ghaemiyeh.com
سرشناسه:خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ -
Khuddamiyan Arani, Mehdi
عنوان و نام پدیدآور:روز هجوم: شهادت حضرت محسن علیهالسلام/ مهدی خدامیانآرانی.
مشخصات نشر:قم : بهار دلها، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری:۱۰۴ص.؛ ۱۴×۲۰/۵ سم.
فروست:مجموعه آثار؛ ۷۴.
شابک:۴۲۰۰۰ ریال: 978-600-8449-84-3
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [۹۹] - ۱۰۴؛ همچنین به صورت زینویس.
عنوان دیگر:شهادت حضرت محسن علیهالسلام.
موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق.
موضوع:Fatimah Zahra, The Saint
رده بندی کنگره:BP۲۷/۲/خ۳۴۳ر۸۷ ۱۳۹۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی:۴۷۸۴۹۳۳
وضعیت رکورد:فاپا
روز هجوم: شهادت حضرت محسن علیهالسلام
مهدی خدامیانآرانی
فصل اوّل: بیان حقیقت آغاز سخن··· 11 اوج غربت··· 13 شواهد تاریخی··· 15 ماجرای قباله فدک··· 21 اوّلین شهید ولایت··· 33 بررسی روز هجوم··· 39 فصل دوم: نقد دیدگاه دیگر شرح ماجرا··· 43 * نقد دلیل اوّل··· 48 * نقد دلیل دوم··· 56 اشاره به نظری دیگر··· 66
شواهد دیگر··· 68 پاسخ به چند سؤل··· 72 * نقد دلیل سوم··· 78 تحلیل صحیح··· 90 ماجرای اجبار به بیعت··· 94 روز شمار فاطمیّه··· 99
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ شیعه از زمانی که خود را شناخته، غم بزرگی در وجودش احساس کرده است، غمی که پایانش جز با ظهور حضرت مهدی علیهالسلام نیست، شیعه نمیتواند از یاد ببرد که چگونه عدّهای بر خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام هجوم بردند، در آنجا آتش افروختند به دختر پیامبر ستم روا داشتند و حضرت محسن علیهالسلام را به شهادت رساندند.
خدا به خیلیها محبّت حضرت فاطمه علیهاالسلام را ارزانی داشته است، آنان هر سال در هفته اوّل ربیع الأول آن حوادث را به یاد میآورند و برای حضرت محسن علیهالسلاممجلس عزا میگیرند چرا که بر این باورند حضرت محسن علیهالسلام یکی از سندهای مظلومیّت اهلبیت علیهمالسلاماست.
مدّتی پیش، دیدگاه دیگری در این موضوع مطرح شد، آن دیدگاه چنین میگفت: «حادثه هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام و شهادت محسن علیهالسلام حدود 75 روز بعد از رحلت پیامبر روی داده است».
کسی که مطالعات تاریخی داشته باشد میداند آن دیدگاه صحیح نیست و شواهد تاریخی آن را تأیید نمیکند، ولی همه مردم که کتابهای تاریخی را نخواندهاند، برای همین برای بعضی از افراد سؤلاتی پیش آمد...
آنان در جستجوی پاسخ بودند و دوست داشتند حقیقت را بدانند، برای همین تصمیم گرفتم تا این کتاب را بنویسم و به آن سؤلات پاسخ بدهم.
من این کتاب را در دو فصل تنظیم نمودم:
در فصل اوّل اثبات کردم که حادثه هجوم به خانه حضرت فاطمه3 در هفته اوّل ربیع الأول روی داده است و شواهد تاریخی این مطلب را ذکر کردم.
در فصل دوم به نقد آن دیدگاهی پرداختم که میگوید: «حادثه هجوم 75 روز بعد از رحلت پیامبر بوده است»، و با بررسی علمی، ضعف این سخن را ثابت نمودم و تصریح کردم که هرگز نمیتوان به آن دیدگاه، اعتمادی کرد.
از خداوند میخواهم این تلاش مرا قبول نماید و این کتاب را راهی به سوی روشنایی قرار بدهد.
مهدی خُدّامیان آرانی دی 1395 هجری شمسی
چقدر امشب دلم گرفته است! باید از خانه بیرون بروم، تصمیم دارم به مجلس روضه بروم، راه زیادی در پیش دارم، باید با ماشین بروم.
وقتی عصایم را میبینی تازه متوجّه میشوی که پای من آسیب دیده است، دو هفته قبل که میخواستم از پلّهای پایین بیایم، پایم لغزید و افتادم، پایم را گچ گرفتهام، هنوز کمی درد دارد، حالا دیگر میدانی چرا دلم گرفته است، این مدّت بیشتر در خانه بودم.
از چند خیابان میگذرم، به کوچه ای میرسم، پرچم های سیاه در کوچه نشانه مجلس روضه است، از ماشین پیاده میشوم و به مجلس میروم، تو هم همراه من هستی، شنیده بودم رفیق خوب به همه دنیا میارزد.
نگاه کن! جوانان مشغول سینه زنی هستند، صدای «یا فاطمه یا فاطمه» به گوش میرسد. تقریباً نیم ساعت در مجلس مینشینم، هنوز روضه ادامه دارد، من باید زودتر به خانه برگردم، قرار است مهمان برایم بیاید، از جا برمیخیزم و از مجلس خارج میشوم.
به سوی ماشین میروم که صدایی به گوشم میرسد: «حاج آقا! شما دیگر چرا؟». سرم را برمیگردانم، جوانی را میبینم که لباس سفید به تن دارد، به او سلام میکنم و میگویم: «پسرم! منظور شما را متوجه نشدم». او در جواب میگوید: «شما باید با خرافات مخالفت کنید، نه این که آن را تأیید
کنید».
کدام خرافه؟ او از چه چیزی سخن میگوید؟ منتظرم که او توضیح بیشتر بدهد، او سخنش را ادامه میدهد: «عزاداری در این ایّام، خرافه است، الان ماه ربیع الأول است، ماه شادیها است!». از سخن او متعجّب میشوم، به او میگویم: «فردا روز پنجم ماه ربیع الأول است، فردا روزی است که دشمنان به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام هجوم بردند و حضرت محسن علیهالسلام را شهید کردند».
او در پاسخ میگوید: «این حرف باطل است، هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام 75 روز بعد از رحلت پیامبر بوده است، شما باید دو ماه دیگر برای شهادت حضرت محسن علیهالسلام عزاداری کنید!».
این سخن را میشنوم، متوجّه ماجرا میشوم، برای او سخن میگویم... درد در پایم پیچیده است، وقتی او سخنانم را میشنود، به فکر فرو میرود، او به من میگوید: «فردا نزد شما میآیم تا باز هم گفتگو کنیم».
چرا کار به اینجا رسیده است که عدّهای عزاداری در این ایّام را خرافه میدانند؟ دیگر دست خودم نیست، بغض میکنم...
باید قلم در دست بگیرم و بنویسم! این وظیفه من است، نباید سکوت کنم.
خدا در روز غدیر به پیامبر دستور داد تا ولایت حضرت علی علیهالسلام را برای مردم بازگو کند و در آن روز مردم با حضرت علی علیهالسلامبیعت کردند، ولی بعد از شهادت پیامبر، مردم از حجّت خدا غافل شدند و از حکومت طاغوت پیروی کردند.
به راستی چقدر زود مسلمانان، پیمان خود را شکستند، پیام غدیر را کنار گذاشتند، از فتنهها پیروی کردند و باعث شدند شیطان بر جامعه سلطه پیدا کند، کسانی که در روزهای سخت جنگ، پیامبر را یاری کردند، راه سعادت را گم کردند و از حقّ و حقیقت حمایت نکردند و امامزمان خود را تنها گذاشتند و به حزب شیطان پیوستند.
حکومتی که برای بقای خود ناگزیر از ظلم و زور بود به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامهجوم برد و ضربههای سختی بر حضرت فاطمه علیهاالسلاموارد نمود و باعث سقط حضرت محسن علیهالسلام شد.
خط نفاق که با کودتا روی کار آمده بود میدانست که فقط با ایجاد ترس و وحشت در دل مردم میتواند پایههای حکومت خود را محکم کند. خط نفاق تصمیم گرفت به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام هجوم ببرد و بذر ترس و وحشت را در دل مردم بکارد تا کسی جرأت نکند دست به شورش بزند، وقتی مردم
ببینند که چنین حکومتی، خانه دختر پیامبر را بیرحمانه آتش زد، دیگر همه حساب کار خود را میکنند، این هدفی بود که حکومت طاغوت به دنبال آن بود.
این حوادث دردناک در کتابهای معتبر تاریخ، ذکر شده است و گروهی از دانشمندان اهلسنّت نیز، آن را نقل کردهاند که شرح آن، فرصتی دیگر میطلبد، هدف ما در اینجا، بررسی زمان این حوادث است.
از شواهد تاریخی استفاده میشود که حادثه هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامو شهادت حضرت محسن علیهالسلامدر هفته اوّل ماه ربیع الأول روی داده است.
وقتی هفته اوّل ربیع الأول فرا میرسد شیعیان آن حوادث را یادآوری میکنند تا در غم و اندوه اهلبیت علیهمالسلامشریک باشند و با عزا و حزن خود، یاد حضرت محسن علیهالسلامرا گرامی دارند.
مشهور بین شیعیان این است که حادثه هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامو شهادت حضرت محسن علیهالسلام در هفته اوّل ماه ربیع الأول روی داده است.
در اینجا چهار گزارش تاریخی که این مطلب را تأیید میکند ذکر میکنیم:
ابنقُتَیبه از دانشمندان اهلسنّت در قرن سوم است. او در کتاب خود حوادث بعد از سقیفه را بیان کرده است و چنین مینویسد: وقتی ابوبکر قُنفُذ را به خانه حضرت علی علیهالسلامفرستاد، قُنفُذ به او گفت: «هر چه زودتر نزد خلیفه پیامبر بیا!». حضرت علی علیهالسلام در جواب به او گفت:
لَسَرِیعٌ ما کَذَبْتُمْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ...
چقدر زود بر پیامبر دروغ بستید و ابوبکر را خلیفه او معرفی کردید! قُنقُذ این سخن را که میشنود، نزد ابوبکر باز میگردد. بعد از آن، ابنقُتَیبه این ماجرا را نقل میکند:
ثُمَّ قامَ عُمَرُ فَمَشَی مَعَهُ جَماعَةٌ حَتَّی اَتَوْا بابَ فاطِمَةَ فَدَقُّوا الْبابَ فَلَمَّا سَمِعَتْ اَصْواتَهُمْ نادَتْ بِاَعْلَی صَوْتِها باکِیَةً: یا رَسُولَ اللَّهِ ما
ذا لَقِینا بَعْدَکَ مِنِ ابْنِ الْخَطَّابِ وَ ابْنِ اَبی قُحافَةَ...
عُمَر از جا برخاست و همراه با عدّهای به در خانه فاطمه آمد و در را زد. وقتی فاطمه صدای آنان را شنید گریه کرد و با صدای بلند فریاد زد: ای پیامبر! بعد از تو از دست عُمَر و ابوبکر چهها میکشیم!(1) اگر به سخن ابنقُتَیبه دقّت شود،آشکار میشود که این حوادث همان روزهای اوّل بعد از شهادت پیامبر روی داده است. او حادثه هجوم را بعد از عبارت «لَسَرِیعٌ ما کَذَبْتُمْ: چقدر زود بر پیامبر دروغ بستید» ذکر میکند.
در مقدمه کتاب اشاره کردم که شخصی گفته است: «حادثه هجوم به خانه فاطمه علیهاالسلام 75 روز بعد از رحلت پیامبر روی داده است»، کسی که چنین حرفی را زده است باید پاسخ بدهد که چرا ابنقُتیبه این دو مطلب را پشت سر هم ذکر میکند؟ اگر حادثه هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام 75 روز بعد از شهادت پیامبر روی داده بود، ابنقُتَیبه باید چنین میگفت: «قُنفُذ نزد ابوبکر بازگشت، 75 روز گذشت، بعد از آن، عُمَر به در خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامآمد».
به این سخن حضرت علی علیهالسلامدقّت کنید: «چقدر زود بر پیامبر دروغ بستید»، این نشان میدهد که حادثه هجوم در فاصله کمی از شهادت پیامبر روی داده است.
1) . الامامة و السیاسة ابن قتیبه ج 1 ص 19، بحار الانوار ج 28 ص 220.
عیّاشی که از دانشمندان شیعه در قرن چهارم است از امامصادق علیهالسلامچنین نقل میکند:
عَمَدَ عُمَرُ فَبایَعَ اَبابَکْرٍ وَ لَمْ یُدْفَنْ رَسُولُ اللَّهِ بَعْدُ فَلَمَّا رَاَی ذَلِکَ عَلِیٌّ علیهالسلامفَفَرَغَ إِلَی کِتابِ اللَّهِ... فَاَرْسَلَ اَبُوبَکْرٍ إِلَیْهِ اَنْ تَعَالَ فَبَایِعْ فَقالَ عَلِیٌّ علیهالسلام: لا اَخْرُجُ حَتَّی اَجْمَعَ الْقُرْآنَ فَاَرْسَلَ إِلَیْهِ مَرَّةً اُخْرَی فَقالَ (عَلِیٌّ علیهالسلام): «لا اَخْرُجُ حَتَّی اَفْرُغَ» فَاَرْسَلَ إِلَیْهِ الثَّالِثَةَ عُمَرُ رَجُلًا یُقالُ لَهُ قُنْفُذٌ فَقامَتْ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ تَحُولُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ عَلِیٍّ علیهالسلامفَضَرَبَها، فانْطَلَقَ قُنْفُذٌ وَ لَیْسَ مَعَهُ عَلِیٌّ علیهالسلام فَخَشِیَ (عُمَرُ) اَنْ یَجْمَعَ عَلِیٌّ علیهالسلامالنَّاسَ فَاَمَرَ بِحَطَبٍ...
عُمَر تصمیم خود را گرفت و با ابوبکر بیعت کرد در حالی که هنوز پیکر پیامبر دفن نشده بود، وقتی علی علیهالسلام از این موضوع باخبر شد به خانه رفت و مشغول جمعآوری قرآن شد. پس ابوبکر به دنبال او فرستاد که بیاید و بیعت کند، علی علیهالسلام پاسخ داد: من از خانه بیرون نمیآیم تا قرآن را جمعآوری کنم. برای بار دوم ابوبکر به دنبال او فرستاد و او همان پاسخ را داد. پس در بار سوم، عُمَر قُنفُذ را فرستاد، وقتی قُنفُذ به در خانه آمد، فاطمه علیهاالسلام به دفاع از علی علیهالسلامبرخاست پس قُنفُذ فاطمه علیهاالسلام را زد. قُنفُذ بازگشت ولی علی علیهالسلام همراه او نبود، اینجا بود که عُمَر ترسید علی علیهالسلامشورش برپا کند، پس دستور داد هیزمها را جمع
کنند...(1) دقّت در این روایت نشان میدهد که این حوادث پشت سر هم روی داده است، به این سه عبارت دقّت کنید: «فَاَرْسَلَ...»، «فَاَرْسَلَ إِلَیْهِ مَرَّةً اُخْرَی»، «فَاَرْسَلَ إِلَیْهِ الثَّالِثَةَ». در هیچکدام کلمه «ثُمَّ» استفاده نشده است.
در مقدمه کتاب ذکر کردم که شخصی گفته است: «حادثه هجوم 75 روز بعد از رحلت پیامبر واقع شده است»، به راستی اگر این سخن درست بود امامصادق علیهالسلامباید چنین میگفت: «وقتی حضرت علی علیهالسلامگفت: من در حال جمعآوری قرآن هستم، بیش از دو ماه گذشت، آنان برای بار سوم به دنبال او فرستادند»، در حالی که امامصادق علیهالسلامدر اینجا چنین میگوید: «فَاَرْسَلَ إِلَیْهِ الثَّالِثَةَ: پس برای بار سوم به دنبال او فرستادند». این نشان میدهد که حادثه هجوم در همان هفته اوّل ربیع الأول روی داده است (یعنی هفت روز بعد از شهادت پیامبر آن حادثه اتفاق افتاده است).
