ghaemiyeh.com
سرشناسه:صافی گلپایگانی، لطفالله، 1298 -
عنوان و نام پديدآور:نوید امن و امان: پیرامون شخصیت، زندگانی، غیبت و ظهور حضرت ولیعصر علیهالسلام/ صافی گلپایگانی.
وضعيت ويراست:ویراست 2.
مشخصات نشر:قم: دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، 1393.
مشخصات ظاهری:336 ص..مس 21/5×14/5 ؛
فروست:سلسله مباحث امامت و مهدویت ؛ 1.
شابک:125000 ریال978-600-5105-83-4 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
يادداشت:چاپ بیست و پنجم.
یادداشت:کتابنامه: ص.[323] -336؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:پیرامون شخصیت، زندگانی، غیبت و ظهور حضرت ولیعصر علیهالسلام.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -
موضوع:مهدویت
موضوع:Mahdism
شناسه افزوده:دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی
رده بندی کنگره:BP224/4/ص2ن92 1394
رده بندی دیویی:297/462
شماره کتابشناسی ملی:3766939
وضعيت ركورد:فاپا
نوید امن و امان
پیرامون شخصیت، زندگانی، غیبت و ظهور حضرت ولیعصر علیهالسلام
حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی
مقدّمه.. 9
بامداد میلاد.. 10
بخش اول: پیرامون بشارتهای قرآن مجید و احادیث به ظهور حضرت صاحبالزّمان علیه السلام 17
ایمان به غیب... 19
آیا چند خبر معتبر برای باور شما کافی است؟ 34
مصلح جهان.. 35
آیات قرآن مجید. 37
اجماع و اتّفاق مسلمین.. 43
روایات اهلسنّت... 45
روایت شیعه. 46
ائمّه اثنیعشر علیهم السلام (دوازده امام). 52
تعیین زمامدار صالح.. 53
انتخاب بشر مقرون به صواب نیست... 54
احادیث ائمّه اثنیعشر علیهم السلام 62
راویان احادیث دوازده امام از صحابه. 62
کتابهایی که این احادیث در آنها تخریج شده 63
مشخّصات و اوصاف حضرت مهدی علیه السلام 77
«اَلسّلامُ عَلَی الْمَهْدِيِّ الَّذِي وَعَدَ اللهُ بِهِ الأُمَمَ».. 85
قرآن شریف و حضرت مهدی منتظر علیه السلام 86
احادیث وارده در موضوع ظهور 87
تواتر احادیث... 88
نام جمعی از صحابه که این احادیث را اهلسنّت از آنها روایت کردهاند. 89
نام مشاهیر علمای بزرگ اهل سنّت، و کتابهای آنها که احادیث ظهور در آن تخریج شده است 90
کتابهایی که علمای اهلسنّت در این موضوع و مسائل مربوط به آن تألیف کردهاند 93
اتّفاق مسلمین بر ظهور حضرت مهدی علیه السلام 96
بعضی از صفات و علائم حضرت مهدی علیه السلام در کتب اهلسنّت... 99
اسامی جمعی از علمای عامّه که به ولادت و حیات آن حضرت
اعتراف کردهاند 101
در انتظار یک آینده درخشان.. 106
مصلحی که جهان در انتظار اوست... 117
جامعه جهانی اسلامی.. 123
دعوت همگانی.. 123
توحید حقیقی.. 125
حکومت الهی.. 126
اعلامیه آزادی بشر. 127
پیشرفت سریع. 127
پرچم اسلام. 129
حکومت متّحد جهانی.. 130
برادری ایمانی.. 131
نقش ایمان.. 132
فراهم شدن زمینه وحدت.. 133
آیات قرآن مجید. 135
احادیث شریفه. 138
بخش دوم: پیرامون اسرار و فلسفه غیبت..... 141
سرّ غیبت... 143
سخنی در فواید غیبت... 147
حکمت و فلسفه غیبت... 150
بیم از کشته شدن.. 163
به گردن نداشتن بیعت... 168
تخلیص و امتحان.. 170
آماده شدن اوضاع جهان.. 177
پیدایش مؤمنان از پشت کفّار 180
کلام محقّق طوسی.. 183
علّت تولّد امام قرنها قبل از ظهور و فایده امام غایب... 186
چرا غیبت صغری امتداد نیافت؟. 194
سرداب سامرّای مشرّفه. 198
بخش سوم: پیرامون طول عمر حضرت ولی عصر علیه السلام 201
عمر بسیار طولانی.. 203
طول عمر ازنظر دانش و علم. 204
هشتصد سال زندگی.. 204
هفتاد هزار سال عمر. 206
طول عمر ازنظر ادیان.. 210
دین مقدّس اسلام. 211
نتیجه. 212
امّا طول عمر حضرت ولیّ عصر علیه السلام 213
تفاوت و اختلاف مخلوقات در عمر و طول عمر بشر و قیاس آن به استثنائات.... 216
استثنا در کرات.. 218
استثنا و اختلاف عمر در دنیای اتم. 219
استثنا و اختلاف در عالَم گیاه و درخت... 220
تفاوت و اختلاف در عالم حیوانات.. 223
استثنا در جهان انسانها 224
عمر جاودان.. 227
و امّا در خصوص نتایج تحقیق و مطالعات علمی.. 230
نیروی جوانی پایدار 239
بقای نیروی جوانی معمّرین.. 247
امّا اخبار 249
سخنی با برادران اهلسنّت... 251
سرگذشت معمّرین در تاریخ.. 258
اسامی برخی از معمّرین.. 260
بخش چهارم: شرح چگونگی ولادت حضرت ولی عصر علیه السلام 281
چگونگی ولادت حضرت ولیّ عصر علیه السلام (بهطور اختصار). 283
ولادت و امامت امام علیه السلام ازنظر علما و مورّخین اهلسنّت... 291
عقیده به ظهور مهدی علیه السلام عقیدهای اسلامی است... 297
عقیده به ظهور مهدی علیه السلام و قیام مدّعیان مهدویّت 306
تأثیر عقیده به ظهور مهدی علیه السلام در اخلاق.. 315
کتابنامه.. 323
آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانی مدظله الوارف در يک نگاه. 337
بسمالله الرّحمن الرّحیم
این مجموعه، مطالب و مقالاتی است پیرامون شخصیّت و غیبت و ظهور حضرت ولیّ عصر الحجّة بن الحسن - أرواح العالمین له الفداء - که این کمترین خدّام بندگان درگاه آن ولیّ اعظم بر اساس مآخذ و مصادر معتبر شیعه و اهلسنّت در فرصتهایی نگاشتهام.
برای اینکه یکجا در دسترس علاقهمندان قرار بگیرد پس از تجدید نظر در این کتاب جمعآوری کردم.
امید است منظورِ نظرِ کیمیااثر چاکران آستان ولایتمدار و عاکفان عتبه مقدّس آن غوث زمان و قطب جهان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - واقع شده و این بضاعت مزجاة و ران ملخ را از این بنده حقیر قبول فرمایند.
فَإِنَّ الْهَدَایَا عَلَی مِقْدَارِ مُهْدِیهَا
15 محرّمالحرام 1389 ه- . ق
قالَ اللهُ تَعَالَی:
«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ».(1)
بامداد مبارک و فرخنده و پرمیمنت روز پانزدهم شعبان سال دویستوپنجاهوپنج هجری طلوع میکرد، در امامتسرای حضرت امام حسن عسکری علیه السلام شور و هیجان و شوق و انتظار شدّت مییافت. ملائکه در آنجا بیش از هر وقت دیگر آمد و رفت داشتند. انوار رحمت الهی در تابش و لمعان و فروغ فرّ و شکوه ایزدی درخشان بود.
در ملأ اعلی فرشتگان و کرّوبیانِ عالم بالا از نوزادی که هماکنون در خاندان نبوّت و ولایت، قدم به عرصه این جهان خواهد گذاشت و چهره نورانی و شمایل محمدی خود را به عالمیان نشان خواهد داد، در سخن بودند.
بهشت را زینت میکردند تا محافل جشن و مجالس انس و ذوق
1) . قصص، 5. «ما اراده کردهایم تا بر مستضعفان روی زمین نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم».
ملکوتی برپا کنند. غریو شادی، نغمههای روحبخش و طربانگیز حورالعین، بهشتیان را غرق در حظوظ روحانی کرده بود.
از شب نیمه شعبان دقایقی چند بیشتر باقی نمانده بود، دقایقی که آرام آرام میگذشت و برای آنها که منتظر بودند بهقدر سالها بود.
سرانجام شب به دقیقه آخرین رسید و ثانیهشماری شروع شد، ثانیهها هم با کندی یکی پس از دیگری گذشتند ناگاه نورانیت و روشنی فوقالعادّهای که بر نور چراغها غالب شد، همه را از تولّد نوزاد بشارت داد. نوزاد به دنیا آمد و آخرین رهبر عالم بشریّت ولیّ الله اعظم با جمال جهانآرای خود گیتی را مزیّن و روشن ساخت.
نرجس غرق در افتخار و مباهات گشت، بانگ تکبیر و تحمید و تسبیح توأم با فریادهای شادی و تهنیت و هلهله طنینانداز گشت.
نوزاد سر به سجده گذاشت و به یگانگی خدا و رسالت پیغمبر صلی الله علیه و آله و امامت پدران بزرگوارش شهادت داد و با صدایی خوش و روحافزا این آیه مبارکه را تلاوت فرمود:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ...»(1)
1) . قصص، 5. «ما اراده کردهایم تا بر مستضعفان روی زمین نعمت بخشیم».
نوزاد به دنیا آمد و عنایات الهی بر خاندان رسالت تکمیل شد.
آری این افتخار، مخصوص دودمان نبوّت است که موعودِ نجاتدهنده بشر از تجاوز و ستم و آنکس که برای تأسیس سازمان جهانی اسلامی و اجرای نظام قرآنی قیام فرماید، از آن خاندان باعظمت است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خوشدل بود که فرزندش مهدی به هدفهای رسالت و دعوت او جامه عمل میپوشاند و به خاندان خود بهخصوص علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام مژده میداد که مهدی - همان کسی که با نهضت بیمانند خود بنیان شرک را ویران و اساس توحید و یکتاپرستی را محکم و استوار میسازد و فرمانروای کل جهان میگردد - از فرزندان آنهاست. اوست همان نابغه بینظیری که انبیا و اولیا ظهورش را مژده دادند و جهان بشریّت را به قیام آن حضرت، برای تشکیل حکومت حقّ و عدالت اسلام و صلح پایدار و برچیدن بساط بیدادگران، نوید دادند و همه را به آینده گیتی امیدوار ساختند.
جهان با همه تحرکی که در ناحیه علوم مادّی و پیشرفت صناعی دارد و بااینکه بشر دست به کار تسخیر فضا شده و به قدرت فکر خود میبالد، با کمال تأسّف در جنبه انسانیّت قدم به جلو نگذاشته و در مدنیّت اخلاقی و وجدانی سیر قهقرایی دارد.
ترس، هراس و وحشت همه را ناراحت و در فشار گذارده و قسمت عمده بودجه کشورها صرف افزایش تسلیحات و قوای هدّامه و ویرانکننده میشود.
فساد اخلاق و بیعفّتی، فحشا و طغیان شهوت و غضب، زن و مرد را به ستوه آورده و به جهنّم نکبتها و انحطاط سوق میدهد. مطبوعات و مجلّات هم بیشتر به این آتشها دامن میزنند.
التزام به آداب دینی و شعائر مذهبی ضعیف میشود و بدترین مظاهر شرک که استعباد بشر و ملل و سلب آزادی انسانها باشد بهصورتهای گوناگون رایج و ارکان آن محکم و استوار میگردد. انسان این عصر بهاصطلاح پیشرفته در برابر پیکرههای بیجان و بیروح افرادی مثل خود نیایش و تواضع میکند و پستی و انحطاط فکری و ضعف قوای عقلی خود را آشکار میسازد و به بانگ ملکوتی:
«مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاُكِفُونَ»(1)
«این مجسّمههای بیروح چیست که عمری بر آن معتکف شدهاید».
گوش فرا نمیدهد. بزرگ ترین رهبران دنیای مادّی ما شکستن عهد و پیمان و نقض تمام قوانین بینالمللی و هر تجاوز و ستم را ننگ و
1) 1. انبیاء، 52.
عار نمیشمارند و خلاصه مدنیّت منهای انسانیّت روزبهروز توسعه یافته و گسترش مییابد.
در این جهان تنها نوری که نشاط بشر را نگاه میدارد و او را امیدوار میسازد که سرانجام محکوم به انقراض و فنا، سقوط دائم در ظلمات حیوانیت، تجاوز زورمندان، و جهنّم بیایمانی و بدبختی نیست، همان بشارات انبیا و پیشوایان دینی است که همه را به آینده جهان خوشبین نموده و نور امید را در دلها روشن ساخته است.
همه با اعتماد تمام و قلبی سرشار از نشاط انتظار دارند؛ انتظار کسی را دارند که این ابرهای تیره ظلم و ستم و فساد را، از افق عالم برطرف کرده و در عالم، برادری و آزادی واقعی را برقرار، و احکام عالی آسمانی را اجرا نماید و بشر را بهسوی هدف شریف انسانی رهنمایی فرماید.
شیعیان و مؤمنان به این ظهور، شب و روز نیمه شعبان را جشن میگیرند و چراغانی میکنند و خیابان و بازار و مغازهها و خانهها را
زینت مینمایند و غرق در شادمانی میشوند و به ملل جهان علاقه خود را به عدل و داد، صلح و برادری جهانی اعلام، و روح شکستناپذیر و امیدوار خود را آشکار میسازند.
ای ولیّ عصر؛ ای مهدی موعود؛ همه شیعیان و دوستانت آرزومند و منتظرند که بامداد سعادت آنها و همه مردم جهان طالع شود و با قیام تو تمام دردهایشان درمان گردد و عوامل محرومیت، ناکامی و
بیچارگی در همهجا از میان برود و پرچم توحید و عدل و صلح اسلام در سراسر گیتی به اهتزاز درآید.
«وَ مَا ذَلِكَ عَلَى اللّهِ بِعَزِيزٍ»؛(1)
«و این کار اصلاً بر خدا دشوار نیست».
شاد باش ای عارف نیکو سیر
کاین شب هجران سحر گردد سحر
شاد باش ای خسته بار فراق
شاد باش ای غرق بحر اشتیاق
میدمد از لطف حقّ صبح ظهور
میشود گیتی پر از وجد و سرور
افکند البتّه از رخ، این نقاب
فاش سازد امر حقّ را، بیحجاب
میکشد از دشمن حقّ، انتقام
میبرد از شرک و از اصنام، نام
اولیا گردند گِردش جمله جمع
همچو پروانه به گرد نور شمع
مینشیند بر سریر احتشام
میدهد دنیا سراسر انتظام
از خداوند قدیر بینظیر
هست این وعده تخلّفناپذیر
تا کنی از صدق دل، تصدیق این
البشارة! ای که داری انتظار
میشود آخر سحر، این شام تار
البشارة! مصلح نیکو سرشت
آید و گیتی کند رشک بهشت
صبر کن صبر، ای به هجران مبتلا
که رسد دوران وصلش بر ملا
شاد زی کآید دیگر ره نوبهار
و از گل سوری شود یکسو غبار
البشارة! «صافی» صافی ضمیر
که جوان گردد دگر این چرخ پیر
1) . ابراهیم، 20.
«اَلَّذِينَ يؤْمِنُونَ بِالْغَيبِ»(1)
هسته مرکزی نبوّات و ادیان حقّه و مابهالامتیاز عمده مکتب انبیا و پیامبران از مکتبهای دیگر، ایمان به غیب است.
انبیا ربط عالم محسوس و شهادت را به عالم معقول و غیب بیان کرده و بشر را با عوالم غیب آشنا میسازند.
ایمان به غیب یعنی ایمان به امور و چیزهایی که از حواسّ ظاهری پنهان است، خواه ادراک آن با حواسّ باطنی و قوّه عاقله ممکن باشد، مثل وجود خدا و صفات ثبوتیّه و سلبیّه او، و معاد و بهشت و دوزخ و فرشتگان؛ و خواه ممکن نباشد مثل حقیقت ذات و صفات خدا و حقیقت ملائکه و روح و خواه راجع به امور و حوادث گذشته و خواه مربوط به امور آینده باشد.
ایمان به خدا، ایمان به ملائکه، ایمان به عالم برزخ، ایمان به بهشت
1) . بقره، 3. «آنان که به غیب ایمان میآورند».
و جهنّم و ایمان به وحی و آنچه پیغمبران از عوالم غیب و گذشته و آینده خبر دادهاند همه ایمان به غیب است.
ایمان به غیب، یا مستند به دلیل عقلی است، یا به دلیل نقلی، و اگر مستند آن دلیل نقلی باشد باید آن غیب چیزی باشد که امتناع وجود یا وقوع آن از راههای خردپسند معلوم نشده و وجود و وقوع آن را عقل احتمال بدهد.
وقتی عقل امکان وجود چیزی را تصدیق کرد یا بر اثبات امتناع آن راهی نیافت، با دلیل نقلی معتبر باور آن جایز بلکه بهحکم عقل لازم است.
ادیان آسمانی شرط قبول اعمال صالح را ایمان به غیب میدانند و تعدیل اخلاق و تکمیل و تکامل فضایل انسانی را وابسته به آن میشمارند و اصولاً دعوت پیغمبران و رهبران آسمانی در نفوسی تأثیر شایسته دارد که احتمال وجود عالَم غیب و امور ماورای این عالم محسوس را بدهند.
ایمان به ظهور مهدی و مصلح آخرالزّمان نیز ازجمله مطالب غیبی است که پیامبر اعظم اسلام صلی الله علیه و آله از آن خبر داده و تصدیق او واجب است.
همانگونه که وقتی پیغمبر صلی الله علیه و آله خبر میداد احدی از مسلمانان در
راستی گفتار و درستی اخبار آن حضرت شکّ و تردید نمیکرد و همه آن را میپذیرفتند اکنون هم مسلمانان و مؤمنان به نبوّت آن حضرت همین باور و ایمان را دارند.
پیغمبر
صلی الله علیه و آله از حوادث عظیمتر و شگفتانگیزتر از ظهور حضرت مهدی علیه السلام خبر داد، مثل تکویر شمس، تفجیر دریاها، انکدار و انتثار ستارگان، تسییر کوهها، انشقاق و انفطار آسمان، خروج دابّةالأرض و معاد و قیامت.
اینها همه خبر از غیب است و در قرآن پیشگویی و اخبار از حوادث آینده و چیزهای غیب بسیار است و ایمان به نزول وحی بر پیغمبر، با ایمان به این امور - اگرچه بهطور اجمال باشد - انفکاک ندارد.
روزی خواهد آمد که این حوادث و انقلابات عجیبی که پیغمبر و قرآن از آن خبر دادهاند واقع میشود و روزی هم چنانچه قرآن خبر داده و پیامبر صلی الله علیه و آله و اوصیای آن حضرت درضمن صدها روایات مژده دادهاند مصلح آخرالزّمان ظهور میکند و اسلام جهانگیر خواهد شد.
خبرهای غیبی پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمّه طاهرین علیهم السلام از آینده از حدّ تواتر گذشته و معتبرترین مدارک و اسناد تاریخی بر آن دلالت دارد.
امروز از آغاز بعثت پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله باورکردن خبرهای غیبی آن
حضرت آسانتر و منطقیتر است؛ زیرا در آن موقع هنوز گذشت زمان، صحّت و درستی آن اخبار را تأیید نکرده بود و هرچه ما بهسوی عصر پیغمبر صلی الله علیه و آله برگردیم و تاریخ را بهسوی گذشته ورق بزنیم، زمینه این باور کمتر میشود، بهعکس هرچه جلو بیاییم و تاریخ اسلام را از آغاز بهسوی آینده آن ورق بزنیم، فکر و وجدان ما برای پذیرفتن این اخبار آمادهتر و ایمان ما کاملتر میگردد.
گذشت زمان و حوادث آینده روشن کرد که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، آینده را در روشنایی وحی پیشبینی کرده و میدیده و هرچه جلوتر آمدیم این روشنایی بیشتر شد.
آنگاه که این آیه را تلاوت میکرد:
«وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ اُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ»؛(1)
«اگر شما شکّ دارید در قرآنی که ما بر بنده خود (محمد) فرستادیم، پس یک سوره مثل
1) . بقره، 23 - 24.
آن را بیاورید؛ و گواهان خود را بهجز خدا بخوانید اگر راست میگویید و اگر این کار را نکردید که هرگز نمیتوانید بکنید، طعن به قرآن نزنید و از آتشی که هیزمش مردم بدکار و سنگهای خارا و مهیّاشده برای کافران است، بترسید».
و آن زمان که میخواند:
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ
كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»؛(1)
«اگر جنّ و انس متّفق شوند که با پشتیبانی یکدیگر، کتابی مانند این قرآن بیاورند هرگز نخواهند توانست».
آن روز که صدوچهارده سوره قرآن را صدوچهارده معجزه جاودان اعلام میکرد و خبر میداد: «هرگز مانند یکی از این سورهها هم نتوانید بیاورید و جنّ و انس از آوردن به مانند قرآن ناتوانند».
آن روز که پیغمبر صلی الله علیه و آله به مسلمانان میفرمود: «شما کلمه توحید را
1) . اسراء، 88.
بگویید و خدای یگانه را بپرستید تا عرب تسلیم شما شود و گنجهای کسری و قیصر به دست شما افتد و کشورها را فتح کنید».(1)
آن روز که میفرمود: «زمین برای من جمع شد و خاور تا باخترش را به من نشان دادند و ملک امّت من به آنچه برایم جمع گردید، خواهد رسید».(2)
آن روز که از فتح مکه، بیتالمقدّس، یمن، شام، عراق، مصر و ایران سخن میگفت، و آن روز که در مکه به مشرکین میفرمود: «اجساد شما در «قلیب» افکنده میشود»(3)و از حال ابوسفیان خبر میداد که جنگ احزاب را بر پا مینماید.
در آن وقتی که از فتح خیبر به دست علی علیه السلام خبر میداد(4)و ابوذر را
1) . ابناثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج2، ص324.
2) . ابنماجه قزوینی، سنن، ج2، ص1304؛ طبرانی، المعجمالاوسط، ج8، ص200؛ ابنعبدالبر، الاستذکار، ج4، ص38، همو، التمهید، ج15، ص141؛ ج19، ص198؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج1، ص98؛ دحلان، السیرةالنبویه، ج3، ص103، 176.
3) . تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السلام ، ص295؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص39؛ حر عاملی، اثباتالهداة، ج1، ص349؛ بحرانی، البرهان، ج1، ص254؛ همو، حلیةالابرار، ج1، ص111؛ مجلسی، بحارالانوار، ج17، ص343؛ ج19، ص267.
4) . احمد بن حنبل، مسند، ج5، ص333؛ مفید، الارشاد، ج1، ص63؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج2، ص318.
از آیندهاش باخبر میساخت که تنها زندگی خواهی کرد و تنها از دنیا خواهی رفت.(1)
آن زمان که پیش از جنگ بدر از کسانی که از سپاه کفار در بدر کشته میشوند اطّلاع میداد و میفرمود: «در اینجا فلانی کشته میشود و در این زمین فلانی»، و یکایک کفّاری را که در جنگ بدر کشته شدند نام برد.(2)
در آن زمان که به عمّار میفرمود: «تو را گروه باغی میکشند»(3)و به دختر عزیز و گرامیش فاطمه(علیها السلام) میفرمود: «تو اوّل کسی هستی از اهلبیت من که به من ملحق خواهی شد»؛(4)و به زنان خود میگفت:
1) . طبری، تاریخ، ج2، ص371؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج3، ص51؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج1، ص99؛ ابناثیر جزری، اسدالغابه، ج5، ص188؛ دحلان، السیرةالنبویه، ج3، ص191.
2) . احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص26؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج8، ص163؛ ابوداوود سجستانی، سنن، ج1، ص606؛ دحلان، السیرةالنبویه، ج3، ص189 – 190.
3) . احمد بن حنبل، مسند، ج2، ص161؛ ج3، ص5؛ ج5، ص307؛ ج6، ص300، 311؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج8، ص186؛ مغربی، شرحالاخبار، ج1، ص407، 412، 490.
4) . احمد بن حنبل، مسند، ج6، ص77؛ دارمی، سنن، ج1، ص37؛ بخاری، صحیح، ج4، ص183، 210؛ ج5، ص138؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج7، ص142؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج3، ص136.
«کدامیک از شماست که سگان حوأب بر او بانگ زنند و سوار بر
شتر گردد و در اطراف او خلق بسیار کشته شوند»؛(1)و به عایشه فرمود: «نگاه کن تو آن زن نباشی»؛(2)و طبق روایت بیهقی(3)به او فرمود: «چگونهای ای حمیرا آنگاه که سگان حوأب بر تو بانگ زنند و تو چیزی را طلب میکنی که از آن بر کناری؟».
و به زبیر از جنگ جمل و طرفیت او با علی علیه السلام خبر داد.(4)
آن روز که شهادت یافتن علی و حسن و حسین علیهم السلام را صریحاً اعلام میفرمود؛ و در آن زمان که از جنگ علی علیه السلام با ناکثین و قاسطین و مارقین خبر میداد(5)و قتل ذوالثدیه خارجی را در جنگ نهروان و خصوصیّات و نشانیهایش را پیشبینی میکرد(6)و از فتنههای بنیامیّه
1) . ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج2، ص336؛ ابنطاووس، الملاحم و الفتن، ص223.
2) . مغربی، شرحالاخبار، ج1، ص338.
3) . بیهقی، المحاسن و المساوی، ج1، ص55.
4) . دحلان، السیرةالنبویه، ج3، ص178.
5) . مغربی، دعائمالاسلام، ج2، ص355؛ صدوق، معانیالاخبار، ص204؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج3، ص139 – 140؛ طوسی، الامالی، ص366؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج1، ص123.
6) . ابنابیعاصم، کتابالسنه، ص427؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج11، ص301.
و بنیالحکم و حکومت آنان و شهادت اهل عذرا (حجر و اصحاب او) مردم را مسبوق میساخت.(1)
آن روزها مسلمانان همه این خبرهای غیبی را باور میکردند؛ چون پیغمبر خدا از آن خبر داده بود و چون ایمان به رسالت خبردهنده
1) . یكی از خبرهای مسلّم پیغمبر اعظم(صلی الله علیه و آله)(صلی الله علیه و آله) از غیب كه در كتابهایی كه دو سه قرن پیش از وقوع آن تألیف و منتشر شده، ضبط و ثبت گردیده خبر آن حضرت است از ظهور آتشی در سرزمین حجاز بهطوریكه پرتو آن به شهرهای دور، مانند بصری شام برسد. پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله)(صلی الله علیه و آله) از این واقعه خبر داد و جمعی از صحابه آن را روایت كردهاند و در كتابهایی كه در قرن سوّم تألیف و انتشار یافت ضبط گردید، مثل صحیح بخاری (م. 256 ق.)، صحیح مسلم (م. 261 ق.)، مسند احمد (م. 241 ق.)، (ج5، ص144)؛ المستدرک حاكم (م. 405 ق.)، (ج4، ص443) و المعجمالکبیر طبرانی (م. 360) (ج3، ص173) و این آتش با نشانیهایی كه از پیامبر(صلی الله علیه و آله)(صلی الله علیه و آله) روایت شده بود در شب سیّم جمادیالآخر سال 654 هجری قمری در نزدیكی شهر مدینه آشكار شد و از مسافت دور و چند روز راه دیده میشد و مدّت پنجاهودو روز باقی ماند و در بیستوهفتم رجب آن سال پایان پذیرفت (یعنی نزدیک چهار قرن بعد از مرگ بخاری و مسلم) كه شرح آن در كتب تواریخ مذكور است مانند: السیرةالنبویه، سید احمد زینی دحلان (ج3، ص187، 193)، در التذكره قرطبی (ج2، ص349)، الاذاعه (حسینی قنوجی بخاری، ص97)، الاشاعه (حسینی برزنجی، ص37). تاریخالخلفاء (سیوطی، ص309) و صحیح مسلم (ج8، ص180)، صحیح بخاری، كتاب الفتن (ج8، ص100)، وفاءالوفاء سمهودی (ج1، فصل16، ص113 – 114، 119 – 121). الفتوحاتالاسلامیه دحلان (ج2، ص62 – 67. عمدةالاخبار فی تاریخ مدینة المختار (ص125 - 127) و فصل فی ظهور نار الحجاز.
داشتند و چون معنای قبول رسالت و نبوّت، ایمان به صحّت و درستی خبرهای پیامبر از غیب است، ولی هرچه اسلام جلوتر آمد و صفحات تاریخ ورق میخورد این خبرهای غیبی بیشتر توجّه مردم را جلب کرد و آنهایی که کمباور بودند هم باورشان زیاد و ایمانشان محکم و استوار گردید.
خطبا و بلغای عصر رسالت، از آوردن سورهای مثل سورههای قرآن عاجز شدند و تا زمان ما که یکهزاروچهار صد سال از آغاز نزول قرآن گذشته و اینهمه دانشمندان سخنور و اُدبا و بُلغا و سخندانان مشهور که در این چهارده قرن دنیا به خود دیده و اکنون در جهان از مسیحیها و دشمنان اسلام از عربهای مسیحی و دیگران، سخنشناسان و سخنوران و فصحا بسیار هستند، کسی نیست که بتواند حتّی یک سوره مانند یکی از سورههای سه آیهای قرآن را بیاورد. اعجاز قرآن و صدق این خبر غیبی از زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله آشکارتر گشته، زیرا اگر امکان داشت با شدّت دشمنی و خصومتی که با اسلام دارند، تاکنون صدها کتاب مانند قرآن تألیف شده بود. اگر امکان داشت دستگاههای استعماری مسیحی شرق و غرب و مؤسسات
تبلیغی آنها و سایر دشمنان اسلام چنین موضوعی را در مسابقه گذارده و با تعیین میلیاردها جایزه آن را عملی میساختند.
غزوه بدر پیش آمد و کسانی که پیغمبر صلی الله علیه و آله نام برده بود، کشته شدند و اجسادشان را در «قلیب» افکندند. جنگ احزاب را ابوسفیان بر پا کرد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله مکه را فتح کرد و بهزودی مسلمانان بیتالمقدّس، شام، عراق، مصر، ایران و کشورهای دیگر را فتح نمودند. خیبر به دست علی علیه السلام فتح شد. ابوذر در رَبذه تنها از دنیا رفت. عمّار را سپاه معاویه که همان فئه باغیه بودند کشتند. حُجْر و اصحابش را به امر معاویه در عذرای دمشق شهید کردند. بعد از پیغمبر اوّلین کسی که از خاندان آن حضرت از دنیا رفت و به او ملحق شد فاطمه زهرا(علیها السلام) بود. امیرالمؤمنین و حسن و حسین علیهم السلام به همان تفصیلی که پیغمبر صلی الله علیه و آله خبر داده بود شهید شدند. علی علیه السلام با ناکثین و قاسطین و مارقین جهاد کرد و ذوالثّدیه در جنگ نهروان کشته شد. عایشه جنگ جمل را بر پا کرد و در حوأب سگان بر او بانگ کردند و خلق بسیاری را به کشتن داد. بنیامیّه بر مردم تسلّط و بنیالحکم سلطنت یافتند و اسلام روز سرخی را که پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله خبر داده بود از ستم آنها دید.
این خبرهای غیبی و اخبار غیبی بسیار دیگر، بهتدریج و مرور زمان واقع شد و علاوه بر اینها صدها خبر که وصیّ و جانشین و باب علم آن حضرت، علی علیه السلام و سایر ائمّه علیهم السلام از غیب دادند، مطابق واقع از آب در آمد.
بعد از این مقدّمه میگوییم ما میبینیم دهها بلکه صدها از خبرهایی که پیغمبر صلی الله علیه و آله از غیب داده به شهادت معتبرترین مدارک و شواهد تاریخی یکی پس از دیگری واقع شد که اگر یک شخص عادّی هم فرضاً یکدهم یا یکصدم این خبرها را داده بود، در صحّت سایر اخبار او تردید نمیکردیم و باور مینمودیم؛ پس چگونه ممکن است در صحّت اخبار آن حضرت از حوادث آخرالزّمان و امتحانات شدید و آزمایشهایی که این امّت در پیش دارد و منتهی به ظهور حضرت مهدی ولیّ عصر علیه السلام میشود، تردید داشته باشیم. باز هم بهخاطر توجّه بیشتر خواننده عزیز تکرار میکنیم: تعداد خبرهای غیبی آن حضرت بهقدری زیاد است که راه یافتن شکّ در آنها برای کسی که از عقل و فکر مستقیم بابهره باشد عادتاً محال است و هرکس تواریخ اسلام را که مضبوط و محفوظ است مطالعه کند، این ادّعا را تصدیق خواهد کرد.
با این وصف چرا ما در ظهور حضرت مهدی علیه السلام که پیغمبر اکرم و اوصیای محترم - صلوات الله علیهم - با تأکیدات بلیغ و درضمن اخبار متواتر از آن خبر دادهاند، شکّ و تردید داشته باشیم.
ایمان به این ظهور لازمه ایمان به نبوّت پیغمبر صلی الله علیه و آله ، صحّت و درستی خبرهای غیبی آن حضرت است و از آن جدا نیست.
آن مسلمانانی که در آغاز بعثت هنوز وقوع این خبرها را ندیده
بودند، در صحّت خبرهای پیغمبر صلی الله علیه و آله از غیب تردید نمیکردند، چگونه ما بااینکه وقوع بسیاری از آنها را دیده و یا به نقل یقینآور شنیدهایم، تردید کنیم.
حتّی افرادی مانند معاویه و عمروعاص، درستی این اخبار را نمیتوانستند انکار کنند چرا ما که امروز علاوه بر اخبار پیغمبر صادق مصدّق و اوصیای او، این شواهد قطعآور را نیز داریم، ایمان
نداشته باشیم؟
مسلمانان صدر اوّل اسلام در خبر پیغمبر از نزول عیسی و ظهور مهدی علیهم السلام و فتن آخرالزّمان شکّ نداشتند، و همه معتقد بودند و ایمان داشتند که این اخبار صددرصد مطابق واقع و حقیقت است، بعد که مرور زمان و گذشت اعصار آنچه را پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
خبر داده بود بهموقع و در وقت خود نشان داد، در صحّت آن قسمتی که باید در آیندههای دیگر واقع شود شکّ و تردید هرگز راه نخواهد یافت.
اگر یک نفر به شما اطّلاع بدهد که فردا شخصی از فلان شهر با این علامات و نشانیها خواهد آمد و یک ماهِ دیگر ده نفر به این علامات وارد میشوند و پنج ماه دیگر پانصد نفر میآیند و یک سال دیگر هزار نفر میرسند و دو سال دیگر در آن شهر انقلاب میشود و حکومت تغییر میکند و بیست سال دیگر در آنجا جنگ روی
میدهد و پنجاه سال دیگر زمامدار آنجا را میکشند و صد سال بعد ... و دویست سال بعد ...
شما این خبرها را هرچند تصدیق نمیکنید ردّ هم نمینمایید، چون راه نفی احتمالِ صحّت آن بر شما بسته است، تا فردا صبر میکنید اگر آن شخص اوّل با آن نشانیها و علامات آمد تعجّب میکنید و احتمال صحّت خبرهای دیگر نزد شما قوّت میگیرد.
یک ماه بعد که آن ده نفر آمدند، احتمال شما تقریباً مبدَّل به قطع و یقین به درستی خبرهای او میشود.
خبر سوّم که واقع شد دیگر یقین شما ثابت میشود.
و بعد از خبر چهارم و پنجم اگر کسی صحّت این اخبار را انکار نماید و وقوع آن را بعید شمارد او را غیرمتعارف و شکّاک میشناسید.
پس هرچه خبرها بیشتر با واقع منطبق شود، در خبر ششم و هفتم و هشتم و نهم و ...، یقین و ایمان شما قوّت و ثباتش بیشتر میگردد.
اکنون میگوییم پیغمبری که صادق و مصدّق است و پیامبری او به معجزات و دلایل علمی و عقلی ثابت شده است، پیغمبری که دهها و صدها خبر او از غیب، صورت وقوع یافته و همچنین اوصیای او بهخصوص علی بن ابیطالب علیه السلام به نقل کتب معتبر شیعه و اهلسنّت، خبرهای بسیاری از غیب دادند و واقع شد، خبر دادهاند که: «اگر از
دنیا باقی نماند مگر یک روز، خدا آن روز را آنقدر طولانی سازد تا مهدی ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد سازد پس از آنکه از جور و ستم پر شده باشد»(1)و خصوصیّات و نشانههای این ظهور را نیز
شرح دادند.
حال اگر کسی - پناه بر خدا - بگوید خبر پیغمبر و اوصیای او با واقع مطابق نیست یا تردید داشته باشد چه میکند با اقرار و اعتراف به نبوّت و پیغمبری او و اینهمه معجزات و براهین علمی که نبوّت آن حضرت را ثابت و محرز ساخته است؟
چه میکند با ایمانی که به نبوّت پیامبر خاتم و نبوّت سایر انبیا دارد، چون پیغمبران دیگر نیز ظهور مصلح آخرالزّمان را بشارت دادهاند؟
چه میکند با اینهمه خبرهایی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از غیب داده و به مرور زمان در این چهارده قرن واقع و صحّت آن تأیید شده است؟
و اگر بگوید: پیغمبر چنین خبری نداده دستش را میگیریم و به کتابخانههای اهلسنّت و شیعه میبریم و میگوییم: مراجعه کنید به این
1) . صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام ، ج1، ص297؛ همو، کمالالدین، ص377، 577؛ کوفی، مناقب، ج2، ص173؛ خزاز قمی، کفایةالاثر، ص281؛ طوسی، الغیبه، ص180، 425؛ ابنصباغ مالکی، الفصولالمهمه، ج2، ص997، 1109- 1110؛ ماحوزی، الاربعین، ص208.
کتابها و مصادری که از هزار سال پیش تا حال تألیف شده، ببینید در چند مورد اخبار و روایات بهقدر این مورد رسیده است؟!
شما که مطالب عمده تاریخی را به نقل یک نفر مورّخ قبول میکنید و حوادث مهمّ جهانی را به گفته یک خبرنگار که صدگونه غرض و مرض دارد میپذیرید، در این مورد چند خبر صحیح و معتبر میخواهید تا باور کنید؟
اگر شخص منصفی باشید خواهید گفت: یک حدیث معتبر هم کفایت میکند و اگر قدری شکّاک و دیرباور باشید میگویید: اگر دو سه حدیث باشد بیشتر اسباب اطمینان میشود.
میگوییم: حدیث معتبر از یک و دو و ده و پنجاه و صد، و بلکه هزار هم بیشتر است و در صدها کتاب معتبر حدیث و جوامع اخبار و تاریخ و رجال، ضبط و ثبت است.
پس با توجّه و دقّت و تأمّل در آنچه گفته شد هیچگونه شبهه و تردیدی باقی نمیماند که در آخرالزّمان برحسب این احادیث و بشارات پیامبر اکرم و اوصیای مکرم او علیهم السلام ، ظهور مصلح منتظر و مهدی موعود و کسی که دنیا را پر از عدل و داد کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد حتمی و واقعشدنی است.
مصلح جهان(1)
یکی از مسائل و اموری که فِرَق اسلام بر آن، اجتماع و اتّفاق نمودهاند، ظهور مهدی اهلبیت حضرت قائم آل محمد - صلوات الله علیهم أجمعین - در آخرالزّمان است که همه متّفقالکلمه انتظار یک قیام روحانی جهانی و ظهور مصلحی(2)را میکشند که عدالت اجتماعی و
1) . این مقاله در سالنامه معارف جعفری سال 81 – 1380 هجری شمسی (ص73 – 60)، چاپ شده است. لازم به تذكّر است كه قسمتی از این مقاله و بعضی مقالات دیگر برای اینكه مطالب در این مجموعه تكرار نگردد، حذف شد. معذلک چون این مقالات بهطور مستقلّ و در مناسبتهای مختلف نگارش یافته و تصرّف و حذف بیشتر باعث كوتاهی و نارسایی، بلكه تغییر اساس مقاله میشد از حذف بعضی از مطالب مكرّر خودداری كردیم.
2) . مخفی نماند كه ملل دیگر و معتقدین به ادیان معروف هم در اصل انتظار ظهور یک شخصیّت روحانی برای اصلاح جهان و خاتمه دادن به ظلم و جنگ و فساد و خرابكاری و نجات ضعفا و مظلومین، با مسلمانان همراه و متّفقند و بشاراتی كه در كتابهای آنهاست منطبق بر حضرت صاحبالزّمان علیه السلام میشود كه بعضی از فضلای معاصر آنها را استقصا و استخراج نمودهاند.
نظام جهان را بر اساس ایمان به خدا و احکام دین اسلام برقرار سازد و دنیا را از چنگال ستمکاران و جبّاران نجات بخشد و پرچم عزیز اسلام را در تمام نقاط به اهتزاز در آورد.
همه چشم به راهند و انتظار دارند که شایستهترین فرزندان پیغمبر قیام کرده، آئین توحید و رسم برادری و مساوات اسلامی را زنده نموده بشر را از نعمت آسایش بهرهمند سازد و موجبات تفرقه و محرومیّت و ناکامی را از میان بردارد.
این وعده الهی است و تخلّفپذیر نیست. دنیا به طرف آن عصر درخشان در حرکت است، سیر زمان و گردش دوران هر دم بشر را به چنین روزگاری نزدیکتر میسازد.
ایمان به ظهور حضرت مهدی علیه السلام و جهانگیرشدن دین اسلام به آیات متعدّدی از قرآن مجید و متواترترین روایات و قویترین اجماعات اتّکا و استناد دارد که هر مسلمان معتقد به قرآن و رسالت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله باید به این ظهور، ایمان راسخ و ثابت داشته باشد.
اگرچه در این مقاله تفصیل و شرح این مطالب ممکن نیست ولی برای توجّه خوانندگان محترم تحت چهار عنوان: (1. آیات قرآن مجید؛
خداوند در قرآن مجید در آیات کریمه متعدّدی تشکیل یک حکومت جهانی اسلامی، بسط دین اسلام، غلبه آن بر کلّیه ادیان،
زمامداری صلحا و ارباب لیاقت را وعده فرموده است که از آن جمله این آیات است:
«وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ»؛(1)
«با کافران جهاد کنید تا در زمین فتنه و فسادی نماند و آیین همه دین خدا گردد».
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»؛(2)
«اوست خدایی که رسول خود را با دین حقّ به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم تسلّط و برتری
دهد».
«يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نَورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ»؛(3)
«کافران میخواهند که نور خدا را با نفس تیره و
گفتار جاهلانه خود خاموش کنند ولی خدا نمیگذارد، تا آنکه نور خود را به منتهای ظهور و حدِّ اعلای کمال برساند».
«يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»؛(1)
«کافران میخواهند نور خدا را با گفتار باطل و طعن مسخره، خاموش کنند، البتّه خدا نور خود را تمام و کامل میکند».
«وَيُريدُ اللّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ»؛(2)
«و خدا میخواهد که صدق سخنان حقّ را ثابت
گردانده و ریشه کافران را از بیخ و بن برکند».
«وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً»؛(3)
«بگو که حقّ آمد و باطل را نابود ساخت، که باطل خود لایق محو و نابودی است».
«وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ»؛(1)
«ما بعد از تورات در زبور نوشتیم که البتّه بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرّف خواهند شد».
«وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ»؛(2)
«خداوند وعده فرموده، به کسانی از شما که ایمانآورده و نیکوکار گردند در زمین خلافت دهد».
«وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ * إِنَّهُمْ الْمَنْصُورُونَ * وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»؛(3)
«همانا عهد ما درباره بندگانی که به رسالت فرستادیم سبقت گرفته است که البتّه آنها بر کافران فتح و پیروزی یابند و سپاهیان ما غالبند».
«إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»؛(1)
«ما البتّه رسولان خود و کسانی که ایمان آورند را در حیات دنیا نصرت و ظفر میدهیم».
«كَتَبَ اللّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ»؛(2)
«خدا حتم گردانیده که البتّه من و رسولانم غالب میشویم که خداوند قوی و مقتدر است».
و آیات دیگری که تأویل آنها هنگام ظهور حضرت ولیّ عصر علیه السلام آشکار شود، دلالت دارند بر غلبه اسلام بر سایر ادیان و غلبه اهل حقّ بر اهل باطل و حتمیبودن غلبه انبیا و اتمام نور خدا که این معانی بهطور مطلق تا حال ظاهر نشده و این آیات تحقّق آن را در آخرالزّمان بشارت میدهد.
خداوند وعده داده که البتّه پیغمبران را غالب سازد و یاری کند و معلوم است که این نصرت و غلبه فقط نصرت و غلبه در آخرت نیست، برای اینکه میفرماید:
«فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»؛(1)
و نصرت و غلبه انبیا بر قوم خودشان و پیشرفت کار آنها در عصر خودشان هم نیست، زیرا دعوت بسیاری از پیغمبران در قومشان اثر نبخشید، بلکه بعضی از آنها کشته شدند.
این نصرت و غلبه، نصرت و غلبه مقصد و هدف و دعوت آنهاست که برطبق ظاهر آیات مقیّد به مرتبهای نیست، بلکه نصرت و غلبه مطلق است.
همچنین است اتمام نور، معنای اینکه خدا نور خود را در مقابل
آنهایی که میخواهند نور او را خاموش کنند و مانع از پیشرفت اسلام شوند تمام میگرداند، این است که دین را جلو میبرد و بر قلمرو اسلام میافزاید و اتمام آن وقتی است که اسلام تمام جهان را بگیرد.
چنانکه معنای استخلاف و جانشینی مؤمنین در زمین و وارث شدن آنها زمین را نیز، استخلاف در تمام زمین و وارث شدن کره ارض است که برای امامزمان علیه السلام و یاران و اصحاب آن حضرت حاصل میشود.
معنای غلبه حقّ بر باطل بهطور اطلاق هم غیر از این نیست که به تمام معنا حقّ بر باطل پیروز شود و اگر از جهت حجّت و برهان غالب باشد - بااینکه به این معنا همیشه غالب است - ولی در ظاهر غالب نباشد غلبه مطلق نیست و ظاهر این آیات غلبه مطلق است.
1) . غافر، 51.
و امّا آیه:
«لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»؛(1)
که دلالتش بر غلبه اسلام واضح است.
و مؤیّد مستفاد از این آیات است روایاتی که در این خصوص از
حضرت رسول صلی الله علیه و آله منقول است، مثل:
«لَیَدْخُلَنَّ هَذَا الدِّینُ عَلَی مَا دَخَلَ عَلَیْهِ اللَّیْلُ»؛(2)
«البتّه این دین در هر کجا که شب داخل شده باشد داخل میشود».
و شاید نکته اینکه فرمود:
«عَلَی مَا دَخَلَ عَلَیْهِ اللَّیْلُ»؛
و نفرمود:
«عَلَی مَا دَخَلَ عَلَیْهِ الْیَوْمُ أَوِ الشَّمْسُ».
تشبیه دین به آفتاب باشد که همانطور که روز و آفتاب در هر کجا که شب رفته باشد وارد میشود، خورشید عالمتاب اسلام نیز به تمام اماکن پرتوافکن خواهد شد و تاریکی کفر و شرک و ضلالت را نابود خواهد ساخت، همانطور که آفتاب، تاریکی شب را از میان میبرد.
اگر مقصود از اجماع و اتّفاق، شیعه باشد که محتاج به ذکر نیست و همه میدانند که از ضروریّات مذهب امامیّه ظهور قائم آل محمد فرزند
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است؛ و اگر مقصود اتّفاق عامّه مسلمین (از شیعه و سنّی) باشد برای اثبات آن، عبارت یکی از متتبّعترین علمای اهلسنّت، علامه معتزله ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه(1)کافی است که میگوید:
قَدْ وَقَعَ اِتِّفَاقُ الْفِرَقِ مِنَ الْمُسْلِمِینَ أَجْمَعِینَ عَلَی أَنَّ الدُّنْیَا وَالتَّکْلِیفَ لا یَنْقَضِي إِلا عَلَیْهِ؛
اتّفاق سنّی و شیعه بر این است که دنیا و تکلیف، منقضی و تمام نشود مگر بر آن حضرت (یعنی بعد از ظهور آن حضرت).(2)
کسانی که در تاریخ تتبّع دارند میدانند که ظهور مصلح منتظر و مهدی آل محمد علیه السلام ، آنچنان مورد اتّفاق و مسلّم نزد تمام مسلمین بوده که از همان قرن اوّل هجری تا حال در مقام ردّ ادّعای افرادی که
ادّعای مهدویّت کردند یا این ادّعا را به آنها نسبت دادند، اصل
ظهور قائم آل محمد علیه السلام را کسی انکار نکرد، زیرا برخلاف اجماع مسلمین و انکار اخبار قطعی صادر از پیغمبر صلی الله علیه و آله بود. بلکه در مقام ردّ آنها به فاقد بودن اوصاف و علاماتی که برای مهدی موعود در اخبار و احادیث مذکور است استناد میجستند.
چنانچه چهار نفر از بزرگان علمای مذاهب چهارگانه اهلسنّت، ابنحجر شافعی مؤلّف القولالمختصر و ابوالسرور احمد بن ضیاء حنفی و محمد بن احمد مالکی و یحیی بن محمد حنبلی در جواب استفتایی که از ایشان شده و در باب13 از کتاب البرهان فی علامات مهدی آخرالزّمان عین فتاوای آنها را نقل کرده، همین روش را انتخاب نموده و به صحّت اصل ظهور مهدی علیه السلام در آخرالزّمان و اینکه عالم را پر از عدل و داد کند و عیسی علیه السلام به آن حضرت اقتدا نماید و اوصاف دیگر آن حضرت، رسماً فتوای محکم و مستدلّ و قاطع دادهاند حتّی شاعر بنیامیّه حکیم بن عیّاش (عبّاس) کلبی(1)نیز در ردّ نسبتی که به جناب زید بن علی بدون رضایت آن جناب داده شده بود (و او را مهدی خوانده بودند) گفته:
1) . طبق روایاتی كه ابنحجر عسقلانی شافعی در الاصابه (ج2، ص182) از فوائد كوكبی روایت كرده، حكیم بن عیّاش نامبرده بهسبب نفرین حضرت امامصادق علیه السلام به وضع عجیبی هلاک شد.
وَلَمْ أَرَ مَهْدِیّاً عَلَی الْجِذْعِ یُصْلَبُ؛(1)
مقصودش این است که آن مهدی که ظهور میکند، مستولی بر ممالک و فاتح کشورها میگردد و عدل و داد را بسط میدهد، پس چگونه ممکن است جناب زید که مصلوب شد مهدی باشد.
محدّثین بزرگ اهلسنّت که ذکر اسامی و کتب و مصنّفات ایشان در این مقال سخن را طولانی میسازد، احادیث راجع به ظهور حضرت مهدی علیه السلام را تخریج نمودهاند و از جماعتی از صحابه(2)و جمع کثیری از تابعین راجع به ظهور آن حضرت روایات بسیاری نقل کردهاند و بعضی از ایشان در تخریج این احادیث کتاب خاصّ نوشتهاند و گروه بسیاری از آنان تواتر(3)این روایات را صریحاً تصدیق کردهاند و آنچه در کلمات بسیاری از ایشان تصریح شده این است که
نهفقط اصل ظهور
1) . طبری امامی، دلائلالامامه، ص253؛ همو، نوادرالمعجزات، ص142؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج3، ص360؛ اربلی، کشفالغمه، ج2، ص421؛ ابنحجر عسقلانی، الاصابه، ج2، ص182.
2) . قسمتهایی از این مقاله مانند اسامی صحابه و كتابهایی كه در این باب، علمای اهلسنّت تألیف كردهاند و نام كسانی كه به تواتر این روایات تصریح نمودهاند، چون در فصلهای آینده این كتاب مذكور میشود حذف گردید.
3) . حدیث متواتر، حدیثی را گویند كه راویان و كسانی كه آن را نقل میكنند جمعی باشند كه عادتاً اتّفاق و تبانی آنها بر كذب ممكن نباشد.
مهدی علیه السلام به روایات متواتر از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ثابت و قطعی است، بلکه به تواتر ثابت است که آن حضرت زمین را پر از عدل و داد کند و عیسی علیه السلام از آسمان فرود آمده و به آن حضرت اقتدا نماید و تمام جهان را فتح کرده و احکام قرآن را نشر دهد.
علاوهبراین، بسیاری از محقّقین علمای عامّه در اشعار و قصاید یا کتب و تصنیفاتشان، ایمان خود را به اینکه حضرت مهدی علیه السلام همان یگانه فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است اظهار داشتهاند، که ما در کتاب منتخبالاثر در باب اوّل از فصل سوّم تصریحاتی از بیش از شصت نفر از علمای اهلسنّت راجع به ولادت یا غیبت و امامت آن حضرت را ضبط کردهایم و هر منصفی مجموع این اعترافات را ملاحظه کند برایش جای شبهه باقی نخواهد ماند.
