ghaemiyeh.com
سرشناسه:شریعتی سبزواری، محمدباقر، ۱۳۱۹ -
عنوان و نام پدیدآور:تصویری از ملایکه و ابلیس [کتاب]/محمدباقر شریعتیسبزواری؛ [برای] مدیریت پژوهشی آستان مقدس.
مشخصات نشر:قم : آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۳۰۰ ص.
فروست:آستانه مقدسه قم. مدیریت پژوهشی؛ ۸۱.
شابک:۷۵۰۰۰ ریال: 978-964-1802-39-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص. ۲۹۷ - ۳۰۰.
موضوع:فرشتگان (اسلام) -- جنبههای قرآنی
موضوع:شیطان -- جنبههای قرآنی
شناسه افزوده:آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
شناسه افزوده:آستانه مقدسه قم. مدیریت پژوهشی
رده بندی کنگره:BP۱۰۴ /ف۳۵ش۴۵ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی:۲۸۸۰۷۶۷
تصویری از ملایکه و ابلیس
محمدباقر شریعتیسبزواری
بسم الله الرحمن الرحیم
طلیعه 11
پیش گفتار 15
بخش کلیات 24
طرح بحث 24
اهمیت موضوع 26
پیشینه بحث 30
معرفت وحیانی 34
بخش اول: شناخت محسوس و نامحسوس
امکان وجود ابلیس و موجودات نامریی 41
اجسام محسوس و نامحسوس 43
کشف جهان ضد ماده 47
دلایل عینیت موجودات غیبی 51
تسخیر ارواح 52
میزگرد و احضار 53
بخش دوم: مفاهیم بحث
مفهوم شیطان جنی 57
معنای لغوی ابلیس 62
ابلیس در کتابهای آسمانی 67
ابلیس در فرهنگ یهود و نصارا 68
ابلیس و شیطان در قرآن 69
صفات ابلیس 71
خناس بودن شیطان 72
رجیم 73
کاربرد واژه شیطان در روایات 74
شیطان، قطب مقابل فرشته 78
نظر محدثان و مفسران 79
بخش سوم: ابلیس از فرشتگان یا جنیان
ابلیس از فرشتگان یا جنیان 83
دلایل فرشته بودن ابلیس 85
از منظر ائمه علیهم السلام 86
از منظر مفسران 91
دلایل جنی بودن ابلیس 93
از منظر قرآن 93
دلایل روایی 95
فرق ملائکه و ابلیس (جن) 99
تبار و نسل ابلیس 103
ملائکه آفرینشی از نور 105
برتریهای ملائکه 109
ملائکه مأموران الهی 112
ملائکه تسلیم اراده الهی 113
ملائکه یا ارواح انسان 123
کیفیت سجده بر آدم 124
آیات 125
مفهوم هبوط 128
سجده از منظر امام خمینی رحمه الله 129
تمثیلی بودن قصۀ آدم 131
بخش چهارم: ابلیس و دشمنی او با انسان
ابلیس دشمن آگاه انسان 137
ترفندهای شیطانی 139
تضاد شیطان و فرشته در مأموریت 146
محدودۀ سلطۀ شیطان 149
کمینگاهها 151
ریاست طلبی 152
تحلیلی از علامه نراقی 155
بخش پنجم: فلسفه وجودی ابلیس
فلسفه آفرینش ابلیس 159
امتحان مؤمنان 168
امتحان ملائکه 169
تحقق وعدۀ الهی 169
نقش شیطان در قانون علیت 170
سرانجام ابلیس و جنودش از منظر قرآن 172
مهلت یافتن ابلیس از منظر قرآن و روایات 176
مهلت ابلیس از منظر قرآن 176
مهلت ابلیس از نظر روایات 177
انصار و یاران شیطان 180
سپاه ابلیس 181
شاخصههای حزب شیطان 185
نسیان حق 185
دعوت به دوزخ 186
نفاق 186
ولایت شیطان 187
ولایت شیطان از دیدگاه قرآن 188
ولایت شیطان از نظر روایات 192
فرق وسوسه و الهام 194
قلمرو وسوسۀ شیطان 198
روابط اجتماعی و شیطان 201
مراحل دعوت شیطان 203
فتنهها و حضور شیطان 204
شیطان، رویکردها و راهکارها 207
راههای نفوذ شیطان از منظر احادیث 211
عوامل باز دارنده وسوسه 224
شیطان و آسیبپذیری افراد جامعه 227
پیامدهای شیطانپرستی مدرن 230
مقابله با مسیحیت 231
فرهنگ ضد ارزشی 231
گرایش به جادوگری 232
راهکارهای مقابله با شیطان پرستی 233
شناساندن اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله 233
عقلانیت اسلام 234
محرمات نظری و عملی 235
پاسخ به شبهات 236
معرفی عرفان اسلامی 236
چگونگی محفوظ ماندن از شیطان 238
روزه سپری در مقابل شیطان 240
مکر عجیب شیطان 241
تأثیر متقابل ماده در معنا 243
وسوسهپذیری و مراتب آن 244
اطاعت و عبادت 246
عبادت و عبودیت شیطان 249
چگونگی شرکت شیطان 251
طمع در رهبران الهی 255
ابلیس و تولید نسل 257
شیطانپرستی در گذشته 259
تبلیغات شیطانپرستان 259
عضویت در حزب شیطان 260
تجسم شیطان 261
تجسم ابلیس در تاریخ و حدیث 271
پاسخ به شبهاتی درباره ابلیس 273
عدم تناسب کیفر با گناه 273
شبهات ابلیس و پاسخ آن 276
قیاس ابلیس 286
داستان معاویه و شیطان 288
فهرست منابع 297
قیاس ابلیس 286
داستان معاویه و شیطان 288
فهرست منابع 301
موضوع شناخت ابلیس و شیطان از مباحث بسیار ضروری است؛ چنانچه دشمنشناسی در زندگی سیاسی اجتماعی اقتصادی و فردی نیز از مسایل حیاتی است؛ چرا که امر هدایت دینی و شئون اجتماعی بدون شناخت موانع، چالشها و راهزنان شریعت و فضیلت کامل نشده، سامان نمیگیرد. انسان که مظهر خلیفة اللهی میباشد، دارای ابعاد مختلفی است که ممکن است دشمن از هر بعدی و راهی وارد شده، به او آسیب برساند. به همین دلیل امام صادق علیه السلام میفرماید:
«شناخت ابلیس و یارانش یکی از معرفتهای ضروری است که خدا معرفی کرده و بر آن تأکید فرموده است».(1)
بحارالانوار، ج 66، ص 13.
1) (1)
امام کاظم علیه السلام نیز در حدیثی، آن را واجبترین جهاد تلقی فرموده است.(1)
بحارالانوار، ج 75، ص 315.
مضاف بر آنکه این موضوع با مباحث جن و ملائکه نیز ارتباط تنگاتنگی دارد. در حقیقت پیشدرآمدی برای حلّ مباحث جن و ملک است چنانچه گسترش شیطانپرستی در عصر ما شناخت شیطان بزرگ را ضروریتر میسازد.وانگهی در فرهنگ تمام ادیان باستانی، ابلیس، کانون شرارتها و محور ضلالتهاست. در احادیث اسلامی هم ابلیس و یارانش منشأ همۀ لغزشها معرفی شده است. به تعبیر امام سجاد علیه السلام اگر شیطان آدمی را از اطاعت خدا باز نمیداشت، هیچ کس به راحتی گناه نمیکرد و اگر او باطل را در چهرۀ حق مجسم نمیساخت، هیچ انسانی به دنبال باطل نمیرفت.(2)
این موجود جنی و نامریی و دشمن انسان، با کمک فرزندان و هوادارانش، همواره در کمین انسانها نشستهاند و از تمام راهها، شیوهها و حالات آدمی برای گمراه کردن او استفاده میکنند. ابلیس همان دشمن فریبکاری است که برای آدم و حوا سوگند خورد، که خیرخواه آنان است؛ ولی در نهایت آنها را فریب داد و باعث اخراج آنان از بهشت گردید.
قرآن کریم میفرماید:
(یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ)1
«ای فرزند آدم شیطان شما را فریب ندهد، همانگونه که با فریب و نیرنگ پدر و مادر شما را از بهشت خارج کرد»
چرا که آدم علیه السلام و حوا گمان نمیکردند ابلیس که سالیان متمادی در میان ملائکه بوده و رنگ ملک یافته است از طریق فریبکاری وارد شود و سوگند دروغ بخورد که من خیرخواه شما هستم. شیاطین انسی هم راه شیطان بزرگ را ادامه میدهند و از همان شیوهها و ترفندها استفاده میکنند. از اینرو انسانها باید در برابر خدعهها و مکرهای هم نوعان خود نیز بیدار و هوشیار باشند.
اثری که پیشروی شما خوانندگان گرامی قرار دارد، حاصل تلاش علمی و پژوهشی جناب حجت الاسلام والمسلمین محمد باقر شریعتی سبزواری میباشد که با موضوع «ملائک و ابلیس» تدوین شده است.
مدیریت پژوهش آستان مقدس ضمن ارج نهادن به این تلاش و تحقیق علمی و آرزوی توفیق بیشتر و سلامت برای مؤلف محترم در راستای روشنگری و معرفت افزایی و بصیرت بخشی به جوانان و نوجوانان جامعه اسلامی اقدام به چاپ این اثر خواندنی نموده است.
در پایان با سپاس به درگاه الهی به خاطر توفیق این خدمت علمی و فرهنگی از حمایتهای حضرت آیت الله سید محمد سعیدی دامت افاضاته تولیت محترم آستان مقدس و همه محققان و پژوهشگران محترم که با این مدیریت همکاری دارند و نیز کلیه دست اندرکاران امور چاپ قدردانی مینماییم.
مدیریت پژوهشی
آستان مقدس
شاید عنوان کتاب این پرسش را برانگیزاند که چه تناسبی میان ابلیس و ملک یا شیاطین و ملائکه است؛ در صورتی که ملائکه از مقربان درگاه الهیاند، ولی شیطانها از مطرودین ساحت قدس ربوبی میباشند! در پاسخ باید گفت نسبت میان ملک و ابلیس نسبت تضاد و تقابل است. ملائکه به اذن الهی در تدبیر و سامان دادن عالم هستی نقش مهمی دارند و شیاطین در تخریب و ضلالت آدمی آزادند و از هر فرصتی برای گمراه ساختن او بهره میجویند. ملائکه آدمیان را به خیر و سعادت میخوانند، ولی شیاطین، آنان را به گمراهی و انحراف میکشانند. وانگهی شیطان و ملک به صورت مفرد و جمع هر کدام به طور مساوی نود بار در قرآن کریم ذکر شده که بیگمان حکمتهایی بر آن مترتب است؛ از جمله آنکه شناخت ملائکه و ابلیس بر انسان
مسئول، واجب است. در قرآن، ایمان به ملائکه در طول ایمان به خدا و روز جزا قرار گرفته است:
(وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ) (1)
سوره بقره، آیه 177.
«بلکه نیکی آن است که کسی به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب و پیامبران ایمان آورد.»
پس اگر کسی منکر ملائکه باشد، در واقع وحی و نبوت را انکار نموده است؛ زیرا ملائکه واسطه وحی بر پیامبراناند.
در آیه دیگری نیز آمده است:
(وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ)2
«و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتاب ها و فرستادگانش ایمان آوردهاند.»
در این آیه ایمان به روز جزا، ولی ایمان به ملائکه باقی مانده است.
اما در مورد شیطان که وصف ابلیس و دشمن دیرینه انسان است، باید همچون ملائکه به وجود او ایمان داشته باشیم تا از حیله و مکرش غافل نمانیم؛ به خصوص که قرآن گوشزد میکند:
(یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ)3
1) (1)
«ای فرزندان آدم شیطان شما را فریب ندهد، همان گونه که با فریب و نیرنگ پدر و مادر شما را از بهشت اخراج نمود.»
قرآن کریم ما را به عبرتآموزی فرا میخواند، پس نباید خطر شیطان را نادیده گرفت، بلکه باید مراقب خود باشیم. در جای دیگری هم میفرماید:
(أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ)1 ؛
«ای فرزندان آدم آیا از شما عهد و پیمان نگرفتم که شیطان را نپرستید و از وی اطاعت نکنید که او دشمن آشکاری است».
وسوسهها و القائات شیطانی از یک سو و تجسم او برای دوستانش شیطان را به دشمنی آشکار و خطرناک مبدل ساخته است تا جایی که تمام ادیان الهی آدمیان را از خطرات ابلیس و یارانش برحذر داشتهاند. حتی در گذشته، بعضی به یزدان و اهریمن معتقد بودهاند؛ یعنی خدای خوبیها و بدیها، اهریمن را خالق شرور و بدبختی و یزدان را آفریننده خیرات و خوبیها میدانستند. به هر حال شیاطین به فرمان ابلیس که شیطان بزرگ است میخواهند در جامعه بذر کینه، تفرقه، فحشا و منکرات را پراکنده سازند و تخم عدوات را بکارند. شیاطین برای جلوگیری از انفاق واجب و مستحب مردم را از فقر و نداری میترسانند. آنان به انسانها وعدههای شیرین و دروغین میدهند؛
آرزوهای فریبکارانه را برجسته میسازند، دشمنیها را تشدید میکنند و خدا را از یاد آنان میبرند تا خود را فراموش نمایند.
در مقابل، ملائکه، آدمی را به خیر و سعادت و صراط مستقیم و دفع وساوس و تسویلات شیطانی دعوت میکند.
پس باید با شناخت این دو نیروی متضاد، جلو راههای نفوذ شیطان را گرفت و ابواب الهامات ملائکه را به روی دلها باز گذاشت.
از طرفی اهتمام به اصول عقاید مسئله ضروری، ولی در عین حال تحقیقی است و تقلید و تعبد در آن غیرمعقول و نارواست. از این رو شناخت اصول دین در امر هدایت و رهبری فردی و اجتماعی مسلمانان و به خصوص جوانان امری حیاتی است، البته شناخت ارکان اعتقادی و سلوک عملی و اخلاقی بدون شناسایی چالشها و موانع معرفت و راهزنان شریعت، طریقت و حقیقت، کامل و هموار نمیشود. از اینرو بخش قابل توجهی از کتاب خدا به معرفی دشمنان قسمخورده انسان اختصاص یافته تا چراغ راه هدایت انسان باشد. از طرفی خداوند متعال نیز از آدم ابوالبشر و فرزندانش تعهدی تاریخی گرفته تا هرگز شیطان را نپرستند:
(أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ)1
«ای فرزندان آدم آیا از شما عهد و پیمان نگرفتم که شیطان را نپرستید؛ زیرا او برای شما دشمنی است آشکار و اینکه مرا بپرستید که این راهی است راست و مستقیم».
مضاف بر این، دشمنشناسی در حوزه معارف دینی برای انسانهای متعهد لازم است، چرا که ضمن تقابل با دشمن، تهذیب اخلاق و ملکات نفسانی نیز میسر میگردد. بدیهی است شیطان و نفس اماره که در لایههای درونی وجود آدمی قرار دارند به مراتب خطرناکتر از دشمنان خارجی و ظاهریاند. به همین جهت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«أعدّا عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الّتی بَیْنَ جَنْبَیْکَ؛(1)دشمنترین دشمنان تو همانا نفس امارهای است که در بین دو پهلو و جنب تو قرار دارد.»
در واقع، این دشمن همان نفس حیوانی آدمی است. پس بیعلت نبود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جهاد با نفس را جهاد اکبر خواندند و جهاد با دشمن خارجی را حتی در میدان جنگ، جهاد اصغر نامیدند. چرا که جنگ با شیطان و هوای نفسانی، جنگی تمام عیار و درونی است، ولی جنگ با دشمن خارجی و محسوس، تنها در یک عرصه و دو جبهه بیشتر نیست. جالبتر اینکه انسان حتی در میدان نماز، روزه، حج،
1) (1) عوالی اللئالی، ج 4، ص 187.
جهاد و سایر اعمال خیر نیز باید پیوسته با نفس اماره و تسویلات شیطانی و تمایلات حیوانی مبارزه کند تا در ورطۀ ریا و تظاهر و گناه سقوط نکند.
نفس اماره از کمینگاههای شیاطین است و ابلیس که کانون همه شرارتها و منشأ لغزشها و مایه تمام گمراهیها و پلیدیهاست از هواهای نفسانی آدمی استفاده میکند و او را گمراه میسازد تا آنجا که امام سجاد میفرماید:
«اگر شیطان، آدمیان را از اطاعت خداوند باز نمیداشت، هیچکس به گناه و بزهکاری روی نمیآورد و اگر ابلیس، باطل را در چهره حق برای آدمیان مجسم نمیساخت، هیچ انسانی به گمراهی نمیگرایید.»(1)
صحیفه سجادیه، دعای 37.
بنابراین با توجه به عمق دشمنی ابلیس و نفس امّاره با انسانها ضرورت بازشناسی این دشمن درونی بهتر روشن میگردد.
باید توجه کرد که این دشمن را نمیشود نادیده گرفت؛ آن هم دشمن دیرینهای که از طریق وسوسه و مکر و فریب، پدر و مادر ما را از بهشت خارج ساخت و سپس با کمال وقاحت در پیشگاه الهی سوگند خورد که تمام فرزندان آدم را فریب دهد و به همراه خویش به دوزخ بکشاند.
1) (1)
امام سجاد علیه السلام میفرماید:
«إِلَهِی أَشْکُو إِلَیْکَ عَدُوّاً یُضِلُّنِی وَ شَیْطَاناً یُغْوِینِی قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوَاسِ صَدْرِی وَ أَحَاطَتْ هَوَاجِسُهُ بِقَلْبِی؛ معبودم شکایت میکنم از دست دشمنی که گمراهم میکند و شیطانی که به بیراههام میکشاند؛ همانا سینهام را با وسوسه پر کرده و هوسهایش قلبم را پر کرده است».(1)
صحیفه سجادیه، ترجمه جواد فاضل، دعای 42.
بازخوانی تاریخ شگفتانگیز ابلیس، عبرتهای فراوانی در بر دارد.
کسی که با فرشتگان همنشین بود و هزاران سال خدا را عبادت کرده بود - تا حدی که به رنگ ملائکه درآمد - چگونه شد که در یک لحظه، دچار عصیان و تکبر و تمرد شد و گرفتار لعنت ابدی گردید. پس بنیآدم نباید به عبادت کوتاه مدت خود مغرور گردد و از عاقبت به خیری غافل شود و نقش رذایلی چون کبر و حسد و ریا و عُجب را نادیده بگیرد.
سالها ابلیس نیکونام زیست گشت رسوا بین که او را نام چیست؟
گشت معروفی به عکس ای وای او در جهان معروف بود علیای او
تا نهای ایمن، تو معروفی مجوی رو بشو از خوف پس بنمای روی
1) (1)
بلعم باعور و ابلیس لعین سود نامدشان عبادتها و دین
از جانب دیگر، با کمال تأسف موضوع ابلیس نزد ما مسلمانان، بسیار ساده و پیش پا افتاده و بیاهمیت جلوه کرده است و حتی نزد بعضی از روشنفکران کجاندیش نیز یک موجود وهمی و خیالی بیش نیست. کسانی هم که شیطان را یک امر واقعی میدانند و گاهی لعنت شیطان را بر زبان جاری میسازند، در مقام عمل، باز هم راه او را ادامه میدهند.
از همه عجیبتر بسیاری از افراد ساده لوح و صوفی مسلک است که گویا با ابلیس و هوادارانش نرد محبت باختهاند. دشمنیهای ابلیس را دوستی وصف ناپذیری تلقی نمودهاند و به سادگی در دام و کمند ابلیس و نسل وی فرو غلتیدهاند و همواره به دفاع از ابلیس برخاستهاند.(1)
جم خانهایها، یزیدیها.
کجا سر برآریم از این عار و ننگ که با او به صلحیم و با حق به جنگ
از همه اسفناکتر ظهور شیطانپرستی است تا جایی که برخی از انسانها به صورت رسمی به شیطان گرایش پیدا کردهاند. آنان مراسم و آیینهای شیطانی را همه ساله برپا میسازند تا آنجا که شیطانگرایی را به شکل پدیده مدپرستی و روشنفکری در آوردهاند.(2)
شیطانپرستان ضد مسیحی، یهودی، هندی، اروپایی و آسیایی در اکثر کشورهای اسلامی و غیر اسلامی مراسم شیطانپرستی را از طریق سایتها و وبلاگها با حضور پسران و دختران بر پا میکنند و موجبات ترویج فساد را فراهم میآورند و اخلاق و فضایل انسانی را به بازی گرفتهاند، گویا میخواهند از ادیان و مذاهب رسمی انتقام بگیرند.
البته ما در تألیفی جداگانه شیطانپرستی اولیه و امروزین را همراه با عرفانهای نوظهور ادامه خواهیم داد، اما پیش از آن، لازم است مسئله ابلیس و شیطان به طور ریشهای واکاوی گردد تا جوانها در دامها و ترفندهای شیاطین و شیطانگرایی از طریق هواهای نفسانی و تبلیغات هواداران شیطان قرار نگیرند.
دوران ما عصر تهاجم فرهنگی است. امپریالیسم با ابزارهای مختلف از جمله شیطانپرستی، عرفانهای نوظهور و مذاهب انحرافی و حتی نژادپرستی به جنگ فرهنگی با اسلام، بلکه با ادیان الهی پرداختهاند و در این جبهه، وجهۀ همت خود را جوانان و قشر تحصیلکرده قرار داده است.
این روش، همان نقشهای است که غرب، سالها پیش در اندلس برپا کرد و در گام اول، دین و ایمان مسلمانها را مورد هجوم قرار داد و سپس به قتل عام آنان دست زد.
دردمندان جامعه باید بکوشند تا این آتش خانمانسوز را خاموش سازند و چهره کریه امپریالیسم فرهنگی و هواداران آن را که تحت
پوششهای مردم فریب است به جوانان عزیز نشان دهند تا همه بدانند آنان با شعار تمدن و آزادی، چه هدفی را تعقیب میکنند.
به هر حال، در این کتاب سعی شده تا ابلیس و صنف ملائکه را از شیاطین جنّی جدا ساخته، خصوصیات و امتیازات آنان را مطرح سازیم تا برخی بین ملک (فرشته) و جنّ و شیطان و روح انسان، اشتباه نکنند. همچنین برای اثبات موجودات مخفی و پنهانی، از دلایل عقلی و علمی استمداد جسته، خرافات را به کمک عقل و دین زدودهایم و سپس به پیشگاه آیات و روایات رفتهایم.
امید است اثر حاضر برای جامعه و نسل جوان جامعه اسلامی سودمند باشد. ان شاء الله.
موج شیطانگرایی در دنیای مدرن و شبهات جدیدی که درباره ابلیس و به نام او در جامعه ما مطرح گردیده؛ طرح چنین بحثی را ضروری میسازد. به ویژه که دامنۀ شبهات به جایی رسیده که عدل الهی در مورد ابلیس هم زیر سئوال رفته است، که چرا ابلیس باید پس از هزاران سال عبادت با یک معصیت کوچک برای همیشه از ساحت ربوبی طرد شود؛ در حالی که انسانهایی بوده و هستند که جنایات فجیعتری را انجام داده و میدهند، ولی اینگونه طرد و نفی نمیشوند.
از سوی دیگر، جمعی وجود ابلیس را منکرند و این کلمات را سنبل و نماد خیر و شر میدانند. بعضیها نیز شیطان را قطب مخالفی در برابر خالق متعال پنداشتهاند و افسانههایی در این موضوع بافتهاند که باید به آنها جواب داد.
برخی شیطان بزرگ را از جنس ملائکه دانسته و عصمت فرشتگان را به چالش کشیدهاند. حتی بعضی معتقدند که شیطان از ذوات مقدسه است. آنان میگویند شیطان در آخر کار توبه کرد و مجدداً به جمع فرشتگان پیوست یا خواهد پیوست. گروهی نیز شیطان را شایستۀ تعظیم میدانند و حاضر به شنیدن «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» از رسانهها به حکم قرآن نمیباشند. گروهی نیز شیطان را وصف انسان پنداشتهاند و هر متمردی را به این وصف توصیف نمودهاند.
از سوی دیگر فرقهای شیطان را میپرستند و آداب و احکامی نیز برای آن دارند.
هر کسی از ظن خود شد یار من وز درون من نجست اسرار من
در برابر گروه یاد شده، عدهای میگویند شیطان، موجود مبتذلی است که پیوسته او را لعن میکنیم و چنین موضوع کمارزشی قابل بررسی و تحقیق نمیباشد.
در این کتاب ابلیس به عنوان دشمنی دیرینه و فعال معرفی شده که هرگز از گمراهی نوع بشر خسته نمیشود. او موجودی است حقیقی و
دارای نسل و ذریه که راههای نفوذ آنان باید بازگو شود تا بتوانیم راههای مکر او را مسدود سازیم.
عجیبتر آنکه جمع اندکی از فضلا و روشنفکران از شناخت ماهیت ابلیس و نوع فعالیت او بیخبرند و بیشترین همت آنها شکافتن و شناختن مسایل علمی و فیزیکی است. آنان مسائلی از قبیل جنّ و شیطان را ازجمله مسائل غیرضروری میدانند و شایسته تحقیق نمیدانند. در محافلی که صحبت از جن و ابلیس و اعوان آنها به میان میآید عدم اطلاع آنان کاملاً محسوس است.
برخی نیز گمان میکنند که این دو موجود از دو جنس مختلف میباشند؛ یعنی جن از آتش است، ولی شیطان از آتش خلق نشده است. هنگامی که اطلاعات قشرهای شبه روشنفکر به این اندازه محدود و غیرقابل باور باشد، حساب قشرهای کم سواد کاملاً روشن است.
طرح مسئله جن و ابلیس از چند جهت ضرورت و اهمیت دارد:
از سوی دیگر در قرآن مجید سورهای به نام «جن» و در مکه معظمه مسجدی به نام «مسجد الجن» وجود دارد. در سنت نبوی و علوی نیز مطالب قابل توجهی در این باره آمده است. همچنین در کتابهای آسمانی تورات و انجیل و سایر ادیان نیز مسایلی دربارۀ ابلیس و جنیان دیده میشود.
به همین جهت تمام اقشار و طبقات مختلف از با سواد گرفته تا افراد معمولی، همگی مایلاند از این موجودات نامریی اطلاعات دقیق و صحیحی پیدا کنند و از چگونگی زندگی و نقش آنها اخباری به دست آورند.
بشر معاصر پیشرفتهای سریعی در تکنولوژی نموده؛ تا آنجا که از اعماق دریاها و اوج آسمانها و لایههای عمیق زمین اطلاعات چشمگیری به دست آورده است. اکنون به دلایل مختلف و عناوین گوناگون میکوشد تا از جن و شیطان و دیو و پری نیز معلوماتی پیدا کند.
از اینکه ابلیس و جنیان نیز معلوماتشان محدود است و از غیب خبری ندارند.
با توجه به اینکه در قرآن و سنت، آیات و احادیث فراوانی درباره جنیان و کارهای خارقالعاده آنها در عصر حضرت سلیمان و ساختن مصنوعات بزرگ و محیرالعقول موجود است، این موضوع، بیگمان از عظمت این بحث حکایت دارد. بنابراین نمیشود وجود شیطان و جنیان را افسانه و اساطیر تلقی نمود و بیتفاوت بود.
جمعی از جوانها و گروهی از بانوان گرفتار ترس موهوم یا خیالی شدهاند و معتقدند ارواح مخفی به آنها یا فرزندان و خانواده آنان آزار میرسانند. آنها جن و شیطان را به صورت ابر یا مه سفید یا مانند فردی سفیدپوش میبینند؛ به طوری که زندگی را بر خود سخت کرده، گرفتار افسردگی شدهاند. اینگونه افراد باید بدانند که جن و شیاطین به سادگی نمیتوانند به انسانها ضرر و زیان برسانند. گرچه گاهی هم مجذوب جمال آدمی واقع شده، به وی عشق میورزند و به شکلهای مختلفی عشق خود را ابراز مینمایند و چه بسا با انسان مأنوس میشوند.(1)
درخصوص جنیان و نقش آنها کتابی از نگارنده در دست تحقیق است که به زودی عرضه خواهد شد.
1) (1)
ابلیس دشمن دیرینۀ حضرت آدم و فرزندان او و طایفهای از جنیان است. بشر امروزی میخواهد بفهمد که این ابلیس چگونه و چرا خلق شده است و جنیان برای چه آفریده شدهاند. آیا ذریه و نسل آنها مانند انسانها از طریق ازدواج و توالد و تناسل انجام میگیرد یا مانند پرندگان از طریق تخمگذاری و غیره؟ اینان در کجاها زندگی میکنند و چگونه میمیرند و آیا برای هر فرزند انسان، همزادی از جنیان هست یا خیر؟
در عصر ما بحث جن و شیطان از اهمیت خاصی برخوردار است؛ چرا که از سویی در محافل علمی اروپا و آمریکا رشتههایی به عنوان شیطانشناسی و جنشناسی به وجود آمده و بحث احضار ارواح و اسپرتیسم و مانیسیتم به صورت مسئلهای جدی مطرح گردیده است.
از طرفی در شبه قاره آسیا مسئله جن و شیطان با خرافات بسیاری آمیخته شده و باعث سوء استفاده شیادان و غربزدهها و سودجویان قرار گرفته است.
از جهت دیگر، کسانی همچون رشید رضا و سید احمدخان هندی به کلی منکر وجود جن شدهاند(1)
المنار، ج 3، ص 96.
و برای اثبات مدعای خود براهینی آوردهاند و جن را به عنوان «میکروب» دانستهاند.1) (1)
از اینرو، لازم است این مباحث به صورت منطقی، علمی و دینی بررسی و تحلیل و دلایل منکران نقد و ارزیابی شود تا واقعیت وجود جن و شیطان روشن گردد. وانگهی کمترین فایده طرح اینگونه مباحث، اصلاح عقاید شیعیان و سایر برادران اسلامی است تا در عصر ما این نوع دغدغهها برطرف گردد.
امروزه که از هر طرف شاهد تهاجم فرهنگی بر ضد عقاید اسلامی هستیم و فرهنگ شیطانپرستی از هر طرف وارد کشورهای اسلامی میشود، بر خود لازم میدانیم با حربه منطق و برهان، وارد میدان شویم و بساط مهاجمان را برچینیم.
از همه مهمتر از دیرزمان مکاتب مادی و الحادی چنین تبلیغ کردهاند که هر موجودی که محسوس نباشد و با ابزارهای علمی وجودش ثابت نشود، از اعتبار ساقط است.
برخی میگویند دنیای ما دنیای علم است و هر چیزی که با ابزارها و محصولات علمی و تجربی به اثبات نرسد، قابل پذیرش نیست و چون جن و شیطان به هیچ وجه قابل رؤیت نیست، پس از درجه اعتبار ساقط است.
کتابهای زیادی در این مقوله نوشته شده است و هر کدام راهی را پیمودهاند که چندان مطلوب نیست. کتابهایی تحت عنوان «خانه
شیطان»، «شاخ شیطان»، «وسوسه شیطان»، «عروس شیطان» و «شیطان کیست؟» مسائلی را به صورت رمان و داستان نوشتهاند. برخی از آنانی هم که درباره شیطان بحث کردهاند راه انحراف پیمودهاند.
بعضی از آنها تصور کردهاند که عقیده «خدا و شیطان» مانند «یزدان و اهریمن» از کیش زرتشتی به اسلام وارد شده است و سعی کردهاند این موضوع را برجسته نمایند. در صورتی که میان این دو عقیده فاصله زیادی است. به قول استاد شهید علامه مطهری:
«در تعلیمات اوِستایی از موجودی به نام «انگره مئنیو» یا اهریمن نام برده شده است و خلقت بدیها و شرور و آفات زیانآور از قبیل وجود بیماریها، درندهها، گزندهها، مارها و عقربها و زمینهای بیحاصل، خشکسالی، مصائب، فقر، بدبختی و امثال آنها به او نسبت داده شده نه به «آهورامزدا» که خدای بزرگ است و نه به «سپنت مئنیو» که رقیب «انگره مئنیو» است. از بعضی تعلیمات اوستایی بر میآید که اهریمن خود یک جوهر قدیمی و ازلی است؛ مانند آهورامزدا و به هیچ وجه آفریدۀ آهورامزدا نیست؛ بلکه آهورامزدا او را کشف کرده، ولی نیافریده است. در بعضی از تعلیمات دیگر اوستا مخصوصاً قسمتی از «گاتاها» که معتبرترین اجزای اوستاست روشن میگردد که آهورامزدا دو موجود مختلف آفریده است: یکی «سپت مئنیو» یا خرد مقدس و دیگری «انگره مئنیو» یا خرد خبیث. (اهریمن)
در هر حال آنچه مورد اعتقاد زرتشتیان بوده و هست این است که موجودات جاندار به دو دستۀ خیر و شر تقسیم میشوند. خیرات که باید باشند و شرور، که نباید باشند و آنچه وجود آنها سبب نقص عالم هستی است مخلوق اهریمن میباشند؛ خواه اهریمن، مخلوق آهورامزدا باشد یا نباشد، ولی در جهانبینی اسلامی مخلوقات جهان به دو دسته خیر و شر تقسیم نمیشوند. در نگاه اسلام و قرآن همه چیز زیباست به قول حافظ:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک و خطا پوشش باد
یعنی در نظر بی آلایش و پاک از محدودیت انسان کامل، جهان به صورت یک واحد تجلی حق است. با این دید هم خطاها و نبایستنیها که در دیدگاههای محدود آشکار میشود، در این بینش محو میگردد. و هم شرور و خیرات از دو مبداء سرچشمه نگرفته است. به عبارت دیگر این شعر اعتراض نیست. حافظ، پیر را تخطئه نمیکند، بلکه تفسیر زیبایی از خلقت را نشان میدهد چنانکه در جای دیگر حافظ چنین سروده است:
عکس روی تو چو در آینۀ جام افتاد عارف از پرتو میدر طمع خام افتاد
این همه عکس میو نقش نگارین که نمود یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نقش در آیینه اوهام افتاد(1)
عدل الهی، صص 79-80.
بعضی از زرتشتیان معتقدند که ابلیس موجودی است قدیم و ازلی. عده دیگری هم میگویند که یزدان لشگری به نام فرشته دارد و اهریمن لشکری به نام دیو. برخی نیز بر این باورند که ابلیس، جنود خویش را به دو گروه تقسیم کرده، گروهی به جانب انسانها و گروهی به سوی جنیان میروند. هر یک از آنها به دیگری میآموزد که من یار و همنشین خود را با فلان حربه گمراه کردم و دیگری با شنیدن و یاد گرفتن رمز اغوای وی، آن را برای دیگران بازگو میسازد.
در هر صورت، در این زمینه کتابهایی نوشته شده که یا جنبه رمان و داستانسرایی دارد یا مانند نوشتههایی که ذیلاً به آنها اشاره میشود ناقص و مشتمل بر اشتباهاتی است:
الف) اثری به نام «ابلیس دشمن قسم خورده» که به سبک قدیم نوشته شده است. در این تألیف از دلیل عقلی و علمی بر اثبات وجود ابلیس خبری نیست، بلکه بیشتر به صفات ابلیس پرداخته شده است.
ب) کتاب دیگر با عنوان «شیطان کیست» نوشته آقای علی اصغر ملک احمدی است. بیشترین مطلب این اثر، به راه رهایی از شرّ ابلیس اختصاص دارد.
1) (1)
ج) «کژ راهه شیطانپرستی» نام اثر دیگری است که از همه ابعاد به موضوع شیطان نپرداخته، بلکه بیشتر به معرفی فرقه «یزیدیه» همت گماشته است.
البته اینکه شیطان چه میکند و چگونه فتنهگری را به دوستان و افراد خود تعلیم میدهد و اینکه طوایف جنیان با برخی از شیاطین جنی دیگر و گاهی خود شیاطین جنی در گمراه کردن انسانها همکاری میکنند، از مشترکات این نوع کتابهاست و در تفاسیر نیز از آن سخن گفته شده است.(1)
ر. ک -: مجمع البیان، ص 409، به نقل از تفسیر کلبی از ابن عباس.
البته ما راه مطمئنی در شناخت ابلیس و شیطان جز ازطریق بیانات وحیانی و سخنان پیامبر خدا و ائمه معصومین علیهم السلام نداریم. گرچه برخی از ریاضت کشان و بعضاً مسخران جن و شیطان نیز معلوماتی را به مخاطب میدهند، ولی تنها آنچه از طریق وحی، - به ویژه قرآن مجید که معجزۀ جاودانی تمام مذاهب الهی به طور عام و اعجاز آیین اسلام به گونه خاص است - به ما رسیده، صحیح و مطابق با واقع است. به همین دلیل، تصویری که مردم از جن و شیطان در ذهن خود دارند، غیر از تصویری است که قرآن و منابع معتبر دیگر بازگو کردهاند.
1) (1)
برخی از مردم ابلیس و یاران او را در ردیف فرشتگان قرار میدهند، ولی قرآن، جن و شیطان را در برابر انسان ذکر میکند. از طرفی همردیف قرار دادن جن و ملک در زبان بعضی از شاعران مسلمان به دلیل اشتباهی است که آنان از مفاهیم زردشتی برداشت نمودهاند.
اکنون بر آنیم که شیطان جنّی و ابلیس را آنگونه که هست و آثار و علایم خرد و دین نیز آن را تأیید میکند، مطرح ساخته تا از اعتقادات اصیل، خرافهزدایی شود و حقیقت ابلیس، روشن گشته، به پرسشهاییکه در این زمینه مطرح شده به صورت شفاف پاسخ داده شود.
نکته مهم اینکه شناخت این گونه امور غیبی از طریق حواس یا حدسیات و گمانه زنیهای مردم در واقع مانند معرفت فیل در شب تاریک است. به قول مولوی جمعی از هندوها فیلی را در تاریکی به مردمی که فیل را ندیده بودند عرضه داشتند تا هر کدام برداشت خود را بیان نمایند؛ ولی چون محیط تاریک بود ناگزیر میخواستند با قوه لامسه تشخیص دهند. از این رو هر کس که دستش به عضوی از اعضای آن میرسید شکلی برایش ترسیم مینمود:
پیل اندر خانۀ تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود
از برای دیدنش مردم بسی اندر آن ظلمت همی شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود اندر آن تاریکیاش کف میبسود
آن یکی را کف به خرطوم افتاد گفت همچون ناودان باشد نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید آن بر او چون باد بیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست گفت خود این پیل چون تختی بُد است
چشم حس همچون کف دست است و بس نیست کف را بر همه زان دست رس
بسیاری از ما در تاریکی نشستهایم و از ابلیس و شیطان جنی سخن میگوییم و افسانههایی میبافیم. تا آنجا که بعضی شیطان را موجودی مقدس و قابل پرستش تلقی کردهاند(1)
درباره شیطانپرستی در کتاب جداگانهای بحث کردهایم.
و چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.(2)جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنهچون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
چرا که فرهنگ ابلیس و یارانش فرهنگ عیاشی، بی خیالی، هوسبازی، قتل و جنایت، فتنهانگیزی و گمراهی، حقه و مکر و فریب با آرزوهای دور و دراز و قیام بر ضد ادیان است.متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی این گروهی آن پسندند
در این کتاب به گونه اجمال به عرفانهای نوظهور که ریشه در شیطان پرستی دارد خواهیم پرداخت و عقاید سخیف و اعمال کثیف آنها را بر ملا خواهیم ساخت تا نسل جوان در چنین ورطههای هولناکی سقوط نکند.
این انگیزهها باعث گردید تا دست به تحریر این کتاب زده، زوایای مبهم آن را به یاری دلایل عقلی و نقلی و کتاب و سنت شفاف سازی نمایم. امید است مورد توجه قرار گیرد.
وآخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین
محمد باقر شریعتی سبزواری
برخی میگویند جن و ابلیس و دیو و پری، مانند جابلقا و جابلسا و سیمرغ موجوداتی وهمی وخرافیاند و هیچ کدام از آنها در ظرف خارج وجود ندارند، به همین جهت بحث در این گونه مسائل بیفایده و لغو است. در پاسخ به این تفکر ناگزیر باید به دلایل امکان موجودات نامحسوس پرداخت تا بدین وسیله راه برای اثبات ابلیس و نظائر آن هموار شود.
مفاهیم لغوی و عرفی شیطان و ابلیس برای همگان روشن است. از اینرو باید نخست امکان وجودی این موجودات را اثبات کنیم. سپس بحثی در واژگان داشته باشیم تا انگیزه مطالعه و رغبت تحقیق در خوانندگان به وجود آید.
به طور کلی، عالم هستی موجودات متنوع و بیشماری دارد. برخی از آنها مادی و محسوس و با ابزارهای حسی و علمی قابل اندازهگیری و اثباتاند. بعضی از این موجودات نیز از مجردات بوده، از قلمرو
حواس و علوم مادی خارج هستند. موجودات زنده و محسوس که از طریق اندامهای حسی و ابزارهای علمی ادراک و احساس میشوند، نیازی به دلیل و برهان ندارند؛ چرا که آنها را مشاهده یا لمس میکنیم یا صدای آنها را میشنویم یا از طریق شامه احساس میکنیم.
از جانب دیگر برخی از موجودات مادی مانند گلبولهای سفید، ویروسها و باکتریها نیز با حواس ظاهری ادراک نمیشوند، لیکن با پیشرفتهای علمی و با کمک ابزارهای جدید مانند میکروسکوپ دیده میشوند. اما دستهای از موجودات واقعی و عینی هستند که با هیچکدام از ابزارهای پیشرفتۀ علمی محسوس نمیشوند؛ مانند قوۀ عاقله، روح و ارادۀ انسان، و حتّی دردی که گاهی انسان احساس میکند و بسیاری از پدیدههای دیگر که آدمی تنها از طریق آثار به چگونگی آنها پی میبرد.
موجوداتی نیز هستند که بدون تجسم و تمثل به هیچ وجه قابل رؤیت نمیباشند؛ مانند ملائکه، جنیان و شیاطین جنّی و ارواح مردگان در عالم برزخ. حتی ممکن است بعضی از موجودات هم با اختراع ابزارهای علمی قابل ادراک باشند یا در آینده به وجود آنها پی ببرند.
کسانی که میگویند چیزی را که با چشم یا به کمک ابزارهای علمی مشاهده نکنیم قبول نداریم، کاملاً در اشتباهاند. ذات اقدس الهی که غیب الغیوب عالم هستی است، هرگز دیده نمیشود؛ لیکن آثار قدرت و شاهکارهای خلقت و مظاهر جلال و جمالش هستی را پر کرده است.
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
این فروغ عالم آرا از رخ رخشان کیست چرخ با این نظم بی چون بنده فرمان کیست
خور بدین تابش بود مجذوب خورشید دگر و ان دگر خورشید محو چهره تابان کیست
بنابراین نمیشود انسان، جهان هستی را سرسری و بیهوده پندارد و همه موجودات را در جهان محسوس و مادی منحصر بداند.
یکی از موضوعاتی که از روزگار کهن در کتابهای آسمانی و ادبیات بشر و در داستانهای قرآنی و کتب دینی از سوی ذات اقدس الهی مطرح شده، موضوع شناخت ابلیس و فرزندانش و نقش او در گمراهی بشر و چگونگی نفوذش در بنی آدم است.
گرچه اصل وجود ابلیس و اعوان و انصار و ذریه او مورد تردید مادهپرستان و علمزدگان میباشد، لیکن شیوع شیطانپرستی و مستندات تاریخی و ادیان الهی از امکان وجود جن و شیطان حکایت دارد. وانگهی با کشف جهان ضد ماده اینگونه مسایل به تدریج در حال حل و فصل شدن است.
عالمان امروز به این حقیقت رسیدهاند که بر خلاف تصور فیلسوفان و طبیعیدانان قدیم، ما یک نوع جسم نداریم؛ بلکه اجسام گوناگونی در
ظرف فراخ هستی موجود است. به عبارت دیگر، جسم منحصر به همین جسم محسوس نمیباشد؛ آن هم جسمی که دارای ابعاد سهگانه طول و عرض و عمق است. بلکه ممکن است موجودات دو بُعدی، بلکه جوهر و جسم یک بُعدی هم داشته باشیم.
وقتی عنصر «زمان» و «مکان» را از ابعاد موجودات مادی بدانیم، در این صورت موجودات پنج بُعدی نیز پیدا خواهند شد و هر نوع از این موجودات جسمانی قواعد خاص ویژهای خواهند داشت. در هر صورت انسان جسمی سه بُعدی دارد که قواعدی بر آن حاکم است. از جمله آنکه نمیتواند از منافذ ریز و تنگ دیوار خاکی یا سیمانی و سنگی عبور کند. لکن اگر جسم، دو بُعدی باشد از در بسته و لابهلای دیوار خانه هم ممکن است وارد شود، بدون اینکه دیوار شکسته شود یا سوراخها گشادهتر گردد.(1)
در همین کتاب جریان علامه طباطبایی را مطالعه خواهید کرد.
به عبارت دیگر برخی از موجودات نیز به صورت انرژی هستند و از هر مانع و جسمی عبور میکنند. اشعّه لیزر خود یک نوع انرژی است، از این رو نه تاریکی مانع نفوذ آن میشود و نه جسم سخت و آهنی، بلکه حتی از اعماق دریا و لایههای زیرین زمین میتوان با آن عکسبرداری کرد.
