ، پاسخ معترضان تغيير قبله را - پيش از عنوان كردن آن - به پيامبر (صلی الله علیه و آله) تعليم داد .
سيقول . .. قل للّه المشرق و المغرب
8 - مبلغان دين بايد از شبهات و اشكالات مخالفان مطلع بوده و پاسخ آنها را به شايستگى بدانند .
سيقول . .. ما وليهم عن قبلتهم ... قل للّه المشرق و المغرب
از اينكه خداوند پيامبر را از شبهات مخالفان - پيش از القاى آنها - آگاه مى سازد و پاسخ آنان را به وى مى آموزد، مى توان به برداشت فوق دست يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 91 - 28
28 - لزوم پاسخگويى به شبهات الغا شده عليه دين، در عين پرهيز از بحث و مجادله بى ثمر
إذ قالوا ما أنزل الله . .. قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 11 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به ابلاغ پيام الهى به مردم و پاسخگويى به شبهه هاى مطرح شده است .
قل يتوفّيكم ملك الموت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 49 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور بيان حقايق مربوط به قيامت و پاسخ گويى به شبهات القا شده از سوى منكران آن
أءنّا لمبعوثون . .. قل إنّ الأوّلين و الأخرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 26 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور پاسخ گويى به پرسش ها و شبهه انگيزى هاى كافران و منكران معاد ، در باور هاى دينى مردم و آگاهى دادن به آنان
و يقولون متى هذا الوعد . .. قل إنّما العلم عند اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 85 - 7
7- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به پاسخ گويى سؤالات مردم بر اساس آنچه بر او وحى شده بود .
يسئلونك عن الروح قل الروح من أمر ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 51 - 7،20
7- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به پاسخ گويى به مشركان ، درباره پديد آورنده رستاخيز است .
فسيقولون من يعيدنا قل الذى فطركم أوّل مرّة
20- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به پاسخ دادن سؤال مشركان درباره زمان وقوع قيامت به اينكه اميد است به زودى تحقق يابد .
متى هو قل عسى أن يكون قريبًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 110 - 2
2- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور ابلاغ پيام الهى در دفع شبهات مطرح شده از سوى مشركان درباره اسما و صفات حضرت بارى
قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 28 - 7
7 - پاسخگويى خداوند به شبهه ايجاد شده در ذهن افراد درباره معاد و تجديد حيات انسان ها پس از مرگ ، بر اساس آگاهى او است .
ما خلقكم و لابعثكم إلاّ كنفس وحدة إنّ اللّه سميع بصير
ذكر «إنّ اللّه سميع. ..» در پايان آيه، به جاى اعلام قدرت مندى خداوند، مى تواند اين نكته را برساند كه چون خداوند، از شبهه ايجاد شده در ذهن ها خبر داشته، اقدام به پاسخگويى كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 49 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور بيان حقايق مربوط به قيامت و پاسخ گويى به شبهات القا شده از سوى منكران آن
أءنّا لمبعوثون . .. قل إنّ الأوّلين و الأخرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 26 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور پاسخ گويى به پرسش ها و شبهه انگيزى هاى كافران و منكران معاد ، در باور هاى دينى مردم و آگاهى دادن به آنان
و يقولون متى هذا الوعد . .. قل إنّما العلم عند اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 110 - 2
2- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور ابلاغ پيام الهى در دفع شبهات مطرح شده از سوى مشركان درباره اسما و صفات حضرت بارى
قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 30 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور پاسخ گويى به پرسش مشركان درباره زمان وقوع قيامت
و يقولون متى هذا الوعد . .. قل لكم ميعاد يوم لاتستأخرون عنه ساعة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 3 - 5
5 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور پاسخ گويى به كافران درباره وقوع حتمى قيامت
و قال الذين كفروا لاتأتينا الساعة قل بلى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 79 - 2
2 - پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، مأمور پاسخ گويى به شبهات كافران و منكران معاد با استدلال و برهان
قال من يحىِ العظم و هى رميم . قل يحييها الذى أنشأها أوّل مرّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 50 - 1،2
1- خداوند ، شيوه پاسخ گويى به شبهات منكران معاد را ، به پيامبر (صلی الله علیه و آله) آموخت .
قل كونوا حجارة أو حديدًا
2- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به پاسخ گويى به استبعاد منكران معاد
قالوا أءذا كنّا عظمًا . .. قل كونوا حجارة أو حديدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 51 - 13
13- پاسخ قرآن به پرسش هاى انسان در زمينه معاد ، متكى بر استدلال است .
فسيقولون من يعيدنا قل الذى فطركم أوّل مرّة
از اينكه خداوند در پاسخ شبهات منكران معاد، به جاى بسنده كردن به تعبد، توجه آنان را به مبدأ آفرينش معطوف مى كند و
آن را دليل امكان تحقق معاد برمى شمارد، نكته ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 3 - 5
5 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور پاسخ گويى به كافران درباره وقوع حتمى قيامت
و قال الذين كفروا لاتأتينا الساعة قل بلى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 51 - 5،15،18
5- خداوند ، پيشاپيش به پيامبر (صلی الله علیه و آله) اعلام كرد كه منكران معاد ، پس از دريافت جواب شبهه استبعاد معاد ، از پديدآورنده آن سؤال خواهند كرد .
فسيقولون من يعيدنا
15- منكران معاد ، پس از دريافت جواب شبهات خود درباره معاد ، با شگفتى از زمان وقوع آن مى پرسيدند .
فسينغضون إليك رءوسهم و يقولون متى هو
بنابر اينكه حركت دادن سر، همانگونه كه در استعمال لغوى آن آمده است، براى اظهار تعجب و شگفتى باشد (لسان العرب)، برداشت فوق به دست مى آيد.
18- منكران معاد پس از دريافت دليل هاى قاطع و غير قابل انكار قرآن بر حقانيت معاد به طرح مسائلى بى ثمر و بى تأثير در اصل مسأله معاد ، روى آوردند .
و يقولون متى هو
منكران معاد على رغم پرسشهاى به ظاهر استدلالى نخستين، به پرسشهايى روى آوردند كه نه ثمرى براى آنان داشت و نه حقانيت معاد بر دانستن آنها متكى بود چه اينكه قيامت واقعيتى است حتمى الوقوع و دانستن و ندانستن زمان آن، در آن واقعيت تأثيرى ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 79 - 2
2 - پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، مأمور پاسخ گويى به شبهات كافران و منكران معاد با استدلال و برهان
قال من يحىِ العظم و هى رميم . قل يحييها الذى أنشأها أوّل مرّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 107 - 7
7 - توجه به قدرت همه جانبه خداوند و انحصار حاكميت او بر هستى زايل كننده هر شبهه اى درباره نسخ اديان و احكام دين است .
ما ننسخ من ءاية أو ننسها . .. ألم تعلم أن اللّه على كل شىء قدير. ألم تعلم أن الل
استفهام تقريرى در دو جمله «ألم تعلم أن اللّه على . ..» و «ألم تعلم أن اللّه له ...» بيانگر اين است كه: مخاطبان (انسانها) در ارتباط با نسخ دين و جايگزينى آن شبهه هايى داشته يا براى آنان رخ خواهد داد. خداوند، براى يافتن پاسخ شبهات، آنان رابه توجه در قدرت همه جانبه و حاكميت مطلق خويش، سفارش كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 194 - 7
7 - لزوم توجيه فكرى و روانى مجاهدان و برطرف ساختن شبهات آنان درباره مسائل شرعى و قانونى جنگ
الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرمت قصاص فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه
تفريع جمله «فمن اعتدى . ..» به وسيله «فاء» بر دو جمله سابق، مى نماياند كه كه مضمون آن دو جمله، مطرح شده تا با بيان يك قانون كلى و شامل، شبهه و توهمى كه از لزوم جهاد در نواحى مسجد الحرام (فإن قاتلوكم) در ذهن مسلمانان پديد آمده و يا خواهد آمد، رفع گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 16 - 5
5 - توجه به چگونگى خلقت نخستين انسان ، زداينده هر گونه ترديد در امكان معاد و توانايى خدا بر احياى مجدد مردگان
و لقد خلقنا الإنسن . .. ثمّ إنّكم يوم القيمة تبعثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 68 - 2
2 - پيامبر(صلی الله علیه و آله) موظف به اجتناب از بحث و جدال و درگير شدن با مغالطه گران و شبهه افكنان در آيات قرآن و ديگر آيات الهى
و إذا رأيت الذين يخوضون فى ءايتنا فأعرض عنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 80 - 11
11 - خداوند ، تعليم دهنده پيامبر (صلی الله علیه و آله) در چگونه استدلال كردن و پاسخ گفتن به ادعا هاى واهى
قل أتخذتم عند اللّه عهداً . .. أم تقولون على اللّه ما لاتعلمون
برداشت فوق از كلمه «قل» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 51 - 11
11- شناخت معاد و حل شبهات آن ، متكى بر شناخت صحيح مبدأ آفرينش است .
فسيقولون من يعيدنا قل الذى فطركم أوّل مرّة
خداوند، براى پاسخ گويى به شبهات انسان در زمينه معاد، مسأله مبدأ آفرينش انسان را مطرح كرد و اين بيانگر آن است كه شناخت مبدأ آفرينش، موجب شناخت معاد و حل شبهات آن مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 21 - 9،18
9- سرگذشت اصحاب كهف ، دليل حقانيّت معاد و از ميان برنده زمينه هاى ترديد در آن
و كذلك أعثرنا عليهم ليعلموا . .. أنّ الساعة لاريب فيها
«ساعة» يعنى «پاره اى از وقت» و اين كه از قيامت به «ساعة» تعبير مى شود، به خاطر شباهت آن به پاره اى از وقت است; زيرا، حساب رسى در آن، به سرعت انجام مى پذيرد (مفردات راغب).
18- خداوند ، در روزگار اختلاف و نزاع مردم درباره معاد ، اصحاب كهف را از خواب بيدار كرد .
أعثرنا عليهم . .. إذ يتنزعون بينهم أمرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 4 - 4
4- توجّه به علم گسترده الهى ، زداينده شبهات انسان در امكان معاد
ذلك رجع بعيد . قد علمنا ما تنقص الأرض منهم
از اين كه خداوند، در قبال شبهه كافران نسبت به معاد، علم ازلى خود را ياد آور شده است، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 11 - 11
11- توجّه به علم و قدرت الهى و نمود هاى رستاخيز در طبيعت ، زداينده هر شك در امكان معاد
قد علمنا ما تنقص الأرض منهم . .. أفلم ينظروا إلى السماء فوقهم كيف بنينها ... و
خداوند در پاسخ به شبهات منكران معاد، در اين آيات به سه نكته اشاره كرده است: 1- علم، 2- قدرت، 3نمودهاى رستاخيز در طبيعت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 2 - 17
17 - « عن ابن عباس قال : قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فى قوله « و من يتّق اللّه يجعل له مخرجاً » قال : من شبهات الدنيا و من غمرات الموت و من شدائد يوم القيامة ;
از ابن عباس نقل شده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره سخن خداوند «و من يتّق اللّه يجعل له مخرجاً» فرمود:[خدا براى كسى كه تقواى الهى داشته باشد] راه نجاتى از شبهات دنيا، دشوارى هاى مرگ و سختى هاى قيامت قرار مى دهد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 30 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور پاسخ گويى به پرسش مشركان درباره زمان وقوع قيامت
و يقولون متى هذا الوعد . .. قل لكم ميعاد يوم لاتستأخرون عنه ساعة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 259 - 1
1 - خداوند ، هدايت كننده مؤمنان ، از ظلمت شبهاتِ معاد به نورِ علم و يقين
اللّه ولىّ الّذين امنوا يخرجهم من الظّلمات الى النّور . .. او كالذى مرّ ... فلمّ
داستان مورد بحث در آيه، مثال و ارائه نمونه اى براى ولايت الهى و نتيجه آن است ; يعنى هدايت مؤمنان به نور پس از خارج ساختن آنان از ظلمت و تاريكى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 17 - 4
4- انبوهى مردگان نسل هاى پيشين و زنده نشدن آنان با گذشت عصر ها ، دليل كافران بر انكار معاد و واقعيت نداشتن حيات دوباره انسان
أتعداننى أن أُخرج و قد خلت القرون من قبلى
مفاد «و قد خلت القرون. ..» اين است كه: نسل هاى فراوانى پيش از من مرده اند و براى آنان معادى صورت نگرفته است;
حال چگونه مى توان باور كرد كه براى من معادى باشد؟!.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 21 - 17،18
17- كاشفان جايگاه اصحاب كهف ، به جدال و كشمكش درباره رستاخيز گرفتار بودند .
أعثرنا عليهم . .. إذ يتنزعون بينهم أمرهم
«إذ» ظرف است براى «أعثرنا» لذا مفاد آيه اين است كه مردم، هنگامى بر اصحاب كهف دست يافتند كه درباره امرى از امور مربوط به خويش، اختلاف داشتند. مراد از آن امر، به قرينه «أن الساعة لاريب فيها» برپايى قيامت است و مراد از ضمير در «أمرهم» همان مردمى هستند كه بر اصحاب كهف آگاهى يافتند.
18- خداوند ، در روزگار اختلاف و نزاع مردم درباره معاد ، اصحاب كهف را از خواب بيدار كرد .
أعثرنا عليهم . .. إذ يتنزعون بينهم أمرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 82 - 5
5 - توجه به آفرينش انسان و استمرار مرگ و حيات در زمين ، زداينده هر گونه ترديد و دو دلى نسبت به معاد و حيات مجدد انسان
و هو الذى أنشأ لكم السمع . .. و هو الذى يحى و يميت ... أفلاتعقلون ... قالوا أءذا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 9 - 12
12- تفكر در چگونگى آفرينش انسان زداينده هرگونه ترديد در حاكميت اراده و قدرت خدا بر اسباب و علل طبيعت
هو علىَّ هيّن و قد خلقتك من قبل و لم تك شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 87 - 11
11 - توجه به راستگويى مطلق خداوند ، برطرف كننده هر گونه ترديد در تحقق قيامت
ليجمعنّكم الى يوم القيمة لا ريب فيه و من اصدق من اللّه حديثا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 4 - 6
6- توجه و باور به قدرت مطلق خدا ، زداينده هرگونه شبهه درباره معاد و برپايى قيامت
إلى الله مرجعكم و هو على كل شىء قدير
هدف از بيان قدرت خداوند ، پس از طرح مسأله معاد و روز قيامت ، اين است كه انسانها را متوجه قدرت همه جانبه خدا كند تا مبادا در تحقق يافتن قيامت - كه پذيرش آن براى نوع انسانها مشكل است - ترديد كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 29 - 13
13 - باور به علم مطلق خدا و قدرت گسترده و همه جانبه او ، زايل كننده هر گونه شبهه در راستى و درستى تحقق معاد و زنده شدن مردگان
ثم يحييكم ثم إليه ترجعون. هو الذى خلق ... و هو بكل شىء عليم
جمله «هو الذى . .. سبع سماوات» اشاره به قدرت بى انتهاى خداوند دارد و جمله «و هو بكل شىء عليم» حاكى از علم مطلق الهى است. از هدفهاى بيان قدرت و علم همه جانبه خداوند - پس از بيان معاد و زنده كردن مردگان (ثم يحييكم ثم إليه ترجعون) - بر طرف كردن هرگونه شبهه در راستى و درستى آن مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 109 - 12
12 - يهود و نصارا با بهانه قرار دادن نسخ اديان و نسخ برخى از آيات قرآن ، در صدد ايجاد شبهه در اذهان مسلمانان بودند .
ما ننسخ من ءاية . .. أم تريدون أن تسئلوا رسولكم ... ودّ كثير من أهل الكتب
بيان تلاش اهل كتاب براى مرتد ساختن مسلمانان پس از مطرح ساختن پرسشها و درخواستهاى نابه جا درباره نسخ و بيان اثر سوء آن در خواستها (تبديل شدن ايمان به كفر)، گوياى اين است كه: اهل كتاب در صدد بودند مسلمانان را درباره نسخ به شبهه اندازند و آنان رادر ايمانشان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) دچار ترديد كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 147 - 6
6 - تلاش هاى تبليغى اهل كتاب ( يهود و نصارا ) بر ضد احكام اسلام ، ايجاد كننده زمينه هاى شك و ترديد در اذهان مسلمانان صدر اسلام
الحق من ربك فلاتكونن من الممترين
بر حذر داشتن مسلمانان از شك و ترديد، با فعل «فلاتكونن» - كه مقرون به نون تأكيد است - گوياى اين معناست كه: زمينه هاى شك و ترديد در مسلمانان به وجود آمده بود. از آيات قبل مى توان فهميد كه مخالفتهاى اهل كتاب منشأ اين ترديدها بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 42 - 1
1 - خداوند از بنى اسرائيل خواست تا حق و باطل را به هم نياميخته و با ارائه باطل ها ، حق را بر مردم مشتبه نكنند .
و لاتلبسوا الحق بالبطل
«لبس» (مصدر لاتلبسوا) به معناى: آميختن و نيز مشتبه كردن است. بر اساس معناى اول «باء» در «بالباطل» براى تعديه و بر اساس معناى دوم «با»ى استعانت خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 114 - 11
11 - ايمان نياوردن اهل كتاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مخالفت آنان با حضرت، امرى شبهه افكن در دلهاى مردم بوده است.
و الذين ءاتينهم الكتب يعلمون أنه منزل من ربك بالحق فلا تكونن من الممترين
ظاهراً آيه شريفه در مقام رفع ترديدى است كه از ناحيه ايمان نياوردن اهل كتاب در دلهاى برخى ايجاد مى گشت. با اين بيان كه آنان حقانيت قرآن را مى دانند، ولى به جهت ديگرى آن را انكار مى كنند، پس مسلمانان نبايد به سبب ايمان نياوردن آنان به خود شك راه دهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 118 - 7
7 - ترديد افكنى درباره حليت حيوانى كه با نام خدا ذبح شده باشد، از محورهاى تبليغاتى عليه اسلام و پيامبر(صلی الله علیه و آله) در مكه بوده است.
و إن تطع أكثر من فى الأرض . .. فكلوا مما ذكر اسم الله عليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 119 - 2،15
2 - برخى از مسلمانان صدر اسلام به جهت شبهه هاى ايجاد شده مشركان از خوردن ذبيحه با نام خدا خوددارى مى كردند.
فكلوا مما ذكر اسم الله . .. و ما لكم ألا تأكلوا
لحن عتاب گونه آيه چنين مى نماياند كه بر اثر تبليغات كافران و سخنان فريبنده آنان برخى از مسلمانان از خوردن ذبيحه حلال خوددارى مى كردند.
15 - هواى نفس موجب خدشه و تشكيك در احكام حلال و حرام خداوند مى شود.
و ما لكم ألا تأكلوا . .. و إن كثيرا ليضلون بأهوائهم بغير علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 121 - 8
8 - القاى شبهات واهى عليه احكام الهى از فعاليتهاى شياطين است.
إن الشيطين ليوحون إلى أوليائهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 137 - 10
10 - تزيين اعمال زشت، از ترفندهاى گمراهگران براى به هلاكت افكندن مردم و به اشتباه انداختن آنها در دين
و كذلك زين . .. ليردوهم و ليلبسوا عليهم دينهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 95 - 1
1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در پاسخ گويى به شبهه هاى مشركان ، متكى به رهنمود هاى خدا بود .
قل لو كان فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 95 - 1
1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در پاسخ گويى به شبهه هاى مشركان ، متكى به رهنمود هاى خدا بود .
قل لو كان فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 20 - 7
7 - شيطان ايجاد كننده شبهه در ذهن آدم و حوا نسبت به تحريم شجره نهى شده بر آنان
ما نهيكما ربكما . .. أو تكونا من الخلدين
برخى جمله «ما نهاكما ربكما . .. » را چنين معنا كرده اند: اين حرمت شامل شما نيست، مگر در صورتى كه شما فرشته باشيد و يا از جاودانان در بهشت، و شما نه فرشته ايد و نه از جاودانان در بهشت. پس حرمتى بر شما نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 99 - 13
13- برخى شبهه هاى عقيدتى انسان ، ناشى از عدم شناخت عميق صفات الهى است .
أو لم يروا أن الله الذى . .. قادر على أن يخلق مثلهم
از اينكه خداوند، براى رفع شبهه منكران معاد، آنان را به قدرت عظيم خويش توجه داده، نكته فوق قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 5 - 1
1- شبهات كافران درباره معاد ، ناشى از روحيه حق ستيزى آنان است ; نه نامعقول بودن آن .
بل كذّبوا بالحقّ لمّا جاءهم
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه مراد از «الحقّ»، حقانيت قرآن و رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد; يعنى، اينان در همان آغاز نشانه هاى حق را ديدند و به تكذيب آن پرداختند. اين حق ستيزى، بسيارى از حقايق معقول را براى آنان، ناممكن جلوه داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 16 - 7
7 - هوا هاى نفسانى ، ريشه اشكال تراشى در عقيده به معاد و مجازات هاى الهى در آخرت است .
فلايصدّنك عنها من . .. اتبع هويه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 155 - 4
4 - آب آشاميدنى منطقه ثمود ، يك روز به ناقه صالح اختصاص داشت و يك روز به خود ثموديان .
لها شرب و لكم شرب يوم معلوم
«شرب» به يك نوبت از آب گفته مى شود تقدير آيه چنين است: «لها شرب يوم معلوم و لكم شرب يوم معلوم; نوبتى از آب در روزى معين از آن او و نوبتى از آن در روزى معين از آن شما است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 156 - 3
3 - اختصاص يافتن نوبتى از آب به ناقه ، موجب ناخرسندى ثموديان *
لها شرب و لكم شرب يوم معلوم . و لاتمسّوها بسوء
با توجه به ارتباط آيه بالا با آيه پيش، احتمال مى رود كه تقسيم آب، زمينه بدانديشى و نارضايتى را در ميان ثموديان، نسبت به ناقه پديد آورده باشد و «لاتمسّوها» هشدارى به اين موضع گيرى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 13 - 5
5 - بهره مند ساختن ناقه صالح از آب آشاميدنى ، داراى برنامه اى خاص بود .
و سقيها
«سَقْى» و «سُقْيا»، به معناى در اختيار نهادن نوشيدنى است (مفردات) و «سُقْيا» اسم مصدر براى «سَقْى» مى باشد (العين). اضافه اين كلمه به ضمير «ناقة» و نيز برحذر داشتن قوم ثمود از بى توجّهى به آن، نشانه آن است كه مردم درباره آب آشاميدنى ناقه، وظيفه خاصى داشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 64 - 6
6- صالح ( ع ) ، قوم خود را در صورت آزاررسانى به ناقه و بازداشتن آن از چرا ، به عذابى زودرس هشدار داد .
و لاتمسوها بسوء فيأخذكم عذاب قريب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 31 - 1
1 - نزول عذاب بر قوم ثمود ، پس از پى كردن ناقه صالح
فتعاطى فعقر . .. إنّا أرسلنا عليهم صيحة وحدة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 65 - 2،3
2- قوم ثمود ، با پى كردن ناقه صالح و از ميان بردن آيت رسالت او ، عذاب الهى را براى خويش قطعى ساختند .
فعقروها فقال تمتعوا فى داركم ثلثة أيام
3- قوم ثمود ، پس از كشتن ناقه صالح ، بيش از سه روز مهلت ماندن در دنيا و بهره بردن از متاع آن را نداشتند .
فقال تمتعوا فى داركم ثلثة أيام
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 157 - 2
2 - ندامت و پشيمانى ثموديان ، به دنبال پى كردن ناقه صالح و مشاهده نشانه هاى عذاب
فعقروها فأصبحوا ندمين
«فاء» در «فأصبحوا» فصيحه و بيانگر حذف جمله اى است كه به خاطر معلوم بودنش حذف شده و تقدير آن چنين است: «فعقروها فرأوا اشراط العذاب فأصبحوا نادمين; ناقه را پى كردند پس نشانه هاى عذاب را ديدند، پس پشيمان شدند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 36 - 8،9
8 - لزوم به صف كردن شتران قربانى و نحر هم زمان آنها ، همراه ذكر نام خدا
فاذكروا اسم اللّه عليها صوافّ
«صوافّ» جمع «صافة» حال از ضمير «عليها» و از مصدر «صفّ» (گروهى را در كنار هم و در يك امتداد مستقيم به نظم در آوردن) مشتق شده است; يعنى، پس نام خدا را بر شتران (به هنگام نحر كردن آنها) در حالى كه در امتداد مستقيم به نظم درآمدند ببريد.
