ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: قرآن و علوم انسانی/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مؤسسه پژوهشهای قرآنی المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر: قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1391 ش.
مشخصات ظاهری: 480 ص.
فروست: پرسشهای قرآنی جوانان؛ [ج.] 8.
شابک: دوره: 3-88-2534-964-978؛ ج 8:5-84-2534-964-978
قیمت: 74000 ریال.
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: قرآن - پرسشها و پاسخها موضوع: بهداشت روانی - جنبههای قرآنی.
شناسه افزوده: رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341، ناظر - شناسه افزوده: مؤسسه پژوهشهای قرآنی المهدی.
ردهبندی کنگره: 1391 ج. 4 8 پ/ 65/2 BP
ردهبندی دیویی: 297/1076
شماره کتابشناسی ملی: 2740217
مؤسسه پژوهشهای قرآنی المهدی (عج)
ناشر: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
عنوان: پرسشها و پاسخهای قرآنی جوانان (ج 8) - قرآن و علوم انسانی
تألیف: جمعی از پژوهشگران قرآنی زیر نظر دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
نوبت چاپ: اول 1390 ش
شمارگان: 3000 جلد / قطع رقعی
قیمت: 74000 ریال
چاپخانه و لیتوگرافی:
مراکز پخش:
به محضر مقدس امام محمد باقر علیه السلام
و همه جوانان حقیقت جو!
از همه پرسشگران که زمینهساز این اثر شدند و نیز از پژوهشگران مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنیالمهدی (عج) به ویژه
حجتالاسلام و المسلمین حسن صادقی و نعمتالله صباغی
که یاور ما بودند، تشکر میکنیم.
دکتر محمد علی رضایی اصفهانی (نگارش فصل اول)؛
دکتر احمد صادقیان؛
حسن صادقی؛
محسن ملا کاظمی؛
نصرالله سلیمانی؛
نعمت الله صباغی؛
سید مجید موسوی.
درآمد 13
فصل اول: کلیات بهداشت روان
بهداشت روان چیست؟ 17
شفا بخشی قرآن 22
عوامل فشار روانی و راهکارهای قرآنی 36
اول: راهکارهای معرفتی 38
تأثیر اعتقاد به معاد و بهداشت روان 44
دوم: راهکارهای رفتاری 47
یاد خدا 47
دعا 48
نماز 49
نقش روزه در بهداشت روان 52
نقش حجاب در بهداشت روان 54
سوم: راهکارهای عاطفی 57
چهارم: راهکارهای اجتماعی 59
فصل دوم: نقش اعتقادات در بهداشت روان
نقش اعتقاد به نبوت و امامت در بهداشت روانی انسان چیست؟ 69
نقش اعتقاد به خدا در بهداشت روان 76
توکّل بر خدا 87
تسلیم و رضا 97
یاد خدا 107
دعا 118
فصل سوم: نقش روابط خانوادگی و اجتماعی در بهداشت روان
نقش صلهرحم و روابط خویشاوندی که در قرآن تاکیدشده در بهداشت روان انسان چیست؟ 125
نقش پدر و مادر در تأمین بهداشت روانی خانواده چیست؟ 139
انجام وظایف اسلامی نسبت به پدر و مادر چه نقشی در بهداشت روانی دارد؟ 152
عوامل بهبوددهنده روابط اجتماعی و تأثیر آن در بهداشت روانی 157
1 - رفتارهای مناسب 158
چگونه به افراد احترام بگذاریم؟ 167
آثار هدیه 175
آثار خوشرویی 177
2 - صفات مناسب اخلاقی 185
درمان تندخویی 201
آثار خوشگمانی و حسن ظن: 205
آیا تشکیل خانواده در تأمین بهداشت روانی انسان مؤثر است؟ 211
نقش مهریه در بهداشت روان 223
فصل چهارم: نقش اقتصاد در بهداشت روان
نقش ثروت در بهداشت روانی انسان چیست؟ 229
راهکارهای اسلام برای مواجهه با فقر و از بین بردن اثرات روانی ناشی از آن چیست؟ 237
فصل پنجم: مدیریت
مبانی و اهداف مدیریت از دیدگاه قرآن و علم مدیریت چیست؟ 245
قرآنکریم برای انتخاب و گزینش مدیران چه راهکارهایی دارد و علم مدیریت چه میگوید؟ 257
اینجا پرسشی مطرح میشود که آیا ملاک اصلی و مهم، حال کنونی فرد است یا سوابق او؟ 265
پیشینه علم مدیریت و به ویژه مدیریت اسلامی چیست و تاکنون چه کتابهایی در موضوع مدیریت اسلامی تألیف شده است؟ 271
اصول و مبانی مدیریت از نظر قرآن چیست؟ آیا ممکن است اصول مدیریت با هم در تزاحم باشند؟ 279
از منظر قرآن، مدیریت خانواده با کیست؟ 283
فصل ششم: جامعهشناسی
آیات جامعه شناختی قرآن کدام است؟ 291
عوامل جامعهشناختی و روانشناختی دینگریزی و کمتوجهی برخی جوانان به دین در اجتماع از منظر قرآن و حدیث چیست؟ 362
ملاکها و معیارها و شاخصهای عدالت اجتماعی از منظر قرآن و علم چیست؟ 380
آیههایی از قرآنکریم در مورد «برابری انسانها» و «رعایت حقوق یکدیگر» و «رعایت عدالت» معرفی کنید. 389
فصل هفتم: روانشناسی
آیا انسان دارای دو نفس یا روح است و رابطة آنها در بدن با خواب چگونه است؟ 399
آیا در تحلیل روانشناسانه و قرآنی واژه رحم در قرآن، میتوان گفت بین وجود رحم مادر و محبت او به فرزندش رابطهای وجود دارد؟ 401
خداوند در قرآن میفرماید: (کل نفس ذائقة الموت) آیا نفس میمیرد یا روح؟ اصولاً نفس چه رابطهای با روح و روان دارد؟ 403
فصل هشتم: فراروانشناسی
نظر قرآن و روایات در مورد عوامل فراموشی و راههای تقویت حافظه و یادگیری چیست؟ 409
حقیقت خواب از منظر قرآن و علم چیست؟ 417
علتخواب در وجود انسان چیست و چرا انسان به خواب نیاز دارد؟ 420
جن و ویژگیهای آنها چیست؟ و آیا ما را نگهداری میکنند؟ یا میتوانند در ما نفوذ نمایند؟ وظیفه آنها چیست؟ و آیا ممکن است انسان آنها را به تسخیر خود درآورد؟ 427
خوارق عادات حضرت سلیمان را از منظر قرآن بررسی کنید و بفرمایید از نظر علوم تجربی چگونه توجیه پذیر است؟ 436
فصل نهم: اقتصاد
مقصود از رزق در قرآنکریم چیست؟ و آیا مقصود فقط رزق مادی است؟ 445
اگر براساس آیه 96 اعراف «تقوا و ایمان» موجب افزایش برکات است، چرا مسلمانان فقیر و عقب افتادهاند و غربیها پیشرفته و مرفهاند؟ 449
عدالت به چه معناست و چه ارتباطی با امنیت دارد؟ 453
برکت در قرآن به چه عنوان آمده است؟ و معنای اشارهای، تفسیری و تحت اللفظی آن چیست و چه چیزهایی شامل برکت میشود؟ 460
فهرست منابع 467
قرآنکریم نوری همواره تابان است که بر اندیشه بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است(1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد؛ و مقام دانش و دانشمندان را ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند(2)، بلکه با اشارات متعدد به مباحث علومتربیتی، کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد(3).
پرسش کلید دانش است(4)و ذهن پرسشگر ارجمند است و وظیفه دانشمندان، دریافت پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارائه آن به تشنگان حقیقت است. از این رو جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای تخصصی قرآن و علم» و ارسال پرسشنامه به دانشگاههای مختلف، به گردآوری پرسشها و ارائه پاسخ پرداختهاند، که حاصل تلاش این عزیزان در این مجموعه گردآوری شده است.
بنده که از آغاز با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارائه نمایند. البته برخی پرسشها نیز از طریق شنوندگان محترم رادیو معارف دریافت شده و در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی آنجا پاسخ دادهایم که به این مجموعه اضافه شده است.
1) (1) عن النبی صلی الله علیه وآله: القرآن مأدبة اللَّه فتعلّموا مأدبته ما استطعتم. (بحار، ج 92، ص 19)
2) (2) (هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ)؛ (زمر/ 9).
3) (3) نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، محمدعلی رضایی اصفهانی
4) (4) عن علی علیه السلام: العلم خزائن ومفاتیحها السئوال (میزان الحکمة، ج 4، ص 330)
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همه ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت علیهم السلام پاداش نیک عطا فرماید!
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی و پیشنهادات و انتقادات خویش محروم نفرمایند(1).
با سپاس
دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی
قم - 1389/9/17 ش
1) (1) . نشانی: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77.تلفن، پیامگیر، نمابر: 7734094-0251 ص. پ: 416-37185 - قم Email: quran@quransc.com info@quransc.com www.quransc.com
*پرسش:
*پاسخ:
درآمد
«فشار روانی» را «بیماری تمدن جدید» نام نهادهاند از اینرو راهکارهای مقابله با آن و تأمین بهداشت روانی انسان معاصر، اهمیت ویژهای پیدا کرده است، به طوری که عصر حاضر را برخی روانشناسان، عصر اضطراب نام نهادهاند(1)و(2)و اضطراب هسته مرکزی بسیاری از بیماریهای روانی تلقی میشود.
ما در این نوشتار بر آن نیستیم که «بهداشت روانی» را به عنوان یک علم مورد بررسی و کاوش قرار دهیم بلکه تحقیقات میان رشتهای در مورد ارتباط آموزههای قرآن و علم را گزارش و بررسی میکنیم و نتایج آنها و زمینههای جدید را برای پژوهش معرفی میکنیم.
بهداشت روانی
در مورد بهداشت روانی تعریفهای متعددی شده که به دو مورد اشاره میکنیم:
1) (1) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله نعمت اللَّه گرز الدین، ص 67.
2) (2) براساس آمار سازمان بهداشت جهانی، از نظر سطح ابتلا به بیماریهای روانی، کشورهای انگلستان، فنلاند، اسکاتلند و ایرلند در رأس کشورهای جهان قرار دارند.براساس آمار در اروپا و آمریکا، 26/9 درصد زنان و 12/5 درصد مردان در طول زندگی خود به بیماری افسردگی مبتلا هستند و تقریباً 3 درصد جمعیت به اضطراب دچارند. (شناخت درمان افسردگی، ایدی برن، ص 18) براساس برخی گزارشها، بررسیهای روانپزشکان ایرانی در استانهای مختلف نشان میدهد، 45 تا 55 درصد مراجعه کنندگان به پزشک، مبتلا به اختلال روانی هستند. (مجله دارو و درمان، سال دهم، ش 9، 10، بهمن 1371 و ش 11 اسفند 1371 و نگاهی قرآنی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری، ص 13.)
سازمان بهداشت جهانی ( WHO ) سلامت روانی را چنین تعریف کرده است، حالت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری(1).
بهداشت روانی به معنای سلامت فکر میباشد و منظور نشان دادن وضع مثبت و سلامت روانی است که خود میتواند نسبت به ایجاد سیستم با ارزشی در مورد ایجاد تحرک و پیشرفت و تکامل در حد فردی، ملی و بینالمللی کمک نماید. زیرا وقتی سلامت روانی شناخته شد، نسبت به دستیابی به آن اقدام میشود و راه برای تکامل فردی و اجتماعی باز میگردد(2).
فشار روانی
فشار روانی یا استرس، نقطه مقابل بهداشت روانی است که برای آن تعریفهای متعددی ارائه شده است:
«اصطلاح تنیدگی یا استرس از کلمه لاتین « Stpingene » به معنای در آغوش گرفتن، فشردن و بازگشودن مشتق شده است؛ یعنی رفتارهایی که با احساسات متضاد همراهند، برای مثال میتوان کسی را در آغوش گرفت و با اختناق روبهرو ساخت. به این ترتیب اصطلاح «درماندگی و استیصال» نیز از این کلمه مشتق شده است(3).
استرس دارای تعریفی که مورد قبول برای همگان باشد نیست ولی برخی صاحبنظران آن را اینگونه تعریف کردهاند:
1) (1) خلاصه روانپزشکی علوم رفتاری، روانپزشکی بالینی، جلد اول، 1994 م، و نیز اسلام و بهداشت روانی، جلد اول، ص 195.
2) (2) اصول بهداشت روانی، دکتر سید ابوالقاسم حسینی، ص 13.
3) (3) تنیدگی یا استرس، استورا، ص 25.
4) (4) نگاهی قرآنی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری، ص 35-36 نقل از استرس دائمی، پییرلو و هنریلو، ص 34-37.
نشانههای فشار روانی
بخشی از آشکارترین بازتابهای فشار روانی در رفتار و احساسات عبارتند از:
وجود مشکل در تفکر صحیح و عاقلانه؛
خستگی و عدم انعطاف در نگرش و بینش؛
پرخاشگری نابجا و تحریکپذیری؛
انزوا و ترک وابستگان؛
افراط در کشیدن سیگار و نوشیدن مشروب و پرخوری؛
گرایش به سرعت در حرکت، سخن و حتی تنفس؛
ناتوانی در حفظ آرامش خود؛
بینظمی در رفتار؛
گیج شدن و چند بار فکر کردن درباره عقاید خاص؛
حالت تأثیر عاطفی مانند خشم یا نشاط ناگهانی، افسردگی یا فعالیت بیش از حد(2).
پیشینه
در حوزه علمی مسلمانان بهداشت روانی، از دیرباز مورد توجه بوده است، سرچشمههای این مبحث را میتوان در آیات قرآن و احادیث اهلبیت علیهم السلام پیدا کرد.
شفابخشی قرآن و راهکارهایی که برای مقابله با فشارهای روانی و تأمین بهداشت روانی انسان بیان کرده مورد توجه بسیاری از پژوهشگران بهداشت روانی قرار گرفته است(1)و حکایت شده: هنگامی که در محضر پیامبر صلی الله علیه وآله شخصی را دیوانه شمردند، حضرت فرمود: «این مرد بیمار است، نه دیوانه، دیوانه کسی است که تکبر ورزد»(2).
یعنی پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در عصری که پیکر دیوانگان را پناهگاه شیطان و ارواح خبیثه و جن میدانستند و انواع شکنجه را بر این دردمندان روا میداشتند آنها را بیمار خواند و مرز بیماریهای روانی را از خرافات جدا ساخت. و در حدیثی از امام علی علیه السلام حکایت شده که: «آگاه باشید که از جمله بلاها فقر است و بیماری بدن از فقر شدیدتر است و بیماری دل از بیماری بدن شدیدتر است»(3). پس پزشکان مسلمان که علوم پزشکی را از مکتب بقراط و جالینوس وام گرفته بودند، با توجه به آموزههای قرآن و سنّت، به بهداشت روانی انسان توجه کردند.
از جمله علی بن ربن طبری (192-247 ق) از نخستین کسانی است که کتاب «فردوس الحکمة» را در هفت جلد تألیف کرد و مهمترین مسائل پزشکی و بهداشت روانی را در آن توضیح داد(4).
سپس محمد بن زکریای رازی (251-313 ق) «طب النفوس یا طب روحانی» را نوشت که در شمار کهنترین آثار بهداشت روانی جای دارد.
این نگارشها با فراز و نشیبهایی ادامه یافته است و در عصر ما در قالب پایاننامهها، مجلات و مقالات علمی و انتشار نتایج تحقیقات تجربی و همایشهای علمی تبلور یافته است(5).
1) (1) در ادامه این نوشتار، در مبحث مستقلی.
2) (2) نک: معانی الاخبار، ص 226 و میزان الحکمة، ج 2، ص 120-121. (احادیث با مضامین مختلف است.)
3) (3) نهج البلاغه، حکمت / 388.
4) (4) فصلنامه اندیشه و رفتار، ش 1-2، پاییز 1374 ش، ص 8-9.
5) (5) از جمله همایشها: الف) همایش بینالمللی نقش دین در بهداشت روان (1376 ش) دانشگاه علوم پزشکی ایران. ب) همایش سلامت و اسلام (1381 ش) مجتمع بیمارستانی امام خمینی تهران. ج) همایش گفتگوی علم و دین، مفهوم حیات، انسان و مباحث کاربردی، تهران، مرکز تحقیقات علوم پزشکی کشور. (1384) از جمله مجلات: الف) فصلنامه اندیشه و رفتار، مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی، سال سوم، ضمیمه شماره 9-10، تابستان و پاییز 1376 ش. ب) طب و تزکیه مجله ویژه گروه پزشکی، ش 29، تابستان 1377 ش. ج) فصلنامه پژوهش و حوزه، ش 17-18. (که یکصد مقاله، طرح تحقیقاتی و پایاننامه را در رابطه با علوم پزشکی و دین (به ویژه بهداشت روان) معرفی کرده است. د) فصلنامه علمی - پژوهشی دانشگاه اسلامی، ش 4، 1377 ش. از جمله کتابها: الف) اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات همایش بینالمللی نقش دین در بهداشت روان، 1382 ش. ج) اصول بهداشت روانی، دکتر سید ابوالقاسم حسینی، 1374 ش.
روانشناسان غربی نیز در عصر حاضر پژوهشهای وسیعی در مورد رابطه مذهب با بهداشت روانی انجام دادهاند و به نتایج مثبتی رسیدهاند، از جمله:
عبادت و انجام اعمال دینی، یک سپر ایمنی در مقابل بیماریها بوجود میآورد، مضافاً بررسیها نشان داده که دینداران عمر طولانیتری دارند، سیستم دفاعی بدن آنها قویتر است، کمتر از غیرمذهبیها در بیمارستانها بستری میشوند، و در انجام فعالیتهای فیزیکی پایدار هستند. (پت کوری، 1376)؛
دعا، نیایش و بازشناسی دوباره خود، بیشترین نقش را در درمان دارد. (کاپلان، مارکز، مارک، 1997)؛
و نیز در بررسیهایی که در مورد خودکشی صورت گرفته است(1)، به این نتیجه رسیدند که اعتقادات مذهبی کمک خوبی برای تعدیل و بر طرف کردن این مشکل بوده است(2).
قدرت محافظتی مذهب(1)که ابتدا توسط دورکسیم(2)در 1951 م مطرح شد(3)، در بررسیهای مختلف مورد تأیید قرار گرفت(4).
(وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً)5 ؛ «و از قرآن، آنچه را که آن درمان و رحمتی برای مؤمنان است، فرو میفرستیم؛ و [لی] ستمکاران را، جز زیان نمیافزاید.»
در آیات متعددی از قرآن با عنوان «شفاء» یاد شده است و گاهی قرآن را شفا دهنده دلها معرفی میکند(5)و دیگر بار آن را مایه هدایت و شفا بخشی میداند(6).
واژه «شفاء» در لغت به معنای نقطه آخر چیزی که مشرف به نابودی یا نجات باشد و شفای از بیماری به معنای عافیت یافتن و نجات از بیماری است. و مقصود از «شفای قرآن» نجات از انحطاط و سقوط مادی یا معنوی است که به وسیله هدایت انجام میپذیرد(7).
شفا در اصطلاح در مقابل بیماریها و عیبها و نقصها به کار میرود، بنابراین نخستین کاری که قرآن در وجود انسان انجام میدهد، پاکسازی درون انسانها از انواع بیماریهای فکری و اخلاقی و اجتماعی است. سپس
1) (1) . Relligion,s proteclive power.
2) (2) . E. Durkhim.
3) (3) . Pescosolido B A, Georgiana sh: Purkheim, suicide and religion: Toward a network theory of suicede, American sociolo gical Reveew, 9891, 45 )1(, 33 84.
4) (4) . Neelaman J. Halpern P, Leon P: Tolerance of Suicide, religion and sicid rates: An ecological and indevidual study in 91 western countries, Psycholo gical Medicine, 7991 Sep; 72 )5(; 5611 - 1711.
5) (6) (قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ)؛ (یونس / 57).
6) (7) (قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ)؛ (فصلت / 44).
7) (8) مفردات راغب اصفهانی، مادهی شفا، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، مادهی شفی، ج 6، ص 91-92.
رحمت الهی شامل حال انسان میشود و فضایل انسانی و اخلاق الهی در وجود او جوانه میزند. آری، شفا اشاره به «پاکسازی» و رحمت اشاره به «بازسازی» انسان است.
برخی مفسران در مورد شفابخشی قرآن مینویسند:
«بدون شک بیماریهای روحی و اخلاقی انسان شباهت زیادی به بیماریهای جسمی او دارد. هردو کشنده است، هردو نیاز به طبیب و درمان و پرهیز دارد. هر دو گاهی سبب سرایت به دیگران میشود... چه تشبیه جالب و پر معنا و پر مایهای؟ آری، قرآن نسخهای حیاتبخش است برای آنها که میخواهند با جهل، کبر، غرور، حسد و نفاق به مبارزه برخیزند. قرآن نسخه شفابخشی است برای برطرف ساختن ضعفها و زبونیها و ترسهای بیدلیل، اختلافات و پراکندگیها، برای آنها که از بیماری عشق به دنیا، وابستگی به مادیات و تسلیم بیقید و شرط در برابر شهوات رنج میبرند. قرآن نسخه شفا بخش جهانی است که آتش جنگ در هر سوی آن افروخته است و در زیر بار مسابقه تسلیحاتی کمرش خم شده است»(1).
علامه طباطبایی رحمه الله مینویسند:
«قرآن شفاست(2)و شفا از مرض است پس معلوم میشود که دلها بیماریهایی دارد که قرآن شفای آنهاست، پس انسان صحت روحی و معنوی دارد، همانطور که صحت جسمی ظاهری دارد و هر کدام بیماری و داروی خاص دارند و در دلهای برخی مؤمنان بیماری است (البته این غیر از کفر و نفاق است) که ثبات دل و استقامت نفس را به وسیله شک و تردید مختل میکند که موجب اضطراب و تزلزل درونی و میل به باطل و پیروی هوای نفس میشود. و قرآن بوسیله دلایل قاطع و برهانهای روشن انواع شک و شبهه را از عقاید برطرف میکند و بوسیله موعظه و عبرتها،
بیماریهای دلها را شفا میدهد، پس قرآن اینگونه شفای مؤمنان است و رحمت بودن قرآن به آن است که نقصها را کامل میکند و نیازها را برآورده میکند. چون که قرآن با نور علم و یقین دلها را نورانی میکند بعد از آنکه، جهل و نابینایی دلها را برطرف مینماید»(1).
شفا بخشی قرآن از دیدگاه امام علی علیه السلام
از امیرالمؤمنین علیه السلام حکایت شده که: «از قرآن برای بیماریهای خود شفا بخواهید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بطلبید، چراکه در آن درمان بزرگترین دردهاست، درد کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت»(2).
و نیز در کلام دیگری از ایشان حکایت شده که:
«قرآن داروی شفابخشی است که هیچ بیماری از آن بر نمیخیزد»(3).
آری، داروهای شیمیایی که دردهای جسمانی را درمان میکند معمولاً آثار نامطلوبی بر ارگانهای بدن میگذارد، اما قرآن هیچ اثر نامطلوبی بر جان و فکر و روح انسان ندارد.
گستره شفابخشی قرآن
باران که در لطافت طبعش ملال نیست در باغ لاله روید و در شورهزار خس
قرآنکریم قطرههای خالص باران رحمت الهی است که بر همگان میبارد، قرآن همچون غذای نیروبخش است که اگر یک دانشمند بخورد برای تعلیم و تربیت و دانشافزایی نیرو میگیرد و اگر به یک ستمگر بدهی، برای بیدادگری بیشتر از آن سود میبرد، در حالیکه غذا یکسان است اما تفاوت در افراد و زمینههای فکری و درونی آنهاست(4).
1) (1) المیزان فی تفسیر القرآن، محمدحسین طباطبایی، ج 13، ص 182-183.
2) (2) فاستشفعوه من ادوائکم واستعینوا به علی لاوائکم فان فیه شفاء من اکبر الداء وهو الکفر والنفاق والغی والضلال (نهجالبلاغه، خطبه 176).
3) (3) شفاء لا تخشی اسقامه. (نهج البلاغه، خطبه / 198).
4) (4) یعنی مقتضی (نور قرآن) وجود دارد ولی مانع از درون افراد است.
افرادی که خمیر مایه وجودشان بر اثر کفر، ظلم و نفاق به شکل دیگری درآمده است، هر جا نور حق را میبینند به ستیز با آن بر میخیزند و این مقابله و ستیز با حق، بر پلیدی و گمراهی و زیانکاری آنها میافزاید و روح طغیان و سرکشی را در آنها تقویت میکند. پس قرآن مایه هدایت گمراهان است اما هدایت کسانی که در جستجوی حق هستند و با همین انگیزه به سراغ قرآن میآیند، نه افراد متعصب و لجوج که با دیدی منفی به سراغ قرآن میآیند، که مسلماً از آن بهرهای نخواهند برد(1).
آری، قرآن مایه هدایت همه مردم است(2)، ولی کسانی از آن بهره میبرند که خود نگهدار باشند و حق ستیزی نکنند یعنی حداقل تقوا را داشته باشند(3)، البته اگر کسی بدان ایمان آورد و نیکوکار باشد(4)به مراحل عالی هدایت قرآن دست مییابد. ولی اگر ناپاک و آلوده باشد از دسترسی به حقایق قرآن محروم میشود(5)بلکه بخاطر حقستیزی و ستمکاری بر گمراهی و زیانکاری خود میافزاید(6).
شفا بخشی تاریخی قرآن
یکی از شواهد شفا بخشی قرآن، مطالعات تاریخی است، یعنی مطالعه و مقایسهی عرب جاهلی قبل از نزول قرآن، با تربیتشدگان مکتب قرآن و پیامبر صلی الله علیه وآله تحولی عظیم را ثابت میکند و شفابخشی قرآن را در تاریخ جلوهگر میکند.
1) (1) با استفاده از نمونه، ج 12، ص 237-238.
2) (2) (هُدیً لِلنّاسِ)؛ (بقره/ 185).
3) (3) (هُدیً لِلْمُتَّقِینَ)؛ (بقره/ 2).
4) (4) (هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ)؛ (اعراف/ 52 و 203) و (هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ)؛ (لقمان/ 3).
5) (5) (لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ)؛ «واقعه/ 79».
6) (6) (وَ لا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً)؛ (اسراء/ 82).
عرب قبل از ظهور اسلام، گرفتار جهل، خونخواری و انواع بیماریهای روانی، اخلاقی و اجتماعی بودند، اما با نسخه شفابخش قرآن، نه تنها درمان یافتند، بلکه آنچنان نیرومند شدند که ابر قدرتهای جبار جهان را به زانو در آوردند.
هنوز دویست سال از پیاده شدن نسبی تعالیم قرآن سپری نشده بود که جامعهای متمدن بوجود آوردند و به وحدت در تفکر و وحدت عملی جامع دست پیدا کردند، تفرقهها و غارتگریها جای خود را به حاکمیت قانون داد؛ کسانی که به همدیگر رحم نمیکردند و غرق در رباخواری بودند، به ایثار و انفاق و وام دادن روی آوردند. زنانی که بردهوار زندگی میکردند و زنده به گور میشدند، نجات یافتند و در ارث پدر و مادر خود شریک شدند و حتی در امور اجتماعی دخالت میکردند؛ افراد ترسو به شیران روز و عابدان شب تبدیل شدند.
مردم جزیرةالعرب که تعداد انگشت شماری با سواد داشتند، به علم و دانش روی آوردند و کتابهای فراوان نوشتند و تا قرنها پیشتاز و محور علمی جهان شدند. البته مسلمانان در علوم مختلف پیشرفت کردند، برای مثال:
مسلمانان چنان در علوم پزشکی رشد کردند که تاریخ علم نگاران غرب نوشتند: «یکی از پادشاهان اروپا (منطقه باستیل) هنگامی که بیمار شد برای معالجه به نزد دشمنان خود (یعنی مسلمانان) به شهر قرطبه آمد»(1).
در کشورهای اسلامی بیمارستانهای متعدد و پیشرفته بنا نهاده شد به طوری که از هشتاد بیمارستان در کشورهای اسلامی نام برده شده است(2)و اولین مدرسه پزشکی را در اروپا (سالیدین ایتالیا) مسلمانان ایجاد کردند(3)و در شهرهای بزرگ برای مراقبت از بیماران روانی، تیمارستانها ساختند.
بیمارستان کبیر منصوری (684 ق) در مصر ساخته شد، که بزرگترین بیمارستان قرون وسطی بود و شامل بخشهای مختلف داروخانه، تجربهخانه، بخش سرپایی، مطبخ، حمام، کتابخانه و یک مسجد و سالن مطالعه بود، در این بیمارستان پیشرفته بیمارانی که به بیخوابی مبتلا میشدند، به قصه گویان حرفهای گوش میدادند و هنگامی که یک بیمار فقیر معالجه میشد، مبلغی از طرف بیمارستان به او میدادند که در مدت استراحت احتیاج به کار کردن نداشته باشد(1).
برخی نویسندگان این تحول شگرف اجتماعی، اخلاقی و علمی مسلمانان را یکی از ابعاد اعجاز قرآن نامیدهاند(2)که تبدیل جامعه فقیر و جاهل و خرافی به جامعهای متمدن و دانش دوست و مرفه تبدیل کرد، که این کار بزرگ، در این مدت کوتاه تاریخی جز با شفابخشی اعجازآمیز قرآن ممکن نبود.
قرآن چه بیماریهایی را شفا میدهد؟
جامعه بشری گرفتار دردهای فکری، روحی، اخلاقی، روانی و جسمی میشود، از این رو نیاز به دارو و درمانهای متنوع دارد، قرآن کریم نسخهای الهی است که بسیاری از دردها را معرفی کرده و داروها و راهکارهای درمان آنها را مشخص میسازد. از اینرو میتوان گفت که قرآن درمان دردهای زیر است:
الف: بیماریهای فکری و عقیدتی
امام علی علیه السلام این دردها را بزرگترین دردهای بشریت معرفی میکند(3). چرا که موجب انحراف کلی در زندگی بشر شده و سرمایه عمر و تلاش او و سعادت جاودانی انسان را به نابودی میکشاند.
قرآنکریم در آیات متعدد با کفر و گمراهی به مبارزه برخاسته و بشریت را به هدایت و توحید فرا میخواند(1)و آن را هدف پیامبران الهی میشمارد(2)؛ البته پژوهشهای تجربی روانشناختی نیز تأثیر ایمان در سلامت روانی انسان را تأیید میکند که در بخش بعدی به آنها اشاره میکنیم.
ب: بیماریهای اجتماعی
جهل
ظلم
فقر
خیانت کاری
پیمان شکنی
تفرقه
ستیزهجویی، خشونت و جنگ
فسادهای اجتماعی
زن ستیزی
موارد فوق مهمترین بیماریهای اجتماعی بشر در طول تاریخ بوده است و هنوز هم میلیونها انسان از این بیماریها رنج میکشند و تحت فشار اجتماعی هستند. قرآن کریم برای این بیماریها راهکارهای مناسب معرفی کرده، و جامعه بشری را به امور زیر رهنمون شده است:
جهل و ناآگاهی نوعی کمبود و نقصان فردی است که جامعه را زبون و بیمار میکند و زمینه تسلط خرافات، استعمار و استثمار را فراهم میسازد. قرآنکریم با دعوت به علم عملاً با این بیماری فردی و اجتماعی مبارزه کرده است.
در قرآنکریم بیش از هفتصد بار ماده «علم» به شکلهای گوناگون به کار رفته و جایگاه دانشمندان را والا میشمارد (یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ
وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ)1 و افراد دانا و نادان را مساوی نمیداند، (هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ)2 تشویق قرآن به دانشافزایی موجب شد که جامعه عرب جاهلی که کمتر از بیست نفر با سواد داشت(1)در کمتر از دو قرن به جامعهای متمدن تبدیل شود که گوی سبقت را از ملتهای دیگر برباید(2).
ستمکاری به خویشتن و دیگران نوعی بیماری است.
قرآنکریم انسانها را به دادگستری فرا میخواند(3)، (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی)6 ، عدالت را به تقوا نزدیکتر میداند و مکرر ستمکاران را سرزنش و تهدید میکند(4)، راه توبه را به سوی ستمکاران میگشاید(5)و از تمایل و تکیه به ستمکاران برحذر میدارد(6).
در اسلام عدالت شرط گواهیدادن، داوریکردن، امام جماعت، رهبری امت و موارد دیگر(7)قرار داده شده است تا افراد جامعه اسلامی به سوی عادل شدن حرکت کنند و از ستمکاری فاصله گیرند و جامعهای سالم و عادلانه داشته باشند و بهداشت روانی آنها در اجتماع تأمین گردد.
1) (3) فتوح البلدان، بلاذری، به کوشش صلاح الدین المنّجد، ج 3، ص 580.
2) (4) در این مورد به تاریخ علوم، پی یررسوی، ص 117 و پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، علی اکبر ولایتی و... مراجعه کنید.
3) (5) مائده/ 8؛ نساء/ 135؛ انعام/ 152؛ نحل/ 90 و....
4) (7) آلعمران / 57، 140، 151 و 192؛ نساء / 168؛ انفال / 25 و...)
5) (8) نساء / 64 و....
6) (9) یونس / 113.
7) (10) نک: بقره / 124؛ طلاق / 2 و نساء / 3.
بیماری فقر یکی از عوامل فشار اقتصادی و روانی بر مردم و زمینه ساز فساد اجتماعی و فردی است.
قرآنکریم از راههای مختلف به رفع فقر اقدام کرده است از جمله:
از طریق وضع مالیات بردرآمد (خمس، زکات و...)(1)و توزیع عادلانه اموال عمومی (انفال و...)(2)و تشویق به بخشش و نیکوکاری(3)و ممنوعیت رشوهخواری(4)و رباخواری(5)و مانند آنها، جامعه اسلامی را به سوی تعدیل ثروت و رفع فقر رهنمون شده است، تا محیط جامعه سالم و فشارهای اقتصادی و روانی از مردم برطرف شود.
4 و 5. سفارش به امانتداری و رعایت عهد و پیمان
خیانت در امانت و پیمانشکنی نوعی بیماری اجتماعی است که موجب بیاعتمادی مردم نسبت به همدیگر میگردد. به همین جهت قرآن با آن برخورد کرده و مردم را به امانتداری و رعایت عهد و پیمان فراخوانده است. (وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً)6 و(6)تا اعتماد عمومی به وجود آید و سلامت مردم در روابط اجتماعی تأمین گردد.
در صورتی که اختلافات اجتماعی از اندازه معقول و طبیعی آن فراتر
رود، موجب تفرقه و پراکندگی جامعه میشود که نوعی بیماری اجتماعی است که جامعه را به آشوب یا سستی میکشاند. قرآنکریم به این بلای اجتماعی توجه کرده و تفرقه را ممنوع اعلام داشته و همگان را به وحدت فرا خوانده است؛ (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)1 و کشمکشهای اجتماعی را موجب سستی خوانده است (وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا)2 تا جامعه اسلامی به سامان برسد و از عوارض این بیماری مصون بماند.
جنگ و ستیز یکی از بلاهای اجتماعی است که در طول تاریخ بشریت را آزار داده و میدهد، و موجب خونریزیها، خرابیها و مشکلات فراوان شده است. قرآن کریم انسانها را به صلح فرا میخواند(1)، (إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها)4 ؛ تا بشریت از این بلای اجتماعی مصون بماند. البته در موارد ضروری دفاع از خود و جامعه جایز است و این مطلبی طبیعی است و جهاد اسلامی نیز در همین راستاست یعنی برای دفاع از انسانها و در جهت رفع موانع صلح و حق برنامهریزی میشود.
فساد فردی و اجتماعی، بیماری خطرناکی است که پایههای ساختمان جامعه را سست میکند تا آن را به سقوط بکشاند، اما قرآنکریم با دستورات پیشگیرانه از این بلای اجتماعی جلوگیری کرده است(2).
(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)6 ؛ «و باید از میان شما، گروهی (مردم را) به
سوی نیکی دعوت کنند، و به [کار] پسندیده فرمان دهند و از [کار] ناپسند منع کنند. و تنها آنان رستگارند».
نهی از منکر نوعی مبارزه با فساد است همانطور که قوانین جزایی اسلام همین نقش را دارد. یعنی به سالمسازی محیط میپردازد و امر به معروف جامعه را در راستای اهداف عالی رشد میدهد، و سلامت آن را تداوم میبخشد. آری، قرآن اعلام میکند که خدا فساد را دوست ندارد(1)و جزای فسادگران را مرگ میداند(2)، تا جامعهای سالم و محیطی مساعد برای رشد و بالندگی شخصیت انسان فراهم سازد.
آزار بانوان و پایمال کردن حقوق آنان سابقهای طولانی در تاریخ بشر دارد(3)، در عرب جاهلی نیز به زنان ارث نمیدادند، بلکه گاهی زنان را بعنوان ارث تقسیم میکردند(4)و دختران را زنده به گور میکردند(5).
و هنوز هم آزار و حریمشکنی نسبت به زنان در جهان بصورتهای دیگر ادامه دارد. اما قرآن کریم با وضع قوانین مختلف از حقوق آنان دفاع کرد، با زنده به گور کردن دختران مخالفت کرد: (وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ)6 ؛ «و هنگامی که از دختر زنده به گور شده پرسیده شود: به کدامین پیامد (گناه) کشته شد؟!» و حق ارث برای آنان قرارداد و حق مهریه و هزینه زندگی آنان را به رسمیت شناخت(6).
آری، قرآن با زنستیزی مبارزه نمود و جایگاه و منزلت و کرامت برای زن مسلمان قرار داد و جامعه اسلامی را از این بیماریها دور ساخت(1).
البته تحقیقات تجربی و روانشناختی نیز تأثیر بسیاری از موارد فوق را در بهداشت روانی انسان تأیید میکند که در بخش بعدی به آنها اشاره میکنیم.
ج: بیماریهای اخلاقی، روحی و روانی: همچون:
نفاق
حسد
ترس
نگرانی و اضطراب و...
تکبّر
دنیاطلبی
شهوت پرستی
بیماریهای فوق همیشه روح و روان انسان را در معرض خطر قرار داده و میدهد، و در طول تاریخ پیامدهای منفی در زندگی بشر بر جای گذاشته و فشارهای روانی بر انسان وارد نموده و گاهی زندگی را تلخ و رنجآور کرده است و بهداشت روانی انسان را در معرض خطر قرار داده است.
قرآنکریم با این بیماریها برخورد نموده و به راه پیشگیری و درمان آنها اشاره کرده است. از اینرو قرآنکریم انحرافات اخلاقی فوق را سرزنش و به موارد زیر فرا میخواند:
نفاق یعنی دو چهره بودن و دو شخصیت از خود نشان دادن، که نوعی بیماری روانی است و قرآنکریم به این بیماری توجه کرده و منافقان را سرزنش نموده(2)و به اخلاص سفارش کرده و افراد مخلص را ستایش نموده است. (قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ) ؛ «بگو: من مأمورم که
خدا را پرستش کنم در حالی که دینم را برای او خالص کرده باشم.»(1)که در سایه اخلاص سلامت و بهداشت روانی انسان تأمین میشود.
ترس بیمورد نوعی بیماری روانی است و قرآن کریم مردم را دعوت میکند که از دیگران نهراسند(2)بلکه با فراهم آوردن امکانات دشمنان خدا را به هراس افکنند(3)، ولی از نافرمانی خدا بهراسند که البته این ترس از نافرمانی و گناهکاری خویش و عدالت خداست.
نگرانی، اضطراب و استرس عامل اساسی بیماریهای روانی است که زندگی و بهداشت روانی انسان را تهدید میکند. قرآنکریم به مسأله آرامش و امنیت انسان توجه کرده و راهکارهای آن را در ذکر خدا (أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)4 و... نشان داده(4)و وعده آن را به مؤمنان داده است(5).
(وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ)7 ؛ «و از مردم (با تکبّر) رخ برمَتاب؛ و در زمین با سرمستی و تکبّر راه مرو، [چرا] که خدا هیچ متکبّر خیال پردازِ فخر فروشی را دوست ندارد! و در راه رفتنت، مُعتدل باش؛ و صدایت را فروکاه؛ [چرا] که مسلماً ناپسندترین صداها، صدای الاغهاست!»
تکبر بیجا، نوعی بیماری اخلاقی و روانی است که قرآن آن را سرزنش کرده(1)و در مقابل فروتنی را تشویق کرده است(2)تا انسانها از این بیماری اخلاقی و روانی نجات یابند و بهداشت اخلاقی و روانی آنان تأمین شود.
استفاده از دنیا و مواهب الهی نیکوست اما دلبستگی به دنیا و آن را هدف نهایی خود قرار دادن زیبنده نیست، از این رو قرآن کریم دلبستگی انسان را به دنیا میکاهد و او را به ایثار، انفاق و... تشویق میکند(3)، تا بیماری دنیا پرستی در جان او ریشه نکند که مادیگری بیحد و مرز از عوامل بیماریهای روانی است(4).
ازدواج و بهرهوری مشروع از همسر نیکوست اما شهوتپرستی و زیادهروی در امور شهوانی پیامدهای منفی در زندگی و روح و جسم انسان دارد؛ از اینرو قرآنکریم انسان را به ازدواج و اعتدال در امور تشویق میکند(5). تا گرفتار این بیماریها نشود.
(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)6 ؛ «و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید؛ اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد؛ و خدا گشایشگری داناست».
تذکر: قرآنکریم(1)استفاده حلال و معقول و معتدل از دنیا و نعمتهای آن و نیز لذت بردن از همسر حلال را ممنوع نمیسازد(2)؛ بلکه دلبستگی نامحدود به این امور و افراط در آنها ناپسند است. البته تحقیقات روانشناسان نیز در این زمینه با آموزههای قرآن همگون است که در بخش بعدی به برخی آنها اشاره میکنیم.
شناخت همه عوامل مؤثر در فشارهای روانی و راهکارهای تأمین بهداشت روانی، از حوصله این نوشتار خارج است، بنابراین در اینجا برخی از مهمترین عوامل فشار روانی و راهکارهای تأمین بهداشت روانی را بر میشماریم.
الف: خستگی؛ ب: ناخوشی؛ ج: استرس زایمان؛ د: بیماری مزمن.
الف: موقعیت شغلی؛ ب: منزلت اجتماعی؛ ج: پیشرفت حرفهای.
الف: طلاق؛ ب: سوگ همسر؛ ج: سوگ فرزند؛ د: تأمین خانوادگی (مسائل اقتصادی معیشت)
الف: آلودگی صوتی (سر و صدا)؛ ب: آلودگی هوا؛ ج: قوانین و مقررات غیرقابل انعطاف؛ د: مهاجرت (تغییر محیط فرهنگی)
الف: فشارهای روانی سیاستمداران (عطشقدرت، فشارکاری و...)؛
ب: رابطه سلطهگر و سلطهپذیر (احساس نابرابری)؛ ج: جنگ روانی (شایعه پراکنی و...)؛ د: بحرانهای سیاسی و اقتصادی.
الف: تیپ B و افراد پرشتاب و کند شتاب)؛ ب: شخصیت بدبین؛ ج: وسواس و وسوسه.
دودلی و تردید
احساس خلأ اخلاقی
الف: یادآوری خاطرات تلخ (حافظه عاطفی - نفس لوامّه)؛ ب: احساس گناه؛ ج: حسادت؛ د: تهمتهای ناروا.
الف: خلأ وجودی؛ ب: احساس تنهایی و طردشدگی؛ ج: نداشتن پشتیبان و تکیهگاه؛ د: خرافات و تصورات باطل.
الف: فشار مسئولیت و تکلیف؛ ب: ترس از مرگ(1).
قرآن شفاست ولی این شفا به دو صورت تبلور پیدا میکند:
اول: گاهی قرآن از بیماریهای روحی، روانی، اخلاقی و اجتماعی جلوگیری میکند و بدین وسیله بهداشت روانی انسان را تأمین میکند. برای مثال برای سالمسازی محیط به «امر به معروف» سفارش میکند. و یا با سفارش به «توکّل» و «ذکر» از احساس تنهایی انسان جلوگیری میکند. یعنی با پیشگیری اولیه از بروز فشارهای روانی جلوگیری میکند.
1) (1) نگاهی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری، ص 98-164 که ایشان موارد فوق را از منابع متعدد جمعآوری و دستهبندی کرده است. از جمله: تنیدگی یا استرس، استورا، ص 95 به بعد، فشار روانی و اضطراب، پاول، ص 22 به بعد، استرس دائمی، پییرلو و هنری لو، ص 191 به بعد، روانشناسی سلامت، ام. رابین دیماتو، ج 1، ص 191 به بعد و....
دوم: گاهی قرآن به درمان بیماریها میپردازد، یعنی هنگامی که جامعهای گرفتار فساد و گناه شد، «نهی از منکر» را پیشنهاد میکند، و یا «توبه» را برای گناهکاران توصیه میکند. یعنی با پیشگیری ثانویه از بدتر شدن بیمار جلوگیری میکند و با پیگشیری درجه سوم از عوارض زودرس و دیرس بیماری میکاهد. یعنی شخص گناهکار پس از توبه، پاک شده و به دامن اجتماع باز میگردد و به زندگی عادی خود میپردازد.
راهکارهای تأمین بهداشت روانی در آیات قرآنکریم زیاد است، بنابراین ما به مهمترین آنها میپردازیم(1)و راهکارهای بهداشت روانی در قرآن را به چهار دسته کلی تقسیم میکنیم:
مقصود روشهای شناختی برای مقابله با فشار روانی است که به دیدگاه و اعتقاد فرد نسبت به هستی، آغاز و انتهای جهان، زندگی و معنای آن میپردازد و تأثیر آن را در افزایش یا کاهش فشارهای روانی و تأمین بهداشت روانی او مورد ارزیابی قرار میدهد.
قرآنکریم انسان را به توحید و وحدت معبود فرا میخواند(2)و او را از دوگانگی در شخصیت و دو چهرهگی (= نفاق) باز میدارد(3)و از این راه
1) (1) البته صاحبنظران در زمینه راهکارهای فوق تقسیمهای متنوعی نیز انجام دادهاند، از نقل و نقد همه آنها صرفنظر میکنیم. (نک: نگاهی قرآنی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری و اصول بهداشت روانی، دکتر سید ابوالقاسم حسینی، و نیز اسلام و بهداشت روان، جلد اول و دوم که ضمن مقالات تقسیمهای مختلفی ارائه شده است).
2) (2) نک: سوره توحید، بقره / 163؛ نساء / 171؛ مائده / 3 و....
3) (3) نک: سوره منافقین، بقره / 8-20 و...
وحدت روان و بهداشت روانی انسان را تأمین میکند. برخی صاحبنظران در این مورد میفرمایند: «پژوهشها در منابع و مجموعه آثار در سلامت روان نشان میدهد که اساسیترین و مهمترین مساله در شخصیت سالم، وحدت روان و تعهد مذهبی است، وحدت روان با سیستم ارزشی که بتواند به حیات معنا و هدف بدهد مرتبط است. در بین سیستمهای ارزشی، مذهب بالاترین قابلیت برای ایجاد وحدت شخصیت را داراست.
اساس و مبنای مذهب اسلام بر وحدت و توحید میباشد، وحدت شخصیت و یگانگی روان انسان، مظهر و نماینده بارز توحید ذات مقدس خالق است...»(1).
(الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ)2 ؛ «کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمِ (شرک) نیامیختند، امنیت تنها برای آنهاست، و آنان ره یافتگانند».
این آیه را از شاخصترین آیات مربوط به آرامش روانی دانستهاند(2)که در آن امنیت، آرامش، بهداشت روانی و هدایت را از آثار ایمان برمیشمارد. آری، وقتی ترس شدید بر جان انسان پنجه میافکند و خود را تنها احساس میکند، تنها عاملی که میتواند با این احساس مقابله کند، ایمان به خداست، چرا که مؤمن احساس میکند خدا با اوست و از تنهایی و ترس نجات مییابد.
قرآنکریم انسانها را به ایمان فرامیخواند، چراکه ایمان موجب آرامش روانی انسان میگردد، پژوهشهای متعددی نقش ایمان مذهبی را در بهداشت روانی پیگیری کرده است از جمله:
الف: تأثیر ایمان در مشکلات بزرگ زندگی بشر
آیة اللَّه سبحانی ایمان را در بهداشت روانی مؤثر میداند و با اشاره به آمار زیاد خودکشی در افراد غیرمذهبی مینویسند:
«مردان بزرگ در سایه ایمان به خدا و به آنچه که خدا مقرر نموده و صلاح انسان در آن است در مقابل مشکلات کوهآسا ایستاده و خم به ابرو نمیآورند و میگویند (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)1 و(1).
ب: ایمان مذهبی به عنوان یکی از عوامل کاهش دهنده شدت و دوره سوگ:
برخی صاحبنظران پس از یادآوری اینکه واکنش سوگ ناشی از داغدیدگی، واکنشی طبیعی است که عوامل متعددی در شدت و طول مدت آن اثر دارد، میگویند:
«تحقیقات زیادی نشان دادهاند که داشتن تفکر و عملکرد مذهبی به طور محسوس موجب کاهش شدت درد فقدان و دوره آن میشود. که این تأثیر از طریق مکانیسمهای چندی صورت میگیرد، مثل: اعتقاد، ایمان، توکّل به خداوند « Trust of God » (أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)3 داشتن صبر، تسلیم رضای خداوند، تسلیم نظام الهی، پناه بردن به خدا در هنگام مصیبتها (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)4 و(2)
ج: رابطه میزان اعتقادات مذهبی بیماران با اضطراب قبل از عمل جراحی:
در سال 1376 تا 1377 پژوهشی از نوع مطالعه توصیفی - مقطعی انجام گرفت. این پژوهش توسط چهار نفر از پزشکان و روانپزشکان در بیمارستان الزهرا علیها السلام اصفهان بر روی 148 نفر بیمار منتظر عمل جراحی، که به صورت تصادفی انتخاب شده بودند، صورت گرفت.
نتیجه این پژوهش نشان داد که اضطراب در افراد با اعتقاد مذهبی قوی، از گروه دارای اعتقاد مذهبی ضعیف کمتر بود و بین اضطراب و اعتقاد مذهبی رابطه معکوس وجود دارد. و رابطه معناداری بین اعتقاد مذهبی و اضطراب قبل از عمل جراحی وجود دارد. (0/05 P > . )
و در پایان این پژوهش یادآوری شده که: یافتههای مطالعه حاضر، تکمیل کننده و تأیید کننده مطالعه قبلی در زمینه جایگاه و تأثیر مذهب در بهداشت روانی و سلامت روحی و جسمی است(1).
د: رابطه بین باورهای دینی و بروز استرس در افراد:
در پژوهش دیگری که در ارزیابی 91 دانشجوی دختر و پسر دانشکدههای مختلف دانشگاه شهید بهشتی تهران، انجام شد، به این نتیجه رسیدند که بین اعتقادات مذهبی و سطح اقتصادی آزمودنیهای پژوهش و استرس تفاوت معنادار وجود داشته که مبین اثر اعتقادات و باورهای مذهبی در چالشهای اقتصادی و استرس ناشی از آن میباشد(2).
(وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)3 ؛ «و از [گشایش و] رحمت خدا ناامید نشوید؛ [چرا] که جز گروه کافران، (کسی) از رحمت خدا ناامید نمیشود».
