ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: قرآن و علوم طبیعی/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر: قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1391 ش.
مشخصات ظاهری: 336 ص.
فروست: پرسشهای قرآنی جوانان؛ [ج.] 7.
شابک: دوره: 3-88-2534-964-978؛ ج 7:8-83-2534-964-978
قیمت: 55000 ریال.
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: قرآن - پرسشها و پاسخها موضوع: قرآن و علوم طبیعی.
شناسه افزوده: رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341 - شناسه افزوده: مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی.
ردهبندی کنگره: 1391 ج. 4 7 پ/ 65/2 BP
ردهبندی دیویی: 297/1076
شماره کتابشناسی ملی: 2665808
مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی (عج)
ناشر: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
عنوان: پرسشها و پاسخهای قرآنی جوانان (ج 7) - قرآن و علوم طبیعی
تألیف: جمعی از پژوهشگران قرآنی زیر نظر دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
نوبت چاپ: اول 1391 ش
شمارگان: 3000 جلد / قطع رقعی
قیمت: 55000 ریال
چاپخانه و لیتوگرافی:
مراکز پخش:
بسم الله الرحمن الرحیم
اهداء
به محضر مقدس حضرت امام سجاد علیه السلام
و همه جوانان حقیقت جو!
سپاسگزاری
از همه پرسشگران که زمینهساز این اثر شدند و نیز از پژوهشگران مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی (عج) به ویژه حجتالاسلام و المسلمین حسن صادقی و نعمتالله صباغی که یاور ما در این جلد بودند، تشکر میکنیم.
همکاران در این جلد:
حسن صادقی؛
سید مهدی اعتصامی؛
حسن رضا رضایی؛
نصرالله سلیمانی؛
نعمت الله صباغی؛
سید عیسی مسترحمی؛
محسن ملاکاظمی.
فصل اول: کلیات
علوم جدید (ریاضی، فیزیک، شیمی و...) چند درصد الهی و چند درصد بشری است؟ 17
چگونه میتوان هم به جستجوی قوانین، تصریحات و اشارات علمی در قرآن پرداخت و هم روحیه تعبّد را حفظ نمود؟ 32
مقصود از علم در قرآن چیست و آیا علوم تجربی را شامل میشود؟ 34
چند کتاب یا سایت در مورد قرآن از دیدگاه دانشمندان غرب معرفی کنید. 43
آیا علوم تجربی قطعی است؟ و اگر قطعی نیست آیا میتوان قرآن را بر اساس آن تفسیر کرد؟ 44
آیا در قرآن اعجاز علمی وجود دارد؟ با ذکر آیات توضیح دهید. 47
آیات علمی قرآن چه تعداد و چند قسم است و تاثیر آنها در فهم آیات چیست؟ 69
رابطه قرآن و علوم تجربی چگونه است؟ 73
العلم عند الله یعنی چه؟ و مراتب علم خداوند چیست؟ 76
برای تحول دروس معارف دانشگاهها چه باید کرد؟ 80
فصل دوم: قرآن و ریاضیات
آیا از عملیات چهارگانه ریاضی در قرآن یاد شده است؟ 89
آیا عدد 19 مبنای آیات قرآن و اعجاز آن است؟ 93
آیا تکرار واژهها در قرآن، نوعی اعجاز عددی آن به شمار میرود؟ 111
فصل سوم: کیهانشناسی
مقصود حرکت در مسیر خمیده و تاریک آسمان در سورهی حجر چیست؟ 123
آیا نخست زمین و آسمان از هم جدا بودند (فصّلت/ 11) یا یکی بودند و جدا شدند (انبیاء/ 30)؟ 127
از منظر قرآن و علم آیا جهان از «هیچ» بوجود آمده است؟ 131
آیا قرآن از سختی تنفس در طبقات بالای جو سخن گفته است؟ 136
مقصود از شهاب در قرآن و کیهانشناسی چیست؟ 141
مقصود از قسم به (آسمان دارای بازگشت) در سوره طارق چیست؟ 153
فصل چهارم: قرآن و پزشکی
فواید حجامت از نظر اسلام و علوم پزشکی و تأثیر آن بر فشار خون را بیان کنید. 159
با توجه به سوره شوری آیه 49 و 50، در مورد دختر شدن یا پسر شدن یا عقیم شدن، این آیه از لحاظ علمی دارای چه توجیهی است؟ 172
مراحل خلقت انسان در قرآن کدام است؟ 177
در قرآنچه اشاراتی به «خون»، «گردشآن» و «قلب» دارد و فلسفه حرمتخون چیست و آیا اینمطالببا علوم پزشکی جدید مطابقت دارد؟ 194
شیر مادر را از دیدگاه قرآن و علم توضیح دهید؟ 204
آیا قرآن در مورد بهداشت محیط زیست و حفظ آن توصیهای دارد؟ 211
کدامیک از اعضای بدن انسان در قرآن نام برده شده و نکات علمیآن چیست؟ 219
آیا قرآن در مورد DNA یا علم ژنتیک اشارهای دارد؟ لطفاً فهرست آیات و سورهها را ذکر نمائید؟ 238
در قرآن بر نماز تأکید شده آیا میتوان تأثیرات علمی نماز را بر کارآمدی چرخش خون در مغز مرتبط دانست؟ 244
فصل پنجم: قرآن و زیستشناسی
ارتباط قرآن با زیستشناسی چیست؟ 251
مقصود از سستی خانه عنکبوت در آیه (41 / سوره عنکبوت) چیست؟ در حالیکه دانش جدید میگوید تارهای عنکبوت از محکمترین نسوج است ولی قرآن آن را سست معرفی میکند؟ 255
رابطۀ ایجاد آتش از درخت سبز با بحث معاد چیست؟ 268
قرآن از چه صداهایی یاد کرده و نقش صداها از منظر قرآن و علم چیست؟ 272
قرآن از چه رنگهایی یادکرده و از نظر علمیچه مطالبی رادربر دارد؟ 288
فهرست منابع 321
درآمد
قرآنکریم نوری همواره تابان است که بر اندیشه بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است(1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد؛ و مقام دانش و دانشمندان را ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند(2)، بلکه با اشارات متعدد به مباحث علوم تربیتی، کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد(3).
پرسش کلید دانش است(4)و ذهن پرسشگر ارجمند است و وظیفه دانشمندان، دریافت پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارائه آن به تشنگان حقیقت است.
از اینرو جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای تخصصی قرآن و علم» و ارسال پرسشنامه به دانشگاههای مختلف به گردآوری پرسشها و ارائه پاسخ پرداختهاند که حاصل تلاش این عزیزان در این مجموعه گردآوری شده است.
بنده که از آغاز با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارائه نمایند. البته برخی پرسشها نیز از طریق شنوندگان محترم رادیو معارف
1) (1) عن النبی صلی الله علیه و آله: «القرآن مأدبة اللَّه فتعلّموا مأدبته ما استطعتم»؛ بحار، ج 92، ص 19.
2) (2) (هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ)؛ (زمر / 9).
3) (3) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، محمدعلی رضاییاصفهانی.
4) (4) عن علی علیه السلام: «العلم خزائن ومفاتیحها السئوال»؛ میزان الحکمة، ج 4، ص 330.
دریافت شده و در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی آنجا پاسخ دادهایم که به این مجموعه اضافه شده است.
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همه ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت علیهم السلام پاداش نیک عطا فرماید!
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی و پیشنهادات و انتقادات خویش محروم نفرمایند(1).
با سپاس
دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی
قم - 1389/9/17 ش
1) (1) نشانی: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77.تلفن، پیامگیر، نمابر: 7734094-0251 ص. پ: 416-37185 - قم Email: quran@quransc.com info@quransc.com WWW.quransc.com
*پرسش:
*پاسخ:
مقدمه
این پرسش میتواند به چند پرسش تحلیل شود:
پاسخ پرسش اول روشن است چرا که علم الهی بیکران است و او به هر چیزی احاطه علمی دارد(1)و اوست که قوانین و نظم هستی را به وجود آورده است پس علوم الهی و بشری همه در اصل نزد خداست و اصولاً علم او ذاتی و اصیل است.
اما پاسخ پرسش دوم آن است که علوم بشری (مثل فیزیک و شیمی و...) علوم تجربی هستند و راه کسب آنها نیز تحصیل و تجربه و آزمایش است اما همین علوم در مراتب عالی آن یعنی در نظریهپردازیها و حل معضلات علمی به کمک و الهامات الهی نیازمندند. به عبارت دیگر تجربیات بشری، گزارههای جدا از هم است که در مجموع گزارههای انباشته را به وجود میآورد و از دل آنها نظریه و حدس علمی بیرون نمیآید، این فکر و روح بشری است که میتواند نظریهپردازی کند و حدس علمی بزند و به دنبال کشف تازه برود. و این مطلب نعمتی الهی است که خدا فقط در اختیار بشر
1) (1) طلاق/ 12: (وَ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً)؛ «و اینکه به یقین، علم خدا به هر چیزی احاطه دارد».
قرار داده است همانطور که مخترعان و دانشمندان این الهامات را به خوبی در مییابند و بدان اعتراف دارند.
اما پاسخ پرسش سوم نیاز به بررسی تاریخی دارد و آنچه که از تاریخ پیامبران الهی بدست میآید این است که برخی صنایع مثل ذوبآهن و زرهسازی و کشتیسازی با وحی الهی و به دست پیامبران الهی پایهگذاری شده و یا متحول گشته و وارد مرحله جدیدی شده است. همانطور که در مورد حضرت داود نقل شده که آهن برای او نرم گشت و صنعت ذوبآهن شکل گرفت(1). و زرهسازی را به دستور الهی شروع کرد(2)و(3). و نیز حضرت نوح علیه السلام ساختن کشتی را با وحی الهی آغاز کرد(4).
تذکر: تعیین درصد دقیق برای علوم جدید که چند درصد الهی و چند درصد بشری است مشکل بلکه بعید است.
حال پس از این مقدمه به پاسخ پرسش میپردازیم:
قرآن زمینهساز پیدایش و رشد علوم(5)
توجه قرآن به دانش و تشویق دانش و دانشمندان(6)، در کنار آموزههای پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام که مسلمانان را به دانشافزایی تشویق میکردند(7)زمینههای رشد علوم را در بین مسلمانان فراهم ساخت، بطوری که در مدت کوتاهی جهش علمی عظیمی در جامعه اسلامی پدید آمد و تمدن درخشان
1) (1) سبأ/ 10.
2) (2) سبأ/ 11.
3) (3) ر. ک: برهان، ج 3، ص 343 و نمونه، ج 18، ص 30-29.
4) (4) مؤمنون / 27.
5) (5) هر چند که موضوع نوشتار قرآن و علوم تجربی است، ولی برای روشن شدن تأثیر قرآن در رشد علوم تجربی، لازم است نگاهی کلی به تأثیر قرآن در پیدایش و رشد علوم داشته باشیم.
6) (6) ر. ک: زمر / 9، مجادله / 11 و....
7) (7) ر. ک: اصول کافی، الکلینی، محمد بن یعقوب، ج اول، باب فضل العلم و بحارالانوار، مجلسی، محمد باقر، ج 1 و 2.
اسلامی شکل گرفت، که آن را معجزه اسلامی در فرهنگ و تمدن خواندند. همانطور که قبلاً از معجزه یونانی در فرهنگ و تمدن بشری یاد میشد(1).
جامعه عرب جاهلی قبل از اسلام در جزیرةالعرب، کمتر از بیست نفر باسواد وجود داشت(2)، ولی همین جامعه براساس تعالیم قرآن چنان متحول شد که در قرن دوم هجری هارون الرشید، برای شارلمانی پادشاه فرانسه ساعت زنگداری هدیه فرستاد که در اروپا آن را در ردیف عجایب هفتگانه جهان به شمار آوردند(3). دکتر علی اکبر ولایتی در پژوهش خود به رشد علوم و تمدن اسلامی و نقش محوری قرآن در آن توجه کرده و مینویسد:
«حرکت تمدنسازی و شکلگیری معارف اسلامی با محوریت قرآنکریم و استفاده بهینه از علوم و معارف انتقالی از (یونان، ایران، هند و...) بود. این موضوع از اواخر سده دوم و سوم هجری آغاز شد و اوج آن در سده پنجم و ششم بود. مثلاً ریاضی، نجوم، فیزیک و پزشکی دوران اوج خود را در همین فاصله زمانی طی کردهاند و بتدریج از درون همین تمدن، اجزاء و شاخههای دیگری مانند ادب، هنر، و عرفان رویید»(4). سپس به کارکرد قرآن در وحدت بخشی به مسلمانان و تأثیر آن در تمدنسازی اشاره میکند و مینویسد:
«یکی از ویژگیهایی که میتواند در مسیر پیدایش تمدنها موثر واقع شود، مساله وحدت است که از همان آغاز مورد توجه اسلام بود و قرآنکریم ضمن توصیه به این امر، محوریت وحدت بخش جامعه اسلامی را اعتقاد به «توحید» دانسته(5)و ذات باری تعالی را مرکز ثقل این مجموعه بر میشمارد»(6).
1) (1) کارنامه اسلام، زرین کوب، عبدالحسین، ص 34.
2) (2) 17 نفر مرد و تعداد کمی زن سواد خواندن و نوشتن داشتند. (فتوح البلدان، بلاذری، به کوشش صلاح الدین المنجد، ج 3، ص 580).
3) (3) تاریخ علوم، پیر روسو، ص 117، امیرکبیر.
4) (4) پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، ولایتی، علیاکبر، ج 1، ص 25 (با تلخیص).
5) (5) (اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)؛ آل عمران / 102.
6) (6) پیشین، ولایتی، علیاکبر، ص 36.
دکتر عبدالحسین زرینکوب نیز به نقش وحدتبخش قرآن در رشد علوم و تمدن اسلامی توجه کرده و با طرح مساله «جهان وطنی» در اسلام مینویسد:
«در چنین دنیایی (صدر اسلام) که اسیر تعصبات دینی و قومی بود، اسلام نفخه تازهای دمید. چنانکه با ایجاد «دار الاسلام» که مرکز واقعی آن «قرآن» بود - نه شام و نه عراق - تعصبات قومی و نژادی را با یک نوع «جهان وطنی» چاره کرد. و در مقابل تعصبات دینی نصارا و مجوس، تسامح و تعاصد با اهل کتاب را توصیه کرد و علاقه به علم و حیات را...(1).
جامعه اسلامی همکه وارث این تمدن عظیم (شرق و غرب) بود جامعهایی بود متجانس که مرکز آن قرآن بود، نه شام و نه عراق، با وجود معارضاتی که طی اعصار بین فرمانروایان مختلف آن روی میداد در سراسر آن یک قانون اساسی وجود داشت: قرآن که در قلمرو آن نه مرزی موجود بود نه نژادی، نه شرقی در کار بود نه غربی. در مصر یک خراسانی حکومت میکرد و در هند یک ترک(2)و نیز تاکید میکند که: (اسلام و قرآن) با توصیه مسلمین به «راه وسط»(3)توسعه و تکامل صنعت و علم انسانی را تسهیل کرد(4).
و نیز ایشان بین انگیزههای مسلمانان و دیگران در مورد علمآموزی تفاوت میگذارد و به نقش قرآن در این زمینه اشاره میکند و مینویسد:
«در مصر و بابل حساب و نجوم پیشرفتش به خاطر ارضاء حوایج زندگی از قبیل تجارت و فلاحت بود، در صورتی که نظر یونانیان در علم و فلسفه غالباً بیشائبه بود و برای اقناع احتیاج درونی به معرفت،... در بین مسلمین سبب عمده حصول آنچه معجزه اسلامی (جهش علمی مسلمانان) خوانده میشود، بیهیچ شک ذوق معرفتجویی و حس کنجکاوی بود که تشویق و توصیه قرآن و پیغمبر آن را در مسلمین بر میانگیخت(5).
برخی دیگر از پژوهشگران تاریخ علوم اسلامی نیز بر انگیزهسازی قرآن در جذب و رشد علوم در بین مسلمانان تأکید میکنند و مینویسند:
«توجه جامعه مسلمانان کمکم به سوی علوم و صنایعی جلب شد که عمدتاً در اختیار تمدنهای غیرمسلمان قرار داشت و موجب توسعه و تسهیل زندگی مادی آنها میشد، آنها که به برکت فرهنگ اسلام و با استفاده از معارف الهی قرآنکریم از نظر فکری به حد بالایی از کمال رسیده بودند، تشنهی کسب اطلاع از معارف و اندیشههای متفاوت سایر ملل و تمدنهای جهان بودند. منبع اصلی این اشتیاق، آیات قرآن احادیث بسیاری بود که مومنان را به کسب علم و فن ترغیب میکرد»(1).
آری، قرآنکریم نه تنها در پیدایش و رشد برخی از علوم مسلمانان نقش محوری داشت بلکه در تسهیل و زمینهسازی ترجمه آثار و انتقال علوم غیرمسلمانان نیز نقش سازندهای داشت.
همانطور که یکی از خدمات قرآن به دانش مسلمانان آن بود که بسیاری از علوممقدمه فهم و تفسیر قرآن بشمار میآمد یا برای اجرای احکام قرآن لازم بود، از اینرو مسلمانان به طرف آن علوم سوق داده میشدند و زمینه آشنایی مسلمانان با علوم بشری و ترجمه و جذب و رشد این علوم در بین مسلمانان فراهم میشد، دکتر زرینکوب در این زمینه مینویسند:
«درست است که آن علم مورد توصیه در اوایل عبارت بود از معرفت قران و دین، اما بعدها تمام علوم دیگر به سبب ضرورتی که گهگاه در فهم و تفسیر قرآن و آداب و مناسک دینی داشت مورد توجه مسلمانان واقع شد مخصوصاً علم ابدان - طب و متفرعات و مقدمات آن - نیز محل توجه خاص مسلمین گردید»(2).
ایشان با بیان اینکه «در قرآن کریم اشارههایی هست به اینکه مسیر خورشید و ماه حساب دارد،» از اینرو محاسبات نجومی مذموم تلقی نمیشد بلکه احکام نجومی که لغو بود و مایه اتلاف عمر مذموم شمرده میشد(1)و نیز شعر و تاریخ و انساب تا جایی که موجب لغو و فساد نمیشد نه فرض بود نه مذموم،... معهذا، بعدها به سبب فایدهای که از این مباحث در فهم و تفسیر قرآن و حدیث عاید میشد ادب و تاریخ و انساب هم مطلوب شد(2).
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی نیز به نقش قرآن در مورد دو دسته از علوم اشاره کرده است. دسته اول علومی که مستقیماً از «قرآن» سرچشمه گرفته و مسلمین ابتکار نمودهاند، همچون قرائت، فقه، اصول، تفسیر، نحو، صرف، معانی، بیان، بدیع و امثال آنها که از نتیجه کاوش در قرآن مجید بوجود آمده و زبان و ادبیات عرب را تکامل بخشیده و نظم اجتماعی و سیاسی آنان را استوار ساخته است. و دسته دوم علومی که در گذشته وجود داشته و طبق فرمان قرآن، مسلمین متوجه لزوم آن گردیده و در راه تکامل و رشد آنها کوشیدهاند... مسلمانان حساب را برای تقسیم مواریث و هندسه را برای قبلهشناسی و راههای حج، علوم فلک را برای کمک به اثبات رمضان و عیدها و ضبط دقیق وقتهای نماز فرا گرفتند. بدون شک باید گفت انگیزه مسلمین برای اخذ دانشهای مختلف دین بوده است(3).
علامه محمدحسین طباطبایی نیز به رابطه قرآن با علوم توجه ویژه نموده و در کتاب «قرآن در اسلام» مباحث مبسوطی در این زمینه آورده است ایشان پس از اشاره به تجلیل قرآن از علم و تشویق به تحصیل آن(4)، نقش محوری قرآن را در جذب و رشد علوم یادآور میشود و مینویسد:
«به جرئت میتوان گفت که عامل اصلی اشتغال مسلمانان به علوم عقلی از طبیعیات و ریاضیات و غیر آنها بصورت نقل و ترجمه در آغاز کار و بنحو استقلال و ابتکار در سرانجام همان انگیزه فرهنگی بود که قرآن مجید در نفوس مسلمانان فراهم کرده بود»(1).
سپس ایشان علوم را به چند دسته تقسیم میکند، اول علومی که خاص قرآن مجید است مثل تجوید و قرائت و... که در بین مسلمانان و در اثر قرآن پدید آمد.
دوم علومی که قرآنمجید عامل در پیدایش آنها بوده است، مثل حدیث و رجال.
سوم علومی که قرآن و مسلمانان موجب رشد آنها شدند مثل فلسفه و منطق و ریاضیات(2).
حال میتوانیم براساس این شواهد و مطالبی که از اندیشهوران یاد کردیم، طرح کلی و سامان یافتهای از تأثیر قرآن بر رشد علوم داشته باشیم، که از سه بخش اساسی تشکیل میشود(3):
الف: علومی که قرآن، مستقیم باعث پیدایش آنها شده است:
در میان مسلمانان برخی علوم وجود دارد که موضوع آنها خود قرآن کریم است. یعنی بعد از نزول قرآن و در رابطه مستقیم با آن بوجود آمده است و کمکم رشد یافته و به صورت دانش مستقل درآمده است که این علوم گاهی به الفاظ قرآن و گاهی به معانی و معارف قرآن میپردازد و در طول تاریخ در مورد هر کدام از آنها کتابهای متعدد نوشته شده است،(4)از جمله:
علم تجوید قرآن: که به کیفیت تلفظ حروف و حالات آنها میپردازد و مبانی و فنون این امر را بررسی و بیان میکند.
علم قرائات: که به ضبط قرائتهای هفتگانه (یا دهگانه یا چهاردهگانه) قرآن میپردازد و تاریخ و دلایل و قاریان آنها را بیان میکند.
دانش رسم الخط قرآن: که به قواعد نگارش خط عربی به طور عام و خط قرآن به صورت خاص میپردازد و اقسام خط (نسخ، کوفی و...) و ویژگیهای آنها را بیان میکند.
علوم قرآن: که در مورد اطلاعات مربوط به قرآن در حوزه محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاویل، باطن و... میپردازد.
فقه القرآن: دانشی که به مباحث آیات الاحکام و دیدگاهها و دلایل آنها میپردازد.
علم تفسیر: دانشی که به بیان معانی و مقاصد آیات قرآن میپردازد و به دو صورت تفسیر ترتیبی و موضوعی انجام میگیرد و در طول تاریخ اسلام هزاران کتاب در مورد آن نگارش شده است.
علم حدیث: قرآنکریم، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را بیانکننده و مفسّر قرآن معرفی کرد(1)، از اینرو سنت ایشان نقش تفسیری را برای قرآن به عهده گرفت و احادیث تفسیری شکل گرفت و بعدها دهها کتاب تفسیر روایی در این زمینه نگارش یافتند که روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام را جمعآوری کردند(2).
ب: علومی که قرآن، غیرمستقیم باعث پیدایش آنها شده است:
در میان مسلمانان علومی وجود دارد که در اثر تشویق قرآن به علم و یا برای خدمترسانی به علوم دسته اول (مثل تفسیر) بوجود آمد و کم کم
رشد کرد و به صورت دانشهای مستقل پدیدار گشت، و در طول تاریخ اسلام کتابهای متعددی در مورد آنها به نگارش درآمد از جمله:
علم درایه: که برای بیان اصطلاحات مربوط به حدیث و تحولات آنها شکل گرفت.
علم رجال: که برای بیان حالات راویان و سند روایات شکل گرفت(1).
علم کلام: دانشی که مباحث اعتقادی را بیان و از آنها دفاع میکند، علم کلام اسلامی که ریشه در آیات اعتقادی و احادیث اسلامی دارد، و کمکم به صورت یک علم منسجم درآمد.
علم فقه: که به استنباط قوانین شرعی از آیاتالاحکام و احادیث فقهی میپردازد و کمکم بصورت علم مستقل و گستردهای در جهان اسلام درآمد.
علم اصول الفقه: که قوانین مربوط به استنباط از قرآن و حدیث را بیان میکند و در حقیقت منطق فهم آنهاست که بصورت مقدمه علم فقه نمودار شد اما در حقیقت مقدمه علم تفسیر و حدیث و فقه و... است. این دانش در طول اعصار به یکی از پیشرفتهترین علوم مسلمانان تبدیل شد.
علوم ادبی عرب: که شامل علم نحو، صرف، اشتقاق، معانی، لغت و وجوه و نظائر میشود. این علوم برای فهم بهتر و منضبط آیات قرآن و نیز برای تلفّظ صحیح آیات بنیانگذاری شد(2)، ولی از آنجا که فواید عام برای تمام علوم داشت و مقدمه فهم و تلفّظ هر نوع متنی بود، کمکم به صورت علوم مستقل درآمد و میراث گرانبهایی برای ملت عرب سامان یافت و دانشمندان و متخصصان کتابهای زیادی در این زمینه نگاشتند و حتی بر ادبیات فارسی و ترکی و... نیز تأثیرات مثبت گذاشت(3).
ج: علومی که قرآن باعث رشد آنها شده است. برخی علوم در فرهنگ و تمدنهای ملتهای مختلف به وجود میآید و گاهی از یک ملت به ملت دیگر منتقل میشود و رشد مییابد و گاهی این جریان بر عکس میشود.
مسلمانان نیز از این قاعده مستثنی نبودهاند و برخی علوم را از یونان، ایران و هند ترجمه کردند و بر عمق و وسعت آنها افزودند(2)، از جمله:
فلسفه: که در آغاز از یونان وارد کشورهای اسلامی شد و کمکم تحت تأثیر تفکر اسلامی قرار گرفت و تغییراتی پیدا کرد، به طوری که همه مسائل متن و براهین و ادلّه آنها را میتوان در قرآن و حدیث پیدا کرد(3).
منطق: هر چند که اصل این علم نیز از یونان به حوزه علوم مسلمانان راه یافت اما با توجه به اینکه قرآن به برهان و استدلال و جدال نیکو(4)و... توجه کرده بود، مسلمانان نیز به علم منطق توجه کردند و این علم پیشرفت زیادی در مسلمانان پیدا کرد و کتابهای متعددی در این زمینه نگارش یافت.
علوم پزشکی: در آیات قرآن کریم آموزههای متعددی وجود دارد که به علوم پزشکی مربوط میشود از اینرو مفسران و دانشمندان مسلمان برای فهم و تفسیر آنها ناچار بوده و هستند که با علوم پزشکی آشنا شوند، و همین توجه قرآن به مسائل پزشکی حس کنجکاوی مسلمانان را بر میانگیخت تا در این زمینهها کتابهای پزشکی یونان را ترجمه کنند سپس تحقیقات بیشتری بنمایند و بر آنها بیفزایند.
برخی از آیات مربوط به علوم پزشکی عبارتند از:
اول: بهداشت غذایی: فراخوان به غذاهای پاک و پاکیزه (بقره/ 172 و 75؛ مائده/ 4-5 و...) ممنوعیت غذاهای غیربهداشتی (اعراف/ 175) ممنوعیت اسراف (اعراف/ 31) و ممنوعیت خوردن گوشت مردار و خوک و خون (انعام/ 145، نحل/ 115 و...) ممنوعیت شرابخواری (بقره/ 219، مائده/ 90-91)
دوم: بهداشت شخصی از طریق وضو و غسل (مائده/ 6 و بقره/ 222).
سوم: بهداشت مسایل جنسی مثل ممنوعیت آمیزش با زنان در حالت عادت ماهیانه (بقره/ 222) ممنوعیت زنا (اسراء / 32، فرقان/ 68، نور/ 2-3) ممنوعیت هم جنس بازی (اعراف/ 80-81، عنکبوت/ 28-29)
چهارم: بهداشت روانی انسان، با یاد خدا (رعد/ 28) جلوگیری از ناامیدی (یوسف/ 87) دعوت به صبر (بقره / 153-155 و آلعمران/ 200 و...) دعوت به توکل بر خدا (احزاب / 3، آل عمران / 159 و...).
پنجم: شفابخشی قرآن (اسراء/ 82، یونس/ 57، فصلت/ 44) و تأثیر آموزههای آن در درمان بیماریها مثل شفابخشی عسل (نحل/ 68-69)، روزه (بقره/ 183-185)
ششم: بیان مراحل آفرینش انسان در رحم و اشاره به اسرار آن (مومنون / 12-14، حج / 5، غافر / 67 و...)
توجه قرآن به علوم پزشکی موجب شد تا این علوم در بین مسلمانان رشد کند و کتابهای پزشکی یونانی و هندی با استقبال مسلمانان روبرو گشت و ترجمه شد. از جمله تألیف دیوسکوریدس درباره مفردات پزشکی ( Materia medica ) رسالههای روفس افسیسی فصل مربوط به جراحی از دانشنامه یونانی، تالیف «بولس اجانیطی» نوشتهها و شرح حجم جالینوس درباره طب بقراطی(1).
1) (1) تاریخ نگارشهای عربی، پزشکی، داروسازی، جانورشناسی، دام پزشکی، ج 3، فواد سزگین، ص 82-49 و 7-95 و 203-108 و تفکر یونانی فرهنگ عربی، دیمتری گوتاس، ترجمهی محمد سعید حنایی کاشانی، ص 217 و پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، علیاکبر ولایتی، ج 1، ص 217.
به طوری که اسحاق بن جنین از آثار جالینوس 34 اثر را به عربی برگرداند، و نوشتههای بدیعی نیز در علوم پزشکی تالیف کرد مثل «کتاب المسائل فی الطب للمتعلمین و رساله چشم پزشکی»(1)و حتی در سده سوم هجری، نوع تازهای از نوشتههای پزشکی پدید آمد. که «طب النبوی» نامیده شد و هدف از تدوین آنها ارائه راه دیگری در برابر نظامهای پزشکی موجود بود که منحصراً بر پایه پزشکی یونان قرار داشت.
مؤلفان این نوع نوشتهها بیشتر عالمان دینی بودند تا پزشک، و روشهای پزشکی روزگار پیامبر صلی الله علیه و آله و روشهای مذکور، در قرآن و حدیث را از نظریات درمانی برگرفته از جامعه یونانیگرا برتر میدانستند و گاهی دو رویکرد را درهم آمیختند و یکی از قدیمیترین نمونههای این مجموعه طب الائمه شیعیان است که به سده سوم باز میگردد(2).
سپس در سده چهارم و پنجم هجری دانشنامههای جامع پزشکی به عربی تالیف شد مثل کتاب المنصوری فی الطب، ابوبکر محمد بن زکریای رازی و القانون فیالطب، ابنسینا و کتابهای زیاد دیگر نوشته شد و علوم پزشکی تا قرنها در جهان اسلام راه رشد را طی کرد(3)و کمکم آثار جالینوس مورد نقد دانشمندان اسلامی قرار گرفت(4)و حتی آثار پزشکی شرق به غرب رسید و ترجمه شد و مورد استقبال قرار گرفت(5).
1) (1) همان، علیاکبر ولایتی، ص 217.
2) (2) همان، علیاکبر ولایتی، ص 218 و نیز ر. ک: مختصر فی الطب، چاپ آلوارث دمُرالس و خیرون ایروسته مادرید 1992 م، المنهج السوی و المنهل الروی فی الطب النبوی، عبدالرحمان بن ابیبکر سیوطی، چاپ حسن مقبولی، بیروت 1918 م.
3) (3) همان، ولایتی، علی اکبر، ص 219.
4) (4) همان، ص 235 و کارنامه اسلام، ص 52-59.
5) (5) ر. ک: کارنامه اسلام، زرین کوب، ص 53 و علوم اسلامی و نقش آن در تحول علمی جهان، آلدومیهلی، ص 475 به بعد.
همین مطالب قرآن کافی بود که حس کنجکاوی مسلمانان را برای کیهانشناسی تحریک کند اما زمینههای دیگری نیز در احکام قرآن مثل شناخت قبله برای نماز و شناخت اول ماه برای روزه بود که موجب رشد کیهانشناسی شد. برخی صاحبنظران عواملی که موجب احساس نیاز و علاقه مسلمانان به ستارهشناسی شد را اینگونه بر میشمارد:
اول: آیات قرآن که مسلمانان را به مطالعه و تفکر در آسمان، زمین، خورشید و ماه و ستارگان تشویق میکنند.
دوم: اهمیت برخی حوادث آسمانی مانند: کسوف و خسوف در ایجاد تکالیف خاص مذهبی.
سوم: نقش مهم شناسایی موقعیت ماه، خورشید و برخی ستارگان و کرات آسمانی در بسیاری از تکالیف دینی مانند: نماز، روزه، حج، شناخت قبله و حرمت قتال در ماههای حرام(7).
1) (1) در قرآن دهها بار از آسمانها یاد شده است. ر. ک: بقره/ 22-29-144 و....
2) (2) ر. ک: نحل / 16، نجم / 1، طارق / 3، انعام / 97 و...
3) (3) یس / 38 و رعد / 2.
4) (4) یس / 39.
5) (5) آل عمران / 190.
6) (6) بقره / 29، طلاق / 12 و....
7) (7) پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، ولایتی، علیاکبر، ج 1، ص 96 و ر. ک: کتب فقهی مثل جواهر الکلام، نجفی، مکاسب، شیخ انصاری و تحریر الوسیله، امام خمینی و....
از اینرو کمکم آثار کیهانشناسی هندی از سنسکریت به عربی ترجمه شد(1)و نیز زیج شهریاری که یادگار زمان انوشیروان ایران بود، در زمان منصور به عربی ترجمه شد(2)و به دستور هارون الرشید (193-170 ق) کتاب «مجسطی» نوشته بطلمیوس را از یونانی به عربی ترجمه کردند(3).
و این حرکت با نهضت ترجمه دوران مأمون عباسی (218-198 ق) ادامه یافت و کمکم دانشمندان مسلمان همچون محمد بن موسی خوارزمی (م 234 ق) در ستارهشناسی و ریاضیات پیدا شدند و موجب رشد کیهانشناسی در بین مسلمانان و در سطح جهان شدند و سه شاهکار نجومی را در زمینه «تریج» را در قرن چهارم بوجود آوردند و رصدخانه عظیم مراغه را ساختند و نیز تقویم جلالی که از تقویمهای مشابه در اروپا دقیقتر و عملیتر بود و حتی آرای بطلمیوس و یونانیان را دانشمندان مسلمان از جمله خواجه نصیرالدین طوسی مورد انتقاد قرار دادند. و حرکت زمین در بین مسلمانان مطرح شد و ابوسعید سجزی (اواخر قرن چهارم) اسطرابی ساخت مبتنی بر فرض حرکت زمین که بیرونی از اسطراب سجزی سخن گفته است و همین مطلب زمینه طرح نظریه کپرنیک و کپلر و گالیله شد(4)و برخی بعید نمیدانند که آرای دانشمندان مسلمان از طریق بیزانس به کوپرنیک رسیده باشد(5).
این نمونههایی بود از تأثیرات قرآن در پیدایش و رشد علوم، و دهها نمونه دیگر در این رابطه وجود دارد که در این مختصر نمیگنجد و تاریخ
1) (1) ولایتی، علیاکبر، همان، ص 95.
2) (2) همان، ص 95 و دمیتری گوتاس، همان، ص 40-39.
3) (3) همان، ص 98 و انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، دلیسی اونز اولیری، ترجمه احمد آرام، ص 6-244.
4) (4) کارنامه اسلام، زرینکوب، عبدالحسین، ص 68-69 و تاریخ علوم در اسلام، تقیزاده، ص 99.
5) (5) همان، زرین کوب، ص 69.
علم پژوهان بدآنها اشاره کردهاند از جمله:
تأثیر قرآن در رشد علم جغرافیا و باستانشناسی و رشد علم اخلاق و سیاست و تأثیر قرآن در شکلگیری عرفان اسلامی و ادبیات عرب همچون صرف و نحو و خط و نگارش و حتی ضعف کاغذ و چاپ و نیز رشد ادبیات غیرعربی مثل فارسی(1).
آری، خدمتی که قرآنکریم به فرهنگ و تمدن و علوم بشری نمود، در دنیا بینظیر بوده و هنوز همین شیوه ادامه دارد. هرچند که مسلمانان در برخی دورهها از آموزههای قرآنی برای رشد علم و تمدن خود استفاده کردهاند و گاهی کمتوجهی نموده و خسارت آن را دیدهاند.
1) (1) پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، کارنامه اسلام، ر. ک: زرینکوب، عبدالحسین، ص: 79، 80، 130، 131، 155، 159، 160 و ولایتی، علیاکبر، ص 75، 77، 80، 81، 128، 281، 282، 297 و 321.
*پرسش:
*پاسخ:
قرآنکریمبارها توجه انسان را به مطالب کیهانشناسی، زیستشناسی، زمینشناسی، جنین شناسی و... جلب میکند. برای مثال نگاه کنید به:
حج/ 5، مؤمنون/ 12-14، رعد/ 2-4، نحل/ 3 به بعد و اهداف این اشارات علمی را تفکر انسان در نشانههای خدا (رعد/ 3 و نحل/ 11) خردورزی انسان (رعد/ 4، نحل/ 12) و تذکر به انسان (نحل/ 13) سپاسگزاری انسان (نحل/ 14) معادشناسی (حج/ 5) خالقشناسی (مؤمنون/ 14) معرفی میکند. از این اهداف رویکرد قرآن نسبت به اشارات علمی بدست میآید که آیات علمی قرآن در راستای انگیزش انسان به خداشناسی، معادشناسی عالمانه و شناخت نعمتهای الهی و سپاسگزاری از آنهاست.
بنابراین مطالعه در زمینه آیات علمیو جستجو در قوانین طبیعت نه تنها مانع دینداری نیست بلکه در راستای تقویت روحیه دینداری، خداباوری، معادشناسی و شکرگزاری است.
حال باید ببینیم مقصود از روحیه تعبّد چیست؟
اگر مقصود از روحیه تعبّد همین دینداری، خداشناسی و معادشناسی و پایبندی به دستورات الهی و سپاسگذاری به درگاه خداست، مطالعه آیات علمی این روحیه را تقویت میکند. چون بر خدا شناسی و معاد شناسی انسان میافزاید.
و هر چه انسان آیات علمی و اسرار طبیعت و حکمت قوانین و احکام خدا را بیشتر بشناسد، به قدرت و علم و عظمت پروردگار بیشتر پیمیبرد و
شکرگزار نعمتهای او میشود. اما اگر مقصود از روحیه تعبّد برداشت عامیانه از آن است که برخی به غلط توهم میکنند که روحیه تعبّد یعنی: جاهلانه عبادت کردن و چشم و گوش بسته همه چیز را پذیرفتن و به دنبال دلایل و حکمتهای احکام و قوانین الهی نرفتن. مسلماً این مطلب با هر گونه پژوهش و دانش افزایی ناسازگار است.
امّا از آنجا که قرآن و اهلبیت علیهم السلام مکرر انسآنها را دعوت به دانشافزایی کردهاند، و حتی فرمودهاند: نماز یک نفر دانشمند از هفتاد سال نماز جاهل (عبادتگر) بهتر است(1). این معنای دوم «تعبّد» با مبانی اسلامی ناسازگار است.
1) (1) ر. ک: میزان الحکمة، ریشهری، محمد محمدی، ناشر: مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ چهارم، زمستان 1372، ج 6، ص 461.
*پرسش:
*پاسخ:
درآمد
قرآنکریم بارها به علم و عالمان(1)توجه کرده و بیش از هفتصد بار ماده «علم» را به شکلهای گوناگون به کار برده است و نشانههای خدا را در طبیعت به آنان یادآوری نموده و بدینسان زمینه رشد علومتجربی را فراهم ساخته است (ادامه همین مقاله) که از نظر تاریخ تمدن اسلامی حائز اهمیت است.
و از طرف دیگر رشد علومتجربی در فهم و تفسیر آیات قرآن تأثیر مثبتی به جای گذاشت تا آنجا که «روش تفسیر علمی» به وجود آمد(2)و در مواردی اعجاز علمی قرآن پدیدار گشت(3)؛ که مطالعه این مطلب از نظر تفسیر و علوم قرآن حائز اهمیت است و از طرف سوم گاهی چالشهایی بین قرآن و علوم تجربی ادعا شده است که نیازمند بحث است. هر چند که این چالشها با تأمل در آیات برطرف میگردد و تعارض حقیقی بین قرآن و علم نیست (ادامه همین مقاله). با توجه به مطالب فوق بررسی رابطه قرآن و علوم تجربی از اهمیّت ویژهای برخوردار میشود.
مفهومشناسی علم و تقسیمات آن
علم چیست؟
مفهوم لغوی کلمه «علم» و معادلهای آن، مثل دانش و دانستن، روشن
است(1)ولی «علم» معانی اصطلاحی مختلفی دارد که ما برای روشن کردن مقصود خود، از این کلمه، ناچاریم اشارات مختصری به آنها بکنیم؛ واژه علم در این موارد و معانی به کار میرود:
اعتقاد یقینی مطابق با واقع، در برابر جهل بسیط و مرکب.
مجموعه قضایایی که مناسبتی بین آنها در نظر گرفته شود، هر چند قضایای شخصی و خاص باشد مانند علم تاریخ (دانستن حوادث خاص تاریخی)، علم رجال و....
مجموعه قضایای کلّی که محور خاصی برای آنها، لحاظ شده و هر کدام از آنها قابل صدق و انطباق بر موارد و مصادیق متعدد میباشد، هر چند قضایای اعتباری و قرار دادی باشد، به این معنا علوم غیر حقیقی و قرار دادی مانند لغت دستور زبان هم، علم خوانده میشود.
مجموعه قضایای کلی حقیقی (غیر قراردادی) که دارای محور خاصی باشد و این اصطلاح علومنظری و عملی، از جمله الهیات و ما بعدالطبیعه را در برگیرد.
مجموعه قضایای حقیقی که از راه تجربه حسّی قابل اثبات باشد و این همان اصطلاحی است که پوزیتیویستها، به کار میبرند و بر اساس آن، علوم و معارف غیر تجربی را علم نمیشمارد: این اصطلاح امروزه در سطح جهان رواج یافته و طبق آن، علم را در مقابل فلسفه قرار میدهند(2).
هر چند جعل اصطلاح اشکال ندارد امّا اصطلاح اخیر، به خاطر دیدگاه خاص پوزیتیویستها(3)در دایره معرفت یقینی و شناخت واقعی انسان است
1) (1) منطقیین علم را: حصول صورة الشیء عند العقل (حاصل شدن صورت چیزی در ذهن انسان) میدانند چنانچه مرحوم مظفر در مقدمه کتاب المنطق میگوید. ولی فلاسفه آن را به علم حصولی و حضوری تقسیم میکنند و بحث ما در علم حصولی است که همان معنای منطقی علم است، هر چند در این زمینه فلاسفه غرب سخنان دیگری دارند که در خلال بحث به آنها اشاره خواهد شد.
2) (2) علم در نظر آنان مطابق با کلمه Science است.
3) (3) Positi visme مکتبی که توسط آگوست کنت ( Auguste Conte1798 - 1857 م) بنیاد نهاده شد و ریشه او در اصالت حس هیوم بود که معرفت بشر را، محدود به تجربه حسی میداند.
که آن را محدود به امور حسی و تجربی میپندارند و لذا اندیشیدن، در ماورای طبیعت را لغو و بیحاصل میدانند(1).
تقسیمبندی علوم براساس روش
در این تقسیم، علوم، به چهار گروه تقسیم میشود که به این شرح است:
الف: علومتجربی(4): که شامل دو قسم میشود: اول: علوم طبیعی(5)مانند: فیزیک، شیمی، زیستشناسی و... دوم: علوم انسانی(6)مانند: جامعهشناسی، اقتصاد و... روش این علوم، براساس مشاهده و تجربه حسی است.
ب: علوم عقلی: که آن نیز شامل دو قسم میشود:
اول: علوم منطق و ریاضیات که تا قبل از برتراند راسل، گمان میشد ریاضیات اصل منطق است ولی او اثبات کرد که منطق، اصل ریاضیات است.
دوم: علم راجع به واقع، یعنی فلسفه که شامل فلسفههای مضاف (مانند فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ و...) و فلسفههای غیرمضاف (مانند متافیزیک یا امور عامه) میشود.
ج: علوم نقلی: مانند علم تاریخ، لغت و... که در آنها از نقل استفاده میگردد (البته منظور در اینجا علوم تعبدی شرعی نیست).
1) (1) آموزش فلسفه، استاد مصباح یزدی، ج 1، ص 61، با تلخیص.
2) (2) عن الصادق علیه السلام: «لیس العلم بالتعلّم انّما هو نور یقع فی قلب من یرید اللَّه تبارک وتعالی ان یهدیه...»؛ بحارالانوار، ج 1، ص 225.
3) (3) ر. ک: احصاء العلوم، فارابی، ص 111-120، آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمدتقی، ج 1، ص 61، مبانی فلسفه، سیاسی، علیاکبر، ص 212 و 253 و مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ص 9 و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، رضایی اصفهانی، محمدعلی، ص 151.
4) (4) همانها.
5) (5) همانها.
6) (6) همانها.
د: علوم شهودی: که با علم حضوری، به دست میآید مانند: علوم پیامبران علیهم السلام و عرفا. شاید این طبقهبندی، کاملترین تقسیم علوم باشد، که تاکنون ارایه شده است.
منابع و روشهای علمی که در قرآن به آنها اشاره شده است:
قرآنکریم به روشهای علمی یعنی چهار قسم علوم فوق و منابع مختلف علم اشاره کرده است؛ یعنی: گاهی به شیوه عقلی توجه کرده و انسانها را به خردورزی و تفکر فرا میخواند و تشویق میکند(1)و گاهی توجه انسان را به طبیعت جلب میکند و او را به کیهانشناسی، طبیعتشناسی، انسانشناسی و... تشویق میکند(2). و گاهی توجه انسان را به عمق تاریخ جلب میکند و داستانهای عبرتآموز پیامبران و ملتهای پیشین را بیان میکند، و یا وقایع تاریخی صدر اسلام (همچون جنگها و...) را گزارش و ثبت میکند(3)و گاهی از وحی و الهامات الهی به انسآنها سخن میگوید(4)و علم الهی را که از نزد خدا به برخی انسآنها میرسد (= علم لدنی) گوشزد میکند(5).
آری، هر چند هدف قرآن بیان جزئیات تمام علوم بشری نیست(6)اما میتوان در قرآن اشاراتی به علوم مختلف یافت. به عبارت دیگر قرآن به روش تعقلی، تجربی، نقلی و شهودی توجه کرده است و نمونههایی از آنها را در قرآن یادآوری نموده است و همین توجه قرآن به روشها و منابع علوم، به معنای لزوم به کارگیری این منابع است.
1) (1) در مورد تعقل ر. ک: بقره/ 73 و 242، یوسف/ 2، انبیاء/ 10، مومنون/ 80، زخرف/ 3 و در مورد تفکر ر. ک: بقره/ 219، روم/ 8، آلعمران/ 191، نحل/ 44، حشر/ 21 و....
2) (2) ر. ک: آیات سوره رعد/ 2 به بعد، حج/ 5، مومنون/ 12-21، نحل/ 3-17 و....
3) (3) ر. ک: سوره انبیاء، یونس، یوسف و کهف و....
4) (4) شوری / 51، مومنون / 27 و طه / 38.
5) (5) (وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً)؛ کهف / 65.
6) (6) در مباحث بعدی در این مورد توضیحات بیشتری خواهد آمد.
کاربردهای علم در قرآن
واژه «علم» در قرآن کریم به چند معنا به کار رفته است:
الف: علم به معنای خاص یعنی «الهیات»
قرآنکریم هدف آفرینش جهان را آگاهی انسان از «علم و قدرت الهی» معرفی میکند(1). یعنی آگاهی از صفات خدا را به عنوان علم اعلی و هدف خلقت برشمرده است و نیز در برخی آیات قرآن از علم «لدنی» یعنی دانشی که خدا به انسان آموزش میدهد سخن گفته شده است(2).
البته این معنای از علم، از مصادیق مهم دانش، بلکه با فضیلتترین علم است چراکه ارزش هر علم به معلوماتی است که انسان میآموزد(3)و هنگامی که معلومات یک علم آگاهی از صفات خدای متعال باشد، آن علم ارزش بیشتری دارد، چرا که بهترین و با ارزشترین معلومات جهان را میآموزد.
ب: علم به معنای عام
قرآن کریم میفرماید: (هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ)4 ؛ «آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند برابرند». به نظر میرسد مقصود از «علم» در این آیه مطلق علم و دانش است که شامل همه اقسام علم مفید میشود(4)و در آیه دیگر میفرماید: (یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ)6 ؛ (خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و
1) (1) طلاق / 12.
2) (2) (وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً)؛ کهف / 65.
3) (3) همانطور که از امام علی علیه السلام حکایت شده: «قیمة کل امرء ما یعلمه» ارزش هر کس به چیزی است که میداند، محجة البیضاء، فیض کاشانی، ج 1، ص 26.
4) (5) صاحب تفسیر نمونه آیه را از جهت نابرابری مطلق میداند. (ج 19، ص 393) و علامه طباطبایی رحمه الله نیز علم در آیه را مطلق میداند لیکن با توجه به مورد آیه آن را منطبق بر علم به خدا میکند (ج 17، ص 257) و ذیل آیه نیز احادیثی از امام باقر علیه السلام حکایت شده که مقصود از دانایان در این آیه اهلبیت علیهم السلام هستند (صافی، ج 4، ص 316) ولی مفسران اینگونه احادیث را حمل بر بیان مصداق کامل کردهاند وگرنه آیه شامل همه دانایان میشود. ر. ک: المیزان و اطیب البیان ذیل آیه.
کسانی را که به آنان دانش داده شده، به رتبههایی بالا میبرد). در این آیه نیز «ایمان و علم» به عنوان دو معیار جداگانه برای برتری افراد شمرده شده است. از این جداسازی روشن میشود که خود «علم» موجب فضیلت افراد است و این علم مقید به الهیات نشده است پس مطلق است و شامل همه دانشمندان میشود(1). و در آیه دیگر میفرماید: (إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ)2 ؛ «از میان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند».
در این آیه نیز از دانشورانی یاد شده که نشانههای خدا را میشناسند و عظمت و مقام او را درمییابند از اینرو از نافرمانی او هراسناکند(2)، اما جالب این است که بخش قبلی آیه فوق و آیه قبل از آن سخن از نشانههای خدا در صحنه طبیعت همچون نزول باران، رویش میوههای رنگارنگ، جادههای کوهستانی رنگارنگ، انسانها، جنبندگان و دامها با رنگهای مختلف است، سپس از دانشمندان فوقالذکر یاد میشود. این مطلب نشان میدهد که مقصود از علم دانشوران در این آیه علوم طبیعی نیز هست، یعنی دانشمندانی که از طبیعتشناسی به خداشناسی میرسند(3).
1) (1) علامه طباطبایی رحمه الله بر آن است که آیه مومنان را به دو قسم عالم و غیرعالم تقسیم میکند پس آیه میفرماید علمای با ایمان دو درجه برتری دارند و مومنان یک درجه (المیزان، ج 11، ص 216) ولی آیتاللَّه مکارم شیرازی مینویسند: گرچه آیه در مورد خاصی نازل شده ولی با این حال مفهوم عامی دارد و نشان میدهد آنچه مقام آدمی را نزد خدا بالا میبرد، دو چیز است: 1) ایمان؛ 2) علم؛ «نمونه، ج 23، ص 438».
2) (3) مقصود از خشیت «ترس از مسئولیت توام با درک عظمت مقام پروردگار است». (نمونه، ج 18، ص 245).
3) (4) آیتاللَّه مکارم شیرازی پس از بیان ارتباط این بخش آیه 28، فاطر با بخشهای قبلی و آیات قبل، و لزوم مسئولیتپذیری دانشمندان مینویسند: «عالمان در منطق قرآن کسانی نیستند که مغزشان صندوقچه آراء و افکار این و آن و انباشته از قوانین و فرمولهای علما جهان و زبانشان گویای این مسائل و محل زندگیشان مدارس و دانشگاهها و کتابخانههاست. بلکه علما آن گروه از صاحبنظران و دانشمندانند که نور علم و دانش تمام وجودشان را به نور خدا و ایمان و تقوا روشن ساخته، و نسبت به وظائفشان سخت احساس مسئولیت میکنند و از همه پایبندترند. (نمونه، ج 18، ص 245)، البته علامه طباطبایی رحمه الله بر آن است که مقصود از علما در اینجا عالمان بالله هستند. (المیزان، ج 17، ص 43).
پیشینه نگارش در مورد قرآن و علم
در مورد قرآن و علم در طول تاریخ اسلام چندگونه نگارش وجود داشته است:
الف: کتابهای تفسیر: گاهی ذیل آیات مربوط به طبیعت، کیهانشناسی و... مطالبی از علومتجربی آوردهاند، این حرکت بعد از نهضت ترجمه کتابهای علمی یونانی، ایرانی، سانسکریت و سریانی به عربی آغاز شد(1)و برخی از مفسران همچون طبرسی (م 548 ق) در مجمع البیان(2)و فخررازی (م 606 ق) در تفسیر کبیر(3)به مطالب علمی آیات قرآن پرداختند و این حرکت تا مفسران عصر حاضر ادامه دارد از جمله شیخ محمد عبده (1848-1905 م) در تفسیر جزء عم(4)و رشید رضا (1865-1935 م) در المنار(5)و طنطاوی جوهری (تولد 1862 م) در الجواهر فی تفسیرالقرآن(6)و سید قطب (1906-1933 م) فی ظلال القرآن(7)، و ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه(8)و تفاسیر دیگر(9).
ب: کتابها اعجاز علمی قرآن: از زاویه خاص اعجاز به مباحث قرآن و علوم روز پرداختهاند و مطالبی بیان کردهاند.
1) (1) از سال 125 ق به بعد کتابهای علمی به عربی ترجمه شد و نهضت ترجمه در زمینه نجوم، شیمی (کیمیا) طب، هندرسه و... آغاز شد، ابن ندیم در «الفهرست» و قفطی در «تاریخ الحکما» نام مترجمان را میبرند و نیز «تاریخ التمدن الاسلامی»، جرجی زیدان (ج 3، ص 154-155) و «تاریخ علوم عقلی در ایران» دکتر صفا به این مساله پرداختهاند.
2) (2) ر. ک: ذیل بقره / 29 و....
3) (3) ر. ک: ذیل بقره / 22 و 29 و 164 و اعراف / 54 و....
4) (4) ر. ک: ذیل شمس / 5، و ذیل سوره فیل و....
5) (5) ر. ک: ذیل بقره / 243 و 260 و....
6) (6) ر. ک: ذیل بقره / 67-72 و....
7) (7) ر. ک: ذیل مؤمنون / 12 و فرقان / 2.
8) (8) ر. ک: نمونه، ج 27، ص 440 و ج 5، ص 387 و ج 18، ص 466 و....
9) (9) ر. ک: «درآمدی بر تفسیر علمی قرآن» از دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی که فهرست 208 کتاب را در کتابشناسی تفسیر علمی قرآن ارائه میکند.
از جمله عبدالعزیز اسماعیل در «معجزات القرآن فی وصف الکائنات» (چاپ شده در 1954 قاهره) و محمد سامی محمد علی در «الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم» و نگارنده در «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن» و...(1).
ج: کتابهایی که به مباحث نظری رابطه قرآن و علم پرداختهاند: از جمله: الموافقات فی اصول الاحکام، ابواسحاق شاطبی (م 790 ق) که با مبانی تفسیر علمی به مخالفت پرداخته است و «التفسیر العلمی فی المیزان»، دکتر احمد عمر ابوحجر و «شناخت جریان علمینگری به قرآن»، فروغ پارسا، «درآمدی بر تفسیر علمی قرآن» از نگارنده که به مباحث رابطه، قلمرو، تعارضات علم و دین و راهحلهای آنها، با رویکرد قرآنی، پرداختهاند و نیز «تفسیر علمی قرآن» دکتر ناصر رفیعی محمدی که به تطور تاریخی مسأله توجه ویژه کرده است و نیز قرآن و علوم طبیعت، دکتر مهدی گلشنی و نیز «القرآن والمنهج العلمی المعاصر»، المنشار عبدالحلیم الجندی، و «قرآن و علم روز»، عبدالغنی الخطیب، ترجمه دکتر اسدالله مبشری، و «مدخل الی موقف القرآن الکریم من العلم» عماد الدین خلیل، العلم والدین مناهج ومفاهیم، احمد عروه، العلوم فی القرآن محمد جمیل الحبّال و مقداد مروی الجواری.
د: کتابهایی که به مباحث تاریخی قرآن و علم پرداختهاند، یعنی تأثیرات قرآن بر پیشرفت علوم را در طول تاریخ مسلمانان بررسی کردهاند، از جمله:
«کارنامه اسلام» دکتر عبدالحسین زرینکوب، که به تأثیرات عام اسلام و خاص قرآن در تشویق علم و پیشرفت علوم پرداخته است. «الاسلام والهیئة» سید هبةالدین شهرستانی، «قرآن در اسلام» محمد حسین طباطبایی که به تأثیرات قرآن در پیدایش و رشد علوم اسلامی و تجربی و عقلی توجه داده است.
1) (1) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن.
«اسلام و هیئت» ترجمه سیدهادی خسروشاهی و «علوم اسلامی و نقش آن در تحول علمی جهان» آلدو میهلی، ترجمه محمدرضا شجاع رضوی و دکتر اسدالله علوی، «تاریخ التمدن الاسلامی» جرجی زیدان و «شیعه پایهگذار علوم اسلامی» سید حسن صدر و «پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران» علیاکبر ولایتی «و علل پیشرفت و انحطاط مسلمین» زینالعابدین قربانی که در ضمن مباحث به تأثیرات قرآن در پیشرفت تمدن اسلامی و علوم بشری اشاره کردهاند.
ه -: کتابهایی که به رابطه قرآن با علم تجربی خاصی پرداختهاند، یا موضوع مشخص بین رشتهای را در حوزه قرآن و علم دنبال کردهاند، از جمله:
«الکون والارض والانسان فی القرآن العظیم» عبدالحمید اعرابی، «قرآن و گیاهخواری» جمشید ایمانیراد، «باد و باران در قرآن» مهدی بازرگان، «هفت آسمان» محمدباقر بهبودی، «خلق الانسان بین الطب والقرآن» محمد علی البای، «تکامل در قرآن» علی مشکینی، «قرآن و روانشناسی» محمد عثمان نجاتی، «الالوان فی القرآن الکریم» عبدالمنعم الهاشمی.
*پرسش:
*پاسخ:
میتوانید به کتابهای زیر مراجعه کنید.
قرآن و پیامبر/ گردآورنده: دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم پزشکی؛ ناشر: معاونت دانشجویی فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی؛ چاپ اول - 1376.
مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم/ نویسنده: دکتر بوکای، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر - نشر: فرهنگ اسلامی تهران، چاپ چهارم، 1368 ش.
قرآن و دیگران / نویسنده: سید علیاکبر صداقت - نشر روح قم.
آثار قلمی و سایت شیخ زندانی. E-mail:mekkasoft@link.net
آثار قلمی و سایت دکتر زغلول نجار. www.elnaggarzr.com
سایت «الموسوعة الحرة» محمد راتب النابلسی
سایت «رابطة العالم الاسلامی» بخش هیئة الاعجاز العلمی فی القرآن والسنة.
*پرسش:
*پاسخ:
علوم تجربی براساس روش تجربی پایهگذاری شده که مبتنی بر آزمایش و خطاست، اما مشکل از آنجا پیدا شد که در آزمایشات علومتجربی، معمولاً استقراء کامل امکان عادی نداشت و در نتیجه علم تجربی قطعی و یقینی - جز در موارد خاص - پدید نمیآمد تا بتواند احتمال طرف مقابل را صفر نماید.
به عبارت دیگر مشاهده امور و طبقهبندی اطلاعات و ارایه فرضیه و تجربه آن وقتی منتهی به تشکیل «قانون» میشود که از مرحله استقراء استدلالی عبور کند و این مطلب مبتنی بر تعمیم نتایج آزمایشات و از موارد جزیی به قانون کلی رسیدن است. یعنی در حالیکه ما موارد جزیی و محدودی را مشاهده میکنیم در مورد اموری که مشاهده نمیکنیم داوری کنیم و حکم کلی حتی برای آینده بنماییم(1).
از اینرو تلاشهایی توسط دانشمندان علومتجربی و فیلسوفان علم صورت گرفت تا مشکل «استقراء ناقص» را حل کنند لیکن دانشمند انگلیسی جدول مشهور خود را پیشنهاد کرد(2). سپس «استورات میل» نظر او را تکمیل کرد(3)و در ادامه راهکارهای مختلفی همچون پایهگذاری استقراء بر مبدأ سبب کافی(4)، استقراء ناقص در مشهودات مبتنی بر تعلیل(5)، استقراء مبتنی بر
حکم بدیهی عقلی(1)، استقراء مبتنی بر مماثلت کامل جزییات(2)و استقراء مبتنی بر حساب احتمالات(3)پیشنهاد شد، ولی هیچکدام نتوانست مشکل استقراء ناقص را حل کند و به هر کدام از این دیدگاهها اشکالات متعددی مطرح شد(4).
سپس «کارل پوپر»(5)فیلسوف علم معاصر اشکالات دیگری به شیوه سنتی استنتاج در علوم تجربی نمود و آن را مخالف روانشناسی کشف و ابداع دانست و تأکید کرد که هزاران قضیه شخصیه نمیتواند نتیجه کلی بدهد و به قانون تبدیل شود، پس استقراء حجت نیست. از اینرو پیشنهاد کرد به جای شیوه اثباتپذیری سنّتی که همیشه به دنبال اثبات قانون علمی است، به شیوه ابطالپذیری در علم روی آوریم و مراحل «برخورد با مسأله و عدم رضایت از آن مرحله حدسزنی، مرحله استنتاج قضایای قابل مشاهده مرحله اقدام جهت ابطال قضایای قابل مشاهده و تجربه» را پیشنهاد کرد که اگر نظریه استنتاج شده باطل نشد در علم بماند و اگر باطل شد مبنای عمل قرار گیرد تا وقتی که نظریهی کاملتری جایگزین آن شود.
بنابراین در دیدگاه علوم تجربی «قانون» وجود ندارد بلکه علم نظریههایی است که قدرت تبیین و پیشبینی پدیدهها را دارد و به اصطلاح افسانههای مفید هستند(6). از اینرو «ایان باربور» فیزیکدان آمریکایی با طرح اشکالات متعدد(7)در مورد دادههای علوم تجربی نوشت:
1) (1) همان.
2) (2) همان.
3) (3) الاسس المنطقیه للاستقراء، صدر، محمدباقر، ص 135 و 383-400.
4) (4) درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، رضایی اصفهانی، محمدعلی، ص 191 به بعد.
5) (5) . Karl Poper (م 1373 ش).
6) (6) ر. ک: حدسها و ابطالها، پوپر، ترجمه احمد آرام، و منطق اکتشافات علمی، همو.
7) (7) علم و دین، ایان باربور، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص 213-214.
«برخی پژوهندگان بر این قولاند که نظریههای علمی، المثنای واقعیت نیستند، بلکه ساخته و پرداخته ذهن یا افسانههای مفیدند که به کار همارایی دادهها و یافتههای آزمایش میآیند»(1). بنابراین علوم تجربی ادعای واقعنمایی و قطعیت در مورد طبیعت ندارد چه رسد به اثبات یا نفی امور ماوراء طبیعت.
به ویژه آنکه علوم تجربی بر مشاهده حسی استوار است که محدود و خطاپذیر است و انسان نمیتواند تمام محسوسات را درک کند و در مواردی که درک میکند به خطاهای روشن (مثل شکسته دیدن چوب در آب و نیز سراب) و خطاهای مخفی گرفتار میشود.
از اینرو علوم تجربی یقین مطابق واقع برای ما به ارمغان نمیآورد. مگر در موارد خاص که عامل بیرونی به کمک یافتههای علوم تجربی بیاید، مثلاً یافته علم تجربی به حد بداهت حسی برسد مثل نیروی جاذبه و یا دلیل قطعی همچون برهان عقلی آن را تایید کند(2).
بنابراین در هنگام تفسیر قرآن فقط میتوان از علوم قطعی در تفسیر قرآن استفاده کرد و برای استفاده از علوم تجربی احتمالی لازم است به صورت احتمالی سخن بگوییم تا قرآن قطعی در معرض علوم تغییر پذیر و نظریهها قرار نگیرد.
*پرسش:
*پاسخ:
یکی از ابعاد اعجاز قرآن، بعد علمی آن است، مقصود از علم(1)در اینجا علوم تجربی(2)اعم از علوم طبیعی (3)(مانند فیزیک، شیمی، زیستشناسی) و علوم انسانی (4)(مانند جامعهشناسی و...) است، یعنی علومی که بر اساس روش مشاهده و تجربه حسّی پایهگذاری شده است در برابر علوم عقلی، نقلی و شهودی(5).
معنای اعجاز علمی قرآن
مقصود از اعجاز علمی قرآن آن است که آیاتی در قرآن وجود دارد که نوعی رازگویی علمی است یعنی مطلبی علمی را که قبل از نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته بیان میکند، بطوری که مدتها بعد از نزول آیه آن مطلب علمی توسط دانشمندان علوم تجربی کشف میشود و این مطلب علمی به طوری است که با وسایل عادی که در اختیار بشر عصر نزول بوده، قابل اکتساب نباشد.
پس اگر قرآن در مورد مطلبی علمی خبر دهد که در کتابهای آسمانی گذشته بدان اشاره شده و یا در مراکز علمی یونان، ایران و... در
1) (1) در مورد تعاریف علم و تقسیمات علوم ر. ک: احصاء العلوم، فارابی، ص 111-120 و آموزش فلسفه، مصباح یزدی، ج 1، ص 61 و مبانی فلسفه، دکتر علیاکبر سیاسی، ص 212-120 و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، نگارنده، ص 151-160.
2) (2) Experime ntl Sciences.
3) (3) Natural Sciences.
4) (4) Human ities Sciences.
5) (5) علوم را از جهات گوناگون تقسیم میکنند و بر اساس روش به چهار گروه: علوم تجربی، علوم عقلی، علوم نقلی و علوم شهودی تقسیم مینمایند. (ر. ک: همانها)
لابلای کتابهای علمی و آرای دانشمندان آمده است و احتمال میرود که از راهی به محیط حجاز عصر نزول راه یافته است و یا مطلبی بوده که به طور طبیعی با وسایل آن زمان و یا بصورت غریزی قابل فهم بوده است، این امور معجزه علمی به شمار نمیآید(1).
ارتباط اعجاز علمی قرآن با مقولههای همگون
مبحث اعجاز علمی قرآن از جهتی زیر مجموعه بحث اعجاز قرآن و از جهت دیگر زیر مجموعه تفسیر علمی قرآن است(2)از اینرو با مبانی اتخاذ شده در تفسیر علمی قرآن ارتباطی وثیق دارد، یعنی در آنجا روشن میشود که هدف اصلی قرآن هدایت انسان به سوی خداست و اشارات علمی قرآن از اهداف فرعی آن است که در راه خداشناسی و معادشناسی از آنها استفاده شده است(3)و موجب تحریک حسّ کنجکاوی بشر و توجه او به دانش و رشد علوم در بین مسلمانان شد.
و نیز در مبحث تفسیر علمی روشن میشود که همه علوم بشری در ظواهر قرآن موجود نیست تا بخواهیم آنها را از قرآن استخراج کنیم و تحمیل نظریههای علمی بر قرآن جایز نیست بلکه نوعی تفسیر به رأی و حرام است پس فقط میتوانیم از شیوه استخدام علوم در فهم و تفسیر بهتر آیات قرآن استفاده کنیم(4)که این مطلب در برخی موارد اثباتگر اعجاز علمی قرآن نیز هست و نیز در آنجا بیان میشود که مفسر نمیتواند قرآن را بر هر نظریه علمی تطبیق کند و قرآن را تابع علوم متغیر سازد، بلکه در تفسیر
1) (1) ر. ک: پژوهشی در اعجاز قرآن، پیشین، ص 85.
2) (2) در مورد «تفسیر علمی قرآن» ر. ک: مقاله روشهای تفسیر قرآن، بخش روش تفسیر علمی و نیز ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده.
3) (3) ر. ک: رعد / 2-4، آل عمران / 190، طارق / 5-8 و حج / 5.
4) (4) در مورد اقسام تفسیر علمی و معیارهای آن ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص 378-383.
علمی و اعجاز علمی از علوم قطعی تجربه استفاده میشود، یعنی گزارههای علمی که به حد بداهت حسّی رسیده باشد (مثل نیروی جاذبه) یا بوسیله دلیل عقلی پشتیبانی شود(1).