9 - لزوم بستن دست ها و پا هاى شتران قربانى ، به هنگام نحر كردن آنها
فاذكروا اسم اللّه عليها صوافّ
با توجه به اين كه هنگام نحر كردن شتر براى اين كه بر اثر وارد شدن فشار كارد فرار نكند، ابتدا دستها و پاهايش را كنار هم قرار مى دهند و دور آنها را طناب مى پيچند و سپس آن را نحر مى كنند «صوافّ» را مى توان چنين معنا كرد: در حالى كه دستها و پاهايشان را كنار هم قرار داديد و با طناب بستيد آنها را نحر كنيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 64 - 9
9- آزادى ناقه صالح براى چريدن ، در تضاد با منافع قوم ثمود
فذروها تأكل فى أرض الله و لاتمسوها بسوء
تهديد شدن قوم ثمود به عذاب در صورت بازدارى ناقه از چريدن، نشان مى دهد كه سلامتى ناقه ازسوى آنان، درخطر بود وآنها آزادى ناقه را براى چرا، به سودخويش نمى ديدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 103 - 1،2،4،5،7،12،13
1 - خداوند هيچ حكم ويژه اى براى بحيره ، سائبه ، وصيله و حامى قرار نداده است .
ما جعل اللّه من بحيرة و لاسائبة و لاوصيلة و لاحام
مراد از عدم جعل بحيرة و . .. به قرينه «قالوا حسبنا ما وجدنا ...» در آيه بعد، نفى تشريع احكامى خاص درباره حيوانات ذكر شده است زيرا آنچه در بين كافران عصر بعثت و پدرانشان معروف بود، احكامى ويژه درباره بحيره و ... بوده است.
2 - كافران عصر جاهلى جعل احكامى را درباره بحيره ، سائبه ، وصيله و حامى به خداوند نسبت مى دادند .
ما جعل اللّه . .. و لكن الذين كفروا يفترون على اللّه الكذب
4 - احكام ويژه بحيره ( ماده شترى كه پنجمين حمل مادر خويش باشد ) از بدعت ها و افترا هاى كافران عصر جاهلى بر خداوند .
ما جعل اللّه من بحيرة . .. و لكن الذين كفروا يفترون
لسان العرب معناى مذكور براى بحيره را از برخى لغويين نقل كرده است. در جاهليت گوش چنين شترى را مى شكافتند تا علامت آن باشد كه نبايستى بر آن سوار شوند و از آب و چراگاهها او را منع كنند و نيز هرگز نبايد به كشتن آن اقدام كنند.
5 - لزوم آزاد سازى سائبه ( شترى كه ده ماده شتر زاييده باشد ) از انديشه هاى خرافى و افترا هاى كافران عصر جاهلى بر خداوند
ما جعل اللّه من بحيرة و لاسائبة . .. و لكن الذين كفروا يفترون
معناى ذكر شده براى سائبه در قاموس المحيط آمده و حكم آن از نظر مردم جاهلى همانند احكام بحيره بوده است. امام صادق(ع) در توضيح معناى «سائبة» در آيه فوق فرمود: ان اهل الجاهلية كانوا ... اذا ولدت (الناقة) عشراً جعلوها سائبة و لايستحلون ظهرها و لااكلها ... .
معانى الاخبار، ص 148، ح 1; نورالثقلين، ج 1، ص 683، ح 410.
7 - احكام ويژه حامى ( شتر نرى كه از صلبش ده شتر به وجود آيد ) از بدعت ها و افترا هاى مردم جاهلى بر خداوند
ما جعل اللّه . .. و لاحام و لكن الذين كفروا يفترون
اعراب جاهلى از سوار شدن بر شتر مذكور امتناع مىورزيدند و آن را از هيچ آب و چراگاهى منع نمى كردند.
12 - بيشتر كفرپيشگان عصر بعثت احكام رايج درباره بحيره ، سائبه ، وصيله و حام ، را احكامى الهى مى پنداشتند .
ما جعل اللّه من بحيرة . .. يفترون على اللّه الكذب و اكثرهم لايعقلون
13 - تنها اندكى از كفرپيشگان عصر بعثت - على رغم طرفدارى از احكام رايج درباره بحيره ، سائبه ، وصيله و حامى - آگاه به بدعت بودن آن احكام و نبود آنها در اديان الهى
و لكن الذين كفروا يفترون على اللّه الكذب و اكثرهم لايعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 79 - 6
6 - جواز استفاده از شتر ، براى سوارشدن انسان ها
جعل لكم الأنعم لتركبوا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كوثر - 108 - 2 - 8
8 - قربانى كردن شتر و قصد انجام دادن فرمان الهى ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
وانحر
قيد «لربّك» درباره «صلّ»، قرينه بر وجود چنين قيدى براى «انحر» نيز مى باشد. «نحر»; يعنى، مقدارى از سينه كه جاى گلوبند است و از جمله معانى كه براى فعل «انحر»، بيان كرده اند، فرمان به كشتن شتر قربانى است. (مفردات)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 8 - 11
11- به كارگيرى شتر براى باربرى و اسب ، استر و الاغ براى سوارى ، استفاده كردن مناسب از آنهاست .
و الأنعم . .. و تحمل أثقالكم إلى بلد لم تكونوا بلغيه ... و الخيل و البغال و ال
با توجه به اينكه در ضمن منافع شتر، باربرى را ذكر كرد و از سوارى ياد نكرد و در رابطه با اسب، استر و الاغ، سوارى را ذكر كرد و از باربرى ياد نكرد، مطلب فوق برداشت شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 7
7 - امكان بهرهورى گسترده بشر از دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، نشانى ديگر از لطف و عنايت خدا و نظارت دقيق او بر احوال آفريده هايش
و ما كنّا عن الخلق غفلين . .. و إنّ لكم فى الأنعم لعبرة ... و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 4
4 - بهره مندى انسان ها ، فلسفه و حكمت آفرينش شتر ، گاو و گوسفندان
أوَلم يروا أنّا خلقنا لهم ممّا عملت أيدينا أنعمًا
گفتنى است از «لام» «لهم» (به كار رفته در معناى تعليل) و نيز از اين كه آيه شريفه در مقام امتنان است، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 73 - 21
21 - صالح ( ع ) برحذردارنده قوم ثمود از زيان رساندن به ناقه
و لاتمسوها بسوء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 13 - 4
4 - آفرينش ناقه صالح ، به طور غيرعادى و خارج از اسباب و علل طبيعى بود .
ناقة اللّه
از آن جا كه همه موجودات، مملوك خدايند، اضافه «ناقة» به نام جلاله «اللّه»، بيانگر ويژگى آن است و از دخالت مستقيم خداوند، در پيدايش آن حكايت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 14 - 6
6 - پيدايش ناقه صالح ، معجزه و باقى ماندن آن ، براساس علل و عوامل طبيعى بود .
ناقة اللّه و سقيها . .. فعقروها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 27 - 1
1 - فرستادن ناقه صالح به سوى قوم ثمود ، وعده الهى براى آزمايش ايشان
إنّا مرسلوا الناقة فتنة لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 22 - 3
3 - رام بودن شتر براى بشر و مكانيسم طبيعى قرار گرفتن و حركت كشتى بر سطح آب تدبيرى الهى است .
و عليها و على الفلك تحملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 4 - 2
2 - شترى كه ده ماه از آبستنى آن گذشته ، مرغوب ترين سرمايه عرب در عصر بعثت
و إذا العشار عطّلت
«عشار»، جمع «عُشَراء» است و «ناقه عُشراء» شترى است كه ده ماه از آبستنى آن گذشته باشد. از ديدگاه شترداران، شتر در اين دوران زيباترين حالت و مرغوب ترين وضعيت را دارد. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 73 - 17
17 - ناقه صالح آيه و معجزه اى بزرگ و داراى اهميتى خاص بود .
هذه ناقة اللّه لكم ءاية
اضافه «ناقة» به «اللّه» بيانگر برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 73 - 3
3 - اهميت و نقش بسيار شير شتر ، گاو و گوسفند و فراورده هاى آن ، در تغذيه انسان ها
و مشارب
برداشت ياد شده از آن جا است كه شير - با آن كه از منافع أنعام به شمار مى رود - اختصاص به ذكر يافته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 7 - 1،3
1- حمل بار هاى سنگين و طاقت فرساى انسان به شهر ها و مناطق بسيار دوردست ، از فوايد خلقت شتر است
و الأنعم خلقها لكم . .. و تحمل أثقالكم إلى بلد لم تكونوا بلغيه إلاّ بشقّ الأنف
مراد از «بلد لم تكونوا بالغيه» جاهاى بسيار دوردست و سختى است كه انسان بدون مشقت و سختى نمى تواند به آن جا برسد و «أنعام» اگرچه به معناى «گاو، شتر و گوسفند» است; ولى چون در بين دامها تنها شتر اوصاف مذكور در آيه (باربرى به نقاط دوردست) را دارد، ضمير «تحمل» به صورت «استخدام» به «شتر» - كه از جمله انعام مذكور در آيه قبل است - باز مى گردد.
3- قدرت فوق العاده شتر در پيمودن راه هاى طولانى و دشوار و حمل بار هاى سنگين
و تحمل أثقالكم إلى بلد لم تكونوا بلغيه إلاّ بشقّ الأنفس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 8 - 11
11- به كارگيرى شتر براى باربرى و اسب ، استر و الاغ براى سوارى ، استفاده كردن مناسب از آنهاست .
و الأنعم . .. و تحمل أثقالكم إلى بلد لم تكونوا بلغيه ... و الخيل و البغال و ال
با توجه به اينكه در ضمن منافع شتر، باربرى را ذكر كرد و از سوارى ياد نكرد و در رابطه با اسب، استر و الاغ، سوارى را ذكر كرد و از باربرى ياد نكرد، مطلب فوق برداشت شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 72 - 4
4 - جواز استفاده از شتر و گاو براى سوار شدن و حمل و نقل
فمنها ركوبهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 36 - 6،7
6 - وجوب ذكر نام خدا ، به هنگام نحر كردن شترانى قربانى
فاذكروا اسم اللّه عليها
7 - جواز ذكر هر يك از اسماى خداوند ( اللّه ، رحمان و . . . ) به هنگام نحر شتر
فاذكروا اسم اللّه عليها
اضافه در «اسم اللّه» مى تواند بيانيه و يا لاميه باشد. ازاين رو «اسم اللّه» بنابر احتمال اول، به معناى «اسمى كه عبارت از اللّه است» و بنابر احتمال دوم «هر اسمى كه براى خدا هست» مى باشد. برپايه احتمال اول، ذكر نامى غير از «اللّه» به هنگام ذبح يا نحر حيوان، كافى نيست; به خلاف احتمال دوم. برداشت ياد شده بر اساس احتمال دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 8
8 - تحريم استفاده از گوشت شتر، گاو و جنين آنها، افترا به خداوند است.
قل ءالذكرين حرم . .. ومن أظلم ممن افترى على الله كذبا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 8
8 - تحريم استفاده از گوشت شتر، گاو و جنين آنها، افترا به خداوند است.
قل ءالذكرين حرم . .. ومن أظلم ممن افترى على الله كذبا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 4 - 5
5 - منقرض نشدن نسل شتر ، تا زمان حوادث آغازين قيامت
و إذا العشار عطّلت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 72 - 2
2 - رام و مسخرّ كردن دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى بشر ، جلوه قدرت خدا و لطف او بر بندگان است .
و ذلّلنها لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 55 - 1
1 - دوزخيان ( اصحاب شمال ) ، آب داغ و جوشان دوزخ را همچون شترى تشنه ، با حرص و ولع خواهند نوشيد .
فشربون شرب الهيم
«هيم» جمع «هيماء» است و «هيماء» به شتر تشنه گفته مى شود. تشبيه حالت دوزخيان به هنگام نوشيدن از آب داغ جهنم به شترِ تشنه، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 33 - 1
1 - شراره هاى برخاسته از آتش دوزخ ، همانند شتران زرد رنگ است .
كأنّه جملت صفر
«جملات» جمع «جِمالة» است. «جمالة» يا جمع «جمل» (شتر) و يا اسم جمع است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 40 - 9
9 - آسمان حاوى بهشت، داراى درهايى متعدد و راههايى گوناگون براى ورود به آن جايگاه برين
لاتفتح لهم أبوب السماء و لايدخلون الجنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 2
2 - تشويق خداوند به تأمل و انديشه در جلوه هاى قدرت الهى در طبيعت ( مانند شتر ، گاو و گوسفند )
أوَلم يروا أنّا خلقنا لهم ممّا عملت أيدينا أنعمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - غاشيه - 88 - 17 - 4،5
4 - شيوه آفرينش شتر ، شگفت آور و داراى زواياى درخور دقّت و تحقيق است .
أفلاينظرون إلى الإبل كيف خلقت
تكيه بر شناخت ويژگى هاى شتر، يا به جهت فايده هاى فراوان اين حيوان براى مردم جزيرة العرب است و يا اين كه شتر در بين حيوانات، كمالاتى بى نظير دارد و مى توان آيه شريفه را ناظر به هر دو نكته دانست.
5 - كشف و شناسايى ويژگى هاى شتر ، راهنماى فكرى انسان براى اعتقاد به قدرت خداوند
أفلاينظرون إلى الإبل كيف خلقت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كوثر - 108 - 2 - 8
8 - قربانى كردن شتر و قصد انجام دادن فرمان الهى ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
وانحر
قيد «لربّك» درباره «صلّ»، قرينه بر وجود چنين قيدى براى «انحر» نيز مى باشد. «نحر»; يعنى، مقدارى از سينه كه جاى گلوبند است و از جمله معانى كه براى فعل «انحر»، بيان كرده اند، فرمان به كشتن شتر قربانى است. (مفردات)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 80 - 4
4 - دست يابى به خواسته ها و مقاصد مهم بشر ( چون هجرت ، جهاد ، كسب دانش و . . . ) از حكمت هاى آفرينش شتران *
و لتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم
تنوين «حاجة» براى تفخيم است و مقيد شدن حاجت به «فى صدوركم» (حاجتى كه در دل داريد) نشانگر اين نكته است كه شتران افزون بر تأمين نيازهاى مادى و خوراكى بشر، وسيله اى مناسب براى دست يابى بشر (به ويژه بشر آن روز) به مقاصد و منافع مهم (چون هجرت، جهاد، كسب دانش و . ..) مى باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 73 - 20،22،23،25
20 - صالح از قوم خويش خواست تا ناقه را براى چريدن آزاد بگذراند .
فذروها تأكل فى أرض اللّه
22 - صالح ( ع ) قوم خويش را به گرفتار آمدن به عذابى دردناك ، در صورت زيان رساندن به ناقه و يا بازدارى آن از چريدن ، هشدار داد .
فذروها تأكل فى أرض اللّه و لاتمسوها بسوء فيأخذكم عذاب أليم
23 - آزادى ناقه صالح براى چريدن ، در تضاد با منافع قوم ثمود
فذروها تأكل فى أرض اللّه و لاتمسوها بسوء
نهى از آزار رساندن به ناقه پس از فرمان به رها ساختن آن در علفزارها، گوياى اين است كه تحمل ناقه آزاد براى قوم ثمود آسان نبوده و با منافع آنان در تضاد بوده است.
25 - مالكيت خدا بر زمين ، دليل صالح ( ع ) بر لزوم آزادگذارى ناقه براى چريدن در هر كجاى زمين
هذه ناقة اللّه . .. فذروها تأكل فى أرض اللّه
انتساب زمين به خداوند (أرض اللّه) پس از انتساب ناقه به او (ناقة اللّه) استدلالى است از سوى صالح بر لزوم آزادگذارى آن براى چريدن. يعنى چون ناقه از آن خداست و زمين نيز از آن اوست، روا نيست از چريدن بازداشته شود. تفريع جم---له «ذروها ... » به وسيله فاء بر جمله «هذه ناقة اللّه» نيز دلالت بر اين معنا دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 64 - 4،8
4- صالح ( ع ) از قوم خويش خواست تا ناقه را براى چريدن آزاد بگذارند .
فذروها تأكل فى أرض الله
8- مالكيت خداوند بر چراگاهها ، دليل صالح ( ع ) بر لزوم آزاد گذاشتن ناقه براى چريدن در هر كجاى زمين
هذه ناقة الله . .. فذروها تأكل فى أرض الله
تعبيرهاى «ناقه خدا» و «زمين خدا» در حقيقت استدلال صالح(ع) بر لزوم آزادگذارى ناقه براى چريدن بود; يعنى ، چون ناقه از آنِ خداست و زمين نيز از آنِ اوست ، روا نيست ناقه را از چريدن باز داريد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 2
2 - استفاده از گوشت شتر و گاو نر و ماده و جنين آنها حلال است.
و من الإبل اثنين . .. قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 1 - 14
14 - حليت خوردن گوشت برخى از چهارپايان ( شتر ، گاو و گوسفند ) و حرمت برخى ديگر و حرمت صيد و شكار در حال احرام ، از عهد ها و پيمان هاى الهى با مؤمنان
اوفوا بالعقود أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم غير محلى الصيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 2
2 - جواز خوردن گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند)
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
«أنعام» جمع «نعم» به شتر، گاو و گوسفند، اطلاق مى شود. (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 2
2 - استفاده از گوشت شتر و گاو نر و ماده و جنين آنها حلال است.
و من الإبل اثنين . .. قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 15
15 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهارپايانى حلال گوشت
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم فكلوا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 30 - 8،9
8 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهار پايانى حلال گوشت
و أُحلّت لكم الأنعم
«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتر است. بنابراين «أنعام»; يعنى، شتران لكن گاهى «أنعام»; گفته مى شود و از آن مجموع شتر، گاو و گوسفند اراده مى شود. مقصود از «أنعام»در جمله فوق استعمال دوم است. گفتنى است كه جمله «أحلت لكم الأنعام» به تقدير «أحلت لكم أكل لحوم الأنعام» مى باشد; يعنى، براى شما خوردن گوشت شتر، گاو و گوسفند حلال شده است.
9 - استفاده از گوشت شتر ، گاو و گوسفند ، به جز در مواردى كه از سوى خدا تحريم شده ، حلال و جايز است .
و أُحلّت لكم الأنعم إلاّ ما يتلى عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 14 - 6
6 - پيدايش ناقه صالح ، معجزه و باقى ماندن آن ، براساس علل و عوامل طبيعى بود .
ناقة اللّه و سقيها . .. فعقروها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 5 - 1
1- خداوند ، خالق و آفريننده انعام ( گاو ، شتر و گوسفند ) است .
و الأنعم خلقها لكم
«نعم» در لغت تنها به شتر گفته مى شود; زيرا كه بزرگ ترين نعمتها در نزد عرب است، ولى جمع آن «أنعام» به شتر، گاو و گوسفند گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - غاشيه - 88 - 17 - 3
3 - شتر ، مخلوق خداوند و آفريده اى هدف دار است .
أفلاينظرون إلى الإبل كيف خلقت
در آيه شريفه، گرچه سخن از آفريننده شتر به ميان نيامده است; ولى سياق آيات - كه در مقام برشمردن نعمت هاى خداوند، توجّه دادن انسان به قدرت مندى او و ضرورت معاد مى باشد - بيانگر اين است كه خداوند، آن را خلق كرده و آفريدن آن لغو نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 28 - 1
1 - آفرينش انسان ، جنبندگان و دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، از نشانه هاى ربوبيت بى همتاى خداوند
ألم تر أنّ اللّه . .. و من الناس و الدّوابّ و الأنعم
«أنعام» جمع «نَعَم» (شتر) مى باشد; ولى اين واژه در مجموع شتر، گاو و گوسفند نيز به كار مى رود; چنان كه در آيه شريفه به همين معنا استعمال شده است (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 1
1 - شتر ، گاو و گوسفند ، مخلوق خدا و جلوه هايى از قدرت او
أوَلم يروا أنّا خلقنا لهم ممّا عملت أيدينا أنعمًا
«أنعام» به معناى شتر، گاو و گوسفند است و جمله «ممّا علمت أيدينا» كنايه از قدرت خدا مى باشد. گفتنى است كه آيه شريفه در مقام بيان جلوه هاى آن در طبيعت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 8 - 9
9- خوردن گوشت دام ها ( گاو ، گوسفند و شتر ) در ميان مردم عصر بعثت ، امرى رايج و متداول بوده است .
و الأنعم خلقها لكم . .. و منها تأكلون ... و الخيل و البغال و الحمير لتركبوها و
با توجه به اينكه در رديف منافع انعام (گاو، شتر و گوسفند) استفاده از گوشت ة نها ذكر شده ، ولى براى اسب، استر و الاغ چنين استفاده اى بيان نگرديده و از طرفى اين آيات در صدد برشمردن نعمتهاست و تا زمانى كه استفاده از چيزى متداول نباشد نعمت بر آن صدق نمى كند، معلوم مى شود كه خوردن گوشت گاو، گوسفند و شتر متداول بوده; ولى خوردن گوشت اسب، استر و الاغ متداول نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 156 - 2
2 - ناقه صالح ، در معرض كينه و دشمنى ثموديان
و لاتمسّوها بسوء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 64 - 8
8- مالكيت خداوند بر چراگاهها ، دليل صالح ( ع ) بر لزوم آزاد گذاشتن ناقه براى چريدن در هر كجاى زمين
هذه ناقة الله . .. فذروها تأكل فى أرض الله
تعبيرهاى «ناقه خدا» و «زمين خدا» در حقيقت استدلال صالح(ع) بر لزوم آزادگذارى ناقه براى چريدن بود; يعنى ، چون ناقه از آنِ خداست و زمين نيز از آنِ اوست ، روا نيست ناقه را از چريدن باز داريد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 1
1 - خداوند، آفريننده هشت نر و ماده از گوسفند و بز و شتر و گاو براى بهره بردارى آدميان
ثمنية ازوج من الضأن اثنين
«ثمانية أزواج» مى تواند بدل براى «حمولة و فرشا» باشد كه خود مفعول «أنشأ» مى باشند. در اين صورت معناى آيه چنين مى شود: «أنشأ من الأنعام ثمانية أزواج».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 43 - 4
4 - قطعى شدن عذاب بر ثموديان ، پس از آسيب رساندن به ناقه صالح
و فى ثمود إذ قيل لهم تمتّعوا حتّى حين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 29 - 5
5 - عملى ساختن قتل ناقه صالح ، امرى دشوار براى قوم ثمود
فنادوا صاحبهم فتعاطى فعقر
از اين كه قوم ثمود، براى عملى ساختن توطئه خويش، به فرد خاصى مراجعه كردند; استفاده مى شود كه آنان يا بيم داشتند كه شخصاً وارد عمل شوند و يا توان جسمى آن كار را نداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 79 - 4،6
4 - خداوند ، برخى از دام ها ( چون شتر ) را براى سوار شدن و برخى ديگر ( مانند گوسفند ) را به منظور خوردن انسان ها آفريده است .
الأنعم لتركبوا منها و منها تأكلون
6 - جواز استفاده از شتر ، براى سوارشدن انسان ها
جعل لكم الأنعم لتركبوا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 80 - 4
4 - دست يابى به خواسته ها و مقاصد مهم بشر ( چون هجرت ، جهاد ، كسب دانش و . . . ) از حكمت هاى آفرينش شتران *
و لتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم
تنوين «حاجة» براى تفخيم است و مقيد شدن حاجت به «فى صدوركم» (حاجتى كه در دل داريد) نشانگر اين نكته است كه شتران افزون بر تأمين نيازهاى مادى و خوراكى بشر، وسيله اى مناسب براى دست يابى بشر (به ويژه بشر آن روز) به مقاصد و منافع مهم (چون هجرت، جهاد، كسب دانش و . ..) مى باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 28 - 1،3،4،6،7
1 - تقسيم آب در سرزمين قوم ثمود ، ميان ايشان و ناقه صالح ، به فرمان خداوند
و نبّئهم أنّ الماء قسمة بينهم
3 - اختصاص يافتن سهمى از آب سرزمين ثمود به ناقه صالح ، براى ايشان دشوار بود و مايه امتحان براى آنان
إنّا مرسلوا الناقة فتنة لهم . .. أنّ الماء قسمة بينهم
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه درصدد تدارك زمينه امتحانى است كه در آيه قبل با تعبير «فتنة» آمده است.
4 - اختصاص يافتن نيمى از آب سرزمين ثمود ، به ناقه صالح ( ع ) *
أنّ الماء قسمة بينهم
ظاهر اين است كه عبارت «قسمة بينهم» نظر به قسمت مساوى داشته باشد; زيرا در غير آن صورت بايد سهم، مشخص مى شد.