در این آیه ناامیدی را ممنوع و کاری کفرآمیز تلقی کرده است، از این رو «یأس از رحمت الهی» از گناهان کبیره به شمار میآید، یعنی قرآن میخواهد که مسلمانان به رحمت الهی امیدوار باشند و به دام افسردگی و یأس نغلطند.
آری، مسلمانان جهان را بنبست مشکلات نمیبینند و در سختترین حالات نور امیدی در ورای حوادث میبینند و در دل بر خدا تکیه میکنند و به رحمت او امیدوارند. از این رو با آرامش زندگی میکنند و مشکلات را بهتر تحمل مینمایند.
«نتایج (یک آزمون) نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قویتر داشتند، و اعمال مذهبی را انجام میدادند، نسبت به گروه دیگر کمتر افسردگی داشتند؛ همچنین دانستن خداوند به عنوان منشأ قدرت و آرامش و انجام فرایض دینی به صورت معناداری با درجه پایین افسردگی در هنگام ترخیص از بیمارستان، ارتباط داشته است»(1).
انسان در زندگی نیازمند هدف و معناست، انسان بیهدف که زندگی را بیمعنا میداند در برابر مشکلات روحی و جسمی مقاومت خود را از دست میدهد، به زودی از پای در میآید، گاهی به بن بست میرسد و خودکشی میکند. اما انسانی که در پرتو آموزههای وحی الهی پرورش یافته است، جهان آفرینش را عبث و بیهوده و بیهدف نمیداند (ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاّ بِالْحَقِّ)2 همانطور که زندگی انسان را بیهدف و بیمعنا نمیبیند(2)، بلکه میداند که جهان مبدأ و منتهی و هدفی دارد (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)4 و(3)و آن خدای بزرگ است از اینرو در راه او و به سوی او تلاش میکند تا به ملاقات او برسد(4)و برای رسیدن به این هدف و در ره عشق هر جام بلایی را مینوشد و تحمل میکند.
1) (1) فصلنامه اندیشه و رفتار (مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی)، ضمیمه ش 9-10، تابستان و پاییز 1376 ش، ص 41، پرسمن، لیونز، لارسون، استرین 1990 م.
2) (3) (أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ)؛ (مؤمنون/ 115).
3) (5) و مؤمنون/ 115 و آلعمران / 109.
4) (6) (یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ)؛ (انشقاق / 6).
گاهی از معناجویی و معناداری زندگی انسان و هدفمندی آن با عنوان «حس انسجام» یاد میشود، حس انسجام نظریهای وجودی است که «آنتونوفسکی»(1)در سال 1987 ابداع کرد، نظریه او برخاسته از پژوهشهای مربوط به بازماندگان اردوگاههای کار اجباری بود، این افراد به رغم تجارب وحشتناک فشارزا توانستند از نظر جسمی و روانی سالم بمانند(2).
«ویکتور فرانکل» نیز بررسیهایی در مورد اردوگاههای کار اجباری انجام داده و یافتههای خود را براساس نقل قولی از فیلسوف آلمانی نیچه (1844-1900 م) چنین خلاصه کرده است: «آنکه «چرایی» دارد، میتواند «هر چگونهای» را تحمل کند.» فرانکل دریافت، کسانی که توانستند از آن اردوگاهها نجات پیدا کنند، در یک هدف عمومی با هم سهیم بودند. آنان چیزی داشتند که به خاطر آن زندگی کنند(3).
آری، جهانبینی الهی چنین هدف و معنایی را برای پیروانش به ارمغان میآورد، انسان مؤمن که به خدا و تدبیر جهان ایمان دارد حوادث را هدفمند و توجیهپذیر مییابد، بر خدا تکیه میکند و در برابر مشکلات مقاومت مینماید و کمتر دچار فشار روانی و یأس میشود از اینرو بهداشت روانی او تأمین میشود(4).
از منظر قرآن، امور جهان تصادفی نیست و تحت نظارت خدا انجام میپذیرد(5)، فرد مسلمان در عین اینکه خود را مجبور و غیرمسئول نمیداند، توحید افعالی را میپذیرد و خدا را سرچشمه هر حرکت و تأثیر، و پرورش
دهنده همه موجودات میداند. براساس این بینش همه نیکیها و مصیبتها با تقدیر الهی انجام شده است و میدانند که خدا براساس حکمت و مصلحت کارها را سامان داده است و خوبی انسانها را میخواهد و مشکلات برای امتحان و رشد آنهاست(1).
(أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ)2 ؛ «آیا مردم پنداشتند، همین که بگویند: «ایمان آوردیم.» رها میشوند در حالی که آنان آزمایش نمیشوند؟! و بیقین کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم، و حتماً خدا کسانی را که راست گفتهاند معلوم میدارد (و شناخته میشوند،) و البتّه دروغگویان را (نیز) معلوم میدارد.»
بنابراین مؤمنان کارهای خود را به اراده و خواست خدا ارجاع میدهند(2)و هرگاه تصمیم گرفتند بر خدا توکّل میکنند(3)و از شکست نمیهراسند و ناراحت نمیشوند و به قضا و قدر الهی راضی هستند و اگر مصیبتی برایشان پیدا شد تحمل میکنند و میگویند: ما از خداییم و به سوی خدا باز میگردیم(4).
از اینرو بهداشت روانی آنان تأمین میشود. بنابراین اعتقاد به قضا و قدر الهی را یکی از راهکارهای مقابله با فشار روانی دانستهاند(5)و در برابر عدم درک فلسفه شدائد و مصائب را از مهمترین عوامل بیماریهای روانی دانستهاند(6).
قرآنکریم مرگ را به عنوان «توّفی» گرفتن کامل (جان و روح) انسان
توسط فرشتگان معرفی میکند(1)، یعنی مرگ نابودی نیست بلکه دروازه ورود انسان از یک جهان به جهان دیگر است، بر اساس این بینش مرگ برای مؤمنان آسودگی خاطر و راحتی از مشکلات دنیا، را به دنبال دارد، زیرا با مرگ به ملاقات خدا میرسند(2). از اینرو مؤمنان با خاطری آسوده و امید به پروردگار به کارهای نیک روی میآوردند(3)و از مرگ نمیهراسند. و میگویند: (هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ)4 ؛ «آیا جز یکی از دو نیکی (پیروزی یا شهادت و رسیدن به ملاقات الهی و بهشت) در انتظار ماست». آری، یکی از محوریترین راهکارهای مقابله با فشار روانی در قرآن، ایجاد دید مثبت نسبت به مرگ است(4). برخی نویسندگان در این مورد مینویسند: «چند عامل نقش مهمتری (در بیماریهای روانی) ایفا میکنند:
اعتقاد به معاد آثار سوء این عوامل را خنثی نموده نقشی اساسی در پیشگیری از بروز بیماریهای روانی دارد»(5).
و برخی دیگر نوشتهاند: اعتقاد به وجود حیات پس از مرگ برای انسانها، نقش بسیار مهمی در مقابله با ناملایمات ناشی از مرگ و داغ دیدگی دارد(6)و برخی دیگر از صاحبنظران برآنند که اعتقاد به معاد، انسان را از ناامیدی که یکی از علائم محوری افسردگی است مصون میدارد و ذهنیت او را به ورای جهان مادی هدایت میکند که در پرتو نور خداوند خود را مییابد و به عدل و فضل خداوندی امیدوار است(7).
1) (1) زمر / 42؛ سجده / 11.
2) (2) بقره / 223؛ انشقاق / 6 و....
3) (3) کهف / 110.
4) (5) نک: نگاهی قرآنی به فشار روانی، همو، ص 190.
5) (6) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله نعمت اللَّه گرزالدین، ص 67.
6) (7) همان، مقاله محمدرضا سالاریفر، ص 83.
7) (8) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله «رابطه اعتقادات مذهبی در درمان بیماریهای افسردگی، دکتر قربانعلی اسداللهی، دانشیار گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، ص 21.
در آیات زیادی از قرآن از «توکّل» یاد شده است و انسانها را به توکّل بر خدا فراخوانده است(1). (وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ)2 ؛ «و افراد با ایمان باید فقط بر خدا توکّل کنند».
البته توکّل به معنای آمادهسازی مقدمات کار و تلاش کامل سپس تکیه و اعتماد بر قدرت بیکران الهی است نه به معنای رها کردن کارها(2)، کسی که بر خدا تکیه میکند، احساس میکند که پشتیبان و تکیهگاهی قدرتمند و همیشه زنده و همراه دارد، از این رو احساس ترس، اضطراب، ناامیدی، ناراحتی و تنهایی نمیکند یا این حالات کمتر برای او روی میدهد و در برابر مشکلات مقاومت مینماید، آری، توکّل بر خدا از فشارهای روانی میکاهد و بهداشت روانی انسان را تأمین میکند.
البته هر اندازه توحید افعالی و اعتقادات مذهبی انسان افزایش یابد بر توکّل او اضافه میشود و در نتیجه میزان بهداشت روانی او زیاد میشود.
اینکه بینی مرده و افسردهای زان بود که ترک سرور کردهای
(مولوی)
از اینرو توکّل را به عنوان یکی از راهکارهای مقابله با فشارهای روانی دانستهاند(3).
هر که در بحر توکّل غرق گشت همتش از ما سوی الله درگذشت
(مولوی)
برخی از پژوهشگران در پژوهشی تحت عنوان: «توکّل به خداوند متعال به عنوان راهبرد حل مشکلات زندگی» به کمک اطلاعات حاصل از مصاحبه،
روشهای مقابله در افراد متوکّل را بررسی کردهاند و به این نتیجه رسیدهاند که افراد متوکّل از اضطراب و تشویش دور هستند و ویژگیهای زیر را دارند:
نسبت دادن اتفاقات و رویدادها به خداوند متعال.
امیدواری به خدا و حسن ظن به او.
معنا دادن به اتفاقات و وقایع زندگی.
داشتن کنترل بر اتفاقات زندگی.
داشتن احساس تعهد نسبت به انجام وظیفه.
وظیفه مداری در مقابل نتیجهمداری.
داشتن حالت پذیرش و با گشادهرویی اتفاقات زندگی را پذیرفتن.
8 داشتن جرأت تصمیمگیری.
الف: ارتباط با منبع قدرت معنوی: ارتباط با سرچشمه هستی و انجام اعمال مذهبی تأمین کننده بهداشت روانی انسان است و این مطلب در آیات قرآن اشاره شده است و برخی پژوهشهای تجربی روانشناختی نیز آن را تأیید میکند.
(أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)3 ؛ «آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد».
1) (1) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله آقایان: دکتر باقر غباری نباب، دکتر خسرو باقری، دکتر جعفر بوالهری، دکتر محمد خدایاری، دکتر محسن شکوهی یکتا وهادی دوست محمدی، ص 59.
2) (2) و نیز در این مورد بنگرید به: اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 127-144 پژوهش آقایان: دکتر باقر غباری بناب، دکتر محمد خدا یارب فرد، دکتر محسن شکوهی یکتا، دکتر علی نقی فقیهی. مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله دکتر قربانعلی اسداللهی، ص 21.
یاد و ذکر خدا، عملی است که انسان را به خدا متصل میکند، این ذکر گاهی در الفاظ تبلور مییابد و گاهی در دل، که البته یاد درونی و ذکر قلبی مرتبهای بالاتر دارد.
برخی از صاحب نظران در مورد آیه فوق میفرمایند:
«در این آیه شریفه (1)(رعد/ 28) دو مدعی وجود دارد: اول اینکه دل فقط به یاد خدا آرامش مییابد و دوم آنکه دل به هیچچیز دیگر آرام نمیگیرد... دل آدمی به دنبال محبوبی است که زوال نداشته باشد و افول ننماید. لذا فردی که به هر محبوب غیرحقیقی دل میبندد از ابتدا در اندیشه زوال اوست و نگران و اما چون حق تعالی تنها محبوب بالاصالة و حقیقی است و جمیل علی الاطلاق، هنگامی که دل سر بر آستان او نهاد، دیگر اندوه زوال، آن را نمیآزارد و لذا غم و اندوهی نخواهد داشت»(2).
و نیز برخی محققان نیز یکی از راهکارهای مقابله با فشار روانی را ارتباط با منابع قدرت معنوی میشمارد و از روشهای آن «ذکر و دعا» میشمارد(3).
قرآنکریم بارها از دعا سخن گفته و مردم را به دعا کردن تشویق میکند(4)و وعده پاسخگویی و اجابت داده است. (وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ)5 ؛ «و هنگامی که بندگانم، از تو در باره من بپُرسند، پس (بگو:) در حقیقت من نزدیکم؛ دعای دعا کننده را به هنگامی که [مرا] میخواند، پاسخ
میگویم. پس باید (دعوتِ) مرا بپذیرند، و باید به من ایمان بیاورند، باشد که آنان راه یابند، (و به مقصد برسند.)»
دعا به معنای خواندن خدای متعال و یاری جستن از قدرت بیکران اوست، هنگام دعا نوعی رابطه عاطفی بین انسان و خدا برقرار میشود به طوری که انسان میتواند دردهای ناگفتنی را با خدا در میان گذارد و برونریزی عاطفی کند. در برخی پژوهشهای دیگر مشخص گردید که یکی از رفتارهای مذهبی که با سلامت و تندرستی رابطه دارد دعا میباشد(1)و حتی در یک بررسی، طول عمر بیشتر افرادی که به دعا میپردازند را گزارش میدهد(2).
(وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ)3 .
قرآن کریم بارها مسلمانان را به نماز فرا میخواند(3)و آن را مایه ذکر و دوری از گناهان میخواند(4)که انسان میتواند از آن یاری بجوید(5). نماز نوعی دعای سامان یافته است که مسلمانان موظف هستند هر روز پنج بار آن را انجام دهند و با خدا ارتباط برقرار کنند.
نماز انسان را از بسیاری مشکلات روحی، روانی و آلودگیهای اجتماعی مصون میدارد. که برخی این مطالب در تحقیقات تجربی نیز نمایان شده است از جمله:
در پژوهش «نقش نماز در میزان شیوع اضطراب در دختران دانشآموز مقطع دبیرستان شهرستان قم سال تحصیلی 79-1378» بررسی شد، و نتیجه تحقیق نشان داد که همبستگی دو متغیر نماز و اضطراب، معکوس است. (با اطمینان 99%) یعنی آن دسته از افرادی که نماز میخوانند و مقید به انجام تکلیف هستند از اضطراب کمتری برخوردارند. یعنی نقش نماز کاهش میزان شیوع اضطراب است(1).
در پژوهش دیگری «تأثیر نماز به عنوان یکی از ارکان اسلام بر سلامت جسمانی - روانی نسل جوان» بر 93 نفر از دانشجویان بررسی شد و به این نتیجه رسید که بین دانشجویانی که نماز میخوانند و دانشجویانی که نماز نمیخوانند از نظر سلامت جسمی، روانی تفاوت وجود دارد. یعنی نماز موجب سلامت روانی و جسمی و سلامت اجتماعی میگردد(2).
در پژوهش دیگری «تأثیر ابعاد مختلف نماز در تأمین و تقویت بهداشت روانی» بررسی و نتایج زیر بدست آمد:
نماز نقش مؤثری از نظر آزادسازی اندروفینها از هیپوفیز در کاهش استرسها و دردها و افسردگی دارد.
تأثیر نماز در درمان بیماریهایی مانند دیسک.
دقت در مقدمات نماز از قبیل پاکیزه بودن لباس، مکان نمازگزار، وضو، غسل، تیمم از نظر تمرین و رعایت مسائل بهداشتی....
قرائت قرآن و تأثیر آن بر کاهش اضطراب:
(فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ)3 ؛ «آنچه برای شما میسر است از قرآن بخوانید.» قرآنکریم به طور مکرر مسلمانان را به خواندن قرآن فرا میخواند(3)و به آنان سفارش میکند که در هنگام قرائت قرآن ساکت باشند و گوش فرا دهند(4).
انسان وقتی میخواهد با کلمات خدا ارتباط برقرار کند و خدا با او سخن گوید، قرآن میخواند. قرآن آهنگی دلنشین دارد، کلام الهی بر جان انسان مینشیند و به او آرامش و هدایت ارزانی میکند.
برخی پژوهشهای تجربی آرامبخش بودن قرآن و تأثیر روانی آن را نمایانتر ساخته است و نقش ندای قرآن در کاهش اضطراب و تأمین بهداشت روانی را روشنتر ساخته است از جمله:
در دانشگاه تربیت مدرس، آقای علیرضا نیکبخت نصرآبادی، پایاننامه کارشناسی ارشد خود را به موضوع «بررسی میزان تأثیر آوای قرآن بر کاهش درد بیماران بعد از اعمال جراحی شکم» اختصاص داد، و با بررسی
1) (1) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 45-46، مقاله دکتر عبدالناصر رفیع، خلیل برجسته، امیر قربانی حق جو.
2) (2) از الکسیس کارل حکایت شده که نماز عامل ایجاد نشاط معنوی است. و سرتبوت، روانشناس انگلیسی بر نظر ویلیام جیمز درباره نماز تاکید میکند و میگوید: «ما میتوانیم به وسیله نماز به انباری بزرگ از نشاط عقلانی گام نهیم، منطقهای که در شرایط عادی توان رسیدن به آن را نداریم.» (نگاهی قرآنی به فشار روانی، ص 234 به نقل از نقش دین در بهداشت روان (مجموعه مقالات)، ص 106.)
3) (4) نحل / 98؛ اسراء / 45.
4) (5) اعراف / 204.
دو گروه از بیماران که برای یک گروه بعد از جراحی قرائت قرآن پخش شد و برای گروه دیگر پخش نشد، و میزان درد و مصرف مسکن آنها مورد بررسی قرار گرفت و در پایان نتیجه گرفته شد که آوای قرآن باعث کاهش شدت درد در بیماران بعد از اعمال جراحی شکم میشود(1).
در پژوهش مشابهی «تأثیر تلاوت قرآن کریم بر کاهش اضطراب و افسردگی» مورد بررسی بر 60 نفر از دختران دبیرستانها اجرا شد که روزانه نیم ساعت به قرائت قرآن میپرداختند و گروه مقایسه، کسانی بودند که انس با قرآن نداشتند در این پژوهش برای سنجش میزان اضطراب و گرایش افسردگی آزمودنیها از آزمون اضطراب «کتل» و آزمون افسردگی «بک» استفاده شد، نتایج تحلیل دادهها نشان داد که میزان اضطراب و گرایش به افسردگی در آزمودنیهایی که به طور مرتب به قرائت قرآن میپرداختند، به شکل چشمگیری کمتر از آزمودنیهای گروه مقایسه بود(2).
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)3 ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما مقرر شده، همان گونه که برکسانی که پیش از شما بودند مقرر شد؛ تا شاید شما [خودتان را] حفظ کنید».
قرآن کریم انسانها را به روزهداری فرا میخواند تا مردم خودنگهدار و پارسا و باتقوا شوند(3)و میفرماید: روزهداری برای شما مردم بهتر است(4).
1) (1) نک: پایاننامه کارشناسی ارشد، علیرضا نیکبخت نصرآبادی در دانشگاه تربیت مدرس (1373 ش) و نیز مجله طب و تزکیه، ش 29، تابستان 1377، ص 78 مقاله بررسی تاثیر آوای قرآن کریم در کاهش درد، و نیز کتاب «استعانت از قرآن کریم در شفای جسمانی» از همو.
2) (2) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 79، مقاله مجید یوسفی لوبه، فاطمه حسن پور.
3) (4) . بقره / 183، 184، 185، 187.
4) (5) . بقره / 184.
روزهداری فواید جسمانی، روانی و روحانی دارد، که در اینجا به تأثیرات روانی آن در تأمین بهداشت روانی اشاره میکنیم:
یک بررسی که در کشور اردن توسط داراکه (1)(1992) انجام شده است نشان میدهد که تعداد خودکشی در ماه رمضان در مقایسه با ماههای دیگر سال کاهش قابل توجهی را نشان میدهد(2).
در پژوهش دیگری توسط گروهی از پژوهشگران «تأثیر روزهداری بر وضعیت سلامت روانی» مورد بررسی قرار گرفت، در این پژوهش 200 نفر زن و مرد قبل و بعد از ماه مبارک رمضان با استفاده از پرسشنامه GHO مورد بررسی قرار گرفتند، و براساس دادهها، روزهداری به طور معناداری باعث کاهش علایم اضطرابی، بهبود در عملکرد اجتماعی و کاهش افسردگی شده است(3).
بر اساس آموزههای قرآنکریم (وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ)4 و روایات اهلبیت علیهم السلام خودکشی جایز نیست(4). بلکه گناه کبیرهای است که انسان را به دوزخ میکشاند، از اینرو مؤمنان کمتر دست به خودکشی میزنند، علاوه بر آنکه ایمان مذهبی به خدا و معاد از عوامل بازدارنده خودکشیهاست.
«آمارهای دقیق در همه جهان یک مطلب را به روشنی ثابت میکند که میان خودکشی و دوری از مذهب رابطه مستقیمی وجود دارد، و کسانی که دست به خودکشی زده سپس به نوعی نجات یافتهاند غالباً کسانی بودهاند که
عقاید دینی آنها بسیار ضعیف بوده و از این جهت نتوانستهاند فشارهای شکننده را در پرتو ایمان به خدا تحمل کنند از این جهت پیمانه صبرشان لبریز شده و چاره را در نابودی خود اندیشیدهاند، در حالی که مردان بزرگ در سایه ایمان به خدا به آنچه که خدا مقرر نموده و صلاح انسان در آن است، در مقابل مشکلات کوهآسا ایستاده و خم به ابرو نمیآورند»(1).
برخی صاحبنظران در توضیح اینکه چرا افراد مذهبی کمتر دست به خودکشی میزنند، دلایل مختلفی ارائه میدهد که از آن جمله بالا بودن عزت نفس و داشتن مسئولیت اخلاقی است. همچنین عواملی مانند اعتقاد به بخشایش پروردگار، اعتقاد به مبارزه با وسوسههای شیطانی از قبیل خودکشی، اعتقاد به عدالت و روز واپسین را از عوامل دیگر میداند»(2).
شهوت یکی از نعمتهای الهی است که در وجود انسان قرار داده شده است، استفاده معتدل و صحیح از این نیرو موجب بقای نسل انسان میشود، اما زیادهروی در مورد آن عوارض سوء جسمانی و روانی برای بشر دارد.
قرآنکریم راه صحیح استفاده از این نیرو را نشان داده و زنان و مردان را به ازدواج تشویق کرده است(3)، ولی در همان حال راهکارهایی برای جلوگیری از انحرافات جنسی و سوء استفاده از این نیرو قرار داده است. از جمله:
حجاب راهکاری است که حالت پیشگیرانه دارد و برای مردان و زنان لازم است(4)البته ضوابط و مقدار آن به تناسب جنسیت آنان متفاوت است. در
برخی آیات قرآن دستور داده شده که:
(قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ)1 ؛ «مردان مؤمن شرمگاههای خود را بپوشانند که این برای آنان رشدآورتر و پاکیزهتر است و به زنان نیز دستور داده شده که شرمگاههای خود را بپوشانند و زیورهای خود را (برای نامحرمان) آشکار نسازند - جز مقداری که نمایان است - و روسریهای خود را بر سینههای خود افکنند (تا گردن و سینه آنان پوشیده شود)...»(1).
و در جای دیگر به پیامبر صلی الله علیه وآله دستور میدهد که:
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً) ؛ «به همسران، دختران و زنان مؤمن بگو: روسریهای بلند خود را بر خویشتن فرو افکنند اینکار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است». از این آیات استفاده میشود که حجاب در زندگی انسان سه اثر مفید دارد:
الف: پاک کننده و رشد آور است.
ب: نشانه افراد با عفاف است و آنها را به جامعه معرفی میکند.
ج: از آزارهای افراد شهوتران جلوگیری میکند یعنی حجاب برای بانوان نوعی مصونیت اجتماعی بوجود میآورد و موجب میشود که حریم آنان حفظ شود و در معرض آزار قرار نگیرند، و بهداشت روانی اجتماعی آنان تأمین گردد. آری، هنگامی که بانوان با حجاب باشند از طرفی زمینه رشد مفاسد اجتماعی کمتر میشود و زن آزاری در اجتماع کاهش مییابد و در نتیجه خانمها خاطری آسودهتر خواهند داشت و بهداشت روانی و امنیت اجتماعی آنان بهتر تأمین میگردد.
1) (2) نور / 31.
قرآنکریم به تربیت جنسی اهمیت داده و راه صحیح ارضای جنسی (= ازدواج) را تأیید میکند و توصیه میکند که نیاز جنسی از طریق جنس مخالف و به طور طبیعی (ناحیه تناسلی) برطرف گردد(1).
از اینرو برخی موارد را انحراف جنسی معرفی میکند از جمله:
زنا(2)؛ (الزّانِیَةُ وَ الزّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ) ؛ (نور/ 2)؛
لواط (= همجنس بازی)(3)؛ (إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ) ؛ (اعراف / 81)؛
استمنا (4)(جلق زدن = خود ارضایی).
قرآنکریم در جهت سالمسازی محیط جنسی اجتماع حتی نگاه شهوتآمیز مردان به زنان و بالعکس را ممنوع اعلام کرده است(5)چرا که زمینهساز انحراف جنسی است.
انحرافات جنسی که قرآن کریم ممنوع اعلام کرده است زیانآور و زمینهساز برخی بیماریها مثل ایدز است. علاوه بر آنکه محیط اجتماعی را آلوده میسازد و بهداشت روانی را در خطر قرار میدهد. در حقیقت این دستورات کنترلکننده و نیز دستور نهی از منکر که در آیات قرآن آمده(6)، نوعی پیشگیری از بیماریهای جنسی است که جلوه دیگری از تأمین بهداشت روانی است(7).
1) (1) نور / 32.
2) (2) نور/ 2-3.
3) (3) اعراف/ 81؛ نمل / 55؛ عنکبوت / 29.
4) (4) نک: تفاسیر قرآن ذیل آیه 7 / مؤمنون.
5) (5) نور/ 31-32.
6) (6) آلعمران/ 104-110 و....
7) (7) که برخی نویسندگان نیز این مطلب را بررسی کرده و با نظریات دانشمندان غربی مقایسه کردهاند. مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 61، مقاله «بررسی نقطه نظرات دین اسلام در مورد پیشگیری (بهداشت روانی) از بیماریهای جنسی؛ تکیه بر نقش خانواده، مسعود فلاحی خشکناب.
در قرآن کریم برخی سفارشهای عاطفی وجود دارد که تأثیر بسزایی در ازدیاد محبت و پیوندهای اجتماعی و خانوادگی میگذارد و از این طریق بهداشت روانی مردم را افزایش میدهد(1). (وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ)2 .
قرآنکریم در آیات متعدد در مورد محبت به پدر و مادر (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً)3 و «صله رحم»(2)سفارش کرده است، صلهرحم و محبت به پدر و مادر صورتهای مختلف، همچون دید و بازدید، یاری رسانی و... تبلور مییابد و پیوندهای خانوادگی و اجتماعی مسلمانان را تقویت میکند و نظام حمایتی، عاطفیزا در اجتماع شکل میدهد.
برخورد مثبت عاطفی و اجتماعی خویشاوندان یکی از مؤثرترین عوامل در برخورد با رویدادها و موقعیتهای فشارزای زندگی است. در این دنیای آکنده از فشار روانی، اگر بدانیم کسانی از ما حمایت میکنند بیشتر در مقابل فشارها مقاومت میکنیم و بهداشت روانی ما تأمین میشود. «لئونارد سایم» در پژوهش خویش اهمیت حمایت اجتماعی را در سلامت روان تأیید کرد. و نتیجه گرفت: افرادی که با دیگران تماس نزدیک ندارند، در مقایسه با کسانی که معاشرت بسیار دارند، دو تا سه برابر بیشتر میمیرند(3).
در برخی مقالات نیز آثار صلهرحم در زندگی فردی و اجتماعی و سلامت روانی انسان مورد بررسی قرار گرفته است. که صلهرحم در احساس ایمنی، همانند سازی، احساس ارزشمندی، کاهش اضطراب اجتماعی مؤثر است(4).
1) (1) مقاله نقش صله رحم در بهداشت روان، محمدرضا احمدی، ابوالقاسم بشیری.
2) (4) نک: بقره / 27؛ نساء / 1.
3) (5) نگاهی قرآنی به فشار روانی، اسحاق حسینی کوهساری، ص 211 و نیز ص 225 و 228.
4) (6) مجموعه مقالات نقش دین در بهداشت روان، ص 19. مقاله نقش صله رحم در بهداشت روان، محمدرضا احمدی، ابوالقاسم بشیری.
(وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ)1 ؛ «از شکیبایی و نماز یاری جویید».
قرآنکریم بارها انسانها را به شکیبایی فرا میخواند(1)، و الگوهای صبر همچون: یعقوب، ایوب و... را در قرآن معرفی کرده(2)و به صابران مژده میدهد که در هنگام سختیها به یاد خدا باشند و بگویند: (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) ؛ «در حقیقت ما از خداییم و فقط به سوی او باز میگردیم»(3)این سفارشها و توصیهها و نویدهای قرآنی موجب میشود که در حوادث خود را تنها احساس نکنند و به یاد خدا بیفتند و اضطراب و ناراحتی مؤمنان کاهش یابد.
اگر انسان در برابر عوامل استرسزا و تضادهای اجتماعی صبور و مقاوم نباشد، مشکلاتش پیچیدهتر میگردد. چه بسا مسألهای کوچک به معضلی بزرگ تبدیل شود. و در این حال اگر فرد از خود بیتابی نشان دهد، مشکلش بزرگتر جلوه میکند و بنابر قانون «شرطی شدن» اگر بار دیگر با چنین مشکلی مواجه شود، آن را شدید تلقی خواهد کرد. بنابراین اگر در مقابل مشکلات از خود واکنش عجولانه نشان ندهد و اندکی تأمل کند فشار روانیاش کاهش مییابد(4).
قرآن کریم به «توبه» گناهکاران توجه ویژه کرده است و از مؤمنان میخواهد که توبه کنند و به سوی خدا بازگردند تا رستگار شوند،(5)و اعلام میکند که خدا توبهکاران را دوست دارد. (إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ)7 و در
احادیث آمده است که توبه کننده از گناه همچون کسی است که گناهی ندارد(1). توبه نخستین مرحله رسیدن به سلامت است و تخلیه هیجانی از طریق توبه صورت میگیرد. مقصود از تخلیه هیجانی آن است که انسان از راههای صحیح برونریزی عاطفی (توبه، دعا، نیایش، گریستن، زیارت) عقدهگشایی کند و موجب تقویت روحی و جبران ضعفها و کسالتها شود. وقتی انسان از گذشته پشیمان شود و راه توبه پیش گیرد، اضطراب و فشار روانیاش کاهش مییابد و به آرامش میرسد(2)و بهداشت روانی خود را تأمین میکند.
قرآنکریم به روابط اجتماعی سالم انسانها توجه کرده و سفارشهایی در این مورد دارد که زمینهساز روابط بهتر مسلمانان و پیوندهای عاطفی و حمایتی در اجتماع میشود و فشارهای روانی را بر مردم میکاهد و بهداشت روانی آنان را تقویت یا تأمین سازد. از جمله:
در این مورد به انفاق، خمس، زکات سفارش کرده است(3)که موارد مصرف آن غالباً اقشار آسیبپذیر جامعه هستند و حمایت از آنان موجب کاهش فشار اقتصادی و روانی بر آنان و کاهش بزهکاری در جامعه میشود.
قرآنکریم در آیات متعدد در مورد حمایت از یتیمان(4)سفارش کرده است (فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ)5 و مردم را از خوردن مال یتیمان بازداشته است(5).
حمایت از کودکان بیسرپرست موجب کاهش اضطراب آنان و تأمین زندگی آینده و در نتیجه کاهش انحراف و بزهکاری در جامعه میشود.
قرآن کریم در این مورد به مؤمنان سفارش کرده که از آنان حمایت اقتصادی کنند و رفتار محبتآمیز و درست با آنان داشته باشند که این مطلب موجب کاهش دردهای آنان و جلوگیری از پیامدهای منفی در آینده میشود.
یکی از عوامل فشار روانی، وظیفهگرایی است که انسان نتواند وظیفه خود را انجام دهد، ولی قرآن وظیفه انسان را به اندازه توانایی او میشمارد. (لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها)1 و انسان را از این دغدغه و فشار روانی رهایی میبخشد. از اینرو انسان مسلمان در برابر شکستها روحیه خود را از دست نمیدهد و مأیوس نمیشود.
یکی از دغدغههای انسانها، بدبینی به یکدیگر است که موجب فشار روانی میشود، قرآنکریم «گمانهزنی بدبینانه» را سرزنش میکند و برخی گمانهای (بد) را گناه میشمارد. (إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ)2 و در برخی احادیث از امام علی علیه السلام حکایت شده که:
«حسن ظن مایه راحتی دل و سلامت دین است.»(1)
این مطلب موجب میشود که مردم در اجتماع احساس آرامش و امنیت کنند.
افراد مجرد تحت تأثیر فشار جنسی گرفتار فشارهای روانی و فسادهای
1) (3) غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد آمدی.
اجتماعی میشوند، و قرآنکریم با دعوت به ازدواج(1)از این فشارها میکاهد و سلامت روانی فرد و اجتماع را تأمین میکند.
قرآن کریم با زنده به گور کردن دختران مبارزه کرد(3)و حقوق آنان را در ارث، طلاق، مهریه، نفقه (= هزینه زندگی) و... به رسمیت شناخت(4)و با تکریم زنان و دفاع از حقوق آنان از فشارهای اجتماعی و روانی آنان کاست و بهداشت روانی جامعه را ارتقا بخشید.
چهل اصل در بهداشت روانی
دکتر سید ابوالقاسم حسینی: با توجه به بررسیهای شخصی در آیات و روایات و روانشناسی، و در ضمن چند دوره تدریس در دانشکدههای علوم تربیتی و پزشکی و دانشگاه تربیت مدرس، طبقهبندی جدیدی را در اصول بهداشت روانی پیشنهاد میکنند، و چهل اصل را در سه محور اساسی بر میشمارند، سپس هر کدام را با استناد به آیات و احادیث توضیح میدهند. ایشان در مقدمه بحث مینگارند: در معیارهای اسلامی، وظایف انسان در سه بعد اساسی طبقهبندی شدهاند:
الف: وظیفه انسان نسبت به خدا؛
ب: وظیفه انسان نسبت به خود؛
ج: وظیفه انسان نسبت به جامعه.
(که اصول هر کدام از آنها عبارتند از:)
اصل اول: اصل توحید، لزوم تطبیق رفتار ارادی با آموزشهای توحیدی.
اصل دوم: اصل لزوم قضاوت براساس علم و بیاعتبار بودن حدس و گمان و تخمین.
اصل سوم: اصل هدفدار بودن جهان هستی و دستیابی به رشد و تکامل (فلسفه زندگی از دیدگاه اسلام)
اصل چهارم: اصل نظارت خداوند بر انسان، دخالت او در امور و تصادفی نبودن رویدادها.
اصل پنجم: اصل پاداش، مجازات و جبران.
اصل ششم: اصل لزوم توجه به نعمات خدادادی و جنبههای مثبت زندگی و شکرگزاری.
اصل هفتم: اصل مسئول بودن انسان.
اصل هشتم: اصل لزوم برنامهریزی براساس تفکر و تعقل.
اصل نهم: اصل آزادی و کرامت انسان براساس کنترل نفس.
اصل دهم: اصل نظم.
اصل یازدهم: اصل لزوم توجه به ظرفیت روانی و عوامل تقویت کننده و محدود کننده آن.
اصل دوازدهم: اصل امامت یا همانندسازی با الگوهای برتر و حرکت به سوی برترین شدن.
اصل سیزدهم: اصل لزوم شناخت نیازها و برآوردن آنها در حد تکلیف.
اصل چهاردهم: اصل لزوم توجه به این واقعیت که احکام الهی براساس دستیابی به مصلحت و دوری از ضرر میباشند.
اصل پانزدهم: اصل لزوم حفظ آگاهی و تمرکز فکر دائمی.
اصل شانزدهم: اصل لزوم توجه به وجود راه حل اختصاصی و تخصصی برای هر کار.
اصل هفدهم: اصل لزوم پیشبینی مشکلات عمومی و پایداری در مقابل آنها.
اصل هجدهم: اصل تکرار در رفتارهای تکاملی و عدم اصرار در رفتارهای سقوط دهنده.
اصل نوزدهم: اصل لزوم آماده شدن زمینه و زمان مناسب برای هر کار فردی و اجتماعی و آموزش تدریجی اصول رشد.
اصل بیستم: اصل احتیاط در امور فردی و اجتماعی و تأکید بر واقعبینی.
اصل بیست و یکم: اصل لزوم توجه و کاربرد تمام امکانات خدادادی در ایجاد رشد در خود و دیگران.
اصل بیست و دوم: اصل لزوم توجه به امکانات و محدودیت افراد جامعه و تعدیل توقعات.
اصل بیست و سوم: اصل لزوم سالم بودن افکار و رفتار فرد برای خود و جامعه.
اصل بیست و چهارم: اصل لزوم توجه به شرایط زمان و مکان و دفع افسد به فاسد.
اصل بیست و پنجم: اصل توسع در انجام تکلیف و لزوم برآوردن آن به مقدار ممکن.
اصل بیست و ششم: اصل لزوم اقرار به تقصیر در موارد کوتاهی از انجام تکالیف و پذیرش عذر دیگران.
اصل بیست و هفتم: اصل تأکید بر حفظ امید و چشمداشت پیروزی فردی و اجتماعی، در صورت حاکمیت فطرت و عمل به تکالیف الهی.
اصل بیست و هشتم: اصل لزوم توجه به نقش مثبت و منفی یادگیری در زندگی فردی و اجتماعی.
اصل بیست و نهم: اصل عدل، اصل لزوم ارزیابی خود و دیگران براساس عدل و دست کم نگرفتن رفتارهای تکاملی انسان.
اصل سیام: اصل برائت و لزوم حمل به صحت کردن عمل مسلمانان.
اصل سی و یکم: اصل لزوم رازداری در مورد خود و دیگران.
اصل سی و دوم: اصل لزوم شناخت زمان و جامعه.
اصل سی و سوم: اصل مدیریت و لزوم توجه به تقسیم کار در محیطهای اجتماعی براساس استعداد افراد.
اصل سی و چهارم: اصل معیار قراردادن خود در روابط اجتماعی.
اصل سی و پنجم: اصل لزوم همکاری و همبستگی با گروههای زیر حاکمیت فطرت و مبارزه با گروههای زیر حاکمیت شهوت.
اصل سی و ششم: اصل تأکید بر وجدان عمومی و معتبر بودن نظر جامعه.
اصل سی و هفتم: اصل واکنش متقابل در روابط اجتماعی با توجه به تحمل و تغافل.
اصل سی و هشتم: اصل لزوم خودداری از ستیزهجویی.
اصل سی و نهم: اصل امر به معروف و نهی از منکر و لزوم شرکت در سالمسازی محیط.
اصل چهلم: اصل لزوم اصالت دادن به حق و نه به اکثریت.
پیشنهاداتی جهت پژوهشهای جدید پژوهشگران حوزه قرآن و بهداشت روان
تأثیر «زیارت مکانها و افراد مقدس» را در رهایی از فشارهای روانی و افسردگی و احساس گناه، بررسی کنید.
تأثیر حجاب در تأمین بهداشت روانی فردی و اجتماعی زنان و نیز تأثیر آن در امنیت اجتماعی زنان را به صورت میدانی و آماری بررسی کنید.
نقش کسب اطلاعات پیرامون موضوع را با توجه به آیات قرآن (مثل: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ) - نحل / 43) در تأمین بهداشت روانی بررسی کنید.
نقش «امر به معروف و نهی از منکر» را در تأمین امنیت و بهداشت روانی اجتماعی بررسی کنید.
نقش دعوت قرآن «به فطرت» (روم/ 30) را در تأمین بهداشت روانی انسان بررسی کنید.
نقش حُسن ظن به خدا که در احادیث اسلامی بر آن تأکید شده، را در تأمین بهداشت روانی انسان بررسی کنید.
نقش ممنوعیت سوء ظن (حجرات / 12) را در سلامت روانی فرد و جامعه بررسی کنید.
نقش ممنوعیت غیبت را در کاهش فشار روانی و سلامت روانی فرد و اجتماع بررسی کنید. (حجرات / 12)
نقش ممنوعیت تهمت و ریشخند افراد را در سلامت روانی فرد و اجتماع بررسی کنید. (حجرات/ 11 و...)
نقش برادری مؤمنان (حجرات/ 10) را در بهداشت روانی مسلمانان بررسی کنید.
نقش محبت به والدین را در کاهش اضطراب و تأمین بهداشت روانی آنان بصورت آماری بررسی کنید.
نقش عزاداریها (روضه سیدالشهدا و نیز مجالس سوگواری برای مردگان) را در کاهش درد افسردگی و تأمین بهداشت روانی شیعیان بررسی کنید.
نقش گریه در مراسم عاشورا و سوگواریها را در عقده گشایی و تأمین بهداشت روانی مؤمنان بررسی کنید.
منابع جهت مطالعه بیشتر
کتابهایی که در بخش قبل (جهت مطالعه بیشتر، آثار مسلمانان در بهداشت روانی) معرفی شد.
نگاهی قرآنی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری، کانون اندیشه جوان.
استعانت از قرآنکریم در شفای جسمانی، علیرضا نیکبخت نصرآبادی، تهران انتشارات قبله.
مجلاتی که در بخش مذکور ارائه شد (فصلنامه اندیشه و رفتار، ش 9 و 10 - طب و تزکیه ش 29 - پژوهش و حوزه ش 17-18، فصلنامه دانشگاه اسلامی ش 4)
فهرست مقالات، طرحها، پایاننامهها در مورد بهداشت روانی را در منابع زیر ببینید.
الف: اسلام و بهداشت روان، جلد 1 و 2، نشر معارف (مجموعه مقالات و سخنرانیهای همایش نقش دین در بهداشت روان)
ب: فصلنامه پژوهش و حوزه، ش 17-18، ص 218 به بعد که یکصد مقاله، پایاننامه و طرح تحقیقاتی را در زمینه بهداشت روان معرفی میکند.
*پرسش:
*پاسخ:
اسلام از طریق ارائهدادن الگوهای مناسب به راهنمایی افراد در برخورد با مسایل زندگی میپردازد. افراد با الگوگیری از پیامبران و امامان در مقابله با فشارهای روانی موفقتر خواهند بود.
الگوهایی که اسلام معرفی مینماید هر کدام در شرایط خاصی قرار داشتند و مشکلات و سختیهای فراوانی را متحمل شدهاند که هر کدام از آنها به تنهایی میتوانست شخص را بیمار نماید. ولی با برخورد صحیح با مشکلات با کمال آرامش، با مشکلات دست و پنجه نرم کردهاند بدون این که گرفتار هر گونه نابهنجاری رفتاری یا اختلال روانی شوند.
خدای متعال که خالق انسانها است و صلاح و فساد آنها را فقط او تشخیص میدهد، برای انسانها الگوهایی را تعیین نموده است و آنها را به پیروی از این الگوها تشویق میکند، «برای شما در زندگی، رسول خدا سرمشق نیکویی است»(1).
به راستی اگر انسان زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله را سرمشق خود قرار دهد و برخوردهای آن حضرت با مشکلات را بنگرد و سعی نماید حتی اندکی از این شیوه را در زندگی خود پیاده نماید، در دنیا و آخرت سعادتمند میشود، از بدو تولد پدر گرامی خود را از دست داد. در هنگامه کودکی و خردسالی
1) (1) (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً)، احزاب / 21.
با این فقدان و محرومیت در رشد عاطفی و اجتماعی و شناختی او خللی وارد نشد و به جای پرخاشگری، اضطراب، ناایمنی، بیاعتمادی نسبت به خود و دیگران و بدبینی و سوءظن و احساس محرومیت دائم از پدر و مادر که در کودکان دیگر ایجاد میشود(1)محمد امین نام میگیرد و زبانزد خاص وعام میگردد. میتوان کودکانی را که از فقدان پدر یا مادر یا هر دو رنج میبرند یادآور زندگانی پیامبر صلی الله علیه وآله شد تا ایشان را الگو قرار دهند.
در زمان ما شخصیتهای موفقی همانند حضرت امام خمینی یا علامه طباطبایی و حضرت آیتالله العظمی گلپایگانی از کودکی از پدر محروم بودند، در حالی که دستیابی به این موفقیتها برای برخی دیگر که از امکانات زندگی کاملاً برخوردارند، دشواراست.
هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله مأمور به تبلیغ دین اسلام شدند و در این ابلاغ، انواع سختیها و شکنجهها و گرفتاریها را دشمن برای ایشان ایجاد کرد، ولی پیامبر صلی الله علیه وآله از تمام مشکلات استقبال کرد و وظیفهی خود را به بهترین نحو به انجام رسانید. سه سال محاصره اقتصادی در شعب ابیطالب و ترس از حمله مشرکان و غیره نتوانست حضرت را تحت تأثیر قرار بدهد به دلیل این که پیامبر صلی الله علیه وآله با شناخت صحیحی که از خداوند متعال داشت با تفسیر صحیح از این مشکلات و توکّل بر خداوند به راه خود ادامهمیدهد.
در طول اقامت ده ساله پیامبر در شهر مدینه مشکلات متعددی برای آن حضرت به وجود آمد که پیامبر صلی الله علیه وآله با همه آنها مقابله نمود بدون این که در روح و روان حضرت تأثیری بگذارد. ائمه علیهم السلام نیز هر کدام به نوبه خود گرفتار مشکلات فراوانی بودند که با روش صحیح با آنها مقابله مینمودند حتی امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، با آن همه سختی که دیده بود میفرماید:
1) (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 96.
«رضی برضاک وتسلیماً لامرک لامعبود لی سواک، یعنی خدایا راضیم به رضای تو و تسلیم امر تو هستم و هیچ معبودی غیر از تو ندارم یا میفرماید: این مصیبتها برای من آسان است چون که در مرآی و منظر خداوند متعال است»(1).
اگر انسان اولیای دین را الگوی خود قرار دهد با اندک مشکلی احساس شکست نمیکند. شخصی که گرفتار بیماری و مرض است، اگر حضرت ایوب را بنگرد و شکرگذاری او را به درگاه خداوند ببیند و آن حضرت را به عنوان الگوی خود انتخاب نماید، بیماری جسمی او را از پای در نمیآورد و موجب بیماری روحی و روانی نمیشود.
هریک از پیامبران در زندگی با مسایلی مواجه بودهاند که مسایل زندگی اکثر انسانها را پوشش میدهد، از این رو خداوند انسانها را دعوت به پیروی از انبیا میکند و میفرماید: کسی که از قوم فرعون ایمان آورده بود گفت: ای قوم! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم(2). حتی خداوند برای پیامبراسلام حضرت محمد صلی الله علیه وآله سرگذشتهایی را نقل میکند و میفرماید: ما هر یک از سرگذشتهای انبیا را برای تو بازگو کردیم تا قلبت آرام (و ارادهات قوی) گردد و در این اخبار و سرگذشتها حق و موعظه و تذکر برای مؤمنان آمدهاست(3). پیامبر نیز یک انسان بود و مخالفتهای سرسختانه دشمنان کینهتوز، خواه ناخواه در قلب پیامبر صلی الله علیه وآله تأثیری میگذاشت لذا خداوند برای این که هرگز کمترین گرد و غبار نومیدی و یأس بر قلب پیامبر ننشیند و اراده آهنینش از این مخالفتها و کارشکنیها به ضعف نگراید، داستانهای انبیاء و مشکلات کار آنها و مقاومتشان را در برابر اقوام لجوج و پیروزی آنها را یکی
1) (1) «هون علی انه بعین الله، هون علی ما نزل بی انه بعین الله»؛ بحارالانوار، ج 45، ص 46.
2) (2) (وَ قالَ الَّذِی آمَنَ یا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشادِ)؛ غافر / 38.
3) (3) (وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِینَ)؛ هود / 120.
پس از دیگری شرح میدهد، تا روح و دل پیامبر صلی الله علیه وآله و هم چنین مؤمنانی که دوشادوش او در این پیکار بزرگ شرکت دارند، هر روز قویتر از روز قبل باشد(1). آری، نقل این داستانها قلب پیامبر صلی الله علیه وآله را آرامش و سکون میبخشد و اضطراب را از دل او بر میکند(2).
خداوند در قرآن به پیامبر صلی الله علیه وآله سفارش میکند که «بیاد بیاور بنده ما ایوب را، هنگامی که پروردگارش را خوانده که شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است».
حضرت ایوب علیه السلام الگوی صبر و استقامت میباشد و به افراد درس مقاومت در برابر مشکلات و ناراحتیهای زندگی میدهد، و آنان را به پایمردی دعوت میکند. در این سوره گوشهای از زندگی این پیامبر مطرح شد، و پیامبر بزرگ اسلام موظف گردید سرگذشت او را به یاد آورد، و برای مسلمانان بازگو کند تا از مشکلات طاقت فرسا نهراسند و از لطف و رحمت خداوند هرگز مأیوس نشوند.
امام صادق علیه السلام درباره علت ابتلائات ایوب فرموده است: ایوب بخاطر کفران نعمت گرفتار آن مصائب عظیم نشد بلکه بخاطر شکر نعمت بود، زیرا شیطان به پیشگاه خدا عرضه داشت که اگر ایوب را شاکر میبینی به خاطر نعمت فراوانی است که به او دادهای، مسلماً اگر این نعمتها از او گرفته شود او هرگز بنده شکرگزاری نخواهد بود! خداوند برای اینکه اخلاص ایوب را بر همگان روشن سازد و او را الگویی برای جهانیان قرار دهد که به هنگام نعمت و رنج هر دو شاکر و صابر باشند به شیطان اجازه داد که بر دنیای او مسلط گردد.
شیطان از خدا خواست اموال سرشار ایوب، زراعت و گوسفندانش و همچنین فرزندان او از میان بروند، و آفات و بلاها در مدت کوتاهی، آنها را از میان برد، ولی نه تنها از مقام شکر ایوب کاسته نشد بلکه افزوده گشت! و او از خدا خواست که این بار بر بدن ایوب مسلط گردد و آنچنان بیمار شد که از شدت درد و رنجوری به خود بپیچد و اسیر و زندانی بستر گردد این نیز از مقام شکر او چیزینکاست.
ایوب در مشکلات از سرزنش دوستان بیش از هر مصیبت دیگری ناراحت شد ولی باز رشته صبر را از کف نداد و آب زلال شکر را به کفران آلوده نساخت، تنها رو به درگاه خدا آورد و جملههای بالا را بیان نمود و چون از عهده امتحانات الهی به خوبی برآمده بود خداوند درهای رحمتش را بار دیگر به روی این بنده صابر و شکیبا گشود و نعمتهای از دست رفته را یکی پس از دیگری و حتی بیش از آن را به او ارزانی داشت، تا همگان، سرانجام نیک صبر و شکیبایی را دریابند(1).
داستان حضرت یوسف میتواند الگوی بسیار مناسبی باشد. به دلیل صبر در مقابل آزار برادران، افتادن در چاه، زندانی شدن و عفو و گذشتی که نسبت به برادران خود در هنگامی که به قدرت رسید انجام داد. با دقت در این قضایا متوجه میشویم که حضرت یوسف از راه مقابله شناختی به مقابله با این مشکلات میپردازد.
