ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:قم از ابتدای دوره قاجاریه تا مشروطه [کتاب]:بررسی سیر تحولات سیاسی،اجتماعی ،اقتصادی و فرهنگی/حسن قریشی کرین
مشخصات نشر:قم: زائر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری:۴۸۰ص.
فروست:آستانه مقدسه قم پژوهشکده علوم و معارف قرآنی علامه طباطبائی؛ ۴۴.
شماره کتابشناسی ملی:۲۷۵۰۴۴۳
قم از ابتدای دوره قاجاریه تا مشروطه
بررسی سیر تحولات سیاسی،اجتماعی ،اقتصادی و فرهنگی
حسن قریشی کرین
نگین درخشان شهر قم،
حضرت فاطمهی معصومه علیها السلام
وخواهرم
سیده معصومه قریشی
که در آغاز بیستو هفتمین بهار زندگیش
«بار بست و به گردش نرسیدیم و برفت».
قم در ایران
(نقشه ایران و موقعیت قم در ایران عصر قاجار)
مقدمه پژوهشکده 13
پیشگفتار 15
فصل اوّل: قم در پویهی تاریخ
جغرافیای طبیعی و انسانی 17
نام و نشان قم 24
قم در دورهی اساطیری و باستانی 27
قم در عهد اساطیر 27
قم در دادههای باستان شناسی 28
قم در عهد مادها 29
قم در دورهی هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان 30
قم از دوران اسلامی تا عصر قاجار 33
قم از سیطرهی اعراب مسلمان تا برآمدن حکومت شیعی آل بویه 33
قم از دورهی ترکان تا خاندانهای محلی 39
حکومت خاندانهای محلّی 43
قم از دورهی ترکمانان تا عهد قاجار 47
فصل دوّم: تحولات سیاسی و اداری قم
جایگاه سیاسی و اداری قم در دورهی قاجار 57
حاکمیت قاجار در عرصهی تاریخ ایران 59
سیاست مذهبی شاهان قاجار و ارتباط آنان با قم 76
آقامحمدخان و قم 86
اقدامات آقامحمد خان در قم 88
حاکمان قم در عهد آقامحمد خان 90
قم در عهد فتحعلی شاه 92
الف) تعمیرات و تغییرات در وضع بنای آستانه 93
ب) اقدامات عمرانی 98
حاکمان قم در عهد فتحعلی شاه 98
محمدشاه و قم 106
حاکمان قم در دورهی محمد شاه 108
ناصرالدین شاه و قم 110
اقدامات عمرانی دورهی ناصری در قم 119
3 قم و سفرهای ناصرالدین شاه 122
حاکمان قم در دورهی ناصری 132
حاکمان قم در دورهی مظفری 155
فصل سوّم: اوضاع مذهبی و فرهنگی قم
بافت مذهبی 157
آستانهی مقدّسه 161
موقوفات آستانه 168
تشکیلات آستانه مقدّسه 170
متولّی و تولیت آستانه 173
موقیعت اجتماعی و اقتصادی متولّیان 179
موزهی آستانهی مقدّسه 181
بست و بست نشینی 183
حوزهی علمیه قم 191
اصولیون و اخباریون در حوزهی علمیهی قم 196
علما و مشاهیر 208
میرزای قمی 208
میرزا ابوطالب قمی (م 1249 ه -. ق) 225
علی رضا حسینی قمی (م 1248 ه -. ق) 226
ملا محمد صادق قمی (م 1298 ه -. ق) 227
سید جواد قمی (1303، 1240 ه - ق) 233
ملا غلامرضا قمی (1333، 1255 ه -. ق) 234
سید صادق قمی (1338، 1255 ه -.. ق) 235
میرزا محمود خان مشاور الملک قمی 239
شعرا 243
میرزا حسین آشوب قمی 243
اخگر قمی 244
شرر قمی (بیگدلی) 248
میرزا ابوالقاسم قمی 250
ارسطوی قمی 251
اسحاق خلج قمی 252
تذرو قمی 253
شاطر نور محمد قمی 253
شیخ محمدرضا قمی 254
محمد تقی بیگ ارباب قمی 254
اماکن و آثار تاریخی 254
مساجد 254
مدارس 257
بقعهها و مقابر 264
ابنیهی عمومی 267
تیمچهی بزرگ 270
پلهای قدیمی قم 271
آب انبارها 273
خانهها 275
حمامها 277
فرهنگ عامه 278
زبان، گویش و ضرب المثلهای مردم قم 279
آیینها و مراسم سنتی 281
فصل چهارم: اوضاع اجتماعی قم
ساختار اجتماعی قاجار 289
موقعیت اجتماعی قم 291
وضعیت اجتماعی 292
مهاجرت 293
ایلات و طوایف قم 295
زندیه 300
گائینی 303
سعدوند 305
عبدالملکی 305
کلهر 306
کّرزه بّر 309
لشنی 310
کَل کُو 311
مرشد وند (مرشه وند) 312
حسن خانی 312
خلج، بیگدلی و حاجی حسینی. 312
حاجی حسینی 314
خصوصیات مردم و شهر قم 315
خصوصیات مردم 315
خصوصیات مردم و شهر قم 318
محلّهها 322
وضع خانههای قم 326
بهداشت قم 327
آب آشامیدنی 329
اوضاع امنیتی و انتظامی شهر 330
قبرستانهای قم، مردگان بزرگترین واردات قم 331
جمعیت قم 333
طبقات و گروههای اجتماعی 342
علما 348
ملّاکین و تجار 352
کشاورزان، اصناف و پیشه وران 353
کارگران 354
طبقات حاشیهای 355
شورشها و جنبشهای اجتماعی 357
بابیها 357
جنبش تنباکو 359
زنان قمی در دورهی قاجار 360
حوادث غیر مترقّبه 362
قحطی و گرسنگی 362
سرما 370
سیل و زلزله 373
بیماریهای واگیردار 375
فصل پنجم: اوضاع اقتصادی قم از آغاز قاجار
تا پایان عصر ناصری
نگاهی کوتاه به اوضاع اقتصادی ایران در عهد قاجار 379
اوضاع اقتصادی قم 382
تأثیر حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و حوزهی علمیه در شکوفایی اقتصاد قم 383
کشاورزی و دامداری 385
محصولات کشاورزی 388
رودخانهی قم و نقش آن در اقتصاد مردم 392
قناتها 396
باغها و مزارع قم 399
تجارت 403
بازار قم 404
صنوف و مشاغل 408
اوقاف 412
مالیات 413
راههای قم 414
کاروانسراها 419
مسکوکات 420
صنایع دستی 423
سفال، سرامیک و کاشیسازی 424
شیشهگری و بلورسازی 427
صنایع چوب و فلز 429
صنایع نساجی 430
قالی بافی 432
سوهان 433
خرمهرهسازی 433
معادن 434
نتیجه 431
تصاویر 437
منابع پایه 447
مآخذ 459
مقالات 472
روزنامهها 477
خطی 477
اسناد 478
منابع خارجی 478
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ...
قرآن کتاب انسان سازی و بزرگترین معجزه جاوید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، اگر نوع مردم در برابر معجزات فعلی چون شق القمر و تسبیح سنگ ریزه و شفای مریضان و زنده کردن مردگان انگشت تعجب به دندان گرفته و به عجز و ناتوانی خود اعتراف و اقرار میکنند، عالمان و فرهیختگان در برابر قرآن کریم که معجزه قولی خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله است به خاک افتاده و خدای آنرا پرستش و سجده میکنند و اشک شوق از قلب و دل در برابر عظمت قرآن جاری کرده و گویای آن هستند که الخواص للقولیة و العوام للفعلیة اطوع.
وجه اعجاز قرآن گرچه در فصاحت و بلاغت آن آشکار است اما مهمترین وجه اعجاز این کتاب الهی نه مسأله «صرفه» است و نه معجزات علمی و خبرهای غیبی و نه جنبههای ادبی و فصاحت و بلاغت آن، بلکه قرآن کتاب انسان سازی است و تربیت قرآنی، فردی چون حضرت امیر علیه السلام پدید آورده است که فخر کائنات و سرآمد و قطب اولیاءالله است، اعجاز قرآن را باید در معارف بلند آن و در خداشناسی و معرفی اسماء و صفات الهی جستجو نمود، هرگز و هرگز کتابی در معرفی توحید که غایت آمال و کعبه آرزوهای اولیاءالله است به پایه قرآن
نمیرسد این همه فیلسوف و متکلم و عارف در طول تاریخ آمدهاند و همه ریزه خوار سفره قرآن بوده و هستند و همه در برابر آن سر تعظیم فرود آوردهاند.
پژوهشکده علوم و معارف قرآنی علامه طباطبائی رحمه الله با فضل و عنایت خداوند متعال و با استعانت از حضرت ولی عصر علیه السلام و در پرتو کرامات حضرت فاطمه معصومه علیها السلام که با هدف جذب محققان، مولفان و مترجمان و صاحب نظران در زمینههای مختلف علوم و معارف قرآنی جهت استفاده از ظرفیتهای موجود انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی به منظور پژوهش و تحقیق در علوم قرآنی، ترویج و تبیین معارف والای قرآن کریم، تدوین کتب و پژوهشهای علمی و تحقیقی و تربیت محققان و مدرسان در حوزههای مختلف علوم قرآنی توسط آستانه مقدّسه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در سال 1388 تأسیس گردید و پژوهشهای روز آمد را وجهه همّت خود قرار داده است.
تأسیس این پژوهشکده که از اهداف دیرینه حضرت آیت الله مسعودی خمینی تولیت معظم آستانه مقدّسه بوده با زحمات و تلاش پیگیر و مجدّانه ایشان به انجام رسید و اکنون دست همهی محققان این عرصه را به گرمی میفشارد.
پژوهشکده
علوم و معارف قرآنی علامه طباطبائی رحمه الله
تاریخ طولانی و تحول آفرین ایران، نیاز بیشتر به پژوهش و کنکاش دارد، با آغاز قرن نوزدهم و قرار گرفتن ایران در جبههی مقدم استعمار و کانون رقابتهای سیاسی و اقتصادی، موجب شد ایران تحت تأثیر رهآوردهای غرب قرار گیرد که تحول در تاریخ نگاری، یکی از این تأثیرات است. در این نوع تاریخ نگاری یکی از مهمترین بخشهایی که کمتر مورد توجه پژوهشگران واقع شده، ولایات میباشند؛ شناخت زندگی اجتماعی این مرز و بوم به ویژه شهرهایی که نقش مهمی در حوادث و وقایع گذشته داشتهاند، نیازی جدّی به شمار میرود.
تاریخ نگاری محلّی در حقیقت، جزئی از سنّت عظیم تاریخ نگاری اسلامی است که از حس شهر وطنی و تفاخر بومی، مایه میگرفت و شیوهی زندگی شهری را در دل تاریخ به تصویر میکشید و چون آگاهیهایشان منحصر و معطوف به یک منطقه و محلّ جغرافیایی خاص است، به همین جهت در مقایسه با تاریخهای عمومی، اطلاعات و آگاهیهای دقیق و گاه منحصر به فردی از شهرها و مناطق مختلف آن در زمینهی تراجم احوال و صاحبان اندیشهی یک شهر، سلسلهها و حاکمان محلّی، نظام اقتصادی و وضعیت کشاورزی، شیوهی
آبیاری، اوقاف، اوضاع اجتماعی، ویژگیهای جغرافیایی و طبیعی، نوع زراعت و محصولات کشاوزری، وضعیت معادن و صنایع، آداب و رسوم، باورها و اعتقادات، زبان و لهجه، وضعیت مدارس و مساجد، مزارات و مقابر بزرگان، کتابخانهها. ابنیهی تاریخی، قناتها، شورشهای محلّی و درگیریهای داخلی، مالیات و خراج، و دهها مورد دیگر، اطلاعات ارزندهای ارائه میدهد.
این پزوهش سعی دارد که تحولات سیاسی، مذهبی، اجتماعی و اقتصادی شهر قم را در دورهی قاجار، از تأسیس تا مشروطه (1324، 1906/1210، 1796) مورد بررسی قرار دهد تا با رویکرد علمی و تاریخی، بخشی از تاریخ کشور روشن شود. با این وجود ادعا نمیکنیم تمام اطلاعات موجود را به دست آوردهایم و همهی مطالب را مورد بررسی قرار دادهایم. تحقیق حاضر، حاصل مساعدت و همکاری اساتید محترم جناب آقایان: دکتر لقمان دهقاننیری، دکتر مرتضی دهقاننژاد، دکتر فریدون الهیاری و دوستان بزرگواری است که از صمیم قلب از آنان کمال تشکر را دارم. هم چنین از جناب آقای حجّت الاسلام و المسلمین دکتر احمد عابدی و تمامی مسئولان و دست اندرکاران انتشارات زائر، نهایت تقدیر و امتنان را دارم.
در این فصل، کوشش خواهیم کرد، جغرافیای طبیعی و انسانی قم، روند شهر نشینی و گسترش آن در ادوار مختلف را مورد بررسی قرار دهیم. و نیز سعی شده تاریخ قم از دورهی اساطیری تا آغاز دورهی قاجار با تکیه بر موقعیت و اهمیت شهر از نظر سیاسی، مذهبی، اجتماعی و اقتصادی مورد نقد و بررسی قرار گیرد و جایگاه قم از منظر مختلف با دورهی قاجار، مقایسه گردد.
محدودهی جغرافیایی سرزمینی که امروزه قم نامیده میشود، در دورههای مختلف تاریخی، یکسان نبوده است، همان گونه که حدود سیاسی حکومتها تغییر میکرده، به لحاظ اجتماعی و اقلیمی نیز، گاه منطقهای تحت تابع یک ایالتی قرار میگرفت و زمانی از تابعیت آن خارج میگشت، و به صورت مستقل یا تحت تابعیت ایالت دیگری به حیات سیاسی و اجتماعی خود ادامه میداد. از طرف دیگر، گاهی در منابع تاریخی، موقعیتی برای منطقه و یا شهری مشخص کردهاند که امروزه یا خود دگرگون شده و در نقشهی جغرافیایی وجود ندارد و یا
از میان رفته است. به عنوان نمونه، برای مشخص کردن حدّ غربی قم، از شهری به نام «کرج» نام بردهاند، که امروزه به کلّی از میان رفته است. این شهر در جنوب سلطان آباد «اراک» و در ده فرسخی مشرق بروجرد واقع بود(1)
. فرهنگ معین، ج 6، ص 1556.
برخی کرج ابودلف را همان آستانه دانستهاند، که مرکز حکمرانی منطقهی عراق عجم بوده است.(2)از دیدگاه جغرافی دانان قدیم، قم جزء اقلیم چهارم از اقلیمهای هفتگانه است.(3)نویسنده کتاب تاریخ قم، مساحت قم را چهل و پنج فرسخ در چهل فرسخ (حدود 48000 کیلومتر مربع) میداند که از یک سو محدود است به همدان تا میلاجرد که همان ساوه است، از یک سو محدود است به ری تا جوسق که در دو فرسخی دیر جصّ (دیر گچ) است. از سوی دیگر، محدود به فراهان است که در سمت کرج ابودلف قرار دارد. و سرانجام محدود است به اصفاهان (اصفهان) تا وادی ای که میان قریهی درام و جرقام و میان قریهی راوند است. آن گاه میافزاید: «طول و عرض آن از اقلیم: برج قم جوز است، و 75 درجه و پانزده دقیقه طول آن است از مغرب، و از مشرق 105 درجه، و دقایق عرض آن 34 درجه و سی دقیقه و ناحیت قم از جمله بلد آن جبل است از اقلیم چهارم، و بلاد جبل، عبارت از همدان است و ماسیدان، که آن سیروان است، و مهرجانفدق، که آن صیمره است، و قم و ماه البصره، که آن نهاوند است، و ماه الکوفه، که دینور است، و قرمیسین (کرمانشاه)».(4)
اعراب پس از این که سرزمین غرب ایران را به تصرف در آوردند و کوههای
زاگرس را برای رسیدن به ایران مرکزی زیر پا نهادند، این منطقهی کوهستانی را جبال که بر گرفته از جبل به معنی کوه است، نامیدند؛ بلاذری از نخستین کسانی است که این لفظ را به کار برده.(1)
. فتوح البلدان، بلاذری، ص 426.
پس از او مؤلف المسالک و الممالک،(2)مؤلف البلدان،(3)و مؤلف الأعلاق النفسیه(4)لفظ ایالت جبال را برای قسمتی ازسرزمین ماد به کار برده و شهرهای آن را به تفصیل معرفی کردهاند.اصطخری نخستین کسی است که لفظ کوهستان را مترادف ایالت جبال ذکر کرده است،(5)و اعراب نیز، بعدها کوهستان را به شکل قوهستان یا قهستان معرب کردهاند و نویسندگان فارس زبان نیز از این لفظ بهره بردند. در اقبال نامه، حکیم نظامی گنجوی خود را از اهالی قهستان قم میداند.(6)
چو دُر گرچه در بحر گنجه گمم ولی از قهستان شهر قمم
مؤلف آثار البلاد یاد آوری میکند که الجبال، سرزمین پهناوری است که آن را قهستان (کوهستان) هم مینامند.(7)و سپس عامهی مردم این منطقه را عراق عجم نام نهادند(8)و جغرافی دانان و محققین متأخر، لفظ عراق عجم را به کار بردند و آن را مترادف با جبال دانستند.
لسترنج در این باره مینویسد:
«ناحیهی کوهستانی پهناوری که یونانیان آن را مدیا میگفتند و از باختر به جلگههای بین النهرین و از خاور به کویر بزرگ ایران محدود بود، نزد جغرافی نویسان عرب به نام ایالت جبال معروف بود. این نام بعدها متروک شد و در قرن ششم هجری در زمان سلجوقیان به غلط آنرا عراق عجم نامیدند، تا با عرب که مقصود قسمت سفلای بین النهرین بود، اشتباه نشود.»(1)
. جغرافیای تاریخ سرزمین خلافت شرقی، لسترنج، ص 201 و 200.
از شهرهای مهم عراق عجم: اصفهان، ری، سلطانیه، قزوین، قم، اراک، کاشان، زنجان، لر بزرگ و کوچک، همدان، ملایر، تویسرکان، نهاوند، دامغان، سمنان، شاهرود، بسطام و یزد را نام برد که چهار شهر اصفهان، همدان، قم و ری از همه مهمتر میباشد.(2)
موقعیت جغرافیایی، حدود وثغور قم در دورهی قاجار، تفاوت قابل توجهی با وضعیت امروزی داشت. قم در آن زمان یکی از مهمترین شهرهای ایران از نظر وسعت بود، منابع آن دوره، بخشی از توابع کاشان، دلیجان، محلات، تهران، ساوه و نطنز را جزء قم محسوب داشتند. محدودهی قم در دورهی قاجار، حالت بسط و قبض داشته، در دورهی آقا محمدخان و فتحعلی شاه، قم شامل پنچ بخش وازکرود، جاسب، قهستان، اردهال و قمرود بود.(3)بخش «وازکرود» شامل دو روستا به نام صرم و خورآباد و بخش «جاسب»، شامل هفت روستا به نامهای واران، کروکان، زُر، هرازجان، بیجکان، دشتکان، و سقونقان بود و از روستاهای
مطرح بخش «قهستان»، میتوان کهک، بیدهند، کرمجگان، ابرجس، فردو، وشنوه، خاوه، میم، دستجرد، قبادبزن، ونارج، ورجان و سیرویه را نام برد. بخش «اردهال» تا سالهای پایانی حکومت ناصرالدین شاه، جزء قم بود و در حدود سال 1298 ه - ق/ 1881 م از قم جدا شد.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالإیمان قم، افضل الملک، ص 257.
از روستاهای آن، مشهد اردهال کرمهه، سینقان، کلهجار، ارمَک، حاده، شانق و مزوش میباشد، بقعه و بارگاه حضرت علی بن باقر علیه السلام در روستای مشهد اردهال واقع است، «مثل آستانه مبارکه حضرت فاطمه معصومه قم سلام الله علیها خدام زیاد و خادم باشیها و سر کشیکان دارد.»(2)امروزه استان قم با وسعتی معادل 11238 کیلومتر مربع، تقریباً در مرکز ایران واقع شده که مساحت آن 0/68 کل مساحت کشور میباشد که کوچکترین استان کشور محسوب میشود. شهر قم در جنوب غربی دریاچهی حوض سلطان واقع شده و طول شرقیاش از نصف النهار گرینویچ 50 درجه و 53 دقیقه و عرض شمالیاش 34 درجه و 37 دقیقه است. از نظر موقعیت و حدود جغرافیایی، این استان از شمال با استان تهران (ورامین و ری)، از شرق با استان سمنان (گرمسار)، از جنوب به استان اصفهان (کاشان) و از غرب به استان مرکزی (ساوه، تفرش، آشتیان، دلیجان و محلات) هم جوار است. این استان براساس آخرین تقسیمات کشوری دارای یک شهرستان، 5 بخش، 4 شهر و 9 دهستان میباشد.(3)
سرزمین قم، از نظر طبیعی جزء اراضی وسیع مرکزی ایران است که در عهد
اوّل و دوم زمین شناسی در زیر دریای عظیم تتیس قرار داشت و در عهد سوم، به واسطهی حرکات شدید تحت الارضی و چین خوردگیهای آلپ و هیمالیا که دریای تتیس به چند قطعه تقسیم گشت، به صورت فعلی، درآمد و ساختار کوه خضر در جنوب شهر و فسیلهای اطراف، مؤید این نظریه است. در مغرب و جنوب شهرستان قم، کوههای نسبتاً مرتفعی قرار دارد که با شیب ملایم به سمت مشرق و شمال ادامه یافته، به کویر نمک و دریاچه حوض سلطان ختم میشود؛ مهمترین این کوهها عبارتاند از: کوه تحت سرحوض، کوه خرکِشت، کوه آقانظر، کوه گلستان، کوه یزدان، کوه شاه جمال، کوه خضر، کوه دو برادران، کوه نره داغی. این کوهها از لحاظ طبیعی و معرفت الارضی دارای اهمیت فراوانی هستند.(1)
. کتابچهی طوائف و ایلات دارالایمان قم، گمنام، ص 36.
رودهای مهم قم عبارتند از: رود ساوه یا قراسو یا زرّینه رود، رود اناربار یا رود قم یا قمرود از جنوب شرقی به شمال شرقی جاری است. این رود، از شهر قم میگذرد، که پیش از احداث سد پانزده خرداد، آب مصرفی قم را تأمین میکرد. رود طغرود از مرتفعات آشتیان سرچشمه میگیرد. رود قاهان از تفرش در مغرب خلجستان سرچشمه میگیرد. رود زاغه از کوههای دستجرد سرچشمه میگیرد. رود نیم رود از مرتفعات سنجگان سرچشمه میگیرد ورود برقان دهات کرمجگان کرامت جستگان را مشروب میکند. اغلب این رودها در طول سال آب ندارند و از رودهای فصلی محسوب میگردند. در شرق قم، کویر نمک قرار دارد که اختلاف درجهی حرارت و بادهای آن تأثیر به سزایی در آب و هوای قم دارد و گاهی شنهای معلق در هوا مشقت بسیاری برای مردم ایجاد میکرد که موجب
1) (1)
بیماری مردم و خردسالان میشد. دریاچهی حوض سلطان که دریاچهی کوچکی در شمال شهرستان قم، در شرق جادهی قم - تهران میباشد، شکل و وسعت دریاچه با تغییر میزان آبی که به آن وارد میشود، تغییر میکند. به همین جهت، نقشههای مختلفی که از آن برداشتهاند، هیچ کدام مشابه دیگری نیست. طول آن را هشتاد کیلومتر و عرض آن را سی کیلومتر نوشتهاند. چون آبهای وارده در آن از اراضی شوره زار عبور میکند، آب آن شور و بدطعم است. بیشتر سواحل این دریاچه از باتلاق، مستور است که بارها در مواقع توفانی گلّههای گوسفند، قوافل ناآشنا را طعمهی خود ساخته است که آقا محمد خان قاجار در اوایل زمامداری خود یک بار در این منطقه گم شده و تعدادی از نیروهای خود را از دست داده بود. در قسمت جنوب دریاچه، گیاهی میروید که آن را «گز» مینامند و در دورهی قاجار، سوخت اهالی قم را تأمین میکرد. مراتع اطراف چراگاه احشام و گلههای حیوانات اهلی و وحشی و شکارگاه شاهان و صاحب منصبان قاجار بود. رودهایی که به این دریاچه میریزند، عبارتند از: زرّینه رود یا قره سو، ابهررود یا رود شور، رود کرج، حبله رود و جاجرود.(1)
. جغرافیای استان، ملکی، ص 18.
آب و هوای قم: شهرستان قم به علّت قرار داشتن در کنار کویر و دور بودن از دریا و فقدان کوهستان مهم، دارای هوایی متغیر است که قسمتهای کوهستانی، سردسیر و خوش آب و هوا، و نواحی قنوات و قمرود و اراضی کنار رودخانه، گرمسیر است. آب این شهرستان، کم و فقط موقعی که مازاد رطوبت و ابرهای اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه از مغرب به این سرزمین برسد، بارانهایی فرو میریزد. چون در بیشتر مواقع سال، بادهای خشک شدیدی در این
1) (1)
شهرستان میوزد، مقدار رطوبت در هوا، خیلی کم و شدّت تغییرات درجهی حرارت، بیشتر میشود.(1)
. کتابچهی طواف و ایلات دارالایمان قم، گمنام، ص 45.
هوای قم در تابستان، گرم و گاهی شدت سوزندگی بادها به جایی میرسد که گویی دری از جهنّم به روی آن باز شده است و گرمایی از نوع حرارت عربستان، ایجاد میکند. گاهی زمستان در قم چنان سرد میشود که درختان از جمله درختهای انار و انجیر به کلی خشک شده و خسارات فراوان به مردم وارد میشود که سختترین سرما در سالهای 1228 ه -. ق، 1324 ش و 1386 ش بوده است.(2)قم در دورهی باستان، به نامهای «کمیدان»(3)، «کُم»، «منیجان»، «کُب»، «کومه»، «کُمَندان»(4)«گونا»، «گورنیا»، «کوآما»، «کوآنا»(5)«آربایت». «هکاتوم پیل»، «اشان ایرانوئارث کواد»(6)«اشان ایرانوئارث کواد»، «کُمب»(7)، «ویران آباد کردقباد»(8)، «اِستانبِر بونارت کواد»(9)نام برده شده است.
در مورد وجه تسمیهی قم، اسامی متعددی ذکر شده که به اختصار، به چند
1) (1)
2) (2) . نقشهی شمارهی 5.
3) (3) . کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، افضل الملک، ص 74.
4) (4) . جغرافیای تاریخ سرزمین خلافت شرقی، ص 226.
5) (5) . مرآهی البلدان، اعتماد السلطنه، ص 106.
6) (6) . سیاهت نامهی شاردن، ج 3، ص 79.
7) (7) . «مکان یابی و پیدایش شهر قم»، عرب، نامهی قم، ش 18، ص 20.
8) (8) . تاریخ قم، ص 24.
9) (9) . کتابچهی طوائف و ایلات دارالایمان قم، ص 45.
نمونه اشاره میشود:
1، در ایام قدیم، آب رودخانه «تیمره» یا «دیمره» یا «سیمره» یا «اناربار» یا «رودخانه قم» در محلّی که فعلاً شهر قم است، جمع میشد و آن قدر گیاه و سبزه در اطراف این آبها میرویید و تبدیل به علفزار میشد و محلّی برای چرای چهارپایان میگشت که از کثرت نبات و گیاه، این مکان مانند دشت کبود میشد. چون موضع جمع شدن آب را به زبان عربی «قم» گویند، آنجا را نیز قم نامیدند.(1)
. تاریخ قم، ص 21.
و به علت کثرت گیاه و علف که در اطراف رودخانه اناربار میرویند، چوپانان به مرور زمان، بر گِرد آن زمین، چادر زدند و خانههایی بنا کردند و آن خانههای ایشان را به فارسی «کومه» میگفتند. به مرور زمان، «کومه» به «کُم» تبدیل شد و سپس آن را معرّب گردانیده، «قم» نامیدند.(2)2، در مقابل رود «تیمره» یا «اناربار» و «برق رود»، چشمهای پر آب قرار داشت که به آن «کُب» میگفتند و آبی که در زمین جمع میشد، از این چشمه بود. به رودخانهای که از آن چشمه، میآمد «کُب رود» میگفتند، سپس «کب رود» معرب شد و «قمرود» نامیده شد و آن محل را مناسب با نام آن رودخانه «قم» گفتهاند.(3)این دو علت، مقبولترین و متقنترین وجه تسمیه میباشد.
3، چون شهر قم را قمسارة بن لهراسب، از فرزندان پادشاه کیانی، بنا کرد. نام قم از نام «قمساره» گرفته شده است.(4)
4، وقتی اعراب به قم آمدند، آن را «کمیدان» میگفتند. با گذشت زمان،
کُمیدان را به اختصار، «کُم» و سپس «قم» نام نهادند.(1)
. معجم البلدان، حموی، ج 4، ص 451.
5، در ابتدا نام قم، کمیدان یا کُمَندان بوده و چهار حرف آن حذف و به صورت اختصاری «کم» نامیده شده و بعدها معرب آن قم خوانده شد.(2)و یا نام «کُمَندان» را که یکی از چند قلعهای بوده که مقارن حملهی مسلمانان در این محل وجود داشته، مخفّف کرده و به شهر اطلاق کرده است، امروز هم در قم، مزرعهای به نام کمندان و نهری به این نام، موجود است.
6، برخی کلمهی کُم را از ریشهی پهلوی به معنی محل اجتماع میدانند.(3)با توجه به نظر اساتید زبان شناس کلمه «گَم» به معنی محل اجتماع میباشد، نه کُم بر اساس قاعدهی زبان شناسی، تغییر واج «ک» به «گ» محتمل است، امّا توجیهی نمیتوان برای تبدیل مصوت «- َ» به مصوت «- ُ» پیدا کرد.
7، برخی به استناد لوحه سِلوکی «پئوتینْگرایا» از قم، با نامِ «ترمنتیکا یا ثرمانتیکا ( Therm tic » در کنار ساوه، یاد شده است.(4)آن چه لوحه «پئوتینْگرایا» را که در روزگار آنتیخوس سوم، نوشته شده است، تأیید میکند، راه نامه پارتی ایزیدورِ خاراکْسی (بازمانده از قرن اول پیش از میلاد) است. ایزیدور (ایسیدوروس)، مورّخ و جغرافیادانی از مردم خاراکْس ( ch ) یا ری باستان بود. از او، کتاب راه نامهای بر جای مانده که به «ایستگاههای پارتی» معروف است. در این راه نامه نیز از قم با عنوان «ترمنتیکا» بر سرِ راه اصلی مدیترانه
خاوری به هند، میان ساوه و یزد، یاد شده است.(1)
. پژوهشی در نام شهرهای ایران، ص 385.
قم در روایات دینی و در بین مسلمانان به دارالمؤمنین، دارالایمان، دارالأمان، دار الموحّدین، خاک فرج، مطهره، مقدّسه، مجمع انصار القائم، حرم اهل البیت، آشیانه آل محمد، استراحتگاه مؤمنان، کوفه کوچک، معدناً للعلم والفضل، مختار البلاد، بلد الائمه، بلد الامین، مرقوف الملائکه، و محروس الملائکه(2)معروف است.
در تاریخ اساطیری ایران، پیدایش و تاسیس شهر قم را به زمان تهمورث، از پادشاهان پیشدادی نسبت میدهند(3)برخی از مورّخان، بنای شهر قم را به کیخسرو فرزند کیکاوس، دومین پادشاه کیانی، نسبت میدهند.(4)نیز روایت کردهاند: در جنوب شرقی شهر قم، مزرعه و نهری به نام «شهرستان» وجود داشته که ابتدا ده و سپس شهرشد، این ده را «خمانی» یا همانی» خواهر بهمن فرزند اسفتدیار بنا کرد.(5)
نام قم در شاهنامهی فردوسی سه بار ذکر شده که نشانهی شهرت آن در دوره پیش از اسلام است. فردوسی شهر قم را در کنار شهرهای عصر پیشدادیان و
کیانیان آورده است.(1)
. شاهنامهی فردوسی، ج 2، ص 50
بفرمود تا عهد قم و اصفهان نهاد بزرگان و جای همان
نویسد ز مشک و زعنبر دبیر یکی نامه از پادشاه بر حریر
در عصر ما قبل تاریخ، انسان عهد سنگ که تازه از کوه فرود آمده و در دشت سکونت گزیده بود، بر روی همان مسیر کمانی شکل اطراف کویر نمک استقرار یافته بود، قرارگاههای انسانی، که تا کنون شناخته شده در کاشان (سیلک)، ری، قم و دامغان بوده است.(2)مراکز دینی کشور، نیز در طول همان خطوط طبیعی ارتباطی قرار داشته و حتی امروز هم در واقع دو شهر مقدس قم و مشهد در جاده شرقی و غربی و دیگری در جاده شمالی و جنوبی واقع است.
با توجه به تازهترین اطلاعاتی که در مناطق باستانی قمرود، صرم، قل درویش، شمشیرگاه، قلعه جمکران و دیگر مناطق باستانی قم به دست آمده، مشخص میشود که قدیمیترین سابقهی ساختمان سازی، متعلق به اوایل هزارهی ششم قبل از میلاد یا هشت هزار سال قبل و جدیدترین آن حدوداً اواسط هزارهی چهارم است، این مطالعات نشان میدهد مردمانی که در این روستاها و محوطهها میزیستند با محوّطههای باستانی دیگر همچون سیلک کاشان، قرهتپه شهریار، موشلان، تپه اسماعیل، آباد کرج، زاغه و دشت قزوین، چشمه علی شهرری، و دلازیان سمنان در ارتباط بودهاند، زیرا نفوذ فرهنگی یکسانی در همهی این محوّطهها مشاهده میشود.
پیش ازسلسهی مادها، قم و فلات مرکزی ایران تابع دولت ایلام بود، وقتی آریاییها به سمت غرب حرکت کردند و به داخل ری و اطراف آن وارد شدند، سپاه آشور، به این منطقه هجوم آورد و تا البرز و دماوند را مورد تاخت و تاز خود قرار داد(1)
. جغرافیای ایران باستان، مشکور، ص 184.
تا حدود و (700 ق. م) بخش غربی ایران در دست آشوریان بود تا اینکه هوخشتره (612، 605 ق. م) دست متجاوز آن دولت را از این سرزمین کوتاه کرد و دولت ماد را به دو قسمت ماد کوچک و ماد بزرگ تقسیم نمود که ری و قم جزء ماد بزرگ قرار گرفتند.(2)در عصر مادها، مغان، روحانیون یا طبقهی مذهبی، از ری و اطراف آن از جمله قم، برخاستهاند و این نواحی را مهد مغان مینامیدند(3)که کشف گورهای موبدان مادی در اطراف قم، مؤید این امر است. باستان شناسان در 500 متری نیایشگاه سنگی زار بلاغ قم، موفّق به کشف دو گور از این دوره شدند و احتمال میدهند این گورها متعلق به موبدان باشد.(4)همچنین 64 قطعه آجر منقوش دورهی مادها در استان قم، در محوّطهی تاریخی قل درویش و شمشیرگاه به دست آمده که این مشخص میکند که برای مدت طولانی اطراف قم سکونتگاه بوده است.
مؤلف تاریخ ماد مینویسد:
«اطراف دریاچههای حوض سلطان و نمک، که اکنون شهر قم در
کنار آن واقع است در عهد آشوریان سرزمین رودکها، محل جاری شدن رودهای کوچک، مینامیدند و این ناحیه مناسبترین جا برای سکونت و زراعت در دامنههای البرز است.»(1)
. تاریخ ماد، دیا کرنف، ص 89.
این فرضیه در مورد قم وجود دارد که این خطه، حتی در دوران اساطیری جایگاه مذهبی بوده و جمکران شاید همان ورجمکرد، محل حکومت جمشید پادشاه پیشدادی بوده و در عهد مادها محل تجمع روحانیون ماد بوده است.در عصر هخامنشیان، قم، جزء ایالت ماد و منطقهای آباد و وسیع بود که در مورد جزئیات این شهر در عهد هخامنشیان اطلاعاتی به دست نیامده است، ولی احتمالاً از آبادی چشمگیری برخورد دار بوده، به طوری که اسکندر مقدونی، پس از فتح ایران و آتش زدن تخت جمشید، چند شهر مهم از جمله قم را ویران کرد. ولی برخی علت ویرانی ری و قم را در این زمان بر اثر زلزله شدیدی میدانند که روی داده است.(2)بطلمیوس، جغرافیدان مشهور عصر هلنیسم، از قم یاد میکند، و از آن به نام «گونا» یا «گودینا» یاد کرده است.(3)
تعدادی از آثار باستانی سلوکیان در اطراف قم میباشد، که از جمله دو ستون بلند با سر ستون به سنگ یونانی در نزدیکی حوزهی بین سلطان آباد (اراک) و قم برپاست و طبق سبک و سنّت محلی ساخته شده است.(4)
قم، ری و اطراف آن در زمان اشکانیان، یکی ار مقرهای مهم حکومتی بوده و حتی ری پایتحت بهارهی اشکانیان بود(1)
. همان.
و قم محل سکونت یکی از خاندان بزرگ اشکانی به نام گیو بود و امروز گیو نام یکی از روستاهای قم میباشد.از آثار دورهی اشکانی در قم میتوان: تپه امامزاده نوران، قلعه گلی کاج محمدآباد در دو کلیومتری شمال روستای محمد آباد در حاشیهی قمرود و در شمال کوه سفید در 50 کیلومتری شمال شرقی قم، قلعهی طغرود در جنوب جعفر آباد و 43 کیلومتری قم نام برد.
مورخین و محققین، قم را یکی از شهرهای نسبتاً مهم ساسانی بر میشمارند که قباد ساسانی در سال 488 م توجه ویژهای به آن داشته است، قباد که در سال مذکور به جنگ هیاطله میرفت، چون به شهر قم رسید، آنجا را در نهایت خرابی دید، پس از پیروزی در جنگ هیاطله دستور آبادی قم را صادر کرد و به همین علت، قم «ویران آباد کرد کواذ» (یعنی: قباد عمارت کرد و آباد گردانید) شهرت یافت. در زمان او منطقه اصفهان و قم به نام شهرستان معروف بود، قباد اول شهرستان را به دو بخش به نامهای «گی» و «تیمره» تقسیم کرد.(2)که «گی» برابر با استان کنونی اصفهان و «تیمره» شهرستان قم میباشد.
خسرو انوشیروان، مشهورترین پادشاه ساسانی، کشور را به بخش چهارگانه بخش شمالی یا پادکسیان شمال، بخش جنوبی یا پادکسیان نیمروز، بخش خاوری یا پادکسیان خور آسان و بخش باختری یا پادکسیان خوربران تقسیم نمود که ارمنستان، آذربایجان، گیلان، اصفهان و قم، همدان و کرمانشاه، جزء بخش شمالی بودند که به جبال هم معروف بودند.(3)
در زمان خسرو پرویز، قم شهری آباد بود و زعفران قمی شهرت به سزایی داشت و در دربار، مورد استفاده قرار میگرفت، به طوری که هر چیز دست نیافتنی و با ارزش را به زعفران قمی مثال میزدند.(1)
. همان، ص 349.
در دورهی ساسانی، قم جزء بلاد پهلوانان به حساب میآمد و در منظومهی «ویس و رامین» که از داستانهای پهلوی است، نام قم آمده است.(2)
زگرگان و ری و قم وصفاهان زخوزستان و کوهستان و اران
مؤلف اخبار الطوال مینویسد:
«یزدگرد سوم، پس از شکست در مقابل مسلمانان، به قم و کاشان فرود آمد و نیز در جنگ قادسیه، بیش از بیست هزار سوار از قم و کاشان شرکت داشتند».(3)
از آثار دورهی ساسانی در قم، وجود آتشکدههای متعدد میباشد؛ در روستاها و دهات مرکزی و منطقه جمکران که دوازده محلّه بود «بر هر محلتی و در پی آتشکدهای بود».(4)بیشتر این آتشکدهها پس از اسلام به مسجد تبدیل شد. تعدادی قلعه، کاروانسرا، پل و میلاز دورهی ساسانی در این شهر به جای مانده است.(5)در این دوره، قم دارای نهرها و روستاهای زیادی بوده و هر یک از نهرها و جویبارهای باستانی پهنهی قم، تعدادی از دهات را مشروب میساختند.
مجموعهای از دهات، دهستان یا طسوجی را تشکیل میدادند. مجموعاً در
پیرامون نهرهایی که در پهنه قم جاری بودند، هفتاد دیه وجود داشت.(1)
. تاریخ قم، ص 256.
هر یک از مجموعههای دهات که آبخور نهری بودند، یک دیه یا دژ مرکزی وجود داشت که به نام آن نهر خوانده میشد، به همین جهت در قدیم، ناحیهی قم را به علت بسیاری دژها «چهل حصاران» مینامیدند.(2)در منابع معتبر جغرافیای تاریخی که در اوایل دوران اسلامی به نگارش در آمده، قم را در دورهی ساسانی و اوایل دورهی اسلامی، یک شهر مهم شمردهاند که این امر، حاکی از قدمت این شهر میباشد. مؤلف فتوح البلدان،(3)اشکال العالم،(4)تاریخ اعثم،(5)تاریخ قم.(6)تاریخ یعقوبی(7)و کتاب سنّی ملوک الارض و الانبیاء(8)قم را جزء شهرهای عصر ساسانی نام بردند.(9)
قم در سال 23 ه -. ق به دست سپاه اسلام به فرماندهی ابوموسی اشعری فتح گردید(10)و اولین قبایل عربی که وارد آن شدند، جمعی از قبیلهی بنی اسد بودند
1) (1)
2) (2) . کتابخانهی تفصیل و احوالات دارالایمان قم، ص 49 با نقشهی شمارهی 6.
3) (3) . فتوح البلدان، ص 384.
4) (4) . اشکال العالم، جیهانی، ص 143.
5) (5) . تاریخ اعثم، ص.
6) (6) . تاریخ قم، ص 25.
7) (7) . تاریخ یعقوبی، ص 144.
8) (8) . ملوک الأرض و الأنبیاء، حمزء اصفهانی، ص 26.
9) (9) . نقشهی شمارهی 7.
10) (10) . فتوح البلدان، بلاذری، ص 439.
که در سال 67 ه -. ق در روستای جمکران اقامت گزیدند. پس ازآن، اقوامی از قبیلهی «آل مذحج» و «قیس» به قم آمدند. در سال 94 ه -. ق در زمان خلافت عبدالملک اموی، اعراب اشعری به قم آمدند و در دیه ممجان منزل گزیدند.(1)
. تاریخ قم، ص 249.
اعراب اشعری پس از مدتی زندگی با صلح و صفا، با قمیها اختلاف پیدا کردند و به بهانهی پیمان شکنی با آنان از در ستیز برآمدند و دریک نقشهی ماهرانه سران و اشراف قم را کشتند و اراضی وسیع آنان را تصاحب نمودند و سپس برای افزایش سهم بری قم از رودخانه انار بار، به جنگ با کشاورزان تیمره(2)(کمره، یا خمین فعلی) پرداختند و موفق به افزایش سهم بری آب خود گردیدند و طی مدت کوتاهی با حفر قنوات و نهرهای جدید، کشاورزی منطقه را آن چنان رونق بخشیدند که بنا به نوشتههای جغرافیدانان اسلامی، جز در قرن ششم هجری، هیچگاه ناحیهی قم، چنین رونقی نداشته است.
اعراب اشعری، حاکمیت 280 سالهی خود بر قم را، از نظر ارضی و جمعیتی گسترش دادند و در این مدت، دیه یا دژ باستانی «ممجان» به تدریج گسترش یافت و تمام اراضی ممجان، مالون، مقداری از زمینهای دهات مجاور قزداق و جمرو سگن، جزء بلده قم گشتند. بدین ترتیب دیه باستانی ممجان که باب شهرستان نیز خوانده میشد، در عرض دو قرن، تبدیل به شهر بزرگی شد.
با گسترش شهر، قم به دو بخش کمیدان که محل سکونت مردم اصیل و ممجان با منیجان محل زندگی اشعریون، تقسیم شد و رودخانهی قمرود، حد فاصل این دو منطقه شد. ممجان بعدها طی هزاران سال، هم چنان کانون شهر به شمار میرفت، بازار کهنه، میدان کهنه و مسجد جامع و دیگر ساختمانهای
عمومی در این محل واقع بودند. یعقوبی آن را از بزرگترین شهرهای ایران در عصر خود برشمرده و دربارهی آن میگوید: «شهر بزرگ قم که به آن «مینجان یا «ممجان» گفته میشود شهری است جلیل القدر، که گویند در آن هزار گذر است».(1)
. تاریخ یعقوبی، ص 24.
مدرسی معتقد است هرچند که دژ شهرستان، نقطه ثقل محل باستانی شهر قم بوده است، لیکن به نظر میرسد منطقهای که پیش از آمدن اعراب به ایران، قم یا معادل آن در زبان پارسی خوانده میشده، پهنهای وسیع بود که از کمیدان و مزدیجان تا ابرستیجان و جمکران را در بر میگرفته و در میان این منطقهی وسیع، هفتاد دیه به صورت پراکنده و به سبک مرسوم شهرنشینی آن روزگار، وجود داشته است.(2)
رونق کمیدان دیری نپایید و در قرون بعد که حکّام شیعه در شهر اصلی قم یعنی ممجان اقامت نمودند و دیه ممجان، شالودهی نخستین شهر اسلامی قم گشت،(3)اعراب اشعری پس از سکونت در ممجان (منیجان) ابنیهی بسیاری در آن بنا نهادند، بارویی برگرد آن کشیدند، به طوری که رودخانه بر یک طرف افتاده بود و تمامی اراضی ممجان و بخشی از زمینهای دهات مجاور، مانند جمره قزوان، سگن و مالون را که به زیر پوشش شهر رفته بود در بر میگرفت؛ همچنین بر پیرامون کمیدان نیز حصاری کشیدند.
باروی نخستین شهر، دارای سیزده دروازه بود که شش دروازهی آن به جادههای اصلی منطقه و هفت دروازهی دیگر به روستاها، مزارع و نواحی
پیرامون شهر گشوده میشدند؛ عمدهترین این دروازهها وراهها: دروازهی ری، دروازهی کاشان و اصفهان، دروازهی ساوه، دروازهی جبال بود(1)
. نقشهی شمارهی 8.
که امروز به کمک کوچهها و محلّههای موجود، مکان برخی از مشهورترین این دروازهها همانند ری، کاشان، ساوه و جبال را در بافت فرعی شهر میتوان پیدا کرد.دو قسمت رودخانه به وسیلهی پلهایی به هم مرتبط میشدند که مهمترین آن پلها: عبدویه، پل ودروازهی بکجه، پل ودرب سهلویه، و پل ابوعلویه است، و پل و دروازه بکجه که راه ساوه به آن منتهی میشد و مسجد عتیق در کنار آن واقع بوده در محل پل موجود علیخانی و دروازهی خاک فرج در دورهی قاجاریه قرار داشته است.
شهر قم در دورهی بنی امیه، پناهگاه مخالفان بود(2)این شهر و ساکنان آن در دورهی خلافت عباسی نیز مورد بیمهری قرار میگرفتند. از طرفی قم، محل امنی برای شیعیان و کانون مبارزه علیه عباسیان شد. سختگیریهای منصور دوانیقی، دومین خلیفهی عباسی و دیگر خلفا نسبت به شیعیان، همچنین ورود حضرت معصومه علیها السلام به قم، موجب مهاجرت علویان شد.(3)و به تدریج معارف شیعه را از مدینه و کوفه و سایر شهرهایی که علمای شیعه در آن پراکنده شده بودند، به قم منتقل نمودند. حرم مطهر فاطمه معصومه علیها السلام نیز در تحکیم و گسترش حوزه علمیه قم نقش بسزایی داشته است. و تحولات فرهنگی بسیار مهمی در قم اتفاق افتاد که انتقال مکتب حدیثی شیعه از کوفه به قم، و تشکیل حوزه فکری تشیع امامی در قم، از آن جمله بود.
در زمان طاهریان و دیگر سلسلههای متقارن، مانند: صفاریان، سامانیان و علویان، قم جزء عراق عجم بود و تحت تابعیت عباسیان قرار داشت و حاکم قم، از سوی خلفای عباسی انتخاب میشد و اگر شورشی در قم صورت میگرفت، مستقیماً از طرف خلفای عباسی یا توسط امرای طاهری و سامانی، که از نظر دینی و سیاسی وابسته به بغداد بودند، سرکوب میشد. در زمان عبدالله بن طاهر، امیر مقتدر طاهریان و امیر اسماعیل سامانی، مؤسس سلسله سامانیان، شورشی در قم صورت گرفت که این شورش با آرامش خاصی فیصله یافت و حاکمانی مردم دار برای مردم قم، تعیین شدند. در این زمان تعدادی از فرزندان و فرزندزادگان ائمه علیهم السلام به قم مهاجرت کردند. عبدالله بن عزیز قمی از وزاری امیر نوح سامانی بود، او در سفری که در معیت شیخ صدوق به جانب خراسان رفت، به امیر نوح پیوست و در اثر حسن کفایت و درایتی که از خود نشان داد به مرتبه وزارت رسید.(1)
. گنجینهی آثار تاریخ قم، فیض، ج 1، ص 352.
او با قدرت یابی سبکتکین غزنوی، او به زندان افتاد و در زندان درگذشت.(2)مرداویج نیز در سال 316 ه -. ق. با یاری اسفار بن شیرویه دیلمی، قد برافراشت و سلسلهی آل زیار را تشکیل داد. وی نخست در گرگان، کوس استقلال زد و سپس در نبرد با سپاهیان مقتدر عباسی پیروز شد و بر اصفهان و همدان و ری و قم نیز چیره شد و به این ترتیب، دو گروه از دیلمیان، هم زمان بر بخشهایی از ایران چیره بودند. قم بین سالهای 320 ه -. ق. تا 330 دست کم یک گماشته از سوی آل زیار داشته است.
با ظهور سلسلهی آل بویه، قم به علت هم مذهب بودن با این سلسله، رو به
آبادانی نهاد، امرای آل بویه و وزیران شیعی مذهب آنان، به قم عنایت ویژهای داشتند. قم در عصر آل بویه، همگام با بغداد، دو پایگاه مهم علمی و فکری شیعه شد و بیشتر فقیهان، محدثان و متکلمان صاحب نام شیعه در این دو شهر قرار داشتند.(1)
. تاریخ قم، ص 215.
رکن الدّوله، دومین شخصیت آل بویه، که ری را مرکز حکومت خود قرار داده بود، به علمای قم احترام میگذاشت و از آنان در امور کشورداری و حل مشکلات فقهی کمک میخواست. او محدّث نامی و عالم بزرگ قمی محمد بن علی بن بابویه، معروف به «شیخ صدوق» را از قم به ری دعوت نمود و با کمک «ابن العمید قمی»، وزیر خردمندش، خراج قم را سر و سامان داد و به مردم خدمات ارزندهای نمود. رکن الدوله در قم دارالضرب تأسیس کرد و کوچهای که در آن دارالضرب قرارداشت، به کوچهی دارالضرب معروف بود.(2)این دارالضربها در ادوار بعدی نیز به صورت متناوب فعّال بودند. رکن الدوله و پسرانش عضدالدوله و فخرالدوله و مؤید الدوله و وزیر اندیشمند و شیعی مذهب آل بویه «صاحب بن عباد» که وزیر فخرالدوله و مؤیدالدوله بود، علاقهی وافری نسبت به قم و قمیها داشتند. او، حسن بن محمد بن حسن قمی را در (سال 378 ه -. ق.) تشویق کرد تا تاریخ قم را به رشتهی تحریر در آورد. صاحب بن عباد در (سال 373 ه -. ق.) هنگامی که وزارت فخرالدوله را داشت، به قم آمد و سال مالی خراج را منظم و معین کرد. همین کار را پدرش در (سال 335 ه -. ق.) هنگامی که وزارت رکن الدوله را به عهده داشت، در مورد قم انجام داده بود. صاحب بن عباد به عامل قم دستور داد جهت جبران کمبود آب شهر قم، قناتها را احیا نماید. بدین ترتیب، قناتها مجدداً مورد استفاده قرار گرفت. یکی از اینقناتها، قنات زیرک بود که در (سال 371 ه -. ق.) تعمیر شد و آب از طریق کانالهای جدید به میان بازار و یک چهارم اراضی شهر جریان یافت.(1)
. ایران در عصر قاجار، لمبتون، ص 8.
در سال 997 م/ 387 ه -. ق قم درگیر یکسری از نزاعهای داخلی میان آلبویه شد که منجر به محاصرهی ناکام شهر گردید.
در (سال 28-1027 م / 418 ه -. ق) قم در دست حکومت آل کاکویه افتاد و چند سال بعد، جزئی از مناطق، تحت سیطرهی غزنویان شد.(2)
با تأسیس سلسلهی ترک نژاد غزنوی، قم با تهمت رافضی بودن مورد بی توجهی قرار گرفت. محمود غزنوی با شیعه دشمنی داشت و با اتهام قرمطی بودن، مال و جان شیعیان را تاراج میکرد. کتابخانهی عظیم و پرارزش صاحب بن عباد در ری که تعداد فهرست آن را بیش از بیست جلد نوشتهاند، به عنوان آنکه از رافضیان است به آتش کشید. بنا به گفتهی خواجه نظام الملک در کتاب سیاستنامه، غزنویان، کارگزاران و حتی کارمندان دولتی شیعه را از کار برکنار کردند و به کسی که میگفت من شیعه و از اهل قم و یا یکی از شهرهای شیعه هستم، شغل نمیدادند. مردم قم با مشاهدهی تشیع زدایی غزنویان در (سال 426 ه -. ق.) شورش کردند و حاکم قمی از طرف غزنویان را نپذیرفتند که عاقبت «ابوسهل حمدونی»، والی ری، این شورش را به سختی سرکوب و تعدادی را به قتل رسانید. با این وجود، قاضیان شیعه در قم، منصب قضاوت را به عهده داشتند.(3)
در دورهی سلطان مسعود غزنوی، کمال الدین ثابت قمی، مدتی وزارت او را بر عهده داشت، ولی در (سال 429 ه -. ق) پس از شکست مسعود از طغرل سلجوقی، کمال الدین، توسط محمد غزنوی به زندان افتاد و در زندان به قتل رسید.(1)
. گنجینهی دانشوران، ص 172.
در عصر سلجوقیان، وجود چند دانشمند قمی مانند میرابوالفضل عراقی، تاجالملک قمی و مجدالملک براوستانی در دستگاه وزارت، سبب شد تا قم از نظر عمرانی و فرهنگی رشد نماید و به عنوان شهری بزرگ مطرح گردد.
میر ابوالفضل عراقی در دورهی طغرل اول سلجوقی، بین سالهای 429 تا 465 ه -. ق، حاکم قم بوده است. او بناهایی را که پیش از آن بر مزارحضرت معصومه علیها السلام ساخته شده بود، ویران کرد و بنای جدیدی به جای آن نهاد که دست کم تا (سال 560 ه -. ق) پابرجا بوده است.(2)نیز در کتاب النقض آمده است: میر ابوالفضل عراقی، در عهد سلطان طغرل سلجوقی، باروی قم را بنا نهاد و دستور احداث مسجد جامع عتیق قم و منارههای اطراف آن را داد.(3)وی گنبد حضرت معصومه علیها السلام را از نوساخت. مجدالملک براوستانی قمی وزیر سلجوقیان، علاوه بر آبادی قم، معماری را از قم به مدینه فرستاد تا قبهای برای امام حسن علیه السلام در مدینه و دیگر ائمّهی بقیع و عباس بن عبدالمطلب بسازد.(4)معمار قمی چند سال بعد به قتل رسید. وی در کاظمین و ری، مقابر امام موسی کاظم و امام محمدتقی و عبدالعظیم حسنی را بازسازی نمود.(5)
ظهور فرقهی اسماعیلیان در دورهی سلجوقیان و عملیات انتحاری آنها با عنوان فدایی، موجب میشد که تمام فرق شیعه مورد اتهام قرار گیرد. در این راستا، مردم قم نیز مورد اتهام باطنی گری واقع شدند؛ حتی پادشاهان سلجوقی به قتل قمیها تحریک میشدند و چند وزیر قمی از جمله «مجدالملک ابوالفضل قمی» و وزیر برکیارق به همین اتهام به قتل رسیدند. به دیگر وزیران ناسزا میگفتند و تهمت باطنی میزدند. وجود برخی متعصبین اهل سنت در دستگاه سلجوقی، کم کم پادشاهان سلجوقی را به مردم قم بدبین کرد؛ تا آن جا که شیعیان را خارج از دین شمردند و به فرزندان خود آموختند که در کوچه و بازار این شعر را بخوانند.(1)
. النقض، ص 54؛ تاریخ مذهبی قم، ص 417.
نه ز قمّیم و نه ز کاشانیم شکر ایزد که مسلمانیم
در زمان خوارزمشاهیان، ریاست قم و سادات را نقیبانی بر عهده داشتند که از طرف پادشاهان خوارزمشاهی انتخاب میشدند و از جمله آنها، «ابوالمعالی اسماعیل» نقیب النقبای کشور خوارزمشاه معروف به «سید سربخش» بود که در جریان حملهی مغول به قم، کشته شد و بقعهی وی اکنون وجود دارد.(2)
شهر قم در فتنهی مغولان ویران گردید، به حدّی که شهر قم، قم درویش خوانده شد. غازان خان، مشهورترین ایلخان مغول، پیش از رسیدن به مقام ایلخانی، حاکم قم بود، در زمان او قم تا حدود زیادی بازسازی شد و یکی از شهرهای بزرگ ایران محسوب گشت. هنگامی که ارغون خان به سال (683 ه -. ق) بر اریکهی سلطنت نشست، نخستین اقدام او این بود که پسر خود غازان خان را به حکومت خراسان و مازنداران و ری و قم گماشت. این در حالی بود
که غازان خان، هشت ساله بود. یک سال بعد، خان بزرگ مغول، قوبلای خان، پیامی توسط اوردوگایا فرستاد و او را «ایلخان ایران» کرد، گویا در یک سالی که غازان خان حاکم قم بود، این شهر تا حدود زیادی تجدید حیات نمود.(1)
. قم در قرن نهم هجری، ص 5.
تیمور گورگانی در یورشهای سه گانهی خود به منطقه عراق عجم، به قتل عام مردم قم پرداخت. برخی مورّخان و سیاحان از غارتگری و قتل عام تیمور حکایتها دارند. «تیمور چون مخالف شیعه بود و مذهب سنت و جماعت داشت قم را کاملاً ویران ساخت».(2)اوژن فلاندن، فرانسوی مینویسد: «تیمور، جواهرات آستان مقدس قم را غارت کرد و آن را ربود».(3)با این همه، نویسندهی کتاب قم در قرن نهم هجری، معتقد است، قم در جریان یورشهای تیمور نه تنها ویران نشده، بلکه تیمور قم را ندیده و از آن عبور نکرده است.(4)
نام قم در ظفرنامهی یزدی و شامی ذکر نشده است و «ابراهیم قمی»، امیر قم، از تیمور فرمانبرداری نمود و قم جزء قلمرو تیموریان بود. مورّخانی چون شامی و یزدی، به علت وابستگی به دربار، از جنایات تیمور کمتر سخن گفتهاند.
سلطان محمّد بهادر، نخستین کسی بود که قم را پایتخت قرار داد.(5)آنچه مسلّم است، سلطان محمّد بهادر، با روح سرکش و استقلال طلبی که داشت، از نخستین روزی که به قم آمد، در فکر به دست آوردن بهانه برای اعلان استقلال، و به وجود آوردن حکومتی خود مختار و جدا از تشکیلات سلطنتی جدّ خود، شاهرخ بود. به همین جهت، با دستاویزهایی، نقاط مجاور حومهی فرمانروایی
خود را تصرف نمود و بعضی از امرایی را که شاهرخ در ولایات گماشته بود، به قتل رسانید و در قم، فرمانروایی مستقلی به وجود آورد. البته شاهرخ پس از چندی از ماجرا آگاه شد و با اینکه پیر و بیمار بود، شخصاً با لشکری گران روی به سوی قم نهاد و در نتیجه، سلطان محمّد بهادر، که در آن هنگام به منظور تصرف فارس و افزودن آن به نقاط تحت فرمانروایی خویش به آن منطقه رفته و به محاصرهی شیراز پرداخته بود، گریخت؛ لیکن طولی نکشید که شاهرخ در هنگام مراجعت در ری درگذشت و سلطان محمّد، به مجرد اطلاع یافتن، به سرعت خود را به قم رساند و رسماً سلطنت مستقل خویش را اعلام داشت و به نام خویش خطبه خواند و سکّه زد. تعبیر «دارالسلطنه» درباره قم، در دوره سلطان محمّد بهادر، در کتابهای مربوط به قرن نهم هجری آمده است(1)
. قم در قرن نهم هجری، ص 55.
سلطان محمّد در مواقعی که در قم نبود، کسی را از طرف خود به حکومت میگماشت. از جمله هنگامی که جهانشاه در سال (851 ه -. ق) به قم حمله کرد، ملکشاه غازی از طرف سلطان محمّد، حاکم قم بود.(2)پس از درگذشت ابوسعید ایلخانی به سال (736 ه -. ق) سرزمین ایران به یک بار دستخوش آشوب و اغتشاش و درهم ریختگی و تشتتی بیمانند گردید و خانخانی و ملوک الطوایفی سراسر کشور را فرا گرفت. در این میان، بسیاری از نقاط نیز (مانند قم) بود که در قلمرو هیچ یک از سلسلههای مزبور قرار نداشت و به وسیله امرا و خاندانهای مقتدر محلّی اداره میگردید.
از زمان حملهی مغول تا تشکیل دولت صفویه، در پارهای از نقاط ایران،
خاندانهایی که از موقعیت و نفوذ اجتماعی بسیاری برخوردار بودهاند، قدرت محلّی را در دست داشتهاند و قم در فترت مزبور، به طور مسلّم از آن نقاط بوده است. چنان چه در نیمه نخست قرن هشتم، در قم، خاندان محلّی صفی، قدرت را در دست داشتند. قدرت و نفوذ خاندانها و شخصیتهای محلّی قم، در دورهی تیمور وجانشینان او نیز باقی بوده و ظاهراً تا نیمهی دوم قرن نهم، ادامه یافته است. قراین و شواهدی در دست است که در دورهی تیموریان، با آنکه نمایندگان و فرمانروایان منصوب دربار سلطنتی هرات، در قم اقامت داشتهاند - خاندانها و شخصیتهای با نفوذ و در رأس همه، خاندان علی صفی، نقش خود را به عنوان قدرت محلّی، همچنان حفظ کرده بودند. در بیشتر اوقات هم، والیان این شهر از سرداران بزرگ تیموری و ترکمان به شمار میرفتهاند.
حکومت این خاندان در زمانی بوده است که سرداران مغول با یکدیگر بر سر حکومت در ستیز بوده و هر یک بر قسمتی از ایران، حکومت میکردهاند. دورهی حکومت آنان از پُرآشوبترین دورههای تاریخ ایران به شمار میآید و به خصوص برای مناطق مرکزی، به دلیل قرار گرفتن در میان چند نیروی متخاصم، مخاطره آمیز بود. خاندان صفی در قم به «سعد و سعید و مسعود» مشهورند. این خاندان در دورهی فترت پس از مرگ ابوسعید ایلخانی، از نیرومندترین قدرتهای محلّی و منطقهای مرکز ایران بودهاند که در بیرون این محدوده نیز به قدرتی معتبر، شناخته میشده و گه گاه در منازعات خارج از منطقه نیز مداخله مینمودهاند. از این رو، در میان القاب و عناوین بعضی از امرای خاندان صفی، به لقب «سپهسالار عراق» بر میخوریم. از القاب دیگر آنان «صاحب قران»، «شهریار علی الإطلاق» و «خلیفة العرب و العجم»، جالب توجّه و نمایاننده نیرومندی و
اقتدار فرمانروایی آنان در آن روزگار است. امرای این خاندان، چنان که از آثار بازمانده والقاب و اوصاف آنان نیز آشکار است، مردمانی دانش دوست، هنرپرور و درویش مسلک بودهاند و از این رو، در مناطق مجاور نیز از احترامی شایسته برخوردار بودهاند.
خاندان مقتدر صفی، دو قرن، از میانهی قرن هفتم تا دومین دههی قرن نهم، در این شهر نفوذ و عظمتی داشته و از موقعیت اجتماعی مهمّی برخوردار بودند. از مشهورترین افراد این خاندان عبارتند از:
خواجه تاج الدین علی. وی نخستین امیر خاندان صفی و فرزند خواجه اصیلالدین بوده است. آغاز فرمانروایی او پس از درگذشت ابوسعید ایلخانی به (سال 726 ه -. ق) بوده است. وی پیش از سال (795 ه -. ق) در حین عهده داری این مقام، کشته شد. بنای مورّخ (761 ه -. ق) باغ گنبد سبز قم، آرامگاه او و پدرش خواجه اصیلالدین است. این بنا را خواجه علی صفی بر قبر عمو و پسر عموی خویش بنا نهاد.(1)
. عکس شمارهی 3.
خواجه علی صفی که در سال (759 ه -. ق) تا سال (774 ه -. ق) بر قم با عناوینی چون «حاکم و سردار قم»، «صاحب اعظم»، «سپهسالار عراق»(2)حکومت میکرد، فردی ادب دوست، هنرپرور و عارف مسلک بوده، در قم، خانقاهی داشت.
خواجه اصیلالدین قمی، چهارمین امیر خاندان صفی، خواجه ابراهیم قمی پنجمین امیر خاندان صفی و پسر عموی خواجه اصیلالدین است. وی از 795 تا 806 هجری، فرمانروای قم بود و در لشکر کشی تیمور به ایران از او حمایت
نمود(1)
. زندگی شگفتآور تیمور، ابن عربشاه، ص 52.
و در نبرد تیمور با ایلدرم بایزید عثمانی، از ملازمان تیمور بود.(2)از اقدامات فرهنگی زمان او ترجمهی کتاب قم نوشتهی حسن بن محمّد بن حسن قمی در سالهای 805 و 806 ه -. ق توسط حسن بن علی بن عبدالملک قمی بود. خواجه محمّد قمی، ششمین و آخرین امیر این خاندان است که با کشته شدن او در سال (815 ه -. ق) دوران این دودمان پایان پذیرفت.قم در دورهی حاکمیت خاندان صفی و جانشینان تیمور و قره قویونلوها، اندک اندک رو به پیشرفت نهاد و از شهرهای نسبتاً پرجمعیت و معتبر گشت. شاهرخ، جانشین و فرزند تیمور، به آبادانی قم پرداخت و صنایع دستی و کشاورزی را گسترش داد و در قم سکه ضرب نمود. در زمان حکومت او، بسیاری از گنجینههای هنر و معماری در قم به وجود آمد، شهر آباد شد، مردم مرفّه الحال گشتند(3)باغها و تاکستانها فراوان شد و پارچه بافی پررونق گشت.(4)شاهرخ میرزا، سلطان محمد بهادر، فرزند بایسنقر را به ولایت عراق عجم منصوب نمود. او با انتخاب قم به عنوان مرکز حکومت، وضعیت سیاسی آن را بهبود بخشید و قم به مدّت 5 سال به عنوان دارالسلطنه تعیین شد.
از دیگر خاندان مشهوری که در دورهی فترت، به ویژه بعد از تیموریان، در قم دارای موقعیت اجتماعی و مذهبی بودند، خاندان رضوی است. در قرن نهم هجری، این خاندان نقابت سادات و تولیت اوقاف آستانه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام را عهده دار شدند. نیز نقابت سادات مشهد مقدس رضوی به
عهدهی آنان بود. یکی از افراد این خاندان، داماد تیمور نیز بود که از طرف تیمور به نقابت سادات و تولیت اوقاف آستانهی مقدسهی قم منصوب شد.(1)
. قم در قرن نهم هجری، ص 183 و 184.
در دورهی قرهقویونلوها، قم پایتخت زمستانی شاهان ترکمان بود و به این شهر توجه خاصی داشتند. جهانشاه قرهقویونلو هم به قم توجه داشت. اوزون حسن نیز اغلب در زمستان و بهار در قم اقامت میکرد.(2)در دوره سلسله قره قویونلو، شهر قم، تقریباً پایتخت زمستانی پادشاهان معروف آن سلسله بوده است. مؤلف احسن التواریخ اشاره دارد که پیر بوداق پسر جهانشاه برای ملاقات پدر از شیراز به قم آمد.(3)از سفیرانی که در زمان اوزون حسن به قم آمده، جوزافا باربارو است. او شهر قم را دارای تاکستانها و باغهای فراوان و خربوزههای بسیار خوب با بیست هزار خانه میداند.(4)در این زمان قم بازارهای خوبی داشت و بازار صنعتگران و فروشندگان قماش پر رونق بود.(5)
قم در دوره صفویه، در زمینه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، به اوج شکوفایی و آبادانی رسید. پادشاهان صفوی خود را از فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام میشمردند و ادعای رهبریت جهان تشیع را داشتند؛ لذا به قم توجه ویژهای میکردند و این شهر را به صورت پایگاه مذهبی در آوردند و مدتی از سال را در این شهر میماندند و به کارهای خود میرسیدند. کاخ سلطنتی که اوزون حسن در قم ساخته بود، در سال (909 ه -. ق/ 1504 م) به فرمان شاه اسماعیل صفوی، به
شایستگی تزیین شد و آنجا را به عنوان پایتخت زمستانی خود قرار داد(1)
.کischer, p 108.
و از آن پس، خود شاه اسماعیل و فرزندش شاه طهماسب، هنگام اقامت در قم، از آن بهره میبردند.(2)وی پنج ماه از سالهای 917 و 924 ه -. ق و زمستان سالهای دیگر را در قم، سپری میکرد. این کاخ یا همان دولتخانه قم، به شرحی که قاضی احمد میر منشی در خلاصة التواریخ نوشته است، بسیار بزرگ بوده، چهار صفّه (سکّو) و چند ایوان و بالاخانه در حرمسرای آن بوده است(3)، همواره مورد استفادهی شاه طهماسب قرار میگرفت، بهویژه آنکه در آن هنگام، پایتخت صفویه، قزوین بوده و شاه، هنگام خروج برای نبرد، باید مدتی در قم میمانده است. ظاهراً همین کاخ، زادگاه شاه اسماعیل دوم و برخی دیگر از فرزندان شاه طهماسب بوده است به طوری که اکثر آثار تاریخی و مدارس علمیهی قم، مربوط به دورهی صفویه است. همسر شاه اسماعیل، «شاه بیگی بیگم»، قبّهای جدید برای حرم حضرت معصومه علیها السلام بنا کرد و ایوان شمالی را ساخت و املاکی بر آن موقوف داشت. در زمان پادشاهی او، بقعه چهل اختران قم تعمیر شد.(4)شاه طهماسب، دومین پادشاه صفویه، مدرسه فیضیه را که از قدیمیترین مدارس علمی قم بود، تجدید بنا کرد و علما را جهت سکونت در قم تشویق نمود، او از میان قمیها، مشاورانی برای خود انتخاب کرد و سالیانه برای سادات قم مقرری میفرستاد و هر سال خرج تحصیل و لباس 40 نفر از خردسالان یتیم پسر و 40 نفر از خردسالان یتیم دختر قمی را فراهم میکرد و آنها را زیر نظر معلم شایسته تربیت میداد و پس از رسیدن آنها به سن بلوغ، زمینهی ازدواج
آنان را فراهم مینمود.(1)
. شاه طهماسب اول، پارسادوست، ص 817.
شاه عباس اول، مشهورترین و مقتدرترین پادشاه صفوی، برای جلوگیری از خروج ارز از ایران به عتبات عالیات، که آن زمان تابع دولت عثمانی بود، مردم را به زیارت اماکن متبرکه در قم و مشهد تشویق میکرد.(2)وی شهر قم را از نظر اقتصادی و تجاری رونق داد. در زمان، او، شهر قم در ردیف مراکز تولید ابریشم به شمار میرفت.(3)شاه عباس اول، در سال (899 ه -. ق) حکام و سلاطین عراق را در قم به حضور پذیرفت و در سال (1004 ه -. ق) سفیران سنّی مذهب ازبک و عثمانی را در این شهر پذیرا شد. در زمان او، در سال (1001 ه -. ق) سیل عظیمی شهر قم را فراگرفت که باغها، ساختمانها، حمامها، کاروانسراها و مغازههای مجاور حرم حضرت معصومه علیها السلام را منهدم ساخت.(4)
شاه عباس دوم نیز به قم علاقه داشت. او مدتی از سال را در قم میزیست و علاوه بر بنای مدارس و مساجد، به تقویت بنیهی اقتصادی قم همّت گماشت. وی صنایع شیشه سازی، صابون سازی و توپ سازی را در قم ایجاد کرد و معادن آهن و سرب را مورد بهره برداری قرار داد. در ایامی که او در قم اقامت داشت، در حضور وی، توپخانهی ساخت ایران، مورد آزمایش قرار گرفت. او در مدت اقامتش در قم، به حضور ملامحسن فیض کاشانی میشتافت و در نماز جماعت او شرکت میکرد. شاه سلیمان و شاه سلطان حسین نیز اموالی از جمله: نسخههایی از قرآن و کتابهای دیگر را وقف حرم حضرت معصومه علیها السلام کردند.
مهمترین تحولاتی که در دوره صفویه در قم صورت گرفت، عبارتاند از:
1، نوسازی و بازسازی آستانهی مقدّسه حضرت معصومه علیها السلام: شاه اسماعیل صفوی در سال (925 ه -. ق/ 1519 م) گنبد جدیدی برای حرم حضرت معصومه علیها السلام ساخت و ایوان شمالی یا ایوان طلا را با کاشیهای معرّق و فیروزفام مزین نمود. شاه طهماسب، ضریحی از کاشی ساخت و ایوان جنوبی مدرسهی فیضیه را بنا کرد. شاه عباس اول، ضریح بهتری را نصب نمود. شاه عباس دوم، صحن زنانه را در جنوب آستانهی مبارکه ساخت. شاه سلیمان گنبد را دو بار، تعمیر کرد.
2، در دورهی صفویه، حوزه علمیهی قم از جایگاه ویژهای برخوردار شد و حضور دانشمندانی، مانند: ملاصدرا، ملاعبدالرزاق لاهیجی، ملامحمد طاهر قمی، سیدصدر الدین رضوی قمی، قاضی سعید قمی، و ملامحسن فیض کاشانی، رونقی دو چندان به حوزههای علمیه قم داد..
3، ساخت بناهای دینی با معماری نمونه و ممتاز، مانند: مدرسهی فیضیه، مدرسهی جهانگیرخان (مدرسه جانی خان)، مدرسهی مؤمنیه که در زمان سلطنت شاه سلطان حسین ساخته شد و مدرسهی خان که بعدها به نام مدرسهی آیةالله بروجردی تغییرنام یافت.
4، رشد و تقویت بنیهی اقتصادی: در این میان، صنایع دستی، شیشه سازی، صابون سازی و توپ سازی توسعه یافت و شهر قم در ردیف مراکز تولید ابریشم قرار گرفت و بازارهای طاقدار در آن بنا گردید.
سیاحان خارجی این دوره، قم را دارای 12000 خانه ذکر کرده و شهری بزرگ خواندهاند که اطراف آن را باغها احاطه نموده. آدام الئاریوس یکی ازسیاحان اروپایی است که در دوره صفویه به قم آمده مینویسد: «قم یک شهر
باستانی است، و بطلمیوس آنجا را گوریانا نامیده است. این شهر در قدیم بسیار بزرگ و گسترده بوده است و امروز نیز از باقی مانده چندین دیوار خراب میتوان به این حقیقت پی برد، در شهر و بیرون آن باغات بسیاری دیده میشود که میوههای خوب از آنها به دست میآید، از آن جمله: نوعی صیفی به بزرگی و گردی یک نارنج است، در حومهی شهر، کشتزارهای بسیار وجود دارد که در آن انواع غلات و نیز پنبه کشت میشود. مهمترین صنایع دستی اینجا، شمشیرسازی و سفالگری است. میگویند که: بهترین تیغ در اینجا ساخته میشود، از سفال، انواع و اقسام ظروف تهیه میکنند. کوزهی سنگی آب نیز میسازند که همراه با ظروف سفالین به تمام شهرهای کشور صادر میشود.(1)
. سفرنامهی اولئاریوس، ص 162 و 163.
تاورنیه فرانسوی که در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم از قم دیدن کرده، ازقم به عنوان یکی از شهرهای بزرگ ایران، با درختان و میوههای فراوان یاد میکند.(2)شاردن فرانسوی در زمان پادشاهی شاه عباس ثانی و شاه سلیمان، سه بار به ایران سفر کرد و افزون بر دوازده سال در این کشور به سر برد. در سفری به قم، به توصیف دقیق این شهر میپردازد، او مینویسد: «شهر به شکل مستطیلی است که از خاور به باختر، در طول رودخانهای دامن کشیده است. دربارهی عدهی سکنه و خانههایش تحقیق کافی نکردهام. چنان که میگویند پانزده هزار خانه دارد، و پیرامونش را باغهایی فرا گرفته است. گرچه این شهر از نظر تجاری چندان معتبر نیست، ولی بازارهای خوب و آبادی دارد که در آنها همه گونه جنس موجود است. میوههای تازه و خشک، مخصوصاً انار، همچنین مقادیر
زیادی صابون، سفالهای سفید، [و] تیغهی شمشیر مهمترین صادرات این شهر است. تیغههای شمشیر قم در سراسر ایران از نظر جوهر و جنس مشهور است. کوزههای سفالی این شهر به سبب تخلخلی که دارند آب را در تابستان خوب و به سرعت سرد میکنند، این شهر بزرگ، مساجد و کاروانسراهای بزرگ و خوب دارد».(1)
. ساحتنامهشاردن، ص 79.
از شخصیتهای علمی قم در دورهی صفویه، میتوان از ملا محمد طاهر قمی، ملا عبدالرزاق لاهیجی و قاضی سعید قمی یاد کرد، ملا محمد طاهر بن محمد حسین قمی (م 1098) عالم اندیشمند و امام جمعهی شهر قم است، او از علمای معاصر مجلسی اول و دوم بوده و به عنوان عالمی بنام، در دربار صفوی، صاحب نفوذ بوده است. ضدّیت قمی با جریان تصوّف، به رویارویی او با برخی از دانشمندان معاصرش منتهی شد.(2)او به وجوب نماز جمعه در عصر غیبت اعتقاد داشت و در این باره، دو رساله نوشت.(3)
عبدالرزاق بن حسین لاهیجی (م 1072 ه -. ق) هر چند لاهیجانی است، اما به علت سکونت بسیارو تعلق خاطری که به قم داشته، به قمی مشهور شده بود. ملاعبدالرزاق از حکما و متکلّمان امامیه است که تبحّرش بیشتر در علوم عقلی است. هنگامی که ملا صدرا به قم آمد، او به خدمت ملاصدرا رسید و در محضر آن حکیم الهی به شاگردی نشست و پس از چندی افتخار دامادی وی را به دست آورد و از جانب استاد، ملقب به «فیاض» گردید. گوهر مراد، سرمایهی ایمان، شوارق الالهام، شرح الهیاکل و دیوان شعر از جمله آثار اوست.(4)
سرانجام این حکیم جامع و متشرّع در سال 1121 ق دنیا را بدرود گفت و در شهر قم، ابتدای خیابان ارم، روبروی قبرستان شیخان مدفون گردید، مرقد منور ایشان در طی دهههای اخیر در اثر اصلاحات و تعریض معابر، در ابتدای ورودی خیابان چهارمردان و جنب پاساژ کویتیها واقع شده است..
از دیگر دانشمندان قم در این عصر، قاضی سعید قمی معروف به حکیم کوچک است که در سال (1049 ه -. ق) در شهر قم دیده به دنیا گشود و بیشتر عمر با برکت خویش را در شهر قم به تدریس و تعلیم و تعلّم اشتغال داشت.(1)
. تاریخ حکما و عرفای متأخر، صدوقی سها، ص 135.
او در برههای از عمر گرانبهای خود، در شهر قم، متصدّی منصب قضاوت شد و در سال (1103 م) از دنیا رفت، از دیگر اندیشمندان قم در این دوره میتوان از میرزا محمد مشهدی قمی (م 1125 ق) و سید صدرالدین رضوی قمی (م 1160) نام برد.شهر زیبا و پرجمعیت قم، در تهاجم محمود افغان، لطمات زیادی دید و رو به ویرانی نهاد. او برای جلوگیری از حملات احتمالی شاه طهماسب دوم، که هنگام محاصرهی اصفهان به قزوین و سپس به خراسان گریخته بود، قم را مورد تاخت و تاز قرار داد و عدهای از مردم را قتل عام کرد و قم را به پادگان نظامی تبدیل و 7000 سرباز افغان را در این شهر جای داد و مدارس علمیه را به انبار پشتیبانی تبدیل کرد.
اشرف افغان، جانشین و پسر عموی محمود نیز هنگام فرار از ایران در مقابل نادرشاه افشار، چون از قم میگذشت، تمام نفایس و زیور آلات آستانه و حتی طلاهای مرصع و صندوق روی قبر شاه عباس دوم را که میخکوب شده بود، کنده و به یغما برد.(2)
قم در زمان نادرشاه چندان مورد توجه واقع نشد. با وجود این که نادر، گنبد مرقد حضرت علی علیه السلام را طلاکاری کرد و خشتهای طلای اضافی را به قم حمل نمود تا گنبد مرقد حضرت معصومه علیها السلام را طلاکاری کند، اما اجل به وی مهلت نداد. بعداً فتحعلی شاه، از همان خشتها برای ساختن گنبد استفاده کرد. نادر برای ادارهی موقوفات و آستانهی حضرت معصومه علیها السلام، میرزا محمد مؤمن را به قم فرستاد، ولی فرمانده سپاه او در قم به کشتار و غارت دست زد و عدهای از قمیها را تبعید و زندانی نمود.(1)
. گنجینهی آثار تاریخی قم، فیض، ج 1، ص 171.
در زمان زندیه، به ویژه در دورۀ حاکمیت کریم خان زند که به عدالت و سلیم النفس بودن شهره بود، قم گرچه روی آبادانی را ندید، ولی حاکمانی عادل و مردم دوست، مانند معزّالدین غفاری برای شهر قم انتخاب شد.(2)و حسین خان حکمران قم در دوره علی مراد خان زند به سال (1197 ه -. ق) برای آخرین بار در تاریخ شهر، به مرمّت و یا تجدید بنای باروی قم، همّت گماشت. در دیوان هاتف نیز قصیدهای در مدح وی و وصف برج و باروی قم، وجود دارد.(3)آخرین حاکم زندیه در قم، نجف خان زندی بود. او از جانب جعفر خان زند پسر صادق خان،، برادر مادری علی مرادخان زند، حکومت داشت.
در این زمان، آقا محمّد خان، از راه زرند و ساوه به طرف قم آمد و قم را محاصره کرد و در طرف دروازه ری، در محلّی به نام سنگر اتراق کرد.(4)خواستند شهر را بگیرند. در این هنگام، نیروهای دارالحکومهی نجف خان، از دروازهی
ری بیرون میآمدند و به اردوی آقا محمّد خان یورشی میبردند و باز میگشتند و دروازهها را میبستند. مردم قم نیز از حاکم زند حمایت کرده و در حفظ دروازهها کوشش میکردند، ولی پس از هفده روز محاصرهی آقا محمّد خان، به کمک علی اللّهیهای قمرود، دروازهی شهر را گشود و داخل شهرشد، در این حال، نجف خان، که گمان کرده بود همه اهل شهر، این کار را کردهاند، از دروازه کاشان بیرون رفت و شهر به دست قاجار افتاد، کشتار و انتقام کشی از همراهان حاکم پیشین، آغاز شد.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، ص 247 و 248.
1) (1)
در این فصل تلاش شده است جایگاه سیاسی و اداری قم در دورهی قاجار، حاکمیت قاجار در عرصهی تاریخ ایران با توجه به نقش قم، سیاست مذهبی شاهان قاجار و ارتباط آن با قم، چگونگی فتح قم توسط آقا محمد خان، قم در عهد آقا محمد خان، فتحعلی، محمد شاه و ناصرالدین شاه، اقدامات و حوادث مهم عصر آنان در رابطه با قم و حاکمان قم در دورهی چهار پادشاه، مورد بررسی قرار گیرد.
قم در تاریخ معاصر ایران و حتی در ادوار پیش از آن دارای اهمیت و جایگاه ویژهی سیاسی بود. چنانچه در مباحث پیشین آمده: قم از دوران اشعریان و سپس آل بویه در معادلات سیاسی نقش اساسی داشت و در ادوار بعدی از وزیران قمی در ادارهی کشور بهره میگرفتند. از دورهی تیموریان، قم پایتخت برخی سلاطین به طور موقت و فصلی نیز بوده است. در عصر صفویه، حکمرانان و داروغههای قم از میان رجال بزرگ انتخاب میشدند. و رجالی که مورد بیمهری پادشاهان صفوی قرار میگرفتند، به قم که تبعیدگاه رجال بود، فرستاده میشدند و چون
دوباره با آنان بر سر لطف میآمدند، شغلی مناسب حالشان به ایشان تفویض میکردند.(1)
. سیاحت نامهی شاردن، ج 3، ص 80.
این امر در دورهی قاجاریه، به ویژه در عهد فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه، ادامه داشت. و تعدادی از بزرگان و شاهزادگان در مصدر حاکمیت سیاسی قرار گرفتند. وجود فقهای نام آور شیعه در این عهد، چون میرزای قمی (م 1231 ه -. ق) که در دوران حضور خود در عصر حکومت، آقا محمد خان و فتحعلی شاه، تأثیر بسزایی در کنترل قدرت و پایبندی او به امور شرعی داشت، اهمیت و جایگاه قم را در معادلات سیاسی دو چندان میکند.قم در دورهی قاجار، دارای سه نقش و جایگاه ویژها بود:
الف. قداست دینی: به دلیل وجود مرقد مطهر حضرت معصومه علیها السلام و امامزادگان متعدد که در نظرگاه حاکمیت و مردم، چه به عنوان استفادهی ابزاری جهت کسب مشروعیت و چه از نظر مذهبی، اهمیت خاصی داشت و هر کسی بنا به اعتقاد و استفادهای که از آن میبرد، در احیا و آبادی آن میکوشید.
ب. موقعیت علمی و فرهنگی: به دلیل وجود حوزهی علمیهی قم در آغازین دورهی قاجار و نیز حضور فقها و علمای دین از جمله میرزای قمی، میرزا ابوطالب قمی، علی رضا حسینی قمی، حاج سید اسماعیل رضوی قمی، سید جواد قمی، ملا غلامرضا قمی، سید صادق قمی و وجود مدارس و دیگرمراکز علمی، قم در میان شهرهای ایران شهره بود.
ج. موقعیت جغرافیایی: به دلیل واقع شدن در مرکز کشور و قرار داشتن بر سر راههای ارتباطی شمال به جنوب و غرب(2)و شرق به غرب و ارتباط دادن
پایتخت کشور به شهرهای مهم چون اصفهان و شیراز، اهمیت سوق الجیشی قم چند برابر میشود.
تاریخ عصرقاجار یکی از حساسترین و شگفت انگیزترین دورههای تاریخ ایران میباشد، زیرا این عصر، دورهی گذر از جامعهی سنتی به سوی مدرنیته و دورهی تغییرات اساسی در زمینههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است. در این زمان، رقابتهای سیاسی بین دولتهای استعمارگر به ویژه روس انگلیس، موجب از دست رفتن نواحی مختلف و تبدیل ایران به کشور نیمه مستعمره شد و این امر موجب تحولات سیاسی و اجتماعی گردید.(1)
. Y sh er,p187.
حاکمیت سلسلهی قاجار نمونهی بارزی از مشخصههای استبداد شرقی در ایران بود.(2)پادشاهان قاجار خود را شاه شاهان، سلطان سلاطین، قبله عالم، حامی بیچارگان، سایه خداوند در زمین مینامیدند. قدرت شاه به طور بالقوه بسیار گسترده بود. کلامش قانون و صاحب مرگ وزندگی رعایایش بود، و نظام پاتریمونیال، پدر سالاری، در ایران حاکم بود(3)سرجان ملکم نخستین فرستاده انگلیس به ایران، در آغاز قرن نوزدهم میلادی به دربار ایران، نظام سلطنتی ایران را یکی از مستبدانهترین حکومتهای جهان بر میشمرد و «پادشاه ایران را از جمیع سلاطین عالم به رعایا، مطلق العنانتر و مقتدرتر میداند.»(4)لردکرزن که در
پایان قرن نوزدهم از کشور دیدن کرده است، نظام حکومت را سلطنت مطلقه توصیف میکند که شاه، محوراصلی آن است و هرگونه سیاستی از او ناشی میشود.(1)
. ایران و مسئلهی ایران، کرزن، ص 2.
قاجارها مستبدانی بودند بدون ابزار استبداد، اعمال استبدادانه آنها به ساختار اجتماعی جامعه، رابطه میان دولت و جامعه و دربار قاجار با گروههای مختلف مرتبط میشد(2)جغرافیای طبیعی ایران، پراکندگی جمعیت در نواحی مختلف میان کوهها، صحراها، شبکهی محدود ارتباطی و تجاری، وجود قبایل و طوایف مختلف، از دیگر عوامل گسترش استبداد در ایران است. مردم ایران به علت عدم ارتباط اجتماعی و سیاسی با هم دیگر در تفرقه بهسر میبردند و این تفرقه به نفع دولت مرکزی و حاکمان محلّی بود و این امر، زمینه را برای نظام پاتریمونیالیستی (پدر سالاری) فراهم نمود.
یکی از ویژگیهای استبداد شرقی، وجود اختلافات گروهی در جامعه است، این اختلافات در هر ایالت و ولایتی به شکلی نمود پیدا میکرد. گاهی اختلافات قومی، برخی اوقات اختلافات مذهبی یا زبانی و حتی آداب و رسومی نیز زمینهی جدایی را فراهم میآورد. اگر این نوع اختلافات وجود نداشت، تقسیم محلّه یا ولایت به پایین محلّه و بالا محلّه، حیدری و نعمتی، اصیل و غیر اصیل و متشرّع و غیر متشرّع یک نوع افتراق را به وجود میآورد، که همهی این اختلافات آب به آسیاب استبداد میریخت و زمینهی تسلّط قدرت حاکمه را فراهم میآورد. اختلافات فرقهای و محلّی منجر به پدید آمدن سازمانهای اجتماعی موازی شد
که در رأس آنان مالکان بزرگ، اشراف، تجار بزرگ، مجتهدان، رؤسای قبایل و متنفذین محلّی قرار داشت که مردم عادی در خدمت آنها بودند، سران این سازمانهای اجتماعی برای حفظ موقعیت خود با شاه و دربار ارتباط داشتند تا به نحوی ماندگاری خود را حفظ کنند.
واژهی قاجار، مشتق از کلمهی ترکی قاچ (قاج) یا کاج از مصدر قاجمک (گیتمک) به معنای فرار کردن است، ایل قاجار چون زیاده از حد، غیور و با جلادت و رشادت و صاحب حمیت بوده و به آسانی زیر بار اطاعت کسی نمیرفتند به این نام مشهور شدند.(1)
. «خاستگاه تاریخ ایل قاجار»، قاجار، ص 80.
قاجار یکی از طوایف ترکستان بود که در آغاز شامل سه شعبهی سلدوس (سلدوز)، تنک کوت، و جلایر بود که از بین آنها فقط جلایر در تاریخ نقشی ایفا نموده و به ایران آمده و در عهد حکمرانی مغولان در ساحل رود گرگان مستقر شده است(2)یکی از رؤسای جلایر بهنام سرتاق نویان، نایب حکمران مغول بود که از جیحون تا ری حکومت میکرد و پس از مرگش پسرش قاجار نویان که نسب قبیلهی قاجار بدو پیوسته میشود، به جای او نشست و اسمش را به تمام ایل خود داد.(3)با ظهور تیمور گورکانی و لشکر کشی او به آسیای صغیر، و غلبه بر سلطان بایزید عثمانی در جنگ آنقوره، در سال 1401/803 هنگام بازگشت به سمرقند از راه ایران، برای جلوگیری از شورش عدهای از طوایف مقیم شام، ارمنستان و آسیای صغیر، از جمله گروهی از طوایف قاجار را به ایران آورد(4)که بعدها آنان
در خدمت حسن بیک (اوزون حسن) آق قویونلو در آمدند؛ امّا با قدرت یابی شاه اسماعیل، ایل قاجار جزء حلقهی مریدان او قرار گرفتند و در تثبیت حکومت صفوی، نقش اساسی ایفا نمودند و به مناصب نظامی و حتی سیاسی نائل شدند.
شاه عباس یکم به تبعیت از سیاست خاص خود، یعنی پراکنده نمودن مخالفان و ایجاد نفاق بین آنها، ایل قاجار را به سه شاخهی بزرگ تقسیم کرد و هر شاخه را در یکی از ایالات مرزی ایران مستقر نمود؛ شاخه اول را در گرجستان و حوالی شهر گنجه و شمال رودخانهی ارس در مقابل طوایف لزگی ساکن گردانید و شاخهی دوم را به نواحی مرو و شمال خراسان فرستاد تا در برابر حملات ازبکان و ترکمانان سدی باشند و شاخهی سوم که مهمترین وعظیمترین شاخههای سه گانه بود را در استر آباد، ایالات ساحلی جنوب دریای خزر متمرکز نمود تا در برابر ترکمانان و ازبکان از این منطقه دفاع کنند.(1)
. تاریخ محمدی، محمدی ساروی، ص 25.
شاخهی اول و دوم، نقش چندان مهمی در سرنوشت کشور بازی نکردند، فقط قبایل ساکن منطقهی گرگان، نقش مهمی در سرنوشت ایران به عهده داشتند و بعدها رؤسای ایل ساکن این حوزه، چراگاههای خود را به دو قسمت یوخاری باش (حوضهی علیای گرگان رود یا دولو) و اشاقه باش (حوضهی سفلای گرگان رود یا قویونلو) تقسیم نمودند.(2)منشاء این القاب را باید در دورههای پیش از آن که قاجارها در استر آباد ساکن شوند، جستجو کرد.فتحعلی خان قاجار، پسر شاه قلی خان، از طایفهی اشاقه باش، با بروز فتنهی محمود افغان، به طهماسب دوم که در مازندران در جستجوی سرباز سرگردان
بود، پیوست. ولی در رقابت با نادر شاه افشار (نادر قلی طهماسب) حذف و مقتول گردید(1)
. تاریخ التواریخ، ج 1، ص 14.
پس از مرگ فتحعلی خان، نادر، حکومت گرگان را از دست تیره اشاقه باش خارج و به یکی از رؤسای یوخاری باش (زمان بیک) سپرد و او نسبت به رؤسای هم طایفهی پایین دستی خود، با نهایت خفّت و خشونت و سختی رفتارکرد و بهویژه، نسبت به محمد حسن و محمد حسین خان، فرزندان فتحعلی خان، خشونت زیادی کرد، به طوری که این دو برادر به قبایل ترکمن پناهنده شدند، محمد حسین خان در جوانی مرد و پس از مرگ نادر، محمد حسن خان که برادر بزرگ تر بود به گرگان یورش برد و زمان بیک را از شهر بیرون راند و خود قدرت را به دست گرفت.(2)با ظهور کریم خان زند، محمد حسن خان در برابر رقیبی قدرتمند قرار گرفت و پس از درگیریهای بسیار با مرگش از صحنهی سیاسی حذف گردید. با انتشار خبر قتل محمد حسن خان، قبایل یوخاری باش، علیه اشاقهباشها قیام کردند و قصر و بارگاه محمد حسن خان را آتش زدند و جمعی از افراد خانوادهی او را به قتل رساندند، آقا محمد خان فرزند ارشد محمد حسن خان و برادرش حسین قلی خان به قبایل ترکمن پناهنده شد.(3)و پس از چندی برای فتح استر آباد به گرگان آمد، چون توفیقی نیافت و راه ترکمن صحرا نیز مسدود شد، او نیز به کریم خان پناهنده شده و «خان زند او را در آغوش مهربانی کشید و از روی عطوفت، زبان به نوازش او گشاد و او را به خطاب فرزندی مخاطب ساخته، در
کنف لطف و رعایت بینهایت خویش جای داد.(1)
. گلشن مراد، غفاری کاشانی، ص 111.
و بدین ترتیب از آقا محمد خان و تعدادی از برادران، خویشان را همراه با رهبران محلّی دیگر به عنوان گروگان در شیراز نگهداری کرد.آقا محمد خان مؤسّس قاجار که در کودکی به علت عقیم شدنش(2)فردی نابهنجار و کینه جو به بار آمده بود و پس از مرگ کریم خان با تلاش و ارادهی قوی پس از خونریزیهای بسیار و سرکوب مخالفین در رمضان سال (1796/1210) طی مراسم باشکوهی در قصری که در محلّ فعلی کاخ گلستان و میدان ارک برای خود ساخته بود تاجگذاری کرد و با بستن شمشیری که از سر قبر شاه اسماعیل صفوی آورده بودند، خود را وارث و جانشین صفویه و پیشوای مذهب شیعه خواند تا بدین وسیله مشروعیت خود را به اثبات برساند، سپس او تهران را به علت نزدیکی این شهر به مازندران و گرگان به عنوان پایتخت خود تعیین نمود، تا در صورت لزوم آنان را زیر نظر داشته باشد و از قدرت نظامی شان در اهداف خود بهره بگیرد.
آقا محمد خان پس از تاجگذاری به فاصلهی کوتاهی، دو سکه بهنام خود زد. که در آن، طرفداری از تشیع و اعتقاد به ظهور امام عصر علیه السلام را گوشزد کرد، سکّهی اول همان سکّهی کریم خان بود، با این تفاوت که در یک روی سکّه به جای، یا کریم، اسم خودش را گذاشت، ولی روی دیگر سکه، همان شعر سکّهی کریم خان را ضرب نمود:
تا زر وسیم در جهان باشد سکّهی صاحب الزمان باشد
در سکّهی دوم که بعد از سکّهی اول ضرب شد، شعر به این صورت تغییر یافته بود:
شد آفتاب و ماه و زر وسیم در جهان
از سکّهی امام به حقّ صاحب الزمان(1)
. هفت پادشاه تهران، طلوعی، ص 92.
آقا محمد خان، دو ماه پس از تاجگذاری به خطّهی خراسان لشکر کشید و ضمن سرکوبی قبایل ترکمن، با شکنجهی طاقت فرسا، جواهرات نادر شاه را از شاهرخ ربود(2)و در این بین، خبر حملهی کاترین کبیر، ملکه و فرمانروای مقتدر روسیه، را به قفقاز شنید و با سپاهی مجهز، به سوی این خطّه حرکت کرد. اما کاترین کبیر درگذشت و جانشین او، الکساندر پل، دستور عقب نشینی از قفقاز را داد و حتی گرجستان را تخلیه نمود.(3)ولی آقا محمد خان به لشکر کشی خود ادامه داد و با وجود تمام مشکلات از جمله تخریب رود ارس خود را به قلعهی شیشه رساند و سه روز پس از تصرف قلعه، به دست سه تن از سربازانش، در 56 سالگی به سال 21 ذی الحجه 1797/1211 کشته شد.(4)قتل آقامحمد با توطئهی سرداران به ریاست صادق خان شقاقی صورت گرفت، که از جنگهای بیحاصل شاه قاجار خسته و دل مرده شده بودند. جسد آقا محمد خان ابتدا در محوطّهی قلعهی شیشه دفن شد و سپس باقی ماندهی نعش او را به دستور فتحعلی شاه به تهران آوردند و در جمادی الاول (1212 ه -. ق) در نجف اشرف در مسجد پشت سر ضریح حضرت علی علیه السلام دفن کردند، با قتل او همهی آمال او از جمله توسعهی قلمرو ایران به حدود صفویه به فراموشی سپرده شد.
آقا محمد خان، منهای بیرحمیهایش که برای تصاحب قدرت انجام داد، یکی از بزرگترین پادشاهان ایران در سه سدهی اخیر میباشد؛ زیرا کارهای برجستهای که او در دوران حکومتش انجام داد، سبب ماندگاری ایران به صورت یک کشور در چارچوب تقریبی این سر زمین شد. او توانست آرامش و امنیت را به کشوری که جنگ داخلی، قحطی و کاهش جمعیت از پا در آورده بود، با قتل و کور کردن هزاران ایرانی که شیوهی استبداد شرقی است به ارمغان بیاورد. او با توجه به خاستگاه ایلی قاجار، و درس مهمی که از شکستهای پیشینیان خود در ادارهی امور کشور و تصاحب قدرت گرفته بود، ماهیت همکاری ایلی را درک کرد و جانشینی برای خود انتخاب نمود که این جانشین از حاصل امتزاج دو قبیلهی اشاقه باش و یوخاری باش قاجار بود و با این تدبیر، انسجام درونی ایل قاجار را حفظ نمود و در جهت رفع این تنازعات، یکی از دختران فتحعلی خان دولّو را به ازدواج فتحعلی در آورد و شرط کرد که تاج شاهی پس از فتحعلی به عباس میرزا سومین فرزند فتحعلی شاه و بزرگترین پسر وی که از دختر فتحعلی خان دولّو متولد شده بود، برسد.(1)
. تاریخ و جغرافیای دارالسلطنهی تبریز، نادر میرزا، ص 1-190؛ تاریخ روضة الصفای ناصری، ص 226.
ولی عباس میرزا قبل از فتحعلی شاه درگذشت و ولیعهدی به پسرش محمد میرزا که مادرش آسیا خانم (دختر محمد خان دولّو و نوهی فتحعلی خان دولّو) بود منتقل شد.(2)آقامحمد خان، فردی با ویژگی و خصوصیات متضاد بود، او مردی با کفایت، کاردان و مدیر بود او نه تنها بهسرعت هر چه تمام تر ابران را گرفت و به پادشاهی رسید، بلکه سرزمینی را که پریشان و گرفتار ملوک الطوایف، راهزنان مسلّح و گردن کشان بود، امن کرد و جهانیان را از پیشرفتهای خود خیره
ساخت.(1)
. تاریخ اجتماعی سیاسی ایران در دورهی معاصر، نفیسی، ج 1، ص 80.
