ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: قرآن و علوم تجربی/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر: قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1391 ش.
مشخصات ظاهری: 384 ص.
فروست: پرسشهای قرآنی جوانان؛ [ج.] 3.
شابک: دوره: 3-88-2534-964-978؛ ج 1:3-79-2534-964-978
قیمت: 58000 ریال.
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: قرآن - پرسشها و پاسخها موضوع: قرآن و علوم طبیعی.
شناسه افزوده: رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341 - شناسه افزوده: مؤسسه پژوهشهای قرآنی المهدی - شناسه افزوده: پرسشهای قرآنی جوانان؛ [ج.] 3.
ردهبندی کنگره: 1391 ج. 4 3 پ/ 65/2 BP
ردهبندی دیویی: 297/1076
شماره کتابشناسی ملی: 2662414
مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی (عج)
ناشر: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
عنوان: پرسشها و پاسخهای قرآنی جوانان (ج 3) - قرآن و علوم تجربی
تألیف: جمعی از پژوهشگران قرآنی زیر نظر دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
نوبت چاپ: اول 1391 ش
شمارگان: 3000 جلد / قطع رقعی
قیمت: 58000 ریال
چاپخانه و لیتوگرافی:
مراکز پخش:
بسم الله الرحمن الرحیم
پژوهشگران همکار
خانم سحر شُمیل شوشتری؛
محمدرضا احمدی؛
دکتر مجتبی توکلی؛
حجت الله جعفری؛
علی جنانی؛
نصرالله سلیمانی؛
نعمت الله صباغی؛
سید مرتضی علوی؛
محسن ملاکاظمی؛
محمدرضا نقدی؛
علیرضا نوری؛
سید احمد بطحایی؛
حسن رضا رضایی؛
علیرضا زکیزاده.
اهداء:
به ساحت مقدس امام حسن علیه السلام
و به جوانان پرسشگر و حق جو!
سپاسگزاری:
از همه کسانی که با ارسال پرسش، ما را به تکاپوی
فکری واداشتند و زمینهساز این نوشتار شدند و نیز از کسانی
که در تنظیم و آمادهسازی این اثر همکاری کردند تشکر میکنیم!
درآمد 13
فصل اول: مبدأشناسی
مقصود از علمدرقرآن چیست و به کدام علوم بیشتر توجه شده است؟ 17
آیا قرآن کتابعلمی است و آیا همه علومبشری در قرآن وجود دارد؟ 28
بهترین راه برای جمع بین علم و ایمان چیست؟ 34
آیا در قرآن پیشگوییهایی وجود دارد که تحقق نیافته باشد؟ 37
در تعارض قرآن و علم چه کنیم؟ 40
در مورد نظریهپردازیهای علمی قرآن توضیح دهید؟ 47
چگونه میتوان اعجازهای علمی و اشاراتعلمی قرآن را تشخیص داد؟ 52
آیا معجزه یک قانون علمی است؟ 70
منابعی در زمینه قرآن و علم و سیر مطالعاتی آن معرفی کنید. 87
چند آدرس اینترنتی و نرمافزار دربارۀ تفسیر قرآن کریم معرفی نمایید. 89
فهرستی از موضوعات تحقیقی در مورد قرآن و علم همراه با منابع ارائه فرمایید؟ 91
فصل دوم: قرآن و علوم پزشکی
چند آیه در قرآنکریم، به مسائل پزشکی اختصاص دارد؟ 103
آیا طب اسلامی و قرآنی از طب جالینوس و بقراط متأثر شده است؟ 108
تاریخچه طب اسلامی را بیان کنید؟ 115
مهمترین پزشکان مسلمان و نوشتههایشان را بنویسید؟ 120
مقصود از «علق» در قرآن و علم پزشکی چیست؟ 125
منظور از «صلب و ترائب» در قرآن و علوم پزشکی چیست؟ 128
بارداری حضرت مریم علیها السلام از طریق بکرزایی بوده یا اعجاز الهی است؟ 132
فصل سوم: قرآن و بهداشت
راهکارهای مقابله با چشم چرانی و خود ارضایی را بیان کنید؟ 137
چرا قرآن بعضی غذاها را حرام و برخی را حلال کرده است؟ 143
رابطه وضو و غسل با بهداشت جسمانی چیست؟ 154
دستورات بهداشتی قرآن چیست؟ 160
فصل چهارم: قرآن و غذاشناسی
چرا قرآن به زیتون و انجیر قسم یاد کرده است؟ 169
چرا هنگام غذا خوردن توصیه شده که نمک بخورید؟ 175
مقصود از شفا بودن عسل چیست؟ 179
منظور از شفاء بودن قرآن چیست؟ 183
فصل پنجم: قرآن و روانشناسی
آیات روانشناسی در قرآن و منابع مطالعاتی آن؟ 191
قرآن در مورد افسردگی و مبتلا نشدن به آن چه راهکارهایی دارد؟ 198
آیا توکل مستلزم تنبلی و سستی نیست؟ 208
فصل ششم: قرآن و فراروانشناسی
مقصود از فرا روانشناسی در قرآن چیست؟ 215
آیا چشم زخم از نظر قرآن واقعیت دارد یا خرافه است؟ 217
آیا سحر از نظر قرآن واقعیت دارد یا خرافه است؟ 222
فصل هفتم: قرآن و زیستشناسی
قرآن و نظریه تکامل (داروینیسم)؟ 231
آخرین نظرات دانشمندان در مورد نظریه تکامل چیست؟ 238
آفرینش حوا چگونه بوده است؟ 240
آیا اشاره به «آمیزش و لقاح» ابرها و گیاهان، اعجاز علمی قرآن است؟ 243
آیا از نظر قرآن در آسمانها موجود زنده وجود دارد؟ 247
در قرآن به چند حیوان اشاره شده است؟ 251
چرا در قرآن از میوه و گیاه یاد شده است؟ 261
نام چه میوه و گیاهانی در قرآن آمده است؟ 263
فصل هشتم: قرآن و فیزیک
مقصود از «سجیل» درسوره فیل چیست و آیا با انرژی هستهای ارتباطی دارد؟ 271
رستاخیز انرژیها در قرآن؟ 275
فصل نهم: قرآن و کیهانشناسی
نظر قرآن در مورد فرضیه مهبانگ Big-Bang چیست؟ 283
حرکتهای خورشید از منظر قرآن و هیئت بطلمیوسی و کپرنیکی. 298
فصل دهم: قرآن و زمینشناسی
مقصود از اینکه کوهها همچون میخ هستند، چیست؟ 319
حرکت زمین از منظر قرآن و علم 330
فصل یازدهم: قرآن و ریاضیات
اعجاز عددی قرآن چیست؟ تاریخچه و منابع آن را بیان کنید. 341
رابطه حروف مقطعه قرآن با ریاضیات چیست؟ 346
چرا در قرآن کریم زن ومرد هر کدام 24 بار آمده است؟ دلیل علمی یا معنوی دارد؟ 356
موافقان و مخالفان اعجاز عددی چه استدلالی دارند؟ 362
فهرست منابع 367
ضمیمه: مطالب مربوط به پرسش «آخرین نظرات دانشمندان در مورد نظریه تکامل» 378
قرآنکریم نوری است که بر اندیشه بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است(1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد.
این کتاب به مقام دانش و دانشمندان ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند(2)، بلکه با اشارات متعدد به مباحث کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد(3).
پرسش کلید دانش است(4)و ذهن پرسشگر ارجمند است، و وظیفه دانشمندان استخراج پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارایه آن به تشنگان حقیقت است. از اینرو چندین سال است که جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گرد هم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای نور» و ارسال پرسشنامه به مناطق مختلف، به گردآوری پرسشها و ارایه پاسخ پرداختهاند و اینک بخشی از این پرسش و پاسخها را در این مجموعه گردآوری و ارایه میکند. بنده که چند سال با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارایه کنند و به طور نسبی موفق بودهاند.
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همه ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت: پاداش نیک عطا فرماید!
1) (1)) عن النبی (صلی الله علیه و آله): القرآن مأدبة اللَّه فتعلّموا مأدتبه ما استعطتم. (بحار، ج 92، ص 19).
2) (2)) (هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ). (زمر/ 9)
3) (3)) نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، از نگارنده.
4) (4)) عن علی (علیه السلام): العلم خزائن ومفاتیحها السئوال (غررالحکم، میزان الحکمة، ج 4، ص 330)
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی خویش محروم نفرمایند و از جوانان عزیز میخواهیم که اگر پرسشهایی دارند، به آدرس ما ارسال فرمایند(1).
والحمد للَّه رب العالمین
محمدعلی رضائی اصفهانی
قم - 1385/6/2
1) (1)) آدرس: قم، بلوار سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، تلفن، پیامگیر و نمابر: 7734094-0251 و ص. پ: 416-37185 - قم www.quransc.com و E.mail: info@quransc.com; quran@quransc.com
*پرسش
*پاسخ:
مفهومشناسی علم
واژه «علم» در لغت به معنای «دانش» و «دانستن» است و در اصطلاح معانی متعدّد دارد(1)و در اینجا مقصود علومتجربی است. یعنی «مجموعه قضایای حقیقی که از راه تجربه حسی قابل اثبات است.»
در مورد تقسیمبندی علوم نیز طرحهای متعدّدی ارایه شده(2)که ما به تقسیمبندی علوم بر اساس روشها، بسنده میکنیم:
تقسیمبندی علوم براساس روش
علوم را میتوان به چهار گروه تقسیم کرد:
الف) علوم تجربی(3): که شامل دو قسم میشود:
اوّل: علوم طبیعی(4)مانند: فیزیک، شیمی، زیستشناسی و...
دوم: علوم انسانی(5)مانند: جامعهشناسی، اقتصاد و...
روش کسب این علوم، براساس مشاهده و تجربه حسی است.
ب) علوم عقلی: که آن نیز به دو دسته تقسیم میشود:
اول: علوم منطق و ریاضیات که تا قبل از برتراند راسل، گمان میشد ریاضیات اصل منطق است ولی او اثبات کرد که منطق، اصل ریاضیات است.
1) (1)) در مورد تعاریف و تقسیمبندیهای علم، نک: احصاءالعلوم، فارابی، ص 111-120 و آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، ج 1، ص 61 و مبانی حوزه و دانشگاه، ص 9 و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص 151.
2) (2)) همانها.
3) (3)) Experimental Sciences.
4) (4)) Natural Sciences.
5) (5)) Humanities Sciences.
دوم: علم راجع به واقع، یعنی فلسفه که شامل فلسفههای مضاف (مانند فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ و...) و فلسفههای غیرمضاف (مانند متافیزیک یا امور عامه) میشود.
ج) علوم نقلی: مانند علم تاریخ، لغت و... که در آنها از نقل استفاده میگردد (البته منظور در اینجا علوم تعبدی شرعی نیست)
د) علوم شهودی: که با علم حضوری به دست میآید مانند: علوم پیامبران علیهم السلام و عرفا و شاید این طبقهبندی، تاکنون کاملترین تقسیمبندی علوم باشد.
منابع و روشهای علمی قرآن
قرآنکریم به روشهای علمی (یعنی چهار قسم علوم فوق) و منابع مختلف علم اشاره کرده است؛ یعنی: گاهی به شیوه عقلی توجّه دارد و انسانها را به خردورزی و تفکّر فرامیخواند و تشویق میکند(1)و گاهی توجه انسان را به طبیعت جلب و به کیهانشناسی، طبیعتشناسی و انسانشناسی و... تشویق میکند(2)و گاهی انسان را به عمق تاریخ میبرد و داستانهای عبرتآموز پیامبران و ملتهای پیشین و یا وقایع تاریخی صدر اسلام (همچون جنگها و...) را گزارش و بیان میکند(3)و گاهی از وحی و الهامات الهی به انسانها سخن میگوید؛(4)علم الهی را که از نزد خدا به برخی انسانها میرسد (= علم لدنی) گوشزد میکند.(5)
1) (1)) در مورد تعقل نک: بقره/ 73 و 242، یوسف/ 2، انبیاء/ 10، مومنون/ 8، زخرف/ 3 و در مورد تفکر نک: بقره/ 219، روم/ 8، آلعمران/ 191، نحل/ 44، حشر/ 21 و....
2) (2)) نک: آیات سوره رعد، حج/ 5، مومنون/ 12-21، نحل/ 3-17 و....
3) (3)) نک: سوره انبیاء، یونس، یوسف و کهف و...
4) (4)) شوری/ 51، مومنون/ 27، طه/ 38.
5) (5)) (وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً) (کهف/ 65)
هر چند هدف قرآن بیان جزئیات تمام علوم بشری نیست(1)امّا میتوان در قرآن اشاراتی به علوم مختلف یافت. به عبارت دیگر قرآن به روش تعقلی، تجربی، نقلی و شهودی توجه کرده و نمونههایی از آنها را در قرآن یادآوری نموده و همین توجّه قرآن به روشها و منابع علوم، به معنای لزوم به کارگیری این منابع است.
کاربردهای علم در قرآن
واژه «علم» در قرآن کریم به چند معنا به کار رفته است:
الف: علم به معنای خاص یعنی «الهیات»
قرآن کریم هدف آفرینش جهان را آگاهی انسان از «علم و قدرت الهی» معرفی میکند.(2)یعنی آگاهی از صفات خدا را به عنوان علم اعلی و هدف خلقت برشمرده است و نیز در برخی آیات، از علم «لدنی» یعنی دانشی که خدا به انسان آموزش میدهد سخن گفته شده است.(3)
البته این معنای از علم، از مصادیق مهم دانش، بلکه با فضیلتترین علم است، چراکه ارزش هر علم به معلوماتی است که انسان میآموزد(4)و هنگامی که معلومات یک علم، آگاهی از صفات خدای متعال باشد، آن علم ارزش بیشتری دارد، چرا که بهترین و با ارزشترین معلومات جهان را میآموزد.
ب: علم به معنای عام
قرآن کریم میفرماید: (هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ)5 ؛ آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند برابرند.» به نظر میرسد مقصود از «علم»
در این آیه مطلق علم و دانش است که همه اقسام علم مفید را شامل میشود.(1)
و در آیه دیگر میفرماید: (یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ)2 ؛ خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که به آنان دانش داده شده، به رتبههایی بالا میبرد.» در این آیه نیز «ایمان و علم» به عنوان دو معیار جداگانه برای برتری افراد شمرده شده است. از این جداسازی روشن میشود که خود «علم» موجب فضیلت افراد است و این علم مقیّد به الهیّات نشده و مقصود مطلق علم است و شامل همه دانشمندان میشود.(2)
و در آیه دیگر میفرماید: (إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ)4 ؛ از میان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند.»
در این آیه نیز از دانشورانی یاد شده که نشانههای خدا را میشناسند و عظمت و مقام او را در مییابند از این رو از نافرمانی او بیمناکند،(3)امّا جالب این است که بخش قبلی آیه فوق و آیه پیشین سخن از نشانههای خدا در صحنه طبیعت همچون نزول باران، رویش میوههای رنگارنگ، جادههای رنگارنگ کوهستانی و انسانها و جنبندگان و دامها با رنگهای مختلف
1) (1)) صاحب تفسیر نمونه آیه را از جهت نابرابری مطلق میداند. (ج 19، ص 393) و علامه طباطبایی رحمه الله نیز علم در آیه را مطلق میداند لیکن با توجه به مورد آیه آن را منطبق بر علم به خدا میکند (ج 17، ص 257) و ذیل آیه نیز احادیثی از امام باقر علیه السلام حکایت شده که مقصود از دانایان در این آیه اهلبیت علیهم السلام هستند (صافی، ج 4، ص 316) ولی برخی مفسران اینگونه احادیث را حمل بر بیان مصداق کامل کردهاند وگرنه آیه شامل همه دانایان میشود. (نک: المیزان واطیبالبیان ذیل آیه).
2) (3)) علامه طباطبایی رحمه الله بر آن است که آیه مومنان را به دو قسم عالم و غیرعالم تقسیم میکند پس آیه میفرماید علمای با ایمان دو درجه برتری دارند و مومنان یک درجه (المیزان، ج 11، ص 216) ولی آیت اللَّه مکارم شیرازی مینویسند: گرچه آیه در مورد خاصی نازل شده ولی با این حال مفهوم عامی دارد و نشان میدهد آنچه مقام آدمی را نزد خدا بالا میبرد، دو چیز است: 1. ایمان؛ 2. علم. (نمونه، ج 23، ص 438)
3) (5)) مقصود از خشیت «ترس از مسؤولیت توأم با درک عظمت مقام پروردگار است». (نمونه، ج 18، ص 245)
است، سپس از دانشمندان فوقالذکر یاد میشود. این مطلب نشان میدهد که مقصود از علم دانشوران در این آیه، علوم طبیعی نیز هست، یعنی دانشمندانی که از طبیعتشناسی به خداشناسی میرسند.(1)
کاربردهای علم در احادیث
واژه «علم» در احادیث نیز به معنای اخص و اعم به کار رفته است، برای مثال:
از امام صادق علیه السلام حکایت شده: «علم به کثرت آموختن نیست بلکه علم نوری است که خدا در دل هر کس که بخواهد او را هدایت کند قرار میدهد.»(2)
از امام باقر علیه السلام حکایت شده: «هر کس بدانچه میداند عمل کند، خدا دانش آنچه را نمیداند به او ارزانی میدارد.»(3)اینگونه احادیث به علوم الهی اشاره میکند، یعنی علم را به معنای احص به کار برده است.
از امام علی علیه السلام حکایت شده که: «علوم چهار قسم است: علم فقه برای ادیان و علم پزشکی برای بدنها، و علم نحو (دستور زبان) برای زبان، و علم کیهانشناسی برای زمانشناسی»(4)مشابه این روایت با مضمونها و تقسیمبندیهای مختلف حکایت شده است که اشاره به علوم تجربی و دینی دارد. یعنی علم را به معنای اعم به کار برده است.
1) (1)) آیت اللَّه مکارم شیرازی پس از بیان ارتباط این بخش آیه 28 / فاطر، با بخشهای قبلی و آیات قبل و لزوم مسئولیتپذیری دانشمندان مینویسند: «عالمان در منطق قرآن کسانی نیستند که مغزشان صندوقچه آراء و افکار این و آن و انباشته از قوانین و فورمولهای علما جهان و زبانشان گویای این مسائل و محل زندگیشان مدارس و دانشگاهها و کتابخانههاست. بلکه علما آن گروه از صاحبنظران و دانشمندانند که نور علم و دانش تمام وجودشان را به نور خدا و ایمان و تقوا روشن ساخته و نسبت به وظائفشان سخت احساس مسئولیت میکنند و از همه پایبندترند. البته علامه طباطبایی رحمه الله بر آن است که مقصود از علما در اینجا عالمان باللَّه هستند. (المیزان، ج 17، ص 43)
2) (2)) بحارالانوار، ج 1، ص 225.
3) (3)) همان، ج 78، ص 189.
4) (4)) همان، ج 1، ص 218.
جمعبندی و نتیجهگیری
از این مباحث روشن میشود که اگر در قرآن و احادیث، علم را معیار برتری معرفی میکند و دانشمندان را تشویق میکند، مقصود همه اقسام علوم مفید و دانشمندان همه رشتههای علمی مفید است، البته ارزش هر علم به معلومات و دانستههایی است که افراد میآموزند، اگر دانش الهی باشد، آن علم ارزش بیشتری دارد.
لازم به یادآوری است که دانش الهی نیز مراتب دارد، یعنی علومتجربی که دارای جهتگیری الهی باشد و انسان را از راه طبیعتشناسی، کیهانشناسی، جنینشناسی و... به خداشناسی بیشتر رهنمون شود، به نوعی از علوم الهی به شمار میآید. علامه طباطبایی رحمه الله پس از اشاره به آیاتی که از علم تجلیل میکند، در مورد دعوت قرآن به علوم مختلف مینویسند:
«قرآن مجید در آیات بسیاری (که به سبب حجم گسترده آنها به نقل آنها نپرداختیم) به تفکّر در آیات آسمان و ستارگان و اختلافات عجیبی که در اوضاع آنها پدید میآید و نظام متقنی که بر آنها حکومت میکند دعوت میکند و به تفکّر در آفرینش زمین و دریاها و کوهها و...
به تفکّر در آفرینش شگفتآور نبات [= گیاهان] و نظامی که در زندگی آنان جریان دارد... به تفکر در خلقت خود انسان و اسرار و رموزی که در ساختمان وجودش نهفته و... و بدین ترتیب به تعلّم علومطبیعی و ریاضی و فلسفی و فنون ادبی و بالاخره همه علومی که در دسترس فکر انسانی است و تعلم آنها به نفع جهان بشری و سعادت بخش جامعه انسانی میباشد دعوت میکند.
آری، قرآن مجید به این علوم دعوت میکند به این شرط که به حق و حقیقت رهنما قرار گیرند و جهانبینی حقیقی را که سرلوحه آن خداشناسی میباشد در برداشته باشند. وگرنه علمی که انسان را سرگرم خود ساخته از شناختن حق و حقیقت باز دارد در قاموس قرآن مجید با جهل مرادف است.»(1)
1) (1)) قرآن در اسلام، ص 94.
قرآن زمینهساز پیدایش و رشد علوم
همانطور که بیان شد تشویق دانش و دانشمندان توسط قرآن، سرچشمه پیدایش و رشد بسیاری از علوم در جهان اسلام شد، به طوری که پس از دو قرن تمدنی پویا و شکوفا بوجود آمد، اینک نگاهی گذرا به فهرست این علوم میاندازیم:
الف: علومی که قرآن به صورت مستقیم باعث پیدایش آنها شده است:
در میان مسلمانان برخی علوم وجود دارد که موضوع آنها خود قرآن کریم است. یعنی بعد از نزول قرآن و در رابطه مستقیم با آن بوجود آمده و کمکم رشد و توسعه یافته و بصورت دانش مستقل درآمده است که برخی از این علوم به الفاظ قرآن و برخی به معانی و معارف قرآن میپردازد و در طول تاریخ در مورد هرکدام از آنها کتابهای متعدّد نوشته شده است، از جمله:
علم تجوید قرآن: که به کیفیت تلفظ حروف و حالات آنها میپردازد و مبانی و فنون این امر را بررسی و بیان میکند.
علم قرائات: که به ضبط قرائتهای هفتگانه (یادهگانه یا چهاردهگانه) قرآن میپردازد و تاریخ و دلایل و قاریان آنها را بیان میکند.
دانش رسم الخط قرآن: که به قواعد نگارش خط عربی بطور عام و خط قرآن بصورت خاص میپردازد و اقسام خط (نسخ، کوفی و...) و ویژگیهای آنها را بیان میکند.
علوم قرآن: که در مورد اطلاعات مربوط به قرآن در حوزه محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاویل، باطن و... میپردازد.
فقه القرآن: دانشی که به مباحث آیات الاحکام و دیدگاهها و دلایل آنها میپردازد.
علم تفسیر: دانشی که به بیان معانی و مقاصد آیات قرآن میپردازد و به دو صورت تفسیر ترتیبی و موضوعی انجام میگیرد و در طول تاریخ اسلام هزاران کتاب در مورد آن نگارش شده است.
ب: علومیکه قرآن به صورت غیرمستقیم باعث پیدایش آنها شده است:
در میان مسلمانان علومی در پی تشویق قرآن به علم و یا برای فراگیری و خدمترسانی به علوم دسته اول (مثل تفسیر) بوجود آمد و به مرور زمان رشد و توسعه یافت و بصورت دانشهای مستقل پدیدار گشت؛ که در طول تاریخ اسلام کتابهای متعدّدی در این مورد به نگارش درآمد از جمله:
علم درایة: برای بیان اصطلاحات مربوط به حدیث و تحولات آنها شکل گرفت.
علم رجال: برای بیان حالات راویان و سند روایات شکل گرفت.(3)
علم کلام: دانشی که مباحث اعتقادی را بیان و از آنها دفاع میکند، علم کلام اسلامی که ریشه در آیات اعتقادی و احادیث اسلامی دارد، و کم کم بصورت یک علم منسجم درآمد.
علم فقه: که به استنباط قوانین شرعی از آیاتالاحکام و احادیث فقهی میپردازد و کم کم بصورت علم مستقل و گستردهای در جهان اسلام درآمد.
علم اصول الفقه: که قوانین مربوط به استنباط از قرآن و حدیث را بیان میکند و در حقیقت منطق فهم آنهاست که بصورت مقدمه علم فقه نمودار شد اما در حقیقت مقدمه علم تفسیر، حدیث، فقه و... است. این دانش در طول اعصار به یکی از پیشرفتهترین علوم مسلمانان تبدیل شد.
علوم ادبی عرب: که شامل علم نحو، صرف، اشتقاق، معانی، لغت و وجوه و نظائر میشود. این علوم برای فهم بهتر و منضبط آیات قرآن و نیز برای تلفّظ صحیح آیات بنیانگذاری شد،(1)ولی از آنجا که برای تمام علوم مفید بود و مقدمه فهم تلفظ و نوع متنی به شمار میآمد، به مرور بصورت علوم مستقل درآمد و میراث گرانبهایی برای ملّت عرب گردید و دانشمندان و متخصّصان فارسی و ترکی و... نیز از آن بهرهمند گردیدند و حتی بر ادبیات فارسی و ترکی و... نیز تاثیرات مثبت گذاشت.(2)
علم تاریخ: این علم در اسلام از «قصص قرآن» و پیامبران و سیره پیامبر صلی الله علیه وآله و احادیث شروع شد و سپس بصورت تاریخ قبل و بعد از اسلام و تاریخ جهان پدیدار شد و مورخان بزرگ و کتابهای تاریخ را بوجود آورد.(3)
ج: علومی که قرآن باعث رشد آنها شده است
برخی علوم در فرهنگ و تمدن ملتهای مختلف وجود داشته و گاهی از یک ملّت به ملّت دیگر منتقل میشود و رشد و توسعه مییابد و گاهی این جریان بر عکس است.
جامعه مسلمانان نیز از این قاعده مستثنی نبوده است؛ آنان برخی علوم را از یونانیان، ایرانیان و هند ترجمه کردند و بر عمق و وسعت آنها افزودند، که میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
منطق: هر چند که اصل این علم نیز از یونان به حوزه علوم مسلمانان راه یافت اما از آنجا که قرآن به برهان و استدلال و جدال نیکو(1)و... توجه خاص داشت، مسلمانان نیز به علم منطق توجه کردند و این علم در جامعه مسلمین پیشرفت زیادی کرد تا آنجا که کتابهای متعدّدی در این زمینه نگارش یافت.
ریاضیات: این علم نیز با توجه به تشویق قرآن به علم در بین مسلمانان پیشرفت فراوانی کرد.
علوم پزشکی: توجه قرآن به امور بهداشتی(2)و نیز توجه احادیث به نظافت و پاکی و طهارت نقش بسزایی در توسعه و پیشرفت این علم داشت تا آنجا که بسیاری از مجهولات علم پزشکی توسط دانشمندان مسلمان کشف و تبیین گردید.
کیهانشناسی (نجوم): قرآنکریم به ماه، خورشید، ستارگان و حرکت آنها اشاره صریح دارد(3)و از آنجا که مسلمانان برای جهتیابی قبله و نیز تشخیص طول ماه برای انجام فرایض دینی خود به این علم نیاز داشتند، کیهانشناسی در بین مسلمانان رشد زیادی یافت بطوری که رصدخانههای متعدّد بنا شد.
علامه طباطبایی رحمه الله در این زمینه مینویسند: «به جرئت میتوان گفت: که عامل اصلی اشتغال مسلمانان به علوم عقلی از طبیعیات، ریاضیات و غیر آنها به صورت نقل و ترجمه در آغاز کار و به نحو استقلال و ابتکار در سرانجام همان انگیزه فرهنگی بود که قرآن مجید در نفوس مسلمانان فراهم کرده بود.»(4)
یادآوری 1: البته در این مورد علوم و فنون دیگری نیز تحت تأثیر قرآن به وجود آمد و رشد و توسعه یافت که ذکر همه آنها از حوصله این نوشتار خارج است.
یادآوری 2: جهت مطالعه بیشتر در این زمینه به کتابهای ذیل مراجعه فرمایید:
پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، علی اکبر ولایتی، وزارت امور خارجه.
علوم اسلامی و نقش آن در تحول علمی جهان، آلدو میهلی، ترجمه محمدرضا شجاع رضوی و دکتر اسداللَّه علوی، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
تاریخ التمدن اسلامی، جرجی زیدان.
شیعه پایهگذار علوم اسلامی، سید حسن صدر، ترجمه محمد مختاری.
کارنامه اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب.
علل پیشرفت و انحطاط مسلمین، زین العابدین قربانی.
*پرسش:
*پاسخ:
در این مورد سه دیدگاه عمده وجود دارد که بصورت مختصر بدانها اشاره میکنیم و دلایل آنها را مورد بررسی قرار میدهیم:
دیدگاه اول: همه علوم بشری در قرآن وجود دارد:
این اندیشه برای اولین بار در کتاب «احیاء العلوم» و «جواهر القرآن» ابوحامد غزالی (م 505 ق) مطرح شده است. او سعی کرد نشان دهد همهی علوم را میتوان از قرآن استخراج کرد. او مینویسد:
«پس علوم، همه آنها در افعال و صفات خدا داخل است و خداوند در قرآن، افعال ذات و صفات خود را توضیح میدهد و این علوم بینهایت است و در قرآن به اصول و کلیات (مجامع) آنها اشاره شده است.»(1)سپس ابوالفضل المرسی (655-570 ق) صاحب کتاب «التفسیر» این دیدگاه را بصورت افراطی میپذیرد و میگوید: «همه علوم اولین و آخرین در قرآن وجود دارد.»(2)آنگاه بدر الدین زرکشی (م 764 ق) در «البرهان» این نظریه را میپذیرد.(3)
و پس از او جلال الدین سیوطی (م 911 ق) در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن» و «الاکلیل فی استنباط التنزیل» با پذیرفتن دیدگاههای غزالی و المرسی آن را تقویت میکند(4)و مرحوم فیض کاشانی (م 1091 ق) هم در مقدمه تفسیر
«صافی» این دیدگاه را به صورت خاصی در قسمتی از علوم میپذیرد.(1)این دیدگاه در عصر جدید هم با پیشرفت علوم تقویت شد و کسانی مثل طنطاوی جوهری (م 1862 م) در تفسیر مشهور «الجواهر فی تفسیر القرآن» سعی کرد تا بسیاری از علوم جدید را به قرآن نسبت دهد و جدیدترین تمایل نسبت به این نظریه از طرف شخصی بنام رضا نیازمند در سال گذشته (1375 ش) اظهار شد که در مقالهای نوشت:
«کسی که قرآن را قبول داشته باشد، باید قبول کند که مطالب آن شامل کلیه علوم هم هست و در آن هر چیز بر اساس دانش تفصیل داده شده است.»(2)
دلایل دیدگاه اول
ظاهر برخی آیات قرآن دلالت بر این دارد که همه چیز در قرآن وجود دارد. مثل: «نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ»3 ؛ «و کتاب را بر تو نازل کردیم در حالی که بیان کننده هر چیز است.»
آیاتی که اشاره به علوم مختلف میکند.
برای مثال: آیهای که از حساب سخن میگوید اشاره به علوم ریاضی دارد. «وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ» 4 و از آیه «رَفِیعُ الدَّرَجاتِ» 5 با حساب ابجد 360 درجه بودن درجات دایره در هندسه استخراج میشود و علم پزشکی از آیه «وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ» 6 بدست میآید.
برای مثال: از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند: «ان اللّه تبارک وتعالی لمیدع شیئاً تحتاج الیه الامة الانزله فی کتابه وبیّنه لرسوله»(1)؛ «خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی را که مردم به آن محتاج باشند، فروگذار نکرده است مگر آنکه آنها را در قرآن، نازل فرمود و برای پیامبر صلی الله علیه وآله بیان کرده است».
غزالی در «احیاءالعلوم» به همین مطلب استشهاد کرده و تعداد علوم قرآن را تا هفتاد و هفت هزار و دویست علم ذکر کرده است و بعد میگوید: این عدد چهار برابر میشود، چون هرکلمه ظاهر و باطن دارد و حد و مطلع دارد.(3)
تذکر: دلایل این دیدگاه را در هنگام ذکر دلایل دیدگاه دوم و سوم مورد بررسی و نقد قرار میدهیم.
دیدگاه دوم: قرآن فقط کتاب هدایت و دین است و برای بیان مسائل علوم تجربی نیامده است.
این دیدگاه را میتوان از سخنان برخی از صاحب نظران و مفسران استفاده کرد. برای مثال ابو اسحاق شاطبی (م 790 ق) که اولین مخالف با نظریه غزالی و المرسی بود میگوید:
«قرآن برای بیان احکام آخرت و مسائل جنبی آن آمده است.»(4)
نویسندگان تفسیرهای «مجمع البیان» و «کشاف» نیز مینویسند:
«منظور از بیان همه چیز در قرآن، مسائل مربوط به هدایت و دین است.»(5)
تذکر 1: دلایل این دیدگاه همراه با دیدگاه سوم بیان میشود.
تذکر 2: سخنان این بزرگان قابل توجیه و تأویل است و نمیتوان گفت که آنان متمایل به دیدگاه سوم نبودهاند. و گر نه ظاهر سخن آنان با ظواهر آیات قرآن ناسازگار است؛ چرا که در قرآن احکام و حدود و حتی قوانین ارث و دستورات جنگ و حکومت و اقتصاد و... بیان شده است که مربوط به دنیای مردم است.(1)
دیدگاه سوم: دیدگاه تفصیل؛ یعنی از طرفی همه علوم بشری در ظواهر قرآن وجود ندارد و هدف اصلی قرآن نیز هدایتگری بشر به سوی خداست و از طرفی دیگر قرآنکریم دعوت به تفکر و علم میکند و برخی از مثالها و مطالب علمی صحیح و حق را بیان میکند که بیانگر اعجاز علمی قرآن است.
دلایل و شواهد: در اینجا دلایل این دیدگاه را همراه با ردّ دلایل دیدگاه اول بیان میکنیم:
این مطلب مورد تأکید مفسّران قدیمی(2)و صاحبنظران معاصر(3)است.
اوّلاً: این ظهور بر خلاف بداهت است و بسیاری از فرمولهای شیمی و فیزیک در قرآن کریم نیست.
ثانیاً: ظهور این آیات مورد انکار صریح برخی از مفسّران قرار گرفته است و گفتهاند که منظور وجود چیزهایی است که در هدایت انسان لازم است و اینها در قرآن وجود دارد. (1)(کل شیء = امور دینی)
ثالثاً: لفظ «کتاب» در آیات مورد بحث «نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء»(2)ممکن است به چند معنا باشد: «قرآن کریم، لوح محفوظ، اجل، علم خدا، امام مبین»(3)پس نمیتوان گفت: که حتماً مراد قرآن است و همه چیز در آن است و همین اشکال در مورد روایاتی که مورد استناد واقع شده بود نیز وارد است.
رابعاً: این آیات با دلیل عقل (قرینه لبّی) تخصیص میخورد و محدود میشود. چون عقل انسان حکم میکند که قرآن در مورد هدف خود (هدایت معنوی انسان) بیان همه چیز باشد نه در اموری که خارج از حوزه هدف اوست.
علاوه بر آنکه برخی از آیاتی که مورد استشهاد طرفداران دیدگاه اوّل قرار گرفت از لحاظ موازین تفسیری قابل نقد است برا ی مثال: آیه «رفیع الدرجات» ربطی به درجات دایره ندارد. و حمل آیات بدون قرینه عقلی یا نقلی معتبر بر یک مطلب، موجب تفسیر به رأی میشود.
جمع بندی و نتیجهگیری
بنا بر آنچه بیان کردیم به این نتیجه میرسیم که ظاهر آیات قرآن، بر تمام علوم بشری (با تمام فرمولها و جزئیات آن) دلالت ندارد.
بلی در قرآن، اشاراتی به بعضی از علوم و مطالب علمی شده است که استطرادی و عرضی است ولی همه علوم بالفعل در قرآن مذکور نیست و آیاتی که در این زمینه است (مثل آیه 89 سوره نحل و 38 و 59 سوره انعام) دلالت بر این دارد که تمام احتیاجات دینی و هدایتی مردم، در قرآن به طور تفصیل یا مجمل ذکر شده است.(1)
1) (1)) برای اطلاعات بیشتر در این زمینه و بررسی تفصیلی دلایل طرفین ر. ک: در آمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، انتشارات اسوه، 1375 ش، قم.
*پرسش:
*پاسخ:
قرآن کریم همانطور که به معنویت و تعالی اعتقادی، روحی و اخلاقی انسان توجّه دارد، به دانشافزایی بشر نیز توجّه کرده است.
در قرآن کریم بیش از هفتصد بار ماده علم به کار رفته و بیش از هزار آیه به مباحث کیهانشناسی، پزشکی، زیستشناسی و... اشاره دارد که گاهی در حد اعجاز علمی مطرح شده است.(1)قرآنکریم علمآموزی را هدف آفرینش انسان معرفی میکند(2)و دانشمندان و مؤمنان را برتر از دیگران میداند.(3)
بنابراین قرآن کریم انسان را به جمع بین علم و ایمان، دانش و معنویت فرا میخواند و بین این دو مقوله تعارض و تضادی نمیبیند. اما گاهی افراد، قلمرو دین و علم را به خوبی نمیشناسند یا رعایت نمیکنند، از این رو جمع بین آنها مشکل مینماید یا به توهم تعارض منتهی میشود.
راهکارها
جداسازی قلمرو علم و دین(4)بهترین راهکار برای جلوگیری از چالشهاست. یعنی بدانیم که:
الف: پژوهش در حوزه طبیعت، مخصوص علم است و همگان باید به نتایج پژوهشهای تجربی (که به حد قطعیات میرسد) احترام بگذارند.
ب: حوزه ماوراءطبیعت مثل خدا و فرشتگان و... مخصوص حوزه دین است و حواس طبیعی بشر بصورت عادی راهی به سوی آنها ندارند، بنابراین اطلاعات بشر در این زمینه از راه علوم نقلی (مثل وحی قرآنی و احادیث) بدست میآید.
ج: حوزه انسان از جهتی موضوع پژوهشهای تجربی و از جهتی موضوع احکام دینی است (البته در برخی موارد طبیعت نیز اینگونه است)
برای مثال: جسم انسان موضوع تحقیقات پزشکی است ولی احکام و مقررات عبادی برای تعالی روحی بشر موضوعی دینی است. در این موارد نیز لازم است جهتگیری دین و علم کاملاً مشخص و متمایز و روشن شود تا از تداخل و تعارض جلوگیری گردد.
به عبارت دیگر دین در برخی موارد کلی قوانینی دارد که از طرف خالق بشر مقرّر شده پذیرش و احترام رعایت این قوانین موجب سعادت بشر است، ولی راهکارهای اجرایی آنها توسط کارشناسان و متخصصان علوم مختلف تعیین میگردد.
برای مثال: حفظ جان انسان از نظر دینی واجب است. اما راهکار علمی آن توسط پزشکان و متخصصان زیست محیطی و... بیان میشود و نیز در امور سیاسی، تربیتی، اجتماعی و اقتصادی نیز دین اسلام خطوط کلی را مطرح کرده است که رعایت آنها سعادت انسان را تضمین میسازد مثل حرمت ربا در اقتصاد، حقوق والدین، فرزندان، زن و شوهر، حقوق شهروندان نسبت به همدیگر و ممنوعیت ظلم. لزوم نصب رهبران جامعه از طریق الهی و... به عبارت دیگر انسان دارای دو بعد جسمی و روحی است که برای هر یک هدف و سعادت و سیر تکاملی وجود دارد که قوانین و مقررات و لوازم خاص خویش را میطلبد.
علوم بشری میتواند سعادت بعد جسمانی بشر را تا حدودی تامین سازد و دین، سعادت بعد روحی و معنوی بشر را تامین میکند و این دو با همدیگر تعارض ندارند، البته گاهی اتّفاق میافتد برخی انسانها از قدرت خود و طبیعت و علم بر ضد سعادت کل بشریت استفاده میکنند و دین در این موارد قوانین بازدارندهای را تنظیم کرده است تا از تباهی و هلاکت بشریت جلوگیری کند.
برای مثال: نیروی هستهای یکی از نعمتهای الهی است که میتوان از آن در خدمت بشریت برای تولید نیروی برق یا پزشکی هستهای استفاده کرد. امّا برخی انسانهای قدرتطلب از آن برای تولید سلاح هستهای و کشتار انسانها استفاده میکنند؛ دین با این پدیده شوم مخالف است چون بشریت را به سوی هلاکت میکشاند.
البته عدم رعایت قلمرو علم و دین در طول تاریخ، ضربهها و زیانهای زیادی برای بشریت بوجود آورده است که نمونهی آن را در قرون وسطی در اروپا میبینیم.(1)
البته در تاریخ اسلام معمولاً علم و دین سازگاری دارند و همین مطلب عامل پیشرفت سریع مسلمانان در چند قرن اولیّه ظهور اسلام شد.(2)
*پرسش:
*پاسخ:
قرآن کریم کتاب هدایت بشر به سوی خداست و کتاب پیشگویی نیست. امّا در راستای هدایت قرآنی، برخی از آیات قرآن به وقایع آینده بشریت اشاره دارد، که این آیات گاهی در حد رازگویی و نوعی اعجاز بشمار میآیند. این آیات به دو دسته تقسیم میشود:
الف: پیشگوییها و رازگوییهایی کهدرقرآن آمده وبعداً تحقّقیافته است.
برای مثال: وقتی در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله خبر پیروزی ایرانیان بر رومیان آمد، آیات آغازین سوره روم نازل شد و از شکست ایرانیان در آینده نزدیک خبر داد و این جریان پس از چند سال اتّفاق افتاد و این رازگویی اعجازآمیز قرآن ثابت شد.(1)
(غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ) ؛ «(سپاه) روم در نزدیکترین سرزمین شکست خورد؛ و [لی] آنان بعد از شکستشان در [ظرف] چند سال بزودی پیروز خواهند شد. کار [ها] قبل از (آن شکست)، و بعد از (این پیروزی)، فقط از آن خداست؛ و در آن روز مومنان از یاری الهی (و پیروزی دیگری) شاد میشوند.»
مثال دیگر: پیامبر پیروزی مسلمانان را بر مشرکان مکه در خواب دید و به مردم خبر داد سپس آیهای در مورد آن نازل شد و این مطلب واقع شد و مسلمانان وارد مسجد الحرام شدند.(2)
این مطلب در آیه 7-2 سوره فتح آمده و پیشگویی کرد که خواب پیامبر تحقّق خواهد یافت، و این رازگویی اعجاز آمیز نیز محقّق شد.
(لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً)1 ؛ «بیقین خدا به فرستادهاش درخواب بحق راست گفت که اگر خدا بخواهد قطعاً با امنیت وارد مسجدالحرام میشوید درحالی که سرهایتان را تراشیده و (یا) کوتاه کردهاید (و از کسی) نمیترسید؛ و (خدا) میدانست آنچه که نمیدانستید؛ و جز این، پیروزی نزدیکی (برای شما) قرار داده است.»
ب. پیشگوییهای قرآن که هنوز واقع نشده است.
در این مورد چند مثال بیان میکنیم:
مثال اول: پیشگویی پیروزی نهایی دین اسلام بر همه ادیان:
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)2 ؛ «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند؛ و گر چه مشرکان ناخشنود باشند.» مشابه این آیه در سوره فتح، آیه 28 و سوره صف، آیه 9 آمده است. ولی این پیشگویی قرآن هنوز واقع نشده است و در احادیث حکایت شده که این پیروزی نهایی اسلام در زمان امام مهدی (عج) تحقّق خواهد یافت.(1)
مثال دوم: پیشگویی دو سرکشی بزرگ یهود در طول تاریخ:
در آیات قرآن در مورد یهودیان (بنیاسرائیل) اینگونه آمده است:
(وَ قَضَیْنا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
1) (3)) نک: تفاسیر قرآن ذیل فتح/ 28 و توبه/ 33 و صف/ 9 از جمله تفسیر صافی، نمونه و...
فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً)1 ؛ «و در کتاب (تورات) به بنیاسرائیل (= فرزندان یعقوب) اعلام کردیم که: قطعاً دو بار در [روی] زمین فساد خواهید کرد، و حتماً با سرکشیِ بزرگی برتری خواهید نمود. و هنگامی که نخستین وعده (از آن) دو فرا رسد، (گروهی از) بندگان سخت نیرومند (و جنگآور) مان را بر شما بشورانیم و میان خانهها (یتان برای سرکوبی شما) به جستجو در آیند؛ و [این] و عدهای واقع شده است. سپس دوباره، (پیروزیِ) بر آنان را به شما باز گردانیم، و شما را بوسیله اموال و پسران امداد رسانیم، و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار دهیم.»
در این آیات به دو سرکشی عظیم یهود در طول تاریخ اشاره شده است که برخی موارد سرکوب شد و سرکشی دوم را برخی مفسّران همین تسلط مجدد یهود بر بیتالمقدس میدانند که بوسیلهی مسلمانان سرکوب خواهد شد. ولی هنوز واقع نشده است.(1)
مثال دیگر: نظریهپردازیهای قرآن در مورد گسترش جهان در سوره ذاریات، آیه 47 و مانند آن است که هنوز دانشمندان به این مطالب علمی قرآن بطور کامل دست نیافتهاند.
مثال دیگر: مساله رجعت است که از برخی آیات (مثل آل عمران/ 81، 82، نساء/ 159، انعام/ 158، اعراف/ 128 و...) و روایات استفاده میشود(2)که در آن زمان مومنان خالص دوباره زنده میشوند(3)ولی هنوز تحقّق نیافته است.
1) (2)) نک: نمونه، ج 12، ص 30 (البته در مورد این آیه تفاسیر دیگری نیز حکایت شده است)
2) (3)) نک: تفسیر عیاشی، ج 1، ص 181 و برهان ج 1، ص 295 و نورالثقلین، ج 1، ص 359 و بحارالانوار، ج 53، ص 41، 50 و 61 و نیز مجمعالبیان برهان و صافی و قمی ذیل آیات فوق الذکر.
3) (4)) نک: همانها و نیز کتاب رجعت یا دولت کریمه خاندان وحی علیهم السلام، محمد خادمی.
*پرسش:
*پاسخ:
یکی از دغدغههای اندیشمندان سازگاری یا ناسازگاری بین منابع متعدّد معرفتی است که از آن جمله، ناسازگاری یا سازگاری بین «علم و دین» است. به نظر میرسد حل مسئله تعارض «علم و دین»، پاسخی به راهحل تعارض «قرآن و علم» هم خواهد بود، ولی به جهت رعایت اختصار و تمرکز بر این پرسش، به طور مستقیم به راه کارهای تعارض زدایی قرآن و علم میپردازیم. ابتدا لازم است نکاتی را مورد توجه قرار دهیم تا زودتر به پاسخ برسیم:
نکات:
اوّل: با توجّه به آنکه قرآن، کلام خداوندی و آفرینندهی جهان است، میان قرآن و علم تعارض واقعی رخ نمیدهد. زیرا خدای جهان به آنچه آفریده است آگاهی دارد و برای اطلاعرسانی از حقایق هستی، شناخت کافی دارد و قرآن که کلام الهی است برای هدایت و آگاه نمودن انسان به حقایق هستی میباشد.
در نتیجه آنچه در قرآن آمده از اتقان و واقعیت برخوردار است و با واقعیات جهان ناسازگاری ندارد. به عبارت دیگر «کتاب تشریع» و «کتاب تکوین» (جهان) هر دو از یک آفریننده است و بر یکدیگر مطابقت دارد.
چنانکه گالیله نیز به همین نکته اشاره کرده و گفته است: هم آیات کتاب مقدس و هم آیات طبیعت، هر دو کلمۀ اللهاند، و ایان باربور در ادامه سخن گالیله مینویسد: گالیله طبیعت و متن مقدس را، دو راه همطراز و رهنمون به خدا میدانست.(1)
1) (1)) ایان باربور، علم و دین، مترجم: بهاء الدین خرمشاهی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1362، ص 36.
دوم: قرآن که نازل شده از علم نامتناهی خداست - علمی که هیچ خطا و تغییری در آن راه ندارد - بدون هیچ تحریفی به دست انسانها رسیده است. بنابراین همانگونه که علم خالق هستی با واقعیات مطابق و هماهنگ است، قرآن نیز با واقعیات ناسازگار نخواهد بود. البته مسئله تحریفناپذیری قرآن که از مسلمات اسلام است در جای خود مورد تحلیل قرار گرفته است.(1)
سوم: علم، کاربردهای متعددی دارد یکی از معانی «علم» عبارت است از: دانشهای مطابق با واقع که از هر گونه خطا دورند.
اگر مراد از «علم» در «تعارض قرآن با علم» این معنا باشد با توجه به آنچه در دو نکته پیشین گذشت، هیچگاه میان قرآن و علم صحیح، تعارض رخ نمیدهد. از آنجا که قرآن دارای مصونیت از تحریف است و نازل از علم الهی و مصون از خطاست، با علم صحیح هماهنگ و سازگار خواهد بود. البته یکی ازمعانی «علم»، عبارت است از دانشهای تجربی بشر است که در این صورت امکان تعارض میان قرآن و علم وجود دارد. علم به معنای «دانش تجربی بشر» از آنرو که برخاسته از حواس و فعالیت سایر ابزارهای معرفتی آدمی است گاهی دچار خطا میشود که تحولات دانش بشری و بطلان پارهای از نظریهها یا مدلهای علمی، شاهد خوبی بر این ضعف است.
نتیجه آنکه تعارض میان قرآن با دانش تجربی بشر، تعارضی ظاهری و زدودنی است و میتوان به امکان رفع تمامی تعارضات علمی با قرآن قائل بود. البته رفع این تعارضات و حل آنها راه کارهایی دارد و نمیتوان بدون ضابطه به این کار اقدام کرد. که راهکارهای چگونگی رفع تعارض قرآن با علم را خواهیم گفت.
1) (1)) نک: مصونیت قرآن از تحریف، محمد هادی معرفت، مترجم، محمد شهرابی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1376، چ اول، همچنین: سلامه القرآن من التحریف، فتح الله المحمدی (نجارزادگان)، 1424 ه -.
چهارم: هر چند قرآن نازل از علم الهی و مصون از تحریف است اما در اینجا با فهم قرآن و تفسیر قرآن روبرو هستیم.
مفسران و مخاطبان قرآن، در فهم محکمات قرآنی و نصوص قرآنی همداستان هستند و در این موارد خطا رخ نمیدهد و مسلمات قرآنی که بسیارند کاملا قابل اطمینان خواهند بود اما در کنار آیات محکم و نصوص قرآنی، متشابهات و ظواهر قرآنی نیز وجود دارد، که گاه به دلیل خطا در فهم آنها، ممکن است به تفسیری نادرست یا درکی اشتباه مبتلا شویم.
البته برای اینکه به این مشکل و اشتباه دچار نشویم، راه کارهایی وجود دارد که کتاب و سنت به آن پرداختهاند و ما نیز بدان اشاره قرار خواهیم کرد. با توجه به این نکته سوم ممکن است ناسازگاری «قرآن و علم» تصوّر شود و باید توجّه داشت که در واقع این ناسازگاری ناشی از فهم قرآنی ما و علم بشری است.
در این گونه موارد باید میان فهم قطعی ما از نصوص قرآنی و فهم ظنی ما که از ظواهر آیات پیدا شده، فرق نهاد و با هر یک به گونهای دیگر برخورد کرد. چگونگی برخورد با این موارد را متذکر خواهیم شد.
از این سه نکته میتوان نتیجه گرفت که میان علم واقعی و قرآن هیچ گاه تعارضی ندارد بلکه گاه تعارض میان علمتجربی بشر و برداشت ما از معارف قرآنی رخ میدهد و از اینرو تعارض ظاهری، زدودنی است که برای رفع این تعارضات میتوان به شرح ذیل عمل نمود:
راههای رفع تعارض قرآن و علم
برای رفع تعارض باید بین مسلّمات علمی و فرضیات و نظریات علمی فرق نهاد. اگر معرفت قرآنی ما با مسلمات علمی قرآنی ناسازگار باشد؛ میتوان در ظاهر آیات بازاندیشی کرد، چون علم قطعی قرینه فهم آیات
است و علم قطعی بر ظن مقدم است بنابراین میتوان متناسب با مورد تعارض، یکی از دو راه زیر را برگزید:
مفسر گرانسنگ علامه طباطبایی رحمه الله در مواردی که میان ظاهر برخی آیات و یافتههای علمی ناسازگاری رخ داده است از این روش استفاده کردهاند؛ برای نمونه میتوان به تفسیر ایشان در ذیل آیه 19 سوره نوح اشاره کرد: (وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِساطاً) در گذشته اخترشناسان به مسطح بودن زمین معتقد بودند و کروی بودن آن را باور نداشتند.
به پیروی از آنها مفسران قرآن نیز جهت نشاندادن سازگاری قرآن با این دیدگاه به این آیه شریفه استدلال میکردند و حتی برخی مانند فخررازی از براهین عقلی جهت اثبات کروی نبودن زمین در تفسیر آیه شریفه استفاده میکردند ولی پس از چند قرن که کروی بودن زمین اثبات گردید و نادرستی دیدگاه مسطح بودن زمین آشکار گردید، برخی آیه شریفه را ناسازگار با علم جدید خواندند.
نخستین راه حل علامه برای رفع این ناسازگاری، تصرف در ظاهر آیه مذکور است، در آیه «یک «کاف تشبیه» در تقدیر میگیرد و مینویسد:
«مراد از بساط، کالبساط میباشد. خداوند میخواهد بفرماید: زمین را مثل فرش برای شما گستراندیم تا بتوانید به آسانی در آن گردش کنید و از ناحیهای به ناحیه دیگر منتقل شوید. نه اینکه مراد این باشد که «زمین را مسطح آفریدیم.» تا با دیدگاه کروی بودن زمین ناسازگار باشد.(1)
یکی دیگر از راه کارهای رفع تعارض، بازنگری در معنای آیه میباشد. که با مسلّمات علمی در تعارض قرار گرفته است.
1) (1)) طباطبایی، محمدحسین، المیزان، قم، موسسه اسماعیلیان، ج 20، ص 33.
علامه طباطبایی رحمه الله گاه از این روش نیز استفاده کرده است چنانکه در تفسیر آیات 15 و 16 سوره نوح میفرماید: (أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً) دیدگاه زمین مرکزی، از یافتههای اخترشناسی کهن به شمار میرود. براساس این دیدگاه، بسیاری گمان میکردند کره ماه، همه آسمان را نور میدهد و این آیات شریفه را شاهد آن ذکر میکردند ولی پس از آن که دیدگاه زمین مرکزی باطل گردید و خورشید مرکزی جایگزین آن گردید و کهکشانهای دور دست یکی پس از دیگری شناسایی شدند و معلوم شد که کره ماه نمیتواند تمام آسمانها را نور بدهد، آیه مذکور با دستاوردهای جدید ناسازگار تلقّی شد و از همین رو علامه برای رفع این ناسازگاری در معنای آیه تصرّف مینماید و مینویسد:
«منظور آیه شریفه این است که: ماه در ناحیه آسمانها قرار دارد، نه اینکه همه آسمانها را نور میدهد؛ مثل اینکه ما میگوییم: در این خانهها یک چاه آب هست، با این که چاه در یکی از آنهاست ولی میگوییم: «در این خانهها»؛ زیرا وقتی در یکی از آنها باشد مانند این است که در همه باشد.
مثال دیگر: مانند این که میگوییم من به میان بنی تمیم رفتم، با اینکه به خانه بعضی از آنها رفتهام.»(1)
یادآوری
1) (1)) همان، ج 20، ص 33.
و از طرفی تصرف در ظاهر آیات الهی باید با ضابطه و روشمند باشد و بیضابطه نمیتوان در معانی آیات قرآن تصرّف کرد.
علم ظنی و ظواهر قرآن:
این دو گونه تصرف در صورتی بود که ما با مسلمات علمی که اطمینان آوراست مواجه باشیم، ولی اگر قرآن با فرضیهها یا نظریات نامسلّم علمی ناسازگاری نمود در این صورت نباید در ظاهر آیات تصرّفی کرد، بلکه این فرضیات و نظریات، به خاطر عدم اعتبار علمی و ظنی بودنشان، نمیتوانند مخالف جدی آیات به شمار آیند. برای مثال در قرآن سخن از هفت آسمان آمده است. (بقره/ 29 و...) ولی علوم کیهانشناسی یک آسمان را شناسائی کردهاند.
آیا میتوان گفت که نظریه یک آسمان نفی آیات هفت آسمان است؟ خیر، زیرا نظریه یک آسمان، تئوری ظنی است که قطعی نشده و وجود آسمانهای دیگر را نفی نمیکند. پس نمیتوان از ظاهر آیات دست برداشت.
بنابراین تحوّلپذیری علم و ظنی بودن آن، موجب میشود که ما نتوانیم به علم اطمینان کامل کنیم. بنابراین باید جنبه احتیاط را از دست ندهیم و ظواهر قرآنی را به آسانی با تحوّلات علمی متغیّر نسازیم و در مواردی هم که به تصرّف در ظاهر آیات قرآنی اقدام میکنیم احتمال خطا بودن این اقدام را از یاد نبریم.
نتیجهگیری
تعارض علم و دین به دو معنا میآید: 1. تعارض واقعی قرآن و علم. 2. تعارض ظاهری قرآن و علم.
تعارض واقعی قرآن و علم به معنای ناسازگاری قرآن با علم، محال است یعنی محال است دو گزاره علمی و دینی هر دو قعطی و ناسازگار با هم باشند. ولی تعارض ظاهری «علم و دین» یا «قرآن و علم» رخدادنی است ولی قابل رفع و زدودنی میباشد.(1)
1) (1)) نک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات اسوه، 1375، چ اول، ص 229-230.
معرفی کتاب
جهت مطالعه بیشتر مراجعه فرمایید به:
کتاب درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات اسوه.
علم و دین، همان، پژوهشکده فرهنگ و اندیشه.
*پرسش:
*پاسخ:
در قرآن کریم حدود 1322 آیه وجود دارد که به مطالب علمی اشاره دارد که گاهی در حد اعجاز علمی و گاهی در حد شگفتیهای علمی و گاهی در حد اشارات اندیشهآور علمی است در این مورد دو مبحث عمده دیگر وجود دارد، یعنی نظریه پردازی علمی قرآن و چالش قرآن و علم، که با توضیح، تفاوت آنها نیز روشن میشود.
الف: نظریهپردازیهای علمی قرآنی
برخی از آیات علمی قرآن مطالبی را بیان میکند که علم هنوز بدانها دسترسی پیدا نکرده و هر چند از نظر علوم تجربی به اثبات نرسیده است اما دلیلی نیز برای نفی آن مطلب قرآنی نداریم و از آنجا که وحی نوعی دانش قطعی و از سرچشمه الهی است در صحیح بودن آن شکی نیست هر چند برای اثبات آنها فعلاً شواهد تجربی در دست نداریم و ممکن است مثل برخی موارد دیگر از پیشگوییهای علمی قرآن (مثل نیروی جاذبه طبق آیه 2 سورۀ رعد، 10 سورۀ لقمان و...) در آینده اثبات شود. این موارد را میتوان بعنوان نظریههای علمی قرآنی مطرح نمود، و همچون دیگر تئوریهای علمی بدنبال شواهد تجربی آنها بود.
مثالها
(وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ) ؛ «و از نشانههای اوست، آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر ساخته است.»
هرچند برخی نشانههای کیهانشناختی برای وجود موجودات زنده و با شعور در کرات دور دست ادعا شده است اما دانشمندان کیهانشناخت هنوز نظریه قطعی در این زمینه ابراز نکردهاند و چیزی ثابت نشده است؛ ولی این مطلب را میتوان بعنوان یکی از نظریههای علمی قرآنی، مبنای تحقیقات تجربی کیهانشناختی وسیع قرار داد.(1)
(وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ) ؛ «و ما آسمان را با دست (قدرت) بنا کردیم و همواره آن را گسترش میدهیم.»
در مباحث علمی فیزیک کیهانی دو دیدگاه در مورد آسمانها وجود دارد: یکی دیدگاه انبساط جهان و دیگری دیدگاه انقباض جهان(2)و برای هرکدام شواهدی مطرح گردیده ولی اثبات نشده است. از آیه فوق دیدگاه انبساط جهان قابل برداشت است(3)و میتواند بعنوان یک نظریه علمی قرآنی مبنای تحقیقات کیهانشناسی قرار گیرد.
در حالی که علوم کیهانشناسی از یک آسمان با هزاران کهکشان و ستاره و سیاره سخن میگویند و در مورد آسمانهای دیگر سکوت میکنند. چون وسایل ستارهشناسی فعلی بشر و سفرهای فضایی توانایی کشف بیش از این را ندارد؛ قرآنکریم مساله هفت آسمان را به صورت قاطع مطرح کرده است و این مسأله نیز میتواند به عنوان یک نظریه علمی قرآنی مبنای مطالعات کیهانشناختی وسیعی قرار گیرد. البته در مورد هفت آسمان معانی و دیدگاههای مختلفی وجود دارد که در تفسیر آیات فوق باید به آنها توجّه کرد و مطلب فوق براساس آن بود که عدد هفت واقعی و مقصود از آسمانها، محل کرات باشد.(1)
ولی میتوان نظریه سومی را که شاید وجه جمع دو دیدگاه باشد مطرح کرد و آن اینکه تکامل زیستی در موجودات (اگر با شواهد قطعی اثبات شود) پذیرفتنی است و حتی ممکن است انسانهایی از نسل میمون بوجود آمده ولی بعداً منقرض شده باشند ولی حضرت آدم به عنوان پدر بشر فعلی
به صورت استثنایی از خاک بطور مستقیم (ولو در زمان طولانی) آفریده شده است. البته اینکه بسیاری از ویژگیهای انسان فعلی در میمونها موجود نیست بلکه در نظریه تکامل حلقه مفقودهای بین میمون و انسان وجود دارد؛ میتواند شاهدی برای این دیدگاه باشد.
این نظریه میتواند به عنوان یک نظریه علمی قرآنی در آفرینش انسان مبنای پژوهشهای زیستشناسی باشد و در کنار نظریه تکامل و فیکسیم مطرح گردد و بدنبال شواهد تجربی آن از باستانشناسی و زیستشناسی باشیم. البته قرآن کریم در مورد نظریه تکامل مباحث مفصلی وجود دارد و آیات موافق و مخالف نظریه تکامل و دیدگاه مفسران نیازمند بحث گسترده است که در برخی کتابها آمده است.(1)
ب: چالشهای قرآن و علم
گاهی ظاهر برخی آیات قرآن با نظریههای علمی ناسازگار به نظر میرسد، که این را چالش قرآن و علم یا تعارض ظاهری قرآن و علم مینامند، اما از آنجا که نصوص قرآنی و مطالب قطعی علمی هر دو بیان واقعیت و حقیقت است و هر دو وسیلهی معرفت و شناخت حقیقت است و حقیقت یکی بیش نیست بنابراین تعارض واقعی قرآن و علم محال است. زیرا به تناقض (وجود و عدم حقیقت واحد) منتهی میشود.
1) (1)) نک: تکامل در قرآن، علی مشکینی؛ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی، جلد دوم و...
تعارض ظاهری آیات و مطالب علمی نیز با تأمّل در آنها قابل رفع و
اصلاح است زیرا ممکن است خطای مفسّر در فهم ظاهر آیه و یا خطای دانشمند علومتجربی در مقدمات نظریه خویش باعث این تعارض شده باشد که با دقّت در آنها و فهم صحیح از قرآن و طبیعت، مشکل حل میشود.
برای مثال در مورد هفت آسمان قرآن و یک آسمان علم و یا در مورد نظریه تکامل و آیات آفرینش انسان، توهم تعارض میشد که با دقت در مساله برطرف گردید. چون علم یک آسمان را ثابت میکند ولی هفت آسمان را نفی نمیکند، همانطور که نظریه تکامل داروین بصورت قطعی اثبات نشده است تا بتواند با ظاهر آیات آفرینش آدم تعارض جدی و واقعی داشته باشد.(1)
1) (1)) نک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات اسوه، مبحث قلمرو، رابطه و تعارض علم و دین.