یوسف در برخورد با برادران میگوید: که روزی به شما با آن بازوان قوی و قدرت فوقالعاده جسمانی نظر افکندم و خوشحال شدم، با خود گفتم کسی که این همه یاور نیرومند دارد چه غمی از حوادث سخت
1) (1) تفسیر نمونه، ج 19، ص 295.
خواهد داشت. آن روز بر شما تکیه کردم و به بازوان شما دل بستم، و اکنون در چنگال شما گرفتارم و از شما به شما پناه میبرم و به من پناه نمیدهید، خدا شما را بر من مسلط ساخت تا این درس را بیاموزم که به غیر او حتی برادران تکیه نکنم(1).
حضرت یعقوب
حضرت یعقوب علیه السلام در برابر این گرفتاری و فراق فرزند صبر پیشه کرد. شکیبایی در برابر حوادث سخت و طوفانهای سنگین نشانه بالا بودن ظرفیتهای فرد است، ظرفیتی که حوادث بزرگ را در خود جای میدهد و لرزان نمیگردد.
یک نسیم ملایم میتواند آب استخر کوچکی را به حرکت در آورد، اما اقیانوسهای بزرگ هم چون اقیانوس آرام، بزرگترین طوفانها را هم در خود میپذیرند و آرامش آنها بر هم نمیخورد. گاه انسان ظاهراً شکیبایی میکند ولی چهره این شکیبایی را با سخنان نادرست که نشانه ناسپاسی و عدم تحمل حادثهها است زشت و بد نما میسازد. اما افراد با ایمان و پر ظرفیت کسانی هستند که در اینگونه حوادث هرگز پیمانه صبرشان لبریز نمیگردد، و سخنی که نشان دهنده ناسپاسی و کفران و بیتابی و جزع باشد بر زبان جاری نمیسازند، صبر آنها زیبا و صبر جمیل است(2).
یکی از عواملی که باعث اضطراب و نگرانی افراد میشود دنیا پرستی و دلباختگی در برابر زرق و برق دنیا است در حالی که تأسّی به زندگی دنیوی اولیاء دین میتواند این دنیاپرستی و شیفتگی در مقابل دنیا را از بین ببرد و در نتیجه اضطراب و نگرانی نسبت به امور دنیا نیز از بین میرود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: دنیای شما در نظر من بیارزشتر از برگ درختی است که در دهان ملخی باشد که آن را میجود(1).
با این تفکر و شناخت چگونه امکان دارد نرسیدن به یک وسیله مادی یا از دست دادن آن، آرامش روح را بر هم زند و طوفانی از نگرانی در قلب و فکر انسان ایجاد کند(2).
*پرسش:
*پاسخ:
یکی از سؤالهایی که به ذهن انسان خطور میکند اینست که من کیستم و موقعیت من در این جهان چیست.
زکجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننماییوطنم
انسان همواره در جستجوی یافتن گمشده خود است و به دنبال مأمنی میگردد تا او را یاری دهد.
بعضی اوقات بر اثر فشارهایی که بر شخص وارد میشود احساس یاس و سرخوردگی میکند و این زندگی دنیا را پوچ میپندارد، حتی ممکن است در نهایت دست به خودکشی بزند.
انسان وقتی که در تنگنا قرار میگیرد، اگر نتواند مشکلات را برای خود توجیه کند و اگر نداند که مشکلات زندگی و گرفتاریهای دنیایی برای چیست مریضی و ناراحتیهای جسمی و روانی در دنیا چرا گریبانگیر او میشود، چرا وقتی تصمیم به کاری میگیرد گاه به نتیجه نمیرسد، چرا بعضی اوقات به اهداف خود نمیرسد، چرا در زندگی گرفتار افراد ظالم و ستمگر میشود، و صدها چرای دیگر، اگر انسان تنها خودش باشد و خودش، دائماً در اضطراب و ترس به سر میبرد، او همانند یک شیئی معلق در هوا میباشد که سکون و آرامش ندارد، به واسطه هر مشکلی به این طرف و آن طرف پرت میشود، انسان تنهای بیهدف دائماً سرگردان است، غم گذشته، ترس از آینده، ترس از مرگ و غیره، خداوند متعال حال افراد مشرک را اینگونه بیان میکند. کسی که از ایمان به سوی شرک روی میآورد و تکیهگاه ثابت و مستقر خود را از دست میدهد، گرفتار حالت
بیوزنی در درون روح و جان خود میشود و به دنبال آن اضطراب فوقالعادهای بر وجود او حاکم میگردد(1).
از بعد دیگر انسان دارای نیازها و انگیزههای متفاوت و متعارض در وجود خود است از یک طرف به اموری علاقه دارد و از طرف دیگر نیرویی در درون او میگوید که به این امور نزدیک نشود. انسان چگونه میتواند این تعارضها را حل نماید، چگونه میتواند تعادل بین نیازهای خود برقرار نماید. انسانی که در این دنیا بدون پشتوانه محکم زندگی میکند در اضطراب و ناراحتی بسر میبرد: روانشناسان معتقدند بر اینکه اضطراب دلیل اصلی بروز بیماریهای روانی میباشد ولی در تعیین عوامل اضطراب اختلاف نظرهایی دارند. این مکاتب هدف اصلی رواندرمانی را رهایی از اضطراب و به وجود آوردن احساس امنیت در نفس انسان میدانند(2).
مراجعه به آیات قرآن نشان میدهد که راه رهایی از اضطراب و حصول آرامش رفتن به سوی خدا، شناختن خداوند و چنگ زدن به ریسمان اوست یعنی توحید.
تعریف توحید: توحید یعنی اعتقاد به اینکه خداوندی واحد این جهان را آفریده است و همه امور به دست اوست او مالک، قادر، حکیم، عالم، خالق، تدبیر کننده و رازق است. علم و اعتقاد به اینکه خداوند مالک حقیقی این جهان است و مالکیت دیگران اعتباری است(3). او بر همه چیز قدرت دارد(4). از
1) (1) (وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ)، حج/ 31.
2) (2) 1. عثمان نجاتی محمد، قرآن و روانشناسی، ترجمه عباسعرب، ص 367، آستان قدس رضوی، 1377.
3) (3) (قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)؛ آل عمران / 26.
4) (4) (وَ کانَ اللّهُ عَلی ذلِکَ قَدِیراً)؛ فتح / 21.
همه کارهای بندگان باخبر است و اعمالی که نسبت به بندگان انجام میدهد از روی حکمت و دلیل است(1). تنها او روزی دهنده موجودات میباشد(2). به علاوه خیر و سعادت بندگان را میخواهد هرچند در ظاهر امری و حادثهای برای بندگان ناگوار باشد ولی در واقع به نفع آنها میباشد(3). خداوند است که مهمات زندگی انسان را کفایت میکند و او را از شر دشمنان حفظ میکند(4).
ساز و کار تأثیر توحید در بهداشت روانی
متغیرهای روانشناختی به ویژه هیجانها در شرایط حاد ممکن است فرد را مستعد بیماری کند یا در جهت تشدید بیماری عمل کند یا مقابله مناسب با بیماری یا منشأ آن را غیر مقدور نماید. قبل از هر چیز باید عوامل فشار روانی را بشناسیم. پژوهشگران فشار روانی را در سه جنبه در نظر گرفتهاند.
الف) عوامل محیطی فشارزا مانند رویدادهای تکان دهنده نظیر زلزله؛
ب) واکنش جسمی و روانی در مقابل عامل فشارزا که در حقیقت احساس درونی شخص است؛
ج) فشار روانی که فرآیندی متضمن تعامل شخص و محیط است.
اگر فردی بر این باور باشد که تقاضاهای محیط اجتماعی و مادی بیش از منابعی است که او در اختیار دارد، دچار فشار روانی خواهد شد یعنی فشار روانی به ارزیابی شناختی شخص بستگی دارد. احساس میکند موضوعی سلامت او را تهدید میکند و منابعی برای مقابله با آنندارد.
«تهدید» مفهومی کلیدی برای درک فشار روانی است که در حقیقت ارزیابی ذهنی فرد از اثرات منفی احتمالی عامل فشار زای منفی، کنترل
1) (1) (وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ)؛ انعام / 18.
2) (2) (إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ)؛ ذاریات/ 58.
3) (3) (وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ)؛ بقره / 216.
4) (4) (وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِکُمْ وَ کَفی بِاللّهِ وَلِیًّا وَ کَفی بِاللّهِ نَصِیراً)؛ نساء/ 45.
نشدنی، مبهم و غیر قابل پیش بینی است و فرد لازم است خود را با آن سازگار کند. فشار روانی به صورت واکنش فیزیولوژیک، عاطفی، شناختی و یا تغییرات رفتاری به وجود میآید. ما با هر چه مواجه میشویم آن را تفسیر میکنیم و تفسیرهای شناختی ما تعیین کننده واکنش ماست.
درباره واکنش افراد نسبت به فشار روانی، بررسیهای انجام شده سه حوزه علمی زیر را به وجود آوردهاند.
الف) ایمنیشناسی عصبی - روانی، به رابطه فرآیندهای روانشناختی با عملکرد سیستم ایمنی عصبی غدد درونریز میپردازد. پژوهشها نشان داده است که هیجانات معینی، موجب بازداری سیستم عصبی میشوند، زیرا سیستم ایمنی بدن تحت تأثیر سیستم عصبی مرکزی است که آنهم از حالات خلقی متأثر میشود و میتواند توانایی موفقیتآمیز ارگانیزم در دفاع از خود در مقابل مهاجمان میکروبی را به خطر بیاندازد.
ب) فشار روانی و اختلالهای قلبی - عروقی، دو اختلال مهم در این قسمت مطرح شده است یکی فشار خون بالا و دیگر سکته قلبی که فشار روانی تأثیر روشنی بر اینها دارد.
ج) اختلالات روانی - فیزیولوژیک و فشار روانی، مراد آن دسته از بیماریهای روانتنی است که مکانیزم تأثیر آن هنوز ناشناخته است مانند زخم معدهها، آرتروز - شبه جسمی، آسم و انواع سر دردها، بررسی «فرید من» نشان داد که بین این چهار دسته بیماری، هیجانات و خشم، پرخاشگری، افسردگی و اضطراب ارتباط معنیدار و مثبت وجود دارد.
یکی از روشهای مقابله با فشار روانی، در حوزهشناختی است که بوسیله اصلاح شناخت میتوان اکثر فشارها را تقلیل داد و به نظر میرسد باورهای توحیدی در کاهش فشار روانی بیشتر نقش داشته باشد.
مقابلههای شناختی
شناخت افکار و تفسیرهای فرد در مورد رویدادها به رابطه خود با آن رویدادها، اشاره دارد و شامل دیدگاه فرد راجع به زندگی خود و معنای آن میشود نظریه «حس انسجام» یک نظریه وجودی است که «انتونوفسکی» در سال 1987 ابداع کرده و از پژوهشهای مربوط به بازماندگان اردوگاههای کار اجباری سرچشمه گرفته است، از اینجهت که این افراد علیرغم تجارب وحشتناک فشارزا در زندگی توانستهاند از نظر جسمانی و روانی سالم بمانند.
فرانکلمیگوید: «حس انسجام عبارتست از یک احساس اطمینان بادوام و پویا نسبت به این امور».
محرکهایی که در طول زندگی از محیط درونی و بیرونی فرد بر میخیزند، سازمان یافته و قابل پیشبینی و توجیه پذیرند.
فرد برای مراجعه به نیازهایی که این محرکها را بوجود آوردهاند منابعی در اختیاردارد.
این نیازها چالشهایی در خور سرمایهگذاری و صرف وقت هستند.
انتونوفسکی پس از بررسیهایش نتیجه گرفت افراد دارای حس انسجام بر این باور بودهاند که جهان قابل درک و مهار شدنی است و رویدادهای زندگی معنی دارند(1). با دقت در آیات قرآن میتوان برخی راههای مقابله با فشار روانی از جمله راه مقابله شناختی را برداشت نمود که به عنوان نمونه چند آیه را ذکر میکنیم. خداوند در آیه 124 سوره طه میفرماید: «هر کس از یاد من رویگردان شود، زندگی (سخت) و تنگی خواهد داشت»(2).
در این آیه اشاره شده است که پیروی از هدایتهای الهی و به یاد خدا بودن موجب تسهیل زندگی و برطرف شدن تنگناهای آن است، چون
زندگی دنیوی بدون در نظر داشتن هدایتهای الهی و باورهای دینی، دشوار است، زندگی بیهدف و بدون اعتقاد به آخرت، تکراری، خستهکننده و زحمتی به هدر رفته است(1).
زندگی که متصل به خداوند نباشد، هر قدر هم ظاهراً توسعه داشته باشد و لوازم زندگی در آن فراهم باشد باز هم تنگ و دشوار است، کسی که حمایت خداوند را نداشته باشد همیشه در حیرت و اضطراب و شک است، تنگی و ضیق از حیث حرص به مال دنیا و آنچه که در دست مردم است و غصه از دستدادن مال، اگر انسان با ایمان بود زندگی او وسعت پیدا میکند(2)انسان موحد ارزیابی ذهنی خود از مشکلات را مثبت میداند و اگر ارزیابی انسان و انتظارات فرد مثبت بود عامل فشارزا که باعث فشار و بیماری دیگران میشود برای انسان موحد کمتر نگران کننده خواهد بود. دیدگاه قرآن در رابطه با مقتضیات زندگی و حوادث آن
در رابطه با مقتضیات زندگی دنیا و حوادث آن در قرآن آمده است که:
«قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و میوهها آزمایش میکنیم و بشارت ده به استقامتکنندگان، آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان میرسد، میگویند: ما از آن خداییم و به سوی او باز میگردیم»(3).
کسی که عقیده دارد در دنیا قطعاً با ترس، گرسنگی، کاهش در مال و جان مواجه خواهد شد و این امور را تا حدی منتظره میداند، دچار فشار روانی کمتر خواهدشد.
راه مقابله با این فشارها را خداوند از راه اصلاح شناخت خود از دنیا بیان میکند و میفرماید: «در هنگام مصیبت و گرفتاری بگویید و باور داشته باشید که ما از خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم».
1) (1) تفسیر راهنما، ج 11، ص 25.
2) (2) تفسیر فی ظلال، ج 4، ص 2355.
3) (3) (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ اَلَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)؛ بقره / 155-156.
اگر کسی باور داشته باشد که مالک، خداوند است و مالکیت انسان هم به تملیک خداوند است آن هم تملیک ظاهری و مجازی، در مصائب قطعاً دچار تأثر کمتری خواهد شد زیرا کسی شدیداً متأثر میشود که چیزی از مایملک خود را از دست داده باشد، چنین کسی هر وقت گمشدهاش پیدا شود و یا سودی به چنگش آید خوشحال میشود و چون از دستش برود غمناک میگردد. اما کسی که معتقد است به اینکه مالک هیچ چیز نیست و مالکیت مطلق از آن خداست از مصیبتها و از فقدان مایملکش کمتر متأثر، و از رسیدن سودی زیاد مسرور نمیگردد(1).
در بعد شناختی معنای «انا لله» اینست که او اختیار دار ماست و ما از کار او راضی هستیم، تمام جهان کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم دنیا محل شکوفایی استعدادهای درونی انسان است و سختیهای آن نیز نشانهی بیمهری خداوند نیست، بلکه برای آنست که در مسیر کمال سریعتر حرکت کنیم، بنابراین در تلخیها نیز شیرینیهاست، زیرا شکوفا شدن استعدادها و کامیابی، پاداشهای الهی را دنبال دارد(2). اگر شناخت انسان نسبت به مشکلات اصلاح شد و به حقیقت مشکلات پی برد نه تنها به واسطه مشکلات کمتر دچار فشار روانی میشود بلکه مشکلات را وسیله رشد خود میبیند.
الگوهایی از این نوع شناخت و برخورد مشکلات زندگی را میتوان در روش اولیاء دین ملاحظه کرد. زینب کبری علیها السلام در مجلس ابن زیاد بعد از متحمل شدن سختیهای فراوان که هر کدام از آنها میتواند انسان را از پا در آورد و دچار فشار شدید نماید میفرماید: «ما رأیت الاّ جمیلا؛ من به غیر از زیبایی در این مصیبتها چیز دیگری ندیدم».
این شناخت مثبت همان اعتقاد به قضا و قدر الهی است که باعث آرامش برای انسان میگردد و با اعتقاد انسان به قضا و قدر در صورت عدم تحقق آرزوها، تمایلات و برنامههایش، دچار اضطراب و افسردگی شدید نمیگردد، میداند تصمیمات او در موقعی تحقق مییابند که سایر زمینهها را نیز فراهم نماید، او موظف است پس از تصمیمگیری در هر کار، به خداوند توکّل نماید و بداند که خداوند او را کافی است، و از هر کس دیگر بینیاز مینماید؛ امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: «کارها پیرو احکام قضاء و قدر هستند به طوری که گاهی تباهی در تدبیر و پایانبینی است»(1).
توجه به اراده خداوند و این واقعیت که برنامههای انسان صد درصد پیاده نخواهند شد فرد را در صورت مواجه شدن با شکست از حالت اضطراب و افسردگی شدید و حالات پرخاشگری و خودکشی تا حدی باز خواهد داشت در صورتی که فرد به این واقعیت توجه نکند دچار واکنشهای مرضی خواهد شد و میتوان از طریق آگاهی دادن او به این اصل، مانع ادامه واکنشهای افراطی او گردید(2).
از آثار دیگر بروز مشکلات، برطرف کردن نابهنجاریهای رفتاری و اخلاقی انسانهاست در بسیاری از مواقع به منظور جلوگیری از سقوط و هدایت بشر به سمت رشد، خداوند برای آنها اشکالاتی ایجاد مینماید تا با اعمال نوعی فشار بر آنها مانع انحراف بیشتر شود چنانکه خداوند میفرماید: «ما به سوی امتهایی که از پیش تو بودند پیامبرانی فرستادیم (و هنگامی که با این پیامبران به مخالفت برخاستند) آنها را با شدت، رنج و ناراحتی مواجه ساختیم شاید تسلیم گردند»(3). این امر نیز موجب تلقی مثبت فرد از مشکلات میگردد. به همین دلیل فرد به جای یاد از مشکلات گذشته به آثار مثبت آنها فکر میکند و دیگر احساس اندوه نمیکند.
تأثیر توحید در ایجاد احساس امنیت
یکی از نیازهای اساسی بشر نیاز به احساس امنیت است که عبارتست از احساس آزادی نسبی از خطر. این احساس وضع خوشایندی را ایجاد میکند و فرد در آن دارای آرامش روحی و جسمی است(1)و شاید بتوان گفت احساس امنیت زیربنای بهداشت روانی است و لذا اکثر مباحث بازگشت به ایجاد این احساس امنیت میکند.
احساس امنیت واقعی حاصل نمیشود مگر در سایه توحید به «دلیل اینکه میل به احساس ایمنی از جانب افراد، به دلیل ترس است، ترسی که از یک محرک موجود یا احتمالی در محیط بیرون ارگانیزم ایجاد میشود(2)» ترس از آینده موهوم، ترس از مرض، ترس از فقر، ترس از سیل و زلزله، ترس از دشمن، ترس از خیانت، ترس از دست دادن عزیزان و یا ترسهای احتمالی دیگر، ولی شخص موحد میداند که تمام حوادث جهان معنیدار هستند و به صلاح شخص میباشند او احساس میکند که یاور و پشتیبانی دارد که در همه مسائل او را کفایت میکند، یار و یاوری که از آینده به خوبی خبر دارد، مصالح و مفاسد را میداند و با او مهربان است و به او میگوید به هیچ وجه خوف و اندوهی در زندگی نداشته باش، خداوند در سوره فصلت میفرماید:
«به یقین کسانی که گفتند پروردگار ما خداوند یگانه است سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند که نترسید و غمگین نباشید و بشارت باد بر شما آن بهشتی که شما را به آن بشارت دادهاند ما یاران و مددکاران شما در زندگی دنیا و آخرت هستیم»(3).
1) (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 91، تهران، رشد، چاپ سیزدهم.
2) (2) همان، ص 92.
3) (3) (إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ لَکُمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیها ما تَدَّعُونَ)؛ فصلت / 30-31.
این بشارتهای فرشتگان الهی در روح و جان انسانهای با ایمان و پراستقامت پرتوافکن میشود، در طوفانهای سخت زندگی به آنها نیرو و توان میبخشد و در پرتگاهها و لغزشگاهها به آنها ثبات قدم میدهد(1)و لذاست که مؤمن کامل از غیر خدا نمیترسد و از مصائب و گرفتاریهایی که برایش پیش میآید محزون نمیگردد و یقین دارد که تمام حوادث طبق حساب و کتاب است(2).
همچنین در آیه 62 سوره یونس میفرماید: «آگاه باشید (دوستان) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند(3)» به دلیل اینکه خوف و ترس معمولاً از احتمال فقدان نعمتهایی است که انسان در اختیار دارد، و یا خطراتی که ممکن است در آینده او را تهدید کند، ناشی میشود، همانگونه که غم و اندوه معمولاً نسبت به گذشته و فقدان امکاناتی است که در اختیار داشته است. اولیا و دوستان راستین خدا از هرگونه وابستگی و اسارت جهان ماده آزادند و «زهد» به معنی حقیقیش بر وجود آنها حکومت میکند، نه با از دست دادن امکانات مادی جزع و فزع میکنند و نه ترس از آینده در اینگونه مسائل افکارشان را به خود مشغول میدارد.
بنابراین غمها و ترسهایی که دیگران را دائماً در حال اضطراب و نگرانی نسبت به گذشته و آینده نگه میدارد در وجود آنها راه ندارد یک ظرف کوچک آب از دمیدن یک انسان متلاطم میشود، ولی در پهنه اقیانوس کبیر حتی طوفانها کماثر است و به همین دلیل اقیانوس، آرامش مینامند نه آن روز که داشتند به آن دل بستند و نه امروز که از آن جدا میشوند غمی دارند، روحشان بزرگتر و فکرشان بالاتر از آن است که اینگونه حوادث در گذشته و آینده در آنها اثر بگذارد.
خلاصه اینکه غم و ترس در انسانها معمولاً ناشی از روح دنیاپرستی است، آنها که از این روح تهی هستند، اگر غم و ترسی نداشته باشند بسیار طبیعی است. این بیان استدلالی مسئله است و گاهی همین موضوع به بیان دیگری که شکل عرفانی دارد، به این صورت عرضه میشود:
اولیای خدا آنچنان غرق صفات جمال و جلال او هستند و آنچنان محو مشاهده ذات پاک او میباشند که غیر او را به فراموشی میسپارند، روشن است در غم، اندوه، ترس و وحشت حتماً نیاز به تصور فقدان و از دست دادن چیزی و یا مواجهه با دشمن و موجود خطرناکی دارد، کسی که غیر خدا در دل او نمیگنجد و به غیر او نمیاندیشد و جز او را در روح خود پذیرا نمیشود، چگونه ممکن است غم، اندوه، ترس و وحشتی داشته باشد(1).
البته معنای آیه این نیست که مؤمن در زندگی دنیا گرفتار حوادث ناگوار نمیشود بلکه بدین معناست که حوادث دنیوی در ذائقه آنان مکروه و ناخوشایند جلوه نمیکند(2)به دلیل اینکه میدانند این گرفتاری و حادثهای که برای دیگران غمگینکننده و محزونکننده است، برای مؤمن به جهت تکمیل نفس و خالصشدن، جهت پیمودن جاده سعادتاست(3).
ولی باید توجه داشت مراد از ایمان، ایمانی است بعد از تقوای مستمر نه ایمان ابتدایی، مراد درجه عالی ایمان است که با آن معنای عبودیت و مملوکیت صرف برای بنده به کمال میرسد، و بنده به غیر از خدای واحد بیشریک مالکی نمیبیند و معتقد میشود که خودش چیزی ندارد تا از فوت آن بترسد و با به خاطر از دست دادن آن اندوهناک گردد(4).
امنیت واقعی در سایه ایمان به خداوند است و خداوند هم امنیت را در مؤمنین منحصر کرده میفرماید: «آنها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آن آنهاست و آنها هدایت یافتگانند»(1).
این احتمال در آیه هست که: «امنیت» اعم امنیت از مجازات پروردگار و یا امنیت از حوادث دردناک اجتماعی باشد: یعنی جنگها، تجاوزها، مفاسد، جنایات، و حتی امنیت و آرامش روحی تنها موقعی به دست میآید که در جوامع انسانی دو اصل حکومت کند، ایمان و عدالت اجتماعی، اگر پایههای ایمان به خدا متزلزل گردد و احساس مسئولیت در برابر پروردگار از میان برود و عدالت اجتماعی جای خود را به ظلم و ستم بسپارد، امنیت در چنان جامعهای وجود نخواهد داشت.
و به همین دلیل با تمام تلاش و کوششی که جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط ناامنیهای مختلف در دنیا میکنند روز به روز فاصله مردم جهان از آرامش و امنیت واقعی بیشتر میگردد. دلیل این وضع همان است که در آیه فوق به آن اشاره شده، پایههای ایمان لرزان و ظلم جای عدالت را گرفته است. مخصوصاً تأثیر ایمان در آرامش و امنیت روحی برای هیچ کس جای تردید نیست، همانطور که ناراحتی وجدان و سلب آرامش روانی به خاطر ارتکاب ظلم بر کسی پوشیده نمیباشد(2).
انسان در زندگی فردی و اجتماعی با مشکلات و گرفتاریهای گوناگونی مواجه است از یک طرف، هر لحظه احتمال گرفتار شدن در حوادث طبیعی مثل سیل، زلزله، و غیره میباشد و از طرف دیگر حوادثی همچون جنگ، تجاوز و ستم، احتمال خیانت، و بیوفایی از افرادی که با
آنها سر و کار دارد. همچنین در زندگی فردی با احتمال بروز بیماریها، از دست دادن سرمایه از دستدادن کار و عدم موفقیت در زندگی مواجه است و اگر نتواند این مشکلات را حل نماید دچار اضطراب و ناامنی میشود و این اضطراب و ناامنی زمینه بروز اختلالات روانی در فرد را فراهم میکند. در حالی که یکی از نیازهای انسان که ارضای آن نقش مهمی در ایجاد بهداشت روانی دارد، نیاز به احساس ایمنی است.
افراد ناایمن نامتعادلند و با پرخاشگری یا اضطراب واکنش نشان میدهند و در دنیای ذهن خود مدام در حال دفع کردن خطرات احتمالی هستند(1).
نشانههای احساس ناایمنی از نظر مزلو
مزلو نشانههایی را برای احساس ناایمنی بیان میکند:
1 - احساس طرد شدن، مورد عشق و علاقه دیگران نبودن؛
2 - احساس تنهایی؛
3 - احساس اینکه دائماً در معرض خطر قرار دارد؛
4 - احساس عدم اعتماد؛
5 - احساس تنش، تنیدگی، فشار و کشمکش درونی توأم با عوارض این حالات مانند عصبی و بی قرار بودن، خستگی، بی حوصلگی، ناراحتی و حساسیت معده و سایر اعضای بدن، کابوس، بیتصمیمی، بیارادگی و تغییر دائمی خلق و خو و میل دائمی شدید برای یافتن امنیت به صورت هدفهای مکرر(2)، چگونه شخص ناایمن میتواند با این مشکلات که دائماً در پیش روی اوست مقابله کند اگر فقط به علل و اسباب مادی دل ببندد آیا میتواند خود به تنهایی با این گرفتاریها مقابله کند و از اساس و ریشه مشکلات را حل نماید یا اینکه تنها میتواند خود را به فراموشی بزند در حالی که این
نادیده گرفتن و به فراموشیزدن خود (با بقای مشکل و عدم حل اساسی آن) در ضمیر ناخودآگاه او احساس ناایمنی ایجاد میکند و احتمالا شخص را دچار اختلالات روانی خواهد کرد. لذا باید برای حل این مشکل فکر اساسی کرد و این مشکل را تا حدی برطرفنمود. یکی از راههایی که به وسیله آن فرد میتواند این مشکل را برطرف نماید و به او در زندگی احساس امنیت و آرامش دهد توکّل بر خداوند است.
معنای توکّل
راغب در مفردات میگوید: «التوکیل ان تعتمد علی غیرک وتجعله نائباً عنک(1)؛ توکّل یعنی اینکه بر غیر خودت اعتماد کنی و دیگری را نائب از طرف خودت قرار دهی».
منظور از توکّل این است که انسان در چارچوب علل مادی و محدوده قدرت و توانایی خود محاصره نگردد و چشم خود را به حمایت و لطف پروردگار بدوزد، این توجه مخصوص آرامش، اطمینان و نیروی فوقالعاده روحی و معنوی به انسان میبخشد که در مواجهه با مشکلات اثر عظیمی خواهد داشت. ولی باید توجه داشت که مفهوم توکّل چشمپوشی از عالم اسباب و دست روی دست گذاشتن و به گوشهای نشستن نیست، بلکه مراد از آن بلند نظری و عدم وابستگی به این و آن و ژرفنگری است، استفاده از عالم اسباب جهان طبیعت و حیات، عین توکّل بر خداست، زیرا هر تأثیری در این اسباب است به خواست خدا و طبق ارادهاوست(2).
پس توکّل یعنی اعتماد به خداوند، در همه کارها و او را وکیل و پشتیبان خود قرار دادن و کار خود را به او واگذار کردن.
معنای توکّل از دیدگاه روایات
سال النبی صلی الله علیه وآله عن جبرئیل، ما التوکل علی الله عزوجل؟ فقال العلم بان المخلوق لایضر ولاینفع ولایعطی ولایمنع واستعمال الیاس من الخلق، فاذا کان العبد کذلک لم یعمل لاحد سوی الله ولم یرج سوی الله ولم یخف سوی الله ولم یطمع فی احد سوی الله فهذا هو التوکّل(1).
پیامبر صلی الله علیه وآله از جبرئیل سؤال کرد: توکّل بر خداوند چیست؟ جبرئیل جواب داد فهمیدن این مطلب که مخلوقات نمیتوانند به انسان ضرری بزنند یا نفعی برسانند، نه میتوانند به انسان چیزی اعطاء کنند و نه میتوانند خیری را از انسان منع نمایند و لذا انسان از خلق و مردم مأیوس میگردد و اگر بنده این چنین شد برای غیر خدا کار نمیکند و به کسی غیر از خداوند امید ندارد و از غیر خداوند نمیترسد و در احدی غیر از خداوند طمع نمیکند و اینست معنای توکّل.
«بر اساس روایت، شخص متوکّل به خداوند میداند که اگر در ظاهر، شخصی به او ضرری زد یا خیری را از او منع کرد و نتوانست با آن مقابله کند این در واقع ممکن است به نفع انسان باشد چون خداوند که امور عالم بدست اوست خیر و خوبی را برای بندهاش میخواهد گرچه ظاهراً خوب نباشد. شخصی که بر خداوند توکّل کرده باور دارد که تأثیر همه اسباب و علل عالم به اذن خداوند است، بنابراین هرچند در ظاهر شخصی به او آسیبی رسانده است، ولی مسبب اسباب خداوند است و با باور به اینکه خداوند، صلاح و خوبی بنده خود را میخواهد، در صورتی که نتواند با این آسیب مقابله کند کمتر نگران میشود و با سپردن امور به خداوند آرامش مییابد. لذا در قرآن میفرماید: «بسا چیزی را ناخوش دارید در حالی که برای شما
1) (1) قمی، عباس، سفینة البحار، ماده وَکَلَ، دارالاسوه، قم، 1380.
خوب است»(1)همچنین شخص متوکّل میداند که اگر دیگری به او خیری رساند و یا چیزی به او عطا کرد این خیر و خوبی از طرف خداوند است و اگر از طرف خداوند نباشد گرچه به ظاهر خیر است ولی در واقع نامناسب محسوب میشود که خداوند میفرماید: «چه بسا چیزی را دوست داشته باشید در حالی که برای شما بد است(2).
آثار توکّل و ساز و کار تأثیر توکّل در بهداشت روانی فرد
با مراجعه به آیات قرآن میتوان به تأثیر توکّل پی برد از جمله آنها این آیه است: «هر کس تقوای الهی پیشه کند خداوند برای او راه نجاتی فراهم میکند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد و هر کس بر خداوند توکّل کند خداوند امرش را کفایت میکند خداوند فرمان خود را به انجام میرساند، و خداوند برای هر چیزی اندازهای قرار دادهاست»(3).
قبل از این آیه بحث درباره طلاق است و لذا این آیات در سیاق واحدی قرار دارد و میدانیم که در هنگام طلاق شخص دچار فشار روانی و عدم امنیت و مشکلات فراوانی میشود که عدم برخورد صحیح با این موضوع شخص را دچار فشار روانی مینماید و خداوند بعد از اینکه دستوراتی را در مورد طلاق میدهد به عنوان یک قاعده کلی و یک اصل، هنگام مواجه شدن با مشکلات و ناملایمات میفرماید: «هر کس تقوا پیشه کند خداوند راه نجات را برای او فراهم میکند» شخص متقی میداند که هنگام گرفتار شدن در مشکلات به جای افکار منفی، به جای اضطراب و ترس و دلهره، به جای رفتن راههای انحرافی، فقط باید وظیفه خود را انجام بدهد و تکلیف خود را امتثالنماید.
1) (1) (وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ)؛ بقره / 216.
2) (2) (وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ)؛ بقره / 216.
3) (3) (وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً)؛ طلاق / 2-3.
شخص متقی اعتقاد دارد که اگر من وظیفه خود را انجام دادم، خداوند مرا رها نمیکند بلکه برای من راه نجات فراهم میکند، و روزی من را از جایی که به گمانم نمیرسد، میرساند دیگر نیاز نیست که غم و غصه روزی بخورم یا دائماً اضطراب و ناراحتی داشته باشم که این راهی را که من انتخاب کردهام برای کسب روزی نتیجه خواهد داد یا نه بلکه عقیده دارد که خداوند رزق و روزی مرا تضمین کرده است. اگر شخص به این اعتقاد رسید ترس و اضطراب و دلهرهاش کم میشود و لذا خداوند میفرماید: «کسی که به خداوند توکّل نماید خداوند کفایت امرش را میکند»(1). شخص وقتی به این مرحله رسید که خداوند قادر و علیم و مهربان پشتیبان اوست و او قول داده است که من کار تو را اصلاح میکنم از هر لحاظ احساس آرامش و امنیتمیکند.
انسان متوکّل حتی در سختترین لحظات مضطرب نمیشود چون به این آیه عقیده دارد که: (لَنْ یُصِیبَنا إِلاّ ما کَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ)2 . این آیه در جواب منافقان است که خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله دستور میدهد به منافقان بگو که ولایت و اختیار امر ما با خداست، ما به او ایمان داریم، و لازمه این ایمان آن است که بر او توکّل کرده، امر خود را به او واگذاریم، بدون اینکه در دل، حسنه و موفقیت در جنگ را بر مصیبت و شکست خوردن ترجیح داده آن را اختیار کنیم، بنابراین اگر خداوند حسنه را روزی ما کرد منّتی بر ما نهاده و اگر مصیبت را اختیار کرد مشیت و اختیارش به آن تعلق گرفته و ملامت و سرزنشی بر ما نیست. و خود ما هم هیچ ناراحت و اندوهگین نمیشویم(2). عقیده یک انسان مؤمن این است، خوشیها، شکستها و پیروزیها بر اساس تقدیر خداست و این مقتضی توکّل بر خداوند و روی برتافتن از دیگران است(3).
انسانهای با ایمان در زندگی و در برخورد با ناملایمات بدون تکیهگاه نیستند بلکه در زندگی کسی را سراغ دارند که به او تکیه کنند چنانچه خداوند میفرماید: «مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان گردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد، و تنها بر پروردگارشان توکّلدارند»(1).
اینکه فرمود: «بر پروردگارشان توکّل دارند یعنی افق فکر آنها آنچنان بلند است که از تکیه کردن بر مخلوقات ضعیف و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند ابا دارند، روحشان بزرگ و سطح فکرشان بلند و تکیهگاهشان تنها خداست»(2).
وقتی ایمان فرد زیاد گشت و به حدی از کمال رسید که خدا را شناخت و فهمید که تمامی امور به دست خداست و همه به سوی او بازگشت میکنند در این موقع بر خود حق و واجب میداند که بر او توکّل کرده و تابع اراده او شود او را در تمامی مهمات زندگی وکیل گرفته به آنچه که او در مسیر زندگیش مقدر میکند رضا داده و بر طبق شرایع و احکامش عمل کند(3).
ارتباط توکّل، کنترل نیابتی و کنترل تفسیری
با بیان ارتباط توکّل با بهداشت روانی در مییابیم که توکّل از طریق کنترل نیابتی و تفسیری بر بهداشت روانی فرد تأثیر میگذارد.
بررسی نظریه کنترل اولیه و ثانویه (راتبام، وسیز، اسنایدر، 1982، بندر) نشان داده است زمانی که افراد فکر کنند خودشان میتوانند اوضاع و احوال و نتیجه عمل خود را کنترل کنند، و ابتکار عمل را در دست داشته باشند، یعنی شرایط را در جهت اهداف و تمایلات خود تغییر دهند، احساس
آزادی نموده و برای فعالیت برانگیخته میشوند، افرادی که این نوع کنترل واقعی و اولیه را ندارد، زمانی احساس خوبی دارند که بتوانند کنترل ثانویه بر رخدادهای زندگی داشته باشند و در غیر این صورت احساس درماندگی آموخته شدهمینمایند.
کنترل نیابتی
در کنترل نیابتی افراد شرایط، اوضاع و احوال را مورد بررسی قرار میدهند تا ببینند چه کسی کنترل اوضاع و شرایط را در دست دارد و به شکل مؤثری خود را با آن فرد هماهنگ و هم آواز میکنند، این افراد از این جهت احساس شایستگی و قدرت میکنند که در طرف قدرت فرد قوی هستند و به تبع قدرت آن فرد، اینها نیز قدرت به دست خواهند آورد، و از این طریق احساس کنترل بر اوضاع و شرایط مینمایند، به عبارت دیگر شاید افراد خودشان قدرت لازم را نداشته باشند ولی از قدرت افراد قدرتمند، در جهت کنترل اوضاع و احوال به نفع خود استفاده میکنند.
کنترل تفسیری
در کنترل تفسیری افراد کوشش دارند که شرایط غیر قابل کنترل را تعبیر و تفسیر نموده و آن را برای خود معنی نمایند، این افراد میکوشند بفهمند چرا و چگونه اتفاق ویژهای رخ داده است و با تعبیر و تفسیر این پدیدهها و دادن معنا بدان، احساس کنترل بر اوضاع و احوال نموده و از تلخی حادثه میکاهند.
مثلاً شهید ثانی (954 ه -. ق) پس از مرگ فرزند دلبندش «مسکن الفؤآد عن فقد الاحبة والاولاد» را نوشت و دکتر ویکتور فرانکل (1958) نظریه معنا درمانی را پس از درگیری و از دستدادن تمام عزیزانش در اردوگاههای کاری آلمان نازی ارائه میدهد.
پژوهشگران (راتبام وینسر و اسنایدر 1982) معتقدند که افراد سالم هم از کنترل اولیه استفاده میکنند و هم از کنترل ثانویه و از این راه از احساس درماندگی به دور مانده و همیشه امیدواری خود را به آینده حفظ مینمایند.
در توکّل نیز فرد ناتوان با اتصال به کمک و مشیّت خداوند توانا و قوی میشود و مطمئن میشود که با کمک گرفتن از خداوند بر حوادث فائق خواهد آمد و پشتش به پشتیبانی خداوند گرم است و این همان جنبه کنترل نیابتی است. همچنین توکّل به کنترل تفسیری ارتباط پیدا میکند چون، فرد متوکّل در تعبیر و تفسیر پدیدهها همیشه خداوند دانا و حکیم و مشفق و خیرخواه را به همراه دارد و اگر حادثه ناگواری برایش پیش آید با دید عارفانه بدان نگریسته و آن را خیر تلقی میکند(1).
شخص متوکّل اگر شکست بخورد چون معتقد است که خداوند، قادر به فراهم ساختن اسباب موفقیت انسانهاست و هم مصالح آنها را بهتر از خود آنان میداند میپذیرد که شکست ظاهری به صلاح و نفع او بوده است و لذا از لحاظ روانی ضربه نخواهد خورد(2).
توکّل و رفع تعارض
توکّل در برطرف کردن تعارض که باعث اختلال روانی میشود بسیار مؤثر است.
توضیح اینکه: تعارض عبارتست از یک حالت هیجانی منفی که به علت ناتوانی در انتخاب دست کم یکی از دو هدف ناسازگار بوجود میآید به سخن دیگر، تعارض زمانی پیش میآید که فرد نتواند، دست کم از دو راه سازشناپذیر، یکی را انتخاب کند.
روانشناسان به سه نوع تعارض اصلی اشاره میکنند که هر یک از آنها درجات متفاوتی از ناکامی به همراه میآورد، این تعارضها عبارتند از: جاذب - جاذب، دافع - دافع، جاذب - دافع. در تعارض جاذب - جاذب فرد باید دست کم از
بین این دو راه حل مساعد و خوشایند یکی را انتخاب کند و به دلیل اینکه نمیتواند هر دو کار خوشایند را انجام دهد در مورد هرکدام که ترک کند دچار ناکامی میشود و لذا این تعارض برای بهداشت روانی مضر خواهد بود. تعارض دافع، دافع که این تعارض ایجاب میکند که دست کم از بین دو موقعیت ناخوشایند یکی را انتخاب کند و هر انتخاب او به نتیجهگیریهای منفی منجر میشود.
تعارض جاذب، دافع، فرد مجبور میشود بر چیزی رضایت دهد که هم پیامدهای خوشایند و هم پیامدهای ناخوشایند دارد، مثلاً جوانی که تصمیم میگیرد با فردی از خویشان خود ازدواج کند احتمال دارد برخی دیگر را برنجاند و هر اندازه تعارض طولانیتر و تصمیمگیری مهمتر باشد، ناکامی فرد به همان اندازه، شدیدتر و احتمال آسیبپذیری بهداشت روانی نیز به همان اندازه بیشتر خواهدبود(1). در حالی که شخص متوکّل، میتواند تعارضها را حل کند، خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله دستور میدهد که در امور با مسلمانان مشورت نماید و بعد از اتخاذ تصمیم دیگر سرگردان و حیران نماند بلکه توکّل بر خداوند نماید و کارش را انجام بدهد(2).
توکّل و آرامش روحی
شخص متوکّل ترس و اضطراب کمتری دارد و بیشتر با آرامش زندگی میکند هنگامی که یاران موسی گفتند ما در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم، موسی با یک دنیا اطمینان و اعتماد رو به جمعیت وحشتزده بنیاسرائیل کرد و گفت چنین نیست، آنان هرگز بر ما مسلط نخواهند شد، چون خدای من با من است و به زودی من را هدایت خواهد کرد(3). در اینگونه شرایط توکّل و اعتماد به خدا مایه آرامش و عدم یأس در بحرانهااست(4).
رهبران الهی (مؤمنان واقعی) در بحرانها دلی آرام دارند و مایه آرامش دیگران نیز هستند، و به هنگام برخورد با دشمن (حتی زمانی که یکطرف دریا و طرف دیگر سپاه دشمن است) مأیوس نمیشوند و به خدا توکّل مینمایند(1).
توکّل و عدم محرومیت
توکّل به دلیل پشتیبانی خداوندی که قدرت و علم بیپایان دارد روح و اراده انسان را تقویت مینماید. هیچگاه انسان احساس ضعف و محرومیت نمینماید، چنانچه پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «من احب ان یکون اقوی النّاس فلیتوکّل علی الله؛ یعنی هر کس که بخواهد از قویترین مردم باشد باید توکّل بر خداوند نماید»(2).
یکی دیگر از آثار توکّل عدم یأس و افسردگی در زندگی است چون انسان اگر صرفاً به اسباب مادی توجه کند در مواجهه با مشکلات، به سادگی دست از عمل میکشد و ناامیدی او را از پا در میآورد مثل قوم بنی اسرائیل در سرزمین فلسطین که بر خداوند توکّل نکردند و ناامید شدند و خداوند نیز آنها را کمک نکرد و چهل سال سرگردان شدند(3)ولی فردی که به خداوند توکّل دارد معتقد است نبود شرایط مادی باعث عدم تحقق یک رویداد و یا عدم مشکل نمیشود مثل قوم طالوت(4).
انسان در دوران زندگی اسباب و علتهایی را فراهم میکند و امیدوار است که کارهای او به نتیجه برسد ولی مواجه با مشکلاتی میشود که گاه حل آنها از دست او خارج است یا به تنگناهایی برخورد میکند که به هیچ وجه خلاص شدن از آن ممکن نیست.
در این موقعیتها، چگونه باید رفتار کند؟ آیا همیشه این مشکل و تنگنا و گرفتاری و شکست را در نظر بیاورد و به آنها بیاندیشد و غمگین باشد که چرا آنچه من میخواستم نشد و با اندیشه منفی خود را بیمار کند تا حالت او منجر به افسردگی گردد؟
اسلام برای حل این مشکل یا پیشگیری از پدید آمدن آن افراد را به تسلیم امر خدا بودن و رضایت از امر الهی توصیه میکند.
تعریف رضا
رضا یعنی اینکه: فرد باور داشته باشد که آنچه خداوند برای او مقرر کرده حکیمانه است، و این سرنوشت برای او بهتر است و از آنچه که در زندگی برای او پیش آمده رضایت داشته باشد و آن را مکروهنشمارد(1).
ساز و کار تأثیر رضا و تسلیم در بهداشت روانی فرد
رضا و تسلیم طی فرآیندی میتواند بهداشت روانی فرد را تأمین کند بدین ترتیب که هر چه را که خداوند قسمت او کرده به آن راضی شود خواه مورد از نعمتهای الهی و اموال باشد یا سختیها و گرفتاریها.
آثار دنیوی رضا از دیدگاه آیات
در قرآن آمده است که: «چرا افراد به آنچه خدا و پیامبرش به آنها میدهد راضی نمیشوند و نمیگویند خداوند برای ما کافی است، خدا و رسولش به زودی از فضل خود به ما میبخشد، ما تنها رضای او را میطلبیم»(2).
از این آیه استفاده میشود که مؤمنین باید به قسمت الهی و مال حلال راضی بوده و شکرگزار الهی باشند(3)، زیرا که رضا به قسمت سبب بهجت است.
1) (1) «رضا العبد عن الله ان لایکره ما یجری به قضاوه»؛ راغب اصفهانی، مفردات قرآن، ص 202.
2) (2) (وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ سَیُؤْتِینَا اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنّا إِلَی اللّهِ راغِبُونَ)، توبه / 59.
3) (3) تفسیر کشف الحقایق، ج 1، ص 818.
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی(1)
گاهی صلاح در اینست که انسان از نظر مال دنیوی نیازمند باشد با این وصف اگر انسان راضی به تقدیرات خدا باشد اولاً پاداشهای الهی بزرگی خواهد داشت و ثانیاً چنانکه آیه مورد بحث میفرماید: چه بسا خدا بعداً بدست قدرت خود این نیاز را برطرف کند.
ولی اگر از این تقدیرات روگردان شود اولاً با خواست خدا مخالفت کرده و ثانیاً این امید را هم نخواهد داشت که شاید خدا بعداً او را بینیاز نماید، چنانکه حدیث قدسی در اینباره میفرماید و کسی که به قضا و قدر من خشنود نباشد و در مقابل بلای من شکیبایی نداشته باشد باید پروردگاری غیر از من جویا شود، و باید از زمین و آسمان من خارج گردد پس برای انسان مناسبتر است که همه وقت به امید آینده بهتری بوده و چشم امیدش به دست قدرت و مرحمت خدا باشد و همواره به خدا و لطف بیپایانش راغب و مایلباشد(2).
آثار اخروی رضا از دیدگاه آیات
خداوند در وصف انسانهای کمال یافته میفرماید: «ای جان آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که (تو از او) خشنودی [و] مورد رضایت (او) هستی»(3).
در این آیه نفوس مطمئنه را به وصف راضیه و مرضیه توصیف کرده است بدین جهت که اطمینان و سکونت یافتن دل به پروردگار مستلزم آن است که از او راضی باشد و هر قضا و قدری که او برایش پیش میآورد کمترین چون
و چرایی نکند، حال چه آن قضا و قدر تکوینی باشد و چه حکمی باشد که خدا قرار داده است پس هیچ رویدادی او را به خشم نمیآورد و هیچ معصیتی دل او را منحرف نمیکند(1)، او در مجرای تقدیرات اراده خود را در مسیر خواست خدا قرار میدهد و به آنچه واقع شده و میشود ولو برخلاف اراده و میلش باشد با کمال رضایت گردن مینهد و به رضای خاطر خطرات را استقبال میکند و اوامر خداوند را به جان خریداری میکند(2).
این امر بدان دلیل است که نفس مطمئنه میداند که تمام افعال الهی موافق حکمت و عین صلاح است، در تمام حالات خشنود و خرسند است فقر باشد یا ثروت، سلامت یا بیماری، نعمت یا بلا(3).
معنای تسلیم
تسلیم یعنی: انقیاد باطنی و اعتقاد و گرویدن قلبی است در مقابل خداوند بدین معنی که در مقابل اوامر خداوند، اولیای الهی، گرفتاریها و مشکلاتی که خداوند برای او پیش میآورد تسلیم باشد و در مقابل آنها چون و چرا نکند(4).
فرق بین تسلیم، توکّل و رضا
تسلیم هم با «توکّل» فرق دارد و هم با رضا. در مقام توکّل، شخص کاری را میطلبد، ولی چون خودش نمیتواند آن را به خوبی انجام دهد وکیل میگیرد تا به سود او کارهای او را انجام دهد و چون هیچ کسی بهتر از خدا کار را نمیداند و نمیتواند انجام دهد، خدا را وکیل قرار میدهد. مقام رضا از مقام توکّل بالاتر است، زیرا در مقام توکّل انسان خواسته خود را اصل قرار میدهد اما از خدا میخواهد بر اساس خواسته او کار کند، ولی در مقام رضا خواسته خدا اصل و خواسته شخص، فرع است، اما در مقام تسلیم، عبد از خود
خواستهای ندارد و به خدا عرض میکند: «حکم آنچه تواندیشی لطف آنچه تو فرمایی» نه اینکه بگوید: «پسندم آنچه را جانان پسندد»(1).
آثار دنیوی تسلیم از دیدگاه آیات
خداوند میفرماید: «هنگامی که مؤمنان، لشکر احزاب را دیدند گفتند این همان است که خدا و رسولش به ما وعده فرمود و خدا و رسولش راست گفتهاند. و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنها چیزی نیفزود»(2). هنگامی که مؤمنان لشکریان احزاب را دیدند، نه تنها تزلزلی به دل راه ندادند بلکه گفتند این همان است که خدا و رسولش به ما وعده فرموده و طلایه آن آشکار گشته و خدا و رسولش راستگفتهاند.
و این ماجرا جز بر ایمان و تسلیم آنها چیزی نیفزود - و عدهای که خدا و پیامبرش صلی الله علیه وآله دادهاند اشاره به سخنی است که قبلاً پیامبر صلی الله علیه وآله گفته بود که به زودی قبایل عرب و دشمنان مختلف دست به دست هم میدهند و به سراغ شما میآیند اما بدانید سرانجام پیروزی با شما است، مؤمنان هنگامی که هجوم «احزاب» را مشاهده کردند یقین پیدا کردند که این همان وعده پیامبر صلی الله علیه وآله است، گفتند: «اکنون که قسمت اول وعده به وقوع پیوسته قسمت دوم یعنی پیروزی نیز مسلماً به دنبال آن است لذا بر ایمان و تسلیمشان افزود»(3).