او از چابلوسی و تملّق به دور بود و اجازه نمیداد در سفر به شهرها کسی به استقبال او برود، یا مکاتبات دولتی را با انشای پر تکلّف بنگارند، ساده زیستی و بیتکلفی او زبانزد بود، او لباس فاخر نمیپوشید و غذای لذیذ نمیخورد وسفره وسیع نمیگسترد و به تجمل و تشریفات نمیپرداخت، معمولا در جنگ و شکار بر سر سفرهای که روی زمین میگستردند مینشست و خوراک بسیار سادهای میخورد و همراهان نزدیکش را بر آن سفره مینشاند.(2)اما از طرفی فردی کریه منظر، شقی، ظالم، طماع و حریص.(3)و اسیر شهوت، ثروت، ریاست، قدرت و انتقام بود.(4)حقیقت دیگری که دربارهی وی نمیتوان منکر شد این است که اگر میتوانست به فریب و خدعه، کاری از پیش ببرد، به زور متوسل نمیشد، حیله و تزویر او بیشتر کار را جلو میبرد تا شجاعت و دلاوریش.(5)او حتّی به نیرنگ، برادرش جعفر قلی خان را به تهران آورد و قسم به قرآن خورده بود که وی را بیش از یک شب در تهران نگاه ندارد و چون او را کشتند و کشتهاش را نزد او بردند، دستور داد تا فوراً نعش برادر را از شهر ببرند که بر خلاف سوگند خود رفتار نکرده باشد.(6)با همهی قساوت و بیرحمی و خصوصیات اخلاقی ناپسندی که به وی نسبت میدهند، اعتقادات مذهبی محکمی داشت و نماز و روزه و سایر فرایض دینی خود را تمام و کمال انجام میداد و سرداران سپاه و سر بازانش در تمام لشکر کشیها او را دیده بودند که نیمههای شب و سحرگاهان دست به دعا بر داشته و گریه میکند.بابا خان معروف به فتحعلی شاه، فرزند جهانسوز قلی خان، به سال (1185 ه -. ق/ 1772 م) در دارالحکومهی دامغان - هنگامی که پدرش از جانب کریم خان حاکم دامغان بود - متولد شد و پس از کشته شدن پدرش در فندرسک گرگان به وسیلهی ترکمنها در سال (1188 ه -، ق، تا سال (1193 ه -. ق) با مادر و آقا محمد خان در شیراز بود. پس از مرگ کریم خان به تهران آمد.(1)
. شرح حال زجال ایران، بامداد، ج 3، ص 63.
و از 15 سالگی در جنگهای آقا محمد خان شرکت داشت و در سالهای آخر حیات او، حکومت فارس را عهده دار شد و در سن 27 سالگی پس از عمویش به تخت سلطنت جلوس کرد و پس از سرکوبی مخالفان و مدعیان حکومت از جمله نجف خان، حاکم زندی قم(2)و حسین قلی خان برادر تنی خود، با کمک حاج ابراهیم خان تا حدودی اوضاع را آرام کرد. حسین قلی خان پس از شکست از دولت مرکزی، اظهار ندامت و طلب عفو و توقّف در قم نمود.(3)شاه به شفاعت میرزای قمی و با وساطت مادر، او را بخشید.(4)فتحعلی شاه پس از به تخت نشستن، هدف خود را «رواج مذهب حنیف جعفری و سراج ملت حنیف اثنی عشری» اعلام کرد»(5)و برای تثبیت و افزایش قدرت سیاسی خود از شیوهی افزودن بر دامنه ایل و تبار خود از طریق ازدواجهای متعدد، استفاده کرد. او از هزار همسر عقدی و صیغهی خود، 57 پسر و 46 دختر داشت(6)او در این زمینه با سرمشق قرار دادن کیومرث پادشاه
اسطورهای و احیا نمودن تاج کیانی،(1)
. ,p,101.
به نصایح عمویش مبنی بر ضرورت یگانگی و همبستگی طوایف قاجار و نیز ایجاد طبقهای از شاهزادگان، جامهی عمل پوشاند. او فردی مذهبی بوده، از علمای بزرگ وقت به ویژه میرزا ابوالقاسم قمی حرف شنوی داشت و برای جلب رضایت وی و سایر علمای قم به توسعه و آبادانی قم پرداخت و به بزرگان سلسلهی عرفا ارادت کامل داشت؛ او به پیشوای اسماعیلیه و اخباریون (محمد میرزا اخباری) کمال خلوص را نشان میداد و شیخ احمد احسایی (پیشوای شیخیه) را به تهران فرا خواند واحترام زیادی به وی نمود و به شکلی افراط آمیز و عاشقانه شعر را دوست داشت(2)و عاقبت در 19 جمادی الثانی 1250 (23 اکتبر 1834) پس از 37 سال سلطنت در خاک قم جای گرفت تا از دفن خود در یکی از شهرهای مذهبی به نفع قاجار بهره گیرد و حضور علما و مردم قم را در مراسم تدفین به تأیید حکومتش تفسیر نماید.بین فتحعلی شاه و عمویش آقا محمد خان، تفاوت قابل توجهی وجود داشت، آقا محمد خان قبل از هر چیز، رهبر ایلی بود با سنتهای خالص ترکی. که زندگی پرشور و هیجان در میدان نبرد را به شکوه دربار ترجیح میداد، ولی فتحعلی شاه در بین درباریان پر زرق و برق محصور شده بود و بیشتر طالب بزم بود و از میدان رزم دوری میجست و مسائل نظامی را به خاندانش واگذار کرده بود. آقا محمد خان به مراسلات ساده علاقه داشت.(3)ولی فتحعلی شاه، مستوفیها و میرزاها را به شیوه عبارت پردازی پر طمطراق، تشویق میکرد.
بعد از مرگ عباس میرزا، فتحعلی شاه دستور داد مقبرهای برای خود در صحن
کهنه، بقعهی قم بسازند و به دختر خود فخرالدوله که از سفر عتبات عالیات مراجعت میکرد، فرمان داد پنجاه من تربت از مضجع شریف سید الشهداء، علیه آلاف التهیه و الثناء، با خود بیاورد تا آن را در مقبرهی خویش بکشد.(1)
. تاریخ التواریخ، ج 1، ص 309.
او عاقبت در 19 جمادی الثانی 23/1250 (اکتبر 1834) پس از 37 سال سلطنت، درسنّ 68 سالگی در اصفهان در گذشت. «خاقان مغفور، به سبب استیلای مرضی در آن اوقات بر وجود همایون طاری شده بود، در شب نوزدهم جمادی الاخر هزار و دویست و پنجاه در دارالسلطنهی اصفهان، تاج و تارک پادشاهی را گذاشته، جان پاک را به جان آفرین تسلیم نمودند و کلمهی "پادشاه ایران در اصفهان مرد" تاریخ وفات آمد. إنّالله و إنّاالیه راجعون».(2)و جسدش را به قم حمل کردند و در مقبرهای که برای خود ساخته بود به خاک سپردند. وقتی جسد فتحعلی شاه را به قم رساندند، اهالی آن بلد از علما و قضات و فقها و سادات و سایر مردم کلاً با دل پر غم و سینهی پرالم، نعش مطهر را در نهایت استعجال استقبال کردند و در شب جمعه در ساعت خوش، مانند گنج در آن خاک پاک در مکانی که به جهت همین امر پرداخته بودند مدفون ساختند:چیست از این خوبتر در همه آفاق کار
دوست به پهلوی دوست یار به پهلوی یار(3)
محمد میرزا فرزند عباس میرزا در ششم ذیقعده 1222 ه -. ق (26 دسامبر 1807 م) در تبریز متولد شد و در 14 رمضان 1250 ه -. ق (1835 م) به عنوان جانشین فتحعلی شاه، رسماً در تهران بهنام محمد شاه، تاجگذاری کرد. فتحعلی شاه علاوه بر الزام در اجرای تعهدی که به موجب یکی از مواد قرار داد
ترکمان چای سپرده بود، این مصلحت را نیز در نظر داشت که تعیین هر یک از پسرانش به عنوان ولیعهد، عدم رضایت و طغیان دیگر پسران را به دنبال خواهد داشت و کشور را به صحنهی نزاع، تبدیل خواهد کرد.
با مرگ فتحعلی شاه، محمد میرزا به کمک میرزا ابوالقاسم قائم مقام و تأیید سفیران روس و انگلیس به تهران آمد و به سرکوبی مخالفان مشغول شد که از مهمترین مخالفان، عمویش حسینعلی میرزا فرمان فرما برادر تنی عباس میرزا و علیشاه معروف به ظلّ السلطان بودند، حتی علیشاه ظل السلطان در تهران تاجگذاری و بهنام خود سکّه ضرب کرد و به مدّت سه ماه بر ایران فرمان راند(1)
. تاریخ نو، ص 221.
قائم مقام در راه رساندن محمد شاه به سلطنت، کوشا بود و صدارت عظمی را حق خود میدانست.(2)و با سرکوبی مخالفان حکومت، و کور کردن دو تن از برادران محمد شاه _ خسرو میرزا و جهانگیر میرزا - و سرکوب شورش عشایر فارس، پایههای حکومت محمد شاه را مستحکم نمود.(3)ولی وجود چاپلوسان و دولتمداران فاسد و توطئهی عوامل بیگانه، ساده لوحی محمد شاه و نفوذ معنوی حاجی میرزا آقاسی، اقدامات میهن دوستانهی قائم مقام و ارتجاع داخلی و استعمار و استبداد، زمینهی قتل او را فراهم کردند و در آخر صفر سال 1251 او را خفه کردند و کلّیهی اموال و اثقال او، حتی زر و سیم و گوهر کتابخانهاش را نیز گرفتند و برادر زادهی او میرزا اسحاق را که در آذربایجان نزد فریدون میرزا وزارت داشت، از آنجا به شهر قم تبعید کردند و در این شهر، مجبور به اقامت نمودند(4)و سپس بستگانش را بازداشت و زندانی نمودند وجسد قائم مقام را بهآستانهی حضرت عبد العظیم بردند و شبانه به خاک سپردند. پس از قتل قائم مقام، حاجی میرزا آقاسی، تمام نوشتههای او را سوزاند به جز آنچه که رمزدار بود و پس از آن به غارت خانهی خویشان و بستگان قائم مقام پرداخت و املاکشان را در فراهان و شمیران تهران و آذربایجان مصادره کرد. عیال و اطفال قائم مقام در آستانهی حضرت عبد العظیم متحصّن شدند. میرزا مهدی ملک و میرزا اسحاق قراراً به قم رفته و در آنجا تحصّن اختیار کردند.(1)
. سیاست گران دوران قاجاریهی، خان ملک ساسانی، ص 303.
میرزا مهدی ملک الکتاب فراهانی، عمو زاده و داماد میرزا عیسی قائم مقام و از خوشنویسان و شعرای عصر قاجار بود.(2)شغل کتابت و منشی گری دربار را داشت. پس از قتل قائم مقام، میرزا مهدی حبس شد و اموالش، ضبط دولت گردید. چندی بعد، از حبس فرار کرده و در قم متحصّن شد، تا این که امیرکبیر روی کار آمد و او را از قم فرا خواند و اموالی را که از او توقیف شده بودند به او پس داد. لکن پس از قتل امیرکبیر دوباره وضع بستگان و اقوام قائم مقام به حال سابق برگشت و مورد شکنجه و آزار قرار گرفتند. ملک الکتاب در سال 1269 ق به فراهان رفت و در سال 1270 فوت نمود.(3)با مرگ قائم مقام، صدارت به فردی رند و سالوس باز، ریا کار و عوام فریب بنام حاج میرزا آقاسی افتاد. در زمان صدارت، او «سوء حکومت در جمیع ممالک ایران در تزاید بود، اموال او تا یک سال و اندی پس از صدارت از قرار ثبت مستوفیان دیوان، به یک هزار و چهارصد وسی و هشت قریه و مزرعه بالغ میشد.»(4)که بیش از نود مزرعه و باغات او در قم و توابع آن قرار داشت.(5)
از حوادث مهم دوران صدارت حاج میرزا آقاسی، لشکر کشی به هرات به سال 1253 بود که تهدید انگلستان مبنی بر قطع رابطهی سیاسی با ایران وسپس اشغال جزیرهی خارک، عاقبت شاه را مجبور کرد از محاصرهی هرات دست بردارد و به تهران باز گردد.
دیگر حوادث این دوره: قیام آقا خان محلاتی پیشوای فرقهی اسماعیلیه که به گفتهی مؤلف حقایق الاخبار ناصری، ناشی از سوء سیاست حاجی میرزا آقاسی بود.(1)
. حقایق الأخبار، ناصری خور موجی، ص 29 و 30.
قیام سالار خان فرزند اللهیار خان آصف الدوله، ظهور باب، پیدایش مدعیان بیشمار کرامت و اعجاز در گوشه و کنار ایران که محصول افزایش افسردگی، یأس و تلخکامی ملت ایران و مشاهدهی خیانتها، دورویی و بیرحمی سیاست مداران بود. حل اختلاف ایران و عثمانی که منجر به انعقاد عهد نامهی ارزنة الروم به همت و پایمردی میرزا تقی خان فراهانی شد.از دیگر حوادث عصر، آقاسی است. با نزدیک شدن مرگ شاه، حاج میرزا آقاسی نیز با دادن تمام اموال خود به محمد شاه، جان خود را آزاد کرد و در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی بست نشست. امیرکبیر پس از جلوس ناصرالدین شاه به تخت سلطنت، موجبات خروج آبرومندانهی او را از ایران فراهم ساخت و حاجی به عتبات عالیات رفت و یک سال بعد در رمضان 1265 ه -. ق در گذشت.
محمد شاه در روز ششم شوال 1264 ه -. ق چهارم سپتامبر 1848 م در اثر بیماری طولانی مدت نقرس، در سنّ 41 سالگی پس از چهارده سال سلطنت در گذشت و در حرم حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد تا این اقدام، مشروع بخش نظام قاجار شود و نیز پاسخی برای کسانی باشد که شاه را مخالف تشیع
1) (1)
معرفی میکردند.
چو دوری ز هجرت شد روزگار
هزار و دویست سال با شصت و چهار
محمد شه آن شاه انجم سپاه
که بودش فلک تخت و پروین کلاه
پس از چارده سال فرماندهی
جهانداری و فرّ و شاهنشهی
ششم ماه شوّال بنهفت چهر
تنش در زمین شد روان در سپهر
پس از فوت محمد شاه، ناصرالدین میرزا به کمک میرزا تقی خان فراهانی در (14 شوال 1264 ه -. ق) در سن 17 سالگی به تخت نشست. او پادشاهی با شخصیت متضاد و روحیهای بسیار پیچیده، وبا عملکردی ناهمگون میباشد. حاج سیاح، او را اسوهی بیخبری و سرچشمهی تباهیهای نظام حکومتی ایران بر میشمرد و در عبارت کوتاه امّا معنا دار، دربارهی او مینویسد که: شاه، زن پرست بود و مرد دوست نبود.(1)
. خاطرات حاج سیاح، محلاتی، ص 487.
در زمان او جهت بهره گیری از دانش و فن آوری غرب و رونق اقتصادی کشور، مدرسهی دارالفنون تأسیس شد و بیش از 83 مقاوله نامههای سیاسی، تجاری و مرزی بسته شد، متأسّفانه مثلّث استبداد، استعمار و ارتجاع داخلی که متشکل از فرصت طلبان و درباریان سود جو بودند، کشور را از رسیدن به آرمان خود ناکام گذاشت. وضع کشور در سالهای پایانی حکومت ناصرالدین شاه، نابسامان بود، ظلم و ستم حکّام، روز با روز افزایش1) (1)
مییافت و زورگویی و زورستانی بیشتر میشد. یکی از مصیبت بارترین کارها در آن دوران، به مزایده گذاشتن حکومت شهرها و ولایات بود. از میان کسانی که برای حکومت ولایت یا شهری در نظر گرفته میشدند، بیتوجّه به صلاحیتّشان، هر کس پول بیشتری پیشکش میکرد، به آن سمت دست مییافت. حاکم هر ولایت یا هر شهر، بالاترین مقام آن محل و با اختیارات نامحدود، در واقع، صاحب اختیار جان و مال مردمان بود. حاکمی که به این ترتیب گماشته میشد، در سراسر دوران حکمرانی خود، همهی تلاش خویش را مصروف گرفتن پول از مردمان از هر راه و با هر وسیله میکرد تا پولی را که به شاه پرداخته یا سال بعد برای به دست آوردن مقام دیگر باید بپردازد، تأمین کند.
با مرگ ناصرالدین شاه، حکومت به فرزند چهل و پنچ سالهاش مظفّرالدین شاه رسید، مظفرالدین شاه در سال (1269 ه -. ق) به دنیا آمد و در نه سالگی به ولیعهدی رسید و سی و چهار سال در این منصب باقی ماند و در ذیحجه (1313 ه -. ق) حکومت را به دست گرفت و در دوران ده سال و اندی سلطنت خود، امینالسلطان، امینالدوله و عین الدوله را به صدر اعظمی انتخاب کرد. مهمترین حوادث عصر مظفرالدین شاه، پیروزی انقلاب مشروطه بود که در مباحثی جداگانه مورد بررسی قرار خواهد گرفت. مظفرالدین شاه از جمله پادشاهان نالایق ایران بود. در دوران حکومت وی، اقتصاد ایران به ورشکستگی کامل رسید و بسیاری از منابع طبیعی، راهها و معادن کشور به بیگانگان واگذار شد. ولخرجیها و بذل و بخششهای بیجای شاه، خزانهی کشور را خالی کرد. دریافت وامهای سنگین با شرائط سخت از روسیه یا دولتهای اروپایی و سپس واگذاری امتیازات متعدّد اقتصادی به آنان در تمام طول دوران سلطنت 10 سالهی مظفّرالدین شاه قاجار ادامه داشت. گرانی، تورّم، کمبود نان و ارزاق، تصرف املاک مردم توسط نزدیکان شاه و ظلم دولتهای منتخب وی علیه مردم، جامعه
را به ستوه آورده بود. شاه در اکثر سالهای حکومتش بیمار بود و ادارهی امور کشور در این مدت، عمدتاً بر عهدهی امینالسلطان، امینالدوله و عینالدوله، صدراعظمهای وی بوده است.
مظفرالدین شاه که در ردیف پادشاهان بسیار ضعیف و بی حال ایرانی به شمار میرود، در سنّی به پادشاهی رسید که حالت مزاجی او مساعد با احراز چنین مقامی نبود. وی از دوران خردسالی از تندرستی و صحت مزاج برخوردار نبود. و مانند پدرش، عمدتاً با استقراض پول از بیگانه، سه بار به سفر اروپا رفته بود. او دارای شش پسر و 18 دختر شد.
آقا محمد خان، مؤسس سلسلهی قاجار، علی رغم آن که اساس حکومت قاجاریه را با توسل به قدرت، نظامی و از طریق اعمال خشونت پایه ریزی کرده بود، برای وی روشن بود که تداوم قدرت، مستلزم شیوههای غیر نظامی از جمله ارتباط مستحکم با طبقات مقتدر و متنفذ مانند علما است. بنابراین او برای کسب مشروعیت خود نیاز به همکاری علما داشت، چون به وضوح احساس میکرد که برای استحکام بخشیدن به مشروعیت متزلزل خود به عنوان جانشینان صفویه، نیاز به همکاری علما دارد. او حتی در لشکر کشی به اصفهان، جانب علما را نگاه داشت و برخی از آنها را با احترام به عتبات و قم روانه کرد و شیخ ابوتراب نامی را به قم فرستاد.(1)
. V ess p 55.
از طرفی حمایت آقا محمد خان از مذهب شیعه، موجب شد که بین علما و امور دولت و سلطنت ارتباط برقرار گردد، ولی خلق و خوی1) (1)
سفّاکی و خونریزی او موجب شد علما رغبت چندانی برای نزدیکی به او از خود نشان ندهند و نفوذ چندانی در دربار بدست نیاورند و نقش عمدهای در امور ایفا نکنند.(1)
. تاریخ ایران، ملکم، ج 2، ص 309.
هنگام حملهی آقامحمد خان به قم، میرزای قمی در قم حضور داشت، او در کاهش جنایات شاه با نوشتن ارشاد نامه در قم نقش داشته و خان قاجار به پیشنهاد او و دیگر علمای وقت از قتل و غارت مردم چشم پوشی کرد. قمی مورد احترام و توجه آقا محمد خان قاجار بود و شاه به گفتههای او حرمت میگذاشت، نامهای از میرزا در ارشاد و نصیحت او که به همین مناسبت "ارشاد نامه" خوانده میشود در دست است.(2)این نامه را میرزای قمی در حدود پنجاه سالگی (حدود سالهای 1200 و 1201) برای آقا محمد خان نوشته، گر چه برخی محققین آن را خطاب به فتحعلی شاه میدانند،(3)ولی محتوای نامه نشان میدهد که خطاب به آقا محمد خان است. انگیزهی نگارش نامه شکایت مردم از ظلم و ستم دستگاه حکومتی است که میرزا آن را به شاه منتقل نمود. میرزا در بخشی از نامهی خود از قتل و غارت خان قاجار به طور ضمنی گلایه میکند و ظلالله بودن شاه را مورد نقد قرار میهد.
او در بخشی از نامهی خود مینویسد:
در هر دم، زاغان مصیبت و محنت از هر سو در این خرابه بر گردم جمع و همه در دور من پروانه وار و من در میانه میسوزم چون
شمع. من گاهی با نوحهی آنها دمساز وآنها بعد از یأس از من و بخت خود در پرواز و گاهی در فکر عاقبت کار خود گریان و در عجز چارهی این مصائب سر گردان، یکی فریاد میکرد از خرابی آشیان و دیگری خبر میداد از مقتول شدن جوجکان و جمعی شیون داشتند از نهب اثاث و اموال و فوجی چهره میخراشیدند از هتک ناموس و اسیر عیال، بعد از تفکّر بسیار چاره را منحصر دید در عرض حال به سایهی بلند پایهی شهباز بیهمال و همای همت... به عرض برساند.(1)
. همان، ص 369.
نثر ادبی نامه، ساده و دور از الفاظ مغلق بوده که هدف از آن سهل الفهم بودن و رسیدن به هدف خود که رفع ظلم و ستم از مردم است، میباشد. همچنین او در این نامه از خود به عنوان مشاور یاد کرده است:
این کلمات را نه از بابت موعظه فرض کنند که عالم دانا به جاهل نادان کند و نه از بابت راهنمایی کسی که انگارند که در امر خود حیران باشد... بلکه از راه مباحثه علمیه و مذاکره دینیه که دو دانا با هم کنند، یا از باب مشاورهی سریه که دو مرجع با هم در میان نهند.
و سپس یادآوری میکند که:
هدف از نگارش نامه، جلب نفع دنیوی و اغراض فانیه نیست؛ چون در چنین صورتی بیاثر خواهد بود حقیر را در این کلمات، جلب نفع دنیوی و حطام عاجل مطلقاً منظور نیست و این امر از
1) (1)
جمیع اغراض فانیه و اعراض دانیه خالی است؛ چراکه تا سخن از شوب (آمیختگی) اغراض خالی نباشد، در مذاق صافی مشربان گوارا نیاید.(1)
. همان، ص 380.
میرزای قمی در بخشی از این نامه به تفسیر و توضیح حدیث «السلطان ظلّ الله فی الأرض» پرداخته و در این رابطه به چند مسأله اشاره کرده است:
با فرض صحّت حدیث از نظر سند، ظل الله بودن شاه برای او تکلیف آور است، چون شاه نمادی از عدل الهی است و رعایا و ضعفا از ظلم وستم حکام و مفسدان در پناه و سایهی عدل الهی که پادشاه عادل است قرار گیرند و شاه مانند شبان، رمه را از گزند گرگرها یاریگر باشد.
سایهها اولاً ثبات ندارند و ثانیاً به صاحب آن در شکل و مقدار شباهت دارد و پادشاه باید بارهایی از علایق نفسانی خود را شبیه به صفات حضرت سبحانی نماید.
از سایهی هر چیز میتوان به وجود آن چیز پی برد، باید پادشاه چنان باشد که از رفتار و کردار آن پی به وجود خداوند منان برد.
میرزای قمی در تشریح وظیفهی پادشاه و نوع سلوک و تعامل او با مردم چنین مینگارد:
پس پادشاه زمان که سایهی پادشاه پادشاهان است، نیز باید طریقهی رأفت و مهربانی و مدارا و خطاگذرانی را پیشه نموده، چون خداوند عالم او را وکیل و صاحب اختیار عیال خود کرده و آنها را به او سپرده، در محافظ ایشان و معالجهی مرضی و مداوای دردهای آنها کمال اهتمام مبذول دارد. و نه آن را سزد که در مقام کفران نعمت،
1) (1)
تعدی و ظلمی به اسیران زیر دست خود کند.(1)
. همان، ص 376، 377.
میرزای قمی دل مومنان را محل نزول رحمتهای الهی دانسته و توصیه میکند که شاه به ریاست دلها توجه کند نه تسخیر بدنها.(2)او در ارشاد نامه وظیفه پادشاهان را حفاظت از دنیای مردمان و حراست ایشان از شر مفسدان دانسته، نتیجه میگیرد پس علما و غیر علما به آنها محتاجند. او وظیفهی علما را هم برای محافظت دین مردم و اصلاح دنیای ایشان در رفع دعاوی و مفاسد و اجحاف و تعدی و تجاوز از راه حق که باعث هلاک دنیا و آخرت است، قرار داده.(3)
فتحعلی شاه نیز پس از تثبیت قدرت، برای حفظ حکومت خود و برای کاستن نفرت و انزجار مردم از جنایات آقا محمد خان، نیاز به حمایت روحانیون داشت.(4)او خواستار این بود تا علما در ایران بمانند و از رفتن به عتبات منصرف گردند، در عهد او، همنوایی و نزدیکی علما و سلطان به اوج خود رسید. شاه پس از تثبیت قدرت خود، جهت کسب مشروعیت و مقبولیت سیاسی - مذهبی، به دوستی و همکاری با علما روی آورد. مهمترین انگیزههای همگرایی و همکاری شاه با علما به مشروعیت بخشیدن به حکومت خاندان قاجار، جنگ دراز مدت ایران و روسیه، ستیز پیگیر علما با صوفیان، اخباریون، شیخیه و مبلغان مسیحی، با هدف ایجاد دولت قوی مرکزی و جلوگیری از تجزیهی ایران بود. در مقابل، علما از دلبستگی فتحعلی شاه به امور و شعائر مذهبی راضی و مسرور بودند و حمایت از شاه را برای مبارزه با اخباریگری، تصوف، تثبیت اصولیون و حفظ
بیضهی اسلامی در برابر حملات خارجی و مبلغان مسیحی بهترین گزینه میدانستند.
شاه قاجار در درگیریهای خارجی، از قدرت معنوی علما به بهترین شیوه بهره برد. در جنگ ایران و روس، شاه علاقمند به اخذ فتاوا از علماء و تبدیل ماهیت جنگ با روسها از نبردی نظامی به جنگی اعتقادی و میهنی بود و نیز میخواست علاوه بر کسب مشروعیت، به تحکیم پایگاه دینی خود در نبرد با روس بپردازد و در برابر رقبا از جمله برادرانش، از پایگاه قوی برخوردار شود. بدین ترتیب شاه، نمایندگانی به قم، کاشان، یزد، اصفهان، شیراز و دیگر شهرها فرستادند و حکم جهاد گرفت. ملا احمد نراقی، میر محمد حسین سلطان العلماء امام جمعهی اصفهان، ملا علی اکبر اصفهانی، آقا سید علی طباطبایی و میرزا ابوالقاسم قمی، احکامی مشابه صادر کردند. میرزای بزرگ، این احکام را جمع آوری کرد و تحت عنوان رسالهی جهادیه منتشر نمود. این رسالهها در سراسر کشور پخش شد و شور عجیبی به راه انداخت.(1)
. مآثرالسلطانیه، ص 154؛ ناسخ التواریخ، ج 1، ص 181،
میرزای قمی با نگارش رسالهی عباسیه، نظرات فقهی خود را در باب جهاد نوشت. علما در جنگ ایران و عثمانی نیز تأثیر گذار بودند، وقتی سپاه ایران، نیروهای عثمانی را تا بغداد عقب راندند و این شهر را به محاصره در آوردند. عثمانیها خواستار صلح شدند. آنان شیخ موسی بن شیخ جعفر نجفی از روحانیون بزرگ شیعه در عتبات عالیه را شفیع قرار داد تا واسطهی صلح شود، شاه ایران صلح را پذیرفت.(2)و روابط ایران و عثمانی به حالت عادی برگشت.در دوران حکومت فتحعلی شاه، علما در امور سیاسی و اجتماعی دخالت
داشتند و شاه نیز علاقهی زیادی به جلب رضایت آنان داشت. استشفاع علما از شاهزادگان شورشی یا مردم ستمدیده یک ایالت، غالباً مورد موافقت شاه قرار میگرفت. مذهبی بودن حکومت فتحعلی شاه، علما را به اقامت در نقاط مختلف کشور، بهویژه پایتخت ترغیب میکرد و شاه مکرر به دیدارشان میرفت و مراتب اخلاص و اطاعت خود را نسبت به آنان ابراز میداشت. شاهزادگان و وزیران هم از رفتار شاه پیروی میکردند و در پی جلب محبت علما بودند، میکوشیدند تا علما را به مقرّ حکومت خودشان جلب کنند، یا مطمئن شوند که علما از دیانت آنان آگاهی دارند. فتحعلی شاه از همان آغاز حکومت خود با تزیین و تعمیر حرمها و ساختن مساجد بر سر آن بود که خود را در نظر علما بهعنوان یک پادشاه دین دار تجلی دهد. تنها در سال دوم حکومت او بیش از صد هزار تومان خرج اماکن متبرک عراق، قم و شاهچراغ شیراز شد. بنا به سوگندی که پیش از رسیدن به تاج و تخت یاد کرده بود، به قم توّجه خاصّی مبذول داشت، و اهالی قم را از پرداخت مالیات معاف نمود. و چند مدرسه، کاروانسرا و حمام ساخت و مسجد امام حسن عسکری را تعمیر نمود. او نسبت به میرزای قمی ارادت و اعتقادی خالصانه داشت و در برابر این شخصیت وارسته بسیار کرنش و دل نمودگی داشت تا حدی که همیشه راه منزل و درسگاه میرزای قمی را به پاس حرمت او، پای پیاده طی مینمود که طبق آداب و رسوم متعارف عصر، بزرگداشتی بس عظیم بود. فتحعلی شاه به شفاعت میرزا از گناه برادر خود حسین قلی خان که بر او شوریده بود، در گذشت و او را به تهران خواند و در قریهای از قرای شمیران مقام داد(1)
. مجمع الفصحاء، هدایت، ج 9، ص 379؛ حقائقالأخبار، ص 147.
و به درخواست او مالیات مردم قم را تخفیف داد.1) (1)
محمّد شاه بر خلاف اسلاف خود به تشویق حاج میرزا آقاسی و همسر صوفی منشش، خدیجهی تجریشی (معروف به جیران) مادر عباس میرزا، به تصوف روی آورد و از علمای اخباری و اصولی دوری گزید، و به علما اجازهی دخالت در کارهای دولتی را نداد، در نتیجهی نفوذ و اعتبار علمای دین در پایتخت بسیار کم شد. در نتیجه ائتلاف علما و حاکمیت از بین رفت(1)
. 30 p ، S dry.
این کارهای او موجب شد علما شاه و صدر اعظمش را غاصب بدانند. محمّدشاه با توصیهی صدراعظم، بقاع شیخ فرید الدین عطّار و شیخ محمد شبستری و مزارات دیگر صوفیه را در کرمان و نائین و بسطام مرمت نمود و صوفیان را وارد مناصب دولتی نمود و به آنان مسئولیتهای مختلف داد. و نیز خواست جلوی قدرت اقتصادی علما را بگیرد و حتی زمینهای حاج ملاّ محمّدتقی برقانی مشهور به شهید ثالث را گرفت و در عوض، قم را به تیول میرزا نصرالله اردبیلی، صدر الممالک داد.(2)صدرالممالک در ایام ولیعهدی عباس میرزا، معلمی محمد میرزا را به عهده داشت، میرزا آقاسی توانست این منصب را از او برباید(3)او متعلق به قطب حسین علی شاه و مجذوب علی شاه بود.(4)علاوه بر آن برای تضعیف علما، محاکم عرف را توسعه داد و تا میتوانست از بست نشستن در خانه علما جلوگیری کرد.دورهی ناصرالدین شاه، شروع دورهی تقابل علما با حکومت به صورت نهانی است. تأسیس لژ فراماسونری، ورود مدرنیته، مسافرتهای شاه به اروپا، تأسیس مدارس جدید، تشکیلات جدید عدلیه، اعطای امتیازات و انعقاد قراردادها، کاهش
اقتدار روحانیون با انجام اصلاحات حقوقی و اجتماعی و نوگرایی و تجدد در ایران، از مهمترین علل این مخالفتهاست. در این دوره، بسیاری از رویدادهای مهم سیاسی و اجتماعی ایران با مخالفت روحانیون و قشر مذهبی جامعه روبرو شد که از جمله میتوان به تأسیس لژ فراماسونری در تهران، توسط میرزا ملکم خان در سال (1860 م/ 1277 ه -. ق) نظرات جدید درباره بنیان حکومت، سفرهای شاه به اروپا،، تصرف مرو توسط روسها اشاره کرد. جان کلام این بود که روحانیون با تحوّلات و تغییرات شتابان دورهی ناصری مخالف بودند.(1)
. تاریخ معاصر ایران، آوری، ج 1، ص 175.
آن چه را اصلاح طلبانی همچون امیر کبیر، میرزا آقا خان نوری و سپهسالار برای ورود مدرنیته و گستراندن عناصر یک نظام دولتی مدرن در نظر داشتند، از نظر علما اقدامی در جهت به خطر انداختن موقعیت اسلام و دور شدن از حکومت آرمانی الهی بود.(2)اقدامات اصلاح طلبانی چون سپهسالار در محدود کردن قدرت روحانیون، عرفی کردن قوانین شرعی، ترویج نوآوریهای اروپایی، نظارت رسمی بر اوقاف و بالاخره احداث راه آهن تا جایی مخالفت علما را برانگیخت.(3)که اعلام کردند سپهسالار درصدد مسیحی کردن جامعه است.(4)تجدّد و نو گرایی به وجود آمده در دورهی ناصری نتوانست به جای نهاد دین در جامعه عمل نماید و بسیاری از عمل کردهای دینی چون رفع اختلافات طایفهای و فامیلی، توجه به مردم مستمند با خیرات و مبرّات در هنگام قحطی و نابسامانی اقتصادی، آموزشهای دینی و... بدون پاسخ ماند و این امر باعث افزایش شکاف بین حکومت و علما شد. نهضت تنباکو آغاز جبهه گیری
روحانیون علیه دولت بود که در نهایت به پیروزی کامل طبقهی دینی جامعه انجامید. البته برخورد روحانیون با پیشرفت و تمدّن غربی در این دوره به دو گونه بود. برخی پیشرفت و تمدّن غربی را پذیرفته بودند و با آن کنار آمده بودند و برخورد اصولی و منطقی با آن داشتند و گروهی کلیهی فواید علم و صنعت و هنر غرب را نادیده گرفته و هر چه ارمغان فرنگ بود با دیدهی کفر به آن مینگریستند و حتی استفاده کردن از قاشق و چنگال و جز آن را نیز حرام میدانستند و کلاً در مقابل هر رویدادی که خارج از حوزهی ادراک سنّتی آنان بود، موضع گیری میکردند.(1)
. تحریر العقلاء، نجم آبادی، ص 65.
در مجموع میتوان گفت، ناصرالدین شاه با روحانیت رابطهی حسنهای نداشت، او روحانیت را متهم به ارتجاع میکرد و آنان را مانع ترقّی ایران میخواند.(2)برای تضعیف و از بین بردن نفوذ آنان تلاش نمود، ولی روحانیت در جریان تحریم تنباکو قدرت خود را به رخ شاه کشید و پس از آن با به دست گرفتن رهبری مخالفان و انتقاد از عمل کرد شاه و کارگزارنش و با انتشار اعلامیه و روزنامه در براندازی شاه همت نمود، مشهورترین علمایی که با حکومت ناصری در افتادند عبارتند از: سید جمال الدین اسد آبادی، محمد حسن آشتیانی، شیخهادی تهرانی، ملا محمد صادق قمی، و میرزای شیرازی. وقتی ناصرالدین شاه نفوذ و قدرت علما را در جریان رژی مشاهده نمود، تا پایان سلطنت سعی میکرد حتّی المقدور به این طبقه نزدیک شود. چنان که چند ماه پس از این واقعه، در هنگامی که میخواست به عراق سفر کند، به علما که برای تودیع به حضورش رفته بودند گفت: شما باید مرا در نگاهداری این مردم اعانت کنید.(3)قم با شروع درگیری و جنگ خانگی زندیه و قدرت یابی آقامحمد خان همچنان به سلسلهی زندیه وفادار بود و از حاکم زندی بهنام نجف خان زندی که از جانب جعفرخان به حکومت قم منصوب شده بود، حمایت میکرد. نجف خان زندی، مأمور جنگ با آقا محمّد خان که تهران را به محاصره گرفته بود، شد. آقا محمّد خان از راه زرند و ساوه به طرف قم آمد و قم را محاصره کرد و خواست شهر را بگیرد، در این هنگام، نیروهای نجف خان به اردوی آقا محمّد خان یورشی بردند و مانع سقوط شهر شدند. عاقبت پس از هفده روز محاصره با کمک اهالی قمرود شهر فتح شد و شهر به دست قاجار افتاد و طبق معمول بگیر و ببند، کشتار و انتقام کشی از همراهان حاکم پیشین، آغاز شد.(1)
. کتابچهی تفصیل وحالات دارالایمان قم، افضل الملک، ص 237 و 238.
علاوه، خان قاجار دستور قتل و عام عمومی داد، ولی با شفاعت تعدادی علما و آقا خلیل متولّی باشی حرم، دستور توقف قتل و عام داد و «شاه شهید آقا محمدخان، به هیچ وجهی از وجوه، خوش نداشتند که در عبور و مرور، کسی به سیر و زیارت ایشان آید. روزی از بالا خیابان، به طرف آستانهی مبارکه، مشرّف میشدند و جمعی از چاکران در جلو و عقب میآمدند، ناگاه زنی از بالای بام به زیارت آمد، آقامحمدخان ملتفت شد، تفنگی از تفنگدار گرفت و سینهی آن زن را نشان کرد و دیگر کسی جرأت نظاره و سیر نداشت».(2)سال تسخیر قم در منابع اولیه به یک صورت ذکر نشده، بیشتر منابع، (سال 1119 ه -. ق/ 1785 م) را سال تسخیر قم، از دست حاکم زندی قم میدانند.(3)
مؤلف تاریخ ذوالقرنین مینویسد: «سلطان سعید در چهاردهم شهر ربیع الاول سنهی یک هزار و یک صدو نود ونه، از استرآباد عزیمت عراق فرمود و ولایات قم و کاشان را مسخّر نمود».(1)
. تاریخ ذوالقرنین، ص 35.
مؤلف اکسیر التواریخ اشاره دارد:
«در چهاردهم شهر ربیع الثانی سنهی هزار و صد و نود و نه، در دارالمؤمنین قم با نجف خان زند که از جانب جعفر خان به حکومت آن بلد مفتخر و سرافراز بود محاربه فرمود و او را معزول و منکوب نمود».
برخی منابع، سال تسخیر قم را 1204، و 1206، و سال 1208(2)ذکر کردند. با توجه به منابع دورهی آغازین قاجار، سال (119 ه -. ق) متقنتر و درستتر میباشد. قم یقیناً در سال 1204 به تصرف آقامحمد خان در آمده بود؛ چون او پس از تسخیر قم به ری رفت و با مطیع کردن مدّعیان قدرت به فکر فتح شیراز افتاد. در بهار سال (1204 ه -. ق) که مصادف با سوم رمضان بود، برای تجدید جنگ، روانهی شیراز شد، اما چون در حوض سلطان آبها خشکیده شده بود، لاجرم سپاه را در شب حرکت داد، درنتیجه راه قم را گم کردند و سپاه دچار تشنگی شد و روز بعد مسیر را یافته و سپاه آشفته به قم رسید و ماه رمضان را در قم توقف کردند.(3)اعتماد السلطنه و سپهر اقامت آقامحمد خان را در قم، دو روز ذکر کردهاند.(4)
آقا محمد خان، قم را به کمک نصیریان علی اللّهی قمرودی تصرف کرد،(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات وارالایمان قم، ص 238.
گرچه مؤلف کتاب خواجهی تاجدار، فتح قم را با کمک میر سید علی قمی میداند،(2)ولی منابع در مورد او اطلاعاتی ارائه نداده، و به نقش میر سید علی قمی، هیچ اشارهای نکردهاند. اولین اقدام خان قاجار پس از فتح قم، بخشش مالیاتی به اهالی خطّهی قمرود بود و «اهل قمرود هنوز به واسطهی خدمتی که به شاه شهید، آقامحمدخان کردند، از پارهای صادرات و واردات حکومتی معاف هستند و به آنها مثل سایر اهالی بلوکات قم، زیادتی نمیشود و مأمور حاکم در آنجا نمیرود».(3)پس از آن، او دستور قتل عام مردم و آتش زدن خانههای مردم قم را با هدف ایجاد رعب و وحشت در بین مردم و رساندن آوازه این قتل عام در سراسر ایران برای جلوگیری از مقاومتهای مشابه صادر کرد، عاقبت با شفاعت چند تن از بزرگان و علما، خان قاجار از ادامه کار صرف نظر نمود، ولی ویرانی شهر به حدّی بود که شاعری سروده است:قم با غم و غم با قم قرین است
بیچاره کسی که قم نشین است
و دو بیت زیر در کتیبهی شه نشین مدرسهی فیضیه گچ بری شده است:
شهر قم فخرالبلاد ام القری
کاسمانش کرد یکسان با زمین
شد چنان ویران که نه بامی خراب
تا در او بومی شود منزل گزین
اولیویه ( Olivier) در اواخر حکومت آقامحمد خان به همراه هیأت فرانسوی از قم دیدن نموده، دربارهی وضعیت قم مینویسد:
قم پس از فوت کریم خان، دفعات و کرات، گاهی به چنگ آقا محمد شاه و گاهی به دست علی مراد خان و گاهی به تصرف جعفر خان گرفتار بودند. در اکثر این گیر و دار، حکم نهب و تاراج دربارهی ایشان مجری شد و ساکنین فرار کردند و مساکن خراب شدند. هنگامی که ما به این شهر رسیدیم، سیصد نفر در شهر بیشتر نبودند.(1)
. سفرنامهی اولیویه، ص 106.
آقامحمد خان مدتی پس از توقف در قم و سامان دهی سپاه خود به طرف چمن گندمان شیراز حرکت کرد.
دوّمین و مهمترین اقدام خان قاجار در قم، تغییر جمعیتی این شهر، با مهاجرت اجباری طوایفِ کُرد و زند کلهر، عبدالملکی، لشنی، لک، زند، مرشدوند، گائینی و کل وکوه، و سادات بابک بود، او پس از انقراض زندیه، طوایف زند را در نقاط مختلف ایران از جمله قم پراکنده ساخت تا اینکه آنها را زیر نظر داشته باشد و هنگام شورش به سرکوبی آنها بپردازد، به همین منظور، قم چون به مرکز حکومت تهران نزدیک بود، برای اسکان بخشی از طوایف زند انتخاب نمود. در مبحث اجتماعی به این موضوع پرداخته خواهد شد.
آقامحمد خان پس از دستگیری و کور کردن لطفعلی خان در 25 ربیع الثانی 28/1209، نوامبر 1795، به علی خان، حاکم خود در شهر بابکِ کرمان، دستور داد سادات بابک را به قم که مکان اصلی آبا و اجداد ایشان بود کوچ دهد،(2)با
ورود طوایف و قبایل مختلف به قم، فرهنگ و آداب سنن قمی تا حدّی تحت تأثیر مهمانان جدید قرار گرفت و در دورههای بعدی اختلافات داخلی شعلهور میشد و درگیریها در شهر ریشه دارتر میشد و گاهی اوقات این درگیری به قتل و کشتار منجر میشد.
در تواریخ عمومی و محلّی، اطلاعات مربوط به چگونگی ادارهی شهرها و ایالات کمتر به چشم میخورد و دیدگاه حکومت مرکزی یا محلّی، به ندرت در اسناد و منابع منعکس شده است. حتی افضل الملک که نسبت به مورخین هم عصر خود مانند ارباب و فیض، رابطهی نزدیکتری با حاکم قم داشت، دربارهی مسایلی که در قم برای اولیای امور حکومتی پیش میآمد خبری نمیدهد. بنابر این به سختی میتوان فهرستی از حکام قم به دست آورد.(1)
. تاریخ نگاری قم در دورهی ناصری، گرنی، ص 77.
در دورهی قاجار، حاکمان محلّی چه خوانین و چه شاهزادگان والی از خاندان قاجار تا حدی در ولایات خود، خود مختاری داشتند. هر حکمرانی بسته به توانایی و طرز حکومتش و این که مصلحت را درچه میدید، میتوانست تدابیر و تمهیدات لازم را به کار بندد. دادن حکومت ولایات یا به صورت اعطایی یا در قبال پرداخت وجهی بود و حاکمان نیز علاوه بر خدمات لشکری و کشوری، در مراسم خاص با تقدیم پیشکش، وفاداری خود را به اثبات میرساندند. حاکم ایالت در منطقهی خود مانند یک پادشاه عمل میکرد و بر همهی امور داخلی ایالت خویش تسلط داشت و او تشکیلات حکومتی محدودی برای خود داشت
1) (1)
و مهمترین وظیفهاش در برابر حکومت مرکزی پرداخت مالیات و تأمین نیروی نظامی در هنگام نیاز بود. حاکم ایالت افرادی را برای ادارهی شهرها تعیین میکرد که به آنها بیگلر بیگی یا حاکم میگفتند. در محلّههای شهرها و نیز روستاها افرادی بهنام کدخدا، نمایندهی حاکم شهر با ایالت بودند که معمولاً از میان خانوادههای معروف انتخاب میشدند. وظیفهی کدخدا جمع آوری مالیات، تأمین نیروی نظامی و آذوقه برای سپاه، رفع اختلافات مردم در امور مربوط به حکومت و جلوگیری از شورش بود.
در عهد آقا محمّد خان، تا چندی زندیان بر قم حکومت میراندند. آخرین حاکم زندیه در قم، نجف خان زندی بود. او از جانب جعفر خان زند، پسر صادق خان حکومت داشت. با متواری شدن نجف خان از قم، کلب علی خان به حکومت قم منصوب شد، نام حاکمان قم در دورهی آقامحمد خان چندان مشخص نیست. احتمالاً یک یا دو نفر از طرف آقا محمّد خان در قم حاکم بودهاند که اسم آنها را نمیدانیم. سپس، نام برخی از حاکمان عهد فتحعلی شاه را بازگو میکند.(1)
. کتابچهی تفصیل وحالات دارالایمان قم، افضل الملک، ص 161.
مشهورترین حاکمان قم در زمان آقا محمد خان عبارتند از:1، کلب علی خان: آقا محمد خان پس از شکست و متواری شدن نجف خان زند، کلب علی خان خلج را به حکومت قم انتخاب نمود. او نیز برادرش حسین علی خان را به نیابت خود در آنجا گذاشت و خود در رکاب خان قاجار بهسر برد.(2)
2، اسدالله خان: اسدالله خان فرزند حاج ابراهیم خان کلانتر میباشد که در
سال (1210 ه -. ق / 1796 م) از طرف آقا محمد خان به حکومت قم منصوب شد. بنا به نوشتهی مؤلف تاریخ قوامی، او بعد از فتح تفلیس و مراجعت از آذربایجان، از راه مرحمت خدمت دارالایمان قم، با بلوک عشره به این صداقت توأمان مرحمت رفت،(1)
. تاریخ قوامی (خطّی)، ص 8؛ تاریخ ذوالقرنین متنی مهم دربارهی صدر تاریخ قاجاریهو، زرگری نژاد، ص 815.
و پس از مراجعت آقامحمد خان از سفر جنگی خراسان حاجی اسدالله خان در سال (1211 ه -) که به انتظام قم و بلوکات مأمور شده بود به تهران مراجعت کرد.(2)به علت کوتاه بودن حکومت آقامحمد، منابع، اطلاعات چندانی در مورد عملکرد حاکمان منصب او، ارائه نکردهاند و حاکمان نیز به خاطر عدم ثبات سیاسی و درگیریهای پیدرپی مجال اقدام اقتصادی یا عمرانی نداشتند، ولی ساختار اجتماعی قم را تغییر ندادند.قم با توجه به سیاست مذهبی دومین شاه قاجار و به علت قرار گرفتن حرم حضرت معصومه علیها السلام در آنجا و حضور تعدادی از علمای بزرگ عصر، از جمله میرزای قمی، مورد توجه قرار گرفت، او برای کسب مشروعیت حکومتش به قم احترامی بهسزا میگذاشت.(3)«آثار خیر پادشاه وافر احسان، در جمیع بلاد ایران، خصوصاً در خراسان و عتبات و قم بسیار است».(4)او وقتی که عمویش سلطنت میکرد نذر نمود اگر به تخت سلطنت نشیند، این شهر را پر از ساختمانهای نفیس کند و مردمش را از هر مالیاتی معاف بدارد(5)و حرم مطهر را توسعه دهد.
مهمترین اقدامات فتحعلی شاه عبارتند از:
شاه اسماعیل صفوی، اوّلین کسی است که تغییری اساسی در آستانهی مقدّسه به وجود آورد. او در سال (925 ه -. ق) ایوان شمالی را ساخت و آن را با کاشیهای معرّق و فیروزه فامی آراست و شالودهی صحن عتیق را پی ریزی کرد. پس از او شاه طهماسب برای مرقد مطهّر، ضریحی از کاشی ساخت و ایوان جنوبی مدرسهی فیضیه را بنا نمود و ضریحی نیز از نقرهی خام ساخت. پس از شاه طهماسب، شاه عبّاس یکم و دّوم و شاه صفی در توسعهی حرم، نقش اساسی داشتند.
فتحعلی شاه قاجار بر اساس نذری که کرده بود، صد هزار تومان در آن مکان مقدس خرج نمود.(1)
. تاریخ نو، جهانگیر میرزا، ص 812.
و به سال (1218 ه -. ق) گنبد حرم مطهر را از بقایای خشتهای طلا که نادرشاه افشار در گنبد حضرت علی علیه السلام به کار برده بود مطلا کرد.(2)در مورد مادّهی تاریخی آن، ناطق اصفهانی قصیدهای طولانی در شصت و دو بیت و یکصد و بیست و چهار مصراع سروده است و آن را قصیدهی معجزیه نامیده است که در آن، تشبیهات زیبا و استعارات جالب به کار برده و عدد ابجدی هر مصراع از آن قصیدهی طولانی، موافق عدد مورد نظر، یعنی 1218، است که گنجانیده است.(3)شاه درباره اقداماتش مینویسد:
«در همهی ایران از مساجد و مدارس و رباطات و قناطیر و تعمیر روضات مطهرات، از دروب مرصّع به جواهر و صنادیق مکلّل، و ایوانها وگنبدها مفروش به خشت طلا و دیگر زینتها، ساخته، از لعل و گهر و پرداخته، از سیم و زر و از چوب طوبی این را ساخته، در ز خاک جنت آن را کرده دیوار».(1)
. ملوک الکلام، ص 87.
شاه قاجار در سال 1222 ه -. ق دو لنگه درِ بسیار عالی و زیبا ساخته، زیر آن را با صفحاتی از نقره پوشاند و در سال 1221 ه -. ق درب طلای ضریح را هم به پای داشتند [عکس شماره 4] و در همان سال، کف حرم و زیر پای ضریح را نیز از سنگ مرمر کرد و در سال 1223 ه -. ق دستور داد مدرسه کوچکی که در شمال صحن عتیق بود، خراب گردانیده، به جای آن مدرسهی کنونی فیضیه را بنا نهاد و اصل بنای این مدرسه از دوران قدیم و شاید سالها پیش از صفویه وجود داشته است و چند تن از علمای بزرگ دورهی صفویه در آن حجره داشته و به احتمال قوی بهنام مدرسهی آستانه یا مدرسهی صحن، شهرت داشته است. او بر وسعت آن افزوده وچند حجرهی دیگر و حوض وسط و بعضی از سر درها را در آن بنا کرد و آن مدرسه در همان زمان، یعنی سال 1214 ه -. ق، به فیضیه معروف بوده است.(2)[عکس شماره 9]. او خانههای شاهی را در زاویهی جنوب غربی مدرسه بنا نمود و به فاصلهی دو سال بعد، مدرسهی دارالشفا را بنا نمود. «در دارالشفایی جراح و طبیبی را مرسوم سالیانه، از سرکار خسرو گیتی مدار معین رفت که مرضای زوار و غربای آن مزار کثیر الانوار را معالجه نموده و مطالبهی
حق العلاج ننمایند».(1)
. وقایع نگار، خطی.
مؤلف إکسیر التواریخ در این باره مینویسد:
به حکم حضرت اعلی، مدرسهی دارالشفایی در آن بلد بر سر باشد و مبلغ صد هزار تومان در بناهای قم از خزینهی عامره صرف کرده و به حکم آن، خسرو با افسر دو در از طلای احمر و مینا مرتب نموده، یکی را در رواق نهاد و ضریح نقره از برای مقبرهی زبدهی ناس حضرت عباس به حکم آن خسرو گردون. اساس ساخته وپرداخته گردید.(2)
فتحعلی شاه به سال (1226 ه -. ق) مسجد بالای سر را بنا کرد و صحن عتیق شاه اسماعیل را هم توسعه داده، در دو جهت شرقی و غربی آن، بقعههایی چند احداث نمود و در قسمت شمال غربی آن، بقعهای تعمیر و برای مدفن خویش اختصاص داد و آب انباری در داخل آن بنا نهاد و در سال (1249 ه -. ق) در مقام برآمد که ایوان شاه اسماعیل را هم با خشتهای زرّین بیاراید و حتی مقداری از خشتهای زراندود آن را هم مهیا گردانید، ولی عمرش برای انجام این مهم کفایت نکرد. او دو کفشکن در جنب ایوان طلا به شکل مسدّس مختلف الاضلاع که به طرز زیبایی بر فراز چهل ستون مدرّج استوانهای حمل گردیده است، بنا نهاد.(3)و آب انباری از طرف غربی صحن ساختند.(4)و برای خود مضجعی در ایام حیات در صحن مقدس معین فرموده و سنگ مزار در حال زندگانی به فرمایش
همایونی از سنگ مرمر تراشیده شده و صورت مبارک را در بالای آن سنگ با تاج و بازوبند حجاران کنده بودند(1)
. تاریخ نو، ص 218-220.
[عکس شماره 5] و در کتیبهی سنگی، شرح حال او را در بقعهاش به یادگار گذاشتند.او موقوفاتی برای ادارهی حرم اختصاص داد، از جملهی آن، قریهی تبرته از روستاهای ساروق اراک را «از حکام شرع خریده، وقف آستانهی متبرّکهی حضرت معصومه علیها السلام کرد که حال در تصرف خدام آستانهی مزبور است. در رمضان 1244 دیه سرتومن از روستاهای بلوک فراهان را نیز بر آستانهی قم وقف داشت که وقف نامهی آن در دفتر آستانهی مقدس، نگاهداری میشود.(2)
شاه قاجار برای توسعهی مسجد جامع قم، شبستان شرقی را به توصیهی میرزای قمی احداث و دیگر قسمتهای مسجد را تعمیر نمود.(3)این شبستان، محل تدریس میرزای قمی بود. این شبستان دارای 9 ردیف چشمهای بر فراز 18 ستون شش ضلعی و 9 ستون چهار ضلعی است که جرزهای جلوی آن با درهای آهنی شیشه پوش محصور شده است. این شبستان 47/15 متر طول و 13/30 متر عرض دارد و هم اکنون قسمتی از آن سالن مطالعه و کتابخانهی مسجد جامع شده است. مساحت این شبستان حدود 627 متر، میباشد، ایوان شمالی با دهانهی 7/8 متر و عرض 6/5 متر و ارتفاع 14 متر از دیگر آثار فتحعلی شاه قاجار میباشد. در مسجد جامع قم بهترین نمونهی کاشی کاری و کتیبه نویسی در ایوان جنوبی آن نمودار است که تزیینات آن مربوط به زمان فتحعلی شاه قاجار و (سال 1248 ه -. ق) میباشد. این کاشی کاری برفراز ازارهای از سنگ
تراش سفید به ارتفاع 1/20 متر است و تمام بدنهی ایوان را از بغلهها و اسپرتا به کتیبهی کمربندی را زینت بخشیده است. کاشیهای آن خشتی، منقشِ هفت رنگ و از آثار هنر فتحعلی شاه است که با نقشهی بند اسلیمی و اژدربندی میباشد و در میانهی کاشی کاری آن، چند خطّ عمودی و افقی از آجر کلوکی و تراش دیده میشود که مانند قابی، کاشیها را در میان گرفتهاند و وسط هر قابی، نمایی ساخته شده و در درون هر نما ترنجی دیده میشود که روی آن، آیهی شریفهی وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ نوشته شده است و این آیه، در کتیبههای معابد و مساجد از آثار مخصوص فتحعلی شاه قاجار است و در سینهی اسپر بالای پوشش «دو قوسی» سه درگاه ورودی به مقصوره، سه قاب آجری مربع مستطیل گرفته شده که درون آن با کاشیهای خوش نقش و زیبا و شفافی تزیین شده است و در قاب وسطی، در ترنجی کشیده شده به خط ریز ثلث، آیه الکرسی و در پایان، فَاللّهُ خَیْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ نوشته شده است.(1)
. آثار تاریخی و فرهنگی قم، آقابابایی و قریشی، ص 38.
از مهمترین اقدامات عمرانی فتحعلی شاه در قم، بنای سد یا به عبارتی سیل بندی بر روی رودخانهی قم در سال (1219 ه -. ق) میباشد که این سد، علاوه بر جلوگیری از طغیان، برای مشروب ساختن اراضی کشاورزی بسیار مناسب بود. همچنین او در سال (1224 ه -. ق) به در خواست میرزای قمی، مالیات دیوانی مردم قم را به خاطر آفات زراعی تخفیف داد و چند کاروانسرا و حمام ساخت.
1) (1)
قم علاوه بر مکان زیارتی، مکان تفریحی برای شاه و دربار بود، و شکارگاههای متنوّع قم در مسیله، اطراف کوه خضر، جنوب شهر و کوههای آن، محل شکار و تفرّجگاه شاه و اطرافیان بود. فتحعلی شاه، قم را به تیول یکی از زنان خود بنام «آغا بیگم» دختر ابراهیم خان شیشه حاکم قراباغ درآورد. قم تا سال (1248 ه -. ق) در تیول او بود و با مرگش، قم در این سال، از تیولش خارج شد.(1)
. گل محمدی، ص 106.
پیش از قاجار، شاهان معمولاً حکّام را از سران خاندانهای ایالات انتخاب میکردند و دراین صورت، عزل آنها ناممکن یا ناگوار محسوب میشد، شخصی از سوی خانهای بزرگ ایلات انتخاب و از سوی شاه به وی لقب ایلخان اعطا میشد. ایلخانها در ایلاتشان، سلاطین واقعی بودند و بدون مداخلهی نیروهای حکومتی، حکومت نموده، قوانین خود را اجرا و مالیاتشان را خود اخذ میکردند. اینان به شکل صوری تابع حکومت مرکزی بودند. در بعضی مواقع، این تابعیت به شکل ارسال هدایا به خزانه سلطنتی نشان داده میشد.(2)
در زمان فتحعلی شاه، حکومت شهرها و ایلات در قبضهی فرزندان متعدد او، یا در دست یکی از خاندان سلطنتی و یکی از مقامات حکومتی بود. در اوایل پادشاهی فتحعلی شاه، حکومت نصف ایران در دست فرزندان و منسوبان میرزا ابراهیم خان کلانتر بود.(3)در این زمان، حاکمان قم، چندان مشهور نبودند و برخی
به صورت نایب و برخی در زمان بسیار کوتاهی حکومت را به دست داشتند، تعدادی از حاکمان قم، تنها حاکم قم نبودهاند، بلکه حکومت ساوه و زرند هم جزو حکومت قم بوده است، از جمله افرادی که مدت کوتاهی حکومت قم را در دست داشت، فتحعلی خان ملک الشعرا بود که در فهرست سپهسالار به آن اشاره شده.(1)
. فهرست سپهسالار، ج 2، ص 626؛ قم در قرن نهم هجری، ج 1، ص 262.
احتمالاً چون او مدتی کلید دار حرم حضرت معصومه علیها السلام بود،(2)در منبع مذکور از او به عنوان حاکم قم یاد شده که در دیگر منابع از او به عنوان حاکم قم یاد نمیکنند.مشهورترین حاکمان قم در این دوره عبارتند از:
حسین بیک، نایب دارالمؤمنین قم به سال (1214 ه -. ق/ 1800 م) بوده است.(3)در فرمانی از فتحعلی شاه به سال (1214 ه -. ق) خطاب به حسین بیک، نایب دارالمؤمنین قم، دربارهی نخستین سرکشیک آستانهی مقدّسه بهنام سید حسن آمده که در آمد تیول مادر شاه را در سال مذکور به سید حسن قمی داد.(4)
محمّد حسین خان بیگلر بیگی قم و اصفهان و کاشان در سال (1219 ه -. ق/ 1805 م) بوده است.(5)در سال (1219 ه -. ق) فرمانی از فتحعلی شاه خطاب به
حاجی محمد حسین خان بیگلر بیگی قم صادر شد که هر سال مبلغی را در وجه سید حسن سرکشیک و خادم آستانهی مقدّسه داده و تیولی را نیز به او واگذار نماید.(1)
. سند شمارهی 94؛ قم در قرن نهم هجری، ج 1، ص 289.
و نیز حکمی از سوی عباس میرزا در همان سال، خطاب به حاجی محمد حسین خان که بیگلر بیگی کاشان و اصفهان و قم است صادر شده است که امر کفشداری آستانه را به فردی بهنام ملا محمد تقی قمی واگذار نماید.(2)محمّد تقی نایب الحکومهی قم در سال (1223 ه -. ق/ 1808 م) بوده که به نیابت از اسدالله خان در قم حکومت میکرده است.(3)
اسدالله خان پسر دوم حاج ابراهیم خان اعتمادالدوله شیرازی، صدر اعظم فتحعلی شاه که در سال (1197 ه -. ق) در اصفهان به دنیا آمد. چون وقتی علی مراد خان زند، بزرگان فارس را با اهل و عیال از جمله حاج ابراهیم خان را به اصفهان احضار و زیر نظر قرار داد، اسدالله خان در اصفهان متولد شد. وقتی حاج ابراهیم خان به صدارت رسید، برادران و برادر زادگان و پسران خود را در امور دولتی وارد نمود، از آن جمله اسدالله خان را در سن 16 سالگی در سال (1212 ه -. ق) به حکومت قم و کاشان منصوب نمود، فتحعلی شاه در فرمانی که برای ضابطی آستانهی مقدّسه در رجب سال (1212 ه -. ق) برای فردی بهنام سید
عبدالکریم صادر کرده، به اسدالله خان که حاکم قم است اشاره نموده است،(1)
. سند شمارهی 134، ج 1، ص 332.
از او به عنوان حاکم قم به سال (1223 ه -. ق) نام بردند، در این سال حکمی از سوی اسدالله نامی که احتمالاً همان اسدالله خان حاکم قم باشد در سال (1223 ق) به نایب حکومت خود محمد تقی بیک صادر شده که میرزا سید محمد را ناظر مزارات شاهان در آستانهی قم تعیین نمودند.(2)فتحعلی شاه در سال (1214 ه -. ق) در سن 18 سالگی مقام او را ترقّی داد و به ایالت بروجرد لرستان و خوزستان تعیین و گسیل داشت و در سال (1215 ه -. ق) پس از این که حاج ابراهیم اعتماد الدوله از وزارت معزول و منکوب و مقتول گشت، اسدالله خان در مقرّ حکمرانی بود و طبق امر فتحعلی شاه از هر دو چشم نابینا گردید و مدت 11 سال (1215 تا 1226) مأمور توقف در اصفهان شد و سپس مورد عفو قرار گرفت و به لرستان و بروجرد رفت و پس از 21 سال اقامت، به سال (1247 ق) به شیراز بازگشت و عاقبت در سال (1280) ق در سن 84 سالگی زندگانی را بدرود گفت.(3)
میرزا ابوالقاسم در سال (1244 ه -. ق/ 1829 م) حاکم قم بوده است. از جزئیات زندگی او اطلاعی در دست نمیباشد، او در مدت حاکمیت خود خدماتی را در قم نموده، از جمله بنای کاروان سرایی و احداث یک حلقه قنات میباشد.(4)
محمد حسین خان صدر اصفهانی در زمان آقا محمد خان، با پذیرایی از او هنگام فرار از شیراز، وارد سیاست شد، به تدریج پلّههای ترقّی را پیمود و به بیگلر بیگی اصفهان رسید. در دولت صاحبقران، فتحعلی شاه کارش بالا گرفت و به حکومت قم و کاشان و اصفهان و منصب مستوفی الممالکی نائل شد و بعد از وفات میرزا، شفیع بندپئی به صدارت عظمی رسید.(1)
. مرآة البلدان، ص 80.
وی مستقیماً حاکم قم نبود، بلکه، با توافقی که با فتحعلی شاه کرد، قم نیز تحت حکومت وی درآمد. او در قم به علما توجه ویژهای داشت و چند درب به آستانهی مقدّسه اهدا نمود. رائین او را از سرسپردگان و حقوقبگیران وفادار انگلیس میداند.(2)وی در سال (1293 ه -. ق) پس از شش سال وزارت، بر اثر بیماری یرقان در گذشت، «فرزندش به شرف مصاهرت (دامادی) سلطانی رسید. رتق و فتق عراق و فارس و یزد و قم و کاشان خصوصاً و تمام بلاد ایران با او بود».(3)عبدالله خان پسر حاج محمد حسین خان صدر اعظم اصفهانی که در سال (1813/1228 م) ملقّب به مستوفی الممالکی و بعد ملقّب به امین الدوله و بیگلر بیگی (حاکم) اصفهان شد. با مرگ پدرش در سال (1824/1239) پس از اللهیار خان آصف الدوله به صدارت منصوب شد، ولی صدارتش چند سال طول
نکشید، امین الدوله در زمان حیات پدرخود «حکومت قم، جزو ادارات ایشان بوده و در آن سرزمین هم چندی به سر بردهاند»،(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، ص 190.
و در قم، صاحب قنات خیر و عطا و دارای آثار و مآثر بوده است.(2)و در سال 1240 از صدارت و حکومت اصفهان عزل گردید. او پس از مرگ فتحعلی شاه با جلوس محمّد شاه، مخالف و طرفدار علی شاه بود، با شکست علی شاه مورد عفو محمد شاه قرار گرفت و با گرفتن تأمین جانی به عتبات رفت و در سال (1263 ه -. ق) به سن 70 سالگی درگذشت.(3)شاهزاده کیکاوس میرزا، پسر بیست و هشتم فتحعلی شاه، مدت مدیدی در قم زندگی میکرد، چون قم به عنوان تیول مادرش محسوب میشد. در اسناد از او به عنوان صاحب اختیار قم یاد میکنند که در سال (1244 ه -. ق) فرمانی از فتحعلی شاه صادر شد که از او خواسته شده است بر وقفیات و امور مالی آستانه نظارت نماید.(4)او حاکم قم بین سالهای (1248 تا 1251 ه -. ق). بود.(5)او در ایام حکومت خود، عمارات دیوانی جنب حرم حضرت معصومه علیها السلام را ساخت و برای تزیین عمارت و خوش آمد پدر، دستور داد که در روی دیوارهای تالار بیرونی آن، نقّاشان صورت فتحعلی شاه را با قریب یکصد و پنجاه نفر از اولاد و احفاد او که در آن زمان در قید حیات بودند، بکشند، این نقاشیها تا زمان مؤلّف
تاریخ رجال باقی بود.(1)
. شرححال رجال ایران، ج 3، ص 179.
ولی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آثار این نقّاشی محو گردید. علاوه بر آن، وی نزدیک صحن و کوچهی حرم، دارای ارک و نقاره خانه و دفترخانه بوده است. ارک و نقاره خانهی و دفتر خانهی او در جایی بوده است نزدیک صحن، که حالا به کوچه حرم اشتهار دارد. و ارک و دیوانخانهی او اکنون یک محلّه بزرگی است که خانهها در آنجا بنا کردهاند و محل دفتر خانه و نقاره خانه و خلوت او الان معین است، که خانه قمیها در آنجا میباشد.(2)او در سال (1251 ه -. ق) در دورهی حکومت خود در قم، جدار مطهر حرم مطهر را با آیینه بیاراست.(3)و خانی در بازار، پهلوی مرقد احمد بن اسحاق داشت (ارباب، بیتا: 55)میرزا خلیل الله (شاه خلیل) بن میرزا ابوالحسن، از سادات کَهَک قم و رهبر طایفهی اسماعیلیان نزاریه بهنام سلسلهی عطاءاللّهی بود، او مدتی حاکم کرمان شد و سپس در محلات، قم و یزد، سکنی گزید و در سال (1232 ه -. ق / 1816 م) در یزد مقتول گشت. او از آن جا که از سادات حسینی بود و به واسطهی ریاست بر اسماعیلیه در ایران و هندوستان اعتباری داشت. «به حکم اعلیحضرت همایونی، اهالی یزد را سیاستی به سزا نمودند و آقا خان ولد اکبر میرزا خلیل الله به شرف مصاهرت پادشاهی و حکومت قم و کاشان نایل آمد».(4)
میر محمّد حسن حسینی، معروف به آقاخان محلاّتی، پس از مرگ پدر در حالی که دوازده سال بیشتر نداشت، به همراه مادرش به قم آمد. چون املاکشان در محلات تصرّف شده بود و زندگی بر آنها سخت میگذشت تا اینکه آنان نزد شاه، دادخواهی کردند و به دستور او اموالش بازگردانده شد و شاه، یکی از دختران خود را نیز به عقد آقاخان درآورد. هنگامی که شاه در اواخر عمر خود برای بازدید از طلاکاری ایوان طلای حرم حضرت معصومه علیها السلام راهی قم شد، آقاخان را نیز با خود آورد و او را به حکومت قم و محلّات گماشت.
با روی کار آمدن محمّد شاه قاجار، گرچه قم، امن و آرام بود، ولی کرمان به کانون آشوب تبدیل شده بود، در این هنگام، آقاخان را به کرمان فرستادند تا شورش کرمان را خوابانده و در صورت پیروزی، او را به موهبتی سرافراز کنند. امّا پس از پیروزی در خواباندن فتنه، میرزا آقاسی، او را به جهانگیری و قدرت طلبی متّهم کرد و مغضوب دربار محمّد شاه قاجار شد. و به جرم قدرت طلبی، مدت چهارده ماه در قلعهی بم در محاصره بود و سپس، هشت ماه در کرمان زندانی شد. بعد هم که از تحصّن در شاه عبدالعظیم نتیجهای به دست نیاورد، به منطقهی ییلاقی وشنوه در نزدیکی قم رفت، و از آنجا به محلّات رفت تا اینکه در سال (1257 ه -. ق) افراد حکومتی قصد بازداشت او کردند. وی از دست نیروهای محمّد شاه گریخت و پس از چند سال اقامت در قندهار، در سال (1262 ه -. ق) به هندوستان رفت.(1)
. مرآة البلدان، ج 1، ص 927-929.
و ساکن بمبئی شد، عقاید و آداب اسماعیلیه را در آنجا رواج داد. فرزندان او هنوز هم در هند هستند و با عنوان آقاخان دوم و سوم و... سلسله دار فرقهی اسماعیلیه میباشند.1) (1)
سیاست مذهبی محمد شاه و صدر اعظم صوفی او، موجب بیتوجهی او به شهرهای مذهبی از جمله قم و عالمان دینی شد. آنان به جای توجه به حرم مطهّر، مراقد و مزار اهل تصوف و عرفان را مورد توجه قرار دادند، با این وجود در مدت 14 سال حکومت محمد شاه، اقدامات عمرانی در قم توسط حاکمان محلّی و دیگر شاهزادگان از جمله فرهاد میرزا (پانزدهمین فرزند عباس میرزا) صورت گرفت(1)
. ر. ک: زنبیل، معتمدوالدوله.
که با سیاست مذهبی صدر اعظم در ارتباط نبود. در سال پنجم سلطنت محمد شاه به سال (1255 ه -. ق) در قم نیز میان طایفهی بیگدلی و اهل شهر نزاع شد و کار به شمشیر و تفنگ انجامید و بخشعلی خان قرا باغی یوز باشی، غلامان خاصه، به انتظام امور آن حدود تعیین شد. محمد شاه، مانند اسلافش، برای صید و شکار و زیارت به قم میآمد و در هنگام حملهی انگلیسیها به جزیرهی خارک در قم سکونت داشت.(2)و برخی از مخالفان خود را به قم تبعید میکرد. او برای حفظ مشروعیت قاجار و بر اساس اعتقادات مذهبی خود، مانند جدش وصیت کرد او را در قم به خاک بسپارند [عکس شماره 6].فرهاد میرزا پانزدهمین فرزند عباس میرزا پس از کسب دانش در سال (1250 ه -. ق) در 17 سالگی، مدت دو سال به حکومت لرستان منصوب شد، او در زمان محمد شاه در قم به ساختن آب انباری همت گماشت که در ماده تاریخ آن آمده:
چونکه محمد شه آن خسرو صاحبقران
گشت به عدل و به داد شهره به هر کشوری
خسرو جمشید فرّ وارث تاج و کمر
آنکه چنواز شهان نسبت بلند اختری
راد برادرش را دا ایالت به پارس
داور فرهاد نام مهتر دانشوری
آنکه ز انصاف اوست زیور هر محفلی
آنکه ز اوصاف اوست زینت هر دفتری
بهر بقای ملک وز پی تعمیر ملک
ساخت به قم برکه دلکش و جان پری
فرهاد میرزا در دورهی ناصرالدین شاه، جهت تعمیر حرم امامین کاظمین عراق رفت. در سال 1305 در سن 72 در گذشت و در مقبرهی مخصوص در باب شرقی کاظمین دفن کردند.(1)
. ر. ک: زنبیل، معتمدالدوله.
الله وردی میرزا متولد 1216 ه -. ق/ 1802 م پسر هفدهم فتحعلی شاه قاجار بود، او مدتی حاکم شاهرود و بسطام بود و مدّتی نیز ملتزم رکاب پدر بود. پس از جنگ دوم ایران و روس، مأمور سرکوبی شورشهایی که در خطّهی جنوب (فارس) روی داده بود شد. در سال 1250 با درگذشت فتحعلی شاه، او از شاهزاده علی خان ظل السلطان، پسر دهم فتحعلی شاه و برادر تنی عباس میرزا، مشهور به عادلشاه حمایت کرد و الله وردی میرزا از طرف او به حکومت قم
1) (1)
منصوب شد. پس از ورود محمد شاه به تهران (19 شعبان 1250) و مأمور شدن منوچهر خان معتمد الدوله با لشکری مجهّز به فارس، معتمد الدوله در حین عبور از قم، الله وردی میرزا را دستگیر کرده، او را تحت الحفظ به تهران فرستاد و بر حسب امر دولت، برادر صلبیش کیومرث میرزا ایلخانی ملقب به ابوالملوک در دربند شمیران ساکن شده، در آن جا تحت الحفظ قرار گرفتند و سپس از آن جا به بغداد فرار کردند و سپس به اسلامبول رفت و در مجلس سلطان محمود خان دوم بار یافت و سلطان او را مورد التفات خود قرار داده و پس از چندی از اسلامبول به بغداد بازگشته و در کمال رفاه و آسایش زندگانی میکرد.(1)
. شرح حال رجال ایران، ج 1، ص 154.
با سقوط ظل السلطان، حکومت قم به حاجی امیر اصلان خان قراگوزلو داده شد.(2)علی خان ملقّب به ظلّ السلطان، پسر دهم فتحعلی شاه قاجار و برادر اعیانی عباس میرزا نایب السلطنه در سال (1210 ه -. ق) متولد شد. او در عهد پدر، مدتی حاکم خراسان و تهران بود. پس از مرگ پدر، در تهران خود را پادشاه خواند و بنام عادلشاه، مدت 40 روز بر تخت نشست. او اموال زیادی حدود هزار تومان را به مردم بذل و بخشش کرد و عاقبت از محمد شاه شکست خورد، ولی مورد عفو قرار گرفت.(3)ظل السلطان از شاه خواست قم و کاشان را به سیورغال او تفویض دارند و خود در دارالایمان قم نشیمن کند؛ چون یکی از همسران او اهل قم بود و از او سه پسر داشت،(4)ولی کارداران دولت، توقف ظلّ السلطان را در قم، روا ندیدند.(5)او را در اردبیل زندانی کردند. او از اردبیل به
روسیه فرار کرد و از آنجا به ترکیه و بغداد آمد و در بغداد ساکن شد. عاقبت در سال (1271 ه -. ق) در کربلا به سن 62 سالگی در گذشت.(1)
شرح حال رجال ایران، ج 2، ص 483.
میرزا ابو طالب خان قزوینی و میرزا عبدالباقی خان قزوینی دو برادر بودند که هر دو، چندی حکمرانی قم را عهده دار شدهاند و هر دو از جانب مرحوم صدرالممالک اردبیلی، به حکومت قم منصوب گردیدهاند.(3)میرزا ابوطالب ظاهراً در دو نوبت و از سوی میرزا نصرالله صدر الممالک اردبیلی، حاکم بوده است.
در دوران حکومت درازمدت ناصرالدین شاه که نزدیک به پنجاه سال طول کشید، در قم اقدامات عمرانی و اقتصادی زیادی صورت گرفت که عمدهی این اقدامات، توسط امرا، شاهزادگان و صدراعظمها از جمله امیرکبیر، میرزاآقاخان نوری و سپهسالار صورت گرفت.
در دورهی صدارت کوتاه امیر کبیر، اقدامات اقتصادی مانند احداث کارخانهی بلور سازی و چینی سازی(4)و توسعهی صنایع دستی قم از جمله قلیان سفالی قم(5)و اقدامات عمرانی از جمله تعمیر قنات، در قم صورت گرفت. قناتهای قم پس
از سقوط صفویه به صورت مخروبهای باقی مانده بود که در زمان میرزا تقی خان فراهانی، مرمّت شد.(1)
. کتابچهی تفصیلو حالات دارالایمان قم، ص 198.
یکی از مسائلی که منجر به عزل امیرکبیر شد، سفر ناصرالدین شاه به اصفهان و همراه شدن برادر کوچکش عباس میرزا و مادرش جیران خانم (خدیجه) به توصیه و اصرار امیرکبیر بود. عباس میرزا پسر دوم محمد شاه و برادر کوچکتر ناصرالدین شاه بود که به سال (1255 ه -. ق) به دنیا آمد. فردی خوش قیافه و ظریف اندام بود(2)و نزدیک هشت سال از ناصرالدین شاه کوچکتر بود. مادر او خدیجه خانم، خواهر یحیی خان چهریقی از کردان همان خطّه بود، که این کردان به طریقهی نقشبندیه ارادت میورزیدند و محمد شاه به علت نفوذ این زن، به تصوف دلبسته بود. با نزدیک شدن مرگ محمد شاه، حاجی میرزا آقاسی سعی کرد، این شاهزادهی سه ساله را تا ورود ناصرالدین شاه به تهران نایب السلطنه قرار دهد، ولی للهی او رضا قلی هدایت، از ترس مهد علیا که دشمن عباس میرزا و مادرش بود، این پیشنهاد را نپذیرفت. با آمدن ناصرالدین شاه به تهران، اموال عباس میرزا و مادرش مصادره شد و پس از مدتی متهم به از میان بردن شاه و امیرکبیر و همچنین تحریک سپاه به شورش شد.
در رجب 1267 ه -. ق ناصرالدین شاه در معیت امیر کبیر، قصد سفر به اصفهان نمود و امیر به عباس میرزا و مادرش برای اینکه در غیاب شاه و صدر اعظم توطئهای به اسم آنان صورت نگیرد، امر کرد در رکاب شاه به اصفهان بیایند، در اصفهان مفسدین، به عرض والدهی پادشاه رسانیدند که عباس میرزا با امیر نظام یکی شده و شاه را امیر نظام کشته، عباس میرزا را شاه خواهد کرد و
حال آن که خدای واحد شاهد است که امیر نظام به جهت این پادشاه و اهل ایران، بسیار خیر خواه و صادق بود و نوکر خوبی بود و با من خصومتی نداشت و در عرض دو سال ایران را نظمی داد که از قوّهی هیچ کس بر نمیآمد.(1)
. شرح حال عباس میرزا ملک آرا، ص 48.
در مراجعت شاه از اصفهان، در قم از طرف شاه به عباس میرزا امر شد که آمدن او به تهران، صلاح نمیباشد؛ چون در تهران مفسدین بسیارند(2)و در قم به عنوان حاکم مستقر شود، به ناصرالدین شاه چنین تلقین شده بود که با نزدیکی عباس میرزا به امیر کبیر، موقعیت شاه و حکومت به خطر میافتد و دور ماندن او از پایتخت به صلاح کشور است. مهد علیا برای این که ناصرالدین شاه را به امیرکبیر بدبین کند، محبت فوق العادهی امیر را به خدیجهی تجریشی (معروف به جیران) زن سوگلی محمد شاه و پسر دوازده سالهی او عباس میرزا مطرح میکرد و چون عباس میرزا مورد توجه و علاقهی خاص محمد شاه بود و ناصرالدین شاه در زمان ولیعهدی هم به او حسادت میورزید. مهد علیا به تدریج این فکر مسموم را در ذهن خام و نا پختهی پسر 21 سالهاش جای داد که گویا، امیر دلدادهی جیران است و ممکن است روزی عباس میرزا را به جای او به سلطنت برساند و در نامهای به شاه، حضور خدیجه و پسرش را ناشی از علائق خاص امیر نسبت به آنها دانست، ولی شاه نامهی مادرش را به امیرکبیر داد و امیر در پاسخ آن نامه نوشت: ماندن خدیجه در تهران، بدون حضور شاهنشاه، ظاهراً مصلحت نیست و شاه به توصیهی امیر، جیران و پسرش را همراه خود به اصفهان برد.در مراجعت شاه از اصفهان، در قم از طرف شاه به عباس میرزا امر شد که
آمدن او به تهران صلاح نمیباشد و آنها را امر به توقف و در واقع تبعید به قم مینماید، امیرکبیر امر ناصرالدین شاه را دایر بر توقف عباس میرزا در قم که بدون مشورت با او صورت گرفته بود، کأن لم یکن شمرده، به عباس میرزا و مادرش دستور داد که بار و بنهی خود را زودتر از باروبنهی شاهی روانهی تهران کنند و خود نیز عازم پایتخت شد. ناصرالدین شاه از این اقدام امیر، سخت رنجید و نامهای به تاریخ ذیقعدهی 1267 به امیرکبیر مینویسد: «جناب امیر نظام، در باب ماندن مادر عباس میرزا و پسرش در قم، ما خود صلاح دانسته، حکم کردهایم، شما در این کار مداخله نکنید».(1)
. اسناد و نامههای امیر کبیر، ص 95.
و امیرکبیر در پاسخ شاه، اقدام خود را برای حفظ و بقای دولت لازم میداند و ماندن او را در قم به زیان شاه میداند.(2)امیرکبیر پس از نامهی شاه مقاومت را صلاح ندید و تسلیم امر شاه شد و طی نامهای مراتب فرمانبرداری و اطاعت خود را به شاه ابلاغ نمود، ولی این چنین حوادث، موجب بیاعتمادی شاه به امیرکبیر شد و کم کم زمینهی عزل و سپس قتل او را فراهم نمود. دربارهی این ماجرا، نویسندهی حقایق الأخبار ناصری اذعان میدارد که در فاصلهی چهل روز بین مراجعت ناصرالدین شاه از سفر اصفهان و صدور حکم عزل امیر کبیر، شاه نسبت به امیر سر سنگین بود و چند نامه از امیر به شاه نوشته شده که نشان دهندهی این سردی است. «پس از مدت یک اربعین بر حسب صواب دید امنا و امرا، فنایش بر بقا مرجّح گردید».(3)لیدی شیل در این باره مینویسد:
«اول مه 1815 م، شاه تصمیم گرفته است به اصفهان سفر کند و این
موضوع موجب واهمه و نگرانی کلّیهی دربارها شده است؛ زیرا مقرّر است که دربارهای ملازم شاه، بدون دریافت هیچ گونه هزینهی سفر و توشهی راه، عازم این سفر شوند و شخصاً مخارج سنگین این گونه مسافرتهای تشریفاتی را متحمّل گردند. به همین جهت، نارضایی درباریها از این اقدام شاه، کاملاً مشهود است. و... من نیز عازم سفر با اردوی همایونی به اصفهان شدم... در همین سفر اصفهان بود که اولین علائم نارضایی ناصرالدین شاه از امیرکبیر بروز کرد و دلیل ظاهری آن هم این بود که امیر با برادر کوچک ناتنی شاه (عباس میرزا) بیش از حد گرم گرفته و در ضمن، به دستور صادره از جانب شاه راجع به نگهداشتن عباس میرزا و مادرش در قم توجهی نکرده بود».(1)
. خاطرات لیدی شیل، ص 75 و 76.
فرمان عزل امیرکبیر در روز 18 محرم 1268 ه -. ق / 13 نوامبر 1851 م صادر شد، میرزا آقا خان نوری و مهد علیا، شاه را متقاعد کردند که امیر را از پایتخت دور کند. بالاخره شاه، طی نامهای حکومت یکی از سه ایالت فارس، اصفهان و قم را به امیر پیشنهاد کرد، ولی او هیچ کدام را نپذیرفت، چون خیال میکرد که اگر از مقرّ حکومت دور شود، تأمین جانی نخواهد داشت، ولی در اثر نفوذ وزیر مختار انگلیس و مخالفان، ناصرالدین شاه تصمیم گرفت او را به حکومت کاشان منصوب کند.(2)امیر در هشتم صفر 1268 تبعید گردید و در 18 ربیع الاول همان سال، در حمام فین کاشان به قتل رسید و سپس عزت الدوله به اجبار به ازدواج پسر میرزا آقا خان نوری (میرزا کاظم خان نظام الملک) در آمد، ولی مدت 7
سال حاضر به مصاحبت با او نشد و بعد از عزل میرزا آقا خان نوری از صدارت، از پسر صدر اعظم معزول، طلاق گرفت و با عین الملک پسر دایی خود ازدواج نمود و از او صاحب پسر شد. دختر بزرگ عزّت الدوله از امیر کبیر، بعداً به عقد ازدواج مظفر الدین میرزا، ولیعهد ناصرالدین شاه در آمد و محمد علی میرزا که بعد از پدر به عنوان ششمین پادشاه قاجار بر تخت سلطنت نشست، نوهی دختری امیرکبیر است.(1)
. هفت پادشاه، ص 439.
پس از قتل امیر کبیر، عباس میرزا هم چنان به عنوان حاکم در قم زندگی میکرد، ولی همیشه مورد سوء ظن ناصرالدین شاه و مادرش بود تا این که، پس از چند ماه سوء قصدی که از طرف بابیه در راه شمیران نسبت به ناصرالدین شاه صورت گرفت، عباس میرزا متهم به همدستی بابیه شد و مادر شاه با فشار و شکنجه از میرزا حسین خان متولّی باشی قم، اعتراف گرفته بود و این اعتراف را زمینهی قتل عباس میرزا قرار داده بود.(2)اگر دخالت وزیر مختار انگلیس نبود او به قتل میرسید، شاه مجبور شد عباس میرزا را که در این وقت در قم بود، به سمنان منتقل کند. وزیر مختار روس و انگلیس از دولت ایران خواستند که عباس میرزا را به محلّ امنی بفرستند و او در سال (1268 ه -. ق) به عتبات رفت و مدت 27 سال در آنجا و مدت کوتاهی در استانبول ماند و در سال (1295 ه -. ق) به تهران آمد و به لقب ملک آرا ملقب شد و به حکومت زنجان انتخاب شد و پس از فراز و نشیب فراوان در سال 1316 ه - ق در سن 61 سالگی وفات و در قم در جنب قبر پدرش محمد شاه به خاک سپرده شد.(3)
از امیر کبیر نامهای به ناصرالدین شاه بدین مضمون آمده است:
قربانت شوم، الساعه که در ایوان منزل، با همشیرهی همایونی به شکستن لبه نان مشغولم، خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم، به توصیه عمّهی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان راندهاید. فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که ادارهی امور مملکت با توصیهی عمّه و خاله نمیشود. زیاده جسارت است. تقی.(1)
. شرح حال عباس میرزا ملک آرا، ص 49.
این نامه منتسب به امیرکبیر بوده، با توجه به نامههای امیر به ناصرالدین شاه، عنوان تمام نامهها با جملهی «قربان خاک پای اقدس همایونت شوم»، «قربان خاک پای مبارک شوم»، «قربان خاک پای حاجت روای همایون مبارکت شوم»، «قربان خاک پای جواهر آسای مبارکت شوم»، «قربانت شوم» و «قربانت بگردم» شروع میشود و پایان نامه با کلمهی «امر امر همایون است»، «الامر اقدس مطاع»، «الامر مطاع»، «الامر الاشرف الارفع مطاع»، «حکم حکم مبارک است»، «باقی الامر همایون»، «باقی الامر همایون مطاع» و «الامر الاقدس الاعلی مطاع» ختم میگردد.(2)علاوه بر آن، در هیچ یک از منابع از فردی بنام موثق الدوله به عنوان حاکم قم اسم برده نشده و حتی در فهرست اعلام منابع و تحقیقات موجود،(3)در زمینهی قاجار به اسم موثق الدوله برخورد نشده.
با عزل امیر کبیر، میرزا آقا خان که تحت حمایت انگلستان بود، با واگذاری مقام صدارت از تحت الحمایگی در آمد. با انتخاب میرزا آقاخان در مقام
صدارت، روند اصلاحات متوقف شد و روشهای نوین برای ادارهی کشور متروک ماند. او مدت هفت سال صدارت نمود که دورهی صدارت او را باید دورهی تاریک ایران نامید. او کسی بود که برای خنثی کردن دسیسههای رقبای مختلف و نیز رقابت با شاه بر سر اعمال قدرت، نیروی زیادی صرف کرد. فساد وی بدانجا کشید که عملاً انتصاب مقامات مختلف حکومتی را به مزایده میگذاشت.(1)
. ایران در عصر قاجار، لمبتون، ص 42.
او مردی ستایش پسند، چاپلوس، رشوه خوار و بیگانه پرست بود «از تمام عملیات و رفتار و گفتار میرزا آقا خان، خود خواهی، حیله گری، کینه توزی، جاه طلبی و شهرت جویی هویداست».(2)نوری عاقبت در سال (1275 ه -. ق/ 1858 م) از مقام خود عزل گردید. میرزا آقاخان پس از عزل در ابتدا به آدران کرج و سپس به یزد تبعید گردید و از آنجا پس از دو سال نامهنگاری به شاه، به اصفهان منتقل شد. سرانجام او را به کاشان و از آنجا به قم آوردند. اعتماد السلطنه که میخواست او را به تهران بیاورد، از کار معزول شد. وی پس از 6 سال و 10 ماه تبعید و آوارگی در 12 شوال 1281 ه -. ق/ 10 مارس 1865 م در آن شهر درگذشت. جنازۀ او را با اجازۀ شاه قاجار به عتبات عالیات بردند و در کربلا به خاک سپردند.(3)
از حوادث آغازین دورهی صدارت آقاخان نوری، سوء قصد به جان ناصرالدین شاه و قتل عام بابیان در تهران بود. تقریباً، ده ماه پس از عزل امیرکبیر پیروان بابیان به رهبری ملا شیخعلی ملقّب به حضرت عظیم، در تهران گرد آمدند. او با تحریک قرّة العین، توطئهی قتل ناصرالدین شاه را طرح و چهار نفر
به اسامی محمد صادق و ملا فتح الله قمی و محمد باقر نجف آبادی و میرزا عبدالوهاب شیرازی را مأمور اجرای این نقشه نمود. شاه در روز 15 اوت 28/1852 شوال 1268 هنگامی که در قصر نیاوران، مجاور تهران اقامت داشت، روزی به عزم شکار در دامنهی البرز سوار شد، در حین حرکت در یک معبر کوهستانی چهار نفر در سر راه شاه ظاهر شدند و به بهانهی دادن نامه، یکی طپانچهای به طرف او کشید و شاه از ناحیهی پا مجروح شد. ضاربین و هم دستانشان دستگیر شدند و به مجازات شدیدی چون زجر فراوان، نیم شدن با ساطور، شمع آجین شدن، محکوم شدند.(1)
. تاریخ ایران، سایکس، ج 2، ص 495؛ حقائق الأخبار، ص 116 و 117.
قرّة العین را نیز در چاهی افکندند، و بابیان قلع و قمع شدند.(2)ملا فتحعلی قمی که در روز اول چند دانه ساچمه طپانچهی او قدری بدن مبارک را خراشیده بود، در اردوی همایون بدن او را شمع زده روشن کردند و مقرب الخاقان (حاجب الدوله) طپانچهای با ساچمه به همان جا که او به سر کار اعلیحضرت پادشاهی انداخته بود، زد. فی الفور افتاد و سایر عمله، فراش خانهی او را با قمه ریزه ریزه و سنگ باران کردند.(3)و میرزا حسین قمی را محبوس کردند.(4)از اقدامات آقا خان، تقسیم مقامات بین اولاد و بستگان، دادن مقام وزارت نظام به برادرش میرزا فضل الله، وزارت استیفای ممالک (دارایی) و سپس نیابت صدارت عظمی به پسرش میرزا کاظم و واگذاری حکومت قم به پسر دیگرش ذوالفقار خان بود. میرزا آقا خان نوری، در دوران حکومت فرزندش ذوالفقارخان
در قم، مدرسه و مسجدی در کوی قاضی نزدیک میدان میر این شهر برای حاجی ملّا محمّد صادق قمی، روحانی بزرگ آن دورهی قم، بنیاد نهاد.(1)
. تربت پاکان، مدرسی طباطبائی، ج 2، ص 143.
میرزا حسین خان سپهسالار، صدر اعظم اصلاح طلب ناصرالدین شاه، گرچه خدمات عمرانی قابل توجّهی در قم انجام نداد، ولی تألیف اکثر منابع محلّی قم، مدیون درایتها و زحمات او میباشد. امین السلطان، تغییر و تحول اساسی در ساختار حرم مطهر به وجود آورد و صحن آئینه را که سنگ بنایش توسط پدرش ابراهیم گذاشته شده بود، تکمیل نمود و دومین صحن حرم را به زیباترین شکل و بدیعترین شیوهی معماری بنا نهاد.
در دورهی ناصرالدین شاه، اقدامات عمرانی و اقتصادی مناسبی در قم صورت گرفت، از جمله ساخت و نصب ضریح سیمین در سال (1274 ه -. ق)، بنای مأذنههای ایوان طلا به وسیلهی حسین خان شهاب الملک شاهسون به سال 1285، ساخت درهای خاتم تقدیمی میرزا نصرالله فراهانی به سال (1276 ه -. ق)، تجدید بنای دو گلدستهی ایوان شمالی در سال (1286 ه -. ق) توسّط محمد حسین خان شهاب الملک شاهسوند، و بنای مسافرخانههای معروف به خانههای شهاب الملکی، و وقف در آمد آنها برای مؤذّن و روشنایی گلدستهها،(2)اهدای درب خاتم توسط عزّت الدوله خواهر ناصرالدین شاه به سال (1293 ه -. ق)، تذهیب قبّهی مأذنههای ایوان طلا به وسیلهی کامران میرزا نایب السلطنه به تاریخ (1301 ه -. ق)، بنای صحن نو و ایوانهای مربوطه، از مهمترین اقدامات شاه و دولتمردان عصر ناصری در مورد حرم مطهر میباشد.
در سال 1305 ه -. ق، نایب السلطنه در سفر به قم و اقامت چند روزه در این شهر، خدمات قابل توجّهی را انجام داد.
روزنامهی رسمی وقت در این باره مینویسد:
از قرار روزنامهی وقایع قم در این اوقات که نوّاب والا نایب السلطنه امیر کبیر، وزیر جنگ و حکمران دارالخلافه الباهره و غیرها، به قم تشریف بردهاند. امیر زاده حکمران، مراسم پذیرایی و تشریفات را در چند روز اقامت نواب والا کاملاً تهیه و تقدیم نمود و چیزی فرو گذار نکرده بودند. نوّاب والا، شاهنشاهزادهی معظّم، هشت روز در قم اقامت فرمود. در ایام معدودات آنقدر به علما و شاهزادگان و اعیان و سادات و طلاب و غیر هم بهرسمی که همه ساله مقرّر بوده، بذل خلعت و انعام فرموده و فقرا را صدقه و نیاز دادهاند که مزیدی برآن متصور نبوده، نیز در طرف همان دو سه روزه، مدرسهی دارالشفای قم را که از بناهای خاقان مغفور و ظاهر آن رو به انهدام و خرابی گذاشته بود حکم نمودند در ظرف سه شبانه روز بر سبیل اتصال معمار و بنا و عملهی زیاد، مشغول مرمّت شده، حجرات را تازه کردند و در گذاشتند، مطبخ و دوا خانه و مریض خانهی معتبری ساختند و حافظ الصحّه و عملهجات متعددی برای مریض خانه برقرار نمودند و به حکم نوّاب ولات حکومت، سه روز لحاف و لباس و ظروف و نیم تخت و اسباب آشپزخانه و جمیع لوازم را حاضر کردند و سالی هزار و دویست تومان برای مخارج و مصارف مریض خانه برقرار فرمودند و نظم آن را به عهدهی حکومت گذاشتند.... امین السلطان وزیر اعظم داخلیه و مالیه و دربار اعظم نیز روز بعد از حرکت نواب والا
شاهنشاهزادهی معظّم با درشکهی چاپاری وارد قم شد. مردم و علما و فقرا انعام زیاد داد و احسان وافر و همه را دعا گو و ثنا گو کرد.(1)
. روزنامهی ایران، پنجشنبه 29 ربیعالاول 1305، ش 11، 644 دسامبر 1887.
یکی از اقدامات دورهی ناصری، حفر قنات برای آب شرب در قم است «که ناصرالدین شاه یک رشته قنات را در زمان حکومت میرزا حسن خان مستوفی حاکم قم و ساوه برای محلّههای زیر فقط در داخل بلد، نه خارج بلد، به ضیاع و عقار و زراعات و باغات مصرف شود: محلّهی عشقعلی، محلّهی سیدان، محلّهی باغ پنبه و عربستان، محلّهی الوندیه، محلّهی سنگ بند، محلّهی مسجد جامع، محلّهی چهارمردان، محلّهی کوچه تنگ، محلّهی باغ قلعه، محلّهی دولت خانه و رضاباد، محلّهی موسویان به تاریخ ربیع الثانی (1278 ه -. ق) وقف نمود.(2)و وقف نامهای در این باره بر روی سنگی به طول 1/20 متر بود و عرض 0/53 سانتیمتر به خط نستعلیق میرزا ابوالفضل، به یادگار گذاشت.(3)این اقدام در عمران و آبادی شهر، تأثیر زیادی داشت.(4)
دیگر اقدامات عصر ناصری، بنای تیمچهی بزرگ قم به معماری، استاد حسن معمار باشی در سال (1301 ه -. ق) میباشد. علت شهرت این تیمچه، به تیمچهی بزرگ این بود که در بازار دروازه و بازار سلامگاه دو تیمچهی دیگر یکی کوچک از آن اعتضادالدوله حکمران قم، و دیگری متوسط ازصدر اعظم اتابک، از آثار هنری همین معمار وجود داشت که دراثر احداث خیابان آذر و آستانه به کلی
خراب شد و اینک تیمچهی مزبور منحصر به فرد شده است که در کمر بازار واقع و تجارت سرای این شهر شده است. بانی آن مرحوم سید محمود طباطبایی تاجر بزرگ قم بود.(1)
. گنجینهی آثار تاریخی قم، ص 702.
در عصر ناصری حوادث و بلایای غیر مترقّبه و طبیعی در قم روی داد، شیوع وبا، در سال (1269 ه -. ق)،(2)وقوع زلزلهی شدیدی در یازدهم جمادی الاولی سنه (1285 ه -. ق)،(3)وقوع قحطی عظیم در سال (1287، 1288 ه -. ق) از مهمترین این حوادث میباشد.
ناصرالدین شاه، هفت سفر به قم داشته است که چهار بار آن در خلال سفرهای دیگر وسه بار فقط برای سفر به قم بوده است. اولین سفر وی به قم، در سن 19 سالگی در دومین سال سلطنت خود، با همراهی میرزا تقی خان امیرکبیر و در سال 1266 ه -. ق به وقوع پیوست.(4)شاه از این سفر خود نوشتهای بر جای نگذاشته است. دوّمین سفر ناصرالدین شاه در سوّمین سال سلطنت خود، زمانی بود که اردوی شاه به همراهی میرزا تقی خان. امیرکبیر از سفر اصفهان باز میگشت. در هنگام توقف در قم، ماجرای مربوط به عباس میرزا ملک آرا روی داد که مقدمات غضب ناصرالدین شاه نسبت به میرزا تقی خان امیرکبیر را فراهم آورد.(5)سومین سفر ناصرالدین شاه به قم، در سال (1275 ه -. ق) روی داد. او در
در تاریخ روز بیست و نهم شعبان سال مذکور، به عزم زیارت حضرت معصومه علیها السلام و سیاحت در سلطانیه از تهران حرکت کرد و پس از طی منازلی از قبیل یافت آباد، حوض سلطان و پل دلاک، در روز پنج شنبه دهم ماه رمضان در شهر قم فرود آمده و مورد استقبال اهالی قرار گرفت و به زیارت حضرت معصومه نائل گردید.(1)
. روزنامهی وقایع اتفاقیه، سال 1275، ش 428 و 429.
چهارمین سفر ناصرالدین شاه نیز در سال (1284 ه -. ق) در بیستمین سال سلطنت صورت گرفت. در این سفر، شاه فقط به قصد شکار در مسیله و زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام حرکت نمود و خاطرات خود را در این سفر با ذکر وقایع جالب و خواندنی به رشته تحریر در آورد.(2)پنجمین سفر ناصرالدین شاه به قم در بازگشت از سفر عتبات در سال 1287 و در روزهای 24 و 25 ذیقعده انجام یافت.(3)سفر ششم در روز دوشنبه نوزدهم شهر رجب سال 1305 آغاز شد، این سفر مختص قم بود و ناصرالدین شاه پس از زیارت و سیاحت در قم به تهران بازگشت.(4)هفتمین سفر نیز بدین ترتیب انجام یافت که شاه در ماه شوال 1309 قمری، که مصادف با دومین ماه از فصل بهار بود، تصمیم گرفت به سیاحت در ولایت مرکزی ایران بپردازد. او پس از عبور و اطراق در حضرت عبد العظیم، کهریزک، حسن آباد، علی آباد، حوض سلطان و کوشک نصرت، در روز جمعه 23 شوال به قم وارد شد و سه روز در آنجا اقامت نموده به سیاحت و زیارت پرداخت و سپس به سیر و سیاحت در شهرها و روستاهای ولایات مرکزی از قبیل: دلیجان، محلات، سلطانآباد، بروجرد، نهاوند، تویسرکان،فراهان، آشتیان، دستجرد، ساوه و زرند پرداخته و از طریق رباط کریم در روز دوشنبه 21 محرم 1310 وارد قصر سلطنت آباد شد.