1) (1)
هماکنون بعضی از ساختمانهای بلند باستانی دیده میشود که ستونهای عجیب و دیوارهای بلند سنگی دارند که معلوم نیست چگونه ساخته شدهاند و با چه قدرتی آنها را روی هم نصب کردهاند. با وجود اینکه در آن زمان، جرثقیل و ابزارهای حمل و نقل برقی در کار نبوده است؛ مثلاً اهرام سهگانه مصر از عظمت و یک پارچگی خاصی برخوردار است که تنها با تکنیکهای پیشرفتۀ امروزی، ساختن و نصب چنین اهرامی امکانپذیر میباشد.
علامۀ شهید مطهری میفرماید: مرحوم «دکتر محسن هشترودی» معتقد بود اهرام مصر به دست موجودات نامریی و قدرتهای نامحسوسی که از کُرات دیگر آمدهاند ساخته شده است؛ چرا که آنها نمیتواند ساخته و پرداخته بشر دیروز باشد. بنابراین جسم نامحسوس از نظر علم روز امر مسلّمی است. چنانچه ملاصدرا و شیخ اشراق با دلیل و برهان، وجود جسم برزخی اشیاء را اثبات کردهاند و عالمان قدیم نیز معتقد بودهاند و در احادیث اسلامی نیز از جسم برزخی سخن به میان آمده است. گفتنی است که جسم برزخی هر چیزی، شکل و صورت خاصی شبیه صورت طبیعی آن را دارد، ولی وزن و حجم مادی ندارد.(1)
مجموعه آثار، ج 27، تفسیر سوره جن، ص 778.
1) (1)
مرحوم علامه طباطبایی از استادش مرحوم سیدعلی قاضی نقل میکند که گفت:
روزی روح خودم را در حال خلع بدن و در قالب جسم برزخی دیدم. بدن مادیام در مقابل من قرار گرفته بود. هنگامی که داشتم به اندام خود نگاه میکردم خال کوچکی در گوشۀ بدنم دیدم که تا آن وقت اصلاً ندیده بودم.(1)
آشنایی با قرآن، بحث سوره جن، ص 191.
وانگهی ما هیچ دلیلی بر نبود موجوداتی که از حواس ما پنهان و با ابزارهای علمی قابل تشخیص و رؤیت نباشند، نداریم. چنانکه قبل از پیدایش میکروسکوپ و تلسکوپ بسیاری از موجودات ریز و ذرهبینی وجود داشت، لیکن ما به دلیل ندیدن از وجود آنها غافل بودیم؛ ولی پس از کشف دستگاههای ذرهبینی فهمیدیم که در میان آبها و فضای بالای سرمان موجوداتی داریم که در اثر بعد مسافت از قلمرو حواس ظاهری ما بیرون است. همچنین ممکن است پیشرفتهای علمی در آینده از چهرۀ موجودات اسرارآمیز و غیبی بسیاری پرده بردارد که تا آن زمان برای ما پنهان بودهاند. هماکنون آثار پیشرفت این روند علمی دیده میشود و در این زمینه فرضیاتی مطرح است که ذیلاً میآوریم.
1) (1)
با کشف جهان ضد ماده، امکان وجود پدیدههای جدید ولی نامریی از نظر علمی روشن گردید و ثابت شد که موجودات جهان منحصر به پدیدههای محسوس و مادی نیست، زیرا موجودات بسیاری در جهان هستی وجود دارد که با ابزارهای علمی و حواس ظاهری قابل دیدن نمیباشند.
امروزه فرضیه جسم لطیف (پریسپری) که شبیه جسم برزخی است از سوی عالمان روحشناس و اسپرتیسم (احضار روح) مطرح گردیده که از نظر علم و دین بسیار قابل تأمل و دقت میباشد. ما از نظر دین و مکاشفات راستین، جسم برزخی داریم، لیکن چشم برزخی نداریم تا اجسام برزخی خویش و دیگران را مشاهده کنیم.
ابلیس و جنیان نیز دارای اجسام بسیار لطیف و نافذی هستند که از دید ما پنهاناند و همچون اشعههای لیزر و انرژیهای نفوذپذیری هستند که از هر مانعی عبور کرده، بر دلهای بنیآدم مینشینند و آنان را وسوسه میکنند.(1)
علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 4، ص 635؛ فیض کاشانی، المحجة البیضا، ج 133/3.
آنچه در خواب مشاهده میکنیم همان جسم برزخی است که همواره به همراه روح و بدن است و پس از مرگ نیز قالبی برای روح خواهد بود. این جسم در بعضی از مواقع با سرعت1) (1)
روح به همهجا میرود و بر میگردد. انسان در خواب به کمک جسم برزخی خود روح مردگان را میبیند و با آنها حرف میزند. گاهی نیز از بالای بلندی افتاده، ولی سبکبال به زمین میرسد؛ زیرا در آن حالت شکل ظاهری دارد، ولی وزن و حجم جسمانی در کار نیست.
علم اسپرتیسم و احضار روح نیز در این راستا به انسان کمکهایی کرده و تا حدودی ذهن او را آماده پذیرش موجودات نامریی ساخته است. جسم پریسپری از این مقوله است.(1)
ر. ک -: معاد در نگاه عقل و دین، شریعتی سبزواری.
در هر صورت کشف علمی ضد ماده میتواند دلیل روشنی بر وجود موجودات پنهانی باشد.روزنامۀ اطلاعات در شماره دوشنبه 31 خرداد 44 در مقالهای با عنوان «جهان ضد ماده کشف شد»، اینگونه نوشته بود:
دانشمندان عقیده دارند که در یک جهان آمیخته با جهان ما، انسانهای متمدنی زندگی میکنند. یک گروه بینالمللی از فیزیکدانان از وجود یک جهان ثانوی خبر میدهند که قرین یا جفت جهانی است که ما آن را میشناسیم و ممکن است دارای موجوداتی عاقل باشد. به عقیدۀ این گروه ممکن است میلیاردها نفر از موجودات شبیه انسان در این جهان قرینه، وجود داشته باشد. موجودات جهان مذکور، ممکن است به جای ماده از ضد ماده تشکیل شده باشند و در سیارههای ضد
1) (1)
ماده که به دور ثوابت ضد ماده میگردند زندگی کنند. جهان ضد ماده هنوز به طور رسمی کشف نشده و وجودش بر پایۀ فرضیه استوار است، ولی ممکن است با جهان ما توأم باشد. کشف هستۀ بغرنجی از این ماده که توسط دانشگاه کلمبیا عاید بشر متمدن شده است، این فرضیه علمی را تأیید میکند. این ماده هستۀ ضد «دیوتریوم» است. خود آن هیدروژن سنگین است و به طور طبیعی در آب دریاها وجود دارد.
دانشمندان از سال 1955 تاکنون اجزای سادۀ ضد ماده را با ماشینهای اتمشکن کشف کردهاند. فرض وجود ضد ماده ابتدا به وسیلۀ «لابراک» انگلیسی که از برندگان جایزه نوبل است (در سال 1927) کشف گردید.(1)
کشف ضد ماده، روزنامه اطلاعات، دوشنبه 31 خرداد 55، ص 8.
دکتر لابراک میگوید: در برابر هر جزء ماده، جزیی از ضد ماده نیز هست.
گروه بینالمللی مذکور اجزای ضد مادهای را درون هسته یافتهاند که از ضد پروتون و ضد نوترون تشکیل میشود.
در طبیعت، پیوستگی پروتون و نوترون اساس تمام اشیاست. بدین جهت، دیگر در تصور وجود یک جهان ضد ماده که از ثوابت و سیارات مخصوص به خود تشکیل شده باشد، نمیتوان شک داشت و
1) (1)
در جهان مزبور ممکن است موجودات منفعلی مانند انسان زندگی کنند.
دکتر «موریس گولد هیبر» مدیر آزمایشگاه «بروک هیون» نیویورک کشف ضد ماده را پس از کشف ضد پروتون و ضد نوترون در سال 1955 بزرگترین گام در اکتشافات علمی جهان میداند، هر چند که این کشف فایدۀ علمی و عملی فوری ندارد.(1)
همان. ص 9.
بنابراین بسیاری از موجوداتی که از دید ما پنهان هستند، در این فضای پهناور زندگی میکنند. مگر نه این است که هوا حامل میکروبهای فراوانی است که ما آنها را نمیبینیم و هر بار که نفس میکشیم ممکن است هزاران میکروب وارد ریه شده، سپس دفع گردد. در آبها نیز موجودات فراوانی زندگی میکنند که از قلمرو حواس ما بیرون میباشند؛ به گونهای که اگر مشاهده میکردیم هرگز به سادگی و میل طبیعی آب نمیخوردیم و به طور عادی نفس نمیکشیدیم.
تا اینجا امکان پدیدههای نامحسوس، بلکه وجود موجودات غیبی، علمی و نامریی را به اثبات رسانیدیم، ولی در خصوص وجود ملائکه و شیطان جنی طی مباحث آتی مطالب تازه و جدیدی مطرح خواهد شد. اکنون که از مرحلۀ امکان عبور کردیم، لازم است پیش از اینکه ابلیس و شیطان را از نظر لغوی بررسی نماییم، دلایل وجود نظایر آنها
1) (1)
را مطرح سازیم تا ذهن منکران جن و ابلیس آمادگی بیشتری برای پذیرش پیدا کند.
برای اثبات موجودات غیبی و نامحسوس مانند «جن»، «شیطان» و «روح» و «ملائکه»، از طریق بیان وحی و متون آسمانی و مشاهدات بعضی از انسانهای راستگو و ریاضتکشان و مرتبطان راستین با جنیان، دلایل روشنتری داریم. به ویژه، قرآن مجید و گفتههای پیامبر صلی الله علیه و آله نیز بر وجود و عینیت آنها در ظرف خارج دلالت دارد.
البته دلایل اصلی وجود موجودات نامریی منحصر به «وحی» نیست، بلکه راههای تجربی و علمی نیز آن را تأیید میکند و از این طریق نیز میتوانیم به طور اجمال از وجود موجودات ذیشعور، غیبی و پهنان از حواس ظاهری آگاه شویم.
امروزه نمیتوان گفت تنها چیزهایی که چشم میبیند یا دست لمس میکند یا آزمایشهای علمی وجود آن را اثبات میکند، وجود دارد و آنچه که از قلمرو علوم مادی و حواس ظاهری و قواعد علمی کنونی بیرون است، وجود ندارد. این حربه از ابزارهای کهنه و ارتجاعی است؛ چرا که با پیشرفت علوم مادی، بسیاری از حقایق نامحسوس یکی پس از دیگری برای جامعۀ بشری به اثبات رسیده است. اکنون دلایلی برای اثبات این مدّعا میآوریم:
«اسپرتیزم» یا تسخیر ارواح یکی از واقعیتهای کتمان ناپذیر و غیر قابل انکار دنیای معاصر است. گرچه در این زمینه ادعاهای نامعقول و عوام فریبانهای نیز مطرح گردیده، ولی پس از تأملات عقلانی و تجارب واقعی، کذب آن دعاوی روشن شده، به اصل «احضار روح» لطمهای وارد نمیشود. در دنیای دیروز و امروز هیچ دانشمند منصفی نیست که در جلسات احضار حاضر شده باشد و در نهایت، منکر حضور نیرویی نامریی در آن جلسهها باشد.(1)
ر. ک -: کامیل فلاماریون، اسرار مرگ، ترجمه بهنام جمالیان، ج 1، ص 51.
بنابراین وجود ابلیس و شیاطین جنی را به بهانۀ اینکه دیده نمیشوند، نمیتوان منکر شد.از طرفی تنویم و فرستادن روح خواب شونده به نقاط مختلف دنیا از مسلّمات دنیای ماست. در این عرصه آزمونهای فراوانی صورت گرفته و میگیرد. «مدیوم» آنچه را در اطاق یا مسجد موجود است، عیناً بازگو میسازد. پس اگر در چند مورد، گفتار مدیوم درست و دقیق باشد برای اثبات مدعای ما کفایت میکند.
تنویم و هیپنوتیزم، امروزه در درمان بیماریهای روانی بسیار کارآمد و حتی مورد توجه فقهای دینی نیز قرار دارد؛ به طوری که اگر راه درمان منحصر در استفاده از تنویم و هیپنوتیزم باشد، فتوا به جواز
1) (1)
دادهاند. بدین معنا که از طریق بازگردانیدن روح به مراحل آغازین و ادوار زندگی میتوانند ریشههای بیماری را شناخته، با تلقین آن را درمان نمایند.(1)
ر. ک -: نبوت، شهید مطهری، صص 153، 167، 170، 173-175، 182 و 185.
حضور نیروهای پرتوان در کنار میزگرد و حرکت دادن دستهایی که روی میز قرار دارد، بلکه حرکت دادن میز آهنین در مواقع احضار جای هیچگونه تردیدی باقی نمیگذارد. یکی از راههای گمراه کردن بشر از طریق ارتباط با نیروهای مخفی است. تجربه ثابت کرده که شیاطین جنی در جلسات احضار، به نام ارواح حضور به هم رسانیده، با دادن اطلاعات ضد و نقیض، حاضران را گمراه میسازند.(2)
مرحوم آیتالله مروارید در مشهد مقدس جریانی را برای نگارنده نقل کرده که آن را در کتاب «جنّ در نگاه عقل و دین» آوردهایم و نیازی به تکرار نیست، بلکه تنها اجمالی از آن را ذکر میکنیم.
ایشان فرمودند: در برههای از زمان از طریق ارتباط با میزگرد شایعات عجیبی پخش شد که روح شمر را احضار کردهاند و گفته است امام حسین از من گذشته و اکنون در بهشت ساکنم. به هر حال با
این گونه احضارها افکار مردم را مشغول کرده بودند. یکی از اولیای الهی به اصرار من (آقای مروارید) در مهمترین جلسه میزگرد آن عصر در مشهد مقدس حاضر شده بود و اقرار میگیرد که او (نیروی نامرئی) شیطانی جنی و از جنس زن است. او با خواهرش میزگرد مشهد را اداره میکنند و میگوید: من، نه روح متوفی هستم و نه روح شمر و خولی، بلکه من جن هستم و مذهبم یهودی است. گفتنی است که این مرد عارف و الهی پیش از ورود به جلسه و نشستن پشت میزگرد یادداشتی به آقای مروارید میدهد و میگوید: «این نوشته را پیش خود نگه دارید و هر وقت گفتم برای مردم قرائت فرمایید». ایشان پس از اینکه پشت میز مستقر میشود، نیروی حاضر در جلسه را به زبان خاصی سوگند میدهد. او نیز مجبور میشود که جنی بودن خود را اعلام نماید.
در همین حال آن آقا به آقای مروارید میگوید: «اکنون یادداشتی که پیش از ورود به جلسه به شما دادم برای حضار بخوانید». آقای مروارید میگوید من خواندم که این نیروی حاضر شده در جلسه، روح نیست، بلکه از جنیان یهود و مؤنث است. در این حال، همه دور آقا را میگیرند که چگونه فهمیدید جن است و زن و مذهبش کلیمی است و ایشان هم به حاضران توضیحاتی ارائه میدهد.(1)
به نقل از آیت الله شیخ حسنعلی مروارید طاب ثراه. ر. ک -: نگارنده، جن در نگاه عقل و دین.
1) (1)
مفاهیم ابلیس و شیطان
مفهوم لغوی و اصطلاحی
1 - موارد کاربرد کلمه شیطان
2 - میکروبها و حشرات
البته معنای ابلیس و شیطان به قدری معروف است که بحث واژگانی آن ضروری به نظر نمیرسد، به همین جهت در آغاز کتاب به امکان وجود ابلیس و مانند آن پرداختیم تا بحثمان معقول و علمی تلقی گردد. گرچه مسئله واژگان اهمیت زیادی ندارد، لیکن ایجاب میکند بحثی دربارۀ واژگان فوق داشته باشیم.
شیطان (s ) از لغت عبرانی «هاشتیطن» به معنی مخالفت و دشمنی گرفته شده است. همچنین ممکن است مشتق از «شطن» به معنای ریسمان درازی باشد که محکم تابیده شده و با آن آب را از چاه میکشند یا چهارپایان را با آن میبندند. همچنین احتمال دارد از مادۀ «شطن شطونا» به معنی دورشدن آمده باشد یا بر وزن فعلان (صیغه مبالغه) است و به مناسبت زیادهروی در نابودی و گمراهی دیگران به این نام معروف شده است.(1)
ابن منظور، لسان العرب، ذیل کلمه شیطان.
1) (1)
صاحب «لسانالعرب» دربارۀ این واژه میگوید: «شاطن» مفرد «شیاطین» و «شطن» به معنای طول و امتداد، دوری و پلیدی، ناخوشایندی چهره غضبناک، رقت، باریکی و ناپیدایی آمده است.(1)
ر. ک -: لسان العرب، ج 2، ص 316؛ النهایه فی غریب الحدیث، ماده شطن؛ طبرسی مجمعالبیان، ج 1، ص 18؛ ابوالفتوح رازی، روضالجنان تصحیح الهی قمشهای، ج 1، ص 16.
اسم فاعل آن «شاطن» به معنی خبیث و پست است. عدهای از لغتشناسان نیز آن را از مادۀ «شاط یشیط شَیطان» بر وزن فَعلان به معنی هلاک شدن میدانند.(2)عدهای هم معتقدند که «نون» شیطان اصلی است و از «شطن یشطن» است. (3)«ابن اثیر» در «نهایه» گفته است: شاط یشیط شیطان به معنای سوختن است و البته به مفهوم هلاک شدن نیز آمده است.(4)
به هر حال درباره ریشۀ اصلی واژۀ شیطان، دو نظر وجود دارد عبارتند از:
به هر حال، شیطان، به معنی موجودی سرکش، طغیانگر و موذی است. خداوند متعال نیز در قرآن کریم گاهی به انسانهای پست و خبیث را شیطان اطلاق کرده است:
(وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ)1 ؛
«و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای انس و جن برگماشتیم. بعضی از آنها به بعضی برای فریب سخنان آراسته القا میکنند».
شیطان به صورت مفرد در هفتاد مورد و به صورت جمع در هیجده مورد و جمعاً در هشتاد و هشت مورد در قرآن کریم به کار رفته است. در مواردی هم مترادف با ابلیس و در سورههایی مانند تکویر، نساء و صافات، با اوصاف «رجیم، مرید و مارد» آمده است.(1)
بنابراین شیطان، مانند ابلیس اسمی خاص برای موجودی خاص نیست، بلکه «اسم جنس» است و مفهومی عام دارد. کلمۀ شیطان مترادفی در فارسی ندارد و باید عین لفظ آن در ترجمه ها بیاید.
1) (2) المعجمالمفهرس، صص 382-383.
در فرهنگ اسلامی کلمۀ شیطان غالباً در مورد موجوداتی نامریی به کار رفته که کارشان وسوسه انسانها برای بازداشتن از عبادت و بندگی خداوند است. گرچه در محاورات اجتماعی و حتی بسیاری از کتابهای مذهبی در وصف ابلیس و فرزندان او نیز به کار برده میشود.
فخر رازی در تعریف شیطان میگوید: «هر متمردی را که از طاعت خدا دور باشد شیطان گویند».(1)
تفسیر فخر رازی، ج 1، ص 151؛ آدم از نظر قرآن، ج 2، صص 50-51.
در فرهنگ عرب شیطان، نیرو و موجودی پلید و سرکش است. از این رو بر هر موجود گستاخ و نافرمانی قابل اطلاق است؛ خواه از آدمیان باشد یا جنیان یا چهارپایان.(2)
گاهی گفته شده شیطان، قدرت متمرد و نابکاری است و به مناسبت دوری از خیر و رحمت الهی، وصف شیطان بر او اطلاق شده، پس بهتر است شیطان را نوعی وصف بدانیم.(3)
البته شیطان به این معنا وجود مستقلی مانند ابلیس ندارد. به همین دلیل هر جا که سخن از خلقت خاص او رفته، مقصود ابلیس است و مراد از ذریه، اعوان و اولاد او میباشد.
علامه طباطبایی میگوید:
شیطان مفهوم وسیعی دارد که میشود آن را در مورد هر موجود طغیانگر و هر قدرت نابکار و فتنه انگیزی به کار برد. شیطان مظهر فریب و اغواء و عامل فساد و انحراف انسان است و نخستین موجودی که به این صفت متصف گردید، ابلیس بود، چرا که هم متمرّد است و هم اغواگر. بنابراین هر تبهکاری شیطان است و به همین جهت، در قرآن بر هر بدکاری شیطان اطلاق شده است.(1)
المیزان، ج 12، ص 43.
این مفسر گرانقدر در ادامه میفرماید:
شکی نیست که این اوهام و افکاری که از آنها به نام وسوسه شیطان نام برده میشود، افکاری هستند که از اعماق خود انسان سرچشمه گرفته و در نفس او هستند. آدمی هرگز نمیاندیشد که این افکار از تلقینات موجود دیگری باشد یا معلول علت و سببی خارج از وجود او داشته باشد. چنانکه در سایر افکارش (غیر از افکار شیطانی) هرگز چنین پنداری ندارد و همه افکار و اوهام خود را از نفس خود ناشی میداند.(2)
پس با این بیان میتوان گفت که یکی از مصادیق بارز شیطان همان نفس اماره بد اندیشی است که از درون یا بیرون، انسانها را منحرف و گمراه میسازد و موجب لغزش و سقوط آنها میگردد. به قول شاعر:
این نفس بداندیش به فرمان شدنی نیست این کافر بد کیش مسلمان شدنی نیست
در کتاب «دائرة المعارف الاسلامیه» در بحث شیطان آمده است:
«در فکر دینی، شیطان آن قوهای است که خداوند آن را در قلوب مردم برانگیخته و همان قوه است که آنان را وسوسه میکند و گول میزند و قرآن این فعل را به شیطان نسبت میدهد.»(1)
دائرة المعارف الاسلامیه، تقبس الاثر، ج 9، ص 141.
ابلیس، لغتی است عجمی و معرب واژۀ یونانی از واژه «دیابلس» (di los) کلمۀ (di le) در زبان فرانسوی و (devil) در زبان انگلیسی از همین واژه مأخوذند.
همچنین در مورد این واژه گفته شده که لغتی است عربی و مشتق از «ابلاس» به معنای نومیدی، سرگردانی و دهشت و سکوت. برخی نیز معتقدند که ابلیس از (بلس) گرفته شده و به معنای نومید از رحمت خدا میباشد.(2)
«ابالسه» جمع ابلیس به معنی شیاطین جنی است.
برخی از دانشمندان واژۀ ابلیس را عربی اصیل و از اسماء غیر منصرف میدانند و میگویند:
«این واژه در میان اسماء عربی نظیر ندارد و هیچ عربی در طول تاریخ به آن، نام برده نشده است».
ابن عربی هم میگوید: «همان طوری که قابیل اولین شقی از نسل بشر است، ابلیس نیز اولین شقی از جنس جن میباشد...».(1)
در هر صورت ابلیس، نام اولین شیطان جنّی است که از فرمان خدا سرپیچی کرد و به حضرت آدم سجده نکرد. تمام یازده موردی که واژه ابلیس در قرآن به کار رفته است، مقصود شیطان بزرگ و به قول بعضیها ابوالاجنه است.
فرید وجدی ابلیس را عَلَم برای اصل شیطان میداند و میگوید:
شیاطین خلقی از مخلوقات خدا میباشند که از طبیعت آتش خلق شدهاند و دارای جسم ضخیم مادی نیستند، ولی توانایی متشکل شدن به اشکال مختلف را دارند. ابلیس، شیطان اولیّه
1) (1) ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج 1، ص 134؛ القاموس المحیط، ج 1، ص 313؛ طریحی، مجمعالبحرین، ج 4، ص 54؛ مجمعالبیان، ج 1، ص 81؛ بحارالانوار، ج 60، ص 360.
است، او و فرزندانش حریص بر وسوسه کردن آدمیان و عامل تفرقه، خرابی و گمراهی در میان مردماند. آنان و ملائکه در قطب مقابل یکدیگر قرار دارند و فعالیتهای آن درست بر ضد یکدیگر است.(1)
فرید وجدی، دائرةالمعارف، ماده ابلس.
در قرآن کلمه ابلیس به صورت جمع به کار نرفته است، ولی در اخبار و احادیث وسایر کتابهای آسمانی ابالسه جمع ابلیس آمده است.(2)
نام اصلی ابلیس را عزازیل گفتهاند. بنابر این قول، کلمۀ ابلیس صفت خواهد بود نه علم؛ یعنی موجودی که از درگاه خدا رانده شده و از رحمت او ناامید و سخت مأیوس گردیده است. ابلاس به معنی یأس شدیدی است که از بدی عمل به موجود عاقلی عارض شده و موجب حزن شدید و گرفتاری توأم با حقارت و فقر شدید، گردیده است.
برخی گفتهاند: ابلیس عَلَم برای شیطان بزرگ است، ولی عربی نیست و از زبان عبری یا عجمی گرفته شده است. از ابن عباس نقل شده:
هنگامی که ابلیس از سجده بر آدم سرباز زد، از هر خیر و خوبی
محروم و مأیوس گردید و خدا او را شیطان رجیم و رانده شده نامید و این یأس و نومیدی در حقیقت کیفر و عقوبت عصیان او بود.(1)
التحقیق حول کلمات القرآن، ج 6، ص 312 احادیثی که وجه تسمیه ابلیس را از ابلاس گرفتهاند بسیار است. ر. ک -: مجمعالبحرین، ج 4، ص 54؛ مجمعالبیان، ج 1، ص 81؛ القاموس المحیط، ج 1، ص 313.
در قرآن هم «ابلاس» به معنای یأس میباشد:
(وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ)2
«روزی که رستاخیز بر پا گردد، جنایتکاران مأیوس میشوند.»
مرحوم طبرسی ذیل آیۀ فوق میفرماید:
ابلاس به معنای یأس است و گفتهاند حالت یأس، حیرتی است که هنگام کامل بودن دلیل مخالف و قوت حجت طرف مقابل، به انسان مغلوب دست میدهد، در قیامت هم جنایتکاران همه چیز را مشاهده کرده، متحیر و مأیوس میشوند.(2)
صاحب قاموس نیز «اَبلَسَ» را به معنای «یئِسَ وَ تَحََّیر» معنی کرده است.(3)
راغب اصفهانی در مفردات گوید:
ابلاس اندوهی است که از شدت سختی و نومیدی ناشی میشود و از آن جایی که شخص اندوهگین بیشتر اوقات ساکت است و چارهای جز سکوت ندارد میگویند: ابلس فلان؛ یعنی ساکت شده است.(1)
مفردات القرآن، ذیل کلمه ابلیس.
قرآن میفرماید:
(إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ)2
«یعنی هنگامی که تمام درهای فرح و شادی را بر آنان گشودیم، به طوری که خوشحال شدند، یکباره، آنان را به سبب کفرشان به بلای ناگهانی گرفتار نمودیم و نسل آنان را منقطع و قوم دیگری را جایگزین آنان ساختیم. پس مأیوس و متحیر شدند».
در هر حال مقصود از ابلیس در قرآن مجید موجودی است زنده، با شعور، مکلف، نامریی و فریبکار که از ساحت قدس الهی رانده شده و مستحق لعن و عذاب ابدی گردیده است. او کینۀ آدمیان را سخت در دل گرفته، به کمک لشکریانش همواره به گمراهی بنیآدم مشغول است. در قرآن غالباً با صفت شیطان از وی، یاد میشود، و تنها در یازده مورد به نام «ابلیس» خوانده شده که مقصود همان فرد معین و دشمن قسم خوردۀ انسان است.
1) (1)
با بررسی این واژه از نظر فرهنگ و تعبیرات قرآنی، به اضافۀ احادیث نبوی و روایات اهلبیت، این نتیجه به دست میآید که شیطان وصف هر متمرد طاغی و اسم عام ابلیس و فرزندان اوست. از ویژگی این موجودات، تلاش برای بازداشتن انسانها از راه حق و عبادت پروردگار میباشد. از این رو به هر انسانی که این شیوه را با خلق خدا پیش بگیرد، به لحاظ همین معنی، شیطان گفته میشود.
بنابراین شیطان «اسم جنس» است که در معنای وصفی به کار میرود.
در انجیل، کلمۀ ابلیس به صورت جمع در چند مورد به کار رفته است که با اشاره به منبع آن میآوریم:
در رساله اول پولس به تیموتاوس (اصحاح 3، عدد 5).
رساله دوم (اصحاح 2، عدد 3).
رساله همو به تیتوس (اصحاح 2 عدد 3).
در اصل یونانی، ابلیس به صورت جمع به معنای وصفی به کار رفته است، اما در موارد دیگر کتاب انجیل و رسائل، از ابلیس همراه با توصیف آن به عنوان شیطان یاد شده است. از «یهودا» در انجیل یوحنا (اصحاح 6، عدد 70) و از پطرس در انجیل متی (اصحاح 16، عدد 23) به عنوان ابلیس نام بردهاند؛ چرا که یهودا در مدتی بسیار طولانی و
پطرس در زمانی نسبتاً کوتاه دستاندر کار اعمالی بسان اعمال ابلیس بودند.(1)
دائرةالمعارف پطرس، ج 1، ص 337.
اگر ابلیس را واژهای یونانی بدانیم، در مفهوم آن القای اختلاف وخصومت میان خدا و انسان منظور شده است؛ ولی ابلیس از نظر مسیحیان، انسان را دشمن خدا میگرداند. چنانچه این نکته از سخنی که ابلیس به وسیله آن، حضرت حوّا را مورد خطاب قرار داد استفاده میشود. همین مطلب در اصحاح سوم سِفر تکوین چنین آمده:
ابلیس وارد اندرون مار شد و حوا را بر آن داشت به مدد تزویر و دروغی که ساخته بود از شجره منهیه تناول کند. وی به دروغ به حوا گفت: خدا ظالم است و فقط دوستدار خود و مصالح خودش میباشد و به مصالح آفریدههای خود عنایتی ندارد. لذا شما را (آدم و حوا) از خوردن میوه درخت معرفت (خیر و شر) محروم ساخت.
ابلیس به زبان مار گفت: اگر از این درخت تناول کنید هرگز نمیمیرید و در بهشت جاودان میمانید و خدا می داند اگر از این درخت تناول کنید چشمان شما آنچنان گشاده ونیروی آن
1) (1)
بسی گسترده و عمیق میگردد که بسان خدا بر تمام خیر و شر آگاه خواهید شد.(1)
همان، ص 338.
ابلیس از نظر یهود و نصارا متضمن معنای دیگری نیز هست که عبارت است از روح عمده شر. درتعالیم آباء کلیسا آمده است:
ابلیس رئیس و سرپرست عصیانگران در میان فرشتگان و نیز دشمن خدا و مبدأ گناه و دست افراز رسیدن به معاصی است.
مسیحیت این موضوع را به آیاتی از کتاب مقدس مستند میسازند. ابلیس، سلطان این جهان نامیده شده و جهان بتپرستی فراوردۀ صُنع اوست. لکن مسیح، شوکت و اقتدار او را در هم شکسته و نیروی نفوذ و فرمان او را تضعیف کرده است تا آنجا که مسیحیت توانسته بر وی چیره گردد. ابلیس دارای مقام نخست در میان ساحران است؛ چرا که پادشاه ارواح سفلیه نزد مسیحیان و شعرای قرون وسطی است. این شعرا منظومههایی خرافی را درباره ابلیس ساختند و تابلویی از آن پرداختند.(2)
شیطان به طور کلی 88 بار در قالبهای مختلف در قرآن مجید آمده است و کثرت کاربرد واژه شیطان و مشتقات آن دلیل بر اهمیت
موضوع است.(1)
با محاسبه میتوان به کار رفتن این واژه را در صد مورد به دست آورد بدین شرح: 68 مرتبه با الف و لام. 2 مرتبه بدون الف و لام. 17 مرتبه با لفظ جمع با الف و لام. 1 مرتبه جمع بدون الف و لام. 11 مرتبه نام ابلیس. 10 مرتبه با لفظ «کل شیطان» که با حذف مکررات مجموعاً صد وهشتاد مورد میشود.
برای اینگونه موجودات نامحسوس مانند شیاطین، ویژگیهایی از قبیل وسوسه، بیرون راندن آدم از بهشت، دشمنی با انسانها، ایجاد تفرقه بین فرزندان آدم، زیبا جلوه دادن اعمال زشت، فریب، وعده دروغ دادن، القای وسوسه در قلب، فرستاده شدن از جانب خداوند به سوی کفار و کفر و تمرّد ذکر شده است که با مفهوم وصفی آن، سازگار نیست، بلکه اعمالی شخصی است.
در قرآن کریم به مورد روشنی برخورد نکردیم که این واژه را در شکل مفرد آن (شیطان)، یعنی در معنای وصفی به کار گرفته باشد. در احادیث نیز به کارگیری این واژه همگون با قرآن است و هر جا کلمۀ شیطان به کار رفته، به موجودی اطلاق شده که کارش وسوسه و فریب انسان است.
اما علما در مقام استفاده از این واژه آن را به عنوان اسم عام به کار بردهاند.(2)
قرآن دربارۀ منافقان میفرماید:
(وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنّا مَعَکُمْ)1
«منافقان وقتی با شیطانهای خود خلوت میکنند میگویند ما با شما بودیم».
در آیۀ دیگر میفرماید:
(وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ)2
«و اینگونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای انس و جن قرار دادیم.»
بنابراین ممکن است مراد از شیطان هر فرد متمرد و سرکشی باشد؛ خواه از افراد انسان، یا از جنیان، ولی بدون قرینه، به معنای شیطان در اصطلاح جنی، ظهور دارد. گرچه ابلیس و پیروانش از تیره و تبار خاصی از جنیان هستند که در جای خود به بحث و بررسی آن میپردازیم.
برای ابلیس با محوریت شیطان، مشخصات و اوصافی است که در قرآن کریم به آن اشاره شده که بعضاً راه کارهای مقابله با آن را نیز ارائه داده است.
یکی از صفاتی که قرآن درباره شیطان مطرح کرده صفت «خناس» است.
«محمد عبده» میگوید:
آوردن صفت «خناس» به صیغه مبالغه برای وسوسه کننده متضمن نکتهای است اخلاقی و آن اینکه خداوند با این وصف میفرماید که پیروزی شیطان در وسوسه و گمراه ساختن بشر ناشی از ضعف تصمیم و سستی ایمان آنهاست؛ وگرنه دفعش سهل و راندنش آسان است.(1)
محمدتقی شریعتی، تفسیر نوین، ص 431.
«خناس» صیغه مبالغه از ماده «خنوس» به معنی جمع شدن و عقب رفتن است. این شاخصه به خاطر آن است که شیاطین هنگامی که نام خدا برده میشود عقبنشینی میکنند(2)و هنگام غفلت انسان، پیشروی کرده، به وسوسه و گمراه ساختن ادامه میدهند.
بدین سان این صیغه مبالغه بر عادت و استمرار عمل دلالت دارد؛ یعنی آن وسوسهگری که پی در پی، القای شبهه میکند و همواره پیشمیآید و پس میرود و با شیوههای مختلفی وارد میدان میشود تا مگر وسوسه شونده از شیطان رجیم به خدا پناه ببرد در این صورت، به
سرعت مخفی میشود، گرچه پس از چندی ممکن است دوباره ظاهر گردد.
ابوبصیر درباره خناس بودن شیطان از امام صادق علیه السلام پرسید و حضرت فرمودند: «ابلیس اطراف قلب انسان میآید و پس میرود. چون کسی خدا را یاد کند، عقبنشینی کرده، پنهان میشود و به همین خاطر به او «خناس» گفته شده است».(1)
محدث قمی، سفینة البحار، ج 1، ص 98.
به عبارت روشنتر اعوان ابلیس برای گمراه ساختن مردم هر بار به شکلی و رنگی در آمده، راههای مختلفی را طی میکنند تا انسان را گمراه سازند و هرگز از پس و پیش رفتن خسته نمیشوند.
از دیگر صفات معروف ابلیس، البته با محور بودن شیطان، «رجیم» بودن است. رجیم به معنی رانده شده و با سنگ گریزانیده شده است.
همچنین دیگر صفات شیطان جنی عبارتند از:
1 - «مارد»؛(2)
1) (1)
2) (2) متمرد، متجاوز از حد، تکبر ورزیدن. (وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ) (صافات، آیه 7) (او را از هر شیطان سرکشی نگاه داشتیم) «مرید» هم در قرآن بدین معنا آمده است (وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاّ شَیْطاناً مَرِیداً) (و نمیخوانند (مشرکان) جز شیطان سرکشی را). «صاغر» به معنی پست و زبون است. (فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصّاغِرِینَ) (اعراف، آیه 13) «مدحور» به مفهوم مطرود. غوی گمراه
2 - «عفریت»؛(1)
حقه باز و فریبکار پلید، شیطان.
3 - «صاغر»؛(2)
4 - «مدحور»؛(3)
5 - «مذموم»؛(4)
6 - «غوی»(5).
گرچه شیطان انسانی نیز از این صفات پیراسته نیست.
شیطان وصف مشخص ابلیس و یاران اوست و کاربردهای مختلفی در احادیث دارد. همانگونه که اشاره شد گاهی لفظ شیطان، تعبیراتی مختلف از حشرات موذی و مخفی است که تمام شئون زندگی را در بر میگیرند. در این بخش به چند حدیث که کاربرد اخلاقی نیز دارد بسنده میشود.
«در حال ایستاده آب نیاشامید و در آب زلال ادرار نکنید. بر اطراف قبرها در گورستان طواف ننمایید. در خانهای تنها ساکن
نشوید؛ زیرا شیطان در این موارد ممکن است به سرعت به سوی آدمی بیاید. همانا اگر در این حالت گزندی به انسان رسد از او جدا نمیشود، مگر آنکه خداوند بخواهد.»(1)
کافی، ج 6، ص 534.
بیشک مقصود از شیطان در این گونه موارد موجودات موذی است.
«در جایی که شیطان برای وسوسۀ انسان بیشترین همت را میگمارد، زمانی است که آدمی تنها باشد. پس تنها نخواب و تنها به مسافرت نرو؛ چرا که در تنهایی وسوسه و خیالات شیطانی پیش میآید یا به گناه و اندیشۀ آن مشغول میشوی.»(2)
انسان در تنهایی و در محیطهای آلوده بهخصوص در بلاد کفر، برای خود مانعی از گناه مشاهده نمیکند؛ در نتیجه ارادهاش ضعیف و عقلش مغلوب هوا میشود.
«جامههای خود را در شب جمع کنید؛ زیرا اگر باز و پراکنده باشد، شیطان آن را میپوشد».(3)
«بستری برای مرد و بستری برای همسرش و بستری برای میهمان و بستری برای شیطان است.»(1)
همان، ص 479.
شاید مقصود امام ورود حشرات در بستری است که گسترده شده یا رازهای دیگری در آن نهفته است که ما نمیدانیم.
«بر بینی هر یک از چهارپایان شیطانی است. هرگاه کسی خواست بر آن لجام ببندد، باید بسمالله بگوید.»(2)
چه بسا ممکن است شیطان، آن مرکب را بترساند و باعث سقوط سرنشین شود؛ چرا که چهارپایان شیاطین جنی را مشاهده میکنند.
«آب را از قسمت شکستگی ظرف یا دستۀ آن نخورید؛ زیرا شیطان در شکاف و دستۀ ظرف جای دارد.»(3)
شاید مقصود میکروب و حشرات باشد؛ چرا که آنها نیز مانند شیطان زیان آورند.
«غذای داغی را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند. فرمود: خداوند آتش را برای ما روزی نکرده است. بگذارید سرد و قابل استفاده شود؛ زیرا این غذایی است که برکتش گرفته شده و شیطان از آن بهره دارد.»(1)
همان.
«پیامبر صلی الله علیه و آله هرگاه وارد محل دستشویی میشدند، میفرمودند: خدایا به تو پناه میبرم از پلید ناپاک بد طینت، شیطان رانده شده».(2)
«درها را ببندید و بر ظرفها سرپوش بگذارید. در مشک را ببندید؛ زیرا شیطان، پوشش را بر نمیدارد و در بستهای را باز نمیکند.»(3)
«پوششی را که در آن گوشت پیچیده شده است، در منزل قرار ندهید؛ چرا که محل تردد شیطان است. خاک روبه را پشت در خانه جمع نکنید؛ زیرا محل تجمع شیطان میشود. هرگاه کسی وارد اطاقش شد بسمالله بگوید؛ چون شیطان را دور میسازد و
هرگاه آواز سگان و خران را شنیدید، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بگوئید؛ برای اینکه آنها شیطان را میبینند و شما نمیبینید. آنچه را که دستور داده شده، انجام دهید.»(1)
شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج 5، ص 301.
از مجموعۀ آیات قرآن، احادیث، تفسیر، فلسفه، کلام و علم اخلاق بر میآید که شیاطین در قطب مقابل فرشتگان قرار داده شدهاند؛ چرا که ملائکه یکی از مجریان امور تکوینی جهان در جهت سامان دادن کمال انسانها میباشند، لیکن شیطان به کار بازداشتن انسان از کمال، اشتغال دارد. کلمۀ شیطان و شیاطین در عرصۀ این تضاد به عنوان عام به کار رفته و شامل شیطان انسانی و غیر انسانی نیز میشود.
با توجه به مطالب مذکور نمیتوان گفت که شیطان همواره مفهوم وصفی دارد و هر کسی و هر چیزی که عصیانگر باشد یا صفات رذیله داشته باشد یا بنیآدم را از کمال باز دارد، شیطان خوانده میشود. البته درسورۀ مبارکۀ ناس، وسواس و خناس که بدون شک، وصف شیطان میباشد، از جنس شیطان انسی و جنّی است. در بعضی از منابع به شیاطین مخوف و هولناک «دیو» گفته میشود. گرچه به موجوداتی که از جنیان وحشتناکترند نیز با این لفظ تعبیر میگردد.
1) (1)
صاحب برهان قاطع مینویسد:
«دیوان از نسل شیطان و موجوداتی متوهِّم هستند که به صورت انسانی بلند قامت، تنومند، زشت و هولناک تصور میشوند که بر سرشان دو شاخ مانند شاخ گاو دارند و دارای دم میباشند».(1)
برهان قاطع، ذیل کلمه شیطان.
البته میدانیم که این برداشت، زاده تخیلات و خرافات بشر است.
ممکن است این کلمه اسم و سمبلی باشد برای هر مسمایی که به شرارت و پستی معروف است و بدینگونه باطن زشت و خبیث این موجود طغیانگر را به نمایش میگذارد؛ نه اینکه اسم واقعی باشد. بر این اساس، دیو که مظهر شرارت است، ممکن است از جنس انسان یا حیوان مخوف یا جن یا شیطان جنی باشد.
محدث قمی میفرماید:
«صحیح این است که شیاطین، طایفهای از جنیان باشند. پس هر جنی که مؤمن باشد به او شیطان گفته نمیشود؛ بلکه جنی که کافر است به این اسم نامیده میشود. به دلیل اینکه لفظ «جن» از اجتنان به معنی استتار میآید. لذا هر موجودی که چنین باشد از سنخ جن است».(2)
علامه مجلسی هم معتقد است که شیطان از تبار جن است:
«اختلافی نیست در اینکه شیطان و جن از اجسام لطیفی هستند که در برخی از مکانها دیده شدهاند و دارای حرکات سریعاند و در مجرای خون بنیآدم نیز میتوانند حرکت کنند.»(1)
علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 14، ص 635؛ فیض کاشانی، مهجةالبیضاء، ج 3، ص 133.
بنابراین ابلیس نامی مختص به شیطان بزرگ است، همو که از امر خداوند سرپیچی کرد و سجده نکرد؛ ولی شیطان، اسم جنس و به مطلق متمردان که ابلیس از مهمترین گمراه کنندگان است، اطلاق میگردد.
گفته میشود اسم ابلیس «حارث»(2)و کنیۀ او «ابومره» بوده است.
مرحوم فیض مینویسد:
«سبب خطوراتی که انسان را به خیر و نیکی دعوت میکند، در عرف شریعت، «ملک» گفته میشود؛ ولی سبب خطوراتی که انسان را به شر و بدی میخوانند شیطان نامیده میشود».(3)
علامه مجلسی هم میفرماید:
«شیطانها از اجسام آتشینی هستند که از کارهای آنها افکندن انسانها در فساد است».(4)
دلایل فرشته بودن ابلیس از قرآن و روایات
ابلیس در نگاه بزرگان
دلایل جنی بودن ابلیس
فرق ملائکه و ابلیس (جن)
خلقت ملائکه از نور است
برتریهای ملائکه
ملائکه و قبض ارواح
وجوب ایمان به ملائکه
تضاد شیطان و فرشته در مأموریت
قرآن کریم از ماهیت ابلیس، جز آفرینش وی از آتش و جن بودن او، چیزی نفرموده است؛ ولی متکلمان و دانشوران درباره جن یا فرشته بودن ابلیس، بحث مبسوطی مطرح کرده و دو نظریّه ارائه دادهاند. پس این موضوع، سابقهای طولانی در تاریخ مباحث کلامی و دینی دارد. در اغلب کتابهایی که از ابلیس بحث شده، کم و بیش به این مطلب نیز پرداخته شده یا بدان اشاره نمودهاند؛ ولی به غایت تحقیق نپرداختهاند. هر چند بررسی این موضوع، نتیجۀ عملی فوق العادهای ندارد، اما به خاطر نتیجۀ نظری و کشف یک حقیقت اعتقادی بیش از هر موضوع دیگر مورد بحث قرار گرفته است. البته نمیتوان این مطلب را تنها به وسیلۀ عقل و قواعد فلسفی بررسی و نفی و اثبات کرد، بلکه باید از آیات و روایات هم کمک گرفت.