و این مسلم است که هر چه مؤمن آثار قدرت الهی را بیشتر مشاهده کند ایمانش قویتر میگردد و تسلیمش برتری پیدا میکند(4)و در برابر اوامر و مقدرات الهی تسلیممیگردد(5).
1) (1) جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم مراحل اخلاق در قرآن، مرکز نشر اسراء، 1378، ص 384.
2) (2) (وَ لَمّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّهُ)؛ احزاب / 22.
3) (3) تفسیر نمونه، ج 17، ص 244.
4) (4) تفسیر اطیب البیان، ج 10، ص 491.
5) (5) تفسیر کنز الدقایق، ج 10، ص 352.
آثار اخروی تسلیم از دیدگاه آیات
خداوند یکی از علایم ایمان واقعی را تسلیم در برابر اوامر الهی میداند و میفرماید: «به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود مگر اینکه تو را در اختلافات خود به داوری طلبند و سپس در دل خود از داوری تو احساس ناراحتی نکنند، و کاملاً تسلیمباشند»(1).
در این آیه، خداوند سوگند یاد کرده که افراد، در صورتی ایمان واقعی خواهند داشت که پیامبر صلی الله علیه وآله را در اختلافات خود به داوری بطلبند و به بیگانگان مراجعه ننمایند. سپس میفرماید نه فقط داوری را به نزد تو آورند بلکه هنگامی که تو در میان آنها حکم کردی، خواه به سود آنها باشد یا به زیان آنها، علاوه بر اینکه اعتراض نکنند در دل خود احساس ناراحتی ننمایند و کاملاً تسلیم باشند، گرچه ناراحتی درونی از قضاوتهایی که احیاناً به زیان انسان است غالباً اختیاری نیست، ولی با تربیتهای اخلاقی و پرورش روح تسلیم در برابر حق و توجه به موقعیت واقعی پیامبر صلی الله علیه وآله حالتی در انسان پیدا میشود که هیچگاه از داوری پیامبر صلی الله علیه وآله و حتی دانشمندانی که جانشینان او هستند هرگز ناراحت نخواهد شد، و به هر حال مسلمانان واقعی موظفند روح تسلیم در برابر حق را در خود پرورش دهند(2). به دلیل اینکه یکی از علائم قطعیه ایمان، رضای به حکم خداست و تسلیم به قضاء او است و تا شخص چنین نباشد مؤمن حقیقی نیست(3).
آثار رضا و تسلیم در زندگی انسان از دیدگاه روایات
کاهش غم و نگرانی
کسی که اعتقاد به قضا و قدر داشته باشد و در برابر مقدرات الهی حالت
رضا و تسلیم در پیش گیرد، مصیبتها و گرفتاریهای ناخواسته، او را کمتر اندوهگین میکند. علی علیه السلام میفرماید: «بهترین دورکننده و زایل کننده اندوه، راضی بودن به قضای الهی است»(1). در کلامی دیگر میفرماید: «اعتماد و اعتقاد به قدر، بهترین وسیله دورکننده اندوهاست»(2).
آسایش در زندگی
همه افراد به نوعی با مشکلات گریبانگیر هستند، و همه برای دستیابی به زندگی توام با آسایش و بدون اضطراب، تلاش میکنند، ولی موانعی را در راه رسیدن به این آسایش فراروی خود میبینند. برخی از این مشکلات، با اعتقاد به قضا و قدر برطرف میشود امام علی علیه السلام میفرماید: «هرکس به قضای الهی راضی شد زندگی خوبی خواهد داشت»(3).
در سخنی دیگر میفرماید: «اگر شما به قضای الهی راضی شدید، زندگی برایتان گوارا میشود و به غنا و بینیازی دست مییابید»(4).
آرامش
غرایز و خواستههای بشر نامحدود است و از طرفی امکانات او محدود است و نمیتواند به همه چیز دست یابد، لذا داشتن برخی از مواهب دنیوی برای افراد دیگر و فقدان آنها در زندگی او، زمینه نگرانی و اضطراب را در انسان فراهم میکند. اعتقاد به قضا و قدر در مواردی که از عهده او کاری ساخته نیست، میتواند آرامبخش باشد، علی علیه السلام میفرماید: «هر کس به این نکته اعتماد و اعتقاد داشته باشد که هر چه برای او مقدر شده است، از بین نمیرود، قلب او آرام میگیرد»(5).
1) (1) غررالحکم، ص 104.
2) (2) نعم الطارد للهم، الاتکال علی القدر، همان.
3) (3) همان.
4) (4) انکم ان رضیتم بالقضاء طابت عیشکم و فزتم بالقضاء، غررالحکم ص 103.
5) (5) من وثق بان ما قدر له لن یفوته استراح قلبه. میزان الحکمة، ج 4، ص 203، آن حضرت در کلامی دیگر هم میفرماید: الرضا ینفی الحزن، راضی بودن به قضا الهی حزن را از بین میبرد، میزانالحکمه، ج 4، ص 147.
این اعتقاد آنقدر در از بین بردن حزن مؤثر است که امام صادق علیه السلام در مقام تعجب میفرماید: «اگر همه چیز به قضا و قدر بستگی دارد، پس غصه خوردن و اندوه برای چه»(1).
آسان کردن مشکلات
کسی که اعتقاد به قضا و قدر الهی دارد تحمل مشکلات برای او آسان است، چرا که همه را از ناحیه خداوند متعال میداند و او را عالم به امور و خیرخواه میداند، پس مشکلات برای او آسان میشود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند: «راضی بودن به قضا الهی سختیها و مشکلات را آسان میکند»(2).
و حتی انسانهای کامل همین مصیبت و سختی را زیبا میبینند چنانکه زینب کبری در جواب ابنزیاد که گفت: «دیدی خدا با شما چه کرد؟ فرمود: جز زیبایی چیزی ندیدم»(3). در دعاها، طلب مقام رضا و تسلیم زیاد آمده است زیرا: در سایه رضا و تسلیم سعادت دنیا و آخرت انسان تأمین میگردد به همین جهت ائمه از خداوند خشنودی او را درخواست میکردند «ورضنی من العیش بما قسمت لی»(4)؛ «خدایا راضی گردان مرا به آنچه که از زندگی دنیا قسمت و نصیب من نمودهای».
خوشبینی و دید مثبت داشتن
انسان موحد همه حوادث عالم را از طرف خداوند میداند. اعتقاد دارد مسائلی که برای او پیش میآید گرچه در ظاهر امری ناپسند باشد ولی در
1) (1) ان کان کلی شی بقضاء و قدر فالحزن لماذا، میزان الحکمة، ج 2، ص 294، در سخنی دیگر امیرالمؤمنان علی میفرماید: من رضا بالقضا استراح، کسی که به قضای الهی راضی باشد، آرامش خواهد داشت، و این حقیقت در روایات زیادی منعکس شده است.
2) (2) «الرضا بقضاء الله یهوّن عظیم الرزایا»؛ غررالحکم ص 103.
3) (3) «کیف رایت صنع الله قالت: ما رایت الا جمیلا»؛ بحارالانوار، ج 45، ص 116.
4) (4) قمی، عباس، مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
واقع به نفع اوست(1)عینکی که بر چشم میگذارد عینک خوشبینی است. خداوند متعال به پیامبر میفرماید که در جواب منافقان بگوید: هیچ حادثهای برای ما رخ نمیدهد مگر آنچه خداوند برای ما نوشته است(2)و در آیه بعد میفرماید: «بگو آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی انتظار دارید (یا بر شما پیروز میشویم و یا شربت شهادت مینوشیم»(3).
افراد با ایمان و خداپرست که به علم و حکمت و رحمت خدا ایمان دارند مقدرات عالم را مطابق نظام احسن و مصلحت بندگان میدانند، انسان مؤمن تمام مقدرات عالم را زیبا میبیند، مفهوم شکست و ناکامی از دل مؤمن زدوده میشود. این آیات مؤمنین را در هر حال پیروز معرفی مینماید، یک راه به سوی شهادت میرود که اوج افتخار یک انسان با ایمان است و راه دیگر پیروزی بر دشمن(4). تعالیم اسلام به مسئله مثبتاندیشی توجه نموده است در آیات و روایات و حتی در دعاها مثبتاندیشی مورد توجه قرار گرفته است در دعای جوشن صغیر(5)که منسوب به امام موسی بن جعفر علیه السلام است آن حضرت از ابتدا تا انتهای دعا نعمتهای خداوند را بر میشمرد و با دید مثبت به مسائل، خداوند را شکر مینماید.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستور میدهد که انسان چشمش را بر خار و خاشاکهای زندگی ببندد تا اینکه از زندگیش راضی شود(6). همچنین آن حضرت میفرماید: «خود را به نیت پاک و توجه نیکو عادت ده تا در تلاش و کوششهایت موفق گردی»(7).
1) (1) (وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ)؛ بقره/ 216.
2) (2) (قُلْ لَنْ یُصِیبَنا إِلاّ ما کَتَبَ اللّهُ لَنا...)؛ توبه / 50.
3) (3) (قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ)؛ توبه/ 51.
4) (4) تفسیر نمونه، ج 7، ص 442.
5) (5) کلیات مفاتیح الجنان، دعای جوشن صغیر.
6) (6) «اغض علی القذی والا لم ترض عنه ابداً»؛ نهج البلاغه، حکمت 212.
7) (7) «عَوَّد نَفسِک حُسنَ النِیَّةِ وجمیل القصدِ، تدرک فی مساعیک النجاج»؛ غررالحکم، ج 4، ص 330.
کسانی که دارای فکر مثبت هستند خوشحالتر، زندهتر و فعالترند. اینان کارها را انجام میدهند و عملی میسازند، ممکن است بسیار هم اشتباه کنند. اینان وقت خود را به این نحو ضایع نمیسازند که در باب چیزهایی که هرگز واقع نمیشود پریشان حواس و نگران و ناراحت شوند. در هر 24 ساعت، در حدود بیش از بیست میلیون سنگهای آسمانی وارد جو زمین میشوند، اما هیچ ثبت درست و قابل اعتمادی در هیچ جا دیده نمیشود که شخصی بر اثر سقوط یکی از این سنگهای آسمانی کشته شده باشد(1). افکار ما معرف شخصیت ماست و طرز تفکر ما عامل مجهولی است که سرنوشت ما را تعیین میکند(2).
آرامش و تشویش بیش از آنکه به عوامل خارجی ارتباط داشته باشد متأثر از عوامل درونی و نیروی فکر و تخیل ماست. ناپلئون با اینکه شهرت و قدرت و ثروت داشت، احساس آرامش نمیکرد و میگفت:
«هرگز شش روز خوش در زندگانیام نداشتهام در صورتی که فردی که از دو سالگی کور و کر و لال بود، از زندگانی اظهار رضایت کرده، اعلام میداشت که زندگانی را بیش از آنچه تصور میکردم زیبا یافتم»(3).
اصل پلی آنا، افرادی را که به جنبه مثبت قضایا نگاه میکنند توصیف میکند. این افراد در مورد آینده خوشبین هستند، فقط امور خوب را از گذشته به یاد میآورند، در مورد دیگران نظر مثبت دارند و در آزمونهای تداعی آزاد موضوعات خوشآیندتری را به زبان میآورند. این افراد محرکهای خوشآیند بیشتری را تجربه میکنند و محرکهای بیشتری را به عنوان خوشآیند قضاوت میکنند. خوشبینی به نظر میرسد بخشی از خوشبختی فردی است و اثرات قوی بر بهداشت جسمانی و روانی دارد.
راههای مختلفی برای مثبت فکر کردن وجود دارد. یکی از این راهها تکرار یک محتوای مثبت و اسناد حوادث مثبت به خود است. آرگایل و همکاران (1989) دریافتند که افراد شاد تمایل دارند حوادث مثبت را به خود نسبت دهند. عامل دیگر نظر خوشبینی در مورد زندگی است که به وسیله آن امور بد، خوب به نظر میرسد(1).
مشکلات و گرفتاریها، مریضیها، کمبودها، جنگ، ظلم و ستم و حتی بعضی اوقات احساس تنهایی و عدم وجود تکیهگاه یا کسی که انسان بتواند با او درد دل کند و مشکلات و مسایل خود را با او در میان بگذارد باعث فشار روانی میشود. یکی از اموری که در این حالت به انسان آرامش میبخشد و او را از تنهایی نجات میدهد یاد خدا است. خداوند متعال میفرماید: «بدانید که یاد خدا آرامش بخش دلها است»(2).
ذکر خداوند عوامل دگرگونی و اضطراب را از بین میبرد. اگر نگرانی به علت آینده مبهم، زوال نعمتها، گرفتاری در چنگال دشمن، ضعف و بیماری و ناتوانی و درماندگی و احتیاج است ایمان به خداوند قادر متعال، خداوند رحیم و مهربان، خدایی که همواره کفالت بندگان خویش را بر عهده دارد میتواند اینگونه نگرانیها را از بین ببرد و به فرد آرامش دهد که در برابر حوادث آینده احساس درماندگی نکند.
عوامل نگرانی و تأثیر یاد خداوند در برطرف کردن آنها
گاه احساس گناه و برخی رفتارها در گذشته زندگی فرد، او را نگران میسازد، نگرانی از رفتارهای نامناسب، کوتاهی و لغزشها، توجه به آمرزش خداوند و توبه پذیری او، فرد را در این شرایط آرامشمیدهد.
گاهی ضعف و ناتوانی انسان در برابر عوامل طبیعی و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلی و خارجی او را نگران میسازد. اما هنگامی که به یاد خدا میافتد و متکی به قدرت و رحمت او میشود، قدرتی که برترین قدرتها است و هیچ چیز در برابر آن یارای مقاومت ندارد، آرامش بر او وارد میشود و فرد با خود میگوید من تنها نیستم بلکه در سایه خدا قرار دارم.
گاهی نیز ریشه نگرانیهای آزار دهنده انسان، احساس پوچی زندگی و بیهدف بودن آن است ولی آن کسی که به خداوند ایمان دارد، و مسیر تکامل زندگی را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است و تمام برنامهها و حوادث زندگی را در همین خط میبیند، نه از زندگی احساس پوچی میکند و نه هم چون افراد مردد، و سرگردان، مضطرب است.
عامل دیگر نگرانی آن است که انسان گاهی برای رسیدن به یک هدف زحمت زیادی را متحمل میشود، اما کسی را نمیبیند که برای زحمت او ارج نهد و قدردانی و تشکر کند، این ناسپاسی او را شدیداً رنج میدهد، در این حالت اگر احساس کند کسی از تمام تلاشها و کوششهایش آگاه است و به همه آنها ارج مینهد و برای همه پاداش میدهد نگرانی و اضطراب او کمتر میشود. یکی دیگر از عوامل نگرانی، سوءظنها و توهمها و خیالات پوچ است که بسیاری از مردم در زندگی خود از آن رنج میبرند، ولی چگونه میتوان انکار کرد که توجه به خدا و لطف بیپایان او و دستور به حسن ظن که وظیفه هر فرد با ایمانی است این حالت رنجآور را از بین میبرد و آرامش و اطمینان جای آن را میگیرد.
یکی از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانی، شیفتگی به دنیا و زندگی مادی است، تا آنجا که گاهی عدم دستیابی به امر جزیی در زندگی ساعتها و یا روزها و هفتهها فکر فرد را ناآرام و مشوش میسازد. اما ایمان به خدا و توجه به وظایف افراد با ایمان که باید در ناکامیها، تأسف و نگرانی نداشته باشند، میتواند اضطرابهای فرد را کاهش دهد(1).
1) (1) تفسیر نمونه، ج 10، ص 214.
همچنین انسان وقتی یادآور شد که سعادت او فقط به دست خدا است، چون بازگشت همه امور به دست او است و او است که فوق بندگان و قاهر بر آنان و فعال مایشاء است پناهگاه همه افراد است. با یاد او آرامش بیشتری پیدا میکند. یاد خدا برای انسان، که همواره اسیر حوادث است و در جستجوی رکن وثیقی است که سعادت او را ضمانت کند و گاه در امور خود متحیر است، نمیداند به کجا میرود و به کجایش میبرند و برای چه آمده، مایه انبساط و آرامش است(1).
از این آیه روشن میشود که تنها با یاد خدا آرامش حاصل میشود و در مقابل، کسی که از یاد خدا روی برگرداند، خداوند میفرماید: «و هر کسی از یاد من روی گردان شود زندگی تنگ (و سختی) خواهد داشت. و روز قیامت او را نابینا محشورمیکنم»(2). معیشت ضنک یعنی این که درهای زندگی به روی انسان بسته شود، دست به هر کاری میزند، با درهای بسته روبرو گردد.
گاهی تنگی معیشت به خاطر این نیست که درآمد کمی دارد، ای بسا پول و درآمدش هنگفت است ولی بخل و حرص و آز، زندگی را بر او تنگ میکند، نه تنها میل ندارد در خانهاش باز باشد و دیگران از زندگی او استفاده کنند، بلکه گویی نمیخواهد آن را به روی خویش بگشاید. به فرموده حضرت علی علیه السلام، همچون فقیران زندگی میکند و همانند اغنیاء و ثروتمندان حساب پس میدهد.
عامل اصلی گرفتار شدن در تنگناها، اعراض از یاد حق است. هنگامی که انسان مسئولیتهایش را به سبب فراموش کردن یاد خدا به فراموشی بسپارد، غرق امیال مهار نشدنی میگردد و در این حالت زندگی به سختی و دشواری میگذرد، زیرا نه قناعتی دارد که او را راضی کند، نه توجه به معنویت که به او غنای روحی دهد و نه اخلاقی که او را در برابر فشار امیال باز دارد.
اصولاً تنگی زندگی بشر به خاطر کمبودهای معنوی و نبودن غنای روحی است، به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابودی امکانات موجود، و وابستگی بیش از حد به جهان ماده است و آن کس که ایمان به خدا دارد کمتر دچار این نگرانیهامیشود(1).
تبیین زندگی سخت به این است که اگر فرد پروردگارش را فراموش کند و با او قطع رابطه نماید، غیر از دنیا چیزی نمیماند که به آن دل ببندد و به آن تعلّق خاطر داشته باشد لذا تمام کوششهای خود را در اصلاح زندگی دنیا برای بهرهبردن از زندگی دنیوی منحصر میکند. از آنجاکه انسان هرچه را بدست آورد به آن قانع نمیگردد و دائماً چشم به اضافهتر از آن میدوزد و حرص و تشنگیش پایانی ندارد، دائماً در فقر و فشار ناشی از احساس نداری و کمبود به سر میبرد و همیشه دلش علاقهمند به چیزی است که ندارد. علاوه بر این، چنین شخصی غم و اندوه و اضطراب و ترس از دست دادن زندگی دنیا و روی آوردن ناملایمات و فرا رسیدن مرگ و بیماری را دارد. خلاصه او پیوسته در جنگ آرزوهای برآورده نشده و از دست دادن زندگی دنیا را دارد.
در حالیکه اگر مقام پروردگارش را بشناسد و به یاد او باشد در مییابد که برای او زندگی و حیاتی است که آمیخته با مرگ نیست و ملکی دارد که زوالپذیر نیست و عزتی دارد که آمیخته با ذلّت نیست و شادمانی و سرور و رفعت و کرامتی دارد که به حساب نیاید و پایانی ندارد.
همچنین در مییابد که دنیا گذرگاه است و زندگی دنیا بدون آخرت ارزشی ندارد. اگر فرد این واقعیت را بفهمد به آنچه خداوند به او داده قانع میگردد و در زندگی (هرقدر هم از امکانات کمی برخوردار باشد) احساس آرامش میکند و کمتر در چنگ احساسهای نامطبوع دچار میشود(2).
تأثیر امید در بهداشت روانی
یکی از مسایلی که در تأمین بهداشت روانی فرد مؤثر است امیدواری است. امیدواری میتواند به هنگام گرفتاری، به فرد کمک کند، همان طور که فعالیت و پیروزی افراد در موقعیتهای دشوار و ظاهراً غیر ممکن، موجب تقویت روحیه آنان میشود به نظر «لازاروس» و «فولکمن» امیدواری موجب میشود تافرد:
1 - به خود اعتماد داشته باشد و بر اثر این اعتماد راهبردهای سازگاری خاص خود را به کار گیرد؛
2 - به دیگران اعتماد پیدا کند، هم چنان که بیمار به پزشک معالج خود اعتماد پیدا میکند؛
3 - به خدا متوجه شود و در اثر این توجه قوت قلب به دست آورد(1).
امیدواری در فرهنگ اسلام:
در فرهنگ اسلام تأکید بر حفظ امید شده است. اسلام در تمام برنامهها و تعلیماتش روح امید و حرکت را در افراد میدمد و از ایستایی و عدم تحرک و یأس نهی میکند. در قرآن آمده است که: «از رحمت خدا مأیوس نشوید که از رحمت خدا جز قوم کافر مأیوس نمیشوند»(2).
بر اساس مضمون این آیه هنگامی که حضرت یعقوب علیه السلام به فرزندانش دستور حرکت به سوی مصر را میدهد به آنان میگوید که از یوسف و برادرش بنیامین جستجو کنید و از آنجا که فرزندان تقریباً اطمینان داشتند که یوسفی در کار نیست و از این توصیه و تأکید پدر تعجب کردند، یعقوب به آنها گوشزد میکند: «از رحمت الهی هیچگاه مأیوس نشوید که قدرت او مافوق همه مشکلات و سختیها است».
انسان موحد به خداوند علیم و حکیم و مدبر اعتقاد دارد و تمام اسباب عالم را به دست او میداند از این رو هیچگاه خود را در بن بست کامل نمیبیند، بلکه همیشه به خداوند امیدوار است و اعتقاد دارد که خداوند میتواند به او کمک کند، اگر فرد به فضل و رحمت او امید داشته باشد و از او کمک بخواهد، او را تنها نمیگذارد بلکه به او آرامش میدهد.
کلمه «روح» به معنای نفس و یا نفس خوش است. هر جا استعمال شود کنایه است از آسایش که ضد تعب و خستگی است. و وجه کنایه اینست که شدت و بیچارگی و بسته شدن راه نجات در نظر انسان نوعی فشار و تنگی تصور میشود. همچنان که مقابل آن یعنی نجات یافتن به فراخنای فرج و پیروزی عافیت، نوعی تنفس و راحتی به نظر میرسد، و لذا میگویند که خداوند، اندوه را به فرج و گرفتاری را به نفس راحت مبدل میسازد، پس روحی که منسوب به خدا است همان گشایش بعد از سختی است که به اذن و اراده خدا صورت میگیرد.
هر کس ایمان به خدا دارد، به این معنا معتقد است که خدا هر چه بخواهد انجام میدهد و به هرچه اراده کند حکم مینماید و هیچ قاهری نیست که بر مشیّت او فایق آید و یا حکم او را به عقب اندازد و هیچ صاحب ایمانی نباید از روح خدا مأیوس و از رحمتش ناامید شود، زیرا یاس از روح خدا و نومیدی از رحمتش در حقیقت محدود کردن قدرت او، در معنا کفر به احاطه و سعه رحمت او است(1).
انسان مؤمن به جای منفی بافی و فکر عدم موفقیت در زندگی همواره به آینده مثبت نگاه میکند و با تکیه بر نیروی خداوندی خود را محدود در عالم اسباب نمیپندارد. در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی که فرشتگان به ابراهیم گفتند: ما تو را به فرزند دانایی بشارت میدهیم، ولی ابراهیم به
1) (1) تفسیر المیزان، ج 11، ص 257.
خوبی میدانست که از نظر موازین طبیعی تولد چنین فرزندی از او بسیار بعید است، هر چند در برابر قدرت خدا هیچ چیزی محال نیست، ولی توجه به موازین عادی و طبیعی تعجب او را برانگیخت، لذا گفت: آیا چنین بشارتی به من میدهید، در حالی که من به سن پیری رسیدهام(1).
ولی فرشتگان مجال تردید یا تعجب بیشتری به ابراهیم ندادند. با صراحت و قاطعیت به او گفتند که ما تو را به حق بشارت دادیم، بشارتی که از ناحیه خدا و به فرمان او بود و به همین دلیل حق است و مسلّم(2).
و به دنبال آن برای تأکید - به گمان اینکه مبادا یأس و ناامیدی بر ابراهیم علیه السلام غلبه کردهباشد - گفتند اکنون که چنین است از مأیوسانمباش(3). ولی ابراهیم به زودی این فکر را از آنها دور ساخت که یأس و نومیدی از رحمت خدا بر او چیره شده باشد بلکه تنها تعجبش از جهت توجه به موازین طبیعی است، لذا با صراحت گفت: چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس میشود جز گمراهان(4). همان گمراهانی که خدا را به درستی نشناختهاند و پی به قدرت بیپایانش نبردهاند، خدایی که از ذرهای خاک، انسانی چنین شگرف میآفریند و از نطفه ناچیزی فرزندی برومند به وجود آورد. درخت خشکیده خرما به فرمانش به بار مینشیند، و آتش سوزانی را به گلستان تبدیل میکند، چه کسی میتواند در قدرت چنین پروردگاری شک کند یا از رحمت او مأیوس گردد(5).
انسان مؤمن همواره به فضل و رحمت خداوند امیدوار است ولو ظاهراً در شدائد و گرفتاریها به سر میبرند ولی این شدائد و گرفتاریها به هیچ
1) (1) (قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلی أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ)؛ حجر/ 54.
2) (2) (قالُوا بَشَّرْناکَ بِالْحَقِّ)؛ همان / 55.
3) (3) (فَلا تَکُنْ مِنَ الْقانِطِینَ)؛ همان.
4) (4) (قالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّالُّونَ)؛ همان / 56.
5) (5) تفسیر نمونه، ج 11، ص 102.
وجه او را خانهنشین نمیکند بلکه این شدائد و گرفتاریها را مقدمه فرج و گشایش در کارها میداند و معتقد است که در این گرفتاریها و شدائد و ناراحتیها، حکمتی نهفته است و اینها به مصلحت او بوده و به همین دلیل هیچکدام از پیامبران یا اولیای الهی از مشکلات نهراسیدهاند بلکه با امیدواری به فضل و رحمت خداوند راه و مسیر خود را ادامه دادهاند ولی درباره انسانهای تربیت نایافته خداوند میفرماید:
هنگامی که نعمت را از او سلب میکنیم و حتی مختصری ناراحتی به او برسد یأس و ناامیدی سر تا پای او را فرا میگیرد(1)، یعنی آنها به قدری کم ظرفیتند که با مختصری گرفتاری، دست و پای خود را گم میکنند و رشته افکارشان به کلی در هم میریزد و ظلمت و یأس و ناامیدی بر قلبشان سایه میافکند و چنان بیچاره و زبون و دستپاچه و مأیوس میگردند که انسان باور نمیکند اینها همان انسانهای سابقند - آری، چنین است حال همه افراد کوتهفکر، بیایمان و کمظرفیت، به عکس دوستان خدا که روحشان هم چون اقیانوس است و سختترین طوفانها در آنان اثری نمیکند چون کوه در مقابل حوادث سخت ایستادهاند و چون کاه در مقابل فرمان خدا، دنیا را به آنان ببخشی دست و پای خود را گم نمیکنند و جهان را از آنان بگیری خم به ابرو نمیآورند(2).
عوامل یأس و ناامیدی و تأثیر توبه و بازگشت به سوی خدا در برطرف کردن آنها
انسانهای عادی و تربیتنایافته وقتی شرّی به آنها میرسد و بعضی از نعمتهای الهی از آنها سلب میشود به کلی از خیر مأیوس میگردند چون جای دیگری را سراغ ندارند، همه امیدشان اسباب ظاهری است که در این هنگام وجود ندارد. ولی انسانهایی که با تأیید الهی و یا به خاطر پیشامدی،
اسباب ظاهری را فراموش کرده، به فطرت ساده خود برگشته همواره چشم امید به خدای خود دوخته، رفع گرفتاریها را از او میخواهند نه اسباب(1).
از طرف دیگر گاهی اوقات انسان بر اثر گناه و اشتباهی که انجام داده است، احساس یأس و ناامیدی از رحمت خدا میکند و این باعث وارد آمدن فشار بر روح و روان او میگردد.
انسان مؤمن هیچ موقع به خاطر گناهانی که مرتکب شده یا خطاهایی که انجام داده در بنبست و یأس و سرشکستگی قرار نمیگیرد به دلیل این که این خطا و جرم یا در ارتباط با مردم است یا در ارتباط با خداوند و خداوند برای انسان مؤمن راه توبه را باز گذاشته است و انسان را دعوت میکند که توبه نماید و تأکید میکند که نباید از رحمت و بخشش خداوند مأیوس گردد. چنانچه میفرماید: «بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد»(2).
از مشکلات مهمی که بر سر راه مسایل تربیتی وجود دارد، احساس گناهکاری بر اثر اعمال بد پیشین است، مخصوصاً زمانی که این گناهان سنگین باشد که این فکر دائماً در نظر انسان مجسم میشود اگر بخواهد مسیر خود را به سوی پاکی و تقوا تغییر دهد و به راه خدا باز گردد چگونه میتواند از مسئولیت سنگین گذشته، خود را برهاند. این فکر مانند کابوسی وحشتناک بر روح او سایه میافکند و چه بسا او را از تغییر برنامه زندگی و گرایش به پاکی باز میدارد، به او میگوید: توبه کردن چه سود؟ زنجیر اعمال گذشتهات هم چون یک طوق لعنت بر دست و پای تو است، اصلا تو رنگ گناه پیدا کردهای، رنگی ثابت و تغییر ناپذیر.
در فرهنگ اسلام این مشکل حل شده است و توبه و انابه را هرگاه با شرایط همراه باشد، وسیله قاطعی برای جداشدن از گذشته و آغاز یک زندگی جدید، و حتی تولد ثانوی میداند کراراً در روایات درباره بعضی از گنهکاران میخوانیم: «کیومٍ ولدته امّه؛ او مثل روزی است که از مادر متولد شده است...»(1).
به این ترتیب قرآن درهای لطف الهی را به روی هر انسانی در هر شرایطی و با هرگونه بار مسئولیتی باز میگذارد و نمونه زندهاش آیات فوق است که با انواع لطایف بیان مجرمان و گناهکاران را به سوی خدا دعوت میکند و به آنها قول میدهد که میتوانند خود را از زندگی گذشته به کلی جدا کنند. در روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله میخوانیم: «التائب من الذنب کمن لا ذنب له؛ کسی که از گناه توبه کند همانند کسی است که اصلا گناه نکرده است»(2).
امیر المؤمنین علی علیه السلام میفرماید: «در قرآن هیچ آیهای به قدر آیه (یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ) گشایش آورتر نیست»(3).
با مراجعه به این آیه و آیات مشابه دیگر میبینیم که انسان مؤمن هیچ موقع گرفتار یأس و ناامیدی و ناراحتی از گناه نمیشود، خود را در تنگنا نمیبیند بلکه به وسیله توبه به سوی خداوند باز میگردد و با استغفار، گذشتهاش را جبران مینماید و از لحاظ روحی در آسایش به سر میبرد و به فضل و رحمت خداوند امیدوار هست. خداوند در سوره بقره میفرماید: «کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نمودهاند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهرباناست(4)». گفتهاند این آیه در مورد سریه عبدالله بن جحش نازل شده
1) (1) مستدرک، ج 11، ص 247، حدیث 46.
2) (2) تفسیر نمونه، ج 19، ص 507.
3) (3) «عن علی علیه السلام قال: ما فی القرآن آیة اوسع من یا عبادیالذین اسرافوا علی انفسهم»؛ مجمعالبیان، ج 8، ص 785.
4) (4) (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)؛ بقره / 218.
است، جریان چنین بود که: پیش از جنگ بدر پیامبر اسلام عبداللهبن جحش را طلبید و نامهای را به او داد و هشت نفر از مهاجرین را همراه وی نمود. به او فرمان داد پس از آن که دو روز راه پیمود، نامه را بگشاید، و طبق آن عمل کند، او پس از دو روز طی طریق نامه را گشود و چنین یافت: پس از آن که نامه را باز کردی تا نخله (زمینی که بین مکه و طائف است) پیش برو و در آنجا وضع قریش را زیر نظر بگیر و جریان را به ما گزارش بده. عبدالله جریان را برای همراهانش نقل نمود و اضافه کرد: پیامبر مرا از مجبور ساختن شما در این راه منع کرده است. بنابراین هر کس آماده شهادت است با من بیاید و دیگران بازگردند همه با او حرکت کردند، هنگامی که به نخله رسیدند به قافلهای از قریش برخورد کردند که عمروبن حضرمی در آن بود، چون روز آخر رجب (یکی از ماههای حرام) بود در مورد حمله به آنها به مشورت پرداختند.
بعضی گفتند: اگر امروز هم از آنها دست برداریم وارد محیط حرم خواهند شد و دیگر نمیتوان متعرض آنها شد، سرانجام شجاعانه به آنها حمله کردند، عمرو بن حضرمی را کشتند و قافله را با دو نفر نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آوردند، پیغمبر به آنان فرمود: من به شما دستور نداده بودم که در ماههای حرام نبرد کنید و دخالتی در غنایم و اسیران نکرد، مجاهدان ناراحت شدند و مسلمانان به سرزنش آنها پرداختند، مشرکان نیز زبان به طعن گشودند که محمد صلی الله علیه وآله جنگ و خونریزی و اسارت را در ماههای حرام، حلال شمرده در این هنگام آیه نازل شد و به مسلمانان بشارت ثواب جهاد در راه خدا را داده است(1).
این آیه دلالت دارد بر این که اگر کسی عملی را قربةً الیالله انجام دهد، و در عمل خطا کند معذور است و هیچ گناهی در صورت خطا گناه نیست(2).
در هر صورت این آیه مؤمنان را امیدوار به فضل و رحمت الهی مینماید و از یأس و افسردگی جلوگیری میکند.
یکی دیگر از عوامل یأس و ناامیدی و در نتیجه افسردگی و ناراحتیهای روانی و سرانجام بیماریهای عصبی و جسمی، تعلقها و وابستگیهای انسان به بسیاری از مظاهر دنیوی و مادی است و طبعاً محرومیت از بسیاری از آنان.
مظاهر مادی با همه زیباییشان آرام بخش نیستند و حتی لذائذ و نعمتها به گونهای هستند که معمولاً دارایان آنها در غم و ترس از دست دادن آنچه که و در رنج و حسرت آنچه را که ندارند به سر میبرند. تعلق و وابستگی، مساوی است با زندگی آمیخته با غم و اضطراب از دست دادن آنچه که هست و حسرت و آه و افسوس آنچه که نیست.
در تفکر دینی، انسان بالاتر از آن است که به چیزی تعلق و وابستگی پیدا کند. همه چیز برای انسان است و او خود، تنها و تنها به خدا و جمال محض و کمال مطلق تعلق دارد و چون از او است به همه چیز رسیده است و آنچه که غیر او است، ابزار و بازیچه است و کوچکتر از آن میباشد که انسان به آن وابسته شود(1).
انسان عصر حاضر با رشد و تسلط بیشتر بر حوادث و بلایای طبیعی و با وجود برخورداری از امکانات مادی در وجود خویش احساس ضعف میکند و نیاز دارد در سختیها و مشکلات زندگی به قدرتی ماورای طبیعت پناه ببرد، همه انسانها اذعان دارند که موجودی ضعیف هستند و این جزء ذات و جبلّت انسان است و قرآن هم بر این صحه میگذارد و میفرماید: «انسان ضعیف خلق شده است»(2).
این ضعف باعث احساس محرومیت میشود که بهداشت روانی فرد را میتواند تحت تأثیر قرار دهد. اگر شخص احساس بیچارگی و تنهایی کرد یا به دیگران اتکا نمود، یا خود را بدون پشتوانه قدرتمند دید، در این حالت زمینه بروز اضطراب در فرد ایجاد میشود(1). ادیان الهی به ویژه اسلام به این نیاز بشر پاسخ گفته و راهحل مناسبی را پیشنهاد میکنند و انسان را به دعا و انس با خداوند تشویق میکنند. دعا به سبب پیوند عاطفی با خداوند، انسان را از تنهایی میرهاند و یاریگر انسان است، شخص دعا کننده میداند که با کسی صحبت میکند که او قادر است، علیم است، مهربان است و میتواند گرفتاری او را برطرف نماید، و نه تنها در برابر این رفع گرفتاری بر او منتی نمینهد یا از او مزدی طلب نمیکند بلکه با آغوش باز از او پذیرایی میکند و او را گرامی میدارد.
خود خداوند قبل از انسان او را دعوت میکند که به سراغ من بیا، میفرماید: «هنگامی که بندگان من از تو درباره من سؤال میکنند، بگو من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا میخواند پاسخ میگویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند و به مقصد برسند»(2).
در این هنگام احساس تنهایی فرد را آزار نمیدهد و میداند تکیهگاه محکمی دارد که او را کمک میکند. این خود باعث تقویت اراده و برطرف کردن ناراحتیهای انسان میشود دعا چراغ امید را در انسان روشن میسازد، مردمی که از دعا و نیایش محرومند با نگرانیها و درماندگیها مواجه خواهند شد.
البته فرد با دعا از وسایل و علل طبیعی دست نمیکشد بلکه همراه با استفاده از همه وسایل موجود به دعا میپردازد و با توجه و تکیه بر خدا روح امید و حرکت در فرد زنده میشود و از کمکهای بی دریغ آن مبدأ بزرگ مدد میگیرد.
علاوه بر این، تأثیر اسباب مادی به اذن خداوند است و ممکن است هر لحظه برخی شرایط بیاثر یا سبب از میان برود، در این حالت نیز دعا و درخواست از خداوند فرد را در استفاده از اسباب مادی تواناتر و مطمئنتر میکند؛ بنابراین دعا مخصوص به نارساییها و بنبستها نیست بلکه عاملی برای تقویت عوامل طبیعی نیز است.
نیایش در عین حال که آرامش را پدید آورده است، در فعالیتهای مغزی انسان یک نوع شکفتگی و انبساط باطنی و گاهی روح قهرمانی و دلاوری را تحریک میکند، نیایش استعدادهای فرد را شکوفا میکند(1). متانت رفتار، انبساط و شادی درونی، دل پر از یقین و استعداد هدایت، نشان از وجود یک گنجینه پنهان در عمق روح بشر است. تلاوت این آیه و تفکر در آن برای انسانها شیرین و لذت بخش است، دوستی همراه با انس، رضایتی را که همراه با اطمینان است در قلب انسان وارد میکند. انسان در پرتو دعا به زندگی رضایتمندانه و به تکیهگاهی محکم دست مییابد(2).
دیل کارنگی میگوید: «دعا کردن سه احتیاج اصلی روانشناسی را که همه کس اعم از مؤمن و مشرک در آن سهیم است، برآورده میکند:
الف) در موقع دعا کردن آن چیزهایی را که باعث زحمت و ناراحتی ما شده است بر زبان جاری میسازیم، دعا کردن همان عمل یادداشت کردن روی کاغذ را انجام میدهد.
ب) هنگام دعا کردن این احساس به ما دست میدهد که یک شریک غم پیدا کردهایم و تنها نیستیم. روانشناسان تأکید دارند هنگام دچار شدن به هیجانها و غمها لازم است مشکلات و گرفتاریهای خود را برای کسی
بگوییم و به اصطلاح برونریزی کنیم. وقتی که ما نمیتوانیم به کس دیگر بگوییم، میتوانیم خدا را محرم اسرار خود قرار دهیم.
ج) دعا کردن، انسان را وادار به کار میکند زیرا انسان را از ناامیدی و دست کشیدن از کوشش، باز میدارد»(1).
گریه که یکی از وسایل بسیار مهم در تلطیف روح به شمار میآید در متن برخی دعاها وجود دارد. اشک حکایت از نوعی ارتباط غیرکلامی با خدا دارد. بر این اساس امام سجاد علیه السلام عشق به معبود را آرامش دلها و شفای دردها میداند و میگوید: تویی مقصودم... مناجات با تو فرح و آرامش خاطر من و دوای مرض و شفای قلب سوزانم است(2).
*پرسش:
*پاسخ:
انسان یک موجود منزوی، جدا و بریده از عالم هستی نیست و سرتاپای او را پیوندها و علاقهها و ارتباطها تشکیل میدهد. اصالتاً انسان موجودی اجتماعی است و نیازمند برقراری ارتباط با دیگران است بنابراین بسیاری از نیازهای عالیه انسان و شکوفا شدن استعدادها و خلاقیتهای او فقط از طریق تعامل بین فردی و ارتباطات اجتماعی میتواند ارضاء شود و به فعلیت برسد. از یک جنبه با آفریننده این دستگاه پیوند دارد که اگر ارتباطش را از او قطع کند نابود میشود، از جنبه دوم پیوندی با پیامبر و امام به عنوان رهبر و پیشوا دارد، که قطع آن، او را در بیراهه سرگردان میکند. جنبه سوم پیوندی با تمام جامعه انسانیت و به خصوص با آنها که حق بیشتری بر او دارند همانند پدر، مادر، خویشاوندان، دوستان، استاد، مربی و از جنبه چهارم پیوندی با نفس خویش دارد(1)و خداوند متعال دستور میدهد که تمام این ارتباطها و پیوندها را انسان ارج بنهد و محترم شمارد(2).
اسلام علاوه بر ایجاد پیوند وسیع میان تمام افراد بشر، بر پیوندهای محکمتری میان واحدهای کوچکتر و مشکلتر به نام «خانواده» و فامیل تأکید دارد و لزوم برقراری ارتباط و حفظ آن را در قالب تکالیف شرعی متذکر میشود و آن را تحت عنوان «صله رحم» مطرح مینماید و به اهمیت آن در آیات و روایات تصریح میکند.
مناسب است ابتدا به معنای رحم اشاره کنیم و سپس به معنای صله رحم بپردازیم.
راغب اصفهانی میگوید: «رحم در اصل همان رحم زن است و استعاره برای نزدیکان و خویشاوندان به کار میرود زیرا آنها از یک رحم شکل گرفتهاند»(1).
میتوان ادعا کرد نیاز به پیوند و ارتباط عاطفی با دیگران از بدو خلقت انسان یعنی از هنگام انعقاد نطفه و آغاز رشد وی وجود دارد و ارضاء آن در واقع تأمین کردن و ارضاء نیازهای عاطفی انسان است. در هنگام تولد فرزند با مادر ارتباط دارد و اگر به هر دلیلی این رابطه کم یا قطع شود، ضررهای غیرقابل جبرانی به کودک وارد میشود و سلامت جسمی و روانی او را به خطر میاندازد، همین طور که بزرگتر میشود، وابستگی او به مادر کمتر میشود ولی نیازهای عاطفی او به مادر همواره وجود دارد و بخشی از این نیاز عاطفی از طرق سایر اعضا خانواده و نزدیکان تأمین میگردد و او همواره به حمایت دیگران نیاز دارد.
اسلام به عنوان یک برنامه کامل زندگی به تمام نیازهای روحی و روانی انسان توجه نموده و در صدد تأمین نیازهای عاطفی وی است.
به جهات فوق تعالیم اسلام در همه ابعاد بر حفظ و استمرار روابط خویشاوندی تأکید دارد. خداوند مسؤولیت در قبال وظایف الهی و روابط خویشاوندی را در یک ردیف اعلام کرده است(2).
در کلمات رسولخدا صلی الله علیه وآله آمده است: «بالاترین مراتب رفتارهای دینی پس از ایمان به خدا، برقراری روابط خویشاوندی است»(3).
1) (1) راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص 196.
2) (2) (وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ)؛ نساء / 1.
3) (3) «ان رجلا من خثعم جاء الی رسول الله صلی الله علیه وآله فقال له اخبرنی ما افضل الاسلام فقال الایمان بالله قال ثم ماذا قال صلة الرحم قال ثم ماذا فقال الامر بالمعروف والنهی من المنکر»؛ بحار، ج 71، ص 97.
قوانین مختلف اسلامی در ابعاد عبادی، اقتصادی و اجتماعی اهتمام دین اسلام به روابط خویشاوندی را نشان میدهد، برخی عبادات در صورت آسیب به روابط خویشاوندی مطلوبیت و اثر خود را از دست میدهد(1). مسأله ارث، تقدم خویشاوندان حائز شرایط در تکالیف مالی و مسؤولیت بخشی از خویشاوندان در مسائل حقوقی و جزایی مانند عاقله مواردی از نقش روابط خویشاوندی را در قوانین اقتصادی اسلام نشان میدهد. به علاوه در کلمات اولیای دین علیهم السلام صلهرحم در کنار جهاد به عنوان محبوبترین راهها به سوی خدا شمرده شده و گاه آن را از جهاد بالاتر در نظر میگیرند(2).
اولین نوع صلهرحم دیدار اقوام و خویشاوندان میباشد. در روایات آمده است که یک سال مسافرت و حرکت کن و با خویشانت رابطه برقرار کن(3). مرحله بعد صحبت کردن و سلام کردن به یکدیگر نیز به عنوان صلهرحم تعبیر شده است(4)و کمترین حد صلهرحم، آزار نرساندن به خویشاوندان است(5)و از این حد هرچه بیشتر فرد روابط را گسترش دهد بهتر به دستورات خداوند عمل کرده است. دید و بازدید خویشاوندان زمینهای برای حمایت اجتماعی فراهم میکند، در مرتبه اول برونریزی عاطفی و بیان مسائل و مشکلات زندگی کمترین حد حمایت است، مشورت و نظرخواهی در امور، استفاده از تجارب و کسب اطلاعات مفید برای زندگی خانوادگی از فواید شناختی ملاقاتها است. میهمانی و اطعام نیز مرتبه بالاتری از صلهرحم است. در
1) (1) مانند روزه مستحبی فرزند بدون اجازه پدر.
2) (2) بحار، ج 75، ص 58.
3) (3) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «سرسنّتین، بروالدیک، سر سنّتین، صل رحمک»؛ بحار، ج 71، ص 103.
4) (4) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «صلوا ارحامکم فی الدنیا ولو بسلام»؛ بحار، ج 71، ص 104.
5) (5) قال ابوعبدالله علیه السلام: «صل رحمک ولو بشربة من ماء و افضل مایوصل به الرحم کف الاذی عنها»؛ بحار، ج 71، ص 117.
کلمات اولیای دین کوشش برای طلب منافع دنیا برای انجام کارهای مطلوب از جمله اطعام خویشاوندان نه تنها مذمّت نشده، بلکه پاداشهای متعددی برای آن در نظر گرفته شده است. در روایات آمده است کسی که با جان و مال برای حفظ روابط خویشاوندی تلاش میکند خدا به او پاداش صد شهید میدهد(1). در موارد دیگر قرضدادن به خویشاوندان و حل مشکلات مالی آنها نمونهبالایی از برقراری روابط خویشاوندیاست(2).
الف - آثار صلهرحم در دنیا
صلهرحم تأثیر بسیاری بر زندگی انسان در دنیا دارد. در روایات آمده است که چیزی مانند صلهرحم، باعث طولانی شدن عمر نمیشود(3)، گاه صحبت از اضافه شدن سالها به عمر فرد در اثر صله رحم میشود(4)همچنین صلهرحم از بروز بلاها جلوگیری میکند و مرگ ناخوشایند را مانع میشود(5)و باعث محبوبیت فرد در خانوادهاش میگردد.
رفع فقر و زیاد شدن روزی(6)آبادی خانوادهها و شهرها از دیگر آثار صله رحم است(7). حتی پیامبر اسلام میفرمایند: «افرادی فاجر و بیایمان هنگامی که صله رحم میکنند اموالشان زیاد میگردد و عمرشان طولانی میگردد و معلوم است که اگر افراد باایمان بودند این اثر بیشتر خواهد بود»(8).
1) (1) بحارالانوار ج 71، ص 138.
2) (2) همان.
3) (3) مستدرک الوسائل، ج 15، باب 11.
4) (4) قال ابوالحسن الرضا علیه السلام: «یکون الرجل یصل رحمه فیکون قد بقی من عمره ثلاث سنین فیصیرها الله ثلاثین سنة ویفعل الله ما یشاء»؛ بحار، ج 71، ص 108.
5) (5) قال ابوجعفر علیه السلام: «صلة الارحام تزکی الاعمال وتدفع البلوی وتنمی الاموال وتنسی له فی عمره، وتحبب فی اهل بیته»؛ بحار ج 71، ص 118.
6) (6) «صلةالرحم یزید فی الرزق»؛ بحار، ج 73، ص 314.
7) (7) عن رسول: «صلة الرحم تعمر الدیار وتطیل الاعمار وتکثر العمار»؛ بحار، ج 47، ص 213.
8) (8) قال رسول صلی الله علیه وآله: «ان القوم لیکونون فجرة ولایکونون برره فیصلون ارحامهم فتنمی اموالهم وتطول اعمارهم فکیف اذا کانوا ابراراً برره»؛ اصول کافی، ج 2، ص 155.
ب - آثار صلهرحم در آخرت
صله رحم آثار اخروی بسیاری دارد از جمله آنها، حسابرسی فرد را در قیامت آسان میکند(1). خشم خداوند را فرو مینشاند، موجب قرب فرد به خداوند میشود. فرد را در عبور از پل صراط که مرحله دشواری است، حفظ و کمک میکند و او به راحتی وارد بهشت میشود، پاداش صله رحم سریعتر از پاداش هر عمل خیر دیگری است. فرد را از گناهان مصون میدارد. در بهشت درجهای است که غیر از امام عادل و کسی که صله رحم میکند و عیالوار صبور به آن نمیرسد.
الف - صله رحم و احساس ایمنی
یکی از نیازهای اصلی انسان نیاز به احساس ایمنی میباشد. «آبراهام مزلو» چهارنشانگان فرعی یا عناصر اجزایی احساس ناایمنی را بر میشمارد که تعدادی از آنها عبارتند از:
1 - احساس طرد شدن، مورد عشق و علاقه دیگران نبودن و این که دیگران به سردی و بدون محبت با او رفتار میکنند؛
2 - احساس تنهایی؛
3 - احساس این که دائماً در معرض خطر قرار دارد.
«آبراهام مزلو» معتقد است این نشانگان سه گانه، نشانگان اولیه احساس ناامنی هستند و به عنوان علت آن محسوب میشوند و بقیه نشانگان ثانویاند زیرا محصول همین سه عامل به حساب میآیند(2).
صله رحم میتواند احساس طرد شدن را از فرد زایل نماید و با تماس مداوم با اقوام و نزدیکان، به فرد احساس میکند مورد عشق و علاقه دیگران است و از روی محبت و عطوفت با وی رفتار میشود.
هم چنین صله رحم میتواند احساس تنهایی در فرد را کاهش دهد چون به واسطه صله رحم افراد به دیدن او و ملاقات او میروند و او هم بر حسب وظیفه به دیدار دیگران میرود. بنابراین احساس میکند که مورد پذیرش اقوام و خویشان است و از این جهت که اطمینان دارد در مواقع بروز مشکلات و ناملایمات از پشتوانه خانوادگی محکم و استواری برخوردار است چنانچه امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: «اقوام انسان هنگام بروز سختیها و گرفتاریها از بهترین کسانی هستند که به کمک انسان میآیند»(1).