شیخ مفید این ماجرا را نقل کرده است: بعد از ماجرای سقیفه، حضرت علی علیهالسلام از مدینه به سوی منطقه «عالیه» که خارج از شهر بود رفت، پس ثابتبنقیس او را دید، حضرت علی علیهالسلام به او گفت:
اَرادُوا اَنْ یُحْرِقُوا عَلَیَّ بَیْتی وَ اَبُوبَکْرٍ عَلَی الْمِنْبَرِ یُبایَعُ لَهُ...
میخواهند خانه مرا آتش بزنند در حالی که ابوبکر بر بالای
1) . تفسیر العیاشی ج 2 ص 307، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 199.
منبر است و مردم با او بیعت میکنند.(1) اینجا بود که ثابتبنقیس تصمیم به یاری حضرت علی علیهالسلاممیگیرد و همراه او به مدینه میآید. از این سخن حضرت علی علیهالسلامفهمیده میشود که حادثه هجوم زمانی روی داده است که هنوز مردم در مسجد با ابوبکر بیعت میکردند.
این مطلب قطعی است که بیعت عمومی با ابوبکر در همان روزهای اوّل ربیع الأول برگزار شد. از این ماجرا (به قرینه بیعت عمومی با ابوبکر) استفاده میشود که هجوم در همان روزهای اوّل ربیع الأول بوده است.
مسعودی که از دانشمندان بزرگ در قرن چهارم است، حوادث بعد از سقیفه را اینگونه نقل میکند:
اَلَّفَ (عَلیّ علیهالسلام) الْقُرْآنَ وَ خَرَجَ إِلَی النَّاسِ... فَقالُوا لا حاجَةَ لَنا فِیهِ... فانْصَرَفَ عَنْهُمْ فَاَقَامَ اَمِیرُالْمُؤمِنِینَ علیهالسلاموَ مَنْ مَعَهُ مِنْ شِیعَتِهِ فی مَنازِلِهِمْ... فَوَجَّهُوا إِلَی مَنْزِلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ وَ اسْتَخْرَجُوهُ مِنْهُ کَرْهاً وَ ضَغَطُوا سَیِّدَةَ النِّساءِ بِالْبابِ حَتَّی اَسْقَطَتْ مُحسناً.
علی علیهالسلام قرآن را جمعآوری کرد و آن را به نزد مردم آورد و به آنان گفت: این کتاب خداست... مردم گفتند: ما نیازی به آن
1) . الأمالی للمفید ص 50، بحار الانوار ج 28 ص 232.
نداریم.. پس علی علیهالسلامبرگشت. او و عدّهای از شیعیانش به خانههای خود رفتند (وهیچ اقدامی نکردند) زیرا این وصیت پیامبر بود. پس مأموران به خانه او هجوم بردند و درِ خانه او را به آتش سوزاندند و به زور او را از خانه بیرون بردند و فاطمه علیهاالسلامرا میان در و دیوار قرار دادند تا آنجا که محسن علیهالسلامسقط شد.(1) در این عبارت، حوادث پشت سر هم ذکر شده است، ابتدا ماجرای عرضه قرآن و بعد حادثه هجوم بیان شده است. از نظر تاریخی این امری قطعی است که حضرت علی علیهالسلام قرآن را همان هفته اوّل ربیع الأول جمعآوری کرد و به مردم عرضه نمود. اگر بین عرضه قرآن و حادثه هجوم 75 روز فاصله بود، عبارت «فَهَجَمُوا: سپس هجوم بردند» در متن بالا ذکر نمیشد.
1) . نقلاً عن بحار الأنوار ج 28 ص 308.
فقط هفت روز از شهادت پیامبر گذشته بود، که مأموران خلافت به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام هجوم بردند، آنان به خانهای حملهور شدند که جبرئیل بدون اجازه وارد آنجا نمیشد.
آری، ابوبکر عدّهای را مأمور کرد تا هیزمهای زیادی در آنجا جمع کنند، عُمَر شعله آتشی در دست گرفت و فریاد برآورد: «این خانه و اهل آن را در آتش بسوزانید».(1) عُمَر جلوتر رفت، هیزمها را آتش زد، آتش زبانه کشید، حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد تا درِ خانه را ببندد. عُمَر فرصت را غنیمت شمرد و با لگد به درِ خانه کوفت و آن را شکست، پس از آن همه هجوم آوردند...(2) اینجا بود که حضرت فاطمه علیهاالسلام بین در و دیوار قرار گرفت، صدای او در شهر طنین انداخت: «بابا ! یا رسول اللّه ! ببین با دخترت چه میکنند!».(3) این چه ظلمی و ستمی بود که آن مردم بر دختر پیامبر روا داشتند؟ * * *
چند روز از آن ماجرا گذشت، ابوبکر تصمیم گرفت تا «فَدَک» را از حضرت فاطمه علیهاالسلام بگیرد، او عدّهای را به فدک فرستاد تا کارگزار حضرت فاطمه علیهاالسلامرا از آنجا بیرون کنند.
خبر به حضرت فاطمه علیهاالسلام رسید، او تصمیم گرفت تا به مسجد برود و خطبه مهم خود را بیان کند. او چادر بر سر نهاد و با گروهی از زنان به سوی مسجد روانه شد و در آنجا خطبه خواند.(1) «ماجرای فَدَک» چیست؟ ارتباط آن با حضرت فاطمه علیهاالسلامچیست؟ فدک، سرزمینی آباد و حاصلخیز بود، سرزمینی با چشمههای آب فراوان و نخلستانهای زیاد که فاصله آن تا مدینه حدود 280 کیلومتر بود.
در سال هفتم هجری، یهودیانِ قلعه خیبر تصمیم گرفتند تا به مدینه حمله کنند، پیامبر باخبر شد و با لشکر خود به خیبر حرکت کرد و آنجا را محاصره کرد و با شجاعت و فداکاری حضرت علی علیهالسلام، قلعه خیبر گشوده شد و سپاه اسلام پیروز شد.
گروهی دیگر از یهودیان، در فدک زندگی میکردند، (فدک نزدیک خیبر بود)، آنان با یهودیانِ خیبر برای دشمنی با اسلام همپیمان شده بودند، ولی وقتی دیدند که اهل خیبر شکست خوردند به فکر صلح افتادند و فرستادهای را با این پیام فرستادند: «ای محمّد! ما آمادهایم تا نیمی از فدک را به شما بدهیم و فرمانروایی شما را قبول کنیم». پیامبر این پیشنهاد را قبول کرد.
پیماننامه صلح نوشته شد و سرزمین فدک بدون هیچگونه جنگ و
1) . الاحتجاج ج 1 ص 98، بحار الانوار ج 29 ص 220.
لشکرکشی تسلیم شد، اینجا بود که جبرئیل نازل شد و آیه ششم سوره «حَشْر» را برای پیامبر آورد: «آن غنائمی که در به دست آوردن آن، لشکرکشی نکردهاید، مالِ پیامبر است».
اینگونه بود که خدا فدک را به پیامبر بخشید. پیامبر شخصی را در فدک به عنوان کارگزار خود معیّن کرد و سپس به مدینه بازگشت.
مدّتی گذشت، خدا آیه 26 سوره «إسراء» نازل را کرد: «حقّ خویشان خود را ادا کن!»، خدا اینگونه از پیامبر خواست تا فدک را به حضرت فاطمه علیهاالسلام ببخشد. پیامبر هم سخن خدا را اطاعت کرد.(1) اینجا بود که حضرت فاطمه علیهاالسلام فدک را تحویل گرفت، از سال هفتم تا سال یازدهم، کارگزار او در آنجا بود، او هر سال، درآمد فدک را بین فقرا تقسیم میکرد.
وقتی ابوبکر حکومت را در دست گرفت به این نتیجه رسید که باید فدک را از حضرت فاطمه علیهاالسلامبگیرد، زیرا او میدانست که مردم بنده دنیا هستند، اگر حضرت فاطمه علیهاالسلامدرآمد فدک را بین فقرا تقسیم کند، فقرا به اهلبیت علیهمالسلام علاقمند خواهند ماند.
ابوبکر عدّهای را به فدک فرستاد و آنان کارگزار حضرت فاطمه علیهاالسلامرا از آنجا بیرون کردند، وقتی خبر به حضرت فاطمه علیهاالسلام رسید، تصمیم گرفت به مسجد بیاید و در حضور مردم خطبه بخواند.
1) . شرح نهج البلاغة ج 16 ص 268، میزان الاعتدال ج 3 ص 135، الکافی ج 1 ص 534، الاحتجاج ج 1 ص 121، تفسیر فرات الکوفی ص 237.
وقتی فدک غصب شد، حضرت فاطمه علیهاالسلام فرصت را غنیمت شمرد تا روشنگری نماید، سخنان او، فریاد حقطلبی و حقخواهی بود، او به میدان آمد تا سلطه طاغوت را در هم بشکند، او با سخنان خود به همه تاریخ روشنایی بخشید و چراغی برافروخت تا راه رستگاری گم نشود.
پس ما دو ماجرا در این موضوع داریم:
الف. خطبه فدکیّه ب. ماجرای قباله فدک دقّت کنید: زمان خطبه فدکیّه 20 روز بعد از شهادت پیامبر بوده است، ولی ماجرای قباله فدک تقریباً چهل روز بعد از شهادت پیامبر بوده است. (بین خطبه فدکیّه و ماجرای قباله فدک تقریباً 20 روز فاصله است).
در ماجرای قباله فدک، ابوبکر از حضرت فاطمه علیهاالسلام میخواهد شاهد بیاورد. حضرت فاطمه علیهاالسلامبه سراغ خانمی به نام «اُمّاَیْمَن» میرود و او به عنوان شاهد شهادت میدهد که پیامبر فدک را به حضرت فاطمه علیهاالسلامعطا کرده بود.
ابوبکر چارهای نمیبیند،نوشتهای را به حضرت فاطمه علیهاالسلام میدهد، در آن
نوشته آمده است که فدک از آنِ حضرت فاطمه علیهاالسلام است، آن نوشته به «قباله فدک» مشهور شده است.
حضرت فاطمه علیهاالسلام از مسجد بیرون میآید، خبر به گوش عُمَر میرسد، او با عجله میآید و در میان کوچه به حضرت فاطمه علیهاالسلاممیرسد و از او میخواهد تا قباله فدک را بدهد ولی او خودداری میکند، اینجاست که عُمَر به حضرت فاطمه علیهاالسلاملگد میزند و ... .(1) این حادثه تقریباً در روز هشتم ماه ربیع الثانی روی داده است، البته در یک نقل آمده است که حضرت محسن علیهالسلامنیز در این حادثه سقط شده است.
ولی شواهد تاریخی متعددی از سقط شدن حضرت محسن علیهالسلام در روز هجوم اصلی به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامحکایت دارد و گفتیم حادثه هجوم در هفته اوّل ربیع الأول روی داده است.
یکی از دوستانم در این بحث، احتمالی دادهاند، من آن احتمال را در اینجا ذکر میکنم: وقتی جنین در رحم جان میدهد، مدّتی طول میکشد تا آن جنین از بدن مادر خارج شود، خصوصاً در زمان قدیم که امکانات امروزی پزشکی وجود نداشت. احتمال دارد که حضرت محسن علیهالسلامدر روز پنجم ربیع الأول در اثر آن ضربهها به قتل رسیده باشد ولی خارج شدن او از بدن، بعد از ماجرای قباله فدک باشد. (ماجرای قباله فدک در روز هشتم ربیع الثانی بوده است).
این سخن، یک احتمال است و بر اساس آن میتوان بین دو نقل تاریخی،
1) . هلمّیه إلیّ فقال عمر: هَلُمّیهِ اِلیّ، فاَبَتْ اَنْ تدفَعَه الیه فَرَفَسَها برجلِهِ...: الاختصاص ص 185 .
جمع نمود. به هر حال، شهادت حضرت محسن علیهالسلام در همان حادثه هجوم (روز پنجم ربیع الأول) روی داده است.
ابوبکر خیال میکرد که ماجرای فدک، هدف حضرت فاطمه علیهاالسلاماست، ابوبکر تصور میکرد که حضرت فاطمه علیهاالسلام آمده است تا ثروت خویش را پس بگیرد، برای همین آن نوشته را نوشت و به او داد، ولی عُمَر میدانست که بعد از فدک، نوبت به حکومت میرسد، اگر امروز حضرت فاطمه علیهاالسلامفدک را بگیرد، فردا هم میآید و حکومت را از آنان میگیرد، هدف اصلی حضرت فاطمه علیهاالسلاماین بود که حجّت خدا را به رأس جامعه بازگرداند و حکومت طاغوت را از بین ببرد.
متن این ماجرا چنین است:
فَرَفَسَها برجلِهِ.
پس عُمَر با پای خود به او لگد زد.
در این گزارش از واژه «رَکَلَ» استفاده نشده است، «رَکَلَ» دقیقاً به معنای «لگد» است، ولی واژه «رَفَسَ» معنای بیشتری دارد. در زبان عربی میگویند: «رَفَسَ الطعامَ: غذا را کوبید و آن را له کرد».
وقتی میخواهند غذایی را بکوبند، به آن، یک ضربه نمیزنند، گوشتی که در غذا است باید بارها کوبیده شود و ضربه ببیند تا له شود.
از طرف دیگر به ضربهای که کسی بر سینه دیگری میزند، «رَفَسَ» میگویند.(1) به هر حال از عبارت «فَرَفَسَها برجلِهِ» چنین برداشت میشود: آن شخص ابتدا به حضرت فاطمه علیهاالسلام لگد میزند و آن حضرت بر روی زمین میافتد، پس آن شخص فرصت را غنمت میشمارد و با لگد به سینه و پهلوی حضرت فاطمه علیهاالسلام، ضربههای متعدد و محکم میزند تا آنجا که استخوان دندهها آن حضرت به سختی شکسته میشود.
آری، در ماجرای هجوم به خانه (که هفته اوّل ربیع الاول روی داد) حضرت فاطمه علیهاالسلامدر اثر قرار گرفتن بین در و دیوار آسیب دید، در ماجرای قباله فدک، آن صدمهها دوچندان شد.
1) . ورَفَسَه یَرْفُسُه رَفْساً: ضربه فی صدره برجله... ورَفَسَ اللحمَ وغیره من الطعام رَفْساً: دَقَّه: لسان العرب ج 7 ص 100.
حضرت فاطمه علیهاالسلام بیمار بود، ولی باز هم از حضرت علی علیهالسلامدفاع میکرد، او نزد ابوبکر آمد و از او قباله فدک را گرفت، اینجا بود که عُمَر تصمیم گرفت تا کار را یکسره کند، در آن روز کوچه خلوت بود، کسی در آنجا نبود.
لگدهای محکم... خدا میداند که آن روز در کوچه بر حضرت فاطمه علیهاالسلامچه گذشت...
پس از این حادثه، حضرت فاطمه علیهاالسلام دست به دیوار گرفت و با زحمت بسیار خود را به خانه رساند (چه بسا خبر به زنان بنیهاشم رسیده باشد و آنان کمک آن حضرت آمده باشند چون کسی که استخوانهای سینهاش شکسته است هرگونه حرکت برایش بسیار سخت و دردآور است).