*پرسش:
*پاسخ:
اشارات علمی قرآن
قرآن کریم در بیش از هزار آیه به مباحث علوم مختلف اشاره کرده است.(1)
این آیات به سه بخش تقسیم میگردد.
الف: اشارات علمی اعجازآمیز قرآن
معنای اعجاز علمی قرآن:
مقصود از اعجاز علمی قرآن آن است که آیاتی در قرآن وجود دارد که در آن نوعی رازگویی علمی وجود دارد. یعنی مطلبی علمی را که کسی قبل از نزول آیه از آن اطلاع نداشته، بیان میکند، و مدّتها بعد از نزول آیه آن مطلب علمی توسط دانشمندان علوم تجربی کشف میشود، و این مطلب علمی بطوری است که با وسایل عادی که در اختیار بشر عصر نزول بوده، قابل اکتساب نباشد.
پس اگر قرآن مطلبی علمی را بیان کند که در کتابهای آسمانی گذشته بدان اشاره شده و یا در مراکز علمی یونان، ایران و... در لابلای کتابهای علمی و آرای دانشمندان آمده است و احتمال میرود که از راهی به محیط حجاز عصر نزول راه یافته و یا مطلبی بوده که بطور طبیعی با وسایل آن زمان و یا بصورت غریزی قابل فهم بوده است، این امور معجزهی علمی بشمار نمیآید.(2)
تاریخچه
هرچند تفسیر علمی قرآن عمری دراز دارد و از قرن سوم و چهارم هجری قمری در آثار مکتوب بوعلی سینا (370-438 ق) دیده میشود(1)و با فراز و نشیبهایی تا قرن حاضر ادامه یافته است اما مبحث اعجاز علمی قرآن که از دل تفسیر علمی متولّد شد عمری کوتاه دارد، یعنی در قرن اخیر (قرن بیستم م، چهاردهم و پانزدهم ه -. ق) مورد توجّه مسلمانان و غیرمسلمانان قرار گرفته است و بسیاری از دانشمندان مسلمان در این مورد کتابها نوشته و ادعای اعجاز علمی کردهاند.(2)
در میان خاورشناسان، «دکتر موریس بوکای» از کسانی است که در کتاب «مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم» رویکردی مثبت به اشارات علمی قرآن دارد و در برخی موارد به صراحت اذعان میکند: قرآن مطالبی علمی را که تا قرنها بعد، برای انسان ناشناخته بوده بیان کرده است.(3)
مواردی که ادعای اعجاز علمی شده عبارتند از:
(اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها)4 ؛ «او خدایی است که آسمانها را بدون ستون دیدنی آفرید.»
این نکته در دو آیه قرآن (رعد/ 2 و لقمان/ 10) بیان شده که خدا آسمانها را بدون ستون دیدنی برافراشته و آفریده است.(4)
1) (1)) نک: رسائل ابن سینا، ص 128-129 و التفسیر والمفسرون، دکتر ذهبی، ج 2، ص 419 و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، رضاییاصفهانی، ص 293 به بعد.
2) (2)) به مبحث پایانی نوشتار، منابع جهت مطالعه بیشتر مراجعه فرمایید.
3) (3)) مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیحاللَّه دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ سوم، سال 1365 ش، ص 7-226، (این کتاب به زبانهای متعدد ترجمه و با چاپهای گوناگون منتشر شده است.)
4) (5)) البته این تفسیر بنابراین که جمله «ترونها» را صفت «عمد» بدانیم ولی اگر بغیر عمد متعلق به ترونها باشد معنا میشود: (همانگونه که) میبینید آسمانها را بدون ستون آفرید.» بنابراین معنای دوم آسمانها اصلاً ستون ندارد تا دیده شود. ولی معنای اول با ظاهر آیه سازگارتر است چون تقدیم و تأخیر لازم نمیآید و توسط روایت امام رضا علیه السلام (ثم عمد ولکن لاترونها - برهان، ج 2، ص 278) تقویت میشود.
برخی دانشمندان و مفسران آیات فوق را اشاره به نیروی جاذبه و اعجاز علمی قرآن دانستهاند،(1)چراکه نیروی جاذبه توسط ابوریحان بیرونی (440 ق)(2)و طبق مشهور توسط نیوتن (1643-727 م) در قرن هفدهم میلادی کشف شد(3)پس اشاره قرآن به ستونهای نامریی بین کرات آسمانی نوعی رازگویی علمی قرآن است و برخی دانشمندان نیز آیات دیگر قرآن (مرسلات/ 25 و فاطر/ 41) را اشارهای به نیروی جاذبه دانستهاند.(4)
با توجه به اینکه واژه «عمد» جمع و به معنای «ستونها» است ممکن است نیروی جاذبه یکی از مصادیق آیه باشد. یعنی نیروها (= ستونها) ی متعدّد دیگری بین کرات آسمانی وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده است.
البته پذیرش دلالت آیات (رعد/ 2 و لقمان/ 10) بر نیروی جاذبه متوقف بر آن است که واژه «سماوات» به معنای کرات آسمانی باشد. چون این واژه در قرآن دارای معانی متعدد (مانند: جهت بالا، جوّ زمین، کرات آسمانی، آسمان معنوی و...)(5)است، در اینجا میتوان کرات آسمانی را از مصادیق آیات فوق دانست.
1) (1)) همچون آیتاللَّه مکارم شیرازی (نمونه، ج 17، ص 29 و ج 10، ص 110-111 و پیام قران، ج 8، ص 146 و آیتاللَّه حسین نوری (دانش عصر فضا، ص 55-56)البته برخی صاحب نظران نیز آیات فوق را اشاره به نیروی جاذبه دانستهاند اما نسبت به اعجاز علمی آن سکوت کردهاند: نک: معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، ص 247-248 و مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 41-46 و المعجزة القرآنیة، دکتر محمد حسن هیتو، ص 180 و التمهید فی علوم القران، آیةاللَّه معرفت، ج 6، ص 122-128 و نگرشی بر علوم طبیعی در قرآن، لطیف راشدی، ص 50.
2) (2)) مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 41.
3) (3)) تاریخ علوم، ص 264، (البته برخی نویسندگان در اینکه مبتکر نیروی جاذبه نیوتن باشد و درصحت داستان سیب تردید میکنند، نک: دانش عصر فضا، ص 44.
4) (4)) اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، یداللَّه نیازمند شیرازی، ص 88-99 و الفرقان فی تفسیر القران دکتر صادقی، ج 21، ص 341 و مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 43 و دانش عصر فضا، نوری، ص 55 و نمونه، ج 18، ص 187.
5) (5)) نک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، ماده سمو و نمونه، ج 1، ص 65 و پژوهش در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 126.
بنابراین میتوان گفت: آیات (رعد/ 2 و لقمان/ 10) به نیروی جاذبه اشاره دارد و با توجه به عدم آگاهی مردم و دانشمندان عصر نزول قرآن، از نیروی جاذبه، عظمت بیانات قرآن و رازگویی و اعجاز علمی آن روشن میشود.(1)
(وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ)2 ؛ «و خورشید تا قرار گاهش روان است؛ این اندازهگیری (خدای) شکستناپذیر داناست.»
قرآن در آیات متعددی (یس/ 38، انبیاء/ 33، رعد/ 2، فاطر/ 13، زمر/ 5، لقمان/ 29 و ابراهیم/ 33) به حرکتهای خورشید اشاره دارد و برخی صاحبنظران این آیات را اعجاز علمی قرآن دانستهاند زیرا به حرکتهای مختلف خورشید اشاره دارد که بر خلاف تصورات رایج در محافل علمی عصر نزول بوده است. آنان آیات فوق را اشاره به حرکتهای زیر میدانند:
الف: حرکت انتقالی مستقیم خورشید درون کهکشان راه شیری، یعنی حرکت طولی خورشید به سمت معین یا ستارهای دور دست.(2)البته در این تفسیر (الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها)4 ، «لام» به معنای «الی» (= به سوی) و «مستقر» اسم مکان میباشد.(3)مفسران و صاحبنظران متعددی این حرکت انتقالی خورشید را از قرآن برداشت کردهاند(4)و برخی دیگر آن را اعجاز
1) (1)) نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 155.
2) (3)) نام این ستاره را «وِگاه» (نمونه، ج 18، ص 382) یانس ثابت (المیزان، ج 17، ص 89 و مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 25-26) و یا مجموعه نجوم هرکپل یا ستارهای بر ران راست «جائی» (اسلام و هیئت، ص 181) بیان کردهاند.
3) (5)) لام در آیه (لمستقر لها) ممکن است به معنای الی - فی - تأکید باشد و «مستقر» میتواند مصدر میمی، اسم زمان یا اسم مکان باشد (نک: المیزان، ج 17، ص 79 و ص 89 و اسلام و هیئت ص 184 و نمونه، ج 18، ص 382.
4) (6)) المیزان، نمونه، اسلام و هیئت، همانها و دانش عصر فضا، پیشین، ص 25-36 و الجواهر فی تفسیر القرآن، طنطاوی، ج 9، ص 172 و زنده جاوید و اعجاز قرآن، مهندس محمدعلی سادات، ص 28-39 و قرآن و آخرین پدیدههای علمی، مهندس جعفر رضاییفر، ص 131 و القرآن الکریم و العلم الحدیث، دکتر منصور محمد حسب النبی، ص 264.
علمی قرآن دانستهاند؛ زیرا اخترشناسان جدید همچون کوپر نیک (1544 م) و کپلر (1650 م) و گالیله به ثابت بودن خورشید معتقد بودند(1)و حتی در ادعا نامهای که علیه گالیله در دادگاه قرائت شد او را متهم به اعتقاد به سکون خورشید کردند. (که بر خلاف گفته کتاب مقدس بود که میگفت: (خورشید) مثل پهلوان از دویدن در میدان، شادی میکند.)(2)و گالیله حاضر نشد حرکت خورشید را بپذیرد.(3)
ولی سالهای بعد حرکتهای واقعی متعدد (حرکت انتقالی، وضعی، درونی) خورشید به اثبات رسید و «فلک» به معنای مجرای کرات آسمانی(4)یا مسیر دورانی آنها اطلاق میشود،(5)یعنی کرات آسمانی در مسیری دورانی شناورند.(6)
البته این مطلب قرآن (حرکت خورشید بر مدار) بر خلاف دیدگاه هیئت بطلمیوسی(7)است که در عصر نزول در محافل علمی رایج بوده و تا هفده قرن بر فکر بشر سایه افکنده بود. بر اساس هیئت قدیم افلاک حرکت میکنند و ستارگان در فلک ثابت هستند ولی از آیه استفاده میشود که خورشید حرکت دورانی دارد و مداری شناور است.
1) (1)) نمونه، ج 18، ص 6-389؛ مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 24 و راه تکامل، احمد امین، ج 5، ص 9 و اسلام و هیئت، شهرستانی، ص 179. و نیز نک: مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، دکتر موریس بوکای، ترجمه دبیر، ص 215-216 و دانش عصر فضا، حسین نوری، ص 26 و ص 35-36 و معارف قرآن، مصباح یزدی، ص 252.
2) (2)) کتاب مقدس، مزامیر، زبور داود، مزمور 5/19.
3) (3)) خوابگردها، آرتور کوستلر، ترجمه منوچهر روحانی، ص 590.
4) (4)) مفردات راغب، ماده فلک.
5) (5)) نمونه، ج 18، ص 387.
6) (6)) مفردات راغب، ماده سبح.
7) (7)) بطلمیوس، از دانشمندان قرن دوم میلادی (فرهنگ دانستنیها، محمدنژاد، ج 1، ص 752) البته برخی یادآورد شدهاند که در تاریخ سه دانشمند یونانی به نام بطلمیوس خوانده میشدند که عبارتند از: بطلمیوس غریب، بطلمیوس داس و بطلمیوس قلوذی که این سومی همان است که هیئت بطلمیوسی به نام اوست و متولد 140 قبل از میلاد است (اسلام و هیئت، گفتار سوم (کج) و ص 5.
ب: حرکت وضعی خورشید، یعنی خورشید به دور خود میچرخد و در قرارگاه خود جریان دارد. (الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها)1 ، البته این معنا بنابراین است که «لام» به معنای «فی» (= در) باشد و «مستقر» به معنای اسم مکان باشد.
برخی صاحبنظران همین معنا را از آیات برداشت کرده(1)و برخی دیگر(2)این مطلب را اعجاز علمی قرآن شمردهاند. زیرا حرکت وضعی خورشید از مطالبی است که در عصر نزول قرآن کشف نشده بود.
ج: ادامه حیات خورشید تا زمان معین یعنی عمر خورشید بر اثر انفجارات هستهای و سوخت مواد درونی آن تا چند میلیارد سال دیگر به پایان میرسد.(3)از این رو برخی مفسّران (کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی)5 را اشاره به همین مطلب علمی دانستهاند.(4)
د: حرکات درونی خورشید، یعنی در خورشید دائماً انفجارات هستهای صورت میگیرد تا انرژی نور و گرما تولید کند، و همین انفجارات باعث زیر و رو شدن مواد مذاب داخل خورشید و گاهی تا کیلومترها پرتاب میشود.(5)
1) (2)) نمونه، ج 18، ص 382 و اسلام و هیئت، ص 186 و دانش عصر فضا، ص 26 و ص 5-36 و پیشگوئیهای علمی قرآن، مصطفی زمانی، ص 34.
2) (3)) القرآن و العلم، احمد محمد سلیمان، ص 6-35.
3) (4)) عمر خورشید را کلاً ده میلیارد سال تخمین میزنند که پنج میلیارد سال آن سپری شده است (نک: فیزیک نوین، دکتر اریک اوبلاتر، ص 21-20، ترجمه بیضاوی و...).
4) (6)) دانش عصر فضا، پیشین، ص 35.
5) (7)) در خورشید هستههای اتمهای هیدروژن به هلیوم تبدیل میشود که ذوب هستهای با جوشش هستهای نام دارد. خورشید در هر دو ساعت و چهل دقیقه سطح آن با سرعت شش کیلومتر به داخل و خارج میرود و قطر آن ده کیلومتر تغییر میکند و این تپش خورشید است و در اثر میدانهای مغناطیسی اطراف لکهها بوجود میآید و با سرعت 1600000 کیلومتر در ساعت از خورشید فوران میکند و به سرعت خاموش میشود. (نک: فیزیک نوین، پیشین، ص 20 و مجله اطلاعات علمی، ش 193).
برخی محققان از تعبیر «تجری» به معنای جریان داشتن و تفاوت آن با «تحرک» از آیه 38 سوره یس استفاده کردهاند که خورشید نه تنها حرکت میکند جریان هم دارد. یعنی همچون آب در حال حرکت، زیر و رو میشود و این نکته علمی لطیفی است که قرآن بدان اشاره دارد و در عصر جدید کشف شده است و میتواند اعجاز علمی قرآن باشد. البته اگر «تجری» را کنایه از شناور بودن در فضا بدانیم.(1)
برخی محققان با نقد موارد فوق به این نتیجه رسیدهاند که اشارات قرآن به حرکتهای خورشید نوعی رازگویی علمی است، اما در بخشی که قبلاً توسط کتاب مقدس گزارش شده بود یعنی حرکت انتقالی دورانی خورشید، اعجاز علمی نیست. اما در بخشهایی که بر خلاف هیئت بطلمیوسی رایج در زمان نزول بیان داشته است (مثل حرکت انتقالی مستقیم، حرکت وضعی و حرکت تا زمان معین و حرکت درونی خورشید) اگر به قطعیت برسد، اعجاز علمی قرآن به شمار میآید.(2)
(وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ)3 ؛ «و از تمام میوهها یک جفت آفرید»
در آیات متعددی به زوجیت میوهها و گیاهان و انسانها اشاره شده است (رعد/ 2، شعراء/ 7 و یس/ 36 و همین مضمون در حج/ 5 و لقمان/ 10 و ق/ 7 و طه/ 53 و اعراف/ 189) و در برخی آیات به زوجیت چیزهایی اشاره میکند که انسان اطلاعی ندارد (یس/ 36) و در برخی آیات سخن از زوجیّت همه موجودات است:
(وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)1 ؛ «و از هر چیز، جفت آفریدیم باشد که متذکّر شوید.»
واژه زوج در عالم حیوانات به نر و ماده گفته میشود و در غیر حیوانات هر دو چیزی که قرینه یکدیگرند را زوج مینامند و به چیزهای مقارن مشابه و متضاد نیز زوج اطلاق میشود.(1)از اینرو برخی واژه زوج را در مورد ذرات درون اتم (الکترون، پروتون) و نیروهای مثبت و منفی به کار بردهاند.(2)
بسیاری از مفسّران و صاحبنظران با شگفتی، آیات فوق را از اشارات علمی قرآن به مسأله زوجیت گیاهان و زوجیّت عام موجودات دانستهاند(3)و برخی دیگر این مطلب را اعجاز علمی قرآن دانستهاند(4)چرا که انسانها از قدیم از زوجیّت برخی گیاهان مثل «نخل» با خبر بودهاند و مسأله زوجیّت گیاهان توسط کارل لینه (1707-1787 م) گیاهشناس معروف سوئدی در سال 1731 م) ابراز شد.
بنابراین مردم عصر نزول قرآن از زوجیّت همه گیاهان اطلاع نداشتند.
ولی قرآن نه تنها به این مطلب اشاره کرده. (رعد/ 3، شعراء/ 7 و...) بلکه به زوجیّت همه موجودات نیز اشاره دارد (ذاریات/ 49) که تا قرن اخیر کسی از آن اطلاع نداشت(5). در نتیجه، اشاره علمی قرآن به زوجیت گیاهان و زوجیت عام موجودات نوعی رازگویی قرآن است که حکایت از اعجاز
1) (2)) نک: مفردات راغب اصفهانی، ماده زوج و نمونه، ج 18، ص 377-378.
2) (3)) نک: نمونه، همان و اعجاز قرآن، علامه طباطبایی، ص 15 ویراسته علیرضا میرزا محمد، رابطه علم و دین، عباسعلی سرفرازی، ص 35-36 و مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 57 و 60 و القرآن والطب، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ص 27 و 28 و زنده جاوید و اعجاز جاویدان، پیشین، ص 39-43 و نگرشی بر علوم طبیعی در قرآن، پیشین، ص 24.
3) (4)) نک: نمونه، همان و اعجاز قرآن، علامه طباطبایی، ص 15 ویراسته علیرضا میرزا محمد، رابطه علم و دین، پیشین، ص 35-36 و مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 57 و 60 و القرآن والطب، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ص 27 و 28 و زنده جاوید و اعجاز جاویدان، پیشین، ص 39-43 و نگرشی بر علوم طبیعی در قرآن، پیشین، ص 24.
4) (5)) تفسیر نوین، محمدتقی شریعتی، ص 11.
5) (6)) وجود ذرات درون اتم با بار منفی و پروتون با بار مثبت، را ماکس پلانک فیزیکدان نامی قرن بیستم کشف کرد. (نک: ماکس پلانک، تصویر جهان در فیزیک جدید، ترجمه مرتضی صابر، ص 95)
علمی این کتاب مقدس دارد. البته برخی محققان برآنند که هر چند این اشارات علمی قرآن میتواند اعجاز علمی بشمار آید اما تطبیق آیه (ذاریات/ 49) با مواردی همچون الکترونها، پروتونها و کوارکها قطعی نیست و حداکثر این موارد ممکن است از مصادیق آیه مذکور بشمار آید.(1)
(وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً)2 ؛ «و بادها را بارور کننده (ابرها و گیاهان) فرستادیم، و از آسمان آبی فرو فرستادیم.»
مفسّران و صاحبنظران آیه فوق را به دو صورت تفسیر کردهاند:
الف: این آیه به لقاح گیاهان اشاره دارد یعنی ابرها فرستاده میشوند تا گردههای گیاهان نر را به گیاهان ماده برسانند و آنان را بارور کنند(2)و برخی صاحبنظران این مطلب را اعجاز قرآن دانستهاند زیرا بشریت در اواخر قرن هیجدهم یا اوایل قرن نوزدهم به مسألهی تلقیح پی برد، درحالی که قرآن قرنها قبل بدان اشاره داشته است.(3)
ب: برخی صاحبنظران و مفسّران دیگر آیه فوق را اشاره به لقاح ابرها و بارور شدن آنها دانستهاند(4)چرا که در ادامه آیه مسأله نزول باران را مطرح میکند که نتیجه لقاح ابرهاست و «احمد امین» این آیه را یک معجزه جاودانی میداند که حدود هزار و سیصد و نود سال پیش موضوعی را بیان کرده که عصاره و نتیجه تحقیقات جدید است و منظور آیه همان تأثیری
1) (1)) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 283.
2) (3)) منهجالصادقین، ملا فتحاللَّه کاشانی، ج 5، ص 158 و رابطه علم و دین، پیشین، ص 36 و رهبران راستین، عبدالکریم هاشمینژاد، ص 256-263 و فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، م، حقیقی، ج 2، ص 23 و مرزهای اعجاز، سید ابوالقاسم خوئی، ترجمه جعفر سبحانی، ص 118 و الفرقان و القرآن، خالد عبدالرحمن العک، ص 511.
3) (4)) القرآن و الطب، ص 24-26 و نمونه، ج 11، ص 61 و قرآن و آخرین پیامبر، ص 179.
4) (5)) مجمعالبیان، ج 3، ص 334 و باد و باران در قرآن، مهندس بازرگان، ص 59 و 126 و نمونه، ج 11، ص 61 و التفسیر العلمی فی المیزان، احمد عمر ابو حجر، ص 461-463.
است که باد در اتحاد الکتریسته مثبت و الکتریسته منفی در دو قطعه ابر و آمیزش و لقاح آنها دارد.(1)البته میتوان آیه فوق را اشاره به لقاح ابرها و گیاهان مرده نیز دانست(2)زیرا بخش اوّل آیه یک مطلب کلی را (بارورسازی بادها) که اعم از لقاح ابرها و گیاهان است مطرح میکند ولی در ادامهی آیه یکی از نتایج این لقاح را تذکّر میدهد که همان نزول باران از ابر است. همانطور که لقاح گیاهان نیز یکی از مصادیق آنها است.(3)
اشاره علمی قرآن به لقاح ابرها، اعجاز علمی قرآن به شمار میآید زیرا این مطلب تا سالهای اخیر برای بشر کشف نشده بود. امّا اشاره قرآن به لقاح گیاهان هرچند شگفتانگیز است؛ اما اعجاز علمی قرآن بشمار نمیآید زیرا انسانهای صدر اسلام بطور اجمالی از تأثیر گردهافشانی برخی گیاهان (همچون خرما) اطلاع داشتهاند.(4)
(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ)5 ؛ «و بیقین انسان را از چکیدهای از گِل آفریدیم؛ سپس او را آب اندک سیّالی در جایگاه استوار [= رحم] قرار دادیم؛ سپس آب اندک سیّال را بصورت [خون بسته] آویزان آفریدیم، و [خون بسته] آویزان را بصورت (چیزی شبیه) گوشت جویده شده آفریدیم و گوشت جویده شده را بصورت استخوانهایی آفریدیم؛ و بر استخوانها گوشتی پوشاندیم؛ سپس آن را بصورت آفرینش دیگری پدید آوردیم؛ و خجسته باد خدا، که بهترین آفرینندگان است!»
قرآنکریم در آیات متعددی از آفرینش انسان و مراحل آن یاد کرده است (مؤمنون/ 12-14، حج/ 5، غافر/ 67، قیامت/ 37-39، علق/ 2، طارق/ 6، دهر/ 2، سجده/ 6-9 و...) از این آیات میتوان استفاده کرد که مراحل زندگی انسان پانزده مرحله است که عبارتند از:
مرحله خاک (یعنی تراب وطین، حج/ 5، مؤمنون/ 12، غافر/ 67)؛(1)
مرحله آب (یعنی ماء، ماء دافق، ماه مهین، طارق/ 6، سجده/ 6-9)؛(2)
مرحله منی (نطفة من منی، قیامت / 37-39)؛
مرحله نطفه مخلوط (نطفه امشاج، دهر / 2)؛
مرحله علقه (مؤمنون / 12-14، حج / 5، غافر/ 67)؛
مرحله مضغه (مؤمنون / 12-14 و حج / 5)؛
مرحله تنظیم و تصویر و شکلگیری (سجده/ 6-9)؛
مرحله شکلگیری استخوانها (مؤمنون/ 12-14)؛
مرحله پوشاندن گوشت بر استخوانها (همان)؛
مرحله آفرینش جنس جنین (قیامت / 37-39)؛
مرحله آفرینش روح یا دمیدن جان در انسان و پیدایش گوش و چشم (سجده / 6-9 و مؤمنون / 14)؛
مرحله تولد طفل (غافر / 67)؛
1) (1)) در مورد آفرینش انسان از خاک، دو احتمال وجود دارد، یکی اینکه منظور آفرینش انسان اولی (= آدم) از خاک باشد یا تشکّل انسان از خاک یعنی عناصر خاک در بدن انسان وجود دارد. (نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، نگارنده، ج 2، ص 434 به بعد و نیز تفسیر نمونه، ج 20، ص 165 و ج 14، ص 23)
2) (2)) در مورد آفرینش انسان از آب، چند احتمال وجود دارد، یکی اینکه حیات همه موجودات زنده بستگی به آب دارد و یا اینکه قسمت عمده بدن انسان و بسیاری از حیوانات را آب تشکیل میدهد و یا اینکه مقصود آفرینش انسان اولیه (آدم) از آب بوده است. (نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، نگارنده، ص 438 به بعد و نیز تفسیر نمونه، ج 13، ص 396 و ج 15، ص 126 و معارف قرآن، مصباح یزدی، ص 329 و ص 330)
مرحله بلوغ (مؤمنون / 12-14، حج / 5 و غافر / 67)؛
مرحله کهنسالی (حج / 5 و غافر / 67)؛
مرحله مرگ (همانها)؛(1)
البته هر کدام از این مراحل بر اساس آیات قرآن و علوم پزشکی نیاز به شرح و توضیح دارد. این آیات اشارات علمی ارزندهای را در بردارد که برخی پزشکان را به حیرت آورده است و آنها را دلیل اعجاز علمی قرآن بلکه اعجاز بلاغی قرآن دانستهاند.(2)
برخی صاحبنظران غربی همچون دکتر موریس بوکای معتقدند:
«باید همه بیانات قرآنی را با معلومات اثباتشده عصر جدید مقایسه کرد، موافق بودنشان با اینها واضح است لیکن همچنین بینهایت مهم است که آنها را با عقاید عمومی که در این خصوص در جریان دوره وحی قرآنی شایع بود مواجهه داد تا معلوم گردد انسانهای آن زمان تا چه اندازه از نظراتی شبیه آنچه در قرآن درباره این مسائل عرضه شده دور بودهاند.
در واقع این فقط در جریان قرن نوزدهم است که دید تقریباً روشنی از این مسائل پیدا میکنیم. در تمام دوران قرون وسطی، اساطیر و نظرات صوری بیپایه، منشأ متنوعترین آراء شد که تا چندین قرن پس از آن ساری و جاری بود.
آیا میدانید که مرحلهای اساسی در تاریخ جنینشناسی تصدیق «هاروی»(3)در سال 1651 م بود مشعر به اینکه «هر چیزی که میزاید در آغاز از تخمی میآید.» و جنین بتدریج بخشی پس از بخشی درست میشود؟ [...]
1) (1)) این دستهبندی را از کتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 432 آوردیم ولی برخی از مفسران و پزشکان آیات و مراحل فوق را به گونهای دیگر دستهبندی کردهاند و مراحل خلقت انسان را هفت مرحله دانستهاند (نک: نمونه، ج 20، ص 165 و ج 14، ص 23 و الفرقان و القرآن، پیشین، ص 493 و التمهید فی علوم القرآن، محمدهادی معرفت، ج 6، ص 80.
2) (2)) طب در قرآن، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ترجمه علی چراغی، ص 84.
3) (3)) Harvey پزشک انگلیسی (1576-1657 م).
این بیش از هزارهای پیش از آن عصر است، که در آن عقایدی تخیلی شایع بود و انسانها قرآن را میشناختند. بیانات قرآن در باب تولید مثل انسان، حقایق اساسی را که انسانها قرونی چند برای کشف آن گذراندند، با اصطلاحات ساده اشعار داشته است.»(1)
برخی محققان نیز برآنند که هرچند بیان هر یک از این مراحل آفرینش انسان به تنهایی نمیتواند دلیل مستقلی بر اعجاز علمی قرآن باشد ولی با توجه به گواهی دانشمندان بر عدم آگاهی مردم عصر نزول قرآن، از این مطلب، نظم و چینش مراحل آفرینش انسان نوعی رازگویی علمی است که میتواند اعجاز علمی قرآن بشمار آید.(2)
ب: اشارات علمی شگفتآور قرآن
برخی آیات قرآن به مطالب علمی جهان و قوانین آنها اشاره میکند که، شگفتی هر خوانندهای را بر میانگیزد. زیرا نوعی مخالفت با دیدگاهها و نظریههای مشهور در علوم آن عصر بشمار میآید که شگفتآور است و دلالت بر عظمت علمی قرآن دارد.(3)آری، عرب صدر اسلام از مراکز علم و تمدن آن عصر (جندی شاپور ایران و یونان) دور بودند و اطلاعات علمی قابل توجهی نداشتند بلکه در عصر جاهلیت به سر میبردند.
اما قرآن کریم در همان محیط به مباحث کیهانشناسی، زمینشناسی، علوم پزشکی و... اشاره کرده است، که برخی مطالب علمی آن تا صدها سال بعد مورد پذیرش عموم مراکز علمی جهان نبود. برای مثال به موارد زیر توجه کنید:
بسیاری از دانشمندان مطالب قرآن در مورد آغاز جهان را از اخبار غیبی و مطالب شگفتانگیز علمی قرآن میدانند،(1)زیرا با نظریهی انفجار بزرگ (مهبانگ)(2)و جدا شدن جهان آسمان و زمین از همدیگر و توده گازی شکل بودن (دخان) هماهنگ است. ظاهر آیات قرآن با نظریه مشهور مهبانگ بطور شگفتانگیزی همخوان است و برخی مفسران بدان اذعان دارند.(3)امّا برخی محققان اعجاز علمی قرآن را در این مورد نمیپذیرند زیرا نظریه مهبانگ قطعی نیست و نظریههای رقیب (همچون نظریه مهبانگ و جهان پلاسما و حالت پایدار) در این مورد وجود دارد.(4)و در مورد آیات فوق تفسیرها و روایات دیگری نیز وجود دارد.(5)
(وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ)6 ؛ «و کوهها را میبینی و آنها را ساکن و جامد میپنداری.»
برخی مفسران از این آیه حرکت زمین را برداشت کرده و آن را از آیات علمی و اعجازآمیز قرآن دانستهاند(6)و برخی و صاحبنظران از آیات دیگر قرآن
1) (1)) طنطاوی (الجواهر، ج 10، ص 99) عبدالرزاق نوفل (القرآن والعلم الحدیث، ص 2-163) و احمد محمد سلیمان (القرآن والعلم، ص 3-54) و محمد سامی محمد علی (الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، ص 34) و محمد کامل عبدالصمد (الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم) ص 47).
2) (2)) برای اطلاع از نظریه مهبانگ و دیدگاه مقابل آن نک: تاریخچه زمان، استفن ویلیام هاولینگ، ترجمه دادفرما، ص 145-149، انتشارات کیهان، 1372 ش.
3) (3)) نمونه، ج 20، ص 228 و ج 13، ص 394-395 والتمهید فی علومالقرآن، ج 6، ص 129-139.
4) (4)) نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، نگارنده، ص 5-104.
5) (5)) نک: المیزان، ج 14، ص 278-279 و صافی، ج 3، ص 347 و نمونه، 13، ص 396.
6) (7)) نمونه، ج 15، ص 568-569.
(زخرف/ 10، طه/ 53، نبأ/ 6) حرکت زمین(1)و برخی دیگر از سوره شمس/ 4 و نازعات/ 30 حرکتهای وضعی و انتقالی زمین را برداشت کردهاند.(2)
صرفنظر از اشکالاتی که به برداشتهای فوق از آیات گرفته شده،(3)قرآن بر خلاف نظریه حاکم و مشهور عصر نزول، از حرکت زمین خبر داده است زیرا نظریه بطلمیوس مبنی بر سکون و مرکزیت زمین در محافل علمی عصر نزول مشهور(4)و حاکم بود(5)و این بیانگر عظمت قرآن است.
(وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ) (انبیاء/ 30)؛ «و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم.» برخی صاحبنظران با استناد به سوره نور / 45 که منشأ پیدایش موجودات را آب معرفی میکند، آن را مطلب شگفتانگیز بلکه اعجازآمیز علمی قرآن میدانند.(6)و گروهی دیگر از مفسّران و دانشوران نیز به انطباق یافتههای علوم تجربی با این آیات اعتراف کردهاند.(7)البته مفسران در مورد این آیات معانی متعددی بیان کرده و گفتهاند ممکن است مقصود از «آب» در این اینجا منی و نطفه یا ماده اصلی بدن موجودات زنده، یا مایع آب گونهای که خلقت جهان از آن پدید آمده یا منشأ پیدایش نخستین
1) (1)) نک: مرزهای اعجاز، پیشین، ص 119، مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 35-36، اعجاز قرآن، پیشین، ص 13، القرآن یتجلی من عصر العلم، شیخ نزیه القمیحا، ص 149 و...
2) (2)) پرتوی از قرآن، سیدمحمود طالقانی، ج 2، ص 110. [و برخی دیگر از سوره مرسلات/ 35 حرکتهای متعدد زمین را استفاده کردهاند.] اعجاز قرآن، از نظر علوم امروزی، پیشین، ص 80 به بعد.
3) (3)) نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 170 به بعد.
4) (4)) قبل از اسلام برخی دانشمندان همچون فیثاغورس، فلوتهخوس، ارشمیدس، استرخوس ساموسی و کلیانتوس آسوسی که قبل از بطلمیوس زندگی میکردهاند قائل به حرکت زمین بودهاند. (اسلام و هیئت، سیدهبةالدین شهرستانی، ص 44.)
5) (5)) تاریخ علوم، پییر روسو، ص 193 به بعد و خوابگردها، آرتور کوستلر، ص 161 به بعد.
6) (6)) التمهید فی علوم القرآن، پیشین، ج 6، ص 34، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، پیشین، ج 1، ص 104.
7) (7)) نک: اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، پیشین، ج 1، ص 135-144 و فی ظلالالقرآن، سید قطب، ج 6، ص 111.
موجود از آب باشد.(1)البته قبل از اسلام برخی فلاسفه یونان (مثل تالس)(2)یادآور شده بودند که اصل هستی از آب است. پس مطالب آیات فوق شگفتانگیز بوده و عظمت قرآن را میرساند ولی اعجاز علمی آن را اثبات نمیکند.(3)
(یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما)4 ؛ «درباره شراب و قمار از تو سوال میکنند، بگو در آنها گناه (و زیان) بزرگی است، و منافعی برای مردم در بردارد. [ولی] گناه آنها از نفعشان بیشتر است.»
در برخی آیات قرآن ممنوعیت نوشیدن شراب به صراحت اعلام شده(4)و در برخی به ضررهای آن اشاره شده(5)و در برخی به اشاره از آن نهی شده است(6).
بسیاری از پزشکان، صاحبنظران و مفسّران در مورد زیانهای شراب و شرابخواری مطالب فراوانی نوشته و با شگفتی از این مطلب قرآن یاد کردهاند(7)زیرا قبل از اسلام شرابخواری یک عادت بشری بوده همانطور که در عصر حاضر در بسیاری از کشورهای غیر مسلمان اینگونه است و حتی تورات و انجیل کنونی نیز به نوعی شرابخواری را تشویق کرده است.(8)ولی اسلام با این پدیده زیانآور برخورد کرد و این یکی از خدمات اعجازآمیز
1) (1)) نک: نمونه، ج 13، ص 396 و ج 14، ص 508-509 و الکون والانسان بن العلم والقرآن، بسام دفضع، ص 122-123، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 242.
2) (2)) فلسفه یونان، محمد غلاب، ج 1، ص 8 و قرآن و علم امروز، عبدالغنی الخطیب، ترجمه مبشری، ص 69-70.
3) (3)) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 243.
4) (5)) مائده/ 90-91.
5) (6)) بقره/ 219.
6) (7)) نحل/ 67 و نساء/ 43.
7) (8)) نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 347.
8) (9)) نک: کتاب مقدس، سفر تثینه، باب 14، شماره 26 و انجیل متی، باب 26، شماره 29.
قرآن به بشریت بود.
(وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّی یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ)1 .
قرآن کریم در آیه فوق به مردان دستور میدهد در حالت عادت ماهیانه از نزدیکی با زنان دوری کنید و آن را زیانبار معرفی میکند. برخی از پزشکان، صاحبنظران و مفسران نیز زیانهای این کار را برشمرده و با دیده اعجاب به قرآن نگریستهاند.(1)
(نحل/ 15) اشاره نمود.
یادآوری: موارد فوق مطالب و اشارات علمی شگفتآمیزی است که در محیط عرب جاهلی صدر اسلام و توسط یک پیامبر درس ناخوانده بیان شده است، از این رو تعجب هر خوانندهای را بر میانگیزد و او را به تحسین قرآن وامیدارد.
ج: اشارات علمی اندیشهساز قرآن:
آیاتی که اشاره به آسمان، زمین، انسان، حیوانات و طبیعت میکند و انسان را به تفکر در آنها دعوت میکند و گاهی آنها را نشانه خدا و معاد میشمرد. ولی مطلب شگفتآمیز یا اعجازآمیزی از ظاهر آیات قابل استفاده نیست، اینگونه آیات توجه انسان را به نمودهای آفرینش زیبای الهی جلب میکند و زمینه را برای رشد علمی بشر، به ویژه در علومتجربی فراهم میسازد.
مثال: (أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ)1 ؛ «و آیا به شتر نظر نمیکنند که چگونه آفریده شده است؟!»
و نیز در آیات 5، 6، 7، 10، 11، 13، 14 سورۀ نحل به منافع حیوانات، نزول باران، رویش گیاهان رنگارنگ، دریاها و کشتیرانی در آنها و فواید غذایی و زیورآلاتی که از آنها بدست میآید، به عنوان نشانههایی برای اندیشمندان اشاره میکند تا به آفرینشگر جهان پی ببرند و سپاسگزاری کنند.(1)
1) (2)) البته در میان آیات 5-17 سوره نحل برخی نکات علمی شگفتآور دیگری نیز وجود دارد.
*پرسش:
*پاسخ:
برای پاسخ به این پرسش به دو بُعد رابطه معجزه با قانون میپردازیم.
الف. معجزه و قانون علمی
صرف نظر از اینکه در فلسفه علم در جهان امروز قانون علمی داریم یا نه، قانون علمی دو ویژگی اساسی دارد:
اول آنکه « Low » قانون قاعدهای قابل تکرار است. دوم آنکه برگرفته از تجربه است از این رو علم تجربی به شمار میآید. معجزه قانونمند است اما قانون علمی (به معنای علم تجربی) نیست. یعنی تنها وجه مشترک معجزه با قوانین علوم تجربی قانونمندی است اما چند تفاوت اساسی با آنها دارد:
معجزه توسط انسانهای دیگر قابل تکرار نیست و اصلاً معجزه بودن معجزه به آن است که دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند، اما قانون علمی تجربهای قابل تکرار است.
منشأ معجزه اراده الهی است در حالیکه قانون علمی از تجربه انسانی به دست میآید.
معجزه کاری بر خلاف قانون طبیعی عادی است هر چند که خود تابع قانون علیت است و نفی علت نمیکند. (همانطور که در ادامه میآید) اما قانون علمی بر طبق روند عادی طبیعت است.
ب. معجزه و قانون علیت:
برای تبیین این مطلب باید نخست معجزه را مفهومشناسی کنیم تا عناصر اصلی آن و رابطه آن با مقولات دیگر مثل علیت، کرامت و سحر روشن شود.
ماهیت معجزه و تفاوت آن با امور خارق العاده دیگر:
مقدمه: (تاریخچه)
در طول تاریخ همیشه بشر با اعمال خارقالعاده برخی انسانها روبرو میشده است. این اعمال خارقالعاده همواره برای انسان اعجاب و تحسین برانگیز بوده و گاه موجب ایمان او به کسی یا چیزی و یا بی ایمانی او شده است.
پیامبران الهی از این اعمال خارقالعاده به عنوان آیه و معجزه یاد میکردند و دیگران را به مبارزه برای آوردن مثل آن (تحدّی) دعوت میکردند و آن را شاهد صدق نبوت خویش میشمردند. امّا در مقابل این مردان حق طلب کسانی بودند که اعمال خارق العادهای انجام میدادند که سحر نامیده میشد و گاهی امر بر مردم مشتبه میگشت که کدامیک حق است. از اینرو مخالفان ادیان الهی به پیامبران تهمت سحر میزدند.
تاریخ دقیقی از اولین معجزه در دست نیست امّا میدانیم که پیامبران الهی معمولاً معجزه داشتهاند به طوری که مردم از هر پیامبر جدیدی معجزه میطلبیدند. امّا براستی ماهیت معجزه چیست؟ و چه تفاوتی با کرامت و سحر دارد؟ پاسخ به این پرسشها موضوع این نوشتار است.
معجزه و واژههای قرآنی آن
قرآنکریم واژه «آیه» و «بیّنه» و «برهان» و «سلطان» را در مورد امور خارق عادت و معجزات پیامبران بکار برده و از واژه «معجزه» در این موارد استفاده نکرده امّا اصطلاح رایج و مشهور در این مورد واژه «معجزه» است. ما در این بخش ابتدا معانی لغوی و اصطلاحی این واژهها را مورد بررسی قرار میدهیم:
اول: معنای لغوی واژهها
الف: «آیه»
واژه «آیه» در لغت به معنای «علامت و نشانه» است و آن چیز ظاهری و
ملازم با چیز غیر ظاهری است(1)و برخی لغتشناسان گفتهاند: آیه چیزی است که مورد توجّه و قصد به سوی مقصود واقع شود. و وسیلهای برای رسیدن به مقصود است.(2)
قرآن کریم واژه «آیه» را در مورد معجزات انبیاء به کار برده است. مثال:
(بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ)3 ؛ «بلکه گفتند خوابهای شوریده است، [نه] بلکه آن را بر بافته، بلکه او شاعری است. پس همان گونه که برای پیشینیان هم عرضه شد، باید برای ما نشانهای [معجزهای] بیاورد.»
(وَ رَسُولاً إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ...)4 ؛ «و [او را به عنوان] پیامبری به سوی بنی اسرائیل [میفرستد، که او به آنان میگوید:] در حقیقت من از جانب پروردگارتان برایتان نشانه [معجزه] آوردهام. من از گِل برای شما [چیزی] به شکل پرنده میسازم آنگاه در آن میدمم، پس به اذن خدا پرندهای میشود.»
ب: «بیّنه»
واژه «بیّنه» در لغت به معنای «دلیل واضح» آمده است چه عقلی یا محسوس باشد.(3)برخی لغویین گفتهاند: که (از ریشه بَیِّن) معنی حقیقی آن انکشاف و وضوح بوسیله جداکردن و تفریق است و «آیه» و «بیّنه» بمعنی امری است که کشف شده و از بین امور عادی جدا شده است.(4)
قرآن کریم در مواردی از معجزات انبیاء تعبیر به «بیّنه» کرده است، مانند:
(وَ إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هذِهِ ناقَةُ اللّهِ لَکُمْ آیَةً)1 ؛ «و به سوی [قوم] ثمود، صالح، برادرشان را [فرستادیم] گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید، برای شما معبودی جز او نیست، در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان دلیلی آشکار آمده است. این ماده شتر خدا برای شماست که پدیدهای شگرف است.»
(أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ)2 ؛ «آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند: قوم نوح و عاد و ثمود و آنانکه بعد از ایشان بودند [و] کسی جز خدا از آنان آگاهی ندارد، به شما نرسیده است. فرستادگانشان دلایل آشکار برایشان آوردند.»
ج: «برهان»
واژه «برهان» در لغت به معنای بیان، حجت و وضوح آن میآید.(1)
و برخی لغتشناسان بر آنند که اصل کلمه «برهان» از مصدر بَرَه به معنی «ابیض» است و به هر کلام روشنی که ابهام ندارد و امر واضحی که خفاء ندارد، گویند. برهانان (قصص/ 32) به معنی دو امر روشن و دو آیه واضح (دو معجزه) برای اثبات دعوت حضرت موسی علیه السلام است.(2)واژه «برهان» به معنای «دلیل» هم میآید که یک اصطلاح منطقی است(3)و خارج از معنای لغوی است. قرآن کریم در برخی موارد واژه «برهان» را در مورد معجزات انبیاء به کار برده است. برای مثال در سوره قصص پس از آنکه عصای موسی علیه السلام و ید بیضاء را مطرح میکند میفرماید:
(فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ)1 ؛ «این دو [نشانه] دو برهان از جانب پررورگار تو است [که باید] به سوی فرعون و سران [کشور] او [ببری]» و در سوره نساء میفرماید: (یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً)2 ؛ «ای مردم در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستادهایم.»
مفسّران در این آیه دو احتمال را در مورد کلمه «برهان» مطرح کردهاند، یکی قرآن و دیگری پیامبر صلی الله علیه وآله(1)و این در حالی است که قرآن معجزه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است.
د: «سلطان»
سلطان از نظر لغوی به معنای تسلّط قهری است و به دلیل و حجت نیز سلطان گویند؛ چون بر قلوب افراد مسلّط میشود.(2)قرآن کریم در برخی آیات تعبیر «سلطان» را در مورد معجزه به کار برده است، مانند:
(قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اللّهَ یَمُنُّ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ ما کانَ لَنا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطانٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ...)5 ؛ «پیامبرانشان به آنها گفتند درست است که ما بشری همانند شما هستیم ولی خداوند بر هرکس از بندگانش بخواهد (و شایسته ببیند) نعمت میبخشد (و مقام رسالت عطا میکند) و ما هرگز نمیتوانیم معجزهای جز به فرمان خدا بیاوریم.»(3)
ه -: «معجزه»
این واژه از ریشه «عجز» است و لغتشناسان معانی و استعمالات متعددی برای آن شمردهاند:
برخی ریشه این لغت را به معنای «تأخّر از چیزی» میدانند و از اینرو در مورد آخر و پشت هر چیزی به کار میرود.(1)
گروهی دیگر اصل این لغت را به معنای «ضعف» میدانند.(2)لغت «عاجز» از همین معناست و به زنان کهن سال نیز «عجوزه» گویند.
برخی آن را به معنای فوت (از دست رفتن) چیزی میدانند.(3)
برخی لغتشناسان آن را به معنای «یافتن ضعف در دیگری» دانستهاند.(4)
برخی دیگر آن را به معنای «ایجاد ضعف در دیگری» دانستهاند.(5)
نتیجه: به نظر میرسد ریشه اصلی لغت «عجز» همان «ضعف» در مقابل قدرت است و این ضعف دارای مراتبی است و به همین لحاظ زنان کهن سال را عجوزه گویند چون ضعیف شده و طراوت و تحرک و زایش خود را از دست دادهاند؛ به مؤخّر و پشت انسان نیز «عَجُز» گویند چون که پست و ضعیف است و اعجاز ایجاد عجز یا یافتن عجز در دیگران است.
در قرآن کریم لغت «معجزه» به معنای اصطلاحی (عمل خارق العاده که گواه نبوت باشد) یافت نمیشود امّا در موارد متعددی این لغت به شکلهای گوناگون به کار رفته است.
مثال: «عجوز» (هود/ 72 و صافات/ 135) که مقصود همان ضعف و عجز در تولید فرزند است.
«أعجزت» (مائده/ 31) که مقصود همان ضعف و نفی اقتدار است.
«معاجزین» (سبأ/ 38) که استمرار حالت عجز است.
1) (1)) ر. ک: مفردات راغب اصفهانی و نیز ابن فارس، مقاییساللغة، این معنا را در یکی از دو معنای اصلی بیان میکند.
2) (2)) مفردات راغب این را به معنای ثانوی لغت عجز میداند ولی مقاییس آن را یکی از دو معنای اصلی میداند.
3) (3)) ر. ک: فیومی، مصباح اللغة واقرب الموارد، ج 2، ماده عجز، (این معنا در هنگامی است که در مورد - اشیاء بکار رود - اعجزه شیء).
4) (4)) همان (این معنا هنگامی است که در باب افعال به کار رود - أعجزت زیداً).
5) (5)) همان (این معنا هنگامی است که باب تفعیل به کار رود - عجّزته تعجیزاً).
«معجزی اللّه» (توبه/ 2) که مقصود آن است که خدا ضعیف نمیشود.
«معجزین» (انعام/ 134، فصلت/ 31، نور/ 57، عنکبوت/ 22)
«لیعجزه» (فاطر/ 44) که مقصود ایجاد عجز است.
«اَعجاز» (قمر/ 20 - حاقه/ 7) که مقصود ریشههای درخت خرماست که بعد از کنده شدن از زمین حالت محرومیت از مواد غذایی پیدا میکند.
نکته اوّل: «اعجاز» به هر صورت که باشد ملازم با تأثیر و تسلّط و تفوق و حکومت است.(1)
نکته دوم: جالب اینکه لغت «معجزه» در روایات اهل بیت علیهم السلام به معنای اصطلاحی به کار رفته است و معلوم میشود که این لغت از زمان ائمه علیهم السلام کاربرد داشته و به جای «آیه» به کار میرفته است.
برای مثال به این روایت توجّه کنید:
عن الصادق علیه السلام: «المعجزة علامة للّه لایعطیها الاّ انبیاءه ورسله وحججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب»(2)؛ «معجزه علامتی الهی است که آن را به غیر از انبیاء و رسولان و حجتهای خویش عطا نمیکند تا بوسیله آن راستگویی راستگویان از دروغگویی دروغگویان باز شناخته شود.»
دوم: معنای اصطلاحی معجزه:
بحث معجزه حداقل در چهار علم؛ تفسیر، علوم قرآن، اصول و کلام مطرح شده است. گویند برخی از قدماء آن را جزیی از علم اصول میدانستهاند. (مثل شیخ طوسی و طبرسی)(3)و برخی دیگر (مانند خواجه
1) (1)) حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 8، ص 39.
2) (2)) بحار الانوار، ج 11، ص 71، و نیز میزان الحکمة، ج 6، ص 66.
3) (3)) ر. ک: تفسیر تبیان، ص 3 و شیخ طوسی، زندگی نامه، ص 110 و علامه طباطبایی رحمه الله اعجاز قرآن، مقدمه علیرضا میرزا محمد، ص 9. (شاید مقصود آنان همان علم اصول اعتقادات یعنی کلام باشد. نه اصول الفقه).
طوسی و علامه حلی در تجرید الاعتقاد، صاحب نثر طوبی و ملا فتح اللّه کاشانی)(1)آن را در علم کلام (عقاید) مطرح کردهاند و بعضی مفسران (مثل علامه طباطبایی در المیزان و آیة الله طیب در اطیبالبیان و...)(2)آن را در لابلای تفسیر قرآن و به مناسبت معجزات انبیاء مطرح کردهاند. امّا گروهی نیز (مثل سیوطی در الاتقان و آیت اللّه معرفت در التمهید)(3)آن را در علوم قرآن مطرح کردهاند.
ما در این نوشتار قصد بیان جایگاه حقیقی این بحث را نداریم امّا شاید طرح مبحث اعجاز در علوم مختلف از ابعاد گوناگون این بحث ناشی شده باشد که هر گروهی از زاویهای خاص بدان نظر کردهاند و از اینرو، تعریفهای متفاوتی نیز از آن ارائه شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
«راه شناخت راستگویی پیامبر این است که توسط او معجزهای ظاهر شود و آن عبارت است از ثبوت چیزی که معتاد نباشد و یا نفی چیزی که معتاد باشد در صورتی که خرق عادت بوده و مطابق ادعا واقع شود.»(4)و سپس علامه حلی در شرح این کلام چندین شرط را مقرر میکند:
الف: امّتِ شخصِ معجزهگر از آوردن مثل آن عاجز باشند.
ب: معجزه از طرف خدا یا با امر او باشد.
ج: معجزه در زمان تکلیف باشد.
د: معجزه بعد از ادعای نبوت ظاهر شود و در زمان معجزهگر، مدعی نبوت دیگری نباشد.(5)
و: آن عمل خارق عادت باشد.
1) (1)) ر. ک: منهج الصادقین، ج 1، ص 14 و نثر طوبی، ج 2، ص 119.
2) (2)) ر. ک: اطیب البیان، ج 1، ص 40-59 و المیزان، ج 1، ص 73 به بعد.
3) (3)) ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج 4 و سیوطی، الاتقان، ج 3، ص 3.
4) (4)) خواجه طوسی و علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 350 نشر اسلامی جامعه مدرسین، 1407 ق.
5) (5)) کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 350، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، 1407 ق.
سیوطی در الاتقان معجزه را اینگونه تعریف کرده است: «امر خارق عادتی که همراه با تحّدی و سالم از معارضه باشد.»(1)
آیت اللّه خویی رحمه الله در تعریف معجزه مینویسد:
«معجزه چیزی است که مدعی منصب الهی میآورد به طوری که خرق عادت (خرق نوامیس طبیعت) باشد و دیگران از آوردن مثل آن عاجز بوده تا شاهد صدق ادعای آن منصب الهی باشد.»
و سپس ایشان چند شرط را برای صدق ادعا مشخص میسازد:
الف: امکان صادق بودن ادعا باشد (محال عقلی نباشد، مثلا ادعای خدایی نکند).
ب: آنچه میگوید بر طبق آن انجام دهد.
ج: عمل او از مقوله سحر و علوم دقیقه (غریبه) نباشد.
د: تحّدی (مبارزه طلبی) کند.(2)
«معجزه عبارت است از امری خارج عادت که دلالت کند ماوراء طبیعت در طبیعت و امور مادی تصرّف کرده است. و این به آن معنا نیست که معجزه مبطل امر عقلی و ضروری است.»(3)
ایشان در جای دیگر مینویسد:
«معجزه» یا آیه معجزه (بر حسب اصل تسمیه) چنانکه از لفظش پیداست امر خارق العادهای است که برای اثبات حق و مقارن با تحّدی (دعوت به مقابله) تحقّق پیدا میکند... معجزه هر چه بوده باشد و به هر شکل و صورتی
اتفاق بیفتد بالاخره امری است خارق العاده، و بیرون از نظام علل و معلولات و اسباب و مسبباتی که عادتاً ما با آنها انس گرفتهایم و آنها را میشناسیم.»(4)
«معجزه بر حسب اصطلاح در نزد ما عبارت است از آنچه بوسیله آن قصد شود که راستگویی مدعی نبوت را ظاهر کند.» و سپس هفت شرط برای معجزه بیان میکند: کار خداباشد، خارق عادت باشد، کسینتواند با آن معارضه کند، توسط مدعی نبوّت انجام شود، موافق ادعای او باشد، معجزه او را تکذیب نکند (بر خلاف ادعای او سخن نراند)، معجزه قبل از ادعای نبوت نباشد.(1)
«معجزه عبارت است از، امِر خارق العادهای که با اراده خدای متعال از شخص مدعی نبوت ظاهر شود و نشانه صدق ادعای وی باشد.(2)
«دلیلی که برای صدق پیامبر در ادعایش آورده میشود، معجزه نام دارد و آن عبارت است از تغییر در وجود - کوچک یا بزرگ - که قوانین طبیعی را که از طریق حس و تجربه بدست میآید به مبارزه میطلبد.(3)
نقد و بررسی
بررسی و نقد همه تعاریف از حوصله این نوشتار خارج است امّا میتوان گفت برخی تعاریف ناقص و برخی دیگر قابل نقض است. (جامع و مانع نیست) در اینجا به پارهای از اشکالات آنها اشاره میکنیم:
مدعی نبوت دیگری در زمان او نباشد. تا معلوم شود معجزه از او صادر شده است. در حالی که برخی پیامبران همزمان بودهاند مثل حضرت ابراهیم و لوط، و ممکن است هر دو معجزاتی داشتهاند.
در تعریفهای علامه طباطبایی رحمه الله از معجزه قیدهای دیگری هم لازم بود مثل اینکه «معجزه مغلوب واقع نمیشود - دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند و...»
در تعریف ایجی آمده بود که «معجزه کار خدا باشد.»
در حالیکه این عین ادعایی است که معجزه میخواهد آن را اثبات کند که لازمه آن صدق نبوت است. پس نمیتواند خود این مطلب شرط معجزه باشد و از طرف دیگر گفته بود که معجزه راستگویی (صدق) نبوت را ظاهر میکند در حالی که معجزه منحصر به اثبات ادعای نبوت نیست بلکه هر منصب الهی (مثل امامت) را نیز اثبات میکند.
جمع بندی و نتیجهگیری
معجزه (آیه، بیّنه، برهان) عبارت از چیزی (کار، سخن، شیء) است که این ویژگیها و عناصر را داشته باشد:
الف: خارق عادت باشد. یعنی قوانین عادی طبیعت را نقض کند.
البته معجزه به معنی انجام محال عقلی نیست بلکه ارتکاب محال عادی است و نیز معجزه به معنی شکستن قانون علیت نیست چرا که تحت قانون علیت عام است و فقط علت آن امری غیر مادی و غیر عادی است.
ب: از مدعی منصب الهی و پس از ادعای آن واقع شود.
پس اگر چیز خارق عادت قبل از ادعای نبوت واقع شده باشد نمیتواند دلیل ادعای نبوت باشد و نیز اگر کار خارق عادت بدون ادعای منصبی از مناصب الهی واقع شود کرامت خوانده میشود و معجزهی اصطلاحی نیست.
پ: همراه با تحّدی و مبارزه طلبی باشد؛ یعنی دیگران را دعوت کند که مثل آن را بیاورند.
ت: مغلوب واقع نشود و دیگران نیز از آوردن مثل آن عاجز باشند.
یعنی مثل سحر و اعمال مرتاضان و... نباشد که تحت تأثیر اراده قویتر نقض شود و یا از بین رود.
ث: برای اثبات اموری باشد که غیر ممکن نباشد.
پس معجزه نمیتواند برای اثبات محال عقلی (مثل ادعای خدایی) یا محال نقلی (مثل ادعای نبوت بعد پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله) باشد.
ج: از امور شر نباشد که موجب ضرر به دیگران شود چون با هدف معجزه (هدایت) سازگار نیست.
چ: معجزه گواه صدق مدعی باشد.
یعنی آنچه که ادعا شده همان واقع شود. برای مثال اگر ادعا کرده، کور را شفا میدهد به جای آن کر شفا پیدا نکند و نیز آن معجزه، آورنده خود را تکذیب نکند. مثلا به سخن آید و بگوید این مدعی دروغگو است.
به عبارت دیگر در معجزه سه حیثیت و جهت وجود دارد:
اول: جهت معجزهگر است (که باید مدعی منصب الهی و تحدّیکننده و... باشد و هدف او هم اثبات امر محالی نباشد.)
دوم: جهت خود معجزه است. (که باید خارق عادت بوده و گواه صدق ادعا باشد و از امور شرّ هم نباشد.)
سوم: جهت مردمی که برای آنها معجزه صورت میگیرد (که باید از آوردن مثل آن معجزه ناتوان باشند.)
تفاوتهای معجزه با خوارق عادات دیگر
معجزه یک عمل خارق عادت است و مثل بقیه اعمال خارق عادت علّتی
برتر از علل طبیعی دارد. که علامه طباطبایی از آن تعبیر به «اراده» میکرد. حال برماست که تفاوت معجزه را با خوارق عادات دیگر مثل سحر، کرامت و... بیان کنیم:
الف: تفاوت معجزه با سحر و اعمال مرتاضان
قرآن کریم (بقره/ 102 و طه/ 66) به سحر و جادو اشاره کرده است و این عمل خارقالعاده در شریعت اسلام حرام شمرده شده است(1)و در قوانین اسلامی، ساحر محکوم به اعدام میشود. تفاوتهای اساسی سحر با معجزه عبارتند از:
معجزه قابل تعلیم و تعلّم نیست بلکه عنایتی الهی و باذن خداست. امّا سحر قابل تعلیم و تعلّم است. یعنی انسان میتواند نزد استاد فرا گیرد و به دیگران بیاموزد. در قرآن کریم نیز اشارهای به قابل تعلیم بودن سحر شده است (یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ) .(2)
معجزه سببی غیر مغلوب دارد چون متّکی به قدرت نامحدود خداست یعنی امری نامحدود و حق است که کسی بر آن مسلّط نمیشود و باطل نمیگردد، امّا سحر و ساحر مراتبی دارند و هر جادویی با جادوی برتر مغلوب و باطل میگردد. یعنی امری محدود و باطل است. چون متّکی بر قدرت محدود انسان است. علامه طباطبایی رحمه الله تفاوت اصلی سحر و معجزه را همین مطلب میداند.(3)
معجزه همراه با تحّدی (مبارزه طلبی) است یعنی معجزهگر دیگران را دعوت میکند که مثل آن معجزه را بیاورند. و همینکه نتوانند مثل آن معجزه را بیاورند و عاجز شوند حقانیت آن معجزه و معجزهگر به اثبات میرسد.
قرآن کریم نیز به عنوان یک معجزه این مبارزهطلبی را در موارد متعدّدی اعلام میکند.(4)
1) (1)) ر. ک: امام خمینی رحمه الله، تحریر الوسیله، ج 2، ص 477 مسأله ثالث و تفسیر نمونه، ج 1، ص 379.
2) (2)) بقره/ 102.
3) (3)) المیزان، ج 1، ص 82 و نیز ر. ک: استاد مصباح، آموزش عقاید، ص 265 (دو جلدی).
4) (4)) (إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ...) (بقره/ 23)
معجزه میتواند ماهیت چیزی را عوض کند امّا سحر ماهیت چیزی را عوض نمیکند (قلب ماهیّت نمیکند) یعنی جادوگر، شعبدهباز و... با مهارت در قوه بینایی یا خیال افراد تصرّف میکنند و چیزی را بر خلاف واقعیت آن نمایش میدهند. برای مثال کاغذی را تبدیل به اسکناس درشت میکنند و پس از ساعاتی همان کاغذ اصلی در دست شماست. قرآن کریم نیز به خیالی بودن سحر اشاره کرده است.(1)امّا در معجزه اینگونه نیست مثلاً اگر انسانی مسخ شد واقعاً تغییر ماهیت میدهد و کاذب نیست.
سحر ممکن است به دیگران ضرر بزند و اختلاف بین زن و شوهر بیندازد همانطور که قرآن کریم نیز به این مطلب اشارهای دارد(2)و از این رو علامه طباطبایی رحمه الله در مورد سحر، کهانت و... تعبیر «شرور» را بکار میبرد.(3)امّا معجزه خیر و برای هدایت بشر است و اگر برای دیگران ضرر داشته باشد، نقض غرض میشود و خلاف حکمت الهی است و بنابراین معجزه موجب ضرر به دیگران نیست.
معجزه قابل تکرار نیست چون اختیار آوردن آن بدست انسان نیست بلکه باذن خدا است. امّا سحر قابل تکرار است چون این ساحر است که تصمیم میگیرد آن عمل انجام شود یا نشود.
تفاوت در هدف: معجزه هدفی عالی و تربیتی دارد یعنی هدف آن اصلاح جامعه و عقاید مردم است. امّا سحر و ساحران معمولاً اهداف
بیارزش و دنیایی دارند. و گاهی بیهدف هستند.(4)
معجزهگران، انبیای الهی هستند که دارای صفات عالی انسانی مثل پاکدامنی، حق طلبی و پارسایی میباشند و برای پول و ثروت و مقام و منافع شخصی کار نمیکنند. بلکه هدف آنها هدایت مردم و اصلاح جامعه است. امّا ساحران افرادی منحرف و اغفالگر و سودجو هستند. که هرگز روی رستگاری نمیبینند (وَ لا یُفْلِحُ السّاحِرُونَ) . (1)و(2)
تذکر: همین تفاوتها غالباً در مورد تفاوت معجزه با اعمال مرتاضان نیز صادق است.