دیگر احساس این که در معرض خطر قرار دارد به او دست نمیدهد. بنابراین میتوان گفت یکی از آثار صلهرحم از بین بردن احساس ناایمنی است. در صورتی که صلهرحم صورت نگیرد و ملاقاتهای عاطفی و صمیمانه حضوری روی ندهد، فرد احساس میکند مورد محبت و علاقه دیگران نیست و اقوام برای وی اهمیتی قائل نیستند و شخص احساس تنهایی میکند و یا در مواقع نیاز به کمک دیگران، احساس میکند مشکلات بر او چیره شده و کسی به کمک او نمیآید و خود را در معرض خطر میبیند. اینها عواملی هستند که بهداشت و سلامت روانی فرد را به خطر میاندازد و احساس ناایمنی بر وجود شخص سایه میافکند.
علاوه بر این نقش صله رحم و معاشرت با اقوام برای سالمندان و پیران به مراتب بیشتر است. چون احساس ناایمنی در این افراد بیشتر ظهور و نمود میکند. به خاطر وضعیت جسمانی آنها و بازنشسته شدن و عدم قدرت بر کار و از دست دادن مقام اجتماعی خود، زمینه احساس طرد شدن و احساس تنهایی برای آنها بیشتر فراهم میشود. لذا ارتباط داشتن با سالمندان و تعظیم آنها در کاهش احساس ناایمنی بسیار مؤثر است. به همین دلیل است
1) (1) «هم اعظم الناس حیاطة له من ورائه والمهم لشعثه واعظمهم علیه، حنّوا ان اصابته مصیبه او نزل به یوماً بعض مکاره الامور»؛ بحارالانوار، ج 71، ص 102.
که امام صادق علیه السلام میفرمایند: «سالمندان را گرامی بدارید و با اقوام و خویشان پیوند برقرار کنید»(1). طبیعی است با اجرای این دستورات و احترام به سالخوردگان آنها کمتر در معرض آسیبهای روانی از نوع احساس ناایمنی و افسردگی و احساس تنهایی قرار میگیرند.
ب - صلهرحم و نیاز به احساس ارزش
یکی از نیازهای روانی انسانها، نیاز به عزت و احساس ارزش میباشد. همه نیازمند آن هستند که خویشتن را ارزشمند بیابند و این ارزشمندی بر پایه استواری بنا شده باشد بخش عمدهای از این احساس ارزشمندی از ناحیه ارتباط با دیگران حاصل میشود.
وقتی نیاز احترام به خود و احساس ارزش ارضا شود، شخص احساس اعتماد به نفس، ارزشمندی، توانایی، قابلیت و کفایت میکند و وجود خود را در دنیا مفید و لازم مییابد. ولی اگر بر این نیاز خللی وارد شود، احساس حقارت، ضعف و ناامیدی و یا احساس خود بزرگبینی در فرد ایجاد میشود. به این معنا که شخص یا بسیار خود کمبین و ناراضی از خود و متزلزل میشود و یا بسیار خودبزرگبین، خود مدار و خود نما خواهد شد. هر دوی این قطبهای احساسی، نشاندهنده این واقعیت است که فرد به علل اختلال در احساس ارزشمندی قادر به درک واقعیات و واکنشهای دیگران نسبت به خود نیست. متخصصان بهداشت روانی معتقدند علت اصلی احساس حقارت و خود بزرگ بینی را میتوان در طردشدن مستمر و مداوم از طرف والدین و دیگران دانست و در نتیجه معتقدند احساس بیارزشی عمیق، ریشه بسیاری از نابهنجاریهای روانی است که در بین افراد دیده میشود(2).
صلهرحم و برقراری ارتباطهای خانوادگی و معاشرت با اقوام میتواند نقش بسزایی در تأمین و ارضای نیاز به احساس ارزش داشته باشد. چون این روابط بر اساس احترام متقابل است و در فضایی از محبت و علاقه نسبت به یکدیگر صورت میگیرد و طرفین بنابر دستور اسلام به این عمل دست میزنند و به خاطر خداوند برای دیگری ارزش قائل میشوند، افراد احساس میکنند که مورد احترام دیگران واقع شدهاند. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«صله ارحام باعث میشود فرد در میان خانوادهاش محبوب شود»(1).
فرد به وسیله صلهرحم به دیگران محبت میورزد و مورد محبت دیگران واقع میشود و احساس میکند که از یک واقعیتی برخوردار است و میتواند رضایت و خرسندی دیگران را فراهم کند و در نتیجه احساس حقارت کاهش مییابد و از آنجا که طرف مقابل هم وظیفه دارد نسبت به او صلهرحم انجام دهد، به ملاقات او میآید احساس ضعف و ناامیدی و شکست نمیکند بلکه احساس ارزشمندی و رضایت از زندگی به او دست میدهد. خلاصه این که صلهرحم، هم باعث تأمین کردن احساس ارزش دیگران میشود و هم نیاز احساس ارزش خود ارضا میگردد و در نتیجه دو قطب احساس خودبینی و خودکمبینی، مهار و کنترل میشود(2).
ج - صلهرحم و همانند سازی
همانند سازی یکی از مفاهیمی است که در روانشناسی و بهداشت روانی مطرح میباشد.
روانشناسان معتقدند همانندسازی اساس اجتماعی شدن کودک است. خانواده در ابتدا شرایط همانندسازی سالم را برای کودک فراهم میکند. اولین تجربه مهم کودک در این زمینه معمولاً با مادر است ولی با گذشت
زمان، کودک با افراد دیگر خانواده و نزدیکان نیز مرتبط میشود و روابط عاطفی و اجتماعی او گسترش مییابد. ضوابط اجتماعی حاکم بر خانواده و محیطهای اجتماعی دیگر باعث ایجاد نظم و رعایت قوانین از طرف کودک میشود ولی از آنجا که ایجاد ضوابط اجتماعی در کودک مشکل است باید به طور غیرمستقیم و از طریق ارتباط با والدین و دیگر اعضای خانواده و خویشاوندان و محیطهای اجتماعی به تحقق و شکلگیری آن کمک نمود. بنابراین نفوذ نزدیکان و خویشان در شکلگیری شخصیت فرد اهمیت قابل ملاحظهای دارد. تعالیم اسلام با توصیه به تکلیف اجتماعی صلهرحم به رشد اجتماعی فرد کمک میکند.
یکی از متخصصین بهداشت روانی چنین مینویسد:
در خانوادههای سنّتی ایرانی که خانواده گسترده میباشد. محدوده ارتباطی طفل وسیعتر و تنوع همانندسازی او بیشتر است. بنابراین اگر نتواند با پدر و مادر ارتباط برقرار نماید غالباً با پدربزرگ، مادر بزرگ و حتی دایی، عمو، عمه و خاله مرتبط میشود و بسیاری از نیازهای خود را برآورده میسازد(1). بنابراین اقوام و ارتباط با آنها میتواند از طریق الگو و سرمشق بودن به روند رشد اجتماعی کودک کمک کنند و ارزشها، نگرشها و معیارهای رفتاری کودکان را شکل دهند.
افراد در برخوردها و رفتوآمدهای فامیلی، صفات خوب، خوشرفتاری، مؤدب بودن، اخلاق نیکو داشتن را از طریق الگو، و مشاهده و حتی بدون آگاهی خود الگو و فرد الگوگیرنده، کسب میکنند. لذا میتوان گفت یکی از آثار صله رحم آموزش غیرمستقیم روابط اجتماعی و خوشرفتاری و مؤدب بودن است. آنگونه که امام صادق علیه السلام میفرمایند: «معاشرت با ارحام باعث میشود خلق و خوی فرد نیکو شود»(2).
د - صلهرحم و کاهش اضطراب اجتماعی (کمرویی)
انسان اصالتاً موجودی اجتماعی و نیازمند برقراری ارتباط با دیگران است. بسیاری از نیازهای عالیه انسان و شکوفا شدن استعدادها، خلاقیتهای او فقط از طریق تعامل بین فردی و ارتباطات اجتماعی میتواند ارضا شود و به فعلیت برسد. کمرویی نوعی توجه غیرعادی و مضطربانه به خویشتن در یک موقعیت اجتماعی است که در نتیجه آن، فرد دچار نوعی تنش روانی - عضلانی شده و شرایط عاطفی و شناختی او متأثر گردیده و زمینه بروز رفتارهای خام و ناسنجیده و واکنشهای نامناسب در وی فراهم میشود. بسیاری از متخصصان، ریشه کمرویی را در ترس یا «اضطراب اجتماعی» میدانند. گرچه اضطراب یک پاسخ طبیعی در مقابل هر نوع تهدید با خطر یا موقعیت استرسآمیز است اما اگر این حالت از حد اعتدال خارج شود و به همه موقعیتهای زندگی سرایت کند به تدریج به یک اضطراب مرضی تبدیل میشود. اعتماد به نفس او کاهش مییابد و نگرش واقعبینانه و برقراری ارتباط متقابل با دیگران را به حداقل میرساند و باعث اجتماعگریزی و انزوا در فرد میشود و لذا تعدیل اضطراب میتواند در سلامت روانی فرد بسیار مؤثر باشد. از آنجا که ترس و اضطراب بیش از حد، عامل اصلی کمرویی است باید برای پیشگیری از کمرویی عواملی که باعث تشدید اضطراب میشود کنترل کرد، خانواده در اینجا نقش اول را دارد. گرچه مدرسه و دیگر محیطهای اجتماعی نیز مؤثر است.
لذا توجه خاص والدین به مبانی تربیت اجتماعی و تقویت مهارتهای ارتباطی از اساسیترین مسائل پیشگیری و درمان کمرویی کودکان و نوجوانان است. علاوه بر پدر و مادر که نقش خاصی در اجتماعی کردن
فرزندان دارند، نزدیکان و اقوام کودکان نیز میتوانند سهم مهمی در این وظیفه داشته باشند. یکی از مهمترین و مؤثرترین راههای اجتماعی شدن و تقویت مهارتهای ارتباطی، ارتباط و پیوند با خویشاوندان است. زیرا در ارتباط با خویشاوندان به دلیل بار عاطفی زیادی که در بر دارد، بهتر میتوان کودک را به محیط بیرون از خانه آشنا کرد. با قرارگرفتن کودک در چنین موقعیتهایی او را آماده نمود تا با موقعیتهای جدید و افراد غریبه راحتتر ارتباط برقرار کند و کمتر دچار اضطراب و ترس شود، بنابراین صلهرحم و معاشرت با اقوام در واقع نوعی ارتباط اجتماعی است و در کاهش اضطراب و تقویت مهارتهای ارتباطی نقش مؤثری میتواند داشته باشد(1).
ه -) صلهرحم و کاهش فشار روانی
همه انسانها در زندگی با تنیدگیهای کوچک و بزرگ مواجه میشوند. در مقابله با این تنیدگیها، حمایت اجتماعی از افراد نقش مهمی دارد و بخش عمدهای از حمایت اجتماعی، با روابط خویشاوندی تأمین میشود. این روابط، زمینه برونریزی عاطفی که در حصول آرامش روانی مهم است را فراهم میکند، افسردگیها در اثر این روابط، تا حدی کاهش مییابد. با توجه به نقش مهم مقابله با تنیدگیها در سلامت جسمانی و روانی و تأثیر مهم روابط خویشاوندی در مقابله با تنیدگیها میتوان نحوه تأثیر صلهرحم در طولانی شدن عمر و سلامتی را تا حدی تبیین کرد.
بخشی از حمایت اجتماعی مربوط به حمایتهایمالی از فرد تحت فشار است در اینجا اسلام به خویشاوندان سفارش میکند که مشکلات مالی خویشاوندان را برطرفنمایند(2).
یکی از گناهان و محرمات قطع صلهرحم است که موجب عذاب آخرت و بلاهای دنیا است، قطعرحم موجب فقر و پریشانی و کوتاهی عمر میگردد(1). خداوند قاطع رحم را در قرآن لعن نموده است و میفرماید:
«آنها که عهد الهی را پس از محکمکردن میشکنند، و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده قطع میکنند و در روی زمین فساد مینمایند، لعنت برای آنها است و بدی (و مجازات) سرای آخرت»(2).
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: «خدا فرموده که من رحمان هستم و این رحم است. اسم آن را از اسم خود مشتق کردهام، هر که صله آن را به جا آورد، من هم صله او را به جا آورم هرکه آن را قطع کند من هم او را قطع میکنم»(3).
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خطبهای فرمودند:
پناه میبرم به خدا از گناهانی که تعجیل میکنند در از بینبردن = صاحب خود. عبدالله بن کوا عرض کرد که: یا امیرالمؤمنین آیا گناهی است که در فنای آدمی تعجیل کند؟ فرمود: بلی، قطعرحم. به درستی که اهل خانوادهای با هم اجتماع میکنند و دوستی مینمایند و مواسات و نیکویی میکنند با یکدیگر، در حالیکه ایشان اهل فسق و فجورند، ولی به جهت دوستی و نیکویی به هم خدا روزی ایشان را وسیع مینماید و اهل یک خانواده از هم دوری میکنند و قطع رحم مینمایند، ایشان را محروم میسازد و حال این که از اهل تقوی و پرهیزگاری هستند(4).
1) (1) نراقی، احمد، معراج السعاده، ص 526.
2) (2) (وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ)؛ رعد / 25.
3) (3) عبدالعظیم بن عبدالقوی، الترغیب والترهیب، داراحیاءالتراث، چاپ سوم، بیروت، 1388 ق، ج 3، ص 347، ح 17.
4) (4) اصول کافی، ج 2، ص 347، ح 7.
یکی از توصیههای بسیار جالب در تعالیم اسلام که در سایر ادیان و فرهنگها کمتر دیده میشود، حفظ روابط خویشاوندی با کسانی است که با فرد، قطع رابطه کردهاند. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: «هر چند خویشت از تو دوری کرد، با او رابطه برقرار کن»(1). «هرچند برادرت حق تو را رعایت نکرد رابطهات را با او حفظ کن». «از بهترین اخلاق در دنیا و آخرت برقراری روابط با خویشاوندانی است که با فرد قطع ارتباط کرده است»(2).
هرچند عمل به این وظیفه دشوار است ولی به تحکیم روابط خویشاوندی منجر میشود و طرف مقابل را به شیوهای محبتآمیز به سوی ادای حق خویشاوندی سوق میدهد و برای هر دو طرف مطلوب و مفید خواهد بود. در رفتار ائمه علیهم السلام به موارد متعددی برخورد مینماییم که به همین شیوه عمل نمودهاند(3).
فرد با قطع روابط خویشاوندی هرچند حمایت خود را از آنان دریغ میدارد ولی از حمایت و توجه تعداد زیادی از افراد خود را محروم میکند(4). با قطع روابط خویشاوندی فرد از حمایت عاطفی و اجتماعی و مالی آنها محروم میشود و در این شرایط به بروز فقر(5)، کوتاهی عمر(6)مرگ ناگهانی(7)و بروز مشکلات شدید و بلاها(8)و بیدفاع بودن فرد، مبتلا خواهد شد و طبق روایات فرد حتماً به وبال قطعرحم در زندگی دنیا دچار خواهد شد(9).
1) (1) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «تصل من قطعک»، بحار، ج 71، ص 113.
2) (2) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «الاادلکم علی خیر اخلاق الدنیا والاخرة قالوا بلی یا رسول الله، وقال من وصل من قطعه...»؛ بحار، ج 71، ص 102.
3) (3) از جمله برخوردهای امام صادق علیه السلام و عبدالله بن حسن که در بحار ج 71 ص 97 آمده است.
4) (4) قال علی علیه السلام: «ومن یقبض یدهعن عشیرته فانمایقبض عنهم یداً واحده وتقبض عنه منهم ایدی کثیره»؛ همان، ص 101.
5) (5) عن امیرالمؤمنین علی علیه السلام: «قال قطیعة الرحم تورث الفقر»؛ بحار، ج 71، ص 91.
6) (6) همان، ص 103.
7) (7) وعن ابی عبدالله علیه السلام: «الذنوب التی تعجل الفناء قطیعةالرحم»؛ همان، ص 94.
8) (8) همان.
9) (9) فی کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام: «ثلاث خصال لایموت صاحبهن حتی یری وبالهن، البغی وقطعة الرحم والیمین الکاذبه...»؛ بحار، ج 71، ص 99.
یکی دیگر از آثار قطعرحم، تضعیف جنبه اقتصادی زندگی است. زیرا هرچه اختلاف بیشتر باشد، زمینه تعاون و پیشرفت کمتر میشود و در مواردی اموال و منافع اقتصادی در اختیار افراد نامناسب میافتد و ممکن است شرایط به گونهای شود که افراد نامناسب بر خویشاوندان مسلط شوند(1).
اسلام در عین تأکید بر حفظ روابط خویشاوندی، افراد را از برخی آسیبهای ناشی از این روابط بر حذر میدارد و در موارد متعددی از آیات قرآن توصیه میکند هنگام اختلاف یا شهادت دادن، حق و واقعیت را بیان نمایند و روابط خویشاوندی را مدنظر قرار ندهند(2). در مسائل بیتالمال با عدل و انصاف برخورد نمایند. برخورد حضرت علی علیه السلام با برادرش عقیل که به مشکلات شدید مالی دچار بود و سهم بیشتری از بیتالمال، برای برطرف کردن مشکلات میخواست(3)درس بزرگی برای همه انسانها به ویژه مسلمانان است هنگام ملاقاتها و مجالس باید از گناهان همچون غیبت، تهمت و سایر گناهان دورینمایند.
یکی از آسیبهای احتمالی در روابط خویشاوندی، دخالتهای بیمورد و گاه مضر در زندگیهای یکدیگر است که افراد باید از آن اجتناب نمایند و خواسته یا ناخواسته به دیگران آزار و اذیت نرسانند، همچنین باید از رقابت ناسالم و چشم و همچشمی در تجملات دوری کرد.
*پرسش:
*پاسخ:
یکی از وظایفی که خداوند بر عهده والدین قرار داده است تربیت فرزندان و شکوفاکردن استعدادهای فرزندان است و این مسؤولیت آنچنان بزرگ است که امام سجاد علیه السلام در قبول و انجام دادنش از خداوند کمک طلب میکند(1). و زمانی این امر محقق میشود که در تمام مراحل از هنگام انتخاب همسر تا مرحله بلوغ، والدین به وظایف خود عمل نمایند.
اسلام مرحله اول را انتخاب همسر مناسب میداند. و سفارش میکند با زنانی که با شوهر و فرزندان مهربان هستند ازدواج نمایید(2)و بر حذر میدارد از ازدواج نمودن با زنانی که: در خانواده خود ذلیل باشند و تحقیر شده باشند و از نظر عاطفی دارای عقده حقارت هستند(3). این زنان چگونه میتوانند فرزندی را تربیت نمایند که از بهداشت روانی سالم برخوردار باشد.
مرحله دوم: هنگام بارداری است و اسلام برای تأمین بهداشت روانی، در دو جنبه جسمی و روانی دستوراتی داده است. از لحاظ جسمی دستورات غذایی به زن حامله داده است؛ در روایتی پیامبر صلی الله علیه وآله میفرماید: «بِِه باعث روشن شدن رنگ انسان و نیکو شدن فرزند میشود»(4).
1) (1) «اعنی علی تربیتهم وتادبیهم وبرّهم»، صحیفه سجادیه، دعای 25.
2) (2) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «خیر نسائکم نساء قریش الطفهن بازواجهن، وارحمهن باولادهن...»، وسائل، ج 14، ص 20.
3) (3) «الا اخبرکم بشرار نسائکم؟ الذلیلة فی اهلها العزیزة مع بعلها»، فروع کافی، ج 5، ص 325.
4) (4) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «السفرجل یصفی اللون ویحسن الولد...»، بحار، ج 101، ص 81.
یا میفرماید: «بهترین غذاهای شما، خرما است. به همسران خود از این غذا بدهید تا فرزندان شما صبور و بردبار به دنیا بیایند»(1).
غذا تأثیر زیادی بر فرزندان دارد و لذا اسلام بر آن تأکید مینماید. عدم توجه به این دستورات و سوءتغذیه و بینظمیهای زیستی - شیمیایی باعث آسیب دیدن جنین میشود و جسم و به همراه آن بهداشت روانی به خطر میافتد. مصرف آرامبخشها، مواد مخدر، افراط زنان باردار در نوشیدن قهوه، چای، شکلات و برخی نوشیدنیهای گازدار، که مادهای به نام کافئین دارند بر جنین آسیب میرساند. زنانی که بیشتر سیگار میکشند، نسبت به زنان غیرسیگاری، دو برابر بیشتر در معرض نوزادان زودرس قرار دارند. چون مرگ و میر کودکان زودرس خیلی بیشتر از کودکان عادی است و عقبماندگی ذهنی نیز با زودرسی رابطه دارد، امروزه حتی معلوم شده است کودکانی که تنها پدر آنها سیگار میکشد، بیشتر در معرض سرطان خون و مغز قرار دارند. بنابراین برای تضمین بهداشت روانی کودکان، حتماً باید از مصرف سیگار و استفاده از داروهای آرامبخش به هنگام بارداری خودداری کرد.
امروزه معلوم شده است که استفاده از مشروبات الکلی نیز بر جنین اثر میگذارد و آسیبهای وارده به مغز بر اثر مصرف زیاد الکل با هیچ مراقبتی از بین نمیرود. حتی استفاده از لاکناخن، روغنسر، حشرهکش، مواد پاک کننده، آب و هوای آلوده، غذاهای مانده، در معرض گازهای بیهوشی قرار گرفتن (گازهایی که در بیمارستانها استفاده میشود) و در معرض عکسبرداریها واقع شدن نیز میتواند بر جنین آسیب برساند(2).
از لحاظ روحی و روانی نیز اسلام به سلامت روح و روان در دوران حاملگی توجه نموده است و از روایاتی که در مورد خوشرفتاری با زن و تأمین آرامش روانی زن بحث میکند، میتوان استفاده کرد که در دوران حاملگی نیز آرامش زن نقش مهمی در تربیت فرزند دارد. چون «عصبیت مادر» پیش از به دنیا آمدن طفل ممکن است به نیروهای حیاتی جنین لطمه وارد آورد تا آنجا که او را به یک موجود عصبی مبدل کند(1). استرس مادر میتواند بر جنین آثار زیانباری داشته باشد که از پیامدهای آن، ناراحتی در دستگاه گوارش و روده، کمردرد، سر درد، ضعف دستگاه ایمنی و غیره است که اکثر این ناراحتیها از طریق خون مادر به جنین منتقل میشود. لذا زن و شوهرهایی که هر روز به خاطر امور جزیی بگو مگو میکنند و برای یکدیگر استرس میآفرینند یا زن و شوهرهایی که پرخاشگری میکنند، با چه امیدی در انتظار داشتن نوزاد سالمی هستند(2).
اسلام برای پاکی نسل مسلمین تمام مراقبتهای لازم را در امر زناشویی دستور داده و به کلیه جهات روحی و جسمی زن و مرد توجه نموده است. علاوه بر اینکه مردم را از ازدواج با بیماران شدید روانی، بسیار کمهوشها و شرابخوارها برحذر داشته، در مقام مشورت و راهنمایی، ازدواج با افراد بداخلاق را نیز اجازه نداده است. در روایت از امام رضا علیه السلام آمده است که شخصی میگوید به امام گفتم که یکی از بستگانم درخواست وصلت با من دارد ولی بداخلاق است، حضرت در جواب فرمود: «اگر اخلاقش بد است با او ازدواج نکن»(3).
اخلاق بد همسر باعث ناراحتی و تلخ شدن زندگی میشود و روی فرزند هم تأثیر نامطلوبی میگذارد و باعث ایجاد زمینههای اضطرابانگیز،
ترس، هیجانات میباشد که نتیجهاش تأثیر منفی در جنین است. وحشت فوقالعاده مادر، نگرانیها، دلواپسیها، نیازهای ارضا نشده نیز در جنین اثر نامطلوب دارند(1).
شیر دادن
تغذیه نوزاد میتواند بهداشت جسمی و روانی او را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. آسیبهای وارده بر اثر سوء تغذیه چه از نظر جسمی و چه از نظر روانی میتواند غیر قابل جبران باشد(2).
خداوند در قرآن میفرماید: «مادران فرزند خود را دو سال تمام شیر میدهند این برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند»(3).
در روایات تأکید زیادی بر شیر دادن به فرزند توسط مادر شده است. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «هیچ غذایی برای فرزند با برکتتر و سودمندتر از شیر مادر برای فرزندش نیست»(4).
تغذیه نوزاد با شیر مادر برای هر دو طرف دستاوردهای مفیدی دارد. مادرانی که بچه خود را با سینه شیر میدهد، بیشتر احساس رضایت و لذت میکنند. کودک نیز بر اثر تغذیه با سینه مادر، تماس با بدن او، احساس امنیت و خوشحالی میکنند و شخصیت خود را به شیوه مناسب و استوار رشد میدهد. پژوهشگران کشف کردهاند که شیر مادر سرشار از مواد ایمنی است که کودک را در مقابل بسیاری از بیماریها حفظ میکند(5).
1) (1) قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، انتشارات دارالتبلیغ، قم، ص 98.
2) (2) گنجی، حمزه - بهداشت روانی، ص 121.
3) (3) (وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ)؛ بقره / 233.
4) (4) قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «ما من لبن رضع به الصبی اعظم برکة علیه من لبن امه»؛ وسائل الشیعه، ج 21، ص 453.
5) (5) گنجی، حمزه، بهداشت روانی، ص 122.
یادگیری
عامل دیگری که در بهداشت روانی کودک خیلی مؤثر است، یادگیری است. امروزه همه روانشناسان قبول دارند که کودک از لحظه تولد میتواند یاد بگیرد. مثلاً نوزاد میتواند واکنشهای خود را با آنچه تقویت میشود، انطباق دهد، مثلاً یاد میگیرد که چگونه گریه کند تا مادر به او شیر بدهد؛ در تعالیم اسلام مستحب است که در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپ اقامه بگویند. ابورافع میگوید: «دیدم پیامبر صلی الله علیه وآله هنگام تولد امام حسن علیه السلام در گوشش اذان گفت». ابن قیم جویز در کتاب تحفة المولود میگوید: سِرّ اذان و اقامه در گوش راست و چپ نوزاد این است که اولین آهنگی که به گوش انسان میرسد، کلماتی باشد که متضمن عظمت و کبریایی خدا و شهادتین است و انسان به هنگام تولد با شعار اسلام آشنا میشود و به هنگام مرگ با کلمه توحید، دنیا را وداع میکند قطعاً آنچه گوش میشنود و آنچه زبان زمزمه میکند، در اعماق دل و جان اثر میبخشد(1).
امروزه معلوم شده که دستگاه شنوایی در لحظه تولد، رشد یافتهتر است و در واقع جنین انسان حتی سه ماه پیش از تولد میتواند صداهایی بشنود(2).
تعامل با فرزندان
عامل دیگری که میتواند بر رشد عاطفی کودک اثر عمیق داشته باشد تعامل یا کنش متقابل بین او و والدین است. همه تحقیقات بر این نکته تأکید دارند که والدین بر شخصیت کودک خود اثر میگذارند(3). آنچه مایه تقویت عواطف میشود عبارت است از مهرورزی به کودک، بوسیدن در موارد گوناگون، خرید نازش در برخی موارد، عدم ابراز خستگی از
مراقبتش، عدم ابراز ناراحتی از بهانهگیریش، نداشتن قساوت و بیباکی دربارهاش. پیامبر صلی الله علیه وآله میفرمود: «فرزندان خود را ببوسید، زیرا بخاطر هر بوسهای درجهای در بهشت برای شما مهیا است».
مردی نزد حضرت رسول آمد و گفت: «من هرگز فرزندم را نبوسیدم. پیامبر به اصحابش فرمود: او را اهل دوزخ و عذاب میبینم و او در نظر من اهل آتش است»(1).
بوسه والدین به هنگام تأثرات کودک مایه تسکین او است و اندیشهاش را آرامش میبخشد و نقطه اتکایی برای او است. همین امر مایه احساس نشاط و شادی، امید و دلگرمی به زندگی میشود، دید او را نسبت به جهان به تلخیها و ناگواریهای او عوض میکند(2).
اکثر مطالعات نشان میدهد کودکان بزهکار ناسازگار و دشوار، در کودکی با آنها بدرفتاری شده است کودکانی که دائماً میجنبند، آشفتگی دائمی دارند و برای والدین همیشه ایجاد مزاحمت میکنند، به احتمال زیاد خشونت والدین را برمیانگیزند، بدیهی است که خشونت والدین، استرس و ناکامی به همراه میآورد و جو خانواده را ناپایدار میکند بنابراین کودکان دارای خلقهای گوناگون هستند، رفتارهای متفاوت نشان میدهند در این میان تنها کاری که میتوان انجام داد این است که والدین رفتارهای خود را با کودکان تطبیق دهند. آنها باید نگرش مثبت داشته باشند و به اطلاعات روانشناختی خود بیافزایند، والدین نباید هر نوع جنب و جوش و سر و صدای ذاتی کودکان را نشانه مزاحمت و سلب آرامش والدین تفسیر کنند، تحرک در ذات کودک است. بهانهگرفتن، گریه کردن سر و صدا راهانداختن و بسیاری کارهای به ظاهر آزاررسانی برای جلب توجه است(3).
کودکان هر چند که گستاخ و سخت سر و به هر میزان که سخت دل و بیتفاوت باشند باز هم تشنه محبتند و این عطش به حدی است که گاهی طفل خود را به بیماری میزند تا مهر دیگران را به سوی خود جلب کند و یا گاهی واقعاً بیمار میشود، و درمانش ابراز محبت و دست مهر بر سر او کشیدن است. بسیاری از گریههای طفل و فریادهایش به خاطر آن است که به او محبتی نمایند و لحظهای او را در بغل گیرند.
گاهی تجلی آن به صورت لوس بازیها، تقلید کردنها، ادا در آوردنها است و زمانی به صورت حرفهای زشتزدن، عمل مهم و خارقالعاده نشان دادن، دروغ بافتن، خود را بزرگ جلوه دادن، شیرین کاریهای خود را بیان کردن و غیره است. در همه حال او سعی دارد که نظر اطرافیان را به سوی خود جلب کند تا به او مهر بورزند. از او دلجویی کنند و نیاز او را به صورتی برآورده و عطش مهرطلبی او را سیراب کنند.
بررسیها نشان میدهد که سعادت و خوشبختی طفل کاملاً به این امر بستگی دارد که والدین او چقدر دوستش دارند و به چه میزان تأییدش میکنند. کودک مورد علاقه والدین به هر صورتی که زندگی کند خوشبخت است و این خوشبختی را خود احساس میکند و برعکس اگر احساس کند که به او مهری ندارند و علاقهای به او ابراز نمیکنند به هر علت که باشد خود را بدبخت و گرفتار میداند(1).
میدانیم که متمردترین و گستاخترین کودکان از راه مهر و محبت قابل اصلاحند و شاید یکی از علل گستاخی و تمرد آنها کمبود مهر و به خاطر جستجوی محبت باشد. بدین جهت توصیههای روانشناسان این است که این نیاز، ارضا شود در تعالیم اسلام نیز به مهرورزی و ابراز محبت به کودک
1) (1) قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، ص 188.
تأکید زیادی شده است و در کتب فقهی اسلام بابی است که در آن بحث از استحباب ابراز مهر و حتی انجام آن به صورت وظیفه برای والدین است.
پیامبر گرامی اسلام فرمودند: «کودکان را دوست بدارید و با آنان دلسوز و مهربان باشید»(1). و حتی پیامبر صلی الله علیه وآله نگاه کردن پدر و مادر به فرزند از روی محبت را، عبادت میداند(2)و امام صادق علیه السلام میفرماید: «خداوند به بنده رحم میکند به جهت شدت دوستیش برای فرزندش»(3).
و در سخنی از حضرت موسی علیه السلام نقل شده است که پرسید: «خداوندا! چه عملی در نزد تو افضل است؟ در پاسخ شنید: دوستی کودکان(4).
شیوههای مهرورزی
برای مهرورزی نسبت به کودکان راهها و طرق بسیاری است از جمله دستور دادهاند: به کودکان سلام کنید، با او مصافحه کنید، در میان جمع او را به بازی بگیرید، اگر داستانی نقل میکند گوش فرا دهید، آنجا که او میخندد شما هم بخندید، به او نشان دهید که از تأثّر او متأثّرید. با او چنان رفتار کنید که احساس ستم نکند و خود را مظلوم نپندارد(5). به او هدیه بدهید و نیازهایش را برطرف نمایید. پیامبر صلی الله علیه وآله میفرمودند:
«کسی که دخترش را خوشحال کند پاداش کسی را دارد که بندهای از فرزندان حضرت اسماعیل علیه السلام آزاد کرده است و کسی که پسرش را خوشحال نماید مانند آن است که از خوف خداوند گریه کرده است و کسی که از خوف خدا گریه کند خداوند او را داخل بهشت مینماید»(6).
1) (1) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «احبوا الصبیان و ارحموهم، وسائل الشیعه»؛ ج 15، ص 201.
2) (2) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «نظر الوالد الی ولده حباً له عباده، مستدرک الوسائل»؛ ج 15، ص 170.
3) (3) کافی، ج 6، ص 50، حدیث 5 و وسائل، ج 21، ص 483.
4) (4) قال موسیبن عمران: «یارب ایُّ الاعمال افضل عندک؟ فقال، حب الاطفال»؛ بحار، ج 101، ص 105.
5) (5) قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، ص 190.
6) (6) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «من فرح ابنة فکانما اعتق رقبة من ولد اسماعیل ومن اقر بعین ابن فکانما بکی من خشیة الله ومن بکی من خشیة الله ادخله جنات النعیم»؛ بحار، ج 101، ص 94.
تعالیم اسلام توصیه میکند والدین، خود را مانند کودک، در نظر بگیرند و با او با حالت کودکی برخورد نمایند(1). مطالعات نشان میدهند که رابطه والدین و کودک خیلی بیشتر از آنچه تا امروز فکر میکردند اهمیت دارد. حتی نوزاد نیز از تحریکات فیزیکی حاصل از بازی با پدر لذت میبرد. در خانوادههایی که والدین با کودکان خود بازی نمیکنند، محرکهای فیزیکی و روانی برای آنها فراهم نمیآورند، آنها را نوازش نمیکنند، دست به سر و صورتشان نمیکشند و بغل نمیگیرند، کودکان کمتر احساس امنیت میکنند. این کودکان، آسیبپذیرتر میشوند و کمتر به دنبال ایجاد ارتباط با دیگران میروند، بعدها نیز وقتی صاحب فرزند شدند، ممکن است مثل والدین خود کمتر عاطفی باشند. تحقیقاتی که در 49 فرهنگ ابتدایی متفاوت در مورد زندانیان صورت گرفته، نتیجه داده است که محرومیت از تماسها و نوازشهای بدنی، عامل بنیادی در رشد بیگانگی عاطفی، روانپریشی، تجاوز، پرخاشگری و حتی سوء استفاده از مواد مخدر و الکل است. والدین با دریغ کردن نوازشهای جسمی از کودکان، فرزندانی به اجتماع تحویل میدهند که در ایجاد رابطه با دیگران ناتوان میمانند و حتی برای انجامدادن رفتارهای خشن و جنایتآمیز آمادگی نشان میدهند(2).
همانگونه که گفته شد در تعالیم اسلام آمده است هر کس که فرزند دارد باید خود را در حد کودک کند(3)و با زبان کودکی با فرزند برخورد
نماید. کودکان و والدین کنش متقابل دارند، به عبارت دیگر، رابطه والدین با فرزندان یک طرفه و از طرف والدین به طرف کودکان نیست، بلکه روابط آنها و در واقع فرایند اجتماعی شدن کودکان دو طرفه است. آنها داد و ستدهای اجتماعی دارند و متقابلاً یکدیگر را تحت تأثیر قرار میدهند. والدین، برای به دست گرفتن ابتکار عمل و انجام وظیفه الزاماً باید اطلاعات خود را هر روزه غنیتر کنند تا بتوانند بر کودکان خود مؤثر واقع شوند. والدین باید بدانند که کودکان هر سن، توانایی انجام دادن چه کارهایی دارند و متناسب با تواناییها از آنها انتظار داشته باشند، مثلاً اگر والدین ندانند که کودکان چه موقع میتوانند سخن بگویند، چه موقع میتوانند خواندن، نوشتن و حساب کردن بیاموزند، چه موقع میتوانند با کودکان دیگر گروه تشکیل دهند. در چه سنی بیشتر نسبت به والدین ابراز مخالفت میکنند چه موقع به مسائل جنسی فکر میکنند و چه موقع میتوانند استدلال داشته باشند، نخواهند توانست فرزندان خود را بشناسند و رفتار مناسب نشان دهند. این نوع والدین احتمالاً محیط خانواده را به محل عدم تفاهم و جنگ و جدل تبدیل خواهند کرد و بهداشت روانی خود و فرزندان را به خطر خواهند انداخت(1).
آرامش و امنیت، شرط اول خوشبختی و سعادت کودک و شرط لازم و ضروری برای ایجاد رشد و تحول کودک و از اولیهترین نیازمندیهای طفل است(2). اکثر روانشناسان معتقدند که در سال اول زندگی، باید پایههای ایجاد و رشد عواطف از جمله احساس ایمنی گذارده شود. در این بخش در باب احساس ایمنی به موضوعاتی اشاره میکنیم:
الف: مواظبت کردن: یکی از طرق مهم تحریک احساس ایمنی در طفل، مواظبت کردن از بدن او، و در آغوش کشیدن و تغدیه او است. علاقه مادر به کودک باعث میشود تا نیازهای اولیه کودک برآورده شود و زمینه برای احساس ایمنی آماده گردد این رابطه اولیه کودک و مادر تجربه احساسی و ارتباطی بسیار مهمی را برای کودک پدید میآورد که بنیاد احساس ایمنی و بسیاری از عواطف دیگر را در او پیریزی میکند.
ب: برقراری رابطه عاطفی با کودک: یکی دیگر از عواملی که باعث احساس ایمنی در کودک میشود، برقراری روابط عاطفی کودک با افراد دیگر خانواده است و کودک علاوه بر ارتباط داشتن با پدر و مادر باید با پدر بزرگ، مادر بزرگ و حتی دایی، عمو، عمه و خاله ارتباط داشته باشد و بسیاری از نیازهای خود را برآورده سازد که در بحث صلهرحم به آن پرداختیم.
ج: رابطه انتظارات و هدفها با احساس ایمنی در کودک: در جریان رشد، کودک میآموزد که دیگران و به ویژه والدین از او انتظارات و توقعاتی دارند و به تدریج که رشد میکند این انتظارات را درون فکنی میکند و از آن خود مینماید و آنها در واقع توقعاتی میشوند که او از خود دارد. کودک هدفهای مهم را به طور جدی دنبال میکند و اگر نتواند به آنها دست یابد نگران میشود. گاهی والدین بیش از حد توانایی و استعدادش از او انتظار دارند و این خود سبب فشارهای عاطفی بر کودک میشود و ایجاد احساس ناایمنی میکند و تعادل او را به هم میریزد(1). توقعات زیاد از حد، کودک را دلسرد و از زندگی مأیوس میکند حتی گاهی طفل واکنش عصبی از خود بروز میدهد و گاهی به لکنت زبان میافتد(2).
د - رابطه طرد کردن با احساس ناایمنی: طرد کردن پدیدهای است که باید در ابعاد نسبی آن، مورد بحث قرار گیرد، ممکن است گاهی مقداری طرد کردن ضروری باشد ولی افراط در آن و به ویژه انجام آن در سال اول زندگی که طفل باید مورد پذیرش و محبت و توجه کامل والدین باشد، به شخصیت کودک آسیب میرساند و در او ایجاد احساس ناایمنی میکند. شخصیت کودک انسان در سال اول زندگی بر پایه ارضا استوار است و نه محرومیت. طفلی که در سال اول زندگی در رفاه و رضایت و آرامش به سر میبرد زمینههای ایجاد طرز فکر مثبت، اعتماد به نفس، رضایت از خود و دیگران و احساس ایمنی در او بنا میشود(1). در روایتی امام موسی بن جعفر علیه السلام در جواب شخصی که از فرزندش نزد آن حضرت شکایت کرده بود فرمودند: «فرزندت را کتک نزن ولی از فرزندت دوری کن ولی این دوری کردن و کمتوجهی به فرزندت نباید طولانی شود»(2). گرچه در بعضی از مواقع برای تنبیه کودک باید از او کنارهگیری کرد ولی این دوریکردن و طرد کردن باید موقتی و زودگذر باشد به نحوی که کودک تنبیه گردد ولی نباید طولانی شود تا کودک احساس ناایمنی نماید. لذا است که روانشناسان میگویند برای اصلاح کودک اگر با او قهر کردید زود آشتی کنید یا این که میگویند هرگز پدر و مادر تواماً با کودک قهر نکنند، اگر یکی با او قهر کرد و دیگری آشتی باشد و زمینه را برای آشتی او فراهم نماید تا طفل امنیت خود را در خطر نبیند(3).
ه -- رابطه خواهران و برادران با احساس ایمنی: در اسلام تأکید فراوانی بر مسأله مساوات بین فرزندان شده است. پیامبر صلی الله علیه وآله مردی از انصار را دید
که دو فرزندش همراه او بودند و این مرد انصاری یکی فرزندان را بوسید و به دیگری توجهی نکرد حضرت به انصاری فرمود: «چرا به طور مساوات برخورد نکردی و هر دو فرزندت را نبوسیدی»(1). فرق گذاردن بین فرزندان باعث تحریک حسادت میشود.
همچنین احساس ناایمنی کودکانی که دائماً با خواهران و برادران خود به طور تحقیرآمیزی مقایسه میشوند، شدت مییابد، این وضع به ویژه در مورد آنهایی که از لحاظ سنی به یکدیگر نزدیکترند بیشتر یافت میشود.
این کودکان سعی میکنند که دائم با یکدیگر رقابت کنند و بر همه غلبه نمایند، در حالی که اگر شکست بخورند احساس ناایمنی در آنها تقویت خواهد شد. کودک در متن ارتباطاتی که از سوی اولیاء بین افراد خانواده و به ویژه خواهران و برادران ایجاد میشود قسمت عمدهای از خودپنداری خود را کسب میکنند، اگر این ارتباطات برای شخصیت کودک تحقیرآمیز و تهدید کننده باشد، او دچار احساس خود کمبینی و در نتیجه احساس ناایمنی شدید میشود(2).
*پرسش:
*پاسخ:
در تعالیم اسلام سفارش زیادی بر احترام و رعایت حقوق پدر و مادر توسط فرزندان شده است(1). و برای اهمیت نیکی به پدر و مادر همین بس که خداوند احسان به پدر و مادر را عطف به «لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ» کرده است و آن را در ردیف عبودیت و بندگی خود آورده است همان گونه که وظیفه انسان عبادت و بندگی خالق خویش است که او را از نیستی به هستی آورده و تمام لوازم زندگانی او را به نیکوترین وجهی ترتیب داده، همین طور پدر و مادر واسطه تربیت، رشد و ترقی او میباشند و به حکم عقل انسان وظیفهشناس میداند که بایستی بازاء احسان پدر و مادر و به پاداش زحمات آنان از هیچ گونه محبت و احسانی درباره آنان خودداری ننماید(2).
از امام صادق علیه السلام سؤال شد احسان به پدر و مادر به چه معنا است. آن حضرت فرمودند: «احسان این است که به نیکویی و خوبی با پدر و مادر برخورد نماید و اگرچه پدر و مادر بینیاز هم هستند ولی فرزندان قبل از آنکه پدر و مادر چیزی از آنها درخواست نمایند نیاز آنها را برآورده کند»(3).
1) (1) (لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً)؛ بقره/ 83؛ (بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی)؛ نساء / 36.
2) (2) تفسیر مخزن العرفان، ج 1، ص 386.
3) (3) سئل عن الصادق علیه السلام: «ما هذا الاحسان: قال: الاحسان ان تحسن صحبتهما وان لاتکلفهما ان یسألاک شیئاً مما یحتاجان الیه وان کانا مستغنین»؛ تفسیر راهنما، ج 1، ص 248.
همچنین خداوند میفرماید: «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند»(1).
این آیه نیز بر خوشرفتاری و حسن سلوک با پدر و مادر تأکید میکند و برای جلب نظر فرزندان دوران حمل مادران را یادآوری میکند(2). چون اساس زندگانی بشر و کامیابی و ترقیات انسان، روی پایه اتفاق و محبت و معاونت به هم نوع خود قرار گرفته و نزدیکترین اشخاص به آدمی پدر و مادر اویند که از علل مادی وجود او به شمار میروند(3).
تأثیر احترام به والدین کهنسال در بهداشت روانی
خداوند متعال در سوره اسراء میفرماید: «و پروردگارت فرمان قطعی داده که جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید؛ اگر یکی از آن دو، یا هر دو نزد تو به [سنّ] پیری برسند، پس به آن دو «اُف» (= کوچکترین سخن اهانتآمیز) نگو؛ و آن دو را با پرخاش نران؛ و به آن دو سخنی ارجمند بگو و از سر مهر بال فروتنی برای آن دو فرو آور؛ و بگو: «پروردگارا! آن دو را رحمت کن، همان گونه که مرا در خُردی پرورش دادند.»(4).
در این دو آیه قسمتی از ریزهکاریهای برخورد مؤدبانه و فوقالعاده احترامآمیز فرزندان را نسبت به پدران و مادران بازگو میکند از یکسو انگشت روی حالات پیری آنها که در آن موقع از همیشه نیازمندتر به حمایت و محبت و احترامند، گذارده و میگوید:
1) (1) (وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً)؛ عنکبوت/ 8؛ (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً)؛ احقاف/ 15.
2) (2) انوار درخشان، ج 15، ص 257.
3) (3) تفسیر مخزن العرفان، ج 6، ص 132.
4) (4) (وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً)؛ اسراء / 23-24.
کمترین سخن اهانتآمیز را به آنها مگو. آنها ممکن است بر اثر کهولت سن به جایی برسند که نتوانند بدون کمک دیگری حرکت کنند و از جا برخیزند و حتی ممکن است قادر به دفع آلودگی از خود نباشند، در این موقع آزمایش بزرگ فرزندان شروع میشود. آیا وجود چنین پدر و مادری را مایه رحمت میدانند و یا بلا و مصیبت و عذاب. آیا صبر و حوصله کافی برای نگهداری احترامآمیز از چنین پدر و مادری را دارند و یا هر زمان با نیش زبان، با کلمات سبک و اهانتآمیز و حتی گاه با تقاضای مرگ او از خدا، قلبش را میفشارند و آزار میدهند.
از سوی دیگر قرآن میگوید: «در این هنگام به آنها اف مگو، یعنی اظهار کمترین ناراحتی و ابراز تنفر مکن» و باز اضافه میکند: «با صدای بلند و اهانتآمیز و داد و فریاد با آنها سخن مگو». باز تأکید میکند که با قول کریم و گفتار بزرگوارانه با آنها سخن بگو که همه آنها نهایت ادب در سخن را میرساند که زبان کلید قلب است. از سوی دیگر دستور به تواضع و فروتنی میدهد، تواضعی که نشان دهنده محبت و علاقه باشد و نه چیز دیگر. سرانجام میگوید: حتی موقعی که رو به سوی درگاه خدا میآوری پدر و مادر را (چه در حیات و چه در ممات) فراموش مکن و تقاضای رحمت پروردگار برای آنها بنما(1). در این آیه به مسأله بهداشت روان در کهنسالی توجه شده است. به دلیل اینکه افراد مسن معمولاً گرفتار مشکلات و مسائل خاصی هستند. یکی از این مشکلات عدم فعالیت و قدرت و انرژی جوانی است. اغلب مردان پیر، از کار خود بازنشسته شدهاند و یا اینکه قدرت ادامه کار را ندارند، بنابراین اکثراً احساس ناایمنی و تنهایی و از دست دادن مقام اجتماعی میکنند. آنها این تصور را دارند که
1) (1) تفسیر نمونه، ج 12، ص 76.
کسی به وجود آنها احتیاج ندارد و دیگران برایشان اهمیتی قائل نیستند. موقعیت آنان خیلی شبیه کودکی است که اولیایش او را طرد کرده باشند.
برای افراد مسن مهم است که احساس کنند دیگران هنوز به وجود آنان محتاجند و قادرند که به فعالیت روزانه خود، البته در حد امکان ادامه دهند اگر آنها تا این درجه احساس اهمیت و ایمنی کنند، به احتمال زیاد در معرض ابتلای به امراض روانی و جسمی که در این سنین خیلی شایع است قرار نخواهند گرفت(1).
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: هیچ فرزند نیکوکاری نیست که از روی محبت نگاه بر پدر و مادرش نماید مگر اینکه خداوند در ازاء هر نگاه یک حج قبول شده برای او محسوب مینماید و هنگامی که از آن حضرت سؤال شد اگر روزی صد مرتبه نگاه نماید باز هم همین ثواب را دارد. آن حضرت فرمودند: آری(2).
ثوابی که در این روایت بیان شده است برای توجهکردن و اهمیت دادن به پدر و مادر است حتی در روایتی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که از سنّت پیامبر است که شخص را به نام پدرش بخوانند. یادکردن از پدر و نامیدن شخص به این که فرزند فلان، باعث توجه کردن به پدر میشود و والدین احساس کم اهمیتی نخواهند کرد.
سندرم آشیان خالی: یکی از رویدادهای استرسزای دوره پیری، رفتن همه فرزندان از خانواده است. سندرمی وجود دارد به نام «سندرم آشیان خالی» این سندرم احتمالاً برای زنها خیلی طاقتفرسا باشد؛ زیرا آنها هستند که
خود را وقف فرزندان میکنند و هویت مادری به خود میدهند. همچنین ترک خانه به وسیله فرزندان میتواند برای زن و شوهرهایی که جای خالی روابط خود را با فرزندان پر میکردند، وحشتآور باشد. به محض آنکه فرزندان خانه پدری را ترک میکنند زن و شوهر سعی میکنند برای زندگی و روابط خود معنای تازهای بدهند. در این دوره برخی ناراحتیها و استرسهای منفی پیش میآید که همان «سندرم آشیان خالی» است.
رابطه پدر بزرگها و مادر بزرگها با نوهها عاملی است که میتواند برای هر دو طرف، منبع شادی، محبت و عشق باشد. کودکان میتوانند، برای بسیاری از رفتارها، آشنایی با سنّتها و فرهنگ خانوادگی خود، الگوی زنده داشته باشند و والدین بزرگ نیز میتوانند در سایه مراقبت از کودکان، مشاهده رشد آنها، شادی و لذت احساس کنند.
به علاوه، وجود نوهها به والدین بزرگ این الهام را میدهد که زندگی دوام دارد و نسلهای آینده از آنها یاد خواهند کرد و نامشان را زنده نگه خواهند داشت؛ بنابراین آنها احساس میکنند که مفید هستند و سلامت روانی خود را محفوظ نگهمیدارند(1).
1) (1) گنجی، حمزه، بهداشت روانی، ص 137.