آنگونه که گفتیم در این موضوع، دانشمندان دو نظریۀ متفاوت دارند و هر گروه برای اثبات مدعای خود به آیات و روایاتی استدلال و
دلایل طرف مقابل را تضعیف، توجیه یا ابطال کردهاند. به هر ترتیب، این بحث ثمرۀ نظری و اعتقادی مهمی دارد؛ چرا که اگر ابلیس از جنس ملک باشد، در این صورت، عصمت فرشتگان مخدوش خواهد شد و کلیۀ آیات و روایاتی که معصوم بودن فرشتگان را ثابت میکند، باید مورد بازنگری قرار گیرد.
اما اگر ابلیس از سنخ جنیان باشد، این اشکال پیش میآید که چگونه او سالیان متمادی با فرشتگان محشور و دمساز بوده است، ولی ملائکه از وی غافل بودهاند. جواب این شبهه این است که فرشتگان از آینده و ماهیت وی خبری نداشتهاند و تنها عبادت خالصانه او را میدیدند و در نتیجه گمان میکردند که از جنس آنها یا از مقربان درگاه الهی است.
مرحوم شیخ طوسی در تفسیر تبیان، هر دو نظریه را با دلایل آنها بیان کرده، ولی به دلایل جنی بودن ابلیس پاسخ داده است و در نتیجه فرشته بودن او را پذیرفته است.(1)
تفسیر تبیان، ج 1، ص 150 و ج 7، ص 56.
مرحوم شیخ مفید، نظریۀ جنی بودن ابلیس را پذیرفته(2)و مدعی اجماع شیعه و تواتر اخبار بر این نظریه شده است. طبرسی در ذیل آیۀ
34 سورۀ بقره نظریات ابن عباس، ابن مسعود و قتاده را نقل کرده که آنها ملک بودن ابلیس را ترجیح دادهاند.
برای کشف حقیقت نخست آیات و روایاتی که فرشته بودن ابلیس را به ظاهر ثابت میکند میآوریم و پاسخ داده، سپس به اثبات جنی بودن آن میپردازیم.
طرفداران ملائکه بودن ابلیس به آیاتی تمسک نمودهاند که ذیلاً میآوریم:
الف) (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ)1 ؛ «به ملائکه گفتیم که بر آدم سجده کنید پس همه ملائکه سجده کردند، مگر ابلیس.»
پنج آیۀ دیگر نیز به همین مضمون آمده است(1)که تکرار نمیشود.
ب) (فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاّ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ)3 ؛
«تمام ملائکه سجده کردند مگر ابلیس، که تکبر نمود و از کافران بود».
1) (2) همان.
در شیوۀ استدلال به این نوع آیات میگویند در تمام هفت موردی که این معنا در آیات ذکر شده، فرشتگان مورد خطاب قرار گرفتهاند و عبارت «اذ قلنا للملائکه» بر این امر دلالت میکند. از طرفی در هیچ آیهای به جنیان خطاب نشده در صورتی که اگر ابلیس از جنیان میبود میتوانست عذر بیاورد و بگوید: من از جنیان هستم نه از ملائکه تا مشمول خطاب واقع شوم، با اینکه تمرد ابلیس نسبت به سجده بر آدم به صراحت صورت گرفته و در استثنای متصل ظهور دارد نه منقطع. بنابراین ابلیس از جنس ملائکه بوده است. چون اگر ابلیس از جنس جن بود، استثناء باید منقطع میشد و انقطاع استثناء خلاف ظهور کلام در ادبیات عرب است، مگر اینکه قرینۀ لفظی یا مقامی در کار باشد. حال آنکه هیچ گونه قرینهای در کلام وجود ندارد که دلالت بر منقطع بودن مستثنی باشد. این سخن مانند این است که گفته شود: «همۀ همسایهها آمدهاند، جز پرندگان آنها»، معلوم است که پرنده داخل آدمها نبوده تا استثنا شود یا میگویند: «همسایهها به جز پرندههایشان، همه افراد خود را به این مجلس آورده بودند.»
طرفداران این نظریه در اثبات مدعای خود به روایاتی از نهجالبلاغه و سایر منابع حدیثی نیز استدلال کردهاند؛ از جمله:
الف) امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میفرمایند:
«سپس خداوند به وسیلۀ (عزت و کبریایی)، فرشتگان مقرب خود را امتحان کرد تا آنان که فروتنی دارند و آنان که تکبر پیشه کردهاند، از هم جدا گردند. او که بر اسرار نهفته در دلها و رموز مستور در پردههای غیبآگاه است، فرمود: «همانا بشری را از گل میآفرینم. هرگاه او را بیاراستم و از روح خود بر آن دمیدم، بر او سجده کنید.» لیکن تمامی فرشتگان، جز ابلیس بر آدم سجده کردند؛ زیرا غرور او را فرا گرفت و به دلیل آفرینش خود بر آدم فخر فروخت و به خاطر عنصر اصلی بر او تعصب ورزید.»(1)
نهجالبلاغه، خطبه قاصعه، ص 272.
ظاهر کلام امام در این خطبه این است که ابلیس از فرشتگان بوده، لیکن غرور و تکبر و برتری نژادی باعث تمرد او گردیده است.
ب) امام علی علیه السلام در بخش دیگری از همین خطبه خطاب به انسانها میفرماید:
«از آنچه که خداوند در مورد ابلیس انجام داد پند گیرید؛ زیرا غرور و تکبر، عمل طولانی و تلاش مداوم او را ضایع کرد. در حالی که شش هزار سال خدا را عبادت کرده بود. معلوم نیست که از سنخ سالهای دنیا بوده یا آخرت؟ و این مجازات مربوط
1) (1)
به یک ساعت تکبر بود. پس از ابلیس، چه کسی میتواند با ارتکاب گناهی چون کبر و غرور از ناحیه خداوند در حاشیۀ امن و امان باشد؟ این موضوع بسیار دور از عقل و بعید از ذهن است که خداوند متعال برای کاری که فرشتهای را به خاطر آن از بهشت بیرون رانده است، بشری را وارد آن کند.»(1)
همان.
آن حضرت در این قسمت نیز ابلیس را فرشته نامیده است.
ج) امام باقر علیه السلام فرمود:
«پس روزی جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد؛ در حالی که آن حضرت در خانۀ ام سلمه بود. پس عرض کرد: «جمعی از فرشتهها در آسمان چهارم با فرشتگان دیگر به بحث و جدال پرداختند تا این گفتوگو در میان آنها شدت گرفت و آنها از قوم ابلیس بودند که از امر پروردگار سرپیچی کرده بودند.»(2)
این حدیث نیز مؤید این مدعاست که ابلیس از فرشتگان بوده، لیکن از آن دسته فرشتگانی که از آنها به عنوان گروه جنیان یاد میشود و آنان غیر از جنیانی هستند که در زمین زندگی میکنند و مسئول اعمال خویش هستند.
ابن عباس، ابن مسعود، ابن مسیب، قتاده، ابن جریح و طبری نیز بر این باورند که ابلیس از فرشتگان بوده؛ زیرا در آیات قرآن از جمع فرشتگان استثنا شده است. همین مطلب از امام صادق علیه السلام نقل شده است و تفاسیر ما نیز گویای همین نظریه است.(1)
تفسیر تبیان ذیل آیه فوق. شیخ طوسی در سال 380 متولد و در سال 460 هجری رحلت کرده است. تفاسیری که قبل از وی یا در زمان او تدوین شدهاند عبارتند از: تفسیر قمی تألیف ابوالحسن علی بن ابراهیم قمی از علمای قرن سوم و چهارم. در این کتاب حدیثی نقل شده که ابلیس از جنیان بوده است. تفسیر عیاشی تألیف ابونصر محمدبن مسعود از علمای قرن سوم در این تفسیر روایتی ذکر شده که ابلیس از جنیان بوده است. تفسیر فرات کوفی تألیف فراتبنابراهیم از علمای قرن سوم، این موضوع در آن ذکر نشده است. تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام که این موضوع نیز در آن نیامده است. بنابراین در هیچ یک - از تفاسیر موجود در آن زمان اینکه ابلیس از فرشتگان بوده به طور صریح بیان نشده است. پس اینکه شیخ فرموده (هو الظاهر فی تفاسیرنا) شاید مرادش تفاسیر مسلمین مخصوصا اهل سنت بوده باشد، ولی تنها تفسیری از اهل سنت که قبل از شیخ بوده تفسیر طبری است و روایات متعددی در آن ذکر شده که ابلیس از فرشتگان بوده است. از این جهت کلام شیخ به تأملاتی نیازمند است. دائرةالمعارف، فرید وجدی. ذیل کلمه ابلیس.
ولی در اینکه از سنخ ملائکه هستند یا جنیان، مفسران اختلاف کردهاند.د) علی بن ابراهیم ذیل آیۀ (وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ)2 میگوید:
«جانّ» پدر ابلیس بوده و شیاطین از فرزندان ابلیساند و هیچ کدام از آنها مؤمن نیستند، مگر یک نفر که اسم او «هامبن هیم بن لاقیس بن ابلیس» است. وی محضر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمد. پیامبر اکرم به او فرمود: «چه کسی هستی؟» گفت: «من هام هستم. در روزی که هابیل کشته شد، من غلام ابن اعوام بودم.
1) (1)
به دست نوح توبه کردم و با او در کشتی بودم و نوح را سرزنش میکردم که چرا بر قومت نفرین کردی. با ابراهیم بودم؛ آن وقتی که او را در آتش افکندند و با موسی بودم هنگامی که خداوند فرعون را غرق کرد. همۀ پیامبران بشارت آمدن تو را میدادند و به تو سلام میرساندند و میگفتند تو برترین انبیای الهی هستی. به من چیزی از وحی بیاموز...» هام در لیلة الهریر (صفین) نزد امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمد.(1)
تفسیر قمی، ص 351؛ بحار، ج 63، ص 83.
شاید حدیث معروفی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسیده که فرمود: «انّ شَیطانی أسلَمَ بِیَدی؛ شیطان من به دستم مسلمان شده است.» اشاره به این جریان باشد، چون در پایان حدیث فرمود: «جز به خیر و نیکی مرا امر و نهی نمیکند». ممکن است منظور از تسلیم این باشد که او در برابر قدرت و ارادۀ من شکست خورده و از فریب دادن من مأیوس شده است، ولی چون در ذیل حدیث میفرماید: «جز به خیر و نیکی مرا دعوت نمیکند،» احتمال اول را تقویت میکند.
احتمال سوم این است که این شیطان از فرزندان ابلیس است، ولی مجذوب صفات عالی و خصلتهای متعالی پیامبر صلی الله علیه و آله شده و اسلام آورده است. بعید نیست که اسلام آوردنش را از گروه خود پنهان کرده باشد تا مورد آزار آنان قرا نگیرد، مانند اعضای سازمانها و گروههای سیاسی مانند منافقین و ادیان غیر اسلامی که اگر یکی از آنها از مواضع
1) (1)
سیاسی و اعتقادی آنان برگشته و بازگشت خود را علنی میکرد، او را به آتش میکشیدند. چنانچه در ایران مرحوم شریف مجید واقفی، لبافینژاد و جمع دیگری از مؤمنان راستین که بر مواضع اسلامی پای فشردند، توسط برخی از عوامل گروهک منافقین به آتش کشیدهشدند.(1)
این جانب در زندان شاهنشاهی در این ماجرا اشعاری در این غائله سرودم که تنها یکی از آنها را به خاطر دارم:
زان آتش سوزنده که افراخته افروخت * خود سوخت ولی مجد و شرف از کف ما رفت
دربارۀ پیروان مذاهب هم دیده شده که اگر یکی از آنها مسلمان شود، او را طرد و نفی میکنند و گاهی اتفاق افتاده که متعصبان به صورت آنها اسید پاشیدهاند.دلیل دیگر بر ملائکه بودن ابلیس، نظریه منسوب به ابن عباس است. وی میگوید:
«کانَ ابلیسّ حَیاً مِن احیاءِ الملائکةِ یُقالُ لَهُم الجِنُّ خُلِقُوا مِن نارِ السَّموم مِنْ بَینِ المَلائِکه وَ کان إسمُهُ الحَرْثَ و کان خازناً مِنْ خُزّانِ الجَنّةِ؛ ابلیس فردی از یک گروه فرشتگان بود که به آنها جن گفته میشد و از آتش خلق شده بودند. اسم او (ابلیس) «حرث» و او نگهبانی از نگهبانان بهشت بود.»(2)
محمدرشید رضا در تفسیرش میگوید:
«ابلیس فردی از فرشتگان است؛ چنانکه از آیات هم استفاده میشود و دلیلی نداریم که فرشتگان و جنیان فرق جوهری با هم داشته باشند، بلکه اختلاف صنفی دارند و ظاهر این است که جنیان گروهی از فرشتگان هستند.(1)
تفسیر المنار، ج 1، ص 264.
البته در این صورت و بنابر نظریۀ محمدرشید رضا، نزاع بین مفسران در این گونه موارد لفظی خواهد بود نه حقیقی؛ در حالی که اختلافات در این باره عقلانی و جوهری است نه لفظی.
برخی گفتهاند به نظر میآید ملائکه و جن از یک حقیقت باشند. بدین ترتیب که افراد نخبه، ممتاز و معصوم آن در زمرۀ ملائکه قرار دارند و افراد پایین و معمولی آنها در ردیف جن قرار دارند؛ مانند انسان که افراد ممتاز آنها پیامبران، ائمه و مؤمنان راستیناند و افراد پست آنان شامل ملحدان و کافران هستند و از این رو جن نامیده شدهاند.
در تفسیر المنار ذیل آیۀ 34 بقره آمده است: «دلیلی نداریم که میان ملائکه و جن اختلاف ذاتی و جوهری باشد، بلکه تنها اختلاف صنفی و گروهی دارند. همانگونه که از آیات بر میآید ظاهرش آن است که جنیان هم، صنفی از ملائکه میباشند.(2)
این گونه حدسها و برداشتها، دلیل کسانی است که معتقدند ابلیس از فرشتگان بوده است. اکنون به دلایل جن بودن ابلیس میپردازیم.
جمعی از محققان اسلامی و فیلسوفان بر این عقیدهاند که ابلیس از گروه جنیان است و هیچ گونه سنخیتی با ملائکه ندارد. شیخ مفید و اکثر علمای شیعه پس از وی این نظریه را پذیرفتهاند که ابلیس از سنخ جنیان بوده است نه از ملائکه.(1)
اوائل المقالات، ص 149.
بهترین دلیل برای اثبات این مدعا، آیات و روایاتی است که شرح آنها خواهد آمد:
در این قسمت به چند آیه اشاره میکنیم:
الف) (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ)2
در این آیه تصریح شده که ابلیس از جنس جن بوده و علت سرپیچی
1) (1)
از دستور خدا را جنی بودن ابلیس ذکر کرده است. زیرا ملائکه طبق بعضی از احادیث که به آنها اشاره خواهد شد، نور محض و معصوم اند و هرگز از فرمانهای الهی سرپیچی نمیکنند. «فاء» تفریع دلیل روشنی است بر اینکه ابلیس ملک نبوده، بلکه از جنیان بوده و به همین دلیل از امر الهی خارج شده است. اگر ابلیس از سنخ ملائکه بود، هرگز تمرد نمیکرد؛ چرا که تمرد با عصمت سازگاری ندارد.
ب) (خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ)1
طبق این آیه نمیتوان گفت که ملائکه از آتش خلق شدهاند؛ در حالی که ابلیس وجه تمرد خود را برتری نژادی از آدم دانست و گفت: «مرا از آتش خلق کردهای و او را از خاک.»
در آیات دیگر نیز خلقت جنیان را از آتش بیان میکند، مانند: (وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ)2
معلوم میشود که ابلیس از عنصری غیر از ملائکه میباشد، بلکه سایر طوایف جنیان نیز از عنصر آتش آفریده شدهاند؛ ولی ملائکه طبق روایات از نورخلق شدهاند و هرگز از برتری نژاد خود بر آدم سخن نگفتهاند.
از مجموع روایات روشن میشود که ابلیس از طایفۀ جنیان بوده و سالیان زیادی در میان ملائکه عبادت میکرده، به گونهای که همرنگ ملائکه شده بود. اکنون به چند حدیث اشاره میشود.
الف) جمیل بن دراج میگوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا ابلیس از فرشتگان بوده و بخشی از تدبیر آسمانها را بر عهده داشت؟ سپس منحرف گردید یا خیر؟
امام فرمود:
«او از فرشتگان نبود و آنان میپنداشتند که او از آنهاست. خداوند میدانست که ابلیس از سنخ آنان نیست و مسؤلیتی از کار تدبیر و سامان دادن امر آسمان بر عهدهاش گذاشته نشده بود و کرامتی نیز نداشت.»(1)
بحار الانوار، ج 11، ص 148، ح 22؛ المیزان، ج 8، ص 22.
طبق این حدیث، ابلیس نه مانند ملائکه مأموریتی در نظام خلقت داشت و نه کرامت و فضیلت ذاتی برایش بود، بلکه خداوند همه مخلوقات را با فطرت توحیدی خلق کرده است. از سویی جن و انسان هر دو ملکف و مختارند تا پس از بلوغ، طبق دستور دین عمل کنند و خودسازی نمایند تا از نظر مقام از فرشته بالاتر شوند. همچنین میتوانند راه انحراف در پیش گیرند و تا سر حد حیوانی سقوط نمایند.
1) (1)
اما سرّ اینکه ابلیس از جمع ملائکه استثنا شده است، اولا به خاطر این بود که در پرتو هزاران سال پرستش و نیایش، رنگ ملائکه به خود گرفته بود.
از سوی دیگر، سالیان زیادی در میان آنها بود و گویا از آنان بود. خطاب خدای متعال نیز به موجب روایات به جمع ملائکه نیایشگر بوده، نه کل ملائکه و ابلیس هم جزء عابدان بوده است و تمام فرشتگان هم مأمور به سجده نشدند، بلکه تنها فرشتگان ستایشگر و عبادت کننده چنین مأموریتی یافتند که ابلیس هم در میان آنها بود، ولی هنگامی که خداوند متعال فرمان سجود را صادر کرد ابلیس حمیت و حسد خویش را بر ملا ساخت و تمرد کرد و ملائکه فهمیدند که او از جنس آنها نیست.(1)
الکافی، روضه، ج 8، ص 141؛ سفینهالبحار، ج 1، ص 98؛ المیزان ج 12، ص 155.
ب) داود بن فرقد از ابی عبدالله نقل میکند که فرمود:
فرشتگان گمان میکردند که حقیقتاً ابلیس از آنان است، ولی در علم الهی جزو آنان نبود تا آنگاه که امتحان شد و عصبیت را از قلب ابلیس بیرون ساخت و گفت: مرا از آتش خلق کردی و آدم را از گل.
آنگاه بود که فرشتگان فهمیدند که ابلیس از نوع آنان نیست،(2)چرا
که از عنصر آتش خلق شده نه از عنصر نور. ولی چون از جسم لطیف ساخته شده شبیه به ملائکه است.
ج) در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام آمده که جمعی از راویان پس از گفتوگوی زیاد با حضرت عرض کردند:
بنابراین ابلیس فرشته نبوده است. فرمود: «درست است، بلکه از جنس جنیان بوده، آیا سخن خداوند را شنیدهاید که فرمود: آنگاه که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنند همگان به سجده افتادند جز ابلیس که از جنس جنیان بود. پس از فرمان الهی سرپیچی کرد.»(1)
تفسیر امام حسن عسکری، ج 1، ص 476؛ بحار الانوار، ج 60، ص 212؛ شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج 1 ص 27.
این آیه صراحت روشنی دارد که ابلیس از جنیان بود و به همین دلیل هم سجده نکرده است. ولی چون در میان ملائکه پرستشگر بوده رنگ فرشته به خود گرفته بود؛ به طوری که خطاب الهی بر سجده آدم شامل حال ابلیس نیز میشد و خود او هم میدانست این خطاب به او نیز هست.
عالمانی که گمان کردهاند ما دو نوع فرشته داریم، گروهی از سنخ جنیان هستند و از آتش خلق شدهاند و جمع کثیری از ملائکه که نوعاً مقدس و از کارگزاران جهان میباشند. از نور محض آفریده شدهاند، به
1) (1)
خاطر برداشتی است که از روایات ضعیف و بیسند به دست آوردهاند. آنان از ظاهر کلمهای که در نهج البلاغه آمده، گرفتار تلقی نادرست شدهاند. غافل از اینکه این برداشت با نصوص قرآن و روایات فراوان سازگار نیست. مقصود امام علی علیه السلام با توجه به سایر تعبیرات، همان ابلیس است که بر اثر کثرت عبادت به رنگ و صبغۀ ملائکه در آمده و مانند ملائکه شده بود، نه اینکه واقعاً ابلیس از ملائکه باشد.
گاهی به برخی از انسانها به خاطر پاکی و قداست میگوییم او فرشته است. قرآن درباره حضرت یوسف به خاطر حفظ پاکی و زیبایی میفرماید: مردم به آن حضرت گفتند: (ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاّ مَلَکٌ کَرِیمٌ)1
یعنی از شدت زیبایی و کثرت تقوا مانند فرشته است، نه بشر معمولی. ابلیس هم به دلیل کثرت عبادت و حشر با ملائکه با آنان سنخیت پیدا کرده بود. بنابراین بدین دلیل بود که حضرت علی علیه السلام در مقام موعظه از ابلیس تعبیر به ملک فرموده است.
قرآن کریم میفرماید:
(وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلائِکَةِ أَ هؤُلاءِ إِیّاکُمْ کانُوا یَعْبُدُونَ قالُوا سُبْحانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ)؛2
«روزی که خداوند همگان را محشور میسازد آنگاه به ملائکه میگوید آیا اینان بودند معبودانی که میپرستید. فرشتگان میگویند: تو ولی و سرپرست ما هستی، آنان جن را پرستش میکردند».
این آیه صریحاً تفاوت جن و ملک را مشخص میسازد.
ابلیس و ملائکه از دیدگاه قرآن، حقیقتی مجزا و مستقل و هر کدام مشخصاتی دارند و از دو عنصر مختلف خلق شدهاند، پس با یکدیگر تفاوت جوهری دارند که ذیلاً به آنها میپردازیم.
در قرآن از زبان شیطان و ابلیس نیز بارها نقل شده که گفته است:
(خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ)2
از سوی دیگر در روایات زیادی آمده که خدای متعال ملائکه را از نور خلق کرده است، نه آتش؛ گرچه آتش نیز دارای روشنی و حرارت است، ولی در نور، حرارت سوزندهای وجود ندارد، بلکه نور چون
1) (1)
سوره حجر، آیه 27؛ سوره الرحمن، آیه 15.
نسیم، ملایم و با صفا و آرامشبخش است و روشنای فرحبخشی دارد، بنابراین از نظر خلقت، ماهیت ابلیس و ملائکه دو حقیقت مختلف است.
الف) (بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ)؛1
«آنان بندگان شایسته و مکرم الهی هستند، هرگز در گفتار بر خدا پیشی نمیگیرند، بلکه به امر خدا کار میکنند.»
در آیۀ دیگری نیز میفرماید:
ب) (لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ)؛2
«امر خدا را نافرمانی نمیکنند و به آنچه مأمور شدهاند عمل میکنند.» ج) در آیۀ دیگر به تسبیح مداوم آنها میپردازد و از معصیت نکردن آنها و مطیع فرمان حق بودن آنان خبر میدهد و به خستگی ناپذیری آنها در عبادت نیز اشاره کرده است: (یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ)؛3
«شب و روز کارشان تنزیه حق است؛ سستی و فتوری در این کار ندارند».
«عَصَمَهُمْ مِنْ رَیْبِ الشُّبَهاتِ(1)
خطبه اشباح/ 91، ص 129. (نهجالبلاغه صبحی صالح).
؛ خداوند آنان را از بد بینی و شک و شبهات آمیخته با بدگمانی حفظ کرده است تا چه رسد به عصیان عملی.»در خطبه دیگری هم میفرماید:
«هم مَلَائِکَةٌ أَعْلَمُ خَلْقِ اللهِ بِکَ وَ أَخْوَفُهُمْ لَکَ، وَ أَقْرَبُهُمْ مِنْکَ؛ آنان داناترین خلق خداوند نسبت به ذات احدیت هستند و از همه بیشتر از خدا میترسند و نزدیکترین موجودات به خدا میباشند.»(2)
بنابراین هیچ نوع شباهت و سنخیتی بین ابلیس و ملک نمیباشد. ابلیس و شیطان در سراسر قرآن به عنوان موجودی طاغی، متمرد، گمراهکننده و دشمن انسان معرفی شده است.
قرآن درباره ابلیس میفرماید:
(أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ)؛1
«آیا ابلیس و نسل او را به جای من دوست اتخاذ نمودهاید و حال آنکه آنان دشمن شما هستند.»
ولی دربارۀ ملائکه هیچگونه نسل و ذریهای در احادیث مطرح نشده، بلکه نفی شده است.
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه استقرار ملائکه در اصلاب و ارحام را صریحا نفی کرده و میفرماید:
«لَمْ یَسْکُنُوا الْأَصْلَابَ، وَ لَمْ یُضَمَّنُوا الْأَرْحَامَ، وَ لَمْ یُخْلَقُوا مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ؛ فرشتگان خدا هیچگاه در صلبها قرار نگرفته و در رحم مادران پرورش نیافتهاند و از آبی پست خلق نشدهاند.»(1)
یعنی یک حقیقت پاک و منزهاند، چرا که از نور عزت پروردگار آفریده شدهاند. ولی از ابلیس، جز نسل کافر زاده نمیشود.
1) (2) نهج البلاغه، خطبه 109.
(تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ)؛1
«از هر سو به زمین نازل شده و برای مؤمنان دعا میکنند».
قرآن در این باره میفرماید:
(رَبَّنا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاّنا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ)؛3
«خدایا کسانی از جن و انس را که ما را به گمراهی کشانیدند به ما نشان بده».
ولی فرشتگان همواره کانون هدایت و دعوت کننده به خیر میباشند نه گمراهی. آنان خیرخواه جن و بشر هستند نه بدخواه آنان.
1) (2) سوره اعراف، آیه 179.
قرآن همچنین میفرماید:
(وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ)1
«ما بسیاری از جنیان و انسانها را برای جهنم خلق کردهایم به جرم اینکه قلب دارند، لیکن از معرفت آن استفاده نمیکنند، گوش شنوا ندارند و چشم بینا هم ندارند. آنان از چهارپایان و حیوانات پستترند».
ولی ملائکه مأمور بهشت و جهنّم هستند.
درخصوص ابلیس و شیاطین جنی نیز میفرماید:
(قالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِی النّارِ)؛2
«گفت همراه امتهای پیشین از جنس جنیان و انسانها داخل آتش شوید.»
که گرایش به تمام ادیان بزرگ و معروف دنیا یا مکتبهای الحادی مشهور جهان در میان جنیان نیز وجود دارد. آنان در مکاتب از انسانها پیروی میکنند.
بعضی احتمال دادهاند «ذریه» در آیات قرآن همان اتباع شیطان باشد. در حالی که در روایات با اسم و رسم از آنها یاد شده و هر نسل و تباری از آنان، همان گونه که ملائکه گروههای مختلفی دارند، مأموریتی را تعقیب میکنند. در اینجا نام برخی از اتباع ابلیس با توجه به روایات ذکر میشود.
شیخ حر عاملی، وسائلالشیعه، ج 14، ص 253.
2) (2) همان، ص 108.
3) (3) همان، ج 5، ص 280.
برخی از مفسران معتقدند که ابلیس پنج فرزند دارد که هر کدام مأمور به کاری هستند.
همانگونه که گفته شد از نظر اصل آفرینش، ملائکه غیر از ابلیس و شیاطین جنّی هستند؛ زیرا شیطان از آتش آفریده شده، ولی ملائکه از نور خلق شدهاند، از این رو ابلیس نمیتواند از سنخ ملائکه باشد.
قرآن کریم ملائکه را (عِبادٌ مُکْرَمُونَ) و مطیع خداوند معرفی کرده است؛ به گونهای که نه تنها هرگز در برابر خدا به مخالفت برنخاستهاند، بلکه اوامر الهی را با اشتیاق انجام میدهند.
دربارۀ خلقت فرشتگان روایات مختلفی رسیده است که فهرستوار به آنها اشاره میکنیم.
الف) در روایتی نقل شده:
«وَ خَلَقَ المَلائِکَةَ مِنْ نُورٍ وَ خَلَقَ الجِنّ مِنْ نارٍ(3)؛ خداوند فرشتهها را از نور آفریده، ولی جن را از آتش خلق کرده است».
بنابراین جن و ملک دو حقیقت جداگانه دارند.
1) (1)
محدث قمی، سفینةالبحار، ج 1، ص 699.
2) (2) فاضل هندی، کنزالعمال، ج 9، ص 325.
3) (3) بحار، ج 11، ص 102.
ب) رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
«خُلِقَتِ المَلائِکَةُ مِنْ نُورٍ وَ خُلِقَ الجانّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ؛(1)
ابن حزم، المحلی، ج 1، ص 13؛ بحار، ج 6، ص 259.
ملائکه از نور آفریده شدهاند، ولی جنیان از آتشسوزان.»ج) امام صادق علیه السلام نیز میفرماید:
«ملائکه از نور آفریده شدهاند».(2)
الف) إنَّ أوَّلَ مَا خَلَقَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ أرْواحُنا فَأنْطَقَها بِتَوحیدِهِ ثُمَّ خَلَقَ ألْملائِکةَ؛(3)اولین خلق خدا ارواح ما بود که به توحید الهی و حمد و ثنای او پرداختیم. سپس ملائکه و فرشتگان را آفرید.
ب) قال علی علیه السلام: «إنَّ اللهَ جَلَّ ثَنائُهُ خَلَقَ ألْعَقْلَ وَ هُوَ اوّلُ خَلْقٍ خَلَقَهُ مِنَ الرّوحانییِنَ».(4)
ج) امام علی علیه السلام در حدیثی دیگر میفرماید:
«إنَّ اللهَ تَبَارکَ وَ تَعَالی خَلَقَ الْعَرْشَ وَ الْمَاءَ وَ الْمَلائِکَةَ قَبْلَ خَلْقِ السَّمواتِ وَالاَرْضِ...؛ به تحقیق خداوند تبارک و تعالی عرش و آب و ملائکه را پیش از خلقت آسمانها و زمین آفریده است و ملائکه به وجود خودشان و عرش و آب بر وجود خدا
استدلال میکردند، گویا حاملان عرش الهی بودند. سپس عرش را بر آب قرار داد تا قدرت خود را بر ملائکه آشکار سازد و به آنان بفهماند که خداوند بر هر کاری قدرت دارد».(1)
بحار، ج 57، ص 75.
إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی خَلَقَ المَلائِکَةَ وَ جَعَل(2)فِیهِمُ العَقْلَ بِلا شَهْوةٍ؛ خدای تبارک و تعالی ملائکه را خلق کرده ودر نهاد آنها تنها عقل را بدون شهوت قرار داده است. ولی حیوانات (بهایم) را آفرید و در نهاد آنها تنها شهوت را قرار داده بدون عقل، ولی انسانها را آفرید و عقل و شهوت را در نهاد آنها گذاشت. هر که عقلش بر شهواتش پیروز شود، از ملائکه برتر میشود؛ ولی اگر هواهای نفسانی بر عقل او چیره شود از حیوانات پستتر میگردد. (کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً)3
اکنون به طور فشرده امتیازات ملائکه را از نظر قرآن مطرح میسازیم تا برتری ملائکه بر جن و انس و ابلیس و شیطان روشن شود و هیچ پژوهشگری گمان نبرد که ابلیس ملعون یا طایفهای از آنها از جنس ملائکه بودهاند.
با اینکه جن و ملک و شیاطین جنی از موجودات پنهانی و از اجسام لطیف به شمار میآیند، لیکن با ذکر مشخصات ملائکه در قرآن مجید، برتری و شرافت ذاتی آنها بر سایر موجودات روشن میشود و خواهیم فهمید که به هیچ وجه قابل مقایسه با جن و ابلیس و آدمیان نمیباشند، بلکه از مرتبهای از عصمت و مصونیت برخوردارند.
البته تنها خصلت مشترک میان جن و انسان و ملائکه، تکبر و تواضع است؛ چرا که حبّ ریاست و عظمت خواهی و تواضع یا تکبر ملائکه از اعتراض آنها بر خلافت آدم مفهوم میشود. از اینرو درجۀ عصمت آنها به پایه پیامبران اولوالعزم و ائمه اطهار علیهم السلام نمیرسد؛ چرا که پیامبران و امامان بشرند و تمام جهات حیوانی و هواهای نفسانی را دارند. در عین حال رنج ها را تحمل کرده، هوسها و لذتهای ناروا را بر خود حرام میسازند و برای تبلیغ دین مصائب جانکاهی را بر خود هموار مینمایند.
در هر صورت، امتیازاتی که قرآن به فرشتگان داده آنان را از سایرین ممتاز ساخته است. بنابراین با موجوداتی مانند جن و ابلیس طرف مقایسه نیستند. البته اگر جن و انسان راه تقوا را برگزینند و عقل و منطق را معیار زندگی و سلوک عملی خود قرار دهند، میتوانند به مقام ملائکه، بلکه بالاتر از بعضی از آنها صعود نمایند؛ چرا که دارای عقل و
شهوت و اختیار و آزادی هستند. ولی ملائکه عقل محض و مجبور به خوبیاند.
عقل اگر غالب شود پی شد فزون از ملایک این بشر در آزمون
شهوت ار غالب شود پس کمتر است از بهایم این بشر زآن ابتر است
البته از جهت تکلیف و داشتن عقل و شهوت با حفظ درجات، میان جن و بشر فرقی نیست. منتهای مراتب ابلیس و نسل او از منادیان شر و ضلالت، و ملائکه الهی از دعوت کنندگان به خدا میباشند. پس از آغاز آفرینش آدم ابوالبشر این دو منادی متضاد همواره بودهاند و خواهند بود.
در احادیث فوق سخن از جن و شیطان به میان نیامده است، لیکن میدانیم جنیان نیز مانند انسان مکلف به خیر و شرند. پس اگر منطق عقل بر نفس آنان غالب شود از ملائکه بالاترند، ولی اگر هواهای نفسانی بر عقلشان چیره شود، از حیوانات پستتر میشوند.(1)
ر. ک -: همان.
در حدیث خلقت انسان، فرشته و حیوان سخن از جن و شیطان به میان نیاورده است؛ چرا که آنان هم مثل انسان از عقل و شهوت ترکیب شدهاند. در واقع جنیان، هم طراز انسانها شمرده شدهاند. اما چون
1) (1)
مخاطب در این نوع احادیث، تنها انسانها هستند و آنان نیز شناختی نسبی از ملائکه و معرفت محسوسی از حیوانات دارند، به این علت حدیث اینگونه مطرح شده است. حال آنکه اگر مخاطب جنیان بودند، بیگمان میفرمود: خداوند انسان و جنّ را آفرید و عقل و شهوت را در آنها قرار داد.
مولوی حدیث مزبور را به نظم کشیده که ذکر آن خالی از لطف نیست:
در حدیث آمد که یزدان مجید خلق عالم را سه گونه آفرید
یک گُرُه را جمله عقل و علم وجود او فرشته است و نداند جز سجود
نیست اندر عنصرش حرص و هوا نور مطلق زنده از عشق خدا
یک گروه دیگر از دانش تهی همچو حیوان از علف در فربهی
او نبیند جز که اصطبل و علف از شقاوت غافل است و از شرف
وآن سوم هست آدمیزاد و بشر از فرشته نیمی و نیمی ز خر
نیم خر خود مایلی سفلی بود نیم دیگر مایل علوی بود
تا کدامین غالب آید در نبرد زین دوگانه تا کدامین برد نرد
عقل اگر غالب شود پس شد فزون از ملایک این بشر در آزمون
شهوت ار غالب شود پس کمتر است از بهایم این بشر زآن ابتر است
آن دو قوم آسوده از جنگ و خراب وین بشر با دو مخالف در عذاب
یک گره مستغرق مطلق شدند همچو عیسی با ملک محلق شدند
قسم دیگر با خران ملحق شدند خشم محض و شهوت مطلق شدند(1)
دفتر چهارم مثنوی، ص 361.
فرشتگان برخلاف شیاطین جنی امتیازات مختلفی دارند که حاکی از قرب معنوی و مأموریتهای ویژه آنهاست ذیلاً میآوریم.
قرآن در این باره میفرماید:
(إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ)؛2
«همانا کسانی که فرشتگان جانشان را میگیرند».
1) (1)
همچنین میفرماید:
(حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا)؛1
«هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، فرشتگان ما جانش بستانند».
در آیه دیگر نیز از قبض روح کافران پردهبرداری میکند:
(فَکَیْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ)؛2
«چگونه است حال کسانی که (از جن و انسان) ملائکه آنان را قبض روح میکنند و به صورت و پشت آنها شلاق میزنند.»
1) (3) سوره بقره، آیات 30-29.
قرآن دشمنی با جبرئیل و میکائیل را در ردیف عداوت با خدا، ملائکه و رسولان قرار داده و میفرماید: (مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ)1 ؛ «خداوند دشمن کافران است.» پس آنان که دشمن جبرائیل و میکائیلاند کافرند.
شهادت خدا، ملائکه و اولی العلم، گواه بر صدق حقانیت و یگانگی خدا و توحید در عبادت و الوهیت در قرآن قرار گرفته است.
(شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ)؛2
«الله شهادت میدهد که معبودی جز او نیست، ملائکه و صاحبان علم نیز گواهاند و او قیام کننده به قسط و عدالت است».
پس معلوم میشود ملائکه مأموران ویژه الهی و پیامرسانان حضرت حق به انبیاء میباشند.
«اگر ملکی را هم به جای بشر فرو میفرستادیم، قطعاً او را در شکل یک مردی ظاهر میساختیم و لباس مردانه بر او میپوشانیدیم یا در این صورت آنچه را که (در مورد آن) اشتباه میکنند همچنان بر آنها مشتبه میساختیم.»(1)
سوره انعام، آیات 8-9.
ملائکه، حافظان و قابضان ارواح افراد بشرند. پس یکی از مأموریتهای آنها قبض روح تمام انسانها از مؤمن و کافر است. فرشتگان به خصوص، ستمگران را به سختی قبض روح کرده، عذاب خوار کنندهای برای آنها فراهم میسازند.(2)
ملائکه مأمور شدند به عنوان رسولان الهی به خانه ابراهیم خلیل وارد شوند و آن حضرت گمان کرد آنان میهماناند. از این رو برای آنان غذا آورد، ولی آنها غذا نخوردند و او را به ولادت حضرت اسماعیل در سن پیری نوید دادند. سپس نیز مأموریت خود را برای نابودی قوم لوط اعلام کردند.(3)
ملائکه و رسولان الهی هم سنگ افراد بشر نیستند. البته رسول به کسی میگویند که حامل پیام و رسالتی است. اما در اینجا مراد از پیامبر، رسول اصطلاحی نیست؛ چرا که پیامبران تبلیغی مروج دین و شریعت انبیای اولوالعزم میباشند، ولی ملائکه حامل رسالتهایی برای پیامبران و حتی حامل دین و شریعتاند.
ملائکه از جنود و سپاهیان الهی هستند. آیه (وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها)1 اشاره به فرشتگان دارد؛ همان طور که پیروان ابلیس جنود کافران بر ضد مسلمانان به شمار میآیند.
فرشتگان حاملان عرش الهی میباشند، چنانکه در آیه 17 سوره الحاقه و آیه 7 سوره غافر بیان شده است.
گروهی از ملائکه شفیعان انساناند و برای مؤمنان طلب بخشش کرده، از خدا میخواهند آنان را با پدر و مادرشان و نسل صالحشان به بهشت وارد سازند.(1)
حتی در آیه دیگری موضوع استغفار ملائکه را بسیار گسترش داده است:
(وَ الْمَلائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ)؛3
1) (2) سوره نجم، آیه 26.
«فرشتگان به سپاس پروردگارشان تسبیح میگویند و برای کسانی که در زمین هستند آمرزش میطلبند».
برخی از ملائکه ارزاقاند مثل میکائیل و بعضی مأمور تحقیق علم الهی در میان خلق خدا میباشند مانند اسرافیل.
ملائکه معصوم، شیاطین عصیانگر و جنیان مکارند:
آیاتی بر عصمت فرشتگان موکل بر جهنم دلالت میکند:
(عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ)؛ 1 «بر آتش جهنم فرشتگان خشن و سختگیر گمارده شده است که از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچی نمیکنند و آنچه فرمان داده شده اند عمل میکنند.»
در آیهای دیگر خدا از ادب و سبقت نگرفتن ملائکه در گفتار پرده بر میدارد: (لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ)2 ؛ «آنان در گفتار بر خدا پیشی نمیگیرند و آنان همواره به فرمان او عمل میکنند.»
پس کار ملائکه، عکس عمل شیاطین انسی و جنّی است.
از این رو قرآن میفرماید:
(وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلائِکَةِ أَ هؤُلاءِ إِیّاکُمْ کانُوا یَعْبُدُونَ قالُوا سُبْحانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ)؛1
«و به یاد آور روزی که خدا همۀ مخلوقات را (در آخرت) جمع میکند. سپس خطاب به فرشتگان میگوید: آیا اینان شما را میپرستیدند (ملائکه در پاسخ) میگویند «منزّهی تو، تو سرپرست مایی، بلکه آنها جنیان را میپرستیدند».
طبق این آیه، فرشتگان هرگز ادعای خدایی نکردهاند.
دو آیه اول از اطاعت محض ملائکه و عدم تخلف آنها از اوامر و نواهی الهی سخن میگوید. در آیه سوم نیز ملائکه از اینکه برخی از مردم جنیان را عبادت کردهاند پرده برداشتند. نظیر این آیه درباره حضرت عیسی نیز نازل شده است:
(وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ)؛2
«به یاد آور هنگامی که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم آیا تو به مردم گفتهای که من و مادرم را به عنوان دو معبود برگزینید، عیسی گفت: خدایا تو پاک و منزهی، بر من روا نیست چیزی را که درست نیست بگویم اگر چنین حرفی گفته بودم تو خود آن را میدانستی.»
در آیه مورد بحث هم خداوند از ملائکه میپرسد:
«آیا این مردمان مشرک شما را عبادت میکردند؟ به عبارت دیگر آیا شما مردم را به عبادت خود ترغیب کردهاید؟»
آنها گفتند: (سُبْحانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنا) ؛ «پاک و منزهی تو، تو سرپرست ما هستی.» بلکه آنها جنیان را اطاعت و عبادت میکردند. این جنیان و ابلیس صفتان و شدادها و فرعونها بودند که مردم را به پرستش خود دعوت کردند.
بنابراین استنکاف ملائکه و اطاعت محض و عدم عصیان آنها دلیل بر عصمت ملائکه است. منتهای مراتب عصمت اختیاری دارند، نه اضطراری، پس سجده ملائکه از خدا بر آدم از روی اختیار بود نه اجبار. از این رو ملائکه میتوانند تکبر بورزند و عصیان کنند، ولی ایمان و عشق به خدا و فقدان انگیزههای حیوانی باعث اطاعت محض آنهاست. البته آنان روح تکبر، علاقه به ریاست و احساس امتیاز نژادی دارند؛ ولی به حکم اینکه از جملۀ عباد مکرموناند، راه عصمت را در پیش گرفته، هرگز کبر و عجبی از خود نشان نمیدهند.
نکته دیگر اینکه ملائکه لیاقت شفاعت دارند؛ همان طور که قرآن میفرماید:
(وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّماواتِ لا تُغْنِی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّهُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضی)؛1
«و چه بسیار از ملائکه در آسمانها هستند که شفاعت آنها احدی را بینیاز نمیسازد؛ مگر بعد از اینکه خداوند نسبت به کسانی که میخواهد اجازه شفاعت بدهد و به شفاعت آنها راضی باشد.»
(یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ)؛2
«اگر صبر و تقوا را پیشه سازید خداوند متعال به پنج هزار فرشتۀ نشاندار شما را یاری خواهد کرد.»
یکی از امدادهای ملائکه در شب قدر این است که به زمین فرود آمده برای مؤمنان دعا میکنند و دلهای آنان را تقویت و امیدوار میسازند و به توبه واقعی و سرنوشتساز تشویق و تحریص مینمایند.
(تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ)3
«از هر سو ملائکه به اتفاق روح اعظم، رئیس کل فرشتگان به فرمان پروردگارشان فرود میآیند و بر روزهداران در شب قدر سلام میرسانند».
(وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا)؛1
«آن هنگام که فرمان پروردگار در رسد، در حالی که فرشتگان در صف ایستادهاند.»