وقتی حضرت فاطمه علیهاالسلام به خانه رسید در بستر افتاد و دیگر نتوانست از خانه خارج شود، این دقیقاً همان چیزی بود که عُمَر به دنبال آن بود. او با آن ظلم خود، حضرت فاطمه علیهاالسلام را زمینگیر کرد تا نتواند از خانه خارج شود. آن گزارشهای تاریخی که میگوید حضرت فاطمه علیهاالسلام همواره در بستر بود، به بعد از این حادثه، اشاره دارد.(1) آیا حضرت فاطمه علیهاالسلام دست از مبارزه با طاغوت کشید؟ او دیگر توان نداشت راه برود، نمیتوانست از خانه بیرون بیاید، بیشتر مردم جرأت نداشتند به خانه او بیایند زیرا از حکومت میترسیدند، ولی حضرت فاطمه علیهاالسلام با گریههای خود از حقّ و حقیقت دفاع کرد و لرزه بر اندام آن
1) . لزمت فراشها أسفاً وکمداً حتی لحقت رسول اللّه بعد سبعین یوماً من وفاته: شرح الاخبار ج 3 ص 33، ونالها من القوم ما نالها لزمت الفراش، ونحل جسمها: دعائم الاسلام ج 1 ص 232.
حکومت نفاق انداخت.
پیامبر گفته بود: «دخترم، حضرت فاطمه پارهتن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است».(1) مردم این سخن پیامبر را به یاد داشتند، گریههای حضرت فاطمه علیهاالسلامهمه آنان را به فکر فرو میبرد، چرا تنها یادگار پیامبر اینگونه اشک میریزد، آری، حضرت فاطمه علیهاالسلام با گریه خود حقّ را یاری کرد، حضرت فاطمه علیهاالسلام تا زنده بود دست از یاری امامزمان خود برنداشت.
1 - حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه میتوانست به زیارت عمویش حمزه در قبرستان احد برود؟ 2 - حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه توانست به مسجد برود و خطبه بخواند؟ 3 - حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه به بیتالأحزان میرفت و در آنجا گریه میکرد؟(2)
1) . صحیح البخاری ج 4 ص 210، 219، صحیح مسلم ج 7 ص 141، مسند أحمد ج 4 ص 5 ، سنن الترمذی ج 5 ص 360 ، المستدرک ج 3 ص 159 ، تاریخ مدینة دمشق ج 3 ص 156 ، تهذیب الکمال ج 35 ص 250 ، مجمع الزوائد ج 4 ص 255 ، المعجم الکبیر ج 20 ص 20.
2) . در بعضی از نقلها آمده است که فاطمه علیهاالسلام چهل بار به خانه مردم رفت و از آنان طلب یاری کرد، البتّه در فصل دوم کتاب اشاره میکنیم که طلب یاری فاطمه علیهاالسلام فقط سه شب بوده است، این اشکال هم با توجه به ماجرای قباله فدک حل میشود، در واقع آن چهل طلبیاری قبل از قباله فدک بوده است.
برخی افراد با طرح این سؤلات تلاش میکنند به این نتیجه برسند که ماجرای هجوم در روزهای اوّل ماه ربیع الأول نبوده است، ولی پاسخ این سؤلات روشن است: اصل بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام و سقط حضرت محسن علیهالسلامدر ماجرای هجوم به خانه (در هفته اوّل ربیع الأول) اتفاق افتاد، ولی آنچه از آن به عنوان تشدید بیماری و بستری حضرت فاطمه علیهاالسلام یاد میشود در حادثه قباله فدک (و در روزهای آخر ماه ربیع الثانی) روی داده است.
تأکید میکنم حضرت فاطمه علیهاالسلام قبل از حادثه «قباله فدک» بیمار بود، اصل این بیماری به خاطر حادثه جانگداز هجوم به خانه بود، ولی به هر حال، او هنوز توانایی برای بیرون آمدن از خانه را داشت. هر چند راه رفتن برای او سخت بود، ولی هر طور بود از خانه خارج میشد، گاهی به بیت الأحزان (خانه غمها که در قبرستان بقیع قرار داشت) میرفت، گاهی هم به زیارت عمویش حمزه در قبرستان احد میرفت و...
در ماجرای «قباله فدک»، عُمَر بار دیگر حضرت فاطمه علیهاالسلام را زد، او به قصد این که دیگر حضرت فاطمه علیهاالسلام را زمینگیر کند، این کار را انجام داد.
1) . عن ابیجعفر علیهالسلام: بدو مرض فاطمة علیهاالسلام بعد خمسین لیلة من وفاة رسول اللّه...: بحار الانوار 43 ص 210 نقلاً من «مصباح الانوار».
بعضیها خواستهاند از این روایت استفاده کنند که حادثه هجوم 50 روز بعد از شهادت پیامبر روی داده است، در صورتی که این حدیث به «آغاز شدّت بیماری» حمل میشود، ظلم عُمر به حضرت فاطمه علیهاالسلامدر ماجرای قباله فدک باعث شد تا زمینگیر شدن دختر پیامبر آغاز شود.
در جواب این سخن چنین میگوییم: ادّله متعددی دلالت میکند که هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام در هفته اوّل ربیع الأول بوده است، از طرف دیگر ماجرای قباله فدک تقریباً در روز چهلم بعد از شهادت پیامبر روی داده است. این روایت هم آغاز شدت بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام را گزارش میکند.
1) . رُوِیَ اَنَّها ما زالَتْ بَعْدَ اَبِیها مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ ناحِلَةَ الْجِسْمِ مُنْهَدَّةَ الرُّکْنِ باکِیَةَ الْعَیْنِ مُحْتَرِقَةَ الْقَلْبِ... ثُمَّ مَرِضَتْ وَ مَکَثَتْ اَرْبَعِینَ لَیْلَةً: مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 362.
علاقمندان به اهلبیت علیهمالسلام در هفته اوّل ربیع الأول برای حضرت محسن علیهالسلاممجلس عزا میگیرند، روشن است که این کاری پسندیده است، در آن روزها مصیبتهای فراوانی بر اهلبیت علیهمالسلام وارد شده است: هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام، سوزاندن درِ خانه، هجمههای دردناک به آن حضرت، و شهادت حضرت محسن علیهالسلام.
آری، آن روزها، روزهای غم و اندوه اهلبیت علیهمالسلام است، هر کس که محبّت اهلبیت علیهمالسلام را به سینه دارد، در قلب خود غمی بزرگ مییابد و با حضور در مجلس عزاداری تلاش میکند خود را در زمره شیعیان واقعی قرار دهد.
روزهای اوّل ربیع، روزهای غم و اندوه حضرت فاطمه علیهاالسلام است، تاریخ هرگز این سخنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را از یاد نمیبرد که چنین نجوا میکرد: «بر من مصیبتهایی وارد شد که اگر بر روزها وارد میشد، همانند شب سیاه میگشتند».(1) کسی که حضرت فاطمه علیهاالسلام را دوست دارد چگونه میتواند در روزهایی که حضرت فاطمه علیهاالسلامبین در و دیوار قرار گرفته است و به او ظلمهای فراوان شده است، اندوهناک نباشد!
1) . مناقب ابن شهر آشوب ج ص 242.
با توجّه به آنچه بیان شد، روشن است که عزاداری در آن ایّام امری پسندیده است و مرهمی بر داغهای دل حضرت مهدی علیهالسلام میباشد.
اگر اختصاص چند روز به یک مناسبت خاص، بدعت است پس باید مثلاً «هفته حجّ» هم بدعت باشد! چند سالی است که اوّل ماه ذیالقعده در صدا و سیما، برنامههای مختلفی به مناسبت هفته حجّ اجرا میشود، مسؤلان در این هفته درباره اهمیت حجّ پیام میدهند، تا چند سال پیش، هیچ اثری از هفته حجّ وجود نداشت، آیا کسی جرأت دارد که هفته حج را بدعت اعلام کند؟ همین سخن را درباره «هفته وقف» هم میتوان گفت.
مناسب است در اینجا درباره «بدعت» توضیحی بدهم، علامه مجلسی در تعریف «بدعت» چنین میگوید:
البِدْعَةُ فی الشَّرعِ ما حَدَثَ بَعْدَ الرَّسُول صلیاللهعلیهوآله وَلَمْیَرِدْ فِیه نَصٌّ عَلَی الْخُصُوصِ وَلایَکُونُ داخِلاً فِی العُمُوماتِ.
بدعت در دین این است: هر امری بعد از پیامبر در دین ایجاد
شود و هیچ دلیل خاصی برای آن نباشد و داخل در برخی از دلیلهای عام هم نباشد.
با این تعریف، دهه حج، بدعت نیست، زیرا این امر اگر چه به تازگی ایجاد شده است و دلیل خاصی هم برای آن نیست، ولی ما دلیلهای کلّی برای اهمیت حجّ داریم، اصل وجوب حجّ در قرآن و سنّت ثابت است، برای همین اگر یک هفته را به این نام بنهیم بدعت نیست.
به همین دلیل، اگر شیعیان در هفته اوّل ربیع الأول برای حضرت محسن علیهالسلامعزاداری کنند، این کار آنان بدعت نیست، زیرا ادّله زیادی، مستحب بودن عزاداری برای اهلبیت علیهمالسلامرا ثابت میکند که در اینجا به سه حدیث آن اشاره میکنم:
1) . تحف العقول ص 123.
مرگ، پدران من بر بالین تو حاضر خواهند شد...».(1) * حدیث سوم امامرضا علیهالسلام به یکی از یارانش به نام «ابنشَبیب» فرمود: «اگر دوست داری که در بهشت همراه ما باشی، پس در هنگام حزن و اندوه ما، اندوهگین باش و در وقت شادمانی ما شاد باش!».(2) روشن و آشکار است که هیچکس نمیخواهد در آن ایّام، مردم را مجبور کند تا عزاداری کنند، هر کس که محبّت اهلبیت علیهمالسلام را در دل دارد و مشتاق است تا در زمره شیعیان واقعی آنان باشد به هر صورتی که بتواند حزن و اندوه خود را نشان میدهد.
در این راستا، پاسخ به چند سؤل نیکوست:
اگر سقط شدن حضرت محسن علیهالسلام باعث شده است که از مقام او کاسته
شود، پس چرا خدا در روز قیامت، قبل از هر موضوع دیگری، درباره شهادت او دادخواهی میکند؟ اَوَّلُ مَنْ یُحْکَمُ فیه مُحسنُ بنُ عَلیّ علیهماالسلام فی قاتِلِهِ.
در روز قیامت، خدا قبل از هر چیز، درباره قاتل محسن علیهالسلام دادخواهی میکند.(1) در طول تاریخ بشر، شهیدان زیادی، مظلومانه به شهادت رسیدند ولی چرا خدا قبل از دادخواهی خون آنان، به دادخواهی از حضرت محسن علیهالسلام میپردازد؟ آیا این نشانهای از مقام والای آن حضرت نیست؟ حضرت محسن علیهالسلام یکی از پرچمهای حقانیّت شیعه است، او یکی از سندهای حقانیّت حضرت فاطمه و حضرت علی علیهماالسلاماست، همانگونه که حضرت علیاصغر علیهالسلام، یکی از سندهای حقانیّت امامحسین علیهالسلاماست.
کسانی که به دنیا نیامدن حضرت محسن علیهالسلام را نشانه مقام کم او میدانند، پس درباره حضرت علیاصغر علیهالسلامچه میگویند؟ چگونه است که بزرگان علمای راستین شیعه، در هنگام گرفتاری دست توسّل به حضرت علیاصغر علیهالسلاممیزنند و خدا را به حق او سوگند میدهند.
کسی که امروز سقط شدن را نشانه مقام کم حضرت محسن علیهالسلاممیداند (و میگوید نباید برای او عزاداری کرد)، ممکن است فردا بگوید: «حضرت علیاصغر هم نوزادی بیش نبود، او با آن سن کم خود نمیتواند به درجه بالای کمال برسد. او فرصت چندانی نداشت! چرا در همه جهان تشیّع، برای
1) . کامل الزیارات ص 551، در بعضی از نسخهها حرف «و» قبل از «فی قاتله» ذکر شده است.
او عزاداری میکنند؟».
روشن و آشکار است که این سخن باطل است، مقام اهلبیت علیهمالسلام به سن و سال نیست، چرا عدّهای چنین سخنانی را در جامعه مطرح میکنند؟ هدف آنان از این سخنان چیست؟ باید در این ماجرا به «عالم ذَرّ» توجّه کرد، حقیقت انسان که فقط در این دنیای مادی خلاصه نمیشود، خدا آدم علیهالسلام را آفرید، فرزندان او را به صورت ذرّههای کوچکی آفرید و با آنان سخن گفت. آنان خدا را شناختند. آن روز، روز میثاق بزرگ بود. آری، «ذَرّ» به معنای «ذرّات ریز» میباشد، برای همین به آن مرحله از خلقت بشر، «عالم ذَرّ» میگویند.(1) خدا همه را به ایمان فراخواند، عدّهای که زودتر از دیگران جواب دادند، در این دنیا پیامبر یا امام شدند، سپس مؤنان بودند که به توحید ایمان آوردند.
روح حضرت محسن علیهالسلام آنقدر با عظمت بود که شایستگی آن را داشت اوّلین شهید راه ولایت بشود، او در عالم ذرّ به آن درجه از کمال رسید که در این دنیا، اوّلین شهید ولایت گشت.
هر جا که مصیبت حضرت فاطمه علیهاالسلام ذکر میشود، از حضرت محسن علیهالسلام هم یاد میگردد، چرا که او مظلومیّت را از مادر خویش به ارث برده است، چشمی که برای مادرش بگرید، برای او هم اشک میریزد، نام مادر با نام او عجین شده است. حضرت محسن علیهالسلام هم در این دنیا و هم در آخرت، یکی از سندهای حقانیّت اهلبیت علیهمالسلاماست.
1) . الکافی ج 2 ص 7، التوحید ص 330، علل الشرایع ج 2 ص 525.
حادثه هجوم و شهادت حضرت محسن علیهالسلامدر هفته اوّل ربیع الأول بوده است، مناسب است که در آن هفته مجالس عزا برگزار شود و همه ما ارادت خود را به اهلبیت علیهمالسلامنشان بدهیم. روز 3 و 5 و 7 ربیع الأول به عنوان روز شهادت حضرت محسن علیهالسلامذکر شده است، ولی نظر ما بر این است که شهادت آن حضرت در روز پنجم بوده است. به این مطالب توجّه کنید:
1 - در روز دوشنبه 28 ماه صفر، پیامبر از دنیا رفت، خط نفاق در همان روز در سقیفه، ابوبکر را به عنوان خلیفه معین نمود و کسانی که در سقیفه بودند با ابوبکر بیعت کردند.
2 - در روز 29 ماه صفر، مراسم بیعت عمومی با ابوبکر در «مسجد» برگزار شد.
3 - حضرت علی علیهالسلامپیکر پیامبر را بعد از دو روز دفن نمودند (پیکر پیامبر، سحر روز چهارشنبه دفن شد)، زیرا در این مدّت مردم سرگرم بیعت با ابوبکر بودند و برای نماز خواندن بر پیکر پیامبر حاضر نشدند.
4 - حضرت علی علیهالسلام سه شب از مردم طلب یاری نمود، سه روز دیگر مشغول جمعآوری قرآن بود (در این سه روز از خانه بیرون نیامد). جمع این روزها، شش روز میشود.(1)
1) . فأقسم انّه لایضع عن ظهره ردائه حتی یجمع القرآن، فجلس فی بیته ثلاثة أیام حتی جمع القرآن: فهرست ابن ندیم ص 30، اعیان الشیعة ج 1 ص 89.
لازم است ما به گذشت شش روز از بیعت عمومی با ابوبکر (که در 29 ماه صَفَر بود) توجّه کنیم، شش روز بعد از 29 ماه صفر، روز پنجم ربیع الأول است و به نظر میرسد که حضرت محسن علیهالسلام در همین روز به شهادت رسیده است. فراموش نکنیم که سرتاسر هفته اوّل ربیع الأول، روزهای حزن و اندوه اهلبیت علیهمالسلاماست، مهم این است که در این هفته، مجالسی بر پا بشود و در آن، اعتقادات صحیح شیعه و مظلومیّت اهلبیت علیهمالسلام روایت شود.