6 - قوم ثمود ، موظف به رعايت قانون و تجاوز نكردن به سهم ناقه از آب
كلّ شرب محتضر
7 - مجاز نبودن قوم ثمود ، براى حضور در كناره هاى آب در زمان اختصاص يافته به ناقه صالح
قسمة بينهم كلّ شرب محتضر
ظاهراً واژه «محتضر» علاوه بر دخالت نكردن هر يك در سهم ديگرى، اين معنا را نيز افاده مى كند كه حتى حضور يافتن هر كدام در كنار نهر يا چشمه، محدود به زمان خاص خودشان بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 4 - 2
2 - شترى كه ده ماه از آبستنى آن گذشته ، مرغوب ترين سرمايه عرب در عصر بعثت
و إذا العشار عطّلت
«عشار»، جمع «عُشَراء» است و «ناقه عُشراء» شترى است كه ده ماه از آبستنى آن گذشته باشد. از ديدگاه شترداران، شتر در اين دوران زيباترين حالت و مرغوب ترين وضعيت را دارد. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 4 - 2
2 - شترى كه ده ماه از آبستنى آن گذشته ، مرغوب ترين سرمايه عرب در عصر بعثت
و إذا العشار عطّلت
«عشار»، جمع «عُشَراء» است و «ناقه عُشراء» شترى است كه ده ماه از آبستنى آن گذشته باشد. از ديدگاه شترداران، شتر در اين دوران زيباترين حالت و مرغوب ترين وضعيت را دارد. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 7 - 2
2- شتر وسيله حمل و نقل و تبادل كالا هاى تجارتى در عصر بعثت بوده است .
و تحمل أثقالكم إلى بلد لم تكونوا بلغيه إلى بشقّ الأنفس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 95 - 4،8،26
4 - جريمه و سزاى كشتن شكار ، قربانى كردن دام اهلى ( شتر ، گاو و گوسفند ) همانند آن شكار است .
و من قتله . . فجزاء مثل ما قتل من النعم
«نعم» مفرد كلمه انعام است و به شتر و گاو گوسفند گفته مى شود. «جزاء» مبتدائى است كه خبر آن حذف شده است يعنى عليه جزاء و كلمه «مثل» صفت «جزاء» مى باشد و مراد از آن مى تواند همگونى در جنس و وزن و يا همانندى در قيمت باشد. «من النعم» صفت و يا حال براى «جزاء» است. امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: فى النعامة و فى حمار وحش بقرة و فى الظبى شاة و و فى البقرة بقرة.
تهذيب شيخ طوسى، ج 5، ص341، ح 94، ب 25.
8 - جريمه و سزاى شكار در حال احرام و يا در حرم مكه ( شتر ، گاو و يا گوسفند ) بايد به آستان كعبه تقديم شود .
فجزاء مثل ما قتل . .. هدياً بلغ الكعبة
26 - شتر ، كفّاره شكار شتر مرغ ، گاو ، كفاره شكار الاغ وحشى گوسفند ، كفاره شكار آهو و گاو كفاره گاو وحشى در حال احرام
فجزاء مثل ما قتل من النعم
امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: فى النعامة بدنة و فى حمار وحش بقرة و فى الظبى شاة و فى البقرة بقرة.
تهذيب شيخ طوسى، ج 5، ص 341، ح 94، ب 25; نورالثقلين، ج 1، ص 673، ح 367.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 16
16- شتر وسيله متعارف حمل كالا ، در مصر و كنعان باستان
و نزداد كيل بعير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 73 - 15،16
15 - خداوند بدون جريان اسباب و علل عادى ، شترى آفريد تا معجزه اى باشد بر اثبات رسالت صالح ( ع )
هذه ناقة اللّه لكم ءاية
چون ناقه نشانه اى بر رسالت صالح(ع) بود، معلوم مى شود به گونه اى خارق العاده به وجود آمده بود.
16 - ناقه صالح ، شاهد و دليلى آشكار بر حقانيت رسالت آن حضرت
قد جاءتكم بينة من ربكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 64 - 10
10- « عن أبى جعفر ( ع ) قال : إن رسول الله (صلی الله علیه و آله) سأل جبرئيل ( ع ) : . . . فقال : يا محمد (صلی الله علیه و آله) ان صالحاً بعث إلى قومه . . . قالوا : يا صالح ادع لنا ربك يخرج لنا من هذا الجبل الساعة ناقة حمراء شقراء وبراء عشراء بين جنبيها ميل . . . فسأل الله تعالى صالح ذلك فانصدع الجبل صدعاً . . . ثم اضطرب ذلك الجبل . . . ثم لم يفجأهم إلاّ رأسها . . . ثم خرج سائر جسد ها ثم استوت قائمة على الأرض . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است كه رسول خدا از جبرئيل [درباره قوم صالح] سؤال فرمود ، . .. جبرئيل گفت: اى محمد! صالح به سوى قومش مبعوث شد ... به او گفتند: اى صالح! براى ما از پروردگارت بخواه كه همين لحظه از اين كوه شترى بيرون آورد قرمز پررنگ و پركرك كه ده ماه از حملش گذشته و بين دو پهلويش يك ميل فاصله باشد ... آن گاه صالح اين را از خدا خواست و كوه شكاف بزرگى برداشت ... سپس به لرزه درآمد ... ناگهان سر شتر از كوه بيرون آمد ... سپس باقى جسدش خارج شد و روى زمين ايستاد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 59 - 11،13
11- تقاضاى قوم ثمود در اعطاى معجزه مورد نظرشان ( ناقه = شتر ماده ) از سوى خداوند اجابت شد .
و ءاتينا ثمود الناقة
13- قوم ثمود ، نسبت به معجزه الهى ( ناقه ) عكس العمل ناروا داشته و با آن ظالمانه برخورد كردند .
و ءاتينا ثمود الناقة مبصرة فظلموا بها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 155 - 3
3 - ناقه ( شتر ماده ) ، معجزه صالح پيامبر
قال هذه ناقة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 27 - 2
2 - قوم ثمود ، تقاضامند معجزه اى ( ناقه ) از صالح پيامبر ( ع )
إنّا مرسلوا الناقة
جمله «إنّا مرسلوا الناقة» در مقام وعده و اخبار از آينده است. «الف و لام» در «الناقة» براى عهد بوده و اشاره به همان معجزه مورد درخواست قوم ثمود دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 13 - 2
2 - ناقه صالح ، معجزه الهى و نشانه رسالت آن حضرت بود .
فقال لهم رسول اللّه ناقة اللّه
اضافه «ناقة» به «اللّه» - پس از بيان رسالت صالح(ع) - بيانگر معجزه بودن آن براى اثبات رسالت او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 34 - 6
6 - جواز قربانى كردن به هر يك از شتر ، گاو و گوسفند
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم
«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتران است. لكن گاهى براى مجموع شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود. به اعتقاد همه مفسران، مقصود از «أنعام» در اين جا، معناى دوم (مجموع شتر، گاو و گوسفند) است . گفتنى است كه «بهيمة» به معناى چهارپا و اضافه آن به «أنعام» بيانيه است; يعنى، چهارپايى كه عبارت است از شتر، گاو و گوسفند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 36 - 1،2،4،5
1 - شتران قربانى از شعائر دينى و الهى مراسم حج
و البدن جعلنها لكم من شعئر اللّه
«بدن» جمع «بدنة» است. «بدنة» نيز در لغت، به گاو و شتر درشت و چاق گفته مى شود. در گذشته، كسانى كه قصد داشتند در مراسم حج شركت كنند، از قبل به دام هايى قربانى خوب مى رسيدند تا چاق و فربه شوند. بدين جهت به گاو و شتر قربانى «بدنه» گفته مى شد. گفتنى است كه مراد از «بدن» در آيه ياد شده - به قرينه «فإذا وجبت جنوبه» - تنها شتران مى باشد; يعنى، شترانى را كه به رسم قربانى به همراه مى بريد، براى شما از شعائر دينى و الهى قرار داديم.
2 - لزوم برگزيدن شتران درشت و چاق براى قربانى در حج
و البدن جعلنها لكم من شعئر اللّه
به كارگيرى «بدن» - كه به معناى شتران فربه و چاق است - به جاى «إبل» - كه به مطلق شتر اطلاق مى شود - مى تواند
توصيه اى باشد به حج گزاران كه شتران فربه و درشت را، براى قربانى برگزينند.
4 - استفاده از شتران قربانى ( به جهت حمل بار ، سوارشدن و تغذيه از شير آنها ) ، براى حاجيان مجاز است .
و البدن . .. لكم فيها خير
مقصود از «لكم فيها خير» با توجه به آيه 33 (لكم فيها منافع إلى أجل مسمّى)، اين است كه حاجيان مى توانند تا روز قربانى، از شترانى كه به رسم قربانى به همراه خود مى برند، بهره گيرى كنند (آنها را سوار شوند، يا با آنها بار حمل كنند و يا از شير آنها تغذيه نمايند).
5 - لزوم نشانه گذارى شترانى كه حاجيان جهت قربانى به همراه خود مى برند .
و البدن جعلنها لكم من شعئر اللّه
اين سخن خدا كه: «ما شتران قربانى را شعائر و نشانه هاى دينى قرار داديم» مى تواند دربردارنده اين توصيه باشد كه حاجيان نيز بايد شتران را به منظور اين كه آنها از ديگر شتران ممتاز باشند، نشانه گذارى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - غاشيه - 88 - 17 - 4
4 - شيوه آفرينش شتر ، شگفت آور و داراى زواياى درخور دقّت و تحقيق است .
أفلاينظرون إلى الإبل كيف خلقت
تكيه بر شناخت ويژگى هاى شتر، يا به جهت فايده هاى فراوان اين حيوان براى مردم جزيرة العرب است و يا اين كه شتر در بين حيوانات، كمالاتى بى نظير دارد و مى توان آيه شريفه را ناظر به هر دو نكته دانست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 93 - 5
5 - حليّت برخى از خوردنى ها ( شتر و شير آن ) بر مسلمانان ، مورد اعتراض يهود
كل الطّعام كان حلا لبنى اسرائيل . .. ان كنتم صادقين
در شأن نزول آيه آمده است كه يهوديان براى ردّ سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خود را بر آيين ابراهيم (ع) مى دانست گفتند: با آن كه گوشت شتر در آيين ابراهيم (ع) حرام بوده چرا در آيين اسلام تحريم نشده است؟
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 2
2 - شير دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، از منابع مهم تغذيه انسان
نسقيكم ممّا فى بطونها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 66 - 3
3- بيرون آوردن شير خالص و آماده نوشيدن ، از بين خون و سرگين داخل شكنبه شتر ، گاو و گوسفند ، از آيات خداوند
و إن لكم فى الأنعم لعبرة نسقيكم ممّا فى بطونه من بين فرث و دم لبنًا خالصًا سائغ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 28 - 5
5 - ناقه صالح ، حيوانى خارق العاده در هيكل و مصرف آب *
أنّ الماء قسمة بينهم
برداشت ياد شده در صورتى است كه نيمى از آب سهم ناقه باشد و ناقه آن سهم را تماماً مصرف كرده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 29 - 4،6،8،9
4 - انتخاب فردى خاص و استمداد از او از سوى قوم ثمود ، براى كشتن ناقه صالح
فنادوا صاحبهم
6 - كشنده ناقه صالح ، پذيراى پيشنهاد قوم ثمود ، در كشتن ناقه بدون هيچ تأمل *
فتعاطى فعقر
كاربرد عبارت هاى «فتعاطى» و «فعقر» با «فاء»، بيانگر عدم تراخى در قبول و سرعت در عملى ساختن قتل ناقه مى باشد.
8 - تحقق توطئه كشتن ناقه صالح ، به وسيله فردى واحد
فعقر
واژه «عقر» (به صورت مفرد) مى رساند كه هر چند جمع كثيرى در توطئه قتل ناقه شركت داشتند، اما اجراى آن به وسيله فردى واحد صورت گرفت.
9 - « عن أصبغ بن نباته ، قال : سمعت أميرالمؤمنين ( ع ) . . . يقول : إنّما يجمع الناس الرضا و الغضب ، أيّها الناس إنّما عقر ناقة ثمود واحد فأصابهم اللّه بعذابه بالرضا و آية ذلك قوله جلّوعزّ « فنادوا صاحبهم فتعاطى فعقر » . . . ;
اصبغ بن نباته گويد: از اميرالمؤمنين(ع) شنيدم. .. كه مى فرمود: رضايت و غضب مردم [به امرى كه انجام مى گيرد] سبب مى شود [كه ثواب و عقاب آن] همه را فراگيرد. اى مردم! ناقه ثمود را يك نفر پى كرد; ولى خداوند همه آن قوم را گرفتار عذاب كرد; زيرا همه راضى بودند و نشانه اين مطلب قول خداى جلّوعزّ است كه مى فرمايد: فنادوا صاحبهم فتعاطى فعقر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 31 - 5
5 - همدستان كشنده ناقه صالح ، شريك جرم او و مبتلا به عذابى همسان
فتعاطى فعقر . .. فكانوا كهشيم المحتظر
مفرد بودن «فقعر» مى رساند كه كشنده ناقه يك نفر بود; ولى تعبير «أرسلنا علهيم» افاده مى كند كه عذاب الهى - علاوه بر كشنده ناقه - شامل همه كسانى بود كه به صورت غير مستقيم، نوعى هم فكرى و هماهنگى با وى داشته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 66 - 4
4- در خارج كردن شير خالص از ميان خون و فضولات غذايى شتر ، گاو و گوسفند ، درس عبرتى است براى انسانها
و إن لكم فى الأنعم لعبرة نسقيكم ممّا فى بطونه من بين فرث و دم لبنًا خالصًا سائغ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 66 - 1
1- در شتر ، گاو و گوسفند درس عبرتى براى انسانهاست .
و إن لكم فى الأنعم لعبرة نسقيكم
«أنعام» نامى است براى شتر، گاو و گوسفند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 155 - 5
5 - ناقه صالح ، داراى جثه اى خارق العاده و بس عظيم *
قال هذه ناقة لها شرب و لكم شرب يوم معلوم
از اين كه آب آشاميدنى منطقه ثمود، سهميه بندى مى شود (يك روز سهم ناقه صالح و روز ديگر سهم همه مردم ثمود) مى توان دريافت كه آن ناقه از جثه اى چنان بزرگ برخوردار بود كه به تنهايى به اندازه همه ثموديان و چهارپايانشان، آب مى نوشيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 13 - 3
3 - ناقه صالح ، حيوانى با عظمت و داراى حرمتى ويژه در پيشگاه خداوند
ناقة اللّه
استناد «ناقة» به «اللّه» و عنايت ويژه به آزار نديدن آن و توصيه به دستبرد نزدن مردم به سهميه آب آن، بيانگر احترام و ارج مندى خاص آن حيوان، در نزد خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 77 - 1،2،4
1 - كافران قوم ثمود ناقه صالح را پى كردند و آن را هلاك ساختند .
فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم
«عقر» به معناى مجروح ساختن است و آنگاه كه گفته شود «عقر الفرس و البعير»، يعنى پاى آن را قطع كرد. (برگرفته از لسان العرب) و در مجمع البيان آمده «عَقْر» به جراحتى گفته مى شود كه مايه هلاكت گردد.
2 - كافران قوم ثمود با پى كردن ناقه صالح ، فرمان خداوند را سرپيچى كردند و مردمى متجاوز شناخته شدند .
فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم
مراد از «أمر ربهم» همان است كه در آيه 73 مطرح شده بود يعنى: زيان نرساندن به ناقه و آزادگذارى آن براى چريدن.
4 - كفرپيشگان قوم ثمود پس از كشتن ناقه صالح ، از وى خواستند تا تهديدش ( نزول عذاب دردناك ) را به اجرا گذارد .
قالوا يصلح ائتنا بما تعدنا إن كنت من المرسلين
مراد از «ما تعدنا» عذابى است كه در آيه 73 (فيأخذكم عذاب أليم) بيان شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 78 - 5
5 - كافران قوم ثمود پس از تمام شدن حجت بر آنان و اصرارشان بر كفرورزى و از ميان بردن ناقه صالح به هلاكت رسيدند .
قال الملأ الذين استكبروا . .. فأخذتهم الرجفة
كلمه «فاء» در «فأخذتهم» نزول عذاب را بر حقايق بيان شده در آيات قبل مرتبط مى سازد كه از آنهاست كفرورزى قوم صالح، پى كردن ناقه و . .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 79 - 1
1 - صالح ( ع ) پس از حتمى شدن نزول عذاب الهى بر اثر پى كردن ناقه ، از قوم خويش فاصله گرفت و به ديارى ديگر شتافت .
فتولى عنهم
جمله «تولى عنهم» عطف بر «فعقروا الناقة» در آيه 77 است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 29 - 1،3،4،6،8
1 - توطئه قوم ثمود ، براى از ميان بردن ناقه صالح
فنادوا صاحبهم فتعاطى فعقر
3 - تصميم بدون انديشه و به دور از تدبير قوم ثمود ، در از ميان بردن معجزه الهى ( ناقه ) *
فنادوا صاحبهم
به كار رفتن «فاء» در «فنادوا» - به جاى «ثمّ» يا حرف ديگر - احتمال دارد بيانگر بى تأملى قوم ثمود در كشتن ناقه باشد.
4 - انتخاب فردى خاص و استمداد از او از سوى قوم ثمود ، براى كشتن ناقه صالح
فنادوا صاحبهم
6 - كشنده ناقه صالح ، پذيراى پيشنهاد قوم ثمود ، در كشتن ناقه بدون هيچ تأمل *
فتعاطى فعقر
كاربرد عبارت هاى «فتعاطى» و «فعقر» با «فاء»، بيانگر عدم تراخى در قبول و سرعت در عملى ساختن قتل ناقه مى باشد.
8 - تحقق توطئه كشتن ناقه صالح ، به وسيله فردى واحد
فعقر
واژه «عقر» (به صورت مفرد) مى رساند كه هر چند جمع كثيرى در توطئه قتل ناقه شركت داشتند، اما اجراى آن به وسيله فردى واحد صورت گرفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 12 - 7
7 - « عن عبد اللّه بن زَمعَة قال : خطب رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فذكر الناقة و ذكر الذى عقرها فقال : « إذ انبعث أشقاها » قال : انبعث لها رجل عارم عزيز منيع فى رهطه ;
عبداللّه بن زَمعة روايت كرده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خطبه خواند و از ناقه [ثمود]و كسى كه آن را پى كرد، سخن گفت و فرمود: [خداوند فرموده] «إذ انبعث أشقاها» مردى براى پى كردن ناقه [صالح] تحريك شد كه زشت خو و مردم آزار و در قبيله خود عزيز و مورد حمايت بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 14 - 2
2 - قوم ثمود ، ناقه صالح را پى كرده ، آن را به هلاكت رساندند .
فعقروها
زمانى كه با شمشير بر پاهاى شتر يا اسب، ضربه وارد كنند، گفته مى شود: «عَقَرْتُ» (صحاح اللغة). گاهى فعل «عقر» در موردى به كار مى رود كه آن را «نحر» كرده باشند. (مصباح)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 1
1 - خداوند شتر و گاو نر و ماده را براى بهره بردارى انسان آفريده است.
و هو الذى أنشأ . .. و من الإبل اثنين و من البقر اثنين قل ءالذكرين حرم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 5 - 2
2- آفرينش دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) به منظور بهره گيرى انسان از آنهاست .
و الأنعم خلقها لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 54 - 2
2 - شتر ، گاو و گوسفند ، براى انسان و در خدمت او است .
كلوا وارعوا أنعمكم
به شتر، گاو و گوسفند «أنعام» گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 72 - 3،5
3 - خداوند برخى از دام ها ( چون شتر و گاو ) را براى سوار شدن و حمل و نقل آفريده است .
فمنها ركوبهم
«من» در «فمنها» براى تبعيض است; يعنى، برخى از انعام كه مقصود از آن شتر و گاو است.
5 - خداوند ، شتر ، گاو و گوسفند را براى تغذيه انسان آفريد .
و منها يأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 79 - 1،3
1 - خداوند ، دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) را به خاطر منافع و مصالح انسان ها آفريده است .
اللّه الذى جعل لكم الأنعم
لام در «لكم» براى تعليل است; يعنى، به خاطر شما، «أنعام» (جمع «نَعَمْ») در اصل به معناى شتر است; ولى گاهى براى مجموع «شتر، گاو و گوسفند» به كار مى رود. برداشت ياد شده بر اساس همين احتمال است.
3 - خداوند ، شتران را به خاطر منافع و مصالح انسان ها آفريد .
اللّه الذى جعل لكم الأنعم
جمله «و عليها و على الفلك تحملون» در آيه بعد، قرينه است براين كه مقصود از «أنعام» مى تواند تنها شتران (معناى اصلى اين واژه) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 80 - 2،3،4
2 - تأمين خواسته ها و نياز هاى بشر در سير و سفر خويش ، از حكمت هاى آفرينش شتران
و لتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم
3 - سوار شدن و تأمين خواسته ها و نياز هاى بشر در سير و سفر خويش ، حكمت اصلى آفرينش شتران
لتركبوا منها . .. و لتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه لام تعليل تنها بر سر «لتركبوا» و «لتبلغوا. ..» آمده است; نه براى منافع ديگر و حمل و نقل.
4 - دست يابى به خواسته ها و مقاصد مهم بشر ( چون هجرت ، جهاد ، كسب دانش و . . . ) از حكمت هاى آفرينش شتران *
و لتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم
تنوين «حاجة» براى تفخيم است و مقيد شدن حاجت به «فى صدوركم» (حاجتى كه در دل داريد) نشانگر اين نكته است كه شتران افزون بر تأمين نيازهاى مادى و خوراكى بشر، وسيله اى مناسب براى دست يابى بشر (به ويژه بشر آن روز) به مقاصد و منافع مهم (چون هجرت، جهاد، كسب دانش و . ..) مى باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 80 - 9
9- پشم ، كرك و موى دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى ساختن اثاثيه و لوازم زندگى ، متناسب با زيست طبيعى انسان است .
جعل لكم من الأنعم . .. تستخفّونها ... أثثًا و متعًا
از اينكه خداوند پشم، كرك و موى دامها را در جهت تهيه اثاثيه و لوازم زندگى آفريده است، گوياى متناسب بودن آنها با زيست طبيعى انسان مى باشد; چون خداوند حكيم و داناست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 80 - 5،6
5- آفرينش دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، به گونه اى كه از پوست آنها خانه و سرپناه سبك و قابل انتقال ( براى عشاير و صحرانشين ) ساخته شود ، به قدرت خداست .
و الله . .. جعل لكم من جلود الأنعم بيوتًا تستخفّونها يوم ظعنكم و يوم إقامتكم
6- بهرهورى انسان ، از پوست دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى ساختن سرپناه سبك و قابل انتقال ، از نعمت هاى الهى است .
و جعل لكم من جلود الأنعم بيوتًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 1
1 - خداوند شتر و گاو نر و ماده را براى بهره بردارى انسان آفريده است.
و هو الذى أنشأ . .. و من الإبل اثنين و من البقر اثنين قل ءالذكرين حرم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 16
16- شتر وسيله متعارف حمل كالا ، در مصر و كنعان باستان
و نزداد كيل بعير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 5 - 4
4- دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، داراى فوايد و منافع گوناگون براى انسان
و الأنعم خلقها لكم فيها دفءٌ و منفع
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 7 - 1،2
1- حمل بار هاى سنگين و طاقت فرساى انسان به شهر ها و مناطق بسيار دوردست ، از فوايد خلقت شتر است
و الأنعم خلقها لكم . .. و تحمل أثقالكم إلى بلد لم تكونوا بلغيه إلاّ بشقّ الأنف
مراد از «بلد لم تكونوا بالغيه» جاهاى بسيار دوردست و سختى است كه انسان بدون مشقت و سختى نمى تواند به آن جا برسد و «أنعام» اگرچه به معناى «گاو، شتر و گوسفند» است; ولى چون در بين دامها تنها شتر اوصاف مذكور در آيه (باربرى به نقاط دوردست) را دارد، ضمير «تحمل» به صورت «استخدام» به «شتر» - كه از جمله انعام مذكور در آيه قبل است - باز مى گردد.
2- شتر وسيله حمل و نقل و تبادل كالا هاى تجارتى در عصر بعثت بوده است .
و تحمل أثقالكم إلى بلد لم تكونوا بلغيه إلى بشقّ الأنفس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 1،6
1 - وجود و كارايى دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى انسان ، آكنده از درس ها و عبرت هايى از تقدير و تدبير الهى است .