بهطورکلّی، احادیثی که از طرق شیعه روایت شده معتبرترین روایات است؛ زیرا از عصر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله تابه حال کتابت حدیث، ضبط و حفظ و روایات در بین ایشان منقطع نشده و هماکنون بعضی از کتبی که در نیمه اوّل و دوّم هجرت نوشتهاند
موجود و محلّ مراجعه است و اوّلین کتاب ایشان همان کتابی است که به املای رسولالله صلی الله علیه و آله و خطّ امیرالمؤمنین علی علیه السلام میباشد و در اخبار مکرّر
دیده میشود که ائمّه علیهم السلام در نقل احادیث و بیان احکام به آن
استناد میجستند.
روایات شیعه با روایات دیگران فرق دیگری نیز دارد و آن این است که روایات شیعه از ائمّه اهلبیت علیهم السلام که علم و زهد و تقوا و فضیلت ایشان نزد فریقین مسلّم است، اخذ شده و بهمقتضای:
أَهْلُ الْبَیْتِ أَدْرَی بِمَا فِي الْبَیْتِ(1)
طبعاً نقل آنها محکمتر و از اشتباه دور است. و بالأخره سوّمین جهتی که روایات شیعه را در بالاترین درجه اعتبار قرار داده و درحقیقت پشتوانه این روایات است، احادیث متواتر ثقلین و احادیث سفینه و احادیث امان و روایات دیگری است که امّت را ارجاع به ائمّه معصومین از اهلبیت علیهم السلام که اَعدال قرآن مجید هستند نموده و قول ایشان را حجّت و اخذ از ایشان را امان از ضلالت معرّفی کرده و دلالت بر خالی نبودن زمان از وجود امام
معصوم از اهلبیت علیهم السلام دارد.
بنابراین احادیثی که از ائمّه طاهرین علیهم السلام صادر شده از راه بنای عُقلا بر احتجاج و عمل به خبر واحد در اعلا درجه اعتبار است، زیرا اختصاص و ارتباطی را که ائمّه طاهرین علیهم السلام با پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله
1) . افراد خانواده داناترند به آنچه در خانه است.
داشتهاند احدی از صحابه و تابعین نداشتند و ازطریق حدیث متواتر ثقلین شرعاً نفس اقوال و گفتههای ایشان مأخذ و مستند است و بر امّت مراجعه و اخذ از ایشان که از قرآن جدا نمیشوند و معصومند، فرض و واجب میباشد.
بعد از بیان این مقدّمه کوتاه - که در کتابی که در بیان وجوب پیروی از اهلبیت و اخذ علم از ائمّه علیهم السلام نگاشتهایم شرح و تفصیل آن را دادهایم - (1)میگوییم:
از طرق شیعه راجع به ظهور حضرت ولیّ عصر قائم آل محمد علیه السلام معتبرترین روایات در کتب مشایخ و محدّثین ایشان که از همان قرن اوّل هجرت تابهحال تألیف شده، موجود است مانند روایات کتب اصولی که پیش از ولادت حضرت قائم تألیف شده مثل کتاب مشیخه
حسن بن محبوب (م. 224 ق.) و کتاب سُلیم بن قیس (م. 70 یا 90 ق.).
روایاتی که بسیاری از آنها به تنهایی برای اثبات امامت امامزمان علیه السلام ، یگانه فرزند عزیز و گرامی امام حسن عسکری علیه السلام کافی و قطعآور است. روایاتی که از لحاظ پیشگوییهایی که در آنها شده و وقوع یافته، از معجزات اولیای دین، و اخبار آنان از مغیبات شمرده میشود. روایاتی که در آنها خصوصیّات این ظهور و شرایط و علامات آن بهطور واضح
1) . ر.ک: امانالامة من الضلال و الاختلاف، تألیف نگارنده.
بیان شده است. این روایات، فوق تواتر بوده و احصای آن جز برای اشخاصی که تتبّع و احاطه کامل داشته باشند، ممکن نیست.
خوانندگان عزیز! این سخنان حرف و ادّعا نیست بلکه بیان حقیقت و روح واقع است، علاوه بر تمام جوامع حدیث، صدها کتاب و مصنّفات محدّثین بزرگ ایشان در خصوص موضوع، دلیل و برهان این سخنان است.
مانند کتاب المهدی تألیف عیسی بن مهران مستعطف از بزرگان قرن سوّم، کتاب القائم و کتاب الغیبه فضل بن شاذان و الغیبه عبدالله بن جعفر حِمْیری از اکابر قرن سوّم، کتاب الغیبه و ذکر القائم تألیف ابنابیطاهر (أخیطاهر) (م. 358ق.) کتاب الغیبه محمد بن قاسم بغدادی، معاصر ابنهمّام (م. 333ق.)، اخبار القائم علان رازی کلینی، دائی کلینی معروف (م. 339ق.)، اخبار المهدی تألیف جلّودی (م. 332ق.)، الغیبه نعمانی از اعلام قرن چهارم، الغیبه حسن بن حمزه مرعشی (م. 358ق.)، دلائل خروج القائم تألیف ابیعلی حسن بن محمد صفّاری بصری از اعلام قرن سوّم، کتاب ذکر القائم من آل محمد صلی الله علیه و آله تألیف احمد بن رمیح مروزی، اخبار القائم تألیف ابیعلی احمد بن محمد جرجانی از قدمای محدّثین، الشفاء و الجلاء احمد بن علی رازی،
ترتیبالدوله تألیف احمد بن حسین مهرانی، کمالالدین و کتاب الغیبة الکبیر تألیف صدوق (م. 381ق.)، الغیبه ابنجنید (م. 381ق.)، الغیبه مفید (م. 413ق.)، الغیبه سیّد مرتضی (م. 436ق.)، الغیبه شیخ طوسی (م. 460ق.)، التاج الشرفی تألیف اسعدآبادی معاصر سیّد مرتضی، کتاب ما نزل من القرآن فی صاحبالزّمان، تألیف عبدالله بن عیّاش (م. 401ق.)، الفرجالکبیر، تألیف محمد بن هبةالله طرابلسی شاگرد شیخ طوسی، برکاتالقائم، تکمیلالایمان، بغیةالطالب، تبصرةالاولیاء، کفایةالمهتدی، اخبارالقائم، أخبار ظهورالمهدی، الحجّةالبالغه، تثبیتالاقران، حجّةالخصام،
الدرالمقصود و اثباتالحجّه، اتمامالحجّه، اثبات وجودالقائم، مولدالقائم، المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّه، الذخیرة فی المحشر، السلطان المفرج عن الایمان، سرور اهل الایمان، جنی الجنتین، جلد سیزدهم بحارالانوار، غیبت العوالم و صدها کتاب دیگر که ذکر نام آنها و اسمای مؤلّفین موجب کمال تطویل خواهد شد.
فقط بعضی از مواردی را که این روایات به تواتر قطعی راجع به اوصاف حضرت مهدی علیه السلام و علائم ظهور آن جناب بر آن دلالت دارد، فهرستوار یادآور میشویم و بحث و توضیحات
لازم در اطراف هریک از این موارد را به موقع و فرصت دیگر موکول میکنیم.(1)
در خاتمه یادآور میشویم که دلایل دیگری از عقل و نقل بر وجود امام عصر علیه السلام نیز اقامه شده که ما در این مقاله در صدد بیان آن نبودهایم و اجمالاً همه آن ادلّه عقلی و نقلی که در امامت عامّه دلالت
دارند بر لزوم وجود امام معصوم در تمام اعصار و وجوب معرفت امام و اینکه زمین خالی از وجود حجّت نمیماند:
«لَوْ بَقِیَتِ الأَرْضُ بِغَیْرِ حُجَّةٍ سَاعَةً لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا»؛(2)
«اگر زمین بدون حجّت بماند اهل خود را فرو خواهد برد».
بر وجود حضرت صاحبالزّمان علیه السلام و امامت آن حضرت نیز دلالت دارند و اگر در مقام استدلال فقط همان براهین امامت عامّه را مستند قرار دهیم، در اثبات امام عصر علیه السلام و بقای آن حضرت در پشت پرده غیبت کافی خواهد بود.
چنانچه میدانیم شیعه، رهبری و زمامداری دینی و سیاسی را بعد از پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله یک مقام الهی و منصب خلیفةاللهی میداند که به امر خداوند متعال، پیغمبر کسی را که شایسته باشد معرّفی و منصوب مینماید و همانگونه که پیغمبر رهبری دینی، روحانی، سیاسی و انتظامی جامعه را عهدهدار است امام که قائممقام پیامبر و جانشین اوست نیز رهبر جامعه است با این فرق که بر پیغمبر وحی نازل میشود و بیواسطه احدی از بشر، دین و شریعت را از عالم غیب فرا میگیرد و به امّت و جامعه میرساند ولی امام آورنده شریعت و کتاب نیست و مقام نبوّت ندارد و از مجرای کتاب و سنّت و بهواسطه پیغمبر رهبری اجتماع را انجام میدهد.
معلوم است که این روش موافق با عدل و عقل و منطق و صواب بوده و از هر ترتیب دیگر برای اداره امور اجتماع بیشتر مورد اعتماد و اطمینان است؛ زیرا یقیناً کسی را که پیغمبر از جانب خدا معرّفی کند
واجد همه شرایط رهبری و شایسته زعامت و امامت است چنانچه فیلسوف بزرگ و مفخر حکمای شرق و غرب شیخالرئیس ابوعلی سینا گفته است:
وَالإِسْتِخْلَافُ بِالنَّصِ أَصْوَبُ فَإِنَّ ذَلِكَ لا یُؤَدِّي إِلَی التَّشَعُّبِ وَالتَّشَاغُبِ وَالإِخْتِلافِ؛(1)
تعیین جانشین و انتخاب خلیفه به نصّ و نصب (که مذهب شیعه است) صوابتر است، برای آنکه منجر به تفرقه و اختلاف و شرّ و فتنه نمیشود.
زمامداری و رهبری آنهم رهبری روحانی و دینی و سیاسی که عهدهدار آن، سخن و کارش برای همه حجّت و میزان و حاکم بر امور دین و دنیای مردم باشد، بسیار مقام باعظمت و حسّاسی است و مقامی از آن بالاتر نیست. اگر در این انتخاب اندکی اشتباه رخ دهد، فسادهای بزرگ از آن بر خواهد خاست و نقض غرض از بعثت انبیا لازم میآید.
شناختن کسی که دارای این صلاحیّت است بالاتر از افق ادراک انسانها و یا بالاتر از حدّ درک اشخاص عادّی است.
شاغل این پست و مقام باید از جهت صلاحیّت و ملکات عالی
1) . ابنسینا، الشفاء (الالهیات)، ج2، ص451 - 452.
انسانی و صفات شریف نفسانی از قبیل علم، حلم، عفو، اغماض، رحم، عدل، تواضع، احترام به آزادی حقوق انسانها، نوعدوستی، عقل، کفایت، تدبیر، اطّلاع بر دقایق امور دینی و روحانی و شرایط دیگر لایق و برجسته و ممتاز باشد و شناختن واجد این صفات فقط با هدایت و راهنمایی خداوند متعال امکان دارد.
به این دلیل و ادلّه عقلی و نقلی دیگر که در کتابهای کلام و عقاید ذکر شده است، شیعه عقیده دارد که نصب و تعیین امام مانند پیغمبر با خداوند است و تعیین امام همانطور که در آیه شریفه تصریح شده اکمال دین و اتمام نعمت است(1)و ترک آن نقض غرض و سهلانگاری به امور مهمّ جامعه و تقریباً اتلاف زحمات انبیا است.
شیعه میگوید: انتخاب آنکس که کار و گفتار و تقریر و سکوتش میزان کار همه است و حافظ ناموس شرع و مبیّن احکام است هرگز به انتخاب بشر بهطور صحیح انجام نمیشود. انتخاب ولیّ امر که بهحکم:
«أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»؛(2)
اطاعتش واجب است فقط از جانب خدا بجا و صحیح است؛ زیرا علمش به جمیع جهات و از مراتب صلاحیّتهای ظاهری، باطنی، روحی، و فکری جمیع افراد آگاه است. نه اغفال میشود و نه غفلت در ساحت قدس او راه مییابد و نه فریبِ ریاکاری و سالوسی و ظواهر بیحقیقت و عوامفریبی کسی را میخورد و نه تحتتأثیر احساسات و عواطف، یا وحشت و رعب و بیم قرار میگیرد و نه به اغراض شخصی و ملاحظه منافع خود و کسان و فامیل و همشهریانش آلوده میشود.
ولی اگر بنا باشد مردم در این انتخاب مداخله نمایند، اول؛ اگر بخواهند صالح را انتخاب کنند نمیتوانند او را بشناسند.
دوّم؛ اعمال نفوذ و اشتباهکاری و جاروجنجال و ارعاب و تطمیع آنها را از آزادی تفکّر و اظهار رأی مانع میشود.
سوّم؛ منافع و اغراض شخصی را ملاحظه میکنند. چنانچه در انتخابات عرفی دیده و میبینیم که در هر انتخاب آزاد و بهاصطلاح
صحیح و دور از اعمال نفوذ، این اغراض و علل و موانع دخالت دارد و اغراض شخصی را مردم بیشتر بر مصالح نوعی ترجیح میدهند، لذا تاکنون انتخاب بشر در تعیین زمامداران از همه جهت کامل نبوده و افرادی را که انتخاب کرده لایقتر از همه نبوده و اشخاصی که
صلاحیّت بیشتر داشتند انتخاب نشدهاند و اگر در بعضی موارد، زمامدار نسبتاً صالحی انتخاب شده جهتش نه واقعبینی و تشخیص و پاکی و طهارت نظر مردم بوده، بلکه تصادف و اتّفاق و اوضاع و احوال یا یک نوع اضطرارهای سیاسی موجب آن شده است.
و اگر تشخیص مردم، صحیح و پاک و بیغلّوغشّ و بر اساس حقیقتبینی و شناخت صلاحیّت واقعی بود باید همیشه انتخابشوندگان آنها واجد صلاحیّت و شایستگی باشند.
پس اینکه میبینیم گاهی انتخاب بشر غلط و گاهی بالنّسبه و بهندرت صحیح واقع شده، دلیل ناتوانی او از تشخیص صالح و شایسته واقعی است.
چنانچه حضرت ولیّ عصر علیه السلام ، در جواب سعد بن عبدالله اشعری قمی که از امام علیه السلام پرسید: چرا مردم نمیتوانند برای خود امام انتخاب نمایند؟
فرمود: پیشوای مصلح یا مفسد؟
گفت: مصلح.
فرمود: بااینکه هریک از آنان از باطن دیگری و نیّت او ناآگاه است آیا ممکن است مفسد را انتخاب کنند؟
گفت: بله (ممکن است).
فرمود:
«فَهِيَ الْعِلَّةُ»؛(1)
«یعنی این است علّت آنکه مردم نمیتوانند امام را خودشان انتخاب کنند».
پس معلوم شد که تعیین و برگزیدن امام که قائممقام پیغمبر است باید از سوی خدا و به نصّ و تعیین پیغمبر باشد وگرنه مردم از عهده بر نخواهند آمد و مدینه فاضله انسانی و نظامی که هدف دین و انبیا است، تشکیل نخواهد شد.
لذا دیدیم در موضوع خلافت چون بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله از این اصل عدول کردند، نخست عدّهای گفتند: خلافت هم مثل
ریاستجمهوری به انتخاب و اجماع آرا است (که آنهم عملی نشد) چون ابوبکر عمر را به جانشینی خود معیّن کرد و حقّ انتخابی را
که به قول خودشان حقّ عموم امّت بود، از آنها سلب نمود و مستبدّانه عمر را معیّن کرد، گفتند: خلیفه میتواند خلیفه بعد از خود را معیّن نماید.
جلوتر که آمدند به عمل عمر و تعیین شورای شش نفری برای انتخاب خلیفه برخوردند که با هیچ روشی از روشهای حکومتی دنیا منطبق نبود. گفتند: به این شکل هم تعیین خلیفه ممکن است.
1) . صدوق، کمالالدین، ص461؛ طبری امامی، دلائلالامامه، ص514؛ مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص68؛ ج52، ص84؛ نگارنده، منتخبالاثر، ص151.
پیشتر که آمدند، به پادشاهی بنیامیّه و شرابخوارها و زناکاران رسیدند، دیدند اگر بخواهند برای اولیالامر یک شرط کوچک هم قائل باشند باید غیرشرعی بودن آن حکومتها را رسماً اعلان کنند و صاف و پوستکنده عقیده شیعه را ترویج نمایند، گفتند: زمامداری اسلامی هم مثل زمامداریهای دوران ارتجاع و اعصار جاهلیّت است و هیچ شرطی ندارد. هرکس با زور سرنیزه به اسم ارث یا هر اسم دیگر سلطنت یافت اطاعتش واجب و فرمانش بر اموال و نفوس نافذ است.
این سبک فکر و عقیده در انحطاط اخلاق و تشویق ستمگران و جبّاران و آمادهشدن محیط برای پیدایش و ادامه حکومتهای زور و
قلدری بسیار مؤثّر شد و باید آن را از علل مهمّ بلکه علّت عمده تسلّط بنیامیّه و بنیعبّاس و سایر سلاطین و زمامداران جبّار و ستمگر در تاریخ اسلام تا این زمان دانست که شرح مفاسد و جنایات این حکومات و صدماتی که بر اسلام از ناحیه آنان وارد شد، خارج از وضع این مقاله است و خوشبختانه در عصر ما بعضی از متفکّرین نامی اهلسنّت نیز بهعلّت مفاسدی که این روش و عقیده دارد از آن بهشدّت انتقاد نمودهاند.
امّا عقیده شیعه در تعیین امام بر اساس اصول عقلی و نقلی در نهایت استحکام است و از آغاز تاکنون آن عقیده، هسته و مایه
تفکّرات آزادیخواهانه و عدالتمنشی و مبارزه با ظلم و ستم و قیام برای اقامه حقّ بوده و هست و فقط یکی از علمای شیعه (علامه حلّی) در کتاب الفین، هزار دلیل بر لزوم تعیین و نصب امام از جانب خدا اقامه کرده است.
ازنظر یک نفر شیعه تصدّی کوچکترین مقامات اجتماعی و مناصب دولتی و دینی بدون صلاحیّت علمی و عملی جایز نیست و حکومت باید مظهر عدالتِ اسلام و تحقّقبخش هدفها و مقاصد اسلام و مجری احکام اسلام باشد.
زمامدارانی که در دوران خلافت بنیعبّاس و بنیامیّه و دورانهای دیگر روی کار آمدند، بیشتر ازنظر مذهب شیعه واجد شرط کدخدایی یک ده بلکه رُفتگری یک کوچه هم نبودهاند.
هرکس تعالیم اسلام، روش پیغمبر و امیرالمؤمنین و ائمّه طاهرین علیهم السلام و وضع معاش و معاشرت آنها را با مردم ملاحظه کند و پس از آن به تاریخ زمامداران خودسری که در جوامع مسلمین روی کار آمدند، رجوع نماید که چگونه با زور، حکومت مسلمین را قبضه کردند و خود را بر مردم تحمیل نمودند و بیتالمال مسلمین را صرف عیّاشیها و شهوترانیها و تجمّلات و کاخنشینی خود و خویشاوندان و درباریان خود کرده و با سربازان و سواران مخصوص
که موکب آنها را اسکورت میکردند به مردم جاهفروشی کرده و مقام و قدرت خود را به رخ آنان میکشیدند، تصدیق میکند که روش زمامداری آنها با برنامهها و تعالیم آزادیبخش و عدالتگستر اسلام سازش و ارتباطی نداشت(1)و همانطور که بعضی از بزرگان میگفتند: مراسمی که معمول میداشتند، مراسم خلافت و زمامداری اسلامی نبود بلکه بدترین رسوم دیکتاتوری و استبداد و بازگشت به عصر
جاهلیّت و دوران قبل از اسلام بود.
ما اگر در این موضوع وارد شویم از مقصد خود در این مقاله دور میشویم غرض این است که عقیده به زمامدار عادل و خداپرست، روحیّه شیعه را از ستم و تجاوز، گریزان و او را از کرنش و احترام و تعظیم در برابر ستمگران متنفّر ساخته است.
بنا بر آنچه گفته شد حتماً و قطعاً موضوع جانشینی و رهبری امّت مورد توجّه پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله اسلام بوده و امکان ندارد پیغمبری که حتّی در بیان مستحبّات و مکروهات و مسائلی که دخالت جزئی در سعادت امّت داشته مسامحه نفرموده؛ در موضوع خطیر خلافت که فوقالعادّه اهمیّت دارد برنامه و ترتیبی نداده باشد و پس از این مقدّمات این سؤال پیش میآید:
1) . رجوع فرمایید به: پرتوی از عظمت امامحسین علیه السلام تألیف نگارنده، ص349 - 358.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله چه اشخاصی را به جانشینی خود معرّفی فرمود و آیا همانطور که سایر برنامهها و احکام اسلام از کتاب یا سنّت استنباط و استفاده میشود، میتوانیم با مراجعه به قرآن مجید و احادیث شریف، رهبران واقعی امّت را پس از پیغمبر بشناسیم؟ و آیا
احادیث و نصوص معتبری که ما را در این موضوع راهنمایی کند، در مآخذ و مصادر اسلامی مورد اعتماد وجود دارد؟
این موضوع، هم در قرآن مجید و هم در احادیث شریفه ذکر شده است و بااینکه سیاستهای حُکّام وقت، نقل و بیان این مدارک و اخبار را ممنوع و بهشدّت مؤاخذه مینمودند بهقدری که در این موضوع احادیث و اخبار در مصادر معتبر ضبط است در کمتر مسئلهای از مسائل اسلامی حدیث و خبر داریم.
ما از حدیثِ غدیر خم که تنها در اسناد آن یک نفر از علما، بیستوهشت جلد کتاب نوشته و عبقات و الغدیر در مجلّدات متعدّد پیرامون آن نگاشته شده و حفّاظی مانند ابنعقده کتابی مخصوص راجع به آن تألیف و مفسّران و متکلّمان و محدّثان و لغتشناسان، همه آن را نقل کردهاند سخنی به میان نمیآوریم.
احادیث ثقلین که متواتر و در معتبرترین کتابهای اهلسنّت با سندهای صحیح و مورد اعتماد نقل شده، احادیث امان، احادیث سفینه و صدها احادیثی را که همه دلالت بر نصّ و تعیین امیرالمؤمنین و ائمّه علیهم السلام دارد، در اینجا یادآور نمیشویم چون بیشتر این احادیث را شنیده و
میدانند.
فقط در اینجا به یک سلسله احادیث از کتب اهلسنّت که دلالت بر عدد امامان و اشخاص و نامهای ایشان دارد و همانطور که علما و شارحان این احادیث بیان کردهاند از اخبار مبشّر به حضرت مهدی علیه السلام نیز هست، اشاره میکنیم.
این احادیث با هیچیک از مذاهب مسلمین در گذشته و حال جز مذهب شیعه اثنیعشری انطباق ندارد.
جمعی از صحابه پیغمبر صلی الله علیه و آله احادیثی را که دلالت بر ائمّه اثنیعشر (دوازده امام) دارد روایت کردهاند مانند:
عبدالله بن عمر، 17. عبدالله بن ابیاوفی، 18. عمار بن یاسر،
ابوذر، 20. حذیفة بن یمان، 21. جابر بن عبدالله انصاری، 22. عبدالله بن عبّاس، 23. حذیفة بن اسید، 24. زید بن ارقم، 25. سعد بن مالک، 26. اسعد بن زراره، 27. عمران بن حصین، 28. زید بن ثابت، 29. عایشه، 30. امّسلمه، 31. ابوایّوب انصاری، 32. فاطمه زهرا(علیها السلام) 33. ابوامامه، 34. عثمان بن عفان.
احصا و شمارش کتب و جوامع و اصولی که این احادیث در آنها روایت شده در نهایت صعوبت است امّا آنچه اکنون از کتب شیعه و اهلسنّت در نظر است چند کتاب را نام میبریم.
الصراطالمستقیم الی مستحقیالتقدیم، عاملی نباطی در سه جلد، 2. اثباتالهداة، شیخ حرّ عاملی که اخیراً در هفت جلد چاپ شده است، 3. کفایةالاثر، خزاز قمی، 4. مقتضبالاثر، جوهری، 5. مناقب آل ابیطالب، ابنشهرآشوب،(1)6. بحارالانوار، مجلسی، 7. عوالمالعلوم، بحرانی اصفهانی، 8. منتخبالاثر،
1) . ابنشهرآشوب در متشابهالقرآن و مختلفه (ج2، ص55- 57)، نیز اسامی جمعی از صحابه را كه از راویان این احادیث میباشند ذكر كرده است.
بخاری، 2. صحیح مسلم، 3. سنن ترمذی، 4. سنن ابیداود، 5. مسند احمد، 6. مسند ابیداوود طیالسی، 7. تاریخ بغداد، خطیب بغدادی 8. تاریخ مدینة دمشق، ابنعساکر، 9. المستدرک حاکم، 10. تیسیرالوصول، 11. منتخب کنزالعمال، متقی هندی، 12. کنزالعمال، متقی هندی، 13. الجامعالصغیر، سیوطی، 14. تاریخالخلفاء، سیوطی، 15. مصابیحالسنه، بغوی، 16. الصواعقالمحرقه، ابنحجر هیتمی، 17. الجمع بین الصحیحین، 18. معجم طبرانی، 19. التاجالجامع للاُصول، منصور علی ناصف.
ما فقط متن چند حدیث از این روایات را در اینجا ذکر میکنیم، تا معلوم شود که بنیان مذهب شیعه اثنیعشری بر استوارترین مآخذ و مدارک معتبر مورد قبول فِرَق مسلمین قرار دارد و نام «اثنیعشری»، نامی است که از زبان وحی و رسالت، یعنی کلام معجزنظام حضرت خاتمالانبیا صلی الله علیه و آله گرفته شده است.
«یَکُونُ لِهَذِهِ الْاُمَّةِ إِثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً»؛(2)
«برای این امّت دوازده نفر خلیفه است».
و چنانچه همه میدانند، فقط شیعه اثنیعشری این مذهب را دارند.
«إِنَّ عِدَّةَ الْخُلَفَاءِ بَعْدِي عِدَّةُ نُقَبَاءِ مُوسَی»؛(3)
«شماره جانشینان من به شماره نقبای موسی است».
که به اتّفاق دوازده تن بودهاند.
«یَکُونُ مِنْ بَعْدِي إِثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ»؛(4)
«بعد از من دوازده نفر خلیفه خواهد شد که همه از قریش میباشند».
صلی الله علیه و آله فرمود:
«لَنْ یَزَالَ هَذَا الدِّینُ قَائِماً إِلَی إِثْنَيْ عَشَرَ مِنْ قُرَیْشٍ، فَإِذَا هَلَکُوا مَاجَتِ الأَرْضُ بِأَهْلِهَا»؛(1)
«این دین همواره پا برجا است تا دوازده نفر از قریش، پس وقتی آنها مردند زمین به اهلش
مضطرب میشود».
«ای گروه اصحابم بهدرستیکه مَثَل اهلبیت من در بین شما مثل کشتی نوح و باب حطّه بنیاسرائیل است، پس متمسّک شوید به اهلبیت من بعد از من که پیشوایان راشدین از ذرّیّه من هستند پس بهدرستیکه شما هرگز گمراه نشوید».
1) . متقی هندی، كنزالعمال، ج12، ص34.
فَقِیلَ: یَا رَسُولَ اللهِ کَمِ الأَئِمَّةُ بَعْدَكَ؟ قَالَ: «إِثْنَا عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِي (أَوْ قَالَ) مِنْ عِتْرَتِي»؛(1)
پرسیده شد: یا رسولالله امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: «دوازده تن از اهلبیت من»؛ یا فرمود: «از عترت من میباشند».
گفت: شنیدم پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«اَلأَئِمَّةُ بَعْدِي إِثْنَا عَشَرَ عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِیلَ وَحَوَارِيِّ عِیسَی علیه السلام »؛(2)
صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود:
«یا علی تو وصیّ منی، جنگ تو جنگ من و سازش تو سازش من است، و تو امام و پدر یازده امامی که پاک و
معصومند و از ایشان است مهدی که زمین را از قسط و داد پر کند».(1)
«امامان بعد از من دوازده نفرند اول ایشان یا علی تویی و آخر ایشان قائم است که خدا به دستش مشارق و مغارب زمین را میگشاید».(2)
«أَنَا سَیِّدُ النَّبِیِّینَ، وَعَلِيُّ بْنُ أَبِيطَالِبٍ سَیِّدُ الْوَصِّیِّینَ، وَأَنَّ أَوْصِیَائِي إِثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِيطَالِبٍ، وَآخِرُهُمْ الْقَائِمُ»؛(3)
«من سیّد پیامبرانم و علی سیّد اوصیا است و اوصیای من دوازده نفرند که اول آنها علی و آخر ایشان قائم است».
«جانشین و اوصیای من و حجّتهای خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند که اول ایشان برادر من است و آخر ایشان فرزند من است».
پرسیده شد: یا رسولالله برادرت کیست؟
فرمود: علی بن ابیطالب.
پرسیده شد: فرزندت کیست؟
فرمود:
«مهدی است که زمین را از قسط و عدل پر کند همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد. سوگند به آنکس که مرا بهحقّ بشارتدهنده و انذارکننده مبعوث کرد، اگر باقی نماند از دنیا مگر یک روز خدا آن روز را طولانی گرداند تا فرزندم مهدی در آن بیرون آید، پس عیسی بن مریم نزول کند و پشت سر او نماز بخواند و زمین به نورش روشن شود و سلطنتش به مشرق و مغرب برسد».(1)
1) . قندوزی، ینابیعالموده، ج3، ص 384؛ لکهنوی هندی، عبقاتالانوار، ج20، ص237.
«از ما است دوازده نفر، اوّل ایشان علی بن
ابیطالب و آخر ایشان قائم علیهم السلام است».(1)
«أَنَا وَعَلِيٌّ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَتِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ»؛(2)
«من و علی و حسن و حسین، و نه تن از فرزندان حسین مطهّر و معصومیم».
«تو آقا، پسر آقایی، تو امام پسر امام، برادر امام، پدر امامانی، تو حجّت خدا پسر حجّت خدایی و
پدر نُه حجّتی که از صلب تو هستند و نهمین ایشان قائم آنهاست».(1)
از این قسم اخبار در کتب اهلسنّت بسیار است، برای نمونه همین مقدار کافی است.
و مفصّلتر از اخباری که نقل شد روایاتی است که در آنها اسامی مبارک دوازده امام از حضرت علی علیه السلام تا حضرت حجّة بن الحسن العسکری، امام دوازدهم، مهدی منتظر- عجل الله تعالی فرجه الشریف -
نامبرده شدهاند که شارح روایاتی میباشند که در آنها فقط عدد ائمّه ذکر شده است.
این اخبار از طرق شیعه بسیار و متواتر است، و از طرق اهلسنّت نیز روایت شده است و اعتبار آنها به روش اهلسنّت با همان روایات مشتمل بر عدد ائمّه که در کتب صحاح تخریج شده تأیید و تضمین میشود.
و مثل روایت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که خوارزمی روایت کرده است.(1)
و روایتی که حافظ ابوالفتح محمد بن احمد بن ابیالفوارس (م.412ق.) به سند خود در الاربعین خود نقل کرده از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و این حدیث چهارم الاربعین اوست، که پس از آنکه نام ائمّه را از حضرت امیرالمؤمنین تا حضرت امام علیالنقی علیهم السلام ذکر فرموده، میفرماید:
«وَمَنْ أَحَبَّ أَنْ یَلْقَی اللهَ عَزَّ وَجَلَّ وَهُوَ مِنَ الْفَائِزینَ فَلْیتَوَلَّ اِبْنَهُ الْحَسَنَ الْعَسْکرِیَّ وَمَنْ أَحَبَّ أَنْ یلْقَی اللهَ عَزَّ وَجَلَّ، وَقَدْ کَمُلَ إیمَانُهُ، وَحَسُنَ إِسْلامُهُ فَلْیتَوَلَّ اِبْنَهُ الْمُنْتَظَرَ مُحَمَّداً صَاحِبَ الزَّمَانِ الْمَهْدِیَّ فَهؤُلاءِ مَصَابِیحُ الدُّجَی،
وَأَئِمَّةُ الْهُدَی وَأَعْلامُ التُّقَی فَمَنْ أَحَبَّهُمْ، وَتَوَلاهُمْ کُنْتُ ضَامِناً لَهُ عَلَی الْجَنَّةِ».(2)
1) . خوارزمی، مقتلالحسین علیه السلام ، ج1، ص94، فصل6.
2) . مجلسی، بحارالانوار، ج36، ص396؛ لکهنوی هندی، عبقات الانوار، ج20، ص253 – 254؛ محدث نوری، كشف الاستار، ص27 - 29؛ نسخه خطی الاربعین، حدیث 4. «هرکس بخواهد خدا را ملاقات کند درحالیکه از موفقین باشد، باید فرزندش حسن عسکری را دوست بدارد و ولیّ خود بداند؛ و هرکس دوست داشته باشد، خدا را با ایمان کامل و اسلام خوب ملاقات کند باید پسرش منتظر محمد و صاحبالزّمان مهدی را دوست بدارد؛ و این بزرگواران چراغهای تاریکیها و امامان هدایت هستند و نشانههای تقوا و پرهیزکاریاند. پس هرکس آنها را دوست بدارد و ولایت آنها را قبول کند، من بهشت را برای او ضمانت میکنم».
این احادیث و روایاتی که نقل کردیم اگر به نامهای شریف دوازده امام هم تصریح نداشت و فقط به همان عدد دوازده امام اکتفا شده بود جز بر ائمّه اثنیعشر علیهم السلام و مذهب شیعه، بر هیچیک از مذاهب و پیشوایان آنها انطباق ندارد، زیرا فقط شیعه امامیه است که قائل به امامت ائمّه اثنیعشر است و این روایات در قوّت و اعتبار و تواتر به پایهای است که احدی از اهلسنّت در صحّت آنها تردید نکرده است هرچند در تفسیر و توجیه آن بیجهت دست و پا کرده و خود را به زحمت انداختهاند، ولی چنانچه در حواشی منتخبالاثر نگاشتهایم نتوانستهاند هیچگونه توجیه قابل قبولی برای این احادیث بنمایند، این
احادیث مستقیماً اعلان صحّت مذهب شیعه است و با اخبار و روایاتی که نامهای شریف امامان را دارد، مؤیّد و معاضد یکدیگرند.
از این جهت جمعی از علمای عامّه مانند علامه کبیر شیخ(رحمه الله علیه)، مؤلّف کتاب نفیس اظهارالحق در جزء2، ص94 و کتب دیگر؛ قندوزی صاحب ینابیعالموده، علامه محمد معین بن محمد امین سندی، مؤلّف دراساتاللبیب و مواهب سیّد البشر فی حدیث الائمة الاثنیعشر، سیّد جمالالدین مؤلّف روضةالاحباب، ابنصباغ مالکی در الفصولالمهمه، سبط ابنجوزی در تذکرةالخواص، نورالدین عبدالرحمن جامی در شواهدالنبوه، حافظ ابیعبدالله گنجی شافعی مؤلّف کفایةالطالب و البیان،
کمالالدین محمد بن طلحه شافعی مؤلّف مطالبالسؤول، قاضی روزبهان مؤلّف ابطال نهج الباطل، شارح الشمائل، ابنخشاب مؤلّف موالیدالائمّه، شیخ سعدالدین حموی، خواجه محمد پارسا، حافظ ابیالفتح محمد بن ابیالفوارس، عبدالحقّ دهلوی، صلاحالدین صفدی، جلالالدین رومی، شیخ عبدالرحمن صاحب مرآةالاسرار، قاضی شهابالدین دولتآبادی صاحب تفسیر البحرالمواج و هدایةالسعداء، عبدالله بن محمد مطیری مدنی صاحب الریاضالزاهره، محمد بن ابراهیم حموینی شافعی صاحب فرائدالسمطین، قاضی بهلول بهجت افندی،
شمسالدین زرندی، شبراوی رئیس دانشگاه الأزهر مؤلّف الاتحاف، شیخ ضیاءالدین احمد کشمخانوی مؤلّف لوامعالعقول و جماعت دیگری که ذکر اسامی آنها موجب اطاله کلام است، صریحاً به امامت ائمّه اثنیعشر اعتراف کرده و فضایل و مناقب آن بزرگواران را نوشتهاند.(1)
1) . از حسن موافقات كه دلیل بر امكان حصول تفاهم بیشتر بین شیعه و اهلسنّت است این است كه اسامی ائمّه اثنیعشر علیهم السلام در كتیبههای مسجد مقدس پیغمبر(صلی الله علیه و آله)(صلی الله علیه و آله) در مدینه طیّبه در قسمتی كه در زمان ملک سعود بن عبدالعزیز و فیصل تجدید بنا شده ثبت گردیده است و برحسب آنچه كه زمانی در یكی از كتب تاریخی معتبر دیدهام، سابق بر این هم این اسامی طیّبه در كتیبههای مسجد ثبت بوده با این تفاوت كه در كتیبههایی كه قبل از این تعمیر و تجدید بوده، اسامی ائمّه متصل بههم بوده و در كتیبههای فعلی به تفریق و در بین اسامی صحابه و ائمّه اربعه نوشته شده و نام حضرت مهدی علیه السلام به این عبارت: «محمد المهدی رضی الله عنه» روبهروی كسی است كه از باب مجیدی به صحن مقدّس اول مشرّف میشود، در وسط قرار گرفته است.
بنا بر آنچه گفته شد روایات و احادیث دوازده امام صحّت و حقّانیّت مذهب شیعه اثنیعشری (دوازده امامی) را مانند آفتاب آشکار میسازد و بر هیچیک از مذاهب جز مذهب شیعه اثنیعشری منطبق نیست و دلالت این احادیث بر امامت حضرت مهدی علیه السلام بهطوری مورد قبول و مسلّم است که ابوداوود احادیث دوازده امام را در جامع خود که از معتبرترین و معروفترین کتب مورد اعتماد
اهلسنّت و از «صحاح ستّه» به شمار میرود در کتاب «المهدی» تخریج کرده است.(1)
برای مزید بصیرت یادآور میشویم که طبق احصای ناقص ما، در کتاب منتخبالاثر، 271 حدیث دلالت بر امامت دوازده امام دارد.
و 94 حدیث دلالت دارد که حضرت مهدی علیه السلام دوازدهمین ایشان است.
و 91 حدیث دلالت دارد بر اینکه امیرالمؤمنین علی علیه السلام نخستین ایشان و مهدی علیه السلام دوازدهمین آنهاست.
و 107 حدیث دلالت دارد بر اینکه امامان دوازده نفرند و نه تن ایشان از فرزندان حسین علیه السلام و نهمین آنها حضرت قائم علیه السلام است.
و 50 حدیث دلالت بر اسامی شریف دوازده امام دارد.
بدیهی است احادیث و اخبار در هریک از موضوعهای نامبرده بیش از اینهاست و آنچه یادآور شدیم فقط برحسب احصائی است که در
1) . ابوداوود سجستانی، سنن، ج2، ص309- 311.
این کتاب انجام دادهایم و به خواست خداوند متعال در کتابی که در آینده تقدیم جامعه شیعه و حقایقپژوهان خواهیم کرد، احصائیههای
جامعتر و بیشتر عرضه خواهیم کرد.
وَمَا تَوْفِیقِي اِلا بِاللهِ عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ اُنِیبُ
تمام مخلوقات و ممکنات و انواع و اجناس و اشخاص مرکّب میباشند از «مابهالاشتراک» و «مابهالامتیاز» بهعبارتدیگر، هریک از افراد و اشخاص و انواع درعینحالی که در بعضی اوصاف ذاتی یا عرضی یا اعتباری با افراد دیگر جهت اجتماع و اشتراک دارند دارای اوصاف و مشخّصاتی نیز میباشند که به آن اوصاف از دیگران ممتاز و مشخّص میشوند و این مسئله ممیّزات و مشخّصات یکی از بزرگترین حکمتهای عالم آفرینش و از پایههای عمده بقای نظام جهان است.
مابهالاشتراک یا قدر مشترک، آن چیزی است که فرد یا افراد دیگر در آن شرکت دارند و ملاک صحّت اطلاق یک مفهوم کلّی و لفظ عام بر افراد کثیر است مانند انسان، مسلمان، ناطق، ضاحک و ...
مابهالافتراق و الامتیاز، اوصاف و مشخّصات حقیقی و عرضی و اعتباری است که افراد به ملاحظه آن از یکدیگر ممیّز و بهطور استقلال تحت ملاحظه و تصوّر واقع میشوند.
بدیهی است که مشخّصات یک فرد بسیار و بلکه شاید قابل احصا نباشد، ولی در مقام شناختن یک نوع یا یک فرد، باید طوری مشخّصات او گفته شود که باتوجّهبه آن مشخّصات، آن فرد با فرد دیگر اشتباه نشود، مثلاً در خصوصیّات مسکن باید نام کشور، استان، شهرستان، بخش، نام خیابان، نام کوچه، شماره اطاق، و در خصوصیّات اندام باید شکل، شمایل، قیافه، رنگِ چهره، نشانههای مو، ابرو، قد و قامت و در مشخّصات نَسَبی و فامیلی، اسم پدر و مادر و اجداد (پدربزرگها) و جدّات (مادربزرگها) و در مشخّصات عملی، اقدامات اصلاحی، جنگها، غزوات، معاهدات، کار و پیشه، مقامات، مواقف تاریخی، سلوک و وضع معاشرت، و در مشخّصات علمی، روش فکری، ایمان، عقیده، نظرات اجتماعی و سیاسی و آرای دیگر، و در اوصاف اخلاقی، چگونگی صفات و خُلق و خوی او از قبیل شجاعت، سخاوت، عفو، گذشت، تواضع و فروتنی، شکیبایی، عدل و سایر اوصاف و محامد اخلاقی و یا اضداد آنها باید ذکر شود.
هرچه این مشخّصات روشنتر بیان شود فردی که مقصود شناساندن اوست، بهتر شناخته میشود.
راجع به حضرت مهدی علیه السلام و اوصاف آن بزرگوار باید بدانیم
که شناختن مشخّصات آن حضرت از دو جهت اهمیّت بهخصوص دارد:
یکی ازنظر تکلیف؛ زیرا شناختن امام شرعاً و عقلاً واجب است و بهحکم حدیث معروف:
«مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ میْتَةً جَاهِلِیَّةً»؛(1)
«هرکس بمیرد و امامزمان خود را نشناخته باشد، مرده است (همانند) مردن جاهلیّت».
و دیگر از جهت شناختن دروغ و باطلبودن دعاوی کسانی که بهدروغ ادّعای مهدویّت کرده یا بنمایند، زیرا با ملاحظه این مشخّصات، کذب و بطلان دعوای این افراد روشن و واضح میشود چون فاقد این صفات و خصایص بودهاند.
صفات و مشخّصات حضرت مهدی علیه السلام که در احادیث و روایات ذکر شده مشخّصاتی است که هرکس آن مشخّصات را در نظر
بگیرد هرگز آن حضرت را با افراد دیگر اشتباه نخواهد کرد و اگر دیده میشود پارهای فریب خورده و دعوای مهدویّت را از شیّادانی پذیرفتهاند، به دلیل غفلت یا بیاطّلاعی از این مشخّصات و خصایص بوده، و یا آنکه بعضی مشخّصات را که تمام مشخِّص نبوده و وصف
1) . صدوق، کمالالدین، ص409؛ خزاز قمی، کفایةالاثر، ص296؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج1، ص212؛ ج3، ص18؛ ابنحمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص495؛ محدّث نوری، کشفالاستار، ص78- 79.
عامّ آن حضرت و دیگران بوده، تمام مشخِّص شمرده و صاحبان وصف عامّ را با صاحب وصف خاصّ اشتباه کردهاند. بسیاری هم دانسته و عمداً این دعاوی را برای یک سلسله اغراض مادّی و سیاسی و حُبّ جاه و ریاست، به ظاهر پذیرفته و ترویج مینمایند. وگرنه خصوصیّات و اوصافی که برای آن حضرت بیان شده مشخّصاتی است که جز بر آن شخص خاصّ و موصوف به آن صفات خاصّ (یعنی امام دوازدهم، یگانه فرزند امام حسن عسکری‘) بر احدی از کسانی که ادّعای مهدویّت کردهاند قابل انطباق نیست و بطلان دعاوی آنها باتوجّهبه این نشانیها و علامات مانند آفتاب آشکار و هویدا است.
علما و دانشمندان متتبّع و محیط به احادیث که وثاقت آنان مورد تأیید علم رجال و تراجم است، در کتابهای معتبر و مستند به نحو کافی و وافی این مشخّصات را تعیین و توضیح دادهاند که چون نقل آن احادیث در اینجا امکانپذیر نیست لذا ما فقط برطبق احصای ناقص خودمان در
کتاب منتخبالاثر قسمتی از این مشخّصات را با ذکر عدد احادیثی که بر هریک از آنها دلالت دارد به عرض خوانندگان ارجمند میرسانیم.
همنام و همکنیه پیغمبر صلی الله علیه و آله و شبیهترین مردم به آن حضرت است. «طبق48 حدیث».
در صفت شمایل و قیافه آن حضرت است. «طبق 21 حدیث».
از فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام است. «طبق214 حدیث».
از فرزندان حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) است. «طبق192 حدیث».
از فرزندان امامحسن و امامحسین‘ است. «طبق 107 حدیث».(1)
از فرزندان امامحسین علیه السلام است. «طبق185 حدیث».
نهمین از فرزندان امامحسین علیه السلام است. «طبق 148
حدیث».
از فرزندان امام زینالعابدین علیه السلام است. «طبق 185 حدیث».
هفتمین از فرزندان حضرت امامباقر علیه السلام است. «طبق 103 حدیث».
ششمین از فرزندان حضرت امامصادق علیه السلام است. «طبق 99 حدیث».
پنجمین از فرزندان امام موسی بن جعفر‘ است. «طبق 98 حدیث».
چهارمین از فرزندان حضرت امامرضا علیه السلام است. «طبق 95 حدیث».
سوّمین از فرزندان امام محمد تقی علیه السلام است. «طبق 60 حدیث».
جانشین جانشین امام علی النّقی و پسر امام حسن عسکری‘ است. «طبق 146 حدیث».
اسم پدرش حسن علیه السلام است. «طبق 147 حدیث».
1) . اینكه آن جناب از فرزندان امام حسن و امام حسین‘ است برای این است كه مادر مُكرّمه حضرت امام محمد باقر علیه السلام ، فاطمه بنت امامحسن مجتبی علیه السلام است، پس امام باقر و امامان بعد از ایشان تا حضرت ولیّ عصر علیه السلام ، همه از نسل امام حسن و امام حسین‘ میباشند.
مادرش سیّده کنیزان و بهترین ایشان است. «طبق 9 حدیث».
دوازدهمین امام و خاتم ائمّه است. «طبق 136 حدیث».
دارای دو غیبت است (صغری و کبری). «طبق 10 حدیث».
غیبتش آنقدر طولانی خواهد شد که مردم ضعیفالایمان و کممعرفت، گرفتار شکّ و تردید میشوند. «طبق 91 حدیث».
بسیار طویلالعمر است. «طبق 318 حدیث».
زمین را پر از عدل و داد کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد. «طبق 123 حدیث».
مرور روزگار او را پیر نسازد و به سیمای جوانان باشد. «طبق 8 حدیث».
ولادتش پنهان باشد. «طبق 14 حدیث».
دشمنان خدا را میکشد و زمین را از شرک و ظلم و ستم و حکومت دیکتاتوران پاک و به تأویل جهاد کند. «طبق 14 حدیث».
دین خدا را آشکار و اسلام را در تمام روی زمین گسترش دهد و فرمانروای روی زمین گردد و زمین را خدا به او زنده سازد. «طبق 47 حدیث».
مردم را به هدایت و قرآن و سنّت برگرداند. «طبق 15 حدیث».
دارای سنّتهایی از انبیا است که از آن جمله غیبت است. «طبق 23 حدیث».
با شمشیر قیام کند. «طبق احادیث بسیار».
روش او روش پیغمبر صلی الله علیه و آله باشد. «طبق 30 حدیث».
ظاهر نشود مگر بعد از آنکه مردم در امتحانات و آزمایشهای سخت واقع شوند. «طبق 24 حدیث».
عیسی علیه السلام نازل شود و در نماز به آن حضرت اقتدا نماید. «طبق 25 حدیث».
پیش از ظهورش بدعتها و ظلم و گناه و تجاهر به فسق و فجور، زنا، ربا، میگساری، قمار، رشوه، ترک امر به معروف و نهی از منکر و معاصی دیگر رایج شود، زنان مکشفه و در کارهای مردان شرکت کنند، طلاق بسیار و مجالس لهو و لعب و غنا و آوازهای مطرب علنی گردد. «طبق 37 حدیث».
هنگام ظهورش منادی آسمانی به نام او و نام پدرش ندا کند که همه آن را بشنوند و ظهور آن حضرت را اعلام کند. «طبق 27 حدیث».
پیش از ظهورش نرخها بالا رود و بیماریها زیاد شود و قحطی ظاهر و جنگهای بزرگ بر پا شود و خلق بسیار از میان بروند. «طبق 23 حدیث».
پیش از ظهورش «نفس زکیّه» و «یمانی» کشته شوند و در «بَیداء» - که مکانی بین مکّه و مدینه است - خسفی واقع شود و
دجّال و سفیانی خروج کنند و صاحبالزّمان علیه السلام آنها را بکشد. «طبق احادیث باب 6 و7 از فصل 6 و باب 9 و10 از فصل 7».
برکات آسمان و زمین بعد از ظهورش ظاهر شود و زمین معمور و آباد گردد و غیر خدا پرستش نشود و کارها آسان و خِرَدها تکامل یابد. «طبق احادیث باب2 و3 و4 و11 و12 از فصل7».
سیصدوسیزده نفر اصحاب او در یک ساعت به محضرش حاضر شوند. «طبق 25 حدیث».
ولادت و مشروح تفصیلات و تاریخ آن و بعضی از احوال مادر جلیله آن حضرت. «طبق 214 حدیث».
شرح بعضی از معجزات او در زمان حیات پدر بزرگوارش و در غیبت صغری و غیبت کبری و نام جمع کثیری از کسانی که مشرّف به نعمت دیدار و لقای آن حجّت خدا شدهاند. «طبق باب2 و3 از فصل3 و باب1 و2 از فصل4 و باب1 و2 از فصل5».
بیش از این و بهتفصیل هرکس خواسته باشد، از اوصاف حضرت مهدی علیه السلام اطّلاع حاصل نماید میتواند به کتاب منتخبالاثر نگارنده و یا کتابهای مبسوط و مفصّل و جامع محدّثین بزرگ مانند شیخ صدوق، نعمانی، شیخ طوسی و مجلسی4 رجوع نماید.
«اَلسّلامُ عَلَی الْمَهْدِيِّ الَّذِي وَعَدَ اللهُ بِهِ الأُمَمَ»(1)
شاید بعضی گمان کنند که ایمان و عقیده به ظهور حضرت مهدی منتظر علیه السلام اختصاص به شیعه دارد و مصادر و مدارک احادیث آن فقط کتابهای شیعه و روات آن همه از شیعیان هستند و از کثرت احادیث وارده از طرق اهلسنّت و جماعت و تألیفات علما و محدّثین معروف ایشان در این موضوع بیاطّلاع باشند. لذا ما در این مقاله بهطور اختصار و بدون اینکه در مقام استقصا باشیم، بشارتهای قرآن مجید و احادیث شریف و اسامی کسانی که از اهلسنّت آن احادیث را روایت کردهاند و کتابهای ایشان را که این احادیث در آن ضبط است و تألیفات بهخصوصی را که علمای عامّه در این باب دارند، با مطالب دیگر که مناسب این موضوعات است تحت چند
1) . کفعمی، البلدالامین، ص286؛ همو، المصباح، ص498. این مقاله در شماره9، سال2، مجله «نشریه مسجد اعظم» (ص22-31)، چاپ شده است.
عنوان مینگاریم.
از قرآن شریف آیات متعدّدی(1)به ظهور حضرت مهدی علیه السلام تفسیر و تأویل شده است مانند آیه:
«لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اْلأَرْضِ»؛(2)
و آیه:
«لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»؛(3)
که جمعی از مفسّرین مثل ابنعبّاس و سعید بن جبیر و سدی گفتهاند که این وعده در وقت ظهور حضرت مهدی علیه السلام عملی خواهد شد.(4)
و آیه:
«وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ ...» ؛(5)
و آیه:
«اَلَّذِينَ يؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»؛(6)
1) . عالم متتبّع سید هاشم بحرانی كتابی به نام المحجة فیما نزل فی القائم الحجه نگاشته كه در آن بیش از صد آیه از آیات مفسّر به آن حضرت را جمعآوری كرده است.