اولین سفر ناصرالدین شاه به قم:
ناصرالدین شاه از اولین سفر پادشاهی خود به قم که در نوزده سالگی وی روی داد، نوشتهای از خود بر جای نگذاشته است، فقط اعتماد السلطنه در تألیفات خود در ذکر حوادث 1266 ه -. ق اشاره دارد که: «موکب فیروزی کوکب اقدس اعلی عزیمت قم و بعضی از نواحی عراق فرمودند».(1)
. مرآة البلدان، ج 2، ص 1002؛ ص 1707.
دومین سفر ناصرالدین شاه به قم:
در دومین سفر ناصرالدین شاه، که یک سال بعد از سفر اول و در سال (1267 ه -. ق) در بازگشت از سفر معروف اصفهان، صورت گرفت و شاه در توقف چند روزه در قم، فرمان حکومت را برای برادر کوچک خود عباس میرزا بدون مشورت با امیرکبیر صادر نمود، امیرکبیر به محض دریافت خبر «فرمان حکومت قم برای عباس میرزا» بدون اینکه با شاه مذاکره نماید، دستور میدهد که بنه و اثاثیهی عباس میرزا و مادرش را از قم کوچ داده به طرف تهران حرکت دهند. عباس میرزا و مادرش بیش از اندک مسافتی از قم دور نشده بودند که مفسدین راهی دیگر برای سعایت باز کرده، موقع را گویا مغتنم شمرده، به شاه موضوع راندن عباس میرزا و مادرش را به امر امیرکبیر اطلاع داده، چنین وانمودند که امیرکبیر در صدد آن است که وزرا و نمایندگان خارجه را گرد آورده، با دلائل و براهین کافی به آنان مدلّل دارد که تو در خور سلطنت ایران
1) (1)
نیستی و عباس میرزا این لیاقت را دارد و دلیل ولایت عهدی او این که محمد شاه بعد از ولایت عهدی به تو از کار خود پشیمان شد و برای جبران آن لقب نائب السلطنه را که لقب پدرش بود به عباس میرزا داد و مقصودش این بود که تو را معزول و او را ولیعهد گرداند و،(1)
. خاطرات ناصرالدینشاه قاجار در سفر به قم، ص 10.
ناصرالدین شاه طی یادداشتی به امیرکبیر تاکید نماید که ماندن عباس میرزا و مادرش در قم به دستور وی بوده است، در این زمینه شاه تحت تحریکات مادرش، درباریان و نمایندگان سیاسی خارجی قرار گرفت.(2)خورموجی در این باره مینویسد:
هنگام مراجعت از سفر اصفهان پس از ورود به قم، شاهنشاه معدلت گستر، شاهزاده عباس میرزا نایب السلطنه برادر کهتر خود را به اقتضای مصلحتی چند که مکنون ضمیر منیر مهر پیوندش میبود، بدون استشارهی اتابک اعظم به حکومت و توقف دارالایمان قم سرافراز فرمود. صدارت پناهی پس از اطلاع بر خلاف حکم پادشاهی، توقفش را در قم مصلحت بدید، مأمور به التزام رکابش گردانید. این ممانعت را خدیو بیهمال، پسندیده نفرمود و بر قهر و خشم باطنی افزود. به حکومت و اقامت شاهزاده در قم، حکم صریح شرف صدور یافت. این اول خیط و خطایی فاحش بود که از مشارالیه روی داد.(3)
با ورود ناصرالدین شاه به قم، علما و اعیان و متولّی باشی و اهالی شهر با
شعفی کامل به استقبال موکب همایون آمده... و شاه به واسطهی کمی غلّه، مقرّر فرمودند به توسط آقا حسین مجتهد از غلّهی دیوانی، تدارک نان کرده، تا پنجاه روزهزار نفر فقیر را اطعام کنند.(1)
. منتخبالتواریخ، شیبانی، ص 173
سومین سفر ناصرالدین شاه به قم:
سومین سفر ناصرالدین شاه به قم در سال (1275 ه -. ق) در خلال سفر معروف «چمن سلطانیه» صورت پذیرفت. در این زمان جهانسوز میرزا پسر فتحعلی شاه، حاکم قم بود که ما بین حوض سلطان و پل دلاک به استقبال شاه شتافت، و از التفات و مراحم شاهانه مفتخر گردیده، شاه پس از زیارت روضهی حضرت معصومه علیها السلام به سمت سلطان آباد حرکت نمود و در نیزار قم به علت مصادف شدن ایام با لیالی قدر، چند روز در آن جا توقف نمود و سپس به شکار و تفریح پرداخت.(2)
چهارمین سفر ناصرالدین شاه به قم:
ناصرالدین شاه در سال (1284 ه -. ق)، اندکی پس از بازگشت از سفر خراسان و پس از پایان ماه مبارک رمضان و در بیستمین سال سلطنت خود برای چهارمین بار، عازم قم گردید. هدف از این سفر، زیارت حضرت معصومه علیها السلام و تفریح و شکار در مسیلهی قم بود، که پس از زیارت، گشت و گذار و شکار در شکارگاه مسیله «در روز بیست و دوم شوال موکب همایون از شکارگاه مسیله و قم معاودت فرمودند.(3)ناصرالدین شاه در خاطرات چهارمین سفر خود از شکار
آهو و اردکهای وحشی در مسیله به خوبی یاد میکند. بر اساس این خاطرات، در چهار فرسنگی قم، حاکم قم همراه میرزا یوسف گیلانی (تفرشی) نایب الحکومه، حاجی ملا صادق مجتهد قمی به استقبال شاه شتافتند وهمراه شاه به قم آمدند.(1)
. خاطرات ناصرالدین شاه قاجار در سفر به قم، ص 49.
شاه پس از زیارت، دستور تعمیر بخشی از قسمتهای حرم را میدهد. او در مورد علمای قم مینویسد: ملاهای قمی: آقای سید جواد است، حاجی ملا صادق، آقا حسین انصافا مرد خوبی است. آن دو نفر دیگر با هم بسیار بد هستند.... آقا سید جواد بسیار ملای زبردستی است».(2)پنجمین سفر ناصرالدین شاه به قم:
پنجمین سفر ناصرالدین شاه به قم به هنگام بازگشت از سفر عتبات به سال 1287 ه -. ق روی داد. شاه به همت و کاردانی میرزا حسین خان مشیروالدوله وزیر مختار وقت ایران در عثمانی زمانی که مردم ایران در قحطی سختی به سر میبردند و در اکثر نقاط، وبا بیداد میکرد و هر روز هزاران نفر را به کام مرگ میفرستاد، با تشریفات تمام به عتبات رفت و در برگشت، به قم آمد.
شاه در خاطرات خود مینویسد:
هوا بسیار گرم بود... جمعیت زیادی به تماشا و استقبال آمده بودند. به علت گرانی امسال، از اطراف، فقرای زیاد، در شهر جمع شدهاند. حاجی ملاصادق مجتهد قمی، آقا حسین قمی، به استقبال آمده بودند... روز پنج شنبه بیست و پنجم ذیقعده هم در قم اتراق بود... برای فقرای قم هم قرار دادم به دست آقا حسین مجتهد و متولّی
باشی از غلّهی دیوان، نانی تدارک شود تا پنجاه روز دیگر قریب هزار نفر فقرا اطعام شوند. میرزا یوسف نایب الحکومه سابق قم هم که قدری محل شکایت رعیت بود، امروز معزول و عباسقلی خان پسر مرحوم محمد ولی خان قاجار، به نیابت حکومت، اینجا منصوب شد.(1)
. سفرنامهی کربلا و نجف، ناصرالدین شاه، ص 267.
ششمین سفر ناصرالدین شاه به قم:
سفر ششم ناصرالدین شاه به قم، ابتدا به عزم علی آباد و تماشای دریاچهی قم صورت گرفت، ولی چنین به نظر میرسد که هنگامی که شاه به مقصد رسید، با توجه به زیارتی بودن شهر قم، صلاح را در این دید که حال که در یک منزلی قم است، سفری نیز برای زیارت به آنجا بنماید. لذا با در جریان قرار دادن میرزا علی اصغر خان امین السلطان که در آن هنگام وزیر اعظم بود، دستور حرکت اردوی همراه خود را به طرف قم صادر نمود.(2)ناصرالدین شاه در 24 رجب 1305 ه -. ق وارد قم شد و محمد مهدی خان اعتضادالدوله حاکم قم در ورودی شهر نزدیک منظریه از او استقبال نمود و شاه در خاطرات این سفر خود دربارهی قم مینویسد:
شهر قم عوض شده است، خیلی آبادتر شده است. جمعیت زیاد، مردمان معتبر خوب دارد... مهمانخانهی خوبی هم شهر قم دارد، تا ببینم و تفصیلش را بنویسم. بازار معمور خوبی دارد، قدری هم از توی بازار گذشتیم، دکانهای خوب دارد، نانهای سنگک سفید
خیلی خوب داشت، زنهای قم همه چادر شب رختخواب سرشان میکنند، چادر شب، زنها را کثیف کرده است... وارد صحن جدید شدیم در ایران که سهل است، در تمام فرنگستان و چین و هند، همچه بنایی نشده است، کاشی کاریهای بسیار خوب مثل مینا کردهاند... علمای قم همه توی صحن بود [ند]. آقا حسین مجتهد و سایر علما بود [ند]، آقا حسین خیلی مجتهد خوبی است. علما را دیده وارد حرم شدیم، زیارت کردیم. روز یکشنبه 25 [رجب] ناهار خوردیم، سر ناهار طولوزان و اعتماد السلطنه روزنامه خواندند، بعد از ناهار دو دسته علمای قم حضور آمدند که اسامی ایشان از این قرار است: دستهی اول نایب التولیه، ناظم التولیه، میرزا محمد باقر، آقا احمد، آقا صمد، امام جمعه، شیخ محمد حسن، میرزا ابوالقاسم پسر مرحوم حاجی سید جواد و سایر اولاد، آقا محمود پسر آقا صدر، پسرهای حاجی ملا صادق مرحوم، شیخ محمد حسن وزوایی، میرزا حسن.
دستهی دوم آقا حسین مجتهد، شیخ الاسلام، میرزا فخر الدین، آقا محمد جواد، آقا سید عبد الله، حاجی ملا غلامرضا، آقا سید اسحاق، حاجی ملا حسین، آقا سید علی نقی، ملا علی، ملا محمد تقی، قدری صحبت شد... هوای قم از تهران خیلی گرم تر است، حالا که بیست روز از عید گذشته است، ارغوان این جا قرمز شده است.(1)
. خاطرات ناصرالدین شاه قاجار در سفر به قم، ص 83-105.
اعتماد السلطنه که برای چهارمین بار در معیت ناصرالدین شاه به قم سفر کرده بود، از راه قم به خوبی یاد نمیکند، ولی از کباب لولهی قم که بسیار لذیذ است
1) (1)
به خوبی یاد میکند.(1)
. همان، ص 146.
او در مورد شهر قم مینویسد:قم شهر بسیار کثیفی است که در هیچ نقطهی ایران شهر به این کثافت نیست. بارویی در قدیم داشته با برج که تماماً منهدم است... بیرون دروازه. مشهور به دروازهی اصفهان، مقبرهی علی بن جعفر است، کاشی کاری بسیار ممتازی دارد که اگر به فرنگیها بفروشند ده هزار تومان کاشیها را میخرند، کاشی پر طاووسی است. آنچه بر من معلوم شد آبادی شهر در این طرف بوده.(2)
دوستعلی خان معیر الممالک تعداد همراهان شاه را حدود چهار هزار و پانصد نفر ذکر میکند و در مورد شکار آهوان و پرندگان و تفریحات شاه مطالب جالب و خواندنی مینویسد. این خاطرات نشان میدهد که حوض سلطان، دریاچهی نمک، کهریزک، کوشک، نصرت، علی آباد، منظریه و کوه یزدان از شکارگاههای بزرگی بوده و در آنجا ببر، پلنگ، کل، بز، آهو و انواع پرندگان چون قو و مرغ سقاو پاخلان و غاز و انواع اردک زندگی میکردند.(3)
هفتمین سفر ناصرالدین شاه به قم
هفتمین سفر ناصرالدین شاه به قم، در ضمن سفر معروف وی به عراق عجم صورت گرفت، چنانچه در ماه شوال 1309 قمری که مصادف با دومین ماه از فصل بهار بود، شاه قصد سیاحت ولایت مرکزی ایران را نمود، و مصمم گردید که از طریق قم این سفر را آغاز کند، «بدین ترتیب ناصرالدین شاه در روز 14
شوال از شهر به قصد سفر مزبور به عشرت آباد نقل مکان نمود، این سفر در حالی آغاز گردید که صبح همین روز، شکوه السلطنه همسر عقدی وی و مادر مظفر الدین میرزا ولیعهد درگذشت و جنازهی او هنوز در اندرون بود».(1)
. روزنامهی ایران، ش 773، چهار شنبه 21 شوّال 1309.
همچنین وبا از طریق افغانستان به خاک ایران رسیده بود و قحطی در اردو به درجهای بود که برای احدی نان پیدا نمیشد.(2)مع هذا اردوی همایونی با جمعیتی از زنان حرم، رجال و درباریان و خادمان آنها با انضمام، کالسکهها، اسبهای سواری، حیوانات بار کش و... حرکت کرد.ناصرالدین شاه در این سفر از شهر به عشرت آباد و از عشرت آباد به سمت قم حرکت نمود و پس از عبور و اتراق در حضرت عبد العظیم، کهریزک، حسن آباد، علی آباد، دریاچهی حوض سلطان و کوشک نصرت در روز جمعه 23 شوال به قم وارد و سه روز در آنجا اقامت نموده، به زیارت و سیاحت پرداخت. «عباس میرزای نایب الایاله حکمران قم فرزند نواب علیه فخر الملوک ولد مرحوم اعتضاد الدوله قاجار دولو، حاکم سابق قم نیز در این روز مورد التفات ملوکانه آمده حسب الارث و الاستحقاق بالتصویب جناب اشرف وزیر اعظم به لقب اعتضاد الدوله ملقب و به یک ثوب سرداری ترمه شمسه مرصع مخلع گردیدند».(3)
ناصرالدین شاه در خاطرات خود در این سفر یادآور میشود که هوای قم خیلی گرم است و در صحن اتابکی، امین السلطان قناتی احداث نموده که آب آن به داخل صحن میآید، علما از جمله امام جمعه و آقاحسین و آقا عبدالله با او
ملاقات داشته و عباس میرزا حاکم قم پسر اعتضاد الدوله مرحوم نیز ملقب به اعتضاد الدوله شد.(1)
. همان، ص 191.
اعتماد السلطنه در این سفر نیز از کثیفی شهر مینالد و مینویسد در این شهر، حمام تمیز پیدا نمیشود.(2)دکتر فووریهکeuvrier پزشک مخصوص ناصرالدین شاه که در سومین سفر به اروپا در سال 1306 ه -. ق او را با خود همراه کرد، در خاطراتش از هفتمین سفر ناصرالدین شاه به قم مینویسد:
شهر قم را خانمی تحت حمایت دارد، حکومت آن را هم شاه به خانمی که دختر ارشد او، یعنی فخر الملوک باشد، وا گذاشته است. قم در وسط باغستانهایی سبز و خرم واقع شده و سبزی تیره فام درختان به خوبی از رنگ سرخ و زرد تپههای اطراف مشخص است، چنانکه شاه صفی و شاه عباس و شاه سلیمان از سلسلهی صفویه و فتحعلی شاه و محمد شاه از سلسلهی قاجاریه در این محل مدفونند. ناصرالدین شاه هم در این نقطه در کار تهیهی قبری جهت خود هست و امین السلطان هر سال برای فاتحه خوانی بر سر قبر مادر خود به اینجا میآید.(3)
در دورهی قاجار به ویژه عصر ناصری، هر ولایت علاوه بر حاکم یک وزیر نیز داشت. امور اداری ولایات بیشتر با وزیر بود. در برخی منابع بین حاکم و
وزیر تفاوتی قائل نشده و از وزیران به عنوان حاکم یاد کردهاند. به همین علت، تعداد حاکمان ولایات در منابع، یکسان نمیباشد. گاهی در ولایات یا ایالات بین حاکم و وزیر اختلاف پیش میآمد که به موجب این اختلاف امور ولایت مختل میماند و نا امنی و دزدی شیوع مییافت. مثلا در اختلاف حاکم قم با پیشکارش، ناصرالدین شاه پا در میانی میکند، پس از اطلاع اختلاف، نامهای به این مضمون به فرخ خان امین الدوله مینویسد:
«امین الدوله... از قراری که مذکور میشود و به صحت پیوسته، میانهی حاکم قم با وزیرش از حالا که هنوز دو سه ماه نیست به این ولایت آمدهاند، نقار و برودت کلی است و این خلاف فرمایشات و سفارشات ماست که به آنها کردهایم. البته هردوی آنها را فردا بخواه و صریح بگو که: اگر مایهی شما این قسم باشد، یک دقیقه شما را اینجا نخواهم گذاشت».(1)
. اسناد فرخ خان، ص 107.
مهمترین حاکمان قم در دورهی ناصری عبارتند از:
عباس میرزا پسر دوم محمد شاه و برادر کوچکتر ناصرالدین شاه در سال 1255 ه -. ق به دنیا آمد و نزدیک هشت سال از ناصرالدین شاه کوچک تر بود، مادر او خدیجه خانم معروف به جیران، خواهر یحییخان چهریقی از کردان چهریق بود، با نزدیک شدن مرگ محمد شاه، حاجی میرزا آقاسی سعی کرد این شاهزادهی سه ساله را تا ورود ناصرالدین شاه به تهران، نایب السلطنه قرار دهد، ولی لله او رضا قلی هدایت، از ترس مهد علیا که دشمن عباس میرزا و مادرش
1) (1)
بود این پیشنهاد را نپذیرفت. با آمدن ناصرالدین شاه به تهران، اموال عباس میرزا و مادرش مصادره شد. ناصرالدین شاه به تحریک مهد علیا، عباس میرزا را رقیب خود بر میشمرد و در صدد نابودی او بر آمد. امیرکبیر که متوجه این امر شده بود از عباس میرزا حمایت نمود و در سفری که او و شاه به اصفهان داشت، عباس میرزا و مادرش را با خود همراه نمود. درباریان، این بار امیر را متهم به براندازی نمودند و از شاه خواستند به هر نحو که شده از ورود برادر کوچکش به تهران ممانعت به عمل آورد، شاه نیز او را به عنوان حاکم قم به این شهر تبعید کرد.
روزنامهی رسمی وقت در این باره مینویسد:
چون بعضی از مفسده جویان، ولی شرار نواب عباس میرزا را که در قم بود برای افساد خود بهانه و دستآویزی کردند، سر کار اعلیحضرت شاهنشاهی، محض مرحمت دربارهی معزی الیه که آسودگی و فراغتی از مکاید مفسدین حاصل نماید؛ امر و مقرر فرمودند که رفتهی خود را با عیال در عتبات عالیدرجات متوقف و مجاور باشد و مبلغ دو هزار تومان برای اخراجات عرض راه و قیمت خانه در آنجا انتیاع نماید. نقد به صیغهی انعام مرحمت فرموده و سه هزار تومان هم مواجب برای اخراجشان مرحمت و برقرار فرمودند که همه ساله از حاکم همدان دریافت و صرف گذران خود نموده به فراغت مشغول زیارت باشد.(1)
. روزنامهی وقایع اتفاقیه، ذیحجّهی سال 1268، ص 501.
چنان چه در مبحث پیشین گذشت، امیرکبیر بدون توجه به فرمان شاه، ایشان
1) (1)
را از قم به تهران فرستاد این امر با مخالفت جدّی شاه مواجه و امر به بازگشت عباس میرزا داده شد، امیر نیز تسلیم گردید و عباس میرزا به قم آمد و به عنوان حاکم قم تا چند ماه پس از قتل امیر در قم باقی ماند با توجه به این که در این سال، سوء قصدی از طرف بابیه در راه شمیران نسبت به ناصرالدین شاه صورت گرفت، عباس میرزا متهم به همدستی بابیه شد و اگر دخالت وزیر مختار انگلیس نبود او به قتل میرسید. شاه مجبور شد عباس میرزا را که در این وقت در قم بود به سمنان منتقل کند.
میرزا فضل الله در سال 1209 ه -. ق متولد شد. او پسر سوم میرزا اسدالله خان نوری و برادر بزرگ میرزا آقا خان نوری (صدر اعظم ناصرالدین شاه) بود که در سال (1261 ه -. ق) که حاج میرزا آقاسی صدر اعظم محمد شاه، میرزا آقا خان نوری را سخت تنبیه نمود و بعد با میرزا فضل الله برادرش به کاشان تبعید کرد، میرزا فضل الله با برادر خویش تا سال فوت محمد شاه (1264 ه -. ق) در کاشان در حال تبعید به سر میبردند. پس از درگذشت شاه، بیاجازهی دولت از تبعیدگاه به تهران آمدند و میرزا آقا خان به حمایت از انگلیس در تهران ماند. میرزا فضل الله در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه یعنی پیش از سال (1268 ه -. ق) حاکم قم بود. پس از این که میرزا آقا خان به صدارت رسید میرزا فضل الله برادر بزرگ خود حاکم قم را ملقّب به وزیر نظام نمود و او را در سال (1268 ه -. ق) به وزارت نظام آذربایجان منصوب و روانهی آذربایجان کرد.(1)
. مرآة البلدان، ج 2، ص 1113.
و در سال 1270 به سمت تولیت آستان قدس منصوب شد و پس از دو سال، وزیر نظام شد. با عزل1) (1)
آقا خان او نیز از مشاغل خود در سال 1275 برکنار شد تا این که در سال 1289 در سن 80 سالگی درگذشت.(1)
. شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 108.
پس از وزیر نظام نوری، میرزا عبدالباقی خان قزوینی، برادر میرزا ابوطالب است که از جانب صدر الممالک اردبیلی به حکومت قم منصوب گردید.(2)او مدرسهی مهدی قلی خان را که از مدارس قدیم قم بود تعمیر کرد و بازارچهای در اراضی وقفی جنب اّن احداث کرد و اجارهی تعدادی از مغازهها را جهت هزینهی روشنایی و مخارج طلاب صرف نمود.(3)بعد از او محمود خان کرکری و علی اکبرخان کرکری به حکومت آنجا منصوب شدهاند. و ذوالفقارخان بعد از آنها به حکومت قم سرافراز شده است.(4)محمود خان و برادرش از فرماندهان قشون ناصرالدین شاه بودند که در خواباندن قائلهی سالار، نقش مثبت ایفا نمودند، اعتمادالدوله در بیان حوادث سال 1267 مینویسد که: یک فوج سرباز جدید از بیشابور به سرهنگی محمود خان کرکری گرفته شد.(5)احتمالاّ پس از عزل امیرکبیر و رفتن میرزا فضل الله به آذربایجان، تا انتخاب ذوالفقار خان به حکومت قم، آن دو برادر، ادارهی امور شهر قم را به عهده داشتند.
ذوالفقار خان پسر میرزا آقا خان نوری است که به مدت دوازده سال فرمانروای قم بوده است.(6)انتصاب او دقیقاً مشخص نیست. اعتماد السلطنه در
ذکر حوادث سال 1271 ه -. ق او را به عنوان حاکم قم بر میشمرد(1)
. مرآة البلدان، ج 2، ص 1227.
و از سال 1272، حکومت قم و ساوه را توأمان در اختیار داشت.(2)او در اداره امور شهر به ادعای اعتمادالسلطنه، مساعی کامله داشت(3)و در تعمیر حرم مطهر به سال 1273 ه -. ق اقداماتی انجام داد، و سدّ رودخانه، سدّ پل دلاک، خود پل دلاک، کاروانسرای آن جا و کاروانسرای حوض را مرمّت نمود و در کاروانسرای حوض سلطان، حوض بزرگی ساخت(4)و از ناصرالدین شاه مدال لیاقت دریافت کرد.(5)در روزنامهی «وقایع اتفاقیه» به نمرهی 330 آمده که: شاه با توجه ساختن سدّ رودخانهی شهر قم و سد پل دلاک و تعمیر پل و کاروانسرا، به ذوالفقار خان، حاکم ولایت قم، عطایایی مرحمت نمود.(6)افضل الملک اشاره دارد، از ذوالفقار خان آثار خوبی در قم هست. نزدیک پایین شهر، بازار بسیار وسیع خوبی ساخته است که به بازار ذوالفقار خان معروف است. دکاکین و طاقهای خوبی دارد، اما اکنون دایر نیست. و آن بازار، به واسطهی کناره بودن از حرم، مستأجر ندارد.(7)
روزنامهی «وقایع اتفاقیه» در مورد ولایت داری و رسیدگی به امور عامه مینویسد:
قم از قراری که در روزنامهی قم نوشته بودند، امر آن جا از اهتمامات اولیای دولت علیه و حسن مراقبت عالیجاه ذوالفقار خان
1) (1)
2) (2) . ناسخ التواریخ، ج 3، ص 1437.
3) (3) . مرآة البلدان، ج 2، ص 1252.
4) (4) . مرآة البلدان، ج 2، ص 1281.
5) (5) . مرآة البلدان، ج 2 ة ص 1299.
6) (6) . روزنامهی وقایع اتفاقیه، تاریخ پنج شنبه، 4 شوال 1273، شمارهی 330.
7) (7) . روزنامه وقایع اتفاقیه، تاریخ پنج شنبه، 3 ربیعالثانی 1266، ش 102 از 330.
نایب قم و حاکم ساوه، منتظم و مضبوط است و عالیجاه مشارالیه، لازمهی اهتمام در انتظام امر آنجا بهعمل میآورد و از هر کس خلاف قاعده صادر شود اگر چه جزئی باشد خوب به دقت رسیدگی نموده به مقام رفع آن بر میآید. از جمله نوشته بودند که: شخصی از خبازی ده سیر نان خریده و در جای دیگر کشیده بود، دو سیر و نیم آن کم آمده بود، عالیجاه ذوالفقار خان بعد از اطلاع بر این معنی، تنبیه کامل کرده و به دکانداران دیگر قدغن نموده که بعد از این به وزن کم و سنگ ناقص چیزی نفروشند.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، ص 195.
میرزا آقا خان نوری صدر اعظم، در دوران حکومت فرزندش ذوالفقارخان در قم، مدرسه و مسجدی در کوی قاضی، نزدیک میدان میر این شهر، برای حاجی ملّا محمّد صادق قمی، روحانی بزرگ آن دورهی قم، بنیاد نهاد که تا سالهای اخیر بر جا بود.(2)در این مدرسه حدود بیست نفر طلاب مشغول تحصیل بودند.(3)
با عزل میرزا آقاخان از صدارت، فرزندان و اقوام او نیز از مناصب خود عزل شدند، چنانچه از منابع بر میآید ذوالفقار خان، چند سال پس از پدر، حاکم قم بوده. و پس از او جهانسوز خان قاجار، حکومت قم را عهدهدار گشت. «در سال 1275 حکومت دارالمؤمنین قم، به جهانسوز خان قاجار و پیشکاری میرزا حسن مستوفی گرگانی که خالی از کفایت و کاردانی نیست، مفوض و مرجوع گردید».(4)
و در ربیع الاول سال (1276 ه -. ق)، از سوی مجلس شورای دولتی، مأمور شد تا برای حلّ مشکل کم آبی مردم قم، و «رفع ضیق آب و شدت التهاب از مردم، یک رشته قنات به مباشرت جهانسوز خان احداث کنند».(1)
. مرآة البلدان از المآثر و الآثار، ج 1، ص 99.
این قنات، با آب فراوان به درون شهر، روان گردید.(2)او یک رشته قنات برای شهر قم حفر و احداث کرد که به قنات ناصری معروف گردید.(3)جهانسوز خان در ادارهی شهر بر سر مالیات یا دیگر امور مالی با وزیرش میرزا حسن نامی اختلاف پیدا نمود. ناصرالدین شاه وقتی از این امر آگاه میشود، در نامهای به فرخ خان، خواهان رسیدگی شده و مینویسد:
«البته هر دو آنها را فردا بخواه و صریح بگو که: اگر مایهی شما این قسم باشد، یک دقیقه شما را نخواهم گذاشت. این کدورت شما برای چه چیز است، معلوم میشود که برای پول و اخذ و مداخل است. ولایت قم، گنجایش طمع و اخّاذی شما را نخواهد داشت...».(4)
عبدالعلی خان ادیب الملک پسر بزرگ حاج علی خان مقدم مراغهای حاجب الدوله و پدر محمد باقر خان اعتمادالسلطنه و تقی خان احتساب الملک میباشد، در سال 1245 ه -. ق متولد در (1302 ق) در سن 57 سالگی در تهران درگذشت.
او در سال 1279 ه -. ق / 1862 م به حکومت قم مفتخر گردید.(1)
. مرآة البلدان از تاریخ منتظم، ج 3، ص 1850.
ادیب الملک یکی از درباریان ناصرالدین شاه و از پیشخدمتهای خاصّه بود که در سال 1279 و 1292 ه -. ق حاکم قم بوده است. در سال 1288 ضمن داشتن سمت پیشخدمتی شاه به حکومت گلپایگان و خوانسار انتخاب و دوباره دراین سال تغییرسمت داده به حکومت سمنان و دامغان منصوب شد و در سال 1293 ق به حکومت قم و ساوه فرستاده شد.(2)وی برادر محمّد حسن خان اعتماد السلطنه فرّاش باشی است و شدیداً مورد تمجید اوست و به صفت امانت، صداقت و جدّیت ستوده شده.(3)او دوبار به حکومت قم منصوب شده است؛ بار نخست در سال 1279 ه -. ق به مدت سه سال حکومت قم را داشت تا این که از طرف ناصرالدین شاه به وزارت عدلیه و سپس اوقاف منصوب گردید. و در سال 1281 ه -. ق. «چون در حکومت خود، کمال کفایت را به کار برده بود، به اعطای یک قطعه نشان از درجه سیم سرتیپی با حمایل مخصوص، سرافراز شد(4)و بنا بر خدمات او، در همان سال، به نیابت وزارت عدلیه عظما مفتخر گردید».(5)وی در سال 1288 ه -. ق. نیز به حکومت گلپایگان و خوانسار سرافراز شد و در سال 1293 ه -. ق. مجدداً به حکومت قم، ساوه و زرند گماشته شد.(6)
روزنامهی رسمی وقت، اقدامات او را ستوده و دربارهی او مینویسد:
قم و ساوه را نظم و امنیت کامل حاصل است. ادیب الملک در اشغال حکومتی و خدمات دیوانی همایون اعلی و ترفیه و ترضیه عموم رعایای قم و ساوه، مساعی جمیله و جدّی وافر دارد. قاطبهی مردم آسوده و مرفّه و شاکر و متشکر بهدعای ذات معدلت صفات اقدس همایون شاهنشاهی، خلّدالله ملکه و سلطانه، مشغولند.(1)
. روزنامهی ایران، ش 284، سهشنبه 21 ربیعالثانی 1293، 16 مهر 1876.
... قنات مبارکهی ناصری در قم، قدری خرابی به هم رساند و آب نمیداد، ادیب الملک آدم گذاشته و قنات را لاروبی مضبوط و تنقیهی درستی کردهاند و آب بیرون آورده وارد شهر و موافق و تقسیم به هر یک از خانههای مجاوره بهره رسانده و میرساند.(2)ادیب الملک بر آن بود تا اقتدار حکومت مرکزی را بر قم مسلط دارد و نظم و نسقی به محلّههای شهر داده، به ویژه بر مسئلهی بست، در محلّهی آستانه نظارت کرده، رفتار خداّم آستانه را زیر نظر بگیرد. تصادفاً گزارش او که به صورت یک نامهی مفصّل برای ناصرالدین شاه فرستاده شد، اینک در دست است. ادیب الملک در این گزارش از شاه خواسته است تا در اختلاف نظر میان او و متولّی باشی بر سر امور قضایی، از وی حمایت و یاری کند. این گزارش ستیزهی میان دو نوع متفاوت و مخالف اقتدار را نشان میدهد.(3)در اسناد آمده است که: مردم از ظلم و ستم ادیب الملک، شکوائیهایبه صندوق عدالت انداختهاند و از رفتن به تهران و رساندن شکایت به دست شاه، منصرف شدهاند.(1)
. سند شمارهی 4.
ادیب الملک، طبع شعر داشته و اشعار زیادی سروده و دیوانی نیز از خود باقی گذاشته است. برادرش اعتماد السلطنه در این باره نوشته است که: ادیب الملک برادر صلبی بنده: نگارنده بود و در سخن سنجی و شعر سرایی مقام استادی و مهارت داشت.
شهاب الملک بر اساس نوشتهی مدرسی، حاکم قم به سال (1285 ه -. ق) بوده و بر فراز ایوان طلا، دو مأذنه استوانهای رفیع بنا کرده و قبّه آن را شاهزاده کامران میرزا نایب السلطنه به سال (1301 ه -. ق). زراندود نموده است.(2)از اقدامات دیگر او احداث مسافرخانههای معروف به خانههای شهابالملکی و وقف آن جهت هزینههای مؤذّن و روشنایی گلدستهها میباشد.(3)و بنای یکی از شبستانهای مسجد جامع بهنام شبستان غربی در نقطه مقابل شبستان شرقی، میباشد. این شبستان دارای 9 درگاه در سه ردیف است که از نظر سطح نسبت به شبستان شرقی حدود 2 متر بلندتر است و دلیل آن وجود زیرزمینی است که در این قسمت مسجد بنا شده است. این زیرزمین در سال (1305 ه -. ق) به دستور شهاب الملک بانی گلدستههای صحن عتیق حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام به منظور استفاده در ایام تابستان، احداث گردیده است.(4)
علیخان سنقری یکی از حاکمان قم در سال (1292 ه -. ق) بود.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، ص 165.
از اقدامات مهم او بنای پل علیخانی است. این پل در دورهی صفویه ساخته شده بود و تا پایان دورهی قاجار، تنها مدخل ورودی شهر بوده، علی خان آن را تجدید بنا نمود و توسعه داد.(2)وی آب انباری نیز در کنار بقعه شاه جمال ساخت.(3)وی حکمران قم در سال (1295 ه -. ق). بوده است. دولت در آن زمان مجموعهای ایرانشناسی با عنوان «مرآت البلدان فی احوالات بلاد الإیران» تهیه میکرد. از این رو، از میرزا سید مهدی، حکمران قم، خواستند که بخش مربوط به قم را تهیه کند. نتیجهی پی گیری او رسالهای شد با نام «تاریخ دارالإیمان قم» به قلم محمّد تقی بیک ارباب قمی.(4)
میرزا یوسف مستوفی الممالک معروف به آقا یا جناب آقا فرزند میرزا حسن آشتیانی در سال (1227 ه -. ق) به دنیا آمد. او پس از مرگ پدرش از طرف محمد شاه به مستوفی الممالکی ملقب گردید و به حکومت اراک رسید. امیرکبیر او را نیز مورد توجه قرار داد، ولی با صدارت آقا خان نوری او عزلت نشینی اختیار
کرد و به آشتیان رفت. سپس از آقا خان نوری در سال 1276 علاوه بر سمتی که داشته به عضویت مجلس شورای دولتی در آمد و سپس وزیر دارایی شد و در آن سال، علاوه بر سمت وزارت دارائی، ادارهی امور آذربایجان، کردستان، قم و ساوه و زرند را به عهده گرفت. در سفر ناصرالدین شاه به خراسان و عتبات او وزارت کامران میرزا را داشت و امور مملکتی را میچرخاند. عاقبت در سال 1303 درگذشت.(1)
. شرح حال رجال ایران، ج 4. ص 487.
وی نیز مدّتی حاکم قم بوده است.(2)در مرآة البلدان در وقایع سال (1283 ه -. ق). هنگام بحث از چگونگی تقسیم وزارتخانهها و خدمات و ولایات، آمده است: «وزارتخانهی مالیات و رتق و فتق محاسبات و معاملات دیوانی: ادارهی امور آذربایجان و کردستان و قم و ساوه و زرند، حسّاب ورقهی دولتی، ادارهی صندوق خانه و رخت دارخانه و اصطبل خانه و قاطرخانه و شترخانه و فرّاش خانه و زین خانه و شترکلایی و مادیان ایلخی. انتظام خدمات و مهمّات مفصّلهی مسطوره، به عهدهی جناب مستوفی الممالک میرزا یوسف است. میباید کمال مراقبت به عمل آورده، به نحوی که مرضی طبع مبارک باشد، منظم سازد».(3)ناصرالدین شاه، پس از تقسیم وزارت خانهها در سال 1283 وزارت مالیه را همراه با ادارهی آذربایجان، کردستان، قم، ساوه و زرند به میرزا یوسف مستوفی الممالک سپرد.(4)
در منابع از زندگی و اقدامات میرزا حسن خان و میرزاعلی خان اطلاعاتی به دست نیامد، عبدالله مستوفی دربارهی او مینویسد: «میرزا حسن خان از سال 1269 تا سال 1296 که بهدرود زندگی گفت، جز دو سه سالی که حاکم قم بود، همیشه در آذربایجان به سمت پیشکاری مشغول بود».(1)
. نزهة القلوب، ج 1، ص 209.
میرزا علی خان ابتدا حکمران قم، ساوه و زرند بوده، سپس به حکومت ساوه و زرند را به دست گرفت.(2)عباس قلی فرزند محمّد ولی خان قاجار، در 25 ذی قعده (1287 ه -. ق) پس از میرزا علی خان، به حکومت قم رسید.(3)پس از آن ناصرالدین شاه قم را به همسر خود انیس الدوله واگذار کرد و او نیز برادرش حاجی حبیب الله خان را به حکومت قم گماشته شد.(4)بعد از حاجی حبیب الله خان، «قم هم در جزو بعضی از شهرهای ایرانی ضمیمهی ادارهی امیر کبیر، بندگان حضرت مستطاب اشرف والا، کامران میرزای نایب السلطنه وزیر جنگ شده، از جانب ایشان، میرزا محمّد حسین، معروف به «وزیر خمسه»، به حکومت این ولایت آمدند و چند سالی باقی بودند».(5)
کامران میرزا پسر سوم ناصرالدین شاه ملقّب به نایب السلطنه و امیرکبیر بوده و دارای سمت وزیرجنگ، رئیس کلّ قشون ظفرنمون، حکومت تهران و چند حکومت و ایالت دیگر ایران نیز سالها زیر نظر او بوده است. او متولد سال 1272 است. در سال (1277 ق) در سن 6 سالگی حاکم تهران شد و در سن 11 سالگی به سال (1283) نایب السلطنه بود و در 15 سالگی وزیر جنگ بود. او در اواخر سال (1293 ه -. ق) به حکومت قم و ساوه، زرند و کاشان منصوب شد.(1)
. شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 152.
اعتماد السلطنه مینویسد:در سال 1293 ه -. ق. ایالات قم و کاشان و ساوه و زرند را ضمیمه و مزید مشاغل و حکمرانی حضرت اجل شاهنشاه زاده والا امیر کبیر نایب السلطنه دولت علّیه، حکمران دارالخلافه، أدام الله اقباله العالی، فرمودند.(2)... قلمرو فرمانروایی کامران میرزا در سال (1295 ه -. ق). ایالات مرکزی، شمالی و غربی مناطقی چون مازندران و گیلان، دماوند و فیروزکوه، قم و کاشان و ساوه و زرند، ملایر و تویسرکان و نهاوند را شامل میشود.(3)او علاوه بر آن نایب السلطنه و وزیر جنگ بود و برای اداره مناطق تحت حکومت خود نایبانی تعیین میکرد.(4)
میرزا محمّد حسین خان وزیر خمسه نایب الحکومهی کامران میرزا در قم
بود.(1)
. کتبههای حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام، ستوده، ص 214.
روزنامهی وقت، وضع شهر قم را در زمان او امن و آرام گزارش میدهد: «شهر قم و توابع، امن است، میرزا محمد حسین مشغول انتظام امور ولایتی است»(2)و در سال (1301 ه -. ق) قبّهی دو گلدستهی استوانهای رفیع بر فراز ایوان طلا را که محمّد حسین خان شاهسون شهاب الملک، حکمران قم به سال (1285 ه -. ق). بنا کرده، زراندود نموده است.(3)محمدمهدی خان اعتضادالدوله، پسر بزرگ میرزا محمد خان سپهسالار اعظم، و نوهی دختری عباس میرزا.(4)و شوهر فخرالملوک دختر بزرگ ناصرالدین شاه میباشد. او و برادرش محمد حسین خان هردو داماد ناصرالدین شاه بودند و در فواصل مختلف در شهرهای درجهی دوم از قبیل سمنان، دامغان، قم و ساوه و عراق و کاشان حکومت کردهاند.(5)
اعتضاد الدوله در سال (1299 ه -. ق) از طرف کامران میرزا نایب السلطنه به حکومت قم و ساوه رسید. او مدتی نیز حاکم ساوه و زرند و مدتها حاکم قم بود و گاهی هم حاکم کاشان میشد. در سال (1303 ه -. ق) حکومت هر چهار جا را داشته و در سال (1304 ه -. ق) از حکومتهای مزبور معزول و به تهران آمد. در اواسط سال (1305 ه -. ق) حاکم قم و ساوه شد. پیش از او امین الدوله عبدالله خان اصفهانی، مدت کوتاهی حکومت قم را داشت. اعتضادالدوله در سال
(1306 ه -. ق) مجدداً به حکومت کاشان تعیین گردید و تا سال 1307 حکومتش در آنجا ادامه یافت و سایر حکومتها (ساوه، قم، زرند) را به عنوان نان خانه، به رجال و متنفذین و نزدیکان مالیات یا سالیانه واگذارکردند، و بین اعیان و رجال مملکت تقسیم کردند و قم را به سپهبد داد. اعتضادالدوله در ماه صفر سال 1307 درگذشت و به جای او عباس میرزا پسر دوّمش ملقّب به نایب الایاله بود به حکومت قم منصوب شد.(1)
. شرح حال رجال ایران، ج 4، ص 12.
اعتضادالدوله دو بار به حکومت قم منصوب شده؛ بار اول به (سال 1291 ه -. ق) میباشد، که ناصرالدین شاه، طی فرمانی از او میخواهد رعایت حال خدّام حرم و سادات را بنماید.(2)این فرمان که به سند شمارهی 145 در کتاب تربت پاکان آمده، نشان دهندهی بد رفتاری اعتضادالدوله با مردم قم است و به همین علت، مدتی از حکومت قم عزل میگردد و حکومت ساوه به او محوّل گردید و قم توسط ادیب الملک اداره گردید.(3)ولی دوباره اعتضاد الدوله از طرف شاه به حکومت قم و ساوه تعیین شد.
اعتضادالدوله با وجود سابقهی بد رفتاری با مردم قم، بار دیگر در سال (1303 ه -. ق) پس از علی نقی میرزا، به حکومت قم گماشته شد. وی نیز چون برخی دیگر از حاکمان این دورهی قم، حکومت قم و کاشان و زرند را با هم داشته است. او تا سال در سال (1307 ق) حکومت قم و کاشان را داشت.(4)در این سال به علت کهولت سن حکومت را به پسرش عباس میرزا واگذار کرد.(5)
روزنامهی ایران در گزارشهای متعدّد خود از قم به سالهای 1291 تا 1293 و 1301 تا 1307 نظم و امنیت شهر را خوب توصیف میکند و شهر قم منظّم است. اعتضادالدوله در کمال دقّت به امور ولایت و حکومت رسیدگی میکند.(1)
. روزنامهی ایران، ش 257، دوشنبه 24 جمادی الاولی 1328.
اعتضادالدوله حکمران قم و ساوه و شاهسون بغدادی در امور حکومت و نظم ولایت پیوسته مراقب است.(2)اعتضادالدوله حکمران کاشان و قم و ساوه و غیره، این ایام در محال ییلاقی کاشان، با کمال مراقبت به مهام حکومت اشتغال و اهالی نهایت آسایش و شکرگذاری دارند.(3)امور ادارهی این ملک از حسن مجاهدت اعتضادالدوله به نهایت منظم است.(4)اعتماد السلطنه، شهر قم در زمان حاکمیت اعتضادالدوله را خوب توصیف نمیکند. او در خاطرات خود مینویسد:
یکشنبه 25 رجب 1305 ه -. ق عصر، توی شهر رفتم، طولاً شهر قم را گردش کردیم، شهر بسیار کثیفی است که در هیچ نقطهای از ایران شهر به این کثافت نیست. بارویی در قم داشته با برج که تماماً منهدم شده است. قدری از برج برپاست.... بیرون دروازهی مشهور به دروازهی اصفهان، مقبرهی علی بن جعفر است. کاشی کاری بسیار ممتازی دارد که اگر به فرنگیها بفروشند، ده هزار تومان کاشیها را میخرند.(5)مادام دیو لافوا، میرزا مهدی خان را در سفرنامهی خود میستاید.
حاکم قم، شوهر یکی از دختران شاه است. شاهزاده خانم، زن او، در تابستان شهر گرم قم را ترک کرده و با اطفال و اطرافیان خود به کوهستان رفته است میرزا مهدی خان حاکم، در زیر سرپوشیدهای نشسته و جمعی از ملاها و صاحب منصبان در اطراف او بودند. ملاها به محض ورود، خداحافظی کرده، رفتند و حاکم با کمال خوشرویی و ملاطفت از ما پذیرایی کرد».(1)
. سفرنامهی دیوالافوا، ص 215-242.
سرانجام محمد مهدی خان اعتضادالدوله در سن پنجاه سالگی در روز بیست و یکم ماه صفر در کاشان به عارضهی قولنج شدید، بهدرود زندگانی کرده، به رحمت ایزدی پیوست.(2)
علی نقی میرزا مشهور به رکن الدوله دوّم، در سال (1304 و 1305 ه -. ق). در فاصلهی سالهایی که محمد مهدی خان اعتضادالدوله از حکمرانی قم و ساوه و زرند بر کنار بود، حکومت این مناطق را برعهده داشت.(3)او برادر افضل الملک، نویسنده کتاب «تاریخ و جغرافیای قم» و ملقّب و معروف به «عین الملک» و «امیر تومان» است. به گفته برادرش، وی هفده ماه در فاصله سالهای 1304 و 1305 ه - ق در قم حکومت داشته و در این مدت کارهای نیکو کرده.(4)
علی نقی میرزا در قم «صاحب قنات خیر و عطا و دارای آثار و مآثر» و «دارای فضل و مقامات» بوده است و «در سال 1304 ه -. ق. به حکومت قم، ساوه، زرند
و شاهسون بغدادی منصوب و به خلعت ترمه شمشه الماس از ملابس خاصه تن پوش خسروانی مخلّع گردیدند و مدّت هفده ماه در آن ولایت، از روی قاعده عدالت و حُسن سیاست، حکمرانی نمودند.» (سعادت نوری، 287:1364.) و در دوران حکومت موجبات آسایش و رغبت پیوسته جهدی بلیغ و اهتمامی تام داشته.(1)
. روزنامهی ایران، سه شنبه 17 جمادیالاولی 1305 ش، شمارهی 648/31.
اعتضادالدوله وقتی در سال 1305 برای سوّمین بار به حکومت قم و ساوه رسید در سال 1306 مجدداً به حکومت کاشان تعیین گردید و تا سال 1307 هق حکومتش در آنجا ادامه داشت و سایر حکومتها (ساوه، زرند، قم) را به عنوان نان خانه، دادن برخی حکومتها به ایلات را به طور ماهیانه یا سالیانه به یک نفر سرشناس که معمولاًاز کسان نزدیک میباشد به مبلغی به مقاطعه واگذار میکردند، بین اعیان و رجال مملکت تقسیم کردند. ساوه و زرند و ریاست ایل شاهسون بغدادی به آقا علی آشتیانی امین حضور گرفت و قم سهم سپهدار شد. «محمد علی خان سپهدار که از اعضای مجلس محترم وزرای دربار و مسبوق به حکومت سمنان و دامغان بود، به حکومت ولایت قم مأمور و منصوب شد».(2)و در دورهی زمامداری او، نظم و امنیت در قم برقرار بود.(3)
اعتضادالدوله عباس میرزا متولّد حدود (1862 م/ 1278 ه -. ق) پسر محمد مهدی خان اعتضادالدوله، شوهر فخرالملوک دختر ناصرالدین شاه، از گلین خانم اولین همسر عقدی شاه، میباشد، که پس از مرگ پدرش به حکومت قم منصوب گردید. چرچیل به اشتباه سال حکمرانی او را در قم، سال (1888 م/ 1305) و سال مرگ او را (1306/1889) نوشته است.(1)
. فرهنگ رجال قاجار، ص 25.
چون تا سال (1890/1307) محمد مهدی خان حاکم قم بود و عباس میرزا تا زمان مظفرالدین شاه، حکومت قم را داشت. البته عباس میرزا تا مرگ پدرش و حتی مدتی پس از آن نایبالایاله بود. «عباس میرزا نایب الایاله، حکمران ولایت قم، همه روزه از اول روز تا بعد از ظهر و دوباره از چهار ساعت به غروب مانده، تا سه از شب گذشته، شخصاً نشسته به امور حکومت و حوائج و مهمات مردم رسیدگی مینماید».(2)در منابع از او در سال (1891/1308) به عنوان نایبالایاله یاد میکنند و موفقیت او را در برقراری آرامش و رفاه رعیت میستایند.(3)و حکومت در حقیقت با نواب علّیه فخرالملوک، صبیهی اعلیحضرت است.(4)وقتی در «سال 1309 هفدهم [صفر] ناصرالدین شاه از راه قم حرکت فرموده و بیست و سوّم به قم ورود فرمودند. عباس میرزا پسر نواب فخرالملوک به لقب پدرش اعتضاد الدوله مفتخر گردید.»(5)و رسماً به عنوان حاکم خوانده شد و تا زمان مظفّرالدین شاه، او حاکم قم بود.(6)در زمانی که عباس میرزا حکمران قم بود، سید حسین متولّی باشی، علاوه بر تولیت، به نیابت از او در قم حکومت میکرد و در سال (1309 ه -. ق). هنگام تألیف سفرنامهی افضل الملک در قدرت داشته است.(1)
. قم نامه، فصل نامهی قم، ش 1 و 2، ص 210.
و به علّت رفتار ناعادلانه، جایگاهی در بین مردم نداشت. «او حاکم مستبد مطلق شهر قم است، و با ذوق و عالِم، و از فقرا و عرفا، و چیره بر علمای شهر، و حشم و خدم و نوکر و عمله و دهات و مزارع و رعایای بسیار دارد».(2)پس از سید حسین متولّی باشی، محمّد حسن خان معظم الدوله برادر قدسیه انیس الدوله، همسر ناصرالدین شاه، از کاشان به قم منتقل شد و نیابت حکومت را به دست گرفت.(3)او بر خلاف متولی باشی، همواره با مراقبت و اهتمام تمام شخصاً به تمشیت امور و ترتیب مهام اشتغال داشت.(4)محمّد حسن خان پس از قتل ناصرالدین شاه، هم چنان حاکم قم بود و به امور و اعمال حکومت اشتغال داشت(5)و در آغاز دورهی مظفرالدین شاه با کمک امین السلطان در حکومت قم ابقا شد. «در شانزدهم جمادی ثانی 1314 در همان روز عزل میرزا علی اصغر خان امین السلطان از صدر اعظمی، آقا علی امین حضور آشتیانی به حکومت قم منصوب شد. چون او با میرزا علی اصغر خان، رابطهی خوبی نداشت، امین السلطان اندیشید که مبادا امین حضور به قم بیاید و گزارش نادرستی به دربار بنویسد که فتنهها از آن برخیزد و فسادی برپا کند. بدین جهت، در حین عزل، عریضهای به مظفرالدین شاه نوشت و استدعا کرد که امین، حضور را از حکومت
قم، معزول سازد و محمّد حسن خان معظم الدوله، کما فی السابق، بر حکومت قم باقی باشد. این استدعا پذیرفته شد.(1)
. افضل التواریخ، افضل الملک، ج، ص 46.
و وی تا ذی القعده همان سال که عزل شد و به دارالخلافه احضار شد، حاکم قم بود».(2)قم در دورهی مظفرالدین شاه
در زمان مظفرالدین شاه، قم چندان مورد توجه واقع نشد. مظفرالدین شاه در دوران سلطنت خود چند بار به قم مسافرت نمود. قبل از ورود او، مأمورین دولت در شهر قم به تسطیح و ترمیم جاده قم، تهران و نظافت و عمران شهر میپرداختند. شاه برخی از رجال سیاسی را به قم تبعید میکرد که از جمله آنان، «امین السطان» بود که حدود 22 ماه در قم بود. امین السلطان در این مدّت ایوان آئینه را بنا کرد و صحن جدید را که پدرش نیمه تمام گذاشته بود، تکمیل کرد و گلدستههای ایوان آئینه را که از بزرگترین گلدستههای آستانه مقدّسه و با ارتفاع 42/80 متر میباشد، ساخت. امین السلطان پس از رسیدن به صدارت، شاه را چند بار به اروپابرد؛ ولی علما به علّت وابسته بودنش به روسها و دادن چند امتیاز اقتصادی به آن کشور، او را تکفیر و رسماً نوکر اجانب شمردند و شاه او را از صدارت عزل کرد.(3)
با مرگ ناصرالدین شاه، حکومت قم در دست محمد حسن خان بود که از
طرف کامران میرزا به این منصب رسیده بود(1)
. افضل التواریخ، ج 2، ص 108.
و تا عزل امینالسلطان در این منصب باقی ماند.در ذی القعدهی (1314 ه -. ق). حکومت قم به عباس میرزا اعتضاد الدوله، امیر تومان، پسر محمّد مهدی خان اعتضاد الدوله، پسر میرزا محمّد خان سپهسالار، صدر اعظم قدیم ایران، واگذار شد و محمّد حسن خان معظم الدوله، از حکومت قم معاف گشت و به دارالخلافه احضار شد. نایب الایاله، پسر محمّد مهدی خان اعتضاد الدوله که از سوی مادر، فرزند فخر الملوک بوده است و به همین جهت، او را «امیرزاده» خطاب کرده، به مانند شاهزادگان، او را عبّاس میرزا نامیدند. او در قم عمارات و ابنیههای مجللّی بنا نمود که ارگ حکومتی از جملهی آنهاست.
پس از اعتضادالدوله، نصرالله خان امیر تومان، به حکومت قم منصوب شد و مدّت حکومت او یک سال بود. در سال (1316 ه -. ق). میرزا سید رضاخان بدیع الملک، پیشخدمت خاصّه دربار مظفّرالدین شاه و رئیس رخت دار خانه سلطنتی، به حکومت قم منصوب گردید. او مردی با کفایت بود و اهلی قم از او راضی بودند.(2)
در سال (1317 ه -. ق) میرزا علی نقی خان (مشاور السلطان) و سپس علی اکبر خان کرکری، محمّد خان کرکری، میرزا طاهر تفرشی، یکی پس از دیگری به قدرت رسیدند و آخرین حاکم قم در زمان مظفرالدین شاه، معتمدالدوله از نوادگان عباس میرزا بود که در جریان مهاجرت علما و مردم به قم، نقش مثبتی ایفا نمود، که امید است به طور مستقل در این زمینه تحقیقی ارائه شود.
اگر پرسپولیس را بارگاه شاهنشاهی ایران بدانیم، قم مقرّ اقتدار مذهبی عالم تشیع است.
مککی
در این فصل تلاش شده است، بافت مذهبی شهر، آستانه مقدّسه، تشکیلات، موقوفات، موزهی آن و هم چنین تولیت و موقیعت اجتماعی و اقتصادی متولّیان، بست و بست نشینی، حوزهی علمیهی قم، برخورد اصولیون و اخباریون و نقش قم در این درگیری، علما، مشاهیر و شعرای قم به توجّه به نقش و اندیشه میرزای قمی و ملا محمد صادق قمی، اماکن و آثار تاریخی قم در دورهی قاجار مورد بررسی و نقد قرار گیرد و شمّهای از فرهنگ عمومی این دوره تبیین گردد.
شهر قم از جنبههای فکری ونقش تأثیر گذار آن در مذهب شیعهی اثنی عشری مورد توجه محققان و مورّخان بوده و داعیهی شیعه گری و تشیع امامی و
پیروی از اهلبیت علیهم السلام از نمادهای بارز این شهر بوده و همواره قمیان بر آن تأکید داشتهاند. اهل قم زودتر از دیگر شهرها، به مذهب تشیع گرویدند، تا آن جا که امام صادق علیه السلام قم را «سرزمین اهل بیت» و شیعیان ایشان را «یاران اهل بیت» خواند.
احترام مردم قم به سادات علوی و اعراب اشعری که در شرایط مشقتزای عصر اموی و عباسی شهر و دیار خود را رها نموده و برای به دست آوردن آرامش خاطر و جایگاه دینی مناسب با شأن و موقعیت خود، به سوی قم مهاجرت کرده و در این شهر سکنی گزیدند، موجب گردید تا این شهر به یک شهر شیعی نشین شهره گردد. گرچه بعدها نقاری بین مردم اصیل قم و اشعریان به وجود آمد،(1)
. تاریخ قم، ص 469.
ولی اعراب شیعی در این شهر به جایگاه رفیع رسیدند و به مدت 280 سال حکومت قم را بهدست گرفتند.قم در تاریخ ایران دوران اسلامی و به ویژه، دورهی معاصر، به علت وجود مرقد مطهر حضرت معصومه علیها السلام که روشنی بخش این شهر بوده و هزاران نفر را از اطراف و اکناف به قصد زیارت آن حضرت به قم کشانده و تعدادی را نیز در این شهر ساکن نموده است و نیز به دلیل موقعیت علمی، وجود فقها و علمای دین از جایگاه ویژهای برخوردار بوده و است.(2)وجود حوزه علمیه، این شهر را به یک پایگاه عظیم و مرکزیتی برای تشیع تبدیل کرده است که عمدهترین نقش در اشاعه فرهنگ اسلام و تشیع را بر عهده داشته و دارد.
از آغاز سدههای اولیه اسلامی، مردم قم با پذیرفتن دین اسلام به دوستداری اهل بیت پیغمبر علیهم السلام شهره بودند، و تعصّب شدیدی در این زمینه داشتند، و قمی
همواره مثال کاملی بوده است برای یک شیعهی غایتْ متعصّب(1)
. نزهة القلوب، مستوفی، ص 67.
و علاقمند به مذهب که مردم قم، همگی مذهب شیعه داشتند(2)و بر مذهب خود، تعصّب میورزیدند(3)، و این علاقه و محبت در طول تاریخ، حتی در عصر اول اسلام در آنان وجود داشته و ارادت خود را در هر شرایط به اثبات رساندند و هر سال خمس مال خود را برای امامان علیهم السلام میفرستادند. قم در روایات معصومین مورد ستایش قرار گرفته و به عنوان پناهگاه شیعیان، محل امن و امان معرفی شده است.در اواخر قرن دوم تا چهارم، قم مهمترین مرکز علما و محدّثین شیعه بوده و عالمانی بزرگ از اصحاب و یاران ائمه به تدریس و نقل احادیث و تألیف و تصنیف اشتغال داشتهاند. این شهر، در قرنهای پنجم و ششم، مرکزی بزرگ برای فقهاء و علمای شیعه بود و طالبان علم برای تحصیل به این شهر میآمدند و در مدارس دینی بزرگی که هر یک به کتابخانههای عظیم، مجهّز بود، میزیستند. مؤلف کتاب النقض به مدارسی چون: مدرسهی سعد صلت، مدرسه اثیر الملک، مدرسه سعید عز الدین مرتضی، مدرسهی سید زین الدین عبدالعزیز، مدرسهی سید ظهیرالدین، مدرسهی سید ابوالحسن کمیج، مدرسهی سید شمس الدین مرتضی، مدرسه سید مرتضی کبیر، مدرسه سید جنب حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام، ظاهراً همین مدرسهی فیضیه کنونی باشد، اشاره کرده است.(4)
در دورهی صفویه، نهضت مدرسه سازی در قم، دوباره رونق یافت و در این
مدارس، عالمانی چون مولا محسن فیض، عبدالرزاق لاهیجی، ملا صدرا، قاضی سعید، و ملا محمّد طاهر قمی به تحصیل یا تدریس و تصنیف اشتغال داشتهاند. که در سفرنامههای دورهی صفویه کثرت طلاب و سادات قم اشاره شده و گفتهاند که: قم در آن زمان هم پراز سید و ملا و روحانی بوده است.(1)
. سفرنامهی تاورنیه، ص 82-86.
(تاورنیه: 86، 82) سلاطین صفوی، نه تنها با برقراری مذهب تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور آیین زیارت را بسط و توسعه دادند، بلکه شخصاً به بزرگداشت حرم مطهر و کمک به شهر قم دست زدند.در سفر نامهها از تعصّب مردم قم زیاد سخن گفته شده است و اکثراً اذعان دارند که در قم، اهل کتاب و به طور کلی غیر مسلمان، اقامت دائم ندارند مگر برای کارهای اداری و بنای سد و تلگراف خانه و غیره و زنان آنان مجبورند هنگام رفت و آمد از پوشش زنان ایرانی یعنی چادر، چاقچور و روبند استفاده کنند.(2)
وجود مرقد مطهر حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام که شهر قم را بعد از مشهد به دوّمین شهر زیارتی ایران و یکی از مهمترین شهرهای مذهبی در جهان اسلام تبدیل کرده است، در رونق علمی و توسعهی شهر قم، تأثیری عمیق بر جای گذاشته.(3)علاوه بر وجود حرم مطهر و مدارس دینی کثرت مقابر امامزادگان که تا حدود 444 امامزاده ذکر کردهاند، نشان از مذهبی بودن شهر است که مردم به این امامزادگان با دیدهی احترام و کرامت مینگریستند و حتی هر امامزادهای برای برآورده شدن یک حاجت مخصوص در این شهر در بین مردم مشهور شده بود.
انجام مراسم عبادی و حجاب و نوع پوشش زنان، عدم استفاده از مسکرات مانند شراب از دیگر ویژگیهای مردم قم است. شراب در قم به فروش نمیرسد(1)
. سفرنامهی دوراند، ص 31.
و هر کس بنوشد، حاکم او را چوب میزند.(2)حتا قاآنی شاعر معروف عصر قاجار، چنین سروده است:در قم شراب نیست حریفان
خدای را برتر نهید گامی و از ری بیاورید
توصیف قم، به عنوان یک شهر مذهبی از زمان مدفون شدن فاطمهی معصومه علیها السلام دراین شهر، بلکه تا حدی از سالها پیش از دفن آن حضرت تا به امروز ادامه داشته است، در زمان حاضر نیز قم عنوان یک شهر مذهبی را دارد.
حضرت معصومه علیها السلام در ذوالقعدة سال (173 ه - ق/ 790 م) در شهر مدینه به دنیا آمد و در سال (201 ه - ق/ 817 م). به شوق دیدار برادرش که در مرو به سر میبرد، به همراه برادران و برادرزادگان، راهی ایران شد و در ساوه بیمار گشت و دستور داد او را به قم ببرند. آن حضرت در قم، در منزل «موسی بن خزرج اشعری» سکونت گزید و 17 روز بعد، بر اثر بیماری، در دهم ربیع الثانی سال (201 ه -. ق) در بیست و هشت سالگی در قم وفات نمود(3)و در باغ بابلان مدفون گردید. باغ بابلان، باغی متعلّق به موسی اشعری بود و حسن قمی از آن به «مقبرهی بابلان» یاد کرده است؛(4)زیرا موسی بن خزرج آن باغ را پس از
خاکسپاری حضرت معصومه علیها السلام برای گورستان عمومی وقف کرد. این باغ کنار رودخانه و بیرون از شهر واقع شده بود.
ورود این بانوی مکرّمه به قم و حرم مطهر ایشان در این شهر، موجب تحولّات تازه و مؤثّر در استحکام و گسترش تشیع گردید. فرزندان امامان و شیعیان کم کم به قم آمدند و در قم اقامت گزیدند، به طوری که قم مأوای فاطمیان و علویان گشت که وجود امام زادههای متعدد در قم، نشان دهنده آن میباشد.
بنای آستانهی مقدّسه پس از رحلت فاطمه معصومه علیها السلام توسط اشعریان گذاشته شد، موسی بن خزرج اشعری بر سر تربت او سایبانی از بوریا ترتیب داد(1)
. همان.
و همین سایبان باقی بوده تا آن گاه که زینب دختر امام محمّد تقی علیه السلام به قم آمد و گنبدی بر سر قبر آن جناب بنا نهاد. به مرور زمان و پس از دفن جمعی از بانوان علوی در جوار حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، دو گنبد دیگر در کنار گنبد اول ساخته شد. در سال (457 ه -. ق/ 1065 م) میرابوالفضل عراقی وزیر طغرل سلجوقی به جای آن سه گنبد، گنبد مرتفعی را بنا نمود.(2)در سال (925 ه -. ق/ 1519 م) شاه بیگم دختر شاه اسماعیل یکم آن را دوباره بازسازی نمود و ایوان شمالی را ساخت. مؤلف روح و ریحان که در دورهی ناصری اثر خود را خلق نمود، مینویسد: «در سال (529 ه -. ق/ 1135 م) شاد بیگم دختر عماد بیک نام، از زنان بلند همّت، گنبدی باشکوه بنیان نهاد».(3)ولی مؤلّف گنجینه آثار قم، معتقد است، تاریخ بنای گنبد (925 ه -. ق) صحیح است نه (529 ه -. ق) و مؤلف روحو ریحان به اشتباه تاریخ مذکور را ذکر کرده و در ترجمهی، دچار خطا شده است. این اشتباه ظاهراً باید از تشابه دو رقم «925» و «529» و «عمادبیک» معمار، یا منشی ساختمان بوده و ریختگیهای کتیبهای که واعظ کجوری از روی آن نقل کرده، ناشی شده باشد. به ویژه آنکه فیض در گنجینۀ آثار قم، اشتباه وی را در ذکر تاریخ بنا، ناشی از آن میداند که مطابق رسم آن روزگار، اعداد روی کتیبهها را معکوس مینوشتند. خود وی نمونههایی از اینگونه تاریخنویسی را دیده و شواهدی از آن را آورده است و چون نام شاه یا شاد بیگم، هم ردیف نام عماد بیک ذکر شده او را دختر عماد بیک دانسته در حالی که عماد بیک، معمار یا منشی ساختمان بوده است. بنابر این گنبد را دختر شاه اسماعیل یکم تجدید بنا کرده است.(1)
. گنجینهی آثار قم، ج 1، ص 431.
کتیبۀ موردِ نظرِ کجوری، در آیینهکاری حرم و دیوارهای اطراف و محو کاشی کاریها و گچبریهای کهن، توسط کیکاووس میرزای قاجار از میان رفته است.از دورهی صفویه به بعد، تدریجاً تغییرات و تعمیرات مهمّی در آستانهی مقدّسه پیدا شده است. اوّل کسی که تغییری در شکل آستانه داد، شاه اسماعیل صفوی بوده. او در سال (925 ه -. ق) ایوان شمالی را ساخت و با کاشیهای معرّق و فیروزه فامی آراست و شالودهی صحن عتیق را ریخت و از آن روز، این ایوان، یگانه مدخل و راهرو آستانه گردید. پس از او شاه طهماسب برای مرقد مطهر ضریحی از کاشی ساخت و ایوان جنوبی مدرسهی فیضیه را به هدف این که زائران حرم از دو ایوان باشکوه عبور کنند تا وارد حرم بشوند، نه آن که آن را برای مدرسهی فیضیه ساخته باشد، بنا نمود.(2)
در سال (1077 ه -. ق/ 1667 م) شاه صفی، صحن زنانه را که فعلاً به مسجد تبدیل شده است بنا نمود. در همان سال مذکور، ساختمان زیبا و مرمرینی برای در کنار رواق جنوبی ساخت که امروز مسجد امام خمینی است و قبلاً مقبرهی شاه عباس ثانی بود. این بنا در نوع خود، بینظیر است و ازارههای آن به ارتفاع زیادی از سنگ مرمر، ساخته شده که به نقشهای گل و بوته، تزیین یافته است که شاردن آن را یک بنای عالی و زیبا توصیف میکند.
پس از انقراض صفویه تا زمان فتحعلی شاه در ابنیهی آستانه، تغییری رخ نداده و چیزی بر آن افزوده نشده ولی فتحعلی شاه قاجار به وضع آستانه، رونقی بهسزا بخشید. او به سال (1218 ه -. ق/ 1804 م) کاشیهای گنبد مطهر را برچیده، به جای آن خشتهای زراندود به کار برد و مأذنهی طلای صحن عتیق را ساخت. این گنبد 16 متر از سطح بام ارتفاع دارد و محیط قسمت استوانهای آن از درون حرم 28/66 و از بیرون 35/60 است.
در سال (1222 ه -. ق) دو لنگه درِ بسیار عالی و زیبا ساخته و در سال 1222 بین ایوان شاه اسماعیل و حرم مطهر نصب نمود. در سال (1221 ه -. ق) درب طلای ضریح را هم ساخت و در همان سال، کف حرم و زیر پای ضریح را سنگ مرمر نمود. در سال (1223 ه -. ق) مدرسهی کوچکی که در شمال صحن عتیق بود، خراب گردانیده، به جای آن مدرسهی کنونی را بنا نهاد و بلافاصله، خانههای شاهی را در زاویهی جنوب غربی مدرسه بنیان ساخت و به فاصلهی دو سال بعد، مدرسهی دارالشفا را و سپس مسجد بالای سر را به سال (1226 ه -. ق) بنا کرد و صحن عتیق شاه اسماعیل را هم توسعه داده، در دو جهت شرقی و غربی آن بقعههایی چند احداث نمود و در قسمت شمال غربی آن، بقعهای تعمیر و برای مدفن خویش مهیا نمود و آب انباری در کنار آن بنا نهاد. سپس در سال 1249، مقدمات زراندود کردن ایوان طلا را فراهم کرد و پسرش کیکاوس میرزا در سال
(1251 ه -. ق) پوشش زیرین گنبد را مقرنس کرده و با آئینهها تزیین نمود.(1)
. قم در قرن نهم هجری، ج 1، ص 52.
در عهد ناصرالدین شاه، طلا کاری ایوان طلا (عتیق) به پایان رسید و در سال (1275 ه -. ق/ 1859 م) ضریح نقرهی سابق را که کهنه و مندرس شده بود، بر حسب پیشنهاد تولیت وقت (میرزا سید حسین متولّی باشی) و تصویب ناصرالدین شاه، توسط ذوالفقار خان فرزند میرزا آقا خان نوری، که حاکم قم بود، از نو ساخته شد و دور تا دور آن با کتیبهای به خطّ ثلث میرزا علی اکبر فیض مزین گردید.(2)
در دورهی ناصرالدین شاه، دو گلدسته ایوان طلا توسط شهاب الملک محمدحسین خان شاهسون، در سال (1285 ه -. ق / 1869 م) ساخته شد و کامران میرزا فرزند ناصرالدین شاه در سال (1301 ه -. ق/ 1884 م) قسمت بالای این دو گلدسته را، یعنی دو میله سر آنها را با خشتهای زرّین زینت داد. و در سال (1298 ه - ق 1881 م) آقا ابراهیم امین السلطان، آبدارباشی ناصرالدین شاه، شالودهی صحن جدید را با نقشه استاد حسن معمار قمی که در فنّ معماری در عصر خود بی نظیر بود ریخت و پس از او فرزندش میرزا علی اصغر خان امین السلطان، معروف به اتابک، آن را به اتمام رساند. امین السلطان در قسمت غربی صحن جدید، ایوان باشکوه و مجلّلی هم بنیان کرده، سقفش را مقرنس ساخته، با قطعههایی از آیینههای بزرگ و کوچک بیاراست و دو گلدستهی مرتفعی هم در دو طرف ایوان بنا نهاده، آن را با خشتهایی از کاشی مزین گردانید.(3)و در مقابل این ایوان، ایوان دیگری هم با مقرنسی از کاشی ساخت و در چهار جهت
صحن هم حجراتی بنا نهاد که بعداً مقابر بزرگان و اشراف گردید و حوضی بیضی شکل در وسط صحن احداث نموده، بر شکوه و عظمت آستانه دو چندان بیفزود و میرزا صادق خان پروانه، نوادهی دختری سیدالوزراء، قائم مقام فراهانی در اشعار خود، مادّه تاریخ بنای صحن را آیهی شریفهی نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ، مطابق 1303 آورده است (عکس شماره: 1 و 2).
هیزیش کارل بروگش (1894، 1827 م.) از مصرشناسان به نام آلمان در دورهی ناصرالدین شاه به سال (1303 ه -. ق/ 1886 م) به قم آمده بود، از جلال و شکوه حرم، کاشی کاریها، منارهها و سردرهای بسیار زیبای آن، طلاکاریها و نقره کاریهای زیبای ضریح مقدس، و تعداد چهارصد چراغ مرصّع که در اعیاد بزرگ، اطاقهای تاریک و محلّ مقبره را روشن میکردند، یاد میکند.(1)
. در سرزمین آفتاب، برگشتن، ص 194-196.
دیگر سیاحان اروپایی، توصیفات مشابهای از این مکان دارند. آرمینیوس وامبری، خاورشناس پرآوازهی مجاری که با هیأت مبدّل درویشی به قم سفر کرده و به داخل حرم مطهر که برای غیر مسلمانان مجاز نمیباشد، رفته و توصیفات جالبی از بنای حرم و نحوهی زیارت مردم و خواستههای زائرین ارائه داده است.(2)کرزن، گزارشات بسیار کاملی در مورد حرم و ساختمانهای پیرامون آن و اقدامات پادشاهان قاجار دربارهی آستانه ارائه داده،(3)یقیناً این اقدامات علاوه بر این که از اعتقادات آنان سرچشمه میگرفت، با مقاصد سیاسی هماهنگ بود.درحرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام کتیبههای زیبایی از آیات قرآن و احادیث
پیامبر واهل بیت علیهم السلام از عهد قاجار وجود دارد. یکی از آنها کتیبهای است که بر حاشیهی فوقانی صحن عتیق حضرت معصومه علیها السلام صحن ایوان طلا نوشته شده است. در آنجا بر کاشیها با خطی خوش و زیبا و در هم فرو رفته 29 بیت از قصیدهای که توسط میرزا محمد صادق پروانه، کاشی متخلّص به «ناطق» اصفهانی نوشته شده است و از شگفتترین قصاید سروده شده در تاریخ علم و ادب و هنر بهشمار میرود، آمده است وی که از نامدارترین شعرای قرن سیزدهم قمری بوده است، در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار میزیسته و علاوه بر سرودن شعر، در گفتن ماده تاریخ مشهور بوده به نحوی که به گفته مؤلّف ریحانة الأدب، در این فن، گوی سبقت از دیگران ربوده بود».(1)
. ریحانة الأدب، مدرس، ج 6، ص 111.
ناطق اصفهانی، قصیدهای طولانی در شصت و دو بیت ویکصد و بیست وچهار مصراع سروده است؛ گویا سرودن آن را معجزه دانسته و آن را قصیدهی معجزیه نامیده است که در آن تشبیهات زیبا و استعارات جالب به کار برده و به عدد ابجدی، هر مصراع از آن قصیدهی طولانی، موافق عدد مورد نظراست و عدد مورد نظر، یعنی 1218، را گنجانیده است. وی قصیدهاش را اینچنین معرفی میکند:
بسم الله الرحمن الرحیم، باسم موجود کریم 1218 «این قصیده مسماّ بهقصیدهی معجزیه است» 1218 «شصت و دو بیت» 1218 «یکصد و بیست و چهار مصراع» 1218. و این خود نشان و دلیل دیگری برای مهارت و ذوق ناطق در گفتن مادهی تاریخ است. ریحانة الادب، تاریخ قم، ناصرالشریعه، گنجینه آثار قم و سایر کتابهای مربوط به حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام تقریباً
1) (1)
بهنحو کامل این قصیده را ثبت کردهاند و کتابهای دیگری همچون گنجینهی دانشمندان و لغت نامهی دهخدا ماده «ناطق» و کاشیهای اطراف صحن عتیق حضرت معصومه علیها السلام که هر کدام بخشی از این قصیدهی را نقل کردهاند. ناطق علاوه بر قصیده فوق، قصائد دیگری نیز سروده است. از آن جمله، قصیدهای است در نوزده بیت که به مناسبت اتمام تعمیرات مدرسهی فیضیه سروده که آن نیز در سال (1217 ه -. ق). به اهتمام فتحعلی شاه قاجار بهوقوع پیوسته است. عدد ابجدی هر مصراع از این قصیده نیز موافق عدد مورد نظر یعنی (1217 ه -. ق). میباشد که سال تمام شدن تعمیر مدرسه است.(1)
. ریحانة الأدب، ج 6، ص 119.
آستانهی مقدّسه قم، از دیرباز املاک و رقباتی، وقف آستانهی حضرت معصومه علیها السلام بوده است. در طی سالیان، از سوی مردم و فرمانروایان بر این موقوفات افزوده شد تا امروز که املاک و مستغلات بسیاری جزء موقوفات آستانه گشته است. موقوفات آستانه شامل زمین و مستغلاتی چون املاک مزروعی، دکانها و اشیای قیمتی فراوان است که درآمدهای حاصل از آن به مصارف تعیین شده میرسد. بیشتر وقف نامهها کتابها و قرآنهایی است که در کتابخانه و موزه و انبار آستانه به جای مانده است. وقف نامههایی مربوط به املاک و اموال آستانه بیشتر در طی سالیان دراز به وسیلهی موقوفه خواران معدوم یا پنهان شده و برخی مانند وقف نامهی بیوتات شاهی مورخ 25 شوال 1222 ه -. ق از فتحعلی شاه بر اساس متن سنگ نبشتهی سر در غربی همین بناها
1) (1)
که اکنون دانسته نیست کجاست و ابنیهی بیست سال پیش ویران و جزء بنای مسجد اعظم شد.(1)
. تربت پاکان، مدرسی طباطبائی،
اسنادی بسیار نیز دربارهی امور مربوط به موقوفات آستانه در دست است. بیش از یک صد طغرا، سند مربوط به موقوفهی تبرته (قریهی وقفی فتحعلی شاه قاجار) و شریف آباد (وقفی شاه سلطان حسین) در دست دو خاندان سرکشیک معصومی و بهاءالدینی قم هست. چند صد طغرا نیز در باب کاروانسرا و دکاکین موقوفهی میرزا ابوالقاسمی در اختیار خاندان مستوفی قم است.(2)وقف نامهی گازران قم به واقفی مستشار الملک محمد شفیع بن محمد حسن گرکانی از بزرگترین موقوفات آستانه میباشد. موقوفات زیادی از کلام الله مجید، اشیای تزئینی مانند قندیل طلای مینای مرصع، جواهرات ثمین و ترصیعات تزیین آن، الماس، لعل، یاقوت، زمرد، مروارید، املاک و روستا به آستانه تقدیم شده که وقف نامههای آن موجود است.(3)
نظارت بر موقوفات و مصرف درآمد آنها، مستلزم تعیین کسی است که متصدّی این وظایف باشد. به همین دلیل، بزرگان شیعه نیز کسانی را از سوی خود به عنوان وکیل وقف برای نظارت بر موقوفات بقعّه و بارگاه امامان سلف و امامزادگان تعیین میکردهاند. وکالت موقوفات به مرور زمان به تولیت تغییر یافت و متولّیان که بعداً دارای اختیارات وسیعتری گردیدند، از سوی امیران و فرمانروایان تعیین میشدند. کهنترین فرمان تولیت آستانهی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام که اینک در دست است، فرمان جهانشاه ترکمان قره قویونلو است
که در 27 جمادی الاول 868 ه - ق صادر شده است. در این ایام، انتصاب و عزل کارکنان آستانه نیز از وظایف متولیان بوده است. پس از آن در طی چند قرن به تدریج حدود اختیارات متولیان افزایش یافت، تا آنجا که امروزه کلیهی امور آستانه، با تولیت آستانه است.
تشکیلات آستانهی مقدّسه در دورهی صفویه، نظم خاصی گرفت. ابنیهی آستانه را در این زمان شامل حرم مطهّر، ایوان طلا، صحن عتیق و به مرور زمان، مقابر شاهان صفوی تشکیل میدادند. بنا به گزارش شاردن، در این دوره، حرم مطهّر و مقابر شاهان صفوی هر کدام تولیت جداگانهای داشتهاند.(1)
. سیاحت نامهی شاردن، ج 3، ص 77.
تعداد خدمتگزاران آستانهی قم در اوائل دورهی صفویه، پنجاه نفر بوده(2)و سپس در همین عصر با گسترش تشکیلات آستانه، هفتاد نفر بر این شمار افزوده شد. پس از آن در اواخر دورهی قاجار، شمارهی خدام به صد و هشتاد تن رسید که در سه کشیک هشت ساعته انجام وظیفه مینمودند، آنان فرمان مسئولیت خود را از شاه میگرفتند و برای آن اعتباری بود. مشاغل آنان چنین بود:
مستوفی: مسئول تنظیم حساب در آمد و هزینهی آستانه و مصرف آن و نگاهداری سوابق خدام.
مشرف: مسئول نگاهداری و تنظیم دفتر ثبت آستانه و دفتر ثبت تعداد و مشخصات هدایا.
خازن: مسئول نگاهداری نفایس آستانه که در خزانه بوده است.
ضابط: مسئول نگاهداری و ضبط اثاثیهی خارج از خزانه که در حرم و بیوتات دیگر یا مورد نیاز کشیکهای دیگر بوده است.(1)
. تربت پاکان، ج 1، ص 441.
دو سند مربوط به خدمت ضابطی که در این باره دو فرمان از فتحعلی شاه در مجموعهی اسناد آستانه وجود دارد.خطیب: که در هر شب با حضور خدام خطبهای مشتمل بر حمد و ثنای پیغمبر و دعای سلطان وقت میخواند.
خادم: پاسبان و عهدهدار جزئیات امور آستانه که زیر نظر سرکشیک انجام وظیفه مینمود.(2)
صاحب نسقی یا کارپردازی.
سرکشیکی، مسئول انتظام امور داخلی حرم بود. خدمتگزاران آستانهی قم بنا بر سنتی قدیمی از دیر باز در سه کشیک انجام وظایف مینمودهاند که از دورهی صفوی تا ربع نخستین قرن سیزدهم همواره سه کشیک بوده است. در میانهی دورهی شاهی، فتحعلی شاه، این سنت دیرین دگرگون شده و شمارهی کشیکها به هفت افزایش یافته است.(3)نام چهار خاندان سر کشیکی در آستانهی مقدسه موجود است که این خاندان عبارتند از: خاندان متولی قدیمی، آستانه، خاندان سر کشیک رضوی، خاندان میر عبدالکریم و خاندان میر بهاءالدین،(4)که شاهان قاجار فرامینی برای سر کشیکی هر یک از اعضای این خاندان صادر میکردند.
مدرسی: خدمت مدرسی یکی از مناصب و خدمات رسمی آستانه بوده و فرامینی از شاهان صفوی و قاجار برای اشخاصی به عنوان مدرس صادر شده
است. از جمله مدرسین دورهی قاجار از میرزا محمد جعفر و میرزا محمد علی و محمد کاظم نام برد.(1)
. همان، ج 1 ص 314 و 315
از دیگر مشاغل و مناصب آستانه میتوان به شغل کتابدار، صدر الحفاظ، کفش داری، و... اشاره نمود که بسیاری از این مناصب با صدور فرمانی از شاه وقت به افراد واگذار میشد.(2)
مهمترین مشاغل و تشکیلات آستانهی مقدسهی قم [جدول شماره 1]
متولّی در لغت به معنای، سرپرست، جانشین و مباشر است و در اصطلاح به کسی که اداره امور بقعهای از بقاع متبرّکه را بر عهده میگیرد، یا کسی که امور املاک موقوفه را بر عهده دارد و سرپرستی و ذمّه داری آن را به او واگذار نمودهاند و او قبول کرده است.(1)
. لغت نامهی دهخدا (متولّی)
در امور اوقاف، متولّی کسی است که بر حسب صفات و مشخصاتی که واقف در وقفنامه ذکر کرده است، به اداره امور وقف مطابق با خواسته واقف میپردازد.(2)در امور اوقاف، دو نوع متولّی وجود دارد: متولّی منصوص، و متولّی منصوب. متولّی منصوص کسی است که در وقف نامه، اسم او مشخص و نام برده شده و یا صفات و مشخصاتی برای متولّی ذکر شده که با فرد معین تطبیق میکند، مثل: اولاد ارشد، اعلم علمای شهر، اتقی، اورع یا بزرگ سادات شهر و یا امام جماعت مسجد و امثال آن.(1)
. همان.
در اوقاف آستانهی مقدّسه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام متولّی آن بدین صورت بوده که واقفین املاک به آستانهی مقدسهی فردی را از سادات رضوی قم نام برده و یا مشخصاتی را برای اولاد و نسل آنها ذکر کرده و به آنها واگذار نمودهاند.متولّی منصوب یا متصدّی: چنانچه سند وقف نامه از بین رفته باشد و یا واقف برای موقوفه، متولیای معین ننموده باشد، شخصی باید به عنوان متولّی نصب شود که این نصب تا قبل از وضع قانون اوقاف از طرف حاکم شرع بوده، و بعد از تدوین قانون وقف از طرف اداره اوقاف بوده است.(2)
نخستین کسی که در قم به عنوان متولّی و متصدّی موقوفات از جانب امام حسن عسکری علیه السلام، انتخاب شد، احمد بن اسحاق اشعری است.(3)در قرنهای پنجم و ششم آستان مقدّسه، دارای اوقاف و تشکیلات و تولیت بوده و متولّی، ادارهی امور اوقاف و تعیین مدرّس، فقها و ائمّه جماعت و عزل و نصب تمامی مشاغل و مناصب را در آستانه به عهده داشته است.(4)بعدها تا اواخر قرن دهم هجری نقابت سادات قم و نواحی، تولیت و امامت مسجد امام حسن
عسکری علیه السلام، تولیت مزار علی بن امام محمد باقر علیه السلام در اردهال و تمامی مزارات موجود در قم، همگی بر عهدهی متولّی آستانهی مقدسهی حضرت معصومه علیها السلام بوده است. تولیت آستانهی مقدّسه پیش از دورهی صفویه به «تولیت اوقاف مزار» تعبیر میشد. که این تعبیر نخستین بار در فرمان الوند بیک آق قویونلو به تاریخ 14 رجب (904 ه -. ق) دیده میشود. در مورد تولیت آستانه پیش از قرن هفتم، اطلاع چندانی در دست نیست، از قرن هفتم به بعد با توجه به احکام و فرامین تیمور و شاهرخ تولیت آستانه با سادات رضوی بوده. پس از آن چند فرمان از شاهان قرا قویونلو، آق قویونلو و آغاز صفویه در دست است که تولیت آستانه، مختصّ خاندان سادات رضوی است.
در دورهی صفوی تولیت مشاهد، مزارات و مقابر که معمولاً اوقاف زیادی داشتهاند، به کسانی سپرده شد که از جانب دیوان صدارت برای این کار برگزیده میشدند، اما تولیت آستانهی مقدّسه بر عهدهی خاندان سادات رضوی بود که این منصب در آن خاندان به وراثت قرار داده شده بود. اینجا بود که حاکمیت ناچار شد تولیت چنین موقوفاتی را به موجب شرع و شرط واقف در دست متولّیان آن باقی بگذارد و منصبی را تحت عنوان «تولیت موقوفات قدیمی» که عبارت مختصر آن «تولیت قدیمی» یا «تولیت شرعی» است، به وجود آورد. خاندان سادات رضوی در این دگرگونی و تحوّل، در اواخر قرن دهم، تولیت مطلق را از دست دادند و تنها منصب «تولیت قدیمی سرکار فیض آثار» ادارهی امور مزارات و مشاهد و موقوفات را عهدهدار شدند و این، تا نیمهی دوم قرن چهاردهم ادامه داشته است.(1)
. تربت پاکان، ج 1، ص 198.
و تولیت جدیدی یا تفویضی تمامی مناصب و مشاغل گوناگون1) (1)
آستانه مانند: استیفاء، مشرف، خازن، ضابط، سرکشیک، خطیب، حافظ و قندیل چی و خادمی و خدمت را تعیین میکرد و همچنین سرپرستی و نظارت بر نذورات و اوقاف و هدایا را داشت.
متولّیان قدیمی یا شرعی آستانهی مقدّسه، همگی از خاندان سادات رضوی قم بودهاند و از آنها به «سرکار فیض آثار» تعبیر شده است. مشهورترین آنها در دورهی قاجار میرزا محمد یحیی رضوی، میرزا سید احمد رضوی قمی و میرزا سید محمد حسین میباشد.(1)
. همان، ج 1، ص 198-231.
افضل الملک،(2)ناصرالشریعه،(3)میرزا محمد یحیی رضوی، علاوه بر متولّی قدیمی و شرعی آستانه، و نقیب سادات قم در آغاز قرن سیزدهم هجری قمری بر عهده داشته.(4)و از آقا محمد خان فرمان نقابت برای او صادر شده بود.(5)پس از او فرزندش، میرزا سید احمد رضوی قمی، از فضلای متبحر و علمای متدین قم،(6)در نیمهی اوّل قرن (سیزدهم ه -. ق)، متولّی شرعی آستانهی مقدّسه بوده که در سال (1241 ه -. ق) درگذشته است. او از میرزای قمی در مورد صحّت تولیت شرعی اوقاف آستانهی مقدسه و مسجد امام حسن عسکری علیه السلام نظر میخواهد که میرزا موقوفات تا زمان شاه طهماسب را مورد تأیید قرار میدهد و پس از آن، اظهار بیاطلاعی میکند.(7)میرزا سید محمد حسین، در دوران محمد شاه قاجار، متولّی آستانه و یکی از
بزرگترین شاگردان میرزای قمّی بوده،(1)
. تاریخ متولیان آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه، رضائی، ص 163.
وتولیت شرعی مشهد اردهال را نیز داشته، و آخرین متولّی شرعی و قدیمی آستانهی مقدسه میباشد.(2)و فرامینی از جانب محمد شاه در میان انبوه اسناد برای او دیده میشود.با مرگ محمد شاه و پادشاهی ناصرالدین شاه، میرزا سید محمد حسین به دنبال تجدید فرمان و تنفیذ حکم تولیت شرعی، از طرف شاه جدید به پایتخت رفت که در این زمان، فتنهی بابیه به اوج خود رسیده بود. او به جرم دستیاری با بابیان، از قم به عتبات عالیات تبعید شد، و تا پایان زندگی در کاظمیه مقیم بود و در همان جا درگذشت.(3)با مرگ او تولیت شرعی به پایان رسید و کسی عهده دار این تولیت نشد، و تنها دختر بازماندهاش نتوانست منصب پدری را در خانواده خود حفظ کند. هدف شاه از این تصمیم، کاستن نفوذ خاندان رضوی بود که از نظر ثروت و مکنت با خاندان شاهی برابری میکرد و هدف دیگر، افزایش اقتدار معنوی شاهان قاجار در نزد مردم با توجه به فاصلهای که بین حاکمیت و علما، با ورود آثار مدرنیته به وجود آمده بود، میباشد.
تولیت تفویضی از زمان صفویه به سادات حسینی داده شد و سادات رضوی متولّی شرعی شدند. از متولّیان تفویضی یا جدیدی که در دورهی قاجار از سادات حسینی قم بودهاند، میتوان از: میرزا سید محمد مهدی اعتماد الدوله (فرزند محمد خلیل) نام برد که از رمضان سال (1190 ه - ق/ 1776 م) تا ذی حجهی سال (1229 ه -. ق/ 1814 م) به مدت 39 سال تولیت را عهده دار بود. پس از او برادرش میرزا سید اسدالله تا اواخر دروهی سلطنت فتحعلی شاه قاجار، متولّی
جدید آستانه بوده است. پس از میرزا سید اسدالله، پسرش میرزا سید محمد رضا، به سال (1248 ه -. ق). طی فرمانی تولیت آستانه را از فتحعلی شاه گرفت. او تا
(سال 1273 ه -. ق/ 1857 م)، متولّی آستانهی مقدسه بوده است.(1)
. کتابچهی تفصیل و احوالات دارالایمان قم، ارباب، ص 31؛ مرآة البلدان، ج 1، ص 15.
حاج میرزا سید حسین متولّی باشی پس از درگذشت پدر خود، میرزا محمد رضا متولّی باشی یعنی حدود (سال 1237 ه -. ق). تا اواخر زندگی خویش، تا 27 ذی حجهی (سال 1317 ه -. ق/ 1900 م) تولیت آستانه مقدّسه حضرت معصومه علیها السلام را عهده دار شد.(2)او در (سال 1301 ه -. ق). ایوان وسط را که در مدخل مدرسهی مبارکهی فیضیه در صحن عتیق میباشد، تزیین و تعمیر کرد. در زمان تولیت حاج میرزا سید حسین متولّی باشی، نائب التولیة «حاج میرزا محمد تقی» برادر وی بوده است.(3)افضل الملک دربارهی قدرت و اقتدار او مینویسد:
ریاست خاصّه و عامّهی این شهر، حتی اختیار امور حکومتی، با جناب مستطاب آقا سید حسین متولّی باشی است، که اگر حاکم و تمام اهل قم در یک کاری متفق شوند و ایشان مایل نباشند، محال است که آن کار صورت بگیرد. ذوق بسیار سلیم و از علوم و پارهای تحقیقات مفیده، خطّی کامل و بهرهی وافر دارند، جلالت شأن و نبالت قدر ایشان بالاتر از این است که مجتهدین و آقایان این شهر بتوانند به ایشان تقدّم جویند. در باطن اهل عرفان و به سلسلهی فقرا اتصال دارند. لکن اظهار عرفان و درویش بازی و قلندربافی را
منافی سیاست مدن و احتشام خود میدانند. به اقتضای زمان، شخص و جلالت وحکم را از دست نمیدهد. حشم و خدم و نوکر وعمله و دهات و مزارع و رعایای ایشان بر وجهی است که احصای آن مشکل است».(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، افضل الملک، ص 78.
متولّیان آستانه از نظر اجتماعی و اقتصادی موقعیت برتری داشتند؛ چون آنها از طرف شاهان و حاکمان وقت، فرمان و حکم تولیت داشتهاند. بدین جهت، دارای قدرت اجتماعی زیادی بودند. از نظر اقتصادی نیز واقفین املاک به مزارات و آستانهها و اماکن مقدّس و سایر امور معمولاً برای متولّیان آن، حقّ التولیة قرار میدادند، در آستانهی مقدّسهی قم نیز این سنت و قانون از ابتدای پدید آمدن تولیت برای آستانهی مرسوم بوده و الآن نیز جریان دارد. و شاهان و حکّام نیز این حق و سایر مسایل و حقوق را در متن فرامین خود برای متولیان متذکّر شدهاند.
متولّیان شرعی آستانه، علاوه بر حقّ التولیة، حقّ النقابه نیز دریافت میکردند؛ چون آنها نقیب سادات قم نیز بودند.
متولّیان از سادات رضوی و حسینی از قدرتمندترین و ثروتمندترین طبقات جامعهی آن روز محسوب میشدند و در دستگاه حکومت زمان خودشان نفوذ داشتند و از آنان هیچ گونه مالیاتی دریافت نمیشد. این امتیازات، باعث گردید که آنها دارای ثروتهای کلان و املاک و اموال و مزارع و باغات و وسایل و مواشی و حشم بسیار زیادی شوند.
1) (1)
آقای افضل الملک میگوید:
درباره باغهای قم که به پنجاه میرسد، گفته شده که: این باغات، تمام از آب رودخانه مشروب میشوند. هر باغی که متعلّق به متولّی باشی است، به واسطهی استیلای قدرت یا نقدی و اجحافی که دارد، همیشه پرآب و در انهارش آب جاری است؛ اما سایر باغات به نوبت آب دارند.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، افضل الملک، ص 211 و 239.
متولیان سادات رضوی از ابتدا تا قرن یازده، دوازده هجری قمری و متولیان از سادات حسینی از قرن دهم تا اواخر حکومت پهلوی، دارای چنین موقعیتهایی بودند. به عنوان نمونه، مسعودی خمینی، تولیت کنونی آستانهی مقدّسه، در خاطرات خود میگوید: «چندی قبل حاج احمد آقا تولیتی از اقوام مصباح التولیة، نزد من آمده و میگفت: مصباح التولیة، نود میلیون دلار در بانک انگلستان پول دارد».(2)البته بسیاری از متولّیان در کارهای خیر سهیم بودند و آثار نیکی از خود بر جای گذاشتهاند.
موزهها یکی از گنجینههای مادی و معنوی ملّتها و تماشاگه میزان عقل و هنر بزرگان گذشته است و برای تاریخ نگاران ومحقّقان مرکز اسناد و مدارک زنده و گویا شمرده میشود، موزهی آستانهی مقدّسه، یکی از کهنترین و غنیترین موزههای اماکن مقدّسه میباشد و آثار و گنجینههای بیبدیلی در آن موجود است که گویای بخشی از تاریخ قم در عهد قاجار میباشد. پیش از
تأسیس موزه، طی سالیان دراز، چون جایی برای نگهداری این اشیا نبود و اینها به صورت پراکنده در اطراف بقعه و حرم انباشته شده بود، در 1314 ش، وزارت معارف و اوقاف (علی اصغر حکمت) محلّی را در غرب حرم زنانه در نظر گرفت و پس از نوسازی به موزهی آستانه اختصاص داد. بعدها موزه را به محلی در جنب مدرسهی فیضیه، در کنار دفتر تولیت آستانه انتقال دادند و در جای ساختمان موزهی سابقه، مسجد موزه را بنا کردند. در این موزهی اشیای نفیسی چون: قرآنهای نفیس خطّی، مسکوکات تاریخی، پارچهها و قالیچههای دستباف، آثار فلزکاری و نقاشی، آثار حجاری و سنگ قبر شاهان و شاهزادگان قاجار، شیشه و آبگینه و سایر آثار هنری میباشد که توسط زائران، حاکمان محلّی، شاهان و اعضای خاندان قاجار اهدا شده و بخشی در جریان بازسازی و تخریب آثار گذشته با پیروزی انقلاب به موزه منتقل شده است.
از مهمترین آثار دورهی قاجار که در موزهی آستانهی قم یافت میشود و میتوان با کمک آنها در تدوین تاریخ قم بهره برد، عبارتند از: تعداد قابل توجهی از سکّههای موجود که از جنس نقره میباشد و در ضرّابخانهی قم ضرب گردیده است، ادوات رزمی دورهی قاجاری از قبیل شمشیر فولادی دارای تزیینات طلاکوبی و دارای غلاف مزّین به سنگهای قیمتی و نقوش مینایی، تبر طلاکوب و میناکاری، قمهی فولادی دسته استخوانی با غلاف بسیار زیبا با نقوش سراسری مینایی با نوک زمرّد نشان، سپر و کلاهخود با تزیینات یاقوت و زمرد و طلاکوبی، قندیل بسیار زیبای دورهی قاجاری از جنس طلا که با قطعات ریز و متعدّد یاقوت و زمرّد ترصیع شده، قندیل طلای قاجاری با تزئینات میناکاری، دربهای خاتم کاری بسیار نفیس مربوط به دورهی قاجاری که در زمان ناصر الدین شاه قاجار و در دوران صدرات میرزا تقی خان امیر کبیر برای مقبرهی محمد شاه قاجار ساخته شده، آثار حجّاری شامل سنگ قبر شخصیتها و حکّام
دورهی قاجاری مانند سنگ قبر فتحعلی شاه قاجار، محمدشاه قاجار، قهرمان میرزا فرزند عباس میرزا، سنگ قبر مهد علیا مادر ناصرالدین شاه، شعاعالسلطنه پسر مظفرالدین شاه قاجار، و آثار نقاشی و منسوجات میباشد.(1)
. راهنمای موزهی آستانهی مقدسهی قم، یوسفزاده، ص 42-74.
از مهمترین دربهای خاتم کاری که از دورهی قاجار در موزه وجود دارد، میتوان به درب خاتم کاری که دارای کتیبههایی حاوی اشعار معروف محتشم کاشانی در توصیف واقعهی کربلا به خطّ نستعلیق و از جنس استخوان، درب چوبی خاتم کاری انتقالی از حرم مطهر و دارای کتیبههایی بهخطّ نستعلیق از جنس استخوان با اشعاری از ملا سلیمان صباحی بیدگلی کاشانی در مورد حماسهی کربلا، درب خاتم اهدایی عزّت الدوله همسر امیرکبیر، درب خاتم کاری و منّبت کاری متعلّق به مقبرهی فتحعلی شاه قاجار که در زمان محمد شاه قاجار ساخته شده، درب خاتم کاری که ناصرالدین شاه برای مقبره پدرش محمد شاه ساخته، اشاره کرد.(2)در موزهی آستانهی مقدّسهی قم، مجموعهی متنوّعی از تابلوهای نقاشی مینیاتور و رنگ و روغن مربوط به دورهی قاجار نگهداری میشود که این تابلوهای موجود، شامل چند قسم میباشد: بخش اعظم تابلوهای نقاشی موزه، شامل تابلوهای شمایل ائمهی معصومین علیهم السلام بوده که شامل تابلوهای مینیاتوری، تابلوهای رنگ و روغن در ابعاد بزرگ و مختلف و متنوّع و تابلوهای رنگ و روغن که پشت شیشه کار شده و نیز شامل تصاویری از سلاطین دورهی صفوی، قاجار و زندیه است. مانند تابلوی نقاشی رنگ و روغن پشت شیشهی تصویر آقا محمدخان قاجار، فتحعلی شاه، محمد شاه و ناصرالدین شاه.
آثار پارچههای دستباف موزهی آستانه مقدسهی قم مربوط به دورهی قاجار دارای تنوع خاصی میباشند از آن جمله میتوان به پارچههای ابریشمی، گلابتون، پارچههای کتان، مخمل، ماهوت، شال، ترمه اشاره نمود. این پارچهها با استفاده از شیوههای مختلف سوزندوزی از قبیل نقره دوز، یراق دوزی، پته دوزی، تکه دوزی، شمسه دوزی، ملیله دوزی، قلابدوزی و... تزیین شدهاند و دارای نقوش گیاهی مانند گل و بوتهی اسلیمی، بته جقه، انواع گل و مرغ، نقوش حیوانی مانند سیمرغ و اژدها، نقش ترنج، لچکترنج، سر ترنج بوده با استفاده از انواع نخ بهویژه الیاف نازک نقره و طلا، به نقشهای بسیار زیبا خلق شدهاند.(1)
. همان.