همچنین میفرماید: (فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً).2
صاحب مجمعالبیان سوره فاطر را به نام سورۀ ملائکه آورده است تا آنجا که از «ابی بن کعب» نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«من قرأ سورةَ الملائکة...»؛ هر کس سوره ملائکه را تلاوت کند، او را به سه در از درهای بهشت دعوت میکنند تا از هر کدام که خواست وارد شود.
وجه تسمیۀ این سوره به ملائکه به دلیل این است که اولین آیه آن، سخن از ملائکه است:
(الْحَمْدُ لِلّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ)؛3
«حمد و ستایش خداوندی را سزاست که آفریننده آسمانها و زمین است و ملائکه را که دارای قدرتهای متفاوت میباشند رسولان خود قرار داده است».
(وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ)؛1
«ولکن نیکوکار کسی است که ایمان به خدا و روز قیامت و ملائکه و کتابهای آسمانی و پیامبران داشته باشد».
در این آیه ایمان به ملائکه پیش از کتاب و پیامبران آمده است؛ زیرا آنان واسطۀ وحی و نازل کنندۀ کتاب بر پیامبران هستند.
(مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ)؛ (1)
این خطاب بسیار تند و تهدیدکننده است، چرا که میفرماید: ای پیامبر در پاسخ یهودیانی که میگویند با جبرائیل دشمنیم بگو هر کس دشمن جبرائیل باشد در واقع دشمن خداست؛ زیرا او قرآن را با اجازه حضرت حق بر قلب تو نازل کرده است، در حالی که قرآن تصدیق کننده کتابهای آسمانی پیش روی خود بوده و هدایت و نویدی برای مؤمنان است.
1) (2) سوره بقره، آیه 98.
شهید مطهری از قول مرحوم شاه آبادی، استاد امام راحل و بعضی از عارفان نقل میکند که آنان معتقدند بسیاری از مواردی که در قرآن نام ملائکه آمده است، منظور همان ارواح بشری میباشند که در قالب جسم مثالی ظاهر میشوند؛ مثلا قرآن تصریح میکند که در جنگ بدر یا جنگهای دیگر گروهی از ملائکه به نصرت و یاری مؤمنان آمدهاند و مقصود آمدن گروهی از مؤمنان است، نه ملائکهای که از سنخ انسان نیستند؛ چرا که قرآن در صدد بیان و ارائه تعریفی از ملائکه نبوده و نیست.
موضوع دیگر اینکه ملائکه در قرآن بعضاً به قوای طبیعت نیز تطبیق میشود، گاهی شامل ملک مقربی چون جبرئیل میشود و گاهی مقصود از آن موجوداتی هستند که در همین دنیا زندگی میکنند؛ ولی از چشم ما مخفیاند. به قول امروزیها موجودات دو بعدی هستند که ما آنها را نمیشناسیم، زیرا آنچه در قلمرو حواس ما قرار دارد موجودات سه بعدی است که طول و عرض و عمق دارند. بنابراین احتمال دارد عنوان ملائکه به موجودات دوبعدی که در این دنیا ظاهر میشوند نیز اطلاق گردد.
عدهای بر این باورند ملائکهای که قرآن در جنگ بدر، شمار آنها را چهار هزار ملک میداند و میفرماید آمدند و شما را یاری کردند، این نوع یاری در واقع تقویت تنها و قلبها و روحیه دادن بوده، نه نصرت عملی. بنابراین مقصود از این فرشتگان، انسان هایی بودند؛ که از عالم برزخ در این دنیا ظاهر شده بودند.
شخصیتهایی مانند مرحوم فیض هم معتقدند رجعتی که در آینده تحقق خواهد یافت، این نیست که مرده ها از قبر بیرون آیند و با تجسم عنصری زنده شوند؛ بلکه معنایش این است که عدهای از ارواح با وضع خاصی در دنیا تمثل و تجسم پیدا میکنند. بنابراین، مسئله رجعت با مسئله قیامت فرق میکند. اولاً، مسئله رجعت از مسائل ضروری دین مثل اعتقاد به قیامت نمیباشد. ثانیاً، کیفیت رجعت با مسئله قیامت فرق میکند چون در برپایی قیامت اتفاق نمیافتد. ثالثاً، کیفیت رجعت و بازگشت مؤمنان به دنیا با کیفیت زنده شدن مردگان در قیامت فرق میکند؛ چون در قیامت تصریح شده که مردگان از قبر ها بیرون آمده و محشور میشوند: (فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ) ولی در رجعت چنین چیزی نداریم که انسانها زنده شوند و از قبرها بیرون آیند. آمدن حضرت حوا، آسیه و حضرت مریم برای کمک به خدیجه کبری به هنگام تولد فاطمه زهرا علیها السلام نیز به همین شکل بوده است.(1)
برای اطلاعات بیشتر و نقد و نظریه در این خصوص ر. ک -: کتاب رجعت در نگاه عقل و دین.
در اینجا بحثی اصولی پیش میآید که آیا مراد از سجده بر آدم، سجده بر شخص حضرت آدم بوده یا سجده بر نوع آدم. به عبارت دیگر، هدف اصلی سجده بر انسانیت است یا بر حضرت آدم ابوالبشر (پدر تمام انسانها).
1) (1)
در پاسخ باید گفت ظاهر آیات و روایات از سجده فرشتگان بر شخص حضرت آدم حکایت میکند؛ زیرا آدم علیه السلام نام اولین انسان و خلیفه خدا در زمین است و انسانهای موجود از نسل او و حوا آفریده شدهاند.
اکثریت قاطع مفسران و محدثان نیز موضوع سجده بر آدم را یک امر شخصی تلقی کرده و سجده را به معنای تعظیم در برابر عظمت علمی این مخلوق دانستهاند.(1)
سوره بقره، آیه 3.
برخی از بزرگان مفسرین و شارحین نهجالبلاغه ادعا کردهاند که سجده بر نوع آدم بوده، نه خود آدم علیه السلام و شواهد و قرائنی هم بر این مدعا آوردهاند که به آنها اشاره میکنیم.
از نظر این بزرگان آیاتی وجود دارد که بر نوعی بودن آدمی که مسجود ملائکه واقع شده دلالت دارد، از جمله:
بیگمان مراد از آیه مذکور، خلافت نوع انسان است؛ وگرنه حضرت
1) (1)
آدم و فرزندانش هنوز ظاهر نشده بودند تا خونریزی نمایند. پس ملائکه هم نوع انسان را مورد اعتراض قرار دادهاند.(1)
همان، آیه 31.
در این آیه فرموده ما علم اسماء را به آدم آموختیم و سپس به ملائکه عرضه داشتیم، اما آنان از درک و بیان آن عاجز ماندند.
در جای دیگری هم میفرماید:
(قالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ)3
خداوند متعال به ملائکه خبر میدهد که میخواهم در روی زمین خلیفهای از جنس بشر خلق و نصب کنم. ملائکه گفتند: «آیا میخواهی موجودی را خلیفه قرار دهی که در روی زمین فساد کند و خونریزی نماید، در صورتی که ما تو را پرستش و تقدیس میکنیم!» در آیه دیگر هم فرمود: خدای متعال دانش اسماء را به آدم آموخت. سپس به ملائکه فرمود: «این اسامی را نام برده، تشریح کنید.» اما همگی عاجز شدند، ولی آدم از آنها خبر داد و مسجود ملائکه شد، اما به زودی فریب شیطان خورد و از بهشت رانده شد. از این رو خدای متعال خطاب به آدم فرمود: «از بهشت فرود آیید و در روی زمین زندگی کنید، در حالی که بعضی از شماها دشمن بعضی خواهید بود.»(2)
در نتیجه در فرمان هبوط، خطاب به جمع شده و مخاطب، همۀ انسانهای موجود هستند، آن هم به قرینۀ جملۀ (بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ) این جمله حال است از (واو) جمع، یعنی در حالی که شما انسانها دشمن یکدیگر خواهید بود و این دشمنی به اقتضای زمینی بودن آدمیزاد است.
همچنین میفرماید:
(قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً فَإِمّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا)؛1
«گفتیم ای آدمیان همگی از بهشت فرود آیید و خارج شوید و سپس هنگامی که پیامبران هدایت از جانب من آمدند از دو حال خارج نمیباشد: اگر شما از هدایت من پیروی کردید، خوف و حزنی برشما نخواهد بود و آنانی که کافر شوند و تمرد نمایند، گرفتار عذاب خواهند شد».
اینها قرائنی است که نشان میدهد مراد از آدمی که مورد سجده واقع شده همۀ آدمها و نوع انسانها میباشند. حضرت آدم در واقع سنبل آدمیت است، نه شخصی به نام حضرت آدم و همسرش حوا. البته این برداشت بر خلاف ظاهر قرآن و روایات و قول مشهور است؛ چرا که ممکن است حضرت آدم به عنوان نماد آدمیت مطرح شده باشد، ولی سجده بر شخص باشد.
هبوط در لغت به معنای پایین آمدن است. مرحوم طبرسی هبوط، نزول و وقوع را نظیر هم دانسته است که نوعی حرکت از بالا به پایین است.
راغب هم میگوید:
هبوط به معنای انحدار و پایین آمدن است که عملی قهری است؛ مانند هبوط سنگ، ولی حق این است که هبوط اعم از اختیاری و قهری است. (قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً) ، دلیل بر اختیار در هبوط است و یک نوع استخفاف نیز وجود دارد. چنانچه تعظیم نیز با قرینه از آن استفاده میشود. (قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ).1
منظور از هبوط حضرت آدم و حوا از بهشت به زمین، تنزل از مقام بلند ملکوتی به زندگی منحط مادی است؛ چرا که در زندگی مادی است که انسانها به تباهی و خونریزی کشیده میشوند، و برای مال و منال است که برادران و خواهران، بلکه پدر و مادر و فرزندان کارشان به دعوا و قتل و غارت منجر میگردد. همانگونه که در عرصۀ حیات مادی است که انسانها به هدایت الهی نیاز پیدا میکنند. مقامی که آدم و شیطان در آن قرار داشتند، مقام قدسی بود. به همین جهت، واژۀ هبوط به کار رفته است.
کلام امام علی علیه السلام بر صحت این معنا دلالت دارد که فرمود:
«أهْبَطَهُ الی دارِ الْبَلِیَّةِ وَ تَنَاسُلِ الذَّرِیةِ؛(1)
نهجالبلاغه، خطبه 1.
خداوند متعال او را به جهت آزمایش و گرفتاری، و پدید آمدن ذریه و نسل به دنیا فرود آورد.»بر این اساس، هبوط آدم از عالم ملکوت به عالم ملک و ماده بوده است، نه اینکه از آسمان به زمین فرود آمده باشد یا از بلندی به پایین فرود آید. چرا که سجده ملائکه بر آدم در ظرف ملکوت صورت گرفته، نه در عالم ملک و ناسوت.
امام خمینی رحمه الله در مورد قصه آدم کلام نغزی دارد. ایشان میفرماید: «قرآن کریم در قصۀ آدم که باید گفت یک قصۀ رمزی و سمبلیکی است، و لکن بسیار آموزنده میباشد. به ما یک دستور جامعی داده است که اگر به آن دستور عمل شود، همۀ مشکلات برطرف میشود. قبل از آنکه آدم را خلق بکند به ملائکه میگوید: میخواهم آدمی خلق کنم وقتی از روح خودم در او دمیدم بر وی سجده کنید».
علت اینکه ابلیس سجده نمیکند، این است که خود بین است... این یک تعلیم عمومی است که قبل از خلقت آدم تا حالا باید برای ما عبرت باشد و بدانیم که ارث شیطان، خودبینی است.
1) (1)
تکبر و خودبینی از رذایل اخلاقی است و بشر از سقوط شیطان باید درس بگیرد.(1)
تفسیر القرآن الکریم، ج 4، ص 383.
ابلیس که شش هزار سال خدا را عبادت کرده بود با یک لحظه تکبر که منشأ تمرد و عصیان شد، از مقام بلند عالم ملکوت به عالم ناسوت سقوط کرد.(2)مرحوم آقا مصطفی خمینی در تفسیرالقرآن الکریم میفرماید: «هر چند ممکن است که ما سجده را به «عبادت» معنی کنیم، لیکن بر حسب مناسبات، تحقیق آن است که سجده در اینجا به معنای تواضع تکوینی و طبیعی باشد.
این موضوع را در جای دیگری چنین توضیح داده است:
مگر آنکه گفته شود سجدۀ فرشتگان بر آدم یک دستور تکوینی است و نافرمانی شیطان و ابلیس نیز سرکشی تکوینی است. پس جمیع فرشتگان جز اندکی از آنها در فرمان آدم هستند. آدم به آنان دستور میدهد و منع میکند و آنان آدم را نافرمانی نمیکنند، اما هویت ابلیس به طور کامل طغیان و سرکشی است.(3)
علامه طباطبائی هم در این باره میفرماید:
در این سخن (خطبۀ اول نهجالبلاغه) تعمیم یافتن دستور سجده از ابلیس به سپاه اوست و با این سخن مطلبی که در
داستان آدم گفتیم تقویت میشود که حضرت آدم به عنوان مثال آمده و شخص آدم خصوصیت نداشته و بازگشت این داستان به امر تکوینی است.(1)
نهج البلاغه، خطبه 1.
رشید رضا در تفسیر «المنار» مینویسد:
این معانی در داستان خلقت آدم و دستور خداوند به سجدۀ فرشتگان بر او و استکبار ابلیس، به صورت داستان و حکایت آمده و به صورت تمثیل ظاهر شده است.
پس در حقیقت در عین آنکه قصۀ آدم و ابلیس به عنوان قصهای شخصی و جزیی واقع شده و قابل انکار نیست، در عین حال رمزی و تمثیلی نیز هست که شامل همۀ انسانها میشود.(2)
این مطلب که داستان حضرت آدم ضربالمثل و رمز است یا بیان یک قضیه شخصی، به دو معنا قابل تفسیر است:
و کنایه استفاده شده است. در این صورت باید گفت حضرت آدم، فرشتگان، ابلیس، جریان سجده و غیره در این داستان به معنای مجازی و به صورت ضربالمثل ذکر شده است. بنابراین بدین معنا نیست که چنین جریانی با تمام جزئیاتی که ذکر شده واقعیت خارجی داشته و اتفاق افتاده باشد، بلکه جنبۀ نمادین دارد.
مشابه این داستان در رمزی و تمثیلی بودن، قصۀ آفرینش عقل و جهل و همچنین خلقت انسانها در «عالم ذر» است. مطابق حدیثی در کافی شریف، خداوند عقل را آفرید و فرمود: «جلو بیا» آمد، فرمود: «عقب گرد کن» و او اطاعت نمود. لیکن جهل، عکس آن را انجام داد. این در واقع، رمز اطاعت عقل از خدا و عصیان جهل انسان است که به انسان عاقل و حقیقت آدم و جهل بر میگردد.
اگر بگوییم که ابلیس از دستهای از ملائکه به نام (جن) میباشد، در این صورت ابلیس، ماهیت ملائکه را خواهد داشت که ظاهراً آنان باید موجوداتی غیر مادی باشند و از عصمت و پاکی برخوردار گردند، با این حساب تمرد و عصیان از فرشته باید صادر شده باشد، نه از جن؛ حال آنکه این امر با عصمت ملائکه تناسب ندارد و بر خلاف قرآن و سنت است.
اما اگر بگوییم ابلیس از سنخ جن است که از آتش خلق شده، در این صورت، ماهیت ابلیس همچون دیگر جنیان خواهد بود که وجودش مادی و غیر مجرد، ولی لطیف و نامحسوس خواهد بود و امکان معصیت و اطاعت هم در آنها مثل انسانها وجود دارد. به همین دلیل شیاطین جنی در برابر آدمی که از خاک خلق شده، حاضر به خضوع نیستند و مذهب راستین را نمیپذیرند.
1 - انواع ترفندهای شیطانی
2 - محدود سلطه شیطان
3 - مکر عجیب شیطان
4 - نفوذ شیطان در رهبران الهی
5 - عبادت و عبودیت شیطان
6 - عضویت در حزب شیطان
همانگونه که گفتیم ابلیس در جمع فرشتگان بود و از فرمان خداوند در مورد سجده بر آدم سر بر تافت. او علت عصیان خود را چنین بیان کرد که من از نظر عنصری و نژادی بهتر از آدم هستم؛ زیرا من از آتش خلق شدهام و آدم از خاک.
براساس این استدلال، معلوم میشود او از آفرینش خود و آدم آگاه بوده، یا مانند فرشتگان شاهد خلقت آدم بوده است. از این جهت، نافرمانی و دشمنی وی با خداوند از روی جهل او نسبت به مقام ربوبی پروردگار نبوده، بلکه از روی کینه، حسادت وکبر شخصی او نسبت به حضرت آدم ناشی شده است. در نتیجه، خداوند متعال نیز او را به دوری و طرد از رحمت خود کیفر داد.
ابلیس بعد از این نافرمانی از خداوند خواست به پاس عبادات چندین هزار سالهای که انجام داده تا قیامت به او مهلت دهد. خدای متعال هم تقاضایش را تا روز موعود پذیرفته. در پی این جریان بود که
به اذن الهی، بر حوزۀ خیال، اندیشه و زوایای روح و جان انسان راه یافت و از خداوند تقاضا کرد برایش ذریه و نسلی قرار دهد تا با سپاه نیرومندی به جنگ با تمام فرزندان آدم برخیزد و آدم و فرزندان او را از رحمت خداوند دور سازد تا در دوزخ تنها نماند.
با پذیرفته شدن این تقاضا، ابلیس در نخستین گام به وسوسۀ حضرت آدم و حوا پرداخت. با وجود اینکه آن دو از خطر تسویلات شیطان آگاه بودند، ولی با وسوسۀ شیطان دچار لغزش شده، از فرمان ارشادی خدا سر بر تافتند و عاقبت از بهشت رانده شده و به زندگی در کرۀ زمین محکوم شدند.
ابلیس از آن پس هر چه در توان داشت به کار گرفت و به یاری نیروهای پیاده نظام و سواره نظام به مصاف بنیآدم برخاست تا آنان را نیز از دایرۀ فرمان خدا بیرون آورد. بدینسان فرزندان آدم از یک سو در معرض وساوس ابلیس و فرزندانش قرار دارند و از سوی دیگر در جریان مبارزۀ مستمر با هواهای نفسانی خود قرار گرفتند. در این ستیز، تهاجم، همیشه از سوی سپاه ابلیس صورت میگیرد و انسانها باید از عقیده و ایمان خود دفاع کنند تا قوه خیال، اندیشه، عقل، عواطف و احساسات و غرایز آنان به تصرف سپاه شیطان درنیاید.
در این داستان و درگیری ممتد و دیرینه، شیطان را با ویژگیهای ذیل میشناسیم:
از نظر قرآن شیطانهای جنی با انواع ترفندها و از راههای بسیار مختلف وارد شده، بنیآدم را همواره از راه سعادت دور میکنند. در روایتی آمده که روزی پیامبر صلی الله علیه و آله خطی کشید و فرمود: «این راه خداست.» سپس در طرف چپ و راست آن خطهای زیادی رسم کرد و فرمود: «این راههایی است که بر سر هر یک شیطانی نشسته و به گمراهی دعوت میکند.» سپس این آیه را تلاوت کرد:
(وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ)؛
«این راه من است. از آن پیروی کنید و از راههای متفرق پیروی نکنید.»(1)
تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 125 این آیه را در شأن امام علی و اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله دانستهاند. ینابیع الموده، شیخ سلیمان حنفی، ج 1، ص 260.
به هر حال میتوان روشهای شیطان را برای فریب انسان به صورت زیر بیان نمود:
ابلیس آدم و حوا را از طریق وسوسه، امید به حیات ابدی، دستیابی به قدرت فنا ناپذیر و به صورت فرشته در آمدن، دچار لغزش ساخت و باعث شد از بهشت بیرون رانده شوند.
او با فرزندان آدم دشمنی دیرینه دارد و عداوتش با آنان بسیار روشن و آشکار است. لیکن برای گمراهی آنان با چهرۀ دوستی و
1) (1)
خیرخواهی وارد میشود و نمیگذارد آنها سپاسگزار نعمتهای الهی باشند.(1)
(وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ) سوره اعراف، آیه 17.
شیطان در تلاش است که انسانها را از رحمت و راه اطاعت خداوند باز دارد تا در قیامت شریک جرم داشته باشد.
او در حوزۀ اندیشه، خیال و زوایای جان انسان راه پیدا میکند تا او را از مسیر عقلانیت و دیانت خارج سازد.
بنیآدم را وسوسه میکند تا از صراط مستقیم عدالت، انصاف و دین حق، باز دارد.
ابلیس حزب، گروه و سپاه متشکلی دارد تا بتواند آحاد و نفرات نوع بشری را به صورت تشکیلاتی وسوسه نماید. بدین ترتیب جمع کثیری از گمراه کنندگان انسانی در حزب شیطان عضویت پیدا میکنند.
شیطان در دل انسانها ایجاد آرزو میکند؛ آن هم آرزوهای طولانی و دست نیافتنی و نامعقول تا مگر در پرتو آن، رستاخیز را به فراموشی بسپارند.
وعدههای دروغ میدهد و همه نویدهایش جذاب، ولی به منزلۀ سراب است. از طرفی همین درس را به هواداران انسانی خود نیز میآموزد تا با وعدههای دروغ به مقاصد مهم سیاسی و اجتماعی برسند. چون هنگامی که وعدۀ دروغ آشکار شود زمان ریاست
1) (1)
میگذرد. هم اکنون بسیاری از افراد در دنیا با وعدههای دروغ به کرسی ریاست و مقاصد سیاسی میرسند و با خدعه و دروغ، دنیای خود را آباد و آخرت خود و دنیای دیگران را خراب میسازند. هدف چنین افرادی رسیدن به قدرت و ثروت است و میخواهند به هر شکلی به آن دست یابند!
شیطان در میان بنی آدم، بذر نفاق، تفرقه و دشمنی میپاشد. او از هر عاملی چون ربا، قمار و شراب، حب مال و جاه و رقابتهای سیاسی، ملی، نژادی و حزبی برای ایجاد تفرقه و نفاق در میان آنها بهره میجوید. بدین ترتیب گاهی در جامعه اسلامی بعضی از افراد جاهل، گروهی را ضد انقلاب و جمعی را وابسته به سازمان سیا و تعدادی را ضد ولایت و شماری را بیدین، منافق جدید و قدیم میدانند و این گونه تهمت را در میان مردم رایج و شایع میسازند تا اختلافات را تشدید نمایند. غافل از اینکه چنین گفتارهایی از گناهان کبیره است.
شیطان اعمال زشت را زینت میبخشد. زیباییها را نامطلوب و پلیدیها را چونان تهمت و بدگویی و تجسّس در امور شخصی و افشای معایب دیگران، زیبا و مطلوب جلوه میدهد. گاهی نیز بدگویی را رنگ و لعاب دینی میبخشد تا بدون دغدغه بگویند و بکوبند و بدینوسیله در جامعه تفرقه بیندازند.
او برخی از فرزندان آدم را با ترفندهای مختلف جزء حزب، یاران و دوستان خود قرار داده، کارهای خارقالعادهای به دست آنها
انجام میدهد تا از طریق شهرتطلبی و به اصطلاح غیبگویی مردم را گمراه سازند.
ابلیس مردم را در پوشش خیرخواهی و پند و موعظه، به عذاب و آتش فرا میخواند و آنان را به کفر و الحاد سوق میدهد. سپس به تدریج از دین باوری آنان کاسته، بیبند و باری و ولنگاری و اباحهگری را در میانشان ترویج مینماید.
او هواهای نفسانی را برجسته میسازد تا ذکر خدا را از یاد و خاطرهها ببرد.
امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید:
«إنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتَانِ: اتِّبَاعُ الْهَوَیَ، وَ طُولُ الْأَمَلِ و أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الأجَلَ»؛(1)
نهج البلاغه، دشتی، خطبه 28، بند 6 و خطبه 42 بند 1.
از دو چیز بر شما بیشتر خوف دارم: پیروی هوای نفس و آرزوی طولانی. پیروی از هوا از حق باز میدارد و آرزوی طولانی آخرت را از یاد شما میبرد.»1) (1)
ابلیس دوستان خود را از فقر میترساند تا آنان را از انفاق و خمس و زکات و کفارات و ادای دیون که به پرداخت مالی و حقوق واجب برمیگردد باز دارد.
شیاطین به سوی کفار فرستاده میشوند تا آنها در کفر و الحاد راسختر شده، در کفر خود طبیعت ثانوی پیدا کنند.
کافران، مشرکان و بدکاران از دوستان واقعی شیطاناند و آنان را یاری میرسانند تا دیگران را همرنگ خود سازند.
برخی از انسانها شیطان را میپرستند و به او میگروند. در دنیای معاصر ما شیطانپرستی در اشکال مختلف دیده میشود با اینکه خداوند از بنیآدم پیمان گرفته تا شیطان را نپرستند، لیکن آنان با اطاعت از وساوس خود، او را میپرستند. از این رو شیطان، همواره قرین افراد بداندیش و زشت کردار است. حتی برخی از انسانها خود، شیطان مجسم میشوند و در گمراه کردن دیگران از شیاطین سبقت میگیرند.
شیطان به دوستان خود القاء میکند و به آنان شبهاتی میآموزد تا با افرادی که ایمان آوردهاند، جدال کنند؛ جدالی که به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله خانهها را ویران میکند و جامعه را به نابودی میکشاند.
شیطان، پیوسته خدای رحمان را عصیان میکند و تلاش دارد بندگان او را از راه مستقیم منحرف سازد.
در حدیث آمده ابلیس اول کسی است که عمل قوم لوط را انجام داده است.(2)
گفته شده که او با مالش ران چپ و راست تخمگذاری میکند و از آن تخمها بچههایش بیرون میآیند؛ پس او مانند برخی کرمهای دوجنسیتی که اندام جنسی نر و ماده را با هم دارند، تولید مثل میکنند.(3)
ابلیس و اعوان او میتوانند به نحوی شریک مال و اولاد انسان شوند که چگونگی آن را در مباحث آتی خواهیم آورد.
شیطان در امر هدایت و ضلالت انسان، در قطب مقابل فرشتگان قرار دارد، نه خدای رحمان.
فرشته و شیطان میتوانند بر قلب آدمی وارد و نازل شوند؛ با این تفاوت که شیاطین بر دروغگویان جنایتگر و عصیانگر نازل شده،
1) (1)
. در امالی صدوق آمده است: فی ان ابلیس یلوط بنفسه فکانت ذریته من نفسه، علل الشرایع، ج 2، ب 340، ح 2، ص 237؛ بحارالانوار، ج 11، ص 237؛ کتاب النبوة، ابواب قصص آدم و حوا؛ سفینة البحار، ذیل ماده بلس.
2) (2) امالی صدوق، ج 2، ص 596؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ب 24، ج 1، ص 192؛ بحار، ج 76، ص 64؛ کتاب احتجاج، ج 1، ص 80.
3) (3) دمیری، حیاة الحیوان، ج 1، صص 297 و 298؛ خصال صدوق، ص 152؛ روضة الواعظین، ص 367؛ بحارالانوار، ج 11، ص 11.
آنها را به تباهی و گناه دعوت میکنند، ولی فرشتگان انسانها را از گناه باز میدارند. از طرفی فرشتگان بر مؤمنان نازل میشوند و از جانب خداوند مأمور به هدایت و تقویت اهل ایمان هستند و شیطان از سوی خدا مأذون بر گمراهی کافران و مؤمنان میباشد.(1)
قرآن کریم از نزول ملائکه و شیطان بر بنی آدم سخن گفته است (إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ) (سوره فصلت، آیه 30)؛ (هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطِینُ تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفّاکٍ أَثِیمٍ) (سوره شعرا، آیات 221 و 222).
شیطانها جز با آدمی با هیچ موجود دیگری دشمنی و خصومتی ندارند و موجودات دیگر را به فساد و تباهی دعوت نمیکنند(2)و با سایر طوایف جنیان دشمنی ندارند، چون از یک سنخ و نژادند. البته اگر بخواهند میتوانند آنها را به کارهای زشت و انتقام از انسانها وا دارند یا بین آنها دشمنی ایجاد کنند؛ چنانچه انسانها چنین کارهایی را با همنوعان خود انجام میدهند. به هر حال، شیاطین انگیزۀ خاصی برای گمراه ساختن جنیان ندارند؛ چرا که از ناحیۀ آنها از رحمت الهی مطرود نشدهاند تا بخواهند از آنان انتقام بگیرند.
در هر صورت شیاطین بیوقفه تلاش میکنند تا فرزندان آدم را از اطاعت و عبادت خداوند باز دارند. شیطان، در اولین مرحله گناهی جز تمرد از سجده بر حضرت آدم مرتکب نشده بود، ولی به خاطر عناد،
لجاجت و تصمیمقاطع بر تداوم گمراه ساختن بنیآدم، توبۀ او هرگز پذیرفته نمیشود و لحظه به لحظه بر پرونده جنایتش افزوده میشود.
همانگونه که اشاره شد فرشتگان مأموران الهی در امور تکوینی میباشند و در سامان دادن امور جهان از نزول برف و باران گرفته تا رعد و برق، زلزله و طوفان نقش دارند. البته مأموریت تشریعی نیز به برخی از آنان موکول شده است. آنان بر پیامبران نازل میشدند و پیامهای خدا را برای آنان میآوردند و در جنگها و مشکلات شدید، یاریشان میکردند. همچنین بر دلهای افراد مؤمن نازل میشوند و آنان را به خیر و نیکی دعوت میکنند. همچنین ایمانشان را تقویت و استوار میسازند و آنان را از وساوس شیطان برحذر میدارند.
از سوی دیگر شیاطین نیز بر کفار و منافقان نازل میشوند و آنان را در مبارزه با پیامبران و مؤمنان مورد تشویق قرار داده، گفتار سفسطهآمیز و مجادلات گمراه کننده به آنان یاد میدهند و آدمیان را به مخالفت با خدا و راه پیامبران فرا میخوانند. پس نظام کفر و استکبار به وسیلۀ شیاطین تقویت میشود. آنان همچنین بعضی از معلومات را به اولیای خود انتقال میدهند تا گمراه شوند و دیگران را نیز به ضلالت بکشانند.
براین اساس، فرشتگان و شیاطین در امر اصلاح و افساد جهان و انسان، دو نیروی متضاد و در مقابل یکدیگر قرار دارند. خوشبختانه در
مجامع حدیثی و تمام مذاهب اسلامی و حتی ادیان ساختگی هم، فرشته و شیطان به عنوان دو نیروی متضاد و متقابل هم مطرح و شناخته شده است.
در این خصوص به ذکر چند حدیث اکتفا میکنیم:
«هیچ دلی نیست مگر آنکه دو قوۀ شنوایی دارد. بر یکی فرشتۀ هدایت کننده مستقر است و بر دیگری شیطان گمراه کننده و فتنهگر قرار دارد. آن یکی او را به کارهای نیک دستور میدهد و دیگری، او را از اعمال نیک باز میدارد. شیطان او را به گناه فرمان میدهد و فرشته او را از گناه باز میدارد».(1)
کافی، ج 2، ص 266.
«هرگاه خداوند خیر و سعادت کسی را بخواهد بر قلب او نشانی از نور میگذارد و مجاری شنوایی او را میگشاید و فرشتهای را مأمور میسازد تا او را در ایمانش پایدار سازد. و هرگاه سرنوشت بدی برای انسانی که بدکاره است بخواهد مهر سیاهی بر دل او مینهد و راههای شنوایی او را میبندد و شیطانی را بر وی موکل میسازد تا او را گمراه کند.»(2)
امام علیه السلام تفسیر این حدیث را در سخنی دیگر روشن فرموده است:
«هرگاه بندهای از بندگان خدا عمل زشتی را انجام دهد، به طور طبیعی یک نقطۀ سیاهی در قلبش نمایان شده، گسترش مییابد و راههای معرفت را به رویش میبندد. و هرگاه عمل خوبی انجام دهد نقطۀ سفید و شفافی در قلبش پدیدار شده، تمام راههای معرفت دل را به روی او باز میکند.»(1)
همان.
«ألاباءُ ثَلاثَةٌ: آدَمُ وَلَدُهَ مؤمناً وَالجانَّ وَلَدَهَ مؤمناً وَ کافِراً وَ إبْلیسُ وَلَدُهُ کافِراً وَ لَیْسَ فِیهِمْ نِتاجٌ إنَّماَ یبیضَ وَ یَفْرُخَ وَ وَلَدُهُ ذُکُورٌ، لَیْسَ فِیهِمْ إناثٌ».(2)
این حدیث شریف، پدران را سه دسته معرفی کرده است:
الف) آدم که فرزندش به طبیعت اولیه موحد و خداپرست است؛ چرا که رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«کُلُّ مَولودٍ یُوْلَدُ علیالفِطْرَةِ غَیرُ انَّ أبَواهُما یُهَوِّدانِهِ أوْ یُمَجِسّانِهِ؛ هر مولودی بر فطرت اسلامی متولد میشود پدر و مادر و محیط اجتماعی به او شکل میبخشد؛ وگرنه هر بچهای بر فطرت توحید متولد میشود».
ب) جنیان که فرزندانشان مؤمن و کافرند؛ چنانچه در سوره جن از زبان خودشان نقل شده است.
ج) ابلیس که فرزندان او همگی کافرند و از طریق زاییده شدن به دنیا نمیآیند، بلکه تخم میگذارند و جوجه میکنند و بچههای او همه مذکرند و در میان آنان مؤنث وجود ندارد. در میان انسانها هم برخی صاحب پسر و بعضی صاحب دختر میشوند و گروهی نیز صاحب مذکر و مؤنث هستند، اما ابلیس تنها پسر تولید میکند.(1)
همان.
برخی گمان میکنند که شیاطین، عاملی تعیین کننده در گمراهی انسانها هستند. غافل از اینکه قلمرو قدرت شیطانها در حد وسوسهای بیش نیست. قرآن و روایات نیز بر این مدعا گواه روشنی است:
(الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّاسِ)2
طبرسی در احتجاج از هشام بن حکم نقل میکند که زندیقی از امام صادق علیه السلام پرسید: «چرا خداوند ابلیس را بر بندگانش مسلط کرده تا آنان را بر خلاف اوامر و نواهی وی دعوت کند و آنان را وسوسه کرده، در دین خدا ایجاد تشکیک نماید؟»
حضرت فرمود:
«این دشمنی را که نامش ذکر کردی، هرگز نمیتواند بر بندگان خوب خدا و بر پیروان ولایت تأثیر بگذارد. وآنگهی قلمرو
1) (1)
قدرت شیطان در قلوب بنیآدم از محدودۀ وسوسه فراتر نمیرود، اگر کسی خودش زمینه ساز و فرمانبر او نباشد، شیطان هیچکاری نمیتواند بکند. به همین دلیل بر اولیای خدا سلطه ندارد؛ چون آنان سلطهپذیر نیستند.»(1)
احتجاج، ج 1، ص 78.
عیاشی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود: «هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم حضرت علی علیه السلام را برای خلافت و امامت نصب فرمود، شیاطین پیش ابلیس جمع شدند و بر سرشان خاک میریختند و گفتند: «این مرد (پیغمبر) امروز عهد و پیمانی را برای علی علیه السلام تضمین کرد که تا قیامت منحل نمیشود». ابلیس گفت: «چنین نیست آنانی که در اطراف پیغمبر هستند به من وعده دادهاند که هرگز تخلف نمیکنند». سپس این آیه نازل شد: (وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ)2 ابلیس فریادی زد و در نوبتهای دیگری نیز از اینگونه فریادها زده است و گفت: «به عزت و جلال خداوند قسم میخورم که همه را در این راه گمراه خواهم کرد.» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «بسمالله الرحمن الرحیم، بر بندگان خوب خدا تسلطی نخواهی داشت.»
1) (1)
مقصود شیطان شکستن خلافت علی علیه السلام بود. گفت: «کاری کنم که امت اسلام را از خلافت علی علیه السلام منصرف سازم.» این آیه نیز میفرماید: «تحقیقاً شیطان گمان خود را درباره آنها محقق یافت. آنان همگی جز گروه اندکی از مؤمنان، از وی پیروی کردند.» گرچه ظاهر آیه دربارۀ قوم سبأ است که در اثر پیروی از شیطان تمدن خود را از دست دادند، لیکن تأویل آن مربوط به حذف خلافت حضرت علی علیه السلام است.
شیطان، کمینگاههایی دارد که در زمان مناسب از آن راهها وارد میشود، مانند خشم و غضب، شهوت جنسی، قدرتطلبی و مالاندوزی. هنگامی که آدمی غضبناک میشود، شیطان حضور فعال دارد. او در آن حال آدمی را وسوسه میکند تا از هر نوع تهمت، افترا، دروغ و افشای اسرار شخصی مؤمن دریغ ندارد. در حال خشم است که اغلب انسانها دین، وجدان و مردانگی را از دست میدهند و از هر ناسزا و افترایی فروگذار نیستند.
به قول شاعر:
وقت خشم و وقت شهوت مرد کو طالب اینگونه مردم کو بگو
یکی از مهمترین کمینگاههای شیاطین، حب ریاست است. حس ریاستطلبی، علاقه به منافع مادی و حب و بغضهای شخصی در برخی از عزل و نصبها نقش مهمی دارد. گاهی لیاقت و صلاحیت افراد از نگاه یک مسئول، جایگاه چندانی ندارد، بلکه رفاقت، خویشاوندی و حب و بغض شخصی منشأ عزلها و نصبهای او میشود؛ مثلاً اگر مسئولی هواداران خود را بدون لیاقت به هیئت علمی برساند، ولی سایرین را با توهم مخالف بودن و به عناوین مختلف اخراج یا مجبور به استعفا کند، میتوان گفت انگیزههای شیطانی بر تصمیمات او سایه افکنده است.
نکته دیگر اینکه قلمرو شیطان در فعالیتهای حوزۀ تشریعی و تکلیفی بشر میباشد. او خالق شرارتها و بدیها نیست تا به حکمت خلقت او اشکال وارد شود، بلکه تنها در وجود بشر نفوذ میکند. چنانچه فرشتگان نیز در دل بنیآدم وارد شده، آنان را به راه هدایت تلقین و دعوت میکنند.
بنابراین شیطان از نظر قرآن، قطبی در برابر خدا و حتی فرشتگان نمیباشد. او مانند ملائکه دستاندرکار آفرینش نیست، بلکه به اذن الهی میتواند تنها در انسان آن هم در فکر و ذهن او، نه در ساختار وجودش، نفوذ کند. در حوزۀ اندیشۀ بشری هم نفوذش در حد وسوسه
و تلقین است. ابلیس خیال امر باطل را در نظر ایشان آرایش میدهد، ولی نمیتواند بشر را به گناه الزام و اجبار نماید. لذا تسلط شیطان بر بنیآدم محدود است، مگر اینکه خود انسان دست ارادت به او بدهد. قرآن میفرماید:
(إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ)؛1
«تحقیقاً شیطان بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان اعتماد و توکل میکنند تسلط ندارد. همانا سلطۀ شیطان بر کسانی است که ولایت و سرپرستی شیطان را میپذیرند و بر کسانی که به خدا شرک میورزند».
پس شیطان تا این حد هم تنها به اذن الهی میتواند فعال باشد. قرآن از زبان شیطان در قیامت در پاسخ کسانی که به ابلیس یا شیطان اعتراض میکنند و او را مسئول گمراهی خویش میشمارند چنین میگوید:
(وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ)؛2
«و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود، جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید. پس مرا توبیخ نکنید، و خودتان را ملامت کنید».
به قول شاعر:
زدست غیر ننالم چرا که همچو حباب همیشه خانه خراب هوای خویشتنم
از طرفی فلسفۀ این مقدار از تسلط شیطان بر بشر، اختیار انسان است. به عبارت دیگر، مرتبۀ وجودی انسان ایجاب میکند که او حر، آزاد، عاقل و مختار باشد. موجود مختار و عاقل، همواره بر سر دو راهی قرار میگیرد تا کمال و فضیلت خویش را که منحصراً از راه اختیار و انتخاب به دست میآید تحصیل کند. در مرحلۀ اول، عقل و قدرت تشخیص بد از خوب لازم است و در مرحلۀ دوم، گزینش راه مورد نظر؛ چرا که هر متاعی خریداران و منادیانی دارد.
متاع کفر و دین بیمشتری نیست گروهی این، گروهی آن پسندند
بنابراین دستهای در پی منادیان حق و گروه کثیری تابع منادیان باطلاند. این یک حقیقت است که همواره هواداران باطل از پیروان حق زیادتر بودهاند.
(وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ)؛ 1 «و از بندگان من اندکی سپاسگزارند».
و به قول شاعر:
از جهان دو بانگ میآید به ضد تا کدامین را تو باشی مستعد
آن یکی بانگش نشور اتقیا و اندگر بانگش نفور اشقیا
بانگ خار و بانگ اشکوفه شنو بعد از آن شو بانگ خارش را گرو
در جهان هر چیز چیزی را کشد کفر کافر را و مرشد را رشد
آن یکی چون نیست با اخیار یار لا جرم شد پهلوی فجار جار(1)
مثنوی، دفتر چهارم، ص 362.
آری، برخی از انسانها که شهوت بر آنها غلبه دارد، به منادیان شهوت و طغیان میگروند. بعضیها نیز براساس ایمان و عقل و مصلحتاندیشی عمل میکنند و بر شهوات خود غلبه دارند. و در پی انبیا حرکت میکنند. اساتید علم اخلاق در این زمینه مطالب جالبی دارند که به یکی از آنها اشاره میکنیم.
علامه نراقی استاد فقه و اخلاق دو سبب مختلف برای روشنایی و تاریکی دل ذکر کردهاند:
1) (1)
فرشته موجودی است که کارش رساندن پیامهای خوب و آگاهیبخش و دعوت به خیرات است. لیکن شیطان مخلوقی ضد آن و نویددهنده به بدی است. او به بدیها دستور میدهد و زشتیها را در نظر انسان زیبا جلوه میدهد. انسان پس از ارتکاب آنها و رسواییها میفهمد چه اشتباهی کرده و با چه ناملایماتی روبهرو گردیده است و اینجاست که شیطان را لعنت میکند.
مرحوم نراقی کلیه ورودیهای نفسانی و خاطرات درونی را بر چهار دسته تقسیم کرده است. دو نوع از آنها افکاری است که آدمی را بر عمل خیر و خیالات پسندیده و افکار زیبا ترغیب میکند و از نوع الهامات رحمانی است. دو قسم دیگر که انسان را به کارهای شر و افکار پست حیوانی، دعوت میکنند، وسوسه نام دارد. به هر حال، این دو قسم وسواس، اثر شیطان، و این دو نوع الهام از فیض ملائکه کرام است. برخی از عالمان علم اخلاق وسوسه و الهام را به افکار تحریک کننده اختصاص میدهند.(1)
ر. ک -: معراجالسعاده، ص 86.
در هر حال ابلیس که پدر تمام شیاطین جنّی است، همان کسی است که پس از هزاران سال عبادت و حضور در عالم ارواح و فرشتگان از مأموریت الهی سرپیچی کرد و مطرود الهی واقع شد و از ساحت قدس فرشتگان اخراج گردید.
1) (1)
1 - خدا چرا ابلیس را آفرید؟
2 - نقش شیطان در قانون علیت
3 - حکمت خلقت ابلیس
4 - امتحان مؤمنان
5 - امتحان ملائکه
6 - انصار و یاران شیطان
میگویند شیطان موجودی است صد در صد شرور و پلید، پس غرض از آفرینش او چیست؟
به بیان دیگر، خداوند متعال برای چه مصلحتی او را خلق کرده و چرا تا روز قیامت یا قیام آل محمد صلی الله علیه و آله به او مهلت داده تا مردم را دعوت به گناه و فساد دعوت کند، در صورتی که به جز شر و بدی کاری از وی بر نمیآید.
در جواب باید گفت که ابلیس از ابتدا به مفهوم شیطان و دور شدن از رحمت الهی نبود و صفت شیطنت نداشت، بلکه مانند ملائکه یا سایر جنیان برای بندگی خدا خلق شده بود؛ همان گونه که قرآن میفرماید:
(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ)؛1
«و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند».
این آیه هدف خلقت جن و انس را عبادت میداند. پس اصل خلقت ابلیس که نام اصلی او عزازیل بوده پسندیده و نیکو بوده؛ تا جایی که در سایۀ حسن خلقت و حسن انتخاب توانست خود را در جمع ملائکه قرار دهد و هزاران سال عبادت نماید، به گونهای که ملائکه تصور میکردند وی از جنس آنهاست.
از سوی دیگر وجود شیطان و ابلیس، علت تامۀ گناه و معصیت در انسانها نیست. در واقع آنها نمیتوانند انسانها را به گناه مجبور نمایند، بلکه شیطانها فقط آدمیان را به بدیها دعوت میکنند و با وسوسه، زشتیها را در نگاه آدمی زیبا جلوه میدهند. پس این انسان است که با اختیار خود میتواند به ندای عقل و ملائکه لبیک بگوید یا از دعوت شیطان پیروی نماید.
قرآن میفرماید:
(إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً)؛1
«ما حقیقتاً راه راست را به انسان نشان دادیم، میخواهد سپاسگزار باشد یا کفر بورزد».