*پرسش:
*پاسخ:
در معاشرت اجتماعی همه مایلند نزد مردم مورد احترام و اکرام باشند، علاقه به برخورداری از جایگاه مناسب اجتماعی نزد مردم به این جهت است که انسان طبعاً از تنهایی و انزوا، هراس دارد، زیرا بسیاری از نیازهای معنوی، مادی انسان تنها در ارتباط با دیگران قابل تأمین است و انسان در انزوا و تنهایی نمیتواند آنها را تحصیل کند. لذا هنگامی که انسان دچار تنهایی و انزوا شود احساس کمبود و نیاز شدیدی به او دست میدهد و به دنبال آن دچار رنج و افسردگی میشود. از این رو برای تأمین این دسته از نیازهای معنوی و مادی خود به داشتن رابطه قوی با مردم نیازمند است. برای ایجاد رابطه مناسب باید در بین مردم برای خود جایگاهی داشته باشد، تا مردم او را در میان خود بپذیرند و حاضر به معاشرت با او شوند. انسان از این طریق میتواند خصلتهای نیکو را از دیگران آموخته و صفات انسانی و کرامت نفسانی خود را بروز داده و به کمال برساند در عین حال نیازهای مادی او نیز تأمین گردد. برخی افراد بین مردم محبوبیت دارند و معمولاً مردم تمایل و علاقه قلبی خود را به آنان ابراز میدارند برخی دیگر رابطه مناسبی با مردم ندارند. روانشناسان معقتدند که اخلاق و رفتار و صفات اشخاص سبب محبوبیت یا عدم محبوبیت آنان بین مردم میشود(1).
برای ایجاد رابطه مطلوب با دیگران باید اصول و معیارهایی را رعایت کنیم:
1) (1) صحفی، سید محمد، آیین معاشرت در اسلام، ص 4، کانون نشر معارف خوزستان.
در مرتبه نخست رفتار مناسبی از خود بروز دهیم. در مرتبه دوم حقوق دیگران را شناخته و نسبت به ادای آنها و عدم تعدی به حقوق و حریم دیگران درست عمل کنیم.
اصول و معیارهای رعایت حقوق دیگران به دو دسته تقسیم میشوند: دسته اول صفات و خصوصیات رفتاری است که در برابر دیگران باید از خود بروز دهیم و بدانها آراسته باشیم و دسته دوم خصلتهای ناپسندی است که باید از آنها اجتناب نماییم.
در این بخش از دسته اول تحت عنوان عوامل بهبوددهنده روابط اجتماعی و از دسته دوم تحت عنوان آسیبهای روابط اجتماعی بحث میکنیم.
الف - ملاقات با یکدیگر: ملاقات دوستان، دوستی را تثبیت و دوری از ملاقات موجب فراموشی آنها میشود.
علی علیه السلام میفرماید: «کسی که برادر دینیاش را برای خدا زیارت نماید خداوند هفتاد هزار ملک را مؤکّل میکند که به او بهشت را مژده بدهند پس از دنیا خارج میشود در حالی که هیچ گناهی بر گردن او نیست»(1).
در روایت دیگری از آن حضرت میخوانیم: «کسی که برادر مؤمنش را در خانهاش زیارت کند بدون اینکه نیازی یا حاجتی از او داشته باشد، از زیارت کنندگان خداوند محسوب میگردد و سزاوار است بر خداوند که میهمان خود را گرامی بدارد»(2).
1) (1) و قال علیه السلام: «مَنْ زَارَ اخاهُ لِلّهِ لالِشَی غَیْرَهُ بَلْ لالْتِماسِ مَا وَعَد الله وَتَنَجُّزَ ماعِنْدَه، وَکَّلَ اللهُ بِهِ سَبْعَینَ الْفَ مَلَک یُنادونَهُ الا طِبْتَ وَطابَتْ لَکَ الجَنَّةَ فَخَرج مِنَ الدّنیا وَلَیسَ فی عُنُقِهِ تَبِعَةُ لاَحد حَتَّی لَقَیَ الله مَحْمُوداً غَیرَ ملوم وَلا مذموم...»؛ بحار، ج 71، ص 355.
2) (2) «مَن زارَ اخاهُ المُوْمنَ الَی مَنْزِلِهِ لاَلِحَاجَة مِنْهُ الَیهِ کُتِبَ مِنْ ُزوّارِ اللهِ وَکانَ حَقیقاً عَلَی اللهِ انْ یُکْرِمَ زائِرُه»؛ همان.
امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب میفرماید: «هرکه از یاران مرا میبینی به او سلام برسان و او را به تقوای خدای بزرگ سفارش کن و اینکه تندرستان از بیمارشان عیادت کنند و توانگرشان بر تهیدستشان مهربانی ورزد و زندهشان بر جنازه مردهشان حاضر شود، یکدیگر را در خانههایشان دیدار کنند که دیدار موجب برقراری دستورات ما است و خداوند بندهای که دستورات ما را زنده کند مورد ترحّم قرار میدهد»(1).
تأثیر معنوی ملاقات به گونهای است که موسیبن جعفر علیه السلام میفرماید: «برای شیطان و لشکریانش چیزی نگونبارتر از دیدار برادران برای رضای خدا نیست»(2).
تعامل اطلاعات و افزایش دانش از دیگر آثار ملاقات است. امام صادق علیه السلام میفرمایند: «دیدار برادران موجب باروری عقل است اگرچه این دیدار اندک و ناچیز باشد»(3).
ب - سلام کردن: یکی از آداب اسلامی در روابط اجتماعی سلام کردن به یکدیگر است که تعالیم اسلامی بر آن تأکید کرده است. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله و ائمه معصومین به زنان و کودکان نیز سلام میکردند. سلام از ریشه سلامتی است و بدین مفهوم است که سلامتی و ایمنی بر تو باد و به طور ضمنی دلالت دارد که هیچ خطر و تهدیدی از سوی سلام کننده، متوجه طرف مقابل نیست.
خداوند متعال میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، به هیچ خانهای جز خانه خود وارد مشوید مگر پس از آنکه قبلاً انس بگیرید (تا ساکنان
1) (1) قال علیه السلام: «یا خَیْثَمَةُ ابْلِغْ مَنْ تَری مِنْ مَوَالینَا السَّلامَ وَاَوْصِهِمْ بِتَقْوَی اللهِ العَظیمِ وَاَنْ یَعُودَ غَنِیُّهُمْ عَلَی فَقیرِهِمْ وَقَویّهُمْ عَلی ضَعِیِفِهِمْ وَاَنْ یَشْهَدَ حَیُّهُمْ جِنازَةَ مَیِّتِهِمْ وَاَنْ یَتَلاقَوْا فِی بُیُوتِهِمْ فاِنَّ لُقْیا بَعْضِهِمْ بَعْضَاً حَیاةٌ لاَمْرِنا، رَحِمَ اللهُ عَبْداً احْیَا امْرَنا»؛ بحار، ج 71، ص 343.
2) (2) بحارالانوار، ج 74، ص 263.
3) (3) همان، ص 353.
آن، متوجه آمدن و برخورد دوستانه شما شوند) و به اهل خانه سلام کنید که این برای شما بهتر است»(1). در آیات دیگری از سلام کردن انبیاء به افراد سخن به میان آمده است. خداوند به پیغمبر میفرماید: «و هر گاه کسانی که به نشانههای ما ایمان میآورند نزد تو آیند، پس بگو: «سلام بر شما باد! پروردگارتان رحمت را بر خویشتن مقرّر کرده است؛ که هر کس از شما کار بدی از روی نادانی مرتکب شده، سپس بعد از آن توبه و اصلاح نماید، پس حتماً او بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»(2).
سلام در این آیه، بر امنیت و آرامش بخشی دلالت دارد، زیرا در مورد مهاجران است که از شهر خود، یعنی مکه، به مدینه میرفتند و در آنجا خویشاوند و فامیلی نداشتند طبعاً احساس ناامنی میکردند و این آیه در مورد سایر مؤمنان نیز مفهوم فوق را دارد و خداوند به وسیله پیغمبر خود به آنها امنیت و آرامش میدهد تا نگران گذشته خویش نباشند(3).
در آیاتی دیگر، خداوند به بندگانش سلام کرده است و میفرماید: «و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند»(4). یا سلام بر پیامبران میکند و میفرماید: «و سلام بر بندگانش، (همان) کسانی که برگزیده است»(5).
دسته دیگری از آیات از سلام فرشتگان به انسانهای مؤمن سخن میگوید و میفرماید: «(همان) کسانی که فرشتگان (جانهای) آنان را به طور کامل میگیرند، در حالی که پاکیزهاند؛ (و به آنان) میگویند: «سلام بر شما! به خاطر اعمالی که همواره انجام میدادید، وارد بهشت شوید.»(6).
1) (1) (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلی أَهْلِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)؛ نور / 27.
2) (2) (وَ إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)؛ انعام / 54.
3) (3) مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 251.
4) (4) (... وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی)؛ طه/ 47.
5) (5) (وَ سَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی)؛ نمل/ 59.
6) (6) (الَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)؛ نحل/ 32.
دسته دیگر آیاتی هستند که تحیت مؤمنان را در بهشت، سلام معرفی میکنند. خداوند میفرماید: «و زندهبادِ آنان در آنجا، «سلام» است»(1).
در اولین برخورد، بهترین چیزی که مسلمانان مناسب است رعایت کنند، دادن امنیت و آرامش به طرف مقابل است تا مطمئن شوند آسیبی متوجه آنها نیست و این امر با سلام کردن محقق میشود. از آنجا که احساس امنیت و آرامش اساس و پایه اصلی زندگی انسان است. میتوان گفت که سلام پایه و اساس دیگر ابعاد زندگی انسان است. اهمیت سلام تا آنجا است که بهشت، که سمبل نعمت و آسایش و زندگی شیرین انسان است، «دارالسلام» نامیده شده و به نوبه خود، اهمیت سلامتی و امنیت را میرساند(2). در روایات نیز معصومین علیهم السلام به سلام کردن سفارش نمودهاند و آن را یکی از اسباب جلب محبت شمردهاند.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «وارد بهشت نخواهید شد، مگر آنکه ایمان بیاورید و ایمان نخواهید آورد، مگر آنکه یکدیگر را دوست بدارید. آیا شما را به چیزی راهنمایی بکنم که اگر انجامش دهید، محبوب یکدیگر خواهید گشت؟ سلام کردن میان خودتان را آشکار سازید»(3).
جواب سلام: یکی دیگر از آداب معاشرت در اسلام، جواب سلام است که اهمیت بیشتری نسبت به سلام کردن دارد. در اسلام مورد تأکید قرار گرفته است. خداوند میفرماید: «هنگامی که به شما سلام و دعا کردند، شما به شکلی بهتر پاسخ دهید یا دست کم همان سلام و دعا را به فرد برگردانید، که خداوند برای هر چیزی ارزشی در نظر میگیرد (به طور کامل به حساب
1) (1) (تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ)؛ یونس / 10؛ ابراهیم / 23.
2) (2) مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 252.
3) (3) عن رسول صلی الله علیه وآله: «لا تَدْخُلونَ الجَنَّةَ حَتّی تُوْمِنُوا، وَ لاتؤْمِنُوا حَتّی تَحَابّوا. اوَلا ادُلّکُمْ عَلَی شَیْیء اذا فَعَلْتُمُوهُ تَحابَبْتُمْ؟ افْشُوا السَّلامَ بَیْنَکُمْ...»، محمدی ری شهری، دوستی در قرآن و حدیث، ترجمه سید حسن اسلامی، ص 97 و مستدرک الوسائل، ج 8، ص 362.
هر نیک و بدی میرسد). به همین جهت پاسخ هر تحیتی در آداب و فرهنگ اسلام باید کاملتر از آن و یا دست کم، مطابق آن باشد(1).
ج - مصاحفه کردن
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: «دست دادن با یک مؤمن برتر است از دست دادن با ملائکه»(2). باید دیدار و ارتباط با مؤمنان و دوستان با دست دادن و با گذشت مدت زمان با آغوش کشیدن و بوسیدن و لبخند همراه باشد. اینگونه اعمال، عادات کوچکی است که جامعه را به نتایج بزرگی میرساند و نه تنها برای سلامت ارتباط کافی است بلکه از اسباب موفقیت در زندگی نیز هست(3)؛ «دست دادن، نشانه محبت است».
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله میفرماید: «هرگاه یکی از شما برادرش را دید باید با او دست دهد و بر او درود فرستد که خداوند ملائکه را این چنین گرامی میدارد»(4)؛ نیز میفرماید: «با یکدیگر مصافحه کنید که این کار کینهها را از میان میبرد»(5).
امام صادق علیه السلام میفرماید: «هنگامی که مؤمنی با برادر خود ملاقات میکند و دست او را میفشرد خداوند به آن دو مینگرد و گناهان آن دو، تا هنگام جدایی از میان میرود چنانکه برگ درخت به هنگام باد شدید از درخت جدا میشود»(6).
بنابراین اسلام به ما میآموزد که با شوق و حرارت دست یکدیگر را بفشاریم و مدت مصافحه را طولانی گردانیم و اگر میخواهیم محبت و ثواب بیشتر شود باید در شرایط مناسب با آغوش کشیدن آن را کامل کنیم.
1) (1) (وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً)؛ نساء / 86.
2) (2) «مُصافَحَةُ الْمُوْمِنِ افْضَلُ مِنْ مِصافَحَةِ الْمَلائکِه»؛ اصول کافی، ج 2، ص 183.
3) (3) مدرسی، هادی، دوستی و دوستان، ص 393.
4) (4) قال رسولالله صلی الله علیه وآله: «اِذا لَقِیَ احَدُکُمْ اخاهُ فلیسلّمْ عَلَیْهِ ولْیُصَا فِحْهُ فانّ اللهَ عزَّوَجَلَّ اکْرَمَ بذلکَ الْمَلائکَةَ فاَصْنَعوا صُنْعَ الْمَلائکَةِ»؛ اصول کافی، ج 2، ص 181.
5) (5) عنابی عبدالله علیه السلام قال: «تَصافَحوا فَاِنَّها تَذْهَبُ بالسَّخِیمَة»، اصول کافی، ج 2، ص 183.
6) (6) «واِنّ المؤمن لَیَلْقَی اخاهُ فَیُصافِحُهُ فَلا یَزالُ اللهُ یَنْظُرُ الیَهما والذُّنوبُ تَتَحاتُّ عَنْ وجوهِهِما کَما یَتَحاتُّ الْوَرَقُ عَنْ الشَجرَ»، اصول کافی، ج 2، ص 182.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «هرگاه دو مؤمن با یکدیگر ملاقات کنند و با یکدیگر دست دهند، خداوند بر آن دو رحمت نازل میکند که نود و نه رحمت از آن کسی است که دوست خود را بیشتر دوست دارد و اگر یکدیگر را در آغوش گیرند، هر دو غرق در رحمت خواهند شد»(1).
همچنین سفارش به تقبیل و بوسیدن برادر مسلمان شده است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «برای شما مسلمانان یک نوری است که به وسیله آن در دنیا شناخته میشوید. وقتی که یکی از شما برادر خودش را ملاقات نمود موضع آن نور که در پیشانی برادر مؤمنش است ببوسد»(2).
این تماس بدنی و تقبیل باعث ازدیاد محبت و احساس آرامش در روابط اجتماعی میگردد.
د - احترام گذاشتن: از عوامل بهبود دهنده روابط اجتماعی است.
احترام متقابل افراد به یکدیگر زندگی اجتماعی را زیبا و لذتبخش میکند و موجب ازدیاد محبت مردم نسبت به هم میشود(3).
مکانیزم تأثیر احترام گذاشتن بر بهداشت روانی
اشاره شد که یکی از نیازهای انسان، عزت نفس میباشد و احترام به افراد باعث تقویت عزّت نفس میگردد. اگر در روابط و معاشرت با افراد عزت نفس آنان خدشهدار شود، این روابط به سردی میگراید، زیرا هیچ فردی حاضر نمیشود برای نیل به چیزی از حیثیت و احترام خود صرف کند. کودکان نیز دارای عزت نفس هستند و انتظار دارند که مردم به آنان
1) (1) «اِنَّ المُؤمِنینَ اذَا الْتَقَیا فتَصافَحا انْزَلَ اللهُ عَزَّوَجلَّ الرَّحْمَةَ عَلَیهما فَکانَتْ تِسْعَةٌ وَتِسْعونَ لاَشَدِّهِما حُبّاً لِصاحِبِهِ فَاِذَا تَوَافَقَا غمَرَتْهُمَا الرّحمَةٌ»، اصول کافی، ج 2، ص 182.
2) (2) الامام الصادق علیه السلام: «اِنَّ لَکُمْ لَنوراً تَعْرَفوُنَ بِهِ فِی الدّنْیا حَتّی انَّ احَدَکُمْ اذا لَقِیَ اخَاهُ قَبَّلهُ فِی مَوضِعِ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ»؛ میزان الحکمه، ح 16285.
3) (3) سید علوی، سید ابراهیم، اینگونه معاشرت کنیم، ص 69.
احترام گذارند. برای رابطه مناسب با دوستان و جلب نظر و محبت مردم احترام به آنان در امور بزرگ و پراهمیت یا در مسائل بسیار کوچک و جزیی دارای اهمیت است. افرادی که به مردم اعتماد به نفس میدهند مورد توجه مردم قرار میگیرند و کسانی که این اعتماد را از آنان سلب کنند مورد بیاعتنایی مردم قرار میگیرند(1). پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرموده: «کسی که به برادر دینیاش احترام گذارد و او را گرامی بدارد در واقع خدا را گرامی داشته و کسی که خدا را تکریم کند پاداش بزرگی دارد»(2).
روش معصومین در برخورد با افراد
پیامبر اسلام در احترام به مردم، به جزییترین امور توجه داشت و از کوچکترین امور غفلت نمیکرد. هرکس بر رسول گرامی اسلام وارد میشد، آن حضرت به او احترام میگذاشت و گاه عبای خود را به جای فرش زیر پای او میگسترانید و بالشی که خود به آن تکیه داشت به وی میداد(3).
روزی پیامبر تنها در مسجد نشسته بود. شخصی وارد شد و به جانب حضرت آمد. پیامبر از جای برخاست و قدری عقب رفت و جای خود را به او داد. آن شخص عرض کرد: یا رسولالله! مسجد خالی و جا وسیع است چرا قدمی به عقب رفتید؟ فرمود: از حقوق مسلمان بر مسلمان آن است که وقتی خواست نزد او بنشیند، قدمی به عقب برود و برای او حریم قائل شود.
اگر چند نفر در حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مینشستند. آن حضرت برای حفظ احترام همگان نگاههای مودّتآمیز خود را به طور مساوی متوجه همه افراد حاضر مینمود. هنگامی که با اصحاب خود در مسجد یا غیر آن جلسهای
1) (1) مدرسی، هادی، دوستی و دوستان، ص 139.
2) (2) «مَنْ اکْرَمَ اخاهُ فَاِنّما یُکْرِمُ اللهَ فَماظَنَّکُمْ بِمَنْ یُکْرِمُ اللهَ «عَزَّوَجَلَّ» انْ یُفْعلَ بِه...»؛ وسائل الشیعه، ج 17، 189.
3) (3) «کانَ یُکْرِمُ مَنْ یَدْخُلُ علیهِ حتّی رَبَما بَسَط ثوَبُه َویُوْثُرِ الدّاخِلَ بِالوَسادَةِ التی تحته...»؛ مناقب آلابی طالب علیه السلام، ج 1، ص 145.
داشتند، جلسه دایرهوار تشکیل میشد که اساساً بالا و پایین و امتیازی نداشت. اگر ناشناسی به مجلس رسول اکرم وارد میشد، نمیتوانست آن حضرت را بشناسد زیرا هیچگونه امتیازی بر سایرین نداشت.
رسولاکرم با احترام به دیگران همه را مجذوب خود ساخته بود. خداوند متعال به پیامبر میفرماید: «و بال (عطوفت و فروتنی) خود را برای مؤمنان فرو آر»(1). این تعبیر کنایه زیبایی از تواضع و محبت و ملاطفت است همانگونه که پرندگان به هنگامی که میخواهند نسبت به جوجههای خود اظهار محبت کنند آنها را زیر بال و پر خود میگیرند(2).
امام باقر علیه السلام میفرمایند: «دوستان خود را احترام کنید و آنان را بزرگ بشمارید و برخلاف ادب متعرض یکدیگر نشوید»(3). تعالیم اسلام تحقیر و بیاحترامی به مؤمن را به منزله اعلان جنگ با خدا معرفی نموده است(4).
پیامبر اسلام میفرماید: «هیچ یک از افراد را کوچک نشمارید. زیرا مسلمان در هر مرتبهای که باشد نزد خداوند بزرگ است»(5).
علی علیه السلام میفرماید: «بپرهیز از اینکه فرد عاقل و خردمند را به خشمآوری و یا شخص کریم و بزرگواری را اهانت کنی و یا فرد پست و فرومایهای را احترام گذاری و با نادان مصاحبت و همنشینی نمایی»(6).
روشن است اگر انسان به فرد دانایی اهانت کند یا شخص بزرگواری را تحقیر کند و به خشم آورد، ممکن است برخوردی متقابل از او ببیند که از عهده ضرر آن بر نیاید. احترام به فرد پایین مرتبه باعث خودباختگی او
1) (1) (وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ)؛ حجر/ 88.
2) (2) تفسیر نمونه، ج 11، ص 132.
3) (3) قال الباقر علیه السلام: «عَظِّمُوا اصْحابَکُمْ وَوقِّرُوهُمْ وَلایتَهَجَّمُ بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْض»، اصول کافی، ج 2، ص 173.
4) (4) قال الصادق علیه السلام: «لِیَاْذَنَ بحَرب مِنّی مَنْ اذَلَّ عَبْدِیَ المُوْمِنَ»، ثوابالاعمال، و عقابالاعمال، ص 284.
5) (5) «لاتَحْقِرَنَّ احداً مِنَ المسلمینَ فَاِنَّ صغیرَهُم عِنداللهِ کبیر»، ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، مکتبة الفقیه، ج 1، ص 31.
6) (6) عن امیرالمؤمنین علیه السلام: «اِحذَرِ العاقِلَ اذا غضَبتَهُ وَالکَریمَ اذا اهَنْتَهُ والنَّذْلَ اذا اکْرَمْتَهُ وَالجاهِلَ اذا صاحَبْتَهُ...»، بحارالانوار، ج 71، ص 166.
میشود و ممکن است خود را در جایگاهی ببیند که در آن قرار ندارد و از این راه خسارت غیرقابل جبرانی به جامعه برسد(1).
امام موسی بن جعفر علیه السلام میفرمایند: «احترام میان خود و برادرت را از بین مبر و چیزی از آن بگذار زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم است و برجای بودن احترام، (عامل) بر جای بودن دوستی است»(2).
علی علیه السلام در دوران حکومت خود، در خارج شهر کوفه با مرد غیرمسلمانی رفیق راه شد. آن مرد علی را نمیشناخت، پرسید: قصد کجا داری؟ فرمود: کوفه میروم. سر دو راهی رسیدند. آن مرد به راه خود رفت ولی برخلاف انتظار دید آن حضرت همراه او میآید. پرسید مگر قصد کوفه نداری؟ فرمود: چرا. گفت: راه کوفه آن طرف است. فرمود: میدانم. پرسید: پس چرا از راه خود منحرف شدهای؟ علی علیه السلام فرمود: برای اینکه مصاحبت و رفاقت به خوبی پایان پذیرد، لازم است انسان در موقع جدا شدن از رفیق راه خود، چند قدم او را بدرقه نماید و این دستوری است که پیامبر گرامی به ما آموخته است. این تکریم و احترام صادقانه، آن مرد را به شدت تحت تأثیر قرار داد و پرسید: آیا پیامبر اسلام به شما چنین دستوری داده است؟ فرمود: آری. گفت: آنان که پیروی پیامبر، اسلام را پذیرفتند و قدم جای قدم او گذاشتند، مجذوب همین تعالیم اخلاقی و رفتار کریمانه او شدند. سپس از راهی که در پیش داشت، چشم پوشید و با علی راه کوفه را در پیش گرفت و درباره اسلام با آن حضرت گفتگو کرد و سرانجام مسلمان شد(3).
1) (1) اینگونه معاشرت کنیم، ص 70.
2) (2) «لاَتُذْهَبَ الحِشْمَةَ بَیْنَکَ وَبَیْنَ اخیکَ، ابْقَ مَنْهَا، فَاِنَّ ذَهَابَهَا ذَهَابُ الْحَیاءِ، وَبَقاءُ الحِشْمَة بَقاءُ الَمَودَّةِ»؛ محمدی ری شهری، دوستی در قرآن و حدیث، ترجمه سید حسن اسلامی، انتشارات فرهنگی دارالحدیث، ص 82.
3) (3) اصول کافی، ج 2، ص 670.
از آنجا که هر انسانی دارای خصلت یا رفتار خوب و از جهتی شایسته ستایش است باید جنبههای مطلوب طرف مقابل را شناخت و شخص را به سبب داشتن آن صفات خود تمجید نمود. در روابط بین افراد، برای جذب آنها باید کار کنیم که افراد به اهمیت خود پی ببرند.
ارسطو میگوید: «برای بقای دوستی باید دوستان، فضیلت و ارزش یکدیگر را بشناسند و آن را به دیده احترام بنگرند».
امام حسن علیه السلام در توصیف برادر میفرماید: «و اگر از تو خوبی دید آن را بازگو کند»(1).
ه -- جا دادن به تازه وارد در مجلس: یکی دیگر از آداب معاشرت، که در قرآنکریم به آن سفارش شده است جمع و جور نشستن در مجالس تا اینکه برای تازهواردان جای برای نشستن باشد.
خداوند میفرماید: «ایاهلایمان در مجالس، هرگاه به شما گفتند: جا برای دیگران باز کنید، جمع و جور بنشینید و به آنها جا بدهید تا خدا به کار شما توسعه دهد و وقتی گفته میشود: برخیزید، برخیزید. خداوند کسانی را که دارای ایمان و علم هستند، درجاتی از رفعت و بلندی مقام میدهد و به آنچه که میکنید آگاه است»(2).
این آیه شریفه دو سفارش روشن دارد و یک سفارش ضمنی.
سفارش اول اینکه مسلمانان در مجالس و محافل خود تا حد ممکن، جمع و جور بنشیند تا افراد بیشتری بتوانند در آن مجلس شرکت کنند و از آن بهره ببرند.
1) (1) عن الحسن بن علی علیه السلام... «ان رای منک حسنة عدها»، بحارالانوار، ج 44، ص 139.
2) (2) (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّهُ لَکُمْ وَ إِذا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ)؛ مجادله/ 11.
سفارش دوم: در صورتی که مجلس ازدحام دارد و جائی برای تازه واردین نیست، بر مسلمانان لازم است در مورد افرادی که امتیاز علمی یا تقوایی و ایمانی دارند، ایثار کنند و به احترامشان جای خود را به آنان بدهند. سفارش ضمنی اینکه رعایت مقام و موقعیت و احترام افراد مؤمن و با تقوا لازم است(1).
و - گوش فرا دادن: گوش فرا دادن و توجه کردن به طرف مقابل در روابط اجتماعی مناسب، پایهای مهم است. «گوشدادن» به سخنان طرف مقابل یک مسأله عادی و متداول و روزمره میان مردم است که یکی از هنرهای کوچک ولی پراثر در رابطه میان انسانها است. در قرآن آمده است: «و از آن (منافق) ان کسانی هستند که پیامبر را آزار میدهند و میگویند: «او گوش (ی، و خوشباور) است!» بگو: «گوشیِ خوب بودن، به نفع شماست؛ [او] به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق میکند و رحمتی است برای کسانی از شما که ایمان آوردهاند.»(2). در این آیه یکی از صفات پیامبر صلی الله علیه وآله را گوش فرا دادن به سخن افراد حتی منافقان میداند. به این شیوه حرمت آنها حفظ شده و آبروی آنها نمیرود و عواطف آنها جریحهدار نمیشود.
پیامبر صلی الله علیه وآله برای حفظ محبت و همدلی مردم از این طریق کوشش میکند در حالی که اگر ایشان نیتهای آن را روشن میکرد، مشکلات فراوانی برای آنها پیش میآمد. به علاوه آبروی آنها میرفت و راه بازگشتی برای آنها فراهم نمیشود. به این ترتیب افراد گناهکاری که قابل هدایت بودند در صف بدکاران قرار میگرفتند و از اطراف پیامبر صلی الله علیه وآله دور میشدند. یک رهبر مهربان و دلسوز، در عین حال حکیم و دانا در روابط با
افراد مسائل مهمی را درک میکند ولی از افشای اسرار مردم خودداری میکند تا افرادی که زمینه رشد و هدایت دارند، تربیت مناسب پیدا کنند(1).
گوش دادن پیامبر صلی الله علیه وآله امر خیری است و به منظور احترام از گوینده، به حرف او گوش میدهد و گفتار او را تفسیر مطلوب میکند به علاوه اثر خبر صادق و مطابق با واقع را هم بر آن بار نمیکند، یعنی اگر درصدد بدگویی از کسی باشد آن شخص را مؤاخذه نمیکند، در نتیجه هم به حرفهای گوینده گوش داده و او را احترام کرده است و هم ایمان آن مؤمنی را که وی درباره او بدگویی و سعایت کرده محترم شمرده است(2).
تعالیم اسلام اهمیت زیادی برای گوش دادن قائل شدهاند. پیامبر صلی الله علیه وآله میفرمایند: «کسی که در میان سخن برادرش سخن بگوید مانند آن است که چهرهاش را خراش انداخته باشد»(3).
در حدیثی دیگر از آن حضرت آمده است که: «از جوانمردی است که اگر برادرت سخن گفت به سخنش گوش بسپاری»(4).
گوش فرادادن به سخن افراد، باعث احساس احترام برای گوینده میشود. زیرا فرد وقتی احساس میکند، کسی به او بها میدهد و سخنش را میشنود، احساس عزّت نفس میکند و دوستی او با دیگران مستحکم میشود.
بسیاری از مردم وقتی برای اولین بار با کسی برخورد میکنند نمیتوانند توجه او را به خود جلب نمایند شاید به این دلیل که به سخنان طرف مقابل به دقت گوش نمیدهند. آنها تمام هم خود را متوجه سخنی میکنند که میخواهند به طرف مقابل بگویند و لذا گوش خود را بر شنیدن سخنان او میبندند... در حالیکه مردم به دنبال شنونده خوب هستند حتی برخی
پزشک را به بالین خود فرا میخوانند برای آنکه به سخنان و درد دلهایشان گوش دهد(1).
امام صادق علیه السلام میفرماید: «خوشبرخوردی وخوب گوشدادن نشانگر درستاندیشی است»(2).
مردم معمولاً شنوندگان خوب را بر گویندگان خوب ترجیح میدهند، زیرا در برابر شنوندگان خوب احساس مهم بودن میکنند. به همین دلیل از دیرباز گفتهاند: مردم مایلند با کسی بنشینند که خود را در حضور او بزرگ میبینند و به نشستن با کسی که او را در حضور خود بزرگ میبینند رغبت ندارند.
ز - قدردانی و تحسین: قدردانی و تحسین افراد باعث تقویت عزّت نفس و تأمین بهداشت روانی افراد در این زمینه میگردد. انسان به دنبال کسب هویت مطلوب است.
دوست داشتن و تمجید شدن، عزّت نفس را افزایش میدهد و همچنین موجب توسعه خود میشود، به طوری که شخص احساس میکند دیگران بخشی از او هستند(3).
خداوند متعال در آیات متعددی مؤمنان را تحسین و تمجید نموده است و میفرماید: «شما بهترین امّتی بودید که برای مردم پدیدار شدهاند؛ (چه اینکه) به [کار] پسندیده فرمان میدهید و از [کار] ناپسند منع میکنید و به خدا ایمان دارید.»(4).
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند: «بهترین برادران تو آن است که خوبی و احسان تو را به جا بیاورد»(5).
1) (1) کارنگی، دیل، آئین دوستیابی، ترجمه ریحانه جعفری، پروین قائمی، تهران: پیمان، 1379، ص 131.
2) (2) بحار، ج 77، ص 238.
3) (3) ارگایل، مایکل، روانشناسی شاد، ص 128، مترجمین فاطمه بهرامی و دیگران، اصفهان، جهاد دانشگاهی واحد اصفهان، چاپ اول، 1382.
4) (4) (کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ)؛ آلعمران/ 110.
5) (5) بحار، ج 78، ص 339.
امام علی علیه السلام اصحاب و یاران خویش را ستایش میکرد و از تواناییهای آنان زبان به تمجید و قدردانی میگشود و عدهای از یارانش را نیز با این عبارات ستوده است: یاران حق و برادران دینی شما هستید. شما در روز سختی سپرید. این شما هستید خواص و اصحاب سرّ من. به کمک شما بر کسی که (به حق) پشت کرده شمشیر میزنم و اطاعت و پیروی کسی را که (به حق) رو کرده امیدوارم(1).
تشویق و تحسین وسیلهای است برای تقویت انسان در خیرها و ترغیب به تلاش بیشتر و فراهم کردن نشاط لازم در رشد و تربیت انسان. زیرا انسان به فطرتش که عشق به کمال مطلق و انزجار از نقص است، مایل به کمالات و نیکویی و دوستدار تشویق و قدردانی است و بر این اساس بهترین روش در برانگیختن انسانها به سوی کمال و دور کردن از نقص، تشویق و قدردانی است(2).
در این رابطه علی علیه السلام به مالک اشتر میفرمایند: «آنان را به نیکویی یاد کن و پیوسته تشویقشان نما و کارهای مهمی که انجام دادهاند برشمار، زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان، دلیرشان را [به کوشش و حرکت بیشتر] برانگیزاند و از کار مانده را به خواست خدا [به کار و تلاش] ترغیب نماید»(3).
با قدردانی و تحسین کارهای خوب افراد میتوان آنان را به سوی سعادت و تکامل هدایت کرد. تمایل به مهم بودن هست که نیکوکاران را به ساختن بیمارستانها، مدارس، مساجد و غیره وا میدارد.
امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: «بهترین برادر امت، کسی است که خطایت را فراموش کند و از نیکوکاریت در حق خودش یاد کند»(4).
1) (1) نهج البلاغه، ص 175.
2) (2) مصطفی دلشاد تهرانی، ماه مهرپرور، تربیت در نهجالبلاغه، چاپ علامهطباطبایی، چاپ 4، ص 556.
3) (3) «وَواصِلْ فِی حُسنِ الثَّناءِ عَلَیهِمْ، وَتَعْدیدِما ابْلَی ذَوُوا الْبَلاءِ مِنْهُمْ، فَاِنَّ کَثْرةَ الذِّکْرِ لِحُسْنِ افْعالِهِمْ تَهُزُّوا الشُّجاعَ وَ تُحَرِّضُ النّاکِلَ، انْ شَاءَ اللهُ»؛ نهج البلاغه، نامه 53.
4) (4) الامام العسکری علیه السلام: «خَیرُ اخوانِکَ مَنْ نَنِسَی ذَنْبُکَ وذَکَرَ احْسانَکَ الَیهِ»؛ اعلام الدین، ص 313 و بحار، ج 78، ص 379.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله میفرماید: «بهترین برادران تو آن است که خوبی و احسان تو را به خود به زبان آورد»(1).
بنابراین بهترین افراد خوبیهای مردم را یادآوری میکنند و دوستان خود را به سبب داشتن این خوبیها مورد تحسین و قدردانی قرار میدهند.
علی علیه السلام میفرماید: «ستایش بیش از استحقاق چاپلوسی است و کمتر از استحقاق ناتوانی و حسادت است»(2).
در اینجا دو مطلب وجود دارد:
1 - تمجید و ستایش؛ 2 - تملق و چاپلوسی.
تمجید با چاپلوسی فرق دارد: چاپلوسیبدین معنا است که طرف مقابل را به چیزی ستایش کنید که فاقد آن میباشد و چاپلوسی موجب میشود که آدمی به انجام کارهای ناپسند وادار شود. فردی که مورد چاپلوسی قرار میگیرد میآموزد که تلاشهای دیگران را سرقت کند. به مردم دروغ بگوید و به آنچه ندارد، ریا و تظاهر کند.
تمجید تحسین پاک و بیشائبه است و چاپلوسی و تملق ناپاک و غرضآلود یکی از دل میجوشد و دیگری بر زبان. تحسین و تمجید برای نفع به دیگران است اما چاپلوسی و تملق دیگران برای سودجویی است.
بعضی از مردم در تحسین دیگران کوتاهی میورزند گاه به دلیل ناتوانی یا سستی و گاه به علت حالت روانی حسد. اینگونه افراد از جنبههای مثبت دیگران معمولاً ناخرسند میشوند و مایل نیستند از دیگران تمجید کنند. یکی از سخنوران نامدار ایران میگوید:
تعریف و تمجید دیگران در موفقیت من نقش بسیار مهمی داشت(3).
ح - وفای به عهد: از جمله آداب معاشرت اسلامی که در پیوند و تحکیم روابط اجتماعی تأثیر بسزایی دارد وفای به عهد و پیمان است. در آیات قرآن و کلمات معصومین علیهم السلام توصیه شده است که به تعهدات خود، در برابر دیگران پایبند باشیم یا افراد پایبند به عهد را ستایش میکنند و از این طریق، انسان را متوجه لزوم پایبندی به عهد میکنند. قرآن در یکجا، کارهای نیک را بر میشمارد و افراد نیکوکار را به خاطرکارهای نیکشان ستایش کرده و میفرماید: «... و (کسانی که) چون عهد بستند، به عهد خود وفا دارند...»(1). در آیه دیگری یکی از خصوصیات و ویژگیهای افراد با ایمان را وفای به عهد میداند و میفرماید: «و کسانی که آنان امانتهایشان و پیمانهایشان را رعایت میکنند»(2). قرآن مجید با صراحت فرمان به وفای به عهد میدهد و انسان را در برابر تعهدات خود مسؤول دانسته میفرماید: «و به پیمان (خود) وفا کنید؛ [چرا] که پیمان مورد پرسش قرار میگیرد»(3).
در بعضی از آیات، خداوند متعال افراد عهدشکن و بیتوجه به پیمانهای اجتماعی را نکوهش میکند. مثلاً در مذمّت بنیاسرائیل میفرماید: «و آیا [چنین نیست که یهودیان] هرگاه پیمانی بستند، دستهای از ایشان آن را (شکستند و) دور افکندند؟ بلکه بیشترشان ایمان نمیآورند»(4).
قرآنکریم، تأکید زیادی در مورد وفای به عهد نموده است و عهدشکنان را به شدیدترین بیان مذمّت کرده است. لحن آیات دلالت میکند که وفای به عهد و زشتی عهد شکنی از فطریات بشر میباشد. حقیقت امر این است که بشر در زندگی اجتماعی و فردیش هرگز بی نیاز به عهد و وفای به عهد نیست
1) (1) (... وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا...)؛ بقره / 177.
2) (2) (وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ...)؛ مؤمنون / 8؛ معارج / 32.
3) (3) (وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً)؛ اسراء/ 34.
4) (4) (أَ وَ کُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یُؤْمِنُونَ)؛ بقره / 100.
و با دقت پیمیبریم که تمام مزایایی که از زندگی اجتماعی استفاده میکنیم و همه حقوق زندگی اجتماعی که با تأمین آنها آرامش مییابیم، بر اساس عهد و پیمان مترتب است(1).
اهمیت وفای به عهد در روایات: در روایات در مورد وفای به عهد و پیمان توصیه زیادی شده است و آن را «اساس دین»(2)و «نشانه یقین»(3)و «سبب قرب به پیامبر در روز رستاخیز»(4)و «سپر مهم در برابر حوادث اجتماعی»(5)و «سبب سربلندی و پیروزی»(6)دانسته است و پیمان شکنی را سبب «محرومیت از الطاف الهی»(7)معرفی کرده است.
مکانیزم تأثیر وفای به عهد در بهداشت روانی
یکی از مسائلی که در تأمین بهداشت روانی افراد مؤثر است احساس امنیت و اطمینان در روابط اجتماعی، اقتصادی و غیره است و این امر با رعایت و وفای به عهد و پیمان حاصل میگردد. در صورتی که این اعتماد وجود نداشته باشد، شخص از شکسته شدن عهد و پیمان و ضررهایی که از این ناحیه متوجه او میشود، احساس خطر و عدم ایمنی میکند و این امر میتواند بهداشت روانی فرد را مختل نماید لذا حتی مشرکین(8)و تمام ادیان الهی به خصوص دین اسلام رعایت آن را لازم میدانند و حتی در مورد دشمن و غیر هم مسلکان هم به وفای به عهد توصیه شده است(9).
1) (1) تفسیر المیزان، ج 5، ص 168.
2) (2) عن علی علیه السلام: «اَصْلُ الدّینِ اداءُ الامانةِ والوفاءُ بِالعُهودِ»؛ غررالحکم، ج 1762.
3) (3) عن علی علیه السلام: «ما ایْقنَ باللهِ مَنْ لَمْ یَرْعَ عُهُودَه وذمَّتهُ»؛ غررالحکم، ح 9577.
4) (4) عن النبی صلی الله علیه وآله: «اَقرَبُکُمْ غداً مِنّی فِی المَوقِفْ... واَوْفاکُمْ بِالعَهْدِ...»؛ بحارالانوار، ج 74، ص 150.
5) (5) عن علی علیه السلام: «اَیُّهَا النّاسُ انّ الوَفَاءَ تَوْاَمُ الصِّدقِ ولااعلَمُ جُنَّةً اوْ قی مِنهُ»؛ نهجالبلاغه، خطبه 41.
6) (6) «اَشْرَفُ الخلائِق الوَفاء»؛ غررالحکم، ح 2859.
7) (7) عن النبی صلی الله علیه وآله: «اِذا نَقَضُوا العَهْدَ سَلَّطَهُ اللهُ عَلَیْهِم عدُوَّهُمْ»؛ بحارالانوار، ج 97، ص 46، ح 3.
8) (8) عن علی علیه السلام: «... وَقَدْ لَزِمَ ذلکَ الْمُشْرِکونَ فِیما بَیْنَهُمْ»؛ شرح نهجالبلاغه، ابنابیالحدید، ج 17، ص 106.
9) (9) قال الصادق علیه السلام: «ثلاثُ لَمْ یَجْعَل اللهُ عَزَّوَجَلَّ لاَِحَد فیهنَّ رخصةً: اداءُ الاَمانَهِ الَی البَرِّ وَالفاجِر وَالوَفاءُ بالعَهْدِ لِلْبَرِّ والفاجِرِ وبِرُّ الوالِدَینِ برَّیْنِ کَانَا اوْ فَاجِرَیِنَ»؛ اصول کافی، ج 1، ص 162.
ط - هدیه دادن: هدیه نشانه محبت است و هرچه بیشتر افزایش یابد محبت قلبی انسانها افزایش بیشتری مییابد و از همین رو است که خداوند متعال صدقه را بر پیامبرش حرام کرده ولی هدیه را برای او مستحب شمرده است. زیرا کسی که هدیهای به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله دهد پیوند خود را با رسول خدا و در نتیجه با اسلام استوار کرده است. در قرآن در قصه ملکه سبأ آمده است که: هدیه گرانبهایی برای آنها میفرستم تا ببینم فرستادگان من چه خبر میآورند»(1). از این آیه استفاده میشود که ارسال هدایا، تحف و نامههای مؤدتآمیز برای تفاهم، طریقه خوب و پسندیده میباشد(2).
قیمت مادی هدیه مطرح نیست بلکه سخن از بهای معنوی آن است. معمولاً افراد پس از دریافت هدیه، به احترام همراه آن مینگرند نه ارزش مادی هدیه. به همین جهت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله پیرامون حق برادر بر برادر مؤمنش میفرماید: «هدیه او را بپذیرد و با آنچه در نزد اوست به او هدیه دهد و خود را برای او به تکلف نیاندازد»(3).
به وسیله هدیه میتوان از کوتاهترین راه، به قلب دیگران راه یافت زیرا با این وسیله دوستی میان افراد پیوند میخورد. علی علیه السلام میفرمایند: «هدیه دوستی را به دنبال میآورد»(4).
اگر با شخصی ارتباط کمرنگ شده باشد بهترین راه برای بازگرداندن دوستی به وضع سابق فرستادن هدیهای است برای دوست و هدیه در این هنگام نقش بارانی را
ایفا میکند که بر کشتزاری خشک و باران ندیده میبارد و محبت میان ما را شکوفا میسازد. رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرمایند: «هدیهدادن دوستی به بار میآورد، برادری را تازه میسازد و کینه را میزداید»(1).
هرگاه اختلافی میان دو نفر ظهور کند و یکی از آنها بکوشد به دیگری نزدیک شود بهترین راه، هدیه دادن است که کینههای گذشته را از میان میبرد. پیامبر صلی الله علیه وآله میفرمودند: «به یکدیگر هدیه بدهید، زیرا هدیه دوستی را دو برابر میکند و کینههای درون سینهها را میزداید»(2).
؛ پیامبر صلی الله علیه وآله هنگامی که از تأثیر هدیه سخن میگویند هدیه متقابل را در نظر دارند، نه هدیه یک طرفی را و به همین سبب میفرماید: «به یکدیگر هدیه دهید تا میانتان دوستی برقرار شود»(3).
اگر هدیه تنها از یک طرف باشد ادامه پیدا نمیکند همچون پدیدههای دیگر زندگی؛ اگر هدیه در مقابل هدیه دیگری است چه تأثیری خواهد داشت؟ ارزش سمبلیک هدیه مهم است و نفع افراد از هدیه دادن، ارزش معنوی است که همان عمیقتر کردن محبت و برقراری پیوند با دوستان میباشد.
علی علیه السلام میفرماید: «هیچ چیز مانند هدیه خشم خشمگین را فرو نمینشاند و از غریب دلجویی نمیکند و کارهای مشکل را با موفقیت روبهرو نمیسازد و امور شر را دفع نمیکند».
هدیه میتواند سخن پسندیده یا هدایت یک گمراه یا کلام نیکویی باشد و همیشه لازم نیست جنبه مادی داشته باشد. پیامبر صلی الله علیه وآله میفرماید:
«مسلمان به برادرش هدیهای بهتر از حکمتی که خدا به وسیله آن بر هدایت او بیفزاید یا هلاکتی را از او دفع کند نداده است»(4).
ی - گشادهرویی: گشادهرویی و خوشرویی در معاشرت با مردم از دیگر اصول اخلاقی - اجتماعی اسلام و از نشانههای حسن سلوک و رفتار نیکو با مردم است. رهبران دینی ضمن اینکه همواره با خوشرویی با مردم برخورد کردهاند سفارش به خوشرویی نیز کردهاند. پیامبر صلی الله علیه وآله میفرماید: «شما نمیتوانید با ثروت خود برای مردم گشایش ایجاد کنید، پس با خوشرویی و گشادهرویی با آنها برخورد کنید»(1).
علی علیه السلام خوشرویی را از صفات مؤمنین برشمرده و میفرماید: «شادی مؤمن در چهرهاش نمایان و اندوه او در قلبش پنهان است»(2).
مناسب نیست افراد در اثر گرفتاری و مشکلات با چهرهای گرفته و محزون با مردم برخورد کنند و بدین وسیله سبب ناراحتی و نگرانی آنها شوند. در غیر این صورت این تعامل موجب افسردگی افراد میشود.
لذا برای اینکه مردم در جامعه اسلامی با امید و نشاط و خرسندی زندگی کنند، با یکدیگر معاشرت و ارتباط داشته باشد باید با چهرهای گشاده و خندان با دیگران برخورد کنند. حرکات صورت، تأثیر عمیقتر از صدای زبان دارد، با لبخند خود میگوییم که: دوستت دارم، و از دیدار شما خوشحالم(3).
1 - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: «خوشرویی کینه را از بین میبرد»(4).
2 - حضرت علی علیه السلام میفرماید: «خندهرویی، ریسمان دوستی است»(5).
3 - علی علیه السلام میفرماید: «دشمنیها را کاهش میدهد»(6).
1) (1) «اِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِاَمْوالِکُمْ فالْقهوهُمْ بطَلاقَةِ الوجهِ وحُسنِ البُشرِ»؛ بحار، ج 74، ص 38، ح 36.
2) (2) «المُوْمِنُ بُشْرهُ فی وَجْهِهِ و حُزُنُه فی قَلبِه»؛ همان، ج 76، ب 14، ح 37.
3) (3) آداب اسلامی، ج 1، ص 147.
4) (4) «حُسنُ البشرِ یُذْهِبُ بالسَّخیمَةِ»؛ بحار، ج 74، ب 10، ح 41.
5) (5) «البَشاشَةُ حِبالَةُ المودّة...»؛ همان، ح 75، ب 59، ح 12.
6) (6) «اَلْقِهِمْ بالْبُشْرِ تُمِتْ اضغانَهُمْ»؛ همان، ح 21.
4 - باعث از بین رفتن گناهان میشود. «وقتی با برادران دینی خود دیدار میکنید، به یکدیگر دست بدهید و خندهرویی و خوشرویی خود را اظهار کنید تا وقتی که از هم جدا میشوید، آنچه از گناه بر گردن دارید، از بین برود»(1).
5 - علی علیه السلام میفرماید: «خوشرویی دلیل بزرگواری است»(2).
6 - عامل جذب محبت و دوستی مردم و وسیله تقرب به خدا میباشد.
7 - بهترین وسیله برقراری رابطه عاطفی مثبت بین مردم است. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «بهترین کاری که مردم با آن میتوانند باعث انس و الفت دوستانشان شوند و کینه را از قلوب دشمنانشان پاک سازند، خوشرویی در هنگام دیدار با آنها و رسیدگی به کار آنها در غیاب آنها و خندهرویی با آنها در حضور آنان است»(3). امام باقر علیه السلام میفرماید: «خوشرویی و گشادهرویی عامل کسب دوستی (مردم) و نزدیکی به خدای عزوجل است و ترشرویی موجب دشمنی (مردم) و دوری از خدا میگردد»(4)و سبب ورود به بهشت میگردد(5).
اگر شرایط روانی برای لبخند فراهم نباشد چه باید کرد؟ تا حد توان مناسب است خود را به لبخند واداریم. در مرتبه دوم خود را شخصی خشنود نشان دهیم و به این ترتیب طولی نخواهد کشید که سعادت واقعی را حساس خواهیم کرد. چون رفتار و احساس دوش به دوش همدیگر حرکت میکنند
1) (1) «اِذَا لَقیتُمْ اخْوانَکُمْ فَتَصَافَحُوا وَاَظْهِرُوا لَهُمُ البَشَاشَةَ وَالبِشْرَ، تَتَفَرَّقُوا وَمَا عَلَیْکُمْ مِنَ الاَوْزارِ قَدْ ذَهَبَ»؛ همان، ح 19.
2) (2) «بُشْرکَ یَدُلُّ علی کرمِ نَفْسِکَ»؛ همان.
3) (3) «انَّ احْسَنَ ما یُالَّفُ به الناسُ قلوبَ اوّدائهِمْ ویَنْفُوا به الضَّغنَ عَنْ قُلوبِ اعدائِهِمْ حُسنُ البُشْرِ عِنْدَ لِقائِهم والتَّفقُّدُ فی غیبتهم والبشاشةُ عند حضورِهمْ»؛ بحار، ج 7، ب 8، ح 83.
4) (4) «الْبُشْرُ الحَسَنُ وطلاقَةُ الوَجهِ مکسبةٌ للمحبّة وقربةٌ منَ اللهِ عزّوجلّ وعبوسُ الوَجْهِ وسُوءُ الْبُشْرِ مکسبةٌ للمقتِ وبُعد منَ الله»؛ بحار، ج 7، ب 8، ج 83.
5) (5) «ثلاثٌ مَنْ اتَی اللهُ بِواحدة مِنْهُنَّ اوجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّةَ: الاِنْفاقُ مِنْ اقْتار والبُشرُ لِجمیعِ العالَمِ والاِنْصافُ مِنْ نفْسِهِ»؛ بحار، ج 74، ب 10، ح 28. امام صادق علیه السلام: سه چیز است که اگر کسی یکی از آنها را رعایت کند، خداوند بهشت را بر او واجب میکند: 1 - انفاق در حال تنگدستی 2 - خوشرویی با همه مردم 3 - انصاف از جانب خود (رعایت حق و انصاف هرچند به زیان خودش باشد).