در فرهنگ اسلام، اماکن مقدّس، احترام والایی دارند. کعبه و مسجد الحرام نخستین مکان شریفی است که بر دیگر اماکن برتری خاص دارد و در قرآن به مبارک و حرم امن یاد شده است.(2)احترام هر کس حتی فردی جانی و قاتل که به آن پناه ببرد، واجب و تعقیب او ممنوع است. دیگر مکانهایی که به شخصیتهای بزرگ انتساب دارند، از نظر عموم مردم گرامی و مورد احترامند. قم و حرم حضرت معصومه علیها السلام، از نگاه ائمهی اطهار علیهم السلام بر بام مجد و عظمت میدرخشد. دهها روایت پیرامون آن از طرف ائمه، بیان شده است و عناوینی چون: ارض جبل، قطعهای از بیت المقدس، مطهّره، مُقدّسه، مجمع انصار قائم علیه السلام، حرم اهل البیت علیهم السلام، حجّت بر بلاد، بحر، پناهگاه فاطمیین، استراحتگاه مؤمنان، آشیانه آل محمد علیهم السلام، معدن شیعه، کوفهی صغیره، مأوای
شیعهی آل محمد علیهم السلام، معدن علم و فضل، مقصم الجبّارین، مُذاب الجبّارین، سرزمین ائمّه علیهم السلام، سرزمین شیعهی ائمّه علیهم السلام، مفزع للمؤمنین، مفرّ للهاربین، المرفوع عنها البلاء، المفتوح الیه باب الجنّة، بلد الأمین، مرفوف بأجنحة الملائکه، خاک فرج، محروس الملائکه و مزین بالعرب.(1)
. انوار المشعشیعین، ج 1، ص 263.
و بر اساس همین جایگاه رفیع دینی مورد توجه مردم قرار گرفته و یکی از مکانهای بست نشینی انتخاب گردیده است.حرم حضرت معصومه علیها السلام پیش از دوران صفویه، محل بست بوده و بست نشینی در آستانهی مقدسهی حضرت معصومه علیها السلام از قرن هفتم و هشتم معمول بوده است. «شمس الدین» صاحب دیوان در اوایل عصر مغول چون جان خود را در خطر دید، از اصفهان به قم آمد و در حرم حضرت معصومه علیها السلام که در آن وقت از شهر خارج بود، معتکف نشست تا او را با لطائف الحیل از حرم خارج کردند. اتابک «یوسف شاه» که توانسته بود خواجه را از حرم قم خارج سازد، مورد تشویق ارغون خان قرار گرفت،(2)ولی طلیعهی رسمیت یافتن بست نشینی در قم را میتوان، به زمان سلطنت شاه عباس دوم معطوف دانست؛ چون بعد از به سلطنت رسیدن شاه عباس دوم در ماه صفر (سال 1052 ه -. ق/ 1643 م) در کاشان و بر پایی جشن تاج گذاری، شاه و همراهان به قزوین مراجعت کردند و از آنجا راهی قم شدند و شاه بعد از زیارت آستانهی حضرت معصومه علیها السلام و اطعام فقرا و مساکین، «به جهت پژوهش احوال آن ملک دلپذیر، داروغگی آنجا را به حسین قلی بیگ، قورچی شمشیر تفویض کرد. شاه دستور داد که: «چون این
ارض مطهّر، مضجع آن خاقان - شاه صفی، عدالت پرور است؛ و رعایای این خطّه، حال صید حرم دارند، ایادی ارباب جور و اعتساف را از ضعفا و ملهوفین کوتاه و کشیده داشته، در امور دادرسی و خداترسی، دقیقهای فوت و فرو گذاشت ننمایند».(1)
. تاریخ جهان آرای عباسی، وحید قزوینی، ص 21.
در زمان صفویه، بست نشینان آستانهی مقدسهی کریمه، بیشتر کسانی بودند که مقروض بودند و قدرت پرداخت قرضهای خود را نداشتند و یا نمیخواستند پرداخت کنند. «کارری»، که در زمان «شاه سلیمان صفوی» به ایران آمده و قم را دیده، به موضوع بست نشینی اشاره کرده و چنین گفته است: «در اطراف حرم چند حجره وجود دارد که اشخاص قرضداری که نتوانند از عهدهی پرداخت دین خود بر آیند، در آنجا متحصّن میشوند و در طول تحصّن، با هزینهی اوقاف مسجد آستان، امرار معاش میکنند و طلبکاران نیز راه و اختیاری برای مطالبهی طلب خود ندارند».(2)در اواخر دورهی صفویه و در عهد زندیه و قاجاریه، مسأله بست نشینی رونق عجیبی یافت و هر کس متهم میشد، یا مورد غضب قرار میگرفت و یا قتل و جنایتی میکرد، به این بارگاه پناه میجست. در آن ایام که قانون و مقرراتی برای رسیدگی به اتهامات و اختلافات وجود نداشت و بیشتر والیان و حاکمان، افراد مستبد و زورگو و اکثر آنان از خوانین بزرگ بودند که برای مصادرهی اموال دیگران و گرفتن زمینهای آنان از وارد ساختن هر گونه تهمت و افترا به آنان دریغ نمیکردند، این اماکن شریف، دریچهی امیدی بود تا مردم بتوانند خود را از شر ظالمان در امان دارند.دورهی سلطنت قاجار بر ایران، اوج رواج بست نشینی در ایران است. قدرت مطلقه و عنان گسستهی شاهان، موجب گردید بزرگ و کوچک، گاه و بیگاه به
پناهگاه و بست بگریزند؛ چون فشار و ظلم از سوی حاکمان و فقدان عدالتخانه و مرکز دادرسی، مردم را مجبور میساخت که برای رهایی از چنگال ظلم به اماکن مقدس پناهنده شوند و پناهنده شدن حدود پنجاه و سه نفر از مردم محلات به حرم مطهّر، برای احقاق حق خود و جلوگیری از تعدیات نصرالله خان (حاکم محلات) نمونهای از این نوع بست نشینی است.(1)
. سند شمارهی 10.
خانم دوراند انگلیسی که در اوایل دورهی مظفرالدین شاه به (سال 1899 م/ 1316 ه -. ق) در ایران بوده، چنین گفته است: «قم برای پناهنده شدن و به قول خود ایرانیهای بست نشین، مکان جالب توجهی است و اذیت کردن افرادی که به آن جا پناه میبردند، در حکم توهین به مقدسات مذهبی است و سنّت بست نشینی در این کشور، توسعهی عجیبی دارد».(2)چنانچه در مباحث پیشین ذکر شد، فتحعلی شاه به قم احترام خاصی میگذاشت. او، برادرش را که در قم به بست نشسته بود، به شفاعت میرزای قمی بخشید. و محمد شاه پس از قتل قائم مقام فراهانی، صدراعظم لایق و با کفایتش اموال و کتابخانه، ممتاز او را مصادره، فرزندان و بستگانش را تحت تعقیب قرار داد. و بدین سبب عدهای از آنها در قم بست نشستند تا از خشم و غضب شاه رهایی یابند. چند سالی که از این ماجرا گذشت، شاه بر سر لطف آمد و مقرّر داشت برخی از نزدیکان او را که در قم بست نشسته بودند، با مهربانی از بست بیرون بیاورند.
بر اساس گزارشی که به حاجی میرزا آقاسی فرستاده شده، میرزا علی، پسر قائم مقام از بست بیرون آمده، به سلطان آباد (اراک) رفت؛ ولی دیگران که در قم
بست نشسته بودند، به هیچ وجه راضی نشدند از آنجا بیرون بیایند؛ زیرا اعتمادی به قول و قرار محمد شاه و حاجی آقاسی، صدر اعظمش نداشتند. تنها به زور ممکن بود آنان را از بست بیرون بیاورند که آن، خلاف حکم پادشاه بود. آنان سیزده سال در بست ماندند تا امیر کبیر آمد و بستگان قائم مقام را از بست بیرون آورد و در حمایت خویش قرار داد. و این طولانیترین بست نشینی در قم بوده است».(1)
. فلسفهی بست و بست نشینی، عباسی، ص 94.
ناصرالدین شاه طی فرمانی بست نشینی در حرم حصرت معصومه علیها السلام را رسمی و قانونی اعلام کرد و ناصرالدین شاه در پیامی که در روزنامهی رسمس چاپ شد چنین اعلام کرد:
حسب الامر اقدس، محض ملاحظهی رفاه حال مظلومین و ملهوفین چنین قرار دادند که روضهی مقدسهی حضرت معصومهی قم و قبّهی متبرّکهی شاهزاده عبدالعظیم واجب التعظیم برای مردم، سوای اشرار و مفسدین و مقصّرین و قاتلین، بست باشد، که اگر به کسی ظلمی واقع شده، نتواند کیفیت را به عرض اولیای دولت قاهره به زودی برساند، خود را به پناه روضه منوّره آن دو بزرگوار برده، مراتب مظلومی و بیجرمی خود را به اولیای دولت قاهره معلوم سازد تا اولیای دولت علیه نیز در مقام تحقیق بر آمده، بعد از اطمینان از بیتقصیری او بدانچه مقتضای عقل و انصاف و باعث رفاه اوست، حکم نمایند. و حکم فرمودند که: بعد از این به این گونه مظلومین که به روضهی آن دو بزرگوار پناه میبرند، کسی متعرّض نشود.(2)
پیش از قاجار، اماکن مقدس، بست تلقّی میشد و افراد به مکانهای شریفی اعم از مسجد، مقبرهی امامزاده و اماکنی نظیر آن پناهنده میشدند. در اوایل دورهی قاجار، اماکن بست، توسعه، چشمگیری یافت. مکانهای دیگر در عصر قاجار، بست شناخته شد، از جمله: سر طویلهی شاهی و طویلههای شاهزادگان، توپ مروارید، دروازه قصر همایون در اصفهان، چنار عباسعلی در ارگ سلطنتی تهران که به دست شاه طهماسب صفوی غرس گردیده بود، منزل مردان صاحب جاه و مقام، و کنار دیوار قصرها و حریم کاخها، همچنین دیوان خانهها، زنجیر عدل انوشیروان، آشپزخانه و اصطبل پادشاه، عمده مساجد و تکایایی مانند مسجد شاه در تهران، مسجد نو و مسجد وکیل در شیراز، تکایای بزرگ چون حسینیه دولت، منزل روحانیون، سفارتخانهها و کنسولهای دول بیگانه، تلگرافخانهها و زیر پرچم کشورهای بیگانه، مراکزی برای بست نشینی اعلام گردید.
در گزارشی از روزنامهی دولت علیهی ایران، پای توپ در قم نیز محل بست بود.
«یکعراده توپ که از دربار معدلت دار همایون به جهت ولایت قم مرحمت شده بود، در زمان ورود ادیب الملک لازمهی احترام از توپ مرحمتی به ظهور آورده و بعد از ورود پای توپ را نیزبست قرار داده است».(1)
. روزنامهی ایران، پنجشنبه 16 ربیع الثانی 1280، ش 548.
«بنجامین» اولین سفیر آمریکا در ایران جریان بست در ایران را چنین گزارش میدهد:
«در ایران رسم است کسانی که از مجازات میخواهند فرار کنند،
1) (1)
بر سر طویلهی اعیان و اشراف پناهنده میشوند و اصطبلها در ایران، یک نوع بست و محلّ تحصّن به شمار میروند. سر طویله شاه و شاه زادگان، بست مطمئنتری است؛ ولی به طور کلّی اصطبلها، اعم از آن که متعلق به هر کسی باشد، پناه گاه فراریان از مجازات محسوب میشود و تا موقعی که در آنجا هستند، کسی نمیتواند مزاحم آنها بشود. این پناهندگان معمولاً نزدیک اسب سواری صاحب اصطبل میخوابند و صاحب طویله موظّف است که وسائل خوراک و راحتی پناهنده را فراهم نماید. معلوم نیست که این رسم از کی و به چه مناسبت در ایران معمول شده است، ولی ظاهراً باید مربوط به آداب و رسوم عشایر و چادرنشینان باشد و از میان عشایر به شهر نشینان سرایت کرده است».(1)
. ایران و ایرانیان، بنجامین، ص 3-31.
کثرت اماکن بست نشینی در قم، موجب سوء استفادهی افراد مختلف، به ویژه جانیان شد. بست نشینان غالباً اشرار، دزدان، جنایتکاران و یا خیانتکاران سیاسی بودند که با تحصّن و بست نشینی در آن مراکز از چنگال عدالت میگریختند.(2)هانری رنهی دالمانی، در ضمن وصف قم میگوید:
«این شهر صرفاً مأمن فراریان مسلمان یا بهتر بگوییم بزهکارانی است که در شهر و دیار خود، دست به جنایتی زدهاند و از بیم کیفر بدین شهر آمده، خود را در پناه حریم فاطمهی معصومه علیها السلام قرار میدهند و بست مینشینند».
خاورشناس مجاری نیز در وصف قم میگوید:
«این شهر آوازه دیگری هم دارد و آن این که محلّ امن برای خطاکارانی است که از مزیت بست نشینی آن سود میبرند».(1)
. زندگی و سفرهای وامبری، ص 94.
در مجموع، قم دارالامانی شده بود برای خطاکاران که پس از جنایت خود، به این شهر آمده و پناهنده میشدند.(2)و حتی برخی از مردم قم، مال تجار غریب را میگیرند، بالا میکشند، بعد میآیند در این جاهای بست، دکان باز میکنند و خرید و فروش میکنند و دیناری به صاحب تنخواه نمیدهند، بیچاره صاحب تنخواه فریاد میکند، کسی به فریادش نمیرسد، نه حاکم میتواند بگیرد و نه خدّام.(3)سوء استفاده از بست نشینی، موجب شد حاجی میرزا آقاسی و امیر کبیر، طی فرمانی فقط بارگاه رضوی در مشهد، بارگاه حضرت معصومه علیها السلام در قم و بارگاه حضرت عبدالعظیم را در ری، برای بست به رسمیت بشناسند، ولی بعدها به این فرمان، چندان توجّهی نشد. ادیب الملک حکمران قم در عهد ناصری، فقط آستانهی مقدّسه را حریم بست اعلام نمود.
«سر قبرستان و خانهی خدّام و علما، بست نیست، مگر عمارات مخصوصه، یا بناهای متّصله، به عمارات حضرت معصومه علیها السلام و حدود بست عبارت است از: اول دخول در تحت زنجیر دارالشفاء و پس از دارالشفاء، مدرسه عمارات سلطانی و صحن مبارک و روضهی مطهر و صحن زنانه... پس بست عبارت است از: دارالشفاء و مدرسه و عمارات سلطانی و صحن مبارک و روضهی مطهّره و
صحن زنانه، دیگر از اینها گذشته، سر قبرستان و خانههای خدّام و سایر لواحق را که خدمه برای صلاح امر خود، اسم بست بر او گذاشتهاند و شأنی برای خود قرار دادهاند».(1)
. همان، ص 492.
البته هدف اصلی ادیب الملک، کاستن قدرت و نفوذ علما بود، چنانچه از سفرنامهی او بر میآید، او با علما رابطه خوبی نداشت و نسبت به آنان خوشبین نبود و نسبتهایی به آنان میداد.
شهر قم، یکی از اوّلین مراکز تشیع در ایران بوده است؛ زیرا سابقهی تشیع این شهر به نیمهی دوّم قرن اوّل هجری باز میگردد، و تا آن موقع، ایران هنوز گرفتار کشمکش بین پذیرش اسلام و باقی ماندن به دین اجداد خود بود. امّا قم، مشی مذهبی خود را برگزیده بود و با ورود اعراب مسلمان به ویژه اشعریها به قم، مردم این شهر، پیوند خود را با امامان شیعه مستحکم نمودند و امامان از این شهر به عنوان مکان امنی برای شیعیان یاد میکنند.(2)اشعریون، اوّلین کسانی بودند که تشیع را به صورت علنی در ایران اظهار کردند و قبل از آن، هنوز در هیچ منطقهی دیگری چنین اظهار علنی نسبت به تشیع صورت نگرفته بوده است. مردم قم با اقتدا به اشعریون، اظهار مذهب تشیع کردند.(3)اگر آمدن اشعریون را (سالهای 93 یا 94 ه -. ق) بدانیم، پیش از آنان، قبایلی از اعراب بنی مَذحِج و قیس به منطقهی قم آمدند(4)و اظهار تشیع نمودند. مردم قم با تشیع و ایجاد
شکاف در مسیر خلافت، آشنا شده بودند و از عدالت علی علیه السلام حکایاتی را شنیده و به آن امام و فرزندانش دل بسته بودند.
دیار قم با توجه به موقعیت جغرافیایی خود و دوریاش از مرکز حوادث، یعنی عراق، وضعیتی کاملاً متمایز نسبت به شهر شیعه نشینی همچون کوفه داشت. یکدست بودن این شهر از نظر تشیع، و فقدان گروههای مخالف شیعه در آن، فشارهای امویان و عباسیان به فقها و محدّثان شیعی در عراق و هجرت آنان به قم، روز به روز بر گسترهی تشیع در این شهر میافزود. از جلوههای تشیع قمیها، روابط مستمرّ آنان با امامان شیعه علیهم السلام است. مراودات و روابط محدّثان و شیعیان قم با ائمه علیهم السلام در عصر امام صادق علیه السلام فزونی گرفت. تعداد زیادی از اصحاب ائمه و وکلا و نمایندگان آنان در قم ساکن بودند و به قمی مشهور بودند. و قم با وجود محدّثان و دانشمندانی زبردست در فنّ حدیث، فقه و دیگر علوم اسلامی، به عنوان مرکزی قوی برای تشیع، شهرت یافت و تبحّر محدّثان قم در فنّ حدیث و فقه، بعدها موجب آن شد که آنان به عنوان مرجع قابل اطمینانی در تصحیح کتب و جوامع حدیثی مطرح باشند. برخی اوقات، منابع حدیثی برای مشخص کردن صحّت و سقم احادیث به قم فرستاده میشد و پس از تأیید محدثان قم، بین محدثان دیگر شهرها پخش میگردید. این شهرت، زمینهی مهاجرت دیگر محدّثان به قم شد. برخی از محدّثان قم، علاوه بر فنّ حدیث، در دیگر علوم چون حدیث، فقه، تاریخ، کلام، تفسیر نیز تبحّر داشتهاند.
حوزهی حدیثی قم به گونهای در قرن سوّم و چهارم گسترش یافت که حوزهی حدیثی مهمّی هم چون کوفه را تحت الشعاع قرار داد.(1)
. 114 hei i ,p.
در این بخش، قم1) (1)
را میراث دار کوفه؛ چون بسیاری از محدثان پس از مکتب قم در بغداد نشو و نما یافتند و به اعتباری میتوان بغداد را میراث دار قم و ری دانست. گسترش حوزهی حدیثی قم در قرون مذکور موجب احداث مساجد، مدارس علمیه و کتابخانههای کثیری در این شهر شد و مجالس درس و بحث و مناظره و وعظ و تربیت شاگردان رونق پیدا کرد، رشتههای گوناگون علمی همانند: علم تفسیر، فقه، اصول، کلام، فلسفه، حدیث، ادبیات عرب، لغت و شعر به وجود آمد و روز به روز بر گسترهی آنها افزوده میشد و علما و راویان حدیث که در جهان اسلام سرشناس بودند و مرجعیت احکام تکلیفی مردم را به عهده داشتند، اداره کنندهی حوزهی علمیه قم بودند.
وجود مرقد مطهر حضرت معصومه علیها السلام در قم، تأثیر فراوان در رشد و گسترش حوزهی علمیهی قم داشته است؛ چرا که مرقد آن حضرت به عنوان یک پایگاه مذهبی، علما و فقیهان و دانشمندان بسیاری را به سوی خود جذب کرد. علما و فقیهان هر کدام برای خود حوزهی درسی مخصوص داشتند و به تربیت مبلغان دین و راویان احادیث معصومین علیهم السلام و ناشران مکتب تشیع پرداخته، حوزهی علمیهی قم را به نحو خاصّی شکل داده و اداره میکردند.(1)
. آشنایی با حوزهی علمیهی شیعه در طول تاریخ، موحد ابطحی، ج 1، ص 293
حوزهی علمیهی قم در طول تاریخ حیات خود، از نظر رشد و ترقّی، فراز و نشیبهای فراوان را پشت سر گذاشته است. در قرن چهارم هجری، رونق حوزه علمیهی ری، حوزه علمیه قم را تحت الشعاع قرار داد و افرادی چون شیخ صدوق سکونت در ری را بر قم ترجیح دادند. در قرن پنجم و ششم به ویژه در دورهی سلجوقیان، قم، مرکزی برای فقها و علمای شیعه بود و وجود مدارس
1) (1)
مختلف، نشان دهندهی گسترش حوزهی قم بود که صاحب کتاب النقض به آن پرداخته است و اشاره دارد که مدارس دینی قم دارای وسائل کافی، کتابخانه، علما، مدرسان و مفسران بزرگ است و فقیهان و پیشوایان دینی با شکوه تمام در آن میزیستهاند.(1)
. النقض، ص 195.
از پایان قرن ششم تا نهم، حوزهی قم به دلیل حملات بیگانه و قتل و عام مردم و ویرانی شهر، از وضعیت مطلوبی بهرهمند نبود، ولی از قرن دهم به ویژه با تأسیس صفویه در ایران و احداث مدارس دینی در شهرهای مذهبی از جمله قم، حوزه علمیهی قم رونق چشمگیری یافت. «شاردن» از برخی طلاب علوم دینیهی قم نام میبرد(2)و جهانگرد ایتالیایی که در زمان شاه سلیمان صفوی به ایران آمده بود، در دیداری از قم از کثرت حجرات طلاب در مدرسهی جنب حرم یاد میکند.(3)حضور اساتیدی چون ملا صدرا، محسن فیض کاشانی، عبدالرزاق فیاض لاهیجی و فرزندش میرزا حسن گیلانی، قاضی سعید قمی، شیخ بهایی و میرفندرسکی، حوزهی علمیهی قم را دو چندان رونق داد،(4)ولی این حوزه به پای حوزهی علمیهی اصفهان که به «دارالعلم شرق» ملقّب بود، نمیرسید.با سقوط سلسلهی صفویه و تسلّط افاغنه بر ایران، حوزه علمیهی قم مانند دیگر حوزههای دینی از رونق افتاد و بیش از 65 سال طول کشید که قم رونق علمی خود را دریابد. حضور میرزای قمی در قم به (سال 1194، 1193 ه -. ق/ 1780، 1779 م) آن را رونق دوباره بخشید. او علاوه بر ریاست و مرجعیت
شیعه، به تصنیف، تدریس، تبلیغ و ترویج احکام دین در قم پرداخت و مسجد جامع شهر را برای اقامهی نماز جمعه و جماعت برگزید. این امر باعث شد حوزهی علمیهی اصفهان که در آن زمان حوزهای پر تحرّک محسوب میشد و دارای مدرسان بزرگی بود، تحت شعاع حوزهی علمیهی قم قرار گیرد و شهر قم بار دیگر مورد توجه طلاب و دانشمندان و عامّه مردم گردد و موحب شد تعداد کمی از طلاب ایرانی به عتبات برای تحصیل سفر کنند.(1)
. 52 litv ,p.
این امر برای شاهان قاجار که کمتر خواهان خروج علما از ایران بودند، بسیار خوشایند بود، تا بدین طریق اولا مانع خروج ارز از ایران میشدند و ثانیاً رونق حوزههای علمیه به مشروعیت آنان کمک میکرد.میرزای قمی با سعی وافری که در ایجاد جنبش اصولی از خود نشان داد، احیاگر علم اصول در حوزهی علمیهی قم شناخته شد و با پرورش شاگردان بسیاری، تفکّر اصولی را از حوزهی قم به حوزههای علمیهی اصفهان، کرمانشاه و دیگر شهرها انتقال داد و با نوآوریهای خویش، تحوّلی شگرف به حوزهی علمیهی قم بخشید. در این دوره قم، دارای مدارس متعدد گردید که اغلب آنها هنوز باقی و دائر است. بعد از میرزای قمی، شاگردانش حوزهی قم را رونق بخشیدند که از جمله آنها میرزا ابوطالب قمی (م 1249 ه -. ق) شاگرد و داماد میرزای قمی، میرزا علیرضا حسینی قمی (م 1248 ه -. ق)، حسین بن بهاء الدین، حاج سید اسماعیل قمی (م 1263 ه -. ق)، ملا محمد مجتهد کزازی شاگرد و برادر زن میرزای قمی، حاج سید جواد قمی (1303، 1240 ه -. ق)، ملا غلامرضا قمی (م 1332 ه - ق)، حاج سید صادق قمی (م 1338 ه -. ق) هستند که حوزهی علمیهی قم را فعّال نمودند. ولی با رحلت میرزای قمی. حوزهی علمیه، شادابی
1) (1)
خود را از دست داد و رو به ضعف نهاد و حتی مدارس مهم و پر رونق آن، مثل مدرسهی فیضیه و دارالشفاء به صورت مخروبه درآمد تا اینکه در (سال 1340 ه -. ق) مصادف با نوروز (1301 ه -. ش/ 1922 م) با ورود آیة الله شیخ عبدالکریم حائری (م 1355 ه -. ق) حوزهی علمیهی قم آن چنان گسترش و رشد پیدا کرد که گویی تازه تأسیس شده و قبل از آن، حوزهی علمیهای وجود نداشته است. از این رو، به او لقب «مؤسّس حوزهی علمیه» و «آیة الله مؤسّس» دادند. کتب تدریس در مدارس دینی در دورهی قاجار، علم صرف، نحو، طب، هندسه، نجوم، فقه، اصول، حدیث و... بود.(1)
. تذکرة العلماء، تنکابنی، ص 66-102.
نضج و گسترش مرجعیت شیعه، با محدّثان یا اخباریان اولیه بوده که به عنوان فقها در تاریخ، مطرحاند. تا (سال 266 ه - / 880 م) فقها فقط به جمعآوری و دستهبندی احادیث میپرداختند و هرگز در فکر اجتهاد نبودند و آن را قبول نداشتند و وظیفهی آنان، بیان احکام بلاواسطه یا مع الواسطه به وسیلهی راویان و یا سفیران و نوّاب خاص بود و مسائل مستحدثه را از روی همین روایات، در قالب رسائل پاسخ میدادند. پس از غیبت کبری از (سال 329 ه -. ق/ 941 م) به تدریج مسئلهی اجتهاد مطرح گردید که عُمانی و اسکافی از سر سلسله جنبان این نهضت میباشند. در حالی که شیخ صدوق (381، 305 ه - ق/ 992، 918 م) و کلینی (م 328 ه - ق/ 940 م) از چهرههای مشهور اخباریون یا محدثین بودند که منشأ
1) (1)
و محل فعالیت آنها قم بوده و به همین علت دورهی آنها به اخباریون قم شهرت داشتند.(1)
. 352 gle e,p.
پس از محدّثان یا اخباریان، اصولیون، یا اهل اجتهاد، پا به عرصه نهاد که عواملی چون قدرت یابی شیعه از نظر سیاسی در اوایل عصر غیبت و تشکیل دولتهای شیعی که مانند دولت علویان در طبرستان، فاطمیان در شمال آفریقا، آل ادریس در مغرب، آل بویه در ایران، آل بریدی در واسط و اهواز، آل حمدان در شام و شمال عراق، تلاش فقهای شیعه برای تاسیس چارچوب قاعده مند برای فهم استنادات با توجه به نیاز دولتها و مردم و تأثیر فقه اهل سنت، در پیدایش آن، تأثیر به سزایی داشت.
مشهورترین اصولیون، ابن ابی عقیل عمانی [نعمانی] (م 329 ه - ق/ 941 م) مؤسس فقه استدلالی شیعه،(2)شیخ مفید، (413-326 ه -. ق/ 1023، 938 م) سید مرتضی علم الهدی، (436، 355 ه -. ق/ 1045، 966 م) ادیب، متکلم و فقیه شیعی که مدت 23 سال زعامت شیعه را عهده دار شد،(3)و شیخ طوسی (460-358 ه - ق/ 1068، 969 م) مؤسّس مدرسهی علمیهی نجف میباشد.(4)او اجماع را وارد فقه نمود و در فقه خود از رهیافت فقهای اهل سنت الهام گرفت و بخشی از معارف حقوق سنی را به فقه شیعه انتقال داد.(5)پس از شیخ طوسی، محقّق حلّی (676، 602 ه - ق/ 1278، 1206 م) از فقهایی است که در شیوهی استدالال، در بحثهای
اجتهادی از او پیروی کرد.(1)
. جامعالشتات، میرزای قمی، ج 3، ص 134.
و نخستین فقیه است که فقه را به چهار بخش عبادات، عقود، ایقاعات و اجکام تقسیم کرد و رسماً ادلّهی فقه را عبارت از کتاب و سنّت و اجماع و عقل دانست.(2)پس از او سید بن طاووس (م 1266/664 م) کارش را دنبال کرد. علاّمهی حلّی (726، 647 ه - ق/ 1326، 1250 م) خواهر زادهی محقّق حلّی، که نقش اساسی در گرایش الجایتو محمد خدابنده، به تشیع داشت، نظراتاش شبیه نظرات محقّق حلّی است. او با جراتی کم نظیر به استنساح اصول اهل سنت پرداخت.(3)و با نگارش نهایه الاُصوال نسخهای از اصول فخر رازی را در بین شیعه ترویج کرد، او برجستهترین شخصیتی است که مسئله تقلید را طرح کرد، در حالی که علمای حلّه تقلید در اصول و فروع دین را جایز نمیدانستند.محمد بن مکّی ملقب به شهید اول (م 786 ه - ق/ 1385 م) فقه شیعی را بسط داد و ابتکارات جدیدی در تحقیقات فقهی به دست آؤرد به طوری که دانشمندان پس از او تا حدود یک و نیم قرن، پیرو مکتب او بودند.(4)
محقق کرکی، شیخ نورالدین، ابوالحسن علی بن حسین بن عاملی، از دانشمندان بزرگ شیعه در عصر صفوی، از جمله افرادی است که مسائل حکومتی و اجتماعی فقه را با استدلال قوی مطرح کرد. او بهخاطر داشتن کثرت فتاوا از طرف نویسندگان غیر شیعه، به مخترع الشیعه لقب یافته است.(5)پس از او شهید ثانی، شیخ بهایی، ابن فهد حلی، احمد بن محمد مقدّس اردبیلی، علاّمهی
مجلسی، وحید بهبهانی و میرزای قمی، نقش اساسی در تبیین اصول فقه داشتند. به علت ظهور اخباریان، نقش بهبهانی و قمی بسیار بنیادی و اساسی است.
با ظهور صفویه و شدت یافتن فعالیت اصولیون، گروهی از علما علیه اصولیون دست به فعالیت زده و بسیاری از مبانی علمی و اصولی آنان را زیر سؤال بردند، با رواج مجدّد مکتب اشاعره و اهل حدیث در حوزههای علمی و جهان اسلام. در زمان محمد امین استر آبادی، اشاعره و اهل حدیث بر حوزههای علمی حرمین در حجاز مسلّط شدند. میرزا محمد امین استر آبادی نیز به احتمال قوی تحت تأثیر محیط حرمین قرار گرفت و طریقت اخباری را بنیان نمود. حمایت سیاسی حکّام صفوی با توجه به اهداف ایدئولوژیک سیاسی از اخباریان بود. صفویان که دولت مستقل شیعی را در مقابل عثمانی تأسیس نمود، برای حفظ وحدت ملّی و شور و حماسهی عقیدتی به ایدئولوژی و هدف نیاز داشتند و این هدف راجز، محبت به علی و اولاد او و اطاعت محض از کلام معصوم که به وسیلهی علمای دین ابلاغ و تفسیرمی شود، تأمین نمینمود و این از عهدهی علمای اخباری بر میآمد. از این رو مشرب اخباری بر مشرب اصولی غلبه کرد.(1)
. دائرة المعارف تشیع، صدرحاج جوادی، ج 2، ص 12.
تعصّب شدید علمای اخباری نسبت به عقاید اهل سنّت و جماعت، نفوذ بیش از حدّ اصولیون که در دوره صفویه، اکثر آنان از جبل عامل لبنان بودند، موجب خروش اخباریون شد و در واقع، ظهور اخباری گری اعتراضی بود بر حضور علمای غیر ایرانی در صحنهی فقاهتی و سیاسی دوره صفویه. علاوه بر آن، از طرفی رواج مباحث عقلی و فلسفی در میان علما، زمینه را برای بدبینی برخی علما و گرایش آنان به اخباریگری فراهم آورد. همچنین اخباریون، تدوین اصول
1) (1)
فقه و بسیاری از اصطلاحات فقه شیعه را منبعث از اصول فقه اهل سنت میدانستند و در نتیجه با آن به مخالفت بر میخاستند. از طرف دیگر، تأسیس دولت صفویه و کاملتر شدن نظریهی نیابت عامّه برای فقها، به نظریهی سیاسی محقق کرکی، راه را در مقابل فقهای شیعه باز کرد. آنها اجازهی حکم شرعی بِالْوکاله از فقیه عادل به شاهان صفوی، و بعد از آن به شاهان قاجاری میدادند. و این سبب گردید دو دستهگی عمیق و خطرناکی در میان شیعیان اثنی عشری به وجود آید و به کشمکش اخباریون و اصولیون معروف شد.
گرچه برخی از محققان اصولیون و اخباریون را فرقهی واحده به شمار آوردند و به داشتن کتاب، قبله، پیامبر واحد و اعتقاد به ائمهی معصومین، نقاط مشترک زیادی دارند،(1)
. الامولیون و الاخباریون فرقة واحدة، العمران، ص 10 و 11.
ولی در مسائل فقهی تفاوت اساسی بین اخباریون و اصولیون وجود دارد که مهمترین آن عبارتند از:اخباریون، منابع احکام شیعه را فقط کتاب و سنت میدانند، ولی اصولیون اجماع و عقل را نیز بدان میافزایند.
اخباریون، اجتهاد را بدعت و حرام میشمارند و عمل به روایت معصوم را در حکم واجب میدانند، ولی اصولیون، اجتهاد را برای فقیه، عیناً یا تخییراً لازم و واجب میدانند.
مجتهدین، در اموری که نصّی از معصوم، دربارهی آن نرسیده باشد، به «اصالة البراءه» یا «اصالة الاباحه» قائلند، امّا اخباریون در این گونه موارد، به احتیاط قائلند.
مجتهدین، عمل به ظن را در نفس حکم شرعی جایز میدانند، امّا اخباریون
1) (1)
فقط علم حاصل از طریق خبر معصوم را ملاک صدور حکم شرعی میدانند.
مجتهدین، احادیث را به چهار بخش: صحیح، حسن، موثق، و ضعیف، تقسیم میکنند و اخباری آنها را به دو بخش ضعیف و صحیح تقسیم میکنند.
مجتهدین، مردم را به دو دستهی مجتهد و مقلّد تقسیم کردهاند، ولی اخباریون میگویند: همهی مردم باید مقلّد معصوم باشند و تقلید کردن از مجتهد هنگامی که حدیث صحیح صریحی بر حکم وجود نداشته باشد، حرام است.
مجتهدین، حجیت ظن را جایز میدانند، ولی اخباریون آن را منع میکنند.
مجتهدین معتقداند که هر مجتهدی در استنباط حکم اگر خطا کار هم باشد پاداش خواهد داشت و اخباری گوید مجتهد در استنباط حکم صواب کند یا خطا گناهکار است.
مجتهدین، اصول عقاید را از عقل اخذ میکنند و اخباری اصول عقاید را نیز از قرآن و اخبار اخذ میکند.
مجتهدین، اطاعت کردن مردم از مجتهد را مانند اطاعت از امام، واجب میدانند، ولی اخباریون واجب نمیدانند.(1)
. گنجینهی آثار تاریخی قم، ص 65 و 66.
مجتهدان، صدور فتوا و رای در امور حسبیه را جز برای مجتهد جایز نمیشمارند، اما اخباریان آن را برای همهی راویان و همهی کسانی که در احادیث ائمّه بصیرت دارند، جایز میدانند.
علمای اصولی، برای رسیدن به مقام فتوا و اجتهاد، دانستن علومی همانند فقه و اصول را شرط میدانند، اما علمای اخباری جز معرفت به اخبار اهل بیت و دانستن اصطلاحات و اشارات معصومین، چیزی را شرط فتوا نمیدانند.
1) (1)
مجتهدین، در ادلّهی استحباب و کراهت، قائل بر قائدهی تسامح شدهاند، ولی اخباریان تفاوتی میان احکام خمسه نمیگذارند.
عالمان اصولی، جز به راوی اثنی عشریعادل ضابط اطلاق «ثقه» نمیکنند، اما اخباریان راویانی را که از دروغ مصون باشند «ثقه» میدانند.(1)
. جایگاه سیاسی عالم دینی در دو مکتب اخباری و اصولی، آل سید غفور، ص 86.
حرکت اخباریه در نیمهی سالهای حکومت صفویان، به رهبری شیخ محمد امین استرآبادی (م 1036 ه -. ق / 1627 م) شدت گرفت. او تقسیم امت به مجتهدین و مقلّدین را مردود شمرد و آن را به عنوان بدعت در دین تلقّی کرد و با هر ولایتی برای فقیه مخالفت نمود. از نظر او علم قرآن و انتزاع احکام نظری از آن، تنها از عهدهی پیامبر بر میآید و عمل به اجماع که از ابداعات اهل سنت میباشد، جایز نمیباشد.(2)او سخت به علاّمهی حلی، میتاخت و بر این باور بود که دین دوبار تخریب شد، یک بار هنگام مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و بار دیگر از هنگام تدوین قواعد اصولی در دین.(3)استرآبادی نه تنها به مجتهدان، بلکه به فیلسوفان شیعه نیز میتاخت و آنان را موجب گمراهی دین بر میشمرد(4)و به ملا صدرا و جلال الدین دوانی، سخت خرده میگیرد. راه او تا پایان عصر ناصری ادامه یافت و میرزا محمد تقی اصفهانی (م 1348 ه -. ق) مؤلّف کتاب مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم هر تلاش سیاسی را از طرف فقها برای اغتصاب منصب امامت غیر جائز شمرد و گفت: «بیعت با غیر نبی، یا امام، جایز نیست؛ چون اگر به غیر از آن دو بیعت شد، شریک در منصبی که خداوند برای آنان قرار داده،
خواهد بود و نزاع با سلطان و اختیار خداوند خواهد شد».(1)
. مکیال المکارم، اصفهانی، ج 2، ص 238.
او در ادامهی مباحث خود مینویسد: «از اموری که ذکر کردیم نتیجه میگیریم که: بیعت، از خصائص پیغمبر و امام می باشد و کس را نمی توان بیعت کرد در عصر غیبت مگر منصوب پیغمبر یا امام باشد. اگر گفتی: خیر، میتوان با فقیه بیعت کرد و آن بر اساس ولایت فقیه ثابت میشود. میگوییم: اولاً ولایت عامه برای فقیه ثابت نشده است. ثانیاً: روایات در تأیید اختصاص بیعت به فقیه ثابت نگردند و بیعت فقط برای پیغمبر یا منصوب آن میباشد و چیزی برای نائب عامِ امام در این مقام، ثابت نشده است. و این، مانند جهاد می باشد که جایز نیست مگر با حضور امام و با اذن وی میباشد. و اما بیعتی که در این زمان رواج دارد، آن از بِدَع محرّمهای [است] که موجب لعنت و پشیمانی خواهد بود».(2)حرکت اخباریه در قرن دوازدهم هجری در ایران منتشر شد، و در رأس آنها ملا اسماعیل خواجوی اصفهانی (م 1197 ه - ق/ 1783 م) و شیخ یوسف بحرانی (م 1186 ه - ق/ 1773) و شیخ محمد رفیع گیلانی و آقا محمد بیدآبادی (م 1197 ه - ق/ 1783 م) بودند. سید محمد باقر بهبهانی (1208، 1117 ه - ق/ 1794، 1706 م) در عراق، مقابل این حرکت ایستادگی کرد و فتوا به کفر اخباریان داد، و علم اصول و مدرسهی اصولیه به وسیلهی شاگردان وی، تا به امروز ادامه دارد.
با آغاز پادشاهی فتحعلی شاه، دولت شیعی قاجاری در میان دو مکتب اصولیون و اخباریون، سرگردان بود. مدرسهی اصولیون به رهبری میرزای قمی،
شیخ جعفر کاشف الغطا و سید محمد مجاهد و دیگر فقهای عصر بود و مدرسهی اخباریون به زعامت میرزا جمال الدین محمد اخباری وشیخ احمد زین الدین احسایی و طرفدارانش فعالیت میکرد. میرزا محمد اخباری از ضعف فتحعلی شاه و گرفتاری وی در جنگ با روسها سوء استفاده کرد و به شاه قاجار قول داد که سر بریدهی فرمانده ارتش روس، سیسانوف، را در عرض چهل روز، جلوی شاه بگذارد، مشروط بر این که شاه مذهب اخباری را به رسمیت بشناسد و آن را مذهب دولت رسمی اعلام کند و مذهب اصولی را ملغا سازد. شاه قاجار قبول کرد و میرزا قولش را تنفیذ کرد. اما شاه به وعدههایش نسبت به میرزا وفا نکرد و برای ملک ترسید و احساس کرد که تغییر مذهب از طرف مردم پذیرفته نخواهد شد، شاه به محمد اخباری مالی داد و او را روانهی عراق کرد.(1)
. تذکرة العلماء، تنکابین، ص 179.
اما در مقابل، شیخ جعفر کاشف الغطا در نجف کتابی به نام کشف الغطاء عن معایب میرزا محمد عدوّ العلماء نوشت و آن را به فتحعلی شاه قاجار هدیه کرد، و به شاه قاجار اجازه داد تا به وکالت وی، حکومت کند، به اعتبار اینکه وی نائب عام از امام مهدی میباشد. با تبعید میرزای اخباری به عراق، شاه با شیخ دیگری از اخباریون به نام «احمد بن زین الدین احسائی» که اجتهاد را مردود میشمرد و ادّعای علم از طریق مکاشفه و شهود میکرد، رابطه بر قرار ساخت و او را به تهران دعوت کرد و با نوشتن نامهای به او اظهار علاقه نمود.(2)این دعوت موجب شد که شیخ جعفر کاشف الغطا به تهران سفر کند، تا روابط خود را با شاه تقویت نماید و نظریهی نیابت عامّهای که اخباریون آن را مردود میشمارند تثبیت کند،اما شاه از استقبال کاشف الغطاء در کاخ خوداری کرد. کاشف الغطا بدون وقت قبلی، وارد قصر شاه شد، وشاه را در مقابل عمل انجام شده قرار داد، اما شاه با بی میلی وی را استقبال کرد.(1)
. تذکرة العلماء، ص 191.
در نتیجه، دو مکتب اصولی و اخباری برای کسب کردن رضایت دولت قاجاریه با هم رقابت میکردند. در نتیجه عدهای از علمای اصولی مانند محمد تقی برغانی و ملا آقای دربندی و ابراهیم بن سید محمد باقر و میرزا احمد مجتهد، به علت بعضی از عقاید پیرامون ائمّه و معاد، فتوا به تکفیر شیخ احمد احسائی صادر کردند، و اکثر فقهای اصولی آن زمان، از آنان تبعیت کردند.(2)ولی بعدها نهضت شیخیه توسط بابیه، دنبال شد.(3)با تکفیر شیخ احمد احسایی، شاه لازم دید که پوشش شرعی برای دولت نوپایش به وجود بیاورد، لذا شاه توجه خود را به سید محمد مجاهد، مرجع وقت، معطوف ساخت و به شدت نسبت به وی اظهار لطف و عنایت و احترام و اخلاص میکرد و ادعا میکرد که مطیع او در همهی امور است.(4)اما با شکست ایران در دورهی دوم جنگ با روس که رهبری آن با سید محمد مجاهد بود، شاه، سید مجاهد را به شدّت ملامت کرد و درباریان و مردم به سید ناسزا میگفتند و سید مجاهد در راه بازگشت از قزوین، دار دنیا را وداع گفت. فتحعلی شاه پس از آن، ارتباط خود را با علما تقویت نمود و نامههای زیادی بین علما از جمله میرزای قمی مبادله شده که در جای خود به آن اشاره خواهد شد.در این دوره، روحانیون اصولی برای رسیدن به اهداف خود، از چند روش
بهره گرفتند، ابتدا برای تسلّط بر حوزههای علمیه، به مبارزهی فعّال و بیامانی با روحانیون اخباری پرداخته و به عنوان یک بازیگر خردمند، با تقویت اصول فقه و افزودن «عقل» و «اجماع» در کنار قرآن و سنت، به عنوان عدلهی احکام و توجه به ضروریات زمان و مکان، با قدرت استدلال، کار ویژهی اجتهاد را نهادینه نموده، با افزایش قدرت مجتهدان اصولی، حاکمیت را در حوزههای علمیه به دست گرفتند. سپس به دولت و قدرت سیاسی نزدیک شدند و از قاجار به عنوان حامی نظام تشیع در جهان حمایت کردند و اساساً استراتژی روحانیت حفظ نظام سلطنت به عنوان «دولت اسلامپناه» و «حافظ تشیع» بود، تا از نفوذ رقبای ایدئولوژیک مانند شیخیه، بابیت و بهاییگری جلوگیری کنند و در برابر تهدیدهای خارجی مانند جنگهای ایران و روس، از دولت شیعی مذهب حمایت کنند.
محمد شاه جانشین و نوهی فتحعلی شاه قاجار، مشی جد خود را کنار گذاشت، او به تشویق صدراعظم صوفیش حاج میرزا آقاسی، که او را موجودی خارق العاده و قطب شریعت و طریقت الهی میدانست، و همسر صوفی منشش (خدیجهی تجریشی، معروف به جیران، مادر عباس میرزا) از علمای اخباری و اصولی دوری گزید، و به تصوف روی آورد. شاه بر اثر تلقینات استاد صوفی (میرزا آقاسی) بقاع شیخ فرید الدین عطار و شیخ محمد شبستری و مزارات دیگر صوفیه را در کرمان و نائین و بسطام را زیارت کرد و زمینهای زیادی وقف مقبرهی شاه نعمت الله ولی در ماهان کرد و در آن زمان، فرقه نعمتالهی بیش از دیگر فرقهها در ایران فعال بود.(1)
. نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، ص 326.
محمد شاه به صوفیان مناصب دولتی زیادی داد و آنان را در ادارهی کشور با خود سهیم کرد.1) (1)
اختلاف بین اخباریون و اصولیون و سرگردانی شاهان قاجار در مورد عقاید و خواستههای هریک از آنان، و همچنین رشد تصوف و نابسامانی اعتقادات مردم در این آشوب، زمینه را برای رشد بابیه و سپس بهائیت فراهم آورد و شکاف عظیمی در جامعه بهوجود آمد که آثار این شکاف، سالها تأثیر سوءی بر جامعه داشت.
میرزا ابوالقاسم بن حسن (محمد حسن) معروف به میرزای قمی در (سال 1151 ه -. ق) در جاپَلَق لرستان به دنیا آمد. اصالتاً اهل شفت گیلان، ولی بزرگ شدهی جاپلق است و به خاطر سکونتش در قم، در میان تودهی مردم به میرزای قمی معروف شده است؛ اما بنا به گفتهی یکی از نوادگان میرزای قمی، انتساب ایشان به گیلان نادرست، بلکه اصالتاً ایشان اهل یکی از روستاهای لرستان به نام جیلان میباشد، نه استان گیلان و جیلان.(1)
. جنات الثمانیه، حسینی خلخالی، ص 880.
این ادّعا در هیچ یک از نوشتههای میرزا، شاگردان و نوادگانش ذکر نشده و چنین نامی در بین روستاهای لرستان به چشم نمیخورد.پدر میرزا، آخوند ملا حسن، از اهالی شفت گیلان بود که به اصفهان سفر کرد و سپس از ناحیهی شاه سلطان حسین برای امر قضاوت و ترویج امور شرعی به
1) (1)
جاپلق اعزام شد(1)
. گنجینهی آثار تاریخی قم، فیض، ج 1، ص 313.
و سپس با دختر استادش میرزا هدایت الله که در علم و فضیلت شهره بود ازدواج کرد و میرزا اولین حاصل این ازدواج میباشد.(2)میرزای قمی زندگی علمی خویش را ابتدا نزد پدرش آغاز کرد و سپس برای ادامهی تحصیل، به خوانسار مسافرت نمود و از محضر استادانی چون سید حسین خوانساری (متوفی 1191 ه -. ق)، فقه و اصول فرا گرفت و در سال (1174 ه -. ق) به عتبات رهسپار گردید واز دانش پر فیض آیة الله وحید بهبهانی (متوفی 1208 ه -. ق) بهره برد. او پس از اقامتی طولانی به زادگاهش جاپلق بازگشت و به ترویج مسائل دین مشغول گردید. سپس به علت مشکلات به وجود آمده، به اصفهان رفت و به تدریس فقه و اصول مشغول شد و از آنجا نیز مجبور شد به شیراز هجرت کند. دو سال و اندی از اقامت او در شیراز، با حکومت کریم خان زند همزمان گردید او توانست در این مدت، از کمکهای مالی کریم خان زند بهرهمند گردد.(3)سپس به کمک یکی از علمای شیراز به اصفهان باز گشت و از آنجا به نزدیک زادگاه خود روستای «بابو» آمد و پس از مدتی، بنا به درخواست مردم قم، یا حسادت ملاّهای محلّی، و نبود طالب علم و محصّل، و بیتوجّهی مردم به او و عدم بهره گیری از علمش، به قم هجرت نمود و تا آخر عمر در این شهر ماند.(4)و به دلیل همین اقامت طولانی در شهر قم به «میرزای قمی» یا «محقق قمی» و «فاضل قمی» معروف گردید.
میرزای قمی در قم، علاوه بر ریاست و مرجعیت شیعه، به تصنیف، تدریس، تبلیغ و ترویج دین پرداخت و مسجد جامع شهر را برای اقامهی نماز جمعه و
جماعت برگزید. او حوزهی علمیهی قم را رونق بخشید که این امر باعث شد حوزهی علمیهی اصفهان را که در آن زمان حوزهای پر تحرّک محسوب میشد و دارای مدرسان بزرگی بود، تحت شعاع خود قرار دهد.
سال و چگونگی ورود میرزا به قم در منابع و یا در نوشتههای خصوصی خود او نیز ذکر نشده است و تاریخ دقیق ورود او به قم مشخص نیست. قدیمیترین تاریخی که در این مورد در پایان رسالهی منجّزات مریض، در پایان کتاب غنائم چاپ شده، تاریخ (1195 ه -. ق). به چشم میخورد که میرزا آن را در قم به پایان برده است. از سوی دیگر، او در (سال 1184 ه -. ق) در اصفهان بوده و کتابهایی خریده که در آن تاریخ، هنوز به قم نیامده بود.(1)
. قمیات، مدرسی طباطبائی، ص 151.
اگر مدت اقامت او را در قم 40 سال بدانیم(2)و در (سال 1231 ه - / 1816) نیز رحلت نموده و از این جهان بهجنان صاحب قوانین رفت»، باید میرزا در (سال 1194، 1193 ه -) در آغاز درگیریهای آقا محمد خان با جانشینان کریم خان زند، به قم آمده باشد.میرزای قمی مورد احترام و توجّه آقا محمد خان قاجار بود و شاه به گفتههای او حرمت میگذاشت. نامهای از میرزا در ارشاد و نصیحت او که به همین مناسبت «ارشاد نامه» خوانده میشود در دست است.(3)این نامه را میرزای قمی در حدود پنجاه سالگی، حدود (سالهای 1201 و 1200 ه - ق/ 7، 1786) برای آقا محمد خان نوشته است. انگیزهی نگارش نامه، شکایت مردم از ظلم و ستم دستگاه حکومتی است که میرزا آن را به شاه منتقل نمود و در آن نامه، وضعیت اجتماعی را به خوبی ترسیم کرده است، او متذکر میشود: «یکی فریاد میکرد از
خرابی آشیان و دیگری خبر میداد از مقتول شدن جوجکان و جمعی شیون داشتند از نهب اثاث و اموال و فوجی چهره میخراشیدند از هتک ناموس و اسیر عیال»(1)
. «ارشاد نامهی میرزای قمی» به کوشش حسن قاضی طباطبایی، نشریه لانشکره تبریز، ص 369.
در این شرایط، چارهای جزء نوشتن نامه نداشتم.او در بخشی از این نامه به تفسیر و توضیح حدیث «السلطان ظلّ الله فی الأرض» پرداخته و در این رابطه، به چند مسأله اشاره کرده است:
با فرض صحّت حدیث از نظر سند، ظل الله بودن شاه برای او تکلیف آور است؛ چون شاه نمادی از عدل الهی است و رعایا و ضعفا از ظلم وستم حکّام و مفسدان، در پناه و سایهی عدل الهی که پادشاه عادل [است] قرار گیرند و شاه، مانند شبان رمه را از گزند گرگها، یاریگر باشد.
سایهها اوّلاً ثبات ندارند. و ثانیاً به صاحب آن در شکل و مقدار شباهت دارد و پادشاه باید بارهایی از علایق نفسانی خود را شبیه به صفات حضرت سبحانی نماید.
از سایهی هر چیز میتوان به وجود آن چیز پی برد، باید پادشاه چنان باشد که از رفتار و کردار آن، پی به وجود خداوند منّان برد.(2)
فتحعلی شاه قاجار نسبت به میرزای قمی ارادت و اعتقادی خالصانه داشت، او به شفاعت میرزا از گناه برادر خود حسین قلی خان که بر او شوریده بود، در گذشتب(3)و مالیات دیوانی مردم قم را تخفیف داد و حتی میخواست یکی از دختران خود را به همسری فرزند میرزا بدهد، میرزای قمی از انجام چنین وصلتی ناهماهنگ، دل رمیده و ناخشنود میبوده، سرانجام پسر در همان اوان، در حوض
خانه غرق گشته و جان سپرد و پدر را از آن تنگنا وارهانید.(1)
. تذکرة العلماء، ص 112؛ مکارم الآثار، ج 2، ص 919.
نامهای از سوی فتحعلی شاه در تعزیت این واقعه به قلم نشاط نوشته شد، پیش و پس از آن واقعه بین آن دو، چندین نامه رد و بدل شده که مضمون بیشتر، در مورد مسائل جاری کشور است.(2)رابطهی میرزای قمی و فتحعلی شاه تا اواخر عمر میرزا همچنان گرم و صمیمی بود و میرزا، در واپسین دوران زندگی خویش در سن 80 سالگی بود در حدود سالهای (1230، 1229 ه -. ق) و یک یا دو سال پیش از رحلت خود، نامهای به فتحعلی شاه نوشت که از دیانت و شریعت گستری او ستایش نمود و او را «سلطان اعظم و خاقان اکرم، نور دیدگان عالی مقدار، شاه دین پرور و شریعت گستر و صاحب عقاید صحیحه و اخلاق حسنه و صفات مستحسنه» خواند.(3)میرزای قمی در اکثر علوم اسلامی چون فقه، اصول، کلام، علم معانی و بیان، استاد بود و تألیفات و تصنیفات ارزندهای از خود به یادگار گذاشته که اکثر این آثار را در دوران سکونتش در قم تألیف نموده است، اما آغاز فعالیت علمی و تألیفی وی به دوران جوانی و همان ایامی که در خوانسار مشغول تحصیل بود مربوط میشود. او منظومهای در علم بیان، در (سال 1173 ه -. ق) در 22 سالگی تصنیف کرد و(4)کتاب مجموعهی فوائد و بعض رسائل را در سن 24 سالگی در اوایل تحصیل در کربلا تألیف کرده بود ولی مشهورترین تألیف او قوانین الاصول میباشد که در آخر ربیع الثانی (1205 ه -. ق) از تصنیف آن فراغت یافته
است،(1)
. تذکرة العلماء، ص 53؛ مفاخر اسلام، ج 9، ص 281.
و بهخاطر شهرت این اثر، او به «صاحب القوانین» مشهور است. او نزد اساتید مشهوری چون محمد باقر وحید بهبهانی (م 1208 ه -. ق) سید حسین خوانساری (م 1191 ه -. ق) کسب علم نمود و شاگردان فرهیختهای به جامعه تحویل داد. میرزا، اهل تحقیق و اندیشه بود، بیشتر شبها را تا صبح به مطالعه میپرداخت.(2)او احترام خاصی برای اساتید خویش قائل بود و حتی بعد از رحلت آنان، احترام آنها را حفظ میکرد. چنان که نوشتهاند، او بعد از درگذشت استادش وحید بهبهانی، وقتی به کربلا مشرّف میشد به خانهی آقا میرفت و در خانهی او را میبوسید و به این طریق از زحمات چندین سالهی استاد، قدردانی میکرد.(3)(خوانساری: 378/5) از سویی دیگر او در حسن معاشرت نمونه بود، هنگامی که با دیگران سخن میگفت با چهرهای گشاده مواجه میشد و مردم از هم نشینی با وی لذت میبردند.قمی در شعر فارسی و عربی نیز شهره بود. مؤلف آثار الحجه، دیوان اشعار عربی و فارسی او را به خطّ و امضای خود میرزا دیده است، در این دیوان قصیدهای در رد انکار و مکابرهی ابن حجر عسقلانی، که به انکار وجود امام عصر [عج] پرداخته، دارد.(4)اشعار فارسی نونیهی او در رثای امام حسین علیه السلام معروف است.(5)
مکتب حدیثی قم در سدهی دوم، سوم و چهارم هجری، با آمدن اشعریان و علویان، رشد چشمگیری یافت و در مقابل مکتب حدیثی کوفه، خراسان و بغداد شهره گشت و در زمینهی تفسیر و علوم قرآن، فقه، کلام، سیره، رجال، تاریخ و... آثار ارزشمندی از خود به جای گذاشت.(1)
. مکتب حدیثی قم، جباری، 1384 ه -، ص 209-354.
با ظهور مکتب عقل گرایی بغداد و مهاجرت شیخ کلینی به این خطّه، مکتب حدیثی قم جای خود را به مکتب بغداد داد،(2)گر چه در ادوار بعدی اندیشمندان و عالمانی در زمینهی علوم مختلف از قم برخاستند، ولی با مسافرت میرزای قمی به قم، حوزهی علمیهی عتیق، با حوزهی علمیهی عصر جدید پیوند خورد و مرجعیت علمی و دینی قم احیا گردید. حوزهی علمیهی قم در زمان میرزای قمی، از رونق قابل توجّهی برخوردار بود و اگر عتبات عالیات را در نظر نگیریم که در قرن نوزدهم یکی از مهمترین مرکز آموزش شیعه بود.(3)و در ایران، حوزهی قم پس از حوزه اصفهان از مرتبه دومی برخوردار بود. پس از رحلت میرزای قمی حوزه قم از رونق افتاد و شور و نشاط خود را از دست داد،(4)و اصفهان که زیر نظر حجةالاسلام شفتی و ابراهیم کرباسی بود، بیشترین دل مشغولی قاجار را به خود جلب نمود،(5)تا این که در سال 1922 م/ 1340 بهوسیله مرجع بزرگ دینی حاجی شیخ عبدالکریم حائری یزدی (م 1937 م/ 1355) تأسیس گردید.(6)جنگ ایران و ورس با حملهی الکساندر تزار روسیه به گنجه در (سال 1803 م/ 1218 ه -. ق) آغاز شد. سرانجام به شکست ایران و پیشروی روسها تا نزدیکی رود ارس ایران و انعقاد معاهدهی گلستان در 29 شوال 1228 ه - / 12 اکتبر 1813 م شد.
پس از شروع جنگ، فتحعلی شاه و عباس میرزا ولیعهد، به دنبال تبدیل ماهیت جنگ از نبردی نظامی به جنگی اعتقادی و میهنی، کسب مشروعیت، بسیج تودهی مردم، توسط علما و اخذ فتاوای جهاد بودند. میرزا عیسی قائم مقام، معروف به میرزا بزرگ (م 1823/1239)، پدر قائم مقام فراهانی، برای بهدست آوردن نظرات علما مبنی بر جهاد علیه روسها افرادی را به عتبات، قم، کاشان، یزد، اصفهان، شیراز و دیگر شهرها فرستاد. علما از جمله میرزا ابوالقاسم قمی، حکم جهاد دادند، که این احکام جهادیه، شور عجیبی به راه انداخت.(1)
. جنگ ده ساله، قوزانلو، ص 98؛ مآثرالسلطانیه، ص 154؛ ناسخالتواریخ، ج 1، ص 181.
سال صدور فتاوا کاملاً مشخص نیست و بسیاری از فتاوای جهاد، تاریخ ندارند، مفتون دنبلی مینویسد: «در (سال 1220 ه - / 1805 م) قائم مقام، رسالههای جهادیه را جمع آوری کرد».(2)و اعتماد السلطنه، (سال 1224 ه - / 1809 م) را سال صدور فتوای جهادیهی علما میداند.(3)سپهر مینویسد: «فتحعلی شاه در (سال 1223 ه - / 1808 م) میرزای بزرگ را به جمع اخذ فتوا از علما علیه روسها کرد که با پاسخ مثبت علما مواجه شد»(4)بسیاری از علما و مراجع تقلید بزرگ، از جمله میرزای قمی، شیخ جعفر نجفی کاشف الغطاء (1228 ه - / 1813 م) و سید محمد مجاهد (1242 ه - / 1826 م) رسالههایی در وجوب جهاد ایرانیان تحت رهبری شاه بر ضدّ روسیان به رشتهی تحریر در آوردند که بسیاری از این فتاوا، تاریخ صدور ندارند. رسالهی جهادیه شیخ جعفر نجفی معروف به کاشف الغطا و میرزای قمی پیرامون جهاد بیش از دیگر رسالههای جهادیه مورد توجه و اهمیت واقع شده است. هدف علما از اقدام خود، عدم پذیرش تسلط کافر، تقاضای فتحعلی شاه، ظلم و ستم روسها به مردم مناطق تحت سلطهی خود، نگرانی از رواج فرهنگ روس در مناطق تحت اشغال و دیگر مناطق و حفظ بیضهی اسلام بود، تحریکات خانهای قفقاز و رقابت عباس میرزا با اللهیار خان آصف الدوله و برادرش محمد علی میرزا در این امر، تأثیر چندانی نداشت.
میرزای قمی، رسالهی العباسیه را به درخواست عباس میرزای قاجار، در تحریص و تشویق مردم به جنگ با روسها نوشت. این نسخه، بیتاریخ بوده، ولی روی صفحهی اول آن نوشته شده: «رسالهی جهادیهی میرزا ابوالقاسم، موسوم به تحفة العباسیه» و پایان آن چنین است: «تمتّ الرسالة، حرّره کاتب الحضرة السلطانی مهدی الحسینی الفراهانی سنهی 1227 ه -. ق».(1)
. گنجینهی دانشوران، رحیمی، مقدمه، ص 70.
میرزای قمی در این رساله، دفاع را بر همه واجب دانسته که نیاز به اذن امام و اذن مجتهد جامع الشرایط نیست.(2)او کشته شدگان جنگ را شهید و برتر از شهدای زمان علی علیه السلام دانسته(3)و دادن زکات را برای هزینهی جنگ برای دفع
دشمن جایز شمرده(1)
. التحفة العباسیه، ص 86.
و نرفتن به جنگ را از اعظم منکرات دانسته(2)و افرادی را که با اختیار در صف کفار به قتال مسلمین مشغولاند محارب دانسته است.(3)در تفسیر آیهی وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ4 آموزش نظامی و تهیهی اسباب و اسلحه، جنگ را جایز و حتی واجب میداند(4)و غنائم جنگ از آن کسی است که از دشمن میگیرد و خمس، بر غنائم تعلّق نمیگیرد.(5)او ثواب مرابطه یا مرزداری در یک شب را بهتر از روزه و نماز یک ماه، و کشته شدگان این راه را شهید میداند و میافزاید «افضل رباط در جایی است که خوف در آن بیشتر باشد و اهتمام در امر عدوّ آن جا بیشتر باشد و اقل رباط سه روز است و اکثر آن چهار روز است و همین که از چهل روز گذشت، پس آن، جهاد محسوب است و ثواب جهاد دارد.(6)
گرچه صدور فتوای جهاد و مشارکت علما و روحانیون در امر جنگ نتوانست در جبههها تغییر و تحول مهمی پدید آورد. اما با همهی اینها، این تحول یک نتیجه مهم سیاسی در جهت تحکیم و تقویت رابطه میان علما و حکومت قاجار در برداشت؛ زیرا این دو نهاد را ضرورتاً به هم نزدیکتر ساخت و حتی در جریان صدور فتوای جهاد، علما عملاً به مشروعیت بخشی حکومت قاجار کمک کردند.
رهبران مذهبی و مجتهدان اصولی از مهمترین اقشار اجتماعی بودند که با سخنان و نوشتههای خود، سیاست گذاران قاجاری را از اندیشهها و اقدامات استعمارگران آگاه میکردند. مسئولیت سنگین علما در برابر مردم جهت حفظ اسلام از یک طرف و ارتباط تنگاتنگ علما و حاکمیت قاجار از طرف دیگر و نفوذ معنوی علما در جامعه و نداشتن وابستگی مالی به حکومت، موجب شد آنان نسبت به دیگر روشنفکران و اندیشهگران قاجار بتوانند به راحتی نسبت به خطر استعمار و بیگانه، به شاه و درباریان هشدار دهند و در مورد پذیرش دانش و کارشناسی غرب، سیاستی مستقل اتخاذ کنند؛ اما آنچه مسلم است، علما به علت عدم آگاهی از سیاستهای جهانی استعمارگران و حوادث بین المللی نتوانستند و یا نخواستهاند وارد چنین مقولاتی شده و بیشتر وقت خود را به رسیدگی به امور دینی و عبادی مردم و نوشتن آثاری در زمینههای فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی، ادبیات و شعر و تدریس و موعظه صرف نمودند و وظیفهی خود را تقویت باورهای دینی و معنوی مردم میدانستند و تقریباً از آنچه که در اطرافشان میگذشت کمتر اطلاع داشتند و از دولتهای قدرتمند عصر، مانند انگلستان و فرانسه و روسیه اطلاع کافی نداشتند و مردمی که در آن روزگاران در ایران میزیستند، نیز از پدیدهی استعمار، هیچ اطلاعی نداشتند و رهبران مذهبی و مجتهدان، هیچ احساس نیازی از طرف مردم در برخورد با استعمار نمیدیدند.
وجود نابسامانیهای اقتصادی و فقر عمومی که بخشی از آن منبعث از عملکرد استعمارگران روس و انگلیس در ایران بود و بخشی زاییدهی نا امنیهای داخلی و شورش قبایل مختلف ترکمن و ازبک و بیتدبیری حاکمیت قاجار بود، علما را بر آن داشت تا شاه و دربار را برای حلّ این نابسامانیها بعضاً با ارائهی
پیشنهادهایی در زمینههای سیاسی و اقتصادی فرا خوانند و حتی در برابر هجوم نا برابر و درازپای روسها به ایران، خواستار تشکیل ارتشی توانمند شوند.
ورود استعمار به کشورهای زیر سلطه و مستعمره، همگام با تکاپوهای گستردهی تبلیغی مسیحیان بود. مسیحیت و استعمار به رغم برخی از دستورهای اخلاقی دین مسیح، دو روی سکّه در به یغما بردن ملل آسیایی، آفریقایی و آمریکایی بودند که در ایران فعالیت خود را از قرن 16 م آغاز کردند.(1)
. 8 spitz,p .
با تشکیل دولت صفویه در ایران و اتحاد دولت صفوی با دولتهای مسیحی اروپایی در برابر عثمانی، مبلّغان مسیحی از جمله فیلیب پادری یا پادری فیلیپ گوادا گنولی، با عزمی راسختر به تبشیر و تبلیغ مسیحیت در سرزمینهای اسلامی پرداختند،(2)و علمای این عهد سخت در برابر آنان پایداری کردند و آثاری در رد آنان نوشتند.(3)با تأسیس سلسلهی قاجاریه، تبلیغات مبلغان مسیحی، شکل دیگری گرفت. در این زمان، ترویج دیانت مسیحی در دستور کار دولتهای استعمارگر غربی نبود و مبلّغان، و داعیان و پادریان مسیحی، بدون پیوند مسقیم سازمانی با سفارتخانههای دولتهای متبوع خود، برای تبلیغ مسیحیت به کشورهای غیر مسلمان میآمدند که از مشهورترین این مبلغان، پادری هنری مارتین انگلیسی (1812، 1781 م) میباشد. مارتین به کمک سر جان ملکم به شیراز آمد و در آنجا فعالیت مذهبی خود را بر خلاف قولی که به ملکم داده بود، شروع نمود.(4)او در مدت اقامت یازده ماههی خود در شیراز، با طرح شبهاتی در رسالت
پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و انکار معجزات او، مورد توجه علما و مدافعین شریعت قرار گرفت و علما را به مباحثه و مناظره کشاند. مناظرهی آقا محمد علی کرمانشاهی فرزند وحید بهبهانی در کرمانشاه، و حاجی ملا علی نوری در اصفهان، از همه مهمتر بود که آن دو، ردّیهای بر او نوشتند.
هنری مارتین در سفر به تهران در شهر قم، مدتی کوتاه درنگ نمود و کوشید با میرزای قمی ملاقات نماید ولی میرزا به بهانهی، پیری، از دیدار، پوزش خواست، وقتی بعدها سر و صدای مارتین بالا گرفت و رسالهی او به نام میزان الحق که به طور مبسوط، اعجاز قرآن کریم و پیغمبری پیامبر اسلام را مورد تردید و اشکال و رد قرار داده و ردیه نویسی بر وی شایع گردید، میرزای قمی نیز در اندیشهی نوشتن رسالهای بر ضدّ نوشتههای مارتین افتاد و ردّیهای بر آن نوشت. او نخست دربارهی استدلال مسیحیان به استصحاب که از قواعد علم اصول و از مصادر فقه اسلامی است به تفصیل بحث نمود و پس از آن به نقل عبارات مارتین و اشکالات او بر اعجاز قرآن کریم پرداخته و هر یک را باز و به سبک علمی پاسخ گفته و مردود داشته است. مهمترین موارد رساله عبارتند از:
1) (1)
. اعجاز قرآن، میرزای قمی، ص 6.
2) (2) . همان، ص 10.
سپس در سورهی صف (آیهی 6) پیامبر پس از خود را که احمد نام دارد معرفی میکند: پس ای جماعت نصاری، چرا آن آیهی سوره مریم را قبول میکنید و آن آیه از سورهی صف را انکار میکنید؟(1)
. همان، ص 8.
این که شما بر ما الزام کردید که شما قائلید به دین عیسی و انکار او نمیتوانید کرد، پس بر شماست اثبات دین اسلام.(2)قمی رسالهی ردیه بر مارتین را ناتمام گذاشته و به علت کهولت سن، آن را به وقت دیگری واگذار کرده، که هرگز به او این فرصت دست نداد.دورهی قاجار آغاز تکاپوهای دوبارهی صوفیان میباشد که در دورهی فتحعلی شاه، فردی به نام معصوم علی شاه، پرچم دار این حرکت بود. از جمله علمای دورهی قاجار که در برابر تصوف جبهه گرفت، میرزای قمی است. او در ردّ عقاید صوفیه، نامهای مفصّل به شاه قاجار نوشت و به صراحت از فریب و انحراف شاه اظهار نگرانی کرد.(3)او سخت به صوفیان بازاری یا صوفی نمایان تاخته و در برخی جاها بزرگان دین این فرقه را کافر دانسته و مشرک شمرده.(4)با غور و بررسی آثار میرزا به ویژه در متفرقات پایان جامع الشتات پی میبریم که میرزا به شعر صوفیانه علاقه داشته و تجزیه و تحلیل چند بیت از اشعار سعدی و حافظ و مجنون عامری و مولوی، مبین احاطهی میرزا بر آثار آنها میباشد. او به سالکان واقعی حرمت مینهاد و با عرفای عصر از جمله محمد بید آبادی رابطه بسیار نزدیک داشت.(5)
میرزای قمی با نوشتن کتب اصولی و فقهی مانند قوانین الاصول، مرشد العوام (فقه فارسی)، رسالهی استدلالی فارسی در اصول دین، حاشیه بر تهذیب الاصول علامه حلی و جامع الشتّات به دفاع عملی از اصولیون پرداخت، علاوه بر آن هنگام سفر به نجف با علمای آن دیار به مناظره مینشست.(1)
. 344 litv ,p.
از دیدگاه دینی، علمی و عقلی، حکومت امری ضروری و لازمهی زندگی است و وجود حکومت ناعادلانه، بهتر از هرج و مرج و آنارشیست است.
امام علی علیه السلام در این رابطه میفرماید:
«وال ظلوم غشوم خیر من فتنة تدوم؛ حکومت راندن شخص ستمگر، از هرج و مرج و فتنه بهتر است».(2)
فقها و عالمان دینی با الهام از منابع ارزشمند دینی و با اتکا بر مبانی عقلانی خود، حکومت را امری ضروری دانسته و در مورد آن نظرات مختلفی ارائه دادهاند. میرزای قمی در آثار متعدد خود، دربارهی حاکم اسلامی و شئون مختلف آن از کلمات و ترکیبات متعددی چون: امام، اولی الامر، خلیفه، حاکم، سلطان، مؤمنان عادل، فقیه، قاضی، مجتهد، مَن بیده الأمر، نایب امام و وصی، استفاده مینماید.
منظور میرزای قمی از امام، امام اصل، امام حقیقی، امام عادل، امام قائم مقام نبی و امام وقت در آثار خود، همان امام معصوم علیه السلام میباشد، او در موارد مختلف به این امر اشاره دارد؛ مثلاً در مورد اموال بیمالک از او سؤال مینمایند مینویسد: آنچه بلامالک است، مال امام است و نایب او که مجتهد عادل است،
آن را به مصرف فقرا میرساند.(1)
. جامع الشتّات، میزای قمی، ج 1، ص 453.
و یا در مورد انفال میگوید: انفال، اختصاص به امام دارد.(2)از نظر میرزای قمی، مراد از اولی الامر، ائمهی طاهرین میباشند. او در نامهای به فتحعلی شاه گوشزد مینماید که منظور قرآن کریم از اولی الامر در آیهی أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ3 ائمهی طاهرین میباشد و اخبار و احادیثی که در تفسیر آیه، وارد شده است به این مطلب، از حد بیرون است.(3)
میرزای قمی حکومت عدل را برترین حکومت دانسته که بالاترین مرحلهی آن در حکومت نبوی صلی الله علیه و آله و پس از آن در حکومت ائمهی معصوم علیهم السلام تجلّی مییابد و معتقد است چون عقل بشر به تنهایی از درک بسیاری از حقایق ناتوان است، پس باید راهنمایی باشد که آن، همان نبی و امامان معصوم است، و وجود امام مانند پیامبر، واجب است.(4)و انتخاب امام بر اساس رأی و بیعت را که روش انتخاب اهل سنت برای انتخاب خلیفه است، مردود میداند و سخت بر این روش انتقاد میکند و مینویسد: «کدام دلیل دلالت میکند از عقل و نقل که به جماعت رأی جماعتی از ارباب غرض که نه معصوم باشند و نه عادل و نه علم به باطن مردم داشته باشند و نه علم به مصلحت خلایق، چنان مرتبهی بزرگی از برای هر بیسروپایی داشته کنند و همین که رأی ایشان بر یکی قرار گرفت، باید متابعت او کرد، هر چند مثل معاویه و یزید باشد».(5)
میرزای قمی در عصر غیبت، تکلیف مردم و حکومت را به خوبی تبیین نکرده و در اندیشهی او ولایت فقیه به معنای حکومت فقیه به صراحت مطرح نشده است، شاید بتوان نامناسب بودن شرایط سیاسی و عدم دست یابی فقها به قدرت سیاسی و مبسوط الید نبودن آنها را از دلایل این امر بر شمرد. او حکومت فقها را در آن شرایط غیر محقق میدانست و فقط در صدد اصلاح زمامداران میکوشید. ولی او در آثار متعدد خود، دربارهی حاکم اسلامی و شئون مختلف آن، از کلمات و ترکیبات متعددی چون: امام، اولی الامر، خلیفه، حاکم، سلطان، مؤمنان عادل، فقیه، قاضی، مجتهد، من بیده الأمر، نایب امام، و وصی، استفاده نموده است و در صورت بسط ید، فقیه برای انجام امور و شرایط مناسب تأسیس حکومت و به دست گرفتن زمام امور سیاسی نیز برای فقیه وجود دارد که از طریق اجماع فقها(1)
. جامعالشتّات، ج 2، ص 465.
و با استناد به روایات وارده، مانند مقبولهی عمر بن حنظله(2)و مشهورهی ابی خدیجه(3)و دیگر روایات، به نیابت فقیه اشاره کرده و بیشتر شئون و وظایف فقیه را در اموری چون افتا، قضاوت و تصدّی امور حسبیه، ولایت بر وجوه شرعی، خراج، نماز جمعه و جهاد میداند.از دید مرحوم میرزای قمی، حاکم اسلامی و مردم در برابر یکدیگر وظایفی دارند. ولی در نوشتههای میرزای قمی، به وظایف والی به طور مشخّص اشاره نشده است، بلکه درمواردی همچون خراج و از به مصرف رسانیدن آن در عموم عام المنفعه سخن گفته است(4)که وظیفهای خاص برای حاکم در موارد خاص
تعیین کرده است، همچنان که حاکم، وظیفهی رساندن خمس و زکات به مستحقان را نیز بر عهده دارد. در همچنین او ابواب مختلف، همچون ولایت برغایب وصیت(1)
. همان، ج 2، ص 393.
و وقفب(2)سخن از رعایت مصلحت غایب و مورد وصیت و موقوف، به میان آورده است که در شمار مصالح خاص، جای دارند. از مجموع این فروعات میتوان نتیجه گرفت که وظیفهی حاکم اسلامی، رعایت مصلحت و اعمال مصالح مردم است.میرزای قمی در مورد وظایف مردم در برابر حاکم، بهطور مستقل سخن نگفته، ولی به وظایف دینی و عمومی مردم از نظر یک مجتهد پرداخته و از لزوم اطاعت مردم از امام معصوم علیه السلام سخن به میان آورده است، به عنوان مثال در عبارتی درباب زکات و خراج، سخن از اطاعت مردم از فقیه میکند و اطاعت مردم از فقیه را مقتضای ادلّهی نیابت دانسته است.(3)در باب خراج نیز رساندن خراج به مستحقّان آن را تحت نظر حاکم شرعی در صورت امکان، حتی در هنگام تسلّط جائر، وظیفهی مردم مطرح کرده است.(4)
میرزا ابوطالب قمی، شاگرد و داماد میرزای قمی است که مورد اعتماد فراوان میرزای قمی بود، به گونهای که بسیاری از کارهای دینی و امور شرعی را به ایشان ارجاع میداد. در مورد تولد و فعالیت علمی او اطلاع چندانی در دست
نمیباشد، به نقل از معاصرانش، او از علمای بزرگ و سادات جلیل القدر قم و مورد و وثوق صاحب قوانین بوده است، به آن گونه که امور حسبیه و مرافعات مردم را به ایشان رجوع مینمود.
میرزا ابوطالب قمی، عالمی ثروتمند و متموّل بود که علاوه بر تکفل ایتام و فقرا در دوران حیاتش، آب انبار بزرگی در قم جنب میدان کهنه، در زمانی که مردم قم، نیازمند، آن بودهاند بنا کرد و بعد از حیات خود، یک سوم از اموال و املاک خویش را در راه کارهای خیر وقف نمود. از او کتابی به نام سؤال و جواب به جای مانده، خانوادهی میرزایی و عموم منسوبین به مرحوم میرزای قمی در قم، از احفاد ایشانند. مقداری از کتب و خطوط مرحوم میرزای قمی در این خانواده باقی است. او در جماد الاولی (1249 ه -. ق/ 1834 م) وفات و در مقبرهی زکریا بن آدم در شیخان مدفون گردید.
میرزا علیرضا بن محمد بن کمال الدین حسینی قمی از شاگردان میرازی قمی و از طرفی مرجع مرافعات و محاکمات شهر قم بود. او از دانشمندان بزرگ در قم بوده است.(1)
. آثارالحجّة، شریف رازی
عاقبت او در (سال 1248 ه - ق/ 1833 م) وفات نمود و در بقعهی زکریا بن آدم در شیخان مدفون شد.از دیگر شاگردان میرزای قمی، باید از حسین بن بهاء الدین، سید اسماعیل رضوی قمی، ملا محمد مجتهد کزازی نام برد، حسین بن بهاء الدین مردی فقیه و ادیب بود و حاشیهای به کتاب قوانین استادش به نام توضیح القوانین نگاشته.(2)
سید اسماعیل رضوی قمی پس از رحلت استادش، در تدریس کتاب مشهور او قوانین از همگان گوی سبقت ربوده،(1)
. مکارم الآثار، ص 1719.
او به تصوف گرایش داشته،(2)و تولیت شرعی آستانه با او بود، و حکم یکی از متولیان شرعی به نام میرزا سید محمد حسین رضوی قمی را تأیید نمود و بر آن صحّه گذاشت.(3)سرانجام او به (سال 1263 ه - ق/ 1847 م) وفات نمود و در ایوان طلای حضرت معصومه علیها السلام دفن شد.ملا محمد مجتهد کزازی، برادر زن و شاگرد میرزای قمی است که پس از فوت او به کاشان مهاجرت کرد و به خدمت ملا احمد نراقی پیوست وبه دامادی فرزند حاج ملا احمد نراقی برگزیده شد و سپس در (سال 1245 ه -. ق) به قم مراجعت و مشغول ترویج دین و امامت جماعت و قضاوت گردید و در محلّهی عشقعلی، آب انباری بزرگ ساخت و قسمتی از املاک خود را وقف امور خیریه کرد.(4)او پس از چند سال اقامت در قم به (سال 1278 ه -. ق) فوت نمود و در قبرستان شیخان مدفون گردید.(5)
ملا محمد صادق قمی، از علما و فقهای بزرگ قرن سیزدهم قم و از مجتهدین
متنفّذ دورهی ناصری بود. او تحصیلات مقدماتی و دیگر علوم رایج عصر را مانند ادبیات، فقه، اصول، ریاضی، هیئت و فلسفه در اصفهان گذراند و از محضر شیخ محمد تقی اصفهانی (صاحب حاشیه بر معالم) بهره برد. پس از ده سال اقامت در اصفهان، به نجف اشرف، هجرت کرده و در درس شیخ محمد حسن صاحب جواهر حضور یافت و پس از هفت سال به قم بازگشت. در مراجعت به قم، گذشته از اشتغال به نشر معارف مذهبی و تدریس علوم شرعی به حلّ معضلات مردم و رسیدگی به مسائل شرعی پرداخت. «مجتهدی فحل بود و از مشایخ بزرگ شیعه به شمار میآمد».(1)
. مرآة البلدان از المآثر و الآثار، ج 1، ص 207.
او سخت مورد توجه قاجار بود و ناصرالدین شاه در سفرهای خود به قم، به دیدار وی میرفته است.ارادت ناصرالدین شاه و صدراعظمش میرزا آقاخان نوری به ملا محمد صادق قمی موجب شد در (سال 1273 ه -. ق) مدرسهای برای او در دو طبقه در جنب میدان میر بسازند.(2)این مدرسه در نزدیکی خانهاش در گذر قلعه قرار داشت نه در میدان میر.(3)و بعدها به مدرسهی حاجی معروف شد و دارای سی و چهار حجره بود.(4)در مادهی تاریخ بنای آن مدرسه، رشیدخان بیگدلی گفته: «صدر امجد را مبارک باش ای نیکی بنا». به جز این مدرسه، مسجدی برای او و مردم در کنار آن مدرسه، توسط شاه و صدراعظمش ساخته شد.(5)یکی از وقایع زمان
او، وجود خشک سالی و نیامدن باران بود، که نماز استسقای ملا صادق موجب بارش باران شد.(1)
. همان.
از فتاوای شاذ او در مورد تراشیدن موی صورت است که حکم به جواز ستردن موی صورت داده است.(2)(اعتمادالسلطنه: 207/1) فتوائی که تقریباً منحصر به ایشان است. محمد صادق قمی در سال 1298 ه - ق رحلت نمود و در شیخان قم به خاک سپرده شد.(3)پس از درگذشت میرزای قمی، علمای قم، کمتر در امور سیاسی دخالت نمودند، مگر این که ظلم فاحشی میدیدند و یا مردم برای احقاق حق خود، به آنان رجوع میکردند. یکی از نامههای اعتراض آمیز علمای قم به ناصرالدین شاه، در مورد اجحاف و ظلم و ستم کارگزاران به مردم، به ویژه به اهالی قم، نامهی ملا محمد صادقی قمی است. او که با شاه و دربار، ارتباط مستحکمی داشت، در نامهای (به سال 1292 ه -. ق) در حدود 70 سالگی، در سفر به تهران، نگاشته است(4)و به شاه، برخورد نامناسب کارگزاران را با مردم گوشزد نموده است رساند، این نامه بیانگر وضعیت اجتماعی و سیاسی جامعهی ایران و رابطهی دین و دولت قبل از تحریم و وضع اسفبار دربار قاجار است.(5)محمد صادق قمی، به نکاتی چند در این نامه به شاه متذکر شده که اهمّ آن عبارتاند است از:
قمی، در نامهی خود در این باره مینویسد:
«وقتی در حضرت نوشیروان از عدلش وصفها راندند، گفته بود: عدلی ندارم، ولی کاری کردهام که غیر از خودم، در این ملک کسی قدرت بر ظلم ندارد و در این دولت جاوید، غیر از وجود مسعود همایون، همه کس قدرت بر ظلم دارد، بلکه غالباً غیر از ظلم، پیشهای ندارند... همهمهی عدالت را مخصوص حمّال و جمّال میدانند، نه از برای ارکان و رجال... اگر بعد از قرنی یک نفر پیدا شود که در احقاق حق و رفع ظلم، سیف قاطع باشد، او را به فساد عقیده و سوء طریقه نسبت میدهند. ای کاش قدری از این فساد عقیده برای ایشان پیدا میشد که این همه عدالتها و انصاف، مهمل و معطّل نمیماند».(1)
. نامه حاج ملا محمد صادق قمی به ناصرالدین شاه و شکوه از مظالم دولت، مدرسی طباطبایی، ص 22.
او به ممیز مالیاتی و دیگر عمال دولتی، به ویژه مستوفی گرگانی که در این زمان امور مالیاتی قم در دست او بود، در این باره، چنین گوشزد میکند: «مباشرین امور دیوانی که گاهی امنا و گاه اولیا و گاه رجال و گاه ارکان خوانده میشوند، جمعی کسبه شدهاند که لیلاً و نهاراً معامله میکنند. هر حکم که دربارهی هر یک از ایشان میشود، اغماض و اهمال را فرض میدانند و قرض میدهند تا در خوردن مال دیوان یا اتلاف جان و مال مسلمانان به اضعاف، بلکه به آلاف استرداد کنند، چنان که بر ملا میگویند: با فلان وزیر یا فلان حاکم
1) (1)
چگونه میتوان درشتی [کرد و زشتی] نمود، یا فلان دست خط را چگونه میتوان مجری داشت؟».
صادقی قمی، بر خلاف علمای هم عصر خود، به اولی الامر بودن شاه، اشاره دارد. این در حالی است که میرزای قمی، ائمهی معصومین را اولی الامر دانسته است. صادقی قمی در این زمینه مینویسد: «از عمر دعاگو چیزی باقی نمانده است. فردا از این شهر و عن قریب از دنیا خواهم رفت. در شهری که احکام و ارکان دین را افسانه میشمارند، دست خط مبارک پادشاه اسلام را که مثل اولی الامر است محل اعتنا نمیدانند... به صاحب شریعت قسم است که داعی، قبله عالم را از نوشیروان عادل تر میدانم؛ چرا که در اطراف او این گونه اگر این وجود همایون مؤید نبود، و دست غیب او را نگاهداری نمیکرد، نمیدانم کار این مردم به کجا میرسید. اگر چه میدانم بعد از این عریضه که محض رضای خدا و اطلاع سایه خدا خود، را مکلف و مأمور دانسته، بی ملاحظه به عرض رسانیدم».(1)
. نامه حاج ملا محمد صادق قمی به ناصرالدین شاه و شکوه از مظالم دولت، مدرسی طباطبایی، ص 25.
صادقی قمی در نامهی گلایه آمیز خود از وضعیت اجتماعی و تعطیل شدن احکام الهی، سخت برآشفته و وضعیت اجتماعی را بسیار نابسامان توصیف میکند. او دربارهی عدم رعایت احکام شرعی با استناد به شعر:
لیبک علی الاسلام مَن کان باکیاً و قد ترکت أعلامه و ودائعه
1) (1)
مینویسد:
«این همه عداوت با شرع، از چه بابت است؟!... احکام خدا را افسانه میدانند، دین و جماعت را دکان داری میشمارند، مدافعات شرعیه را مدد معاش میگویند، صیغ شرعیه را مکر و حیله مینامند. هر گاه چندی از این پیش، علمای اعلام و ائمهی دین را که خازن احکام سید المرسلین میباشند، با عوام کالانعام توفیری میدادند و توقیری میکردند، این اوقات به جبران مامضی، در تضییع آن عظم و احترام سعی و اهتمام تمام دارند. اگر کار بر این نسق بگذرد و عقاید باطنهی ایشان بر ملا شود، بر اسلام، سلام باید گفت و وداع باید کرد».(1)
. همان، ص 24.
در زمان صادقی قمی و عصر قاجار، ازدواجهای اجباری بسیار زیاد بود، به طوری که جوانان به علت فقر، از ازدواج محروم بودند و پیران با داشتن نبیه اقتصادی، دختران جوان را شکار میکردند. العیاذُ بالله اگر صیغ شرعیه محل استهزا شود، زنهای جوان در حبالهی پیران [بدان دو کلمه عقد و نکاح، چگونه از زنا و سفاح احتراز خواهند داشت]! و هرج و مرجی بشود که اصلاح پذیر نباشد».(2)
او در نامهی خود مینویسد:
«این خادم شریعت مقدّسه که با هزار زحمت، این جزیی ملک را
فراهم کردم، تا مدد معاش خود و عیال باشد و کّل بر دولت و دیگران نباشم، با همهی تفاصیل از همه گذشتم که دست خطّ مبارک پادشاه اسلام در مملکت خود در نزد نوکرهای خانه زاد و علمای پایتخت خود، زیاده از این بیشتر، بی عظم و قدر نشود. به طور تحقیق بدانند که دسته دسته، دست خطها، قطعی بتی در دست مردم مظلوم مانده، به هیچ کس دسترسی ندارند. هر گاه ثبتی از دست خطهای مبارک بردارند، بعد از مدتی از انجام آنها جویا شوید، مشهود خواهد شد که این مظلومین به حالت اولی باقی هستند. ملهوف و مظلوم وارد شدند، مأیوس و محروم مانده، مقروض و مغموم مراجعت میکنند».(1)
. همان، ص 22-23.
این مطلب نیز نشان دهنده، استقلال اقتصادی علماست.
سید محمد تقی، ملقب به «جواد»، از نوادگان دختری میرزای قمی در (سال 1240 ه - ق/ 1825 م) در قم به دنیا آمد. پدرش از دانشمندان و علمای بزرگ قم و شاگرد و داماد میرزای قمی و از نوادگان دختری ملا محمد طاهر قمی بود.(2)سید جواد پس از کسب دانش در قم، اصفهان و نجف در محضر اساتیدی چون سید محمد باقر شفتی (م 1260 ه -. ق)، شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر (م 1266 ه -. ق) و شیخ مرتضی انصاری (م 1281 ه -. ق) از فقها و رجالیون عصر گشت و آثاری چون مقالید الاحکام در شش جلد، الدّرة الباهره فی أحکام
العترة الطاهرة در دو جلد، حاشیه بر قوانین الاصول، ینابیع الحکم، کتاب الرجال، به جهان فقه و تشیع ارائه داد.(1)
. طبقات اعلام الشیعه قرن 14، ج 1، ص 337؛ اعیانالشیعه، ج 17، ص 126؛ المآثروالآثار، ج 1، ص 207.
عصر سید جواد قمی، اوج فعالیت بابیه و شیخیه و بهائیت بود که او در مقابل این فرق ایستادگی کرد و به آگاهی مردم در برابر آنان پرداخت.سید جواد از نظرسلوک فردی، فوق العاده خاشع و متواضع بود و بسیار عبادت میکرد. بسیاری از اوقات، مناجات ابوحمزهی ثمالی را در قنوت نماز وِترش قرائت مینمود.(2)او جدّ اعلای خانوادهی پیشوائیان بوده(3)و در سوم صفر سال 1303 ه - ق/ 1886 م در 63 سالگی رحلت کرد و در قبرستان شیخان بقعه زکریا بن آدم در کنار پدر و جدش مدفون گردید.
ملا غلامرضا قمی، معروف به حاج آخوند، از علمای بزرگ و فقهای معروف قم در (سال 255 ه - ق/ 1840 م) به دنیا آمد و پس از پشت سر نهادن دوران کودکی و نوجوانی، و آموختن مقدمات علوم دینی در قم و تهران و اصفهان، در نزد علامه شیخ علی نوری، فلسفه را به مدت چهار سال آموخت و در (سال 1279 ه -. ق) به همراه سید صادق قمی، رهسپار نجف اشرف گردید و از محضر اساتید وقت شیخ مرتضی انصاری، میرزا محمد حسن شیرازی و میرزا حبیب الله رشتی به مدت شانزده سال به تکمیل علوم دینی و اصول و فقه همّت گماشت و پس از اتمام تحصیلات و رسیدن به درجه اجتهاد در سال 1298 ه - ق به قم
مراجعت نمود و ریاست مذهبی و علمی شهر را به عهده گرفت، او در دوران اقامت در نجف بر کتاب استادش شیخ مرتضی انصاری به نام فرائد الاصول حاشیه نوشت و آثار ارزشمندی چون القضاء، الصلاة، صلاة المسافر، اجتماع الامر والنهی، قلائد الفرائد، کتاب الدیات، کنوز الجواهر و مسألة الضد تألیف نمود.(1)
. طبقات اعلامالشیعه قرن 14، ج 4، ص 1657، علمای قم، ص 298.
با پیروزی انقلاب مشروطه، ملا غلامرضا قمی در برابر انقلاب مشروطه، سخت جبههگیری کرد و از موضع شیخ فضل الله نوری به شدت دفاع نمود و در اعلامیهای به نظام مشروطه تاخت و نوشت: «تأسیس اساس مشروطیت، به نحوی که مشاهده شد، غیر ازدیاد هرج و مرج و غصب اموال و سفک دماء، و هتک اعراض و اشاعهی کفریات زنادقه نتیجه نداشت. یکی در اول امر جملهای از مردم، اظهار رغبت نمودند، و عاقبت نادم و پشیمان و معترف به فساد این عنوان، واضح و هویداست که قانون اسلام، حاجت به اجرای قانون اساسی ندارد، چنانچه اشاعهی حریت و مساوات با بعضی از قواعد اسلام، منافات تمام دارد. بالجمله تقویت این اساس، حرام و مخرّب اساس مقدس اسلام است»(2)او عاقبت در سن 75 سالگی به (سال 1333 ه -. ق/ 1915 م) وفات و در صحن آئینه (اتابکی) مدفون شد.(3)
سید صادق قمی، در (سال 1255 ه -. ق/ 1840 م)، در قم در یکی از خاندان تجارت پیشه به دنیا آمد. او پس از تحصیل دروس ابتدایی در مکتب خانه تا
هیجده سالگی در قم به فراگیری مقدمات مشغول شد و سپس به اصفهان هجرت کرد و به (سال 1276 ه -. ق) به تهران سفر نمود. او در درس فلسفهی علی مدرس زنوزی تبریزی به مدت چهار سال حکمت و فلسفه آموخت و در حدود (سال 1279 ه -. ق)، به عتبات رهسپار شد و به مدت دو سال در محضر شیخ انصاری بهرهمند گردید و کتاب فرائد الاُصول را نیز در همان زمان تصحیح نمود. پس از رحلت شیخ انصاری، در درس آیة الله میرزاحسن شیرازی و آیت الله میرزاحبیب الله محقق رشتی شرکت و به مقام اجتهاد نایل آمد.(1)
. جواهرالکلام، ج 2، 806.
او پس از وفات سید جواد قمی، یگانه مرجع مرافعات و رفع دعاوی در قم بود و برای طلاب علوم دینی مدرسه و برای مردم، مسجدی در محلّهی سلطان محمد شریف بنا کرد.(2)او سرانجام در پنجم ماه ربیع الاول (1338 ه - ق/ 1920 م) در سن 83 سالگی به درود حیات گفت و در سمت شمال مرقد میرزای قمی، در قبرستان شیخان، به خاک سپرده شد.سید صادق قمی در جریان مشروطه، از خطّ فکری شیخ فضل الله نوری حمایت کرد و در پاسخ به پرسش در حمایت از مشروطه که موجب هرج و مرج و تخریب قواعد اسلام به استعمال قوانین اروپا و تعطیل ضروریات دین الله، و توهین شعائر الله و صدور احکام غیر ما انزل الله و... و نهب اموال و هتک اعراض و سفک دما و توهین به علمای اسلام و خمود عمود الدین شده، در نامهای نوشت: «استحکام قواعد مقدّسهی اسلام، نه به حدی است که محتاج تتمیم از قوانین مرسومهی اروپا باشد و از این خیالات جدیدهی مستحدثه به غیر از تجرّی اهل عناد و اشاعهی کفر و الحاد و زیادتی هرج و مرج نتیجه مشهود
نشد. دعای وجود مسعود سلطان اسلام پناه که به غایت، عنایت در تحفّظ دین و فتنهی مفسدین فرمود، لازم، و اقدام در تجدید اساس مشروطه حرام و محظور است».(1)
. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج 4، ص 886.
سیدصادق قمی دو سال پس از پیروزی انقلاب مشروطه و در جریان به توپ بستن مجلس، بر موضع خود پافشاری کرده و در نامهای به ملا غلامرضا قمی دربارهی مشروطه اذعان داشت: «بر احدی از ارباب بصیرت و متدین به شریعت، مخفی و مستور نمانده که در مدت دو سال که کلمهی مشئومهی مشروطه تولید شد، چه مفاسد ظاهر و چه مهالک پدیدار گشت. جماعتی از حرّیت طلبان و طبیعی مذهبان، به عنوان ازدیاد ثروت... نزدیک بود که شریعت مقدسهی محمدیه (علی مشرعها آلاف الصلوات و التحیه) و سلطنت اسلامیه (ادامها الله ربّ البریه) منهدم و مضمحل نمایند و قانون حریت را برای اعمال مقاصد فاسده و اغراض کاسدهی خود که، منافی با دین منیف اسلام است، اجرا بدارند».(2)او در تلگرافی به محمد علی شاه، چنین اظهار نمود «حضور مسعود اعلی حضرت اقدس شاهنشاه اسلام پناه، خلّد الله ملکه، تشکر بی نهایت از اقدامات ملوکانه در حفظ امنیت مقرون به دعاگویی داریم».(3)
از دیگر علمای قم در این دوره میتوان از میرزا محمد ارباب قمی (1341، 1273 ه -. ق)، محمد حسن آقاسی (م 1304 ه -. ق)، ملا آقا حسین مجتهد قمی (1327 ه -. ق)، میرزا ابوالقاسم قمی (1353، 1280 ه -. ق)، سید حسین قمی (م 1334 ه -. ق) و جلال الدین «امام جمعه» نام برد.
محمد حسن آقاسی معروف به میرزا آقاسی از علمای عامل و فاضل که شخصیتش به همهی صنوف کمال آراسته است و خلقش از جمیع رذایل پیراسته بود و از بدو عمرش به هیچ مکروهی آلوده نشده بود،(1)
. آثار الحجّة، ج 1، ص 134.
پس از کسب مقدمات و علوم ادبیه در قم، برای ادامهی تحصیل به نجف اشرف رفت و از محضر شیخ محمد حسن صاحب جواهر الکلام و شیخ مرتضی انصاری، نزدیک بیست سال تحصیل کسب علم نمود و سپس روانهی قم شد و به تدریس و حلّ و فصل مشکلات مذهبی مردم، همت گمارد و سر انجام در (سال 1304 ه -. ق/ 1887 م) درگذشت و در شیخان قم مدفون شد.(2)حسین مجتهد قمی از علمای عهد ناصری است که پس از کسب تحصیلات مقدماتی در قم و استفاده از درس سید اسماعیل قمی از شاگردان میرزای قمی به عتبات رهسپار شد و از درس شیخ محمد حسن صاحب جواهر وسپس از محضر شیخ مرتضی انصاری بهره برد. پس از چهارده سال اقامت، به قم مراجعت کرد و به تدریس و اداره امور شرعی پرداخت. او به علم و عمل اشتهار داشت.(3)«به واسطهی کثرت عمر و بعضی اسباب ظاهریه، ریاست عامّه نزد اوست، پایهی علم و فضل و زهدشان از اکثری کمتر، لکن ریاست و مجلس مرافعهی او بیشتر است».(4)سرانجام در (سال 1327 ه -. ق/ 1910 م) در قم وفات یافته و در صحن اتابکی مدفون شد.(5)
میرزا ابوالقاسم قمی در (سال 1280 ه - ق/ 1864 م) در خانوادهی مذهبی به دنیا آمد.(1)
. طبقات اعلام الشیعه قرن 14، ج 1، ص 63.
او پس از تحصیل در قم، کاشان، اصفهان و نجف، و بهره گیری از اساتید عصر در (سال 1322 ه -. ق) به قم آمد. «عوام قم بعضی کرامتها به آقا نسبت میدهند. او اول شخص زهد و تقوی [در قم] بوده».(2)او در (سال 1353 ه - ق/ 1935 م) در قم در گذشت.سید حسین قمی فرزند حاج سید اسماعیل، از علمای از خدّام آستانهی حضرت معصومه و منصب صدرالحفّاظ داشت. او در علوم مختلف تبحّر داشت و تحصیلات ابتدایی و علوم ادبیات و صرف و نحو را در قم سپری کرد و برای ادامهی تحصیل، به تهران رفت و در مدرسهی خان مروی، مشغول به تحصیل شد. سپس به سامرا رفت و از درس محمدحسن شیرازی استفاده کرد و در همان جا به مدت ده سال تدریس پرداخت و بعد از آن به تهران مهاجرت کرد و به تدریس و ترویج دین اسلام مشغول شد.(3)عاقبت، وی در (سال 1334 هق/ 1916 م) در تهران رحلت کرد و در قبرستان شیخان قم مدفون گردید.(4)
میرزا محمود خان مشاورالملک قمی، فرزند میرزا محمد علی بار فروش، حاکم نطنز بود که در منازعه و جنگ میان قم و کاشان، که به شکست حسینعلی خان منتهی شد، نامبرده متّهم به همکاری با وی گردید و از کار برکنار گشت و از
آن پس، به قم منتقل گردیده متوطّن شد. وی در سال 1250 در قم دارای فرزندی به نام محمود گشت. این پسر تحصیلات مقدماتی خود را در این شهر به پایان رسانید او علاوه بر ادبیات عربی، از صرف و نحو و منطق، و در علم ریاضی و فنّ تنجیم مهارتی بهسزا یافت و در سال 1272 به معلمی دارالفنون برگزیده شد و در سال 1275 که امیر نظام گروسی، سفیر پاریس، عازم فرانسه بود، او را همراه خود به اروپا برد. میرزا محمود خان مدت هشت سال در رصدخانهی پاریس به ترصید نجوم مشغول بود و شهرت جهانی وی از زمانی بود که سیارهی جدیدی را کشف کرد و به نام وی سیارهی محمودی نامیده شد.(1)
. گنجینهی آثار تاریخی قم، ص 370.