تاریخچه
هر چند که تفسیر علمی قرآن عمری دراز دارد و از قرن سوم و چهارم هجری قمری در آثار مکتوب بوعلیسینا (370-438 ق) دیده میشود(2)و با فراز و نشیبهایی تا قرن حاضر ادامه یافته است اما مبحث اعجاز علمی قران که از دل تفسیر علمی متولد شد، عمری کوتاه دارد، یعنی در قرن اخیر (قرن 20 م، 14 و 15 ه -. ق) مورد توجه مسلمانان و غیر مسلمانان قرار گرفته است و بسیاری از دانشمندان مسلمان در این مورد کتابها نوشتهاند و ادعای اعجاز علمی کردهاند از جمله:
عبدالعزیز اسماعیل در معجزات القرآن فی وصف الکائنات، (چاپ شده در 1954 قاهره)
یداللَّه نیازمند شیرازی در اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی.
دکتر پاکنژاد در اولین دانشگاه و آخرین پیامبر.
سید هبةالدین شهرستانی در اسلام و هیئت.
محمد سامی محمد علی در الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم.
محمد کامل عبدالصمد، در الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم)
عبدالرزاق نوفل در القرآن و العلم الحدیث.
احمد محمد سلیمان در القرآن و العلم.
در تفاسیر عصر حاضر، تفسیر نمونه به صورت گسترده به موارد اعجاز علمی قرآن اشاره کرده است. از جمله موارد واژه صمد (ج 27، ص 440) واژه لطیف (ج 5، ص 6-387) آتش درون شاخههای سبز (ج 18، ص 6-464) وجود کرات آسمانی در آسمان دنیا (ج 19، ص 17-16) کوهها همچون میخ زمین (ج 11، ص 183) نیروهای جاذبه (ج 17، ص 29).
احمد عمر ابوحجر در رساله دکترای خود که تحت عنوان «التفسیر العلمی فی المیزان» (دارالقتیبه، بیروت 411 ق) منتشر شد اعجاز علمی را مطرح کرده است(1).
و نگارنده در کتاب درآمدی بر تفسیر علمی قرآن (نشر 1375 ه -. ش) اعجاز علمی قرآن را یکی از نتایج تفسیر علمی برشمرده(2)و در کتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (نشر 1380 ه -. ش) به نقد و بررسی مواردی پرداخته که در مورد آیات قرآن ادعای اعجاز علمی شده بود. در میان خاورشناسان، «دکتر موریس بوکای» در کتاب «مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم» از کسانی است که رویکردی مثبت به اشارات علمی قرآن داشته است و در برخی موارد به صراحت اذعان داشته که قرآن مطالب علمی را بیان کرده که تا قرنها بعد برای انسان ناشناخته بوده است(3).
پرسش اساسی که مخالفان اعجاز علمی قرآن مطرح کردهاند آن است که آیا انطباق آیات قرآن با یافتههای جدید علوم تجربی، اثباتگر اعجاز علمی قرآن است؟ دکتر عمر ابوحجر نوشته است که در این ملازمه چند اشکال وجود دارد:
الف: این بعد اعجاز قرآن را فقط اهل علم و متخصصین علوم تجربی در مییابند در حالی که قرآن معجزهای برای همه افراد است.
ب: تحدّی قرآن در مورد هر یک از سورههای قرآن است(1)در حالی که مطالب و اشارات علمی قرآن در همه سورهها وجود ندارد، پس اگر اعجاز علمی قرآن را بپذیریم نمیتوانیم به تمام سورهها تحدّی کنیم و آنها را معجزه بدانیم بلکه فقط سورههایی معجزه خواهد بود که اشارات علمی اعجازآمیز داشته باشد.
ج: در مقوله اعجاز علمی، بحث اعجاز قرآن با علم تفسیر مخلوط شده است، چون هدف علم تفسیر بیان معانی الفاظ و جملات است ولی هدف اعجاز، دلیل آوردن بر صدق سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله است و این دو با هم ربطی ندارد.
د: اینکه برخی مطالب علمی قرآن با اکتشافات جدید مطابق است، ثابت میکند که قرآن را یک نفر انسان عادی بیان نکرده است بلکه از طرف خدای دانای به حقایق نازل شده است ولی این مطلب ثابت نمیکند که قرآن معجزه است چون تورات و انجیل اصلی هم از طرف خدا نازل شده است ولی معجزه نبود. بلکه اعجاز قرآن در مورد اعجاز بیانی و ادبی قرآن است که کسی مثل آن را نمیتوانست و نمیتواند بیاورد(2)ولی برخی محققان با پذیرش این نکته که انطباق قرآن با علوم تجربی اثباتگر اعجاز علمی قرآن است به اشکالات عمر ابو حجر پاسخ دادهاند که:
اشکال اول به ابعاد دیگر اعجاز قرآن نیز وارد است برای مثال اعجاز ادبی قرآن را افراد ادیب و متخصص به خوبی متوجه میشوند و مردم عادی ملتهای غیر عرب متوجه نمیشوند، ولی این مطلب دلیل بیاعتبار شدن اعجاز ادبی یا علمی قرآن نمیشود.
اما در مورد اشکال دوم پاسخ دادهاند که:
اولاً: اعجاز علمی قرآن در برخی سورهها برای ما آشکار شده و در برخی سورهها آشکار نشده است و روشن نشدن آنها دلیل بر عدم اعجاز علمی آن سورهها نیست، چون ممکن است اعجاز علمی آنها بعداً روشن شود.
ثانیاً: مدعیان اعجاز علمی نمیگویند که تکتک سورههای قرآن اعجاز علمی دارد بلکه میگویند: اعجاز قرآن جهات مختلف (ادبی، علمی، قوانین عالی و...) دارد و لازم نیست هر سوره قرآن از همه جهات معجزه باشد، بلکه از یک جهت هم که معجزه باشد کافی است و تحدّی قرآن صحیح است، بنابراین اگر اعجاز علمی در برخی سورهها تحقق یافت زیانی به تحدّی نمیزند.
اما در مورد اشکال سوم توضیح دادهاند که تفسیر علمی قرآن با اهداف مختلفی انجام میگیرد:
گاهی هدف آن روشن کردن معانی و مقاصد آیات است که این همان تفسیر اصطلاحی است و گاهی هدف آن اثبات اعجاز قرآن است و گاهی هدف تفسیر علمی، اثبات نظرات انحرافی یا تحمیل رأی بر قرآن یا اثبات این نکته است که همه علوم در قرآن وجود دارد که این امور سوء فهم و سوء استفاده از تفسیر علمی و موجب بدبینی به آن است.
بنابراین اعجاز علمی قرآن در راستای تفسیر و یکی از اهداف فرعی آن است اما در مورد اشکال چهارم پاسخ داده شده که قرآن در چهارده قرن قبل مطالب علمی را آورده که دانشمندان علومتجربی قرنها بعد آنها را کشف کردهاند، این مطلب دو چیز را نشان میدهد:
نخست آنکه این قرآن، کلام یک انسان معمولی نیست بلکه از ماورای انسان (یعنی خدا) القا شده است. (و این مطلبی است که اشکال کننده هم قبول داشت.)
دوم اینکه انسانهای عادی در عصر نزول نمیتوانستند این مطالب علمی را بیاورد، همانطور که الآن هم یک انسان عادی نمیتواند مطالب علوم تجربی چند قرن بعد را بیاورد، پس قرآن معجزه است. چون دیگران از آوردن مثل آن (در بُعد علمی) عاجز بودهاند. البته این مسأله همچون اخبار غیبی اعجازآمیز است که پس از وقوع خبر در خارج، اعجاز آن نقلی میشود؛ بنابراین بین تورات و انجیل با قرآن تفاوت هست چون قرآن هم کلام خداست و هم معجزه پیامبر صلی الله علیه و آله است اما تورات و انجیل اصلی فقط کلام خدا بوده ولی معجزه و دلیل صدق موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام چیز دیگری بوده است(1).
موارد اعجاز علمی در قرآن
در مورد اعجاز علمی قرآن افراط و تفریط شده است یعنی برخی افراد اعجاز علمی قرآن را بطور کلی منکر شدهاند (همانطور که گذشت) و برخی افراد در آیات زیادی ادعای اعجاز علمی کردهاند، که برخی از این موارد قابل قبول است اما برخی موارد قابل نقد و صاحبنظران رد کردهاند. اینک در اینجا موارد ادعای اعجاز علمی در قرآن را بررسی میکنیم:
اول: مواردی که ادعای اعجاز علمی شده و قابل دفاع شمرده شده است:
1 - نیروی جاذبه
در دو آیه قرآن (رعد/ 2 و لقمان/ 10 (- رفع - خلق السماوات بغیر عمد ترونها) بیان شده که خدا آسمآنها را بدون ستون دیدنی برافراشته است(2).
1) (1) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی، ص 83-84.
2) (2) البته این تفسیر بنابراین است که جمله «ترونها» را صفت «عمد» بدانیم ولی اگر بغیر عمد متعلق به ترونها باشد معنا میشود که: (همانگونه که) میبینید خدا آسمانها را بدون ستون آفرید.» بنابراین معنای دوم آسمانها اصلاً ستون ندارد تا دیده شود. ولی معنای اول با ظاهر آیه سازگارتر است چون تقدیم و تأخیر لازم نمیآید و توسط روایت امام رضا علیه السلام (ثم عمد ولکن لاترونها؛ برهان، ج 2، ص 278) تقویت میشود.
برخی دانشمندان و مفسران همچون آیت اللَّه مکارم شیرازی (نمونه، ج 17، ص 29 و ج 10، ص 110-111 و پیام قرآن، ج 8، ص 146 و آیت اللَّه حسین نوری (دانش عصر فضا، ص 55-56) آیات فوق را اشاره به نیروی جاذبه و اعجاز علمی قرآن دانستهاند، چرا که نیروی جاذبه توسط ابوریحان بیرونی (440 ق)(1)و طبق مشهور توسط نیوتن (1643-727 م) در قرن هفدهم میلادی کشف شد(2)سپس اشاره قرآن به ستونهای نامریی بین کرات آسمانی نوعی رازگویی علمی قرآن است.
البته برخی از صاحبنظران نیز آیات فوق را اشارهای به نیروی جاذبه دانستهاند اما ادعای اعجاز علمی نکردهاند(3)و برخی دانشمندان نیز آیات دیگر قرآن (مرسلات/ 25 و فاطر/ 41) را اشارهای به نیروی جاذبه دانستهاند ولی ادعای اعجاز علمی در آن مورد نکردهاند(4). با توجه به اینکه واژه «عمد» جمع و به معنای «ستونها» است ممکن است نیروی جاذبه یکی از مصادیق آیه باشد یعنی احتمال دارد نیروها (=ستونها) ی متعددی بین کرات آسمانی وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده باشد.
البته پذیرش اینکه آیات (رعد/ 2 و لقمان/ 10) بر نیروی جاذبه دلالت کند متوقف بر آن است که واژه «سماوات» به معنای کرات آسمانی باشد. چون این واژه در قرآن دارای معانی متعدد (مثل: جهت بالا، جوّ زمین،
1) (1) مطالب شگفتانگیز قرآن، نجفی، گودرز، ص 41.
2) (2) تاریخ علوم، ص 264، (البته برخی نویسندگان در اینکه مبتکر نیروی جاذبه نیوتن باشد و در صحت داستان سیب تردید میکنند، ر. ک: دانش عصر فضا، ص 44.
3) (3) ر. ک: معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، ص 247-248 و مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 41-46 و المعجزة القرآنیة، دکتر محمد حسن هیتو، ص 180 و التمهید فی علوم القران، آیةاللَّه معرفت، ج 6، ص 122-128 و نگرشی بر علوم طبیعی در قرآن، لطیف راشدی، ص 50.
4) (4) اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، یداللَّه نیازمند شیرازی، ص 88-99 و الفرقان فی تفسیر القران دکتر صادقی، ج 21، ص 341 و مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 43 و دانش عصر فضا، نوری، ص 55 و نمونه، ج 18، ص 187.
کرات آسمانی، آسمان معنوی و...)(1)است، ولی در اینجا میتوان ادعا کرد که کرات آسمانی میتواند از مصادیق آیات فوق باشد.
بنابراین برخی محققان برآنند که میتوان گفت که: آیات (رعد/ 2 و لقمان/ 10) به نیروی جاذبه اشاره دارد و با توجه به عدم آگاهی مردم و دانشمندان عصر نزول قرآن، از نیروی جاذبه، عظمت بیانات قرآن و رازگویی و اعجاز علمی آن در این مورد روشن میشود(2).
2 - حرکتهای خورشید
قرآن در آیات متعددی (یس / 40-37، انبیاء/ 33، رعد/ 2، فاطر/ 13، زمر/ 5، لقمان/ 29 و ابراهیم/ 33) به حرکتهای خورشید اشاره کرده و برخی صاحبنظران این آیات را اعجاز علمی قرآن دانستهاند چرا که به حرکتهای مختلف است، خورشید اشاره دارد که بر خلاف تصورات رایج در محافل علمی عصر نزول بوده است. آنان آیات فوق را اشاره به حرکتهای زیر میدانند:
الف: حرکت انتقالی مستقیم خورشید درون کهکشان راه شیری، یعنی حرکت طولی خورشید به سمت معین یا ستارهای دور دست(3). البته در این تفسیر (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها)4 ؛ «لام» به معنای «الی» (= به سوی) و «مستقر» اسم مکان میباشد(4).
1) (1) ر. ک: التحقیق فی کلمات القرآنالکریم، مصطفوی، ماده «سمو» و نمونه، ج 1، ص 65 و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 126.
2) (2) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 155.
3) (3) نام این ستاره را «وِگا» (نمونه، ج 18، ص 382) یانس ثابت (المیزان، ج 17، ص 89 و مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 25-26) و یا مجموعه نجوم هرکپل یا ستارای بر ران راست «جایی» (اسلام و هیئت، ص 181) بیان کردهاند.
4) (5) لام در آیه (لمستقر لها) ممکن است به معنای الی - فی - تأکید باشد و «مستقر» میتواند مصدر میمی، اسم زمان یا اسم مکان باشد (ر. ک: المیزان، ج 17، ص 79 و ص 89 و اسلام و هیئت ص 184 و نمونه، ج 18، ص 382.
البته مفسران و صاحبنظران متعددی این حرکت خورشید را از قرآن برداشت کردهاند(1)اما گودرز نجفی آن را اعجاز علمی قرآن دانسته است. چرا که اخترشناسان جدید همچون کوپر نیک (1544 م) و کپلر (1650 م) و گالیله بر آن بودند که خورشید ثابت ایستاده است(2)و حتی در ادعانامهای که علیه گالیله در دادگاه قرائت شد او را متهم به اعتقاد به سکون خورشید کردند. (که بر خلاف گفته کتاب مقدس بود که میگفت: (خورشید) مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی میکند.)(3)و گالیله حاضر نشد حرکت خورشید را بپذیرد(4). ولی در سالهای بعد کشف شد که خورشید نیز دارای حرکتهای واقعی متعدد (حرکت انتقالی، وضعی، درونی) است، چون که «فلک» به معنای مجرای کرات آسمانی(5)یا مسیر دورانی آنها اطلاق میشود(6)، یعنی کرات آسمانی در مسیری دورانی شناورند(7).
البته این مطلب قرآن (حرکت خورشید بر مدار) بر خلاف دیدگاه هیئت بطلمیوسی(8)است که در عصر نزول در محافل علمی رایج بوده و تا
1) (1) المیزان، نمونه، اسلام و هیئت، همانها و دانش عصر فضا، پیشین، ص 25-36 و الجواهر فی تفسیر القرآن، طنطاوی، ج 9، ص 172 و زنده جاوید و اعجاز قرآن، مهندس محمدعلی سادات، ص 28-39 و قرآن و آخرین پدیدههای علمی، مهندس جعفر رضاییفر، ص 131 و القرآن الکریم و العلم الحدیث، دکتر منصور محمد حسب النبی، ص 264.
2) (2) مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 24 و راه تکامل، احمد امین، ج 5، ص 9 و اسلام و هیئت، شهرستانی، ص 179.
3) (3) کتاب مقدس، مزامیر، زبور داود، مزمور 19، 5.
4) (4) خوابگردها، کوستلر، آرتور، ترجمه منوچهر روحانی، ص 590.
5) (5) مفردات راغب، ماده فلک.
6) (6) نمونه، ج 18، ص 387.
7) (7) مفردات راغب، ماده سبح.
8) (8) بطلمیوس، از دانشمندان قرن دوم میلادی (فرهنگ دانستنیها، محمدنژاد، ج 1، ص 752) البته برخی یادآور شدهاند که در تاریخ سه دانشمند یونانی به نام بطلمیوس خوانده میشدند که عبارتند از: بطلمیوس غریب، بطلمیوس داس و بطلمیوس قلوذی که این سومی همان است که هیئت بطلمیوسی به نام اوست و متولد 140 قبل از میلاد است (اسلام و هیئت، گفتار سوم (کج) و ص 5.
هفده قرن بر فکر بشر سایه افکنده بود. براساس هیئت قدیم افلاک حرکت میکنند و ستارگان در فلک ثابت هستند ولی از آیه استفاده میشود که خورشید حرکت دورانی دارد و مداری شناور است. برخی از دانشمندان به مطالب فوق تصریح کردهاند(1)و آیت اللَّه مکارم شیرازی در نمونه (ج 18، ص 6-389) این مطالب را اعجاز علمی قرآن میداند.
ب: حرکت وضعی خورشید، یعنی خورشید به دور خود میچرخد و در قرارگاه خود جریان دارد. (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها)2 ؛ البته این معنا بنا بر این است که «لام» به معنای «فی» (= در) باشد و «مستقر» به معنای اسم مکان باشد.
برخی صاحبنظران همین معنا را از آیات برداشت کردهاند(2)و احمد محمد سلیمان در القرآن والعلم (ص 5-36) این مطلب را اعجاز علمی قرآن شمرده است. چرا که حرکت وضعی خورشید از مطالبی است که در عصر نزول کشف نشده بود.
ج: ادامه حیات خورشید تا زمان معین، یعنی خورشید بر اثر انفجارات هستهای و سوخت مواد درونی آن تا چند میلیارد سال دیگر عمرش به پایان میرسد(3)؛ از اینرو برخی مفسران (کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی)5 را اشاره به همین مطلب علمی دانستهاند(4).
1) (1) مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، بوکای، دکتر موریس، ترجمه دبیر، ص 215-216 و دانش عصر فضا، نوری، حسین، ص 26 و ص 35-36 و معارف قرآن، مصباح یزدی، ص 252.
2) (3) نمونه، ج 18، ص 382 و اسلام و هیئت، ص 186 و دانش عصر فضا، ص 26 و ص 5-36 و پیشگوئیهای علمی قرآن، مصطفی زمانی، ص 34.
3) (4) عمر خورشید را کلاً ده میلیارد سال تخمین میزنند که پنج میلیارد سال آن سپری شده است (ر. ک: فیزیک نوین، دکتر اریک اوبلاتر، ص 21-20، ترجمه بیضاوی و...).
4) (6) دانش عصر فضا، پیشین، ص 35.
د: حرکات درونی خروشید، یعنی خورشید دائماً انفجارات هستهای صورت میگیرد تا انرژی نور و گرما تولید کند و همین انفجارات باعث زیر و رو شدن مواد مذاب داخل خورشید میشود که گاهی تا کیلومترها پرتاب میشود(1).
برخی محققان از تعبیر «تجری» به معنای جریان داشتن و تفاوت آن با «تحرک» از آیه 38 یس استفاده کردهاند که خورشید نه تنها حرکت میکند بلکه جریان دارد یعنی همچون آب در حال حرکت زیر و رو میشود و این نکتهای لطیف و علمی است که قرآن بدان اشاره کرده و در عصر جدید کشف شده است و میتواند اعجاز علمی قرآن باشد. البته اگر «تجری» را کنایه از شناور بودن در فضا ندانیم(2).
برخی از محققان با نقد موارد فوق به این نتیجه رسیدهاند که اشارات قرآن به حرکتهای خورشید نوعی رازگویی علمی است، اما در بخشی که قبلاً توسط کتاب مقدس گزارش شده بود یعنی حرکت انتقالی دورانی خورشید اعجاز علمی نیست اما در بخشهایی که برخلاف هیئت بطلمیوسی رایج در زمان نزول بیان داشته است (مثل حرکت انتقالی مستقیم، حرکت وضعی و حرکت تا زمان معین و حرکت درونی خورشید) اگر به قطعیت برسد، اعجاز علمی قرآن است(3).
1) (1) در خورشید هستههای اتمهای هیدروژن به هلیوم تبدیل میشود که ذوب هستهای با جوشش هستهای نام دارد. خورشید در هر دو ساعت و چهل دقیقه سطح آن با سرعت شش کیلومتر به داخل و خارج میرود و قطر آن ده کیلومتر تغییر میکند و این تپش خورشید است و در اثر میدانهای مغناطیسی اطراف لکهها بوجود میآید و با سرعت 1600000 کیلومتر در ساعت از خورشید فوران میکند و به سرعت خاموش میشود. (ر. ک: فیزیک نوین، پیشین، ص 20 و مجله اطلاعات علمی، ش 193).
2) (2) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ج 1، ص 168.
3) (3) همان، ص 169.
3 - زوجیّت:
در آیات متعددی از قرآن به زوجیت میوهها و گیاهان و انسآنها اشاره شده است (رعد/ 2، شعراء/ 7 و یس/ 36 و همین مضمون در حج/ 5، لقمان/ 10، ق/ 7، طه/ 53 و اعراف/ 189) و در برخی آیات به زوجیت چیزهایی اشاره میکند که انسان اطلاعی ندارد (یس/ 36) و در برخی آیات سخن از زوجیّت همه موجودات است (وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)1 .
واژه زوج در عالم حیوانات به نر و ماده گفته میشود و در غیر حیوانات به هر کدام از دو چیزی که قرینه یکدیگر است گفته میشود و به چیزهای مقارن مشابه و متضاد نیز اطلاق میشود(1). از اینرو برخی واژه زوج را در مورد ذرات درون اتم (الکترون و پروتون) و نیروهای مثبت و منفی به کار بردهاند(2).
بسیاری از مفسران و صاحبنظران با شگفتی آیات فوق را از اشارات علمی قرآن به مسأله زوجیت گیاهان و زوجیّت عام موجودات دانستهاند(3)و محمدتقی شریعتی این مطلب را اعجاز علمی قرآن دانسته است(4)چرا که انسانها از قدیم میدانستند که برخی گیاهان مثل نخل زوج هستند و مسأله زوجیّت گیاهان توسط کارل لینه (1707-1787 م) گیاهشناس معروف سوئدی در سال 1731 م) ابراز شد.
1) (2) ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده زوج و نمونه، ج 18، ص 377-378.
2) (3) ر. ک: نمونه، همان و اعجاز قرآن، علامه طباطبایی، ص 15 ویراسته علیرضا میرزا محمد، رابطه علم و دین، عباسعلی سرفرازی، ص 35-36 و مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 57 و 60 و القرآن و الطب، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ص 27 و 28 و زنده جاوید و اعجاز جاویدان، پیشین، ص 39-43 و نگرشی بر علوم طبیعی در قرآن، پیشین، ص 24.
3) (4) ر. ک: نمونه، همان و اعجاز قرآن، علامه طباطبایی، ص 15 ویراسته علیرضا میرزا محمد، رابطه علم و دین، پیشین، ص 35-36 و مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 57 و 60 و القرآن و الطب، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ص 27 و 28 و زنده جاوید و اعجاز جاویدان، پیشین، ص 39-43 و نگرشی بر علوم طبیعی در قرآن، پیشین، ص 24.
4) (5) تفسیر نوین، ص 11.
بنابراین مردم عصر نزول قرآن از زوجیّت همه گیاهان اطلاع نداشتند. ولی قرآن نه تنها به این مطلب اشاره کرد. (رعد/ 3، شعراء/ 7 و...) بلکه به زوجیّت همه موجودات اشاره کرد (ذاریات/ 49) که تا قرن اخیر کسی از آن اطلاع نداشت(1). بنابراین اشاره علمی قرآن به زوجیت گیاهان و زوجیت عام موجودات نوعی رازگویی قرآن است که حکایت از اعجاز علمی این کتاب مقدس دارد. البته برخی از محققان برآنند که هر چند اشارات علمی قرآن در این موارد میتواند اعجاز علمی به شمار آید اما تطبیق آیه (ذاریات/ 49) با مواردی همچون الکترونها، پروتونها و کوارکها قطعی نیست و حداکثر این موارد ممکن است از مصادیق آیه مذکور بشمار آید(2).
4 - لقاح (زایا کردن گیاهان و ابرها توسط بادها)
در برخی آیات قرآن به بادهای زایا و باردارکننده اشاره کرده است (وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً) ؛ حجر/ 12 مفسران و صاحبنظران آیه فوق را به دو صورت تفسیر کردهاند:
الف: برخی برآنند که این آیه به لقاح گیاهان اشاره دارد یعنی ابرها فرستاده میشوند تا گردههای گیاهان نر را به گیاهان ماده برسانند و آنان را زایا کنند(3)و احمد محمد سلیمان این مطلب را اعجاز قرآن دانسته است چرا که بشریت در اواخر قرن هیجدهم یا اوایل قرن نوزدهم به مسأله تلقیح پی برد، درحالی که قرآن قرنها قبل از آن تذکر داده بود(4).
1) (1) وجود ذرات درون اتم با بار منفی و پروتون با بار مثبت، را ماکس پلانک فیزیکدان نامی قرن بیستم کشف کرد. (ر. ک: تصویر جهان در فیزیک جدید، ماکس پلانک، ترجمه مرتضی صابر، ص 95).
2) (2) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 283.
3) (3) منهجالصادقین، کاشانی، ملا فتحاللَّه، ج 5، ص 158 و رابطه علم و دین، پیشین، ص 36 و رهبران راستین، هاشمینژاد، عبدالکریم، ص 256-263 و فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، م، حقیقی، ج 2، ص 23 و مرزهای اعجاز، خوئی، سید ابوالقاسم، ترجمه جعفر سبحانی، ص 118 و الفرقان و القرآن، خالد عبدالرحمن العک، ص 511.
4) (4) القرآن والطب، ص 24-26، فیزیک: نمونه، ج 11، ص 61 و قرآن و آخرین پیامبر، ص 179.
ب: برخی دیگر از صاحبنظران و مفسران آیه فوق را اشاره به لقاح ابرها و بارور شدن آنها دانستهاند(1)چرا که در ادامه آیه مسأله نزول باران را مطرح میکند که نتیجه لقاح ابرهاست و احمد امین این آیه را یک معجزه جاودانی میداند که حدود هزار و سیصد و نود سال پیش موضوعی را بیان کرده که عصاره و نتیجه تحقیقات جدید است چرا که منظور از آیه همان تأثیری است که باد در اتحاد الکتریسته مثبت و الکتریسته منفی در دو قطعه ابر و آمیزش و لقاح آنها دارد(2). البته مانعی ندارد آیه فوق اشاره به لقاح ابرها و گیاهان مرده باشد(3)چرا که بخش اول آیه یک مطلب کلی را میگوید (زایاگری بادها) که اعم از لقاح ابرها و گیاهان است ولی در ادامه آیه یکی از نتایج این لقاح را تذکر میدهد که همان نزول باران از ابر است. همانطور که لقاح گیاهان نیز یکی از مصادیق آنها است(4). البته اشاره علمی قرآن به لقاح ابرها اعجاز علمی قرآن است چرا که این مطلب تا سالهای اخیر برای بشر کشف نشده بود اما اشاره قرآن به لقاح گیاهان اعجاز علمی قرآن به شمار نمیآید چرا که انسانهای صدر اسلام بطور اجمالی از تأثیر گردهافشانی برخی گیاهان (همچون خرما) اطلاع داشتند(5).
5 - چینش مراحل آفرینش انسان
قرآن کریم در آیات متعددی از آفرینش انسان و مراحل آن یاد کرده است (مؤمنون/ 12-14 و حج/ 5 و غافر/ 67 و قیامت/ 37-39 و علق/ 2 و طارق/ 6 و دهر/ 2 و سجده/ 6-9 و...) از این آیات میتوان استفاده کرد که مراحل زندگی انسان پانزده مرحله است که عبارتند از:
1) (1) مجمعالبیان، ج 3، ص 334 و باد و باران در قرآن، مهندس بازرگان، ص 59 و 126 و نمونه، ج 11، ص 61 و التفسیر العلمی فی المیزان، احمد عمر ابو حجر، ص 461-463.
2) (2) راه تکامل، احمد امین، ص 57.
3) (3) مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 62 و پیشگوییهای علمی قرآن، مصطفی زمانی، ص 91-93.
4) (4) ر. ک: زنده جاوید و اعجاز جاویدان، پیشین، ص 35 و 36.
5) (5) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 293.
1 - خاک (یعنی تراب و طین، حج/ 5 و مؤمنون/ 12 و غافر/ 67)(1).
2 - مرحله آب (یعنی ماء، ماءدافق، ماء مهین، طارق/ 6، سجده/ 6-9)(2).
3 - مرحله منی (نطفة من منی، قیامت/ 37-39).
4 - مرحله نطفه مخلوط (نطفه امشاج، دهر، 2).
5 - مرحله علقه (مؤمنون/ 12-14، حج/ 5، غافر/ 67).
6 - مرحله مضغه (مؤمنون/ 12-14 و حج/ 5).
7 - مرحله تنظیم و تصویر و شکلگیری (سجده/ 6-9).
8 - مرحله شکلگیری استخوانها (مؤمنون/ 12-14).
9 - مرحله پوشاندن گوشت بر استخوانها (همان).
10 - مرحله آفرینش جنس جنین (قیامت/ 37-39).
11 - مرحله آفرینش روح یا دمیدن جان در انسان و پیدایش گوش و چشم (سجده/ 6-9 و مؤمنون/ 14).
12 - مرحله تولد طفل (غافر/ 67).
13 - مرحله بلوغ (مؤمنون/ 12-14، حج/ 5 و غافر/ 67).
14 - مرحله کهنسالی (حج/ 5 و غافر/ 67).
15 - مرحله مرگ (همانها)(3).
1) (1) در مورد آفرینش انسان از خاک، دو احتمال وجود دارد، یکی اینکه منظور آفرینش انسان اولی (= آدم) از خاک باشد یا تشکّل انسان از خاک یعنی عناصر خاک در بدن انسان وجود دارد. (ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، نگارنده، ج 2، ص 434 به بعد و نیز تفسیر نمونه، ج 20، ص 165 و ج 14، ص 23).
2) (2) در مورد آفرینش انسان از آب، چند احتمال وجود دارد، یکی اینکه حیات همه موجودات زنده بستگی به آب دارد و یا اینکه قسمت عمده بدن انسان و بسیاری از حیوانات را آب تشکیل میدهد و یا اینکه مقصود آفرینش انسان اولیه (آدم) از آب بوده است. (ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 438 به بعد و نیز تفسیر نمونه، ج 13، ص 396 و ج 15، ص 126 و معارف قرآن، مصباح یزدی، ص 329 و ص 330).
3) (3) این دستهبندی را از کتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 432 آوردیم ولی برخی از مفسران و پزشکان آیات و مراحل فوق را به گونهای دیگر دستهبندی کردهاند و مراحل خلقت انسان را هفت مرحله دانستهاند (ر. ک: نمونه، ج 20، ص 165 و ج 14، ص 23 و الفرقان و القرآن، پیشین، ص 493 و التمهید فی علوم القرآن، محمدهادی معرفت، ج 6، ص 80.
البته توضیح هر کدام از این مراحل بر اساس آیات قرآن و علوم پزشکی نیاز به شرح و توضیح دارد ولی این آیات اشارات علمی ارزندهای را در بردارد که برخی پزشکان را به حیرت آورده و آنها را دلیل اعجاز علمی قرآن بلکه اعجاز بلاغی قرآن دانستهاند(1)و برخی دیگر صاحبنظران غربی همچون دکتر موریس بوکای معتقدند که:
«باید همه بیانات قرآنی را با معلومات اثبات شده عصر جدید مقایسه کرد، موافق بود نشان با اینها واضح است لیکن همچنین بینهایت مهم است که آنها را با عقاید عمومی که در این خصوص در جریان دوره وحی قرآنی شایع بود مواجهه داد تا معلوم گردد انسانهای آن زمان تا چه اندازه از نظراتی شبیه آنچه در قرآن درباره این مسائل عرضه شده دور بودهاند.
فیالواقع این فقط در جریان قرن نوزدهم است که دید تقریباً روشنی از این مسائل پیدا میکنیم. در تمام مدت قرون وسطی، اساطیر و نظارت صوری بیپایه، منشأ متنوعترین آراء و تا چندین قرن پس از آن ساری و جاری بود.
آیا میدانید که مرحلهای اساسی در تاریخ جنینشناسی تصدیق «هاروی»(2)در سال 1651 م بود مشعر به اینکه «هر چیزی که میزاید در آغاز از تخمی میآید.» و اینکه جنین بتدریج بخشی پس از بخشی درست میشود؟ [...] این بیش از هزارهای پیش از آن عصر است که در آن عقایدی تخیلی شایع بود و انسانها قرآن را میشناختند. بیانات قرآن در باب تولید مثل انسان، حقایق اساسی را که انسانها قرونی چند برای کشف آن گذراندند، با اصطلاحات ساده اشعار داشته است»(3).
برخی از محققان نیز برآنند که هرچند بیان هرکدام از این مراحل آفرینش انسان به تنهایی نمیتواند دلیل مستقلی بر اعجاز علمی قرآن باشد ولی با توجه به گواهی دانشمندان بر اینکه مردم عصر نزول قرآن، آگاهی از این نظم و چینش مراحل آفرینش انسان نداشتند، بیان این مراحل و چینش آن نوعی رازگویی علمی است که میتواند اعجاز علمی قرآن به شمار آید(1).
دوم: موارد دیگری که ادعای اعجاز علمی شده است ولی غیرقابل دفاع شمرده شده است:
الف. آغاز جهان و چگونگی پیدایش آن جهان از تودهای به هم پیوسته و گازی شکل، (که در سوره انبیاء/ 30 و فصلت/ 11 مطرح شده است)(2).
طنطاوی (الجواهر، ج 10، ص 99) عبدالرزاق نوفل (القرآنوالعلم الحدیث، ص 2-163) و احمد محمد سلیمان (القرآن والعلم، ص 3-54) و محمد سامی محمد علی (الاعجاز العلمی فی القرآنالکریم، ص 34) و محمد کامل عبدالصمد (الاعجاز العلمیفیالاسلام (القرآنالکریم) ص 47).
مطالب قرآن را در مورد آغاز جهان از اخبار غیبی و اعجاز علمی قرآن میدانند، چرا که با نظریه انفجار بزرگ (مهبانگ)(3)و جدا شدن جهان آسمان و زمین از همدیگر و تودهگازی شکل بودن (دخان) هماهنگ است.
اما هرچند که ظاهر آیات قرآن با نظریه مشهور مهبانگ بطور شگفتانگیزی همخوان است و برخی مفسران بدان اذعان دارند(4). اما برخی محققان اعجاز علمی قرآن را در این مورد نمیپذیرند چرا که نظریه مهبانگ
1) (1) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 564.
2) (2) برای اطلاع از نظریه مهبانگ و دیدگاه مقابل آن ر. ک: تاریخچه زمان، استفن ویلیامهاوکینگ، ترجمه دادفرما، ص 145-149، انتشارات کیهان، 1372 ش.
3) (3) برای اطلاع از نظریه مهبانگ و دیدگاه مقابل آن ر. ک: تاریخچه زمان، استفن ویلیامهاولینگ، ترجمه داد فرما، ص 145-149، انتشارات کیهان، 1372 ش.
4) (4) نمونه، ج 20، ص 228 و ج 13، ص 394-395 و التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 129-139.
قطعی نیست و نظریههای رقیب (همچون نظریه مهبانگ، جهان پلاسما و حالت پایدار) در این مورد وجود دارد(1)و در مورد آیات فوق تفسیرها و روایات دیگری نیز وجود دارد(2).
ب: حرکت زمین
برخی مفسران از قرآن (وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ)3 ؛ حرکت زمین را استفاده کردهاند و آن را معجزه علمی دانستهاند(3)و برخی دیگر از صاحبنظران از آیات دیگر قرآن (زخرف/ 10، طه/ 53، نبأ/ 6) حرکت زمین را برداشت کردهاند(4)و برخی دیگر از سوره شمس/ 4 و نازعات/ 30 حرکتهای وضعی و انتقالی زمین را استفاده کردهاند(5)و برخی دیگر از سوره مرسلات/ 35 حرکتهای متعدد زمین را استفاده کردهاند(6).
صرفنظر از اشکالاتی که به برداشتهای فوق از آیات گرفته شده است(7)، قرآن از حرکت زمین بر خلاف نظریه حاکم و مشهور عصر نزول، خبر داده است چرا که نظریه بطلمیوس مبنی بر سکون و مرکزیت زمین در محافل علمی عصر نزول حاکم بود(8)و این عظمت قرآن را میرساند ولی اعجاز علمی قرآن بشمار نمیآید چون قبل از اسلام برخی دانشمندان
1) (1) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 5-104.
2) (2) ر. ک: المیزان، ج 14، ص 278-279 و صافی، ج 3، ص 347 و نمونه، 13، ص 396.
3) (4) نمونه، ج 15، ص 568-569.
4) (5) ر. ک: مرزهای اعجاز، پیشین، ص 119، مطالب شگفتانگیز قرآن، پیشین، ص 35-36، اعجاز قرآن، پیشین، ص 13، القرآن یتجلی من عصر العلم، شیخ نزیه القمیحا، ص 149 و....
5) (6) پرتوی از قرآن، سیدمحمود طالقانی، ج 2، ص 110.
6) (7) اعجاز قرآن، از نظر علوم امروزی، پیشین، ص 80 به بعد.
7) (8) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 170 به بعد.
8) (9) تاریخ علوم، پییر روسو، ص 193 به بعد و خوابگردها، آرتور کوستلر، ص 161 به بعد.
همچون فیثاغورس، فلوتهخوس، ارشمیدس، استرخوسساموسی و کلیانتوس آسوسی که قبل از بطلمیوس زندگی میکردهاند قائل به حرکت زمین بودهاند(1). پس هنگامی که افراد عادی قبل از نزول قرآن میتوانستهاند این دیدگاه را ابراز کنند، تحدّی و اعجاز در این مورد معنا ندارد.
ج: پیدایش حیات از آب
برخی صاحبنظران با استناد به آیات سوره نور/ 45 و انبیاء/ 30 که به منشأ پیدایش موجودات را آب معرفی میکند آن را معجزه علمی قرآن میدانند(2)و برخی دیگر از مفسران و دانشوران نیز به انطباق یافتههای علوم تجربی با این آیات اعتراف کردهاند(3). ولی برخی محققان برآنند که با توجه به معنای متعددی که مفسران در مورد این آیات بیان کردهاند نمیتوان یک معنای قطعی را به قرآن نسبت داد و اعجاز علمی دانست. چرا که ممکن است مقصود از آب در این اینجا منی و نطفه یا ماده اصلی بدن موجودات زنده، یا مایع آب گونهای که خلقت جهان از آن پدید آمده یا منشأ پیدایش نخستین موجود از آب باشد(4).
علاوه بر آن قبل از اسلام برخی فلاسفه یونان (مثل تالس)(5)یادآور شده بودند که اصل هستی از آب است. پس مطالب آیات فوق شگفتانگیز بوده و عظمت قرآن را میرساند ولی اعجاز علمی آن را اثبات نمیکند(6).
1) (1) اسلام و هیئت، سید هبة الدین شهرستانی، ص 44.
2) (2) التمهید فی علوم القرآن، پیشین، ج 6، ص 34، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، پیشین، ج 1، ص 104.
3) (3) ر. ک: اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، پیشین، ج 1، ص 135-144 و فی ظلال القرآن، سید قطب، ج 6، ص 111.
4) (4) ر. ک: نمونه، ج 13، ص 396 و ج 14، ص 508-509 والکون والانسان فی العلم والقرآن، بسام دفضع، ص 122-123، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 242.
5) (5) فلسفه یونان، محمد غلاب، ج 1، ص 8 و قرآن و علم امروز، عبدالغنی الخطیب، ترجمه مبشری، ص 69-70.
6) (6) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 243.
د: ممنوعیت شرابخواری و اعلام زیانها
در برخی آیات قرآن به صراحت ممنوعیت نوشیدن شراب اعلام شده است. (مائده/ 91-90) و در برخی آیات به ضررهای آن اشاره شده است (بقره/ 219) و در برخی آیات به اشاره از آن نهی شده است. (نحل/ 67 و نساء/ 43).
بسیاری از پزشکان صاحبنظران و مفسران در مورد زیآنهای شراب و شرابخواری مطالب زیادی نوشتهاند و با شگفتی از قرآن یاد کردهاند و برخی محققان آن را از موارد اعجاز علمی قرآن بر شمردهاند(1). چرا که قبل از اسلام شرابخواری یک عادت بشری بوده همانطور که در عصر حاضر در بسیاری از کشورهای غیر مسلمان اینگونه است و حتی تورات و انجیل کنونی نیز به نوعی شرابخواری تشویق کرده است(2). ولی اسلام با این پدیده زیانآور برخورد کرد و این یکی از خدمات اعجازآمیز قرآن به بشریت بود، اما میتوان گفت با توجه به اینکه گزارش شده که در ادیان قبل از اسلام ممنوعیت شرابخواری وجود داشتهاست(3)، بنابراین، مسأله ممنوعیت شرابخواری، خدمتی شگفتانگیز و تحسینآمیز قرآن به بشریت است اما اعجاز علمی به شمار نمیآید.
ه -: ممنوعیت آمیزش با زنان در حالت عادت ماهیانه
قرآنکریم در سوره بقره، 222 به مردان دستور میدهد که در حالت عادت ماهیانه از نزدیکی با زنان دوری کنید و آن حالت را زیانبار معرفی میکند؛ برخی از پزشکان، صاحبنظران و مفسران نیز زیانهای این کار را برشمرده و با دیده اعجاب به قرآن نگریستهاند(4)و حتی یداللَّه نیازمند شیرازی آیه فوق را اعجاز علمی قرآن شمرده است(5).
1) (1) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین، ص 347 (البته اخیراً نظر نگارنده در این مورد تغییر کرده است.)
2) (2) ر. ک: کتاب مقدس، سفر تثنیه، باب 14، شماره 26 و انجیل متی، باب 26، شماره 29.
3) (3) تهذیب، ج 9، ص 102 (از) و قاموس قرآن، ج، ص.
4) (4) تفسیر نمونه، ج 2، ص 93-94 و طب در قرآن، ص 50-51.
5) (5) اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص 188-194.
اما برخی محققان برآنند که با توجه به اینکه این ممنوعیت قبلاً در تورات آمده است(1)نمیتواند اعجاز علمی منحصر به فرد قرآن باشد(2).
و: برخی موارد دیگر از آیات قرآن نیز ادعای اعجاز علمی شده است که قابل نقد و رد است و ما از بررسی تفصیلی آنها صرفنظر میکنیم. از جمله: در مورد اعجاز واژه «صمد» (توحید/ 2) و ارتباط آن با فضای خالی داخل اتمها(3)، اعجاز علمی قرآن در مورد صفت «لطیف» و خلق موجودات ریز که با چشم درک نمیشوند(4)و اعجاز علمی در مورد آتش درون شاخههای سبز درختان (یس/ 80)(5)و اعجاز علمی در مورد اینکه آسمان دنیا محل کرات آسمانی است که بر خلاف دیدگاه هیئت بطلمیوسی بوده است(6). اعجاز علمی در مورد تشبیه شرح صدر به صعود در آسمان و تنگی نفس در اثر کمبود هوا (انعام/ 125)(7)و اعجاز علمی قرآن در مورد اینکه اشاره میکند کوهها همچون میخ و زره محکم زمین را از لرزش حفظ میکند (نحل/ 15)(8).
نتیجهگیری
از مجموع مطالب این مقاله نتیجه میگیریم که اعجاز علمی یکی از ابعاد اعجاز قرآن کریم است که در یک قرن اخیر بطور گسترده مطرح شده و در موارد محدودی (همچون: اشاره قرآن به نیروی جاذبه، حرکتهای خورشید، زوجیت و لقاح ابرها و چینش مراحل آفرینش انسان) قابل قبول
است و در موارد متعددی که ادعا شده است قابل نقد و ردّ است.
*پرسش:
*پاسخ:
در اینجا لازم است چند مطلب را بررسی کنیم:
الف. شمارگان آیات علمی
یوسف مروه تعداد آیات علمی قرآن را 675 آیه میشمارد(1)و محمد جمیل الحبال و مقداد مرعی الجواری تعداد آنها را با احتساب موارد تکرار 1322 آیه میشمارند(2)که حدود 20% کل آیات قرآن را شامل میشود.
برخی نویسندگان آیات علمی قرآن را در رابطه با علوم مختلف تقسیم کردهاند، آقای یوسف مروّه بر آن است که آیات در مورد علم پزشکی، 61؛ فیزیک، 63؛ کیهانشناسی، 100؛ زمینشناسی، 20؛ کشاورزی، 21؛ زیستشناسی (حیوانات)، 12؛ آفرینش و حیات، 36؛ جغرافیا، 73؛ هواشناسی، 20؛ شیمی، 9 و... در قرآن وجود دارد(3). اما محمد جمیل الحبال و مقداد مرعی الجواری همین اعداد را متفاوت گزارش دادهاند. برای مثال آیات فیزیک را 138 و آیات شیمی را 11 و زمینشناسی را 69 مورد گزارش کردهاند(4).
البته به نظر میرسد که شمارگان مختلف آیات در این مبحث براساس دیدگاههای متفاوت در مورد مبانی تفسیر علمی و تعریف آیات علمی است(5). همانطور که وابسته به نظر مفسر در مورد دلالت آیه و تطابق آن با
یافتههای علوم تجربی است. هر چند که بسیاری از این تطبیقها و دلالتها مورد مناقشه قرار گرفته است(1). علاوه بر آنکه نوع دلالت این آیات یکسان نیست (ادامه همین مقاله)
ب: اقسام آیات علمی
آیات علمی قرآن، آیاتی است که اشارهای به مسائل طبیعی داشته باشد، اما این اشارات و گونه دلالت آنها متفاوت است. از این رو آیات علمی قرآن به سه بخش قابل تقسیم است:
اول: اعجازهای علمی قرآن یعنی رازگوییهای علمی قرآن که در آیات بصورت واضح آمده است و در زمان نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته، بلکه مدتها بعد از نزول آیه مطلب علمی آن توسط دانشمندان کشف شده است(2).
مثل اشاره عملی قرآن به نیروی جاذبه(3)، حرکتهای خورشید(4)، لقاح ابرها(5)و زوجیت عام موجودات(6)و مراحل خلقت انسان(7)که قرنها بعد از نزول قرآن بشر به این مطالب علمی دست یافت. از اینرو برخی مفسران قرآن این مطالب را اعجازهای علمی قرآن دانستهاند. البته ادعاهای دیگری نیز در مورد اعجازهای علمی قرآن شده است که مورد نقد قرار گرفته است(8).
دوم: اشارات علمی شگفتآمیز قرآن: برخی آیات قرآن به مطالب علمی و قوانین جهان اشاره میکند که شگفتی هر خوانندهای را بر میانگیزد. اما از
1) (1) ر. ک: «پژوهشی در اعجاز علمی قرآن» و «درآمدی بر تفسیر علمی قرآن» از پیشین و نیز «تفسیر علمی قرآن» ناصر رفیعی محمدی.
2) (2) ر. ک: رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 85.
3) (3) رعد/ 2 و لقمان/ 10.
4) (4) یس/ 38 و رعد/ 2.
5) (5) حجر/ 12.
6) (6) رعد/ 2، یس/ 36 و شعراء/ 7.
7) (7) مومنون / 12-14، حج/ 5، غافر/ 67 و قیامت / 37-39.
8) (8) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین.
آنجا که این مطالب بصورت دیدگاههای غیرمشهور در مراکز علمی، توسط برخی دانشمندان مطرح شده بود، اعجاز علمی قرآن به شمار نمیآید. بلکه نوعی مخالفت با دیدگاهها و نظریههای مشهور در علوم آن عصر بشمار میآید که شگفتآور است و دلالت بر عظمت علمی قرآن دارد، از آن جمله اشارات قرآن به حرکت زمین(1)و پیدایش حیات از آب(2)، و ممنوعیت آمیزش با زنان در حالت عادت ماهیانه(3)، ممنوعیت شرابخواری(4)و....
سوم: اشارات علمی اندیشهساز قرآن: آیاتی که اشاره به آسمان، زمین، انسان، حیوانات و طبیعت میکند و انسان را به تفکر در آنها دعوت میکند و گاهی آنها را نشانه خدا و معاد میشمرد. ولی مطلب شگفتآمیز یا اعجازآمیزی از ظاهر آیات قابل استفاده نیست، اینگونه آیات توجه انسان را به نمودهای آفرینش زیبای الهی جلب میکند و زمینهساز رشد علمی بشر را، بویژه در علوم تجربی، فراهم میسازد.
مثال: (أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ)5 ؛ «و آیا به شتر نظر نمیکنند که چگونه آفریده شده است؟!»
و نیز در آیات 5، 6، 7، 10، 11، 13 و 14 سوره نحل به منافع حیوانات، نزول باران، رویش گیاهان رنگارنگ، دریاها و کشتیرانی در آنها و فواید غذایی و زیورآلاتی که از آنها بدست میآید، به عنوان نشانههایی برای اندیشمندان اشاره میکند که به آفرینشگر جهان پی میبرند و سپاسگزاری میکنند(5).
1) (1) ر. ک: نمل/ 89 و... (صاحب تفسیر نمونه این مطلب را از اعجازهای علمی قرآن میشمارد، نمونه، ج 15، ص 568-569)
2) (2) ر. ک: نور/ 45 و انبیاء/ 30 (صاحب التمهید این مطلب را از اعجازهای علمی قرآن بشمار میآورد، التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 36)
3) (3) ر. ک: بقره/ 222، تفسیر نمونه، ج 2، ص 93-94 و طب در قرآن، ص 50-51.
4) (4) ر. ک: مائده/ 90-91 و بقره/ 219.
5) (6) البته در میان آیات 5-17 سوره نحل برخی نکات علمی شگفتآور نیز وجود دارد که اینگونه مطالب به قسم بعدی ملحق میشود.
چهارم: گاهی از آیات قرآن که به علم و عالمان اشاره میکند و دانشافزایی و دانشمندان را تشویق میکند(1)، بعنوان آیات علمی قرآن یاد شده است(2). ولی به نظر میرسد که هرچند این آیات در راستا و مقدمه آیات علمی قرآن است و در رشد علوم بشری به ویژه در میان مسلمانان موثر بوده است، اما در زمره آیات علمی بشمار نمیآید چرا که حاوی اشارات علمی به مسائل طبیعی نیست.
ج: تأثیر علوم تجربی در فهم آیات قرآن
از آنجا که بیش از هزار آیه قرآن به مسائل طبیعی اشاره دارد، فهم و تفسیر آنها ارتباطی ناگسستنی با علوم تجربی دارد، همانطور که برای رفع چالشهای قرآن و علم، نیازمند آشنایی با نظریههای علوم تجربی هستیم و از همین زاویه است که روش تفسیر علمی قرآن شکل گرفته و مفسران قرآن به ویژه در یک قرن اخیر کم و بیش از علوم تجربی بعنوان قرینه فهم و تفسیر آیات بهره بردهاند و گاهی اعجازهای علمی قرآن را اثبات کردهاند.
البته این مطلب نیاز به روششناسی خاص تفسیر علمی و رعایت معیارها و دوری از تحمیل و تطبیقهای نابجای نظریههای علمی اثبات نشده بر قرآن و پرهیز از استخراج علوم و تفسیر به رأی دارد(3).
1) (1) ر. ک: زمر/ 9، مجادله/ 11، طلاق/ 12 و....
2) (2) یوسف مروه 64 آیه قرآن را که علم و علما را وصف میکند و آنان را تشویق میکند از آیات علمی قرآن شمرده است. (العلوم الطبیعیة فی القرآن، ص 76-77)
3) (3) ر. ک: مدخل «روش تفسیر علمی قرآن» دانشنامه و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
*پرسش:
*پاسخ:
در این مورد براساس حصر عقلی چهار احتمال میتواند وجود داشته باشد:
اما براساس واقعیت خارجی و شواهد درون متن قرآن، روشن میشود که قرآنکریم از علوم تجربی جدا نیست و رابطه خصمانه نیز با علوم ندارد، این مطلب از شواهد، توجه قرآن به علم و اشارات علمی آن و رازگوییهای علمی اعجازآمیز آن روشن میشود(1).
1) (1) برخی از این شواهد گذشت و برخی در ادامه مقاله خواهد آمد.
آری، قرآن نه تنها از علم جدا نیست بلکه دانش و دانشمندان را تشویق میکند(1)و در بیش از هزار آیه به مطالب علمی طبیعت و انسان اشاره کرده است(2).
قرآنکریم با آموزههای علومتجربی نه تنها تعارض ندارد بلکه زمینههای گسترش علوم تجربی را فراهم ساخت (ادامه مقاله) و اگر در مواردی ادعا یا توهم تعارض ظاهری بین قرآن و علم شده است با تأمل در آیات یا مقدمات نظریههای علمی، تعارض بر طرف میشود. (ادامه همین مقاله).
اما تداخل قرآن و علم براساس دیدگاه «استخراج علوم از قرآن» و بر مبنای وجود همه علوم بشری در قرآن کریم با توجه به آیه (نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ)3 قابل طرح و توجیه است، ولی مبنای این دیدگاه در مباحث گذشته رد شد و در مورد آیه شریفه نیز توضیح دادیم که قرآن بیان کنند هر چیزی است که در راستای هدف قرآن یعنی هدایت باشد، و با توجه به قید لبی آیه وجود همه علوم در ظواهر قرآن کریم ثابت نمیشود علاوه بر آنکه این مطلب مخالف بداهت است. بنابراین «استخراج علوم از قرآن» که یکی از گونههای تفسیر علمی است مبنا و دلیل آن مخدوش است و علاوه بر آنکه صحیح نیست موجب تحمیل و تفسیر به رأی میشود.
پس با توجه به باطل شدن سه احتمال جدایی، تداخل و تعارض قرآن و علم، احتمال چهارم یعنی رابطه سازگارانه بین قرآن و علم ثابت میشود، چرا که تقسیم رباعی فوق حصر عقلی داشت چون بر مبنای اثبات و نفی پایهگذاری شده بود.
آری، از طرفی قرآن مؤیّد و مشوّق همه دانشهای بشری است بلکه خود عامل پیدایش و رشد برخی علوم شدهاست و اشارات علمی اعجازآمیز و شگفتیهای علمی و اشارات علمی اندیشهساز دارد. (ادامه همین مقاله) و از طرف دیگر علوم تجربی در فهم و تفسیر آیات قرآن نقش مثبت دارند و گاهی تطابق قرآن و علوم جدید، اعجاز علمی قرآن را اثبات میکند.
*پرسش:
*پاسخ:
این پرسش میتواند دو حالت داشته باشد؛ یکی پرسش از عنوان کلی علم خداوند و معنای آن و دوم پرسش از معنای اصطلاح و عبارت (العلم عندالله) و از آنجا که احتمال دوم قویتر به نظر میرسد، پاسخ احتمال نخست را فشرده بیان میکنیم و بعد احتمال دوم را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
کلمه «علم» در قرآن کریم در موارد متعددی آمده است و مجموع کلماتی که ماده (عل - م) در آنها به کار رفته به 145 مورد میرسد(1).
«علم» در لغت به معنای شناخت، درک یا دانستن چیزی است(2).
علم یکی از صفات ذاتی خداوند متعال به شمار میآید؛ بدین معنا که خداوند به همه چیز و همه کس و احوال و اتفاقات پیشین و آینده و... عالم و آگاه است، اما نه آنگونه علمی که بشر به دیگر چیزها دارد زیرا بشر، ذاتی دارد که میتواند دارای صفت علم یا جهل (دانایی یا نادانی) باشد. چرا که عقل و خرد هر انسانی در ابتدای خلقت، خالی از هر گونه بینش و دانشی است و باید آموزش ببیند و کاملاً محتاج به لطف خداوند است تا از علم او بهره گیرد. و به عبارت بهتر، یعنی علم انسان «حصولی» است.
اما خداوند، عالمی است که علمش متصف به زمان یا محدود به چیزی نمیباشد و کسب کردنی و «حصولی» نیست. و علم خداوند عین وجود و
1) (1) یعنی کلمات و افعالی که در برگیرنده معنای علم هستند. ر. ک: المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، محمد فؤاد عبدالباقی، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، چاپ اول، 1420 ه -. ق.
2) (2) مفردات راغب، راغب اصفهانی ماده (علم) (م. 425 ه -. ق) تحقیق صفوان عدنان داوودی، دارالقلم دمشق، و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، انتشارات کتاب مبین، تهران، چاپ دوم، 1381.
ذات او میباشد: (... خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است، میداند؛ و خدا به هر چیزی داناست)(1). علم خداوند را میتوان از راههای متعددی اثبات کرد که تفصیل آن در کتابهای عقاید آمده است(2).
نکته دیگر اینکه علم از صفات ذاتی خداوند است؛ پس خداوند عالم حقیقی است و علم حقیقی فقط از آن اوست؛ مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان میفرماید: «اگر منظور از علم را] در ذیل آیه: (وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ) [معنای مصدری یا اسم مصدری بدانیم دلالت بر این دارد که علم تمامش برای خداوند است و هیچ علمی نزد هیچ عالمی نیست مگر آنکه جزیی از علم خداست... و میتوان برای اثبات این معنا آیهی: (... که تنها او دانا] و [فرزانه است)(3)و آیه: (و خدا میداند و شما نمیدانید)(4)و آیههای دیگری را شاهد آورد»(5).
بنابراین آنجایی که در مورد مراتب علم خداوند پرسیده بودید باید بگوییم که خداوند عالم به همه چیز و همه اتفاقات و حوادث واقع شده و واقع نشده میباشد؛ و به گفته خود قرآنکریم حتی: ((خدا) چشمهای خیانتکار و آنچه را در سینهها پنهان میدارند، میداند)(6).
اما در مورد احتمال دوم پرسش، یعنی بررسی ترکیب «العلم عند الله»، باید گفت: این عبارت دو بار و عبارت «علمها عند ربّی» و «علمها عند الله» نیز هرکدام دو بار در قرآن کریم آمده است. مورد اول «العلم عندالله»
1) (1) (وَ اللّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ...)؛ حجرات / 16.
2) (2) ر. ک: آموزش عقاید، استاد محمدتقی مصباح یزدی، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات.
3) (3) (إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ)؛ یوسف/ 83.
4) (4) (وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)؛ آلعمران/ 66.
5) (5) المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد 2، ص 334. موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ سوم، 1393 ه -. ق.
6) (6) (یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ)؛ غافر/ 19.
مربوط به داستان حضرت هود علیه السلام با قوم عاد است، آنجا که قوم سرکش و گنهکار او برای مسخره و انکارنمودن وعدههای الهیاش به او گفتند:
((قوم عاد) گفتند: «آیا نزد ما آمدی تا ما را از معبودانمان بازگردانی؟! پس اگر از راستگویانی، آنچه را (از عذاب) به ما وعده میدهی برای ما بیاور!)(1)و حضرت هود علیه السلام به آنها پاسخ داد: «(هود) گفت: علم (به زمان عذاب) فقط نزد خداست...»(2).
معنای عبارت مذکور اینگونه میشود که «علم به زمان وقوع عذاب نزد خداوند است»(3)و الف و لام «العلم» بدل از مضاف الیه محذوف است یعنی به جای «علم العذاب»، «العلم» آورده شده است.
مورد دوم آیه 26 سوره ملک است که آنجا نیز در پاسخ منکران روز جزاء میگوید: (بگو: علم (آن) تنها نزد خداست؛ و من فقط هشدارگری روشنگرم)(4).
بنابراین معنای (العلم عندالله) در اینجا علم به زمان وقوع روز قیامت است که فقط نزد خداوند است؛ البته علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر این آیه میفرماید: «اگر الف و لام (العلم) را ال «عهد» بدانیم به معنای «العلمُ بوقت الحشر» معنا همان است که گفته شد، ولی اگر الف و لام «جنس» بدانیم معنا این گونه میشود: حقیقت علم تنها نزد خداوند است و احاطه به هیچ جزیی از آن نمیتوان پیدا کرد مگر با اذن خداوند»(5). پس با توجه به این احتمال معنای (العلم عند الله) این است که همه علم از آن خداست و هیچ علمی از ذات خدا دور نیست.
اما در چهار مورد دیگر که عبارت (علمها عند ربّی) یا (عند الله) آمده باید گفت: در آیه آن همان معنای «علم به روز قیامت» میباشد یعنی ضمیر «ها» در
1) (1) (قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِکَنا عَنْ آلِهَتِنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقِینَ)؛ احقاف/ 22.
2) (2) (قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّهِ...)؛ احقاف / 23.
3) (3) المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 211.
4) (4) (قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ)؛ ملک / 26.
5) (5) المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 364.
«علمها» به کلمه «الساعة» باز میگردد که در آیههای قبلش به کار رفته است و آیه 52 سوره طه که مربوط به داستان موسی و فرعون است؛ در آیه قبلش فرعون از حضرت موسی علیه السلام میپرسد: ((فرعون) گفت: پس حال گروهها (و نسلها) ی نخستین چیست؟!)(1)و حضرت موسی علیه السلام پاسخ میدهد: ((موسی) گفت: علم آن در کتابی، نزد پروردگارم است؛ پروردگارم گمراه نمیشود و فراموش نمیکند.)(2)بنابراین منظور از (علمها عند ربّی) در این آیه، علم خداوند به سرنوشت و عاقبت نسلها و اقوام مختلف است.
نتیجهگیری
البته میتوان با قرینهگرفتن معنای آن سه آیه دیگر و اینکه در آنها کلمه (إنما) که مفید حصر است آمده، اینگونه نتیجه گرفت که همگی درصدد بیان این نکته است که: علم و آگاهی به روز جزاء و سرنوشت انسانها و افراد مختلف بدون هیچ کم و کاستی فقط نزد خداست. در پایان و با توجه به آنچه گذشت این نکتهها را میتوان دستهبندی کرد که:
علم خداوند از صفات ذاتی اوست و زمان، حد یا کیفیتی ندارد.
تمام علم فقط از آن خداست و علم انسان جزیی از علم اوست.
علم به زمان روز قیامت و سرنوشت این دنیا و مردم آن تنها نزد خداوند محفوظ و معلوم است.
عبارت العلم عندالله بسته به جایگاهی که در آن واقع شده معانی مختلفی میتواند داشته باشد ولی میتوان معنای جامعی از همه آنها بدست آورد که بیان شد.
*پرسش:
*پاسخ:
دروس معارف اسلامی به مجموعهای از دروس عقاید، تفسیر، تاریخ اسلام و... اطلاق میشود که به عنوان دروس عمومی دانشجویان توسط گروههای معارف تدریس میشود، این دروس بعد از انقلاب اسلامی به صورت رسمی دانشگاهها شد و در طی 25 سال گذشته فراز و نشیبهایی داشته است و به ویژه در چند سال اخیر تحولات خوبی در آنها صورت گرفته است. ولی به نظر میرسد که با توجه به شرایط جدید کشور نیاز به تحولی دیگر احساس میشود که اگر این دگرگونی به خوبی انجام شود زمینهساز انقلاب فرهنگی دیگری در ایران بلکه در شرق اسلامیخواهد شد.
ممکن است برخی خوانندگان این مقاله، ایده ما را بلند پروازانه و یا پر هزینه تصوّر کنند ولی اصل این ایده نیاز واقعی علمی و برای جوامع شرقی ضرورتی فوری و راهی است که دیر یا زود باید پیموده شود و با برنامهریزی، تلاش و آموزش میتوان بدان دست یافت و هر سال بلکه هر روز که دیرتر آغاز کنیم، زیان بیشتری متوجه جامعه ما میشود و با تولید علم فاصله میگیریم.
به عبارت دیگر لازم است در رسالت، اهداف، دروس، روش و متون گروههای معارف و دروس معارف بازنگری ژرفی صورت گیرد تا با شرایط نوین منطبق شود و بتواند رسالت تاریخی خود را به انجام رساند و انقلاب فرهنگی واقعی در دانشگاه اتفاق افتد و به تعبیر مقام معظم رهبری - دامت برکاته - دانشگاه اسلامیتحقق یابد.
نگاهی اجمالی به وضع گذشته و حال دروس معارف
وضعیت دروس معارف در دانشگاهها چند مرحله داشته است و هر مرحله ویژگیهای خاص خود را داشت:
مرحله نخست
دروس معارف در حالی وارد دانشگاه شد که تفکر ماتریالیستی در بین مسلمانان بلکه در سطح جهانی حضور فعال داشت از این رو برنامهریزان در برابر اندیشههای ضد خدایی بر تقویت پایههای اعتقادی دانشجویان و دفع شبهات مربوط به آنها تاکید میکردند.
ویژگیها:
در این مرحله تأکید بر متن خاص درسی بود و همه دانشجویان ملزم بودند که یک متن را بخوانند و امتحان دهند.
در این مرحله بسیاری از اساتید آموزشهای تخصصی را نگذرانده بودند.
در این مرحله بسیاری از مطالب دروس معارف تکرار مطالب کتابهای دینی دبیرستان بود که گاهی به زبان دیگر یا با قلمی مشکلتر بیان میشد.
در این مرحله غالب دانشجویان به دروس معارف به عنوان دروس جنبی نگاه میکردند که معدل آنها را بالا میآورد و با حالت اکراه و اجبار سر کلاسها حاضر میشدند.
در این مرحله دانشجویان همه رشتهها و با همه علائق و سلیقهها ملزم بودند که تابع یک سلیقه و گرایش (عمدتاٌ گرایش کلامی در عقاید و...) باشند.
مرحله دوم
در چند سال اخیر تحولی مثبت در وضیعت دروس معارف صورت گرفت و تلاش شد که برخی از اشکالات مراحل قبلی برطرف شود.
اولاٌ به تنوع دروس توجه شد و چند برابر واحدهای دروس معارف تصویب شد تا هر دانشجو بتواند دروس خود را انتخاب کند.
ثانیاٌ به تنوع متون توجه شد که در هر درس چند متن نگاشته شد تا استادان بتوانند یک متن را انتخاب کنند.
ثالثاٌ به تخصص و آموزش اساتید توجه ویژه شد و مجلات و دورهها و کارگاههای آموزشی و مرکز آموزش عالی نهاد ساماندهی شد.
البته این دگرگونی برخی مشکلات قبل را حل کرده است و برای حل بیشتر آنها لازم است تنوع دروس و متون با توجه به علائق و رشتهها و گرایشهای دانشجویان زیادتر شود. برای مثال برای درس تفسیر حداقل ده متن تفسیری تهیه شود که استاد و دانشجو بتواند یکی از آنها را انتخاب کند. از جمله تفاسیر موضوعی با گرایشهای: تفسیر عرفانی، تفسیر علمی (تفسیر آیات علمی قرآن براساس علوم تجربی)، تفسیر اخلاقی، تفسیر اجتماعی، تفسیر ادبی (با گرایش لغت و ادبیات عرب) تفسیر عقلی، فلسفی، تفسیر کلامی (با بررسی مبانی عقیدتی مذاهب اسلامی در قرآن)، تفسیر فقهی، تفسیر روایی و تفسیر ترتیبی از سورههای مختلف.
آری، این تحولات با همه اهمیت آنها، گامی کوچک در راهی طولانی است که لازم است ادامه یابد و مراحل جدیدی از تحول صورت گیرد تا به نقطه مطلوب و هدف نهایی دروس معارف برسیم.
مسائل اساسی
چند مسأله زیرساختی وجود دارد که لازم است در مراکز علمی مورد توجه قرار گیرد و مشکلات آنها حل شود تا جهش علمی و انقلاب فرهنگی حقیقی صورت پذیرد.
اول: تولید علم.
دوم: جهتدهی مبانی علوم انسانی با استفاده از منابع اسلامی (قرآن و سنت)
سوم: جهت دهی اخلاق علمی و حرفهای با نگاه اسلامی.
چهارم: بروز شدن معارف اسلامی به ویژه در حوزه شبهات.
البته توضیح هر کدام از این مقولات نیازمند مقالهای مستقل است که در حوصله این نوشتار نمیگنجد و مخاطبان فرهیخته ما نیازمند توضیح نیستند. این مسائل ریشه در مسائل فرهنگی دارد و حل آنها در درجه اول مستلزم تحول فرهنگی جامعه علمی است.