و إنّ لكم فى الأنعم لعبرة
«أنعام»; يعنى، گله هاى شتر، گاو و گوسفند. «عبرة» و «إعتبار» نيز به معناى پندگرفتن و اندرز يافتن است.
6 - شتر ، گاو و گوسفند ، از منابع درآمد و امرار معاش انسان
و منها تأكلون
جمله «و منها تأكلون» (از آنها مى خوريد) مى تواند تعبير كنايى از ارتزاق و كسب درآمد باشد; چنان كه گفته مى شود «فلانى از حرفه اش مى خورد» كه مقصود اين است كه فلانى از حرفه اش زندگى كرده كسب درآمد مى نمايد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 22 - 1
1 - امكان بهرهورى بشر از شتران و كشتى ها در جهت سوارى و حمل و نقل ، نمونه اى ديگر از تدبير الهى
و عليها و على الفلك تحملون
ضمير در «عليها» به أنعام بازمى گردد و مراد از آن - به قرينه «تحملون» - تنها شتران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 6
6 - شتر ، گاو و گوسفند ، از نعمت هاى بزرگ الهى براى بشر و داراى نقش مفيد و مؤثر در بهبود زندگى وى
أوَلم يروا أنّا خلقنا لهم ممّا عملت أيدينا أنعمًا
از اختصاص به ذكر يافتن «أنعام» از ميان ديگر نعمت هاى الهى براى بشر، مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 72 - 3
3 - خداوند برخى از دام ها ( چون شتر و گاو ) را براى سوار شدن و حمل و نقل آفريده است .
فمنها ركوبهم
«من» در «فمنها» براى تبعيض است; يعنى، برخى از انعام كه مقصود از آن شتر و گاو است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 73 - 1
1 - شتر ، گاو و گوسفند - علاوه بر خوردن و سوار شدن - داراى منافع بسيار و انواع سود ها براى بشر است .
فمنها ركوبهم و منها يأكلون . و لهم فيها منفع
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 6 - 8،9
8 - بهره مندى انسان ها ، فلسفه آفرينش دام ها ( شتر ، گاو ، گوسفند و بز )
و أنزل لكم من الأنعم
9 - دام ها ( شتر ، گاو ، گوسفند و بز ) داراى اهميت و نقش ويژه در تغذيه و بهرهورى انسان ها
و أنزل لكم من الأنعم ثمنية أزوج
از اختصاص به ذكر يافتن دام ها از ميان ديگر حيوانات و نعمت هاى خدادادى، به وقت سخن گفتن از آفرينش انسان ها، مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 79 - 4
4 - خداوند ، برخى از دام ها ( چون شتر ) را براى سوار شدن و برخى ديگر ( مانند گوسفند ) را به منظور خوردن انسان ها آفريده است .
الأنعم لتركبوا منها و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 80 - 2،3،4،5
2 - تأمين خواسته ها و نياز هاى بشر در سير و سفر خويش ، از حكمت هاى آفرينش شتران
و لتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم
3 - سوار شدن و تأمين خواسته ها و نياز هاى بشر در سير و سفر خويش ، حكمت اصلى آفرينش شتران
لتركبوا منها . .. و لتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه لام تعليل تنها بر سر «لتركبوا» و «لتبلغوا. ..» آمده است; نه براى منافع ديگر و
حمل و نقل.
4 - دست يابى به خواسته ها و مقاصد مهم بشر ( چون هجرت ، جهاد ، كسب دانش و . . . ) از حكمت هاى آفرينش شتران *
و لتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم
تنوين «حاجة» براى تفخيم است و مقيد شدن حاجت به «فى صدوركم» (حاجتى كه در دل داريد) نشانگر اين نكته است كه شتران افزون بر تأمين نيازهاى مادى و خوراكى بشر، وسيله اى مناسب براى دست يابى بشر (به ويژه بشر آن روز) به مقاصد و منافع مهم (چون هجرت، جهاد، كسب دانش و . ..) مى باشند.
5 - شتران و كشتى ها ، از وسايل فراهم شده از سوى خداوند ، براى حمل و نقل انسان ها در دريا و خشكى
و عليها و على الفلك تحملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - غاشيه - 88 - 17 - 6
6 - شتر ، حيوانى سودمند براى انسان و نعمتى الهى است .
أفلاينظرون إلى الإبل كيف خلقت
ياد كردن از مخلوقى خاص، براى ترغيب انسان به تفكّر نشان تأثير مثبت اين مخلوق، در زندگانى انسان ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 66 - 5
5- شير شتر ، گاو و گوسفند نوشيدنى ، سالم و سهل التناول است .
و إن لكم فى الأنعم لعبرة نسقيكم ممّا فى بطونه من بين فرث و دم لبنًا خالصًا سائغ
«خالصاً» (پالوده از هر چيز) حكايت از سلامت آن و «سائغاً» (آسان جريان يابنده) حكايت از سهل التناول بودن آن مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 73 - 2
2 - شتر ، گاو و گوسفند ، داراى نوشيدنى هاى بسيار براى انسان
و مشارب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 80 - 9
9- پشم ، كرك و موى دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى ساختن اثاثيه و لوازم زندگى ، متناسب با زيست طبيعى انسان است .
جعل لكم من الأنعم . .. تستخفّونها ... أثثًا و متعًا
از اينكه خداوند پشم، كرك و موى دامها را در جهت تهيه اثاثيه و لوازم زندگى آفريده است، گوياى متناسب بودن آنها با زيست طبيعى انسان مى باشد; چون خداوند حكيم و داناست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 80 - 9
9- پشم ، كرك و موى دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى ساختن اثاثيه و لوازم زندگى ، متناسب با زيست طبيعى انسان است .
جعل لكم من الأنعم . .. تستخفّونها ... أثثًا و متعًا
از اينكه خداوند پشم، كرك و موى دامها را در جهت تهيه اثاثيه و لوازم زندگى آفريده است، گوياى متناسب بودن آنها با زيست طبيعى انسان مى باشد; چون خداوند حكيم و داناست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 65 - 1،7
1- كافران قوم ثمود ، با ناديده گرفتن هشدار هاى صالح ( ع ) ، ناقه او را پى كردند و آن را هلاك ساختند .
فعقروها
«عقر» (مصدر عقروا) در اصل به معناى پى كردن شتر و قطع پاهاى آن با شمشير است; به نحر كردن و كشتن شتر نيز «عقر» گفته مى شود.
7- « عن أبى عبدالله ( ع ) ( فى حديث قوم صالح ) . . . قالوا : اعقروا هذه الناقة . . . ثم قالوا : من الذى يلى قتلها و نجعل له جعلاً ما أحب ، فجائهم رجل . . . شقى من الأشقياء . . . فجعلوا له جعلاً . . . فقعد لها فى طريقها فضربها بالسيف ضربة فلم تعمل شيئاً فضربها ضربة اُخرى فقتلها . . . و أقبل قوم صالح فلم يبق أحد منهم إلاّ شركه فى ضربته . . . فأوحى الله تبارك و تعالى إلى صالح ( ع ) . . . قل لهم : إنى مرسل عليكم عذابى إلى ثلاثة أيام فإنهم تابوا و رجعوا قبلت توبتهم و صددت عنهم . . . فأتاهم صالح ( ع ) فقال لهم : . . . يا قوم إنكم تصبحون غداً و وجوهكم مصفرّة واليوم الثانى وجوهكم محمرّة واليوم الثالث وجوهكم مسودّة . . . ;
از امام صادق(ع) [در داستان قوم صالح] روايت شده كه [قوم او]گفتند: اين شتر را از پاى درآوريد . .. سپس گفتند: چه كسى داوطلب كشتن آن مى شود ما براى او دستمزدى كه دلخواهش باشد قرار مى دهيم. پس مردى كه از اشقيا بود، نزد آنان آمد ... و دستمزدى براى او قرار دادند. پس آن مرد در راه شتر كمين كرد و ضربتى بر آن وارد كرد كه كارساز نبود و با ضربتى ديگر او را كشت ... و قوم صالح آمدند و تمامى آنها [با پرداخت اجرت] در ضربه اى كه آن مرد زده بود، خود را سهيم كردند ... پس خدا به صالح وحى كرد كه به آنان بگو من تا سه روز عذاب خود را بر شما خواهم فرستاد. پس اگر [در اين سه روز] آنان توبه كردند و برگشتند، توبه آنها را مى پذيرم و از [عذاب ]آنان منصرف مى شوم ... پس صالح نزد قومش آمد و گفت...اى قوم! فردا صبح صورتهاى شما زرد مى شود و روز دوم سرخ و روز سوم سياه مى گردد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 66 - 1
1- قوم ثمود ، بدون بهره گرفتن از مهلت سه روزه ، از كشتن ناقه اظهار ندامت نكردند و بر شركورزى و انكار رسالت صالح ( ع ) اصرار ورزيدند .
فلما جاء أمرنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 67 - 4
4- كشتن ناقه صالح ، از ستمگرى هاى قوم ثمود بود .
و أخذ الذين ظلموا الصيحة
از آن جا كه كشتن ناقه صالح نيز در نزول عذاب دخيل بود ، معلوم مى شود ظلم در «الذين ظلموا» اشاره به كشتن ناقه نيز دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 157 - 1،3،8
1 - اقدام ثموديان به پى كردن ناقه صالح ، على رغم هشدار وى
و لاتمسّوها بسوء . .. فعقروها
«عَقْر» (مصدر «عقروا») به معناى پى كردن و «اصبحوا» معادل «صاروا» است.
3 - هم دلى و هم گامى ثموديان در كشتن ناقه صالح
فعقروها فأصبحوا ندمين
با توجه به اين كه ناقه صالح، تنها به وسيله يك تن از ثموديان پى شد، جمع آمدن «عقروا» و نيز «أصبحوا نادمين»، مى رساند كه همه قوم ثمود در كشتن ناقه دست داشتند و يا بدان راضى بودند.
8 - « عن على ( ع ) : . . . إنّما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمّهم اللّه بالعذاب لماعموه بالرضى فقال سبحانه « فعقروها فأصحبوا نادمين » . . . ;
از حضرت على(ع) روايت شده است:. .. پى كننده ناقه قوم ثمود يك نفر بود; در حالى كه خداوند عذاب را بر همه آنان فرستاد; چون آنان به عمل آن يك نفر راضى بودند. خداوند سبحان مى فرمايد: «فعقروها فأصبحوا نادمين»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 158 - 2
2 - نتيجه بخش نبودن پشيمانى ثموديان ، پس از كشتن ناقه صالح
فعقروها فأصبحوا ندمين . فأخذهم العذاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 13 - 3
3 - ناقه صالح ، حيوانى با عظمت و داراى حرمتى ويژه در پيشگاه خداوند
ناقة اللّه
استناد «ناقة» به «اللّه» و عنايت ويژه به آزار نديدن آن و توصيه به دستبرد نزدن مردم به سهميه آب آن، بيانگر احترام و ارج مندى خاص آن حيوان، در نزد خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 7 - 3
3- قدرت فوق العاده شتر در پيمودن راه هاى طولانى و دشوار و حمل بار هاى سنگين
و تحمل أثقالكم إلى بلد لم تكونوا بلغيه إلاّ بشقّ الأنفس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 73 - 21
21 - صالح ( ع ) برحذردارنده قوم ثمود از زيان رساندن به ناقه
و لاتمسوها بسوء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 65 - 1،2
1- كافران قوم ثمود ، با ناديده گرفتن هشدار هاى صالح ( ع ) ، ناقه او را پى كردند و آن را هلاك ساختند .
فعقروها
«عقر» (مصدر عقروا) در اصل به معناى پى كردن شتر و قطع پاهاى آن با شمشير است; به نحر كردن و كشتن شتر نيز «عقر» گفته مى شود.
2- قوم ثمود ، با پى كردن ناقه صالح و از ميان بردن آيت رسالت او ، عذاب الهى را براى خويش قطعى ساختند .
فعقروها فقال تمتعوا فى داركم ثلثة أيام
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 66 - 1
1- قوم ثمود ، بدون بهره گرفتن از مهلت سه روزه ، از كشتن ناقه اظهار ندامت نكردند و بر شركورزى و انكار رسالت صالح ( ع ) اصرار ورزيدند .
فلما جاء أمرنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 27 - 6،7،8
6 - صالح پيامبر ( ع ) ، موظف به صبر و انتظار براى مشاهده عكس العمل قومش در برابر معجزه ( ناقه )
إنّا مرسلوا الناقة . .. فارتقبهم و اصطبر
7 - تذكر خداوند به صالح ( ع ) ، براى آماده بودن در قبال عكس العمل ناشايست قوم ثمود پس از مشاهده معجزه
فارتقبهم و اصطبر
امر «فارتقبهم و اصطبر» در حقيقت تذكر به صالح(ع) است كه انتظار نداشته باشد قوم حق ستيز ثمود با ديدن معجزه او، دست از عناد و لجاج بردارند; بلكه [شايسته است] وى به نظارت بنشيند و آماده عكس العمل هاى نارواى آنان باشد و خويشتن دارى كند.
8 - اخبار الهى از برخورد هاى توطئه آميز و مخفيانه قوم ثمود ، در برابر معجزه الهى *
فارتقبهم
با توجه به اين كه در واژه «فارتقب» ريزنگرى و نظارت دقيق نهفته است، احتمال مى رود اين فرمان، در مقام بيان حركت هاى مرموز قوم ثمود در برابر معجزه اى باشد كه براى آنان عطا خواهد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 29 - 2
2 - نارضايتى قوم ثمود ، از وجود ناقه و سهميه بندى آب
أنّ الماء قسمة بينهم . .. فنادوا صاحبهم
«فاء» در «فنادوا» تصميم قتل ناقه را متفرع بر «أنّ الماء قسمة» كرده است; يعنى، چون چنين قانونى وضع شد، آنان بر آشفتند و كمر به قتل ناقه بستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 95 - 26
26 - شتر ، كفّاره شكار شتر مرغ ، گاو ، كفاره شكار الاغ وحشى گوسفند ، كفاره شكار آهو و گاو كفاره گاو وحشى در حال احرام
فجزاء مثل ما قتل من النعم
امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: فى النعامة بدنة و فى حمار وحش بقرة و فى الظبى شاة و فى البقرة بقرة.
تهذيب شيخ طوسى، ج 5، ص 341، ح 94، ب 25; نورالثقلين، ج 1، ص 673، ح 367.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 156 - 4
4 - تهديد ثموديان از سوى صالح ( ع ) ، به عذاب و كيفر سخت الهى در صورت رساندن هرگونه گزندى به ناقه
و لاتمسّوها بسوء فيأخذكم عذاب يوم عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 73 - 22
22 - صالح ( ع ) قوم خويش را به گرفتار آمدن به عذابى دردناك ، در صورت زيان رساندن به ناقه و يا بازدارى آن از چريدن ، هشدار داد .
فذروها تأكل فى أرض اللّه و لاتمسوها بسوء فيأخذكم عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 14 - 17
17 - « عن ابن نُباتة قال : سمعت أميرالمؤمنين ( ع ) على منبر الكوفة يقول : . . .أيّها الناس إنّما عَقَر ناقةَ صالح واحد فأصابهم اللّه بعذابه بالرضا و آية ذلك قوله عزّوجلّ « . . .فعقروها فدمدم عليهم ربّهم بذنبهم فسوّيها . . . » ;
اَصْبَغ بن نُباتَة گويد: شنيدم از اميرالمؤمنين(ع) كه بر منبر كوفه مى فرمود: «. ..اى مردم! همانا ناقه صالح را يك نفر [از قوم ثمود ]پى كرد; ولى خداوند همه آن قوم را به عذاب خود دچار كرد; چون به كار آن شخص راضى بودند و دليل اين مطلب سخن خداوند - عزّوجلّ - است «...فعقروها فدمدم عليهم ربّهم بذنبهم فسوّاها...»».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 158 - 1
1 - نزول عذاب فراگير الهى بر ثموديان ، در پى كشتن ناقه صالح
فعقروها . .. فأخذهم العذاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 14 - 8
8 - خداوند ، بر قوم ثمود به جهت كشتن ناقه ، عذابى فراگير نازل كرده ، اعضاى بدن آنان را از هم متلاشى ساخت .
فدمدم عليهم ربّهم بذنبهم
اطلاق «دمدمة» - كه بر پوشاندن و فراگيرى دلالت دارد - بر هلاكت ثموديان، به جهت آن بود كه خداوند، آنان را با عذاب و هلاكت پوشاند (مقاييس). جمله «دمدمت الشىء» - كه گاهى با حرف «على» و گاهى بدون آن استعمال مى شود (قاموس)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 66 - 2
2- خداوند ، بيرون آورنده شير خالص از ميان خون و سرگين هاى داخل شكنبه شتر ، گاو و گوسفند جهت استفاده انسانها
و إن لكم فى الأنعم لعبرة نسقيكم ممّا فى بطونه من بين فرث و دم لبنًا خالصًا سائغ
«فرث» سرگينى است كه داخل شكنبه است و هنوز از آن خارج نشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 14 - 9
9 - كشتن ناقه صالح ، گناهى بزرگ و دامنگير تمام ثموديان
فدمدم عليهم ربّهم بذنبهم
بزرگى گناه قوم ثمود، از كيفر سنگين آنان به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 93 - 5،14
5 - حليّت برخى از خوردنى ها ( شتر و شير آن ) بر مسلمانان ، مورد اعتراض يهود
كل الطّعام كان حلا لبنى اسرائيل . .. ان كنتم صادقين
در شأن نزول آيه آمده است كه يهوديان براى ردّ سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خود را بر آيين ابراهيم (ع) مى دانست گفتند: با آن كه گوشت شتر در آيين ابراهيم (ع) حرام بوده چرا در آيين اسلام تحريم نشده است؟
14 - حليت همه خوردنى ها بر بنى اسرائيل ، جز گوشت شتر كه اسرائيل ( ع ) ( يعقوب ) قبل از نزول تورات بر خود حرام كرده بود .
كل الطعام كان حلا لبنى اسرائيل الا ما حرم اسرائيل على نفسه
امام صادق (ع): . .. ان اسرائيل كان اذا اكل من لحم الابل هيّج عليه وجع الخاصرة فحرّم على نفسه لحم الابل و ذلك قبل ان تنزّل التوراة.
كافى، ج 5، ص 306، ح 9 ; بحارالانوار، ج 9، ص 191، ح 31.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 160 - 13
13 - گوشت شتر ، گاو و گوسفند ، طيبات حرام شده بر بنى اسرائيل از سوى خداوند بخاطر ظلم آنان
فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم
امام صادق(ع) درباره «طيبت» در آيه فوق فرمود: . .. يعنى لحوم الابل و البقر و الغنم ... .
كافى، ج 5، ص 306، ح 9; نورالثقلين، ج 1، ص 572، ح 665.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 3
3 - خداوند گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند) را روزى انسان قرار داده است.
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 5
5 - گوشت دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، يكى ديگر از منابع تغذيه انسان
و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 79 - 5
5 - جواز خوردن گوشت شتر ، گاو و گوسفند
الأنعم . .. و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 32 - 3
3 - حق مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) و بهره بردارى از آنها ، از حقوق پذيرفته شده در اسلام
لأنعمكم
«أنعام» جمع «نَعَم» است. اين كلمه در مورد شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود; هر چند مفرد آن تنها در مورد شتر كاربرد دارد (لسان العرب). اضافه شدن «أنعام» به ضمير «كم»، حاكى از حق تصرف و مالكيت انسان بر دام ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 13 - 7
7 - لزوم حفاظت از ناقه صالح و رعايت برنامه شرب آن ، دستورى از جانب خداوند بود .
فقال لهم رسول اللّه ناقة اللّه و سقيها
وصف «رسول اللّه»، نشانگر الهى بودن دستور است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 80 - 2،3،5
2 - تأمين خواسته ها و نياز هاى بشر در سير و سفر خويش ، از حكمت هاى آفرينش شتران
و لتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم
3 - سوار شدن و تأمين خواسته ها و نياز هاى بشر در سير و سفر خويش ، حكمت اصلى آفرينش شتران
لتركبوا منها . .. و لتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه لام تعليل تنها بر سر «لتركبوا» و «لتبلغوا. ..» آمده است; نه براى منافع ديگر و حمل و نقل.
5 - شتران و كشتى ها ، از وسايل فراهم شده از سوى خداوند ، براى حمل و نقل انسان ها در دريا و خشكى
و عليها و على الفلك تحملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 64 - 1،2
1- پيدايش شترى به اراده خداوند و بدون جريان اسباب و علل عادى ، معجزه صالح ( ع ) براى اثبات رسالت خويش
و يقوم هذه ناقة الله لكم ءاية
2- ناقه صالح ، آيه و معجزه اى بزرگ و داراى اهميتى خاص بود .
هذه ناقة الله لكم ءاية
اضافه «ناقة» به «الله» علاوه بر اينكه اشاره به پيدايش ناقه صالح بدون جريان علل عادى دارد ، گوياى عظمت و بزرگى ناقه نيز مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - غاشيه - 88 - 20 - 3
3 - آفرينش شتر ، برافراشتن آسمان ، استوارسازى كوه ها و هموار ساختن زمين ، داراى منافعى درخور توجه براى انسان ها است .
أفلاينظرون إلى . .. و إلى الأرض كيف سطحت
آيه شريفه، گرچه توجّه دادن انسان ها به مظاهر قدرت خداوند در زمين و آسمان است; ولى تكيه بر اوصاف ياد شده، نشانه
سودمند بودن آنها به حال آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 1
1 - خداوند، آفريننده هشت نر و ماده از گوسفند و بز و شتر و گاو براى بهره بردارى آدميان
ثمنية ازوج من الضأن اثنين
«ثمانية أزواج» مى تواند بدل براى «حمولة و فرشا» باشد كه خود مفعول «أنشأ» مى باشند. در اين صورت معناى آيه چنين مى شود: «أنشأ من الأنعام ثمانية أزواج».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 72 - 1
1 - خداوند ، دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) را رام انسان و در خدمت او قرار داده است .
أنّا خلقنا لهم أنعمًا . .. و ذلّلنها لهم
«تذليل» (مصدر «ذلّلنا») به معناى خوار كردن و به خضوع واداشتن چيزى است. و مقصود از آن در آيه شريفه، رام كردن و در اختيار قرار دادن انعام براى بشر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 14 - 5
5 - باور نداشتن رسالت صالح ( ع ) و بى اعتمادى به هشدار هاى او در مورد ناقه و آب شرب آن ، مايه اقدام بى پرواى قوم ثمود به از ميان بردن ناقه شد .
فكذّبوه فعقروها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 12
12 - جواز قربانى كردن به هر يك از شتر ، گاو و گوسفند در مراسم حج
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم
«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتران است. لكن گاهى به مجموع شتر، گاو و گوسفند نيز گفته مى شود. به اعتقاد همه مفسران مراد از «أنعام» در اين جا معناى دوم (مجموع شتر، گاو و گوسفند) مى باشد. گفتنى است كه «بهيمة» به معناى چهارپا و اضافه آن به انعام اضافه بيانيه است; يعنى، چهارپايى كه عبارت است از شتر، گاو و گوسفند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 36 - 8،9
8 - لزوم به صف كردن شتران قربانى و نحر هم زمان آنها ، همراه ذكر نام خدا
فاذكروا اسم اللّه عليها صوافّ
«صوافّ» جمع «صافة» حال از ضمير «عليها» و از مصدر «صفّ» (گروهى را در كنار هم و در يك امتداد مستقيم به نظم در آوردن) مشتق شده است; يعنى، پس نام خدا را بر شتران (به هنگام نحر كردن آنها) در حالى كه در امتداد مستقيم به نظم درآمدند ببريد.
9 - لزوم بستن دست ها و پا هاى شتران قربانى ، به هنگام نحر كردن آنها
فاذكروا اسم اللّه عليها صوافّ
با توجه به اين كه هنگام نحر كردن شتر براى اين كه بر اثر وارد شدن فشار كارد فرار نكند، ابتدا دستها و پاهايش را كنار هم قرار مى دهند و دور آنها را طناب مى پيچند و سپس آن را نحر مى كنند «صوافّ» را مى توان چنين معنا كرد: در حالى كه دستها و پاهايشان را كنار هم قرار داديد و با طناب بستيد آنها را نحر كنيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كوثر - 108 - 2 - 11
11 - برگزيدن گران بهاترين حيوان اهلى ( شتر ) براى قربانى ، واكنشى بايسته از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در سپاس گزارى از كوثر عطا شده به آن حضرت
إنّا أعطينك الكوثر . .. وانحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 80 - 6
6- بهرهورى انسان ، از پوست دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى ساختن سرپناه سبك و قابل انتقال ، از نعمت هاى الهى است .