میرزا محمود خان در سال 1282 در زمان صدارت میرزا محمد خان سپهسالار به ایران خوانده شد و در هر کشور، مورد تجلیل دانشمندان قرار گرفته، دولت عثمانی از وی خواستار گردید که در اسلامبول بماند و رصدخانهای بنیان نهد، ولی نامبرده به نیت خدمت به هموطنان خود به ایران باز گردید و در تهران عوض آن که او را مأمور بنیاد رصدخانه کنند، به خدمت در تلگرافخانه نامزد ساختند و با اینکه به قول خودش، از نقطه و خطّ تلگرام اطلاعی نداشت، ناظم دستگاههای مخابراتی مرکز کردند و پس از ده سال، در سنهی 1292 به سمت ژنرال کنسولگری ایران به عراق اعزام گشت. در سال 1309 در وزارت عدلیه به قضاوت دعوت شد و به سمت ریاست محاکم تهران اشتغال یافت و مدتی هم، مدیر کل وزارت عدلیه گردید و سپس بار دیگر به عنوان ژنرال کنسولگری ایران در بغداد برگزیده شد و چندین بار، به دریافت حمایل و نشان و شمشیر مرصّع مفتخر گردید.
در سال 1333 از بغداد احضار و به ریاست محاکم جنایی انتخاب گردید. و در
1) (1)
سال 1334 به معاونت وزارت عدلیه منصوب گشت. و در زمان مشروطیت، در دورهی اول (1324 ق) نمایندهی مجلس شد و پس از تعطیل مجلس، کارمند وزارت دادگستری و سر انجام جزء اعضای دیوان عالی کشور گردید و در سال 1338 ق در سن 89 سالگی در تهران درگذشت. او به وکالت مجلس، از مرکز برگزیده شد و در سال 1338 رحلت یافت و جسد او را به قم منتقل کرده، در مسجد بالاسر دفن کردند.(1)
. گنجینهی آثار تاریخی قم، ص 371
افضل الملک دربارهی او مینویسد:
آقا میرزا محمودخان مشیرالوزارة، این اوقات در دارالخلافه، از اعضای رئیسهی مجلس محترم وزارت عدلیه است. این شخص محترم، عمر را بیهوده نگذرانیده و به هوا و هوس، نفس نکشیده است. از هر خرمنی خوشه و از هر گوشهای توشه، نیافته است و به اشتباه، کاری، از پیش نبرده است، بلکه علم را تا به یک حدّی رسانیده است که خود را مسلّم آفاق کرده است و خود را به سرچشمه رسانیده است و هر کسی، از جداول علم نجومش، باید رشحه برد و از دفتر این فنّ شریفش صفحه بنگارد. این شخص در علم نجوم به رتبهای رسیده است که اهل ایران میتوانند با بودن او نزد اهل اروپ، دعوی علم نجوم کنند... قول او در قوانین نجوم جدید، نزد معلّمین فرنگ معتبر است و محلّ وثوق و اعتماد گشته است. سالها در فرنگستان به تحصیل این فن پرداخته است و از معلّمین سابق آنجا اجازه معلّمی دارد. زمانی که در فرنگستان بود، از روی رصد، ستارهای پیدا کرد که در حرکت بوده است و آن
1) (1)
ستاره را به اهل نجوم آنجا نمود، چون در این کار، هنری به ظهور رسانید، نزد آنان رتبتی بلند یافت و ستارهای را که ایشان پیدا کردهاند، نزد فرنگیان مشهور به محمودی است.
خلاصه، مشارالیه بعد از تکمیل این علم، به ایران آمد و خیال رصدبندی داشت که زیج جدیدی در ایران ببندد، اقتضای زمان طوری کرد که ایشان به سایر خدمات دولتی مشغول شده، تاکنون فرصتی برای این کار پیدا ننمودند. زبان فرانسه را با علم تلگراف نیکو دانند، از حکمت و فلسفه و حساب هم بهرهی وافی دارند و اکنون در دیوانخانهی عدلیهی عظمی، که وزارت آنجا به جناب جلالت مآب، حاجی میرزا محسن خان مشیرالدوله است، مشغول محاکمات بوده، از اعضای رئیسه آن هستند.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، ص 126-133.
اما طبق نوشته مهدی بامداد در کتاب شرح حال رجال ایران، میرزا محمود خان مشیر الوزاره، بعد ملقّب به مشاور الملک، متولد سال 1250 هجری قمری، جزء آن دسته از شاگردانی بود که در (سال 1275 ه -. ق) به ریاست عبد الرّسول خان در زمان ناصرالدین شاه برای گرفتن معلومات جدیده به اروپا فرستاده شدند. میرزا محمود خان برای تحصیل نجوم تعیین شد و در این رشته خوب تحصیل کرد و در ضمن، ستارهای کشف کرد که به نام ستارهی محمودی معروف شده است. پس از تکمیل تحصیلات در پاریس و بازگشت از اروپا در سال 1282 قمری، به جای این که دولت رصدخانهای بسازد و او را متصدّی آن نماید و از معلوماتش استفاه شود، او را به تلگراف خانه معرفی کرد و به مخبر الدوله (علیقلی خان) سپرده شد و بعد به واسطهی پیشامدی، مقصود تهمتی است که به
1) (1)
او زده شد.(1)
. خاطرات و خطرات مهدی قلیخان هدایت، ص 60.
او بر حسب امر ناصرالدین شاه از کار بر کنار شد. در سال 1290 قمری که حاج میرزا حسین مشیر الدوله، دوباره روی کار آمد، در ازای خدماتی که میرزا محمود خان نسبت به او کرده بود، او را با لقب مشیر الوزاره به سمت بالیوزی یا کار پردازی اول (ژنرال قونسول) بغداد تعیین و اعزام داشت و سالهای متمادی قریب به 18 سال (از سال 1290 تا 1307 قمری) در این مأموریت انجام وظیفه مینمود، سپس رئیس یکی از محاکم وزارت دادگستری شد و تا سال 1312 در این سمت باقی بود. او رسالهای در علم هیئت نوشته است. در منبع مورد استناد عکسی هم از او با لباس رسمی به چاپ رسیده است.(2)قم از دوره صفویه، به علت توجه این سلسله به شعر مذهبی، مهد شعرای بزرگی گشت. این نهضت ادبی تا پایان قاجار ادامه داشت. مؤلف تذکرهی سخنوران قم با استفاده از منابع متقدّم زندگی و شعر صد و ده تن از شعرای قم را جمع آوری نموده که شصت و چهار تن، متعلّق به دورهی صفویه و سیزده نفر متعلّق به دورهی قاجار و بقیه از شعرای دورهی ایلخانان تا صفویه میباشد.(3)مشهورترین شعرای دورهی قاجار تا پایان عصر ناصری، عبارتند از:
میرزا حسین آشوب قمی از شعرای دورهی ناصری است که دربارهی تاریخ تولد و چگونگی زندگی، او، اطلاعاتی در دست نیست. اشعار او بیشتر در
زمینهی مذهبی و ویژهی مجالس تعزیه و شبیه خوانی است که بنا بر وصیت خود، مجموعهی آثار منظوم را هنگام دفن، با او به خاک سپردند. آشوب در اواخر عمر به علت سقوط از پشت بام «استخوان و رگ کمر او بشکست. بدین جهت مدتها حلیف فراش بود، پس از بهبودی تا آخر عمر، بیعصا و معاونتی نمیتوانست راه برود.(1)
. تذکرهی شعرای قم (خطّی)، مجاهدی، 1370 ه -، ص 10.
از آثار اوست:
تو به این قامت زیبا و به این حسن خدایی
بهدری پردهی خلقی اگر از پرده درآیی
آفتاب از افق صبح برون هیچ نیاید
تو اگر بند نقاب از رخ زیبا بگشایی
زاهد از من میو میخانه تعمیر خرابات
از تو سجاده و تحت الحنک و زهد ریایی
حاجی رشید خان بیگدلی، متخلّص به اخگر، از شعرا و مستوفیان دربار ناصرالدین شاه میباشد. پدر و جد او از شعرا بوده، پدرش حسین علی بیگ بیگدلی متخلّص به شرر، و جدش لطفعلی بیگ آذر متخلّص به آذر، از شعرای نامی دورهی صفوی و افشاری است. اخگر علاوه بر شعر، در نوشتن خطّ شکسته مهارت کامل داشته و در این زمینه، زبانزد خاص و عام بوده است.(2)و در شعر مهارت داشت و صاحب دیوان فارسی میباشد.(3)
اخگر در دورهی محمد شاه قاجار به اصفهان که مجمع ادبا و شعرا در آن عصر بود مهاجرت نمود و هم نشینی با شعرا و هنرمندان در شعر و نوشتن خطّ نستعلیق متبحّر گشت. مدتی به دعوت حکمران یزد محمد قاسم خان به این شهر سفر نمود و پس از مدتی به قم آمد و در درس غلامرضا مشتاق علی شاه، معروف به شیشهگر قمی، شرکت جست و بعد از مدتی به دعوت دوستعلی خان معیر الممالک، به تهران رفت و وارد دربار ناصری شد و در زمان صدارت میرزا حسین خان سپهسالار، در وزارت امور خارجه به عنوان حسابدار مشغول خدمت شد. او «در ایام صدر اعظمی حاج میرزا حسین خان مشیرالدوله، یک چندی استیفای اجرای وزارت خارجه مرجوع شد از جانب دولت به امارت دیوان خانهی عدلیهی خراسان، مأمور که فیصل امورات عامهی رعایا را به میزان شرعی بدهد. در بین راه قصیدههایی در مدح ثامن الحجج علیه السلام سرود و متولّی آستان مبارک به او هدایایی بخشید. وی به مدّت دو سال در مشهد اقامت گزید و سرانجام در (سال 1297 ه -. ق) در مشهد از دنیا رفت و در همانجا مدفون گردید.(1)
. دیوان شرر، صرمخ.
اخگر با علی اکبر فیض مأنوس بوده و فیض او را از عظما و اشراف و نجبا و امجاد روزگار خود میدانسته، در شرح حال او مینویسد:«اخگر، ثمر شجر اصالت، چراغ دودهی نبالت، آفتاب آسمان مجد، آسمان جهان فضل، رشید اللّسان، سدید البیان، حاجی رشیدخان بیگدلی متوفی، خلف حسین علی بیگ شرر پسر حاجی لطفعلی بیگ آذر صاحب «آتشکده» است... در حالت نضارت غصن و بدایت شباب که پدر مرحومش شرر به قصور جنان مقر گزید، با جدّی وافر در اخذ علوم ادّبیت، امعان نظر کرده، فاضلی گرانمایه و ادیبی یگانه شد و در انشاد نظم وانشای نثر و حسن خط و ذلاقت لسان، به جایی
1) (1)
رسید که همالش را آبا، عَزَب بودند و امّهات، عقیم. چون دارالسلطنهی اصفهان، همیشه مجمع ادبا و انجمن فضلا بود روی بدان سو کرد که اگر در ادّخار کمالات و اکتساب محاسن صفات، نقصان و فتوری رفته باشد، به مجالست و مصاحبت ادبای آن بلد به کمال متبدّل آورد. معتمدالدوله، منوچهر خان، حکمران آن سامان (اصفهان) که رکن اوثق امرای با جاه و رأی پادشاه ماضی محمد شاه غازی (1250، 1242) بود. مقدم او را گرامی داشته، صحبت او را در شب و روز، مغتنم میشمرد... [سپس] محمد قاسم خان که به حکمرانی خطّهی یزد مأمور شده، او را (اخگر) با خود برده، در آن مرز وبوم با وسعت جاه و عظمت شأن و جلالت و قدر و علوّ خطر به سر میبرد... راه قم پیش گرفت و به اندیشهی پیر طریقت، دانای راه حقیقت افتاده که از ظلمات جهل به سر چشمهی عقل، نقل کند و از گرداب شبهات به ساحل یقین، مکین سازد. دست ارادت به ذیل ولایت بحرالتّقی، بدرالدّجی، غوث الوری، علم الهدی حاجی غلامرضای مشتاقعلی شاه (استاد شیشه گر قمی) زده، پویای راه شد و جویای إله. از مدد انفاس شیخ بزرگوار، غواشی جهل از حواشی اندیشه سترد و زنگار شبهات از لوح خاطر زدود و به معاونت فکر مدام و ذکر دوام، سراپا وارسته شد.
هم در این حالت پر جذبه و شورع یکصد و ده غزل کاللؤلوء المنثور، به سمط بیان درکشید و چون مقطع هر غزل را به اسم مبارک جناب مشتاقعلی شاه، تبرّک جسته، موسوم به مشتاقیه نمود. الحَق بحری است از جواهر آبدار که روزگار ازین پیش چنین لؤلوءی ثمین به کنار نیاورده و ازین پس نخواهد آورد... امیر دوستعلی خان معیر الممالک، از جهت سابقهی اتّحاد و وداد، دوستانه متمنّی شد که به دارالخلافه رخت کشد، مسئولش را اجابت کرد... [او] ناصرالدین پادشاه (1264-1313) معروض داشت وچنان مبالغه از حد برد که هم در زمان به آستان بوسیش اشارت رفت. با مرقّعی از خطوط خود که از زایش طبع و
تراوش خاطر در مناقب و مدایح... به خطّ خود نگاشته بود، به شرف بساط قرب برشتافت... حضرت شاهنشاه، پژوهش بهسزا از کار و بارش کرده و به خطاب لطف آمیز، پایهی اعتبار و سر افتخارش را به ذروهی اکلیل و ثریا برد و به زبان مبارک براند که رشیدالدین قابل همه نوع خدمت است، ولی ما او را به انشای رسائل حضور، سرافراز فرمودیم. ازآن پس، به پایهی سریر خلافت مسیر، معتکف و به ترقّم رسائل دولتی مشغول آمد. همانا بدین هنجار روزگاری برگذشت تا این که... در جرگهی مستوفیان با عزّ و شأن، منسلک گردید و استیفای خطّهی یزد هم مخصوصاً موکول به کلک مشکین او گردید تا در ایام صدارت حاجی میرزا حسین خان مشیرالدوله صدراعظم، یک چند استیفای اجزای وزارت خارجه بدو مرجوع گشت. سپس از جانب دولت به امارت دیوان خانهی عدلیهی خراسان مأمور گردید. و بعد از دو سال که در آن ارض مبارک به فیصل امورات عامهی رعایا و برایا اشتغال داشت، در سنهی 1297 بهدار آخرت خرامید و در توحیدخانهی مبارک مدفون آمد.(1)
. تذکرهی شعرای قم (خطّی) تذکره سخنوران قم، مجاهدی، 1370 ه -، ص 15-18.
اخگر در قم از مریدان حاج غلامرضای مشتاقعلی شاه (استاد شیشهگر قمی) بود و در وصف او یکصد و ده غزل سروده. چند بیت از اشعار مشتاقیهی وی چنین است:شاه را بسی رشکها بر حال رویشی ماست
گر بود انصاف رشک شه به درویشان رواست
اخگر از مشتاق شاه ما یکی بر گو سخن
زانکه ذکر او بر اهل صفا، اصل صفاست
1) (1)
دل خلوت دلدار است، واسوده ز بیگانه
بیگانه نخواهد شد، همخانهی جانانه
بزم شه دین و دل، مشتاقعلی آنک
اندر دل ما باشد، چون گنج به ویرانه
حسین [حسن] علی بیک، مشهور به شرر قمی، فرزند لطفعلی خان بیگدلی، صاحب آتشکدهی آذر و از غزل سرایان و شعرای معاصر محمد شاه قاجار میباشد. او در قم ساکن بود و از راه زراعت، امرار معاش میکرده است. دیوان اشعاری به نام «فغان دل» دارد که به کوشش محمد علی مجاهدی (پروانه) و مقدمهی علی اصغر فقیهی، توسّط انتشارات دارالعلم قم، به چاپ رسیده است.
شاهزاده محمود میرزا فرزند فتحعلی شاه قاجار که هم عصر او بود، در تذکرهی سفینة المحمود» مینویسد:
«نام نیکویش حسینعلی بیگ، اصلش از اهالی دارالمؤمنین «قم»، بهتر و مهتر «ایل بیگدلی» خلف پاک «حاجی لطفعلی بیک آذر» جوانی است در نهایت آهستگی و آزرم، سیرةً و صورةً از ابنای زمانه، به و مه است. در اصناف شعری، فرید و موحّد است، خاصه در غزلسرایی که اگر دعوی اعجاز نماید، شاید... دیوانی به اندازهی پنج هزار شعر دارد».
رضا قلی خان هدایت در مجمع الفصحاء او را از فحول شعرای غزلسرای فصیحهی بلیغهی معاصرین دانسته در تذکرهی شعرای قم آمده:
«شرر شمع جمع سخن سرایان، شاهد انجمن بذله گویان، ماه
خرگاه شیوا بیانان، قسطاس جنس سخن، معیار نقد نظم و نثر حسینعلی بیگ خلف، حاجی لطفعلی بیگ آذر بیگدلی صاحب تذکرهی آتشکده است که در جلالت قدر و نبالت مرتبه، مانند اسلاف و نیاکان خود، مشار الیه و معتمد علیه و یکی از امرا و عظما و رؤوس و اعیان و وجوه مردمان با شأن و شکوه ایران بود».
شرر تا سال 1254 از نعمت حیات برخوردار بوده است. علی اکبر فیض قمی صاحب تذکرهی خطّی شعرای قم و مؤلّف الذریعه تاریخ وفات شرر را 1248 ثبت کردهاند. وی در ایوان طلای صحن حضرت معصومه علیها السلام مدفون است و گویا از زمانهای پیش، ایوان طلای آستانه مقدّسهی قم، آرامگاه خاندان بیگدلی بوده و تا چندی پیش نیز به همین سیاق عمل میشده است.(1)
. حدیقهالشعرا، دیوان بیگی، ج 2، ص 839.
از اشعار اوست:
سوختن، خون شدن، ایدل به فراقش خوش باش
جستم آخر زپی درد تو درمانی چند
جز خیال تو که در هر دلی آمد وطنش
یوسفی کس نشنیدست به زندانی چند
باد باید به پریشانی آن زلف نکو شد
یا به عطار بگویید که عنبر نفروشد
میرزا ابوالقاسم قمی، از سادات رضوی شهر قم و از شعرای این خطّه بوده و
1) (1)
در خوشنویسی مشهور بود. او مدتی در تهران به امور دیوانی اشتغال داشته و سپس مدتی در کرمانشاهان به سر برده است و در این شهر، با مؤلّف حدیقة الشعراء آشنا گردیده است.(1)
. تذکرة شعرای، قم، ص 13.
مؤلّف تذکرهی مذکور، در شرح حال او مینویسد:
«از سادات عالی درجات رضوی دارالایمان قم است. تحصیل خط و ربطی در بلد خود کرده، و خط نستعلیقش خیلی خوب شده و از علم حساب و استیفا نیز اطلاعاتی حاصل کرده؛ بعد از آن به دارالخلافهی تهران رفت و مشغول امور دیوانیان شد و در آن بین هم به نوشتن کتابهای مخصوص، اشتغال داشت. پس از چندی به کرمانشاهان افتاد و فقیر در سال 1294 در آن جا ملاقاتش کردم. مردی است آسوده و آرام و مؤدّب و از علم حساب و استیفا با اطلاع و در دیوان وزارت مشغول امور محاسبات. اما در مراتب شاعری طبعی دارد. لیکن خودش میگوید: ابداً علم عوض و قوافی ندیدهام و هر چه میگویم از روی طبع است».(2)
از اوست:
درمان عشق جز به لقای حبیب نیست
این درد چارهاش به دوای طبیب نیست
پیر خرد به صبر و شکیبم علاج گفت
آوخ علاج هجر به صبر و شکیب نیست
محکم به دام زلف مرا دل مقیّد است
فریاد اگر ز بسته بر آید، غریب نیست
گویی که از ازل هجر تو گشته سرنوشت
زان است که از وصال تو ما را نصیب نیست
میرزا ارسطوی قمی، از شعرای دورهی ناصری است که در مازندران، شیراز، کرمان، کرمانشاهان و کردستان، در امور دیوانی به خدمت مشغول بود. در زمان حکمرانی مؤیدالدوله، حاکم این خطّه، به سر میبرد و وزارت وی را عهدهدار بوده است. او پس از دو، سال خدمت، به تهران احضار شد و عاقبت در (سال 1297 ه -. ق) در گذشت و در صحن عتیق مدفون شد.
مؤلف حدیقة الشّعراء اصلش را از دارالایمان قم میداند که به شغل دبیری و انشای صاحب منصبان اشتغال داشت.(1)
. حدیقة الشعراء، دیوان بیگی، ج 1، ص 121 و 122.
علی اکبر فیض، مؤلّف تذکرهی شعرای قم که معاصر و معاشر با ارسطوی قمی بوده است، در شرح حال او مینویسد:
«در عهد فتحعلی شاه که حکمرانی خطّهی مازنداران و طبرستان، موکول به رأی زرین مهر سپهر سلطنت شاهزاده ملک آرا، محمد قلی میرزا که اولین فرزند خاقان خلد مکان است، بود، او را در جرگهی ندمای خاص خود، منسلک داشته و... پس از فوت خاقان خلد مکان فتحعلی شاه، رخت به دارالایمان قم کشید و هم درین ولایت به جوار رحمت ایزدی شتافت».(2)
به حیرتم که چگونه به دخمه جای گرفت
یکی جهانی از مجد و عالمی ز افضال
حاج اسحاق خان خلج، فرزند محمد حسین خان خلج، از امرا و شعرای دورهی ناصری است و معاصر با علی اکبر فیض، که متولّی مزار فتحعلی شاه بوده و تذکرهی شعرای قم را با طلب همّت خیر از پیر طریق خود حاجی غلامرضای مشتاقعلی شاه، مشهور به استاد شیشهگر، به رشتهی تحریر در آورده است. حاجی اسحاق خان، به امر زراعت و فلاحت مشغول بوده و با معرفی میرزا یوسف مستوفی الممالک به منصب سرهنگی فوج خلج منصوب میشود و به خاطر خدمات ارزندهای که در شیراز انجام میدهد، بهدستور ناصرالدین شاه با منصب سرتیپی به شهر کلات عزیمت میکند و در شمار سرداران و امیران نامدار عهد ناصری در میآید.
مرحوم فیض در ترجمهی او مینویسد:
«ذوالمجد الجلیل والنفس النّبیل والقدرالرّفیع والصّدر الوسیع، حاجی اسحاق خان خلف الصّدق محمد حسین خان خلج است که آبای کرام واجداد با احترامش همیشه درین دولت ابدمدت (عهد ناصری) صاحب مناصب بلند و مراتب ارجمند بوده».(1)
. تذکرهی شعرای قم (خطّی)، تذکره سخنوران قم، مجاهدی، ص 24.
از آثار اوست:
چو شد خورشید خاور طالع از این طارم اخضر
سپهر از کسوت زرّین به خود بربست صد زیور
1) (1)
برآمد ماهی زرّین و درهم ریخت از سهمش
هزاران زورق سیمین درین دریای پهناور
هویدا گشت از طرف افق حور بهشتی رخ
چنان گز چهرهی حور بهشتی درکشی معجر
ملا محمد فرزند ملا عباس، متخلّص به تذرو، از علمای بنام و از شعرای عهد ناصری است. وفات او قریب سی سال پیش از تاریخ تألیف تذکرهی شعرای قم اتفاق افتاده است.(1)
. تذکرهی شعرای قم (خطّی)، تذکره سخنوران قم، مجاهدی، ص 55.
نامش شاطر نور محمد، تخلص شعریش شاطرمحمد علی است. از شعرای عهد ناصری و با مرحوم میرزا علی اکبر فیض مؤلف تذکرهی شعرای قم معاصر و معاشر بوده است. هر چند به شغل خبازی اشتغال داشته ولی در بلند نظری و همت والا زبانزد خاص و عام واز مناعت طبع برخوردار بوده است. بنا به نوشتهی مرحوم فیض، وفات او بسال 1283 اتفاق افتاده است.(2)
شیخ محمدرضا قمی فرزند آقا سید حسین و از علما و شعرای عهد ناصری است. هرچند سیادت او محرز بوده، ولی به شیخ محمد رضا مشتهر است. پدرش
ضابط آستان مقدّسهی حضرت معصومه علیها السلام بوده، و او نیز از اجلّهی خدّام آن آستانهی مقدس بهشمار میرفته است.(1)
. همان، ص 204.
از شعرای عهد ناصری و معاصر و معاشر با میرزا علی اکبر فیض مؤلّف تذکرهی شعرای قم وعبدالله مستوفی مؤلّف شرح زندگانی من بوده است.(2)
از دیگر شعرای قم در این دوره، میتوان از علی رضا حسینی قمی (م 1248 ه - ق) شاگرد میرزای قمی، شاطر عباس قمی (م 1315 ه - ق) میر سیدعلی قدرت،(3)و ازل قمی(4)نام برد.
مساجد، نخستین پایگاه عبادی - سیاسی در جامعهی اسلامی است. شهر قم به دلیل سابقهی تاریخی آن، دارای مساجد تاریخی با سوابق کهن میباشد که گویای تاریخ این شهر و پای بندی مردم به اعتقادات مذهبی است.
مهمترین مساجد قم در دورهی قاجار عبارتند:
مسجد امام حسن عسکری علیه السلام:
مسجد امام حسن عسکری علیه السلام که در گذشته به «مسجد جامع عتیق» معروف
بود،(1)
. تربت پاکان، مدرسی طباطبایی، ج 2، ص 115
در نزدیکی پل علیخانی و مجاور خیابان آستانه واقع شده. این مسجد دارای چهار شبستان و یک ایوان و یک سرداب زیباست(2)از گذشته از اعتبار زیادی برخوردار بوده و از قرن نهم به بعد، متولّیان آستانهی مقدّسه، تولیت آن را بر عهده داشتند. این مسجد در اواخر دورهی صفوی بازسازی شده بود، ولی در دورهی فتحعلی شاه قاجار بر اثر سیل، متحمل صدماتی گردید که از طرف «حاج حسین کدخدا» تعمیر شد. در دورهی ناصرالدین شاه به (سال 1286 ه -. ق) «حاجی ابراهیم تاجر» در جهت غربی مسجد، شبستان و زیرزمین بزرگی بنا نهاد و به سال 1295 ه - ق «حاج علی نقی تاجر کاشی»، بخشهای دیگر مسجد از جمله شبستانهای شرقی و سردر و جلوخان را نوسازی کرد.(3)مسجد جامع قم
شهرهای اسلامی، دارای دو پایهی اصلی بود: یکی مسجد جامع، و دیگر بازار.
مسجد جامع در اوایل دورهی اسلامی، مرکز فعالیت مذهبی، سیاسی و مرکز اجتماعات سیاسی و ابلاغ فرمانها و خواندن خطبه به نام فرمانروا بود، و گذشته از آن، کارکرد فکری و علمی نیز داشت و مرکز آموزش عالی بود.
مسجد جامع قم از نظر قدمت، پس از مسجد امام حسن علیه السلام کهنترین مسجد شهر قم میباشد. بنای اولیهی آن از آثار قرن ششم و عصر سلجوقی است.(4)برخی از مورّخان، گذشتهی این مسجد را به (سال 265 ه -. ق) میرسانند
و سازندهی آن را «ابوالصدیم حسن بن علی بن آدم اشعری» میدانند.(1)
. تاریخ مذهبی قم، ص 119.
شیخ عبدالجلیل رازی بنای مسجد جامع را مربوط به عصر طغرل سلجوقی میداند و معتقد است: «بهاءالدین کمال ثابت قمی» آن را بنا کرده است.(2)مسجد جامع عتیق قم، مجموعهای از بناهای چند عصر است و به اعتبار متون معتبر تاریخی، زمان احداث آن به عصر سلجوقیان میرسد و بنای گنبد خانهی آن، قدیمیتر از سایر قسمتها است. سر در ورودی مسجد در مقابل ورودی مدرسه جهانگیرخان و به دهانه 6 و عمق 2 و ارتفاع 8 متر، دارای جدار سفیدکاری، پوشش مقرنس گچی و کتیبهی کمربندی از کاشی خشتی و از آثار عصر فتحعلی شاه قاجار است.
با شکوهترین قسمت مسجد جامع که در تناسب اندام و حسن منظر و زیبایی پیکر، ممتاز و بینظیر است، ایوان جنوبی آن است. اصل ایوان جنوبی، از آثار قرن هشتم هجری است که در دورههای صفویه و قاجاریه تعمیر شده است.(3)این ایوان به دهانه 13/3، عرض 6/8 متر و ارتفاع 18 متر است و راستای اصلی آن رو به قبله است.(4)
تعداد دیگری از مساجد قم که در دورهی قاجار بنا و یا تجدید بنا شدهاند عبارتند از: مسجد سلماسی، مسجد حاج تقی، مسجد بازار مسگرها، مسجد سیدان، مسجد گذر کندی، مسجد عشقعلی، مسجد میدان میر، مسجد کهنه، مسجد گذر صادق، مسجد چهارمردان، مسجد حاج علیرضا، مسجد شاد قلی،
مسجد حاج ملا محمدصادق و مسجد گذر قلعه.
بسیاری از این مساجد توسط خیرین و افراد متمّول بنا شده و گاهی شاه، صدراعظم و حکّام منطقه، جهت ابراز محبت و ارادت، با اهداف خاصّ خود، برای علمای عصر، مسجد و مدرسه بنا میکردند که اقدام فتحعلی شاه برای ساختن مکان تدریس در مسجد امام حسن عسکری و مسجد جامع و اقدام آقاخان نوری، در بنای مدرسه و مسجدی برای حاجی ملّا محمّد صادق قمی، از نمونههای این ارادتها میباشد.
مدارس از ارکان اصلی سازمانهای شهری به شمار میروند. شهر قم به دلیل این که یکی از کانونهای اصلی تشیع در طول تاریخ و فضای مناسبی برای علما و فقهای شیعی بوده است، بدین منظور مدارس بزرگی نیز در این شهر شکل گرفته که محلّ تدریس عالمان دینی و رواج اندیشههای اسلامی بوده است. گرچه هم اکنون اثری از بسیاری مدارس احداث شده در قدیم باقی نیست، ولی با همّت خیرین و مراجع، بسیاری از آنها تجدید بنا و مرمّت یافته و در اختیار طلاّب علوم دینی قرار گرفتهاند و مدارس بسیاری را نیز خود احداث کردهاند که صدها طلبه در آن به کسب معارف اسلامی مشغول میباشند. برخی از این مدارس علمی، در دورهی قاجار به قرار زیر است:
مدرسهی فیضیه
این مدرسه به نام مدرسهی آستانهی مقدسهی حضرت معصومه شهره بوده و
بنای نخستین آن در قرن پنجم هجری انجام گرفته و در دورهی شاه طهماسب صفوی، تجدید بنا شده(1)
. قم در قرن نهم هجری، ص 119.
و با توجه به تاریخ (937 ه -. ق) ثبت شده بر کتیبهی سر در ایوان جنوبی مدرسه، چهار سال پس از به سلطنت رسیدن این پادشاه، این بنا، نوسازی و بازسازی شد. به اعتبار متون معتبر تاریخی، این مدرسه از میانهی سدهی ششم هجری وجود داشته است. در حال حاضر، از بنای زمان شاه طهماسب، جز ایوان جنوبی که در واقع، در ورودی در صحن عتیق آستانهی مقدّسه است، اثری بر جای نیست.(2)در قرن یازدهم، جمعی از دانشمندان بزرگ آن دوره که مدّتی در قم اقامت داشتند، از جمله «شیخ بهاءالدین عاملی»، «سلطان العلما»، «قاضی سعید قمی»، «ملا عبدالرزاق لاهیجی». «ملا محسن فیض» در این مدرسه تدریس میکردند.
ساختمان فعلی مدرسهی فیضیه در زمان حکومت فتحعلی شاه قاجار به (سال 1213 ه -. ق) جایگزین بنای سابق شد. این مدرسه یک بار نیز در دورهی محمد شاه قاجار (1255 ه -. ق) به وسیلهی «حاج علی محمد»، عموی «میرزا علی اکبر فیض» تعمیر و مرمت شد.(3)
در زمان رژیم پهلوی پس از مهاجرت «آیت الله شیخ عبدالکریم حائری» از اراک به قم و تجدید حیات حوزهی علمیه، مدرسه فیضیه نیز رونق تازهای یافت و به دستور ایشان، حجرههای طبقه دوم مدرسه و همچنین کتابخانهای در آن قسمت، احداث شد.
در سال 1213، فتحعلی شاه این مدرسه را به صورت فعلی درآورد. فتحعلی
شاه در (سال 1213 ه -. ق) مدرسهی سابق را با دو بنای دیگر که در شمال آن واقع بود از جای برداشته، در جای آنها مدرسهی فیضیه و دارالشفاء را با طول 70/60 و عرض پنجاه متر بنا نهاد. این مدرسه پس از ساختمان، در (سال 1255 ه -. ق) به سرمایهی میرزا علی محمد قرغی، متولّی مضجع خاقان فتحعلی شاه، حجرات و صحنش تعمیر گردید... پس از آن تعمیری در آن به عمل نیامده، به مرور ایام خشتهای کاشی سه ایوان فتحعلی شاه، فرو ریخته بود، تا این که در (سال 1342 ه -. ق) آیت الله شیخ عبد الکریم حائری یزدی آن را مرمت نمود و قسمتی را هم آیت الله میرزا محمد فیض، ساختمان کردند. اخیراً هم در (سال 1360 ه -. ق) آقای حاج میرزا نصرالله تاجر تهرانی، مجدّداً کلّیهی حجراتتحتانی آن را کف زیلو مفروش گرداند.(1)
. بدر فروزان، فیض، ص 138؛ عکس شمارهی 9.
مدرسهی دارالشفا
این مدرسه، مطابق برداری و سقف زده، درها و پنجرههای آن را تجدید و تمام حجرات را هم با کتیبهی ایوان شمالی آن، در دورهی صفویه به (سال 1055 ه -. ق) در عصر شاه صفی، به منظور استراحت و سکونت محرومان ساخته شده که اطعام آنان از محلّ خیرات آستانه بود، تا این که «میرزا تقی خان اعتماد الدوله» مشهور به ساروتقی صدر اعظم شاه عباس دوم آن را به مدرسه تبدیل کرد.(2)پیش از دورهی قاجار، دارالشفا مخروبه شده و بخشهایی از آن تغییر کاربری داد، تا این که به (سال 1214 ه -. ق) به امر فتحعلی شاه، بازسازی و مجدّداً مدرسهی آن شکل گرفت.(3)
دارالشفا به (سال 1304 ه -. ق) به اهتمام «شاهزاده کامران میرزا قاجار» تجدید بنا و مرمت شد و به بیمارستان تبدیل شد و در هر یک از حجرههای غربی، دو تخت خواب برای بستری بیمارها تعبیه شده بود و حجرههای شرقی آن به سکونت شبانه روزی پزشکان و پرستاران تخصیص یافته بود. یکی از افرادی که ریاست دارالشفای قم را بر عهده داشت، حاج میرزا حسین حافظ الصحّه بود که در نزد زین العابدین خان مؤتمنالاطبّا، طب را فرا گرفت و پس از 37 سال طبابت در کربلا، به قم آمد و علاوه بر درمان بیماران، مدتی ریاست دارالشفای قم را عهدار شد و سپس به زادگاهش بروجرد رفت.(1)
. تاریخ طب و طبابت در ایران، روستایی، ج 2، ص 198 و 199.
پس از درگذشت شاهزاده کامران میرزا، این مکان به تدریج از وضعیت مدرسه و بیمارستان خارج شد و بخشهایی از آن قهوه خانه، خانهی مسکونی و انبار مغازه داران و عمارت مدرسش، قهوه خانه و پاتوق اعیان شهر شده بود، تا این که در (سال 1337 ه -. ق) آیت الله فیض، به تعمیر آن همت گماشت و در سال 1340، آیت الله حائری یزدی آن را کاملاً آباد کرد.(2)مدرسه فتحعلی شاه
فتحعلی شاه قاجار در فاصلهی (سالهای 1213 تا 1218 ه -. ق) سه بنای متصل به حرم مطهر را ویران نمود و به جای آن دو بنای جدید تأسیس کرد. یکی از این دو بنا، به جای مدرسهی آستانه بود و این، همان بنایی است که امروز، مدرسهی فیضیه میخوانند. مورخین، از این مدرسه به نام مدرسهی فتحعلی شاه یاد میکنند. این مدرسه شامل 40 حجرهی تحتانی و 4 ایوان رفیع و
12 غرفه با یک حوض مربع بود.(1)
. روضةالصفا، ج 1، ص 106؛ جنة الیغم، کجوری، ص 459.
در سر در ورودی مدرسه از جانب دارالشفا، کتیبهای است که چهار بیت بر آن حک شده:در روضهی معصومه شهنشاه فلک جاه
بنهاد بنا مدرسهای دلکش و دلخواه
تاریخ بنایش چو ارباب سخن گفت
بنوشت صبا مدرسهی فتحعلی شاه (1213)
این بنا امروزه، با وجود تغییرات زیادی، هنوز پا بر جاست.(2)
مدرسهی مادر شاه
مهد علیا مادر ناصرالدین شاه، پس از مرگ شوهرش محمد شاه، در کنار بقعهی او در صحن عتیق، بقعهای برای خود بنا کرد و مدرسهای در قسمت غربی این صحن بنا کرده بود که به مدرسهی مادر شاه معروف شد. این مدرسه پس از بنای مسجد اعظم، تخریب و جزء صحن مسجد گردید.(3)
مدرسهی جهانگیرخان یا مدرسه ناصری
این مدرسه در جانب شرقی دروازهی ری، در مرکز محلّهی مسجد جامع، واقع است. این بنا از نظر قدمت، متعلّق به دورهی صفوی است و در مجاورت مسجد جامع بنا گردیده است.(4)در عصر صفوی، جهانگیرخان، مدرس مسجد شاه اصفهان به قم آمد و در این مکان، مدرسهای را با 20 حجره تأسیس کرد و به نام ایشان جهانگیرخان یا جانی خان نامیده شد.(5)
این مدرسه، به دلیل آسیبهای وارده، در عصر حکومت ناصرالدین شاه به (سال 1278 ه - ق/ 1862 م) به وسیلهی «میرزا نصرالله خان مستوفی گرکانی» مرمّت کلّی شد. و از آن پس به نام مدرسهی ناصری نام گذاری شد. آخرین باری که این مدرسه، مورد استفاده واقع شده، زمان حضرت آیتالله العظمی بروجری به سال 1373 ق بوده است. سنگ نوشتهی سر در ورودی به تعمیرات بنا اشاره کرده است.(1)
. میراث فرهنگی، ش ثبت 1987.
مدرسهی محمدشاه
مدرسهی محمد شاه، امروز وجود خارجی ندارد. این مدرسه در قسمت غربی صحن عتیق و عقب مقبرهی مهد علیا واقع بود. فضای مدرسه به طول 16/60 و به عرض 12/80 بوده و در ضلع شمال شرقی، آب انباری قرار داشت. این بنا با احداث مسجد اعظم کاملاً تغییر کرده و امروزه چیزی از آن بر جای نمانده.
مدرسهی رضویه
این مدرسه نیز از مدارس قدیمی قم است و در میان بافت قدیم شهر و در جوار راسته بازار کهنه و در خیابان آذر واقع است. مدرسهی رضویه، گویا به نقل از «عبدالکریم بن طاوس»، محل فرود آمدن حضرت امام رضا علیه السلام در سفر به مرو بوده است. بنای مدرسه، جدیدالاحداث است. کهنترین قسمت بنا، سر در شمالی آن از دورهی صفوی است. بقیهی مدرسه در دورهی قاجاریه و معاصر، مرمّت کلّی شده است.
بنا بر نوشتهی علی اکبر فیض، در دورهی قاجار تخریب و تجدید بنا شد و
1) (1)
در سال 1275 تعمیر گشت. چون این مدرسه در محلّ طایفهی لکها قرار دارد، به مدرسه لکها نیز مشهور است. این مدرسه در زمان ناصرالدین شاه تعمیر شده، به مدرسهی ناصری نیز شهور شده است.(1)
. «مدارس قدیم قم در دوره قاجار» مدرسی طباطبایی، مجلهی وحید، ش 1، سال 10، ص 37-39.
این مدرسه پس از یک دوره ویرانی طولانی، به امر حضرت آیتالله العظمی بروجردی تجدید بنا شده و مرمّت و توسعه یافت و هم اکنون، محلّ درس و بحث طلاب علوم دینی است.مدرسهی حاجی ملا محمدصادق
حاجی ملا محمدصادق قمی، یکی از علمای مشهور دورهی ناصری است. میرزا آقا خان نوری صدر اعظم در دوران حکومت فرزندش ذوالفقار خان در قم، مدرسه و مسجدی در گذر قاضی، نزدیک میدان میر این شهر، برای حاجی ملا محمد صادق قمی، روحانی بزرگ آن دورهی قم بنیاد نهاد که تاکنون بر جا و دائر است.(2)این مدرسه در دو طبقه با ایوانی رفیع ساخته شده، بر دیوار راهروی ورودی، سنگ نبشتهای نصب است که نام ناصرالدین شاه و آقاخان نوری بر روی آن دیده میشود. متن کتیبه در دیوان شرر نیز دیده میشود.(3)
بقعهی فتحعلی شاه
بقعهی فتحعلی شاه در صحن عتیق قرار دارد. اصل این بقعه از بناهای عصر صفوی است که به (سال 925 ه -. ق) توسط شاه اسماعیل بنا شده است. فتحعلی شاه در زمان حیات خود، این بقعه را برای مدفن خود تعمیر کرد و دستور داد
سنگ مرمری که تمثالش بر آن حک شده باشد، به عنوان سنگ قبر برای او تهیه کردند(1)
. تحفة الفاطمیین فی احوال قم والقمیین، ص 41.
و اشعاری چند به خطّ میرزا زین العابدین کاشی، از خوشنویسان عصر، حجّاری شد.(2)اشعار این مقبره از خود شاه و دیگر شعرا از جمله میرزا تقی علی آبادی است.(3)شاه در چند رباعی خود آورده:
خاقانم و یک جهان گناه آوردم در حضرت معصومه پناه آوردم
مهر نبی و حب علی را یا رب بر درگه کبریات گواه آوردم
«کنت دوسرسی» در وصف مقبرهی فتحعلی شاه مینویسد:
«در میان تالاری که برای قرار دادن جسد فتحعلی شاه اختصاص داده شده، سکّوی بزرگی از مرمر شرقی روی قبر اصلی پادشاه قرار گرفته است. روی این سکّو، تصویر او را همانطور که در بسیاری از نقاط ایران دیده میشود، با ریش بلند و لبادهی زری روی سنگ تراشیدهاند».(4)
مقبرهی او با سنگهای مرمر، طلا و آئینه تزیین شده است.(5)
بقعهی محمد شاه
بقعهی محمد شاه قاجار، در ضلع غربی صحن عتیق، جنب مدخل مسجد بالا سر واقع شده که در جای آن، قبلاّ دو حجره از آثار فتحعلی شاه بود. وقتی محمد
شاه فوت کرد، به دستور ناصرالدین شاه، امیرکبیر به تخریب دو حجره و بنای گنبد و بقعهی کنونی همت گماشت و سنگ قبری از مرمر که چهرهاش بر روی آن حجّاری شده بود، با شعری از سروش اصفهانی(1)
. مجمع العضحاد، هدایت، ج 4، ص 410-429.
قرار داد. پس از مدتی قبر مادر محمد شاه، دختران و دو تن از پسران عباس میرزا در همان بقعه قرار گرفت (قمی، 1381، تحفه الفاطمین فی احوال قم و القمیین، 35:1382) بر سر قبر محمد شاه تخته سنگ مرمری است که تمثال شاه مرحوم را بر روی آن به طرز استادی حجّاری کردهاند.بقعهی مهد علیا
بقعهی مادر ناصرالدین شاه، در عقب بقعهی محمد شاه قرار داشت. این بقعه توسط ناصرالدین شاه به (سال 1290 ه -. ق) بنا گردید و قریهی وشنوه تیول آن قرار داده شده است. سنگ قبر مهد علیا، بسیار زیبا و دارای اشعار نغزی میباشد.
در این بقعه، قبر دختران ناصرالدین شاه به نام فخرالملوک، دختر بزرگ شاه و همسر میرزا مهدی خان اعتصادالدوله حاکم قم،(2)فخرالدوله، افسرالدوله قرار دارد.
بقعهی مستوفی
میرزا حسن بن میرزا یوسف آشتیانی مستوفی الممالک (1351، 1290 ه - ق/ 1951، 1874 م) سومین فرزند میرزا یوسف میباشد که در زمان پدر، با وجود کمی سن، لقب مستوفی الممالک یافت و پس از مرگ پدرش، کارها و مشاغل
پدرش را به عهده گرفت و در دورهی مشروطه چندین بار، سمت وزارت و نخست وزیری را به عهده داشت.(1)
. شرح حال رجال ایران، ج 1، ص 318-321.
بقعهی مستوفی در صحن عتیق واقع شده. این بقعه به (سال 1261 ه -. ق) پس از مرگ میرزا یوسف مستوفی، توسط پسرش تعمیر و دو حجره از حجرات مدرسهی فیضیهی را ضمیمه بقعه نمود تا قبر پدر را در وسط بقعه قرار دهد و سنگ قبر زیبایی در روی قبر قرار داد. از دیگر بقعههای معروف قاجار، میتوان از بقعهی نظام الدوله، بقعه علیخان قاجار، بقعهی قهرمان میرزا، بقعهی نایب الصدر، بقعهی معتمدالدوله،(2)بقعهی بهمن میرزا، بقعهی قوام الدوله، بقعهی اعتضاد الدوله و بقعهی صدراعظم (اتابک) نام برد.(3)علاوه بر بقعهها، مقابر ندیم السلطنه، منوچهرخان معتمد الدوله، مقبرهی فرخ خان امین الدولهی کاشی در بقعهی فتحعلی شاه، مقبرهی احترام الدوله مادر محمد شاه، طوبی خانم، بیگم خانم، خواهران محمد شاه، و دو تن از دختران ناصرالدین شاه (فخرالدوله - فخرالملوک) در بقعه مهد علیا مدفونند.
کاروان سراهای قم
ساخت کاروان سراها، با توجه به اوضاع اجتماعی، اقتصادی و مذهبی، از روزگاران قدیم در ایران مورد توجه خاص بوده است. به طور کلّی کشور ایران،
در طول حیات چند هزار سالهی خود، به دفعات شاهد اوج گیری تمدّن و ایجاد امپراتوریهای وسیع بوده است. ارتباطات وسیع و پر رونق تجارت و امنیت راهها و وجود کاروان سراها، لازمهی بقا و گسترش چنین تمدّنهایی بوده است. بنابراین یا حکمرانان، خود اقدام به ساخت کاروان سرا و پلها میکردند، یا با ایجاد تمهیداتی، تجّار و متمکّنان را تشویق به ساخت چنین ابنیهای مینمودند.
بنیان کاروان سراهای ایران، از زمان هخامنشیان آغاز میشود. سپس سلوکیها، پارتها و ساسانیان ادامه دهندهی راه آنان بودند.(1)
. کاروان سراهای ایران، سیرو، ص 18.
پس از اسلام نیز خصوصاً در دورهی سلجوقی و صفویه، به دلیل وجود امنیت سیاسی و اقتصادی، تجارت و داد و ستد رونق گرفت و از این رو، کاروان سراهایی پدید آمد. عصر طلایی و شکوفایی احداث کاروان سرا در ایران، دورهی صفویه است و دلیل عمدهی آن، رونق تجارت داخلی و خارجی و اهمیت دادن به راهها، به ویژه راههای زیارتی میباشد.(2)منطقهی قم نیز به دلیل قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی خاص از قبل از اسلام تا عصر قاجار، مورد توجّه حکمرانان ایران واقع شده و کاروان سراهای متعدّدی در آن شکل گرفته که هدف از احداث آن، رفاه کاروانیان و برخورد اندیشهها و تبادل نظر دربارهی مسائل اجتماعی و آداب و رسوم کهن ایرانیان بوده است.
از کاروان سراهای مورد استفاده در دورهی قاجار، باید به کاروان سرای دیر گچین با قدمت ساسانی - اسلامی، کاروان سرای سنگی علی آباد با قدمت سلجوقی، کاروان سرای طلاب با قدمت سلجوقی و صفوی، کاروان سرای سنگی
کوه نمک با قدمت صفوی،(1)
. پروندهی ثبتی میراث فرهنگی استان قم، ش ثبت 4772.
کاروان سراهای پل دلاّک با قدمت صفوی و قاجار، کاروان سرای باقرآباد، کاروان سرای پاسنگان، کاروان سرای حوض سلطان، کاروان سرای «الله قلی و تاج خاتون» با قدمت دوران صفوی - قاجار،(2)کاروان سرای کنارگرد، کاروان سرای «آوه» درجنوب جادّهی قم، ساوه با قدمت دورهی سلجوقی، کاروان سرای قلعهی صدری، کاروان سرای عسگرآباد، مجموعهی علی آباد، و کاروان سرای منظریه اشاره کرد.کاروان سرای قلعهی صدری در انتهای منطقهی زندآباد و ابتدای جادّهی گازران واقع است. سبک معماری و نمای آن نشانگر معماری عصر قاجار میباشد. طول کاروان سرا 300 و عرض آن 230 متر است. ورودی اصلی کاروان سرا در مرکز ضلع شرقی آن واقع است.(3)
این بنا دارای 12 برج است که چهار برج آن در چهار گوشه و دو برج در طول هر ضلع قرار دارد. برجها 12 ضلعی است و پوشش آن گنبدی شکل میباشد. سالمترین قسمت بنا، ورودی آن است که در دورههای مختلف، مرمّت شده است. در داخل کاروان سرا، حمام و مسجد نیز وجود دارد. در واقع، این کاروان سرا را میتوان یک شهر کوچک در دورهی قاجار تصوّر کرد که با برنامه و طرحی کامل احداث شده است.(4)
کاروان سرای عسگرآباد، با فاصلهی کمی از پل عسگرآباد در مسیر جادّهی قم، تهران واقع شده است و قدمت آن به دورهی قاجار میرسد. ورودی اصلی
کاروان سرا در ضلع شرقی آن، در مجاورت جادّهی باستانی قرار داشته است. پس از هشتی، صحن کاروان سرا قرار دارد. عرض آن 50 و طول آن 65 متر میباشد. قسمت غربی کاروان سرا، تقریباً از بین رفته و قسمت شمالی آن حدود 9 متر دهانه قابل تشخیص دارد. مهمترین مصالح به کار رفته در بنا، آجر، خشت و ملاط گل است. نکتهی قابل توجه دربارهی مجموعهی پل و کاروان سرای عسگرآباد، قرارگیری ورودی اصلی کاروان سرا در نقطهی تلاقی بنا با راستای مسیر باستانی است.(1)
. همان، شثبت 4863
مجموعهی علی آباد که شامل: کاروان سرا، حمام، کوشک، یخچال، قهوه خانه، عمارت و باغ است، از آثار دورهی قاجار میباشد.(2)در حال حاضر تنها بخش باقی مانده و قابل استفاده از کاروان سرا، کوشک میباشد. این کاروان سرا از نوع چهار ایوانی بوده و نیز در چهار گوشهی بنا، برجهایی بوده که فرو ریخته است.(3)در دو سوی کاروان سرا، اصطبل و دیگر تأسیسات جانبی جهت استفادهی کاروانیان بوده است. کاروان سرا دارای یک حیاط و مجموعهی اندرونی است. این بنا با آجر و سنگ، به صورت زیبایی به دستور «امین السلطان صدراعظم قاجار» ساخته شده است.(4)
کاروان سرای منظریه، در 25 کیلومتری قم در جادّهی قدیم قم، تهران واقع و از نظر قدمت و استخوان بندی مربوط به دوران قاجار میباشد. این کاروان سرا در زمرهی بناهای چهار ایوانی با نقشهی مربع مستطیل با یک حیاط مرکزی در
وسط و اتاقها و حجرههای کوچک در طرفین و یک اندرونی و دو ردیف اصطبل، با یک ورودی بسیار زیبا در ضلع شرقی بنا میباشد.(1)
. پروندهی ثبتی میراث فرهنگی استان قم، ش ثبت 3621.
محور اصلی کاروان سرا در میان نمای این سر در، قرار گرفته و در برابر آن، میدانگاهی است که در دو طرف نمای سر در، ورودی دو جناح ساختمان وجود دارد. معمار کاروان سرا بدون شک ارتباط و آشنایی با معمار مجموعهی علی آباد داشته و کوشش کرده در این بنا نیز از سبک مجموعهی علی آباد استفاده کند.تیمچهی بزرگ یکی از آثار معماری دورهی ناصری است که در (سال 1301 ه -. ق) توسط استاد حسن معمار باشی، توسّط بانی سید محمود طباطبایی تاجر بزرگ قم بنا گردید.(2)علت شهرت این تیمچه این بود که در بازار دروازه و بازار سلامگاه، دو تیمچهی دیگر، یکی کوچک از آن اعتضادالدوله حکمران قم و دیگری متوسط از صدر اعظم میرزا حسین خان سپهسالار، از آثار هنری همین معمار وجود داشت که دراثر احداث خیابان آذر و آستانه، به کلی خراب شد و اینک تیمچهی مزبور منحصر به فرد شده است که در کمر بازار واقع و تجارت سرای این شهر شده است.
این تیمچه با دو درب ورودی، متشکل از سه چشمه است که قسمت وسطی به دهانه 15 و ارتفاع 15 متر، دارای دو پوشش میباشد و در طول 28 متر بدون ستون میباشد. گنبد آن عرق چینی رومی، ولی پوشش زیرین یزدی بندی و صورت ساختمان آن فخری و دارای بیست حجرهی تجاری تحتانی و دوازده
غرفهی فوقانی با درهای زیبای ارسی آلت جعفری و کره سازی است.(1)
. پروندهیثبتی میراث فرهنگی استان قم، ش ثبت 1902.
یکی از جالبترین نکات در ساخت بنای تیمچهی بزرگ، طّراحی صحن آن است که با تقسیم بندی به سه گنبد و دو نیم گنبد میباشد و به گونهای بسیار بدیع، پوشش یافته است.(2)معماری زیبا و مجلّل تیمچه، تجارت تک کالایی آن، جایگاه طراز اول و سکونت و آرامش، از ویژگیهای تیمچهی بزرگ میباشد.پلها و آب بندها، از بناهای عام المنفعه میباشد که در گذشته در مسیر جادههای کاروانی و راههای ورودی رودها ایجاد شدهاند. در قم، به علت وجود رودهای فصلی، طغیانی، بر روی آنها، پلهای متعدّدی احداث شده که مهمترین آنها در دورهی قاجار عبارتند از:
پل دلاّک
این پل در اوایل دورهی قاجاریه، همزمان با احداث کاروان سرای آجری دلاّک به دست «امیرمحمد حسین» حاکم قم، در مسیر جادهی دورهی صفوی تهران، قم و بر روی رودخانهی ساوه احداث شده است. پل در دامنهی جنوبی کوههای دریاچهی حوض سلطان قرار دارد.(3)پایههای اصلی پل از سنگ بوده، پوشش آجر بنا شده است. از آن جا که مسیر حرکت آب در سالیان متمادی، تغییرات فراوانی نموده، باعث آسیبهای زیادی در ساختمان پل شده است.(4)پل
دلاّک، شامل سه قسمت با 18 دهانه میباشد که با آب برهای متفاوت نیم دایرهای شکل گرفته است.(1)
. بررسیهای باستان شناسی قمرود، کابلی، ص 122.
پل عسگرآباد
این پل از نظر موقعیت در 20 کیلومتری شمال قم و بر روی رودخانهی قره چای و در نزدیکی کاروان سرای عسگرآباد ایجاد شده است. قدمت بنا به (سال 1262 ه -. ق) میرسد که به دستور «علی اصغرخان اتابک» صدر اعظم عصر قاجار شکل گرفت و معمار آن «علی عسگر بیگ» است.(2)پل دارای 6 دهانه و با عرض متفاوت است و پایههای آن به شکل پنج ضلعی میباشد. مصالح به کار رفته در پل، آجر و در قسمتهای پایه برای استحکام بخشی، سنگ است. دیوارههای عمود بر پل، در دو طرف رودخانه، وظیفهی جلوگیری از نفوذ آب کنارههای پل در خشکی را بر عهده داشته است.(3)
پل علیخانی
اصل بنای آن از دورهی صفوی است و تا پایان دورهی قاجار، تنها مدخل ورود شهر بود. گویا پل در عصر صفوی، یازده دهانه داشته، در (سال 1292 هق) علی خان سنقری، نایب الحکومهی قم طاقهای، پیشین پل را که در اثر گذشت زمان فرسوده شده و به خاطر بالا آمدن سطح رودخانه، کوتاه تر شده بود برداشته، و در حدّ فاصل پایههای قدیمی، طاقهای مرتفع تری برپا کردند، با این
نشان که از آغاز ویران ساختن چشمههای پیش، تا پایان کامل کار، تنها چهل روز فاصله بوده است.(1)
. تاریخ قم، ناصرالشریعه.
این پل در دورهی قاجار و پهلوی، بازسازی و گسترش یافته است.(2)آب انبارها یکی از راههای تأمین آب در فصل سرد برای فصول گرم و کم آب، به ویژه در مناطق گرم و خشک میباشد. قدیمیترین آب انبار قم، آب انبار ساروتقی است که در (سال 1055 ه -. ق) بنا شده است. قدیمیترین آب انبار قم در دورهی قاجار، آب انبار سردار است. طبق سنگ نبشتهی بالای سردر آب انبار، تاریخ آن به (سال 1262 ه -. ق) بر میگردد. مهمترین آب انبارهای قم در دورهی ناصری عبارتند از:
آب انبار تکیهی یزدیها
آب انبار تکیهی یزدیها، در درون بافت قدیمی خیابان عمّار یاسر، در کوچهی فرعی اشعری قرار گرفته است. تاریخچهی دقیق بنا مشخص نیست؛ ولی با توجه به ویژگیهای بنا، این آب انبار در دورهی قاجار، توسط بنیانگذاران اولیهی هیأت یزدیها ساخته شده است. بنا، ترکیبی از مسجد و آب انبار میباشد که آب انبار پیش از مسجد ساخته شده است. از مهمترین ویژگیهای این بنا، ترکیبی بودن آن با مسجد و تزیینات زیبای سر در اصلی آب انبار و بنای زیبای مسجد و سقفهای گنبدی آن است. آب انبار در قدیم به عنوان مخزن آب،
کاربری داشته است که امروزه نیز از آن به عنوان سرویس آشپزخانه و انبار استفاده میشود.(1)
. گزارش ثبتی میراث فرهنگی استان قم، آب آنبار یزدیها، ش 86.
آب انبار و مسجد سر حوض
در بخش مرکزی قم در خیابان چهارمردان، محلّهی سرحوض قرار دارد که تاریخچهی بنا در (سال 1279 ق/ 1240 ش) است. موقوفهی بنا، حاج حسن فتحعلی است. مسجد سرحوض، شامل سه قسمت ورودی حیاط و شبستان است. دو کتیبه در درب ورودی اصلی وجود دارد که به ارتفاع 1/4 متر به رنگ سفید و به عرض 35 سانتیمتر، شامل آیاتی از قرآن و وقفنامه است و وجود شبستانی بسیار زیبا با گنبدهای بالا، سر زیبایی خاصی به آن میدهد. ب. همان.(2)
آب انبار شادقلی خان
در داخل بافت قدیمی شهر قم، در محلّهی شادقلی خان قرار داشت که این محلّه به دلیل احداث فاز چهارم خیابان 45 متری عمّار یاسر، نابود گردید و هم اکنون این بنا در ضلع جنوبی این خیابان قرار گرفته است. با توجه به مطالعات صورت گرفته و نوع و سبک معماری و همچنین مقایسه با سایر آب انبارهای دورهی قاجاری شهر قم، این بنا متعلق به دورهی قاجاریه میباشد. در مجاورت این آب انبار، مسجد و حمامی نیز از این دوره وجود داشته است که در طرح خیابان 45 متری قرار گرفت و به طور کلی نابود گردید.
آب انبار شادقلی خان، با پلانی مستطیل شکل به طول 18/66 متر و به عرض
8/57 متر، در محور شمالی - جنوبی، با مصالح آجر و گچ نیم کوب و ساروج ساخته شده است که شامل قسمتهای ورودی، راه پله، پاشیر و مخزن میباشد و امروزه، فاقد قسمتی از تشکیلات یک آب انبار میباشد و به علت تخریب، محلّ تجمع نخالههای ساختمانی شده است. این بنا در گذشته، جهت تأمین آب شرب محلّهی شادقلی خان، مورد استفاده قرار میگرفته است؛ ولی در حال حاضر، هیچ استفادهای از آن نمیشود و مالکیت آن، وقفی است.(1)
. ثبتی میراث فرهنگیقم، کاوسی.
منزل سید حاجی روحانی
منزل حاج سید روحانی در بافت قدیمی قم، در کوی گذر قلعه، منشعب از محلّهی چهارمردان قرار دارد و این بافت، دارای مراکز مذهبی فراوانی است که مسجد و مدرسهی امام صادق در کنار آن، از جملهی آنها میباشد. منزل حاج سید روحانی در مقابل درب فرعی مسجد حاج سید صادق روحانی قرار گرفته است. این ساختمان دارای دو قسمت اندرونی و بیرونی میباشد. این ساختمان در حال حاضر، منزل یکی از نوادگان حاج سید روحانی است. بنا، قبل از احداث مسجد حاج سید صادق روحانی وجود داشته، با توجه به نوع ساخت و فرمهای به کار رفته و اظهارات ساکنین و همچنین مقایسهی تطبیقی با زمان احداث مسجد سید صادق روحانی، میتوان آن را به دورهی اولیهی قاجاریه نسبت داد.
این بنا به صورت مستطیلی در راستای کوچه، منشعب از گذر قلعه به سمت بقعهی سلطان محمد شریف، واقع است. قسمت اندرونی، از دو بخش تشکیل
1) (1)
شده است که شامل زیر زمین با بادگیر زیبا و شمال غربی با ایوان مرکزی و سقفهای زیبا با مقرنسهای گچی، جابخاری با تزیینات، بادگیر زیر زمین و آجرکاریهای زیر سقف، از ویژگیهای این بنا میباشد.(1)
. گزارش ثبتی منزل حاج روحانی، سنهی 1380؛ عکس شمارهی 8.
خانهی توکلّی
این بنا در بافت قدیمی قم، در کنار خیابان آیت الله طالقانی، در کوی منتهی به مجموعهی بناهای چهل اختران قرار دارد. استفاده از نوع معماری، ستونهای سنگی منقوش و گچ بریها که از شاخصههای معماری دورهی قاجار میباشد، در این بنا قابل مشاهده است.
سردر ورودی بسیار زیبا، با نما سازی آجری، ساخته شده است. فرم ساختمان شکل مربّع است که در قسمت شمالی و جنوبی آن، قسمتهای اصلی بنا احداث گردیدهاند و هر کدام، دارای زیر زمین سراسری و یک طبقه هستند که جلوی هر کدام ایوانی با چهار ستون سنگی قرار دارد.
سر ستونهای حجّاری شده، تاقهای آجری، آجرکاریهای سقف زیر زمین، گچبریهای متنوّع، سردرها و سقفها، ستونهای دوتایی، از دیگر ویژگیهای این ساختمان میباشد.
خانهی حاج عسگر خان (شاکری)
این بنا در بافت قدیمی قم در قسمت جنوبی خیابان آیت الله طالقانی (آذر) روبروی بازار قدیمی، در کوچهی حاج عسگر خان قرار دارد. با توجه به قسمتهای مختلف ساختمان و مقایسهی آن با سبک و فرم معماری دورهی
1) (1)
قاجاریه، سبک و سیاق این بنا، به سبک معماری زمان قاجار میباشد. ورودی اصلی بنا به صورت دو طبقه بوده و با آجر کاریها و ستونهای سنگی تزیین گردیده است. وجود زیر زمین، ایوا نها، سر در ورودی زیبا، عناصر تزیینی مقرنسها، نقوش تزئینی گچ بری و نقاشی، از دیگر ویژگیهای این بنا میباشد.(1)
. گزارش ثبتی خانهی حاج عسکرخان شاکری، سنهی 1380؛ عکس شمارهی 8.
معروفترین حمام به جای مانده از دورهی قاجار در قم، حمام حاج عسگر خان است. این حمام در بافت قدیمی قم شمالی راسته بازاری وجود دارد که در قسمت ورودی حمام، کتیبهای سنگی نصب گردیده است و شامل توضیحاتی در رابطه با ساخت بنا در آن آمده و در انتها، تاریخ (1216 ه -. ق) ذکر گردیده است. با این حساب میتوان ساختمان را به اوائل دورهی قاجاریه و حکومت فتحعلی شاه قاجار نسبت داد. حمام، دارای یک ورودی، فضای اصلی با ابعاد 11/10 متر، با هشت ستون پنج ضلعی به صورت قرینه، یک هشتی کوچک قرار گرفته که به دومین گنبد بزرگ حمام راه دارد. پلان این گنبد نیز مربعی با ابعاد حدود 10 متر میباشد که چهار ستون در وسط آن قرار گرفته و گنبدی نیز روی آن ایجاد گردیده و در انتها، منبع آب قرار گرفته است. فضای گنبد اول به عنوان رختکن حمام مورد استفاده قرار میگیرد. فضای گنبد دوم، قسمت اصلی شست و شو بوده که فعلاً دوشهای ایجاد شده در اطراف آن قرار دارد. به موازات تمام این فضاها، در قسمت شرقی ساختمان چاله حوض واقع شده که در حال حاضر به مخروبه تبدیل گردیده و به عنوان منبع آب از آن مورد استفاده قرار میگرفته
1) (1)
است. حجم و فرم قوسها و گنبدها، کتیبهی سنگی ورودی مقرنس و سقف گنبد رختکن، از ویژگیهای زیبای این حمام است.(1)
. گزارش ثبتی خانهی حاج عسکرخان شاکری، سنهی 1380؛ عکس شمارهی 8.
در هر جامعهای معمولاً ادبیات و آداب و رسوم، نانوشتهای وجود دارد که فرهنگ عامه، یا فولکلور آن جامعه محسوب میشود. این ادبیات نانوشته، از نسلی به نسل دیگر و از سینهای به سینهی دیگر منتقل میشود و در این انتقال، تغییر و تحولات چشمگیری نیز صورت میگیرد که حتی به مرور زمان، از خاطرهها محو میشود و یا در زندگی مردم کم رنگ میگردد. فرهنگ مردم دقیقاً بیانگر زندگی تودۀ مردم است و بررسی و شناخت آن برای تدوین تاریخ و جامعه شناسی ما ضرورت کامل دارد. فرهنگ مردم هر ملتی، در حکم زندگی نامه و شرح احوال و سیرتهای تودهی مردم آن ملت و عامل اصلی و شاخص خصلتها و تصویر اصیل آداب و عادات آن قوم و روشنگر سوابق تاریخی و نشان دهندۀ تحول فکری و تکامل اجتماعی مردم آن کشور،(2)و حافظهی کهنسالان بزرگترین منبع تاریخ شفاهی یک ملت است و بیتوجهی به آن، سبب از دست رفتن خاطرات و اندوختههای بزرگان است. و برعکس، توجه به فرهنگ عامه، موجب زنده نگه داشتن این خاطرات و اندوختههاست.
زبان ارتباطی، یکی از عناصر اساسی در ساختار فرهنگی و اجتماعی میباشد.
قم از نظر موقعیت جغرافیایی، در قلمرو گویشهای مرکزی ایران قرار دارد. گویشهای مرکزی در اصطلاح زبان شناسان، به گویشها و لهجههایی گفته میشود که در حوزهی شهرهای سمنان، ری، قم، اصفهان، نایین و کاشان گفتگو میشود. زبان مردم قم در دورههای گذشته زبان «کمج» یا «کمیج» نامیده میشده است. این کلمه مرکّب است از کلمه «کُم» که صورت اصلی و غیر معرب قم است. قدیمیترین نمونههای زبان قمی، در ترجمهی تاریخ قم که اصل آن در قرن چهارم هجری نوشته شده است باقی مانده است. در کتاب خلاصة البلدان اثر صفی الدین محمدحسین قمی و نیز در کتاب خلاصة التواریخ اثر قاضی احمد قمی، بعضی کلمات قمی دیده میشود، مانند واژهها و اصطلاحاتی چون: آب خُورِه عطش. آبِمبار آب انبار. آزگوره خمیازه. بَشَند، وَشَند باران. سِندِرمه هرچیز چسبناک و سفت چون قیر. لیت بسیار مفید. لیت و شیل بی مزه و بی نمک. لِیلاسه آدم لاغر و بلند. هُتُره درشت و گنده.(1)
. فارسی قمی، صادقی، ص 136.
وجود واژههای قدیمی که از دورهی قاجار و پیش از آن به جای مانده، نشان دهندهی پای بندی مردم به فرهنگ خود میباشد که با آمدن طوایف مختلف در زمان مؤسّس سلسلهی قاجار و سکونت مردم از شهرها و کشورهای مختلف در قم و به علت مهاجرتهای بیرویه، این واژهها محدود شده است.ضربالمثلها بخشی از فرهنگ یک ملت است که خُلقیات و روحیات مردم هر منطقه با کمک آن، مورد مطالعه قرار میگیرد. یعنی با مطالعه و ریشهیابی آنها میتوان دریافت که مردم آن ناحیه چگونه میاندیشند و چه شیوهای برای زندگی داشته و دارند. مثلها در زنده نگه داشتن و حفاظت از لهجهها و گویشها، حتی
1) (1)
ابزار و ادوات زندگی مردم، نقش بهسزایی دارند. پیام ضرب المثلها عمدتاً به صورت اشاره و کنایهی غیرمستقیم به طرف مقابل منتقل میشود.
مهمترین مرجع ضرب المثلهای قمی، مردم میباشند که هنوز در محلهای قدیمی افرادی میباشند که از ضرب المثلهای مرسوم استفاده میکنند. اگر به تاریخچهی آن بنگریم، سابقهی دیرینه دارد. مهمترین کتاب که به صورت جامع به بیش از 600 مورد ضرب المثل خاص شهر پرداخته «فرهنگواره کنایی و امثال قمی» اثر سید علی ملکوتی میباشد که به صورت الفبایی با توضیح هر ضرب المثل به آن پرداخته شده است.(1)
. ر. ک فرهنگوار، کنایی و امثال قمی، ملکوتی،
برای پی بردن به سابقهی تاریخی این ضرب المثلها، با کهن سالان شهر، مصاحبههای صورت گرفت که بسیاری از آنان با کتاب فرهنگواره کنایی و امثال قمی مطابقت داشت.یکی از محورهای فرهنگ عامّه. آیینها و مراسم سنتّی ملّی و مذهبی است. یکی از مراسم سنّتی ملّی، عید نوروز میباشد. برگزاری آئین ملّی و مذهبی در شهر قم، تغییرات چندانی نکرده. با مراجعه به منابع محلّی و خاطرات کهن سالان، مردم در اعیاد و عزاداریها، همانند روزگار کنونی مراسماتی داشتند. مثلاً پیش از فرا رسیدن نوروز، اقداماتی صورت میگرفت که مقدّمات نوروز نام داشت. آنان مانند همهی ایرانیان بر این باور بودند که لحظهی تحویل سال، باید همه جا پاک و پاکیزه باشد، اتاقها جارو شده، فرشها شسته، غبار کهنگی از همه جا و از همه چیز زدوده گردد. نیز از چند هفته به نوروز مانده، جنب و جوش خاصّی در مردم پدید میآمد، همه در حال تهیهی لباس نو و خانه تکانی
1) (1)
بودند، شب پیش از عید نوروز را «عرفه» یا شب «برات» مینامند. در این روز مردم برای دیدار و زیارت قبور، راهی امام زادهها میشوند. علاوه بر این، در این شب، مراسم مختلفی نیز در اماکن گوناگون انجام میشود.
در شب عید نوروز، بسیاری از مردم به عنوان بزرگترین زیارتگاه قم، به زیارت حضرت معصومه علیها السلام میروند. گروهی دیگر از مردم به زیارتگاههایی که قبرستان دارند میروند تا علاوه بر زیارت برای خود خیرات کنند. از جمله این زیارتگاهها میتوان از مجموعهی چهل اختران علیهم السلام، امامزاده حمزه و احمد علیه السلام، امامزاده علی بن جعفر علیه السلام، امامزاده ابراهیم علیه السلام، امامزاده قاسم علیه السلام، امامزاده سید علی علیه السلام، امامزاده سید سربخش علیه السلام نام برد.
شب عید نوروز، شب شاد و پرتحرّکی است و خانوادهها سعی میکنند این شب بهترین و کمیابترین غذاها را تهیه کنند. خانوادهها سعی میکردند شب عید، سبزی داشته باشند و هر خانوادهای هر چهقدر هم دستش تنگ بود شب عید سعی میکرد پلو بپزد. و برخی خانوادهها از این عید به آن عید پلو میخوردند و آنهایی که نداشتند نیم دانه میگرفتند تا دل بچهّها را خوش کنند که ما هم بعد از یکسال، پلو داشتیم. پختن ماهی دودی، جزء آداب و رسوم بود، شب عید ماهی دودی میخوردند. هنگام تحویل سال، اکثر مردم به حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام میرفتند و دعای معروف تحویل سال را مرتّباً میخواندند و تحویل سال، با شلّیک توپ اعلام میشد.
دید و بازدید یا «عید دیدنی» بعد از تحویل سال، صورت میگرفت. در روز نوروز نخست به دیدن بزرگان فامیل، طایفه و ریش سفیدان و دیگر شخصیتهای علمی و اجتماعی میرفتند. بزرگترها به بچّهها عیدی میدادند که معمولاً تخم مرغ رنگی بود. پذیرایی از مهمانان با نان کسمه و چای بود. کسمه را خانوادهها از قبل تهیه میکردند، آنان مقداری شکر و روغن به خشکه پزها
میدادند و آنان کسمهی گرد یا دراز برایشان میپختند و در عید کسمههای دراز را معمولاً در ظروف فلزّی بزرگ و کسمههای گرد را در ظرفهای شیشهای میگذاشتند و با چایی از مهمانان پذیرایی میکردند.
سیزده بدر، جزء آداب و رسوم سنّتی مردم قم بوده، مردم در این روز، غذا درست میکردند و به خارج از شهر میرفتند. چون آن موقع وسیله نداشتند، اکثراً به امام زادههای اطراف قم، مانند امامزاده ابراهیم، شاه زاده جمال، کوه خضر، شاه احمد بن قاسم، شاه سیدعلی و... میرفتند.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، فضلالملک، ص 255.
آنهایی که وسیله داشتند جاهای دورتر میرفتند و در آنجا خانوادهها و یا جوانها با هم بازیهایی چون الک دولک، گل یا پوچ، مره بازی و... میکردند و عصر به منزل برمیگشتند (مصاحبه محلّی).در ماه محرم و صفر، شهر قم به دلیل ویژگیهای فرهنگی مذهبی آن، نسبت به برگزاری مراسم دههی محرم، دقت و حسّاسیت خاصی داشته، بهطوری که چهرهی عمومی شهر، از شب اول محرّم کاملاً تفاوت میکرده و مساجد و تکایا، با پوشاندن پارچههای مشکی، سیاهپوش میشد و کتیبههای پارچهای مشکی با علایم و شعارهای متنوّع، به درب مساجد و تکایا میآویزند و بعضی از منازل نیز پرچم مشکی به سردر خانه میبندند.
هر محلّهای در قدیم، تکیهای داشته، خیمهای بر پا میکردند و داخل خیمه را سیه پوش میکردند. و مسجد، مشرف بر تکیه بود. دو، سه روز مانده به محرم، با زدن شیپور و زدن طبل، آمدن محرم را خبر میدادند و سپس خیمهها را بر پا میکردند و جوانها در برپا کردن خیمهها نقش اساسی داشتند.
1) (1)
در گذشته، محوّطهای که تکیه نامیده میشد، زمین همواری بود که برای انجام مراسم عزاداری پوشش میکردند و اشعاری از محتشم کاشانی زینت بخش تکایا بود. تا پایان حکومت قاجاریه، محوّطهی تکایا مانند امروز، مفروش نبود و اکثریت عزاداران روی زمین خاکی مینشستند، فقط تعداد معدودی از زنان و مردان بودند که پارچههای کوچکی جهت زیرانداز همراه خود میآوردند.
عزاداری در تکایا در قدیمها فقط چهار ساعت بعد از غروب انجام میشد و نیز مابین مردان و زنان پردهای حائل نبود. آقایان در یک قسمت و خانمها در قسمت دیگر تکیه، رو به منبر مینشستند و تکایا با چایی از مردم پذیرایی میکردند و گاهی اوقات حلوا، شعله زرد واش جو نذر میکردند و به مردم میدادند. مراسم با سخنرانی یک عالم (روحانی) آغاز میشد و با نوحه خوانی و سینه زنی به اتمام میرسید. خانهی علما و مراجع نیز مرکز عزاداری بوده و تقریباً از تمام اقشار در این مجالس شرکت میکردند و حتی از شهرهای اطراف برای شرکت در مجالس عزاداری در محضر علما حاضر میشدند و نیز در برخی خانهها مجلس عزا برگزار میشد. خانهی مرحوم آقا میرسید عبدالله مجتهد برقعی قمی که در گذری به نام وی مشهور است، دارای سابقهی 130 ساله میباشد. خانهی مرحوم حاج کمال در محلّهی درخت پیر، از خانههای قدیمی است که سابقهی عزاداری 115 ساله برخوردار است.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، فضلالملک، ص 255.
مهمترین اعمال ماه محرم، نوحه خوانی، سینه زنی، سنگ زنی، قمه زنی و تیغ زنی، کاه و خاک و خاکستر به سر ریختن و گل به سر زدن بود و مهمترین وسایلی که در دستهجات مورد استفاده قرار میگرفت عبارت بود از: حجله
1) (1)
وحجلهگاه، یدک، کتل، دغدغه، طبل، شیپور، سنج، طوق، علم و بیرق و علامات.(1)
. عزاداری و تعزیه در قم، نایینی، ص 78.
دستههای عزاداری معروف در قم در دورهی قاجار: تکیهی میدان میر، تکیهی سنگ سیاه، تکیهی چهارمردان، تکیهی میرزای قمی، تکیهی حاج، تکیهی عشقلی، تکیهی ملامحمود، تکیهی یزدیها، تکیهی باغ پنبه، تکیهی پنجه علی، تکیه شاهزاده حمزه میباشد. وسایلی که در دستهجات مورد استفاده قرار میگرفت: حجله و حجله گاه، یدک، کُتل، دغدغه بود.
از زمان قاجاریه به بعد، سوگواری برحسین علیه السلام و دیگر اهل بیت اطهار، به دو ماه محرم و صفر تعمیم پیدا کرد. در این دو ماه، در قم، مجالس روضه خوانی و وعظ و مراسم تعزیه خوانی (به اصطلاح مردم قم، شبیه خوانی) با تفصیل به پا میشد. دلیل وجود شبیه خوانی در قم اوایل قاجاریه، یکی این است که مردم در این باره از مرحوم میرزای قمی عالم بزرگ ایران در زمان فتحعلی شاه و متوفّی در سال 1231، یعنی یکصد و شصت سال قبل، سؤالی کردهاند و ایشان جواب مستدل و مفصّلی دادهاند که شرح آن خواهد آمد. محتمل است سؤال مزبور سالها قبل از درگذشت مرحوم میرزا، شده باشد. دلیل دیگر اینکه مرحوم میرزا ابوطالب، از علمای معروف قم، در زمان فتحعلی شاه و داماد مرحوم میرزای قمی، و متوفّی در (سال 1249 ه -. ق)، قسمتی از درآمد ثلث اموال خود را برای تعزیه خوانی معین کرده که این تعزیه تا چهل و چند سال پیش، در تکیهی جنب منزل ایشان که امروز به تکیهی میرزای قمی معروف است و سابقاً تکیهی پشت مسجد کوچکه نامیده میشد، اقامه میگردیده است، در روز رحلت حضرت معصومه علیها السلام خدّام حرم در میدان میر مراسم داشتند و از آنجا به طرف حرم مطهر حرکت میکردند.
1) (1)
در ماه مبارک رمضان، مردم سعی میکردند مایحتاج ماه مبارک را قبل از آمدن آن تهیه کنند. یکی از رسوم ماه مبارک رمضان در قم، ایجاد الفت بین افرادی بود که به سببی از یکدیگر کدورتی به دل داشتند. به همین علت، مراسم آشتی و ایجاد الفت قبل از ماه رمضان برگزار میشد، طبق یک رسم کُهن، سه روز آخر شعبان یا حداقل یک روز را به پیشواز میروند و روزه میگیرند. روز آخر هر ماه شعبان را روز «کلوخ اندازان» میگفتند که در این روز، ضمن این که مردم دور هم جمع میشوند وبه شادی و شادمانی میپرداختند، موقع سحر را مردم با شنیدن بانگ دوم خروس یا خروس خوان دوم تشخیص میدادند و فردی به نام «سحر خون» در این هنگام به روی پشت بامی رفته و مناجات میخواند و یا با طبل و حلبی مردم را بیدار میکردند و گاهی همسایهها همدیگر را برای سحر بیدار میکردند. (مصاحبه محلّی)
بعد از سحری خوردن، عدّهای جار میکشیدند: آب است و تریاک؛ یعنی: غذا نخورید.
آب است و تریاک نان است و خشخاش
مؤمن دهن پاک آب است و تریاک
آب است و تریاک بر محمد و آل او صلوات
معمولاً غذای سحری آبگوشت و غذاهای غیر از لبنیات بود و اگر کسی سحری آب گوشت نمیخورد میگفت: دلم بند نمیآد.
موقع افطار را نیز از روی نشانههایی چون غروب کردن خورشید، دیدن اولین ستاره و یا توپ در کردن، تشخیص میدادند.
در ماه مبارک رمضان، در اغلب مساجد و تکایا و بسیاری از خانهها، ختم قرآن برگزار میشد. در این ماه، مردها و زنها و بچهها، جداگانه در مجالس ختم قرآن شرکت میکنند و محلّ برگزاری ختم قرآن، اغلب، مساجد بود. مراسم عید
فطر، با دادن فطریه آغاز میشد که مردم فطریه را به فقرای فامیل یا محل خود میدادند و پس از دادن فطریه، برای مراسم نماز عید فطر آماده میشدند. نماز عید فطر در حرم مطهر و اکثر مساجد برگزار میشد. بعد از اتمام نماز، مردم برای تبریک گفتن، روز عید به خانهی بزرگان و بیوت مراجع عظام میرفتند. (مصاحبه محلّی)
عید غدیر، در شهر قم که مرکز فقاهت شیعه است، این روز را جشن میگرفتند و با چراغانی و شیرینی، مجلس سرور برپا میکردند. در زبان عامهی مردم قم، این روز به عید سیدها شهرت دارد و مردم به پاس احترام این روز به دیدار اقوام یا آشنایان سید خود میروند و مورد محبت آنان قرار میگیرند. اغلب سادات، سکّههایی را که از قبل آماده کردهاند، به رسم عیدی به بازدید کنندگان میدهند و مراجع عظام نیز سکّهای مخصوص به بازدید کنندگان میدادند.
بررسی و تبیین ساختار اجتماعی ایران در دورهی قاجار، با تکیه بر وضعیت و موقعیت اجتماعی قم، روند مهاجرت و نقش آقامحمد خان در تغییر جمعیتی شهر به مهاجرت اجباری قبایل و طوایف مختلف و نقش آنان در تغییر فرهنگ بومی، خصوصیات مردم و ویژگی اجتماعی شهر قم، وضعیت محلّهها، کوچهها، بهداشت، اوضاع امنیتی و انتظامی، جمعیت و طبقات و گروههای اجتماعی، شورشها و جنبشهای اجتماعی، زنان، حوادث غیر مترقّبه مانند قحطی و گرسنگی، سیل و زلزله، بیماریهای واگیردار، از مهمترین مباحثی است که در این فصل مورد بررسی و تجزیه قرار گرفته است.
در دورهی قاجار، ایران از نظر ساختار اجتماعی، متشکّل از شهرهای جدا از یکدیگر، طایفههای چادر نشین پراکنده و دهکدههای پراکنده بود، که بیشتر ساکنان را روستا نشینان و عشایر تشکیل میدادند. جمعیت کشور در دههی (1210 ه. ق/ 1850 م) حدود پنج میلیون نفر، در اواسط قرن 19، 5 تا 10 میلیون
نفر (واتسن)، و در پایان قرن 19، 9 میلیون نفر بود.(1)
. ایران و مسئلهی ایران، کرزن، ص 157.
علت کمی و نوسان جمعیت، وجود قحطی، وبا، طاعون و جنگهای خونین بود. دهقانان در حدود شصت درصد از کلّ جمعیت را با 15000 دهکده، و ساکنان شهرها کمتر از ده درصد تا (سال 1800 م) و 20 تا 25 درصد تا (سال 1914 م) از کل جمعیت کشور را تشکیل میدادند.عشایر نیز شاید سی درصد از جمعیت ایران در قرن نوزدهم را تشکیل میدادند که دست کم در 250 واحد عشایری مستقل تقسیم شده و در سراسر کشور پراکنده بودند.(2)بسیاری از اجتماعات به خصوص دهکدهها و طایفهها از مناطق شهری فاصله داشتند. غالباً صنایع دستی و محصولات کشاورزی خود را به صورتی خودکفا تولید میکردند و به ندرت به تجارت با اجتماعات دیگر نیاز داشتند.(3)
شبکههای ارتباطی و تجاری، ابتدایی و محدود به شهرهای مهم بود. تجارت به علت فقدان جادّههای امن و مناسب، در معرض خطر قرار داشت و شاهراههای تجاری موجودی، توسط راهزنان و عشایر شورشی مورد تعرّض قرار گرفت.
اختلافات قومی، مذهبی و وجود لهجهها و زبانهای متفاوت، موجب جدایی بیشتر مابین اجتماعات است که این جدایی و اختلاف بین مسلمانان و اهل کتاب از یک طرف، و شیعیان و سنّیان از طرف دیگر، و دستهبندیهای مختلف شیعه مانند حیدری، نعمتی، متشرّعه، شیخیه، اخباریون و... جامعه را پراکنده و غیر همسو کرده بود. دسته بندیهای اخیر، بیشتر در شهرها قابل توجه بود و اعضای
هر گروه، در محلّههای خاصّی قرار داشتند. لمبتون در مورد اختلافات گروهی چنین میگوید:
اختلافات گروهی به واسطهی دو عامل عمده، به رقابت گروهی تبدیل میشد. نحستین عامل، کمبود منابعی همچون آب، چراگاه و زمین کشاورزی بود. این وضع با این طرز فکر، قوّت میگرفت که کسب سود میتواند از طریق محرومیت شخص دیگری ایجاد شود و نه از طریق رشد اقتصاد عمومی. سود یکی زیان دیگری و زیان دیگری سود دیگری است. دومین عامل، احراز مناصب محلّی بود که میبایست از سوی حکومت و با مشورت منتفّذان محلّی صورت گیرد. این مناصب عبارت بودند از: حاکم، کدخدا، کلانتر، محتسب و میراب».(1)
. ایران در عصر قاجار، لمبتون، ص 27.
قم از نظر استراتژیکی و سوق الجیشی در میان شهرهای ایران، موقعیت ممتازی داشته و دارد و این موقعیت، موجب شده که حتی در دورهی قاجار، این شهر یکی از گزینههای مهم برای پایتخت بودن کشور باشد.
«قم به راستی وضع ممتازی دارد که شاید در یک نظر، آنجا را محلّ متناسبی برای پایتخت شدن جلوه میدهد. شهر در کنار رودخانه واقع شده است و وضع مرکزی عالی دارد و بسیاری از جادهها از قم میگذرند، از تهران، از قزوین، از سلطان آباد (اراک)، از بروجرد، از یزد، و از اصفهان».(2)
سیاحان خارجی از جمله «فوریه» پزشک مخصوص ناصرالدین شاه که از سال (1892، 1889 م/ 1306-1309 ه -. ق) در دربار ناصرالدین شاه اقامت داشت و چند بار همراه شاه نیز به قم آمده، قم را شهری مطلوب، خرّم و سر سبز توصیف میکند.(1)
. سفرنامهی فووریه، ص 129.
قم 65 سال پس از سقوط صفویه، با قدرتیابی قاجاریه، شاهد تحوّلات نسبی در امور اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی بود. در حقیقت میتوان گفت ظرفیت بالقوّهای که در این شهر وجود داشت، و در دوران تیموریان و ترکمانان، قم چندین بار به پایتختی زمستانی انتخاب شده بود، موجب توجه شاهان قاجار به حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام، و عاملی برای توجه مردم به حاکمیت و توسعه این شهر شد. برقراری امنیت نسبی توسّط آقا محمد خان، پس از خون ریزیهای مدام، زمینه را برای یک تحول اجتماعی و فرهنگی به وجود آورد. این تحول در دورهی فتحعلی شاه به اوج خود رسید.
از دیدگاه سیاحان اروپایی قم، در سدهی (سیزدهم قمری / نوزدهم میلادی) آوازهی خویشاوندی نداشت و جهانگردان غربی که معمولاً گزارشهای مفیدی دربارهی شهرها حتی مناطق دورافتاده از خود برجای گذاشتهاند، مطلب قابل توجهی دربارهی قم در مقایسه با دیگر شهرها ننوشتهاند. بیشتر این جهانگردان، وضع ظاهری شهر را نامساعد گزارش دادهاند. شهری با دیوارها و برجهای نیمه ویران، خالی، با خانههای خرابه که خیابانهایش پر از چاله و چوله و گودال بود و جای دروازهها و دیوارهایش به خوبی روشن نبود.(2)
کرزن که گزارش خویش را در پایان این دوره نوشته است، محلّهی اطراف حرم را به گورستانی وسیع تشبیه میکند که در آن، هزاران مقبرهی سنگی و گلی در حال از هم پاشیدگی است. خانم بیشاپ که یک جهان گرد انگلیسی بود و به (سال 1890 م) از قم دیدن کرده، دربارهی آن مینویسد که: قم شهری مخوف و گورستانی بزرگ است؛ اما گنبد طلایی و منارههایش، این مکان را رونقی میبخشد. او میگوید:
وضع ویرانهی قم ترسناک است، به استثنای خانهها و بازارهایی که آستانهی حضرت معصومه علیها السلام را احاطه کرده. شهر عمدتاً پر از آشغال و زباله است. بر روی این زبالهها خانههای رقّت انگیز متروکهای بر گرد برکههای آب گندیده بنا شده است. شهر خیابانهای با سنگفرش ناهموار و خراب و پر از چاله چوله دارد و تکّه پارههای سفال شکسته و قطعات استخوان این سو و آن سو پراکنده است. هیچ منظرهی چشم نوازی وجود ندارد و دیدن هر چیزی چشم را آزرده و روح را افسرده میکند. قم شهری است با تعصّب مذهبی، جمعیت کم و سراپا ویران.(1)
. همان، ص 80.
مهاجرت یکی از پدیدههای اجتماعی است که گاهی مشکلات و معضلات فراوانی برای یک شهر و یا یک کشور به وجود میآورد، و برخی اوقات زمینه رشد و بالندگی را در یک منطقه فراهم میسازد. شهر قم به علت موقعیت جغرافیایی، مذهبی و علمی خود، یکی از شهرهایی است که پس از اسلام،
1) (1)
پذیرای مهاجرینی از مناطق مختلف جهان اسلام، به صورت فردی و گروهی بوده و این مهاجرین، نقش عمدهای در تغییر وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قم داشته است. اولین مهاجرین، پس از اسلام، جمعی از عربهای بنی اسد بودند که در جمکران اقامت گزیدند. سپس قبایلی بنام عتره، آل مذجح و قیسیهّ به قم آمدند و در جوار رودخانهی قم اقامت گزیدند. دومین مهاجرت گسترده، توسط اعراب اشعری که اصلاً اهل یمن بودند، در (سال 94 ه -. ق) آغاز شد. آنان در مدت حاکمیت خود تغییرات عمدهای در امور دینی، اقتصادی و اجتماعی به وجود آوردند. بعدها محدثین و فقها و علمای بسیاری که برخی از آنان به شرف ملازمت ائمهی معصومین مفتخر بودهاند، به قم آمده و اهل قم را تعلیم میدادهاند. ورود حضرت فاطمهی معصومه علیها السلام به قم به (سال 201 ه -. ق) زمینهی مهاجرت علویان و دیگر شیعیان را تسهیل نمود. و در فاصلهای کوتاه، عدّهی بسیاری از فرزندان امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، موسی بن جعفر علیه السلام، علی بن موسی الرضا علیه السلام، فرزندان محمد حنیفه، زید بن علی بن الحسین و اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام و جد سادات رضوی، برقعی، تقوی، نقوی، میر ابوالفتحی، مبرقعی از اطراف به قم روی آوردند و مورد اکرام اهل این شهر واقع گردیدند. در قرن چهارم سادات حمزیه و شجریه به شهر قم مهاجرت نمودند. نیز خاندانی از دیلم به قم مهاجرت کرده و تا قرن ششم هجری در این شهر مأوا گزیدند.(1)
. تاریخ مذهبی قم، فقیهی، ص 91.
از دورهی حکومت ترکان در ایران طوایف و قبایلی از راه اکراه یا تمایل، به قم آمدند. در زمان سلطان محمود غزنوی، اقوام خلج از شمال شرقی ایران، به قم
1) (1)
آمدند و اکنون در قسمتی از روستاهای اطراف قم به نام خلجستان اقامت دارند. خاندانهای محترم بیگدلی و حاج حسینی در زمان سلاطین صفوی به قم مهاجرت نمودند.(1)
. تاریخ مذهبی قم، فقیهی، ص 92.
طوایفی که پس از انقراض صفویه به قم آمده و یا آورده شدهاند، از جمله، عشایر بیگلرلو میباشد که از ابتدا در سواحل آسیای صغیر میزیستند، پس از تیموریان به اصفهان و سپس به کاشان آمده و کریم خان زند آنان را به قم هجرت داد.(2)آقا محمد خان در آغاز حکومتش دست به مهاجرت اجباری طوایف کرد و زند که شامل طوایف کلهر، عبدالملکی، لشنی، لک، زند، مرشدوند، گایینی، سعدوند، کرمانشاهی، کُرد اسدخانی، پیله جو، کرزه بر، کل کوه، زند که وکیل، لطف علی خانی، زکی رشیدی، آراون، قاسم خانی، شاهسون، لک (آراون)، زندنیا، صادق خانی بودند، اقدام کرد. ب.(3)تا اینکه آنها را زیر نظر داشته باشد و هنگام شورش به سرکوبی آنها بپردازد. او سادات بابک را به قم که مکان اصلی آبا و اجداد ایشان بود، کوچ داد.(4)
واژهی ایل و نظایر آن در تاریخ ایران، نامی آشناست. جوامع ایلی از دیرباز در سرنوشت این جامعه، تأثیر تعیینکنندهای داشتهاند. ایل در لغت به معنی دوست و موافق، یار، همراه، طایفه و قبیله، مردمان و قوم و جماعت، و ایلات جمع معمول
این کلمه است.(1)
. لغت نامهی دهخدا (ایل).
در جامعهی ما «ایل» و «عشیره» دو اصطلاحاند که از یک زبان دیگر گرفته شده و غالباً به یک معنی به کار برده میشوند. عشیره، لغت عربی از ریشه عشر به معنی دهه و در اصطلاح عرب یک گروه اجتماعی هم خویشاوند (پدر تبار) است که معیشت آنها بیشتر از طریق پرورش شتر (مبتنی بر کوچ) تأمین میشود. و ایل، لغتی ترکی به معنی طایفه، قبیله، عشیره، قوم، جماعت، الوس و اویماق آمده است که به معنای اولاد و تبار نیز در عرف عشایر به کار میرود.(2)برخی محققان، مفهوم ایل را متمایز از مفهوم طایفه میداند و ایل را به «مردمانی» اطلاق میکنند که «در تمام سال در بیابانها و در چادرهای سیاه زندگی میکنند و از گرمسیرات به سردسیرات رحلةالشّتاء والصّیف نمایند».(3)و طایفه را «قبیلهای» تعریف میکنند که «از تیرههای ایلات نباشند و در یک بلوک توقف نمایند، خواه در چادر سیاه و خواه در دهات زندگی کنند».(4)به طور کلی، اصطلاحِ ایل برای عشایرِ کوچنده و اصطلاحِ طایفه برای عشایرِ یکجانشین صادق است.زندگی ایلی از دیر باز در نقاط مختلف جهان و ایران بر قرار بوده، انسانهای گذشته با حرکت متناوب یا سالیانهی خود برای تهیهی زندگی و معاش، از جایی به جای دیگر کوچ میکردند. این شیوه زندگی در فلات ایران از دوران باستان رایج بوده و در تمام ادوار مختلف تاریخی با تمام مشکلات بوجود آمده ادامه داشته است. عوامل طبیعی، آب و هوایی و جغرافیایی فلات ایران،(5)و شرایط
سیاسی و اجتماعی ایران، در تداوم و بقای کوچ نشینی دخالت داشته است. کوچنشینی بهعنوان اولین شکلبندی زندگی اجتماعی بشر در دنیای قدیم رایج بوده است. جماعات قبیلهای ساخته و پرداختهی دورانی بودند که هنوز دولت به مفهوم واقعی آن وجود نداشت و قبیله و طایفه، بزرگترین واحد اجتماعی بهشمار میرفت(1)
. کوچ نشینی در ایران، امان اللهی بهاروند، ص 180.
و کوچ نشینان در مناطق مختلف ایران دارای قدرت بوده و از نظر جمعیت، همواره نزدیک یک سوّم جمعیت کشور را به خود اختصاص میدادند. اغلب جماعات ایلی در تاریخ ایران در زمان استقرار، به حفظ نظام قبیلهای اهتمام داشتند. ایلات از نظر اقتصادی، دارای اقتصادی محدود، مبتنی بر یک یا دو شیوهی تولید (زراعت و دامپروری) است. نقش زراعت به طور کلی در زندگی عشایر، تأمین کنندهی نان خانوار است و فعالیت عمدهی اقتصادی و شیوهی معیشت عشایر بر پرورش دام و دوام دامداری سنّتی، مستلزم کوچ مستمر است. بنابراین دامداری و کوچ در ارتباط متقابلند و دامداری اساس اقتصاد عشایر را تشکیل میدهد. آنها پاسخگوی نیازهای اساسی خود بودند و فراوردههای دستی و زراعی روستاییان و شهرنشینان نیز مکمّل فعالیت اقتصادی ایلات بود. بین ایلات و مردم شهر و روستا، مبادلهی کالا صورت میگرفت. این امر تنها از طریق مازاد، تولید تحقق مییافت و این مازاد معمولاً در زندگی عشایری و در زندگی اسکانیافتگان دیده میشود و میتواند امکان مبادله را بهوجود آورد. این مبادله از یکسو برای زندگی عشایری و از سوی دیگر برای زندگی اسکانیافتگان ضرورت دارد.(2)این امر در رشد اقتصادی ایران به صورت بومی، تأثیری چشم گیر داشت.زندگی ایلیاتی با نظامیگری ارتباط تنگاتنگی داشت. این ارتباط از قرن چهارم هجری آغاز و تا قرن چهاردهم هجری قمری، یعنی پایان سلسلهی قاجار در ایران، ادامه داشت، به نحوی که در تمام این ده قرن، بدنهی اصلی نیروهای نظامی حکومتها، همان نیروهای ایلی بودند که تصدّی مناصب و مقامات اصلی سپاه را نیز برعهده داشتند. گرچه عباس میرزا و پس از آن امیرکبیر و سپهسالار در صدد تشکیل ارتش دائمی بودند، ولی بدنهی اصلی سپاه را ایلات و طوایف تشکیل میدادند و تداوم نظامیگری در جوامع ایلی، سران ایلات را بهتدریج به عناصر اصلی تأمین کنندهی امنیت جماعات شهری و روستایی مبدّل میساخت. «مهارت ایلاتیها در اسب سواری و تیر اندازی، سازمان نسبتاً مناسب قبیلهای و روح همبستگی ایلی، عواملی بودند که ایل بزرگ به رهبری یک ایلخان پر تحرک و فعّال را به صورت یک واحد نظامی قوی در میآوردند».(1)
. سفرنامهی فوران، ص 208.
وجود نیروهای بالقوه و بالفعل در نهاد رهبری ایل، دولتها را وا میداشت تا از آنها به منظور ایجاد ثبات سیاسی میان عنصر اصلی کوچنده و جوامع اسکانیافته و نیز استقرار نظم در ناحیهای که از قدرت بوروکراتیک حکومت مرکزی به دور است، استفاده کنند. در نتیجه این نوع زندگی چادر نشینی و کوچ، هرگز محیط مساعدی برای انباشت تدریجی عناصر مدنیت و رشد آن نبوده است. لذا این عشایر در سطحی از جهت مدنی، نازلتر از اهالی ساکن در شهر زیست میکردند و همواره یکی از عوامل رکود مدنی و تخریب و بیثباتی دایمی در تاریخ ایران بودهاند. یورشهای مداوم و مناقشات خوانین آنها همواره نظام ظریف آبیاری را که رگ و جان تولید کشاورزی ایران بود در هم میشکست و
1) (1)
آبادیهایی را که کار پر مشقّت و رعیت پدید آورده بود، در کساد و خرابی فرو میبرد. از دورهی قاجار، با برقراری ارتباط با غرب و ورود نظام سرمایه داری غربی به ایران. ایلات و طوایف ایران تحت تأثیر این نظام سرمایه داری قرار گرفتند و از طرفی به عنوان یکی از موانع اساسی توسعهی صنعتی ایران، عمل کردند. از طرف دیگر، یکی از علل اساسی فقدان وحدت عمیق در دولت و بینظمیهای مداوم داخلی شدند و ضمن آن که این عشایر با قدرتهای خارجی همچون روسیه، بریتانیا و آلمان مناسباتی را بر قرار میکردند و غالباً نیز در راستای سیاستهای استعماری آنها گام بر میداشتند.