2) . نور، 55؛ قندوزی، ینابیعالموده، ج3، ص245؛ نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن، ج1، ص144.
3) . توبه، 33؛ فتح، 28.
4) . فخررازی، التفسیرالکبیر، ج16، ص23؛ شبلنجی، نورالابصار، ص397 (باب2).
5) . انبیاء، 105؛ قندوزی، ینابیع الموده، ج3، ص243.
6) . بقره، 3؛ فخررازی، التفسیرالکبیر، ج2، ص274.
و آیه:
«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي اْلأَرْضِ ...»؛(1)
و آیه:
«وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ»؛(2)
که مقاتل بن سلیمان و اتباع او از مفسّرین همه گفتهاند در حقّ مهدی علیه السلام نازل شده است.(3)
احادیث در موضوع ظهور حضرت مهدی علیه السلام بسیار و در نهایت کثرت است شاید در کمتر مسئلهای از مسائل اسلامی کثرت روایات به این حدّ باشد که بدیهی است ردّ یکدهم بلکه یکصدم این
روایات خلاف ایمان و خلاف طریق عقلا در قبول و اعتماد به اخبار ثقات است، خصوصاً که قرائن و نشانیهایی در بعضی از این روایات است که قطع به صدور آنها حاصل میشود و شکّی باقی نمیماند.
در بین این احادیث، احادیث «عالیةالاسناد» و احادیثی که روایت آن موثّق و ممدوح باشند زیاد است، چنانچه از تاریخ و تراجم و کتب حدیث استفاده میشود این اخبار در بین روات مشهور و راجع به مضامین و مفادّ آنها از صحابه و تابعین توضیحات میخواستهاند و مضمون آنها را مسلّم و حتمیالوقوع میدانستند و بعضی از اصحاب مثل «حذیفة بن یمان» در اینگونه احادیث اطّلاع و تخصّص بسیار داشتهاند.
جمع کثیری از مشایخ و حفّاظ اهلسنّت مانند صبّان در اسعافالراغبین(1)و شبلنجی در نورالابصار(2)و شیخ عبدالحقّ در لمعات به نقلی که در حاشیه سنن ترمذی(3)است، و ابیالحسین آبری
به نقل الصواعق(4)و ابنحجر هیتمی و سیّد احمد زینی دحلان مفتی شافعیه در الفتوحاتالاسلامیه(5)و حافظ ابنحجرعسقلانی در فتحالباری و شوکانی در التوضیح به نقل غایةالمأمول(6)و گنجی
شافعی در البیان(1)و شیخ منصور علی ناصف در غایةالمأمول و استاد احمد محمد صدیق در ابراز الوهم المکنون و ابوالطیب در الاذاعه و ابوالحسن سحری و عبدالوهاب عبداللطیف مدرس دانشکده شریعت در حاشیه صواعق، تصریح به تواتر روایات وارده درباره مهدی علیه السلام و صفات و علائم آن حضرت، مثل اینکه زمین را پر از عدل و داد کند و از اهلبیت پیغمبر و اولاد فاطمه و فرزندان حسین علیهم السلام است نمودهاند.
علامه شوکانی در خصوص تواتر این روایات کتابی به نام التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجال و المسیح تألیف کرده، و محمد بن جعفر کتانی در نظمالمتناثر میگوید: اَلأَحَادِیثُ الْوَارِدَةُ فِي الْمَهْدِيِّ الْمُنْتَظَرِ مُتَوَاتِرَةٌ و شیخ محمد زاهد کوثری در کتاب نظرة عابره
گفته است: وامّا تواتر احادیث المهدی و الدجال و المسیح فلیس بموضع ریبة عند اهل العلم بالحدیث.
و اسنوی در مناقب شافعی گفته: اخبار در ظهور مهدی و اینکه از اهلبیت پیغمبر است متواتر است.
1) . گنجی شافعی، البیان، باب11.
عبدالله بن عبّاس، 8. عبدالله بن عمر، 9. عبدالله بن عمرو، 10. سلمان فارسی، 11. ابوایوب انصاری، 12. ابوعلی هلالی، 13. جابر بن عبدالله انصاری، 14. جابر بن سمره، 15. ثوبان، 16. ابوسعید خدری، 17. عبدالرحمن بن عوف، 18. ابوسلمی، 19. ابوهریره، 20. انس بن مالک، 21. عوف بن مالک، 22. حذیفة بن یمان، 23. ابولیلی انصاری، 24. جابر بن ماجد صدفی، 25. عدی بن حاتم، 26. طلحة بن عبیدالله، 27. قرة بن ایاس مزنی، 28. عبدالله بن حارث بن جزء، 29. ابوامامه، 30. عمرو بن
عاص، 31. عمار بن یاسر، 32. ابوالطفیل، 33. امّسلمه، 34. اویس ثقفی.(1)
1) . ظاهراً اوس است كه نام چند تن از صحابه بوده اوس بن حذیفه، اوس بن ابی اوس ثقفی یا اوس بن اوس ثقفی، اوس بن عوف ثقفی، ولی در بدایعالزهور راجع به نزول عیسی و اقتدای او به حضرت مهدی‘ اخراج حدیث به این لفظ كرده است: قَالَ اُوَیْسُ الثَّقَفيُّ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه و آله)(صلی الله علیه و آله).
المناقب و مقتلالحسین علیه السلام خوارزمی، 14. الاربعین حافظ ابیالفوارس، 15. مصابیحالسنه بغوی، 16. التاج الجامع للاصول منصور علی ناصف، 17. الصواعق المحرقه ابنحجر هیتمی، 18. جواهرالعقدین شریف سمهودی، 19. السننالکبری بیهقی، 20. الجامعالصغیر سیوطی، 21. جامعالاصول ابناثیر جزری، 22. تیسیرالوصول ابندیبع شیبانی، 23. المستدرک حاکم، 24. المعجمالکبیر طبرانی، 25. المعجمالاوسط طبرانی، 26. المعجمالصغیر طبرانی، 27.
الدرالمنثور سیوطی، 28. نورالابصار شبلنجی، 29. اسعافالراغبین صبّان، 30. مطالبالسؤول محمد بن طلحه شافعی، 31. تاریخ اصفهان ابنمنده، 32 و 33. تاریخ اصفهان و حلیةالاولیاء حافظ ابینعیم، 34. تفسیر ثعلبی، 35. عرایس ثعلبی، 36. فردوسالاخبار دیلمی، 37. ذخائرالعقبی محبّالدّین طبری، 38. تذکرةالخواص سبط ابنجوزی، 39. فوائدالاخبار ابیبکر اسکاف، 40. شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید، 41. غرائبالقرآن نیشابوری، 42. تفسیر فخر رازی، 43. نظرة عابرة کوثری، 44. البیان و التبیین جاحظ، 45. الفتن نعیم تابعی، 46. عوالی ابنحاتم، 47. تلخیص خطیب، 48. بدایعالزهور محمد بن احمد حنفی، 49. الفصولالمهمه ابنصباغ مالکی، 50. تاریخ ابنعساکر، 51. السیرةالحلبیه علی بن برهانالدین حلبی، 52. سنن ابیعمرو دانی، 53.
سنن نسائی، 54. الجمع بین الصحیحین عبدری، 55. فضائلالصحابه قرطبی، 56. تهذیبالآثار طبری، 57. المتّفق و المفترق خطیب، 58. تاریخ ابنجوزی، 59. الملاحم ابنمنادی، 60. فوائد ابینعیم، 61. اسدالغابه ابناثیر جزری، 62. الاعلام بحکم عیسی علیه السلام سیوطی، 63. الفتن ابییحیی، 64. کنوزالحقائق مناوی، 65. الفتن سلیلی، 66. عقیدة اهلالاسلام غماری، 67. صحیح ابن حبان، 68. مسند رویانی،
محمد انور کشمیری، 92. اقامةالبرهان غماری، 93. المنار ابنقیم، 94. معجمالبلدان یاقوت حموی، 95. مقالیدالکنوز احمد محمد شاکر، 96. شرحالدیوان میبدی، 97. مشکاةالمصابیح خطیب تبریزی، 98. مناقب شافعی محمد بن حسن اسنوی، 99. مسند بزّار، 100. دلائلالنبوه بیهقی، 101. جمعالجوامع سیوطی، 102. تلخیص
المستدرک ذهبی، 103. الفتوح ابناعثم کوفی، 104. تلخیصالمتشابه خطیب، 105. شرح ورد السحر ابیعبدالسلام عمر شبراوی، 106. لوامعالعقول کشخانوی و تقریباً جمیع کتب و جوامع حدیث.
البرهان فی علامات مهدی آخرالزّمان، تألیف عالم شهیر ملا علی متقی هندی (م. 975ق.).
البیان فی اخبار صاحبالزّمان، تألیف علامه گنجی شافعی (م. 658ق.).
عقدالدرر فی اخبار الامام المنتظر، تألیف شیخ جمالالدین یوسف دمشقی، از اعلام قرن هفتم.
مناقبالمهدی علیه السلام تألیف حافظ ابینعیم اصفهانی (م. قرن 5).
القولالمختصر فی علامات المهدی المنتظر، تألیف ابنحجرهیتمی (م.974ق.).
(م. 911ق.).
مهدی آل الرسول، تألیف علی بن سلطان محمد هروی حنفی، نزیل مکه معظمه.
فوائدالفکر فی ظهور المهدی المنتظر، تألیف شیخ مرعی.
المشربالوردی فی مذهب المهدی، تألیف عالم شهیر علی قاری.
فرائد فوائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر، تألیف مقدسی.
منظومة القطر الشهدی فی اوصاف المهدی، نظم شهابالدّین احمد خلیجی حلوانی شافعی.
العطرالوردی بشرح قطر الشهدی، تألیف بلیسی.
تلخیص البیان فی علامات مهدی آخرالزّمان، تألیف ابنکمال پاشا حنفی (م. 940ق.).
ارشاد المستهدی فی نقل بعض الاحادیث و الآثار الواردة فی شأن الامام المهدی، تألیف محمدعلی حسین بکری مدنی.
احادیث المهدی و اخبار المهدی، تألیف ابیبکربن خثیمه.
الاحادیث القاضیة بخروج المهدی، تألیف محمد بن اسماعیل امیر یمانی (م. 751ق.).
17- الهدیةالندیة فیما جاء فی فضل الذاتالمهدیه، تألیف
ابیالمعارف قطبالدین مصطفی بن کمالالدین علی بن عبدالقادر
بکری دمشقی حنفی (م. 1162ق.).
الجواب المقنع المحرر فی الرد علی من طغی و تبحر بدعوی انه عیسی أو المهدی المنتظر، تألیف شیخ محمد حبیبالله بن مایابی جکنی شنقیطی مدنی.
النظم الواضح المبین، تألیف شیخ عبدالقادر بن محمد سالم.
احوال صاحبالزّمان، تألیف شیخ سعدالدین حموی.
اربعین حدیثاً فی المهدی، تألیف ابیالعلاء همدانی.(1)
تحدیق النظر فی اخبار المهدی المنتظر، تألیف محمد بن عبدالعزیز بن مانع.(2)
تلخیص البیان فی اخبار مهدی آخرالزّمان، تألیف علی متقی هندی (م. 975ق.).
الرد علی من حکم و قضی أنّ المهدی جاء و مضی، تألیف ملا علی قاری (م. 1014ق.).
رسالة فی المهدی، درضمن مجموعهای تحت شماره 3758 در کتابخانه اسعد افندی سلیمانیه ترکیه.
علاماتالمهدی، تألیف سیوطی.
کتاب المهدی، تألیف ابیداوود (این کتاب از کتب سنن ابیداود است و مکرّر طبع شده است).
المهدی، تألیف شمسالدین ابنقیم جوزی (م. 751ق.).
المهدی الی ما ورد فی المهدی، تألیف شمسالدین محمد بن طولون.
النجمالثاقب فی بیان أنّ المهدی من اولاد علی بن ابیطالب، در 78 صفحه در مکتبه لاله لی سلیمانیه به شماره 679.
الهدیةالمهدویه، تألیف ابوالرجاء محمد هندی.
الفواصم عن الفتن القواصم این کتاب را مؤلّف آن مخصوص شرح حال مهدی علیه السلام تألیف کرده است.(1)
راجع به ظهور مصلح آخرالزّمان در میان اصحاب و تابعین در قرن اول هجرت و بعد از آن تا حال خلافی نبوده و همه بر ظهور آن حضرت اتّفاق داشته و دارند و اگر کسی در صحّت احادیث آن و صدور این بشارات از پیغمبر اسلام
صلی الله علیه و آله تردید میکرد حمل بر عدم استقامت سلیقه یا بیاطّلاعی مینمودند و لذا تاکنون کسی مدّعیان مهدویّت را به انکار اصل
ظهور حضرت
1) . حلبی، السيرةالحلبيه، ج1، ص280.
مهدی علیه السلام رد نکرده، بلکه در اثبات بطلان ادّعای آنها به واجد نبودن اوصاف و علاماتی که برای آن حضرت در احادیث ذکر شده استناد مینمایند.
سویدی در سبائکالذهب میگوید:
وَالَّذِي اِتَّفَقَ عَلَیْهِ الْعُلَمَاءُ عَلَی أَنَّ الْمَهْدِیَّ هُوَ الْقَائِمُ فِي آخِرِ الْوَقْتِ، وَأَنَّهُ یَمْلأُ الأَرْضَ عَدْلاً، وَالأَحَادِیثُ فِیهِ وَفِي ظُهوُرِهِ کَثِیرةٌ؛(1)
آنچه علما بر آن اتّفاق دارند این است که مهدی آنکسی است که در آخرالزّمان قیام فرماید و پر کند زمین را از عدل و داد و احادیث راجع به مهدی علیه السلام و ظهور او بسیار است.
ابنابیالحدید نیز در کلامی که پیش از این نگاشته شد به این اتّفاق تصریح کرده است.
ابنخلدون در مقدّمه گوید:
إِعْلَمْ أَنَّ فِي الْمَشْهوُرِ بَیْنَ الْکَافَّةِ مِنْ أَهْلِ الإِسْلامِ عَلَی مَمَرِّ الأَعْصَارِ أَنَّهُ لابُدَّ فِي آخِرِ
الزَّمَانِ مِنْ ظُهورِ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ یُؤَیِّدُ الدِّینَ وَیَظْهَرُ الْعَدْلَ وَیَتْبَعُهُ
1) . سويدی، سبائکالذهب، ص346.
الْمُسْلِموُنَ وَیَسْتَوْلِي عَلَی الْمَمَالِكِ الإِسْلامِیَّةِ وَیُسَمَّی بِالْمَهْدِيِّ؛(1)
مشهور بین تمام مسلمانان در طول تاریخ و مرور اعصار این است که چارهای نیست در آخرالزّمان از ظهور مردی از اهلبیت پیغمبر صلی الله علیه و آله که دین را تأیید و عدل را آشکار کند و مسلمانان از او پیروی نمایند و بر کشورهای اسلامی مسلّط شود و نامیده میشود به مهدی.
شیخ علی ناصف در غایةالمأمول گوید:
فَائِدَة: إِتَّضَحَ مِمَّا سَبَقَ أَنَّ الْمَهْدِیَّ الْمُنْتَظَرَ مِنْ هَذِهِ الأُمَّةِ إِلَی أَنْ قَالَ ... وَ عَلَی هَذَا أَهْلُ السُّنَّةِ سَلَفاً وَخَلَفاً؛(2)
از آنچه گذشت روشن شد که مهدی منتظر از این
امّت است... و اهلسنّت از گذشتگان و آیندگان همه بر این عقیده بوده و هستند.
علامه ابوالطیّب در کتاب الاذاعة لما کان و ما یکون بین یدی
الساعه، گفته است که: «مهدی در آخرالزّمان ظاهر میشود، و انکار او گستاخی عظیم و لغزشی بزرگ است».
و همانند این سخنان را در کلمات دانشمندان متتبّع و محقّق اهلسنّت فراوان میتوان یافت.
بعضی از صفات و علائم حضرت مهدی علیه السلام در کتب اهلسنّت(1)
مهدی موعود از عترت پیغمبر و از فرزندان فاطمه علیهم السلام است.
مهدی موعود از فرزندان حسین علیه السلام است.
حضرت مهدی علیه السلام جهان را پر از عدل و داد کند پس از
آنکه از ظلم و جور پر شده باشد.
حضرت مهدی علیه السلام دارای دو غیبت است، یکی از آن دو غیبت طولانی میشود.
حضرت مهدی علیه السلام خلیفه و رهبر و امام دوازدهم از ائمّه اثنیعشر است که پیغمبر، امّت را به امامت آنها بشارت داد و برطبق روایات کثیر مسند احمد، صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابیداوود و کتابهای معتبر دیگر اهلسنّت، امامتشان ثابت است.
1) . در یكی از فصلهای این كتاب این مشخصات و علائم بهطور جامعتر از مآخذ شیعه و اهلسنّت نوشته شده است و آنچه در اینجا نوشته میشود فقط قسمتی از علائم آن حضرت است كه در كتابهای اهلسنّت بیان شده است.
حضرت مهدی علیه السلام بر تمام کشورها و شهرها مستولی میشود و لشکرهای کفر را هزیمت میدهد.
دین اسلام و توحید بهوسیله آن حضرت عالمگیر خواهد شد و در زمین کسی نماند مگر اینکه به توحید خدا گواهی دهد.
در زمانش آنچنان مردم در نعمت و وسعت خواهند بود که نظیر آن در هیچ عصری نبوده است.
حضرت مهدی علیه السلام همنام و همکنیه حضرت رسول صلی الله علیه و آله است.
حضرت مهدی علیه السلام شبیهترین مردم است به پیغمبر صلی الله علیه و آله در
خلق و خُلق.
مردم را به سنّت و شریعت و ملّت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله برگرداند و کتاب و سنّت را زنده سازد.
پوشاک و خوراک آن حضرت در نهایت سادگی باشد.
برکات زمین و آسمان در عصرش فراوان شود.
علم و دانایی او به حلال و حرام از همه کس بیشتر باشد.
نسبت به فقرا مهربان و بر عُمّال و مأمورین سختگیر باشد که بر مردم ستم نکنند.
عیسی بن مریم‘ فرود آید و در نماز به مهدی علیه السلام اقتدا کند.
پیش از ظهور آن حضرت حوادث بزرگ و فتن عظیم و جنگهای عالمگیر اتّفاق افتد که دو ثلث مردم تلف شوند.
حدود معطّل ماند و اجرا نشود، امر به معروف و نهی از منکر ترک شود بلکه امر به منکر و نهی از معروف رایج گردد تا حدّی که مردم منکر را معروف و معروف را منکر بدانند. زنها فاسد و جوانان بدکار شوند، کارها به نااهلان سپرده شود و چیزهای دیگر از این قبیل که شرحش فعلاً میسور نیست.
هرکس بخواهد از این علائم و نشانیها - که خیلی بیش از اینها است - و همچنین راجع «به خسف بَیداء»، «خروج سفیانی»، «دجّال»، «یمانی»، «قتل نفس زکیّه»، «کیفیّت ظهور آن حضرت»، «ندا و اعلامی که به ظهور میشود» و سایر مطالب اطّلاع پیدا کند باید به کتب مفصّل رجوع نماید.
در کتاب منتخبالاثر فصل سوم، باب اول، جمع بسیاری از علمای
اهلسنّت را که قائل به امامت و حیات آن حضرت بودهاند ذکر کردهایم که با آنچه بعداً به آن ملحق شده متجاوز از هفتاد نفر هستند.
در کتاب فرائدالسمطین و کتاب البرهان فی علامات مهدی آخرالزّمان،(1)و کتاب الاشاعه،(2)و کتاب الاذاعه،(3)و کتاب التصریح،(4)و کتاب العرفالوردی فی اخبارالمهدی،(5)و بعضی کتب دیگر از فوائدالاخبار ابیبکر اسکاف و از ابوبکر بن خثیمه در اخبارالمهدی در حدیثی که سفارینی سند آن را مرضی دانسته و از سهیلی در شرح سیر از جابر بن عبدالله انصاری از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است که فرمود:
«مَنْ أَنْکرَ خُرُوجَ الْمَهْدِيِّ فَقَدْ کَفَرَ»؛
«هرکس خروج مهدی را انکار نماید، کفر ورزیده است».
و در لفظ دیگر است که فرمود:
«مَنْ کذَّبَ بِالْمَهْدِيِّ فَقَدْ کَفَرَ»؛
«هرکس ظهور مهدی را دروغ بشمارد کافر شده است».
سفارینی در کتاب لوامع گفته است: «ایمان به خروج مهدی واجب بوده و از عقاید اهلسنّت و جماعت است».(1)
مؤلّف کتاب ارشادالمستهدی(2)میگوید: بپرهیز ای خردمند از هر شبهه و شکّی در ظهور حضرت مهدی علیه السلام زیرا عقیده به ظهور آن حضرت اتمام ایمان به خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و آنچه پیغمبر آورده و از آن خبر داده است میباشد و پیغمبر، صادق و مصدّق است و همچنین شبههای نداشته باش در اینکه مهدی موعود تا حال ظاهر نشده و هرکس این ادّعا را کرد دروغگو و کذّاب است به جهت اینکه علامات و نشانیهایی که در روایات شریف ذکر شده در آن اشخاص موجود نیست و ظهور مهدی و راه شناسایی او مشهور و روشن است و ظهور او پیش از نزول عیسی خواهد بود و اجتماع او با عیسی - برحسب اخبار ثابت - امری ضروری و بدیهی است.
هرکس بخواهد بهطور مبسوط اطّلاع پیدا کند به کتابهایی که در این موضوع تألیف شده رجوع نماید، مقصود ما در این کتاب (ارشادالمستهدی) اثبات تواتر روایات ظهور آن حضرت به اختصار است.
وی میگوید: این احادیث (احادیث ظهور) و آثار را، عموم محدّثین و غیرمحدّثین در کتابهایشان نقل کردهاند و ایمان به ظهور مهدی علیه السلام (این تعبیر از ارشادالمستهدی است)، مشهور و شایع در بین صحابه بوده و اصحاب این عقیده و ایمان را از پیغمبر صلی الله علیه و آله اخذ کردهاند و همچنین است آثار و مراسیلی که از تابعین رسیده زیرا آنها در اینگونه از مسائل به رأی و از پیش خود چیزی نمیگفتند.(1)
نتیجهای که ما از این مقاله میخواهیم بگیریم این است که مسئله ظهور حضرت مهدی منتظر موعود - ارواح العالمین له الفداء - که صاحب صفات و علامات مذکور در روایات است، مورد اتّفاق و اجماع مسلمین و احادیث واردشده در این موضوع از طرق عامّه به حدّ تواتر و مسلّم و ثابت است و با ایمان به صدق پیغمبر اکرم و تصدیق به نبوّت آن حضرت و صحّت آنچه از آن خبر داده، از اخبار غیبی است و شکّ در آن راه ندارد و ایمان به نبوّت مستلزم ایمان به ظهور آن
حضرت است و انفکاک این دو از یکدیگر جایز نیست.
1) . بکری مدنی، ارشاد المستهدی، ص52.
آنچه توضیح داده شد، مبتنی بر اقوال علمای اهلسنّت است و اگر کسی به کتب معتبر شیعه و روایات آنها از اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام به سندهایی که در نهایت اعتماد میباشد و به کتابهایی که از بیش از هزار سال پیش تا حال نوشتهاند و احصای آنها دشوار، بلکه غیرممکن است رجوع کند اطّلاعات او در این موضوع جامعتر خواهد شد.
شیعه این روایات و احادیث را در کتبی که از عصر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شروع به تصنیف آنها کردهاند و در اصولی که در عصر ائمّه علیهم السلام و پیش از ولادت حضرت مهدی و ولادت پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری‘ تألیف نمودهاند، ضبط کردهاند که فیالواقع یکی از معجزات و اخبار غیبی، همین احادیث و روایات است. امید است خداوند متعال چشم عموم مسلمین را به زیارت آن جمال عدیمالمثال روشن و منوّر فرموده و به انتظار آنها پایان بخشیده، تزلزل و اضطرابی را که در همه شئون بشر ظاهر شده به ظهور آن یگانه مصلح حقیقی مرتفع فرماید. فَإِنَّهُ عَلَی کُلِّ شّیْءٍ قَدِیرٌ.
در انتظار یک آینده درخشان(1)
«وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكرِ أَنَّ اْلأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ»؛(2)
دین اسلام دعوتش ایمان به خداوند یگانه و توحید خالص است و چنانچه از اعتقادات و تعالیم اخلاقی، قوانین حقوقی و کیفری، آداب کشورداری و حکومت و کلّیه احکام و وظایفی که راجع به تمام نواحی فرد و جامعه مقرّر نموده معلوم و آشکار است که هدفش متّحدکردن جماعات و ملّتها، برداشتن دیوارهای امتیازات و اعتبارات لغو و بیاثر، برقرار کردن توحید کلمه، همکاری و ارتباطی که ریشه و پایه آن کلمه توحید و ایمان و عقیده به آن است میباشد.
اسلام میخواهد تمام اختلافات و جداییهایی را که به نامهای گوناگون پدید آمده بهوسیله عقیده توحید از میان بردارد، اختلافات نژادی، اختلافات طبقاتی، اختلافات ملّی و وطنی و جغرافیایی، اختلافات مسلکی و حزبی و زبانی همه باید از میان برود و سبب امتیاز و افتخار و اعتبار نباشد حتّی باید اختلافات دینی هم کنار گذاشته شود و همه تسلیم فرمان خدا باشند.
اسلام برای بشر، رسیدن به چنین روزی را پیشبینی کرده و در حدودی که وظیفه تشریع است مقدمات آن را فراهم ساخته و عملی شدن آن را موکول به آماده شدن زمینه کامل آن نموده است.
ما میبینیم جریان اوضاع جهانی و پیشرفتهایی که نصیب بشر در ناحیه امور مادّی و صناعی شده؛ و روابط نزدیکی که بهواسطه وسایل ارتباط کنونی با هم پیدا کردهاند، همه را به یک اتّحاد واقعی و همکاری صمیمانه روحانی و برادری حقیقی، بیشتر محتاج کرده و هرچه جلوتر برویم احساس این احتیاج بیشتر میشود.
امروز تمام ملل جهان بهصورت یک واحد درآمده و همه افراد بشر نسبت به یکدیگر حکم همسایه بلکه اعضای یک خانواده را دارند، همچنان که دو همسایه یا اعضای یک خانواده اگر باهم اختلاف داشته
باشند و هرکدام مسلک، دین، وطن، زبان یا عادات جداگانه داشته و
بخواهند از حکومت بهخصوص و روش و مکتب خاصّی پیروی کنند، زندگی برای هر دو همسایه تلخ شده و باید همواره در جنگ و ستیز باشند، مردم دنیای امروز نیز چنین شدهاند تا یک وحدت عقیده و وحدت رویه و هدف قوانین، عادات و آداب و نظامات برقرار نشود آنهم بهطوریکه تمام جامعههای کوچک و بزرگ دنیا در آن برابر و مساوی باشند، اروپایی و غربی بر آفریقایی و شرقی آقایی نداشته باشد، امنیّت و آسایش واقعی حاصل نمیشود و همواره یک دسته محروم و یک طبقه برخودار، یک دسته غالب و یک جامعه مغلوب خواهد بود. باید اینهمه موجبات اختلاف و جدایی که در اثر ترقّی فکر بشر، بیمایهبودن آنها معلوم شده از میان برود و آن جامعه محکم و حقیقتپرست صالحی که قرآن مجید وعده داده است وارث زمین بشود.
بدیهی است رسیدن بشر به چنین مقصد عالی آسایشبخش در گرو اسباب چندی است که از آن جمله وجود قوانین عادلانه، تعالیم اجتماعی، نظامات جزایی و حقوقی، برنامههای وسیع تعلیموتربیت صحیح و عمران است که از آلایش اغراض افراد و طبقات پاک باشد، که تنها دین مقدّس اسلام به حدّ اعلا این جهات را تأمین و تضمین نموده است، و از آن جمله است: ترقّی فکر بشر و توجّه او به لزوم
تشکیل چنان اجتماع عادل و درخشان در اثر فشار ظلم، طغیان، فراوانی نابکاری، فساد و عجز زمامداران از اصلاح امور است.
و از آن جمله است وجود یک رهبر عالیمقام روحانی، یک رهبر پاک و منزّه از احساسات حیوانی، خشم، شهوت، کبر و غرور و خودخواهی. یک رهبری که فقط وابسته به خدا باشد و به همه ملّتها، جمعیّتها، نژادها با چشم مهربانی و تساوی و برابری کامل نگاه کند که:
«لا فَضْلَ لِعَرَبيٍّ عَلَی عَجَمِيٍّ»؛(1)
«هیچ فضیلت و برتری برای عربی، نسبت به عجمی نیست».
و
«اَلنّاسُ سَوَاسِیَةٌ کَأَسْنَانِ الْمُشْطِ»؛(2)
«همه مردم همانند دندانههای شانه مساویند».
و
«اَلْخَلْقُ کُلُّهُمْ عِیَالُ اللهِ فَأَحَبُّهُمْ إِلَی اللهِ أَنْفَعُهُمْ لِعِیَالِهِ»؛(3)
1) . قرطبی، تفسیر، ج16، ص342؛ هیثمی، مجمعالزوائد، ج3، ص266؛ ابنحجر عسقلانی، فتحالباری، ج6، ص382؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج3، ص93، 699؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج6، ص98- 99.
2) . سرخسی، المبسوط، ج5، ص23.
3) . ابنابیالدنیا، قضاءالحوائج، ص31؛ حمیری قمی، قربالاسناد، ص120؛ طبرانی، المعجمالکبیر، ج10، ص86؛ حرعاملی، وسائلالشیعه، ج16، ص344 - 345؛ مجلسی، بحارالانوار، ج93، ص118.
«همه مردم عیال خدایند پس محبوبترین ایشان به خدا، سودمندترینشان بر عیال خداست».
رهبران دیگر که به این صفات آراسته نیستند و به این تعالیم آشنایی ندارند حتماً نخواهند توانست چنین دنیایی را که افرادش تشنه یک حکومت عادلانه هستند اداره کنند و همه افراد بشر اعم از سیاه، سفید، آسیایی، اروپایی، آفریقایی و آمریکایی را یکسان ببینند و در حقوق عالی انسانی همه را شریک قرار دهند.
اینها عالیترین همّتشان استثمار یک دسته برای دسته دیگر و هضم یک جامعه در جامعه قویتر و کوشش برای مصالح یک ملّت است. این میخواهد آفریقایی بینوا و الجزایری آزادهروح را، با کشتارهای مهیب و تعذیبهای دلخراش، غلام حلقهبهگوش ملّت دیگر کند و اگر یک لقمهنانی هم در دست اوست از او ربوده و
ذخایر طبیعی او را مالک باشد تا عیّاشها و ثروتمندان کشورش را از خود راضی کند. آن دیگری هم میخواهد به نام طرفداری از ضعفا و جنگ با استثمار و استعمار، آزادی فردی را در عالم نابود سازد و بشر را از ابتداییترین حقوقش محروم و جامعه را بهصورت یک ماشین جاندار بیاراده که پشت فرمان آن چند نفر بیوجدان خدانشناس نشسته باشند در آورد. آن یکی دیگر هم
تقویت اقلّیتها، جدایی انداختن میان ملل و تجزیه آنها را وسیله سلطه خود بر مردم ضعیف قرار میدهد.
این برنامه کار رهبران دنیا است و در گذشته و حال، وضع به همین منوال بوده و خواهد بود. این اشخاص هرچه هم بیغرض و بیهوا باشند فقط حفظ مصالح آن جامعهای را که در آن وابسته هستند در نظر میگیرند و به مصالح جمعیّتها و آزادی ملل دیگر چندان اهمّیتی نمیدهد زیرا خود را برگزیده یک جامعه و منتسب به یک حزب و مسلک میشمارند، لذا نباید هم از آنها انتظار دیگری داشت. امروز و فردا معرّف کاردانی و لیاقت زمامداران علاقهمند به مصالح جامعه است، و به همین علّت است که همواره اقویا، ضعفا را میبلعند و برای آنها حقوقی را که برای یک ملّت قوی میشناسند، قائل نیستند و
بهحساب نمیآورند و برای حفظ مصالح خود از روشن کردن آتش جنگهای وحشتناک، پروایی ندارند.
امّا رهبران آسمانی چون وابسته به جمعیّت خاصّی نبوده و خود را وابسته به خدا که خالق و رازق همه است میدانند هدفشان یک آسایش عام و آزادی وسیع و یک سازمان عالی الهی است که در سایه آن جامعه بشر مانند افراد یک خانواده زندگی کنند و سیاهپوست و سفیدپوست باهم برادر شوند که البتّه پیروزی ایشان در این مقصد
بسته به درجه حضور خود افراد و آمادگی و ترقّی سطح معلومات و رشد علمی و فکری آنان میباشد.
بهطوریکه در اخبار و احادیث پیشبینی شده و خبر دادهاند، در آخرالزّمان بر اثر ترقّی علوم و فنون و توسعه روابط و نزدیک شدن ملل به یکدیگر و نیز در اثر جنگهای خانمانبراندازی که دو ثلث بشر یا بیشتر نابود شوند و شیوع ظلم و بیاعتدالی و فساد و فحشا(1)، و
1) . راجع به فتن و حوادثی كه در آخرالزّمان اتّفاق میافتد، محدّثین بزرگ شیعه و سنّی روایات كثیری در كتبی كه از تاریخ تألیف بعضی از آنها یكهزار سال بیشتر گذشته و در دسترس ماست نقل كردهاند كه درحقیقت باید این روایات را در ردیف معجزات حتمی و اخبار غیبی قرار دهد. هركسی تفصیل آنها را بخواهد، باید به آن كتابها مراجعه كند كه ازجمله، بیحجابی زنان، برهنه ظاهر شدن آنها، تسلّط آنها بر مردها، طرف مشورت شدن آنها و مشاركت آنها با مردها در كارهای مردانه، مداخله آنها در اداره امور كشور، رواج و علنی شدن «میخواری» و «میفروشی»، ربا، زنا، قمار، استخفاف به نماز، ساختن آسمانخراشها و كاخهای بلند، به كار گماردن نااهلان، تجاهر به معاصی، صرف اموال در راههای باطل (مثل پولهایی كه در شبنشینیها و كابارهها در شب ژانویه یا شبهای دیگر رسم شده خرج میكنند) و ستایش و تشویق از زنان بیعفّت و بدكاره و خواننده و نوازنده، پیش افتادن كسانی كه زنان را به فساد ترغیب میكنند، تعطیل شدن احكام الهی، و حدود و قوانین شرعی، حكم برخلاف حكم خدا دادن، زیادی طلاق، منع از امر به معروف، تزیین مردها به طلا مثل انگشتر طلا، كثرت اولاد زنا و ازجمله این علامات مركزیت علمی شهر مذهبی قم و حجّت شدن آن بر سایر بلاد و انتشار علوم دینی از این شهر، به سایر شهرستانها است.
عجز زمامداران از اصلاح امور دنیا برای قبول حکومت عادلانه الهی و پیروی از یک رهبر صالح دینی و مذهبی یعنی حضرت مهدی موعود علیه السلام آماده میشود.
همچنان که شبهجزیره عربستان و وضع عمومی دنیا بهعلّت فساد و خرابی دستگاهها و بینظمیها و پریشانی فوقالعادّه ضعفا برای ظهور حضرت خاتمالانبیا
صلی الله علیه و آله آماده شد، همچنین در آخرالزّمان، دنیا برای ظهور مصلح بزرگی که دوازدهمین جانشین آن حضرت و از فرزندان و اهلبیت اوست آماده خواهد شد، اگر آن روز بهواسطه بُعد مسافتها و نبودن وسایل ارتباط و
انحطاط سطح فکر مردم، رساندن همه ملل به این هدف عالی میسّر نگشت ولی حتماً ظهور دین اسلام دنیا را به این مقصد نزدیک ساخت و نمونهای از آن وضع حکومت حقّ را، در صدر اسلام مخصوصاً زمان پیغمبر اکرم
صلی الله علیه و آله و زمان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و در استانهایی که امثال سلمان، حذیفه، عمّار و مقداد حکومت داشتند بشر مشاهده کرد.
چهارده قرن پیش اگر برای رساندن ندای آزادیبخش قرآن:
«قُلْ
يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلَا
نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ»؛(1)
«بگو: ای اهل کتاب بیایید از کلمه حقّ که بین ما و شما یکسان است پیروی کنیم که بهجز خدای یکتا را نپرستیم و چیزی را با او شریک قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی را بهجای خدا تعظیم نکنیم».
به گوش تمام ملل به زمانهای طولانی و فرصتهای زیاد احتیاج
بود؛ امروز فاصله زمان و مکان از بین رفته و صدای یک دعوت نجاتدهنده روحانی به گوش همه کس میرسد و بهطور مسلّم در آینده این وسایل کاملتر و بیشتر میشود.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله زمینه را برای تحقّق وعدهای که در قرآن مجید داده شد تا حدّی که در عهده مقام تشریع و نبوّت است فراهم ساخت و آماده شدن زمینههای دیگر را به گذشت زمان و تحوّلات شگرفی که اسلام برای جهان پیشبینی کرده واگذار فرمود و درضمن بشارات قرآنی و اخبار متواتر صریح، ظهور مصلح آخرالزّمان حضرت ولیّ عصر حجّة بن الحسن - ارواح العالمین له الفداء - و توسعه دین اسلام در شرق و غرب را بهطوریکه احدی نماند مگر آنکه موحّد و زبانش به کلمه طیّبه توحید گویا شود وعده داد.
1) . آلعمران، 64.
و به حدّی این اخبار و بشارات راجع به ظهور آن حضرت و علائم و خصوصیّات و جزئیّات آن در کتب بزرگان علما و مشایخ محدّثین شیعه و سنّی متواتر، قطعی، مشهور و معروف است که در امور اعتقادی و مذهبی جز چند مورد، کثرت اخبار و روایات به این مقدار نیست و باید گفت که ایمان به رسالت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سایر اخبار غیبی آن حضرت با ایمان به وقوع این ظهور و عالمگیر
شدن دین اسلام توسّط حضرت مهدی علیه السلام ملازم و توأم است.
ما به بسیاری از امور مذهبی و خصوصیّات بعضی مطالب اعتقادی معتقدیم (و باید هم معتقد باشیم) درحالیکه در آن موارد بیشتر از چند حدیث صحیح نقل نشده است؛ پس به چنین مطلبی که عقل و شرع آن را تأیید و تصدیق کرده و از زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله تا حال مورد توجّه علمای اسلام و مُخرِجین احادیث بوده و علاوه بر علمای شیعه جمعی از علمای عامّه را جع به آن کتابهایی نوشتهاند و متجاوز از هزار حدیث بر آن دلالت دارد و آیاتی از قرآن مجید به آن تفسیر شده، باید ایمان قویتر و باور بیشتر داشته باشیم.
آری ما معتقدیم و یقین داریم که سرانجام اداره امور جهان در کف باکفایت صالحترین افراد بشر قرار خواهد گرفت و بشریّت از آسیب ظلم و ستم نجات یافته و از ترس فقر، پریشانی و ناامنیهای گوناگون
آزاد میشود. ما میدانیم که عالم بهسوی یک آینده درخشان و یک تکامل روحانی و عقلانی و نظام مستحکم دینی و الهی، و یک عصر صلح و صفا و برادری و همکاری پیش میرود. به امید آن عصر نورانی با نشاط فراوان و دلی زنده پابرجا ایستاده و انجام وظیفه میکنیم و روز نیمه شعبان را که روز تولّد آن مصلح بزرگ و نجاتدهنده بشر است از
اعیاد بسیار بزرگ دینی شمرده و همهساله در چنین روزی با تجدید مراسم معمول از جشن و چراغانی، تقدیم مدح و ثنا و اظهار چاکری به آستان فرشتهپاسبانش نشاط خود را تازهتر میسازیم و از خداوند متعال برای همه شیعیان و دوستان آن حضرت در تعظیم شعایر مذهبی و عمل به وظایف دینی توفیق مسئلت مینماییم.
عَجَّلَ اللهُ تَعَالَی فَرَجَهُ وَسَهَّلَ اللهُ مَخْرَجَهُ وَاجْعَلْنَا مِنْ أَنْصَارِهِ وَأَعْوَانِهِ.
مصلحی که جهان در انتظار اوست(1)
طبق مدارک قطعی و احادیث متواتر، هنگامی که دنیا گرفتار سختترین اضطرابات شود و آتش ظلم و بیدادگری در همهجا شعلهور گردد، امنیّت و برادری از میان نوع بشر رخت بربندد و زمامداران کشورها از اداره امور و مبارزه با فساد عاجز شوند، جنگ و خونریزی و اختلاف، نسل بشر را تهدید به انقراض کند، اختراعات مهیب و سلاحهای مرگبار، به حدّ اعلا ترقّی نماید و صفات عالی انسان از جوامع بشری رخت بربسته و مفاسد اخلاقی و اجتماعی جای آن را بگیرد، ملل ضعیف و افراد ستمدیده، از توسّل به مجامع و مجالسی که به نام حفظ حقوق ضعفا و رعایت ملل کوچک تشکیل داده میشود نتیجه نگیرند و خلاصه انواع جنایات و فحشا و منکرات رایج گردد در این موقع یک مصلح بزرگ الهی که
1) . این مقاله در شماره 3 مجله مكتب اسلام (ص6 -10) چاپ شده است.
بشارت ظهور او با تمام مشخّصات و خصوصیّات داده شده قیام میکند و دست به یک اصلاح عمومی در تمام عالم میزند و به تمام این بدبختیها خاتمه میدهد.
او از دودمان پیامبر اسلام و از نسل علی و فاطمه زهرا علیهم السلام خواهد بود و به مقتضای حدیث معروف:
«یمْلأُ اْلأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ
ظُلْماً وَجَوْراً»؛(1)
که درباره او از طرق بیشماری روایت شده است، این مصلح عالیمقام، جهان را در لوای یک حکومت حقّ و عدالت در خواهد آورد و نور اسلام را در همه شهرهای بزرگ و کوچک و قراء و قصبات روشن گرداند. در همهجا احکام آسمانی قرآن اجرا شود، مقررّات و قوانین الهی (که از اغراض و منافع شخصی منزّه است) بر همه حکومت کند و همه سازمانها در راه رفاه و آسایش خلق و
عمران و آبادی بکوشند و تکامل علمی و اخلاقی بشر با بهترین برنامه
1) . نعمانی، الغیبه، ص83-84، 195؛ طبرانی، المعجمالاوسط، ج2، ص55؛ ج9، ص176؛ همو، المعجمالکبیر، ج10، ص134- 136؛ طوسی، الرسائلالعشر، ص 98-99؛ همو، الغیبه، ص179، 464؛ طبری امامی، دلائلالامامه، ص477، 495؛ ابنبطریق، عمدة عیون صحاح الاخبار، ص433، 436. «روی زمین را با عدل و داد پر میکند پس از آنکه با ظلم و بیداد پر شده باشد».
شروع شود و بالأخره از فرط بهبود و ترقّی سطح زندگی، فقیری در تمام دنیا باقی نماند.
این مطالب یکبهیک مورد روایات مسلّم از طرق عامّه و خاصّه بوده که تفصیل آن را در کتاب منتخبالاثر بیان کردهایم.
ضمناً مراجعه به این روایات ما را به این پیشگویی عجیب و اعجازآمیز که پیشوایان مذهب در چند قرن پیش فرمودهاند آشنا میسازد و با حیرت مشاهده میشود که آنچه امروز به ظهور میپیوندد، چه در تکامل صنعت و چه در انحطاط اخلاق، در اخبار آنان بهعنوان علائم ظهور آمده است.
ازجمله در قرآن کریم در آیات سوره توبه، سوره صف، و آیه 105 سوره انبیاء و آیه 55 سوره نور وعده فرموده که دین اسلام عالمگیر خواهد شد و این وعده را ظهور این بزرگوار تحقّق خواهد بخشید.
و در اخبار مسلّم قطعی شیعه و سنّی بشارت این عید بزرگ را پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله داده و فرموده است که روزها تمام نشود و دنیا به انتها نرسد تا مهدی موعود ظهور نماید و اگر بیش از یک روز از عمر عالم باقی نماند خداوند آن روز را بهقدری طولانی خواهد کرد
که این مصلح بزرگ بیاید و جهان را از عدالت و فضیلت پر کند همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد. اوصاف، کمالات، سجایای این بزرگوار و
برنامه دعوت و تشکیل حکومت او، در اخبار بیشماری وارد است همانطور که مشخّصات او از ولادت و خصوصیّات رفتارش در بین مردم و طول عمر او، علّت غیبت و وظایف مردم در زمان غیبت او نیز در اخبار آمده و موضوع بحث کتب فوقالعادّه زیادی از محقّقین و متتبّعین از هزار سال پیش به این طرف قرار گرفته است و این مباحث بهقدری توسعه یافته است که برای هیچ متتبّعی احاطه بر آنها امکانپذیر نیست.
نویسنده در کتاب منتخبالاثر درباره مسائل فوق بر روایات بسیار دست یافته و باآنکه در مقام استقصا نبوده این موفّقیّت حاصل شده که تواتر روایات اغلب موضوعات و عناوینی را که اشاره شده اثبات نموده است که خوانندگان گرامی میتوانند با مراجعه به کتاب مذکور آن را بررسی فرمایند.
مقصود این است بر هرکس که در کتابها و جوامع حدیث شیعه و سنّی تتبّع نماید معلوم میشود که کثرت احادیث راجع به حضرت
ولیّ عصر - ارواحنا فداه - به حدّی است که در کمتر موضوعی از مباحث دینی تا این حدّ روایت وارد شده است و بهطور مسلّم ایمان و اعتقاد به ظهور حضرتش از ایمان به رسالت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله غیر قابل تفکیک است.
حتّی محدّثین بزرگ - از عامّه و خاصّه - قبل از ولادت آن حضرت اخبار مربوط به او را در کتب خود نقل نمودهاند بهطوریکه جای هیچ اشتباهی برای مسلمانان باقی نمانده است.
تحوّلات جهان، شرایط زندگی بشر و تکامل مادّیات، تحقّق این بشارت بزرگ را حتّی به کسانی که مسائل را ازنظر علل و اسباب ظاهری مطالعه میکنند نوید میدهد و ثابت میکند که بالأخره باید مردم جهان به یک حکومت الهی پناهنده شوند.
بشری که به اینهمه قوای طبیعت دست یافته است و مدّعی است در ظرف مدّتی کمتر از یک ساعت میتواند موجودی در روی کره زمین زنده باقی نگذارد باتوجّهبه اینکه از معنویات و اخلاق روی گردانده و در راه ارضای شهوات خود از هیچ کوششی فروگذار نمیکند و برای دست یافتن به مقاصد جاهطلبانه و سیطره بر دیگران به هر وسیلهای دست میزند، آیا آرام مینشیند و از جنگ پرهیز میکند؟!
آیا همین علل و موجبات سبب نمیشود که بشر پس از یک سلسله انقلابات جهانی آنگاه که از کوششها و تلاشهایش جز محو مدنیت و اخلاق ثمری ندید، برای قبول یک حکومت عادل روحانی که بر اساس ایمان به خدا و روز معاد تشکیل شود آغوش خود را بگشاید.
ما و هر مسلمانی در انتظار چنین روزی برای بشر هستیم، و آینده را
برای همه روشن و درخشان میبینیم و با روحی سرشار از نشاط و امید به وظایف خود میپردازیم و جشن میلاد این آخرین نجاتدهنده بشر را به جامعه بشر مخصوصاً به کسانی که از ظلمت مادّیات و از ظلم ستمگران، و از ظلمات فساد و تباهی به جان آمدهاند تبریک میگوییم.
اَلَّلهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَاجْعَلْنَا مِنْ أَنْصَارِهِ وَأَعْوَانِهِ
جامعه جهانی اسلامی(1)
برحسب عقیده عموم مسلمین و صریح آیات کریمه قرآن مجید و احادیث شریفه، دعوت و رسالت حضرت خاتمالانبیا محمد
صلی الله علیه و آله یک دعوت خصوصی و رسالت منطقهای و اقلیمی که هدف آن فقط اصلاح یک مجتمع و هدایت یک قوم و ملّت و رهبری حکومت یک ناحیه باشد نبوده است و قوانین اسلام و احکام قرآن، نظام یک جامعه و برنامه مردم یک کشور و وطن و یک نژاد نیست.
بلکه دعوت اسلامی دعوت جهانی(2)و تشریعات آن برای همه و
1) . این مقاله در نشریه كتابخانه مسجد اعظم، سال 2، شماره 11 (ص 9- 15، 56 - 57) چاپ شده است.
2) . رجوع شود به قرآن كریم آیات متعدّدی مانند: «وَما أَرْسَلْناكَ إلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» (انبیاء، 107) و «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ» (ص87؛ تکویر، 27) و «قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللهِ إِلَيكُمْ جَمِيعاً» (اعراف، 158) و «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيرَ اْلإِسْلَامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ» (آلعمران، 85) كه به رسالت عامّه آن حضرت دلالت و صراحت دارند.
هدایت جمیع زن و مرد، غنیّ و فقیر، سیاه و سفید، شهری و دهاتی و کلّیه طبقات و اصناف است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رحمت خدا برای جهانیان و مبعوث به عالمیان بود، و رسالتش آزادساختن همه انسانها از یوغ عادات زشت، و استثمار و استعباد، و دعوت به توحید، مکارم اخلاق و احترام به حقوق و شرف انسانیّت میباشد.
دعوت به یکتاپرستی و راهنمایی عموم به بهترین روش عالی انسانی که منتهی به اتّحاد و برداشتن فاصلهها و رفع تبعیضات گوناگون میشود و کوشش برای تأسیس یک جامعه جهانی و تشکیل مدینه فاضله واقعی از مختصّات اسلام است.
ریشه تمام اختلافات، شرک و انصراف از خدای یگانه و پرستش غیر خدا است.
تشکیل حکومتها با سیستمهای مختلف و برنامههای متضادّ و قوانین متخالف، همه ناشی از عدم درک معنای توحید، محدودیّت وضع تربیت و دیدگاه بصیرت افراد است، توجّه به فلسفه رسالت جهانی اسلام و عقیده توحید، دیدگاه بصیرت را وسیع میسازد که همه نقاط و همه انسانها را از پشت پردههای ضخیم مرزها، زبانها و نژادها ببینیم و اطمینان داشته باشیم که در سایه تعالیم عالی اسلام یک
جامعه جهانی تأسیس گردد.
یکی از ارکان مهمّ دعوت اسلام که فلسفه نُبوّت هم مبتنی بر آن است این است که مصدر تشریع و به وجود آمدن نظامها و قوانین، فقط خداوند متعال است و جعل احکام و تشریع شرایع، مختص به ذات بیزوال عالِم و حکیم بالذّات اوست و فقط مردم باید در برابر احکام خدا خاضع و تسلیم باشند و خضوع در برابر احکام دیگران و تسلیم نظامات غیراسلامی شدن، نشانه انحراف از راه اسلام و توجّه به شرک و عدم اهتدا به حقیقت توحید است.(1)
خضوع در برابر احکام خدا خضوع برای خدا و پرستش خداست و خضوع در برابر نظامهایی که مصدر آن خدا نیست پرستش غیرخدا و
قبول استعباد است.
هرکس برای خودش حقّ قانونگذاری و جعل احکام قائل باشد خود را شریک در افعال مخصوص به خدا دانسته است و هر بشری که برای
1) . یكی از متفكّرین بزرگ معاصر در یكی از كتابهایش بعد از ذكر آیات چندی از قرآن مجید نتیجه گرفته كه دین عبارت است از: قانون و حدود و شرع، و طریقه و نظام فكری و عملی؛ پس اگر انسان در پیروی از قانون و حدود، استناد به خدا داشته باشد در دین خداست و اگر استناد به شخص و زمامداری داشته باشد در دین آن زمامدار است و اگر استناد به رئیس قبیله یا رأی عموم داشته باشد ناچار در دین آنهاست.
بشر دیگر به چنین حقّی اعتراف کند حقّ مقام اُلوهیّت و خدایی را برای او اعتراف نموده و بندگی خود را نسبت به او پذیرفته است.
اسلام میخواهد حاکم بر مردم، خدا و احکام خدا باشد و با تمام مظاهر شرک که در آن روزگار در ایران و روم و نقاط دیگر بهصورتهای متعدّد و با اسم احترام از زمامداران انجام میشد مبارزه کرد و اولیای اسلام مانند علی علیه السلام به مردم نشان دادند که آن تشریفاتی که در آن دورانهای جاهلیّت در دربارهای روم و ایران مرسوم بود همه خلاف روح خداپرستی بوده و تحقیر مقام انسانیّت افراد است و زمامداری مثل علی علیه السلام که تمام نواحی وجودش عظمت واقعی بشری بود شخصاً به کارها رسیدگی میکرد و برای فقرا آرد و نان و خرما میبرد و از اینکه مردم برای او تشریفات قائل شوند و به رسم دوران جاهلیّت رفتار کنند بهشدّت منع میکرد، و با لباس
کهنه و وصلهزده در بین مردم آمدوشد داشت و خودش به بازار رفته و آنچه را لازم بود میخرید و به منزل میآورد.