یا هر دو مظهر یک چیزند و به وسیله اصلاح رفتار میتوانیم بر احساساتمان نیز سیطره پیدا کنیم.
ک - شوخی و مزاح: یکی از آداب معاشرت بذلهگویی و مزاح است.
آیا اسلام در کنار خندهرویی و خوشرویی، مزاح را هم مجاز شمرده است یا خیر؟ در بررسی روایات ملاحظه میکنیم که گاهی مزاح از خصوصیات مؤمنین به شمار آمده ولی در دستهای دیگر از روایات این صفت مورد مذمّت و نکوهش قرار گرفته و آن را مایه آبروریزی و کینهتوزی دانستهاند که روایات را ذکر میکنیم و سپس نتیجهگیری مینماییم.
الف: روایاتی که مزاح و شوخی را ستایش میکند:
1 - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: «مؤمن شوخطبع و بازیگر است و منافق عبوس و خشمگین»(1).
2 - رسولاکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: «من شوخیمیکنم اما جز کلام حق نمیگویم»(2).
3 - امام باقر علیه السلام میفرماید: «خداوند کسی را که در میان جمع، بدون اینکه کلام زشت بر زبان آورد، شوخی کند، دوست میدارد»(3).
4 - امام صادق علیه السلام میفرماید: «هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در وی «دعابه» است». سؤال شد که دعابه چیست؟ حضرت فرمود: شوخی(4).
امام صادق علیه السلام فرمود: شوخی از علائم حسن خلق است و با این کار برادر دینی خودت را مسرور میسازی. رسول خدا صلی الله علیه وآله هرگاه میخواست کسی را شاد کند، با او شوخی میکرد»(5).
1) (1) «المؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ والمنافِقُ قَطِبٌ وغَضِبٌ»؛ بحار، ج 77، ب 7، ح 1.
2) (2) «اِنّی لاََ مْزَحُ ولا اقُولُ الاّ حقاً»؛ بحار، ج 16، ب 10، ح 2.
3) (3) «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المداعِبُ فی الجماعة بلا رَفث»؛ همان، ب 80، ح 18.
4) (4) «ما مِنْ مُؤْمِن الاّ وَفیهِ دُعابَهٌ. قُلتُ: وما الدُّعابَةُ؟ قال علیه السلام المزاح»؛ بحار، ج 76، ب 106، ح 13.
5) (5) «قالَ لی ابوعَبْدِالله علیه السلام کیفَ مداعبةُ بعضِکُمْ بعْضاً؟ قلت: قلیلٌ. قالَ: فَلا تَفْعَلُوا فَاِنَّ المُداعِبَةَ مِنْ حُسنِ الخُلْقِ واِنَّکَ لَتُدْخِلُ بِها السُّرورَ عَلی اخیکَ ولَقَدْ کانَ رسول اللهِ علیه السلام یُداعِبُ الرَّجُلَ یُریدُ انْ یَسُرَّه»؛ بحار، ج 13، ب 10، ح 2.
ب: روایاتی که شوخی را مورد نکوهش و مذمّت قرار میدهد:
1 - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: «ای علی! شوخی مکن که در آن صورت ارزشت از بین میرود و دروغ مگو که در آن صورت نور ایمانت از میان میرود»(1).
2 - حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «هیچ بندهای به ایمان خالص نمیرسد مگر اینکه دروغ را ترک کند به شوخی یا جدی و نیز مجادله را ترک کند هر چند بر حق باشد».
3 - از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که: «شوخی کینهها را به دنبال میآورد»(2).
4 - حضرت علی علیه السلام میفرماید: «هر چیزی بذری دارد و بذر دشمنی، شوخی است»(3).
5 - حضرت علی علیه السلام میفرماید: «آفت هیبت و وقار، شوخی است»(4).
6 - از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که: «کسی که شوخی میکند به وسیله آن کوچک میشود»(5).
7 - امام صادق علیه السلام میفرماید: «شوخی مکن که در آن صورت مردم بر تو جرأت پیدا میکنند»(6).
8 - امام صادق علیه السلام میفرماید: «از شوخی بپرهیزید زیرا شوخی مایه آبروریزی است و هیبت مردان را از میان میبرد»(7).
9 - حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «تو را به تقوای الهی سفارش میکنم و نیز سفارش میکنم که از مزاح بپرهیزی چرا که شوخی ارزش تو را از میان میبرد»(8).
1) (1) «یا علیُّ! لا تَمْزَحُ فَیَذْهَبُ بَهاؤکَ ولا تَکْذِبُ فَیَذْهَبُ نُورکَ»؛ بحار، ج 7، ب 3، ح 10.
2) (2) «الْمِزاحُ تُورتُ الضَّغائنَ»؛ بحار، ج 77، ب 8، ح 1.
3) (3) «لِکُلِّ شییءِ بَذْرٌ وبَذْرُ العداوةِ الْمِزاحُ»؛ غررالحکم، ص 436.
4) (4) «آفَةُ الهَیْبَةِ المِزاحُ»؛ همان، ص 222.
5) (5) «مَنْ مَزَحَ استُخُفَّ بِهِ»؛ بحار، ج 77، ص 237.
6) (6) «لا تُمازِحْ فَیَجْتَرأ عَلَیک»؛ بحار، ج 76، ب 106، ح 10.
7) (7) «اِیّاکُمْ وَالمِزاحَ فِانَّهُ یَذْهَبُ بِماءَ الوَجْهِ ومَهابَةِ الرَّجالِ»؛ اصول کافی، ج 2، ص 663.
8) (8) «اُصیکَ بِتَقْوَیَ اللهِ وایّاکَ وَالْمِزاحَ فَاِنَّهُ یُذْهِبُ هَیْبَة الرَّجُل»؛ محمد بن ادریس حلی، مستطرفات السرائر، انتشارات جامعه مدرسین قم: 1411، ص 637، و کافی، ج 2، ص 665.
ج - برخی کلمات معصومین کثرت مزاح را امری ناپسند و غیراخلاقی اعلام کرده است:
1 - پیامبر اسلام علیه السلام میفرماید: «شوخی بسیار، آبرو را میبرد»(1).
2 - امیرالمؤمنین: «شوخی بسیار، هیبت شخص را ساقط میکند»(2).
3 - حضرت علی علیه السلام میفرماید: «شوخی زیاد ارزش شخص را از بین میبرد و موجب ایجاد دشمنی میشود»(3).
4 - آن حضرت میفرماید: «کسی که شوخی او زیاد شود، وقارش کم میشود»(4). از این سه دسته روایت نتیجه میگیریم که شوخی و مزاح باید مناسب و به دور از جنبههای ضد اخلاقی باشد.
گاه افرادی برای خنداندن دیگران و به بهانه شوخی و مزاح هر سخن هرزه و زشت و ناپسندی را بر زبان جاری میکنند و بدین وسیله هم ارزش و بهای خود را ضایع میسازند و هم ایمان و تقوای خود را تضعیف میکنند و از سوی دیگر گاه باعث آزردگی دیگران، پدید آمدن کینه و عداوت در میان افراد میگردد. از سوی دیگر چون مؤمنین در معاشرت، نشست و برخاست با یکدیگر باید گشادهرو و خندان باشند شادی را به یکدیگر منتقل نمایند، اولیای دین اجازه دادهاند که مؤمنین میان خود شوخی و مزاح داشته باشند مشروط بر آنکه اولاً: از دایره حق خارج نشوند و ثانیاً: از کلمات زشت و رکیک خودداری کرده و در شوخی افراط نکنند؛ ثالثاً: باعث تحقیر و توهین شخص نشود. اگر این حدود رعایت گردد شوخی و مزاح باعث ایجاد الفت میگردد و گرمی و صمیمیت بیشتر میان برادران ایمانی و نشاط و خرمی جامعه اسلامی میگردد(5).
مکانیزم تأثیر شوخی و مزاح در بهداشت روانی
شوخی کردن با استفاده از روشهای مختلف، منبع مهم شادی است. شوخی یکی از شایعترین و مؤثرترین روشهای القاء خلق است(1). و در مقابله با استرس نقش مراقبتی ایفا میکند و موجب کاهش تهدید و آسیب استرس میشود. افراد بسیار خندان، افزایشی در عاطفه منفی آنها مشاهده نشد و مردانی که در مقابله با رویدادهای استرس زای زندگی میخندیدند عاطفه مثبت افزایش مییافت. یافتهها نشان داد افراد دارای حس عمیق شوخطبعی، بعد از رویدادهای منفی زندگی به طور قابل ملاحظهای خلق بهترین نشان میدهند. شوخی موجب میشود که فرد جنبه مثبت رویدادها را در نظر بگیرد، لذا، از میزان استرس کاسته میشود(2).
از طرفی دیگر شوخی باعث تقویت ارتباطهای اجتماعی میگردد. بدین ترتیب که لازمة همه مهارتهای اجتماعی ایجاد ارتباط با یک یا چند نفر و حفظ این رابطهها است. در اغلب موارد تفاوتهایی در سن، وضعیت اجتماعی، شغل، نگرشها و غیره وجود دارند و باعث میشوند دیدگاهها و علایق مختلفی نیز وجود داشته باشند. شوخی موجب تخلیه تنش ناشی از تعارضات، نگرشها و دیدگاهها میشود(3).
شوخی کمک میکند تا مقاومت و اضطراب در حین بحث کاهش یافته و اطلاعات زیادی درباره مسائل مهم کسب شود. شوخی به افراد کمک میکند که مشکلات را به صورت خندهدار درک کرده و روشهای کمخطر را برای توجه به مشکلات میآموزد(4).
شوخی یک پدیده اجتماعی است. منبعی از پیوستگی اجتماعی و بخشی از مهارتهای اجتماعی است که مردم را قادر میسازد تنشهای خود را تخلیه کنند و همبستگی را افزایش دهند. شوخی در عین حال پاداشهای اجتماعی را ایجاد میکند. استفاده از روش هوشمندانه ارتباطهای کلامی موجب نظم در زیردستان و حفظ ارتباط مثبت میشود(1).
ل - شاد کردن افراد: طبعاً مردم نزد کسی که شادی و سرور میگستراند و به آنها انبساط خاطر میدهد احساس راحتی میکنند، اما کسی که همیشه در شکوه میگشاید و دفتر بدبینی و شکست باز میکند مورد تنفّر مردم است و هیچ کس همنشینی او را نمیپذیرد و ترجیح میدهند از او برکنار باشند(2). شاد کردن قلب دیگران در تحکیم روابط اجتماعی و تقویت روابط عاطفی نقشی بسزا دارد.
خداوند به داود نبی علیه السلام وحی کرد که:
«بندهای با حسنهای نزد من میآید و من بهشت را بر او روا میدانم و او را در آنجا حاکم میگردانم، داود گفت: آن چه حسنهای است؟ خداوند فرمود: قلب بنده مؤمن را شاد میکند. ولو با دادن یک دانه خرما»(3).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«هنگامی که مؤمن از قبرش برانگیخته شود، «صورتی» در پیش روی او به راه میافتد و هرگاه شخص مؤمن صحنهای از صحنههای وحشتزای روز قیامت را ببیند آن صورت به او خطاب میکند که: نترس و نهراس و غمگین مشو و بشارت و کرامت باد تو را از سوی خداوند عزوجل، همین که او را به
1) (1) همان، ص 118.
2) (2) مدرسی، هادی، دوستی و دوستان، ص 419.
3) (3) عن ابی عبدالله: «قال اوْحَیَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ الی دَاوُدَ علیه السلام انَّ الْعَبْدَ مِنْ عِبادی لَیَاْتینِی بِالْحَسَنَةِ فَاُبیحُهُ جَنَّتِی قال: فَقَالَ دَاوُدُ یَا رَبِّ وَ مَا تِلْکَ الْحَسَنَةُ قَالَ یُدْخِلُ عَلَی عَبْدِیَ المُوْمِنِ سُرُوراً وَلَوْ بِثَمْرة، قَالَ: فقال دَاوُد علیه السلام یَا رَبِّ حَقٌّ لِمَنْ عَرَفَک انْ لاَیَقْطَعَ رَجَاَءَهُ مِنْکَ»؛ بحار الانوار، ج 7، ص 283.
کرامت الهی بشارت میدهد خود را در برابر خدا مییابد و خداوند محاسبه آسانی از او به عمل میآورد و دستور میدهد او را به بهشت برند در حالی که همین صورت در پیش روی اوست. در این هنگام مؤمن خطاب به صورت میگوید: خداوند بر تو رحمت فرستد، نیکو خارج شوندهای بودی با من از قبر و پیوسته مرا به سرور و کرامت الهی بشارت دادی تا مرا به بهشت رساندی، تو کیستی؟ و صورت به او میگوید: من همان شادی و سروری هستم که تو در دنیا به قلب مؤمنان وارد کردی(1).
الف - حسنخلق: اساسیترین عامل جلب قلوب مردم و به دست آوردن خشنودی و محبت آنها حسن خلق و رفتار نیکو با مردم است. اصولاً حسن خلق محور بسیاری از فضایل دیگر میباشد. یعنی تا حسن خلق نباشد، ارزش واقعی سایر خصلتها ظاهر نمیشود، مثلاً اگر جود و بخشش با حسن خلق توأم نباشد و با رفتار و برخورد نامناسب همراه گردد مورد پذیرش واقع نمیشود. کلماتی از اولیاء دین علیهم السلام اهمیت حسن خلق را نشان میدهد؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: «اولین چیزیکه در روز قیامت در میزان اعمال بنده قرار میگیرد، اخلاق پسندیده افراد است»(2)؛ «محبوبترینشما در نزد من و نزدیکترین شما به مندر روز قیامت خوشخلقترین شما است»(3).
1) (1) «اِذَا بَعَث اللهُ المُوْمِن مِنْ قَبْرِهِ خَرَجَ مَعَهُ مِثالٌ یَقْدُمُه امامَهُ فَکُلَّمَا رَاَی الْمُوْمِنُ هَوْلاً مِنْ اهْوالِ یَومِ القِیامَةِ قالَ لَهُ المِثالُ لاتَجْزَعْ وَلا تَحْزَنْ وَاَبْشِرْ بِالسّرورِ وَالْکَرامَةِ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فَما یَزال یُبَشِّرُهُ بِالسُّرور وَالْکَرامَةِ مِنَ اللهِ سُبحانَهُ حَتّی یَقِفَ بَیْنَ یَدَیِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَیُحاسِبُهُ حِسَاباً یَسیراً وَیَاْمُرُ بِهِ الَی الجَنَّةِ وَالْمِثالُ امَامَهُ فَیَقُولُ لَهُ المُوْمِنُ رَحِمَکَ اللهُ نِعْمَ الخارِجَ مَعِیَ مِنْ قَبْرِی مازَلْتَ بَشَّرنِی بِالسُّرورِ وَالْکَرامةِ مِنَ اللهِ عَزَّوجَلَّ حَتّی کَانَ ذالِکَ فَمَنْ انْتَ، فَیَقُولُ المِثَالُ انَا السُّروُر الَّذِی ادْخَلْتَهُ عَلی اخَیِکَ المُوْمِنِ فِی الدّنیا، خَلَقَنِیَ اللهُ لاُِبَشِّرُکَ»؛ بحارالانوار، ج 71، ص 284.
2) (2) «اوّلُ ما یوضَعُ فی میزانِ العَبْدِ یَومَ القیامِةِ حسنُ خلقِهِ»؛ بحار، ج 71، باب 92.
3) (3) «اِنَّ احبَّکُمْ الیَّ و اقربُکُمْ منّی یوم القیامةِ مجلساً احسنُکُمْ خلقاً»؛ همان.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «هیچ همنشینی بهتر از اخلاق پسندیده نیست»(1).
همچنین میفرماید: «نیکویی اخلاق مؤمن، عنوان و نام دفتر اعمال او است»(2).
امام حسن علیه السلام در این خصوص میفرماید: «نیکوترین نیکوییها، اخلاق نیکو است»(3).
و امام باقر علیه السلام: «کاملترین مؤمنین را از نظر ایمان نیکوترین آنها از نظر اخلاق معرفی میکند»(4).
آثار و نتایج حسن خلق
حسنخلق دارای آثار بسیاری است که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
1 - علی علیه السلام فرمود: «حسن خلق، روزی را زیاد میکند و دوستان را با یکدیگر مأنوس میسازد»(5).
2 - امام صادق علیه السلام میفرماید: «به درستی که نیکی و حسن خلق شهرها را آباد و عمرها را طولانی میکند»(6).
و باز میفرماید: «به درستی که رفتار نیکو، خطاها و لغزشها را محو میکند همانگونه که خورشید، یخ را ذوب میکند و سوءرفتار، عمل را فاسد میکند همانگونه که سرکه، عسل را خراب میکند»(7).
از سویی دیگر معصومین نسبت به رفتارهای زشت هشدار دادهاند که در اینجا چند نمونه ذکر میکنیم.
1) (1) «لا قَرینَ کَحُسْنِ خُلْق»؛ همان.
2) (2) «عُنْوانُ صَحیفَةِ الْمُوْمِنِ حُسْنُ خُلْقِهِ»؛ همان.
3) (3) «انَّ احْسَنَ الحَسَنِ الْخُلْقُ الحسَنِ»؛ همان.
4) (4) «اِنّ اکْمَلَ المُوْمِنینَ ایماناً احْسَنُهُمْ خلقاً»؛ همان.
5) (5) علی علیه السلام: «حُسْنُ الاَخَلاقِ یُدِرُّ الارزاقَ ویؤنِسُ الرّفاق»؛ غررالحکم، 255.
6) (6) «اِنّ البرَّ وحُسنُ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدّیارَ ویَزیدانِ فی الاعمار»؛ حسین بن سعید اهوازی، الزهد، سید ابوالفضل حسینیان، 1402 ه -. ق، ص 29 و کافی، ج 2، ص 100.
7) (7) «اِنَّ حُسْنَ الخُلْقِ یُذیبُ الخَطیئةَ کَما تُذیبُ الشمسُ الجَلیدَ وانَّ سوءَ الخُلقِ لِیُفْسِدُ العَمَلَ کَما یُفْسِدُ الخِلُّ العَسَلَ»؛ همان.
عواقب و آثار سوء بداخلاقی
1 - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: «خلق نامناسب و بد، گناهی نابخشودنی است»(1).
2 - امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «خلق نامناسب و بد، تلخی زندگی و عذاب جان است»(2).
3 - آن حضرت میفرماید: «خلق نامناسب و بد، نزدیکان را میترساند و غریبهها را متنفر میسازد»(3).
4 - پیامبر میفرماید: «خلق نامناسب صفت و خصلتی است که در مؤمن دیده نمیشود»(4).
ب - تواضع: یکی از صفات و آدابی که در معاشرت باید مورد توجه قرار گیرد تواضع است. تواضع بدین معنا است که: انسان خود را پایینتر از آنچه موقعیت اجتماعی او است قرار دهد(5). در تعریف تواضع آمده است: «تواضع عبارت است از شکسته نفسی که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و لازمه آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان میکند»(6). خداوند متعال یکی از ویژگیهای بندگان خاص خود را تواضع میداند و میفرماید: «بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بیتکبر بر زمین راه میروند، و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند) به آنها سلام میگویند و با بیاعتنایی و بزرگواری میگذرند»(7).
1) (1) عن رسول علیه السلام: «سوءُ الخُلقِ ذنبٌ لا یُغْفَرُ»؛ میزان الحکمه، باب 1115.
2) (2) عن علی علیه السلام: «سوءُ الخُلقِ نَکَدُ الْعَیْشِ وَعَذابُ النَّفسِ»؛ غررالحکم، ص 264.
3) (3) عن علی علیه السلام: «سوءُ الخلقِ یُوحِشُ القریبَ ویُنَفِّرُ البَعیدَ»؛ همان.
4) (4) «خَصْلَتانِ لا یَجْتَمِعانِ فی مُوْمِن الْبُخْلُ و سوءُ الخُلْقِ»؛ میزان الحکمه، باب 1115.
5) (5) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 77.
6) (6) نراقی، احمد، معراج السعاده، ص 300.
7) (7) (وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً)؛ فرقان/ 63.
یکی از صفات بندگان خدا آرامی در راه رفتن و نداشتن علائم بدنی تکبر است(1). در آیهای دیگر یکی از اوصاف کسانی که خدا را دوست میدارند و خداوند نیز آنها را دوست میدارد، تواضع در برابر مؤمنان میداند(2).
آثار تواضع
1 - جلب محبت: امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «نتیجه تواضع جلب محبت و علاقه مردم است»(3).
2 - پرورش فهم و درک: امام کاظم علیه السلام میفرماید: «خداوند تواضع را ابزار کار فهم و درک قرار داده است و تکبر را ابزار جهل»(4).
3 - کاملشدن نعمت: علی علیه السلام فرمود: «... با تواضع نعمت کامل میشود»(5).
4 - باعث سربلندی فرد میشود(6).
5 - باعث شرافت و بزرگی شخص نزد مردم میشود(7).
6 - علی علیه السلام میفرماید: «با تواضع و محبت کارها نظم و سامان مییابد»(8).
روشن است که نظم جامعه جز در سایه همکاری و همدلی حاصل نمیشود و همکاری و همدلی در صورتی ممکن است که افراد نخواهند بر یکدیگر فخرفروشی کنند(9). رفتار ائمه نیز حاکی از کمال تواضع آنها بود. امام سجاد علیه السلام با افرادی که ایشان را نمیشناختند مسافرت میکرد، در سفر به سایرین خدمت میکرد.
1) (1) مهدوی کنی، محمد رضا، نقطههای آغاز در اخلاق عملی، ص 674.
2) (2) (... أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ...)؛ مائده/ 54.
3) (3) «ثَمَرةُ التَّواضُعِ المَحَبّةُ و ثَمَرَةُ الکِبْرِ المسبَّةُ»؛ غررالحکم، ص 461.
4) (4) «... لاَِنَّ اللهَ عَزَّوجلَّ جَعلَ التَّواضعَ آلةَ العَقْلِ وجَعَلَ التَّکَبُّر آلةَ الجَهْلِ»؛ بحارالانوار، ج 75، ص 312.
5) (5) «... بِالتَّواضُع تتمِّ النِّعْمَةِ...»؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 224.
6) (6) عن رسولالله علیه السلام: «انّ التَّواضعَ یزیدُ صاحِبَهُرِفعةً فتواضعوا یَرْفَعَکُمُ الله...»؛ بحارالانوار، ج 72، ص 119.
7) (7) عن الصادق علیه السلام: «ومَنْ تواضَع لله شَرَّفَهُ الله علی کثیر مِن عبادِهِ...»؛ بحارالانوار، ج 72، ص 121.
8) (8) عن علی علیه السلام: «بخفض الجِناحِ تنْتَظِمُ الامورَ»؛ غررالحکم، 4302.
9) (9) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 75.
در جامعهای که افراد متواضع باشند و همه با رعایت ادب و احترام با یکدیگر برخورد نمایند، عدل و دادگری در آن اجتماع حاکم خواهد بود زیرا مردم متواضع، خود را بالاتر از آن میدانند که به حقوق دیگران تجاوز نمایند، با عمل ناروا و ظالمانه، عدل اجتماعی را متزلزل کنند و خویشتن را مورد تحقیر و بیاحترامی مردم متواضع قرار دهند(1).
ج - حلم و بردباری: در روابط اجتماعی یا مسائل زندگی خواه ناخواه عواملی باعث خشم انسان میشود. تعالیم اسلام برای مقابله با غضب و خشم دستور به بردباری و خویشتنداری داده است و آن را یکی از صفات متقین و مؤمنان میداند(2).
در روایات اسلامی شخص بردبار را شبیهترین مردم از نظر اخلاق به پیامبر صلی الله علیه وآله(3)و شجاعترین مردم(4)و عبادتکننده خداوند معرفی مینماید(5).
همچنین حلم یکی از محبوبترین راهها به سوی خدا(6)و از برترین اخلاق اعلام شده است(7).
در قرآن خطاب به پیامبر صلی الله علیه وآله آمده است: از جاهلان روی بگردان، طبیعی است رویگردانی از جاهلان به معنی حلم و بردباری و ترک هرگونه پرخاشگری در برابر آنان است. راه و رسم پیامبر صلی الله علیه وآله نیز همیشه همین بود که در برابر جاهلان و نابخردان نهایت صبر و حوصله و تحمل و بردباری را
1) (1) فلسفی، محمد تقی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 2، ص 124.
2) (2) آل عمران/ 134؛ توبه/ 114؛ هود/ 75؛ صافات/ 101؛ فرقان/ 63؛ اعراف/ 199.
3) (3) «اَلا اخْبِرُکُمْ بِاَشْبَهِکُمْ بِی اخْلاقاً؟ قالوا بَلی یا رَسول الله فَقَالَ احسَنُکُم اخلاقاً وَاَعْظَمُکُمْ حِلماً...»؛ بحارالانوار، ج 74، ص 152.
4) (4) «اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ الجَهْلَ بالحِلْم...»؛ شرح غرر، ج 2، ص 450.
5) (5) «اِنَّ المُوْمِنَ لَیُدْرِکُ بِالْحِلْمِ وَ اللّینِ دَرَجَةَ العَابِدِ الْمُتَهَجِّدِ»؛ مستدرک الوسائل، ج 1، ص 288.
6) (6) «مِنْ احَبِّ السَّبیلِ الَی اللهِ عَزَّوَجلَّ جُزْعَتانِ جُرْعَةُ غَیْظ تَرُدُّها بِحِلْم وَجُرْعَةُ مُصیبَة تَرِدُّها بِصَبْر»؛ اصول کافی، ج 2، ص 110، حدیث 9.
7) (7) «عن علی علیه السلام: انَّ افْضَلِ اخْلاقِ الرّجالِ الحِلم»؛ شرح غررالحکم، ج 2، ص 488.
نشان میداد و هرگز به خاطر سخنان ناموزون و کارهای بیادبانه آنها دچار خشم نمیشد(1). همچنین حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان حلیم معرفی نموده است و میفرماید: «ابراهیم مهربان و بردبار بود»(2).
حلم به معنی خویشتنداری به هنگام هیجان غضب است و از آنجا که این حالت از عقل و خرد ناشی میشود گاه حلم به معنی عقل و خرد نیز به کار رفته است(3). حلم در متوناسلامی، واجد ارزش معنوی فراوانی شمرده شده است، به علاوه:
1 - فرد را از خطرات غضب نجات میدهد.
2 - مایه عزت و آبرو است در حالیکه خشم آمیخته به جهل سبب آبروریزی است(4).
3 - سبب بزرگی و ریاست شخص حلیم میشود(5).
4 - کمک و یاری مردم را به دنبال دارد(6).
5 - پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای حلم نتایج مثبتی را بیان کرده است. انجام کارهای خوب، همنشینی با نیکان، بالا رفتن اعتبار اجتماعی خود، طالب خیر بودن، به مقامات عالی رسیدن، از عفو بهرهگرفتن و به مردم فرصت دادن، کار نیک به جا آوردن و سکوت (در برابر نادان) پیشه کردن، اینها اموری است که عاقل به خاطر حلمش از آن بهره میگیرد(7).
1) (1) (خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ)؛ اعراف / 199.
2) (2) (إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوّاهٌ حَلِیمٌ)؛ توبه / 114.
3) (3) مفردات راغب اصفهانی، ماده «حلم».
4) (4) عن النبی صلی الله علیه وآله: «ما اعَزَّ اللهُ بِجَهْل قَطُّ وَلاَ اذَلَّ بِحِلم قَطُّ»؛ اصول کافی، ج 2، ص 112.
5) (5) عن علی علیه السلام: «مَنْ حَلُمَ سَادَ»؛ تحف العقول، ص 79، و بحارالانوار، ج 74، ص 210.
6) (6) «اِنَّ اوَلَّ عوضِ الحلیمِ من خصلته ان الناس کلهم اعوانه علی خصمه»؛ غررالحکم، ج 2، ص 66.
7) (7) عن النّبیّ صلی الله علیه وآله: «فاما الحلم فمنه رکوب الجمیل، وصحبة الابرار، ورفع من الضِّعه ورفع من الخساسه، وتشهیِّ الخیر، ویقرِّب صاحبه من معالی الدّرجات، والعفو والمهل والمعروف والصمت، فهذا ما یتشعب للعاقل بحلمه»؛ تحف العقول، ص 19.
سرچشمهها و عوامل حلم
الف - سلطه بر نفس و مالکیت خویشتن سبب میشود که انسان در برابر ناملایمات از کوره در نرود و گرفتار خشم و آشفتگیها نشود(1).
ب - علو طبع و بلندی همّت و شخصیت بالا از اموری است که به انسان اجازه نمیدهد خشم خویش را آشکار کند، دست به کارهای غیرمنطقی افراد خشمگین کمظرفیتبزند(2).
ج - ایمان به خدا و توجه به صفات متعالی خداوند به رشد این صفت در فرد کمک میکند. امام صادق علیه السلام میفرماید: «حلم چراغ پرفروغ الهی است که فرد را در جهت قرب به خداوند سوق میدهد و انسان نمیتواند حلیم باشد، مگر اینکه با انوار الهی و انوار معرفت و توحید تأیید گردد»(3).
د - آگاهی نسبت به نتایج مثبت حلم و پیامدهای منفی خشم و غضب به فزونی آن در فرد کمک میکند. البته حلم باید با واکنش مناسب به منظور اصلاح رفتارهای نامناسب افراد همراه باشد و در صورتی که حلم و بردباری سبب جرأت و جسارت جاهلان میشود یا مواردی که حلم و سکوت به زیان جامعه و مکتب و عقیده انسان است یا مواردی که نشانه ضعف و ذلت محسوب میشود حلم کار خوبی نیست(4).
د - شرحصدر: یکی از اموری که روابط اجتماعی را مستحکم میکند شرحصدر به معنای احساس انبساط و راحتی در روان میباشد(5).
1) (1) عن علی علیه السلام: «انّما الحلم کظم والغیظ وملک النفس»؛ شرح غررالحکم، ج 3، ص 741، ح 3859.
2) (2) عن علی علیه السلام: «اَلْحِلْمُ وَالاَنَاةُ تُوْاَمَانِ یُنْتِجُهما عُلُوُّ الِهَّمةِ»؛ نهج البلاغه، کلمات قصار، ح 460.
3) (3) «اَلْحِلْمُ سِرَاجُ اللهِ یَسْتَضِییءُ بِهِ صَاحِبُهُ الَی جِوَارِهِ وَلاَیَکُونُ حَلِیماً الاَّ الْمُؤَیَّدُ بِاَنْوارِاللهِ وَبِاَنْوارِ الْمَعْرِفَةِ وَالتُّوحِیدِ»؛ بحارالانوار، ج 68، ص 422، ح 61.
4) (4) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 408.
5) (5) مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارش محمد حسین اسکندری، ج 1، چاپ دفتر انتشارات اسلامی، نوبت اول، 1376، ص 266.
خداوند متعال یکی از نعمتهایی را که به پیامبر صلی الله علیه وآله داده است شرح صدر میداند و میفرماید: «آیا سینهات را برایت گشاده نساختیم»(1).
منظور از گشادگی صدر، وسعت علمی و نیز تحمل و استقامت در برابر لجاجتها و کارشکنیهای دشمنان و مخالفان است، تا مشکلات او را به زانو درنیاورد، کارشکنیهای دشمنان مأیوسش نسازند، سؤالات از مسائل پیچیده او را در تنگنا قرار ندهد، این عظیمترین هدیه الهی به پیامبر بود(2).
هنگامیکه خداوند حضرت موسی را مأمور به دعوت فرعون به سوی خداپرستی کرد. اولین درخواست حضرت موسی از خداوند، اعطای شرح صدر بود. زیرا دعوت فرعون به سوی خداپرستی کار بسیار سختی بود و احتیاج به شرح صدر و صبر و پاسخهای قانع کننده داشت(3).
آسان شدن کارها، احساس سبکباری و جلب احترام عمومی، در حقیقت همگی نتیجه شرحصدر و افزایش ظرفیت روانی میباشد. به وسیله مهار خویش میتوان به تدریج از ظرفیت روانی قوی برخوردار شد و در نتیجه از درگیری با افراد و با مسائل جزیی در امان بود(4).
ظرفیت روانی را میتوان به صورت زیر بیان کرد:
تجربیات تکاملی * میزان هوش * سلامت و قدرت جسمی = ظرفیت روانی
تجریبات تکاملی، عنوان گستردهای است که با مکانیسمهای بسیار پیچیدهای وارد عمل میشوند. منظور از این تجربیات آموزشهایی هستند که فرد به صورت نظری و عملی دریافت میکند. در نتیجه حالت وقار و آرامش و قدرت به او میدهند و بدینوسیله فرد زندگی خود را با روشنبینی، واقعبینی مهار نسبتاً کامل ادامه میدهد.
تجربیات تکاملی را میتوان بدین صورت طبقهبندی نمود:
1 - آموزشهای خانوادگی؛
2 - آموزشهای مدرسهای؛
3 - آموزشهای مذهبی؛
4 - آموزشهای اجتماعی؛
5 - تجربیات ضمن حرفه و شغل؛
6 - همانند سازی با افراد تکامل یافته و استفاده از تجربههای دیگران.
هرقدر که این آموزشها بیشتر در مسیر رشد باشند و با دلسوزی، واقعبینی و با توجه به میزان هوش فرد مورد استفاده قرار گیرند، ظرفیت روانی را به مقدار بیشتری توسعه خواهند داد(1).
آموزشهای مذهبی اصیل، میتوانند به عنوان محرکی امیدبخش در زندگی فردی و اجتماعی وارد محل شوند و با افزایش تحمل فرد به مشکلات زندگی، از بروز واکنشهای بیمارگون و افراطی در مقابل رویدادها جلوگیری نمایند(2).
ه -- عفو و گذشت: در معاشرت اجتماعی بسیار اتفاق میافتد که در اثر بروز شرایط مختلف، فردی به حق دیگری تعدّی یا به او بیحرمتی مینماید. در این شرایط افراد طبعاً به دنبال استیفای حق خود هستند، دین اسلام نیز این حق را برای آنها قائل است، در عین حال تعالیم اسلام بر عفو و گذشت تأکید میکند و استمرار خصومت بین افراد را نمیپذیرد. چه اگر قرار باشد افراد در همه موارد سختگیری کنند و هیچگونه اغماض و چشمپوشی نداشته باشند جامعه همواره شاهد منازعات خواهد بود و این امر زندگی را برای بیشتر مردم غیر قابل تحمل خواهد ساخت.
خداوند متعال یکی از صفات پرهیزگاران را عفو و بخشش بیان نموده است(1). عفو نادیدهگرفتن ناملایماتی است که از جانب مردم به خود میرسد و همچنین چشمپوشی از خلافهای اخلاقی و رفتار جزیی مردم است. عفو پاککردن درون از کینه و دشمنی و چشمپوشی از دیگران است(2). در قرآن خطاب به پیامبر صلی الله علیه وآله آمده است: «آزار و بدیها را به آنچه نیکوتر است، دفع کن»(3).
بهترین روش در برخورد با مردم و حتی دشمنان همین روشی است که آیه فوق بیان کرده است. زیرا هرکس رفتار نامناسبی انجام دهد انتظار مقابله به مثل و گاه چند برابر را دارد.
فردی که ببیند طرف مقابل نه تنها بدی را به بدی پاسخ نمیدهد، بلکه با نیکی واکنش نشان میدهد برانگیخته میشود و از رفتار نامناسب خود شرمسار میشود. در این حالت عداوتها با احساسات مناسب و محبت جایگزین میشود(4).
خداوند یکی از صفات اهل ایمان را عفو هنگام خشم معرفی میکند(5). آنها نه تنها در موقع غضب زمام اختیار از کفشان ربوده نمیشود و مرتکب اعمال نامناسب و پرخاشگری نمیشوند بلکه با آب عفو و غفران قلب خود را از کینهها شستشو میدهند و این صفتی است که جز در پرتو ایمان و توکّل بر خدا حاصل نمیشود. نکته مهم توجه به این اصل است که چگونه انسان میتواند در انتظار عفو الهی به سر برد، در حالی که خود کینهتوز و انتقامجو باشد و هنگام خشم هیچ مهاری به خود نداشته باشد(6).
در بعضی از آیات قرآن به مراتب عفو و گذشت اشاره شده است: (وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)1 ؛ «اگر عفو کنید و صرف نظر نمایید و گنهکار را ببخشید، خدا شما را میبخشد، زیرا خداوند بخشنده و مهربان است».
به نظر میرسد که عفو مرحله نخستین است و به معنی گذشت و ترک انتقام و هرگونه عکسالعمل میباشد. مرحله دوم چشمپوشی، نادیدهگرفتن و فراموشی است. غفران به معنی پوشانیدن آثار خطا و گناه است و این آخرین مرحله است و برترین مقامات انسانهای باایمان در مواجهه با خطاهای دیگران است(1).
شخص عفوکننده حقی از او ضایع شده و ظاهراً چیزی به دست نیاورده، اما به خاطر گذشتی که از خود نشان داد. خداوند پاداش او را از فضل بیپایانش میدهد. گذشت مایه انسجام جامعه و کمشدن کینهها و افزایش محبت و متوقف شدن انتقامجویی و آرامش اجتماعی است. از آثار عفو و گذشت یاری مردم، اصلاح رفتارهای آنها و استحکام پیوندهای اجتماعی است. البته این امر مجوزی برای رفتار نامناسب برخی نمیشود(2).
علی علیه السلام میفرماید: «عفو و گذشت افراد لئیم و پست را فاسد میکند، به هماناندازه که افراد با شخصیت را اصلاح میکند»(3).
همچنین آن حضرت میفرماید:
«عفو در مورد کسی است که اعتراف و اقرار به گناه خود داشته باشد نه در مورد کسی که بر گناه اصرار دارد»(4).
در کلمات معصومین علیهم السلام سفارش زیادی به عفو و بخشش شده است و اولیای اسلامی عفو و گذشت نسبت به رفتار نامناسب دیگران را یکی از بهترین صفات مناسب دنیا و آخرت(1)و از سنّت پیامبران و پرهیزکاران(2)مایه عزت و سربلندی افراد(3)و موجب رضایت خداوند دانستهاند(4).
تأثیر عفو و گذشت بر بهداشت روانی فرد
یکی از آثار کینه و خصومتورزی فشار روانی است. فشار روانی یعنی محرکی که موجب احساس تنش میشود. تنیدگی احساس درونی است که در واکنش به رویدادهای معین یا تفکر در باب آن رویدادها به وجود میآید. (کوینا، هولروید، 1982)(5).
شخص کینهجو و خصومتورز دائماً کینه و نفرت از شخص را ترسیم میکند، در ذهن خود دشمنی را مجسم مینماید و با او در حال مقابله و انتقام گرفتن است و این باعث تنیدگی و واکنش ستیز یا گریز میشود.
واکنش ستیز یا گریز، عبارت از این است که انسان هنگام مواجهه با خطر آماده جنگیدن یا فرار شود این واکنش از نظر فیزیولوژیک کاملاً چشمگیر است، فشار خون زیاد میشود، ضربان قلب و تنفس افزایش مییابد، سطح قند خون بالا میرود، کف دست عرق میکند و تنیدگی عضلانی ایجاد میگردد (کانن، 1932) کانن اظهار داشت که ابتلای مستمر
1) (1) قال رسولُ صلی الله علیه وآله: «اَلا اخْبِرِکُمْ بِخَیْرِ خَلائِقِ الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ: الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ...»؛ بحارالانوار، ج 68، ص 399، اصول کافی، ج 2، ص 107.
2) (2) قال الصادق علیه السلام: «اَلْعَفْوُ عِنْدَ الْقُدْرَةِ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِینَ وَ المُتَّقِینَ»؛ همان، ص 423.
3) (3) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «عَلَیْکُمْ بِالْعَفْوِ، فَاِنًّ الْعَفْوَ لاَیَزیدُ الْعَبْدَ الاّ عِزّاً فَتَعَافُوا یَعِزُّکُمْ اللهُ»؛ همان.
4) (4) «سَمِعَ امِیرَالمُوْمِنیَن علیه السلام رَجُلا یَشْتِمُ قَنْبَراً وَ قَدْرَامَ قَنْبَرُاَنْ یَرُدُّ عَلَیْهِ فَنَاداهُ امیرُالمُوْمِنیَن علیه السلام مَهْلا یَا قَنْبَرٌ دَعْ شَاتِمَکَ مُهانَاً تُرْض الرَّحْمَنَ وَتُسْخِطُ الشَّیطانَ...»؛ همان، ص 424.
5) (5) روانشناسی سلامت، ج 2، ص 522.
به تنیدگی، ممکن است تعادل حیاتی فیزیولوژیک فرد را از هم بپاشد و آسیبپذیری جسمانی او را افزایش دهد. گرچه واکنش ستیز یا گریز ممکن است کاملاً سازگارانه باشد (مثلاً به شخص کمک کند تا از خطر بگریزد و زندگیاش را نجات دهد) ولی انگیختگی مستمر سیستم عصبی سمپاتیک برای ارگانیزم ایجاد خطر میکند، زیرا موجب اختلال عمده در عملکرد فیزیولوژیک فرد میشود(1).
هانس سلیه (1956) راجع به واکنشها به محرکهای تنیدگیزا در بدن، نظریه نشانگان سازگاری عمومی را تدوین کرد که شامل سه مرحله واکنش به تنیدگی است. در مواجهه با محرک تنیدگیزا، ابتدا ارگانیزم خود را برای برخورد با آن بسیج میکند که به آن مرحله هشدار گفته میشود. بدن آماده واکنش میشود و فعالیت آدرنال و همچنین کارکرد قلبی - عروقی و تنفسی افزایش مییابد. در دومین مرحله، یعنی مرحله مقاومت، ارگانیزم تلاش میکند تا بر محرک تنیدگیزا غالب شود و یا راه سازگاری با آن را یاد بگیرد، نتیجه مقاومت مستمر در برابر عوامل تنیدگیزا، کاهش مقاومت نسبت به دیگر محرکها خواهد بود (ودر برخی موارد باعث میشود ارگانیزم آسیبپذیرتر شود) در سومین مرحله، یعنی مرحله فرسودگی، ارگانیزم در تلاش برای فائق آمدن بر خطر یا سازگاری با آن، دچار نقصان منابع فیزیولوژیک میشود. سلیه به این مسأله پیبرد که ابتلا به تنیدگی، منجر به الگوی عمومیتولید غیرطبیعی هورمون میشود، مثلاً در موشهای صحرایی واکنشهای تنیدگی منجر به بزرگشدن قشر غدد آدرنال و همچنین تحلیل رفتن غده تیموس و ساختارهای غدد لنفاوی (مراکز مهمی که کارشان ایمنسازی است) گردید، واکنشهای تنیدگی حتی باعث زخم معده نیز میشود.
1) (1) همان، ص 538.
تصوّر میشود که هر حادثه ناخوشایند یا تنفرآوری موجب به وجود آمدن تغییراتی در غدد آدرنال و تیموس و لایههای معده میشود.
بر طبق نظر سلیه، اگر واکنش تنیدگی به هر دلیل برای مدتی طولانی تکرار شود، در نهایت به فرسودگی، کاهش منابع جسمی و صدمه جبرانناپذیر فیزیولوژیک خواهد انجامید. چنین صدمهای ممکن است شامل فرسودگی غدد آدرنال و نیز اختلال تنفسی و قلبی - عروقی و تقلیل عملکرد سیستم ایمنی بدن شود(1).
شواهدی وجود دارد که تنیدگی، خشم و خصومت ممکناست در ایجاد و استمرار فشار خون نقش اساسی داشته باشند. معلوم شده است که احتمال ابتلای افراد دارای فشار خون به خصومت مزمن نسبت بهافرادیکه فشارخون طبیعی دارند بیشتراست. (دیاموند، 1982)
همچنین معلوم شده است مردان و زنانی که خصومت بالایی دارند، در واکنش به موقعیتهایی که موجب بدگمانی و بیاعتمادی میشود، بیشتر از دیگران، دچار فشار خون واکنشی میشوند (وایدنر، فریند، فیکاروتو، مندل، 1989)(2).
روانشناسان الگوی رفتاری افراد را به دو الگوی رفتاری تیپ و الگوی رفتاری تیپ B تقسیم نمودهاند.
الگوی رفتاری تیپ A عبارت است از سبکی شخصی که شامل نحوه تعامل فرد با دیگران، چگونگی سازگاری او با هیجانات و نحوه ابراز عواطف میشود. عمدهترین مؤلفه الگوی رفتاری تیپ A عبارت است از تلاش ستیزهجویانه و بیوقفه فرد برای دستیابی به نتایج هرچه بیشتر در حداقل زمان ممکن. فرد دارای تیپ A رقابت طلب است و کوشش میکند که تا به موفقیت برسد. او احساس میکند که برای انجام کارها باید فوراً
اقدام کند و در این مورد از خود ناشکیبایی نشان میدهد و نیز نسبت به دیگران ستیزهجو است. فرد دارای تیپ A برای خصومت با دیگران به راحتیبرانگیخته میشود. در سال 1978 «مؤسسه ملی قلب، ریه و خون» الگوی رفتاری تیپ A را به عنوان یکی از عوامل خطرساز و مستقل بیماری قلبی و همردیف با کلسترول خون، فشار خون و وراثت پذیرفت(1).
در تحقیقات معلوم شده است که آن دسته از افراد تیپ A بیشتر در معرض خطر بیماری قلبیاند که دچار هیجان، خصومت مزمن، خشم و پرخاشگری هستند. در میان افراد تیپ A کسانی بیشتر از همه در معرض ابتلا به بیماری قلبیاند که علاوه بر ویژگیهای فوق، به دیگران سوءظن اساسی دارند. (بارفوت و دیگران 1978) قویترین نشانه پیشبینی کننده بیماری قلبی عبارتست از استعداد شخص برایخصومت.
در پژوهش مهمی که درباره خصومت به عنوان عامل خطرساز بیماری قلبی انجام گرفته است، به 255 دانشجوی پزشکی آزمون مشتمل بر اندازهگیری خصومت انجام گرفت.
تقریباً سی سال بعد وضع سلامتیاین پزشکان مورد ارزیابی قرار گرفت. اختلال بیماری قلبی در میان پزشکانی که میزان خصومت در آنان از حد میانگین بالاتر بود، تقریباً پنج برابر این احتمال در میان پزشکانی بود که میزان خصومت آنان کمتر از حد میانگین قرار داشت. تعداد مرگ و میر در میان کسانی که میزان خصومت در آنان بالاتر بود، 6/4 بار بیشتر از کسانی بود که دارای میزان خصومت کمتری بودند.
تحقیقاتی که کوشیدهاند ارتباط بین خصومت و بیماری قلبی را تبیین کنند، حاکی از آنند که خصومت و رفتار تیپ A باعث افزایش سطح
1) (1) همان، ص 548.
پلاسما و کاهش غلظت کلسترول لیپوپروتئین که عوامل خطرساز شناخته شدهای برای بیماری قلبیاند، میشود. (وایدنر و دیگران، 1987)
در واقع تنفر از دیگران و سوءظن نسبت به آنان ممکن است موجب عدم توانایی شخص در دستیابی به سطحی از حمایت اجتماعی از سوی دیگران شود، حمایتی که میتواند برخی از تأثیرات ناشی از شرایط اسفبار زندگی را کاهش دهد(1).
همبستگی سردردها، آسم، آرتروز و زخم معده پا پنج هیجان مزمن مورد ارزیابی قرار گرفت این هیجانها عبارت بودند از: خشم (واکنش منفی نسبت به اشتباهی که فرد از آن مطلع است) خصومت (نگرش پایداری که متضمن احساسات و ارزیابیهای منفی نسبت به دیگران است). پرخاشگری (آزار رساندن، یا قصد آزار رسانی به دیگران) و افسردگی و اضطراب. معلوم شد که این هیجانات منفی و بیماریهایی که مورد بررسی قرار گرفته بودند، با هم ارتباطی معنادار و مثبت دارند. به نظر میرسد تمام انواع هیجانات منفی، از افسردگی واضطراب گرفته تا خشم و خصومت، با بسیاری از بیماریها، نظیر زخم معده، آرتروز شبه رماتیسمی، سردردها و آسم مرتبطند(2).
و - مدارا کردن و نرمخویی: از اموری که در روابط اجتماعی دارای اهمیت زیادی است مدارا، خوشرویی و نرمخویی است و تعالیم اسلام به آن سفارش کردهاند. خداوند نرمخویی و خوشرویی پیامبر اسلام را (که از عوامل جلب قلوب و جذب نفوس بود) ناشی از رحمت واسعه خود دانسته و فرموده است: «ای پیامبر: به خاطر رحمت الهی در برابر آنها نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده میشدند»(3). «و به
یقین این نرمش، مهربانی و حسن خلق در هر کس باشد مایه رحمت و برکت است»(1).
آیات قرآن نشان میدهد که مسأله خوشرویی و برخورد خوب با افراد، شامل دشمنان نیز میشود. خداوند در برخورد با بدترین افراد دستور به رفق و مدارا میدهد. از اینرو هنگامی که موسی علیه السلام مأمور شد پیام الهی را به فرعون طغیانگر برساند به این خطاب مخاطب شد: «به سوی فرعون بروید، که او طغیان کرده است. و [لی] با او سخنی نرم بگویید؛ تا شاید او متذکّر شود، یا بهراسد.»(2). از این آیه استفاده میشود که نخستین دستور برای نفوذ در قلوب مردم برخورد ملایم و توأم با مهر و عطوفت انسانی است(3).
معصومین اهتمام زیادی به مسأله رفق و نرمخویی با مردم داشتند:
1 - پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «ما انبیاء همانگونه که به اداء واجبات مأمور شدیم، مأمور به مدارای با مردم شدیم»(4).
2 - همچنین ایشان فرمود: «عاقلترین مردم کسی است که بیشترین اهتمام به مداراکردن با مردم را داشته باشد»(5).
3 - امام کاظم علیه السلام فرمود: «مداراکردن با مردم نصف زندگی است»(6).
4 - پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «مدارا و نرمی در هر چیزی باعث زینت آن میشود»(7).
5 - علی علیه السلام: «نرمخویی در ایجاد محبت، نقش بسیار مؤثر دارد و افرادی که شخص نرمخو را به این صفت میشناسند نسبت به وی علاقهمند میشوند»(8).
1) (1) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 137.
2) (2) (اذْهَبا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی، فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی)؛ طه/ 44-43.
3) (3) تفسیر نمونه، ج 13، ص 213.
4) (4) عن النبی صلی الله علیه وآله: «اِنّا امِرْنا مَعاشِرَ الاَنبیاءِ بِمُداراةِ النّاسِ کَما امِرْنا بِاقامَة الفرایضِ»؛ شیخ طوسی، امالی، 521، 1150.
5) (5) عنه علیه السلام: «اَعْقَلُ النّاسِ اشَدُّهُمْ مُداراةً لِلنَّاسِ»؛ الصدوق، امالی، ج 28، ص 4.
6) (6) الامام الکاظم علیه السلام: «الرَّفْقُ نِصْفُ الْعَیْشِ»؛ اصول کافی، ج 2، 11/120.