وانگهی این اشکال تنها بر خلقت شیطان و ابلیس وارد نیست، بلکه بر تمام چیزهایی که به انسان آسیب میرسانند، وارد میشود. حتی انسانهای قاتل و سارق و مار و عقرب و زلزله و سونامی و سایر
موجودات و حوادثی که زندگی دیگران را تباه کرده و کودکان را کشتهاند یا گروههایی امثال القاعده و طالبان که در عصر ما دست به انتحار میزنند و دهها بیگناه را به خاک و خون میکشند. پس دربارۀ خلقت سایر موجودات هم ممکن است این اشکال به نحوی مطرح شود.
مرحوم شهید مطهری در کتاب عدل الهی و اصول فلسفه جلد پنجم به اینگونه پرسشها جوابی کلی و فراگیر داده است. ایشان در پاسخ اساسی به مسئله شرور و مصائب بشری چند مطلب را مورد بحث و کاوش قرار داده و میفرماید:
ماهیت شرور، یا از سنخ نیستی و عدم محض است، یا از جنس هستی است، هر چیزی که موجود باشد برای خودش مطلوب است، ولی ممکن است موجب فقدان و نیستی در دیگری شود که شر و بدی در این صورت، نسبی خواهد بود. نسبت به اینکه مار و عقرب، انسانی را مسموم کرده بد است، ولی نسبت به خودش و جذب مسمومیتهای هوا برای رفاه دیگران و پرورش بچههایش خوب است. وجود به طور مطلق، خیر است و هیچ موجودی در مقام خود، شر و بد نیست و نیز «عدم چیزی» در حالی متصف به شر و بدی میشود که میتوانست وجود داشته باشد. مانند عدم بینایی در نابینایان و عدم استعداد عقلانی در عقبماندهها؛ و گرنه عدم مطلق متصف به شر
نمیشود. بلکه عدم، عدم است. منشأ چیزی نیست تا خوب و بد در آن متصور گردد.
از آنجا که هستی مراتب مختلف دارد و سلسله موجودات در نظام طبیعت با اختلاف مراتب آفریده شدهاند، هر موجودی استعداد پذیرش کمال خاصی را داراست و با دیگر موجودات نیز تضاد و تزاحم دارد. این دو موضوع، موجودات را در قوس نزول با فقدان تضاد و تزاحم روبهرو کرده است؛ مثلا هستۀ زردآلو با هستۀ خرما فرق میکند. هر کدام که در زیر خاک قرار میگیرند، کمال خاصی پیدا میکنند. به طور کلی موجودات را در رابطه با خیر و شر میتوان به پنج دسته تقسیم کرد: خیر محض، شر محض، خیر و شر مساوی، شر غالب و خیر غالب. حکمت خداوند و نظام احسن ایجاب میکند که سلسله موجودات به ترتیب به مفهوم اول و آخر آفریده شوند. سایر برداشتها با حکمت خداوند سازگاری ندارند. از آنجا که نظام مادی، خیر غالب است، در نتیجه منشأ شر نسبت به دیگران میشود. در این صورت آفریده شدن بهتر از خلق نشدن است و هر موجود شری خوبیهایی را در پی دارد که روی همرفته خوبیهای آن بیشتر است.
پس باید گفت وجود شیطان در جای خودش خیر است و شر او نسبت به انسانهایی است که مقاومت نکنند؛ و گرنه برای آنان نیز خیر میباشد؛ چون باعث مقاومت و دفع وسوسه میشوند. انسانها نیز در
پذیرش شرارتهای او مجبور نیستند. از جانب دیگر، مقاومت انسانها در برابر وسوسههای شیطانی موجب تقویت اراده و جلب رحمت و مغفرت الهی و باعث تکامل روحی و اخلاقی میشود. اگر شیطان و تسویلاتش نبود، چه بسا آدمی به کمال مطلوب نمیرسید. کار شیطان تنها وسوسۀ انسانهاست تا بتواند آنان را از صراط معرفت و عبادت پروردگار باز دارد و ابزار کار او استفاده از هواهای نفسانی آدمهاست. کمینگاههای او حب مال، شهوت، غضب، حب ریاست و حب شدید به زن، فرزند، مال و منال و جاه و مقام میباشد. وجود شیطان به نظر ما از این جهت شر است که انسانها را وسوسه میکند و با وسوسه، بعضی را از کمال باز میدارد، اما وجود او برای موجودات دیگر چنین ضرری ندارد. حتی برای انسانهای مقاوم منشأ کمال است. او قبل از انسان آفریده شده و پس از عبادت سالیان دراز در میان ملائکه، عظمت و قداستی داشته است. در جریان خلقت انسان به خاطر عدم خضوع در برابر آدم و عناد و لجاجت به این راه کشیده شده است. اما تأثیر منفی که در هدایت فرزندان آدم میگذارد، بیشتر مربوط به خود انسانهاست؛ زیرا شرط اساسی در تأثیر وسوسه، پذیرش خود آدم است. اگر آدمی وسوسه و دعوت شیطان را نپذیرد، او هیچ تسلطی بر آنان نخواهد داشت. از سوی دیگر هر چند خداوند این مقدار شیطان را بر انسانها تسلط داده، اما در مقابل، نیروی عقل و فطرت پاک را در
درون انسانها نهاده و آنان را به وسیله فرشتگان تأیید و تقویت کرده است. از سویی پیامبران، امامان و کتب آسمانی را جهت هدایت و شکوفایی انسانها فرستاده، ولی اگر خودشان سلطۀ شیطان را نپذیرند، او هیچ نقش و قدرتی در گمراهی آنان نمیتواند داشته باشد. مضاف بر آن، ساختار وجودی انسان به گونهای است که دو نوع گرایش متضاد به سوی تعالی و انحطاط و دو نوع احساس نسبت به کمال جویی و پلیدی در وجود او نهفته است.(1)
(وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها)
«سوگند به جان و آنکه آن را ساخت و پرداخت سپس ریشههای گناه و تقوا را در آن نهاد تحقیقاً کسی که به تزکیه تهذیب نفس پرداخت رستگار شد و بدبخت شد کسی که نفس را رها ساخت.) (سوره شمس».
در نفس او که ارتباط با عالم غیب و نیروهای مادی دارد، دو نوع اخلاق والا و پلید نهاده شده است. او در کارهای شخصی و تصمیمسازیها مختار آفریده شده و باید خیر و شر خود را بشناسد. یکی را انتخاب کند و به دنبالش حرکت کند. لازمۀ داشتن اختیار و اراده در این است که ارتباط تکوینی او با خوبیها و بدیها یکسان باشد. به قول مولوی:اینکه گویی این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صنم
در نظام تکوین و آفرینش، فرشتگان مجریان ارادۀ فعلی خداوند متعال میباشند و بخشی از فرشتگان در خدمت انسانها قرار گرفتهاند.
1) (1)
مسئولیت آنها حفظ و ثبت اعمال، الهام و تأیید آنهاست، پس وجود فرشتگان مکمل وجود انسانها محسوب میشود. این عوامل درونی و بیرونی همگی در جهت هدایت و کششهای روحی به سوی کمال مطلوب هستند. برای تکمیل ساختار وجودی انسان باید نیروهایی غیبی در رابطه با غرایز درونی که به سوی پلیدی میخوانند نیز وجود داشته باشد؛ و گرنه ارادۀ او یک جانبه عمل کرده، فاقد ارزش لازم خواهد بود. نیروهای غیبی که برای تقویت و جهت دادن در جهت منفی به سوی کششهای نفسانی انسان آفریده شدهاند، شیاطین نام دارند. از این جهت در نظام آفرینش انسان، وجود شیاطین برای تکمیل ساختار وجود آدمی لازم است. بدینسان ارادۀ آدمی تکمیل میگردد. هر چند لطف خداوند ایجاب کرده است که انسانها در رابطه با هدایت یافتن توسط عقل و فطرت و تلقینات ملائکه رحمت، تأیید و تقویت گردند و فرشتگان آنها را در جهت تمایلات فطری و جاذبههای معنوی یاری دهند.
اگر نقش موجودی را در یک رشته علتها و معلولها با در نظر گرفتن وضع خاص او در یک مقطع خاص، به گونۀ انفرادی ارزیابی کنیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که وجود شیاطین سودمند نیست؛ اما اگر تأثیر آن را در رابطه با مجموع سلسله علل و پیآمدهای درازمدت و کوتاه مدت آن بررسی کنیم، علیالتحقیق قضاوت ما
دگرگون میشود. چنانچه رودۀ آپاندیس به خودی خود یک عضو زائد به نظر میرسد، ولی در مجموع برای ارگانیزم بدن یک امر لازم و مفید میباشد.
اگر وجود شیطان را از این جهت بررسی کنیم که انسانها را وسوسه میکند و از کمال باز میدارد، تنها به جنبه شر و بدی او توجه کردهایم، اما اگر وجود او را در راستای نظام خلقت و آفرینش انسان ارزیابی کنیم، وجود او نه تنها شر محض نخواهد بود، بلکه یکی از عوامل تکامل بشر محسوب میشود؛ زیرا باعث مقاومت بشر در برابر وسوسههای شیاطین جنی و انسانی است و در نتیجه رسیدن به قله کمال فراهم میشود. بالاخره شیطان در قانون علیت یک مسئله ضروری است.
اکنون این پرسش پیش میآید که آیا ابلیس و فرزندانش مکلف هستند یا آزاد؟ و آیا آنها هم به سجده برآدم و فرزندان او مأمور بودند یا خیر؟
پاسخ این پرسشها در لابهلای مباحث پیشین بعضاً روشن شد. نکته اول اینکه ابلیس و فرزندانش مکلفاند و دستوری که خداوند در آغاز خلقت آدم به ابلیس و ملائکه داد تا بر آدم سجده کنند، از مختار بودن آنان حکایت میکند. البته شاید حیطۀ اختیارات آنان با انسان فرق داشته باشد. آنان در محدودۀ خاصی مختار بودهاند، نه در تمام کارها. وانگهی ملائکه فاقد غریزهاند، ولی شیطان غرایزی شبیه به انسان دارد.
ملائکه فقط از تکبر و عجب در امان نیستند، ولی شیطان از تمام گناهان حیوانی و سایر معاصی نیز مصونیت ندارد. از این رو میفرماید:
(إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا)؛1
«همانا شیطان نسبت به خداوند رحمان عصیانگر بود.»
و این عصیان همچنان ادامه دارد. در آیۀ دیگر درباره سلیمان میفرماید:
(وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا)2 ؛
«سلیمان کافر نشد، بلکه شیاطین جنی کافر شدند.»
البته دلیلی نیافتهایم که بگوید فرزندان ابلیس خدا را عبادت کردهاند و نیز دلیلی نداریم که شیاطین را به دو دستۀ خوب و بد تقسیم نماید. اما واژههای لعنت و الحاد در مورد شیطان و ذریّهاش زیاد بهکار رفته و حضورشان در قیامت امری قطعی است. نقشی که ابلیس در نظام عالم در اضلال خلق دارد، عین همان را فرزندان او نیز اجرا میکنند. البته ممکن است برخی از اولاد ابلیس مسلمان شده باشند؛ گرچه بعید به نظر میرسد. در اینجا آیات و روایاتی که بیانگر عذاب شیاطین است میآوریم تا روشن شود که آنها مکلف و آزاد بودهاند و عصیانگری، آنان را جهنمی ساخته است.
فلسفه حیات و حضور شیطان و ابلیس در زندگی انسانها و نظام هستی مشتمل بر اسراری است؛ از جمله:
با توجه به اینکه دنیا دار امتحان و اختیار است و هیچ انسانی از این قانون مستثنی نمیباشد، قرآن میفرماید:
(أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ)1 ؛ «آیا مردم گمان میکنند که به مجرد اعلام ایمان، آنان به خودشان واگذار میشوند و امتحان نمیشوند.»
خداوند انسان را به انواع امتحانات، از جمله فقر، ثروت، اولاد، اسلام و کفر آزمایش میکند. یکی از امتحانات الهی نسبت به مؤمنان به وسیلۀ خلقت شیطان است. قرآن میفرماید:
(وَ ما کانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاّ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِی شَکٍّ)؛ 2 «و شیطان را بر آنان تسلطی نبود، جز آنکه کسی را که به آخرت ایمان دارد از کسی که درباره آن در تردید است بازشناسیم».
پس آنان که عقاید خود را با علم، ایمان و عمل صالح، تثبیت و تحکیم نبخشیده باشند، تحت تأثیر تسویلات شیطان قرار میگیرند. لیکن آنان که عقاید خود را با دلیل و برهان محکم نمودهاند و به ایمان آراستهاند، در تیررس شیطانها قرار ندارند.
در این رابطه امام علی علیه السلام در خطبه قاصعه میفرماید:
«ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذلِکَ مَلاَئِکَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ، لَِیمِیزَ الْمُتَوَاضِعِینَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ؛(1)
خطبه 192.
خداوند متعال به وسیلۀ سجده بر آدم، ملائکه مقربین را در محک امتحان قرار داد تا متواضعین را از متکبرین جدا کند.»با اینکه فرشته ها معصوماند، اما میتوانند تکبر داشته باشند؛ ولی در مقام عمل به خاطر علم و ایمان و عشق و عصمت تکبر نمیورزند؛ گرچه روحاً میتوانند متکبر باشند.
امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید: «فَأَعْطاهُ اللَّهُ النَّظِرَةَ اسْتِحْقاقاً لِلسُّخْطَةِ، وَ اسْتِتْماماً لِلْبَلِیَّةِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ».(2)
بر این اساس، خداوند شیطان را مهلت داد تا مستحق غضب الهی گردد و برنامه امتحان و تکمیل وعدههای الهی درباره او محقق گردد، زیرا مطابق وعده الهی، اهل عبادت به مقام بلند معنوی میرسند و اهل معصیت عقاب میشوند. این هدف بدون وساطت شیطان و نفس اماره
تحقق نمییابد؛ زیرا در کشاکش دعوتها، وسوسهها و تسویلات شیطانی است که جوهرۀ وجود انسان شناخته میشود و معلوم میگردد چه کسی تابع عقل و از روح بلند الهی برخوردار است و اراده چه کسی تابع تمایلات حیوانی و تسویلات شیطانی است.
طبق آیات قرآن کریم، خداوند طراح حکیمی است که به نیکوترین وجه نظام آفرینش را آفریده است.
(الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ)؛ 1 «همان کسی که هر چیزی را که آفریده نیکو خلق کرده است».
عالم خلقت با همه وسعتی که دارد، تمامی اجزای آن مانند حلقههای زنجیر به یکدیگر مربوط میباشد؛ به طوری که ایجاد یک حلقه از آن مستلزم ایجاد همۀ حلقههاست، و اصلاح جزیی از اجزای آن به اصلاح همه آن منجر میگردد. این ارتباط، لازمهاش این نیست که جمیع موجودات مثل هم باشند و ارتباطشان با یکدیگر ارتباطی مساوی باشد؛ زیرا اگر همه اجزای عالم مثل هم بودند عالمی به وجود نمیآمد، بلکه تنها یک موجود تحقق مییافت. از این رو حکمت الهی اقتضا کرد که این موجودات از نظر کمال و نقص و مراتب وجود و
فقدان آن، و قابلیت رسیدن به آن مراتب یا محرومیت از آن، مختلف باشند.
از سوی دیگر چون به طور کلی، عقل هر معنایی را از مصادیق خارجی آن انتزاع میکند، اگر در عالم، مصادیقی برای شقاوت و معصیت، سعادت و هدایت و قبح و حسن عقاب و مانند آن نبود، سعادت و اطاعت و حسن مدح و ثنا، و ثواب و عقابی هم تحقق نمییافت. همچنین اگر دنیایی نبود، آخرتی هم وجود نداشت. بر اساس همین قیاس، فرض نبود یک چیز، مستلزم فرض نبود جمیع اجزای عالم است. پس از اینکه این معنی معلوم شد اینک میگوییم اگر شیطانی در نظام عالم وجود نداشت، انسانی هم نبود.(1)
ر. ک -: علامه طباطبایی، المیزان، ج 8، ص 37.
پس وجود شیطان از نظر کلی ضرورت دارد. به عبارت دیگر شیطان شاگرد تربیت شده نظام آفرینش است. او برای هر کسی پارس نمیکند و هر کسی را گاز نمیگیرد. بنابراین در کل این نظام، وجود شیطان رحمت است و به وسیلۀ اوست که خالصها از ناخالصها جدا میشوند.
وآنگهی به موجب قانون علیت، هیچ پدیدهای در عالم خلقت بدون علت تامّه پدیدار نمیگردد. افکار و اندیشههای انسان نیز علت شخصی دارند. پس اگر علت اندیشههای خوب آنان در انجام کارهای
1) (1)
نیک، الهام فرشتگان باشد، باید وسوسهها و تحریکات درونی و توجیهات غیر موجه نیز علت و عاملی داشته باشد که بیتردید علت آنها القائات شیاطین جنی و انسی و کششهای نفسانی خواهند بود.
نکته دیگر اینکه حقیقت انسانی به گونهای آفریده شده که مکلف است. لازمۀ تکلیف، اختیار است و لازمۀ اختیار، وجود دو کشش متضاد و دو راه به دو سمت و دو جهت. از طرفی لازمۀ ترجیح انتخاب راه درست، وجود عقل است. انگیزه ملزومات اینها وجود دو نوع دعوت به خیر و شر است. دعوت به خوبیها را فرشتگان، پیامبران و عقل و فطرت بر عهده دارند و به همین علت موضوع ابلیس در داستان آفرینش انسان مطرح شده است. بدین جهت عقل، پیامبران و فرشتگان در یک صف و در مقابل هواهای نفسانی و شیاطین قرار گرفتهاند و بر این اساس وجود شیطان از ارکان تکلیف و اختیار در وجود انسان میباشد.
جای بسی تعجب است که برخی از عرفای منحرف و صوفی مسلک و ساده اندیش برای شیطان جایگاه مطلوبی ترسیم نمودهاند و موجب پیدایش شیطانپرستی شدهاند که در مباحث آتی مطرح خواهد شد.
قرآن کریم، فرجام کار ابلیس و جنودش را سقوط در جهنم میداند.
در این بخش به نمونههایی از این آیات اشاره میشود:
«آنان و گمراه شدگان و سپاه ابلیس، همگی در آتش خواهند افتاد.»
«قسم به پروردگارت آنان و شیاطین را محشور میکنیم، سپس آنان را احضار میکنیم تا در اطراف جهنم به زانو درآیند و در آتش قرار گیرند.»
خطاب به ابلیس میفرماید: به حقیقت حق سوگند که به راستی میگویم جهنم را از تو و تمام پیروانت پر خواهم کرد.»
(قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ)4 ؛ «فرمود بیرون رو در حالی که پست و ذلیل و رانده شده هستی و حتما جهنم را از شما و پیروانت پر خواهم کرد.»
(قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً)5 ؛
«گفت: برو هر کس از تو پیروی کرد تحقیقا جهنم جزای تمام شماها خواهد بود آن هم به صورت یک پاداش فراگیر.»
از این آیات استفاده میشود که ابلیس و اولادش و یاران او در آخرت همانند انسانها محشور میشوند و او و پیروانش در جهنم عذاب میشوند. چون شیاطین همانند انسانها مکلف بودهاند و اعمالشان دارای کیفر و پاداش است.
امام کاظم علیه السلام میفرماید:
«نخستین کسی که در آسمانها انکار حق نمود و کفر ورزید، ابلیس ملعون بود. او بر آدم که برگزیدۀ خداوند بود، فخر فروخت. سپس از دستور خداوند سربرتافت و راه الحاد را در پیش گرفت. فرزندان شیطان نیز راه کفر و الحاد را تا روز قیامت به وراثت بردهاند. آنان همگی گمراه و گمراه کنندهاند. به زبان انکار خدا نمیکنند؛ ولی در عمل، راه کفر و الحاد را میپیمایند. آدمی را با زینت بخشیدن گناهانش و با وعده و دروغهای خود گمراه میسازند.»(1)
تحفالعقول، ص 406؛ بحار، ج 10، ص 243.
بنابراین حضور شیاطین در قیامت، امری قطعی است و آیات قرآن بر مجازات ابلیس در جهنم دلالت دارد. اما آیا همۀ شیاطین به جهنم میروند یا بین آنها نیز قاصر و مقصر وجود دارد؟ جواب منفی است؛ چرا که آنها وارث کفر و الحادند.
1) (1)
خدای متعال در سوره مبارکه زخرف میفرماید:
(وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ حَتّی إِذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ)1 ؛
«هر که از یاد خدا روی برتابد، (طبق خواسته باطنیاش) شیطانی را همنشین او قرار میدهیم تا وقتی که به سوی ما باز آید (روز قیامت) آنگاه به شیطان گوید: ای کاش بین من و تو به اندازۀ مشرق و مغرب فاصله و جدایی بود و به راستی او همنشین بدی است».
درباره دوست بد از سنخ بشری نیز مشابه این آیه آمده است:
(یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً)2 ؛ «ای کاش من فلانی را دوست صمیمی نمیگرفتم.»
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«فَکَیْفَ إذا کانَ بَیْنَ طابِقَینِ مِنْ نارٍ ضَجیع حِجْرٍ وَ قَرینِ شَیْطانٍ؛(1)پس حال انسان چگونه خواهد بود، هنگامی که بین دو طبقه از آتش دردناک همراه با شیطان قرار بگیرد.»
در هر صورت اگر در میان نسل ابلیس افرادی باشند که مسلمان شده، یا متحیّر و سرگردان ماندهباشند و به یکی از ادیان معروف گرویدهاند یا اصلاً نمیدانند دین حق یعنی چه، ولی از پیروی آبا و اجداد دست شسته باشند، بیشک جهنمی نخواهند بود.
1) (3) نهجالبلاغه.
مدت زنده بودن شیطان بزرگ (ابلیس) از مسائلی است که باید از نظر آیات و روایات بررسی شود.
از آیات قرآن استفاده میشود که ابلیس از خداوند مهلت خواست تا قیامت زنده بماند، اما خدای متعال در قالب زمانی معلوم به او مهلت داد. اینک آیاتی را در این باره از نظر میگذرانیم:
الف) (قالَ أَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ)1 ؛
«شیطان گفت: خدایا مرا تا روز قیامت مهلت بده (به پاس عبادتهای زیادی که کرده بود. خداوند تقاضای او را پذیرفت) و فرمود: تو را مهلت دادم تا از منتظران باشی».
ب) در سوره حجر در پاسخ ابلیس مبنی بر امهال میفرماید:
(قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ)2 ؛
«تو را تا زمان معلوم مهلت دادم».
بنابراین طبق این آیه، ابلیس تا زمان مشخصی مهلت دارد، نه تا قیامت.
ج) (قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّ قَلِیلاً قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً)1 ؛
«شیطان گفت: خدایا آیا این آدم خاکی را بر من فضیلت و برتری دادهای؟ اگر مهلت دهی تا قیامت همۀ اولاد آدم جز اندکی را به دام هلاکت میکشانم. خداوند به شیطان گفت: برو و آگاه باش که هر کس از اولاد آدم از تو پیروی کند، همۀ آنان به همراه تو در آتش دوزخ که پاداش کامل شماست، کیفر خواهند شد.»
در این آیه برای زنده ماندن ابلیس وقتی تعیین نشده است. لیکن از مجموع آیات بر میآید که خداوند تا یک وقت معین به ابلیس وعده داده است نه تا قیامت. پس باید وقت معین را از طریق روایات به دست آوریم که مقصود از وقت معین چیست؟
د) (وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلی یَوْمِ الدِّینِ قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ)2 ؛
«از بهشت خارج شو تا روز حشر و رستاخیز بر تو لعنت باد. گفت: پروردگارا به من مهلت بده تا روز قیامت، فرمود: تو را تا زمان معلوم مهلت دادم.»
امیرالمؤمنین در نهج البلاغه، حکمت اصلی امهال ابلیس را بیان فرموده:
«فَأَعْطاهُ اللَّهُ النَّظِرَةَ اسْتِحْقاقاً لِلسُّخْطَةِ، وَ اسْتِتْماماً لِلْبَلِیَّةِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ؛(1)
نهج البلاغه، خ 1، 42.
خداوند او را مهلت داد تا در ادامه تمرد بیشتر مستحق غضب الهی گردد و امتحان وی تکمیل گردد و وعده الهی تحقق یابد.»البته در کلام حضرت امیر علیه السلام به اینکه منظور آیات از «وقت معلوم» قیامت کبرا و روز محشر است یا قیامت صغرا و ظهور حضرت مهدی (عج)، اشارهای نشده است.
در بعضی از روایات «زمان معلوم» به قیامت صغری؛ یعنی قیام امام زمان (عج) تفسیر شده است. از امام صادق علیه السلام بازگو شده که فرمود:
«ای وهب آیا میپنداری که مراد از «یومالمعلوم» روزی است که مردم برانگیخته میشوند؟ خداوند او را تا روزی مهلت داد که قائم ما برانگیخته شود.»(2)
در روایت دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
«روز معلوم روزی است که پیامبر صلی الله علیه و آله شیطان را روی صخرهای در بیتالمقدس به قتل میرساند.»(3)
البته این دو حدیث به دلیل مرسل بودن، ضعیف است و نمیتوان به محتوای آنها استناد کرد.
همچنین ممکن است به این معنا باشد که پس از ظهور ولی عصر (عج) و رجعت پیامبر صلی الله علیه و آله و تشکیل حکومت واحد جهانی، از سلطه و نفوذ شیطان بر اندیشه، افکار، اخلاق و عمل انسانها کاسته میشود و به طور قطع چنین نیز خواهد شد. در آن ایام، وسوسۀ شیطانکمرنگ خواهد شد، ولی آیا مرگ و قتل شیطان به هنگام ظهور حضرت و قیامت صغری انجام میشود یا او تا قیامت کبری زنده میماند؟ اثبات این عقیده به وجود روایات متواتر یا مستفیض و همچنین تأمل در آیات قرآن نیاز دارد. گرچه (إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ) نیز اشارهای به قیامت کبرا آن هم به صورت صریح و روشن ندارد.
در هر صورت برخی گفتهاند: «اگر با کشته شدن ابلیس وسوسه تمام شود، حکمت وجود ابلیس هم تمام خواهد شد.» در پاسخ میگوییم: کشته شدن ابلیس موجب اتمام وساوس شیطانی در جهان نیست؛ چرا که نسل و ذریه ابلیس کشته نمیشوند، بلکه آنها راه رهبر بزرگ خود را ادامه خواهند داد؛ به ویژه اگر شیطان بزرگ به دست حضرت رسول یا امام مهدی (عج) کشته شود بر دشمنی ذریه آنان افزوده خواهد شد. مضاف بر اینکه تضاد انسان با هواهای نفسانی به مراتب شدیدتر از تسویلات شیطانی است. وانگهی چه بسا با کشته شدن ابلیس از نسل و ذریه او فردی انتخاب شود تا راه ابلیس پدر را تا قیامت رهبری کند.
از جانب دیگر، فلسفۀ وجودی شیطان تنها وسوسه انسان نیست، بلکه حکمتهای زیادی دارد که جداگانه به آن خواهیم پرداخت.
قرآن کریم درباره ستمگران حاکم میفرماید:
(وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ)1 ؛
«و گمان نبرند کسانی که کفر ورزیدند اگر به آنان مهلت و فرصتی میدهیم به سود آنهاست، بلکه مهلت دادن برای این است که بر جنایاتشان افزون گردد. آنگاه گرفتار عذاب دردناکی شوند.»
پس این عذاب در حالی خواهد بود که حجت بر آنان تمام شده باشد.
امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید:
وَ لِئنْ أَمْهَلَ الظَّالِمَ فَلَنْ یَفُوتَ أَخْذُهُ، وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصَادِ؛(1)«اگر خداوند چند صباحی ظالم را مهلت میدهد، هرگز از مؤاخذه او غفلت نمیکند و او در کمین گاه ستمگر است».
ابلیس برای بازداشتن فرزندان آدم از یاد خدا و کمالات معنوی و تشویق آنان به معاصی، اعوان و انصاری از سنخ خود و انسانها دارد.
1) (2) خطبه 97.
او از وجود افراد دیگری نیز استفاده میکند که از آنان گاهی به عنوان جنود ابلیس، و زمانی به اسم حزب شیطان و اولیاء، اخوان و اعوان شیطانی یاد میشود.
در اصول کافی نقل شده که امام علیه السلام فرمودند: «مراد از سپاه ابلیس، فرزندان او از جنس شیاطین جنّی هستند که راه پدر را ادامه میدهند».(1)
کافی، ج 2، ص 31.
امام علی علیه السلام نیز در نهجالبلاغه میفرماید:
«تواضع و فروتنی را میان خود و شیطان و سپاه او سپر قرار دهید؛ زیرا ابلیس از هر گروهی سپاه و یاران پیاده و سواره نظام دارد و از کسانی نباشید که بر فرزند مادر خود بزرگی میفروشد و تکبر به خرج میدهد».(2)
آن حضرت در بخش دیگری از سخنان خود فرمود:
«خشم، شهوات و هواپرستی از لشکریان شیاطین به شمار میروند، بنابراین پرهیز کن؛ زیرا غضب کنندگان سپاه بزرگی از لشکریان شیطاناند.»
در حدیث دیگری آمده وقتی خشم، خودخواهی، کبر و شهوت بر عقل و دین انسان پیروز میشود، انسان در مقام غضب، حسد و تکبر،
آنچه میخواهد دربارۀ محسود و مخالفان خود، بر زبان جاری میسازد و از عاقبت آن غفلت میورزد.(1)
نهج البلاغه، خطبه 192.
آری، به راستی شهوات و امیال درونی از سپاه شیطان به شمار میآیند و او به یاری آنها انسان را به گمراهی میکشاند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «برای ابلیس سپاهی برتر از زنان و خشم و شهوت وجود ندارد».
بسیارند مردانی که با جاذبۀ زنان و ناز و کرشمۀ آنان از پای درآمده و دین، ایمان و حیثیت خود را باختهاند. و عدالت را نسبت به همسر اول از دست دادهاند.
امام علی علیه السلام میفرماید:
«آگاه باشید! شما را به شدت از فرمانبرداری رؤسا و بزرگانتان برحذر میدارم؛ کسانی که به اصل و حسب خود مینازند و خود را بالاتر از آنچه که هستند میپندارند، و کارهای نادرست خویش را به خدا و رسول نسبت میدهند. همچنین از فرومایگان اطاعت نکنید؛ آنان که تیرگیشان را با صفای شما پوشیدهاند و بیماریشان را با سلامت خود در آمیخته و باطل آنان را با حق خویش مخلوط کردهاند؛ در حالی که آنان کانون همۀ فسقها و انحرافات و همراه همۀ گناهاناند. ابلیس آنان را برای
1) (1)
خود، مرکب راهوار گمراهی قرار داده و از آنان سپاهی که به وسیلۀ آنها بر مردم سلطه پیدا کند، ساخته است. ابلیس سخنگویی است که با زبان آنان حرف میزند تا خردهای شما را برباید و در چشمهای شما تصرف کند و بر گوشهای شما نجوا کند و شما را هدف تیر و محل تاخت و تاز خود قرار دهد.»(1)
همان.
این کلام به احتمال زیاد به حکومت کسانی همچون بنی امیه و زیاد بن ابیه و قدرت های زورگو و نامشروع در تمام عصرها و نسلها اشاره دارد. خصوصیات برجستۀ حکومتهای جبار به ویژه بنیامیه این بوده که خود را برتر از دیگران میدانستند و اندیشه آنان صرفاً حکومت بر مردم بود. آنان به ملاکهای ارزشی جاهلی وفادار بودند. تمام تلاش بنی امیه، بازداشتن مردم از راه خدا و صراط حق بود. در این صورت به طور کامل در خدمت شیطان بودند و سرمنشأ تمام فسادها و گمراهیها به شمار میآمدند.
البته بنیامیه، تنها یکی از مصادیق کلام امام علی علیه السلام است. چه بسا در تاریخ بنی عباس حکومتهای امروزی به اصطلاح اسلامی، کسانی بوده و باشند که طریق ظلم و فساد را برگزینند و به قول حضرت علی علیه السلام پسر را به دست عمال خود بکشند و به بازماندگان و پدر تسلیت بگویند!(2)
امام علی علیه السلام هنگام دعوت معاویه از زیاد ابن ابیه، به زیاد چنین توصیه فرموده است: «ای زیاد، از معاویه دوری کن؛ زیرا او را شیطانی است که از جلو و پشت و از راست و چپ بر او فرود میآید تا ناگهان اندیشه تو را برباید و عقلت را زایل کند و تو را تسلیم خود کند.»(1)
نهج البلاغه، نامه 44.
گرچه زیاد، سخن امام را تصدیق کرد و گفت: قسم به پروردگار کعبه درست است،(2)اما عملا راه شیطان را پیش گرفت.باید گفت هر کس خود را با ملاکهای غیر ارزشی، برتر پندارد و مدعی فرمان روایی بر دیگران باشد و خدا را در اعتقاد باطنی نادیده بگیرد، به طور قطع، جامعه را از اطاعت خداوند باز میدارد. مشخصۀ کامل شیطان و افراد شیطان صفت، بازداشتن مردم از راه خداست و کسی که بر اجرای فرمانهای شیطان تلاش میکند، بیگمان جزء جنود ابلیس میباشد؛ زیرا هدف ابلیس، بازداشتن مردم از اطاعت خدا و نادم ساختن کسی است که در زندگی برای رسیدن به این هدف تلاش کند یا نتیجۀ تلاشش رسیدن به این هدف باشد. بر این اساس دینگریزی نسل جوان در عصر ما و گرایش به بیدینی، مولود خشونت کلیسا و انحراف روحانیت مسیحی و عالمان بیعمل است و این همان چیزی است که شیطان میخواهد.
«حزب» به معنای گروه سیاسی متشکل، همفکر، همسو و همهدف است. ممکن است اعضای یک گروه، سلیقههای مختلفی داشته باشند، ولی همه آنان برای مرامی مشترک تلاش میکنند. حال اگر یک گروه در راه آرمانهای الهی تشکیل شده باشند، حزب خدا به شمار میآیند و بیشک پیروزند، وگرنه جزء حزب شیطان خواهند بود. گرچه به ظاهر مسلمان باشند.
در آیات و روایات، حزب شیطان با مشخصات خاصی معرفی شدهاند، به برخی از آنها اشاره میکنیم.
(اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ)1 ؛
«شیطان بر آنها چیره شده، پس یاد خدا را از یادشان برد. همانا این گروه، حزب شیطان میباشند و حزب شیطان در نهایت از زیان کاراناند.»
عضو یکی از احزاب میگفت: اگر ما تهمت نزنیم، حزب مقابل رأی میآورد؛ یعنی باید آیات غیبت و تهمت را ندیده بگیریم تا رأی بیاوریم! این یک نوع نسیان حق است!
(إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِیرِ)1 ؛
«به تحقیق شیطان دشمن شماست. پس شما او را دشمن بدانید. همانا شیطان حزب خود را میخواند تا آنها را از اصحاب دوزخ قرار دهد و به همراه خود به جهنم وارد سازد».
از این گذشته دشمنی با مؤمنان نیز از علائم دیگر حزب شیطان است که در آیه فوق به آن اشاره شده است.
امیرالمؤمنین دربارۀ اهل نفاق میفرماید:
«بندگان خدا! شما را به تقوا سفارش میکنم و از اهل نفاق برحذر میدارم؛ زیرا آنان خود از صراط حق گمراه شدهاند و گمراه کنندۀ دیگراناند. آنان کانون خطاکاری بوده، دیگران را هم به خطا و گناه میکشانند و با چهرههای گوناگون و اشکال متلون ظاهر میشوند. آنان روشهای مختلفی در گمراهی در پیش میگیرند. شما را به هر تکیهگاهی استوار میسازند و در تمام کمینگاههای شما مینشینند. دلهای آنان مریض و ظاهرشان آراسته است. مخفیانه راه میروند. مرضهای روانی
خود را به آرامی به دیگران گسترش میدهند. آنگونه وصف میکنند که گویی داروی تمام بیماریهایند و چنان سخن میگویند که گویی درمان همه دردها و درد آشنا میباشند. در حالی که عملشان درد بیدرمان است. به شما حسادت میورزند؛ گرفتاریها را شدت میبخشند، امیدها را قطع میکنند و سخن میگویند تا ایجاد شبهه کنند. توصیف میکنند تا گناهان را بیارایند. راهها را آسان جلوه میدهند و بر پیچ و خم تنگناها میافزایند. آنان جماعت شیطان و زبانههای آتشاند. بدانید اینها از گروه شیطاناند، به درستیکه حزب شیطان در زیانکاری قرار دارند.»(1)
نهجالبلاغه، خطبه 192.
«ولی» به معنای سرپرست و «ولایت» به مفهوم صاحب اختیار، دوست و همراه، هوای نفس و سرپرست است. واژۀ ولی و اولیاء با مشتقات آن در آیات و روایات فراوان به کار رفته است. کسی که تمام امور خود یا بخشی از آن را عملاً به شیطان واگذار کند، شیطان،
1) (1)
«ولی» او خواهد بود، در این صورت، اگر انسان در تمام موارد گناه، بلکه در تمام مراحل بازماندن از عبادت پروردگار در سلطۀ شیطان قرار داشته باشد یا کارهایش را با دعوت او انجام دهد، شیطان به طریق اولی «ولی» او خواهد بود. همچنین هر کسی دعوت شیطان را بپذیرد، خود را زیر سلطۀ او قرار داده است. تسلط شیطان بر بنیآدم در حقیقت، تحقق ولایت یافتن او بر آنان است.
البته مراتب ولایت شیطان بر انسانها متفاوت است. برخی از انسانها، به گونهای هستند که شیطان در سراسر عمر و در تمام کارها بر آنها مسلط میباشد. آنان در گفتار و کردار و عبادت، انفاق نابهجا و دشمنی و دوستی، به ندای شیطان پاسخ میدهند. پس چنین کسانی هیچ گاه از دایرۀ ولایت او خارج نمیشوند، در مورد بعضی دیگر از انسانها نیز این سلطه کمرنگ است. گاهی در محدودۀ ولایت خدا هستند، ولی با یک تهمت و بدگویی به محدودۀ ولایت شیطان وارد میشوند.
قرآن کریم چهرۀ اولیای شیطان را چنین مشخص میسازد:
الف) مبارزه برای تقویت طاغوت از جمله ویژگیهای دوستان شیطان است:
(الَّذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً)؛ (1)
سوره نساء، آیه 76.
1) (1)
«آنان که ایمانآوردهاند در راه خدا به پیکار میپردازند، ولی آنها که کافر شدند برای تقویت طاغوت میجنگند».
بیشک مراد از طاغوت حاکمان مستکبر و مستبدند که جز حفظ حکومت و سلطه قدرت شیطانی خویش به چیزی نمیاندیشند، مانند شاه معدوم، قذافیها، شاه اردن و عربستان که تلاش میکنند به هر قیمتی حاکمیت خود را حفظ نمایند؛ گرچه به کشتن جمع کثیری از مخالفان تمام شود. در ادامه میفرماید پس با اولیای شیطان بجنگید و بدانید که مکر شیطان، همواره سست و ضعیف است.
ب) در آیهای دیگر خسران جبران ناپذیری برای اولیای شیطان مقرر داشته است:
(وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِیناً)1 ؛
«هر کس شیطان را (در عقیده و عمل) سرپرست خود قرار بدهد و (فرمانهای او را اطاعت کند) تحقیقا به خسران آشکاری گرفتار شده است.»
عدم اطاعت از خدای رحمان و انجام معاصی و محرمات الهی نشانۀ حاکمیت شیطان میباشد.
در آیه دیگر تسلط شیطان را ولایتمداری او بر مشرکان میداند.
ج) برخی آیات چگونگی قرار گرفتن تحت ولایت شیطان را بیان کردهاند:
(إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ)؛1
«به تحقیق تسلط شیطان بر کسانی است که او را ولی خود قرار دادهاند و به وی عشق میورزند و همچنین کسانی که به خدا شرک ورزیدهاند».
آری، همیشه خود انسان آغازگر پذیرش سلطۀ شیطان است. اگر او دعوت شیطان را نپذیرد یا از او فرمانبرداری نکند، هیچگاه شیطان بر او ولایت و حاکمیت پیدا نمیکند. پس مشرکان به پیروی از شیطان سزاوارترند و چه بسا با وساوس شیطان و لشکریان او به شرک گرویدهاند.
گاهی انسان در اثر پیروی از وساوس و دستورهای شیطان به جایی میرسد که طوق بندگی او را بر گردن انداخته و غلام حلقه به گوش ابلیس میگردد. در این صورت از ولایت الهی خارج شده، به ولایت شیطان روی میآورد و با این عمل، شقاوت دنیا و آخرت خود را فراهم ساخته است:
(اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ)2
امام علی علیه السلام در این رابطه میفرمایند:
«شیطان ایشان را هدف تیر خود قرار داد و محل ساییدن قدم خود و جایگاه رفتن دست خود...»(1)
1) (3) غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص 334.
همچنین میفرماید:
«آنها شیطان را صاحب اختیار خود قرار دادهاند و نیز شیطان ایشان را در ریاکاریهای خود شریک کرده. در سینه آنها لانه کرده است...».(1)
نهج البلاغه، خطبه 7.
پس هر وقت انسان مرتکب گناهی میشود، به معنی سجده و عبادت شیطان است. از زبان حضرت ابراهیم علیه السلام به عمویش آذر میخوانیم:
(یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا)2 ؛
«ای پدر، شیطان را عبادت نکن زیرا شیطان بر خدای رحمان عصیانگر بوده است».
طبق فرمایش حضرت ابراهیم بیشک، بتپرستی پرستش شیطان است.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«هرگاه کسی به سخن گویندهای گوش دهد، در حقیقت او را پرستش کرده است. اگر این سخنگو از سوی خدا سخن بگوید خدا را پرستیده، و اگر از سوی ابلیس سخن بگوید، ابلیس را پرستیده است.(2)
چنین روشی در حکومتهای جبار معمول بوده؛ چنانچه در عصر معاویه و یزید به وضوح دیده میشود. به همین دلیل امام سجاد علیه السلام به خطیبی که در مسجد اموی سخن میگفت فرمود: «تو غضب خدا را به رضای مخلوق خریدی».
چون کار شیطان فقط وسوسهگری است و نمیتواند کسی را به گناه ملزم سازد، در روز قیامت با پیروان خود چنین احتجاج میکند:
(ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ)؛1
«امروز نه من فریادرس شما هستم و نه شما میتوانید به فریاد من برسید من به آنچه شما مرا در آن شریک قرار میدادید کافر بودم.»
توجه به روایات ائمه علیهم السلام نکات برجستهای را از خطرات ولایتپذیری شیطان به ما گوشزد میکند که در این بخش به بعضی از این روایات بسنده میکنیم.
الف) امام صادق علیه السلام فرمود:
«رابطهات را با کسی که معاشرت با او خدا را از یادت میبرد و تو را از اطاعت خداوند باز میدارد، قطع کن؛ چرا که این گروه، از اولیای شیطان و یاران او میباشند.»
ب) پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اگر کسی مؤمنی را به عیبی و نقصی که در او هست در پیش دیگران لکهدار کند یا کاستیهای او را بازگو سازد. «فَهُوَ خارِجٌ عَنْ وِلایَةِاللهِ عَزَّوَجَلَّ داخِلٌ فی وِلایةِ الشَّیطانِ؛(1)
بحار، ج 75، ص 248 و ج 70، ص 2.
چنین کسی از ولایت خدا خارج و در ولایت شیطان وارد میشود».ج) مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام نقل میکند:
«مَن رَوی عَنِ المُؤمِن رِوایةً یُریدُ بِها شَینَهُ وَ هَدَم مُروَّتهِ لِیَسقُطَهُ مِنْ اعیُنِ النّاسِ اخرَجَهُ الله مِن وِلایتِهِ الی وِلایَةِ الشّیطانِ فَلا یَقْبَلُهُ الشَّیْطانُ؛(2)هر کس از مؤمنی مسائلی را بازگو سازد و هدفش از نقل آن امور لکهدار کردن شخصیت او باشد تا مگر از چشم مردم بیفتد خداوند او را از ولایت خود خارج ساخته و به ولایت شیطان داخل شده، لیکن شیطان او را نمیپذیرد (پناه به خدا)».
چنین شخصی ممکن است نماز بخواند، ولی سه هزار میلیارد تومان اختلاس کند! و اموال مردم را با عناوین مختلف غارت نماید. پس چنین شخصی به خاطر اجرای نقشههای شیطانی نماز میخوانده؛ وگرنه نماز با دزدی نمیسازد، بلکه نماز باید از فحشا و منکرات انسان را باز دارد.
حال اگر انسان چنین کسی را در حوزه ولایت خویش قرار دهد ممکن است در همین دنیا گرفتار رسواییها و عذاب، از نظر فردی و اجتماعی شود.
الهام به معنای القای خطوراتی در قلب و ذهن است، ولی وسوسه به معنای القا در دل به صورت مخفی و پنهان است. در اصل، هر دو به معنای افکندن یک خاطره و معنا در دل انساناند، لکن تفاوت اساسی آن دو در مبدأ و محتواست. زیرا الهام، القای کلام در دل در جهت خیر و هدایت است و این امور همواره از جانب خداوند و ملائکه میباشد، ولی وسوسه، افکندن معنایی انحرافی در ذهن، در راستای فساد، گمراهی و تباهی است که از جانب شیطان است.