این شدّت و اهتمام اولیای دین برای این بود که کسی خود را صاحب جامعه و حاکم بر تعیین سرنوشت کسی نشناسد و همه در
حکومت خدا و منطقه نفوذ احکام خدا وارد باشند و صاحب مملکت و رهبر همه، خدا باشد.
مفاد آیه شریفه:
«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَينَنَا وَبَيْنَكمْ ألَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلَا نُشْرِكُ بِهِ شَيئًا وَلَا يتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ»؛(1)
که اعلان آزادی و حرّیت تمام انسان است و اینکه جز خدا، نباید یک
نفر جامعه را مال خودش بداند، همگان باید وارد مملکت خدا شوند که او صاحب همه و صاحباختیار همه است تا عدل، احسان، مساوات و برادری جهانی همگانی گردد و تبعیض و جدایی مرتفع شود.
این اصول بود که موجب شد اسلام در مدّت کمتر از یک قرن مانند
1) . آلعمران، 64. «بگو: ای اهل کتاب بیایید از کلمه حقّ که بین من و شما یکسان است پیروی کنیم که بهجز خدای یکتا را نپرستیم و چیزی را با او شریک قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای او تعظیم نکنیم».
برق پیشرفت کند و دلها را روشن نماید و ملّت ایران و ملّت روم که آنهمه استعباد زمامداران را دیده بودند و آن تشریفات زاید و بیاساس و در واقع پرستشهای جاهلانه از زمامداران، آنها را خسته کرده و بشرپرستی آنها را در پستترین درکات شقاوت انداخته بود از این تعالیم بیدار شدند(1)، به حال آمدند و خود را شناختند. برادری زمامداران اسلامی را با افراد دیگر، با سربازان و با جامعه میدیدند، لذّت میبردند، نفس راحت میکشیدند، طعم آزادی را چنان چشیدند
که یکباره شیفته و دلباخته اسلام شدند. اگر خلافت از مسیر خود تغییر نکرده بود، مخصوصاً حکومت امثال معاویهها دوران اکاسره و قیاصره(2)و تشریفات آنها را تجدید نکرده بود در دنیا اثری از بشرپرستی وجود نداشت.
پس اسلام با این تعالیم، ناچار منتهی به یک حکومت عادلانه و جامعه
1) . به نظر ما ضرر و فساد بشرپرستی از سنگپرستی بیشتر است؛ زیرا بشر در اثر تعظیم، خضوع، تملّق و چاپلوسی دیگران به خود مغرور میشود و خودكام و دیكتاتور و متكبر میشود بهطوریكه از انتقاد و راهنمایی دیگران به خشم میآید و اظهار فرعونیت میكند، و از اینكه مردم او را بپرستند و در برابر او تواضع نمایند لذّت میبرد؛ امّا سنگپرستی، دیگر این مفاسد را ندارد، متأسّفانه بشرپرستی هنوز در دنیا حتّی دنیاهای بهاصطلاح متمدّن بهصورتهای تازه و كهنه باقی است.
2) . كسریها و قیصرها.
جهانی انسانی خواهد شد برای اینکه رسالتش دعوت عموم و شامل تمام ابنای بشر از سیاه و سفید و تساوی همه در برابر احکام خداست.
دین حقّ همه را در زیر یک پرچم که فقط تعلّق به خدا دارد و به هیچ کشور، حکومت، نژاد و شخصی منتسب نیست قرار میدهد و جامعه انسانی را مانند یک جسد میسازد که:
«إِذَا اشْتَکَی مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَی لَهُ سَائِرُهُ بِالْحُمَّی وَالسَّهَرِ»؛(1)
«وقتی که عضوی از آن به درد آید سایر اعضا در
تب و بیداری با او همگام شوند».
اسم و رسم این پرچم «اسلام» این است که همهکس و اهل هر قُطر مملکت بتوانند در زیر آن گرد آیند و کسی نتواند آن را به خود یا به جامعه خود منتسب سازد و در نتیجه عصبیّت ایجاد گردد.
پرچم اسلام پرچمی است که - چنانچه از اسمش معلوم است - به اسلام و اسلامآورندگان هر کجا و در هر سرزمین باشند تعلّق دارد و در سایه آن عصبیّتهای نژادی و وطنی و عصبیّتهای دیگر باید از
1) . ابنالعربی، احکامالقرآن، ج1، ص137.
میان برود، امّا پرچمهایی که به نامهای دیگر است رمز تفرّق و اختصاص و عنوان جدایی و اختلافاند.
تمام تشریعات اسلام شامل همه است. این تشریعات و تعالیم اگر اجرا شود ملّتها را خودبهخود بهسوی جامعه جهانی میبرد و ملّیتهای مختلف را در ملّیت تمام اسلامی هضم کرده و سعادت دو جهانی آنان را تأمین مینمایند.
پس اسلام آیین تمام مردم جهان و دین جامعه بشری است امّا نه آن جامعه جهانی که «لاینس پالینک» و جمعی دیگر از متفکّرین
میگویند و از حکومت متّحد جهانی دم میزنند و مجلّه «طرفداران حکومت متّحد جهانی» افکار آنها را منتشر میسازد؛ زیرا اگر آن حکومت فرضاً روزی در جهان تأسیس شود مثل این سازمانهای بینالمللی که بعد از جنگ اوّل و دوّم جهانی تأسیس شد همانطور که مخالفین آن مانند «استراوس» عقیده دارند برای بشر موجب زحمت و سلب آزادی، و وسیله تسلّط اقویا بر ضعفا میشود و به قول مخالفین حکومت متّحد جهانی، وسیله گسترش یک ظلم مدرن در عالم خواهد شد؛ چون این حکومتی که اینها عنوان کردهاند مبتنی بر ایمان به خدا و توحید و عقایدی که برای همه یک قدر مشترک معنوی باشد نیست و بر اساس
ایمان واقعی افراد به حقوق و آزادیهای دیگران به وجود نمیآید آن حکومتی که این آقایان میگویند این است که توسعه سلاحهای مخرّب و اتمی که تمدّن و نسل بشر را به خطر انداخته اگر یک جامعه جهانی و حکومت متّحد نباشد سرانجام خواهوناخواه موجب انقراض نسل بشر خواهد شد، پس باید برای جلوگیری از این خطرات از هماکنون ملل دنیا دستبهکار تأسیس یک جامعه جهانی در تحت لوای قانونی بشوند.
این حکومت نه به وجود خواهد آمد و نه اگر
به وجود آید ضامن اجرایی خواهد داشت و نه شهوات و غرایز آدمی را که محرّک او به جنگ و فتنه است مهار کرده و بهطور صحیح راهنمایی مینماید و نه میتواند یک برادری ایمانی و انسانی در عالم به وجود آورد.
امّا آنکه اسلام میگوید هم ضامن اجرایی دارد و هم عقیده و ایمان از آن پشتیبانی میکند و هم مردم را برادر میسازد و هم غرایز و امیال آنها را راهنمایی مینماید.
چنانچه در صدر اسلام این موضوع عملی شد و امروز هم با موانعی که جلو آمده و مرزهایی که ممالک اسلامی را از هم جدا ساخته معذلک صدها میلیون مسلمان جهان، خود را عضو یک جامعه دانسته
و با هم احساس برادری میکنند، و مایلند در غم و شادی با هم شریک باشند.
امتیاز جامعه جهانی اسلام بر هر جامعه دیگر - کوچک یا بزرگ جوامع فعلی دنیا و جوامع قبل از اسلام - به این است که محور تمام امور در این جامعه، خدا و احکام خدا است و تعالیم اسلام برای اداره جامعه جهانی
وافی و کافی است.
سنگر اساسی و هسته مرکزی و حقیقی این جامعه عقیده توحید و ایمان به خدای یگانه است که خالق و رازق کل است و هرکس تقوا و پرهیزکاریش بیشتر باشد به او نزدیکتر است. این جامعه جهانی اسلام دارای یک محور حقیقی است که به شخص خاصّ تعلّق ندارد و همه به او تعلّق دارند درحالیکه جامعه جهانی «لاینس پالینک» و رفقایش بر یک محور واقعی اتّکا ندارد و علّت تمایل به آن ترس و وحشت از جنگهای جهانگیر و جهانسوز است.
اسلام با عقیده توحید طرز تفکّر مردم را عوض میکند، و سطح افکار را بالا میبرد و دیدگاه بینش افراد را وسیع میسازد که بدون بیم از جنگ، و وحشت از اسلحههای مخرّب، به هم نزدیک شوند و باهم تفاهم نمایند.
ما یقین داریم روزی میآید که این حکومت جهانی اسلام، عالم را اداره کند و وحدت ادیان، وحدت حکومتها، وحدت نظامها و قوانین عملی گردد و تا دنیا منتهی به چنین وحدتی نشود اسلام تمام رسالت خود را ادا نکرده است.
خوشبختانه طرفداران اصل این وحدتها هر روز در میان جامعه بشر بیشتر میشود و چنانکه گفته شد فکر تشکیل حکومت و جامعه جهانی به میان آمده و سازمانها و مجامع بینالمللی به اسم وحدت و برای ایجاد رابطه بین کلّیه ملل جهان، تأسیس شده است که هرچند این مجامع و سازمانها اکثراً بهمنظور اغفال و فریب دادن مردم و اغراض سیاسی باشد معذلک کاشف از این است که یک اتّحاد عمومی و وحدت اجتماعی و دینی و سیاسی، خواسته روح و فطرت بشر است و همین حرکات مجازی مقدّمه حرکات واقعی و آمادگی حقیقی بشر برای آن حکومت جهانی اسلام است.
سابق بر این، که فکر تشکیل جامعه جهانی کمتر مطرح میشد و به تعالیم اسلام در این زمینه کمتر توجّه میکردند، برای این بود که با وسایل ارتباط سابق، تشکیل جامعه جهانی را بسیار دشوار و بلکه ناممکن میشمردند؛ ولی امروز که صنعت تلگراف، تلویزیون، رادیو،
هواپیما و وسایل دیگر، شهرها را همانطور که در اخبار و احادیث رسیده بههم نزدیک کرده و اهل عالم را مثل اهل یک محلّه و یک خانواده و فامیل قرار داده است، زمینه تشکیل یک حکومت جهانی در
سایه تعالیم مترقّی و جامع اسلام را نیز فراهم کرده است و هرچه علم و صنعت جلو برود زمینه اجرای احکام عالی اسلام نیز آمادهتر و بشارتهای اولیای دین به وقوع نزدیکتر میشود. بهتدریج موقعیتها و قدرتهای محلّی و فردی در دنیا رو به ضعف گذارده و عموم ملل، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در تعیین سرنوشت دنیا دخالت مینمایند(1)
«دانته» ادیب شهیر ایتالیایی میگوید: واجب است كه تمام زمین و جماعاتی كه در آن زیست دارند به فرمان یک امیر باشند كه آنچه را مورد حاجت است مالک باشد تا جنگ واقع نشود و صلح و آشتی برقرار شود.
«فولیتر» فرانسوی میگوید: هیچكس برای شهرهای خودش عظمت آرزو نكرد مگر آنكه آرزومند بدبختی و نیستی دیگران شد.
متفكّرین دیگر از قبیل «صموئیل جنسون» نیز از اینگونه نظرات كه حاكی از میل آنها به تشكیل یک جامعه جهانی است دارند.
و نظامات و قوانین منطقهای از بین میرود و یگانه نظامی که میتواند1) . فیلسوف آمریكایی «ویلیام لوكا اریسون» میگوید: ما به مملكت واحد و قانون واحد و قاضی واحد و حاكم واحد برای بشر اعتراف میكنیم؛ تمام شهرهای دنیا شهر ما، و هریک از جامعه بشر ابنای شهر و ابنای وطن ما هستند؛ ما زمین شهرهای خود را دوست میداریم به مقداری كه شهرهای دیگر را دوست میداریم. (البته حكم اینكه امریكاییها در این ادّعا صادقند یا كاذب با مردم دنیا است).
جایگزین تمام این نظامات شود و همه را بهطور عادلانه اداره نماید نظام اسلام است.
پس عالم خودبهخود بهسوی هدفهای اسلام گام برمیدارد و این اختلاف نظامات، قوانین، سیستمهای اجتماعی و سیاسی را پشت سر میگذارد و یک تفاهم عمومی اسلامی به وجود خواهد آمد و ظلم و ستم، و تجاوز و افراط و تفریط پایان خواهد یافت.
اسلام از آغاز، این آینده درخشان را برای دنیا پیشبینی کرده و صریحاً در آیات و روایات وعده قطعی داده است و بشر را به انتظار چنین روز و عصر و زمانی که همه در زیر پرچم اسلام در آیند و اهل یک دین و ملّت و حکومت شوند گذارده و به ظهور آن رهبر عالیقدری که جهان آینده را باید اداره نماید و عالم را پر از عدل و داد کند بشارت داده و او را به همگان معرّفی نموده است.
در سورههای شریف توبه، آیه 33 و فتح، آیه 28 و صف، آیه 9 خداوند متعال میفرماید:
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»؛
«اوست خدایی که رسول خود را با هدایت و
راهنمایی و دین حقّ (دین اسلام) فرستاد، تا آن دین را بر همه دینها غالب گرداند».
دلالت این آیات بر وعده غلبه دین اسلام بر تمام ادیان واضح است.
در سوره انبیاء، آیه 105 میفرماید:
«وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكرِ أَنَّ اْلأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ»(1)
این آیه نیز دلالت دارد که زمین از آن خداست و آن را بندگان صالح او مالک خواهند شد.
در سوره نور، آیه 55 میفرماید:
«وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اْلأَرْضِ»(2)
در این دو آیه ضمن تأکیدات آشکار و روشن وعده داده است که مؤمنان و صاحبان اعمال شایسته، مالک امور و خلیفه روی زمین شده و دین اسلام با قوّت تمکین گردیده و ترس و بیم آنها مرتفع و به امنیّت مبدّل شود.
در سوره قصص، آیه 5 میفرماید:
«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثَينِ»؛(1)
این آیه نیز از آیاتی است که برحسب تفاسیر و احادیث، ظهور حضرت ولیّ عصر - ارواح العالمین له الفداء - و زمامداری جهانی آن حضرت را بشارت میدهد.
و از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در کتب بسیار معتبر و مآخذ معتمد مانند نهجالبلاغه نقل شده که فرمود:
«لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیَا عَلَیْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَی وَلَدِهَا - وَتَلا عَقِیبَ ذَلِكَ - «وَنُريدُ أَنْ
1) . «ما اراده کردهايم تا بر مستصعفان زمين نعمت بخشيم و آنان را پيشوايان و وارثان روی زمين قرار دهيم».
نَمُنَّ
عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»»؛(1)
«دنیا بر ما (آل محمد) باز گردد و مهربانی نماید مانند بازگشت شتر بدخو و گازگیر به بچّه
خویش و در پی آن خواند: «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ...»؛ یعنی میخواهیم بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدهاند منّت نهاده و آنها را پیشوایان و ارثبرندگان قرار دهیم».
احادیث و روایات بهطور متواتر از طرق عامّه و خاصّه دلالت دارند بر اینکه دین اسلام عالمگیر خواهد شد و خانهای نماند مگر اینکه جزء منطقه نفوذ تعالیم اسلام واقع شود، و شهر و دهی نماند مگر اینکه صبح و شام در آن صدای اذان و شهادت به توحید و رسالت بلند شود، در موقعی که انقلابات و فتن و فساد و هرجومرج و جنگهای خانمانبرانداز و قحط و غلا و امراض، ملل را به ستوه آورده باشد، خداوند متعال مصلح واقعی جهان، حضرت مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله را که نهمین از فرزندان امامحسین علیه السلام و فرزند گرامی امام حسن عسکری علیه السلام است برانگیزد تا عالم را پر از عدل و داد کند پس از اینکه پر از ظلم و جور شده باشد، بهواسطه ظهورش اضطرابات و انقلابات مرتفع، صلح و امنیّت عمومی برقرار، حکومت واحد جهانی تشکیل، و شرق و غرب جهان را خدا به دست آن حضرت، و برای او بگشاید.
این روایات در مآخذ معتبر و مصادری که مورد اعتماد اهلسنّت و شیعه است موجود است و در کتابهایی که در قرن اول و پیش از
1) . نهجالبلاغه، حكمت209 (ج4، ص47).
ولادت حضرت مهدی علیه السلام تألیف شده ضبط است. کسانی که اهل اطّلاع هستند میدانند که در کمتر موضوعی مانند این موضوع روایات و احادیث از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمّه طاهرین علیهم السلام و صحابه و تابعین وارد شده است(1)که درحقیقت، ایمان به ظهور آن مصلح عالم و نجاتدهنده بشر، جزء لاینفک ایمان به صدق پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و تصدیق به نبوّت آن حضرت است؛ این وعده الهی است که تخلّفناپذیر است.
«إِنَّ اللّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ»(2)
«هرگز خداوند نقض وعده نمیکند».
و با سنن الهی و نوامیس هستی و سیر تکاملی بشر موافق و به اسماءالله الحسنی مانند: الحاکم، العادل، الظاهر و الغالب مؤیّد است.
«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدِيلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ
اللّهِ تَحْويلَاً»؛(3)
«و طریقة خدا هرگز مبدّل نخواهد شد و طریقه حقّ هرگز تغییر نمیپذیرد».
پیش از آنکه از فواید و مصالح غیبت حضرت صاحبالزّمان علیه السلام سخن به میان آوریم، باید در نظر بگیریم که تاکنون علوم و دانشهایی که بشر از راههای عادّی تحصیل کرده به کشف تمام اسرار خلقت موجودات این عالم موفّق نشده و اگر علم، هزارها بلکه میلیونها سال دیگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسیار مختصر و ناچیز است و به گفته یکی از دانشمندان بزرگ، مثل «لا شئ» است در مقابل بینهایت و این در صورتی است که ما علم تمام انسانها را به حساب آوریم. و امّا اگر علم یک عالِم، و دانش یک دانشمند را بخواهیم در نظر بگیریم اصلاً قیاس آن با اسرار و رازهای کشفنشده خندهآور و نشانه جهل و نادانی است.
جایی که حضرت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام میگوید:
«سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ مَا نَری مِنْ خَلْقِكَ، وَمَا أَصْغَرَ عَظیمَةٍ فِي جَنْبِ قُدْرَتِكَ»؛(1)
1) . نهجالبلاغه، خطبه109 (ج1، ص210)؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج7، ص194.
«منزّهی تو، چه بزرگ است آنچه را ما از آفرینش تو میبینیم و چه کوچک است آن در جنب آنچه از قدرت تو از ما پنهان است».
حال دیگران معلوم است.
بنابراین کسی نمیتواند نسبت به وجود یکی از پدیدههای این جهان بزرگ بهعلّت عدم کشف سرّ پیدایش و آفرینش آن اعتراض کند و یا پارهای از نظامات و قوانین عالم تکوین را بیفایده و بی مصلحت بداند.
هیچکس هم نمیتواند بهطور یقین ادّعا کند که در کوچکترین پدیده و حوادث جهان، سرّی و نکتهای نهفته نیست همچنان که کسی نمیتواند ادّعا کند که به تمام اسرار عالم واقف و آگاه است. فلاسفه و حکما و دانشمندان قدیم و جدید همه این درک را برای خود افتخار دانسته و گفتهاند.
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد
هفتاد و دو سال جهد کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
به جایی رسیده دانش من
که بدانم هنوز نادانم
و شاعر دانشمند و حکیم عرب گوید:
مَا لِلتُّرَابِ وَلِلْعُلُومِ وَإِنَّمَا
یَسْعَی لِیَعْلَمَ أَنَّهُ لا یَعْلَمُ(1)
1) . تراثنا، ش13، ص203. «خاک را با علوم چه مناسبت، همانا میکوشد تا بداند که او نمیداند».
معروف است زنی از بزرگمهر - حکیم مشهور ایرانی - مسئلهای پرسید، حکیم در پاسخش گفت: نمیدانم.
زن گفت: ای حکیم، شاه به تو حقوق و ماهیانه میدهد که با سرانگشت علم و حکمت خویش، گره از مشکلات مردم بگشایی، شرم نمیداری که در جواب مسئله من به جهل و نادانی خود اقرار میکنی؟
حکیم گفت: آنچه را شاه به من میدهد در برابر معلومات و داناییهایی است که دارم ولی اگر بخواهد در مقابل مجهولات و نادانستههای من عطا کند هرگاه تمام زر و سیم دنیا را به من بدهد کم داده است.
پس بشر باید در راه کشف مجهولات و درک اسرار، همواره کوشا باشد و اگر در یک جا کنجکاوی و تجسّسات او در راه کشف سرّی به جایی منتهی نشد، آن را دلیل بر عدم آن نگیرد.
همانطور که وقتی چشمهای او مسلّح به تلسکوپهای قوی و میکروسکوپهای ذرّهبین نبود، حقّ نداشت منکر وجود موجودات ذرّهبینی و میلیونها کرات غیرمکشوف آسمانی شود.
همانطور که حیواناتی که همه رنگها را نمیبینند یا همه را به یک رنگ میبینند نمیتوانند رنگهایی را که انسان با جلوههای گوناگون میشناسد انکار نمایند.
همانطور که صداها و امواج صوتی تحت سمعی و امواج فوق سمعی را کسی نمیتواند انکار کند.
این قاعده که بیان شد در عالم تکوین و در عالم تشریع هر دو جاری است. در عالم تشریع، مواردی داریم که هنوز عقل ما به فلسفه آن بهخصوص راه نیافته و تشریع با تکوین مطابق شده، همانطور که در عالم تکوین، در این موارد حقّ اعتراض نداشتیم، در عالم تشریع هم حقّ ایراد و اعتراض نداریم.
بله اگر در هریک از این دو ناحیه (تشریع و تکوین) به موردی برخوردیم که عقل صحیح و برهان درست ما را به عدم مصلحت و شرّ آن راهنمایی کرد میتوانیم ناراحت شویم؛ ولی تا حال چنین موردی در عالم تکوین و تشریع پیدا نشده و بعد هم هرگز پیدا نخواهد شد.
بعد از این مقدّمه میگوییم: ما در ایمان به غیبت حضرت امامزمان علیه السلام بههیچوجه محتاج به دانستن سرّ آن نیستیم و اگر فرضاً نتوانستیم به هیچیک از اسرار آن برسیم، در ایمان به آن جازم، و آن را
بهطور قطع باور داریم و اجمالاً میدانیم که مصالح و فواید بزرگی در این غیبت است امّا میان دانستن و ندانستن ما، با واقعشدن و واقعنشدن آن هیچ رابطهای نیست چنانچه اگر ما اصل غیبت را هم نشناسیم به واقعیّت آن صدمهای وارد نمیشود.
غیبت آن حضرت امری است واقعشده که معتبرترین احادیث از آن خبر داده و جمع بسیاری از بزرگان در این مدّت به درک حضور مقدّس آن حضرت نایل شدهاند، پس میان این مطلب یعنی ندانستن سرّ غیبت و صحّت امکان وقوع آن هیچ ارتباطی اصلاً و قطعاً وجود ندارد. میتوانیم بگوییم ما سرّ غیبت آن حضرت را نمیدانیم و معذلک به غیبت آن بزرگوار ایمان داریم، مثل اینکه فایده بسیاری از چیزها را نمیدانیم ولی به وجود و هستی آنها عالِم و داناییم.
باید دانست که پرسش از سرّ غیبت در زمان ما آغاز نشده و اختصاص به این عصر ندارد. از زمانی که غیبت آن حضرت شروع شد و بلکه پیش از آن زمان و پیش از ولادت آن حضرت، از وقتی که پیغمبر و امامان علیهم السلام ، از غیبت حضرت مهدی علیه السلام خبر
دادند این سؤالات مطرح شده:
چرا غیبت مینماید؟ و فایده غیبت چیست؟
و در زمان غیبت به چه نحو و چگونه از وجود شریف آن حضرت منتفع میگردند؟
در جواب این پرسشها، راهنمایان بزرگ ما که ما را به ظهور
حضرت مهدی موعود ولیّ عصر علیه السلام بشارت دادهاند، پاسخهایی فرمودهاند که خلاصه بعضی از آن پاسخها این است.
همانطور که فایده و ثمره خلقت هر موجودی اعمّ از جماد و نبات و حیوان و انسان بعد از گذشتن ماهها و سالها ظاهر شده و میشود.
و ازجمله آن اسرار این است که در دوره غیبت، ملل جهان بهتدریج برای ظهور آن مصلح حقیقی و ساماندهنده وضع بشر، آمادگی علمی
1) . کهف، 65- 82.
و اخلاقی و عملی پیدا کنند؛ زیرا ظهور آن حضرت مانند ظهور انبیا و سایر حجج نیست که مبتنی بر اسباب و علل عادّی و ظاهری باشد بلکه روش آن سرور در رهبری جهانیان مبنی بر حقایق و حکم به واقعیّات و ترک تقیّه، شدّت در امر به معروف و نهی از منکر و مؤاخذه سخت از عُمّال و ارباب مناصب و رسیدگی به کارهای آنها است که انجام این امور نیاز به تکامل علوم و معارف، و ترقّی و رشد فکری و اخلاقی بشر دارد بهطوریکه استعداد عالمگیر شدن تعالی اسلام و جهانی شدن حکومت احکام قرآن فراهم باشد.
در خاتمه لازم است توجّه خوانندگان محترم را به کتابهای بسیار پرارزشی که در موضوع غیبت تألیف شده مانند کتاب الغیبه نعمانی، الغیبه شیخ طوسی و کمالالدین و تمامالنعمه صدوق جلب کنم؛ زیرا
مطالعه این کتابها برای درک قسمتی از اسرار غیبت بسیار مفید و سودمند است.
امید است خداوند متعال به فضل و کرم خود فَرَج حضرت ولیّ عصر علیه السلام را نزدیک و چشم ما را به جمال عدیمالمثال آن حضرت روشن و حکومت جهانی اسلام را تشکیل، و دنیا را از ظلم و ستم و مفاسد سیاستهای متضادّ و جاهطلبی افراد نجات بخشد. بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ علیهم السلام .
«وَقُلْ رَبِّ زِدْني عِلْماً»(1)
بیشتر مردم گمان میکنند حقایق اشیا را شناخته و آنچه را دیده و شنیده و پوشیده و چشیده و لمس کردهاند به حقیقتش رسیدهاند و شاید کمترین توجّه و عنایتی به مجهولات خود نداشته باشند.
آن کشاورز و باغداری که در صحرا و باغ به کشاورزی و باغداری مشغول است، تصور میکند هیچ چیز از اشیایی که با آنها سر و کار دارد از زمین و خاک و خاشاک و آب و هسته و ریشه و ساقه و شاخ و برگ و شکوفه و میوه و دانه و سنگ و آفات نباتی بر او مجهول نیست. کارگر معدن، چوپان گوسفندچران، دامدار و همه تصور میکنند دستکم چیزهای زیر نظر خود را شناختهاند.
افرادی که کموبیش درس خواندهاند نیز گرفتار همین اشتباه شده و خود را عالم به حقایق اشیا میشمارند.
1) . طه، 114.
مهندس برق، معدن، کشاورزی، پزشک متخصّص در رشته پوست، اعصاب، خون، استخوان، مغز، جهاز هاضمه و ...، ریاضیدان، ستارهشناس، روانشناس، زیستشناس، فیزیکدان، استاد شیمی، و دیگران میخواهند همه پدیدههایی را که با کار و شغل و تخصّص آنان ارتباط دارد تعریف کنند و بشناسانند امّا متأسّفانه از شناساندن حقیقت آنها عاجز و هرچه متبحّر باشند جز خواصّ و آثار و ظواهر اشیا، حقیقتی را نشان نمیدهند و هرچه دانشمندتر شوند به اشکال و دشواری و کوتاهی تعریفات (بهاصطلاح) حقیقی داناتر میشوند.
جهان یک سلسله الغاز و رشته بسیار طولانی و درازی است که انتها و ابتدای آن بر بشر مجهول است و در هر حلقه از حلقههای این زنجیر آنقدر معمّاها و الغاز نهفته است که تصوّر دورنمای آن بشر را غرق در تعجّب و تحیّر مینماید.
«لیدی استور» میگوید: اگر هر انسانی سخن نگوید مگر از آنچه حقیقتش را شناخته است، سکوت و خاموشی عمیق بر سراسر جهان حکومت خواهد یافت.(1)
«وارین ویفر» نایبرئیس مؤسّسه روکفلر میگوید: آیا علم در میدان
نبرد با جهل و نادانی پیروز میشود؟ درحالیکه علم به هر پرسشی که
1) . مجله «المختار من ریدر زدایجست»، ص37، نوامبر 1959.
پاسخ میدهد گرفتار پرسشهای بیشتر میشود و هرچه در راه کشف مجهولات جلوتر میرود ظلمات جهل را طولانیتر میبیند. علم بشر دائماً در ازدیاد است امّا این احساس که تقدّم نمییابد به حال خود باقی است؛ زیرا روزبهروز حجم چیزهایی که ادراک میکنیم و آنها را نمیفهمیم و نمیشناسیم ضخیمتر میگردد.(1)
آری بشری که توانسته است بر اساس علوم آزمایشی و حسّی، برق، بخار، آهن، آب، خاک، هوا و اتم را مسخّر کند و بهسوی کرات آسمان دست تصرّف دراز نماید و عناصر را از هم بشکافد، اینهمه وسایل صناعی مانند تلفن، تلگراف، رادیو و تلویزیون و ... کارخانجات صنایع تحویل داده هنوز هم که هنوز است از فهم و درک این حقایقی که شب و روز با آنها دستوپنجه نرم میکند عاجز و ناتوان است.
نه حقیقت برق، نه حقیقت خاک، نه حقیقت آب، نه حقیقت عناصر، و نه اشجار و معادن و نه سلّول و هورمون و اتم و الکترون و نه ... و نه ... را شناخته، جز ظواهر و خواصّی چند، چیزی کشف نکرده و
تمام این اشیا برای او هنوز هم معمّا است.
به گفته یکی از متفکّرین، آن کسانی که انسان را حیوان ناطق، و اسب
1) . مجله «المختار من ریدر زدایجست»، ص113، اكتبر 1959.
را حیوان صاهل تعریف میکنند درحالیکه این تعریف را مینمایند و غرور علمی، باد به دماغ آنها انداخته، گمان میکنند حقیقت انسان و اسب را شناختهاند؛ ولی وقتی از مَرکب این غرور پیاده شوند، میفهمند نه خود به حقیقت انسان و حیوان رسیدهاند و نه با این تعریف کسی را به حقیقت انسان و حیوان آشنا کردهاند و بهتر این است که این تعریفات را به قصد شناساندن حقیقت اشیا نگویند.
بشر از شناخت نزدیکترین چیزها به خودش هم عاجز است زیرا از جانش به او چیزی نزدیکتر نیست آیا حیات خود را شناخته؟ و آیا میتواند حقیقت روح و حیات را توصیف کند؟
آیا به حقیقت یک سلسله امور وجدانی خودش معرفت دارد؟ آیا عشق و حبّ، لذّت وصل، ذوق و شجاعت و سایر وجدانیّات را شناخته است؟
امّا بااینهمه دشواریها و مجهولات، آیا بشر میتواند وجود این حقایق را بهعلّت نارسایی فهم خودش به درک حقیقت آنها منکر شود؟
یا میتواند هزارها میلیارد و بیشتر مخلوقات و عجایب و غرایب و اشیایی را که حتّی وجود آنها بر او مجهول است انکار نماید؟
آیا میتواند اسرار و خواصّ و فواید و معانی کلمات این کتاب قطور آفرینش را منکر شود؟
آیا میتواند بگوید چون من چیزی را ندیدهام آن چیز نیست و چون سرّ و فایده چیزی را کشف نکردهام آن چیز بیفایده و بیسرّ است، حاشا و کلاّ. هرگز بشر هرچه هم عالم و دانشمند باشد چنین ادّعایی را نخواهد کرد بلکه هرچه علمش بیشتر باشد از اینگونه دعاوی بیشتر خود را تبرئه میکند.
صاعقه که هزارها سال مورد خشم و سبب ترس و بیم بشر بود، در آن اعصاری که علم به خواصّ و منافع آن پی نبرده بود و به آیات قدرت خدا و معجزات آفرینش که در این قوّه رهیبه پنهان است و تأثیر آن در زندگی نبات و حیوان آگاه نشده بود، آیا این خواصّ و منافع را نداشت و یکی از نعمتهای بزرگ خداوند متعال نبود؟ و آنهایی که آن را فقط مظهری از مظاهر نعمت و عذاب میشمردند اشتباه نمیکردند؟(1)
عالم و دانشمند ساختمان جهان را بر اساس منطق و نظام صحیح میداند و این ظواهر را گنجینه حقایق میشناسد و عالَم را مدرسهای میبیند که باید در آن حکمت و علم بیاموزد و از بحث در خواصّ، لوازم و آثار اجزای این عالم لذّت میبرد و همین الغاز و معمّیات برایش
1) . راجع به فواید و منافع عجیب و بااهمیت صاعقه مراجعه شود به مقاله «الصواعق نعمة» تلخیص از مجله ماهیانه «بوبیلدر ساینس» «المختار من ریدر زدایجست» ص106، اكتبر 1959.
لذّتبخش است و تحیّر او که نتیجه یک عمر تحصیل و کاوش است، بهترین لذایذ زندگی دانشمندانه اوست که هیچ لذّتی با آن برابر نمیشود.
او جهان را مانند یک مسئله پیچیده ریاضی و هندسی میبیند که در ظاهر، حلّ آن آسان است ولی وقتی وارد میشود هرچه جلوتر میرود غموضت و دشواری و پیچیدگی آن را بیشتر میفهمد.
این منظره برای شخص متفکّر و فیلسوف بسیار نشاطبخش است و میخواهد که حیرت بر حیرتش افزوده شود و به جایی برسد که ببیند عقل او مسلّح به سلاحی که بتواند به جنگ تمام این مجهولات برود نیست و این آیه قرآن مجید را با معرفت و بصیرت تلاوت کند:
«وَ لَوْ أَنَّ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ
كَلِمَاتُ اللهِ»؛(1)
«اگر هر درخت قلم بشود و آب دریا به اضافه هفت دریای دیگر مرکب گردد باز نگارش کلمات خداوند تمام نگردد».
و بخواند:
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اوّل وصف تو ماندهایم
1) . لقمان، 27.
معذلک در تمام کاوشهای علمی و بررسیها انسان به نظم و حکمت، منطق و غرض و اراده و قدرت و علم آفریننده این جهان آشنا میشود و میفهمد که در این عالم، بینظمی نیست و هیچ پدیدهای را نمیتوان بیفایده و بیهوده شمرد.
این مختصر شبح و دریچهای است از عجز بشر و چگونگی درک، فهم و شناخت و درعینحال قدرت عجیب عقل و خرد او.
با این وصف اگر از درک فلسفهای از فلسفههای پدیدههای عالم تکوین یا تشریع درماند و نتوانست آن را توجیه و تفسیر کند، یا تعبیرات و الفاظش را در تعریف آن کوتاه دید نمیتواند منکر فایده آن شود.
مثال عالم معانی و حقایق، با علوم و معلومات بشر، مثال الفاظ است با
معانی و مسائل؛ عالم الفاظ و لغات هرچه دامنهدار و وسیع باشد قطعاً تمام معانی را شامل نیست زیرا لغات، الفاظ و کلمات، محدود و متناهی است و معانی و اشیا نامتناهی است و محدود و متناهی، نامحدود و نامتناهی را فرا نخواهد گرفت چنانچه شاعر عرب میگوید:
وَإِنَّ قَمِیصاً خِیطَ مِنْ نَسْجِ تِسْعَةٍ وَعِشْرِینَ
حَرْفاً عَنْ مَعَالِیهِ قَاصِرٌ(1)
کاملترین و وافیترین بیانی که این حقیقت را بیان کرده قرآن مجید
1) . پیراهنی که از بافت بیستونه حرف دوخته شده است از بیان صفات بلند و پسندیده او کوتاه و نارساست.
است که در یک آیه میفرماید:
«قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبّي وَلَوْجِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً»؛(1)
«ای پیامبر، بگو اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگار من مرکب شود، قبل از آنکه کلمات الهی تمام شود دریا خشک خواهد شد هرچند دریایی دیگر ضمیمه آن کنند».
قرآن مجید چهارده قرن پیش در این آیه که هر روز اعجاز و قدرت علمی آن ظاهرتر میشود با فصیحترین بیان، عظمت و کثرت بینهایت مخلوقات عالم کون را اعلام کرد و احادیث و اخبار اهلبیت نبوّت علیهم السلام هم این حقیقت را تشریح و روشن ساخت مثلاً در آن عصری که بشر تعداد کمی از ستارگان را بیشتر نمیشناخت در مقام مبالغه در بیان کثرت چیزی، آن را به عدد قطرات باران و ریگ بیابان و ستارگان آسمان قیاس میکردند.
و از حضرت امامصادق علیه السلام روایت است که در مقام بیان قصور فهم بشر از درک حقایق میفرماید:
1) . كهف، 109.
«یَا ابْنَ آدَمَ لَوْ أَکَلَ قَلْبَكَ طَائِرٌ لَمْ یُشْبِعْهُ وَبَصَرُكَ لَوْ وُضِعَ عَلَیهِ خَرْقُ إِبْرَةٍ لَغَطَّاهُ، تُرِیدُ أَنْ تَعْرِفَ بِهِمَا مَلَکُوتَ السَّموَاتِ وَاْلأَرْضِ».(1)
پس از این مقدّمه، به کسانی که سرّ غیبت را میجویند و علّت و فلسفه استتار آن حضرت را میطلبند میگوییم:
بپرسید و کاوش و دقّت کنید و تحقیق و تجسّس نمایید، ما به جستن و پرسیدن شما هیچ اعتراضی نداریم. سؤال کنید و بجویید، زیرا اگر بهعلّت اصلی غیبت و واقع این سرّ دسترسی پیدا نکنید، بسا که به حواشی و حکمتهایی از آن آگاه شوید و بسا که این جستجو و کاوش شما را به یک سلسله دانستنیها رهبری نماید؛ ولی اگر غرض شما از این سؤال و جستجو اشکال و اعتراض باشد و میخواهید نرسیدن خود را بهعلّت غیبت و عجز درک خودتان را از فهم آن، دلیل نبودن آن بگیرید از راه راست و خردپسند دور افتادهاید و نمیتوانید جایی را خراب و ایمان و عقیدهای را متزلزل سازید.
1) . کلینی، الکافی، ج1، ص93؛ صدوق، التوحید، ص455؛ شبّر، حقّالیقین، ج1، ص46. «ای فرزند آدم، اگر قلب تو را پرندهای بخورد آن را سیر نمیکند و اگر سوراخ سوزنی را بر چشمت بگذارند آن را میپوشاند؛ میخواهی با آن دو ملکوت آسمانها و زمین را بشناسی».
هرگز نیافتن، دلیل نبودن نمیشود. آیا مجهولات شما همین یک موضوع است؟
آیا شما سرّ تمام پدیدههای عالم آفرینش را کشف کردهاید؟
آیا در برابر تمام استفهامهایی که بشر نسبت به اجزای این عالم و ظاهر و باطن آن دارد جواب پیدا کردهاید؟
آیا چون سرّ آنها بر شما مجهول است آن را بیفایده میدانید؟
و آیا میزان وجود فایده و عدم آن همان فهم بنده و شما است؟
یا آنکه نرسیدن خود را به اینگونه علل و حکمتها دلیل بر ناتوانی فکر و استعداد خود میشمارید؟
و معتقد هستید که اگر عقل و خرد شما به سلاحهای دیگر مسلّح بود و غیر از این وسایل ارتباط با خارج، وسایل وسیعتر دیگر داشتید حتماً به اسرار و خواصّ مسائل بسیار دیگر از این عالم آگاه میشدید؟
اگر به این سؤالات، یک دانشمند متفکّر و آزموده پاسخ دهد یقیناً به قصور خود اعتراف میکند و با ملاحظه مجهولاتی که هر روز معلوم میشود هیچ ندانستن را دلیل نبودن نمیگیرد و در همه چیز این جهان معتقد به اسرار و شگفتیهای بیشمار خواهد بود و میگوید:
پشه چون داند که این باغ از کی است
کو بهاران زاد و مرگش در، دی است
خود چو باشد پیش نور مستقرّ
کرّ و فرّ و اختیار بوالبشر
پیه پاره آلت بینای او
گوشت پاره آلت گویای او
مسمع او از دو قطعه استخوان
مدرکش دو قطره خون یعنی جنان
کرمکی و از قذر آکندهای
طمطراقی در جهان افکندهای
پس اینقدر دنبال فلسفه غیبت و پرسش از آن نباشید غیبت امری حاصلشده و واقعشده است. سرّ غیبت دانسته شود یا نشود غیبت واقع شده است و ندانستن شما هیچگاه برهان نفی و ردِّ آن نیست.
ما به قضاوقدر معتقدیم و فیالجمله هم کموبیش برحسب اطّلاعات فلسفی و راهنماییهای قرآن و اهلبیت علیهم السلام از آن چیزهایی میدانیم. امّا آیا کسی میتواند از تمام تفاصیل قضاوقدر اظهار علم و اطّلاع کند. لذا از تفکّر در قضاوقدر نهی شده و فرمودند:
«طَرِیقٌ مُظْلِمٌ فَلا تَسْلُکُوهُ»؛(1)
«وادی تاریکی است در آن سلوک نکنید (و اسب طلب را اینجا نرانید که خسته و مانده میشوید)».
در این وادی مران زنهار زنهار
که در اوّل قدم گردی گرفتار
شکار کس نشد عنقا به دوران
چرا دام افکنی ای مرد نادان(2)
امور تکوین و تشریع از همه جهات تحت احاطه فکر بشر در
نخواهد آمد و بشر نمیتواند تمام نواحی این امور را بررسی و به جمیع اطراف آن برسد.
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
اینقدر هست که بانگ جرسی میآید
ز آتش وادی ایمن نه منم خرّم و بس
موسی اینجا به امید قبسی میآید
این شرح بینهایت کز وصف یار گفتند
حرفی است از هزاران کاندر عبارت آمد
اینجا دیگر مقام، مقام تسلیم و ایمان است امّا درعینحال نه ایمان بیدلیل و نه ایمان تعبّدی خالص، بلکه ایمانی که از راهنمایی عقل و وجدان آگاه بشر سرچشمه گرفته و زبان وحی و آیات قرآن مجید و احادیث متواتر و معجزات و شرفیابیهای جمعی از خواصّ، ما را به آن دلالت و راهنمایی کرده است.
پس آنچه بگوییم راجع به اسرار غیبت، بیشتر مربوط به فواید و آثار آن است، و الا علّت اصلی آن بر ما مجهول است.
و این است معنای احادیث شریفهای که در آنها تصریح شده به اینکه سرّ غیبت آشکار نشود مگر بعد از ظهور. چنانچه سرّ آفرینش درختها ظاهر نمیشود مگر بعد از ظهور ثمره و میوه، و حکمت باران آشکار نشود مگر بعد از زنده شدن زمین و سبز و خرم شدن باغها و بوستانها و مزارع.
صدوق در کتاب کمالالدین(1)و کتاب عللالشرائع(2)به سند خود از
عبدالله بن فضل هاشمی روایت کرده است که گفت: شنیدم حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
«البتّه برای صاحب این امر غیبتی است که چارهای از آن نیست، در آن هر باطلجو، به ریب و شکّ میافتد».
عرض کردم: چرا؟ فدایت شوم. فرمود:
«برای امری که به ما اذن در فاش کردن آن داده نشده است».
گفتم: پس وجه حکمت در غیبت او چیست؟ فرمود:
«وجه حکمتی که در غیبت حجّتهای خدا پیش از آن حضرت بود. بهدرستیکه وجه حکمت غیبت کشف نمیشود مگر بعد از ظهور او؛ چنانچه وجه حکمت کارهای (حضرت خضر علیه السلام ) از سوراخ کردن کشتی، کشتن غلام و بهپا داشتن دیوار، از برای حضرت موسی علیه السلام کشف نشد مگر در هنگام مفارقت آنها از یکدیگر.
ای پسر فضل این «غیبت» امری است از امر خدای تعالی و سرّی است از سرّ خدا و غیبی است از علوم غیبی خدا و پس از آنکه ما دانستیم خداوند حکیم است، گواهی دادهایم به اینکه کار و گفتارهای او همه موافق حکمت است هرچند وجه آن بر ما روشن نشده باشد».(1)
معذلک ما برخی از فواید و منافع و اموری را که ارتباط با غیبت آن حضرت دارد و استناد غیبت به آن امور عقلاً و عرفاً صحیح است، بهطوریکه از اخبار و کلمات دانشمندان و متفکّرین اسلام استفاده میشود درضمن چند بحث آینده مورد بررسی و توضیح قرار میدهیم. إنشاءالله تعالی.
«وَأَوْحَيْنَا إِلَى اُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزِنِي إِنَّا رَادُّوهُ اِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ»؛(2)
«و ما به مادر موسی وحی کردیم که طفلت را شیر بده و چون ترسان شدی، او را به دریا افکن و هرگز بر او مترس و محزون مباش که ما او را به تو برمیگردانیم و او را پیامبر قرار میدهیم».
«فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ»؛(1)
«آنگاه که از ترس شما گریختم، خدای من، مرا علم و حکمت عطا فرمود و از پیامبران خود قرار داد».
کلینی در کتاب الکافی(2)و شیخ طوسی در الغیبه(3)به سند خود از زراره روایت کردهاند که گفت: شنیدم حضرت امامصادق علیه السلام فرمود:
«برای قائم علیه السلام پیش از آنکه قیام فرماید غیبتی است».
عرض کردم: برای چه؟ فرمود:
«برای آنکه از کشته شدن بیم دارد».
چنانچه از این حدیث و بعضی احادیث دیگر استفاده میشود، یکی از موجبات غیبت، خوف قتل و بیم از کشته شدن است که هم با حدوث غیبت و هم با بقای آن ارتباط دارد.
امّا اینکه بیم از قتل و نداشتن تأمین جانی، سبب غیبت شده باشد از مراجعه به کتابهای مورد اعتماد و تواریخ و احادیث معلوم میشود؛ زیرا بنیعبّاس به ملاحظه آنکه شنیده بودند و میدانستند در خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله و از فرزندان علی و فاطمه‘ شخصیّتی پیدا خواهد شد که حکومت جبّاران و مستبدّان به دست او برچیده شود و آنکس فرزند حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است، در مقام کشتن او برآمدند و همانطور که فرعون نسبت به حضرت موسی علیه السلام رفتار کرد برای آنکه از ولادت آن حضرت مطّلع شوند نخست جاسوسان و کارآگاهان گماشتند؛ و بعد هم خواستند شخص او را بیابند و دستگیر سازند. ولی خدا آن حضرت را حفظ کرد و دشمنان او را ناامید ساخت؛ و برحسب ظاهر نیز جنگهای داخلی بزرگ و ابتلای بنیعبّاس به شورش و انقلاب
«صاحبالزّنج» آنها را از تعقیب این موضوع باز داشت و چنانچه از درب منبّت صفّه - سرداب مقدّس - که از آثار گرانبهای باستانی و یادگار عهد الناصر لِدینِ الله - خلیفه بزرگ و دانشمند بنیعبّاس است - معلوم میشود این خلیفه، مؤمن به وجود و ولادت و غیبت آن حضرت بوده و
از حکایت «اسماعیل هِرْقِلی» که در کشفالغمه به نقل صحیح و قطعآور روایت شده استفاده میشود که المستنصر بالله خلیفه و بانی مدرسه المستنصریه بغداد نیز به آن حضرت ایمان داشته و با اعطای هزار دینار به اسماعیل میخواست به آستان امام علیه السلام عرض ارادت و ادبی بنماید و چون اسماعیل به دستور امام از قبول آن خودداری کرد، خلیفه از شدّت ناراحتی و تأثّر گریست.(1)
حاصل اینکه حدوث غیبت با خوف از قتل ارتباط داشته و دستگاه حکومتی عصر ولادت آن حضرت از این لحاظ ناراحت و در اندیشه بوده و ولادت و وجود امام علیه السلام را بهعنوان یک خطر جدّی برای خود تلّقی میکرده، شکّی نیست و اگر میتوانستند بیدرنگ آن حضرت را شهید میکردند لذا ولادت امام از آنان پنهان ماند چنانچه ولادت موسی علیه السلام از فرعونیان مخفی شد و پس از ولادت نیز
شخص آن حضرت از انظار آنان مخفی گشت و هرچه جهد کردند او را نیافتند.
امّا بیان ارتباط بقای غیبت با خوف از قتل این است که اگرچه خداوند متعال، قادر و توانا است که در هر زمان و هر ساعت آن حضرت را ظاهر و بهطور قهر و غلبه بر تمام ملل و حکومتها پیش از فراهم شدن اسباب، غالب سازد ولی چون جریان این جهان را خداوند
1) . اربلی، کشفالغمه، ج3، ص296 – 300.
بر مجرای اسباب و مسبّبات قرار داده، تا اسباب چنان ظهوری فراهم نشود، قیام آن حضرت به تأخیر خواهد افتاد و اگر پیش از فراهم شدن اسباب و مقدمات ظاهر شود از خطر قتل مصون نخواهد ماند.
چنانچه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اگر در آغاز بعثت دست به کار جهاد و دفاع میشد بیموقع و نابهنگام بود، ولی وقتی موقعش رسید فرمان دفاع و جهاد صادر و نصرت خدا نازل و اسلام پیشرفت کرد.
چرا آن حضرت مانند نیاکان خود ظاهر نمیشود تا یا مظفّر و پیروز شود و یا در راه خدا کشته و شهید گردد؟
ظهور آن حضرت برای اتمام نورالله و تحقّق مطلق هدف دعوت انبیا و صلح و صفا و عدل و داد و امنیّت عمومی در زیر پرچم اسلام و یکتاپرستی و اجرای احکام قرآن مجید در سراسر گیتی است و پر واضح است که مُجری این برنامه باید در شرایطی قیام کند که موفّقیت و پیروزی او صددرصد حتمی باشد و چنانکه توضیح داده شد مانعی از نزول امداد غیبی و نصرت آسمانی ازنظر حکمت الهی در میان نباشد؛ و اگر بهصورت دیگر که منتهی به تحقّق این هدف نگردد
ظهور نماید نقض غرض خواهد شد و باز هم باید بشر در انتظار حصول وعدههای الهی بماند.
یکی از علائم و مشخّصات امام منتظر و مهدی آخرالزّمان علیه السلام این است که بیعت هیچکس و هیچ حکومت غاصب و ستمگری حتّی بهعنوان تقیّه بر گردن او نیست و ظاهر میشود درحالیکه نسبت به احدی از جبابره و حکومتهای مختلف تمکین و تسلیمی نداشته و از راه تقیّه هم حکومتهای غیراسلامی و حکومتهایی را که تمام
اسلامی نیست در ظاهر امضا نکرده است. او اکمل مظاهر اسم «العادل» و «السلطان» و «الغالب» و «الحاکم» است و چنان شخصیّت و مقامی از اینکه تحت سلطنت غیرخدا واقع شود یا به حکومتی از حکومتهای جائر به تقیّه رأی داده باشد برحسب اخبار محفوظ و محروس است و چنانچه از اخبار کثیر استفاده میشود، آن حضرت به تقیّه عمل نخواهد کرد و حقّ را آشکار و باطل را از صفحه روزگار برخواهد انداخت.
پس یکی از حِکم و مصالح غیبت این است که آن حضرت پیش از رسیدن وقت ظهور و مأمور شدن به قیام ناچار نمیشود مانند پدران
بزرگوارش از راه تقیّه با خلفا و زمامداران و سیاستمدارانِ وقت بیعت نماید و وقتی که ظاهر میشود هیچ بیعتی در گردن او نیست و هیچ حکومتی را بر خود غیر از حکومت خدا و احکام و قوانین قرآن حتّی بهظاهر و تقیّه هم، نپذیرفته است.
و این معنا از چند حدیث که در کمالالدین (باب48، باب علّت غیبت)،(1)و در عیون(2)و علل(3)و کتابهای دیگر روایات شده
استفاده میشود، ازجمله در حدیث هشام بن سالم، حضرت امامصادق علیه السلام میفرماید:
«یقُومُ الْقَائِمُ وَلَیْسَ فِي عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لأَحَدٍ»؛
«قائم علیه السلام قیام میکند درحالیکه در گردن او بیعت برای احدی نیست».