مرتاضان با نوعی ورزش جسمی - روحی توانایی انجام کارهای خارق عادت را پیدا میکنند که در آن موارد نیز اراده شخص مرتاض همراه با اسباب غیر عادی در کار است.(3)
ب: تفاوت معجزه و کرامت
معجزه و کرامت هردو عمل خارقالعاده است که متکی بر نیروی ماوراء طبیعی است. امّا چند تفاوت دارند:
معجزه همراه با تحدّی (مبارزه طلبی) است امّا کرامت اینگونه نیست. از اینرو کراماتی که از اولیاء الهی صادر میشود. مثل شفا دادن بیماران توسط امام رضا علیه السلام همراه با تحدّی نیست.
معجزه همراه با ادعای نبوت یا منصبی الهی است امّا کرامات اینگونه نیست و صاحب کرامت ممکن است هیچ گونه ادعایی نداشته باشد.
کرامات از اولیاء الهی صادر میشود چه پیامبر یا امام باشند یا نباشند. امّا معجزه از کسی صادر میشود که منصبی الهی (نبوت یا امامت) داشته باشد.
تذکر: البته معجزه و کرامت هر دو از امور خارقالعاده الهی شمرده میشود که قابل تعلیم و تعلّم نیست و تحت تأثیر نیروی قویتری واقع نمیشود و
مخصوص بندگان خاص خداست.(1)پس انسانهایی که پیامبر یا امام نیستند هم میتوانند اعمال خارق عادت داشته باشند که به آنها کرامت میگوییم.
قرآن کریم به دو نمونه از این کرامات اشاره کرده که مورد استدلال متکلمان و مفسران نیز واقع شده است. یکی کرامات حضرت مریم علیها السلام (مریم/ 16 به بعد) و دوم داستان آصف و آوردن تخت بلقیس برای سلیمان (نمل/ 38-40).(2)
تناسب معجزه با زمان
پیامبران الهی هنگام مبعوث شدن مطابق شرایط زمانی، مکانی و سطح علمی مردم مطالبی درخور فهم آنان میآوردند و بیان میکردند. حتی معجزات انبیاء متناسب با علوم پیشرفته زمان خودشان بود. تا مردم فرزانه زودتر و بهتر معجزات آنان را درک کنند و ایمان آورند.
یعنی هر پیامبری با خارق عادتی، از نوع پیشرفتهترین علوم زمان خویش مجهّز بوده است تا ارتباط او با عالم ماوراء طبیعت روشنتر گردد و دانشمندان عصر در برابر آن خضوع و به حقانیت آن اعتراف کنند.
در حدیثی آمده که از امام رضا علیه السلام پرسیدند: که چرا هر پیامبری نوعی از معجزات داشته است. حضرت فرمودند:
«در عصر موسی سحر غالب بود و موسی علیه السلام عملی انجام داد که همه ساحران در برابر آن عاجز ماندند در زمان مسیح و محیط دعوت او پزشکان مهارت فوق العادهای در معالجه بیماران داشتند، عیسی با درمان بیماران غیر قابل علاج، بدون استفاده از وسایل مادی، حقانیت خود را به ثبوت رساند.
و در عصر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله غالب بر اهل زمان ادبیات (خطبهها، کلام و شعر) بود و پیامبر صلی الله علیه وآله از طرف خدا مواعظ و حکمتهایی آورد که سخنان آنان را باطل کرد و حجّت بر آنها تمام شد.»(1)
البته معنای این حدیث این نیست که قرآن کریم فقط از جهت فصاحت و بلاغت معجزه است بلکه از آنجا که معجزهای جاویدان و برای همه زمان و مکانها و مردم تا قیامت است. ابعاد اعجاز قرآن متنوع است و برای هر مردمی جنبهای از اعجاز آن تبلور مییابد و درخشش دارد.
1) (1)) کافی، ج 1، ص 4-5 و علامه مجلسی رحمه الله، بحار الانوار، ج 5، ص 19 و ج 17، ص 210 و نیز استاد مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، ص 418-419.
*پرسش:
*پاسخ:
سیر مطالعاتی در زمینه قرآن و علم
مرحله اول: آشنایی با مطالب قرآن و علم
رابطه علم و دین، عباسعلی سرفرازی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
پیشگوییهای علمی قرآن، مصطفی زمانی، انتشارات پیام اسلام.
مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، دکتر موریس بوکای، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
آشنایی با تفسیر علمی قرآن، محمدعلی رضایی و ناصر رفیعی، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه.
شگفتیهایی از اعجاز در قرآن کریم، محمد جمال الدین الفندی، ترجمه حسین میردامادی، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
استعانت از قرآنکریم در شفای جسمانی، علیرضا نیکبخت نصرآبادی، نشر قبله.
قرآن و علم امروز، عبدالغنی خطیب، ترجمه دکتر اسدالله مبشری، موسسه مطبوعاتی عطایی.
آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضایی، انتشارات مشهور.
مرحله دوم: شناخت اعجاز علمی قرآن، نقد و بررسی موارد و مبانی آن
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (دو جلد)، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، انتشارات مبین.
اشارات علمی اعجازآمیز قرآن، همان، نشر معارف.
اعجاز قرآن، سید محمدحسین طباطبایی، بنیاد فکری علامه طباطبایی.
مرحله سوم: شناخت تاریخچه تفسیر علمی و رابطه علم و دین و حوزهها و قلمرو و تعارضات ادعایی و راهکارهای آنها
درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، انتشارات اسوه.
تفسیر علمی قرآن، دکتر ناصر رفیعی محمدی.
رابطه علم و دین، محمدعلی رضائی اصفهانی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، دکتر عمر ابو حجر، دارقتیبه، بیروت.
قرآن و علوم طبیعت، دکتر مهدی گلشنی، امیرکبیر.
مرحلهچهارم: شناخت عمیق رابطه قرآن و یکی از علوم انسانی یا طبیعی
طب در قرآن، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ترجمه علی چراغی، انتشارات صحفی.
دارونیسم یا تکامل انواع، جعفر سبحانی، انتشارات توحید.
تکامل در قرآن، علی مشکینی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
دانش عصر فضا، حسین نوری، نشر مرتضی.
قرآن و روانشناسی، محمد عثمان نجاتی، ترجمه عباس عرب، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
الالوان فی القرآن الکریم، عبدالمنعم الهاشمی، ابن حزم.
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دکتر سید رضا پاک نژاد، چاپ اسلامیه.
فلسفه احکام، احمد اهتمام، چاپخانه اسلام، اصفهان.
اعجاز قرآن، تحلیل آماری حروف مقطعه، رشاد خلیفه، سازمان چاپ دانشگاه شیراز.
اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، عبدالعزیز اسماعیل پاشا، سید غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان.
نگاهی قرآنی به فشار روانی، اسحاق حسینی کوهساری، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
*پرسش:
*پاسخ:
برخی از پایگاههای قرآنی با رویکرد تفسیری و پژوهشی در موضوعات قرآنی:
قرآن و ترجمه، علوم قرآنی، تفسیر موضوعی و ترتیبی، دایرة المعارف قرآن و اهل بیت و...
زبان: فارسی
جستجو در قرآن، ارائه متن تفاسیر، طرح مباحث مختلف پیرامون قرآن و...
زبان: فارسی (و 23 زبان دیگر)
متن کامل ترجمه تفسیر المیزان، تفسیر نمونه، آثار تفسیری شهید مطهری و...
زبان: فارسی
معرفی هزار پایاننامه دکترا و ارشد با موضوع قرآن
زبان: فارسی، عربی و انگلیسی
در بخش قرآن کریم معرفی 134 پایگاه اسلامی و قرآنی اینترنت به صورت کاملاً تفصیلی و با فهرست جزئیات هر پایگاه.
زبان: فارسی، عربی، انگلیسی، اردو.
تفسیر قرآن، مقالاتی در زمینه قرآن و...
زبان: عربی
ارائه تعداد زیادی از کتابهای تفسیری و علوم قرآنی
زبان: فارسی
شامل کتابهای کوچک و جذاب قرآنی برای کودکان و نوجوانان
زبان: انگلیسی
WWW.quransc.com, Email: info@quransc.com
quran@quransc.com
معرفی چند نرم افزار قرآنی:
لوح فشرده اختصاصی در موضوع تفسیر و علوم قرآنی، در بردارنده 60 دوره منبع تفسیری، همراه امکانات جانبی صوت، نمایش قرآن و...
دارای موضوع نگاری 20 دوره تفسیر، گزارش موضوعات تفاسیر به روش الفبایی - موضوعی، شناخت تفاسیر، سبک تفسیری و...
دارای 9 تفسیر فارسی و عربی، با قابلیت جست و جوی واژهها در متن تفاسیر.
منبع جهت مطالعه:
فصلنامه پژوهش و حوزه شمارگان 19 و 20، سال پنجم، شماره سوم و چهارم، دو مقاله پژوهشگاههای قرآنی در اینترنت و نگاهی به نرم افزارهای پژوهشی قرآنی، اثر محمد خامهگر.
*پرسش:
*پاسخ:
موضوعات مناسب تحقیق و پایاننامه در حوزه قرآن و علم
اول: کلیات
قرآن و علم (رابطه، قلمرو، توهم تعارض و راهکارها)
شمارگان آیات علمی قرآن و تقسیمبندیهای دلالت آنها
اعجاز علمی قرآن (تعریف و موارد آن)
مبانی تفسیر علمی قرآن
نظریهپردازیهای علمی قرآن (وجود موجودات در آسمانها - گسترش جهان و...)
سیر تاریخی تفسیر علمی و اعجاز علمی قرآن
بررسی ادعاهای جدید در مورد اعجاز علمی قرآن
کتابشناسی توصیفی تفسیر علمی
اعجازهای علمی قرآن در تفسیر نمونه
تفسیر آیات علمی قرآن در تفسیر نمونه
تفسیر علمی در احادیث تفسیری فریقین
آسیبشناسی تفسیر علمی قرآن در تفاسیر قرن سیزدهم - قرن چهاردهم
نقد و بررسی برخی کتابهای تفسیر علمی و اعجاز علمی
نقد و بررسی تفسیر الجواهر طنطاوی
نقد و بررسی تفسیر القرآن هوالهدی والفرقان (سرسید احمدخان هندی)
روششناسی تفسیر علمی قرآن
بررسی تاثیرات تفسیر علمی و اعجاز علمی قرآن در هدایت افراد
ترجمه و بررسی مقاله قرآن و علم در دایرةالمعارف قرآن لیدن
ترجمه و نقد دو مقاله تفسیر در عهد باستان و تفسیر در عهد جدید دایرةالمعارف قرآن لیدن
تفسیر علمی قرآن از منظر خاورشناسان.
سرچشمههای تفسیر علمی در احادیث اهل بیت علیهم السلام
دوم: علوم طبیعی
الف. بررسی آیات و احادیث کیهانشناسی
ب. بررسی هفت آسمان در قرآن و حدیث
قرآن و زمینشناسی
قرآن و زیستشناسی
قرآن و گیاهشناسی
قرآن و علوم پزشکی
الف. بررسی احادیث طبی
ب. مراحل آفرینش انسان
ج. اسرار علمی غذاهای حرام در قرآن
د. اسرار علمی غذاهای حلال (طیّب) در قرآن
ه -. تغذیه از منظر قرآن
و. شراب از منظر قرآن، حدیث و علم
قرآن و محیط زیست
قرآن و فیزیک (موضوع نیروی جاذبه و رنگ و نور در قرآن)
قرآن و علوم فرا روانشناسی (هپنیوتیزم، تله پاتی، سحر، چشم زخم و...)
بررسی اعجاز ریاضی قرآن
قرآن و نظریه تکامل
آفرینش جهان از منظر قرآن و علم
پایان جهان از منظر قرآن و علم
بهداشت جسمی در قرآن
الف. بررسی بهداشت جسمانی در قرآن و حدیث
سوم: علوم انسانی
قرآن و مدیریت
قرآن و اقتصاد
قرآن و جامعهشناسی
ربا از منظر قرآن، حدیث و علم
قرآن و تاریخ
الف. اخبار غیبی اعجازآمیز قرآن
ب. روش قصهگویی قرآن
قرآن و جامعهشناسی
سنتهای الهی در قرآن و رابطه آن با جامعهشناسی
قرآن و روانشناسی
الف. عوامل آرامش روانی از منظر قرآن
ب. عوامل فشار روانی از منظر قرآن
روانشناسی رنگها در قرآن
قرآن و علوم تربیتی
قرآن و اخلاق و فرا اخلاق
قرآن و تربیت کودک
قرآن و حقوق کودک
قرآن و مبانی حقوق
قرآن و اعلامیه حقوق بشر
اعجاز تشریعی قرآن
قرآن و بهداشت روان
بررسی موضوعات خاص بهداشت روان:
الف. توکل و بهداشت روان
ب. ذکر و بهداشت روان
ج. حجاب و بهداشت روان
د. قرائت قرآن و بهداشت روان
ه -. تأیید محتوای قرآن بر بهداشت روانی
شفا بودن قرآن (شفای دردهای جسمی و روحی)
قرآن و فرهنگ و تمدن (فرهنگ آفرینی قرآن)
قرآن و هنر
قرآن و معماری
قرآن و صنعت
قرآن و آموزههای نظامی
قرآن و سیاست
الف. مبانی سیاست در قرآن
ب. نظام سیاسی از منظر قرآن
ج. آیات سیاسی قرآن
قرآن و انقلاب (انقلاب موسی و...)
قرآن و معرفتشناسی
قرآن و علم کلام
قرآن و فلسفه
کتابشناسی قرآن و علم
جهت مطالعه علاقهمندان به مباحث قرآن و علوم تجربی
*پرسش:
*پاسخ:
آیاتی را که درباره پزشکی وارد شده، میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
آیاتی که به اعجاز علمی قرآن اشاره میکند.
آیاتی که از شگفتیهای علمی قرآن به شمار میآید.
آیاتی که از اشارات علمی قرآن به مسایل پزشکی محسوب میشود.
آیات اعجاز علمی قرآن:
الف: چینش مراحل خلقت انسان:
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 2، انتشارات مبین.
اشارات علمی اعجازآمیز قرآن، همان، دفتر نشر معارف.
اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، نیازمند شیرازی، چاپ میهن.
طب در قرآن، عبدالحمید دیاب، احمد قرقوز، مؤسسهی علوم قرآن.
اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، دکتر پاکنژاد، ج 4، 5 و 6، کتابفروشی اسلامی.
آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضایی، انتشارات عطرآگین.
اسلام پزشک بیدارو، احمد امین شیرازی، انتشارات اسلامی.
التمهید، محمدهادی معرفت، ج 6، نشر اسلامی.
*پرسش:
*پاسخ:
قبل از پاسخ توجه به چند نکته ضروری است:
اوّل: هدف نزول قرآن، تربیت معنوی و هدایت انسانها به سوی سعادت و کمال است و در این راه نیازی به بیان همه معارف تجربی و غیرتجربی برای بشر نیست؛ چون انسان دارای عقل و احساس است و خود میتواند مسائل تجربی و علوم را به دست آورد. بنابراین منظور از (تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ)1 ؛ قرآن بیانکننده همه چیز است» مقصود همه آن چیزهایی است که در راستای هدایت معنوی بشر باشد، نه علوم تجربی و پزشکی.(1)
ذکر بعضی از مسائل علمی و پزشکی در قرآن به صورت اشاره و فرعی است و موضوعیت ندارد و هدف قرآن از بیان مسائل علمی و پزشکی این است که: راه خداشناسی را هموار کند؛ و کنجکاوی بشر در معارف قرآن را تحریک نماید و همچنین مسلمانان را، به علم و مطالب علمی تشویق نماید.(2)
دوم: قرآنکریم با علوم و فرهنگ عصر خویش برخورد سهگانهای داشته است:
قرآن وحی الهی و معجزه جاویدان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است و ممکن نیست علوم بیپایه و خرافی را در خود جای دهد، (لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ)4 ؛ که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمیآید.»
بنابراین قرآن و روایت صحیح، مطالب علمی و پزشکی بیپایه و نادرست را در خود جای ندادهاند.(1)علاوه بر آن، ترجمه متون طب جالینوس و بقراط، تا زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در جزیرةالعرب مرسوم نبوده تا قرآن از آن متأثر شده باشد.
سوم: قرآن کتاب پزشکی و بهداشتی نیست تا از آن انتظار علم پزشکی داشته باشیم. اما برای تفکّر در آیات الهی و... بعضی از مسائل مانند: جنینشناسی، انگشتنگاری، شفاگری عسل، بهداشت جسمی و روانی و تغذیه و... را مطرح کرده امّا نه به صورت دایرةالمعارف پزشکی، بلکه به صورت کنایه و اشارهای و در بعضی موارد نیز به صورت مبهم گذشته است.
مطالب مطرح شده در قرآن با علم قطعی روز مطابقت دارد و هیچ گونه تعارضی ندارد و بعضی از مسائل پزشکی قرآن در زمان طب جالینوس موضوعیت نداشت؛ ولی امروزه با آزمایشهای پیشرفته موضوعیت پیدا کرده است.
چهارم: جابجایی علم بین تمدّنها و مناطق زمین از جمله بین شرق و غرب سابقهای طولانی دارد (که در ادامه اشاره میکنیم) و این یک امر طبیعی است که ملتها علوم را به همدیگر وام میدهند. با این مقدمه، به معرفی طب جالینوس و برخورد مسلمانان با آن میپردازیم.
طب جالینوس و بقراط و تاثیر آن بر طب اسلامی:
«بُقراط» یا «ابقراط»، طبیب بزرگ یونانی ( Hippocrlle) 2500 سال قبل میزیست. هرچند نوشتههای بقراطی به طور گسترده مورد استفاده برخی پزشکان مسلمان قرار گرفت؛ امّا به طور کل تأثیر تعیینکننده و مستقیم
1) (1)) قرآن و فرهنگ زمانه، حسن رضا رضایی، مرکز مطالعات و پژوهشهای حوزه علمیه قم، چ 1، 1383، ص 22 به بعد.
نوشتههای جالینوس را نداشت. از این رو در این مقاله به تأثیر طب جالینوس بر طب اسلامی میپردازیم:
«جالینوس» (131-201 م) در زمان «مارک اورل» امپراطور روم میزیست. ایشان در ابتدا به سوی فلسفه رفت، بعد به طب روی آورد و شروع به آموختن آن کرد و برای تکمیل داروشناسی به جزیره «قبرس» و سپس به «فلسطین» رفت. قریب به 100 جلد (بعضی تا 400 جلد نیز گفتهاند) کتاب و رساله دارد و مهمترین آنها ستة عشر (شانزده کتاب) جالینوس است.(1)
از سال 457 م دولت روم، نسطورهها(2)را از قلمرو خود راند و در سال 481 میلادی رسماً مرکز علمی این فرقه را بست و سپس رؤسای روحانی نسطوری آن مرکز را در نصیبین قرار دادند. پس از آن نسطوریان به سوی مشرق و به ویژه قلمرو ایران انتقال یافتند. مرکز روحانی نسطوریان بعدها در 498 م به پایتخت ایران، یعنی سلوکیه و تیسفون منتقل شد. آنها مرکز علم خود را در جندی شاپور برقرار نمودند و در آنجا یک مدرسه طبی دایر شد که در آن علم طب یونانی - که حامل آن نسطوریان روم بودند - و طب هندی - که از سواحل سند به آنجا راه یافت - آمیخته شد. جندی شاپور یک بیمارستان و یک دانشکده پزشکی مهم داشت.(3)
در واقع علم طب به معنای معروف آن در دوره اسلامی با ترجمه کتابهای یونانی و هندی آغاز شده است. همچنین مرکزی به نام «بیت الحکمه» برای ترجمه متون خارجی در بغداد تأسیس شد.
برای مثال: حنین بن اسحاق عبادی از مسیحیان نسطورهای، از اهل حیره در جنوب عراق بود و ده سال قبل از مرگ خود نوشت: از آثار جالینوس
95 اثر را به سریانی و 34 اثر را به عربی برگردانده است، ایشان نقش بسزایی در تکوین واژگان علمی و پزشکی کلاسیک اسلامی ایفا کرد.(1)
در دوران خلفای عباسی، کار ترجمه در مقیاس بزرگی رونق گرفت. نظریهها و اعمال پزشکی یونان و روم شرقی کاملاً پذیرفته شد و در روش پزشکی افراد جای گرفت. این روش تا پایان سده سوم ادامه داشت.
در سده سوم هجری نوع تازهای از نوشتههای پزشکی پدید آمد که «الطب النبوی» نامیده میشد و هدف از تدوین آن، ارائه راه دیگری در برابر نظامهای پزشکی موجود بود که منحصراً بر پایه پزشکی یونان قرار داشت.
مؤلفان این نوشتهها، بیشتر عالمان دینی بودند تا پزشک، و روشهای پزشکی زمان پیامبر صلی الله علیه وآله و قرآن و حدیث را از طب یونانی برتر میدانستند. و گاهی آنها دو رویکرد را در هم میآمیختند.(2)مانند: «رساله مختصر فی طب» از ابن حبیب اندلسی (174 ه -)، «طب الرضا» و «الطب النبوی» از ابی عاصم (287 ق)(3).
برخورد پزشکان مسلمان با طب جالینوس
علم طب اسلامی در جوی از ستایش و تحسین برای بقراط و با الهام مستقیم از تعالیم جالینوس پیشرفت کرده است.(4)مقام جالینوس در میان پزشکان مسلمان آنقدر با اهمیت بود که تمام آثار وی را به زبان عربی ترجمه کردند و نظرات او با اهمیت تلقّی میشد، و پزشکان مسلمان خود را شاگرد جالینوس میدانستهاند. مهمترین کاری که پزشکان مسلمان برای پیشرفت طب جالینوس انجام دادند به شرح ذیل است.
طب را از صورت نظری بیرون آورده و طب عملی و تجربی را ایجاد کردند.
علم امراض را توسعه داده و بسیاری از بیماریها را که تا آن زمان از آنها اطلاعاتی در دست نبود در علم طب وارد کردند.
اثر داروها را در طب براساس «وظایف الاعضاء» بررسی کردند و به نتایج قابل توجهی دست یافتند.(1)
هرچند طب جالینوس و بقراط در میان مسلمانان حاکم بود اما بسیاری از مسایل پزشکان مسلمان که در مواجهه با بیماران خود با آن روبرو بودند؛ اختصاص به سرزمین اسلامی و شرایط خاص آن داشت، و در نوشتههای یونانی از آن ذکری به میان نیامده بود.
درباره گیاهان دارویی نیز در کتاب «حشائش» دیوسکور یدس 500 گیاه بررسی شده، امّا در کتاب «الحاوی» زکریا، 700 گیاه و در کتاب «الجامع لمفردات الادویه و الاغذیه» 1400 گیاه بررسی شده است.
کتاب «قانون» ابنسینا پس از ترجمه به زبان لاتین، مورد توجه دانشمندان و پزشکان غرب قرار گرفت. اهمیت «قانون» در این است که پیش از آن که در پزشکی تابع آرای جالینوس باشد؛ با آرای جالینوس و ارسطو در تقابل است.(2)
جناب محمد بن زکریای رازی (251-313 ق) کتابی در رد نظریههای جالینوس به نام «الشکوک علی الجالینوس»(3)به نگارش درآورد که در مقدمه آن میگوید: «مقام جالینوس بر هیچکس پوشیده نیست ممکن است بعضی از کوتهنظران مرا مذمّت کنند ولی فیلسوف و حکیم بر من خرده نخواهد گرفت، به دلیل آنکه در حکمت و فلسفه جایز نیست و میبایست از روی
دلیل و برهان گفتگو به عمل آید و اگر شخص جالینوس زنده بود مرا به خاطر این تألیفات، ستایش میکرد.»(1)
همچنین ایشان آرای جالینوس را درباره دیدن، شنیدن، رسیدن شعاعات نوری از جسم به چشم، نقد کرده است و ابونصر فارابی نیز در کتاب «الرد علی الجالینوس فیما نقض علی ارسطاطایس لاعضاء الانسان» نظرات جالینوس را به نقد کشید.(2)همچنین ابن نفیس دمشقی (قرن ششم) نظرات جالینوس را در مورد گردش خون مورد نقد قرار داده است.
نتیجهگیری
قرآن وحی الهی است و هیچ تفکر بشری حتی پیامبر صلی الله علیه وآله در محتوا و نقل آن دخالتی ندارد و از هیچ علم و فرهنگی متأثر نشده است؛ چون خود ریشه و مبدا افاضه علوم است. و همچنین روایات صحیح معصومین علیهم السلام که منشأ آن قرآن است؛ از زبان معصومی که حامل علم لدنی است صادر شده است.
قرآن کتاب پزشکی نیست؛ ولی بعضی از مسائل پزشکی را به صورت کنایه و اشارهای بیان کرده است و با جدیدترین نظریات پزشکی، مطابقت دارد.
جابجایی علمی از منطقهای از جهان به منطقهی دیگر، امری طبیعی است و بارها علم پزشکی بین شرق و غرب تبادل شده است.
طب جالینوس تأثیر بسزایی بر پزشکان مسلمان گذاشت نه بر قرآن و احادیث صحیح؛ تا جایی که پزشکان مسلمان پیشرفت خود را مدیون متون ترجمه شده «جالینوس و بقراط» میدانند. اما از قرن سوم به بعد، مسلمانان با الهام از وحی الهی، احادیث و تجربههای فراوان در زمینه پزشکی با توجه به
شرایط جغرافیایی و انسانی، به پیشرفتهای قابل ملاحظهای دست یافتند، که به «عصر طلایی» معروف شد. و نظرات جالینوس را به نقد کشیدهاند و دیدگاههای ابتدایی او را «تقویت»، «رد» و یا «اصلاح» نمودند.
معرفی کتاب
پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، علی اکبر ولایتی، ج 1.
تاریخ طب در ایران پس از اسلام، نجم آبادی.
طب اسلامی، ادوارد براون، ترجمه از رجب نیا.
*پرسش:
*پاسخ:
آغاز پزشکی، دارای تاریخ معین نمیباشد و نظرات مختلفی درباره آن ارائه شده است. عدهای «هرمس لول» (ارس یا همان ادریس پیامبر) را به عنوان بنیانگذار پزشکی و طب معرفی نمودهاند و برخی دیگر به تمدنهای بابل، یمن، مصر، فارس، هند، یونان و... نسبت دادهاند و بعضی میگویند: پزشکی به صورت یک هنر آغاز شد و در طی قرنها به شکل یک علم درآمد.
ولی معلوم است که تاریخ پزشکی با تاریخ آفرینش انسان گره خورده زیرا درد و بیماری از انسان جدا شدنی نبوده است. اما به صورت مدوّن و کلاسیک در زمان جالینوس (201 م) و بقراط و افلاطون نظمی به خود بخشیده(1)و با ظهور اسلام در شبهجزیره عربستان رشته پزشکی شکوفایی فزایندهای به خود گرفته است.
قرآن و روایات معصومین
علاوه بر تشویق به کلیات علم، به فراگیری یک علم خاص نیز توصیه میکردند. برای مثال از آنها حکایت شده که علم پزشکی را هم ردیف علم دین قرار دادهاند: «العلم علمان، علم الادیان وعلم الابدان»(2)و در اینباره توصیههای مؤکّد بهداشتی و درمانی معصومین علیهم السلام به صورت مجموعههای
1) (1)) جالینوس و بقراط معتقدند: پزشکی با الهام از سوی خداوند به افراد و پزشکان - در حالت رویا یا ظهور روشی برای درمان درد - ایجاد شده است و افلاطون پزشکی را به صورت قیاسی و تجربه میداند. (ر. ک: نگرش نوین به طب، دکتر غلامرضا نور محمدی، ص 10-5، مجله پژوهش حوزه، شماره 18-17، سال پنجم.)
2) (2)) بحارالانوار، ج 1، ص 220.
پزشکی و بهداشتی مدون شده که از جمله: «طب النبی»، «طب الصادق» و «طلبالرضا» مشهور است و دانشمندان مسلمان اعم از سنی و شیعه کتابهای فراوانی در مورد احادیث طبی به نگارش در آوردند که خود زمینه رشد و شکوفایی پزشکی در بین مسلمانان شده است.(1)
مراحل رشد پزشکی در اسلام
با نگاهی گذرا میتوان دوران ظهور اسلام در عرصه پزشکی را به چهار مرحله تقسیم نمود:
مرحله اول:
ابتدای ظهور دین اسلام تا سال 133 ه -. ق (750 م) که شامل پزشکی در دوران نبوت، خلفا و عصر اموی بوده است.
در این دوره به علّت نوپا بودن حکومت اسلامی و گسترش ممالک اسلامی به علم پزشکی توجه چندانی نشد و در نتیجه نام پزشک مسلمان برجستهای گزارش نشده است. در دوران حیات رسول اکرم صلی الله علیه وآله افراد زیر به عنوان پزشک مطرح بودند:
الف. شمردل بن قباب کعبی نجرانی: وی نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله را پذیرفت و مسلمان شد.
ب. ضماد بن ثعلبه ازدی: ایشان نیز در زمان پیامبر مسلمان شد.
د. ابن ابی رمثه تمیمی: ایشان در جراحی مهارت داشت.
دوران اموی:
الف. تیاذوق: وی یکی از پزشکان مسیحی دراواخر قرن اول هجری بوده است. وی طبیب مخصوص حجاج بن یوسف ثقفی بود و در سال 90
1) (1)) ر. ک: نگارش احادیث طبی، دکتر غلامرضا نورمحمدی، ص 110، مجله پژوهش حوزه، سال پنجم، 18-17.
ه -. ق، در شهر واسط درگذشت، کتاب «ابدال الادویه وکناش» از تالیفهای اوست.
ب. ابن آثال: طبیب مخصوص معاویه بود، و ریاست پزشکان شام را به عهده داشته و در علم خواص ادویه و ترکیب سموم کشنده، بسیار ماهر بوده است. معاویه از سموم ساخته شده این طبیب برای شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، مالک اشتر نخعی، عبدالرحمن بن خالد بن ولید بهره برد.
مرحله دوم
این مرحله همزمان با دوران عباسی است که از سال 133 ه -. ق (750 م) تا سال 287 ه -. ق (900 م) را فرا میگیرد و به دو بخش تقسیم میگردد.
الف. عصر ترجمه: تاسیس بیت الحکمه، در زمان هارون، که افراد فراوانی به ترجمه آثار تمدن یونانی، رومی و هندی روی آوردند و سرآمد آنان ابوزید حنین بن اسحاق عبادی(1)و فرزندش اسحاق بن حنین بوده است.
ب. عصر تالیف: پس از ترجمه آثار پزشکی، افرادی به صورت پراکنده به تالیف کتابهای پزشکی پرداختند. آغاز عصر تالیف با نام «ابوالحسن علی بن سهل بن طبری»(2)گره خورده است. کتاب «فردوس الحکمه» او، شروع حرکت نوین، در پزشکی تمدّن اسلامی میباشد.(3)
مرحله سوم
این دوران، عصر طلایی پزشکان مسلمان است که از سال 287 تا 700 ه -. ق (900-1300 م) را در برمیگیرد. بیشترین پزشکان و نوآوریها و بالاترین
1) (1)) ایشان از مسیحیان نسطورهای اهل حیره در جنوب بغداد بود و متنها را به عربی و سریانی ترجمه میکرد و 95 اثر از جالینوس را به سریانی و 34 اثر او را به عربی ترجمه کرد و نقش بسزایی در تکوین واژگان علمی و پزشکی کلاسیک اسلامی ایفا کرد. (پویای فرهنگ، ولایتی، ج 1، ص 217)
2) (2)) ایشان در خدمت معتصم، واثق و متوکل عباسی بود. (230 ه -. ق)
3) (3)) ر. ک: دوران تالیف و تصنیف کتب طبی در تمدن اسلام و ایران، محمود نجم آبادی، دانشگاه تهران، 1357.
رشد را در این دوره داشتند و تمام دانشمندان غرب، این دوره را «عصر
طلایی» رشد مسلمانان نامیدهاند تا جایی که دکتر «جی ای پارک» میگوید:
«در حالیکه اروپائیان در دوران سیاه به سر میبردند، مسلمانان در بقیه نقاط متمدن جهان به پیش میرفتند، آنان در بغداد، دمشق، قاهره و دیگر شهرها مدارس پزشکی و بیمارستان بر پا میکردند. آنها مشعل فروزانی از دانش پزشکی بر افروختند. بیش از 60 بیمارستان در بغداد و 33 بیمارستان در قاهره ساخته شد. در حالیکه در اروپا اولین بیمارستان در سال 1793 م در شهر یورک انگلستان بناشد.(1)» لازم به ذکر است پزشکان مشهور مانند ابن سینا، رازی، اهوازی، جرجانی و... در این دوره بودند.
مرحله چهارم:
این مرحله دوران افول دانش پزشکی مسلمانان است که علل و عوامل زیادی مانند: جنگها، اختلافات مذهبی، فرار دانشمندان به نقاط دیگر، آتش زدن کتابخانهها و... سبب سستی و شروع انحطاط مسلمانان شده است. و از قرن شانزدهم میلادی طلوع علوم پزشکی در غرب آغاز شد، و نهضت احیای علم پزشکی راهاندازی گردید.(2)
نتیجه
حاصل سخن اینکه، طب اسلامی از ترجمه متون آثار یونانی و هندی شروع شده، امّا با توجه به وجود قرآن در بین مسلمانان و توصیه به فراگیری علم و بیان برخی مطالب پزشکی مانند: مراحل خلقت انسان و... موجب تحریک و کنجکاوی بشر دربارهی مسائل پزشکی شد، و همچنین میتوان
گفت: مطرح نمودن بحث شفاء مانند: قرآن و عسل و وجود احادیث طبی
و... عامل رشد پزشکی در تمدن اسلامی بوده و «عصر طلائی پزشکی» را از سال 287 تا 700 ه - به وجود آورده است.
برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید
ادوارد براون، طب اسلامی، ترجمه مسعود رجبنیا، انتشارات بنگاه و نشر کتاب.
تاریخ پزشکی ایران، الگود سیریل، ترجمه باهر فرقانی، امیرکبیر.
تاریخ علوم در اسلام، سید حسن تقیزاده، فردوس.
تاریخ طب در ایران پس از اسلام، محمود نجم آبادی، دانشگاه تهران.
پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی در ایران، علی اکبر ولایتی، ج 1.
مجله پژوهش حوزه، شماره 18-17، سال پنجم، غلامرضا نورمحمدی، مقالهای با نام نگرشی به مفهوم طب اسلامی.
پژوهشی در تاریخ پزشکی و درمان جهان از آغاز تا عصر حاضر، محمدتقی سرمدی، تهران، انتشارات سرمدی، اسفند 1379.
*پرسش:
*پاسخ:
نام مهمترین پزشکان مسلمان همراه با آثارشان به شرح ذیل است:
تیاذق، طبیب حجاج بن یوسف ثقفی (م 90 ق): درباره بیوگرافی او اطلاعات جزیی در دست است. برخی قصیده عربی درباره «حفظ الصحه» را به او نسبت دادهاند و ترجمه منظوم فارسی آن را به ابنسینا نسبت دادهاند. این قطعه عربی ظاهراً مشتمل بر هشتاد بیت بوده است.(1)ابن ابی اصیبعه، یک کناش بزرگ و دو کتاب کبیر در تهیه ادویه و تفسیر اسامی ادویه را به او نسبت میدهد.(2)
حنین بن اسحاق عبادی، (قرن دوم): ایشان از مسیحیان نسطورهای اهل حیره در جنوب عراق بود، متون پزشکی را به عربی و سریانی ترجمه میکرد و از آثار جالینوس 95 اثر را به سریانی و 34 اثر را به عربی ترجمه کرد، همچنین رسالهای درباره چشم پزشکی دارد. تالیفات او: المسائل فی الطب المتعلمین، عشر مقالات فی العین، رساله چشم پزشکی.(3)
ابوالحسن علی بن سهل رَبَّن طبری (240 ق): ایشان روشهای پزشکی یونانی و رومی را کتاب فردوسالحکمه در خلاصه کرد و فصل جداگانهای نیز به پزشکی هندی اختصاص داد، نظریات او در آسیبشناسی، طب بالینی، داروشناسی، اهمیّت فراوان دارد و این کتاب را در سال 237 ق به متوکل خلیفه وقت اهدا کرد.(4)
1) (1)) که با این بیت آغاز میشود:توق اذا استطعت ادخال مطعم علی مطعم من قبل فعل الهواظمتا طعامی نگذرد از معده به بالای آن هر طعامی کان خوری باشد تو را عین و زبان
2) (2)) ر. ک: تاریخ علوم در اسلام، سید حسن تقیزاده، تهران، فردوسی، 1379، ص 216.
3) (3)) ر. ک: فواد سزگین، تاریخ نگارشهای عربی، پزشکی، ص 45-328، تهران، 1380، ج 3، تاریخ تمدن، ولایتی، ج 1، ص 217.
4) (4)) پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی در ایران، علیاکبر ولایتی، ج 1، ص 218.
علی بن عیسی، (سده سوم) «تذکرة الکحالین» را نوشت که حاوی 130 بیماری چشم است.
عمار موصلی (سده سوم)، در «رسالهای در بیماری چشم»، 48 بیماری را بحث کرد. او به شیوه درآوردن آب مروارید (کاتاراکت) از راه سوزن توخالی همراه با مکش اشاره دارد.
ابوبکر محمد بن زکریای رازی (م 311 ق): کتابهای او عبارتند از: المنصور فی الطب و کتاب الحاوی و...
رازی هم در طب و هم در کیمیا تبحّر داشت و در بغداد بیمارستانی تأسیس کرد. کتاب «الحاوی» او بزرگترین و جامعترین کتاب طبی عصر خویش است. وی رسالهای برای تشخیص «آبله» و «سرخک» دارند که پیش از آن هیچ طبیب یونانی یا اسلامی درباره آن چیزی ننوشتهاند و 700 داروی گیاهی را شناسایی کرد. ایشان به نقد نظریات طب جالینوس پرداخت و مهمترین آنها درباره دیدن، شنیدن، رسیدن شعاعات نوری از جسم به چشم و... میباشد.(1)و کتاب نقد آن به زبان لاتین از سال 1498 تا 1866 چهل بار تجدید چاپ شده است؛ و آقای «نویبورگ» این کتاب را زینتی برای طب اسلامی میداند.(2)
اخوینی بخاری (373 ه -. ق): صاحب «هدایة المتعلمین فی الطب» میباشد [اولین پزشکی نامه]
علی ابن عباس اهوازی: (م 384 ه -. ق) وی دارای کتاب «کامل الصناعه» است و این کتاب که طب ملکی نیز خوانده میشود؛ به نام ملک دیلمی عضدالدوله میباشد و در پنج قرن مرجع طب در مدارس اروپاییان بود. ایشان اهمیت زیادی به «سیستم عروق شعریه» میدادند و مطالب زیادی به رشته تحریر در آوردند.
پزشکی) است. کتاب قانون، مشتمل بر 5 کتاب است؛ اصول عمومی پزشکی، مفردات پزشکی، بیماریهای مخصوص بخشهایی از بدن، علایم امراض مانند: تب، داروهای مرکب.
کتاب قانون بعد از ترجمه لاتین، مورد توجه دانشمندان و پزشکان غرب قرار گرفت و کتاب پایه درسی دانشگاه شد و از سال 1473 تا 1505 م، 15 مرتبه تجدید چاپ شده(1)و در قرن 16 م، 20 چاپ آن موجود است.
ایشان رسالهای نیز درباره قولنج، الادویه القلبیه، ارجوزه فی الطب (منظومه آموزشی پزشکی) نگاشتهاند.
اسحاق بن سلیمان اسرائیلی (سده چهارم)، رسالهای درباره تب دارد.
سعید بن هبة الله (495 ق): صاحب «المغنی فی تدبیر الامراض» و رساله طبی - فلسفی «فی خلق الانسان» است.
ابوالقاسم زهراوی (سده چهارم): ایشان دارای کتاب «التصریف لمن عجز عن التالیف» (دانشنامه 30 جلدی) میباشد. وی به مسائل جراحی پرداخته و در مورد خردکردن سنگ مثانه مهارت داشته است.
سید اسماعیل جرجانی (531 ق): «ذخیره پزشکی» از آثار اوست وی به قلم فارسی نگارش مینمود و آثار عربی و یونانی را به فارسی ترجمه میکرد. مانند خوارزمشاهی، شامل: بیمارشناسی، علاج بیماریها، داروشناسی، گیاهشناسی و... کتاب «ذخیره پزشکی» او تنها کتاب پزشکی است که به زبان عبری ترجمه و تاکنون چهار بار در ایران به چاپ رسیده است.(2)
محمد بن قسّوم بن اسلم غافقی، (سده ششم و هفتم): «المرشد فی طب العین» را نگاشت.
ایشان شاگردان زیادی در پزشکی پرورش داد و مدرسهای در دمشق ساخت.
ابن ابی اصیبعه: وی در قرن هفتم میزیست و شاگرد «دخوار» و چشم پزشک بود و نام کتاب او «عیون الانباء فی طبقات الاطباء» میباشد.
ابن نفیس (دمشق/م 687 ق): دارای کتاب «الشامل فی الصناعة الطیبه». (80 مجلد) است. ایشان در مصر تدریس میکرد. و شرحی بر کتاب «حنین» بنام «المسائل فی الطب» (چشمپزشکی) نوشتهاند. پرخوانندهترین تلخیص قانون، کتاب الموجز ابن نفیس بود. ایشان گردش ریوی خون را، حدود سه قرن پیش از آن که این جریان را اروپاییها کشف کنند؛ در کتاب خود توصیف کرد و نظریه جالینوسی را رد کرد.
ابو روح محمد بن منصور، مشهور به زرین دست (قرن هفتم): وی کتاب «نور العیون» را به زبان فارسی نوشت.
این چشم پزشک و جراح، در عهد ملکشاه سلجوقی میزیست. مردی که یک چشم داشت، ایشان با اطمینان کامل چشم دیگرش را جراحی کرد.(1)
فتح الدین قیسی (م 657 ق): در کتاب «نتیجة الفکر فی علاج امراض البصر»، 124 ناراحتی چشم را بر میشمارد.
ابن خطیب اندلسی (م 776) مشهور به لسان الدین: ایشان رسالهای به نام «طاعون» دارد. طاعون که در آن زمان در اروپا شایع بود، ایشان برای درمان آن همت گماشت و بر این باور بود که این بیماری واگیردار است و از طریق لباس، ظرف، گوشواره و... منتقل میشود.(2)
برای آگاهی بیشتر به کتابهای زیر مراجعه شود:
ص 53 به بعد.
علوماسلام و نقش آن در تحولات علمی جهان، آلدومیدی، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1371 ترجمه از محمدرضا شجاعی رضوی و علوی، ص 79 به بعد.
تاریخ علوم در اسلام، سید حسن تقیزاده، تهران، فردوسی، 1379، ص 214.
ر. ک: تاریخ طب در ایران پس از اسلام، دکتر محمود نجم آبادی، دانشگاه تهران، چ 2، 1366.
تاریخ پزشکی ایران، الگود سیریل، ترجمه باهر فرقانی، امیرکبیر، تهران، چ 1.
ادوارد براون، طب اسلامی، ترجمه مسعود رجبنیا، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، چ 1، 1337.
مجله حوزه و پژوهش، ش 17 و 18.
*پرسش:
*پاسخ:
قرآن کریم در آیات مختلف، به مراحل خلقت انسان اشاره دارد؛ یکی از این مراحل «علق» است. واژه «علق» شش بار(1)و در پنج آیه به صورتهای مختلف به کار رفته است و همچنین سورهای از قرآن با نام «علق» نازل شده است. (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ) ؛ «بخوان به نام پروردگارت که آفرید، انسان را از علق آفرید.» اکثر مفسران(2)اتفاق نظر دارند که 5 آیه اول سوره علق، نخستین آیات نازل شده بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است.
علق در لغت:
واژه «علق» جمع «عَلَقَه» در اصل به معنای «چیزی که به چیز بالاتر آویزان شود» آمده است و موارد استعمال آن در خون بسته، زالو، خون منعقد که در اثر رطوبت به هر چیز میچسبد، کرم سیاه که به عضو آدمی میچسبد و خون را میمکد و... میباشد.(3)پس میتوان گفت: در مواردی که علق استعمال شده: یکی چسبندگی و دیگری آویزان بودن، لحاظ شده است مانند: زالو، خون بسته و کرم که به عضو بدن میچسبد و آویزان میشود.
1) (1)) علق/ 1 و 2، حج/ 5، مومنون/ 14، غافر/ 67، قیامت/ 38.
2) (2)) ر. ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 27، ص 153.
3) (3)) التحقیق فی کلمات قرآنکریم، حسن مصطفوی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، تهران، مفردات راغب اصفهانی، المکتبه الرضویه، تهران، ذیل ماده «علق»؛ ر. ک: قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ذیل ماده «علق».
علق از نگاه علم
«علق»، همان خون بستهای است که از ترکیب اسپرم مرد با اوول زن حاصل و پس از ورود به رحم زن بدان آویزان میشود. پس از پیوستن نطفه مرد به تخمک زن، تکثیر سلولی آغاز میشود و به صورت یک توده سلوی در میآید که به شکل توت است (به آن مارولا Marula گویند) و در رحم لایهگزینی میکند یعنی سلولهای تغذیهکننده به درون لایه مخاطی رحم نفوذ میکند و به آن (رحم) معلق (آویزان نه کاملاً چسبیده) میشوند. قرآن این مطلب را با تعبیر زیبای «علق» بیان کرده است.(1)اگر واژه «علق» را به معنای خون بسته بپذیریم، میتوانیم تناسب آن را با موارد استعمال اینگونه بیان کنیم:
چسبنده بودن آن(2). (خون بستهای که برای مکیدن خون به بدن میچسبد)
آویزان شدن آن به جداره رحم.
مشابه زالو است: زالو هربار میتواند به اندازه یک فنجان قهوه، خون انسان یا حیوانی را بمکد. نطفه در رحم، زالو وار به رحم میچسبد و از خون تغذیه میکند.(3)همچنین در وجه تشبیه به زالو گفته شده است که در مرحله ایجاد جنین، از هر دو مادهای به نام «هپارین» ترشح میشود تا اینکه خون در موضع منعقد نشود و قابل تغذیه باشد.(4)شکل علقه مانند زالو است این حالت در چهار هفته اول ادامه دارد.(5)
تغذیه از خون است.(6)
1) (1)) طب در قرآن، دکتر دیاب و قرقوز، ترجمه چراغی، ص 86، انتشارات حفظی، تهران.
2) (2)) تفسیر نمونه، همان، ج 27، ص 156.
3) (3)) مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 99، نشر سبحان، تهران.
4) (4)) اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دکتر پاکنژاد، ج 11، ص 110، کتابفروشی اسلامی، تهران.
5) (5)) اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، دکتر عبدالعزیز اسماعیل پاشا، ترجمة سید غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان، ص 182.
6) (6)) حضرت آیتالله معرفت بعد از پذیرفتن این نظریه که علق خون بسته است میگوید: علقه در روز هفتم به جداره رحم میچسبد. (التمهید، محمدهادی معرفت، ج 6، ص 82)
در نتیجه میتوان گفت:(1)با توجّه به دیدگاه دانشمندان و مفسّران و اهللغت، «علق» به معنای «خونبسته» آویزان به رحم است. به ویژه آنکه این مرحله از خلقت انسان در علم جنینشناسی جدید، به عنوان واسطهای بین نطفه و مضغه (گوشت شدن) محسوب میشود. یعنی حدود 24 ساعت این خون بسته به جدار رحم آویزان است و از خون آن تغذیه میکند.
خداوند میتوانست با بیان «الدم المنقبضه؛ خون بسته» مطلب را ذکر نماید اما با آوردن واژه «علق» هم معنای خون بسته و هم معنای آویزان بودن را رسانده است که با نظریات جدید پزشکی همخوانی دارد.
با توجه به عدم پیشرفت علم پزشکی در 14 قرن قبل، میتوان مسئله «علق» را یکی از شگفتیهای علمی قرآن نامید؛ که بعد از 14 قرن کشف شده است.(2)
برای مطالعه بیشتر به کتابهای ذیل مراجعه شود:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی اصفهانی، ج 2، ص 487-481.
طب در قرآن، دکتر دیاب و قرقوز، ترجمه از چراغی، ص 86.
اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دکتر پاک نژاد، ج 11، ص 110.
مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 99.
1) (1)) لازم به ذکر است احتمالات دیگری درباره «علق» داده شده از جمله، بعضیها علق را به معنای نطفه مرد (اسپرماتوزئید) معنا کردهاند (مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 99) و بعضی دیگر به معنای موجود صاحب علاقه که اشاره به روح اجتماعی انسان است، معنا نمودهاند. و بعضی دیگر اشاره به گل حضرت آدم علیه السلام که حالت چسبندگی دارد نمودهاند. (ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی اصفهانی، ج 2، ص 487-481)
2) (2)) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، رشت، ج 2، ص 487-481.
*پرسش:
*پاسخ:
برای اینکه با نکات علمی آیه آشنا شویم، لازم است معنای برخی واژهها آیه بررسی شود:
(فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ)1 ؛ «انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است؟! از یک آب جهنده آفریده شده است، آبی که از میان پشت و دو استخوان جلوی بدن مرد (آلت تناسلی) خارج میشود.»
واژهشناسی
واژه «دافق» از «دفق» به معنای «صبُ الماء» (ریختن آب) آمده است و «ماء دافق»، همان منی مرد است که به صورت جهنده از او خارج میشود.(1)
«صُلب» به معنای استخوانهای تیره پشت از پس گردن تا آخر رانها، کمر، و به معنای چیز شدید و سخت و... آمده است.(2)
«ترائب» از ریشه «تراب» به معنای دو چیز مساوی در بدن است. لذا صاحبنظران مصادیق زیادی برای آن ذکر کردهاند، مانند: بین دو سینه زن،
1) (2)) قاموس قرآن، سید علیاکبرقرشی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ذیل ماده «دفق»؛ تفسیر المیزان علامه طباطبایی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 20، ص 379؛ برای ماء دافق، معانی دیگری ذکر کردهاند؛ مانند: آب مشترک زن و مرد، آب زنان که از رحم خارج میشود. اما با توجه به معنای دافق که دارای جهندگی است؛ شامل منی مرد میباشد.
2) (3)) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، ذیل ماده «صلب و ترائب».
بین دو کتف و سر، استخوان سینه و گلو،(1)عصاره قلب،(2)سرتا سر بدن،
(چشم، دست، پا)(3)بین نخاع و سینه هر شخص(4)و بین پشت و دو استخوان پا (محل آلت تناسلی).(5)
نگاه تفسیری
آیه فوق اشاره به منشاء و ریشه منی دارد به این معنا که منی از صلب و ترائب سرچشمه میگیرد.(6)
با توجه به مصادیق و احتمالات در مورد واژه «صلب و ترائب» مفسران(7)نیز احتمالات مختلفی بیان کردهاند: آن چه مشهور و موافق علم و لغت است عبارت است از اینکه: آب منی از بین ستون فقرات پشت و دو استخوان ران پا (محل آلت تناسلی) خارج میشود.(8)
قرآن برای حفظ عفت کلام، بعضی از مسائل جنسی را به صورت کنایه یا تشبیه، یا تمثیل بیان میکند و از مطرح کردن مستقیم آن خودداری میکند. از این رو برای پرهیز کردن از استفاده از نام آلت تناسلی به صورت کنایه، واژه «ترائب» یعنی دو استخوان جلوی بدن مرد را به کار برده است.
1) (1)) مجمع البیان، طبرسی، دارالمعرفه، بیروت، ذیل آیه 7 سوره طارق.
2) (2)) ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 532.
3) (3)) مجمع، همان.
4) (4)) البصائر، ذیل آیه.
5) (5)) التمهید، محمدهادی معرفت، انتشارات التمهید، قم، ج 6، ص 64.
6) (6)) در سوره اعراف آیه 172 نیز اشاره به منشاء منی دارد، و آمده است (وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ...)؛ «و هنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریهی آنان را برگرفت.»
7) (7)) منی از میان پشت و روی او خارج میشود با توجه به هیجانات کل بدن، میتوان گفت: منی از تمام بدن خارج میشود. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ذیل آیهی کل بدن بین استخوان سینه و پشت واقع شده است. (المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه)
8) (8)) التمهید، محمد هادی معرفت، انتشارات نشر اسلامی، قم، ج 6، ص 64؛ طب در قرآن، دکتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، انتشارات حفظی، تهران، ص 32.
منشاء منی در نگاه علم
منی در لغت به معنای «تقدیر و اندازهگیری» آمده و به آب مرد اطلاق شده است و در مورد زن به کار نرفته است.(1)منی، حاوی 200 تا 300 میلیون اسپرماتوزئید است. برخی تعداد آن را 2 تا 500 میلیون عدد متغیّر میدانند.(2)نطفه مرد را کرمک میگویند و طول آن 10-100 مو (هر مو یک میلیونیم متر است) و دارای سر، گردن و یک دم بسیار متحرک میباشد و در هر ثانیه 14-23 میکرون حرکت میکند. اسپرمها داخل مهبل ریخته میشود. از 300 تا 500 عدد آن فقط یکی از آنها مورد نیاز است و ما بقی وارد زهدان میگردد.(3)
صاحب نظران درباره منشاء منی میگویند: وقتی به کتب لغت مراجعه میکنیم، محل منی را صُلب و ترائب میدانند که مربوط به قسمت پشتی و قدامی ستون فقرات یعنی جای اولیهای که بیضه و رحم قرار میگیرند. (قبل از شش ماهگی جنین، تخم و تخمدان هر دو در پشت قرار دارند و پس از شش ماهگی در جنس نر هر دو به پایین کشیده شده و در پوستهی بیضه قرار میگیرند و به وضع عادی در میآیند و در جنس ماده نیز مختصر جابجا شده و در دو طرف پهلو محاذی لولههای رحم جایگزین میشوند.)(4)
نظریه علمی دیگری درباره منشاء منی وجود دارد که مطابق با لغت و قول مشهور است و آن این است که: منی مرد که از میان صُلب و ترائب (استخوان پاها) او خارج میشود، در تمام نقاط و مجاری عبور منی - از نظر کالبد شکافی - در محدوده صُلب و ترائب (استخوان پاها) قرار دارند. غدد کیسهای پشت پروستات (که ترشحات آنها قسمتی از منی را تشکیل
1) (1)) قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ذیل ماده «منی».
2) (2)) اولین دانشگاه آخرین پیامبر، دکتر پاکنژاد، کتابفروشی اسلامی، ج 6، ص 64؛ طب در قرآن، همان، ص 32.
3) (3)) رویان شناسی لانگمن، پرفسور توماس، ترجمه بهادری و مشکور، سهامی چهر، ص 29.
4) (4)) اولین دانشگاه آخرین پیامبر، پاکنژاد، ج 1، ص 240.
میدهد) نیز در این محدوده قرار دارند. پس میتوان گفت: منی از میان صلب مرد به عنوان یک مرکز عصبی - تناسل امرکننده - و ترائب او به عنوان رشتههای عصبی مأمور به اجرا، خارج میشوند.(1)
نتیجهگیری
با توجه به کتب لغت و نظرات مفسرین و دیدگاههای دانشمندان میتوان گفت: «صلب» به معنای پشت مرد، به عنوان یک مرکز عصبی، و «ترائب» به معنای ما بین دو استخوان ران است، که کنایه از دستگاه تناسلی مرد دارد. پس آیه «صُلب و ترائب» با نظرات دانشمندان جنینشناسی همخوانی دارد.
اما آیا میتوان آن را «اعجاز علمی» دانست؟ در پاسخ باید گفت: مسئله خروج منی از بدن انسان و دستگاه تناسلی که بین پشت و دو استخوان جلوی بدن است فیالجمله (تا حدودی) برای بشر قابل حس بوده است و لذا آیه فوق را نمیتوان در ردیف اعجاز علمی قرآن دانست؛ بلکه میتوان یکی از «اشارات علمی قرآن» قلمداد کرد.(2)
برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه فرمائید:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، ج 2، ص 457-445.
التمهید، محمدهادی معرفت، انتشارات نشر اسلامی، ج 6، ص 64.
طب در قرآن، دکتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، انتشارات حفظی، ترجمه علی چراغی، ص 32.
رویانشناسی لانگمن، پروفسور توماس، وی، ترجمه بهادری، انتشارات سهامی چهر.
*پرسش:
*پاسخ:
بکرزایی در آئینه علم
تصوّر ولادت فرزند بدون دخالت پدر، اگر در گذشته باور کردنی نبوده اما امروزه از نظر علوم زیستی ممکن است.
امروزه با پیشرفت علم، بحثی مطرح شده، به نام «تولید مثلهای غیرمزدوج». یعنی، تولیدی که در آن فرد ماده، ظاهراً بدون تماس با فرد نر، بارور میشود و شواهدی از این قبیل باروریها را ذکر مینمایند و نیز از نظر علمی نشان میدهند که در نوع انسان هم بعضی از زنها ذوجنبتین (دارای دو جنبه) میباشند. یعنی، ساختمان درونی خاصی دارند که خود به تنهایی قادر به تولید فرد جدید میباشند، این ویژگی را در اصطلاح «نرمادگی» و چنین زایشی را «بکرزایی» میگویند، که بیشتر، در زنها بروز میکند. چنین زنهایی ممکن است علاوه بر داشتن غدههای تناسلی مختلط، بعضی از صفات ظاهری مردها مانند موی صورت را نیز داشته باشند.(1)
همچنین افرادی دیده شدهاند که در آنها لزوماً «اسپرماتوژنزیس» همراه با «اوول اسیون» و قاعدگی وجود داشته است.(2)
بکرزایی در نوعی از حشرات، مانند: شته و بعضی از جانداران، مانند: ستاره دریایی و کرم ابریشم وجود دارد؛ که بدون عمل لقاح رشد و نمو خود را شروع میکنند. و جانداران ذرهبینی، مانند: باکتریها و ویروسها،
تولید مثل بدون لقاح دارند. حتی «فیلدوکسرا و استاتریکس» میتواند تا 10 نسل بدون دخالت نر تولید مثل کند.(1)قورباغهها نیز میتوانند، بکرزایی داشته باشند(2)، حتی برخی نویسندگان نام افرادی را ذکر کردهاند که بدون تماس با مرد، باردار شدهاند. برای مثال: خانم «امی ماری جونز» فرزند بدون پدر به دنیا آورد. پزشکان بعد از آزمایشات به این نتیجه رسیداند که در خون دختر او (مونیکا) کوچکترین علامت یا اثر مرد خارجی وجود ندارد.(3)
با توجه به اینکه بکرزایی در میان حشرات و باکتریها اثبات شده است و اگر در مورد انسان نیز اثبات شود.(4)
صاحبنظران میگویند: وجود شخص دو جنسی حقیقی که دارای بافتهای بیضه و تخمدان باشد میتواند بدون تماس، تولید مثل نماید، در حالی که در تاریخ بشر چنین افرادی به ندرت دیده میشوند و حالت عادی و طبیعی ندارد؛ بلکه استثناء است.
زایمان حضرت مریم علیه السلام بکرزایی یا معجزه
موضوع باروری و بارداری حضرت مریم علیه السلام از مسائل پر سر و صدا و پرگفتگوی تاریخ بشر است. نه تنها قرآن به مسئله باردار شدن حضرت مریم علیه السلام بدون تماس با مردی اشاره کرده، کتاب انجیل نیز به این مسئله پرداخته و آن را معجزه الهی میداند.(5)قرآنکریم در سوره مریم، به بیان داستان تولد حضرت عیسی علیه السلام پرداخته و میفرماید:
1) (1)) مطالب شگفت انگیز قرآن، گودرز نجفی، نشر سبحان، تهران، ص 110.
2) (2)) انسان موجود ناشناخته، الکیس کارل، ترجمه دکتر دبیری، ص 104.
3) (3)) مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 112، از روزنامة اطلاعات 20820.
4) (4)) در آزمایشات بکرزائی بر روی پستانداران تا خرگوش پیش رفتهاند و جنینی در مرحلهی بسیار ابتدایی به دست آوردند. (مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص 118؛ ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی اصفهانی، ج 2، ص 461.)
5) (5)) مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، موریس بوکای، ترجمه ذبیح الله دبیر، ص 118. دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، به نقل از انجیل متی، 46/13.
«ما روح خود (جبرئیل) را به سوی او فرستادیم تا به شکل بشری خوش
اندام بر او نمایان شد. مریم گفت: اگر پرهیزگاری، من از تو به خدای رحمان پناه میبرم. گفت: من فقط فرستادهی پروردگار توام، برای اینکه به تو پسری پاکیزه ببخشم. گفت: چگونه مرا پسری باشد با آنکه دست بشری به من نرسیده و بدکار نبودم؟ گفت: فرمان چنین است. پروردگار تو گفته که آن بر من آسان است، تا او را نشانهای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم. پس حضرت مریم علیها السلام حضرت عیسی علیه السلام را آبستن شد.»(1)
آیه بیان گر آن است که حضرت عیسی علیه السلام از طریق معجزهی الهی و قدرت ماوراء طبیعت به دنیا آمد و طبیعت و امور عادی یا بکرزایی، در تولّد آن حضرت نقشی نداشته است.
تعبیر (کانَ أَمْراً مَقْضِیًّا)2 اشاره به اراده خداوند و قضا و قدر او دارد که حضرت عیسی علیه السلام متولد شوند و تعبیر (وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّاسِ وَ رَحْمَةً مِنّا)3 ؛ «تا او را نشانهای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم.»؛ نشانگر خارق العاده بودن تولد و معجزه بودن آن است.(2)
البته این مطلب بدان معنا نیست که عیسی بدون علّت بوجود آمده است، بلکه علّت وجودی او، مریم و روح الهی بود که در وی دمیده شد. هر چند برخی تلاش دارند تولّد حضرت عیسی علیه السلام را «بکرزایی» بنامند؛(3)اما با ظاهر آیه سازگار نیست.
*پرسش:
*پاسخ:
چشم چرانی و نگاه آلوده، آغاز انحرافات جنسی از جمله، خودارضایی است.(1)بنابراین در مرحله اوّل لازم است دیدهها را پاک کرد تا بتوان دل را کنترل کرد.
دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد
قرآنکریم پیش از دعوت به عفت جنسی، به عفت چشم دعوت میکند و میفرماید: «به مردان با ایمان بگو: عفت چشم و عفت جنسی را رعایت کنند(2)... به زنان با ایمان بگو: عفت چشم و عفت جنسی را رعایت کنند(3)»
از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله حکایت شده: «النظر سهم مسموم من سهام ابلیس؛ نگاه (به نامحرم) تیر زهرآگینی از تیرهای شیطان است.»(4)
شیطان با نگاه آلوده، جوانان را به دام عشق ناپاک و انحرافات جنسی میکشاند، از حضرت علی علیه السلام نقل شده: «چه بسا عشقی که با یک نگاه، بذر افشانی میشود.»(5)
چشم چرانی از محرومیتهای جنسی، محیط نامساعد و ضعف اراده و... به وجود میآید. و عصب «لی بیدو» که در اعصاب چشم متمرکز است با اعصاب جنسی متصل است و شخص با چشم چرانی لذت میبرد و به طور مستمر تبدیل به یک عادت میشود.
1) (1)) خودارضایی یا استمناء یا جلق زدن، عملی است که انسان برای ارضای جنسی خود با خود کاری انجام دهد که شهوت او تحریک شود و از او منی خارج شود.
2) (2)) نور/ 30.
3) (3)) نور/ 32.
4) (4)) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 104، ص 38، چاپ بیروت.
5) (5)) غررالحکم و دررالکلم، محمد تمیمی، دانشگاه تهران، حدیث 5314.
برای مقابله با چشم چرانی و استمناء لازم است از ضررهای آن دو
آگاهی پیدا کنیم:
ضررهای چشم چرانی
غالباً چشم چرانی در مردها زیاد دیده میشود و بیماری «سادیسم» را به وجود میآورد و در زنها، غالباً خودنمایی است و بیماری «مازوشیسم» را به وجود میآورد.(1)
چشم چرانی، سبب درشتی چشم، ضعف اعصاب و روان، بیخوابی، کم خوابی، بیاشتهایی، خیال پردازی واهی، تشویش ذهن و... میشود.(2)
خودارضایی
خود ارضایی یکی از گناهان کبیره است و براساس برخی آیات قرآن کریم، کسانی که خودارضایی میکنند، تجاوز کار معرفی شده است:
(فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ) ؛ «و کسانی که فراتر از این جُویند، پس تنها آنان تجاوزگرند.»