وسوسه به این صورت است که شیطان، کلامی پنهانی را در دلها میدمد و معنای آن را به دل میرساند، بدون آن که سخن گفتن یا شنیدنی در کار باشد.
پس شیطان هرگاه به کلام پنهانی تکلم و آن را تکرار کند، وسوسه کرده است؛ به این گونه که آن معنا را به نفس آدمی به صورت مکرر افکنده است. گرچه گاهی ممکن است به صورت نجوا و درگوشی صحبت کند:
(إِنَّمَا النَّجْوی مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا)1 ؛
«همانا نجوا کردن از ناحیه شیطان است تا مؤمنان را محزون سازد.»
از سوی دیگر، چیزی که قلب را برای قبول الهام آماده میکند توفیق مینامند. سبب الهام، فرشته و عامل وسوسه، شیطان است.
شیطان، نخست در وجود انسان در حوزۀ عواطف نفسانی ایجاد ترس، امید و آرزو میکند و سپس افکار و اراده انسان را بر میانگیزد و در آن تصرف میکند. محدودۀ سلطۀ شیطان، ذهن و حوزۀ ادراکات انسانی است، اما با برانگیختن احساسات و عواطف. پس شیطان است که خیالهای واهی و اندیشههای باطل را در دلها میافکند و آرایش میدهد.
معنای درست وسوسه، دعوت باطنی شیطان به صورت تکرار و تناوب برای امر نامشروع میباشد. در دعوت باطنی، سخن و کلام، واسطۀ رساندن معنا به قلب نیست، بلکه صورتهای مفاهیم در دل خطور میکند و شعور مرموزی را لحظه به لحظه به قلب میرساند و مرتباً انسان را بر انجام کاری فرا میخواند. از این رو تمام انسانها به هر زبانی که سخن بگویند، این دعوت را به روشنی و به طور یکنواخت احساس میکنند. پس وسوسه، القای کلام و لفظ نیست، بلکه حاضر ساختن معانی و مفاهیم در ذهن آدمی است. گاهی گفته
میشود به دلم افتاد باید بروم. یا به دلم افتاد تماس بگیرم. کسی میگفت استخاره کردم به گروهی بد بگویم و خوب آمد، پس معلوم میشود شیطان از هر طریق و ابزاری برای گمراه کردن استفاده میکند!
در قرآن واژۀ الهام فقط یک مرتبه به کار رفته و روایت آن را چنین معنی کرده:
«قال الصادق علیه السلام: (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها) قال: بَیَّنَ لَها ما تَأتی وَ ما تَتْرُکُ؛(1)
کافی، ج 1، ص 163.
امام صادق فرمود: مفهوم الهام تقوا و فجور در انسان، یعنی خداوند متعال برای نفس آنچه را که باید انجام دهد و آنچه را که باید ترک کند، الهام کرده است». میل به تقوا و نفرت از فجور را در دلهای بنیآدم قرار داده است؛ یعنی آنچه مقتضای طبیعت و شریعت است، هماهنگ در نهاد آدمی قرار داده است.»این همان حقیقتی است که در جای دیگر قرآن میفرماید:
(وَ لکِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ)2 ؛
«لیکن خدا ایمان را برای شما دوستداشتنی گردانید و آن را در دلهای شما بیاراسات و کفر و پلیدکاری و سرکشی را در نظرتان ناخوشایند ساخت.»
آری نفرت مردم از نفاق، دروغ، خیانت، دزدی، وعده دروغ و چشمداشت به نوامیس دیگران از این سنخ است.
1) (1)
از سوی دیگر، وسوسه، سخنی پنهانی است که حس نمیشود. از این جهت وسوسه، کلام یا معنایی است که وسوسه کننده آن را تکرار میکند و بر آن تأکید میورزد و به اصطلاح با ترفندهای مختلف، آن را در دل انسان جای داده، آدمی را به انجام آن وا میدارد. این حقیقت در سوره ناس به خوبی تبیین شده است.
(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ مَلِکِ النّاسِ إِلهِ النّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ اَلَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ)1
«بگو پناه میبرم به خدا... از شر و سوسه کنندهای که در سینه ها و دلهای مردم وسوسه میکند، از جن و انس.»
از امام صادق علیه السلام حدیثی نقل شده که فرمود:
«هر دلی دو گوش شنوا دارد، بر در یکی از گوشها ملکی است که راهنمایی میکند و بر در دیگر شیطانی است گول زننده و گمراهگر. شیطان او را امر به بدیها میکند و فرشته او را از بدیها باز میدارد.»(1)
علت اینکه برخی افراد به القائات شیطان بیشتر توجه میکنند، به دلیل همراهی آنها با هواهای نفسانی است. لیکن الهامات فرشتگان جنبۀ عقلانی و ایمانی دارد. اما معمولاً احساس بر عقل غالب میشود.
1) (2) کافی، ج 2، ص 266؛ بحار، ج 60، ص 205.
در نهایت اینکه القائات شیطانی، مطابق امیال حیوانی انسان است، ولی الهامات رحمانی مطابق فطرت عقل و فطرت دل و مصلحت و خوشبختی و سعادت آدمی است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«برای هر دل دو قوۀ شنوایی است. هرگاه انسانی آهنگ معصیت کند روح ایمان میگوید نکن، ولی شیطان میگوید بکن. و هرگاه برای انجام آن اقدام کند، روح ایمان از او دور میشود».(1)
الکافی، ج 2، ص 267؛ بحار، ج 60، ص 206.
گفتیم که هدف شیطان از وسوسه، بازداشتن انسان از معرفت و بندگی خداوند و دعوت به اندیشههای باطل و معاصی است. از طرفی میدان وسوسۀ او به تمام ابعاد وجود انسان از غرایز و تمایلات نفسانی گرفته تا خلق و خوی حیوانی و تقویت روح انتقام و غیره قابل گسترش میباشد و تمام آنچه را که به حیوانیت انسان مربوط میشود، فرا میگیرد. ابعاد حیوانی در حقیقت، ابزار و میدان وسوسۀ شیطان است. حال اگر جنبههای حیوانی را پرورش دهیم و ایمان را تضعیف کنیم، زمینه را برای سلطه شیطان آماده ساختهایم.
1) (1)
همانطور که راه نفوذ فرشتگان در روح آدمی، از طریق عقل و فطرت است، راه سلطۀ شیطان نیز از راه تمایلات نفسانی و غرایز حیوانی است؛ غرایزی مثل خشم و شهوت، حبّ جاه و مقام، کینه و انتقام، و خودخواهی و خودپرستی.
شیطان برای به کار گرفتن تمایلات نفسانی، افکاری در ذهن انسان ایجاد میکند و با زمینهسازی اخلاق زشت را زیبا جلوه میدهد یا فکری را که از طریق هوای نفس به ذهن وسوسه شونده آمده است، شدت و پرورش میبخشد و در پی آن، اندیشۀ اشباع غرایز و اقدام برای تحقق تمایلات را به طور مرتب تکرار میکند. شیطان، پیوسته لذتها و شیرینیهای نفس را به انسان یادآوری میکند. حال اگر انسان اندکی از آن غافل شود، شیطان نیز موضوع را در نظر او زیبا مجسم میسازد و عواقب درخشانی برای او ترسیم میکند و به آیندۀ بسیار درخشانی توأم با پیروزی امیدوار میسازد و رسیدن به آن را حتمی جلوه میدهد.
از سوی دیگر شیطان، عواقب شوم عمل انسان را با توجیهات واهی مخفیسازی و انکار میکند و عملش را در برابر معترضان، بیخطر جلوه میدهد. در ادامه، آن قدر این صحنهها را به صورتی زیبا و شیرین از نظر انسان میگذراند و جلوه میدهد که گویی بهشت موعود است و این مطالب را آنقدر به گوش جان میخواند که مقاومت وسوسه شونده در برابر آن پایان میپذیرد.
باید متوجه بود که شیطان در هیچ لحظهای از انسان غافل نمیشود. حتی در خواب نیز همین اندیشهها تداوم مییابد. اما اگر عقل در این موقعیتها به میدان آید و انسان را آگاه کند و حق و باطل را آشکار سازد و عواقب زشت آن را گوشزد کند، شیطان با او به مقابله بر میخیزد و با توجیهات نامعقول و زینت دادن گناه یا با حربه جبران و توبه نمودن، انسان را امیدوار میسازد. همچنین برای مشروع بودن گناه استدلالهایی میتراشد یا برای داشتن عذر شرعی مطالبی میبافد. گرچه عقل توجیهات و استدلالهای او را باطل میسازد. در اینجاست که زمان درگیری عقل و شیطان فرا میرسد.
باید دانست که این توجیهات و استدلالها ممکن است مرتباً وارد ذهن شود. البته این حالت برای کسی پیش میآید که از عقل خود در عرصۀ شناخت واقعیتها و حقیقتها استفاده کرده، آگاهیهای درستی در موضوع شناخت حقیقت خدا، انسان و جهان پس از مرگ دریافت کرده باشد؛ وگرنه ممکن است دادههای شیطان را به طور کامل بپذیرد و رنگ دینی به آنها بدهد، مانند عمل انتحاری تروریستها.
بنابراین هر چه از عقل کمتر استفاده شود و اقدامات انسان تابع تمایلات نفسانی باشد، شیطان قویتر عمل میکند.
زمینۀ دیگر وسوسۀ شیطان، آگاهیهایی است که از طریق جامعه و فرهنگ موجود در آن به انسان میرسد. بدین ترتیب که آگاهیهای
درست در کنار آگاهیهای غلط قرار میگیرد و انسان، حرکتهای باطل را حقیقت تلقی میکند.
شیطان حق را باطل مینمایاند و انسان ساده لوح این شناختها را یک معرفت صحیح تلقی کرده، بدون ارزیابی آنها را به عنوان حق و حقیقت میپذیرد. عمر سعد در سپاه یزید به لشگریان خطاب میکند: «ای لشگر خدا حرکت کنید و در راه خدا بجنگید». اینجاست که شیطان به سراغ او میآید و بر موارد پیشین برای اثبات حق بودن باطل و باطل بودن حق استدلال میکند. او به توجیه میپردازد و در لباس حق دیگران را نیز به آینده پیروزبخش و به آنچه که باطل است، نوید میدهد. در اینجا نیز از تمایلات نفسانی که ابزار قوی و نیرومند اوست، استفاده میکند.
بستر دیگر وسوسۀ شیطان، روابط اجتماعی است. او در این عرصه نیز به اشکال مختلفی به وسوسه میپردازد تا رابطۀ فرد مؤمن را با دیگران بر هم بزند و آتش کینه و دشمنی، انتقام جویی، برتری طلبی، فرمان روایی، خود محوری، بخل، حسد، رقابتهای غلط، تکبر و افتخارات واهی را در دلها شعلهور سازد.
جولانگاه وسوسۀ ابلیس در این زمینه، اشاعه و تقویت اخلاق زشت و ایجاد عداوت و گسستن پیوندهاست. قرآن کریم دعوت به قمار و شرابخواری و بازداشتن از یاد خدا و نماز را به منظور ایجاد اختلاف و دشمنی در میان جامعه میداند.(1)
سوره مائده، آیه 91.
انسان با وسوسۀ شیطان در درون خود به این نتیجه میرسد که خود را از دیگران برتر بداند و آنان را به اطاعت خویش وا دارد؛ منافع مادی را به خود اختصاص دهد و از منتقدانش انتقام بگیرد. حتی در صورت داشتن قدرت آنان را از پست و مقام عزل کند و نسبت به افراد خطاکار گذشت نداشته باشد. شیطان باعث میشود انسان بر امتیازات اجتماعی و فردی دوستان رشک برد و همواره طرف مقابل را محکوم سازد، زشتیهای هواداران خود را مشروع بداند و انتقادات طرفهای مقابل را زشت بشمارد. از سوی دیگر مریدان خود را به ناحق به مناصب بزرگی برساند و منتقدان را از منصبی هم که دارند براندازند.
در هر صورت این وسوسهها، القای مفاهیم غلط، وعدههایدروغین، تحریک انسانها به سمت گناه و ایجاد فتنههای سیاسی و آرزوهای رؤیایی نسبت به زندگی مادی، به طور مکرر از سوی شیطان انجام میگیرد.
1) (1)
اگر شیطان کسی را به راهی ناپسند فرا خواند پیوسته به القائات خود ادامه میدهد و از جان انسان دست برنمیدارد تا مانع رسیدن به کمالات نفسانی او شود. اگر شیطان از این طریق مأیوس شد، از راه دیگری وارد میشود؛ مثلاً گاهی افرادی را از راه تحریص به انجام عبادتهای مشقت بار و خسته کننده و ریاضتهای ساختگی گمراه میسازد. چرا که انسان پس از تحمل عبادتهای سنگین و ملالآور از اصل عبادت خسته شده، آن را رها میسازد. گاهی نیز انسان را به عبادت ریایی تشویق میکند تا عبادت را وسیله قدرت و شهرت و بدعت قرار دهد.
در تفسیر روحالبیان آمده که شیطان در شش مرحله و حالت، آدمی را دعوت و تشویق میکند:
حالت کفر و شرک
هنگام بدعتگذاری
موقع ارتکاب گناهان کبیره
لحظات ارتکاب گناهان صغیره
مشغول کردن به کارهای مباح و بازداشتن از کارهای واجب
وادار کردن به انجام عبادات مستحبی و احیانا نادرست برای بازداشتن وی از عبادت برتر و واجب.
مثلاً به قدری به عزاداری و سینهزنی مردم و جوانان اهمیت میدهند تا نماز صبح آنها قضا شود. و مصداق این گفته شوند که: «ترک واجب کرده و سنت به جای میآورد». در صورتی که معصوم علیه السلام فرموده:
«إذا أضَرَّتِ النَّوافِلُ عَلی الفَرایضِ فَأتْرُکُوها؛(1)
غررالحکم، ح 2663؛ میزان الحکمه، ج 2، ص 1018، حرف نفل.
اگر مستحبات برای واجبات زیانآور است باید آن را ترک کرد.»بر همین اساس است که خداوند متعال ما را از نیت حقیقی شیطان آگاه کرده و انسان را از او بر حذر داشته است:
(لَعَنَهُ اللّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ)؛2
«خداوند شیطان را لعنت و از رحمتش دور کرده، او گفت بندگان تو را سخت گمراه میسازم و در دلشان آرزوهای باطل ایجاد میکنم تا از راه خدا بازمانند و آنان را به گناه اکیداً دستور میدهم....»
در پایان نیز میفرماید: «هر کس شیطان را ولیّ و سرپرست خود قرار دهد، آشکارا زیان خواهد دید».
یکی از عرصههای فعالیت شیطان به هنگام بروز فتنههای سیاسی، اجتماعی، انتخاباتی و فرهنگی و دینی است. او طرفهای رقیب را به
1) (1)
دروغپردازی، دادن وعدههای دروغ و تهمت و بدگویی از یکدیگر وا میدارد؛ در صورتی که خود الفبای اخلاق اسلام را درباره دیگران رعایت نمیکند و از هیچ وعدۀ دروغی دریغ نمیورزد.
در هر حال شیطان در فتنههای سیاسی اجتماعی و دینی حضوری فعال دارد و مردم را به درگیری و نفرت از یکدیگر دعوت میکند. اما به راستی فتنهها چگونه ایجاد میشوند! البته کمتر کسی از چگونگی تشکیل فتنهها سخن میگوید، بلکه همواره فتنهگری را به رقیب نسبت داده، گروه خود را حق مطلق میشمارند؛ در حالی که امام علی علیه السلام درباره علل به وجود آمدن فتنهها میفرماید:
«همانا آغاز فتنهها، هواهای نفسانی است که پیروی میشود و احکامی است که ابداع و اختراع شده، پدید میآید. در بحبوحۀ فتنهها با کتاب خدا به عناوین مختلف مخالفت میشود و با تکیه بر قرآن و دستاویز قرار دادن آن، افرادی بر افراد دیگر بدون دستور خدا و مجوز دینی حکومت و سرپرستی مینمایند. دستورهای باطل به آنها میدهند و آنان را به کوبیدن رقیب به هر نحو ممکن وا میدارند.»
سپس میفرماید:
«به راستی اگر باطل از آمیخته شدن با حق تخلیص و رها میشد، حقیقت برای جستجوگران مخفی نمیماند»، بلکه حق را مییافتند و پیروی میکردند و اگر حق از پوشش و مشتبه شدن
به باطل دور میماند، زبان و سخن دشمنان از اینکه باطل را حق جلوه دهند قطع میشد. لیکن در بحبوحه فتنهها مقداری از حق و مقداری از باطل گرفته شده و به هم آمیخته میشوند. در این صورت است که شیطان بر پیروان خود چیره میگردد و باطل را به جای حق معرفی میکند.»(1)
نهجالبلاغه، خطبه 50.
بنابراین، فتنهها از دل تضاد گروهها و رقیبان سیاسی و فرقههای مذهبی بر میخیزد و شعلهور میشود و از آمیخته شدن حق و باطل در طرفهای درگیر به وجود میآید و سرانجام امر بر همگان مشتبه میشود.
مؤمنان به شرطی از فتنهها سالم بیرون میآیند که فردی چون امام علی علیه السلام سرپرست آنان باشد و نگذارد پیروانش به خطا روند و در تشدید فتنهها سهیم باشند؛ چنانچه در فتنه معاویه توصیه فرمود:
«من دوست ندارم طرفداران معاویه را سب و لعن کنید یا تهمت و افترا بزنید و مقابله به مثل کنید. بلکه اگر اوصاف مشخص آنها را بازگو سازید و حالات آنها را برای دیگران تشریح کنید و مواضع آنان را مؤدبانه بازگو سازید، از نظر گفتار راه بهتری را پیمودهاید و عذرتان موجه خواهد بود».(2)
امام صادق علیه السلام نیز درباره چگونگی حضور و تسلط شیطان فرمود:
«شیطان نمیتواند انسان را وسوسه کند، مگر زمانی که آدمی از یاد خدا بازمانده، دستورهای او را کوچک بشمارد و به آنچه نهی کرده روی آورد و فراموش کند که خداوند بر اسرار و نهان آدمی آگاهی دارد. وسوسه چیزی است که از خارج حوزۀ دل با اشاره به درون قلب و همراه با طبع میآید و هرگاه در دل جای گرفت بدون شک، گمراهی و کفر و ضلالت خواهد بود.»(1)
مستدرک - الوسائل، ج 1، ص 178.
آنچه در زندگی و سرنوشت انسان اهمیت اساسی دارد، شناخت وسوسههای شیطان و رابطهاش با نفس انسان و کششهای درونی آدمی است. این موضوع، امری قطعی و کتمانناپذیر است که تا زمینهای در وجود آدمی نباشد و انسان، آماده پذیرش وسوسههای او نباشد، شیطان هیچگاه نمیتواند در قلب انسانها نفوذ پیدا کند؛ چرا که وسوسۀ شیطانی نیز از کششهای درونی انسان جدا نیست، بلکه ریشه در غرائز آدمی دارد. با استفاده از آیات و روایات، عواملی چون طغیان غرائز، اخلاق زشت وکج فکری و کجاندیشی از راههای نفوذ وسوسههای شیطان در وجود آدمی است.
1) (1)
شیطان از راههای گوناگون وارد اندیشهها میشود و در وجود انسان به فعالیت میپردازد. او میتواند عالمی کجاندیش را به ایجاد بدعتها و فتاوای خلاف واقع وا دارد؛ مانند ابن تیمیه که به اصطلاح شیخ الاسلام خوانده میشود.
برای شناخت شیطان و وسوسههای او نخست ویژگیهایی را که در قرآن برای او بیان شده فهرستوار میآوریم. سپس موارد وسوسههایش را که در احادیث ذکر شده به اجمال بر میشماریم.
مواردی که در قرآن به کارها و صفات شیطان اشاره و تذکر داده شده به قرار ذیل است:
شیطان با وسوسههای خاصی آدم و حوا را لغزانید و از جایگاهشان بیرون کرد. (بقره، آیه 36)
ایجاد تفرقه و تسلیم امر خداوند نبودن، یکی از گامهای شیطان است. (بقره، آیه 28)
او وعده فقر میدهد تا انسان را از انفاقهای واجب و مستحب باز دارد و او را به کارهای بسیار زشت و انفاق دستور میدهد. (بقره، آیه 268)
باید از شر او به خدا و اوامرش پناه برد. (آل عمران، آیه 36)
برخی از کارها وسیلۀ لغزش و باعث فعال شدن شیطان است. (آل عمران، آیه 155)
او دوستان خود را میترساند. (آل عمران، آیه 175)
پیوسته همراه انسان حرکت میکند و رفیق و همراه بسیار بدی است. (نساء، آیه 38)
او آدم را به سختی گمراه میسازد. (نساء، آیه 60)
کافرانی که برای طاغوت با اسلام میجنگند، اولیای شیطاناند و مسلمانها با آنها باید بجنگند. (1)
مقصود جنگ فرهنگی و تبلیغاتی است؛ وگرنه در صورت ضرورت و دفاع، جنگ جائز میشود.
(نساء، آیه 76)شیطان همواره نقشه میکشد و نقشههای او از نظر عقلی بسیار سست است، مانند لانه عنکبوت. (نساء، آیه 76)
کسی که از شیطان پیروی نمیکند به خاطر فضل و رحمت خداست. (نساء، آیه 38)
کسی که ولایت او را بپذیرد، زیانکار است. (نساء، آیه 119)
شیطان وعده میدهد و ایجاد آرزو میکند ولی وعدههای او همگی دروغ است. (نساء، آیه 120)
شراب و قمار از پلیدیهای شیطانی است که هواداران را در مواقع مناسب به آنها میخواند. همچنین مشغول کردن به آرزوهای طولانی از کارهای اوست. (مائده، آیه 90)
به وسیلۀ شراب و قمار بین انسانها ایجاد کینه و دشمنی میکند. (مائده، آیه 91)
1) (1)
اگر دل انسان در سایۀ معاصی تیره شود، شیطان اعمال زشت را برایش زینت و آرایش میبخشد. (انعام، آیه 43)
او میخواهد انسان در مجالسی شرکت کند که با سخنان باطل و لهو و لعب آغاز میشود. (انعام، آیه 68)
او به یاد آوردن خداوند را از دلها میبرد. (اعراف، آیه 20)
فرزندان آدم را میفریبد. (اعراف، آیه 27)
همواره در تعقیب انسانهاست. (اعراف، آیه 175)
بین برادران دینی حسادت و اختلاف میاندازد. (یوسف، آیه 100)
خداوند آسمانها را از نفوذ شیاطین حفظ میکند. (حجر، آیه 17 و صافات، آیه 7)
تمام وعدههای شیطان برای فریب دادن و گمراه کردن است. (اسراء، آیه 64)
آدم ابوالبشر را با وعدۀ جاودانه ماندن و قدرت ابدی پیدا کردن فریب داد. (طه، آیه 12)
شیطان امید دارد در دل پیامبران هم ایجاد آرزوهای طولانی میکند. (حج، آیه 52)
خداوند با القائات شیطان آنهایی را که قلب مریض دارند میآزماید. (حج، آیه 53)
نجوا نمودن از کارهای شیطان است. (مجادله، آیه 19)
شیاطین در زمان حکومت حضرت سلیمان چیزهایی را به مردم یاد میدادند. (بقره، آیه 102)
برای هر پیامبری دشمنانی از شیطانهای انس و جن وجود دارد. (انعام، آیه 112)
خداوند شیطان را ولی کسانی قرار داده که ایمان نیاوردهاند. (اعراف، آیه 27)
اسرافکاران برادران شیاطیناند. (اسراء، آیه 26) و با شیاطین محشور میشوند. (مریم، آیه 68)
شیاطین در خدمت حضرت سلیمان بودند. (انبیاء، آیه 82)
شیطان بر هر انسان بسیار دروغگو و بدکاری نازل میشود. شیاطین به دوستان خود وحی میرساند تا راه مجادله را به آنان بیاموزند.
امامان معصوم علیهم السلام در احادیث خود راههای نفوذ شیطان را به ما معرفی کردهاند که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
ابلیس به حضرت نوح گفت: هرگاه فرزندان آدم را بخیل یا حریص یا حسود یا ستمگر یا عجول و شتابزده بیابم، به
سرعت بر آنها حمله میکنم؛ مانند شتاب و سرعتی که برای گرفتن توپ انجام میگیرد. و هرگاه این اخلاق در وجود ما جمع شود، او را شیطان مؤید مینامیم.(1)
المستدرک -، ج 11، ص 379.
حضرت موسی به ابلیس گفت: «مرا از گناهی خبر ده که هرگاه فرزند آدم آن را انجام دهد، بر او چیره میشوی.» شیطان گفت: «هرگاه او را عجب و خودپسندی فرا بگیرد، اعمال نیک او در نظرش بسیار بزرگ جلوه کند و گناهانش را کوچک ببیند.» سپس به سه چیز سفارش کرد.] اول اینکه [ای موسی! هیچگاه با زنی که برایت حلال نیست، خلوت نکن؛ زیرا هیچ مردی با زن اجنبی و نامحرم در خلوت نمینشیند، مگر آنکه خودم حاضر شوم و آنان را وسوسه کنم.] دوّم اینکه [بپرهیز از اینکه با خداوند پیمانی ببندی، زیرا هیچ کس با خداوند پیمانی نبسته است، مگر آنکه خودم حاضر میشوم تا او را از عمل به آن بازدارم و او را به شکستن عهد خدا وادار نمایم.] نکته سوم: [هرگاه قصد کردی صدقه قابل توجهی بدهی، زود آن را انجام بده؛ زیرا هرگاه کسی تصمیم بگیرد صدقهای بدهد من شخصاً
1) (1)
بدون کمک یارانم، حاضر میشوم تا او را از انجام آن باز دارم.(1)
بحارالانوار، ج 60، ص 251.
«شیطان، سرمه و شهد و داروی دهان دارد، اما سرمهاش خواب است و داروی دهانش خشم و شهدش دروغ است.»(2)
«ابلیس به حضرت نوح گفت: مرا در سه مورد میتوانی یاد کنی؛ چرا که در این سه مورد من نزدیکترین افراد به انسان هستم: هرگاه خشمگین شدی؛ هرگاه بین دو نفر بخواهی قضاوت کنی؛ هرگاه با زنی در خلوت بودی و کسی در آنجا نبود.»(3)
«حسد برای ابلیس وسیله بزرگ شکار کردن است.» یعنی حسود را به خیانت به محسود و بدگویی به وی دعوت میکند.(4)
«برای ابلیس ریسمانی بزرگتر از خشم و طایفۀ بانوان نیست
که انسان را با آن ببندد و به هر جا که خاطر خواه اوست بکشاند.»(1)
همان، ص 71.
«حلم و بردباری از خداوند است، ولی عجله و شتاب از شیطان میباشد.»(2)
«از نشستن در جایگاههای تجمع بازاریان دوری کن؛ زیرا محل حضور شیطان است.»(3)
«چشم چرانیها از ابزارها و شکارگاههای شیطان است.»(4)
«کسی که عبادتی را از روی بدعت یا تظاهر و ریا انجام دهد، شیطان او را به حال عبادت وا میگذارد و فروتنی و گریه را
نیز بر او القا و تلقین میکند تا گمان کند راه خوبی برای عبادت پیدا کرده است.»(1)
برخی از مدعیان دیدار با امام عصر چنان میگریند که شانههای آنان میلرزد و از این رهگذر مردم را فریب میدهند. چنین حالتی را شیطان به آنها تلقین نموده است، امام در خطبه منافقین نیز به این حقیقت اشاره کرده است، چرا که منافقان برای هر مصیبتی اشک میبارند و مدعیاند برای هر دردی دوا دارند.
در این باره ذکر حکایتی خارج از لطف نیست.
دانشجوی دختری میگفت: نزد استاد معارفم که علم حقیقی برخوردار نبود از عدم حضور قلب در نماز شکایت کردم. ایشان گفت: «مدتی در قنوت به فارسی با خدا صحبت کن.» این عمل را انجام دادم. دیدم حال بهتری پیدا کردم. مجدداً مراجعه کردم. ایشان گفت: «اکنون رو به قبله بنشین و به جای نماز با خدا فارسی صحبت کن.» من نیز چنین کردم. حالم بسیار بهتر و گریهام شدیدتر شد، ولی به تدریج دیدم نماز معمولی را از دست دادهام و تارک الصلوة شدهام و سرمایهای به جز گریه بیخاصیت ندارم.
این جانب (نگارنده) هر چه از اسم و رسم این استاد جویا شدم گفت از من پیمان گرفته و مرا به فاطمه زهرا علیها السلام قسم داده تا به کسی اظهار نکنم، در حالی که پیمان یک استاد در مسیر ضلالت، نه پیمانی مشروع است و نه حفظ آن لازم. پس از چندین سال مسئول دانشگاه را دیدم. وصف او را شرح دادم. ایشان گفت: «او را اخراج کردیم.» اما
1) (1)
خدا میداند پیش از اخراج چه تعدادی از دانشجویان را منحرف ساخته است.
«در زمان گذشته مردی بود که به جستوجوی دنیا از راه حلال اقدام کرد، ولی به آن دست نیافت. سپس از راه حرام اقدام کرد، اما باز به آن دست نیافت. شیطان به او گفت: آیا میخواهی تو را به چیزی راهنمایی کنم که دنیایت آباد و پیروانت بسیار گردند؟ گفت: بله. شیطان به او گفت: دینی اختراع کن و مردم را به سوی آن بخوان. وقتی دینی و مسلکی را اختراع کرد پیروان زیاد و پول فراوانی یافت».
امروزه افرادی پیدا میشوند که در دین بدعت ایجاد کرده، در این راه به خواستههای شیطانی خود میرسند؛ به ویژه از طریق ادعای ارتباط با امام عصر (عج). این افراد ادعا دارند از اولیای خدا هستند؛ در حالی که هیچ یک از علما و مراجع بزرگوار چنین ادعاهایی نداشته و ندارند.
تأسفبارتر اینکه امروزه شاهد ادیان نوظهور در قالب عرفانهای جدید هستیم که پیروان قابل توجهی دارند. چند حدیث از امام علی علیه السلام برای ازدیاد بصیرت میآوریم تا بر دقت و تأملات فکری جوانان افزون شود و از خصلتهایی که مایه تسلط شیطان جنی و
انسانی میشود، پرهیز گردد. در ادامه احادیثی از نبی مکرم اسلام و ائمه اطهار علیه السلام آورده میشود.
«کبر و خودخواهی وسیلۀ بزرگ شکار، برای شیطان است».(1)
مستدرک -، ج 12، صص 28 و 85؛ بحار، ج 14، صص 476 و 481 و ج 72، ص 286؛ شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 163.
«هر کس که در خدمت هوای نفس قرار گیرد، شیطان بر او چیره شده است».(2)
«پیروی از هوای نفس کمک و یاور خوبی برای شیطان است».(3)
علاقه به مدح و ستایش از محکمترین دامهای شیطان است؛ چرا که مدح و ستایش از افراد، حبّ جاه و مقام میآورد. از طرفی این گمان را تقویت میکند که میتواند از این راه به مقاصد بلند خود برسد. غافل از اینکه در وادی هولناک شرک خفی گرفتار آمده است(4)و فرضاً اگر هم به پست و مقام برسد، جز وبال و سیه روزی ثمری ندارد.
اطمینان و اعتماد بیش از حد به نفس، از محکمترین کمینگاههای شیطان است؛ چرا که اعتماد به نفس بیش از حد، به غرور و خودپرستی منجر میگردد و به تدریج، واقعیتهای موجود و خدا را فراموش میکند. گرچه اعتماد به نفسی که انسان را از خودباختگی، خودفراموشی و احساس حقارت و وابستگی به اجانب نجات دهد، بسیار مطلوب است.»
لیکن بعضیها اعتماد به نفس را با بلندپروازی اشتباه گرفتهاند. آنها خدمات دیگران را هیچ انگاشته، زیر سئوال میبرند. همچنین برای سایر متفکران ارزشی قائل نمیشوند و خود پرست میشوند. در نتیجه گرفتار توهم شده، خود را عالیترین مدیر و سیاستمدار و متخصصترین افراد در اقتصاد و مملکت داری تلقی میکنند.
«ریاستطلبی از فریبهای شیطان است.»(1)
غررالحکم، ص 345؛ بحار، ج 70، ص 148.
با توجه به اینکه آخرین خصلت و مانعی که از دلهای اولیای خدا خارج میشود حب ریاست است و هر لحظه میتواند زمینهساز مکر و خدعه شیطانی شود، از این رو باید از مقامپرستی اجتناب نمود وحتی المقدور از آن کنارهگیری کرد.
1) (1)
«همنشینی با اهل دنیا عامل فراموش شدن ایمان و سوق دادن انسان به سوی اطاعت شیطان است.»
«دشمنی و کینهتوزی با مؤمنان باعث غضب خدا و رضای شیطان و بدنامی انسان است».
«شیطان تو را با زینت دادن عبادات نفریبد؛ زیرا با فریبکاری 99 در از درهای خیر را برایت میگشاید تا در صدمین آن بر تو چیره شود.»(1)
بحار، ج 69، ص 124.
«مراء و جدال دردی بسیار سخت و مهلک است و هیچ خصلتی در انسان بدتر از آن نیست و آن خوی ابلیس و نشان برجستۀ اوست.»(2)
اصل جدال و مراء حرام است. اگر چه حق به جانب یکی از طرفهای درگیر باشد؛ بلکه او باید از اثبات حق خود بگذرد و سکوت پیشه کند تا مورد عنایت خاص الهی قرار گیرد.(3)
«از نشانههای شریک شدن شیطان در نطفه انسان آن است که این گونه اشخاص بسیار فحش میدهند، و هر فحشی که به او بدهند از آن باکی نداشته باشد».
«شیطان به لشکریانش میگوید: بین مردم حسد و ظلم را رواج دهید؛ زیرا این دو همانند شرک به خداست».
«آنچه که از آتش تعصب و کینههای جاهلی در دل شما نهفته است خاموش سازید؛ زیرا چنین تعصبی از خطرهای شیطان برای انسان مسلمان، و از مکر و تباهی و وسوسه اوست.»(1)
بحار، ج 14، ص 465؛ نهجالبلاغه، خطبه 192.
«بدانید که شیطان راههای خود را برای شما آسان میکند تا پشت سر او راه روید.»
«کسی که باک نداشته باشد چه میگوید و دربارهاش چه میگویند، شریک شیطان است. همچنین کسی که باک نداشته
1) (1)
باشد که مردم او را بدکاره بدانند، شریک شیطان است. کسی که غیبت برادر مؤمن خود را بگوید، بدون آنکه بینشان تیرگی وجود داشته باشد، شریک شیطان است. کسی که از دوستی حرام و شهوت جنسی به زنان از راه حرام به وجد آید، شریک شیطان است».(1)
خصال صدوق، ص 216.
«سه چیز مایۀ فتنه است: دوستی با زنان نامحرم که آن به منزلۀ شمشیر شیطان است و آشامیدن شراب و آن وسیله صیدی است برای شیطان و دوستی پول و آن سهم و تیر شیطان است که به هدف اصابت میکند.»(2)
«شیطان به هنگام نماز صبح به تو میگوید: بخواب! هنوز تا صبح صادق خیلی وقت مانده است. با این القائات توفیق مناجات را از تو سلب و نماز را قضا تبدیل میکند.»(1)
مصباح الشریعه، ص 45؛ بحارالانوار، ج 76، ص 189.
شیطان، انسان را وسوسه میکند و به صورت نجوا (درگوشی) با او حرف میزند که با مردم بحث و مجادله کن تا نگویند تو نادان و ناتوان هستی.
«هیچ کسی نیست که هنگام مردنش فرا رسد، مگر آنکه ابلیس یکی از شیاطین خود را مأمور میسازد که او را به کفر دستور دهد و در اعتقادش تردید ایجاد کند تا آنکه جانش بیرون رود. اگر انسان از اهل ایمان باشد، شیطان چنین سلطهای بر او پیدا نمیکند. پس هرگاه در نزد محتضر حاضر شدید، شهادتین را بر او تلقین کنید تا جان به جانآفرین تسلیم نماید.(2)
«همانا شیطان فرزند آدم را در همه امور همراهی میکند تا آنجا
که او را به گناه بکشاند. هرگاه دعوت او را نپذیرفت در مورد مال به سراغ او میرود و زمامش را به دست میگیرد».
نمونه این کار، دعوت به راههای مضاربه ربایی، ربا خوردن و مال حرام به دست آوردن است که کم کاری را به وی میآموزد. با تأسف باید گفت از این نوع مضاربههای مهلک در عصر ما متداول است و به شکست پیاپی مضاربهگران منجر میگردد و با ایجاد طمع و حرص، بسیاری از مضاربه کنندگان بدبخت میشوند. برخی مضاربهگران با نماز و عبادت افراد را میفریبند و آنان را به مضاربه دعوت میکنند.(1)
شرح غررالحکم، ج 433/2، کلمه 3175. «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع؛ بیشترین قربانگاههای عقلها زیر شمشیرهای طمعهاست».
«هیچ گاه سه نفر یا بیشتر از اهل ایمان در یک جا جمع نمیشوند، مگر آنکه به تعداد آنها، فرشتگان حضور مییابند. اگر دعا کردند، ملائکه آمین میگویند و اگر از شری به خدا پناهنده شدند، آنها از خداوند میخواهند که آن بدی را از اهل ایمان برطرف سازد. اگر حاجتی را طلب کردند، آنها از خداوند تقاضا میکنند که حاجت آن مؤمنان را برآورده سازد. و هیچگاه سه نفر و بالاتر از منکران حق در یک جا جمع نمیشوند، مگر آنکه ده برابر آنها از شیاطین در آنجا حضور مییابند. هرگاه
1) (1)
سخن گویند، شیاطین مثل آنها سخن میگویند. هرگاه بخندند، مانند آنها میخندند. هرگاه در مورد اولیای خدا دشنام و سخنی زشت بر زبان جاری کنند، شیاطین نیز همان کلمات را تکرار میکنند. اگر کسی از اهل ایمان در چنین مجلسی حضور داشته باشد و مشاهده کند که آنها به چنین کارهای بسیار حرامی سرگرم شدهاند، باید برخیزد و برود تا شریک شیطان و همنشین آنها قرار نگیرد؛ زیرا در مقابل خشم خداوند هیچ چیز توان مقاومت ندارد و هیچ عاملی نفرین خداوند را دفع نمیکند.» سپس حضرت فرمود: «اگر توان دفاع از خود را ندارد، باید با قلب خود انکار کند و از مجلس برخیزد. هر چند به قدر دوشیدن شیر گوسفند، یا مکث بین دوشیدن دو شتر باشد.»
گفتیم که وسوسه زمانی تحقق مییابد که دل انسان، پذیرای آن باشد. پس دل آدمی هر چه بیشتر پذیرا باشد، وسوسههای شیطان نیز سریعتر و افزونتر میگردد. عامل پذیرش وسوسه دو چیز است:
یکی نادانی و جهالت و دیگری هواهای نفسانی.
با توجه به اینکه قطع وسوسه با قطع عوامل آن صورت میگیرد.
نخست باید فکر و دل را از نظام کلی جهان، حقیقت انسانی، کمالات نفسانی و زندگی اخروی آگاه نمود. همچنین باید مراتب این آگاهی را بالا برد تا دل، ایمان بیاورد و بر مراتب یقین و باورش افزوده شود و در نتیجه زمینۀ وسوسه از بین برود. مراد از علم و معرفت همانا، بینایی و روشنایی باطنی است، نه صرف یادگیری و انباشتن معلومات در حافظه. یادگیری با شنیدن حاصل میشود، اما بصیرت باطنی با تفکر، اندیشیدن و ارزیابی پدید میآید. پس این گونه آگاهیهاست که از وسوسه جلوگیری میکند.
به کارگیری عقل در آستانۀ تصمیمگیری و عمل بر طبق تصمیم سازیها. از این رو باید قبل از اقدام، هر کاری را با عقل و دین ارزیابی کرد تا درستی و نادرستی آن روشن گردد و اخلاق عملی را بر اساس راهنمایی خود تنظیم کرد. زیرا عقل، وعدههای دروغ و استدلالهای باطل شیطان را آشکار میسازد.
آدمی پس از شناخت همه جانبه، هیچ مطلب باطلی را از شیطان نمیپذیرد. از این رو، عقل در منطق روایات آگاهی دهنده و روشنایی بخش است.
پس باطل در پرتو روشنایی در چهرۀ حق شناخته شده، جلوهگر میشود.
است و در تصرف فرشته و در حال پذیرش الهامات معنوی است، بر چنین قلبی، شیطان راه ندارد. مراد از ذکر در اینجا به معنای توجه و حضور در پیشگاه خداوند است و این حضور، مهمترین عامل در زدودن دل از وسوسه است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«شیطان نمیتواند کسی را وسوسه کند، مگر آنکه او از یاد خدا دوری کرده باشد و امر خدا را کوچک شمرده و مرتکب منهیات و محرمات خدا شده باشد و از آگاهی خدا بر خویش غافل شده باشد... همینطور هرگاه شیطان تو را وسوسه کرد تا از حق دور سازد و ذکر خدا را از یادت ببرد، از شرّ او به خدا پناه ببر چرا که خداوند حق را برای غلبه بر باطل تأیید
کرده و مظلوم را یاری میکند. هم او در قرآن فرموده: «همانا شیطان بر کسانی که ایمان آورده و به پروردگارشان توکل کردهاند، سلطهای ندارد.»
هیچ کس توان گریز از وسوسۀ شیطان و شناخت راههای وسوسۀ او را ندارد؛ مگر آنکه مراقب حال خود باشد و بر عبودیت پروردگار پایداری کند و به عظمت خدا که آگاه و مطلع بر اسرار اوست، توجه داشته و بسیار ذکر خدا بگوید. اما کسی که عمرش را به بطالت میگذراند، شکار شیطان است.(1)
مصباح الشریعه، ص 225.
آنانی که بیشتر در معرض آسیب تسویلات شیطانی قرار میگیرند عبارتند از:
جوانان و نوجوانانی که به رشد عقلانی و بلوغ فکری و دینی نرسیدهاند. این قشر عظیم همانگونه که میتوانند سرمایه گرانسنگی برای کشور باشند و نقش مهمی در پیشرفت اقتصادی و فرهنگی یک کشور داشته باشند اگر به فساد بیفتند، بزرگترین آسیبها را به کشور وارد میسازند.
فرزندان مرفهان بیدرد نیز از شکارهای شیاطین انسی و جنیاند.
1) (1)
به قول شاعر عرب زبان:
ان الشباب و الفراغ و الجده مَفسَدة لِلمرء ایَّ مَفسَدَة
جوانان با فراغت بال و دارنده مال و ثروت، برای انسان مفسده بسیار بزرگی هستند.
وابستگان به رژیم سابق، ساواکیها، سلطنت طلبها و مفسدان اقتصادی زودتر در معرض وساوس قرار میگیرند. چرا که هویت خود را از دست داده و بیهویت شدهاند و جز به مفاسد اخلاقی و اجتماعی به چیزی فکر نمیکنند.
مطرودین و کلیه کسانی که از خانواده یا از سوی حاکمان طرد میشوند، بر اثر سرخوردگی و بیپناهی ممکن است برخی از آنها جذب حزب شیطان شوند. از این رو خانوادهها و دستاندرکاران باید به عواقب خطرناک طرد و نفیها بیندیشند و به گونهای به آنان پناه بدهند. حکومت هم باید طرد را با جذب بیامیزد تا نیروها را از دست ندهد؛ چرا که گفتهاند یک دشمن هم برای نظام زیاد است.(1)
سیره رسول اکرم به امر خداوند عظیم این بود که مطرود دین را جذب کرده برای آنها استغفار نماید و آنان را از مشاوران خویش قرار دهد؛ گر چه به حرف آنها ترتیب اثر ندهد. سوره آل عمران، آیه 159.
1) (1)
قاچاقفروشان، مصرفکنندگان مواد مخدر و مروجان بیبند و باری نه تنها خود از حزب شیطاناند، بلکه دوستان خود را از طریق مصرف سیگار و مواد مخدر به خیل شیطان پیوند میدهند.
پوچگرایی که توسط غربیها در جوامع جهانی و اسلامی ترویج میشود و برآمده از ضعف دینی است، منشأ آسیبپذیریهای شیطانی است. طبق تحقیقات برخی از جامعهشناسان:
گسست فراوان فرهنگی در محیط خانواده، رد تفکر سنتی، گریز از خانواده، لذتجوییهای گذرا و گریز از موسیقی سنتی، مقابله با الگوهای اقتدارگرا بحران هویت، اضطراب و افسردگی از ویژگیهای نسل سومیهاست که از خود نشان میدهند.(1)
رفتار شناسی جوان، مرتضی منطقی، ص 22.
آری مشکلات اقتصادی، بیکاری، نابسامانیهای اجتماعی، سرخوردگیهای سیاسی و مانند آن، عرصه را بر جوانان تنگ میکند و جوانان برای فرار از این واقعیات ناخوشایند به دنیای رویایی و موهوم از جمله شیطانپرستی روی میآورند.(2)
صحیح برای اوقات فراغت باعث میشود تا گروههای شیطانی، هیجانات سرکش جوان را در خدمت خود در بیاورند، موسیقیهای تند متال و شب نشینیهای آنچنانی، جوانان را به سوی این فرهنگ جذب کرده، در آن هضم مینماید.