و نیز در روایت حسن بن علی بن فضّال است که وقتی آن حضرت خبر از غیبت امام علیه السلام ، پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام داد پرسید برای چه؟
حضرت امامرضا علیه السلام فرمود:
«برای آنکه در گردن او بیعت برای کسی نباشد چون به شمشیر قیام کند».
یکی از مصالح غیبت، تخلیص و آزمایش و امتحان مرتبه تسلیم و معرفت و ایمان شیعیان است.
چنانچه میدانیم و عمل و شرع و آیات و احادیث بر آن دلالت دارد، یکی از سنن الهی که همواره جاری و برقرار بوده و هست، امتحان بندگان و انتخاب صُلحا و زبدهگیری و برگزیدن است. زندگی و مرگ، بینوایی و توانگری، تندرستی و بیماری، جاه و مقام، داشتن و نداشتن هر نعمت و گردش هر حالت، مصائب و مکاره، خوشحالیها و شادمانیها، همه وسایل تخلیص و تربیت و امتحان و ارتیاض و برای ظهور کمالات و فعلیّت استعدادات و نمایش شخصیّت و ایمان و صبر و استقامت افراد و درجه حضور و تسلیم آنها در اطاعت اوامر خداوند جهان است.
بهطوریکه از اخبار استفاده میشود به دو جهت امتحان به غیبت حضرت مهدی علیه السلام از شدیدترین امتحانات است:
(1) جهت اول: اصل غیبت که چون بسیار طولانی میشود، بیشتر مردم در ریب و شکّ میافتند و برخی در اصل ولادت و بعضی در بقای آن حضرت شکّ مینمایند و جز اشخاص مخلص و بامعرفت و آزموده، کسی بر ایمان و عقیده به امامت آن حضرت باقی نخواهد ماند.
چنانچه پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله درضمن روایت معروفی که جابر روایت کرده است فرمود:
«ذَلِكَ الَّذِي یَغِیبُ عَنْ شِیعَتِهِ وَأَوْلِیَائِهِ غَیْبَةً لا یثْبُتُ فِیهَا عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلا مَنِ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلإِیمَانِ».(2)
و معلوم است که ایمان به بقا و حیات و عمر و غیبت طولانی و انتظار ظهور در دوران بسیار طولانی غیبت، ایمان به غیب، دلیل حسن اعتقاد و اعتماد به خبرهای غیبی پیغمبر
صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام و نشانه ایمان به قدرت الهی، و علامت قوّت تسلیم و تمکین از برنامههای دینی است. برای اینکه ایمان کامل و صادق به امور غیبی حاصل نمیشود
1) . ر.ک: نگارنده، منتخبالاثر، فصل2، باب28 و 47.
2) . صدوق، کمالالدین، ص253؛ طبرسی، اعلامالوری، ج2، ص182؛ مجلسی، بحارالانوار، ج36، ص250؛ نگارنده، منتخبالاثر، فصل1، باب8، ح4؛ «آن آقا کسی است که از پیروان و دوستانش غایب میشود بهگونهای که در آن دوران کسی در قائلبودن به امامتش ثابتقدم نمیماند، جز کسانی که خداوند قلب آنها را برای ایمان آزمایش کرده است».
مگر برای اهل یقین و پرهیزکاران و کسانی که از تاریکی وساوس
نجات یافته و به سر منزل اطمینان نفس و ثبات عقیده رسیده و دلشان از انوار هدایت منوّر و روشن شده باشد و به استبعادات و شبهات واهی اعتنا نکرده در راه دینداری و ولایت، لغزش قدم و تزلزل نیابند.
جهت دوّم: شدّتها و پیشآمدهای ناگوار و تغییرات و تحوّلاتی است که در دوره غیبت، روی داده و مردم را زیرورو میسازد بهطوریکه حفظ ایمان و استقامت، بسیار دشوار میگردد و ایمان افراد در مخاطرات سخت واقع میشود چنانچه از حضرت امامصادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«آنکس که بخواهد در عصر غیبت به دینش متمسّک و ملتزم باشد، مثل کسی است که شاخه درخت خار را با دست بزند تا خارهایش قطع گردد».
سپس امام علیه السلام با دست خود به این کار اشاره کرده آنگاه فرمود:
«بهدرستیکه برای صاحب این امر غیبتی است پس باید هر بنده خدای بپرهیزد و باید به دینش متمسّک گردد».
اینک متن حدیث:
«إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اْلأَمْرِ غَیْبَةً اَلْمُتَمَسِّكُ فِیهَا بِدِینِهِ کَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ» ثُمَّ قَالَ: هَکَذَا بِیَدِهِ. ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الأَمْرِ غَیْبَةً فَلْیتَّقِ اللهَ عَبْدَهُ وَلْیتَمَسَّكَ بِدِینِهِ».(1)
در دوران غیبت، جمال ظاهر دنیا هرچه بیشتر و بهتر جلوهگر و دلفریب میشود، اسباب معاصی و گناهان و لذایذ حیوانی بیش از همه وقت فراهم و در دسترس عموم قرار میگیرد، بساط لهوولعب و غنا و خوانندگی و طرب همهجا گسترده میشود، زنها و مردهای بیگانه باهم امتزاج و اختلاطهای نامشروع و خلاف عفّت و نجابت پیدا کنند، کسبهای حرام متداول و رسمی و معاش اکثر مردم از راههای حرام باشد و برای مؤمن ضربت شمشیر از به دست آوردن یک درهم حلال آسانتر باشد، مادّیات و دنیاپرستی بر مردم غالب و مقامات و مناصب به دست کسانی افتد که به احکام خدا پایبند و ملتزم نباشند. زنان را در رتقوفتق امور عامّه و کارهایی که به عهده
مردها است دخالت دهند، ربا و میگساری و فروش شراب و قمار و بیعفّتی و فحشا علنی گردد.
1) . کلینی، الکافی، ج1، ص335 - 336؛ ابنبابویه، الامامة و التبصره، ص126 - 127؛ صدوق، كمالالدین، ص346؛ نگارنده، منتخبالاثر، فصل2، ب27، حدیث10.
اهل دین و امانت و ایمان، ذلیل و نابکاران و اراذل و بیدینان، به ظاهر عزیز گردند. امر به معروف و نهی از منکر ترک و عکس آن رایج شود. معروف را منکر و منکر را معروف شناسند، به معصیت و گناه و همکاری با ستمگران افتخار نمایند، امانت را غنیمت و صدقه را غرامت شمارند.
شعائر و آداب اسلام را ترک و آداب و شعائر کفار را رسمی کنند. اهل حقّ خانهنشین و ناپاکان و خدانشناسان مصدر امور گردند. زنها با گستاخی تمام آداب و سنن اسلامی را ترک و به وضع دوران جاهلیّت برگردند. بهواسطه تسلّط و غلبه کفّار و استبداد اشرار، آنچنان مؤمنان در فشار واقع و از آزادی محروم شوند که کسی را جرئت آن نباشد که نام خدا را ببرد مگر در پنهانی و بهطوری کار حفظ ایمان سخت شود که شخص صبح کند درحالیکه در شمار مؤمنان و مسلمانان است و شب کند درحالیکه از اسلام بیرون رفته و کافر شده باشد.(1)
از حضرت امامصادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«این امر برای شما واقع نخواهد شد مگر پس ناامیدی. نه به خدا نمیآید تا شما (مؤمن و
1) . ابنحماد، الفتن، ص15، 23، 95؛ احمد بن حنبل، مسند، ج2، ص372، 390-391، 523؛ ج3، ص453؛ ج4، ص277، 408، 416.
منافق) از هم جدا شوید. نه به خدا نخواهد آمد تا شقی شود هرکس شقی میگردد و سعید گردد هرکس سعید میگردد».(1)
و در روایت ابنعبّاس است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«کسانی که در زمان غیبت او بر عقیده به امامت او ثابت باشند از کبریت احمر کمیابترند».
پس جابر بهپا خاست و عرض کرد: یا رسولالله برای قائم از فرزندان تو غیبت است؟ فرمود:
«آری سوگند به پروردگارم و باید خدا گروندگان را تخلیص کند و کفّار را محو سازد. ای جابر، این امری است (کار بزرگی است) از کارهای خدا و سرّی است از اسرار خدا که از بندگان خدا پوشیده است پس بر حذر باش از شکّ در آن پس بهدرستیکه شکّ در
کار خداوند عزّوجلّ کفر است».(2)
1) . صدوق، كمالالدین، ص346؛ ابنبابویه، الامامة و التبصره، ص130؛ کلینی، الکافی، ج1، ص370- 371.
2) . ابوحمزه ثمالی، تفسیر، ص139- 140؛ صدوق، كمالالدین، ص287- 288؛ طبرسی، اعلامالوری، ج2، ص227؛ ابنطاووس، الیقین، ص494- 495؛ اربلی، کشفالغمه، ج3، ص327 – 328؛ مجلسی، بحارالانوار، ج38، ص126- 127؛ ج51، ص73؛ قندوزی، ینابیعالمودة، ج3، ص297، 387، 397 – 398.
و در حدیث عبدالرحمان بن سلیط، حضرت امامحسین علیه السلام میفرماید:
«از ما دوازده نفر مهدی (هدایتشده) باشند؛ که نخستین ایشان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و آخر ایشان نهمین فرزند من است، اوست قائم به حقّ که خدا زمین را پس از مردگی به او زنده سازد و دین را به او ظاهر و بر هر دین پیروز گرداند اگرچه مشرکان کراهت داشتهباشند، برای او غیبتی است که جمعی در آن از دین مرتدّ و بیگانه شوند و دیگران بر دین خود ثابت مانده و اذیّت شوند؛ به آنها گفته شود: چه زمان این وعده انجام شود (چه وقت قائم قیام کند) اگر
راستگویانید؟ آگاه باش که صبرکننده در عصر غیبت او بر اذیّت و تکذیب، مانند جهادکننده با شمشیر در پیش روی پیغمبر خداست».(1)
1) . صدوق، كمال الدین، ص317؛ همو، عیون اخبارالرضا علیه السلام ، ج2، ص69؛ جوهری، مقتضبالاثر، ص23؛ طبرسی، اعلامالوری، ج2، ص194. مخفی نماند كه اخبار راجع به شدّت این امتحان بسیار است. مراجعه شود به: الغیبه نعمانی و الغیبه طوسی و كمالالدین صدوق و منتخبالاثر تألیف نگارنده.
یکی از مصالح غیبت، انتظار کمال استعداد بشر و آمادگی فکری او برای ظهور آن حضرت است زیرا روش و سیره آن حضرت مبنی بر رعایت امور ظاهری و حکم به ظواهر نیست بلکه مبنی بر رعایت حقایق و حکم به واقعیّات و ترک تقیّه و مسامحه نکردن در امور دینی و احقاق حقوق و ردِّ مظالم و برقراری عدالت واقعی و اجرای تمام احکام اسلامی است.
آنچه را که دشمنان اسلام و مخالفان اصلاحات و سیاستمداران ریاستطلب سازمان دادهاند، باطل و خراب میکند و آنچه را که از احکام اسلام متروک و ضایع کردهاند، همه را اجرا و زنده میسازد و
اسلامی را که جدّش پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله آورده و در اثر مظالم صاحبان نفوذ و زمامداران خودسر و دنیاطلبان، مهجور و از رسمیّت افتاده، از نو رسمیّت جهانی میدهد و خلق را به همان دعوتِ اسلام و قرآن باز میگرداند. از عُمّال و صاحبمنصبان و متصدّیان و مصادر امور مردم بهشدّت مؤاخذه مینماید و با اهل معصیت و ستم هیچگونه سازش و مداهنهای ننماید و حکومت جهانی اسلام را تشکیل دهد.
معلوم است که انجام این برنامه و این انقلاب همهجانبه محتاج به ترقّی بشر در ناحیه علوم و معارف و فکر و اخلاق و آمادگی جامعه
برای پذیرش و استقبال از این نهضت و لیاقت زمامداری آن رهبر عظیمالشّأن میباشد. باید اصحاب خاصّ که در یاری آن حضرت ثابتقدم و در معرفت و بصیرت کامل باشند، به عدد معیّن در احادیث پیدا شوند و مزاج جهان آماده چنان ظهوری بشود و جامعه بشر و ملّتها بفهمند که هیئتهای حاکم در رژیمهای گوناگون از عهده اداره امور بر نمیآیند، و مکتبهای سیاسی و اقتصادی مختلف دردی را درمان نمیکنند و اجتماعات و کنفرانسها و سازمانهای بینالمللی و طرحها و کوششهای آنها بهعنوان حفظ حقوق بشر نقشی را ایفا نخواهند کرد و در اصلاحات از تمام این طرحها که امروز و فردا مطرح
میشود مأیوس شوند و فساد و طغیان شهوات و ظلم و ستم همه را در رنج و فشار گذارد همانطور که در روایات است بیعفّتی و فحشا بهقدری رواج پیدا کند که در کنار خیابانها و ملأعام زن و مرد علناً مانند حیوانات از ارتکاب آن شرم نکنند و حیا و آزرم آنها از میان برود.
چنانچه میبینیم طرحهایی که داده میشود و پیریزیهایی که میکنند، در مسیر مخالف تمدّن واقعی و مروّجِ ظلم و فساد و سبب اضطراب و نگرانی و عقدههای روحی و ارتداد و ارتجاع است و بیشتر به تأمین جنبههای حیوانی و جسمی توجّه میشود و به جنبههای انسانی و روحی اعتنا ندارند.
وقتی اوضاع و احوال اینگونه شد و از تمدّن (منهای انسانیّت) کنونی همه به ستوه آمدند و تاریکی جهان را فرا گرفت ظهور یک رجل الهی و پرتو عنایات غیبی با حسن استقبال مواجه میشود و تاریکیها از هم شکافته و به تشنگان جام حقیقت و عدالت، آب زلال معرفت و سعادت میدهد و در کالبد این بشر دلمرده، روح نو میدمد که:
«اِعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يُحْيِي اْلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛(1)
«بدانید که خداوند زمین را بعد از مردن، زنده
میگرداند».
در این شرایط، پذیرش جامعه از ندای روحانی یک منادی آسمانی بینظیر خواهد بود زیرا در شدّت تاریکی، درخشندگی نور ظاهرتر و ارج و اثر آن آشکارتر است.
ولی اگر شرایط و اوضاع و احوال مساعد نباشد و تأخیری که در ظهور آن حضرت، حکمت الهی اقتضای آن را دارد واقع نشود نتایج و فوایدی که از این ظهور منظور است حاصل نمیگردد.
پس باید این ظهور تا وقت معلوم به تأخیر افتد و در هنگامی که شرایط آن حاصل و حکمت الهی مقتضی شد و منادی آسمانی آن را اعلام کرد، انجام شود و کسی از وقت آن اطّلاع ندارد و هرکس، وقتی برای آن معیّن کند، دروغ گفته است.
1) . حدید، 17.
از حضرت امامصادق علیه السلام روایت است که فرمود:
«از برای ظهور، وقتی نیست برای آنکه مانند روز قیامت علم آن در نزد خداست».
تا اینکه فرمود:
«برای ظهور مهدی ما کسی وقتی معیّن نکند، مگر آنکس که خود را شریک در علم خدا بداند و مدّعی
باشد که خدا او را بر سرّ خودش آگاه کرده است».(1)
چنانچه در اخبار و احادیث است خداوند نطفههای بسیاری از مؤمنان را در اصلاب کفّار به ودیعه گذارده و این ودایع باید ظاهر شود و پیش از ظهور این ودایع، قیام امام علیه السلام با شمشیر و قتل کفّار و رفع جزیه، عملی نخواهد شد زیرا مانع از خروج این ودایع میشود.(2)
آیا کسی پیشبینی میکرد از صلب حَجّاج خونخوار ستمکار که در بین دشمنان اهلبیت مانند او در شرارت کم یافت شده، مردی چون حسین بن احمد بن حجّاج معروف به ابنالحجّاج شاعر و سخنور
معروف شیعه و دوستدار خاندان رسالت علیهم السلام پیدا شود که آن قصاید غرّا و اشعار شیوا در مدح و مناقب علی علیه السلام و اهلبیت آن حضرت و در نکوهش و سرزنش دشمنان آنها بگوید و مذهب شیعه را
ترویج نماید؟
که ازجمله قصاید او قصیده معروفی است که مطّلع آن این شعر است.
یَا صَاحِبَ القُبَّةِ
الْبَیْضَاءِ عَلَی النَّجَفِ
مَنْ زَارَ قَبْرَكَ
وَاسْتَشْفَی لَدَیْهِ شُفِي(1)
آیا کسی گمان میکرد از فرزندان سندی بن شاهک، قاتل حضرت موسی بن جعفر‘ یکی از مشاهیر شعرا و ستارگان جهان ادب (کشاجم) پیدا شود که تحتتأثیر جلوه حقیقت و ولایت علی علیه السلام و خاندانش عمرش را به مدیحهسرایی و نشر فضایل اهلبیت علیهم السلام به پایان رساند.
پس این موضوع خروج نطفههای مؤمنان از اصلاب کفّار، موضوع مهمّی است که ظهور نباید مانع از آن شود و باید ظهور در موقعی واقع شود که در اصلاب کفّار ودیعهای باقی نمانده باشد، چنانچه در سرگذشت نوح پیامبر علیه السلام قرآن مجید از سخن او در مقام دعا خبر داده:
1) . محدث نوری، خاتمةالمستدرک، ج3، ص215؛ امینی، الغدیر، ج4، ص88؛ محدث قمی، الکنی و الالقاب، ج1، ص256. ای صاحب قبّه درخشان بر مكان بلند، هركس قبر تو را زیارت كرد و به آن طلب شفا نمود، شفا یافت.
«وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِراً كَفَّاراً»(1)
«و فرزندی هم جز بدکار و کافر از آنان به ظهور نمیرسد».
ظهور جهانی حضرت ولیّ عصر علیه السلام نیز در چنین موقعیتی واقع میشود.
و به همین معنا آیه شریفه:
«لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَاباً أَلِيماً»(2)
«اگر شما عناصر کفر و ایمان از یکدیگر جدا میگشتید همانا آنان که کافرند را به عذاب دردناک معذّب میساختیم».
در روایات متعدّدی که در تفسیر البرهان(3)و الصافی(4)و بعضی تفاسیر دیگر و کتب حدیث روایت شده، تفسیر گردیده است.
و مضمون آن روایات این است که: قائم علیه السلام هرگز ظاهر نشود
تا ودایع خدا خارج شود، پس وقتی خارج شد، دشمنان خدا بر هرکس ظاهر شود و آنها را به قتل رساند.
فیلسوف شهیر شرق و افتخار فلاسفه و حکمای اسلام خواجه نصیرالدّین طوسی در رساله فیلسوفانه و محقّقانهای که در امامت تألیف فرموده، فصلی کامل راجع به غیبت امام دوازدهم و طول مدّت و رفع استبعاد آن مرقوم داشته است و در پایان آن راجع به «سبب غیبت» چنین فرموده است:
وَأَمَا سَبَبُ غَیْبَتِهِ فَلا یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ مِنَ اللهِ سُبْحَانَهُ وَلا مِنْهُ کَمَا عَرَفْتَ فَیَکُونَ مِنَ الْمُکَلَّفینِ، وَهُوَ الْخَوْفُ الْغَالِبُ وَعَدَمُ التَّمْکِینِ وَالظُّهُورُ یَجِبُ عِنْدَ زَوَالِ السَّبَبِ؛(1)
امّا سبب غیبت امام دوازدهم، پس جایز نیست
که از جانب خدای سبحان و یا از جانب خود آن حضرت باشد؛ بلکه همانگونه که شناختی از مردم و مکلّفین است و آن خوف غالب و تمکین نداشتن مردم از امام است و هر موقع این سبب
1) . این رساله در سال 1335 شمسی در تهران طبع شده و این جمله در فصل سوم، ص25، آن نقل گردیده است.
زایل شود یعنی مردم تمکین و اطاعت از امام نمایند ظهور واجب میشود.
چنانچه دقّت و ملاحظه شود کلام این استاد بزرگ که در روشنایی عقل و حکمت این موضوع را بررسی و مورد تحلیل قرار داده، مؤیّد بعضی وجوهی است که در مقالات پیش بهطور مفصّل شرح دادیم و آن بیم از قتل و تمکین نکردن مردم است و اگر این سبب برطرف شود، آن حضرت ظاهر میشود پس سزاوار نیست بندگان باآنکه سبب غیبت، خود آنها هستند اشکال و ایراد نمایند. معذلک چنانچه آنها رفع سبب نکنند اراده خدا بر آن تعلّق گرفته که در زمان مقتضی او را به قهر و غلبه تمکین دهد و وعدهای را که در قرآن شریف در آیه کریمه:
«وَعَدَ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِنَنَّ لَهُمْ
دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً»؛(1)
«خدا به کسی از شما بندگان که ایمان آورده و نیکوکار گردد وعده فرموده که در زمین خلافت
1) . نور،57.
دهد، چنانکه امتهای صالح گذشته، جانشین پیشینیان خود شدند و علاوه بر خلافت، دین پسندیده آنان را بر همه ادیان تمکین و تسلّط عطا کند و به همه مؤمنان پس از خوف و اندیشه از دشمنان ایمنی کامل دهد».
به مؤمنین داده، انجاز فرماید و آن حضرت ظاهر و آشکار شود و اگر یک روز از دنیا باقی نمانده باشد آنقدر آن روز را طولانی سازد تا مهدی علیه السلام ظاهر شود و زمین را پر از عدل و داد کند پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.
سؤال: مصلحت اینکه امام قرنها پیش از ظهور تولّد یافته و پس از عمری طولانی ظاهر میشود چیست؟
مگر خدا قدرت ندارد که مثلاً چهل سال پیش از ظهور کسی را که صالح و شایسته این مقام باشد بیافریند؟
فایده اینکه آن حضرت صدها سال قبل از موعد قیام و ظهورش خلق شده چیست؟ و بالأخره فایده وجود امام ناپیدا و غایب چیست؟ و آیا وجود و عدم او برابر نیست؟
پاسخ: این سؤال غیر از سؤال از فلسفه غیبت چیز دیگری نیست و پاسخ آن همان است که در مقالات گذشته گفته شد معذلک بالخصوص در اینجا هم چند پاسخ به این سؤال میدهیم.
نخست: فایده وجود امام، منحصر به ظهور و قیام او در آخرالزّمان و
اینکه ظاهراً هم در کارها تصرّف و دخالت داشته باشد نیست بلکه یکی از فواید وجود امام، امان خلق از فنا و زوال به اذن خدا و همچنین بقای شرع و حفظ حجّتها و بیّنات خدا است چنانچه اخبار معتبر و بعضی احادیث مشهور ائمّه اثناعشر علیهم السلام و احادیث دیگر که از طرق اهلسنّت و شیعه روایت شده بر آن دلالت دارد و همچنین احادیث بسیاری که دلالت دارند بر آنکه زمین هیچگاه خالی از حجّت نمیشود. ازجمله از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت است که فرمود:
«اَللَّهُمَّ بَلَی لا تَخْلُو الأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً أَوْ خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلا تَبْطُلَ حُجَجُ اللهِ وَبَیِّنَاتُهُ»؛(1)
«خدایا! آری خالی نماند زمین از کسی که قائم باشد از برای خدا به حجّت یا ظاهر و آشکار یا بیمناک و پنهان تا حجّتهای خدا و بیّنات او از میان نرود».
مَثَل امام در این جهان، مَثَل قلب است نسبت به جسد انسان و مانند روح که به امر خدا سبب ارتباط اعضا و جوارح با یکدیگر است و
1) . نهجالبلاغه، حکمت (ج4، ص37)؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج1، ص153؛ ابنشعبه حرانی، تحفالعقول، ص170- 171.
بقای جسد وابسته به تعلّق و تصرّف اوست و ولیّ و انسان کامل که همان شخص امام است نیز به اذنالله تعالی نسبت به سایر مخلوقات، صاحب چنین رتبه و منزلت است.
و فایده دیگر این است که چنانچه از اخبار هم استفاده میشود، وجود مؤمن در بین مردم منشأ خیرات و برکات و سبب نزول رحمت و جالب عنایات خاصّ و دافع کثیری از بلیّات است پس وقتی مؤمن وجودش این فواید و برکات را داشته باشد، معلوم است که وجود امام و ولیّالله اعظم فواید و برکاتش بسیار عظیم و بااهمّیت است و بهعبارتدیگر امام و حجّت، واسطه اخذ و ایصال فیوض و برکاتی است که دیگران استعداد و لیاقت آنکه مستقیماً آن برکات و افاضات را تلقّی و اخذ نمایند ندارند لذا وجود و عمر طولانی و ولادت آن حضرت در قرنها پیش یک مصلحتش همین است که فیوض ربّانی در این مدّت از عباد قطع نشود و خلقالله از برکاتی که بر اصل وجود امام مترتّب است محروم نگردند.
دوّم: این است که مسئول دخالت نکردن و تصرّف ننمودن امام در
امور مردم، خود مردم هستند که حاضر به قبول رهبری آن حضرت نیستند و مخالفت میورزند؛ چنانچه با نیاکان کرامش مخالفت کردند و از آن بزرگواران اطاعت ننمودند و اگر مردم حاضر به اطاعت و
فرمانبری بودند، آن حضرت ظاهر میشد و در این جهت فرقی بین امام حاضر و غایب نیست و محقّق طوسی در تجرید همین جواب را فرموده است:
وُجوُدُهُ لُطْفٌ وَتَصَرُّفُهُ لُطْفٌ آخَرُ وَعَدَمُهُ مِنَّا؛(1)
اصل وجود امام، لطف (مقرّب به طاعت و نزدیک کننده به مصالح و مُبَعِّد از معاصی و دورکننده از مفاسد) است و تصرّف او لطف دیگر است و تصرّف نکردن او، از جانب ما است.
حاصل آنکه وجود امام لطف و اتمامحجّت بر عباد است و اگر در این مدّت طولانی قطع رشته ولایت و هدایت شود مردم را بر خدا حجّت خواهد بود.
خدا به مقتضای صفات کمالی مانند رحمانیّت و رحیمیّت و منعمیت
و ربوبیت، نعمت تربیت و هدایت بندگان را بهواسطه خلق و نصب امام بر بندگان به مدلول آیه شریفه:
«اَلْيوْمَ أَكمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ»(2)
اکمال و اتمام میفرماید و اگر مردم از این نعمت منتفع نشوند و مانع از اشراق شمس هدایت امام گردیدند به وجود و تعیین امام کسی حقّ اعتراض ندارد چنانچه اگر از بسیاری از نعمتها مردم استفاده نکنند و مانع از ظهور منافع آنها شوند و بلکه سوءاستفاده کنند، این رفتار مردم سبب اشکال به اصل آفرینش آن نعمتها نمیشود و کسی نباید بگوید چون مردم انتفاع نمیبرند، چه فایده دارد و وجود و عدم آنها علیالسوا است؛ بلکه در اینجا باید بگویند: چرا بااینکه خداوند فیّاض، فیضبخشی نموده و نعمتها را در دسترس مردم گذارده از این نعمتها انتفاع نمیبرند و چرا کفران نعمت مینمایند؟
سوّم: این است که ما قطع نداریم که آن حضرت از جمیع اولیا و دوستان خود پنهان باشد و در اموری که مصلحت باشد توسط آنها و تأیید و ارشاد آنها دخالت ننماید.
چهارم: آنچه مسلّم است این است که در عصر غیبت، آن حضرت از نظرها پنهان است و این به آن معنا نیست که مردم نیز از آن حضرت پنهان میباشند بلکه چنانچه از بعضی اخبار استفاده میشود آن حضرت در ایّام حجّ حاضر میشود و حجّ بهجا میآورد و اجداد گرامیاش را زیارت میکند و با مردم مصاحب و در مجالس حاضر
میشود و از بیچارگان فریادرسی مینماید و بیماران را عیادت میفرماید و بسا که شخصاً در قضای حوائج آنان سعی فرماید.
پنجم: این است که، بر امام واجب نیست که شخصاً و بدون واسطه در امور دخالت نموده و راتق باشد، بلکه میتواند دیگران را به نحو خصوص یا بهعنوان عموم از جانب خود بگمارد همانطور که، امیرالمؤمنین و ائمّه علیهم السلام ازطرف خود در شهرهایی که حاضر نبودند، دیگران را منصوب میفرمودند، امام هم در زمان غیبت صغری کسانی را به مقام نیابت خاصّه نصب فرموده بود و در غیبت کبری بهطور عموم، فقها و علمای عادل را که دانا به احکام هستند، برای قضای فصل خصومات و اجرای سیاسات و حفظ و نظر در مصالح عالی اسلامی نصب و تعیین کرده که مرجع امور خلق باشند پس ایشان در عصر غیبت به نیابت از آن حضرت برحسب ظاهر عهدهدار حفظ
شریعت و به شرحی که در کتابهای فقه مذکور است دارای ولایت میباشند.
ششم: اصل وجود امام موجب دلگرمی و قوّت روح بندگان خدا و اهلالله و کسانی که سالک سبیل هدایت هستند میباشد و بهعبارتدیگر یک نقطه اتّکا برای سالکان سبیلالله است که اگرچه خدا نقطه اتّکای همه است و همه به خدا اتّکال و اعتماد دارند ولی وجود پیغمبر در جنگها و غزوات باعث یک دلگرمی و قوّت قلب
خاصّ برای مجاهدین اسلام بود و با نبودن ایشان تفاوت بسیار داشت که حتّی شخصیّتی مثل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«کُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اِتَّقَینَا بِرَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فَلَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَی
الْعَدُوِّ مِنْهُ»؛(1)
«ما هرگاه آتش جنگ سرخ میشد (جنگ شدّت
مییافت) به رسول خدا صلی الله علیه و آله پناه میبردیم تا آن حضرت پیشاپیش همگان جهاد میکرد احدی از ما از او به دشمن نزدیکتر نبود».
خود این موضوع که امام حیّ و زنده داریم و ملجأ و پناهگاه و حافظ شریعت است، موجب قوّت قلب و استحکام روح و مانع از تسلّط یأس و نومیدی بر سالکان و مجاهدان است و همواره از او مدد میگیرند و همّت میطلبند و این مسئله ازنظر علمالنّفس بسیار اساسی و مهمّ است.
1) . نهجالبلاغه، حکمت 9 (ج4، ص61)؛ طبرسی، مکارمالاخلاق، ص18؛ مجلسی، بحارالانوار، ج16، ص232، 340؛ ج19، ص191؛ نیز ر.ک: احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص156؛ ابن ابیالدنیا، مکارمالاخلاق، ص56؛ ابویعلی موصلی، مسند، ج1، ص258؛ زمخشری، الفائق فی غریبالحدیث، ج1، ص277؛ زرندی، نظم دررالسمطین، ص62.
در مَثَل مناقشه نیست. معروف است که نادرشاه افشار در جنگ مورچهخوار سربازی را دید که دلاورانه جنگ میکند و سپاه دشمن را بههم میزند، نادر تعجّب کرد، به او گفت: در هنگام حمله افغانیها تو کجا بودی؟ گفت: من بودم ولی تو نبودی.
پس وجود امام از جهت قدرت روح و قوّت قلب و پناهگاه روانی و نقطه اتّکای مؤمنان، لازم و واجب است و این یک فایده بزرگی است که برای آن هم نصب امام حتماً و قطعاً و عقلاً و شرعاً لازم است.
بعضی میپرسند به چه علّت دوران غیبت صغری پایان یافت؟ و اگر برنامه غیبت صغری ادامه پیدا میکرد و امام در تمام اعصار غیبت نایب خاصّی داشت که راتق و فاتق امور و راهنمای عموم باشد چه اشکالی داشت.
پاسخ این پرسش این است که: برنامه روش و کار امام را خداوند متعال تعیین فرموده است و امام باید همان برنامه را اجرا نماید و بعد از آنکه اصل امامت ثابت شد، نسبت به برنامه کار امام پرسش از علّت بهعنوان ایراد و اشکال، بیجا و بیمورد است و حتّی خود امام نیز جز تسلیم و تمکین و اجرای برنامه و وظیفه، تکلیفی ندارد و پرسش از علّت و سبب آن خلاف روش بندگی و مقام عبودیّت خالص است و چنانچه درضمن مقالات گذشته معلوم شد، تمام پرسشها و اشکالاتی که راجع به غیبت شده در یک ردیف و از یک قماش است و هیچیک ایراد اصولی و پرسشی نیست که اگر بیجواب بماند جایی را خراب کند.
و اگر پرسش برای مزید معرفت و بصیرت و روشن شدن امر باشد، جواب آن این است که بهتر است در اینجا دو پرسش مطرح کنیم.
پرسش نخست: چرا برای امام علیه السلام دو گونه غیبت معلوم شده و از همان اوّل غیبت کبری آغاز نشد؟
پرسش دوّم: پس از آنکه غیبت صغری پیش آمد و نایبان خاصّ تعیین شدند، چرا دوران غیبت صغری پایان یافت؟ و اگر همان برنامه غیبت صغری ادامه مییافت چه اشکالی داشت؟
پاسخ پرسش نخست
لذا قریب هفتاد سال رابطه مردم با امام بهوسیله نوّاب خاصّ حفظ
شد و توسّط آنان عرایض و مشکلات و مسائل خود را عرض
میکردند و جواب میگرفتند و توقیعات بهوسیله آنها میرسید و بسیاری هم به شرفیابی حضور نایل میشدند تا در این مدّت مردم آشنا و مأنوس شدند.
1- علّت اینکه غیبت صغری ادامه نیافت این بود که برنامه اصلی کار آن حضرت غیبت کبری بود و غیبت صغری مقدّمه آن بود و برای آماده کردن زمینه انجام شد.
وقتی بنا باشد نایب خاصّ نافذالحکم و صاحب قدرت ظاهری
وَاللهُ أَعْلَمُ بِمَصَالِحِ اْلأُمُورِ وَلا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْئَلُونَ وَلا یَفْعَلُ وُلاةُ أَمْرِهِ إِلا بِمَا أَمَرَهُمُ اللهُ تَعَالَی بِه ِ فَإِنَّهُمْ عِبَادُهُ الْمُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ.
یکی از افترائات مغرضین و دشمنان شیعه و اعدای اهلبیت این است که میگویند: شیعه معتقد است امام در سرداب غیبت کرده و در سرداب باقی است و از سرداب ظاهر خواهد شد و هر شب بعد از نماز مغرب بر در سرداب میایستند تا ستارگان نیک آشکار گردند سپس متفرّق میشوند تا شب بعد.
ما در تکذیب و ردّ این افترا محتاج به هیچگونه توضیح نیستیم؛ چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. همه میدانند که اینگونه افترائات از امثال ابنخلدون و ابنحجر، جعل و بر اساس انگیزه دشمنی با شیعه و انحراف از اهلبیت، و تمایل به بنیامیّه و دشمنان خاندان رسالت است. این نویسندگان و کسانی که بعد از آنها آمدند تا زمان ما بهجای اینکه عقاید و آرای شیعه را از خود آنان و از کتابهایشان به دست آورند به جعل و افترا پرداخته یا جعلیّات و
افترائات پیشینیان خود را دستبهدست گردانده و آنها را ملاک و میزان تحقیق درباره عقاید شیعه و معرفت آرای آنها قرار میدهند و خود و دیگران را گمراه میسازند.
خیلی عجیب و بسیار شگفتانگیز است که به یک امّتی که هزاران نویسنده عالیقدر آنها آرا و عقایدشان را صریحاً در تألیفات خود نگاشتهاند، نسبتی داده شود که در هیچ عصری احدی از آنها، احتمال آن را هم نداده است.
در مورد امامت و اصول اعتقادی دیگر در کتابهای کلام و اعتقادات، عقاید شیعه محفوظ و مضبوط است و در موضوع غیبت در کتابهایی که از عصر ائمّه علیهم السلام و بعد از آن تألیف شده همه خصوصیّات آن مذکور شده و در هیچ کتاب و نوشتهای از این افترا اثر و نشانهای نیست.
احدی نگفته امام در سرداب سامرّا مخفی است بلکه کتب و روایات شیعه و آنهمه معجزات و کرامات که از آن حضرت در غیبت صغری و کبری نقل شده و حکایات آنان که به شرف درک حضورش در طول این دو غیبت مشرّف شدهاند همه این نسبت را تکذیب مینمایند. بلی در سامرّای مشرّفه سردابی است که شیعه در آنجا به
دعا و نماز و عبادت خدا و زیارت حضرت ولیّ عصر علیه السلام رفتار
میکنند نه برای اینکه امام علیه السلام در آنجا مختفی و پنهان است، یا کسی امام علیه السلام را مقیم در آنجا بداند، بلکه برای آنکه آن موضع معروف به سرداب و نواحی آن و حرم عسکریین‘ منازل و مساکن شریفه و خانهها و محلّ ولادت آن حضرت و بُروز بعضی معجزات بوده است و تجدید خاطرات آن اعصار و یاد آن ازمنه که امام عصر و پدرش و جدّش علیهم السلام در آن بیوت شریف که از آن جمله همین دار معروف به سرداب است، خدا را پرستش میکردند و محلّ آمدوشد شیعه و محبّان اهلبیت علیهم السلام بوده، در همان مقامات و مواقف شریفه به مدلول:
«فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصَالِ»(1)
«خانههایی را خدا اجازه داده که آنجا رفعت یابد و در آنجا ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند».
مناسب است؛ چنانچه منازل و مقامات دیگر نیز هست که مورد
احترام شیعه است برای آنکه معلوم شده آن حضرت آن اماکن را مشرف به قدوم خود فرموده است (مانند مسجد جمکران قم).(2)
یکی از مطالبی که همواره بشر در جستجو و تحصیل آن بوده، طول عمر و زندگی است؛ طول عمر توأم با سلامتی و توفیق از نعمتهایی است که ارزش آن را نمیتوان معیّن کرد، غریزه حبّ به ذات، حبّ بقا و غرایز دیگر انسانها را عاشق و دلباخته طول عمر ساخته و آنها را وادار میسازد که در این راه منتهای سعی و تلاش را انجام دهند تا بلکه مدّتی اگرچه کوتاه باشد این ریسمان عمر را بلندتر سازند.
آنچه فحص و مطالعه در اطراف این موضوع نشان میدهد این است که امکان عمر بسیار دراز همواره مورد قبول بوده و تاکنون کسی عدم امکان و امتناع آن را عنوان نکرده است.
ما نخست امکان طول عمر را ازنظر علوم و دانشهای عصری مانند علم پزشکی و علم زیستشناسی، و اطّلاعاتی که از احوال سایر مخلوقات داریم با مقایسه انسان به آنها مورد توجّه قرار میدهیم و
سپس مراجعه به ادیان آسمانی نموده در امکان و صحّت آن ازنظر عقاید دینی سخن میگوییم.
ازنظر علوم امروز باید دانست که علم، امکان طول عمر را کاملاً تأیید کرده و کوشش بشر را در این راه کوشش نتیجهبخش و موفّقیتآمیز و لازم میشناسد و برای طول عمر حدّ و اندازهای معلوم نمیکند.
علم میگوید: تقلیل متوفّیات و مرگومیرها، و طولانی ساختن عمر وارد یک مرحله عملی شده و با کمال سرعت رو به تکامل است و حدّ متوسّط عمر در کمی بیشتر از یک قرن از 47 به 74 رسیده است.
دکتر «الکسیس کارل» در سال 1912 میلادی موفّق به نگهداری یک مرغ به مدّت سی سال شد، درحالیکه زندگی مرغ حدّاکثر از ده سال تجاوز نمیکند.(1)
دکتر «هنری الحیس» میگوید: باید حدّ متوسّط مرگومیر عمومی را به حدّ مرگومیر اطفال کمتر از ده سال رسانید و اگر این مسئله عملی
شود، انسان آینده، هشتصد سال زندگی خواهد کرد.(2)
دانشمندان هنوز در تعیین مرز قاطع (زندگی طبیعی) بشر به موفّقیتی نرسیدهاند.
مرز منطقی زندگی به نظر دانشمندان تفاوت دارد «پاولوف» مرز طبیعی حیات انسان را 100 سال میدانست «مچنیکوف» آن را 150 تا 160 قلمداد میکرد.
پزشک و دانشمند مشهور آلمانی موسوم به «گوفلاند» معتقد بود که مدّت عادّی زندگی بشر 200 سال است.
فیزیولوژیست مشهور قرن نوزدهم «فلوگر» آن را تا 600 سال و «روجر بیکن» انگلیسی تا 1000 سال قلمداد کردهاند.(1)ولی هیچیک دلیلی بر اینکه این مرزها مرز قاطع باشد که از آن تجاوز نکند ارائه نمیدهند.
به عقیده دانشمند روسی «ایلیا مچنیکوف» پزشک و فیزیولوژیست، یاختهها و سلولهای بدن انسان که تقریباً شصت تریلیون میباشد
از سموم ترشح شده توسّط باکتریهای سمّی روده مخصوصاً
روده بزرگ (که در آن روزانه 130 تریلیون میکروب زاده میشود)
مسموم میشوند.
بسیاری از این باکتریها زیانی به بدن نمیرسانند ولی بعضی از آنها سمّی هستند.
1) . مجله دانشمند، شماره مسلسل 61.
اینها بدن را از داخل توسّط سمهایی که تولید میکنند (مانند گازهای فنل و اندل) مسموم میسازند؛ احتمالاً یاختهها و بافتهای سازنده بدن در اثر این مسمومیّت به پیری زودرس دچار میشوند، وقتی یاخته پیر شد، بهسختی میتواند نیازهای حیاتی را رفع نماید و در تکثیر آن اختلال پدید آمده و سپس میمیرد.(1)
پروفسور «اسمیس» استاد دانشگاه کلمبیا میگوید: حدّ و حصر سنّ، مثل دیوار صوتی است، همانطور که دیوار صوتی امروزه شکسته شده، این دیوار سنّ نیز روزی خواهد شکست.(2)
آزمایشاتی که بر روی بعضی از حیوانات ریز آبی انجام شده عُلما را به امکان تغییر دوران حیات امیدوار نموده و همچنین دانشمندان در
روی مگسهای میوهها آزمایشهایی نمودند که در نتیجه عمر آنها نهصد برابر عمر طبیعی گردید(3). بنابراین اگر این امتحان بر روی انسان با موفّقیت عملی شود و عمر طبیعی انسان را هشتاد سال فرض کنیم، امکان طولانی کردن عمر تا هفتاد و دو هزار سال ثابت میشود.
همچنین در روی نسوج بعضی حیوانات، مطالعاتی جریان دارد که کاملاً بشر را در این زمینه به آینده خوشبین نموده و انتظار میرود که در آینده طول عمر و بازگشت نیروی جوانی در دسترس همگان قرار بگیرد.
بسیاری از علما به مسئله اعاده نیروی جوانی بیشتر توجّه دارند تا به مسئله طول عمر؛ زیرا از مسئله طولانی ساختن و ادامه حیات در شرایط مخصوصی به هر مقدار خود را فارغ میدانند و درحقیقت آن را حلّشده و عملی میشمارند فقط میگویند: باید فکری برای پیری کرد و سِرُمی تهیه نمود که از پیری جلوگیری کند؛ زیرا عمر هرچه طولانی شود اگر با زحمت پیری توأم شود لذّتبخش نیست.
بلکه بعضی پزشکان قدم را فراتر گذارده و مبالغه کرده میگویند: اصلاً مرگ از قواعد حتمی این عالم نیست(1)و مرگ نه مولود طول
عمر و نه نتیجه پیری است؛ بلکه مرگ نتیجه بیماری و رعایت نکردن قواعد حفظالصحّه و بهداشت بدن و سلامت مزاج است که اگر انسان بتواند بر عواملی که مزاج را تحتتأثیر قرار میدهند مسلّط شود، میتواند مرگ را مهار نماید.
این عوامل عبارت است از: صحّت مزاج پدر و مادر، و پدر و مادر
1) . البته برطبق آیات صریح قرآن مجید، مرگ از سنن عالم و قواعد حتمی است و این اظهارنظر پزشكان مبالغه و اغراق است.
آنها و اطّلاع آنان به قواعد صحّی و بهداشتی تولید مثل، آداب نکاح، اعتدال مزاج مادر در ایّام حمل، رعایت دستورات بهداشتی در دوره بارداری و هنگام رضاع و شیر دادن، حسن تربیت فرزند، مساعدت محیط و هوا، رعایت اعتدال در خواب و استراحت، کار و معاشرت و انتخاب جامه و پایهافزار، مصاحبت با مردمان صحیحالاخلاق و مستقیم، ایمان به خدا و امنیّت، صفای باطن و تنزّه آن از عقاید خرافی و باطل، استفاده از غذاهای سالم و خودداری از صرف مسکرات و نوشابههای الکلی و شرایط دیگر از این قبیل که چون بیشتر این عوامل تحت کنترل انسان نیست ناچار مغلوب شده و تسلیم مرگ میشود.
احصائیّهها و آمارهایی که راجع به تعداد متوفّیات و تفاوت آنها
بهحسب شغل و حرفه و محیط و مسکن از طرف شرکتهای بیمه منتشر میشود ثابت میکند که اختلاف اعمار بشر مربوط به یک سلسله عوامل خارجی است که هرچه این عوامل کمتر شود، عمر طولانیتر میشود. چنانچه مکرّر دیده شده اشخاصی متجاوز از صدوپنجاه، صدوشصت، صدوهفتاد و دویست و بیشتر زندگی کردهاند، و در همین عصر، ما اشخاصی را میشناسیم که سنّ آنها از صدوپنجاه متجاوز است، و این نیست مگر در اثر آنکه عوامل کشنده کمتر به سراغ آنها رفته است.
خلاصه سخن این است که: امکان عادّی طول عمر در جهان علم صددرصد مورد قبول و غیر قابل انکار است.
برای اینکه معلوم شود تعجّبی که ما از عمر بسیار طولانی مینماییم معلول اُنس و عادت به عمرهای کوتاه است، در سخن یک پزشک انگلیسی دقّت فرمایید، این پزشک میگوید: اگر منطقه کانال پاناما که مشهور به بیماریهای فراوان است از سایر نقاط جهان جدا شود و ما در آنجا زندگی کنیم و از سرگذشت مرگ و زندگی در سایر نقاط بیاطّلاع باشیم خواهیم گفت: کثرت وَفَیات در این منطقه و کوتاهی عمر از امور معیّن بهحکم طبیعت است و تغییر آن از دسترس علم
خارج است؛ پس معلوم میشود که جهل ما به اسباب بعضی از بیماریها مانع از تقلیل وفیات و طولانی شدن عمر است و هرکس در این نظر با من مباحثه کند (و کثرت میزان وفیات و عمرها را در حدّی ثابت بداند) از او میپرسم:
کدام دوره از دورههای عمر ثابت است؟
دوره عمر در هند یا در نیوزیلند یا آمریکا یا در منطقه قنال؟
و کدام پیشه و شغل است که دوره عمر در آن ثابت است؟
آیا پیشه فلکی و ستارهشناس که وفیات آن 15 تا 20 درصد زیر حدّ متوسّط است؟ یا وکالت دادگستری که وفیات آن 5 تا 15 درصد فوق
متوسّط است؟ یا تنظیف شبکات که وفیات آن 40 تا 60 درصد فوق متوسّط است؟
اینها مثالهایی از تفاوت بسیار در متوسّط وفیات بهحسب مشاغل و پیشهها است. بهعلاوه ما ادلّه بسیار دیگر نیز داریم که دلالت دارد بر تغییرات مهمّ در دوران حیات به وسایل صناعی، سپس آزمایشهایی را که روی بعضی حیوانات شده و همه ناجح و موفّقیتآمیز بوده شرح داده است.(1)
ادیان همه بهاتّفاق از عمر بسیار طولانی جمعی از افراد بشر خبر دادهاند.
تورات کتابی که با همین وضع تحریفشده مورد اعتماد یهود و نصاری است، در سفر تکوین، اصحاح5، آیه5 و8 و11 و14 و17 و20 و27 و31 و در اصحاح9، آیه 29 و اصحاح11 آیه10 تا 17 و در موارد دیگر، افرادی را از پیغمبران و دیگران نام برده و عمرهای طولانی هریک را که متجاوز از چهارصد و ششصد و هفتصد و هشتصد و نهصد بوده، بهصراحت بیان داشته است.(2)
علاوهبراین معتقدند که «ایلیا» برای اینکه اَلَم مرگ را نبیند زنده به آسمان مرفوع شد و «آدام کلارک» مفسّر میگوید: شکّی نیست در اینکه ایلیا زنده به آسمان مرفوع شد.(1)
ادیان باستانی دیگر (اگرچه صحّت بعضی از آنها در اصل معلوم نیست یا معلومالبطلان است) مثل زرتشتی و بودایی نیز از عمرهای
طولانی جمعی از افراد بشر خبر دادهاند و همه قائل به طول عمر، بلکه بقای حیات اشخاصی تا این زمان هستند.
در دین اسلام امکان عمر طولانی یکی از مسائل مورد اتّفاق میباشد و قرآن مجید در نهایت صراحت از عمر طولانی نوح علیه السلام خبر میدهد:
«فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَاماً»؛(2)
که فقط مدّت اشتغال نوح پیغمبر علیه السلام به دعوت قوم پیش از طوفان بهتصریح این آیه نهصدوپنجاه سال بوده است و اگر سالهای پیش از دعوت و سالهای بعد از دعوت را بهحساب بیاوریم چه مقدار میشود، خدا عالم است.
و عموم مسلمانان اتّفاق دارند که عیسی و بلکه خضر و ادریس و
الیاس علیهم السلام زنده هستند و عیسی علیه السلام در آخرالزّمان به زمین خواهد آمد و به حضرت مهدی علیه السلام در نماز اقتدا خواهد کرد.
ازنظر تاریخ نیز عمر طولانی مورد تأیید است و تواریخی که در
دست داریم، اشخاص بسیاری را نشان میدهند که از عمر طولانی و زندگی بلند برخوردار شدهاند.
یکی از کتابهایی که بهخصوص در تاریخ زندگی و شرح احوال معمّرین نگاشته شده و یکی از مآخذ و مصادر و کتب مهمّ تراجم و رجال به شمار میرود کتابی است که ابوحاتم سجستانی (م. 350ق.) به نام المعمّرون تألیف کرده است. این کتاب که اخیراً هم با فهرست و اسلوب عالی طبع شده سوابق تاریخی طول عمر را بهطور کامل و مبسوط روشن میسازد.
ما از هر نظر که ملاحظه کنیم حتّی تواریخ عهد باستان را هم اگر جلو بیاوریم یا علم قدیم و فلسفه یونان را مستند قرار دهیم و یا آنکه به علوم جدید اعتماد نماییم و یا به اخبار انبیا و پیامبران اتّکا و استناد نماییم، همه امکان طول عمر و وقوع آن را تصدیق و اثبات مینمایند و آن را خارق عادت و اعجاز یعنی بیرون از قوانین و نوامیس طبیعی
عالم نمیشمارند.
بله چون افرادی که عمر طولانی کردهاند نادرند قدری نامأنوس و جالب توجّه است. درصورتیکه ازنظر علمی باید گفت این عمرهای
کوتاه خلاف سنن خلقت و قواعد اصلی عالم طبیعت است و اگر عوارضی که گفته شد مانع نبود باید عمر کوتاه خلاف عادت شده باشد.
ما میگوییم اصلاً طول عمر ایشان اگر چند هزار سال دیگر و بلکه بیشتر نیز بر آن افزوده شود نباید مورد حرف و محلّ شبهه باشد؛ زیرا امکان ذاتی و امکان وقوعی طول عمر ثابت و مسلّم است، حال ما چه امکان طبیعی طول عمر و وقوع آن را ثابت کنیم (چنانچه ثابت است) و چه امکان آن را ثابت ندانیم و عمر طولانی را یک امر خارقالعادّه و معجزه بشماریم، در مورد طول عمر ایشان اگر ایمان به خدا و قدرت و توانایی و صحّت نبوّت داریم نباید تردید کنیم.
مسئله طول عمر آن حضرت مسئلهای است که صدها حدیث بر آن دلالت دارد و مشیّت ازلی الهی بر آن تعلّق گرفته است.
هرکس خدا را قادر و توانا میشناسد، باید آن را باور کند و هرکس - العیاذ بالله- خدا را عاجز میشمارد و عجز را نقص و از صفات سلبیه حقّ نمیداند، هرچه دلش میخواهد بگوید؛ امّا میگوییم عجز، نقص است و ناقص، محتاج است و محتاج واجبالوجود نمیباشد.
حضرت صاحبالامر علیه السلام را در این دوران عمر طولانی مکرّر
مردمان بزرگ که از صفای باطن و استعداد خاصّ بهرهمند بودهاند، زیارت و مشرّف به ملاقات و نعمت دیدارش شدهاند.
در این موضوع سخن از امکان طول عمر و عدم امکان بیمورد است و به نظر ما اصلاً از ابتدا بیجهت جواب این سؤال را در مباحث راجع به طول عمر آن حضرت وارد کردهاند.