البته در برخی موارد پیشرفتهایی حاصل شده است مثل تولید علم، ولی در همان موارد هم به صورت ناقص است یعنی ما به تولید علم در حوزه علوم طبیعی توجه کافی داریم ولی در حوزه علومانسانی که زیر ساختهای فرهنگی آینده کشور را رقم میزند توجه کافی نداریم. شاید این عدم تعادل تحت تأثیر نیاز شدید کشور به تکنولوژی بوجود آمده است ولی باید توجه کنیم که رشد یک جانبه علوم عواقب خطرناکی را بدنبال دارد. اگر ما در جامعهشناسی و مدیریت و... رشد لازم را نداشته باشیم رشد تکنولوژی ره به جایی نمیبرد. چون اولاٌ نهادینه نمیشود و ادامه نمییابد ثانیاٌ ممکن است جهتگیری غلط پیدا کند و جامعه را به انحطاط فرهنگی سوق دهد.
رویکرد نوین (تحول سوم)
به نظر میرسد که مسأله زیر بنایی در بین مسائل فوقالذکر، مساله دوم است. یعنی جهتدهی به علوم به ویژه علومانسانی با استفاده از منابع اسلامی، یعنی مباحث بین رشتهای که میتواند علوم انسانی را با فرهنگ ایرانی و اسلامی ما سازگار کند و از حالت علوم سکولار خارج سازد. به عبارت دیگر مشکل اساسی در رویکرد و جهتگیری مبانی علوم انسانی
اعم از جامعهشناسی، مدیریت، هنر و... است که لازم است تحولی عظیم و زیر ساختی در آنها پدید آید. این علوم با مبانی لیبرالیسم، سکولاریسم، پلورالیسم و گاهی مادی گرایی پنهان وارد کشورهای شرقی شد، مبانی فکری که در فرهنگ غربی پذیرفته شده ولی در بسیاری موارد با آموزههای قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام سازش ندارد. و یا حداقل در بسیاری از موارد بدون آموزههای دینی ناقص است.
برای مثال میتوان از مباحث سنتهای قرآن در جامعهشناسی استفاده کرد و به عنوان نظریهپردازیهای دینی قابل تجربه از آنها در علوم اجتماعی بهره برد و یا از آیات مربوط به مدیریت (که حدود 100 آیه شمرده شده است) در مبانی مدیریت استفاده کرد و مدیر اسلامی تربیت نمود که ارزشهای اسلامی همچون عدالت و اخلاق را در مدیریت خود مد نظر قرار دهد.
این تحول شگرف میتواند توسط گروههای معارف و دروس و متون آن به خوبی صورت گیرد چرا که تنها گروهی که همه دانشجویان کشور از آن درس میگیرند، گروه معارف است. و گروه معارف به صورت رسمی متکفل امور دینی دانشجویان است یعنی دروس معارف میتواند پلی میان علوم تجربی و منابع اسلامی باشد. پلی میان حوزه و دانشگاه باشد. پلی میان رشتهای باشد که با انتقال معارف قرآن و حدیث به تناسب رشته دانشجو او را با منابع اسلامی آشنا سازد تا دانشجو بتواند با توجه به آموزههای قرآنی و حدیثی مربوط به رشته خود و با تلفیق آنها به جهتدهی علوم و نظریهپردازیهای جدید در حوزه علوم و تولید علم بپردازد. اگر این تحول عظیم با یک برنامهریزی و تلاش و آموزش گروههای معارف صورت گیرد، بعد از یک دهه چهره علوم انسانی در ایران بلکه در شرق اسلامی تغییر میکند.
راهکارها
برای دستیابی به تحول سوم و رویکرد نوین فوقالذکر میتوان از راهکارهای زیر استفاده کرد:
برای مثال در حوزه تفسیر قرآن، دروس خاص مثل قرآن و مدیریت، قرآن و جامعهشناسی، قرآن و روانشناسی، قرآن و اقتصاد، قرآن و سیاست و... قابل تعریف و ارائه است.
و نیز در دروس بین رشتهای فوق الذکر میتوان متون متعددی توسط گروههای تخصصی از اساتید حوزه و دانشگاه تدوین شود. و هر سال با توجه به پیشرفتهای جدید علوم و معارف، بازنگری و تکمیل شود.
تذکر مهم: در زمان ما مراکز مختلفی با تربیت پژوهشگران بین رشتهای آمادگی دارند که این متون را تدوین و حتی اساتید آن را آموزش دهند. مراکزی مثل پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، موسسه امامخمینی رحمه الله، دانشکده باقرالعلوم، موسسه قرآن و علم (وابسته به مرکز تحقیقات قرآنکریم المهدی) و....
مواردی که مشکل وجود دارد میتوان با اجرای دورههای کوتاه مدت و کارگاههای آموزشی مشکل را حل کرد.
دروس معارف در وضعیت کنونی با تعداد زیادی دانشجو تشکیل میشود. که با استانداردهای آموزشی سازگاری ندارد ولی برخی دانشگاهها برای صرفهجویی در هزینهها اقدام به این کار میکنند. اما برای اجرای طرح نوین (تحول سوم) لازم است که کلاسها طبق استاندارد و با تعداد اندک دانشجویان هر رشته تشکیل شود. تا تنوع رشتهها و علائق و گرایشهای دانشجویان در انتخاب دروس لحاظ گردد.
البته اجرای بند سوم و پنجم نیازمند فعال کردن بیش از پیش بخش تدوین متون نهاد و تجهیز و سرمایهگذاری مناسب است.
تذکر پایانی: رویکرد نوین دروس معارف (تحول سوم) طرحی پیشنهادی است که سالهاست ذهن بسیاری از اساتید را مشغول کرده، و در اجرای کارگاههای آموزشی اساتید معارف اسلامی سراسر کشور در مشهد بیشتر ملموس شد تا آنجا که بنده را به نوشتن این مقاله واداشت.
البته لازم است با تشکیل هماندیشی در حوزه و دانشگاهها و بین اندیشمندان رشتههای مختلف این طرح مورد بررسی قرار گیرد و طرحی جامع تهیه و از نقطهای کوچک (مثلاً چند رشته خاص) اجرا گردد و کم کم گسترش یابد. میتوان پیشبینی کرد که اگر این طرح اجرا گردد آیندهای روشن در برابر انقلاب اسلامی و ایران بلکه شرق قرار خواهد داد و دروس معارف را به دروسی اصلی (نه جنبی) و شیرین (نه اجباری) و زمینهساز تولید علم و نظریهپردازی (نه تکراری) تبدیل خواهد کرد.
*پرسش:
*پاسخ:
1 - جمع؛ 2 - تفریق؛ 3 - ضرب و 4 - تقسیم.
این چهار عملیات پایه و اساس نظام ریاضی است که در هیچ صورتی علیرغم وجود تکنولوژی و اختراع وسایل حساب، از این چهار عملیات بی نیاز نیستیم. هر شخصی حتی در زندگی عادی روزمره خود احتیاج به این چهار عملیات دارد. در قرآنکریم آیاتی وجود دارد که مشتمل بر این چهار عملیات است، بعضی از این آیات فقط شامل یک عملیات است ولی بعضی دیگر شامل چند عملیات(1).
عملیات جمع در چند آیه از قرآن وجود دارد که برای نمونه چند مثال ذکر میکنیم:
الف: خداوند در سوره بقره میفرماید: (فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ)2 ؛ «پس سه روز در [موسم] حج، و هفت [روز] هنگامی که بازگشتید، روزه بدارد». یعنی 3 + 7 = 10؛ در این آیه به بیان حکم کسانی میپردازد که در حال حج تمتع قادر به قربانی نیستند، بنابراین اگر قربانی پیدا نشود یا وضع مالی انسان اجازه ندهد، جبران آن ده روز روزه است که سه روز آن (روز هفتم، هشتم و نهم ذی الحجه) در ایام حج واقع میشود و این از روزههایی است که انجام آن در سفر ما نفی ندارد و هفت روز دیگر را بعد از بازگشت به وطن انجام میدهد(2).
ب: خداوند در سوره کهف میفرماید: (وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً)1 ؛ «و در غارشان سیصد سال درنگ کردند، و نُه سال (نیز بر آن) افزودند». یعنی: سال 300 + 9 = 309؛ این آیه اشاره به تفاوت سال شمسی و قمری دارد. یعنی هر 100 سال شمسی، 103 سال قمری است پس 300 سال شمسی میشود 309 سال قمری(1).
ج: خداوند در سوره انعام میفرماید: «ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ...»3 ؛ «هشت زوج (از دامها آفرید) از میش دو تا و از بُز دو تا؛...» یعنی 2 + 2 + 2 + 2 = 8 در این آیات درباره حیوانات حلالگوشت و خدمات آنها سخن میگوید. در این آیات قسمتی از حیوانات حلالگوشت و قسمتی از حیواناتی را که هم بار میبرند و هم برای تغذیه انسان قابل استفاده است را شرح میدهد(2).
عملیات تفریق نیز در چند آیه وجود دارد، برای مثال:
الف: خداوند در سوره عنکبوت میفرماید: (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّ خَمْسِینَ عاماً...)5 ؛ «و به یقین نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ و در [میان] آنان هزار سال جز پنجاه سال، درنگ کرد؛...».
حضرت نوح در میان قوم خود 950 سال زندگی کرد یعنی سال 50 = 950-1000؛ در این آیات بخشهایی از آزمایشهای سخت انبیا و اقوام پیشین را منعکس میکند که چگونه تحت فشار و آزار دشمنان قرار گرفتند و چگونه صبر کردند و سرانجام پیروزی نصیبشان شد(3).
ب: خداوند در سوره توبه در مورد ماههای حرام میفرماید: (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ)1 ؛ «در حقیقت، تعداد ماهها نزد خدا [از] روزی که آسمآنها و زمین را آفریده، در کتاب الهی، دوازده ماه است».
از میان 12 ماه، 4 ماه آن از ماههای حرام هستند (ذیالقعده، ذیالحجه، محرم، رجب) یعنی 4 = 8-12؛ از آنجا که در این سوره بحثهای مشروحی پیرامون جنگ با مشرکان آمده است در آیه مورد بحث اشاره به یکی از مقررات جنگ و جهاد اسلامی شده و آن احترام به ماههای حرام است(1).
عملیات ضرب هم در چند آیه آمده است برای مثال:
خداوند در سوره بقره درباره انفاق میفرماید: (مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)3 ؛ «مثال کسانی که اموالشان را در راهخدا مصرف میکنند، همانند مثال دانههای است که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشهای، صد دانه باشد؛ و خدا [آن را] برای هر کس بخواهد دو [یا چند] برابر میکند؛ و خدا گشایشگری داناست.»
7 سنبله در هر سنبله 100 دانه 7 * 700 = 100 دانه
مسأله انفاق یکی از مهمترین مسائلی است که اسلام روی آن تأکید دارد و قرآن مجید تأکید فراوان روی آن نموده است که آیه فوق نخستین آیه از یک مجموعه آیات است که در سوره بقره پیرامون انفاق سخن میگوید و شاید ذکر آنها پشت سر آیات مربوط به معاد از این نظر باشد که یکی از مهمترین اسباب نجات در قیامت انفاق و بخشش در راه خدا است(2).
عملیات تقسیم نیز در چند آیه آمده برای مثال:
خداوند در سوره نساء آیات 11، 12 و 176 در مورد تقسیم ارث میفرماید: (یُوصِیکُمُ اللّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ...)1 .
این آیات میفرماید، ارث باید به 2، 3، 4، 6 و 8 تقسیم شود تا نصف و ثلث و ربع و سدس و ثمن، ایجاد شود(1).
قانون ارث چون ریشه فطری دارد به اشکال گوناگون در میان ملل گذشته دیده میشود. اسلام قانون فطری و طبیعی ارث را از خرافاتی که به آن آمیخته شده بود پاک کرد و تبعیضات ظالمانهای را که در میان زن و مرد از یک سو، و کودک و بزرگسال، از سوی دیگر قائل بودند از بین برد(2).
*پرسش:
*پاسخ:
اعجاز عدد 19:
عدد 19 در قرآن کریم فقط یک بار تکرار شده است و آن هم در آیه 30 سوره مدثر است. خداوند در این آیات وضع بعضی از سران شرک و سخن آنان را در نفی و آنکار قرآن مجید و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله بازگو میکند و به مجازات وحشتناک آنان در قیامت اشاره میکند:
(سَأُصْلِیهِ سَقَرَ - 27 - وَ ما أَدْراکَ ما سَقَرُ - 28 - لا تُبْقِی وَ لا تَذَرُ - 29 - لَوّاحَةٌ لِلْبَشَرِ - 30 - عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ - 31 - وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النّارِ إِلاّ مَلائِکَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاّ فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ یَزْدادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیماناً وَ لا یَرْتابَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً کَذلِکَ یُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّ هُوَ وَ ما هِیَ إِلاّ ذِکْری لِلْبَشَرِ - 32 - کَلاّ وَ الْقَمَرِ - 33 - وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ)؛ «بزودی او را به دوزخ آزار دهنده وارد میکنم (و میسوزانم)! - 27 - و چه چیز تو را آگاه کرد که «دوزخ آزاردهنده» چیست؟! - 28 - (دوزخی) که نه باقی میگذارد و نه رها میسازد. - 29 - که (آن دوزخ) سوزاننده و تغییردهنده (رنگ) پوستهاست. - 30 - که نوزده (فرشته) برآن (گماشته) است. - 31 - و (مأموران) اهل آتش را جز فرشتگان قرار ندادیم، و تعداد آنان را جز آزمایشی برای کسانی که کفر ورزیدند قرارندادیم، تا کسانی که به آنان کتاب داده شده یقین کنند و بر ایمان کسانی که ایمان آوردند بیفزاید، و کسانی که به آنان کتاب داده
شده و مؤمنان تردید نکنند، و برای اینکه کسانی که در دلهایشان [نوعی] بیماری است و کافران بگویند: «خدا از این مَثَل چه اراده کرده است؟!» اینگونه خدا هرکس را بخواهد (بخاطر اعمالش) در گمراهی وا مینهد و هرکس را (شایسته بداند و) بخواهد راهنمایی میکند. و (تعداد) لشکریان پروردگارت را جز او نمیداند و این جز یادآوری برای بشر نیست. - 32 - هرگز چنین نیست، (که تصور میکنند،) سوگند به ماه! - 33 - و سوگند به شب، هنگامی که پشت کند!) اعجاز عدد 19 در دو بخش قابل بررسی است:
الف: رابطه حروف مقطعه با عدد 19
ب: خصوصیات عدد 19 در قرآن کریم
در این بخش به قسمت دوم پرداخته میشود و قسمت اول در فصل بعدی (اعجاز حروف مقطعه) بررسی میشود.
خصوصیات عدد 19 در قرآن کریم:
این نظریه از اینجا شروع شد که اولین آیه قرآن کریم یعنی (بسم الله الرحمن الرحیم) دارای 19 حرف است(1).
بسم الله الرحمن الرحیم از 4 کلمه تشکیل شده است که تعداد تکرار این 4 کلمه در قرآن کریم یکی از مقسمهای عدد 19 میباشد(2):
اسم 19 بار (19 * 1)
الله 2698 بار (19 * 14)
رحمن 57 بار (19 * 3)
رحیم 114 بار (19 * 6)
این در صورتی است که (مالم) یک کلمه باشد. و این جمله 76 حرف دارد یعنی (19 * 4)(1).
عدد آیات سوره علق 19 آیه است، و متشکل از 285 حرف است (19 * 15) و ترتیب سوره علق در قرآن کریم 19 است (از آخر)(2).
دومین باری که قرآن نازل شد آیات (1 تا 9) سوره قلم بود که دارای 38 کلمه است (19 * 2).
سومین دفعه که قرآن نازل شد آیات (1 تا 10) سوره مزمل بود که دارای 57 کلمه است (19 * 3).
چهارمین مورد آیات (1 تا 30) سوره مدثر بود که آیات 30 آن، آیه معروف (عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ) است(3).
اولین آیاتی که در رسالت نازل شده است آیات 1 تا 30 سوره مدثر است اگر به سوره مدّثر نگاه کنیم، میبینیم که از آیه اول تا آیه 30 که میفرماید: (عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ) همه آیات کوتاه هستند، بعد آیه 31 طولانی شد. و دوباره از آیه 32 کوتاه میشود.
علت طولانی شدن آیه 31 چیست؟
این آیه (آیه 31) برای این نازل شده است که حکمت تخصیص به عدد 19 را بیان کند(4).
95 کلمه است (19 * 5)
الف: بخش اول که به این قول خداوند تمام میشود (ما ذا أَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً) که حکمت تخصیص به عدد 19 را بیان میکند، دارای 38 کلمه است (19 * 2).
ب: بخش دوم «کذلک.... البشر» 19 کلمه دارد (19 * 1)
آیه 31 سوره مدثر آخرین آیهای است - در ترتیب مصحف - که تعداد کلمات آن یکی از مضربهای عدد 19 میباشد(1).
آخرین سورهای که نازل شده است سوره نصر میباشد که دارای 19 کلمه است. و اولین آیه آن (إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ) از 19 حرف تشکیل شده است.
سوره فاتحه هفت آیه دارد که اگر ما ارقام آیات را پشت سر هم از راست به چپ بنویسیم رقمی به دست میآید که یکی از مضربهای عدد 19 میباشد.
7654321 = (402859 * 19)
و اگر عدد حروف هر آیه را پشت سر هم از راست به چپ بنویسیم. باز هم عددی به دست میآید که یکی از مضربهای عدد 19 میباشد.
43 18 19 11 12 17 19 = (22727321 * 19)
الف: اگر شمارش سورهها را از سورهای شروع کنیم که (بسم الله) نداشته باشد یعنی سوره توبه، در این صورت سوره نمل نوزدهمین (19) سوره است، که در آن دو (بسم الله) وجود دارد.
ب: عدد کلمات از اولین آیه سوره نمل تا آیه 30 که میفرماید: (إِنَّهُ
1) (1) اعجاز القرآن کریم، محمد باقر المنصوری، ص 49-57.
مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) 342 کلمه است (19 * 18)(1).
ج: ترتیب سوره توبه در مصحف 9 است ترتیب سوره نمل در مصحف 27 است اگر رقمهای ترتیب سورهها را با هم جمع کنیم، یعنی - (9 + 10 + 11 + 12...... + 26 + 27) = 342 میشود (19 * 18)
د: آیه 10 سوره نمل از 19 کلمه تشکیل شده است. و این آیه از یکی از معجزات حضرت موسی خبر میدهد (عصا).
آیه 12 سوره نمل از 19 کلمه تشکیل شده است و این آیه از معجزه دیگری برای حضرت موسی خبر میدهد.
آیه 40 سوره نمل از 38 کلمه تشکیل شده (19 * 2) و این آیه معجزات یکی از افراد حضرت سلیمان خبر میدهد. (قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ) .
آیه 64 سوره نمل که آخرین آیه است که از 19 کلمه تشکیل شده است (أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ...) که در مورد هستی است.
ه -: سوره نمل با حروف مقطعه (طس) شروع میشود، حرف (ط) در این سوره 27 بار تکرار شده و حرف (علیها السلام) 93 بار، و این در حالی است که ترتیب سوره نمل در مصحف 27 است و آیات سوره نمل 93 آیه است(2).
آخرین سوره در مصحف سوره ناس است. اگر شماره سوره ناس را بر شماره آیات آن تقسیم کنیم نتیجه آن 19 میشود.
عدد 19 درتمام زبانها به یک صورت نوشته میشود.
عدد 19 شامل بزرگترین عدد یعنی (9) و کوچکترین عدد یعنی (1) است. در اینجا خصیصهای برای عدد 19 ذکر میکنیم که فقط مختص این
عدد و عدد یک میباشد:
19 * 1 = 19 و مجموع ارقام این عدد (9 + 1) = 10 و مجموع (0 + 1) میشود = 1
19 * 2 = 38 و مجموع ارقام این عدد (8 + 3) = 11 و مجموع (1 + 1) میشود = 2
19 * 3 = 57 و مجموع ارقام این عدد (7 + 5) = 12 و مجموع (2 + 1) میشود = 3
..................
..................
19 * 9 = 171 و مجموع ارقام این عدد (1 + 7 + 1) = 9
19 * 10 = 190 و مجموع ارقام این عدد (0 + 9 + 1) = 10 و مجموع (0 + 1) میشود = 1
اگر همینطور ادامه بدهیم از (1) شروع میشود و به 9 ختم میشود، سپس دوباره از (1) شروع میشود و به (9) ختم میشود(1).
285.20 بار در قرآن عدد ذکر شده است 285 = 15 * 19.
1-2-3-4-5-6-7-8-9-10-11-12-19-20-30-40-50-60-70-80-99-100-200-300-1000-2000-3000-5000-50000-100000 که تمام اینها 30 عدد میباشد.
الف: اگر تمام این اعداد را با هم جمع کنیم این عدد به دست میآید (162146) که یکی از مضربهای عدد 19 میباشد. (8534 * 19)
ب: اگر عددهایی که در قرآن آمده است همه را با هم جمع کنیم مشروط بر اینکه تکراریها را هم به حساب بیاوریم، جمع کل آن این عدد
1) (1) همان.
میشود (174591) که باز همبر (19) بخشپذیر است. (9189 * 19)
ج: اگر اعدادی را که در قرآن تصریح نشدهاند را با هم جمع کنیم، مثلاً عدد (99) «تسع و تسعون» در قرآن آمده است، این عدد متشکل از دو عدد (90 + 9) است. در قرآن عدد 9 ذکر شده است در مورد اصحاب کهف ولی عدد (90) به طور جداگانه نیامده است. همینطور عدد 950 که به طور صریح نیامده است ولی در این آیه آمده (فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّ خَمْسِینَ عاماً)1 و عدد (309) که در قرآن به این صورت آمده (ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً)2 . اگر اعدادی را که به طور صریح نیامده است را با هم جمع کنیم (950 + 309 + 90) = 1349 باز هم این عدد یکی از مضربهای عدد (19) میباشد = (71 * 19)
الف - همانطور که قبلاً گفتیم کلمه «الله» در قرآن 2698 مرتبه تکرار شده است = (142 * 19)
ب - مجموع شماره آیاتی که در آنها کلمه «الله» آمده است میشود = 118123 که مضربی از عدد (19) میباشد = (621719 * 19)
ج - از اولین آیهای که دارای حروف مقطعه است یعنی (الم - 2:1) تا آخرین آیه (ن 68:1)2641 مرتبه کلمه «الله» تکرار شده است یعنی (139 * 19)
د - کلمه «الله» 57 مرتبه در قسمت خارج سورههای دارای حروف مقطعه، آمده است. یعنی سورههای 1 و 69 و 70... تا آخر (جدول)
ه - با جمع کردن شماره سورهها و آیاتی که این 57 مرتبه کلمه الله در آنها آمده است، مجموع آن 2432 میشود. یعنی (128 * 19) (جدول)
23 - عدد 19 و یگانگی خداوند
مهمترین پیغام قرآن این است که فقط (یک خدا) وجود دارد. کلمه یک در عربی (واحد) است. این کلمه 25 مرتبه در قرآن تکرار شده است.
6 مرتبه از آن به غیر خدا اشاره دارد (یک نوع غذا...) و 19 بار دیگر آن
اشاره به خداوند دارد. اهمیت فراوان کلمه (واحد) به عنوان پیغام اصلی قرآن از این مشخص میشود که مضرب عددی قرآن یعنی 19، مقدار عددی کلمه واحد است(1). واحد = 6 + 1 + 8 + 4 = 19
24 - عدد 19 و جمله (لا اله الا الله)
اولین ستون اسلام در سوره 3 آیه 18 آمده است (لااله الا الله) این جمله که مهمترین عبارت است در 19 سوره آمده است. اولین تکرار در (2:163) و آخرین تکرار در (73:9) آمده است. جدول زیر نشان میدهد که مجموع شماره سورهها به اضافه شماره آیاتی که این جمله در آنها تکرار شده است، به اضافه مجموع تعداد تکرار این جمله (یعنی 29) میشود. 2128 یعنی (112 * 19)
1) (1) توضیح مقدار عددی در صفحات بعدی میآید.
25 - عدد 19 نشانه مصون ماندن قرآن:
سیستم شمارهگذاری سورهها و آیات قرآن کاملاً حفاظت شده است: هنگامی که ما شماره سورهها را با هم جمع میکنیم به اضافه مجموع تعداد آیات، به اضافه مجموع شمارههای آیات سورهها میکنیم، جمع اینها عدد 346199 میشود یعنی (18221 * 19)(1).
26 - مقدار عددی:
هنگامی که قرآن وحی شد یعنی 14 قرن پیش، اعدادی که امروزه میشناسیم وجود نداشتند، در آن زمان از روشی عمومی پیروی میشد که از حروف عربی، عبری، آرامی و یونانی به عنوان اعداد استفاده میشد. عدد تعیین شده برای هر حرف، مقدار عددی آن حرف است:
الف: چهارده حرف عربی، نیمی از الفبای عربی، در تشکیل 14 مجموعه
1) (1) پایاننامه بهاره رمضانی، ص 48.
مختلف حروف نورانی شرکت دارند. با اضافه کردن مقدار عددی هر یک از این حروف به تعداد سورههایی که با حروف مقطعه آغاز میشوند (29 سوره) عددی به دست میآید (722) که یکی از مضربهای عدد 19 میباشد. (38 * 19) (جدول)
ب: به علاوه اگر مجموع مقدار عددی همه 14 حرف را با هم جمع کنیم و این عدد را با شمارههای سورههای آنها جمع کنیم این عدد به دست میآید (988) یعنی (52 * 19) (جدول)
نظریه جدید در مورد اعجاز عدد 19
مهندس عدنان رفاعی در کتاب خود به نام «احدی الکبر» (معجزه عدد 19) اینگونه مینویسد: ایشان مقدار عددی حروف قرآن را از خود قرآن استفاده کرده، میگوید:
حروف قرآن را به ترتیب بیشترین تکرار آن در قرآن مینویسیم بعد برای هر یک، عددی را انتخاب میکنیم و اسم آن را «ابجدیۀ قرآنی» قرار میدهد.
برای توضیح بیشتر به جدول زیر مراجعه کنید:
برای مثال: کلمه (محمد) مقدار عددی آن، اینگونه حساب میشود:
محمد = م + ح + م + د = 4 + 18 + 4 + 16 = 42
و عبارت (رسول الله) مقدار عددی آن این است:
رسول الله = ر + س + و + ل + ا + ل + ل + ه = 8 + 15 + 5 + 2 + 1 + 2 + 2 + 1 = 42
نتیجه جالب این است که مقدار عددی دو کلمه (محمد) و (رسول الله) یکی است. (مساوی است)
ایشان - مهندس عدنان رفاعی - نام کتاب خود را که در مورد اعجاز عدد 19 میباشد «احدی الکبر» نامیده است و این اسم را از آیه 35 سوره مدثر
اخذ کرده است، آنجا که صحبت در مورد مأموران آتش است، و خداوند میفرماید: عدد نگهبانان آن 19 نفر است(1)در ادامه در آیه 35 میفرماید: «آنها لاحدی لکبر» این (یعنی عدد 19) یکی از مسائل مهم است.
ایشان در ادامه میفرماید: اعجاز عددی 19 از اولین آیه قرآن یعنی (بسم الله الرحمن الرحیم) شروع میشود که دارای 19 حرف است. قیمت عددی این آیه را طبق ابجدیۀ قرآنی حساب میکنیم، عددی که به دست میآید 115 است. اگر قیمت عددی را در حروف (بسم الله الرحمن الرحیم) ضرب کنیم این عدد به دست میآید: 115 = 2185 * 19
در طرف دیگر اگر قیمت عددی آیات 30 تا 37 سوره مدثر را که اعجاز عدد 19 و احدیالکبر از آن استفاده شده است را حساب کنیم، به نتیجه جالبی دست پیدا میکنیم. برای توضیح بیشتر مقدار عددی هر آیه را جداگانه حساب میکنیم:
تمام این اعداد را با هم جمع میکنیم:
1) (1) علیها تسعة عشر.
2185 = 160 + 77 + 80 + 113 + 68 + 47 + 1526 114
1 - اگر به دقت توجه کنید ملاحظه میکنید این عدد همان عددی است که از ضرب تعداد حروف (بسم الله الرحمن الرحیم) در قیمت عددی آن به دست آمد یعنی 115 = 2185 * 19
2 - نسبت بین قیمت عددی (بسم الله الرحمن الرحیم) و قیمت عددی آیات 30 تا 37 سوره مدثر (19) است که این عدد اساس معجزه است:
115 = 19 ÷ 2185
3 - مقدار عددی آیه 30 سوره مدثر (عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ) که اساس نظام اعجاز عددی 19 است یکی از مضربهای عدد 19 میباشد:
19 = 6 ÷ 114
4 - اگر عباراتی را که خداوند قسم خورده برای اثبات معجزه احدی الکبر در قرآن کریم ملاحظه کنیم خواهیم دید که مجموع قیمت عددی این آیات یکی از مضربهای عدد 19 میباشد که این همان قیمت عددی کلمه (الله) است.
(کَلاّ وَ الْقَمَرِ) 47 (وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ) 68
(وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ) 113
12 = 19 ÷ 228 = 4 + 68 + 113
مقدار عددی کلمه «الله» نیز عدد 12 است.
در ادامه کتاب، مهندس عدنان رفاعی آیاتی را که مرتبط به هم هستند و در یک موضوع بحث میکنند را آورده و قیمت عددی آنها را حساب میکند، همه آنها یکی از مضربهای عدد 19 میباشند. برای مثال:
در سوره روم «6 آیه» با این کلمه شروع شده است «و من آیاته» اگر مجموع قیمت عددی همه این 6 آیه را حساب کنیم، میبینیم که این آیات مرتبط به معجزه «احدی الکبر» هستند:
294 + 557 + 382 + 377 + 567 + 445 = 2622
19 = 138 ÷ 2622
اشکالات اعجاز عدد 19
1 - جمله «بسم الله الرحمن الرحیم» که اولین آیه قرآن است، دارای 19 حرف است. تک تک کلمات این جمله به تعدادی قابل تقسیم بر عدد 19 در قرآن به کار رفته است. تعداد کلمه «الله» 2698 مرتبه، «رحمن» 57 مرتبه و «رحیم» 114 مرتبه است که همه مضرب صحیح عدد 19 میباشد.
اشکال: از این 4 آمار فقط رقم 57 صحیح است، آن هم مشروط به اینکه «الرحمن» را در بسم الله سوره حمد به حساب آورده و در بقیه بسم اللههای سورههای قرآن به حساب نیاوریم و برای آنکه آمار «الله» به نصاب مورد نظر برسد، یا الله و تالله و لِله و فالله را باید حساب کنیم، اما «اللهم» را از حساب خارج کنیم و یا کلمه «اسم» در قرآن کریم 22 مرتبه آمده است و اگر منظور ایشان «باسم» باشد فقط 7 مرتبه تکرار شده است.
آقای «اشرف عبدالرزاق قطنه» در کتاب خود میگوید(1):
کلمه «الله» در «معجم المفهرس» سید فؤاد عبدالباقی 2698 است ولی در معجم دکتر محمود رومانی 2699 است. کلمه «رحیم» 115 مورد است چون کلمه رحیم در این آیه را به حساب نیاوردهاند: (لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ)2 چون صفت پیامبر بوده است و در شمارش «اسم» در «بسم الله، (اسم ربک) را استثناء کردهاند در حالی که کلمات (اسمه، اسماء و اسمائه) را داخل در شمارش کردهاند، چه فرقی بین (اسم الله و اسم ربک) وجود دارد.
2 - سوره ناس که آخرین سوره قرآن است، تعداد حروف آن 114 حرف است که مضرب 19 میباشد.
اشکال: نمیدانیم ایشان چگونه حساب کردهاند. چون این سوره بدون احتساب بسم الله، 80 حرف است و با احتساب بسم الله، 99 حرف میشود که در هیچ حالت مضرب 19 نیست(2).
3 - اولین آیاتی که نازل شد: 5 آیه از سوره اقرء بعد قلم بعد مزمل بعد مدثر و بعد بسم الله از سوره فاتحه بود.
اشکال: این حرف صحیح نیست، چون از احادیث صحیحه برمیآید که بعد از سوره علق، آیات اول سوره مدثر نازل شده است(3).
4 - سوره علق مطابق شمارش کامپیوتری 285 حرف است یعنی (15 * 19).
اشکال: این حرف درست نیست، با قرآنهای به خط عثمانطه به این رقم نمیرسد و با قرآنهای رسم الخط ایرانی از این رقم تجاوز میکند.
5 - سوره نصر که به قولی آخرین سوره میباشد، درست دارای 19 کلمه است، اولین آیه این سوره نیز 19 حرف دارد.
اشکال: نمیدانیم چگونه حساب کرده است که 19 کلمه شده است، مگر آنکه کلمه نزد ایشان اصطلاح خاصی باشد. ایشان در این سوره جمله «واستغفره» را یک جمله حساب نموده با آنکه یک کلمه نبوده و حداقل سه کلمه است. «والفتح» را نیز یک کلمه حساب کرده، در حالیکه دو کلمه است، اگر بگویند حروف را نباید جداگانه حساب کرد میگوییم، پس چرا «فی» را یک کلمه جداگانه حساب کردهاید(1).
6 - اولین آیاتی که از سوره علق نازل شده یعنی 5 آیه اول دارای 20 کلمه است نه 19 کلمه(2).
7 - دومین آیات یعنی آیات 1 تا 9 سوره قلم دارای 40 کلمه است نه 38 کلمه(3).
عدد 19 و بهائیت
رشاد خلیفه از اتباع میرزا علی محمد معروف به زعیم اول است که بابیت را پایهگذاری کرده و در سال 1260 به عنوان مهدی در شیراز ظهور کرد.
یکی از عقاید آنها تقدیس عدد 19 است. آنها هر سال را به 19 ماه و هر ماه را 19 روز تقسیم میکنند(4).
رشاد خلیفه در اواخر عمر کتابهایی بر ضد پیامبران و ائمه نوشته بود و آنها را متهم به تفرقه انداختن بین بشر، نموده است. رشاد خلیفه طاقت گوش کردن به آیاتی که در مدح پیامبران مخصوصاً پیامبر اسلام بوده است را نداشته و آنها را انکار میکرده است. مانند آیه (لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ)5 .
رشاد خلیفه زمان قیامت را مشخص کرد. به این صورت که همه حرفهای حروف مقطعه را به حساب ابجد، حساب کرد و این عدد به دست آمد (1709) و برای اینکه این عدد یکی از مضربهای عدد 19 شود یک عدد از جیب خودش به آن اضافه کرد تا عدد (1710) آمد یعنی (90 * 19)(1).
تذکر: در بحثهای علمی ما کاری به قائل و انگیزه او نداریم، اگر حرفی صحیح باشد، گرچه قائل آن شخص کافری هم باشد میپذیریم.
1) (1) اعجاز العلمی فی القرآن الکریم، محمد سامی محمد علی، ص 237.
*پرسش:
*پاسخ:
اعجاز عددی تکرار واژهها
تناسب و تساوی و هماهنگی در اعداد و ارقام کلمات و موضوعات شبیه و مغایر با هم، در قرآن امری بسیار شگفتانگیز است. هیچ بشری بر آوردن کتابی که از نظر معنی و محتوی، آنقدر متعالی باشد و در کلمات و الفاظ آن نیز رعایت تناسب شده باشد، قادر نیست.
این تناسب شگفتانگیز در شرایطی فراهم شده که قرآن در طول 23 سال در شرایط گوناگون نازل شده و هر بخشی از کلمات آن در حادثه خاصی بوده است و پس از نزول هم از اصلاحیه و تنظیم بعدی برخوردار نبوده است.
این تساوی و توازن عددی، بدین صورت به وجود نیامده است که این کلمات متقابل در همه جای قرآن در کنار هم ذکر شده و در نتیجه چنین تقابلی حاصل شده است. زیرا چنین تقابل و توازنی یک توازن خود به خودی (و فاقد ارزش قابل ذکر) خواهد بود. به این مثال دقت کنید: کلمه «حیّا» مقابل «میتاً» است، در هیچ آیهای از آیات قرآن به همراه آن ذکر نشده و بلکه در هیچ سورهای نیز، این دو کلمه با هم جمع نشدهاند. با این حال توازن عددی میان دفعات تکرار کلمه در سرتاسر قرآن برقرار است.
برای مثال به نمونههایی اشاره میکنیم(1):
1) (1) ر. ک: الاعجاز العددی للقرآن الکریم، عبدالرزاق نوفل ج 1-3، و معجزة الارقام و الترقیم فی القرآن الکریم، عبدالرزاق نوفل ص 50-54 و الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، محمد السید ارناووط ص 135-140. و اعجاز قرآن در نظر اهلبیت عصمت علیهم السلام و بیست نفر از علمای بزرگ اسلام. حجة الاسلام دکتر سید رضا مؤدب ص.
لفظ «دنیا» و مشتقاتش برابر است با لفظ «آخرت» و مشتقاتش که هر کدام 115 بار تکرار شده است(1).
لفظ «حیات» و مشتقاتش برابر است با لفظ «موت» و مشتقاتش که هر کدام 145 بار تکرار شده است(2).
لفظ «صالحات» و مشتقاتش برابر است با لفظ «سیئات» و مشتقاتش که هر کدام 167 بار تکرار شده است(3).
لفظ «ملائکه» و مشتقاتش برابر است با لفظ «شیاطین» و مشتقاتش که هر کدام 88 بار تکرار شده است(4).
لفظ «هدی» و مشتقاتش برابر است با لفظ «رحمة» و مشتقاتش که هر کدام 79 بار تکرار شده است.
لفظ «عقل» و مشتقاتش برابر است با لفظ «نور» و مشتقاتش که هر کدام 49 بار تکرار شده است(5).
لفظ «مصیبة» و مشتقاتش برابر است با لفظ «شکر» و مشتقاتش که هر کدام 75 بار تکرار شده است.
لفظ «ابلیس» و مشتقاتش برابر است با لفظ «استعاذه» و مشتقاتش که هر کدام 11 بار تکرار شده است.
لفظ «برّ» و مشتقاتش برابر است با لفظ «ثواب» و مشتقاتش که هر کدام 20 بار تکرار شده است.
لفظ «جهنم» و مشتقاتش برابر است با لفظ «جنات» و مشتقاتش که هر کدام 77 بار تکرار شده است(6).
1) (1) الرسالة الشافیه فی الاعجاز، امام البلاغین عبدالقاهر جرجانی، ص 14 تا 17، موسوعة الاعداد فی القرآن الکریم، مهدی سعید رزق کریزم، ص 37 و 38.
2) (2) همان.
3) (3) همان.
4) (4) الاعجاز العلمی الاسلامی للقرآن الکریم، محمد کامل عبدالصمد، ص 8-376.
5) (5) وجوه من الاعجاز القرانی، مصطفی الدباغ، ص 112.
6) (6) المعجزه (النظریة الاولی) مهندس عدنان رفاعی.
لفظ «شیخ» و مشتقاتش برابر است با لفظ «طفل» و مشتقاتش که هر کدام 4 بار تکرار شده است.
لفظ «نسل» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عقیم» و مشتقاتش که هر کدام 4 بار تکرار شده است.
لفظ «یفسد» و مشتقاتش برابر است با لفظ «ینفع» و مشتقاتش که هر کدام 50 بار تکرار شده است(1).
لفظ «برهان» و مشتقاتش برابر است با لفظ «بهتان» و مشتقاتش که هر کدام 8 بار تکرار شده است.
لفظ «ثیاب» و مشتقاتش برابر است با لفظ «حجاب» و مشتقاتش که هر کدام 8 بار تکرار شده است.
لفظ «وهن» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عزم» و مشتقاتش که هر کدام 9 بار تکرار شده است.
لفظ «مجنون» و مشتقاتش برابر است با لفظ «سفیه» و مشتقاتش که هر کدام 11 بار تکرار شده است.
لفظ «نشر» و مشتقاتش برابر است با لفظ «کتم» و مشتقاتش که هر کدام 21 بار تکرار شده است.
لفظ «رذیله» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عفة» و مشتقاتش که هر کدام 4 بار تکرار شده است.
لفظ «عورة» و مشتقاتش برابر است با لفظ «اغضض» و مشتقاتش که هر کدام 4 بار تکرار شده است.
لفظ «وسطاً» و مشتقاتش برابر است با لفظ «طرفاً» و مشتقاتش که هر کدام 5 بار تکرار شده است.
1) (1) النظریه الاولی، مهندس عدنان رفاعی، والاعجاز العددی فی القرآن، الدکتور لبیب بیضون.
لفظ «سعید» و مشتقاتش برابر است با لفظ «نحس» و مشتقاتش که هر کدام 2 بار تکرار شده است(1).
لفظ «فرقان» و مشتقاتش برابر است با لفظ «بنیآدم» و مشتقاتش که هر کدام 7 بار تکرار شده است(2).
لفظ «جحیم» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عقاب» و مشتقاتش که هر کدام 26 بار تکرار شده است.
لفظ «حساب» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عدل و قسط» و مشتقاتش که هر کدام 29 بار تکرار شده است.
لفظ «حرث» برابر است با لفظ «زراعت» و برابر است با لفظ «فاکهه» که هر کدام 14 بار تکرار شده است.
لفظ «بخل» برابر است با الفاظ «حسرت، طمع، جحود» که هر کدام 112 بار تکرار شده است.
لفظ «مصیر» (بازگشت) برابر است با لفظ «ابد» (همیشه) که هر کدام 28 بار تکرار شده است.
لفظ «ایمان» برابر است با لفظ «کفر» که هر کدام 811 بار تکرار شده است(3).
لفظ «غضبی» برابر است با لفظ «رحمتی» که هر کدام 2 بار تکرار شده است(4).
لفظ «نفعاً» برابر است با لفظ «ضراً» که هر کدام 9 بار تکرار شده است(5).
1) (1) از شماره 14 تا 21، الموسوعة العلمیه، الاعجاز القرآنی، الدکتور سمیر عبدالحلیم، ص 3-140 و المعجزه (النظریه الاولی) مهندس عدنان رفاعی، ص 28 تا 38.
2) (2) وجوه من الاعجاز القرانی، مصطفی الدباغ، ص 112.
3) (3) معجزات الارقام فی القرآن، حسین سلیم، ص 85.
4) (4) مشکوة، شماره 39، تابستان 1372، ص 34.
5) (5) همان.
لفظ «البرد» برابر است با لفظ «الحر» که هرکدام 2 بار تکرار شده است(1).
لفظ «رجل» به صورت مفرد برابر است با لفظ «امرأة» و مشتقاتش که هر کدام 24 بار تکرار شده است(2).
کلمه «بصر» و مشتقاتش برابر است با کلمه «قلب و فؤاد» و مشتقاتش که هر کدام 148 بار تکرار شده است.
کلمه «الناس» و مشتقاتش و مترادفات برابر است با لفظ «رسول» و مشتقاتش که هر کدام 368 بار تکرار شده است.
لفظ «جزاء و اجر» 117 مرتبه که نصف لفظ «مغفرت» که 234 مرتبه میباشد. و دلیل بر این است که بخشندگی خداوند، دو برابر جزاء او است(3).
لفظ «رسل» 368 مرتبه، «نبی» 75 مرتبه، «بشیر» 18 مرتبه «نذیر» 75 مرتبه که مجموع ارقام مذکور 518 مرتبه است و برابر است با تعداد نامهای پیامبران در قرآن.
لفظ «رحیم» که از اسماء حسنی است، 114 مرتبه تکرار شده و برابر است با تعداد سورههای قرآن و دو برابر لفظ «رحمان» میباشد. با توجه به اینکه لفظ «رحیم» اسم عام و صفت خاص است، بر خلاف لفظ «رحمن» که اسم خاص و صفت عام است(4).
لفظ «شهر» به معنی «ماه» 12 مرتبه به تعداد ماههای سال که 12 ماه است.
لفظ «یوم» به معنی روز با تمام مشتقاتش، 365 مرتبه در قرآن به کار رفته که برابر با تعداد روزهای سال میباشد(5).
1) (1) همان.
2) (2) المعجزه (النظریه الاولی) مهندس عدنان رفاعی، والاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، محمد سامی محمد علی، ص 228-234.
3) (3) معجزات الارقام فی القرآن، حسین سلیم، ص 85، واضواء علی اعجاز القرآن الکریم، شیخ عکرمه سعید صبری، ص 117-119.
4) (4) لغة الارقام فی القرآن، حسین احمد سلیم، ص 60.
5) (5) اعجاز القرآن الکریم، محمد باقر المنصوری، ص 62، و زیباترین سخن، محمود احمدی، ص 187.
لفظ «یوم» 27 مرتبه و به صورت تثنیه، 3 مرتبه که برابر است با تعداد روزهای یک ماه.
لفظ «اجتبی» و مشتقاتش، 12 بار و مساوی است با عدد امامان که 12 نفر هستند و خداوند آنها را برگزیده است(1).
لفظ «فرقه» 72 بار در قرآن آمده و مطابق است با 72 فرقه که از اهل جهنم میباشند(2).
لفظ «محمد» 4 مرتبه و برابر است با الفاظ «روح القدس» و «ملکوت» و «سراج» که هر کدام 4 مرتبه تکرار شدهاند.
لفظ «ابرار» 6 مرتبه و دو برابر لفظ «فجار» است که 3 مرتبه تکرار شده است(3).
لفظ «یسر» 36 مرتبه که سه برابر لفظ «عسر» است که 12 مرتبه تکرار شده است(4).
لفظ «قل» که امر از سوی خداوند است 332 مرتبه تکرار شده و مجموع الفاظ «قالوا» از انس و جن در حیات دنیا و آخرت هم 332 بار آمده است.
لفظ «سجد» که در مورد عاقلین است، 34 مرتبه ذکر شده است و این عدد مطابق تعداد سجدههای نمازهای یومیه است(5).
لفظ «صلوات» 5 بار ذکر شده که برابر با تعداد نمازها میباشد. (صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء)
1) (1) من الاعجاز البلاغی والعددی للقرآن الکریم، الدکتور ابوزهراء النجدی، ص 107.
2) (2) المیزان، ج 8، ص 29، عن علی بن ابی طالب قال: افترقت بنو اسرائیل بعد موسی احدی وسبعین فرقه کلها فی النار الا فرقه و افترفت النصاری بعد عیسی علی اثنتین وسبعین فرقه کلها فی النار الا فرقه، وتفترق هذه الامه علی ثلاث وسبعین فرقه کلها فی النار الا فرقه.
3) (3) معجزات الارقام فی القران حسین سلیم، ص 85، و اضواء علی اعجاز القرآن الکریم، الشیخ عکرمه سعید صبری، ص 117.
4) (4) همان.
5) (5) الاعجاز العددی فی القرآن، الدکتور لبیب بیضون.
لفظ «بر» به معنای خشکی 12 مرتبه و لفظ «بحر» چه مفرد چه تثنیه چه جمع، 40 بار تکرار شده است. نسبت این دو عدد مساوی است با نسبت خشکی به آب در روی کره زمین چون آب در زمین 64/5 است و خشکی 19/35 است(1).
کلمه «عزم» 5 بار ذکر شده که برابر است با تعداد پیامبران اولوالعزم.
لفظ «انسان» دارای هفت حرف است و این در حالی است که خداوند در قرآن میفرماید ما شما را در هفت مرحله خلق کردیم.
لفظ «دنیا» دارای شش حرف است و خداوند میفرماید و همانا ما دنیا را در 6 روز آفریدیم(2).
لفظ «اسراف» و مشتقات آن با لفظ «سرعة» و مشتقاتش هر کدام 23 مرتبه تکرار شده است(3).
لفظ «اسباط» و لفظ «حواریون» هر کدام 5 مرتبه تکرار شده است(4).
اشکالات اعجاز عددی تناسب واژگان قرآن
بسیاری از این آمار و ارقامهایی که در تناسب واژگان قرآن از نویسندگان مختلف نقل شده است در مقام محاسبه، درست نیست. و نیازمند نگاه خوشبینانه است و بر فرض صحت نیازمند توجیهات و تکلفات فراوانی است که عملاً این تناسبها را از اعجاز بودن دور میکند. برای مثال:
1 - در شمارش کلمه «یوم» برای اینکه به عدد 365 برسند (عدد روزهای سال) گفتهاند که باید «یوم» را به صورت مفرد در نظر بگیریم. زیرا اگر ایام و یومین را به حساب آوریم، به عدد مطلوب نمیرسیم.
اما باز هم منظور آنها تأمین نمیشود زیرا «یومئذٍ» و «یومکم» و «یومهم» نیز باید از لیست خارج شوند در حالیکه اینها هم مفرد هستند. اگر منظور ایشان از مفرد این است که به «یوم» هیچ حرفی متصل نباشد، در این صورت باید «بالیوم» و «الیوم» و «فالیوم» را نیز از لیست خارج کرد و در این صورت آمار ما از 365 بسیار کمتر میشود. خلاصه این افراد برای رسیدن به عدد 365 از هیچ اسلوب منطقی پیروی نکردهاند.
2 - در مواردی که آمارشان به حد نصاب نمیرسد، به دنبال مشتقات آن واژه خاص رفته و میکوشند با اضافه کردن مشتقات نصاب لازم را تهیه کنند. و این سؤال بیجواب میماند چرا که در بعضی موارد باید مشتقات را به حساب آوریم و در بعضی موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده کنیم. و عجیبتر اینکه میگویند در بعضی واژهها مثل: جهنم و جنات، در یکی به صورت مفرد و در دیگری به ضمیمه مشتقات باید به مطلوب نایل شد.
3 - در مواردی دو واژه در مقابل هم قرار میگیرند که اصلاً ربطی به هم ندارند. مثلاً واژه «یفسد» و مشتقات را شمارش میکنند و چون با تعداد واژه «یُصلح» برابر نیست، سراغ واژه «ینفع» میروند. در حالی که برای آشنایان به زبان عربی واضح است که «یفسد» در مقابل «یصلح» میباشند نه «ینفع». و بسیاری از موارد دیگر. به جای اینکه «قلتم» را با «قلنا» بسنجند با «اقوال» مقایسه کردهاند: بین «مصیبت» و «شکر» چه ارتباطی هست؟ آیا در برابر مصیبت باید «صبر» نمود و یا «شکر» کرد؟ مگر قرآن نمیفرماید: (وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ) به احتمال قوی، آقایان وقتی دیدند واژه صبر و مشتقات آن (103) با تعداد واژه مصیبت مساوی نیست، سراغ واژه شکر رفتهاند.
4 - کلمه «قالوا» و «قیل» دقیقاً با هم برابر نیستند: یعنی «قل» 333 مرتبه و «قالوا» 332 مرتبه در قرآن آمده است.
5 - مورد دیگر واژه «اسراف» و «سرعت» است که روشن نیست تکرار 23 مرتبهای این دو واژه چه چیزی را اثبات میکند.
آیا میخواهند بگویند اسراف توأم با سرعت است، یا نباید با سرعت اسراف کرد، و یا اسراف موجب نابودی سریع است، و یا مسرف با سریع العقاب طرف خواهد بود؟ دو احتمال اول معقول نیست و دو احتمال دوم میطلبد تا اسراف را با واژه «عقاب» و «هلاکت» بسنجیم، نه با واژه «سرعت».
6 - از همه عجیب و غریبتر، محاسبه میزان آب و خشکی کره زمین است. ایشان وقتی «بر» و «بحر» را با هم مقایسه کرده و به کسر مورد نظر دست پیدا نمیکند. به واژه «یبسأ» متوسل میشود و میگوید: اگر آن را نیز که مرادفتر میباشد، منظور کنیم تکرار واژه خشکی 13 و تکرار دریا 32 بوده و دو کسر 13/45 و 32/45 به دست میآید که خیلی شگفتانگیز و از معجزات قرآن است(1).
باید به ایشان گفت: چگونه است که باید «یبسا» را که مرادف «برّ» است در شمارش دخالت دهیم، ولی کلمه «یم» را که مرادف «بحر» است دخالت ندهیم. از طرفی دیگر نسبت آب و خشکی کره زمین همیشه ثابت نیست، دو هزار سال پیش با امروز بسیار فرق داشته و هزار سال بعد نیز از میزان دریاها کاسته میشود و همین عدم دقیق میزان آب و خشکی باعث اختلاف شده است چنانچه قبلاً گفتیم آقای دکتر ابوزهراء النجدی در ص 132 کتاب من الاعجاز البلاغی و العددی للقرآن الکریم میگوید: «واژه «برّ» 12 مرتبه و لفظ «بحر» 40 مرتبه تکرار شده و نسبت این دو عدد 64/5 و 19/35 است که مساوی با کسر خشکی و آب در کره زمین است.»
1) (1) المعجزه، النظریه الاولی، مهندس عدنان رفاعی.
*پرسش:
*پاسخ:
مقدمه
تاریکی مطلق آسمان بالای جو، از جمله مسائل علمیاست که یافتههای کیهان شناسان و فضانوردان به آن شهادت میدهد. از دیگر ویژگیهای آسمان این است که مسیر حرکت در آن همیشه به صورت خمیده و منحنی است و نمیتوان در آسمان در خطی مستقیم حرکت کرد. گروهی از صاحب نظران و مفسران بر این عقیدهاند که قرآن کریم در سوره حجر، به این دو ویژگی آسمان اشاره کرده است؛ آنهم در زمانی که هنوز هیچ کس نتوانسته بود به آسمان پرواز کند و از فضای خارج از جو اطلاعاتی بدست آورد.
آیات
(وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ)1 ؛ «و اگر [بر فرض] دری از آسمان بر آنان میگشودیم و پیوسته از آن بالا میرفتند حتماً میگفتند: ما فقط چشمبندی شدهایم؛ بلکه ما گروهی جادو زدهایم».
بحث لغوی:
در کتب لغت برای مادّه «عرج» معانی زیر ذکر شده است:
1 - بالا رفتن(1)؛
2 - میل و انحنا داشتن [که بیشتر در مورد راهها و دشتها به کار میرود](2).
برای مادّه «سکر» مانع شدن(3)، جلوگیری کردن(4)و بستن(5)را از معانی آن ذکر کردهاند.
ایشان این آیه را شامل نکات دقیق علمی میداند که قرآن با اشاره به آنها، اعجاز خویش را به اثبات رسانده است. این نویسنده صاحب نظر نکات علمی آیه را این گونه بیان میکند:
1 - واژه «باب» [به معنای در] در آیه شریفه به این نکته اشاره دارد که بر خلاف عقیده گذشتگان که آسمان را فضایی خالی میپنداشتند، آسمان پر از موادی است که پس از انفجار بزرگ بر جای مانده و همچون ساختمانی محکم، دارای درهای مخصوصی است.
2 - فعل «یَعْرُجُون» در این آیه اشاره به حرکت منحنی در فضا دارد چرا که به خاطر وجود میدانهای مغناطیسی و جاذبه مواد در فضا هر چیزی بخواهد در آسمان حرکت کند به یک سمت کشیده شده و مسیرش متمایل میگردد.
3 - سخنی که از زبان کفّار نقل شده معجزه است، چرا که بسته شدن چشمان و پوشیده شدن آن هنگام عروج به آسمان را بیان میکند و این به تاریکی فضای بالای جو اشاره دارد.
4 - فعل «ظَلُّوا» که بر ادامه داشتن عمل وکاری دلالت میکند، به این نکتهی علمی اشاره دارد که تاریکی، تمام آسمان را فرا گرفته است و تا هر کجا پیش بروم هنوز هم تاریک است(1).
ایشان سخنان دانشمندی فضانورد را نقل میکند، که مدتی پس از پرتاب سفینهاش، هنگامیکه از جوّ زمین خارج شد، در تماسی رادیویی با زمین گفته بود: (ما دیگر چیزی نمیبینیم، چه اتفاقی افتاده است).
این نویسنده آیه 14 و 15 سوره حجر را اشاره به این یافته علمی میداند؛ زیرا سخنانی که از زبان کفّار نقل شده بیانگر تاریکی آسمان در بالای جو است(2).
«مراد از خروج نور این است که نور با برخورد با جو منعکس [و ظاهر] میشود و به اصطلاح خارج میگردد(1).
1) (1) الموسوعة العلمیة فی الاعجاز القرآنی، 11.
*پرسش:
*پاسخ:
(أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما)1 ؛ «آیا کسانی که کفر ورزیدند اطلاع نیافتند که آسمآنها و زمین پیوسته بودند، و آن دو را گشودیم و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم؟! پس آیا ایمان نمیآورند؟!»
(ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ)2 ؛ «سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالیکه آن دود بود؛ و به آن (آسمان) و به زمین گفت: «خواه یا ناخواه بیایید.» گفتند: «اطاعت کنان آمدیم».
(وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ)3 ؛ «و آسمان را با قدرت بنایش کردیم، و قطعاً ما گسترش دهنده هستیم». اگرچه آیات زیادی به مسأله خلقت آسمان و زمین و به طور کلی جهان، اشاره دارند ولی مفسران و دانشمندان در مورد چگونگی آفرینش آسمان و زمین به این سه آیه توجه خاصی دارند.
در تفسیر این آیات، ذکر چند نکته، مفید به نظر میرسد.
الف. مراد از «یرَ» رؤیت علمی و فکری است چرا که تفکر دقیق در هر امری آن را مانند دیدن شیء محسوس میسازد(1).
ب. «رتق» و «فتق» دو معنای مقابل هم هستند. به گفته راغب: «رتق» چیز به هم پیوسته را گویند و «فتق» به جداکردن دو چیز به هم پیوسته گفته میشود(2).
الف. اگر واژه «استوی» با «الی» متعدی شود به معنای رسیدن به چیزی است(1).
ب. «سماء» در لغت به معنای «طرف بالا» ست و قرآن آن را در معانی و مصادیق متعددی به کار برده است. از جمله، جهت بالا (ابراهیم/ 24) جو زمین (ق/ 9) محل کرات بالا (فصلت/ 12) و...(2).
ج. «دخان» آن چیزی است که به دنبال شعلۀ آتش به طرف بالا حرکت میکند(3)، جمله «وهی دخان» حالت آسمان را در آن زمان بیان میکند.
مرحله اول: مرحله دخانی،] اگر چه دخان در کتب لغت به معنای دود آمده است ولی باید گفت مراد از دخان در آیه شریفه نمیبایست دود ساده معمولی باشد. [
آیه اول خطاب به کفار] دوگانهپرستان (4)[است و آنان را به تفکر در خلقت آسمان و زمین فرا میخواند تا از این راه به عظمت خدای واحد پی ببرند.
در تفسیر مراد خداوند متعال از «رتق و فتق» چند احتمال داده شده است:
الف. منظور از پیوستگی، یکنواختبودن مواد جهان است که به صورت ماده واحدی نمایان بوده است و به مرور زمان از هم جدا شده و ترکیبات جدید پیدا شدهاند(5).
ب. به هم پیوستگی آسمان و زمین اشاره به آغاز خلقت است که بر طبق نظرات دانشمندان، این مجموعه به صورت توده عظیمی از بخار سوزان بود که بر اثر انفجار درونی و حرکت به تدریج تجزیه شد و کواکب و ستارهها بوجود آمدند و باز هم جهان در حال گسترش است(6).
ج. مراد از بسته بودن این است که در آغاز از آسمان بارانی نمیبارید و از زمین گیاهی نمیروئید ولی خداوند آن دو را گشود و باران را نازل کرد و گیاهان را رویاند(1).
هرکدام از این سه نظریه مؤیدی از روایات و کشفیات علومتجربی دارند؛ البته به نظر میرسد این سه تفسیر قابل جمع میباشد و هر کدام به یک مرحله از آفرینش آسمان و زمین توجه دارند.
مرحله اول: که در آن جهان به صورت توده گاز بسیار فشرده و متراکم و دارای ترکیبی ساده بوده است؛ این آتشگوی از گازهای بینهایت سوزان و چگال که بیشتر متشکل از هیدروژن و هلیوم بود تشکیل شده بود(2).
مرحله دوم: مرحله «رتق و فتق» است که در این مرحله به خاطر انبساط بیش از حد این گوی آتشین در آن انفجاری رخ داد و ذرات آن به اطراف پرتاب شده، کهکشانها و ستارگان را تشکیل دادند و این حرکت هنوز هم ادامه دارد.
در تفسیر عبارت «وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ» در آیه (وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ)3 چند احتمال ذکر شده است که یکی از آنها «موسعون» را به معنای «گسترشدهنده آسمانها» میداند(3)؛ با این تفسیر آیه میتواند اشارهای به فتق و رتق جهان داشته باشد. انیشتین، سیلفر و هوبل از دانشمندانی هستند که برگسترش آفرینش و کهکشانها تاکید دارند(4).
مرحله سوم: خداوند متعال پس از خلقت آسمان و زمین، آب و باران را خلق کرد و در زمین گیاهان را رویاند.
آنچه به عنوان یک فرضیه علمی پیرامون نحوه خلقت آسمان و زمین مطرح است این است که «ابتدا کرات آسمانی به صورت گاز به هم چسبیده و متصل بودهاند و بعدها به مرور زمان بر اثر فشردگی و تراکم شدید، گازها تبدیل به جسم شدهاند این واقعیت علمی اولین بار توسط «لابلاس» ریاضیدان و منجم مشهور فرانسوی اظهار گردید و امروزه نجوم جدید آن را بهترین نظریه میداند(1).
جمعبندی و نتیجهگیری
از آن جایی که نظریات علومتجربی پیرامون آفرینش جهان [به عنوان مثال نظریهی انفجار بزرگ - Big Bang ] هنوز به عنوان نظریاتی احتمالی مطرح میشوند و به طور قطعی اثبات نشدهاند نمیتوان آیات قرآن را بر آنها تطبیق داد و فقط این مقدار میتوان گفت که ظاهر آیات قرآن مطابقتی شگفتگونه و اعجازآمیز با این فرضیات دارد و اگر زمانی این فرضیات به طور قطعی اثبات شوند، اعجاز علمی قرآن در این زمینه آشکار میگردد.
برای مطالعۀ بیشتر، میتوانید به کتب زیر مراجعه فرمایید.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
زمین و آسمان در قرآن، سید علی اشرف حسینی.
راز آسمانها و زمین، ثریا شاه ویسی.
تفسیر نمونه ذیل آیات مطرح شده، آیت الله مکارم شیرازی.
1) (1) مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 17.
*پرسش:
*پاسخ:
از «پروفسور ادوارد ترایون» (رئیس بخش فیزیک دانشگاه نیویورک) نقل شده که درباره جهان هستی میگوید: «جهان از هیچ بوجود آمده و به هیچ هم پایان میپذیرد».
قبلاً شبیه این نظریه را «پروفسور هویل» اظهار کرده بود که: «خداوند تبارک و تعالی همیشه بوده و خواهد بود. جهان را از هیچ آفریده و میآفریند و تا دنیا باقی است از کار آفرینش باز نمیایستد»(1).
و نیز طبق تئوری «انیشتین» و «آلبرت فرید من» فیزیکدان روسی جهان از یک مرحله با شعاع «صفر» شروع شده و دارای حرکت ثابت است. جهان از این نقطه واحد شروع شده و به صورت جهانی در حال «انبساط» در میآید. دانشمندان این انفجار را انفجار بزرگ Big Bang و یا جهان «باز» نامیدهاند.
این انبساط کمکم کندتر شده و پس از مدتی تبدیل به «انقباض» گشته بعد از مرحله انقباض دوباره شعاع جهان «صفر» خواهد شد که آن را جهان «بسته» نامند.
پس از اینکه جهان از شعاع صفر شروع به انبساط کرد و به شعاع حداکثر رسید کمکم شروع به انقباض کرده چه اتفاقی بعداً میافتد به هیچ وجه معلوم نیست یا لااقل از تئوری انیشتین نمیتوان به آن پیبرد ولی بنابر عقیده بعضی در جهان پس از هر انقباضی دوباره انبساطی دیگر وجود خواهد داشت. از تئوری انیشتین چنین استنباط میشود که این انبساط و انقباض فقط «یک بار»
1) (1) مقاله مهندس علی طباطبایی، سالنامه شهرت 1348.
اتفاق میافتد. اما قرآن میفرماید: «و هستی جدیدی مجدداً خلق میکنیم»(1). جواب این سؤال که جهان باز است یا بسته با محاسبه غلظت ماده و انرژی در جهان تعیین میشود. با اتکا به معلومات کنونی اگر غلظت ماده و انرژی عالم Jerm 29-10 * 3 باشد جهان (بسته؛ Closed ) و در غیر این صورت (باز؛ Open ) است(2). به هر حال، این عقیده از هویل، ترایسون، انیشتین و یا هر شخص دیگری هم که باشد، قبل از همه «قرآن» و پیشوایان «شیعه» آن را عنوان کردهاند. آیات و فرمودههای آنان که هم اکنون در اختیار داریم دلیل بر صحت این ادعاست و ما آنها را با مدارکشان در اختیار خوانندگان گذارده جهان دانش را به تعمّق و دقّت بیشتر در آیات کتاب آسمانی اسلام و گفتار پیشوایان مذهب شیعه دعوت میکنیم. باشد که از این رهگذر، پردههایی از روی اسرار و رموز دنیا و مجهولات آن برداشته شود.
پیدایش جهان در قرآن
بَدِیعُ3 السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ4 ؛ «خداوند، آسمانها و زمین را بدون داشتن سابقه قبلی آفرید، «از هیچ».
(الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی خَلَقَ5 السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ6 ؛ «سپاس خدایی را که: آسمانها و زمین را «از عدم» آفرید و نور و ظلمت را (برای آسایش ما) قرار داد».
(یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ)1 ؛ «روزی که آسمآنها و زمین را آفریده».
(اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ)2 ؛ «خدا کسی است که آسمآنها و زمین را آفرید».
(الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیّامٍ)3 ؛ «آن (خدایی) که آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است را در شش روز (و دوره) آفرید. سپس بر تخت (جهانداری و تدبیر هستی) تسلّط یافت».
پایان و انجام جهان!
(یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنّا کُنّا فاعِلِینَ)4 ؛ «(همان) روزی که آسمان را همچون پیچیدن طومار نامهها، درمینوردیم؛ همانگونه که نخستین آفرینش را آغاز کردیم، آن را باز میگردانیم؛ (این) وعدهای است بر عهده ما؛ قطعاً ما (آن را) انجام میدهیم». حضرت علی علیه السلام میفرماید: «بصیر اذ لامنظور الیه من خلقه. متوحد، اذ لاسکن یستأنس به ولا یستوحش لفقده انشأ الخلق انشاء وابتداه ابتداء»(1).
آن وقت که: هیچ یک از مخلوقات نبود او آگاه و بینا بود.
آن موقع که: هیچ کس نبود او تنها بود.
در صورتی که آنها مجدداً نابود شوند او از تنهایی بیمی ندارد.
آفریدگان را بدون سابقه آفرید و آغاز آفرینش کرد بدون اینکه آغازی داشته باشد. حضرت زهرا علیها السلام دختر حضرت محمد صلی الله علیه و آله در سخنرانی خود که به منظور دفاع از حق و کوبیدن ظالم در آخرین روزهای زندگیش در مسجد مدینه ایراد فرمود، پس از حمد و ثنای خداوند و فرستادن درود بر
1) (5) نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 1.
«پدر» بزرگوارش در قسمتهای ابتدای خطبه خود چنین میفرماید:
«ابتدع الاشیاء لا من شیء کان قبلها وانشأها بلا احتذاء امثلة امتثلها»(1).
خداوند اشیاء را بدون اینکه قبلاً چیزی باشد آفرید و آنها را بدون داشتن مانندی ایجاد فرمود زیرا قبلاً چیزی نبود که از آن نمونهبرداری کند. نهمین پیشوای «شیعیان جهان» حضرت امام محمد تقی علیه السلام چنین میفرماید:
«یا ذا الذی کان قبل کل شیء، ثم خلق کل شیء، ثم یبقی ویفنی کل شیء»(2). ای آفریدگاری که: پیش از تمام موجودات بودی، سپس آنها را آفریدی، آنگاه تو میمانی و تمام آنها نابود میشوند.
این مطالب در زمانی گفته شده که نه از دانشگاه خبری و نه از دانش جهان شناسی نشانی بوده است. بعد از پایان جهان چه اتفاقی میافتد؟! پس از نابودی این جهان، جهانی دیگر وجود پیدا میکند یا نه؟ «قرآن» آن را بیان میکند.
(أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ وَ ما ذلِکَ عَلَی اللّهِ بِعَزِیزٍ)3 ؛ «آیا اطلاع نیافتی که خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده است؟! اگر بخواهد، شما را (از میان) میبرد و آفرینش جدیدی میآورد؛ و این (کار) بر خدا سخت نیست». بخواهد شما را میبرد و آفرینشی تازه برپا میکند و این کار برای خداوند دشواری ندارد.
(یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ
وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ وَ ما ذلِکَ عَلَی اللّهِ بِعَزِیزٍ)1 ؛ «ای مردم! شما به خدا نیازمندید، و فقط خدا توانگر [و] ستوده است. اگر بخواهد شما را (از میان) میبرد و آفرینش جدیدی میآورد؛ و این (کار) بر خدا سخت نیست».
به قول دانشمندان دستور زبان عرب «تنوین» خلق «نکره» است یعنی «آفرینشی غیر از آنچه تاکنون بوده و تحت شرایط و ضوابطی جز آنچه داشتهایم» اتفاق میافتد.
پرسش برای تأمّل
آیا عدم میتواند منشأ وجود باشد؟ آیا وجود علت وجودی نمیخواهد؟ وقت آن نرسیده که: دنیای متمدن و دانشمندان جهان به این کتاب «قرآن» و چنین پیشوایانی روی آورده حل مشکلات علمی، اجتماعی و و... خود را از آنان دریافت کنند؟!
*پرسش:
*پاسخ:
مقدمه
به عقیده برخی اندیشمندان، قرآن 1400 سال قبل، از نبود اکسیژن و هوای مناسب برای تنفس در بالای جو خبر داده است. آنان با توجه به تشبیهی که در آیه 125 سوره انعام بیان شده، این نکته علمی را برداشت کردهاند. در این آیه حالت کسی که ایمان نمیآورد و سینهاش تنگ میشود به حالت کسی تشبیه شده است که در آسمانها بالا میرود.
پس از نقل برخی دیدگاههای مفسران و دانشمندان گذشته و معاصر درباره این آیه به نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت.
آیه: (وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ)1 ؛ «و هر کس را که بخواهد [به خاطر اعمالش] در گمراهیاش وانهد سینهاش را تنگ تنگ میکند گویا میخواهد در آسمان بالا برود».
بحث لغوی
«صدر» به معنای سینه است که هنگام تنفس، هوا در آن داخل و خارج میشود(1). مادّه «ضیق» نیز به معنی تنگی(2)و فشردگی است و با «حَرَج» در یک معنا به کار میرود(3).
معنایی که کتب لغت برای مادّه «صعد» ذکر کردهاند، «حرکت به طرف بالا»(1)است چه در امور معنوی باشد و چه امور مادی(2). برخی از لغویون، سختی و مشقت را نیز جزء معانی این مادّه دانستهاند(3)و واژه «الصُعَداء» را از همین ماده و به معنی نفس کشیدن با سختی، عمیق و طولانی میدانند(4).
اسرار علمیجو(5)
پیرامون کره زمین را اقیانوسی از هوا به نام جوّ احاطه کرده است و موجودات زمین در ته این اقیانوس به سر میبرند. در روزهایی که زمین نخستین گامهای حیات خویش را میپیمود، احتمالاً جوّی آکنده از گاز هیدروژن همراه با گازهای دیگری مانند دی اکسید کربن و اکسیژن که تا فضای خورشید گسترده میشد آن را در بر گرفته بود(6).
اکنون هوایی که جو را تشکیل داده است مخلوطی از چند گاز است (البته نه به صورت ترکیبی شیمیایی) 71 درصد حجم این مخلوط نیتروژن و 21 درصد آن اکسیژن و کمتر از 1 درصد آن آرگون است و مقدار بسیار کمی گاز کربنیک و بخار آب دارد(7).
جو زمین تا ارتفاع نامعینی گسترش دارد و در قسمتهای فوقانی دارای لایههای مشخصی نیست، شهاب سنگها وجود هوا را تا ارتفاع 160 کیلومتر نشان میدهند. شفقهای قطبی نیز وجود هوا را حداقل تا ارتفاع 700 کیلومتری از سطح دریا ثابت میکند(8).
1) (1) صحاح اللغة، ج 2، ص 498 و نیز مصباح المنیر، ص 340.
2) (2) التحقیق فی کلمات القرآن، ج 6، ص 275.
3) (3) تهذیب اللغة، ج 2، ص 6 و مقاییس اللغة، ج 2، ص 9.
4) (4) مقاییس اللغه، ج 2، ص 9 و نیز قاموس المحیط، ج 1، ص 428.
5) (5) . Atmosphere.
6) (6) سرگذشت زمین، ص 17.
7) (7) اتمسفر، ص 29 و نیز سیارات و اقمار، ص 63.
8) (8) اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، ص 253 و نیز فرهنگ بزرگ گیتا شناسی، ص 124.
نیمی از جو تا ارتفاع 5/5 کیلومتری قرار دارد و به طور کلی سه چهارم کل جو در ارتفاع 10 کیلومتری از زمین قرار دارد. گازهای تشکیلدهنده جو به علت نیروی گرانش دارای وزن و فشار بوده و لایههای بالایی بر لایههای پایینی فشار آورده و غلظت آن را افزایش میدهند. بنابراین میزان فشار در لایههای پایینی بیش از لایههای بالایی است.
جرم جو 6 5/10 به توان 14 تن و فشار متوسط جو زمین در سطح دریا 10 به توان 5 نیوتن بر متر مربع و یا 1013/2 میلی بار است(1). البته فشار جو در مکانها و زمانهای متفاوت، تغییر میکند(2). تاکنون روشهای مخلتفی برای تعیین لایههای جو تجربه شده است و تحقیقات علمی برای شناخت جزئیات فوقانی جو نیز ادامه دارد.
دیدگاهها و نظریات مفسران و دانشمندان
خداوند متعال در آیه 125 سوره انعام، کسی را که به خاطر اعمالش گمراه میشود و سینهاش تنگ میگردد را به شخصی تشبیه کرده است که میخواهد در آسمان بالا برود.
در پاسخ به این سوال که چه رابطهای بین صعود در آسمان و تنگی سینه است، مفسران و اندیشمندان گذشته، جوابهایی دادهاند که عدم تناسب آن با آیه، چندان پوشیده نیست.
الف) برخی گفتهاند، منظور این است که، همانگونه که صعود به آسمان کار مشکل یا غیرممکنی است، ایمان آوردن برای کافران لجوج و جاهلِ متعصب نیز چنین است.
ب) گروهی دیگر گفتهاند منظور این است که کفار از ایمان دور میشوند، مانند کسی که از زمین دور میشود و به آسمان میرود(1).
استاد آیت الله معرفت رحمه الله در نقد این تفسیر مینویسند:
(این تفسیر [حرکت به سوی آسمان] در صورتی درست است که در آیه، «الی السماء» (به آسمان) آمده باشد نه «فی السماء» (در آسمان).
این استاد گرانقدر، تنگی نفس و فشار بر سینه را به عنوان معنای دیگری برای «تصعُّد» ذکر میکنند و با توجه به آن، تشبیه در آیه را این گونه تبیین میکنند: (آن شخص زندگی بر او سخت میشود مانند کسی که میخواهد در قسمتی از آسمان که هوا وجود ندارد زندگی کند)(2).
ج) آیت الله مکارم نیز معنای لطیفی از آیه برداشت کردهاند و آن را معجزهای علمی از قرآن دانسته و مینویسند:
(امروزه ثابت شده که هوای اطراف کره زمین در نقاط مجاور این کره کاملاً فشرده و برای تنفس انسان آماده است. امّا هر قدر به طرف بالا حرکت کنیم هوا رقیقتر و میزان اکسیژن آن کمتر میشود و اگر چند کیلومتر از سطح زمین به طرف بالا] بدون ماسک اکسیژن [حرکت کنیم تنفسکردن برای ما هر لحظه مشکلتر میشود(3). [و تشبیه در این آیه] از قبیل، تشبیه معقول به محسوس است زیرا جمود فکری و تعصب گمراهان لجوج را در پذیرش اسلام، به تنگی نفس حاصل از کمبود اکسیژن برای کسی که به آسمان صعود میکند، تشبیه شده است)(4).
د) برخی از نویسندگان با توجه به فعل «یصّعّد» که در اصل «یتصّعد» و از باب «تفعّل» است و دلالت بر «تکرار و کثرت کار» میکند، این نکته را برداشت کردهاند که، انسان در صورتی دچار تنگی نفس میشود که فاصله زیادی از زمین بگیرد و این صعود و بالا رفتن زیاد باشد(1).
ه -) محمد ذغلول النجار آیه شریفه را اشاره به مشکل کمبود اکسیژن ( Hypoxia ) و نبود فشار جوی ( Dysbarism ) در خارج از جو میداند که فضانوردان با آن روبرو هستند(2).
و) گودرز نجفی از نویسندگانی است که با نقل سخنان دکتر موریس بوکای فرانسوی(3)و مهندس محمد علی سادات(4)درباره این آیه، آن را اعجازی علمی از قرآن میدانند(5).
ز) احمد متولی نیز پس از اشاره به این نکته علمی در تفسیر آیه شریفه، این قضیه را نقل میکند که:
«وقتی این آیه برای «یوشیدی کوزان» مدیر رصدخانه توکیوی ژاپن ترجمه شد، بسیار متعجب گردید و شروع به استماع دقیق آیات نمود و به آنچه از علوم جدید در اینباره میدانست اشاره کرد و گفت: گوینده قرآن همه چیز را با دقت و تفصیل میداند»(6).
*پرسش:
*پاسخ:
مقدمه
قرآن کتابی است عظیم و پرمحتوا که هرکس به مقدار عمق فکر خویش و به اندازه بهرهای که از نعمت فهم و شایستگی دارد از آن سود میجوید. بدیهی است که با گذشت زمان و پیشرفت علوم، مسایل تازهای برای مردم حقطلب و حقیقتجو مطرح میشود و سؤالاتی از برخورد و تضاد دادههای علمی و گاه در نحوه تطبیق تعلیمات این کتاب بزرگ آسمانی بر نیازهای زمان پیش میآید که باید تفسیرهای امروز پاسخگوی آنها باشند. در این راستا نیاز به تفاسیری که محل تلاقی یافتههای دانشمندان علوم مختلف و برداشتهای اندیشمندان اسلامی است و میتواند راهگشای اسرار گوناگون قرآن باشند کاملاً ملموس و روشن است. بدیهی است که در اینباره، مفسر باید خود را در اختیار قرآن قرار دهد و یافتههای علوم را در استخدام فهم قرآن قرار دهد نه آنکه پیشداوریهای خود را در تفسیر حاکم نماید و قرآن را بر آنها تطبیق کند. آنچه مسلم است این نکته است که «قرآن قطعی است و علوم غیرقطعی هستند، بنابراین باید علوم بر قرآن تطبیق شود نه بالعکس. یعنی با توجه به کشفیات علمی، ممکن است ما از یک آیه مطلبی را برداشت نمائیم، اما اینکه بگوییم آیه حتماً این مطلب را میگوید نمیدانیم، بلکه اگر کسی نسبت قطعی بدهد تحمیل و عملی ناصواب است»(1).
1) (1) درآمدی بر تفسیر علمیقرآن، دکتر رضایی اصفهانی، ص 340، به نقل از استاد معرفت.
تعریف لغوی و اصطلاحی
در مفردات راغب ذیل مادهی «شهب» آمده است که:
«الشهابُ الشعله الساطعه من النار الموقده، ومن العارض فی الجو».
بررسی منابع لغوی نشان میدهد که شهاب در لغت به معنای نوری است که همچون یک عمود از آتش میدرخشد و هر نوری که امتدادی همچون عمود دارد شهاب نامیده میشود.
به سنگهای سرگردان آسمانی هم که هنگام برخورد با هوای فشرده اطراف زمین بر اثر سرعت بسیار زیادشان مشتعل شده و یک خط عمودی از آتش در هوا ترسیم میکنند اصطلاحاً شهاب گفته میشود.
شهاب سنگها در علوم تجربی
اجرام آسمانی کوچک و بزرگی در فضای کهکشانها پراکنده و سرگردان هستند که میتوانند تکهای از یک ستاره دنبالهدار، سیارکها، سیارات منظومه شمسی و حتی کره ماه باشند. بسیاری از این سنگهای آسمانی که گاه اندازه آنها از اندازه یک فندق تجاوز نمیکند با سرعت شدیدی در مدار خاصی بر گرد خورشید در گردشاند و گاه که مسیر آنها با مدار کره زمین تقاطع پیدا میکند به سوی زمین جذب میشوند. مدار این دسته از اجرام آسمانی در دو نقطه با مدار کره زمین تماس بیشتری دارد، به همین دلیل در مرداد و آبان شهابها بیشتر دیده میشوند. منشأ بیشتر این اجرام میتواند قطعات کوچکی از سر یک ستاره دنبالهدار باشد. ستارههای دنبالهدار، کوههای بزرگی از یخ، گاز و غبار هستند که ممکن است مدارشان از خارج منظومه خورشیدی آغاز شود و تا نزدیک خورشید برسد. هنگامی که زمین در مسیر این اجرام سرگردان قرار میگیرد، جاذبه زمین آنها را به سوی خود جذب میکند. سرعت سرسامآور این اجرام از یک
سو، و اصطکاک حاصل از جو زمین از سوی دیگر، این سنگها را شعلهور میسازد و در این هنگام ما میتوانیم پدیده سقوط و اشتعال این سنگها را در شب به صورت خط ممتدی از نور سفید مایل به زرد (شخانه) مشاهده کنیم.
بیشتر شهابسنگها پس از ورود به جو، در فاصله 150 کیلومتری سطح زمین مشتعل شده و معمولاً در فاصله 80 کیلومتری سطح زمین کاملاً از بین میروند و غبار آنها بر سطح زمین مینشیند. براساس برآورد کیهانشناسان، هر ساله صدها تن غبار حاصل از سوختن سنگهای آسمانی بر سطح زمین پراکنده میشود(1).
هنگامی که تعداد زیادی از شهابها در طول چندین روز وارد جو زمین بشوند پدیده بارش شهابی را شاهد خواهیم بود. یکی از معروفترین این بارشها، بارش شهابی جوزایی است که در نیمه دوم آذر ماه قابل مشاهده است(2). وزن بعضی از این شهابها که به سوی زمین سرازیر میشوند به اندازهی یک هزارم گرم است ولی نیروی آن به علت سرعت فوقالعادهاش معادل نیروی ذرات اتمی است که در بمبهای هستهای به کار میروند(3).
گاهی اجرامی که وارد جو زمین میشوند آنقدر بزرگ هستند که تمام حجم آن در اثر اصطکاک با هوای فشرده جو، نمیسوزد و بخشی از آن با عبور از جو، به سطح زمین میرسد و به صورت سنگی سوخته به نظر میآید. این اجرام که به نوعی تاریخ منظومه شمسی را به همراه دارند، مورد توجه گروههای مختلف منجمان، کیهانشناسان، و حتی مجموعهداران اشیاء کمیاب قرار دارند. به دلیل اهمیت علمی آنها، یکی از فعالیتهای منجمان آماتور پیدا کردن شهاب سنگهاست. شهاب سنگها آنقدر با ارزش
هستند که قیمت بعضی از آنها (نوع ماه یا مریخی) از طلای خالص نیز بیشتر است(1). مجموعهداران شهابسنگها را بر حسب میزان جلب توجّهشان قیمتگذاری میکنند، اما اخترشناسان این اجرام را با توجه به تاریخشان ارزشگذاری میکنند.
یکی از بزرگترین این اجرام که تاکنون توانسته است با عبور از جو، خود را به سطح زمین برساند، شهاب سنگی است به قطر یک کیلومتر که در آریزونای آمریکا در حدود 25 هزار سال قبل سقوط کرده و حفره بزرگی را پدید آورده است؛ دیگری شهاب عظیم و معروف سیبری است که در سال 1908 میلادی به زمین اصابت کرد و قطر آن طوری بود که حدود 40 کیلومتر از سطح زمین را اشغال کرد و تلفات زیادی را به بار آورد(2).
شهابسنگها بر حسب ترکیبشان به سه دسته: آهنی، سنگی و آهنی - سنگی تقسیم میشوند. احتمال فرود شهاب سنگ در هر کجای زمین وجود دارد، اما از آنجایی که شهاب سنگها (خصوصاً نوع آهنی) به دلیل سوختن، سیاه و براق هستند، جستجوگران مناطقی را برای کاوش انتخاب میکنند که کمتر دچار تحولات شده و زمین آن دارای سطحی روشن و خالی از سنگهای زمینی باشد. به همین دلیل بسیاری از کشفیات در قطب جنوب صورت میگیرد. در این مناطق جستجوگران حرفهای با کمک چرخبال در ارتفاع پایین پرواز میکنند و با دوربینهای خود به دنبال سنگهای سیاه بر سطح یخها میگردند. یکی از ویژگیهای شهاب سنگها، سیاه بودن آنهاست و چون دچار سوختگی شدید بودهاند لبه تیز و برنده ندارند. این اجرام آسمانی کمتر دچار زنگ و هوازدگی میشوند و
نسبت به سنگهای زمینی از چگالی بالاتری برخوردارند. همچنین بیشتر شهابسنگها (خصوصاً نوع آهنی آن) دارای خواص مغناطیسی هستند.
همانطور که سنگوارههای گیاهان و جانوران داستان حیات در زمین را ثبت میکنند این اجرام نیز داستان منظومه شمسی را در سالهای اولیه آن ثبت کردهاند. گاهی این امکان نیز وجود دارد که از آنها برای بررسی تاریخ شکلگیری منظومه شمسی استفاده کنیم. در تحقیقات جدیدی که توسط «شوگو تاچیبانا»(1)و «گریهاس»(2)در دانشگاه ایالتی «آریزونا» انجام شده است دقیقاً همین کار صورت گرفته است و آنها با بررسی آهن رادیواکتیو دو مورد از قدیمیترین شهابسنگهای شناخته شده توانستند گام دیگری در شناخت حوادثی که به تولد خورشید منجر شده بردارند(3).
شهاب در قرآن
در قرآنکریم چندین آیه وجود دارد که لفظ شهاب در آنها به کار رفته است؛ ما در این بخش به این آیات و ترجمهی آنها اشاره نموده و سپس در بخش بعدی به تفسیر و تحلیل آنها میپردازیم.
سوره حجر
(وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّاها لِلنّاظِرِینَ وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ إِلاّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ)4 ؛ «و به یقین در آسمان برجهایی قرار دادیم، و آن را برای بینندگان آراستیم؛ و آن را از هر شیطان رانده شدهای حفظ کردیم؛ مگر آن کس که دزدانه گوش فرا دهد و شهابی روشن او را دنبال کند».
سوره نمل
(إِذْ قالَ مُوسی لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ ناراً سَآتِیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ) (1)؛ «(یاد کن) هنگامی را که موسی به خانوادهاش گفت: «براستی من آتشی دیدم؛ بزودی خبری از آن برای شما میآورم، یا نور شعله آتشی برای شما میآورم، باشد که شما گرم شوید».
سوره صافات
(إِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ لا یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جانِبٍ دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ إِلاّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ) (2)؛ «در حقیقت ما آسمان نزدیک را با زیور سیّارات آراستیم و آن را از هر شیطان سرکش حفظ کردیم؛ نمیتوانند به جمع (فرشتگان عالَم) بالاتر گوش فرا دهند و از هرجانب به آنان (تیر) افکنده میشود؛ (آنان) رانده شدهاند، و برایشان عذابی پایدار است! مگر کسی که (اسرار را) یکباره برباید، و شهاب درخشان شکافندهای او را تعقیب کند».
سوره جن
(وَ أَنّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِیداً وَ شُهُباً وَ أَنّا کُنّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً)3 ؛ «و اینکه ما آسمان را لمس کردیم (و جستجو نمودیم) و آن را پُر از پاسداران سخت (نیرومند) و شهابها یافتیم، و اینکه ما در آن (آسمان) در محلهایی برای شنیدن (اسرار) همواره مینشستیم، و [لی] هر کس اکنون گوش فرا دهد برای (خود) ش شهابی کمین کرده مییابد».
تفسیر آیات
همانگونه که از آیات فوق بر میآید، در قرآنکریم بارها این مسأله مطرح شده است که شهابها تیرهایی هستند که به سوی شیاطینی که قصد استراقسمع در آسمانها را دارند پرتاب میشوند در اینکه منظور از استراقسمع چیست؟ و چگونه جن و شیاطین به وسیله شهابها از صحنه آسمان رانده میشوند؟ بحثهای مشروحی میان مفسران قرآن وجود داشته است.
کلمه «شهاب» که در سوره نمل (حکایت حضرت موسی علیه السلام) آمده است در معنای لغوی به کار رفته است و همان طور که از مفردات راغب نقل کردیم، شهاب در لغت به معنای شعلهای است که از آتش افروخته زبانه میکشد، و آنچه که از زبان حضرت موسی نقل میشود نیز همین معنا است و از این رو در بحث ما که مربوط به شهابهای آسمانی است داخل نبوده و ما از آن صرف نظر میکنیم.
آیاتی که در سوره صافات به شهاب اشاره دارند، به محفوظ بودن صحنه آسمان از نفوذ شیاطین اشاره دارند؛ شیاطینی که سرکش هستند یا طبق تفسیر دیگری از هر خیر و برکتی تهی میباشند. اگر این شیاطین قصد صعود به عالم بالا را داشته باشند شهاب ثاقب آنها را تعقیب میکند. ثاقب به معنای نافذ و سوراخکننده است و چنین شهابی به هر موجودی برخورد کند آن را سوراخ کرده و آتش میزند.
در سوره حجر نیز به شیاطینی اشاره میکند که هرگاه هوس استراق سمع از آسمان میکنند شهاب آشکار آنها را تعقیب میکند و به عقب میراند. در سوره جن نیز از قول خود جنیان به همین واقعیت اشاره میشود. اما سؤال اساسی این است که شیاطین چگونه با شهابها از آسمان رانده میشوند؟ و حقیقت این بیانات قرآنی چیست؟ راه جمع آنها با یافتههای
علوم تجربی چیست؟ آیا باید به ظواهر این آیات بسنده کنیم یا آنکه معنای دقیقی در ورای این عبارات نهفته است؟
بررسی اقوال مفسران
الف) سید قطب در تفسیر «فی ظلال القرآن» مینویسد:
شیطان چیست؟ و چگونه میخواهد استراق سمع نماید؟ و چه چیز را استراق سمع میکند؟ همه اینها از غیبهای الهی است که از خلال نصوص نمیتوان به آن دست یافت و پرداختن به آن نتیجهای ندارد، زیرا بر عقیده ما چیزی نمیافزاید و جز اشتغال فکر انسان به امری که به او ارتباط خاصی ندارد و او را از انجام عمل حقیقیاش در زندگی باز میدارد ثمرهای نخواهد داشت؛ به علاوه درک تازهای نسبت به حقیقت جدیدی به ما نمیدهد.
چنین سخنی بسیار عجیب مینماید؛ زیرا بدون شک قرآن کتاب بزرگ انسانسازی و تربیت است، و اگر چیزی ارتباط به این هدف قرآن نداشته باشد به هیچ وجه در آن مطرح نمیگردد. مگر قرآن برای فهم و تدبر انسانها نازل نشده است؟ پس چگونه میتوان پذیرفت که برخی آیات آن به ما ربطی نداشته باشد؟
ب) جمع قابل توجهی از مفسران، خصوصاً متقدمین، ظاهر این آیات را بر همان معانی که در ابتدای امر به نظر میرسد حفظ کردهاند و میگویند:
در آسمانهای نزدیک و دور دست گروههایی از فرشتگان ساکنند و اخبار حوادث این جهان پیش از آنکه در زمین رخ دهند در آنجا منعکس میشوند؛ گروهی از شیاطین میخواهند به آسمانها صعود کنند و با استراق سمع چیزی از آن اخبار را بدانند، و به کاهنان یعنی عوامل مربوط خود در میان انسانها منتقل سازند، این جاست که شهابها به سوی آنها پرتاب میشوند و آنها را به عقب میرانند، یا نابود میکنند.
مرحوم طبرسی در مجمعالبیان و آلوسی در روحالمعانی این تفسیر را برگزیدهاند. ج) جمعی دیگر از مفسران از جمله علامه طباطبایی و طنطاوی تعبیرات آیات فوق را از قبیل تشبیه و کنایه دانستهاند.
در تفسیر المیزان میخوانیم:
«توجیهات مختلفی را که مفسران برای استراق سمع کردن شیاطین و رانده شدن آنها به وسیله شهابها بیان کردهاند، مبتنی بر چیزی است که احیاناً از ظاهر آیات و روایات به ذهن میرسد که افلاکی محیط بر زمین است و در آنها گروههایی از فرشتگان قرار دارند و هر کدام از این افلاک درهایی دارند که جز از آنها نمیتوان وارد شد و گروهی از فرشتگان شهابها را بر دست دارند و منتظر آنها هستند تا آنها را با شهاب بکوبند و برانند. در حالیکه امروز روشن شده است که اینگونه نظریات بیاساس است، نه چنان افلاکی وجود دارد و نه آن درها و نه مانند آن. آنچه به عنوان یک احتمال میتوان در اینجا گفت این است که اینگونه بیانات در کلام الهی از قبیل امثالی است که برای روشن شدن حقایق غیر حسی در لباس حسی ذکر میشود؛ همانگونه که خداوند میفرماید: (وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ)1 ؛ «و آن مثالهایی است که آنها را برای مردم میزنیم، و جز دانایان آنها را درک نمیکنند.» و امثال این تعبیرات در قرآن فراوان است مانند عرش، کرسی، لوح و کتاب.
بنابراین منظور از آسمان که جایگاه فرشتگان است، یک عالم ملکوتی و ماوراء طبیعی است که از این جهان محسوس، برتر و بالاتر است و منظور از نزدیک شدن شیاطین به این آسمان برای استراق سمع و پرتاب کردن شهاب به آنها آن است که آنها میخواهند به جهان فرشتگان نزدیک شوند تا از
اسرار خلقت و حوادث آینده آگاهی یابند ولی آنها شیاطین را با انوار معنوی ملکوتی که تاب تحمل آن را ندارند میرانند(1).
طنطاوی نیز در تفسیر الجواهر مینویسد:
«چه مانعی دارد که این تعبیرات کنایه باشند و منع حسی اشاره به منع عقلی باشد؟ در حالیکه کنایات از زیباترین انواع بلاغت است؛ آیا نمیبینیم که بسیاری از مردم در اطراف شما زندگی میکنند اما در محدوده زمین محبوس و زندانیاند و هیچ گاه چشمشان به جهان بالا دوخته نمیشود و به آوای آن گوش فرا نمیدهند، و از امور این جهان و شگفتیهایش خبری ندارند. آنها به وسیله (شهاب) خودخواهی، شهوت، کینهتوزی، طمع، حرص و جنگهای خانمانسوز، از درک آن معانی والا مطرودند»(2).
د) قول دیگر آن است که اکتشافات اخیر نشان دادهاند که یک سلسله امواج نیرومند رادیویی از فضاهای دوردست مرتباً پخش میشوند و میتوان آنها را در کرهی زمین با دستگاههای گیرنده مخصوص به خوبی دریافت نمود. هیچ کس به درستی نمیداند سرچشمه این امواج فوقالعاده نیرومند کجاست؟ ولی دانشمندان میگویند این احتمال قوی وجود دارد که در کرات آسمانی دوردست موجودات زنده فراوانی باشند که از نظر تمدن از ما بسیار پیشرفتهتر بوده و به همین دلیل میخواهند اخبارشان را در جهان منعکس سازند و در آن اخبار مسایلی است که برای ما تازگی دارند. شاید برخی موجودات زمینی درصدد استفاده از این امواج برآیند ولی اشعه نیرومندی آنها را باز میدارد(3).
ه -) در تفسیر نمونه آمده است که:
اولاً درست است که در بسیاری از آیات قرآن کلمه «سماء» به معنی همین آسمان مادی است، امّا در بعضی آیات نیز یقیناً به معنی آسمان معنوی و مقام بالا به کار رفته است.
ثانیاً نجوم نیز علاوه بر مفهوم مادی آن (که همین ستارگان آسمان هستند) دارای مفهومی معنوی است که اشاره به دانشمندان و شخصیتهایی دارد که روشنی بخش جوامع انسانی بوده و همان گونه که مردم راه خود را در شبهای تار در بیابانها و در پهنه اقیانوسها به وسیله ستارگان مییابند، تودههای مردم نیز در اجتماعات انسانی راه زندگی و سعادت را به کمک این دانشمندان و رهبران آگاه و با ایمان پیدا میکنند.
ثالثاً از روایات متعددی که در تفسیر آیات مورد بحث وارد شده استفاده میشود که ممنوع شدن شیاطین از صعود به آسمانها و رانده شدنشان به وسیلهی نجوم، هنگام تولد پیامبر بوده است. همچنین از برخی دیگر از روایات در مییابیم که به هنگام تولد حضرت عیسی علیه السلام تا حدی ممنوع شدند و پس از تولد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به طور کامل ممنوع گردیدند(1).
از مجموع این مقدمات میتوان این احتمال را نتیجه گرفت که «سماء» در این آیات کنایه از آسمان ایمان و معنویت است که همواره شیاطین تلاش میکنند به این محدوده راه یابند و از طریق وسوسه در دل مؤمنان راستین نفوذ کنند، اما پیامبران الهی و امامان معصوم و پیروان خط فکری و عملی آنها با شهاب ثاقب علم و تقوی بر آنها هجوم میبرند و آنها را از نزدیک شدن به این عرصه باز میدارند.
1) (1) تفسیر نمونه، ج 11، ص 49.
خاتمه
از آنچه گذشت، روشن گردید که در این آسمان مادی اخبار خاصی وجود ندارد جز شگفتیهای خلقت که حتی از روی زمین نیز قابل مطالعه است، پیدایش شهاب نیز تنها در جو زمین رخ میدهد که بر اثر برخورد اجرام سرگردان آسمانی با اتمسفر زمین پدید میآید اما در خارج از جو زمین شهابی وجود ندارد. انسانها نیز در قرن بیستم بارها از جو زمین عبور نموده و از این محدوده بسیار فراتر رفتهاند. بنابراین اگر منظور از شهاب در این آیات، همین شهاب مادی و آسمان مادی باشد باید پذیرفت که این منطقه برای دانشمندان بشر کشف شده و مطلب اسرارآمیزی در آن وجود ندارد. پس این احتمال تقویت میگردد که منظور از این آسمان، آسمان حق و حقیقت باشد، و شیاطین همان وسوسهگرانی هستند که میکوشند به این آسمان راه یابند و استراق سمع نمایند و به اغوای مردم بپردازند، اما ستارگان و شهب یعنی رهبران الهی و دانشمندان با امواج نیرومند قلمشان آنها را به عقب میرانند و طرد میکنند.
البته قرآن دریای بیکرانی است و ممکن است دانشمندان آینده به حقایقی دست یابند که امروز ما از درک آن عاجزیم.
*پرسش:
*پاسخ:
مقدمه
خداوند متعال در کتاب شریفش به آسمان دارای رجع قسم خورده است. در اینکه مراد از «رجع» در آیه 11 سوره طارق چیست، بین مفسران اختلاف نظر فراوانی است. گروهی از صاحبنظران فقط یک مصداق خاص برای آن ذکر کردهاند ولی برخی دیگر با ذکر مصادیق متعددی برای این واژه، اشاره قرآن به این مصادیق را اعجاز علمی قرآن قلمداد کردهاند. آیه: (وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ)1 ؛ «سوگند به آسمان صاحب [باران] بازگشته!»
بحث لغوی
مادّه «رجع» بر تکرار(1)و بازگشت به حالت اولیه دلالت میکند(2).
نظریات و دیدگاههای مفسران و دانشمندان
بسیاری از مفسران قدیمی(3)و برخی از معاصران(4)مراد از «رجع» را باران میدانند و بنابراین تفسیر، مراد از «سماء» در این آیه، جّو اطراف زمین است چرا که باران از آنجا به زمین باز میگردد. علت نامگذاری باران به «رجع» به دو صورت بیان شده است:
الف) آیت الله شعرانی در این باره مینویسند:
از آن جهت باران را رجع میگویند که بایستد باز فرو ریزد و باز بایستد(1).
ب) بسیاری دیگر از مفسران و لغتشناسان با توجه به این نکته که باران بازگشت همان بخار آبی است که از زمین به طرف آسمان رفته بود(2)به باران رجع میگویند. برخی دیگر از مفسران و نویسندگان معنای وسیعتری برای رجع در نظر گرفتهاند و مصادیق بیشتری را برای آن ذکر کردهاند. مصطفی دباغ در بیانی مشابه با سخنان دکتر سمیر عبدالحلیم(3)مراد از آسمان را همین جوّ اطراف زمین میداند و مینویسد: «بازگشت دو صورت دارد:
الف) بازگشت آن چیزهایی که از زمین به آسمان میرود مانند بخار آب، امواج رادیویی و اشعه مادون قرمز [که هنگام شب به صورت حرارت به زمین بر میگردد.]
ب) بازگشت آن چیزهایی که از اعماق آسمان به طرف جوّ زمین میآیند و توسط جوّ برگردانده میشوند مانند اشعه ماوراء بنفش و برخی اشعههای غیرمریی کیهانی و شهابها»(4).
دکتر زکریا همیمی(5)و یوسف الحاج احمد(6)با اشاره به همین تفسیر، آن را اعجازی علمی از قرآن میدانند. دکتر محمد راتب النابلسی پس از اشاره به بازگشت بخار آب به صورت باران و نیز انعکاس امواج رادیویی توسط جوّ زمین مصادیق دیگری از رجع را بیان میکند:
الف: حرکت ستارگان، سیارات و دنبالهدارها در مدارهای خود و بازگشت آنها به محل اولشان.
ب: بازگشت گازهای تشکیلدهنده هوا به طبیعت، مانند تبدیل و تجزیهشدن دود ذغال توسط گیاهان به اکسیژن و دیگر گازهای ضروری(1). طلوع و غروب ستارگان، خورشید و ماه(2)و بازگشت فصلهای سال(3)، از دیگر تفاسیری است که در بیان معنای رجع ذکر شده است، چرا که در تمام این موارد نوعی رفت و برگشت وجود دارد.
برخی دیگر از مفسران مراد از آسمان را آسمان معنوی دانستهاند و فرود آمدن فرشتگان به زمین و بردن اعمال انسانها به آسمان(4)و یا اجابت دعای انسانها و بازگشت آثار اعمال بندگان(5)را، رجع آسمان دانستهاند.
محمد ذغلول النجار پس از نقل تفسیر گذشتگان درباره واژه «رجع» این سؤال را مطرح میکند که، اگر مراد از رجع فقط باران است؛ چرا خداوند متعال نفرمود: (والسماء ذات المطر) ایشان معنای دقیق رجع را وابسته به معنای «سماء» در این آیه میداند و مینویسند:
«اگر مقصود از آسمان در آیه همین غلاف گازی جو باشد، «رجع» به معنای بازگشت آن چیزهایی هست که از زمین به طرف آسمان حرکت میکند مانند بخار آب و انواع گازها و... و یا بازگشت آن چیزهایی است که از خارج جو قصد ورود به آن را دارند مانند اشعههای مضر خورشیدی و پرتوهای کیهانی و اگر مقصود از سماء تمام آسمان دنیا باشد که جایگاه ستارگان و سیارات است، «رجع» به معنای بازگشت این اجرام فضایی به حالت اولیّه است، یعنی به حالت گاز و دخان که از آن تشکیل شدهاند، چرا که بعد از پایان عمر این اجرام، انفجاری در آن رخ میدهد و از هم متلاشی میشوند»(6).
استاد مرحوم آیت الله معرفت رحمه الله سه تفسیر برای این آیه بیان میکنند:
در تفسیر اول از رجع، بازگشت چیزهایی که از زمین به طرف آسمان بالا رفته، اراده شده است.
تفسیر دوم به بازگشت فصول سال به خاطر حرکت گردش زمین و میل محور آن اشاره دارد و این تفسیر با شکافته شدن زمین [و رویش گیاهان] که در آیه بعد آمده است، سازگاری دارد.
در تفسیر سوم که به نظر ایشان عمیقتر و مخفیتر است مقصود از «رجع» را رجوع اعتدالین میدانند؛ زیرا همانگونه که در علم نجوم ثابت شده است، اعتدالین در هر 26 هزار سال یک دور میزنند و به جای اول خود باز میگردند و این حرکت هر 13 سال، تغییر عظیمی در پوسته زمین ایجاد میکند و باعث شکافهای عمیقی در آن میشود که آیه بعد(1)به آن اشاره دارد(2).
جمعبندی و بررسی
مراد از «سماء» در این آیه ممکن است آسمان معنوی یا مادی باشد. استجابت دعاها و بازگشت نتیجه اعمال انسانها به خودشان میتواند از مصادیق رجع آسمان معنوی باشد.
اگر منظور از «سماء»، آسمان مادی باشد، هم خودش میتواند دارای بازگشت باشد و هم برخی چیزها را انعکاس و بازگشت دهد.
بازگشت آسمان [کرات آسمانی] به حالت دود اولیه و یا بازگشت دوباره برخی گازها به طبیعت، طلوع و غروب سیارات و ستارگان و نیز بازگشت باران و برخی امواج و اشعهها به زمین و یا بازگرداندن آنها به اعماق فضا میتواند از مصادیق رجع آسمان مادی باشد؛ پس منحصر کردن سماء به جوّ و اختصاص دادن رجع به مصداق خاصی در این آیه، صحیح به نظر نمیرسد.
*پرسش:
*پاسخ:
حجامت به معنای مداوا ترجمه شده(1)و در اصطلاح نام یک روش خونگیری است که به منظور پیشگیری از بیماری و درمان بیماری انجام میشده است(2). به عبارت دیگر:
حجامت یا فلبوتومی، فرایند جمعآوری خون است، در طول تاریخ حجامت به سه روش انجام میگرفت: رگزنی ( Venes ection ) ، بادکش گذاری ( Cupping ) ، استفاده از زالو ( Leeches ) (3).
برای اینکه بهتر با حجامت آشنا شویم لازم است تاریخچه آن را بیان کنیم.
تاریخچه حجامت
از زمانی که انسان پا به عرصه وجود گذاشته است، همواره در طول تاریخ حیات خود، در این فکر بوده که چگونه با بیماری مبارزه کند و بیماری را از اندامهای آسیبدیده خود به طور مصنوعی، با باز کردن عضو معیوب بیرون آورد.
در درمان بیماری به وسیله حجامت، معمولاً از پشت بدن بیمار، از ناحیهای مشخص که خون جریان دارد به کمک ابزاری مکنده، خون مکیده میشود. « Plethora Ibi Evacua Ubi »، قدیمیترین سند معتبر موجود، راجع به
حجامت، مربوط به 3300 سال قبل از میلاد مسیح است که نشان میدهد عمل حجامت در مقدونیه انجام میگرفته است. بعدها از مقدونیه به یونان باستان نفوذ میکند و در آن زمان شاخص پزشک بودن، حجامت کردن و داشتن ابزار حجامت از جمله، یک تیغ و قطعه شاخی از یک حیوان بوده است.
در حدود 400 سال قبل از میلاد مسیح، بقراط نحوه کاربرد حجامت را به رشته تحریر در آورد. اوراق پاپیروسی که از عصر باستان به دست آمده، نشان میدهد که حدود 2200 سال قبل از میلاد مسیح، حجامت امری رایج بوده است. همچنین نوشتههای باستانی آیورودا؛ یعنی 1500 سال قبل از میلاد، نشان میدهد که در هندوستان حجامت انجام میگرفته و مطالب گوناگونی هم درباره اثرات حجامت در درمان بیماریها، به رشته تحریر درآمده و از آن زمان تاکنون باقی مانده است.
حجامت، در رم باستان و بعدها نزد ژرمنها - تا پیدایش رنسانس در اروپا - عملی متداول و کارساز بوده و به هر حال جایگاه خاصی در تاریخ پزشکی جهان دارد.
در نوشتههای پزشکان معروف جهان از جمله: سلسوس « Celsus » 30 سال قبل از میلاد، جالینوس 120 سال بعد از میلاد، مطالب متنوعی درباره حجامت آمده است که همه آن اطلاعات در آثار پاراسلسوس « Paracelsus » (1541-1493) تکرار شده است.
از این مطالب نتیجه میگیریم که حجامت یکی از مشهورترین، قدیمیترین و مؤثرترین روش معالجه است. هنوز هم به هنگام دردکمر بنا به تجربیات «کنینگ ون ادن والد» با حجامت، درد بدون عوارض جانبی کاملاً برطرف میشود. در قدیم از ابزار آلات تو خالی برای مکیدن خون از ناحیهی خراشیدهشده پوست استفاده میکردند. در هندوستان از درخت بامبوس، در
آفریقا از کالباز و ژرمنها از شاخ حیوانات استفاده میکردند. حجامت در قرن شانزدهم میلادی در تمام کشورهای اروپایی امری متداول و رایج بوده است. پزشکان معروفی در این قرن از جمله: فالوپیو، ویدوس و دالاکروس ابزار خاصی را برای حجامت ابداع کرده بودند. یکی از معروفترین پزشکان قرن نوزدهم آلمان به نام «کریستف ویلی بالدهوفلند» حجامت را درمانی معجزهآسا برای بیماریهای چشم، ریه، قلب و عروق و بیماریهای درد پشت توصیه میکند.
از اوایل قرن بیستم تا به حال، در آلمان، ایران و... عمل حجامت عمدتاً از سوی مراکز درمان طبیعی انجام میگیرد و بعضی از پزشکان طب جدید هم به این امر مبادرت میورزند.
یکی از سرشناسترین چهرههای علمی و پزشکی اتریش که در سال 1883 متولد شده است، شخصی است به نام «برنهادر آشنر دروین» که پایهگذار جراحی مغز میباشد. او اولین کسی بود که فرضیه جراحی مغز را طرح کرد و فیزیولوژی مغز را به رشته تحریر در آورد و 30 سال بعد از وی «هوسای» جایزه نوبل گرفت و همواره از طرفداران امر حجامت یا به طور کلی درمانهای طبیعی به شمار میآمد. بعدها «هوسای» در شهر هاله در آلمان به درجه پروفسوری جراحی زنان نایل آمد. او در اصل، متخصص روماتیسم بود و عملاً به درمان بیماران به شیوههای طبیعی یا سنتی مبادرت میورزید. از جمله: دردهای روماتیسمی، افسردگیها، دیسک کمر، آرتروز و بینظمی در قاعدگی زنان و غیره را مداوا میکرد. هنوز کتابهای او مرجع علمی غنی برای طرفداران طب سنتی به شمار میآید. آنجا که پزشکی مدرن گاهی قادر به درمان نیست، پزشکی سنتی به کمک میآید(1).
1) (1) ر. ک: طب سنتی، یوهان آبله آلمانی، مترجم دکتر ابوالقاسم متین، ص 251-249.
حجامت در اسلام
در مورد حجامت در آیات قرآن مطلبی یافت نشد. ولی با بررسی در روایات اسلامی، بیش از 600 حدیث درباره حجامت و فواید آن وارد شده است.
حکایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در طول عمر شریف خویش، 527 بار حجامت نمودهاند و حجام او شخصی به نام ابوطیبه بود که این تکرار و تعداد حجامت به خوبی جایگاه رفیع حجامت را در سنتهای نبوی نمایان میکند. اصولا حجامت جزو سنتهای نبوی بوده است.
در طب اسلامی روزهای شنبه و دوشنبه و پنجشنبه و ساعات اول روز و اول شب برای حجامت مناسبتر ذکر شده است. حجامت روز جمعه ممنوع اعلام شده است. روزهای 17، 19 و 21 ماه قمری برای حجامت بیشتر توصیه شده است. در بهار و پاییز مؤثرتر و بیشتر توصیه شده است(1).
در طب اسلامی، آثار و فواید، نحوه اجراء، شرایط حجام و محجوم و حتی ادعیه خاص حجامت و تمام جزئیات و کلیات مربوط به حجامت شرح داده شده است.
حجامت پیامبر صلی الله علیه و آله غالباً سهگانه بود؛ یکی سر را حجامت میکرد و آن را «متقدمه» مینامیدند و دیگری بین کتفین و آن را «نافعه» مینامیدند و سومی بین ورکین (رانها) و آن را «مغیثه» مینامیدند(2).
عن رسول الله صلی الله علیه و آله:
الحجامة تزید العقل وتزید الحافظ حفظاً؛ حجامت عقل را زیاد و حافظه را افزایش میدهد(3).
و در جای دیگر فرمودند: «ان والحجم شفا؛ به درستی که حجامت شفاست، و بهترین حجامت، حجامت سر است.»(4)
دیدگاه طب جدید پیرامون حجامت
فعالیتهای تحقیقاتی و گزارشات علمی و مقالاتی که پیرامون حجامت در نشریات، آکادمیهای معتبر علمی، مراکز تحقیقاتی و سایتهای اینترنتی (مربوط به حجامت) منتشر شده است، از حد تصور بیرون است! هم اکنون در بیش از 38 کشور جهان نظیر کانادا، ایالات متحده آمریکا، نروژ، ایران، جمهوریهای شوروی سابق، آفریقای جنوبی، آلمان و... حجامت به طور رسمی به عنوان یک رفتار درمانی شناخته شده و متقن پذیرفته شده است. از لحاظ ترمینولوژی، حجامت را میتوان با اصطلاحات زیر جستجو کرد:
Wet cupping, dry cupping, Air trapping, blood letting, scarifi cation, Hejamat
پروفسور یوکاسالونن میگوید(1): «حجامت تنها راه پیشگیری و علاج سکتههای قلبی و مغزی میباشد».
پروفسور یوهان آبله (محقق آلمانی) میگوید(2): «من اعتقاد راسخ دارم که نه تنها امروز بلکه برای همیشه امر حجامت را در درمان بیماریها نباید نادیده گرفت. حجامت شیوه درمانی است که در غالب اوقات بدون عوارض جانبی، بدون صرف هزینهی گران و وقتگیر و فقط با یک مرحله، موجب بهبودی بیماری مورد نظر میگردد.
حجامت یک امر کمکی در جهت خودگردانی و احیای سیستمهای فیزیولوژیک بدن است. مطالعات ما نشان میدهد که 75% بیماریها را با شیوههای درمان طبیعی از جمله «حجامت» میتوان کاملاً درمان نمود.» معروفترین پزشک قرن نوزدهم آلمان به نام «کریستف ویلی بالد هوفمند»
امر حجامت را درمانی معجزهآسا برای بیماریهای چشم، ریه، قلب و عروق و دردکمر و پشت توصیف میکند. سرشناسترین چهره علمی و پزشکی اتریش به نام «آشنردروین» از طرفداران سرسخت حجامت میباشد. یوهان آبله در ادامه بیماران متعدد و صعب العلاجی را گزارش میکند که تماماً توسط حجامت مداوا شدهاند(1).
آبله پشت انسان را از لحاظ توپوگرافی به مناطقی تقسیم کرده است (منطبق بر Meridian های طب سوزنی) و مدعی است که حجامت هر نقطه اثرات درمانی خاص روی سیستمهای مجاور خواهد داشت. تاکنون بیش از هزار مقاله درباره حجامت نوشته شده است.
اثرات درمانی و پیشگیری حجامت
طبق بررسیهای پژوهشگران مؤسسه تحقیقات حجامت ایران (2)(تنها مرکز رسمی در ایران که به امر مطالعات علمی روی جنبههای گوناگون طب اسلامی و حجامت میپردازد و دارای بیش از هزار عضو پزشک و متخصص میباشد) روی حجم نمونه پنجاه هزار نمونه ( Case ) حجامت شده، نتایج درمانی در بیماریهای زیر مشاهده شده است:
مقایسه بین خون وریدی و خون حجامت
دکتر خسرواگین و حسین خیراندیش در مقایسه بین خون وریدی و خون حجامت و تحقیق بر روی 96 نفر از کسانی که حجامت شدهاند به این نتیجه رسیدهاند.
نتایج آماری اسید اوریک خون وریدی (1/542 = SD و 6/0094 = Mean ) و اسید اوریک خون حجامت (1/902 = SD و 6/5948 = Mean ) بوده است و آزمون اختلاف معنیدار با سطح 0/001> P را نشان میدهد و دارای ضریب همبستگی 7474% میباشد.
نتایج آماری اورهی خون وریدی (10/995 = SD و 31/9792 = Mean ) و اورهی خون حجامت (13/151 = SD و 34/9375 = Mean ) بوده و آزمون اختلاف معنیدار با سطح 0/001> P را نشان میدهد و دارای ضرایب همبستگی 0/8300 میباشد.
نتایج آماری کراتینین خون وریدی (276% = SD و 1/1438 = Mean ) و کراتینین خون حجامت (0/253 = SD و 1/0719 = Mean ) بوده است و آزمون اختلاف معنیدار با سطح 0/001> P را نشان میدهد و دارای همبستگی 0/7658 میباشد.
نتایج آماری قند خون وریدی (60/157 = SD و 123/4375 = Mean ) و قند خون حجامت (69/021 = SD و 135/3438 = Mean ) بوده است و آزمون اختلاف معنیدار با سطح 0/001> P را نشان میدهد و دارای همبستگی 0/8304 میباشد.
نتایج آماری تریگلیسیرید خون وریدی (159/11 = SD و 288/38 = Mean ) بوده است و تری گلیسیرید خون حجامت (182/41 = SD و 358/52 = Mean ) بوده است و آزمون اختلاف معنیدار با سطح 0/001> P را نشان میدهد و ضریب همبستگی 0/8304 میباشد(1).
فرضیۀ تأثیر جاذبۀ ماه بر خون ساکنان زمین و حجامت
با دقت در متن احادیث مختلف درمییابیم که در زمانهای خاصی از ماه قمری حجامت توصیه شده است و فواید خاصی نیز در حجامت آن روزها ذکر شده است مانند: عن رسول الله صلی الله علیه و آله:
«من احتجم یوم الثلثاء سبع عشره أو اربع عشره او لاحدی وعشرین من اشهر کانت له شفاء ودواء لسنه کلها وکانت لما سوی ذلک شفا من وجع الراس والضواس والجنون والبرص...(2)»
عن...: «فاذا اردت الحجامة فلیکن فی اثنی عشره لیله من الهلال الی خمس عشرفانه اصح لبدنک فاذا انقضی الشهر فلاتحتجم الا تکون مضطراً الی ذالک وهوادم نیقض فی نقصان الهلال»(3). وقتی اراده حجامت کردی، شب دوازدهم از حلال ماه تا پانزدهم را انتخاب کن که این کار برای سلامتی تو مفید است و اگر ماه به اتمام رسید حجامت نکن مگر آنکه به آن مضطر شوی.
عن جعفر بن صادق ابو عبدالله علیه السلام:
«من احتجم فی أخر خمیس من شهر فی اول نهار سل عنه الداء سلا...»(1)، حجامت در پنج شنبه آخر ماه و در اول روز موجب دفع بیماری از بدن میگردد.
داوطلبینی که در نیمۀ اول ماه مورد حجامت قرار گرفتهاند در مقایسه با داوطلبین نیمۀ دوم ماه دارای نتایج متفاوتی میباشند و میانگین آنها با هم اختلاف دارد و به استثنای فاکتور اسید اوریک مابقی فاکتورها (کراتینین، گلوکز، کلسترول، گلیسرید) بالاتر از فاکتورهای مشابه در خون حجامت نیمۀ اول ماه بوده است و در مورد اسید اوریک و کراتنین این اختلاف دارای سطح معنیدار نیز میباشد اما باز هم نیاز به مطالعه وسیعتر در این خصوص وجود دارد(2)تا روشن شود که چه اندازه جاذبه ماه میتواند بر خون انسان و در نتیجه زمان مناسب حجامت اثر گذارد.
فشار خون
منظور از فشار خون، مقدار فشاری است که در رگهای بزرگ خون توسط تلمبهای به نام قلب ایجاد شده است و اکسیژن از طریق مویرگها به سلولهای بدن فرستاده میشود و اگر رگهای کوچک تنگ شود سبب بالا رفتن فشار خون میشود.
اگر فشار خون شما همیشه بالاتر از 160/90 باشد؛ شما مبتلا به پرفشاری خون هستید. اگر فشار خون شما بین 140/90 قرار دارد شما دچار پرفشاری خون مرزی هستید(3).
نشانههای فشار خون
دلایل افزایش فشار خون
چاقی: فشار خون در افراد چاق 6 برابر افرادی است که وزن طبیعی دارند.
مصرف غیرمتعارف نمک طعام: نمک طعام دارای بیشترین مقدار سدیم است یعنی حدود 40% وزن نمک طعام را سدیم تشکیل میدهد.
مصرف چربی زیاد: افزایش مصرف چربیهای حیوانی و روغنهای جامد باعث سخت شدن رگهای خونی میشود.
فشارهای عصبی اعم از فشارهای روحی، ناراحتی، حالتهای هیجانی، عصبانیت، خستگی فکری و گرفتاری از عوامل مهم بالا بردن فشار خون میباشند.
وراثت:
الکل و سیگار:
افزایش سن: افراد بالای 55 سال بیشتر در معرض افزایش فشار خون هستند.
اثر حجامت در خون
با توجه به اینکه حجامت با خون ارتباط مستقیم دارد جای پرسش دارد که چه اثراتی در خون به جای میگذارد؟ در پاسخ میتوان گفت:
الف. حجامت، جریان گردش خون را در رگها و لنفها تنظیم میکند که اصطلاحاً آن را جریان خونی - لنفاوی میگویند. در واقع جای حجامت شده، پیوسته با دایره منظم ناحیه رفلکس عضو در تماس است که هدف اصلی حجامتکننده است. در این راستا میتوان با یک حجامت برای همیشه بسیاری از میگرنها را شفا بخشید و همزمان از گرفتگی و کمتحرکی شانهها و سر و گردن جلوگیری کرد. جالب توجه است که فردای آن روز نفخ و یبوست فرد حجامت شده بر طرف میشود و درد ران پا بهبود مییابد. در این امر ناحیه حجامت، در سمت راست زاویه کفگیرک شانه شخص میباشد؛ یعنی ناحیه صفرا. هدف حجامت کننده، ناحیه دایره منظم بزرگ صفرا میباشد.
ب. با حجامت، مقدار خون در جریان رگها، تعداد گلبولهای قرمز در سیستم رگها و مقدار پروتئین موجود در خون جاری؛ یعنی حالت انبساط و فشار همودینامیک در نظر گرفته میشوند. به طور کلی در این امر پرفوزیون بافت بدن تحت تأثیر قرار میگیرد.
ج. هنگام حجامت، انقباض دیواره رگها در ناحیه حجامت و همین طور انقباض دیواره مویرگها تغییر یافته و به احتمال قوی نفوذ و عبور جریان مایع را تقویت میکند.
در ناحیه حجامت، افزایش فشار ورودی و خروجی مویرگها در دایره منظم تنظیم میشود؛ یعنی کسانی که درد کبد و تورم کبدی دارند، با اولین حجامت احساس راحتی میکنند(1).
احادیث زیادی درباره ارتباط حجامت و خون وارد شده است. برای مثال از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حکایت شده که فرمودند:
1) (1) یوهان آبله، همان، ص 282-281.
«احتجموا اذاهاج بکم الدم. فان الدم ربّما تبیغ بصاحبه فیقتله»؛ موقعی که خون شما به غلیان آمد حجامت کنید: غلیان خون، صاحبش را میکشد(1).
ارتباط فشار خون و حجامت
برای کنترل فشار خون لازم است حجامت در ناحیه بالای مهره پنجم کمر، یک نقطه متورم داغ یا گشادی مویرگ، به ندرت روی مهره خاجی انجام بگیرد. عمق تیغ زدن 3 تا 5 میلیمتر است.
حجامت در این ناحیه بدون خطر نیست و دقت زیاد لازم دارد؛ زیرا خطر آسیب دیدن مهرهها در پیش است. از طرفی چنان چه شکاف بزرگ باشد، نمیتوان تعادل عضو را برقرار کرد. توجه داشته باشید که حجامت در این نقطه موجب پایینآمدن فشار خون میشود؛ لذا دقت کامل در این امر ضروری است. در افرادی که فشار خون یا سیستولیک آنها زیر 16 باشد، نباید فشار خون کمتر از این رقم شود، که معمولاً تعداد بیماران چاق بیشتر از بیماران لاغر است.
اهمیت این نوع حجامت
برای رفع درد کمر، فشار و دَوَران در سر، فشار خون بالا، روحیه افسرده در دوران یائسگی. معمولاً فشار خون به 30 تا 10 میلیمتر جیوه تقلیل پیدا میکند و برای ماهها بدون تغییر میماند، لذا از میزان داروی مصرفی میتوان کاست. معمولاً سرگیجه، اجسام فنری جلو چشم دیدن، صدای وزوز در گوش شنیدن از بین میروند. در این مجموعه بیماریها، بیمار مجبور است، علیرغم انجام حجامت شدیداً از دستور دارو، رژیم غذایی و غیره پیروی کند. با فشار انگشت در این ناحیه، فرد به شدت احساس درد میکند. این بیماری بیشتر نزد بانوان شایع است. در این نقطه حجامت باید چند نوبت تکرار شود(2).
حاصل سخن اینکه: حجامت ریشه کهن دارد، هم برای پیشگیری کاربرد دارد و هم برای درمان و احادیث زیادی درباره فواید و اهمیت و کیفیت و زمان حجامت وارد شده است و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در طول عمر با برکتشان صدها مرتبه حجامت کردند و با تحقیقات گسترده اثبات شده است که بیشتر بیماریها قابل علاج است از جمله فشار خون بالا را کنترل میکند(1).
برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه فرمایید:
حجامت از دیدگاه اسلام، حسین خیراندیش، سلسله پژوهشهای مؤسسه تحقیقاتی حجامت ایران، تهران.
طب سنتی، مقاله دکتر یوهان آبله آلمانی، ترجمه از ابوالقاسم متین، نشر فرهنگ اسلامی، تهران.
مجموعه مقالات، دکتر محمد عزیزخانی، مؤسسه تحقیقات حجامت ایران.
حجامت یک شیوه درمانی آزموده شده، یوهان آبله، 1998 م.
بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 62.
قانون، ابن سینا، تهران، انتشارات سروش، 1367 ش.
1) (1) تذکر: این مقاله با استفاده از مشورت علمی دکتر اصفی عضو انجمن حجامت ایران، تدوین شده است و به این وسیله از ایشان تشکر میکنم.
*پرسش:
*پاسخ:
خداوند در سوره شوری آیه 49 و 50 میفرماید: (لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ ما یَشاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ إِناثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقِیماً إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ) ؛ «فرمانرواییِ آسمانها و زمین فقط از آنِ خداست؛ هرچه را بخواهد میآفریند؛ به هرکس بخواهد، دختر میبخشد و به هرکس بخواهد پسر میبخشد؛ یا آنان را پسران و دخترانِ جفت میدهد؛ و هرکس را بخواهد نازا قرار میدهد؛ [چرا] که او دانای تواناست. تواناست.»
برای فهم بهتر آیه ضرورت دارد به چند نکته توجه شود:
نکته اول: در سوره یس آیه 82 به مسئله اراده خداوند اشاره میکند و میفرماید: (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ) ؛ «هنگامی که چیزی را بخواهد، فرمان او فقط این است که به آن میگوید: «باش!» پس [فوراً موجود] میشود». به او میگوید: موجود باش! آن نیز بلافاصله موجود میشود.»(1)روشن است که امر و فرمان الهی در آیه، به معنای امر لفظی نیست، زیرا نه خداوند لفظی دارد و نه نیازمند به الفاظ است هنگامیکه خداوند چیزی را اراده کند بلافاصله تحقق مییابد به طوری که میان اراده او و وجود اشیاء چیزی فاصله نیست(2).
و از حضرت علی علیه السلام حکایت شده که میفرماید:
«او هرچه را اراده کند به آن میگوید: موجود باش! آن بلادرنگ موجود میشود. سخن خدا همان فعل اوست که ایجاد میکند»(1).
اما در بعضی مواقع، اراده خداوند تدریجی و از طریق علل و اسباب است. یعنی خداوند هرطور اراده کند همانطور موجود میشود. برای مثال اگر اراده کند آسمان و زمین در شش روز (دوران) خلق شوند و یا جنین در شکم مادر 9 ماه، دوران تکامل را طی کند و همراه علل و اسباب باشد؛ همان محقق میشود(2).
دنیا، دنیای تضاد و تزاحم است که نیازمند به اسباب است و امام صادق علیه السلام فرمودند:
«ابی الله ان یجری الاشیاء الا بالاسباب(3)»؛ خداوند تمام اشیاء را به واسطه سببها به جریان میاندازد.
در نتیجه خداوند در بعضی مواقع اراده «بدون مقدمات» میکند، و در آن زمان بین اراده و فعل او فاصلهای نیست اما در بعضی مواقع اراده «همراه با علل و اسباب» مینماید به این صورت اگر اسباب مهیا نباشد اراده خداوند عملی نمیشود. مانند: مواقع تولد نوزاد که نیازمند اسبابی مانند: ازدواج مرد و زن، عمل لقاح، گذشت مدت نه ماه و غیره میباشد. آیه فوق در مقام بیان نفی اسباب علل مادی نیست و در مقام بیان اراده تکوینی نیز نمیباشد.
نکته دوم: باید به این نکته توجه داشت که تمام موجودات براساس قدرت خداوند پایدارند و اگر این قدرت الهی یک لحظه قطع شود، حیات برای موجودات معنایی ندارد. قدرت، افاضه فیض و نعمت از طرف خدا میباشد ولی اختیار و ابتکار عمل و انتخاب مسیر به دست بشر است.
برای فهم بهتر آن به این مثال توجه شود: زمانی که دست انسان قدرتی نداشته باشد اگر پزشکان تشخیص دهند که به وسیله برق، قدرت به دست بر
میگردد. حال اگر بواسطه برق به دست انسان قدرت برگشت؛ انتخاب حرکت و فعالیت با اوست حال با این دست میتواند کار خیر انجام دهد یا شر، هیچکس نمیتواند بگوید که کار خیر یا شر را برق انجام داده نه دست.
در نظام فیزیولوژی بدن و تکامل جنین میتوان گفت: قدرت مهیا کردن بدن زن و مرد، تنظیم رشد جنین، تغذیه و... از طرف خداست ولی بچهدار شدن، دخالت مسائل تغذیه یا جغرافیای جنسیت و وجود بیماری که سبب عقیم شدن مرد یا زن میشود، به اسباب و علل مادی بر میگردد.
نکته سوم: آگاهی خداوند به جنین مونث یا مذکر، منافاتی با آگاهی انسان به آن ندارد. چون علم خداوند ذاتی و استقلالی است و علم انسانها بالتبع است یعنی تابع علم خداوند است هر چند خداوند به تمام خصوصیات جنین آگاه است اما انسانها به برخی موارد آن علم پیدا میکنند(1).
در اینجا به بیان مسئله علمی و پزشکی جنسیت جنین میپردازیم:
جنسیت جنین (دختر یا پسر)
قرآن در ادامه بیان مراحل خلقت، به مرحله شکلگیری جنین اشاره میکند و میفرماید: (ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی) (2)؛ «سپس [خون بسته] آویزان شد و (خدا آن را) آفرید و مرتب ساخت، و از او دو جفت مرد و زن قرارداد».
از مرحله علقه، تا شکلگیری جنین، سه ماه طول میکشد و در سومین ماه صورت جنین، شکل صورت انسان به خود میگیرد و جنسیت جنین مشخص میشود و به همین علت قرآن کریم مرحله جنسیت جنین (پسر یا دختر بودن) را پس از مرحله تسویه و شکلگیری قرار داده است (فَسَوّی
فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ)، از نظر علمی اعضای تناسلی خارجی، در ماه سوم تکامل یافته که در دوازدهمین هفته جنس جنین را با امتحان وضع ظاهری میتوان مشخص ساخت(1).
انتخاب پسر یا دختر شدن جنین با چه کسی است؟
آنچه از علم پزشکی به دست میآید این است که تعیین جنسیت بستگی به سلولهای پدر دارد. یعنی کروموزوم « y » در کرمک (اسپرماتوزئید) تعیین کننده پسر است ( y+x+44 ) و اوول زن همیشه دارای کروموزوم « x » است و کروموزوم « x » مرد، جنسیت جنین را دختر تعیین میکند. ( x2+44. )
اما در مرحله بعد یعنی هنگامی که انسان به صورت پاره گوشتی در شکم مادر قرار گرفت دو برجستگی از طناب پشتی که بعداً ستون فقرات تشکیل خواهد داد، به وجود میآیند. این دو برجستگی را لولههای تناسلی مینامند. اگر مقرر شده که جنین پسر باشد این دو لوله از هفته ششم، شروع به ساخت بافتهای مشابه بافتهای بیضه میکنند. اما اگر مقرر شده که جنین دختر باشد، این لولههای تناسلی از هم متمایز شده تا در هفته دهم بافتهای شبیه بافتهای تخمدان را تشکیل دهند. شکلگیری دستگاه تناسلی مونث به دلیل نبودن هورمونهای نر صورت میپذیرد(2).
عوامل دخیل در پسر یا دخترشدن
خداوند در سوره شوری آیه 49 و 50، تمام امور مربوط به جنس جنین را به دست خود میداند: (لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ ما یَشاءُ...).
آیه در مقام بیان عدم تأثیر علل و اسباب مادی نیست بلکه بیانگر قدرت و عظمت خداوند است. امروزه با پیشرفت علم ژنتیک و فراهم نمودن دارو و دریافتن تاثیرات غذا، قادر به تعیین جنسیت هستند، در این راستا آیت الله
مکارم شیرازی، تعادل جمعیتی دختر و پسر را مطرح کرده و تأثیر غذا و دارو در جنسیت جنین را کمرنگ معرفی میکند و میفرماید:
«در اینکه چگونه و تحت چه عواملی، جنین مذکر یا مؤنث میشود هیچ کس پاسخی در برابر این سوال ندارد، یعنی علم هنوز جوابی برای آن پیدا نکرده است. ممکن است پارهای از مواد غذایی یا داروها در این امر موثر باشد ولی مسلماً تاثیر آن سرنوشتساز و تعیین کننده نیست. ولی با این حال عجیب این است که همیشه یک تعادل نسبی در میان این دو جنس (مرد و زن) در همه جوامع دیده میشود و اگر تفاوتی باشد چندان چشمگیر نیست»(1).
در نتیجه میتوان گفت: پسر یا دختر یا عقیم شدن زن یا مرد، علاوه بر مشیت و اراده و قدرت خداوند به علل و اسباب مادی نیز بستگی دارد یعنی اراده الهی از طریق اسباب طبیعی (که در اختیار بشر قرار داده) اعمال میشود. امروزه به اثبات رسیده که تغذیه و جغرافیا در جنسیت جنین تاثیر و دخالت دارد. اما معما که حل نشده این است که تولد دختر و پسر با وجود پیشرفتهای پزشکی یکسان است که این میتواند به قدرت و دخالت الهی در جنسیت جنین برگردد. به هر حال دختر و پسر هر دو مخلوق الهی و محترم هستند و انسان مؤمن در عین اینکه تلاش خود را میکند، به همه مخلوقات الهی و مقدرات او راضی است چه بسا پسرشدن همه فرزندان به مصلحت کسی نباشد یا بالعکس.
1) (1) پیام قرآن، ج 2، ص 79 و ص 85-84.
*پرسش:
*پاسخ:
خداوند در آیات مختلف از قرآن کریم، به مراحل خلقت انسان اشاره کرده است. یکی از این مراحل «علق» است. واژه «علق» شش بار(1)و در پنج آیه به صورتهای مختلف به کار رفته است و همچنین سورهای در قرآن با نام «علق» نازل شده است. (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ) ؛ «بخوان به نام پروردگارت که آفرید، انسان را از علق آفرید».
اکثر مفسران(2)اتفاق نظر دارند که 5 آیه اول سوره علق، نخستین آیاتی است که در غار حرا بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل شده است.
علق در لغت
واژه «علق» جمع «عَلَقَه» در اصل به معنای «چیزیکه به چیز بالاتر آویزان شود» آمده است و موارد استعمال آن در خون بسته، زالو، خون منعقد که در اثر رطوبت به هر چیز میچسبد، کرم سیاه که به عضو آدمی میچسبد و خون را میمکد و... میباشد(3). پس میتوان گفت: در مواردی که علق استعمال شده: یکی چسبندگی و دیگری آویزان بودن، لحاظ شده است مانند: زالو، خون بسته و کرم که به عضو بدن میچسبد و آویزان میشود.
1) (1) علق / 1 و 2، حج / 5، مومنون / 14، غافر / 67، قیامت / 38.
2) (2) ر. ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 27، ص 153.
3) (3) التحقیق فی کلمات قرآن کریم، حسن مصطفوی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، مفردات راغب اصفهانی، تهران، المکتبه الرضویه، ذیل ماده «علق». ر. ک: قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ذیل ماده «علق».