حکایت شده: شخصی از امام صادق علیه السلام در مورد خودارضایی سوال کرد. امام در پاسخ فرمودند: خودارضایی گناه بزرگی است. کسی که مرتکب این کار زشت شود، همانند: کسی است که با خود ازدواج کند و اگر من بدانم کسی با خود این عمل را انجام میدهد با او غذا نخواهم خورد. و حضرت برای اثبات دلیل خود به آیه فوق استدلال کرده است.(3)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله حکایت شده که فرمودند: «ناکح الکف ملعون؛ کسی که خود ارضایی کند ملعون [= از رحمت خدا دور] است.»(4)
1) (1)) مسائل درمانی و طب روحانی، عبدالکریم بیآزار شیرازی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374 ش، ج 3، ص 258.
2) (2)) همان و آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضایی، عطرآگین، چ 1، 1384، ص 84.
3) (3)) مستدرک الوسائل، حسین نوری، ج 14، ص 356.
4) (4)) میزان الحکمه، ریشهری، مکتب الاعلام الاسلامی، 1362، ج 9، ص 150.
همچنین امام صادق علیه السلام حکایت شده که فرمودند: «برای کسی که خودارضایی کند در قیامت عذاب دردناکی در نظر گرفته شده است.»(1)
ضررهای جسمانی و روانی خود ارضایی
ضعف و تحلیل قوای جسمانی: خود ارضایی باعث کاهش انرژی بدن، خستگی، و پیری زودرس میشود.
ضعف بینایی: خود ارضایی به تدریج در نور چشم و قدرت بینایی اثر میگذارد و آن را کاهش میدهد.
آسیب به دستگاه تناسلی و ناتوانیهای جنسی.
ضعف حافظه، هواس پرتی، ناتوانی در تمرکز فکری.
اضطراب و افسردگی.
پرخاشگری و بداخلاقی.
احساس گناه، عذاب وجدان.
بیعاطفه، کم رویی و خجالت.
آفت تحصیلی، مشکلات ازدواج.
بی میلی به همسر و ناسازگاری خانوادگی.(2)
کیفیت درمان چشمچرانی و خود ارضایی:
ایستادگی در برابر شهوت و کششهای انحرافی درونی، تنها با تکیه به ایمان و قدرت اراده امکانپذیر است هرچه ایمان و اراده قویتر باشد، مقاومت او در برابر جاذبههای جنسی بیشتر و عفت او افزوده میگردد. برخی از عواملی که سبب دوری از چشمچرانی و خودارضایی میگردد؛ به شرح زیر است:
عفت چشم: از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله حکایت شده است: «هر مسلمانی بیاختیار چشمش به زیباییهای زنی بیفتد و چشم فرو نهد، خداوند به او توفیق عبادتی میدهد که شیرینی آن را احساس میکند.»(1)
روزه: از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله حکایت شده است که فرمودند: «جوانها، ازدواج کنید، اگر نمیتوانید حتماً روزه بگیرید که روزه غریزه جنسی را کنترل میکند»(4)و همچنین فرمودند: «راه کنترل غریزه جنسی، روزه است.»(5)
توجّه به زیانهای چشم چرانی و خودارضایی که در صدر بحث بیان شد.
ازدواج: در اوّلین فرصت ازدواج کنید.
سعی کنید در مکانهای خلوت و تنها نمانید، چون تنهایی، خود عامل مهمی برای تحریک خودارضایی و زمینه ساز ارتکاب این عمل است.
تلاش برای تقویت اراده از گامهای مهم در امر بهبود است، نگوییم اراده از ما سلب شده است، زیرا ممکن است اراده انسان ضعیف شود، ولی هیچ گاه از بین نمیرود، برای تقویت اراده راههای زیادی پیشنهاد شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف. تلقین به خود: همواره به خود بگوییم من میتوانم این عمل را ترک کنم.
ب. به پایان رساندن کارهای نیمه تمام نیز در تقویت اراده موثر است. سعی کنید هیچ کار نیمه تمامی را از خود به جای نگذارید.
ج. تمرکز بخشیدن به فعالیتهای گوناگون و پراکنده: تلاش شود از
کارهای متعدد و متنوع پرهیز شود، چون موجب پراکندگی و به هم ریختگی انسجام فکر میشوند.
د. نماز، سحرخیزی، کم خوری، دوری از گناه، از عوامل مهم تقویت اراده است.
افکار جنسی را که به ذهن خطور میکند بلافاصله با ذکر خدا و یاد آسیبهای معنوی، جسمی، روانی، و اجتماعی این عمل زشت، از خود دور نمایید.
تنبیه: راه دیگر مقابله با این تحریکات تنبیه خود است، مثلاً با خود شرط کنیم اگر یک بار چنین گناهی را مرتکب شوم مثلاً یک یا چند روز، روزه میگیرم یا مبلغی را صدقه میدهم.
اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زیارت و دعا پر کنید.
راه دیگر خنثی نمودن تحریکات، گرفتن دوش آب سرد، البته اگر از سلامت جسمی برخوردارید، یا شستن اعضا با آب سرد است و هیچ گاه در حمام کاملا عریان نشوید و به اندام جنسی خود نگاه نکنید.
از نگاه کردن به مواضع جنسی و برجستگیهای بدن دیگران (حتی از روی لباس) پرهیز شود.
به هنگام خواب سعی شود شکم بیش از معمول پر نباشد، و هرگز به رو نخوابید.
ایمان مذهبی خود را روز به روز تقویت کنیم و توسل به ائمه (علیه السلام) را فراموش نکنیم و امیدوار به رحمت الهی باشیم و هیچ گاه مأیوس نشویم.
از پوشیدن لباسهای تنگ و چسبان اجتناب شود.
از نگاه کردن به تصاویر و فیلمهای تحریک کننده و لباس جنس مخالف، جداً پرهیز شود.
از فکرکردن و تصور و تخیل در مورد جنس مخالف و مسائل جنسی خودداری شود.
از معاشرت و سخن گفتن و نگاه به جنس مخالف - حتی کودکان جذاب و خوش سیما - خودداری ورزیم و از دوستی با آنان اجتناب کنیم.
به بدی گناه و عواقب آن توجه کنیم.
از مشاهده اعمال، رفتار و گفتار زوجهای جوان جداً خودداری کنید.
نتیجه
حاصل سخن اینکه چشمچرانی پایه و اساس انحرافات جنسی است. لازم است با تقویت اراده، ایمان، عفت، حیا و شرم، چشمها را از نامحرم بپوشانیم و خودارضایی که خود یک عمل زنا با خود است؛ علاوه بر مضرات جسمی و روحی و روانی که بر فرد میگذارد اثرات نامطلوب اجتماعی و خانوادگی نیز دارد که باید با تقویت اراده و توکّل به خدا از کمند این عمل زشت رهایی یابیم.
برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه شود:
گناهان کبیره، آیت الله دستغیب، ج 2، کانون اندیشههای اسلامی، 1361.
فتنه نفس، نوروز، صوری، سبط النبی، 1382، قم.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 2، انتشارات مبین، ص 391.
آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضایی، عطرآگین، ص 82.
جشن تکلیف، ری شهری، دارالحدیث، 1378.
دنیای نوجوان، محمدرضا شرفی، انتشارات تربیت، 1370.
*پرسش:
*پاسخ:
خداوند متعال به عنوان خالق بشر و کل کائنات و عالم به مسائل مختلف حیات و جهان در قرآن کریم نیک و بدها، پاک و ناپاکها و مطلوب و نامطلوبهایی را که تأمینکننده یا تهدیدکننده سلامت جسم و جان انسان است با رهنمودهایی مشخص نموده است.
با بیان مفاهیمی مثل حلال، حرام، طیّب و خبیث برخورداری انسان را از غذاهای معین مجاز و آزاد گذاشته و از مصرف مواد غذایی مشخص دیگر نهی کرده است.
چیزهای پاکیزهای که طبع انسان سالم آنها را بپذیرد و بلع، هضم، جذب و دفعش مناسب و در جهت سلامت انسان باشد را تجویز و چیزهایی که طبع سالم انسان از آن متنفر و استفادهاش مضر یا مشمئزکننده باشد را منع کرده است.
با گذشت 14 قرن از این مرزبندی قرآن، اگر اندیشمندانه و با انصاف حکمتهای این حلال و حرامهای الهی را بررسی کنیم، میبینیم که تمام این دستورات توجیه علمی داشته که میتوان در بررسی علمی به برخی از آن حکمتها دست یافت.
قرآن در مورد تغذیه، از جهتی انسان را به خوردن غذاهای پاکیزه [= طیب] توصیه میکند و به کیفیت استفاده از آن هم عنایت دارد و از طرفی از خوردن غذاهای غیربهداشتی [= خبیث] منع میکند؛ این دستورات را میتوان به سه تقسیم کرد:
دستور به اعتدال در خوردن غذا.
ممنوعیت چیزهای ناپسند (تحریم خبائث).
سفارش در مورد چیزهای پاک و پاکیزه (توصیه به طیّبات).
اول: قاعده اعتدال در خوردن غذا
قرآن یک قاعده و چهارچوب کلی و اساسی برای تغذیه ارائه میدهد و میفرماید: (کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ)1 ؛ «وبخورید و بیاشامید، [ولی] زیادهروی نکنید؛ که او اسرافکاران را دوست نمیدارد.»
«اسراف» کلمه جامعی است که هرگونه زیادهروی در کمیّت، کیفیت، بیهودهگرایی، اتلاف و مانند آن را شامل میشود. اسراف مصادیق گوناگونی دارد مانند: زیادخوردن و آشامیدن، فرودادن سریع غذا بدون جویدن کامل، زیادهروی در خوردن یک نوع غذا و تجاوز از خوردن خوراکیهای حلال و روی آوردن به حرام و...(1)
پیامدهای اسراف در غذا:
صاحبنظران برای اسراف در تغذیه ضررهایی را بر شمردهاند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
سوء هاضمه و فراخ شدن معده و بزرگی شکم؛ 2. پیچ خوردن معده؛ 3. حمله حُنّاق سینه یا سوزش قلب؛ 4. دچار شدن به وبا و تیفوئید و...؛ 5. چاقی که خود یک بیماری خطرناک است؛
پوسیدگی دندان؛
بالا رفتن غلظت خون (تصلب شرائین)؛
بیماریهای مفصلی و سنگ کلیه (اسراف در خوردن یک نوع غذا)؛
آثار روانی، مثل کودنی و تنبلی و افزایش شهوت جنسی.
1) (2)) طب در قرآن، ص 138-140.
دوم: ممنوع کردن چیزهای ناپسند (خبائث):
پس از بررسی آیاتی که غذاهای مضر را «خبائث» نامیده است در مییابیم خداوند هرچه را تحریم فرموده براساس حکمت و برای پیشگیری از زیانهای مترتب بر آن بوده است و نیز روشن میگردد به رغم تمام پیشرفتهای علمی، باز انسان نیازمند هدایت از جانب کسی است که علم او مافوق تمام دستاوردهای بشری باشد. قرآن کریم در برخی آیات به صورت کلّی میفرماید:
(وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ1 ؛ «و برایشان [خوارکیهای] پاکیزه را حلال میشمرد، و پلیدیها را بر آنان حرام میکند.»
خبائث به چیزهایی گفته میشود که پلید است، یعنی امور پست و فاسد و متعفن، به طوری که طبع انسان آنها را نمیپسندد(1)و قرآن کریم در برخی آیات به طور مشخص از خوردن برخی غذاها منع میکند و میفرماید:
(حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ)3 ؛ «گوشت مردار و خون و گوشت خوک و حیواناتی که به غیرنام خدا ذبح شوند و حیوانات خفه شده... بر شما حرام شده است.»
صاحبنظران در بررسی حکمت اینگونه غذاها به نتایجی رسیدهاند که برخی از آنها را یادآور میشویم:
1) (2)) مفردات راغب اصفهانی، مادة (خبث).
کمک خواهد کرد.(1)ممنوعیت خوردن گوشت مردار در سورههای انعام، نحل، بقره و مائده (با الفاظ مختلف تکرار شده) بیانگر خطرات جسمی و روحی استفاده از آن و آلودگی مردم آن روزگار به این مسئله است.(2)
استفاده از گوشت مردار از نگاه روایات
در روایات نیز به برخی از مضرات استفاده از گوشت مردار اشاره شده است به عنوان مثال از امام صادق علیه السلام حکایت شده:
«هیچ کس مردار نمیخورد مگر اینکه بدنش ضعیف و رنجور میشود. نیروی او را میکاهد و نسل او را قطع میکند و آن کس که به این کار ادامه دهد با مرگ ناگهانی (مثل سکته) از دنیا میرود.»(3)ضررهای دیگری برای خوردن گوشت مردار در روایات برشمردهاند که عبارتند از: بدبویی بدن، ایجاد صفرا، بداخلاقی، عصبانیت، قساوت قلب و از بین رفتن مهر و عطوفت، منجمد شدن خون و غیره.(4)
یادآوری: از این روایات روشن میگردد استفاده از مردار علاوه بر ضررهای جسمی، دارای ضررهای روانی و اخلاقی هم میباشد و در روایت آمده است به قدری گوشت مردار مهر و محبت را میبرد که شخص حتی از کشتن فرزند و پدر خویش ایمنی نخواهد داشت.»(5)دستگاه گوارش نمیتواند از مردار، خون سالم و زنده بسازد و به علاوه مردار کانونی از انواع میکروبها است.(6)صاحبنظران و پزشکان به ضررهای دیگر خوردن مردار در کتب خویش اشاره کردهاند.(7)
1) (1)) طب در قرآن، ص 141.
2) (2)) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 313.
3) (3)) وسائل الشیعه، ج 16، ص 310 به نقل از همان.
4) (4)) بحارلانوار، ج 65، ص 165.
5) (5)) بحارالانوار، ج 65، ص 162.
6) (6)) تفسیر نمونه، ج 1، ص 585، به نقل پژوهشی ص 216.
7) (7)) ر. ک: طب در قرآن، ص 141 و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 316. فلسفه احکام، اهتمام، ص 151؛ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 8، ص 210 و...
در روایات نیز به برخی از ضررهای آن اشاراتی شده است از جمله:
امام صادق علیه السلام میفرمایند: خوردن خون باعث قساوت قلب و رفتن مهر و عاطفه و موجب تعفن بدن و تغییر رنگ چهره میشود.(3)
ادیان الهی خوردن خون را از لیست غذاهای بشری حذف کردهاند، که نشان میدهد که تمدّن فعلی بشر تا چه حد مرهون زحمات انبیا است.
خوک غیرت ناموسی ندارد و جفت خود را در معرض استفاده خوکهای نر دیگر قرار میدهد و لذت میبرد و این خوی بیغیرتی در گوشتش تاثیراتی دارد. پس تغذیه از این گوشت باعث انتقال این صفت رذیله به انسان میگردد.(4)بیماریهایی که توسط مصرف گوشت خوک به انسان منتقل میگردد به طور خلاصه عبارتند از:
الف. کرم کدوی خوک که موجب نارساییهایی در دستگاه گوارش میگردد.
ب. مرض لادردی که در مناطق مسیحی نشین زیاد یافت میگردد اما در میان مسلمانان یافت نمیشود.
ج. تری شینوز که اثرش التهاب جداره امعا: پیدایش جوشها و دملهای پراکنده در تمام بدن و...
د. بیماری «بوتولیسم» که بر اثر ثقیل الهضم بودن گوشت خوک ایجاد میگردد.
گوشت خوک در بیماریهایی مثل: اسهال خونی، یرقان عفونی، اسهال آسیبی، بیماری شبه باد سرخ، تصلب شرائین، دردهای مفصلی و مسمومیتها موثر است. خوک از خوردن چیزهای پلید و کثافت حتی مدفوع خود باک ندارد و از این رو معدهاش لانهی انواع میکروبها و امراض است.(1)
خدای متعال در قرآنکریم در چهار مرحله با مسئله شراب برخورد میکند در ابتدا مسلمانان را برای پذیرش این حکم آماده میکند و به تدریج اجتماع مسلمانان آن روز را از این خوی پلید پاک میکند. قبل از ظهور اسلام، شرابخواری در بین بسیاری از ملتها یک عادت و رسمی بود که این عادت هنوز هم در بسیاری از کشورهای غیرمسلمان رواج دارد.
حرمت و نجاست شراب و مسکرات از چند جهت قابل بررسی است و در روایات اهلبیت علیهم السلام و سخنان متخصصان علوم پزشکی مطالب مختلفی در مورد ضررهای معنوی، اجتماعی و بهداشتی شراب آمده است که به اختصار بدانها اشاره میکنیم:(2)
الف. شراب عقل را زایل و انسان را از حوزه انسانیت خارج و تبدیل به یک حیوان میکند تا آنجا که حتّی کشتن خانواده و فرزندان برایش عادی جلوه مینمایند.
ب. ابتلا به زخم معده حاد که ممکن است به مرگ منجر شود.
ج. اعتیاد مزمن به الکل به دستگاه عصبی آسیب وارد میکند و منجر به بیماریهای عصبی در زمینههای مختلف میشود.
د. استفاده الکل به دستگاه گوارش صدمه وارد کرده و باعثب بیماریهای گوارشی مثل سرطان مری، التهاب حاد معده و... میگردد.
م. نوشیدن الکل رابطه نزدیکی با بسیاری از بیماریهای قلبی از جمله: ضعف ماهیچههای قلب و... دارد.
ه -. نوشیدن شراب باعث نارساییهای خونی مثل کاهش آهن خون و کاهش اسید کولیک در خون و... میشود.
و. مصرف الکل تأثیر زیادی روی فعالیتهای جنسی دارد، از جمله میل جنسی را افزایش میدهد ولی توان انجام فعالیتهای جنسی را کم میکند و...
ز. الکل یکی از علل پنجگانه اصلی ابتلا به سرطان مغز است.
همچنین استفاده از شراب و مشروبات الکلی عوارض روحی و ذهنی بسیاری دارد که صاحبنظران و پزشکان در مورد ضررهای آن به طور مفصّل در کتابهای مختلف به آن پرداختهاند.
سوم: توصیه به غذاهای حلال و پاک (طیّب):
قرآن کریم توجّه خود را فقط معطوف به تحریم خبائث ننموده بلکه مردم را به غذاهایی مفید و مؤثر در سلامتی، راهنمایی کرده است و در این راستا میفرماید: (یَسْئَلُونَکَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ) ؛ «از تو میپرسند: چه چیزهایی برایشان حلال شده است؟ بگو: [همه] پاکیزهها برای شما حلال گردیده.» (مائده/ 4، اعراف/ 33، مائده / 87 و 88، نحل/ 5)
البته معنای کلمه «طیّب» در منفعت و ارزش غذایی محدود نمیگردد بلکه فواید روانی غذا را نیز در برمیگیرد و غذایی طیب باید حلال هم باشد:
(وَ کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّباً)1 زیرا هنگامی که شخص از دسترنج
خود غذا میخورد ضمن دستیابی به یک لذّت و نشئه خاص، احساس سعادت و بزرگی نیز به وی دست میدهد.(1)
انواع طیبات از دیدگاه قرآن:
کمبود پروتئین بدن در درازمدت باعث اختلال در رشد طبیعی بدن، ضعف عضلات، کم خونی، کودنی و کم عقلی... میگردد.
(وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا)2 ؛ «و او کسی است که دریا را رام ساخت تا از آن، گوشت تازه بخورید.»
نعمتهای دریا شگفتانگیز و بیشمارند که از جملهی آن، ماهی را میتوان نام برد. گوشت ماهی دارای پروتئین زیادی با کیفیت خوب است و مقدار زیادی ویتامین از جمله ویتامین A و ویتامین D دارد که ویتامین A ضد شب کوری و برای رشد بافتهای پوست ضروری است و ویتامین D برای رشد و نمو استخوان بسیار مفید است.
ماهی حاوی کلسیم است و دیگر امتیاز ماهی و محصولات غذایی دریایی غنی بودن آنها از نظر یُد است که عنصری ضروری و مورد نیاز برای غدۀ تیروئید است.(2)
است بدون کلسیم استخوانها سست میشوند. دندانها میپوسند، ناخنها میشکنند و موها میریزند.
زیتون: (انعام/ 99 و مؤمنون/ 20) زیتون یک ماده غذایی بسیار ارزشمند است که مقدار زیادی چربی، پروتئین، کلسیم آهن و فسفات را در خود دارد و از نظر ویتامینهای A و D و B کمپلکس بسیار غنی است قرآن با قسم خوردن به این میوه (والتین والزیتون) توجه و حس کنجاوی بشر را به این میوه جلب کرده است و صاحب نظران فوائد بسیار فراوانی را برای این میوه برشمردهاند.(1)
خرما (نحل/ 11 و عبس/ 29): درصد بسیاری از ترکیبات خرما را مواد قندی تشکیل میدهند و از این نظر غنیتر از سایر میوههاست. همچنین خرما بر هضم غذا مؤثر است و خاصیت ضدگرسنگی دارد و مناطقی که از خرما بیشتر مصرف میکنند کمتر مبتلا به سرطان میشوند خرما برای جوش و غرور جوانی مفید است، بیماران دیابتی به جای قند میتوانند از خرما استفاده کنند. متخصصین فواید بسیاری برای خرما برشمردهاند که به ذکر همین مقدار اکتفا میکنیم.(2)در روایات نیز اشاراتی به خواص پر اهمیت خرما شده است.(3)
انجیر (تین 1-4): خداوند از یک طرف به انجیر قسم یاد میکند و از طرف دیگر بحث قوام انسان را مطرح میکند پس بین انجیر و قوام انسان ارتباط وجود دارد (وَ التِّینِ... لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ) دانشمندان بعد از تحقیقات در انجیر، به این نتیجه رسیدهاند که انجیر تاثیر مستقیم در قوام و قدرت انسان و سلامتی بدن دارد و فوائد دیگری نیز برای انجیر برشمردهاند(4)و در روایات اهلبیت نیز فوائد فراوانی برای انجیر حکایت شده است.
(یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ)1 ؛ «از شکمهایشان نوشیدنی (= عسل) بیرون میآید که رنگهایش متفاوت [و] در آن برای مردم درمانی است.»
بسیاری از صاحبنظران، مفسّران و پزشکان در مورد اهمیت غذایی و دارویی (شفابخش) عسل سخن گفته و به قرآن آفرین گفتهاند که آن را «شفا» خوانده است. اینک به طور خلاصه اشاراتی به آنها میکنیم:
الف. عسل دارای بیش از 70 ماده مختلف است که برای بدن بسیار مفید است.
ب. عسل خاصیت ضد میکروبی و ضد عفونی دارد و میکروبها قادر به حیات در عسل نیستند.
ج. عسل برای کودکان، هم یک ماده غذایی و هم یک داروی ارزشمند است.
د. عسل در پیشگیری از عوارض تابش انواع اشعه و سرطان نقش بسزایی دارد.
کاربرد درمانی عسل:
عسل در درمان بیماریهای پوستی به ویژه جوشهای چرکی و زخمهای کهنه و عفونی موثر است.
عسل تاثیرات نیکویی بر بیماریهای گوارشی دارد.
عسل در درمان بیماریهای تنفسی مثل بیماری سل، سیاه سرفه و التهاب ریه نقش موثر دارد.
عسل از قدیم الایام در درمان بیماریهای چشم به کار برده میشد.
همچنین عسل در بیماریهای زنان و زایمان و بیماریهای گوش، حلق و بینی و بیماریهای قلبی و کلیه و دستگاه عصبی موثر است که صاحبنظران به طور مفصل به تشریح آنها پرداختهاند.(1)
1) (2)) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 406-417.
بنابراین:
قرآن چیزهای را که طبع سالم انسان از آن متنفر و استفاده از آن برای او ناراحتی و بیماریهای جسمی و روحی ایجاد مینماید حرام کرده است.
علت و فلسفه حرمت برخی از امور، برای بشر با توجه به پیشرفت علم، روشن شده و ممکن است علت حرمت اینگونه غذاها منحصر به این امور نباشد و علتهای دیگری هم در حرمت این غذا دخیل باشد که هنوز بشر پی به آن نبرده است.(1)
ممکن است در آینده حکم و اسرار و علل بهتری از آنچه تا حال کشف شده برای بشر آشکار گردد زیرا علم بشر خیلی محدود و به تصدیق دانشمندان این عصر نسبت معلومات بشر به مجهولات او اندک است، و هر چه معلومات تازه برای بشر پیدا میشود مجهولات او زیادتر میگردد.(2)
فلسفه و علت برخی از احکام و قوانین اسلام هنوز روشن نشده است که به این موارد احکام تعبّدی میگویند و باید هر مسلمان بدانها عمل کند. و مسلّماً عقل و علم آنها را میپذیرد و ممکن است در آینده حکمتهای آنها برای ما روشن شود چرا که این قوانین از طرف خدای حکیم وضع شده است.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی.
تغذیه در قرآن، دکتر محمدرضا نوری.
فلسفۀ احکام، آیت الله احمد اهتمام.
اسلام وبهداشت روان، مجموعه مقالات، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم پزشکی ایران.
*پرسش:
*پاسخ:
در اسلام عباداتی وجود دارد که دارای دو جنبه است: یکی بُعد عبادی، که موجب تقرب انسان به خدا و کمال معنوی او میشود و دوم بُعد بهداشتی و درمانی، که برای محیط اجتماعی یا شخصی انسان آثار مفیدی دارد و سلامت انسان را تأمین میکند. مانند: نماز، وضو، غسل و روزه از این قبیل عبادات هستند.(1)
وضو:
در قرآن مجید علت و فلسفه برخی احکام را، نظافت و پاکیزگی نشان میدهد برای مثال: در آیه وضو و تیمم میفرماید:
(ما یُرِیدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)2 ؛ «یعنی خدا نمیخواهد، تا بر شما هیچ تنگ بگیرد، و لیکن میخواهد، تا شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید؛ تا شاید شما سپاسگزاری کنید.»
البته ناگفته نماند که وضو و غسل نیز مثل سایر عبادات فلسفهی آن بالاتر از فوائد مادی و نتایج جسمانی است؛ بلکه حکمت آن معنوی و روحانی و وصول به مقام قرب به مبدأ است و اشاره به همین معنا است حدیث «الوضوء نور والوضوء علی الوضو نورُ علی نور» که سر او از نور در فائده وضو، صفا، قلب و حصول قرب میباشد و چراغی است که مؤمن را از ظلمات و مادیات نجات میدهد و به معنویات و ورود به ساحت قدس خداوند متعال رهبری مینماید.(2)
اما اگر بخواهیم از دریچهی بهداشت به مقولهی وضو و غسل نگاه کنیم، جنبههای زیادی در این زمینه نمایان خواهد شد که اندیشمندان و پزشکان به آن اشاره کردهاند و در این زمینه کتابهایی نیز نوشتهاند و در روایات هم به جنبه بهداشتی آن اشاراتی شده است از جمله از امامرضا علیه السلام حکایت شده که در مورد حکمت وضو میفرمایند:
«و [وضو] برای این است که بنده در مقابل پروردگار خود پاکیزه باشد و قابل مذاکره و مکالمه گردد و اطاعت امر مولی نموده از کثافات و نجاسات پاک گردد - و کسالت تن او برطرف شود - و خواب از چشم او بیرون رود. تا این معارف به پاکی قلب او در مقابل عظمت خالق منتهی شود - و سبب وجوب شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها، آن است که این اعضا در نماز بیشتر به کار میآید زیرا نمازگزار با صورت سجده و خضوع میکند. و با دست خود حاجات خویش را عرضه میدارد و با سر خویش جهت قبله را حفظ مینماید و با پاهایش قیام و قعود نماز را انجام میدهد.»(1)
برخی از صاحب نظران در مورد وضو حکمتهایی بیان کردهاند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
دست و صورت که غالباً در معرض میکروبهای مختلفند باید هر روز چند مرتبه با عنوان وضو شسته شود به طوری که آب به پوست برسد و چربی و کثیفیها را رفع نماید، زیرا غیر از اعضای وضو (که زیر لباس است) کمتر آلوده به میکروب و کثافات محیط میشود.(2)
پیش از این گمان میکردند ورود میکروب به داخل بدن منحصر به سوراخهای بدن (مثل دهان) است؛ ولی اخیراً ثابت شده است که ممکن
است میکروب از سطح پوست نیز وارد بدن شود و چون دست و صورت بیشتر در معرض آلودگیها واقع میشود دستور به شستن داده شد و در پا و سر به مسح اکتفاء شده تا موجب سختی نشود.(1)
در مسح سر و پا اگر مانعی باشد لازم است برای صحت وضو آن موانع را برطرف نماییم در نتیجه نظافت محل سر و پا هم تحقق مییابد و این خود یک نکته بهداشتی است(2)و یا حداقل احتمال آن را دارد.
ماساژ دادن به روشهای مختلف خاصیت و فوائد فراوانی برای بدن دارد که وضو نیز همان خاصیت ماساژ را دارا میباشد، زیرا وقتی سطح اعضای وضو آب سرد رسید و محل آن سرد شد برای حفظ درجه حرارت طبیعی بدن و جبران حرارت از دست رفته اعضای وضو، دستگاه گردش خون به فعالیت سریع مشغول میشود تا درجه حرارت بدن متعادل شود و در نتیجه نشاط و سلامتی و تعدیل در دستگاه گردش خون که مهمترین عنصر بدن است بوجود آید و بهداشت بدن را تأمین مینماید.(3)
در مورد نوع آب وضو (سرد بودن و پاک و مطلق بودن) و استنشاق (آب در بینی کردن) و مضمضمه (آب در دهان کردن) و مسواک قبل از وضو، مطالب بهداشتی جالبی است که در روایات و سخنان صاحب نظران و پزشکان بدان اشاره شده است.(4)
غسل:
غسل، همانند وضو دارای دو بعد عبادی و بهداشتی میباشد. ما در اسلام غسلهای متعددی داریم که برخی از آنها مستحب و برخی واجب است: مثل غسل جنابت، حیض، نفاس، استحاضه، مس میت، میت و....
غسل علاوه بر اینکه باعث نورانیت باطنی انسان میشود و حالت معنوی در انسان ایجاد میکند و روح را طهارت و نشاط میبخشد؛ فواید بهداشتی و جسمانی نیز برای بدن دارد. که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
هرکدام از غسلها فلسفه و علت خاصی دارد، مثلاً: در مورد غسل جمعه و غسل عیدهای مختلف، یکی از علتها این است که چون در روزهای جمعه و اعیاد اسلامی برخی اجتماعات برپا میشود؛ مثل نماز جمعه و نماز عید و... و مردم از جاهای دور و نزدیک در یک جا دورهم جمع میشوند؛ بنابراین غسل موجب پاکیزگی میشود و بهداشت جسم و محیط را تأمین میکند و از طرفی بوی عرق و... را از بین میبرد و انس بین افراد بیشتر میگردد.(1)برخی از پزشکان و صاحبنظران در مورد غسل جنابت فوایدی ذکر کردهاند، از جمله:
غسل باعث نشاط بخشیدن به بدن و ورزیدهشدن آن از طریق تحریک پایانههای عصبی موجود در پوست میگردد.
غسل موجب احتقان خون در پوست، دستگاه تناسلی و دفع خونهای جمع شده در این قسمتها به سایر قسمتهای بدن به ویژه قلب و مغز میشود.
عمل غسل یک فعالیت عضلانی است که موجب نشاط قلب و حس جریان خون در بدن، و ورزش عضلات ارادی بدن است.
غسل، سلامتی پوست را تأمین میکند تا بهتر به وظایف متعدد خود عمل نماید که از مهمترین آنها انتقال احساسات و تنظیم دمای بدن و حفظ سلامتی است.
زدودن سلولهای مرده، مواد چربی زائد و گرد و غبار و سایر آلودگیها از پوست از دیگر فوائد غسل میباشد.(2)
در روایت آمده که در زمان جنابت، منی از تمام بدن بیرون میآید و از این رو لازم است، تمام بدن شسته شود.(3)
دانشمندان امروز به این نتیجه رسیدهاند که خارج شدن منی از انسان، یک عمل موضعی نیست (مانند بول و سایر زواید)؛ بدلیل اینکه اثر آن در تمام بدن آشکار میگردد و تمام سلولهای تن به دنبال خروج آن در یک حالت سستی مخصوص فرو میروند.(1)
وقتی انسان با آب سرد مشغول به شستن یک عضو شد درجه حرارت در اعضای بدن مختلف میگردد؛ در نتیجه گردش خون به آن سمت شدید میشود و به دنبال آن عمل حیاتی دوران خون شدت پیدا میکند. همانطور که در وضو صورت میگیرد حتی اگر با آب گرم هم انجام شود باز این فرایند جریان پیدا میکند.(2)
یادآوری:
در پایان چند نکته لازم به ذکر است که:
وضو و غسل یک عبادت است که مقدمه نماز قرار میگیرد و پایین آوردن آن در حد یک عمل بهداشتی صحیح به نظر نمیرسد، هر چند که آثار بهداشتی این دستور الهی بر کسی پوشیده نیست.
آثار و فوایدی که برای وضو و غسل شمرده شد علت منحصر و تامه برای وضو و غسل نیست. بلکه ممکن است مصالح و مفاسد دیگری مثل مسائل معنوی و اجتماعی هم مورد نظر شارع بوده است. و آیندگان نکات علمی و دقیقتری از این عمل عبادی کشف کنند.
برخی از این آثار بهداشتی که از شستشوی بدن حاصل میشود با شستشوی ساده بدن (بدون نیت و شرایط غسل) نیز حاصل میشود، پس معلوم میشود که این آثار، هدف اصلی شارع مقدس اسلام نبوده است، بلکه حداکثر میتوان گفت: در دستور غسل و وضو برخی از این آثار نیز لحاظ شده است.(1)
منابع جهت مطالعه بیشتر:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، انتشارات کتاب مبین.
فلسفه احکام، احمد اهتمام.
1) (1)) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 361.
*پرسش:
*پاسخ:
دستورات بهداشتی قرآن را میتوان در چهار محور خلاصه کرد:
بهداشت تغذیه؛
بهداشت جسم؛
بهداشت مسائل جنسی؛
بهداشت روح و روان.
در اینجا لازم است هر کدام از این موارد به صورت جداگانه پرداخته شود:
توضیح آن در پاسخ پرسشهای قبلی گذشت.
در برخی از آیات قرآن اشارتی به بهداشت جسم شده است که علاوه بر جنبه تقرّب، پاکی و لطافت روح حاوی نکات بهداشتی فراوانی نیز میباشد. اشارات بهداشتی قرآن عبارتند از: وضو، غسل، طهارت لباس و پاکیزگی محیط زیست و...
وضو(1): (مائده/ 6) نماز در اسلام جایگاه ویژهای دارد که مقدمات آن از جمله، وضو گرفتن یا غسل کردن (مثل: غسل جنابت) و پاک کردن بدن و لباس از نجاسات و همچنین پاکی مکان نمازگزار و... موجب رعایت بهداشت شخصی میشود. وضو از نظر بهداشتی و شستن صورت و دستها در وضوء، پنج بار و یا حداقل سه بار در شبانهروز اثر قابل ملاحظهای در نظافت بدن دارد.(2)که البته صاحبنظران فواید بهداشتی دیگری نیز برای آن برشمردهاند.(3)
غسل: (1)(مائده/ 6) غسل همانند وضو، دارای دو جنبه (بهداشتی و عبادی) است. در مورد غسل جنابت روایتی از امام رضا علیه السلام وارد شده است که حضرت فرمودند: «علّت غسل جنابت نظافت است و آدمی خود را از کثافات که به او رسیده پاکیزه کند و سایر بدن را پاک گرداند؛ زیرا منی از تمام بدن بیرون میآید از این رو لازم است تمام بدن را پاکیزه کند.»(2)
متخصصان علوم پزشکی هم به این نتیجه رسیدهاند که خارج شدن منی، یک عمل موضعی نیست (مانند بول و سایر زواید که لازم باشد فقط همان موضع شستشو شود) به دلیل اینکه اثر آن در تمام بدن آشکار میگردد و تمام سلولهای بدن به دنبال خروج آن، در یک حالت سستی مخصوص فرو میروند.(3)البته غسل حاوی برخی مطالب بهداشتی دیگر نیز هست که صاحب نظران به آن اشاره کردهاند.(4)
طهارت لباس: قرآن میفرماید: (وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ)5 پاکیزگی لباس یکی از خواستههای طبیعی انسان است که اسلام نیز بر آن تاکید کرده است. البته در مورد اینکه مقصود از آیه فوق (طهارت لباس) چیست؟ نظریههای مختلفی مطرح است که پرداختن به آنها ما را از بحث خارج میکند.
پاکیزگی و بهداشت محیط زیست:
قرآن درباره بهداشت محیط زیست میفرماید: (وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ) ؛ «و خانه مرا برای طوافکنندگان و (به نماز) ایستادگان و رکوع کنندگان سجدهگر پاک و پاکیزه کن.» این آیه بر لزوم پاکیزگی محیط زیست به ویژه مساجد اشاره و تأکید دارد و یکی از شروط صحت نماز اقامه آن در محلی پاکیزه و دور از نجاسات است.(5)
یکی دیگر از دستورات بهداشتی قرآن، بهداشت مسایل جنسی است. قرآن در زمینه بهداشت مسایل جنسی موضوعات علمی را مطرح مینماید، از جمله:
در اینجا به اشاراتی در مورد این مسائل اکتفا و بحثهای مفصلتر را به مطالعه منابع پیشنهادی واگذار میکنیم.
قرآنکریم میفرماید: (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّی یَطْهُرْنَ)1 ؛ «و از تو، درباره عادت ماهانه [زنان] میپرسند، بگو: آن رنجی است؛ از اینرو در عادت ماهانه، از زنان کنارهگیری کنید، و با آنان نزدیکی ننمایید، تا پاک شوند.»
یکی از حکمتهای این دستور الهی، مصون ماندن از بیماری هاست که پزشکان مطالب زیادی در این زمینه نوشتهاند.(1)
قرآن کریم از آن به عنوان «فاحشه» عمل زشت یاد میکند و برای پیشگیری از این عمل دستور به ازدواج میدهد و همچنین زنان را به رعایت حجاب و مردان را به کوتاه کردن نگاه فرامیخواند. قرآن میفرماید:
(وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلاً)3 ؛ «و نزدیک زنا نشوید؛ [چرا] که آن، زشتکاری است، و بد راهی است.» که در مورد بیماریهای مختلف آمیزش، صاحبنظران به طور مفصل بحث کردهاند.(2)
قرآن دراین مورد در آیات 165 و 166 سوره شعراء و 81 سوره اعراف و 29 سوره عنکبوت مطالبی را در قالب، داستان قوم لوط بیان کرده و در ضمن آن این عمل را سرزنش، ممنوع و حرام کرده است. این عمل عوارض و ضررهای بهداشتی متعددی (از جمله: سیفلیس، سوزاک، آتشک، گرانولوم آمیزشی و سست شدن عضلات مقعد و...) دارد.(1)
استمناء، یعنی اینکه کسی کاری کند که از خودش منی بیرون آید این عمل در اسلام ممنوع و حرام شمرده شده و قرآن در سورههای (مؤمنون/ 5-7 و مُعارج/ 29-31) به آن پرداخته است. متخصصان علوم پزشکی و صاحبنظران در مورد آثار زیانبار فراوان این عمل زشت سخن گفته و اثرات سوء آن را در حوزههای مختلف روانی و اخلاقی، اجتماعی، جسمی و... بررسی کردهاند.(2)
محور دیگری که قرآنکریم در مورد آن دارای دستورات بهداشتی ارزشمندی است؛ محور بهداشت روان میباشد:
در این زمینه نیز صاحبنظران و اندیشمندان علوم قرآنی قلمفرسایی نموده و از دید قرآن و تاثیر شفابخشی آن سخن راندهاند که برای طولانی نشدن مطلب اشاراتی در این زمینه مینماییم. اضطراب، دلهره، دلواپسی، احساس ناتوانی و بیکفایتی فرد برای تعبیر و تفسیر حوادث موضوع نگران کننده و مهمی است که براساس تحقیقات جدید اختلالات اضطرابی از شایعترین اختلالات روانپزشکی است.(3)
در اینجا به ذکر برخی از راهکارهای قرآن در به وجود آمدن آرامش درونی و باز دارنده اختلالات خفیف روانی میپردازیم:
(فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ) ؛ «پس بر خدا توکّل کن؛ چرا که خدا توکّل کنندگان را دوست میدارد.»
قرآن کریم میفرماید: (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ)4 ؛ «او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان فرو فرستاد.»
قرآن کریم میفرماید: (أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)5 ؛ «آگاه باشید، که تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد!» که البته منظور از ذکر خدا ذکر زبانی، فکر، قلبی، ترک گناه و... میباشد که یاد خداوند در آرامش و بهداشت روان بسیار موثر است.
قرآنکریم میفرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِینَ)1 ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! بوسیله شکیبایی و نماز، یاری جویید؛ [چرا] که خدا با شکیبایان است».
قرآن کریم میفرماید:
(إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ شَیْئاً)2 ؛ «مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند، و [کار] شایسته انجام دهند؛ پس اینان داخل بهشت میشوند، و هیچ ستمی بر آنان نخواهد شد».
راهکارهایی که قرآن درباره بهدشت روان فرا سوی بشر قرار میدهد؛ بسیار زیاد است که ذکر همه آنها در این مجال نمیگنجد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، ج 2، انتشارات مبین، رشت.
تغذیه در قرآن، دکتر محمدرضا نوری.
فلسفۀ احکام، آیت الله احمد اهتمام.
اسلام وبهداشت روان، مجموعه مقالات، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علومپزشکی ایران، نشر معارف.
*پرسش:
*پاسخ:
پرسش را در دو بخش بررسی میکنیم:
اول: حکمت و فلسفه سوگند در قرآن؛
دوم: سوگند قرآن به انجیر، زیتون و حکمت آن.
اول: چرا خداوند سوگند یاد کرده است؟
مفسّران و صاحبنظران علومقرآنی دلایل متعددی را برای قسمهای قرآن بر شمردهاند که با بررسی آنها مطلب روشن میگردد:
برخی قائلند سوگندهای قرآن به خاطر نشان دادن عظمت و تأکید بر مطلبی است که بعد از قسم میآید. یعنی این مطلبی که دنباله آیات معمولاً بیان میکند؛ مطلب مهمی است.(1)
حکمت دوم قسمهای قرآن این است که گاهی خداوند میخواهد عظمت آن مطلبی را که به آن سوگند یاد کرده، نشان دهد.(2)
همچنین سوگندهای قرآن فکر و عقل انسان را توسعه میدهد؛ در واقع تمام هستی را جولانگاه فکر بشر قرار میدهد و وی را در عالم محسوسات، مادی و عالم غیب به پرواز درمیآورد؛ زمین، خورشید، ستارگان، کهکشانها و حتی انجیر و زیتون را در برابر فکر او عرضه میکند تا همه و همه را مورد مطالعه قرار دهد و با تحقیق و دقّت آنها را بررسی کند.(3)
در نتیجه میتوان این سه احتمال را با هم جمع کرد، زیرا با هم منافاتی ندارند، به هرحال سوگندهای قرآن هم اشاره به عظمت مطلبی که به آن قسم یاد شده و هم عظمت مطلبی که برایش قسم خورده دارد و هم بر عظمت خالق آنها ناظر است. بنابراین قسمها و سوگندهای قرآن برای اثبات راستگویی خداوند تبارک و تعالی نیست؛ بلکه برای نشان دادن عظمت اینگونه مطالب و اهمیت آنهاست.
دوم: چرا خداوند به انجیر و زیتون قسم خورده است؟
یکی از قسمهای قرآن، قسم به انجیر و زیتون است که مفسرین احتمالاتی در مورد این دو قسم ذکر کردهاند، مانند:
الف. مراد از «تین»، کوهستانی است که «دمشق» بر بلندی آن واقع شده؛ و منظور از «زیتون» کوهستانی است که «بیتالمقدس» بر بالای یکی از کوههایش بنا شده است و اطلاق نام دو میوه «انجیر» و «زیتون» بر این دو کوه، شاید برای این بوده که این دو میوه در این دو منطقه میروید و سوگندخوردن به این دو منطقه هم شاید به خاطر این بوده که عده بسیاری از انبیا در این دو منطقه مبعوث شدهاند.
ب: برخی «تین» و «زیتون» را اشاره به دو دوران حضرت آدم و حضرت نوح علیه السلام میدانند؛ چرا که لباسی که آدم و حوا در بهشت پوشیدند از برگ درختان انجیر بود و در پایان طوفان نوح، شاخه زیتونی از آب بیرون آمد که نوح فهمید طوفان پایانیافته است.
ج. در روایتی وارد شده که «تین» مدینه و «زیتون» بیت المقدس است.(1)البته احتمالات دیگری در این باره ذکر شده است.(2)
د: مقصود دو میوه معروف میباشد. اگر این دو قسم را بر معنای ابتدایی آنها حمل کنیم یعنی «انجیر» و «زیتون» دو میوه معروف؛ باز سوگند با معنایی است. زیرا انجیر و زیتون دارای ارزش غذایی فراوانی است که غذاشناسان و پزشکان فوائد بسیاری را برای آنها بر شمردهاند که برخی از آنها را در اینجا مطرح میکنیم:
زیتون
بیشک تمامی میوههایی که خداوند منان آفریده، ارزشمند است، ولی نباید تردید کرد که برخی از آنها از لحاظ ارزش و خاصیت غذایی، به نوعی بر دیگری برتری دارند؛ در این میان «زیتون» از جمله میوههایی است که هم دارای خاصیت غذایی و هم ارزش دارویی و هم منبعی برای سوخت و ایجاد روشنایی است، از برگ و هستهی آن نیز استفاده میشود.(3)به گفته برخی متخصصین زیتون معجزه گراست و برای درمان بسیاری از بیماریها از جمله درمان نقرس، تصلب شرائیین، فشار خون و دردهای عصبی موثر است.
نکته قابل توجه اینکه در میان مواد غذایی چه نباتی و چه حیوانی، هیچ مادهغذایی به اندازه زیتون دارای «پتاسیم» نیست، و اگر بدانیم «پتاسیم» چیست؟ و چه نقشی در حفظ حیات ما دارد؟! خواهیم فهمید چرا باید زیتون را مورد توجّه قرار داد.
به طور خلاصه، «پتاسیم» در سازندگی عضلات بدن و انرژی بدن موثر است و در ساختمان ترشحات غدد داخلی بدن به کار رفته است که در حفظ نیروی فعال و نشاط زندگی لازم است و از طرفی کمبود «پتاسیم» در بدن، رشد را متوقف میسازد پلکها متورم میشود و دستگاه تنفس دچار اختلال میشود.
«پتاسیم» در فعالیت و قدرت تصفیه و شستشوی سلولهای کبدی، مؤثر است و موجب میگردد تا کبد مواد سمی، اوره و اسیداوریک را بهتر و بیشتر از خون گرفته خارج نماید.
«پتاسیم» در قدرت دفعی کلیهها نقش اساسی دارد و موجب فعالیت بیشتر کلیهها و دفع مواد سمی از خون میگردد و بدین لحاظ «پتاسیم» را از داروها و درمان کننده بیماریهای کلیه میدانند.
«پتاسیم» حتی در ساختمان گلبولهای قرمز خون وجود دارد و در فعالیت و سازندگی و حفظ آن اثر دارد.
غیر از پتاسیم - که وجودش برای ادامه حیات و حفظ تندرستی ما ضروری است - مواد معدنی دیگری چون فسفر، کلسیم، منیزیم، آهن در زیتون وجود دارد که هرکدام نقش شگرف و سازندهای در زندگی ما دارند.(1)
انجیر
«انجیر» نیز میوهای است که جنبه دارویی فراوانی دارد و چیز زائدی ندارد و تمامش خورده میشود غذای لطیف و سریعالهضم است و لینت طبع میآورد، بلغم را تحلیل میدهد و کلیهها را پاک و سنگ مثانه را از بین میبرد و راه کبد و سپرز را باز میکند و بدن را فربه میسازد.(2)
«انجیر» دارای مواد و ترکیبات غذایی و دارویی سبک و خوشخوراک است که تازه و خشک آن، گوشت و هسته و پوستش برای همه و هر سنی قابل استفاده و گواراست(1).
و در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است: «انجیر بوی دهان را میبرد، لثهها و استخوانها را محکم میکند، مو را میرویاند، درد را بر طرف میسازد و با وجود آن نیاز به دارو نیست و همچنین میفرماید: انجیر شبیهترین میوه به میوه بهشتی است.»(2)
انجیر حاوی مقدار زیادی «فسفر» میباشد که در تقویت هوش و حافظه بسیار موثر است نیز سرشار از «پتاسیم» که برای سلامتی کودکان ضعیف و کمخون و بیاشتها مفید میباشد، مقدار قابل توجهی، کلسیم دارد، که هم سازنده خون و استخوان و هم در ایجاد عضلات بدن و نیروی اعصاب و افزایش قدرت جسمانی مؤثر است. امروزه کارخانجات بزرگ داروسازی، از مواد موجود در انجیر و خواص حیاتی آن برای ساخت داروهای لازم جهت درمان و دفع سموم بدن استفاده میکنند.(3)
بنابراین:
با در نظر گرفتن کلام مفسرین و صاحبنظران و توجه به فوائد غذایی سرشار «زیتون» و «انجیر» میتوان گفت: قرآن با سوگند به این دو میوه توجه و حس کنجکاوی انسان را نسبت به این دو غذا جلب کرده است و شاید یکی از حکمتهای مهم سوگند قرآن به این دو میوه به اهمیت و ارزش غذایی آن باشد.
منابع جهت مطالعه
قسمهای قرآن، آیت الله مکارم شیرازی.
سوگندهای قرآن، ابوالقاسم رزاقی.
تحلیلی بر سوگندهای قرآن، محمد فاکر میبدی.
گیاهان در قرآن، دکتر محمد اقتدار حسین فاروتی.
*پرسش:
*پاسخ:
پاسخ را در دو بخش ارائه میدهم:
بخش اول: «نمک» در آیینه روایات.
بخش دوم: «نمک» از دریچه علم.
اما بخش اول: با بررسی روایاتی که در مورد نمک آمده، میتوان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:
از حضرت علی علیه السلام در این مورد حکایت شده که میفرماید:
«ابدوا بالملح فی اوّل طعامکم فلو یعلم الناس ما فی الملح لاختاروه علی التریاق المجرب؛(1)با نمک خوردن در اول غذا، غذا خوردن را شروع کنید، که اگر مردم بدانند چه خاصیتی در نمک است، هر آیینه بر تریاق [بهترین دوای موثر] تجربه شده آن را بر میگزیدند.»
دستهای دیگر علاوه بر بیان فواید عام نمک، فواید خاص استعمال نمک را نیز بیان میکنند که نمونههای آن به شرح زیر است.
عن الصادق علیه السلام: قال رسول الله صلی الله علیه وآله لعلی علیه السلام: «یا علی افتتح بالملح واختم به فانه من افتتح بالملح وختم به عوفی من اثنین وسبعون نوعاً من انواع البلاء منها الجنون والجُذام والبرص؛ از امام صادق علیه السلام نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام فرمود: ای علی! غذا را با نمک آغاز و
1) (1)) کتاب کافی، مرحوم کلینی، ج 6، ص 325 و کتاب المحاسن، احمد خالد برقی، ج 2، ص 590 و... که در این دو کتاب و سایر کتب مثل المقنع شیخ صدوق و بحارالانوار علامة مجلسی، ج 63، ص 390 به بعد، روایات درباره نمک به طور مفصل آورده شده است.
با آن پایان ده؛ که هر کس چنین کند از 72 نوع از انواع بلا، در امان است، که از آن جمله جُنون، جذام و پیسی میباشد.» و در ادامه روایتی دیگر، مشابه همین روایت از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل شده است: (1)«از آن جمله پیسی و دردهای گلو و دندانها و دردهای شکم میباشد.»(2)
و نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هر کس اوّل و آخر غذا نمک بخورد، لکههای سیاه و سفید صورتش برطرف خواهد شد.»(3)
بخش دوم: «نمک» از دریچه علم
همانطورکه میدانید نمک به خاطر داشتن «اسید»، بهترین داروی ضد عفونیکننده است، چراکه هیچ نوع میکروبی نمیتواند درنمک رشد و نمو یا زندگی کند. دانشمند محترم دکتر تومانیانس در کتاب خود به نام « Hygienic ruler in Islam » فوائد استعمال نمک پیش از غذا را، چنین مینگارد:
براساس علومپزشکی، دهان محل جمع شدن انواع و اقسام میکروبها میباشد، که در اثر استعمال نمک پیش از غذا آنها بر طرف میشوند.
آب دهان (بزاق) از چشمههایی به نام غُدد بزاقی ناشی و جاری میباشند که هرچه زیادتر با غذا مخلوط شوند غذا زودتر از گلو پایین میرود و زودتر هضم میشود. با وارد شدن نمک در دهان، غدد اطراف دهان تحریک میشود و ترشح آنها زودتر میگردد و از این رو غذا را زودتر هضم و حل میسازد و برای بلع و هضم حاضر مینماید.
نمک وقتی وارد معده خالی از غذا میگردد، غدد معده را هم تحریک میکند و ترشحات زیادتری بوجود میآورد. پس «اسفیورت» نمک سبب زود بلعیدن و زود هضم شدن غذا میشود.
اثر تحریک غدد هاضمه انسان به غذا خوردن میل پیدا میکند و سبب زیاد شدن اشتهاء میگردد.
چنانچه مواد شیمیایی بیش از مقدار معمول در معده ترشح شود موجب سوء هاضمه میگردد و نمک پیش از طعام به خاطر اثر اسیدی که دارد آن را خنثی و بیاثر میکند و سوء هاضمه را بر طرف مینماید.
در بدن، خون و ساختمان جسم مقدار معینی نمک وجود دارد که اگر از آن کم شود موجب امراض مختلفی در اعضاء بدن میگردد، در این صورت وقتی نمک پیش از طعام وارد معده شد مقدار مورد نیاز را برای کمبود در خود نگه میدارد و در حقیقت مقدار از دسترفته را جبران میکند.
بدن انسان برای برطرف کردن نمک، احتیاج به آب دارد و استعمال نمک پیش از خوراک، انسان را به نوشیدن آب مجبور مینماید و این خود سبب ازدیاد «ادرار» و شستشوی کلیه و مثانه میشود.
نمک، زیادکننده ترشحات غدد امعاء مخصوصاً در قسمت هضم و جذب میباشد از این رو استعمال آن پیش از صرف طعام بهترین وسیله برای زود هضم شدن و هضم گردیدن مواد غذایی است.
در اثر نمک خوردن، مقداری از آبها از روزنههای پوست بدن بیرون میآید، در نتیجه سوراخهای تنفسی پوستی، پاک و پاکیزه میشوند.
استعمال نمک بعد از صرف غذا، غدد بزاقی را تحریک میکند و باعث زیاد شدن، آب دهان میگردد و انسان ناگزیر به فرو بردن و یا بیرون کردن آن از دهان میشود که در هر دو صورت چربی یا غذای باقی مانده در دهان و بین دندانها، به همراه آب دهان برطرف میشود.
اگر انسان طعامی را بخورد و نمک آن کم باشد و یا در معده ترشحات مواد نمکی نباشد، باعث دیرهضمشدن یعنی سوءهاضمه میگردد، پس در این صورت اگر پیش از غذا نمک خورده شود این دو ضرر را جبران مینماید.
یادآوری:
بدیهی است که این فوائد، برای استعمال مقدار مناسب نمک میباشد، و اگر در مصرف نمک افراط و تفریط شود باعث تحریک قلب و امراض گوناگون نیز خواهد گردید.
در ضمن فواید نمک برای انسانهای سالم و متعادل و به صورت غالبی است، ولی برای افراد بیمار، یا گاهی برای افرادی خاص، ممکن است برخی داروها نیز ضرر داشته باشد که باید مصرف آن را پزشکان تجویز کنند.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
قرآن و علوم روز، سید جواد افتخاریان.
اصول کافی، کلینی، ج 6، ص 325 به بعد.
*پرسش:
*پاسخ:
عسل غذای لذیذی است که زنبور عسل آن را تولید میکند و قرآن نیز بدان توصیه کرده است:
(فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ)1 ؛ «خوردن عسل برای مردم شفاء است»
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: «لم یستشف المریض بمثل شربة العسل؛(1)هیچ مریضی، به مانند نوشیدن عسل شفاء پیدا نمیکند.»
واژه «شفاء» در قرآن، درباره خوردنیها به کار نرفته و فقط عسل را شفا دانسته است و نام یک سوره از قرآن، به نحل (= زنبور عسل) اختصاص داده شده است و قرآن درباره وحی به زنبور عسل میفرماید:
«پروردگار تو به زنبور عسل وحی (و الهام غریزی) نمود که از کوهها و درختان و داربستهایی که (مردم) میسازند، خانههایی برگزین و تمام ثمرات (و شیره گلها) بخور (خوردن در اینجا مجاز است منظور نوشیدن خاص است) و راههایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده است به راحتی بپیما... و از شکمهایشان شرابی با رنگهای مختلف خارج میشود که در آن برای مردم شفا است بیقین در این امر نشانه روشنی است برای جمعیّتی که میاندیشیدند.»(2)
فواید عسل:
دانشمندان با تحقیقات خود، فواید زیادی برای عسل ارائه دادهاند. ما در اینجا به طور خلاصه به آنها اشاره میکنیم:
مواد معدنی: پتاسیم، آهن، فسفر، ید، منیزیم، سرب، منگنز، آلومینیوم، مس، سولفور، کرومیوم، لیتیوم، نیکل، روی، اسمیوم، تینانیم، سدیم، و مواد آلی، مانیتها، ضمغ، پولن، اسید لاکتیک، اسید فرمیک (که ترکیب عسل با آن از فساد عسل جلوگیری میکند و ضد رماتیسم است)، اسیدمالیک، اسید تارتاریم، اسید اگزالیک، اسید سیتریک، رنگها، روغنهای معطر، ازته و از مواد معدنی عسل به شمار میآیند.
مواد تخمیری: انورتاز، آمیلاز، کاتالاز که در هضم غذا مفید است.
عناصر دیگر عسل: گلوکز، لولز، ساکارز، دکسترین، مواد البرمینوئید، سولفاتها، انورتین، آب...
عسل دارای ویتامینهای ششگانه ( A,B,C,D,K,E) و برخی هم گفتهاند که ویتامین « PP » دارد.(1)
حدود 70 مواد معدنی(2)تخمیری و ویتامینها در عسل وجود دارد، و برای درمان یا تقویت یا پیشگیری امراض پوستی، (دملها، جوشها ترمیم ضایعات بافتها و...) گوارشی، قلب و دندان، تقویت رشد طفل، سرطان، تنفس، کبد، صفرا، چشم و گوش، بینی، مرض زنان و برای تقویت نسل و بچه و... مؤثر است.(3)
عسل از مهمترین مواد قندی طبیعی است و تاکنون 15 نوع قند در آن
کشف شده است. مانند: فرکتوز 40%، گلوکز 30%، نیشکر 40%.
یک کیلوگرم عسل، حاوی 3250 کالری حرارت است.
عسل، پادزهر افیون خوردگی و نیش حشرات است.
عسل آبپز، برای ریزش بول تأثیر بسزایی دارد.»(1)
عسل از جمله بیماریهای: اعصاب، بیخوابی، درد پهلو، سیاتیک، دیفتری، مرض کمخونی، امراض کبد، بیماریهای استخوان، ریه، ایجاد رشد و نیرو، کمی و زیادی فشار خون را علاج میکند، و همچنین فوائد زیادی برای درمان «یرقان» دارد.
خوردن عسل، در حال ناشتا، برای زخم معده و اثنیعشر و کاهش ترش کردن معده مفید است. برای تنظیم قند خون موثر است. ضدعفونی کننده مجاری ادرار و هم چنین در پیشگیری از زکام مفید است.(2)
نوشتهاند که در مصر، عسلی چندین هزار ساله پیدا شد که فاسد نشده است،(3)چون دارای اسید فرمیک است و عسل را فاسد نمیکند.
عسل دارای عوامل قوی ضد میکروب است و میکروبهایی که عامل بیماری انسانها هستند قادر به ادامه حیات در عسل نیستند، از جمله وجود آب اکسیژنه در عسل، موجب از بینرفتن میکروب است و هیچگونه قارچی در آن رشد نمیکند.
برای رشد کودکان و نیز برای درآمدن دندان، جلوگیری از اسهال و سوء تغذیه و... مفید است.
تحقیقات نشان داده است که زنبورداران کمتر به سرطان مبتلا میشوند.
عسل برای زخم معده و التهاب معده مفید است و نقش موثری در تنظیم اسیدهای معده دارد.
نکته:
با توجه به موارد فوق، عسل غذایی است که مردمان قبل از اسلام و ادیان گذشته بر آن تأکید داشتهاند و بیان قرآن به مسئله شفابودن عسل یک شگفتی علمی است نه اعجاز علمی، به سبب اینکه قبل از اسلام اهمیّت و فواید آن را یافته بودند و در طب جالینوسی و بقراطی یونانی فواید آن آمده است.
یادآوری:
لازم به ذکر است که عسل زمینهساز آثار فوق است نه علت تامه. یعنی ممکن است به خاطر وجود موانعی اثر نکند، یا برای بیماری خاصی اثر منفی داشته باشد. در نتیجه شفا بخشی عسل غالبی است نه در همه موارد.
برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه فرمایید:
اسلام پزشک بیدارو، احمد امین شیرازی، انتشارات اسلامی، ص 117.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، ص 406-417.
دکتر عبدالحمید دیاب و قرقوز، طب در قرآن، ترجمه چراغی، انتشارات حفظی، ص 25.
*پرسش:
*پاسخ:
شفا بودن قرآن در آیات متعددی مطرح شده از جمله در سوره اسراء میفرماید: (وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً) ؛ (1)«و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل میکنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمیافزاید.»
و در سوره یونس میفرماید:
(یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ)2 ؛ «ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است؛ و درمانی برای آنچه در سینههاست؛ (درمانی برای دلهای شما؛) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.»
در اینجا لازم است به چند مطلب اشاره شود:
الف: مفهومشناسی:
واژه «شفاء» به معنای صحت و سلامت است(2)و در مقابل بیماری، عیب و نقص میآید.
با بررسی ابعاد مختلف انسان در مییابیم نمیتوان برای انسان فقط بیماری جسم را در نظر گرفت و در بهبودی آن تلاش کرد بلکه انسان دارای دو بعد جسمی و روحی میباشد که ممکن است هر کدام در معرض
بیماری قرار گیرند و بیماری هر کدام موجب اختلال در کارایی ابعاد دیگر انسان شود. از این رو میتوان بیماریهای انسان را به سه نوع تقسیم کرد:
برای توضیح بیشتر، ضرورت دارد به هر کدام از آنها به صورت جداگانه پرداخته شود.
نزول قرآن در مرحله اول برای درمان بیماریهای اعتقادی مردم بوده است تا آنها را از شرک و کفر و تاریکیها به توحید و اسلام و روشنایی رهنمون سازد؛ در آیات متعددی به این مسئله پرداخته شده که هدف قرآن این است که شما را از ظلمت جهل به نور دانش، از کفر به نور ایمان، از ظلمات ستمگری به نور عدالت، از فساد به صلاح، از گناه به نور تقوی رهبری کند.(1)
امراض اعتقادی و قلبی از امراض جسم شدیدتر است. از اینرو قرآن شفاء و رحمت است؛ یعنی درمان برای امراض اعتقادی مانند کفر، نفاق، شرک، و در نفوذ معرفت و شناخت، توحید و... در قلب رحمت است.