قدرت ایلات و طوایف در دورهی قاجار، نسبت به دورهی پیش از آن کمتر و محدودتر بود. ایلات در این زمان موفق نشدند همانند قزلباشهای صفوی، افغانها، افشاریه، زندیه و قاجاریه، کنترل دولت مرکزی ایران را به دست گیرند، به ناچار سطح توقّعات خود را پایین آوردند. حاکمیت قاجاریه با سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» مانع از به هم پیوستن و اتحاد ایلات میشد.(1)
. همان، ص 209.
اکثر ایلات و طوایف ساکن در قم، که پس از کریم خان زند، توسط آقا محمد خان قاجار به این خطّه کوچانده شدهاند، هفت طایفه بودند که کلاً جزو زند محسوب میشدند.(2)مهمترین علل آمدن ایلات و طوایف به قم عبارتند از:
سیاست جابجایی عشایر و قبایل که از زمان شاه عباس یکم دنبال شد و به دنبال این سیاست، آقا محمد خان نیز عشایر را جابجا کرد و بخشی را به قم فرستاد. کنترل قدرت عشایر و جلوگیری از اتحاد آنها در برابر دولت مرکزی و وحشت از حملات احتمالی آنها، موجب شد تا آنها در نزدیک پایتخت زیر
نظر خود خان قاجار باشند. اختلاف و دو دستگی میان خاندان زند با دیگر سران خاندانها پس از مرگ کریم خان زند، جنگ قدرت سران و سرداران زند پس از مرگ کریم خان، را بهدنبال داشت.
مهمترین طوایفی که از آغاز دورهی قاجار به قم آمدند عبارتند از:
ایل زند، یکی از ایلهای اصلی ایران و از ایلات لک ناحیهی مرکزی زاگرس (لرستان و ایلام) بودند. احتمالا ً خاستگاه اولیهی این طایفه، در محلّی به نام چول جایدر، واقع ما بین شهرهای ایلام و پل دختر بوده و بعدها در مناطق ملایر، پری زنگنه و سیلاخور ساکن شدند(1)
. تاریخ محمدی، ص 306.
و سپس در ملایر سکنی گزیدند. طوایف لرستان از نظر لهجه، به دو گروه لک و لر تقسیم میشوند. زبان لکی زبان ایرانی و اصیل است که قومی از اقوام ایرانی نژاد به نام «لک» بدان تکلّم میکنند. طوایف لک، بیشتر در نواحی شمال و شمال غربی لرستان، ایلام، کرمانشاهان و قسمتهایی از همدان و قزوین زندگی میکنند. طایفهی زند در زمرهی طوایف لک به شمار میآیند. اینان با شبانی روزگار میگذرانند و احیاناً در زمان شاه عباس اول، از دامنههای زاگرس به حوالی پری و کمازال در نزدیکی ملایر کوچ داده شدهاند.(2)ایل زند هرگز سر به اطاعت نیروهای عثمانی و افغان فرود نیاورده است. نادرشاه، در زمان خلع شاه طهماسب، ایل زند را مانند بختیاریها به اطراف خراسان کوچاند و پس از قتل نادر، به محلّ اصلی خود برگشتند.(3)کریم خان زند، با کمک طوایف مختلف زند و کرد، به قدرت رسیده بود، پس از تثبیت قدرت یابی، این طوایف را همراه خود به فارس برد و در مصدر قدرت قرار داد. با مرگ کریم خان در (صفر 1193 ه -. ق) بازماندگان و خوانین زند، مانند خوانین بگله و هزاره، در ستیزی خونین با یکدیگر، موجب انهدام ایل زند گردیدند و راه را برای به قدرت رسیدن آقا محمد خان قاجار هموار نمودند، گرچه در این میان لطفعلی خان، تلاش زیادی برای بقای حکومت زند کرد، اما ناملایمیها و خیانت اطرافیان و برخی اقدامات انتقام جویانهی او، کار را دشوار نمود و سقوط سلسله را حتمی کرد.
آقا محمد خان قاجار پس از سازش با حاج ابراهیم خان کلانتر و شکست دادن لطفعلی خان در شیراز، در (سال 1206 ه -. ق) در اولین اقدام خود، اهل و عیال لطفعلی خان را با دوازده هزار خانوار کلهر، مافی، خواجه وند و عبدالملکی به استرآباد کوچاند.(1)
. شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 251 و 252.
پیش از او، به دستور محمد جعفر خان زند در سال 1196 ه - ق قریب چهل هزار خانوار از ایلات کرد و لر که در نقاط مختلف فارس زندگی میکردند و به پاسداری از مرزهای جنوب و حفاظت مرکز شیراز مشغول بودند، از فارس به غرب دوباره کوچ داده شدند و در شهرهای کرمانشاهان، بروجرد، نهاوند، همدان و ملایر، سکنی گزیدند.(2)و برخی طوایف به ایل قشقایی پیوستند و برخی با فروپاشی زندیه و مرگ لطفعلی خان زند، به محلهای اصلی خود باز گشتند.آقا محمد خان قاجار به تبع سیاست حکمرانان پیشین، تعدادی از بازماندگان زند را جهت تسلط بیشتر بر آنها به قم کوچانید. افضل الملک کرمانی در این
باره مینویسد: «طایفهی زندیه از احفاد و اقربا و اقوام کریم خان زند هستند که مدت سلطنت او سی و سه سال در ایران بوده است و باقی اولاد و بستگان او تا دو، سه سالی، در بعضی از بلاد ایران مثل فارس و کرمان و اصفهان و عراق و کاشان و قم، عَلَم مالک رقابی افراشتند، لکن در تزلزل بودند و به واسطهی نفاق با یکدیگر، وبال و زوال پیدا کردند. در دولت خان شهید، آقا محمد شاه بزرگ، برزگان آنها را که صاحب داعیه بودند، مکفوف البصر (کور) نمودند و در پارهای از شهرها متفرق شدند... تعداد جمعیت طایفهی زند در قم در (سال 1286 ه -. ق) حدود 95 نفر ذکور، 80 نفر اناث 110 نفر اطفال، جمع 285 نفر بودند».(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، ص 89.
و در (سال 6، 1295 ه -. ق) را 267 نفر ذکور و 315 نفر اناث، ذکر کردهاند.(2)و مالیات آنها در (سال 1286 ه -. ق 296) تومان، حقّ مرتع 30 تومان، جمع 326 تومان بود.(3)بازماندگان زند را در قم شخصی به نام حیدر بیک که از سران ایل و از سرداران زند بود سرپرستی میکرد، عاقبت به دستور آقا محمد خان از دو چشم کور گردید و حیدر قلی خان و امام قلی خان، از دیگر سرداران قم، این سمت را به عهده گرفتند. طایفهی زند به همراه دیگر طوایف و تیرهها در بدو ورود به قم، در قلعهی گبری نزدیک قلعهی کامکار، ساکن شدند و صدرالممالک از طرف آقامحمد خان، کنترل و سرپرستی آنها را به عهده گرفت. با گذشت زمان، طوایف زند در دیگر نقاط قم مسکن گزیدند. فرزندان جعفر خان و صادق خان در محلّهی گذرخان در نزدیک حرم مطهر و شریف آباد جای گرفتند. و زندها
بعدها توانستند روستاهای زیادی از جمله قلعهی گبری، بوچاب، کاروان، سراسنگ، شریف آباد، نیزار و حسن آباد را آباد کنند و در آن جا ساکن شوند.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، ص 89.
زندهای قم به واسطهی آن که حیدر بیک، دو پسر به نامهای زکی خان و صفی خان داشت، به دو شعبه طایفهی صفی خانی و زکی خانی تقسیم شدند.(2)و هر کدام از این طوایف، با انتخاب وکیلی به عنوان کدخدا به ادارهی امور داخلی خود میپرداختند و به کار دامداری و کشاورزی مشغول بودند و به زبان کردی و لهجهی لکی و کلهری صحبت میکردند.(3)ایل زند در اطراف قم، شامل هفت تیره میباشد که عبارتند از تیرههای: آروند، مرشدوند، زکی وصفی، عبدالملکی، گائینی، سعادتمند وامام قلی وند.(4)
طایفهی گائینی، جزء هفت طایفهی زندیه میباشد، آنها به اتفاق دیگر طوایف و تیرهها از کرمانشاه به شیراز رفته بودند. در (سال 1206 ه -. ق) به دستور آقا محمد خان از شیراز به قم کوچانده و به قم آمدند. خاستگاه اولیهی این طایفه، منطقهی گاکول (گا گاو، جا، مکان: کوتاه) در اطراف بیستون کرمانشاه بوده است. گائینی به معنی دارای آیین بزرگ میباشد (گا بزرگ) و (ئینی مخفف آیین). گا مخفف «گو» G پهلوان، مبارز. ئینی مخفف آیین. گائینی آیین پهلوانی. این طایفه در اصل، هنگامی که به شیراز رفتهاند، گاوینی
بودهاند که هنگام آمدن به قم "وینی" به "ئینی" تبدیل شده است.(1)
. تاریخ محمدی، ص 365.
گائینیها امروزه در قم علاوه بر شهر قم، در روستاهای متعدّدی سکونت دارند و دارای چند تیره از جمله: قره چکملی، جی خانی، پیره جو و کرمانشاهی میباشند. در اسناد و مکاتبات قدیمی، این طایفه به زنگنه نیز معروف میباشند.(2)بزرگان طایفهی گائینی در قم، از تیرهی پیره جو میباشند. در کتاب تاریخ و جغرافیای قم در مورد این طایفه، چنین آمده است:
«دیگر از هفت طایفه که در قم، جزو زندیه است، طایفهی گائینی هستند. چنان در نظر دارم که بعضی به جای گافِ «گائینی»، «قائینی» تلفّظ میکنند. اینها نیز از ایلات معتبر و بزرگان آنها در شهر قم منزل دارند. قشلاق آنها در «هرزاب» یک فرسخی قم، تاپل دلّاک و رودخانهی ساوه است. و ییلاق آنها به طرف شاهسون و «مزدقان چای» نزدیک «نوبران» است که این قریهها جزو ساوه است و در هشت فرسخی و ده فرسخی ساوه واقع شده است. و طایفهی «گائینی» در ییلاق با ایل شاهسون که در اطراف ساوهاند، مجاورت دارند، در آن حدود که ییلاق میکنند، حق المرتع و صدسه نمیدهند. مالیات اینها همان است که جزو قم است.(3)
مالیات آنها در (سال 1296 ه -. ق) جمعاً 189 تومان و جمعیت آنان 225 نفر بود.(4)و درسال 1295، تعداد نفوس آنان 677 نفر بودند.(5)
طوایف لک قم به همراه خاندان زند به قم آمدند. تمام طوایف و تیرههای وابسته به لک، با نام طایفهی «سعادتمند» میشناسند که در حاجی آباد، لکها سکونت دارند. مقصد الرأس این طایفه، هرسین کرمانشاه است.(1)
. تاریخ محمدی، ص 341.
طایفهی سعادتمند در اصل، نام آن ساده وند (سایه وند) بود که به سعادتمند (یا سعدوند) مشهور است. طایفه، ی لکها از جملهی سعادتمندند. به سال 1250 به قم آمدند و به محض ورود به قم در خیابان آذر مدرسهی رضویه (مدرسهی لکها) ساکن شدند ولی به علت نبودن فضای کافی برای زیست، مجبور شدند به حاجی آباد نقل مکان کنند(2)و به کار کشاورزی و دامداری مشغول شوند. مالیات و نفوس آنها از روی ثبت هزار و دویست و نود و شش و هزار و دویست و هشتاد و شش، 300 تومان، تعدادنفوس آنها که در جزو بیرون شهر حساب شده است 270 نفر است.(3)در (سال 6، 1295 ه -. ق) تعداد آنها را 331 نفر ذکور و 386 نفر اناث، ذکر کردهاند.(4)طایفهی عبد الملکی به همراه خاندان زند به شیراز و از آن جا به قم آمدند. این طایفه جزو اولین طوایفی بودند که به (سال 1206 ه -. ق) به دستور آقا محمد خان، به همراه طوایف زند و کلهر، از شیراز به قم و دیگر مناطق ایران، کوچانده شدند.
در قم نامه آمده است:
از ایلات فارس، در عهد خان خلد آشیان در قم آمدهاند، شهر نشین، ضیاعی ندارند. حشمی به قدرت استعداد خود دارند. اغلب آنها چاروادار و فراشی حکومت دارند. مرتع آنها در جنوب شهر قم است. دو تیره هستند: عبدالملکی و زند شهری. اینها غیر از طایفهی زند میباشند. تعداد نفوس آنها 85 نفر است.(1)
. کتابچهی طوائف و ایلات دار الایمان قم، گمنام، ث 82.
و لمبتون نیز اشاره میکند که: عشایر عبدالملکی که در دورهی قاجار به قم آمدند، در مراتع جنوب قم به شتربانی یا فراش حکومت مشغول بودند.(2)در کتاب تاریخ و جغرافیای قم کرمانی آمده است:
از سکنهی شهر قم میباشند جمعیت آنها از سایر ایلات کمتر است با زند شهری جمع شدهاند، حشم آنها چندان وافر نیست. اکثر آنها به خدمات دیوانی قم و صاحب منصبی فراشخانه قم و نوکری آقایان و علما شهر مشغولند، مرتع آنها در طرف قبله و در هموار ونارج است. مالیات آنان 65 تومان و هفت هزار و جمعیت آنان 111 نفر میباشند.(3)
ایل کلهر یکی از بزرگترین ایلهای غرب ایران است و خاستگاه اصلی آن، در
میانهی کوههای زاگرس بوده امتداد سکونت آن، قسمتهای زیادی از خاک کشور عراق را نیز شامل میشود. مردمان این ایل در استانهای کرمانشاه، ایلام، لرستان، و شهرهای خانقین، مندلی، بغداد، و از سومار و نفت شهر تا خانقین و مندلی و از جنوب به شمال داشتند.(1)
. جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان، ص 486.
ایل کلهر قبل از سلطنت سلاطین صفویه در حدود پشت کوه لرستان و سرحد عراق سکونت داشتند. شکلگیری تشکیلات سیاسی ایل کلهر مصادف با روی کار آمدن صفویان بود. کلهرها با تشکیلات سیاسی منسجم به عنوان یکی از قدرتهای برتر ایلی در کشور مطرح شدند و حفاظت و دفاع از قسمتهایی از مرزهای غربی کشور در همسایگی با عثمانیها را به عهده گرفتند. در زمان کریم خان، ایل کلهر در خدمت دولت زندیه بود و به او در رسیدن به قدرت، کمک شایان توجهی نمود. طایفهی کلهر به همراه طوایف دیگر یعنی مافی، طایفهی خواجهوند و عبدالملکی، جزء نخستین طوایفی بودند که در سال 1206 به همراه عدهی زیادی از زندها به قم و دیگر نقاط کور کوچ داده شدند.(2)
کرمانی مؤلف کتاب تاریخ و جغرافیای قم در مورد طایفهی کلهر مینویسد:
دیگر از هفت طایفه که در قم جزو زندیه است، طایفهی کلهر است. اصل طایفه در اطراف کرمانشاهان هستند. که در آن جا سوار به دیوان میدهند و عدهی کثیری هستند در شجاعت و چابکی و سواری طایفهی کلهر، از جمیع طوایف ایران بدون استثناء، اول شخص بوده و هستند. هنرهای آنان مشهور جمیع آفاق است و اینها از طوایف قدیم ایرانند. چون کریم خان زند به سلطنت رسید
و این طایفه را از جمیع عشایر ایران، شجاعتر و داراتر دید، مخصوصاً اینها را به قرابت خود برگزید تا بر کثرت مرد وشمارهی عدد خود بیفزاید. مخصوصاً زندیه را که عشیرهی او بودند بر آن واداشت که با طایفهی کلهر وصلت کنند و در کارها همراه باشند. سیم و زر بسیار داد و خرجها کرد و از برای طرفین جشنهای عروسی برپا نمود و خود این دو طایفه هم به رغبت با یکدیگر وصلت کردند و کلهر و زندی به مثابه ایل واحد شدند. از این قضیهی مسلّمه، شرح حال سایر طوایف هم که جزو زند شدهاند معلوم است و مفتخر آن این است که طایفهی گائینی و سعدوند و عبدالملکی و کلهر و کرزه بر و لشنی، زود تر از سایر طوایف و قبایل، با کریم خان زند سازگاری کرده، از روی ارادت که پدران او را اجاق (صاحب کرامات و کشف فلان اجاق است).(1)
. فرهنگ معین.
میدانستند، به سلطنت او متفّق الکلمه شدند... جمعیت اینها در شهر قم و اطراف آن قلیل است. حرفهی آنها بر سبیل ندرت است. بعضی در جزو عملهی دیوانی و فراشخانهی قم مشغول خدمت هستند و بعضی به نوکری و بستگی علمای قم اشتغال دارند. حشم آنها کم است و مرتع ایشان در سفلای قم در زمینهای بایر هرزآب (آبی که از کشتزار به زمین لم یزرع رود. در اینجا منظور همان زمین بایر و لم یزرع است) و کفتار کوه است. مالیات آنها در سنهی (1296 ه -. ق) 100 تومان جمعیت آنها 96 نفر.(2)طایفهی کلهر در همان بدو ورود به قم، به همراه خوانین زند، در شهر، ساکن میشوند و در کار دیوانی داخل شده و به مرور، زبان محلّی خود را از دست دادند.
دو ایل کلهر مرکب است از ییلاق و گرمسیری. ییلاق تخته قابی است و دهکدهی سن سن میباشد و گرمسیریها در گرمسیر زندگی میکنند. ییلاقیها از این قرارند: هارون آبادی، کله جویی، شیانی، قوچمی، ماهیدشتی، منصوری، شاهینو شوانی، زویری،(1)
. همان، ص 486.
طوایف گرمسیری عبارتند از: سیا سیا، خلدی، کله یا، گرگا، بداق بگی، قلعه شاهینی، گیلانی، چوپانکاره، گلینی، منیشی، شهرک، ورمزیار.(2)افضل الملک این طایفه را جزء طایفهی زند میداند.(3)مالیات آنها 85 تومان و نفوس آنها 78 نفر در سال 1296 بوده است.(4)
طایفهی کرزه بر، از طوایف کّرد ساکن قم میباشد که در حدود (1250 ه -. ق) در زمان محمد شاه قاجار به قم آمدند.(5)کرزه نام گیاهی است خوشبو که مصرف دارویی و غذایی دارد و «بروره» به معنی بریدن است. چون شغل مردم این طایفه، تهیه و فروش این نوع گیاه بود به این نام مشهور گشتند.(6)افضل الملک این
طایفه را جزء طایفهی زند میداند و مینویسد:
طایفهی کرزه بر از سکنهی شهرند. شتر و گوسفند ندارند. اکثر آنها از قاطرداری و قاطر فروشی، گذران میکنند و بعضی به کار رعیتی مشغولند. عدد نفوس آنها خیلی کم است. مالیات آنها در (سال 1296 ه -. ق) 85 تومان و نفوس آنها 78 نفراست.(1)
. تاریخ و جغرافیای قم، ص 94.
از سکنهی شهرند. شتر و گوسفند ندارند. اکثر آنها از قاطر داری و چاروا داری گذران میکنند و برخی به کار رعیتی مشغولند. چندان جمعیتی ندارند. نوکر هم نیستند.(2)واکثر آنها صاحب مکنت و ثروت هستند و در حدود جعفر آباد، ملک دارند و بعضی کاسبی دارند. خوش حالتند.(3)اقوام لشنی از طوایف وابسته به ایل بزرگ کلهر بوده و به همراه کریم خان به شیراز رفتند و پس از فروپاشی زندیه به نقاط مختلف از جمله کرمانشاه، درود، الیگودرز، بروجرد و قم کوچ کردند. افضل الملک در مورد آنها مینویسد: دیگر از طایفههایی که جزو زند است، طایفهی لَشَنی ساکن شهر هستند. در جزو مالیات قدیم، مالیاتی داشتند. اکثر مردان ایشان وفات کردند. چند سال مالیات آنها لاوصول ماند و بعضی مالیات را از زنان میگرفتند. حشم و شتر و ییلاق و قشلاقی ندارند. در ممیزی هزار و دویست و نود و شش، تخفیفی به آنها
مرحمت شد. طایفهی ضعیفی هستند. مالیات آنها 7 تومان و نفوس آنها در (سال 1286 ه -. ق) 58 نفر بودند.(1)
. تاریخ و جغرافیای قم، ص 94.
مؤلف تاریخ و جغرافیای ممسنی در مورد طایفهی لشنی مینویسد:
لشنیها، طایفهای بزرگ بودهاند که از دوران صفویه به بعد، به قدرت قابل توجهی در بین عشایر قشقایی و سایر عشایر فارس داشتهاند. در شورش و مخالفت ملا مطلب کربالی نیز علیه کریم خان زند در (1171 ق) اسمی از این طایفه میبینیم و در محاصرهی شهر شیراز از سوی سپاه زند علیه صالح خان بیات والی فارس و هوادار آزاد خان افغان به اسم هادی خان لشنی بر میخوریم که او قسمتی از شیراز را در تصرف سپاه زند قرار داده بود. این طایفه که جزء ایلات قشقایی محسوب میشوند، در زمان حال، سازمان مستقل ایلی به همین نام در میان ایلات قشقایی دارند و قسمتی از آنها در منطقهی ماهور میلاتی سکونت دارند.(2)
طایفهی کلکو از جمله طوایف کرد بودند که به همراه طوایف زند به شیراز رفته بودند و پس از سقوط زندیه به همراه دیگر طوایف، در زمان آقا محمد خان از شیراز به قم و ساوه کوچ کردند و در روستاهای مسیله و منظریه ساکن گشتند. در منابع از این طایفه به اسم کلکو، کله کو و کلکوه نام بردهاند و مسکن اولیهی آنها را بخشی از دهلران، موسیان و مهران نوشتهاند.(3)
طایفهی مرشدوند (مرشه وند، مرشوند) یکی از تیرههای وابسته به ایل زند بوده که همراه آنان به شیراز و سپس به قم آمدند و در روستاهای اطراف قم و زند آباد قم مسقر شدند و بخشی از این تیره در روستای قله چم و یا اطراف حصار سرخ و نیزار، حاجی آباد لکها و امامزاده عبدالله، به زندگی دامداری و کشاورزی مشغولند. آنان همچون مردمان زند، با لهجههای لکی و کلهری گویش دارند.(1)
. تاریخ محمدی، ص 363.
تیرهی حسن خانی در اصل یکی از تیرههای منشعب از طایفهی آروند (آروان) میباشد که چون دیگر تیرههای وابسته به ایل زند در قم و در میان زندها به سر میبرند. مردمان این تیره در روستاهای مجید آباد، حصار سرخ، نی زار و قسمتی هم در شهر قم ساکن میباشند. این تیره به نام بزرگ خود یعنی «حسن خان» نام گذاری شده است. مردم این تیره به زند حسن خانی معروف میباشند.(2)
این سه طایفه پیش از تأسیس سلسلهی قاجار در قم سکنی گزیده بودند. قبایل خلج به دستور تیمور در قم، کاشان، ساوه، فراهان مستقر شدند.(3)بیگدلیها طایفهای از اتراکند که سلسلهی انساب آنها به بیگدل خان بن ایلدگزخان بن
آغوز خان میرسد. هولاکو خان در (سال 651 ه -. ق) به ایران آمد و پس از بر انداختن اسماعیلیان و عباسیان، مراغه را به عنوان پایتخت خود قرار داد او طایفهی بیگدلیها را از ترکستان به شام کوچ داد و پس از ایلخانان و روی کار آمدن امیر تیمور به (سال 807، 771 ه -. ق) به دستور وی این طایفه از شام راهی ایران گردید و به همین لحاظ، این طایفه به بیگدلی شاملو معروف شد. «آقا خان» اولین چهرهی سر شناس خاندان بیگدلی است. وی هم زمان با فتنهی افاغنه در (سال 1134 ه -. ق) با افراد خانوادهی خود از اصفهان که محل سکونت وی بود، به قم عزیمت کرد و مدت چهارده سال در این شهر بهسر برد و بالاخره در سنهی (1148 ه -. ق) از طرف نادر شاه (1160، 1148 ه -. ق) به حکومت لار و سواحل فارس منصوب گردید و این همان سالی است که سران قوم در دشت مغان اجتماع کردند و نادر را به سلطنت بر گزیدند. (24 شوال 1348 ه -. ق). آقا خان پس از دو سال حکومت یعنی در (سال 1150 ه -. ق) در حوالی بندر عباس وفات کرد.(1)
. فغان دل یا دیوال شرر، بیگدلی، مقدمه (یج).
برادرش ولی محمد خان (مسرور) که در شعر و ادب دستی داشته است، در زمان شاه طهماسب ثانی (1147، ه -. ق 1145) مشاغلی از قبیل: سفارت قیصر روم و حکومت کرمان و آذربایجان را عهده دار بوده و در سنهی 1147 ه -. ق) که شاه طهماسب ثانی توسط نادر شاه افشار از سلطنت محروم گردید و در دست عدهای از اشرار در خطّهی لار به قتل رسید، آقا خان دو پسر به نامهای: حاجی لطفعلی بیک آذر بیگدلی شاملو مؤلف تذکرهی آتشکدهی آذر، و اسحاق بیک عذری بیگدلی شاملو (م 1185 ه -. ق) داشت.(2)زمان آمدن بیگدلیها به قم دقیقاً مشخص نیست. آنان پس از فتنهی افغانها به
کاشان رفتند و پس از زلزلهی کاشان در قم مسکن گزیدند و چون خرابی افاغنه در قم هنوز رو به آبادی ننهاده بود، بیگدلیها اغلب املاک قم را تصرف و آن را آباد کردند. جمعیت بیگدلیها در قم در (سال 1295 ه -. ق) حدود 110 نفر میباشد.(1)
. کتابچهی طوائف و ایلات دارالایمان قم، افضلالملک،
از نظر اقتصادی طایفهی بیگدلی، مالک باغات و زراعات بسیارند و جزء اربابان شهر محسوب می. شوند آنان در هنر و شعر، زبان زد عام و خاص هستند.(2)طایفهی حاج حسینی در دورهی صفویه از گرجستان به ایران کوچ نمودند و پیش از دورهی زندیه به قم آمدند. این طایفه به حاجی حسین، که خود یا پدر یا جدش از گرجستان بودند، منسوب هستند.
مؤلف تاریخ و جغرافیای قم مینویسد:
«طایفه [ای] در قم هستند که معروف به حاجی حسینی هستند. اصل آنها از گرجستان است که به این ولایت ساکن شدهاند. پدر حاجی حسین در محلّهی عربستان [قم] منزل داشت... و مال نجف خان زندی، حاکم قم، باعث دارایی پدر حاجی حسین شده و او جرأت خودنمایی فوق العاده نکرد. پسر او حاجی حسین، بعد از وفات پدر، شخص کدخدا منش عاقلی بود و در قم به اربابی و ملّاکی مشغول شد و تدریجاً شهرت کرده، اعقاب و اولاد او همه به او منسوب گشتند... فرزند حاجی حسین به نام حاجی عسگرخان
(اصغرخان) از معمّرین معاصر محسوب میشد وتا چند سال پیش زنده بود. ریاست طایفه، کنون به نتایج حاجی عسگر خان تعلّق یافته بود. فی الواقع حاجی عسگر خان از پدر خود حاجی حسین متشخّصتر شد و او را در قم داروغه میگفتند. داروغگی زمان او مثل نایب الحکومهگی و کلانتری و بیگلر بیگی بود. رتق و فتق امور حکومتی با او بود... واو واسطهی بین رعیت و حکومت بود و کد خدا منشی میکرد. مردی بسیار خیر خواه و نیک اندیش بود. ظاهراً مردی عامی و امی بود وفضل و سوادی نداشت، اما شخصیت و دانایی فطری او کارها را درست صورت میداد. زن و مرد اینها هم، صغیراً، کبیراً، اناثاً، ذکوراً، باید قریب پانصد نفر باشند».(1)
. تاریخ و جغرافیای قم، ص 99 و 106 و 107.
دربارهی خصوصیات مردم شهری یا هر جمعیت دیگری نمیتوان به آسانی نظر داد. عبور از یک شهر یا معاشرت چند روزه با عدّهای از مردم آن نمیتواند ملاک اخلاق و روحیات عمومی آنان قرار گیرد. بنابراین، باید گفت: بیشتر عقایدی که دربارهی مردم شهرهای مختلف ابراز شده، یا از روی اغراض خاصّی بوده یا در اظهار عقیده، عجله شده است. به همین علّت، دیده میشود که در یک زمان، دو عقیدهی متضاد دربارهی مردمی ابراز گردیده. یکی تصادفاً از چند نفر از
1) (1)
مردم یک شهر خوبی دیده و خوب نوشته، دیگری بدی دیده و بد نوشته است. در مورد خصوصیات مردم قم نیز، منابع اظهار نظرات متفاوتی دارند. مؤلف کتاب النقض، به بهترین وجهی شهر قم را توصیف کرده و مردم آن را ستوده است.(1)
. النقض، ص 194-198.
در مقابل، مؤلّف راحةالصدور به مردم قم و دیگر شهرهای شیعه در قرن ششم، سخت تاخته و از واردآوردن اتّهام نیز خودداری نکرده و پادشاه سلجوقی را تشویق کرده که این شهر را به آتش بکشد.(2)ثعالبی در یتیمیة الدهر با ذکر چند قطعه شعر به قمیها حمله کرده و پیداست که ناراحتی او از شیعه بودن مردم قم است. یاقوت حموی هم دو قطعهی شعر در هجو قمیها کرده است.(3)ولی در مقابل، دهها شاعر در مدح مردم قم شعر سرودهاند و تنها در تاریخ قم، نام چهل شاعر ذکر شده که در شعر خود، قم را مدح کرده بودهاند.(4)شاردن، مردم قم را بسیار معقول، مؤدّب و قابل معاشرت معرفی میکند.(5)ادوارد براون مینویسد:
مردم قم خیلی بهتر از آن هستند که دربارهشان گفته میشود. قیافهی ظاهری مردم شهر هم مانند اخلاقشان دلپذیر است. از قیافههای آنان پیدا بود که خوش قلب هستند و من از میانگین بالای اشخاص خوشقیافهی شهر شگفت زده بودم، به خصوص که بسیاری از کودکان قم بسیار زیبا هستند، به رغم اینکه مردم آن جا به فناتیک
بودن معروف شدهاند، اما قیافهشان عکس این موضوع را نشان میدهد.(1)
. یک سال در میان ایرانیان، برلون، ص 196-199.
به جز سیاحان خارجی، ایرانیانی که از شهرهای دیگر ایران به قم آمدهاند، عموماً از مردم قم تعریف کردهاند.
از جمله نظام العلماء تبریزی میگوید:
«اهل قم آرام، کاسب کارِ سالم به نظر آمد».
میرزا سنگلاخ، خوشنویس معاصر فتحعلی شاه، قصیدهای در مدح قم میگوید که مطلع آن این است.
دیار قم بِه از دارالقرار است در آن صاحبدلان چندین هزار است(2)
برخی چون ظهیر الدوله از قم به نیکی یاد نمیکند، او مینویسد: مکرر شهر قم را دیدهام و چندگاه در آن دربار بودم و با مردمش معاشرت کرده، عموماً فرومایه و در مراتب ادراک کم پایه و شریر و بد نفس و طامع و دون همت و بخیل میباشند.
چنانکه شاه طهماسب صفوی دربارهی قم وکاشان فرمود:
سگ کاشی به از اکابر قم
با وجودی که سگ به از کاشی است(3)
شبیری زنجانی مینویسد:
ولی از اخلاق بازاریهای قم سوء ادب دانستیم که حرف به میان
آوریم. چون در شهرهای دیگر، قیمت اجناس را یک خورده علاوه میگویند برای جای حرف، اما در قم قیمت را ده برابر میگویند و بالأخره در دو مقابل، معامله را تمام میکنند.(1)
. از زنجان تا قم، شبیری زنجانی، ص 199.
در زمانهای گذشته وسعت شهرها و فاصلهی میان مراکز گوناگون فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی چنان بود که شهروندان از یک نقطه به نقطه دیگر پیاده میرفتند و یا اگر برای حمل کالا یا جابه جایی افراد از چهار پا استفاده میشد، سرعت و نحوهی حرکت به گونهای بود که الزاماً نیازی به متمایز کردن راهها به پیاده و سواره، از یک دیگر احساس نمیشد. فضاهای شهری همان فضاهای باز و سرپوشیدهی شبکه ارتباطات یعنی راهها، میدانها و فضاهای ورودی هستند. راهها شامل بازارها و معابر میشد. هر معبر کمابیش به فضاها و اماکن عمومی اختصاص داشت و معابر فرعی بیشتر مخصوص محلّههای مسکونی و فعالیتهای بیمهی عمومی بودند.(2)
معابر در شهرهای قدیمی به دو دستهی اصلی و فرعی تقسیم میشد. کوچه یا گذرها و معابر فرعی به معابر اصلی منتهی میشد که از یک دروازهی شهر تا دروازهی دیگر امتداد داشت. ولی معابر فرعی دو محلّه را به هم پیوند میدادند و معمولاً پیچ در پیچ بود.(3)این امر در معابر قدیمی قم کاملاً مشهود است. معابر بنبست و کوچه باغها، جزئی از معابر فرعی بودند.
جهان گردان، تصویر روشنی از وضعیت خیابانها و کوچههای قم ارائه میدهند، این جهانگردان وضع ظاهری شهر را نامساعد گزارش دادهاند. شهری با دیوارها و برجهای نیمه ویران، خالی، با خانههای خرابه که خیابانهایش پر از چاله و چوله و گودال بود و جای دروازهها و دیوارهایش به خوبی روشن نبود.(1)
. تاریخ نگاری قم در دورهی ناصری، ج 2، ص 538.
بروگش در این باره مینویسد: «خیابانهای شهر [قم] خاکی بود و سنگ فرش نداشت، از این رو با آمدن باران، تمام این خیابانها تبدیل به دریایی از گل و لجن شده بودند. پس از گذشتن از این خیابانهای پر از لجن، به یک میدان کثیف و بیقواره رسیدیم که دور تا دور آن دکانهای محقری وجود داشت و در این دکانها فقط ظروف سفالی و گلی عرضه میشد».(2)دوراند مینویسد: قم شهر حزن انگیزی است. قسمت عمدهی آن خرابه است. حرم در کنار رودخانه واقع و دارای گنبدهای طلایی رنگ و منارههای بلندی است که با منظرهی جالب توأمند، ولی به نظر من ساختمان حرم چندان زیبا نیست، در اطراف حرم محوّطهای است که عدهی زیادی مرده مدفونند. قم فوق العاده مورد احترام است؛ زیرا خواهر امام رضا علیه السلام امام هشتم شیعیان (که خود در مشهد مدفون است) در آن جا به خاک سپرده شده است. بخش تازهی شهر خیلی فقیر است و فقط چند خیابان کثیف و یک بازار دارد.(3)
برج و بارو
قم مانند دیگر شهرهای بزرگ، از دوران گذشته دارای برج و بارو بوده است.
در دورهی عباسیان وقتی شورش مردم قم سرکوب میشد، برج و بارو نیز ویران میگشت و دوباره مردم آن را ترمیم مینمودند. وجود حملات متعدد مغولان و تیموریان به شهر، موجب ویرانی برج و باروی قم شده بود. وقتی شاردن از قم دیدن میکند قم بارویی نیمه ویران دارد که در فواصلی معین، آثار برجهایی دیده میشود. جملی کارری، در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی به ایران آمد. او مینویسد: «برج و باروی آن در نتیجهی ریزش باران از بین رفته و به صورت ویرانه در آمده است».(1)
. سفرنامهیکاری، ص 56.
در دورهی زندیه، حسین خان حکمران قم در زمان علی مراد خان زند به (سال 1197 ه - / 1783 م) به مرمت و تجدید بنای باروی قم همت گماشت،(2)ولی با حملهی آقامحمد خان، رو به ویرانی نهاد و دیگر چندان به بازسازی آن اهتمام نورزیدند.دروازههای قم
عبور راههای مهم زیارتی، تجاری و سیاسی از قم ایجاب میکرد که این شهر از دروازههای متعدد برخوردار باشد. در بررسی تاریخی دروازههای قم، این شهر مقام بالایی نسبت به سایر شهرهای دارای دیوار و دروازه در جهان اسلام دارد. 13 دروازه در اطراف شهر قم،(3)این شهر را با ساوه، همدان، ری، اصفهان، عراق مرتبط میساخت. تعداد دروازهها حاکی از حدّ بالای حیات و نشاط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی در آن شهر بود.
قم در دورهی قاجار، شش دروازهی مشهور داشت. این دروازها عبارتند از:
دروازهی قلعه در جنوب شرقی شهر در نزدیکی امامزاده شاه احمد قاسم و قبرستان مالون، دروازهی کاشان نزدیک مقبرهی علی بن جعفر، دروازهی ری در نزدیکی مقبرهی شاه سید علی و شاهزاده احمد، دروازهی خاکفرج نزدیک پل علیخانی و بازار قم، دروازه ساوه، دروازهی معصومیه یا حرم. کثرت دروازها نشان دهنده گستردگی شهر و وجود فعالیت اقتصادی و اجتماعی بود، ولی در دورهی قاجار از اهمیت آن کاسته شد.
دروازههای قم در دورهی قاجار [جدول شماره 1]
محلات شهر، سکونتگاه گروههای قومی و نژادی و مذهبی و صاحبان پیشهها بود، محلات بزرگ، هر یک برای خود شهری بود با بازارها و مدارس و مساجد و گرمابهها. هر محلّه رئیسی داشت که در مناطق و دورههای مختلف به نام شیخ، کد خدا، ریش سفید و مانند آن خوانده میشد. رؤسای محلات، زیر نظر حاکم یا کلانتر شهر بودند. کدخدای محلّه در گردآوری مالیاتها و برقراری نظم و امنیت و همچنین در امر نظارت بر آداب و شعائر مذهبی و اجتماعی، مقامات اداری شهر را یاری میکرد.
محلّههای مسکونی در شهرهای قدیمی، بیشتر در گرداگرد بازارها جای داشت و گاهی برخی محلّهها مختص به یک قوم خاصّی بودند. هر محلّه برای خود بازارچه، گرمابه، مسجد یا حسینیهی جداگانه داشت.(1)
. 100 b ley,p .
نیز هر محلّهی بازاری عمومی برای همه گونه داد و ستد داشت و به اندازهی نیاز مردم برای هر محلّه، مسجد و گرمابه ساخته بودند. هر محلّه، و گذر، به قبیله، طایفه، اهل حرف و یا مردم ناحیهای اختصاص داشت و به نام رئیس و یا مردمی که در آن ساکن بودند نامیده میشد. محلات بزرگ، هر یک برای خود شهری بود با بازارها و مدارس و مساجد و گرمابهها. محلّههای ری به بازارها و سپس به دروازهها ختم میشد و هر محلّهی بزرگ بازاری داشت. هر محلّه رئیسی داشت که در مناطق و دورههای مختلف به نام شیخ، کد خدا، ریش سفید و مانند آن خوانده میشد. رؤسای محلّات، زیر نظر حاکم یا کلانتر شهر بودند. کدخدای محلّه در گردآوری مالیاتها و برقراری نظم و امنیت و همچنین در امر نظارت بر آداب و شعائر مذهبی و اجتماعی، مقامات اداری شهر را یاری میکرد.(2)محلّهها در هر شهری یکی از مهمترین واحدهای اصلی شکل دهندهی شهر بوده و بیش از هر واحد دیگر شهری در درون خود، همبستگی و یگانگی و همسانی قومی و خانوادگی و گاه اداری و حرفهای و طبقاتی داشتهاند. معمولاً هر محلّه از خود کفایی و استقلال مشروط و محدود برخوردار بوده و بازارچهی کوچکی را در خود، جای میداده است. ادارهی محلّهها با رئیس محلّه بود، که بیشتر مواقع، یک کدخدا یا یک کلانتر، این ریاست را به عهده داشت و با
محتسب، عسس، داروغه و... در ارتباط بود.(1)
. محلّههای شهری در ایران، خاکسار، ص 7.
در محلّهها بناهایی نظیر مسجد، حمام، حسینیه، زورخانه، آب انبار، قهوهخانه، مدرسه قرار داشت که میتوانست نیازهای افراد محلّه را در فضای نیمه خصوصی و صمیمی برآورده سازد.شکل گیری محلّهها در قم، تابع موقعیت آب و هوایی میباشد. شهر قم دارای یک هستهی مرکزی است. این مرکز، متشکل از عملکردهای مختلف مسکونی با بازار، میدان و اماکن تاریخی - مذهبی است و سایر محلّهها به جزء مجموعهی آستانه و دولت خانه در پیرامون این مرکز، سازمان یافتهاند. هر یک از این محلّهها به وسیلهی گذرهای اصلی خود، به مراکز اصلی شهر قدیمی، یعنی میدان کهنه و کوچه لب چال، متّصل میشوند. هر یک از راهها عبور کرده از بطن شهر و گذر اصلی یکی از محلّههای قدیمی شهر را تشکیل میدهند. به طوری که به درستی میتوان گمان برد که این گذرها، محلّ تبلور و تشکیل این محلّهها بودهاند. [عکس شماره: 7] چنین به نظر میرسد که به تدریج خانهها و سایر عناصر محلّهای مانند مساجد، تکایا، میدانها و بازارچهها، در حول این محورها تشکیل شده و توسعه یافتهاند.(2)
مهمترین محلات قم در دورهی قاجار عبارتند از: محلّهی آستانه، محلّهی عشقعلی، محلّهی گذر جدا و الوندیه، محلّهی چهارمردان، محلّهی سیدون، محلّهی تکیهی یزدیها، محلّهی عربستان بالا و پائین، محلّهی مسجد جامع یا میدان مسجد جامع، محلّهی چهل اختران، محلّهی میدان بزرگ، محلّهی دروازه قلعه، محلّهی دروازه کاشان، محلّهی دروازهی ری، محلّهی ارگ شاهزاده کیکاووس میرزا، محلّهی کوچه باغ، محلّهی شاهزاده حمزه، محلّهی کوچهی
حرم، محلّهی زر آباد (رضا آباد) و محلّهی بیرون که نزدیک مهندسیه بیرون دروازه ری است.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، افضلالملک، ص 72.
متأسّفانه در هیچ منابع و اسنادی، تعداد ساکنان، دکّانها و محلّ زندگی طبقات در محلّات مختلف نیامده است.محلّهی آستانه از اعیانترین محلّات قم بود. این محلّه، محلّ زندگی طبقهی حاکمه و تولیت یود. حرم مطهّر، مدارس فیضیه، دارالشفاء و خان و ارک شهر در این منطقه قرار داشت. محلّهی چهار مردان و عشقعلی، بزرگترین محلات و بهترین معمورهی قم(2)و قطب اقتصادی شهر بود و بیشتر صنعتگران و صاحبان حرف در این منطقه قرار داشتند. محلّه سیدان و موسویان محل زندگی سادات قم بودند و این محلّه برای مردم قابل احترام بود.
محلّههای معروف قم، موقعیت و ویژگیهای آنها [جدول شماره 2]
منبع: تاریخ دارالایمان قم، محمد تقی ارباب. تاریخ قم ناصرالشریعه.
خانههای قم در دورهی قاجار، از نظر معماری، شبیه به محلّههای قدیمی امروزی این شهر است. در این محلّهها خانههایی با قدمت 100 و 150 ساله یافت میشود که برای نمونه باید به خانهی توکّلی، حاج عسگر خان اشاره کرد. اکثر این خانهها گنبدی شکل با خشت و گل و با حیاط مرکزی بود که اندازه و زیبایی و استحکام آنها نسبت به وضع مالی مالکانآن تفاوت میکرد. معمولاً مصالح ساختمانی با توجه به موقعیت اقلیمی منطقه از خشت خام و آجر بود. خانهها بیشتر در کوچههای تنگ و باریک قرار داشتند و بیشتر آنها فاقد پنچره و روشنایی به بیرون بودند، مادام دیو لافوا که در (سالهای 1301، 1298 ه - ق/ 1884، 1881 م) از قم دیدن نموده، خانهها را به دو قسمت بیرونی و اندرونی
تقسیم نموده که به وسیلهی دهلیزی به هم مرتبط است.(1)
. سفرنامهی دیولافوا، ص 143.
با نگاهی به خانههای قدیمی، میتوان به مجزّا بودن خانهها به خوبی پی برد. برخی از خانهها از جمله خانهی اعیان و اشراف برای تابستان و زمستان نشیمنگاه جدایی داشتند. محل سکنای تابستانی رو به طرف شمال و سکونتگاه زمستانی رو به جنوب بود. مردم در تابستان شب را در بالای بام که اطراف آن از دیوار احاطه شده بود به سر میبردند و در هوای خیلی گرم، در سردابها زندگی میکردند.آداب و مقررات بهداشتی در دورهی قاجار به شیوهی سنّتی، اعمال میگردید. بهداشت مردم قم در دورهی قاجار، مانند مردم تمام شهرهای ایران از وضعیت مناسبی برخوردار نبود. برخی اوقات در وسط حیاط کاروانسراها حوضی بود که برای شستشو، وضو و دیگر مصارف استفاده میشد،(2)این کار در همه جا مرسوم نبود و مردم بر مبنای شریعت، رعایت نظافت را میکردند، ولی در کاروانسراهای بین راه که کمبود آب یک مشکل بود، دقت چندانی در مورد بهداشت آن صورت نمیگرفت.
در دورهی قاجار، وضعیت بهداشتی کوچه و خیابانهای شهر، چندان مطلوب نبود و شهر، خیابانهای کثیف داشت.(3)خیابانهای خاکی بودند و با آمدن باران، این خیابانها تبدیل به دریایی از لجن و گل میشدند.(4)اعتمادالسلطنه در
روزنامهی خاطرات خود اشاره دارد که «قم، شهر بسیار کثیفی است که در هیچ نقطهی ایران، شهر به این کثافت نیست».(1)
. مرآة البلدان، ص 559.
اوج بیتوجهی به بهداشت و نازیبایی شهر در رودخانهی آن نمایان بود. ظهیر الدوله در خاطرات خود، رودخانهی قم را کثیفترین رودخانهها معرفی میکند و میگوید که: به علت نبود سرویسهای بهداشتی، برخی زوّار و گداها در اطراف آن، کثافت و نجاست کردهاند و آب جاری این رودخانه، هزار مرتبه بدتر از آب حمامهای عمومی شهر تهران که در ناپاکی و کثافت ضرب المثل است، میباشد.(2)
ظهیر الممالک در یک سفری که چند سال پیش به قم آمده، دیده است که همانطور که در آبهای کثیف راکد، کرمهای ریزه (خاکی) تولید میشود، میگوید که در این آب، شپش هم هست. اگر دستمالی در آن آب فرو کرده، بیرون کشند، شاید از صد متجاوز شپش کوچک و بزرگ از هر شهر و آبادی بدان، دستمال چسبیده باشد؛ امان از خانههایی که در کنار این رودخانه ساخته شده است و منظرشان این رودخانه است، تماماً گلی خشک و خراب، به طوری که شخص از دیدن آن وحشت میکند.(3)
یکی از معضلات شهر قم در طول تاریخ این شهر، و به ویژه در دورهی قاجار آب آشامیدنی بود. در گذشته، منبع تأمین آب آشامیدنی اهل شهر از چاهها، آب باغها و آب انبارهاست بوده.(4)
شاردن میگوید:
«مردم قم برای تهیهی آب آشامیدنی، از منابع تحت الارضی که با چهل یا پنجاه پله بزرگ به اعماق زمین هدایت میشود، استفاده میکنند».(1)
. سیاحت نامهی شاردن، ج 3، ص 59.
مردم، آب انبارها را در عمقی قابل توجه با ساروج میساختند. در زمستان با آب برف و باران آن را پر میکردند تا در تابستان از آن بهره گیرند. پولاک که در (سال 1859 م/ 1275 ه -. ق) به قم آمده بود، اذعان میکند که «بسیاری از مردم آب انبار را بر سایر آبها و به خصوص آب چاهها ترجیح میدهند».(2)از دورهی اشعریها احداث قنوات برای آب شرب در قم، معمول شد. آنان چون آب رودخانه را برای تأمین احتیاجات خود کافی نمیدیدند، به حفر قنات نیز پرداخته، انهاری از رودخانه منشعب ساخته، نه دهم آب را برای مشروب ساختن مزارع اطراف شهر، تخصیص، و یک دهم برای مصرف خود شهر اختصاص دادند. اما این قنوات تدریجاً رو به خرابی و ویرانی رفت. گرچه در دورهی آل بویه و سپس صفویه این قناتها احیا شد، ولی با انقراض صفویه و خرابی قناتها، تأمین آب شرب، هم چنان مشکل اصلی مردم بود تا این که ناصرالدین شاه قنات ناصری را احداث نمود و تا حدودی مشکل آب شرب را حل نمود.
امنیت در هر عصر و مکانی، از ضروریترین نیازهای مردم هر جامعه و از
مهمترین وظایف هر دولت بوده و برای برقراری آن، تلاش جدی صورت میگرفت. در دورهی قاجار مردم قم مانند سایر بلاد ایران، برای برقراری امنیت، به چند صورت عمل میکردند:
1، ریش سفیدان که اختلافات را حل میکردند.
2، شبگردها که به وسیلهی کسبه و صاحبان منازل تعیین میشدند.
3، حکّام شهر که خطا کاران را مجازات میکردند.
4، فراشها و پاکارها که تحت نظر حکومت وقت، کار میکردند.
حاکمان محلّی مقصّرین را که با غل و زنجیر در محبس محبوس میکردند و در آن جا توسط عاملین خود سخت مجازات مینمودند. اعتضادالدوله از حکّام دورهی ناصری که منزل و ادارهی حکومتی او در نزدیک گذر خان قرار داشته است، سر فراشی داشته به نام طهماسب خان کرد که دستورهای انتظامی او را اجرا میکرده است. او مجرمین را سخت تنبیه میکرد و در برخی موارد، با اخذ رشوه آنان را آزاد مینمود.(1)
. تاریخ سیر پلیس در قم، جوادی، ص 73.
دفن مردهها در شهرهای مذهبی، به علت همجوار بودن با امام یا امامزاده برای سهولت سؤال و جواب در عالم قبر و برزخ و نیز محشور شدن با آن امام یا امامزاده در عالم آخرت، همیشه مورد توجه شیعیان بوده و قم یکی از شهرهای مذهبی ایران، به خاطر وجود حرم مطهر حضرت فاطمهی معصومه علیها السلام و به مناسبت احادیثی که دربارهی فضیلت خاک قم روایت شده، از قرنها قبل، حمل اموات به این شهر و دفن در خاک آن، معمول بوده است.
1) (1)
مردم از شهرهای مختلف، اجساد عزیزان خود را به سوی قم حمل و در آنجا دفن میکردند تا با آرامش در آنجا بیارامند. در میان شهرهای ایران، قم از این حیث ممتاز است و گویا در هیچ شهری به اندازهی قم، اجساد علما و پادشاهان و رجال دفن نشده است و هیچ شهری مانند قم دارای قبرستانهای متعدد و بزرگ نبوده است. از دورهی صفویه به بعد، حمل اجساد از تمام ایران به قم شیوع یافت. در سمت چپ مزار حضرت معصومه علیه السلام، گورستان بزرگی به مساحت هزار و پانصد گام مربع وجود دارد و معمولاً اجساد مردگان را از اکناف و اطراف ایران به این حوزهی مقدس منتقل مینمایند.(1)
. سیاحت نامهی شاردن، ج 1، ص 76.
تا دورهی قاجار «گورستان پیرامون شهر بسیار وسیع شده و روز به روز به وسعتش افزوده میشود».(2)جان ویشاد که در (سال 1893 م/ 1310 ه -. ق) بیمارستان آمریکایی تهران را افتتاح کرد و تا (سال 1326/1910 ه -. ق) در تهران خدمت کرد، در طول راه قم، تهران از کنار صدها جسدی که بر پشت حیوانات به قم میبردند تا دفن کنند، گذر کرده است.(3)سیاحان و سفرنامه نویسان که از قم دیدن کردهاند، بارها شاهد حمل مردگان به قم بودند و چگونگی این حمل، توسط آنان شرح داده شده است.
کنت دوسرسی مینویسد:
«تقدس این شهر [قم] آن قدر زیاد است و برای مردم آسیای مرکزی که پیرو مذهب شیعهاند آن قدر اهمیت دارد که بسیاری از مردم، مردگان خود را به آن جا حمل نموده و به خاک میسپارند».(4)
برخی سیاحان که از قم دیدن کرده، شهر قم، را یک گورستان بزرگ میدانند که مردم از همهی نقاط ایران، دور و نزدیک، جنازهی مردگان خود را به آن جا میبرند و به خاک میسپارند.(1)
. از خراسان تا بختیاری، دالمانی، ص 454.
و شهر قم را به واسطهی قبرستانهای متعدد، بسیار حزن آور دانسته که در همه جای آن، آثار مرگ مشاهده میشود.(2)یکی از موارد ذمّ قمیها مرده خواری بوده است، چنانکه شاعر میگوید:
خواندم از لوح خرد آیت ألهیکم را
پست کردم به طمع مرده خواران قم را(3)
کثرت قبرستان در قم و قرار گرفتن مقابر و قبرستانها در مرکز شهر، موجب میشد شهر به ویژه اطراف قبرستانها بوی تعفّن بدهد؛ چون اجساد را در عمق کافی در زمین دفن نمیکردند و گاهی اجساد به طور امانت نگهداری میکردند، تا آنها را برای دفن به شهرهای مقدس انتقال دهند. انتقال این اجساد از قم و آوردن دیگر اجساد به این شهر، سلامتی مردم را تهدید میکرد.(4)
در شهر قم از قدیم قبرستانهایی موجود بوده است که اکثر آنها در جوار امامزادگان بوده است و قدیمیتر از همه، قبرستان جنب باغ بابلان بوده که مدفن حضرت فاطمهی معصومه علیها السلام است. گذشته از قبرستانهایی که در جوار امامزادگانی چون شاهزاده ابراهیم، شاه جعفر، شاهزاده حمزه، چهار امامزاده، علی بن جعفر، شاهزاده احمد، چهل اختران یا در صحن و رواقهای حرم وجود
داشت، قبرستان شیخان از بزرگترین قبرستانهای شهر بود که در دورهی قاجار، یک قبرستان بزرگ و عمومی بود و از سه راه و چهار راه بازار کنونی و تمامی خیابانهای آستانه و حرم و پارک بزرگ میان این دو خیابان که به باغ ملّی مشهور است و تمامی مغازهها و خانههای اطراف را تا میدان آستانه و فضای اطراف مدرسهی فیضیه و دارالشفا در بر میگرفته است. بعدها این منطقه در دوران رضاشاه تخریب و به وضعیت کنونی درآمد. قبرستان مالون در کنار آرامگاه شاه محمد قاسم، قبرستان علی بن جعفر معروف به باب الجنّه و قبرستان چهل اختران در نزدیکی قبر امامزاده موسی مبرقع، از دیگر قبرستانهای دورهی قاجار میباشد.
جمعیت شناسی تاریخی، شعبهای از علم جمعیت، یا دموگرافی است و هدف آن، شناخت پدیدههای جمعیتی، خصایص و تحولات آن پدیدههاست. فقدان آمار دقیق جمعیت شهرهای مختلف ایران در عصر قاجار، یکی از مشکلات و معضلات پژوهشهای تاریخی در سدهی نوزدهم میلادی یا سیزدهم هجری است و این مشکل در آثار سفر نامه نویسان، مورّخان عصر قاجار و محققان، به چشم میخورد. سیاحانی که در این دوره از ایران دیدن کردهاند، در ذکر میزان جمعیت این کشور به سه شیوهی متفاوت عمل کردهاند: یا خود به حدس و گمان توسل جسته، عددی تقریبی را متذکر گردیدهاند، یا تنها به ذکر قول دولت مردان ایرانی در این باب بسنده کردهاند، یا با مقایسهی گمان خود و گفتار حکّام ایرانی، به عدد تخمینی بینابینی دست یافتهاند. آثار مورّخین و پژوهندگان اخیر نیز گواه تکیهی آنان است بر ارقامی که سیاحان در سفرنامههای خود یا مأمورین در گزارشهای خویش، ذکر کردهاند، و یا پارهای اعداد تخمینی که در برخی متون، از جمله کتب جغرافیایی و تواریخ رسمی دورهی قاجار آمده است.
پیشینهی احصای نفوس و بیوتات در دورهی قاجار، به عصر میرزا تقی خانی امیر کبیر، اصلاحگر بزرگ ایرانی بر میگردد. نخستین احصائیه در بدو صدارت میرزا آقا خان نوری به انجام آمد که میتواند مرحله و پیامدی باشد از آن اصلاح نظام مالیاتی و ممیزی املاک که در اواخر عمر میرزا تقی خانی آغاز گشته است.(1)
. جمعیت شناسی تاریخی ایران در دورهی قاجار، وندیان، ص 36.
این احصائیه، نخستین تظاهر احصای بیوتات و خانوار در عمل است.بیشتراحصائیههای باز مانده از دوران قاجار، در مجموعهی ناصری، موجود در کتابخانهی اسبق وزارت دارایی و کتابخانهی ملک بوده و تعدادی نیز در سایر کتابخانهها پراکنده است. اکثر احصائیات بازمانده از عصر قاجار، به زمان مجلس تنظیمات حسنه تعلق دارند و از دستورالعملهای میرزا حسین خان سپهسالار بودهاند. این احصائیه، تابع سلیقه و پسند و یا تلقی کدخدای قریه یا محلات و حاکمان شهر و ایالات بوده، از همین روست که گاه کدخدای محلّهای در یک شهر، تنها به احصای بیوتات و خانوار ساکن در آنان بسنده کرده، و دیگری به شمارش نفوس و ذکر جنسیت و سنخیت آنان نیز پرداخته است. به عنوان مثال در کتابچهی اعداد نفوس اهالی دارالایمان قم در سال 1298 ق، گاه در محلّهای تعداد مردان و زنان هر خانه را جداگانه سرشماری کردند و گاهی تنها به ذکر شمار نفوس و بیوتات بسنده شده است. «از جمله کارهای عمده که در این ولایت در بین این کارها، صورت داد خانه شماری و تعداد نفوس بود. آنچه کدخدایان طومار داده و قلمداد نمودهاند، سه هزار و نهصد و شصت و هشت در خانه نوشتهاند و بیست و دو هزار و چهار صد و هفتاد و سه نفر، عدد نفوس این جا را قلمداد نمودهاند».(2)
جمعیت شهر قم مانند جمعیت دیگر شهرها، تابع عواملی چون رونق، قحطی، بیماریهای پایهای، جنگ، ازدواج زود هنگام دختران، عدم رعایت اصول بهداشتی، بروز امراض مسری مانند طاعون، آبله، اسهال، وبا و تیفوس در ادوار مختلف میباشد.(1)
. از خراسان تا بختیاری، ص 20.
به همین علت، گاهی تعداد جمعیت افزایش مییافته و زمانی به شدّت رو به کاهش مینهاده است.تا پیش از ورود اسلام به ایران، آماری از جمعیت این شهر در مآخذ به دست نیامده، اگرچه کتابهای موجود از وجود شهری بزرگ در آن زمان حکایت دارد. به عنوان نمونه هنگام حملهی مسلمانان، هزاران سپاهی از قم در جنگ قادسیه، 25 هزارسواره و پیاده، و 20 هزار سوار از قم وکاشان در جنگ نهاوند به سر داری شیرزاد شرکت داشتهاند.(2)بنا به گفتهی تاریخ قدیم قم، قم دارای 12 روستا و سیصد و شصت و پنچ ده بود.(3)وبه قولی 21 روستا و 910 ده؛ و دههایی چنان آباد و پر جمعیت که به قول ابن الفقیه، هنگام فتح قم به دست مسلمانان، تنها از یک ده 4000 مرد بیرون آمد.(4)در قرن سوم وچهارم هجری، شهر قم چندان توسعه یافته که 300 یا 200 و یا 30 هزار محدث در این شهر وجود داشته تا آن قدر که 51 آسیاب درآن گردش میکرده.(5)سیاحان خارجی وبرخی مورخین در دورهی صفوی، 50000 هزار سکنه برای آن ذکر نمودهاند. به علت جاری شدن سیل در (سال 1044 ه -. ق) در زمان شاه صفی، نصف شهر ویران شده است.(6)سپس قم در
حملهی افاغنه (1142، 1135 ه - ق) به شدت رو به ویرانی نهاد و جمعیت قم در خلال این مدت به 10 هزار نفر تقلیل یافت. بعد از نادر، برادر زادهاش ابرهیم شاه، به جانب قم آمد، «مستحفظان شهر در صدد منع برآمدند. وی بوریا به حصیری و نفیر به فقیری باقی نگذاشت، خاک قم را قمامه یغما کرد».(1)
. خواجهی تاجدار، گور، ج 1، ص 142.
در عصر قاجاری، یک تحول جمعیتی تازهای در قم روی داد که ترکیب قومی شهر را عوض کرد. در دورهی آقامحمد خان، ترکیب جمعیتی قم به علت مهاجرت اجباری طوایف کرد و زند (کلهر، عبدالملکی، لشنی، لک، زند، مرشدوند، گائینی و کل وکوه) بهم خورد. او پس از انقراض زندیه، طوایف زند را در نقاط مختلف ایران از جمله قم پراکنده ساخت. او پس از دستگیری لطفعلی خان، به علی خان حاکم خود در شهر بابک کرمان، دستور داد «سادات بابک را به قم که مکان اصلی آبا و اجداد ایشان بود کوچ دهد. هفتصد خانوار از طایفهی عطاءاللّهی که در بابک موطن داشتند به اولگای وسیع ری روان و حصار استوارش ویران و چون مور مساکن و مواطن کرمان با خاک یکسان گردید».(2)
در نتیجه طوایف متعددی به صورت کوچهای دسته جمعی، از سمت غرب، راهی قم و اطراف آن شده و با ورود تدریجی به داخل شهر، ترکیب جمعیتی آن را تغییر دادند، به طوری که ساکنان اصلی شهر، جز در بخش محلات بسیار قدیمی شهر، در فاصلهی حرم تا مسجد جامع، قرار گرفتند.
جی. آ. اولیویه که در (سال 1796 م / 1210 ه -.. ق) به همراه برونیز از طرف هیأت مدیرهی فرانسه، برای ایجاد برقراری رابطهی تجاری و سیاسی و عقد پیمان نظامی میان ایران و عثمانی علیه روسیه در اواخر حکومت آقا محمد خان و
تغییر سلطنت به فتحعلی شاه به ایران آمده بود، به علّت تسلط در امور پزشکی از زندگی عمومی مردم، اطلاعات ارزشمندی ارائه داده است. او جمعیت قم را در دورهی صفویه بیش از صد هزار یا پانزده هزار خانه عنوان میکند. و این جمعیت در اوایل دورهی قاجار به علت کشتارهای مختلف، به سیصد نفر تنزّل میکند.(1)
. سفرنامهی اولیویه، ص 106 و 107.
مؤلّف مرآة الأحوال جهان نما که از علمای عصر بوده و در نزد میرزای قمی به شاگردی پرداخته مینویسد:
«دارالمؤمنین قم شهری است از بلاد قدیمه... اغلب عمارات آن خراب شده است و زیاده از دو هزار خانه در آن به نظر نمیآید».(2)
برخی سفرنامه نویسان، جمعیت قم را در (سال 1247 ه - ق/ 1832 م) در حدود بیست هزار نفر برآورده میکنند.(3)کنت دوسرسی سفیر فوق العادهی فرانسه که در (سال 1839 م / 1255 ه -. ق) در زمان پادشاهی محمد شاه از قم عبور نموده، جمعیت قم را در حدود 12000 نفر برآورد کرد.(4)و این جمعیت، به سبب زائر پذیر بودن، قابل افزایش میباشد.
جمعیت قم در دورهی قاجار دارای فراز و نشیب بوده و تعداد دقیق آن بر هیچ کس مشخص نیست. در آغاز حاکمیت قاجار و پیش از آمدن قبایل مختلف، جمعیت قم بسیار کم بوده و اگر گفتهی مؤلف مرآت الاحوال جهاننما را مورد تأیید قرار دهیم، باید جمعیت قم را حدود پنچ تا هشت هزار نفر بدانیم. هینریش کارل بروگش (1894، 1311/1827، 1242) از مصر شناسان به نام آلمان، که دوبار
در (سالهای 1859 م/ 1275 ه -. ق) و (1886 م/ 1303 ه -. ق) در عهد ناصرالدین شاه به ایران آمده، جمعیت قم را حدود ده هزار نفر تخمین میزند که اغلب فقیرند و با ساختن کاسه و کوزه و ظروف سفالی، امرار معاش میکنند.(1)
. در سرزمین، آفتاب، ص 128-131.
یوشیدا ماساهارو (1921، 1852) که در زمان ناصرالدین شاه به (سال 1-1880 م/ 8، 1297 ه -. ق) از ایران دیدن کرد و مدت شش ماه در شهرهای مختلف از جمله قم به سیر و سیاحت پرداخت، جمعیت قم را در حدود 4 یا 5 هزار نفر تخمین زده است.(2)که این آمار، درست نمیباشد. در اواسط عهد ناصرالدین شاه، جمعیت قم در (سال 1867 و 1868 م/ 1284 ه - ق) حدود 25382 تن بود.(3)و در (سال 1891 م/ 1308 ه -. ق) حدود 30000 نفربوده است.(4)محمد تقی ارباب در مورد نحوهی سرشماری مردم قم به (سالهای 1284 ه - و 1291 ه -) مینویسد:
جمعیت قم در سنهی یک هزار و دویست و هشتاد و چهارهجری که بر حسب امر قدر قدر [ت] شاهنشاهی روحنا فداه، این چاکر نثار، تعداد نفوس را فرداً فرد نوشتم، از روی دقت به غیر غرباء و مترددین، عدد نفوس اهل شهر بیست و پنج هزار و سیصدو هشتاد و دو نفر بود... بعد از آن تعداد که آن بلیهی عام و قحطی و گرانی اتفاق افتاد، در دو ساله، بلکه سه ساله، هشتاد و هفت تا یک هزار و سیصد و هشتاد و نه که اغلب و اکثر مردم از جوع جان دادند و نان
نیافتند، دوباره حکم به تعداد نفوس شد و در سنهی یک هزار و دویست و نود و یک، عدد نفوس شهر چهارده هزار نفر بود و اهل بلوک یازده هزار نفر بود. و از جمله عدد بیوتات قم، چهار هزار خانه میشد. بعد از گرانی، قدر هزار خانه بیصاحب مانده که تمام اهل آن مرده بودند.(1)
. کتابچهیتفصیل و احوالات دارالایمان قم، ص 29 و 30.
علی اکبر فیض جمعیت قم را در (سال 1294 ه -. ق/ 1877 م) چنین مینگارد:
در حدود «سه هزار و هفتصد و پنجاه خانه در اصل بلد است. عدد نفوس اهالی شهر اناثا ًو ذکوراً و صغیراً کبیراً بیست و چهار هزار نفر و اهالی دهات و ایلات بیست هزار و هفتصد نفر» است.(2)در آمار گیری اتابک بهسال 1305 ق جمعیت قم به 35 هزار تن رسید. افضل الملک، عدد نفوس اهالی قم را قبل از گرانی از اهل شهر 24000 بیست و چهار هزار نفر با 3750 خانه و اهالی دهات و ایلات بیست و پنج هزار و هفتصد نوشته است و در ایام گرانی، به قدر ششصد خانه خالی سکنه شده و از قرار تخمین، ثلث جمعیت خانههای صاحب دار هم، تلف شدهاند.(3)
حاج میرزا عبدالغفار نجم الملک که به (سال 1299 ه -. ق/ 1882 م) به دستور ناصرالدین شاه برای بازدید سدّ اهواز از قم دیدن کرده، جمعیت قم را حدود 23 هزار نفر با 13 هزار خانه و 13 مدرسه و 40 مسجد ذکر میکند.(4)اوژن اوبن
فرانسوی در آغازین سالهای مشروطه به (سال 1906 م / 1328 ه -. ق) در ایران به عنوان سفیر فرانسه خدمت میکرد او در سفر به قم، جمعیت این شهر را حدود شصت هزار نفر تخمین میزند.(1)
. سفرنامهی اوژن اوین، ص 272-276.
هربرت نیز قم را با دو هزار خانه یاد میکند.(2)ظهیر الدوله در سفرنامه و یاد داشتهای حکومت همدان مربوط به (سال 16 ربیع الثانی (1324 ه - ق/ 1906 م) مینویسد:
«از عدد نفوس شهر قم و عدد خانهها از حاکم قم، معتمد خاقان، پرسیدم: گفتند چهل پنجاه هزار نفر خانه دارند، ولی گمان نمیکنم که با تحقیقات میدانسته است».(3)
جمعیت قم با استفاده از منابع مختلف از (سال 1210 ه -. ق/ 1796 م تا 1309 ه - ق/ 1892 م
جامعهی سنتی ایران از روزگاران گذشته بر حول سه محور اصلی، یعنی امور حکومتی، امور دینی و امور تولیدی سازمان یافته بود. در رأس امور حکومتی شاه، شاهزادگان و عمّال دیوانی، نخبگان نظامی، اعیان و اشراف، حکّام و زمامداران بودند.(1)
. سیاست در ایران، گروهها، طبقات و نوسازی، بیل، ص 25.
و در رأس امور دینی، علما، و در رأس امور تولیدی، زمین داران بزرگ و بازرگانان قرار داشتند. در مجموع، سران قبایل، زمینداران بزرگ و مجتهدین، گروهای با نفوذ در اوائل قرن نوزدهم بودند.(2)ساختار طبقاتی در جامعهی قاجار، هرمی شکل بود و شاه در رأس هرم اجتماعی قرار داشت. بعد از او شاه زادگان، عمال دیوانی و علمای دینی بودند و در قاعدهی هرم، ارکان دولت و انتهای آن، مردم عادی قرار داشتند. بین شاه و دیگر طبقات، نوعی ارتباط و همکاری برقرار بود و شاه از آنان برای تثبیت قدرت خود بهره میگرفت. محلفعالیت و وظایف هر یک از مراتب اجتماعی در شهرها مشخص و معین بود. دسته بندی مردم بر اساس درآمد، ثروت، قدرت، موقعیت اجتماعی و دیگر ویژگیهای مطرح عصر بود.
مهمترین طبقات و گروههای اجتماعی قم دورهی قاجاریه عبارتند از:
حکّام و عمال دولتی
حکومت هر ایالت در اختیار شاه زادهای و یا یکی از وابستگان شاه بود و مناصب، موروثی بود. حاکم هر ایالت، نظیر شاه، تمام اختیارات دولتی را در حوزهی خود داشت. حاکمان ترجیح میدادند از دربار دور نشوند و برای حکومت ایالت، نایبی تعیین کنند. مالیات هر منطقه توسط نایب الحکومهها جمع آوری میشد و در روستاها، کد خدایان این مهم را به انجام میرساندند.(1)
. نزهة القلوب، مستوفی، ج 1، ص 434.
امور اداری، امنیتی و سیاسی هر منطقه به حاکم مربوط میشد. وی بر کار تیول داران، داروغهها و کلانترها نظارت داشت.(2)کلانترها که از جانب حاکم تعیین میشدند، مسئول امور اجتماعی و اقتصادی نظیر دریافت مالیات، جلوگیری از گران فروشی و رسیدگی به نظافت شهر بودند.(3)امور اجتماعی، اقتصادی و انتظامی هر شهر، توسط عدهای از مأموران محلّی و دولتی اداره میشد که هر کدام، وظایف و تکالیف مخصوص به خود را داشتند. امور و مسائل شهری و تشکیلاتی را میتوان به چهار گروه طبقه بندی کرد: نخست، امور اداری، سیاسی و امنیتی شهر و منطقهی تحت نفوذ آن که بر عهدهی حاکم یا امیر شهر بود.
دوم، امور اجتماعی، اقتصادی و امور مربوط به شهرداری که توسط رئیس شهر، کلانتر و کدخدایان محلّهها مورد رسیدگی قرار میگرفت.
سوم، امور انتظامی که با عسس و داروغه بود.
چهارم، امور قضایی که توسط قضات مورد رسیدگی قرار میگرفت.
اختیارات رئیس، شهر بیشتر به مسائل و امور داخلی شهر محدود میشد و تحت نظر حاکم کار میکرد. بنابراین، رسیدگی به امور اجتماعی، اقتصادی و شهرداری بر عهدهی رئیس شهر بود.
منصب کلانتر که از زمان صفویه پدید آمده بود، مسئول رسیدگی به امور اصناف و انجمنهای صنفی، محلّههای شهر، تقسیم کارهای اجتماعی و شهری بین زیردستانش، تعیین سهم مالیات هر صنف و گروه و نحوهی پرداخت آن و کارهایی از این قبیل بود.(1)
. تذکرة الملوک، میرراسمیعا، ص 77.
وی مالیات اصناف و بنیچهی هر کدام از پیشه وران را با کمک شخصی موسوم به نقیب که مهتر اصناف بود، انجام میداد.(2)گاهی اوقات تنبیه پیشهوران خطا کار و جلوگیری از احجاف و گرانفروشی آنان نیز بر عهدهی کلانتر گذاشته میشد. البته عموم کلانترها از سوی حاکم یا پادشاه یا حداقل با نظر مساعد آنان انتخاب میشدند. و تا حدی وظایف شهردار را بر عهده داشتند، ولی مهمترین وظیفهی کلانتر تعیین سهم مالیاتی هر صنف با کمک ریش سفیدان و ترتیب گردآوری آن بود.(3)گاهی اوقات بین عمّال دولتی در مورد ادارهی شهر اختلاف به وجود میآمد که مرجع نهایی در این موارد، شخص شاه بود. به عنوان نمونه، ادیب الملک در
(سال 1279 ق/ 1862، 1863 م) حاکم قم شد. او بر آن بود تا اقتدار حکومت مرکزی را بر قم مسلّط دارد و نظم و نسقی به محلّههای شهر داده، به ویژه بر مسئلهی بست، در محلّهی آستانه، نظارت کرده، رفتار خدّام آستانه را زیر نظر بگیرد. تصادفاً گزارش او که به صورت یک نامهی مفصّل برای ناصرالدین شاه فرستاده شد، ادیب الملک در این گزارش از شاه خواسته است، تا در اختلاف نظر میان او و متولّی باشی بر سر امور قضایی، از وی حمایت و یاری کند.(1)
. تاریخ نگاری قم در دورهی ناصری، گری، ص 78.
گاهی اختلاف بین متولّی و حاکم، مخالفت و شورشهای محلّی، موجب برکناری والیان میشد. عزل اعتضادالدوله در (سال 1304 ه - ق / 1887 م) به همین علت بود.(2)دیوان بیگی
دیوان بیگی از صاحب منصبانی بود که به حلّ اختلافات رسیدگی میکرد. دیوان بیگی در دورهی صفویه از مقرّب الخاقانها محسوب میشد. او وظیفه داشت که هر هفته چهار روز به اتّفاق صدور «به کشیک خانه که مختص دیوان بیگیان بود برود و به جرایم و دعاوی رسیدگی کند. و دو روز دیگر هفته در خانهی خود به مرافعات عرفی میرسید.(3)گرچه رسم رسیدگی به دعاوی در دورهی قاجاریه وجود دارد، ولی محکمهی دیوان بیگی از بین رفت و کار این دیوان را خود پادشاه و یا فرزندان او در ولایت بر عهده دارشدند، در دورهی صفویه و قاجار، به حکمرانان قم و شهرهای دیگر «وزیر» هم میگفتند.(4)
کدخدا
پدیدهی کدخدا، ریشه در عرف و سنن محلّی دارد و سابقهی آن به پیش از اسلام میرسد.(1)
. نقش کلانتران و کد خدایان در مدیریت شهر و روستا، احتشامی، ص 79.
پس از اسلام، ادارهی بخشی از محلّات ایلات و شهرها به کدخدا سپرده شد. در دورهی قاجار در هر محلّه کدخدایی وجود داشت، معمولاً توسط ریش سفیدان معتبر برگزیده میشدند که اغلب از متمولترین و محترمترین افراد محلّه بوند. او به جهت آشنایی با وضع اهالی محلّه و میزان ثروت و دیگر خصوصیات هر کدام آشنا بود، به همین جهت، در امور اقتصادی و اداری، مورد مشورت کلانتر و حاکم قرار میگرفت و آنان از وی میخواستند که مالیاتها یا هزینههای دیگر را بین اهالی تقسیم و از آنها وصول کند. وی نقش میانجی بین مردم و مقامات اداری را داشت. آنان در تعمییر قناتها، رفع اغتشاش و دستگیری دزدان، وظایفی داشتند. هر چند که در منابع این دوره، از همدستی دزدان و کدخدایان و یا گرفتن مواجب از زنان فاسد، توسّط کدخدا یاد شده است،(2)با وجود آنکه بیشتر اوقات، منصب کد خدا، از سوی مقامات اداری شهر به رسمیت شناخته میشد، اما او حقوقی دریافت نمیکرد و به صورت افتخاری، انجام وظیفه مینمود. این منصب، اغلب مورثی بود.محتسب
محتسب، اختیارات بسیار وسیعی داشت. وی همواره مراقب وزنهها و ترازوها بود. نرخ اجناس را در ایام مختلف تعیین میکرد و قیمت آنها را کنترل مینمود
تا کسی گران فروشی نکند. در زمینهی امر به معروف و نهی از منکر نیز فعالیت میکرد.. او به کیفیت غذاها رسیدگی میکرد و به طور ناگهانی وارد مغازهی فروشندگان میشد و مغازه و اجناس آنها را مورد بازرسی قرار میداد.(1)
. آیین شهرداری، ابن احفره، ص 207.
همچنین به گرمابهها و سایر فضاهای عمومی سرکشی میکرد و از ورود گدایان به داخل مسجدها و نشستن آنها در بازارها جلوگیری میکرد و امور واعظان و مربیان اطفال را تحت نظر داشت. محتسبان میتوانستند افراد خطا کار را به چوب خوردن، زندان، جریمه و یا حتی مرگ محکوم کنند. وی موظف به مراقبت از خانهها و بازار در برابر دزدان بود.عسس
امور نظامی و مراقبت ازخانهها و بازار در برابر دستبرد دزدان و تعقیب آنان بر عهدهی عسسها و داروغهها بود. عسسها در هنگام شب در بازارها و محلّهها به گشت میپرداختند و افراد مظنون را دستگیر میکردند و مورد بازجویی قرار میدادند. آنان در برابر سرقت اموال مردم مسئول بودند و در صورت وقوع سرقت، باید اموال مزبور را پیدا میکردند یا خسارت آن را به صاحبش میپرداختند.
داروغه
داروغه، کلمهای مغولی بود که از واژهی «دارو» به معنی مهر کردن مشتق شده بود.(2)داروغه تا پیش از دورهی صفویه بیشتر به حاکم شهر که از قدرت زیادی
برخوردار بود، اطلاق میشد. در دورهی صفویه، منصب داروغگی بوده و داروغه از میان رجال بزرگ انتخاب میشد(1)
. عالم آرای عباسی، منشی، ص 253.
و بیشتر امور نظامی و مراقبت از رعیت قوانین، بر عهدهی داروغه گذاشته شد.در دورهی قاجاریه، در شهرها کدخداهای محلّههای شهر، تحت نظارت داروغه بودند و تعدادی فراش و گزمه تحت نظر داروغه کار میکردند. اغلب داروغهها برای پر کردن جیب خود، به بازاریان فشار وارد میآوردند و به بهانههای گوناگون از جمله تهمت گران فروشی، کم فروشی و غیره، از آنان اخّاذی میکردند. بازاریان و پیشهوران علاوه بر داروغهها، مجبور بودند سر گزمهها را نیز راضی نگهدارند. به همین جهت، منصب داروغگی بسیار پر درآمد بود و در دورهی قاجاریه، گاه تا ده هزار تومان و بیشتر خرید و فروش میشد.(2)
منصب داروغگی در دورهی ناصرالدین شاه از میان رفت. او که در طی سفرهای خود به اروپا به نحوهی ادارهی شهر و شهربانیهای آنجا آشنا شده بود، از مقامات اطریش خواست که شخصی را برای تشکیل شهربانی به ایران بفرستند. آنان شخصی ایتالیایی موسوم به «کنت مونت فورت» را به ایران اعزام کردند. او «نظمیهی تهران» را با استخدام سیصد نفر تأسیس کرد و نظام جدیدی مانند اروپا پدید آورد.
امور انتظامی قم در اواخر قاجار به وسیلهی ادارهی امنیه و قراسواران اداره میشد. قراسواران، عشایر و افراد مزدور محلّی بودند که قبل از تشکیلات امنیه، وسیلهی حکّام و والیها استخدام و در جادهها برای حفظ انتظامات گمارده میشدند. به گفتهی اوبن ( bin) در (سال 1907 م) چهار محلّهی قم فاقد
کدخدا و کلانتر بوده و ادارهی شهر، تحت قدرت یک داروغه قرار داشت که توسّط حاکم منصوب میگردید.(1)
. تاریخ سیر پلیس در قم، جوادی، ص 74.
علما در جامعهی سنتی قاجار، از احترام فراوان برخوردار بودند، آنان در مشروعیت بخشی به خاندان قاجار، نقش اساسی داشتند و شاهان قاجار مجبور بودند در همهی شرایط، جانب علماء را بگیرند. به نظر «شیما موتو» ارتباط مثبت علما و شاهان قاجار و پشتیبانی فراوان قاجاریه از علما و علما از قاجار، موجب توسعهی شهر قم گردید.(2)جنگهای ایران و روس در دورهی قاجار، زمینهی افزایش قدرت روحانیون را فراهم آورد. فتحعلی شاه برای ادامهی جنگ و بسیج مردم علیه لشکرکشیهای روس، به پشتیبانی علما نیاز داشت و آنان نیز با حکم جهاد علیه روسیه از شاه حمایت کردند و کم کم زمینه را برای مداخله در امور کشور، مهیا ساختند و بدین طریق، جنگ ایران و روس در بسط قدرت سیاسی علما نیز مؤثّر گردید و آنها در بسیاری موارد، سلاطین و حکّام را مطیع اوامر و احکام خود کردند.(3)
نفوذ علما در دورهی قاجار در مقام نظر با ارائهی نظریهی ولایت فقیه و در مقام عمل با قدرت اقتصادی، توأمان افزایش یافت. این امر، موجب بسط قدرت سیاسی و اجتماعی میشد و به علل نبود احزاب و انجمنها و دستهجات سیاسی دیگر، علما با نفوذ و اقتداری که در این دوره به دست آوردند، عملاً تنها جریانی
بودند که میتوانستند نقش اپوزیسیون حکومت را به خود اختصاص دهند.(1)
. علما و انقلاب، مشروطیهی ایران، آجودانی، ص 102.
برخی علما مانند شیخ الاسلامها و امام جمعهها از طرف شاه تعیین میشدند.(2)این شغل همچون بسیاری از مشاغل دیگر این عصر، موروثی بود. و اینان نیز مانند قاضیان، از شاه مقرّری دریافت میکردند. شاهان قاجار و حاکمان ولایات، خود را موظّف برای کمک به علما میدیدند. آقا محمد خان در (سال 1795 م/ 1209 ه -. ق) در آمدهای روستاهای دیوانی را به عنوان سیورغال به علما بخشید.(3)فتحعلی شاه نیز برای میرزای قمی مقرری میفرستاد.(4)و گاهی برخی از آنان برای افزایش قدرت اجتماعی خود به افزایش ثروت خود میپرداختند؛ چون افزایش قدرت اجتماعی را در گرو افزایش ثروت و قدرت اقتصادی میدانستند. تعدادی از علما همّی جز جمع اموال و جمع املاک نداشتند.(5)و در زمان قحطی ارزاق عمومی را احتکار میکردند،(6)ولی اکثر علما این دوره، افزایش قدرت اجتماعی را در گرو پرداختن به معنویت و بالا بردن روح استغنا و تعبد و به جهت فرط فضیلت و زهد و صلاحیت دانسته(7)و مردم به این علما گرایش بیشتری داشتند که از نمونههای آنان میتوان میرزای قمی و شیخ مرتضی انصاری و... نام برد.
نفوذ اجتماعی علما علاوه مسائل شرعی در دو حوزهی محاکم شرع و امکان
1) (1)
2) (2) . جسارتهایی از تاریخ اجتماعی ایران در عصر قاجار، فکور، ج 1، ص 137.
3) (3) . همان، ج 1، ص 332.
4) (4) . «پنج نامه از فتعلی شاه به میرزای قمی» مدرسی طباطبایی اعتماد السلطنه، ص 247-276.
5) (5) . چهل سال تاریخ ایران در دوران پادشاهی ناصرالدین شاه، اعتماد السلطنه، ج 1، ص 187.
6) (6) . کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، ص 288.
7) (7) . تاریخ ایران، ملکم، ج 2، ص 626.
بست نشینی، مورد توجه بود. از تشییع جنازهی علمای شیعه نیز میتوان به موقعیت اجتماعی آنها پی برد. تشییع جنازههای علمای شیعه، همه در نوع خود کم نظیر بوده است و اقشار زیادی در آن شرکت میکردند. ایوانف، علمای دورهی قاجار را قشری با نفوذ در جامعه میشمرد که امور قضایی، نظارت بر مدارس و مراکز آموزشی و علمی را در اختیار دارند.(1)
. تاریخ نوین ایران، ایوانف، ص 16.
علما علاوه بر نفوذ اجتماعی، از نظر اقتصادی نیز صاحب اقتدار بودند. منابع در آمد آنان عمده از طریق موقوفات و سهم امام، نذورات، و سایر وجوهات شرعی بود.(2)وابستگی درآمد علما به مردم موجب میشد تا دستگاه روحانیت در برخورد با مردم نوعی تسامح نمایند و عقیده و سلیقه عوام را حفظ نمایند.(3)ارتباط علما با تجار، موجب افزایش قدرت علما میشد. تجار و بازاریان، مبانی قدرت اقتصادی و مالی روحانیت را تأمین میکردند و روحانیون در مواقع ضروری، حامی بازاریان و تجار در برابر تعدّیات عمّال دیوانی بودند.
علما در این دوره کارکردهای مختلف داشتند، از نظر سیاسی نظارت بر اعمال پادشاهان و دولت به طور غیر مستقیم و آزاد از طریق سیستم امر به معروف و نهی از منکر، تلاش برای نفوذ در حاکمان و باز داشتن آنان از استبداد، ظلم و ستم به وسیلهی توصیه و نصیحت، حمایت از فقرا، تهیدستان و عامهی مردم در مقابل ظلم و ستم حکّام و استفاده از تاکتیک «تحریم» و «اعلام جهاد» و «بست نشینی» از کارکردهای آشکار سیاسی روحانیت در دورهی قاجار بود. علاوه بر آن، علما با سفر به عتبات، برای تحصیل و یا تدریس و نیز سفر مردم و علما به
کربلا، کاظمین، سامرا، نجف، مدینه و مکه برای حج، زمینه برقراری روابط ایران و عثمانی را فراهم مینمود. و ادارهی مکتب خانهها، مدارس و حوزههای علمیه، از کارکرد فرهنگی علما بوده است. قضاوت در دادگاههای عرف، ثبت اسناد، املاک، قبالهی خرید و فروش، ازدواج و طلاق، حفظ اموال یتیمان ودیوانگان، سرپرستی موقوفات، اخذ مالیاتهای مذهبی مانند خمس و زکات و ایجاد مؤسّسات خیریه، از کارکردهای حقوقی و اقتصادی علما به شمار میرفت.
ملّاکین، زمین داران بزرگ و رؤسای قبایل در سرتاسر دورهی قاجاریه، قدرت مندترین عنصر کشور بودند. بازرگانان و تجار از معتبرترین اقشار به شمار میآمدند، آنها به علت داشتن سرمایه، نزد دولت نیز احترام داشتند. دولت از ایشان وام میگرفت و آنان در خرید و فروش محصولات کشاورزی، صنایع دستی و فراوردههای ایلی، در سراسر ایران دست داشتند. بازارهای خارجی هم در دست آنان بود.
تجّار از نظر پایگاه اجتماعی، با داشتن ثروت و پیوند با مؤسّسات مذهبی مانند مساجد، مدارس، حسینیهها و تکایا، و همچنین با علما و طبقه عامّه از جایگاه بالایی خوردار بودند. حتی علما سعی داشتند از طریق ازدواج به آنان پیوند بخورند. معمولاً خود تجّار به طبقاتی چون رئیس التجّار، معاون التجّار و معین التجار تقسیم میشدند. هریک از این عناوین، شرح وظایفی داشت و این عنوانها با حکومت نیز مرتبط بود و حکومت مالیاتها را تعیین میکردند و همهی اعضای تجّار مجبور بودند آن را بپردازند.
بازار به عنوان سازمان اقتصادی و یک نهاد اجتماعی بزرگ، پیشینهای طولانی در اجتماعات شرقی و به ویژه جامعهی ایرانی داشته است. در شهرهای قدیمی
مانند قم، بازارهای محل رفت و آمد، انباشته از کالاها و یکی از مؤثّرترین نهادها و سازمانها بوده و همیشه قلب تپندهی مبادلات کالاها و مایحتاج جامعه بوده است.
بازرگانان و تجّار، نیازهای مالی مساجد، مکتبها یا مدارس و تکایا و سایر موقوفات را تأمین میکردند. آنان در نیمهی دوم قرن نوزدهم، پیوندهای محکمی با علما، وعّاظ، و حتی مجتهدان داشتند. این همبستگی اغلب از طریق ازدواج تقویت میشد و بیشتر سادات، حجج اسلام و حتی آیت اللهها با تجّار بازار پیوند فامیلی داشتند. این پیوند، همراه با نیروی روشنفکران، در دورهی قاجاریه توانست شکل دهندهی جریانات سیاسی و اجتماعی مهمی در کشور باشد. چون رابطهی سرد و متشنّج بین برخی از علما و دولت، و خصومت و مبارزهی بازرگانان و روشنفکران با دولت که ناشی از استبداد و فساد دستگاه اداری کشور بود، موجب نزدیکی هر چه بیشتر گروهی از علما با بازرگانان و روشنفکران شد. پادشاهان قاجار برای متلاشی کردن پیوند مذکور و مشروعیت بخشیدن به سلطنت خود، تلاش میکردند. فتحعلی شاه برای نزدیکی به علما و کسب حقّانیت مذهبی، تظاهر به دینداری میکرد. وی برای برخی از علما، مستمری معین کرد و آنان را برای اقامت به تهران دعوت کرد. او هزینهی زیادی صرف مرمت، احیا و تزیین مکانهای متبرک و مقدس در شهرهای تهران، قم، مشهد، شیراز، کربلا و کاظمین کرد.
ایران در آغاز قرن 19 میلادی/ سیزدهم هجری، کشور کشاورزی عقب ماندهای بود. دهقان ایرانی، همیشه گرسنه و نیمه برهنه بود. با ارزشترین املاک، زمینهای خالصه بودند که در تیول درباریان بود، در دیوان خانهها غالباً بر سر
املاک وقفی نزاع وجود داشت و این زمینها هم به علت «بی انصافی اهل تولیت»، وضع جالبی نداشتند.(1)
. النقض، ص 64-66.
که به علت ستم حاکمان و مباشران و این که قصد آباد کردن نداشتند، همیشه خراب و رعایای آنها متفرق بودند. اکثر گدایان از این رعایا بودند. به دنبال قحطی (سال 1869 م/ 1285 ه -. ق) بیشتر اراضی خالصه به اراضی موات تبدیل شدند.صنف به گروهی از اهالی شهر که حرفهی مشترک داشتند، گفته میشد. اصناف، دارای سلسله مراتبی بودند. در رأس هر صنف، نقیب یا استاد باشی قرار داشت. تاجران و اصناف، با نظم خاصّی در بازار جای داشتند. هر بخش بازار به حرفه و صنعت معینی اختصاص داشت. نخستین بازار در کنار مسجد جامع، بازار فروشندگان اشیای مذهبی بود. در کنار آن کتاب فروشان، صحّافان و چرم سازان و پس از آن، بازار پارچه فروشان بود.
منابع تشکیل دهندهی کارگران را در درجهی اول، دهقانان تشکیل میدادند. به دنبال ایجاد تأسیسات فنی در غرب و جنوب غربی ایران، رعایای خانهای این مناطق به کار در این تأسیسات مجبور شدند. گروههایی از کشاورزان هم به علت بد رفتاری مالکان و حاکمان روستاها، به این مناطق رو آوردند. دومین گروه کارگران را پیشهورانی تشکیل میدادند که بر اثر ورود کالاهای بیگانه به بازار کشور، بیکار شده بودند. سومین منبع، تودهی فقیر شهری بودند که بنا بر گزارش سیاحان، تعدادشان بسیار زیاد بوده است.(2)
در شهر قم حدود (سالهای 1269 ه - ق 1879 م) بیش از 951 باب مستغلّات، شامل خانات و تیمچهها، حمام، خیاطی، بزّازی، بقالی، کفشدوزی، خرّاطی، سراجی، گچ پزی، حلب سازی، حلوایی، علافی، جوراب دوزی، صفاری، ارسی دوزی، حدادی، آجرپزی، زرگری، کاشی پزی، قنادی و غیره بود(1)
. کتابچهی طوائف و ایلات دارالایمان قم، ص 112 و 113.
که افرادی در آن کارگاهها به عنوان گارگر کار میکردند و از حقوق و مزایایی بهرهمند بودند، ولی از جزئیات آن اطلاعاتی در دست نیست. حضور زنان در گارگاهها در منابع نیامده، قدر مسلّم زنان درکارگاههای خانوادگی کار میکردند و بیشتر وقت خود را در قالی بافی میگذراندند.کارگاهها که نشان دهندهی وضعیت اجتماعی شهر است، بیشتر در محلّهی پایین خیابان و اطراف بازار بود و در محلّهی آستانه که اعیان نشین بود، کارگاهی دیده نمیشد. محل زندگی صنعت گران متوسط و کارگران، در محلّههای پایین خیابان بود.
طبقات حاشیهای شامل افرادی میشود که پایگاه اجتماعی ندارند و در پناه دیگر طبقات زندگی میکنند و از نظر اقتصادی دارای شغل ثابت و درآمد مشخصی نیستند، غالباً از طریق طفیلیگری، مشاغل کاذب و دستفروشی زندگی میکنند.(2)و از مشخّصههای بارز آنان، زندگی در محلات پایین شلوغ و فقیر شهر و بیسوادی میباشد، مانند دراویش، متکدیان، کولیها، فقرا، شترداران، لمپنها و لوطیها.
لوطیها غالباً افرادی جوانمرد و بیپروا، رفیق نواز و گاه امین اهل محل بودند و شغلهایی چون طبق کشی، توتفروشی، دوغ فروشی، و میوه فروشی داشتند.(1)
. عباس میرزا، نجمی، ص 554 و 555.
آنان در آشوبهای اجتماعی هم، به تحریک بزرگان نقش داشتند. آنان با زورخانهها ارتباط زیادی داشتند. لوطیها علاوه بر ادارهی زور خانهها در بازار دلّالی میکردند، مراسم عزاداری ماه محرم را سازمان میدادند، در خیابانها گشت زنی میکردند و نگهبان حریم محلّه بودند. آنها برای تقویت اجتماع منسجم خود از نشانههای ویژه ای، مانند شال گردن ابریشمی کاشان و زنجیر یزدی استفاده میکردند، با صوفی مسلکان محلّه نشست و برخواست داشتند و مراسم خاصّی انجام میدادند.(2)متکدّیان
یکی از معضلات شهرهای مذهبی و زائر پذیر، کثرت متکدّیان و افرادی هستند که از طریق کمک مردم به اسم صدقه امرار معاش میکنند، آنان شاید از نظر اقتصادی مشکلی نداشته باشند، ولی روحیهی ترحّم انگیزی و گداپروری جامعه این طبقه را به وجود آورده است. از نظر جامعه شناسی، شهرها در اماکن مقدّسه به علت وجود زائران و آمد وشد مردم با فرهنگها و انگیزههای متفاوت و برخی اوقات، عدم تبیین احکام و روایات دینی محلّ تجمع متکدّیانی است که به عنوان افراد مستحق، دست به شیادی زده و در بین مردم به گدایی میپردازند. پولاک در این زمینه مینوسد:
بر اثر دست و دل بازیای که مردم در صدقه دادن دارند، تعداد
متکدّیان نیز بسیار است؛ به خصوص به نابینایان بسیار کمک میکنند تا به جایی که بعضی از آنها از محلّ مال گدایی، چند زن نگاه میدارند و برخی دیگر، مبالغی را که کم هم نیست ناگزیر در جایی زیر خاک دفن میکنند. بین نابینایان [متکدّی] یک حس تعاون حکمفرماست؛ اغلب در دستههای چهار نفری گدایی میکنند و سر عابرین بانگ بر میدارند که: «یک شاهی به چهار کور بدهید» و در فاصلهی گدایی نیز به انواع و اقسام شوخیها و لودگیها مشغولاند...».(1)
. سفرنامهی پولاک، ص 23.
اعتراضات و شورشهای غیر سازمان یافته در تاریخ طولانی قم، بسیار زیاد دیده شده و مردم قم در زمان حاکمیت عباسیان، غزنویان، سلاجقه، مغولان و تیموریان، شورشهای متعدّدی علیه عملکرد آنها صورت دادند که مبنای بیشتر این شورشها، نپذیرفتن حاکمیت حاکم غیر شیعی بود. در آغازین دورهی قاجار، مردم قم با حمایت از حکم زندی قم، عملاً از پذیرش حاکمیت قاجار سرباز زدند، و در زمان فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه، از طریق علما، مخالفت خود را با سیاست قاجار ابراز مینمودند و حتی در مواردی نیز دست به شورش میزدند. در نامهای از ناصرالدین شاه به علاءالدوله، به یکی از این شورشها اشاره شده و شاه خواسته که این شورش را شدیداً سرکوب نموده و حتی خانهی آنان را آتش زده و مسبب شورش را ولو متولی باشی یا مجتهد باشد به تهران احضار نمایند.(2)
ناصرالدین شاه در 28 شوال (1852/1268) در راه ییلاق نیاوران، توسّط بابی که تعدادشان از شش نفر تجاوز نمیکرد مورد سوء قصد قرار گرفت. یکی از شش نفر، میرزا فتح الله قمی بود که تیری را به سوی شاه رها ساخت، ولی یکی از همراهان شاه، جلو دست او را گرفت.(1)
. قبلهی عالم، امانت، ص 284.
در صحنهی سوء قصد یکی از توطئهگران مقتول و بقیه دستگیر شدند، سپس تمام توطئهگران دستگیر شدند و در وهلهی اول، ده نفر ایشان را در کمال بیرحمی کشتند. دو یا سه نفر را شمع آجین کردند و پس از زجر فراوان، مقصّرین را با ساطور دو شقّه میکردند.(2)برای تسکین خاطر و آسایش فکر اطرافیان شاه، ده نفر قربانی کافی نبود، لذا دور کوتاه کشتار و وحشت مجدّد شروع شد. هیچکس در مقابل کوچکترین ظن و گمانی که او را از بیرون باب تشخیص دهند، تأمین جانی نداشت. صدر اعظم برای این که از انتظام پیروان در امان بماند، دست سایرین را هم در کشتار آلوده کرد و هر مقصّری را به یکی از دستگاههای دولتی سپرد.(3)«ملا فتح ا.. قمی ولد ملا علی صحّاف که در روز اول، چند دانه ساچمه طپانچهی او قدری بدن مبارک را خراشیده بود، در اردوی همایون، بدن او را شمع زده روشن کردند. حاجب الدوله، طپانچهای با ساچمه به همان جا که او به سرکار اعلیحضرت پادشاهی انداخته بود، زد، فی الفور افتاد و سایر عملهی فراش خانه، با قمه پارچه پارچه و سنگ باران کردند».(4)
یکی از افرادی که به طرفداری از باب متهم شد، متولّی حرم حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به نام میرزا حسین قمی بود، او با پرداخت مبلغی وجه، به دست گیر کنندگانش متذکّر شد که سه سال قبل، در اختتام شورش طبرسی، از ارتباط خود با بابیه توبه کرده است.(1)
. قبلهی عالم، ص 297.
میرزا حسین قمی، به همکاری با عباس میرزا برادر ناتنی شاه، که در این زمان حاکم قم بود، متّهم شد. شاه قصد داشت عباس میرزا و مادرش خدیجه را کور کند، ولی وقتی با اعتراض دولت انگلستان مواجه شد، شهادت نامهی چهل تن از رجال درباری را به رخ وزیر مختار روس و انگلیس کشید که آنان چگونه از شاه، خواستار مجازات عباس میرزا شده بودند.(2)عاقبت، میرزا حسین قمی، به بغداد تبعید شد و غائلهی بابی به اتمام رسید.امتیاز فروش تنباکو در (سال 1890 م/ 1307 ه -. ق) به مدت پنجاه سال به یک تبعهی انگلیسی به نام تالبوت اعطا شد. با شنیدن خبر اعطای امتیاز، مردم تبریز، شیراز، تهران و دیگر شهرها، دست به اعتراض زدند. در شهرهای مذهبی چون مشهد و قم، بسیاری از فروشندگان تنباکو ودیگران در حرم بست نشستند و خواهان لغو امتیاز شدند.(3)با فتوای میرزای شیرازی مبنی بر تحریم تنباکو، شورش به همهی شهرها کشیده شد. نحوه برخورد شهرها با این مسأله متفاوت بود.
عین السلطنه در خاطرات خود در مورد شورش قم چنین مینویسد:
دوشنبه 24 جمادی الثانی 1309 در قم هم اعلان شورش را کرده
بودند و همان روز دوشنبه، قرار شورش را گذاشته بودند، لیکن عباس میرزا علما را دیده و آن تلگراف و اعلانها رسیده بود، کار به شورش نرسیده بود. اما مردمان بدی دارد. هیچ وقت اتفاق ندارند. گمان من این بود که طهران، بد مردمی دارد، حال معلوم شد که نفاق قمیها زیادتر است. در تمام مقبرهها قلیان صرف میشود. واضح و آشکار طلاب و سادات، قلیان میکشند، علما در اندرونها میکشند، در قهوه خانهها و حمامها هم میکشند. طهران ممکن نبود در بازار و کوچه، سیگار یا قلیان کشید. هیچ کشیدن قلیان در قم، حرام نیست.(1)
. روزنامهی خاطرات، ص 447.