آنکه فرضاً میگوید طول عمر محال عقلی است و عقلاً امکانناپذیر است، یا میگوید محال طبیعی است، باید برهان و دلیل بیاورد، معذلک ما ثابت کردیم که عمر بسیار طولانی نه محال عقلی و ذاتی است و نه استحاله وقوعی در آن فرض میشود و نه محال طبیعی است.
باز میگوییم: ما آنچه را از گفتار دانشمندان و نتایج کاوشها و آزمایشهای علمی علمای غرب نقل کردیم برای روشن شدن ذهن بعضی از صاحبان افکار سطحی و افراد کماطّلاع بود که بدانند امکان طبیعی طول عمر مورد قبول علمای بزرگ شرق و غرب است.
امّا در مورد طول عمر امامزمان علیه السلام فرضاً هم امکان طبیعی طول عمر ثابت نباشد، تکیه ما بر قدرت خدا و اراده باریتعالی است و از اینکه طول عمر آن حضرت خارقالعادّه هم باشد، هیچ شبههای را وارد نمیدانیم؛ زیرا مسئله خارق عادات و ایمان به معجزه، اساس قبول و پذیرش نبوّات است.
تمام معجزات پیغمبران امور خارقالعادّه است و این کسانی که در این موضوع استبعاد میکنند، در مورد معجزات حرفی ندارند و تسلیم هستند. چه فرق میکند، احیای موتی و زنده کردن مردگان و تبدیل عصا به ثعبان و پیدایش ناقه از سنگ و نزول مائده از آسمان و سخن گفتن کودک در گهواره و ولادت عیسی علیه السلام بدون پدر با عمر بسیار طولانی.
اگر امکان طبیعی طول عمر را علم تصدیق میکند، امکان طبیعی بعضی از معجزات را تصدیق نکرده است پس چگونه در آن شکّ میکنیم بااینکه این را قبول داریم.
ما میگوییم به هر حساب که باشد، ایراد یا استبعاد طول عمر حضرت قائم آل محمد علیه السلام بیوجه است و اگر تمام عُقلا جمع شوند و بخواهند در ایراد به طول عمر آن حضرت یک سخن خردپسند و دلیل معقولی درست کنند ممکن نیست.
خدا فرموده و پیغمبر خبر داده و ائمّه طاهرین علیهم السلام هم مژده دادهاند که حضرت حجّت عصر، فرزند حضرت امام حسن عسکری علیه السلام همان کسی که در بامداد روز نیمه شعبان سال 255 عالم را به نور جمال خود منوّر ساخت، بعد از غیبت بسیار طولانی که مردم
در امر آن
حضرت در حیرت و سرگردانی واقع میشوند و اکثراً به شکّ و تردید میافتند و عالم پر از ظلم و جور و فشار و ناراحتی و فساد و انواع نگرانیها میشود ظهور میفرماید و جهان را پر از عدل و داد میکند و در دنیا یک حکومت جهانی تشکیل میدهد و قانون واحد اسلام را همهجا اجرا میسازد و در سراسر عالَم عدالت اجتماعی را بر اساس تعالیم قرآن برقرار مینماید.
بااینکه این بشارتها قطعی و مسلّم و متواتر است، خداوند هم بر هر کار قادر و توانا است دیگر جای شبهه و شکّ و تردید نیست.
این استبعادات طول عمر و سرّ غیبت همه از وساوس شیطان است و چنانچه توضیح داده شد به هر نحو که در طول عمر نظر بدهیم، استبعاد طول عمر حضرت صاحبالزّمان علیه السلام صحیح نیست. علم و عقل و نقل و قرآن و احادیث و کتابهای دینی ملل دیگر و آرا و نظر دانشمندان قدیم و جدید و تجربه، همه پشتیبان و مؤیّد عقیده ما میباشند.
باید در نظر داشت که در عالم آفرینش از مجرّدات و مادّیات و انواع
و افراد آنها مخلوقات استثنایی(1)و منفردی وجود دارد که بین آنها و موجوداتی که با آنها در یک رشته و تحت یک نوع یا فصل میباشند فاصله و تفاوت بسیار دیده میشود و چون اُنس ما با همان موجودات یکنواخت و کمتفاوت است، در نظر ما وجود این افراد آنهم درصورتیکه فاصله و تفاوت زیاد باشد استثنا و شگفتانگیز است.
خواه این فاصله و استثنا از جهت طول یا عرض یا حجم یا وزن یا
خصوصیّات معنوی و روحی و جهات دیگر باشد و خواه بر ما علّت آن استثنا معلوم باشد و آن را تحت یک قانون از قوانین ظاهری یا خفیّ بشناسیم یا علّت آن بر ما معلوم نباشد.
از کرات آسمان و ستارگان گرفته تا ذرّه و اتم، هر کجا برویم یک عدّه استثنائاتی میبینیم، یعنی موجوداتی را میبینیم که نسبت به
1) . البته غرض از تعبیر استثنائی و منفرد در اینجا این نیست كه استثنا بر اساس قاعده و قانونی نیست و مثل استثنائات عرف ما تبعیض بیجهت و بیمصلحت باشد، بلكه این استثنائات نیز طبق نوامیس خاصه و سنن الهی ظاهر میشود و اطلاق استثنا بر اینگونه پدیدهها از جهت این است كه بهحسب معتاد و سابقه و اطّلاعات ما بهندرت دیده میشوند. ازنظر ما ظهور فلان ستاره یا حادثه جوّی یک امر استثنائی و بیسابقه است اما ازنظر كسی كه به اوضاع و احوال و حركات ستارگان و منظومهها عالِم است یک امر باسابقه است كه مكرّر در دوران صدها هزار سال جهان روی داده است.
موجودات دیگر از نوع خود واجد یک خصوصیّت استثنائی و جالب میباشند.
شما از ستارهشناسان و علمای هیئت که از احوال میلونها ستاره و منظومه و کهکشان و فواصل ستارگان و ابعاد و حجم و قطر آنها کموبیش اطّلاعاتی دارند بپرسید که آیا در این قوانینی که شما کرات و کواکب و نجوم را تحت سیطره آنها شناختهاید موارد استثنائی که شما هنوز به کشف قانونی که بر آن حاکم است نایل نشده باشید هست یا نه؟
بپرسید تا جواب مثبت بشنوید.
آیا تفاوتهایی که در بین این مخلوقات عظیم از جهت حجم و قطر و وزن وجود دارد حدّ و حصر معیّنی دارد یا نه؟
یقیناً جواب میدهند حدّ و حصر معیّن ندارد.
مثلاً تفاوتی که زمین ما با «سدیم المرأة المسلسله» دارد از جهت حجم و قطر و وزن با حساب هیچ محاسبی (غیر از خدا) معلوم نمیشود و برای اینکه تا حدی این تفاوت نزدیک به ذهن شود، تفاوت بین آفتاب و «سدیم المرأة المسلسله» را باید در نظر بگیریم. حجم آفتاب را علمای هیئت نسبت به حجم «سدیم المرأة المسلسله» مثل حجم یک ذرّه از ذرّات نور آفتاب که از پنجرهای به داخل اطاقی
بتابد نسبت به خود آفتاب برآورد کردهاند یعنی آن ذرّه چقدر از آفتاب کوچکتر است، آفتاب با آن عظمت به همین قدر از «سدیم المرأه مسلسله» کوچکتر است، آنوقت زمین ما که حجمش یکمیلیون و سیصدهزار بار کمتر از آفتاب است در جنب «سدیم المرأة المسلسله» چه خواهد بود؟! و اگر کسی بخواهد حجم «سدیم المرأة المسلسله» را نسبت به آفتاب بفهمد، طول قطر آفتاب را که یکمیلیون و سیصدونود هزار کیلومتر است با طول قطر سدیم که سیهزار میلیون سال نوری است مقایسه نماید.
این تفاوت بین زمین ما و سدیمها و از آنها بزرگتر از کجا است؟ و آیا کسی میتواند بگوید ما نمیتوانیم اینهمه تفاوت و فاصله و اختلاف را در این دو کره قبول کنیم؟
چطور است که بهطور استثنا در میان سیّارات منظومه شمسی فقط این زمین ما و به احتمالی هم مریخ، صالح از برای پیدایش حیات شد درحالیکه سیّارات دیگر این صلاحیّت را ندارند و شاید میلیونها ستاره دیگر نیز فاقد این صلاحیّت باشند؟
میگویند: در جهان اتم مزونهایی یافت میشوند که یکی پس از رهایی از مرکز، عمرش یکهزارم ثانیه است و مزونی دیگر به نام
هایرون عمرش دهمیلیارِدیم ثانیه است، یعنی بینهایت کمتر و کوتاهتر آیا این اختلاف را اگر دیروز که بشر به دنیای اتم آشنا نبود، به شما میگفتند باور میکردید؟ یقیناً نه. ولی امروز آن را یک موضوع مسلّم فیزیکی میدانند.(1)
در عالم نبات نیز استثنائات عجیب و حیرتافزا، فراوان به چشم میخورد در میان اشجار و درختان، درختانی دیده شدهاند که از جهت طول یا تنومندی و قطر یا طول عمر فوقالعادّه اسباب تعجّب گردیدهاند مثل درخت «ارز» لبنان و مثل درختی که در آمریکا است و به عربی آن
را «امّالاجمه» مینامند، یعنی مادر جنگل. این درخت از بزرگترین درختهای آمریکا است، درازی آن را بیشتر از سیصد قدم ذکر کردهاند سیّاحان تازه حالا چهارصد قدم میگویند، قطر ساق آن نزدیک به زمین سیصد قدم و کلفتی پوستش به عرض هجده انگشت میباشد.
در اسکاتلند «اکس» انگلیس در عمر بعضی از درختها تأمّل کرده دیدهاند از سیصد سال بیشتر است. یکی از فضلا، محیط یکی از اشجار را اندازه گرفته تقریباً نود قدم بوده و از روی نسبت آن به کوچکترین درخت از همین نوع عمر آن را پنج هزار سال معیّن کرد.
1) . نور دانش، شماره6، دوره جدید، سال پنجم.
در کالیفرنیا درخت کاجی است به طول سیصد قدم که محیط آن سی قدم میباشد و عمرش شش هزار سال است.
غریبتر از اینها درخت «عندمی» است در شهر اورتاوا در جزیره تنزیف که یکی از جزایر کاناری میباشد در دریای اتلانتیک (جزایر مزبور به جزایر خالدات معروف است)؛(1)این درخت محیطش بهقدری است که اگر ده نفر دور آن دستهای خود را باز کنند بهطوریکه سرانگشتهای آنها به هم برسد باز به تمام ساق آن
احاطه نمینماید و صاحب الآیاتالبیّنات میگوید: حال که سال 1882میلادی است (سال تألیف کتاب الآیاتالبیّنات)، 482 سال میباشد که جزیره مزبور کشف شده و آن درخت عظیم در وقت کشف جزیره به همین حال بوده که حالا هست و هیچ تفاوت و تغییری در منظر آن پیدا نشده و چون نموّ اینگونه درختها بطیئ و کند است که از نموّ درختهای کوچک از همین نوع معلوم میشود، در این صورت خدا میداند چقدر قرون و دهور گذشته تا درخت عندم اورتاوا، به این عظمت و قطر رسیده و یکی از علمای نباتشناس در تعیین عمر این درخت اظهار عجز کرده میگوید:
1) . درخت عندم را درخت «دم الاخوین» و «دم الثعبان» نیز گویند و فارسی «دم الاخوین» و «دم الثعبان» «خون سیاوش» و «خون سیاوشان» است و ظاهراً عندم، به ضمّ باشد.
فهم و ادراک بشر از کشف این سرّ قاصر است و نمیتواند به تقریب هم بفهمد که عندم اورتاوا چند سال عمر کرده همین قدر معلوم و مسلّم است که این نهال کهنسال قرنها پیش از خلقت انسان در کار نشو و نما بوده و زندگانی درازی نموده تا به این قدّ و قواره رسیده است. مؤلّف الآیاتالبیّنات میگوید: عجیبتر و غریبتر از این جمله آن است که عندم را علمای علم نبات و گیاهشناسی از صنف درخت نمیدانند بلکه از جنس گیاه میشمارند و از نوع رستنیهای زنبقی یعنی به قول معروف آنها که پیاز دارد
مثل سنبل و نرگس میدانند. در این صورت باید در عندم اورتاوا دید و از این زنبق، اقلاً شمیم قدرت آفریننده دانای توانا را شنید که دل هر روییده و درون هر پیاز زنبق، خزانه اسرار حکمتهای محقّق او است.(1)
آیا میدانید درختهایی که گوشتخوارند وجود دارند، و طیور و حیوانات بلکه انسان را شکار میکنند؟
باز هم در عالم نبات، میدانید که در دریاها ذرّات ژلاتینی هستند که با جذب کلروفیل جزء عالم گیاهان محسوب میشوند و عمرشان از ثانیه هم کمتر است و درختانی در مناطق استوایی وجود دارند که
1) . پیک ایران، شماره1152.
میگویند اگر رطوبت پایه آنها نخشکد إلی الأبد جوانه و شاخه به اطراف میفرستند و برای همیشه زندهاند.(1)
در «لامباردیا» درختی است که ارتفاع آن صدوبیست قدم و محیط آن بیستوسه قدم و عمرش متجاوز از دوهزار سال است و در «برابورن کنت» درختی است که در حدود سه هزار سال عمر آن را تخمین زدهاند، همچنین درختی هست از نوع «تکسودیوم» و
«سیتشیوم» که در حدود ششهزار سال عمر دارد.(2)
بازده یک دانه گندم را تا بیشتر از هفتصد دانه نشنیده بودیم ولی همه در روزنامهها خواندیم که در مزرعه «کره بند» بوشهر از یک دانه بیش از چهار هزار دانه به دست آمد و مورد تعجّب تمام مهندسان کشاورزی گردید بااینکه حدّ متوسّط بازده یک دانه گندم در حدود چهل دانه است.
امّا اختلاف حیوانات بهحسب نوع در مقدار متوسّط عمر که امروز در آمارهایی که ازطرف علمای حیوانشناس داده شده معلوم و فاصله میان کمتر و بیشتر آنها عجیب است، همچنین اختلاف و استثنا در
افراد هر نوع از انواع حیوان بسیار دیده و گهگاهی هم در جراید، این استثنائات و تفصیلات آن را میخوانیم که اگر کسی آنها را جمعآوری کند یک کتاب جالب میشود.
دانشمندان شوروی در جمهوری «یاکوتسک» نزدیک قطب شمال یک نوع حلزون پیدا کردهاند که از چندین هزار سال پیش یعنی قبل از
تاریخ تا حال زنده مانده است.(1)
ماهیهایی در اقیانوس اطلس شمال اروپا دیده شده که عمر سه میلیون ساله برایشان برآورد کردهاند و مارهایی که عمر چند هزار ساله دارند وجود دارند درحالیکه جنبندگانی نیز هستند که عمرشان چند لحظه بیش نیست.(2)
آیا میدانید که عمر ملکه زنبوران عسل چهارصد برابر عمر زنبوران دیگر است؟
بهطورکلّی ناموس تفاوت و تمیّز در بین انسانها نیز حاکم است و اگر این ناموس نبود شناختن افراد، غیرممکن میشد و قرآن مجید این ناموس را از آیات خدا شمرده میفرماید:
«وَ مِنْ آياتِهِ ... اِخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوانِكُمْ»؛(1)
«و از نشانههای خداوند... اختلاف زبانها و
رنگهای شماست».
آنقدر افراد باهم امتیاز دارند که باید گفت بیشتر امتیازات و تفاوتها ازنظر اکثر افراد مخفی است، آنچه برای عموم میسّر است شناختن افراد بهوسیله شکل و قیافه ظاهر است ولی امروز با وسایلی که در دسترس بشر قرار گرفته افراد را از اختلاف خون و استخوان و حتّی از خطوط سر انگشتان میشناسند.
تفاوت در عمر، قد، رنگ، ساختمان بدن، قوای مغزی و فکری و احساسات، در همه این تفاوتها اشخاص نادرالوجود و استثنایی دیده شدهاند، مثلاً یک نفر قلبش در طرف راست واقع شده، یک نفر در طول قامت یا وزن میان سه میلیارد افراد بشر منحصربهفرد میشود. در خصایص و صفات روحی یکی در سخاوت حاتم میشود و دیگری در بخل ضربالمثل میگردد. در قوای فکری و دماغی یک نفر نابغه میشود و یکی چنان باهوش است که حلّ مشکلترین مسائل فلسفی و ریاضی برای او مثل یک عمل عادّی دیگران آسان، و دیگری چنان
1) . روم، 22.
ساده و کمهوش میگردد که فهم یک مسئله بدیهی یا ضرب یک عدد کوچک در همان عدد کوچک برایش دشوار است. مردان بزرگ و نوابغ و قهرمانان تاریخ همه شخصیّتهایی هستند که مافوق افراد
عادّی قرار دارند.
پس این ناموس استثنا در عالم آفرینش هست، منتهی گاهی سبب آن بر ما معلوم است و گاهی مجهول و گاهی بهطور ابداع واقع میشود.
حال به آنکسی که طول عمر امامزمان علیه السلام را بعید میشمارد و یا انکار میکند میگوییم:
چرا انکار میکنید، مگر اینهمه استثنائات را در مخلوقات عالَم نمینگرید؟ چرا این طول عمر هم یکی از آنها نباشد؟
و چگونه شد که در عالم کرات و عالم اتم و نبات و حیوان طول عمر استثنائی و اقسام استثنائات دیگر را قبول داریم امّا در مورد امامزمان علیه السلام که ولیّ خداست، باور نمیکنید؟
فرضاً شخصی مؤمن و خداشناس نباشد، از روی همین وضعی که در عالم طبیعت میبیند، حقّ ندارد طول عمر یک فرد را انکار کند و آن را نپذیرد.
و اگر خداشناس هستید و به قدرت او و به اخبار پیامبران علیهم السلام ایمان دارید، چطور میتوانید طول عمر آن حضرت علیه السلام را نپذیرید؟
آیا از قدرت خدا بهدور میدانید؟
آیا خدا نمیتواند یک نفر بشر را چند هزار سال عمر بدهد؟
شما که استثنائات عجیبتر از طول عمر را باور دارید مثل تبدیل عصا به اژدها و تولّد عیسی علیه السلام بدون پدر چرا طول عمر پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله را قبول نمیکنید؟
مگر خدای کرات و اتم و درخت و گیاه و حیوانات و خدایی که عیسی علیه السلام را بدون پدر آفرید، غیر از خدای حضرت صاحبالزّمان علیه السلام است؟ یقیناً، نه شما و نه هیچکس دیگر نمیتوانید به این پرسشها پاسخ منفی بدهید و قدرت خدا را در این مورد محدود سازید.
امکان عمر جاودان مسئلهای است که همواره مورد توجّه بشر بوده و فحص و کنجکاوی و مطالعه در اطراف آن جریان داشته است.
در امکان عقلی عمر جاودان هیچ شبهه و شکّی نیست و گمان نمیرود کسی تا حال امکان عقلی آن را ردّ کرده باشد، یعنی عمر جاوید را برای بشر محال دانسته باشد.
آنچه همواره تحت مطالعه قرار داشته مسئله امکان علمی آن میباشد، یعنی علمای زیستشناس و دانشمندان دیگر با آزمایشها و تحقیقات
خود خواستهاند بدانند: آیا میتوان عمر جاودان در دسترس بشر قرار داد و کاری کرد که هرکس بخواهد بتواند از آن برخوردار شود؟
آیا آزمایشهایی که تاکنون برای رسیدن به این مقصود شده موفّقیتآمیز بوده است؟
آیا تلاشهای علما در این موضوع آنان را بیشتر امیدوار ساخته یا ناامید؟
و آیا باید فحص و مطالعه را در اطراف این موضوع دنبال کرد؟
و آیا همانطور که بشر توانست میکروب آبله و مالاریا و میکروب سل و بیماریهای دیگر را کشف کند و با آنها مبارزه نماید میتواند از بریده شدن طناب عمر هم جلوگیری نماید؟
و بالأخره جواب این پرسشها ازنظر علم مثبت است یا منفی؟
این مسئلهای است که هرکس فوقالعادّه به آن علاقهمند است و شاید مسئلهای مهمتر از آن در مسائل زندگی مادّی او نباشد و مسائل دیگر مانند مبارزه با بیماریها و کوشش در کشف داروی سرطان و مرضهای خطرناک دیگر همه از جزئیّات و فروع این مسئله است، یعنی عشق و علاقه به ادامه حیات و عمر زندگی بیشتر.
تا آنجا که اطّلاع داریم در پاسخ این پرسشها علمای زیستشناس و پزشکان و دانشمندان متخصّص در رشتههای مربوط به این موضوع
اظهارنظر مثبت کردهاند و آزمایشهای آنها امیدوارکننده از آب در
آمده است. لذا تحقیقات و کوششهای خود را در این موضوع در عالم علم تعقیب و دنبال میکنند و اگرچه پارهای از آنها با احتیاط اظهارنظر مینمایند و پایه خود را از امکان طولانی کردن عمر فراتر نمیگذارند و از عمر جاودان سخن نمیگویند، ولی تصدیق دارند که مسئله طولانی ساختن عمر، گام نخست بهسوی جاودانی ساختن آن است و اصولاً دانش پزشکی با تمام شُعَب و رشتههای متعدّدی که دارد آنچه در درمان بیماریها پیشرفت نماید راه بشر را به این هدف نزدیک میسازد، زیرا غیر از این نیست که این بیماریها قاطع رشته عمر و زندگی و مانع از جاودان زیستن هستند و وقتی راه مبارزه با این بیماریها یکی پس از دیگری کشف شد، بهتدریج عمر جاودان نیز تأمین خواهد شد.
پس اگرچه دانشمندان در دانشگاهها و آزمایشگاهها هرکدام در رشتهای مخصوص و کشف راه مبارزه با یک نوع بیماری مشغول تحقیق و تجسّس میباشند. امّا ما میدانیم که هرچه این تجسّسات، موفّقیتآمیز باشد و هر روز با کشف تازهای در مبارزه با یک نوع بیماری پیروز شوند، تا خطر قطع طناب عمر در میان است این
تجسّسات پایان نخواهد یافت؛ پس اگر بگوییم زحمات و کوششهای بشر همه بهسوی این هدف و برای این نتیجه است و با وسایلی که
برای مبارزه با بیماریهای بسیار کشف کرده همواره موفّقیّتآمیز بوده و بهسوی هدف پیش رفته است، اغراق نگفتهایم.
امّا در خصوص این موضوع یعنی امکان عمر جاودان ظاهراً مطالعات و آزمایشها از دو راه انجام میشود.
یکی از راه مطالعه حالات و وضع زندگی جسمی و روحی و اخلاقی و دینی و اقتصادی معمّرین؛ و دیگر از راه تحقیق و تجربههای علمی و فنّی که روی بعضی از حیوانات و جنین و نسوج و سلّول و قطعات اعضا انجام میدهند.
این مطالعات در هر دو مرحله نتیجهبخش شده و ثابت میکند که: بریده شدن طناب عمر، لازم طبیعت یک موجود زنده نیست بلکه بهعلّت عوارض و حوادث پیش میآید.
آنچه ازطریق مطالعه احوال معمّرین به دست میآید این است که برای عمر، حدّ مخصوصی نیست و نمیتوان بهره بشر را از نعمت حیات و زندگی به این حدّی که به آن مأنوس شدهایم محدود کرد و اگر شرایط و احوال اتّفاقاً برای کسی مساعد باشد بشر خیلیخیلی
بیشتر از اینها هم میتواند زیست کند.
دکتر «هنری الحیس» میگوید: زندگی جاودانی ممکن است و این کار
با پرورش تولید مصنوعی انساج بدن و پیوند آن مقدور خواهد گردید.(1)
یکی از دانشمندان میگوید: مرگ از بیماری پیدا میشود نه از پیری، و بیماریها از اسباب بسیار که بعضی از آن اسباب در تحت اختیار انسان نیست مثل جهل و نادانی والدین به قواعد بهداشت و رعایت نکردن آنها از آداب و قواعد صحّی و بهداشتی هنگام انتخاب همسر و زناشویی و اِعمال غریزه جنسی و دوران حمل و رضاع و همچنین سوء تربیت آنها و فساد محیط و چیزهای دیگر و بعضی از اسباب امراض، تحت اختیار بشر است و میتواند آن علل را برطرف سازد، مانند پرخوری و بیترتیبی در خوردن و آشامیدن و بینظمی در شغل و کارهای روزانه و اِعمال قوا و غرایز و اخلاق رذیله و عقاید باطل که سبب اضطرابات و ناراحتیهای روحی و ابتلا به یأس و تردید و فقدان آرامش و سکون میگردد.
پس اگر انسان بتواند این علل را برطرف سازد و در خوراک و پوشاک و مسکن و شغل و کار و امور دیگر به اعتدال رفتار نماید، برای عمر و حیات او حدّی نیست و برحسب قواعد علمی، زندگی جاوید برای او محال نیست.
بله بهوسیله اخبار انبیا و آیات قرآن ثابت شده که هرکس باید مرگ را بچشد:
1) . اطلاعات، شماره11805.
«كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ» (1)
و
«أَينَمَا تَكُونُوا يُدْركْكُمُ الْمَوْتُ» (2)
ولیکن این اخبار نیز عمر هزارها سال و بیشتر را برای بشر نفی نمیکند(3)بلکه بر ممنوع بودن همه از عمر جاودان تا پایان این جهان نیز دلالت ندارد.
مجله «المقتطف» که یکی از معروفترین مجلات علمی عربی است مقالهای تحت عنوان «هل یخلد الانسان فی الدنیا» یعنی «آیا انسان
جاودان در دنیا خواهد ماند» در شماره 3، سال 59 منتشر کرده است، در آن مقاله میگوید: حیات چیست؟ مرگ چیست؟ و آیا مرگ برای هر زنده مقدر شده است؟
سپس از روی تحقیق علمی شرحی نگاشته و از آن استنتاج میکند که جراثیم و سلولهای زندهای که نسل از آن بهجای میماند و نوع انسان و حیوان از حشرات و ماهیها، پرندگان و درندگان، اسب و استر، گاو و گوسفند و کلّیه جانداران و جنبندگان، و بلکه کلّیه نباتات
و درختان از آن جراثم و سلولها محفوظ و باقی است، از چند هزار سال پیش بلکه از صدها هزار سال پیش حیات داشتهاند.
تا اینکه میگوید: علمایی که وثوق و اعتماد به دانش آنها است میگویند: تمام انساج رئیسی جسم حیوان بهطور نامحدود قابلیّت بقا دارند و ممکن است انسان نیز هزارها سال زندگی کند درصورتیکه حوادث سبب قطع ریسمان حیات او نشود. و این اظهارنظر آنان یک اظهارنظر حدسی و ظنّی نیست بلکه نتیجه عملیاتی است که با آزمایش تأیید شده است.
دکتر «الکسیس کارل» عضو آزمایشگاه روکفلر در نیویورک توانست
جزیی از بدن حیوان را سالها بیش از آنچه خود آن حیوان بهحسب عادت زیست دارد، زنده نگاه دارد، یعنی زندگی این جزء مقطوع با غذایی که برای آن آماده شده بود مرتبط بود که امکان بقای آن تا ابد در صورت رسیدن غذای لازم به آن، به این وسیله معلوم شد.
و همین آزمایش را در مورد قطعهای از جنین مرغ خانگی انجام داد و بیش از هشت سال زنده ماند و همچنین او و دیگری روی قطعاتی از بدن انسان و عضلات و قلب و پوست و کلّیه، آزمایش کردند معلوم شد مادامی که غذای لازم به آنها برسد زنده میمانند و به نموّ خود ادامه میدهند.
حتّی اینکه استاد «دیمند وبرل» از اساتید دانشگاه «جونس هبکنس» میگوید: زیست جاودان تمام اجزای سلولی رئیسی جسم انسان، بالقوّه یا امری است که به امتحان ثابت شده یا آنکه احتمال زیست جاودان آن کاملاً ارجح است.
و ظاهراً اوّل کسی که این آزمایش را روی بعضی از اجزای حیوان با موفّقیت انجام داد دکتر «جاک لوب» عضو آزمایشگاه «روکفلر»، بود، پس از او دکتر «ورن لویس» و همسرش ثابت کردند که ممکن است بعضی از
سلّولهای جنین مرغ را در یک مایع نمکی زنده نگهداشت و اگر به آن بعضی موادّ آلی افزوده شود این سلّولها نموّ میکند و زیاد میشود.
بعد از این، آزمایشها دنبال شد تا ظاهر شد که سلّولهای بدن هر حیوانی ممکن است زنده بماند و نموّ کند در مایعی که در آن غذای لازم برای آنها باشد ولیکن از این آزمایشها ثابت نگردید که این اجزا وقتی پیر شدند نمیمیرند تا آنکه با آزمایشهایی که «دکتر کارل» انجام داد، ثابت شد که این سلّولها موجب پیری حیوان نیستند، بلکه بیش از حدّ عادّی زیست میکنند، سپس این دانشمند آزمایشهای خود را تعقیب کرد و خود و همکارانش زحمات بسیار متحمل شدند تا برای او ثابت گردید که:
اوّلاً؛ اجزای سلّولی جسم زنده میمانند مگر آنکه کمی غذا یا دخول بعضی از میکروبها سبب مرگ آنها بشود.
ثانیاً؛ این اجزا علاوه بر آنکه زنده میمانند، نموّ نیز میکنند و زیاد میشوند همانطوری که در حال اتّصال به جسم حیوان نموّ دارند و زیاد میشوند.
ثالثاً؛ نموّ و تولید مثل آنها با غذای آنها ارتباط دارد.
رابعاً؛ مرور زمان هیچ تأثیری در پیری و ضعف آنها ندارد و کوچکترین اثر پیری در آنها ظاهر نمیشود بلکه نموّ و تولیدمثل آنها در هر سال مثل سالهای پیش است و ظواهر کار نشان میداد که همچنان زنده خواهند ماند مادامی که تحت مراقبت آزمایشکنندگان، غذای کافی به آنها برسد، پس پیری سبب نیست بلکه نتیجه است.
سپس این سؤال را پیش میآورد: اگر اینچنین است چرا انسان میمیرد؟ و چرا عمرش محدود است؟ و چرا بهندرت سنّ انسان از صد تجاوز میکند؟
پاسخ این است که: اعضای جسم حیوان بسیار و مختلف هستند و درعینحال با یکدیگر در نهایت ارتباط میباشند، تا جایی که زندگی عضوی به زندگی عضو دیگر ارتباط و توقّف دارد، پس وقتی یکی از آنها ضعیف شد و به سببی از اسباب مُرد، اعضای دیگر نیز به مرگ او
میمیرند؛ چنانچه در بیماریهای میکروبی مشاهده میشود و از این جهت است که متوسّط عمر از هفتاد و هشتاد کمتر است.
و آنچه از آزمایشهای ذکر شده به دست آمده و ثابت است این است که انسان نمیمیرد برای آنکه شصت یا هفتاد یا هشتاد یا صد یا بیشتر عمر کرده، بلکه میمیرد برای آنکه در اثر عوارضی بعضی از
اجزای او تلف میشود و بهعلّت ارتباطی که اعضای دیگر با این عضو دارند آنها نیز میمیرند. پس زمانی که علم این عوارض را ریشهکن سازد یا مانع از تأثیر آنها بشود هیچ مانعی از استمرار حیات تا صدها سال باقی نخواهد ماند چنانچه بعضی از درختها (هزار سال و دوهزار سال و بیشتر) زندگی میکنند.(1)
چندی پیش مقالهای از یکی از مطبوعات خارجی در روزنامه اطّلاعات ترجمه شده بود که در آن نظر چند تن از پزشکان مشهور جهان در مورد نتایج چندین سال تلاش علیه بیماری پیری و عمر جاودانی منعکس گردیده بود.
در این مقاله توضیح داده است که اگر نسجی از بدن یک فرد محتضر جدا کنیم و آن را در محیط مناسبی پرورش دهیم این نسج به زندگی
1) . نقل به معنا از مجله «المقتطف»، شماره3، سال59؛ اصل مقاله را در منتخبالاثر صفحه 280 تا 283 نقل كردهام.
خود ادامه خواهد داد، بنابراین ایجاد محیط مناسب، راز زندگی جاودانی است.(1)
هماکنون شرکتهایی در آمریکا تأسیس شده که مردگان را منجمد
میکنند تا سالهای بعد مجدّداً آنها را زنده سازند این شرکتها اعلام میکنند که عمر جاودانی هماکنون در دسترس شماست. این شرکتها و کسانی که از روش و هدف آنها طرفداری مینمایند، میگویند: ازنظر پزشکی عمر جاودانی دیگر تصوّر باطلی نیست، البتّه عمر ابدی هم بیانتها نیست بلکه حدّاکثر آن از صدهزار سال تجاوز نمیکند، درضمن برای دستیابی به عمر جاودانی باید موانع روانی هم از میان برداشته شود. ما اکنون آنقدر به مرگ عادت کردهایم که نمیتوانیم عمر جاودانی را قبول کنیم و باید این طرز فکر از بین برده شود.(2)
ما اگر بخواهیم آرا و سخنان دانشمندان را در اطراف طول عمر و عمر جاودان استقصا نماییم، مقالات بسیار طولانی دیگر هم اگر بنویسیم تمام نخواهد شد. اجمالاً هرکس با مجلات علمی دنیا و جرایدی که آخرین نظرات دانشمندان و نتایج تحقیقات آنان و تحوّلات و پیشرفتهای روزافزون علم و صنعت را منتشر میسازند،
سروکار داشته باشد خیلی بیش از اینها به آرای علمی و نتایج آزمایشها و شرح حال معمّرین اطّلاع پیدا میکند و یکی از چیزهایی که امکان علمی طول عمر و عمر جاودان را اخیراً ثابت ساخت پیوند
عضوی است که همین امسال دکتر «بارنارد» انجام داد و اینهمه سروصدا در دنیا برپا کرد.
این کار که پیوند اعضای فردی از انسان به فرد دیگر و درحقیقت تبدیل عضو فاسد و از کارافتاده به عضو دیگر، اگر تکمیل شود، امکان میدهد که با تعویضات مکرّر از مرگومیر جلوگیری شود و ممکن است در آینده طرق و وسایل آسانتری برای نیل به این هدف در اختیار بشر قرار بگیرد.
بعد از این توضیحات علمی میگوییم: میبینید عقیده شیعه در مورد طول عمر و امتداد دوران غیبت حضرت ولیّ عصر علیه السلام عقیدهای است که ازنظر ایمان و عقل و علم و سوابق راهی برای انکار و ردّ آن نیست و با سُنن خلقت و نوامیس آفرینش موافق است.
جایی که عمر جاودان در امکان بشر باشد، آیا بعید است که خداوند ولیّ خودش را از عمر بسیار طولانی بهرهمند سازد؟
آیا کاری که برای بشر مقدور شمرده میشود برای آفریننده بشر مقدور نیست؟
آیا نمیشود که شرایط عمر طولانی برای آن حضرت فراهم باشد؟
یکی از خصوصیّات و اوصاف امام عصر علیه السلام این است که به مرور روزگار، پیری و کهولت در آن حضرت ظاهر نشود و باید هم اینطور باشد؛ زیرا با سنّ زیاد اگر کهولتآور و پیریزا باشد آن حضرت نخواهد توانست مصدر آنهمه اصلاحات و اقدامات و فعالیّتهای بزرگ اصلاحی گردد.
پس همانطور که آن حضرت به امر خدا از یک عمر بسیار بلند برخودار است، جوانی و نشاط و نیرومندی آن رهبر جهانیان نیز به امر خدا محفوظ خواهد ماند و چنانچه در مقالات طول عمر بهطور تفصیل و مکرّر توضیح دادیم اینگونه موضوعات اولاً، در دایره قدرت خداوند متعال قرار دارد و آنکسی که ایمان و قبول دارد که خدا مادّه را آفریده و موادّ را بههم پیوست و از آن این عالم با این نظام استوار را پدیدار ساخت؛ و خدایی که اینهمه عالمها را آفریده، البتّه قادر است که جوانی و نشاط و نیروی یک فرد را نگاه دارد.
ثانیاً؛ امکان حفظ جوانی نیز مسئلهای است که درضمن مسئله امکان طولانی ساختن عمر حلّ شده و آزمایشهای علمی آن را تأیید نموده و دانشمندانی که در این موضوع تحقیقات و مطالعه دارند رفع پیری و
خستگی و حفظ و اعاده جوانی و دیررس کردن پیری را ممکن بلکه عملی شناختهاند.
مبارزه با پیری و بازگشت دادن نشاط و تجدید قوای جوانی اگرچه از عهد باستان مورد توجّه بوده و یقیناً بسیاری از معمّرینی که ادیان و تاریخ معرّفی کردهاند از نیروی جوانی برخوردار بودهاند، ولی بحث در آن ازنظر علوم جدید از قرن هجده و نوزده شروع و مطالعات و بررسیهای دانشمندان در اطراف آن همچنان ادامه دارد.
«براون اسکار» نخستین دانشمندی است که هنگام پیری در صدد تجدید جوانی خود با عصاره غدد تناسلی برآمد (1869م.) و دانشمندان دیگر از جمله «ورونوف» با استفاده از تجارب او آزمایشهایی کردند (1918م.) و از لحاظ تجربی آزمایشهای «استیناش» حایز اهمّیت شد که توانست در روی بعضی جانوران توسّط اعمال جراحی بر روی مجاری تناسلی، آثار جوانی را باز گرداند ولی اینگونه آزمایشها و روشهای جراحی و هورمونی ناقص و اغلب بیخطر نبود.(1)
بعضی از دانشمندان در اندیشه پیدا کردن وسیله مبارزه با علّت اصلی پیری که (به عقیده آنها) ضعف و فرسودگی سلّولی است افتادند.
یکی از مشاهیر پزشکان که راجع به امکان طولانی کردن عمر و تازه
1) . اطلاعات، شماره 8930.
کردن جوانی در روی حیوانات آزمایشهایی کرده دکتر «فورد نوف» است. این شخص میگوید: ششصد آزمایش موفّقیتآمیز انجام دادهام و اطمینان میدهد که در آینده نزدیک تجدید قوای پیران و برطرف ساختن گرد و غبار سالخوردگی و خمیدگی قامت آنها عملی خواهد شد چنانچه دیررس ساختن پیری و طولانی کردن عمر با حفظ صحّت قلب و دماغ تا آخر عمر بلکه تغییر صفات و شخصیات و عادات ممکن خواهد شد.(1)
در عصر حاضر نیز کوشش و تلاش پزشکان در اطراف اکتشاف سبب پیری ادامه دارد.
روزنامه «الثّوره» به مناسبت اطّلاعیّه سازمان ملل راجع به آمار جمعیّت دنیا و اختلافات آنها در سنّ، مقالهای بهاستناد اقوال پزشکان مشهور منتشر کرد که قسمت عمده آن راجع به اسباب پیری و تلاشهایی است که در دانشگاههای بزرگ برای کشف علّت اصلی آن دنبال میشود.
در این مقاله بهطورقطع اظهارنظر شده که پیری ارتباط به سنّ زیاد
ندارد. ازنظر روانشناسان پیری احساس از کار افتادن و بیاهمّیت شدن است با صرفنظر از سنّ زیاد؛ و ازنظر دانش پزشکی پیری عبارت
1) . مجله كل شیء؛ طنطاوی،الجواهر، ج17، ص229 - 231.
است از: اصابت انسجه حیاتی جسم به قصور از ادای وظیفه در حدود نشاط متعارف و معتاد و به معنای دیگر پیری مفقود شدن قدرت تجدید سلولهای حیاتی است. و بههرحال این احساس یا این پدیده جسمی تحتتأثیر پیش رفتن سنّ نیست. گاهی عارض اشخاص چهلساله میشود و گاهی در شخص صدساله هم اثری از آن دیده نمیشود و گاهی پیری بهواسطه بعضی امراض عارض یک قسمت بدن میشود درحالیکه سایر اعضا جوانی و نشاط خود را دارا هستند.
در این مقاله اظهارنظر شده که پیری برحسب طبّ جدید معلول سه عامل است:
نخست، بیماریهای مزمنه مانند بیماریهای معدی، بیماریهای سوء تغذیه و بیماریهای دیگر.
دوّم، حالات روانی و انفعالات نفسانی که عامل پیری و مؤثّر در فقدان نشاط و استهلاک سلولهای حیاتی است.
سوّم: عوامل خارجی است مانند محیط زندگی و آب و هوا و سردی
و گرمی و رطوبت.(1)
«بوکومولتس» که در تاریخ مبارزه با پیری زیاد به اسم او برمیخوریم معتقد بود که باید بهوسیله سرم مخصوص به انساج نرمش اوّلیّه را باز گرداند.
1) . روزنامه (الثوره) چاپ بغداد، شماره94، سال اوّل.
این سرم از اسبی که قبلاً سرم ویژهای به او تزریق شده بود گرفته میشد و سالها در غرب بازار سیاه داشت.
در غرب نیز نظیر «بوکومولتس» روسی وجود دارد. این شخص دکتر «پنهانس» است که در سوئیس زندگی میکند و چند نفر از افراد سرشناس دنیا مشتری او بودند.
شیوه «پنهانس» عبارت از این است که در انساج پیر شده، انساج جوان که از حیوانات یا انسان گرفته شده داخل کنند ولیّ باید میان داخل کردن این نسج تازه در بدن شخص و گرفتن آن از موجود دیگر بیش از شصت دقیقه فاصله نباشد.
«پنهانس» میگوید که از بیستهزار آزمایشی که او در این زمینه انجام داده هیچکدام مواجه با شکست نشده است.
چندی قبل دکتر «اصلان» در رومانی مادّه جدیدی برای مبارزه با پیری پیدا کرده و آن را (هاش - 3) نامید این مادّه را امروز تقریباً در
سرتاسر جهان به کار میبرند و پزشک مشهور دکتر «شرمن» از آن استفاده میکند و میگوید: این مادّه به پوست نرمش مخصوصی میدهد و خستگی بدن را کاهش میدهد و حافظه را قوی میکند و خواب را منظّم میسازد.
این پزشک میگوید: نتیجهای که گرفتهام به این ترتیب است؛ چهل
درصد موفّقیّت کامل، سیوپنج درصد نتیجه مناسب و فقط بیستوپنج درصد شکست.(1)
زیستشناس معروف فرانسوی «بلوفر»، در جریان مطالعات مشهور خود درباره زنبور عسل به مسئلهای حیرتانگیز یعنی زندگی دراز و توأم با نیرومندی و جوانی ملکه زنبوران برخورد و درخصوص علّت آن به تجسّس خستگیناپذیری پرداخت.
وی درضمن مطالعه دریافت که ملکه زنبوران از خوراکی مخصوص که توسّط کارگران فراهم میآید در تمام عمر تغذیه مینماید درصورتیکه دیگر زنبوران فقط در سه روز نخستین زندگی از این مائده اسرارآمیز برخوردارند. این غذای حیرتانگیز چیست و آیا رمز جوانی و زیبایی و عمر دراز ملکه (ملکه چهارصد برابر دیگر زنبوران
زندگی میکند) در این مادّه غذایی نهفته است؟
زیستشناس فرانسوی از سال 1938 میلادی به بعد با مطالعات شبانهروزی در پی حل این مشکل بر آمده و به موفّقیّتهای بزرگی نایل گشت.
ترکیب این مائده یعنی شَهد شاهانه اسرارآمیز بوده و فقط معلوم گشته است که حاوی کربن، هیدروژن، آزوت، ارگوسترول ویتامینهای (ب) و مخصوصاً به مقدار معتنابهی اسید بانتوتنیک میباشد.
1) . اطلاعات، شماره 11805.
«بلوفر» در تجارب چهاردهساله خود ثابت کرد که تحوّل و رشد اشکال جنینی زنبوران و عمر دراز و جوانی پایدار زنبور ملکه بهواسطه تأثیر شگفتانگیز شهد شاهانه میباشد و همچنین توانست با استحصال این مادّه که به نام «آپی سرم» معروف است و تجویز آن در اشخاص فرسوده و پیران، نتایج حیرتآوری به دست آورد. «بلوفر» با اتّکای بر صدها تجربه اعلام داشته است که تأثیر شهد شاهانه در انسان گو اینکه از پیری جلوگیری نمیکند ولی دوران جوانی را طولانی و توأم با تندرستی و نیرومندی میسازد، و درحقیقت (آپی سرم) داروی بهخصوص نبوده بلکه مائده معجزهآسا و حیاتبخش میباشد.(1)
اطّلاعات مقاله مفصّلی از سرویس مخصوص خبرگزاری فرانسه
تحت عنوان «بشر تا آخر عمر جوانی و شادابی خود را حفظ خواهد کرد» انتشار داد. در این مقاله مینویسد: باتوجّهبه مذاکراتی که در آخرین کنفرانس بینالمللی پزشکی که در «کبک» صورت گرفت، میتوان گفت که جواب این سؤال «امکان مبارزه با پیری، حفظ شادابی، موازنه جوانی تا دم مرگ» مثبت است.
(و هم نوشته است:) دکتر «هوآرد کورتیس» دانشمند آمریکایی وابسته به آزمایشگاه ملّی بروکلین معتقد است پیری و فرسودگی
1) . اطلاعات، شماره 8930.
سلّولها معلول خرابی و فساد اسید «دزوکس ریبونو کلئیک» ، «آ.د.ن» سلّولهای بدن است. میدانیم که «آ.د.ن» کار و تولید سلّولها را هدایت میکند و هر قدر این مادّه رو به فساد بگذارد به همان میزان از میزان کار سلّولها کاسته میشود و تنها راه جلوگیری از پیری بهوسیله یک عمل دارویی در سطح مولکولهای «آ.د.ن» سلّولهای تمام اعضای بدن امکانپذیر است.
(و هم مینویسد:) در میان مراکز تجسّساتی جهان که پیشرفتهای قابل توجّهی در زمینه جلوگیری از پیری به دست آوردهاند مراکز پژوهشی بخارست، پاریس و بالتیمور در درجه اوّل اهمّیت قرار دارند.
در بالتیمور هماکنون نتایج مطالعات و آزمایشهای پزشکی روی ششصد نفر از هجده تا نودونهساله مورد بررسی است.
(در پایان مقاله نوشته است:)
پزشکان در حال حاضر میکوشند به وسایل دارویی از فساد «آ.د.ن» سلّولها جلوگیری کنند و در این راه پیشرفتهای قابل توجّهی نیز بهدست آوردهاند به این ترتیب میتوان گفت: طولی نخواهد کشید که (بیماری پیری) از بین خواهد رفت.(1)
1) . اطلاعات، شماره 12672.
کسانی که با طول عمر از نیروی جوانی پایدار برخوردار شدهاند بسیارند. ازجمله مردی است 167 ساله از اهالی کلمبیا به نام «پییرارا» که شرححالش در اطّلاعات شماره 9121 و 9236 بهطور مفصّل درج شد. این مرد در این سنّ و سال نیروی جوانیش باقی مانده و استخوانها و مفاصلش بهقدری خوب است که اکثر جوانان باید آرزو کنند استخوانهایی به این خوبی داشته باشند. رگهای او پس از آزمایشهای متعدّد نشان داده است که
کوچکترین اثر کلسیم که معمولاً در نود درصد اشخاص مسن دیده میشود در آن وجود ندارد.
در کنیا مردی 158 ساله زندگی میکند که اخیراً آپاندیس او را عمل کردند. این مرد از جوانترین جوانان نیز جوانتر است.
چند سال قبل در شوروی شخصی به نام «عیوض اف» نوشتند که تا سن 147 سالگی فعالیّت خود را حفظ کرده و گردش او با اسب تعطیل نشد و شخصاً از مزرعه انگور خود سرکشی میکرد.(1)
فردی چینی 253 ساله که بیستوسه زن در خانه او عمر خود را به
1) . اطلاعات، شماره 11805.
پایان رسانیدهاند به نام «دلی چینگ» در این سن مویش سیاه و قوی و نیروی جوانیش باقی بود.(1)
یکی مرد اتریشی که صدوچهلمین سال زندگی خود را جشن گرفت هنوز هم در مزرعه خود کار میکند و اظهار داشت که تا به حال یاد ندارم حتّی یک بار هم بیمار شده باشم.(2)
بانویی به نام «گوموگا» ساکن دهکده «گالون» واقع در شمال قفقاز،
صدوچهلوهفتمین سال تولّد خود را جشن گرفت. درحالیکه هنوز نشاط خود را از دست نداده و در حسّ شنوایی و بینایی او هیچگونه ضعفی حاصل نشده است.(3)
از آنچه بیان شد معلوم میگردد که مسئله امکان حفظ نیرو و نشاط جوانی بااینکه مشاهده شده، بسیاری از معمّرین این نیرو را تا آخرین قدم زندگی نگاه داشتهاند، ثابت و غیرقابلانکار است. فقط کوشش دانشمندان برای اکتشاف علّت پیری و علّت بقای نیروی جوانی در نزد جمعی از معمّرین و کشف وسیله مبارزه با پیری و سالخوردگی است و چنانچه بعضی از دانشمندان اظهارنظر میکنند در آینده، بشر به
موفّقیتهای بزرگ در این زمینه نایل خواهد شد چنانکه یکی از وسایل مبارزه آن را همین پیوند عضوی باید شمرد.
بههرحال مقصود ما از نقل این نظرات اثبات امکان مطلق طول عمر بدون کهولت و پیری است تا کسانی که در ایمان کم مایهاند، آن را بعید و غریب ندانند و اگرنه، ما در طول عمر امام علیه السلام و بقای نیروی جوانی آن حضرت به قدرت و توانایی خدا و اخبار پیغمبر و اوصیای او علیهم السلام اعتماد و اتّکا داریم و آن را محکمترین دلیل میدانیم و به این دلیل خردپسند که مقبول عقل مستقیم است مؤمن
هستیم. هرچند امامزمان علیه السلام یگانه معمّر تاریخ بشر و یگانه کسی باشد که با طول عمر جوانیش حفظ شده باشد، هرچند آزمایشهای دانشمندان در این خصوص به جایی نرسیده باشد و آنها دست علم بشر را از طولانیکردن عمر و مبارزه با پیری کوتاه بدانند زیرا مسئله طول عمر و بقای جوانی آن حضرت مسئلهای نیست که ازنظر عقل احتیاج به این مؤیّدات داشته باشد. مسئله، مسئله عموم قدرت خدا و اعجاز و خرق عادت و نفوذ مشیّت الهی است و در اینگونه امور، وجود این مؤیّدات و عدم آن تأثیری ندارد.
صدوق در کمالالدین(1)و علی بن محمد خزّاز قمی در
1) . صدوق، کمالالدین، ص316.
کفایةالاثر(1)از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام درضمن حدیثی روایت کردهاند که فرمود:
«فرزند نهم از فرزندان برادرم حسین را خدا عمرش را در غیبتش طولانی نماید، سپس به قدرت خود او را آشکار سازد، در صورت جوانی
که کمتر از چهل سال داشته باشد».
«وَذَلِكَ لِیَعْلَمَ أَنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَيْءٍ قَدِیرٌ»؛(2)
و نیز صدوق از حضرت امامرضا علیه السلام درضمن حدیثی چنین روایت کرده است:
«إِنَّ الْقَائِمَ هُوَ الَّذِي إِذَا خَرَجَ کَانَ فِي سِنِّ الشُّیُوخِ وَمَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِیّاً فِي بَدَنِهِ»؛(3)
«قائم آنکسی است که وقتی ظاهر شود در سنّ پیران و منظر و سیمای جوانان و با قوّت بدن باشد».
و از ابیصلت هروی منقول است که گفتم به حضرت رضا علیه السلام :
علامت قائم چیست وقتی ظاهر شود؟
فرمود:
«علامتش این است که در سنّ پیران و منظر و
قیافه جوانان است. بهطوریکه کسی که او را ببیند چهلساله یا کمتر گمان میکند و از علامات او این است که به گذشت شب و روز پیر نمیشود تا آنکه از این دنیا رحلت کند».(1)
چنانچه میدانیم جمعی از مشاهیر علمای اهلسنّت به وصایت و ولایت ائمّه اثنیعشر علیهم السلام ایمان دارند و به مهدویّت حضرت ولیّ عصر علیه السلام قائل و معترفند و بعضی از ایشان مدّعی زیارت و دیدار آن حضرت شده و معجزات او را نقل کردهاند.
و بسیاری از آنها هم در تعیین مهدی موعود با شیعه موافقت ندارند امّا در آن تعصّب و لجاج نمیورزند و آن را یک مادّه اختلاف جوهری بین شیعه و سنّی نمیدانند بلکه یک اختلاف
1) . صدوق، کمالالدین، ص652؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج3، ص1170- 1171؛ طبرسی، اعلامالوری، ج2، ص295؛ نگارنده، منتخبالاثر، الباب الحادی والثلثون فی «انه شاب لا یهرم بمرور الایام»، فصل2، ح2.
صغروی و مصداقی میشمارند و به این اختلاف هرگز به نظر اهمّیت نگاه نمیکنند.