امید است همه ما در زمره کسانی باشیم که به این سخن امامرضا علیهالسلامعمل کرده باشیم: «اگر دوست داری که در بهشت همراه ما باشی، پس در هنگام حزن و اندوه ما، اندوهگین باش و در وقت شادمانی ما شاد باش!».(1) * * * هفت روز از شهادت پیامبر گذشت، روز پنجم ربیع الأول فرا رسید، دشمنان به خانهای حمله بردند که جبرئیل بدون اجازه به آنجا وارد نمیشد، آنان آن خانه را به آتش کشیدند و داغ بزرگی بر دل دوستان خدا نهادند که فقط با ظهور حضرت مهدی علیهالسلاممرهم مییابد، روزی که او ظهور کند، چه روز باشکوهی خواهد بود! او میآید تا از دشمنان انتقام بگیرد، در آن روز، آن دشمنان به امر خدا زنده میشوند تا محاکمه شوند و در آتشی بس بزرگ سوزانده شوند...(2)
سخن گفتیم که شواهد تاریخی نشان میدهد حادثه هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامو شهادت حضرت محسن علیهالسلامدر روز پنجم ماه ربیع الأول روی داده است و شیعیان در آن روز، آن حادثه را یادآوری میکنند و برای حضرت محسن علیهالسلامعزاداری میکنند.
به تازگی نویسندهای به نام آقای محمّدهادی یوسفی غروی، دیدگاه دیگری را مطرح نموده است، او مطالب خود را در یک سخنرانی بیان کرد و بعداً به صورت مقالهای در پاییز سال 1389 در فصلنامه «تاریخ در آیینه پژوهش» به چاپ رسید.
توجّه کنید: در این کتاب، هر کجا عبارت «آن سخنران» را ذکر میکنم، منظور ایشان میباشد.
سخنان ایشان را میتوان در دو مرحله مطرح کرد:
رحلت رسول اکرم بوده است».(1) * مرحله دوم او تأکید میکند حادثه هجوم 75 روز بعد از رحلت پیامبر بوده است. وی تصریح میکند در روز سیزدهم ماه جَمادی الأول (که شیعیان به عنوان فاطمیّه اوّل عزاداری میکنند) ماجرای هجوم روی داده است. او چنین میگوید: «روایات دالّ بر شهادت فاطمه علیهاالسلام 75 روز پس از رحلت پیامبر باید حمل بر حوادث حمله به خانه فاطمه علیها السلام شود».
از این سخن چنین برداشت میشود که عزاداری در هفته اوّل ربیع الأول و همچنین عزاداری در فاطمیّه اوّل (به عنوان شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام) مناسبتی ندارد (زیرا طبق این نظر، در فاطمیّه اول، حضرت فاطمه علیهاالسلامبه شهادت نرسیده است).
به هر حال، این سخنان در جامعه منتشر شد و بر اساس آن، عدّهای به مجالس عزاداری حضرت محسن علیهالسلام(که در هفته اوّل ربیع الأول برگزار میشود) اشکال گرفتند و اقامه عزا در آن زمان را ناپسند جلوه دادند.
عدّهای هم پا را فراتر گذاشتند و فاطمیّه اوّل را زیر سؤل بردند در حالی که فاطمیّه اوّل مطلبی است شیخ کلینی در معتبرترین کتاب شیعه (که اصول
1) . تاریخ در آیینه پژوهش، سال هفتم شماره سوم، پاییز 1389 ص صفحه 14.
کافی نام دارد) از آن سخن گفته است.(1) لازم است اشاره کنم که آن سخنران ، یک بحث تاریخی را در یک نشست علمی مطرح کرد و برای ما روشن و آشکار است که ایشان در مقام اعتراض بر اصل مراسم عزاداری برای حضرت فاطمه علیهاالسلام و حضرت محسن علیهالسلامنبود، ولی کسانی که دوست داشتند از دردها و رنجهای حضرت فاطمه علیهاالسلامکمتر سخن گفته شود فرصت را غنیمت شمردند، از فضای پیشآمده بهره بردند، هدف آنان این بود تا در هفته اوّل ربیع الأول دیگر کسی از جنایات دشمنان حضرت فاطمه علیهاالسلامسخن نگوید، زیرا آنان از این که جامعه آن دشمنان را به بدی یاد کند، ناراحت بودند.
آنان چنین هدفی را دنبال میکردند و غافل بودند که آن سخنران ، خودش از ستمهایی که به حضرت فاطمه علیهاالسلام روا شد، سخن گفته است و آن حضرت را «شهیده مظلومه» میداند و از شهادت حضرت محسن علیهالسلامدفاع کرده است.
دلیل اول: طلب یاری حضرت فاطمه علیهاالسلام
1) . بقیت بعد أبیها خمسة وسبعین یوماً...: الکافی ج 1 ص 458.
دلیل دوم: خطبه فدکیّه دلیل سوم: ماجرای بُرَیده اکنون وارد بحث میشوم و در ادامه با بررسی شواهد تاریخی به بررسی و نقد این سه دلیل میپردازم.(1)
1) . آن نویسنده، ماجرای بریده را به عنوان دلیل اوّل خود ذکر میکند، ولی ما در این کتاب برای ساختار بهتر کتاب آن ماجرا را به عنوان دلیل سوم ذکر میکنیم.
بعد از بیعت مردم با ابوبکر، حضرت علی علیهالسلام تصمیم گرفت تا حجّت را بر مردم تمام کند، برای همین شبها همراه با حضرت فاطمه علیهاالسلامبه خانه مسلمانان میرفتند و از آنان طلب یاری میکردند.
سلمان یکی از یاران حضرت علی علیهالسلام است، او طلب یاری حضرت فاطمه علیهاالسلاماز مردم را نقل کرده است، البتّه در منابع اهلسنّت هم گزارشهایی از این ماجرا وجود دارد.(1) یکی از دلیلهایی که آن سخنران برای اثبات نظر خود به آن استناد میکند، همین طلب یاری حضرت فاطمه علیهاالسلام است، او چنین میگوید:
بنا بر نقل سلمان فارسی، پس از غصب خلافت و فدک، امیرالمؤنین علیهالسلام همراه حضرت فاطمه علیهاالسلام و حسن و حسین علیهماالسلام شب هنگام به درِ خانه مهاجران و انصار رفته و آنان را به همراهی برای بازپسگیری حقّ خویش فرا خواندند... پس میتوان چنین نتیجه گرفت که تا زمان ملاقاتهای شبانه آن حضرت با مهاجران و انصار، هنوز حملهای به خانه او صورت نگرفته بود، زیرا در صورتِ وقوع حمله، آن حضرت دیگر توان رفتن به در خانه تعداد
1) . الامامة و السیاسة ج 1 ص 19.
زیادِ مهاجران و انصار را نداشت.
این سخن آن سخنران را میتوان در سه مطلب خلاصه کرد:
1 - غصب فدک روز دهم ربیع الأول روی داده است.
2 - بعد از غصب فدک، حضرت فاطمه علیهاالسلام برای طلب یاری به در خانه مسلمانان رفته است.
3 - حضرت فاطمه علیهاالسلام باید در آن زمان، سالم باشد، پس حادثه هجوم تا قبل از روز دهم ربیع الأول روی نداده است.
آن سخنران به سخن سلمان استناد میکند که در کتاب «سُلَیم بن قیس» آمده است، این کتاب با عنوان «اسرار آل محمّد» به زبان فارسی، ترجمه و چاپ شده است.
نقد و بررسی وی در سخن خود میگوید: «بنا بر نقل سلمان فارسی، پس از غصب خلافت و فدک، امیرالمؤنین علیهالسلام همراه حضرت فاطمه علیهاالسلام...». در حالی که وقتی ما به کلام سلمان مراجعه میکنیم عبارت «غصب فدک» را نمییابیم.
سلمان در آغاز سخن خود چنین میگوید: «من نزد حضرت علی علیهالسلام آمدم در حالی که او پیامبر را غسل میداد و به او خبر دادم که چه حوادثی روی داده است و ابوبکر بر بالای منبر پیامبر نشسته است و مردم با او بیعت میکنند، حضرت علی علیهالسلامبه من رو کرد و گفت: شیطان اوّلین کسی بود که با
ابوبکر بیعت کرد».(1) پس از آن، سلمان سخن خود را اینگونه ادامه میدهد:
فَلَمَّا اَنْ کانَ اللَّیْلُ حَمَلَ عَلِیٌّ علیهالسلام فاطِمَةَ علیهاالسلام ... فَلَمْ یَدَعْ اَحَداً مِنْ اَهْلِ بَدْرٍ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ لا مِنَ الْاَنْصارِ إِلَّا اَتاهُ فی مَنْزِلِهِ... ثُمَّ اَتاهُمْ عَلِیٌّ علیهالسلام مِنَ اللَّیْلَةِ الْمُقْبِلَةِ فَناشَدَهُمْ... ثُمَّ اَتاهُمُ اللَّیْلَةَ الثَّالِثَةَ فَما اَتاهُ غَیْرُنا، فَلَمَّا رَاَی غَدْرَهُمْ وَ قِلَّةَ وَفَائِهِمْ لَهُ لَزِمَ بَیْتَهُ وَ اَقْبَلَ عَلَی الْقُرْآنِ یُوَلِّفُهُ وَ یَجْمَعُهُ فَلَمْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ حَتَّی جَمَعَهُ.
وقتی شب فرا رسید علی علیهالسلام فاطمه علیهاالسلام را سوار بر مرکبی نمود و به درِ خانه همه انصار و مهاجرین رفت و با آنان درباره حقّ خود سخن گفت، آنان قول دادند که صبح به یاری حق بیایند امّا فقط چهار نفر به قول خود وفادار ماندند، (آن چهار نفر سلمان، مقداد، ابوذر، عمار بودند). شب دوم فرا رسید، در این شب هم علی علیهالسلامبا آنان سخن گفت، اما صبح که شد، غیر از چهار نفر کسی نیامد. شب سوم فرا رسید و این ماجرا تکرار شد. وقتی علی علیهالسلامبیوفایی آن مردم را دید به خانهاش رفت و شروع به جمعآوری قرآن کرد.
سخن سلمان ادامه پیدا میکند، او حوادث را شرح میدهد، وقتی حضرت علی علیهالسلام قرآن را جمعآوری میکند، آن را به مسجد میبرد و به مردم عرضه
1) . قُلْتُ لِعَلِیٍّ علیهالسلام حِینَ یُغَسِّلُ رَسُولَ اللَّهِ: إِنَّ الْقَوْمَ فَعَلُوا کَذا وَ کَذا وَ إِنَّ اَبا بَکْرٍ السَّاعَةَ لَعَلَی مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ: کتاب سلیم بن قیس ج 2 ص 764، الاحتجاج ج 1 ص 80.
میکند، اما آنان آن قرآن را نمیپذیرند و حضرت علی علیهالسلام به خانه میرود. پس از آن ابوبکر تصمیم میگیرد تا به زور و تهدید از حضرت علی علیهالسلام بیعت بگیرد.
سپس سلمان ماجرای هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام را شرح میدهد و چنین میگوید:
دَعا عُمَرُ بِالنَّارِ فَاَضْرَمَهَا فی الْبَابِ...
عُمَر آتش را طلبید و آن آتش را بر درِ خانه نهاد...
هر کس که متن کلام سلمان را میخواند متوجّه میشود که حضرت علی و حضرت فاطمه علیهماالسلامسه شب به خانه انصار و مهاجرین رفتهاند و بعد از آن، حضرت علی علیهالسلام به خانه خود رفته است و به جمعآوری قرآن پرداخته است.
این نقل که سلمان گفته است: «طلب یاریهای حضرت فاطمه علیهاالسلام بعد از غصب فدک بوده است»، یک گمان و نقل باطل است، هر کس که با زبان عربی آشنا باشد میتواند به این نکته برسد که این سخن، خلاف کلام سلمان است.
سلمان دقیقاً حوادث روزهای بعد از شهادت پیامبر را شرح میدهد و اصلاً سخنی از غصب فدک در میان نیست. به راستی آن سخنران عبارت «بعد غصب فدک» را از کجایِ سخن سلمان فهمیده است؟ برای توضیح بیشتر بیان سه نکته لازم به نظر میرسد:
سلمان در سخن خود بعد از نقل سه شب طلب یاری حضرت فاطمه علیهاالسلام چنین میگوید: «حضرت علی علیهالسلام بعد از شب سوم به جمعآوری قرآن پرداخت».
این سخن شاهد محکمی است که ماجرای «طلب یاری» در همان روزهای اوّل ماه ربیع الأول روی داده است، زیرا این مطلب مسلّم است که پیامبر به حضرت علی علیهالسلام وصیّت کرد که هر چه زودتر به جمعآوری قرآن بپردازد.(1) * نکته دوم سلمان سه شب طلب یاری حضرت فاطمه علیهاالسلام را نقل میکند و سپس از «زبیر» نام میبرد و چنین میگوید:
کانَ الزُّبَیْرُ اَشَدَّنا بَصِیرَةً فی نُصْرَتِهِ...
در آن میان زبیر از همه در یاری علی علیهالسلام بصیرت بیشتری داشت.
این نکته هم شاهدی دیگر بر این است که طلب یاری حضرت فاطمه علیهاالسلام در همان روزهای اوّل ربیع الأول بوده است، در واقع هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامدر دو مرحله صورت گرفته است که از آن به «هجوم مقدماتی» و «هجوم اصلی» تعبیر میشود.
1) . تفسیر فرات الکوفی ص 399، تفسیر العیّاشی ج 2 ص 66.
در هجوم مقدماتی، حکومت طاغوت تلاش کرد تا افرادی را که در خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامتحصّن کرده بودند خارج کند. به این عبارت دقّت کنید:
أَتی عُمَرُ بنُ الخَطّاب مَنْزِلَ عَلیّ علیهالسلام وَفیه طلحةُ والزُّبَیرُ وَرِجالٌ مِنَ المُهاجِرینَ ...
عُمَر بن خطاب به منزل علی علیهالسلام آمد و در آن جا، طلحه، زبیر و گروهی از مهاجران بودند.(1) وقتی نیروهای حکومت وارد خانه شدند زبیر، شمشیرش را در دست گرفت و به سمت آنان حمله برد، در این میان، شخصی سنگ بزرگی را برداشت و بهسوی زبیر پرتاب کرد، سنگ به کمر زبیر اصابت کرد، درد در تمام اندام او پیچید و شمشیر از دست او افتاد، شخص دیگری، عبای خود را بر صورت زبیر انداخت و همه دور زبیر حلقه زدند و او را دستگیر کردند و شمشیرش را بر سنگی سخت زدند و آن را شکستند.
آری، آن روز حکومت موفق شد تحصّن یاران حضرت علی علیهالسلامرا بشکند و آنان را از خانه خارج کند.(2) بعد از چند روز «هجوم اصلی» واقع شد، در این هجوم حکومت دستور آتش زدن خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام را صادر کرد و مأموران هیزم زیادی آوردند، عُمَر خودش شعله آتش در دست گرفت و در آنجا آتش افروخت و حضرت فاطمه علیهاالسلام را میان در و دیوار قرار داد و...
این مطلب مورد اتفاق همه تاریخنویسان است که هجوم مقدماتی که
ماجرای زبیر هم در آن روی داده است در همان روزهای اوّل ربیع الأول بوده است.
آن سخنران در سخنان خود اشاره میکند که هجوم مقدماتی را قبول دارد و آن را در روزهای اوّل ماه ربیع الأول میداند، ولی آن سخنران به سخن سلمان (که طلب یاری حضرت فاطمه علیهاالسلام را قبل از ماجرای هجوم اوّل آورده است) توجّهی نمیکند و ترتیبی را که سلمان برای شرح آن حوادث داده است به هم میریزد.
به سخن سلمان توجّه کنید:
ثُمَّ اَتاهُمُ اللَّیْلَةَ الثَّالِثَةَ فَما اَتاهُ غَیْرُنا، فَلَمَّا رَاَی غَدْرَهُمْ وَ قِلَّةَ وَفَائِهِمْ لَهُ لَزِمَ بَیْتَهُ...