بالاخره رشد تنوعطلبی و تکثرگرایی در انسانها، تبلیغات گسترده شبکههای ماهوارهای، رشد وبلاگها و چت رومهای مبتذل، نبود اطلاعرسانی صحیح و به هنگام از جانب کارشناسان فرهنگی، بیتوجهی به جریانسازی دشمنان اسلام و تشیع در قالب گروههای رمالی و جنگیری، چهره شدن عوامل فرقهگرا تحت عناوین عرفانی و مقامات معنوی، سطحینگری بعضی از مسئولان فرهنگی، ناکامی جوانان در دستیابی به پاسخهای قانع کننده در زمینه شبهات اعتقادی، و بیاطلاعی بسیاری از جوانان از ماهیت اصلی و اهداف جریانات انحرافی از جمله دیگر عواملی است که زمینهها را برای انحراف و گرایش به فرهنگ شیطانپرستی فراهم میسازد.
شیطانپرستی مدرن از قرن 19 آغاز شد. برخی از اشراف انگلستان به رهبری «میر فرانسیس»، باشگاه آتش جهنم را در لندن تأسیس کردند و از آن پس لندن مرکز شیطانپرستی اروپا گردید.(1)
زر سالان یهودی و پارسی، ج 1، ص 267.
1) (1)
برخی از نتایج این نوع شیطانپرستی عبارت است از:
مهمترین محور عقاید شیطانپرستی مدرن، مقابله با مسیحیت و اصحاب کلیسا بود که از رنسانس به بعد اوج گرفت. نتیجه آن شد که دوران افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی فرا رسید.(1)
سیری در تاریخ جادوگری، ص 89.
مبارزه با کلیسا و اصحاب آن به وسیله دولتمردان موجب شد تا به تدریج افکار شیطانپرستی پایهگذاری شود. آثار این دین ستیزی در نمادها و عقاید شیطانپرستان کاملاً مشهود است.
مبانی لیبرالیستی، اومانیستی و سکولاریستی، بستری مناسب برای تفکرات شیطانی بود و باعث بروز این گونه رفتارها و عملکردهای ضد ارزشی و انسانی در این گروه انحرافی گردید. یکی از نویسندگان غربی مینویسد:
هفتاد درصد مأموران تحقیق «انتاریو» با جوانان خلافکاری که دارای علایق شدید شیطانپرستی هستند برخورد کردهاند. آنان
1) (1)
معتقدند که در فلسفه شیطانپرستی، قتل، خودکشی، مثله کردن و تجاوز جنسی همراه با آیینهای نفرت انگیز و شرمآور تقدیس میشود. گروههای موسیقی، آشکارا مخاطبان را به قتل و خوردن خون و تجاوز دعوت میکنند.(1)
جنگ علیه خانواده، ص 327.
روی آوردن به جادو یکی از فجایعی است که این گروهها در میان خود رواج دادهاند. سالیان متمادی است که جادوگری در میان مردم اروپا رایج است. «براتچولنی» از چهرههای رنسانس به موهومات زمان خود مانند طالعبینی و پیشگویی پایبند بود و این تفکر به تدریج به تمام اروپا سرایت کرد.(2)
نوشتهاند «ژاکلین باتر»، دختر هجده ساله انگلیسی، اولین کسی است که در رشتۀ جادوگری از یک مدرسه در بیرمنگام انگلیس دیپلم گرفته است. ژاکلین گفت: من جادوگری را در خور مطالعه میدانم. از یکسال قبل علاقهمند شدم؛ یعنی از موقعی که فهمیدم جادوگری در انگلستان ریشههای عمیقی دوانده است. شهر منچستر، دژ جادوگران انگلیسی به شمار میرود. آنها مراکز متعددی دارند و در هر مرکز
سیزده جادوگر دور هم جمع میشوند. این دسته سیزده نفری، شبها به جنگلها رفته و برهنه دور آتش میرقصند و همراه با آواز، سوگندهای عجیب و غریب میخورند و شیطان را پرستش میکنند. سن آنها از 25 سال تجاوز نمیکند.(1)
شیطان در ادبیات و ادیان، ص 139.
با توجه به جامعیت اسلام و ریشههای آن در ذات و فطرت انسان و انطباق آن با نیازهای زمان، باید به همگان فهماند که اسلام، تنها آیینی است که طبیعت را با عقلانیت پیش میبرد و به تمام حوائج مادی و معنوی عنایت دارد. بنابراین اگر اسلام درست معرفی شود، همگی آن را پذیرا میشوند. به فرموده شهید مطهری: «اسلام مکتبی است که در تمام شئون فردی، اجتماعی، مادی و معنوی، فرهنگی، سیاسی، نظامی، اقتصادی دخالت و نظارت دارد».(2)
اگر ادیان دیگر نتوانستند حضور خود را در میان ملتها و جوانان حفظ کنند، قطع نظر از تحریف، علت اساسی آن، فقدان قوانین اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بوده است. علامه شهید رمز خاتمیت و
ختم نبوت را در جامعیت اسلام میداند و میفرماید: «اسلام به واسطه کمال، کلیت و تمامیت و جامعیتش به نبوت تشریعی پایان داده است».(1)
همان، ص 173.
شعار قرآن این است که میفرماید:
(وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ)؛2
«و بدین گونه شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید».
پس امت اسلامی به دلیل جامعیت و همه جانبه نگریستن، امتی معتدل و متعادل است.
در جای جای قرآن و سنت نبوی، عقلانیت مشهود است. حتی در دعوت دیگران به اسلام میفرماید:
(ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ)؛
«براساس حکمت و عقلانیت، مردم را به دین دعوت کن.»(2)
از نظر مبانی اسلام عقل و خرد، پیغمبر باطنی است. پس عدم توجه به عقلانیت است که باعث شیوع خرافات و گرایش به موهومات شده و روز به روز افزایش پیدا میکند.
همین عقل محوری بودن اسلام است که با خرافات و سحر و جادو و رمالی و سایر راههای انحرافی مخالفت نمود و صریحاً حرمت آن را اعلام داشت.
بدونتردید یکی از موانع مهم پیشرفت و تکامل در هر جامعهای وجود انحرافات و خرافهگرایی است. اگر کسی به آزادی بیقید و شرط و بیبند و باری و فحشا روی آورد، بدون تردید در تمام عرصهها شکست میخورد. اگر در دین الهی، زنا، فحشا، بی بند و باری، ولنگاری، آدم کشی، دزدی، خیانت، دروغ، میگساری و انواع عیاشیها و هرگونه تجاوز به حقوق و حدود دیگران حرام میباشد، برای رفع موانع تکامل است. فروید گفته است:
اگر انبیای الهی با بتپرستی، کوهپرستی، ماهپرستی و انواع بتها مخالفت نمیکردند، بشر نمیتوانست به معادن دست پیدا کند یا روی کره ماه بنشیند.»
اصولاً بتپرستی به منزله کشتن عقل و مانع پیشرفت علم است. تنها عقل است که در انتخاب معبود معقول و مطلوب، آدمی را یاری میکند. در محرمات نظری نیز اعتقاد به هرگونه خرافه ضد عقل و علم، مطرود و ممنوع است.
در اسلام جلسهای مقدستر از پاسخ به پرسشها و شبهات نداریم. جوانی که یک ساعت از عمرش بیشتر نمانده بود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسید: در این ساعت باقیمانده چه کنم؟ فرمود: «از آنچه که نمیدانی، بپرس. چرا که اگر کسی در راه دانش آموزی بمیرد، شهید است.»(1)
مجله معارف اسلامی، شماره 36، ص 10.
از اینرو چنین جلساتی میتواند خرافهزدایی کند و ذهن جوانان را روشن کرده، مشت شیادان را باز کند.امروز گرایش به عرفانهای کاذب و ضد خدا فراوان است. اگر عالمان و عارفان، عرفان اسلامی را به شکل صحیح و ساده معرفی کنند، جوان ها به آن تمایل پیدا خواهند کرد.
عرفان، گوهری است گرانسنگ که شیادان در کمین آن نشستهاند. عرفان که هدف آن قرب به خدا و کسب فضایل معنوی است، امروز سکویی برای شهرتطلبی و فریبکاری شده است. از عجایب عصر ما این است که عرفان منهای خدا مطرح میشود. در صورتی که در عرفان اسلامی و عارفان ادیان مسیحی و یهودی، محور و موضوع اصلی، دعوت به ذات اقدس الهی است.
1) (1)
عرفان واقعی، عارف را به زهد و تقوا و خودسازی و تهذیب نفس و تواضع دعوت میکند. عارف حقیقی از ریاست و شهرتطلبی فراری است؛ مگر آنکه وظیفه الهی، اجتماعی او ایجاب کند.
در بعضی از مکاتب عرفانی، مسئولیت اجتماعی فراموش شده و در برخی دیگر، ریاضتهای طاقت فرسا و ضد عقل و بهداشت ترویج میشود. در برخی از آنها برای ریاضت کشیدن، سی سال در طویله زندگی میکنند تا به چیزی دست یابند. در بعضی از عرفانها نیز دینگریزی محور قرار گرفته است که همه این موارد فرسنگها با عرفان حقیقی فاصله دارند.
در عرفان اسلامی توجه به خانواده و تحکیم آن سخت مورد توجه است؛ در صورتی که در اغلب عرفانها خانواده مطرح نیست، اما در سایر عرفانهای دروغین به تنها زندگی کردن زن و مرد خو گرفتهاند، در حالی که رهبانیت و عزلت در اسلام وجود ندارد، بلکه حرام است. لا رُهْبانِیّةَ فِی الإسْلامِ.(1)
دعائم الاسلام، ج 193/2.
اصولا مهرورزی و محبت خانوادگی در اسلام با ترک زن و بچه نمیسازد. از این گذشته ارتباط صمیمی با نسل جوان و همراهی و همدلی با آنان، و شناخت روحیات آنها جزء سفارشهای اولیای دین است.
1) (1)
امام علی علیه السلام فرمود: «یاد خدا ستون ایمان و عامل نگهدارنده از شیطان است.»(1)
غرر الحکم، ج 4، ص 30.
آن حضرت در حدیث دیگری فرمود: «یاد خدا وسیلۀ طرد شیطان است.»(2)
امام صادق علیه السلام نیز فرموده است: «هرگاه قلب برای خدا خاشع گردد، شیطان از آن دور میشود.»(3)
امام علی علیه السلام در پاسخ این سؤال که خوارج را چه کسی فریب داد، فرمود:
«الشَّیْطَانُ الْمُضِلُّ، وَ الْأَنْفُسُ الْأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ، غَرَّتْهُمْ بِالْأَمَانِیِّ، وَ فَسَحَتْ لَهُمْ بِالْمَعَاصِی، وَ وَعَدَتْهُمُ الْإِظْهَارَ فَاقْتَحَمَتْ بِهِمُ النَّارَ؛(4)خوارج را شیطان گمراه کننده و نفس اماره از طریق آرزوهای باطل فریب داد و میدان گناهان را برای آنها باز کرد، وعده کمک داد و با این وسیله آنان را به آتش جهنم افکند».
گاهی نیز شیطان با القای شبهات، آدمی را گمراه میسازد. در این باره به یک حدیث اکتفا میشود:
شخصی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، هلاک شدم و از بین رفتم. حضرت فرمود: «گویا شیطان به سوی تو آمده و به تو گفته: چه کسی تو را خلق کرده است و تو گفتی: خدا. او گفته: پس خدا را چه کسی خلق کرده؟ تو از جواب فرو ماندهای.» آن شخص عرض کرد: آری، به خدا سوگند همینطور بوده. سپس پیامبر فرمود: «رهایی از این شبهات، ایمان خالص میطلبد.»(1)
اصول کافی، ج 2، ص 425.
منظور این است که انسان با اندک توجهی میفهمد این پرسش غلط است؛ زیرا خداوند هستی مطلق و نامتناهی است و هر چیزی که موجود است از هستی او بهره و نصیبی دارد، ولی خداوند عین هستی است و عین هستی را نمیشود گفت هستیاش را از کجا گرفته است؟ وجود مطلق عین هستی است.
برای روشن شدن بحث مثالی میآوریم.
روشنایی هر نقطهای به نور است و نور، خود روشنایی است. چربی هر چیزی به روغن است، اما روغن، ذاتاً چرب است. معادلات چندمجهولی با اصول متعارف برطرف میشود؛ ولی خود آن اصول، بدیهی است و نیازی به اثبات ندارد.(2)پس هستی هر چیزی از هستی مطلق است و خداوند عین هستی است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«هرگاه خواستی روزه بگیری، بازداشتن روح از تمایلات شهوانی و قطع اراده از گامهای شیطان را قصد کن؛ چرا که روزه داشتن، هواهای نفسانی و طغیان تمایلات غریزی را از بین میبرد... و موجب شکسته شدن شهوات میشود.»(1)
مصباحالشریعه، ص 133.
همچنین فرمود:
«آن نوع گرسنگی که شهوتها و وسوسه را میمیراند، گرسنگی روزهداری است.»(2)
امام علی علیه السلام نیز فرمود:
«نماز واقعی، دژی است که انسان را از حملههای شیطان محافظت میکند.»(3)
در حدیث دیگری فرمود:
«کسی که بر شیطان چیره میشود، بر خشم خود مسلط گردد.»(4)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«کسی که با هوای نفس خود مخالفت کند، بر شیطان پیروز شده است.»(1)
همان، ج 5، ص 369.
امام کاظم علیه السلام میفرماید:
«به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته شد: چه چیزی شیطان را از ما دور میکند؟ فرمود: «روزه، صورت او را سیاه میکند و صدقه پشت او را میشکند و دوستی برای خداوند و مواظبت بر عمل نیکو عقبۀ او را قطع میکند و استغفار، شاهرگ حیات او را میزند.»(2)
امام کاظم علیه السلام در حدیث دیگری فرمود: «هیچ چیزی برای ابلیس شکنندهتر از آن نیست که برادران دینی به زیارت و دیدار یکدیگر بروند و مبانی محبت را تشدید کنند.»(3)
روزی امام علی علیه السلام خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد:
«یا رسولالله شخصی از ما روزه میگیرد و نماز میخواند. شیطان به سراغ او میآید و میگوید: «دیگران تو را مشاهده میکنند و عملت ریا میشود.» حضرت فرمود: «در چنین
موقعی بگوید اعوذ بالله.» چه بسا افرادی که برای فرار از ریای موهوم از شرکت در نماز جماعت و جمعه بازماندهاند و این راه یکی از مکرهای شیطان است.»(1)
الکافی، ج 6، ص 354.
شخصی محاسن خود را تراشید و تغییر وضعیت داد از علت آن سؤال کردم، گفت: چون بعضی با محاسن گذاشتن مردم را فریب دادهاند. برای اینکه مردم فکر نکنند من هم از آنهایم ریشم را میتراشم!
عجبا، مگر کسانی که ریش خود را میتراشند مردم را فریب نمیدهند. مؤمن باید فریب نخورد! با این بهانهها بعضی خود را از نماز جمعه و جماعت هم محروم کردهاند.
از امام صادق علیه السلام در مورد چگونگی رهایی از وسوسه سؤال شد حضرت فرمود: «لا اله الا الله بگویید.»(2)
چرا که تمام بدبختیهای بشر از عدم توجه به توحید در عبادت و حضور ذات الهی در تمام مراحل است، وگرنه در محضر خدا عصیان معنی ندارد.
امام صادق علیه السلام با پیرمردی از اهل عراق صحبت میکرد. حضرت به او فرمود: «چرا در سخن گفتن متغیر میشوی و به زحمت میافتی؟» او گفت: «دندانهای جلویم را از دست دادهام و شیطان مرا وسوسه
میکند که اگر بقیه دندانهایت از بین برود، با چه چیزی غذا خواهی خورد؟ من به او میگویم: «لا حَولَ وَ لا قُوةَ إلاَّ بِاللهِ»(1)
همان، ج 6، ص 325.
یکی از الطاف الهی این است که دفع وسوسه شیطانی را حتی در خوردنیها و آشامیدنیها نیز قرار داده است تا جایی که برای زدودن زنگارهای دل و صفا دادن به آن به عنوان نمونه خوردن انار سفارش شده است. گفته شده که خوردن سیب، قوت قلب میآورد و جلو خونریزی را در دراز مدت میگیرد.
امام صادق علیه السلام از قول امام علی علیه السلام درباره ارزش انار نقل میکند:
«انار را با پیهای آن بخورید؛ زیرا باعث پیرایش معده است. هر دانه انار هرگاه در معده جای گیرد، موجب حیات دل، روشنایی جان و برطرف شدن وسوسۀ شیطان تا چهل شب میشود.»(2)
البته باید با نام خدا و حمد او از نعمتها بهرهبرداری نمود.
همانگونه که شراب، قلب انسان را سیاه و مزاج آدمی را خراب میکند و آثار سیاهی آن روزها و شبها ادامه دارد، از اینرو تا چهل شب دعای شرابخوار مستجاب نمیشود.
اینگونه احادیث نشان میدهد که ماده در معنا، و روح در جسم اثر محسوس دارد. چنانچه مال حلال و شبههناک نیز اثر مثبت و منفی خود را در حد مقتضی دارند، نه علت تام و تمام.
انسانها در پذیرش وساوس شیطانی و الهامات رحمانی متفاوتاند و همگان در یک سطح قرار ندارند؛ مثلاً آنانکه برای هدایت انسانها برانگیخته شدهاند و رسالت پیامبری و امامت را بر دوش میکشند، با کسانی که به راحتی تحت تأثیر القائات شیطانی واقع میشوند، کاملاً متفاوتاند. یکی دارای نورانیت باطنی است و دیگری در این حد نورانیتی ندارد. حتی ممکن است تحت تأثیر تسویلات شیطانی قرار بگیرد. قرآن میفرماید:
«آیا کسانی که خدا برای اسلام به آنها شرح صدر عطا فرموده که دل وی به نور الهی روشن است، با کسانی که زمینهای تاریک دارند مساویاند؟»(1)
سوره زمر، آیه 22.
پس وای بر کسانی که قلبهایشان تاریک و قسی شده و در گمراهی آشکار به سر میبرند.
در آیه دیگری نیز میفرماید:
«گروهی که به خدا و روز قیامت ایمان آوردهاند، هیچ کدام از آنها را پیدا نمیکنی
1) (1)
که با دشمنان خدا و پیامبر دوستی کنند؛ هر چند پدران یا پسران یا برادرانشان یا خویشان آنان باشند. اینگونه مؤمنان قلوبشان لبریز از ایمان و نورانیت است و با تأییدات الهی همراه است.»(1)
سوره مجادله، آیه 22.
پس هر چه صفحۀ دل شفافتر باشد، زمینۀ پذیرش الهامات الهی و نورانیت باطنی بیشتر خواهد بود. در اصول کافی از امام باقر علیه السلام نقل شده که گروهی از اصحاب به پیامبر علیه السلام گفتند:
یا رسولالله، ما از نفاق بر خود میترسیم. حضرت پرسید: «از چه نوع نفاقی؟» گفتند: «زمانی که در محضر شما هستیم، شما خدا را به یادمان میآوری و تشویق میکنی؛ ما نیز مشتاق میشویم و دنیا را فراموش کرده، نسبت به آن بیمیل میگردیم؛ تا آنجا که گویی آخرت و بهشت و آتش را مشاهده میکنیم؛ ولی هرگاه از خدمت شما میرویم و وارد خانه میشویم بوی فرزندان را استشمام میکنیم، زنان و اهل خانه را میبینیم، و آن حالت معنوی که در نزد شما داشتیم دگرگون میگردد؛ گویی اصلاً چنین حالتی برای ما پیش نیامده است. آیا برای ما نگران نیستید که این نفاق باشد»؟
حضرت فرمود: «خیر، چنین نیست. بلکه این امر از گامهای شیطان است که شما را به سوی دنیا مایل میسازد. به خدا سوگند اگر آن
1) (1)
حالتی که وصف کردید برای شما تداوم یابد، فرشتگان با شما مصافحه میکنند و شما بر روی آب راه میروید.»(1)
کافی، ج 2، ص 67.
آری، پدید آمدن چنین وضعیت روحی و معنوی، انسان را به عالم غیب نزدیک میکند و با فرشتگان مرتبط میسازد. این شرایط روحی نیز در پرتو ذکر خدا ایجاد میشود.
پس هر چه جان انسان از پلیدیها خالصتر شود، از الهامات غیبی بیشتر بهرهمند میگردد. خصوصیت روح انسان به گونهای است که پذیرش هر الهامی، آن را برای قبول الهامات بیشتر آمادهتر میسازد. بنابراین روح آدمی هرچه بیشتر از روشنایی برخوردار شود، زمینۀ پذیرش روشناییهای دیگر را بیشتر فراهم میآورد. به گفته حافظ:
منظر دل نیست جای صحبت اغیار دیو چو بیرون شود فرشته درآید
البته عکس آن هم صحیح است.
در مباحث گذشته اشاره شد که هر اطاعتی، عبادت به مفهوم اصطلاحی آن نمیباشد. از حسن اتفاق در دو روایتی که خواهد آمد معنای مجازی عبادت در نظر گرفته شده و معنی عبادت توسعه یافته
1) (1)
است؛ به گونهای که به هر اطاعتی حتی گوش دادن به هر سخنی، عبادت اطلاق شده است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«کوچکترین چیزی که انسان با آن در زمرۀ کافران قرار میگیرد، کسی است که چیزی را که خداوند آن را منع کرده بپندارد که به آن دستور داده شده است. سپس آن را به عنوان دین و مذهب برای خود قرار بدهد و براساس آن دوست بدارد و بپندارد که به واسطه آن خدا را عبادت کرده؛ در صورتی که در حقیقت، شیطان را عبادت کرده است.»(1)
کافی، ج 2، ص 415.
برخی میگویند ما حج واجب را ترک کرده، به جای آن برای دختران بیبضاعت جهیزیه تهیه میکنیم، در حالی که این از تلقینات شیطان است غافل از اینکه کسی که مستطیع باشد و به حج نرود هنگام مرگ میگویند تو آزادی یهودی بمیری یا مسیحی.(2)
تهیه جهیزیه عروسان مستحب است، ولی حج تمتع واجب میباشد. وانگهی این دو با هم منافات ندارد. معمولاً هر کسی که به حج نرود، جهیزیه هم نمیدهد. در واقع اینها بهانههایی است از ناحیه شیطان برای ترک فریضۀ بزرگ حج.
ابوبصیر میگوید: از امام صادق علیه السلام دربارۀ تفسیر این آیه پرسیدم:
(اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ)؛ «(این یهودیان و مسیحیان) به جای خداوند (یکتا) عالمان و راهبان خود و مسیح بن مریم را به عنوان أرباب و معبود برگزیدهاند».
حضرت فرمود: «سوگند به خدا آنان مردم را به عبادت خود فرا نخواندند. اگر چنین میکردند مردم هرگز قبول نمیکردند. بلکه معبود قرار دادن آنها بدین جهت بود که حرام خدا را حلال و حلال را حرام کردند و مردم هم از آنان بدون توجه به درستی و نادرستی احکامشان اطاعت کردند».(1)
کافی، ج 1، ص 53.
غافل از اینکه اطاعت از عالمان در مسایل دینی است، نه اوامر ساختگی، اطاعت در معروف است، نه آدم کشی و گناه. عالم دینی اگر به مخالفان شخصی خود حمله کند و از دیگران نیز چنین انتظاری داشته باشد که آنان هم محکوم کنند، هرگز نباید اطاعت کرد. گرچه او مرجع تقلید باشد، چرا که اطاعت تنها در مسایل دینی است نه مسایل حزبی و اجتماعی و شخصی، البته از ائمه معصومین علیهم السلام در هر حالی باید اطاعت کرد.
1) (1)
عبادت و اطاعت از شیطان به این نیست که مردم بر هیکل شیطان به صورت ظاهری سجده نمایند، بلکه پرستش و بندگی شیطان گونهها و اشکال مختلفی دارد.
پیش از پرداختن به این موضوع لازم است اصل عبادت را از نظر لغوی معنی کنیم. در مصباح المنیر در مادۀ عبد، عبادت به معنی انقیاد، خضوع و خشوع آمده است. در المنجد و مجمع البحرین ذیل ماده عبد پرستش به همین معنا به کار رفته است، ولی باید دید آیا هر اطاعتی عبادت است؟
در جواب باید گفت هر اطاعتی، عبادت نیست، لیکن هر عبادتی اطاعت و پرستش است؛ مثلاً اطاعت از پدر و مادر در خوبیها یا تقلید از مجتهد جامع الشرایط و مرجع تقلید اعلم، و عمل به رساله اطاعت است، اما عبادت آنان محسوب نمیشود. البته هر اطاعتی که همراه با خضوع و خشوع، بلکه در نهایت خضوع و ذلت باشد، مصداق عبادت خدا خواهد بود.
بر همین اساس قرآن میفرماید:
(أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ)1 ؛
«آیا با شما فرزندان آدم عهد نبستم که شیطان را عبادت نکنید، همانا او دشمن آشکار شماست.»
در اینجا به هر اطاعتی، عبادت اطلاق شده است. حتی اگر کسی به فرمان شیطان نمازش را ترک کند، در واقع بندگی شیطان کرده است.
از امام صادق علیه السلام نقل شده: «هر کس در معصیت خدا از شخصی اطاعت کند، بیشک او را عبادت کرده است.»(1)
الکافی، ج 2، ص 391؛ وسائل، ج 27، ص 127.
در روایت دیگری نیز آمده:
«هر کس به سخنان گویندهای گوش فرا دهد، آن شخص را عبادت کرده است. اگر گوینده، سخن از خدا بگوید، شنونده خدا را عبادت کرده و اگر گوینده از مسایل شیطانی مانند بدگویی یا تهمت به دیگران یا مدح ظالم و قدح مؤمنان باز بگوید، شنونده شیطان را عبادت کرده است.»(2)
اگر گوینده به جمعی از مردم اهانت کند و از جمعی ستایش نماید یا مناقب دروغینی در حق اشخاص مطرح سازد و گروهی را زیر سؤال ببرد، باید شنونده سعی کند از محفل دور شود و مجلس گناه را ترک کند؛ وگرنه او را پرستش نموده و در ورطه شرک سقوط کرده است.
ممکن است شیطان در مال و اولاد فرزندان آدمی شرکت کند؛ همان گونه که در سورۀ اسراء میفرماید:
(وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاّ غُرُوراً)1 ؛
«در مال و اولاد آنان شریک باش وآنان را هر چه میخواهی وعده بده. ولی شیطان جز فریب وعده نمیدهد.»
شرکت به معنای استفادۀ دو یا چند نفر در یک چیز است یا اختصاص یافتن یک چیز، مثل سرمایه به دو یا چند نفر. حال باید دید شرکت شیطان در مال و فرزندان آدمی به چه معناست آیا او در پیدایش ثروت و اولاد، شریک انسان است یا در بهره بردن و استفاده از آن دو با آدمی شرکت دارد!
علامه مجلسی در این باره فرموده:
مشارکت شیطان در اولاد به معنای تولد از طریق زنا و نامیدن آنها به اسم عبداللات و عبدالعزی و بتها و سایر اسامی کفر پیشگان] نامهای غربی و غرب زدگان است [یا تشویق آنها به پذیرفتن عقاید باطل یا کشتن اولاد است یا ترغیب به حفظ شعار مشتمل بر فحشا و رذایل. به طور کلی هرگونه تصرفی
که آدمی نسبت به فرزندان خود انجام دهد که منجر به ارتکاب حرام یا عمل زشت شود، شیطان در آن شرکت داشته است.(1)
بحار الانوار، ج 6، ص 176.
علامه طباطبایی میفرماید:
شرکت شیطان در مال و اولاد انسان، به مفهوم سهیم شدن او با آدمی در اختصاص یافتن و فایده بردن است. چنانکه انسان مالی را که خداوند آن را وسیلۀ برطرف ساختن نیازهای طبیعی قرار داده است، از طریق حرام تهیه کند، در این صورت انسان برای رفع نیازهای طبیعی خود از آن استفاده میکند و شیطان به هدف خود رسیده است. در چنین شرایطی اگر کسی از طریق حلال، مالی به دست آورد و در غیر اطاعت خداوند مصرف کند، اینجا نیز هر دو طرف سود بردهاند. همچنین اگر فرزندان از طریق درست به دنیا نیایند یا از طریق حلال متولد شوند، اما درست تربیت نشوند معلوم میشود در هر دو شیاطین شریک بوده و هستند.(2)
هر چیزی که از مال حرام خریداری شود، شیطان در آن مال شریک است. پس هرگاه کسی همسری یا دختری را از مال حرام انتخاب کند و با مهریه حرام، همسر خود سازد و از آن فرزندی پیدا کند، شیطان
هم در اولاد او شریک است. همچنین شیطانی که همراه آدمی است، هرگاه از طریق حرام و زنا همبستر شود، فرزند از نطفۀ او و شیطان ساخته میشود.»(1)
تفسیر قمی، ج 2، ص 22؛ بحار، ج 57، ص 342.
از این رو زنا زاده در اسلام از برخی مناصب محروم است.
از امام علی علیه السلام نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«خداوند بهشت را بر هر بددهن و فحاش بیشرم و حیا حرام کرده است؛ چرا که چنین شخصی بر اثر کمی شرم و حیا باکی ندارد از اینکه درباره دیگران چه بگوید یا مردم در موردش چه بگویند. اگر دربارۀ چنین شخصی تحقیق کنی، او را یا ولد الزنا یا شریک شیطان خواهی یافت.»(2)
در تفسیر عیاشی نه روایت راجع به شرکت شیطان در اولاد ذکر شده است. برخی از این روایات به طور مطلق بیان شده و برخی شرکت شیطان را به مورد خاصی مانند رابطه نامشروع و فرزند زنازاده اختصاص داده است. میتوان روایت مذکوری که شرکت شیطان را در کنار زنا قرار داده است، به مورد حرام حمل کرد. برخی از احادیث نیز بیانگر آن است که شیطان بر اثر ولنگاری زن، گاهی به طور مستقل و گاه به شکل و صورت شوهر با چنین زنی همبستر میشود؛ به گونهای
که زن میپندارد او شوهرش است. این موضوع در مورد حجاج بن یوسف ثقفی نقل شده است.(1)
بحارالانوار، ج 6، ص 251 و ج 25، ص 256 و تفسیر صافی از امام صادق علیه السلام و تفسیر عیاشی از امام باقر علیه السلام عن ابی جعفر سمعته یقول کان الحجاج ابن شیطان. پدرش رفت پیش مادرش تا بیامیزد گفت یک لحظه قبل آمدی چه خبر است.
همچنین اگر کسی در حال آمیزش بسم الله نگوید، یا در حال مستی مجامعت کند، شیطان نیز بینصیب نخواهد بود. گرچه مکانیسم دقیق آن را نمیدانیم، ولی ازدواج جنی با انسان اتفاق افتاده است.(2)امام جعفرصادق علیه السلام فرمود: «هرگاه کسی بخواهد با همسرش هم بستر شود، باید نام خدا را بر زبان جاری کند؛ زیرا اگر نام خدا را بر زبان نیاورد، در صورتی که فرزندی برایش حاصل شود شیطان در آن به نحوی سهیم خواهد بود. این مطلب با دوستی و دشمنی او با ما شناخته میشود.(3)
منظور این است که در ساختار چنین اولادی که شیطان هم سهمی خواهد داشت، دشمنی با اهلبیت محسوس میباشد. در کافی شریف چهار روایت به این مضمون وجود دارد.(4)
با توجه به مجموع روایات میتوان گفت شرکت شیطان در مواردی مانند خوردن غذای حرام که در انعقاد نطفه تأثیر دارد و پرداخت مهریه
از مال حرام و هرگونه دخالت در انعقاد نطفه. پس دختر و زنی که در خانواده حرامخوار، یا قاچاق مواد مخدر یا کسی که از راه دزدی زندگی میکند بیگمان شیطان در همه چیز آنان شرکت میکند.
مرحوم علامه طباطبایی روایات دخالت شیطان را در انعقاد نطفه از باب کنایه و تمثیل دانسته است.(1)
کافی، ج 5، ص 100.
شاید مقصود این باشد که پیروان شیطان در تمام حرکات و سکناتشان شیطان را شرکت دادهاند.از قدیم گفتهاند:
نطفۀ پاک بباید که شود قابل فیض ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
هر انسانی در هر مقام و مرتبهای که باشد در معرض وسوسههای شیطان قرار دارد و هیچ انسان مختار و آزادی از این قانون مستثنی نیست؛ حتی پیامبران الهی و ائمه اطهار علیهم السلام، با اینکه طبق ضوابط اسلامی معصوماند.
تذکر اول: با وجود این، آنان نیز مانند دیگر انسانها در معرض وسوسههای شیاطین میشوند، ولی گوش فرا نمیدهند و مخالفت میکنند. آیات زیر به این موضوع اشاره دارد.
1) (1)
«شیطان حضرت آدم را وسوسه کرد که ای آدم میخواهی تو را به درختی راهنمایی کنم که اگر از آن استفاده کنی، جاودان میمانی و پادشاهی و قدرت فنا ناپذیری پیدا میکنی.»(1)
سوره طه، آیه 120.
بدین سان آدم و حوا را فریب داد و در نتیجه آنان از بهشت اخراج شدند.
(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاّ إِذا تَمَنّی أَلْقَی الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللّهُ آیاتِهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ)2 ؛
«هیچ رسولی را قبل از تو نفرستادیم، مگر آن که هرگاه آرزویی میکرد شیطان در کانون آرزوهای او، (شبهاتی) القا میکرد و خداوند آنچه را که شیطان القا کرده بود بیاثر میکرد و آیات خود را استوار میساخت».
پیامبر عظیمالشأن اسلام فرمود:
«هیچ کسی از شما نیست مگر آنکه شیطانی به همراه خویش دارد.» پرسیدند: یا رسولالله. آیا شما هم چنین شیطانی دارید؟ فرمود: «بله، جز اینکه خداوند مرا یاری کرده و شیطان مرا تسلیم کرده است. از این رو او مرا به جز به خوبیها به چیز دیگری امر نمیکند.»(2)
تذکر دوم: بنابراین پیامبران از وساوس شیطانی در اماناند. حضرت آدم هنوز مبعوث نشده بود، یا مأمور به ابلاغ دین نبود که وسوسه شیطان را پذیرفت و ترک اولی کرد، چرا که پیامبران الهی هرگز مرتکب معصیت نمیشوند.
یک نکته را باید متذکر شویم که وسوسۀ شیطان به تنهایی تا وقتی که به دنبال آن گناهی رخ ندهد، عیب و گناه نیست. از این رو آیات و روایاتی که درباره وسوسه رهبران الهی رسیده با معصوم بودن پیامبران و ائمه تنافی ندارد. چنانچه فقیهان و عالمان دین نیز از وساوس شیطانی در امان نمیباشند؛ حتی در رؤیاهای راستین دیده شده که زنجیر نیرومندی به دست شیطان است و گفته شد که این زنجیر محکم مربوط به فلان عالم است.
این مطلب که شیطان (ابلیس) دار و دسته و فرزندانی دارد و نسل او تکثیر میگردد، از نظر قرآن و سنت امری مسلّم و قطعی است. اما اینکه زاد و ولد او چگونه صورت میگیرد، به طور دقیق روشن نیست. قرآن مجید و روایات به اصل داشتن هوادار و نسل برای شیطان بزرگ و هوادارانش تصریح دارند:
«آیا شیطان و ذریه او را ولی و دوست و سرپرست خود قرار دادهاید، در حالی که او دشمن شماست!»
«شیطان و دار و دستهاش شما را از جایگاهی که آنان را مشاهده نمیکنید، میبینند.»
«اغوا شدگان و جنود ابلیس همگی با صورت به آتش میافتند.»
در هر صورت مفسرین اجمالا پذیرفتهاند که ابلیس دارای نسل و ذریه است، اما اینکه ذریۀ او چگونه به دنیا میآیند، دلیل روشنی برای ما ارائه ندادهاند. شاید این بحث نتیجۀ عملی نداشته باشد، اما آنچه میتوان گفت اعمال افراد، تعلیم و تربیت اجتماعی و گسترش فساد در جامعه بر تکثیر نسل فرزندان ابلیس بیتأثیر نیست.
1) (4) نهج البلاغه، خطبه 6.
«کلبی» در «الاصنام» نقل میکند:
یکی از طوایف عرب به نام «بنوملیح» که شعبهای از قبیله «خزاعه» بود، شیطان جنّی را میپرستیدند. حتی گفته میشود که پرستش و عبادت «جن» و عقیده به الوهیت آنها در میان مذاهب خرافی یونان قدیم و هند نیز وجود داشته است.(1)
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 5، ص 376.
دکتر «ایزوتسو» در کتاب خدا و انسان در قرآن بر این مطلب که شیاطین و جنیان از سالها قبل از اسلام پرستیده میشدهاند مهر تأیید میزند.(2)
هم اکنون عدهای در بعضی از کشورها رسماً «شیطان پرست» میباشند. هر چند به طور کلی آن دسته از افراد که مرتکب گناه و معصیت میشوند و به دعوت شیطان لبیک میگویند به نوعی شیطانپرست میباشند. گرچه از شیطان پرستان اصطلاحی و رسمی نیستند، ولی اساس پرستش، همان اطاعت و بندگی است که آنها دارند.
در عصر حاضر 85 نفر دختر و پسر جوان مصری در میان دانشگاههای مصر، سازمان و فرقهای را جهت تبلیغ شیطانپرستی به وجود آوردهاند.
آنها تأکید کردهاند که حامیان آنها صهیونیسم است. بر اساس تحقیقات، آنان مرفهین مصر و فرزندان بلند پایه سیاسی هستند. آنها معتقدند که خداوند بر شیطان ظلم کرده و بدون اینکه اجازه دفاع به او بدهد او را از بهشت رانده است. از این رو بایست او را پرستش کرد. به گفتۀ آنان او برای پرستش شایستهتر از خداست؛ چون در کمال شجاعت با خدا مخالفت کرد. رهبر این گروه جوانی به نام «عمارالدین حمری» است و لقب خدمتگزار شیطان را دارد. او تأکید کرده که بارها توانسته است شیطان را فراخواند و با او گفتوگو کند و شیطان نیز تمامی خواستههایش را برآورده است.(1)
سبحانی، جعفر، درسهایی از مکتب اسلام، شماره 1، فروردین 76، ص 42.
شیطان پرستان کسی را که پس از عضویت از این گروه استعفا دهد، تهدید به قتل میکنند. شیطانپرستان مصر با گروهی از جمعیت صهیونیستی «ایلات» دیدار کردند. این گروه در اسرائیل پیروانی دارد. دیدار این دو گروه در منطقه «طابا» ی مصر و صحرای سینا صورت گرفت و اردوی مشترکی میان این دو گروه تنظیم شد. در این سفر، هر دو گروه در جنوب صحرای سینا مستقر شدند و مراسم دینی خاص خود را به جای آوردند و سوره مبارکه «حشر» را با تمسخر و با موسیقی خواندند.(2)
اجتماعات و مراسم نیایش آنها در روز شنبه برگزار میشود. علامت مخصوص آنها دایره است که درون ستارهای وارونه به همراه دو صلیب وارونه و ستاره داوودی قرار دارد. آنها معتقدند که در دو مکان میتوان به دختران تجاوز کرد؛ در گورستانها و در ساحل دریا به هنگام شب. آنها معتقدند که با تجاوز به دختران، تخم شیطان را در رحم آنها قرار میدهند.
گروه شیطانپرستان مصر باشگاهی به نام «قدر احسن» تأسیس کردهاند و گروه خود را در آن باشگاه به تمرین واداشتهاند.(1)
سبحانی، جعفر، درسهایی از مکتب اسلام، شماره 1، فروردین 76، ص 44.
نویسنده کتاب «شیطان کیست» مینویسد: مدتهاست ارتباط گیرندگان با روح، با وسایل گوناگون با جن تماس میگیرند. البته جن، خود را به آنها به نام روح یکی از افراد معرفی میکند. لذا ارتباط آنها با جن و شیطان است نه روح انسان.اگر شیطان، شیطان انسی باشد مسلّماً جسم دارد و تجسم در آن معنا ندارد. اگر مقصود شیطانی از جنس جن باشد باید دید حقیقت جن چیست.
1) (1)
ابلیس از قبیلۀ اجنه است. پس این سؤال در واقع دربارۀ ابلیس مطرح میشود که آیا ابلیس مجسم میشود و به صورت جسم در میآید یا نه؟ در بحث جنیان گفتهایم که آنان میتوانند به هر شکلی تجسم پیدا کنند.
داستانهایی برای تجسم و مشاهدۀ ابلیس و پیروانش بیان شده که مربوط به پیامبران، ائمه و اولیا خداست. همچنین برای انسانهای معمولی در زمان احتضار حضور شیطان نقل شده است. به این مناسبت بحث مبسوطی را در این زمینه میآوریم.
به موجب برخی از آیات و روایات، فرزندان شیطانهای جنی میتوانند به اشکال مختلفی تجسم پیدا کرده، با انسانی که میخواهند مرتبط شوند. آیات و روایات صحیحی نیز بر این موضوع دلالت دارد. میتوان آیات مربوطه را به دو گروه تقسیم کرد:
یک دسته سخن از تسخیر جن و شیطان جنی به میان آوردهاند. در این صورت ارتباط و تجسم شیاطین جنی یک رابطه اجباری و الزامی است. آنان با اکراه و ترس حاضر میشوند و در اختیار مسخران قرار میگیرند. اما اگر روزی احساس قدرت کنند، ممکن است مسخران را مورد اذیت وآزار قرار دهند. در این مورد شنیدنیهای فراوانی است.
دستۀ دوم از رابطه دوستانه و صمیمانه سخن به میان آوردهاند. در این صورت، تسخیر اجباری و الزامی در کار نیست، بلکه جنیان و
شیطان با میل و علاقه حضور به هم رسانیده، با انسانها ارتباط برقرار مینمایند؛ به طوری که طرف مورد توجه آنان تا ذکری بر زبان جاری کرد یا میزگردی فراهم آورد، آنان به صورت دلخواه حاضر میشوند. شیاطین جنی و جنیان کافر به ویژه برای ایجاد فساد و تباهی در میان خلق، همکاری و ارتباط برقرار میکنند.
در بخش اول، احضار به وسیله قدرت معنوی یا از طریق تحمل ریاضتها و چلهنشینیها انجام میگیرد. اما در بخش دوم، حضور آنها به ریاضت بستگی ندارد؛ بلکه گاهی مولود جنایت است. در اینجا نخست به بخش اول میپردازیم:
قرآن میفرماید:
(وَ مِنَ الشَّیاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَ یَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِکَ وَ کُنّا لَهُمْ حافِظِینَ)؛1
«برخی از شیاطین جنی از کسانی بودند که برای او (سلیمان) در دریا غواصی میکردند و کارهای دیگری غیر از غواصی مانند ساختن قصر و عمارت و تراشیدن سنگ و چیزهای عجیب دیگر برای او انجام میدادند و ما همواره مراقب آنها بودیم».(1)
در سوره سبأ نیز میفرماید:
«برای سلیمان بادها را] رام و مطیع نمودیم [به طوری که (سیر) صبحگاهی او به
1) (2) سوره سبأ، آیه 13.
اندازه یک ماه] راه [بود و] سیر [غروب او] نیز به اندازه [یک ماه] راه [بود و چشمۀ مس گداخته را برای او روان ساختیم و برخی از جنیان به اذن پروردگارش، در حضور او کار میکردند و هر کدام از آنان که از فرمان ما سر پیچی میکردند از عذابی سوزان به او میچشاندیم».(1)
سوره سبأ، آیه 12.
جنیان و شیاطین جنّی برای حضرت سلیمان هر چه میخواست میساختند؛ مثل حصار و مجسمهها و ظروف بزرگ، همچون حوضها و دیگهای ثابت در زمین. چون مرگ را بر سلیمان مقرر ساختیم هیچ کس مرگ او را به جنیان بازگو نساخت، مگر موریانه که عصای او را میخورد. پس چون عصا شکست و هیکل سلیمان روی زمین افتاد، جنیان فهمیدند اگر از غیب مطلع میشدند، در چنین عذاب خوارکنندهای باقی نمیماندند.(2)
از مجموع این آیات و موارد مشابه(3)استفاده میشود که شیاطین جنی و سایر جنیان در تسخیر حضرت سلیمان بودهاند. آنان برای حضرت سلیمان ساختمانهای با شکوهی میساختند و از طریق غواصی، درّ و مرجان برای او میآوردند. اینان نمیتوانستند کوچکترین تمردی از خود نشان بدهند. در واقع کارگزارانی بیمزد وحقوق بودند. اما به مجرد اینکه حضرت سلیمان از دنیا رفت، آزاد
شدند. برخی نیز معتقدند اهرام مصر ساخته و پرداخته جنیان است. بر این اساس آنان در برابر حضرت سلیمان تجسم پیدا کرده، کار میکردند.
پس این نوع تجسم و کارگری قطعاً اجباری و الزامی بود. در واقع خدای متعال قدرتی به حضرت سلیمان داده بود که کوه، معدن و بادها همه در قبضۀ قدرت او بودند و حتی شیاطین جنی نیز به فرمان او ذلیلانه کار میکردند.