نقش زنان در تاریخ کمتر مورد توجه واقع شده است علت این امر، بیتوجهی تاریخی به زنان و نگرش مردانهی فرهنگ ایرانی است و برای این که جوانان یا مردان، در معرض گناه و معصیت نیفتند، برای زنان محدودیت ایجاد میکردند و از رفتن آنان به مراکز عمومی ممانعت میکردند تا مبادا جوانی آنها را ببیند و با نگاه به او به گناه بیفتد. در مصاحبه با کهن سالان، به مواردی از این مقوله زیادی از اولین مقوله در شهر قم برخورد کردیم که خانواههای مذهبی شبها به زنان، اجازهی زیارت میدادند و از حضور در جمع حتی فامیل محروم بودند. منابع محلّی به نقش زنان هیچ اشارهای نکرده، برخی سیاحان به زندگی زنان، آن هم زنان طبقات بالا پرداختهاند. فقط علی اکبر فیض، وقتی قحطی قم را بررسی میکند، اشاره دارد که زنان برای سدّ جوع شکم خود و بچهها، چگونه دیگر
1) (1)
بچهها را میربودند و از گوشتشان تناول میکردند.(1)
. گرد «قحطی سال 1288 قمری در قم» فیض، میراث ماندگار، ص 536.
سن ازدواج در دورهی قاجار به ویژه در شهرهای مذهبی بسیار پایین بود. دختران اغلب از سن هفت تا سیزده سالگی ازدواج میکردند و هیچ گونه اختیاری در بر گزیدن همسر آیندهی خود نداشتند و حتی اغلب، هنگامی که هنوز در گهواره بودند آنان را برای هم نامزد میکردند تا در سنّ بلوغ به عقد یکدیگر در آیند. وظایف زنان در خانه، پرورش کودکان، آشپزی، نظافت منزل، دوخت و دوز لباسهای افراد خانواده، خریدهای خارج از منزل، قالی بافی، پشم ریسی و دیگر هنرهای دستی بود. در جوامع مذهبی از جمله قم، طلاق به ندرت صورت میگرفت.
زنان در تولیدات اقتصادی به ویژه در صنایع دستی، نقش مهمی داشتند. یکی از مهمترین کالاهایی که زنان نقش مهمی در تولید آن داشتند، قالی بوده است.
فرو دست پنداشتن و حقیر شمردن زنان به طرق مختلف در جامعه رایج بود و این ذهنیت از بدو تولد نوزاد دختر، به گونهای مداوم، در پیکر اجتماع تزریق میشد. یکی از عادتهای بسیار متداول در آن دوره، عدم ذکر نام زنان از سوی مردان است و اینکه مردان، اغلب همسران خود یا زنان دیگر را ضعیفه و یا عورت خطاب میکردند.(2)زن در این دوره بیسواد بود و آموزشی نمیدید و نا امنیها نیز وی را به ماندن در اندرون تشویق میکرد. زنان قمی چاقچور و روبنده و نقاب نداشتند، یک چادر شب به سر میانداختند که تا پایین سنجاق میخورد و فقط جلوی چشمشان روزنهی کوچکی قرار داشت تا بتوانند جلوی پایشان را ببینند. اسم این چادر شب «لکی» بود.(3)
زنان گاهی در حرکتهای سیاسی، مانند شورش تنباکو، اعتراض مردم به کمبود و گرانی نان، جلوگیری از ظلم مالی و اقتصادی حکّام به رعیت، و نهضت مشروطه شرکت داشتند.(1)
. عباس میرزا، نجمی، ص 159-161.
یکی از صعبترین و جانکاهترین حوادث غیر مترقّبه، قحطی وگرسنگی میباشد، ایران در ادوار مختلف تاریخی، قحطیهای بسیار وحشتناکی را پشت سر گذاشته و در اثر آن تعداد فراوانی از نفوس خود را از دست داده است. در (سالهای 1236 تا 1310 ه -. ق) در عرض 74 سال، تقریباً 65 بار وبا و طاعون مردم را به کام مرگ فرستاد و سبب تلف شدن بخش وسیعی از مردم گشت، به طوری که در مقاطعی، آمار این تلفات را تا یک سوم و حتی نیمی از جمعیت کشور ذکر کردهاند.
قحطی (سال 1286 ه - ق/ 1870 م) یکی از بزرگترین حوادث اندوه بار تاریخ اقتصادی و اجتماعی ایران است. در تمامی زمستان این سال، در بخش عظیمی از ایران، قطرهای باران نیامد. بسیاری از رودها، چشمه سارها و قنوات، به کلّی خشک شدند و محصولات کشاورزی نابود گردید.(2)در سال بعد از آن، برخی مناطق غربی و جنوبی، اندک اندک بارندگی داشت، اما در بیشتر مناطق ایران در طی دو سال، حتی یک قطره هم باران نبارید. کشاورزی دیم، یکسره از میان رفت
و خشکسالی چنان بود که حتی زاینده رود که رودی همیشه پر آب است، کاملاً خشک شد.(1)
. تاریخ اصفهان، جابری انصاری، ص 36.
خشک سالی موجب افزایش سریع و بسیار زیاد قیمت غلّات شد و شورش نان و ناامنی اجتماعی در شهرها بالا گرفت، بسیاری از شهرهای دیگر از جمله قم، به خاطر کمبود نان شورش کردند و «در قم به واسطهی بی نانی، قیامتی بر پاشده»(2)و بسیاری از مردم، خانه و زندگی خود را رها کردند و به جاهای دیگر پناه بردند. وکسانی که توانایی خرید نان نداشتند، به خوردن سگ و گربه و موش و جانوران دیگر پرداختند و مردم پشکل و علف میخوردند، میگفتند که: مسلمانان، جسد یهودیها را میخوردند، جسدها را از گورها خارج میکردند و میخوردند.(3)گرانی و آدم خوری باب گشت
هزار و دویست است و هشتاد و هشت(4)
قحطی اثرات عمیقی بر اقتصاد کشور گذاشت و کشاورزی، ضربهی عمیقی خورد و بسیاری از کشاورزان، زمینها را رها کرده و یا به عنوان مالیات واگذار کردند. در اطراف قم بسیاری از روستاها بیصاحب رها شدند. مردم آنها را رها کردند و رفتند.(5)فقر گروههای مختلف در اثر قحطی موجب شد که تقاضا برای کالاهای مصرفی به یکباره سقوط کند و تجارت داخلی دچار رکود گردد و این امر در بیکاری بیشتر مردم و فقر آنان تأثیر داشت.(6)
عوامل قحطی و فقر عبارت بودند از: عوامل جوّی و نیامدن باران، حرص بعضی از مردم برای پول دار شدن از طریق کاشت محصولات ضروری، اختصاص زمینهای حاصلخیز به کاشت تریاک، موجب شد که زمینهای زیر کاشت گندم و غلّات به کشت تریاک در آید و به سقوط تولیدات غلّات بیانجامد.(1)
. 31 p d ,p
افزایش قیمت پنبه و کاشت بیرویهی پنبه در ایران.(2)انهدام صنایع دستی و عدم جایگزینی آن با صنایع مدرن. این واقعه موجب شد که عرصهی کاری که باید در بخش کشاورزی جذب شود، افزایش یابد و از سویی درآمد صنعت کاران دستی کم شود و در نتیجه فشار بیشتر بر روی بخش کشاورزی با وجود کم آبی افزایش یابد. نیاز کشور به واردات بیشتر و به تبع آن، ضرورت دستیابی به یک منبع مالی برای تأمین مالی واردات. در نبود صنعت، بخش کشاورزی باید علاوه بر تأمین مواد غذایی، محصولات نقدینه آفرین برای صدور به روسیه، هند و ترکیه نیز تولید میکرد. با وجود این که تولید ابریشم خام کاهش یافته بود. کشت تریاک جای آن را گرفته بودکه عمدتاً در مناطق مرکزی و جنوبی تولید میشد. در این استانها، به دلیل غفلت از نظامهای آبیاری (قنوات) بخش کشاورزی، شکنندگی بیش تری داشت.
افزایش نیروی کار در بخش کشاورزی، در شرایطی که فن آوری تولید، بدون تغییر مانده بود و محتملاً جمعیتی بیشتر، زمینهای نامرغوبتری را به زیر کشت در آورده بودند، پیامدی جز دامن زدن به فقر عمومی نداشت. به علاوه، انگیزهای برای نوآوری و فن شناختی وجود نداشت و در نبود انگیزه، امکاناتی نیز ایجاد نشد. با این حساب، عقب ماندگی کشاورزی قابل پیش بینی بود.
بی توجهی به بهداشت عمومی و انتقال مردگان از شهرهای مختلف به قم که بر اثر گرمی هوا و دوری راه، بوی تعفّن میداد، موجب انتقال بیماری و در نتیجه مرگ و میر جمعی میشد.(1)
. 61کloor,p .
و با افزایش قیمت تریاک از دههی 1830 م، صادرات تریاک در ایران افزایش یافت. انگلیسیها در تجارت تریاک و تنباکو و پنبه در ایران نقش اساسی داشتند. در (سال 1273/1856) تولید تریاک و کاشت خشخاش، با تأسیس بنیاد توسعهی تریاک توسط یک تاجر بزرگ اصفهانی به نام مهدی ارباب، افزایش یافت و روش کاشت خشخاش از اصفهان به دیگر شهرها گسترش یافت.(2)و این امر در کاهش تولید غلّات و ایجاد قحطی نقش داشت. صادرات گندم در (1869، 1868) یعنی سال پیش از قحطی، تنها از بندر بوشهر به بمبئی 1248 تن بود.(3)در کنار افزایش تقاضا برای گندم از خارج، تقاضای داخلی به علت افزایش جمعیت شهر نشین نیز بالا بود.
مردم از ترس ادامهی قحطی در سال سوم، گندمها را ذخیره کردند و نسبت به فاجعهای که در اطرافشان میگذشت بیاعتنا ماندند. محتکران تنها از میان مقامات دولتی و زمین داران و سودا گران غلّه نبودند، بلکه مقامات مذهبی نیز در این شمار بودند.(4)
شاه هیچ اقدام مؤثری برای بهبود وضع قحطی زدگان ننمود. تنها کاری که شاه کرد این بود که دستور ترخیص گندم از انبارها را داد. آن هم بعد از آن که
شورش گندم در تهران از اختیارشان خارج شد.(1)
. 199کloor,xvi,p.
در کنار دولت مرکزی، حاکمان محلّی نیز به هیچ اقدامی برای بهبود قحطی دست نزدند، در مجموع طمع کاری ثروتمندان و بیکفایتی قدرتمندان مسئول، رنجهای عظیمی بود که بر مردم در قحطی بزرگ وارد آمد.(2)در نواحی قم مانند بسیاری از جاهای دیگر که بارندگی کم و نامطمئن بود، همیشه احتمال شرایط قحطی کوتاه مدت وجود داشته است. در اوایل بهار سال 1865 م / اواخر سال 1281 ه - ق، جان آشر ( John Ussher) یک مسافر انگلیسی، در بین کاشان و قم نیز علامتهای شوم یک قحطی گسترده را ملاحظه کرده و گفته است: «فقر ترسناک و فلاکت بار کشور، به نحو بسیار چشمگیری از لاشهی تعدادی گوسفند و بز که قادر به تهیهی غذای کافی از خاک بیعلف نبودهاند و در اثر گرسنگی هلاک شدهاند، نمودار بود.»(3)
جمعیت قم که به موجب آمار پیش از قحطی (سال 1284 ه -. ق/ 1868 م) در یک سرشماری دقیق، 25382 نفر بود، پس از قحطی در (سال 1875/1291) به 14000 نفر رسید و جمعیت شهرهای یزد و اصفهان و مشهد، یک سوم آنها از گرسنگی مردند یا مهاجرت کردند و حدود یک و نیم میلیون نفر که 20 تا 25 درصد جمعیت شش هفت میلیونی ایران بودند، مردند.(4)
هنری بلو (( Henry Bellew که یک جرّاح ارتش هند بود، ضمن سفر از طریق بلوچستان و افغانستان به خراسان، تهران و سپس به طرف همدان و کرمانشاه، به
شرح ملاقات خود با یک افغانی از اهالی غزنین میپردازد. این افغانی در مورد وقایع ترسناکی که در بازگشت از کربلا در سه ماههی اول (سال 1872 م / اواخر 1288 ه -. ق) دیده بود، شرحی به بلو میدهد و به ویژه وضعیت قم را چنین شرح میدهد:
جزئیات سفرقم دل خراش و مناظر دیده شده وحشتناک بود. اجساد مردگان جادهها را پوشانده و هوا را با تعفّن ناشی از گندیدن آنها مسموم میکرد. سراها از افراد در حال احتضار، که شیون و رنجهای آنها مناظر غیر قابل وصفی را بوجود آورده، پر بود. دهات خالی و خاموش همانند خانهی ارواح، توسط دستههایی از سگها که با زندهها برای تصاحب مردهها مبارزه میکردند، مورد تهاجم قرار گرفته بود... در این سرزمین، نه مذهب و نه عدالت و نه مروتی یافت میشود.(1)
. 396 و 395 henry,p .
علی اکبر فیض، گزارش کاملی از قحطی این سال ارائه داده است. او که در میان دوستان و آشنایان خود رفت وآمد میکرد، از هر طرف دربارهی عواقب هولناک قحطی خبرهایی میشنید و به این ترتیب ترغیب شد آنچه را که شنیده و یا به چشم خود دیده بود، بنویسد. او اطلاعاتی دربارهی آدم خوری، خوردن گوشت سگ و گربه، سرقت بچهها و ناامنی شهر، ارائه میدهد.
وضعیت قحطی به حدّی بغرنج بود که مردم، گوشت فردی از خانواده خود را که از دنیا رفته بود میخوردند. «همشیرهام، که عروس جناب شریعتمدار حاجی ملا محمد صادق قمی است گفت: در همسایگی ما مردی را دو زن در خانه بود.
1) (1)
آن مرد با یکی از آن زنها از گرسنگی و جوع سرما جان بدادند. این زنی که زنده مانده بود جسد شوهر خود را دفن نموده، و جسد هوویش را خورده بود.(1)
. تفصیل وقایع قحطی سال 1288 در قم، ص 538.
یا نونهالی در سن پنج و شش سال را فقرا در شب دزدیده، کشتند و خوردند».(2)او در ادامه مینویسد: «پسری به سنّ چهارده ساله، روزی در لب چال، که یکی از محلات قم است، طفل رنگ زردی را که پدر او در آن مکان، دکان صبّاغی داشت ربوده، به سرعت میبرد، از فریاد و فغان طفل، پدرش ملتفت شده، او را بگرفت. در خدمت جناب شریعتمدار حاجی ملا محمد صادق بودم که او را در آن محضر بیاورد و گزارش را تقریر کرد. جناب حاجی آن جوان را تهدید نموده، میخواستند تأدیب نمایند که خود اعتراف نمود که پنج نفر زن در محلّهی امام زاده شاه حمزه علیه السلام منزل دارند که یکی از ایشان مادر من است. مدتی است اطفال مردم را در کوچه و بیابان به هزار تدبیر و فریب به دست آورده، نزد ایشان میبرم. به گوشت آن اطفال، غذای شب و روز خود را میگذرانیم».(3)
گاهی وقتی خانه را خالی میدیدند، سریع هرچه در آن بود میربودند و اگر کسی بود او را به روش مختلف میکشتند. در یک مورد دختر چهارده ساله را در حوض آب خفه میکنند و وسایل خانه را میدزدند.(4)و در مورد دیگر، دزدان وقتی میفهمند در یک خانهای گندم است، شبانه زن و مرد را میکشند و گندم را
میبرند.(1)
. همان، 542.
و گاهی اجساد تازه مدفونین را از قبر در میآوردند و میخوردند.فیض در ادامه خاطرات خود مینویسد:
روزی جناب شریعتمدار حاجی ملا محمد صادق به این بنده فرمودند: آنچه بر من ثابت شده، زیاده از پانصد نفر مرد و زن و طفل را تا اکنون در این شهر کشته و خوردهاند. اکنون قریب یک سال است آواز خروس در قم نشنیدهایم و به ندرت آواز سگ، مسموع میشود که همه را خوردهاند.(2)
مسعود میرزا در رجب 1288 ه -. ق، از قم عبور میکرد، شاهد مجازات گدایی بود که شصت و دو نفر را کشته و خورده بود. «درویشی را دیدم که در قم گرفته بودند، از اهالی نهاوند، که او شصت و دو آدم و طفل را گرفته، و خورده بود. منزل این درویش در چاهی بود. به هر کس که قادر میشد در پس کوچهها و غیره از اطفال خفه کرده و میخورد. او را در میدان صحن پاره پاره کردند».(3)
وحشت عمومی از این که بچهها دزدیده، کشته و یا فروخته شوند، چنان عظیم بود که والدین سعی میکردند، آنها را در خانه نگه دارند. بیشتر قربانیان زنان بودند.(4)اما زنان نیز گاه از مرتکبین این فجایع بودند. تعداد زنانی که بنا به گفتهی فیض از شرکت کنندگان اصلی بودند و به گونهی انفرادی و یا گروهی اقدام میکردند، نسبتاً زیاد است.
وضعیت در قم به حدی ناهنجار بود که روزنامهی هفتگی دولت به نام «روزنامهی ایران» در اواخر محرم 1288، در گزارش خود مینویسد:
قم، مورخ 24 محرم، سه روز قبل، قدری بارندگی شد و دو روز قبل نیز جزئی باران آمده، بر روی هم کفایت کرد. چند روز قبل متدرّجاً پنج شش طفل مفقود شده، کسان اطفال و فراش حکومت در تفحّص بودند. در کاروانسرای بیرون دروازهی معصومه، شخصی غریب را دیدند که مشغول ساختن کباب است، در جیب او، دو پنجهی پای بچه یافتند. معلوم شد اطفال بیچاره را او میکشته و میخورده است. او را به دار الحکومه بردند، پس از قدری صدمه به او زدند، در محضر علما اقرار کرد که پنج طفل را تا به حال کشته و خورده است.(1)
. روزنامهی ایران، صفر 1288، ش 4.
گزارش خلاصه شدهای از این رویداد در تاریخ 29 می 1871، توسط چارلز آلیسون، سفیر انگلیس، خطاب به وزیر امور خارجهی انگلیس ارسال گردید.(2)
دومین فاجعهی طبیعی، در (سال 1288 ه - ق/ 1871، 1872 م) سرمای سخت زمستان بود که خسارات شدیدی به مردم ایران واز جمله قم وارد ساخت. از اواخر شوال تا اواسط ذی الحجه 1288 اوایل ژانویه تا اواخر فوریه 1872، یک دورهی طولانی سرمای طاقت فرسا حادث شد و هوا به شدت سرد شد و دماسنج، چهل وسه درجه زیر صفر را نشان داده است. سنت جان که سفرهای گستردهای در (سال 1872 م) در قسمتهای جنوبی و شرقی کشور داشت، اظهار نظر کرده است که: «زمستان آن سال، سردترین و طولانیترین زمستانی بوده که تا
آن زمان تجربه شده است. هزاران نفر از گرسنگی و بیش از آن از سرما و مرض تلف شدند».(1)
. همان، ص 53؛ 95 houtom,p .
این سرمای شدید فقط ناراحتیهای طاقت فرسا ایجاد نکرد، بلکه رودخانهای که در آن موقع در قم به نام اناربار نامیده میشد. یخ بست و نهرهای زیر پل نیز یخ زد، به طوری که آب نمیتوانست از میان آنها جریان یابد. در نتیجه یک دریاچهای بالای پل ایجاد شد که طبق تخمین فیض عرض آن یک فرسخ و عمق آن دو تا سه زرع بود و کنارههای آن یخ بسته بود، بدتر این که قناتها نیز یخ بست و این باعث شد که تمام آسیابهای آبی از کار بیفتد. در شهر و نواحی مجاور از بیست آسیاب در حال فعالیت.(2)فقط دو آسیاب به کار خود ادامه میدادند.(3)علاوه بر بستن آسیابهای آبی و نانواییها، حمامها نیز از این سرمای عظیم مصون نماندند. بیش از چهل گرمابهی موجود درشهر، فقط چهار گرمابه از جمله حمام بازار و حمام امین الدوله باز باقی ماند.(4)برف سنگینی که قشر ضخیم آن هفتهها به طور مدام در کوچهها و حیاط خانهها باقی میماند و جادهها و راههای کاروانهای در اطراف قم را مسدود کرده بود. این امر حمل غلّه را به کلّی ناممکن ساخته بود. در روز نامهی رسمی کشور آمده است:
از قراری که خبر رسید، امسال در صفحات قم، کثرت برف و شدت سرما به حدّی بوده است که حیوانات دشتی و کوهساری از قبیل آهو و کبک و غیره از شدت سرما و قلّت قوت رو به شهر
گذارده تا پشت حصار آمده بودند و اهل بلد به خارج رفته و در کمال سهولت آنها را صید نموده به شهر آوردهاند و با وجود آنکه آن ولایت نسبت بهدارالخلافه و غالب صفحات عراق گرمسیر است و قشلاقیت دارد، این کیفیت به نهایت غریب است».(1)
. روزنامهی ایران، پنجشنبه 25 ذی قعده 1282، ش 586.
میرزا علی اکبر فیض قمی در باب سرمای زمستانی مینویسد:
برودت هوا و سردی شتا، که به این جهت، تسدید شوارع شد و تفقید قوافل، از اواخر شهر شوال تا اواسط ذی الحجه، برفهای متوالی چنان ببارید که راکب و راجلی از قرا و امصار قریبه و بعیده وارد به قم نشدند و از این مکان به جایی دیگر، قوافل بار نبستند. درب دکّان و خانهها و شیشههای مایعات از آبغوره و سرکه و گلاب و غیره بترکید. شیشهی مرکب در صدر اطاق نشیمن میرزا علی محمد حکیم برادرم یخ بست، تخم مرغ منجمد شد... سه ماه متوالی آسیاهای [آسیابهای] شهر از کار باز مانده، نهرهای آنان یخ بسته، مجال آب، محال مینمود، جز دو آسیا [آسیاب] که مجرای او ازآب قنوات ناصری بود... در جمیع شهر، که قریب به هشتاد حمام دایر داشت، منحصر به چهار حمام شده، مابقی از کار باز مانده، دایر نبودند...».(2)
یکی از حوادث طبیعی غیر مترقّبه، سیلهای ویران گر میباشد که در ادوار مختلف چندین بار قم را مورد تهدید جدی قرار داده. جاری شدن سیلهای متعدّد. چند سیل تاریخی، شهر قم را خراب کرده است که مهم تر از همه، سیل بهار (سال 292 ه - ق) در زمان اعراب اشعری، سیل بهار (سال 944 ه -. ق) زمان شاه طهماسب که قسمتی از شهر قم خراب شد. «خاک قم را به باد داد این آب» مادهی تاریخ این سیل است، در (سال 1001 ه -. ق). سیل عظیمی شهر قم را فراگرفت که باغها، ساختمانها، حمامها، کاروانسراها و مغازههای مجاور حرم حضرت معصومه علیها السلام را منهدم ساخت.(1)
. نقاوة الآثار فی ذکر الأخیار، ص 332.
سیل (1044 ه -. ق) در زمان شاه صفی است. «سیل در عهد سلطنت شاه صفی صفوی به شهر ریخته و دو ثلث از عمارات داخلی شهر را ویران ساخت و همه را منهدم گردانید».(2)
در دورهی قاجار، سیلهای مهیبی در قم روی نداد، ولی با توجه به کویری بودن منطقه، شدت بارش باران در فصل بهار، زمینهی جاری شدن سیل را فراهم میکرد و به شهر آسیب میرساند. این وقایع چندین بار در (سالهای 1291 و 1292 ه -. ق) روی داده، چنان چه در روزنامهی رسمی آن عهد میخوانیم:
بحمدالله شهر قم را امنیت و وفور نعمت حاصل است. چندی قبل باران شدیدی آمده بسیاری از خانههای قدیمی ساز را خراب نمود. در اوقات باران، نصف شبی سیل، غریبی آمده که تا به حال همچو
فصلی سیل، کسی ندیده و به خاطر ندارد. جمیع رودخانهها را گرفته، توی شهر یک کاروانسرا که قریب به دروازه بود به کلی منهدم شد و... و یک نفر مرده است.(1)
. روزنامهی ایران، یکشنبه، ذی حجه 1291، ش 243.
چند روز قبل در قم باران شدیدی باریده، رودخانهها و درهّها سیل عظیم جاری شده، چنانکه آب به شهر نشر کرده و یکی دو خانه را خراب نموده است.(2)
سرزمین قم نیز مانند سایر مناطق ایران، همواره در معرض زلزله بوده است که این حوادث، خسارتهای جانی و مالی فراوانی در پی داشته است. در منابع از زلزلههای بزرگ در قم یاد شده است. به عنوان نمونه در (سال 347 ه -. ق) در قم زلزلهی شدیدی روی داد و خرابی بسیاری وارد آورد و عدّهی زیادی را بیخانمان کرد. در دورهی زندیه، زلزله، خسارت زیادی به شهر وارد ساخت.(3)
یکی از حوادث مهم عصر ناصری، وقوع زلزلهی شدیدی در (سال 1285 ه -.. ق) در قم است که به موجب آن، عدّهی زیادی از مردم کشته شدند.(4)
روزنامهی دولتی عصر به این حوادث اشاره شده است:
در این اوقات چندین زلزله واقع شد. چنانکه در شب یازدهم شهر ربیع الثانی دو ساعت و نیم از شب گذشته در تهران، اصفهان و کاشان و قم و همدان و ساری زلزله واقع شد و لیکن بحمدالله تعالی خرابی و آسیبی نرسانید مگر اندک خرابی در ساری روی
داده و همچنین در شب یازدهم جمادی الاولی نیز چهار ساعت و چهل دقیقه از شب گذشته زلزلهی شدیدی در طهران و کاشان و قم و فیروز کوه واقع شده، سیمهای تلگراف روز دهم این ماه با همه جا با صعوبت و ندرت حرف میزده است.(1)
. روزنامه دولتی، پنج شنبه 7 جمادی الآخر 1285، ش 622.
وبا، از امراض بومی ایران بود که مرض موت و یا مرگا مرگی نامیده میشد.(2)این بیماری از خصوصیات سرزمینهای عقب افتاده و از عوامل عقب ماندگی است، از جهتی زادهی فقر است و از جهتی موجد فقر، قحطی میآورد و دنبال قحطی میآید و از نظر اقتصادی، وبا عامل مهمی در کاهش میزان جمعیت فعّال و کاهش تولید، میباشد. علل و عوامل گسترش وبا، آب آلوده، فقر، نقل و انتقال گسترده، تحرک ناقلان بیماری، فقدان مقرّرات مؤثّر قرنطینه بود.(3)بیشتر قربانیان وبا، فقرا و تنگدستان بودند که به علّت تنگدستی بیشتر در معرض خطر قرار میگرفتند.(4)چنانچه امین الضرب، اذعان میدارد «در قم، توانگران که استطاعت و قدرت رفتن به دهات را داشتند و فقرا که نتوانستند بروند، ماندند و علی الاتصال تلف شدند، امیدشان به خدا بود کارشان صبح تا شام عزاداری و سینه زنی بود.» روحانیون نیز که مردم را در طول شیوع وبا با روضه خوانی و سینه
زنی و رفتن به مصلی سر گرم میکردند وبه عنوان درمان، خوردن تربت سیدالشهدا را تجویز مینمودند.(1)
. مصیبت وبا و بلای حکومت، ناطق، ص 31.
وبا در قم جان بسیاری از مردم را گرفت. در دورهی قاجار از (سال 1236/1821 بیماری وبا بیسابقه شیوع یافت. در سراسر مملکت، افزون از صد هزار تن را به کام مرگ فرستاد.(2)در (سال 1832/1247 طاعون آمد و کشتار زیادی کرد. در تهران دوازده هزار خلق تلف شدهاند. در سال 1250 باز وبا آمد. در سال 1252 وبای سختی در سراسر ایران شایع شد. در سال 1851/1267 وبای شدیدی در تهران شایع گشت.(3)
بروگشن که در اولین سفر قم به سال 1275/1859 داشت مینویسد: «هنگامی که وارد شهر قم شدیم، بیماری وبا شیوع یافته بود و عدهی زیادی به این بیماری دچار شده بودند».(4)
در روزنامهی رسمی عصر، گزارشات متعدّدی در مورد وبای قم آمده است(5)و حتی مردم تهران در این مواقع به قم پناه میبردند. «وبا دوباره در تهران عود نمود. مردم تهران به قم پناه بردند در این شهر، خانهای که از زوّار خالی باشد باقی نماند و از شدّت جمعیت، روی قبرستانها چادر زدند.(6)بدین طریق، تهرانیها ناخوشی را با خود به قم آوردند. در سال 1273 وبای سخت دیگری به
همهی ولایات ایران افتاد... این وبا علاوه بر تهران در خراسان، قم و کاشان شدت کرد.(1)
. اسناد فرخخان، ج 2، ص 361 و 362.
در سال 1284 وبای دیگری همهی شهرهای ایران را گرفت، در سال 1286 وبای خفیفی در قم و کاشان بروز نمود. در سال 1287 وبا همراه قحطی آمد. در سال 1288 هنوز قحطی ادامه داشت. وبا هم مزید بر علت شد. در سالهای 1294، 1307، 1309 و 1310 هم چنان وبا جان مردم را میگرفت.(2)از علل گسترش وبا در قم نبود قرنطینههای مرزی، وجود مرده شورخانهها در اطراف رودخانه قم، شستن اجساد بیماران و قربانیان وبایی در کنار و مصب رودخانه بود، که این آب در پایین دست مورد استفاده مردم به عنوان آب آشامیدنی میشد.(3)
آبله در ایران قرن نوزدهم همچون مالاریا بومی و محلّی شده بود و به خصوص، در میان کودکان کشتار میکرد.(4)امیرکبیر در دوران صدارت خود کوشید تا به خدمات بهداشت عمومی سر و سامانی بدهد و حتی واکسیناسین آبله را اجباری کرد و هر کسی کودکش از آبله میمرد، 5 تومان جریمه میشد.(5)با قتل امیر کبیر، عمر اصلاحات او نیز به سر آمد. در سالهای 1311، 1893/1310، 1892 آبله در قم و ایالات مرکزی با شدّت و حدّت زیادی شیوع داشت. از
سال 1328/1911 واکسیناسیون اجباری که در کشور اجرا شد، تأثیر قابل توجهی بر کاستن از مرگ و میر ناشی از آن داشت.(1)
. قرن گم شده، اقتصاد و جامعه ایران در قرن نوزدهم، ص 179.
از دیگر بیماریهای رایج قم میتوان به بیماری سنگ کلیه، بیماری چشم، بیماریهای رودهای اشاره کرد،(2)به علت شوری آب قم، سنگ کلیه در این شهر بسیار است(3)و تعداد بیماران چشم به نحو جالب توجّهی زیاد است.(4)و علاوه بر آن بعضی از کودکان، شوق مفرطی به خاک خوردن دارند.(5)
در این فصل سعی بر آن است که ضمن تبیین اوضاع اقتصادی ایران در عهد قاجار و اوضاع اقتصادی قم، تأثیر حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و حوزه، علمیه در شکوفایی اقتصاد قم، وضعیت کشاورزی و دامداری، محصولات کشاورزی، رودخانهی قم و نقش آن در اقتصاد مردم، باغها و مزارع، تجارت، بازار، وضع صنوف و مشاغل، مالیات، راههای و کاروان سراها، مسکوکات و صنایع دستی با استفاده از منابع و اسناد و شواهد، مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد.
ایران عصر قاجار، از نظر اقتصادی بسیار ضعیف، ناتوان و بیمارگونه بود. بنا به نوشتهی سیاحان غربی در آغاز سدهی نوزدهم، یکی از عقب ماندهترین کشورهای جهان بود و از قافلهی جهانی بسیار عقب مانده بود. مهمترین ویژگی اقتصاد این عصر، وجود اقتصاد معیشتی، فقدان ارتباطات، وابسته بودن به نزولات جوّی، پایین بودن حجم تجارت خارجی و نداشتن صنایع بود و در یک کلام،
اقتصاد ایران در آستانهی قرن نوزدهم را میتوان اقتصاد یک روستای عقب مانده، کم آب و دور افتاده توصیف کرد. ایران در ابتدای قرن نوزدهم، جامعهای بود به لحاظ اقتصادی بسیار فقیر، عقب مانده و کم جمعیت، به لحاظ ارتباطات پراکنده و بیارتباط و به لحاظ اجتماعی در تجارت، سیاست، روابط بین الملل، علم و فرهنگ، منقطع، منفک و جای مانده از مابقی جهان.(1)
. تاریخ اقتصادی ایران, ص 17.
و ایران به علت غوطهور شدن درجهل و بی خبری و خرافات، یکی از عقب افتادهترین کشورهای آسیایی است.(2)ایران در دورهی قاجار از هر جهت ناتوان و ناخوش و درمانده بود و زراعت و صنعت آن به درجهی صفر رسیده، منابع عایدات و زندگیش خشک شده، فرهنگ و ملکات فاضله در این مردم نایاب شده است. جنگلها تباه، رودها خشک، قناتها بایر، پلها شکسته، سدها ویران، باغها و کاخها بیغوله، بازارها بیدکان، دکانها بیکالا، شهرها بیسکنه و دهها بیدهقان شده بودند.(3)عقب ماندگی ایران در این زمان، دلایل و علل متعدّدی داشت. فقدان تأسیسات صنعتی، عدم امنیت مالی که موجب فرار سرمایهها و استعدادها بود، از مهمترین علل عقب ماندگی بود. با وجود این که ایرانیان در این زمان در بازرگان و بانکدار و صرّافان قدرتمند در منطقهی قفقاز و هندوستان بودند، ولی در ایران به خاطر عدم توانایی دولت در حفظ امنیت مالی و جانی، اتباعش بازدهی نداشته و کشورش بدین خاطر از امکان توسعه و ترقّی و رفاه اجتماعی محروم مانده است.(4)
نبود جادّههای ارتباطی برای حمل مازاد تولید منطقه، عدم علاقهی کشاورزان به علت امید نداشتن به تملّک زمینها، وسعت بیانتهای اراضی سلطنتی و رجال، گسترش موقوفات و بلاها و آفات طبیعی، کشاورزی را در ورطهی نابودی قرار داد.(1)
. سفرنامهی اورسل، ص 235.
دامداری با توجه به شرایط جغرافیایی ایران و وجود دشتها، چمنزارها و مراتع وسیع، نسبت به سایر بخشهای اقتصادی از وضعیت نسبی خوبی برخوردار بود و محصولات دامی مانند پوست و روده به کشورهای اروپایی و روسیه صادر میشد.صنعت در دورهی قاجار نه تنها پیشرفت ننمود، بلکه روز به روز رکود و تنزّل در ارکان آن بروز کرد، اجناس ساخته شدهی ایرانی توان خود را در مقابل کالاهای ارزان قیمت خارجی از دست داده بود، شهرهای صنعتی ایران به علل جنگها و ناامنیها آسیب فراوان دیده بودند و صنایع به همراه استادکاران ماهر آن به وادی فراموشی سپرده شده بودند.
مؤلّف مرآه الوقایع مظفّری در این مورد مینویسد:
«سابق در کاشان، هفتصد کارخانه شعربافی بود... امروزه کارخانجات عددش به هفت رسید».(2)
حوادث جهانی در آغاز سدهی نوزدهم، رقابتهای سه کشور مطرح عصر، انگلیس، فرانسه و روسیه، در اقتصاد ایران و شهرهای آن، تأثیر سویی گذاشت. انگلیس برای تقویت کمپانی هند شرقی با ایران، قراردادهایی امضا نمود. هدف انگلستان در ایران، استفاده از این کشور به عنوان دولت حایل و دفاع از منافع عظیمتر خود در هند و جلوگیری از نفوذ توسعه طلبانهی روسیه بود. این کشور
بزرگترین طرف تجاری ایران در دههی 1850 بود که بیش از 50 درصد صادرات و 50 درصد واردات ایران را در دست داشت.(1)
. ایران در عصر قاجار، ص 172.
دولت روسیه چند بار به ایران تجاوز کرده بود و ضربات جبران ناپذیری بر اقتصاد کشور وارد ساخت.اقتصاد شهرها تابع اقتصاد کشور بوده و پیشرفت یا عقب ماندگی کشور از نظر اقتصادی، تأثیر فراوانی بر اقتصاد شهرها میگذارد. قم در دورهی قاجار از نظر اقتصادی مانند شهرهای دیگر ایران، وضعیت مناسبی نداشت. نبود برنامه منسجم اقتصادی، پس ازسقوط صفویه، ویرانی شهرها بر اثر حملات، از بین رفتن بنیانهای اقتصادی مانند راهها و قناتها رو به گسترش یافت. چنان چه در مباحث گذشته مطرح شد، قم توسط آقامحمد خان به مخروبهای تبدیل گشت و بسیاری از صنعت گران، کشاوزران و عامّهی مردم به علت وضعیت نامناسب اقتصادی از قم کوچ کردند. سیاحانی که در این زمان از قم دیدن کردند، از این شهر به عنوان شهری فقیر یاد میکنند و جمعیت آن را حدود سیصد نفر ذکر میکنند،(2)ولی کوچ اجباری قبایل مختلف زند و کُرد، این کمبود جمعیت را تا حدودی جبران نمود.
از زمان سلطنت فتحعلی شاه، قم مورد توجه قرار گرفت و بخشهای اعظم حرم مطهر تجدید بنا شد و مدارس متعددی در این شهر بنا گردید، ولی این توسعه، تأثیر چندانی در اقتصاد مردم نداشت، چنان که مردم از شدت فقر، به میرزای قمی متوسل میشوند و از او میخواهند، از شاه بخواهد به مردم تخفیف
مالیاتی دهد.(1)
. قمیات، مدرسی طباطبایی، ص 156.
در ادوار بعدی وضعیت اقتصادی مردم همگام با تحول اقتصاد ملی، متحّول میشود.شهر قم با قرار گرفتن در مسیر جادهی بزرگ شمال غربی، جنوب شرقی و محل عبور اجباری بین شمال و جنوب غربی، جنوب و جنوب شرقی کشور و نیز بر سر چهار راه بودن از دوران گذشته از نظر سوق الجیشی، دارای اهمیت فراوانی است. بهویژه این شهر در ایام صلح و آرامش، پذیرای سیل کاروانهای تجاری و مسافران بوده و این امر در شکوفایی اقتصاد شهر مؤثّر بوده است. در کنار این امتیاز، وجود مرقد مطهر حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام، که بعد از مشهد، دومین شهر زیارتی ایران و یکی از مهمترین شهرهای مذهبی در جهان اسلام به شمار میآید، در اقتصاد مردم و منطقه، تأثیر گستردهای گذاشته، و این شهر را به صورت شهری پر جنب و جوش، زنده و فعّال در آورده و وجود بازاریان، مسافرخانه دارها، کسبه و صنعت گران و باربران در اطراف حرم مطهر در گذشته، نشان دهندهی این امر بوده است.
حضور بیشماری از زائران از اقصی نقاط کشور که «بازن» آن را در (سال 1347 ش) حدود یک میلیون زائر را در مقابل دو میلیون زائری که به مشهد رو میآورند و بیش از چهل هزار حاجی که به مکهی معظمه مشرف میشوند. چشمگیر میداند و این،(2)نشان دهندهی استقبال شیعیان از شهر قم و حرم مطهر در این شهر است. وجود امامزادگان متعدد و قبور شاهان صفوی، قاجار و دیگر بزرگان در آن نیز در این امر، بیتأثیر نبوده و نیست.
موقوفات متعدد آستانهی مقدّسه که شامل املاک مزروعی، دکانها، گاراژها، حمامها در داخل و خارج شهر، هدایا و نذورات زائران است، در شکوفایی اقتصاد شهر دخیل بوده که قسمتی از این درآمد، صرف هزینههای نگهداری و مراقبت از اماکن و بیوتات آستانه شده و قسمتی نیز برای کمک به مستمندان و هزینهی مدارس و دارالشفاها به مصرف میرسید. شکی نیست که اقبال زائران به شهر مقدس قم، باعث رشد و توسعهی یکسری فعالیتهای تخصّصی مانند گاراژدارها، مسافرخانه دارها، گاریچیها، باربرها، دکان دارها، غذا خوریها، قهوهخانهها، شیرینی فروشیها، به ویژه سوهان و حلوا فروشیها، صنعتگران محلّی مانند صابون سازها، سرامیک کاران، تسبیح سازان، پارچه بافان، و عطّاران و دیگر صنوف میشد.
حرم مطهّر، قبرستانهای اطراف آن، امامزادگان و آرامگاههای خصوصی واقع در شهر قم، محل دفن هزاران مرده بود که هر روز از نقاط مختلف ایران به این شهر میآمد. چون شیعیان معتقدند که اگر انسان در کنار یک شخصیت مقدس و یا در حرم یکی از بزرگان به خاک سپرده شود، میتواند از شفاعت او نزد خداوند برخوردار شود. حضور افرادی که از نقاط مختلف به این شهر برای کفن و دفن مردگان و یا برای برگزاری چهلم، سال و فاتحه خوانی میآمدند، در اقتصاد شهر بیتأثیر نبوده و خرید قبور برای متوفّی نیز یکی از درآمدهای اماکن متبرّکه بود و سرمایه گذاری در زمینهی اموات، هنوز هم بسیار پر فایده و سودآور میباشد.
هانری رنه دالمانی که در اواخر قرن نوزدهم در سال 1316/1899 قم را دیده مینویسد:
هر قبری را حداقل شش تومان و حداکثر یکصد تومان خریداری میکنند و در دکانهای سمساری، انواع لباس ماتم به فروش
میرسد و چهارپاداران هم برای نقل اموات به قم، پول زیادی از بستگان مرده میگیرند.(1)
. از خراسان تا بختیاری، دالمانی، ص 859.
و علاوه بر آن، این امر، موجب توسعهی صنعت سنگ تراشی، هنر حجّاری و تذهیب میشده و زمینهی اشتغال افراد زیادی را مهیا میکرده است.
وجود حوزهی علمیهی قم و حضور طلاب از شهرها و حتی کشورهای مختلف مسلمان در شهر، موجب رونق مراکز اقتصادی، خدماتی و فرهنگی، مانند کتاب فروشیها، رستورانها، بنگاههای اقتصادی و در نتیجه موجب توسعهی اقتصادی شهر شده، به ویژه در طول سال، وقتی خانوادههای طلاب برای دیدن فرزند و یا اقوامشان به این شهر سفر میکردند و حتی گاهی سکونت اختیار مینمودند و فعالیت اقتصادی خود و سرمایهی موجود خود را به شهر قم انتقال میدادند و بدین طریق اقتصاد شهر را رونق میدادند. از طرفی طلاب در ایام تبلیغ که معمولاً ماه محرم و ماه رمضان بود، به شهرها و روستاهای مختلف کشور اعزام میگشتند و موقع برگشت، مبالغی جهت حقّالتبلیغ و سهم امام و وجوهات شرعی با خود به قم میآوردند و این مبالغ گرچه در جهت توسعهی اقتصاد خانواده و دیگر طلاب هزینه میشد، در رونق اقتصادی شهر بیتأثیر نبود.
کشاورزی یکی از ارکان مهم اقتصاد هر کشور به ویژه ایران در آغاز قرن نوزدهم میلادی میباشد. در دورهی قاجار، وضع کشاورزی به علت ظلم و ستم و زورگوییهای مالکان و مباشران و مأموران وصول مالیات و ویرانی قناتها و اراضی کشت، رضایت بخش نبود. مالکیت اراضی در این عصر، شامل زمین
1) (1)
داران بزرگ، خالصه، املاک وقفی و اراضی ملکی بود. بهترین و حاصلخیزترین اراضی در اختیار شاه، خاندان شاهی و حکّام ایالات بود و گاهی املاک خالصه به جای حقوق، به اشخاص واگذار میشد. املاک وقف طبق وصیت نامهی مالک در حین زندگیش به مساجد و اماکن مقدّسه واگذار میشد و قابل خرید و فروش نبود.
برخی از پادشاهان و صدراعظمهای قاجار، به کشاورزی توجهی ویژهای داشتند. میرزا آقاسی در آباد کردن زمینهای بایر زبانزد بود. امیرکبیر در (سال 1247 ه -. ق) روی رودخانهی قره چای و اناررود در قم، سدّی ساخت و پل معروف دلاک را احداث [تعمیر] نمود(1)
. فکر آزادی و مقدّمهی نهضت مشروطیت، آدمیت، ص 321.
و در توسعهی کشت پنبه و نیشکر تلاش فراوانی کرد. روشهای تولیدی در کشاورزی ایران، بسیار بدوی و توسعه نیافته بودند و در طول قرن نوزدهم نیز بهبودی نیافتند. کشاورزی ایران در طول قرن نوزدهم به همان شیوهای عمل میکرد که در هزار سال پیش تر.(2)نظام فاسد سیاسی و استثمار دولتهای خارجی در دوهی ناصری به ویژه در دورهی پایانی آن موجب شده بود بسیاری از زمینها بایر و لم یزرع شود.(3)یکی از مشکلات کشاورزی قم در طول سال، کمبود آب بود؛ چون آب رودخانهی قم از شهرهای خمین و دلیجان میگذشت. مردم آن مناطق، آب را به نهرهای خود میبستند و زراعت قم سخت آسیب میدید و حتی مردم قم از کشت سبزیجات، خیار، خربزه و غیر آنها محروم میشدند. در دوران حاکمیت اشعری، مشکل آب تا حدودی رفع شد، آب رودخانه بین شهرهای مرتبط با آن،
تقسیم گردید.(1)
. کتابچهی طوائف و ایلات دارالایمان قم، گمنام، ص 133.
این تقسیم تا پایان عصر صفوی، کمابیش ادامه داشت و در زمان افاغنه، مالکین منطقهی خمین و دلیجان هم از موقعیت استفاده کرده، مجموع آب رودخانه را به مزارع خود بردند و کار به جایی رسید که حتی آب برای آشامیدن اهالی قم هم در این شهر نایاب گشت و مردم قم بیش از هر وقت، از جهت نداشتن آب برای شستشو و حمّام و خانهها، در مضیقه افتاده، تحت فشار درآمدند. خیلی از باغها از بین رفت و به طور کلّی عمل کشاورزی از این شهر رخت بربست. این مشکل در اوایل دورهی قاجار نیز ادامه داشت و ناصرالدین شاه به توصیهی امیرکبیر چنین مقرّر داشت که آب رودخانه به گردش یازده شبانه روز، بین مالکین قرای بالا با مردم قم بالسویه تسهیم و هر یک پنج شبانه روز از آن مستفاد گردند و یک شبانه روز هم برای طی مسافت بین راه بر سهم قم افزوده گردد و در شش روزی که آب مخصوص شهر است، کلّیهی مالکین قرا از کمره تا قم، از آب رودخانه، رفع ید نموده، آن را برای شهر قم، آزاد و روان گردانند و در پنج روز بعد، هر مالکی از دیههای بالا، هر یک سهم خویش را استیفا نمایند. مراتب را به عرض شاه رسانیدند و پادشاه دستور داد تا بر طبق آن تقسیم نیز فرمانی صادر و به طرفین ابلاغ نمایند که عین فرمان تا امروز باقی است.(2)شاهان قاجار برای رفع کمبود آب در قم اقداماتی انجام دادند. فتحعلی شاه سدّی بر رودخانه قم بست که این سد در اصل، یک سیل بند بود و هدف از احداث آن بیشتر جلوگیری از آسیبهای سیل بود که بیمحابا در زمستان و بهار شهر را مورد تهدید قرار میداد. «صبا» سال ساخت این سد را در مادهی تاریخی
خود (سال 1219 ه -. ق) آورده: «هم به قم سدّی دوم اسکندر دیگر کشیدم».(1)
. مواد التواریخ، نججوانی، ص 543.
قم با دارا بودن قبایل متعدد، یکی از قطبهای دامداری در عصر قاجار بود و محصولات دامی آن مانند پوست به خارج صادر میشد.(2)و پوست برّهی قم شهره بود و در پوست دوزی استفاده میشد. این پوستها به خارج نیز به صادر میگشت.(3)
وقتی با عینک سیاحان به شهر قم نگاهی افکنده میشود، این شهر، در بدو ورود، مملو از درختان و مزارع کشاورزی سرسبز بود.(4)
منابع تاریخی نشان میدهد که در شهر قم، زراعتهای مفید و پر قیمتی وجود داشته. تنوّع اقلیمی، شرایطی را فراهم آورده که کشت بیشتر محصولات کشاورزی در قم را امکانپذیر نموده. محور فعالیتهای کشاورزی در بیشتر مناطق به صورت کاشت درختان سردسیر از قبیل گردو، فندق، بادام، زردآلو و گیلاس است. نواحی جلگهای استان قم، به علت برخورداری از آب و هوای گرم، میوههایی چون انار و انجیر، صیفی و سبزی و گندم میباشد. از جمله محصولات قیمتی که اکنون نشان از آنها نیست، زراعت زعفران بود.(5)
در دورهی ساسانیان زعفران قمی شهرت به سزایی داشت و در دربار مورد استفاده قرارمیگرفت، به طوری که هر چیز دست نیافتنی و با ارزش را به زعفران
قمی مثال میزدند.(1)
. تاریخ عزرالسیر، ثعالبی، ص 394.
محصول زعفران در درجهی اول بوده است.(2)سابقهی کشت زعفران، این محصول پربها، در قم به پیش از اسلام میرسد و در آغازین دورهی اسلامی زعفران از مهمترین محصول قم بود.(3)به استناد مآخذ متعدّد، رواج کشت آن از قرن سوم تا هشتم و نهم ادامه یافته است.(4)بادام نیز در این شهر به وفور به عمل میآمد.(5)انجیر سرخ در قم نیکو است.(6)زیتون وشفتالو از محصولات مهم دیگر کشاورزی بود.(7)در ولایت قم، خربزه و انار بسیار خوب به عمل میآید و چندان خربزهاش شیرین و لطیف است که بعضی ترجیح به خربزهی اصفهانش میدهند.(8)عین السلطنه «قهرمان میرزا سالور» در خاطرات خود به روز پنجشنبه ماه ربیع الاول (سال 1308 ه -. ق) یادآور میشود: «خربوزهی سراجهی قم از خربوزههای اعلای قم است و هر خربوزه فروشی که میخواهد تعریف خربوزهی خودش را بکند، میگوید: مال سراجه است».(9)خربزههای قم خیلی ترد هستند و طعم کاملاً لذیذی دارند.(10)به در بارهای بسیار بزرگ صادر میشود.(11)اولیویه که در پایان حکومت آقا محمد خان و آغاز پادشاهی فتحعلی شاه به ایران1) (1)
2) (2) . نهایة الادب فی فنون الادب، نویری، ج 1، ص 371؛ أحسن التقاسم فی معرفة الأقایم، مقدسی، ص 330.
3) (3) . کتابچهی تفصیل و ایلات دارالایمان قم، ص 142.
4) (4) . قم در قرن نهم هجری، مدرسی طباطبایی، ص 86.
5) (5) . تاریخ قم، قمی، ص 112.
6) (6) . زینة المجالسی، مجدی، ص 771.
7) (7) . تاریخ قم، قمی، ص 120.
8) (8) . النقض، قزوینی، ص 516.
9) (9) . روزنامه خاطرات عینی السلطنه سالور، 1374 ه -، ج 1، ص 309.
10) (10) . سفرنامهی دوراند، ص 31 و 41.
11) (11) . سفرنامهی پولاک، ص 305 و 308 و 370 و 396.
آمد دربارهی محصولات کشاورزی قم اشاره دارد، بلوکی که شهر قم در آن واقع است، بهترین و خوبترین قطعات ایران است. میوههای بسیار خوب دارد. تنباکو و برنج وپنبه و تمامی حبوبات معروف در فرنگستان، در آن به عمل میآید.(1)
. سفرنامه الیویه، ص 105
از دیگر میوههای قم انگور، هلو، شلیل، زیتون، فندق، پسته، انار و انجیر، گوجه سبز [آلوچه]،(2)هندوانه، گندم، جو، پنبه، باقلا صیفیجات، جوزق، کرچک، کنجد، تریاک، خیار، گوجه، زردآلو، به، سیب و توت میباشد.(3)
برداشت انگور در این شهر، سابقهی دیرینه داشت. وجود تاکستانها در قرن نهم، گویای رواج وکاشت و برداشت این محصول است. پستهی قم نیز شهرت دیرینه داشت، مؤلف صورة الأرض از جغرافی دانان قرن چهارم هجری، از میوهها و درختان پسته و فندق خبر میدهد(4)و مؤلّف تاریخ قم مقدار خراج پستهی قم را ذکر نموده است.(5)امروزه حتی کاشت درخت پسته در برخی مناطق قم از جمله قنوات و قمرود، توسعهی فراوانی یافته. انار وانجیر دو میوهی معروف باغهای قم بود که امروز دیگر به علت بیمهری، از شهر رخت بسته. پنبه که از محصولات استراتژیکی ایران میباشد و کشت این محصول از کارهای مهم ساکنین آذربایجان، خراسان، شرق مازندران و نواحی مرکزی اصفهان، یزد، کاشان و قم به شمار میرفت.(6)
علاوه بر محصولات زراعی، قم از نظر داشتن درختان سبز، شهره بود. در
سیاحت نامهی خطّی «ساروتقی» از وزرای عصر صفویه در تمجید از قم در جایی که از باغات سرسبز تعریف کرده، از یک رشته اشجار بیدی که در امتداد یکدیگر در اطراف نهرهایی وجود داشتهاند، تمجید کرده.(1)
. سفرنامهی اصفهان، ص 274..
در دورهی قاجار درختان سایه دار بید، نارون، کاج و سرو زینت افزای خیابانها و بستانها بود. میرزا صالح شیرازی از درختان سرو قم به خوبی یاد میکند.(2)پولاک از وجود باغهای وسیع گل سرخ در قم خبر میهد که از این گلهای سرخ برای تهیهی گلاب بهره میگیرند(3)در دوره ناصری، شهر قم را خرّم و با صفا، که آب آن در شوارع جاری و اشجار آن را هویدا معرفی میکند.(4)تریاک در عهد قاجار در نقاط مختلف ایران از جمله قم کشت میشد.(5)تریاک وشنوهی قم، معروفترین تریاکهای عالم است. از تریاک ماهان یزد و کرمان و سبزوار و اصفهان به چندین درجه بهتر است. لامحاله در هندوستان به اسم تریاک وشنوه، چندین خروار تریاک به فروش میرود، لکن همه، اصل نیست بلکه یک من تریاک وشنوه را با چندین من مخلوط کرده، میفروشند. رنگ خوش و بوی معطر و کیف روشنی دارد که آدمی را خوشحال میسازد. لکن تریاکهای سایر جاها اگر چه پر قوت است، ولی شخص را مکدّر مینماید و تقریباً اگر یک خروار در آنجا تریاک به عمل آید، در شهر قم برای فروش نمیآورند. در سر همان مزرعهی وشنوه، تجّار پیشاپیش خریداری میکنند و
قیمت آن را جلو میدهند.(1)
. سفرنامهی قم، ص 264.
تریاک زماهون و بروجردت اگر نیست
افیونت زآباده کش و وشنوه قم
یکی از معضلات کشاورزی، وجود آفات کشاورزی است، از جمله آفات: خشکسالی، سرما، برف بیموقع، تگرگ، آفات نباتی، حملهی پرندگان و ملخ وسن بود که صدمات جبران ناپذیری به کشاورزان وارد میکرد. در گزارشات روزنامه وقایع اتفاقیه به آفت سن اشاره شده است.(2)حکومت معمولاً در برابر این مشکلات بیتفاوت بودند و حتی مأمورین دولتی در چنین شرایطی مالیات خود را اخذ میکردند.
رودخانهی قم تا دوران اولیهی اسلامی در مسیری در شرق شهر جریان داشته و آب آن به سوی سراجه در شمال شرقی قم میرفته است. مسیر شرقی همان است که در دورههای بعد «رودخانهی صفی آباد» خوانده شده و تا به امروز به همین نام شهرت دارد. نام آن در برخی اسناد قدیم از جمله وقف نامهی شاه بیگی بیگم مورخ (929 ه -. ق) به همین شکل آمده است **. سپس با گذشت سالها مسیر رودخانه به سمت غرب شهر تغییر یافت و آب آن به جانب قمرود روانه شد. بنا به نوشتهی تاریخ قم و البلدان رودخانهی قم میان شهر قم (ممّجان یا منیجان) و کمیدان جاری بوده است.(3)در کتاب قم، به تصریح آمده که گمر و
سعدآباد در یک سوی رودخانه و کمیدان در سوی دیگر بوده است. آستانهی حضرت ستّی فاطمه و مسجد جامع عتیق قم نیز در کنار آن بودهاند.(1)
. همان، ص 35.
همچنین دیگر مشخصاتی که در کتاب قم برای رودخانهی شهر یاد میشود بر مسیر کنونیش تطبیق میکند در نتیجه مسیر رودخانهی قم از قرون نخستین اسلامی تا روزگار ما کمترین تغییری ننموده است. وصفها و نقشههایی که از قم در سفرنامههای خارجی دیده میشود از جمله نقشهی «آدام اولئاریوس» همگی بر این مسیر منطبق است.(2)سرچشمهی رودخانه قم از زردکوه بختیاری است که از گلپایگان و کمره و محلّات گذشته، به قم میآید و روستاهای اطراف را مشروب ساخته، از قمرود به حوض سلطان میریزد. این رودخانه در هرجا اسم مخصوص دارد، در قم معروف به «اناربار» است و به جهت آن است که هنگام طغیان آب این رودخانه در قم، وقتی میشود که گلهای انار به بار آمده است. چون هوای قم گرم است، در بهار، گل انار آن جا زود به دست میآید و همان اوقات، زمان طغیان آب رودها است، به این جهت این رودخانه در قم معروف به «انار بار» است. و در سایر جاها اسامی این رودخانه به: «گل افشان»، «لعل ور»، «لعل بار»، «لعل رود» و «قدیم رود» معروف است. رود خانهی قم در برخی از مواقع سال در فصل زمستان طغیان میکرد و از سردابها یا پاشیرهای آب انبارها میجوشید و بالا میآمد، این موجب پریشانی خاطر مردم و ویرانی محلّهها، بازار، باغات و خانهها میشد.
افضل الملک در حدود (سالهای 1304 ه -. ق) در سفرنامه خود مینویسد:
«دو سه سال است که آب از زمین جوشیده، بناها را خراب میسازد. در همین سال، طغیان آب شدّت پیدا کرده، کلیۀ دو محلّهی بسیار بزرگ را که دارای چندین معابر و گذرها و کوچههاست منهدم ساخته است. ساکنین این دو محل، پناه به سایر محلات برده، بعضی در خارج از شهر، بنای جدیدی میسازند. درین جا مسجدی است منسوب و متعلّق به حضرت امام حسن علیه السلام، که شبستان آن را آب فراگرفته است».(1)
. کتابچهی تفضیل و حالات دارالایمان قم، ص 78.
در روزنامهی ایران آمده: «امور حکومت قم و ساوه، از اهتمامات و حُسن ترتیبات امیرزاده، علی نقی میرزا حکمران، قرین آراستگی و انتظام کامل است. آب رودخانهی قم، چندی قبل طغیان کرده، سدّ باغ ریگ که از طرف طول شهر واقع است، خراب شد و آب به باغات دور شهر قدری تعدّی کرده، نزدیک شد، داخل شهر شود و تمام چشمههای پل [احتمالاً پل دلاّک منظور است] را تا روی پل آب گرفت. اهل شهر متزلزل و مضطرب شده، شب، خواب نداشتند. اگر یک باران دیگر باریده بود، واقعاً شهر را ویران میکرد. امیرزاده حکمران، جمعی را از نوکر حکومت و معماران و عمله و بنّا گماشته و مبلغی معتد، تنخواه داد، اسباب بستن سدّ را فراهم آورده و شخص خود معزی الیه، نیز اهتمام مخصوص، بلکه همه روز، سرکشی و مراقبت نموده تا سدّ را با استحکام بستند و در چهار موضع که خرابی کلّی به هم رسانیده بود، مرمت خوبی کردند، عموم مردم آسوده و شاکر شدند.(2)علت این طغیان، زایش و جوشش آن از سردابها، لایروبی نکردن
رودخانه پس از سقوط صفویه، وجود زمینهای نمک زار و وجود کوههای آتشفشانی در اطراف قم میباشد.
از رودخانهی قم نهرهای زیادی منشعب میشود که پیش ازاسلام، حدود چهل نهر از این رودخانه منشعب میشد. به همین علت نام دیگر قم، چهل حصاران بود. به هر نهر که مقداری آب با دبی معین در آن جاری بود، در اصطلاح محلّی «مستقه» میگفتند. در عهد قاجار این اصطلاح به «خروار شمار» مشهور بود.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، ص 90.
و بر اساس آن مالیات میگرفتندمشهورترین نهرهای قم «نهر براوستان، نهر کرج، نهر شمس آباد خالصه، نهر جمکران، نهر شهرستان، نهر مهرویان - نهر ابرجستان - نهر تنه پائین و چهار باغ - نهر مزدیجان - نهر کمیدان بود که این انهار زراعت و باغات شهر قم را آبیاری میکرد».(2)
علی اکبر فیض در مورد آب مزورعی اشاره دارد:
«آب مزروعی و باغات اطراف شهر از رودخانهی اناربار [قمرود] است که از طرف گلپایگان و کمره جاری است. در سالهای قبل از قریهی نیم ور [نزدیک محلات] و تا سه فرسخی قم مزارع جدید احداث کرده بودند و از این رودخانه انهار به جهت آن مزارع جداکرده، بدین جهت در تابستان از کمی آب بر قمیها سخت میگذشت. اغلب باغاتشان بخشکید. در اوایل سلطنت این پادشاه [ناصرالدین شاه] در وزارت میزرا تقی خان اتابک اعظم، مقرر شد
که پنج روز جمیع آب رودخانه را به اندازهای که لازم دارند دهات و مزارع اطراف رودخانه ببرند و شش روز به طرف قم جاری نمایند».(1)
. کتابچهی تفصیل حالات و نفوس و املاک دارالایمان قم، ص 157.
قناتها یا کاریزها یعنی مجاری آبهای زیرزمینی از ممیزات خاص ایران است. در قسمت اعظم فلات ایران قنات دیده میشود، به خصوص در حوالی تهران و قم و اصفهان و یزد و کرمان.(2)قنات در قم به علت قرار گرفتن در منطقهی کویری و خشک و کمبود آب جاری، یکی از راههای تأمین آب میباشد. حفر قنات در قم مانند دیگر شهرهای ایران، سابقهی طولانی دارد. در زمان اشعریها در اواسط و اواخر قرن دوم هجری، چون آب رودخانه نیازمندیهای کشاورزان را مرتفع نمیساخت، بیست رشته قنات هم به منظور تأمین احتیاجات خود برای این شهر احداث شد. پس از مدتی، قناتها روی به خرابی و ویرانی نهاد تا آن که در اواخر قرن سوم هجری، احمد بن علی مرورودی (عامل قم) مقنّیانی برای تنقیهی قناتها گماشت، و آبی فراوان به طرف شهر روان شد، آن آب را میان بازار جریان داد و تا نامبرده زنده بود، قنوات هم دایر و نهرهای قم هم پُر آب بود. ولی چون احمد، از قم خلع شد و از این شهر بیرون رفت، تدریجاً قناتها روی به خرابی رفته، تا اواسط قرن چهارم، وضع به همین منوال میگذشت. در زمان آل بویه، صاحب بن عباد به احداث و تنقیه قناتها در قم
پرداخت و آب شهر را تأمین گردانید. آب در کوچهها و محلّات شهر جریان یافت و پس از قرن چهارم هم این شهر، گاهی پُر آب و موقعی کم آب و قنواتش زمانی دایر و عصری هم بایر بوده است.(1)
. کتابچهی تفصیل و ایلات دارالایمان قم، ص 130.
در دورهی صفویه به عمران شهر عنایت خاصّی شد، هر کدام از پادشاهان صفوی، در راه تأمین آسایش همگانی مردم این شهر، هم از نظر تهیه آب قم، قدمهای بلندی برداشته، ضمن تنقیهی قنوات بایره، در جریان تقسیم آب رودخانه هم تجدید نظری به عمل آورده... در زمان افاغنه قناتها تدریجاً روی به خرابی رفته، کار به جایی رسید که حتی برای آشامیدن اهالی قم هم آب در این شهر نایاب گشت و مردم قم بیش از هر وقت از جهت نداشتن آب برای شستشو و حمّام و خانهها در مضیقه افتاده، تحت فشار درآمدند.(2)در دورهی آقا محمد خان، قناتها هم چنان رو به خرابی نهاد و نیز از ورود آب رودخانه توسط اهالی کمره، دلیجان، نیمور به قم، جلوگیری به عمل آمد. تا این که در (سال 1263 ه -. ق) که ناصرالدین شاه همراه امیرکبیر به قم آمد، بزرگان دین به حضور ناصرالدین شاه آمدند، توجّه وی را مجتمعاً به بی آبی شهر جلب کردند و از وی خواستند که آب شهر قم را تأمین کند. ناصرالدین شاه بلافاصله امر به تنقیهی قنات ناصری به حاکم قم داد.(3)محمد تقی ارباب از میرابهای دورهی ناصری در قم در مورد قناتهای قم در عصر قاجار مینویسد:
«قنوات حومهی دارالایمان قم، به غیر قنات سراجه و شمس آباد خالصه، کلاً در دولت خاقان مغفور و این دولت ابد مدت جاری شده. همهی قناتها مخروبه
بود که از فتنهی افغان و محمود غلجایی خراب شده بود. در این دولت آباد شده... در حومهی شهر، قناتهای زیادی احداث شده، از جمله قنات قنبر علی، قنات امیر آباد و شریف آباد، قنات شیرین آباد در قمرود است. از توابع شهر قم، قنوات حدود سراجه میباشد به قدر چهل رشتهی قنات است. صفحهی این قنوات، سه فرسخ در سه فرسخ است. آبهایشان قدری شیرین و قدری شور؛ آنها که آب شور دارند، خربزهی آنها شیرینتر، پنبه کاری آنها بهتر میشود. قنات دیگر شاه آباد و جزستان - که وقف مقبرهی میرزا حسن مستوفی الممالک است، قنات نجم آباد، قنات حاجی آباد، قنات حسین آباد، قنات علی آباد، قنات رستم آباد، قنات مبارک آباد، قنات فرج آباد، قنات مؤمن آباد، قنات حسن آباد، قنات هاشمآباد و کویر آباد و صیدآباد، قنات احوص آباد و قنات بطلی جرد، وقفی سرکار فیض آثار حضرت معصومه علیها السلام، وقف خدّام والامقام و مداخلش در جزو موقوفه قسمت میشود و آبش شیرین وگوارا است، میباشد.(1)
. کتابچهی تفصیل و احوالات دارالایمان قم، ص 37-47.
قنات ناصری یکی از مهمترین قنوات قم میباشد که حسب الامر قدر قدرت اقدس شهریاری، روحی فداه جاری شده که در سنهی 1275، به قدر سه سنگ آب دارد که به جمیع شهر گردش میکند. مردم به این واسطه دعا گویند و این قنات، الحال به دست محمد تقی بیک ارباب است که هر ساله مخارجی جهت تنقیه از دولت میگیرد و در کتابچه ثبت است.(2)محمد تقی بیگ ارباب با کمک میرزا حسین گرگانی موفق شدند، ناصرالدین شاه را متقاعد کنند، تا مبلغ سه هزار تومان برای احداث و سالیانه 150 هزار تومان برای نگهداری آن اختصاص دهد. ارباب، میراب این قنات نیز شد و بر تقسیم آب و نگهداری قنات، نظارت مینمود. دربارهی او گفتهاند که: ارباب وظایفش را از روی انصاف و با شایستگی
انجام میداد و در نتیجه اقدام او، نزدیک به 1500 خانهی جدید ساخته شد.(1)
. تاریخ نگاری قم در دورهی ناصری، گرنی، ص 69.
قنات میرزا ابوالقاسم از دیگر قناتهای قم است که یک دانگ و نیم آن ملک است و نیم دانگ از قلعهی میرزا ابوالقاسم است و چهاردانگ وقف شهر است به چند محلّهی مخصوص قم. به قدر نیم سنگ آب دارد.(2)
قم یکی از شهرهای کویری ایران، به سبب خشکی وگرمی هوا، رویش درختان و گیاهان با شرایط خاص و مشقت زا در آن صورت میگیرد، ولی با همّت وتلاش مردان و زنانشان، در گذشتهی نه چندان دور، باغهای بزرگ و بسیار، گرداگرد شهر وجود داشت که مایهی حیات شهر بود، ولی مدرنیته ایرانی ما بدون توجه به عواقب زیان بار آن، همه را به محلّهها و خانههای مسکونی و مراکز اداری و صنعتی تبدیل کرد. در حالی که در حوالی این باغات، هزاران هکتار اراضی لم یزرع وجود داشت.
با این که شهر قم در منطقهی خشک کم باران، کنارکویر مرکزی ایران واقع است. عواملی چند سبب رونق زراعت در این شهر بوده است که از جملهی آن، کشت درخت و کاشت محصول، کاری عبادی و مقدس محسوب میشده و زارعان با انگیزهی تقرّب به این امر میپرداختند، از طرفی حفر قنات واستحصال آب از دل زمین، وجود رود «اناربار»، عامل مهمی در پیش برد زراعت در قم بود. و صادرات محصولات زراعی و باغی قم مانند: نظیر گندم جو پنبه هندوانه خربزه خیار انار انجیر بادام ودر مناطق کوه پایه وسردسیرگردو و فندق موجب توسعه
اقتصاد شهر قم شده بود. مردم در خانههای بزرگ خود برای تأمین مایحتاج خود، اغلب باغچهای کوچک در وسط حیاط یا کنار آن درنظر میگرفتند که آن را باغچه خانه مینامیدند. «درجمیع بیو تات باغچه خانهها دارند که به قدرت کفاف اهل خانهها غالباً میوه میدهند».(1)
. همان، ص 22.
منابع محلّی، تعداد باغهای قم را در عهد قاجار تا (سال 1305 ه -. ق) حدود پنجاه ودو.(2)یا پنجاه و سه باغ.(3)نوشتهاند. از مهمترین باغهای دورهی قاجار بر اساس نوشتههای محمد تقی بیک ارباب، که سرپرستی، توزیع و تقسیم آب قنات ناصری را بین اهالی به عهده داشت و لقب «میراب ناصری» را داشت و به سال 1295 ه -. ق) کتاب تاریخ دارالایمان را نوشته، عبارتند از:
1، باغ کوچه حوریان (خوزیان)، از باغات قدیم، قدری از آن را شاهزاده کیکاوس میرزا ارک وعمارت ساخته و قدری هم بیوتات شهر شده است.
2، باغ قاضی.
3، باغ حیدری.
4، باغ وقفی «زنبیل آباد».
5، باغ معصوم آباد در محدوده شهر، وقفی سرکار فیض آثار است.
این همان باغ بزرگ وقفی است که تولیت آستان حضرت فاطمه معصومه علیها السلام هفتاد و پنج هزار متر مربع آن را به وزارت معارف آن زمان واگذاری کرد و دبیرستان حکیم نظامی با آن وسعت و با همهی تأسیسات و تجهیزات درآن بنا گردید. باغ معصوم آباد تقریباً تا میدان شهدا امتداد داشت.
6، باغ شاه مراد وباغ ارغوان.
7، باغ شمس آباد.
8، باغ محمد تقی بیک ارباب
9، باغ فخر آباد: باغی که گلستانی مشهور و بینظیر دارد و از نظر گل و گیاه در تمام باغات قم، نظیر او نیست.
10، باغ صاحب آباد که ملکی علمای قم است و انار و پستهی این باغ بسیار ممتاز است.
11، باغ قاسم دباغ که از آن حاجی میرزا هدایت الله از فضلای قم و غالب میوه آن سیب، زردآلو و گوجه است.
12، باغ میرزا علی اصغر خان [اتابک اعظم] از زیباترین باغات قم است.
13، باغ باجک.
14، باغ پنبه
15، باغ نو سرو و کاج در وسط شهر.
16، باغ شاهزاده (شازده) که سید جواد مجتهد آن را آباد نمود و در شمال خیابان ایستگاه امروزی قرار داشت.
17، باغ مهندسیه که توسط دولت برای مهمانهای خارجی مخصوصاً زمانی که تلگراف در ایران تأسیس شد و عدهای از خارجیها باید در قم برای راه اندازی و ادارهی آن در قم ساکن میشدند، آنان در این مکان استقرار داشتند.(1)
. کتابچهی تفصیل و احولات دارالایمان قم، ص 74-79.
17، باغ آقا حسین مشهور به رضا باد.
18، باغ دراز که حاجی علی قلی بیک حاجی حسینی در عهد فتحعلی شاه آباد کرده.
1) (1)
19، باغ وزیر حماط، باغ کیکاوس میرزا که در عهد فتحعلی شاه توسط پسرش کیکاوس میرزا آباد شده و در این سنوات [عهد ناصرالدین شاه] حاجی سید جواد [قمی] او را از وارث شاهزاده خرید.
20، باغ هارون آباد که در عهد فتحعلی شاه، میرزا ابراهیم مستوفی آباد آن را بنا کرد.
21، باغ فخرآباد.
22، باغ شمس آباد.
23، باغ سلاخ خانه.
24، باغ کرباسی که از دورهی فتحعلی شاه آباد شد.
25، باغ خواجه جعفر.
26، باغ سیدان.(1)
. کتابچهی تفصیل حالات ونفوس و املاک دارالایمان قم، ص 163-164.
این باغات محل گردش و تفریج اهل شهر است و باغات رعیتی است که قصد مالکین، فایده محصولات است. و در هر یک، جزئی عمارت و اطاق نشیمن است.(2)
مزارع قم در دورهی قاجار، بالغ بر هفتاد مزرعه بود و همه از آب رودخانه برای آبیاری استفاده میکردند. مهمترین مزارع قم در این دوره عبارت بودند از: براوستان، شهرستان، محمد آباد، مهرویان، فرابه و دنک، نجیم آباد، صالح آباد، طبشقران، غزوان، کرج، ارباب بیجه، جمکران، زرقان، ابرستجان، سواران، هندیجان، مزدیجان، فردوس، کمیدان، جمر و سعد آباد، مسگران و...(3)
ایران به دلایل استراتژیکی و اقتصادی، با داشتن منابع سرشار طبیعی از دیر زمان، مورد توجه قبایل متعدد و کشورهای صنعتی بوده و گاهی نقش انبار ارتزاق و گاهی نقش پل پیروزی را بازی میکرده. با قدرتیابی قاجار و توجه کشورهای اروپایی به ایران در پی انقلاب صنعتی، دگرگونیهای شگرفی در ایران روی داد. در این زمان، دولت قاجار، بیآنکه خود آگاه باشد، در آغاز مرحله، تکامل بورژوازی و سرمایهداری ایران ایستاده بود.(1)
. تکوین سرمایه داری در ایران، فشاهی، ص 17.
در این زمان، ایران خواسته یا ناخواسته، به علت موقعیت خاص خود به دنیای تجارت وارد شد و دولتهای استعمارگر، عهدنامههای تجاری ظالمانهای را بر ایران تحمیل نمودند و انحصار تجارت ایران را به عهده گرفتند، حکومت و جامعه، عمیقاً تحت تأثیر مداخلهی قدرتهای اروپایی در ایران قرار گرفت.(2)نتیجهی این فرایند، واردات بیرویهی کالاهای مصرفی خارجی(3)و از میان رفتن صنایع نوپای ایران و رونق صادرات مواد خام مانند ابریشم، پنبه، تریاک، خشکبار و پوست بود.قم از نظر تجاری، همواره یکی از راههای ارتباطی بود و پایتخت را به اصفهان، شیراز، بوشهر و غرب کشور پیوند میداد. و از طرفی نقش ارتباطی غرب با شرق را داشت، از قم کالاهایی چون سفال، تریاک، سنگهای معدنی، غلات، مصنوعات فلزی، پوست، پنبه و کرباس به دیگر شهرها و خارج از کشور صادر میشد.(4)خاندان تجار قمی مانند دیگر خاندانها در قم اسم و رسمی
ندارند، ولی برخی از علما چنان چه در مبحث مربوط به امور دینی اشاره شد، به خاندان تجار وابسته بودند، و یا خود فعالیت اقتصادی داشتند. تجار قم با پرداخت وجوهات شرعی، نقش قابل توجهّی در توسعهی مدارس دینی داشتند.
بازار جای داد وستد، خرید و فروش کالا، یا محل اجتماع خریداران و فروشندگان است(1)
. بازارهای ایران، بیگلری، مجلهی هنری، شماره 162، ص 39-41.
و عالیترین و عملیترین مرکز برای کسب و کار است که بشر تاکنون برای خود ابداع کرده است. بازار، محلّ عمده فروشان و خرده فروشان، تجارت راه دور، دست فروشان و تجمّع صنعت گران است. و تولیدکنندگان در این مکان، کالاهای تولیدی خود را مستقیماً به خریداران عرضه میکند و کلّیهی طبقات اجتماعی نیاز خود را از آنجا تأمین میکند. میتوان بازار را به چهار دسته: بازارهای دایمی، بازارهای ادواری، بازارگاهای شهری و بازارچهها تقسیم کرد.(2)هستهی اولیه اغلب بازارهای واقع در شهرها، در حوالی یکی از پرجنب وجوشترین دروازهها تشکیل میشد. شکل گیری عناصر بازار و روند توسعهی آن، بستگی به کارکرد اصلی شهر و میزان رشد اقتصادی و جمعیت آن داشت. در شهرهای متوسط و کوچکی که مبادلات خارجی آنها زیاد نبود، بخش قابل ملاحظهای از بازار صرف تأمین نیازهای داخلی شهر میشد. در نتیجه، آن گروه از اندامها و عناصری که در خدمت تجارت خارجی شهر قرار داشتند، به همان نسبت از رشد کمتری برخوردار بودند. این بازارها به طور عمده، جنبهی خرده
فروشی داشتند و درصد اندکی از فضاهای آن به تجارت خارجی، اختصاص داشت.
فضای بازار تنها به داد و ستد و بازرگانی اختصاص نداشت، بلکه به عنوان مهمترین شاهراه حیاتی شهر، برخی از عناصر مهم شهری مانند مسجد جامع، مدرسههای مذهبی، خانقاه، گرمابه و سایر تأسیسات و فضاهای مهم شهری را در خود جای میداد و در امتداد خود با مراکز اداری - حکومتی ارتباط داشت. به همین جهت، محوری مهم و به عبارت بهتر، مهمترین محور فضایی در حیات اجتماعی شهر بود. این محور که بین مراکز مهمّ سه گانهی مذهبی، اقتصادی و سیاسی پیوندی فضایی ایجاد کرده بود، توسط عامل چهارم، یعنی نیروی حاصل از تجمّع گروههای صنفی و روحیهی فتوّت و اخوّت موجود میان آنان، به قلب شهر تبدیل شده بود که جریان حیات اجتماعی از درون کانالهای آن به کالبد شهر دمیده میشد.
بازار قم به علت قرار گرفتن در نزدیکی حرم مطهّر، یکی از مراکز مهم مذهبی و اقتصادی است که سابقهی آن به دوران گذشته میرسد و در عهد صفویه، توسعهی قابل توجهّی یافت و به علت قرار گرفتن در مسیر چهار راه شرق به غرب و شمال به جنوب، از رونق زیادی برخوردار بود. کاروانهایی از اصفهان، شیراز، خوزستان، اراک و لرستان به راه میافتادند، در قم با بازرگانانی، از کرمان، خراسان، قزوین، تهران روبه رو میشدند و کالاهای زیادی در آنجا معامله میشد. گرچه بازار قم به پای بازارهای شهرهای بزرگ نمیرسید، ولی در آنجا نیز مانند دیگر بازارهای مطرح ایران، جلوهگاه آثار هنری چون معماری، نقّاشی، خوشنویسی، گرافیک، کاشیکاری و ادبیات و مکانی برای پیوندهای اجتماعی و فرهنگی بوده و فعالیتهای اقتصادی چون حجّاری، مجسّمه تراشی، معماری، درودگری، قالی بافی، منبت کاری، شعربافی، گیوه بافی، چرخ دستی، پنبه زنی،
حصیر بافی، نسّاجی، کلاه دوزی و زینسازی بوده است. این فعالیتهای صنایع دستی و تجارت سنتّی در مکانی که شامل دهلیز دراز سرپوشیدهای که با دهلیزهای دیگری توأم بود و محوّطهها و سراچههایی چند در جوانب آن، میشد، صورت میگرفت. در میان این محوّطهها، تیمچهی بزرگ از همه مشهورتر بود. تیمچه، محلّ فروش و عرضهی کالاهایی است که احتیاج به جای زیادی دارند و اجناسی چون فرش و قالیچه و انواع پاچههای گران قیمت در آن عرضه میشود و معمولاً در دو طبقه ساخته میشود و در طبقهی بالا، تجارت خانه قرار دارد و در طبقهی پایین کالا عرضه میشود.(1)
. بازارهای ایران، عدل، ص 14.
تیمچه بازار قم که در عصر ناصرالدین شاه توسط حاج سید محمود طباطبایی تاجر و به معماری استاد حسن معمار (قمی معمار صحن نو، ایوان آینهی حرم مطهر و مسجد سپهسالار) ساخته شده است و در کنار این بنا، دو تیمچهی کوچکی بوده، یکی توسط اعتضادالدوله حکمران قم و دیگری توسط صدراعظم میرزا حسین خان سپهسالار ساخته شده بود، در دورهی پهلوی اول، به علت احداث خیابان جدید از بین رفته است.بازار قم به علّت موقعیت جغرافیایی و مذهبی در دورهی صفوی از رونق برخوردار بوده و در دورهی قاجار، به ویژه عصر ناصری، بسیار شلوغ بوده و کاروانهای تجاری زیادی را از شهرهای مختلف میپذیرفت. «بازار قم هم مانند سایر شهرها پر جمعیت است. ساربانان و سواران، پیوسته با صدای بلند به مردم خبردار میگویند... کسبه و مشتریان با هم سرگرم گفتگو هستند و برای دو شاهی چانه میزنند».(2)
بازار قم، بازاری معتبر و بسیار مفصّل است،(1)
. سفرنامه، سدید السلطنة، ص 103.
در ابتدا بازار مسگرها، و در سراچهی موازی آن بازار کفّاشها، سپس بازار بزّازها و ادویه فروشها، بعد در امتداد یکی از سوقهای اصلی بازار نجارها، حلاجها، گلیم بافها و همه در کارگاههایی تاریک و پر غبار قرار دارد. انتهای بازار به روی میدان کهنه باز میشود. میدانی که بازار میوه و تره بار است، بسیار شلوغ و پر جنب و جوش. بروگش مینویسد: «.. وارد بازارهای قم شدیم که همه تمیز بودند و وضع آبرومندی داشتند. در دکّانهای این بازارها، کالاهای مختلفی از قبیل انواع زینهای اسب، کالاهای چرمی، ظروف چرمی، ظروف سفالی و گلی و قماش فروخته میشد. اما از دکانهای رنگرزی که در همهی شهرهای ایران وجود داشت، در قم اثری نبود. آخرین بازار، منتهی به دروازهای میگشت که با گذشتن ازآن به یک پل سنگی بزرگ، روی رودخانهی خشک و بدون آب قم میرسیدیم و چاپارخانه نیز در همین جا واقع بود...»(2)به جزء اجناس داخلی، کالاهای داخلی نیز در بازار قم به فروش میرسید. خانم بیشاپ 43 دکان را در بازار در دورهی ناصری بر میشمارد که فقط اجناس منچستر را میفروختند.(3)در ادوار گذشته، در هر محلّهی قم یک بازارچه وجود داشت که به آن گذر میگفتند و در آن گذر نانوایی، قصّابی، بقّالی، کبابی، عطّاری، پنبه دوزی، حلوایی، حلاجی و... بود که آثار آن، هم اکنون در بعضی از محلات قم مشاهده میشود. با توجه به منابع دست اول، اصناف و مشاغل مختلف در بازار قم و
دیگر مناطق این شهر، مشغول فعالیت میباشند. مهمترین این مشاغل و مستغلات این شهر تا سالهای پایانی دورهی ناصری در جدول ذیل بر اساس منابع بدین شرح است.
تعداد مشاغل و مستغلات شهر قم در دوره ناصرالدین شاه [جدول شماره 4]
منابع: تاریخ دارالایمان (قم محمد تقی بیک ارباب)، کتابچهی تفصیل حالات و نفوس و املاک دارالایمان قم (علی اکبر فیض)، کتابچهی تفصیل حالات دارالایمان قم، میرزا غلامحسین خان افضل الملک و کتابچه تفصیل حالات و املاک و مستغلات و قنوات و بلوکات دارالایمان قم (نوشته شده در سال 1296 ه -. ق از مجموعه ناصری).
تعدد مشاغل و مستغلّات در قم، نشان دهندهی بزرگی شهر، کثرت جمعیت و اقتصاد فعّال آن میباشد. در جدول بالا بسیاری از مشاغل خدماتی مانند سلمانی، نقّاشی، طبابت، مرده شوری، کفن نویسی، بنایی، خرک چی، درویشی، معلّمی،
واعظی و مشاغل حرم عنوان نشده است.(1)
. عکس شماره، 10.
با تعمّق در آمار فوق، مشاغل عمدهی مردم و جایگاه طبقاتی آنان و این که آنان چه میخوردند و چه مصرف میکردند و از چه نوع ظروفی استفاده میکردند به خوبی مشخص میشود. تنوّع مشاغل و وجود بیش از نهصد مرکز اقتصادی و تولیدی از اقتصاد پویا حکایت میکند، با توجه به این که قم از نظر تجاری بر سر راه غرب به شرق بود، بسیاری از کالاهای ساخته شده مصرف خارجی داشت، مثلاً زین ساخت قم و یا سفال و کاسهی قم، در آسیا شهرت داشت.
صنعت فلز کاری مانند سرّاجی (زین ساز)، مسگری، صفّاری (رویگری)، حدّادی (آهنگری)، چیلان گری، نعل بندی، حلب سازی، با 86 باب، نشان دهندهی رشد صنعت فلز در قم است و وجود 7 باب صرّافی در قم، نسبت به کلّ تهران این (سالهای 1320-1296 ه -. ق/ 1903، 1853 م) که تعداد 45 باب صرّافی بوده،(2)گرچه از تجارت فعّال شهر خبر میدهد، ولی در زمانی که سیستم بانکی نبوده و همهی امور مالی را صرّافیها انجام میدادند، این تعداد صرّافی در قم و تهران، نشان از عدم تحرّک بازار و ضعف تجارت را میرساند.
وقف در ایران به ویژه در شهرهای مذهبی، سابقهی دیرینه دارد و عوامل سیاسی و اجتماعی در رشد آن مؤثّر بوده است. مالکین، اشراف و خیرین، گاهی برای این که اموال آنان به دست حاکمان جور و یا وارثان ناشایست نیفتد، بخشی
و یا تمامی آن را در راه امور خیریه وقف میکردند و گاهی به گفتهی شاردن، همان طوری که ایرانیان برای خود خانه یا مغازه میساختند، کاروانسرا، مسجد و گرمابهای برای عموم بنا میکردند و در راه خدا وقف مینمودند.(1)
. سیاحت نامهی شاردن، ص 9.
وقف میتواند در مسجد، حسینیه، چاه، قنات، آب انبار، یخچال، زمین زراعی، باغ، روستا، واحد مسکونی، مغازه، کارخانه، حمام، بیمارستان، مدرسه تا بنیادهای عظیم، متجلّی شود.وقف علاوه بر اثرات مذهبی، فرهنگی و آموزشی، اثرات اقتصادی بر جامعه داشته باشد. وقتی زمینهای کشاورزی به موقوفات تعلّق میگیرد، این اراضی از نظارت حکومت مرکزی خارج شده و در نتیجه حکومت، از درآمد این اراضی محروم میگردد و گاهی آن اراضی، ارزش کاری خود را به عنوان زمین مزروعی از دست میدهد و یا مورد بیتوجهی متولّیان قرار میگیرد و بهرهوری زمین، به شدّت کاهش مییابد.
قم به علت وجود حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و امام زادگان کثیری در آن، از موقوفات زیادی بهرهمند است. موقوفات حرم و دیگر اماکن در بخش مذهبی و فرهنگی آمده و نیازی به بازکاوی آن نیست. این موقوفات شامل کتب، اموال منقول، اراضی کشاورزی، باغات، قناتها، مغازهها، مراکز تفریحی، مدارس دینی، مراکز فرهنگی و بناهای اداری میشد.
مالیات یکی از درآمدهای عمده در دورهی قاجار بود که مهمترین منابع مالیاتی عبارت بود از مالیات اراضی مزورعی، گمرکات، خالصجات، اغنام و
1) (1)
احشام، مستغلات، قنوات، آسیابها، معادن و مالیاتهای سرانه. مالیات اراضی در دورهی قاجار بر مبنای همان نرخی بود که در دورهی فتحعلی شاه که 20 درصد مشخّص شده بود اخذ میگردید، ولی این نرخ ثابت نبود و بر اساس عایدات ایالات و ولایات و شرایط خاص تغییر مییافت.(1)
. فکر آزادی و مقدمهی نهضت شروطیت، آدمیت، ص 117؛ گنج شایگان، جمالزاده، ص 120.
این مالیات بر دو نوع نقدی و کالا بود. مالیات کالا، عموماً شامل غلّه، شلتوک، کاه، نخود، ابریشم و غیره بود.(2)ایلات فقط بر اغنام و احشام خود مالیات میدادند و مالیات زمین بر آنها تعلق نمیگرفت. ایلات به سه شیوه به دولت مرکزی کمک میرساند. آن سه پرداخت، حق مرتع، دادن خرج سرباز، و پرداخت سرانه بود.(3)مالیات بر اصناف بر حسب سرشماری و گاهی بر حسب عایدات سالانه بود. یکی از مالیاتها مالیات بر راهها بود که از جادهی قم به تهران، برای هر حیوان ده شاهی و برای هر ارابه و کالسکه و گاری یک تومان مالیات میگرفتند.(4)حکّام ایالات و ولایات در اخذ آن، غالباً راه افراط را میپیمودند و علاوه بر مالیات، مبلغی به عنوان پیشکش میگرفتند. فشار مالیاتی، گاهی اوقات موجب میشد مردم از علماء استمداد بجویند تا آنها از شاه برای مردم تخفیف مالیاتی بگیرند. نمونهی این درخواستها را در نامهی میرزای قمی به فتحعلی شاه، مردم و علما از محمد شاه،(5)و محمد صادق قمی به ناصرالدین شاه میباشد. از گزارشات محمد تقی ارباب چنان بر میآید که مردم قم، بارها به علت تعدّی مالیاتی و دادن پیشکشهای بیحساب و کتاب، به ناصرالدین شاه، شکایت کردند.(6)مالیات قم و توابع، در دورهی فتحعلی شاه، دوازده هزار تومان نقد و چهار هزار خروار جنس بود(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، ص 80.
که مؤلّف مالک و زارع، مالیات قم در عهد فتحعلی شاه را دوازده هزار و چهارده تومان عنوان میکند.(2)در دورهی ناصری، نقداً و جنساً، اصلاً و فرعاً، قریب به چهل هزار تومان بود،(3)که مبلغ بیست و پنج هزار تومان آن نقد بود.(4)و در (سال 1306 ه -. ق) حدود 293، 620 قران نقدی و 3، 754 خروار غلّه بوده است.(5)بنا به گفتهی ملکم خان، بدون راه، نعمات طبیعت همه بیفایده است و زراعت، مفلوک است و بدون راه، خلق یک ملک، همه گدا و زندگی همه، سختترین بار ذلّت است.(6)ارزش راه را در یک کشور، به ارزش خون در بدن مثال زدند و تسهیل حمل و نقل به احداث راهها بستگی دارد. شهر قم به علت قرار گرفتن در مرکز ثقل هندسی کشور، دارای بزرگترین مرکز شبکهی ارتباطی بود و پایتخت کشور را به شهرهای جنوبی و غربی متّصل میکرد. بر اساس نوشتههای تاریخ قم در سدههای چهارم و پنچم، قم دارای شش راه: خراسان، ساوه، همدان، جبال، عراق و کاشان بود(7)و در سالهای پایانی ناصرالدین شاه،
راههای قم به تهران، ساوه، طغرود و اراک منتهی میشد.(1)
. تاریخ قم، ص 164.
راههای منتهی به قم تا دورهی ناصری، تغییرات چندانی نیافت. قبل از احداث راه شوسه، حمل بار و مسافر، به وسیلهی شتر و قاطر و اسب و الاغ صورت میگرفت. تا این که در سال... میرزا نظام الدین کاشانی، مأمور شوسه کردن راه قم - تهران شد.(2)قرار بود راه شوسهی قم به تهران را انگلیسها احداث نمایند، ولی روسها این امتیاز را از بانک شاهنشاهی گرفته و راه شوسهی تهران به قم و تهران به رشت را احداث کردند. مسافرت از قم به تهران در دورهی قاجار، چهار شبانه روز طول میکشید. وسیلهی راهپیمایی هم تفاوت داشت: اعیان و اشراف با کالسکه یا تخت روان، طبقات متوسط با گاری یا دلیجان. طبقات بعدی با کجاوه و پالکی و طبقهی بی بضاعت با پای پیاده و با منتهای سختی. راه هم خاکی و ناهموار بود. مسافر در مدت مسافرت، در چهار جا منزل میکرد که این چهار محل، هم اکنون در جادهی قدیم قم به تهران قرار دارد: منزل اول منظریه و یا باقر آباد، منزل دوم علی آباد و به ندرت در کوشک نصرت منزل میکردند. منزل سوم حسن آباد و به ندرت کنار گرد، بعد هم تهران. مسافت این فاصله 148 کیلومتر بود.(3)از قم تا کاروانسرای پل دلاک چهار فرسخ است. از پل دلاک، تا حوض سلطان سه فرسخ است. از حوض سلطان تا کناره گرد، یعنی یک کیلومتری بالای حسن آباد که اکنون در کنار جادهی ماشین رو قدیم قرار دارد، نه فرسخ است. از کناره گرد تا تهران، پنج فرسخ است.(4)
راههای ارتباطی قم به تهران تا پیش از احداث راه جدید که توسّط امین السلطان ساخته شد عبارتند از:
مسیر 1. ورامین، کاروانسرای آب باریک، کاروانسرای دیر، قم.
مسیر 2. ری، حسین آباد، کنارگرد، حوض سلطان، کاروانسرای صدر آباد، پل دلّاک، قم.
این مسیر در دورهی صفویه، سنگ فرش شده بود و به عنوان مسیر تابستانی مورد استفاده قرار میگرفت و به نام راه «پل دلّاک» و راه «کاروانسرای حوض» شهرت داشت. این راه را به واسطهی مشکلات مسیر و عدم امنیت، «درّهی ملک الموت» مینامیدند.
مسیر 3. ری، حسین آباد، عزیزآباد، قلعه سنگی، کوشک نصرت، باقرآباد، قم.
این مسیر در زمستان مورد استقاده قرار میگرفت
مسیر 4. ری، رباط کریم، خاکی سرای، پیک، ساوه، قم. این مسیر، از پیک جاده به مسیر شماره دو، متّصل میشد.
مسیر 5. ورامین، دیر، قلعه سنگی، ساوه.
این راه بسیار قدیمی بود.(1)
. سیمای فرهنگی استان قم، نوبان، ص 150.
توقّف گاهها و قهوهخانههای سرِ راه از قم به تهران، به ترتیب عبارت بودن از: قم، قهوه خانهی علی سیاه، شکوهیه، عسکرآباد، منظریه، باقرآباد، گل تپّه (ترک آباد)، کوشک نصرت، اکبر آباد، امیر آباد (کنار دریا)، چشمه شور، ساوجبلاغ، علی آباد، میهمانخانه کدخدا، گردنه نعلبندان (نیمه راه)، قلعه محمدعلی خان، عزیز آباد، حسن آباد، کنارگرد، شمیران نو، سر پیچ گردنهی حسن آباد، که دره
1) (1)
ملک الموت، در آن جا قرار گرفته بود، عبدل آباد، کهریزک، باقر آباد، شهر ری، تهران.(1)
. کتابچهی طوائف و ایلات دارالایمان قم، ص 255 و 256.
لرد کرزن در سفرنامهی خود اشاره میکند که:
راه کاروان رو قم، دست امین السلطان از کار افتاده، راه کالسکهی رو امین السلطان هم با پیدایش راه امین الدوله بایر ماند. به این ترتیب که امین السلطان راه کالسکهی رو خود را بر عدهای مهمانخانهچی اجاره داد و آنها هم بنای تعدّی و لخت کردن مسافران را گذاشتند. مسافران قم که بیشتر زوّار و تهیدست هستند، از راه کالسکه رو، صرف نظر کرده دوباره دنبال کاروان و چارپادار افتادند. امین السلطان و مهمانخانهچیها این خسارت را تحمل نیاوردند و به فکر چاره جویی بر آمدند و به قول مشهور، فکرشان به اینجا رسید که پل دلّاک را خراب کنند و رودخانهی قرهچای و اناربار قم را به جادهی کاروان بیندازند.(2)
راه قدیم کاشان از طرف جنوب غربی شهر قم شروع میشده است. این مسافت، متجاوز از یکصد کیلومتر بوده است. توقّفگاههای سر راه، به ترتیب عبارت بوده است از: شوراب و پاسنگان، سن سن، مرادجان، حسین آباد، حاجی آباد، نصر آباد، راوند بالا و کاشان.(3)
راه قم به اراک، همان جادّهی قدیمی است که امروز تبدیل به راه شوسهی نسبتاً خوبی شده است و این فاصله، 136 کیلومتر است و توقّفگاههای سر راه
عبارتاند از: شاه جمال، تلاب، شوراب، سنبل آباد، سلفچگان، راهجرد، خاکی، نانگرد، صالح آباد، چشمه، ابراهیم آباد، شاهسواران، اراک.(1)
. همان، ص 259.
فاصلهی قم تا اصفهان 277 کیلومتر است و توقفگاههای سر راه، عبارتند از: قم، قهوه خانهی دو راهی، چاله هفته، قهوه خانهی علیرضا، طایقان، قلعه چم، امامزاده قلعه چم، حاجی آباد نیزار، حاجی آباد، دودهک، عباس آباد، رحمت آباد (جلالیه)، دلیجان، هسته جان، رباط ترک، میمه، وزوان، ونداره، قهوه خانه، مورچه خورت، کاروانسرای مادر شاه، حاجی آباد، کارخانه تاج، کارخانه بارش، بیمارستان، دو راهی شهر، باسکول، اصفهان.(2)
جادهی قدیم قم به اصفهان از کاشان و فین کاشان میگذشته، مسافران از قم به پاسنگان، شورآب، سن سن، نظرآباد، کاشان، گیز، محمدآباد، خالدآباد، خفر، گبرآباد، طرق، نظام آباد، کهرود، مورچه خورت، گز و سپس اصفهان میروند.(3)
ساخت کاروانسراها، با توجه به اوضاع اجتماعی اقتصادی و مذهبی، از روزگاران قدیم در ایران، مورد توجّه خاص بوده است. به طور کلّی کشور ایران در طول حیات چند هزار سالهی خود به دفعات شاهد اوج گیری تمدن و ایجاد امپراتوریهای وسیع بوده است. ارتباطات وسیع و پر رونق تجارت و امنیت راهها و وجود کاروان سراها، لازمهی بقا و گسترش چنین تمدنهایی بوده است. بنابراین یا حکمرانان خود اقدام به ساخت کاروان سرا و پلها میکردند، یا با ایجاد تمهیداتی، تجّار و متمکّنان را تشویق به ساخت چنین ابنیهای مینمودند.
بنیان کاروانسراهای ایران، از زمان هخامنشیان آغاز میشود.(1)
. فهرست کاروان سراهای ایران، کیانی، ج 1، ص 3
پس از اسلام نیز بهویژه در دورهی سلجوقی و صفویه، به دلیل رونق تجارت و داد و ستد توسعه مییابد که عصر طلایی و شکوفایی احداث کاروانسراها در ایران، این دوره است.(2)منطقهی قم نیز به دلیل قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی خاص، از قبل از اسلام تا عصر قاجار، مورد توجه حکمرانان ایران واقع شده و کاروان سراهای متعددی در آن شکل گرفته که هدف از احداث آن، رفاه کاروانیان، تسهیل در امر تجارت و برخورد اندیشهها و تبادل نظر درباره مسائل اجتماعی و آداب و رسوم کهن ایرانیان بوده است. از کاروانسراهای مورد استفاده در قم در دورهی قاجار میتوان به:
کاروان سرای دیر گچین در 65 کیلومتری جنوب تهران و در جادهی قدیم قم به ری، کاروان سرای کاج محمدآباد، کاروان سرای سنگی علی آباد در 50 کیلومتری شمال شرقی قم، کاروان سرای طلّاب در 30 کیلومتری جاده قم به طرف اراک، کاروان سرای سنگی کوه نمک در کنار جادهی قم به گازران، کاروان سراهای پل دلّاک در قسمت شمالی پل دلّاک، کاروان سرای باقرآباد در تقاطع جادهی قدیم تهران - قم، کاروان سرای پاسنگان در کنار جادهی قدیم قم - کاشان، کاروان سرای حوض سلطان در بخش مرکزی و شرق چشمهی شور و شمال دریاچهی حوض سلطان، کاروان سرای قلعه صدری در انتهای منطقهی زندآباد و ابتدای جادهی گازران، کاروان سرای عسگرآباد در مسیر جاده قم - تهران، مجموعه علی آباد شامل: کاروان سرا، حمام، کوشک، یخچال، قهوه خانه،
عمارت و باغ، کاروان سرای منظریه در 25 کیلومتری قم در جادهی قدیم قم، تهران، کاروان سرای الله قلی و تاج خاتون، کاروان سرای کنارگرد در شمال سلفچگان، کاروان سرای آوه درجنوب جاده قم - ساوه، کاروانسرای دهکدهی ابوطالب در جاده قم - اراک، کاروانسرای اتابکی در جاده قم - کاشان، اشاره کرد.(1)
. آثار تاریخی و فرهنگی قم، ص 46-62.
که کاروان سرایهای الله قلی، تاج خاتون، اتابکی، ده نر، پاسنگان، حوض سلطان، گردین، طلب [طلاب]، در دورهی قاجار ساخته شده و یا ترمیم گذشتهاند.(2)سکّهها یکی از مهمترین منابع تاریخی در تمامی ادوار میباشد و روشنگر رویدادهای مبهم و تاریک گذشته است و با مطالعهی دقیق آن، میتوان تا حدودی تاریخ غبار آلود و فراموش شدهی قرون گذشته را به محققین و دانش پژوهان شناساند. سکّه، سندی است که دربارهی اوضاع اجتماعی، مذهبی، اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی، اطلاعات اررزشمندی ارائه میدهد.