علق از نگاه علم
«علق»، همان خون بستهای است که از ترکیب اسپرم مرد با اوول زن حاصل میشود و سپس داخل رحم زن میشود و بدان آویزان میشود. پس از پیوستن نطفه مرد به تخمک زن، تکثیر سلولی آغاز میشود و به صورت یک توده سلولی در میآید که به شکل توت است (به آن مارولا Marula گویند) و در رحم لایهگزینی میکند یعنی، سلولهای تغذیه کننده به درون لایه مخاطی رحم نفوذ کرده و به آن معلق (آویزان نه کاملاً چسبیده به رحم) میشوند. قرآن این مطلب را با تعبیر زیبای «علق» بیان کرده است(1).
اگر واژه «علق» را به معنای خون بسته بپذیریم، میتوانیم تناسب آن را با موارد استعمال اینگونه بیان کنیم:
چسبندهبودن آن(2). (خون بستهای که برای مکیدن خون به بدن میچسبد).
آویزان شدن آن به جداره رحم.
مشابه زالو است. (زالو هر بار میتواند به اندازه یک فنجان قهوه، خون انسان یا حیوانی را بمکد. نطفه در رحم، زالو وار به رحم میچسبد و از خون تغذیه میکند(3)همچنین در وجه تشبیه به زالو گفته شده است که در مرحله ایجاد جنین، از هر دو مادهای به نام «هپارین» ترشح میشود تا اینکه خون در موضع منعقد نشود و قابل تغذیه باشد(4). شکل علقه مانند زالو کاملاً مسطح است این حالت در چهار هفته اول ادامه دارد(5).
1) (1) طب در قرآن، دکتر دیاب و قرقوز، ترجمه چراغی، ص 86، تهران، انتشارات حفظی.
2) (2) تفسیر نمونه، همان، ج 27، ص 156.
3) (3) مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 99، تهران، نشر سبحان.
4) (4) اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دکتر پاکنژاد، ج 11، ص 110، تهران، کتابفروشی اسلامی.
5) (5) اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، دکتر عبدالعزیز اسماعیل پاشا، ترجمۀ سید غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان، ص 182.
در نتیجه میتوان گفت(2): با توجه به دیدگاه دانشمندان و مفسران و اهل لغت، «علق» به معنای «خون بسته» آویزان به رحم است. به ویژه آنکه این مرحله از خلقت انسان در علم جنینشناسی جدید، به عنوان واسطهای بین نطفه و مضغه (گوشت شدن) محسوب میشود. یعنی حدود 24 ساعت این خون بسته به جدار رحم آویزان است و از خون آن تغذیه میکند.
خداوند میتوانست با بیان «الدم المنقبضه؛ خون بسته» مطلب را ذکر نماید اما با آوردن واژهی «علق» هم معنای خون بسته و هم معنای آویزان بودن را رسانده است که با نظریات جدید پزشکی همخوانی دارد. با توجه به عدم پیشرفت علمپزشکی در 14 قرن قبل میتوان مسئله «علق» را یکی از شگفتیهای علمی قرآن نامید که بعد از 14 قرن کشف شده است(3).
برای مطالعه بیشتر به کتابهای ذیل مراجعه شود:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی اصفهانی، ج 2، ص 487-481.
طب در قرآن، دکتر دیاب و قرقوز، ترجمه از چراغی، ص 86.
اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دکتر پاک نژاد، ج 11، ص 110.
مطالب شگفتانگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 99.
مضغه
1) (1) حضرت آیتالله معرفت بعد از پذیرفتن این نظریه که علق خون بسته است میگوید: علقه در روز هفتم به جداره رحم میچسبد. (التمهید، محمدهادی معرفت، ج 6، ص 82)
2) (2) لازم به ذکر است احتمالات دیگری درباره «علق» داده شده از جمله، بعضیها علق را به معنای نطفه مرد (اسپرماتوزئید) معنا کردهاند (مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 99) و بعضی دیگر به معنای موجود صاحب علاقه که اشاره به روح اجتماعی انسان است، معنا نمودهاند. و بعضی دیگر اشاره به گل حضرت آدم علیه السلام که حالت چسبندگی دارد نمودهاند. (ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی اصفهانی، ص 487-481)
3) (3) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، رشت، انتشارات مبین، ج 2، ص 487-481.
قرآن کریم در مراحل خلقت انسان پس از نطفه و علقه مرحلهای دیگر به نام «مضغه» را مطرح میسازد که در 2 آیه(1)و سه بار از آن سخن گفته است، خداوند در سوره حج آیه 5 میفرماید:
(ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ) ؛ «پس از علقه، آنگاه از مضغه دارای خلقت کامل و خلقت ناقص تا قدرت خود را به شما روشن گردانیم».
واژهشناسی
واژه «مضغه» در لغت به معنای «غذای جویده شده و گوشت جویده» آمده است به عبارت دیگر قطعهای از گوشت که شبیه گوشت جویده شده است(2).
و واژۀ «مخلقه» تعبیری است که برای مبالغه در «خلق» به کار میرود و «خلق» به معنای ایجاد چیزی بر کیفیت مخصوص است. پس تعبیر به «مخلّقه» در مورد «مضغه» اشاره به این است که حقیقت خلق و تحقق آن؛ یعنی ایجاد بر کیفیت مخصوص و تعیین خصوصیات و مقدمات، در این مرتبه است. اما غیرمخلقه به این معناست که تعیین برخی خصوصیات (تماماً یا بعضاً) در این مرتبه «مضغه» نیست(3).
مضغه در دستگاه علم
جنین انسان از هنگام لقاح تخمک و کرمک (اوول و اسپرم) تا 6 روز در راه است تا در رحم جایگزین شود. سپس در رحم لانهگزینی میکند و به صورت آویزک (علق) تا 14 روز به رشد خود ادامه میدهد و از هفته سوم بارداری با
چشم غیرمسلح کاملاً به صورت گوشت جویده پدیدار میگردد(1)؛ دوره تمایز لایههای زاینده (مضغه) را میگذارند که تا ماه سوم بارداری ادامه دارد(2). اما این «مضغه» همیشه یک حالت ندارد و مراحل گوناگونی دارد که در قرن از آن «مخلّقه و غیرمخلّقه» نام برده است. اما مفسران دیدگاههای مختلفی در این دو تعبیر دارند مانند:
مقصود جنین کامل الخلقه یا ناقص باشد(3).
مقصود از «مخلّقه» مرحلهی تصویر جنین باشد(4).
مقصود از «مخلّقه» مضغه شکل یافته و متمایز است(5)و نظرات دیگری درباره آن بیان شده است که بیشتر آنها قابل جمع است.
تعبیر بسیار زیبا و شگفتانگیز قرآن (مضغه، مخلّقه و غیرمخلّقه)(6)با یافتههای پزشکی جدید هماهنگ است و جنین را در این دوره (هفته سوم به بعد) به صورت گوشت کوبیده معرق میکند و اشارهای لطیف به تمایز لایههای آن (مخلّقه = ایجاد به کیفیت مخصوص و تعیین خصوصیات) میکند و یک نوع رازگویی و اعجاز علمی قرآن را میرساند.
در نتیجه میتوان گفت: از مجموع نظرات این طور استفاده میشود که «مخلّقه و غیرمخلّقه» صفت برای «مضغه» است به این معنا برخی از اقسام مضغه مقدرات و کیفیت خصوصیات در این مرتبه کامل است و اقسام دیگر کامل نیست(7).
1) (1) مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، دکتر بوکان، ص 275.
2) (2) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رضایی اصفهانی، رشت، انتشارات مبین، ج 1، 1380، ج 2، ص 498 به نقل از رویانشناسی پزشکی، لانگمن، ص 38.
3) (3) تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 14، ص 24.
4) (4) معارف قرآن، مصباح یزدی، قم، انتشارات راه حق، ص 338، المیزان، علامه طباطبایی، تهران، بنیاد علمی و فکری علامه، ج 14، ص 344.
5) (5) ر. ک: طب در قرآن، دکتر قرقوز، ص 87.
6) (6) حج / 5.
7) (7) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمیقرآن، رضایی اصفهانی، ص 500.
قرآن بعد از بیان مرحله «مضغه، گوشت جدیده» به مرحلۀ دیگری از خلقت اشاره کرده است:
(فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً) ؛ «و آنگاه مضغه را استخوانهایی بعد استخوانها را با گوشتی پوشانیدیم»(1).
برای اینکه بهتر به مرحله استخوانبندی جنین آشنا شویم، لازم است همراه او، مرحله پوشاندن گوشت را نیز بیان کنیم. آیه فوق بیانگر آن است که ابتدا استخوان تشکیل شده و بعد از آن گوشت روی آن قرار گرفته است.
نکات علمی
در مراحل سومین هفته رشد جنین، لایه زایای، اکتودرم، مزودرم، اندودرم، تشکیل میشود. از لایه اکتودرم، اعضا و ساختمانی که در ارتباط با دنیای خارج باقی میمانند؛ ایجاد میگردد، مانند: دستگاه عصبی، پوشش میگوشی، بینی، چشم و... و از لایه مزودرمی اعضای سلکروتوم (غضروف و استخوان) دستگاه ادرار و تناسلی و... به وجود میآید و از لایه اندودرمی، دستگاه معدی رودهای، دستگاه تنفسی، مثانه و... ساخته میشود.
با توجه به مواد فوق؛ غضروف و استخوانها از لایه میانی (مزودرم) تشکیل میشود که به وسیله دو لایه دیگر (اکتودرم و اندودرم) پوشیده شده که آن دو لایه از گوشتی بدن مثل پوست، غدد... ساخته میشود همچنین ساختهشدن سلولهایی که باعث پیدایش غضروف و استخوان میشود؛ از هفته چهارم بارداری شروع میشود و اما سلولهای ماهیچهای پس از آن ساخته میشود(2).
گفته شد که لایه میانی مزودرم غضروفها و استخوانها را تشکیل میدهد؛ بهتر است با غضروف و استخوان سازی آن آشنا شویم.
«غضروف» نوعی بافت همبند است که به علت خاصیت ارتجاعی، میتواند فشار زیادی را تحمل کند و هم چنین از بافتهای نرم بدن پشتیبانی به عمل میآورد. هر غضروف دارای مادهای بنیادی بوده که در ساختمان آن مقدار زیادی آب (حدود 70 درصد) به کار رفته است. این ماده بنیادی میتواند در آب جوشی حل شود و مادهای به نام ژله غضروف یا کندرین ( chondrin ) را به وجود آورد. رنگ غضروف سفید مایل به آب است و در افراد مسن به علت تغییرات متابولیک میتواند زرد رنگ باشد.
نقش غضروف در تشکیل استخوان این است که اولین مرحله ساخته شدن استخوان است. غضروف بافتی است مشتقی از مزانشیم که برای اولین بار در اواخر هفته چهارم زندگی جنین، ظاهر میشود و در قسمتهایی که میخواهد استخوان تشکیل دهد، ابتدا باید قالبی از غضروف به وجود آید که بعداً به استخوان تبدیل شود بنابراین استخوان سازی به دو صورت انجام میپذیرد:
استخوانسازی داخل غشایی: در این نوع استخوانسازی بافت استخوانی در داخل لایهای از بافت همبند مزانشیمی تشکیل میشود و این بافت مستقیماً به بافت استخوانی مبدل میشود. تفاوتی که میان استخوان سازی داخل غشایی با تشکیل غضروف وجود دارد، این است که غضروف معمولاً رگ خونی، لنفی و عصب ندارد و تغذیه آن توسط انتشار صورت میگیرد و به لحاظ نداشتن رگ خونی، ترمیم آن با مشکل صورت میگیرد ولی محل تشکیل استخوان بسیار پر عروق میباشد.
استخوانسازی داخل غضروفی: در اکثر استخوانهای بدن، سلولهای مزانشیمی ابتدا به یک سری قالبهای غضروفی شفاف تبدیل شده که به نوبه خود استخوانی میگردد. استخوانی که به طور ابتدایی در بدن جنین تشکیل میشود موقتاً و تماماً از نوع نابالغ یا اولیه است و پس از تولد به تدریج بافت استخوانی جنین از بین رفته و به جای آن استخوان بالغ یا ثانویه
تشکیل میگردد. نکته بسیار جالبی که در بافت استخوانی به چشم میخورد این است که این بافت از ابتدای تشکیل تا پایان عمر دو فعالیت متضاد دارد. یکی استخوان سازی و دیگری تخریب استخوانی(1).
با توجه به مطالب علمی میتوان گفت: سلولهای غضروفی و استخوانی از لایه میانی جنین (مزودرم) زودتر از سلولهای ماهیچهای و پوستی پدید میآید. پس در حقیقت سلولهای استخوان و غضروفی به وسیله دو لایه دیگر جنین (اکتودرم و اندودرم) پوشیده شده و سلولهای ماهیچهای و پوستی روی آنها را همانند لباس میپوشاند. این یافتههای علمی با مطالب قرآنی هماهنگ است که نشان از شگفتی علمی قرآن دارد(2).
از آیات قرآن استفاده میشود که پس از مرحله تسویه و تنظیم و تعادل اعضای بدن انسان در رحم مادر مرحله دیگری را با نام «نفخ روح، دمیدن روح» بیان میکند.
(ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ)3 ؛ «آنگاه او را درست اندام کرده و از روح خویش در او دمید»؛
(فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ)4 ؛ «بعد استخوانها را به گوشتی پوشانیدیم، آن گاه [جنین را در] آفرینشی دیگر پدید آوردیم.»
از آیات فوق بر میآید که در آدمی جز بدن، چیز بسیار شریف نیز وجود دارد که مخلوق خداست و تا آن چیز شریف در انسان به وجود نیاید، آدمی انسان نمیگردد و در حضرت آدم به وجود آمد، شأنی یافت که
فرشتگان در برابر او خضوع کردند و عبارت (أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) نشان از خلقت میدهد که فعل و انفعالات طبیعی و مادی در آن نیست(1). و انشا به معنی ایجاد کردن چیزی توأم با تربیت آن است. این تعبیر نشان میدهد که مرحله اخیر با مراحل قبل، کاملاً متفاوت است(2)اگر گفته شود نطفه انسان از آغاز که در رحم قرار میگیرد و قبل از آن یک موجود زنده است.
بنابراین نفخ روح چه معنا دارد؟ در پاسخ باید گفت: زمانی که نطفه منعقد میشود تنها دارای یک نوع «حیات نباتی» (گیاهی) است یعنی؛ فقط تغذیه و رشد و نمو دارد. ولی از حس و حرکت که نشانه «حیات حیوانی» است و همچنین قوه ادراکات که نشانه «حیات انسانی» است و در آن خبری نیست تکامل نطفه در رحم به مرحلهای میرسد که شروع به حرکت میکند و تدریجاً قوای دیگر انسانی در آن زنده میشود این همان مرحلهای است که قرآن از آن تعبیر به نفخ روح میکند(3). اما ماهیت روح چگونه است؟ و حلول او برجسم از چه زمانی میباشد؟ آیات قرآن در این مورد ساکت است و تفصیلی ندارد و حقیقت آن نیز برای ما روشن نیست.
نظرگاه دانشمندان
مهمترین اتفاقی که پس از ماه سوم برای جنین پیش میآید، حرکت و فعالیت قلب و رشد سریع جنین و شکلگیری اندامهای خارجی است. در ماه سوم و ابتدای ماه چهارم به دلیل عصبدار شدن اندامها حرکت جنین آغاز میشود و زن باردار در ماه چهارم حرکت جنین را کاملاً احساس میکند(4). دانش بیولوژی هنوز پاسخگوی این قسمت نبوده یعنی حد فاصل مرحله
حیات با مرحله قبل از آن را نمیتواند مشخص سازد(1). آیا در چهارماهگی این دمیدن روح اتفاق میافتد یا کمتر از آن و حتی برخی از منابع پزشکی تشخیص حرکات جنین توسط مادر را در ماه پنجم دانستهاند(2)تا چه رسد به زمان دقیق حلول روح. آیا میتوان ادعا کرد حرکت جنین در شکم مادر همان وقوع دمیدن روح باشد؟
در پاسخ باید گفت: همانطور که گذشت جنین بعد از لقاح نطفه دارای حیات نباتی (گیاهی، است که فقط تغذیه و رشد دارد و بعد از مدتی دارای حرکات و ضربان قلب است که میتوان آن را حیات حیوانی دانست اما آن چه مهم است قوه ادراکات و شعور که در سایه روح الهی پرورش مییابد و همچنین انسانیت انسان که او را از حیوان متمایز میکند محقّق نمیشود مگر با حلول روح الهی و در قرآن کریم اشارهای به حرکت جنین نشده است فقط سخن از خلقت دیگر و دمیدن روح الهی شده است(3)، در نتیجه نمیتوان گفت: دمیدن روح بر جنین هم زمان با حرکات جنین است.
قرآن در ادامه بیان مراحل خلقت به مرحله شکلگیری جنین اشاره میکند و در چند آیه بدان پرداخته شد، (ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی)4 ؛ «پس علقه [آویزک] شد و [خدایش] شکل داد و درست کرد و از آن، دو جنس نر و ماده را قرار داد».
از مرحله علقه تا شکلگیری جنین، سه ماه طول میکشد و در سومین ماه صورت جنین شکل صورت انسان به خود میگیرد و جنسیت جنین مشخص میشود و به همین علت قرآن کریم مرحله جنسیت جنین را (پسر یا دختر) پس
از مرحله تسویه و شکلگیری قرار داده است (فَسَوّی فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ) از نظر علمی اعضای تناسلی خارجی در ماه سوم تکامل یافته که در دوازدهمین هفته جنس جنین را با امتحان وضع ظاهری میتوان مشخص ساخت(1).
انتخاب پسر یا دختر شدن جنین با چه کسی است؟
آنچه از علم پزشکی میتوان استخراج کرد این است که تعیین جنسیت بستگی به سلولهای پدر دارد. یعنی کروموزوم y در کرمک (اسپرماتوزئید) تعیینکننده پسر است (44 + x + y ) و اوول زن همیشه دارای کروموزم x است و کروموزوم x مرد جنسیت جنین را دختر تعیین میکند. (2 + 44 x ) (2).
اما در مرحله بعد یعنی هنگامی که انسان به صورت پاره گوشتی در شکم مادر قرار گرفته دو برجستگی از طناب پشتی که بعداً ستون فقرات را تشکیل خواهد داد به وجود میآیند.
این دو برجستگی را لولههای تناسلی مینامند. اگر مقرر شده که جنین پسر باشد این دو لوله از هفته ششم شروع به ساخت بافتهای مشابه بافتهای بیضه میکنند. اما اگر مقرر شده که جنین دختر باشد، این لولههای تناسلی از هم متمایز شده تا در هفته دهم بافتهای شبیه بافتهای تخمدان را تشکیل دهند. شکلگیری دستگاه تناسلی مو تشابه به دلیل نبودن هورمونهای نر صورت میپذیرد(3).
عوامل دخیل در پسر یا دختر شدن
خداوند در سوره شوری آیه 49 و 50، تمام امور مربوط به جنس جنین را به دست خود میداند؛ (لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ ما یَشاءُ...) .
آیه در بیان عدم تأثیر علل و اسباب مادی نیست بلکه بیانگر قدرت و
عظمت خداوند است. امروزه با پیشرفت علم ژنتیک و فراهم نمودن دارو و دریافتن تاثیرات غذا، قادر به تعیین جنسیت هستند.
در این راستا حضرت آیة الله مکارم شیرازی: تعادل جمعیتی دختر و پسر را مطرح کرده و تاثیر غذا و دارو را در جنسیت جنین کمرنگ نموده است. ایشان میفرماید: «در اینکه چگونه و تحت چه عواملی، جنین مذکر یا مونث میشود؟ هیچ کس پاسخی در برابر این سوال ندارد، یعنی علم هنوز جوابی برای آن پیدا نکرده است.
ممکن است پارهای از مواد غذایی یا داروها در این امر مؤثر باشد ولی مسلماً تأثیر آن سرنوشتساز و تعیینکننده نیست. ولی با این حال عجیب این است که همیشه یک تعادل نسبی در میان این دو جنس (مرد و زن) در همه جوامع دیده میشود و اگر تفاوتی باشد چندان چشمگیر نیست(1)».
آنچه در بین مردم مشهور است، دوران بارداری 9 ماه است و قرآن کریم بدون اشاره به زمان، با جمله «اََجَلٍ مُسَمّیً، مدت معین» و «قَدَرٍ مَعْلُومٍ، مدت معین» زمان بارداری را مشخص و ثابت میداند.
آیه: (وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی)2 ؛ «آنچه را اراده میکنیم تا مدتی معین در رحمها قرار میدهیم».
آیه: (فَجَعَلْناهُ فِی قَرارٍ مَکِینٍ إِلی قَدَرٍ مَعْلُومٍ فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ)3 ؛ «پس آن را [نطفه] در جایگاهی استوار نهادیم تا مدتی معین و توانا آمدیم و چه نیک تواناییم»(2).
رحم قرارگاه و جایگاه استواری برای محصول بارداری است، ولی برای یک مدت زمان تعیین شده و تقریباً ثابت که به دوران بارداری معروف است و تقریباً 270-280 روز یا 40 هفته، معادل ده ماه قمری یا نه ماه شمسی که پس از آن جنین قادر خواهد بود در دنیای جدیدی به زندگی خود ادامه دهد. قرآن از این مدت زمان به نام «قَدَرٍ مَعْلُومٍ» یاد میکند و در سوره حج از این فاصله زمانی به نام «اََجَلٍ مُسَمّیً» یعنی، مدت از قبل تعیین شده یاد مینماید. اعجاز این آیات در این نیست که به مدت بارداری اشاره نموده، بلکه در این است که گفته است این مدت بهترین و مناسبترین مدت ممکن است «فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ» و اگر این مدت کم یا زیاد شود، زیان آن متوجه جنین یا مادر او خواهد بود.
اگر مدت بارداری بیش از 42 هفته به طول انجامد، بارداری طولانی نامیده میشود و مشکلاتی مانند: سختی زایمان، کاهش اکسیژن جنین و خطر مرگ برای او و... به همراه دارد. و اگر کمتر از 38 هفته باشد، آن را زایمان زودرس مینامند و زیانهایی مانند: ضعف و ناتوانی سیستم دفاعی بدن نوزاد - که 50% درصد مبتلا به مرگ نوزادی میشود - و آمادگی نوزادان برای ابتلاء به بیماریهای یرقان و... را به همراه دارد. لذا مدت بارداری طبیعی بین 38 الی 42 هفته میباشد(1).
حاصل سخن اینکه قرآن مقدار زمان بارداری را اندازهای مشخص میداند و پزشکی نوین هم مدت زمان بارداری را تقریباً ثابت میداند و نشان میدهد که کشفیات جدید علمی، بار دیگر اشارات علمی قرآن را تبیین کرده است. اطبای قبل از اسلام مانند جالینوس (210-131 م) و بعد از اسلام مانند ابن سینا (370-428 ق) ادعا کردند که با چشم خود شاهد به
1) (1) ر. ک: طب در قرآن، ص 99-103؛ اولین دانشگاه آخرین پیامبر، ج 11، ص 109، پژوهشی در اعجاز علمیقرآن، ج 2، ص 550-554، رویان شناسی لانگمن، ص 96.
دنیا آمدن طفل بعد از شش ماه بودهاند(1)و هم چنین نقل تاریخی که چنین قضیهای در زمانهای مختلف اتفاق افتاده است؛ در کتابها بیان شده است(2). با بررسی در آیات مختلف نشان میدهد که قرآن به مسئله کمترین مدت بارداری اشاره کرده است:
1 - (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ)3 ؛ «و به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم - مادرش به او باردار شد، در حالیکه سستی بر سستی (میافزود.) و از شیر بازگرفتنش در دو سالگی بود - (و به اوگفتیم:) که برای من و پدر و مادرت سپاسگوی! که فرجام (همه شما) فقط به سوی من است».
2 - (وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ)4 ؛ «و مادران فرزندانشان را دو سال کامل شیر میدهند. (این) برای کسی است که بخواهد [دوران] شیر دادن را به اتمام رساند.».
3 - (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً)5 ؛ «و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش با ناگواری او را بارداری کرد و با ناگواری او را بزاد، و بارداری او و از شیر بازگرفتنش سی ماه است».
مفسران در تفسیر آیه 1 و 2، اینطور استنباط کردهاند که طبق نص صریح آیه، مدت شیر خوارگی طفل دو سال تمام است که معادل 24 ماه میباشد و آیه 3 مدت بارداری و شیرخواری را مجموعاً 30 ماه میداند، با
توجه به 24 ماه شیرخواری طفل، مدت بارداری 6 ماه میباشد یعنی 24 ماه را از 30 ماه کم نماییم، 6 ماه که نشان از کوتاهترین مدت بارداری است، باقی میماند(1).
نظریه پزشکان
پزشکی نوین به این نتیجه رسیده است که جنین اگر شش ماه تمام در رحم مادر باشد، پس از تولد زنده خواهد ماند. هرچند تولد این گونه را زایمان زودرس مینامند(2)در آن موقع لازم است با مراقبتهای ویژه و وصل دستگاه تنفسی و... طفل را از حالت نارسا بودن بیرون آورد(3). در نتیجه، پیش از آنکه دانش پزشکی حداقل زمان لازم بارداری را کشف نماید، قرآن این مطلب را به روشنی بیان کرده است.
تولد نوزاد بعد از 9 ماه زندگی در رحم مادر، یکی از عجایب خلقت به حساب میآید و خداوند این مرحله هجرت را از قدرت بزرگ خود میداند.
(وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً) (4)؛ «و آن چه را اداره کنیم تا مدتی معین در رحمها قرار میدهیم، آنگاه شما را [به صورت] کودک برون میآوریم». با مقایسه دنیای رحم و زندگی کودک در آن با خارج از رحم، به عظمت خلقت انسان پی میبریم.
1) (1) ر. ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیات فوق.
2) (2) (رویان شناسی پزشکی لانگمن، ص 99)، بعضی از پزشکان معتقدند به خاطر عدم تمایز دستگاه تنفسی و عصبی در زمان 6 ماهگی مشکل است طفل زنده بماند، در پاسخ میتوان گفت: با پیشرفت دانش پزشکی و دستگاههای آن حتی میتوان نطفه را در خارج از رحم پرورش داد تا چه رسد به طفل شش ماهه.
3) (3) طب در قرآن، ص 22، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 11، ص 109، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 540-543.
4) (4) حج/ 5 و ر. ک: غافر/ 67 و نحل/ 78.
الف. درجه حرارت دنیای رحم 37 درجه است ولی درجه حرارت خارج از رحم، کمتر یا بیشتر است، لذا طفل در زمان کوتاه لازم است خود را با حرارت محیط سازگاری دهد.
ب. جنین در رحم مادر دنیای تاریک را بسر برده است و روشنایی و نور برای او مفهومی ندارد، اما پس از تولد در برابر روشنایی و نور خیرهکننده دنیا سازگاری نشان میدهد.
ج. همچنین طفل 9 ماه در عالم مرطوب و لزج زندگی کرده است ولی پس از تولد باید در محیط خشک به زندگی خود ادامه دهد(1).
د. گردش خون در جنین یک گردش ساده است. زیرا حرکت خونهای آلوده به سوی ریهها برای تصفیه انجام نمیگردد. چون در آنجا تنفسی وجود ندارد لذا دو قسمت قلب او (بطن راست و چپ) که یکی عهدهدار رساندن خون به اعضا و دیگری عهدهدار رساندن خون به ریه برای تصفیه است به یکدیگر راه دارد. اما به محض اینکه جنین متولد شد، این دریچه بسته میشود و خون دو قسمت میگردد؛ بخشی به سوی تمام سلولهای بدن برای تغذیه فرستاده میشود و بخش دیگر به سوی ریهها برای تنفس.
-. تا زمانی که جنین در شکم مادر است، اکسیژن لازم را از خون مادر میگیرد ولی بعد از تولد از طریق ریه (که قبلاً در رحم مادر آماده بود) تنفس و اکسیژن دریافت میکند.
و. تغذیه جنین در شکم مادر از طریق بند ناف است اما بعد از تولد تمامی دستگاه گوارشی فعال و تغذیه از طریق دهان، مری و معده انجام میپذیرد. بعد از تولد نوزاد بسیار گریه میکند، ممکن است دلیل آن موارد زیر باشد:
1) (1) ر. ک: گذشته و آینده جهان، بی آزار شیرازی، ص 68-69، با تصرف و تلخیص.
در بعضی موارد گریه نوزاد دلیل بر ناراحتی او میباشد، آزردگی از بیماری، گرسنگی، تشنگی، شرائط جدید زندگی اعم از گرما، سرما، نور شدید و....
نوزاد بعد از تولد نیازمند به ورزش است تا خون را به سرعت در تمام عروق به جریان وا دارد و تمام سلوها را مرتباً تغذیه کند. گریه برای نوزاد ورزش است و بدن را به تحرک وا میدارد.
مغز کودک دارای رطوبتی است که اگر در آنجا بماند، سبب بیماری، حتی کوری میشود. گریه نوزادان سبب میشود که رطوبتهای اضافی به صورت قطرههای اشک از چشمان آنها بیرون ریزد و سلامتی آنها تضمین شود(1).
حاصل سخن اینکه با توجه به متفاوت بودن دنیای رحم با دنیای خارج از رحم، و فرآیند حیات گوارشی، تنفس، گردش خون، تغذیه و... بعد از تولد، نشان از دنیای شگفتانگیز تولد نوزاد دارد و عظمت و قدرت خداوند را به نمایش میگذارد.
1) (1) ر. ک: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ج 2، ص 89.
*پرسش:
*پاسخ:
واژه «دم» به معنای «خون» با مشتقاتش 10 بار در قرآن به کار رفته است. قرآن کریم به مسئله گردش خون به صورتی که در علم امروز مطرح است، تصریح نکرده اما به مسائلی که با خون ارتباط دارد که میتوان آنها را نیز جزء فرآیند گردش خون به شمار آورد، اشاره دارد و مطالبی که مرتبط با خون است (مانند حرمت خوردن خون و پیدایش شیر از خون اشاره نموده است.
حرام شمردن خوردن خون
خداوند در چهار سوره قرآن کریم با الفاظ مختلف به خون و پرهیز از خوردن آن اشاره کرده است. در سه آیه با الفاظ شبیه به هم آمده (إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ)1 . ولی در سوره انعام آیه 145 این گونه آمده است:
«بگو: «در آنچه به سوی من وحیشده هیچ (غذای) حرامی بر خورندهای که آن را می خورد، نمییابم؛ جز اینکه مرداری باشد یا خونِ ریخته شده، یا گوشت خوک، چرا که این (ها) پلید است.»
موضوع خوردن خون در میان اقوام و ملل جهان سابقهای طولانی داشته و در آمریکای شمالی (قدیم) با خون تغذیه میکردند و در دوران جاهلیت نیز مردم خون را میخوردند آنها گوسفند را سر نمیبریدند که مبادا خونش بریزد و از بین برود. بلکه با گرفتن خون از طریق رگ زدن، آن را در روده
میریختند و بر روی آتش بریان کرده و میخوردند(1). بعد از ظهور اسلام و نزول قرآن، به شدت با خوردن خون مبارزه شد و اهلبیت علیهم السلام نیز به ضررهای خون اشاره کردهاند.
مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: چرا خداوند خوردن خون را حرام کرده است؟ امام صادق در پاسخ فرمودند: برای آنکه خوردن خون باعث قساوت قلب و از بین رفتن مهر و عاطفه است و خونخواری موجب تعفن جسم و تغییر رنگ چهره و بدن میشود(2). خون سبب تغییر اخلاق و روحیات انسان میشود(3)و همچنین از امام صادق علیه السلام حکایت شده: افرادی که خون میخورند آنچنان سنگدل میشوند که حتی ممکن است به قتل پدر، مادر و فرزند خود دست بزنند(4).
برای اینکه با این ماده حیاتی و فلسفه تحریم خوردن آن آشنا شویم لازم است محتوای خون از نگاه پزشکی و علمی بررسی شود؛ که چرا اسلام خون ریخته شده را پلید میداند؟ چرا خوردن گوشت حیوان حلال گوشت را منوط به ریختن خون از چهار رگ اصلی کرده است؟ استخوان چه تناسبی با خون دارد؟ برای روشن شدن این سؤالات به بررسی خون در نگاه علم میپردازیم.
خون از نگاه علم
خون مایع سرخ رنگی است که در تمام رگها جریان دارد و بدن به وسیله آن تغذیه میشود. طعمش اندکی شور و دارای بوی مخصوص و مرکب از گلبولهای سفید، سرخ و پلاسما میباشد(5).
مقدار خون در حیوانات پستاندار، یک سیزدهم وزن بدن آنها است. انسانی که وزن بدنش 65 کیلوگرم باشد؛ 5 کیلوگرم خون دارد و در هر میلیمتر مکعب خون، 5 میلیون گلبول سرخ وجود دارد(1). خون، بعد از گذشت از ریه، کبد و مشروب ساختن بدن به هنگام عبور از وریدها مسموم کننده است.
خون از مواد آلی تشکیل شده است و مواد ازتی فراوان دارد و کانون میکروبهاست به طوری که اطبا برای تشخیص درد و پیداکردن عامل اصلی مرض، به خون رجوع میکنند، که چه میکروبی در خون وجود دارد. غالباً تا میکروب به خون نرسد شروع به فعالیت نمیکند. اسلام و ادیان الهی نیز، خوردن خون را ممنوع کردهاند(2)و(3).
خون محصول احتراق و تجزیه مواد است و مواد لازم حیات جسم را به تمام سلولهای بدن میرساند و مواد غیر لازم را از طریق کلیه، پوست و ریه دفع میکند و گلبولهای سفید وظیفه دفاع از بدن را به عهده دارند و حمل و نقل گازهای تنفسی به وسیله خون انجام میشود و در هر لیتر خون 550 گرم پلاسما و 450 گرم سلولهای خون وجود دارد(4).
حکمت ممنوع شدن خوردن خون در اسلام
خوردن خون در اسلام ممنوع و تحریم شده است. قرآن میفرماید:
«بگو: «در آنچه به سوی من وحی شده هیچ (غذای) حرامی بر خورندهای که آن را می خورد، نمییابم؛ جز اینکه مرداری باشد یا خونِ ریخته شده»(5).
یکی از وظایف خون، حمل سموم و مواد زاید بدن و آماده کردن مقدمات دفع آنها از بدن از طریق کلیهها و یا تعرق است. مهمترین مواد زاید، عبارتند از اوره ( Urea ) اسید اوریک ( Orica cidi ) کریاتینین گاز دیاکسید کربن ( CO2 ) که از طریق ریهها دفع میشود. همچنین برخی از سموم امعاء از طریق خون به کبد میرود. تا تعدیلاتی روی آن انجام پذیرد و خطرناکتر از همه اینها خوردن مقداری خون از طریق دهان است که در نتیجه آن میزان اوره خون به دلیل شکستن پروتئینها، به شدت بالا رفته و منجر به کما ( Coma ) میشود. خون غذای انسان نیست زیرا هموگلوبین که در گلبولهای قرمز وجود دارد خیلی سخت هضم میگردد و معده تحمل آن را ندارد و از طرفی اگر خون لخته شده باشد به دلیل در برداشتن فیبرین ( Fibrin ) هضم آن به مراتب سختتر خواهد بود. علاوه بر آن خون محل مناسبی برای رشد انواع میکروبها میباشد. لذا مشاهده میکنیم که اسلام به چه علتی خوردن خون را منع کرده است.
شیر خالص ثمره گردش خون
در سوره نحل آیه 66 نحوه به وجود آمدن شیر را از طریق گردش خون بیان میکند که با یافتههای علوم روز نیز مطابقت دارد. (وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشّارِبِینَ)1 ؛ «و قطعاً در (وجود) دامها، برای شما عبرتی است: از آنچه در شکم آنهاست، از میان غذاهای هضم شده و خون شیری خالص به شما مینوشانیم که برای نوشندگان گواراست».
«فرث» در لغت به معنای غذای هضم شده درون معده است و به مجرد رسیدن به رودهها ماده حیاتی آن جذب بدن میگردد و تفالههای آن به
خارج فرستاده میشود. مقدار کمی از غذا از دیوارههای معده به بدن جذب میشود. اما قسمت عمده آن در رودهها وارد خون میگردد و مواد اصلی شیر از خون و غدههای چربیساز گرفته میشود. به این ترتیب این ماده سفید گوارا از میان غذاهای هضم شده مخلوط با تفالهها، از لابلای خون بدست میآید(1).
هرچند آیات فوق به پیدایش شیر حیوانات اشاره دارد ولی به سبب شباهت فرایند گوارشی و فیزیولوژی انسان و حیوان، شیر مادر نیز مانند حیوانات دیگر از میان خون و غذا بدست میآید.
هنگامیکه غذا در معده آماده هضم و جذب میگردد در سطح گسترده در داخل معده و رودهها، در برابر میلیونها رگ موئین قرار میگیرد، غذا از دو طریق وارد خون میگردد یا از طریق «لنفها» مستقیم وارد خون میشود یا غیرمستقیم توسط ورید (سیاهرگ) باب وارد خون میگردد. ورید باب غذاهای هضم شده را به کبد منتقل میسازد و از نظر شیمیایی تعدیلاتی در آن بوجود میآید و سپس وارد خون میشود.
غدد پستان که عناصر تشکیلدهنده شیر را ترشح میکنند نیز مواد مورد نیاز خود را از خون دریافت میکنند و این خون قبل از آنکه به غدد پستان برسد از طریق ناف برای تغذیه جنین مورد استفاده قرار میگیرد. و پستانها برای ساختن مواد پروتئینی شیر، تنها از اسیدهای آمینه ذخیره شده در بدن استفاده میکنند و بعضی از مواد، مانند کازوئین که در خون وجود ندارد در غدههای پستانی ساخته میشود و انواع ویتامینها، نمک طعام و فسفاتها و قند بدون تغییر از پلاسمای خون گرفته میشود. برای تولید یک لیتر شیر در پستان، حداقل پانصد لیتر خون از این عضو عبور میکند تا مواد لازم برای
1) (1) تفسیر نمونه، ج 11، ص 29.
یک لیتر شیر را مهیا کند و برای تولید یک لیتر خون در عروق، باید مواد غذایی زیادی از روده بگذرد. به این ترتیب این ماده سفید رنگ تمیز خالص، این غذای نیرو بخش گوارا، از میان غذاهای هضمشده خون بدست میآید که نشان از قدرت خداوند در نحوه تولید شیر است؛ شیری که نه تنها رنگ و بوی خون و تفالهها را ندارد بلکه با عطر و رنگ تازهای از نوک پستان تراوش میکند.
استخوان و خون سازی
یکی از ثمرات استخوان در بدن، تولید خون است. برای اینکه بهتر با استخوان آشنا شویم لازم است به مواد اولیه و کاربردهای آن اشاره شود.
مجموعه استخوانهای بدن را اسکلت مینامند. هر یک از استخوانهای بدن از یک پرده محکم به نام ضریع استخوان (یا پریولت) پوشیده شده و در میان هر استخوان مغز استخوان قرار دارد.
در نوزادان، مغز همه استخوانها با رنگ قرمز و سازنده گلبولهای قرمز و سفید خون است. در بزرگسالان مغز استخوانهای دراز تبدیل به چربی میشود و گلبولهای خون در مغز استخوانهای سر، دنده، مهره و جناغ سینه ساخته میشود.
استخوانهای انسان 223 عدد است (95 جفت و 33 طاق)(1)و سر و صورت از 21 استخوان تشکیل یافته است (8 زوج و 5 فرد). نکته بسیار جالبی که در بافت استخوانی به چشم میخورد این است که این بافت از ابتدای تشکیل تا پایان عمر دارای دو فعالیت متضاد است. یکی استخوان سازی دیگری تخریب استخوان.
برای مثال، در دوران جنینی و کودکی استخوانسازی برتری دارد و در اواسط عمر متعادل و متوازن هستند و در اواخر عمر فعالیت جبهه تخریبی
1) (1) دانستنیهای پزشکی، یزدی، ج 1، ص 25-24.
استخوان فزونی پیدا میکند. سوره مریم آیه 4 نیز پیری را با وصف سست بودن استخوان بیان کرده است(1). دانشمندان دریافتهاند که استخوانهای موجود زنده به سهولت میتوانند خصوصیات فردی هر انسان را بیان کند. مسئله استخوانشناسی در عصر کنونی رشد فراوانی داشته که میتوان از آن در جرم شناسی، مسایل کیفری، راه شناخت موجودات، تاریخ پیدایش آنها، اصالت آنها، تشخیص جنسیت، حتی طول قد و سن و سال و... استفاده کرد.
در بدن یک شخص بالغ حدود 1200 گرم کلسیم وجود دارد که 99 درصد آن در استخوان و بقیه در دندانها و سایر بافتهای بدن قرار دارد. کلسیم علاوه بر اینکه عامل مهم در استحکام استخوانها میباشد و در بسیاری از فعالیتهای آنزیمی در بدن دخالت دارد. همچنین چهار پنجم فسفر بدن در داخل استخوان و دندان قرار دارد و این ماده معدنی یکی از عناصر بسیار مهم در تولید نیرو و واکنشهای آنزیمی و ثابت نگهداشتن محیط شیمیایی خون است(2). علاوه بر آن استخوانها در تولید مثل دخالت مستقیم دارند(3).
اشاره قرآن به عدم تولید مثل در پیری
خداوند در اوایل سوره مریم علیها السلام به داستان حضرت زکریا علیه السلام اشاره میکند و میفرماید: حضرت زکریا، در آن هنگام که پروردگارش را در خلوتگاه (عبادت) پنهانی خواند و گفت:
(قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً... وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا)4 ؛ «گفت: «پروردگارا! بهراستی من استخوانم سست گردیده و از جهت پیری (موی) سر شعلهور شده (و سفید گشته
است.):... در حالیکه زنم نازاست؛ پس از جانب خود سرپرستیِ (فرزندی) را به من ببخش...»؛
خداوند به او بشارت پسری به نام یحیی میدهد و حضرت زکریا علیه السلام گفت: پروردگارا! چگونه برای من فرزندی خواهد بود؟! در حالیکه همسرم نازا و عقیم است (وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا)1 ؛ «و من نیز از شدت پیری افتاده شدهام».
واژه «وهن»، به معنی ضعف و نقصان نیرو است. اگر حضرت زکریا ضعف خود را به استخوانهایش اختصاص میداد برای اینبود که پایه هستی آدمی استخوان است و در تمامی حرکتها و سکونهایش به آن قرار میگیرد(1). علاوه بر آن، در زمان کهولت و پیری فعالیت جبهه تخریبی استخوان فزونی مییابد و قدرت خون سازی آن کاهش پیدا میکند و در نتیجه تولید مثل (که استخوان دخالت مستقیم دارد) کاسته میشود، لذا در سنین پیری پوکی استخوان افزایش مییابد و در زنان یائسه به علت فقدان هورمونهای جنسی بیشتر است(2). آیه فوق را میتوان یکی از شگفتیهای علمی قرآن نامید که قرنها قبل ارتباط استخوان و تولید مثل را بیان کرده است.
قلب وسیلهای برای پمپاژ خون
آغاز و انجام گردش خون قلب است. قلب یک عضو مجوّف عضلانی است. عضله قلب میوکارد ( Muo carde ) نام دارد. که از یک کیسه به نام پریکارد ( Peri carde ) احاطه شده است. این کیسه از دو پرده جداری و احشایی تشکیل یافته است. بین این دو پرده فضایی وجود دارد که در حال طبیعی چند سانتیمتر مایع زلال در آن یافت میشود و این بدان جهت است
که قلب در حرکات دائم خود لغزش داشته و سائیده نشود. قلب دارای چهار حفره (دو دهلیز و دو بطن) است و هرکدام کارهای مختلفی انجام میدهند(1).
خونهای پاکیزه و تصفیه شده مستقیماً از ریهها وارد دهلیز چپ میشوند و با یک فشار که از جمع شدن دهلیز چپ حاصل میشود، دریچه زیرین را باز کرده و به بطن چپ میریزد و بطن چپ نیز با یک فشار قوی به داخل رگهای شریان میفرستد(2). تعداد ضربان قلب در اشخاص بالغ 72 در دقیقه و در نوزادان 134 در دقیقه است. در حیوانات کوچک، شماره ضربان قلب بیش از حیوانات بزرگ است(3).
عضله قلب مقدار معین خون را با فشار به داخل شریانها میراند و جمع مقدار کار دو نیمه قلب در هر ضربان 19% کیلوگرم متر است یعنی میتواند در یک ضربان وزنه یک کیلوگرمی را به ارتفاع 19 سانتیمتر بلند کند(4)و(5).
حاصل سخن اینکه، از جریان خون در بدن و پمپاژ آن توسط قلب و میکروبسازی خون در بیرون از بدن و رابطه استخوان، خون و تولید مثل... میتوان به قدرت لایزال الهی پیبرد و از طرف دیگر تاکید قرآن بر دوری از خون ریخته شده و تأیید علم پزشکی بر آن، نشان از شگفتی علمی قرآن دارد که در 14 قرن قبل به آن پرداخته است.
تذکر: واژه «قلب» در قرآن بارها به کار رفته اما به معنای قلب معمولی انسان نیست بلکه به معنای روح و بعد دوم شخصیت انسان است که درک میکند و....
1) (1) ر. ک: دانستنیهای پزشکی، یزدی، ج 1، ص 73.
2) (2) در جستجوی خدا، مکارم شیرازی، ص 100.
3) (3) برای مثال، ضربان قلب پرندگان کوچک 800 بار، موش 300 بار، خرگوش 150 و فیل 180 در دقیقه است.
4) (4) ر. ک: دانستنیهای پزشکی، یزدی، ج 1، ص 155-145.
5) (5) ر. ک: فیزیولوژی پزشکی، گایتون، مترجم، احمد رضا نیاورانی، تهران، انتشارات تیمورزاده، ج 1، 1375.
نتیجه
قرآن دانشنامه پزشکی نیست که به مسئله گردش خون و فرایند آن بپردازد اما در بعضی مواقع برای نشان دادن قدرت خداوند و تحریک حس کنجکاوی بشر به نتایج آن اشاره کرده است. برای مثال، شیر مادر و حیوانات، بر اثر گردش خون به وجود میآید؛ یا اینکه گردش خون سبب دفع سموم و تعدیلات در کبد است. اما همین خون اگر از گردش و تحرک باز ایستد، محل مناسبی برای رشد انواع میکروبهاست. شاید از این رو قرآن خوردن خون را ممنوع و حرام شمرده است.
معرفی کتاب
برای مطالعه بیشتر رجوع شود به:
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی.
تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه 66 سوره نحل.
طب در قرآن، دکتر قرقوز دیاب، ص 64-63.
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، پاکنژاد، ص 70.
تغذیه در قرآن، محمدرضا نوری، ص 130-111.
*پرسش:
*پاسخ:
شیر مادر، بهترین و مقویترین غذا برای طفل است. به گفته دانشمند بلژیکی به نام لیست ( Lyst ) ، غذای واقعی طفل، شیر مادر است. شیر و قلب مادر هرگز جایگزین ندارد. بعد از تولد نوزاد، یکی از چیزهایی که برای نوزاد مهم است، تغذیه است. تغذیه با شیر مادر بهترین عامل برای رشد و سلامتی نوزاد است. لازم به ذکر است، عوامل دیگری در رشد کودک مؤثر است، مانند:
توارث. از قبیل: نژاد، (مثلاً: نژاد زرد کوتاهتر از نژاد دیگرند) طبیعت، خانواده، سن (در دوران بلوغ، رشد سریعتر است) جنس و....
بیماری.
محیط. از قبیل عوامل فیزیکی محیط (مانند: فقدان نور و غیره) فصول چهارگانه (مثلاً در بهار رشد بهتر از پاییز است)، عوامل روانی، وضع اقتصادی.
عوامل آندوکریتی یا کمکاری بعضی غدد، مانند: تیروئید و هیپوفیز سبب تأخیر در رشد است(1). اسلام اهمیت خاصی به شیر مادر داده و تاکید میکند هیچ غذایی جای شیر مادر را نمیگیرد.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لیس لبن لصبی خیر من لبن امه(2)؛ «پیامبراسلام فرمود: هیچ شیری بهتر از شیر مادر نیست»؛
«اللبن شفاء من کل راء الا الموت(3)؛ شیر مادر، شفای هر مرض و دردی است، مگر مرگ».
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«ما من لبن رضع به الصبی اعظم برکة علیه من اللبن امة(1)؛ با برکتترین شیری که فرزند با آن تغذیه میشود شیر مادر است».
قرآن نیز توجه ویژهای به شیر مادر دارد تا حدی که کلمه «رضاع» و «شیردادن» با مشتقاتش یازده مرتبه در قرآن آمده است.
(وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ...)2 ؛ «ومادران فرزندانشان را دو سال کامل شیر میدهند. (این) برای کسی است که بخواهد [دوران] شیر دادن را به اتمام رساند. و بر آن کس که نوزاد برایش متولّد شده، لازم است خوراک آن (مادر) ان و پوشاک آنان به طور پسندیده [در دوران شیر دادن فراهم آورد]. هیچ کس جز به اندازه تواناییاش تکلیف نمیشود. هیچ مادری به واسطه فرزندش ضررنبیند (و به او زیان نرساند)؛ و نه کسی که فرزند برایش متولد شده به واسطه فرزندش (ضرر ببیند و به او زیان رساند) و بر وارث مانند این (احکام، واجب) است. و اگر آن دو با رضایت و مشورت یک دیگر بخواهند [کودک را زودتر] از شیر بازگیرند، پس هیچ گناهی بر آن دو نیست و اگر خواستید دایهای برای فرزندان خود بگیرید، پس هیچ گناهی بر شما نیست؛ هنگامی که آنچه را (وعده) دادهاید به طور پسندیده بپردازید. و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید و بدانید که خدا به آنچه انجام میدهید بیناست».
این آیه با بهترین وجه به حقوق نوزادان و خانواده پرداخته است و هفت دستور مختلف از آن استفاده میشود:
حق شیر دادن در دو سال اول، مخصوص مادر است.
لازم نیست مدت شیردهی دو سال باشد میتوانند به 21 ماه نیز کاهش دهند البته با توجه به وضع نوزاد و سلامت او.
1) (1) همان، ص 85.
هزینۀ زندگی مادر و نوزاد در دوران شیردادن به عهده پدر است.
پدر و مادر و نوزاد در این دوران نباید ضرری ببینند.
بعد از مرگ پدر، ورثه باید این وظایف احتیاجات نوزاد و مادرش را به عهده بگیرند.
پدر و مادر اختیار این را دارند با توجه به سلامتی کودک، هر وقتی که صلاح دیدند، کودک را از شیر بگیرند.
اگر مادر از شیردادن امتناع نموده است میتوان به دایه مناسبی واگذار نمود(1).
پیدایش شیر
در سوره نحل آیه 66 طریقه به وجود آمدن شیر را بیان میکند که با علوم روز نیز مطابقت دارد:
(وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشّارِبِینَ)2 ؛ «و در دامها قطعاً برای شما عبرتی است، از آنچه در (لابلای) شکم آنهاست، از میان سرگین و خون، شیری ناب به شما مینوشانیم که برای نوشندگان گواراست».
«فرث» در لغت به معنی غذای هضم شده درون معده است و به مجرد رسیدن به رودهها مادۀ حیاتی آن جذب بدن میگردد و تفالههای آن به خارج فرستاده میشود. مقدار کمی از غذا از دیوارههای معده جذب بدن میشود، اما قسمت عمدۀ آن در رودهها وارد خون میگردد و مواد اصلی شیر از خون و غدههای چربیساز گرفته میشود به این ترتیب این ماده سفید گوارا از میان غذاهای هضم شده مخلوط با تفالهها، و از لابلای خون بدست میآید(2).
هرچند آیه فوق به پیدایش شیر حیوانات اشاره دارد ولی به سبب یکی بودن بعضی از فرایند گوارشی و فیزیولوژی انسان و حیوان، شیر مادر نیز همانند حیوانات دیگر، از میان خون و غذا به دست میآید.
فیزیولوژی امروز ثابت کرده هنگامیکه غذا در معده، آماده هضم و جذب میگردد در سطح گسترده در داخل معده و رودهها در برابر میلیونها رگ مویین قرار میگیرد. غذا از دو طریق وارد خون میگردد یا از طریق «لنفها» مستقیم وارد خون میشود یا غیر مستقیم به توسط ورید (سیاهرگ) باب وارد خون میگردد. ورید باب غذاهای هضم شده را به کبد منتقل میسازد و از نظر شیمیایی تعدیلاتی در آن به وجود میآید و سپس وارد خون میشود.
غدد پستان که عناصر تشکیلدهنده شیر را ترشح میکنند نیز مواد مورد نیاز خود را از خون دریافت میدارند و این خون قبل از آنکه به غدد پستان برسد از طریق ناف برای تغذیه جنین مورد استفاده قرار میگیرد و پستانها برای ساختن مواد پروتئینی شیر، تنها از اسیدهای آمینه ذخیرهشده بدن استفاده میکند و بعضی از مواد مانند: کازوئین که در خون وجود ندارد؛ در غدههای پستانی ساخته میشود و انواع ویتامینها، نمک طعام و فسفات و قند بدون تغییر از پلاسمای خون گرفته میشود.
برای تولید یک لیتر شیر در پستان، حداقل پانصد لیتر خون از این عضو عبور میکند تا مواد لازم برای یک لیتر شیر مهیا کند و برای تولید یک لیتر خون در عروق، باید مواد غذایی زیادی از روی رودهها بگذرد به این ترتیب، این ماده سفید رنگ تمیز خالص، این غذای نیرو بخش گوارا از میان غذاهای هضم شده مخلوط با تفالهها و لابه لای خون به دست میآید همان طور که قرآن بدان پرداخته است که شیر از تفالهها و خون به دست
میآید که نشان از قدرت خداوند در نحوه تولید شیر است؛ شیری که نه تنها رنگ و بوی خون و تفالهها را ندارد، بلکه با عطر و رنگ و بوی تازهای از نوک پستان تراوش میکند(1).
فواید شیر مادر
برای شیر مادر فواید زیادی را بیان کردهاند که ما در اینجا به صورت اختصار به مهمترین آنها میپردازیم:
مواد معدنی شیر شامل: سدیم، پتاسیم، کلسیم، منیزیم، روی، مس، آهن، فسفر، کلر، ید، گوگرد، گازهای اکسیژن، ازت، اسید کربنیک و... میباشد همچنین در شیر ویتامینهای B,P,A,D یافت میشود.
شیر مادر، از نظر مواد غذایی و معدنی تفاوت عمدهای با سایر شیرها دارد از جمله 10 الی 15 گرم شیر مادر با 32 گرم شیر گاو و 40 گرم شیر بز و 51 گرم شیر گوسفند برابر است.
شیر مادر را میتوان مایعی زنده نامید چراکه در آن فاکتورهای حیاتی مانند: گلبولهای سفید، آنزیمها، هورمونها، ایمونو گلوبولینها و... وجود دارد.
شیر دادن در محیط آرام و بی سر و صدا و از روی نظم و ترتیب و در ساعات معین در رشد و سلامت روحی و جسمی طفل مؤثر است.
شیر دادن مادر به طفل، غریزه مادری و فرزندی را افزایش و عاطفه و محبت را بین آن دو بیشتر میکند، مخصوصاً به هنگام مکیدن شیر از پستان، بهترین لحظه آرامش نوزاد است.
عناصر تشکیل دهنده شیر، آب 908/70، کره 34/68، لاکتوز 69/84، پروتئین 12/35 و املاح معدنی 1/90.... میباشد.
1) (1) ر. ک: تفسیر نمونه و تفسیرالمیزان، ذیل آیه 66 سوره نحل؛ طب در قرآن، ص 63-64، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، پاک نژاد، ص 70، تغذیه در قرآن، محمد رضا نوری، ص 111-130.
تعداد تلفات کودکانی که با شیر غیر مادر و مصنوعی تغذیه میشوند، 3 تا 4 برابر بیش از اطفالی است که با شیرمادر تغذیه میکنند.
شیر مادر ضد عفونی شده است و احتیاج به ضد عفونی ندارد و دارای ضد میکروب «آنتی کور» است.
شیر مادر دارای گرمای مناسبی است که با دهان، گلو و معده کودک سازگاری دارد.
رعایت بهداشتی مادر در نگهداری از پستان، یک اصل لازم است، در روزهای اواخر حاملگی و اوایل وضع حمل، هرروز پستانها را با آب و صابون شستشو و نوک پستان را با مخلوط مساوی از گلیسیرین و الکل 90 کمپرس نماید. این روش از ترکبرداشتن و زخمشدن پستان مادر جلوگیری میکند.
اگر شیر مادر زیاد به کودک خورانده شود سریع بر میگرداند و طفل مبتلا به سوء هاضمه نمیشود در صورتی که اگر از شیر گاو و یا شیر مصنوعی تغذیه نماید مبتلا به سوء هاضمه میشود.
مکیدن طفل از پستان مادر سبب تحرک لبها و موجب ترشح بزاق دهان و غدد معده میشود که در هضم غذا مفید است اما اطفالی که با پستانک شیر میخورند، لبها را به طور محکم نمیبندند و این زبان است که پستانک را به سقف دهان فشار میدهد.
شیردادن از چاقی مادر جلوگیری میکند و همچنین موجب تغییر شکل پستان نمیشود و کمتر مبتلا به سرطان میشوند و همچنین حاملگی زودرس مادر را به تعویق میاندازد.
غذاهای مورد استفاده مادر تاثیر بسزایی در رنگ، بو، مزه شیر مادر دارد.
شیر مادر، حاوی مواد مصونیت زا است و مقاومت اطفال را در برابر عفونتها و اسهال افزایش میدهد و طفل کمتر مبتلا به کم خونی، اگزما، نفخ، یبوست، دل درد، آلرژی و... میشود.
اگر مادران در زمان شیر دادن ناراحت باشند، نوزادان آنها در سنین 14-15 سالگی به تنبلی کلیه و کبد دچار میشوند، اگر دختر باشند خشکی صورت میگیرند و اگر پسر باشند ترک پاشنه پا میگیرند.
ترکیبات شیر مادر با توجه به رشد کودک و نیازهای او تغییر پیدا میکند و اما در شیرهای مصنوعی ترکیبات آن ثابت است.
شیر مادر سادهترین طریقه انتقال، ارزانترین، تمیزترین و متناسبترین است.
آنچه در قرآن مطرح شده که کودک را تا دو سال کامل شیر دهید با نظریه پزشکی همخوانی دارد، برای اینکه اسیدهایی که در معده برای هضم شیر وجود دارد تا دوران دو سالگی کارایی دارد(1)، در احکام اسلامی یکی از راههای محرم شدن را شیردادن میداند. اگر کودکی از مادری به مقداری شیر بخورد که استخوانش محکم گردد و گوشتش بروید؛ این کودک به آن مادر محرم میشود. (مقدار دقیق آن 15 بار شیر متوالی یا یک شبانه روز پیدرپی به نوزاد شیر دادن است)(2).
در نتیجه میتوان گفت: در قرآن و روایات اهمیت خاصی به شیر مادر داده شده است و علم امروز نیز هیچ غذایی را جایگزین برای شیر مادر قرار نداد و شیر دادن را هم برای مادر و هم برای نوزاد مفید و مؤثر میداند و سلامتی و رشد کودک را تضمین میکند.
اما آیا آن چه در قرآن درباره شیردادن مطرح شده میتوان معجزه علمی قرآن نامید. در پاسخ باید گفت: با توجه به آگاهی مردم آن زمان و قبل از آن به این مسائل و فطری بودن رابطه بین نوزاد و مادر و شیر دادن نمیتوان معجزه علمی به شمار آورد بلکه میتوان یکی از اشارات علمی قرآن نامید.
*پرسش:
*پاسخ:
طبیعت و محیط زیست امانت و نعمت خداوند است که از سر لطف و مهربانی در اختیار آدمیان نهاده است تا در پرتو بهرهوری از آن، زندگی سالم، با نشاط و پر معنایی را داشته باشند و استعدادهای خود را شکوفا نمایند.
محیط زیست از نگاه قرآن
قرآن کریم تصویر بسیار زیبایی از زمین و آسمان و محیط زیست ارائه میدهد از جمله اینکه میفرماید: «(همان) کسی که زمین را بستری و آسمان را بنایی برای شما قرار داد و از آسمان آبی فرو فرستاد، و بوسیله آن از محصولات رزقی برای شما بیرون آورد؛ پس برای خدا همانندهایی (معبودگونه) قرار ندهید در حالیکه شما میدانید.»(1). و در سوره نباء میفرماید:
«آیا زمین را بستر قرار ندادیم؟! و کوهها را میخهایی؟! و شما را جفتهایی آفریدیم؛ و خواب شما را (مایه) استراحت قرار دادیم؛ و شب را پوششی قرار دادیم؛ و روز را (وقت) زندگی قرار دادیم؛ و بر فراز شما هفت (آسمان) سخت بنا کردیم؛ و (خورشید را) چراغی فروزان قرار دادیم؛ و از (ابرهای) فشرده آبی ریزان فرو فرستادیم، تا به وسیله آن دانه و گیاه بیرون آوریم، و باغهایی (با درختان) در هم پیچیده»(2).
1) (1) بقره/ 22. (الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
2) (2) نبأ/ 16-6. (أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً وَ الْجِبالَ أَوْتاداً وَ خَلَقْناکُمْ أَزْواجاً وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتاً وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً وَ بَنَیْنا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِداداً وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهّاجاً وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجّاجاً لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَباتاً وَ جَنّاتٍ أَلْفافاً).
آری قرآنکریم با اینگونه تعابیر بسیار لطیف و دلانگیز، سرسبزی و گیاهان را در روی زمین «جلوه حیات»، و زمین بیگیاه را مرده و بیجان میداند و بدین سان اهمیت گیاهان را برای انسان مینمایاند(1).
برخی آیات نیز زمین را ملک خدای متعال میداند و میفرماید:
(أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)2 ؛ «خدا، فرمانروایی آسمانها و زمین، فقط برای اوست».
«پس بشر نباید بپندارد که زمین ملک مطلق اوست و از این رو بتواند به طور دلخواه در آن تصرف کند و لازم است در نحوه استفاده از آن دقت کند.»
در برخی آیات از واژه «لکم» و «انام» مثل: «سخّرلکم»، «خلق لکم» و (وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ)3 استفاده شده که پروردگار، هستی را برای انسانها خلق کرده است. «انام» به معنای همه مردم است و همه نسلها را در بر میگیرد. از این رو همه نسلها نیز باید بتوانند از نعمتهای پروردگار استفاده کنند. بنابراین نباید گروهی یا نسلی خاص به علت حرص و ولع خویش به محیط زیست آسیب برسانند و حق دیگران و نسلهای بعدی را ضایع کنند. خداوند در آیاتی خطاب به انسان میفرماید:
(کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ)4 .
یا (وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها)5 .
فساد در زمین معنای فراگیر و گستردهای دارد و انواع فسادها را در بر میگیرد که ضرر زدن به محیط زیست را میتوان یکی از مصادیق آن برشمرد(2)...
1) (1) ق/ 9. (وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ) و همچنین اعراف / 57 و حدید / 17.
2) (6) طبیعت و محیط زیست از دیدگاه اسلام، سید علی حسینی، ص 94.
و در آیهای دیگر میفرماید:
(وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ)1 ؛ «و هنگامی که روی برمیتابد [یا به حکومت میرسد] در زمین کوشش میکند تا در آن فساد کند، و زراعت و نسل را نابود میسازد؛ و خدا تباهکاری را دوست نمیدارد.»
به نظر مفسران قدیم(1)و معاصر(2)مقصود از واژه «حرث» در این آیه انواع مزرعهها و گیاهان است؛ و واژه «نسل» نیز معنای گستردهای دارد و همه نژادهای حیوانات و انسان را فرا میگیرد.
میدانیم که تغذیه مایه بقای بشر در روی زمین است و انسان بدون غذای سالم و مناسب نمیتواند به زندگی خود ادامه دهد و گروهی با از بین بردن گیاهان هم غذای دامها را از بین میبرند و هم غذای انسان را و آنها را در معرض نابودی قرار میدهند.
البته از آنجا که نقش گیاهان فقط در تغذیه نمیباشد ممکن است آیه معنای فراتری داشته باشد و آن اینکه فساد در زمین و در معرض خطر قرار گرفتن گیاهان و درختان، خطر مهمتری دارد که نمونه آن تاثیر در اکسیژن هوا و در نتیجه تأثیر بر «لایه ازن» میباشد، چنانچه در سوره انبیاء میفرماید: (وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً)4 به گفته برخی مفسران(3)منظور از آسمان در این آیه جوی است که گرداگرد زمین را فراگرفته و طبق تحقیقات دانشمندان صدها کیلومتر است. این قشر به ظاهر لطیف که از هوا و گازها
تشکیل شده به قدری محکم و مقاوم است که زمین را از بمباران شبانهروزی شهابسنگهای بسیار خطرناک حفظ میکند و همچنین نور آفتاب را که دارای اشعههای مرگباری است تصفیه میکند و از نفوذ اشعههای کشنده کیهانی که از بیرون جو سرازیر است جلوگیری میکند و نقش عظیمی را در بهداشت محیط زیست ایفا میکند(1).
جنگلها و درختان نیز نقش بسیار ارزنده و مهمیدر تلطیف هوا دارند، در آیات متعددی از قرآن به جنگلها اشاره شده است که باید قدر آنها شناخته شود علاوه بر استفاده از نعمتهای آن بشر وظیفه دارد در حفظ آن بکوشد و از هرگونه اسراف و تبذیر در مورد آنها بپرهیزد(2).
بارش باران، وزش بادها، وجود دریاها، کوهها، گیاهان و میوهها و... از دیگر عوامل مؤثر در محیط زیست میباشند که قرآن به آنها اشاره کرده و انسان را به تفکر و اندیشه در این امور دعوت کرده است.
یادآوری: از جمله عواملی که تاثیر وضعی در محیط زیست دارد و مورد توجه قرآن و روایات قرار گرفته اعمال انسانهاست که خدای متعال میفرماید:
(ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ)3 ؛ «به خاطر دستاورد مردم، تباهی در خشکی و دریا آشکار شد».
محیط زیست از دیدگاه روایات
علاوه بر آیات قرآن، در روایات نیز موضوع محیط زیست مورد توجه قرار گرفته است از جمله اینکه در روایات متعددی از آلوده کردن آبها و همچنین چاهها، رودها و... نهی شده است(3)و از طرفی در روایات پیامبر صلی الله علیه و آله
و اهلبیت علیهم السلام حکایت شده که همواره مؤمنان را به درخت کاری تشویق میکردند و آن را عملی مقدس و دارای اجر فراوان میدانستند و خود نیز در این راه پیشگام بودند(1). پیامبر اسلام از قطع درختان و به آتش کشیدن مزرعهها حتی در جنگها و برای دستیابی به پیروزی نهی میکردند(2). وقتی در جنگها ضربه زدن به محیط زیست ممنوع است بدیهی است که در غیر جنگ نیز ممنوع خواهد بود.
نتیجهگیری
دستورات اسلام را در مورد محیط زیست در یک نگاه کلی میتوان از سه جهت اعتقادی، فقهی و اخلاقی مورد بررسی قرار داد.
با توجه به آیات و روایات، همه آسمانها، زمین، خورشید، ماه، ستارگان، گیاهان و... را خداوند خلق کرده است به گونهای که بهتر از آن ممکن نیست(3). (نظام احسن) و هیچگونه سستی و کاستی هم در آن راه ندارد(4)و اگر خلل و فسادی در آن جاری شود به علت افراط و تفریطهای بشر است(5). اعتقاد به معاد و احساس مسئولیت انسانها در اسلام اصلی است که انسان را دعوت میکند که مراقب رفتار و اعمال خویش باشد و همین احساس او را نیز در قبال طبیعت و محیط زیست مسئول میداند(6).
و از طرفی قرآن، انسان را جانشین خدا در زمین معرفی میکند(1)که این خود منشأ بسیاری از وظایف مهم بشر میباشد از جمله اینکه باید محیطی را که در آن زندگی میکند سالم نگه دارد و در بالندگی آن بکوشد. بنابراین اعتقاد به اینکه انسان خلیفه و بنده خدا در روی زمین است و اینکه محیط زیست امانتی است و او در قبال آن مسئول است و روزی باید پاسخگوی حفظ آن باشد میتواند نقش بسیار عظیمی در حفظ محیط زیست ایفا کند.
از اینرو با یک بررسی کلی در سطح جهان بدست میآید: «افرادی که به انگیزههای مختلف به محیط زیست ضرر میزنند جزء گروهی هستند که به امور یاد شده معتقد نمیباشند».
در فقه غنی اسلام، قواعدی داریم که به گونهای با مسائل مربوط به طبیعت و محیط زیست مربوط است. که برخی از آنها را بر میشماریم:
1) (1) انعام/ 165.