و جعل لكم من جلود الأنعم بيوتًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 36 - 14،16
14 - رام بودن شتر براى انسان ، از نعمت هاى خدا
كذلك سخّرنها لكم
16 - نعمت هاى خداوند شايسته شكر و سپاس گزارى
و البدن . .. سخّرنها لكم لعلّكم تشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 6 - 7
7 - آفرينش انعام ( شتر ، گاو ، گوسفند و بز ) به صورت نر و ماده ، جلوه قدرت خدا و از نعمت هاى الهى
و أنزل لكم من الأنعم ثمنية أزوج
«أنعام» در اصل به شتر، گاو و گوسفند گفته مى شود و گاهى شامل بز هم مى شود; چنان كه در اين آيه چنين است. «أزواج» به معناى انواع و صنف ها است و اطلاق هشت صنف بر چهار نوع از حيوان، به اعتبار نر و ماده بودن هر يك از آنها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 13
13 - شتر ، گاو و گوسفند ، روزى انسان ها و عطاى خداوند به آنان
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 34 - 8
8 - شتر ، گاو و گوسفند ، روزى انسان ها و عطاى خداوند به آنان
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 133 - 4
4 - دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) و فرزندان ، از نعمت ها و امداد هاى الهى به بشر
أمدّكم بأنعم و بنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 6
6 - شتر ، گاو و گوسفند ، از نعمت هاى بزرگ الهى براى بشر و داراى نقش مفيد و مؤثر در بهبود زندگى وى
أوَلم يروا أنّا خلقنا لهم ممّا عملت أيدينا أنعمًا
از اختصاص به ذكر يافتن «أنعام» از ميان ديگر نعمت هاى الهى براى بشر، مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 73 - 4
4 - شير و منافع بسيار شتر ، گاو و گوسفند ، نعمتى الهى و شايسته سپاس و شكرگزارى است .
و لهم فيها منفع و مشارب أفلايشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - غاشيه - 88 - 17 - 6
6 - شتر ، حيوانى سودمند براى انسان و نعمتى الهى است .
أفلاينظرون إلى الإبل كيف خلقت
ياد كردن از مخلوقى خاص، براى ترغيب انسان به تفكّر نشان تأثير مثبت اين مخلوق، در زندگانى انسان ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 59 - 12،16
12- « ناقة » معجزه اى روشنگر و اثبات كننده حق براى قوم ثمود بود .
و ءاتينا ثمود الناقة مبصرة
«مبصرة» به صيغه اسم فاعل و متعدى است و معناى آن چنين است: ناقه ثمود براى ايجاد بينش و بصيرت در مردم بود.
16- ناقه قوم ثمود ، از جمله آيات الهى براى اخطار به آنان به خاطر حق ناپذيريشان
و ءاتينا ثمود الناقة . .. و ما نرسل بالأيت إلاّ تخويفًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 64 - 5
5- صالح ( ع ) ، برحذر دارنده قوم ثمود از ايجاد هرگونه مزاحمت و آزاررسانى به ناقه
و لاتمسوها بسوء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 156 - 1
1 - هشدار صالح ( ع ) به ثموديان ، نسبت به رساندن هرگونه گزندى به ناقه
و لاتمسّوها بسوء . .. يوم عظيم
«مس» (مصدر «لاتمسّوا») با «باء» تعديه به معناى رساندن و وارد كردن است. «سوء» نيز معادلِ آسيب، بدى و گزند است و قرار گرفتن آن در سياق نهى، افاده عموم مى كند; يعنى، مبادا به او گزندى برسانيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 13 - 6
6 - حضرت صالح ( ع ) ، قوم ثمود را از بى توجّهى به ناقه و برنامه آب خوردن آن ، برحذر داشت .
فقال لهم رسول اللّه ناقة اللّه و سقيها
عامل نصب «ناقة اللّه»، فعلى است كه بر تحذير دلالت دارد (نظير «احذروا). كلمه «سقياها» عطف بر آن است و مراد، برحذر داشتن مردم از آزاررسانى و منع آب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - غاشيه - 88 - 17 - 7
7 - آفرينش شتر ، با ويژگى هاى برجسته آن ، نشان قدرت خداوند بر اعاده انسان ها است .
أفلاينظرون إلى الإبل كيف خلقت
با توجّه به اين كه آغاز سوره با ياد قيامت شروع شده، اين آيات نيز ناظر به معاد و امكان آن خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 7 - 3
3- قدرت فوق العاده شتر در پيمودن راه هاى طولانى و دشوار و حمل بار هاى سنگين
و تحمل أثقالكم إلى بلد لم تكونوا بلغيه إلاّ بشقّ الأنفس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 155 - 5
5 - ناقه صالح ، داراى جثه اى خارق العاده و بس عظيم *
قال هذه ناقة لها شرب و لكم شرب يوم معلوم
از اين كه آب آشاميدنى منطقه ثمود، سهميه بندى مى شود (يك روز سهم ناقه صالح و روز ديگر سهم همه مردم ثمود) مى توان دريافت كه آن ناقه از جثه اى چنان بزرگ برخوردار بود كه به تنهايى به اندازه همه ثموديان و چهارپايانشان، آب مى نوشيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 28 - 5
5 - ناقه صالح ، حيوانى خارق العاده در هيكل و مصرف آب *
أنّ الماء قسمة بينهم
برداشت ياد شده در صورتى است كه نيمى از آب سهم ناقه باشد و ناقه آن سهم را تماماً مصرف كرده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 80 - 4
4 - دست يابى به خواسته ها و مقاصد مهم بشر ( چون هجرت ، جهاد ، كسب دانش و . . . ) از حكمت هاى آفرينش شتران *
و لتبلغوا عليها حاجة فى صدوركم
تنوين «حاجة» براى تفخيم است و مقيد شدن حاجت به «فى صدوركم» (حاجتى كه در دل داريد) نشانگر اين نكته است كه شتران افزون بر تأمين نيازهاى مادى و خوراكى بشر، وسيله اى مناسب براى دست يابى بشر (به ويژه بشر آن روز) به مقاصد و منافع مهم (چون هجرت، جهاد، كسب دانش و . ..) مى باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - غاشيه - 88 - 17 - 3
3 - شتر ، مخلوق خداوند و آفريده اى هدف دار است .
أفلاينظرون إلى الإبل كيف خلقت
در آيه شريفه، گرچه سخن از آفريننده شتر به ميان نيامده است; ولى سياق آيات - كه در مقام برشمردن نعمت هاى خداوند، توجّه دادن انسان به قدرت مندى او و ضرورت معاد مى باشد - بيانگر اين است كه خداوند، آن را خلق كرده و آفريدن آن لغو نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 14 - 2،4،7
2 - قوم ثمود ، ناقه صالح را پى كرده ، آن را به هلاكت رساندند .
فعقروها
زمانى كه با شمشير بر پاهاى شتر يا اسب، ضربه وارد كنند، گفته مى شود: «عَقَرْتُ» (صحاح اللغة). گاهى فعل «عقر» در موردى به كار مى رود كه آن را «نحر» كرده باشند. (مصباح)
4 - قوم ثمود ، براى دستيابى به آب اختصاصىِ ناقه صالح ، آن را هلاك كردند .
و سقيها . .. فعقروها
بيان هشدار به ثموديان، در مورد آب شربِ ناقه و آن گاه سخن گفتن از تكذيب و عقر، نشانگر آن است كه انگيزه قوم ثمود از پى كردن ناقه، چشم داشت آنان به آب مورد نياز آن بوده است.
7 - كشتن ناقه صالح ، جلوه طغيان گرى قوم ثمود
كذّبت ثمود بطغويها . .. فكذّبوه فعقروها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 29 - 7
7 - صورت گرفتن نوعى مبادله و تفاهم ، ميان قوم ثمود و كشنده ناقه صالح ، قبل از اجراى توطئه *
فتعاطى فعقر
با توجه به اين كه واژه «فتعاطى» - در ساختار باب تفاعل - بيانگر نوعى داد و ستد متقابل است; احتمال مى رود كه قبل از كشتن ناقه ميان قوم ثمود و كشنده ناقه، قرار دادى خاص صورت گرفته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 3 - 18
18 - لزوم ترس از خدا و نترسيدن از دشمنان دين
فلاتخشوهم و اخشون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 44 - 32
32 - ضرورت درس آموزى عالمان يهود از انبيا ، احبار و ربانيون ، در خداترسى و بى پروايى از مردم
يحكم بها النبيون . .. فلاتخشوا الناس و اخشون
تفريع جمله «فلاتخشوا الناس» بر «يحكم بها النبيون» با كلمه «فاء»، بيانگر برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 22 - 8
8- لزوم برخوردارى حاكمان و متوليان جامعه ، از ايمان راسخ و شجاعت و ايثار
فهل عسيتم إن تولّيتم أن تفسدوا فى الأرض و تقطّعوا أرحامكم
بنابر اين كه «تولّيتم» به معناى عهده دارى امور و مخاطب آن بيماردلان ترسو و سست ايمان باشد، از مفهوم آيه به مطلب بالا مى توان ره برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 22 - 8
8- لزوم برخوردارى حاكمان و متوليان جامعه ، از ايمان راسخ و شجاعت و ايثار
فهل عسيتم إن تولّيتم أن تفسدوا فى الأرض و تقطّعوا أرحامكم
بنابر اين كه «تولّيتم» به معناى عهده دارى امور و مخاطب آن بيماردلان ترسو و سست ايمان باشد، از مفهوم آيه به مطلب بالا مى توان ره برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 23 - 9
9 - ترس از خداوند ، شجاعت آفرين و خنثى كننده هراس از دشمن
قال رجلان من الذين يخافون . .. ادخلوا عليهم الباب
بيان شجاعت يوشع و كالب - كه از جمله «ادخلوا . ..» به دست مى آيد - پس از توصيف آنان به خداترس، مى رساند كه شجاعت و نهراسيدن آنان از دشمن به سبب خداترسيشان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 44 - 29،30
29 - توجه به نبود عظمت براى غير خدا ، مايه پروانكردن از مردم در اجراى احكام الهى
فلاتخشوا الناس و اخشون
30 - خداترسان ، دلير و بى باك در برابر خشم مردم از اجراى دستورات خداوند
فلاتخشوا الناس و اخشون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 80 - 12
12 - ابراهيم(ع) با اعلام نهراسيدن از معبودهاى مشركان، بى پايگى منطق و تهديدهاى مشركان را نشان داد.
و لا أخاف ما تشركون به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 57 - 4
4- حضرت ابراهيم ( ع ) در مبارزه عليه بت پرستى ، داراى عزمى راسخ و شجاعت بسيار بود .
تاللّه لأكيدنّ أصنمكم
تأكيد كلام حضرت ابراهيم(ع) به وسيله «تاء» و «لام» قسم (تاللّه لأكيدنّ . ..)، دليل بر عزم راسخ آن حضرت است. اظهار چنين كلام مؤكدى در حضور بت پرستان - كه حرف خطاب «كم» در «أصنامكم» و نيز مخاطب آمدن فعل «تولّوا» بر آن دلالت دارد - گوياى شجاعت بسيار ايشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 26 - 7
7 - ابراهيم ( ع ) ، نماد شجاعت و اسوه مبارزه با شرك و بت پرستى
و إذ قال إبرهيم لأبيه و قومه
از يادآورى داستان ابراهيم(ع)، اسوه بودن آن حضرت در مبارزه با بت پرستى و از موضع گيرى ايشان در برابر جامعه خويش - حتى نزديك ترين خويشاوندان خود - شجاعت آن حضرت استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 44 - 33
33 - پيامبران ، ربانيون و احبار ، الگو هاى خداترسى و بى پروايى از مردم براى قضاوت بر اساس احكام الهى
يحكم بها النبيون . .. فلاتخشوا الناس و اخشون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 46 - 11
11 - شهامت و شجاعت در ابلاغ رسالت ، از صفات برجسته پيامبران الهى
و لقد أرسلنا . ..فقال إنّى رسول ربّ العلمين
از اين كه موسى(ع) در كانون قدرت ستمگر عصر خويش، يك تنه نواى توحيد سر مى دهد و نيز با الغاى خصوصيت از مورد، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 126 - 5
5 - ساحران گرويده به موسى ( ع ) مؤمنانى در كمال شجاعت و شهامت
قالوا إنا إلى ربنا منقلبون. و ما تنقم منا إلا أن ءامنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 20 - 7
7 - حبيب نجار ، فردى شجاع و فداكار در راه دين و عقيده
لنرجمنّكم و ليمسّنّكم منّا عذاب أليم . .. و جاء من أقصا المدينة رجل يسعى قال يق
دفاع حبيب نجّار از پيامبران و توصيه به پيروى از ايشان، در شرايطى كه آنان به سنگسار و شكنجه تهديد شده بودند، بيانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 56 - 9
9 - حزب خدا ، رهيده از بيم و نگرانى نسبت به سرنوشت خويش و مطمئن به آينده اى پيروز
فان حزب اللّه هم الغلبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 12 - 10
10 - خواهر موسى ، شجاع ، زيرك و كاردان بود .
بصرت به عن جُنُب . .. قالت هل أدلّكم على أهل بيت يكفلونه لكم و هم له نصحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 10 - 12
12 - لزوم استوارى در برابر جنگ روانى دشمنان و نهراسيدن از استهزاى آنان
و لقد استهزىء برسل من قبلك فحاق بالذين سخروا منهم ما كانوا به يستهزءون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 111 - 13
13 - لزوم حضور فعال در ميدان هاى نبرد عليه دشمنان راه خدا و بيم نداشتن از كشته شدن
يقتلون فى سبيل اللّه فيقتلون و يقتلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 44 - 33
33 - پيامبران ، ربانيون و احبار ، الگو هاى خداترسى و بى پروايى از مردم براى قضاوت بر اساس احكام الهى
يحكم بها النبيون . .. فلاتخشوا الناس و اخشون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 146 - 14
14 - نقش سازنده يادآورى حماسه شجاعت و پايدارى مجاهدان راه خدا و ياوران پيامبران در پيكار و مبارزه
و كايّن من نبىّ قاتل . .. و اللّه يحبّ الصّابرين
آيه شريفه با يادآورى حماسه «ربيّون»، در صدد سازندگى مسلمانان است تا ديگر بار همانند نبرد احد، سستى و زبونى به خود راه ندهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 39 - 10
10 - رفتار محبت آميز و با شفقت ، در عين برخورد قاطع و دليرانه ، شيوه مبارزاتى پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله)
قل يقوم اعملوا . .. فسوف تعلمون
برداشت ياد شده از تعبير «ياقوم» - كه در موارد اظهار محبت به كارمى رود - به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 102 - 12
12- صراحت لهجه و شجاعت موسى ( ع ) در برابر فرعون
و إنى لأظنّك يفرعون مثبورًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 95 - 4
4 - موسى ( ع ) ، فردى نترس و داراى اراده اى قوى و همتى والا
قال يقوم . .. قال يه-رون ... قال فما خطبك يس-مرىّ
موسى(ع)، پس از بازگشت از ميقات، يك تنه و با استيضاح رئيس، مرئوس، فرد و گروه، با جوّ حاكم و غالب بر بنى اسرائيل درافتاد و با همه آنان از موضع قدرت سخن گفت. اين برخورد، برخاسته از نيرويى وابسته به قدرت لايزال الهى بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 38 - 10
10 - مؤمن آل فرعون ، برخوردار از شجاعت ، ايمان استوار و فهم درست از دين
اتّبعون أهدكم سبيل الرشاد
اظهار ايمان و موضع گيرى علنى مؤمن آل فرعون، عليه مواضع فرعونيان و نيز محتوا و چگونگى استدلال هاى او براى درستى مواضع خود، نشانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 54 - 19
19 - جهاد در راه خدا و نهراسيدن از سرزنش دشمنان ملامتگر ، ويژگى مؤمنان واقعى
يجهدون فى سبيل اللّه و لايخافون لومة لائم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 23 - 10
10 - برخى از مؤمنان ، بر خلاف منافقان ، از جهاد و كشته شدن ، ترسى ندارند .
و إن يأت الأحزاب يودّوا لو أنّهم بادون فى الأعراب . ..من المؤمنين رجال ... قضى ن
به قرينه مقابله، احتمال دارد كه آيه، در صدد بيان روحيه مؤمنان در مقابل منافقان باشد. در آيات سابق، از منافقانى ياد شده است كه از جهاد فرار مى كردند و يا دوست داشتند كه در صحنه جهاد، حضور نداشته باشند. در اين آيه، از مؤمنانى ياد مى كند كه به عهد خود وفادار ماندند و تا پاى جان ايستادند و اين نشان مى دهد كه آنان، ترسى ندارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 28 - 8
8 - نهراسيدن هابيل از تهديد برادرش به قتل وى *
لئن بسطت إلى يدك لتقتلنى . .. انى اخاف اللّه رب العلمين
تأكيد هابيل بر ترس خويش از خداوند (انى اخاف)، مى تواند اشاره به اين باشد كه از تهديد برادر، ترسى به دل او راه نيافته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 175 - 17
17 - شجاعت و شهامت در برابر دشمنان دين ، از نشانه هاى ايمان و ويژگى مؤمنان
فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 9 - 5
5 - يادآورى امداد هاى الهى به مجاهدان راه خدا مايه نهراسيدن از مقابله با دشمنان دين
إذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم
هدف از يادآورى امدادهاى غيبى به مجاهدان، ترغيب مؤمنان به نهراسيدن از مبارزه با دشمنان دين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 40 - 3
3 - باور اهل ايمان به سرپرستى خدا و يارى او ، مايه نهراسيدن آنان از دشمنان دين و اجراى فرمان جهاد
فإن تولوا فاعلموا أن اللّه موليكم نعم المولى و نعم النصير
جمله «فاعلموا . .. » علاوه بر رساندن مضمون خود به منظور تقويت روحيه مسلمانان براى جهاد با دشمنان فتنه انگيز ايراد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 125 - 6،9
6 - باور به معاد و بازگشت به خدا پس از مرگ ، عامل نهراسيدن ساحران مؤمن از مجازات ها و شكنجه هاى فرعون
إنا إلى ربنا منقلبون
9 - نجات از شرك و پذيرش ربوبيت خداوند ، عامل بى پروايى ساحران مؤمن در برابر مجازات ها و شكنجه هاى فرعونى
إنا إلى ربنا منقلبون
در برداشت فوق جمله «إنا إلى ربنا منقلبون» توصيف تحولات عقيدتى ساحران و انقلاب درونى آنان گرفته شده است. در اين صورت مراد از آن جمله، بازگشت به خدا با رها شدن از باورهاى باطل و پذيرش ربوبيت وى خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 50 - 6
6 - عقيده به معاد و بازگشت انسان به سوى خدا پس از مرگ ، عامل نهراسيدن ساحران مؤمن از مجازات مرگ
قال . .. لأُقطّعنّ أيديكم و أرجلكم من خلف ... قالوا لاضير إنّا إلى ربّنا منقلبو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 60 - 2
2- حقيقتى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند در خواب ديد و نيز شجره ملعونه در قرآن ، شايسته ياد و يادآورى است .
و إذ قلنا لك . .. و الشجرة الملعونة فى القرءان
پيش از حرف «إذ»، «اذكر» در تقدير است و از اين فرمان به دست مى آيد كه آنچه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) يادآورى كرده، شايسته تذكر و يادآورى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 60 - 22
22- « عن على ( ع ) قال : إن رسول الله (صلی الله علیه و آله) أخذته نعسة و هو على منبره ، فرأى فى منامه رجالاً ينزون على منبره نزوة القردة ، يردّون الناس على أعقابهم القهقرى فاستوى رسول الله (صلی الله علیه و آله) جالساً و الحزن يعرف فى وجهه فأتاه جبرئيل بهذه الأية « و ما جعلنا الرؤيا التى أريناك إلاّ فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القرآن . . . » يعنى بنى أمية . . . ;
از حضرت على(ع) روايت شده است كه فرمود: همانا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر منبر بود كه لحظه اى خواب چشم او را ربود، پس در خواب ديد مردانى را كه چون بوزينگان بر منبر آن حضرت مى جهند و مردم را به روش گذشتگانشان (دوران جاهليت) باز مى گردانند. پس پيامبر(صلی الله علیه و آله) در حالى كه نشسته بود به خود آمد و آثار حزن و اندوه در چهره اش نمايان شد. پس جبرئيل اين آيه را براى حضرت آورد: «و ما جعلنا الرؤيا التى أريناك إلاّ فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القرآن ...»; يعنى، بنى اميه...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 60 - 18
18- حقيقتى كه در رؤيا به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ارائه شد و نيز طرح شجره ملعونه در قرآن ، به منظور انذار و ترساندن مردم است .
و ما جعلنا الرءيا التى أرينك إلاّ فتنة . .. و الشجرة الملعونة فى القرءان و نخوّ
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه مفعول بىواسطه اى براى «نخوّفهم» در تقدير باشد همانند «بذلك». بنابراين معنا چنين مى شود: ما به وسيله اينها، مردم را انذار مى كنيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 60 - 22
22- « عن على ( ع ) قال : إن رسول الله (صلی الله علیه و آله) أخذته نعسة و هو على منبره ، فرأى فى منامه رجالاً ينزون على منبره نزوة القردة ، يردّون الناس على أعقابهم القهقرى فاستوى رسول الله (صلی الله علیه و آله) جالساً و الحزن يعرف فى وجهه فأتاه جبرئيل بهذه الأية « و ما جعلنا الرؤيا التى أريناك إلاّ فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القرآن . . . » يعنى بنى أمية . . . ;
از حضرت على(ع) روايت شده است كه فرمود: همانا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر منبر بود كه لحظه اى خواب چشم او را ربود، پس در خواب ديد مردانى را كه چون بوزينگان بر منبر آن حضرت مى جهند و مردم را به روش گذشتگانشان (دوران جاهليت) باز مى گردانند. پس پيامبر(صلی الله علیه و آله) در حالى كه نشسته بود به خود آمد و آثار حزن و اندوه در چهره اش نمايان شد. پس جبرئيل اين آيه را براى حضرت آورد: «و ما جعلنا الرؤيا التى أريناك إلاّ فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القرآن ...»; يعنى، بنى اميه...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 60 - 15
15- شجره ملعونه در قرآن ، وسيله آزمايش مردم
إلاّ فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القرءان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 72 - 2
2- شخصيت و ماهيت اخروى انسان ، بازتاب و نمودى از شخصيت دنيوى اوست .
و من كان فى هذه أعمى فهو فى الأخرة أعمى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 76 - 13
13- انسان فاقد روحيه عدالت خواهى ، انسانى گنگ و بى ارزش در بينش الهى *
أحدهما أبكم . .. و من يأمر بالعدل
از تقابل «يأمر بالعدل» با «أبكم» مطلب فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 63 - 6
6- پيروى انسان از ابليس ، عامل از دست دادن كرامت انسانى و هم سنخ شدن با او
فمن تبعك منهم فإن جهنّم جزاؤكم
التفات از خطاب مفرد به جمع، حكايت از آن دارد كه پيروان شيطان، در رديف او قرار گرفته و با او هم سنخ مى شوند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 5 - 6
6- فقدان آگاهى و دانش ، زمينه ساز گرفتارى افراد و جوامع به تقليد هاى ناروا و كوركورانه
و قالوا اتخذ اللّه ولدًا . ما لهم به من علم و لا لأبائهم
كلمه «لأبائهم» اشاره به اين نكته دارد كه پندارهاى مشركان، از سر تقليد بوده است و جمله «ما لهم به من علم و. ..» بر اين نكته دلالت دارد كه مشركان و پدران شان، در گزينش اين اعتقاد پايه هاى علمى نداشته اند. مجموع اين دو قضيه، گوياى آن است كه «جهل» در كشاندن افراد و جوامع به تقليد كوركورانه، نقشى مهم دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 35 - 4،6
4- قرار گرفتن در متن نعمت هاى سرشار مادّى ، زمينه غرور و انحطاط روحى و بينشى و اخلاقى انسان است .
و دخل جنّته و هو ظالم لنفسه
6- تحقير تهيدستان و افراد بى مال و منال ، و غرور و سرمستى به اموال و امكانات ، در حقيقت ، تباه ساختن و سقوط دادن خويش است .