سپس علی علیهالسلام شب سوم برای طلب یاری از آنان اقدام کرد،
1) . آن سخنران نیز این مطلب را ردّ کرده و چنین گفته است: «البته در این مساله، قدری مبالغه شده است و به نظر میرسد چند شب بیشتر نبوده است».
ولی غیر ما چهار نفر، کسی به یاری او نیامد، پس وقتی علی علیهالسلام بیوفایی آن مردم را دید به خانهاش رفت و به جمعآوری قرآن پرداخت.
آری، سلمان فقط سه شب طلب یاری حضرت فاطمه علیهاالسلام را گزارش داده است و این سه شب در همان روزهای اوّل ربیع الأول بوده است.(1)
1) . اگر کسی اصرار بورزد که طلب یاری فاطمه علیهاالسلام چهل بار بوده است، در جواب میگوییم: فاطمه علیهاالسلاماز قدرت جسمانی زیادی برخودار بودند و با آن که بیمار بودند برای دفاع از حق، همه توان خود را به کار میگرفتند.
حضرت فاطمه علیهاالسلام تصمیم گرفت تا برای دفاع از حق و حقیقت سخنان مهمی را در جمع مردم در مسجد بیان کند، از سخنان او با عنوان «خطبه فدکیّه» یاد میشود.
آن سخنران چنین میگوید:
در توصیف چگونگی آمدن حضرت فاطمه علیهاالسلام به مسجد برای ایراد خطبه فدکیّه آمده است که آن حضرت با پوشش کامل در میان جمعی از زنان در حالی که چادرش بر اثر بلندی به زیر پاهایش میرفت و همچون رسولخدا راه میرفت، به مسجد آمد. با توجّه به این تعبیر که: «ما تَخْرِمُ مِشْیَتُها مِشْیَةَ رَسُولِ اللَّهِ: راه رفتنش هیچ تفاوتی با راه رفتن رسول خدا نداشت»، میتوان چنین نتیجه گرفت که تا هنگام ایراد خطبه، هنوز هجمهای به خانه فاطمه علیهاالسلام صورت نگرفته بود، زیرا در صورت حمله و مضروب شدنِ آن حضرت، نوعِ حرکت او نمیتواند معمولی باشد تا راوی آن را به راه رفتنِ رسولخدا تشبیه کند.
اکنون وقت آن است که این دلیل را بررسی کنیم تا حقیقت آشکار گردد:
آن سخنران بر این باور است که هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام بعد از خطبه فدکیّه واقع شده است، در حالی که ما بر این باوریم زمان هجوم قبل از خطبه بوده است و زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام برای ایراد خطبه به مسجد رفتند از آن هجمههای دشمنان، بیمار بودند. (هجوم به خانه در هفته اوّل ربیع الأول روی داد و زمان خطبه تقریباً روز هجدهم آن ماه بوده است).
کدام نظر صحیح است؟ آیا حضرت فاطمه علیهاالسلام در هنگام خطبه، سالم بودند یا این که به علّت هجمههایی که در هجوم به ایشان شد بیمار بودند؟ برای پاسخ باید جزئیاتی که پیرامون خطبه نقل شده است، بررسی شود.
این متن را طبرسی در کتاب «الاحتجاج» آورده است:
لَمَّا بَلَغَ فاطِمَةَ علیهاالسلام إِجْماعُ اَبی بَکْرٍ عَلَی مَنْعِها فَدَکَ، لاثَتْ خِمارَها وَ اَقْبَلَتْ فی لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِها وَ نِساءِ قَوْمِها تَطَاُ ذُیُولَهَا، مَا تَخْرِمُ مِشْیَتُهَا مِشْیَةَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی دَخَلَتْ عَلَی اَبی بَکْرٍ وَقَدْ حَشَدَ النَّاسَ... ثُمَّ اَنَّتْ اَنَّةً اَجْهَشَ لَها الْقَوْمُ بِالْبُکاءِ، ثُمَّ اَمْهَلَتْ طَوِیلًا حَتَّیسَکَنُوا مِنْ فَوْرَتِهِمْ، ثُمَّ قالَتْ: اَبْتَدِیُ بِحَمْدِ مَنْ هُوَ اَوْلَیبِالْحَمْدِ...(1) وقتی به فاطمه علیهاالسلامخبر رسید که ابوبکر فدک را از او گرفته
1) . الاحتجاج ج 1 ص 98، بحار الانوار ج 29 ص 220.
است، چادر خود بر سر نهاد و با گروهی از زنان به سوی مسجد روانه شد، او در حالی که چادرش زیر پایش میرفت و راه رفتنش مانند راه رفتن پیامبر بود به مسجد رفت و بر ابوبکر که در میان گروهی از مردم نشسته بود وارد شد... پس نالهای جانسوز از دل برآورد که همه مردم با صدای بلند به گریه افتادند و مجلس از شدّت گریه به جنبش درآمد. فاطمه علیهاالسلاملحظاتی سکوت کرد تا همهمه مردم آرام گیرد و گریه آنان تمام شود، وقتی مجلس آرام شد سخن خودش را با نام و حمد خدا آغاز نمود...
با دقّت در این متن، چهار نکته مهم به ذهن میرسد:
اَقْبَلَتْ فی لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِها.
فاطمه علیهاالسلام با گروهی از زنان به سوی مسجد رفت.
با مطالعه تاریخ آشکار میشود که حضرت فاطمه علیهاالسلام بارها در زمان حیات پیامبر به مسجد آمدند، هیچکجا ذکر نشده است که حضرت فاطمه علیهاالسلام با گروهی از زنان به مسجد یا مکان دیگری رفته باشد. چرا در این ماجرا بر خلاف عادت خود این کار را انجام دادند؟ با توجّه به دیدگاه ما (که خطبه بعد از حادثه هجوم بوده است)، پاسخ روشن
است: حضرت فاطمه علیهاالسلامدر اثر هجمهها، بیمار بودند، کسی که بیمار است و میخواهد به جایی برود، عدّهای از نزدیکانش او را همراهی میکنند و مواظب حال او هستند، آن زنان (که از خویشاوندان حضرت فاطمه علیهاالسلام بودند) وقتی باخبر شدند که آن حضرت میخواهد به مسجد برود خود را به او رساندند و او را همراهی کردند.
ثُمَّ اَنَّتْ اَنَّةً.
پس فاطمه علیهاالسلام نالهای جانسوز از دل برآورد.
واژه «أنّ» در زبان فارسی به «ناله جانسوز» ترجمه میشود، ولی این واژه در زبان عربی، اینگونه تفسیر شده است: «وأصل الأنین: صوت المریض وشکواه».(1) در واقع، این واژه در اصل برای ناله شخصی که مریض است، استفاده میشود. این معنای حقیقی این واژه است، اگر چه بعداً به صورت مجاز در هر ناله غیر مریض هم استفاده شده است. وقتی شک میکنیم یک واژه در معنای حقیقی استفاده شده است یا معنای مجازی، باید آن را به معنای حقیقی حمل کنیم. این یک قانون است.
1) . شرح نهج البلاغة ج 7 ص 264.
در ماجرای خطبه وقتی این واژه را به معنای حقیقی آن بگیرید، ثابت میشود که حضرت فاطمه علیهاالسلام در آن زمان، مریض بودند و این همان نظری است که ما در این کتاب آن را بیان کردیم.
اَجْهَشَ لَها الْقَوْمُ بِالْبُکاءِ...
مردم با صدای بلند گریه افتادند تا آنجا که آن مجلس از شدّت گریه به جنبش درآمد.
طبق نظر آن سخنران ، حضرت فاطمه علیهاالسلام در هنگام سخنرانی، هیچ بیماری نداشت و به او هیچ اذیّت و آزاری نرسیده بود و فدک را از او گرفته بودند، اگر این نظر را قبول کنیم چنین سؤلی به ذهن میرسد: آیا برای شأن حضرت فاطمه علیهاالسلام مناسب است که برای فدک، آنطور آه بکشد و ناله سر بدهد تا آنجا که مردم این گونه به جوش و خروش درآیند؟ آیا درست است بگوییم که حضرت فاطمه علیهاالسلام برای مال دنیا اینطوری آه کشید؟ ماجرا چیز دیگری بوده است. حکومت کودتا، نفسها را در سینه حبس کرده بود، هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام، ترس را در دلها نهادینه کرده بود، حضرت فاطمه علیهاالسلام آه کشید، آهی که از روی درد و بیماری بود، او با این آه، اوج ظلم و ستم حکومت کودتا را به تصویر کشید و برای همین مردم اینقدر منقلب شدند و صدای گریه آنها بلند شد.
ما تَخْرِمُ مِشْیَتُها مِشْیَةَ رَسُولِ اللَّهِ.
راه رفتن فاطمه علیهاالسلام هیچ تفاوتی با راه رفتن پیامبر نداشت.
آن سخنران درباره این عبارت چنین میگوید: «میتوان چنین نتیجه گرفت که تا هنگام ایراد خطبه، هنوز هجمهای به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامصورت نگرفته بود، زیرا در صورت حمله و مضروب شدنِ آن حضرت، نوعِ حرکت او نمیتواند معمولی باشد تا راوی آن را به راه رفتنِ رسولخدا تشبیه کند».
اکنون سؤل این است: از کجای عبارت عربی «راه رفتن معمولی» کشف شد؟ از کجا فهمیده میشود که منظور راوی راه رفتن معمولی حضرت فاطمه علیهاالسلامبوده است؟ با بررسی احادیث اخلاق و رفتار پیامبر مشاهده میشود که دو ویژگی برای راه رفتنِ پیامبر بیان کردهاند:
الف. پیامبر به دور از سستی و کسالت، راه می رفت.
ب. پیامبر دستور میداد تا یارانش جلوتر از او راه بروند.(1) به راستی چرا پیامبر دوست داشت که یارانش جلوتر از او راه بروند؟ پیامبر میخواست تا همانند پادشاهان رفتار نکند، او دوست نداشت مردم
1) .کانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذا مَشَی مَشَی مَشْیاً یُعْرَفُ اَنَّهُ لَیْسَ بِمَشْیِ عاجِزٍ وَ لا بِکَسْلانَ؛ کانَ رَسُولُ اللَّهِ إِذا خَرَجَ مَشَی اَصْحابُهُ اَمامَهُ: مکارم الاخلاق ص 22، بحار الانوار ج 16 ص 236.
پشتسرش راه بیفتند، هر کس راه رفتن پیامبر را میدید میفهمید که او رفتار شاهانه ندارد.
در ماجرای خطبه حضرت فاطمه علیهاالسلام گفتهاند که دختر پیامبر، همانند پدرش راه میرفت، در واقع منظور این است که حضرت فاطمه علیهاالسلام در آن روز مانند دخترِ پادشاهان رفتار نکرد.
آری، راه رفتن معمولی یک ارزش نیست تا کسی بخواهد آن را حکایت کند، این که یک نفر در اوج بزرگی و عظمت از رفتار پادشاهانه دوری کند، ارزش است.
از طرف دیگر، آیا پیامبر در تمام زندگی خود، معمولی راه میرفت؟ آیا پیامبر در هنگام بیماری هم به دور از سستی راه میرفت؟ مگر روزهای آخر ماه صفر پیامبر بیمار نبودند؟ حضرت علی علیهالسلام و عبّاس (عموی پیامبر) زیر بغل او را میگرفتند و او را به مسجد میآوردند. آیا آنجا هم پیامبر، معمولی و به دور از سستی و کسالت راه میرفتند؟ با توجّه به این نکته میتوان چنین گفت: «حضرت فاطمه علیهاالسلام در زمان سلامتی مانند پدر خود راه میرفتند و در زمان بیماری هم مانند روزهای بیماری پدر راه میرفتند».
اکنون روشن شد که آن سخنران نمیتواند از چگونگی راه رفتن حضرت فاطمه علیهاالسلامبرای دیدگاه خود استفاده کند.
میشود که در روز خطبه، حضرت فاطمه علیهاالسلامبیمار بود و ماجرای هجوم در روز پنجم ربیع الأول و ماجرای خطبه در روز هجدهم آن ماه بوده است (خطبه حضرت فاطمه علیهاالسلام 13 روز بعد از ماجرای هجوم بوده است).
ولی به نظر من این تاریخی است که ابوبکر تصمیم میگیرد فدک را غصب کند (بین زمانی که ابوبکر تصمیم غصب فدک میگیرد و بین زمانی که این کار اجرایی میشود، چند روز فاصله است).(1) وقتی کتاب «دلائل الامامة» را بررسی میکنیم میبینم که در خطبه فدکیّه این عبارت را ذکر کرده است:
لَمَّا بَلَغَ فاطِمَةَ إِجْماعُ أَبی بَکْرٍ عَلَی مَنْعِ فَدَکٍ، وَ انْصِرافِ وَکِیلِها عَنْها.
خبر به فاطمه علیهاالسلام رسید که ابوبکر فدک را غصب کرده است و کارگزار فاطمه علیهاالسلام را از فدک بیرون کرده است، پس فاطمه علیهاالسلام برای خواندن خطبه به سوی مسجد رفت...».(2) از این عبارت فهمیده میشود که خطبه فدکیّه در زمانی ایراد شده است که کارگزار حضرت فاطمه علیهاالسلام را از فدک بیرون کردهاند، پس در روز دهم، ابوبکر
تصمیم به غصب فدک گرفت، سپس عدّهای را به سوی فدک فرستاد.
روشن است که رفتن آنان به فدک و اجرای حکم ابوبکر، نیاز به چند روز زمان دارد.
فاصله بین مدینه تا فدک تقریباً چهار روز بوده است، رفتن مأموران ابوبکر به فدک، اخراج کارگزار حضرت فاطمه علیهاالسلامو رسیدن این خبر به مدینه، تقریباً ده روز طول کشیده است، برای همین نظر ما بر این است که ایراد خطبه فدکیّه روز هجدهم ربیع الأول بوده است.
اشاره به نظری دیگر آقای «عدنان درخشان» کتابی به نام «از رحلت رسول خدا تا شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام، روزشمار تشکیل سقیفه» منتشر کرد. بعضیها این کتاب بیشتر به عنوان «روزشمار فاطمیّه» میشناسند.
او در آنجا این مطلب را مطرح کرد که هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام در هفته چهارم بعد از شهادت پیامبر (بعد روز 21 ربیع الأول) روی داده است.
وی برای این نظریّه خود، به یک مطلب اشاره میکنم که ما آن را بررسی در اینجا میکنیم، او در صفحه 125 کتاب خود چنین میگوید:
تاریخ اشاره میکند که حضرت زهرا علیهاالسلام استوار و به همراه بانوان بنیهاشم وارد مسجد شدهاند. در هیچ مدرکی از وضع نامطلوب جسمانی آن حضرت در هنگام ایراد خطبه سخن به میان نیامده است. این نکات نشان میدهد هجوم اصلی نمیتواند تا قبل از روز دهم باشد.
اکنون چند سؤل مطرح میشود:
در کجای تاریخ آمده است که حضرت فاطمه علیهاالسلاماستوار وارد مسجد شد؟ مستند این سخن چیست؟ در تاریخ فقط این جمله آمده است: «ما تَخْرِمُ مِشْیَتُها مِشْیَةَ رَسُولِ اللَّهِ: راه
رفتن حضرت فاطمه علیهاالسلام همانند راه رفتن پیامبر بود».
توضیحات این مطلب بیان شد و گفتیم که منظور از آن سخن، این است که حضرت فاطمه علیهاالسلاممانند دختر پادشاهان رفتار نکرد.
آقای درخشان تصریح میکند که در هیچ مدرکی از وضع نامطلوب جسمانی حضرت فاطمه علیهاالسلام سخنی به میان نیامده است و او در هنگام خطبه، سالم بوده است، با دقّت در چهار نکتهای که پیرامون خطبه ذکر شده است، ضعف این سخن آشکار میشود.