2) (2) روایاتی که در بردارندهی این قاعده است، فراوان است مانند اینکه از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده: «لا ضرر ولاضرار فی الاسلام». کافی، ج 5، ص 292، تهران، دارالکتب الاسلامیه و تهذیب الاحکام، محمد بن حسن طوسی، ج 9، ص 147 و 146 و فرائد الاصول، مرتضی انصاری، قم، موسسه نشر اسلامی، ج 2، ص 534. بدائع الدر فی قاعده نفی ضرر در مقدمة کتاب امام خمینی، و قاعدة لاضرر و لاضرار، سید علی سیستانی.
3) (3) طبیعت و محیط زیست در اسلام، سید علی حسینی، ص 49.
قاعده اتلاف مال دیگران: که در باب ضمان مطرح است(1)بر طبق این قاعده هرکس به امکانات مسلمانان زیانی برساند یا درختان و مزرعه کسی را آتش بزند ضامن آن خواهد بود از این رو کسی که به پیکره طبیعت زیان برساند و به محیط زیست لطمه بزند باید خسارت آن را جبران کند و این گونه موارد چون مربوط به عموم مردم است، عفو و یا مجازات اینگونه افراد به حاکم شرع بر میگردد و این قاعده مانع کسانی است که قصد دارند منفعت عمومیجامعه را تحت الشعاع منافع خود قرار دهند(2).
اختلال نظام زندگی انسان: «هر حکمی که موجب اختلال زندگی آدمیشود ممنوع است و تخریب محیط زیست از این قاعده مستثنی نمیباشد»(3).
مصلحت جامعه و احکام حکومتی: که مربوط به تدبیرهای رهبری حکومت اسلامی است که حفظ محیط زیست هم از موارد آن است(4).
از نظر اخلاقی
پایبندی به اصول اخلاقی میتواند راه روشنی فرا روی انسانها قرار دهد و آنها را از تخریب محیط زندگی و طبیعت باز دارد و زمینه سلامت محیط زیست و منابع طبیعی را فراهم سازد. از جمله دوری از حرص و زیاده
1) (1) برخی از فقها این قاعده را از آیه 194 بقره استفاده کردهاند: (فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ)؛ (هر کس بر شما تجاوز کرد پس همانند آن تجاوزی که بر شما روا داشته بر او تجاوز کنید). (المبسوط فی فقه الامامیه، محمد بن حسن طوسی، ج 3، ص 6) و گروهی از فقها نیز بر دستهای از روایات استناد جستهاند از جمله اینکه از امام صادق علیه السلام سوال شده از حکم چیزی که بر سر راه عبور و مرور مسلمانان قرار داده شده و موجب فرار چهارپایان شده و در نتیجه صاحب چهارپا زمین خورده و صدمه دیده است. در پاسخ از حضرت حکایت شده: «هر چیزی که به راه مسلمانان زیان برساند ضمانآور است.» (وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 19، ص 181، باب 9 از ابواب موجبات ضمان و نیز باب 13 حدیث 1)
2) (2) طبیعت و محیط زیست در اسلام، ص 55.
3) (3) همان، ص 61.
4) (4) همان، ص 65. کتاب مذکور قواعد فقهی دیگری را نیز نام میبرد که به خاطر رعایت اختصار ذکر نکردیم.
خواهی که مهمترین عامل ویرانگریهای طبیعت و محیط زیست است. آری از بینرفتن جنگلها، حیوانات و پدیدآمدن امراض مختلف، نتیجه تولید گازهای آلاینده توسط شرکتها و کارخانهجات سرمایهداران جهان است. که با دنیاطلبی و حرص و ولع، فرهنگ تنوع طلبی و مصرفگرایی را در بین مردم جوامع حاکم کردند و در پرتو آن به سود خود رسیدند.
از جهتی جمعیت جهان امروز هر روز افزایش مییابد اما بر حجم کره خاکی افزوده نمیشود که این خود تهدیدکننده محیط زیست میباشد پس باید چگونگی مصرف و بهرهوری از طبیعت مطرح شود که از جمله راهکاری مناسب برای حفظ طبیعت، آموزش «مصرف صحیح» و «دوری از اسراف» و ایجاد روحیه «قناعت» است که باید به صورت یک فرهنگ در جامعه درآید.
معرفی کتاب
برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به:
تفسیر نمونه و المیزان، ذیل آیات مورد بحث.
اسلام و محیط زیست، ترجمه اسماعیل خدادیان مقدم. نویسنده فضلان ام خالد.
طبیعت و محیط زیست از دیدگاه اسلام، سید علی حسینی.
*پرسش:
*پاسخ:
حس شنوایی و بینایی، دو رکن اساسی معرفت و تفکر هستند. تکلّم و سخن گفتن بر مبنای شنیدن است و تصور اشیاء نیز بر مبنای مشاهده است لذا گوش و چشم در بدن، از اهمیت ویژهای برخوردارند.
قرآنکریم 19 مرتبه به مسئله شنیدن و دیدن اشاره کرده و در بعضی از این آیات پس از مراحل اولیه نطفه به «سمع» و «بصر» اشاره کرده است: (إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً)1 ؛ «در حقیقت، ما انسان را از آب اندک سیّال مخلوط آفریدیم، در حالی که او را میآزماییم و او را شنوا و بینا قرار دادیم». در بعضی از آیات دیگر «سمع» و «بصر» را پس از مرحله دمیدن روح ذکر کرده(1)و در سوره نحل آیه 78 آن دو را بعد از تولد بیان کرده و گاهی شنیدن و دیدن به صورت مطلق آمده است(2).
اهمیت ذکر گوش و چشم در قرآن
قرآن از میان تمام حواس ظاهر و باطن تنها روی این سه (گوش و چشم و فؤاد)(3)تکیه کرده است، به علّت اینکه مهمترین حس ظاهری انسان که
رابطه نیرومندی میان او و جهان خارج برقرار میکند؛ گوش و چشم است. گوش، اصوات را درک میکند و مخصوصاً تعلیم و تربیت به وسیله آن انجام میگیرد و چشم وسیله دیدن جهان خارج و صحنههای مختلف این عالم است نیروی عقل و خرد، مهمترین حس باطنی انسان است. اگر این ابزار شناخت از آدمیگرفته شود ارزش وجودی او تا سه حد یک مشت سنگ و خاک سقوط میکند(1).
پیدایش اولیه چشم و گوش
دانشمندان رویان شناسی میگویند: نخستین نشانه رشد گوش را میتوان در یک رویان تقریباً 22 روزه به صورت ضخیم شدن اکتودرم سطحی در هر طرف رو مبانسفال پیدا کرد و در هفته چهارم گوش داخلی از اکتودرم سطحی جدا میگردد(2).
در رویان 22 روزه، چشم در حال رشد به صورت یک زوج ناودان کم عمق در هر طرف فرو رفتگی مغز قدامی ظاهر میشود و در انتهای هفته چهارم رشد به صورت یک جفت حبابهای بینایی در هر طرف مغز قدامی رشد میکند(3).
حس شنوایی در جنین قبل از بینایی فعال میشود اکنون ثابت شده که جنین قبل از بینایی از حس شنوایی برخوردار میشود. دانشمندان با ارسال فرکانسهای صوتی به طرف یک زن باردار که آخرین روزهای دوران بارداری را میگذراند، مشاهده کردند که جنین با انجام حرکاتی به این اصوات پاسخ میدهد در صورتی که جنین قبل از تولد قادر به دیدن نیست و نخستین صدایی که گوش نوزاد را نوازش میدهد صدای قلب مادر
است(1). شاید یکی از دلیلهایی که در قرآن واژه «سمع؛ شنیدن» مقدم بر «بصر؛ دیدن» آمده این است که:
اولاً: حسن شنوایی در جنین قبل از بینایی فعال میشود؛ ثانیاً: فراگیری منطق و تکلّم در جداول از طریقی شنوایی انجام میپذیرد؛ ثالثاً: چشم تنها وظیفه بینایی را به عهده دارد(2)و اما گوش مسئول شنوایی و حفظ تعادل نیز هست(3).
نکته جالب توجه این که در قرآن واژه «سمع» به صورت مفرد آمده و واژه «ابصار» جمع آمده است و مفرد و جمعآمدن این دو واژه شاید به این معنا باشد که در آن واحد گوش انسان یک شنوایی دارد ولی چشم میتواند در آن واحد چند چیز را ببیند.
ساختمان گوش
در اینجا لازم است به صورت اختصار به ساختمان گوش اشاره نماییم:
گوش عضوی است که ارتعاشات صوت را دریافت میکند و تعادل بدن را نگاه میدارد. انجام این دو وظیفه (شنیدن و حفظ تعادل) به وسیله گوش از تاثیر آواز و آهنگ در حرکات انسانی به خوبی آشکار است.
گوش از سه قسمت تشکیل شده است. گوش خارجی، گوش میانی، گوش داخلی، به ضمیمه عضوی که تعادل را حفظ میکند. گوش خارجی و میانی اصوات را دریافت نموده و به گوش داخلی انتقال میدهند.
گوش خارجی دارای لالهی گوش و مجرای گوش است. مجرای گوش به طول 2/5 تا 3 سانتی متراست و ثلث خارجی آن غضروفی و لنفی است و 2/3 آن استخوانی میباشد و تمامی مجرا از پوست مفروش است و پوست
آن دارای غده چربی که مایع زرد قهوهای ترشح میکند(1). گوش میانی عبارت است از پرده صماخ، صندوق صماخ، استخوانهای کوچک داخل صندوق، شیپور (اوستاش)(2).
گوش داخلی به شکل مار پیچ (لابیرنت غشایی) دارای سه قسمت است:
دهلیزها، مجاری نیم دایره و طزون سامعه و استخوانی.
ارتعاشات صوتی از طریق پرده صماخ و زنجیره استخوانی گوش میانی به پنجره دهلیز بزرگ منتقل شده مایع لنف خارجی را مرتعش میکند و این ارتعاشات به لنف داخلی و غشاء قاعده منتقل میگردد و مژههای سلولهای شنوایی را تحریک میکند. دنبالههای مرکزی سلولهای شنوایی به مرکز عصب سامعه و پیاز نخاع و قطعه گیجگاهی میرسد. دهلیزها و مجاری نیمه دایره قسمتی از گوش داخلی است که برای حفظ تعادل بدن میباشد(3).
حس شنوایی و بیماریهای آن
صدا در اثر ارتعاش سریع اجسام به وجود میآید. ارتعاش هر جسمی تولید امواج و نوساناتی میکند که اگر در فضا پراکنده شود توسط هوا به گوش میرسد؛ سرعت انتشار امواج صوت در هوا 340 متر در ثانیه است گوش انسان میتواند صدایی را که تعداد نوسانات آن 16 تا 20/000 در ثانیه باشد بشنود. اگر تعداد نوسانات صدا کمتر از 16 در ثانیه باشد پرده صماخ آن را مانند ضربههای جداگانه هوا حس میکند(4). در اینجا لازم است به عواملی که سبب کاهش قدرت شنوایی یا بیماری میشود؛ اشاره نماییم:
علت فساد تدریجی الیاف عصب سامعه، صداهایی که دارای 5/000 نوسان در ثانیه است را میشنود، در بهبود آن، هورمون و ید مؤثر است(1).
کمبود اکسیژن: هنگام کمبود فشار اکسیژن در ارتفاعات بالا، حد شنوایی کم و به 2000 نوسان در ثانیه میرسد(2).
کری و لالی: غالباً ارثی و مادرزادی است که بر اثر سیفیلیس، انسفالیت دوران جنینی و نقص ارثی عارض میشود. چون کرات لال هم است چون چیزی را نمیشنود تا تلقین کند. بیماری مننژیت، مخملک و دیفتری ممکن است عارضه کری ایجاد کند(3).
همهمه گوش از طریق بیماری فشار خون، کم خونی، هنگام یائسگی، پس از استعمال مشروب و... ایجاد میشود(4).
هر شنوایی: صداهای عادی برای هر شنوا قوی و بلند است و این بیماری بر اثر ضایعات درونی گوش میباشد(5).
ساختمان چشم
بعد از بررسی ساختمان گوش و بیماریهای آن، به ساختمان چشم و بیماریهای آن میپردازیم تا بحث گوش و چشم را به اتمام برسانیم.
کره چشم که عضو اصلی بینایی است در یک محفظه چربی در قسمت قدامی کاسه چشم قرار دارد و ضمایم آن، به بیکها، غده اشکی و عضلات است. محتویات کرهچشم از آب دهلیزها موسوم به زلالیه، عدسی و زجاجیه که هر سه شفافند تشکیل شده است. کره چشم دارای سه پرده است:
پرده خارجی چشم، شامل: صلبیه و قرنیه نسج لنفی است.
پرده میانی چشم، عضلات عروقی بوده و در قسمت قدامی آن تند مژگانی و عینه قرار دارد.
پرده درونی یا عصبی چشم، نام دیگر آن شبکیه یا (رتین) است و روی این پرده رنگ و نور تاثیر میکند. محتوای کره چشم عدسی و چشم زجاجی است.
سلولهای بینایی بر دو نوعند: نوعی میلهای به تعداد 100 میلیون وسیله، دید در تاریکی و روشنایی است و دیگری مخروطی، سلولهای آن 7/5 میلیون رنگ را تشخیص میدهد(1).
حس بینایی و بیماریهای آن
چشم سالم باید اشیاء را صحیح و دقیق ببیند. یعنی تصویر آنها را روی شبکیه منعکس نماید. یک چشم طبیعی قادر است نوری را که با قدرت 1/6 شمع از فاصله سه کیلومتری به مدت 0/05 ثانیه بتابد، ببیند. اگر محور قدامیخلفی چشم، بیش از معمول باشد؛ چشم انسان نزدیکبین است در صورتی که محور قدامی خلفی کمتر از معمول باشد؛ چشم انسان دوربین است(2).
پیر چشمی یکی از فرایندهای طبیعی کهولت است. پس از کودکی، عدسی رفتهرفته انعطاف پذیری خود را از دست میدهد به صورتی که
ماهیچهها، دیگر نمیتوانند در آن تطابق کامل ایجاد کنند(1). چشم ما تنها قادر به دیدن نورهایی است که بین 380 تا 760 متر میلیون در ثانیه نوسان دارد(2).
کوری چشم دارای انواع مختلف است مانند: کوری صنعتی، کوری اتومبیل، کوری رنگ، کوری خواندن، کوری در شب و... کوری عقل و عوامل مختلفی دارد مانند: بیماریهای ارثی، محیط جغرافیایی، پیری و...(3).
رابطه غم و کوری
قرآن در بیان ذکر داستان تربیتی حضرت یوسف علیه السلام به قضیه جدایی یوسف با پدرش حضرت یعقوب علیه السلام اشاره میکند. در آن هنگامی که به او اطلاع دادند که فرزند شما یوسف را گرگها دریدهاند، از شدت ناراحتی و غم و گریه بینایی خود را از دست داده است.
(وَ تَوَلّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ)4 ؛ «و (یعقوب) از آن (فرزند) ان روی برتافت و گفت: «ای دریغا بر یوسف!» و دو چشم او از اندوه سفید شد؛ و [لی] وی خشم شدید (خود) را فرو برد».
سفید شدن چشم به معنای سفید شدن سیاهی چشم است که آن هم به معنای کوری و بطلان حس باصره است و هرچند این کلمه گاهی با کاهش قدرت بینایی قابل جمع است. لکن از آیه بعد که فرموده «پیراهن مرا ببرید و به روی صورت پدرم بیندازید بینا میشود»(4)معلوم میشود سفیدی چشم به معنای کوری است(5).
سفیدی مردمک چشم غالباً به معنی کبودی Glucome به کار میرود؛ زیرا قرنیه طبیعی شفاف و بیرنگ است و هنگامیکه دچار کبودی میشود،
در بعضی از مراحل بزرگ و به رنگ تیرهی متمایل به سفید در میآید. اعراب به کسی که به این بیماری مبتلا باشد اصطلاحاً میگویند: «ان فی عینه بیاضاً» یعنی: چشمش سفیدی (لک) دارد.
امروزه نیز از نظر علمی ثابت شده که سفیدی مردمک چشم در اثر ایجاد تغییراتی در رگهای خونی چشم به دلایل مختلف و از جمله ناراحتیهای روانی و عصبی به وجود میآید و بر اثر غم و اندوه فشار خون بالا میرود و سبب سفیدی و کوری چشم میشود(1). حاصل سخن اینکه، قرآن به گوش و چشم اشاره کرده و شگفتیهای علمی را میتوان از آن استخراج کرد.
در 17 مرتبه از آیات قرآن واژه «سمع» مقدم بر «بصر» آمده و رویانشناسان معتقدند دستگاه شنوایی جنین زودتر از بینایی شکل میگیرد.
مفرد بودن «سمع» و جمع بودن «ابصار» به این معناست که در زمان واحد، حس شنوایی یک صوت و صدا را میشنود ولی حس بینایی چندین اشیاء را میتواند مشاهده کند.
قرآن در بیان داستان حضرت یوسف علیه السلام، ناراحتی و گریه را ارتباط با سفیدی چشم و کوری میداند که با یافتههای چشم پزشکی مطابقت دارد.
انگشتان دست (انگشت نگاری)
یکی دیگر از قدرتهای خداوند در خلقت انسان که میتوان آن را یکی از شگفتیهای خلقت نامید، اختلاف سر انگشتان دست بشر است. تحقیقات نشان داده است اگر جمعیت انسانها از مرز میلیارد میلیاردها بگذرد باز هم شاهد اختلاف سر انگشتان آنها هستیم. خداوند به اختلاف انگشتان در قالب اثبات معاد اشاره نموده و میفرماید:
1) (1) طب در قرآن، دیاب و قرقوز، ص 63.
(أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلی قادِرِینَ عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ)1 ؛ «آیا انسان میپندارد که استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد؟ آری قادریم که (حتی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنیم».
شأن نزول
در روایت آمده است که یکی از مشرکان که در همسایگی پیامبر صلی الله علیه و آله زندگی میکرد به نام «علی بن ابی ربیعه» به خدمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رسید و از روز قیامت سؤال کرد که چگونه است و کی خواهد بود؟ سپس افزود: اگر آن روز را با چشمانم مشاهده کنم باز هم تو را تصدیق نمیکنم و به تو ایمان نمیآورم. آیا ممکن است خداوند این استخوانها را جمعآوری کند؟ این باورکردنی نیست(1). در اینجا آیه فوق نازل شد که میفرماید: «ما قادریم حتی خطوط انگشتان شما را مرتب کنیم»(2).
«بنان» در لغت به معنی انگشتان و هم به معنی سر انگشتان آمده(3)و در هر دو صورت اشاره به این نکته است که نه تنها خداوند استخوانها را جمعآوری میکند و به حال اول باز میگرداند، بلکه استخوانهای کوچک و ظریف و دقیق انگشتان را همه در سر جای خود قرار میدهد و از آن بالاتر حتی سر انگشتان او را به طور موزون و به صورت نخست باز میگرداند(4).
نگاه علم به خطوط و سرانگشت
دانش بشری در قرن 19 به راز اثر انگشت پیبرد که سر انگشتان از
1) (2) ر. ک: نورالثقلین، الحویزی العروسی، ذیل آیه 4 سوره قیامت.
2) (3) در سوره یس آیه 78 نیز یکی از منکران معاد همین اشکال را بر پیامبر کرد و خداوند در پاسخ فرمودند: زنده کردن دوباره سختتراز خلقت اولیه نیست.
3) (4) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، ذیل ماده «بنان».
4) (5) ر. ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ذیل آیه 4 سوره قیامت.
خطوط بارز و پستی به صورت مارپیچ در بشره پوست تشکیل شدهاند. نحوه امتداد این خطوط در افراد متفاوت است به طوری که شکل این خطوط حتی در دو قلوها، شباهتی به هم ندارند(1). پوست بدن از سه قشر تشکیل شده است؛ قشر سطحی، قشر چرمی، قشر زیرجلدی، قشر سطحی پوست از سلولهای پوششی پهن چندطبقهای ساخته شده است که سلولهای طبقه عمیق آن در حال تقسیم و تکثیر بوده و سلولهای سطحی آن که قدیمیترند به ماده شاخی تبدیل میگردند. در سطح پوست چینها و شیارها و سوراخهای غدد چربی، عرقی و پستان، و برآمدگیهایی به نام حبههای جلدی و یا پاپیل مشاهده میگردد. چینها و شیارهای سطح پوست در هر شخص ثابت و تغییرناپذیر میباشد.
خطوط سر انگشتان از چهار ماهگی در رحم مادر شکل میگیرد و تا پایان عمر تغییر نخواهد یافت. با وجود پیشرفت علم در زمینه شناسایی افراد، انگشتنگاری بهترین معرف شناسایی اشخاص است و در تحقیقات جنایی برای کشف هویت مجرمین و دزدان از اثر انگشت به عنوان وسیله مؤثر، مفید و قابل اطمینان استفاده مینمایند.
نکات علمیدرباره دست
با توجه به معنی لغوی «بنان» در آیه که به معنای انگشتان دست نیز آمده است در این جا لازم است به استخوان انگشت دست و نظم و ترتیب آن (که نشان از قدرت خداوندی است) اشاره نماییم.
دست انسان دارای 27 استخوان و 19 عضله است و کارهای مهمی انجام میدهد، هر انگشت دارای 3 قطعه جدا از هم میباشد جز انگشت ابهام که
1) (1) طب در قرآن، ص 20-21.
دارای دو قطعه است و قدر انگشت ابهام بیشتر از دیگران است و محال است انسان ابتکاری همانند دست داشته باشد که از لحاظ کوچک، قدرت، سرعت همان دست باشد. دست، مرکز احساس است (حس لامسه) و بیانگر حالات درونی انسان است برای مثال! هرچه دست درجه عرقریزی آن زیاد باشد؛ دلیل بر مرض قند است و هم چنین ناخن نیز حالات درونی انسان را نشان میدهد تا جایی که طبیبان یونانی میگفتند:
ناخنها آئینه هستند و حالات انسان سالم را نشان میدهند.
توماس ادیسون میگوید:
ناخن من امروز افتاده و تمام مردم زمین قدرت ندارند مانند آن درست کنند لکن خداوند بعد از یک ماه همانند آن درست میکند(1).
حاصل سخن اینکه آیه قرآن به این مطلب اشاره دارد که استخوانبندی انسان دارای نظم خاصی است مخصوصاً نظم استخوان دست که دارای 27 استخوان با نظم خاص چیده شده و همچنین اشاره دارد به اختلاف خطوط سر انگشتان انسان که همه آنها مقدمهای برای اثبات معاد میباشد و خداوند قادر است بعد از مردن انسان و خاکسترشدن آن، استخوانهای او را به همین ترتیب فعلی تنظیم کند حتی خطوط سر انگشتان را نیز منظم سازد. اشاره قرآن به اختلاف خطوط سر انگشتان یکی از معجزات علمیقرآن است که بعد از قرنها بشر به آن دست پیدا کرده است.
پوست، از هفته سوم جنین و احساس درد شروع به تشکیل نموده و در هفته 26 کامل میگردد(2)و خداوند در چند آیه قرآن اشاره به پوست انسان
نموده(1)و میفرماید: (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَزِیزاً حَکِیماً) ؛ (2)«به راستی کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنان را در آینده به آتشی وارد میکنیم (و میسوزانیم) که هر گاه پوستهایشان (در آن) بریان گردد (و بسوزد)، پوستهایی غیر از آنها بر جایش نهیم، تا عذاب (الهی) را بچشند؛ به درستی که خدا، شکستناپذیر فرزانه است».
آیه در بیان ترسیم سوزناک بدون عذاب جهنم است و احساس درد و سوختگی را به پوست نسبت میدهد و میفرماید: «در جهنم پوست بدنشان را میسوزانیم»(3)سؤالی که در اینجا مطرح است این است که چه رابطهای بین پوست بدن و سوختگی وجود دارد؟ چرا خداوند نفرموده ما گوشت بدنشان را میسوزانیم و فقط به پوست تکیه کرده است؟
در پاسخ قبل از هر چیز لازم است، به مشخصات و ساختمان پوست و کاربردهای آن اشاره شود تا بهتر به رابطه بین آن دو آشنا شویم.
ساختمان پوست
یکی از حواس پنجگانه(4)، حس لامسه است که محل آن پوست بدن میباشد، وسعت پوست بدن، بالغ بر 1/6 متر مربع است و از سه قشر تشکیل شده است:
1) (1) سوره زمر آیه 23 اشاره به لرزش پوست به واسطه ترس و سوره حج آیه 20 اشاره به سوزاندن پوست و ذوب کردن بدن دارد و در سوره فصلت آیات 20-22 پوست را یکی از شاهدان روز قیامت معرفی مینماید.
2) (2) نساء / 56.
3) (3) واژهی «جلد» به معنی پوست بدن است اعم از آن که پوست انسان باشد یا حیوان. از اینکه در قرآن تازیانه را جلد میگویند به سبب آن است که تازیانه به پوست بدن انسان برخورد و احساس درد میکند. خداوند در سوره نور آیه 2 میفرماید: (الزّانِیَةُ وَ الزّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ)؛ «به زن زنا دهنده و مزد زنا کار هرکدام صد تازیانه بزنید»؛ (ر. ک: قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، ذیل ماده «جلد»).
4) (4) حواس پنچ گانه عبارتند از: حس لامسه، شامه (بویایی)، ذائقه (چشیدنی)، سامعه و حس تعادل (شنیدنی)، حس باصره (دیدنی).
قشر سطحی پوست: (یا بشره و ضمایم آن، از قبیل، مو، ناخن، غدد چربی و پستان) قشر سطحی پوست از سلولهای پوشش پهن چند طبقهای ساخته شده که سلولهای طبقه عمیق آن در حال تقسیم و تکثیر بوده و سلولهای سطحی آن که قدیمیترند به ماده شاخی تبدیل میگردد. (طبقه شاخی پوست با شستشو و کیسهکشی به شکل پوسته دور ریخته میشود) و در سطح پوست، چینها و شیارها و سوراخهای غدد چربی، عرقی و پستان و برآمدگیهایی به نام حبههای جلدی یا پاپیل مشاهده میگردد. حبههای جلدی خصوصاً در کف دست و کف پا نمایان است.
قشر چرمی (از نسج لیفی محکم با عروق شعریه و الیاف عصبی حس...).
قشر چرمی پوست از نسج لیفی محکم تشکیل شده است. چرم دباغی شده حیوانات از این قشر میباشد، قشر چرمی نیز دارای حبههایی است و درون هرحبه یک حلقه موئین رگ یافت میشود که میتوان به وسیله میکروسکوپ مخصوص آن را مشاهده کرد. در اکثر این حبهها دانههای لمس، فشار و اتمهای الیاف عصبی حسی برای درک گرما و سرما وجود دارد.
چربی زیر جلدی پوست ذخیره غذایی بدن است و مانند پوششی گرم، بدن را از سرما محافظت میکند. چاقی و لاغری، بستگی به زیاد و کمی این قشر دارد(1).
رنگ پوست
رنگ پوست، میتواند ژنتیکی یا اکتسابی باشد و آن بستگی به زیادی و کمیدانههای رنگی موسوم به «پیگمان» و رنگ دانههای آن دارد. این دانهها در سلولهای قشر چرمی قرار داشته و رنگ آنها زرد، قرمز یا قهوهای و تیره است. در نژاد سفید دانههای پیگمانی زرد، در نژاد مغول قرمز و پوستان
1) (1) ر. ک: دانستنیهای پزشکی، یزدی، ص 109 و 110، کلیات پزشکی، زمانیان، ص 85-89.
دانههای زرد و قرمز زیاد است در نژاد سیاه اضافه بر دانههای زرد و قرمز تعداد زیادی دانههای قهوهای تیره نیز وجود دارد.
بافت رنگی پوست اشعه خورشید را به خود جذب و مانع رسیدن آن به قسمتهای عمیق میگردد، پوست بدن در معرض نور آفتاب تیره میشود(1).
احساس درد و سوختگی
حس گرما و سرما هر کدام به وسیله رشتههای عصبی جداگانه به مراکز مربوطه منتقل میشود. در قشر سطحی و عمیق پوست، سلولهای مخصوص درک سرما موسوم به نقاط سرما و سلولهای درک گرما به نام نقاط گرما وجود دارد و اعضای درونی دارای چنین سلولهایی نیستند و به همین جهت سرما و گرما را حس نمیکنند.
انشعابات اعصاب حس درد به قشر سطحی پوست ختم میشود. نوک انشعابات را نقاط درد مینامند. یک سانتیمتر مربع پوست دارای 50-200 نقطه درد است، حس درد، از طریق شیمیایی است، حرارت شدید موجب مرگ سلولها میشود و مرگ سلولها باعث ترشح مادهای مخصوص میگردد که در انتهای انشعابات عصبی، حسی درد را تحریک میکند(2).
زخمهای سوختگی بسیار دردناک است و با تأنی بهبود مییابند. سوختگی را به چند درجهی قرمزی، تاول، مرگ همه قشرهای پوست و مرگ پوست و انساج عمیقتر و تبدیل آن به زغال میباشد تقسیم کرد. اگر بیش از 3/1 تا 2/1 سطح بدن سوخته باشد، مرگ بیمار حتمی است چون که، آلبومین پوست سوخته و تجزیه شده در آن زمان مواد سمی و زیانآوری را تولید میکند که جذب بدن میگردد و بدن را مسموم میکند(3).
با توجه به مطالب فوق، پوست عضو پوشیده از بافتهای عصبی است و اطلاعات حسی را به وسیله پایانههای آزاد عصبی به مغز میفرستد؛ لذا اوج احساس درد و سرما و گرما در پوست میباشد نه گوشت و استخوان. به هنگام تزریق آمپول در ابتدا احساس درد را درک مینماییم و هر چه سوزن به طرف داخل گوشت رانده شود درد کمتری را احساس میکنیم.
بدین ترتیب مشاهده میکنیم که قرآن در 14 قرن گذشته، پوست را مهمترین عضو ناقل درد معرفی مینماید و سوختگی را مهمترین تحریککننده اعصاب گرماگیر بدن که در پوست واقع شده میداند. پس با توجه به عدم آگاهی مردم آن زمان و قرنها بعد از آن به این مسأله علمی، میتوان آن را یکی از معجزات علمی قرآن نامید.
تنفس پوستی
وظایف مهم پوست، دخالت در تنظیم درجه حرارت بدن و تنفس پوستی، جذب اکسیژن 1/9-1% و 2/7%، دفع و ترشح مواد سمیخورده شده از طریق غدد عروق(1)و خواص بیوشیمیایی و سنتز ویتامین D در اثر نور خورشید و... میباشد که همه آنها در فضای باز پوستی و در زمانی که اکسیژن به صورت آزاد جذب شود صورت میگیرد(2).
نکته جالب آن است که خداوند دربیان داستان اصحاب کهف که 309 سال خوابیدهاند، میفرماید: (وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْیَمِینِ وَ ذاتَ الشِّمالِ) (3)؛ «ما آنان را به پهلوی راست و چپ میگردانیم».
امروزه یکی از مشکلات پزشکان در بیمارستانها، زخمهای ناشی از عدم تحرک برخی از بیمارانی است که مشکل شکستگی لگن، ستون فقرات، فلج و بیهوشی طولانی مدت دارند.
آنها برای مدت طولانی به صورت ثابت در یک جا میمانند و این عدم تحرک باعث مرگ سلولهای پوستی میشود و لازم است هر چند ساعت این بیماران را به سمت راست یا چپ برگردانند تا تنفس پوستی و جذب اکسیژن و حیات سلولها تجدید شود(1).
شاید یکی از حکمتهای گرداندن اصحاب کهف به چپ و راست از این مقوله باشد، هرچند خواب اصحاب کهف و طولانی بودن آن یکی از معجزات خداوند و قدرت مافوق قدرت بشری است. (درباره خواب اصحاب کهف به بحث عمر طولانی مراجعه کنید).
بعضی از مطالب علمی قرآن در راستای معرفی قدرت خداوند است تا انسان را به تفکر و تأمّل در اعضا و جوارح بدن تشویق نماید و به قدرت لایزال الهی ایمان بیاورد (وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ) .
آیه 9 سوره بلد به یادآوری سه نعمت از نعمتهای الهی میپردازد و آنها را برای استفاده در مسیر هدایت و رشد بشریت میداند.
(أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ) ؛ «آیا برای او (انسان) دو چشم و یک زبان و دو لب قرار ندادیم؟!»
آیه فوق بخشی از مهمترین نعمتهای مادی را بر میشمارد تا از یک سو غرور و غفلت انسان را بشکند و از سوی دیگر قوه تفکر را تحریک نماید و هم چنین حس شکرگزاری را با شناخت از قدرت خداوند تقویت نماید.
1) (1) طب در قرآن، دیات و قرقوز، ص 62، برای آگاهی بیشتر به کتابهای دانش نامه پزشکی، پیتر وینگیت، ص 599 و پزشکان خودتان باشید، محمد حسین حاجبی، تهران، نشر ثالث، ج 1، 1378، ص 341 و رویان پزشکی لانگمن، ص 405.
برای اینکه بهتر به مهمترین نعمتهای الهی که قرآن بدان پرداخته، آشنا شویم، ضرورت دارد زبان و لب را از نگاه علم بررسی نماییم:
زبان و لب در نگاه علم
زبان عضوی است عضلانی که از غشاء مخاطی پوشیده شده است. روی زبان برجستگیهایی به نام حبه یا پاپیل وجود دارد، انتهای رشتههای اعصاب ذائقه که به دانههای ذائقه ختم میشوند در قاعدهی پاپیلها قرار دارند.
زبان، از 17 عضله تشکیل شد که در جهات مختلف متحرک است و به همین جهت، به هر شکل در آید و به هر طرف حرکت کند اندازه واقعی زبان از آنچه به نظر میرسد بزرگتر است(1).
عضله مدور لب، سبب حرکات لبها و باز و بستهشدن دهان میگردد. زیر غشاء مخاطی لب دانههای برجستهای وجود دارد، آنها غدد بزاقی کوچکی هستند که ترشحات خود را به دهان میریزند. پوست لب بسیار نازک است و رگهای خون آن کاملاً نمایان میباشد و بدین جهت قرمز به نظر میرسد.
از رنگ لب میتوان به درجه کمخونی شخص پیبرد برای مثال، لبهای آبی و بنفش، علامت بیماری قلب و نارسایی گردش خون است(2).
لبها نقش مؤثری در سخن گفتن و حرف زدن دارند چرا که بسیاری از مخارج حروف به وسیله لبها ادا میشود، از این گذشته لبها کمک زیادی به جویدن غذا و حفظ رطوبت دهان و نوشیدن آب میکنند(3).
انتهای زبان الیاف عصب ذائقه است و چهار مزه اصلی عبارتند از:
شیرینی (با نوک زبان) تلخی (در عقب زبان) ترشی (کناره و وسط زبان) شوری (با تماس سطح فوقانی زبان) حس میشوند، تحریک دانههای ذائقه، توسط اعصاب زبانی حلقی به پیاز نخاع و از آن جا به نوک قطعه گیجگاهی مغز منتقل میگردد(1). حسهای عادی لامسه و دما در سطح زبان از نوک انگشتان هم قویتر است(2)و مخاط زبان میتواند ریگ بسیار کوچک در غذا را لمس کند(3). عفونت میکروبی زبان به ندرت رخ میدهد، وجود همزمان باکتریهای بیخطر در حفره دهان، خاصیت پشتبری بزاق، خونرسانی فوقالعاده، کارآمدی این عضو را در مقابل عفونت نشان میدهد. زبان نسبت به کمبود ویتامین و کمبود آهن حساسیت نشان میدهد و یک درصد سرطانها مربوط به سرطان زبان است(4).
حروف صدادار توسط حنجره تولید شده و توسط دهان شکل میگیرد و حروف بی صدا، توسط زبان و لبها به وجود میآید(5).
زبان علاوه بر جویدن، غذا را در بین دندانها میراند بدون برخورد زبان با دندان، لقمه را به طرف حلق فشار میدهد تا به طرف مری رانده شود، موقع مکیدن زبان مانند پیستون تلمبه جابهجا میشود هم چنین هوای حفره دهان را رقیق میکند(6).
مهمترین وظیفه زبان و لب، تکلّم و حرفزدن است به گونهای که خدا به آن قسم یاد نموده و آن را جلوهای از رحمانیت خویش بر شمرد و انسان
را به وسیله آن تکریم نمود. (الرَّحْمنُ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ)1 ؛ به راستی اگر زبان نبود انسان با سایر حیوانات چه تفاوتی جزء در عقل داشتند.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«ما الانسان لولا اللسان الاصورة ممثله او بهیمة مهمله؛ اگر زبان نبود انسان چه بود؟ در آن زمان یا صورتی مثل انسان بود یا حیوان گنگ و ناشناخته».
شگفتی زبان آن است که استعداد آن را دارد به هزاران لغت تکلّم نماید. در دنیا صدها زبان و لهجه وجود دارد که هر کدام دارای هزاران لغت است که زبان استعداد تکلّم به همه را دارد و این نشان از قدرت خداوند است.
زبان برکات زیادی در زندگی انسان دارد از جمله وسیله مناجات و ارتباط با خدا، حل مشکلات افراد، ابراز محبت و فهماندن آن چه در باطن است و... اما در مقابل این همه برکات، شرهای بسیاری نیز در این عضو به ظاهر کوچک نهفته است(1).
در نتیجه میتوان گفت: زبان و لب یکی از مهمترین نعمتهای الهی است که خداوند در قرآن به انسان تأکید میکند که برای شما زبان و لب قرار دادم تا از آن استفاده بهینه نمایید و در مسیر رشد و هدایت بهرهگیری نمایید و در سوره الرحمن به آن قسم یاد میکند.
1) (2) علمای اخلاق، بیش از 90 گناه را برای همین عضو کوچک برشمردهاند، گناهانی همچون دروغ، غیبت، تهمت، سوء ظن، تجسس و... و روایات زیادی دربارهی زبان وارد شده است به عنوان نمونه چند روایت را ذکر میکنیم: «اللسان میزان الانسان؛ زبان، میزان (شناخت شخصیت) انسان است».«زلة اللسان اشد من جرح انسان؛ زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است».«بلاءالانسان فی لسانه؛ گرفتاری انسان از زبانش است».
*پرسش:
*پاسخ:
مقدمه
هدف نزول قرآن، تربیت معنوی و هدایت انسانها به سوی سعادت و کمال است و در این راه لازم نیست همه معارف تجربی و غیرتجربی را برای بشر بیان کند؛ چون انسان دارای عقل و احساس است و خود میتواند مسایل تجربی و علوم را به دست آورد.
قرآن کتاب پزشکی و بهداشتی نیست تا از آن انتظار علم پزشکی و ژنتیک داشته باشیم. اما برای تفکر در آیاتالهی و هموارنمودن راه خداشناسی، تحریک، کنجکاوی بشر و.. بعضی از مسایل مانند: جنینشناسی، انگشتنگاری، مسئله ژنتیک، بهداشت جسمی، روانی و تغذیه را مطرح کرده اما نه به صورت دایرةالمعارف پزشکی، بلکه به صورت کنایه و اشارهای که در راستای خداشناسی و معادشناسی است.
بعد از این مقدمه، به بررسی ژنتیک از نظر علم در قرآن میپردازیم.
ژنتیک، دانش توارث
اگر تنها یک خاصیت وجود داشته باشد که ماده زنده را از دیگر مواد متمایز کند همان خاصیت توانا ساختن پروتئین است. بعضی پروتئینها بین تمام موجودات زنده مشترک هستند. بعضی دیگر در گروهی بزرگ از این موجودات از قبیل جانوران یا پستانداران و بعضی دیگر در یک گونه موجود زنده، یافت میشوند. بعضی پروتئینها مختص نژادها، تیرهها یا افرادی متعلق به یک گونه خاص هستند و به نسل دیگر منتقل میشوند.
وظیفه دانش ژنتیک، نشان دادن چگونگی انتقال این الگو از نسلی به نسل دیگر و توصیف تفاوتهای آن است که در جزئیات ظریف آن دیده میشود(1).
اصطلاح «ژن» را برای اولین بار یک دانشمند دانمارکی به نام «یوهانسن» (1956) به کار برد؛ ولی اصطلاح ژنتیک در قرن نوزدهم به کار رفت. در علم زیستشناسی و پزشکی ژنتیک به بررسی ژنها و تاثیر آنها میپردازد(2).
ژنها و کروموزومها
هر یاخته زنده دارای چندین اسید نوکلئیک است و DNA در میان هسته مرکزی یاخته قرار دارد و نوع دیگر آن یعنی RNA به صورت گسترده در یاخته پراکنده است. دی. ان. ای. دارای خاصیت تکثیر یاختهها از راه دو نیم شدن آنها را دارد و میلیونها یاخته بدن انسان به وسیله تقسیم و تقسیم مجدد یاخته واحد تشکیل شده از آمیزش تخمک (از مادر) و اسپرم (از پدر) زاده میشوند و هر یاخته را کروموزم مینامند. «دی. ان. ای» انسان از 23 جفت کروموزوم تشکیل شده است. به عبارت دیگر، در بدن ما هزاران نوع پروتئین گوناگون وجود دارند و هر کدام به وسیله واحد دی. ان. ای تعیین میشوند و یکی از آن واحدها را «ژن» مینامند. هر کروموزوم گونهای، گردآمدن صدها ژن، و هر ژن هم یک واحد «دی. ان. ای» است(3).
کروموزومهای جنسی
در هر یاخته بدن زن 23 جفت کروموزوم سازگار وجود دارد. در مرد، جفت بیست و سوم سازگار نیست. در عوض دو کروموزوم x درشت و یک کروموزوم y کوچک وجود دارد و کروموزوم y حاصل ژن مرد است و به صورت خصیصه غالب عمل میکند.
هنگامیکه یاختههای زایا در تخمدان یا بیضه تشکیل میشوند و هر کدام فقط یک عضو از هر جفت کروموزوم به دست میآورند، مادر باید یک کروموزوم x به فرزند بدهد اما پدر دارای سهم مساوی از کروموزوم x یا y است. اثر کروموزوم y آن است که در رویان به جای تخمدان، بیضه تشکیل میشود. هورمونهای ترشح شده از بیضه، سایر خصیصههای مرد را به وجود میآورند(1).
ژنتیک در قرآن
با بررسی آیات قرآن کریم، در مییابیم که بعضی از آیات به مسئله توارث اشارهای کردهاند. با توجه به حجم مقاله، آیات را به صورت مختصر ذکر میکنیم.
قرآن کریم ازدواج با محارم سببی، نسبی و کسانی که از طریق خوردن شیر مادر محرم شدهاند را منع کرده است:
(حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ وَ عَمّاتُکُمْ وَ خالاتُکُمْ...)2 ؛ «بر شما حرام شده است، (ازدواج با) مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمههایتان و خالههایتان و دخترانِ برادر و دخترانِ خواهر و مادران (رضاعی) تان که شما را شیر دادهاند و خواهران رضاعی شما و مادران همسرانتان،....».
ازدواج با محارم، باعث ظهور صفات بیماریهای پنهان و موروثی در فرزندان میشود. در حالیکه این صفات را میتوان با ازدواج با بیگانگان تضعیف نمود. حتی در ازدواجهای فامیلی مانند: پسر عمو و دختر عمو، پسر خاله با دخترخاله و... بیماریهای پنهان ژنها، فعال میشوند. آنچه امروزه روشن است کثرت بیماریهای وراثتی از قبیل، دیابت، ناشنوایی، کری
1) (1) ر. ک: همان، ص 296.
دستهجمعی در فامیل، منگولیسم... در میان ازدواجهای فامیلی است و بیشتر کودکان ناقصالخلقه حاصل چنین ازدواجهایی میباشد(1). دانشمندان دریافتهاند که میتوان برای دوری از بیماریهای مورثی ازدواج با بیگانه را ترجیح داد(2).
(فَلَمّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثی وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثی...)3 ؛ «و [لی] هنگامی که او را بزاد، گفت: «پروردگارا! در واقع من او را دختر زادهام. - و خدا به آنچه (او) زاده بود، داناتر است - و پسر، همانند دختر نیست...».
قرآن اختلاف بین پسر و دختر را بیان میکند و علم امروز نیز علل اختلاف فیزیکی، عقلی و روحی آنها را براساس اختلاف در ژنتیک میداند(3). با وجود اختلاف، دلیلی بر برتری مرد بر زن نیست.
قرآن کریم میفرماید: (وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَ قَدِیراً)5 ؛ «و او کسی است که از آب، بشری را آفرید؛ و او را (دارای خویشاوندی) نَسَبی و دامادی قرار داد و پروردگار تو توانا است». منظور از نسب پیوندی است که در میان انسانها از طریق زاد و ولد به وجود میآید. مانند: ارتباط پدر و فرزند و نوه... «صِهْر» در اصل به معنای داماد است و پیوندهایی که از طریق ازدواج بدست میآید(4)را شامل میشود.
1) (1) طب در قرآن، دکتر دیاب و قرقوز، ترجمه چراغی، تهران، حفطی، ص 60.
2) (2) جامعهشناسی خانواده، باقر ساروخانی، تهران، سروش، 1370، چ 1، ص 30-28.
3) (4) من علم طب القرآنی، دکتر عدنان شریف، ص 134، بیروت، دارالعلم للملایین 1990، چ 1.
4) (6) تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 15، ص 127.
(وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ...)1 ؛ (و از نشانههای او آفرینش آسمانها، زمین و تفاوت زبانهایتان و رنگهای شماست) که اختلاف رنگها ریشه در اختلاف ژنها و وراثت افراد دارد.
(وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ...)2 ؛ «و در زمین، پارههایی کنار هم و بوستانهایی از انگورها و زراعت و درختان خرما، یک پایهای و غیریک پایهای [قرار دارد،] که با یک آب سیراب میشوند! و [با این حال،] برخی از آنها را در میوهها بر برخی [دیگر] برتری میدهیم؛ قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که خردورزی میکنند.»
(بَلی قادِرِینَ عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ)3 ؛ «آری، بر مرتبکردن (سر) انگشتانش تواناییم».
دانشمندان علم ژنتیک معتقدند در بین انسانها هیچ شباهتی وجود ندارد و احتمال دادهاند که در هر 9 میلیارد انسان دو نفر مشابه هم باشند(1).
(مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ)5 ؛ «او را از آب اندک سیال آفرید و (اندازه) او را معین کرد». این آیه اشاره دارد که در دل نطفه (اوول زن و اسپرم مرد) همه چیز مشخص و اندازهزنی شده است.
1) (4) من علم طب القرآن، همان، ص 141.
نتیجه
قرآن کریم کتاب پزشکی نیست تا از آن انتظار علم ژنتیک داشته باشیم اما در راستای هدایت معنوی و تحریک کنجکاوی بشر، به صورت گذرا اشارهای به مسئلهی ژنتیک دارد که با برخی مطالب علم ژنتیک همخوانی دارد و این مطلب از شگفتیهای علمی قرآن است که در هزار و چهارصد سال قبل به این مطالب علمی اشاره نموده که صدها سال بعد کشف شد.
*پرسش:
*پاسخ:
دیده شده بسیاری از مسلمانان که از زمان کودکی به اقامه نماز عادت داشتهاند، در سن پیری و با داشتن عمرهای بالا، تا حد زیادی از سلامت جسمانی و عقلی قابل قبولی برخوردارند.
این پژوهش، تلاشهای علمی انجام شده را بررسی نموده، با تحلیل و بهرهبرداری از دستآوردهای این تحقیقات، به دنبال رسیدن به هدف مقاله است. هدف این تحقیق، توجهدادن به حقیقتی مهم است: عبادتهای اسلامی فواید جسمی روشنی برای بدن انسان دارد. این پژوهش به دنبال بیان تاثیرات مثبت حرکات نماز در چرخش خون در مغز و مقارنه تاثیرات نماز با تاثیر جایگزینهای آن در اثر انجام ورزش است به ویژه اینکه انجام ورزش یکی از وسایل متعارف برای حفظ سلامتی بدن است، در این تحقیق به دستآورد پژوهشهای انجام شده دیگر در گذشته، تکیه شده. بیشتر این تحقیقات برگرفته از تلاشهای علمی اندیشمندان جهان غرب میباشد به همین دلیل هم میتوان این پژوهش را، نامهای سرگشاده به جهان غرب دانست.
این پژوهش به بررسی فایده فرمان الاهی به شروع نماز، در سن کودکی میپردازد. آغاز نماز در این سن، باعث میشود کودک، نماز را به خوبی به جا آورد و به انجام نماز به شکل صحیح، عادت کند. انجام صحیح حرکات نماز، باعث پدید آمدن بیشترین تاثیرات مطلوب بر بدن خواهد شد.
با توجه به اینکه مغز یکی از مهمترین اعضای بدن به شمار میرود، وظیفهی آن به میزان زیادی به جریان چرخش خون بستگی دارد. جریان
چرخه خون، تغذیهکننده مغز میباشد. چرخه خون ویژگیهایی دارد که همین ویژگیها نشاط و پویایی مغز را تامین میکند. یکی از این ویژگیها وجود چرخه ذخیرهای است که در مواقع اضطراری و مورد نیاز به کار میافتد، همچنین دارای نظامی خودکار برای تنظیم چرخه خون در مغز میباشد که ثبات جریان خون به مغز را در شرایط گوناگون تضمین میکند.
بر اساس تحلیل انجامشده در این پژوهشها، مشخص شده که گونههای مختلف ورزش به چرخه خون در مغز آسیب میرساند. به عکس نماز که یکی از وظایف دینی اسلامی است، فواید بسیاری در این زمینه دارد. ورزش بدنی از این جهت که خون را به شکل مستقیم از مغز سرقت میکند و برای تغذیه عضلات دیگر به کار میگیرد، به چرخه خون در مغز ضرر میزند. این تغذیه عضلانی به حساب تغذیه خونی مغز گذاشته میشود.
همچنین در نتیجه سرعت گرفتن عملیات تنفسی در هنگام انجام ورزش، معدل دیاکسیدکربن در خون، پایین میآید که پیامد آن آرامتر شدن جریان خون به سمت مغز است، زیرا نسبت دیاکسیدکربن در خون یکی از مهمترین عوامل جریان خون به سمت مغز به شمار میآید.
گزارشهای علمی فراوانی وجود دارد که حاکی از بیهوشی ورزشکاران هنگام فعالیت ورزشی یا بلافاصله بعد از ورزش است، در حالیکه این بیهوشیها هیچگونه سابقه بیماری قلبی را به همراه نداشته. این گزارشها نیز آسیبرسانی ورزش به فرآیند خونرسانی مغزی را تأیید میکند.
همچنین گزارشهای گوناگون دیگری، بیانگر پایین آمدن نیروهای اعتدالی در بسیاری از ورزشکاران میباشد که سرزنش بیشتری را نسبت به مسأله ورزش برانگیخته است.
اضافه بر این سکتههای قلبی متعدد در هنگام ورزش - در ورزشکاران بیمار و ورزشکاران سالم - تأییدگر نظریه آثار نامناسب برخی ورزشهای خشن میباشد.
از سوی دیگر به نظر میرسد، حرکات نماز بر جریان خون در مغز تأثیرات مثبت فراوانی داشته باشد. در هنگام سجده با متمایلشدن سر به سمت پایین، جریان خون به سمت مغز افزایش مییابد همچنین خمشدن بدن بر روی خود هنگام سجده، به جهتگیری خون از اطراف بدن به سمت اعضای درونی و مغز کمک میکند. اضافه بر این، معدل دیاکسیدکربن در خون هنگام سجده و تمایل سر به سمت پایین، افزایش مییابد. این حالت در نتیجه فشار اعضای دستگاه گوارشی بر ریه پدید میآید. بالارفتن نسبت دیاکسیدکربن در خون باعث اضافه شدن جریان خون به سمت مغز خواهد شد.
همچنین خمشدن مکرر سر به پایین در هنگام رکوع و سجود و بالا آمدن سر هنگام ایستادن و نشستن، کمک میکند از نظام خودکار توازن جریان خون به مغز، مراقبت بیشتری شود. مشهور این است که این نظام خودکار اعتدالی، با افزایش سن، فرسوده میشود.
نظام خودکار توازن جریان خون در مغز، در هنگام سجده، عکسالعمل دوگانهای از خود نشان میدهد: در ابتدای سجده، مانع جریان خون اضافه به مغز میشود. این حالت باعث آمادگی مغز برای دریافت جریان بیشتر خون میشود. جلوگیری ابتدایی از جریان خون به مغز به جریان چرخش احتیاطی خون به مغز، این فرصت را میدهد تا برای فعالیت و عملکرد خود آماده شود. در مرحله بعد، به خون اضافه اجازه داده میشود به سمت مغز جریان پیدا کند و سرانجام در جایگاههای ذخیره خون توزیع شود. به این صورت، از این کارکرد مهم احتیاطی مراقبت میشود. کارکردی که بنابر مشهور با افزایش سن و پیری، تضعیف میشود و چه بسا بیتوجهی و عدم به کارگیری هم در این ضعیف شدن موثر باشد.
این عکسالعمل دوجانبه نظام خودکار چرخش خون در مغز، در هنگام سجده ما را به سمت فهم بهتری از فایده انجام فرمان الاهی در نماز هدایت میکند. از نظر فقهی حرکات نماز باید به گونهای با آرامش انجام شود که
از انجام این حرکات مطمئن شویم. تنها در این صورت است که فایده مطلوب حرکات نماز نسبت به چرخش خون در مغز به دست میآید. با انجام آرام حرکات نماز به هریک از عکسالعملهای چرخش خونی فرصت دادهایم تا متناسب با هریک از حرکات نماز در مجرای صحیح خود قرار بگیرد.
براساس توضیحات بالا، روشن میشود که نماز در اسلام، تاثیرات روشنی بر جریان خون در مغز دارد، از انجام وظیفه جایگاههای ذخیره خون در مغز و همچنین از نظام خودکار چرخش خون در مغز محافظت مینماید.
این تحقیق مدعی فهم علت وجوب حرکات نماز در اسلام نیست. شاید رسیدن به چنین فهمی برای هیچکس عملی نباشد ولی در عینحال تلاش دارد برخی تاثیرات ناشناخته نماز بر چرخش خون در مغز را ملموس نماید. بر اساس گفتههای بالا، میتوان نتیجه گرفت چند لحظه سجده در بارگاه الهی میتواند بسیاری از آثار مضر فعالیتهای روزانه و ورزش را بر چرخش خون در مغز، از بین ببرد.
علی رغم بیان این فواید روشن، این تاثیر تنها فایده جسمی نماز نیست، چه اینکه اگر تمام فواید جسمی نماز را هم در نظر بگیریم، این فواید برترین فایده نماز نخواهد بود. در حقیقت فواید معنوی نماز را باید بزرگترین نوآوری این واجب الهی دانست.
در پایان لازم به تذکر است که هدف این پژوهش، تشویق به ورزش نکردن نیست؛ بلکه در دورهای که اشتیاق به پزشکی جایگزین و درمانهای طبیعی در حال رشد است، نگاهها را به توجهی جدیتر به سوی اسلام و رسالت بزرگ آسمانی آن فرا میخواند، اسلامی که تمامی فرمانهایش به مصلحت انسان است(1).
1) (1) مطلب فوق نوشته دکتر عبدالله محمد نصرت در مجله الاعجاز العلمی فی القرآن و سنت، که توسط محقق مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی آقای محمدرضا غریبرضا ترجمه شده است.
*پرسش:
*پاسخ:
قرآن کریم در طرح مباحث زیستشناسی اهداف گوناگونی را دنبال میکند اما تمام آنها به محوریت و در راستای هدف کلی قرآن که همان «هدایت» است میباشد. بنابراین اگر اینگونه مباحث را و یا به بیان بهتر هدف اینگونه آیات را به صورت هرم در نظر بگیرم «هدایت» در قله آن قرار میگیرد.
برای این قسمت میتوان به دو آیه اشاره کرد:
(... قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ یَهْدِی بِهِ اللّهُ...)1 ؛ «... از طرف خداوند نور و کتاب روشنی به سوی شما آمد * خداوند به وسیله آن هدایت میکند...».
(سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ...)2 ؛ «به زودی نشانههای خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان میدهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است...».
پس میتوان گفت آیاتی که انسان را به توجه در پدیدههای طبیعی و زیستشناسی رهنمون میکند در حقیقت محورها برای تأمین هدف اصلی هدایت ایفای نقش میکنند(1). البته در همان راستا اهداف فرعی مطرح میگردد که به برخی از آن میپردازیم.
1) (3) البته معنای آیه منحصر در مطلب گفته شده نیست.
الف: توجه دادن به نشانههای علم و قدرت خدا
مثال
آیا به سوی پرندگان نظر نمیکنند، در حالیکه در هوای فراز آسمان رام شده [و رها گشتهاند و] جز خدا آنها را نگاه نمیدارد؟! قطعاً در آن [ها] نشانههایی است، برای گروهی که ایمان میآورند(1).
ب: بر انگیختن حس شکرگزاری نسبت به آفریدگار:
مثال: و آیا نظر نکردهاند که از آنچه دستان (قدرت) ما برساخته است، دامهایی برای آنان آفریدیم و آنان مالک آنها هستند؟! و آنها را برایشان فروتن (و رام) ساختیم(2)، پس [مرکب] سواریشان از برخی آنهاست و از برخی آنها میخورند؛ و برای آنان در آنها سودها و و نوشیدنیهاست؛ پس آیا سپاسگزاری نمیکنند؟!(3)
ج: بیدار کردن اندیشه و تقویت قدرت تفکر انسان:
مثال: و آیا به شتر نظر نمیکنند که چگونه آفریده شد؟!(4)
د: عینیکردن مسأله رستاخیز در آخرت از طریق ارائه نمونههایی در همین دنیا
مثال: 1. و از نشانههای او این است که تو زمین را فروتن (و خشک و بیجان) میبینی، و [لی] هنگامی که آب (باران) را بر آن فرو میفرستیم، به حرکت در میآید و رشد مییابد؛ قطعاً، کسی که آن را زنده کرد، زنده کننده مردگان است؛ [چرا] که او بر هر چیز تواناست(5).
ه -. پندگیری اخلاقی و تربیتی از دنیای حیوانات:
مثالها: 1.... ولیکن او در زمین (دنیاپرستی) ماندگار شد و از هوس خویش پیروی کرد؛ و مثال او همچون مثال سگ است؛ اگر بر او حمله کنی، زبان از کام برآوَرَد، [و] اگر او را واگذاری (باز هم) زبان از کام برآوَرَد. این مثال گروهی است که آیات (و نشانههای) ما را دروغ انگاشتند؛ پس این حکایتها را حکایت کن، تا شاید آنان تفکّر کنند(2).
و به یقین دانستید (حال) کسانی از شما را، که در (روز) شنبه [از حدّ] تجاوز کردند و به آنان گفتیم: «میمونهایی طرد شده باشید!»(3).
و در راه رفتنت، مُعتدل باش و صدایت را فروکاه؛ [چرا] که مسلماً، ناپسندترین صداها، صدای الاغهاست!(4).
و: تبیین بعضی حقایق به وسیله مثال زدن رفتار و زندگی حیوانات
مثال: مثال کسانی که غیر از خدا سرپرستانی گزیدهاند، همچون مثال عنکبوت است که (خانواده و) خانهای برگزیده در حالیکه قطعاً سستترین خانهها خانهی عنکبوت است، اگر (برفرض) میدانستند(5).
این موارد به صورت نمونه بود و اگر بخواهیم اینگونه ادامه دهیم شاید لازم باشد تمام آیات مربوطه را بررسی کرده و نکات آن را استخراج کنیم اما به صورت یک «کد» میتوان گفت مضمون هر آیه و یا ابتدا و انتهای
آن، هدف آن را بازگو میکند که خواننده محترم جهت اطلاعات بیشتر میتواند به تفسیر آیات مراجعه فرماید.
از طرف دیگر انطباق آیات بر موجودات زنده خارج است؛ یعنی از آنجا که قرآن کریم از پیش خدای دانا یعنی کسی که به تمام حقایق و اسرار آفرینش آگاه است آمده و او کسی است که خود جهان را آفریده، هنگامیکه برای اهداف فوق از پدیدههای طبیعی سخن میگوید به گونهای الفاظ و کلمات را انتخاب میکند که با اسرار طبیعت همخوان و هماهنگ است که گاه صریحاً و گاه با تفکّر و تأمّل(1)میتوان بدانها دست یافت. اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن از این ناحیه پدید میآیند.
به عبارت دیگر قرآن و زیستشناسی چند رابطه دارند:
اول: اشارات علمی قرآن به مباحث زیستشناسی در راستای خداشناسی و معادشناسی.
دوم: انطباق مباحث زیستشناسی با قرآن در راستای اعجاز علمی قرآن. مثل زوجیت موجودات.
از آنجاکه بررسی آیات از این زاویه در این مجال نمیگنجد خوانندگان و پژوهشگران محترم را به مطالعه کتابهای مربوطه از جمله «تفسیر نمونه» ذیل آیات زیستشناسی و «پژوهشی در اعجازهای علمی قرآن» تألیف دکتر محمد علی رضایی اصفهانی دعوت مینماییم.
1) (1) ممکن است مطلب آیه صریح باشد اما علم بشری هنوز به آن اندازه پیشرفت نکرده که حقیقت آن را دریابد؛ مانند: (وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ) انبیا/ 30 (و هرچیز زندهای را از آب قرار دادیم).
*پرسش:
*پاسخ:
مقدمه
نخست پاسخی را که یکی از محققان عرب به این مطلب داده نقل میکنیم سپس به بررسی و تکمیل آن میپردازیم.
خانه عنکبوت در نظر مفسران
اگر در مورد آیه 41 سوره عنکبوت (إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ) تأمل و توقف کنیم سپس به کتابهای تفسیر مراجعه نماییم. (مثل تفسیر جامعالبیان عن تأویل آیات القرآن، طبری؛ مختصر تفسیر قرطبی، قرطبی؛ تفسیر ابنکثیر، ابنکثیر؛ تفسیر البحر الحیط، ابیحیان آندلسی فتحالغدیر، شوکانی؛ تیسیرالکریم الرحمن فی تفسیر کلامالمنان، سعدی؛ صفوةالتفاسیر، صابونی؛ تفسیر ابرالسعود، عمادی؛ فتحالبیان فی مقاصد القرآن، فتوجی بخاری؛ زادالمسیر فی علمالتفسیر، جوزی؛ الضوءالمنیر علیالتفسیر، صالحی؛ تنویر الاذهان عن تفسیر روحالبیان، بروسوی؛ تفسیر القرآن العظیم، قرشی دمشی) در مییابیم که همه این تفاسیر اتفاق دارند بر اینکه مقصود از «بیتالعنکبوت» در این آیه همان بیت مادی یعنی «خانه» است که عنکبوت به عنوان محل سکونت خود انتخاب میکند و کتابهای تفسیری مذکور، این خانه را اینگونه تفسیر کردهاند:
چیزی از آن دفاع نمیکند (تفسیر طبری)
آن ضعیفترین خانه است که سرما و گرما را نگاه نمیدارد (قرطبی)
خانهای ضعیف و سست (ابنکثیر)
خانهای ضعیف (ابن حیان آندلسی)
هیچ خانهای از آن ضعیفتر نیست (شوکانی)
از ضعیفترین خانههاست (سعدی)
ضعیفترین خانههاست بخاطر سستی و کوچکی آن (صابونی)
هیچ چیزی در سستی نزدیک و مشابه آن ندیدیم (عمادی)
هیچ خانهای ضعیفتر و سستتر از آن نیست (قنوجی بخاری)
سستترین خانهها و ضعیفترین آنهاست (صالحی)
هیچ خانهای سستتر از آن در میان خانههای حشرات نیست (بروسوی)
ضعیف و سست است (ابنکثیر قریشی دمشقی)
تعارض دیدگاه مفسران با علوم جدید:
علومجدید ثابت کرده که تارها (بافتههای) عنکبوت از قویترین بافتههای طبیعی است و سختی آن از سختی آهن محکم، محکمتر است تا آنجا که به نام «آهن حیوانی» خوانده میشود و خانه عنکبوت از قویترین خانههاست که از ناحیه استحکام بافت آن مشهور است به طوریکه میتواند در برابر بادهای شدید مقاومت کند و در تارهای خود عنکبوتهای باهوش را نگهداری نماید بطوری که نمیتوانند از آن جدا شوند. از آنجا که ایمان کامل دارم که ممکن نیست حقایق علمی با آیات قرآن معارض باشد و اگر تعارض پیدا کرد، شکی نیست که آنچه قرآن ثابت کرده [و بطور قطعی و نص فرموده] حق است و علوم بشری از حقیقت فاصله گرفته است.
پس به قرآنکریم، کتابهای تفسیر و کتابهای لغت عربی مراجعه کردم و نیز به حقایق علمی که در مورد عنکبوت، خانه آن، روش زندگی و
روابط اجتماعی آن بود مراجعه کردم تا ببینم که آیا مقصود آیات غیرچیزی است که کتابهای تفسیر به آن توجه کردهاند؟
روش بحث من آن بود که موارد و آیاتی که واژه «اولیا» در آن به کار رفته بود را جمعآوری کردم تا ببینم چه کسانی ولایت دارند و آیا در آیهای بیان شده که بتهای ساختگی و بتهای پلید را اولیای خود انتخاب کردهاند سپس معنای واژه «اولیا و ولایت» را در کتابهای لغت عربی جستجو کردم، و بعد در مورد واژه «بیت» در کتب لغت عربی جستجو کردم تا ببینم آیا عرب این کلمه را به معنای دیگری غیر از معنای رایج (یعنی مسکن) استعمال کرده است تا بتواند آن معنا، مقصود واژه «بیت» در این مثال باشد که خدای سبحان در سوره عنکبوت زده است. سپس در حقایق علمی در مورد بافتهها و خانه عنکبوت پژوهش کردم تا ببینم که قوّت این بافته و این خانه چه اندازه است، آیا واقعاً آن خانه ضعیفترین خانههاست همانطور که کتابهای تفسیر نوشتهاند؟
سپس در مورد روابط اجتماعی عنکبوتها پژوهش کردم تا ببینم که نوع روابط بین عنکبوتهای مذکر، مونث و بچههای آنها چگونه است آنها خانواده واحدی هستند و عرب کلمه «بیت» را بر همسر و فرزندان او نیز اطلاق میکند؟
سپس نتایج مطالب قبل را با همدیگر ارتباط دادم تا ببینم که با توجه به یافتههای من، در اینجا احتمال تفسیر دیگری برای آیه وجود دارد؟
نتایج پژوهشهای لغوی و قرآنی
کلمه «اولیاء» سی و سه مرتبه در قرآنکریم به کار رفته است و در بیست مورد آنها واژه «اولیاء» در مصادیق زیر استعمال شده است:
کافرون (الذین کفروا)؛ منافقون، یهود و نصاری (الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ)؛ شیاطین، ابلیس و نسل او، ستمکاران (الذین هادوا).
و نیز در موارد: اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا؛ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا ، پدران، برادران از کفّار، مؤمنون، مؤمنات، بندگان صالح خدا، ولی در هیچ آیهای تصریح نشده که «اولیاء» از بتهای ساختگی و بتهای پلید باشند.
ولی: دوستدار، دوست و یاور (قاموس محیط)
ولی: یاور (لسان العرب)
ولایت به معنای نصرت میآید، ابنکثیر میگوید: گویا ولایت به تدبّر و قدرت و انجام کار اشاره دارد.
واژه «بیت» در لغت عرب استعمالات زیادی دارد، به معنای «خانه شر» و نیز «مسکن، فرش خانه، کعبه و قبر» میآید و نیز به همسر مرد و خانوادهاش گفته میشود.
در معجم الوسیط آمده است: «بیت الرجل: زن و عیال او»
و در لسان العرب آمده است: «بیت الرجل: زن او»
و شاعر عرب میگوید:
الا یا بیت، بالعلیاء بیت ولولا حب اهلک ما اتیت
و نیز شاعر دیگر میگوید:
مالی، اذا انزعها، صأیت اکبر غیرّنی، ام بیت
و در قاموس محیط آمده است: «البیت: عیال مرد»
و در صحاح آمده است: «البیت: عیال مرد»
نتایج پژوهشهای علمی در مورد عنکبوت:
تارهای حریری عنکبوت از پروتئین ساخته میشود که در حفرههای
حریری شکل میگیرد و حریری که بدست میآید جدّاً قوی است و استحکام آن از استحکام آهن محکم بیشتر است و این حریر دو برابر کش میآید بدون آنکه پاره شود(1)و این (بافته عنکبوت) در همه موارد از قویترین الیافهای طبیعی بشمار میآید.