فقال . .. أنا أكثر منك مالاً و أعزّ نفرًا ... و هو ظالم لنفسه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 123 - 5
5 - تخلف و عصيان از فرمان هاى پروردگار ، موجب سقوط انسان و تنزل مقام او است .
و عصى ءادم . .. قال اهبطا منها
جمله «ثمّ اجتباه. ..» گرچه قبل از ماجراى هبوط ذكر شده است; ولى براساس آياتى كه در سوره بقره گذشت، توبه آدم پس از هبوط بوده است. بنابراين جمله «قال اهبطا...» بيان مجازات عصيان آدم است و «ثمّ اجتباه...» جمله معترضه مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 65 - 4
4- روى گردانى از توحيد و گرايش به شرك ، دگرگونى شخصيت و هويت انسانى و بازگشت به قهقرا است .
فقالوا إنّكم أنتم الظلمون . ثمّ نكسوا على رءوسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 21 - 15
15 - پيروى از شيطان و ارتكاب فحشا و منكرات ، مانع از رشد و بالندگى و مايه ناپاكى و انحطاط انسان است .
لاتتّبعوا خطوت الشيطن . .. فإنّه يأمر بالفحشاء و المنكر و لولا فضل اللّه عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 44 - 11
11 - هواپرستى و شرك ، موجب سقوط انسان از منزلت انسانى خويش
أرءيت من اتّخذ إلهه هويه . .. إن هم إلاّ كالأنعم بل هم أضلّ سبيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 77 - 3
3 - انسان ، من هاى دعا و عبادت ، فاقد ارزش و منزلت در پيشگاه خداوند است .
قل مايعبؤا بكم ربّى لولا دعاؤكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 60 - 8
8 - ناشكيبايى در برابر دشمن ، زمينه خفيف و خوار شدن است . *
فاصبر . .. و لايستخفّنّك الذين لايوقنون
احتمال دارد مراد از «إستخفاف» خفيف كردن و موهون كردن باشد، چنان چه در لسان العرب آمده است: «واستخفّه: طَلَبَ خِفَّتَه». ذكر «و لايستخفّنّك» پس از دستور به صبر، مى تواند اشاره به اين حقيقت باشد كه عدم صبر، خفت مى آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 6 - 7
7 - جهل و نادانى ، عامل كشيده شدن انسان به ورطه لهو و بيهودگى است .
يشترى لهو الحديث . .. بغير علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 56 - 4،5
4 - كفر و انكار معاد ، موجب نابودى و سقوط انسان
قال تاللّه إن كدتّ لتردين
5 - تأثير سوء هم نشينى با كافران و بَدان ، تا آستانه هلاكت و سقوط كامل
قال تاللّه إن كدتّ لتردين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 77 - 7
7 - تكبر و خودبرتربينى و سرپيچى از فرمان الهى ، موجب سقوط انسان از منزلت والا و طرد از درگاه الهى است .
إلاّ إبليس استكبر . .. قال فاخرج منها فإنّك رجيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 23 - 4
4 - بى اعتقادى به علم گسترده الهى ، موجب انحطاط ، سقوط و نابودى انسان
أنّ اللّه لايعلم . .. ظننتم بربّكم أرديكم
«ارداء» (مصدر «اردى») به معناى نابود كردن و هلاك ساختن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 17 - 15
15- انسان بد رفتار با پدر و مادر و ناباور به وعده هاى الهى ، فاقد رشد و كمال *
أُلئك الذين نتقبّل . .. و الذى قال لولديه أُفّ ... ما هذا إلاّ أسطير الأوّلين
با توجه به مقابله «والذى قال. ..» با «اُولئك الذين نتقبّل...»، به دست مى آيد كه بد رفتاران با والدين و ناباوران به دين، در حقيقت از رشد و خرد بى بهره اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 2 - 16
16- گناه ، مايه تيرگى قلب و رخت بستن صلاح از فكر و انديشه انسان *
كفّر عنهم سيّئاتهم و أصلح بالهم
ميان سيّئات و عدم صلاح قلب، مى تواند رابطه علّى و سببى باشد. از تقدم سيّئات استفاده مى شود كه عامل فساد فكر و انديشه، گناهان است و با زدايش گناهان، انديشه صلاح مى يابد. اين احتمال مبتنى است بر اين كه «بال» به معناى قلب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 8 - 4
4- كفر ، موجب سقوط انسان و از بين رفتن اعمال نيك وى *
و الذين كفروا فتعساً لهم و أضلّ أعملهم
برداشت بالا بدان احتمال است كه «أضلّ أعمالهم» نظر به حبط عمل داشته باشد; يعنى، اگر كافران عمل نيكى هم داشته باشند، پس از مرگ به كار آنان نخواهد آمد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 10
10- انسان حق گريز ، فاقد ارزش هاى انسانى و خاصيت واقعى حيات
أولئك الذين . .. فأصمّهم و أعمى أبصرهم
كسانى كه در نتيجه بيماردلى مشاراليه «أولئك. ..» قرار گرفته اند به ظاهر گوش و چشم دارند اما خداوند در حقيقت اين ابزار را براى آنان زايد و بى خاصيت قلمداد كرده است زيرا بهره نجستن از امكانات، چونان محروميت از آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 12 - 11،12
11 - جامعه بى فرهنگ بدوى ، زاينده انسان هاى بى ارج و مسؤوليت گريز *
و كنتم قومًا بورًا
برداشت بالا با توجّه به اين نكته است كه در اين مجموعه آيات، به جاى هر عنوان ديگرى، تعبير «الأعراب» مطرح شده و اين تعبير مى تواند مشعر به عليت باشد. هم چنين واژه «كنتم» حكايت از ديرينه اى طولانى دارد و «قوماً» اشاره به حيثيت اجتماعى مى تواند داشته باشد و واژه «بوراً» نيز به معناى بى خاصيتى و بيهودگى است.
12 - پندار ها و نگرش هاى غلط ، تباه كننده شخصيت و ارج انسانى
و ظننتم ظنّ السوء و كنتم قومًا بورًا
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه ظن سوء، زمينه جمله بعد باشد; يعنى، از آن زمان كه بدگمان شديد به فساد و تباهى كشيده شديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 37 - 3
3 - « دين دارى » ، موجب پيشرفت و تكامل و « بى دينى » ، موجب انحطاط و سقوط است .
لمن شاء منكم أن يتقدّم أو يتأخّر
مقصود از تقدم و تأخر در آيه شريفه - به قرينه نظير آن در آيه 19 از سوره قبل (إنّ هذه تذكرة فمن شاء اتّخذ إلى ربّه سبيلاً) - ممكن است سبقت در اتخاذ راه خدا و عقب افتادن با تخلّف از آن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 31 - 6
6 - شرك ورزيدن به خداى يگانه ، فرو افتادن از اوج كمالات انسانى و تبديل شدن به طعمه شيطان و گرفتار گشتن در دام او است .
و من يشرك باللّه فكأنّما خرّ من السماء فتخطفه الطير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 16 - 12
12 - زندگى و سير و سلوك فردى و اجتماعى پيشين افراد ، وسيله اى براى شناخت شخصيت آنان
فقد لبثت فيكم عمراً من قبله أفلا تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 215 - 3
3 - انذارگرى و رحمت گسترى ، دو بعد شخصيت الهى و پيامبرى حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)
و أنذر عشيرتك . .. و اخفض جناحك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 263 - 6،7
6 - برترى حفظ شخصيّت انسان ها در مقايسه با تأمين اقتصادىِ آنان
قول معروف و مغفرة خير من صدقة
7 - حفظ و پاسدارىِ شخصيّت انسان ها ، از ارزش هاى اساسى اسلام
قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذىً
با توجّه به ضرورت برخورد نيكو و پرده پوشى اسرار نيازمندان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 264 - 3
3 - توجّه اسلام به حفظ شخصيّت انسانها
لا تبطلوا صدقاتكم بالمنّ و الاذى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 271 - 5
5 - ارزش حفظ شخصيّت انسانها
و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خير لكم
به نظر مى رسد از جمله حكمتهاى برترى صدقه پنهانى، تأمين حفظ شخصيت و آبروى مستمندان باشد; چون هدف از صدقه، رفع نياز مردم است و مردم به حفظ آبروى خويش نيازمندترند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 12 - 11
11 - جامعه بى فرهنگ بدوى ، زاينده انسان هاى بى ارج و مسؤوليت گريز *
و كنتم قومًا بورًا
برداشت بالا با توجّه به اين نكته است كه در اين مجموعه آيات، به جاى هر عنوان ديگرى، تعبير «الأعراب» مطرح شده و اين تعبير مى تواند مشعر به عليت باشد. هم چنين واژه «كنتم» حكايت از ديرينه اى طولانى دارد و «قوماً» اشاره به حيثيت اجتماعى مى تواند داشته باشد و واژه «بوراً» نيز به معناى بى خاصيتى و بيهودگى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 112 - 3
3 - ضرورت و اهميت حفظ شخصيت افراد در جامعه
و من يكسب خطيئة أو اثماً ثم يرم به برياً فقد احتمل بهتناً و اثماً مبيناً
بزرگ شمردن گناه تهمت، دلالت بر اين دارد كه خداوند به طور مؤكد خواهان اين است كه شخصيت افراد همواره محفوظ بماند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 52 - 3
3 - پيامبر(صلی الله علیه و آله) نبايد براى جلب نظر مشركان، مؤمنان را از خود طرد كند.
و لا تطرد الذين يدعون ربهم
در سبب نزول اين آيه آمده است كه بزرگانى از مشركان، حضور نزد پيامبر(صلی الله علیه و آله) را مشروط به عدم حضور مؤمنان فقير و ضعيف دانستند و اين آيات در رد درخواست آنان نازل گرديده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 114 - 3
3 - جايز نبودن طرد محرومان جامعه در هيچ شرايطى ; حتى به قيمت ايمان و گرايش افراد با نفوذ و دانه درشت جامعه به دين .
قالوا أنؤمن لك و اتبعك الأرذلون . .. و ما أنا بطارد المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 9 - 3
3 - افراد خداترس و نگران از ناكامى در تزكيه و درست كارى ، سزاوار ارج نهادن و دريغ نداشتن راهنمايى و ارشاد از آنان
جاءك . .. و هو يخشى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 66 - 12
12- فروتنى و ادب در برابر عالمان الهى ، لازم است .
هل أتّبعك على أن تعلّمن ممّا علّمت رشدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 12 - 5
5 - كسى كه فرمان به تقواپيشگى در گفتار او نمودار يا محتمل است ، هرگز نبايد او را به سكوت وادار كرد .
أرءيت الذى ينهى . .. أرءيت إن ... أمر بالتّقوى
حرف «إن»، براى شرط و بيانگر كافى بودن احتمال در اين موارد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 4 - 1
1 - عبادت معبود هاى مشركان ، در شأن پيامبر (صلی الله علیه و آله) نبوده و آن حضرت هرگز به آن تن نمى داد .
و لا أنا عابد ما عبدتم
تعبير «و لا أنا عابد» و نيز « و لا أنتم عابدون» (در آيه بعد) بيانگر اهليت و شأنيت است. مفاد دو آيه اين است كه: نه من اهل آن عبادتم و نه شما اهل اين عبادتيد. وجود اسم فاعل در اين آيه و فعل مضارع و «لا»ى نافيه در آيه دوم - كه مفادى نظير اين آيه داشت - بيانگر تفاوت زمان مورد نظر از آنها است; يعنى، «لا أعبد» نظر به مستقبل و «لا أنا عابد» نظر به زمان حال دارد. در نتيجه مشركان، بايد از حال و آينده پيامبر(صلی الله علیه و آله) قطع اميد كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 29 - 10
10- گرايش دادن اشراف به توحيد و معارف دين ، هرگز مجوز طرد مؤمنان محروم و تهى دست نيست .
و ما أنا بطارد الذين ءامنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 30 - 2،3
2- طرد مؤمنان ( نپذيرفتن آنان به جرگه و مجمع اهل ايمان ) گناه و درپى دارنده عذاب الهى است .
من ينصرنى من الله إن طردتهم
«من الله» به معناى «من عذاب الله» است.
3- همگان ، حتى پيامبران الهى ، در صورت طرد مؤمنان و ارتكاب گناه ، مستحق كيفر و مجازات الهى اند .
من ينصرنى من الله إن طردتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 25 - 17
17- پايمال شدن حرمت مردان و زنان مؤمن در صورت جنگ در حديبيه ، مايه ننگ براى مسلمانان
و لولا رجال مؤمنون و نساء مؤمنت . .. فتصيبكم منهم معرّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 4،6
4 - خداوند ، كسانى را كه به شخصيت يتيمان بها ندهند ، گرامى نخواهد شمرد .
يقول ربّى أكرمن . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
6 - ارزشمندترين رابطه مردم با يتيمان ، بها دادن به شخصيت آنان و اكرام و احترام به ايشان است .
كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
آيه شريفه، عنايتى ويژه به احترام يتيمان دارد; به گونه اى كه گويا اولين انتظار آنان از جامعه، درك شخصيت آنها و بها دادن به آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 19 - 3
3 - لزوم بها دادن به شخصيت يتيمان و ترك تجاوز به حق ارث آنان
لاتكرمون اليتيم . .. و تأكلون التراث أكلاً لمّا
آيه بعد، از حب مال سخن گفته و در اين آيه خوردن ميراث مطرح شده است. ارتباط اين آيات با دو آيه قبل، بيانگر اين است كه هر كس براى يتيمان ارزشى قائل نباشد، ميراث آنان را تصاحب مى كند و هر كس به فكر تغذيه مساكين نباشد، گرفتار مال دوستى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 51 - 7
7 - ترور شخصيت ( همچون پيامبر (صلی الله علیه و آله) ) ، از ترفند هاى كافران براى مبارزه با تعاليم اسلام و قرآن
لمّا سمعوا الذكر و يقولون إنّه لمجنون
اين كه كافران، به جاى مبارزه با تعاليم قرآن، پيامبر(صلی الله علیه و آله) را متهم به جنون كردند; بيانگر اين نكته است كه آنان درصدد بودند با اين كار، به هدف خود (نابودى دين) نائل شوند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 65 - 3
3- تغيير شخصيت قوم بت پرست ابراهيم ، با روى آوردن مجدد آنان به شرك و بت پرستى
فقالوا إنّكم أنتم الظلمون . ثمّ نكسوا على رءوسهم
برداشت ياد شده براساس اين نكته است كه مقصود از زير و رو شدن در جمله «ثمّ نكسوا على رءوسهم» تغيير عقيده بت پرستان باشد. براين اساس تشبيه كردن چنين تغييرى به واژگون شدن انسان، مى تواند كنايه از تغيير و دگرگونى اساسى شخصيت بت پرستان باشد كه براثر اين تغيير، عقايد آنان نيز تغيير يافت .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 236 - 12
12 - لزوم رعايت شؤونات و ارزش افراد در جامعه اسلامى
متّعوهنّ . .. بالمعروف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 241 - 2
2 - شؤون اجتماعى زن و مرد ، تعيين كننده مقدار و خصوصيّات متاعى كه بايد به زن مُطلّقه پرداخت شود . *
متاع بالمعروف
به نظر مى رسد بدون در نظر داشتن شؤون اجتماعى زن و مرد، نمى توان مقدار و يا خصوصيّات كالاى معروف و شايسته را تعيين كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 113 - 5
5 - احترام اسلام به افراد شايسته و ستايش از آنان ، ولو اينكه مسلمان نباشند .
ضربت عليهم الذّلّة . .. ليسوا سوآءً من اهل الكتب امّة قائمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 60 - 6
6 - خداوند ، خواهان شخصيتى عزيز و مقتدر براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) است .
و لايستخفّنّك الذين لايوقنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 40 - 3
3 - خداوند ، به حفظ شخصيت پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ميان مردم و دفاع از عملكرد او ، توجهى ويژه داشت .
ما كان محمّد أبا أحد من رجالكم
چنين بيانى - كه به حسب ظاهر، براى مردم هم روشن بوده است - حكايت از اين واقعيت مى كند كه وقتى عملكرد درست پيامبر(صلی الله علیه و آله) و يا شخصيت آن حضرت، زير سؤال مى رفت، خداوند، از او دفاع مى كرد. از اين برخورد، برداشت بالا قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 52 - 4
4 - رهبران و مبلغان دين نبايد قشرهاى ضعيف و تهيدست را از اطراف خود برانند.
و لا تطرد الذين يدعون ربهم بالغدوة و العشىّ يريدون وجهه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 52 - 20،22
20 - پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نبايد با طرد مؤمنان مستمند و فقير از اطراف خويش، خود را در جرگه ظالمان قرار دهد.
فتطردهم فتكون من الظلمين
22 - طرد كردن مؤمنان به سبب نداشتن پايگاه اجتماعى، ستمگرى است.
فتطردهم فتكون من الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 102 - 8
8 - لزوم مشورت و نظرخواهى با نوجوانان ، درباره مسائل مربوط به ايشان و نيز شخصيت دادن به آنان و احترام به نظرات آنها
أنّى أذبحك فانظر ماذا ترى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 8
8 - بروز شخصيت خوب و بد انسان ها ، در لابه لاى گفتار و سخن آنان
الخبيثت للخبيثين و الطيّبون للطّيبت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 106 - 5
5 - آزمايش الهى ، عرصه ظهور و بروز شخصيت انسان و ارزش هاى نهفته در وجود او
إنّ هذا لهو البلؤا المبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 51 - 10
10 - رفاه مندى و تنگنا هاى زندگى ، دو ميدان براى بروز و ظهور خصلت هاى آدمى و آفات روحى او
و إذا أنعمنا . .. و إذا مسّه الشرّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 37 - 7
7- ظهور مكنونات انسان ، در جريان تكاليف شاق
إن يسئلكموها . .. و يخرج أضغنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 6
6- سخن آدمى مى تواند نشان دهنده مرتبت و شخصيت او باشد .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 74 - 4
4 - آزر، فردى برجسته در ميان قوم خويش
و إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر . .. إنى أريك و قومك
انتساب «قوم» به آزر بيانگر موقعيت برجسته وى در ميان مردم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 11
11 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) از پيامبران و شخصيت هاى مورد قبول يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 84 - 2
2 - ابراهيم ( ع ) ، برخوردار از قلبى سالم و پاك از آفت ها و امراض روحى ، اخلاقى و شخصيتى
إذ جاء ربّه بقلب سليم
«سليم» صفت مشبهه و مشتق از «سلامت» (پاكى از امراض دردها و آفت ها) است. توصيف قلب به «سليم» بودن، اشاره به انواع امراض و آفت هاى روحى، اخلاقى و شخصيتى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 27 - 6
6 - ايمان قوى مردم دور و نزديك ، به حضرت ابراهيم ( ع ) و نفوذ و محبوبيت شديد آن حضرت در ميان آنان
و أذّن فى الناس بالحجّ يأتوك رجالاً و على كلّ ضامر
استقبال مردم دور و نزديك از دعوت حضرت ابراهيم(ع) و هجوم آنان براى زيارت كعبه به صورت پياده و سواره، نشان از آشنايى آنها با شخصيت والاى آن حضرت و محبوبيت او در ميان آنان دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 89 - 6
6 - ابراهيم ( ع ) ، شخصيتى سرشناس و مورد توجه در ميان قوم خويش
فنظر نظرة فى النجوم . فقال إنّى سقيم
پيشنهاد مشركان به ابراهيم(ع) براى بيرون رفتن از شهر، مى تواند به اين دليل باشد كه آن حضرت، شخصيتى ممتاز و برجسته در ميان مردمش بود كه شركت و عدم شركت او در چنين مراسم عمومى و ملى، بسيار چشم گير و با اهميت بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 69 - 2
2 - پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) ، شخصيتى كاملاً آشنا و شناخته شده براى مردم محيط خويش
أم لم يعرفوا رسولهم فهم له منكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 13 - 2
2 - موسى ( ع ) برگزيده خداوند و بهترين فرد زمان خويش براى دريافت وحى و ابلاغ پيام الهى بود .
و أنا اخترتك
«اختيار» از ماده خير و به معناى «اصطفاء» (برگرفتن خالص هرچيز) است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 12 - 9
9 - در جامعه اسلامى ، مؤمنان به منزله يك پيكراند .
ظنّ المؤمنون و المؤمنت بأنفسهم خيرًا
برداشت ياد شده از تعبير «بأنفسهم» (به خودشان) - كه هر يك از مردان و زنان مؤمن را نفس ديگرى قرار داده - استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 72 - 2
2- شخصيت و ماهيت اخروى انسان ، بازتاب و نمودى از شخصيت دنيوى اوست .
و من كان فى هذه أعمى فهو فى الأخرة أعمى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 11
11 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) از پيامبران و شخصيت هاى مورد قبول يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 11
11 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) از پيامبران و شخصيت هاى مورد قبول يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 29 - 5
5 - مشاوران دربار بلقيس ، عناصرى برجسته و صاحب مقام
قالت يأيّها الملؤا
واژه «ملأ» به عناصر چشم پركن و شخصيت هاى برجسته گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 134 - 7
7 - هر جامعه و امتى ، داراى حيات ، مرگ و شخصيتى مستقل
تلك أمة قد خلت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 141 - 7
7 - هر جامعه و امتى داراى حيات ، مرگ و شخصيتى مستقل
تلك أمة قد خلت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 225 - 7
7 - تغيير شخصيّت معنوى انسان ، در اثر كار هاى لغو و بيهوده *
لا يؤاخذكم الله باللغو فى ايمانكم و لكن يؤاخذكم بما كسبت قلوبكم
آيه مزبور احتمالا در صدد تقسيم سوگند به لغو و جِدّ و كفّاره داشتن يكى و نداشتن ديگرى نيست; بلكه در صدد بيان اين است كه اگر چه خداوند در سوگندهاى لغو كيفرى قرار نداده است; ولى اين عمل حكايت از قلبى بيمار دارد و يا اينكه به تدريج به بيمارى قلب و دل مى انجامد و خداوند بر اين بيمارى مؤاخذه مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 64 - 10
10 - مأموريّت پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر دعوت اهل كتاب به آزادانديشى و داشتن شخصيّت مستقل انسانى
تعالوا . .. و لا يتّخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 143 - 3
3 - ميدان نبرد ، عرصه بروز شخصيّت و حقيقت درونى افراد
و لقد كنتم تمنّون الموت . .. فقد رايتموه و انتم تنظرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 93 - 14
14 - ايمان ، عمل صالح ، تقوا و انجام كار هاى نيك به وجه احسن معيار ارزشگذارى بر انسان ها و نقد منزلت و شخصيت آنان
ليس على الذين ءامنوا . .. ثم اتقوا و احسنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 11 - 13
13 - انسانها داراى زمينه هاى دستيابى به منزلتى فراتر از فرشتگان و شايسته شدن براى سجده ملائكه بر ايشان.
لقد مكنكم فى الأرض . .. و لقد خلقنكم ... ثم قلنا للملئكة اسجدوا لأدم
آيه قبل دلالت مى كند كه مطالب عنوان شده در آيه مورد بحث - كه از جمله آنها سجده فرشتگان بر آدم(ع) است - از نعمتهاى الهى براى همه انسانهاست. در حالى كه نه سجده بر آدم به منزله سجده بر همگان است و نه سجده بر او نعمت براى ديگران، بنابراين، مى توان گفت جمله «قلنا للملائكه ...» پس از «خلقناكم» اشاره به اين دارد كه خداوند در همه انسانها اين زمينه را ايجاد كرده است كه بتوانند مسجود ملائكه بشوند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 72 - 9
9 - انسانيت ، هويت و شخصيت انسان به روح الهى او بستگى دارد ; نه به جسم و كالبدش .
فإذا سوّيته و نفخت فيه من روحى فقعوا له سجدين
برداشت ياد شده از آن جا است كه سجده فرشتگان بر آدم(ع) - كه نشانه شخصيت و هويت ارزشمند انسانى او است - پس از دميده شدن روح الهى در وى بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 62 - 1،2
1 - اولياى خدا ، كسانى هستند كه حوادث ناگوار روزگار در ديدگاه آنان ، مكروه و ناخوشايند جلوه نمى كند .
ألا إن أولياء اللّه لا خوف عليهم
«خوف» ; يعنى، انتظار وقوع امر ناخوشايندى را داشتن (مفردات راغب). برداشت فوق بر اين اساس است كه: چون زندگى در دنيا بىوقوع حوادث ناگوار - خصوصاً براى بندگان مقرب خدا - ممكن نيست، پس نفى خوف از آنان، قهراً به اين معناست كه حوادث دنيوى در ذائقه آنان، مكروه و ناخوشايند جلوه نمى كند.