دربارۀ سایر پیغمبران چنین قدرتی بیان نشده که جن و شیطان جنی را مسخر خویش قرار داده باشند. ریاضتکشان هندی نیز در سایه ریاضت میتوانند جنی را به خدمت بگیرند، اما معلوم نیست بتوانند به جبر و اکراه آنان را در اختیار داشته باشند و به کاری جز کسب اطلاعات وادارند.
بخش دوم، از ارتباط جنیان با برخی انسانها و البته با میل و رغبت است که آیاتی نیز بر این امر دلالت دارد.
البته گاهی هم مخفیانه به انسانهای ساده لوح پیامهایی میفرستد تا او را متزلزل سازند.
(وَ أَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً)؛ 1 «و به تحقیق مردانی از انسانها به رجالی از جنیان پناه میآورند و متوسل میشوند، اما آن جنیها بر تباهی آنان میافزایند».
بنابراین جن با اخبار راست و دروغ و تحلیلهای خیانتآلود آنان را به گناه میکشاند.
(یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً)2 ؛ «برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین جنی و انسی قرار دادیم که برخی از آنها به یکدیگر از روی نیرنگ و به انگیزه طمع، سخنان آراسته و به ظاهر زیبایی را به صورت مخفیانه القا میکنند».
(وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ )(1)؛ «اگر خدای تو میخواست نمیتوانستند چنین پیامهایی را مبادله کنند، اما ای پیامبر، آنان را درباره آنچه افترا میزنند به خودشان واگذار».
البته جنیان و شیاطین جنی از حوادث موجود اطلاع مییابند و بازگو میسازند، اما از غیب خبری ندارند؛ چنانچه از مرگ حضرت
1) (3) سوره انعام، آیه 112.
سلیمان اطلاعی نداشتند. از اینرو آماده باش ایستاده بودند و تا هیکل حضرت سلیمان افتاد فهمیدند و آزاد شدند.
در همین سوره جن میفرماید:
(عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً)؛ 1 «پروردگاری که دانای غیب است، پس احدی را بر اسرار غیب آگاه نمیکند، مگر رسولی که رضایت الهی در مورد او فراهم شده باشد».
بنابراین جنیها نیز از عالم غیب اطلاع ندارند و آنچه درباره افراد میگویند، اخباری است که از جن شیطانی همراه انسان به دست میآورند؛ آن هم از وضع موجود یا از حوادثی بر آنها گذشته است میدانند، نه آنچه در آینده واقع میشود.(1)
در هر حال ارتباط جنیان با انسانها به اذن پروردگار امکانپذیر است و شیطان با تجسم به صورت انسان میتواند با دیگر انسانها ارتباط برقرار نماید. از نظر عقلی نیز با نقل قولهای فراوان از اشخاص محترم و جلسات احضار و گفتار برخی دانشمندان و ریاضتکشان هندی و مدعیان تسخیر جن، به اضافه مشاهدات و مسموعات بسیار که امکان تبانی همگان بر دروغ منتفی است، دست به چنین اقداماتی
1) (2) البته ممکن است گروهی تصمیم بر انفجاری بگیرند یا با هم گفتوگو کنند که از فلان تاریخ کاری را شروع کنند و شیاطین همراه آنها به شیطان جن گیری منتقل نمایند و او این اخبار را به انسانها بازگو سازد، پس در این صورت هم اطلاع از غیب ندادهاند.
میزنند. به نقل از آقای شهید مطهری، مرحوم محقق نمایندۀ آقای بروجردی در آلمان میگفت: برادرم پیش ریاضتکشی در هندوستان رفته بود. وی گفته بود برادری داری که به تازگی به قم رفته و آخوند شده است. در صورتی که میدانست بنده با آخوند شدن سخت مخالف هستم و مرگ پدرم را هم به او گفته بودند.(1)
مرتضی مطهری، کتاب نبوت، صص 167 و 162.
بسیار اتفاق افتاده که زن و مردی را سحر و جادو کرده باشند؛ ولی مسخران جن به یکی از آنها دستور داده مجسمهای که پشت آن دو به هم چسبیده باشد از قبرستان آورده و جلو چشم حاضران شکسته است و سحر آنها برطرف و در نتیجه محبت و صمیمیت بین آنها برقرار گردیده است؛ چرا که به فرموده قرآن:
(فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ)؛ 2 «بعضی از آن دو ملک (هاروت و ماروت) آنچه مایه جدایی و اختلاف بین زن و شوهر میشدند میآموختند. تا راه باطل ساختن را بیاموزند ولی آنها از سحر تفرقهانگیز استفاده میکردند».
استاد احمد امین نقل میکند:
از شخص قابل اطمینانی شنیدم که جوانی به خدمت درویشی رسید و به او دل بستگی پیدا کرد؛ چرا که درویش از طریق یکی از شیطانهای جنی کارهای عجیبی انجام میداد. جوان
1) (1)
مذکور نقل کرد: روزی به دستور مرشد از تبریز خارج شدیم. مرشد گفت: «عجب جای خوبی است!» با صدای بلند گفت: «ای کاش مقداری شیر پیدا میشد و میخوردیم.» گفتم: «از شهر دوریم و شیر در دسترس نیست تا تهیه کنم.» مرشد فریاد کشید: «هنوز به من ایمان نیاوردهای؟ مسافت دور و نزدیک برای من مطرح نیست.» سپس صدا زد: «شیر بیار.» بیدرنگ مقداری شیر تازه حاضر شد و او نوشید. آنگاه به راه افتادیم و به محل خوش آب و هوایی رسیدیم. مرشد گفت: «ای کاش غذای تازه بود تا میخوردیم.» گفتم: «اینجا غذای آماده نیست.» باز فریاد کشید: «چقدر یقین تو نسبت به من سست است.» صدا زد: «غذا بیاورید.» طولی نکشید که غذای تازه پیش رویش حاضر شد. او میخورد و من غرق در تعجب شده بودم و بیتوجه، شیطان را لعنت کردم. مرشد از جای برخاست و سیلی محکمی به صورت من نواخت. پرسیدم: «مگر جز لعن بر شیطان کار دیگری کردم که مرا میزنی؟ خدا لعنتش کند». باز هم سیلی محکمی به من زد و گفت: «چرا ولی نعمت مرا لعن میکنی؟ او معبود من است. اگر او نبود، این همه نعمت فراهم نمیشد. من شیطان را عبادت میکنم، چرا که او این همه لطف به من دارد».(1)
راه تکامل، استاد احمد امین، ج 3، ص 125.
1) (1)
در همان کتاب آمده که یکی از علمای بزرگ میگفت: مردی در اصفهان کارهای عجیبی میکرد و از امور پنهانی خبر میداد. هنگامی که موسم حج فرا میرسید، روز هفتم ماه ذیالحجه از شهر خود حرکت میکرد و موقع حج با حجاج بیتالله اعمال را انجام میداد، پیش از اتمام حج هم به اصفهان بر میگشت. با اینکه در آن زمان هواپیما نبود. آن مرد در اوج محبوبیت از دنیا رفت و تشییع جنازۀ با شکوهی داشت.
روز هفتم ماه ذیالحجۀ سال بعد، پسرش در خانه نشسته بود که دید مردی داخل خانه شد و گفت: «من همه ساله در چنین روزی مرحوم پدرت را به مکه میبردم. اکنون برخیز و سوار اسب شو تا تو را هم ببرم.» من هم سوار اسب شدم. مرا به صحرا برد و در آنجا پیاده کرد. گفت: «من شیطانم، پدرت به من سجده میکرد. تو هم به من سجده کن تا به مقام پدرت برسی». گفتم: «من هرگز جز در برابر خدا مقابل احدی سجده نمیکنم.» او اصرار میکرد و من انکار. سرانجام مرا در آن بیابان رها کرد. من هم به خدا توسل پیدا کردم و راه برایم مشخص شد. به خانه برگشتم و پیوسته پدر شیطانپرست خود را لعن میکردم.(1)
همان.
1) (1)
به حکم تاریخ و روایات مشاهدات عینی و نقل افراد مطمئن بدون تردید، ابلیس به صورتهای مختلفی در مقاطع حساس به صورت پیرمرد یا میانسال و جوان و حیوان به شکل افرادی تجسم یافته است که به چند نمونه فهرستوار اشاره میشود:
حضور ابلیس با کفار قریش در «دارالندوه» برای مشاوره درباره کشتن رسول اکرم صلی الله علیه و آله.(2)
در دارالندوه به صورت «اعور ثقیف» مجسم گردید.(3)
برای بانو سلمی، دختر عمرو هنگام خواستگاری هاشم مجسم شد و گفت: «هاشم بن عبد مناف به زن بیاعتناست، خیلی طلاق میدهد و در جنگها ترسوست.» او میخواست به این وسیله آن زن را از ازدواج با هاشم منصرف کند.(4)
1) (1)
مجمعالبیان، ج 4، ص 549؛ تفسیر المیزان، ج 19، ص 237.
2) (2) اعلام الوری، ص 71؛ تفسیر القمی، ج 1، ص 273؛ قصصالانبیاء، ص 3350؛ بحارالانوار، ج 19، صص 226، 255، 270 و 331.
3) (3) الخصال، باب ابلیس، ص 366.
4) (4) بحار، ج 15، صص 44 و 47.
ابلیس به شکل فیل در مسجدالحرام برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله مجسم شد. همچنین به صورت پیرمردی گوژپشت که ابروانش ریخته و از پیامبر التماس دعا میکرد. به صورت یک انسان در حال رکوع در صورتی که تضرع و زاری میکرد در منا ظاهر شد.(2)
ابن بابویه قمی در کتاب استحسان از طریق روایات اهل سنت از ابن عباس چنین نقل نموده است:
رسول خدا صلی الله علیه و آله با علی ابن ابیطالب علیه السلام در برابر خانه کعبه نشسته بودند. من در خدمت ایشان بودم. ناگهان شخصی به صورت و جثه فیل از طرف رکن یمانی ظاهر شد. تا چشم رسول خدا صلی الله علیه و آله به او افتاد فرمود: «لعنت بر تو باد.» حضرت علی علیه السلام سؤال کرد: «یا رسول الله این کیست؟» فرمود: «او ابلیس لعین است.» حضرت حرکت کرد و خرطوم و پیشانی او را گرفت و بر زمین زد. علی علیه السلام فرمودند: «یا رسول الله، اجازه میدهی او را بکشم؟» فرمود: «مگر نمیدانی او تا روز موعود
1) (1)
الاحتجاج، ج 1، ص 106؛ بحار، ج 28، ص 263.
2) (2) عللالشرایع، ج 1، ص 142.
از خدای متعال مهلت گرفته است؟»(1)
کتاب استحسان، ص 251.
امام علی علیه السلام او را رها نمود؛ چون ابلیس آزاد شد، عرضه داشت: ای علی... به خدا قسم هر کسی که با تو دشمنی کند، من در نطفه او شریک شدهام. خدای تعالی در قرآن میفرماید:(وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ)؛ «یعنی شیطان در اولاد و اموال با آن ها مشارکت نمود».(2)
در احادیث فراوانی از طریق شیعه و سنی وارد شده است که دشمن علی بن ابیطالب علیه السلام زنازاده است یا شیطان در تشکیل نطفه او دخیل بوده است.
برخی میگویند در ظاهر، کیفیت و کمیت حجم گناه شیطان به اندازهای نبوده که از ساحت ربوبی طرد شود و مورد لعنت ابدی حق قرار گیرد. شیطان چون میدانست ذریه و نسل آدم در زمین فساد و
خونریزی میکنند، در مقابل امر الهی سرپیچی کرد و بر آدم کبر و غرور فروخت و فخر کرد. لیکن این تخلف نباید این قدر هزینه داشته باشد. به هر حال، شیطان هرگز مشرک نبوده و مانند فرعون و نمرود ادعای خدایی هم نداشته است و جرم او با جریمهاش تناسبی ندارد.
در پاسخ به این شبهه باید گفت:
کیفیت گناه در جرم مطرح است، نه فقط کمیت.
عبادات شش هزار ساله ابلیس برای خدا سودی نداشته و نتیجه این عبادت برای خود ابلیس است. آنچه برای خداست اطاعت بوده که آن هم به عصیان انجامیده است.
وانگهی چنین عبادت و ریاضتی اگر صادقانه و خالصانه باشد، باعث پیدا کردن مقام رفیع و هم طراز با فرشتگان میشود. پس ثمره چنین بندگی ایجاب میکند که ابلیس در برابر فرمان الهی تسلیم و مطیع باشد، نه اینکه با کبر و غرور ابواب تکبر و تفرعن را به روی انسانها باز کند و تعصب را در میان مردم و جنیان گسترش دهد و از امر الهی سرپیچی نماید.
ذات اقدس الهی در موارد مختلفی شیطان را مورد خطاب و عتاب قرار داد که چرا انسانی را که به دست قدرتم آفریدم و از روح خود در او دمیدم و امر به سجده کردم، اطاعت نکردی؟ آیا این نافرمانی از روی استکبار بود یا در ردیف برترینها بودی که مأمور به
سجده نبودند؟ شیطان در پاسخ تعصب به خرج داده و سخنان گذشته را که مبتنی بر امتیاز نژادی بود، تکرار میکند. معلوم میشود که عبادت چندین هزار ساله او ظاهری و صوری بوده و با تمرد و سرکشی، حبط و باطل شده است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
«فَاعْتَبِرُوا بِمَا کانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَجَهْدَهُ الْجَهِیدَ، وَ کَانَ قَدْ عَبَدَاللَّهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَةٍ؛(1)
نهج البلاغه، دشتی، خطبه 192، بند 9.
از کار ابلیس عبرت بگیرید آنگاه که عمل طولانی و تلاش خستگی ناپذیر او به خاطر لحظهای از تکبر حبط و باطل شد.»بنابراین به جای ایجاد روح انقیاد و تسلیم، بر سرکشی و طغیان خود افزود. بعید نیست که او به ملائکه آموزش داده بود تا در مورد خلافت آدم، سؤال اعتراض گونه به خدا داشته باشند تا ذات اقدس حق آنان را امتحان کند و ملائکه را به عذرخواهی وادارد و آدم ابوالبشر علم اسماء را بازگو سازد.(2)
استکباری از او قابل توجیه و بخشش نیست. عبادت باید به پرستشگر، روح بندگی و خضوع اعطا کند، نه کبر و غرور. بنابراین گناه شیطان، بزرگترین گناهی است که در دنیا اتفاق افتاده است.
شهرستانی در ملل و نحل، از کتابهای مسیحیان نقل کرده است که ابلیس پس از اینکه از بارگاه الهی طرد شد به خداوند متعال شش اعتراض کرد. چون این شبهات در میان مردم مشهور است، ناگزیر آنها را مطرح میکنیم و جواب میدهیم:
ابلیس خطاب به خدای متعال گفت تو که میدانستی سرانجام کار من به تمرد کشیده میشود، پس چرا مرا خلق کردی؟
تو میدانستی که طبیعت من سجده بر آدم ابوالبشر را برنمیتابد، پس به چه دلیل مرا به سجده امر نمودی؟
پس از تمرد، چرا مرا بر آدم مسلط کردی؟
پس از اظهار دشمنی با آدم چرا به من مهلت دادی و مرا هلاک نساختی؟
گفتم میخواهم فرزندان آدم را گمراه کنم، فرمودی مانعی ندارد، ولی بر عباد مخلص من تسلط نخواهی داشت.
شارحان انجیل گفتهاند: شیطان گفت: «خدایا تو حکیمی و از حکیم چنین کارهایی نمیسزد.» در جواب شیطان گفته شد: «اگر ما حکیم هستیم، پس هیچکاری بدون حکمت و مصلحت انجام نمیدهیم. بنابراین فضولی در کار خدای حکیم، موقوف است.»
جواب نهایی این است که اولاً ابلیس از روی علم و یقین، راه تمرد را پیش کشید و عبادتش هم خالصانه نبود؛ زیرا خلوص در عبادت پرستنده را از لجاجت و حسد و تکبر پاک میسازد. وانگهی همگان و از جمله ابلیس میدانند که خداوند به عبادت احدی نیاز ندارد. بندگی برای خودسازی و تهذیب و رسیدن به سعادت ابدی است که شیطان به این مقصد نرسید. آنچه خدا میخواست اطاعت بود که ابلیس آن را انجام نداد، با وجود آنکه در میان ملائکه راه پیدا کرده و عظمت و جلال الهی را دیده بود، اما باز هم سر به تمرد گذاشت. مضاف بر این عبادتی که از روی عجب و خودنمایی بود، نباید پاداش داده میشد، ولی خدای رحمان به پاس رحمت و حکمت عبادتها به او مهلت داد تا اسب شقاوت را هزاران سال بتازاند. شیطان هم برای نفوذ در قلوب بنی آدم و شرکت در اموال و اولاد آنها اجازه خواست و خداوند رحیم هم چنین اجازهای را به او داد. منتهای مراتب از همان آغاز به حضرت
آدم و فرزندان او هم هشدار داد که نباید فریب شیطان را بخورند و راههای نفوذ شیطان را نیز به آنان گوشزد فرمود. پس اگر خداوند حکیم به وی و فرزندانش اجازه گمراه سازی یا نفوذ در دلهای بنیآدم را داده، به پاس عبادتهای ابلیس است. اگر اجازه نمیداد، جای پرسش و اعتراض بود که چرا خداوند عبادت طولانی ابلیس را نادیده گرفت و با تمرد و عصیان مختصر، او را برای همیشه مطرود درگاهش ساخت؛ در صورتی که فرموده است اجر محسنین را هرگز ضایع نمیسازد.
به عبارت بهتر خدای متعال ابلیس را برای عصیان و تمرد خلق نکرده، بلکه او را برای پرستش و بندگی آفریده است. اما او را مانند آدمیان مکلف و آزاد و مختار خلق کرده تا هر راهی را که مایل است انتخاب نماید.
درباره اینکه میگوید تو از سرانجام من آگاه بودی پس چرا مرا خلق کردی، باید گفت: علم الهی به سرانجام اعمال انسان و شیطانها، مناط خلقت و حکمت نیست، بلکه ملاک آفرینش موجودات، فیاضیت و لطف الهی است. خداوند درباره تک تک افراد انسان و جنیان میدانسته و میداند که فرجام کار و سرنوشت آنها به کجا منتهی میشود. پس آیا نباید امثال شمر و یزید و معاویه و عمرو عاص را میآفرید؟ بالاتر از این آیا نباید تمام جنایتکاران جنّی و انسی را خلق میکرد؟ یا باید قلم محو بر وجود آنان میکشید. لیکن این امر نه با
نظام احسن الهی سازگار است و نه با عقل و حکمت خداوند سازگاری دارد. بلکه علم و حکمت الهی بر این امر تعلق گرفته که نظام احسن را خلق کند.
خدای متعال براساس لطف و حکمت بنی آدم و اجنه را موجودات مختار و مسئول قرار داد و راه سعادت و شقاوت را به آنان ارائه کرد. همچنین عقل را از درون و پیامبران را از برون برای هدایت آنها مقرر فرمود و حجت را بر همگی تمام نمود تا راه ضلالت و سعادت را با علم و آزادی اختیار نمایند. بنابراین اطاعت و عصیان و تمرد آنها از روی جهل نیست؛ بلکه از روی علم و آگاهی و اراده بوده است. به همین دلیل هر یک از آنها مستحق پاداش و کیفرند. بنابراین جلوگیری خداوند حکیم از تحقق عصیان آدم و ابلیس با اختیار و آزادی نمیسازد؛ چنانکه اجبار آنان به عمل صالح نیز با اختیار سازگار نیست و ارزش واقعی هم ندارد.
دوم اینکه نظام احسن بر پایه علت و معلول استوار است و زنجیرۀ علل و معلولات به هم پیوسته است؛ به گونهای که اگر یک حلقه از چرخۀ علل و معلولات آن جدا شود، تمام سلسلهها از هم میپاشد. بنابراین ابلیس یکی از حلقههای سلسله موجودات در نظام احسن به شمار میرود و قابل حذف نیست. وانگهی خداوند به شیطان توفیقات فراوانی داد و او را در جایگاه ملائکه قرار داد. او نیز هزاران سال عبادت کرد، اما در برابر امتحان الهی به اختیار خودش شکست خورد.
دلیل دیگر بر ضرورت وجود ابلیس و اعوانش در این است که اگر نفس اماره و شیاطین جنی نبودند، طبعا دعوت بر شرّ و فساد هم در میان بنی آدم اتفاق نمیافتاد. بدون شک در این صورت خیر و خوبی نیز وجود نداشت؛ چرا که خوبیها هنگامی به عنوان خوبی شناخته میشوند که برای انسان امکان انجام خوبیها و ترک بدیها به طور مساوی فراهم باشد. لیکن انسان با اختیار و آزادی، خیر و نیکی را بر شرّ و فساد انتخاب میکند. اگر بنا بود میل به تقوا و مظاهر آن در انسان وجود داشته باشد، ولی تمایل به فسق و فجور نباشد، عملی که انسان به مقتضای تقوا انجام میداد، ارزش و قیمت واقعی نداشت، زیرا عمل، وقتی ارزش پیدا میکند که میل به معاصی و گناه هم در نهاد آدمی باشد؛ از این رو قرآن میفرماید:
(وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها)1
پس تمایل به فجور و تقوا را خداوند به طور مساوی در نهاد آدمی گذاشته است. آنگاه میفرماید:
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها)؛
«به تحقیق آنکه نفس را با ارادۀ خویش تزکیه و تهذیب کرد سعادتمند است و آنکه نفس را به حال خود رها کند بدبخت است.»
یعنی علی رغم تمایلات نفسانی هر کس تقوای عملی اختیار کند ارزش دارد؛ چرا که اگر مجبور به تقوا شدیم اعمال ما ارزش ندارد. بنابراین اطاعت خدا در شرایطی مفهوم درستی مییابد که در اطاعت و معصیت آزاد باشیم. اگر جبر باشد، نه تکلیفی باقی میماند و نه قانونی و نه نیک و بدی. به هر حال، اگر شیطان و هواهای نفسانی در کار باشند و دو راه خیر و شر نیز وجود داشته باشد و انسان به اختیار و آزادی راه نیک و اطاعت را در پیش گیرد و راه زشت را ترک کند، عملش ارج پیدا میکند؛ وگرنه عمل جبری ارزش معنوی و قبح ذاتی ندارد.
بحث را با مثالی پیش میبریم. فرض میکنیم دو نفر هستند که برای یکی امکان دزدی آماده است، ولی برای دیگری امکان سرقت فراهم نیست. زیرا مراقبان زیادی دارد و راههای دزدی به رویش بسته است، ولی دیگری کارمند عالی رتبه و حسابدار است و در عین اینکه راه دزدی و پاکی به رویش باز است، ولی هرگز دزدی نمی کند. آن دیگری هم که دزدی نکرده، چون تحت نظر بوده و راههای دزدی به رویش بسته بوده است. اولی میتوانست میلیونها دلار بدزد، اما به خاطر ایمان و تقوا حاضر به انجام چنین کاری نمیشود. دیگری آب نمیبیند، وگرنه شناگر ماهری است. پس دزدی نکردنش هیچ ارزش ندارد. فرد مانند سرباز مسلمان در جنگ قادسیه است که صندوقچه پر از جواهرات را پیدا کرد و مقرر شد غنائم را به فرمانده جنگ بدهند.
وقتی آن سرباز، جواهرات تحویل داد به او گفتند: «شاید صندوقچههای دیگری هم پیدا کرده باشی.» سرباز با حرارت گفت: «اگر تقوا نداشتم این صندوقچه را هم نمیدادم.»
بیجهت نیست که شیطان میگوید: (إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ)؛ «خدا به حق وعده درست داد و من وعده دروغ دادم، اما شما وعده صادقانه خدا را نپذیرفتید، به وعدۀ من عمل کردید». (وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی)؛ «من تسلطی بر شما نداشتم و قدرتی که شما را به زور به سوی باطل بکشانم در من نبود. کار من، تنها دعوت شما بود». (إِلاّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ)؛ «و همین که شما را دعوت کردم بلافاصله پذیرفتید، ولی وعده خدا را قبول نکردید». (فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ) 1 «پس مرا ملامت و سرزنش نکنید، بلکه خودتان را سرزنش و توبیخ کنید».
در آیه دیگر میگوید: «تا من سوت کشیدم آمدید.» قرآن میفرماید: (وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ)2 ؛ «تو سوت هم بکشی آنها میآیند. احتیاجی نیست که به دنبالشان بروی».
مرحوم شهید مطهری رؤیای صادقهای را نقل میکند که در عصر شیخ انصاری «اعلیالله مقامه» اتفاق افتاده است. یکی از فضلا خواب
دید که شیطان تعداد زیادی افسار همراه دارد، ولی افسارها از نظر رنگ و جنس و استحکام مختلف بودند. بعضی از طنابها بسیار ضعیف، و بعضی از چرم ساخته شده بود. یک دسته به صورت زنجیر و برخی از زنجیرها نیز خیلی ضخیم بود. در میان زنجیرها، زنجیر بسیار محکمی هم دیده میشد. پرسید: این زنجیر محکم برای کیست؟ گفت: برای یک آدم قوی است. گفت: آن آدم کیست؟ جواب داد: شیخ مرتضی انصاری. دیشب به گردن او بستم. یک چند قدم کشیدم، ولی او با قدرت آن را پاره کرد. آن مرد پرسید: افسار امثال من کدام است. گفت: شما افسار لازم ندارید. به خواست خودتان دنبال من میآیید. این افسارها مال کسانی است که به دنبال من نمیآیند. از خواب بیدار شدم و صبح خدمت شیخ انصاری رسیدم و خوابم را نقل کردم. شیخ مضطرب شد. چون مقداری از سهم امام را که باید شهریه بدهد، به عنوان قرض الحسنه برداشته بود. لیکن دم در که میآید پشیمان میشود. دوباره بر میگردد و سرجایش میگذارد و با این کار زنجیر شیطان را پاره میکند.(1)
مجموعه آثار، ج 4، ص 277.
پس وجود ابلیس، انسان و خیر و شر، همگی دست در دست هم این نظام احسن را تشکیل دادهاند.
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست
1) (1)
بلعم باعورا نیز در پرتو عبادت چندین ساله چند دعای مستجاب داشت که همه آنها ضایع شد.
به هر حال ابلیس بر عصیان و ارتکاب معاصی پافشاری کرده و میکند. او حتی با تمام معرفتی که به خدای منان و قدرت بیمنتهای الهی به دست آورده بود از رحمت و مهلت خدا سوء استفاده کرد. چنانچه در سوره اعراف از زبان ابلیس نقل شده که در کمال جسارت گفت: در صراط مستقیم کمین میکنم و همه افراد بشر را از راه تو باز میدارم. از روبهروی آنها و طرف راست و چپشان وارد میشوم و آنها را گمراه میسازم؛ به طوری که اکثر آنها را سپاسگزار نخواهی یافت.(1)
سوره اعراف، آیه 17.
ولی به فرموده قرآن، ابلیس هرگز نمیتواند بر قدرت اراده بشر سلطه پیدا کند. (إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ)2 ؛ «قدرت او منحصر به کسانی است که سرپرستی شیطان را پذیرا باشند.» پس او بیش از وسوسه در دلها هیچ کار دیگری نمیتواند بکند. لذا همین مطلب را در قیامت بازگو میسازد: (إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ).
از مطالب پیشین نتیجه گرفتیم که وجود و حضور شیطان و ملائکه به اضافه نیروهای درونی برای زندگی و تکامل بشر و سعادت او ضرورت دارد. همان گونه که وجود ابلیس برای خودش خیر است نه شر؛ برای انسان هم خیر است و هم شر. قرآن میفرماید: طبیعت
1) (1)
شیطان آتشین است. (خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ).1 ولی با اختیار و آزادی او منافاتی ندارد. چنانچه خاکی بودن آدمی نیز با مختار بودنش تنافی ندارد.
همان گونه که انسان خاکی روحی دارد و پیکری، ابلیس نیز روحی دارد و جسم لطیفی و هر دو نیز تمایلاتی دارند. خداوند ابلیس را خلق کرده و آگاهیهای بسیاری به او داده تا به کمال مطلوب برسد. البته روح شرارت، تکبر، حسد و ریاستطلبی نیز در نهادش دارد. بعضی میگویند شیطان کانون شرارت است و به دلیل طبع آتشینی که دارد سرانجام به اصلش که جهنم است بر میگردد. ولی آیا جهنم در این حال برای او عذاب است یا برایش عذب و گوارا و به منزله بهشت است. بعضی گفتهاند عذاب از عذب و به معنای گوارا و مطبوع آمده است. شیطان در آتش جهنم وارد میشود، ولی نمیسوزد؛ بلکه برای او بسیار گواراست.
بهلول که در عصر هارون میزیست برای اینکه قاضی القضات نشود خود را به دیوانگی زد. یک روز ابیحنیفه در جلسهای میگفت: امام صادق علیه السلام سه نظریه دارد که من با او مخالفم. وی میگوید: شیطان از آتش است و در عین حال در آتش میسوزد. حال آنکه یک جنس، هم جنس خود را نمیسوزاند.
دوم اینکه خداوند متعال با اینکه موجود است در قیامت هم دیده نمیشود، مگر میشود چیزی موجود باشد، ولی دیده نشود؟
سوم اینکه بشر در افعال و تصمیمسازیها مختار و آزاد است. در صورتی که من بر این باورم که افعال انسان بر اساس جبر است.
بهلول کلوخی را برداشت و بر سر او زد. کار به محاکمه و دادگاه کشیده شد. بهلول در دادگاه حاضر شد. قاضی پرسید: «چرا ابوحنیفه را زدی؟» بهلول گفت: «ایشان معتقد است که هم جنس در جنس خود اثر ندارد. انسان از خاک است. من هم یک کلوخ بر سرش زدم. دوم ایشان معتقد است هر چیزی که موجود است باید دیده شود. اگر سرش درد میکند، لطفاً عین درد را نشان دهد. وانگهی ایشان میگوید انسان در کارهایش مجبور است. من هم مجبور شدم کلوخی به سرش بزنم.»
علائم مختار بودن شیطان در قرآن کاملا محسوس است، ولی تکبر ورزید و تکبر، فرع بر آزادی است.
اینکه شیطان میگوید: (إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ)؛ «من از آنچه شما شرک میورزید بیزارم.» دلیل بر اختیار و آزادی اوست، پس او برای خودش و انسان و جنیان خیر است.
یکی از پلیدترین گفتارهای شیطان این است که آفرینش خود را با آفرینش انسان قیاس کرد. علت امتناع از سجده بر آدم را برتری نژادی خود شمرد و اولین کسی بود که قیاس را به وجود آورد.
فرمودهاند: «اَوَّلُ مَنْ قاسَ أمْرَالدّینِ بِرأیِهِ إبْلیِسُ.»(1)
الکافی، ج 1، ص 58؛ سیوطی، الدر المنثور، ج 3، ص 425؛ المیزان، ج 8 ص 59.
این تعبیر از ابن عباس، حسن بصری و ابن سیرین و گروهی دیگر نیز نقل شده است.(2)مولوی او را نخستین کسی میداند که در دین قیاس نمود:اول آن کس کین قیاسکها نمود پیش انوار خدا، ابلیس بود
گفت نار از خاک بیشک بهتر است من ز نار و آن ز خاک اکدراست
پس قیاس فرع بر اصلش کنیم او ز ظلمت ما ز نور روشنیم
گفت حق نی بلکه لا انساب شد زهد و تقوا، فضلش از محراب شد
زاده خاکی منور شد چه ماه زاده آتش تویی رو روسیاه(3)
این قیاس را در منطق، «تمثیل» گویند که از جهل و خودبینی و یکسو نگری ابلیس برآمده و یک نوع مغالطه آشکار است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «ابلیس با این سخن، میان آتش و گل و خاک قیاس کرد. اگر او نورانیت آدم را با روشنایی آتش مقایسه میکرد، به مزایای یکی از آن دو نور آگاه میشد».(4)
به گفتۀ علامه مجلسی ممکن است قیاس ابلیس، قیاس فقهی باشد؛ یعنی با استنباط علت گرامی داشتن انسان از سوی خداوند، آن دلیل را در خودش بیشتر از آدم پنداشت و مسجودیت را برای خود از ساجد بودن بهتر دانست. بدینترتیب با اشتباه در تشخیص حکمت الهی به شرک و کفر گرفتار آمد.(1)
بحارالانوار، ج 2، ص 288.
امام زینالعابدین علیه السلام میفرماید:
«نخستین گناهی که به عنوان معصیت خداوند در دنیا صورت گرفت، کبر ابلیس بود».(2)
مولوی میگوید:
چون که کرد ابلیس خو با سروری دید آدم را به چشم منکری
که به از من سروری دیگر بود! تا که او مسجود چون من کس شود!(3)
مولوی داستان عجیبی تحت عنوان «قصه شیطان و معاویه» بازگو کرده است. معاویه خواب دید که شیطان به خوابش آمد و گفت:
«نمازت دارد قضا میشود. حرکت کن و نمازت را بخوان.» معاویه با تعجب گفت: «تو چرا به نماز دعوت میکنی!» شیطان گفت: «تو تازه خدا را شناختهای. ما از قدیم او را میشناختیم.» داستان بسیار جالبی است با توجه به اینکه مولوی گرایش به اهل سنت دارد، اشعار او خواندنی است.
در خبر آمد که آن معاویه خفته بُد در قصر در یک زاویه
قصر را از اندرون در بسته بود کز زیارتهای مردم خسته بود
ناگهان مردی ورا بیدار کرد چشم چون بُگشاد پنهان گشت مَرد
گفت اندر قصر کس را ره نبود کیست کاین گستاخی و جرئت نمود
گفت هی تو کیستی نام تو چیست گفت نامم فاش ابلیس شقی است
گفت بیدارم چرا کردی به جدّ راستگو با من مگر بر عکس و ضد
گفت هنگام نماز آخر رسید سوی مسجد زود میباید دوید
گفت نی نی این غرض نبود تو را که به خیری رهنما باشی مرا
گفت ما اول فرشته بودهایم راه طاعت را به جان پیمودهایم
سالکان راه را محرم بُدیم ساکنان عرش را همدم بُدیم
ما هم از مستان این میبودهایم عاشقان درگه وی بودهایم
چند روزی گر ز پیشم رانده است چشم من در روی خوبش مانده است
گفت امیر او را که اینها راست است لیک بخش تو از اینها کاست است
با خدا گفتی شنیدی رو به رو من که باشم پیش چشمت ای عدو
بس مسلمان کز تو دین در باخته سرنگون تا قعر دوزخ تاخته
تا چه دارد این حسود اندر کدو ای خدا فریاد ما رس زین عدو
تو ز من با حق چه نالی ای علیم رو بنال از شرّ آن نفس لئیم
بی گنه لعنت کنی ابلیس را چون نبینی از خود آن تبلیس را
متهم گشتم میان خلق من فعل خود بر من نهد هر مرد و زن
تو چرا بیدار کردی مر مرا دشمن بیداری یی تو ای دغا
ای سگ ملعون جواب من بگو راست پیش آور دروغی را مجو
از بن دندان بگفتش او برآن کردمت بیدار میدان ای فلان
تا رسی اندر جماعت در نماز از پی پیغمبر دولت فراز
پس عزازیلش بگفت ای میر راد مکر خود اندر میان باید نهاد
گر نمازت فوت میشد آن زمان میزدی از درد دل آه و فغان
آن تأسف آن فغان و آن نیاز درگذشتی از دو صد ذکر و نماز
من تو را بیدار کردم از نهیب تا نسوزاند چنین آهی عجیب
گفت اکنون راست گفتی صادقی از تو این آید تو این را لایقی
این شعر از ترفندهای مختلف شیطان پرده برمیدارد، چرا که شیطان هر کسی را از طریق مناسب خود فریب میدهد.
مشهور است که روزی شیطان به صورت انسانی مجسم و به دیر راهبی وارد شد که همواره عبادت میکرد و سخت مورد توجه مردم بود. شیطان وارد دیر شد و گفت: «ممکن است چند روزی اینجا میهمان تو باشم و عبادت کنم؟» راهب موافقت کرد. لیکن دید از عبادت خسته نمیشود. آب و غذا و استراحتی ندارد. راهب با تعجب پرسید: «از کجا چنین حالتی پیدا کردهای که بدون آب و غذا پیوسته
مشغول عبادتی و خسته نمیشوی؟» شیطان گفت: «رازی دارد، ولی بهتر است از من نپرسی.» حس کنجکاوی راهبِ عابد بیشتر تحریک شد و بیش از حد اصرار کرد. شیطان گفت: «من نیز مثل تو معبدی داشتم و خدا را میپرستیدم، ولی روزی زن زیبایی آمد و از من حاجتی خواست. او بسیار دلربا بود. من از او درخواست تمکین کردم. او تسلیم گردید. با او زنا کردم، اما پشیمان شدم. سپس توبه کردم و برای جبران آن گناه بزرگ چنین حالتی پیدا کردم.» عابد جاهل از شنیدن این ماجرا تحریک شد و با زنی ارتباط نامشروع پیدا کرد، ولی رسوای خاص و عام گردید و حال عبادت را به کلی از دست داد.
آری، ابلیس و یارانش در خواب و بیداری با ترفندهای متنوع همواره در صدد گمراه کردن بنیآدماند. این مفهوم در ادبیات ملتها نیز انعکاس یافته است.
در احادیث آمده که شراب و میگساری یکی از کمینگاهها و ابزارهای مهم گمراهی شیطان است در ادبیات اشعار جالبی در این زمینه هست که نمونهای از آن را به نقل از ایرج میرزا میآوریم.
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی آراسته با شکل مهیبی سر و بر را
گفتا که منم مرگ اگر خواهی زینهار باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار یا بشکنی از مادر خود سینه و سر را
یا خود ز میناب بنوشی دو سه ساغر تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را
گفتا پدر و مادر من سخت عزیزند هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را
جامی دو سه نوشید چو شد خیره ز مستی هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
ای کاش شود خشک بن تاک و خداوند زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را
بحث شیطان را با حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله به پایان میبریم:
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله شیطان را دید که خیلی ضعیف و لاغر شده بود. از او پرسید: «چرا به این روز افتادهای؟»
شیطان گفت: ای رسول خدا از دست امت تو رنج میبرم و در زحمتم، به شش دلیل:
در هر جا که به یکدیگر میرسند سلام میکنند؛
با یکدیگر مصافحه میکنند؛
هنگام انجام کاری بسمالله میگویند؛
در کارهایشان انشاءالله میگویند؛
پس از هر گناه استغفار میکنند؛
هنگام شنیدن نام تو صلوات میفرستند.
در حدیثی دیگر آمده است: گفتن بسم الله هنگام نهار و شام و سجده طولانی از هر عملی برای ابلیس سختتر معرفی شده است. همچنین ذکر فضایل اهل بیت، تلاوت قرآن، شهادت در راه خدا، تجدید دیدار دوستان و اصلاح ذات البین و احسان به دوستان اهل بیت، قلب ابلیسیان از این اعمال جریحهدار میشود.(1)
ر. ک -: کافی، ج 2، ص 446؛ ثواب الاعمال، ص 93؛ مسند احمد، ج 2، ص 443؛ سنن دارمی، ص 14؛ مفتاح کنوز السنه، ج 8، ص 13.
به هر حال باید از شر شیطان به خدا پناه برد، همان طور که قرآن میفرماید:
(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ مَلِکِ النّاسِ إِلهِ النّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ)2
امام سجاد علیه السلام در دعای هشتم از مناجات خمسه عشر میفرماید:
إلهی أشْکُوا إلیْکَ عَدُواً یُضِلُنی وَ شَیطاناً یُغْوینی قَدْ مَلاَءَ بِالوَسْواس صَدْری وَ أحاطَتْ هَواجِسَهُ بِقَلْبی یُعاضِدُلِیَ ألْهَوی وَ یُزَیِّنُ لی حَبَّالدُّنیا وَ یَحوُلُ بَینی وَ بَیْنَ الطَّاعَةِ وَ الزُّلْفَی؛
خدایا از دست دشمنی که گمراهم میکند و شیطانی که مرا به بیراهه میکشاند شکایت میکنم، بیشک قلب مرا از تسویلات خود پُر کرده و هوسهای او بر قلبم احاطه نموده است، بدین سبب از هوای نفس پیروی میکنم و دنیا را در نظر
1) (1)
من آنچنان آراسته که بین من و بین اطاعت و قرب تو مانع گردیده است.
در خاتمه بر خوانندگان عزیز پوشیده نماند که اهمیت مباحث ابلیس و ملائکه، کتاب مستقلی را میطلبید. به این جهت شیطان و شیطانپرستی و عرفانهای نوظهور در مجموعه دیگری به علاقهمندان تقدیم خواهد شد. ان شاء الله.
قرآن کریم
نهجالبلاغه.
اعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، فضل بن حسن، انتشارات اسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1390 ق.
بحارالانوار، محمد باقر امین محمد تقلی مجلسی، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، 1403 ق.
البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، سیدهاشم بن سلیمان، چاپ اول، مؤسسه بعثه، قم، 1374 ش.
التبیان فی تفسیر قرآن، طوسی محمد بن حسن، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، بیتا.
تحفالعقول، حسن بن شعبه حرّانی، مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، 1404 ه -.
تفسیر الامام حسن عسکری، انتشارات مدرسه امام مهدی، قم، چاپ اول، 1409 ق.
مجمع البیان، علی بن حسن طبرسی، انتشارات ناصرخس - رو، تهران، چاپ سوم، سال 1372 ش.
تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، چاپخانه علمیه تهران، 1389 هجری.
مفاتیح الغیب، ابوعبدالله محمد، بن عمر فخر رازی، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420 ق.
تفسیر قمی، علی بن ابراهیم، دارالکتاب، قم، چاپ چهارم، 1367 ش.
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
تفسیر نوین، محمدتقی شریعتی، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1346 ش.
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، محمد بن علی بابویه قمی، انتشارات شریف رضی، قم، چاپ دوم، 1364 ش.
جامع الاخبار، شعیری، محمد بن محمد، مطبعة الحیدریه، نجف، چاپ اول، بیتا.
جامعالبیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ابوجعفر محمد بن جریر، دارالمعرفة، بیروت، 1412 ق.
الخصال، ابن بابوی - ه، محمد بن علی، جام - عه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362 ش.
دائرة المعارف قرن بیستم، ج 2، بیجا، بیتا.
الروضة فی کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، ترجمه کلاتی، هاشم، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1364 ش.
قاموس قرآن، سید علی اکبر قریشی، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ ششم، 1371 ش.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، حسکانی عبدالله بن احمد، انتشارات وزارت ارشاد، تهران، 1419 ق.
طریحی، مجمعالبحرین، طریحی، فخرالدین، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.
علل الشرایع، ابن بابویه، محمد بن علی، کتابفروشی د اوری، قم، چاپ اول، 1385 ش.
عیون اخبار الرضا علیه السلام، ابن بابویه، محمد بن علی، نش - ر جهان، چاپ اول، تهران، 1378 ق.
غررالحکم، تمیمی، آمری، عبدالواحد بن محمد، دارالکتاب اسلامی، قم، چاپ دوم، 1410 ق.
الفتوحات المکیه، محی الدین ابن عربی، دار صادر، بیروت، بیتا.
القاموس المحیط، فیروزآبادی، بیجا، بیتا.
قصصالانبیاء، قطب الدین راوندی، مرکز پژوهشهای اسلامی، مشهد، چاپ اول، 1409 ق.
کافی، محمد بن یعقوب کلینی، مترجم: کمرهای محمد باقر، اسوه، قم، چاپ سوم، 1375 ش.
اسرار مرگ، پروفسور کامیل فلاماریون، ترجمه بهنام جمالیان، بیتا، بیجا.
الاحتجاج علی اهل اللجاج، طبری، احمد بن علی، نش - ر مرتضی، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.
معاد در نگاه عقل و دین، محمد باقر شریعتی سبزواری، انتشارات بوستان، دفتر تبلیغات، 1390 ش.
کشف الریبة عن الاحکام الغیبة، شهید ثانی، انتشارات مرتضوی، چاپ سوم، 1390 ش.
کشفالاسرار و عدة الابرار، رشید الدین میبیدی احمد بن ابی سعد، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1371 ش.
المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ملا محسن فیض کاشانی، مؤسسه انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم، چاپ چهارم، 1417 ق.
المستدرک الوسائل، میرزا حسین محدث نوری، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، روایات و احادیث، قم، چاپ اول، 1408 ه -.
مشکوة الانوار فی غرر الاخبار، طبرسی، علی بن حسن، المکتبة الحیدریة، نجف، 1385 ق.
مصباح الشریعه، منسوب به جعفر بن محمد علیه السلام امام ششم، اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1400 ق.
مصباح المتهجد، شیخ طوسی، مؤسسة فقه الشیعه، بیجا، بیتا.
من لا یحضره الفقیه، محمد بن علی، بابویه قمی، مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم، چاپ سوم، 1413 ق.
المنار، دارالمعرفه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، بیتا.
مناقب آل ابیطالب علیه السلام، ابن شهر آشوب ابن مازندرانی، ناشر، علامه، قم، چاپ اول، 1379 ق.
منیةالمرید، شهید ثانی، زین الدین بن علی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، چاپ اول، 1409 ق.
میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، انتشارات دارالحدیث، قم، چاپ پنجم، 1384 ش.
المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سیدمحمدحسین، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1417 ق.
وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، قم، چاپ اول، 1409 ق.