لازم به ذکر است آقای علی لبّاف، کتابی به نام «دانشنامه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام» منتشر کرد و در پایان آن کتاب، روزشماری از حوادث فاطمیّه آورد و روز 20 و 21 را به عنوان روز هجوم ذکر کرد. او هیچ دلیلی برای سخن خود نیاورد. روشن است که به سخنی که دلیلی ندارد، نمیتوان اعتماد کرد، گرچه به نظر میرسد او به سخن آقای درخشان اعتماد کرده است که ما آن سخن را نقد و بررسی کردیم و ضعف آن را ثابت نمودیم.
کسانی که میگویند تا هنگام خطبه هیچ هجمهای به حضرت فاطمه علیهاالسلام صورت نگرفته بود، باید به سه جمله دقّت کنند، سه جملهای که در خطبه فدکیّه آمده است و حضرت فاطمه علیهاالسلام در مسجد آنها را بیان کردهاند. دقّت در این سه جمله، حقیقت را آشکار میسازد.
در اینجا آن سه جمله مهم را ذکر میکنم:
حریم ما شکسته شد و حرمتها از بین رفت...
حضرت فاطمه علیهاالسلام در اینجا از شکسته شدن حرمتها سخن میگوید، به راستی اگر تا زمان خواندن این خطبه، هنوز درِ خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام را آتش نزده بودند و او را میان در و دیوار قرار نداده بودند، پس چرا حضرت فاطمه علیهاالسلاماز شکسته شدن حریمها سخن میگوید؟ کدام حریم شکسته شده بود؟
مگر پدرم نمیگفت: «حرمت هر کسی با احترام به اولادش حفظ میشود؟ چه زود شما این سخن را فراموش کردید...
به راستی حضرت فاطمه علیهاالسلام در اینجا به چه چیزی اشاره میکند؟ اگر در زمان خطبه، حادثه هجوم به خانه او انجام نگرفته است، پس این سخنان، کنایه به چه چیزی است؟ معلوم است که در هنگامی که این خطبه خوانده شده است بیاحترامیهای فراوان به حضرت فاطمه علیهاالسلام شده است که او چنین سخن میگوید.
قَدْ کانَ بَعْدَکَ أَنْباءٌ وَ هَنْبَثَةٌ... تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا...
ای پیامبر! بعد از تو خبرها و حوادث پر سر و صدایی رخ داد.... وقتی که تو رفتی، مردم با ما تندی و بد اخلاقی کردند.
این سخنان دردناک از چه حادثهای حکایت میکند؟ منظور از رفتار تند و بداخلاقی مردم با خاندان پیامبر چیست؟ اگر هنوز خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامرا آتش نزدهاند، اگر او را بین در و دیوار قرار ندادهاند، پس چرا حضرت فاطمه علیهاالسلامچنین سخن میگوید؟
ما بر این باوریم که این خطبه بعد از حادثه هجوم بوده است، سخن حضرت فاطمه علیهاالسلام اشاره به حادثه دردناک هجوم دارد. حرمتها اینگونه شکسته شد:
عُمَر شعله آتشی در دست گرفت و آمد تا آن خانه را آتش بزند، عدّهای جلو آمدند و به او گفتند:
-- در این خانه، حضرت فاطمه، حسن و حسین هستند.
-- باشد، هر که میخواهد باشد، من این خانه را آتش میزنم.(1) هیچکس جرأت نکرد مانع این کار عُمَر شود، او شعله آتش را به هیزمها گذاشت، آتش شعله کشید، حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد تا درِ خانه ببندد. عُمَر فرصت را غنیمت شمرد و با لگد به درِ خانه کوفت و آن را شکست، پس از آن همه هجوم آوردند...(2) عُمَر وارد خانه شد و به صورت حضرت فاطمه علیهاالسلام چنان سیلی زد که گوشواره از گوش او جدا شد و با صورت بر روی زمین افتاد... فرزند او، حضرت محسن علیهالسلامشهید شد... فریادی در فضای مدینه پیچید: «بابا! یا رسول اللّه! ببین با دخترت چه میکنند!».(3)
بر این باوریم که حادثه هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام قبل از خطبه فدکیّه واقع شده است. حضرت فاطمه علیهاالسلام با آن که بیمار بودند به مسجد آمدند و آنگونه از حقّ و حقیقت دفاع کردند.
ممکن است بعضی افراد وقتی این نظر ما را میشنوند، سه سؤل به ذهن آنان برسد، در اینجا به این سؤلها پاسخ میدهیم:
سؤل اوّل آیا شرایط اجتماعی برای هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام آماده بود؟ اگر هجوم در همان روزهای اوّل ماه ربیع الأول باشد، ابوبکر فرصتی نداشت تا برای آن کار، زمینهسازی کند.
جواب با مطالعه تاریخ به این نکته پی میبریم که خط نفاق از مدّتها قبل برای این امر، زمینهسازی کرده بود که در اینجا به بعضی از برنامههای آنان اشاره میشود:
1 . ماجرای صحیفه ملعونه (خط نفاق پیماننامهای را در حجة الوداع نوشتند و سوگند یاد کردند که نگذارند حضرت علی علیهالسلام به حکومت برسد).
2 . توطئه هَرشا (نقشه قتل پیامبر سه روز بعد از روز غدیر در بین راه مدینه).
3 . ماجرای قلم و دوات که زمینهسازی مهمی برای غصب خلافت بود.
4 . تخلّف و سرپیچی از سپاه اُسامه (پیامبر فرمان داده بود تا مسلمانان همراه با اُسامه به سوی موته بروند، هدف پیامبر این بود که در زمانی که او از دنیا میرود، افرادی همچون ابوبکر و عُمَر از مدینه دور باشند، ولی این دو نفر به سخن پیامبر عمل نکردند و به مدینه بازگشتند).
5 . شهادت پیامبر به دست دو زن.
به راستی آیا هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام نیاز به زمینه اجتماعی بیشتر داشت یا توطئه نافرجام ترور پیامبر در عقبه هرشا؟ آیا میتوان این نقشه شوم منافقان را به دلیل عدم وجود زمینه اجتماعی رد کرد؟ ابوبکر و عُمَر با هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام، ثبات حکومت باطل خود را زمینهسازی کردند. این هجوم، باعث ثبات حکومت شد و زمینهای برای ماندن آنان بر قدرت بود. آنان به دنبال ایجاد سیاست ترس و وحشت بودند. وقتی مردم دیدند که آنان به دختر پیامبر، رحم نکردند و خانه او را آتش زدند، دیگر همه حساب کار خودشان را کردند.(1)
1) . حکومتهای ستمگر همواره اینچنین بودهاند، ما اخبار زیادی از جنایتهای «داعش» شنیدهایم، داعش در آغاز تشکیل حکومت خود دست به کشتار زیادی زد و با ایجاد فضای وحشت توانست حکومت خود را شکل بدهد.
در حادثه کربلا، حضرت زینب علیهاالسلام دچار صدمات زیادی شد به طوری که یکی از دختران امامحسین علیهالسلام نقل میکند که من دیدم بدن عمهام کبود شده است. بعد از آن، حضرت زینب علیهاالسلام را با چه سختیهایی به سفر اسارت بردند، وقتی او به کوفه رسید، آن چنان سخنرانی کرد که مردم متحیّر ماندند.
ما باید به خطبه امامسجاد علیهالسلام در شام توجّه کنیم، مردم فکر نمیکردند آن اسیر بتواند سخنرانی کند، زیرا بیماری و سفر اسارت از کربلا تا شام او را به سختی رنجور کرده بود، امّا وقتی او لب به سخن گشود همه را متعجب نمود.
حضرت فاطمه و حضرت زینب و امامسجاد علیهمالسلام به دفاع از حق پرداختند، خدا اراده کرد تا با سخنان آنان، راه حق و حقیقت آشکار شود و برای همین در آن لحظههای تاریخساز به آنان قدرتی بالاتر از فهم و درک ما داده بود.
سؤل سوم اگر هجوم به خانه قبل از خطبه بوده است پس چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام در خطبه خود به آن هجمهها اشاره نکرده است.
جواب هدف حضرت فاطمه علیهاالسلام دفاع از حق و حقیقت بود، او نیامده بود تا از دردِ جسم خود سخن بگوید، زینب علیهاالسلام در خطبه کوفه از تازیانههای دشمن چیزی نگفت، بلکه روشنگری کرد تا حق آشکار شود. همانطور که امامسجّاد علیهالسلامدر خطبه خود از سختیها و رنجهایی که در مدّت اسارت کشیده بود، مطلبی نگفت.
روزی از روزها، اُمُّ سَلَمه (یکی از همسران پیامبر) به عیادت حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد و حال او را جویا شد و به او گفت: «ای دختر پیامبر! چگونه شب را به صبح رساندهای؟»، حضرت فاطمه علیهاالسلامدر جواب او چنین گفت:
اَصْبَحْتُ بَیْنَ کَمَدٍ وَ کَرَبٍ: فَقْدِ النَّبِیُّ وَ ظُلمِ الْوَصِیُّ...
صبح کردم در میان حزن شدید و اندوه فراوان برای از دست دادن پیامبر و ستم به وصیّ او...(1) حضرت فاطمه علیهاالسلام در اینجا که اُمُّ سَلَمه حال او را میپرسد از دردهای جسمی خود سخنی نمیگوید، او از درد روح خود سخن میگوید، از داغ
1) . مناقب لابن شهرآشوب ج 2 ص 205.
دوری پیامبر، از مردمی که به حجّت خدا ظلم کردهاند.
به راستی مجاهدتها و تلاشهای حضرت فاطمه علیهاالسلامبرای چه بود؟ او برای چه این همه سختی و مصیبت دید؟ او به میدان آمد تا امامزمانش، غریب و مظلوم نباشد و حجّت خدا، بییار و یاور نماند.
آن سخنران «ماجرای بُرَیده» را به عنوان دلیل ذکر میکند. من در اینجا خلاصه سخن او را در هشت مطلب بیان میکنم:
1 . از اوّلین اقدامات ابوبکر بعد از خلافت، گسیل داشتن سپاه اُسامه به «موته» بود.
2 . بُرَیدِه در سپاه اُسامه شرکت کرد و به موته رفت، او پرچمدار سپاه اُسامه بوده است.
3 . بر اساس نقلی از «طَبَری»، رفت و بازگشت سپاه اُسامه تقریباً 75 روز طول کشیده است (البتّه در نقل دیگری 40 روز ذکر شده است).
4 . وقتی بُرَیده از موته بازگشت و نزد قبیله خود رفت، با خلافت ابوبکر مخالفت کرد و با او بیعت نکرد.
5 . بُرَیده در قبیله خود دست به شورش زد و پرچم سپاه اُسامه را به میان قبیله خود برد و آن پرچم را برافراشت و چنین شعار داد: «تا زمانی که علی علیهالسلام بیعت نکند، من بیعت نمیکنم». معلوم میشود تا آن زمان، حضرت علی علیهالسلام بیعت نکرده بود.(1)
1) . لااُبایِعْ حتّیْ یُبایِع علیُبنابیطالب.
6 . بعد از این کار بُرَیده، گروهی از قبیله او به مدینه آمدند و بر ضدّ ابوبکر شعار دادند، حکومت ابوبکر حسّاس شد و تصمیم گرفت تا آن ماجرا را تمام کند و از حضرت علی علیهالسلامبیعت بگیرد، برای همین با شدّت وارد عمل شد و آن حوادث (آتش زدن خانه و شهادت حضرت محسن علیهالسلام) پیش آمد.
7 . روشن شد که ماجرای هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامبعد از بازگشت بُرَیده از موته بوده است. از طرف دیگر، بازگشت بُرَیده 75 روز بعد از رحلت پیامبر بوده است.
8 . نتیجه این میشود که ماجرای هجوم 75 روز بعد از رحلت پیامبر واقع شده است.
آنچه ذکر شد خلاصهای از سخنان آن سخنران بود. او در ادامه سخن خود چنین میگوید: «روایات دالّ بر شهادت فاطمه علیهاالسلام 75 روز پس از رحلت پیامبرباید حمل بر حوادث حمله به خانه فاطمه علیها السلام شود».
در واقع آن سخنران بر این باور است که در روز سیزدهم ماه جَمادی الأول (که شیعیان به عنوان فاطمیّه اوّل عزاداری میکنند) ماجرای هجوم روی داده است.
قبل از هر چیز توضیح مختصری درباره «بُرَیده» میدهم:
بُرَیده یکی از یاران باوفای پیامبر بود، بعد از شهادت پیامبر، مردم حضرت
علی علیهالسلام را تنها گذاشتند، ولی بُرَیده از حقّ و حقیقت دفاع کرد و امامزمان خویش را یاری نمود.(1) اگر ما بخواهیم شیعیان واقعی اهلبیت علیهمالسلام را بشماریم بعد از سلمان، مقداد، ابوذر و عمّار به نام بُرَیده میرسیم. او در سال 63 هجری از دنیا رفت. روحش شاد باد که به تاریخ درس آزادگی و شرافت را داد! اکنون که با بُرَیده آشنا شدیم، نقد سخن آن سخنران را آغاز میکنم:
دقّت کنید: آن سخنران در دلیل سوم خود، سخنان خود را بر یک ستون بنا کرده است. او میگوید: «وقتی بُرَیده از سپاه اُسامه به قبیله خود بازگشت با خلافت ابوبکر مخالفت کرد».
به نظر من، این جمله، ستون اصلی سخن اوست. من همه تلاش خود را به کار میبرم تا ضعف این سخن او را آشکار سازم. اگر کسی ستون یک ساختمان را خراب کند، همه آن ساختمان فرو میریزد.
برای نقد این جمله او، چهار نکته را ذکر میکنم:
به کدام دلیل ثابت میشود که مخالفت بُرَیده، بعد از بازگشت از سپاه اُسامه بوده است؟ مخالفت بُرَیده با ابوبکر، فقط در سخن «ابنهلالثَقَفی» ذکر شده است. او از دانشمندان بزرگ شیعه در قرن سوّم بود که در اصل، کوفی بود و سپس به اصفهان مهاجرت کرد. او کتاب «الغارات» را نوشته است. کتاب دیگر او،
1) . اسم کامل او چنین است: «بُرَیدهبنحُصَیب الأسلمی».
«المعرفة» نام دارد و در آن، حوادث سقیفه و تاریخ خلفا ذکر شده است.
ابوهلال ثَقَفی ماجرای مخالفت بُرَیده را در کتاب «المعرفة» آورده است، متأسفانه این کتاب به دست ما نرسیده است، قسمتهایی از آن از طریق کتاب «الشافی فی الامامة» نوشته «سیّدمرتضی» به دست ما رسیده است.
اصل سخن «ابوهلالثَقَفی» چنین است:
جاءَ بُرَیْدةُ حتّی رَکَزَ رایَتَهُ فی وَسَطِ اَسْلَم، ثُمَّ قالَ: «لا اُبایَعُ حتّی یُبایِعَ علیُّ بن أبی طالب علیهالسلام»، فَقالَ علیّ علیهالسلام: یا بُرَیدَةُ اُدخُلْ فیما دَخَلَ فیهِ النّاسُ ، فَاِنَّ اِجتِماعَهُمْ اَحَبُّ اِلیَّ مِنْ اِختِلافِهِم الْیَومَ.(1) بُرَیده آمد و پرچم خود را در وسط قبیله «اسلم» به زمین زد و گفت: من بیعت نمیکنم تا زمانی که علی علیهالسلامبیعت کند. علی علیهالسلام به او گفت: ای بُرَیده! از تو میخواهم مخالفت نکنی زیرا امروز اختلاف بین مسلمانان را دوست ندارم.
با بررسی اصل سخن ابوهلال ثَقَفی متوجّه میشویم که در متن اصلی، هیچ اشارهای به «بازگشت بُرَیده از سپاه اُسامه» نشده است، به عبارت دیگر در این متن فقط و فقط از «بازگشت بُرَیده» سخن به میان آمده است، و اصلاً گفته نشده است که او از کجا بازگشته است! شاید گفته شود که این برداشت از کلمه «جاء» است و معنای آن «بازگشت بُرَیده از سفر سپاه اُسامه» است، ولی این یک احتمال است و نیاز به دلیل دارد.