2 - اولياى خدا ، كسانى هستند كه هر آنچه حوادث روزگار از كفشان بربايد ، غمى به دل راه نداده و غبار اندوه بر چهره شان نمى نشيند .
ألا إن أولياء اللّه . .. و لا هم يحزنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 19 - 1
1 - انسان جاهل و كوردل با انسان عالم و روشن بين ، از نظر شخصيت و سرنوشت ، برابر و هم سنگ نيستند .
و ما يستوى الأعمى و البصير
واژه «أعمى» و «بصير» در آيه شريفه، كنايه از كوردلى و روشن بينى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 58 - 1
1 - انسان عالم و روشن بين با انسان جاهل و كوردل ، از نظر شخصيت و سرنوشت برابر و هم سان نيستند .
و ما يستوى الأعمى و البصير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 25 - 10
10 - يكسانىِ مقامِ انسانىِ بردگان با ساير انسانها
من فتياتكم المؤمنات . .. بعضكم من بعض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 14،15
14 - بردگان ، هم سنگ با مالكانشان در بستن قرارداد بازخريد خويش
الذين يبتغون الكتب ممّا ملكت أيمنكم فكاتبوهم
برداشت ياد شده به خاطر صيغه مفاعله بودن «كاتبوا» است كه لازمه آن، مشاركت بردگان با مالكان خويش در عقد قرارداد بازخريدشان است.
15 - بردگان ، داراى شخصيت حقيقى ( اصيل در قرارداد بازخريد خويش ) در ديدگاه قرآن
الذين يبتغون الكتب ممّا ملكت أيمنكم فكاتبوهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 5
5 - شخصيت افراد نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، برابر شخصيت ديگر انسان ها است .
ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من بيوتكم ... أو ما ملكتم مفاتحه أو صديقكم
از اين كه افراد ناقص العضو (مانند نابينايان و. ..) در استفاده از خوراكى هاى منازل خويشان خود همانند ديگر افراد جامعه شمرده شدند، حاكى از حقيقت ياد شده است. گفتنى است آنچه در برخى از تواريخ آمده كه برخى از مردم از هم غذا شدن با نابينايان، مريضان و... خوددارى مى كردند تأييد كننده همين برداشت است; زيرا اسلام خواسته است با چنين سنّتِ نادرستى مبارزه كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 91 - 4
4 - بنى اسرائيل ، مردمى شخصيت پرست بودند ; نه حقيقت طلب .
لن نبرح . .. حتّى يرجع إلينا موسى
گوساله پرستان بنى اسرائيل، به جاى انديشه در گفته هاى هارون(ع) و شناخت حقيقت، تنها پاسخى كه به او دادند، آن بود كه بازگشت موسى(ع) از ميقات را، شرط تجديد نظر در عقايد خود دانستند. حال آن كه معقول آن بود كه در باره كار خويش و گفته هاى هارون(ع)، درست بينديشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 19 - 1
1 - انسان جاهل و كوردل با انسان عالم و روشن بين ، از نظر شخصيت و سرنوشت ، برابر و هم سنگ نيستند .
و ما يستوى الأعمى و البصير
واژه «أعمى» و «بصير» در آيه شريفه، كنايه از كوردلى و روشن بينى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 9 - 12
12 - اهل دانش و معرفت با جاهلان و نادانان ، از نظر شخصيت و سرنوشت يكسان نيستند .
قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لايعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 134 - 7
7 - هر جامعه و امتى ، داراى حيات ، مرگ و شخصيتى مستقل
تلك أمة قد خلت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 141 - 7
7 - هر جامعه و امتى داراى حيات ، مرگ و شخصيتى مستقل
تلك أمة قد خلت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 84 - 3
3- « ذوالقرنين » ، شخصيتى الهى بود . *
إنّا مكّنّا له فى الأرض
احتمال مى رود كه انتساب قدرت ذى القرنين به خدا، از آن جهت باشد كه خدا، به خاطر شخصيت الهى وى، امكاناتى را به او عطا كرده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 195 - 14،16
14 - در پيشگاه خداوند ، بين زن و مرد در برخوردارى از نتايج اعمال ، تفاوتى نيست .
انّى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى
16 - همه انسان ها ، چه زن و چه مرد ، داراى حقيقت و ماهيّتى واحد
من ذكر او انثى بعضكم من بعض
تذكّر اين نكته كه شما انسانها چه زن و چه مرد از يكديگر هستيد، بيان يكسانى و عدم برترى جنسى نسبت به جنس ديگر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 59 - 13
13- دفاع اسلام از شخصيت و حقوق زنان و دختران
ألا ساء ما يحكمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 1،2،4،15
1 - زنان خبيث ( بد سرشت و بد كردار ) ، شايسته زندگى با مردان خبيث و مردان خبيث ، شايسته زندگى با زنان خبيث اند .
الخبيثت للخبيثين و الخبيثون للخبيثت
برداشت ياد شده، بر مبناى سه نكته است: 1- «خبيث» (ضد «طيّب» و مفرد «خبيثات» و «خبيثون») به معناى شىء پست و ناپسند است و انسان خبيث; يعنى، كسى كه داراى اوصاف و رفتار پست و ناپسند است مى باشد. «طيب» (مفرد «طيّبات» و «طيّبون») به معناى شىء پسنديده و دل پذير است و انسان طيّب; يعنى، كسى كه به اوصاف و رفتار خوب و پسنديده آراسته و از هر زشتى و پليدى منزه و پاك است. 2- كلمات «الخبيثات»، «الخبيثين» «الطيّبات» و «الطيّبون» اوصافى براى موصوف هاى محذوف مثل «النساء» و «الرجال» است; يعنى، «الخبيثات من النساء و الخبيثون من الرجال
و...». 3- لام در «للخبيثين»، «للخبيثات» «للطيّبين» و «للطيّبات» براى اختصاص است. با توجه به نكات ياد شده مى توان گفت كه آيه شريفه در صدد بيان شايستگى ها و ملاك هاى لازم براى ازدواج مى باشد.
2 - زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، تنها با مردان ناپاك و آلوده به فحشا و مردان ناپاك و آلوده ، تنها با زنان ناپاك و آلوده حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان پاك و عفيف ، ممنوع است .
الخبيثت للخبيثين و الخبيثون للخبيثت
برداشت ياد شده مبتنى بر دو نكته است: 1- مقصود از «الخبيثات» و «الخبيثين» - با توجه به اين كه اين آيه به دنبال آيات مربوط به احكام زنا و فحشا آمده است - زنان و مردان زناكار و آلوده به فحشا باشد. 2- آيه شريفه همانند آيه «الزانى لاينكح إلاّ زانية ...» در صدد بيان يك حكم شرعى در امر ازدواج باشد، چنان كه روايت منسوب به امام باقر(ع) و امام صادق(ع) اين همانندى را تأييد مى كند (مجمع البيان، ذيل آيه).
4 - گفتار و سخن ناپسند و خباثت آلود ، تنها شايسته مردان و زنان خبيث ( بدسرشت و بدكردار ) است و از آنان سر مى زند .
الخبيثت للخبيثين و الخبيثون للخبيثت
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه «الخبيثات» و «الطيّبات» صفت براى موصوف محذوف «الكلم» باشد; يعنى، «الخبيثات من الكلم للخبيثين من الرجال و. ..». گفتنى است سه آيه اخير كه در باره تهمت زنا و فحشا به زنان پاكدامن است (إنّ الذين يرمون المحصنات ...) و نيز ذيل آيه (أُولئك مبرّءون ممّا يقولون لهم) مؤيد همين برداشت است.
15 - « فى مجمع البيان قال : سبحانه « الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات » قيل فى معناه أقوال : . . . والثالث الخبيثات من النساء للخبيثين من الرجال و الخبيثون من الرجال للخبيثات من النساء والطيّبات من النساء للطيّبين من الرجال و الطيّبون من الرجال للطيّبات من النساء . . . و هو المروى عن أبى جعفر و أبى عبداللّه . . . ;
در «مجمع البيان» از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) درباره سخن خدا «الخبيثات للخبيثين . ..» روايت شده است كه فرمود: زنان خبيث براى مردان خبيث و مردان خبيث براى زنان خبيث هستند و زنان پاكدامن براى مردان پاكدامن و مردان پاكدامن براى زنان پاكدامن اند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 2،5،6،7،15
2 - زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، تنها با مردان ناپاك و آلوده به فحشا و مردان ناپاك و آلوده ، تنها با زنان ناپاك و آلوده حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان پاك و عفيف ، ممنوع است .
الخبيثت للخبيثين و الخبيثون للخبيثت
برداشت ياد شده مبتنى بر دو نكته است: 1- مقصود از «الخبيثات» و «الخبيثين» - با توجه به اين كه اين آيه به دنبال آيات مربوط به احكام زنا و فحشا آمده است - زنان و مردان زناكار و آلوده به فحشا باشد. 2- آيه شريفه همانند آيه «الزانى لاينكح إلاّ زانية ...» در صدد بيان يك حكم شرعى در امر ازدواج باشد، چنان كه روايت منسوب به امام باقر(ع) و امام صادق(ع) اين همانندى را تأييد مى كند (مجمع البيان، ذيل آيه).
5 - زنان نيك ( نيك سرشت و نيك كردار ) ، تنها شايسته مردان نيك ، و مردان نيك ، تنها شايسته زنان نيك اند .
و الطيّبت للطيّبين و الطيّبون للطّيبت
6 - زنان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با مردان پاكدامن ، و مردان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با زنان پاكدامن حق
ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، ممنوع است .
و الطيّبت للطيّبين و الطيّبون للطّيبت
7 - گفتار و سخن پسنديده و نيك ، تنها شايسته مردان و زنان نيك است و از آنان سر مى زند .
و الطيّبت للطيّبين و الطيّبون للطّيبت
15 - « فى مجمع البيان قال : سبحانه « الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات » قيل فى معناه أقوال : . . . والثالث الخبيثات من النساء للخبيثين من الرجال و الخبيثون من الرجال للخبيثات من النساء والطيّبات من النساء للطيّبين من الرجال و الطيّبون من الرجال للطيّبات من النساء . . . و هو المروى عن أبى جعفر و أبى عبداللّه . . . ;
در «مجمع البيان» از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) درباره سخن خدا «الخبيثات للخبيثين . ..» روايت شده است كه فرمود: زنان خبيث براى مردان خبيث و مردان خبيث براى زنان خبيث هستند و زنان پاكدامن براى مردان پاكدامن و مردان پاكدامن براى زنان پاكدامن اند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 59 - 16
16 - زنان مؤمن ، بايد هويتى مستقل و شناخته داشته باشند .
ذلك أدنى أن يعرفن فلايؤذين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 15 - 6
6- شخصيت آرايى با دروغ و نادرستى زيانكارى است .
خاب كلّ جبّار عنيد
راغب مى نويسد: كاربرد صفت «جبّار» در انسان، درباره كسى است كه داراى نقيصه اى مى باشد و مى خواهد با ادعا، منزلت و جايگاهى را كه شايسته آن نيست به دست آورد. اين صفت درباره انسان فقط براى مذمت به كار مى رود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 4
4 - سامرى ، فردى ماهر در فن مجسمه سازى و آشنا به نقاط ضعف فكرى بنى اسرائيل بود .
فأخرج لهم عجلاً جسدًا له خوار
تعبير «گوساله اى درآورد» حاكى از شدت شباهت مجسمه گوساله، به شكل حقيقى آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 18 - 6
6 - سليمان شخصيتى مشهور ، حتى نزد مورچگان
لايحطمنّكم سليمن و جنوده
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 19 - 1
1 - انسان جاهل و كوردل با انسان عالم و روشن بين ، از نظر شخصيت و سرنوشت ، برابر و هم سنگ نيستند .
و ما يستوى الأعمى و البصير
واژه «أعمى» و «بصير» در آيه شريفه، كنايه از كوردلى و روشن بينى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 9 - 12
12 - اهل دانش و معرفت با جاهلان و نادانان ، از نظر شخصيت و سرنوشت يكسان نيستند .
قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لايعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 58 - 1
1 - انسان عالم و روشن بين با انسان جاهل و كوردل ، از نظر شخصيت و سرنوشت برابر و هم سان نيستند .
و ما يستوى الأعمى و البصير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 171 - 20
20 - شخصيت فوق العاده حضرت عيسى ( ع ) زمينه غلو و گزافه گويى مسيحيان در مورد ايشان
ياهل الكتب لاتغلوا فى دينكم . .. انما المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 172 - 5
5 - شخصيت والاى مسيح ( ع ) و مقام بلند فرشتگان ، مانع آنها از بندگى خداوند نيست .
لن يستنكف المسيح ان يكون عبداً للّه و لاالملئكة المقربون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 116 - 10
10 - عيسى ( ع ) شخصيتى بدور از ادعاى گزاف آميز درباره خويش و مادرش مريم
ما يكون لى ان اقول ما ليس لى بحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 262 - 3
3 - توجّه اسلام به حفظ شخصيّت نيازمندان و دريافت كنندگان انفاق
الّذين ينفقون . .. لا يتبعون ما انفقوا منّاً و لا اذىً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 55 - 2
2 - انسانهايى كه بر اثر كفرورزى زمينه هاى ايمان را در خويش از ميان برده اند ، در پيشگاه خداوند بدترين جنبدگان هستند .
إن شر الدواب عنداللّه الذين كفروا فهم لايؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 20 - 3
3 - برابر و يكسان نبودن مؤمنان و كافران ، از نظر شخصيت و سرنوشت
و لا الظلمت و لا النور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 21 - 2
2 - برابر و يكسان نبودن مؤمنان با كافران ، از نظر شخصيت و سرنوشت .
و لا الظلّ و لا الحرور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 9 - 1
1 - وجود اختلاف اساسى ميان دو انسان كافر و مؤمن ، از نظر شخصيت و سرنوشت
أمّن هو قنت ءاناء الّيل ساجدًا و قائمًا
«من» در آيه شريفه اسم موصول بوده و مبتدا و خبر آن جمله اى محذوف است. تقدير كلام چنين مى شود: «أم-ّن هو قانت ءاناء الّيل... كمن هو عاص أو كافر; آياكسى كه شب زنده دار (مؤمن) است، مانند كسى است كه عاصى و يا كافر است». بر اين اساس مى توان گفت: آيه شريفه، درصدد مقايسه ميان شخصيت دو انسان مؤمن و كافر و سرنوشت آنان در آينده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 22 - 10
10 - وجود اختلاف اساسى انسان مؤمن حق پذير و نرم دل با كافر حق ناپذير و سنگدل ، از نظر شخصيت و سرنوشت
أفمن شرح اللّه صدره للإسلم فهو على نور من ربّه فويل للقسية قلوبهم
«من» در آيه شريفه، اسم موصول و مبتدا است و خبر آن - به قرينه جمله بعدى (فويل للقاسية قلوبهم. ..) - جمله اى محذوف مى باشد. تقدير كلام چنين است: «أفمن شرح اللّه صدره للإسلام ... كمن قسا قلبه». بنابراين مى توان گفت: آيه شريفه درصدد مقايسه ميان شخصيت دو انسان مؤمن و كافر و سرنوشت آنان در آينده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 24 - 3
3 - وجود اختلاف اساسى ميان دو انسان مؤمن خداترس و كافر خداگريز ، از نظر شخصيت و سرنوشت
فويل للقسية قلوبهم من ذكر اللّه . .. أفمن يتّقى بوجهه سوء العذاب يوم القيمة
«من» در آيه شريفه، اسم موصول بوده و مبتدا و خبر آن، جمله اى محذوف است و تقدير كلام چنين مى باشد: «أفمن يت-ّقى بوجهه سوء العذاب. .. كمن آمن منه». بنابراين مى توان گفت آيه شريفه درصدد مقايسه ميان شخصيت دو انسان مؤمن و كافر وسرنوشت آنان در آينده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 26
26 - شخصيت و كرامت انسانى كنيزان ، به منزله شخصيت و كرامت دختران آزاد است .
و لاتكرهوا فتيتكم على البغاء . .. إن أردن تحصّنًا
«فتيات» (جمع «فتية») به معناى دختران جوان است (لسان العرب). برداشت ياد شده از تعبير «فتياتكم»(دختران جوانتان) به جاى «إمائكم»(كنيزانتان) - با آن كه مقصود از دختران جوان، همان كنيزان است - استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 5
5 - شخصيت افراد نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، برابر شخصيت ديگر انسان ها است .
ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من بيوتكم ... أو ما ملكتم مفاتحه أو صديقكم
از اين كه افراد ناقص العضو (مانند نابينايان و. ..) در استفاده از خوراكى هاى منازل خويشان خود همانند ديگر افراد جامعه
شمرده شدند، حاكى از حقيقت ياد شده است. گفتنى است آنچه در برخى از تواريخ آمده كه برخى از مردم از هم غذا شدن با نابينايان، مريضان و... خوددارى مى كردند تأييد كننده همين برداشت است; زيرا اسلام خواسته است با چنين سنّتِ نادرستى مبارزه كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 19 - 1
1 - انسان جاهل و كوردل با انسان عالم و روشن بين ، از نظر شخصيت و سرنوشت ، برابر و هم سنگ نيستند .
و ما يستوى الأعمى و البصير
واژه «أعمى» و «بصير» در آيه شريفه، كنايه از كوردلى و روشن بينى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 20 - 1
1 - برابر نبودن انسان گمراه و فرورفته در تاريكى و سرگردانى ، با انسان راه يافته و حقيقت شناس
و لا الظلمت و لا النور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 58 - 3
3 - مؤمنان نيكوكار باافرادبدكردار ، از نظر شخصيت و سرنوشت برابر و هم سنگ نيستند .
و ما يستوى . .. و الذين ءامنوا و عملوا الصلحت و لا المسىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 5
5 - شخصيت افراد نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، برابر شخصيت ديگر انسان ها است .
ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من بيوتكم ... أو ما ملكتم مفاتحه أو صديقكم
از اين كه افراد ناقص العضو (مانند نابينايان و. ..) در استفاده از خوراكى هاى منازل خويشان خود همانند ديگر افراد جامعه شمرده شدند، حاكى از حقيقت ياد شده است. گفتنى است آنچه در برخى از تواريخ آمده كه برخى از مردم از هم غذا شدن با
نابينايان، مريضان و... خوددارى مى كردند تأييد كننده همين برداشت است; زيرا اسلام خواسته است با چنين سنّتِ نادرستى مبارزه كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 19 - 5
5 - مخالفان نماز و تكذيب گران دين ، حقّ دستور دادن به نمازگزاران هدايت پيشه و ترويج كننده تقوا را ندارند .
ينهى . عبدًا إذا صلّى ... كذّب و تولّى ... كلاّ لاتطعه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 69 - 3،4
3 - شخصيت ارزشى و اخلاقى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، خود گواه صداقت آن حضرت بود .
أم لم يعرفوا رسولهم فهم له منكرون
4 - سرزنش كافران از سوى خداوند ، به خاطر انكار رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، على رغم آگاهى آنان از شخصيت ارزشى و اخلاقى ( صداقت ، امانت و . . . ) آن حضرت
أم لم يعرفوا رسولهم فهم له منكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 70 - 2
2 - شخصيت ، منش و گويش خردمندانه پيامبر (صلی الله علیه و آله) گواهى روشن بر مبرا بودن آن حضرت از اتهام كافران ( جنون )
أم لم يعرفوا رسولهم . .. أم يقولون به جنّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 43 - 5
5 - مشركان ، پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) را شخصى معمولى مى دانستند كه هدفش بازداشتن مردم از دين و آيين پدرانشان بود .
قالوا ما هذا إلاّ رجل يريد أن يصدّكم عمّا كان يعبد ءاباؤكم
تعبير از پيامبر(صلی الله علیه و آله) به «رجل» - آن هم به صورت نكره - حاكى از نكته ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 4 - 2
2 - اخلاق و خلق و خوى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، عجين با شخصيت و سرشت آن حضرت بود ; نه امرى موقت و گاه به گاه .
إنّك لعلى خلق عظيم
مطلب ياد شده، از تعبير «خلق» (سجيّه) استفاده مى شود; زيرا «سجيّه» به معناى چيزى است كه از طبع و سرشت آدمى
برخيزد (تاج العروس). بنابراين به امور موقتى و زودگذر، سجيّه گفته نمى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شرح - 94 - 4 - 2،8
2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، فردى آبرومند و داراى مقامى ارجمند ، در ديدگاه مردم عصر خويش
و رفعنا لك ذكرك
ياد رفيع، كنايه از احترام گذاشتن يادكنندگان است.
8 - شخصيت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، زيبنده نيك نامى و آبرومندى بود .
و رفعنا لك ذكرك
در برداشت ياد شده، «لام» در «لك» براى تعليل فرض شده و بيانگر آن است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)، خود علتى كافى براى آوازه بلند و شايسته رفعت ذكر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 19 - 5
5 - مخالفان نماز و تكذيب گران دين ، حقّ دستور دادن به نمازگزاران هدايت پيشه و ترويج كننده تقوا را ندارند .
ينهى . عبدًا إذا صلّى ... كذّب و تولّى ... كلاّ لاتطعه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 1،2،4،15
1 - زنان خبيث ( بد سرشت و بد كردار ) ، شايسته زندگى با مردان خبيث و مردان خبيث ، شايسته زندگى با زنان خبيث اند .
الخبيثت للخبيثين و الخبيثون للخبيثت
برداشت ياد شده، بر مبناى سه نكته است: 1- «خبيث» (ضد «طيّب» و مفرد «خبيثات» و «خبيثون») به معناى شىء پست و ناپسند است و انسان خبيث; يعنى، كسى كه داراى اوصاف و رفتار پست و ناپسند است مى باشد. «طيب» (مفرد «طيّبات» و «طيّبون») به معناى شىء پسنديده و دل پذير است و انسان طيّب; يعنى، كسى كه به اوصاف و رفتار خوب و پسنديده آراسته و از هر زشتى و پليدى منزه و پاك است. 2- كلمات «الخبيثات»، «الخبيثين» «الطيّبات» و «الطيّبون» اوصافى براى موصوف هاى محذوف مثل «النساء» و «الرجال» است; يعنى، «الخبيثات من النساء و الخبيثون من الرجال و...». 3- لام در «للخبيثين»، «للخبيثات» «للطيّبين» و «للطيّبات» براى اختصاص است. با توجه به نكات ياد شده مى توان گفت كه آيه شريفه در صدد بيان شايستگى ها و ملاك هاى لازم براى ازدواج مى باشد.
2 - زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، تنها با مردان ناپاك و آلوده به فحشا و مردان ناپاك و آلوده ، تنها با زنان ناپاك و آلوده حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان پاك و عفيف ، ممنوع است .
الخبيثت للخبيثين و الخبيثون للخبيثت
برداشت ياد شده مبتنى بر دو نكته است: 1- مقصود از «الخبيثات» و «الخبيثين» - با توجه به اين كه اين آيه به دنبال آيات مربوط به احكام زنا و فحشا آمده است - زنان و مردان زناكار و آلوده به فحشا باشد. 2- آيه شريفه همانند آيه «الزانى لاينكح إلاّ زانية ...» در صدد بيان يك حكم شرعى در امر ازدواج باشد، چنان كه روايت منسوب به امام باقر(ع) و امام صادق(ع) اين همانندى را تأييد مى كند (مجمع البيان، ذيل آيه).
4 - گفتار و سخن ناپسند و خباثت آلود ، تنها شايسته مردان و زنان خبيث ( بدسرشت و بدكردار ) است و از آنان سر مى زند .
الخبيثت للخبيثين و الخبيثون للخبيثت
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه «الخبيثات» و «الطيّبات» صفت براى موصوف محذوف «الكلم» باشد; يعنى، «الخبيثات من الكلم للخبيثين من الرجال و. ..». گفتنى است سه آيه اخير كه در باره تهمت زنا و فحشا به زنان پاكدامن است (إنّ الذين يرمون المحصنات ...) و نيز ذيل آيه (أُولئك مبرّءون ممّا يقولون لهم) مؤيد همين برداشت است.
15 - « فى مجمع البيان قال : سبحانه « الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات » قيل فى معناه أقوال : . . . والثالث الخبيثات من النساء للخبيثين من الرجال و الخبيثون من الرجال للخبيثات من النساء والطيّبات من النساء للطيّبين من الرجال و الطيّبون من الرجال للطيّبات من النساء . . . و هو المروى عن أبى جعفر و أبى عبداللّه . . . ;
در «مجمع البيان» از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) درباره سخن خدا «الخبيثات للخبيثين . ..» روايت شده است كه فرمود: زنان خبيث براى مردان خبيث و مردان خبيث براى زنان خبيث هستند و زنان پاكدامن براى مردان پاكدامن و مردان پاكدامن براى زنان پاكدامن اند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 2،5،6،7،15
2 - زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، تنها با مردان ناپاك و آلوده به فحشا و مردان ناپاك و آلوده ، تنها با زنان ناپاك و آلوده حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان پاك و عفيف ، ممنوع است .