برای رعایت اختصار به دو بخش از این بیماریها میپردازیم:
بدون شک بیماریهای روحی و اخلاقی انسان، شباهت زیادی با بیماریهای جسمی او دارد، هر دو کشنده است، هر دو نیاز به طبیب و درمان و پرهیز دارد. قرآن نسخهای حیاتبخش برای کسانی است که میخواهند با کبر، غرور، حسد و نفاق به مبارزه برخیزند و همچنین برای برطرف کردن ضعفها و ترسها، اختلافها و پراکندگیها و برای کسانی که عشق به دنیا و وابستگی به مادیات و تسلیم بیقید و شرط در برابر شهوتها میباشند؛ شفا بخش است.(2)
حضرت علی علیه السلام درباره شفا بخش بودن قرآن میفرماید: «از این کتاب بزرگ آسمانی برای بیماریهای خود شفا بخواهید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بجویید، زیرا درمان بزرگترین دردها در این کتاب است.»(1)
بهترین دلیل برای اثبات این کلام مقایسه وضع عرب جاهلی با تربیت شدگان مکتب پیامبر صلی الله علیه وآله در آغاز اسلام است. آن قوم جاهل و نادان که انواع بیماریهای اجتماعی و اخلاقی سر تا پای وجودشان را فرا گرفته بود. با استفاده از این نسخه شفا بخش نه تنها درمان یافتند، بلکه آنچنان نیرومند و قوی شدند که هیچ نیرویی نمیتوانست در مقابلشان ایستادگی کند.(2)
برخی از روانشناسان با تحقیق در آیات قرآن دریافتهاند که قرآن تاثیر زیادی بر روان انسان میگذارد و شفابخشی قرآن را با علوم تجربی مقایسه نمودهاند و نتایج حاصل از آن تحت عنوان تأثیر قرائت قرآن بر بهداشت روانی انسان منتشر شده است.
دستورات و توصیههای قرآن، تاثیر بسزایی در بهداشت روانی فردی و اجتماعی انسان دارد. تا جایی که میتوان گفت: عمل به توصیههای قرآن، بالاترین و بهترین نسخه بهداشت روانی است. برای نمونه به برخی از آیات و تاثیرات آنها اشاره میکنیم:
مداومت بر قرائت قرآن کریم، نقش موثری در مقابله با استرس دارد. همچنین فهم قرآن نیز در مقابله با استرس مؤثر است.(3)
نتیجه تحقیقی که از 60 دختر به دست آمده این است که گروهی که حداقل 6 ماه روزانه نیم ساعت به قرائت قرآن میپرداختند، میزان اضطراب و افسردگی آنان به طور چشمگیری کمتر از دیگران بوده است.(4)
1) (1)) نهج البلاغه، خطبه 176 و در خطبه 156 و 158 با تعابیر دیگر به شفا بخش بودن قرآن اشاره دارد.
2) (2)) تفسیرالمیزان، علامه طباطبایی، ترجمه از همدانی، بنیاد علمی و فکری علامه، قم، ج 13، ص 306.
3) (3)) ر. ک: مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، دانشگاه علوم پزشکی، آذر 1376، ص 88.
4) (4)) همان، ص 79.
دمیدن روح امید، و دوری از یأس و تاثیر آن در کاهش افسردگی.(1)
دعوت قرآن به صبر و تاثیر آن در کاهش فشارهای روانی.(2)
دعوت قرآن به توکل به خدا(3)و نقش آن در آرامش انسان.
یاد خدا و آرامش دل.(4)
ممنوعیت خودکشی در دین(5)و پایین آمدن آمار خودکشی در مجامع اسلامی.
احترام و محبت به پدر و مادر(6)و تاثیر آن در سلامت خانواده.
حجاب برای زنان و سلامتی روانی.(7)
نماز و آرامش روانی.(8)
ازدواج و تشکیل خانواده و تأمین آرامش فردی و سلامت محیط اجتماع.(9)
ممنوعیت سوء ظن، تجسس و غیبت، و اثرات آن بر سلامتی جامعه و شخصیت افراد.(10)به عبارت دیگر میتوان گفت: همه دستورات الهی به نوعی برای آرامش فردی و اجتماعی و رشد و بالندگی فرد و جامعه آمده است.(11)
قرآن و درمان بیماریها جسمی:
قبل از هر چیز لازم است که گفته شود قرآن کتاب بهداشت و درمان و پزشکی نیست؛ بلکه کتاب هدایت و تربیت معنوی افراد و جامعه است و اگر به مطالب پزشکی و بهداشتی و علمی اشارهای کرده است به خاطر این است که:
1) (1)) یوسف/ 87.
2) (2)) بقره/ 153 و 155 و آل عمران/ 200.
3) (3)) احزاب/ 3، آل عمران/ 159.
4) (4)) اسراء/ 24، بقره/ 83.
5) (5)) نور/ 31، احزاب/ 59.
6) (6)) طه/ 14.
7) (7)) نور/ 31، احزاب/ 59.
8) (8)) طه/ 14.
9) (9)) روم/ 21.
10) (10)) حجرات/ 12-11.
11) (11)) ر. ک: خلاصه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، دانشگاه پزشکی تهران، 1376 آذر ماه.
الف: بهداشت غذایی: مانند: خوردن غذاهای پاک(1)، ممنوعیت غذاهای غیربهداشتی(2)، عدم اسراف در غذا(3)، دوری از گوشت مردار(4)، دوری از گوشت خوک و خوردن خون(5)و دوری از شراب.(6)
ب: بهداشت شخصی (جسمی): مانند: وضو،(7)غسل،(8)طهارت لباس،(9)پاکیزگی محیط زیست(10)و....
ج: بهداشت مسائل جنسی: مانند: ممنوعیت آمیزش با زنان در حالت عادت ماهیانه(11)، دوری از زنا(12)، دوری از لواط(13)و دوری از استمناء.(14)
د. عسل و درمان بیماریهای جسمی.(1)
ه -. روزه و درمان بیماریهای جسمی.(2)
و. تاثیر آوای قرآن بر کاهش دردهای جسمی بعد از عمل جراحی.(3)
حاصل سخن اینکه، قرآن برای بیماریهای اعتقادی، روحی، روانی، اخلاقی و اجتماعی به صورت مستقیم دستور دارد حتی هدف از نزول خود را نجات انسانها از بیماری اعتقادی و روحی و اخلاقی میداند.
اما برای بیماریهای جسمی و بهداشت فردی و اجتماعی و درمانی آن به صورت کنایهای و در پرتو دستورات و در قالب باید و نباید (حرام و حلال) و هست و نیست (ارشادی) بیان کرده است.
معرفی کتاب جهت مطالعه بیشتر:
اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، نشر معارف.
استعانت از قرآن کریم، علیرضا نیک بخت، نشر قبله، تهران.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، ج 2، انتشارات مبین.
آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضا رضایی، انتشارات عطر آگین.
طب در قرآن، دکتر عبدالحمید دیاب، دکتر قرقوز، ترجمه چراغی، انتشارات حفظی.
اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دکتر پاکنژاد، ج 4، 5 و 6، کتابفروشی اسلامی.
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، دارالکتب اسلامیه، تهران، ج 12، ص 239. ذیل آیات مورد بحث و بررسی.
*پرسش:
*پاسخ:
قرآنکریم کتابی است که برای هدایت انسان از جانب خداوند متعال نازل شده است.
این مجموعه انسانساز حاوی بیاناتی با موضوع «انسان و تربیت» است که میتوان آن آیات را در بردارندهی موضوعی از موضوعات روانشناسی دانست. در مورد آیات روانشناسی باید گفت: به علت گستردگی موضوع روانشناسی، شمارش آیات در این مورد سخت و دشوار است. ولی برخی با طرح موضوعات مختلف روانشناسی، تعداد آیات مربوط به آن را حدود هفتصد آیه(1)بر شمردهاند. البته این رقم و موضوعات ذیل آیات آن، جای تأمَل دارد برای آشنایی با آیات روانشناسی در قرآن لازم است به تعدادی از مهمترین آیات با ذکر موضوع اشاره نمائیم:
در داستان حضرت سلیمان علیه السلام میخوانیم:
(وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ فَلَمّا جاءَ سُلَیْمانَ قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِیَ اللّهُ خَیْرٌ مِمّا آتاکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ)2 ؛ «و در واقع من هدیهای به سوی آنان میفرستم، پس بنگرم که فرستادگان با چه چیزی
1) (1)) این عدد با توجه به شمارش آیات ارائه شده د رکتاب «قرآن و روانشناسی» نوشته دکتر «محمد عثمان نجاتی» میباشد.
باز میگردند و هنگامیکه (فرستاده ملکه) نزد سلیمان آمد (سلیمان) گفت: آیا [مرا] با مال امداد میرسانید؟! پس آنچه خدا [به من] داده، بهتر است از آنچه به شما داده است؛ بلکه شما فقط به هدیه خود شادمان میشوید.»
در سوره اسراء آیه 84 میفرماید: (قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی سَبِیلاً) ؛ «بگو: همه بر طبق (روش، خُلق و خوی) خویش عمل میکنند؛ و پروردگارتان داناتر است، به کسی که او رهیافتهتر است.»
توضیح: «شاکله» از ماده «شکل» به معنای «مهار کردن حیوان» است.(1)به خود مهار «شکال» گفته میشود و از آنجا که روحیات و سجایا و عادتهای هر انسانی او را به رویهای خاص مقید میکند به آن «شاکله» گویند.(2)
خداوند متعال در این باره میفرماید:
(وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ هَلْ یَراکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ)3 ؛ «و هنگامی که سورهای فرو فرستاده شود، برخی آن (منافق) ان به برخی (دیگر) نگاه میکنند (در حالی که میگویند:) آیا هیچ کس شما را میبیند؟ سپس منصرف میشوند (و بیرون میروند)؛ خدا دلهایشان را (از رحمت) منصرف ساخته؛ بخاطر آنکه آنان گروهی هستند که فهم عمیق نمیکنند.»
آیه بیانگر آن است که عکسالعمل منافقان به هنگام نزول قرآن، حاکی از احساس خطر آنها بوده است. به عبارت دیگر با نزول قرآن، واکنشهای
غیرارادی همراه با ترس که از نفاق آنها نشأت گرفته بود از آنها بروز کرد. این واکنشها بیانگر درون ملتهب و نگران منافقان بود.(1)
از جمله مباحث روانشناسی، روانشناسی شخصیت است که میتوان آن را براساس معیارها با موضوعات مختلف تقسیم کرد.
در قرآن کریم با توجه به اهمیت موضوع شخصیت؛ آن را به سه دسته «مؤمن»، «کافر» و «منافق» تقسیم و در موقعیتهای گوناگون، ویژگیهای هر کدام را به خوبی بیان کرده است. این تقسیم در اول سوره بقره آیات اول تا بیستم آمده است.
از جمله مباحث روانشناسی که در سالهای اخیر به آن توجه بیشتری شده، روانشناسی رنگها است. این موضوع در آیاتی از قرآن مطرح شده، مانند آیه: (قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ)2 ؛ «گفتند: برای ما از پروردگارت بخواه تا برای ما روشن بیان کند که رنگ آن (گاو) چگونه است؟» (موسی) گفت که او میگوید: «در حقیقت آن گاوی زرد است که رنگش یکدست است، که بینندگان را شاد سازد.» در این آیه سخن از گاو زرد رنگی است که هر بینندهای، با دیدن آن شادی درونی پیدا میکند. کلمه «تسرّ» به معنای خوشحالی حقیقی و درونی میباشد.(2)چرا که از ماده «سرّ» به معنای «پنهان»
گرفته شده است. این شادی ممکن است آشکار نشود. از این رو از ماده «فرح» استفاده نکرده است. ذکر این نکته لازم است که نقیض «سر»، «حزن» است و نقیض «فرح»، «غم» و اندوه است. از طرفی با بررسیهای انجام گرفته «رنگ زرد» باعث آرامش و سرور باطنی انسان میشود و در خوابگاههای روان درمانی، از رنگ زرد برای لباسهای بیماران استفاده میشود.(1)
1-6. مراحل رشد کودک:(2)
(وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)3 ؛ «خداوند شما را از رحم مادرانتان بیرون آورد در حالی که هیچ نمیدانستید، و به شما گوش و چشمها و قلب عطا فرمود تا اینکه شکر به جا آورید.»
2-6. رشد زبان:
(خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ)4 ؛ «انسان را خلق کرد، به او گفتار را تعلیم داد.»
مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در این مورد مینویسند:
«زبان [تنها] ایجاد آوا توسط سیستم آوایی بدن و یا چندگونگی صوت در انسان نیست بلکه با الهامی که از سوی خدای بزرگ به انسان شده توانایی یافته است که با کاربرد حروف و ترکیب آنها واژهای بسازد که رساننده معنایی خاص باشد و بدان وسیله آن چه را حس و ادراک مخاطب به آن نمیرسد مجسم سازد...»(3)
3-6. عوامل موثر در رشد زبان:
در رشد زبان یک سلسله عوامل مادی که قابل اثبات در آزمایشگاهها میباشد دخالت دارد. که برخی از این عوامل عبارتند از: تلویزیون، رشد بدنی، سلامت بدن، هوش، محیط خانواده و...(1)
ولی قرآن علاوه بر علت مادی، علَت «غیرمادی» را نیز برای رشد زبان برخی افراد دارای تأثیر میداند و میفرماید:
«وَ یُکَلِّمُ النّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ الصّالِحِینَ» 2 و در گهواره و میان سالی با مردم سخن خواهد گفت.» و «کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا» 3 «چگونه با کودکی که در گهواره است سخن گوییم...» این «علت غیرمادی»، «اراده خداوند» است که به صورت اعجاز در حضرت عیسی علیه السلام تجلی کرده است.
4-6. خانواده:
یکی از عوامل مؤثر در رشد انسان خانواده است. قرآن کریم با تأکید بر ایجاد خانواده سالم و آرام، میفرماید:(2)
«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»5 ؛ «و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید، و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.»
5-6. رشد شخصیت:
قرآن بر این نکته که محرومیت جنسی لزوماً موجب آسیب نیست؛ تاکید دارد و این نظریه بر خلاف نظریهی «فروید» است ولی با نظر «مزلو» قابل تفسیر است.(1)
«وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ...»2 ؛ «و کسانی که (وسایل) ازدواج نمییابند، باید خویشتنداری کنند تا خدا از بخشش خود آنان را توانگر سازد. و از میان آنچه (از بردگان) مالک شدهاید، کسانی که خواستار (قرارداد آزادی =) مُکاتبه هستند، پس با آنان (قرارداد) مُکاتبه ببندید، اگر در (آزادی) ایشان نیکی میدانید؛ و از مال خدا که به شما داده، به آنان بدهید. و کنیزان جوانسال خود را اگر پاکدامنی را میخواهند، بر تجاوزکاری (= زنا) به اکراه وامَدارید، تا (کالای) ناپایدار زندگی پست (دنیا) را بجویید؛ و هر کس آنان را (بر این کار) به اکراه وادار کند (و پشیمان شود،) پس بعد از اکراه آنان خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.» لازم به ذکر است که اسلام در مورد ازدواج و تنظیم مسایل جنسی در جامعه، اهمیت زیادی میدهد(2)ولی همان طور که گفته شد لزوماً محرومیت جنسی را موجب آسیب نمیداند.
6-6. کفایت اجتماعی:
کفایت اجتماعی عبارت است از: «قابلیتی که کودک میتواند به وسیله آن از منابع محیطی بهره جوید و نتیجه رشدی خوبی به دست آورد.»(3)
از قرآن کریم میتوان استنباط کرد که انسانها دارای ویژگی تلاش و نیاز به پیشرفت هستند:
«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ»1 ؛ «ای انسان! در حقیقت تو به سوی پروردگارت کاملاً تلاش میکنی (و رنج میکشی) و او را ملاقات میکنی.»
جمعبندی:
حاصل سخن اینکه قرآن کتابی است که برای تربیت انسان نازل شد و در مواقع ضرورت پرده از اسرار علمی موجود در طبیعت برداشته است. مانند: روانشناسی، اعم از: ارزیابی شخصیت، واکنشهای روانی، شخصیت براساس عقیده، روانشناسی رنگها، روانشناسی رشد، کودک و... هر چند از نظر موضوع و از لحاظ آیات منحصر به موارد مذکور نیست.
معرفی کتاب:
منابع برای مطالعه و تحقیق در مورد موضوع روانشناسی و قرآن عبارتند از:
قرآن و روانشناسی، محمد عثمان نجاتی، ترجمه عباس عرب، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1369.
روانشناسی اسلامی، علامه محمدتقی جعفری، انتشارات پیام آزادی، 1378.
رؤیا از نظر دین و روانشناسی، محمدرضا رضوان طلب، انتشارات شفق، 1379.
روانشناسی در قرآن کریم، امان الله خلجی موحد، مرکز نشر علوم و معارف قرآن کریم، 1383.
روانشناسی رشد، جمعی از نویسندگان (حوزه و دانشگاه)، نشر حوزه و دانشگاه، 1375.
*پرسش:
*پاسخ:
افسردگی از جمله بیماریهای روانی است که در جوامع مختلف شیوع دارد. این اختلال روانی در قرن اخیر یکی از مشکلات مهم و نگرانکننده جوامع و از جمله، عوامل تهدیدکننده وضعیت اقتصادی کشورها به شمار میرود و از این رو مورد توجه بسیاری از صاحبنظران و سیاستگزاران امور بهداشتی کشورها و سازمان جهانی بهداشت قرار گرفته است.(1)قبل از پاسخ لازم است به بررسی علتهای بروز این حالت روانی بپردازیم:(2)
عوامل زیستشناختی: شامل آمادگیهای ژنتیکی، پیامرسانیهای عصبی، نور و آندوکرین و... البته این عوامل ارتباطی با اعتقادات مذهبی ندارد و یا ارتباط آن ضعیف است.
عوامل روانشناختی: شامل دیدگاههای روانپویایی، شناختی، رفتاری و... که در سبب شناسی افسردگی نقش زیادی دارند. توضیح این که:
1-2. دیدگاههای روان پویایی: از نظردانشمندان روانشناسی، از دست دادن فرد مورد علاقه و یا هر شی دوست داشتنی، باعث ایجاد اضطراب و تنشهای درونی میگردد که در صورت درونفکنی آن باعث بروز افسردگی میشود.
2-2. دیدگاههای شناختی: آقای Beek مثلث شناختی منفی را در سببشناسی افسردگی به صورت ذیل مطرح مینماید:
نگرش منفی نسبت به خویشتن این نوع نگرش باعث «بروز احساس حقارت» در انسان میشود.
نگرش منفی نسبت به تجربیات گذشته این نوع نگرش موجب بروز «احساس بدبینی» در انسان میگردد.
نگرش منفی نسبت به حوادث آینده که باعث «احساس ناامیدی» در انسان میشود.
بروز این گونه احساسات باعث ایجاد افسردگی در فرد میشود.
3-2. دیدگاههای رفتاری (یادگیری): رفتارگرایان معتقدند که تجربه مستمر ناراحتی، ناکامی و درماندگی را به دنبال دارد که خود باعث ایجاد افسردگی میگردد.
1-3. حوادث تنش زای زندگی.
2-3. تجرد و خانواده از هم گسسته: براساس بررسیهای میدانی، افسردگی در افراد مجرد و به ویژه در افرادی که با طلاق از هم جدا شدهاند و خانوادههای گسسته، شیوع بیشتری دارد.
3-3. احساس تنهایی و انزوا از عوامل افسردگی به شمار میرود.
4-3. فقر اجتماعی.
آنچه گفته شد عواملی بود که صاحبنظران برای بروز افسردگی برشمردهاند، گرچه موارد دیگری نیز در بروز این بیماری وجود دارد که بیان تمامی موارد آن از حوصله این مقاله خارج است.
راه درمان:
قرآن کریم به عنوان تنها منبع وحیانی مورد اعتماد؛ با نگاهی جامع به انسان، و نیازهای او و ظرفیت وجودیش، دستورالعملهایی را برای سالم ماندن از حملههای عصبی، افسردگی و هر بیماری دیگر بیان کرده است.
قرآن کریم میفرماید:
«مومنان کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنان برسد متوجه خداوند شده و میگویند: انا لله وانا الیه راجعون.(1)در حقیقت ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم.»
قرآن کریم با بیان این دستورالعمل، انسان مصیبت زده را از افتادن به ورطه اضطراب و افسردگی نجات میدهد و در صورت بروز اضطراب با بیان «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»2 ، او را به آرامش و دور شدن از اضطراب دعوت میکند. شخصی که معتقد به نیرویی فراتر از ماده باشد هیچ گاه از دست دادن چیزی از امور دنیوی او را افسرده و غمگین نمیکند.
همان طور که گذشت، طبق بیان دیدگاههای شناختی نیز، سه نگرش منفی وجود دارد که باعث بروز افسردگی در انسان میگردد. ولی خداوند در مقابله با این عوامل میفرماید:
«وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» 3 از اینرو شخصی که خود را عزیز بداند و به این نسخه شفابخش توجه کند دچار احساس حقارت نمیگردد. خداوند در جای دیگر از احساس بدبینی نهی و آن را گناهی بزرگ شمرده و میفرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ)4 ؛ «ای مردم! در واقع ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را نژادها و قبیلههایی قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.»
آری، کسی که به آیات الهی مومن است تلاش میکند نسبت به دیگران بدگمانی نداشته باشد یا بدگمانی خود را کنترل کند؛ در آن حال از افسردگی و افسرده شدن نجاتیافته است.
1) (1)) بقره/ 156.
قرآنکریم در رابطه با عامل دیگر ایجاد افسردگی یعنی احساس
نومیدی، میفرماید: (وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)1 ؛ «و از [گشایش و] رحمت خدا ناامید نشوید؛ [چرا] که جز گروه کافران، (کسی) از رحمت خدا ناامید نمیشود.»
و در جای دیگر میفرماید: (قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ) 2 «بگو: «ای بندگان من که در مورد خودتان زیادهروی کردهاید، از رحمت خدا ناامید نشوید، [چرا] که خدا تمام آثار (گناهان) را میآمرزد که تنها او بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
از جمله عوامل دیگر افسردگی، تجربه مستمر ناراحتی بود، قرآنکریم راه نفوذ برخی ناراحتیها را که ممکن است عواملی مانند: نوع نگاه شخص به وقایع اطراف باشد را مسدود کرده است و میفرماید:
(عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)3 ؛ «و چه بسا از چیزی ناخشنودید، و آن برای شما خوب است؛ و چه بسا چیزی را دوست میدارید و آن برای شما بد است. و خدا میداند، و شما نمیدانید.»
در زندگی روزمره، حوادثی اتفاق میافتد که ممکن است باعث ناراحتی انسان شود. خداوند میفرماید: در رابطه با این امور، ناراحتی به خود راه ندهید. چه بسا همین امر که به ظاهر موجب ناراحتی شما شده است، مصلحت شما در آن باشد. از آنجا که این بیان عام میباشد، فرد مومن باید نسبت به هر امر به ظاهر ناراحت کننده با دیده مثبت نگریسته و از گرفتار شدن در کمند غمگینی شدید رهایی مییابد.
عوامل جامعهشناختی مطرح شده نیز از نگاه قرآن مخفی نمانده و با
بیاناتی شیوا، انسان را از وارد شدن به آن محدوده باز داشته است و میفرماید: (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ)1 ؛ «و قطعاً [همه] شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در ثروتها و جانها و محصولات، آزمایش میکنیم؛ و به شکیبایان مژده ده.»
خداوند در این آیه عوامل امتحان بشر را باز میشمارد. عواملی که در صورت عدم ایمان شخص، باعث تنش در زندگی او میشود و فرد را به کام افسردگی فرو میبرد، اما خداوند با تذکر به این نکته که این موارد برای امتحان و آشکار شدن افراد صابر است و جامعه اسلامی را از ورود به اضطراب و افسردگی نجات میدهد.
از عوامل دیگر جامعهشناختی در بروز افسردگی، تجرد و خانوادههای از هم گسسته است. در اسلام به موضوع ازدواج و تشویق به تشکیل خانواده اهتمام زیادی شده است و آن را عامل ثبات روانی و دور شدن از اضطراب میداند و میفرماید:
(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)2 ؛ «و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید، و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.»
در آیه شریفه، آفرینش موجودی از جنس بشر که به عنوان همسر معرفی شده را مایه سکون و آرامش دانسته و با این فرایند، جامعه اسلامی را از ورود به وادی اضطراب و تشنج روانی دور نگه میدارد.
اسلام رهبانیت و انزواطلبی و فرار از ازدواج را نهی و در مقابل، ازدواج
را دریچهای برای ورود به وادی آرامش و سلامت روانی معرفی کرده است. و از طرفی، طلاق تا زمانی که چارهای جز آن نباشد - امری ناپسند معرفی شده است. گرچه آموزههای قرآنی، طلاق را در صورت ضرورت، وسیلهای برای رهایی و فرار از فشارهای روانی ناشی از اختلافات خانواده میداند. ولی برای آن شرایطی را قرارداده است که در آن صورت فشار روانی حاصل از این جدایی را به حداقل میرساند:
(وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ)1 ؛ «و هنگامی که زنان را طلاق دادید، و به (روزهای پایانی) سرآمدِ (عدّه) شان رسیدند، پس بطور پسندیده نگاهشان دارید، یا بطور پسندیده آزادشان سازید؛ و بخاطر زیان رساندن نگاهشان ندارید.»
موضوع این آیه طلاق و جدایی همسران است، ولی با ظرافتی که مخصوص قرآن است میفرماید: در این هنگام که عده زن در حال تمام شدن است یا به بهترین وجه رجوع کرده و زندگی را ادامه دهید و یا با بهترین وجه که هیچگونه آشفتگی روحی را به همراه نیاورد جدا شوید. پیشنهاد رجوع مجدد به زوج از طرف خداوند، نشان از اهمیت پیوند و استمرار زندگی در اجتماع دارد و تاکید به جدایی همراه با زیبایی و خوبی که هم شرع و هم عرف و عقل آن را تایید کند(1)نشان از احتمال بروز حملههای روانی در این حالت دارد که با اینگونه برخورد زوج، این حملهها به حداقل میرسد.
در آیه بعد، توصیه دارد که از ازدواج مجدد همسر جلوگیری نشود - در گذشته مرسوم بود - و ازدواج همراه با نیکی را مورد تاکید قرار میدهد؛ که خود دلیل دیگری بر اهمیت دادن قرآن به ازدواج و اکراه از تجرد است.
1) (2)) محقق اردبیلی، زبدة البیان فی براهین القرآن، ص 740، انتشارات مومنین.
به طور خلاصه، نظر قرآن در این باره چنین است:
سفارش به ازدواج.
نکوهش طلاق، هر چند آنرا دریچه خروج از بن بستهای تفاهم میداند.
توصیه به تحکیم روابط عاطفی خانوادگی از دیگر آموزههای قرآن است. چنانچه گذشت، اسلام نه تنها از رهبانیت و انزواطلبی نهی کرده بلکه رجوع به جمع و همکاری جمعی را سفارش میکند و میفرماید:
(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)1 ؛ «و همگی به ریسمان خدا، تمسّک جویید، و پراکنده نشوید.» و در آیه دیگر میفرماید: (تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی)2 ؛ «و بر (ای) نیکوکاری و (خود نگهداری و) پارسایی با یکدیگر همکاری کنید.» با این راهکار قرآنی و استفاده صحیح از آنها، افسردگی در جامعهی اسلامی به حداقل میرسد.
افسردگی در آیینه روایات
عواملی که در پیدایش و یا تشدید افسردگی نقش دارند فراوانند. در احادیث اهلبیت علیهم السلام - که خود مفسر واقعی قرآنند - عوامل شناختی، عاطفی و رفتاری متعددی برای این موضوع بیان شده که به بخشی از این روایات اشاره میشود:
الف. وابستگی:
وابستگی از جمله عواملی است که در روایات متعدد از آن به عنوان عامل افسردگی نام برده شده است. از آنجا که انسان نمیتواند در زندگی به تمام تمایلات و خواستهای خود برسد این ناکامی باعث غمگینی شدید و افسردگی فرد میشود. از رسول اکرم صلی الله علیه وآله حکایت شده است:
«انا رعیم بثلاث لمن اکب علی الدنیا بفقر لاغناء له وبشغل لافراغ له وبهمّ حزنٍ لاانقطاع له»؛ (1)«کسی که علاقه و وابستگی زیاد به دنیا داشته باشد به طور قطع سه چیز را در پی دارد: نیازمندی، که هیچگاه به بینیازی نمیانجامد؛ گرفتاری، که هرگز از آن خلاصی نیست و افسردگی و غمگینی، که جزء وجودش میشود و از او جدا نمیگردد.»
ب. دوری از معنویت:
از جمله عوامل افسردگی که در روایات اسلامی به آن اشاره شده، عامل دوری از معنویت و پیروی از هواهای نفسانی، خشم و شهوترانی و اموری از این قبیل میباشد. برای مثال از حضرت علی علیه السلام نقل شده که میفرمایند:
«من غضب علی من لایقدر ان یضره طال حزنه وعذب نفسه»؛ (2)«هر که به ناحق بر کسی خشم گیرد که توان آسیب رساندن به وی را ندارد، اندوهش دراز گردد و خود را عذاب دهد.»
ج. منفی نگری
در روایات اسلامی موضوع منفینگری در محورهایی مانند: تردید نسبت به الطاف خداوند، نارضایتی از خداوند و ناخشنودی از زندگی، نپذیرفتن واقعیت و خیالپردازی، برآوردهنشدن انتظارات و نگرش منفی نسبت به اطرافیان و اموری این چنین تجلی پیدا کرده و عاملی برای پیدایش افسردگی معرفی شده است. امام صادق علیه السلام در این زمینه میفرماید:
«ان الله - بعدله وحکمته وعلمه - جعل الرَوح والفرح فی الیقین والرضا عن الله وجهل الهمّ والحزن فی الشک والسخط»؛ (3)«خداوند براساس عدالت،
حکمت و علم خود، آرامش و شادابی را در معرفت یقینی و رضایت (از آنچه به او و به دیگر بندگان عطا کرده) قرارداده است و اندوهگینی و افسردگی را در شک و تردید و عدم رضایت قرار داده است.»
د. ضعف انگیزه و اراده
در روایات اسلامی، ضعف انگیزه و اراده در موضوعاتی مانند: کوتاهی در انجام فعالیت و عدم دستیابی به موفقیتها تجلی کرده و به عنوان عاملی برای افسردگی معرفی شده است.
از این روی از حضرت علی علیه السلام روایت شده که میفرماید:
«من قصر فی العملابتلی بالهمّ»؛ (1)«هرکس در انجام تکالیف و فعالیتهای خود کوتاهی کند به غم و اندوه و افسردگی مبتلا میشود.»
ه -. آرزوهای دور و دراز (طول امل)
در منابع اسلامی داشتن آرزوهای طولانی و در قبال آنها خیالپردازی را مایه افسردگی میداند و از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شدهاست: «ایاک والاغترار بالامل... فعظم الحزن وزاد الشغل واشتدت التعب... وزدتَ به فی الهم والحزن»؛ (2)«از اینکه آرزوهای دور و دراز داشته باشی و فریب آنها را بخوری برحذر باش! که تو را ناراحت و اندوهناک میسازد و به تدریج اندوهت بزرگ میشود و فکر تو را مشغول میسازد و ناراحتیات را افزایش میدهد.»
بررسیهای تجربی در «رابطه بین اعتقادات مذهبی و افسردگی»
طبق آمار میان میزان افسردگی و عقاید مذهبی همبستگی منفی وجود دارد.(3)نتایج یک مطالعه با نمونه برداری تصادفی در گروههای مشابه نشان
داد که همبستگی مثبتی بین خواندن نماز و بهبود افسردگی و اضطراب و
افزایش اعتماد به نفس وجود دارد. در این زمینه «ازالی»، «هاسانچ»، «آمینا» و «سابرامانیام» در مطالعه میان 130 بیمار مبتلا به اضطراب، و 100 بیمار مبتلا به افسردگی، در دو گروه متمایز با شرایط فرهنگی مذهبی قوی و ضعیف به این نتیجه رسیدند که: «گروه دارای اعتقادات مذهبی، بعد از شش ماه روان درمانی، بهبود بیشتری یافتند.»(1)
تحقیق میدانی در مورد این «ارتباط» به صورت مکرر صورت گرفته که بخشی از آنها در کتاب «اسلام و بهداشت روان» آمده است.
نتیجهگیری
قرآنکریم نسبت به انسان و حالات روحی او آگاهی کامل داشته و زمینههای منجر به افسردگی را بیان و راه درمان آن را تجویز کرده است. در این نوشتار، اول به بررسی علل مطرح شده در مکاتب مختلف روانشناسی در مورد افسردگی پرداخته شد و در مرحله بعد پاسخهای قرآنی آن داده شد؛ همچنین موضوع را در آیینه روایات بررسی کردیم و در نهایت نمونهای از بررسیهای صورت گرفته در مورد «ارتباط دین و افسردگی» ارایه گردید.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
مجله معرفت، ش 84، ص 48، مقاله افسردگی، دکتر علی نقی فقیهی و جمشید مطهری.
اسلام و بهداشت روان (1)، مجموعه مقالات.
1) (1)) همان.
*پرسش:
*پاسخ:
برای پاسخ لازم است در ابتداء و به بیان معنای لغوی و اصطلاحی توکل بپردازیم:
«توکل» در لغت به معنای واگذار کردن کار خویش به دیگری است. این کلمه مصدر از باب تفعل و از ماده «وکل» میباشد که به دو معنای ولایتپذیری «توکلت لفلان» به معنای «تولیت» و اعتماد کردن به دیگری «توکلت علیه» یعنی «اعتمدته» به کار رفته است.(1)
صاحبنظران در معنای اصطلاحی آن میگویند: توکل به خداوند یعنی: واگذاری امور به حق و نیز وکیل، به معنای حفیظ و نگهدارنده و سرپرستی میباشد.(2)
این مفهوم در منطق قرآن به معنای اعتماد کردن بر خدا و او را ولی و وکیل خود قراردادن است و بر اثر آن، از حجم مشکلات و انبوه موانع نهراسیدن که این یکی از نشانههای ایمان است و از عوامل پیروزی و موفقیت در مبارزهها به شمار میآید.(3)
به عبارت دیگر، مفهوم «توکل» در آموزههای قرآن این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد و به گوشه انزوا بخزد و بگوید: تکیهگاه من فقط خداست، بلکه مفهوم «توکل» این است که هر گاه انسان نهایت تلاش و کوشش خود را به کار بست و نتوانست مشکل را حل کند و موانع را از سر راه خود کنار بزند؛ وحشتی به خود راه ندهد و با اتکاء به لطف
پروردگار و استمداد از ذات پاک و قدرت بیپایان او ایستادگی به خرج
دهد و به جهاد و کوشش پیگیر خود ادامه دهد؛ حتی در جایی هم که توانایی دارد، خود را بینیاز از لطف خدا نداند چرا که تمام قدرتها از جانب اوست.(1)
علاوه بر آن، «توکل» نوعی تقویت اراده و نیرو بخشی است. دین مقدس با پیشبینی آن، انسان را از ناامیدی و انزوا و کنارهگیری از فعالیت، نجات داده و توکل را وسیلهای برای تقویت انگیزه و روشن شدن امید در درون انسان قرار داده است.
توکَل در آیینه آیات قرآن
در آیات متعددی، از «توکل» سخن به میان آمده است که با بررسی برخی از آن موارد، نکات تازهای به دست میآید.
الف. خداوند متعال در سوره آل عمران آیه 159 میفرماید:
(... فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ) ؛ «و هنگامی که تصمیم گرفتی، پس بر خدا توکّل کن؛ چرا که خدا توکّل کنندگان را دوست میدارد.»
نکتهها
1) (1)) همان، ج 8، ص 367.
دلی و احتمال عدم موفقیت را که خود وسیلهای برای سستی در انجام عمل است ببندد، نه آنکه اصل فعالیت را از انسان بگیرد.
نکته دیگری، خداوند با این بیان میخواهد روح توحید در افعال را نیز در مخاطب زنده کند و به او بفهماند که هر چند مشورت کرده و تصمیم قاطع نیز گرفته، هیچ گاه خداوند را در انجام عمل فراموش نکند.
از این آیه استفاده میشود، از جمله اموری که باعث جلب محبت خداوند میشود، توکل است. (إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ)
ب. در سوره نمل آیه 79 آمده است:
«فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ» ؛ «پس برخدا توکلّ کن؛ [چرا] که تو برحق آشکاری هستی.»
این آیه و آیات قبل در بیان مسئله حق ستیزی کافران و عدم توجه به بیانات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میباشد.
خداوند، پیامبر صلی الله علیه وآله را از اینکه به خاطر دشمنی کفار سست شود، باز میدارد و میفرماید: از آن جا که تو بر حق هستی و فعالیت تو حق است نباید از دشمنی کفار سستی به خود راه دهی، بلکه در همین مسیر تلاش کن و پیشرفت کارها را به خدا واگذار!
نکتهها
توکل بر خداوند تنها در مسیر حق، دارای معنا و ثمر بخش است. این معنا از تعلیل «إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ» استنباط میشود.
توکل بر خداوند، رهاکننده انسان از تنگنای توطئههای دشمنان است.(1)این برداشت با توجه به سیاق آیات، بیانکننده ارتباط این آیه و آیات قبل به ویژه آیه «وَ لا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمّا یَمْکُرُونَ.. فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ...» میباشد.
1) (1)) تفسیر راهنما، اکبر هاشمی رفسنجانی، ج 13، ص 398.
در مورد توکل آیات دیگری نیز وجود دارد که برای آگاهی بیشتر میتوانید به آنها مراجعه کنید.(1)
تحقیقات علمی در رابطه با توکل
در مورد «رابطه میان توکل و امیدواری» تحقیقاتی انجام دادهاند که در اینجا به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
آقای بوالهری و همکاران او (1379) با به کارگیری آزمون خود ساخته توکل، 408 نفر (234 نفر مرد و 174 زن) از دانشجویان رشته پزشکی دانشگاههای علوم پزشکی تهران را که در مقاطع مختلف تحصیلی مشغول به تحصیل بودند به صورت تصادفی انتخاب کردند و با استفاده از پرسشنامه نشانگان استرس - که در سه بُعد «نشانگان جسمانی»، «نشانگان روانی» و «نشانگان شناختی» ساخته شده بود - مورد بررسی قرار دادند. پژوهشگران دریافتند که بین نشانگان روانی ( P
1) (1)) آیات: 81 / نساء و 61 / انفال و 123 / هود و 58 / فرقان و 217 / شعراء...
(وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ)1 ؛ «حتماً صبر خواهیم کرد بر آن چه ما را آزار دادید، و توکل کنندگان باید بر خدا توکل کنند.»
جمعبندی
از آنچه گذشت به دست میآید که «توکل» بر خدا، موجب سستی در کار نمیشود، بلکه تنها پیامد آن استواری در حرکت و به دست آوردن نیروی مضاعف در مسیر حرکت است.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
توکل، روحانینژاد.
اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، نشر معارف.
تفسیر نمونه، حضرت آیة الله مکارم شیرازی، ذیل آیات مربوطه.
*پرسش:
*پاسخ:
برای روشن شدن مطلب لازم است به پرسشهای زیر پاسخ دهیم:
منظور از فرا روانشناسی چیست؟
آیا در قرآن به تمامی علوم اشاره شده است؟!
قرآن به چه شکلی به مسئلهی فرا روانشناسی پرداخته است؟
پاسخ سوال اول
دانش «فرا روانشناسی» عبارت است از: کسب اطلاع (و بدست آوردن معرفت و آگاهی) از چیز یا رویدادی بدون دخالت حواس عادی بشر.(1)
مثل: سحر، چشم زخم، تله پاتی و هیپنوتیزم و...
پاسخ سوال دوم
برخی براین باورند که چون قرآن کتاب الهی و معجزه جاوید پیامبر صلی الله علیه وآله است باید به تمام موارد - علوم - اشاره نماید و حال آنکه چنین نیست. به عبارتی قرآن کتاب هدایت انسان است و ضرورتی ندارد تمام مسائل علوم تجربی را با طول و تفصیل بیان کرده باشد.(2)ولی در بیش از هزار آیه به مسائل علمی در راستای هدایت، اشاره کرده است.
پاسخ سوال سوم
با توجه به تعریف فرا روانشناسی در آیات فراوانی - براساس برخی تفاسیر - بدان اشاره شده که فهرست برخی از آنها عبارتند از:
سحر و جادو بقره / 102.
چشم زخم -> یوسف / 67.
روح -> اسراء / 85.
خواب -> صافات / 102-107 و یوسف / 12.
اخبار غیبی -> آل عمران / 5 و بقره / 255.
امدادهای غیبی -> آل عمران / 123.
معجزات الهی -> مریم / 29 و 30.
جمعبندی و نتیجه
دانش فرا روانشناسی از جمله دانشهایی است که بشر به صرف داشتن دانش تجربی، نمیتواند به ابعاد مختلف آن پی ببرد. از این رو لازم است با توجه به اشارات قرآن به علم فراروانشناسی، تجربه علمی و عملی دانشمندان این علم را توسعه داد و قرآن کریم را یکی از منابع تحقیق برای این علم دانست.
*پرسش:
*پاسخ:
مقدمه
تاثیر چشم و نیروهای مرموز آن از دیر زمان مورد توجه بشر بوده است. شاید نتوان تاریخ دقیقی برای شروع این عقائد یافت اما آنچه مسلَم است انسانها در اثر تجربیات روزمرّه و برخی نقلهای تاریخی و دینی به آن اعتقاد پیدا کرده بودند، هر چند که در این بین خرافاتی نیز راه یافته است که نیازمند اصلاح و پالایش است.
تعریف چشم زخم
چشم زخم، نیروی مرموزی است که در چشم برخی افراد وجود دارد که ممکن است با یک نگاه مخصوص، طرف مقابل را بیمار یا هلاک کند.(1)
چشم زخم از منظر قرآن کریم
به نظر میرسد در قرآن، آیهای که به صراحت از «چشم زخم» سخن گفته باشد وجود ندارد اما آیاتی وجود دارد که در مورد «چشم زخم» به آن استناد شده است، از جمله:
«وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ» ؛ «و مسلماً نزدیک بود کسانی که کفر ورزیدند هنگامی که آگاهکننده (= قرآن) را شنیدند با چشمانشان تو را بلغزانند و میگویند: «قطعاً او دیوانه است.»
1) (1)) تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج 24، ص 424.
شأن نزول
مفسران برای آیه فوق دو شأن نزول ذکر کردهاند:
الف. برخی مفسران در شان نزول این آیه نقل کردهاند که در مورد گفتار برخی مخالفان ولایت علی علیه السلام در روز غدیر خُم بوده است که به پیامبر صلی الله علیه وآله - در هنگامی که دست علی علیه السلام را برای امامت بالا برد - نگاه کردند و گفتند: به چشمان او نگاه کنید مثل چشم دیوانگان میچرخد. در آن هنگام جبرئیل آیه فوق را نازل کرد.
ب. بعضی مفسران نقل کردهاند که در قبیله بنی اسد افرادی بودند که قدرت چشمزخم داشتند و برخی از آنها میخواستند پیامبر صلی الله علیه وآله را چشم زخم بزنند که آیه فوق به این مناسبت نازل شد.(1)
بررسی
با توجه به سیاق و لحن آیه که میفرماید: «نزدیک است که کافران با چشم، تو را بلغزانند» میتوان از میان اقوال، این قول را پذیرفت که: «این آیه کنایه از نگاههای بسیار غضب آلود است مثل اینکه میگوییم فلان کس آنچنان بد به من نگاه کرد که گویی میخواست مرا با نگاهش بخورد یا بکشد»(2)و آیه در مقام بیان نوعی نگاه خشم آلود، و چشم غرّه رفتن است به طوری که طرف مقابل را بترساند و از جای خود بلغزاند و از میدان بِدَر کند.
«وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ...»3 ؛ در
آیه شریفه آمده که حضرت یعقوب علیه السلام از فرزندش میخواهد که از یک در وارد نشوند، بلکه از چند در وارد شوند، علت این امر چیست؟
گروهی از مفسّران گفتهاند: علت این بوده که برادران یوسف از جمال کافی بهرهمند بودند (اگرچه یوسف نبودند ولی برادران او بودند) و هم قامتهای رشید داشتند و پدر نگران بود که جمعیت یازده نفری که قیافههای آنان نشان میداد از یک کشور به مصر آمدهاند، توجه مردم را به خود جلب کنند، او نمیخواست از این راه چشم زخمی به آنها برسد.
بخشی از این چشم زخم، حق است و از نظر علمی نیز بوسیلۀ سیاله مغناطیسی مخصوصی که از چشم بیرون میپرد، قابل توجیه میباشد، هر چند عوام الناس آنرا با مقدار زیادی از خرافات آمیختهاند.(1)
چشم زخم از منظر عقل و علم:
اثر عمیق چشم در دیگران که موجب هلاکت یا بیماری شود از نظر عقلی محال نیست. چه اینکه بسیاری از دانشمندان معتقدند در بعضی از چشمها، نیروی مغناطیسی خاصی نهفته شده که کارایی زیادی دارد حتی با تمرین و ممارست، میتوان آن را پرورش داد. خواب مغناطیسی از طریق همین نیروی مغناطیسی چشمهاست.
در دنیایی که «اشعه لیزر» که با شعاعی نامریی، میتواند کاری کند که از برخی سلاحهای مخرب ساخته نیست؛ پذیرش وجود نیرویی در بعضی از چشمها، که از طریق امواج مخصوص در طرفِ مقابل اثر بگذارد چیز عجیبی نخواهد بود و بسیاری نقل کردهاند که افرادی دارای این نیروی مرموز چشم بودهاند(2)بنابراین، چشم زخم از نظر عقل و علم ممکن است.
چشم زخم از دیدگاه روایات
در نهجالبلاغه میخوانیم: «العین حق و الرقی حق»(1)؛ «چشم زخم حق است و توسل به دعا برای دفع آن نیز حق است»
در برخی روایات از امام صادق علیه السلام نقل شده که برای جلوگیری از چشم زخم (توسط خود انسان) یا چشم خوردن سه مرتبه بگویند: «ما شاء الله لاقوة الا بالله العلی العظیم»(2)و در برخی روایات دیگر نقل شده که ذکر خدا را بگوید کافی است.(3)
جمع بندی و نتیجهگیری
در قرآن کریم به صراحت از «چشم زخم» سخنی به میان نیامده است، ولی در روایات اشاراتی به این نیروی مرموز چشم شده است، و از نظر عقل و علم نیز مانعی جهت پذیرش «چشمزخم» نداریم اما باید توجه داشت که این مطالب به معنای پذیرفتن همه خرافاتی که در این زمینه رایج است، نمیباشد.
به عبارتی انسان نمیتواند کسی را متهم به داشتن «چشم زخم» (چشم شوری) کند؛ و از طرف دیگر برای نجات از «چشم زخم» نمیتوان هر راه حل خرافی را پذیرفت و دنبال کرد.
معرفی منابع جهت مطالعه در زمینه فرا روانشناسی:
تناقض نما یا غیب نمون، محمدامین احمدی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ اول، 1378.
عجایب حس ششم، غلامرضا اربابی، گروه فرهنگی اربابی، چاپ صنوبر تهران.
روح و دانش جدید، آیزنک: براود، واتسن، مترجم محمدرضا غفاری، چاپ دفتر نشر و فرهنگ اسلامی.
شگفتیهای هیپنوتیزم، ب. جیبسون والتر، ترجمه رضا رحمانیان، چاپ صنوبر.
تفسیر موضوعی قرآنکریم، جلد اول، جوادی آملی، مرکز نشر اسراء.
جهان غیب و غیب جهان، بهاء الدین خرمشاهی، انتشارات کیهان.
عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (باورهای دینی و امدادهای غیبی)، علی تقیزاده اکبری، مرکز تحقیقات اسلامی.
دریافتهای حس ششم در فوق طبیعت، چلبی شاکر و بشار البیطار محمد، مترجمان، احمد بانپور و م. حیدریان.
اصالت روح از نظر قرآن، آیت الله جعفر سبحانی، چاپخانه علمیه قم.
پژوهشی در سحر و جادوگری از نظر اسلام، محمد سالاری، موسسه انتشارات مشهور.
هیپنوتیزم علمی نوین، شروت ریچارد، ترجمه رضا جمالیان، موسسه اطلاعات.
اعجاز (معجزه) از نظر عقل و قرآن، آیتالله سید محمدحسین طباطبایی، نشر فاخته.
معجزه در قلمرو عقل و دین، محمدحسن قدردان قراملکی، بوستان کتاب قم.
علوم غیبی و اسرار، موریس مترلینگ، ترجمه ذبیح الله منصوری، انتشارات صفار تهران.
فوق طبیعت، لیال واتسن، ترجمهی شهریار بحرانی و احمد ارژمند، چاپخانه سپهر تهران.
*پرسش:
*پاسخ:
لازم است نخست مفهوم سحر و آیات آن را بررسی کنیم:
الف. سحر در لغت
خدعه و نیرنگ مانند: شعبده بازی.
هر چه که عوامل نامرئی و مرموز دارد.
جلب شیطانها از راههای خاص و کمک گرفتن از آنها.
تغییر ماهیت اشیاء و شکل اشخاص به صورت خیالی.
تذکر: از نظر لغوی سحر شامل شعبده و تردستی نیز میشود.(1)
ب. سحر در اصطلاح
نوعی اعمال خارق العاده که آثاری از خود در وجود انسانها به جای میگذارد و گاهی یک نوع چشمبندی و تردستی است و گاه تنها جنبهی روانی و خیالی دارد.(2)
سحر برحسب متعارف، امر خارقالعادهای را گویند که از راه تصرف در مشاعر ادراکی انسان، تحقق پیدا میکند؛ بنابراین با قطع نظر از ادراکات انسانی، تحقق نفسی و واقعی نخواهد داشت. مانند: انواع چشمبندی و تسخیر اشخاص، ایجاد حبّ و بغض، جداییانداختن میان زن و شوهر و عقد الرجال که عموماً به تصرف در ادراک مربوط میباشند.(3)
ج. اقسام سحر
الف. بسیاری از این امور، طبیعی و بوسیله تمرین حاصل میشود. مانند: خوردن سمّ، بلند کردن اشیاء سنگین و... و گاهی این امور طبیعی، مخفی است. مانند: کسانی که بدن خود را به مایعی آغشته میکنند و داخل آتش میشوند و نمیسوزند.
ب. برخی از این امور خارقالعاده، مستند به امور طبیعی نبوده بلکه به خاطر قوت اراده صاحب آنها حاصل میشود. اراده تابع علم است و هنگامی که علم جازم و ایمان به تاثیر داشته باشد اثر آن ظاهر میشود. مانند: کسانی که احضار ارواح میکنند در واقع آنها روح را در مشاعر شخص حاضر میکنند؛ یعنی در خیال و حواس آنها حاضر میشود نه در خارج، و گرنه همه آن را میدیدند.
ج. کار صاحبان اراده قوی و افرادی که ریاضت میکشند بنابراین اگر از جن و روح خبر گیرند و کمک جویند؛ «کهانت» نامیده میشود و اگر بوسیله ورد، نوشتجات و... باشد؛ «سحر» نامیده میشود.(1)
در روایات اسلامی نیز سحر را به چند گونه تقسیم کردهاند:
حکایت شده که شخصی از امام صادق علیه السلام در مورد سحر پرسش کرد حضرت در پاسخ فرمودند:
«سحر اقسامی دارد برخی اقسام آن به منزله طبّ است. همانگونه که پزشکان برای هر دردی دوایی دارند، ساحران نیز برای هر سلامتی، ناراحتی، و برای هر معنایی، حیلهای دارند و نوع دیگر سحر چیزی است که در
1) (1)) ر. ک: المیزان، ج 1، ص 242.
ارتباط با اولیای شیطان است پس نزدیکترین نوع سحر به صواب (واقع) آن است که به منزله طب است که ساحر مردی را مبتلا میکند به اینکه از زنان دوری کند و پزشکی آن مرد را معالجه میکند و دفع سحر میکند.»(1)
الف. گاهی صرفاً جنبه نیرنگ، خدعه، چشمبندی و تردستی دارد؛
ب. گاهی از عوامل تلقینی در آن استفاده میشود؛
ج. گاهی در آن از خواص ناشناخته فیزیکی و شیمایی بعض اجسام و مواد استفاده میشود؛
د. گاهی از طریق کمک گرفتن از شیاطین است.(2)
حقیقت سحر
سحر آثار روانی مثل ایجاد محبت یا دشمنی، ناراحتی یا خوشحالی دارد؛ اما آثار واقعی خارجی ندارد. مثل: زنده کردن مردگان یا تغییر ماهیت و حقیقت چیزی.(3)
سحر از دیدگاه علوم جدید
در گذشته ساحران با استفاده از برخی علوم برنامههای خود را عملی میساختند که امروزه علم از آن پرده برداشته است.
اول: استفاده از خواص ناشناخته فیزیکی و شیمیایی اجسام که در داستان ساحران زمان موسی علیه السلام آمده که آنها با استفاده از خواص فیزیکی و شیمیایی مانند جیوه و ترکیبات آن توانستند چیزهایی به شکل مار بسازند و به حرکت درآورند.(4)
دوم: استفاده از خواب مغناطیسی، هیپنوتیزم و مانیه تیزم و تله پاتی و... لازم به ذکر است این علوم در شمار علومی است که میتواند در بسیاری از شئون زندگی مورد بهرهبرداری صحیح قرار گیرد، ولی ساحران از آن سوء استفاده میکردند و برای اغفال و فریب مردم، آنها را به کار میگرفتند.(1)
سحر از منظر قرآن کریم
قرآن کریم حدود 60 بار واژه «سحر» و مشتقات آن را به کار برده است که میتوان این آیات را به سه دسته تقسیم نمود:
آیاتی که میفرماید: مخالفان به انبیای الهی تهمت میزدند و آنان را ساحر میخواندند، مانند: یونس/ 76، هود / 7، طه / 71، شعراء / 49.
آیاتی که در مورد مقابله حضرت موسی علیه السلام با ساحران زمان خویش است که قرآن این داستان را به طور مفصل بیان کرده است. اعراف/ 108 تا 123، طه/ 57 تا 73، شعراء/ 36 تا 46، یونس/ 75 به بعد، قصص/ 36 به بعد.
آیاتی که در مورد سحر هاروت و ماروت در شهر بابل سخن میگوید.(2)
تحلیل اجمالی چند آیه در مورد سحر
سوره طه / 66: «قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعی»3
سوره اعراف/ 116: «قالَ أَلْقُوا فَلَمّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ»4
بسیاری از مفسران نوشتهاند: ساحران زمان موسی علیه السلام موادی همچون جیوه درون طنابها و عصاها قرار داده بودند که با تابش آفتاب و گرم شدن این ماده فوق العاده فرّار، حرکات مختلف و سریعی به آنها دست میداد.(1)
این مارنماها مسلماً جان نداشتند ولی با تلقینهایی که ساحران به مردم کرده بودند و صحنه خاصی که در آنجا بوجود آمده بود، اینچنین در چشم مردم مجسم میشد که این موجودات جان گرفتهاند و مشغول حرکتند. بنابراین تعبیر «سَحَرُوا أَعْیُنَ النّاسِ» یعنی «چشم مردم را سحر کردند» نیز اشاره به همین معنا است و همچنین تعبیر «یخیل الیه» یعنی «در نظر موسی چنین منعکس شد» نیز ممکن است اشاره به همین معنا باشد.(2)
آیت الله معرفت مینویسند:
در فرازی از آیات آمده، «یُخَیَّلُ إِلَیْهِ - سَحَرُوا أَعْیُنَ النّاسِ» که دلالت دارد که سحر دارای هیچ حقیقت و واقعیتی نمیباشد چرا که این ریسمانها چنانچه به واسطه سحر به مار حقیقی تبدیل میشدند، خدای متعال در آیه شریفه نمیفرمود: «سَحَرُوا أَعْیُنَ النّاسِ» بلکه میفرمود: «فلمّا القوا صارت حیّات»(3)از تحلیل این دو آیه شریفه چنین به دست میآید که «سحر»، به خودی خود، دارای هیچ واقعیتی نبوده فقط در ناحیه خیال انسان میتواند تاثیراتی بگذارد.
نتیجهگیری
با توجه به معنای لغوی و اصطلاحی سحر و نیز اقسام آن میتوان چنین نتیجه گرفت: سحر در برخی اقسام آن فقط خیالی است که اعجاب بیننده را بر میانگیزد مانند: شعبدهبازی؛ و در برخی اقسام دیگر، اثرات روانی دارد مانند:
ایجاد محبّت و دشمنی به وسیله امور مخفی از قبیل سخن چینی و وسوسه و... اما اینکه سحر دارای اثرات خارجی و واقعی همچون تغییر ماهیت و حقیقت مانند تبدیل انسان به میمون یا سوسک باشد، ناممکن میباشد.
منابع:
تفسیر نمونه، ج 1، ص 377 به بعد - و ج 13، ص 240.
المیزان، ج 1، ص 72 به بعد و ص 242.
السحر والحسد، محمد متولی الشغراوی، موسسه اخبار الیوم، بیتا، بیجا.
السحر فی القرآنالکریم، عبدالمنعم الهاشمی، دارابنحزم، بیروت، 1411 ق.
احکام السحر والسحره فی القرآن والسنّه، امام فخررازی، شرح فریال علوان، دارالفکر لبنانی.
السحر والسحره فی ضوء الحدیث النبوی، دکتر سعد المرصفی، منشورات فرات السلاسل، کویت 1409 ق.
اعجاز القرآن فی علاج السحر والحسد رسّ الشیطان، محمد محمود عبدالله، مکتبه زهران، بیتا، بیجا.
العلاج الربانی.
شبهات و ردود، آیت الله معرفت.
*پرسش:
*پاسخ:
قبل از پاسخ به عنوان مقدمه به معرفی «تکامل انواع» و نظر مقابل آن میپردازیم تا زمینه برای پاسخ آماده شود.
تعریفها:
الف. تکامل انواع (ترانسفورمیسم): انواع موجودات زنده در ابتدا به شکل کنونی نبودهاند، بلکه پس از آنکه نخستین سلولهای موجود زنده پیدا شد، به تدریج تکامل یافتند و از نوعی به نوع دیگر تغییر شکل دادند و انواع موجودات را بوجود آوردند که کاملترین حلقه آن انسان است.
ب. ثبات انواع (فیکسیسم): انواع جانداران هر کدام جداگانه از آغاز به همین شکل کنونی ظاهر گشتند و هیچ نوع، به نوع دیگر تبدیل نشده است و طبعاً انسان هم دارای خلقت مستقلی بوده است.(1)
تاریخچه:
اولین کسی که این نظریه را با روش علمی تشریح کرد، دانشمند معروف فرانسه، «لامارک»(2)بود. ولی جهان علم در آن زمان نتوانست آنرا هضم کند اما هنگامی که پس از او «چارلز داروین»(3)دانشمند انگلیسی آنرا مطرح کرد
به خاطر تغییر شرایط پذیرفته شد و به همین خاطر وی به عنوان پایهگذار «تحول انواع» معرفی گردید.(1)
اصول چهارگانه دارونیسم:
تنازع بقا: هر موجودی با صدها عامل نابودکننده روبروست، ولی میخواهد عوامل باقیماندن خود را تحصیل کند از اینرو همواره میان موجودات عالم، کشمکش است.
انتخاب اصلح: در میدان مبارزه، پیروزی با کسی است که قویتر و مجهزتر است.
قانون وراثت: هر اختلافی در پدر و مادر رخ دهد به عینه به فرزندان انتقال مییابد و در طول زمان به صورت یک تغییر کلی و نوعی درمیآید.
سازش با محیط: در صورتی که محیط تغییر کند جانور متناسب با آن تغییر کرده و به مرور زمان اعضایی که نیاز دارد به وجود میآورد و اعضایی را که نیاز ندارد از دست میدهد.
دارونیسم در عصر حاضر یا فرضیه موتاسیون
فرضیه «تکامل انواع» همراه با انواع موافقتها و مخالفتها، گذشته پر فراز و نشیبی دارد.
«تحول انواع» هنوز در زیستشناسی مطرح است و دانشمندان میکوشند از راه «جهش» یا «موتاسیون» آنرا اثبات کنند.
البته برخلاف نظر داروین موتاسیون تدریجی نیست، بلکه دفعی و ناگهانی است و چون در ژنها رخ میدهد قابل انتقال به نسل دیگر است؛(1)
قرآنکریم و نظریه تکامل
قرآنکریم به عنوان یگانه کتاب آسمانی موجود - که به اعتقاد همه دانشمندان اسلامی از هرگونه تحریف مصون مانده است - در آیات متعددی از خلقت انسان سخن به میان آورده و از همین رو پژوهشهایی که پیرامون نظریه تکامل صورت گرفته بیشتر به بررسی مساله خلقت انسان از دیدگاه قرآن معطوف گردیده است.(2)ما در ابتدا دیدگاههای مختلف را در اینباره بیان کرده و سپس به سراغ آیاتی میرویم که بر اثبات یا نفی نظریه تکامل به آنها استناد جستهاند.
دیدگاه دانشمندان
ظاهر برخی آیات، دلالت برخلقت مستقیم انسان از خاک دارد(4)که با تئوری تکامل در تعارض است. البته این قبیل دانشمندان تعارض را وقتی مسلم میدانند که این نظریه از تئوری بودن خارج و به قانون تبدیل شود، و برای آن موقع نیز راه را باز گذاشتهاند. آنها میگویند: ظواهر به گونهای نیست که قابل تاویل نباشد (5)[و آنها آیات را به وسیله آیات دیگر، که تا حدی تکامل انواع را میرسانند تفسیر میکنند]. این نظریه پرطرفدارترین نظریه در بین دانشمندان اسلامی میباشد.
1) (1)) ر. ک: همان، ص 120 و 121.
2) (2)) تکامل زیستی و آیات آفرینش، ابراهیم کلانتری، ص 42 و 43، ناشر: موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1382.
3) (3)) نظریه تکامل از دیدگاه قرآن، مسیح مهاجری، ص 54.
4) (4)) (وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ) روم/ 20.
5) (5)) همان، ص 56 و 59.
حتی برخی گفتهاند: آیات در این زمینه صراحت دارند و اگر هم این نظریه اثبات شود آفرینش انسان - به خاطر وحی - از این قاعده مستثنی خواهد بود.(1)
برخی افراد(2)نظریه تکامل را پذیرفته و آن را موافق قرآن دانستهاند، و آیات مخالف را تاویل کردهاند.
نظریه تکامل در آیینه آیات
آیات قرآن را در رابطه با ردّ یا اثبات این نظریه به سه دسته میتوان تقسیم کرد:
الف: آیاتی که در اثبات نظریه تکامل مورد استناد واقع شدهاند
2-1. بعد از خلقت و قبل از شکلگیری انسان؛
2-2. بعد از شکلگیری انسان و قبل از انتخاب آدم؛
2-3. انتخاب آدم از بین انسانها و بعد، امر کردن فرشتگان به سجدهی بر آدم.(5)
3-1. آفرینش انسان از خاک؛(6)
3-2. آفرینش انسان از آب؛(1)
3-3. آفرینش انسان از نطفه.(2)
آیاتی که به مرحله دوم آفرینش انسان اشاره دارد (بعد از شکلگیری و قبل از انتخاب آدم.)(3)
آیاتی که به مرحله سوم آفرینش انسان اشاره دارد. (انتخاب آدم از بین انسانها.)(4)
ب: آیاتی که در رابطه با اثبات نظریه «ثبات انواع» مورد استناد واقع شده است
آنها که خلقت همه انسانها را از نفس واحد میدانند؛(5)
آنها که خلقت آدم علیه السلام را از خاک میدانند.(6)
ج: آیاتی که قابل انطباق با هر دو نظریه «تکاملانواع» و «ثباتانواع» است:(7)
جمعبندی و بررسی نظریه تکامل و قرآن
آیات نامبرده در راستای استدلال بر نظریههای یاد شده، مورد رد و اثبات شدید صاحبنظران قرار گرفته است که مجال ذکر آنها نیست. در این باره لازم است به چند نکته توجه داشت:
احتمال در کنار آن مطرح است و از طرف دیگر آیات قرآن هم قابل انطباق بر هر دو نظریه است، و هم به گونهای است که طرفدار یک تئوری میتواند با آوردن احتمالات متعدد آیات، استدلال دیگری را ابطال کند.
به صورت قطعی نمیتوان گفت که قرآن در این زمینه چه نظری دارد، بله برای هر کدام میتوان شواهدی اقامه نمود و محققین مختلف هم ممکن است در روند تحقیقات خود به یک سمت متمایل شوند ولی بهتر آن است که تا اثبات یا رد قطعی این نظریه، برداشت از آیات به صورت احتمالی بیان شود.