شبکهای که عنکبوت ایجاد میکند قدرتی دارد که ممکن است بتواند زنبور عسل را که حجم آن چند برابر عنکبوت است متوقف کند، در حالی که آن زنبور سرعتی حدود 32 کیلومتر در ساعت دارد بدون اینکه (آن شبکه) تحت تاثیر قرار گیرد یا پاره شود.
«شرکت کندیه» اقدام به تولید تارهای عنکبوت کرده است تا از آنها نخهای پزشکی و طنابهایی برای صید ماهیها بسازد و نیز لباس محافظ همچون سرب (ضد گلوله)(2)و نیز ساکنان جزایر «سلمون» در قدیم اقدام به ساخت تورهای ماهیگری از نخهای عنکبوت کردهاند.
از مطالب گذشته واضح شده که «بیت عنکبوت» به معنای خانه عنکبوت واقعاً از قویترین مخلوقات مشهور است اگر قویترین آنها نباشد.
عنکبوتها، گروهی هستند که در جهان بیش از سیهزار نوع آنها وجود دارد که در حجم و شکل و روش زندگی متفاوت هستند، و روش زندگی فردی همراه دشمنی با یکدیگر در آنها غالب است و انواع اندکی از آنها یافت میشوند که بصورت دستهجمعی زندگی میکنند.
حجم عنکبوتهای ماده از نرها بزرگتر است و عنکبوت زن و مرد غالباً فقط در هنگام ازدواج با همدیگر ملاقات میکنند و عنکبوت نر قبل از
عروسی، اقدام به رقصها و حالات مشخصی در برابر عنکبوت ماده میکند، که مقصودش منحرف کردن غریزه دشمنی عنکبوت ماده است و هنگامی که آمیزش آنها تمام میشود، عنکبوت نر غالباً در لانه باقی میماند (و اقدام به پنهان شدن از عنکبوت ماده میکند) چرا که میترسد او را بکشد. کشتن عنکبوت نر بعد از تمامشدن آمیزش جنسی در بین بسیاری از عنکبوتها اتفاق میافتد و مشهورترین آنها عنکبوت «بیوه سیاه» است که به این نام نامگذاری شده چون که عنکبوت ماده بعد از آمیزش جنسی عنکبوت نر را میکشد؛ امّا برخی از انواع آنها عنکبوت ماده، عنکبوت نر را رها میکند تا بعد از آمیزش در لانه زندگی کند تا هنگامی که فرزندان از تخم خارج میشوند اقدام به قتل او کنند و او را بخورند و در انواع دیگری از عنکبوت، مادر اقدام به تغذیه فرزندان کوچکش میکند تا اینکه بزرگ میشوند و مادرشان را میکشند و میخورند.
از این مطالب روشن میشود که نظام اجتماعی و روابط خانوادگی در خانواده عنکبوت براساس مصالح موقت است به طوریکه هرگاه این مصالح تمام میشود، افراد دشمن همدیگر میشوند و برخی برخی دیگر را میکشند، این عنکبوت ماده است که بخاطر مصلحت آمیزش، به آسانی عنکبوت نر را در لانه میپذیرد ولی هنگامی که از او کام گرفت، علیه او اقدام میکند، او را میکشد و میخورد و یا شوهرش را خوراک فرزندانش میکند و یا در برخی انواع فرزندان عنکبوت هنگامی که بزرگ شدند مادرشان را میخورند.
این دشمنی شدید است که فقط بعد از اتمام مصلحتها جلوهگر میشود و این روابط سست و ضعیف بین افراد خانواده عنکبوت است که آن را واقعاً سستترین خانوادهها در میان آفریدهشدگان مشهور قرار میدهد.
اشکال و پاسخ
صاحبان کتابهای تفسیر برآنند که مقصود از مثال در سوره عنکبوت، آیه 41 (مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً)1 ؛ «مثال کسانی که غیر از خدا سرپرستانی گزیدهاند، همچون مثال عنکبوت است که (خانواده و) خانهای برگزیده در حالیکه قطعاً سستترین خانهها خانه عنکبوت است، اگر (برفرض) میدانستند».
آن است که مشرکان معبودان (و بتهایی) غیر از خدا را انتخاب میکنند که در هنگام حاجت امید یاری، فایده و رزق از آنان دارند، و در سختیها به آنان تمسّک میجویند(1).
و برخی مفسران برآنند که منظور از «اولیاء» در اینجا بتهای ساختگی و بتهای پلید هستند(2). ولی با مراجعه به مواردی که واژه «اولیا» در قرآن آمده است مییابیم که آیات قرآن در بیست مورد از سی و سه مورد، تصریح نموده که آن اولیا از زندگان (مثل کافران و...) هستند همانطور که قبلاً گذشت و هیچ آیهای از آیات قرآنکریم تصریح نکرده که «اولیا» از بتهای ساختگی و بتهای پلید باشند و این مطلب همسویی معنای واژه «اولیا» و معنای «ولایت» است همانطور که در لغت عرب وارد شده بود که معنای «ولایت» یاری است که اشاره به تدبر، قدرت و انجام کار دارد و «ولی» همان دوستدار، دوست و یاور است و این کارها و تصرفات از جمادات صادر نمیشود.
و با مراجعه به حقایق علمی جدید در مورد تارهای (بافتههای) عنکبوت و خانه او مییابیم که علم جدید بدون شک اظهار میکند که بافتههای عنکبوت از قویترین بافتههای طبیعی است که صفت سختی و محکمی
دارد که از سختی آهن محکم برتر است و خانه عنکبوت (= مسکن) از قویترین مسکنهاست بطوری که میتواند زنبور عسل را متوقف کند در حالی که حجم آن چند برابر حجم عنکبوت است و با سرعت بالا حرکت میکند بدون آنکه به آن (خانه عنکبوت) نابود یا پاره شود.
علاوه بر این من فکر میکنم - البته خدا داناتر است - که ترجیحی ندارد که منظور از «بیت عنکبوت» که قرآن توصیف کرده به اینکه: سستترین خانههاست، همان شبکه (تارهای) عنکبوت باشد که بعنوان خانه انتخاب کرده است و صیدگاه (افراد) باهوش آنهاست.
بلکه شاید مقصود از «بیت عنکبوت» - البته خدا داناتر است - خانواده عنکبوت است که واقعاً سستترین خانوادهها از نظر روابط و الفت است (همانطور که بیان کردیم) و گفتیم که عرب واژه «بیت» را به معنای «همسر مرد و عیال او» به کار میبرد.
و علم جدید اثبات کرده که روابط خانوادگی عنکبوتها براساس مصلحت است بطوری که هر گاه مصلحت به پایان برسد، دشمن یکدیگر میشوند و برخی برخی دیگر را میکشند (همانطور که توضیح دادیم) و این صفات ناپسند و روابط سست در هیچ خانوادهای از مخلوقات دیگر گرد نیامده است بطوری که (این ویژگیهاست که) خانواده عنکبوت، یعنی همسر و فرزندان او را از تمام خانوادههای آفریدهشده سستتر قرار میدهد.
هنگامی که ما قبول کردیم که مقصود آیه این معنای بیت (= خانواده) است یعنی به معنای روابط خانوادگی، پس توصیف قرآن از آن بعنوان سستترین خانواده (إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ)1 مطابق چیزی است که خداوند برای بندگانش از خلال علم جدید، در مطالعه حیات عنکبوتها، روشن کرده است.
(بنابراین از طرفی) جهت شباهت، در مثالی که در قرآن زده شده است(1)به طور جدی واضح میشود، چون کسانی که غیر از خدا را دوستان و یاوران خود انتخاب میکنند آنها را فقط برای انجام مصلحتهای دنیوی انتخاب میکنند و هنگامی که این مصلحتها تحقق یافت دشمن یکدیگر میشوند، یا در دنیا و یا در آخرت (الْأَخِلاّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ)2 ؛ (در آن روز دوستان برخی دشمنان برخی دیگرند مگر افراد پارسا و تقوا پیشه) و این روابط موقت و مصالح آنی بر عنکبوت و خانواده او منطبق است (همانطور که بیان کردیم)؛ و از طرف دیگر: هنگامی که ما به جهت شباهت در مثالی که زده شده نظر میکنیم، بین کسانی که غیر از خدا را دوستان و یاوران خود انتخاب میکنند و دوستانشان و بین عنکبوت و بیت او (= مسکن او) تفاوت بسیار مییابیم، رابطه بین کسانی که غیر خدا را دوست و یاور میگیرند و دوستانشان، رابطه بین زندگان است و آن رابطه محبت و دوستی و یاریگری است.
اما روابط بین عنکبوت و خانهی مادی او (= مسکن) رابطه بین موجود زنده و جماد (= موجود غیر زنده) است. پس معنای «ولایت» به معنی دوستی و یاریگری تحقّق نمییابد، چون جمادات نیروی تدبّر، اعمال قدرت و انجام کار ندارند. در این آیه یکی از موارد اعجاز علمی قرآن جلوهگر میشود، این حقایق از خانواده و حیات عنکبوتها، جدیداً کشف شده است، به طوری که با دقّت واقعیت حال خانواده عنکبوت را بیان میکند که سستترین خانوادههاست، و قرآنکریم بیش از هزار سال قبل از اکتشاف آن به این حقیقت اشاره کرده است.
هنگامی که به آخر آیه فوق نگاه میکنیم مییابیم که میفرماید: (لَوْ
1) (1) و این مطلب بدان سبب است که معنای «ولایت» (در اولیاء) تحقق یابد.
کانُوا یَعْلَمُونَ)1 ؛ «اگر (بر فرض) میدانستند.» و این مطلب اشاره میکند که آنان مقصود (این مثال قرآنی) را نمیدانستند چون این حقیقت علمی، در هنگام نزول قرآن برای بشر شناخته شده نبود.
و از چیزهایی که ممکن است اشاره دیگری گرفته شود بر اینکه مقصود از مثال (بیت عنکبوت) غیر از معنای ظاهری آن است، چیزی است که در آیه بعد آمده است (وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ)2 ، «خدا ما و شما را از آنان (= دانایان خردورز) قرار دهد».
و سخن را با این جمله به پایان میرسانم: آنچه که تقدیم شد، ذهنیات و تلاشها و اجتهادهایی به شمار میرود که بر دانشمندان عرضه میدارم تا از دیدگاهها و نظرات آنها بهرهمند شوم و از خدا میخواهم که در آن صلاح اسلام و مسلمانان را قرار دهد و این تلاشها و اجتهادها ممکن است خطا یا درست باشد. اگر درست بود از خداست و اگر خطا بود از نفس من و شیطان است(1).
بررسی و نقد
مطلب فوق دارای نقاط قوت و ضعفی است که به چند مورد اشاره میکنیم:
الف: نقاط قوت
یک موضوع خاص و جزیی قرآن را از منظر لغت، تفسیر و علم زیستشناسی به خوبی بررسی کرده و ابعاد آن را روشن نموده است.
نویسنده تلاش کرده که تعارض علم و قرآن را در تفسیر قدیمی
1) (3) نک: مجله الاعجاز العلمی، ش 17، نظریه دکتر صلاح رشید، تحت عنوان تأملات فی تفسیر معنی قوله تعالی: (وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ).
«مثال عنکبوت» به خوبی نشان دهد و این تعارض را حل کند از اینرو مقاله در حوزه علم و قرآن حایز اهمیت است.
ب: نقاط ضعف
مقاله در بُعد علمی از منابع متنوع برخوردار نیست و از منابع کمی استفاده کرده است.
مقاله در بعد تفسیری، فقط از مفسران اهلسنت استفاده کرده و به آراء مفسران شیعه توجه نکرده یا از آنها اطلاع نداشته است.
برای مثال آیت اللَّه مکارم شیرازی در تفسیر نمونه، بر خلاف مفسران اهلسنت که نویسنده از آنها یاد کرده، به استحکام تارهای عنکبوت توجه کرده و مینویسد: «تارهای عنکبوت از مایع لزجی ساخته میشود که در حفرههای بسیار کوچکی همچون سرسوزن در زیر شکم او قرار دارد، این مایع دارای ترکیب خاصی است که هرگاه در مجاورت هوا قرار گیرد، سخت و محکم میشود. بعضی نوشتهاند که سستی این تارها بر اثر نازکی فوقالعاده است وگرنه از تار فولادینی که به ضخامت آن باشد محکمتر است»(1).
مقاله در بعد بررسی معنای واژه «ولایت» به تمام معانی توجه نکرده است این واژه علاوه بر معنای «نصرت، محب و...» که ایشان آورده است، به معنای «سرپرست» نیز میآید همانطور که بسیاری از مفسران و صاحبنظران در مورد آیه 55 / مائده (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ...) نوشتهاند(2).
نویسنده ادعا کرده که «تطابق قرآن و علم جدید در مثال عنکبوت، اعجاز علمی قرآن را ثابت میکند» در حالی که این مورد شرایط لازم را برای اعجاز علمی ندارد چرا که:
اولاً تطابق علم و قرآن، هنگامی به حد اعجاز علمی میرسد که یافته علومتجربی در آن مورد قطعی و بدون مورد استثناء باشد، در حالی که در اینجا اینگونه نیست. یعنی همانطور که نویسنده نوشته است برخی انواع عنکبوتها بعد از آمیزش جنسی همدیگر را میکشند نه همه انواع آنها، بنابراین نمیتوان ادعا کرد که خانواده عنکبوت بطور کلی و در همه انواع آن سست است که مثال قران ناظر به آن باشد.
تذکر: البته این احتمال صاحب تفسیر نمونه هنگامی درست است که «اولیاء» را به معنای بتها بدانیم اما اگر همانطور که نویسنده بیان کرده «اولیاء» را به معنای «دوست و یاور» بدانیم، دیگر لزومی ندارد که «لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ» را در مورد «اولیاء» بدانیم.
ثانیاً ادعای اعجاز علمی قرآن، هنگامی صحیح است که احتمال دیگری در آیه وجود نداشته باشد در حالی که ممکن است بگوییم مقصود قرآن از سستی خانه عنکبوت، سستی نسبی آن است یعنی خانه عنکبوت نسبت به خانههای سنگی یا بتنی انسانها سست است (إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ) هرچند که خانه عنکبوت در حد خودش محکم باشد ولی این زیانی به مقایسه آن نمیزند و سستی نسبی آن را نفی نمیکند. بنابراین میتوان گفت: که مثال عنکبوت در قرآن ممکن است ناظر به هر دو معنای «بیت» (یعنی خانه و خانواده) باشد. البته شاید بتوانیم با توجه به جمله «لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ» (اگر بر فرض میدانستند) نظر نویسنده مقاله را در تفسیر آیه تقویت کنیم، چراکه مردم عصر نزول «از سستی خانه عنکبوت اطلاع
1) (1) نمونه، ج 16، ص 280.
داشتند و نیازی به جمله «لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ» نبود، پس وجود این جمله در آیه قرینهای است که تفسیر «بیت» به «خانواده» را تقویت میکند چون مخاطبان اولیه قرآن از سستی خانواده عنکبوت و همسرکشی آنها اطلاعی نداشتند(1).
ولی باز هم میتوان گفت که: این تفسیر جدید اشاره قرآن به مطلبی علمی در دانش زیستشناسی است که از اشارات علمی شگفتآور قرآن به شمار میآید، امّا این مطلب به حد اعجاز علمی نمیرسد چرا که همانطور که گذشت برخی ضوابط و شرایط تفسیر علمی را ندارد.
یادآوری
یکی از ظرفیتهای قرآن کریم آن است که «فی کل زمان جدید و عند کل قوم غض الی یوم القیامه» در هر زمانی جدید و نزد هر ملتی تا روز رستاخیز تازه است. یعنی این ویژگی قرآن است که هرچه علوم بشر پیشرفت میکند نکات تازهای از آن در زمینههای مختلف کشف میشود و اگر الفاظ قرآن تنها یک معنا و مصداق داشت قرآن نمیتوانست پاسخگوی همه زمانها و مکانها باشد. از اینرو قرآن دارای بطون و معنای بلندی است همانطور که دارای مصادیق مختلف و تفسیرهای جدید است که در هر عصری با پیشرفت دانش بشری هویدا میشود و شاید بتوان همین ویژگی را یکی از ابعاد اعجاز قرآن شمرد که در سخنان معمولی بشر وجود ندارد. به هر حال تلاش نویسنده در ارائه تفسیر علمی و جدید از آیات 41-43، عنکبوت قابل تحسین است و پیشرفت و تولید علم با ارائه نظریات جدید و نقد آنها تحقّق مییابد.
1) (1) البته این مطلب وقتی صحیح است که جمله «لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ» در مورد آگاهی «اولیاء» نباشد (آنگونه که صاحب تفسیر نمونه نوشتهاند - نمونه، ج 16، ص 280) بلکه در مورد آگاهی مردم از سستی بیت عنکبوت باشد.
*پرسش:
*پاسخ:
اشارۀ شگفتانگیز خداوند به رستاخیز انرژیها
خداوند در قرآن میفرماید: (الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ)1 ؛ «(همان) کسی که برای شما از درخت سبز، آتشی قرار داد، و شما در هنگام (نیاز) از آن (آتش) میافروزید.»
در این آیه و آیات قبل و بعد از آن بحث امکان معاد مطرح است، در شأن نزول آیه آمده است که: روزی یکی از منکران معاد استخوانی پوسیده را خدمت پیامبر آورد، و به پیامبر گفت آیا تو خیال میکنی خداوند این را زنده میکند؟(1)در پاسخ او آیاتی نازل شد که یکی از آنها آیه مورد بحث ماست.
اکثر مفسران، به قدرت خدا اشاره کردهاند که: خداوندی که در درخت سبز آتش قرار داده است قدرت زنده کردن مردهها را دارد(2).
این آیه نوعی تشبیه و تمثیل است یعنی معقولات را به محسوسات تشبیه مینمایند و خداوند در این آیه زندهکردن مردهها را به ایجاد آتش از درخت سبز تشبیه کرده است چراکه ایجاد آتش از درخت سبز در بین اعراب صدر اسلام امری رایج بوده است اعراب در زمانهای گذشته برای درستکردن آتش از دو درخت «مرخ» و «عفار» استفاده میکردند(3).
1) (2) امین الدین ابو علی الفضل بن الحسن الطبرسی الطوسی؛ تفسیر مجمع البیان؛ (دارالاحیاء التراث العربی؛ بیروت، 1379 ه -. ق) ج 4، ص 95.
2) (3) تفاسیر در ذیل آیه 80 سوره یس، و همچنین تفاسیر موضوعی مثل پیام قرآن... در بحث منکران معاد.
3) (4) بانوی اصفهانی (امین اصفهانی)؛ مخزن العرفان در علوم قرآن؛ (نهضت زنان مسلمان؛ تهران؛ 1361 هجری شمسی) ج 5؛ ص 77؛ سید محمد حسین همدانی؛ انوار درخشان در تفسیر قرآن؛ (کتاب فروشی لطفی؛ تهران؛ 1380 هجری قمری) ج 13، ص 411.
آیه نوعی رفع استبعاد است، چون ممکن است کسی بگوید چگونه چیزی که مرده است زنده شود با اینکه مرگ و زندگی با هم تنافی دارند؟ و آیه در پاسخ میفرماید: هیچ استبعادی در کار نیست برای اینکه آب و آتش با هم تنافی دارند ولی خداوند از درخت سبز آتش برای شما قرار داده و شما از آن (درخت) آتش را شعلهور مینمایید(1).
رستاخیز انرژیها: بعضی از مفسران با توجه به علوم روز تفسیر دیگری را در ذیل این آیه آورده و از آن به رستاخیز انرژیها تعبیر کردهاند و این تفسیر را یکی از اعجازهای علمی قرآن کریم نامیدهاند.
«یکی از کارهای مهم گیاهان مساله کربنگیری از هوا و ساختن سلولز نباتی است (سلولز همان جرم درختان است که اجزای عمده آن کربن و اکسیژن و هیدروژن است). سلولز نباتی چگونه ساخته میشود؟ یاختههای درختان و گیاهان گاز کربن را از هوا گرفته و آن را تجزیه میکنند، اکسیژن آن را آزاد ساخته، و کربن را در وجود خود نگه میدارد، و آن را با آب ترکیب کرده و چوب درختان را از آن میسازد.
ولی مسأله مهم این است که هر ترکیب شیمیایی انجام مییابد یا باید توأم با جذب انرژی خاصی باشد و یا آزاد کردن آن؛ بنابراین هنگامی که درختان به عمل کربنگیری مشغولند، احتیاج به وجود یک انرژی دارند، و در اینجا از گرما و نور آفتاب به عنوان یک انرژی فعال استفاده میکنند. به این ترتیب به هنگام تشکیل چوبهای درختان مقداری از انرژی آفتاب نیز در دل آنها ذخیره میشود و به هنگامی که چوبها را میسوزانیم همان انرژی ذخیرهشده آفتاب آزاد میگردد، زیرا بار دیگر کربن با اکسیژن هوا ترکیب شده و گاز کربن را تشکیل میدهد و اکسیژن و هیدروژن (مقداری آب) آزاد میگردد».
1) (1) سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن (دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ سوم، 1397 ه -. ق) ج 17، ص 116.
اینجاست که به رستاخیز انرژیها میرسیم و میبینیم نور و حرارتی که در این فضا پراکنده میشود و برگ درختان و چوبهای آنها را نوازش و پرورش میدهد هرگز نابود نشده است، بلکه تغییر چهره داده، و دور از چشم ما انسانها در درون ذرات چوب و شاخه و برگ درختان پنهان شده است و هنگامی که یک شعله آتش به چوب خشکیده میرسد، رستاخیز آنها شروع میشود و تمام آنچه از انرژی آفتاب در درخت پنهان بود در آن لحظه حشر و نشورش ظاهر میگردد، بیآنکه حتی به اندازه روشنایی یک شمع در یک زمان کوتاه از آن کم شده باشد، آری، خدایی که میتواند انرژی درختها را دوباره بر انگیزد و رستاخیز آنها را بر پا سازد میتواند برای مردگان انسان نیز رستاخیز بر پا کند.
حال پس از بیان مطالب فوق این سؤال به ذهن میرسد که:
چرا قرآن در اینجا تعبیر به «شجر اخضر» (درخت سبز) کرده است؟ در حالی که آتش افروختن با چوب تر مشکل است، بهتر بود به جای آن «شجر الیابس» (چوب خشک) میفرمود، تا با آتش سازگار باشد!
در پاسخ میتوان گفت: تنها درختان سبزند که میتوانند عمل کربنگیری و ذخیره نور آفتاب را انجام دهند، درختان خشک اگر صدها سال در معرض تابش آفتاب قرارگیرند ذرهای به ذخیره انرژی حرارتی آنها افزوده نمیشود، تنها موقعی قادر بر این کار مهم هستند که سبز و زنده باشند. و در این صورت رستاخیز انرژیها بهتر روشن میشود(1).
اما شاید تعبیر به «شجر اخضر» از جهت بعید بودن ایجاد آتش از درخت سبز نیز باشد چرا که انسان آتش افروختن با درخت سبز را بعید میداند و خداوند میخواهد بفرماید که آنچه را که به نظر شما بعید است او انجام میدهد
1) (1) تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، تهران، نمونه، دارالکتب الاسلامیه، 1353-1366 ه - ش)، ج 18، ص 461-465.
و در درخت سبز آتش قرار داده است پس او میتواند مردهها را زنده کند و به آنها دوباره حیات بدهد. این تفسیر یکی از شگفتیهای علمی قرآن است که بدون شک این معنی در زمان نزول آیه برای مردم روشن نبود، آری، آیات قرآن دارای معانی عمیقی است، که در سطوح مختلف و برای استعدادهای متفاوت بیان شده است. آنها از این آیه چیزی میفهمیدند، و امروزه چیزی بیشتر فهمیده میشود، و شاید آیندگان از اینهم فراتر روند و بیشتر کشف کنند و در عین حال جمع بین این معانی مانعی ندارد و میتواند همه موارد صحیح باشد.
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
تفسیر نمونه؛ ج 18؛ ص 461-465 ذیل آیه 80، سوره یس.
تفسیر من هدی القرآن؛ سید محمد تقی مدرسی؛ ج 11، ص 177، ذیل آیهی 80، سوره یس.
تفسیر المیزان؛ ج 17 ص 116، ذیل آیه 80، سوره یس (به زبان فارسی ترجمه شده است).
تفسیر مجمع البیان؛ ج 4؛ ص 95، ذیل آیه 80، سوره یس (به زبان فارسی ترجمه شده است).
تفسیر طنطاوی (الجواهر)؛ ذیل آیه 80، سوره یس (در این تفسیر از نطر علمی بحث مفصل کرده است)
الکاشف؛ محمد جواد مغنیه، ج 6، ص 326، ذیل آیه 80، سوره یس.
برای مبحث معاد رجوع شود به تفاسیر موضوعی مانند: تفسیر موضوعی آیت الله جوادی آملی (مدظله)؛ منشور جاوید آیت الله سبحانی (مد ظله)؛ کتاب معاد شهید مطهری رحمه الله.
در مورد مطالب علمی به کتابهای زیستشناسی مبحث (عمل فتوسنتز گیاهان) مراجعه نمایید.
*پرسش:
*پاسخ:
مقدمه
یکی از مباحث گوناگون علمی قرآن پدیده صداها در قرآن است. این پدیده از زوایای مختلفی موضوع آیات قرآن قرار گرفته است. برخی از این مباحث بدین قرار است:
واژههای قرآنی اصوات.
صدا و دیدگاه حقوقی - (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ)1 .
صدا و دیدگاه اخلاقی - (وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ)2 .
نقش صدا در آموزش و تعلیم - (ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ)3 .
نقش صدا در برقراری ارتباط
برخی صداها - نشانی از اعجاز - (تکلم حضرت سلیمان با هدهد، و...)
نقش صدا در شنیدن و گفتن.
در اینجا به برخی از موضوعات فوق اشاره میشود:
واژههای قرآنی صدا
صاعقه: (بقره / 55، نساء / 153 و...)
به گفته راغب در مفردات صدای مهیبی است که در جوّ ایجاد میشود و آتش یا مرگ یا عذاب به همراه دارد(1).
تَناد: (غافر / 32)
این تعبیر نشانه از نهایت عجز و بیچارگی است. افرادی که دستشان از همه جا بریده یکدیگر را صدا میکنند و فریادشان به جایی نمیرسد(2).
صوت: آوازی که (امواجی که) از برخورد دو چیز به واسطهی خرق هوا به گوش میرسد(3).
صیحه: (هود / 67 و 94، حجر / 73 و 83 و...)
در اصل به معنی «شکافتن چوب یا لباس» و برخاستن صدا از آن است. سپس در هر صدای بلند و فریاد به کار رفته است و در لغت به معنای صدای عظیمی است که معمولاً از دهان انسان یا حیوان بیرون میآید. ولی اختصاص به آن ندارد بلکه هرگونه صدای عظیم را شامل میشود(4).
رکز: (مریم / 98)
به معنی صدای آهسته است(5).
حسیس: (انبیاء / 102)
به معنی صدای محسوس است و به معنی خود حرکت یا صدایی که از حرکت برمیخیزد نیز آمده است، آتش دوزخ که دائماً در آتشگیرههایش مشغول پیشروی است. دارای صدای مخصوص است این صدا از دو جهت وحشتناک است از نظر اینکه صدای آتش است و از نظر اینکه صدای پیشروی (آتش) است(1).
خُوار: (اعراف، 148)
هَمْس: (طه، 108)
آنچنان که راغب در مفردات میگوید به معنی «صدای آهسته و پنهان» است و بعضی آن را به صدای آهستِۀ پا (پای برهنه) تفسیر کردهاند(2).
زَفیر - شَهیق: (هود/ 106 و انبیاء/ 100)
«زفیر» به معنی فریاد کشیدن است که با بیرون فرستادن نفس توأم باشد و «شهیق» نالۀ توأم با فروبردن نفس است، به هرحال اشاره به صداهای وحشتانگیز و ناراحتکننده است و صدا و فریاد کسانی است که از غم و اندوه ناله سر میدهند...(3).
أوّبی: (سبأ / 10)
به معنی ترجیح و گرداندن صدا در گلو است(4).
صاخَّه: (عبس/ 33)
از ماده «صخَّ» در اصل به معنی صوت (آواز) شدیدی است که گوش انسان را میآزارد(5).
تَصدیه: (انفال/ 35)
به معنی «دست به هم زدن» (کف زدن) و سر و صدا ایجاد کردن است(1).
یصطَرِخون (صُراخ): (فاطر/ 37)
فریاد شدیدی است که انسان در مقام استغاثه، طلبیدن یاور و برای برطرف ساختن درد و رنج از دل بر میکشد(2).
تَنادَوا: (قلم / 21)
از ماده «نداء» به معنی صدا زدن کسی با صدا و آواز و غالباً با صدای بلند و کشیده است(3).
نقش صدا در شنیدن و گفتار
شکلگیری و تکامل این دو حرکت طبیعی در انسان و برخی موجودات به اتکای تجربهی صداهای گوناگون است به طوری که اگر دستگاه شنوایی یا گفتاری در صحت کامل بوده باشد ولی صدایی را تجربه نکند. توانایی گفتاری و شنیداری از انسان سلب خواهد شد.
«شکلی نیست که زبان همانا اساس تفاهم میان بشر است، زبان نه اتکایی به محیط دارد نه به تمدن نه به نژاد و نه به رنگ، بلکه اساساً اتکای زبان به سماع و شنیدن است، پس اگر انسان بشنود میتواند سخن بگوید و اما اگر نشنود سخن گفتن هم نمیتواند... از اینجهت میبینید که انسان کر که به شنوایی قادر نیست. لال هم هست و سخن گفتن نیز نمیتواند چرا که اساس نیروی گفتار مبتنی بر قدرت شنیداری است»(4).
نقش صدا در ایجاد ارتباط
از عمدهترین راههای برقراری ارتباط میان انسانها، ایجاد صداهای گوناگون، گاه به صورت گفتاری و گاه بدون آن و با ایجاد صداهای خارجی است، البته ارتباط صوتی منحصر به انسان نیست بلکه حیوانات نیز در برقراری ارتباط با یکدیگر صداهای مختلفی را بکار میبرند.
ارتباط صوتی را میتوان در آیات ذیل ملاحظه نمود:
(فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیی...)1 .
(وَ لَمّا جاءَ مُوسی لِمِیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ...)2 .
(فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلاّ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا)3 .
(إِلاّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ)4 .
(ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ)5 .
(وَ نادَیْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ)6 .
(فَلَمّا أَتاها نُودِیَ یا مُوسی)7 .
(فَلَمّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسی إِنِّی أَنَا اللّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ)8 .
(فَلَمّا جاءَها نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّارِ وَ مَنْ حَوْلَها وَ سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ)9 .
(وَ نادی أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ)1 .
(وَ نادی أَصْحابُ الْأَعْرافِ رِجالاً یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیماهُمْ...)2 .
(وَ نادی أَصْحابُ النّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ قالُوا إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُما عَلَی الْکافِرِینَ)3 .
(قالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ)4 .
(إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ)5 .
(وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیها رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً)6 .
(وَ نادی فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قالَ یا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ)7 .
(وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ)8 .
(وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ)9 .
(إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ)10 .
ارتباط صوتی در آیات فوق در سه بخش کلی خلاصه میشود:
ارتباط صوتی با علم معنی (وَحی)؛
ارتباط صوتی فرد در عالم آخرت؛
ارتباط فرد با فرد دیگر در جهان مادی.
قرآنکریم نوع دیگری از ارتباط را بیان میکند که چگونگی این ارتباط کاملاً روشن نیست و آن ارتباط حضرت سلیمان علیه السلام با مورچه است. آیا این ارتباط صوتی بوده و این پیامبر الهی صوتی را از طرف مورچه شنیده است هر چند بصورت اعجاز و یا آگاهی از ضمیر و تصمیم مورچه بصورت اعجاز بوده و صدایی در کار نبوده است. تعبیر به (قال) در آیه شریفه شاید احتمال اینکه این ارتباط صوتی بوده باشد را تقویت مینماید.
(... قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ... فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها)1 . ارتباط انسان با حیوانات نوع دیگری از ارتباط صوتی است که قرآن کریم این نوع ارتباط را نیز برای حضرت سلیمان علیه السلام بیان داشته است آنجا که محاوره میان آن حضرت با هدهد را ضبط نموده است:
(... فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ... - قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبِینَ)2 .
آیا این نوع ارتباط صوتی با حیوانات فقط از طریق اعجاز میسر است و یا با پیشرفت علوم برای دیگران نیز مقدور خواهد بود؟
نوع دیگری از این ارتباط، در میان حیوانات با یکدیگر برقرار است که به راحتی در اطراف خود میتوانیم تجربه کنیم. «جوجههای مرغ به راحتی صدای مادر خویش را تشخیص داده و آنگاه به گرد او حلقه میزنند، امروزه با ضبط صدای پرندگان برای سخن گفتن با پرندگان به زبان خاص خودشان و گاهی صید و یا دور کردن آنها، بهره میگیرند»(1).
نقش صدا در برقراری ارتباط به آنچه که اشاره شد خلاصه نمیگردد، دریافت صداهای گوناگون توسط دستگاههای پیشرفته از آسمان و کرات
1) (3) نگاهی به دنیای حیوانات در قرآن، ص 57.
دیگر منظومه شمسی عامل اساسی برقراری ارتباط انسان با ناشناختههای فضا به شمار میرود.
«علم نجوم بیسیمی، از جدیدترین علومی به شمار میرود که تقدم علمی در عنصر جدید به آن دست یافته است، تاکنون دریافت صداهای مبهمی از بیشتر کواکب ممکن گردیده و هنوز هم دانشمندان پژوهشها و بررسیهای خود را در رابطه با این دانش که انتظار میرود روشنیهای بیشتری درباره کائنات عظیم پرتوافکن، ادامه میدهند به آن امید که بتوانند توسط تلسکوپهای بیسیمی و از طریق این صداها اشیاء معینی را رصد نمایند»(1).
«در پایان سال 1933 همایشی بر پاگردید که دانشمندان علم نجوم بیسیمی را گرد هم آورده؛ «کارل جانسکی» در این همایش ضمن تقدیم گزارش خود چنین گفت «بیگمان در آسمان، نجوم و کهکشانهایی وجود دارند که دائماً صحبت میکنند و این صحبتها که دریافت آنها با تلسکوپهای بیسیمی امکانپذیر است، معلومات بسیار زیادتری از آنچه هم اکنون وجود دارد را در اختیار بشر قرار میدهد»(2).
قرآنکریم به نمونهای از ارتباط صوتی با آسمان توجه داده است و آن شنود از آسمان برای گروه جنّ میباشد:
آیا تلاش جنیان برای شنیدن صداهایی از آسمان، تلاش برای شنود وحی بوده و یا هر نوع صدایی را به کمین نشسته بودند، تا از اسرار آسمانها آگاهی یابند؟
«عبدالرزف مخلص» مینویسد:
«برخی میگویند تلاش جنیان برای شنیدن از آسمان تلاش در جهت استماع وحی بوده است، در حالی که وحی را جز خود انسانی که بر او وحی فرستاده میشود نمیتواند بشنود، و حتی آنانی که در جوار وی هستند وحی را نمیتوانند بشنوند، کما اینکه جنیان بعد از نزول قرآن بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در کمین گاههای شنود خود در آسمان مینشستند»(1).
تأثیرات روحی و روانی صدا بر انسان
امروزه اثرات صدا خصوصاً آلودگی صوتی بر روح و روان انسان بر کسی پوشیده نیست و این مسأله موضوع بحث بسیاری از دانشمندان علوم پزشکی و روانشناسی قرار میگیرد.
در بخشهایی از مقاله «جعفر پاشازانوسی» مشاور بهداشت حرفهای گروه صنعتی نورد نوشهر، درباره تأثیرات صدا بر انسان چنین آمده است(2):
اثرات صدا بر انسان: آلودگی صوتی در محیط کار:
صدمه به دستگاه صوتی
تداخل با مکالمه، مکالمه در محیطهای کاری به عنوان یکی از راههای ارتباط است که در صورت وجود زمینه میتواند ارتباط بین افراد را از طریق کلامی مختل سازد و باعث بروز اشتباه و نیز حوادث شود.
اثر روی اندام بینایی، در مواجهه با صدا، کنترل، تطابق و تعقیب اشیاء به هم میخورد و عکس العمل به نور کم میشود.
اثر بر سیستم تعادلی (گیجی، تهوع، اختلال در راه رفتن)
ناراحتی اجتماعی، مانند اثر بر خواب و روابط اجتماعی و خانوادگی خصوصاً هنگامیکه افت شنوایی به ناحیه مکالمه سرایت کرده باشد. افرادی که دچار افت دایم شنوایی شوند، میل دارند این عارضه مخفی بماند، لذا در مناسبات اجتماعی کمتر شرکت میکنند.
اثرات عصبی، اثر بر دستگاه گوارش شامل اختلالات و حتی دردهای شکمی و ترشح زیاد اسید معده و تشدید بیماریهای مرتبط.
اثر روی الکترولیتها، مخصوصاً روی نگه داری سدیم در ادرار، نقش محدود کننده دارد. مواجهه با صدا در تطابق بدن با گرما نقش منفی دارد.
اثرات جانبی، شامل کاهش راندمان کار، افزایش ریسک حوادث.
اثرات روانی: هیجان، تحریک پذیری و اختلالات روانی.
اثرات فیزیولوژیک عمومی: صدا میتواند باعث تحریک عصبی شده و ضربان قلب، فشار خون، مصرف اکسیژن و تعداد تنفس را افزایش دهد.
اثر ذهنی صدا.
«آلودگی صوتی عامل ایجاد فشارهای روانی...» عنوان مقالهای است که در مورد اثرات آلودگی صوتی در اجتماع بر روی افراد جامعه، توسط روزنامهی اطلاعات مورخ 80/7/29 به چاپ رسیده است. در بخشهایی از این مقاله چنین آمده است:
صدا عامل تغییر رفتار انسان
«... آلودگی صوتی برای مدت 16 ساعت برای انسان عوارضی چون آشفتگی روانی، تحریکپذیری، گوشهگیری، سردرد، تهوع، عدم کمک به همنوع و... را به دنبال دارد، و در دراز مدت خطر ابتلاء به سرطان را تشدید مینماید... گزارش شرکت کنترل هوای تهران در این زمینه حاکی است:
کودکان دبستانی که مدرسه آنها در اطراف فرودگاههاست در مقایسه با کودکانی که در محیطهای آرام به سر میبرند دارای فشار خون و ضربان قلب بالاتر و تنفس سریعتر هستند...».
«آثار سوء این پدیده حتی سلامتی جنین را در رحم مادر به مخاطره میاندازد، به طوری که کودکان که در مناطق پرسر و صدا متولد میشوند نسبت به سایر کودکان، از خواب نامنظم، ناآرامی و گریه زیاد رنج میبرند.»
این مسئله ارتباط پرندگان را نیز مختل مینماید: «صدای رفت و آمد وسایل نقلیه و اتومبیلها موجب میشود که پرندگان نتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند در نتیجه قادر به تولید مثل و ادامه حیات نیستند».
آیات قرآن و محتوای معارف اسلامی با شناخت صحیح و کاملی که از روان انسان دارد این تأثیرات را از زوایای متعددی مورد دقت نظر قرار داده است که بطور خلاصه و فشرده به مواردی از آنها اشاره میشود:
تأکید بر پرهیز از صوت غنایی (غناء به معنای خاص) و حرمت شنیدن آن:
از مصادیق بارز سخنان بیهوده (لَهْوَ الْحَدِیثِ) صوت غنایی است چرا که هر دو گمراه کننده هستند. در ذیل این آیه شریفه در تفسیر نمونه به اثرات صوت غنایی اشاره شده است:
«غناء به صوتی گفته میشود که قوای شهوانی را در انسان تحریک مینماید و انسان در آن حال احساس میکند که اگر در کنار آن صدا، شراب و فساد جنسی نیز باشد کاملاً مناسب است»(1).
تأثیرات صدای حرام (غناء)
مجلس غناء معمولاً مرکز انواع مفاسد است و آنچه به این مقاصد دامن میزند همان غناء است
1) (2) تفسیر نمونه، ج 17، ص 23 و 24.
غناء انسان را آنچنان مست شهوات میکند که از یاد خدا غافل میسازد.
صوت حرام (غناء) در حقیقت یکی از عوامل مهم تخدیر اعصاب است.
توسعهی غناء و موسیقی یکی از مهمترین ابزاری است که آنها برای تخدیر افکار مردم بر آن اصرار دارند و به همین دلیل قسمت عمده وقت رادیوهای جهان را موسیقی تشکیل میدهد(1).
تأثیر صدای شیطان
(وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ...)2 .
«(استفزز) از ماده «استفزاز» به معنی تحریک و برانگیختن است، تحریکی سریع و ساده ولی در اصل به معنی قطع و بریدن چیزی است، لذا استعمال این لغت در معنی تحریک و برانگیختن به خاطر بریدن کسی از حق و کشاندن او به سوی باطل است... (و) هرگونه تبلیغات گمراه کننده که در آن از وسایل صوتی و سمعی استفاده میشود را شامل است هر چند برخی آن را به معنی نغمههای هوسانگیز موسیقی و خوانندگی تفسیر کردهاند فقط... و این نخستین برنامه شیطان است.»
(وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ)3 ؛ «و در راه رفتنت، مُعتدل باش؛ و صدایت را فروکاه؛ [چرا] که مسلماً ناپسندترین صداها، صدای الاغهاست!».
1) (1) تفسیر نمونه، ج 17، ص 24 الی 27.
در تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه این طور آورده شده است: «ممکن است در محیط زندگی صداهایی ناراحتکنندهتر از صدای خران باشد مانند کشیدن بعضی از قطعات فلزات به یکدیگر... ولی بدون شک این صداها جنبه عمومی و همگانی ندارد. به علاوه ناراحتکننده بودن با زشتترین بودن متفاوت است. آنچه به راستی از صداهای معمولی که انسان میشنود از همه زشتتر است. همان صدای الاغ است که نعرهها و فریادهای مغروران و ابلهان به آن تشبیه شده است.
نه تنها زشتی از نظر بلندی صدا و طرز آن بلکه گاه به جهت بیدلیل بودن آن است، چرا که گفته شده صدای حیوانات به جهت نیازی است که احساس میکنند اما این حیوان (الاغ) گاه بیجهت و بدون هیچگونه نیاز و بدون هیچ مقدمهای فریاد را وقت و بیوقت سر میدهد»(1).
به یقین میتوان گفت با ملاحظه آیه شریفه، صداهای ناهنجار، فریادهای بیجا، صداهای زشت و به دور از ادب انسانی، تأثیرات خاص روانی بر روح و روان انسانها میگذارد و لذا سفارش به پرهیز از آنها شده است.
(وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ)2 ؛ «و کسانی را که ستم کرده بودند، آن بانگ (مرگبار) فرو گرفت؛ و در خانههایشان از پای درآمدند!».
صدای هولناک صیحه آسمانی که به صورت زلزله و یا رعد و برق باعث مرگ این قوم گردید نشان از تأثیر صدا بر انسان است. خداوند متعال هلاکت قوم ثمود (هود/ 67) و قوم لوط (حجر/ 73) و قوم شعیب (هود/ 94) را به وسیله صیحه آسمانی بیان داشته است.
1) (1) تفسیر نمونه، ج 7، ص 56.
الف: مرگ موجودات در نفخ صور اوّل: (وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ)1 ؛ «و در شیپور دمیده میشود، پس کسانی که در آسمانها و کسانی که در زمینند مدهوش میشوند (و میمیرند)، مگر کسانی که خدا بخواهد».
ب: زنده شدن انسانها با نفخ صور دوّم: (... ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ)2 ؛ «سپس [بار] دیگر در آن (شیپور) دمیده میشود، و ناگهان آنان ایستادهاند، در حالی که منتظر (حساب) هستند!»(1). در قرآن کریم 13 مرتبه درباره نفخ صور سخن به میان آمده است که در یک مورد آن تعبیر آن با موارد دیگر متفاوت است و آن آیه 8 سوره مدّثر میباشد.
(فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ)4 ؛ «هنگامیکه در صور دمیده شود».
واژۀ «نُقِرّ» در مقام بیان صدای مهیب و هولناک نفخ «صور» است زیرا:
«ناقور»: در اصل از ماده «نُقر» به معنای کوبیدنی که منتهی به سوراخ کردن شود را گویند و «منقار» پرندگان که وسیله کوبیدن و سوارخ کردن است نیز از همین معنا اخذ شده و به همین جهت به شیپوری که صدای آن گویی گوش انسان را سوراخ میکند و در مغز فرو میرود «ناقور» گویند(2).
(لا یَسْمَعُونَ حَسِیسَها...)6 ؛ «آوای آن (آتش) را نمیشنوند؛...».
(لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً)1 ؛ «در آن (بهشت) هیچ بیهوده و نسبت دادن گناه نمیشنوند».
بدون شک شنیدن صدای وحشتناک آتش گستردهای که در حال پیشروی است روح و روان انسان را در هم میریزد و موجب اضطراب میشود و اثرات صدای لهو نیز بر کسی پوشیده نیست.
شنیدن صدای تلاوت ملکوتی قرآن اثرات روحی بالایی بر روحیه افراد خصوصاً مؤمنین دارد که از جملۀ آن آرامش روانی و ازدیاد ایمان(1)است.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
«زینوا القرآن بأصواتکم؛ قرآن را با اصوات خویش زینت بخشید.»(2)
موسیقی و صوت زیبا، تأثیر شگرفی در تحوّل و دگرگونی روح انسان دارد. خداوند سبحان آیات قرآن را با موسیقی خارقالعاده و اعجازآمیزی در هم آمیخته است... (تأثیر موسیقی قرآن) آنچنان معجزهآسا و گیراست که مخالفین اتهامی جز سحر بر آن نیافتند: (إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ یُؤْثَرُ)5 .
این قرآن نیست جز سحری که مورد تبعیت واقع میشود. و نیز این تأثیر آنچنان کفار را به وحشت انداخته بود که تصمیم گرفتند در هنگام تلاوت قرآن توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مردم، هیاهو به راه اندازند و سر و صدا کنند
شاید که از نفوذ شدید قرآن در فکر و روح مردم جلوگیری کنند. (وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ)1 ؛ «و کسانی که کفر ورزیدند گفتند به این قرآن گوش ندهید و در آن سخن بیهوده افکنید شاید شما غلبه کنید».
نمونهای از تأثیرات صوت زیبای قرآن
امام صادق علیه السلام فرمودند(1): «کان علی بن الحسین علیه السلام، احسن الناس صوتاً بالقرآن وکان السقاؤون یمرون فیقفون ببابه یستمعون القرآن (قرائته)».
این صوت زیبا سقاها را با مشک سنگین بر دوش متوقف مینماید، و آنچنان غرق در شنیدن میگرداند که سنگینی بار را از یاد میبرند.
منابع
شرح و تفسیر لغات قرآن کریم.
اثبات علمی تئوری معاد در قرآن، عبدالرؤف (مخلص)، مشهد، چاپ دانشگاه فردوسی.
مقاله «صنعت و ایمنی»، جعفر پاشاز انوسی، شماره هفتاد و هفتم.
تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی.
پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، ولی الله نقیپور فر، چاپ اسوه.
نگاهی به دنیای حیوانات در قرآن، جلیل ابوالحب، ترجمه تقی متقی، چاپ بوستان کتاب.
مقاله «آلودگی صوتی»، نشریه اطلاعات، 1380/7/29.
1) (2) پژوهش پیرامون تدبیر در قرآن. ص 404.
*پرسش:
*پاسخ:
مقدمه
قرآنکریم کتابی هنری است که در آن جلوههای هنری بسیاری وجود دارد یکی از جلوههای هنری قرآن کریم رنگهاست که به عنوان یکی از آیات الهی معرفی میشود آیتی که تنها خردمندان، اهل تفکر و تدبّر در آن میاندیشند. قرآنکریم در آیات مختلفی به اختلاف رنگها و رنگهایی همچون سفید و سیاه زرد و سبز و قرمز و... میپردازد.
رنگها در زندگی ما نقش مهمی را ایفا میکنند، از جمله آثار رنگها اثر روانی آنها بر روح انسان است. قرآنکریم با توجه به جنبه روانشناختی رنگها از آنها استفاده میکند و تابلوهای نقاشی زیبایی ارائه میدهد.
توجه قرآن به نور و تاریکی، اختلاف رنگها، همنشینی رنگها و اختلاف شب و روز قابل توجه و دقت است. فهم مقولهی رنگ ما را در فهم بهتر آیات مربوط به آن یاری میکند.
این نوشتار با مطالعه پدیدهی رنگ و اثرات روانی آن بر انسان به بررسی آیاتی از قرآن کریم میپردازد که در رابطه با رنگهاست
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
کلید واژهها
مقدمه
یکی از ابعاد فطری انسان بعد زیباییشناسی و زیباییدوستی است. انسان ذاتاً زیبایی را دوست دارد زیرا هنر و زیبایی از درون فطرت او نشأت میگیرد. خداوند متعال در قرآن کریم به این نیاز انسانی توجه داشته است، قرآنکریم کتاب هدایت انسان است و برای رسیدن او به رشد و رستگاری در تمامی ابعاد جامعیت دارد(1).
از آنجا که این کتاب جاودان متعلق به یک نسل و زمان نیست، تمامی انسانهایی که پس از نزول این کتاب پا به عرصه گیتی بگذارند، میتوانند خود را از دریای ژرف آن سیراب سازند(2).
هنر ابزاری نیرومند، مؤثر، نافذ و ماندگار است، به گزاف نیست اگر بگوییم قرآنکریم در شاکله و ساختار و در محتوا و معنا کتابی تماماً هنری است و اگر غیر از این میبود چنین تأثیری بر جامعه بشری نمیگذاشت و این چنین ماندگار نمیماند.
«سید قطب» اندیشمند معاصر مصری جاذبه قرآن را هنری بودن آن میداند. او در کتاب «التصویر الفنی فی القرآنالکریم» از دل قرآن کریم تابلوهای هنری مختلفی بیرون میکشد.
ایشان درباره آیه بیست و هفتم سوره مبارکه یونس که چهره گنهکاران را همانند شب تاریک میداند، مینویسد:
قرآن به اشیاء حجم میدهد، آنها را زنده میکند و به آنها رنگ میبخشد، گویی چهرههایشان را پارهای از شب تار فرو پوشانید(3).
و درباره آیات هفدهم تا بیستم سوره مبارکه غاشیه مینویسد:
کلکنگار گر میان آسمان، زمین، کوه و شترها به الجمی یافته و همه وجوه تشابه و هماهنگی را به صورت حجم با مراعات خطوط افقی و عمودی و متقاطع آنها ترسیم کرده است. از جمادات کوه را گرفته از زندگانی شتر را نمونه آورده و این شتر را با کوهان و قیافهی فکور و جسورش در قلب صحرا به نمایش در آورده است و واقعاً چه تابلوی زیبایی ترسیم کرده است(1).
قرآنکریم علاوه بر جنبه فصاحت و بلاغت در فونتیک و آواشناسی، در خط و نقش، دیرینهشناسی و زیباییشناسی، داستاننویسی، رنگها و... کتابی کاملاً هنری است. با توجه به گستردگی بحث در مجال این نوشتار نیست که به جزئیات ابعاد مختلف هنری قرآن پرداخته شود.
نکته بسیار مهمی که ذکر آن لازم است روش برداشت از قرآن کریم در امور علمی و هنری است، مسئله قرآن، علومتجربی، انسانی و تفسیر علمی قرآنکریم در طول تاریخ فراز و نشیبهای بسیار داشته است.
متأسفانه در طول تاریخ تفسیر علمی، برخی از مفسران خواستهاند تا با تحمیل نظریات خود به قرآن کریم به تفسیر علمی بپردازند که حاصل آن چیزی جز تفسیر به رأی نبوده است. گروهی دیگر تلاش کردهاند تا علوم مختلف را از آیات قرآن استخراج کنند و بدون توجه به معیارهای تفسیری آیات را تفسیر به رأی کردهاند(2). مفسران و دانشمندان علوم قرآنی شرایط خاصی را برای تفسیر و مفسر بیان کردهاند که باید در تفسیر قرآن لحاظ شود(3).
یکی از روشهایی که میتوان در تفسیر علمی قرآن از آن بهره برد، استخدام علوم برای فهم قرآن است، مفسر در این روش سعی دارد با استفاده از مطالب قطعی علوم و ظاهر آیات قرآنکریم به تفسیر بپردازد و دریچه
تازهای را برای فهم آیات بگشاید و البته این نه بدین معناست که قرآن نیازمند علوم دیگر است بلکه بدین معناست که مفسر برای فهم بهتر آیات به علوم دیگر مراجعه میکند همانند مفسری که به علم لغت مراجعه میکند.
ما در این نوشتار در پی آنیم تا با استفاده از مطالب علمیو هنری روز به تبیین یکی از ابعاد هنری قرآن کریم که بحث رنگهاست بپردازیم و با تفکر و تدبر زوایای جدیدی را از این آیت الهی روشن سازیم.
جایگاه رنگ در علم و هنر
شناخت جایگاه رنگ در علوم ما را در فهم بهتر آن یاری میکند رنگها نیروها و انرژیهای تابناکی هستند که چه بخواهیم و چه نخواهیم به صورت مثبت یا منفی برما اثر گذاشته و در ابعاد مختلف زندگی ما نمود دارند لذا بشر از ابتدا خواسته یا ناخواسته به این مقوله توجه داشته است.
اگر بخواهیم بگوییم مسئله رنگها به کدام یک از علوم مربوط میشود باید بگوییم حوزه علمی رنگها بسیار گسترده است در علوم مختلفی همانند فیزیک، شیمی، زیستشناسی، پزشکی، روانشناسی، عرفان و... و فراتر از علوم در صنعت و هنر به رنگها از زاویه خاص خود نگاه میشود.
فیزیک به منشأ رنگها که نور است میپردازد. خصلت ذرات موجود در پدیده نور، فوتونها، امواج، فرکانسها، طول موجها و طیفهای رنگی نور در علم فیزیک مورد مطالعه قرار میگیرد اندازه و طبقهبندی و تمایز میان رنگها نیز در حوزه علم فیزیک است. در شیمی به ساختمان مولکولی رنگدانهها پرداخته میشود و با مطالعه علمی رنگ اشیاء، مسایل مربوط به ثبات رنگها و ساخت آنها برای مصارف مختلف مورد توجه قرار میگیرد(1).
در زیستشناسی آثار متفاوت نور و رنگ بر روی آنها و جوارح موجودات زنده و وظایفشان مطالعه میشود، مثلاً رنگ پوست حیوانات و
1) (1) هنر رنگ، ص 13.
انسانها بستگی به سازش آنها با نور آفتاب و آب و هوای محیط خود دارد، میزان تیره یا روشن بودن پوست، نیاز حیوان یا انسان را به اشعهی ماوراء بنفش نشان میدهد. تابش نور آفتاب سبب تحریک رنگ دانههای ملانین در پوست شده و سبب تولید ویتامین D میشود، در واقع پوست با تغییر رنگ، میزان ویتامین D بدن را متعادل میکند لذا موجودات زنده در منطقه قطب به سبب کمبود نور خورشید و نیاز بیشتر به نور به رنگ سفید و موجودات مناطق استوایی که تحت نور شدید آفتاب قرار دارند، به رنگ تیرهاند(1).
تحقیق درباره سازگاری موجودات و مخصوصاً چشم با روشنایی و تاریکی اگرچه مربوط به زیستشناسی است اما با علم پزشکی نیز در ارتباط است.
از گذشته، رنگ درمانی در کشورهایی مثل هند و چین متداول بوده است؛ علاوه بر اثرات روانی رنگها در درمان بیماریهای عصبی، استفاده از اشعهی لیزر در درمان بیماریها و اشعهی ماوراء بنفش در عفونتزدایی و به طور کلی پرتو درمانی کاربرد فراوان در علم پزشکی دارد(2).
علاوه بر روان پزشکان روانشناسان نیز به صورت گستردهای به مسئله رنگها و تأثیرات روانی آنها بر انسانها میپردازند. هر رنگی بر روان انسان تأثیر خاصی دارد و بازخورد آن توسط انسان متفاوت است لذا امروزه روانشناسان از رنگ انتخابی افراد به عقاید، روحیات و بیماریهای آنها پی میبرند(3). رنگ علاوه بر علوم در تمامی ابعاد زندگی بشر کاربرد دارد.
هنرمندان در ساختارهای مختلف هنری همانند خط، نقاشی، مینیاتور، گرافیک، معرق، کاشی و... به نمونههای رنگی از لحاظ زیباییشناسی علاقه دارند و تلاش میکنند هماهنگترین رنگها را در آثار خود ارائه دهند تا مفهوم ذهنی خود را با استفاده از رنگها به بهترین شیوهها بیان کنند. کنار هم
قرار دادن رنگها که از آن به کنتراشهای رنگی تعبیر میشود از مهمترین پیش فرضهایی است که یک هنرمند نقاش باید آن را بداند، زیرا هنگامیکه رنگها در کنار هم قرار میگیرند تأثیرات متفاوتی را بر انسان میگذارند(1).
با توجه به دستاوردهای علوم و هنر درباره رنگها، در صنعت توجه ویژهای به رنگها میشود. در آمریکا انجمنی با نام اختصاری CAUS وجود دارد که در آن متخصصان با مطالعه رنگها و فرهنگ خریداران، به طراحی رنگ لباسها، اشیا، مکانها و مصنوعات بشری بر اساس مدرنیته میپردازند(2).
بر این اساس اشیا و مکانها به رنگی رنگآمیزی میشوند که بالاترین میزان کارایی و بهرهوری را برای انسان داشته باشند. استفاده از رنگهایی همچون سفید، آبی و سبز در بیمارستانها به آرامش بیماران و کارکنان کمک میکند. در کارخانهها و کارگاهها با استفاده از رنگهای محرکی مثل قرمز و دیگر رنگهای گرم میزان بازدهی کارگران را بالا میبرند. در نماد و پرچم کشورها، در علایم رانندگی، در ورزش، در بستهبندی مواد غذایی و به طور کلی در تمام ابعاد زندگی رنگ نقش مهمی را ایفا میکند.
چیستی رنگ
برخی از مفاهیم اگرچه پیچیدهاند، اما برای ما معنای روشنی دارند. رنگها نیز از این مقولهاند. همه ما تصویر روشنی از رنگها در ذهن خود داریم با این وجود برای درک بهتر رنگ باید ماهیت آن را مورد بررسی قرار داد. امروزه از لحاظ علمی ثابت شده است که عامل ایجاد رنگ نوری است که از اشیاء به چشم ما بازتاب میشود(3). ادراک ما از رنگها به سه
عامل مهم بستگی دارد: نور، قابلیت اشیاء و دستگاه بینایی، البته نقش اساسی را در این مسئله نور بازی میکند. فیزیکدانان نور خورشید را نور سفید مینامند(1). اشعه سفید و نورانی خورشید از طول موجهای مختلفی تشکیل شده است. در سال 1676 «اسحاق نیوتون» با استفاده از یک منشور بلورین مثلثالقاعده نور سفید خورشید را به طیفی از رنگ تجزیه کرد؛ نوار پیوستهای از قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش که در رنگینکمان نیز مشهور است، حاصل انعکاس نور سفید است(2). بالاترین طول موجی که توسط انسان رؤیت میشود مربوط به رنگ قرمز است که طول موج آن از 650 تا 800 میلی میکرون(3)متغیر است و پائینترین طیف مریی مربوط به رنگ بنفش است که 390 تا 430 میلی میکرون است(4).
هنگامیکه نور سفید به شیای میتابد آن جسم بر اساس خصوصیات فیزیکی و شیمیایی مقادیری از امواج را جذب کرده و طیف خاصی را منعکس میسازد، به عبارت دیگر نور در برخورد با اشیا تجزیه شده، هر شیای طول موجهایی را جذب و طول موجی (یک رنگ خاص) را منعکس میکند و چشمها به علت رؤیت آن طیف خاص، رنگ آن را درک میکند(5). از طرفی خداوند متعال در دستگاه بینایی ما که شامل چشمها، اعصاب و مغز است، این استعداد را نهاده تا سلولهای خاصی در شبکیه با ارسال پیامهایی به مغز میان رنگها و درک آنها تمایز بگذارند. چشم حیوانات مختلف در این مسئله متفاوت است.
مثلاً چشم انسان از دیدن اشیایی که در طیف ماوارء بنفش یعنی کمتر از 390 میلی میکرون و یا مادون قرمز یعنی فراتر از 800 میلی میکرون عاجز
است و البته انسان میتواند با دوربینهای مخصوصی به توانایی چشم خود بیفزاید و در شب تاریک اشیاء را ببیند این در حالی است که برخی از حیوانات طول موجهای ماوراء بنفش را درک میکنند لذا در شب تاریک چشمانی تیزبین دارند برخی از حیوانات نیز در درک رنگها از انسان باهوشترند و برخی از درک رنگها عاجزند و تمامی اجسام را به رنگ سفید و یا سیاه میبینند، نظیر این مسئله در شنوایی نیز صادق است که با درک امواج سر و کار دارد(1).
با بیان این مطالب روشن شد که ما طی چه فرایندی رنگها را میبینیم اگر چه جزئیات در آن رنگها توسط آدمی ناشناخته است(2).
فهم تأثیرات رنگها
تنوع رنگها در گیتی به اندازهای است که نمیتوان برای آن حدودی تعیین کرد. با ترکیب سه رنگ اصلی قرمز، زرد و آبی که در دایره علم شیمی است رنگهای نامحدودی میتوان ساخت که هرکدام اثر متفاوتی بر انسان میگذارند. علاوه بر آنکه هر رنگی اثر خاصی بر انسان دارد ترکیب رنگها و همنشینی آنها نیز آثار متفاوتی دارد.
برخی از رنگها مانند قرمز، زرد و نارنجی و صورتی رنگهای گرم هستند و تأثیر گرمی همچون آتش دارند این رنگها مهاجم و توجه برانگیزند و موجب تحریک اعصاب سمپاتیک و حرکت سریعتر خون در بدن و فعالیت بیشتر اعضا و جوارح میشوند(3).
در مقابل رنگهای گرم، رنگهای سرد قرار دارند، طیف سبز با بنفش که شامل آبی و سایههای خاکستری است، رنگهای سردند. اثر این رنگها
در نقطه مقابل رنگهای گرم است، رنگهای سرد فعالیت و متابوسیم بدن را کند میکنند(1). آنچه در مسئله رنگها از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است تأثیراتی است که رنگها در کنار هم ایجاد میکنند که از آنها به کنترات یا همنشینی رنگها تعبیر میشود(2).
به عنوان مثال زمانی که قرمز با زرد همنشین میشود اثر متفاوتی با همنشینی قرمز با سبز دارد به این مسئله در طبیعت بسیار توجه شده است. در گلها خداوند متعال با کنار هم قرار دادن رنگهای مکملی همچون سبز و قرمز و یا زرد و بنفش زیبایی را به اوج خود میرساند و یک هماهنگی روحی برای بیننده ایجاد میکند. آسمان آبی هنگامی که در کنار رنگ سبز گیاهان و خاکستری خاک قرار میگیرد کنتراستی را در منظر آدمی بوجود میآورد که از دیدن آن خسته نمیشود و آرامش مییابد.
برای زیباییشناسی رنگها باید به نمودهای کنتراستی و دستهبندی آنها توجه کرد. با شناخت این مسئله فهم آیاتی که درباره اختلاف رنگهاست برای ما آسانتر میشود. به عنوان مثال چرا قرآنکریم در آیاتی رنگ زرد را نماد شادی میداند و در آیاتی نماد افسردگی و پژمردگی؟ پاسخ این به ظاهر پاردوکس را میتوان با شناخت مراتب رنگ و همنشینی آنها داد.
در نقاشی ترکیبهای مختلف رنگی وجود دارد. رنگهای زنده، رنگهای مرده، رنگهای آرام، رنگهای مهاجم، کنتراستهای تیره و روشن، سرد و گرم، مکمل و... اساس خلق آثار هنری را تشکیل میدهند که همه برگرفته از طبیعتی است که نقاش آن خداوند متعال است(3).
اختلاف رنگها در قرآن کریم
پیشتر گفتیم که رنگها یک ارگانیسم فیزیکی شیمیایی است که بر جان
انسان تأثیر میگذارد. نقاش آفرینش تمامی هستی را مطابق با خطرات و جان آدمی رنگآمیزی کرده است. وجود چنین تناسبی در عالم طبیعت تصادف نیست. بلکه حکایت از تدبیر حکیمانه الهی دارد، لذا خداوند متعال در قرآنکریم اختلاف رنگها را نشانهای برای اهل تفکّر و تدبّر و خرد میداند.
اگر چه نگاه اول ما به رنگ فیزیکی و نگاه دوم روحی و روانی است. امّا سومین نگاه ما ژرفتر و هنری است در افرادی که روحیهی حساستری دارند دسترسی به روح سادهتر است. لذا رنگها برای افراد حساسی همانند هنرمندان از عمق بیشتری برخوردار هستند(1).
«یوهانس اتین» نظریهپرداز عرصه رنگ معتقد است:
«تنها کسانی که عاشق رنگند زیبایی و حضور دایمی آن را میپذیرند، رنگ در اختیار همه هست و رموز عمیقتر آن فقط برای عاشقانش گشوده میشود»(2).
این مطالب به خوبی روشن میکند که چرا خداوند متعال در قرآن کریم اختلاف رنگها را تنها برای اهل تفکّر و تدبر و خرد آیه و نشانه میداند.
(وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْعالِمِینَ)3 ؛ «و از جمله آیات او آفرینش آسمانها و زمین است و اختلاف زبانها و رنگهای شما همان در این امر برای دانشمندان نشانههایی است.»
در این آیه اختلاف رنگ انسانها در کنار اختلاف زبانهایشان به عنوان نشانه معرفی شده است؛ انسانها با اینکه در خلقت واحدند اما دارای زبانها و رنگهای مختلفی هستند. اختلاف رنگ انسانها همانگونه که قبلاً بیان شد مربوط به میزان ملانین در پوست انسان است(3).
سفیدپوستان، سرخپوستان، سیاهپوستان، زردپوستان و انسانهای دورگهای که به صورت مشترک از این انسانها متولد میشوند هم مصداقهای اختلاف رنگها در این آیه شریفهاند.
از طرفی رنگ هر انسانی با انسانی دیگر از همان نوع متفاوت است یعنی حتی سفیدپوستان نیز در میان خود رنگهای متفاوتی دارند تا آنجا که حتی دوقلوهایی که در شکم مادر هستند از لحاظ رنگ پوست متمایزند(1).
به طور کلی میتوان گفت اختلاف رنگها به اختلاف سفید، سیاه و قرمز نیست. بلکه اختلاف در خود رنگ سفید و سیاه و قرمز نیز مطرح است(2).
این مسئله در خصوص زبانها نیز به همین صورت جاری است یعنی علاوه بر اختلاف نوع زبانها، لهجهها و گویشهای مردم و حتی صداهایشان نیز کاملاً متفاوت است. اختلاف رنگ در عسل نیز یکی از مواردی است که قرآن کریم به آن اشاره میکند.
(ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)3 ؛ «سپس از تمام ثمرات بخور و راههایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده را به راحتی بپیما. از درون شکم آنها نوشیدنی با رنگها مختلف خارج میشود که در آن شفا برای مردم است به یقین در این امر نشانۀ روشنی است برای گروهی که میاندیشند».
عسل در طبیعت به رنگهای زرد، سفید، قرمز، سیر و قرمز مایل به سیاه وجود دارد که هر کدام جنبه شفا بخش خاصی دارد(3).
به عنوان مثال حکما عسل سفید را در درمان دستگاه هاضمه و عسل سیاه را برای درمان فشار خون استفاده میکنند(1).
این رنگهای متنوع در عسل به ویژگیهای ثمراتی بستگی دارد که زنبورها از شهد آنها میمکند. شاید بتوان در آیه شریفه از رابطه (کُلِّ الثَّمَراتِ) و (شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ) نتیجه گرفت که رنگهای مختلف در نتیجهی بهرهبرداری از گلها و ثمرات مختلف است.
اختلاف رنگ میوهها، رگههای کوهها و مردم و جنبدگان و چهارپایان از دیگر مواردی است که قرآن کریم به آنها اشاره میکند.
(أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِیبُ سُودٌ وَ مِنَ النّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ کَذلِکَ إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ)2 ؛ «آیا نظر نکردهای که خدا از آسمان، آبی فرو فرستاد، به وسیله آن محصولاتی که رنگهایش متفاوت است (از زمین) خارج ساختیم، و از کوهها راهها (و رگهها) ی سپید و سرخ، که رنگهایش متفاوت است و سیاه سیاه (آفریدیم)؟! و از مردم و جنبندگان و دامها (انواعی هستند) که رنگهایشان همانگونه متفاوت است. از میان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند؛ [چرا] که خدا شکست ناپذیری بسیار آمرزنده است».