قم در قرن سوم هجری دارای دارالضرب بوده و حتی دینار، پول طلا، که مخصوص ضرب در پایتخت بود، در آنجا ضرب میشده. درتاریخ قدیم قم که به (سال 378 ه -. ق) تألیف شده، از دارالضرب قم سخن به میان آمده است.
در تاریخ قم مینویسند:
«بعضی گویند که: در ایام القدیم به قم دارالضرب بوده است، فامّا این روایت، به صحّت نه پیوسته است».(3)
امّا این سخن قمی درست نیست و آثار موجود در موزههای غربی، سخن پیشینیان را تأیید میکند؛ چه هم اکنون در مجموعههای اروپایی و آمریکایی، سکههایی با تواریخ 160 و 225 و 227 و 240 و اند و 250 و 276 و 286 و 327 به نام خلفای عباسی و با تواریخ 327 و 329 ه - ق) به نام امرای سامانی هست که در شهر قم ضرب شده است.(1)
. قم در قرن نهم هجری، ص 41.
در این مجموعهها همچنین سکّههایی دیگر از قم با تواریخ 374 و 445 و 816 و 819 و 828 و 830 و 833 و 842 و 899 و 928 و 940 و 984 و 1131 و 1143 و 1144 و 1171 و 1241 و 1243 و 1244 و 1269 ه -. ق) وجود دارد.(2)حسن قمی تاریخ ضرب سکّه را در قم (سال 352 ه -. ق) در زمان حسن رکن الدوله میداند و مینویسد:
«بعضی از مشایخ خبر کردند مرا و روایت کردهاند از محمد بن احمد صیرفی معروف به دلال که او در وقت صرّافی به قم، دیناری دید که به قم زده بودند به معتز، و حال آنکه دارالضرب قم نبوده است الا در وقت امیر گردانیدن رکن الدوله ابی علی حسن بن بویه الدیلمی ابی القاسم علی بن محمد بن حسن الکاتب را در سنهی اثنتی و خمسین و ثلثمائه هجریه... و».(3)
در مأخذ تاریخی قرن نهم، از ضرب سکّه در قم به نام چند تن از امرای تیموری و ترکمان یاد میشود.(4)همچنین آمده است که: در سال 903، آیبه سلطان
در موزهی آستانهی قم، مجموعهای مرکب از 90 سکّه هست که در تواریخ مختلف در قم ضرب شده است.
سکهای در قم ضرب شده که تاریخ ضرب آن (سال 1200 ه -. ق) اوایل حکومت آقا محمد خان قاجار میباشد.(6)
سکهای از فتحعلی شاه قاجار، مورخ 1241 ه -. ق): (رو: سکهی فتحعلی شه خسرو صاحبقران) پشت: (ضرب دارالایمان قم 1241) موجود است.
سکه دیگری از فتحعلی شاه، از همان تاریخ و با همان نوشتهها بر دو سوی، که سه نمونه از آن در دست است.
1) (1)
. روضة الصفا، خواند امیر، ج 4، ص 443.
2) (2) . صفرنامهی کارری، ص 70.
3) (3) . گنج شایگان، ص 172.
4) (4) . 51 SOUCEY,P.
5) (5) . سند شماهی 19.
6) (6) . تاریخ مذهبی قم، ص 178.
سکهی دیگری از فتحعلی شاه، مورخ 1242 ه -. ق): (رو: سکهی فتحعلی شه خسرو صاحبقران) پشت: (ضرب دارالایمان قم 1242) موجود است.
سکهی دیگری از فتحعلی شاه 1244 ه -. ق: (رو: سکهی فتحعلی شه خسرو صاحبقران) پشت: (ضرب دارالایمان قم 1244) موجود است.
سکهی دیگری از فتحعلی شاه، مورخ 1246: (رو: سکهی فتحعلی شه خسرو صاحبقران) پشت: (دارالایمان قم 1246 ه -. ق) موجود است. و پولاک نیز به ضرابخانهی قم، در سفرنامهاش اشاره دارد.(1)
. سفرنامهیپولاک، ص 376.
صنایع دستی به مجموعهای از هنر و صنعتها اطلاق میشود که تمام یا قسمتی از مراحل آن و ساخت فرآوردههای آن، با دست انجام گرفته و در چارچوب فرهنگ و بینشهای فلسفی و ذوق و هنر انسانهای هر منطقه، با توجه به میراثهای قومی آنان ساخته و پرداخته میشود.(2)و از ویژگیهای مهم آن، داشتن بار فرهنگی، حضور خلّاق، مستقیم و بلا واسطهی انسان در تولید و شکل بخشیدن به اثر تولیدی، عدم همانندی و تشابه فرآوردههای تولیدی، ضرورت انجام قسمتی از مراحل، توسط دست و ابزارهای مورد نیاز دستی، عدم نیاز به سرمایه گذاری زیاد و عدم نیاز به کارشناس و متخصّص خارجی و قابلیت توسعهی آن در مناطق مختلف شهر و روستا میباشد.
شهر قم با داشتن اقلیمی گرم و خشک، تابستانی گرم و خشک و زمستانی سرد و جانکاه دارد. این شرایط اقلیمی موجب شده فعالیت کشاورزی و
دامپروری نسبت به شهرهای مجاور، چندان رونق نیابد و مردم در اوقات بیکاری و برای کسب درآمد، بیشتر به صنایع دستی روی آورند. از مهمترین صنایع دستی شهر قم در دورهی قاجار عبارت است از: سرامیک و کاشیسازی، حجّاری، مجسّمه تراشی، معماری، درودگری، قالی بافی، منبّت کاری، شعربافی، گیوه بافی، چرخ دستی، پنبه زنی و حصیر بافی، حکّاکی و بافتههای سنتی.
سابقهی سفالگری در ایران، به هزارهی هشتم پیش از میلاد باز میگردد. مورّخان، ایلامیها را مبدع سفال میدانند و اولین سازندگان سفال، زنان میباشند. سرامیک، یکی از صنایع دستی ایران است که سابقه شش هزار ساله دارد. در موزهی آستانه مقدسهی قم، سفالهایی وجود دارد که قدمت آن به هزارهی دوم و اوایل هزارهی اوّل پیش از میلاد میرسد.(1)
. موزه در اسلام با نگرشی به جلوههای هنری موزهی آستانه مقدسه قم، سید کباری،
کلمهی سرامیک از واژهی یونانی «کراموس» مشتق شده و در یونان باستان به فرآوردههایی که با خاک رس تهیه شده، کراموس میگفتند.(2)نواحی دشتی شهر قم به خصوص اطراف جادهی کاشان، از خاک بسیار خوبی برخوردار است. وجود همین خاک مرغوب، موجب رونق هنر سرامیک سازی، کاشی سازی، سفالگری و آجرپزی در قم شده است.کاشیکاری در قم، قدمت زیادی دارد. شاهد این مدعا، وجود گنجینههای فراوانی از آثار و بناهای کاشیکاری در این منطقه است. بهترین موادّ اولیهی کاشی که نوعی خمیر گل مختلطی از خاک رس است، در قم، اصفهان، اردستان و چند جای دیگر ایران به دست میآید. در اماکن متبرکهی قم و حرم حضرت
معصومه کاشیهایی وجود دارد که تاریخ قرن ششم، هفتم و هشتم دارد و نشان از رشد کاشیکاری در قم دارد. از قدیمیترین کاشیهای دوران اسلامی، مجموعه بینظیر مرقد حضرت معصومه علیها السلام است که ترکیب نقوش و رنگها و کتابهها و تزئینات این سطح که بیش از شش متر مربع است، نشان دهندهی مهارت و درجهی استادی و تسلّط سازندهی کاشیهاست.(1)
. کتیبههای حرم مطهر حضرت معصومه، ستوده، ص 2.
کاشیهای محراب مساجد، مدرسهی فیضیه، تیمچهی بزرگ، ایوانها و گلدستهها همه وهمه نشان از رشد کاشیکاری در قم دارند.ساخت ظروف سفالی در قم، از جمله کوزهی گردنباریک (تُنگ) که برای خنک کردن آب استفاده میشد، شهرت داشت.(2)«از خواصّ عجیب این ظرف سفالین سفید، آن است که در تابستان آب را به وجه بسیار دلپذیری زود خنک میکند و آن در اثر تبخیر دایمی است. از این رو، کسانی که طالب نوشیدن آب خنک و مطلوب باشند، هیچ وقت از کوزهی واحد بیش از پنج شش روز استفاده نمیکنند و روز اول هم درون آن را با گلاب میشویند تا بوی زنندهی خاک را برطرف سازد و کوزهی پر از آب را آویزان میکنند و در پارچهی نمداری میپوشانند. روز اول، یک چهارم آب در عرض شش ساعت تبخیر میشود، سپس رفته رفته کمتر، تا آنکه سوراخها به وسیلهی ذرّات موجود در آب، مسدود و مانع تبخیر میگردد و با این ترتیب، تمام آب باقی میماند و باید کوزهی تازه خرید».(3)این کوزههای خاطر اشکال جالبش، معروف است.(4)در قم کاسهی سفالی
چینی تهیه میشود که به نام کاسهی قمی معروف است و از همهی انواع دیگر، بیشتر مصرف دارد. ب.(1)
. صفرنامهی پولاک، ص 388.
سفالینههای قم، شهرت بسیار زیادی در ایران دارد. این سفالینهها مخصوصاً از رس کوزهگری این شهر مقدس، نوعی سبوی گردن دراز میسازند که ارزش تجاری فوق العاده دارد(2)و بیشتر مردم قم، با ساختن کاسه و کوزه و ظروف سفالی امرار معاش میکنند. کوزههای قم، به ویژه آنهایی که دارای لعابی آبی رنگ هستند، به خوبی مشهور است و در دکانهای شهر و در بازار، انواع و اقسامش به فروش میرسد.(3)ادوارد براون شیوهی ساختن سفالینههای آبی رنگ را توضیح داده است.(4)این سفالینهها در واقع، مشخّصهی عمدهی قم محسوب میشوند، به طوری که میتوان قم را شهر آبی نامید.(5)آثار شیشهای در تاریخ ایران، سابقهی طولانی دارد و در محوّطههای باستانی، نمونههای فراوانی از تلاش شیشهگران به دست آمده که دارای قدمت شش هزار ساله است. در دوران تاریخی و اسلامی نیز مجموعههای متنوّع شیشه، زینت بخش موزههای امروزی است. در موزه آستانهی مقدّسه، شیشهها و بلورهای بسیار زیبایی شامل گلدانها، گلاب پاشها، پیالهها، چراغهای نفتی، و لوسترهای بلورین از دورهی قاجاریه وجود دارد که برخی از آنها در قم ساخته شدهاند.
سابقه ساخت شیشه و بلور در قم، به دورهی پیش از قاجار میرسد، سیاحان
اروپایی گزارشات نسبتاً جامعی از بلورسازی قم دادهاند. اولین کارخانهی بلور سازی در قم در (سال 1267 ه -. ق) بنا نهاده شد که انواع و اقسام بلورآلات از قبیل گیلاس و تنگ، شیشهی قلیان، مردنگی و لالههای بسیار ممتاز و غیره در آن میساختند. در همان سال، کارخانهی چینی سازی در اراک تهران و شهر قم تأسیس یافت که ظروف چینی مرغوبی تهیه میکرد.(1)
. تاریخ اقتصادی ایران، ص 454.
این بلورها از مرغوبیت خاصی برخوردار بوده، در تمام شهرهای مهم ایران شیشهگری و بلورسازی رواج دارد. لوازم بلوری ساخت قم و شیراز از سایر جاها بهتر است.(2)روزنامه رسمی عصر در شماره دوم خود مینویسد:
در دارالایمان قم، کارخانهی بلور سازی بنا گذارده بودند، لکن بهطوری که مطلوب باشد به عمل نیامده بود تا در هفتهی گذشته از توجه و اهتمام اولیای دولت جاوید آیت بلور آلات ساده که در آن جا عمل آورده بودند، بطوری که قلیان ساده و گیلاسهای چراغ که در آن جا ساخته بودند هیچ از بلور تمییز داده نمیشد. از دیوان اعلی تنخواه و اخراجات دادند که رفته سعی نمایند لاله و مردنکی و سایر چیزهایی که قدری تفاوت جزئی داشت خوب به عمل بیاورند.(3)
تعداد کارخانههای بلور، شیشه و سفال سازی، روز به روز در قم افزایش مییافت و قم به یک قطب اقتصادی از نظر تولید این گونه محصولات شد. «درین شهر، شش کارخانهی بلورسازی و چندین کارخانهی شیشه گری است که
هرگونه اسباب چراغ و لامپ و قلیان و میوهخوری و شربت خوری و آفتابه و لگن و تنگ، با کمال خوش اسلوبی از آن جا بیرون میآید و حمل به ولایات میشود. به علاوه، سی و پنج کارخانهی چینی سازی دارد که کاسه و قدح و بشقاب و دوری بیرون میآید و به قیمت نازل میفروشند.(1)
. کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم، ص 71.
نواحی دشت شهر قم به خصوص، اطراف جادهی کاشان از خاک بسیار خوبی برخوردار است. وجود همین خاک مرغوب، موجب رونق هنر سرامیک سازی، کاشی سازی، سفالگری و آجرپزی در قم شده است.در دورهی قاجار، صنایع چوب رشد خوبی داشت. شغلهای ارّه کشی، خرّاطی، حکّاکی، الوارکاری، خاتمکاری، صندلی و میزسازی، مسقّف سازی با چوب، و در و پنچره سازی در کنار این صنعت، رشد داشت.(2)با وجود کویری بودن منطقه قم، صنایع چوب در این شهر رونق داشت، وجود بیش از دویست واحد کارگاههای نجّاری تا چندین سال قبل، نشان دهندهی توسعهی این صنعت در قم بوده است(3)که به ساختن ضریحها، صندوقها، منبرها، درهای زیارتگاهها، خراطی پایه منبر، وسایل و چرخهای مخصوص کوبیدن گندم، انواع چپقها، قاشقهای چوبی، گوشت کوب و چرخ خراطی میپرداختند. چون چوب موجود در محل، برای کار آنها کافی نبود واز مناطق دوردستی چون منطقه کرمانشاه باید چوب وارد میکردند. این امر یکی از علل عدم رشد و توسعه این صنعت در قم بود.
منبّت کاری و خاتمکاری از صنایع وابسته و مرتبط با صنایع چوب میباشد، که درها، رحلها و پنجرههای چوبی منبت و خاتمکاری از دورهی صفویه و قاجار برای اماکن متبرّکه و منازل بزرگان ساخته میشد که امروزه در موزه آستانهی مقدّسه در معرض دید علاقهمندان قرار دارد و برخی از آنها در قم ساخته شده است.
در دورهی قاجار، کارگاههای فلزکاری گرچه رشد چشم گیری نداشتند، ولی آهنگرها و مسگرها به کار ساختن ابزارآلات کشاورزی، وسایل آشپزخانه، بخاری، منقل، قدح، آفتابه و سماور، لگام و رکاب میپرداختند. لگام و رکاب قم شهرت زیادی از گذشته داشت و مقدسی نیز از آن به خوبی یاد کرده است.(1)
. احسن التقاسیم فی معرفة الأقایم، مقدسی، ص 303.
صنعت نساجی در قم، سابقهی دیرینه داشت. جغرافیدانان مسلمان از پارچههای بافته شدهی این شهر به نیکی یاد میکنند. در آغاز دورهی قاجار، پارچههای ضخیم و ظریف در قم بافته میشد، حریر قم فوق العاده ممتاز بوده است. فعالیتهای بخش نساجی در قم عبارت بود از: پنبه پاک کنی که در منازل مسکونی و چند کارگاه تاریک و غبارآلود به وسیله پیرمردان انجام میشود، پنبه زنی یا زدن پشم به وسیله کمان حلاجی که گاهی در کارگاههای کوچک و زمانی توسط حلاجان دوره گرد انجام میشد، پشم ریسی که توسط زنان سالخورده در منازل خود و به کمک چرخ و دوک انجام میشود، بافت انواع پارچههای نخی پارچه نخی کلفت یک رنگ به نام کرباس، پارچه راه راه برای تشک و پارچه محکمتری با راههای پررنگ، تولید خز، دوخت کفش، گیوه، گالش و نظایر آن که همگی به وسیلهی کارگاههای دستی در منازل مسکونی بافته میشود.
1) (1)
کرباس بافی یکی از صنایع دستی قم میباشد که برای تهیهی البسه و چادر از آن استفاده میکردند. کرباس که از پنبه تهیه میشد و برای تهیهی پوشاک طبقهی متوسط از آن استفاده میکردند، ولی قسمت اعظم آن برای پوشش چادر استفاده میشد و در قم وسمنان و آباده (نزدیک شیراز) کرباس بافی پیشه و شغل اهالی آنجا شده است. از این گذشته در هر خانهای هم به اندازهی احتیاج خود، کرباس میبافند.(1)
. سفرنامهی پولاک، ص 230 و 250 و 296 و 305 و 308 و 370.
در کنار صنعت نساجی، صنعت رنگرزی در قم، پیشرفت قابل توجهای داشت، ولی به مرور، رو به انحطاط رفته بود تا جایی که وقتی «بروگش» در سال 1303/1886 از قم دیدن میکند مینویسد که: در قم از دکانهای رنگرزی که در همهی شهرهای ایران وجود داشت خبری نبود.(2)ولی «وامبری» از دکانهای رنگرزی گزارشات نسبتاً جامعی میدهد و خود شاهد کار رنگرزان قم بوده است.(3)و «بازن» سالهای پس از او گفتههای او را در سفری به قم تأیید میکند.(4)تولید خز و چرم نیز در قم رواج داشت و از پوست گوسفند در شیراز و قم برای تولید خز استفاده میشد.(5)برای چرم سازی در قم از پوست بره استفاده میکردند و جرم پوستهای برهی شیراز و قم از شهرت زیادی برخوردار بودند.(6)و پوست قم جنبهی صادراتی داشت،(7)علاوه بر پشم کالای عمدهی تجاری بود.(8)
یکی از شغلها و حرفههای مردم قم، کلاهدوزی بود. این صنعت همراه با
هنرمندی خاصی بود، به طوری که کلاههای بلند مخروطی ساخته میشود. شکل کلاه اهالی شهر قم، یادآور گنبد مقبرهی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بود. برای ساختن این کلاههای گنبدی شکل، قالبهایی فراهم آمده از پوست حاجی طرخانی، یا بخارایی و قطعههایی از کاغذ که بر هم چسبانده شده بود درست میکردند و آنگاه با کشیدن نوارهایی از پوست قیمتی بخارایی بر روی آنها، کلاه مورد نظر را پدید میآوردند. بسیاری از صنایع دستی، با ورود اجناس خارجی بازار خود را از دست دادند و یا در اغتشاشات و آشوبهای قرن هجدهم از میان رفت و در قرن نوزدهم، این شهر از لحاظ هنر و صنعت چیز در خور توجهی برای عرضه کردن در اختیار نداشت. گرچه از (سال 1267/1850) تعدادی از محصولات هنری در محلّ دوباره پدیدار شد. فلزکاری، سفال و شیشه، نساجی و دیگر صنایع، رشد کردند، به طوری که قم دارای فخارّی و صابون پزی و شیشه گری مشهور بود.(1)
. گنج شایگان، ص 80.
در دورهی قاجار نوع بهتر صابون در قم تهیه میشد. صابون سازی در قم سابقهی بسیار دیرینه داشت.(2)امروزه دیگر خبری از تیغهی شمشیر و قداره، پارچههای نخی و ابریشمی، تختهای زیبا، کریستالها و اشیای شیشهای بسیار ظریف، ظروف چینی و سفالی که آب را خنک نگه میداشت که تعجب و تحسین جهان گردان را بر میانگیخت، نیست.هنر قالی بافی در ایران، از سابقه و جایگاه ویژهای برخوردار است. قالی پازیریک و بهارستان، نشان دهندهی قدمت بافت قالی در ایران پیش از اسلام
است. پس از اسلام به ویژه در عهد سلجوقیان، تیموریان و صفویه، قالی بافی رشد خوبی داشت. قم یکی از مهمترین مراکز تولید قالیهای گل ابریشم، کرک و تمام پشم، از دوره، صفوی بود که طرحهای محرابی، جوشقانی، شاه عباسی، شیخ صفی، شکارگاهی، شاه پسند، لچک ترنج و ظلّ السلطانی در قالی بافی رایج بود.(1)
. صنایع دستی قم، رحیمی، ص 10.
فرشهای قم از نظر رنگ، مرغوبیت و طرز بافت و نقشه، شهره، بود، ولی قالی قم طرح مستقلّی نداشت و از طرحهای رایج عصر استفاده میشد.قالیهای پشمی و ابریشمی قم به خاطر گرههای ظریف، متراکم و فشردگی و وضوع نقشها و غنای رنگها که اغلب طبیعی بودند، شهرت داشتند، ولی چه در دورهی قاجار و چه پس از آن، قم دارای کارگاههایی که تعداد زیادی دار قالی در آن برپا باشد، نبود، همهی قالیها در تاریک روشن خانههای مسکونی و توسط زنان جوان یا دختران کوچک بافته میشود.(2)
به طوری که برخی از معمّرین، این صنف اظهار میدارند که مبدأ پیدایش سوهان از زمان ناصرالدین شاه بوده است، وقتی ذائقهی خویش را با سوهان قم تغییر و بوی انبساط خاطر دست داد، گفت: این شیرینی، برندهی تمام شیرینیهاست؛ یعنی سوهان است.(3)
خرمهرهسازی، اولین لعاب چشم انداز ایران است که حدود شش هزار سال
پیش قدمت دارد و با سیلیس و لعابی از اکسید مس و مواد دیگر میسازند.(1)
. صنایع دستی کهن ایران، وولف، ص 150.
و از محصولات انحصاری قم است و امروز، فقط در انحصار یک خانواده در قم میباشد.کوهها و دشتهای قم، سرشار از معادن مختلف میباشد. معدن نمک، سنگ، سرب، سنگ آهک، سنگ آهن، سنگ گچ، قلع و روی از مهمترین معادن قم میباشد. سنگ مرمر قم پس از یزد، از مرغوبیت خوبی برخوردار بود.(2)
در کوه گدن گلمز، مشهور به کوه نمک که در غرب شهر واقع است، نمک سفید شفّافی دارد که نمک قم و عراق تا کرمانشاهان آن جاست. کوه یزدان معدن سنگ بوده. در آن جا سنگهای تخته هست که هر یکی، یک ذرع عرض و دو زرع طول دارد و از کوه، بدون حجّاری برخاسته میشود. در کوه کلاه قاضی، سنگ گچ قم وجود دارد و در کوه نرداغی سنگ آهک است که سنگهای قبور مسلمین، از اوساط الناس را از آن سنگها میکنند. سنگ فرش و ازارههای خانهها و حوضهای شهر قم از آن جاست و در کوه معدن مس بود.(3)
در سال 1852/1286 از طرف دولت مرکزی، میرزا نظام معدنچی که مأمور پیدا کردن معادن قم و کاشان و اصفهان الی عراق عجم و کردستان و آذربایجان گشت او در قم معادن آهن و قلع با روی در کوههای وشنوه، فردو، کرمچگان، علی آباد و دیگر کوههای قم کشف کرد.(4)
از دیگر صنایع دستی فعال در قم در دورهی قاجار، کلاه دوزی، زینسازی، صابون سازی، کوزهگری، حجّاری، مجسّمه تراشی، و حصیر بافی بود که با آمدن صنعت ماشینی از اهمیت صنایع دستی کاسته شد و کمکم از رونق افتاد.
قم به دلیل پایگاه قوی دینی با در برداشتن حرم حضرت معصومه علیها السلام، حوزهی علمیه و نقش ارتباطی از نظر علمی، زیارتی و موقعیت جغرافیایی از دیر باز، نقش مهمی در معادلات سیاسی واجتماعی ایران به عهده داشته است. با تأسیس سلسلهی قاجاریه، قم به خاطر نزدیکی به پایتخت و حضور میرزای قمی عالم برزگ شیعه در آن، مورد توجه قرار گرفت تا پادشاهان این خاندان، برای تقویت جایگاه سیاسی خود و کسب مشروعیت بیشتر با سفر به این شهر، ارادت خود را به نظام دینی ثابت کنند و نظر علما را برای ادامه حکومت جلب نمایند. مهمترین انگیزههای همگرایی و همکاری حاکمان با علما، مشروعیت بخشیدن به حکومت خاندان قاجار، جنگ دراز مدت ایران و روسیه، ستیز پیگیر علما با صوفیان، اخباریون، شیخیه و مبلّغان مسیحی، با هدف ایجاد دولت قوی مرکزی و جلوگیری از تجزیهی ایران بود. در مقابل علما از دلبستگی برخی شاهان قاجار به امور و شعائر مذهبی راضی و مسرور بودند و حمایت از شاه را برای مبارزه با اخباریگری، تصوف، تثبیت اصولیون و حفظ بیضهی اسلامی در برابر حملات خارجی و مبلّغان مسیحی بهترین گزینه میدانستند.
شهر قم یکی از شهرهای قدیمی ایران بوده و سابقهی یکجا نشینی هشت
هزار ساله دارد و در عهد ایران باستان، جایگاه ویژهای داشت، با توجه به آثار بهدست آمده، این منطقه از دوران باستان، سابقهی مذهبی داشته و محل سکونت مغان ماد محسوب میگشت. و در دورهی ساسانیان در ردیف گی یا جی بوده و جزء بلاد پهلوانان به حساب میآمد. با ورود اسلام به ایران و حضور قبایل عربی شیعی به ویژه اشعریان، پس از درگیری با اهل قم، حاکمیت اعراب اشعری بر قم آغاز شد. در عهد آنان، قم از نظر علمی و اقتصادی، پیشرفت چشمگیری پیدا کرد که بنا به نوشتههای جغرافیدانان اسلامی، هیچگاه ناحیهی قم چنین رونقی نداشته است. با ظهور سلسلهی آل بویه، قم رو به آبادانی نهاد و همگام با بغداد، دو پایگاه مهم علمی و فکری شیعه شد و بیشتر فقیهان، محدثان و متکلمان صاحب نام شیعه در این دو شهر قرار داشتند.
این رونق در دورهی صفویه، به ویژه در زمینهی سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی، تجدید شد که در فصل دوم به تفصیل، در این مورد و همچنین دربارهی موقعیت جغرافیایی، سیاسی و پیشینهی قم توضیح داده شده است.
وضعیت سیاسی قم در دورهی قاجار با توجه به سیاست مذهبی شاهان این سلسله و اقدامات آنان، حاکمانشان در این شهر در زمینههای گوناگون از مباحث فصل سوم این رساله است. قاجاریه که خود را جانشینان صفویه به حساب میآوردند، سعی داشتند با سفر به قم و سهیم شدن در توسعهی حرم مطهر و دیدار با علما، حکومت خود را در جامعهی مذهبی ایران آن عصر بیمه کنند و از شدت اعتراضها بکاهد و در مقابل حملات دولتهای قدرتمند، پایگاهی داشته باشند.
نقش صدراعظمها و حاکمان محلّی در باز سازی و عمرانی، کمتر از نقش شاهان نیست. آقاسی، امیر کبیر، آقاخان نوری و اتابک، هر کدام خدمات عمرانی
در این شهر داشتند. مسألهی انتخاب عباس میرزا برادر ناصرالدین شاه به حکومت قم در عزل و سپس قتل امیرکبیر بیتأثیر نبود.
بررسی اوضاع مذهبی و فرهنگی که رهآورد بخش چهار این رساله است، بافت مذهبی شهر، مؤسسات دینی مانند آستانهی مقدسه، حوزهی علمیه، مدارس و مساجد، علما و مشاهیر وآثار تاریخی، مورد مطالعه قرار گرفته است.
قم از ابتدای پیدایش مذهبی بودن شهره بود و گاهی در این مورد، راه افراط را در پیش میگرفت. آستانهی مقدسه و حوزهی علمیهی علاوه بر نقش مذهبی، نقش اجتماعی، سیاسی و اقتصادی قوی داشت. حوزهی علمیه در قم که سابقهی طولانی داشت، پس از سقوط صفویهی مدت شصت و پنج سال رونق خود را از دست داد. با مهاجرت میرزای قمی، این حوزه دوباره جان گرفت و طالبان علم از نقاط مختلف ایران به قم میآمدند و در محضر او کسب فیض میکردند، ولی با رحلت او، حوزه اهمیت خود را از دست داد و مهاجرت به عتبات دوباره آغاز شد. حکومت از این امر ناخوشایند نبود و کمابیش این مهاجرت را تشویق میکرد تا علما مزاحم سیاستهای آنان نشود. حوزهی علمیه در قم متکی به عالمان بود و با رحلت یا هجرت او از اهمیت حوزه کاسته میشد.
وضعیت اجتماعی قم، تابع وضعیت اجتماعی کشور بود. وجود طبقات مختلف، مهاجرتهای قبایل، جمعیت متزلزل، بیماری و قحطی، ناامنی اجتماعی و اقتصادی، اختلافات مذهبی و گروهی موجب شد که در طول یکصد سال، قم تحوّل چندانی داشته باشد. اقدام آقامحمد خان در مهاجرت اجباری طوایف و قحطیهای به وجود آمده در دورهی ناصری موجب تغییر ترکیب جمعیتی قم شد. با مهاجرت قبایل مختلف زند و کلهر به این شهر، فرهنگ بومی تا حدی دگرگون گردید و اختلاف و درگیری به وجود بیاید.
وجود سیزده دروازه و بیش از بیستوپنج محلّهی کوچک و بزرگ در قم،
نشان دهندهی بزرگی شهر بود، ولی محلّهها به ویژه مناطق پایین خیابان، از وضعیت بهداشتی مطلوبی بهرهمند نبودند. اطراف آستانه و رودخانهی قم که آب آن گاهی برای شرب استفاده میشد آلوده بود. دفن مردگان که گاهی از نقاط مختلف به قم حمل میشد و در بین راه بوی متعفّن میگرفت بر این آلودگی میافزود.
وجود طبقات اجتماعی مختلف، شهر را به محلّههای اعیانی و پایین محلّه تقسیم میکرد. ثروت، درآمد، قدرت، علم و ارتباط به گروه متنفّذ از عوامل مشخص کنندهی پایگاه اجتماعی بود، به همین علت طبقات پایین سعی داشتند از طریق ازدواج از این قدرت بهرهمند گردند. این قدرت، زمینهی بهدست آوردن پستهای بالا، چه در حرم و چه امر حکومتی میشد. این امر، یک اصل در حفظ پست و مقام بود. علما به داشتن مقام علمی و معنوی از قدرت اقتصادی بهرهمند بودند، برخی از آنان زمین دار بزرگ و تاجر بوده و به خاطر همین مکنت اقتصادی در ساختن آب انبارها و دیگر ابنیهی عمومی پیش قدم بوده و این کار در افزایش نفوذ آنان در بین مردم و دولت مؤثر بود.
شهر قم، با وجود حضور علما در جنبشهای اجتماعی، نقش فعّال نداشته و حتی در صورت بروز جنش فراگیر ملی، مانند تنباکو و مشروطه، مردم قم، پروندهی درخشانی از خود به جای نگذاشتند و در این زمینه خویشتن داری از خود نشان میدادند. این سیاست آنان منبعث از وضعیت اجتماعی و ویژگی شهرهای مذهبی بود و سعی داشتند حفظ وضعیت موجود کنند تا از درآمد زائران محروم نگردند و برخی جنبشها را مغایر با ارزشهای سنتی میدانستند.
با توجه به فصل ششم، از نظر اقتصادی قم یک نقش نسبتاً فعّالی را در امور کشاورزی، تجارت ایفا میکرد، این شهر با قرار گرفتن در مسیر جادهی تجاری شرق به غرب، پذیرای سیل کاروانهای تجاری و مسافران بوده و این امر در
شکوفایی اقتصاد شهر مؤثر بوده، در کنار این امتیاز، وجود مرقد مطهر حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام، امامزادگان، قبرستانهای و حوزهی علمیهی قم و حضور طلاب از شهرها و حتی کشورهای مختلف، در اقتصاد مردم و منطقه تأثیر گستردهای گذاشته، شکی نیست که اقبال زائران به شهر مقدس قم، باعث رشد و توسعه یکسری فعالیتهای تخصّصی، مانند گاراژدارها، مسافرخانهدارها، گاریچیها، باربرها، دکان دارها، غذاخوریها، قهوهخانهها، شیرینی فروشها، کتاب فروشیها و دیگر صنوف میشد.
قم بر خلاف امروز در دورهی قاجار دارای باغ و زمینهای کشاورزی متعددی بود و در صدور محصولات کشاورزی و دامی در کشور، از شهرت قابل توجّهی برخوردار بود. وجود کارگاههای کوچک و برزگ - که بیشتر آنها با ورود کالاهای خارجی از میدان رقابت حذف شدند - نشان دهندهی رشد صنعت و تجارت فعال در این شهر بود که با وجود راههای متعدد، این تجارت بیشتر تسهیل میشد، ولی نبود امنیت سرمایهگذاری و عدم حمایت دولت کار را بسیار مشکل مینمود.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
منابع پایه
آیین شهرداری، محمد بن احمد ابن اخوه (1347): تصحیح جعفر شعار، تهران، علمی فرهنگی.
تاریخ اعثم، ابن اعثم کوفی (بی تا)، احمد بن محمد بن مستوفی هروی، تهران، کتابفروشی ادیبیه.
المنتظم فی تاریخ الملوک و الاُمم، عبدالرحمن بن علی ابن الجوزی (1412 ه -)، بیروت، دارالکتب العلمیه.
صورة الارض، ابوالقاسم ابن حوقل (1345): ترجمهی جعفر شعار، تهران، بنیاد فرهنگ.
الاعلاق النفیسه، احمد بن عمر ابن رسته (1365): ترجمهی حسین قره چانلو، تهران، امیرکبیر.
زندگی شگفت آور تیمور، شهابالدین ابو محمد دمشقی ابن عربشاه (1372): ترجمهی محمد علی نجاتی، تهران، علمی و فرهنگی.
تقویم البلدان، ابوالفداء، 1349: ترجمهی عبدالحمید آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران.
خاطرات ادیب الملک حکمران قم، عبدالعلی ادیب الملک (1378): میراث اسلامی ایران، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
«کتابچهی تفصیل و احوالات دارالایمان قم»، محمد تقی بیک ارباب (1335): راهنمای جغرافیای تاریخی قم، به کوشش مدرسی طباطبایی، قم، حکمت.
تاریخ دارالایمان قم، محمد تقی بیک ارباب (بیتا): به کوشش مدرسی طباطبایی، قم، بیجا.
الفوائد المدنیة فی الرد علی القائل به الاجتهاد و التقلید أی اتّباع الظنّ فی الحکّام الشرعیه، محمد امین استرآبادی (بیتا): بیجا، بینا.
مسالک و ممالک، به اهتمام ایرج افشار، اصطخری، ابواسحاق ابراهیم (1368): تهران، علمی فرهنگی.
سنی ملوک الارض و الانبیاء، اصفهانی، حمزه بن حسن (1367): ترجمهی جعفر شعار، تهران، امیر کبیر.
نصف جهان فی تعریف اصفهان، اصفهانی، محمد مهدی (1342): تصحیح منوچهر ستوده، تهران، امیر کبیر.
اکسیرالتواریخ، اعتضاد السلطنه، علی قلی میرزا (1370): به اهتمام جمشید کیان فر، تهران، ویسمن.
فتنهی باب، اعتضاد السلطنه، علی قلی میرزا (1363): توضیح عبدالحسین نوایی، تهران، بابک، چاپ سوم.
مراة البلدان، اعتماد السلطنه، محمد حسن خان (1367): به کوشش دکتر عبد الحسین نوایی، میر هاشم محدث، تهران، دانشگاه تهران.
منتظم ناصری، اعتماد السلطنه، محمد حسن خان (1367): به کوشش دکتر محمد اسماعیل رضوانی، تهران، دنیای کتاب.
صدر التواریخ، اعتماد السلطنه، محمد حسن خان (1349): به اهتمام محمد مشیری، تهران، وحید.
روزنامهی خاطرات، اعتماد السلطنه، محمد حسن خان (1356): با مقدمهی ایرج افشار، تهران، امیر کبیر، چاپ سوم.
الماثر والآثار چهل (سال تاریخ ایران در دوران پادشاهی ناصرالدین شاه)، اعتماد السلطنه، محمد حسن خان (1363): به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر.
تطبیق لغات جغرافیایی قدیم و جدید، اعتماد السلطنه، محمد حسن خان (1363): تصحیح میر هاشم محدث، تهران، امیرکبیر.
خاطرات من، اعظام قدسی، حسن (1349): تهران، ابوریحان.
«کتابچهی تفصیل و حالات دارالایمان قم» راهنمای جغرافیای تاریخی قم به
کوشش مدرسی طباطبایی، افضل الملک، میرزا غلامحسین خان (ادیب کرمانی) (1335): قم، حکمت.
تاریخ و جغرافیای قم، افضل الملک، میرزا غلامحسین خان (ادیب کرمانی) (1336): به کوشش حسین مدرسی طباطبایی، قم، وحید.
سفرنامهی قم، افضل الملک، میرزا غلامحسین خان (ادیب کرمانی) (1384): تصحیح زهرا اردستانی، قم، زائر.
افضل التواریخ، افضل الملک، میرزا غلامحسین خان (ادیب کرمانی) (1361): به کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران، نشر تاریخ ایران.
نقاوة الآثار فی ذکر الأخیار، افوشته نطنزی، محمود بن هدایت الله (1373): به اهتمام احسان اشراقی، تهران، علمی و فرهنگی.
سفرنامه، اورسل، ارنست (1352): ترجمهی علی اصغر سعیدی، تهران، زوّار.
سفر نامه اوژن اوبن، اوبن، اوژن (1362): ترجمهی علی اصغر سعیدی، تهران، زوّار.
سفرنامه اولئاریوس، اولئاریوس، آدام (1363): ترجمهی احمد بهپور، برلین شرقیف روتن ولوئیک.
سفرنامه اولیویه، اولیویه، گ. ب (1371): ترجمهی محمد طاهر حیرت، به تصحیح غلامرضا ورهرام، تهران، اطلا عات.
سفر نامهی ونیزیان در ایران، سفر نامهی جوزافا باربارو، جوزافا (1349 باربارو): ترجمهی منوچهر امیری، تهران، خوارزمی.
سفرنامه بارنز، آلکسی بارنز (1373): ترجمهی حسن سلطانی فر، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ دوم.
قم، «شهر زیارتی و مرکز منطقه»، مارسل بازن (1384): ترجمهی ابوالحسن سروقد مقدم، شناختنامهی حضرت معصومه علیها السلام و شهر قم، قم، زائر.
یک سال در میان ایرانیان، ادوارگرانویل براون (1381): ترجمهی مانی صالحی علامه، تهران، ماه ریز.
در سرزمین آفتاب، هینریش بروگش (1374): ترجمهی مجید جلیلوند، تهران، نشر مرکز.
سفری به دربار سلطان صاحبقران، هینریش بروگش (1367): ترجمهی حسین کرد بچه، تهران، اطلاعات.
ایران و ایرانیان، س. ج. و بنجامین (1369): ترجمهی محمد حسین کرد بچه، بهران، جاوید.
فتوح البلدان، احمد بن یحیی بلاذری (1337): ترجمهی محمد توکل، تهران، نقره.
تاریخ بلعمی، ابومحمد بلعمی (1379): تهران، زوار.
خیراتیه در ابطال طریقهی صوفیه، آقا محمد علی بهبهانی (1412 ق): تحقیق سید مهدی رجایی، قم، انصاریان.
فغان دل یا دیوان شرر، حسین علی بیک بیگدلی آذر قمی (1349): مقدمه و تصحیح محمد علی مجاهدی، قم، مؤسسه مطبوعات دارالعلم.
سفرنامه پولاک یا ایران و ایرانیان، یاکوب ادوارد پولاک (1386): ترجمهی کیکاووس جهانداری، تهران، خوارزمی.
سفرنامهی پیر زاده نائینی، محمد علی پیر زاده نائینی (1342): به کوشش حافظ فرمانفرمائیان.، تهران، دانشگاه تهران.
تاریخ عزرالسیر با شاهنامه کهن پارسی، ابومنصور ثعالبی (1963 م): تهران، مکتبهی اسدی.
سفرنامهی تاورنیه، ژان باتیست تاورنیه (1382): ترجمهی ابو تراب نوری، تهران، کتابخانه سنائی مقدم، چاپ دوم.
نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، محسّن بن علی تنوخی (1391 ق): تحقیق عبود الشالجی، بیروت.
تذکرة العلماء، محمد بن سلیمان تنکابنی (1372): به اهتمام محمد رضا اظهری و غلامرضا پرنده، مشهد، آستان قدس رضوی.
تصاویری از ایران، لین تورنتن (1374): ترجمهی مینا نوایی، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی.
سفرنامه کارری، جووانی فرانچسکو جملی کارری (1383): ترجمهی عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ، تهران، علمی فرهنگی.
تاریخ نو، جهانگیر میرزا (1327): به اهتمام عباس اقبال، تهران، کتابخانه علمی و شرکاء.
اشکال العالم، ابوالقاسم بن احمد جیهانی (1368): ترجمهی علی بن عبدالسلام کاتب، مشهد، به نشر آستان قدس رضوی.
سیاحت نامهی مسیو چرکیف، مسیو چریکف (13589): ترجمهی آبکار مسیحی، تهران، شرکت سهامی انتشار.
عبرت افزا، محمد حسن حسینی آقا خان محلاتی (1325): به کوشش حسین موهی کرمانی، تهران، روزنامه نسیم صبا.
فارسنامه ناصری، حسینی فسائی، میرزاحسن (1367): به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، امیرکبیر.
تاریخ ذوالقرنین، میرزا فضل الله خاوری شیرازی (1380): تصحیح ناصر افشاری فر، تهران، ارشاد اسلامی.
حبیب السیر فی أخبار أفراد البشر، غیاث الدین بن همام الدین الحسینی خواند امیر (1362): تصحیح جلالالدین همایی، تهران، خیام.
حقایق الأخبار ناصری، محمد جعفر خورموجی (1363): به کوشش حسین خدیو جم، تهران، نی، چاپ دوم.
نزهة الاخبار، محمد جعفر خورموجی (1363): تصحیح سید علی آل داود، تهران، ارشاد اسلامی.
از خراسان تا بختیاری، هانری رنه دالمانی (1335): ترجمهی فرهوشی، تهران، ابن سینا.
از خراسان تا بختیاری، هانری. رنه دالمانی (1378): ترجمهی غلامرضا سمیعی، تهران، طاوس.
سفرنامهی دوراند، ا. ز دوراند (1346): ترجمهی علی محمد ساکی، لرستان، کتابفروشی محمدی.
سفر در ایران، گاسپار دروویل (1364): ترجمهی منوچهر اعتماد مقدم، تهران، شباویز.
ایران در 1840، 1839، کنت دوسرسی (1362): ترجمهی دکتر احسان اشرافی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
سفر نامه مادام دیولافوا (ایران، کلده و شوش)، مادام دیولافو (1371): ترجمهی علی محمد فره وشی (همایون)، تهران، دنیای کتاب.
أخبار الطوال، ابوحنیفه دینوری (1371): ترجمهی محمود مهدوی دامغانی، تهران، نی.
خاطرات سفر به ایران، ژولین دو روش شوار (1378): ترجمهی مهران توکلی، تهران، نی.
أحسن التواریخ، حسن بیک روملو (1357): تصحیح عبدالحسین نوائی، تهران،. بابک.
عین الوقایع، محمد یوسف ریاضی هروی (1372): به اهتمام محمد آصف فکرت، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
تاریخ محمدی «أحسن التواریخ»، محمد فتح الله بن محمد تقی ساروی (1371): به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، امیر کبیر.
روزنامه خاطرات عین السلطنه، قهرمان میرزا سالور (1377) تصحیح مسعود سالور، ایرج افشار تهران، اساطیر
تاریخ ایران، سرپرسی سایکس (1368): ترجمهی محمد تقی فخر داعی، تهران، دنیای کتاب.
حکومت سایهها، میرزا حسین خان سپهسالار (1372): اسناد محرمانه و سیاسی میرزا حسین خان سپهسالار، تهران، سازمان اسناد ملی ایران.
ناسخ التواریخ (تاریخ قاجاریه)، محمد تقی سپهر (1377): به اهتمام جمشید کیانفر، تهران، اساطیر.
مرآة الوقایع مظفّری و یادداشتهای ملک المورّخین، عبدالحسین خان سپهر (1368): به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، زرین.
سفرنامهی سدیدالسلطنه، محمد علی خان سدید السلطنه (1362): تهران بهنشر.
مردم و دیدنیهای ایران، مادام کارلا سر نا (1363): ترجمهی غلامرضا سمیعی، تهران، نشر نو.
سیاحت نامه شاردن، شاردن، ژان (1350): ترجمهی محمد عباسی، تهران، امیر کبیر.
مجالس المومنین، قاضی نورالله شوشتری (1375 ه - ق): تهران، کتاب فروشی اسلامی.
از زنجان تا قم، سید احمد شبیری زنجانی (1384): به کوشش سید جواد شبیری، مجموعه رسائل، به کوشش گروهی از نویسندگان، قم، زائر.
خاطرات سفر ایران، کنت ژولین دورو ششوار (1378): ترجمهی مهران توکلی، تهران، نشر نی.
منتخب التواریخ، میرزا ابراهیم شیبانی صدیق الممالک (1366): زیر نظر ایرج افشار، تهران، علمی.
سفرنامه اصفهان، میرزا صالح شیرازی (1377): کاشان و قم تهران، به کوشش ایرج افشار، میراث اسلامی ایران دفتر هفتم، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
خاطرات لیدی شیل، لیدی شیل (1362): همسر وزیر مختار انگلیس در زمان ناصرالدین شاه، ترجمهی حسین ابو ترابیان، تهران، نشر نو.
دیوان صدر الممالک اردبیلی، میرزا نصرالله صدر الممالک اردبیلی (1352): تصحیح و مقدمه جواد نوربخش، تهران، خانقاه نعمت اللهی.
تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری (1362): ترجمهی ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر.
العده فی اصول افقه، مجمد بن حسن طوسی (1376): تحقیق محمد رضا انصاری قمی، قم، ستاره.
تاریخ بیدروغ، علی خان ظهیر الدوله (1362): تهران، شرق.
«سفر نامه و یاد داشتهای حکومت همدان، علی خان ظهیر الدوله (1367): مربوط به 16 خاطرات و اسناد ظهیر الدوله، ربیع الثانی 1324 تا وفات مظفرالدین شاه»، به کوشش ایرج افشار، تهران، زرین.
تاریخ عضدی، احمد میرزا عضدالدوله (1376): تصحیح عبدالحسین نوائی، تهران، علم.
الذریعه إلی اصول الشریعه، سید مرتضی علم الهدی (1346): به کوشش ابولقاسم گرجی، تهران، دانشگاه تهران.
روزنامه خاطرات، قهرمان میرزا سالور عین السلطنه (1374): به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار، تهران، اساطیر.
گلشن مراد، تاریخ زندیه، ابوالحسن غفاری کاشانی (1369): به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، زرین.
دیوان کامل اشعار فتحعلی شاه قاجار، فتحعلی شاه قاجار (1344): تهران، کتابفروشی قائم مقام.
ملوک الکلام، فتحعلی شاه قاجار (1387): تحریر میرزا محمد تقی علی آبادی مازندرانی، تصحیح سید سعید میر محمد صادقی، گنجینهی بهارستان، به کوشش سید سعید میر محمد صادقی، تهران، کتابخانهی موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
شاهنامه فردوسی، فردوسی، ابوالقاسم (1373): تهران، توس.
سفرنامهی اوژون فلاندن به ایران، اوژون فلاندن (1356): ترجمهی حسین نور صادقی، تهران، اشرافی.
«کتابچهی تفصیل حالات و نفوس و املاک دارالایمان قم»، علی اکبر فیض (1335): راهنمای جغرافیای تاریخی قم به کوشش مدرسی طباطبایی، قم، حکمت.
سه سال در دربار ایران، فورویه (1325): ترجمهی عباس اقبال آشتیانی، تهران، علمی.
دیوان ادیب الممالک، میرزا صادق خان امیری قائم مقام فراهانی (1345): به تصحیح وحید دستگردی، تهران، وحید.
احکام جهاد و اسباب الرشاد، میرزا عیسی قائم مقام فراهانی (1380): قائم مقام فراهانی،: تصحیح غلامحسین زرگری نژاد، تهران، بقعه.
النقض، عبدالجلیل قزوینی رازی (بیتا): به اهتمام سید جلال الدین محدث، تهران، آئین مهر.
آثار البلاد و اخبار العباد، زکریا بن محمد قزوینی (1373): ترجمهی جهانگیر میرزا قاجار، تهران، امیرکبیر.
تاریخ قم: حسن بن محمد قمی (1384): ترجمهی حسن بن علی بن عبدالملک قمی، به کوشش دارالتحقیق آستانهی مقدّسه، قم، زائر.
ارشاد نامهی میرزای قمی، میرزا ابوالقاسم قمی (1348): به کوشش حسن قاضی طباطبایی، نشریهی دانشکدهی تبریز، شماره 3، سال دوم.
«تحفة العباسیه»، میرزا ابوالقاسم قمی (1368): مجموعه رسائل خطی فارسی، به کوشش مرتضی رحیمی، مشهد، بنبیاد پژوهشهای اسلامی.
جامع الشتاّت، میرزا ابوالقاسم قمی (1371): تصحیح مرتضی رضوی، تهران، کیهان.
جامع الشتاّت، میرزا ابوالقاسم قمی (1353): بیجا، بینا.
جامع الشتات، میرزا ابوالقاسم قمی (بی تا): چاپ سنگی، قم، کتاب خانهی آیت الله مرعشی نجفی، شماره 69/981.
اصول دین، میرزا ابوالقاسم قمی (بی تا): تهران، چاپ سنگی.
غنائم الأیاّم فی مسائل الحلال و الحرام، میرزا ابوالقاسم قمی (1319): تهران، چاپ سنگی و انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1378.
اعجاز قرآن، میرزا ابوالقاسم قمی (1351): به کوشش مدرسی طباطبایی، وحید، ش 10 و 11 سال دهم.
خلاصة التواریخ، قاضی احمد قمی (1359): به کوشش احسان اشراقی، دانشگاه تهران.
تاریخ جدید یزد، احمد بن حسین بن علی کاتب (1357): تصحیح ایرج افشار، تهران، امیر کبیر.
الغطاء عن خفیات مبهمات شریعه الغراء، کاشف الغطاء، شیخ جعفر (1317): کشف بیجا، بینا.
سفرنامه کارری، جملی کارری (1348): ترجمهی دکتر عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ، تبریز، ادارهی فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی.
ایران و مسئلهی ایران، جرج ناتانیل کرزن (1347): ترجمهی علی جواهر کلام، تهران، ابن سینا.
ایران و قضیهی ایران، جرج ناتانیل کرزن (1373): ترجمهی غلامعلی وحید مازندرانی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
مرآة الاحوال جهان نما، آقا احمد بن محمد علی کرمانشاهی (1373): تحقیق: مؤسسهی علامه مجدد وحید بهبهانی، قم، انصاریان.
سفر نامه آمبروزیو کنتارینی، آمبروزیو کنتارینی (1349): سفر نامه ونیزیان در ایران، ترجمهی منوچهر امیری، تهران، خوارزمی.
ویس وارمین، فخر الدین گرگانی، (1314): تهران، بروخیم.
مجمل التواریخ، ابوالحسن گلستانه (1356): به کوشش مدرس رضوی، تهران، دانشگاه تهران.
«کتابچه طوائف و ایلات دارالایمان قم»، گمنام (1364): قم نامه، سید حسین مدرسی طباطبایی، قم، کتاب خانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی.
حدود العالم، گمنام (1362): تصحیح منوچهر ستوده، تهران، طَهوری.
مجمل التواریخ و القصص، گمنام (1318): تصحیح ملک الضعراء بهار، تهران، خاور.
حدود العالم من المشرق الی المغرب، گمنام (1362): به کوشش منوچهر ستوده، تهران، کتابخانه طهوری.
دیوان فیاض، عبدالرزاق لاهیجی (1369): صحیح ابوالحسن پروین پریشانزاده، تهران، علمی فرهنگی.
ایرانِ فتحعلی شاهی، لویی لانگلس (1382): ترجمهی ع. روح بخشیان، تهران، انوشه.
جغرافیای تاریخ سرزمین خلافت شرقی، گی لسترنج (1373): ترجمهی محمود عرفان، تهران، علمی و فرهنگی.
خاطرات حاج سیاح یا دوره خوف و وحشت، محمد علی محلاتی [حاج سیاح] (1359): به کوشش حمید سیاح و سیف الله گلکار، تهران، امیر کبیر.
زینة المجالس، مجدالدین محمد الحسینی مجدی (1362): تهران، کتابخانهی سنایی، چاپ دوم.
سیاحت نامه ابراهیم بیگ، زین العابدین مراغهای (1362): تهران، سپیده، چاپ دوم.
تاریخ گیلان و دیلمستان، سید ظهیرالدین مرعشی (1364): تصحیح منوچهر ستوده، تهران، اطلاعات.
تاریخ طبرستان رویان مازندران، سید ظهیرالدین مرعشی (1361) تهران، شرق.
نزهةالقلوب، حمدالله مستوفی (1377): به اهتمام محمد دبیرسیاقی، تهران، طهوری.
شرح زندگانی من، مستوفی، عبدالله (1377): تهران، زوار، چاپ چهارم.
تاریخ سرگذشت مسعودی، ظل السلطان مسعود میرزا (1362): تهران، دنیای کتاب.
زنبیل، فرهاد میرزا معتمد الدوله (1367): به همت حاجی محمد رمضانی، تهران، پدیده، چاپ دوم.
یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، دوستعلی خان معیر الممالک (1372): تهران، نشر تاریخ ایران، چاپ سوم.
رجال عصر ناصری، دوستعلی خان معیر الممالک (1361): تهران، نشر تاریخ ایران.
مآثرالسلطانیه، عبدالرزاق مفتون دنبلی (1351): به اهتمام غلامحسین صدری افشار، تهران، ابن سینا.
أحسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم، محمد بن احمد مقدسی (2003 م): بیروت، المؤسسة العربیة للدراسات و النشر.
شرح حال عباس میرزا ملک آرا، عباس میرزا ملک آرا (1361): به اهتمام عبدالحسین نوائی، به مقدمهی عباس اقبال، تهران، بابک.
تاریخ ایران، سرجان ملکم (1383): ترجمهی میرزا حیرت، تهران، سنایی.
عالم آرای عباسی، ترکمان منشی (1377): به کوشش محمد اسماعیل رضوانی، تهران، دنیای کتاب.
بیان المفاخر، مصلح الدین مهدوی (1367): اصفهان، کتاب خانه مسجد سید.
حاجی بابای اصفهانی، جیمز موریه (1376): ترجمهی مهدی افشار، تهران، علمی.
مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، محمد تقی موسوی اصفهانی (1363): قم، مدرسه الامام المهدی.
گیتی گشا، موسوی نامی اصفهانی، محمد صادق (1368): تحشیه عزیزالله بیات، تهران، امیرکبیر.
روضةالصفا، محمد بن برهان الدین میرخواند (1339): تهران، خیام.
تذکرة الملوک، میرزا سمیعا (1368): به کوشش سید محمد دبیر سیاقی، تهران، امیر کبیر، چاپ دوم.
تاریخ روضه الصفای ناصری، رضا قلی خان هدایت (1380): به تصحیح جمشید کیان فر، تهران، اساطیر.
مجمع الفصحاء - رضا قلی خان، هدایت (1339): به کوشش مظاهر مصفا، تهران، امیر کبیر.
خاطرات و خطرات، مخبرالسلطنه هدایت (1375): تهران، زوّار.
تاریخ ایران، واتسن، رابرت گرانت (1340): ترجمهی عباسقلی آذری، تهران، بینا.
روح و ریحان یا جنةالنعیم و العیش السلیم فی احوال سعید عبد العظیم الحسنی محمد باقر بن اسماعیل واعظ کجوری (1382): تحقیق سید صادق حسینی اشکوری، قم دارالحدیث.
زندگی و سفرهای وامبری، آرمینوس وامبری (1372): ترجمهی محمد حسین آریا، تهران، علمی فرهنگی.
تاریخ جهان آرای عباسی، میرزا محمد طاهر وحید قزوینی (1383): تصحیح سید سعید میر محمد صادق تهران، پژوهشکاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
خاطرات و اسناد، سیف الله وحید نیا (1364): تهران، وحید.
وقایع نگار، میرزا صادق زینة المدایح (بی تا): «ش 28 ب» دانشکدهی ادبیات تهران.
بیست سال در ایران، جان ویشاد (1363): ترجمهی علی پیر نیا، تهران، نوین.
تاریخ و جغرافیای دارالسلطنهی تبریز، نادر میرزا (1324 ق): چاپ سنگی و 1373، تبریز، ستوده.
سفر نامهی کربلا و نجف، ناصرالدین شاه (1362): به خط میرزا رضا کلهر، تهران، کتابخانه سنایی.
شهریار جادهها، ناصرالدین شاه (1372): به کوشش محمد رضا عباسی و پرویز بدیعی، تهران، سازمان اسناد ملی.
تحریر العقلاء، نجم آبادی، هادی (1378): تصحیح مرتضی نجم آبادی، تهران، وزارت ارشاد.
سفرنامهی خوزستان، نجم الملک، عبدالغفار (1341): به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، مؤسسهی مطبوعاتی علمی.
خاطرات و اسناد حسین قلی خان نظام السلطنه مافی (1386): حسین قلی خان نظام السلطنه مافی، تصحیح معصومه مافی و منصوره اتحادیه، تهران، تاریخ ایران.
اقبالنامه، الیاس بن یوسف نظامی گنجوی (1381): تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی، تهران، برگ نگار.
اشرف التواریخ، محمد تقی نوری (1386): تصحیح سوسن اصیلی، تهران، میراث مکتوب.
نهایه الارب فی فنون الادب، شهاب الدین احمد نویری (1963 م): مصر، وزارت الثقافه و الارشاد.
البلدان، احمد واضح یعقوبی (1349): ترجمهی ح، مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران.
سفرنامه یوشیدا، ماساهارو یوشیدا (1373): ترجمهیهاشم رجب زاده، مشهد، آستان قدس رضوی.
روایت ایرانی جنگهای ایران و روس، حسین آبادیان (1380): تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی.
ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان (1384): ترجمهی احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، تهران، نی، چ یازدهم.
مقالاتی در جامعه شناسی ایران، یرواند آبراهامیان (1376): ترجمهی سهیلا ترابی فارسانی، تهران، شیرازه.
علما و انقلاب مشروطهی ایران، لطف الله آجدانی (1383): تهران، اختر ان.
فکر آزادی و مقدمهی نهضت مشروطیت، فریدون آدمیت (1340): تهران، سخن.
امیرکبیر و ایران، فریدون آدمیت (1348): چاپ سوم.
اندیشهی ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار، فریدون آدمیت (1351): تهران، خوارزمی.
آثار تاریخی و فرهنگی قم، رضا آقا بابایی، سید حسن قریشی (1384): قم، زائر.
تاریخ مسجد جامع قم، رضا آقا بابایی، سید حسن قریشی (1384): قم، زائر.
نقباء البشر فی قرن الرابع عشر، یا طبقات اعلام شیعه قرن 14، آقا بزرگ تهرانی (1954): مطبعة العلمیه، بی جا.
تاریخ فقه شیعه، محمد مهدی آلاصفی (1372): ترجمهی عبدالرضا محمد حسین زاده، قم، قدس.
اسناد و نامههای امیر کبیر، سید علی آل داود (1379): تهران، سازمان اسناد ملی ایران.
جایگاه سیاسی عالم دینی در دو مکتب اخباری و اصولی، سید محسن آل سید غفور (1384): قم، بوستان کتاب.
تاریخ معاصر ایران، پیتر آوری (1369): ترجمهی محمد رفیعی مهر آبادی، تهران، عطائی.
قم از نظر اجتماعی - اقتصادی، سید حسین ابن الرضا (1365): قم، مولف.
شیخان قم، مینا احمدیان (1383): قم، دلیل ما.
تاریخ معاصر ایران، پیتر آوری (1369): ترجمهی محمد رفیعی مهر آبادی، تهران،، چاپ دوم.
اینجا طهران است، منصوره اتحادیه (1377): تهران، نشر تاریخ ایران.
نقش کلانتران و کدخدایان در مدیریت شهر و روستا، لطفالله احتشامی (1384): اصفهان، مهر قائم.
بنیان حکومت قاجار نظام سیاسی ایلی و دیوانسالاری مدرن ٍ، فرزام اجلالی، (1383): تهران، نشر نی، چاپ دوم.
حاج میرزا آقاسی، مجید اشرفی (1386): تهران، حکایت قلم نوین.
پژوهشی در نام شهرهای ایران، ایرج افشار سیستانی (1378): تهران، روزنه.
بیاض سفر، ایرج افشار (1354): تهران، توس.
میرزا تقی خان امیر کبیر، عباس اقبال آشتیانی (1340): به کوشش ایرج افشار، تهران، دانشگاه تهران.
اسناد تاریحی خاندان غفاری، کریم. اصفهانیان، بهرام غفاری (1385): تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار.
تشیع و تصوف، الشیبی، مصطفی کامل (1359): ترجمهی علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، امیرکبیر.
فقه سیاسی در اسلام، محمد صالح الظالمی (1359): ترجمهی رضا رجب زاده، تهران، پیام آزادی.
الاصولیون و الأخباریون فرقة واحده، العمران، فرج (1376 ه - ق): نجف، مطبعه الحیدریه.
نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، حامد الگار، (1359): ترجمهی ابوالقاسم سری، تهران، توس چاپ دوم.
خاطرات آیت الله مسعودی خمینی، جواد امامی (1381): تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
کوچ نشینی در ایران، سکندر امان اللهی بهاروند، (1360): تهران، ترجمهی و نشر کتاب.
قبله عالم، عباس امانت (1384): ترجمهی حسن کامشاد، تهران، کارنامه.
اعیان الشیعه، سید محسن امین (1413): دار التعاریف للمطبوعات، بیروت.
معجم رجال الفکر والادب فی النجف، هادی امینی (1413 ه - ق): بی جا، بی نا.
جان عاریت فرهنگ عامه، ابوالقاسیم انجوی شیرازی (1381): پژوهشهای ادبی، تصحیح، مهین صداقتپیش، فروزان روز، تهران.
زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، مرتضی انصاری (1380): اهواز، کنگره جهانی شیخ انصاری
علمای قم، ناصرالدین انصاری قمی (1383): قم، کتابخانه نجفی مرعشی.
تاریخ اصفهان و ری، جابری انصاری (بی تا): بیجا، بینا.
تاریخ نوشتههای جغرافیایی، یولیانوویج کراچکوفسکی ایگناتی (1379): ترجمهی ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی فرهنگی.
تاریخ نوین ایران، م. س ایوانف (1356): ترجمهی هوشنگ تیزابی و حسن قائم نیا،، تهران، بینا.
تذکره فرهنگ و تمدن مسلمانان، بار تولد، ویلهم (بی تا): ترجمهی علی اکبر دیانت، تهران، رسام.
جغرافیای تاریخی ایران، ویلهم بار تولد (1377): ترجمهی همایون صنعتی نژادتهران، موقوفات افشار.
شرح حال رجال ایران در قرن 14، 12 ق، مهدی بامداد (1371 تا 1374): تهران، زوّار.
شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد (1384): تخلیص ذبیح الله علی زاده اشکوری، تهران، فردوس.
اقتصاد ایران 1349-1970/1279-1900، باریر (1363) ترجمهی مرکز تحقیقات تخصصی وحسابداری، تهران، سازمان برنامه و بودجه.
راهنمای قم، سید علی اکبر برقعی (1317): قم، نشریهی دفتر آستانه.
سبک شناسی، محمد تقی بهار (1384): تهران، امیر کبیر، چاپ هشتم.
پنجاه سال تاریخ ایران در دوره ناصری، خان بابا بیانی (1375): تهران، علم.
کتابچهی قبالجات خزانهی مبارکهی املاک حاج میرزا آقاسی، بهمن بیانی، و منصوره اتحادیه (1387): تهران، نشر تاریخ ایران.
سیاست در ایران گروهها، جیمزآلن بیل (1387): طبقات و نوسازی، ترجمهی علی مرشدیزاد، تهران، اختران.
تاریخ سیاسی و دیپلماسی ایران، علی اکبر بیتا (1333): تهران، دانشگاه تهران.
شاه طهماسب اوّل، منوچهر پارسادوست (1377): تهران، شرکت سهامی انتشار.
کریم خان زند، جان ر پری (1365): ترجمهی علی محمد ساکی، تهران،. فراز.
بناهای عام المنفعه، پژوهشگاه هنر و فرهنگ اسلامی (1379): تهران، حوزه هنری.
معماری ایرانی، آرتور پوپ (1368): ترجمهی کرامت آل افسر، تهران، یساولی.
ایران باستان، حسن پیرنیا (1371): تهران، ابن سینا.
تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، احمد تاجبخش (1382): شیراز، نوید.
عصر بیخبری یا 50 سال استبداد در ایران، ابراهیم تیموری (1357): تهران، اقبال.
قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی (بی تا): تهران، علمیه.
تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، عبدالهادی حائری، (1364): تهران، امیرکبیر.
نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران، تهران، عبدالهادی حائری (1367): امیر کبیر.
از شار تا شهر، سید محسن حبیبی (1375): دانشگاه تهران.
اصول التشریع الاسلامی، علی حسب الله (1391): دارالمعارف، مصر،، چاپ چهارم.
جنات ثمانیه، محمد باقر حسینی خلخالی (1381 ه -): تحقیق، محمد رضا انصاری قمی، قم، دلیلها.
گنج دانش جغرافیای تاریخی شهرهای ایران، محمد تقی حکیم (1366): تهران، زرین.
تاریخ اصفهان، میرزا حسین خان جابری انصاری (1378): تصحیح جمشید مظاهری، اصفهان، مشعل.
مکتب حدیثی قم، محمد رضا جباری (1384): قم، زائر.
فرهنگ رجال قاجار، جورج پ چرچیل (1369): ترجمهی غلامحسین میرزا صالح، تهران، زرین.
دین و سیاست در دوره صفوی، رسول جعفریان (1370): قم، انصاریان.
صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، رسول جعفریان (1379): قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه.
تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان (1375): قم، انصاریان.
فقها و حکومت، محمود جعفری هرندی (1379): تهران، روز به.
گنج شایگان یا اوضاع اقتصادی ایران، سید محمد علی جمال زاده (1335): تهران، کاوه.
74.: ادوار اجتهاد در مذاهب اسلامی، ابراهیم جناتی، تهران، امیرکبیر.
تاریخ سیر پلیس در قم، شجاع جوادی (1355): قم، علامه.
تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهر کلام (1383): قم، انصاریان.
سیاسیت گران دورهی قاجار یه، احمد خان ملک ساسانی (1379): به کوشش سید مرتضی آل داود، تهران، مٌگستان.
محلّههای شهری در ایران، تهران، علی خاکساری (1385): پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
تاریخچه بست و بست نشینی، عباس خالصی شیرازی (1366): تهران، علمی.
قم دیروز و امروز، رسول خامه یار (1384): قم، رهپویان.
دیوان حکیم سوری، تقی دانش (1318): تهران، اقبال.
راهنمای قم، دفتر آستانه قم (1317): قم، آستانه مقدّسه.
زن در دورهی قاجار، بشری دلریش (1375): زیر نظر دفتر تحقیقات و پژوهش، تهران، حوزه هنری.
مفاخر اسلام، علی دوانی (1362): تهران، امیر کبیر.
لغت نامه، علی اکبر دهخدا (1352): تهران، دانشگاه تهران.
تاریخ ماد، م م دیاکونف (1356): ترجمهی کریم کشاورز، تهران، پیام.
اشکانیان، م م دیاکونف (1351): ترجمهی کریم کشاورز، تهران، پیام.
حدیقةالشّعراء: دیوان بیگی (1364): تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران، زرین.
مرجعیت و سیاسیت در عصر غیبت، علی نقی ذبیخ زاده (1383): قم، موسسهی آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
حقوق بگیران انگلیس در ایران، اسماعیل رائین (1373): تهران، جاویدان.
آثار الحجّه یا تاریخ و دائرة المعارف حوزه علمیهی قم، محمد رازی (1373 ه -. ق): قم، کتابفروشی برقعی.
قاجاریه انگلستان وقراردادهای استعماری، سجاد راعی گلوجه (1380): تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه، محمد حسین رجبی، رویا پورامید، فاطمه (1384): تهران نی.
گنجینهی دانشوران، احمد رحیمی (1339): قم، چاپخانه قم.
مجتبی رحیمی (1383): صنایع دستی قم، قم، مدیریت صنایع دستی استان قم.
تاریخ متولّیان آستانهی مقدسهی حضرت فاطمهی معصومه علیها السلام، حمید رضایی (1384): قم، زائر.
امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، اکبر رفسنجانی، (1374): قم، اسلامی، چاپ سیزدهم.
تاریخ طب و طبابت در ایران، تهران، محسن روستایی (1382): سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهرری اسلامی ایران.
مسجد و معماری ایران، حسین زمرشیدی (1374): تهران، کیهان.
سنت و مدرنیسم، صادق زیبا کلام (1377): تهران، روزبه.
انجمنهای نیمه سرّی زنان در نهضت مشروطه، آفاری ژانت (1377): ترجمهی جواد یوسفیان، تهران، بانو.
ترجمهی ابوالقاسم حالت، ج. ج ساندرز (1361): تاریخ فتوحات مغول، تهران، امیرکبیر.
تاریخ ایران، سرپرستی سایکس (1368): ترجمهی سید محمد تقی فخر داعی گیلانی، تهران، دنیای کتاب، چاپ چهارم.
سیمای فرزانگان، جعفر سبحانی (1386): قم، مؤسسه امام صادق 7.
کتیبههای حرم مطهر حضرت معصومه و خطیرههای اطراف آن، منوچهر ستوده (1375): قم، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی.
رجال دورهی قاجاریه، حسین سعادت نوری (1364): تهران، وحید.
زندگی حاج میرزا آقاسی، حسین سعادت نوری (1336): تهران، وحید.
درآمدی بر جمعیت شناسی تاریخی ایران در عصر قاجار، سیروس سعد وندیان (1379): تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
خاطرات مونس الدوله (ندیمهی حرمسرای ناصرالدین شاه)، سیروس سعد وندیان (1380): تهران، زرین.
فضاهای شهری در بافتهای تاریخی ایران، حسین سلطانزاده (1372): تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، چاپ دوم.
روند شکل گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران تهران، حسین سلطانزاده (1362): آگاه.
مقدمهای بر تاریخ شهر و شهر نشینی در ایران، حسین سلطانزاده (1367): تهران، امیر کبیر.
جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصّل کرمانشاهان، محمد علی سلطانی (1372): تهران، سها.
القاب رجال دورهی قاجار، کریم سلیمانی (1379): تهران، نی.
گزارش مقدماتی فصل کاوشهای باستان شناسی، سیامک سرلک.
دایرة المعارف هنرهای صنایع دستی و حرف مربوط به آن، سید رضا سید صدر (1386): تهران، سیمای دانش.
موزه در اسلام با نگرشی به جلوههای هنری موزه آستانهی مقدسهی قم، سید علیرضا سیدکباری (1375): قم، زائر.
کاروانسراهای ایران، ماکسیم سیرو (1949 م): ترجمهی عیسی بهنام، قاهره، بینا.
قرن گم شده، احمد سیف (1387): اقتصاد و جامعهی ایران در قرن نوزدهم، تهران، نی.
کتاب کوچه، احمد شاملو (1361): تهران مازیار.
دایرةالمعارف تطبیقی علوم اجتماعی، علیرضا شایان مهر (1377): تهران، کیهان.
اجتهاد و نظریهی انقلاب دایمی، علی شریعتی (1298 ق): تهران، نذیر.
آثار الحجّه، شریف محمد رازی (1374): قم، حکمت.
گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی (1352): تهران، اسلامیه.
مبانی تاریخ اجتماعی ایران، رضا شعبانی (1369): تهران، نشر قومس.
تاریخ تحولات سیاسی - اجتماعی ایران در دورههای افشاریه و زندی، رضا شعبانی (1383): تهران، سمت، چاپ پنجم.
قانون قزوینی، محمد شفیع قزوینی (1370): به کوشش ایرج افشار، تهران، طلایه.
المرجعیه و التقلید عند الشیعه، محمد مهدی شمس الدین (1994 م): آراء فی المرجعیه الشیعه، بیروت، دار الروضه.
ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم (1378): تهران، بهزاد.
ادوار فقه، محمود شهابی (1366): تهران، وزارت ارشاد اسلامی.
تاریخچه وقف در اسلام، علی اکبر شهابی (1343): تهران، دانشگاه تهران.
اختناق ایران، مورگان شوستر (1368): ترجمهی اسماعیل رائین، تهران، صفی علیشاه.
فارسی قمی، علیاشرف صادقی (1380): تهران، باورداران.
موزههای ایران، کتایون صارمی (1372): تهران، سازمان میراث فرهنگی.
دایرة المعارف تشیع، حاج سید جوادی صدر و بهاء الدین خرمشاهی و... (1375): تهران، شهید سعید محبّی
الاجتهاد و التقلید، رضا صدر (بی تا): بیروت، دار الکتاب.
تاریخ حکماء و عرفای متأخر، منوچهر صدوقی سها (1381): تهران، حکمت.
تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح اله صفا (1371): تهران، فردوسی.
ساختار نهاد و اندیشه در ایران عصر صفوی، منصور صفت گل (1381): تهران،. مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.
دیباچهای بر نظریهی انحطاط در ایران، سید جواد طباطبایی (1384): نگاه معاصر، تهران، چاپ چهارم.
مکتب تبریز و مقدمات تجدد خواهی، سید جواد طباطبایی (1385): تبریز، تهران، ستوده.
قم عاصمة الحضارة الشیعیه، محمد جواد طبسی (1428 ه - ق): بیروت، دارجواد الائمه.
هفت پادشاه، محمود طلوعی (1377): تهران، علم.
مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر، حشمت الله طبیبی (1371): تهران، دانشگاه تهران.
تاریخ تکایا و عزاداری، مهدی عباسی (1371): قم، نویسنده.
شهر باستانی آستانه، حجت الله عباسی (1386): تهران، آرون.
فلسفهی بست و بست نشینی، غلامعلی عباسی (1384): قم، زائر.
گزارشات اوضاع سیاسی و اجتماعی ولایات عصر ناصری 1307 ه -. ق، محمدرضا عباسی و پرویز بدیعی (1372): تهران، سازمان اسناد ملی ایران.
بازارهای ایران، کامران عدل (1371): تهران، مؤلف.
تاریخ اقتصادی ایران، چارلز عیسوی (1369): ترجمهی یعقوب آژند، تهران، گستره.
تکوین سرمایهداری در ایران، مجمد رضا فشاهی (1360): تهران، گوتنبرگ.
میراث باستانی ایران، ریچارد. ن فرای (1373): ترجمهی مسعود رجب نیا، تهران، علمی و فرهنگی.
خاطرات سیاسی امین الدوله، حافظ فرمانفرمائیان (1370): تهران، امیرکبیر، چ 3
تاریخ مذهبی قم، علیاصغر فقیهی (1378): زائر.
زندگانی شاه عباس یکم، نصرالله فلسفی (1371): تهران، علمی، چاپ پنچم.
جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران در عصر قاجار، ویلم فلور (1366): تهران، توس.
مقاومت شکننده، جان فوران، ترجمهی احمد تدین، (1378): تهران، رسا.
قدرت دانش و مشروعیت در اسلام، داود فیرحی (1383): تهران، نی.
ویژگیهای اجتهاد و فقه پویا، علیرضا فیض (1382): پژوهشگاه، تهران، علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
گنجینه آثار تاریخی قم: قم، عباس فیض (1349): چاپخانه استوار.
انجم فروزان، عباس فیض (1322): قم، چاپخانه قم.
بدر فروزان، عباس فیض، (بی تا): قم، بنگاه چاپ قم..
جدی فروزان، فیض، عباس (بی تا): قم، چاپخانه قم.
خلاصه المقال فی أحوال الأئمّة و الال یا قم و روحانیت، عباس فیض (1330): قم، چاپخانه قم.
ویژگیهای اجتهاد و فقه پویا، علیرضا فیض (1382): پژوهشگاه، تهران، علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
سرگذشت مطبوعات ایران، سید فرید قاسمی (1380): روزگار محمد شاه و ناصرالدین شاه، تهران، چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
آثار البلاد و اخبار العباد، زکریای بن محمد قزوینی (1373): ترجمهی حمزه سرداد ور - طالب زاده، تهران،. توس.
الکنی و الالقاب، عباسی قمی (1350): ترجمهی مجمد جواد نجفی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه.
جنگ ده ساله یا جنگ اول ایران و روس، جمیل قوزانلو (بیتا): چاپخانه مرکزی، تهران.
بررسیهای باستان شناسی قمرود، میر عابدین کابلی (1348): تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور.
انوارالمشعشعین، محمدعلی اردستانی نائینی کچوئی قمی (1381): تحقیق محمد رضا انصاری قمی، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی.
تحول گفتمان سیاسی در ایران، جمیله کدیور (1379): تهران، طرح نو.
موسوعه تاریخ ایران السیاسی من بدایه الدوله الصفویه إلی نهایه الدوله القاجاریه، حسن کریم الجاف (2008): بیروت، الدار العربیه للموسوعات.
ری باستان، حسین کریمان (1371): تهران، دانشگاه بهشتی.
تاریخ ایران در دورهی قاجار، مارکام کلمنت (1367): ترجمهی میرزا رحیم فرزانه، تهران، نشر فرهنگ ایران.
مبانی جامعه شناسی، بروس کوئن، (1372): ترجمهی غلامحسین توسلی - رضا فاضل، تهران، سمت.
تاریخچه قم و مساجد تاریخی آن، محمد رضا کوچک زاده (1380): قم، انشراح.
پژوهشهایی پیرامون تاریخ نوین ایران،. آ.. ل. م. کولاکینا، و. و. ترویتسکوی کوز نتسوا (1383): مترجمان: سیروس ایزدی، میترا دات را، تهران، ورجاوید.
سازمان حفاظت آثار باستانی ایران، محمد کیانی و کلایس ولفرام (1362): تهران.
کاروانسراهای ایران، محمد کیانی و ولفرام کلایس (1373): تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور.
شهرهای ایران، محمد یوسف کیانی (1374): تهران، وزارت ارشاد.
تاریخ هنر و معماری در ایران دوره اسلامی، محمد یوسف کیانی (1374): تهران، سمت.
شهرهای ایران، محمد یوسف کیانی (1374): تهران، وزارت ارشاد.
آثار ایران، آندره گدار، سیرو ماکسیم و.... (1371): ترجمهی ابوالحسن سرومقدم، مشهد، آستان قدس.
کتاب گیلان، گروه پژوهشگران ایران (1374): به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی، تهران، نشر گروه پژوهشگران ایران.
سه سال در ایوان، آرتور گویینو (بی تا): ترجمهی ذبیحالله منصوری، تهران، فرخی.
خواجه تاجدار، ژان گور (1373): ترجمهی ذبیح الله منصوری، تهران، امیر کبیر، چاپ چهاردهم.
جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، گی لسترنج (1373): ترجمهی محمد عرفان، تهران، علمی و فرهنگی.
ایران در عصر قاجار، آ. ک. س لمبتون (1375): ترجمهی سیمین فصیحی، مشهد، جاودان خرد.
مالک و زارع در ایران، آ. ک. س لمبتون (1362): ترجمهی منوچهر امیری، تهران، علمی فرهنگی.
سیری در تاریخ ایران بعد از اسلام، آ. ک. س لمبتون (1363): ترجمهی بعقوب آژند، تهران، امیر کبیر.
تصاویری از ایران، تورنتن لین (1374): سفر کلنل ف. کلمباری به دربار شاه ایران، ترجمهی، مینا نوایی، تهران، نشر دفتر پژوهشهای فرهنگی.
تاریخ دولتهای اسلامی و خاندانهای حکومت، استالین لین یل و... (1375): ترجمهی صادق سجادی، تهران، نشر تاریخ ایران.
دین و شئون و طرز حکومت در مذهب شیعه، اسدالله مامقامی (1335): تهران، مجلس.
تاریخ مؤسسات تمدنی جدید، محبوبی اردکانی، حسین (1368): تهران، دانشگاه تهران.
سیری در تاریخ سیاسی کرد، آیت محمدی (1386): تهران، پرسمان.
آعاز شهرنشینی در ایران، تهران، یوسف مجید زاده (1368): مرکز نشر دانشگاهی.
تاریخ و جغرافیای ممسنی، نور محمد مجیدی (1371): تهران، علمی و فرهنگی.
اطلس ملی ایران صنایع دستی، محمد مدد (1380): تهران، سازمان نقشه برداری کشور.
ریحانه الادب، میرزا محمدعلی مدرس (1374): تهران، خیام.
قم در قرن نهم هجری، حسین مدرسی طباطبائی (1350): قم، چاپخانه حکمت.
تربت پاکان، حسین مدرسی طباطبائی (1355): قم، مهر.
قمیات، حسین مدرسی طباطبائی (1386): نیوجرسی، زاگرس.
خاندان صفی شهریارانی گمنام، حسین مدرسی طباطبائی (بی تا): قم.
قم نامه، قم، حسین مدرسی طباطبائی (1365): کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی.
راهنمای جغرافیای تاریخی قم، حسین مدرسی طباطبائی (1352): قم، بینا.
زمین در فقه اسلامی، (1362): تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
مکتب در فرایند تکامل، حسین مدرسی طباطبائی (1374): ترجمهیهاشم ایزد پناه، داروین، نیوجرسی.
مقدمه بر فقه الشیعه، حسین مدرسی طباطبائی (1368): ترجمهی محمد آصف، مشهد، آستان قدس رضوی.
زمینههای تفکر سیاسی در قلمرو تشیع و تسنّن، محمّد مسجد جامعی (1369): تهران، المهدی.
بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، نصرت الله مشکوتی (1349): سازمان ملی حفاظت آثار باستانی.
جغرافیای تاریخی ایران باستان، محمد جواد مشکور (1371): تهران، دنیای کتاب.
خدمات متقابل اسلام در ایران، مرتضی مطهری (1370): قم، صدرا.
قصههای قاجار از خواجه تاجور تا شهریار دربه در، خسرو معتضد (1384): تهران، قطره
شهرها و قصهها، علی معصومی (1374): شهر قم، تهران، پیام آزادی.
زندگانی میرزا تقی خان امیر کبیر، حسین مکی (1373): تهران، تیراژه، چاپ دوازدهم.
مکارم الآثار، میرزا محمد علی معلم حبیب آبادی (1351): اصفهان، انجمن کتاب خانههای اصفهان.
فرهنگ معین، محمد معین (1375): تهران، امیرکبیر، چاپ نهم.
رجال قم، سید محمد مقدس زاده (1335): قم، چاپخانهی مهر ایران.
بناهای عام المنفعه، کاظم و مریم محمدی ملازاده (1379): تهران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی.
تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدی ملک زاده (1358): تهران، علمی، چاپ چهارم.
فرهنگواره و امثال قم، سیدعلی ملکوتی (1382): قم، کتابخانه آیتالله نجفی.
جغرافیای استان، ابوالقاسم ملکی. محسن یوسفی و... (1384): تهران، دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی.
آشنایی با حوزههای علمیه شیعه در طول تاریخ، سید حجت موحد ابطحی (1365): اصفهان، نشاط
تاریخ الفقه الاسلامی، محمد یوسف موسی (بی تا): المعرفه، مصر.
اسلام، سنت، دولت ومدرن، سید علی میر موسوی (1384): تهران، نی.
سازمان اداری حکومت صفویان تعلیقات مینورسکی بر تذکرة الملوک، مینورسکی (1368): ترجمهی مسعود رجب نیا، تهران، امیر کبیر.
عزاداری و تعزیه در قم، علیاصغر نائینی: کتابخانه آیت الله نجفی.
تاریخ قم، محمد حسین ناصرالشریعه (1383): قم، رهنمون و چاپ 1350، قم، دارالفکر.
مصیبت وبا و بلای حکومت، هما ناطق (1358): تهران، گستره.
متون، مبانی، و تکوین اندیشه تحریم در تاریخ سیاسی ایران، موسی نجفی (1371): مشهد، آستان قدس.
عباس میرزا، ناصر نجمی (1364): تهران، علمی.
طهران عهد ناصری، ناصر نجمی (1370): تهران، عطّار.
موادالتواریخ، حسین نخجوانی (1343): تهران، کتابفروشی ادبیه.
کاشان در جنبش مشروطهی ایران، حسن نراقی (1364): تهران، ایران.
ایران در برخورد با استعمارگران، تقی نصر (1363): تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.
تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، سعید نفیسی (1383): به اهتمام عبدالکریم جربزه دار، تهران، اساطیر.
ایران و جهان از قاجار تا پایان عهد ناصری، عبدالحسین نوایی (1369): تهران، هما.
متون تاریخی به زبان فارسی، عبدالحسین نوائی (1376): تهران، سمت.
سیمای فرهنگی استان قم، مهرالزمان نوبان (1381): تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور.
ایلات و کولیهای استان مرکزی، عزّت الله نوذری (1376) شیراز، نوید.
مدرسه قم و بغداد، آندره نیومن (1384): ترجمه سید صادق آگاه شکوری، قم، زائر
تاریخ اسلام، پی. ام وآن هولت. ک. س. لمبتون [گردآورنده] (1378): ترجمهی احمد آرام، تهران، امیر کبیر.
تاریخ قاجار، رابرت گرانت واتسن (1340): ترجمهی عباس قلی آذری، تهران، بینا.
رمضان در فرهنگ مردم، سیداحمد وکیلیان (1370): تهران، سروش.
صنایع دستی کهن ایران، هانس ای وولف (1372): ترجمهی سیروس ابراهیم زاده، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی، احسان یارشاطر [گردآورنده] (1377) ترجمهی حسن انوشه تهران، امیر کبیر.
راهنمای موزه آستانه مقدّسه قم، بهرام یوسف زاده (1386): قم، زائر.
1.(1380): «قالی بافی و نساجی»، ف اشپوهلر، تاریخ ایران در دورهی صفویه، پژوهشی از دانشگاه کمبریج، ترجمهی یعقوب آژند، تهران، جام.
«ویژگیهای تاریخی شهر نشینی در ایران دورهی اسلامی»، احمد اشرف: تحقیق در مسائل ایران، نامه علوم اجتماعی.
«حجة الاسلام حاج سید محمد باقر شفتی»، عباس اقبال: مجلّهی یادگار، سال 5، ش 10 خرداد، 1328.
«قحطی بزرگ در ایران در سال 1288 ق/ 1870 و 1871 م»، شوکو اکازاکی (1377): ترجمهی مرتضی هیزی، نامهی اقبال، به کوشش سید علی آل داوود، تهران هیرمند
مجموعه مقالات عباس اقبال آشتیانی، عباس اقبال آشتیانی (1350): با مقدمه دکتر محمد دبیر سیاقی، تهران، خیام.
«قم، شهر زیارتی و مرکز منطقه»، مارسل بازن (1384): شناخت نامه حصرت معصومه، ترجمهی ابوالحسن سروقد مقدم، قم، زائر.
«شناخت و بررسی عوامل موثر بر گسترش شهر قم، نامهی قم»، محسن بهشتی: سال اول شماره 4 و 3.
«بازارهای ایران»، اسفندیار بیگلری (1355): مجلهی هنر و معماری، شماره 162.
«تأملی بر فرهنگ و معماری ایران باستان» ناصر تکمیل همایون: فصلنامهی معماری و فرهنگ، سال اول؛ شماره اول.
«رسالهی کتب درسی قدیم» میرزا محمد طاهر تنکابنی (1378): نخبگان علم در میدان عمل، سید مصطفی محقق میرداماد، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی.
«ایران پیش از انقلاب مشرو طیت، سالهای پایانی سلطنت ناصرالدین شاه»، ابراهیم تیموری: اطلاعات سیاسی، اقتصادی، شماره 230، 227.
«ادوار اجتهاد دورهی سوم»، ابراهیم جناتی (1371): کیهان اندیشه - شماره 42.
مقدمهای بر تشکیلات اداری و نظامی ایران در اوایل دورهی قاجار، هوشنگ خسرو بیگی (1381): نامهی انجمن، فصلنامهی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی؛ سال دوم، شماره دوم.
«قم نامهها» محمد تقی دانش پژوه (1377): فصلنامه نامه قم ش 1 و 2
«ریشهها و زمینههای شکل گیری ساخت دولت مدرن در ایران»، پرویز دلیر پور (1386): دولت مدرن در ایران، به اهتمام رسول افضلی، قم، مفید.
«آسیب شناسی انقلاب مشروطه با تکیه بر نقش اقشار لمپن»، مرتضی دهقان نژاد (1387): دانشگاه اصفهان.
«مفهوم دژوراگ یا هسته مرکزی ایجاد و شهرها در ایران»، یحیی ذکاء (1374): مجموعه مقالات تاریخ معماری و شهرسازی ایران، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور.
«تاریخ ذوالقرنین متنی مهم دربارهی صدر تاریخ قاجاربه و میرزا فضل الله خاوری شیرازی»، غلامحسین زرگری نژاد، (1377): کتاب ماه، سال دوم ف شماره اول.
«جمعیت شناسی تاریخی ایران در دورهی قاجار، سکنهی میدان گوسفند 1300 ق. 1883 م» سیروس، سعدوندیان.
«باز سازی تخریبی یا نوسازی مردمی»، احمد سعیدنیا: مجلهی علمی تخصّصی، معماری و شهرسازی، شماره 34 و 33.
«الاشعریون فی تاریخ قم»، سید محمد سید علی: مجلة الهادی، سال اوّل شماره 4.
«گزارش ثبتی منزل حاجی روحانی»، علی رضا شاه محمد پور: میراث فرهنگی و گردشگری استان قم پاییز، 1385.
«گزارش ثبتی، خانهی توکلی»، علی رضا شاه محمد پور: میراث فرهنگی و گردشگری استان قم، پاییز 1380.
علی رضا شاه محمد پور: «گزارش ثبتی حانهی حاج عسگر خان «شاکری»، شاه محمد پور، میراث فرهنگی و گردشگری استان قم، 1380.
علی رضا شاه محمد پور: «گزارش ثبتی حمام حاج عسگر خان»؛ شاه محمد پور، میراث فرهنگی و گردشگری استان قم، تابستان 1380.
«گزارش ثبتی - آب انبار یزدیها»، فخرالدین علاءالدین شورمستی: میراث فرهنگی و گردشگری استان قم، 86.
«گزارش ثبتی آب انبار و مسجد سر حوض»، فخرالدین علاءالدین شورمستی: میراث فرهنگی و گردشگری استان قم، 86
«ویژگیهای فقه سیاسی شیعه»، علیرضا صدرا (1380): مجلهی علوم سیاسی، ش 14.
«مکان یابی و پیدایش شهر قم»، کاظم عرب (1381): نامه قم، ش 18.
«روحانیون شیعه در ایران علل نفوذ و اقتدار» پرویز فتح الله پور (1383): شیعه شناسی، سال دوم، ش 6.
«تفصیل وقایع قحطی سال 1288 در قم»، میرزا علی اکبر فیض (1382): تحقیق: محمد صحّتی سردرودی، میراث ماندگار، ج 1، زیر نظر دکتر سید محمود مرعشی نجفی، قم، کتاب خانهی آیت الله مرعشی نجفی.
«وقایع سال قحطی یکهزار و دویست و هشتاد و هشت»، میرزا علی اکبر فیض (1387): قم در قحطی بزرگ، تألیف جان گری، قم، کتاب خانهی آیت الله مرعشی نجفی.
«قم در مسیر تاریخ» علی اصغر فقیهی، نامهی قم، سال دوم، ش 5 و 6.
«عزل و تبعید میرزا آقا خان اعتمادالدوله نوری»، جهانگیر قائم مقامی: مجلهی یغما، شماره اول، سال پنجم، فروردین 1331.
«پایان کار آقا میرزا خان نوری»، جهانگیر قائم مقامی (1373): مجلهی بررسیهای تاریخی، شماره 5، سال سوم
«خاطرات ناصرالدین شاه قاجار در سفر به قم»، فاطمه قاضیها (1379): گنجینه اسناد (فصلنامهی تحقیقات تاریخی)، بهار و تابستان، شمارههای 37 و 38
«خاستگاه تاریخی ایل قاجار»، محمد قزوینی: تاریخ معاصر ایران، کتاب اول.
«ارشاد نامهی میرزای قمی»، میرزا ابوالقاسم قمی (1348): به کوشش حسن قاضی طباطبایی، نشریهی دانشکدهی تبریز، شماره 3، سال دوم.
«تحفة الفاطمیین فی أحوال قم و القمیین»، حسین بن محمد حسن قمی: تحقیق علی رفیعی علامرودشتی، میراث شهاب، 1381، سال هشتم، شمارهی دوم.
«تحفة الفاطمیین فی احوال قم و القمیین»، حسین بن محمد حسن قمی: تحقیق علی رفیعی علامرودشتی، میراث شهاب، 1382، سال نهم، شماره اول.
«گزارش ثبتی آب انبار شادقلی خان»، عمار کاوسی: میراث فرهنگی و گردشگری استان قم، خرداد 1384.
«یک دهه قاجار شناسی توسط ژاپنیها»، نوبوآکی کندو (1380): گنجینهی شهاب، زیر نظر دکتر سید محمود مرعشی نجفی، کتاب خانهی بزرگ آیت الله مرعشی نجفی، قم.
«تاریخ نگاری قم در دوره ناصری»، جان گرنی (1382): ترجمهی منصور صفت گل، گنجینهی شهاب، قم، کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی، دفتر دوم.
«قحطی سال 1288 قمری در قم»، جان گرنی (1382): ترجمهی گیتی درخشان، میراث ماندگار، زیر نظر دکتر سید محمود مرعشی نجفی، کتاب خانهی بزرگ آیت الله مرعشی نجفی، قم.
«کتابچهی طوائف و ایلات دارالایمان قم»، گمنام: قم نامه، سید حسین مدرسی طباطبایی، کتاب خانهی آیت الله العظمی مرعشی نجفی، قم، 1364.
«نامهی یکی از فقهای بزرگ قم به ناصرالدین شاه»، سید حسین مدرسی طباطبایی (1371): تاریخ و فرهنگ معاصر، سال دوم شماره پنجم.
«نامهای از میرزای قمی به آقا محمد خان قاجار»، سید حسین مدرسی طباطبایی (1353): مجلهی وحید ش 11 و 12 سال یازدهم و ش 1 سال دوازدهم.
«کتاب شناسی آثار مربوط به قم»، سید حسین مدرسی طباطبایی (1352): راهنمای جغرافیای تاریخی قم، قم، بینا.
«پنچ نامه از فتحعلی شاه به میرزای قمی» سید حسین مدرسی طباطبایی (1354): مجلهی بررسیهای تاریخی، س 1 و ش 4.
«نامهی یکی از فقهای بزرگ قم به ناصرالدین شاه»، سید حسین مدرسی طباطبایی (1371): تاریخ و فرهنگ معاصر، سال دوم شماره پنجم.
«نامه حاج ملا محمد صادق قمی به ناصرالدین شاه و شکوه از مظالم دولت»، سید حسین مدرسی طباطبایی (1364): خاطرات و اسناد، سیف الله وحیدنیا، تهران، وحید.
«مدارس قم در دوره صفویه»، سید حسین مدرسی طباطبایی (1350): مجلهی وحید ش 7، سال نهم.
«مدارس قم در دورهی قاجاریه»، سید حسین مدرسی طباطبایی: مجلهی وحید ش 12، سال نهم.
«مدارس قدیم قم، مدارس قم در دورهی قاجاریه» سید حسین مدرسی طباطبایی (1351): مجلهی وحید ش 1، سال دهم.
«باغهای قم»، سید علی ملکوتی (1379): پژوهشهای ایران شناسی، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی.
«خاطرات مونس الدوله (ندیمهی حرمسرای ناصرالدین شاه»، مونس الدوله (1380): به کوشش سیروس سعد وندیان، تهران، زرین.
«شهرسازی و شهرنشینی در ایران». پرویز ورجاوند (1370): شهرهای ایران؛ به کوشش، محمد یوسف کیانی، تهران، جهاد دانشگاهی.
«وضعیت سیاسی، اجتماعی اقتصادی قم در دههی هفتاد میلادی»، هانیگمن، (1379): ترجمهی حسن زندیه، نامه قم، سال سوم، شماره 10.
«نظام طایفهای به مثابه فورماسیونی اجتماعی - اقتصادی در تاریخ ایران»، لئونارد هلفگات. م: ترجمهی حجت اللّه حسن لاریجانی، مجلهی ایرانشناسی، سال اول، ش 2، بهمن 1370.
«معماری ایران در دورهی صفویه»، رابرت هیلنبراند (1380): تاریخ ایران در دورهی صفویه، پژوهشی از دانشگاه کمبریج، ترجمهی یعقوب آژند، تهران، جام.
«دو مورّخ انگلیسی تاریخ نگاری ایران»، م. ا یاپ (1380): تاریخ نگاری در ایران، یعقوب آژند، تهران، گستره.
روزنامهی وقایع اتفاقیه.
روزنامهی ایران، کتابخانهی ملی جمهوری اسلامی ایران با همکاری مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه، تهران 1374.
روزنامهی ایمان.
روزنامهی قم امروز.
مجلهی آیین اسلام.
فصلنامهی نامهی قم.
مجلهی یادگار.
مجلهی قانون.
جُنگ خطی شماره 43482268 کتاب خانهی حضرت آیت الله گلپایگانی.
فتحعلی شاه قاجار، (بی تا): تاریخ قاجار، شمارهی ثبت 1/7507، خط نستعلیق، نوع جلد تیماج مشکی، شماره کتاب 1206 - سنا.
رسالهی فردوسیه، خطی، دانشگاه 3766.
تذکرهی شعرای معاصرین دار الایمان قم، فهرست نسخههای خطی کتابخانهی آیت الله مرعشی نجفی، 381/11.
r i , Erv d (1974): Orient Despotism, The C e f. Q Ir . Intern ion Journ f. Middle E Studies Vol. 5,No. 1
g , H id(2008): "Shiism d Ir in he eighteen Century", Shiism, Edited P l Lf. d Colin Turner, London, Routledge
, b (2001): The K id Cron d Q Recl ming f. Roy thority, Ir i Studies. Vol. 34. No. 1/4
B ley,f.r k(1976): British Societyf.or Middle E Studies, Vol. 3,No. 2
Bellew. Henry. W:f.rom he Indus o he Tigris: n r ive f. journy through he country f. B ochest , f.gh ist , Khor s d, Ir , 1872, London, 1874, pp. 395،396)
Burrell. R. M (1988): "The 1904Epidemic f. choler in Persi Some pec f. Q Society", Bulle f. he school f. orient d f.ric Studies, University f. London,Vo51,No 2
C m d. J, (1986): "Kum", The Encyclop di f. Isl , Vol5, Leiden,E. J. B ll
Churchill. G, Biogr hic notes f. Persi st emen d nobles, C cutt 1906. 53)
10.f.loor. Villem; he cre ion f. ministr ion in Ir 'Ir i studies XVI1983, ،
_________________(2006): The Wood working Crf. d its products in Ir , Muq n , Leiden, v23
_________________ (1999): isc History f. Ir in he Sf. id d Q Periods 1500
1925, NewYork, Bibliothec Persic Press
(Henry. w. Bellew(1874);f.rom he Indus o he Tigris: n r ive f. journy hrough he country f. B ochest , f.gh ist , Khor s d, Ir , London.
(Herber ,T(1928); Tr els in Persi , London
Gilber. G(1876
،77): "Demogr hic developmen in l e Q Persi 1870 ، 1906 ", i d f.ric studies. XI.
Gle e, Rober (2001): " Between H ith df.igh: the c onic Im i Collection f. hb ", Isl ic L d society, Leiden
H i, dul
،H i (1973): "Rese chf. cilities in Qum, Ir ", Intern ion f. Middle E Studies, Vol. 4,No. 3 19. Jm z eh. M(1951): " outline f. he soci d economic structure f. Ir ", intern ion l our Review, vol LX111. no. I
،1914". Ir i studies,v2
،1969", Intern ion f. Middle E t, Vol. 2,No. 1,J . 22. M key, S dry(1996): The Ir i , NewYork, penguin Grop
M eoin, Denis(2008): "Orthodoxy d herterodoxy in nineteentury Shiism: the C es f. Sh khism d B ism", Shiism, Edited P l Lf. d Colin Turner, London, Routledge
Mouss i, m K em (1996): Religious thoryity in Shiite Isl , Ku umpur, Intern ion Institue f. Islsmic hough d Civiliz ion
Litv , Meir(1998): Shii School s f. nineteenth ، centure Ir he Ul f. N f. d K b London, C bridge University Press.
__________ (2001): "Mony, Religion, d Plotics: The Oudh Beques in N f. d K b 1850
،1903", Intern ion Journ f. Middle E Studies Vol. 33,No. 1
،century N f. d K b , Shiism, Edited P l Lf. d Colin Turner, London, Routledge
،7)/?/?????
McD el, Rober 1971): "Economic Ch ge d Economic Resiliency in 19th Century Persi , Ir i studies,Vol. 4,No. 1
Minorsky,V(1940): "The Turkish Di ec f. he Kh ", Bulletin f. he scholl f. Orient Studies, University f. London,vo10,No2
P d . N(1983): "prf. e o studies on he economic d soci history f. Ir in he Nintheenth century", Ir i studies, XVI, 131.
Perry. J. R (1985): " oh Kh Q ", Encyclop di Ir ic Edited by Ehs Y sh er,London, Routledge d Keg P l, Vol1
Robertkerporter(1821): Tr els in Georgi Persi
،etc ,during he ye s 1819،1820, London ،vol I
،1896", Ir i studies,Vol. 4,No. 2/3
Soucey, Priscill 2001): "Coin e f. he Q s: system in Continu Tr sition," Ir i Studies, Vo34,No 1،4
V ess M tin(2005): Q P t, New York. I. B. T ris d Co. Ltd
Ussher. John(1865): journeyf.rom London o Persepolis, London
Y sh er,Ehs (2001): "The Q Er in he Mirror f. Time", Ir i Studies, Vo34,No 1
،439. Houtom, Schindler(1896): E tern Persi Ir , London.