در صورت اثبات این نظریه، آیات به گونهای نیست که با آن تضاد داشته باشند.(1)
یادآوری
از آنجا که مادیگراها خواستهاند از این نظریه به نفع خود سوء استفاده کنند و آنرا دلیلی بر عدم نیاز طبیعت به خدا قلمداد کنند، یادآور میشویم: نه «تحول انواع» مخالفتی با اصول خداشناسی دارد و نه «ثبات انواع» از دلایل خداشناسی است بلکه هر دو طرف نسبت به اثبات خدا یکسان است. زیرا آنچه اثبات خدا بر آن تکیه دارد برهان نظم است خواه این نظم به صورت «ثبات انواع» باشد یا «تکامل انواع».(2)
برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه فرمایید:
تکامل در قرآن، علی مشکینی اردبیلی، ترجمه: ق. حسیننژاد، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
نظریه تکامل از دیدگاه قرآن، مسیح مهاجر، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1363، دارونیسم یا تکامل انواع، جعفر سبحانی، انتشارات توحید.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، د. محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 2، انتشارات کتاب مبین، چاپ چهارم، 1383.
خلقت انسان در قرآن، استاد محمدتقی مصباح یزدی.
آفرینش و انسان، محمدتقی جعفری.
خلقت انسان، یدالله سحابی.
قرآن، طبیعت و تکامل، مهدی بازرگان.
تفسیر نمونه، آیتالله مکارم شیرازی، ج 11، ذیل آیات مذکور.
*پرسش:
*پاسخ:
در این مورد ترجمه خلاصه بیانیه پانصد نفر از دانشمندان علوم تجربی تقدیم میشود:
بالغ بر 500 اندیشمند دارای مدرک دکترا، بیانیهای را امضاء کردند که بیانگر تردیدشان نسبت به فرضیه تکامل داروین میباشد.
در این بیانه آمده است: «ما در لحاظ کردن پیچیدگی حیات موجودات زنده، ادعای قابلیت جهش اتفاقی و انتخاب طبیعی را، فاقد قطعیت میدانیم. بررسی دقیق مدارک و اسناد در رابطه با فرضیه داروین بایست مد نظر قرار گیرد.»
فهرست 514 امضا کننده مشتمل بر دانشمندان ایالات متحده و آکادمی ملی علوم روسیه میباشد. عمدۀ امضاکنندگان عبارتند از: 154 زیستشناس، 76 شیمیدان و 63 فیزیکدان.
امضاکنندگان بیانیۀ مذکور رسالۀ دکترای خود را در علوم زیستشناسی، فیزیک، شیمی، ریاضی، طب، کامپیوتر و رشتههای وابسته ارایه کردهاند. اکثر آنها اساتید یا پژوهشگرانی در دانشگاههای معتبر میباشند از قبیل: MIT ، دانشگاه کمبریج، UCLA ، Smithsonian ، Ucberkely ، پرفیتون، دانشگاه پنسیلوانیا، دانشگاه ایالت اوهایو، دانشگاه جورجیا و دانشگاه واشنگتن.
مؤسسۀ دیسکاوری ( Discovery Institute) اولین بار فهرست اختلاف عقیده با دارونیسم را در سال 2001 چاپ کرد. در آن زمان ادعا شده بود که «در حقیقت هر دانشمندی در جهان عقیده بر صحت فرضیه داروین دارد.»
طرفداران فرضیه داروین (دارونیستها) همچنان ادعا میکنند که هیچ دانشمند مطرحی در فرضیه داروین شک ندارد و در اینجا فهرستی وجود
دارد که 500 دانشمند مایلند که تردید خود را در رابطه با فرضیۀ داروین، به صورت متفقالقول اعلام نمایند تلاش دارونیستها برای سرکوب مخالفت و مباحثه با استفاده از مراجع قضایی، رسانهها و انجمنهای آکادمیک، در حقیقت باعث برانگیختن مخالفت بیشتر و تشویق دانشمندان بیشتری میشود که درخواست افزوده شدن به فهرست مخالفین را داشته باشند.
در واقع این فهرست رو به رشد دانشمندان مخالف بود که مؤسسه ما را تشویق کرد که وب سایتی را با آدرس www.dissent fromdarwin.org ارایه کند که پاسخی برای افراد جویای سوال باشد و نیز محلی برای دسترسی به فهرست، چه توسط عامه مردم و چه توسط دانشمندانی که تقاضای افزوده شدن نامشان به فهرست را دارند.(1)
1) (1)) ترجمه و تلخیص دکتر مجتبی توکلی، تنظیم سرکار خانم سحر شُمیل شوشتری. عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی اهواز، دانشکده توانبخشی. متن انگلیسی در صفحات پیوست آخر کتاب موجود میباشد.
*پرسش:
*پاسخ:
از جمله مسایلی که آیات زیادی از قرآن کریم را به خود اختصاص داده موضوع خلقت است. قرآن کریم با صراحت در آیات متعددی(1)میفرماید: «زنان را از همان جنس مردان و از سرشت مردان آفریدیم.»
آیتالله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه(2)ذیل آیه (خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها)3 مینویسد: آفرینش همه انسانها از نفس واحد اشاره به مسالهی آفرینش آدم علیه السلام جدّ نخستین ما است که این همه افراد بشر با تنوع خلقت، خلق و خوی متفاوت و استعدادها و ذوقهای مختلف، همه به یک ریشه باز میگردد که آن آدم علیه السلام است. تعبیر به - ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها - در واقع اشاره به این است که خدا آدم را آفرید سپس همسرش را از گل [و حقیقت] او خلق کرد.
لازم به یادآوری است که در برخی احادیث آمده(3)است که آفرینش همسر آدم، از باقیمانده گل او صورت گرفته است. اما روایتی که میگوید: حوا از آخرین دنده چپ آدم علیه السلام آفریده شده، سخنی بیاساس است که از بعضی روایات اسرائیلی (تحریف شده) گرفته شده و هماهنگ با مطلبی است که در فصل دوم سفر تکوین(4)تورات تحریفیافته کنونی آمده است و
از این گذشته بر خلاف مشاهده و حس میباشد. زیرا طبق این روایت، یک دنده آدم برداشته و از آن حوا را آفریدهاند و از اینرو مردان یک دنده در طرف چپ کمتر دارند. در حالیکه ما میدانیم هیچ تفاوتی میان تعداد دندههای مردان و زنان وجود ندارد و این تفاوت افسانهای بیش نیست.(1)
شخصی از امام باقر علیه السلام پرسید: خداوند حوّا را چگونه آفرید؟ امام در پاسخ فرمودند: مردم در این مورد چه میگویند: گفتم: میگویند خداوند حوّا را از یکی از دندههای آدم آفرید. (امام) فرمودند: آنها دروغ میگویند، آیا خداوند ناتوان است که حوا را از غیردنده آدم علیه السلام بیافریند. گفتم فدایت گردم ای پسر رسول خدا پس خداوند حوا را از چه آفرید: «امام فرمودند: پدرم از پدرانش نقل کرد که رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند متعال مقداری گل را گرفت و آن را با دست قدرتش درهم آمیخت و از آن گِل، آدم علیه السلام را آفرید، سپس از آن گِل مقداری اضافه آمد، خداوند از آن گل اضافی حوّا را آفرید.(2)
شاید تعبیر گل آدم کنایی باشد و مقصود حقیقت آدم و وجود او باشد که حواء از آن آفریده شده است.
بعضیها از آیه (خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها)3 استفاده کردهاند که مقصود از (خَلَقَ مِنْها زَوْجَها) خلقت حوّا از جنس آدم (جنس بشر) است؛ یعنی حوّا انسانی بود مثل خود آدم و این معنا با توجه به آیات دیگر قابل اثبات است که میفرماید:
(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها) ؛ (3)«و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید.»
(وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً)1 ؛ «و خدا برای شما از (جنس) خودتان همسرانی قرار داد.»
نتیجه:
حوا از گل آدم آفریده شده است. ولی شاید مقصود از «گل»، حقیقت وجود آدم باشد که یعنی میتوان گفت: جنس آدم و حوا یکی است.
*پرسش:
*پاسخ:
تاریخچه:
هرچند بشر از دیرباز میدانسته که در برخی گیاهان - مانند: خرما. - اگر گردههای نر را به گیاه ماده برسانند؛ محصول بدست میآید؛ ولی این اطلاعات محدود به چند گیاه خاص بود، تا اینکه لینه (1)(1778-1707 م) طبیعیدان سوئدی، قانون «زوجیت عمومی در گیاهان» را کشف کرد.
در مورد باران نیز باید گفت: بشر اطلاعاتی از کیفیت نزول آن نداشت تا اینکه در سالهای اخیر با پیشرفت در رشتههایی چون هواشناسی، به مسئله تلقیح ابرها پی بردند و حتی فعلاً بحث از باران مصنوعی است. در اینجا بود که دانشمندان متوجه نقش عجیب بادها در زایا شدن ابرها شدند.(2)
بررسی آیات
آیه 22 سوره حجر، در این موضوع، نقش محوری دارد، که خداوند میفرماید: (وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً...) ؛ «و بادها را باردار کننده فرستادیم و از آسمان آبی نازل کردیم.»
در مورد این آیه سه نظر وجود دارد:
الف: منظور، لقاح گیاهان است:
برخی نویسندگان(3)ضمن تقسیم عوامل لقاح در گیاهان به رئیسی (مثل
حشرات) و غیر رئیسی (مثل آب، انسان و...) نقش بادها را در این زمینه مهم ارزیابی کرده و میگویند: «علم کشف کرده که مهمترین گیاهان خشکی و آبی، به وسیله باد تلقیح میشوند، از این رو قرآن از میان عوامل لقاح، باد را ذکر کرده است.»
ب: منظور، لقاح ابرهاست:(1)
برخی دانشمندان بر این باورند که حتی وجود بخار آب در هوا و اشباع هوا و یا حتی تقطیر آن در سطوح بالایی جوّ، برای ریزش باران کافی نیست؛ زیرا ممکن است با وجود اشباع، تقطیر نشود و یا اینکه قطرات آنقدر ریز باشند که معلق بمانند و نبارند؛ بلکه شرط سومی نیز ضرورت دارد که آن، «بارورشدن» یا «عمل لقاح» است.
به این ترتیب باد، ذرات نامرئی نمک را از دریا با خود میآورد تا به همراه قطرات ریز آب، نطفههای جذب کننده و آماس کننده را تشکیل دهد و سرانجام با تلاطم و تصادم بادها به هم بپیوندند، رفته رفته درشت شده و سقوط کنند.
همچنین تودههای ابر، در اثر اصطکاک با عوارض زمین و اجسام معلق در باد، دارای بارهای الکتریکی مخالف میشوند که تخلیهی آن - رعد و برق - باعث یونیزه شدن هوا و تشکیل ازن میگردد که به پیوستن و درست شدن باران کمک فراوان مینماید.(2)
ج: منظور، لقاح ابرها و گیاهان است:
برخی دیگر از دانشمندان و صاحب نظران انحصار آیه در یکی از دو معنای فوق را رد میکنند. و میگویند: اگرچه قسمت دوم آیه بوسیله «فاء»
که یکی از موارد کاربردش نتیجهگیری است به قسمت اول ربط داده شده است - بادها را زایا کننده فرستادیم، «پس» نازل کردیم... - ولی منظور آن فقط لقاح ابرها نیست بلکه قسمت اول آیه، یک فرمول کلی را ارائه میدهد چه در گیاهان و چه در ابرها؛ و قسمت دوم (از آسمان آبی نازل کردیم) یکی از موارد و نمونههای آن است.(1)
نتیجهگیری
قسمت اول آیه قاعده کلی و قسمت دوم یک نمونه و مصداق از آن است. پس آیه میتواند هم لقاح در گیاهان و هم ابرها را شامل شود.
آیه فوق میتواند چیزی فراتر از ابر و گیاه را شامل شود. که ممکن است در آینده، علم از آن پرده برداری کند.
اشاره علمی قرآن به پدیده «لقاح در ابرها»، میتواند «اعجاز علمی» به شمار آید، چرا که این مسئله تا سالهای اخیر برای بشر مشخص نشده بود.
ولی در مورد گیاهان، از آنجا که بشر از گرده افشانی گیاهان - هر چند محدود - اطلاع داشته است با یک درجه تنزّل جزء «شگفتیهای علمی قرآن» به حساب میآید نه «اعجاز علمی».
معرفی کتاب
برای مطالعه بیشتر به منابع ذکر شده در پاورقی و همچنین منابع زیر مراجعه فرمایید:
1) (1)) موارد مشابه دیگری نیز در قرآن وجود دارد، مثلاً: در حالی که تنها فایده نزول باران، روییدن گیاهان نیست؛ میفرماید: «فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن کُلِّ الَّثمَرَاتِ»: «پس بوسیله آن آب را نازل کردیم «پس» بوسیله آن بیرون آوردیم از زمین تمام ثمرات را». ر. ک: زنده جاوید و اعجاز جاویدان، مهندس محمدعلی سادات، ص 35-36.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات کتاب مبین.
قرآن و پدیدههای طبیعت از دید دانش امروز، د. یحیی نظیری، ناشر سحاب کتاب، چاپ اول، 1358.
قرآن و اسرار آفرینش، استاد جعفر سبحانی، انتشارات توحید، 1362.
*پرسش:
*پاسخ:
اگر چه علوم روز هنور به طور قطعی در مورد وجود موجودات زنده در آسمان، خبر نداده است ولی قرآن در این باره با نوعی رازگویی در 15 قرن پیش، پنجره جدیدی را به روی دانشمندان گشوده است.
با بررسی در آیات به نظر میرسد قرآن کریم بر بودن موجودات زنده در آسمان اشاراتی دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
(وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلی جَمْعِهِمْ إِذا یَشاءُ قَدِیرٌ) ؛ «و از آیات اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده و او هرگاه بخواهد بر جمع آنها تواناست.»
برخی صاحب نظران مینویسند: «دابة» از نظر لغوی، مشتق از «دب» و به معنای راه رفتن و حرکت کردن است و آن شامل حشرات، پرندگان و انسانها میشود.(1)
علامه طباطبایی رحمه الله در مورد دلالت آیه میفرماید: ظاهر آیه این است که در آسمان موجوداتی از جنبندگان (دواب) مثل روی زمین وجود دارد، و اگر کسی بگوید: منظور از جنبندگان آسمان ملائکه هستند مردود است؛ زیرا «دواب» بر ملائکه اطلاق نمیشود.(2)هرچند طبق آیه 30 سوره انبیاء، هر موجود زندهای از آب آفریده شده است(3)ولی همانگونه که در روی زمین
شرایط حیات موجودات زنده متفاوت است و گروهی آبزی، گروهی خاکزی و جمعی نیز هوازی هستند با مقیاس وسیعتری شرایط حیات در کرات دیگر براساس ساختمان مختلف جانداران متفاوت است و نباید انتظار داشت، موجودات دیگر همان سازمان وجودی ما را داشته باشند.(1)از حضرت علی علیه السلام در این زمینه نقل شده است، که میفرمایند:
«این ستارگانی که در آسمان است، شهرهایی همچون شهرهای زمین هستند که هر شهری با شهر دیگر با ستونی از نور مرتبط است.»(2)
از این روایت میتوان چنین برداشت کرد که: همانگونه که در شهرهای زمین انسانها زندگی میکنند، در آسمانها نیز موجودات هوشمندی شبیه انسان زندگی میکنند.
در ادامه، آیه میفرماید: «او بر جمع کردن آنها هنگامی که بخواهد قادر است.» برخی صاحبنظران بر این باورند که: احتمال دارد منظور از جمع «جمع در آخرت» باشد و ممکن است «جمع در دنیا» باشد ولی احتمال دوم قویتر است. چرا که اگر منظور آخرت بود تناسب داشت آنرا با تاکید بیان کند نه اینکه با مشیت - اذا یشاء - همراهش نماید. بنابراین میفرماید: هنگامی که خداوند بخواهد ساکنین زمین و آسمان با همدیگر ملاقات میکنند.(3)
(وَ لِلّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ) ؛ «تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند - از روی اطاعت یا اکراه - و همچنین سایههایشان، هر صبح و عصر برای خدا سجده میکنند.»
واژه «مَن» در عربی برای صاحبان عقل به کار میرود، پس مقصود موجودات دارای شعور مثل انسان و فرشتگان هستند که در آسمانها و زمین برای خدا سجده میکنند و از آنجایی که ملائکه و جن، سایه ندارند پس مقصود از «کسانی که در آسمانها و زمین هستند» بشر و مخلوقاتی شبیه بشر هستند که سجده از روی اطاعت، مربوط به مومنین، و سجده از روی اکراه، مربوط به کافرین است (البته سجده در اینجا به معنای خضوع است.)(1)
آنچه تاکنون گفتیم در جهت اثبات وجود موجودات زنده در کرات دیگر بود که امروزه اصطلاحاً «تئوریپردازی از دیدگاه قرآن» نامیده میشود و در صورتی که علوم تجربی نیز به همین نتیجه برسند اعجاز علمی آن اثبات میشود.
اما از آنجا که در تفسیر آیات و احادیث باید جنبههای مختلف را در نظر گرفت و با دید وسیعتری به آیات نگاه کرد تا به واقع نزدیکتر شویم؛ در پایان احتمال دیگری را در مورد آیهی اول - 29 / شوری - مطرح میکنیم که با معنای ذکر شده متفاوت است.
بررسی
«واژه سماء و سموات در قرآن، به چند معنا به کار رفته است؛ از قبیل جهت بالا، کرات آسمانی، جو زمین...
تفسیر آیه فوق به وجود موجود زنده در کرات دیگر، وقتی صحیح است که ثابت شود واژه «سموات» در این آیه، به معنای کرات آسمانی است؛ در حالی که ممکن است منظور «جو اطراف زمین» باشد و منظور از «دابَّةٍ» موجودات ذره بینی مثل باکتریها و یا موجودات درشت مثل پرندگان باشد.
1) (1)) برگرفته از: الاعجاز العلمی فی القرآن، د. لبیب بیضون، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1424 ه -، 2003 م، چاپ اول.
حال اگر معنای دوم - جو زمین - را بپذیریم آیه در قسمت موجودات درشت، یک واقعیت خارجی را بیان میکند، که یکی از نشانههای الهی است؛ و در قسمت موجودات ریز، نوعی رازگویی علمی است که علوم جدید بدان دست یافته است.(1)
بنابراین به طور قطع نمیتوان نظریه «وجود موجودات زنده در کرات دیگر» را به قرآن نسبت داد هر چند طبق تفسیر اوّل احتمال آن وجود دارد.
معرفی کتاب برای مطالعه بیشتر
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 1، انتشارات کتاب مبین، (چاپ دوم / 1381)، ص 195-206.
قطراتی از دریای قرآن، بهمن نیک بین، نشر نیریز، چاپ اول، 1376.
اثبات آسمانی بودن قرآن مجید، شهاب فهیم، ناشر موحدین، 1380.
قرآن و علوم روز، عبدالغنی الخطیب، ترجمه: دکتر اسد الله مبشری، (چاپ اول، 1362)، موسسه مطبوعاتی عطایی.
الاعجاز القرآن والتقدم العلمی، محمد عللوه، ناشر، دارالاشراق، 1997 م.
من دلائل الاعجاز العلمی، فی القرآنالکریم والسنة النبویة، دکتر موسی الخطیب، مؤسسة الخلیج [المجعول]
1) (1)) برگرفته از «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن» دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 1، ص 200-201.
*پرسش:
*پاسخ:
خداوند متعال نعمتهای فراوانی به انسان عرضه داشته است، از جمله، حیوانات را مسخّر بشر نمود تا از گوشت و پوست و محصولات آن استفاده کنند و نیازهای خویش را برآورده نمایند. و از طرفی در آفرینش موجودات زنده نشانههای بیشماری از قدرت، عظمت و حکمت پروردگار نهفته است از اینرو میفرماید:
(أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ)1 ؛ «و آیا به شتر نظر نمیکنند که چگونه آفریده شده؟!» خداوند موجودات مختلف اعم از حیوان، گیاه و... را در اختیار انسان قرارداد تا از وجود آنها پی به وجود قدرت خدا ببرد و بعد از استفاده او را شکرگزاری کند.
قرآنکریم از 39 نوع حیوان و حشره با تعابیر متعدّد (حدود 63 تعبیر) به صورت اسم صریح یا کنایه نام میبرد که عبارتند از(1)چهارپایان، شتر، پشه، قاطر، گاو، اژدها، اسب، ملخ، جانوران شکاری، الاغ، گورخر، ماهی، مار، خوک، جنبندگان (زمین)، موریانه، مگس، حیوانات رام، حیوانات سمدار، حیوانات درنده، سلوی(2)، گوسفند، قورباغه، پرنده، گوساله، عنکبوت، کلاغ، پروانه، فیل بوزینه، شیر، سگ، شپش، بز، میش، زنبور عسل، مورچه، هدهد. اینک نظر شما را به فهرست مفصلی که در این راستا ارایه میشود، جلب میکنیم:(3)
1) (2)) ممکن است برخی از تعابیر شامل بعضی دیگر نیز بشود مثل انعام (چهارپایان) شامل گوسفند، گاو، شتر و اسب نیز میشود و شاید به عبارت بهتر چیزی ورای این حیوانات نباشد؛ اما به خاطر اهمیتی که خود این گونهها و دستههای حیوانی داشت آنها را جداگانه ذکر نمودیم.
2) (3)) پرندهای که خداوند برای بنیاسرائیل در هنگام سرگردانیشان در بیابان فرو فرستاد، تا از آن تغذیه نمایند، که پر گوشت و شبیه کبوتر است. (ر. ک: تفسیر نمونه/ ج 1، ذیل آیهی 57 سورة بقره)
3) (4)) برای ارائه فهرست از کتاب «نگاهی به دنیای حیوانات در قرآن» نیز بهره بردیم. (جلیل ابوالحب، ترجمه تقی متقی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1380)
توضیحاتی پیرامون اسامی حیوانات در قرآن
الف. از حیواناتی مانند «ماهیها»، «پرندگان»، «پستانداران» و «حشرات» در چند جای قرآن به چهار صورت یاد شده است:
اسم صریح: مثل بقره (گاو ماده).
بصورت وصفی مانند: دابةالارض که منظور «موریانه» است و یا «بُدْن» که منظور شتر و گاو قربانی است.
نام حیوان به همراه فرآوردهاش مثل نحل (زنبور عسل) و عسل.
به ذکر نام فرآورده اکتفاء شده است مثل لؤلؤ و مرجان.
ب: در یک تقسیمبندی دیگر میتوان حیواناتی را که در قرآن آمده است به گروههای زیر تقسیم کرد:
حیوانات اهلی و کشاورزی مثل: بقره (گاو ماده)، غنم (گوسفند).
حیوانات وحشی مثل: ذئب (گرگ).
حشرات: مثل نمل (مورچه).
پرندگان: مثل هدهد.
حیوانات آبزی: مثل: حوت (ماهی).
از این حیوانات در 52 سوره و بالغ بر 154 آیه یاد شده، چنانکه برخی سورهها نیز به نام آنها نامگذاری شده که در این میان سوره بقره بزرگترین و سوره فیل کوچکترین سورهای است که به نام حیوانات میباشد.
ج: در یک تقسیمبندی کلی دیگر، قرآن کریم، حیوانات را به اقسام زیر تقسیم کرده است.(1)
من یمشی علی بطنه؛ حیواناتی که بر شکم راه میروند.
من یمشی علی رجلین؛ حیواناتی که بر دو پا راه میروند.
من یمشی علی اربع؛ حیواناتی که بر چهار پا راه میروند.
[البته به نظر میرسد این تقسیمبندی حداقل شامل حیوانات هوازی نمیشود]
د: در قرآن از ناس، بشر، بنیآدم و... نیز نام برده شده که همگی بر انسان دلالت میکند که اگر با عینک علم زیستشناسی بنگریم آنها نیز از جمله حیوانات میباشد.
یادآوری:
نام بردن حیوانات در قرآن به تنهایی دلالت بر اعجاز علمی ندارد ولی میتواند شگفتی علمی یا اشاره علمی باشد.
1) (1)) برگرفته از همان، بخش چشمانداز بحث، ص 11-20.
منابع «قرآن و زیستشناسی» جهت مطالعه بیشتر:
الف. فارسی
قرآن و پدیدههای طبیعت از دید دانش امروز، د. یحیی نظیری، ناشر سحاب کتاب، چاپ اول، تیر 1358.
قرآن و طبیعت، د. عبدالکریم بیآزار شیرازی، انتشارات زکات علم، چاپ اول، زمستان 1376.
اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، یدالله نیازمند، کانون انتشارات محمدی، چاپ ششم، شهریور 1358.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، د. محمدعلی رضاییاصفهانی، ج 2، انتشارات کتاب مبین، چاپ اول، 1380.
قرآن و علوم روز، سید جواد افتخاریان، انتشارات افتخاریان، چاپ بیستم، 62.
نگرشی به علوم طبیعی در قرآن، لطیف راشدی، ناشر سبحان، چاپ اول، بهار 77.
قرآن و اسرار آفرینش، جعفر سبحانی، انتشارات توحید، 1362.
ب. عربی
رحیق العلم والایمان، الدکتور احمد فؤاد باشا، ناشر دارالفکر العربی، الطبعة الاولی، 1422 ه - و 2002 م.
المعجم الطبیعی للقرآنالکریم، عزیزالعلیالعزی، انتشارات دارالتقریب بین المذهب الاسلامیة، الطبعة الاولی، 2001 م.
وجوه الاعجاز فی آیات التحل لغویاً - علمیاً - طبیاً، د. رضا فضیل بَکر، ناشر دارالاعتصام.
الاعجاز العلمی فی الاسلام و القرآن الکریم، محمد کامل عبدالصمد، ناشر الدار المصریة البنانیة، الطبعة الرابعة، 1416 ه - 1996 م.
*پرسش:
*پاسخ:
با مراجعه به آیاتی که در آنان از میوهها و گیاهان یاد شده است میتوان به حکمت آن پی برد و به عبارت دیگر خداوند در ادامه اکثر آیه، علت آنرا بیان میفرماید.
بطور کلی مواردی چون، یادآوری نعمتهای الهی، برانگیختن حس شکرگزاری، دعوت به تفکر و تدبر در نشانهها و قدرت خداوند و مواردی از این قبیل را میتوان از علل ذکر میوهها و گیاهان در قرآن بر شمرد؛ که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:(1)
1) (1)) برای آگاهی بیشتر به تفسیر آیات مربوطه مراجعه فرمایید.
2) (2)) «من»: در لغت به قطرات کوچکی همچون قطرات شبنم است که بر درختان مینشیند و طعم شیرینی دارد. یا به تعبیر دیگر یکنوع صمغ و شیره درختی است با طعم شیرین. و بعضی گفتهاند: طعم آن شیرین توأم با ترشی است. (تفسیر نمونه از آیتالله مکارم شیرازی، ج 1، ص 264، ناشر دارالکتب الاسلامیه، چ 46، 1383 ه -.)«سلوی»: در اصل به معنای آرامش است و برخی از لغتدانان و بسیاری از مفسران آنرا یک نوع پرنده دانستهاند. از تفسیری که برخی مسیحیان بر کتاب مقدس نوشتهاند، استفاده میشود که سلوی همان پرنده مخصوص پر گوشتی است که شبیه و اندازه کبوتر است. (قاموس کتاب مقدس (مسترهاکس)، ص 483 به نقل از تفسیر نمونه، همان، ص 264.) (و نیز، ص 263 و 264)
3) (3)) (أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنی بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ)؛ «آیا آنچه پایینتر است را به جای آنچه بهتر است انتخاب میکنید؟»
«به میوهها و طرز رسیدنش بنگرید که در آن نشانههایی (از عظمت خدا) برای افراد با ایمان است» و یا در سوره رعد آیه چهارم، ضمن یادآوری تنوع گیاهان در حالیکه از یک آب سیراب میشوند و همچنین یادآوری ارزش غذایی مختلف آنان، آنرا دارای نشانههایی میداند که برای کسانی که تعقل میکنند.
(کَذلِکَ الْخُرُوجُ) ؛ «زنده شدن مردگان نیز همین گونه است.»
1) (1)) تین/ 1.
*پرسش:
*پاسخ:
یادآوری:
در کتاب مذکور مواردی از آیات نام برده شده بود که نام میوه یا گیاهی در آن نیافتیم. بنابراین از ذکر آن خودداری کردیم.
و در برخی موارد هم عین لفظ میوه یا گیاه در آیه نبود، بلکه از محتوای کلام و تفسیر آیه، گیاه یا میوه بدست میآمد. (مانند: نحل / 65) به همین خاطر این موارد را نیز در فهرست نیاوردیم.(1)
1) (1)) در این مجموعه از کتاب «گیاهان در قرآن» - از محمد اقتدار حسین فاروقی، ترجمهی احمد نمایی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1374 نیز استفاده شده است.
*پرسش:
*پاسخ:
سوره فیل به داستان تاریخی اصحاب فیل در سال میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله اشاره دارد. درآن سال خداوند، کعبه را از شرّ لشکر عظیم ابرهه نجات داد.
خلاصهای از داستان اصحاب فیل
ابرهه، پادشاه یمن، کلیسای زیبا و بزرگی برای عبادت ساخته بود و اعلام کرد که مردم جزیرةالعرب به جای عبادت در کعبه، به عبادت در کلیسای یمن بپردازند. اما اعراب به خاطردلبستگی به کعبه، به درخواست ابرهه پاسخ منفی دادند. و در همان زمان کلیسای ابرهه به آتش کشیده شد(1)و ابرهه تصمیم گرفت که خانه کعبه را ویران کند و به دنبال آن لشگر عظیمی که بعضی از سوارانش دارای فیل بودند؛ عازم مکه نمود. آنها در نزدیکی مکه شتران مردم را به غارت بردند. از جمله 200 شتر از عبدالمطلب نیز دزدیدند. ابرهه، فردی را به داخل شهر مکه فرستاد و بزرگ آنها را احضار کرد. عبدالمطلب بر او وارد شد و ابرهه به او گفت: اگر شما با ما نجنگید ما با شما نمیجنگیم، من فقط برای تخریب کعبه آمدهام.
عبدالمطلب فرمود: ما توانایی جنگ با شما را نداریم، من صاحب شترانم هستم و خانه کعبه نیز برای خود صاحبی دارد و محافظ آن است.
مردم شهر مکه، به اطراف شهر و بالای کوهها پناهنده شدند و شاهد حمله لشکریان ابرهه به مکه بودند. دیدند که ابری سیاه از طرف دریای
1) (1)) برخی نوشتهاند: مردم به کلیسا بیاحترامی کردند.
احمر (سرخ) به طرف مکه در حرکت است، آنها پرندگانی [= پرستو] بودند که سه سنگ به اندازه نخود (2 تا در چنگال و یکی در منقار) به همراه داشتند و آن سنگها را بر سر لشگریان ابرهه انداختند و همه آنها را متلاشی کردند و آن سال در میان اعراب به «عام الفیل» معروف شد.(1)
سوره فیل و ترجمه آن
سوره فیل در مکه نازل شده است و دارای 5 آیه است. در این سوره خداوند خطاب به پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
(أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفِیلِ أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ تَرْمِیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ) ؛ «آیا نظر نکردهای که پروردگارت با همراهان فیل چه کرد؟! آیا نیرنگ آنان را گم گشته قرار نداد؟! و پرندگانی دسته دسته بر آنان فرستاد، که سنگ [هایی] از جنس گِل بر آنان افکندند؛ و (سرانجام) آنان را همچون برگ خورده شده قرار داد.»
واژهشناسی
واژه «سجیل» یک کلمه فارسی و معرّب است و به معنای «سنگ گل» آمده است(2)که نه همانند سنگ سفت و نه مانند گل سست است.(3)
«ابابیل» به معنای «جماعت متفرقه» است و در آیه فوق، به عنوان وصف آمده است. یعنی: پرندگان، گروه گروه به سوی لشگر حرکت کردند.(4)
1) (1)) این ماجرای تاریخی به خاطرنقل زیاد آن، از تواتر گذشته است. ر. ک: بحارالانوار، علامه مجلسی، بیروت، داراحیاء تراث العربی، ج 17، ص 13 و مجمع البیان، طبرسی، مکتبه الاسلامیه، تهران، ج 10، ص 542.
2) (2)) لسان العرب، ابن منظور؛ مفردات راغب اصفهانی؛ قاموس قرآن، قرشی؛ مجمع البحرین، ذیل ماده «سجل».
3) (3)) این واژه در قرآن سه بار به کار رفته، یکی درباره عذاب قوم لوط (هود/ 52) و دیگری درباره قوم لوط (حجر/ 74) و سوم در مورد اصحاب فیل آمده است.
4) (4)) همان، ماده ابابیل. ر. ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، تفسیر سوره فیل.
«عصف» به معنای برگهایی است که بر ساقهی زراعت است و سپس خشکیده و کوبیده شده است(1)و به تعبیر دیگر به معنای «کاه» است و تعبیر «ماکول» اشاره به آن است که این کاه در زیر دندانهای حیوان بار دیگر کوبیده شده و کاملاً از هم متلاشی شده است.
تاثیر سنگریزهها از طرق طبیعی یا قدرت الهی
با نگاهی گذرا به سوره فیل و داستان تاریخی آن در مییابیم که هلاکت اصحاب فیل از طرق عادی و طبیعی نبوده بلکه قدرت مافوق قدرت طبیعت در آن دخالت داشته است چرا که:
الف. برخاستن و پرواز پرندگان کوچک و همراه آوردن سنگریزهها و هدف قراردادن افرادی خاص و متلاشی کردن لشکر عظیم و... نشان از آن دارد که کسی آنها را هدایت کرده است و خود به تنهایی و از طرق عادی و طبیعی قادر به چنین کاری نبودند.
ب. این ماجرا نشان میدهد که معجزات و خوارق عادات، لزومی ندارد که به دست پیامبر و امام ظاهر شود؛ بلکه در هر شرایطی که خدا بخواهد و لازم بداند، انجام میگیرد.(2)
ج. نقل داستان اصحاب فیل از طریق وحی الهی و بیان این نکته که هلاکت اصحاب فیل معجزه بوده، دلیل دیگری بر مدعای ماست.
د. بعد از آنکه سوره فیل نازل شد؛ به علت مشهور بودن و مشهود بودن معجزه الهی در هلاکت آنها، قریش هیچگونه اعتراضی در مورد نزول این سوره نکردهاند، اما اینکه آیا سنگریزهها میتواند غیر از سنگهای معمولی و دارای مواد هستهای باشد، باید گفت:
اولاً: فقط خداوند دارای قدرت بیمنتهاست و قادر است از یک سنگریزه یا گل معمولی، شخصی یا گروهی را به هلاکت برساند. «وکان الله علی کل شی قدیر.»(1)
ثانیاً: همچنین، خداوند قادر است پرندگان را به مکانی بفرستد تا سنگریزههایی بردارند که قدرت اتمی داشته باشد، که اگر آزاد شود انفجار عظیمی تولید کند،(2)ولی اینها در حد یک احتمال است و هلاکت اصحاب فیل نشان از معجزه الهی دارد.
برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه شود:
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج 27، سوره فیل.
تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 20، سوره فیل.
تفسیر مجمع البیان، طبرسی، ج 10، سوره فیل.
تفسیر جزء عم، شیخ محمد عبده، ص 160-162.
*پرسش:
*پاسخ:
اشارۀ شگفت انگیز خداوند به رستاخیز انرژیها:
خداوند در آیه 80 سوره یس می فرماید:
(الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ)1 ؛ «(همان) کسی که برای شما از درخت سبز، آتشی قرار داد، و شما در هنگام (نیاز) از آن (آتش) میافروزید.»
در این آیه و آیات قبل و بعد از آن، بحث امکان معاد مطرح است، در شأن نزول آیه آمده است که روزی یکی از منکران معاد استخوانی پوسیده را خدمت پیامبر آورد، و به پیامبر گفت: آیا تو خیال می کنی خداوند این را زنده میکند؟(1)در پاسخ او آیاتی نازل شد که یکی از آنها آیهی مورد بحث ماست.
مفسران از آیه فوق، تفاسیر گوناگونی ارائه دادهاند. از جمله:
اکثر مفسران، به قدرت خداوند اشاره کرده اند: که خداوندی که در درخت سبز آتش قرار داده است، قدرت زنده کردن مردهها را نیز دارد.(2)
این آیه نوعی تشبیه و تمثیل است. یعنی، معقولات را به محسوسات تشبیه مینمایند و خداوند در این آیه، زندهکردن مردهها را به ایجاد آتش از درخت سبز تشبیه کرده است زیرا ایجاد آتش از درخت سبز در بین اعراب
صدر اسلام امری رایج بوده است. اعراب در زمانهای گذشته برای درست کردن آتش از دو درخت «مرخ» و «عفار» استفاده میکردند.(1)
آیه نوعی رفع استبعاد است، چون ممکن است کسی بگوید: چگونه چیزی که مرده است زنده شود با اینکه مرگ و زندگی با هم تنافی دارند؟ و آیه در پاسخ میفرماید: هیچ استبعادی در کار نیست برای اینکه آب وآتش با هم تنافی دارند ولی خداوند از درخت سبز، آتش برای شما قرار داده است.(2)
رستاخیز انرژیها: بعضی از مفسران با توجه به علوم روز تفسیر دیگری ذیل این آیه آورده و از آن به رستاخیز انرژیها تعبیر کرده اند و با این تفسیر آن را یکی از اعجازهای علمی قرآن کریم نامیده اند.
یکی از کارهای مهم گیاهان مساله کربنگیری از هوا، و ساختن سلولز نباتی است (سلولز همان جرم درختان است که اجزای عمدهی آن کربن و اکسیژن و ئیدروژن است.
سلولز نباتی، چگونه ساخته میشود؟ یاختههای درختان و گیاهان گاز کربن را از هوا گرفته و آن را تجزیه میکنند، اکسیژن آن را آزاد ساخته، و کربن را در وجود خود نگه میدارد، و آن را با آب ترکیب کرده و چوب درختان را از آن میسازد.
ولی مساله مهم این است که هر ترکیب شیمیایی که انجام مییابد؛ یا باید توأم با جذب انرژی خاصی باشد و یا توام با آزادکردن آن؛ بنابراین هنگامی که درختان به عمل کربنگیری مشغولند، احتیاج به وجود یک انرژی دارند و در این حال از گرما و نور آفتاب به عنوان یک انرژی فعال
1) (1)) بانوی اصفهانی (امین اصفهانی)، مخزنالعرفان، (نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361 ه -. ش)، ج 5، ص 77؛ سید محمد حسین همدانی، انوار درخشان در تفسیر قرآن، (کتاب فروشی لطفی، تهران، 1380 ه -. ق)، ج 13، ص 411.
2) (2)) سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، (دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ سوم، 1397 ه -. ق) ج 17، ص 116.
استفاده میکنند. به این ترتیب هنگام تشکیل چوبهای درختان، مقداری از انرژی آفتاب نیز در دل آنها ذخیره میشود و هنگامی که چوبها را میسوزانیم همان انرژی ذخیره شده آفتاب، آزاد میگردد، زیرا بار دیگر کربن با اکسیژن هوا ترکیب میشود و گاز کربن را تشکیل میدهد و اکسیژن و ئیدروژن (مقداری آب) آزاد میگردد.
بدین ترتیب که به رستاخیز انرژیها میرسیم و میبینیم نور و حرارتی که در این فضا پراکنده میشود و برگ درختان و چوبهای آنها را نوازش و پرورش میدهد هرگز نابود نشده، بلکه تغییر چهره داده و دور از چشم ما در درون ذرّات چوب و شاخه و برگ درختان پنهان شده است و هنگامی که شعله آتش به چوب خشکیده میرسد، رستاخیز آنها شروع میشود و تمام آنچه از انرژی آفتاب در درخت پنهان بود در آن لحظه حشر و نشورش ظاهر میگردد، بیآنکه حتی به اندازه روشنایی یک شمع در یک زمان کوتاه از آن کم شده باشد، آری خدایی که میتواند انرژی درخت ها را دوباره برانگیزد و رستاخیز آنها را برپا سازد میتواند برای انسانهای مرده نیز رستاخیز بر پا کند.
پرسش:
چرا قرآن در اینجا تعبیر به «شجر اخضر» (درخت سبز) کرده است؟ در حالی که آتش افروختن با چوب تر مشکل است، بهتر بود به جای آن «شجر الیابس» (چوب خشک) میفرمود، تا با آتش سازگار باشد!
در پاسخ میتوان گفت: تنها درختان سبزند که میتوانند عمل کربنگیری و ذخیره نور آفتاب را انجام دهند، درختان خشک اگر صدها سال در معرض تابش آفتاب قرار گیرند؛ ذرهای به ذخیره انرژی حرارتی
آنها افزوده نمیشود، تنها زمانی قادر بر این کار مهم هستند که سبز و زنده باشند. و در این صورت رستاخیز انرژیها بهتر روشن می شود.(1)
اما شاید تعبیر به «شجر اخضر» از جهت بعید بودن ایجاد آتش از درخت سبز نیز باشد چرا که انسان آتش افروختن با درخت سبز را بعید می داند و خداوند می خواهد بفرماید که آنچه را که به نظر شما بعید است او انجام می دهد و در درخت سبز آتش قرار داده است پس او میتواند مردهها را زنده کند و به آنها دوباره حیات بدهد.
این تفسیر یکی از شگفتیهای علمی قرآن است که بدون شک در زمان نزول آیه این معنی برای مردم روشن نبوده است. آری آیات قرآن دارای معانی عمیقی است که در سطوح مختلف و برای استعدادهای متفاوت بیان شده است. آنها از این آیه چیزی میفهمیدند و امروزه چیز بیشتری فهمیده میشود و شاید آیندگان از اینهم فراتر روند و بیشتر کشف کنند و در عین حال جمع بین این معانی مانعی ندارد و میتواند همه موارد صحیح باشد.
معرفی منابع برای مطالعۀ بیشتر
تفسیر نمونه؛ ج 18؛ ص 461-465 ذیل آیه 80، سوره یس.
تفسیر من هدیالقرآن، سید محمد تقی مدرسی، ج 11، ص 177، ذیل آیۀ 80، سورۀ یس.
ترجمه تفسیر المیزان، ج 17 ص 116، ذیل آیۀ 80، سوره یس.
ترجمه تفسیر مجمعالبیان، ج 4، ص 95، ذیل آیۀ 80، سوره یس.
تفسیر طنطاوی (الجواهر)، ذیل آیۀ 80، سوره یس (در این تفسیر از نظر علمی بحث مفصّل کرده است)
1) (1)) آیتالله ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، (دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1353-1366 ه - ش) ج 18، ص 461-465.
الکاشف، محمد جواد مغنیه، ج 6 ص 326، ذیل آیۀ 80، سوزۀ یس
برای مبحث معاد رجوع شود به تفاسیر موضوعی، مانند: تفسیر موضوعی آیتالله جوادی آملی (مدّظلّه)؛ منشور جاوید آیت الله سبحانی (مدّظلّه)؛ کتاب معاد شهید مطهری رحمه الله.
در مورد مطالب علمی به کتابهای زیستشناسی مبحث (عمل فتوسنتز گیاهان) مراجعه نمایید.
*پرسش:
*پاسخ:
اندیشه چگونگی پیدایش جهان همیشه فکر بشر را به خود مشغول کرده است. قرآنکریم در آیات متعددی به این مسأله اشاراتی دارد و دانشمندان کیهانشناس نیز در این مورد نظریاتی ابراز کردهاند و حتی بعضی صاحبنظران خواستهاند با انطباق آیات قرآن با برخی از این نظریات علمی، اعجاز علمی قرآن را اثبات کنند که این مطالب قابل نقد و بررسی است.
مفسران و صاحبنظران در این مورد به این آیات توجّه کردهاند:
(ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ)1 ؛ «سپس آهنگ [آفرینش] آسمان کرد، و آن دودی بود.»
(أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ)2 ؛ «آیا کسانی که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم؟ آیا [باز هم] ایمان نمیآورند؟»
واژهشناسی
نظریههای علمی درباره پیدایش جهان:
در مورد پیدایش جهان چند دیدگاه عمده، در بین کیهانشناسان جدید وجود دارد که عبارتند از:
الف: نظریه مهبانگ (انفجار بزرگ):
این نظریه از سال 1900 م پیشنهاد شد و هم اکنون از سوی اکثر اخترشناسان به عنوان بهترین نظریه موجود تلقی میشود. خلاصه این نظریه آن است که حدود 20 بیلیون سال پیش تمام ماده و انرژی موجود در جهان، در نقطهای بسیار کوچک و فشرده متمرکز بوده است. این نقطه کوچک و بی نهایت چگال و مرکب از ماده - انرژی منفجر شد و به فاصله چند ثانیه پس از انفجار این آتشگوی، ماده - انرژی با سرعتی نزدیک به سرعت نور در همه سو منتشر شد. پس از مدت کمی، احتمالاً چند ثانیه تا چند سال، ماده و انرژی از هم تفکیک شدند و تمام اجزاء گوناگون جهان امروز از دل این انفجار نخستین بیرون ریختهاند.
هواداران این نظریه ادعا میکنند تمامی کهکشانها، ستارگان و سیارات هنوز تحت تأثیر شتاب ناشی از انفجار، با سرعت زیادی از همدیگر دور میشوند و این مطلب بوسیله مشاهدات «ادوین هابل» (1919 م) تأیید شد.
«استفن ویلیام هاولینگ» کیهانشناس معروف معاصر پس از تشریح انفجار اوّلیه و مراحل اولیه آن تا تشکیل گازهای داغ و سوزان، این نظریه را به دانشمند روسی «ژرژگاموف» نسبت میدهد.
1) (1)) راغب اصفهانی، مفردات، ماده رتق، فتق.
«با گذشت زمان، گازهای ئیدروژن و هلیوم موجود در کهکشان به پارههای ابر مانند تقسیم میشدند که تحت أثر گرانش خود در هم فرو مینشستند... سپس در اثر درجه حرارت بالا، واکنشهای هستهای شروع شد. و ستارگانی مانند خورشید ما تشکیل شدند.
خورشید ستاره نسل دوم یا سومی است که حدود پنج هزار میلیون سال قبل از ابر متشکله از گاز چرخانی که محتوی سوپر نوواهای پیشین بوده، بوجود آمده است...»(1)دکتر «اریک اوبلا» مراحل پیدایش جهان را به هشت مرحله تقسیم میکند و مینویسد:
در مرحله اوّل (صفر تا 43-10 ثانیه) چیزی منفجر و تبدیل به گلوله آتشین شد.
در مرحله دوم (43-10 ثانیه تا 32-10 ثانیه) اولین سنگ بناهای ماده مثلاً کوارکها و الکترونها از برخورد پرتوها با یکدیگر به وجود آمد.
در مرحله سوم (از 32-10 ثانیه تا 6-10 ثانیه) کیهان از مخلوط کوارکها، لپتونها فوتونها و سایر ذرات دیگر تشکیل شد و خیلی سریع در حال از دست دادن حرارت بودند.
در مرحله چهارم (از 10-6 ثانیه تا 10-3 ثانیه) تقریباً تمام کوارکها و ضد کوارکها به صورت پرتو ذرّها به انرژی تبدیل میشوند.
در مرحله پنجم (از 10-3 ثانیه تا 100 ثانیه) الکترونها و ضد الکترونها (پوزیترونها) در برخورد با یکدیگر به أشعه تبدیل میشوند.
در مرحله ششم (از 100 ثانیه تا 30 دقیقه) در درجه حرارت بسیار بالا، اوّلین هستههای اتمهای سبک و پایدار مثل، هیدروژن و هلیوم ساخته میشوند.
1) (1)) استفن ویلیام هاوکینگ، تاریخچه زمان، ترجمه دادفرما، ص 145-149، سازمان انتشارات کیهان، 1372 ش.
در مرحله هفتم (از 30 دقیقه تا یک میلیون سال) گوی آتشین حرارت خود را از دست میدهد (به حدود 3000 درجه میرسد) و هسته اتمها و الکترونها پیوند میخورد و آن مخلوط ذرهای قابل دیدن میشود.
در مرحله هشتم (از یک میلیون سال پس از خلقت تا امروز) از ابرهای هیدروژنی دستگاههای راه شیری، ستارگان و سیارات به وجود میآیند این سیر تحّول را در ایجاد ستارگان امروزه هم میتوان هنوز مشاهده کرد.
ابرهای گازی که قرار است از آنها ستاره بوجود آید به سوی همدیگر کشیده شده متراکم میشوند سپس به شکل گلوله در میآیند و اگر واکنشهای هستهای پدید آید یک خورشید جدید متولّد میشود.(1)
ب: نظریه حالت پایدار
در سال 1940 این نظریه توسط (فردهویل)، اخترفیزیکدان انگلیسی پیشنهاد شد. خلاصه این نظریه این است که جهان نه تنها از نظر فضایی یکنواخت است (اصل کیهانشناختی) بلکه در طول زمان تغییر ناپذیر نیز هست.
این نظریه به حادثه خاصی نظیر انفجار بزرگ وابسته نیست. در نظریه حالت پایدار ستارگان و کهکشانها ممکن است تغییر کنند اما در هر زمان تصویر کلی جهان با تصویر امروزین آن، تفاوتی ندارد.
بر طبق این نظریه حالت انبساط جهان پذیرفته میشود امّا معتقدند که به تدریج ماده جدیدی در بین کهکشانهای دور شونده ظاهر میشود این ماده جدید به تدریج اتمهای هیدروژن را میسازد و آنها به نوبه خود ستارگان جدیدی را شکل میدهد.
تذّکر: خلق پیوسته ماده از فضای خالی اشکالاتی را برای این نظریه پدید آورده است. و این نظریه بعد از کشف تفاوت سن ستارگان، رد شد.
1) (1)) اریک اوبلاتر، فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضاوی، ص 51-52.
ج. جهان پلاسما
تعداد کمی از اخترشناسان خلقت جهان را با مدل «هانسآلفون» دانشمند سوئدی میبینند. خلاصه این نظریه آن است که 99% جهان قابل مشاهده (عمدتاً ستارگان) از پلاسما ساخته شده است.
پلاسما گاز یونیدهای است که بارهای الکتریکی آن از هم جدا شدهاند. پلاسما، گاهی حالت چهارم ماده خوانده میشود. صاحبان این نظریه معتقد هستند که انفجار بزرگ هیچگاه رخ نداده و جهان آکنده از جریانهای الکتریکی غول آسا و میدانهای عظیم مغناطیسی است. از این دیدگاه جهان ازلی است و به وسیله نیروی برقاطیس اداره میشود. بنابر این جهان آغازی معین و انجامی قابل پیشبینی ندارد. و کهکشانها حدود 100 بیلیون سال پیش شکل گرفتهاند.
د: جهان انفجارهای کوچک (کهبانگ)
گروهی دیگر از اخترشناسان، نظریه حالت پایدار دیگری را که با رصدهای اخترشناسی انطباق خوبی دارد؛ پیشنهاد میکنند. برطبق این نظریه جهان بدون آغاز و انجام است. ماده بطور پیوسته در خلال انفجارهای کوچک (کهبانگها) و احتمالاً با همکاری اختروشهای اسرارآمیز خلق میشود در این نظریه جدید جهان بتدریج انبساط مییابد و کهکشانها شکل میگیرند.(1)
نکات تفسیری و اسرار علمی آیات
«جمله (هی دخان - آسمانها در آغاز به صورت دود بود.) نشان میدهد که آغاز آفرینش آسمانها از توده گازهای گسترده و عظیمی بوده و این با
1) (1)) ر. ک: ری ویلار و دیگران، کیهان و راه کهکشان، ترجمه سید محمد امین محمدی، ص 34-50.
آخرین تحقیقات علمی در مورد آغاز آفرینش کاملاً هماهنگ است. هم اکنون نیز بسیاری از ستارگان آسمان به صورت توده فشردهای از گازها و دخان هستند.»(1)
الف: به هم پیوستگی آسمان و زمین، اشاره به آغاز خلقت است که طبق نظرات دانشمندان، مجموعه این جهان به صورت توده واحد عظیمی از بخار سوزان بود که بر اثر انفجارات درونی و حرکت، تدریجاً تجزیه شد و کواکب و ستارهها از جمله منظومهی شمسی و کرهی زمین بوجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است.
برخی روایات اهل بیت علیهم السلام اشاره به همین تفسیر دارد.(2)
ب: منظور از پیوستگی، یکنواخت بودن مواد جهان است به طوری که همه در هم فرو رفته بود و به صورت ماده واحدی خودنمایی میکرد. امّا با گذشت زمان، مواد از هم جدا شدند و ترکیبات جدید پیدا کردند و انواع مختلف گیاهان و حیوانات و موجودات دیگر در آسمان و زمین ظاهر شدند.(3)
ج: منظور از به هم پیوستگی آسمان این است که در آغاز بارانی نمیبارید و مقصود از به هم پیوستگی زمین آن است که در آن زمان گیاهی نمیرویید امّا خدا این هر دو را گشود از آسمان باران نازل کرد و از زمین انواع گیاهان را رویاند. روایات متعددی از اهل بیت علیهم السلام اشاره به معنای اخیر نیز دارد.(4)تفسیر سوم (ج) با چشم قابل رؤیت است و با جمله «أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا...» ؛ «آیا کسانی که کافر شدند ندیدند...» سازگار است و با جمله ذیل آیه «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ» نیز هماهنگی دارد.
ولی تفسیر اوّل و دوم (الف، ب) نیز با معنای وسیع این جملهها مخالف
نیست زیرا گاهی رؤیت به معنی «علم» میآید. و از اینجاست که برخی مفسران معتقدند مانعی ندارد آیه فوق دارای هر سه تفسیر باشد.(1)
و امّا معنای دوم (پیدایش انواع و اقسام موجودات از یک چیز بهم چسبیده) را از قتاده، سعید بن جبیر، عکرمه از ابن عباس، فخر رازی(3)نقل میکند و آن را نظری معروف در عصر قدیم و جدید میداند.
آنگاه معنای دیگری را از ابو مسلم اصفهانی نقل میکند که «فتق» به معنای ایجاد و اظهار است. و این معنا را موافق کلام علی علیه السلام در نهج البلاغه (فتق الاجواء... ثم فتق بین السموات العُلی)(4)میدانند.
و همچنین این معنا را موافق آیات 11-12 سوره فصلت «ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ» معرفی میکنند. که دخان همان ماده اوّلیه خلقت آسمانها و زمین است و از آن، آسمان بوجود آمد و واژه «ائتیا» در آیات سوره فصلّت را به معنای امر تکوینی و ایجادی میدانند و از آیه استفاده میکنند که ماده آسمانها قبل از وجودشان موجود بوده است و خدا صورتهای آنها را ایجاد کرد.
آنگاه متذکّر میشود که در تورات پیدایش موجودات از یک اصل واحد، اشاره شده است. که خدا جوهری را خلق کرد سپس با نظر هیبت به آن نگاه کرد به صورت آب در آمد و سپس آسمانها و زمین را از آنها خلق
کرد و آنها را از همدیگر جدا ساخت.(1)و آنگاه از طنطاوی نقل میکند که مضمون این آیات معجزه علمی است.(2)
سپس ایشان مطالبی علمی در مورد پیدایش جهان، از «لاپلاس» و دیگران نقل میکند و نتیجه میگیرد که هدف قرآن، بیان مطالب علمی نبوده اشاراتی به فتق آسمانها داشته است ولی حقیقت آن برای ما روشن نیست هرچند که نظریههای علمی هم با آن موافق است، امّا ما به تطبیق این نظریات با قرآن نمیپردازیم.(3)
«علم نه تنها حدوث عالم را ثابت میکند بلکه روشن میسازد که دنیا از حالت گازی در یک (لحظهی معیّنی) در نتیجه یک انفجار بزرگ بوجود آمده است و این لحظه تقریباً پنج بیلیون سال پیش بوده و هنوز هم در حال توسعه است.»(4)
«علم هیئت ثابت کرده است که در ابتدای خلقت، کرات آسمانی به صورت گاز به هم چسبیده و متصل بودند و بعدها به مرور زمان بر اثر فشردگی و تراکم شدید گازها تبدیل به جسم شدند. این واقعیت علمی
1) (1)) ایشان آن عبارت را از تفسیر کبیر فخر رازی، ج 22، ص 162 نقل میکند و میگوید: از اول تورات فعلی حذف کردهاند.
2) (2)) الجواهر، ج 10، ص 199.
3) (3)) ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 129-139.
4) (4)) ر. ک: مهندس جعفر رضاییفر، قرآن و آخرین پدیدههای علمی (اعجازهای علمی قرآن)، انتشارات فوژان، 1375 ش.
اوّلین بار توسط «لاپلاس» ریاضیدان و منجّم مشهور فرانسوی، در حدود دو قرن پیش اظهار گردید و امروز نجوم جدید با دستاوردهای جدید خود صحت فرضیه علمی لاپلاس را ثابت کرده است.»(1)
سپس از ژرژگاموف نقل میکند که: «زمین و خورشید از گازهای بسیار سوزانی که در چندین میلیارد سال پیش بوده به وجود آمدهاند.»(2)
سپس به نظریه تکوین عالم در دانش نو میپردازد که: «جهان از جرم گازی با دوران کند تشکیل شد» و سپس چگونگی تشکیل ستارگان و زمین را توضیح میدهد. و قدمت کهکشانها را ده میلیارد سال و قدمت زمین و خورشید را 4/5 میلیارد سال تخمین میزند. سپس مینویسد:
«دانش به ما میآموزد چنانچه به عنوان مثال (و تنها مثال) تکوین خورشید و محصول فرعی آن یعنی زمین را در نظر گیریم، جریان امر توسط تراکم سحابی نخستین و تفکیک آن رخ داده است. این دقیقاً همان است که قرآن به طریق کاملاً صریح با ذکر ماجراهایی که «دود» آسمانی ابتدا یک نوع الصاق، سپس یک نوع انفکاک را بوجود آورده بیان نموده است.»(3)
1) (1)) گودرز، نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 17-19؛ از جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص 235، نقل میکند.
2) (2)) مطالب شگفتانگیز، ص 18، از سر گذشت زمین، ژرژگاموف، ترجمه دکتر محمود بهزاد، ص 43، نقل میکند.
3) (3)) دکتر بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، ص 189-201.
پرسش: در سوره فصلت آیات 9-11 خلقت زمین را در دو دوره (یوم) مطرح میکند «قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ الْعالَمِینَ وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیّامٍ سَواءً لِلسّائِلِینَ ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ....» ؛ «بگو: آیااین شمایید که واقعاً به آن کسی که زمین را در دو هنگام آفرید، کفر میورزید و برای او همتایانی قرارمیدهید؟ این است پروردگار جهانیان. و در زمین از فراز آن [لنگرآسا] کوهها نهاد و در آن خیر فراوان پدید آورد. و مواد خوراکی آن را در چهار روز اندازهگیری کرد [که] برای خواهندگان، درست و متناسب با نیازهایشان است. سپس آهنگ [آفرینش] آسمان کرد و آن دودی بود.»
و در آیه 11 (مورد بحث ما) آسمانها و مسأله دود را مطرح میسازد. اگر مقصود قرآن آن است که تمام جهان از گاز خلق شده چرا خلقت زمین را قبل از آسمانها مطرح کرده است؟ و حتی با «ثم» (فصلت / 11) عطف کرده که ترتیب را میرساند، در حالی که زمین جزئی از آسمانها و بصورت طبیعی باید پس از خلقت آسمانها، و در عرض آنها خلق شود.
پاسخ: «دکترموریس بوکای» با توجّه به این پرسش نکتهای علمی را مطرح کرده که در قرآن کریم، در سوره نازعات 27-31 مسأله خلقت آسمانها و زمین به صورتی دیگر مطرح شده است.
(أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْکَها فَسَوّاها وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها) ؛ «آیا آفرینش شما دشوارتر است یا آسمانی که [او] آن را بر پا کرده است؟ سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معین] درست کرد و شبش را تیره و روزش را آشکار گردانید و پس از آن زمین را با غلتانیدن گسترد، آبش و چراگاهش را از آن بیرون آورد.»
در این آیات آفرینش آسمانها قبل از زمین ذکر شده و با کلمه «بعدذلک» آمده است. ایشان مینویسد: «دانش، تداخل دو رویداد تکوین یک ستاره (مانند خورشید) و سیارهاش یا یکی از سیاراتش (مانند زمین) را مبرهن میسازد. آیا همین اختلاط در نص قرآن (همانطور که دیده شد) ذکر نشده است؟»(1)
عبدالرزاق نوفل نیز با طرح دو آیه 30 سوره انبیا و 11 سوره فصلت مسألهی ابتدای خلقت را مطرح میکند، که آسمانها و زمین ابتدا یک قطعهی واحد بود و سپس جدا شد و سپس نظریههای علمی را مطرح میکند که میگویند: جهان در ابتدا از مادهای داغ و سخت تشکیل شده بود. که مناسبترین لغت برای آن همان کلمه «دخان» است. که در قرآن به کار رفته است(2)و این مطلب را از اخبار علمی قرآن میداند که قرنها بعد علوم جدید به آن پی بردند.
احمد محمد سلیمان نیز با طرح آیه 30 سوره انبیا مینویسد:
«اینکه قرآن میفرماید آسمان و زمین قطعه واحدی بود و سپس از هم جدا شد همان نظریه علمی جدید در مورد منظومه شمسی است که میگوید. جهان یک قطعهای آتشین رها شده در فضابود و سپس تحت تأثیر جاذبه شیء عظیم از اجرام سماوی دیگر قرار گرفت و تکّه تکّه شد و به صورت حلزونی در آمد و سپس این اجزای کوچک به تدریج سیّارات را به وجود آورد.» سپس این آیات را نشانهی علم غیب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میداند و از آنها به عنوان اسرار علمی قرآن یاد میکند.(3)
اول: عین هوای عالی و فضای خالی.
دوم: جسم عظیم کروی محیط بر زمین ما (که اکثر موارد استعمال در شرع ناظر به این معناست).
سوم: عین کرات علوی و اراضی سیاره.
آنگاه میگوید: «وقتی که اطلاق لفظ «سماء» بر هر موجود علوی جایز و شایع شد چرا جایز نباشد که آسمان زمین ما عبارت باشد از کره بخاری که محیط بر هوای زمین ما است.»
سپس ایشان ده دسته دلیل شرعی (آیات و روایات) میآورد تا ثابت کند که مقصود از آسمان همین کرهی بخار است. دسته دوم از دلایل ایشان همین آیه 11 سوره فصلت و روایاتی است که میفرماید آسمانها از دود آفریده شده است. و دود (دخان) را در آیه «ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ» 2 به معنای همان بخار مصطلح میداند و در پایان نتیجه میگیرد که:
«آنچه از مجموع اخبار مسطوره استفاده میکنیم مقصود از دود همان بخار است منتها چون بخار و دود هر دو از یک منشاء هستند و از آنجا که در عرف و در ابتدای نظر شبیه همند اسم دخان بر بخار اطلاق شده است.
1) (1)) فصلت/ 11.
[پس] نتیجه همانا کلیه اخبار مزبوره ناطق است بر اینکه تمامی آسمانهای
هفتگانه که محیط بر زمینهای هفتگانه است از بخار آفریده شده است.»(1)
برخی صاحبنظران معاصر نیز با طرح آیه 30 سورهی انبیاء مینویسند این آیه خبر میدهد که آسمانها چیز واحدی بود و سپس جدا شد و این یکی از معجزات قرآن است که علم جدید آن را تأیید میکند(2)و نیز با طرح آیات 9-11 سوره فصلت آن را دلیل بر پیدایش خلق از «دخان» میداند.(3)
محمد کامل عبدالصمد نیز آیات 11-12 سوره فصلت را دلیل اعجاز علمی قرآن میداند. زیرا خبر از دخان بودن آسمانها در ابتدا داده است.(4)
سلیم الجابی نیز با طرح نظریه انفجار بزرگ، پس از بررسی لغوی و تفسیری آیه 30 سوره انبیاء به این نتیجه میرسد که آیه فوق و نظریه انفجار بزرگ با هم منطبق هستند و حتی خطاب آیه «أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا...» به کفار بصورت عام و اروپائیان بصورت خاص است که وحی الهی 14 قرن قبل یک نظریه جدید آنها را بیان کرده است.(5)
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
اوّل: ایشان کلمه «سماء» را به سه معنا آورده است در حالیکه اشاره کردیم که این لغت در موارد و مصادیق بیشتری در قرآن استعمال شده است.