با اینکه همه انواع میوهها از یک آب و خاک عنصری تولید میشوند اما رنگها و طعمهای مختلفی دارند. رنگ میوهها، نقش بیولوژیکی در انسان و حیوانات دارد. تنوع رنگهای مطبوع انسان و حیوانات در انتخاب خوراک و میزان اشتها و لذت بردن از آنها بسیار مؤثر است.
تنوع رنگی جمادات مانند رگههای کوهها که در معماری استفاده میشود و تنوع رنگی چهارپایان که به بیان قرآن کریم زینت هستند (نحل/
1) (1) الاعجاز العلمیفی القران الکریم، ص 197-199.
قرآن کریم اگر چه در آیاتی که بیان شد مصادیقی از اختلاف رنگها را بیان میکند. اما آنها را محدود به عسل و میوهها و جنبندگان نمیداند.
(وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ)1 ؛ «و آنچه را در زمین برای شما با رنگهای متفاوتش آفرید و منتشر کرد، (مسخّر شما ساخت)؛ قطعاً در آن [ها] نشانهای است برای گروهی که متذکّر میشوند». تکرار مسئله اختلاف رنگ در قرآن کریم نشان از تأکید موضوع مهمی دارد که آیت بودن آن را روشن میسازد و آن سرّی است که در این اختلاف نهفته است و تنها با تفکر، تدبّر و خردمندی است که میتوان بدان دست یافت.
در فهم این آیات باید توجه داشت نقاش چیره دست هستی پدیدهها را متناسب با روح و روان آدمی نقاشی کرده است لذا تنوع رنگها انسانها را از کسالت خارج و فضایی دلپذیر را برای زندگی فراهم ساخته است.
دانستن تأثیرات روانشناختی رنگها بر انسان و موجودات زنده دیگر و علم به مطابقت طبیعت با فطرت و غریزه انسانها و حیوانات این دسته از آیات قرآنکریم را برای ما روشنتر میسازد. لذا اختلاف رنگها راه روشنی برای دستیابی دانشمندان و اهل تفکر به صفات جمال الهی، تدبیر، حکمت، علم، صنع، لطف و قدرت اوست.
رنگ سفید و سیاه در قرآن کریم
همانطور که بیان شد دایره رنگها بسیار گسترده است. ما در این نوشتار تنها به رنگهایی میپردازیم که با قرآن کریم در رابطهاند.
سفید رنگ اولیهی نور و بازتاب تمامی نور توسط اشیاست. سفید روشنایی و بیرنگی است در مقابل سیاه که تاریکی و عدم رنگ است لذا هنرمندان سفید و سیاه را از رنگهای اصلی نمیدانند(1).
سفید سمبل شادی و پاکی است، رنگی همراه با امید و آرامش، مهربانی و دوستی، ایمان و خوشبینی، اطمینان و علاقه به زندگی است. هر آنچه در طبیعت با رنگ سفید جلوه میکند مانند سپیده دم، برف، شیر، ابر، نمک و برخی از گلها و جانوران حکایت از پاکی، پاکیزگی، زیبایی، دوستی و حیات بخشی دارد(2).
در تابلوهای نقاشی، فرشتگان را که مظهر نزول رحمت و عطوفت الهی هستند، با رنگ سفید نقاشی میکنند. مردم مردگان خود را در لباس سفید میپیچیند تا از لحاظ جسمی نیز پاک و بیآلایش از این دنیا سفر کنند. در اغلب نقاط دنیا لباس عروس را از رنگ سفید انتخاب میکنند. تا خوشبختی و دوستی و مهربانی و پاکی در آغاز زندگی مشترک نمود پیدا کند. در عرف مردم رنگ سفید تا اندازهای نماد خوشبختی است که مردم واژه سفید بخت را بجای خوشبخت به کار میبرند. سیاه در نقطه مقابل سفید قرار دارد، هر آنچه نقطه مثبتش در سفید است نقطه منفیاش در سیاه است. بدبینی، خشونت، لجاجت، ظلمت، گناه، شیطان، جادو، مرگ، عزا، جهل و نادانی و بدبختی در رنگ سیاه کاملاً مشهود است(3). در فرهنگ مردم رنگ
سیاه نماد شومی و بدبختی و عزا و اندوه است. کلاغ با رنگ سیاهش نزد مردم نماد شومی و مرگ است و در مقابل کبوتر سفید نماد زندگی و خوشبختی است(1). در تابلوهای نقاشی همانگونه که فرشتگان را به رنگ سفید ترسیم میکنند شیاطین را به رنگ سیاه در میآورند. از ویژگیهای دیگ رنگ سیاه، وقار، هیبت و عظمت آن است(2). اگر خانه کعبه را با لباس سیاه میپوشانند و یا ردا و عبای سیاه مورد استفاده بزرگان دین قرار میگیرد، به سبب وجود هیبت و عظمت این رنگ است.
قرآنکریم صراحتاً به رنگ سفید (ماده بیض) دوازده مرتبه و به رنگ سیاه (ماده سود) ده مرتبه اشاره کرده است. کاربرد این دو رنگ متقابل در قرآن کریم با توجه به جنبه روانشناختی آنهاست.
سیاهی و سفیدی چهره انسانها در قیامت یکی از این کاربردهاست.
(یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ...)3 ؛ «(در) روزی که چهرههایی سفید میشود، و چهرههایی سیاه میگردد؛ و امّا کسانی که چهرههایشان سیاه شده، (به آنها گفته میشود:) آیا بعد از ایمانتان، کفر ورزیدید؟! پس به سبب کفر ورزیدنتان، عذاب را بچشید! و امّا کسانی که چهرههایشان سفید شده، پس در رحمتِ خدایند؛ در حالی که آنان در آن (رحمت) ماندگارند». سفید نماد ایمان و سعادت و سیاه نماد جهل و شقاوت است. قرآن کریم برای بیان سعادت مؤمنان چهره آنها را با سفید رنگآمیزی میکند و شقاوت و بدبختی کافران را با رنگ سیاه به نمایش میگذارد.
علامه طباطبایی رحمه الله ذیل این آیه شریفه مینویسند: «سفیدی کنایه از
خشنودی اصل ایمان و سیاهی کنایه از انفعال و خجالت و سرافکندگی کافران دارد»(1). حوریان و شراب بهشتی نیز در قرآنکریم به رنگ سفید نقاشی شدهاند. (یُطافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ بَیْضاءَ لَذَّةٍ لِلشّارِبِینَ)2 .
فطرت انسان متمایل به پاکی است و سفیدی نماد آن است. زلال نوشیدنی لذت بسیاری برای آنکه میآشامد دارد، شیره سفید کافور که گیاهی زیبا و معطر است و با رنگ سفید شناخته میشود معنای خنکی را به ذهن متبادر میکند که این تلقی با رنگ سفید بیارتباط نیست.
(إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً)3 ؛ «در حقیقت نیکوکاران از جامی (از شراب) مینوشند که آن با (عطر خوش) کافور آمیخته است».
حوریان بهشتی در قرآنکریم به تخممرغ و لؤلؤ تشبیه شدهاند که رنگ سفید آنها نیاز به توصیف ندارد. اصل واژه «حور» به معنای بیضا و سفیدی است(2).
(وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِینٌ کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ)5 ؛ «و نزد آنان (همسرانی) چشم فروهشته [و] فراخ دیده باشند؛ (از شدّت سفیدی) چنانکهگویی آنان تخم مرغهای (زیرپر) پنهان ماندهاند».
(وَ حُورٌ عِینٌ کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ)6 ؛ «و حوریان فراخ چشم (و سپید چشم)؛ همچون داستان مروارید پنهان».
سفید نماد نظافت و پاکی است و زنان بهشتی را از این جهت حور میگویند که پاک و دست نخوردهاند(3).
در این آیات شکوه هنری قرآن نمایان میشود که حوریان بهشتی را در پاکی و دست نخوردگی به تخم مرغهایی تشبیه میکند که در لانه و در زیر بال و پر مرغ مادر هستند و یا همچون مرواریدهای سفید و درخشانی هستند که در صدف پنهانند و دست کسی به آنها نمیرسد(1).
در پنج آیه از قرآن کریم به سفید و درخشان شدن دست حضرت موسی علیه السلام به عنوان معجزهای الهی اشاره شده است.
(وَ اضْمُمْ یَدَکَ إِلی جَناحِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَةً أُخْری)2 ؛ «و دستت را به پهلویت بگذار، تا سفیدگونه بدون (عیب) بدی بیرون آید؛ در حالی که نشانه (معجزهآسای) دیگری است!»
در برخی از روایات آمده است که دست حضرت موسی علیه السلام چون خورشید میدرخشیده است اما آیه شریفه و آیات مشابه تنها از سفیدی سخن میگویند که به نحو خارق العاده بوده است(2).
به هر صورت درخشندگی برای انسان جذّابیت دارد و درخشان شدن دست حضرت موسی علیه السلام برای مردم، غیر متعارف و جذاب و در عین حال چون برخلاف تناسب انسانی بوده است عیبی محسوب نمیشده است.
تصوّر کنید چرا خداوند متعال به جای واژه «بیضاء» واژه «سوداء» به معنی سیاهی را بکار نبرده است زیرا نقاش هستی، علیم و حکیم به جایگاه رنگ سیاه است. قرآنکریم رنگ سیاه را برای چهره غضبناک افرادی میآورد که برخلاف میلشان دختردار شدهاند.
(وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ)4 ؛ «و هر گاه به یکی از آن (مشرک) ان مژده (تولد) دختر داده شود، چهرهاش سیاه میگردد؛ در حالی که او خشم شدید (خود) را فرو برد».
صورتش سیاه و به شدت خشمگین میگردد
همانگونه که بیان شد سیاهی نماد جهالت، گمراهی و خشونت است. قرآن کریم صورت چنین افرادی را با رنگ سیاه رنگ آمیزی میکند.
علاوه بر مواردی که واژه سیاه و سفید در قرآنکریم به صراحت استفاده شده است میتوان از معانی واژگان و آیات قرآن که در این زمینه است به این دو رنگ پی برد مثلاً ماه که نماد سفیدی و زیبایی است در قرآن با لفظ «قمر» آمده است که در اصل واژه به معنای سفیدی میباشد(1).
در آیه 26 و 27 سوره مبارکه یونس خداوند متعال درباره نیکوکاران بیان میکند که تاریکی و ذلّت چهرههایشان را نمیپوشاند و از واژه «قتر» بر وزن «فَرَس» استفاده میکند که به دودی میگویند که از سوزاندن چوب و امثال آن بلند میشود و کنایه از سیاهی دارد(2). در آیه بیست و هفتم سوره یونس چهرۀ گنهکاران به پارههای شب تاریک تشبیه شده است.
(کَأَنَّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً) ؛ «گویی چهرههایشان با پارههایی از شب تاریک، پوشیده شده! آنان اهل آتشند، در حالی که آنان در آنجا ماندگارند». نماد بدبختی یعنی رنگ سیاه بار دیگر در این آیه جلوه میکند و چهره گنهکاران را در مقابل دیگران سیاه نقاشی میکند.
اختلاف شب و روز در قرآن کریم
بود و نبود نور بر هر دقیقه زندگی ما اثر میگذارد. نحوه رشد، تکامل، تندرستی، خوابیدن، غذاخوردن، خلق و خو و عادات و بالاخره طول عمرها زیر نفوذ مقدار نوری است که دریافت میکنیم(3).
موضوع نور و تاریکی از ابتدا مورد توجه بشر بوده است و قرآن کریم به این مسئله حیاتی نگاه ژرفی دارد. سفیدی روز و سیاهی شب و اختلاف شب
و روز در آیات مختلف قرآن به چشم میخورد و خداوند آن را آیتی برای اهل تقوی تفکر و تعقل میداند(1). در آیه 187 سوره بقره خداوند رشته سفید را استعاره از سفید افق در فجر صادق میآورد، گویی که در افق خطی سفید آمدن صبح را مژده میدهد و خط سیاه شب را کنار میزند. (وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ) ؛ «بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید بامداد، از رشته سیاه (شب) بر شما نمودار گردد».
سید قطب این مسئله را ذیل آیه (وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ)2 یکی از جلوههای هنری قرآن معرفی میکند و مینویسد:
«اینک صبح دم میزند با انفاس خوش. گویی زندگی به آرامیبر سطح زمین تپیدن آغاز میکند گویی داندانهای صبح با نخستین تبسم او آشکار میشود(2)».
با برآمدن خورشید و طلوع اشعه نورانی آن که قرآنکریم از آن به رشته سفید تعبیر میکند، روز آغاز میشود، تأثیر اشعه طلایی خورشید که مربوط به تأثیر رنگ سفید و زرد است موجودات خفته را بیدار میکند و به کار و فعالیت وا میدارد؛ لذا قرآنکریم روز را «نشور مبصر» و ظرف فعالیت و کار میداند. نور نه تنها انسانها را به تلاش و فعالیت وامیدارد بلکه موجب رشد و نمو گیاهان و فعالیت حیوانات و دیگر موجودات زنده نیز میشود(3).
(وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً)5 ؛ «و او کسی است که شب را پوششی برای شما قرار داد؛ و خواب را (مایه) استراحتی؛ و روز را (مایه) زندگی (و پراکنده شدن در زمین) قرار داد».
(وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً)6 ؛ «و شب را پوششی قرار دادیم، و روز را (وقت) زندگی قرار دادیم».
(هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ)1 ؛ «او کسی است که شب را برای شما (تاریک) قرار داد، تا در آن آرام گیرید؛ و روز را روشنیبخش (قرار داد)؛ قطعاً در این [ها] نشانههایی است برای گروهی که گوش شنوا دارند».
قرآن کریم در موارد مختلفی شب را به عنوان لباس و پوشش برای آرامش معرفی میکند. فخررازی معتقد است همانگونه که انسان، با لباس زیبایی پیدا میکند و قوایش کامل میشود و گرما و سرما را از خود دفع میکند، لباس شب نیز بخاطر ویژگیهایش بر زیبایی انسان میافزاید، اعضایش را میپوشاند و تاریکی شب او را پنهان میسازد(1).
در هنگام شب به علت عدم وجود نور خورشید بر گستره زمین و درخشش زیبایی ستارگان و ماه، آسمان رنگی کبود (آبی تیره متمایل به سیاه) به خود میگیرد، وجود این رنگ سرد و آرام بخش موجودات را به خواب فرو میبرد و باعث همان آرامش میشود که قرآن کریم از آن در آیات مختلفی یاد میکند. تأثیر این رنگ به حدّی است که موجودات را از کار و فعالیت باز داشته و بستر مناسبی را برای استراحت آنان آماده میکند.
تاریکی شب با اینکه بوی مرگ و خفا میدهد از نظر تعدیل نور آفتاب و تأثیر عمیق آن در آرامش جسم و جان موجودات بسیار برای جانداران حیاتی است همچنین شب از خطرات ناشی از تابش یکنواخت نور خورشید جلوگیری میکند.
این امر از آیات شگفت الهی است که نشان از تدبیر و احاطهی علم و قدرت الهی دارد و بیان مسائل مربوط به علم هئیت و زیستشناسی آن از عهده این نوشتار خارج است.
1) (2) تفسیر کبیر، ج 31، ص 7.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به مفضّل میفرماید:
«تأمّل کن در منافع غروب آفتاب که اگر نبود مردم را قرار و آرامش نبود علیرغم شدت احتیاجی که به خواب و استراحت دارند تا آنکه در اثر استراحت شب بدنهایشان از خستگی برآید و حواسشان قوّت یابد و قوه هاضمه برای هضم غذا و رسانیدن آن به اعضا برانگیخته شود. اگر همیشه روز میبود حرص و طمع مردم باعث میشد که آنها همیشه کار کنند و بدنهای خود را رنجور سازند....
اگر شب نمیآمد زمین از حرارت آفتاب چنان تفیده میشد که حیوانات و نباتات نابود میشدند پس قادر خبیر به حکمت و تقدیر خود چنین مقررّ کرده که آفتاب گاهی غروب کند... پس خداوند نور و ظلمت که ضد یکدیگر هستند را برای نظام عالم و انتظام احوال انسان آفریده است(1)».
رنگ زرد در قرآن کریم
زرد از گروه رنگهای گرم است، لذا رنگ فعالیت و حرارت و تحرک است البته نه مثل قرمز، زرد رنگ روشنایی آفتاب و رنگ تحقق واقعیت است و دومین رنگ محرّک آتش است که در کنار قرمز قرار میگیرد.
زرد برخلاف آبی که رنگی درون گراست، برونگرا و هشدار دهنده است. و انسان را به دانایی برمیانگیزد. اکثر رنگشناسان معتقدند که رنگ زرد رنگ شاد و فرح بخش است(2).
زرد در عین حالی که نور بخش و رنگ فعالیت و از سرگیری زندگی است احساس دلتنگی را از انسان میزداید و نشاط شادی را برای او به ارمغان میآورد(3).
پرافکنی شدید رنگ زرد همچنان که بیننده را از تماشای مستمر خود دفع میکند سبب شده تا به عنوان رنگ اخفار مورد توجه قرار گیرد.
«کاندنیسکی» در این باره مینویسد:
«اگر به سبک و شکل هندسی رنگ زرد (مثلث) خیره شوید ویژگی گستاخ و تهاجمش آشکار میشود و در ما تأثیری شگرف میگذارد(1)». قرآنکریم با توجه به اثر روانی رنگ زرد در آیاتی به این رنگ میپردازد.
در آیه 69 سوره مبارکه بقره خداوند متعال دربارۀ گاو بنیاسرائیل مستقیماً به اثر مسرت بخشی رنگ زرد اشاره میکند.
(قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ) ؛ «گفتند: «برای ما از پروردگارت بخواه تا برای ما روشن بیان کند که رنگ آن (گاو) چگونه است؟» (موسی) گفت که او میگوید: «در حقیقت آن گاوی زرد است که رنگش یکدست است، که بینندگان را شاد سازد».
قرآنکریم چهارده قرن پیش در این آیه شریفه به اثر شادیبخش رنگ زرد اشاره میکند و جلوهای از ابعاد هنری خود را به نمایش میگذارد؛ این نکتهای است که دانشمندان در قرون اخیر به آن اشاره کردهاند در حالی که در قرون متمادی تاریخ اسلام مورد توجه جمهور مفسرین بوده است(2).
در فهم این آیه باید توجه داشت که کلمه «صفراء» به معنای زرد، همراه با کلمه «فاقع» آمده است بدون شک این کلمه در چگونگی فهم رنگ زرد (صفراء) تأثیر دارد، کلمه «فاقع» به معنای شدت رنگ است و بیشتر درباره رنگ زرد و قرمز به کار میرود و البته گفته میشود که تمامی رنگها فاقع و در مقابل ناصح دارند و لذا حضرت علی علیه السلام اشتیاق داشت که کفش زرد
بپوشد و میفرمود: کسی که کفش زرد بپوشد ناراحتیاش کم میشود و این سرّی است که رنگ زرد برای دفع افسردگی دارد(1). باید توجه داشت که گاو بنیاسرائیل گاوی منحصر به فرد بوده است اما بسیار دور از ذهن است که گاوی به رنگ زرد مطلق باشد. کلمه «فاقع» نشان از پر رنگ بودن رنگ زرد دارد شاید رنگی شبیه طلایی یا رنگی دیگر. رنگ طلایی از طیف زرد، رنگی جذّاب و مسرّتبخش است و سنبل آخرت و ایمان است. گنبدهای طلایی اماکن مقدس روحیه ایمان و تفکّر به معاد را برای انسان یاد آور میشود(2).
یکی دیگر از استعمالات قرآنی رنگ زرد درباره آتش جهنم است که به شتران زرد مو تشبیه شده است.
(إنها ترمی بشرر کالقصر کأنه جمالة صفر)؛ «شرارههایی از خود پرتاب میکند مانند یک کاخ! گویی (در سرعت و کثرت) همچون شتران زردرنگی هستند (که به هر سو پراکنده میشوند)».
در این آیات بار دیگر قرآن کریم تابلویی ارائه میکند. خداوند متعال شرارههای آتش جهنم را به شتران زرد تشبیه میکند، وجه شبه در تشبیه شرارههای آتش به شتران زرد مو، چیزهای مختلفی میتواند باشد مانند سرعت و کثرت که در ترجمه قرآن آمده است(3).
اما باید در ترجمه قرآن به بار معنایی الفاظ توجه داشت. رنگ زرد رنگ حرارت و گرمی همراه با درخشش نور خیرهکننده آن است. این تشبیه در واقع حکایت از گرما و درخشندگی شرارههای آتش نیز دارد همانند شتران زرد مویی که عرب آن روز در زندگی روزانهاش با آنها محشور بود و رنگ روشن و زیبای آن را میدید و از پشم آن برای لباس و نیازهای دیگر بهره میبرد.
قرآنکریم به رنگ زرد در خصوص پژمردگی و زردی گیاهان نیز اشاره میکند.
(أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکَهُ یَنابِیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطاماً إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْری لِأُولِی الْأَلْبابِ)1 ؛ «آیا نظر نکردهای که خدا از آسمان آبی فرو فرستاد و آن را به چشمههایی که در زمین است وارد نمود، سپس به وسیله آن زراعتی را با رنگهای متفاوتش بیرون میآورد؛ سپس خشک میگردد پس آن را زرد میبینی؛ سپس آن را درهم شکسته میگرداند؟! قطعاً در این (مطلب) تذکّری برای خردمندان است». سؤالی که با مطالعه این آیه به ذهن میرسد این است که اگر قرآنکریم رنگ زرد را مسرتبخش معرفی میکند چرا آن را برای پژمردگی و مرگ استعمال میکند که در نقطه مقابل مسرتبخشی است آیا این تناقضی از جانب قرآن نیست؟
پاسخ این شبهه تفسیری را میتوان با فهم مقوله رنگ دریافت. باید توجه داشت که گیاهان سبز در پاییز به زردی و پژمردگی میگرایند و این نشانه و آیتی است که انسان را به یاد قیامت میاندازد.
رنگ سبز نماد حیات است و در این آیه رنگ زرد نماد مرگ است.
در بحث همنشینی و کنتراستهای رنگی هنگامیکه رنگ سبز و زرد در کنار هم قرار میگیرند حرکت از سمت سبز به زرد حرکت از زندگی به سمت افول و مرگ است.
رنگهای متنوع گیاهان که آیه شریفه به آن اشاره میکند نیز نشان از طراوت و تازگی و زندگی گیاهان دارد که با از دست دادن حیات خود به پژمردگی و زردی میگرایند، از طرفی رنگ زرد دارای مراتب مختلفی است به عنوان مثال هنگامی که زرد به قهوهای میگراید حالت مسرت بخش خود را از دست میدهد.
تنوع رنگها در گیاهان نشان از کنتراست زنده دارد لذا خداوند در این آیه ابتدا به اختلاف رنگ گیاهان اشاره میکند و سپس رنگ زرد را ذکر میکند که نماد پژمردگی و مرگ است.
رنگ سبز در قرآن کریم
اگر رنگ زرد و آبی را به هم بیامیزیم رنگ سبز بدست میآید. رنگ سبز در میان طیفهای رنگی، رنگ وسط و متعادل است نه مانند زرد اثر محرک و هیجانآور دارد و نه مانند آبی ساکن و غیر فعال است. رنگ سبز از ثبات عقیده و خودشناسی حکایت میکند(1).
سبز، رنگ آرامش، رنگ روستا، رنگ درختان و چمنزار است و سبز روشن بهار و باروری را تداعی میکند(2). سبز، رنگ آرامش همراه با تفکر است، برخلاف رنگ آبی که رنگ آرامش صرف است. رفتن به پهنه طبیعت قرار گرفتن تحت تأثیر این رنگ شگرف است(3).
اگر رنگ زرد را نماد خرد و دانش و رنگ آبی را نماد معنویت و ایمان بدانیم، سبز مظهر عقل و ایمان و رنگ تعالی و کمال است(4).
سبز نماد ایمان و کمال و رنگ بهشتی است و از آنجا که در سبز ایمان و اطمینان مشهود است نزد مسلمانان رنگ مقدس محسوب شده و مردم میان این رنگ و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، اهل بیت طاهرین و اولادشان ارتباط برقرار میکنند(5).
مهمترین جلوه رنگ سبز که به خاطر آن نزد ادیان جایگاهی خاص دارد این است که سبز، نماد زندگی، حیات، فناناپذیری و جاودانگی است(6).
قرآن کریم به این رنگ متعادل عنایت ویژهای دارد در آیاتی به سبزی گیاهان و روییدنیهای سطح زمین اشاره شده و این مسئله نشانه و آیتی برای اهل ایمان دانسته شده است(1).
(أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ)2 ؛ «آیا نظر نکردهای که خدا از آسمان، آبی فرو فرستاد، پس زمین سرسبز گردید؟ که خدا لطیف [و] آگاه است».
گیاهان منافع و خواص بسیاری برای زندگی انسان و حیوانات دارند اما ما اغلب از تأثیر رنگ آنها بر زندگیمان غافل هستیم.
قسمت مهمی از سطح کره خاکی ما را جنگلها، مراتع، کشتزارها، مزارع، چمنزارها و باغها تشکیل میدهند که همگی به رنگ سبز هستند این رنگ اثر شگفتی در آرامش روانی انسان و حیوانات دارد، رفتن به پهنه طبیعت دقیقاً قرارگرفتن تحت تأثیر این رنگ است. تصور کنید اگر خداوند به جای رنگ سبز، گیاهان را به رنگ دیگری همانند قرمز میآفرید چه اثری بر روان انسان میگذاشت! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «سه چیز غم و اندوه را میزداید نگریستن به آب، سبزه و روی نیکو(2)».
رنگ سبز در فرهنگ قرآن کریم رنگ بهشتی است، سبزی لباسها و فرشهای بهشتی از دیگر مواردی است که قرآن کریم ذکر میکند.
(... وَ یَلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ...)4 ؛ «و لباسهایی سبز، از حریر نازک و ضخیم، میپوشند».
(مُتَّکِئِینَ عَلی رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیٍّ حِسانٍ)5 ؛ «در حالی که (بهشتیان) بر بالشهای سبز و (فرشهای) کمیاب زیبا تکیه زدهاند».
رنگ سبز نماد حیات و جاودانگی، ایمان و کمال است و این مسئله در بهشت به اوج خود میرسد.
در سوره مبارکه نحل، آیه 64 - کوچکترین آیه قرآن - (مُدْهَامَّتَانِ) نیز به معنای دو برگ سبز است که از ویژگیهای بهشت عنوان شده است.
علامه طباطبایی رحمه الله دربارۀ این آیه میفرماید: «ان دهیام من الدهمه» به معنای شدت رنگ سبز است به صورتی که به سیاهی میزند و آن اوج طراوت و شادمانی است(1). شاید بتوان رنگ یشمی را مطابق آن دانست در آیه هشتاد سوره مبارکه «یس» یک اثر هنری در زمینه رنگ میبینیم.
(الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ) ؛ «(همان) کسی که برای شما از درخت سبز، آتشی قرار داد، و شما در هنگام (نیاز) از آن (آتش) میافروزید.»
آنچه این آیه شریفه در ذهن میآفریند. رنگ قرمز آتش و سبزی درخت است که در کنار یکدیگر قرار میگیرد. رنگ قرمز و سبز دو رنگ مکمل هستند و کنتراست مکمل را ایجاد میکنند اگر این تابلوی نقاشی به تصویر درآید. اثری هنری را مقابل چشم بینندگان قرار میدهد(2).
رنگ سبز در داستان مسئلههای سبز حضرت یوسف علیه السلام و خواب ملک آمده است که نماد حرکت و فراوانی است در کتابهای تعبیر خواب رنگها جایگاه خاصی دارند و هرکدام نمادی برای یک تأویل خارجی هستند.
نکته دیگری که ذکر آن خالی از لطف نیست آن است که اگر چه نام خضر نبی در قرآن کریم نیامده است اما این نام از ماده خضراست و نام شخصی است که به آب حیات و زندگی جاودانه دست پیدا کرده و لذا به نام خضر شهرت یافته است.
رنگ آبی در قرآن کریم
آبی نقطه مقابل قرمز و مادر رنگهای سرد است. آبی رنگی درونگرا و رنگی غیر فعال است که خاصیت آرامبخشی دارد(1).
آبی همانقدر به آب وابسته است که سبز به سبزه، این رنگ آرامش نهفته در آسمان را به زمین منتقل میکند، پرتو زرد خورشید در طول روز آبی را از حالت تسکینی حادش خارج میسازد و این حالت در شب که آبی رو به تیرگی میگذارد به اوج خود میرسد(2).
رنگ آبی آسمان اثر تسکینی شگرفی بر وجود انسان میگذارد؛ لذا خداوند رنگ آسمان و رنگ اکثر کره زمین که اقیانوسها و دریاهاست را به رنگ آبی مزین ساخته است. خداوند حکیم چشمانداز انسان و بستر زندگی او را بر اساس فطرت و نیاز روحی او رنگآمیزی کرده است.
انسان وقتی به بالای سر خود و آسمان مینگرد، رنگ آبی را میبیند که رنگی آرامبخش است و وقتی به زمین مینگرد، رنگ سبز گیاهان و خاکستری خاک حالت متعادلی را به روح و روان او میبخشد.
استفاده از ترکیبات رنگ آبی همانند آبی کبود و فیروزهای در اماکن زیادی همچون محرابها، کاشیکارییهای مساجد و زیارتگاهها، فضای آرام بخش و معنوی را برای انسان به وجود میآورد و در انسان احساس بینهایت ایجاد میکند(3). لذا هنرمندان کاشی کار و مهندسان مساجد این رنگ را مناسبترین رنگ برای فضاهای معنوی همچون مساجد میدانند(4).
رنگ آبی به صورت مستقیم در قرآنکریم نیامده است اما در آیات مختلفی، شب بستر آرامش اهل زمین خوانده شده است.
پهنه زیبای لاجوردی شب را تصور کنید که ستارگان همچون نقاط روشنی در آن میدرخشند نقاش چیرهدست هستی تابلوی زیبای آرامش در شب را به انسانها هدیه میدهد. (إِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ)؛ «در حقیقت ما آسمان نزدیک را با زیور سیّارات آراستیم».
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به مفضل میفرمایند:
«پس تفکر کن چگونه رنگ آسمان را کبود مایل به سیاه گردانیده که مکرر نظر کردن به آسمان به دیده ضرر نرساند چون در خلقت حکیم علیم نظر میکنی پس آنچه را حکما و دانایان بعد از تجارب بسیاری به آن دست پیدا کردهاند را موافق حکمت بالغه الهی مییابی که در همه چیز ظاهر است، باید که عبرت گیرندگان از آن عبرت گیرند».
همانگونه که از کلام امام صادق علیه السلام به دست میآید چه بسیارند حقایقی که دین مبین اسلام چهارده قرن پیش آنها را بیان کرده است در حالیکه دانشمندان در قرون اخیر به برخی از آنها دست پیدا کردهاند.
یوهانس اتین نظرپرداز رنگ میگوید: «رنگ آبی نیرویی نظیر نیروی طبیعت در زمستان دارد، زمستان زمانی است که رویش و رشد در تاریکی و سکوت پنهان میشود. جو زمین، آبیهای مختلفی دارد از روز گرفته تا آبی سیاه شب، آبی روح ما را به کمک اهتزار ایمان به لایتناهی فرا میخواند»(1).
رنگ قرمز در قرآن کریم
در مقابل رنگ آبی، رنگ قرمز مادر رنگهای گرم شناخته میشود.
قرمز از نظر روانی اثری محرک و هیجانآور دارد و با تحریک اعصاب سمپاتیک میزان حرکت نبض را بالا برده و موجب افزایش فشار خون
1) (1) هنر رنگ، ص 1-2.
میشود و حتی میتواند انسان را عصبی کند(1). قرمز رنگ قلب و رنگ زبانههای آتش است و نگاهها را به سوی خود میکشاند و به گردش خون سرعت میبخشد(2). قرمز رنگ حرکت و تلاش برای پیروزی است و از لحاظ نمادین شبیه خونی است که در هنگام پیروزی ریخته میشود. رنگ شورش، انقلاب، هیجان جنگ و جریان زندگی است.
واژه «حمر» به معنای «قرمز» یک مرتبه در قرآن کریم آمده است.
(أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِیبُ سُودٌ)3 ؛ «آیا نظر نکردهای که خدا از آسمان، آبی فرو فرستاد، بوسیله آن محصولاتی که رنگهایش متفاوت است (از زمین) خارج ساختیم و از کوهها راهها (و رگهها) ی سپید و سرخ که رنگهایش متفاوت است و سیاه سیاه (آفریدیم)؟!»
در این آیه شریفه خداوند در کنار تنوع رنگها در میوهجات و ثمرات به اختلاف رنگ جادهها در کوهها اشاره میکند، اما منظور از «جُدَد» در آیه چیست؟
در میان لغتشناسان در این مسئله اختلافنظر است برخی آن را جمع «جدید» میدانند که به معنای راهها و خطوط است و برخی آن را جمع «جُده» به معنای «طریق ظاهر» گفتهاند. اما در هر صورت تدبّر در آیه نشان میدهد که «جُدَد» بمعنی تکهها و قسمتهاست(3).
علامه طباطبایی رحمه الله دو احتمال را بیان میکنند: «مراد از راهها یا راههایی است که در کوهها قرار دارد و دارای الوان و رنگهای مختلفی است و یا مراد خود کوههاست که به صورت خطوطی کشیده شده در روی کره زمین
قرار دارد بعضی از این سلسله جبال سفید، برخی سرخ، بعضی سیاه و بعضی به چند رنگ هستند»(1). آنچه ما اکنون در طبیعت کوهها میبینیم رگههای رنگی است که از جنس خود کوههاست و به صورت سنگهای زینتی سفید، سیاه، سرخ و سبز برای معماری مورد استفاده قرار میگیرد. لذا «جُدَد» در آیه شریفه نمیتواند تنها به معنای راهها و یا رشته کوهها باشد و مراد رگههای رنگی کوهها نیز هست که در طبیعت نمایان است.
نکته دیگری که در این آیه شریفه وجود دارد توجه به رنگ سیاه است. سؤال در اینجاست که چرا «غَرابِیبُ سُودٌ؛ سیاه کامل» در آیه از «بیض» و «حمر» و رنگهای دیگر جدا ذکر شده است.
فخررازی معتقد است که خداوند سیاه را به این سبب جدا ساخته که در رنگ سیاه اختلاف نیست لذا آن را از بحث «مُخْتَلِفاً أَلْوانُها» جدا ساخته است(2). اما باید توجه داشت که در رنگ سیاه نیز اختلاف وجود دارد.
«غرابیب» جمع «غربیب» به معنای سیاه است. کلاغ را نیز به خاطر رنگ سیاهش «غُراب» میگویند، امّا هنگامی که واژه «سود» پس از «غرابیب» بیاید بر سیاهی تأکید میکند، در واقع سیاه مطلق را بیان میکند. در این صورت در رنگ سیاه مطلق اختلافی وجود ندارد، لذا خداوند متعال آن را از «مُخْتَلِفاً أَلْوانُها» جدا ساخته است.
به نظر یوهانس ایتین: تنها یک سیاه مطلق و یک سفید مطلق وجود دارد ولی تعداد نامحدودی از خاکستریهای تیره و روشن بین سفید و سیاه قرار میگیرند که طیفی پیوسته را تشکیل میدهند(3). با تفسیر این آیه شریفه میتوان بهتر به مفهوم آیه پنجم سوره قارعه پی برد. (وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ)؛ «و کوهها همچون پشم رنگینِ زده شدهاند.»
در آستانه قیامت که اوضاع جهان ماده دگرگون میشود، کوهها همانند پشم حلاجی شده متلاشی میشوند. کلمه «عِهْن» به معنای پشم رنگین است(1).
تشبیه به پشم رنگین حلاجی شده ارتباط کامل با رگههای رنگارنگ کوهها دارد که در آیه 27 سوره فاطر آمده است. از دیگر آیاتی که تابلوی زیبای رنگین در آن خلق شده است آیه 37 سوره مبارکه رحمن است.
(فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهانِ) ؛ «پس هنگامی که آسمان شکافته شود و همچون روغن مذاب گلگون گردد».
قرمز نماد خطر و قرار گرفتن در آستانهی حادثه و آتش است. قرمز شدن آسمان و شکافته شدن آن در آستانۀ قیامت حکایت از اوج گرما و هیجان و ترسی دارد که انسانها را فرا میگیرد. در این آیه شریفه مراد از «وِرْدَه» گل سرخ و مراد از «دِهَان» ته مانده روغن جوشان است که ارتباط تنگاتنگی با سرخی دارد(2).
آسمان در آستانه قیامت در اثر شکافته شدن و تخلیه نیروها همانند گل سرخ و ته مانده روغن جوشان گلگون میگردد. این مسأله تأثیر مستقیم با رنگ قرمز دارد که خداوند آن را به گل قرمز تشبیه میکند. اگر به سبب بادهای سرخ و یا عاملی دیگر آسمان بیش از حد قرمز شود و ترس را برای انسان به دنبال داشته باشد نماز آیات بر انسان واجب میشود(3).
خاتمه
با مطالبی که در این نوشتار بیان شد، روشن گردید که اسرار بسیاری در دنیای رنگها نهفته است که قرآن آن را از آیات الهی میداند و تدبر و تأمل در آنها میتواند انسان را با علم و حکمت و قدرت الهی آشنا سازد لذا از رنگها و دیگر آیات الهی میتوان به حرکت توحیدی رسید.
(صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ)1 ؛ «رنگ خدایی (بپذیرید.) و خوش رنگتر از خدا کیست؟ و ما تنها پرستشکنندگان اوییم».
رنگ خدا رنگ ایمان و توحید و اسلام است این تعبیر زیبا و لطیف و هنری قرآن کریم است که توحید را به رنگ خدایی معرفی میکند.
خداوند متعال در این آیه میفرماید: به جای رنگهای ظاهری و خرافی که ادیان دیگر برای تطهیر به آنها متوسل میشوند با رنگ خدا که همان ایمان و اسلام توحیدی است خود را تطهیر سازید(1).
نگاه عرفانی به رنگ فراتر از رنگ ظاهری اجسام است که قرآنکریم در آیه مذکور بدان توجه دارد.
مسئله رنگها در حوزه دین جایگاه وسیعی دارد. در روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام مسئله رنگها و تأثیرات آنها بسیار به چشم میخورد که ما در این نوشتار به علت محدودیت بحث به آن نپرداختیم و جا دارد محققان و دانش پژوهان در تحقیقات خود به آن بپردازند.
در درون خود بیفزا درد را تا ببینی سرخ و سبز و زرد را
کی ببینی سبز و سرخ و فورا را تا نبینی پیش این سه نور را
لیک چون در رنگ کم شد هوش تو چونکه شبها آن رنگها مستور بود
شد ز نور آن رنگها رو پوش تو پس بدیدی دید رنگ از نور بود
نیست دید رنگ بی نور برون همچنین رنگ خیال اندرون
این برون از آفتاب و از سهاست وان درون از عکس انوار علاست
نور نور چشم خود نور دل است نور چشم از نور دلها حاصل است
باز نور نور دل نور خداست کو زنور عقل و حس پاک و جداست
مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 47
1) (2) تفسیر نمونه، ج 1، ص 474-473.
قرآنکریم، ترجمه گروهی: محمدعلی رضایی اصفهانی و همکاران، چاپخانه اعتماد، قم، 1380 ش، چ اول.
نهج البلاغه، امام علی علیه السلام، تدوین، سید رضی، انتشارات دارالهجرة، قم. (نسخه صبحی صالح).
آموزش فلسفه، محمدنقی مصباح یزدی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1368 ش، دو جلدی.
اسلام و هیئت، سید هبةالدین شهرستانی، مطبعةالغری فی النجف، بیتا.
اسماعیل پاشا، دکتر عبدالعزیز، بیتا، ترجمه غلامرضا سعیدی، اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، انتشارات برهان، بی جا.
افتخاریان، سیدجواد، 1362 ش، قرن و علوم روز، انتشارات افتخاریان، تهران.
امین، احمد، بیتا، ترجمه بهشتی، لاری و امامی، راه تکامل، انتشارات دار الکتب الاسلامیة، هفت جلدی.
انجمن کتاب مقدس ایران، 1932 م، کتاب مقدس، تهران، (شامل، تورات، انجیل و ملحقات آنها).
اهتمام، احمد، 1344 ش، فلسفه احکام، چاپخانه اسلام، اصفهان.
باربور، ایان، 1362 ش، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، علم و دین، مرکز نشر دانشگاهی، تهران.
بازرگان، مهدی، 1353 ش، باران در قرآن، به اهتمام سید محمد مهدی جعفری.
بحارالانوار الجامعة لدرراخبار الائمة الاطهار علیهم السلام، علامه مجلسی، (مجلسی دوم) محمدباقر، مؤسسةالوفاء بیروت، لبنان، بینو 1404 قمری.
البحرانی، سید هاشم الحسینی، 1334 ش، البرهان فی تفسیر القرآن، دار الکتب العلمیة، قم، پنج جلدی.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1375 ق.
بوکای، موریس، 1365 ش، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ سوم.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم، 1349 ش، گذشته و آینده جهان، انتشارات طباطبایی، قم، چاپ دوم.
البیان فی تفسیر القرآن، الخویی، دارالزهراء، لبنان - بیروت، الطبعة الرابعة، 1395.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات کتاب مبین، 1380 ش.
پییر، روسو، 1344 ش، تاریخ علوم، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، تهران چاپ چهارم، ترجمه چاپ چهل و دوم کتاب.
پیام قرآن؛ آیةاللَّه ناصر مکارم شیرازی، قم، انتشارات نسل جوان، 1379 ش، جلد اول (مقدمهای در روش تفسیر موضوعی و روشهای تفسیر قرآن).
تأسیس الشیع لعلومالاسلام، (شیعه پایهگذار علوم اسلامی)، سید حسن صدر، ترجمه مختاری، انتشارات کتابخانه بزرگ اسلامی، 1354 ش.
تحریرالوسیله، خمینی، امام روح الله الموسوی، 1390 ق، دارالکتب الاسلامیه، قم، دو جلد.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، حسن، 1371 ش، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران، الطبعة الاولی.
تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب (م 1411 ق) تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1366 ش، 14 جلدی.
التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، احمد عمر ابوحجر، بیروت، دارقتیبة، اوّل، 1411 ه - = 1991 م، 563 ص.
تفسیر پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی (م 1358 ش) تهران، شرکت سهامی انتشار، 1366 ش، 6 جلدی.
تفسیرروحالمعانی، فی تفسیرالقرآن العظیم والسبع، ابوالفضل شهابالدین انسیه محمود الالوسی، 30 جلد.
تفسیر علمی قرآن، دکتر ناصر رفیعی محمدی، دو جلدی، انتشارات فرهنگگستر، 1379 ش.
تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، رازی، فخرالدین، 1411 ق، دارالکتب العلمیة، بیروت، 32 جلد.
تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، شیخ ابی علی الفضل بن الحسن (امین الاسلام)، 1395 ق، المکتبة الاسلامیة، تهران، ده جلد در پنج مجلد، چاپ پنجم.
تفسیر منهج الصادقین، کاشانی، ملا فتح الله، 1346 ش، کتابفروشی اسلامیه، تهران.
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1364 ش، 27 جلدی.
تفسیر نورالثقلین، الحویزی، عبدالعلی بن جمعه العروسی، 1383 ق، المطبعة العلمیة، قم، پنج جلدی.
التفسیر والمفسّرون فی ثوبة القشیب، محمدهادی معرفت، مشهد، الجامعة الرضویه العلوم الاسلامیة 1418 ق و همان، ترجمه علی خیاط، انتشارات ذوی القربی، 1380 ش.
توحید المفضل، جعفی مفضل بن عمر، انتشارات مکتبة الداوری، قم، سوم با تصحیح، 1969 میلادی.
الجواهرفیتفسیر القرآن، طنطاوی جوهری، بیجا، دارالفکر، بیتا، 13 جلدی.
حدسها و ابطالها، کارل پوپر، ترجمه احمد آرام.
الحر عاملی، محمد بن الحسن، 1391 ق، وسایل الشیعه الی تحصیل مسائلالشریعة، داراحیاء التراثالعربی، بیروت، الطبعة الرابعة، 20 جلدی.
حسب النبی، دکتر منصور محمد، 1991 م، القرآن والعلم الحدیث، الهیئة المصریة العامة للکتاب، مصر.
الخطیب، عبدالغنی، 1362 ش، ترجمه دکتر اسد الله مبشری، قرآن و علم امروز، مؤسسه مطبوعاتی عطایی، تهران.
الدرّ المنثور فی تفسیر الماتور، جلالالدین عبدالرحمن ابن ابیبکر السیوطی، دارالفکر، بیروت، 1414 ق.
درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، قم، انتشارات اسوه، 1376 ش، 517 ص.
دفضع، بسّام، بیتا، الکون والانسان بین العلم والقرآن، مطبعة الشام، بیجا.
راشدی، لطیف، 1377 ش، نگرشی به علوم طبیعی در قرآن، نشر سبحان، تهران.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، المکتبه الرضویه، تهران، 1332 ش.
رسائل ابن سینا، چاپ هند، 1908 م (در کتابخانه آیةاللّه مرعشی نجفی در قم موجود است).
رضاییفر، مهندس جعفر، 1375 ش، قرآن و آخرین پدیدههای علمی، انتشارات فوژان.
ریشهری، محمد محمدی، 1367، میزانالحکمة، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، ده جلد.
زمانی، مصطفی، 1350 ش، پیشگوییهای علمی قرآن، انتشارات پیام اسلام، قم.
سادات، مهندس محمد علی، 1357، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، انتشارات فلق تبریز.
سادلر، پروفسور توماس، دی، 1370 ش، ترجمه دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور، رویانشناسی پزشکی لانگمن (تجدید نظر ششم 1990 م)، انتشارات سهامی چهر.
السمرقندی، بنعیاش، تفسیر عیاشی، ابیالنفر محمدبن مسعود، مکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، بی تا.
صدر، الاسس المنطقیه للاسنقراء، بیروت، دارالمتعارف للمطبوعات الطبعة الرابعة، 1402 ق، 479 ص.
طب در قرآن، ترجمه علی چراغی، انتشارات حفظی بی تا، تهران.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1393 ق، 20 ج.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ق (نسخه حاضر از چاپ 1401 قمری مؤسسه جواد، بیروت عکسی برداری شده است.
عبدالصمد، محمد کامل، 1410 ق، الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم)، دار المصریة اللبنانیة، قاهرة.
عمید حسن، فرهنگ عمید، انتشارات امیر کبیر، 1375، پنجم.
غررالحکم ودررالکلم، تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه قم، اول، 1366 قمری.
فارابی، احصاء العلوم، بی نا، بی تا.
فضل بن حسن، الطبرسی، امین الاسلام، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، ناصر خسرو، تهران، 1365.
فیزیک نوین، دکتر اریک اوبلاکر، ترجمه بهروز بیضایی، تهران، انتشارات قدیانی، 1370 ش.
قرآن در اسلام، محمد حسین طباطبایی، بنیاد اسلامی، 1361 ش.
قرآن و آخرین پیامبر، ناصر مکارم شیرازی، تهران دارالکتاب الاسلامیه، چاپ دوم، 341 ص.
قریشی، سید علی اکبر، 1361 ش، قاموسقرآن، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، هفت جلد در سه مجلد.
الکافی، الکلینی، تصحیح وتعلیق: علیأکبر الغفاری، الناشر: دارالکتب الإسلامیة - طهران، الطبعة: الخامسة، سنة الطبع: 1363 ش.
کوستلر، آرتور، ترجمه منوچهر روحانی، خوابگردها.
لسان العرب: ابنمنظور، الناشر: نشر أدب الحوزة، قم، ایران سنة الطبع: محرم 1405.
مبانی فلسفه علی اکبر سیاسی، تهران، دانشگاه تهران.
محمدی (نجارزادگان)، فتحالله، سلامةالقرآن من التحریف، انتشارات پیام آزادی، بی جا، 1420.
مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، محدث نوری، حسین، تحقیق و نشر موسسه آلالبیت علیهم السلام، قم، اول، 1408 ق.
المصباحالمنیر، احمد بن محمد فیومی، بیروت، مکتبةالبنان، 1987 م.
مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1383 ش، چهاردهم.
مظفر، محمدرضا، 1402 ق، المنطق، دار التعارف للمطبوعات، بیروت.
معارف قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، قم، انتشارات در راه حق، 1367 ش، 520 ص.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علومالقرآن، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1415 ق.
معرفت، محمد هادی، تحریف ناپذیری قرآن، ترجمه علی نصیری، انتشارات سمت، تهران، 1379 ش.
معرفت، محمدهادی، صیانةالقرآن من التحریف، مؤسسةالنشر الاسلامی، قم، 1418 ق.
مقاییساللغة، مفردات الراغب، تهذیباللغة، المصباحالمنیر، لسان العرب.
النجدی، دکتر حمید، 1414 ق، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، مطبعة جوهر الشام، دمشق.
نجفی، گودرز، 1377 ش، مطالب شگفتانگیز قرآن، نشر سبحان، تهران.
نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، مکتبه الاسلامیه، قم 1266 ه.
نوری، آیةاللّه حسین، 1370 ش، دانش عصر فضا، نشر مرتضی، قم.
نوفل، عبدالرزاق، الاعجاز العددی للقرآنالکریم، مطبوعات الشعب، قاهرة، الجزء الثالث، 1407 ق، الطبعة الثانیة. تذکر: همین کتاب توسط دار الکتابالعربی، بیروت، 1407 ق، به صورت تک جلدی نیز منتشر شده است.
نهاد جرّار، بسّام، 1414 ق، اعجاز الرقم 19 فی القرآنالکریم، المؤسسة الاسلامیة، بیروت، الطبعة الثانیة.
نیازمند شیرازی، یداللّه، 1335 ش، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، شرکت چاپ میهن، چاپ چهارم.
هیتو، دکتر محمد حسن، 1409 ق، المعجزة القرآنیة (الاعجاز العلمی ولغیبی)، موسسة الرسالة، بیروت.
آموزش فلسفه، محمدنقی مصباح یزدی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1368 ش، دو جلدی.
اسلام و هیئت، سید هبةالدین شهرستانی، مطبعة الغری فی النجف، بیتا.
اسماعیل پاشا، دکتر عبدالعزیز، بیتا، ترجمه غلامرضا سعیدی، اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، انتشارات برهان، بی جا.
افتخاریان، سید جواد، 1362 ش، قرآن و علوم روز، انتشارات افتخاریان، تهران.
امین، احمد، بیتا، ترجمه بهشتی، لاری و امامی، راه تکامل، انتشارات دار الکتب الاسلامیة، هفت جلدی.
انجمن کتاب مقدس ایران، 1932 م، کتاب مقدس، تهران، (شامل، تورات، انجیل و ملحقات آنها).
اهتمام، احمد، 1344 ش، فلسفه احکام، چاپخانه اسلام، اصفهان.
باربور، ایان، 1362 ش، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، علم و دین، مرکز نشر دانشگاهی، تهران.
بازرگان، مهدی، 1353 ش، باران در قرآن، به اهتمام سید محمد مهدی جعفری.
بحارالانوار الجامعة لدرراخبار الائمة الاطهار علیهم السلام، علامه مجلسی، (مجلسی دوم) محمدباقر، مؤسسة الوفاء بیروت، لبنان، بینو 1404 قمری.
البحرانی، سید هاشم الحسینی، 1334 ش، البرهان فی تفسیر القرآن، دار الکتب العلمیة، قم، پنج جلدی.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1375 ق.
بوکای، موریس، 1365 ش، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ سوم.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم، 1349 ش، گذشته و آینده جهان، انتشارات طباطبایی، قم، چاپ دوم.
البیان فی تفسیر القرآن، الخوئی، دارالزهراء، لبنان - بیروت، الطبعة الرابعة، 1395.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات کتاب مبین، 1380 ش.
پییر، روسو، 1344 ش، تاریخ علوم، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، تهران چاپ چهارم، ترجمه چاپ چهل و دوم کتاب.
پیام قرآن؛ آیةاللَّه ناصر مکارم شیرازی، قم، انتشارات نسل جوان، 1379 ش، جلد اول (مقدمهای در روش تفسیر موضوعی و روشهای تفسیر قرآن).
تأسیس الشیع لعلومالاسلام، (شیعه پایهگذار علوم اسلامی)، سید حسن صدر، ترجمه مختاری، انتشارات کتابخانه بزرگ اسلامی، 1354 ش.
تحریرالوسیله، خمینی، امام روح الله الموسوی، 1390 ق، دار الکتب الاسلامیه، قم، دو جلد.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، حسن، 1371 ش، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران، الطبعة الاولی.
تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب (م 1411 ق) تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1366 ش، 14 جلدی.
التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، احمد عمر ابوحجر، بیروت، دار قتیبة، اوّل، 1411 ه - = 1991 م، 563 ص.
تفسیر پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی (م 1358 ش) تهران، شرکت سهامی انتشار، 1366 ش، 6 جلدی.
تفسیر روحالمعانی، فی تفسیر القرآنالعظیم والسبع، ابوالفضل شهابالدین انسیه محمود الالوسی، 30 جلد.
تفسیر علمی قرآن، دکتر ناصر رفیعی محمدی، دو جلدی، انتشارات فرهنگگستر، 1379 ش.
تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، رازی، فخرالدین، 1411 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت، 32 جلد.
تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، شیخ ابی علی الفضل بن الحسن (امین الاسلام)، 1395 ق، المکتبة الاسلامیة، تهران، ده جلد در پنج مجلد، چاپ پنجم.
تفسیر منهج الصادقین، کاشانی، ملا فتح الله، 1346 ش، کتابفروشی اسلامیه، تهران.
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1364 ش، 27 جلدی.
تفسیر نورالثقلین، الحویزی، عبدالعلی بن جمعه العروسی، 1383 ق، المطبعة العلمیة، قم، پنج جلدی.
التفسیر والمفسّرون فی ثوبة القشیب، محمدهادی معرفت، مشهد، الجامعة الرضویه العلوم الاسلامیة 1418 ق و همان، ترجمه علی خیاط، انتشارات ذوی القربی، 1380 ش.
توحید المفضل، جعفی مفضل بن عمر، انتشارات مکتبة الداوری، قم، سوم با تصحیح، 1969 میلادی.
الجواهرفیتفسیر القرآن، طنطاوی جوهری، بیجا، دارالفکر، بیتا، 13 جلدی.
حدسها و ابطالها، کارل پوپر، ترجمهی احمد آرام.
الحر عاملی، محمد بن الحسن، 1391 ق، وسایل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الرابعة، بیست جلدی.
حسب النبی، دکتر منصور محمد، 1991 م، القرآن والعلم الحدیث، الهیئة المصریة العامة للکتاب، مصر.
الخطیب، عبدالغنی، 1362 ش، ترجمه دکتر اسد الله مبشری، قرآن و علم امروز، مؤسسه مطبوعاتی عطایی، تهران.
الدرّ المنثور فی تفسیر الماتور، جلال الدین عبدالرحمن ابن ابیبکر السیوطی، دارالفکر، بیروت، 1414 ق.
درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، قم، انتشارات اسوه، 1376 ش، 517 ص.
دفضع، بسّام، بی تا، الکون والانسان بین العلم والقرآن، مطبعةالشام، بیجا.
راشدی، لطیف، 1377 ش، نگرشی به علوم طبیعی در قرآن، نشر سبحان، تهران.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، المکتبه الرضویه، تهران، 1332 ش.
رسائل ابن سینا، چاپ هند، 1908 م (در کتابخانه آیةاللّه مرعشی نجفی در قم موجود است).
رضاییفر، مهندس جعفر، 1375 ش، قرآن و آخرین پدیدههای علمی، انتشارات فوژان.
ریشهری، محمد محمدی، 1367، میزانالحکمة، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، ده جلد.
زمانی، مصطفی، 1350 ش، پیشگوییهای علمی قرآن، انتشارات پیام اسلام، قم.
سادات، مهندس محمد علی، 1357، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، انتشارات فلق تبریز.
سادلر، پروفسور توماس، دی، 1370 ش، ترجمه دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور، رویان شناسی پزشکی لانگمن (تجدید نظر ششم 1990 م)، انتشارات سهامی چهر.
السمرقندی، بن عیاش، تفسیر عیاشی، ابی النفر محمدبن مسعود، مکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، بی تا.
صدر، الاسس المنطقیه للاسنقراء، بیروت، دارالمتعارف للمطبوعات الطبعة الرابعة، 1402 ق، 479 ص.
طب در قرآن، ترجمه علی چراغی، انتشارات حفظی بی تا، تهران.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1393 ق، 20 ج.
طبرسی، احمدبن علی، الاحتجاج، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ق (نسخه حاضر از چاپ 1401 ق مؤسسه جواد، بیروت عکسی برداری شده است.
عبدالصمد، محمد کامل، 1410 ق، الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم)، دار المصریة اللبنانیة، قاهرة.
عمید حسن، فرهنگ عمید، انتشارات امیر کبیر، 1375، پنجم.
غررالحکم ودررالکلم، تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه قم، اول، 1366 قمری.
فارابی، احصاء العلوم، بی نا، بی تا.
فضل بن حسن، الطبرسی، امین الاسلام، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ناصر خسرو، تهران، 1365.
فیزیک نوین، دکتر اریک اوبلاکر، ترجمه بهروز بیضایی، تهران، انتشارات قدیانی، 1370 ش.
قرآن در اسلام، محمد حسین طباطبایی، بنیاد اسلامی، 1361 ش.
قرآن و آخرین پیامبر، ناصر مکارمشیرازی، تهران دارالکتاب الاسلامیه، چاپ دوم، 341 ص.
قریشی، سید علی اکبر، 1361 ش، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، هفت جلد در سه مجلد.
الکافی، الکلینی، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الناشر: دارالکتب الإسلامیة - طهران، الطبعة: الخامسة، سنة الطبع: 1363 ش.
کوستلر، آرتور، ترجمه منوچهر روحانی، خوابگردها.
لسانالعرب: ابن منظور، الناشر: نشر أدب الحوزة - قم - ایران سنة الطبع: محرم 1405.
مبانی فلسفه علی اکبر سیاسی، تهران، دانشگاه تهران.
محمدی (نجارزادگان)، فتحالله، سلامة القرآن من التحریف، انتشارات پیام آزادی، بی جا، 1420.
مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، محدث نوری، حسین، تحقیق و نشر موسسه آل البیت علیهم السلام، قم، اول، 1408 قمری.
المصباح المنیر، احمد بن محمد فیومی، بیروت، مکتبة البنان، 1987 م.
مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1383 ش، چهاردهم.
مظفر، محمد رضا، 1402 ق، المنطق، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت.
معارف قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، قم، انتشارات در راه حق، 1367 ش، 520 ص.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علومالقرآن، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1415 ق.
معرفت، محمد هادی، تحریف ناپذیری قرآن، ترجمه علی نصیری، انتشارات سمت، تهران، 1379 ش.
معرفت، محمد هادی، صیانةالقرآن من التحریف، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1418 ق.
مقاییس اللغة، مفردات الراغب، تهذیب اللغة، المصباح المنیر، لسان العرب.
النجدی، دکتر حمید، 1414 ق، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، مطبعة جوهر الشام، دمشق.
نجفی، گودرز، 1377 ش، مطالب شگفتانگیز قرآن، نشر سبحان، تهران.
نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، مکتبه الاسلامیه، قم 1266 ه.
نوری، آیة اللّه حسین، 1370 ش، دانش عصر فضا، نشر مرتضی، قم.
نوفل، عبد الرزاق، الاعجاز العددی للقرآن الکریم، مطبوعات الشعب، قاهرة، الجزءالثالث، 1407 ق، الطبعة الثانیة. تذکر: همین کتاب توسط دار الکتاب العربی، بیروت، 1407 ق، به صورت تک جلدی نیز منتشر شده است.
نهاد جرّار، بسّام، 1414 ق، اعجاز الرقم 19 فی القرآنالکریم، المؤسسة الاسلامیة، بیروت، الطبعة الثانیة.
نیازمند شیرازی، یداللّه، 1335 ش، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، شرکت چاپ میهن، چاپ چهارم.
هیتو، دکتر محمد حسن، 1409 ق، المعجزة القرآنیة (الاعجاز العلمی ولغیبی)، موسسة الرسالة، بیروت.
لیست آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
17-1. پرسشهای قرآنی جوانان ج 1-17، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
فلسفه احکام (2) حکمتها و اسرار نماز، احمد اهتمام
آموزههای عاشورا، محمدعلی رضاییاصفهانی
تفسیر قرآنمهر، سوره یوسف علیه السلام، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
تفسیر قرآنمهر، سوره توبه، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
43-22. تفسیر قرآنمهر (ج 1-22)، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
46-45. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (جلد 1 و 2)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
مستشرقان و تاریخگذاری قرآن، دکتر محمدجواد اسکندرلو
قرآن و هنر، دکتر علی نصیری
قرآن و بهداشت روان، دکتر احمد صادقیان
اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی
قرآن و ریاضیات، سید مرتضی علوی
پژوهشی در روایات تفسیری امام باقر و امام صادق (علیه السلام)، دکتر لاله افتخاری.
قرآن و کیهانشناسی، سید عیسی مسترحمی.
پژوهشی تطبیقی در بطون قرآن، سید حیدر طباطبایی.
شگفتیهای پزشکی در قرآن، حسن رضا رضایی.
انس با قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
مدیریت علوی (حکمتها و آموزههای مدیریتی عهدنامه مالک اشتر)، حسن علی اکبری.
66-58. مجله تخصصی قرآن و علم (1-9).
77-67. مجله تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان (1-11).
شگفتیهای پزشکی در نهج البلاغه، حسن رضا رضایی.
تعارضات عقاید وهابیت با قرآن، ابوالمصطفی.
سیمای سورههای قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
فلسفه احکام (1) حکمتها و اسرار احکام بهداشتی اسلام - احمد اهتمام
ترجمه آموزشی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
تفسیر قرآن مجید، (خلاصه تفسیر مهر تک جلدی) دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
ب. کتابهای در دست انتشار:
پرسشهای قرآنی جوانان (21) «شبهات (2): قرآنشناسی، خداشناسی و معادشناسی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (22) «شبهات (3): تربیت و تاریخ» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (23) «شبهات (4): کیهانشناسی و پزشکی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (24) «تعارضات وهابیت، یهود و مسیحیت» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
فلسفه احکام (3)، خداشناسی از راه کیهانشناسی - احمد اهتمام.
ترجمه تفسیری قرآن - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
قرآن و مدیریت، محسن ملاکاظمی.
تفسیر آیات حج، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
تفسیر آیات الحسین علیه السلام، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
دانشنامه میانرشتهای قرآن و علوم، (ج 1-6) جمعی از پژوهشگران
مراکز پخش آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
پخش مرکزی: قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، تلفن: 7734094-0251
آذربایجان شرقی، کتابفروشی اهلبیت علیهم السلام: تبریز، شهرستان مرند، خیابان پروین اعتصامی روبهروی بانک صادرات، پلاک 34، کتابفروشی اهل بیت: 2257447-0491.
آذربایجانشرقی، کتابفروشی شهید شفیعزاده: تبریز، خیابان امام خمینی قدس سره نرسیده به میدان ساعت، روبهروی خیابان تربیت، 55634670-0411.
آذربایجان غربی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام صادق 7: آذربایجان غربی، ارومیه، جادهسلماس، پشت ماکارونی چیچست، کوچه نانوایی، 09143887669
اردبیل، نمایشگاه دائمی ولایت: اردبیل، مابین عالیقاپو و باغیشه، روبروی دبیرستان بهار، 2253800-0451
اصفهان، انتشارات انصار الامام المنتظر: اصفهان، نجفآباد، خیابان منتظری شمالی، جنب حوزه علمیه امام المنتظر، نمایشگاه و فروشگاه، انتشارات انصار الامام المنتظر، 2512600-0331.
اصفهان، انتشارات قانونمدار: کاشان، میدان امامخمینی، ابتدای خیابان ابوذر 2، جنب بیمه البرز مرکزی، پلاک 32، 4471014-0361
اصفهان، فروشگاه کتاب شهر ایران: اصفهان، شهررضا، خیابان شهید بهشتی، مجتمع علیابنابیطالب، فروشگاه کتاب شهر ایران، 2239693-0321.
اصفهان، کتابسرای حکمت: اصفهان، چهارباغ پایین، روبهروی اداره کل تربیت بدنی، جنب بانک صادرات، 2240608-0311.
اصفهان، کتابفروشی اندیشه: اصفهان، خیابان شهرداری، اول خیابان ابوذر، روبهروی بازار حمام قدیم، کتابفروشی اندیشه اصفهان، 09139992590.
افغانستان، کتابفروشی مدرسه رسالت: افغانستان، کابل، پل سرخ، قلعه وزیر، مدرسه رسالت، 0093777556557-0093799556557-09125518580
ایلام، مؤسسه فرهنگی غدیرخم ایلام: ایلام، خیابان فردوسی، بالاتر از تعاونی 15، 3332888-0841.
تهران، پکتا: تهران، خیابان حافظ، نرسیده به چهار راه کالج، نبش کوچه بامشاد، پلاک 525، تلفن: 5-88940303-021
تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی - بهنشر: تهران، خیابان انقلاب، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی به نشر، 88960466-66465735-021.
تهران، کتاب و محصولات فرهنگی صوت العظیم: تهران، شهر ری، میدان شهید مدرس، جنب حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم، 51223381-021
خراسان جنوبی، نمایشگاه دائمی کتاب: خراسان جنوبی، بیرجند، میدان شهداء، نبش حکیم نزاری 1، 2224495-0561.
خراسان رضوی، انتشارات بهنشر: مشهد، میدان بیمارستان امام رضا علیه السلام، ابتدای خیابان رازی، انتشارات آستان قدس رضوی، شرکت بهنشر، تلفن: 37-8511136-0511
خراسان رضوی، انتشارات دیانت: خراسان رضوی، مشهد، چهار راه شهداء، کوچه آیتاللهبهجت 2، مجتمع گنجینهکتاب، طبقه منهای یک، پلاک 604، 2226897-0511
خوزستان، مؤسسه قرآنی بصیرت: خوزستان، شهرستان آبادان، ایستگاه ذوالفقاری، 40 متری، روبهروی جایگاه گاز، 4456060 و 4451450-0631.
شیراز، کتابفروشی موعود: استان فارس، شیراز، خیابان زند، جنب هلالاحمر، ساختمان مرکزی علوم پزشکی شیراز، کتابفروشی موعود، 2122058-0711
فارس، کتابسرای قائم شیراز: شیراز، میدان دانشجو، جنب خوابگاه قدس، کتابسرای قائم، 6294111-0711.
قزوین، کتابشهر ایران: قزوین، خیابان فلسطین، چهار راه عمران، فروشگاه کتاب شهر ایران، 3357534-0281
قم، انتشارات المصطفی: قم، خیابان حجتیه، روبروی درب مدرسه حجتیه، جنب بنیاد نهجالبلاغه، تلفن: 7730517-0251
قم، انتشارات زمزم هدایت: قم، میدان دورشهر (جانبازان)، خیابان شهید فاطمی، نبش کوچه 3، تلفن: 7730735-0251
قم، انتشارات نسیم حیات: قم، بلوار سمیه، میدان معلم، خیابان شهیدین، جنب مدرسه علمیه شهیدین، 7749750-0251.
قم، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امام خمینی: قم، خیابان 19 دی (باجک) میدان جهاد، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امامخمینی; - 7110599-0251
لرستان، کتاب شهر ایران: لرستان، خرمآباد، خیابان آیت الله کمالوند، جنب سینما استقلال، 2232780-0661
مازندران، کتابفروشی نوشتافزار دانش: شهرستان جویبار، خیابان امام، روبروی کفش ملی، 3225624-0124.
مازندران، محصولات فرهنگی حاج بصیر: مازندران، شهرستان بابل، جنب مسجد جامع، سازمان تبلیغاتاسلامی شهرستان بابل، مرکز فرهنگی شهید حاج بصیر، 2298155-0111.
مرکزی، کتابفروشی سادات: استان مرکزی، اراک، خیابان پاسداران، بعد از چهارسو، روبروی کامپیوتر مرکزی، کتابفروشی سادات، 2227391-0861
همدان، کتابفروشی منتظران نور: همدان، خیابان شهدا، کوچه آخوند، کتابفروشی منتظران نور، 2517405-0811.
یزد، کتابفروشی نیکو روش: یزد، خیابان امام خمینی قدس سره، کتابفروشی نیکو روش، 6264699-0351.