1) . کتاب الشافی فی الامامة ج 3 ص 243.
دقّت کنید: من در اینجا ماجرای دیگری که ابوهلالثَقَفی نقل کرده است بیان میکنم:
عَنْ الصّادِقِ علیهالسلام: اِنَّ بُرَیدَةَ قَدِمَ مِن الشّامِ فَرَأی قَدْ بُویِعَ لأبیبَکْرٍ، فَقالَ (بُرَیدَةُ) لَهُ (لأبیبَکْرٍ): اَنَسیتَ تَسلیمَنا علی علیٍّ علیهالسلام بِإِمرَةِ المُؤنینَ...قالَ (ابوبَکْرٍ): إنَّکَ غِبْتَ وَشَهِدْنا وَاِنَّ اللّهَ یُحْدِثُ الاَمْرَ بَعْدَ الاَمِرِ...(1) امامصادق علیهالسلام فرمود: وقتی بُرَیده از «شام» بازگشت دید که با ابوبکر بیعت شده است، پس بُرَیده به ابوبکر گفت: آیا فراموش کردی که در زمان پیامبر ما به علی علیهالسلام به عنوان «امیرمؤنان» سلام میکردیم... ابوبکر در پاسخ گفت: تو در مسافرت بودی و ما در مدینه بودیم و حوادثی پیش آمد...
از این متن استفاده میشود که وقتی بُرَیده از سفر شام میآید با ابوبکر مخالفت میکند و به او آن سخنان را میگوید.
اکنون این دو متنی را که ابوهلالثَقَفی نقل کرده است کنار هم میگذاریم:
اوّل: جاءَ بُرَیدة ...: بُرَیده آمد و پرچمش را در قبیله اَسلم به اهتزاز در آورد.
دوم: اِنّ بُرَیدةَ قَدِمَ مِنَ الشام: وقتی بُرَیده از شام آمد...
متن اوّل میگوید «بُرَیده آمد»، وقتی سؤل میکنیم که او از کجا آمد؟ سفر او به کجا بود؟ متن دوم به این سؤل ما پاسخ میدهد. متن دوم به روشنی
1) . الصراط المستقیم لعلی بن یونس العاملی ج 2 ص 53، أعیان الشیعة ج 3 ص 540.
میگوید که بُرَیده از سفر شام آمد.
آری، با کنار هم گذاشتن متن اوّل و دوم متوجه میشویم که بُرَیده وقتی از شام آمد با خلافت ابوبکر مخالفت کرد. پس دیگر نمیتوان گفت که بُرَیده وقتی از سفر اُسامه به مدینه بازگشت با ابوبکر مخالفت کرد. با توجّه به متن دومی که نقل شد، سخن آن سخنران باطل است.
مخالفتهای بُرَیده با ابوبکر، بسیار شدید بوده است، او با گروهی از شیعیان در مسجد پیامبر حضور پیدا میکند. به این متن دقّت کنید:
قامَ بُرَیْدَةُ الْاَسْلَمِیُّ فَقالَ: یا اَبا بَکْرٍ نَسِیتَ اَمْ تَناسَیْتَ اَمْ خادَعَتْکَ نَفْسُکَ... فاتَّقِ اللَّهَ رَبَّکَ وَ اَدْرِکْ نَفْسَکَ قَبْلَ اَنْ لاتُدْرِکَها وَ اَنْقِذْها مِنْ هَلَکَتِها وَ دَعْ هَذا الْاَمْرَ وَ وَکِّلْهُ إِلَی مَنْ هُوَ اَحَقُّ...(1) بُرَیده از جا برخاست و گفت: ای ابوبکر! آیا فراموش کردهای یا خودت را به فراموشی زدهای یا این که خودت را فریب دادهای؟... از خدا بترس و خودت را از هلاکت نجات بده و این مقام را رها کن و امر خلافت را به کسی واگذار کن که شایستگی آن را دارد.
این نهایت شجاعت بُرَیده را میرساند که در حضور مردم، اینگونه با ابوبکر که خود را خلیفه میداند، سخن میگوید، اگر بُرَیده مخالفتی با ابوبکر
1) . الخصال ج 2 ص 464.
داشت باید در همان روزهای اوّل اعلام میکرد، (نه این که صبر کند و بعد از 75 روز که حکومت ابوبکر پابرجا شد دست به مخالفت بزند).
با در نظر گرفتن مسائل سیاسی به این نتیجه میرسیم که مخالفت بُرَیده با ابوبکر بعد از سفر سپاه اُسامه نبوده است، زیرا بیعت با خلیفه یک امر تشریفاتی نبوده است، وقتی کسی با خلیفه بیعت میکند، یعنی تسلیم امر اوست و از او اطاعت میکند، وقتی کسی از بیعت خودداری میکند، معنای آن این است که از خلیفه اطاعت نمیکند.
به راستی اگر بُرَیده با ابوبکر بیعت نکرده است چگونه ممکن است ابوبکر او را به عنوان پرچمدار سپاه اُسامه به موته بفرستد؟ به این متن که ابنجَوزی نقل کرده است توجّه کنید:
فَلَمّا بُویِعَ لأبی بَکْرٍ، اَمَرَ (أبوبَکْرٍ) بُرَیَدةَ بِالّلِواءِ إِلی اُسامَة لَِیمضی لَوَجهِهِ...(1) وقتی با ابوبکر بیعت شد، ابوبکر به بُرَیده امر کرد که پرچمدار سپاه اُسامه باشد و سپاهیان را جمع کند...
پرچمدار یک سپاه همانند جانشین فرماندهی سپاه بود، آیا حکومتی که از مردم کوچه و بازار به زور بیعت گرفت، اجازه میدهد که جانشین فرماندهی سپاهش، کسی باشد که بیعت نکرده است؟ روشن است که ابوبکر آنقدر ساده نبود که چنین خطایی را انجام دهد.
ابوبکر وقتی یقین کرد بُرَیده تسلیم فرمان اوست این مأموریّت را به او داد.
1) . المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک ج 4 ص 17.
باور آن سخنران این است که «پرچم بُرَیده» به معنای «پرچم سپاه اُسامه» است، در حالی که در کلام ابوهلالثَقَفی چنین آمده است:
جاءَ بُرَیدَةُ حتّی رَکَزَ رایَتَهُ فی وَسَطِ اَسْلَم.
بُرَیده آمد و پرچم خود را در وسط قبیله اَسلم به اهتزار درآورد.
با مطالعه شرح حال و زندگینامه بُرَیده میبینیم که از او به عنوان «صاحِبُ لِواءِ اَسلَم: صاحب پرچم قبیله اسلم» یاد شده است.(1) این نکته نشان میدهد بُرَیده، صاحب پرچم قبیله خودش نیز بوده است، این پرچم غیر از پرچم سپاه اُسامه است. به ذهن میرسد که وقتی او با گروهی از قبیله خود دست به شورش میزند، پرچم قبیله خودش را به اهتزاز در آورد، (نه پرچم سپاه اُسامه را).
لازم به ذکر است که قبیله اَسلم از چند طایفه تشکیل شده بود، بیشتر آنها از خلافت ابوبکر دفاع میکردند، اما طایفهای (که بُرَیده، بزرگ آنان بود) به حضرت علی علیهالسلام علاقمند بودند و تصمیم داشتند تا آن حضرت را یاری کنند، این طایفه را بیشتر به نام «بنیسَهم» میشناختند.
وقتی بُرَیده شورش میکند، همین طایفه بنیسَهم (که خویشاوندان او
1) . اعیان الشیعة ج 3 ص 560.
بودند) با او همصدا میشوند، او برای این که حمایت آنان را جذب کند، باید پرچم قبیله خودش را به اهتزاز درآورد، چگونه ممکن است قصد بُرَیده مخالفت با ابوبکر باشد، ولی پرچمی را که نشانهای از قدرت ابوبکر است در قبیله خود به اهتزاز درآورد؟
در اینجا سؤلی به ذهن میرسد: به راستی سپاه اُسامه چه زمانی از مدینه حرکت کرد؟ آن سخنران چنین میگوید: «متأسفانه تاریخ دقیق حرکت سپاه اُسامه از مدینه مشخص نشده است، ولی گفته شده است که در همان روزهای اوّل بعد از تمام شدن بیعت، اوّلین کاری که ابوبکر پیگیری کرد، آمادهسازی سپاه اسامه بود».
وقتی من این سخن را خواندم، بسیار تعجّب کردم، نمیتوانستم باور کنم که آن سخنران این سخن را گفته باشد!! آخر چگونه ممکن است او در این بحث تاریخی، نظر داده است در حالی که کتاب ابنجَوزی و تاریخ طَبَری را با دقّت بررسی نکرده است؟ آن سخنران میگوید: «متأسفانه تاریخ دقیق حرکت سپاه اُسامه از مدینه مشخّص نشده است»، پس این سخن ابنجَوزی چیست؟ ابنجَوزی در کتاب خود چنین میگوید:
فَلَمّا کانَ هَلالُ رَبیعِ الآخرِ، سَنَةَ إحْدی عَشَرةَ، خَرَجَ اُسامَةُ.
وقتی اوّل ماه ربیع الثانی سال 11 فرا رسید، سپاه اُسامه حرکت
خود را آغاز کرد.(1) وقتی کتاب «تاریخ طَبَری» را بررسی میکنیم میبینم که در آن کتاب، تاریخ خروج سپاه اُسامه در روز آخر ماه ربیع الأول ذکر شده است.
«ابنکَثیر» نیز همین نظر را دارد.(2) کسی که اطلاعات تاریخی دارد میداند که سپاه اُسامه روز اوّل ماه ربیع الثانی از مدینه خارج شده است. (یعنی 32 روز بعد از شهادت پیامبر، آن سپاه به سمت موته رفته است).
به این نکته توجّه کنید: پیامبر تأکید داشت که سپاه اُسامه هر چه زودتر به سمت موته حرکت کند. وقتی پیامبر از دنیا رفت، سپاه اُسامه به مدینه بازگشت و حرکت آن سپاه به تأخیر افتاد. ابوبکر به حکومت رسید و به مدّت یک ماه به دنبال ثابت کردن حکومت خود در مدینه بود. بعد از آن بود که ابوبکر دستور حرکت سپاه اُسامه را داد.
اکنون سخن آن سخنران را نقل میکنم، او میگوید: «سفر بُرَیده 75 روز طول کشیده است و بعد از آن که بُرَیده از سفر آمد، ماجرای هجوم به خانه فاطمه علیهاالسلامروی داده است».
وقت آن است که سخن آن سخنران را با سخن ابنجَوزی کنار هم بگذاریم و ببینیم چه نتیجهای به دست میآید:
1 - تاریخ حرکت سپاه اُسامه به سمت موته 32 روز بعد از شهادت پیامبر
بود.
2 - سفر سپاه اُسامه 75 روز طول کشید.
3 - وقتی سپاه اُسامه از موته برمیگردد 107 روز از شهادت پیامبر گذشته بود.
4 - ماجرای هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام بعد از آمدن سپاه اُسامه از موته بود.
5 - نتیجه این میشود که 107 روز بعد از شهادت پیامبر، ماجرای هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام روی داده است! 6 - مشهور این است که شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام 75 روز یا 95 روز بعد از شهادت پیامبر واقع شده است.
7 - بُرَیده 107 روز بعد از شهادت پیامبر به مدینه رسید، در آن زمان دیگر حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفته بود.
وقتی قدری فکر میکنیم متوجّه میشویم که این مطلب درست نیست و شواهد تاریخی آن را تأیید نمیکند.
آری، این مشکل که در سخن آن سخنران وجود دارد، او میگوید که ماجرای هجوم بعد از آمدن بُرَیده بوده است، در حالی که طبق سخن او، بُرَیده زمانی از موته به مدینه میرسد که حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفته است! اگر در آن زمان حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفته بود دیگر برای چه ابوبکر به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام هجوم برده است و آنجا را به آتش کشیده است؟ این امری قطعی است که ابوبکر زمانی به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلامهجوم برد که
آن حضرت زنده بود و از حقّ و حقیقت دفاع میکرد.
با دقّت در این مطالب، باطل بودن سخن آن سخنران روشن و آشکار میشود.
چه بسا عدّهای بخواهند از شکّ در بحث زمان شهادت حضرت محسن علیهالسلام به شکّ در زمان شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام برسند و در جامعه شبهه ایجاد کنند و با استفاده از فرصت پیشآمده بخواهند اساس فاطمیّه را متزلزل کنند. تزلزل در ایّام فاطمیّه، آرزوی دشمنان اهلبیت علیهمالسلاممیباشد، ما باید بیش از گذشته هشیار باشیم و این موضوع را با دقّت پیگیری کنیم.
مناسب میبینم در اینجا ماجرای بُرَیده را به صورت دقیق بررسی کنم تا ابهامی در آن باقی نماند. من بررسی خود را در دوازده نکته بیان میکنم:
1 . پیامبر در روزهای آخر زندگی خود، از اُسامه خواست تا سپاه اسلام را آماده حرکت به سوی موته کند.
2 . اُسامه به منطقه جُرف (که شش کیلومتر از مدینه فاصله داشت) رفت و در آنجا اردو زد و بُرَیده را هم به عنوان پرچمدار سپاه خود برگزید.
3 . پیامبر تأکید داشت تا هر چه زودتر سپاه به سوی موته حرکت کند، ولی خط نفاق در این امر کارشکنی کرد و مانع حرکت آن سپاه شد، وقتی خبر رسید که حال پیامبر وخیمتر شده است، عُمر و ابوبکر اردوگاه را ترک کردند، بعد از آن گروه دیگری به سوی مدینه بازگشتند.
4 . چند روز گذشت، خبر شهادت پیامبر به اردوگاه سپاه رسید، همه کسانی که آنجا بودند به مدینه بازگشتند، بُرَیده هم همراه آنان به مدینه بازگشت.
5 . ماجرای سقیفه روی داد و مردم در حقّ حضرت علی علیهالسلامظلم کردند و مظلومیّت اهلبیت علیهمالسلام را رقم زدند.
6 . بُرَیده در روز سقیفه و روز هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام در مدینه بود، او تا آنجا که توان داشت همانند سلمان و مقداد و ابوذر از حق دفاع کرد،
ولی تعداد آنان کم بود و دشمن نیروی بسیار زیادی را جمع کرده بود. به هر حال، بُرَیده با ابوبکر بیعت نمیکند.
7 . بعد از ماجرای هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام، بُرَیده به شام سفر کرد. ظاهراً او به این سفر رفت تا مبادا حکومت او را مجبور به بیعت کند. او به دنبال فرصت بود و میخواست زمان به دست بیاورد تا در فرصت مناسب با ابوبکر مخالفت کند.
8 . مدّتی گذشت، بُرَیده به مدینه بازگشت، او هنوز با ابوبکر بیعت نکرده بود، ابوبکر بُرَیده را به خوبی میشناخت و به نقش او در قبیلهاش آگاه بود، برای همین ابوبکر از بُرَیده خواست تا هر چه زودتر بیعت کند.
9 . بُرَیده با ابوبکر مخالفت کرد و پرچم قبیله خودش را به نشانه اعتراض به اهتزاز در آورد و فریاد زد: «تا زمانی که حضرت علی علیهالسلام بیعت نکند، من بیعت نمیکنم». عدّهای از اقوام و خویشان او به طرفداری از او برخواستند و غوغایی برپا شد.
10 . حضرت علی علیهالسلام که دلش بیش از همه کس برای اسلام میسوخت، میدانست که اختلاف و درگیری (در آن شرایطی که دشمنان خارجی به انتظار نشسته بودند) خطر بزرگی برای اسلام است و چه بسا اصل اسلام نابود میشد و هیچ نشانی از اسلام و قرآن باقی نمیماند، برای همین حضرت علی علیهالسلام از بُرَیده خواست تا از آن شورش دست بردارد (و دیگر با شمشیر قیام نکند).