الخبيثت للخبيثين و الخبيثون للخبيثت
برداشت ياد شده مبتنى بر دو نكته است: 1- مقصود از «الخبيثات» و «الخبيثين» - با توجه به اين كه اين آيه به دنبال آيات مربوط به احكام زنا و فحشا آمده است - زنان و مردان زناكار و آلوده به فحشا باشد. 2- آيه شريفه همانند آيه «الزانى لاينكح إلاّ زانية ...» در صدد بيان يك حكم شرعى در امر ازدواج باشد، چنان كه روايت منسوب به امام باقر(ع) و امام صادق(ع) اين همانندى را تأييد مى كند (مجمع البيان، ذيل آيه).
5 - زنان نيك ( نيك سرشت و نيك كردار ) ، تنها شايسته مردان نيك ، و مردان نيك ، تنها شايسته زنان نيك اند .
و الطيّبت للطيّبين و الطيّبون للطّيبت
6 - زنان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با مردان پاكدامن ، و مردان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با زنان پاكدامن حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، ممنوع است .
و الطيّبت للطيّبين و الطيّبون للطّيبت
7 - گفتار و سخن پسنديده و نيك ، تنها شايسته مردان و زنان نيك است و از آنان سر مى زند .
و الطيّبت للطيّبين و الطيّبون للطّيبت
15 - « فى مجمع البيان قال : سبحانه « الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات » قيل فى معناه أقوال : . . . والثالث
الخبيثات من النساء للخبيثين من الرجال و الخبيثون من الرجال للخبيثات من النساء والطيّبات من النساء للطيّبين من الرجال و الطيّبون من الرجال للطيّبات من النساء . . . و هو المروى عن أبى جعفر و أبى عبداللّه . . . ;
در «مجمع البيان» از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) درباره سخن خدا «الخبيثات للخبيثين . ..» روايت شده است كه فرمود: زنان خبيث براى مردان خبيث و مردان خبيث براى زنان خبيث هستند و زنان پاكدامن براى مردان پاكدامن و مردان پاكدامن براى زنان پاكدامن اند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 91 - 12
12- مريم ( س ) برخوردار از منزلتى والا و مقامى بلند در پيشگاه خداوند و شخصيتى جهانى
والتى أحصنت فرجها فنفخنا فيها من روحنا و جعلنها و ابنها ءاية للعلمين
برداشت ياد شده با توجه به سه نكته است: 1- «التى» منصوب به عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» است كه دراين صورت فرمان به يادآورى داستان مريم(س) براى همه انسان ها است. 2- نام مريم(س) در رديف پيامبران الهى قرار گرفت و به دنبال نام آنان آمد. 3خداوند مريم(س) را آيت خود براى جهانيان معرفى كرد (و جعلناها و ابنها آية للعالمين).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 28 - 9
9- مريم ( س ) و خاندان او ، افرادى سرشناس در بين مردم عصر خويش
يأخت هرون ما كان أبوك امرأ سوء و ما كانت أُمّك بغيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 7 - 7
7- شخصيت معنوى يحيى ، شخصيتى بى مانند بود و پيش از او ، كسى به آن مقام نرسيده بود .
لم نجعل له من قبل سميًّا
از جمله معانى ذكر شده براى «سمىّ» نظير و شبيه است (مفردات راغب). دراين صورت مراد اين است كه كسى درگذشته ويژگى هاى يحيى را نداشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 19 - 5
5 - مخالفان نماز و تكذيب گران دين ، حقّ دستور دادن به نمازگزاران هدايت پيشه و ترويج كننده تقوا را ندارند .
ينهى . عبدًا إذا صلّى ... كذّب و تولّى ... كلاّ لاتطعه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 109 - 11
11 - منافق ، بناكننده شخصيت خويش بر اساسى سست و ناپايدار
أم من أسس بنينه على شفا جرف هار فانهار به
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «بنيانه» هويت و شخصيت خود فرد باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 110 - 2
2 - شك و ترديد ، پرتگاهى كه منافقان بناى شخصيت خويش را بر آن پى افكنده و از آن جا به دوزخ سقوط مى كنند .
أسس بنينه على شفا جرف هار . .. لا يزال بنينهم الذى بنوا ريبة فى قلوبهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 14 - 4
4 - منافقان ، بدون هيچ گونه فشار و تهديد و سختى ، تنها با پيش آمدن اندك موقعيتى ، درون خود را رو مى كنند .
و لو دخلت عليهم من أقطارها ثمّ سئلوا الفتنة لأتوها
تعبير «سئلوالفتنة» براى بيان وضعيت منافقان در اظهار عقيده شان، بدون بيان هيج تهديد و فشارى، آن هم با وجود موقعيت جنگى، حكايت از نكته ياد شده مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 41 - 2
2 - وجود موسى ( ع ) ، وقف راه خدا بود .
لنفسى
«تو را براى خود ساختم»، كنايه از خالص ساختن مخاطب براى خويش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 109 - 5
5 - مؤمنان راستين ، شخصيت خويش را بر اساس تقوا و تحصيل رضايت خدا بنا مى كنند .
أفمن أسس بنينه على تقوى من اللّه و رضون خير
مراد از «بنيانه» مى تواند اعمال و دستاوردهاى فرد نباشد، بلكه منظور بنيان و هويت خود شخص باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 20 - 3
3 - برابر و يكسان نبودن مؤمنان و كافران ، از نظر شخصيت و سرنوشت
و لا الظلمت و لا النور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 21 - 2
2 - برابر و يكسان نبودن مؤمنان با كافران ، از نظر شخصيت و سرنوشت .
و لا الظلّ و لا الحرور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 9 - 1
1 - وجود اختلاف اساسى ميان دو انسان كافر و مؤمن ، از نظر شخصيت و سرنوشت
أمّن هو قنت ءاناء الّيل ساجدًا و قائمًا
«من» در آيه شريفه اسم موصول بوده و مبتدا و خبر آن جمله اى محذوف است. تقدير كلام چنين مى شود: «أم-ّن هو قانت ءاناء الّيل... كمن هو عاص أو كافر; آياكسى كه شب زنده دار (مؤمن) است، مانند كسى است كه عاصى و يا كافر است». بر اين اساس مى توان گفت: آيه شريفه، درصدد مقايسه ميان شخصيت دو انسان مؤمن و كافر و سرنوشت آنان در آينده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 22 - 10
10 - وجود اختلاف اساسى انسان مؤمن حق پذير و نرم دل با كافر حق ناپذير و سنگدل ، از نظر شخصيت و سرنوشت
أفمن شرح اللّه صدره للإسلم فهو على نور من ربّه فويل للقسية قلوبهم
«من» در آيه شريفه، اسم موصول و مبتدا است و خبر آن - به قرينه جمله بعدى (فويل للقاسية قلوبهم. ..) - جمله اى محذوف مى باشد. تقدير كلام چنين است: «أفمن شرح اللّه صدره للإسلام ... كمن قسا قلبه». بنابراين مى توان گفت: آيه شريفه درصدد مقايسه ميان شخصيت دو انسان مؤمن و كافر و سرنوشت آنان در آينده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 24 - 3
3 - وجود اختلاف اساسى ميان دو انسان مؤمن خداترس و كافر خداگريز ، از نظر شخصيت و سرنوشت
فويل للقسية قلوبهم من ذكر اللّه . .. أفمن يتّقى بوجهه سوء العذاب يوم القيمة
«من» در آيه شريفه، اسم موصول بوده و مبتدا و خبر آن، جمله اى محذوف است و تقدير كلام چنين مى باشد: «أفمن يت-ّقى بوجهه سوء العذاب. .. كمن آمن منه». بنابراين مى توان گفت آيه شريفه درصدد مقايسه ميان شخصيت دو انسان مؤمن و كافر وسرنوشت آنان در آينده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 58 - 3
3 - مؤمنان نيكوكار باافرادبدكردار ، از نظر شخصيت و سرنوشت برابر و هم سنگ نيستند .
و ما يستوى . .. و الذين ءامنوا و عملوا الصلحت و لا المسىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 20 - 1
1 - برابر نبودن انسان گمراه و فرورفته در تاريكى و سرگردانى ، با انسان راه يافته و حقيقت شناس
و لا الظلمت و لا النور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 19 - 5
5 - مخالفان نماز و تكذيب گران دين ، حقّ دستور دادن به نمازگزاران هدايت پيشه و ترويج كننده تقوا را ندارند .
ينهى . عبدًا إذا صلّى ... كذّب و تولّى ... كلاّ لاتطعه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 19 - 5
5 - مخالفان نماز و تكذيب گران دين ، حقّ دستور دادن به نمازگزاران هدايت پيشه و ترويج كننده تقوا را ندارند .
ينهى . عبدًا إذا صلّى ... كذّب و تولّى ... كلاّ لاتطعه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 83 - 5
5 - نوح ( ع ) ، داراى شخصيتى برجسته و ممتاز در ميان پيامبران الهى
و إنّ من شيعته لإبرهيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 28 - 9
9- مريم ( س ) و خاندان او ، افرادى سرشناس در بين مردم عصر خويش
يأخت هرون ما كان أبوك امرأ سوء و ما كانت أُمّك بغيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 28 - 5
5 - سرشت و شخصيت هابيل ، بر حذر از برادركشى
ما إنّا بباسط يدى إليك لاقتلك
هابيل از نكشتن برادر، به دست نگشودن براى كشتن تعبير كرد و آن را با قسم و «باء» زايده تأكيد كرد و نيز جمله اسميه به كار برد تا بفهماند هرگز شخصيتش با چنين كارى سازگارى ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 39 - 11
11- خودباختگى و خودكم بينى ، به خاطر كمى مال و فرزند ، در مرد مؤمن راه نيافت .
إن ترن أنا أقلّ منك مالاً و ولدًا
جمله «فعسى ربّى. ..» - در آيه بعد - جواب شرط و حاكى از اميدوارى مرد مؤمن به عنايت خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 220 - 11
11 - لزوم حفظ شخصيّت ايتام ، با رفتار و برخورد برادرانه با آنان
و ان تخالطوهم فاخوانكم
از اينكه خداوند به جاى هر معيار ديگرى در برخورد با ايتام، از برادرى سخن گفته است، احتمالا كنايه از پرهيز از رفتارهاى ترحم و يا تحقيرآميز باشد كه موجب از بين رفتن شخصيّت آنان مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 7 - 9
9- حضرت يحيى ( ع ) ، شخصيتى الهى و مورد عنايت خاص خدا بود .
لم نجعل له من قبل سميًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 11
11 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) از پيامبران و شخصيت هاى مورد قبول يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 16
16- يعقوب ( ع ) شخصيتى صبور و موحد كه تنها خداوند را بر يارى رسانى توانا مى دانست .
والله المستعان على ما تصفون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 15
15- يعقوب ( ع ) ، شخصيتى بزرگوار ، كريم و با گذشت بود .
يأبانا استغفر لنا . ..قال سوف أستغفر لكم ربى إنه هو الغفور الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 12
12- يوسف ( ع ) ، شخصيتى با گذشت ، جوانمرد و بزرگوار
أفتنا . .. قال تزرعون
يوسف(ع) على رغم ستم ديدن از دستگاه حكومتى و زندانى شدن بدون هيچ جرم و خطايى، دانش انحصارى خويش را بدون هيچ پيش شرطى در اختيار آن دستگاه قرار داد. اين عملكرد در شرايط مذكور بيانگر شخصيت والاى يوسف(ع) و بهره مندى او از بزرگوارى و جوانمردى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 13
13- يوسف ( ع ) شخصيتى با عظمت ، بزرگوار و در اوج كرامت و آزادگى
قال الملك ائتونى به . .. فسئله ما بال النسوة الّ-تى قطعن أيديهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 8
8- پادشاه مصر در پى ملاقاتش با يوسف ( ع ) و احراز شخصيت و دانش او ، به وى اعلام كرد كه در دستگاه حكومتى ، رأيى نافذ و فرمانى مطاع خواهد داشت .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
به كسى كه داراى منزلتى والا و شأنى رفيع باشد «مكين» گفته مى شود. «أمين» نيز به كسى گفته مى شود كه از خيانت بپرهيزد و به صداقت گفتارش و درستى رفتارش اطمينان باشد. سخن پادشاه (تو نزد ما منزلتى والا دارى) كنايه از اين است كه: دستوراتت نافذ است و آنچه در امر حكومت پيشنهاد كنى مورد قبول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 6
6- يوسف ( ع ) در دربار عزيز مصر ، شخصيتى بزرگ و مورد احترام بود .
و ليكونًا من الصغرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 8 - 19
19 - حالت « رفاه و خوشى » و « سختى و محروميت » ، عرصه بروز و ظهور شخصيت و باطن انسان ها
و إذا مسّ الإنسن ضرّ دعا ربّه . .. ثمّ إذا خوّله نعمة منه ... و جعل للّه أندادً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 12 - 12
12 - پندار ها و نگرش هاى غلط ، تباه كننده شخصيت و ارج انسانى
و ظننتم ظنّ السوء و كنتم قومًا بورًا
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه ظن سوء، زمينه جمله بعد باشد; يعنى، از آن زمان كه بدگمان شديد به فساد و تباهى كشيده شديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 65 - 4
4- روى گردانى از توحيد و گرايش به شرك ، دگرگونى شخصيت و هويت انسانى و بازگشت به قهقرا است .
فقالوا إنّكم أنتم الظلمون . ثمّ نكسوا على رءوسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 214 - 17
17 - نقش سختى ها و مصائب ، در ساخته شدن و رُشد انسانها
ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لما يأتكم
ورود به بهشت، كمال است و سختيها، در رسيدن به آن نقش دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 223 - 7،8
7 - تأثير نحوه روابط زناشويى ، در سرنوشت نيك يا بد انسان
فاتوا حرثكم انى شئتم و قدّموا لانفسكم
به نظر مى رسد جمله «و قدّموا لانفسكم» به منزله تقييدى باشد براى اختيار و آزادى آدمى در آميزش ; يعنى زندگى زناشويى در سرنوشت آدمى مؤثّر است; پس آن روشى را برگزينيد كه فرجامى نيك داشته باشد.
8 - لزوم دقّت در انتخاب همسر و مراعات آداب آميزش ، براى به وجود آمدن فرزندان صالح
نساؤكم حرث لكم . .. و قدّموا لانفسكم
دقّت كشاورز در انتخاب زمين مورد كشت و نيز سعى تمام در به وجود آوردن شرايطى براى به ثمر نشاندن محصولى عالى، از وجود مشابهت بين همسر و كشتزار است كه مى تواند مورد نظرآيه باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 261 - 4
4 - رُشد و شكل گيرى شخصيّت آدمى ، برخاسته از رفتار جهتدار وى *
مثل الّذين ينفقون اموالهم فى سبيل اللّه . .. مائة حبّة
از تشبيه شخص انفاق كننده به دانه اى كه . .. اين معنا به دست مى آيد كه رشد شخصيّت آدمى، برخاسته از انفاق و رفتار او در راه خدا (جهت) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 6 - 1،7
1 - خداوند بر طبق مشيّت خود ، انسان ها را در رَحِم ها شكل مى دهد .
هو الذى يصوركم فى الارحام كيف يشاء
7 - شكل گيرى شخصيت انسان در رَحِم *
هو الّذى يصوركم فى الارحام كيف يشاء
چون در آيات قبل سخن از هدايت و كفربوده است، به نظر مى رسد كه شكل گرفتن انسان در رحم شامل شكل گيرى شخصيّت (هدايت يافتن، كافر شدن و . .. ) نيز بشود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 34 - 2
2 - نقش وراثت در ساختار شخصيّت انسانها *
ذريّة بعضها من بعض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 37 - 6
6 - رشد و شكوفايى استعداد هاى نهفته انسان ، در پرتو ربوبيّت خداوند
فتقبّلها ربّها . .. و انبتها نباتاً حسناً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 48 - 2
2 - نقش معلّم در ساختار شخصيّت متعلّم
و يعلّمه الكتاب
آيه فوق كه در صدد بيان ارزش و مقام عيسى (ع) است; مى فرمايد معلّم او، خداست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 59 - 9،10
9 - شكل گيرى بُعد مادى ، زمينه ايجاد بُعد انسانى انسان
خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون
جمله «خلقه من تراب»، حكايت از خلقت آدم در بُعد مادى دارد چون ضمير مفعولى به آدم برمى گردد. بنابراين آنچه با امرِ «كن» به وجود مى آيد، همان بُعد انسانى آدم است.
10 - اصالت بُعد غير مادى انسان ، در ساختار و هويّت وى
خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون
بعد از آنكه آدم از خاك آفريده شد، به او گفته شد: «كن» (باش)، كه گويا قبل از آن نبوده است; چرا كه هويّت انسانى نداشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 92 - 6
6 - جايگاه انفاق ، در ساختار شخصيّت اسلامى انسان
لن تنالوا البرّ حتى تنفقوا ممّا تحبّون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 151 - 6
6 - قلب ، جايگاه شكل گيرى حالات روحى و روانى آدمى
سنلقى فى قلوب الّذين كفروا الرّعب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 154 - 38،39،40
38 - حوادث ايّام جنگ ، سختى ها و مصيبت هاى در راه خدا ، زمينه خالص شدن انديشه مؤمنان از عقايد جاهليّت و پالايش درون آنان از خواسته هاى دنيايى و مادّى
يظنّون باللّه غير الحقّ . .. و ليبتلى اللّه ما فى صدوركم و ليمحّص ما فى قلوبكم
«ليمحّص» از مادّه تمحيص به معناى خالص سازى از عيبها و نقصهاست و اين جمله بيانگر هدفى ديگر از اهداف شكست در نبرد احد است.
39 - پالايشِ درونى اهل ايمان و سازندگى آنان ، هدف خداوند از ابتلاى آنان به مشكلات و سختيها
و ليمحّص ما فى قلوبكم
40 - خلوص و پاكيزگى درون ، در گرو حضور آدمى در هنگامه هاى دشوار
و ليمحّص ما فى قلوبكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 84 - 5
5- نقش انتخاب و اختيار خود انسان ، در شكل گيرى روحيات و ملكات نفسانى وى
و ننزّل من القرءان . .. كلّ يعمل على شاكلته
در آيه هاى قبل، مؤمنانْ مورد تمجيد و ظالمانْ مورد نكوهش قرار گرفتند و در اين آيه علت موضع گيرى دوگانه مؤمنان و ظالمان، تفاوت ملكات نفسانى آنان بيان شده است. اكنون مدح و مذمت انسان بر اساس ملكات نفسانى او در صورتى صحيح است كه در ساختن ملكات خويش، مؤثر و انتخابگر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 7 - 5
5- اهميت نام و نام گذارنده و نقش آن در شخصيت كودك
اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميًّا
تعبير «اسمه يحيى» از آن جهت مورد تصريح قرار گرفته است كه تعيين آن از سوى خدا، خود شرافتى برجسته و قابل تأمل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 28 - 3
3 - نقش مؤثر جامعه در شكل گيرى افكار و عقايد و رفتار و سلوك آدمى
يويلتى ليتنى لم أتّخذ فلانًا خليلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 4 - 10
10 - اعمال و عقايد انسان ، در تشكيل ساختار روحى وى ، نقش اساسى دارد .
للمحسنين . .. يقيمون ... يوقنون
از اين كه خداوند، در وصف محسنان به دو صفت عمده - كه يكى عملى (نماز و انفاق) و ديگرى عقيدتى است - پرداخته، نشان مى دهد كه عمل و عقيده، در ايجاد روحيه اى خاص نقش دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 56 - 9
9 - انگيزه ها و خصلت هاى درونى انسان ها ، عامل تأثيرگذار در مجموعه رفتار ها و شكل دهنده چگونگى آنها
إنّ الذين يجدلون فى ءايت اللّه بغير سلطن أتيهم إن فى صدورهم إلاّ كبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 32 - 17
17 - تأثيرات ناخواسته دوره جنينى در شخصيت انسان ، عامل خطاپوشى و مغفرت الهى ، نسبت به وى *
إنّ ربّك وسع المغفرة هو أعلم بكم . .. و إذ أنتم أجنّة فى بطون أُمّهتكم
عبارت «إذ أنتم أجنّة. ..» مى تواند توضيح و تعليل براى «إنّ ربّك واسع المغفرة» باشد. بدين معنا كه انسان در دوره جنين، خواه ناخواه تأثيراتى مى پذيرد و آثار آن بر خداوند نمايان و آشكار است. ازاين رو خداوند با عفو و اغماض با او برخورد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 38 - 2
2 - رفتار و كردار انسان ، سازنده شخصيت او است .
كلّ نفس بما كسبت رهينة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 19 - 6
6 - دشوارى ها و سختى ها ، شخصيت نهفته انسان را بروز مى دهد .
فإذا جاء الخوف رأيتهم ينظرون إليك تدور أعينهم كالذى يغشى عليه من الموت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 7
7- سرگذشت انسانها ، شكل دهنده ماهيت و حقيقت آنهاست .
لقد كان فى يوسف و إخوته ءايت للسائلين
نياوردن كلمه «قصة» در جمله «لقد كان فى يوسف . ..» - با اينكه مراد از آن «فى قصة يوسف ...» است - مى تواند اشاره به اين معنا باشد كه سرگذشت انسانها ، شكل دهنده ماهيت آنان است ; يعنى ، انسان همان سرگذشت اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 41 - 8
8 - پذيرش مالكيت اشخاص حقوقى در اسلام
و لذى القربى و اليتمى و المسكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 19 - 4
4 - متجاوزان به حقوق ديگران ، گرچه از نعمت و كرم خداوند برخوردار شوند ، از عزّت و شرافت مندى در نزد او محروم خواهند بود .
نعّمه فيقول ربّى أكرمن . .. كلاّ ... و تأكلون التراث أكلاً لمّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 47 - 12
12 - انحراف فكر و انديشه و مسخ شخصيّت ، پيامد كفر به قرآن
امنوا . .. من قبل ان نطمس وجوهاً فنردّها على ادبارها
«وجوه» به اعتبار اينكه مجمع تمامى حواس آدمى است، مى تواند كنايه از درك و فهم باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 113 - 2
2 - ميزان در سنجش شخصيت افراد ، حال فعلى آنان است .
و ما علمى بما كانوا يعملون . إن حسابهم إلاّ على ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 13
13- سيماى يوسف ( ع ) و عملكرد او ، نشان دهنده شخصيت بلند مرتبه و بيانگر نيكوكارى او بود .
إنا نريك من المحسنين
«نرى» در آيه شريفه، به معناى «يقين داريم» است. رساندن اين معنا با كلمه «نرى» (مى بينيم) گوياى اين مطلب است كه: علم و يقين آن دو نفر به شخصيت يوسف(ع) ، از طريق مشاهده رفتار و منش او حاصل شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 25 - 4
4 - تناسب دوستان و هم نشينان انسان با شخصيت وى
و قيّضنا لهم قرناء فزيّنوا لهم
بنابر اين كه معناى «قيّضنا» تبديل باشد، استفاده مى شود كه انسان به تناسب شخصيت خودش دوستان و هم نشينانى پيدا مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 23 - 11
11 - تأثير منش و شخصيت آدمى ، در شكل گيرى معارف و باور هاى وى
إن هى إلاّ أسماء سمّيتموها . .. إن يتّبعون إلاّ الظنّ و ما تهوى الأنفس
معرفى كردن روحيه هواپرستانه مشركان به عنوان عامل اصلى گرايش آنان به شرك، مى تواند نشانگر اين باشد كه صفات شخصيتى انسان، در باورها و معارف وى تأثير به سزايى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 121 - 7
7- شخصيت معنوى و فضايل شخصى انسان ها ، ملاك گزينش آنان از سوى خدا
إن إبرهيم كان أُمّة قانتًا لله حنيفًا و لم يك من المشركين . شاكرًا لأنعمه اجتبه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 10
10- ترور شخصيت يعقوب ( ع ) از ناحيه بستگان و اطرافيانش
لولا أن تفنّدون
شخصيت حقوقى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 41 - 8
8 - پذيرش مالكيت اشخاص حقوقى در اسلام
و لذى القربى و اليتمى و المسكين