1) (1)) سید هبةالدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص 131-145 - با تلخیص، مطبعة الغری فی النجف، 1356 ق.
2) (2)) ر. ک: محمد سامی محمد علی، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، دار المحبة، دمشق، بی تا.
3) (3)) همان، ص 34.
4) (4)) ر. ک: محمد کامل عبد الصمد، الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم)، ص 47.
5) (5)) ر. ک: سلیم الجابی، النظریة القرآنیة الکونیه حول خلق العالم، ص 106-111.
دوم: ایشان کلمه «سماء» در آیه فصلت/ 11 را به معنای جوّ زمین معنا کردهاند در حالی که از سیاق آیات 9-12 سوره فصلت بر میآید که مقصود از «سماء» آسمانها و کرات غیر زمین است چرا که در ابتدای خلقت زمین را مطرح میکند. «خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ» 1 و سپس خلقت آسمان را در حالی که دود است مطرح میکند «ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ» 2 و آنگاه در آیه بعد توضیح میدهد که هفت آسمان خلق گشت(1)که یکی از آنها آسمان دنیا بود که ستارگان را در آن قرار داد. «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ وَ حِفْظاً» . پس مقصود از سماء (بر طبق ظاهر آیات) جوّ زمین نیست.
سوم: ایشان کلمه «دخان» را که به معنای «دود» است به معنای «کره بخار اطراف زمین» معنا میکند که در آیه (فصلت/ 11) هیچ قرینهای نداریم تا از معنای لغوی (آنچه به دنبال شعله آتش برمیخیزد)(2)دست برداریم و یک معنای مجازی (بخار) را بر آیه تحمیل کنیم و صرف شباهت عرفی کفایت نمیکند.
البته ممکن است در روایات کلمهی دخان بر بخار اطلاق شده باشد (همانگونه که ایشان روایات متعددی آوردهاند) ولی اوّلاً این روایات از لحاظ سندی جای بحث دارد چرا که از تفاسیری همچون «تفسیر قمی» نقل شده است. و ثانیاً ممکن است مراد از بخار آب و دود در این موارد همان ذرّات بنیادین تشکیل دهندهی اشیاء (مثل هیدروژن - اکسیژن و...) باشد. که برای تقریب به ذهن با تعابیری همچون بخار آب آورده شده است.
یعنی از ظاهر قرآن و علم بر میآید که جهان در ابتدا از گازهای داغ تشکیل شده است امّا آیات قرآن در مورد عناصر دیگر نظریه مهبانگ (مثل انفجار اولیّه) مطلب صریحی ندارد.
با توجه به تعدّد نظریهها در مورد آغاز خلقت و عدم اثبات قطعی آنها، در حال حاضر نمیتوان هیچکدام را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد.
اگر روزی نظریهی مهبانگ به صورت قطعی اثبات شود این مطلب اعجاز علمی قرآن را اثبات میکند. چرا که نوعی رازگویی علمی قرآن کریم است. امّا این مطلب به صورت کنونی آن، بیش از یک هماهنگی شگفتانگیز ظاهر قرآن و علم نیست.
*پرسش:
*پاسخ:
خورشید و حرکات آن
خورشید یکی از نشانههای الهی است که خداوند در قرآن به آن قسم یاد کرده است.(1)و در آیات متعدّدی از خورشید و حرکتهای آن یاد کرده است آیاتی که در این مورد به آنها استناد شده عبارتند از:
1) (1)) و الشمس/ 1، «و الشمس و ضحیها...».
(لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ)1 ؛ «نه خورشید را سزد که به ما رسد، و نه شب به روز پیشی جوید و هر کدام در سپهری شناورند.»
(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ)2 ؛ «و اوست آن کسی که شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است. هر کدام از این دو در مداری [معین] شناورند.»
(وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی)3 ؛ «و خورشید و ماه را رام گردانید؛ هر کدام برای مدّتی معیّن به سیر خود ادامه میدهند.»
(وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ)4 ؛ «و خداوند خورشید و ماه را در حالی که هر دو در حال حرکت هستند به نفع شما مقهور و مسخّر گردانید.»
نکات تفسیری
آیات فوق برای معرفی نشانههای حق و یادآوری به مردم است تا ایمان آورند و یا ایمان آنان تقویت گردد. و بنابراین آیات سوره یس با کلمه (وَ آیَةٌ لَهُمُ...) شروع میشود و آیه 2 سوره رعد با جمله (لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ) «امید که شما به لقای پروردگارتان یقین حاصل کنید» پایان مییابد.
«لام» در کلمه «لمستقر» ممکن است به چند معنا باشد:
الف: لام به معنای «الی» (خورشید به سوی قرارگاه خود روان است)(1)
ب: لام به معنای «فی» (خورشید در قرارگاه خود روان است)(2)
ج: لام برای غایت «تا» باشد (خورشید تا قرارگاه خود روان است)(1)
د: لام به معنای تأکید باشد (خورشید روان است مر قرارگاه خود را)
آیه فوق به نحو دیگری نیز قرائت شده است: «و الشمس تجری لا مستقر لها» یعنی روان است و قرارگاه ندارد.»(2)
کلمه مستقر در «لمستقر» ممکن است مصدر میمی، یا اسم زمان و یا اسم مکان باشد. پس معنا آن است که «خورشید به طرف قرار گرفتن خود حرکت میکند و یا تا آنجا که قرار گیرد حرکت میکند یعنی تا سر آمدن اجل آن و یا زمان استقرار و یا محل استقرارش حرکت میکند.»(3)
با این احتمال (سر آمدن اجل یا زمان استقرار) بوسیله آیه «کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی» 4 تأیید میشود. زیرا «لِأَجَلٍ مُسَمًّی» به جای «لِمُسْتَقَرٍّ لَها» به کار رفته است.
مگر آنکه ادعا شود که آیه «وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها» 5 میخواهد در مورد خورشید به مطلب تازهای اشاره کند که در آیات دیگر (فاطر/ 13، رعد/ 2، زمر/ 5) اشاره نشده بود. یعنی خورشید و ماه هر دو زمان استقرار و پایان زمانی حرکت دارند و علاوه بر آن خورشید پایان مکانی نیز دارد.
1) (1)) ر. ک: تفسیر المیزان، ج 17، ص 89، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت - 1417 ق.
2) (2)) ر. ک: طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 272 (ده جلدی)، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت 1415 ق. این قرائت از امام سجاد (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) و نیز ابن عباس، ابن مسعود و عکرمه و عطاء نقل شده است و مرحوم طبرسی در توجیه آن میگوید: ظاهر این قرائت عموم است امّا معنای آن خاص است یعنی تا وقتی آسمانها همانطور بر پاست خورشید محل استقرار ندارد امّا هنگامی که آسمانها در هم فرو ریخت خورشید نیز مستقر میشود.
3) (3)) ر. ک: المیزان، ج 17، ص 89، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت - 1417 ق.
اوّل اینکه مقصود مستقر مکانی باشد. یعنی تحت عرش الهی که نزدیک زمین است.
دوم آنکه مقصود انتهای سیر خورشید در قیامت است.(1)
برخی مفسران مینویسند:
«کلمه فلک در لغت به معنی بر آمدن پستان دختران و شکل دورانی به خود گرفتن است سپس به قطعات مدوّر زمین و یا اشیاء مدور دیگر نیز اطلاق شده و از همین رو به مسیر دورانی کواکب نیز اطلاق میشود.»(3)
سید هبة الدین شهرستانی با ذکر 14 دلیل اثبات میکند که کلمه «فلک» در اسلام به معنای مدار نجوم و مجرای کواکب است.(4)
یسبحون از ماده «سباحت» در اصل به معنای حرکت سریع در آب و هوا است.(5)
دائبین از ریشه «دأب» به معنی «ادامه دادن به سیر» است. و بمعنی عادت مستمره هم میآید.(6)
البته صاحب تفسیر نمونه میگوید: دائب از ریشه دئوب به معنی استمرار چیزی در انجام یک برنامه به صورت یک حالت و سنت است... ولی در معنی دائب حرکت در مکان نیفتاده است. بنابراین نورافشانی و أثر تربیتی، خورشید را مدلول دائب میکند.(7)
1) (1)) ر. ک: مختصر ابن کثیر، 162/3 و نیز دکتر السید الجمیلی، الاعجاز العلمی فی القرآن، ص 32.
2) (2)) راغب اصفهانی، مفردات، ماده فلک.
3) (3)) تفسیر نمونه، ج 18، ص 387.
4) (4)) اسلام و هیئت، ص 19 به بعد.
5) (5)) مفردات راغب، ماده سبح.
6) (6)) مفردات راغب، ماده دئب.
7) (7)) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 10، ص 350 و 357.
امّا به نظر میرسد با توجّه به سخن راغب اصفهانی ایشان به یکی از معانی دائب (ادامه دادن به سیر) توجه نکرده است هر چند که تفسیر نمونه هیچ منبع لغوی را نیز در این مورد معرفی نکرده است.
تاریخچه
خورشید ستارهای است که هر انسانی میتواند هر روز آن را ببیند و حرکت کاذب روزانه آن (از طرف مشرق به مغرب)(1)همیشه توجّه انسان را به خود جلب کرده است.
انسانها تا قرنها تصوّر میکردند خورشید به دور زمین میچرخد و هیئت پیچیده بطلمیوسی نیز بر همین اساس پایهگذاری شده بود. که زمین مرکز جهان است.(2)حکیم مزبور کره زمین را ساکن و مرکز کلیه کرات پنداشته بود او میگفت:
«سه چهارم از سطح زمین را آب فرا گرفته و کره هوا به مجموع خاک و آب احاطه کرده و کره هوا را کره آتش در میان گرفته است و آتش را کره قمر در آغوش دارد. (فلک قمر را جز خود ماه ستارهای نیست) و پس از فلک قمر افلاک عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری و زحل به ترتیب هر فلک بعدی محیط بر فلک قبلی است و هر یک را فقط یک ستاره است که هم بنام آن نامیده میشود.
1) (1)) حرکت روزانه خورشید از مشرق به مغرب در حقیقت کاذب است و حقیقی نیست، چون در أثر حرکت زمین از مغرب به مشرق برای انسان خطای دید حاصل میشود. و گمان میکند که خورشید حرکت میکند.
2) (2)) در تاریخ حکماء آمده است که چند دانشمند یونانی به نام بطلمیوس خوانده میشدند که عبارتند از: بطلمیوس غریب، بطلمیوس دلس و بطلمیوس قلوذی که این سومی همان است که هیئت بطلمیوسی به نام اوست و 140 سال قبل میلاد میزیسته است. ر. ک: اسلام و هیئت، گفتار سوم (کج) و ص 5. (محمد نژد در فرهنگ دانستنیها، ج 1، ص 752، بطلمیوس را از دانشمندان قرن دوم میلادی میداند.)
و پس از فلک زحل کره هشتم یا فلک ثوابت است که جمیع کواکب ثابته مانند میخ بر پیکر آن کوبیده است و پس از فلک هشتم کره نهم یا فلک اطلس است که تمام افلاک هشتگانه به ترتیبی که ذکر شد. در شکم آن جا دارد. (مثل پیازی که لایه لایه بر همدیگر هستند) فلک مزبور خالی از ستاره و دارای قطر نامحدود است... و در یک شبانهروز با کلیه افلاکی که در جوف آن است به گرد زمین میچرخد.»(1)
هیئت بطلمیوسی هفده قرن بر فکر بشر حکومت کرد و پس از آن کوپرنیک (1544 م) هیئت جدید (هیئت کوپرنیکی) را ارائه داد که بر اساس آن زمین به دور خورشید میچرخید. ولی شکل چرخش را دایرهای میدانست که پس از او کپلر (1650 م) شکل بیضوی گردش زمین بدور خورشید را کشف کرد. و سپس عقیده این دو نفر توسط گالیله ایتالیایی مستقر و مدلّل گردید(2)و از آن پس نظام منظومهی شمسی به صورت نوین پایهگذاری شد که سیارات به دور خورشید میچرخد (عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشتری، زحل، اورانوس، نپتون، پلوتون).
ولی هنوز عقیده اخترشناسان (حتّی کوپرنیک، کپلر و گالیله) بر آن بود که خورشید ثابت ایستاده است(3)و حتّی در ادعانامهای که علیه گالیله در دادگاه قرائت شد او را متهم به اعتقاد به سکون خورشید (خلاف گفته کتاب مقدّس که خورشید را متحرّک میدانست)(4)کردند و او حاضر نشد
1) (1)) اسلام و هیئت، ص 5-7.
2) (2)) ر. ک: همان، ص 9-10.
3) (3)) مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 24 و نیز احمد امین، راه تکامل، ج 5، ص 9 و نیز شهرستانی، اسلام و هیئت، ص 179 ایشان پس از نقل کلام کوپرنیک در اینکه خورشید را مرکز و ساکن میداند توجیه میکند که او خورشید را نسبت به زمین (داخل منظومه شمسی) ساکن میدانست نه نسبت به خارج آن.
4) (4)) کتاب مقدس، کتاب مزامیر، زبور داود، مزمور 5/19 و «[خورشید] مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی میکند.»
حرکت خورشید را بپذیرد.(1)امّا در اعصار جدید روشن شد که خورشید دارای چند حرکت است:
اوّل حرکت وضعی که هر 25/5 روز یک بار به دور خود میچرخد.
دوم حرکت انتقالی از جنوب آسمان به سوی شمال آن که هر ثانیه 19/5 کیلومتر همراه با منظومه شمسی حرکت میکند.
و سوم حرکتی انتقالی که با سرعت 225 کیلومتر در ثانیه به دور مرکز کهکشان میگردد. که در این حرکت نیز منظومه شمسی را بهمراه خود میبرد.(2)البته برای خورشید حرکتهای دیگری نیز گفته شده که در نکات علمی اشاره میکنیم.
اسرار علمی
در مورد آیات مربوط به حرکت خورشید مفسران قرآن دو گروه شدهاند:
اوّل: مفسران قدیمی: مفسران قرآن کریم از دیر زمان در پی فهم آیات مربوط به حرکت خورشید بودند ولی از طرفی نظریه هیئت بطلمیوسی بر جهانیان سایه افکنده بود و از طرف دیگر ظاهر آیات قرآن (در مورد حرکت خورشید و زمین در مدار خاص خودشان) هیئت بطلمیوسی را بر نمیتافت و از این رو برخی مفسران در پی آن شدند تا با توجیه خلاف ظاهری آیات قرآن را با هیئت بطلمیوسی و حرکت کاذب روزانه خورشید سازگار کنند.
طبری (310 ق) در تفسیرش حرکت خورشید را همان حرکت روزانه و محل استقرار خورشید را دورترین منازل، در غروب میداند.(3)
1) (1)) ر. ک: آرتور کوستلر، خوابگردها، ترجمه منوچهر روحانی، ص 590.
2) (2)) شهرستانی، اسلام و هیئت، ص 180 و استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص 26 و جهانهای دور، ص 293 و تاریخ علوم، ص 347 و دنیای ستارگان، ص 146 و مرزهای نجوم، ص 246.
3) (3)) تفسیر طبری (جامع البیان فی تفسیر القرآن)، ج 23، ص 5-6 (چاپ دار المعرفة بیروت).
طبرسی مفسّر گرانقدر شیعه (م 548 ق) میگوید: «در مورد استقرار خورشید سه قول است:
اوّل: اینکه خورشید جریان مییابد تا دنیا به پایان برسد. بنابراین دیدگاه، خورشید محل استقرار ندارد.
دوم: اینکه خورشید برای زمان معینی جریان دارد و از آنجا تجاوز نمیکند.
سوم: اینکه خورشید در منازل خود در زمستان و تابستان حرکت میکند و از آنها تجاوز نمینماید.
پس همان ارتفاع و هبوط خورشید محل استقرار اوست.»(1)
شهرستانی در مورد آیه: «کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» 2 مینویسد:
«هر یک در فلکی شنا میکنند» و مکرر گفتیم که ظاهر این آیه با هیئت قدیم راست نمیآمد زیرا بنابر آن هیئت حرکت کوکب در جسم فلک ممتنع است و از این جهت قدما ظاهر آیه را حمل بر مجاز کرده سباحت را هم به معنی مطلق حرکت گرفته و گفتهاند مقصود این است که: هر ستارهای با فلک خود بالتبع حرکت میکند.» این در حالی است که در آیه واژه «فی» (در) میباشد یعنی خورشید در فلک و مدار شناور است و نیز در مورد آیه (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی)3 مینویسد: «متقدمین بدین آیه احتجاج کرده حرکتی را که از طلوع و غروب آفتاب مشاهده میشود متعلق به جرم خورشید دانستهاند. ولی در معنای کلمه «مستقر» دچار اضطراب و اختلاف عقیده شدهاند.»
... برخی گفتهاند آفتاب سیر میکند تا به مستقر خود که برج حمل است برسد. (که لازمه آن سکون خورشید در برج حمل است و این معنا باطل
1) (1)) مجمع البیان، ج 8، ص 424 و 425 ذیل آیه 38 /یس (چاپ دار احیاء الثراث العربی) بیروت 1379 ق.
است.)... و برخی گفتهاند شمس حرکت میکند در فلک خود. (که از نظر هیئت قدیم باطل است)(1)
عجیب این است که صاحب تفسیر نمونه نیز در تفسیرآیه «وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» 2 احتمال میدهد که مقصود همین حرکت خورشید بر حسب حسّ ما یا حرکت ظاهری [کاذب و خطای دید] باشد و آن احتمال را در کنار احتمالات دیگر میآورد و ردّ نمیکند(2)در حالیکه این آیات در مقام شمارش آیات خداست و حرکت کاذب نمیتواند آیه و نشانه الهی باشد.(3)
دوم: مفسران و صاحبنظران جدید:
پس از آنکه در هیئت جدید، حرکت زمین به دور خورشید و سپس حرکتهای چندگانهی خورشید به اثبات رسید آیات مربوط به حرکت خورشید معنای جدیدی پیدا کرد و متخصّصان، صاحبنظران و مفسّران قرآن در این مورد اظهار نظرهای متفاوتی کردند و برداشتهای زیبایی از آیات فوق بعمل آوردند، که بدانها اشاره میکنیم:
الف: حرکت انتقالی خورشیددر درونکهکشان راهشیری (حرکت طولی)
مفسّر معاصر آیة اللّه مکارم شیرازی پس از اشاره به تفسیرهای «تجری، یس/ 38» مینویسد:
«آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه فوق همان است که اخیراً
1) (1)) اسلام و هیئت، ص 183-185 با تلخیص.
2) (3)) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 18، ص 386-389.
3) (4)) این سخن از ایشان عجیب است چون قرآن کریم هنگامی که میخواهد سخن از حرکت کاذب (طلوع و غروب با توجه به خطای دید بیننده) بگوید میفرماید: «وَ تَرَی الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تتَزاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ» (کهف/ 17) و آفتاب را میبینی که چون بر آید از غارشان. در این آیه جمله با «تری» شروع میشود یعنی شما میبینید و گمان میکنید خورشید طلوع میکند. امّا هنگامی که در مقام بیان حقیقت امر حرکت خورشید است میفرماید: «الشمس تجری... کل فی فلک...» و چیزی که دلالت بر حرکت کاذب باشد نمیآورد.
دانشمندان کشف کردهاند و آن حرکت خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معیّن و ستاره دور دستی که آن را ستاره «وِگا» نامیدهاند، میباشد.»(1)و در جای دیگر «جریان» را اشاره به حرکت طولی میداند.(2)
تذّکر: در این معنا باید «لام» در «لمستقر لها» را به معنای «الی» بدانیم یعنی: «خورشید به سوی قرارگاه خود جریان دارد.» همانگونه که برخی از نویسندگان عرب بدان تصریح کردهاند.(3)
یکی از صاحبنظران پس از اینکه حرکت خورشید از جنوب به سوی شمال آسمان را 19/5 کیلومتر در ثانیه میداند در ادامه به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد حرکت خورشید استناد میجوید.(4)
یکی دیگر از نویسندگان معاصر در مورد کلمه «مستقر» در آیه «تجری لمستقر لها» مینویسد: «این حرکت به سوی قرارگاه شاید همان حرکت خورشید به سوی ستاره وِگا باشد که علم نجوم امروز بدان پی برده است» و سپس آن را معجزه علمی قرآن میداند.(5)علامه طباطبایی رحمه الله پس از آنکه جریان شمس را همان حرکت خورشید میداند، میفرماید:
«امّا از نظر علمی تا آنجا که ابحاث علمی حکم میکند قضیه درست بر عکس (حس) است یعنی خورشید دور زمین نمیگردد بلکه زمین بدور خورشید میگردد و نیز اثبات میکند که خورشید یا سیاراتی که پیرامون آن هستند به سوی ستاره (نسر ثابت) حرکت انتقالی دارند...»(6)
سید هبةالدین شهرستانی حرکت خورشید را به طرف ستارهای بر ران راست «جایی» معرفی میکند و در جای دیگر آن را به طرف مجموعه نجوم (هرکیل) میداند(1)و کلمه «تجری» را اشاره به حرکت انتقالی خورشید میداند.(2)
طنطاوی در تفسیر الجواهر نیز پس از ذکر مقدمهای در انواع حرکات آیه فوق را بر حرکت خورشید و مجموعه همراه او به دور یک ستاره (کوکب) حمل میکند و سپس مطالبی طولانی در مورد حرکت هواپیماها، اتومبیلها و... میدهد که ربطی به تفسیر آیه ندارد.(3)
و در همین مورد کتاب «زنده جاوید و اعجاز قرآن» نوشته مهندس محمد علی سادات،(4)و نیز قرآن و آخرین پدیدههای علمی، مهندس جعفر رضاییفِر،(5)و نیز «القرآن الکریم والعلم الحدیث»، دکتر منصور محمد حسب النبی،(6)مطالب مشابهی دارند.
ب: حرکت انتقالی خورشید همراه با کهکشان: (حرکت دورانی)
آیت اللّه مکارم شیرازی: در مورد آیه «وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» 7 «و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند.» دو احتمال میدهند:
یکی حرکت خورشید به حسب حس ما یا حرکت ظاهری [حرکت کاذب روزانه خورشید که در اثر حرکت زمین به خطا دیده میشود و عرف مردم این حرکت را به خورشید نسبت میدهند.](7)
1) (1)) اسلام و هیئت، ص 181.
2) (2)) همان.
3) (3)) طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیرالقرآن، ج 9، ص 172-172، دارالفکر، بیتا.
4) (4)) زنده جاویدو اعجاز قرآن، ص 28-30.
5) (5)) قرآن و آخرین پدیدههای علمی، ص 131.
6) (6)) القرآن الکریم و العلم الحدیث، ص 264.
7) (8)) به پاورقی صفحات قبل مراجعه کنید که در مورد حرکت صادق و کاذب خورشید مطالبی بیان کردیم.
دوم: منظور از شناور بودن خورشید در فلک خود حرکت آن همراه با منظومه شمسی و همراه با کهکشان که ما در آن قرار داریم میباشد چه اینکه امروزه ثابت شده است که منظومهشمسی ما جزیی از کهکشان عظیمی است که به دور خود در حال گردش است و در پایان این آیه (فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ) را اشاره به حرکت دورانی خورشید میداند که برخلاف هیئت بطلمیوسی حاکم در زمان نزول قرآن سخن گفته و بدین ترتیب معجزه علمی دیگری از قرآن به ثبوت رسانیده است.(1)
یکی از صاحبنظران نیز پس از آنکه حرکت دورانی خورشید را هر 200 میلیون سال یک بار با سرعت 225 کیلومتر در ثانیه به دور مرکز کهکشان میداند به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم برای اثبات حرکت خورشید استناد میجوید.(2)
دکتر موریس بوکای با استناد به آیه 33 سوره انبیاء و 40 سوره یس (کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ) نتیجه میگیرد که قرآن تصریح کرده که خورشید روی مداری حرکت میکند. در حالی که این مطلب بر خلاف هیئت بطلمیوسی رایج در عصر پیامبر صلی الله علیه وآله بود.
او میگوید «با اینکه نظر بطلمیوس در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله هم مورد گرایش بود این نظریه در هیچ جای قرآن به چشم نمیخورد.» و سپس با اشاره به ترجمههای غلط قرآن به زبان فرانسه که فلک را به معنای مغشوش (کره آسمانی - میله آهنی) آوردهاند (چون نمیتوانستند حرکت دورانی خورشید را تصور کنند) میگوید اوّلین ترجمه قرآن که به زبان فرانسوی کلمه «فلک» را «مدار» ترجمه کرد ترجمه «حمید الله» دانشمند پاکستانی بود.(3)
سید هبةالدین شهرستانی در مورد حرکت خورشید و منظومه شمسی (از قول برخی) نقل میکند که:
خورشید با همه اتباع خود به دور روشنترین ستارهای که در ثریا است میچرخد و نام آن ستاره بزبان فرنگی «الکبوتی» و بزبان عربی «عقد الثریا» است. برخی دیگر از نویسندگان(1)همین حرکت دورانی را به آیات قرآن (یس/ 40) نسبت دادهاند:
استاد مصباح یزدی نیز با طرح آیه فوق (یس/ 40) مینویسند:
«قرآن، فلک را چون دریایی میداند که اجرام در آن حرکت دارند و شناورند، پیداست که منظور فضایی است که این اجرام در آن حرکت میکنند و مدار حرکتشان را در آن فضا، تعیین میکنند. نه آنچنان که قدماء میگفتند: فلک حرکت میکند و آنها در فلک ثابتند.
قرآن از ابتدا «فرضیه فلکیات» قدیم را مردود میدانسته است... پس از این آیه میتوان نتیجه گرفت که اجرام علوی، همه در حرکتند و این مطلبی است که علم نجوم جدید اثبات میکند.»(2)
تذّکر: به نظر میرسد ظاهر آیه همین معنای دوم (حرکت خورشید در یک مدار است) که با توجه به جمله «کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» تأیید میکند.
ج: حرکت وضعی خورشید به دور خود
در تفسیر نمونه آمده است: «بعضی دیگر آن (تجری - یس/ 38) را اشاره به حرکت وضعی کره آفتاب دانستهاند زیرا مطالعات دانشمندان به طور قطع ثابت کرده که خورشید به دور خود گردش میکند»(3)و سپس در پاورقی توضیح میدهند که بر طبق تفسیر «لام» در «لمستقرٍ لها» به معنای «فی» (در) است.(4)
تذکر: در این صورت معنا اینگونه میشود: «خورشید در قرارگاه خود جریان دارد.» [و به دور خود میچرخد].
احمد محمد سلیمان نیز در کتاب القرآن والعلم میگوید کلمه لام در عربی 13 معنی دارد و سپس توضیح میدهد که اگر لام به معنای «فی» باشد حرکت وضعی خورشید را میرساند و اگر به معنای «الی» باشد حرکت انتقالی خورشید را میرساند و سپس میگوید این معجزه بلاغی قرآن است که یک کلمه «لِمُسْتَقَرٍّ لَها» دو معجزه علمی را با هم میرساند.(1)
سید هبةالدین شهرستانی نیز از علامه مرعشی شهرستانی (سید محمد حسین) و غیر او نقل میکند که احتمال دادهاند. کلمه «مستقر» بمعنی محل استقرار و حرف لام به معنی «فی» و مقصود حرکت وضعی آفتاب باشد.(2)
یکی از صاحبنظران نیز پس از آنکه حرکت وضعی خورشید را 25/5 روز یک مرتبه به دور خود معرفی میکند به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد اثبات حرکت خورشید استناد میجوید(3)و برخی دیگر از نویسندگان مثل؛ محمد علی سادات، آیه 38 و 40 سوره یس را دلیل حرکت وضعی خورشید گرفتهاند.(4)یکی دیگر از صاحبنظران نیز با ذکر اینکه ممکن است لام در کلمه «لمستقر» به معنای «فی» یا «تأکید» باشد آن را اشاره به حرکت وضعی خورشید میداند.(5)
د: ادامه حیات خورشید تا زمان معیّن
یکی از صاحبنظران در مورد آیه «کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی» 6 «هر یک از خورشید و ماه تا زمان معینی به گردش خود ادامه میدهند» مینویسند:
«ظاهر مقصود از اینکه خورشید و ماه تا زمانی معیّنی به گردش خود ادامه میدهند این است که زمانی فراخواهد رسید که این چراغهای آسمانی خاموش گردد و آن روز قیامت است.»(1)
همین معنا را سید هبة الدین شهرستانی در مورد آیه «وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها» 2 میپذیرد و میگوید: مقصود از جریان حرکت انتقالی آفتاب است در اعماق فضا و مراد از «مستقر» زمان استقرار است نه مکان استقرار و معنا چنین میشود: آفتاب حرکت میکند تا هنگامی که باید قرار گیرد. یعنی روز قیامت.
تذکر: در این صورت «مستقر» را در آیه اسم زمان معنا کردهاند.
فیزیکدانان جدید مینویسند: «خورشید میتواند تا 10 میلیارد سال بدرخشد و از این عمر طولانی پنج میلیارد سال آن گذشته است. بنابراین اکنون خورشید در نیمه راه زندگی خود قرار دارد.»(2)
ه -: حرکات درونی خورشید:
به نظر میرسد کلمه «تجری» در آیه «وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها» 4 معنای دیگری را نیز داشته باشد یعنی بین کلمه «تحرک» و «تجری» تفاوتی هست و آن اینکه کلمه «تحرک» فقط حرکت را میرساند مثل حرکت اتومبیلی که به جلو یا عقب میرود ولی زیر و رو نمیشود. امّا کلمه «تجری» در مورد مایعات مثل آب به کار میرود که در هنگام حرکت علاوه بر جلو رفتن، زیر و رو هم میشود و بر سر هم میخورد.
1) (1)) استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص 35.
2) (3)) ر. ک: دکتر اریک اوبلاکر، فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضاوی، ص 20-21 او مینویسد: خورشید در ثانیه 564 میلیون تن هیدروژن به عنوان سوخت مصرف میکند که از این مقدار 560 تن هلیوم بوجود میآید 4 میلیون تن مواد باقیمانده (که فقط 7% سوخت مصرفی میباشد) تبدیل به انرژی میشود که در نهایت به صورت نور و گرما انتشار مییابد.
امروزه دانشمندان کشف کردهاند که خورشید علاوه بر حرکت وضعی، انتقالی طولی، انتقالی دورانی دارای حرکتی دیگر هم هست زیرا درون خورشید دائماً انفجارات هستهای صورت میگیرد تا انرژی نورانی و گرما تولید کند و روشنیبخش ما باشد(1)و همین انفجارات باعث زیر و رو شدن مواد مذاب داخل خورشید شده و گاه تا کیلومترها به بیرون پرتاب میشود.(2)
به عبارت دیگر خورشید علاوه بر حرکت، مثل آب جریان دارد و دائماً زیر و رو میشود. و این لطافت تعبیر قرآنی غیر از طریق وحی نمی تواند صادر شده باشد و از این رو ممکن است اعجاز علمی قرآن را برساند.
تذکّر: ممکن است گفته شود با توجّه به کاربرد واژه «تجری» در قرآن که در مورد حرکت ماه و خورشید هر دو به کار رفته است (فاطر/ 13، زمر/ 5 - لقمان/ 29) «وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی» در حالی که ماه از مواد مذاب تشکیل نشده است پس همیشه واژه تجری به معنای مذاب بودن متعلّق جریان (مثل آب و خورشید) نیست. بلکه این تعبیر کنایه است که در این موارد فضا را مثل یک اقیانوسی در نظر گرفته است که ماه و خورشید مثل یک کشتی در آن شناور هستند. پس این واژه دلالت قطعی بر یک معنا (شناور بودن یا مذاب بودن) در مورد خورشید ندارد از این رو نمیتوان گفت که اعجاز علمی قرآن را ثابت میکند.
1) (1)) ر. ک: فیزیک نوین، ص 20 او مینویسد: «در درجه حرارت 15 میلیون سانتیگراد و فشار اتمسفری 200 میلیارد اتمسفر به بیان خیلی ساده هستههای اتمهای هیدروژن به هستههای هلیوم تبدیل میشود... بنابراین در این میان مقداری جرم از دست میرود که برابر فرمول (انشتین) به انرژی تبدیل میشود این عمل ذوب هستهای یا جوشش هستهای نام دارد.
2) (2)) ر. ک: مجله اطلاعات علمی، ش 193، مهر 1374 ش، که در یک گزارش علمی مینویسند: خورشید هر دو ساعت و 40 دقیقه سطح آن با سرعت 6 کیلومتر به داخل و خارج میرود. و قطر آن 10 کیلومتر تغییر میکند و این طپش خورشید است. و در اثر میدانهای مغناطیسی اطراف، لکهها بوجود میآید و با سرعت 1/600/000 کیلومتر در ساعت از خورشید فوران میکند و دور میشود و به سرعت خاموش میشود.
تذکر دیگر: برخی از صاحبنظران (دکتر السید الجمیلی) نیز با طرح آیه 36 سوره یس حرکت خورشید و منظومهی شمسی را 700 کیلومتر در ثانیه دانستهاند. ولی نوع حرکت را مشخص نکردهاند. که دورانی به دور مرکز کهکشان یا مستقیم است.(1)
بررسی
در مورد انطباق حرکتهای خورشید با آیات مورد بحث تذکر چند نکته لازم است:
در اثر ضرب این احتمالات در یک دیگر عدد 36 حاصل میشود(2)یعنی 36 احتمال در معنای آیه متصوّر است و ممکن است در واقع همه این احتمالات مراد آیه باشد.
پس این احتمال هم وجود دارد که جریان (حرکت) دیگری هم برای خورشید وجود داشته باشد که کشف نشده و آن هم مراد باشد. از این رو نمیتوان به طور قطعی گفت که مقصود آیه یکی از این احتمالات است و احتمالات (شناخته شده یا کشف نشده) دیگر را نفی کرد.
البته همانطور که بیان کردیم ظاهر آیه (یس/ 37-40) همان معنای دوم (حرکت دورانی خورشید در یک مدار ثابت) است که با واژه (یسبحون) در ذیل آیه تأیید میشود.
حرکت انتقالی خورشید به طرف یک مکان نامعلوم را میتوان از کلمه «لمستقر» استفاده کرد. امّا تعیین این مکان (ستاره وگا - جایی یا هرکیل یا...) و یا تحمیل آن بر آیه قرآن صحیح بنظر نمیرسد زیرا این مکان به طور قطعی مشخص نیست. و بنابراین نمیتوان مکانهای حدسی را به قرآن نسبت داد.
اشارات صریح قرآن به حرکت خورشید (هر کدام از معانی حرکت و جریان را که در نظر بگیریم) از مطالب علمی قرآن و نوعی رازگویی است. زیرا قرآنکریم در زمانی سخن از مدار (فلک) خورشید، جریان و حرکت واقعی آن گفت که هیئت بطلمیوسی فقط همین حرکت کاذب را به رسمیت میشناخت و این مطلب عظمت علمی قرآن و آورنده آن (پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله) را نشان میدهد.
آیا این اشارات علمی قرآن اعجاز علمی آن را اثبات میکند؟
در این مورد میتوان تفصیل قائل شد؛ یعنی بگوییم بخشی از این حرکتها قبلاً توسط کتاب مقدس گزارش شده بود(1)و از این رو اخبار قرآن در این مورد اعجاز علمی نیست. امّا آن بخشی که توسط کتاب مقدس گزارش نشده بود و توسط قرآن بر خلاف هیئت بطلمیوسی بیان شد اعجاز علمی قرآن است. قسم اوّل یعنی بخشی که کتاب مقدس خبر داد، همان جملهای است که «می گوید: و [خورشید] مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی میکند.»(2)از این جمله فقط حرکت انتقالی دورانی خورشید استفاده میشود چون پهلوانان در میادین بطرف جلو و بصورت دورانی میدوند.(3)
امّا حرکتهای دیگر مثل حرکت انتقالی طولی و حرکت وضعی و حرکت زمانی و حرکت درونی خورشید از ابتکارات قرآن است. و اعجاز علمی آن را ثابت میکند.
*پرسش:
*پاسخ:
قرآن مجید در سورههای متعددی دربارهی آفرینش کوهها سخن گفته و راز خلقت و اسرار وجود آنها را با تعبیرات گوناگونی بیان کرده است. از بین رازها و حکمتهای آفرینش کوهها بیشتر روی استقرار و آرامشی که در پرتو کوهها نصیب ساکنان زمین شده است تکیه کرده و وجود آنها را مانع از پدید آمدن حرکات ناموزن و اضطراب و نوسان معرفی مینماید و در سورههای گوناگون با عبارات متعدّد(1)میفرماید:
(وَ أَلْقی فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ) ؛ «و در زمین کوههای استواری افکند، [مبادا] که شما را بلرزاند.»
و گاهی این حقیقت را به عبارت دیگر بیان میکند و میفرماید:
(وَ الْجِبالَ أَوْتاداً) ؛ (2)«کوهها را میخهای زمین آفریدیم.»
بررسی واژههای آیات
واژه «جبال»، جمع «جبل» به معنای کوه است.(3)و(4)
واژهی «اوتاد»: جمع «و تد» به معنای میخ است.
واژهی «رواسی»، جمع «راسیه» به معنای ثابت و محکم است.(5)تاکید بر کلمهی «رواسی» به معنای ثابت و پابرجا، اشارهی لطیفی است که کوهها هم
1) (1)) نحل/ 15، انبیاء/ 31 و لقمان/ 10.
2) (2)) نباء/ 7.
3) (3)) از ثلاثی مجرد این ریشه 8 اسم مفرد و 33 جمع بر روی هم 41 بار در 33 سوره طی 39 آیه در قرآن کریم آمده است. جمع آن «جبال» و «اَجبال» و «اَجبُل» است. ر. ک: دائره الفرائد در فرهنگ قرآن، دکتر محمدباقر محقق، ج 5، ص 27، که تنها «جبال» در قرآن به کار رفته است.
4) (4)) ر. ک: قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، مادهی «جبل».
5) (5)) همان، ماده «رواسی»
خودشان ثابتند و هم مایه ثبات پوسته زمین و زندگی انسانها میباشند.(1)واژهی «تمید» از «مید»، به معنای میل و اضطراب است. یعنی، در زمین کوههای ثابت و محکم افکند تا شما را میل ندهد و این سو و آن سو نیندازد و مضطرب نکند.(2)
عوامل لرزش و اضطراب زمین
حال این سوال مطرح میشود که منشاء این اضطراب و نوسان و لرزش چیست؟ که وجود کوهها از بروز آن جلوگیری مینماید:
الف. حرکت وضعی (دورانی)
زمین در هر 24 ساعت یکبار از مغرب به مشرق دور محور خود میچرخد و شب و روز بوجود میآید، سرعت این حرکت دورانی در مدار استوا، در هر ساعت 1666 کیلومتر و در هر ثانیه 461 متر است که هر چه به قطبین نزدیک شویم از مقدار آن کاسته میشود.(4)
ب. حرکت انتقالی
زمین با حرکت انتقالی سریع خود، که سرعت آن 170000 کیلومتر در ساعت است به دور خورشید میچرخد.(5)
1) (1)) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 11، ص 53.
2) (2)) ر. ک: قاموس قرآن، همان.
3) (3)) ر. ک: قرآن و اسرار آفرینش، جعفر سبحانی، ص 112 و اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، یدالله نیازمند، ص 106.
4) (4)) ر. ک: مجلة مکتب اسلام، شمارهی 8، سال 13، شمارهی مسلسل 152، شهریور ماه 1351 مقالهای با نام اثر کوهها در آرامش زمین (چرخ لنگر در قرآن)، ص 69.
5) (5)) قرآن و طبیعت (راز کوهها)، بیآزار شیرازی، ص 16.
ج. حرکت هلیسی
چون منظومه شمسی در هر ثانیه 20 کیلومتر در فضا و به مقصد نامعلومی به دنباله ستارهی «وگا Wega » حرکت میکند، کره زمین مجبور است سرعت حرکات وضعی و انتقالی خود را چنان ترتیب دهد تا از کاروان نامبرده عقب نماند و پیشروی نیز ننماید. سرعت این حرکت در روز اوّل تیر ماه، ثانیهای 28900 کیلومتر، و در اوّل دی ماه 30000 کیلومتر است.(1)
به طور مسلّم این نوع حرکت سریع زمین و بالاخص حرکت وضعی آن، در تماس با هوای مجاور آن و در برخورد ملکولهای هوا با سطح کره، آنچنان حرارتی تولید میکند که برای مشکل ساختن حیات بر روی زمین کافی است، این مشکل در صورتی پیش میآید که هوای مجاور زمین همراه خود زمین حرکت نکند و بر اثر برخورد زمین با ملکولهای هوای ساکن، که همه جوانب آن را مانند پوستهی پیاز فرا گرفته است حرارت شدیدی تولید شود. ولی اگر هوای مجاور زمین پا به پای خود زمین حرکت نماید و هر دو دست به دست هم و به یک سمت در حال حرکت باشند. قطعاً چنین خطری پدید نخواهد آمد.(2)
از این رو وجود کوهها و پستی و بلندیهای زمین، در حرکت «هوای مجاور» همراه زمین، نقش موثری دارند؛ زیرا در پرتو فواصل رشتههای کوهها و پستی و بلندیهای آن که قشر جامد زمین را به صورت سرزمین شخم زده در آورده است و هوای مجاوری که با زمین تماس دارد در میان کوهها حبس میشود و پستی و بلندیهای مختلف زمین که حتّی در برخی
از نقاط به 8 کیلومتر میرسد هوای چسبیده به زمین را درخود نگاه داشته است و هنگام حرکت زمین هوای داخل فرورفتگیها و چسبیده به آن، با آن حرکت میکند و هر دو در مسیر واحدی پا به پای یکدیگر به گردش خود ادامه میدهند و شاید آیه:
(وَ أَلْقی فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ) ؛ (1)«و در زمین کوههای استواری افکند تا شما را از حرکات ناموزون آن حفظ کند.»
اشاره به این راز بزرگ باشد که در سایه کوهها به وجود میآید.(2)
در این صحنه متلاطم، یگانه عاملی که مانع متلاشی شدن قطعات زمین میگردد، همان کوههاست. ریشههای کوههای سنگین که در اعماق زمین فرو رفته و قطعات زمین را در بر گرفتهاند آنها را به هم اتّصال میدهد و بسان میخها که قطعات تخته را به هم متّصل میسازند و از انفکاک و جدایی آن جلوگیری میکنند قطعات زمین را از تفرّق و پاشیدگی باز میدارند. شاید آیه (وَ الْجِبالَ أَوْتاداً)1 ؛ «کوهها را میخهای زمین قرار دادیم»
اشاره به همین حقیقت باشد که بیان گردید.(1)
امیرمومنان در ستایش و بیان عظمت کاخ آفرینش چنین میفرماید:
«و و تد بالصخور میدان أرضه»(2)؛ «و به وسیله کوهها، اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد.»
و در جای دیگر میفرماید:
«وعدل حرکاتها بالرّاسیئات من جلامیدها»؛ (3)«و حرکات زمین را با صخرههای عظیم و قله کوههای بلند نظم داد.»
علامه طباطبایی رحمه الله مینویسد: اینکه کوهها را میخ خوانده، شاید از این جهت بوده که پیدایش عمده کوههای روی زمین از عمل آتشفشانهای
تحت الارض است که یک نقطه از زمین را میشکافد و مواد مذاب زمینی از آن فوران میکند و به اطراف آن نقطه میریزد و به تدریج اطراف آن نقطه بالا میآید تا به صورت میخی که روی زمین کوبیده باشند درآید و باعث سکون و آرامش فوران آتشفشان زیر زمین گردد و اضطراب و نوسان زمین از بین برود.(1)
در مجمع البیان آمده است که خداوند متعال میتوانست با چیزی غیر از کوهها زمین را در مقابل زلزله حفظ کند، ولی کوهها برای درک مردم مناسبترند و توجّه و دقّت آنان را بهتر به خود جلب میکند.(2)
در آیه (أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً) ؛ (3)«آیا زمین را بستر قرار ندادیم؟ قرآن زمین را به گهوارهای تشبیه نموده که قطعات آن بوسیله کوهها - که بسان میخاند - به هم پیوستهاند و سنگینی آنها باعث اعتدال حرکات آن گردیده است به طوری که در عین حرکت، آرام است؛ و در آیه بعدش [وَ الْجِبالَ أَوْتاداً]4 ضمن تشبیه کوهها به میخ، به ریشههای آنها اشاره مینماید و این نیز یکی از معجزه علمی قرآن است.
زیرا تا یک قرن پیش دانشمندان کوهها را تودههای سنگ عظمیی میپنداشتند که مانند تپههای مصنوعی روی زمین ریخته شدهاند و اخیراً پی بردهاند که قسمت عمدهی هرکوهی، زیر سطح زمین قرار دارد(4)چنانکه «ژرژگاموف» استاد دانشگاه واشنگتن مینویسد:
«نظریه سطحی بودن کوهها در زمینشناسی، یک قرن پیش از نظریههای
عمومی بوده و اخیراً به این موضوع پی بردهاند که بخشی از هر کوه زیر سطح زمین قرار داد.»(1)در حالیکه قرآن چهارده قرن پیش، پرده از این راز بزرگ برداشته و کوهها را میخهای زمین معرفی کرده است تا اجزائش در حال حرکت از هم متلاشی نشوند.(2)
اما دلیل دیگر برای اینکه «کوهها میخهای زمیناند» این است که آن را به صورت مهد (پرورشگاه) کامل درآوردهاند فعل «جَعَل» (قراردادن) در آیه اشعار بر این دارد که زمین با میخکوب شدن به وسیله تکوین مستمر کوهها، از اضطراب و زلزلهها و انفجارها به سکون و آرامش درآمده و قسمتهای درونی (مواد مذاب) و قشرهای بیرونی و آب و هوا که پیوسته در هم میآمیخت و تغییر مکان میداد به همدیگر نزدیک و متصل شدند، و با فشردهشدن مواد رسوبی که پایه نخستین کوهها میباشند هر قسمت و قطعهای از طبقات آن در جای خود قرار گرفت و سطح زمین را از فشار انفجارهای درونی و زلزلههای همیشگی بازداشتند و اگر فشار و به هم پیوستگی کوهها نبود؛ که مانند ته میخها در درون زمین پرچ شده و از بعضی قسمتهای زمین سر برآورده، زمین به صورت مهد آسایش و پرورش کنونی در نمیآمد.(3)بعضی دیگر از فوائد کوهها عبارتند از:
قرآن مجید در برخی از آیات هنگام یادآوری آفرینش کوهها، از وجود نهرها و چشمههای بزرگ که یکی از مظاهر بزرگ خلقت و نشانه وجود تدبیر در عالم آفرینش است، سخن میگوید. اما چرا قرآن این دو (کوهها و نهرها) را در کنار هم ذکر میکند؟(4)در پاسخ میتوان گفت: ریشه این
1) (1)) همان، ص 18، به نقل از سرگذشت زمین، تالیف ژرژگاموف، ص 126 و 127.
2) (2)) مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 36، به نقل از اسلام و هیات، علامه هبة الدین شهرستانی، ص 208.
3) (3)) به نقل از زمین و آسمان در قرآن و نهج البلاغه، سید علی اشرف حسنی، ص 95 و 94. (با تلخیص)
4) (4)) (وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ وَ أَنْهاراً) رعد/ 3.
نهرهای عظیم، به علت وجود کوهها است؛ زیرا هوا در ارتفاعات بسیار سرد و برف و باران بسان یخچالهای طبیعی در آنجا ذخیره میگردد و در بسیاری از فصول سال بر اثر کاهش حرارت، از برف و یخ پوشیده است و در فصل گرما، برف و یخها به تدریج آب میشوند و به صورت چشمه سارها جاری میگردند و قسمت اعظم این مایه زندگی در سایه کوهها تامین میگردد.(1)
کوهها در تصفیه آبها نقش بسزای دارند، یکی از آنها را میتوان «تصفیه شنی» نامید. «تصفیه شنی» عبارت است از عبور آب از لایههای شنی، زیرا لایههای شنی در قسمت پایین، از قلوهسنگ و در قسمت بالا از ماسههای نرم تشکیل میگردد. عبور آب از طبقات مختلف کوهها سبب میشود که باکتریهای آب گرفته شود و آب از مواد خارجی تصفیه گردد.
قرآن مجید به این دو راز بزرگ در ضمن آیهی کوتاهی اشاره نموده و میفرماید: «و در آن [کوههای] استوار [و] بلندی قرار دادیم، و آبی گوارا به شما نوشاندیم.»(2)جمله «رَواسی شامختٍ» (کوههای بلند) ناظر به راز اول است که کوهها بر اثر سردی منطقه از جهت ارتفاع، حکم مخزن آب را دارند و جملهی «وَ أَسْقَیْناکُمْ ماءً فُراتاً»؛ «برای شما آب گوارا فراهم نمودیم» از آنجا که پس از بیان آفرینش کوهها آمده است، میرساند که کوهها در گوارا ساختن آبها که همان تصفیهی آن از مواد خارجی و باکتریها، نقش موثری دارند.(3)
1) (1)) قرآن و اسرار آفرینش، جعفر سبحانی، ص 116 و 115، به نقل از دائره المعارف، فرید وجدی، ج 3، ص 34 و 33.
2) (2)) «وَجَعَلْنَا فِیهَا رَوَاسِی شَامِخَاتٍ وَأَسْقَیْنَاکُم مَاءً فُرَاتاً» مرسلات/ 27.
3) (3)) قرآن و اسرار آفرینش، جعفر سبحانی، ص 117 و 116، به نقل از اعجاز قرآن از نظر علوم امروز، ص 86.
قرآن کریم میفرماید: «و از کوهها برای شما پناهگاههایی مقرر کرد.»(1)
جمعبندی:
با جمعبندی مطالب ذکر شده، میتوان فواید و اسرار وجود کوهها را به شرح زیر برشمرد:
کوهها باعث حفظ کره زمین و جلوگیری از پراکندگی آن و موجب آرامش زمین میگردد.
کوهها عامل اصلی جلوگیری از سیل و طوفان است، و در برابر بادهای طوفانزا مقاومت شدید دارد و عامل جلوگیری از کویرها و بیابانهای خشک و سوزان است.
کوهها از حرکات ویرانکننده و لغزش زمین جلوگیری میکنند و سپر زمین در برابر حرکات سرسامآور میشود که همچون زرهی زمین را در بر گرفتهاند و این سبب میشود که از لرزشهای شدید زمین که بر اثر گازهای درونی اتفاق میافتد تا حد زیادی جلوگیری کنند.
کوهها حرکات پوسته زمین را در مقابل جزر و مد ناشی از ماه به حداقل میرسانند.
کوهها عامل اصلی ذخیرهی آبند که با ایجاد درّه به حکم قانون جاذبه، آب را در سراشیبی قرار میدهند و باعث میشوند که درختان و مزارع از آن سیراب شوند و رشد و نمو نمایند.
پستی و بلندی با وجود کوهها، عامل زندگی انسان و حیوان است.
کوهها عامل ایجاد نهرها و نهرها عامل پیدایش طبیعت سرسبز و میوههای رنگارنگ است و همه اینها تدبیری است متّصل و متّحد که از وجود مدبّری حکیم حکایت میکند.
1) (1)) نحل/ 81.
اگر فشار و به هم پیوستگی کوهها نبود، زمین به صورت فعلی در نمیآمد و در نتیجه از وجود کوهها بود که تمدّنها گسترش یافت.
کوهها فشار هوا و وزش بادها را به صورت ملایم در بر دارد.(1)
اگر کوهها نبود در اثر حرکتهای انتقالی و وضعی زمین بین هوای «ثابت» سطح زمین و زمین «متحرک» اصطکاک شدیدی پدید میآمد که حیات ناممکن میشد از این رو وجود کوهها باعث شده است تا هوای ثابت سطح زمین پا به پای زمین حرکت کند و مانع اصطکاک شود.
نکته:
در قرآن، کوهها به میخ تشبیه شده است و میدانیم که وقتی میخی را به جایی میکوبند قسمت عمدهی آن به داخل فرو میرود و قسمتی از آن بیرون میماند پس میتوان گفت: تمام فوائد و اسراری را که برای کوهها بیان شد با این تشبیه چنین قابل توجیه است که قسمت بیرونی کوهها، فواید بیرونی و قسمت درونی کوهها، فواید درونی را در خود دارند.
نتیجهگیری:
از آنچه گذشت میتوان نتیجه گرفت: آیه «والجبال اوتادا»(2)یکی از آیات علمی قرآن و نوعی «اعجاز علمی قرآن» است. با این بیان که قبلاً دانشمندان به این نظریه قائل بودند که کوهها سطحی هستند، ولی الان به این نتیجه رسیدهاند که قسمت عمدهی کوهها زیر سطح زمین قرار دارد و قرآن با یک تشبیه زیبا این مطلب را چهارده قرن پیش بیان نموده است.(3)
منابع جهت مطالعه بیشتر:
المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمدحسین طباطبایی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1397 ق، 20 جلد.
تفسیر نمونه، استاد ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سی و دوم، 1374 ه -. ش.
قرآن و اسرار آفرینش، جعفر سبحانی، قم، چاپمهر، چاپدوم، 1354.
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ هفتم، 1375 ه -. ش.
دائرةالفرائد در فرهنگ قرآن، دکتر محمدباقر محقق، تهران، انتشارات بعثت، چاپ اول، پائیز 1364.
مجلهی مکتب اسلام، شماره 8، سال 13، شماره مسلسل 152، شهریور ماه 1351.
قرآن و طبیعت (راز کوهها)، بیآزار شیرازی، موسسه انتشارات بعثت، چاپ سوم، 1350.
اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، یدالله نیازمند، تهران، کانون انتشارات محمدی، چاپ ششم، 1358.
نهجالبلاغه، ترجمهی محمد دشتی، موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین، قم، انتشارات سبز، چاپ اول، 1380.
زمین و آسمان در قرآن و نهج البلاغه، سید علی اشرف حسنی، تهران، انتشارات امیری، چاپ اول، زمستان 1380.
مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، تهران، نشر سبحان، چاپ دوم، پاییز 78.
*پرسش:
*پاسخ:
در مورد حرکت زمین به آیات متعدّدی استناد شده است که یکی از آن آیه 88 سوره نمل میباشد. خداوند در این آیه میفرماید:
(وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِما تَفْعَلُونَ) ؛ «و کوهها را میبینی، درحالی که آنها را ثابت میپنداری، و حال آنکه آنها همچون حرکت ابرها درگذرند؛ [این] ساخته خدایی است که هر چیزی را محکم ساخت؛ در حقیقت او به آنچه انجام میدهید آگاه است.»
در مورد آیه فوق چند دیدگاه وجود دارد:
دیدگاه اول: بسیاری از مفسران(1)معتقدند: آیه فوق اشاره به حوادث آستانه رستاخیز دارد؛ زیرا در پایان این جهان و آغاز جهان دیگر زلزلهها و انفجارها و دگرگونیهای عظیم واقع میشود و کوهها از هم متلاشی میگردند، این مطلب در برخی از سورههای آخر قرآن به طور صریح آمده است.
دلیل صاحبان این دیدگاه آن است که این آیه در میان آیات رستاخیز قرار گرفته است و از سیاق آیات پی میبریم که این آیه در مورد رستاخیز است.(2)
دیدگاه دوم: بعضی از فلاسفه اسلامی آیه را ناظر به «حرکت جوهری» اشیاء دانستهاند و آن را هماهنگ و مؤید نظریهی معروف «حرکت جوهری» میدانند.(3)
علامه طباطبایی مینویسد: تمامی موجودات با جوهره ذاتشان به سوی غایت وجود خود در حرکتند و این همان معنای حشر و رجوع به سوی خدای سبحان است و این معنا به خاطر اشارهای که در جمله «تَحْسَبُها جامِدَةً ؛ تو آنها را جامد میپنداری» وجود دارد مناسبترین معناست.(1)و نیز در تفسیر «احسن الحدیث» آمده است ممکن است منظور آیه حرکت جوهری باشد چنانکه صدر المتالهین شیرازی گفته است.(2)
دیدگاه سوم: بعضی از مفسرین و دانشمندان این آیه را در مورد حرکت زمین میدانند و برخی از آنها این آیه را از جمله «معجزات علمی(3)قرآن» میشمارند که به نقل کلام آنها میپردازیم:
سپس دو جواب از دیدگاه اوّل میدهد:
1) (1)) ر. ک: تفسیر المیزان، ذیل آیهی 88 سورهی نمل؛ صدرالمتألهین شیرازی و تفسیر احسن الحدیث یکی از اقوال در آیه فوق را حرکت جوهری ذکر میکنند.
2) (2)) ر. ک: تفسیر احسن الحدیث، ذیل آیهی 88 سورهی نمل.
3) (3)) صاحب تفسیر نمونه، تفسیر مخزن العرفان و تفسیر اطیب البیان این آیه را از معجزات علمی قرآن برمیشمارند.
4) (4)) ر. ک: تفسیر مخزن العرفان، ذیل آیهی 88 سورهی نمل.
الف. در قیامت دیگر کوهی باقی نمانده است. که به صور (= شیپور) اسرافیل قبل از قیام ساعت موقعی که زمین به حرکت در میآید آن کوهها حرکت کند چنانکه خداوند در سوره واقعه میفرماید: (إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا) ؛ «در آن وقت کوهها پراکنده گردیدهاند و اثری از آنها باقی نمانده است.»(1)
ب. ادامه آیه (صُنْعَ اللّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِما تَفْعَلُونَ) ؛ حرکت زمین را تایید میکند. زیرا «اتقان» به معنای استحکام و محکم کاری است نه تخریب، اعدام و بنابر اینکه آیه در مورد قیامت باشد، با اتقان و محکم کاری سازگار نیست زیرا بنابرتوجیه مفسّرین در قیامت کوهها پراکنده و خراب میشوند تا اینکه با زمین یکی گردند و صحنه محشر صاف گردد.(2)
الف. بنابراین معنا، آیه شریفه از ما قبل و ما بعدش که مربوط به قیامت است، بریده و بیارتباط میشود.
ب. با این بریدگی ارتباط جمله «إِنَّهُ خَبِیرٌ بِما تَفْعَلُونَ» به ما قبلش نیز به هم میخورد.(3)ولی با این حال علامه طباطبایی در مقدمه کتاب اعجاز قرآن، از آیه 88 سوره نمل حرکت انتقالی زمین را استفاده میکنند.(4)
مسلّماً حرکت کوهها بدون حرکت زمین که به آنها متّصل است معنا ندارد. و بدین ترتیب معنای آیه چنین میشود: «زمین با سرعت حرکت میکند همچون حرکت ابرها» طبق محاسبات دانشمندان امروز، سرعت سیر حرکت زمین به دور خود، نزدیک به 30 کیلومتر در هر دقیقه است، و سیر آن در حرکت انتقالی به دور خورشید، از این هم بیشتر است. از اینرو آیه فوق از «معجزات علمی قرآن» است زیرا حرکت زمین توسط «گالیله» ایتالیایی و «کپرنیک» لهستانی در اواخر قرن 16 و اوایل قرن 17 میلادی کشف شد در حالی که قرآن بیش از هزار سال قبل از آن سخن گفته است.(2)
ایشان در ردّ دیدگاه اوّل مینویسند: تشبیه به ابر و حرکت آرام که در ادامه آیه هست، متناسب با برقراری نظم جهان و آرامش فعلی آن است و نه حوادث قیامت؛ و از طرفی تعبیر «گمان میکنی کوهها جامدند» با حوادث قیامت که آشکار است، ناسازگار است.(3)
ایشان در ردّ دیدگاه دوم (حرکت جوهری) مینویسند: تعبیرات آیه با آن سازگار نیست، زیرا تشبیه به حرکت ابرها تناسب با حرکت در مکان (حرکت در ایْن) دارد نه حرکت در جوهر، بنابراین ظاهر آیه فقط یک تفسیر را میپذیرد و آن هم حرکت میکانیکی زمین (به دور خود یا به دور خورشید) است.(4)
تفسیر اطیبالبیان: این آیه شریفه یکی از معجزات قرآن است که دلیل بر حرکت کرهزمین است که در عصر نزول قرآن کسی به حرکت زمین قائل نبود.(1)
تفسیر احسن الحدیث: تعبیر «تحسبها جامدة» حاکی از آن است که کوهها فعلاً نیز بیحرکت نیستند، ما آنها را بیحرکت میبینیم. ایشان سه احتمال دیگر را نیز مطرح کردند، مانند:
الف. منظور از آن ممکن است حرکت جوهری باشد چنانکه صدرالمتألهین شیرازی گفته است.
ب. شاید حرکت وضعی، زمین باشد که کوهها نیز با آن حرکت میکنند.
ج. احتمال دیگر آن است که پوسته زمین بر روی هسته مرکزی آن حرکت میکند، چنانکه برخی دانشمندان گفتهاند.(2)
الف. نرمی و همواری در عین سرعت.
ب. اختلاف حرکت ابرها که گاهی به طرف شرق و غرب و... مثل زمین که حرکتهای مختلف دارد.
ج. بدون لرزش بودن هر دو حرکت.(1)-(2)
بررسی:
دیدگاه اوّل براساس تفسیر ترتیبی است که در تفسیر ترتیبی با توجه به حفظ جایگاه آیه و همچنین با استفاده از سیاق آیه، مفسر به تفسیر آیه میپردازد و نظر نهایی را بیان میدارد هرچند مطالبی در ردّ این دیدگاه آمد.
دیدگاه دوم یک دیدگاه فلسفی است و استاد مکارم شیرازی نیز آن را ردّ نمودند.
در دیدگاه سوم همه به حرکت زمین قائل بودند؛ بعضی حرکت انتقالی و بعضی حرکت وضعی و برخی دیگر به حرکت پوسته زمین و برخی هم به حرکت کلی زمین.
1) (1)) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی، ج 1، ص 174 و 173 به نقل از اسلام و هیئت سید هبه الدین شهرستانی، ص 59-57.
2) (2)) برخی از نویسندگان معاصر نیز از آیهی فوق حرکت زمین را استفاده کردهاند و میگویند: معلوم است که سرعت ابر اشاره به سرعت زیاد زمین است همانگونه که میگوییم: فلانی مثل باد حرکت میکند. (همان، ص 174 به نقل از کتاب رابطه علم و دین، عباسعلی سرفرازی، ص 34 و 33)آیتالله حسین نوری نیز همین آیه (نمل/ 88) را اشاره به حرکت کوهها و زمین میداند. (همان، به نقل از دانش عصر فضا، ص 35) همانگونه که مهندس علی سادات همین معنا را پذیرفته است. (همان، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص 24)
به نظر میرسد استفاده حرکت انتقالی زمین از آیه مورد بحث، مناسبت دارد، زیرا کوهها را به ابر تشبیه کرده است و ابر حرکت انتقالی به دور زمین دارد ولی حرکت دورانی (وضعی) به دور خود ندارد؛ پس از این تشبیه قرآنی حرکت وضعی زمین استفاده نمیشود.(1)
نتیجهگیری:
با توجه به مطالب گذشته میتوان نتیجه گرفت که اجمالاً حرکت زمین مورد پذیرش قرآن میباشد.(2)
تعبیرات قرآن و اشارات علمی آن به حرکت زمین، بر خلاف نظر هیئت بطلیموسی میباشد که حاکم بر فضای علمی زمان نزول قرآن بوده است؛ زیرا در هیئت بطلیموسی، زمین را ساکن و مرکز جهان میدانستند؛ اما قرآن از حرکت آن سخن گفته است و این یکی از مطالب علمی حق و صادق قرآن بود که حدود 9 قرن بعد از نزول آنها توسط امثال «کپرنیک» به اثبات رسید.(3)
خبر دادن قرآن از حرکت زمین علاوه بر عظمت قرآن یکی از «شگفتیهای علمی قرآن» محسوب میشود ولی اعجاز علمی قرآن نیست؛ زیرا افرادی مثل فیثاغوریس، فلوته خوس، ارشمیدس، استرخوس، ساموسی، کلیانتوس و آسوسی قبل از بطلیموس به حرکت زمین قائل بودند. پس قبل از ظهور اسلام دو دیدگاه در محافل علمی جهان در مورد حرکت و سکون زمین بوده است که دیدگاه حاکم و مشهور، همان سکون زمین یعنی نظریه بطلیموس بود، و دیدگاه مغلوب، همان حرکت زمین بود.(4)
اعجاز علمی وقتی صادق است که قرآن نظریهای را ابراز کند و کسی نتواند مثل و مانند آن را به صورت عادی بیاورد. در حالیکه نظریه حرکت زمین قبل از قرآن آورده شده بود، ولی مشهور نبود، هرچند که این مطلب، ضرری به عظمت قرآن نمیزند زیرا قرآن در عصری که دانشمندان، مقهور نظریهی سکون زمین بطلیموس بودند شجاعانه و با صراحت، بر خلاف آن، سخن گفت و مطالب علمی حق و صادقی را به جهان عرضه کرد که قرنها بعد به صورت قطعی به اثبات رسید.(1)
برای مطالعه بیشتر میتوانید به کتابهای زیر مراجعه کنید:
المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمدحسین طباطبایی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1397 ق.
اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1366 ش.
تفسیر احسن الحدیث، سید علیاکبر قرشی، تهران، واحد تحقیقات اسلامی، بنیاد بعثت، چاپ اول، 1366 ش.
مخزن العرفان درعلوم قرآن (مخزن العرفان)، بانوی اصفهانی (امین اصفهانی) تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، امین الدین ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی الطوسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1379 ق.
جلاء الاذهان و جلاء الاحزان (تفسیر گازر)، ابو المحاسن الحسین بن الحسن الجرجانی، تهران چاپخانه دانشگاه تهران، چاپ اول، 1337 ش.
منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ملافتح الله کاشانی، تهران، کتابفروشی اسلامی، چاپ دوم، 1344.
1) (1)) همان.
کشف الحقایق عن نکات الایات و الدقائق (کشف الحقایق)، محمد کریم العلوی الحسینی الموسوی، تهران، حاج عبدالمجید صادق نوبری، چاپ سوم، 1396 ق.
تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، ناشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوازدهم، 1374 ش.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، انتشارات کتاب مبین، چاپ چهارم، 1384.
پیام قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1377.
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، تهران، دارالکتب اسلامیه، چاپ هفتم، 1375 ه -. ش.
*پرسش:
*پاسخ:
تاریخچه:
برخی از صاحبنظران در چند دهه اخیر بعد دیگری برای اعجاز قرآن بیان کردهاند که همان اعجاز عددی قرآن است و بر این باورند که یک نظام ریاضی خاصی بر قرآن حاکم است. هرچند در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن»، رد پای این فکر دیده میشود.(1)اولین بار شخصی که به طور صریح این ادعا را مطرح کرد، دانشمندی به نام «دکتر رشاد خلیفه» بود.(2)در اینجا به طور «اجمال» و «تفصیل» به سیر تاریخی اعجاز عددی قرآن میپردازیم:
الف. سیر اجمالی نگارشها در زمینه اعجاز عددی:
1) (1)) الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج 2، ص 313. یکی از موارد اعجاز قرآن این است که ما نمیتوانیم حروف مقطعه سورهها را با هم عوض کنیم، چون حروف مقطعهی هر سوره، مخصوص همان سوره است. زیرا حروف مقطعهی اوّل هر سوره، دلالت میکند بر اینکه آن سوره بیشتر حروفش از این حروف مقطعه تشکیل شده است. پس نمیتوانیم مثلاً حرف (ق) را به جای حرف (ن) قرار بدهیم.
2) (2)) دکتر رشاد خلیفه در مصر متولد شد. تحصیلات خود را تا کارشناسی در دانشکده کشاورزی (عین الشمس) قاهره گذراند و کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه آریزونا (1959-1961 م) آمریکا گذراند، سپس دکترای خود را در دانشگاه کالیفرنیا (1962-1964 م) در رشته بیوشیمی گیاهی دریافت کرد.
ب. تفصیل سیر تاریخی اعجاز عددی قرآن:
چندی قبل مجله معروف مصری(1)به نام (آخرالساعه) گزارشی درباره تحقیقات دانشمندی مصری در مورد تفسیر پارهای از آیات قرآن مجید به کمک کامپیوتر منتشر ساخت که اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان برانگیخت. این تحقیقات محصول سه سال کوشش پیگیر و کار مداوم دکتر رشاد خلیفه (1962 م) شیمیدان مصری بود.
عبدالرزاق نوفل (1975 م) تحقیقات دکتر رشاد خلیفه را ادامه داد، ایشان به نتیجهی جالب دیگری رسید - با عنوان اعجاز عدد 19 - ایشان میگوید: چون (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) دارای 19 حرف است پس نظام ریاضی خاصی براساس عدد 19 بر قرآن حاکم است.
برای مثال چند نمونه ذکر میکنیم:
الف. تعداد (ق) هایی که در سوره (ق) وجود دارد؛ 57 مورد است که یکی از مضربهای عدد 19 میباشد. (3 = 57 * 19)
ب. عدد کلمات اوّلین آیاتی که بر پیامبر نازل شده، 19 کلمه است.(2)
عبدالرزاق نوفل بعداً تناسب عددی تکرار واژهها را در قرآن مطرح نمود ایشان معتقد است که کلماتی که مترادف یا متضاد هستند به تعداد مساوی در قرآن تکرار شده است. مانند:
کلمه «دنیا» و «آخرت» هر کدام 115 بار. واژه یوم 365 بار. کلمه
شیطان و ملائکه هر کدام 68 بار. جهنم 77 و جنات با مشتقات 77 بار.
اعجاز زوج و فرد در قرآن کریم توسط «کورش جم نشان» (1375 ه -) مطرح شده است. ایشان با توجه به آیه سوم سوره فجر(1)که خداوند متعال به زوج و فرد سوگند یاد کرده میگوید: شاید یک نظام عددی برمبنای زوج و فرد در قرآنکریم وجود داشته باشد.
در نهایت ایشان به این نتیجه رسیده است که جمع اعداد زوج، مساوی با جمع تعداد آیات قرآن، یعنی 6236 میباشد و جمع اعداد فرد، مساوی 6555 است که حاصل جمع شماره سورهها میباشد. بدین ترتیب نمونه دیگری از اعجاز عددی قرآن را ثابت میکند.(2)
اعجاز «عدد هفت» توسط مهندس عبدالدائم الکحیل (2002 م) مطرح شده است. ایشان با استفاده از آیه 12 سوره طلاق که خداوند میفرماید: «اَللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» ؛ نتیجه میگیرد که باید بین عدد هفت و تعالیم قرآن ارتباطی باشد، برای مثال میگوید:
7 = 946 ÷ 6643
7 = 95 ÷ 665
ایشان معتقد است که اگر تعداد حروف کلمات هر آیه را کنار هم بگذاریم، یکی از مضربهای عدد هفت میباشد.
یادآوری
برخی از مطالب اعجاز عددی صحیح و قابل قبول است امّا برخی دیگر سلیقهای و مطابق با واقع نیست. به عنوان نمونه:
الف. در مورد حروف مقطعه (ن) در اول سوره (ن و القلم) گفته شده است که تعداد تکرار آن 133 مرتبه است. که براساس این شمارش یکی از مضربهای عدد 19 میباشد (7 133 * 19) در حالی که در شمارش دقیق به این نتیجه میرسیم که حرف «ن» در این سوره 131 مرتبه است.
ب. در مورد تناسب تعداد تکرار کلمات قرآن، معیار دقیقی وجود ندارد چون بعضی کلمات با مشتقات آن حساب شده و بعضی بدون مشتقات، مانند: جهنّم و جنّات.
ج. در مورد اعجاز عدد هفت در شمارش حروف کلمات مخصوصاً شمارش حرف همزه اشکالاتی وجود دارد؛ چون در بعضی موارد همزه به حساب آمده و در بعضی موارد حساب نشده است. این اختلافها به خاطر این است که معیار و قانونی برای شمارش وجود ندارد.
نتیجه: با توجّه به آنچه بیان شد اعجاز عددی قرآن در موارد ادعا شده نیاز به بررسی بیشتر دارد؛ از این رو باید گفت: اعجاز عددی قرآن اجمالاً و در برخی از موارد ادعا شده پذیرفته شده است.
معرفی منابع:
تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج 2، آیه اوّل سوره آلعمران.
قرآن و اسرار آفرینش (تفسیر سوره رعد) استاد جعفر سبحانی، 1362، چاپ امیرالمومنین، انتشارات توحید، قم، ص 15-46.
تناسب آیات، آیتالله محمدهادی معرفت، ترجمه شیخ عزتالله مولایینیا همدانی، 1373، چاپ دانش، ناشر بنیاد معارف اسلامی، ص 151-162.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، جلد اول، چاپ اوّل، 1380، ناشر کتاب مبین، ص 219-232.
سلسلة الاعجاز الرقمی، معجزة القرآن فی عصر المعلوماتیه، مهندس عبدالدائم الکحیل، چاپ اول، 2002 م، انتشارات علمیه، دمشق.
اعجاز عددی قرآن کریم و ردّ شبهات، محمود احمدی، 1371 چاپ اول، انتشارات مسعود احمدی.
اعجاز الرقم 19 فی القرآن الکریم، بسّام نهاد جرّار، چاپ دوم، 1414 ه - 1994، ناشردارالنفائس.
عجائب العدد و المعدود فی القرآن الکریم، جمیل دیباچه، چاپ اول 1419 ه - 1999 م، ناشر مجة البیضاء، بیروت.
من الاعجاز البلاغی و العددی للقرآن الکریم، دکتر ابوزهراء النجدی، تاریخ 1410 ه -، 1990 م.
المنظومات العددیه فی القرآن العظیم، مهندس مصطفی ابوسیف، مهندس احمد عبدالوهاب، 1418 ه -، 1998 م، ناشر مکتبه وهبه.
*پرسش:
*پاسخ:
برخی از صاحبنظران در چند دهه اخیر، ادعا کردند که یک نظام ریاضی خاصی بر قرآن حاکم است، یکی از آنها «دکتر رشاد خلیفه» شیمیدان مصری بود. او برای تحقیقات خود مدّتها از رایانه استفاده نمود.
تمام کوشش استاد مزبور برای کشف معانی حروف مقطعه قرآن، مانند (الم، یس، ق و...) صورت گرفته است او با کمک محاسبات پیچیدهای ثابت کرد که رابطه نزدیکی میان حروف مزبور با حروف سورهای که در آغاز آن قرار گرفته است، وجود دارد.
دکتر رشاد خلیفه مینویسد: میدانیم قرآن مجید 114 سوره دارد، که از میان مجموع این سورهها، 29 سوره در آغاز آنها حروف مقطعه قرار دارد. جالب اینجا است که اگر مکررات آن را حذف کنیم درست نصف حروف 28 گانه الفبای عربی را تشکیل میدهد. (یعنی أ، ح، ر، س، ص، ط، ع، ق، ک، ل، م، ن، ه - و ی) که گاهی آن را حروف نورانی مینامند.
اینک توجه شما را به نتایج جالبی که دکتر رشاد خلیفه رسیده است جلب میکنیم:
1) (1)) تنها استثنایی که در این زمینه وجود دارد سورهی حجر است که تعداد نسبی حرف (ن) در آن بیشتر است. ولی چون سورهی حجر دارای (الر) است و بعداً میگوییم که سورههایی که دارای حروف
حروف مقطعه چند حرفی: اگر چهار حرف (المص) را در آغاز سورهی اعراف در نظر بگیریم، اگر الفها و لامها و میمها و صادهایی که در این سوره وجود دارد را با هم جمع کنیم و نسبت آن را با حروف این سوره بسنجیم خواهیم دید که از تعداد مجموع آن در هر سوره دیگر بیشتر است. همچنین (المر) در آغاز سوره رعد و (کهیعص) در آغاز سوره مریم.
تاکنون بحث درباره حروفی بود که تنها در آغاز یک سوره قرآن قرار داشت. اما حروفی که در آغاز چند سوره قرار دارد، مانند: (الر - الم)، شکل دیگری دارد و آن اینکه بر طبق محاسبات کامپیوتر مجموع این سه حرف مثلاً (الف - لام - میم) اگر در مجموع سورههایی که با الم آغاز شده است حساب شود و نسبت آن با مجموع حروف این سورهها به دست آید، از میزان هر یک از سورههای دیگر قرآن بیشتر است.(1)
محاسبات کامپیوتری نشان داد که حاصل جمع حروف مقطعه در هر سوره، یکی از مضربهای عدد 19 میباشد برای روشن شدن مطلب به جدول زیر توجه فرمایید.(2)
این جدول تمام حروف مقطعه اوائل سورههای قرآن را نشان میدهد.
نتیجهگیری:
تعداد زیادی از دانشمندان مسلمان نظم ریاضی قرآن را دنبال کرده و به نتایج قابل توجهی رسیدهاند، هر چند برخی محاسبات آنها خطا بوده و یا با اعمال سلیقه و ذوق شخصی همراه بوده است.
در مقابل، گروه دیگری از نویسندگان و صاحبنظران قرآنی، این مطالب را نمیپذیرند و برخی محاسبات آنان را خطا میدانند.
از سخنان هر دو طرف استفاده میشود که نظم ریاضی قرآن، به صورت موجبه جزئیه (یعنی در برخی از موارد ادعا شده) مورد پذیرش موافقان و مخالفان اعجاز عددی واقع شده است و این مطلب از شگفتیهای علمی قرآن به شمار میآید. اما به صورت موجبه کلیّه (یعنی در همهی موارد ادعا شده) مورد قبول نیست.(1)
اعجاز عددی و اشکالات آن:
کسانی که اعجاز عددی را قبول ندارند، به مطالب زیر استناد کردهاند:
قسمتی از آیات قرآن که ماهیت قرآن را معرفی میکند عبارتند از:
(ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ)2 ؛ «آن کتاب [با عظمت] هیچ تردیدی در آن نیست. [و] راهنمای پارسایان (خود نگهدار) است».
(شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ)3 ؛ «ماهِ رمضان (ماهی است) که قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالی که [آن قرآن] راهنمای مردم و نشانههایی از هدایت و جدا کننده [حق از باطل] است».
1) (1)) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 1، ص 231.
(إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ)1 ؛ «در حقیقت این قرآن، بدان (شیوهای) که آن پایدارتر است، راهنمایی میکند».
چنانکه ملاحظه میکنید قرآن خود را نور، حکمت، علم، ذکر، هدایت و موعظه... معرفی میکند و همه این عناوین در پرتو توجّه به محتوای قرآن و پیروی از رهنمودهای آن میسر میشود نه از طریق دقّت در ساختار لفظی، کشف تناسب و توازن حروف و کلمات این کتاب آسمانی. بنابراین در هیچ جای قرآن حتّی به طور تلویحی نیز به اینگونه کاوشها دعوت نشدهایم.
یکی از داستانهای عبرتانگیز قرآن داستان «اصحاب کهف» است. قرآن بعد از ذکر داستان آنها، اظهار تاسف میکند که چرا مردم به جای اینکه به پیام این قصه توجّه کنند و راه اصحاب کهف را بپیمایند خود را مشغول مطالب حاشیهای و فرعی قصه نمودهاند و بر سر تعداد اصحاب کهف با هم جدال میکنند.(1)
آیا حدیثی از معصومین علیهم السلام به ما رسیده است که قرآن را کتابی اسرارآمیز، معماگونه و حاوی فرمولهای ریاضی و از مقولهی رمل و جفر معرفی کرده باشد. پاسخ منفی است. هرگز در بیانات امامان معصوم و سیره عملی آنها مشاهده نشده است که قرآن را از این منظر بنگرند و مطالبی هر چند تلویحی در مورد تعداد حروف، کلمات قرآن و روابط ریاضی بین آنها، بیان نموده باشند. در احادیث نیز قرآن را علم، حکمت و نور خوانده شده است.
«رشاد خلیفه» در مورد حروف مقطعه به این نتیجه میرسد که همواره معدل تکرار حروف مقطعه در سورهای خاص، از معدل تکرار حروف دیگر بیشتر است. چنانکه در سوره (ق) حرف (ق) معدلی بالاتر از سایر حروف در این سوره و سایر سورههای دیگر قرآن دارد و یا حرف (ن) در سوره (ن وَ الْقَلَمِ) بزرگترین رقم نسبی را دارد.
1) (2)) کهف/ 22.
اگر آمارها با موارد نقض روبرو نمیشد ما هم با ایشان و سایر پیروان «تئوری نظم ریاضی قرآن» هم عقیده میشدیم اما در اینجا با استثناهای فراوانی روبرو میشویم. برای مثال:
تعداد تکرار حروف (ق) در سورههای «الشمس» و «القیامه» و «الفلق»، در حدّی است که معدل تکرار آن از معدل تکرار (ق) (در سوره «ق») بیشتر میباشد.
در سوره «طه» که دو حرف (ط +- ه) وجود دارد با پنج استثناء روبرو میشویم: 1. حج 2. نور 3. فتح 4. مجادله 5. توبه
در مورد سوره «یس»، نتیجه برعکس است. یعنی یاء و سین کمترین تکرار را به خود اختصاص دادهاند.
در مورد حرف (ن) در سوره (ن والقلم) میبینیم تکرار آن در سوره «حجر» بیشتر از تکرار آن در سوره (ن والقلم) است.(1)
در مورد مضربهای عدد 19 اشکالات فراوانی وجود داردکه ما به چند مورد اشاره میکنیم:
حرف مقطعه (ن) در اول سوره (ن و القلم) 131 مورد است که در این صورت از مضربهای عدد 19 نمیباشد، در حالیکه قائلین به اعجاز عدد 19 میگویند: 133 مورد است. (19 133 * 7)
در سوره طه مجموع ط +- ه 239 مورد است، نه 342 و 239، یکی از مضربهای عدد 19 نمیباشد.
در شمارش حرف (ل) در چهار مورد اشتباه صورت گرفته است:
الف: آیه 21 سوره «روم» که در این آیه 7 مورد لام شمارش شده در حالی که 8 مورد میباشد.
1) (1)) مجله کیهان اندیشه، ش 67، ص 62 به بعد.
ب: آیه 58 سوره «یونس» که در این آیه 5 مورد لام شمارش شده در حالی که 6 مورد است.
ج: آیه 70 سوره «هود» که در این آیه 8 مورد لام شمارش شده در حالی که 9 مورد است.
د: آیه 41 سوره «ابراهیم» که در این آیه 5 مورد لام شمارش شده در حالی که 6 مورد است.
بنابراین مجموع (ا + ل + م) در سورهی روم یکی از مضربهای عدد 19 نمیباشد و همچنین مجموع (ا + ل + ر) در سورههای هود، یونس و ابراهیم.(1)
منابع برای مطالعه بیشتر:
تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 413-416.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، جلد اول، چاپ اول، 1380، ناشر کتاب مبین.
اعجاز عددی قرآن کریم و ردّ شبهات، محمود احمدی، چاپ اول، 1371، انتشارات مسعود احمدی.
1) (1)) اعجاز رقم 19، بسام نماد جرّار، ص 27.
*پرسش:
*پاسخ:
این پرسش در مورد اعجاز تناسب عددی تکرار واژهها است که اولین بار توسط شخصی به نام «عبدالرزاق نوفل» مطرح شد، و بعدها توسط دانشمندان مسلمان دیگر دنبال شد و به نتایج قابل توجهای رسیدند.
قائلین به «اعجاز تناسب عددی واژهها» میگویند:
تناسب و تساوی و هماهنگی در اعداد و ارقام کلمات و موضوعات شبیه و مغایر با هم، در قرآن امری بسیار شگفتانگیز است. هیچ بشری برآوردن کتابی که از نظر «معنا و محتوا»، آنقدر متعالی باشد و در «کلمات و الفاظ» آن نیز رعایت تناسب شده باشد، قادر نیست.
این تناسب شگفتانگیز در شرایطی فراهم شده که قرآن در طول 23 سال در شرایط گوناگون نازل شده و هر بخشی از کلمات آن در حادثه خاصی بوده است و بعد از نزول نیز از اصلاح و تنظیم بعدی برخوردار نبوده است. این تساوی و توازن عددی، بدین صورت به وجود نیامده باشد که این کلمات متقابل، در همه جای قرآن در کنار هم ذکر شده و در نتیجه چنین تقابلی حاصل شده باشد. زیرا چنین تقابل و توازنی یک توازن خود به خودی (و فاقد ارزش قابل ذکر) خواهد بود. به عنوان مثال: کلمه «حیّا» مقابل «میتاً» است، در هیچ آیهای از آیات قرآن به همراه آن ذکر نشده و بلکه در هیچ سورهای نیز، این دو کلمه با هم جمع نشدهاند. با این حال توازن عددی میان دفعات تکرار کلمه در سرتاسر قرآن برقرار است.
برای مثال به نمونههایی اشاره میکنیم:(1)
لفظ «دنیا» و مشتقاتش برابر است با لفظ «آخرت» و مشتقاتش که هر کدام 115 بار تکرار شده است(2).
لفظ «حیات» و مشتقاتش برابر است با لفظ «موت» و مشتقاتش که هر کدام 145 بار تکرار شده است(3).
لفظ «صالحات» و مشتقاتش برابر است با لفظ «سیئات» و مشتقاتش که هر کدام 167 بار تکرار شده است(4).
لفظ «ملائکه» و مشتقاتش برابر است با لفظ «شیاطین» و مشتقاتش که هر کدام 88 بار تکرار شده است(5).
لفظ «هدی» و مشتقاتش برابر است با لفظ «رحمة» و مشتقاتش که هر کدام 79 بار تکرار شده است.
لفظ «عقل» و مشتقاتش برابر است با لفظ «نور» و مشتقاتش که هر کدام 49 بار تکرار شده است.(6)
لفظ «مصیبة» و مشتقاتش برابر است با لفظ «شکر» و مشتقاتش که هر کدام 75 بار تکرار شده است.
لفظ «ابلیس» و مشتقاتش برابر است با لفظ «استعاذه» و مشتقاتش که هر کدام 11 بار تکرار شده است.
1) (1)) ر. ک به الاعجاز العددی للقرآن الکریم، عبدالرزاق نوفل، ج 1، 2 و 3 و معجزةالارقام والترقیم فی القرآن الکریم، عبدالرزاق نوفل ص 50 تا 54 و الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، محمد السید ارنا ووط ص 135 تا 140 و اعجاز قرآن در نظر اهلبیت عصمت علیهم السلام و بیست نفر از علمای بزرگ اسلام. حجة الاسلام دکتر سید رضا مؤدب ص.
2) (2)) الرسالة الشافیه فی الاعجاز، امام البلاغین عبدالقاهر جرجانی، ص 14 تا 17، موسوعة الاعداد فی القرآن الکریم، مهدی سعید رزق کریزم، ص 37 و 38.
3) (3)) همان.
4) (4)) همان.
5) (5)) الاعجاز العلمی الاسلامی للقرآن الکریم، محمد کامل عبدالصمد، ص 8-376.
6) (6)) وجوه من الاعجاز القرانی، مصطفی الدباغ، ص 112.
لفظ «برّ» و مشتقاتش برابر است با لفظ «ثواب» و مشتقاتش که هر کدام 20 بار تکرار شده است.
لفظ «جهنم» و مشتقاتش برابر است با لفظ «جنات» و مشتقاتش که هر کدام 77 بار تکرار شده است.(1)
لفظ «شیخ» و مشتقاتش برابر است با لفظ «طفل» و مشتقاتش که هر کدام 4 بار تکرار شده است.
لفظ «نسل» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عقیم» و مشتقاتش که هر کدام 4 بار تکرار شده است.
لفظ «یفسد» و مشتقاتش برابر است با لفظ «ینفع» و مشتقاتش که هر کدام 50 بار تکرار شده است.(2)
لفظ «برهان» و مشتقاتش برابر است با لفظ «بهتان» و مشتقاتش که هر کدام 8 بار تکرار شده است.
لفظ «ثیاب» و مشتقاتش برابر است با لفظ «حجاب» و مشتقاتش که هر کدام 8 بار تکرار شده است.
لفظ «وهن» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عزم» و مشتقاتش که هر کدام 9 بار تکرار شده است.
لفظ «مجنون» و مشتقاتش برابر است با لفظ «سفیه» و مشتقاتش که هر کدام 11 بار تکرار شده است.
لفظ «نشر» و مشتقاتش برابر است با لفظ «کتم» و مشتقاتش که هر کدام 21 بار تکرار شده است.
لفظ «رذیله» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عفة» و مشتقاتش که هر کدام 4 بار تکرار شده است.
لفظ «عورة» و مشتقاتش برابر است با لفظ «اغضض» و مشتقاتش که هر کدام 4 بار تکرار شده است.
لفظ «وسطاً» و مشتقاتش برابر است با لفظ «طرفاً» و مشتقاتش که هر کدام 5 بار تکرار شده است.
لفظ «سعید» و مشتقاتش برابر است با لفظ «نحس» و مشتقاتش که هر کدام 2 بار تکرار شده است.(1)
لفظ «فرقان» و مشتقاتش برابر است با لفظ «بنی آدم» و مشتقاتش که هر کدام 7 بار تکرار شده است.(2)
لفظ «جحیم» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عقاب» و مشتقاتش که هر کدام 26 بار تکرار شده است.
لفظ «حساب» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عدل و قسط» و مشتقاتش که هر کدام 29 بار تکرار شده است.
لفظ «یوم» به معنای روز با تمام مشتقاتش، 365 مرتبه در قرآن به کار رفته که برابر با تعداد روزهای سال میباشد.(3)
بررسی:
بسیاری از این آمار و ارقام که در تناسب واژگان قرآن از نویسندگان مختلف نقل شده است در مقام محاسبه، درست نیست و نیازمند نگاه خوشبینانه است و بر فرض صحت، نیازمند توجیهات و تکلفات فراوانی است که عملاً این تناسبها را از اعجاز بودن دور میکند. برای مثال:
اما باز هم منظور آنها تأمین نمیشود زیرا یومئذٍ و یومکم و یومهم نیز باید از فهرست خارج شود در حالی که اینها هم مفرد هستند. اگر منظور ایشان از مفرد این است که به «یوم» هیچ حرفی متصل نباشد، در این صورت باید «بالیوم» و «الیوم» و «فالیوم» را نیز از فهرست خارج کرد و در این صورت آمار ما از 365 بسیار کمتر میشود. خلاصه این افراد برای رسیدن به عدد 365 از هیچ اسلوب منقطی پیروی نکردهاند.
در مواردی که آمارشان به حد نصاب نمیرسد، به دنبال مشتقات آن واژهی خاص رفته و میکوشند با اضافه کردن مشتقات نصاب لازم را تهیه کنند. و این سؤال بیجواب میماند که چرا در بعضی موارد باید مشتقات را به حساب آوریم و در بعضی موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده کنیم. و عجیبتر اینکه میگویند: در بعضی واژهها مثل: جهنم و جنات، در یکی به صورت مفرد و در دیگری به ضم مشتقات باید به مطلوب نایل شد.
در مواردی نیز دو واژهای در مقابل هم قرار میگیرند که اصلاً ربطی به هم ندارند. مثلاً واژه «یفسد» و مشتقات را شمارش میکنند و چون با تعداد واژه «یُصلح» برابر نیست، سراغ واژه «ینفع» میروند. در حالیکه برای آشنایان به زبان عربی واضح است که «یفسد» در مقابل «یصلح» میباشد نه «ینفع». یا به جای اینکه «قلتم» را با «قلنا» بسنجند با «اقوال» مقایسه کردهاند: بین «مصیبت» و «شکر» چه ارتباطی هست؟ آیا در برابر مصیبت باید «صبر» نمود و یا «شکر» کرد؟ مگر قرآن نمیفرماید: «وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» به احتمال قوی، آقایان وقتی دیدهاند واژه «صبر» و مشتقات آن (103) با تعداد واژهی مصیبت مساوی نیست، سراغ واژه «شکر» رفتهاند.
مورد پرسش:
در مورد تکرار لفظ زن و مرد در قرآن در برخی منابع آمده است لفظ «رجل» به صورت مفرد، برابر است با لفظ «امراة» با مشتقاتش که هر کدام 24 بار تکرار شده است.(1)در اینجا میبینیم لفظ «رجل» را به صورت مفرد در مقابل لفظ «امراة» با مشتقاتش قرار دادهاند تا نصاب لازم کامل گردد.
در حالی که با مراجعه به «معجمالمفهرس» و شمارش کامپیوتری کلمات قرآن میبینیم که ریشه «ر ج ل» 73 مرتبه و ریشه «مرء» 37 مرتبه تکرار شده است. که در این دفعات لفظ «رجل» به صورت مفرد 16 بار و لفظ «امراء» با تمام مشتقاتش 28 بار تکرار شده است و بر فرض که تعداد تکرار لفظ «رجل» به صورت مفرد با تعداد تکرار لفظ «امراة» با تمام مشتقاتش یکی باشد، چه دلیلی وجود دارد که یکی را به صورت مفرد حساب کنیم و دیگری را با تمام مشتقاتش؟
بنابراین به نظر میرسد این ادعا در مورد برابری لفظ زن و مرد در قرآن صحیح نیست.
1) (1)) المعجزه (النظریة الاولی) مهندس عدنان رفاعی، و الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، محمد سامی محمدعلی، ص 228.
*پرسش:
*پاسخ:
اعجاز قرآن ابعاد گوناگونی دارد، که یکی از این ابعاد، اعجاز عددی قرآن کریم است. تا چند سال اخیر این راز علمی پنهان مانده بود و با ظهور رایانههایی که دقت بالایی دارند، پرده از «نظم ریاضی قرآن» برداشته شد. در رأس این گروه افرادی همچون رشاد خلیفه و عبدالرزاق نوفل و... هستند.
در مقابل آنان گروه دیگری از نویسندگان و صاحبنظران قرآنی قرار دارند که این مطالب را نمیپذیرند و برخی محاسبات آنان را خطاآلود میدانند. حتی برخی نویسندگان با شدت هرچه بیشتر قسمتی از این مطالب را توطئه بهائیت معرفی میکنند و آن را یک جریانی انحرافی میدانند و در این مورد به ادعای نبوت رشاد خلیفه و کشته شدن او استشهاد میکنند(1).
در اینجا گزارشی از کتابها و نویسندگان دو گروه بیان میکنیم.
الف: موافقان اعجاز عددی قرآن:
در این مورد افراد زیادی کتاب نوشتهاند که به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
دکتر رشاد خلیفه در خانوادهای از صوفیان مصر در شهر «طنطه» متولد شد و درسال 1971 م درشهر مکه به جرگهی نائبان مکتب تصوف در آمد. او تحصیلات جدید خود را تا کارشناسی در دانشکده کشاوزی «عینالشمش» قاهره گذراند، و سپس کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه آریزونا (1959-1961 م) آمریکا گذراند و دکترای خود را در دانشگاه کالیفرنیا (1962-1964 م) در رشته بیوشیمی گیاهی دریافت کرد(2).
او به مدت سه سال در مورد قرآن با استفاده از رایانه تحقیق کرد و نتیجهی این تحقیقات را در سال 1351 ش به روزنامههای دنیا داد(1).
این کتاب در سه جزء جداگانه چاپ شده است. و تحت عنوان «اعجاز عددی در قرآن کریم» توسط مصطفی حسینی ترجمه شده است(2).
ایشان تلاش کرده تا نظام ریاضی تکرار واژهها را در قرآن نشان دهد.
برای مثال:
واژه دنیا 115 بار و واژه آخرت نیز 115 بار آمده است.
واژه شیطان و ملائکه هر کدام 68 بار در قرآن آمده است(3).
ایشان در جلد دوم تفسیرنمونه ذیل آیه اول سوره آلعمران بحثی را از دکتر رشاد خلیفه به صورت مبسوط گزارش میکنند. ولی قضاوت در مورد صحت و سقم آن را نیازمند بررسی فراوان میدانند و در پایان قضاوتی نمیکنند. ایشان پس از ذکر مطالب دکتر رشادخلیفه این نتایج را میگیرند:
الف: رسم الخط اصلی قرآن را حفظ کنید.
ب: این مطالب دلیل دیگری بر عدم تحریف قرآن است.
ج: اشارات پر معنا: در بسیاری از سورههایی که با حروف مقطعه آغاز میشود، پس از ذکر این حروف اشاره به حقانیت و عظمت قرآن شده است مانند: «الم. ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» 4 و(4)
ایشان کوشش نموده است تا اشکالاتی را که بر اعجاز عددی و محاسبات رشادخلیفه نمودهاند جواب دهد.
ایشان با توجه به آیه سوم سوره فجر که خداوند متعال به زوج و فرد سوگند یاد کرده است به فکر افتاده است که شاید یک نظام عددی بر مبنای زوج و فرد در قرآن باشد.
ایشان با استفاده از آیه 12 سوره طلاق که خداوند میفرماید: «اَللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» نتیجه میگیرد که باید بین عدد هفت وتعالیم قرآن ارتباطی باشد.
ب: مخالفان اعجاز قرآن عددی قرآن کریم:
در این مورد به چند کتاب ومقاله برخورد کردیم که به آنها اشاره میکنیم:
ایشان به کسانی که عدد 19 را یکی از اسرار قرآن میدانند به شدت حمله میکند و آن را نوعی دروغ بستن به خدا دانسته است. سپس متذکر میشود که عدد 19 از شعارهای بهائیان است که در نظر مسلمانان مرتد و کافر هستند.
ایشان در مقالهای مفصل در مجلهی کیهان اندیشه اشکالات متعددی نسبت به برخی از کتابها و مقالاتی که اعجاز عددی را پذیرفتهاند، مطرح میکند و این جریان را انحرافی دانسته که موجب سرگردانی افراد میشود.
ایشان مینویسند:
نظم ریاضی قرآن یک مطلب شگفتانگیز است. چرا که یک فرد امی و درس ناخوانده در طی 23 سال، کتابی با نظم خاص ریاضی آورده است. اما آیا میتوان ادعا کرد که این نظم ریاضی اعجاز قرآن را نیز ثابت کند؟
در اینجا دو اشکال عمده وجود دارد: نخست آنکه، این مطلب از لحاظ صغری قابل خدشه است چراکه نظم ریاضی به صورت موجبه کلیه اثبات نشده و کثرت مطالب اثبات شده طوری نیست که اعجاز را ثابت کند.
و دوم آنکه، از لحاظ کبری قابل خدشه است چرا که قرآنکریم که تحدی و مبارزهطلبی کرده است (که اگر میتوانید مثل قرآن را بیاورید) تحدی آن عام نیست و شامل همه جنبههای اعجاز قرآن نمیشود و در قرآن نیز اشارهای به اعجاز عددی آن نشده است.
ایشان اضافه میکند: هر چند که ما در فصل اول کتاب به اشکال دوم پاسخ دادیم و بیان کردیم که ممکن است تحدی قرآن عام باشد اما اشکال اول هنوز سر جای خود باقی است، پس اعجاز علمی قرآن از طریق اعجاز عددی آن فعلاً قابل اثبات نیست(1).
1) (1)) پژوهش در اعجاز قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 1، ص 232.
الاتقان فی العلوم القرآن، جلالالدین سیوطی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407 ق، دو جلدی.
احصاء العلوم، فارابی، بی نا، بی تا.
احیاءالعلوم (الاحیاء)، ابوحامد غزالی، بیروت، دارالمعرفة، 1402 ق، چهار جلدی.
استعانت از قرآن کریم، در شفای جسمانی، علیرضا نیکبخت نصرآبادی، نشر قبله، 1378.
اسرار خوراکیها و زبان خوراکیها، جزائری، دکتر غیاث الدین، 1365 ش، بینا، چاپخانه سپهر تهران.
اسلام و بهداشت روان (1)، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم پزشکی ایران، چاپ اول، تابستان 1382، دفتر نشر معارف.
اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم پزشکی ایران، نشر معارف، آذر 1376.
اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، اسماعیل پاشا، دکتر عبدالعزیز، بی تا، ترجمه غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان، بی جا.
اسلام و هیئت، سید هبةالدین شهرستانی، مطبعة الغری فی النجف، بیتا.
اطیبالبیان، طیب، سید عبدالحسین، فی تفسیرالقرآن، انتشارات اسلام، 69 ش، چاپ دوم.
الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم)، عبد الصمد، محمد کامل، 1410 ق، دار المصریة اللبنانیة، قاهرة.
الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، سامی محمد علی، بی تا، دارالمحبة، بیروت و همان 1416 ق، دار النور، دمشق.
الاعجاز العلمی فی القرآن، لبیب بیضون، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1424 ه - / 2003 م.
الاعجاز العلمی فی القرآنالکریم، ارناووط، محمد السید، مکتبة مدبولی، قاهرة، بیتا.
اعجاز رقم 19، بسام نماد جرّار.
اعجاز عددی قرآنکریم و ردّ شبهات، احمدی، محمود، انتشارات مسعود احمدی، بی جا، 1371 ش.
اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، نیازمند شیرازی، ید اللّه، شرکت چاپ میهن، چاپ چهارم، 1335 ش.
اعجاز قرآن، سید محمدحسین طباطبایی با مقدمه، علیرضا میرزا محمد.
افتخاریان، سید جواد، 1362 ش، قرآن و علوم روز، انتشارات افتخاریان، تهران.
آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1368 ش، دو جلدی.
آموزههای تندرستی در قرآن، حسن رضارضائی، عطرآگین، چاپ اول، 1384.
انجمن کتاب مقدس ایران، 1932 م، کتاب مقدس، تهران، (شامل، تورات، انجیل و ملحقات آنها).
انسان موجود ناشناخته، الیکس کارل.
انوار درخشان در تفسیر قرآن، سید محمدحسین همدانی، کتابفروشی لطفی، تهران، 1380 ق.
باد و باران در قرآن، بازرگان، مهدی، 1353 ش، به اهتمام سید محمد مهدی جعفری.
بافتشناسی انسان پایه، محمدصادق رجحان، انتشارات چهره، 1370، چاپ 10.
بحارالانوار، مجلسی، محمدتقی، المکتبة الاسلامیة، تهران، 110 جلد، 1385 ش.
البرهان فی تفسیر القرآن، البحرانی، سید هاشم الحسینی، 1334 ش، دارالکتب العلمیة، قم، پنج جلدی.
البرهان فی علوم القرآن، بدرالدین زرکشی، بیروت، دارالمعرفة، 1310 ق.
بصائر الدرجات، صفار، بی تا، بی نا.
البیان فی تفسیر القرآن، سیدابوالقاسم خویی، قم، المطبعة 1394 ق.
بینات، فصلنامه قرآنی، شماره 23-227 قم.
پاک نژاد، دکتر سید رضا، 1350 ش، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، کتابفروشی اسلامیه، ج 1 و 11.
پرتوی از قرآن، طالقانی، آیةالله سید محمود، 1348 ش، شرکت سهامی انتشار، تهران.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات کتاب مبین، 1380 ش.
پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، علیاکبر ولایتی، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1382، چاپ اول.
پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی با همکاری جمعی از نویسندگان، انتشارات نسل جوان، قم، 1373 ش.
پیشگوییهای علمی قرآن، زمانی، مصطفی، 1350 ش، انتشارات پیام اسلام، قم.
تاریخ تمدن، علی اکبر ولایتی.
تاریخ طب ایران پس از اسلام، محمود نجم آبادی، دانشگاه تهران.
تاریخ علوم در اسلام، سید حسن تقی زاده، تهران، فردوسی، 1379.
تاریخ علوم، پی یر، روسو، 1344 ش، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، تهران چاپ چهارم، ترجمه چاپ چهل و دوم کتاب.
تاریخ نگارشهای عربی، فوائد سزگین، پزشکی، تهران، 1380.
تاریخچه زمان، استفن ویلیام هاوکینگ، ترجمهی دادفر، سازمان انتشارات کیهان، 1372 ش.
تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام، (شیعه پایهگذار علوم اسلامی)، سیدحسن صدر، ترجمه مختاری، انتشارات کتابخانه بزرگ اسلامی، 1354 ش.
التبیان فی التفسیر القرآن، الطوسی، ابیجعفر محمدبنالحسن (385-460 ق)، النجف، المطبعة العلمیة، 1376 ق - 1957 م، ده جلد.
تحریر الوسیله، خمینی، امام روح الله الموسوی، 1390 ق، دار الکتب الاسلامیه، قم، دو جلد.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، ایران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، الطبعة الاولی، 1371 ش.
تصویر جهان در فیزیک جدید، ماکس پلانک، مرتضی صابر.
تفسیر الجواهر فی تفسیر القرآن، طنطاوی جوهری، بیجا، دارالفکر، بیتا، 13 جلدی.
التفسیر العلمی فی المیزان، احمدعمر حجر، دارالقتیبه، چاپ اول، 1991 م.
تفسیر الکشاف، محمود بن عمر زمخشری، بیروت، دارالکتاب العربی، بیتا.
تفسیر المنار تفسیر القرآن الکریم، محمد رشید رضا، بیروت، دارالمعرفة الطبعة الثالثة، بی تا، 12 جلدی.
تفسیر جزء عم، شیخ محمد عبده، دارو مکتبة الهلال، بیروت، چاپ اول، 1985 م.
تفسیر راهنما، اکبر هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1379 ش، چاپ سوم.
تفسیر صافی، کاشانی، محمد محسن فیض، مؤسسةالاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعة الثانیة، 5 جلدی، 1402 ق.
تفسیر طبری (جامعالبیان فی تفسیرالقرآن)، طبری، دارالمعرفة، بیروت.
تفسیر فی ظلال القرآن، سید قطب، بیروت داراحیاء الثراث العربی، الطبعة الخامسة، 1386 ق.
تفسیر منهج الصادقین، ملافتحاللَّه کاشانی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1346 ش.
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1364 ش، 27 جلدی.
تفسیر نوین، شریعتی، محمد تقی، 1335 ش، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران.
التفسیر و المفسّرون، دکترمحمدحسین ذهبی، دارالکتب الحدیث، چاپ دوم، 1976 م.
التفسیر والمفسّرون فی ثوبة القشیب، محمدهادی معرفت، مشهد، الجامعة الرضویه العلوم الاسلامیة 1418 ق و همان، ترجمه علی خیاط، انتشارات ذوی القربی، 1380 ش.
تفسیرالتبیان، شیخ ابوجفر محمدبن الحسن طوسی، نجف، المطبعة العلمیه، 1376 ق، ده جلد.
تفسیرکبیر (مفاتیحالغیب) فخرالدین رازی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1411 ق، 32 جلدی.
تکامل در قرآن، مشکینی اردبیلی، آیة الله علی، ترجمه حسینی نژاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، بیتا.
تکامل زیستی و آیات آفرینش، ابراهیم کلانتری، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1382.
تمدن اسلامی از زبان بیگانگان، محمدتقی صرفی، نشر برگزیده، چاپ اول، 1374.
التمهید فی علوم القرآن، معرفت، محمد هادی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ج 6، 1417 ق.
جهان دانش، فرهنگ دانستنیها، نژد، محمد، 1374 ش، انتشارات بنیاد، چاپ هفتم.
الجواهر فی تفسیرالقرآن، طنطاوی جوهری، بیجا، دارالفکر، بیتا، 13 جلدی.
خانواده و مسائل جنسی کودکان، علی قائمی، انتشارات انجمن اولیا و مربیان.
خلقت انسان در بیان قرآن، سبحانی، یداللّه، شرکت سهامی انتشارات، تهران چاپ سوم، 1351 ش.
خوابگردها، کوستلر، آرتور، ترجمه منوچهر روحانی.
دارونیسم یا تکامل انواع، جعفر سبحانی، انتشارات توحید.
دانش عصر فضا، نوری، آیة اللّه حسین، نشر مرتضی، قم، 1370 ش.
درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، محمدعلی رضایی اصفهانی، قم، انتشارات اسوه، 1376 ش.
دوران تالیف و تصنیف کتب طبی در تمدن اسلام و ایران، محمود نجم آبادی، دانشگاه تهران، 1357.
الرائد، حیران مسعود، ترجمه انزابینژاد، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1380.
رابطه علم و دین، سرفرازی، عباسعلی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1364 ش.
رابطه علم و دین، محمدعلی رضایی اصفهانی، پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی.
رازهای آسمانهای هفت گانه، ایمان مرادی.
راه تکامل، امین، احمد، ترجمه بهشتی، لاری و امامی، انتشارات دار الکتب الاسلامیة، هفت جلدی، بی تا.
رجعت یا دولت کریمه خاندان وحی (علیه السلام)، محمد خادمی.
رسائل ابن سینا، چاپ هند، 1908 م (در کتابخانهی آیة اللَّه مرعشی نجفی در قم موجود است).
رهبران راستین، سید عبدالکریم هاشمینژاد.
روانشناسی رشد (2) با نگرش به منابع اسلامی، جمعی از نویسندگان، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه.
روانشناسی رنگها، ماکس لوشر، نشر حسام.
روض الجنان وروحالجنان، ابوالفتوح رازی.
رویان شناسی پزشکی لانگمن سادلر، پروفسور توماس، دی، 1370 ش، ترجمه دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور، (تجدید نظر ششم 1990 م)، انتشارات سهامی چهر.
زبدةالبیان فی براهین القرآن، محقق اردبیلی ملا احمد، انتشارات مومنین.
زمین و آسمان در قرآن و نهج البلاغه، سید علی اشرف حسنی،
زنده جاوید و اعجاز جاویدان، سادات، محمد علی، انتشارات فلق تبریز، 1357.
سلامة القرآن منالتحریف، فتح اللَّه المحمدی (نجارزادگان)، 1424 ه -.
سوگندهای قرآن، ابوالقاسم رزاقی.
شبهات وردود، محمد هادی معرفت، منشورات ذوی القربی، قم، 1423 ق.
الشکوک علی الجالینوس، انتشارات موسسه مطالعات اسلامی، تهران، 1372 ش.
شواهد پژوهشی در رابطه بین وابستگی مذهبی و افسردگی، احمد علی نوربالا.
الصافی فی تفسیر القرآن، ملامحسن فیض کاشانی،
طب اسلامی، ادوارد براون، ترجمه مسعود رجب نیا، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1337، چاپ اول.
طبرسی، ابی علی الفضل بن الحسن (امینالاسلام)، المکتبة الاسلامیة، تهران، ده جلد در پنج مجلد، چاپ پنجم، 1395 ق.
علل الشرایع، صدوق، شیخ صدوق ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، 1385 ق، مکتبة الحیدریة نجف و مکتبة الداوری قم.
علم و دین، ایان باربور، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، تهران مرکز نشر دانشگاهی، بیروت 1362 ش، 553 ص.
علوم القرآن، حکیم، سید محمدباقر، 1417 ق، مجمع الفکر الاسلامی، الطبعة الثالثة.
العلوم فی القرآن، مجهد جمیل الحبّال و مقداد مرعی الجواری،
غررالحکم و دررالکلم، محمد تمیمی، دانشگاه تهران،
فتنه نفس، صدری، سبط النبی، قم.
الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن والسنة محمد صادقی تهرانی، انتشارات فرهنگ اسلامی، الطبعة الثانیة، 1408 ق، 30 جلدی.
الفرقان والقرآن، عبدالرحمن العک، شیخخالد، 1414 ق، الحکمة للطباعة والنشر، سوریه.
فرهنگ دانستنیها، نژد، محمد، جهان دانش، انتشارات بنیاد، چاپ هفتم، 1374 ش.
فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، حقیقی، ک، م، بیتا، انتشارات لوکس (نوید)، شیراز، ج 1.
فلسفه احکام، اهتمام، احمد، 1344 ش، چاپخانه اسلام، اصفهان.
فیزیک نوین، اریک اوبلاکر، ترجمهی بهروز بیضایی، تهران، انتشارات قدیانی، 1370 ش.
قاموس قرآن، قریشی، سید علی اکبر، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، هفت جلد در سه مجلد، 1361 ش.
قرآن در اسلام، محمد حسین طباطبایی، بنیاد اسلامی، 1361 ش.
قرآن در قرآن، مهدی احمدی، اشراق، قم، 1374.
قرآن و آخرین پدیدههای علمی، رضاییفر، جعفر، انتشارات فوژان، 1375.
قرآن و آخرین پیامبر، ناصر مکارم شیرازی، تهران دارالکتاب اسلامیة، چاپ دوم، 341 ص.
قرآن و روانشناسی، محمدعثمان نجاتی، ترجمه عباس عرب، چاپ پنجم، 1381 ش، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد.
قرآن و طبیعت (راز کوهها، عبدالکریم بیآزار شیرازی)
قرآن و علم امروز، الخطیب، عبدالغنی، 1362 ش، ترجمه دکتر اسد الله مبشری، مؤسسه مطبوعاتی عطائی، تهران.
قرآن و علوم روز، افتخاریان، سید جواد، انتشارات افتخاریان، تهران، 1362 ش.
القرآن والطب، سلیمان، احمد محمد، دارالعودة، بیروت، الطبعة الخامسة، 1981 م.
القرآن والعلم الحدیث، عبدالرزاق نوفل، بیروت دارالکتاب العربی، 1973 م.
القرآن والعلم، احمد محمد سلیمان، دارالعودة، بیروت، الطبعة الخامسة، 1981 م.
القرآن یتجلی فی عصر العلم، القمیحا، نزیه، 1417 ق، دارالهادی، بیروت.
کارنامه اسلام، عبدالحسین زرینکوب، امیرکبیر، 1380، تهران.
کتاب المحاسن، احمد خالد برقی.
کتابمقدس، انجمن کتاب مقدس ایران، 1932 م، تهران، (شامل، تورات، انجیل و ملحقات آنها).
کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، طوسی، خواجه نصیر الدین و علامه حلّی، 1407 ق، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم.
کلینی، محمد بن یعقوب، 1361 ش، اصول کافی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، قم، چهار جلد.
کهکشان در قرآن، لطفعلی سمیعی، انتشارات انصاری، 1381.
الکون والانسان بین العلم والقرآن، دفضع، بسّام، بیتا، مطبعةالشام، بیجا.
کیهان و راه کهکشان، ری ویلار و دیگران، ترجمه سید محمد امین محمدی.
گیاهان در قرآن، حسین فاروقی، محمد اقتدار، ترجمهی احمد نمایی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1374 ش.
مجله اطلاعات علمی، ش 193، مهر 1374 ش.
مجله کیهان اندیشه، ش 67.
مجله مکتب اسلام، شماره 8، سال 13، شماره مسلسل 152، شهریور ماه 1351 ش، (مقاله چرخ لنگر در قرآن)
مجمعالبیان فی علوم القرآن، امین الاسلام طبرسی، دارالمعرفة، بیروت
محجة البیضاء، ملامحسن فیض کاشانی،
مخزنالعرفان، بانوی اصفهانی (امین اصفهانی)، نشر نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361 ش.
مرزهای اعجاز، سید ابوالقاسم خویی، ترجمه: جعفر سبحانی.
مسائل درمانی و طب روحانی، عبدالکریم بیآزار شیرازی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374 ش.
مستدرک الوسائل، حسین نوری.
مصباح المنیر، فیومی، دارالهجرة، 1405 ق.
مصونیت قرآن از تحریف، محمدهادی معرفت، مترجم: محمد شهرابی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1376، نوبت اول.
مطالب شگفتانگیز قرآن، نجفی، گودرز، 1377 ش، نشر سبحان، تهران.
مطالب شگفتانگیز قرآن، نجفی، گودرز، نشر سبحان، تهران، 1377 ش.
معارف قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، قم، انتشارات در راه حق، 1367 ش، 520 ص.
معالطب فی القرآنالکریم، دیاب، دکتر عبدالحمید و دکتر احمد قرقوز، (طب در قرآن، ترجمه علی چراغی) 1404 ق، مؤسسة علوم القرآن، دمشق، الطبعة السابعة.
المعجزة القرآنیة (الاعجاز العلمی والغیبی)، هیتو، دکتر محمد حسن، 1409 ق، موسسة الرسالة، بیروت.
معجم الفروق اللغویة، ابوهلال عسکری و سید نورالدین جزایری، موسسه نشر اسلامی، 1412 ق.
معجمالوسیط، ابراهیم مصطفی، احمد حسن الزیات، حامد عبدالقادر، محمدعلی النجار.
المفردات فی غریب القرآن، الراغب الاصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد، 1332 ش، المکتبة الرضویة، تهران.
مفهوم طب اسلامی، غلامرضا نور محمدی،
مقاله نگرشی به مفهوم طب اسلامی، مجله پژوهش حوزه، شماره 18-17، سال پنجم.
مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، انتشارات فرهنگ اسلامی، ترجمهی مهندس ذبیحاللَّه دبیر، 1365 ش.
مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، بوکای، موریس، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ سوم، 1365 ش.
المنطق، مظفر، محمد رضا، 1402 ق، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت.
میزان الحکمة، ری شهری، محمد محمدی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، ده جلد، 1367.
المیزان فی تفسیرالقرآن، سیدمحمد حسین طباطبایی، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1393 ق، 20 جلدی.
النظریه القرآنیة الکونیة حول خلق العالم، الجایی، سلیم، مطبعة نضر، دمشق، بی تا.
نظریه تکامل از دیدگاه قرآن، مهاجری، مسیح، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1363 ش.
نگارش احادیث طبی، غلامرضا نور محمدی.
نگاهی به دنیای حیوانات در قرآن، جلیل ابوالحب، ترجمه تقی متقی، انتشارات تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1380.
نگرش نوین به طب، غلامرضا نور محمدی.
نگرشی بر علوم طبیعی در قرآن، لطیف راشدی،
نهج البلاغه (سخنان امام علی علیه السلام، سید رضی، ترجمه ناصر مکارم شیرازی و همکاران، قم، انتشارات هدف، بی تا، سه جلدی.
نورالثقلین، عبدعلی بن جمعة جویزی عروسی، قم، المطبعة العلمیة، الطبعة الثانیة، 1383 ق، پنج جلدی.
هفت آسمان، محمدباقر بهبودی، الاکلیل فی استنباط التنزیل، 1405 ق.
وسایلالشیعه الی تحصیل مسائلالشریعة، الحرعاملی، محمد بن الحسن،
1391 ق، دار احیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الرابعة، بیست جلدی.
Discovery Institute News
Over 500 Scientists Proclaim Their Doubts About Darwins Theory
The Scientific Dissent From Darwinism list is now located at a new webpage, http://www.dissent fromdarwin.org/.
SEATTLE Over 500 doctoral scientists have now signed a statement publicly expressing their skepticism about the contemporary theory of Darwinian evolution.
The statement reads:
" We are skeptical of claims for the ability of random mutation and natural selection to account for the complexity of life. Careful examination of the evidence for Darwinian theory should be encouraged. " The list of 514 signatories includes member scientists from the prestigious US and Russian National Academy of Sciences. Signers include 154 biologists, the largest single scientific discipline represented on the list, as well as 76 chemists and 63 physicists. Signers hold doctorates in biological sciences, physics, chemistry, mathematics, medicine, computer science, and related disciplines. Many are professors or researchers at major universities and research institutions such as MIT, The Smithsonian, Cambridge University, UCLA, UC Berkeley, Princeton, the University of Pennsylvania, the Ohio State University, the University of Georgia, and the University of Washington.
Discovery Institute first published its Scientific Dissent From Darwinism list in 2001 to challenge false statements about Darwinian evolution made in promoting PBSs
" Evolution " series. At the time it was claimed that " virtually every scientist in the world believes the theory to be true. "
" Darwinists continue to claim that no serious scientists doubt the theory and yet here are 500 scientists who are willing to make public their skepticism about the theory, " said Dr. John G. West, associate director of Discovery Institutes Center for Science American Association for the Advancement of Science Fellow Lyle Jensen; evolutionary biologist and textbook author Stanley Salthe; Smithsonian Institution evolutionary biologist and a researcher at the National Institutes of Healths National Center for Biotechnology Information Richard von Sternberg; Editor of Rivista di Biologia / Biology Forum -the oldest still published biology journal in the world- Giuseppe Sermonti; and Russian Academy of Natural Sciences embryologist Lev Beloussov.
لیست آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
17-1. پرسشهای قرآنی جوانان ج 1-17، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
فلسفه احکام (2) حکمتها و اسرار نماز، احمد اهتمام
آموزههای عاشورا، محمدعلی رضاییاصفهانی
تفسیر قرآنمهر، سوره یوسف علیه السلام، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
تفسیر قرآنمهر، سوره توبه، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
43-22. تفسیر قرآنمهر (ج 1-22)، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
46-45. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (جلد 1 و 2)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
مستشرقان و تاریخگذاری قرآن، دکتر محمدجواد اسکندرلو
قرآن و هنر، دکتر علی نصیری
قرآن و بهداشت روان، دکتر احمد صادقیان
اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی
قرآن و ریاضیات، سید مرتضی علوی
پژوهشی در روایات تفسیری امام باقر و امام صادق (علیه السلام)، دکتر لاله افتخاری.
قرآن و کیهانشناسی، سید عیسی مسترحمی.
پژوهشی تطبیقی در بطون قرآن، سید حیدر طباطبایی.
شگفتیهای پزشکی در قرآن، حسن رضا رضایی.
انس با قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
مدیریت علوی (حکمتها و آموزههای مدیریتی عهدنامه مالک اشتر)، حسن علی اکبری.
66-58. مجله تخصصی قرآن و علم (1-9).
77-67. مجله تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان (1-11).
شگفتیهای پزشکی در نهج البلاغه، حسن رضا رضایی.
تعارضات عقاید وهابیت با قرآن، ابوالمصطفی.
ترجمه آموزشی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
سیمای سورههای قرآن کریم، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
تفسیر قرآن مجید، (خلاصه تفسیر مهر تک جلدی) دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
فلسفه احکام (1)، حکمتها و اسرار احکام بهداشتی اسلامی - احمد اهتمام.
ب. کتابهای در دست انتشار:
پرسشهای قرآنی جوانان (21) «شبهات (2): قرآنشناسی، خداشناسی و معادشناسی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (22) «شبهات (3): تربیت و تاریخ» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (23) «شبهات (4): کیهانشناسی و پزشکی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (24) «تعارضات وهابیت، یهود و مسیحیت» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
فلسفه احکام (3)، خداشناسی از راه کیهانشناسی - احمد اهتمام.
ترجمه تفسیری قرآن - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
قرآن و مدیریت، محسن ملاکاظمی.
تفسیر آیات حج، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
تفسیر آیات الحسین علیه السلام، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
دانشنامه میانرشتهای قرآن و علوم، (ج 1-6) جمعی از پژوهشگران
راههای تهیۀ کتابهای انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
الف. خرید حضوری:
به مراکز پخش که در ذیل به آنها اشاره میشود:
پخش مرکزی: قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، تلفن: 7734094-0251
آذربایجان شرقی، کتابفروشی اهلبیت:: تبریز، شهرستان مرند، خیابان پروین اعتصامی روبهروی بانک صادرات، پلاک 34، کتابفروشی اهل بیت: 2257447-0491.
آذربایجانشرقی، کتابفروشی شهید شفیعزاده: تبریز، خیابان امام خمینی قدس سره نرسیده به میدان ساعت، روبهروی خیابان تربیت، 55634670-0411.
آذربایجان غربی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام صادق علیه السلام: آذربایجان غربی، ارومیه، جادهسلماس، پشت ماکارونی چیچست، کوچه نانوایی، 09143887669
اردبیل، نمایشگاه دائمی ولایت: اردبیل، مابین عالیقاپو و باغیشه، روبروی دبیرستان بهار، 2253800-0451
اصفهان، انتشارات انصار الامام المنتظر: اصفهان، نجفآباد، خیابان منتظری شمالی، جنب حوزه علمیه امام المنتظر، نمایشگاه و فروشگاه، انتشارات انصار الامام المنتظر، 2512600-0331.
اصفهان، انتشارات قانونمدار: کاشان، میدان امامخمینی، ابتدای خیابان ابوذر 2، جنب بیمه البرز مرکزی، پلاک 32، 4471014-0361
اصفهان، فروشگاه کتاب شهر ایران: اصفهان، شهررضا، خیابان شهید بهشتی، مجتمع علیابنابیطالب، فروشگاه کتاب شهر ایران، 2239693-0321.
اصفهان، کتابسرای حکمت: اصفهان، چهارباغ پایین، روبهروی اداره کل تربیت بدنی، جنب بانک صادرات، 2240608-0311.
اصفهان، کتابفروشی اندیشه: اصفهان، خیابان شهرداری، اول خیابان ابوذر، روبهروی بازار حمام قدیم، کتابفروشی اندیشه اصفهان، 09139992590.
افغانستان، کتابفروشی مدرسه رسالت: افغانستان، کابل، پل سرخ، قلعه وزیر،
مدرسه رسالت، 0093777556557-0093799556557-09125518580
ایلام، مؤسسه فرهنگی غدیرخم ایلام: ایلام، خیابان فردوسی، بالاتر از تعاونی 15، 3332888-0841.
تهران، پکتا: تهران، خیابان حافظ، نرسیده به چهار راه کالج، نبش کوچه بامشاد، پلاک 525، تلفن: 5-88940303-021
تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی - بهنشر: تهران، خیابان انقلاب، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی به نشر، 88960466-66465735-021.
تهران، کتاب و محصولات فرهنگی صوت العظیم: تهران، شهر ری، میدان شهید مدرس، جنب حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم، 51223381-021
خراسان جنوبی، نمایشگاه دائمی کتاب: خراسان جنوبی، بیرجند، میدان شهداء، نبش حکیم نزاری 1، 2224495-0561.
خراسان رضوی، انتشارات بهنشر: مشهد، میدان بیمارستان امام رضا (علیه السلام)، ابتدای خیابان رازی، انتشارات آستان قدس رضوی، شرکت بهنشر، تلفن: 37-8511136-0511
خراسان رضوی، انتشارات دیانت: خراسان رضوی، مشهد، چهار راه شهداء، کوچه آیتاللهبهجت 2، مجتمع گنجینهکتاب، طبقه منهای یک، پلاک 604، 2226897-0511
خوزستان، مؤسسه قرآنی بصیرت: خوزستان، شهرستان آبادان، ایستگاه ذوالفقاری، 40 متری، روبهروی جایگاه گاز، 4456060 و 4451450-0631.
شیراز، کتابفروشی موعود: استان فارس، شیراز، خیابان زند، جنب هلالاحمر، ساختمان مرکزی علوم پزشکی شیراز، کتابفروشی موعود، 2122058-0711
فارس، کتابسرای قائم شیراز: شیراز، میدان دانشجو، جنب خوابگاه قدس، کتابسرای قائم، 6294111-0711.
قزوین، کتابشهر ایران: قزوین، خیابان فلسطین، چهار راه عمران، فروشگاه
کتاب شهر ایران، 3357534-0281
قم، انتشارات المصطفی: قم، خیابان حجتیه، روبروی درب مدرسه حجتیه، جنب بنیاد نهجالبلاغه، تلفن: 7730517-0251
قم، انتشارات زمزم هدایت: قم، میدان دورشهر (جانبازان)، خیابان شهید فاطمی، نبش کوچه 3، تلفن: 7730735-0251
قم، انتشارات نسیم حیات: قم، بلوار سمیه، میدان معلم، خیابان شهیدین، جنب مدرسه علمیه شهیدین، 7749750-0251.
قم، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امام خمینی: قم، خیابان 19 دی (باجک) میدان جهاد، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امامخمینی; - 7110599-0251
لرستان، کتاب شهر ایران: لرستان، خرمآباد، خیابان آیت الله کمالوند، جنب سینما استقلال، 2232780-0661
مازندران، کتابفروشی نوشتافزار دانش: شهرستان جویبار، خیابان امام، روبروی کفش ملی، 3225624-0124.
مازندران، محصولات فرهنگی حاج بصیر: مازندران، شهرستان بابل، جنب مسجد جامع، سازمان تبلیغاتاسلامی شهرستان بابل، مرکز فرهنگی شهید حاج بصیر، 2298155-0111.
مرکزی، کتابفروشی سادات: استان مرکزی، اراک، خیابان پاسداران، بعد از چهارسو، روبروی کامپیوتر مرکزی، کتابفروشی سادات، 2227391-0861
همدان، کتابفروشی منتظران نور: همدان، خیابان شهدا، کوچه آخوند، کتابفروشی منتظران نور، 2517405-0811.
یزد، کتابفروشی نیکو روش: یزد، خیابان امام خمینی قدس سره، کتابفروشی نیکو روش، 6264699-0351.
ب. خرید غیرحضوری:
از طریق فاکس: 7734094-0251
خرید اینترنتی: www.quransc.com