11 . ماه ربیع الثانی فرا رسید، ابوبکر فرمان داد تا سپاه اُسامه به سوی موته
حرکت کند، تأکید میکنم حرکت سپاه اسامه 32 روز بعد از شهادت پیامبر بوده است. دقت کنید: همه مطالبی که ذکر شد در این مدت 32 روز روی داده است (ماجرای هجوم، سفر بُرَیده به شام، بازگشت او، مخالفت او با ابوبکر و...) 12 . اُسامه فرماندهی سپاه اسلام را به عهده گرفت و بُرَیده هم به عنوان پرچمدار این سپاه به این سفر رفت. این سفر تقریباً دو ماه طول کشید و آن سپاه به مدینه بازگشت.
تأکید میکنم مهمترین دلیل آن سخنران همین ماجرای بُرَیده است که با توجّه به این دوازده نکته، باطل بودن سخن او آشکار میشود.
آن سخنران چنین میگوید: «حکومت ابوبکر توانست با زور و به اجبار از حضرت علی علیهالسلامبیعت بگیرد»، مناسب میبینم در اینجا به بررسی این سخن بپردازم.
اهلسنّت میگویند که حضرت علی علیهالسلام (بعد از ماجرای هجوم) با ابوبکر بیعت کرد، برای مثال جوهری (که یکی از نویسندگان و علمای اهلسنّت است) در کتاب «سقیفه و فدک» چنین مینویسد:
فَجاءَ عُمَرُ فی عِصابَةٍ فَصاحَتْ فاطِمَةُ وَناشَدَتْهُم اللّهَ، فَاَخَذُوا سَیْفَیْ عَلیٍّ و الزُبَیرِ فَضَربُوا بِهِما الجِدارَ حتّی کَسَرُوهُما ثُمَّ اَخْرَجَهُما عُمَرُ یَسُوقُهُما حتّی بایَعا.
عُمَر با گروهی به سوی خانه فاطمه آمد، پس فاطمه فریاد برآورد و آنان را به خدا قسم داد، آنان شمشیر علی و زبیر را گرفتند و آن شمشیرها را به دیوار زدند تا آن شمشیرها شکست، سپس علی و زبیر را از خانه فاطمه بیرون بردند و آن دو را به مسجد کشاندند تا این که بیعت کردند.(1) این متن، گویای این است که سرانجام حضرت علی علیهالسلام با ابوبکر بیعت
1) . السقیفه وفدک للجوهری ص 44.
کرده است هر چند این بیعت از روی اجبار بوده است، ولی مسعودی در کتاب اثبات الوصیة ماجرا را به گونهای دیگر نقل میکند:
فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ... اَخَذُوهُ بِالْبَیْعَةِ فامْتَنَعَ وَ قالَ لا اَفْعَلُ فَقالُوا نَقْتُلُکَ... وَ بَسَطُوا یَدَهُ فَقَبَضَها وَ عَسُرَ عَلَیْهِمْ فَتْحُها فَمَسَحُوا عَلَیْهِ وَ هِیَ مَضْمُومَةٌ.
پس به خانه علی علیهالسلام هجوم بردند و درِ خانه او را آتش زدند... سپس او را برای بیعت بردند، او از بیعت خودداری کرد و گفت: من بیعت نمیکنم، به او گفتند: اگر بیعت نکنی تو را به قتل میرسانیم.... پس خواستند دست علی را باز کنند، او دست خود را مشت کرد، آنان هر کاری کردند نتوانستند مشت او را باز کنند، پس دست ابوبکر را بر روی دست علی کشیدند در حالی که انگشتان دست علی بسته بود.(1) این متن نشان میدهد که حضرت علی علیهالسلام اصلاً با ابوبکر بیعت نکرد، بلکه مأموران دست ابوبکر را بر روی دست بسته حضرت علی علیهالسلام کشیدند و به این قانع شدند و سپس در همه جا تبلیغ کردند که حضرت علی علیهالسلام نیز با ابوبکر بیعت کرد.
پیامبر به حضرت علی علیهالسلام همه این ماجراها را خبر داده بود و از او خواسته بود صبر پیشه کند تا اسلام و دین خدا باقی بماند، برای همین بود که حضرت علی علیهالسلام بعد از ماجرای هجوم، «آتشبس» اعلام نمود، حضرت
1) . بحار الانوار ج 28 ص 309، نقلاً عن اثبات الوصیة للمسعودی.
علی علیهالسلام با دستگاه خلافت، صلح نکرد، بلکه او به خاطر رعایت مصلحت اسلام با آنان جنگ مسلحانه نکرد. به این سخن حضرت علی علیهالسلامتوجّه کنید:
بایَعَ النَّاسُ اَبا بَکْرٍ وَ اَنا وَ اللَّهِ اَوْلَی بِالْاَمْرِ مِنْهُ وَ اَحَقُّ بِهِ مِنْهُ فَسَمِعْتُ وَ اَطَعْتُ مَخافَةَ اَنْ یَرْجِعَ الْقَوْمُ کُفَّاراً وَ یَضْرِبَ بَعْضُهُمْ رِقابَ بَعْضٍ بِالسَّیْفِ...:
مردم با ابوبکر بیعت کردند در حالی که من از او به این امر شایستهتر بودم، من هم (امر پیامبر را) اطاعت کردم و مخالفت نکردم به خاطر این که نگران بودم همه مردم کافر بشوند و گروهی با شمشیر به جان گروه دیگر بیفتد.(1) به راستی چرا حضرت علی علیهالسلام با آن حکومت مبارزه نکرد؟ زمانی به جواب این سؤل میرسیم که به این ماجرا دقّت کنیم: بین یک مادر و یک دایه بر سر بچهای دعوا شد، قرار شد بچه را از وسط نصف کنند، نصف را به مادر بدهند و نصف را به دایه. دایه سکوت کرد و چیزی نگفت، گویا با سکوت خود رضایت خود را اعلام کرد، امّا مادر تا این سخن را شنید فریاد برآورد: «من از حق خود گذشتم، بچهام را به دایه بدهید».
آن مادر چرا این کار را کرد؟ چون او بچهاش را دوست داشت، چون مادر بود، آن بچه را از جان و دل دوست داشت، امّا دایه، یک غریبه بود، او چنین حسّی به آن بچه نداشت.
1) . الاحتجاج ج 1 ص 132.
آن زمان که سپاه کشور روم منتظر بود تا هر چه زودتر به مدینه حمله کند و اساس اسلام را از بین ببرد و خطر اختلاف داخلی، جامعه را تهدید میکرد، حضرت علی علیهالسلامدست به شمشیر نبرد، او صبر کرد و بر ضدّ آن حکومت دست به قیام مسلحانه نزد. در واقع حضرت علی علیهالسلام به خاطر حفظ اسلام با آن حکومت صلح نکرد بلکه آتشبس اعلام نمود.
کتاب در اینجا به پایان میرسد. از خدا میخواهم تا این تلاش ناچیز را از من قبول کند و در روز قیامت، شفاعت حضرت فاطمه علیهاالسلام را نصیب من و همه کسانی که این کتاب را میخوانند بگرداند.
آمین.
در اینجا خلاصهای از روزشمار فاطمیّه میشود، کسانی که میخواهند اطلاعات بیشتری در اینزمینه پیدا کنند به کتاب «حوادث فاطمیّه» نوشته استاد مهدی خدامیان مراجعه نمایند.
1 - شهادت پیامبر و تشکیل سقیفه و غصب حقّ حضرت علی علیهالسلام: 28 صَفَر
2 - آمدن قنفذ به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام (ماجرای تهدید اول و دوم): 1 ربیع الاول
3 - هجوم مقدماتی به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام (شکستن تحصّن) : 3 ربیع الاول
4 - طلبیاری حضرت علی و فاطمه علیهماالسلام از مردم: شب 3، 4، 5 ربیع الاول
5 - هجوم اصلی به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام و شهادت حضرت محسن علیهاالسلام: 5 ربیع الاول
6 - خطبه فدکیّه (سخنرانی حضرت فاطمه علیهاالسلام در مسجد): 18 ربیع الاول
7 - ماجرای قباله فدک، هجمه دوباره به حضرت فاطمه علیهاالسلام: 8 ربیع الثانی
8 - آغاز شدّت یافتن بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام و بستری شدن آن حضرت: 8 ربیع الثانی
9 - شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام (فاطمیّه اول): 13 جَمادی الأول.
10 - شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام (فاطمیّه دوم): 3 جمادی الثانی
11 . الاحتجاج علی أهل اللجاج، أبو منصور أحمد بن علی بن أبی طالب الطبرسی (ت 620ه ) تحقیق: إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به، طهران: دار الاُسوة، الطبعة الاُولی، 1413ه.
12 . الاختصاص، المنسوب إلی أبی عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413ه)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الرابعة، 1414ه.
13 . أعیان الشیعة، محسن بن عبد الکریم الأمین الحسینی العاملی الشقرائی (ت 1371ه)، إعداد: السیّد حسن الأمین، بیروت: دارالتعارف، الطبعة الخامسة، 1403ه.
14 . الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرّة فی السنة، أبو القاسم علی بن موسی الحلّی الحسنی المعروف بابن طاووس (ت 664ه)، تحقیق: جواد القیّومی الإصفهانی، قمّ: مکتب الإعلام الإسلامی الطبعة الاُولی، 1414ه.
15 . أمالی الصدوق، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381ه)، بیروت: مؤسّسة الأعلمی، الطبعة الخامسة، 1400ه.
16 . أمالی المفید، أبو عبد اللّه محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413ه)، تحقیق: حسین اُستاد ولی وعلی أکبر الغفّاری، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الثانیة، 1404ه.
17 . الإمامة والسیاسة (تاریخ الخلفاء)، أبو محمّد عبد اللّه بن مسلم بن قتیبة الدینوری (ت 276ه)، تحقیق: علی شیری، مکتبة الشریف الرضی قمّ، الطبعة الاُولی، 1413ه.
18 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار، محمّد باقر بن محمّد تقی المجلسی (ت 1110ه)، تحقیق: دار إحیاء التراث، بیروت: دار إحیاء التراث، الطبعة الاُولی، 1412ه.
19 . البدایة والنهایة، أبو الفداء إسماعیل بن عُمَر بن کثیر الدمشقی (ت 774ه)، تحقیق: مکتبة المعارف، بیروت: مکتبة المعارف.
20 . تاریخ الطبری (تاریخ الاُمم والملوک)، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری الإمامی (ق 5ه)، تحقیق: محمّد أبو الفضل إبراهیم، بیروت: دار المعارف.
21 . تاریخ دمشق ، علی بن الحسن بن هبة اللّه (ابن عساکر الدمشقی) (ت 571 ه ) ، تحقیق : علی شیری ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الأولی ، 1415 ه .
22 . تحف العقول عن آل الرسول، أبو محمّد الحسن بن علی الحرانی المعروف بابن شعبة (ت 381ه)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة
الثانیة، 1404ه.
23 . تفسیر العیّاشی، أبو النضر محمّد بن مسعود السلمی السمرقندی المعروف بالعیّاشی (ت 320ه)، تحقیق: السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی، طهران: المکتبة العلمیّة، الطبعة الاُولی، 1380ه.
24 . تفسیر فرات الکوفی، أبو القاسم فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفی (ق 4ه)، إعداد: محمّد کاظم المحمودی، طهران: وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی، الطبعة الاُولی، 1410ه.
25 . تفسیر نور الثقلین، عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی (ت 1112ه)، تحقیق: السیّد هاشم الرسولیالمحلاّتی، قمّ: مؤسّسة إسماعیلیان، الطبعة الرابعة، 1412ه.
26 . التوحید، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381ه)، تحقیق: هاشم الحسینی الطهرانی، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الاُولی، 1398ه.
27 . جامع أحادیث الشیعة، السیّد البروجردی (ت 1383ه)، قمّ: المطبعة العلمیة.
28 . الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی (ت 911ه)، بیروت: دار الفکر.
29 . دعائم الإسلام، القاضی النعمان المغربی، (363 ق)، تحقیق: آصف بن علی أصغر فیضی، مؤسّسة آل البیت: بالاُوفسیت عن طبعة دار المعارف فی القاهرة.
30 . السقیفة وفدک، أبوبکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری البصری البغدادی (ت 323ه)، تحقیق: محمّد هادی الأمینی، بیروت: شرکة الکتبی للطباعة والنشر، الطبعة
الاُولی، 1401ه.
31 . سنن الترمذی (الجامع الصحیح)، أبو عیسی محمّد بن عیسی بن سورة الترمذی (ت 279)، تحقیق: أحمد محمّد شاکر، بیروت: دار إحیاء التراث.
32 . الشافی فی الامامة، الشریف المرتضی، قم، موسسة اسماعیلیان، الطبعة الثانیة، 1410 ه.
33 . شرح نهج البلاغة، عزّ الدین عبد الحمید بن محمّد بن أبی الحدید المعتزلی المعروف بابن أبی الحدید (ت 656ه)، تحقیق: محمّد أبو الفضل إبراهیم، بیروت: دار إحیاء التراث، الطبعة الثانیة، 1387ه.
34 . صحیح البخاری، أبو عبد اللّه محمّد بن إسماعیل البخاری (ت 256ه)، تحقیق: مصطفی دیب البغا، بیروت: دار ابن کثیر، الطبعة الرابعة، 1410ه.
35 . صحیح مسلم، أبو الحسین مسلم بن الحجّاج القشیری النیسابوری (ت 261ه)، تحقیق: محمّد فؤاد عبد الباقی، القاهرة: دار الحدیث، الطبعة الاُولی، 1412ه.
36 . الصراط المستقیم إلی مستحقّی التقدیم، زین الدین أبی محمّد علی بن یونس النباطی البیاضی (ت 877ه)، إعداد: محمّد باقر المحمودی، طهران: المکتبة المرتضویّة، الطبعة الاُولی 1384ه.
37 . علل الشرائع ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تقدیم : السیّد محمّد صادق بحر العلوم ، 1385 ه ، النجف الأشرف : منشورات المکتبة الحیدریة .
38 . عیون أخبار الرضا، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف
بالشیخ الصدوق (ت 381ه)، تحقیق: السیّد مهدی الحسینی اللاّجوردی، طهران: منشورات جهان.
39 . فتح الباری شرح صحیح البخاری، أحمد بن علی العسقلانی (ابن حجر) (ت 852ه)، تحقیق: عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز، بیروت: دار الفکر، الطبعة الاُولی، 1379ه.
40 . الکافی، أبو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی (ت 329ه)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، طهران: دار الکتب الإسلامیة، الطبعة الثانیة، 1389ه.
41 . کامل الزیارات، أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه (ت 367ه)، تحقیق: عبد الحسین الأمینی التبریزی، النجف الأشرف: المطبعة المرتضویة، الطبعة الاُولی، 1356ه.
42 . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، نور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی (ت 807ه)، تحقیق: عبد اللّه محمّد درویش، بیروت: دار الفکر، الطبعة الاُولی، 1412ه.
43 . المستدرک علی الصحیحین، أبو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه الحاکم النیسابوری (ت 405ه)، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیّة، الطبعة الاُولی، 1411ه.
44 . مسند أحمد ، أحمد بن محمّد بن حنبل الشیبانی (ت 241 ه ) ، تحقیق : عبد اللّه محمّد الدرویش ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
45 . المعجم الکبیر، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی (ت 360ه)، تحقیق:
حمدی عبد المجید السلفی،بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة، 1404ه.
46 . مکارم الأخلاق، الشیخ الطبرسی (548 ق) الطبعة السادسة، منشورات الشریف الرضی، قمّ.
47 . مناقب آل أبی طالب = مناقب ابن شهرآشوب، أبو جعفر رشید الدین محمّد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی (ت 588ه)، قمّ: المطبعة العلمیة.
48 . المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ابن الجوزی، (ت 597ه)، تحقیق محمد عبد القادر عطا ومصطفی عبد القادر، دار الکتب العلمیة، بیروت، لبنان، الطبعة الاولی.