چون هر دو فرقه اصل ظهور مهدی را در آخرالزّمان مسلّم و حتمی میدانند و میگویند در هنگام ظهور با آن علائم و نشانیهای آشکار مانند ندای آسمانی به همه معرّفی میشود و آنگاه این اختلاف موضوعی هم مرتفع خواهد شد.
پس این عقیده شیعه با آنچه بین فریقین در موضوع مهدی مسلّم و مقطوع است و روایات متواتر بر آن دلالت دارد، هیچگونه مغایرت و منافاتی ندارد و اکنون اهلسنّت با شیعه چه معارضهای در این مورد داشته باشد؟
و چرا آن را مادّه اختلاف و بحث و جدال قرار دهند؟
و چرا در مقام ردّ شیعه برآیند بااینکه در این موضوع برخلاف اجماع و اتّفاق مسلمین سخن نگفتهاند.
یکی از دانشمندان معاصر اهلسنّت به نام استاد محمد زکی ابراهیم رائد در مقالهای که به مناسبت نیمه شعبان و مهدی منتظر نگاشته در فصلی تحت عنوان «موعود آخرالزّمان فی مختلف المذاهب والادیان» میگوید: مهدی موعود در نزد برادران شیعی ما شرحی دارد که ما در وقت دیگر بیان میکنیم ولی آنچه برادران شیعه ما بر آن رفتهاند با
جمهور اهلسنّت در اصول و مبادی اساسی بههم میرسند و خلاصه
آن اصول این است که بهطور حتم مهدی اهلبیت که آمال مسلمانان را تحقّق میدهد و احوال بشر به او مستقیم میگردد ظاهر خواهد شد.(1)
چنانچه ملاحظه میشود این دانشمند عقیده شیعه را در مهدویّت با اصول و مبانی اساسی آن که بین سنّی و شیعه مورد اتّفاق است موافق شمرده و در نهایت ادب بدون اینکه عواطف شیعه را تهییج نماید و قلم را به دشنام و سخنان ناسزا آلوده کند اظهارنظر نموده است.
امّا متأسّفانه عدّهای هم هستند که همواره مانع از اتّحاد مسلمانان و رفع سوءتفاهمات فیمابین بوده و میخواهند به آتش اختلاف دامن زده و این دو فرقه بزرگ اسلامی را که میتوانند در کنار هم با همکاریهای صمیمانه زندگی کرده و در برابر دشمنان اسلام همگام و همصدا باشند از هم جدا نمایند.
این افراد مغرض که شاید در عصر ما مزدوران استعمار و صهیونیسم بینالمللی باشند، از آنهمه قدر مشترکها و پیوندهای ناگسستنی و موادّ مورد اتّفاق شیعه و سنّی که آنها را بههم مربوط و متّصل ساخته و صاحب منافع مشترک قرار داده چشمپوشی نموده و یک سلسله
1) . مجله «المسلم» و مجله «العشیرة المحمدیه»، طبع مصر، س 18، ش 1، شعبانالمعظم، 1387ق.
مسائلی را که مانع از همفکری مسلمین و اتّحاد و اتّفاق آنها مخصوصاً در این زمان نیست پیش کشیده و کاهی را کوهی نشان میدهند و عمداً آنچه را میگویند و مینویسند (برای این است که کاملاً به ایجاد تفرقهای که خدا در قرآن از آن نهی کرده نایل شوند)، قلم را به فحش و دشنام و نسبتهای ناسزا و افترا و بهتان به شیعه آلوده میسازند تا بلکه شیعه را تحریک و عصبانی کنند، آنها نیز معارضه به مثل نمایند و در این میان بیگانگان و استعمارگران که همه از مقاصد شوم و خوابهای خطرناک آنها برای اسلام و مسلمین کموبیش باخبریم به مقاصد خود برسند و شوکت و آبروی هر دو فرقه را در معرض زوال قرار دهند و با جنگ داخلی میان مسلمانان و سوءتفاهم کفّار را بر آنها مسلّط سازند.
ما در اینجا در مقام توضیح زیانهای این قلمهای مسموم و سیاستهایی که مخصوصاً در عصر ما به عناوین متعدّد از راه مذهب و ملّیت و وطن و نژاد و زبان عامل تفرقه مسلمانان شده نیستیم.
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار
تا وقت دگر
باری، یکی از موضوعاتی که بیهوده و فقط برای زیاد کردن فاصله بین سنّی و شیعه در گذشته و حال ازطرف بعضی از کسانی که خود
را به نام اهلسنّت معرّفی کردهاند مانند «ابنحجر» و «محبّالدّین
خطیب» دستاویز حمله به شیعه و استهزا و فحش و دشنام و نسبت آنها به جهل و نادانی شده، مسئله طول عمر حضرت ولیّ عصر علیه السلام است. این افراد برای تجریح عواطف شیعه و منحرف ساختن افکار، شیعه را در این ایمان و عقیده به باد دشنام گرفته و مثل اینکه یک سخن نامعقول و بیسابقهای را پذیرفته باشند به آنها اعتراض میکنند.
ما به این آقایان میگوییم! شما که مسلمان و مؤمن به قدرت خدای تعالی هستید، چرا این اعتراض را به ما مینمایید؟
شما چرا کسانی که خدا را قادر و توانا میدانند بر اینکه عمر یکی از بندگان خاصّ خود را هرچه مصلحت اقتضا کند طولانی نماید، مسخره مینمایید؟ مگر شما خدا را قادر مطلق نمیدانید؟
مگر قرآن نخواندهاید که در شرح احوال نوح علیه السلام میفرماید:
«فَلَبِثَ فَيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَاماً»؛(1)
مگر بهتصریح این آیه درنگ نوح علیه السلام در میان قومش نهصدوپنجاه سال نبوده است؟
به چه جهت شما شیعه را در مسئله ایمان به طول عمر اینهمه سرزنش مینمایید و به جهل نسبت میدهید؟ این اعتراض و دشنامهای شما به شیعه لوازمی دارد که شما برحسب عقاید خودتان نمیتوانید آن لوازم را بپذیرید؟
1) . عنكبوت، 14.
مگر در قرآن نخواندهاید که خدا ابلیس را تا وقت معلوم مهلت داده است؟(1)
مگر در صحیح مسلم خودتان در قسم دوّم از جزء دوم در باب ابنصیّاد،(2)در سنن ترمذی در جزء دوم،(3)در سنن ابیداوود در باب خبر ابنصائد از کتاب ملاحم آن(4)روایات متعدّد را راجع به ابنصیّاد و ابنصائد ندیدهاید که پیغمبر صلی الله علیه و آله احتمال داد، او همان دجّال باشد که در آخرالزّمان ظاهر میشود؟
مگر حدیث «تمیم داری» را که مسلم در باب خروج دجال(5)و ابن ماجه در جزء دوّم در ابواب «فتن»(6)و ابوداوود در جزء دوّم سنن(7)
روایت کردهاند نخواندهاید که صریح است بر اینکه دجال در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله زنده بوده و در آخرالزّمان ظاهر میشود. چگونه شد درباره دشمنان خدا این عمر طولانی را باور کردید و روایتکنندگان این احادیث را که همه از بزرگان و رجال خود شما هستند به جهل نسبت
ندادید؛ امّا در موضوع ولیّ خدا و فرزند پیغمبر این سروصداها را راه انداختهاید و باور نمیدارید؟
چگونه شد که عمر بسیار طولانی را برای خضر و ادریس و عیسی علیهم السلام جایز میشمارید امّا برای حضرت مهدی موعود علیه السلام بااینهمه شواهد و ادلّه و معجزات و کراماتی که در عصر غیبت صغری و کبری از او ظاهر شده و بااینکه افرادی که در راستی و صدق گفتارشان شکّی نیست او را مکرّر ملاقات کردهاند، جایز نمیشمارید؟
چرا خودتان و همه مسلمین را در ایمان به بقای عیسی علیه السلام مسخره نمینمایید؟
اگر بنا به استهزا باشد، شما در اصول دین، بعضی عقاید دارید که با عقل
مستقیم و نزاهت اسلام که دین توحید است بههیچوجه سازگار نیست.
شما نسبت به کسانی که آنها را بهاصطلاح از اقطاب و اولیا میشناسید، کارهایی نسبت میدهید که هرکس از گفتارتان به خنده میافتد.
ولی چنانچه گفته شد معارضه به مثل صحیح نیست و ما راضی نیستیم سخنی بگوییم یا کلامی بنویسیم که شما را در انظار بیگانگان خفیف و سبک سازد. ما میگوییم که وضع روزگار و فشارهایی که ازطرف استعمارگران بر مسلمانها وارد شده و میشود به ما فرصت و
اجازه نمیدهد که در اینگونه اختلافات، زبان به عیبجویی یکدیگر باز کنیم. درحالیکه دشمنان اسلام با اساس اسلام و قرآن و احکام قرآن، دشمنی میکنند؛ درحالیکه احکام اسلام و اصول و شعائر مسلّم بین سنّی و شیعه در کشورهای اسلامی دستخوش سختترین تعرّضات و آسیب شده و مسیحیها و یهودیها و کفار دیگر برای از رسمیّت انداختن احکام اسلام هر روز نقشههایی طرح و توسط مسلماننماهایی از شیعه و سنّی اجرا مینمایند؟
خوب است در افکار و آرای خود قدری مطالعه کنید و همچنین از روی بیطرفی و با نظر خالی از تعصّب به عقاید پاک و مقدّس شیعه در اصول و فروع که از مصادر محکم عقلی و قرآن و سنّت گرفته
شده است بنگرید و بیهوده به القای شبهات واهی و تهمت و افترا، عواطف شیعه را جریحهدار نساخته و برادران سنّی ما را گرفتار سوءتفاهم و بدبینی و بیخبری از عقاید و آرای اسلامی ما نسازید.
اگرچه راجع به امکان عمرِ بسیار طولانی درضمن مطالب گذشته، توضیحات کافی داده شد لیکن برای آنکه خوانندگان ارجمند بدانند این موضوع ازنظر تاریخ هم همواره مورد قبول بشر بوده، خوانندگان را به کتابهای معتبر تاریخ و تراجم و اعلام ارجاع میدهیم و یادآور
میشویم که علاوه بر اینکه درضمن این کتب شرح احوال بسیاری از معمّرین درج شده کتابهایی نیز بهخصوص در ترجمه معمّرین تألیف شده مانند المعمّرون ابیحاتم سجستانی، متوفّای 248 یا 250 هجری قمری، که نخست به ضمیمه ترجمه انگلیسی آن در سال 1899میلادی در لندن طبع و اخیراً نیز طبع آن تجدید شده و در کتابهایی نیز مانند کمالالدین شیخ صدوق(1)و الغیبه شیخ طوسی(2)و
امالی شریف مرتضی،(3)یک باب یا فصل به این موضوع اختصاص داده شده است.
هرکس به این کتابها مراجعه نماید میفهمد که (بیهوده سخن به این درازی نبود) و برایش یقین حاصل میشود که اینهمه نقلهای تاریخی بیمأخذ و مجهول نمیباشد و برای عمر بشر حدّ و مرز معیّنی نیست و تاریخ طولانی و پر از عجایب زندگی بشر معمّرین بیشمار دیده و در روی این زمین خیلی افراد بیش از حضرت ولیّ عصر علیه السلام عمر کردهاند.
بدیهی است آنچه ما از تاریخ معمّرین میدانیم و در کتب تراجمی
که در دسترس ماست، ضبط شده تاریخ یک قسمت کوچک از این دنیای بزرگ است و اگر تواریخ ملل دیگر در دست ما بود و اگر از آغاز به حفظ سرگذشت معمّرین به اندازه سرگذشت پادشاهان اهمّیت داده شده بود، اکنون تواریخ سرگذشت معمّرین از تواریخ دیگر مفصّلتر بود.
معذلک ما میخواستیم جدولی از اسامی معمّرین از روی کتب و
مآخذی که در دسترس داریم به خوانندگان تقدیم نماییم ولی چون ملاحظه شد آمارگیری از عموم معمّرین در تاریخ، در گذشته و حال حتّی در حدود همین تواریخ و مصادری که در دسترس است، وقت و فرصت زیاد لازم دارد، فقط به ذکر نام عدّهای از آنها بهعنوان نمونه و بهحکم مثل معروف «حُکْمُ الأَمْثَالِ فِیمَا یَجُوزُ وَفِیمَا لا یَجُوزُ سَوَاءٌ» اکتفا کردیم.
آدم، 930 سال.
شیث، 912 سال.
انوش، 905 سال.
قینان، 910 سال.
مهللئیل، 895 سال.
یارد، 962 سال.
اخنوخ، 365 سال.
متوشالح، 969 سال.
لامک، 777 سال.
نوح، 950 سال.(1)
سام، 600 سال.
ارفکشاد، 438 سال.
شالح، 433 سال.
عابر، 464 سال.
ابراهیم، 175 سال.
اسماعیل، 137 سال.
مدّت اعمار این افراد همه طبق تورات نوشته شد که علاوه بر این جمعی دیگر را نیز مانند فالح و رعو و سروج و ناحور و غیره ذکر کرده،(2)و ظاهراً اخنوخ همان ایلیا است که یهود و نصاری معتقدند سه هزار و سیصد و هشتاد و دو سال پیش از میلاد زنده به آسمان برده شد و الم مرگ نچشید.(3)
ربیعة بن ضبیع فزاری، 380 سال.(1)
اوس بن حارثه، 220 سال.(2)
عبید بن شرید جرهمی، 350 سال.(3)
برد، 962 سال.(4)
ایوب بن حداد عبدی، 200 سال.(5)
ثعلبة بن کعب، 300 سال.(6)
تیمالله بن ثعلبه، 500 سال.(7)
ثوب بن تلده اسدی، 220 سال.(8)
جعفر بن قرط عامری، 300 سال.(9)
جلهمة بن ادد بن زید، 500 سال.(10)
1) . صدوق، کمالالدين، ص549 – 550.
2) . ابوحاتم سجستانی، المعمرين، ص36.
3) . صدوق، کمالالدین، ص547.
4) . کراجکی، کنزالفوائد، ص245.
5) . صدوق، کمالالدین، ج2، ص142.
6) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص64.
7) . سبط ابنجوزی، تذکرةالخواص، ص326؛ ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص31.
8) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص59.
9) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص43.
10) . طوسی، الغیبه، ص124.
یحابر بن مالک بن ادد، 500 سال.(1)
زهیر بن عتاب کلبی، 300 سال.(2)
جلیلة بن کعب، 190 سال.(3)
حادثة بن صحر، 180 سال.(4)
حادثة بن عبید کلبی، 500 سال.(5)
حامل بن حادثه، 230 سال.(6)
حبابه والبیه که از عصر خلافت امامعلی علیه السلام تا زمان امامت حضرت امامرضا علیه السلام عمر کرد، (کتابهای معتبر حدیث).
حارث بن مضاض جرهمی، 400 سال.(7)
ذوالاصبع العدوانی، 300 سال.(8)
حنظلة بن شرقی، 200 سال.(9)
1) . طوسی، الغیبه، ص124.
2) . کمال الدین، ص246.
3) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص65.
4) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص49.
5) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص67.
6) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص69.
7) . طوسی، الغیبه، ص75؛ المعمرین، ص42.
8) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص82.
9) . ابوحاتم سجستانی، االمعمّرین، ص49.
1) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص20.
2) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص33.
3) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص22.
4) . سبط ابنجوزی، تذکرة الخواص، ص325، نقل از تورات.
5) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص68.
6) . صدوق، کمالالدین، ص556.
7) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص25.
8) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص 5.
9) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص41.
10) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص39.
شق کاهن، 300 سال.(1)
صیفی بن ریاح، 270 سال.(2)
ضبیرة بن سعید، 220 سال.(3)
عباد بن سعید، 300 سال.(4)
عوف بن کنانه کلبی، 300 سال.(5)
عبدالمسیح بن عمرو غسانی، 350 سال.(6)
اوس بن ربیعة اسلمی، 214 سال.(7)
عبید بن شرید (شریه) جرهمی، 350 سال.(8)
عمرو بن حممة الدوسی، 400 سال.(9)
عمرو بن لحی، 345 سال.(10)
1) . صدوق، کمالالدین، ص551.
2) . طوسی، الغیبه، ص116.
3) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص20.
4) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص70.
5) . صدوق، کمالالدین، ص567.
6) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص38.
7) . ابوحاتم سجستانی، المعمرين، ص36.
8) . صدوق، کمالالدين، ص547.
9) . طوسی، الغيبه، ص117.
10) . طوسی، الغیبه، ص125.
قس بن ساعده، 600 سال.(1)
کعب بن حمة الدوسی، 390 سال.(2)
کعب بن رادة نخعی، 300 سال.(3)
محصن بن عتبان زبیدی، 250 سال.(4)
مرداس بن صبیح، 230 سال.(5)
مستوغر بن ربیعة بن کعب، 330 سال.(6)
هبل بن عبدالله کلبی جدّ زهیر بن خباب، 700 سال.(7)
نفیل بن عبدالله، 700 سال.(8)
مخفی نماند که یادداشت کردن نام معمّرینی که شرح حالاتشان در کتاب المعمّرین ابوحاتم سجستانی و الغیبه شیخ طوسی و کمالالدین صدوق و کنزالفوائد کراجکی و کتابهای تاریخ حفظ شده، سبب
1) . کراجکی، کنزالفوائد، ص254.
2) . سبط ابنجوزی، تذکرة الخواص، ص326؛ ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص22.
3) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص66.
4) . صدوق، کمالالدین، ص567؛ ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص21.
5) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص35.
6) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص9. و ابنهشام، ج1، ص57.
7) . ابوحاتم سجستانی، المعمّرین، ص29.
8) . سبط ابنجوزی، تذکرة الخواص، ص326.
اطاله مقاله میگردد؛ لذا به همین قدر قناعت کردیم و بر آن اسامی معمّرین دیگر را از کتابهایی که اخیراً تألیف شده اضافه مینماییم و همچنین بعضی از معمّرین معاصر را که اتّفاقاً و بدون اینکه در مقام فحص باشیم در روزنامهها به شرح احوال آنها برخوردیم.
هنری جنکس، 169 سال، این مرد در سن 112 سالگی در جنگ فلورفید شرکت داشت.
جون بافن بولندی، 175 سال داشت و سه نفر از اولاد خود را که متجاوز از صد سال داشتند دید.
یوحنا سورتنغتون نروژی (م. 1797م.)، 160 سال.
طوز مابار، 152 سال.
کورتوال، 144 سال.
یک فرد زنگباری، 200 سال.
نام این چند نفر در تفسیر الجواهر، ذکر شده است.(1)
ماتوسالم، 969 سال.
ملک جزیره «لوکمبانز»، 802 سال.
چند نفر پنجابی، 200 سال.
مارکوس ابونیوس، بیش از 150 سال.
1) . طنطاوی، الجواهر، ج 17، ص 226.
اهالی جبل آتوس، هریک 130 سال.
دودون، 500 سال.
سنجرین پادشاه قبرس، 160 سال.
قدیس سیمون، 107 سال.
قدیس تاکریس، 165 سال.
قدیس انطوان، 105 سال.
البومامطران حبشه، 150 سال.
توماس بار، 152 سال.
معمّر دیگری که در هنگام مرگ فرزندش 140 سال داشت.
برنوکوتریم، 150 سال.
یک نفر معمّر اهل سربیا، 135 سال.
یک نفر دیگر از اهل سربیا، 125 سال.
معمّر دیگر از اهل سربیا، 290 سال.
یک نفر معمّر از اهل لیفونیا، 168 سال.
معمّر دیگر که در لوسرون مرد، 186 سال.
یک نفر کشاورز ایقاسی، 185 سال.
معمّر مصری، 154 سال.
زار و معمّر ترکی، 156 سال.
نام این افراد در مقالهای در روزنامه الاهرام، تحت عنوان «الخلود و طول العمر حوادث مدهشة عن طول الاعمار» ضبط شده است.(1)
شیخ محمد سمحان، 170 سال.(2)
سیّد میرزا کاشانی، 154 سال.(3)
جمعه، 140 سال.(4)
محمود باقر عیوضاف، جشن صدوپنجاه سالگی خود را گرفت و وزارت پست و تلگراف شوروی تمبر یادبودی که عکس عیوضاف بر روی آن نقش شده چاپ نمود.(5)
دهقان صربستانی از اهل یوگسلاوی به نام اوچکوویچ متولّد 1798میلادی که تا سال 1335 شمسی زندگی داشت.(6)
شیر علی مسلماف 164 ساله، در سال 1346 شمسی 162 سالگی خود را جشن گرفت، این مرد در این سنّ سرزنده
و شاداب است و لب به مشروب و الکل در عمرش نزده است، بارها جراید جهان از طول عمرش سخن گفته و شرححالش را انتشار دادهاند.(1)
حاجی محمد بدوئی ابوالشامات، 125 سال.(2)
شیخ علی بن عبدالله، حکمران سابق قطر، 150 سال.(3)
سیّد محمد الفجال، 136 سال در حفر کانال سوئز شرکت داشت.(4)
نوذر باباتا مصطفییف اهل آذربایجان شوروی چندی پیش صدوچهلمین سال خود را جشن گرفت.(5)
محمد انباتوف، 149 سال، پیرترین کاندیدای انتخابات آذربایجان شوروی که بالغ بر صد نفر اولاد و نوه و نتیجه و نبیره دارد.(6)
کدخدا قنبر علی رستمآبادی، 156 سال.(7)
یک زن اهل ترکیه به نام هاجر، 169 سال، که یک برادر 113
ساله هم داشت.(1)
حسین پیرسلامی فارسی، 146 سال.(2)
مردی که در زمان ناپلئون به دنیا آمده و در سال 1342 شمسی، 163 سال داشت و دارای 150 نوه و یک پسر 110 ساله است و تابهحال لب به مشروب و سیگار نزده است، نام این مرد هادی
محمد است و اکنون در کازابلانکا زندگی میکند.(3)
مردی به نام اشانکر اهل گرجستان، 147 سال.(1)
عایشه دختر حاج اسماعیل تونسی، 130 سال.(2)
بانو گوموکا ساکن دهکده گالون قفقاز، صدوچهلوهفتمین سال تولّد خود را جشن گرفت و هنوز نشاط خود را از دست نداده و
در حسّ شنوایی و بینایی او هیچگونه ضعفی حاصل نشده است.(3)
دیوید فرباندز آمریکایی، 133 سال.(4)
پیرمرد صدوهشتادوپنج ساله که وقت ولادت ناصرالدّینشاه پنجاهساله و زمان آغامحمدخان قاجار دوازدهساله بوده است.(5)
کردیف قفقازی، 147 سال.(6)
یک فرد چینی، 155 سال.(7)
یک نفر از اهالی آلبانی به نام «خوده» 170سال.(8)
خدیجه ننه اهل ترکیه، 168 سال، که پزشکان هم این سن و
سال او را تصدیق کردهاند، این زن در دوران ناپلئون و فتحعلیشاه حیات داشته و پس از مرگ روبسپیر (1794م.) به دنیا آمده است.(1)
شخصی به نام «راسیا رام» اهل پنجاب هند، 140 سال.(2)
بانو «کومروبمیرنین» اهل ترکیه 173 سال.(3)
سیّد حبیب بن معاطی مراکشی، 147 سال، وی در این سن و سال به تمام مشاغل خود اشتغال داشت و سن پسرش سالها است که از صد، تجاوز کرده است.(4)
یک فرد چینی موسوم به دلی چینک، 253 سال.(5)
احمد آداموف، 161 سال، وی با همسرش صدمین سال ازدواج خود را جشن گرفت.(6)
محمود باقر اوغلو، صدوهشتادوچهارمین سال ولادت خود را جشن گرفت.(7)
پی ریرارا یاجاویر پیریراپیر، 167 ساله از سرخ پوستان آمریکای جنوبی.(1)
سیّد ابوطالب موسوی فارسی معروف به ذیالقرنین، 191 ساله
که ریاست یک ایل چندصد نفری را که همه فرزندان و نوه و نتیجه وی هستند دارد و آخرین همسرش 105 ساله است و مدّعی است که پیش از ناصرالدّینشاه زن گرفته و دو مرتبه دندان در آورده است.(2)
شیرسوار، مرد 140 ساله فومنی.(3)
کربلائی آقا باطنی کرمانشاهی، 140 سال.(4)
سیّد علی فریدنی 185 سال و دو فرزند او که بیش از صد سال عمر کرده و سی سال قبل یعنی در سن صدوپنجاهوپنج سالگی دندان درآورده و هیئت پزشکی رسمی دولتی او را معاینه کرده و شرححالش و گزارش هیئت پزشکی و نامه وزیر بهداری ایران در اطّلاعات درج شد.(5)
ایکورکرویف 157 ساله که در جنگهای ناپلئون اوّل، علیه ژنران الکسی میرمولف روسی، آشپز این ژنرال بود، «ایکور» از استعمال مشروبات الکی و دخانیات سخت احتراز داشت.(1)
مردی که در صدوپنجاهوهشت سالگی آپاندیس او را در یکی از بیمارستانهای «نایروبی» پایتخت کنیا عمل کردند، این پیرمرد که در معنی از جوانترین جوانان جوانتر است، بین 120 تا 130 سالگی صاحب پنج فرزند از زن جوانش شد و بزرگترین فرزند وی هماکنون 125 سال دارد و پیر و خموده است درحالیکه خود پدر «پیلافکن» است و به مانند پهلوانان اساطیری ستبر و نیرومند. این پیرمرد، فرزند ارشد رئیس قبیله ی است که به هنگام حیات 39 زن گرفت و صاحب 173 فرزند شد و آگاهی به احوال این خانواده طویلالعمر و کثیرالاولاد ضربالمثل شیرین خودمان را یادآور است که «دود از کنده برخیزد».(2)
بهموجب یک آمار رسمی در گرجستان بیش از دوهزار و
یکصد نفر متجاوز از یکصد سال سن دارند.(1)
اغلب آنها به تربیت زنبور عسل اشتغال داشته و قسمت مهمّی از غذایشان عسل بوده و بدینجهت نتیجه گرفته شد که عسل در طول عمر اثر بسزایی دارد.(2)
تعداد اشخاصی که در آمریکا عمرشان متجاوز از صد سال است به سههزاروپانصد نفر تخمین زده شده است.(3)
در چین، 3384 نفر بیش از صد سال عمر دارند که افراد متجاوز از صدوپنجاه سال هم در بین آنها هست.(4)
در اتّحاد جماهیر شوروی، تعداد افرادی که دوّمین قرن زندگی خود را میگذرانند تقریباً سیهزار نفرند.(5)
یک نفر دهقان مجاری در سال 1724 در سنّ 185 سالگی
درگذشت. نامبرده تا روزهای آخر عمرش مانند جوانان کار میکرد.(1)
شخص دیگری به نام «جان راول»، به هنگام مرگ 170 سال داشت و همسرش در آن هنگام 164 ساله بود، آنها صدوسی سال باهم زندگی کرده بودند.(2)
زنی به نام آشرا اوماروا 159 ساله.(3)
چند سال پیش روزنامهها خبر دادند: یک مرد 207 ساله در آمریکای جنوبی فوت شده است.(4)
در اینجا این مقاله را پایان میدهیم و متذکّر میشویم که اگر کسی تواریخ ملل و جراید و مجلّات تمام کشورهای دنیا را در اختیار داشته باشد، به آمارهای جالب و اطّلاعات مهمّی دست خواهد یافت.
و از همین مختصر که نگارش یافت معلوم میشود ازنظر تاریخ و بررسی احوال معمّرین قدما و معاصرین، برای عمر بشر حدّ و اندازهای که از آن تجاوز ننماید معلوم نیست و همانطور که سیّد بن طاووس+، در کشفالمحجه، درضمن آن مثال معروف توضیح
داده،(1)نباید از عمر بسیار طولانی تعجّب کرد و آن را بعید شمرد زیرا با تکرار و کثرت وقوع آن وجهی برای تعجّب باقی نمیماند.
در پایان این مقالات یکبار دیگر نیز یادآور میشویم که آنچه ما پیرامون موضوع طول عمر و نواحی مختلف آن شرح دادیم برای این است که معلوم شود استبعاد عمر بسیار طولانی ناشی از قلّت اطّلاع از تاریخ و احوال معمّرین و جهل به علوم طبیعی و ضعف ایمان به خدا و یا عناد و لجاج و سرپیچی از پذیرفتن حقّ است.
و اگر این شواهد و دلایل هم در بین نبود و مسئله عمر طولانی بیسابقه بود و علوم طبیعی هم امکان طبیعی طول عمر را تأیید نمیکرد، طول عمر حضرت ولیّ عصر علیه السلام یک موضوع خردپسند و باورکردنی و ثابت بود زیرا بااینهمه اخبار و بشارات پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و ائمّه طاهرین علیهم السلام و باآنهمه معجزات و خوارق عاداتی که از آن حضرت در عصر حیات پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و در غیبت صغری و غیبت کبری صادر شده و بااینکه جمعی بسیار از بزرگان که در صداقت و تقوا و ورع آنها هیچ شبههای نیست از شرفیابی
خود به حضور ولیّ عصر علیه السلام خبر
1) . ابنطاووس، کشفالمحجه، ص55 – 56 (فصل 79).
دادهاند و گروههایی که بیش از حدّ تواتر است به سعادت دیدار ایشان نایل شدهاند، طول عمر و زندگی آن رهبر عدالتگستر جهان ثابت و محرز است، همانطور که معجزات انبیا بااینکه خارق عادت است با اتّکای به تواتر خبردهندگان و قدرت مطلق الهی ثابت و مسلّم است.
«اَللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْكَ فِي دَوْلَةِ کَرِیمَةِ تُعِزُّ بِهَا اْلإِسْلَامَ وَأَهْلَهُ وَتُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَأَهْلَهُ، وَتَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَی طَاعَتِكَ وَالْقَادَةِ إِلَی سَبِیلِكَ وَتَرْزُقُنَا بِهَا کَرَامَةَ الدُّنْیَا وَاْلآخِرَةِ».(1)
1) . طوسی، مصباحالمتهجد، ص581؛ همو، تهذیبالاحکام، ج3، ص111؛ ابنطاووس، اقبالالاعمال، ج1، ص142؛ کفعمی، المصباح، ص581.
باید دانست که روایات و احادیثی که دلالت بر ولادت و وجود حضرت ولیّ عصر علیه السلام دارد بسیار است و ما در باب اوّل از فصل سوّم منتخبالاثر بیش از دویست روایت را در این موضوع نقل کردهایم و سیّد علاّمه میر محمدصادق خاتونآبادی در کتاب اربعین میفرماید: در کتب معتبر شیعه بیش از هزار حدیث روایت شده در ولادت حضرت مهدی علیه السلام و غیبت او و آنکه امام دوازدهم و از نسل امام حسن عسکری علیه السلام است و اکثر آن احادیث مقرون به اعجاز است.
گزارش و تفصیلات ولادت سراسر برکت امام علیه السلام ، در کتب معتبر و اخبار، مشروحاً بیان شده است؛ ازجمله این اخبار روایتی است که در ینابیعالموده، فاضل قندوزی(1)که از علمای اهلسنّت است و شیخ
1) . قندوزی، ينابيعالموده، ج3، ص301 – 302.
طوسی در کتاب الغیبه(1)و شیوخ دیگر روایت کردهاند و شیخ صدوق در کتاب کمالالدین به سند صحیح و معتبر از جناب موسی بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر‘ از حضرت حکیمه خاتون دختر والامقام امام محمدتقی علیه السلام که از بانوان باعظمت و شخصیّت و فضیلت خاندان رسالت است، حدیث کرده است.(2)
حکیمه فرمود: امام حسن عسکری علیه السلام فرستاد (فردی را) نزد من که عمّه امشب در نزد ما افطار کن که شب نیمه شعبان است و خداوند حجّت را در این شب ظاهر فرماید و او حجّت خدا در زمین است.
من عرض کردم: مادرش کیست؟
فرمود: نرجس.
گفتم: فدایت شوم، به خدا سوگند در او اثری نیست.
فرمود: همین است که برای تو میگویم.
حکیمه گفت: پس آمدم چون سلام کردم و نشستم نرجس خواست پایافزارم را بیرون آورد، گفت: ای سیّده من و سیّده خاندان من، چگونه شب کردی؟
گفتم: بلکه تو سیّده من و سیّده خاندان منی.
گفت: ای عمّه این چه سخن است؟!
گفتم: ای دخترم، خدا امشب به تو پسری کرامت فرماید که در دنیا و آخرت آقاست؛ پس او خجلت کشید و حیا کرد، وقتی از نماز عشا فارغ شدم افطار کردم و در بستر خوابیدم چون نیمه شب رسید برخاستم برای نماز شب، نماز را خواندم و فارغ شدم و نرجس همچنان در خواب و راحت بود، من نشستم برای تعقیب و سپس خوابیدم و هراسان بیدار شدم، او همچنان خواب بود پس برخاست نماز شب را خواند و خوابید.
حکیمه فرمود: برای فحص از صبح بیرون آمدم فجر اوّل ظاهر شده بود، هنوز نرجس در خواب بود، در شکّ افتادم، امام علیه السلام فریاد زد، عمّه شتاب مکن که مطلب نزدیک گردیده. گفت: نشستم و سوره «الم سجده» و «یس» خواندم که ناگاه نرجس هراسناک بیدار شد، من به بالینش شتافتم و گفتم:
«بِسْمِ اللهِ عَلَیْك»؛ آیا چیزی احساس میکنی؟
گفت: بله، ای عمّه.
گفتم: آسودهخاطر باش، همان است که به تو گفتم.
حکیمه گفت: پس مرا سستی و از خودبیخودی فرا گرفت و او نیز چنین شد، وقتی به حسّ آقایم بیدار شدم، جامه را از روی نرجس به
یکسو زدم و آقای خود را دیدم که در حال سجده است و مواضع سجودش را بر زمین گذارده، او را دربرگرفتم، دیدم نظیف و پاکیزه است، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به من صیحه زد: ای عمّه پسرم را به نزد من بیاور.
او را نزد امام علیه السلام بردم، امام علیه السلام دستهایش را زیر دو ران و پشت او گذارد و پاهایش را در سینه خود قرار داد و زبانش را در دهان او نهاد و دست بر چشمها و گوش و مفاصلش کشید.
پس فرمود: سخن بگو ای پسرم.
فرمود:
«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إلا اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ»؛
سپس بر امیرالمؤمنین و بر امامان تا پدرش صلوات فرستاد و
سکوت فرمود.
امام علیه السلام فرمود: او را نزد مادرش ببر تا به او سلام کند و به نزد من آور؛ پس او را نزد مادرش بردم، به مادرش سلام کرد، سپس او را برگرداندم در مجلس امام علیه السلام گذاردم. فرمود: ای عمّه روز هفتم که شد نزد ما بیا. حکیمه فرمود: بامدادان رفتم که به امام علیه السلام سلام عرض کنم، پرده را بالا زدم تا از آقای خود تفقّد کنم او را ندیدم گفتم: فدایت
شوم چه شد آقای من؟ فرمود: ای عمّه او را به آنکس سپردم که مادر موسی، او را به او سپرد.
حکیمه گفت: روز هفتم که شد به نزد آن حضرت رفتم و سلام کردم و نشستم.
امام علیه السلام فرمود: پسرم را به نزد من بیاور، پس من آقایم را درحالیکه در پارچهای بود به نزد آن حضرت بردم با او مانند روز اول رفتار کرد، پس زبان در دهانش گذارد مثل آنکه شیر و عسل به او میدهد سپس فرمود: سخن بگو:
گفت:أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللهُ و صلوات بر محمد و امیرالمؤمنین و امامان تا پدرش علیهم السلام فرستاد و این آیه را تلاوت کرد:
«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي
اْلأَرْضِ
وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثينَ * وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي اْلأَرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ»؛(1)
موسی بن محمد بن قاسم، راوی حدیث گفت: این سرگذشت را از عقید خادم پرسیدم گفت: حکیمه راست فرموده است.(2)
صدوق در حدیثی که در نهایت اعتبار و اعتماد است بهواسطه احمد بن حسن بن عبدالله بن مهران امّی عروضی ازدی از احمد بن حسین قمی روایت کرده که چون خلف صالح متولّد شد از ناحیه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام نامهای برای جدّم احمد بن اسحاق رسید به دستخطّ آن حضرت که توقیعات به همان خط وارد میشد، در آن مکتوب بود، برای ما مولودی ولادت یافت باید در نزد تو مستور و از مردم پنهان بماند زیرا آن را بر کسی ظاهر نمیکنیم مگر نزدیکتر را بهواسطه نزدیکی او و ولیّ را به جهت ولایتش، دوست
داشتیم اعلام آن را به تو تا خدا تو را به آن مسرور سازد مانند آنکه ما را به آن مسرور ساخت.(1)
و در روایت مسعودی است که احمد بن اسحاق به حضرت امام حسن عسکری علیه السلام عرض کرد: وقتی نامه بشارت شما به ولادت آقای ما رسید باقی نماند از مرد و زنی و نه پسری که به مرتبه فهم رسیده باشد مگر آنکه قائل به حقّ شد. حضرت فرمود: آیا نمیدانید که زمین از حجّةالله خالی نمیماند.(2)
و در حدیث دیگر شیخ ثقه جلیل فضل بن شاذان که پس از ولادت
حضرت ولیّ عصر علیه السلام و پیش از وفات امام حسن عسکری علیه السلام (بین 255 تا 260ق.) وفات کرده، در کتاب الغیبه خود از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بهواسطه محمد بن علی بن حمزة بن حسین بن عبیدالله بن عبّاس بن امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است که فرمود:
متولّد شد ولیّ خدا و حجّت خدا بر بندگان خدا و جانشین من بعد
از من ختنه شده، در شب نیمه شعبان سال 255 هنگام طلوع فجر و نخستین کسی که او را شست رضوان خازن بهشت بود که با جمعی از ملائکه مقرّبین او را به آب کوثر و سلسبیل غسل دادند.(1)
و در احادیث دیگر روایت است که وقتی امام عصر علیه السلام متولّد شد، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام دستور فرمود: دههزار رطل نان و دههزار رطل گوشت بین فقرای بنیهاشم تقسیم کنند و سیصد گوسفند عقیقه نمایند.(2)
و نیز روایت است که در روز سوّم ولادت، پدر بزرگوارش او را به اصحاب خود نشان داد و فرمود: «این است جانشین من و امام شما بعد از من و اوست همان قائمی که گردنها به انتظار او کشیده میشود
پس وقتی زمین پر از جور و ستم شد ظاهر میشود و پر میکند آن را از عدل و داد».(1)
نصر بن علی جهضمی که از ثقات رجال اهلسنّت است، در کتاب موالیدالائمّه نقل کرده که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام هنگام ولادت فرزندش «محمد» فرمود:
«گمان کردند ستمکاران که مرا میکشند و این نسل را مقطوع میسازند پس چگونه یافتند قدرت قادر را و او را «مؤمّل» نام گذارد».(2)
احمد بن اسحاق اشعری از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت کرده است که فرمود:
«اَلْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي لَمْ یُخْرِجْنِي مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی أَرَانِيَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِي أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللهِ خَلْقاً وَخُلْقاً یَحْفَظُهُ اللهُ فِي غَیْبَتِهِ ثُمَّ یُظْهِرُهُ فَیَمْلأُ اْلأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً»؛(3)
«سپاس مختصّ خدایی است که مرا از دنیا خارج
1) . صدوق، کمالالدین، ص431؛ قندوزی، ینابیعالموده، ج3، ص323؛ مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص5؛ نگارنده، منتخبالاثر، ص342.
2) . حر عاملی، اثباتالهداة، ج5، ص43؛ مجلسی، بحارالانوار، ج50، ص314.
3) . صدوق، كمالالدین، ص408- 409؛ خزاز قمی، كفایةالاثر، ص295؛ حر عاملی، اثباتالهداة، ج5، ص 97- 98؛ 196-197؛ نگارنده، منتخبالاثر.
نساخت تا جانشین مرا بعد از من به من نمایاند که شبیهترین مردم به رسول خد صلی الله علیه و آله از
جهت خلق و خُلق میباشد. خدا او را در غیبتش حفظ میفرماید سپس ظاهر میشود پس پر میکند زمین را از قسط و عدل چنانچه پر شده از ظلم و جور».
برای اطّلاع بیشتر از این، به کتابهای حدیث مانند الغیبه نعمانی و الغیبه طوسی، کمالالدین صدوق و بحارالانوار مجلسی و اثباتالهداة حرعاملی، و اربعین خاتون آبادی و منتخبالاثر حقیر مراجعه شود.
علاوه بر آنکه عموم علمای حدیث و تاریخنگاران و صاحبان کتابهای تراجم شیعه اثنیعشری، واقعه ولادت آن حضرت را بر اساس مدارک و مصادر صحیح ثبت و ضبط کردهاند و در عصر پدر بزرگوارش و عصر غیبت صغری و کبری، صدها شخص مورد وثوق و اعتماد را میشناسیم که به سعادت دیدار آن ولیّ اعظم خدا نایل شده و معجزات و خوارق عادات کثیری از آن رهبر جهانیان دیدهاند، گروه بسیاری از مشاهیر علمای اهلسنّت نیز ولادت آن حضرت و شرح و تفصیلات آن
را در کتب، ذکر نموده و بعضی به امامت و مهدویّت آن سرور
اقرار و اشعار بلند به زبان عربی و فارسی در مدح او سرودهاند و حتّی مدّعی شرفیابی به آن حضور اقدس و استماع حدیث از حضرتش شدهاند که ما عین عبارات و کلمات عدّهای از آنان را در کتاب منتخبالاثر نگاشتهایم و با رعایت اختصار در اینجا فقط به ذکر نام آنها قناعت مینماییم:
ابنحجر هیتمی مکّی شافعی (م. 974ق.).
مؤلّف روضةالاحباب سیّد جمالالدّین (م. 1000ق.).
ابنصبّاغ علی بن محمد مالکی مکّی (م. 855ق.).
شمسالدّین ابوالمظفر یوسف، مؤلّف التاریخالکبیر و تذکرةالخواص (م. 654ق.).
نورالدّین عبدالرّحمن جامی معروف، صاحب کتاب شواهدالنبوه.
شیخ حافظ ابوعبدالله محمد بن یوسف گنجی، صاحب کتاب البیان فی اخبار صاحبالزّمان و کتابهای دیگر (م. 658ق.).
ابوبکر احمد بن حسین بیهقی (م. 458ق.).
کمالالدین محمد بن طلحه شافعی (م. 652ق.).
حافظ بلاذری ابومحمد احمد بن محمد بن ابراهیم طوسی (م. 339ق.).
قاصی فضل بن روزبهان، شارح کتاب الشمائل ترمذی.
ابنخشاب ابومحمد عبدالله بن احمد (م. 567ق.).
شیخ و عارف شهیر محیالدّین، صاحب کتاب الفتوحات (م. 638ق.).
شیخ سعدالدّین حموی.
شیخ عبدالوهّاب شعرانی مؤلّف الیواقیت و الجواهر (م. 973ق.).
شیخ حسن عراقی.
شیخ علی الخواص.
ابناثیر جزری مؤلّف الکامل فیالتاریخ.
حسین بن معینالدین میبدی، صاحب شرح دیوان.
خواجه پارسا محمد بن محمد بن محمود بخاری (م. 822ق.).
حافظ ابوالفتح محمد بن ابیالفوارس، صاحب کتاب الاربعین.
ابوالمجد عبدالحقّ دهلوی که صد کتاب تألیف دارد (م. 1052ق.).
شیخ احمد جامی نامقی.
شیخ فریدالدّین عطّار نیشابوری معروف.
جلالالدّین محمد رومی، صاحب مثنوی (م. 672ق.).
شیخ صلاحالدّین صفدی (م. 764ق.).
مولوی علیاکبر بن اسدالله هندی صاحب کتاب مکاشفات.
شیخ عبدالرّحمن، صاحب کتاب مرآةالاسرار.
بعضی از مشایخ شعرانی.
یکی از مشایخ مصر، به نقل شیخ ابراهیم حلبی.
قاضی شهابالدّین دولتآبادی، صاحب تفسیر البحرالمواج و کتاب هدایةالسعداء.
شیخ سلیمان قندوزی بلخی (م. 1294ق.).
شیخ عامر بن عامر بصری صاحب قصیده تائیه «ذاتالانوار».
قاضی جواد سابطی.
صدرالدّین قونوی صاحب تفسیر الفاتحه و مفتاحالغیب.
عبدالله بن محمد مطیری مدنی، مؤلّف کتاب الریاضالزاهره.
شیخ محمد سراجالدّین رفاعی، مؤلّف صحاحالاخبار.
میرخواند محمد بن خاوندشاه، مؤلّف تاریخ روضةالصفا (م. 903ق.).
نضر بن علی جهضمی عالم و محدّث معروف.
قاضی بهلول بهجت افندی، مؤلّف کتاب محاکمه در تاریخ آل محمّد صلی الله علیه و آله .
شیخ محمد ابراهیم جوینی (م. 1176ق.).
شیخ شمسالدّین محمد بن یوسف زرندی، مؤلّف معارجالوصول.
شمسالدّین تبریزی، شیخ جلالالدّین رومی.
ابنخلکان در وفیاتالاعیان، تاریخ ولادت آن حضرت را تعیین کرده است.(1)
ابنارزق در تاریخ میافارقین.
مولی علی قاری صاحب کتاب مرقاة در شرح مشکاة.
قطب مدار.
ابنوردی مورّخ.
شبلنجی، مؤلّف نورالابصار.
سویدی، مؤلّف سبائکالذهب.
شیخالاسلام ابراهیم بن سعدالدّین.
صدرالائمّه موفّق بن احمد مالکی خوارزمی.
مولی حسین بن علی کاشفی، مؤلّف جواهرالتفسیر (م. 906ق.).
سیّد علی بن شهاب همدانی، مؤلّف المودة فی القربی.
شیخ محمد صبّان مصری (م. 1206ق.).
الناصر لدین الله، خلیفه عبّاسی.
عبدالحی بن عمار حنبلی، مؤلّف شذراتالذهب (م. 1089ق.).
شیخ عبدالرّحمن بسطامی، در کتاب درّةالمعارف.
شیخ عبدالکریم یمانی.
1) . ابنخلکان، وفياتالاعيان، ج4، ص176.
سیّد نسیمی.
عمادالدّین حنفی.
جلالالدّین سیوطی.
رشیدالدّین دهلوی هندی.
شاه ولیّالله دهلوی.
شیخ احمد فاروقی نقشبندی.
ابوالولید محمد بن شحنه حنفی، در تاریخ روضةالمناظر.
شمسالدّین محمد بن طولون مورّخ شهیر، در کتاب الشذراتالذهبیه (م. 953ق.).
شبراوی شافعی، رئیس اسبق جامع الازهر و مؤلّف کتاب الاتحاف.
یافعی، مؤلّف تاریخ مرآةالجنان.
محمد فرید وجدی در دائرةالمعارف.
عالم محقّق شیخ رحمةالله هندی، مؤلّف اظهارالحقّ.
علاءالدّین احمد بن محمد سمانی.
خیرالدّین زرکلی در کتاب الاعلام.(1)
عبدالملک عصامی مکّی.
محمود بن وهیب قراغولی بغدادی حنفی.
1) . زرکلی، الاعلام، ج6، ص310.
یاقوت حموی در معجمالبلدان.(1)
مؤلّف تاریخ گزیده.(2)
ابوالعبّاس قرمانی احمد بن یوسف دمشقی در اخبارالدول
و آثارالدول.
برخی از کسانی که با تعصّب کورکورانه و دشمنی شیعه حقایق دینی و علمی را مطالعه کرده و یا افکار مسموم و آلوده به غرضهای سیاسی دشمنان اسلام را ترویج مینمایند از راه راست و حقیقتپژوهی منحرف شده، درضمن سخنان و مقالات خود گاهی عقیده به ظهور مهدی علیه السلام را یک عقیده شیعی معرّفی کرده و از اینکه آن را عقیدهای اسلامی که مورد قبول سایر فِرَق اسلام بدانند خودداری میکنند.
پارهای هم علاوه بر تعصّب و نفاق در اثر کماطّلاعی از تاریخ و حدیث و تفسیر و رجال و عدم تبحّر و تحقیق در مسائل اسلامی و آشنایی مختصر با علوم مادّی عصری، میخواهند به تمام مسائل دینی از دریچه علل و اسباب مادّی نگریسته و آنچه را نتوانستند به علل مادّی مستند سازند و از درک راز و فلسفه آن عاجز شدند تأویل و تحریف مینمایند ویا از اساس انکار میکنند.
ازاینرو در کُنج اطاق در بسته خود مینشینند و قلم به دست میگیرند و در مسائل اسلامی و دینی که از حدود مطالعاتشان خارج است، گستاخانه اظهارنظر نموده و حقایق مورد اتّفاق مسلمین را که از آیات و احادیث گرفته شده انکار مینمایند، مثلاً مایلند بیشتر از معجزات علمی قرآن و تشریعات اسلام و برنامههای عالی و مترقّی آن سخن بگویند، ولی از معجزات دیگر پیامبر و سایر انبیا و تصرّفات خارقالعادّه آنها در امور مادّی حرفی به میان نیاورند، چون شاید به ذائقه یک بچّه تازه دانشجو شده خوب مزه نکند یا یک نفر بیاطّلاع آن را مستبعد شمارد.
اینها گمان میکنند صحّت و واقعیّت هر موضوع وابسته به این است که همه کس بتواند آن را درک کند، یا هر دانشمندی آن را تصدیق نماید و با تلسکوپ و میکروسکوپ و لابراتوار و وسایل فنّی و صناعی وجود آن ثابت شود.
اینها میگویند بهتر این است که انبیا را هرچه بتوانیم افرادی عادّی معرّفی نماییم و از نسبت دادن معجزات به آنها هم تا میشود خودداری نماییم، بلکه بهتر میدانند که حوادث عالم را هم به خداوند متعال نسبت ندهند و از قدرت و حکمت و علم و قضاوقدر او هم صریحاً سخنی به میان نیاورند و هرچه بگویند از طبیعت و مادّه
بگویند و بهجای سپاس و ستایش خدا، سپاس مادّه را بهجا آورند تا با برخی از آنان که چند کلمه از علوم مادّی یاد گرفته و چند اصطلاح و فرمول و فرضیه فیزیکی و شیمیایی و ریاضی را خصوصاً به زبان انگلیسی و فرانسوی شنیدهاند همزبان باشند.
این روحیّه متأسّفانه کموبیش به همه سرایت کرده و در همه جای زندگی بسیاری آثارش نمایان است و بیشتر کسانی که تحتتأثیر این روحیّه هستند، افراد خام و ناپخته و اشخاصی هستند که در علوم قدیم و جدید اهل تحقیق و کنجکاوی نیستند و یک فرضیه یا اظهارنظر یک نفر غربی را هرچند آلوده
به اغراض سیاسی و استعماری باشد، صددرصد صحیح میشمارند. بعضی از روزنامهها و مجلات و مطبوعات هم تحتتأثیر این عوامل دانسته یا نادانسته به مقاصد استعماری خدمت میکنند.(1)
به نظر ما باید با این بیماری خطرناک كه در اثر تلقین بیگانگان و استعمارگران و احساس ضعف در جنبههای صناعی و میكانیكی پیدا شده و مثل خوره شخصیّت و استقلال فكر مردم شرق و ملل اسلامی را میخورد و بعضی را چنان در منجلاب تقلید از عادات زشت غربیها غرق كرده كه از خود آنها نیز داغتر شدهاند، باید یک مبارزه دامنهدار و پیگیر بر اساس عقل و منطق و احترام به سنن و تعالیم عالی اسلام شروع شود.
1) . یكی از دانشمندان مصری میگوید: هنگامی كه در فرانسه تحصیل میكردم، در ماه رمضان در مجلسی شركت داشتم رئیس مدرسه (دانشكده) به من سیگار تعارف كرد، من عذر خواستم، علّت را پرسید، گفتم: ماه رمضان است و روزهام. گفت: گمان نمیكردم تو دیگر به این خرافات پایبند باشی، پس از پایان مجلس یک پروفسور هندی كه در آن مجلس بود، گفت: مایلم فردا شما را در فلان محلّ ملاقات كنم، فردا به ملاقات او رفتم، مرا به كلیسیا برد و از دور رئیس دانشكده را به من نشان داد، گفت: آن كیست؟ گفتم: فلانی است، گفت: چه كار میكند؟ گفتم: نماز میخواند. گفت: اینها ما را به ترک عادات و سنن و وظایف دینی خود میخوانند و خودشان اینگونه مواظب انجام برنامههای مذهبی خود هستند.
فکر نمیکنند که بیشتر مردم آمریکا و اروپا و زمامداران آنها در مسائل علمی و عقلی و فلسفی و دینی، عوام و بیاطّلاع و مغرض هستند (و بلکه برطبق یک آمار رسمی 81 درصد آنان ناقصالعقل و
مبتلا به ضعف مشاعر قوای دماغی و روانی میباشند) و بر اساس هدفهای سیاسی پست و دور از شرافت انسانیّت در هر نقطهای از نقاط دنیا مطابق مصالح سیاسی خود حرفی میزنند و حساب علما و دانشمندان آنها با حساب اکثریّت غرق در فساد و شهوات جداست.(1)
بسیاری از شرقیهای غربزده بهجای آنكه از غرب، صنایع و علوم را فرا بگیرند و خود را از آنها بینیاز سازند تا خودشان مالک دریا و زمین و هوا و معدن خود شوند، تقلید كوركورانه از بیگانگان را شعار خود قرار داده و قدرت آنكه در مجامع آنها با لباس ملّی خود مثلاً بدون كراوات حضور یابند را ندارند، جز افرادی مانند زمامداران هند مثل دكتر ذاكر حسین رئیسجمهور سابق هند و سران حجاز و مراكش و برخی دیگر كه در مجامع بینالمللی و محافل رسمی با همان لباس و روش ملّی خود شركت میكنند، اكثر در مجامع و محافل غربیها از آداب آنان تقلید میكنند چقدر محبوب و زیبا است استقلال روح و چقدر محترم است آن زمامدار مسلمان كه در مجالس و ضیافتهایی كه غربیها به افتخارش میدهند، مشروبات الكلی مصرف نمیشود؛ و چقدر با افتخار است آن زمامداری كه در مسكو میهمان رسمی حكومت كمونیسم است و برای ادای نماز به مسجد میرود؛ چقدر شرافتمند و خودساخته است زمامداری كه در آمریكا از رفتن به كلیسا برای تماشا و از گرفتن قرض ربوی خودداری میكند و چقدر عظیم و بااراده است آن مسلمان كه در جامعه ملل وقتی سخنرانی میكند «بسم الله الرّحمن الرّحیم» میگوید و چقدر موهن است كه یک ملّت مسلمان كه به قرآن افتخار میكند و در نمازش روزی بیست مرتبه «بسم الله الرّحمن الرّحیم» میگوید، از آغاز كتابهایش این جمله نورانی را كه وحی آسمانی است حذف كند؛ چقدر ذلیل و خوارند آنها كه از عادات و روش بیگانه تقلید میكنند؛ چقدر كوچک و فرومایه و حقیر است آن ملّتی كه لباس و روشهای دینی و ملّی خود را ترک و در مجالس و محافل، لباسهای دیگران را بپوشد و زن و مردش از شخصیّت و اعتماد به نفس محروم گردیده باشد.
1) آری بعضی از شرقیها چون خود را ضعیف میبینند، در برابر مظاهر تمدّن مادّی غرب خودباخته شده، عادات و اخلاق و لباس و روشهای ملّی و دینی خود را ترک نموده و به عادات و روشهای ناپسند غربیها افتخار مینمایند و در مجامع و مجالس خودمان مانند آنها رفتار مینمایند، امّا غربی چون باد به بینیش افتاده و به ثروت و صنایع و قوّه مادّی خود مغرور شده در برابر شرقیها عادات خود را هرچه هم سخیف و حیوانی و خرافی باشد با افتخار و با شكوه و تشریفات انجام میدهد.
اینها درحالیکه میان خودشان هزار جور خرافات رواج دارد، شرقیها را به عادات و اخلاقی که مبنی بر مبانی عقلی و اجتماعی و اخلاقی و دینی صحیح است استهزا میکنند.
این حالت را که در شرق پیدا شده غربزدگی میگویند و مظاهر و نمایشهای آن بسیار است و اجمالاً همه چیز را تهدید کرده و
جامعهها و خانوادههای اسلامی را در بعضی از کشورها مسخ و عفّت و حیا و اخلاق فاضله را چنان در معرض زوال قرار داده که در آینده باید همان سرنوشت کشور اسلامی اندلس (اسپانیا) را استقبال نمایند.(1)
در زمان ما متأسّفانه غربزدگی و خودباختگی در برابر عادات و اخلاق غربیها و اظهار اشتهای کاذب به تجدّدی که عین ارتجاع است، پیش مردمی که سطح معلوماتشان از حدود روزنامه و مجلات و یکی دو سفر به اروپا و آمریکا بیشتر نیست روشنفکر شمرده میشود و بیگانگان نیز با وسایلی که دارند حتّی بهوسیله افرادی به نام مستشرق و خاورشناس برای غرضهای سیاسی خود این اشخاص را تشویق میکنند.
در موضوع ظهور مهدی موعود نیز اخیراً چند تن از برادران
1) . حكومت بهاصطلاح اسلامی اندلس با كفّار و بیگانگان قراردادها و معاهداتی برخلاف اصول و احكام اسلام بست كه در نتیجه پای نفوذ مسیحیّت در كشور باز شد و فحشا، فروش مشروبات آزاد، آمیزش بانوان و مردها مانند مسیحیان، شبنشینیها و اجتماعات دستهجمعی زن و مرد و رقص و ساز و آواز، غیرت و حمیّت و اخلاق اسلامی را از میان برد و مستشاران بیگانه در شئون مملكت اسلامی دخالت پیدا كردند، تا حالتی پیدا شد كه اندلس اسلامی به یک كشور مسیحی تبدیل و آفتاب علم و تمدّن معارف اسلام در آنجا چنان غروب كرد كه امروز جز آثار عصر طلایی حكومت مسلمین از ابنیه و مساجد و كاخها كه یادگار علم و صنعت و تاریخ طلایی آن كشور است چیزی از اسلام در آنجا باقی نمانده است. نفرین بر فحشا و فساد و جاهطلبی و نفاق و اختلاف، نفرین بر زمامداران مزدور و بیگانهپرست.
غربزده سنّی ما مانند احمد امین و عبدالحسیب طه حمیده درحالیکه احادیث حضرت مهدی علیه السلام را نقل کردهاند، به شیعه حمله کرده و مثل آنکه شیعه را در این عقیده تنها یافته باشند یا مأخذ
و مدرکی برای این عقیده در کتاب و سنّت و اقوال صحابه و تابعین و علمای امّت نباشد، ایرادات غیروارده نمودهاند و خود را روشنفکر و متفکّر و صاحب آرای جدیده میشمارند.
شاید نخستین کسی که در صدد برآمد که احادیث ظهور مهدی علیه السلام را تضعیف کند و از عهده برنیامد، ابنخلدون مغربی باشد که در محیط افکار اموی و بغض اهلبیت علیهم السلام در اطراف مسائل اسلامی بحث نمود.
دولت اموی اندلس به قول عقّاد برای شرق اسلامی تواریخی ایجاد کرد که نه مورّخان آنها نوشتهاند و نه اگر مینوشتند آنچنان مینگاشتند. محیط اندلس مورّخانی تربیت کرد که توانایی نقد و ردّ افکار اموی را نداشتند و ابنخلدون از همان افراد است که تحت نفوذ و تربیت و تفکیر سیاسی خاص از واقعبینی در این مسائل محروم بود. او مایل است که فضایل اهلبیت علیهم السلام را انکار یا به نحوی از انحا توهین و تضعیف نماید و از بنیامیّه دفاع کند و مطاعن آنها را ردّ نماید تا آنجا که معاویه را بقیه خلفای راشدین میشمرد.
ظهور مهدی آل بیت علیهم السلام را هم چون از اولاد فاطمه(علیها السلام) و از بزرگترین
مفاخر دودمان رسالت است، با همین روحیّه بغض و عداوت اهلبیت علیهم السلام مطرح نموده و باآنکه احادیث آن را تخریج نموده و از عهده نقد و تضعیف آنها بر نیامده، دست به دامان استبعاد زده است.
جمعی از ارباب تحقیق و دانشمندان اهلسنّت به سخنان ابنخلدون و امثال او پاسخهای دندانشکن داده و خطا و لغزش او و این اشخاص بهاصطلاح روشنفکر را روشن ساختهاند.
استاد احمد محمد شاکر، عالم معروف و معاصر مصری در مقالیدالکنوز میگوید: ابنخلدون از چیزی که به آن علم ندارد پیروی کرده و خود را در مهلکه انداخته، بر او مشاغل سیاسی و امور دولتی و خدمت امیران و پادشاهان غلبه یافته و گمان کرده عقیده به ظهور مهدی، عقیدهای شیعی است. در مقدّمه فصل طویلی نگاشته و در تناقضگوییهای عجیب افتاده و غلطهای روشن کرده است؛ سپس استاد شاکر بعضی از غلطهای او را نقل کرده و میگوید: او احادیث مهدی را تضعیف کرده برای فکر و روش سیاسی خاصی که داشته (تا اینکه میگوید): این فصل از مقدّمه ابنخلدون پر است از غلطهای بسیار در نامهای رجال و علل احادیث، البتّه نباید احدی به آن اعتماد کند.
استاد احمد بن محمد صدیق، کتابی در ردّ ابنخلدون در این موضوع به نام ابراز الوهم المکنون عن کلام ابنخلدون نوشته و بهطور مشروح به او پاسخ داده و او را مبتدع شمرده است.
هرچند آقایان علمای اهلسنّت به این سخنان یاوه، جواب داده و ثابت کردهاند عقیده به ظهور مهدی علیه السلام عقیده اسلامی خالص است و مورد اجماع و اتّفاق امّت است، توضیحاً میگوییم:
هر فکر و عقیدهای که از شیعه باشد، فکر و عقیده اسلامی است و شیعه جز عقاید اسلامی، فکر و عقیده دیگری ندارد. مدرک و مستند عقاید شیعه کتاب و سنّت پیغمبر صلی الله علیه و آله است. بنابراین امکان ندارد که عقیدهای عقیده شیعه باشد و عقیده اسلامی نباشد.
عقیده به ظهور مهدی علیه السلام ، اختصاص به شیعه ندارد و چنانچه علمای اهلسنّت نیز بر آن اتّفاق دارند عقیده اسلامی خالص است.
شما اسلامی بودن عقیده را از چه راه تشخیص میدهید، آیا اگر آیاتی از قرآن مجید به آن تفسیر شده باشد آن عقیده، عقیده اسلامی نیست؟
اگر احادیث صحیح و معتبر و متواتر که در کتابهای اهلسنّت روایت شده، آن را ثابت سازد آن عقیده، عقیده اسلامی نیست؟
اگر صحابه و تابعین و تابعین تابعین به آن معتقد باشند آن عقیده اسلامی نیست؟
اگر شواهد و حوادث تاریخی همه صحّت آن عقیده را تأیید کرده و برساند که آن عقیده، عقیده مقبول عموم ملّت اسلام بوده است باز هم آن عقیده را اسلامی نمیدانید؟
اگر در موضوع مهدی علیه السلام ، محدّثینی مانند ابیداوود صاحب سنن، یک کتاب به نام «کتاب المهدی» و عالمی مانند شوکانی کتابی به نام التوضیح و دیگران از مشهورترین علما کتابهای دیگر نوشته باشند و در کتابهای اسلامی که در قرن اول هجرت تألیف شده، این عقیده مذکور باشد، باز هم این عقیده اسلامی نیست؟
پس شما بگویید: ملاک و میزان یک عقیده اسلامی چیست؟ تا ما با آن میزان به شما جواب بدهیم؛ ولی شما میدانید و همه مسلمانان میدانند که غیر از آنچه برشمردیم راه دیگر برای شناخت عقاید اسلامی نیست و از همه این راهها، اسلامی بودن عقیده به ظهور مهدی علیه السلام ثابت و مسلّم است، خواه شما بخواهید و خواه نخواهید.
بعضی مانند احمد امین مصری و طنطاوی، انقلابات و شورشهایی را که متمهّدیان برپا کرده و سبب ضعف مسلمانان و جنگ و خونریزی شده پیش کشیده و عقیده به ظهور مهدی علیه السلام را علّت بروز این حوادث و اختلاف و تفرقه شمرده و از این راه میخواهند سمپاشی کرده و افکار را از این عقیده که سبب ثبات و استحکام جامعه و اطمینان به آینده است، منصرف سازند، درحالیکه میان دعوای کسانی که بهدروغ مُدّعی مقام مهدویّت شده یا بشوند و صحّت و عدم صحّت
عقیده به ظهور مهدی علیه السلام هیچگونه ارتباطی نیست و با اینگونه سخنان
انکار یک واقعیّت دینی و مذهبی از یک نفر بهاصطلاح دانشمند تعجّبآور است.
آقای احمد امین، کدامیک از حقایق عالی و کدامیک از نعمتهای عامّه اینگونه مورد سوء استفاده و دستاویز مقاصد افراد جاهپرست و ریاستخواه نشده است.
حقّ، صلح، عدالت، امانت و صداقت، فرهنگ و تعلیموتربیت، ترقّی و تجدّد، دین و مذهب، آزادی، دموکراسی، برقراری نظم و حکومت قانون و صدها مفاهیم دیگر از این رقم مورد سوءاستفاده و دستبرد سودپرستان و سیاستمداران بوده و هست و بیشتر این الفاظ در معانی اضداد آنها استعمال میشود، یعنی جنگجو و توسعهطلب از صلح و دموکراسی، ستمگر از عدالت، مفسد از اصلاح، مرتجع از تجدّد و ترقّی، خائن از امین و دشمنان آزادی از آزادی دم میزنند و در زیر این الفاظ مقاصد خود را میجویند و بر روی کارها و خیانت و جنایتهای خود با این الفاظ پردهپوشی نموده و به ملّتهای ستمکش آنچه را میخواهند تحمیل میکنند.
به نام تعمیم تربیت و تعلیم، مردم را از مبانی صحیح اخلاقی منحرف میسازند و از ترقّی علمی افراد مانع میشوند.
جنگهایی که به نام آزادی بشر و نجات ملل محروم و دفاع از حقوق ملّتها برپا میشود، چنانچه دیده و شنیده شده برای پایمال کردن حقوق و غارت ثروت کشورها و استعمار آنهاست.
به نام رهبری معنوی و به نام رسالت آسمانی بیشتر شورش و انقلاب شده، یا به نام مهدویّت؟ کسانی که بهدروغ ادّعای پیغمبری کردهاند بیشتر بودهاند یا آنهایی که بهدروغ ادّعای مهدویّت کردهاند؟
کودتاها و انقلاباتی که پیدرپی در کشورها واقع میشود به نام اصلاح و نجات ملّت و آزادی و حکومت قانون انجام میشود یا به نامهای دیگر؟ و آیا رهبران این انقلابات بیشتر خودساخته و شیفته آزادی و برای اصلاح قیام میکنند یا برای مقاصد دیگر؟
آیات قرآن مجید هم وقتی به دست نااهل و صاحبان اغراض شخصی و سیاسی افتاد بهعکس مقصود و مراد، تفسیر و معنا میشود یا در غیر مورد تطبیق میکنند تا حدّی که معاویه و یزید هم در برابر علی و حسین‘ آیات قرآن را مینوشتند و میخواندند.
آیا برای اینکه آیاتی از قرآن مجید را بعضی برحسب رأی و نظر خود و در جهت تأمین منافع شخصی تأویل و تفسیر کردند و سبب ضلالت و گمراهی شدند، شما میتوانید پیشنهاد بدهید که آن آیات - العیاذ بالله - از قرآن حذف شود تا این افراد به رأی فاسد خود آنها را تفسیر نکنند؟
حتّی افرادی پا را فراتر گذاشته قولاً یا عملاً ادّعای خدایی کرده و مردم را استعباد کردند. میلیونها مردم گاوپرست و بتپرست و آتشپرست و ستارهپرست شدند. میلیونها نفر در برابر کاخ فرعونها و نمرودها و دیکتاتوران دیگر تاریخ به خاک ذلّت افتادند و خود را غلام جاننثار و چاکر بیاختیار آنها گفتند و بشرهایی مانند خود بلکه بیعلمتر و نالایقتر از خود را پرستیدند و بهجای آنکه نام خدای یگانه را ببرند، نام سلاطین را بردند و کارها را به نام پرننگ ستمگران آغاز کردند. اگر اسلام نیامده بود و عقیده توحید، قلوب مردم را روشن نکرده و افکار را آزاد نساخته بود و
بشر خود را نشناخته بود و ملّتها رابطه خود را با زمامداران درک نکرده بودند و بسمالله و اللهاکبر شعار آدمهای آزاد نشده بود، هرگز یوغ ذلّت بشرپرستی از گردن انسانها برداشته نمیشد.
آیا برای اینکه علم و صنعت و خداپرستی و نبوّت و صلح و عدالت در طول تاریخ زندگی بشر وسیله و دستاویز مقاصد افرادی جاهطلب و سیاستمدار شده، شما میتوانید این حقایق را محکوم سازید؟
آیا برای اینکه جمعی بهعنوان عدالتپروری و آزادیخواهی و حکومت قانون، ستمگری و قانونشکنی کرده و دیکتاتوری پیشه ساخته، شما میتوانید بگویید مفاهیم عدل و داد و حرّیت و قانون و
مساوات و فضیلت، حقیقت ندارد و برای بشر اسباب دردسر و مزاحمت است و باید این الفاظ از قاموس انسانیّت حذف شود؟
آیا میخواهید با این اندیشههای نارسا و منطق غلط در یک موضوعی که صدها حدیث و روایت بر آن دلالت دارد و صدها میلیون مسلمان در مرور اعصار به آن معتقد بوده و هستند اظهارنظر کنید؟
نه آقای احمد امین، این دروغ از راست بگرفته فروغ.
شما هم میدانید که اکثر اختلافات بشر بر سر موضوعات و صغریات و مصادیق است و اگر به غلط و خطا یا به عمد یک چیزی را موضوع و مصداق و صغرای یک کلّی خواندند، یا به باطلی لباس حقّ پوشانیدند، بر دامن پاک حقّ، گردی نمینشیند. همانطور که افراد نادانی خود را با جعل دانشنامه و شیطنتهای دیگر عالِم معرّفی میکنند، افرادی هم بهدروغ خود را مصلح و عدالتطلب و مهدی موعود و امام و پیغمبر مینامند.
بلکه یکی از مدّعیان مهدویّت (علیمحمد شیرازی) چون دید بازارش گرم نشد و حنایش رنگی نگرفت یا تنی چند را که به او گرویدند بسیار ابله و نادان یافت، دعاوی دیگر هم کرد.(1)
پوشیده نماند كه حزب و دستهبابی و بهایی یكی از دستهجات سیاسی مزدوری است كه در قرن اخیر در هند و تركیه و ایران و مخصوصاً فلسطین و سایر كشورهای اسلامی و خاورمیانه، آلت اجرای سیاسات و جاسوسی برای دول استعمارگر شده و همواره تحتالحمایه آن دول مشغول خیانت به شرق عموماً و ملّت و دین اسلام خصوصاً بوده و هستند.
در آغاز، نقشههای ماهرانه اجانب، علیمحمد را به دعوت و ایجاد اختلاف بین ملّت ایران و قیام بر ضدّ حكومت تشویق و تحریک نمود و به او قول كمک و مساعدت داد؛ و وقتی علیمحمد به ایران آمد، دولت روسیه كه در آن موقع در ایران نفوذ كامل داشت، از او نگاهداری كرد و به امید آنكه بابیگری وسیلهای برای اجرای سیاستهای حكومت تزاری و تضعیف نفوذ كلمه اسلام و علما بشود، از اعدام او در فارس مانع شدند و او را از ایالت فارس تحویل گرفته و توسّط سواران منوچهرخان گرجی حاكم اصفهان كه ارمنینژاد و از دستنشاندههای حكومت روسیه بود، به اصفهان آوردند و تا منوچهرخان زنده بود، به امر حكومت روس در اصفهان از او محرمانه نگهداری كرد و تا مدّتی سفارت روس و كنسولگریهایش از بابیها حمایت میكردند كه در همین اصفهان آزادانه علیه دین و استقلال مملكت تحریک و به نفع سیاست روسها فتنهانگیزی میكردند، هروقت هم در اثر فشار علما و ملّت، حكومت ناچار میشد از آنها تعقیب و بازجویی كند، در كنسولگری روس متحصّن میشدند و كنسول از آنها جانبداری میكرد و علناً در امور داخلی كشور ما مداخله مینمود و از آنها حمایت كردند تا وقتی كه فهمیدند آنها نمک به حرامی كرده و با انگلیسها مربوط شده و برای آنها كار میكنند ناچار آنها را ترک گفتند و محصول زحمات و مصارف مخارج هنگفت خود را به انگلیسیها سپردند. اداره جاسوسی انگلیس آنها را به كار گماشت و بهتر اداره كرد و در ایران و تركیه و بعضی كشورهای عربی از آنها استفادههای بسیار كرد و پول و حقوق و وسایل دیگر در اختیارشان گذاشت و به پاس خدماتی كه عبّاس افندی در جنگ جهانی اوّل به آنها كرد تا انگلیسها فلسطین را متصرّف شدند و نقشه تجزیه كشورهای اسلامی را عملی كردند، توسط ژنرال النّبی انگلیسی رسماً به لقب «سرّ» او را مفتخر ساختند كه عكس و تفصیلات آن مراسم و اعطای نشان در كتابها طبع و گراور است كه درحقیقت تمام این جریانها و جاسوسیهای این فرقه به نفع صهیونیسم بینالمللی بود، سپس آمریكاییها نیز آنان را زیر كار كشیده و مزدور سازمان سیاه و صهیونیسم شدند تا پس از مرگ شوقی افندی كه برخلاف وصیّتنامه منتسب به عبّاس افندی مقطوعالنسل در آمد، به نقل استاد دكتر شلبی در كتاب مقارنة الادیان (ج1، ص309)، رسماً بهائیّت چنانچه نویسندگان و اهل قلم آن را مینامند، یک حركت صهیونیسمی گردید و از چهره صهیونیسمی خود علناً پردهبرداری كرد و در مجلس بزرگی كه در اسرائیل تشكیل دادند یک نفر صهیونیسم آمریكایی به نام «میسون» برای رهبری بهائیان در تمام جهان انتخاب شد.
البتّه شخص دیگر به نام «میسن ریمی» كه با شوقی رفاقت داشت نیز ادّعای جانشینی او را كرد و یک نفر نیز خود را «سماء الله» نامید.
بالجمله دسته بابی و بهایی یک بازی و ماجرای سیاسی بر ضدّ اسلام و بر ضدّ تمامیّت استقلال كشور ایران بود و مزدور صهیونیسم بوده و هست كه یک جاسوس روسی آن را بهوجود آورد سپس آلت اغراض ضدّ اسلامی و استعماری دو دولت بزرگ دیگر در ایران و كشورهای دیگر شد و اگر زور و اعمال نفوذ دول بزرگ و مؤسسات و سازمانهای صهیونیسمی آمریكایی و كمپانیهای یهودیهای آنجا تا حال از آنها حمایت نكرده بود، همان روزهای اول از میان رفته بودند و ریشه نفوذ این تحریكات مربوط به ضعف حكومت مركزی و دخالت اجانب در مملكت و غفلت و ناآگاهی سران دول اسلامی بود كه برای ارضای اجانب، راه را برای این تبلیغات مسموم باز گذاردند و مشاغل و پستهای حسّاس را به تشویق و دستور اجانب به بعضی افراد این حزب خائن سپردند.
كسانی كه بخواهند بهطور تفصیل از تاریخ این ماجرای سیاسی و رسواییهای رفتار سران مزدور این طایفه و خیانتها و فتنهها و آشوبها و ترورهای آنها باخبر شوند، میتوانند به تواریخ عصر فتنه علیمحمد باب مثل ناسخ و روضةالصفا و به كتابهایی مانند كشفالحیل و فلسفه نیكو و ساختههای بهائیت در صحنه دین و سیاست و مهازلالبهائیه، محاكمه و بررسی، بهائیت دین نیست و بهایی چه میگوید، دزد بگیر شرح بز بگیر و مفتاح باب الابواب ویادداشتهای كینیاز دالگوركی یا كتاب دانستنیهایی درباره تاریخ و نقش سیاسی رهبران بهایی كه پرنس دالگوركی نیز در آن كاملاً معرّفی شده و حتّی به كتابهای خود این فرقه خیانتپیشه رجوع نمایند. به عقیده ما یكی از نشانههای بقای نفوذ استعمار و ایادی بیگانه، بودن افراد این فرقه جاسوس و مزدور در رأس بعضی از مقامات و واگذاری امتیازات به آنها و دخالت آنان در شعب تبلیغاتی و بازرگانی است كه وظیفه هر مسلمان استقلالدوست، پایان دادن به این ردّ پای استعمار و بستن و تخطئه كردن این دكّان جاسوسی صهیونیسم است.
1) . علیمحمد شیرازی نخست خود را سیّد میخواند و بعد ادّعای بابیت نمود و سپس با آنكه صریحاً به امامت و مهدویت حضرت ولیّ عصر، مهدی موعود علیه السلام ، فرزند حضرت امام حسن عسكری علیه السلام اعتراف كرده بود دعوای مهدویت و بعد ادّعای پیغمبری كرد، عاقبت چنانچه در بعضی از الواح او نقل شده، ادّعای خدایی نمود و در پایان كار صریحاً به خطّ خودش از دعاوی خود برگشت و توبهنامه خود را برای ناصرالدّینشاه فرستاد و ظاهراً در میان مدّعیان مهدویّت در این اختلاف دعاوی علیمحمد كمنظیر باشد و همین اختلافگوییها و سخنان ناهنجار و عبارات ركیک هذیانآمیز او را به خبط دماغ مشهور ساخت.
پس این سخن که چون ایمان به ظهور مهدی علیه السلام دستاویز جمعی از شیّادان جاهطلب تاریخ شده، ما باید آن را از اصل رها کنیم و از یک واقعیّت مسلّم چشم بپوشیم بههیچوجه نه قابل قبول و مورد اعتنا است و نه با عقل و منطق سازگار است.
لذا از قرن اول هجرت که بعضی ادّعای مهدویّت کردند یا دیگران به آنها این مقام را نسبت دادند، از کسی حتّی بنیامیّه و بنیعبّاس شنیده نشد که در مقام ردّ آنها، انکار اصل ظهور مهدی علیه السلام را بنماید بلکه آنها را برای آنکه واجد صفات مهدی نیستند ردّ میکردند و هیچکس نگفت چون اینها بهدروغ ادّعا میکنند پس ما اصل ظهور مهدی را قبول نداریم؛ زیرا در میان مسلمانان که به کتاب و سنّت پیغمبر صلی الله علیه و آله و اجماع صحابه و تابعین ایمان داشتند این فکر یعنی انکار اصل ظهور مهدی علیه السلام با ردّ گفته پیغمبر و مخالفت کتاب و سنّت برابر بود و هرگز قابل قبول نبود، بلکه چون در احادیث راجع به ظهور مهدی علیه السلام از پیدایش این متمهّدیان خبر داده شده ایمان آنها به صحّت روایات و ظهور آن حضرت بیشتر میشد که کسانی که در اثر دعوای مدّعیان دروغگوی مقام مهدویّت گمراه شدند، ضلالتشان مربوط به جهالت و نادانی و عدم معرفت و بیاطّلاعی از اوصاف و علائم مهدی علیه السلام میباشد ولی اگر کسی مهدی منتظر علیه السلام را به همان اوصاف و نشانیها که در اخبار و احادیث معرّفی شده بشناسد، هرگز گمراه نمیشود و دعاوی باطل سبب تزلزل ایمان و عقیده او نمیگردد و آنچنان که صفات و خصوصیّات مهدی علیه السلام مشروح و روشن و رافع ابهامات بیان شده، در مورد هیچ دعوت دیگر و احدی از انبیا و اولیا که منصوص به تنصیص نبیّ یا ولیّ سابق بودند بیان نشده است.
طنطاوی مصری در تفسیر خود راجع به قرب ساعت «قیامت» و ظهور مهدی علیه السلام ، سخنان ابنخلدون مغربی را نقل کرده و این دو موضوع را سبب ضعف عزائم و ایراث سستی و تفرقه و اختلاف پنداشته و به علمای اسلام، نسبت غفلت بلکه تلویحاً آنها را به جهل و ضلالت نسبت داده است.
راجع به تفرقه و اختلاف در مقاله «عقیده به ظهور مهدی و قیام مدّعیان مهدویّت» توضیح داده شد که تمام عناوین و حقایق مورد دستبرد و سوء تعبیر صاحبان اغراض فاسد گردیده و حتّی مفهوم یگانگی و وحدت ملّی و دینی هم وسیله تفرقه شده و به نام تحصیل اتّحاد، بسا اختلاف به وجود آمده و به اسم حفظ وحدت، تفرقه ایجاد و مرتکب تجاوزات ننگین میگردند. امّا این سوءاستفادهها زیانی به حسن اتّحاد و لزوم آن نمیزند.
ایمان به ظهور مهدی علیه السلام هم مثل سایر عقاید اسلامی باید قدر مشترک و وسیله اتّحاد باشد. شما مقصّر هستید؛ زیرا موضوعی را که امّت بر آن اتّحاد و اتّفاق دارند و اعتبار مدارک و مآخذ آن از بسیاری از عقاید و مسائل اسلامی قویتر است انکار میکنید و اختلاف و تفرقه ایجاد مینمایید.
امّا راجع به قرب ساعت؛ اوّلاً، ایمان به اقتراب و نزدیکی قیامت
مدلول و منطوق آیات محکم و صریح قرآن مجید است.
ثانیاً، این ایمان بههیچوجه علّت ضعف و سستی نمیشود، بلکه سبب قوّت تصمیم و اهتمام در انجام تکلیف و خلوص نیّت و تهذیب اخلاق و وسیله انذار و ترغیب به کارهای خیر و اعمال صالح است.
شما چون در ردّ و قبول حقایق، به غلط نتایج مادّی را میزان قرار دادهاید، میخواهید خبر اقتراب ساعت هم مستقیماً سبب فتح کشورها و دعوت به اختراع و پیشرفت امور صناعی و مادّی باشد و از تأثیر معنوی و اخلاقی و رابطه آن با سازمان صحیح اجتماعی و مدینه فاضلهای که منظور اسلام است غفلت دارید و فراموش کردهاید که دعوت انبیا و تعلیموتربیت آنها بر اساس ایمان به مبدأ و معاد است.
مسلمانان با این ایمان به مبدأ و معاد و اقتراب ساعت کشورهای بزرگ را فتح کردند و پرچم اسلام را در دورترین نقاط به اهتزاز در آوردند و اعلان آزادی انسانها را در جهان انتشار دادند.
با این ایمان، جهانیان را به علم و دانش و تفکّر و تحقیق و کنجکاوی و ترقّی علمی و صناعی دعوت کردند، عَلَمدار علم و تمدّن شدند و در هر رشته از علوم تجربی بزرگترین دانشمندان را به دنیا تحویل دادند.
راجع به تعیین وقت قیام و قیامت هم که میگویید: سبب انحراف و گمراهی شده و فلان صوفی حقّهباز سنّی، وقتی برای آن معیّن کرده و گله از برادران صوفی سنّی خود کردهاید، البتّه حقّ دارید، ولی اگر کسی این سخنان را باور کرد گناهش به گردن شما رهبران اهلسنّت است که افکار را روشن نمیکنید و مسلمانان را به معارف قرآن راجع به مبدأ و معاد آشنا نساختهاید.
قرآن صریحاً علم قیام ساعت را مخصوص خدا دانسته و ما معتقدیم که کسی از آن آگاه نیست و هرکس برای آن وقتی معیّن کند، دروغگو و راهزن است و اکثریّت بلکه قاطبه عوامّ مسلمان از سنّی و شیعه تا چه رسد خواصّ و علما میدانند که کسی از تاریخ قیام ساعت خبر ندارد و علم آن نزد خداوند متعال است:
«إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ».(1)
حال اگر نادانی در این موضوع اظهار علم کند، نه پذیرفته میشود و نه کسی به آن اعتنا میکند. اینها سبب ضعف و سستی مسلمانان نیست، سبب ضعف، کتمان حقایق و سیاستهای سوء زمامداران و منحرف کردن جامعه از برنامههای روشن اسلامی است.
ایمان به ظهور مهدی علیه السلام نیز مانند قیام ساعت و اقتراب قیامت
سبب
1) . لقمان، 34.
ضعف و شکست روحیّه و سستی در انجام تکالیف نیست. هیچکس نگفته چون مهدی علیه السلام ظهور میکند تکالیف ساقط و مسلمانان در برابر کفّار و حملات آنها تکلیفی ندارند و باید دست روی دست بگذارند.
هیچ کس نگفته آیه:
«وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةِ ...» ؛(1)
و آیات راجع به امر به معروف و نهی از منکر و دعوت به خیر و دفاع از اسلام و وظایف اجتماعی و سیاسی را نباید اجرا کرد.
کسی نگفته است: ایمان به ظهور مهدی علیه السلام برای افراد سستعنصر و ضعیفالاراده و بهانهجو و کسانی که ظلم و استعمار اجانب را در بلاد اسلام و خانه و وطن خود تحمّل کردهاند عذر است.
هرگز در یک خبر و روایت نرسیده که کارها را به آینده و ظهور مهدی علیه السلام واگذارید، بلکه بهعکس مسلمانان در اخبار و احادیث به صبر و ثبات و کوشش و استقامت و شدّت تمسّک به تعلیمات و
برنامههای قرآن تشویق شدهاند.
همانطور که پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله و مجاهد اوّل اسلام علی علیه السلام و صحابه والامقام به انتظار ظهور مهدی علیه السلام ، خانهنشینی و کنارهگیری
1) . انفال، 60. «برای مقابله با دشمنان هرچه در توان دارید (از نیرو و اسبهای ورزیده) آماده سازید ...».
اختیار نکردند و برای اِعلای کلمه اسلام آنی فارغ نبودند و از هیچ فداکاری و جانبازی خودداری نکردند، امروز هم مسلمانان همان وظایف را عهدهدار و همان مسئولیّتها را دارند.
ایمان به ظهور مهدی علیه السلام و امام وقت نیز مؤیّد همین احساس مسئولیّت است.
ایمان به ظهور مهدی علیه السلام موجب تهذیب اخلاق و ورع و پارسایی و بیداری ضمیر است.
ایمان به ظهور مهدی علیه السلام با واگذاری امور به آینده و گوشهگیری و انزوا و امروز و فردا کردن و قبول تسلّط کفّار و اشرار و خودداری از ترقّی صناعی و علمی و ترک اصلاحات اجتماعی سازگار نیست.
ایمان به ظهور مهدی علیه السلام سبب رشد فکر و مانع از ضعف و ناامیدی و بدبینی به آینده است.
ایمان به ظهور مهدی علیه السلام همان نتیجه و فایده را دارد که آیات شریفهای مثل:
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُوُنَ»؛(1)
«البتّه ما قرآن را بر تو نازل کردیم و خود نیز آن را محفوظ خواهیم داشت».
1) . حجر، 9.
و آیه:
«يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ ...» ؛(1)
«کافران میخواهند نور خدا را با گفتار باطل و طعن مسخره خاموش کنند...».
و آیه:
«وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنَينِ»؛(2)
«شما مسلمانان نه هرگز (در کار دین) سستی کنید و (نه از فوت غنیمت و متاع دنیا) اندوهناک باشید زیرا
شما فاتح و پیروزمندترین و بلندترین ملل دنیا هستید اگر در ایمان ثابت و استوار باشید».
دارند.
همانطور که مفاد این آیات فتور و سستی و شانه از زیر بار مسئولیّت خالی کردن نیست، ظهور مهدی علیه السلام و غلبه آن حضرت و حکومت جهانی او نیز سبب سستی و جواز مسامحه در انجام تکالیف نیست.
همانطور که مسلمانان صدر اسلام از این آیات و بشارتهای
پیغمبر صلی الله علیه و آله به فتوحات آینده و کشورگشاییهای مسلمین، نفهمیدند که باید در خانه به انتظار آینده نشست و تماشاچی صحنههای شکست مسلمانان و عقب ماندن آنها از کفّار در علم و صنعت و اسباب قوّه و قدرت گردند و به گفتن اینکه خدا حافظ است و خدا وعده نصرت داده و خدا نمیگذارد نورش خاموش شود اکتفا نمیکردند؛ کسانی هم که به ظهور حضرت مهدی علیه السلام ایمان دارند خصوصاً اگر روایات و احادیثی را که از طرق شیعه روایت شده خوانده باشند، باید در اطاعت اوامر خدا و انجام تکالیف شرعی از
دیگران کوشاتر و غیرت و همّت و اهتمام آنها در حفظ نوامیس شرع و حمایت از قرآن و احکام و دفاع از حریم اسلام و مجد و عظمت مسلمین بیشتر باشد.
قرآن کریم.
نهجالبلاغه، الشریفالرضی، الامام علی بن ابیطالب علیه السلام ، تحقیق و شرح محمد عبده، بیروت، دارالمعرفة، 1412ق.
اثباتالهداة بالنصوص و المعجزات، حر عاملی، محمد بن حسن (م. 1104ق.)، بیروت، موسسة الاعلمی، 1425ق.
الاحتجاج، طبرسی، احمد بن علی (م. 560ق.)، النجفالاشرف، دارالنعمان، 1386ق.
احکام القرآن، ابن العربی، محمد بن عبدالله (م. 543ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
الاذاعة لما کان و ما یکون بین یدی الساعه، حسینی قنوجی بخاری، سید محمد صدیق حسن (م. 1357ق.)، دار ابنکثیر، 1420ق.
الاربعین، ماحوزی، سلیمان بن عبدالله (م. 1121ق.)، قم، مطبعة امیر، 1417ق.
ارشاد المستهدی، بکری مدنی.
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، مفید، محمد بن محمد (م. 413ق.)، بیروت، دارالمفید، 1414ق.
الاستذکار، ابنعبدالبر، یوسف بن عبدالله قرطبی (م.463ق.)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 2000م.
اسدالغابة فی معرفةالصحابه، ابناثیر جزری، علی بن محمد (م. 630ق.)، تهران، انتشارات اسماعیلیان.
اسعافالراغبین فی سیرة المصطفی و فضائل اهل بیته الطاهرین، صبان، محمد بن علی، حضر موت، دارالمیراث النبوی.
الاشاعة لاشراط الساعه، حسینی برزنجی، محمد بن رسول، القاهرة، مکتبة المشهد الحسینی.
الاصابة فی تمییزالصحابه، ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی (م. 852ق.)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ق.
اظهار الحق، هندی، رحمتالله بن خلیل (م. 1308ق.).
الاعلام، زرکلی، خیرالدین (م.1397ق.)، بیروت، دارالعلم للملایین، 1980ق.
إعلامالوری بأعلامالهدی، طبرسی، فضل بن حسن (م. 548ق.)، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، 1417ق.
اقبالالاعمال، ابنطاووس،سیدعلی بن موسی (م. 664ق.)، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1414ق.
الامالی المنتخبه فی العترة المنتجبه، مظفری، عبدالواحد، النجف الاشرف، المطبعة العلمیه.
الامالی، طوسی، محمد بن حسن (م. 460ق.)، قم، دارالثقافه، 1414ق.
الامامة و التبصرة من الحیره، ابنبابویه، علی بن حسین (م. 329ق.)، قم، مدرسه امام مهدی علیه السلام ، 1404ق.
بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار علیهم السلام ، مجلسی، محمدباقر(م. 1111ق.)، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403ق.
البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، سیدهاشم حسینی (م. 1107ق.)، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.
البلدالامین و الدرعالحصین،کفعمی، ابراهیم بن علی (م. 905ق.)، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1418ق.
البیان فی اخبار صاحب الزمان، گنجی شافعی، محمد بن یوسف (م. 658ق.).
پرتوی از عظمت امامحسین علیه السلام ، صافی گلپایگانی، لطفالله، قم، دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی صافی گلپایگانی.
تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر (م. 310ق.)، دار و مکتبة الهلال، 1424ق.
تاریخ ابنخلدون،ابنخلدون، عبدالرحمن بن محمد (م. 808ق.)، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1391ق.
تاریخ الخلفاء، سیوطی، جلال الدین(م. 911ق.)، مصر، مطبعة السعادة، 1371ش.
تاریخ گزیده، مستوفی، حمدالله (م.750ق.).
تاریخ مدینة دمشق، ابنعساکر، علی بن حسن (م. 571ق.)، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
تجرید الاعتقاد، خواجه نصیر طوسی، محمد بن محمد (م. 726ق.)، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1407ق.
تحفالعقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله ، ابنشعبه حرانی، حسن بن علی (م. قرن4)، قم، نشر اسلامی، 1404ق.
تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، یوسف بن حسام الدین (م. 654ق.)، قم، الشریف الرضی،1418ق.
التذکرة فی احوال الموتی و امور الآخرة، قرطبی، محمد بن احمد (م. 671ق.)، بیروت، المکتبة العصریة، 1423ق.
تفسیر القرآن الکریم (تفسیر ابوحمزه ثمالی)، ابوحمزه ثمالی، ثابت بن دینار (م. 148ق.)، بیروت، دارالمفید، 1420ق.
تفسیر الصافی، فیض کاشانی، محسن بن مرتضی (م. 1091ق.)، تهران، انتشارات صدر، 1415ق.
التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، فخر رازی، محمد بن عمر (م. 606ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420ق.
40.تفسیر غرائبالقرآن و رغائبالفرقان، نیشابوری، حسن بن محمد (م. 728ق.)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1416ق.
تفسیر نورالثقلین، حویزی، عبد علی بن جمعه (م. 1112ق.)، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1412ق.
تفسیرالقمی، قمی، علی بن ابراهیم (م. 307ق.)، قم، دارالکتاب، 1404ق.
43.تفسیرالنسفی، نسفی، نجمالدین عمر بن محمد (م. 537ق.).
45.تهذیبالاحکام، طوسی،محمد بن حسن (م. 460ق.)، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1364ش.
46.التوحید، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، قم، نشر اسلامی، 1398ق.
الثاقب فی المناقب، ابنحمزه طوسی، محمد بن علی (م. 560ق.)، قم، انتشارات انصاریان، 1412ق.
الجامع لاحکام القرآن (تفسیر قرطبی)، قرطبی، محمد بن احمد(م. 671ق.)، بیروت،داراحیاء التراث العربی، 1405ق.
49.الجواهر فی تفسیر القرآن، طنطاوی، جوهری، المکتبة الاسلامیة، 1394ق.
حقّ الیقین فی معرفة اصول الدین، شبر، سید عبدالله (م. 1222ق.)، قم، انتشارات انوارالهدی، 1424ق.
حلیة الابرار، بحرانی، سیدهاشم حسینی (م. 1107ق.)، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1414ق.
خاتمة مستدرک الوسائل، محدث نوری، میرزا حسین (م. 1320ق.)، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، 1417ق.
الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، سعید بن هبةالله (م. 573ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی علیه السلام ، 1409ق.
الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، سیوطی، جلالالدین (م. 911ق.)، بیروت، دارالمعرفه.
دعائم الاسلام، مغربی، قاضی نعمان بن محمد تمیمی (م. 363ق.)، القاهره، دارالمعارف، 1383ق.
دلائلالامامه، طبری امامی، محمد بن جریر (م. قرن 5)، قم، مؤسسة البعثة، 1413ق.
ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، القاهرة، مکتبة القدسی، 1356ق.
الرسائلالعشر، طوسی، محمد بن حسن (م. 460ق).)، قم، نشر اسلامی.
روضة الواعظین و بصیرة المتعظمین، فتال نیشابوری، محمد بن حسن (م. 508ق.)، قم، الشریف الرضی، 1375ش.
سبائکالذهب فی معرفة قبائلالعرب، سویدی، محمد امین، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1406ق.
سنن ابنماجه، ابنماجه قزوینی، محمد بن یزید (م. 275ق.)، دارالفکر.
سنن ابیداوود، ابوداوود سجستانی، سلیمان بن اشعث (م. 275ق.)، بیروت، دارالفکر، 1410ق.
سننالترمذی، محمد بن عیسی (م. 279ق.)، بیروت، دارالفکر، 1403ق.
سننالدارمی، دارمی، عبدالله بن رحمن (م. 255ق.)، دمشق، مطبعة الاعتدال، 1349ق.
السیرة الحلبیه، حلبی، علی بن برهان (م. 1044ق.)، بیروت، دارالمعرفة، 1400ق.
السیرةالنبویه، ابنهشام، عبدالملک حمیری (م. 8 - 213ق.)، القاهرة، مکتبة محمدعلی صبیح و اولاده، 1383ق.
شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، عزالدین (م. 656ق.)، قم،دارالکتب العلمیة، 1404ق.
شرحالاخبار فی فضائل الائمةالاطهار، مغربی، قاضی نعمان بن محمد تمیمی (م. 363ق.)، قم، نشر اسلامی، 1414ق.
الشفاء (الالهیات)، ابنسینا، حسین بن عبدالله (م. 428ق.)، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، 1404ق.
صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، مسلم بن حجاج (م. 261ق.)، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
صحیحالبخاری، بخاری، محمد بن اسماعیل (م. 256ق.)، بیروت، دارالفکر، 1401ق.
عبقاتالانوار فی امامة الائمةالاطهار علیهم السلام ، لکهنوی هندی، سید حامدحسین (م. 1306ق.)، اصفهان، کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام ، 1366ش.
العرف الوردی فی اخبار المهدی، سیوطی، عبدالرحمن (م. 911 ق.).
عللالشرائع، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، النجفالاشرف، المکتبة الحیدریة، 1385ق.
عمدة عیون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرار، ابنبطریق، یحیی بن حسن (م. 600ق.)، قم، نشر اسلامی، 1407ق.
عیون اخبارالرضا علیه السلام ، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1404ق.
الغارات، ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد (م. 283ق.)، چاپخانه بهمن.
غایة المأمول، ناصف، منصورعلی.
الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، امینی، عبدالحسین (م. 1392ق.)، بیروت، دارالکتاب العربی، 1397ق.
الغیبه، طوسی، محمد بن حسن (م. 460ق.)، علیاحمد ناصح، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1411ق.
الغیبه، نعمانی،محمد بن ابراهیم (م. 360ق.)، قم، انتشارات انوارالهدی، 1422ق.
الفائق فی غریبالحدیث، زمخشری،محمود بن عمر (م. 538ق.)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1417ق.
83.فتحالباری شرح صحیحالبخاری، ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی (م. 852ق.)، بیروت، دارالمعرفه.
84.الفتن، ابنحماد، نعیم بن حماد مروزی (م. 229ق.)، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
85.الفتوحاتالاسلامیة بعد مضی الفتوحاتالنبویه، دحلان، سید احمد بن زینی، مصر، مطبعة مصطفی محمد، 1354ق.
86.فرائدالسمطین، جوینی،ابراهیم بن محمد خراسانی (م. 730ق.)، بیروت، 1398ق.
87.الفصول المهمة فی معرفةالائمّه، ابنصباغ مالکی، علی بن محمد (م. 855ق.)، قم، دارالحدیث، 1422ق.
88.قرب الاسناد، حمیری قمی، عبدالله بن جعفر (م. 300 ق.)، قم، مؤسسة آلالبیت لاحیاء التراث، 1413ق.
89.قضاءالحوائج، ابن ابیالدنیا، عبدالله بن محمد (م. 281ق.)، بیروت، مؤسسة الکتاب، 1413ق.
90.الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب (م. 329ق.)، تهران،دارالکتب الاسلامیة، 1363ش.
92.الکامل فی ضعفاء الرجال، ابنعدی جرجانی، عبدالله (م. 365ق.)، بیروت، دارالفکر، 1409ق.
93.کتاب السنه، ابن ابی عاصم، احمد بن عمرو (م. 287ق.)، بیروت، المکتب الاسلامی،1413ق.
94.کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی، حسن بن یوسف (م.726ق.)، قم،نشر اسلامی، 1417ق.
95.کشفالاستار عن وجه الغائب عن الابصار، محدث نوری، میرزاحسین (م. 1320ق.).
96.کشفالغمة فی معرفةالائمّه علیهم السلام ، اربلی، علی بن عیسی (م. 693ق.)، بیروت،دارالاضواء، 1405ق.
97.کشفالمحجّة لثمرةالمهجه،ابنطاووس، سیدعلی بن موسی (م. 664ق.)، النجفالاشرف، المطبعة الحیدریة، 1370ق.
98.کفایةالاثر فی النص علی الائمة الاثنیعشر، خزاز قمی، علی بن محمد (م. 400ق.)، قم، انتشارات بیدار، 1401ق.
99.کمالالدین و تمامالنعمه، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، قم، نشر اسلامی، 1405ق.
100.کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، متقی هندی، علی (م. 975ق.)، صفوةالسقا، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1409ق.
101.کنزالفوائد، کراجکی، محمد بن علی (م. 449ق.)، قم،مکتبة المصطفوی، 1369ش.
102.الکنی و الالقاب، محدث قمی، عباس (م.1359ق.)، تهران، مکتبةالصدر.
103.لوامع الانوار البهیة وسواطع الاسرار الاثریه،سفارینی، محمد بن احمد (م. 1188ق.)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1429ق.
104.المبسوط،سرخسی، محمد بن احمد (م. 483ق.)، بیروت، دارالمعرفة، 1406ق.
105.متشابه القرآن و مختلفه، ابنشهر آشوب، محمد بن علی (م. 588ق.)، قم، انتشارات بیدار، 1410ق.
106.المجازاتالنبویه، سیدرضی، محمد بن حسین (م. 406ق.)، قم، مکتبة بصیرتی.
107.مجمعالزوائد و منبعالفوائد، هیثمی، علی بن ابیبکر (م. 807ق.)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408ق.
108.المحاسن، برقی، احمد بن محمد (م. 274ق.)، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1370ش.
109.المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله (م. 405ق.)،بیروت، دارالمعرفة.
110.مسند ابویعلی الموصلی، ابویعلی موصلی، اسماعیل بن محمد (م. 307ق.)، دمشق، دارالمامون للتراث.
112.المصباح،کفعمی، ابراهیم بن علی (م. 905ق.)، بیروت، مؤسسةالاعلمی، 1403ق.
113.مصباحالمتهجد، طوسی،محمد بن حسن (م. 460ق.)، بیروت، مؤسسة فقه الشیعة، 1411ق.
114.معانی الاخبار، صدوق، محمدبن علی (م. 381ق.)،قم، نشر اسلامی، 1361ش.
115.معجم البلدان، یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله (م. 626ق.)، بیروت،داراحیاء التراث العربی، 1399ق.
116.المعجمالاوسط، طبرانی،سلیمان بن احمد (م. 360ق.)، دارالحرمین، 1415ق.
117.المعجمالکبیر، طبرانی،سلیمان بن احمد (م. 360ق.)، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1404ق.
118.المعمرین، ابوحاتم سجستانی، سهل بن عثمان (م. 255ق.).
119.مقتضبالاثر فی النص علی الائمة الاثنیعشر علیهم السلام ، جوهری، احمد بن عبیدالله (م. 401ق.)، قم، مکتبة الطباطبائی.
120.مقتلالحسین علیه السلام ، خوارزمی، موفق بن احمد (م.568ق.)، قم، مکتبة المفید.
121.مکارمالاخلاق، ابن ابیالدنیا، عبدالله بن محمد (م. 281ق.)، القاهرة، مکتبة القرآن.
122.مکارمالاخلاق، طبرسی، حسن بن فضل (م. 554ق.)،الشریفالرضی، 1392ق.
123.الملاحم والفتن، ابن طاووس، سیدعلی بن موسی (م. 664ق.)، اصفهان، نشر گلبهار، 1416ق.
124.مناقب آل ابیطالب، ابنشهر آشوب، محمد بن علی (م. 588ق.)، النجفالاشرف، المکتبة الحیدریة، 1376ق.
125.مناقب الامام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام ،کوفی، محمد بن سلیمان (م. قرن 3)، قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1412ق.
126.منتخبالاثر فی الامام الثانی عشر علیه السلام ، صافی گلپایگانی، لطفالله،قم، دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی صافی گلپایگانیمدظلهالشریف.
127.نظم دررالسمطین فی فضائل المصطفی و المرتضی و البتول و السبطین، زرندی، محمد بن یوسف (م. 750ق.)، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمؤمنین علیه السلام العامة، 1377ق.
128.نوادرالمعجزات فی مناقب الائمةالهداه، طبری امامی، محمد بن جریر (م. قرن 5)، قم، انتشارات دلیل ما، 1427ق.
129.نورالابصار فی مناقب آل بیت المختار، شبلنجی، مؤمن بن حسن (م. ق.)، بیروت،دارالمعرفة، 1431ق.
130.وسائل الشیعه، حر عاملی، محمد بن حسن (م. 1104ق.)، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، 1414ق.
131.وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، سمهودی، علی بن احمد (م. 911ق.)، بیروت، دارالکتب العلمیة، 2006م.
132.وفیات الاعیان و انباء ابناء الزّمان، ابنخلکان، احمد بن محمد (م. 681ق.)، بیروت، دارالثقافه.
133.الیقین باختصاص مولانا علی بامرة المؤمنین علیه السلام ، ابنطاووس، سید علی بن موسی (م. 664ق.)، قم، دارالکتاب، 1413ق.
134.ینابیعالمودة لذویالقربی، قندوزی، سلیمان بن ابراهیم (م. 1294ق)، دارالاسوة،1416ق.