7) (7) عن النبی صلی الله علیه وآله: «مَا کَانَ الرِّفْقُ فِی شَیْیء الاّ زانَهُ»؛ میزان الحکمه، ح 7355، مستدرک الوسایل، ج 12، ص 72.
8) (8) «مَنْ تَلِنْ حَاشِیَتُهُ یَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَحَبَّةَ»؛ فهرست موضوعی غرر، ص 360.
6 - از جمله وصایای علی علیه السلام به امام مجتبی این بود: «هرکس با تو به غلظت و تندخویی مواجه میشود تو با او به نرمی و ملایمت برخورد کن، چه نرمی تو با وی میتواند به سرعت موضعش را تغییر دهد و او را با تو نرم و ملایم سازد»(1).
7 - علی صلی الله علیه وآله میفرماید: «با مردم مدارا کن تا از برادری آنان بهرهمند شوی و با رویی گشاده با آنان مواجه شو تا کینهها در ضمیرشان بمیرد»(2).
8 - امام صادق علیه السلام فرمودند: «خداوند با بندگان مدارا میکند و مدارا کنندگان را دوست میدارد، به عمل آمیخته به رفق و مدارا پاداش میدهد که به کار فاقد مدارا آن اجر را اعطا نمیکند»(3).
کسانی که دارای صفت نرمخویی نیستند باید سعی کنند خود را به این صفت زینت دهند. باید عواقب و آثار نامطلوب بدخلقی در زندگی مبتلایان به آن را مشاهده نمایند که چگونه مردم از آنان متنفر میشوند و در زندگی در برابر حوادث سخت تنها میمانند و در مجموع رانده درگاه خدا و خلق خواهند شد. خود باید با تمرین و تلقین خود را به خوشخلقی وادارد.
گاهی تندخویی در اثر بیماری جسمانی پدید میآید که باید به درمان ریشههای آن پرداخت و گاه در اثر معاشرت با افراد تندخو به انسان منتقل میشود که باید روابط با آنها را تجدید نظر نماید.
امام صادق علیه السلام فرمود: «خلق خوب ویژگی مثبت الهیست که خداوند به بندگانش اعطاء کرده است. بعضی از خلقیات سجیه طبیعی است و بعضی باید با
1) (1) فی وصیته علیه السلام لابنه الحسن علیه السلام: «وَلِنْ لِمَنْ غَالَظَکَ فَاِنَّهُ یُوشَکُ انْ یَلِینَ لَکَ»؛ بحارالانوار، ج 74، ص 168.
2) (2) «دَارِالنّاسَ تَسْتَمِتْع بِاِخائِهم وَاَلْقِهِم بِالِبْشر تمت اضْغانَهُمْ»؛ فهرست غرر، ص 103.
3) (3) «اِنَّ اللهَ رَفیقٌ یُحِبُّ الرِّفْقَ وَیُعْطِی عَلَی الرِّفْقِ مَالا یُعْطِی عَلی العُنْفِ»؛ مشکوة الانوار، ص 180، وسائل الشیعه، ج 15، ص 269.
نیت و قصد به دست آید». راوی میگوید: پرسیدم کدام یک از این دو برتر و افضل است؟ فرمود: آن کس که خلق خوب سجیه اوست و با سرشتش آمیخته، نمیتواند جز آن عمل کند، اما کسی که با نیت و مجاهده خود را به خلق پسندیده متخلق مینماید باید در راه اطاعت الهی صبر کند و مشکلات خودسازی را تحمل نماید، بنابراین افضل و برتر کسی است که برای رسیدن به خلق خوب سعی و کوشش میکند و با سختیهای ناشی از آن میسازد(1).
ز - توجه به ظرفیت روانی افراد و تعدیل توقّعات: برای برقراری ارتباط اجتماعی مطلوب فرد باید امکانات و محدودیتهای افرادی را که با او تماس دارند به طور واقعبینانه ارزیابی کند و توقّعات خود را نسبت به آنها تعدیل نماید(2). امام صادق علیه السلام درجات افراد را تا 490 درجه متفاوت میداند(3). و در سخنی دیگر میزان شناخت و ایمان افراد را ده درجه طبقهبندی میکند که درجات پایین قادر به فهم مسائل افراد درجات بالاتر نیستند. امام علیه السلام میزان درجات را به پلههای نردبان تعبیر و سفارش میکند با افرادی که در درجه پایین قرار دارند با ملایمت رفتار شود و مافوق توانایی، بر آنها تحمیل نشود و در غیر این صورت فرد شکسته میشود و مسؤول اینکار باید آن را جبران نماید(4).
1) (1) «عن ابیعبدالله قال: انَّ الخُلْقَ مَنِیحَةٌ یَمْنَحُهَا اللهُ عَزَّوَجلَّ خَلْقُهُ فَمِنْهُ سَجِیّةٌ وَمِنْهُ نِیَّةٌ، فَقُلْتُ فَاَیَّتُهُمَا افْضَلُ، فَقالَ: صَاحِبُ السَّجِیَةِ هُوَ مَجْبُولٌ لاَیَسْتَطِیعُ غَیْرَهُ وَ صَاحِبُ النِّیَةِ یَصْبِرُ عَلَی الطّاعَةِ تَصَبُّراً فَهُوَ افْضَلُهُمَا»؛ کافی، ج 2، ص 101.
2) (2) حسینی، ابوالقاسم، اصول بهداشت روانی، ص 187.
3) (3) اصول کافی، ج 3، ص 73.
4) (4) «قال عَبْدُالعَزِیزِ الْقَراطبی، قَالَ لِیَ ابْوعَبْدِاللهِ یَا عَبْدَالْعَزِیزِ انَّالاِیمَانَ عَشْرُ دَرَجَات بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ یُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ، مِرْقاة فَلاَ یَقُولَنَّ صَاحِبُ الاِثْنَینِ لِصَاحِبِ الواحِدِ لَسْتَ عَلی شَیْیءِ حَتَّی یَنْتَهِیَ الَی العَاشِرِ فَلاَ تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُوئَکَ فَیُسْقِطُکَ مَنْ هُوَ فَوْقَکَ، وَاذا رَاَیْتَ مَنْ هُوَ اسْفَلُ مِنْکَ بِدَرَجَة فَاْرْفَعْهُ الَیکَ بِرِفْق وَلاَ تَحْمِلَنَّ عَلَیْهِ مَالا یُطِیقُ فَتَکْسِرُه فَاِنَّ مَنْ کَسَرَ مُوْمِناً فَعَلَیْهِ جَبْرُهُ»؛ اصول کافی، ج 3، ص 74.
این تصوّر که افراد بدون عیب و نقص باشند و در ارتباط با ما به طور ایدهآل عمل نمایند تصوری باطل است چون انسان موجودی ناقص و در بسیاری مواقع دچار اختلالات هیجانی - عاطفی است. بنابراین رفتار آدمی خالی از عیب و نقص نیست(1).
از اینرو انتظار بیش از حد و توقّع کامل بودن و رعایت تمام امور انسانی و اسلامی از افراد به ندرت امکانپذیر است افرادی که انتظارات بسیار بالایی دارند چون طرف مقابل در برخوردها و ارتباطات نمیتواند خواستهها و نظرات آنان را برآورده سازد. احساس شکست و ناراحتی میکنند و زمینهی ارتباط مناسب فراهم نمیشود. ولی هنگامیکه این توقّع وجود نداشته باشد و فرد معتقد باشد کسی که با او در ارتباط است انسان کاملی نیست و احتمالاً نقصهایی دارد، در تعامل با او اگر کوتاهی یا خطایی مرتکب شدند ناراحت نمیشود و حمل بر ناآگاهی یا نقصان او میکند. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و اولیای دین در برخورد با افراد این مسائل را توجه داشتند و از خطای آنها گذشت میکردند یا اصلاً آن را نادیده میگرفتند. خداوند در قرآن انسان را به اندازه تواناییاش تکلیف میکند و انتظار بیش از توانایی از او ندارد(2).
پس لازم است در روابط بین فردی ظرفیت، توانایی و سطح فکر افراد مورد توجه قرار گیرد و رفتارهایی که افراد انجام میدهند ریشهیابی گردد تا علت رفتار یا برخورد نامناسب روشن شود و مشکلات یا عواملی که باعث این رفتار نابهنجار گردیده بررسی شود.
ح - خوشگمانی و تفسیر مناسب: یکی از دستورات اسلام در ارتباط با افراد، خوشگمانی و تفسیر مناسب رفتار آنها است. خداوند متعال در جریان داستان افک که عدهای از منافقان به یکی از همسران پیامبر صلی الله علیه وآله تهمت زده بودند و مسلمانان گرفتار این شایعه شده بودند) میفرماید: «چرا هنگامی که آن (دروغ بزرگ) را شنیدید، مردان مؤمن و زنان مؤمن به خودشان گمان نیک نبردند و نگفتند این دروغ بزرگِ آشکاری است؟!»(1).
نکتهی جالب توجه در این آیه، تعبیر خوشگمانی نسبت به خود است، یعنی افراد را همچون خود در نظر بگیرید و متعلّق به خود بدانید. در این آیه آمده است: «شما نسبت به خود باید حسن ظن میداشتید». این تعبیر امر نیز اشاره دارد که جان مؤمنان از هم جدا نیست و همه به منزله نفس واحدند که اگر اتهامی به یکی از آنان متوجه شود گویی به همه متوجه شده است و اگر عضوی را روزگار به درد آورد، قراری برای دیگر عضوها باقی نمیماند و همانگونه که هرکس خود را موظف به دفاع از خویشتن در برابر اتهامات میداند باید به همان اندازه از دیگر برادران و خواهران دینی دفاع کند(2). تکیه بر مردان و زنان با ایمان به این جهت است که نشان میدهد ضعف ایمان طبعاً مؤمن را از فحشا و منکرات عملی و زبانی باز میدارد پس کسی که متّصف به ایمان است باید به افراد دیگری که چون او متّصف به ایمان هستند گمان خوب داشته باشد و درباره آنان بدون علم سخنی نگوید(3).
از اینرو وظیفه مهم یک فرد مسلمان نسبت به برادر دینیش این است که عمل و گفته او را به بهترین وجه صحیح و ممکن تفسیر نماید و گفتار و رفتارش را از دیدگاه پاکی و درستی بنگرد(4).
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«کار برادر دینیت را به بهترین وجه ممکن تعبیر کن مگر آنکه وضع به گونهای شود که حمل به صحت ناممکن گردد. همچنین به سخنی که برادرت گفته گمان بد مبر با آنکه میتوانی برای آن کلام محمل خوب و شایستهای بیابی»(1).
1 - آرامش درون: «حسن ظن مایه آرامش دل و سلامت ایمان است»(2).
2 - کاهش غم و اندوه: «حسن ظن باعث کاهش اندوه و رهایی از گناه است»(3). یکی از عواملی که باعث آرامش انسان میگردد احساس ایمنی است و این امر با خوشگمانی تأمین میگردد. در صورتی که بر روابط بدگمانی حاکم باشد شخص دائماً احساس خطر و عدم امنیت میکند و این امر بهداشت روانی او را به خطر میاندازد.
3 - جلب محبت و دوستی: علی علیه السلام فرمودند: «کسی که نسبت به مردم خوشگمان باشد محبت آنها را به سوی خود جلب خواهد کرد»(4).
شخص خوشگمان از آنجا که اعمال دیگران را خوب و زیبا میبیند به آنها نزدیک میشود و با ابراز عواطف مثبت به دیگران محبت آنان را جلب میکند.
ط - تغافل: یکی از صفات پسندیدهای که مناسب است در روابط اجتماعی مدنظر قرار گیرد تغافل است. تغافل عبارت است از اینکه انسان از مطلبی آگاهی داشته باشد و به خاطر مصلحت، خود را غافل و بیخبر نشان
1) (1) قَالَ امیرالمؤمنین علیه السلام: «ضَعْ امْرَ اخِیکَ عَلَی احْسَنِهِ حِتَّی یِاْتِیَکَ مَا یَغْلِبُکَ مِنْهُ وَلاَ تَظُنَّنَّ بِکَلِمَةِ خَرَجَتْ مِنْ اخِیکَ سُوءاً وَاَنْتَ تَجِدُلَها فِی الْخَیْرِ مَحْمِلا»؛ اصول کافی، ج 2، ص 362.
2) (2) عن علی علیه السلام: «حسنُ الظَّنَّ راحةُ الْقَلْبِ وسَلامَةُ الدّینِ»؛ غررالحکم، ح 4816.
3) (3) عن علی علیه السلام: «حُسنُ الظَّنُّ یُخفِّفُ الهَمَّ وینجی مِنْ تقلُّدِ الاثم»؛ همان، ح 4833.
4) (4) «مَنْ حَسُنَ ظنَّهُ بالنّاسِ حازَ مِنْهُم المحبَّه»؛ همان، ح 8842.
دهد و به گونهای رفتار کند که طرف مقابل گمان برد او از این رفتار بیخبر است. در پیش گرفتن این روش در معاشرت مناسب با مردم و زندگی آسوده بسیار مفید است(1). پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «نیمی از رفتار و گفتار مؤمن مبتنی بر تغافل است»(2).
امام صادق علیه السلام فرمود: «صلاح زندگی و آمیزش با مردم پُری پیمانهای است که دو سوم آن تفطن و آگاهی و یک سوم آن تغافل و نادیده گرفتن است»(3).
همچنین آن حضرت فرمودند: «دو مسلمان با دلتنگی و هجران از هم جدا نمیشوند جز آنکه یکی از آن دو استحقاق دارد که هم مورد تبری و بیزاری واقع شود و هم مورد لعنت و چه بسا هر دو شایسته تبری و لعن هستند». به ایشان گفته شد: ظالم به علت ظلمش استحقاق تبری دارد مظلوم برای چه؟ در جواب فرمود: به این دلیل که مظلوم برادر خود را به آشتی و تجدید پیوند دوستی نخوانده و از گفتههای او تغافل ننموده است(4).
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «یکی از باارزشترین کارهای کریمان «تغافل» از چیزهایی است که از آن آگاهند»(5).
در روایت دیگری آن حضرت میفرمایند: «کسی که «تغافل» و چشمپوشی از بسیاری امور نکند، زندگی برای او ناگوار خواهد شد»(6).
1) (1) فلسفی، محمد تقی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 1، ص 493.
2) (2) عن النبی علیه السلام قال: «المؤمن نصفه التغافل»؛ کتاب شهاب، ص 7 به نقل از کتاب شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 1، ص 493.
3) (3) عنابی عبدالله علیه السلام قال: «صَلاحُ حَالُ التَّعایُشِ وَالتّعاشُرِ مِلاْءُ مِکیال ثلثاه فِطْنَةُ وَثُلْثَه تَغافُل»؛ تحف العقول، ص 359.
4) (4) «سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: لاَ یَفْتَرِقُ رَجُلانِ عَلَی الْهِجْرانِ الاَّ اسْتَوْجَبَ احَدُهُمَا الْبَراءَةَ وَاللَّعْنَةَ وَرُبَّمَا اسْتَحَقَّ ذَلِکَ کِلاهُمَا. فَقالَ لَهُ مُعَتَّبٌ جَعَلَنَی اللهُ فِدَاکَ هَذَا الظّالِمُ فَما بَالُ الْمَظْلوِم؟ قَالَ: لاَِنَّهُ لاَیَدْعُوا اخَاهُ الَی صِلَته وَلاَیَتَغَامَسُ لَهُ عَنْ کَلامِهِ»؛ اصول کافی، ج 2، ص 344.
5) (5) «مِنْ اشْرَفِ اعْمالِ الْکَریمِ غَفْلَتُهْ عمّا یَعْلَمُ»؛ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 322.
6) (6) «مَنْ لَمْ یَتَغافَلْ ولا یَغُضَّ عَنْ کَثیرِ مِنَ الامورِ تنغصَّت عیشةُ»؛ غررالحکم، ص 9149.
همچنین آن حضرت فرمودند: «قدر و منزلت خود را با «تغافل» نسبت به امور پست و کوچک بالا برید... و زیاده از اموری که پوشیده و پنهان است تجسس نکنید که عیبجویان شما زیاد میشوند و با چشم برهم نهادن از دقت بیش از حد در جزئیات، بزرگواری خود را ثابت کنید»(1).
«بدیهی است زندگی انسانها خالی از اموری که برخلاف توقّع باشد نیست، اگر انسان جزئیات زندگی دیگران را با کنجکاوی و دقت پیدا کند و آنها را مورد وارسی قرار دهد، زندگی برایش تلخ و دوستان از اطراف او پراکنده میشوند»(2).
لذا شایسته است افراد هنگام مشاهده، رفتار نامناسب تغافل نمایند تا رشته محبت و دوستی میان مسلمانان گسسته نشود و روابط حسنه به سردی نگراید. البته تغافل در امور جزیی و کمارزش یا عیوبی است که مصلحت است در پردهبماند ولیامور مربوطه به سرنوشتجامعه و مسائل مهمباید تأمل و بررسیشود.
ی - رازداری: در روابط اجتماعی رازداری از اهمیت زیادی برخوردار است. هر انسانی اسراری دارد اگرچه ممکن است اسرار فردی واقعاً مهم نباشد ولی برای او اهمیت دارد و آشکار کردن این سر در میان مردم شبیه هتک حرمت او است. از نظر اسلام برای هیچ انسانی جایز نیست در جهت کشف یا آگاهی از اسرار مردم بکوشد یا آن را منتشر سازد دقیقاً به همانگونه که برای انسانی جایز نیست که اموال دیگران را بدزدد یا در آن دست برد و اگر چنین چیزی صورت پذیرد در حقیقت این آتش است که میخورد(3). معصومین علیهم السلام به رازداری سفارش نمودهاند که در اینجا چند روایت ذکر میشود.
1 - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در سفارش به ابوذر غفاری میفرماید: «ای ابوذر! مجلسها امانت هستند و فاش ساختن سرّ برادرت خیانت است»(1).
2 - امام رضا علیه السلام فرمود:
«مؤمن به کمال ایمان نمیرسد مگر آنکه از سه خصلت برخوردار باشد. یک سنّت از خداوند خود، یک سنّت از پیامبر خود و یک سنّت از ولی خود، سنّت از پروردگارش را مکتوم داشتن اسرار، سنّت از پیامبرش با مردم به مدارا برخورد نمودن، سنّت از ولیش صبر و بردباری در شداید و سختیها»(2).
در این حدیث، به کتمان سرّ آنقدر اهمیت داده شد که امام علیه السلام آن کس را که پردهدری نمیکند و سرّ مردم را فاش نمینماید متّصف به صفت و سنّت باری تعالی خوانده است.
3 - همانگونه که نباید اسرار دوستان را فاش کرد نباید اسرار خود را در اختیار دیگران نهاد. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «سرّ تو خون تو است که نباید در رگهای دیگری جریان یابد»(3).
4 - امام صادق علیه السلام میفرماید: «دوست خود را از سِرّت آگاه مگردان مگر سرّی که اگر دشمن تو از آن آگاهی یابد زیانی برای تو در بر نداشته باشد»(4). دو قاعده وجود دارد که روشن میکند در خصوص اسرار چگونه با مؤمنان رفتار کنیم:
اول: آنچه نباید دوست از آن آگاهی یابد و نیز آنچه به او مربوط نیست نباید از آن مطلع گردد زیرا آگاهی او از آن سودی ندارد. همچنین صاحب سرّ نیز نفعی از آگاهی او نمیبرد.
1) (1) «یا ابَاذَرٍّ الْمَجالِسُ بِالاَْمانَةِ و افْشَاءُکَ سِرَّ اخِیکَ خیانَةٌ»؛ وسائل الشیعه، ج 12، ص 307.
2) (2) قال الرضا علیه السلام: «لاَ یَکُونُ الْمُوْمِنُ مُومِناً حَتًّی تَکونَ فِیهِ ثَلاثُ خِصال: سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ، وَسُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ وَسُنَّةٌ مِنْ وَلیِهِ، فَاَمّا السُنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمانُ السِّر، وَاَمّا السُنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراةِ النّاسِ، وَاَمَّا السُنُّةُ مِنْ وَلیِّهِ فَالصَّبْرُ فِی البَاساءِ وَالضَّراءِ»؛ تحف العقول، ص 442.
3) (3) قال الصادق علیه السلام: «سِرُّکَ مِنْ دَمِک فَلا یجرین مِن غَیرِ اوْ داجِکَ»؛ بحار، ج 71، ص 71.
4) (4) قال الصادق علیه السلام: «لاتَطَّلِعْ صَدیقُکَ مِنْ سِرِّکَ الاّ عَلَی مَالَوِاطَّلَعَ عَلَیْهِ عَدُوُّکَ لَمْیَضُرُّکَ فَاِنَّ الصَّدِیقَ قَدْ یَکُونُ عَدُوّکَ یوَمَاً مَا»؛ بحارالانوار، ج 72، ص 71.
دوم: اینکه سرّ خود را جز برای دوست مؤمن فاش نسازی دوستی که تجارب مختلف، صدق ایمان و وفاداری او را ثابت کرده است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «سِرّ خود را جز به مؤمن باوفا باز مگو».
ک - انصاف: یکی از نشانههای مهم اخلاق حسنه و آداب معاشرت انصاف است. انصاف از ماده نَصْف (به فتح) و نُصْف (به ضم) یعنی چیزی را نصف کردن یا به نصف رسانیدن است. در روابط اجتماعی انصاف بدین معنا است که سود و زیاد را میان خود و دیگران نصف تقسیم کن. برای دیگران حقوق برابر قائل باش و مزایای زندگی را میان خود و مردم تقسیم کن(1).
خداوند در قرآن میفرماید: «هنگامی که سخن میگویید عدالت را رعایت کنید حتی اگر در مورد نزدیکانتان باشد»(2).
در آیهای دیگر میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! به طور جدی در پاسداری از عدالت برخیزید و برای خدا گواهی دهید، اگرچه [این گواهی] به زیان خود شما یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد»(3).
در کلمات معصومین علیهم السلام نیز سفارش زیادی به رعایت انصاف شده است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
1 - «انصاف علامت ایمان است. کسی که با فقیر همدردی کند و درباره مردم باانصاف باشد مؤمن واقعی است»(4).
2 - انصاف وسیله کسب عزّت است. «هرکس با مردم با انصاف رفتار کند خداوند عزّت و حرمت او را افزون کند»(5).
1) (1) مهدوی کنی، محمد رضا، نقطههای آغاز در اخلاق عملی، ص 571.
2) (2) (وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی...)؛ انعام/ 151.
3) (3) (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ بِالْقِسْطِ...)؛ نساء/ 135.
4) (4) عن النبی صلی الله علیه وآله: «مَنْ وَاسَی الفَقِیرَ واَنْصَفَ النّاسَ مِنْ نفسِهِ فَذاک المُومنُ حقّاً»؛ خصال صدوق، ج 1، ص 87، ح 42.
5) (5) عن علی علیه السلام:... «من یُنْصِفِ الناسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ یَزِدْهُ اللهُ الا عزّةً»؛ اصول کافی، ج 2، ص 144، ح 4.
3 - یکی از بالاترین اعمال رعایت انصاف نسبت به مردم است تا آنجا که هرچه برای خود دوست داری برای آنان نیز دوست بداری(1).
4 - انصاف وسیله قرب به خدا است(2).
5 - انصاف کمترین حقّی است که یک مسلمان به عهده مسلمان دیگر دارد. «آنچه برای خود دوست میداری برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران نیز نپسند»(3).
6 - انصاف باعث الفت و دوستی میشود و اختلاف را برطرف میکند(4).
*پرسش:
*پاسخ:
یکی از اساسیترین نیازهای بشر نیاز به ازدواج است به دلیل اینکه در ازدواج نیازهای جنسی انسان، میل به فرزنددار شدن (انسان میل دارد ادامه وجود خود را در فرزند بنگرد برخی روانشناسان، میل به مادر شدن را میل طبیعی زنان میدانند) نیاز به تعاون در محیط خانواده، زمینهی مناسبی برای برآورده شدن دارد، برای نمونه اگر یکی بیمار شد، دیگری از او پرستاری میکند و اگر یکی به مشکلی دچار شد دیگری به او کمک میکند، ناتوانی مالی دیگران را به یاری میکشاند و حتی گاهی عواطف خانوادگی آنچنان قدرت پیدا میکند که اعضای خانواده، در قبال یکدیگر احساس مالکیت شخصی نمیکنند(1).
از دیدگاه قرآن، انسانها طوری آفریده شدهاند که جفتخواهی به سرشت و آفرینش آنها بر میگردد. و انسان به حسب فطرت خود در پی یافتن جفت خود کوشش و تلاش میکند و هرکدام به شیوه مخصوص خود این وظیفه فطری را انجام میدهد، خداوند میفرماید: «و شما را جفتهایی آفریدیم»(2)؛ و باز میفرماید: «شکافنده (و آفریننده) آسمانها و زمین است؛ همسرانی از (جنس) خودتان برای شما قرار داد، و از دامها (نیز) جفتهایی (قرار داد) در حالی که شما را بدین (وسیله) میآفریند؛ هیچ چیزی مثل او
نیست(1)». میفرماید: «و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید؛ و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد. قطعاً، در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند(2)».
دین اسلام ازدواج را به عنوان امر مثبت مورد نظر قرار داده و آن را در ردیف سایر عبادات محسوب میکند، به طوری که آن را محبوبترین(3)و عزیزترین نهاد نزد خداوند اعلام میکند. فردی که ازدواج میکند نیمی از دین خود را کامل کرده(4)و عبادات او چندین برابر فردی که ازدواج نکرده، نزد خدا ارزش دارد(5)در مقابل افرادی که ازدواج نکردهاند را مذمّت میکند، و آنان را ناقص در انجام تعالیم دین میداند(6).
تقویت این نگرش در زن و شوهر در همان ابتدای ازدواج موجب آثار روانشناختی بسیاری است که از جمله آنها ایجاد احساس مثبت در زن و مرد است. به طوری که ازدواج را نوعی محدودیت و تکلف تلقی نخواهند کرد بلکه خود را متکاملتر از قبل میدانند و به عمل خود با جنبه الهی و معنوی نظر میکنند. لحاظ این امور در ابتدای ازدواج نشاطبخش و آرامش دهنده زن و شوهر و برطرفکننده برخی اضطرابها و نگرانیهای آنها است. بنابراین میتوان گفت که یکی از اهداف ازدواج از نظر اسلام رشد و تکامل معنوی افراد است. از نظر اسلام، ازدواج موجب کمال و ارزشیافتن
1) (1) (فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً وَ مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ)؛ شوری / 11.
2) (2) (خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً)؛ روم / 21.
3) (3) عن ابیجعفر علیه السلام قال: «قال رسول صلی الله علیه وآله ما بنی فی الاسلام احب الی الله عزوجل من التزویج»؛ وسائل الشیعه، ج 14، ص 3.
4) (4) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «من تزوج فقد احرز نصف دینه»؛ همان، ص 5.
5) (5) همان، ص 6 و 7.
6) (6) همان، ص 7 و 8.
زن و شوهر در جهات متعدد میشود. در ازدواج زن و شوهر از حالت فردی بیرون آمده و به مقصد زوجیّت که نوعی کمال است میرسند، در سایه ازدواج زن و مرد به وحدتی دست مییابند که جلوه آن را در جای دیگر نمیتوان سراغ گرفت، زوجین در سایه این اتّحاد روانی و صمیمیت به آرامش نائل میشوند(1).
عدم توجه به راهکارهایی که موجب باقی ماندن محبت و آرامش ایجاد شده در ازدواج است میتواند باعث سردی روابط زن و شوهر گردد و از آنجا که فرد بیشترین وقت را با همسرش میگذراند اگر این روابط سرد باشد باعث فشار روانی و بیماریهای روحی و جسمی میگردد و لذا در این بخش ما سعی خواهیم کرد عواملی که باعث آرامش و سکون بین زن و شوهر میگردد از نظر اسلام و قرآن بیان نماییم و راهکارهایی را برای بهداشت روانی ازدواج ارائه دهیم.
اولین امر در ازدواج انتخاب همسری مناسب است که انسان بتواند در کنار او به آرامش برسد و برای این امر لازم است معیارهایی را برای انتخاب همسر در نظر بگیرید. بعضی از این معیارها مثل ایمان و شباهت در عقاید مذهبی در ازدواج لازم است و بعضی دیگر گرچه ضروری نیست ولی تعالیم اسلام به آنها تأکید داشته است برای نمونه سنخیت در احصان و معیارهایی چون کفو عرفی بودن از نظر اسلام شرط لازم برای انتخاب همسر نیست ولی برای خشنودی بیشتر در زندگی خانوادگی و تفاهم بیشتر و تحقق برخی اهداف به آن سفارش شده است.
1) (1) قائمی، علی، نظام حیات خانواده در اسلام، انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1368، ص 52.
الف) ایمان و شباهت در عقاید مذهبی
شباهت در عقاید مذهبی به قدری در سعادت کانون زناشویی اهمیت دارد که روانشناسان ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را معمولاً غیرعاقلانه میدانند و این امر دلایل متعددی دارد.
در وهله اول اگر تنها یکی از دو همسر به عقاید مذهبی خود با ایمان کامل پایبند باشد، امکان اختلاف نظر در این مورد زیاد خواهد بود. به علاوه تربیت کودکان برحسب عقاید مذهبی به خصوص هر یک از پدر و مادر، عامل دیگری برای اختلاف است. مثلاً در صورتی که پدر، مسلمان و مادر، مسیحی باشد و هر دو به اعتقادات دینی خود پایبند باشد، هریک سعی خواهند داشت که کودکان خود را براساس قوانین مذهبی خود پرورش دهند و این سبب بروز اختلافات خانوادگی خواهد شد.
یکی دیگر از مشکلات ازدواج افرادی که دارای مذاهب مختلفند، مخالفت اولیای آنها است. زیرا این مسأله، اغلب موجب جدایی جوان از پدر و مادر خود میشود و بعدها ممکن است هر یک از طرفین تقصیر این جدایی را به گردن همسر خود بیاندازد(1).
گفتیم هدف اصلی ازدواج رسیدن به آرامش است و این آرامش در صورتی محقق میشود که میان دو طرف جذب، انجذاب و ترکیب و توحید صورت گیرد. ایمان به خدا هم فطری انسان است و بنابراین غیرممکن است که یک انسان مؤمن که به یگانگی خداوند معتقد است بتواند با یک انسان مادی یا مشرک که از فطرت پاک و انسانی خود منحرف شده و فاصله گرفته است، با جاذبهی نسبتاً مناسبی به وحدت برسد و دوگانگی را به یگانگی مبدل کند(2). بر همین اساس خداوند میفرماید:
«با زنان مشرک و بتپرست تا ایمان نیاوردهاند ازدواج نکنید (اگرچه جز به ازدواج با کنیزان دسترسی نداشته باشید زیرا) کنیز با ایمان از زن آزاد بتپرست بهتر است، هرچند (زیبایی یا ثروت یا موقعیت او) شما را به شگفتی آورد. آنها دعوت به سوی آتش میکنند و خداوند دعوت به سوی بهشت»(1).
اسلام به زندگی زناشویی اهمیتی ویژه میدهد، زیرا وراثت و محیط تربیتی خانواده تأثیر بسیاری در شخصیت دارد. به همین جهت برای انتخاب همسر شرایط گوناگون و توصیههای بسیاری دارد. و از آنجا که زن مشرک کفو و شایسته همسری مسلمان نیست؛ بر فرض که برای همسری انتخاب شود، فرزندان او روحیه و صفات وی را به حکم وراثت کسب میکنند و پس از تولد نیز اگر در دامن او تربیت شوند (که غالباً چنین است) سرنوشت مناسبی نخواهند داشت(2).
علاوه بر این اگر زن و شوهر در فکر و عقیده از نظر دین اختلاف داشته باشند، این امر باعث اختلاف در اهداف و خط مشیهای زندگی میشود و این برخلاف هدف زندگی زناشویی است که بین آنها رحمت و مودّت باید وجود داشته باشد چون مودّت و رحمت در سایه وحدت و یک عقیده بودن حاصل میگردد(3).
از اهداف دیگر مهم تشکیل خانواده، برخورداری از همسر و فرزندانی است که انسان را ترقی بدهند و فرزندان خوب و عالی تربیت بشوند. همسری که فرد انتخاب میکند باید مطابق با این هدف باشد و در صورتی که ازدواج با غیرمؤمن صورت بگیرد انسان در ازدواج به این هدف نمیرسد(4).
بنابراین برای کارآمدی خانواده و سلامت روانی و تعالی معنوی افراد، تشابه اعتقادات زن و شوهر و ایمان آنها شرط اساسی است.
همچنین از آنجا که خود ایمان و اعتقادات هم دارای درجات میباشد، باید زن و شوهر از نظر دینی تقریباً همردیف و در درجه مشابهی باشند.
در انتخاب همسر باید حتیالامکان درجات ایمان زن و شوهر در نظر گرفته شود تا آنها نزدیک به هم باشند در غیر این صورت به واسطه عدم هماهنگی و یکی نبودن درجات ایمان نباید زن یا شوهر از دیگری انتظار داشته باشد که افکار و عقاید مثل هم و یکی باشد شخصی که در مرحله بالاتری از ایمان وجود دارد اگر بخواهد از دیگری که در مرحله پایینتری است، مثل او باشد باعث سرخوردگی و اختلاف و نهایتاً ایجاد فشارهای روانی و کمرنگ شدن صفا و صمیمیت که لازمه زندگی و آرامش هست بشود. بسیاری خانوادهها به خاطر عدم تجانس و هم سطح نبودن ایمان، دچار مشکلات و اختلافاتی در زندگی شدهاند.
ب) سنخیت در احصان
کلمه احصان به معنای منع است و در اینجا منظور ما از سنخیت در احصان یعنی زنان و مردان پاکدامن و عفیفی است که خود را از آلودگی و روابط نامشروع منع و محافظت میکنند. خداوند میفرماید: «حلال شده بر شما زنان پاکدامن از مسلمانان و زنان پاکدامن از اهل کتاب هنگامی که مهر آنها را بپردازید و پاکدامن باشد نه زناکار و نه دوست پنهانی و نامشروع گیرید»(1).
در ادامه آیه دیگر آمده است: «مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمیکند و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود در نمیآورد و این کار بر مؤمنان حرام شده است»(2).
1) (1) (وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ وَ لا مُتَّخِذِی)؛ مائده / 5.
2) (2) (الزّانِی لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلاّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ)؛ نور / 26.
هم چنین خداوند میفرماید:
«زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلق دارند و زنان پاک از مردان پاک و مردان پاک از آن زنان پاکند»(1).
افراد پلید همان پلیدیها را دوست دارند و لیاقت بیش از آن را ندارند، آدم زناکار به جهت گرایشها و رفتارش جز به زنی مثل خود میل نمیکند. او به زنی گرایش دارد که مانند خودش به رفتارها و گرایشهای ویژه علاقهمند باشد یا کسی که قید و بندی ندارد مانند برخی زنان مشرک، طبعاً زن با رفتارهای بیقید و بند یا شدیدتر از خود گرایش دارد(2).
زیرا سنخیت سبب الفت میشود و هر کسی طالب همسنخ و همرویه خود است. مردهای پاک و طاهر، طالب و مایل به زنهای پاک و بیآلایشاند و زنهای پاک نیز همین طور طالب مردهای پاکند. در زمان حاضر نیز شاهدیم که هر مرد و زنی در ازدواج طالب همسنخ و هم جفت میباشد مردهای پاک و طاهر طالب زنهای پاک، صالح و عفیف میباشند(3).
برای استحکام بنای خانواده و وجود آرامش و بهداشت روانی در خانواده لازم است که سنخیت در احصان نیز مورد توجه قرار گیرد چون بسیاری از طلاقها یا اختلافات یا حتی قتلها به خاطر عدم رعایت سنخیت احصان در خانواده است.
ج) کفایت و کفو عرفی بودن
گفتیم که مقصود از ازدواج، آمیزش و اتحاد جانها و روانها است. چگونه ممکن است دو انسانی که تشابه روانی ندارند بتوانند عمری را با تفاهم در زیر یک سقف بگذرانند و از کثرت و تباین به وحدت کامل و
توافق برسند. آمده است که شهید بلخی که یکی از علما بود تنها نشسته بود و مطالعه میکرد، جاهلی بر او وارد شد و گفت: تنها نشستهای؟ وی در جواب گفت: حال که تو آمدهای تنها شدم. همنشینی با بعضی از افراد، زجری دارد که تنهایی ندارد. سعدی بر این نکته، واقف است که:
«چندان که عالم را از جاهل نفرت است جاهل را از عالم وحشت است»(1).
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمودند: «برحذر باشید از ازدواج با انسان احمق چون که هم صحبتی و مصاحبت با او بلا میشود و فرزندش رشد نایافته تربیت میشود»(2).
بسیاری از افراد از کفائت زن و شوهری، هم طبقه بودن آنها از لحاظ ثروت و مقامات مادی میفهمند. اینگونه برداشتها نه منطقی است و نه اسلامی امام صادق علیه السلام فرمود: «بعضی از مؤمنان کفو و همتای یکدیگرند»(3).
در تاریخ و احادیث اسلامی آمده است که پیامبر صلی الله علیه وآله جویبر را که مرد تهیدستی بود، به خانه زیاد بن لبید که مردی متمکّن بود فرستاد و از او خواست که دخترش را به جویبر بدهد. زیاد به حضور پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و گفت: ما دخترانمان را به کسی میدهیم که با ما کفائت داشته باشد. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: جویبر مؤمن است و مرد مؤمن کفو و همتای زن مؤمنه و مرد مسلمان کفو زن مسلمان است. دختر را به او بده و به این کار بیمیل نباش(4).
این مطلب که در اینگونه روایات آمده است، در بحث سنخیت در ایمان نیز مورد اشاره قرار گرفت. آنچه در اینجا باید تأکید کرد این است
1) (1) بهشتی، احمد، خانواده در قرآن، ص 59.
2) (2) قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «ایاکم وتزوج الحمقاء فان صحبتها بلاء وولدها ضیاع»؛ وسائلالشیعه، ج 20، ص 84.
3) (3) المؤمنون بعضهم اکفاء بعض، روضة المتقین، ج 8، ص 128.
4) (4) «یا زیاد: جویبر مؤمن والمؤمن کفو المؤمنة والمسلم کفو المسلمة فزوجه یا زیاد ولاترغب عنه»؛ وسائل، ج 20، ص 68.
که کفویت از لحاظ رفعت و علو مرتبه انسانیت شخص مطرح است و در این زمینه در منابع اسلامی آمده است که: «اگر خداوند فاطمه را برای علی خلق نمیکرد بر روی زمین از آدم به بعد، هیچ کس با او کفائت نداشت»(1).
در اینجا مقصود از کفویت همین معنای لطیف است، علاوه بر اینکه زن و شوی در انسانیت و احصان، سنخیت و کفائت دارند، باید از لحاظ اخلاقی نیز سنخیت داشته باشند(2).
از نظر اسلام غیر از کفو شرعی که در آن فقط ایمان شرط است بهتر است که کفو عرفی نیز مراعات گردد. حتی صاحب جواهر میفرماید:
«فقها فتوا دادهاند اگر ولی و سرپرست دختر، دختر را به شخصی که از نظر عرف همکفو دختر نبود، عقد کرد، دختر حق فسخ عقد را دارد»(3).
این همکفوی مواردی مانند:
1 - رشد عاطفی و فکری؛
2 - تشابه علایق و طرز تفکر؛
3 - تشابه تحصیلی و طبقاتی را شامل میشود.
د: رشد عاطفی و فکری: مهمترین عامل موفقیّت در زندگی زناشویی، رشد عاطفی و فکری است. البته واضح است که درجه رشد عاطفی و فکری تنها بستگی به سن ندارد بلکه سن روانی، اجتماعی و عاطفی و سن جسمانی همه از عوامل مؤثر روشنفکری است.
رشد اجتماعی رابطه نزدیکی با رشد عاطفی و فکری دارد، زیرا شخصی که از لحاظ اجتماعی رشد کرده است، روابط اجتماعی را بهتر درک
میکند، او میداند چگونه با دیگران به خصوص خانواده و همکارانش، سازش کند. او درک میکند که انتظارات اجتماع از او چیست و تا حد زیادی قادر است خود را با این توقعات تطبیق دهد.
شخص دارای رشد عاطفی در مورد همسر، فرزند، دوستان و مشکلات زندگی نظریه واقعبینانهای دارد. او دارای فلسفه زندگی است که بر اساس آن میتواند از بحرانهای دائمی زندگی جلوگیری کند(1).
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: «برحذر باشید از ازدواج با انسانهای احمق زیرا مصاحبت با انسان احمق بلاء و مصیبت و سخت است و فرزندی که از او متولد میشود رشد نایافته میباشد»(2). انسان احمق انسانی است که رشد عقلی و عاطفی و اجتماعی نکرده است.
توافق علائق و طرز فکر
یکی از شرایط انتخاب همسر رضایت از اخلاق فرد است(3). بدین معنا که اخلاق فرد باید مورد رضایت طرف دیگر باشد. این رضایت در صورتی حاصل میگردد که علاوه بر داشتن حد لازم از اخلاق اسلامی طرز تفکر و سلیقهها و فلسفههای زندگی آنها شبیه به هم باشد. طرز تفکر، موضوع بسیار مهمی است، زیرا بر اساس آن «فلسفه زندگی» هر فردی بنا میشود. زن و مردی که قصد ازدواج دارند به یک اندازه چالش طلب هستند یا اینکه یکی از آنها خیلی چالش طلب و دیگری معتقد به داشتن زندگی آرام، آهسته و بیدردسری است. اگر در این مورد مرد شخص چالشجویی است، شاید مشکل زیاد نباشد، اگرچه ممکن است زن از این که شوهرش ساعات طولانی
مشغول به کار گردد آزرده گردد. ولی اگر زن بیاندازه چالشجو باشد، سعی خواهد کرد تا شوهر آسایش طلب خود را به اصرار و پافشاری به کار بکشد و او را مجبور به پذیرفتن مشاغلی کند که از عهده استعداد و علاقهاش خارج است و این وضع با موفقیت و خوشبختی زناشویی تباین دارد(1). همینطور اگر مرد به کار و تلاش علاقه زیاد نداشته باشد و به اندازه ضرورت بخواهد کار کند ولی زن عقیدهاش این باشد که باید زندگی را توسعه داد. زن سعی میکند شوهر را مجبور به پذیرفتن کاری کند که از عهده استعداد و علاقهاش خارج است و این با آرامش در زندگی منافات دارد.
مسأله مهم دیگر در زناشویی، توافقی است که زن و شوهر در مورد قضاوت درباره مسائل زندگی دارند. مثلاً اگر شوهر فردی تخیلی و ایدهآلیست، ولی زن شخص واقعبین و به اصطلاح رئالیست باشد، شوهر ممکن است از رویه خشک و واقعبینی زیاد زن خسته شود و احساس کند که زنش قدرت درک معنویات و ظرائف زندگی را ندارد، زن واقعبین نیز ممکن است از دست شوهر تخیلی و فلسفهباف خود به ستوه آید و او را آدمی خیالباف و دور از حقیقت زندگی بداند و مکرر آرزو کند که ای کاش شوهرش قدری به خود بیاید و واقعیات زندگی را آن طور که هست مشاهده کند(2). قرآن به نمونهای از لزوم توافق بین زن و شوهر در باب زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اشاره میکند:
«ای پیامبر به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را میخواهید بیایید هدیهای به شما بدهم و شما را به طرز نیکویی رها سازم»(3).
از شأن نزول این آیه استفاده میشود که همسران پیامبر صلی الله علیه وآله بعد از برخی جنگها که غنایم زیادی در اختیار مسلمین قرار گرفت تقاضاهای مختلفی از پیامبر صلی الله علیه وآله در مورد افزایش نفقه یا لوازم گوناگون زندگی داشتند. پیامبر صلی الله علیه وآله که میدانست تسلیمشدن در برابر اینگونه درخواستها که معمولاً پایانی ندارد چه عواقب نامطلوبی برای خانواده ایشان در برخواهد داشت، از انجام این خواستهها سرباز زد و یک ماه از آنها کنارهگیری نمود، تا اینکه آیات فوق نازل شد و با لحن قاطع و در عین حال توام با رأفت و رحمت به آنها هشدار داد که اگر زندگی تجمّلی و دنیاگرایانه میخواهید میتوانید از پیامبر صلی الله علیه وآله جدا شوید و به هر کجا میخواهید بروید و اگر به خدا و رسول خدا و روز جزا دل بستهاید و به زندگی ساده و افتخارآمیز با پیامبر صلی الله علیه وآله قانع هستید بمانید و از پاداشهای بزرگ پروردگار برخوردار شوید. به این ترتیب پاسخ محکم و قاطعی به همسران پیامبر صلی الله علیه وآله که توقّع آنها روز افزون شده بود داد، و آنها را میان ماندن و جدا شدن از پیامبر صلی الله علیه وآله مخیر ساخت(1).
از این آیه روشن میشود که استمرار زندگی مشترک با داشتن علایق و خواستههای متفاوت باعث اختلال در کارکردها میشود و زن و شوهر باید که خواستهها و سلایق را به هم نزدیک نمایند و اگر خواستههای آنها در مورد زندگی با هم توافق ندارد با هم ازدواجنکنند.
تشابه تحصیلی و طبقاتی
سعادت و خوشبختی زندگی زناشویی به مقدار زیادی بستگی به موضوعهای کوچک دارد بدین معنی که عادات کوچک و به نظر ناچیز فرد ممکن است باعث عصبانیت و آزردگی همسرش شود. این عادات، به ویژه زمانی جلب توجه میکند که زن و مرد از لحاظ تحصیل و محیط با یکدیگر
1) (1) تفسیر نمونه، ج 17، ص 279.
تفاوت کلی داشته باشند. مثلاً دختر تحصیلکرده که در خانوادهای متمکّن و مؤدبی پرورش یافته، ممکن است نسبت به شوهر خود که دارای آداب و معاشرت خاص طبقه پایین اجتماع است، احساس شرم و عصبانیت کند. از سوی دیگر شوهر نیز از اینکه زنش دائماً سعی دارد روش او را تصحیح نماید و به اصطلاح بر او بزرگی کند آزرده خاطر خواهد شد. روانشناسان به این نتیجه رسیدهاند که تفاوت میان سطح تحصیلی و طبقاتی یکی از عوامل مهم اختلافات خانوادگی است و همین، امکان خوشبختی و سعادت زناشویی او را کم خواهد کرد. اگرچه شباهت درجه هوش زن و مرد در سعادت زناشویی مهمتر از مقدار تحصیل است؛ ولی تحقیقات دامنهدار در این مورد نشان میدهد که مدارج تحصیلی نیز در خوشبختی خانوادگی بسیار مؤثر است زیرا مقدار تحصیل معمولاً به مقام اجتماعی شخص بستگی دارد.
بنابراین اگر یک عضو خانواده فارغالتحصیل دانشگاه است ولی دیگری تحصیلات ابتدایی دارد ممکن است سبب ایجاد احساس حقارت و آزردگی شود. در مجموع هرچند زن و شوهر از جهات مختلف به هم شباهت بیشتری داشته باشند امکان خوشبختی و سعادتمندی ایشان، افزایش خواهد یافت(1). در روایات متعددی نیز، افراد را از ازدواج با فرد بسیار کمهوش برحذر داشتهاند.
طبق قوانین اسلام در ازدواج لازم است که شوهر به زن مهریه پرداخت نماید خداوند میفرماید: «اگر پوست گاوی پر از زر به همسر خود دادهاید چیزی از او پس نگیرید»(2).
ولی اگر در ضمن گفتگوها نامی از آن به میان نیاید و در ضمن اجرای عقد اشارهای به آن نشود، عقد صحیح است و اگر زن مایل باشد میتواند مطابق شؤونات خود مهریه را مطالبه کند و اگر نخواهد یا کمتر از آن میزان بخواهد مانعی ندارد و اگر مرد هم بخواهد میتواند بیشتر از آن میزان مهریه بدهد.
مهریه معقول و متعارف به منزله یک تضمین است تا:
اولاً: شوهر از ترس ادای آن به فکر جدایی و تجدید همسر نیفتد؛
و ثانیاً: اگر چنین فکری به سرش افتاد، لااقل برای زن از نظر مالی اعتباری وجود داشته باشد. این نگرانی با توجه به آمار بالای طلاق بیمورد هم نیست(1).
وجود مهریه میتواند کمبودهای اقتصادی ناشی از فوت شوهر یا طلاق را جبران نماید و برای آینده تضمینی باشد و از فشارهای روانیای که از این ناحیه احتمالاً بر او وارد میشود، کاسته خواهدشد.
در عین حال در صورت شناخت کافی زن و مرد از همدیگر، بهتر است مقدار مهریه خیلی بالا نباشد، امام صادق علیه السلام فرمود:
«إِنَّ عَلِیّاً علیه السلام تَزَوَّجَ فَاطِمَة علیها السلام عَلَی برد ودرع وفراش کان من اهاب کبش»(2)؛ «علی علیه السلام با فاطمه علیها السلام ازدواج کرد، در حالیکه سرمایهاو یکبرد و یک زره و یک پوستین بود».
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله مهریه همسران و دختران خود را پانصد درهم قرار داده است(3).
مهریههای خیلی سنگین به مرد فشار میآورد و همین فشار رابطه عاطفی او را با زن ضعیف میکند؛ در حالیکه ازدواج جاذبه میخواهد و این جاذبه باید به قدری قوی باشد که برای حفظ هر یک از زوجین هیچگونه نیازی به
احساس ترس و اجبار نباشد، در غیر این صورت، ولو اینکه زن و مردی عمرشان را در زیر یک سقف با هم بگذارنند و با یکدیگر پیوند جسمی هم داشته باشد، به خاطر عدم پیوند روانی و انس و الفت قلبی، احساس سعادت و خوشبختی نخواهند کرد. مهریه بنیان خانواده محسوب نمیشود و اگر خانهای از پایبست ویران باشد صرف مهریه سنگین نمیتواند محبت و جاذبه درست کند» بلکه گاه خود زمینهای برای بیمهری و از هم پاشیدگی میشود.
*پرسش:
*پاسخ:
بینیازی و غنا به خودی خود پیامدهای روانی منفی نیز دارد:
غفلت
غنا و بینیازی یکی از عوامل غفلت در افراد کمظرفیت است. خداوند متعال خطاب به پیامبر صلی الله علیه وآله میفرماید:
«با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر میخوانند، و تنها رضای او را میطلبند! و هرگز به خاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم، اطاعت مکن! همانها که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است»(1).
این آیه فوق درباره جمعی از ثروتمندان متکبّر زمان پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شده که به نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمدند و گفتند: ای محمد! اگر تو در صدر مجلس بنشینی و اینگونه افرادی را که بوی بدنشان مشام ما را آزار میدهد و لباسهای خشن و پشمینه بر تن دارند(2)از خود دور سازی مجلس تو مجلسی در خور اشراف و شخصیتهایی همچون ما بشود، آن گاه ما نزد تو خواهیم آمد و از سخنانت بهره خواهیم گرفت، ولی با وجود این دو گروه، دیگر جای ما نیست(3).
1) (1) (وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً)؛ کهف / 28.
2) (2) اشاره به افراد با ایمان همچون سلمان فارسی، ابوذر غفاری، صهیب و حبّاب بوده است.
3) (3) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 327.
تکبر و خود بزرگبینی
داشتن مال و ثروت فراوان، میتواند یکی از عوامل تکبر محسوب گردد. گاه افراد متکبّر، افراد صالحی را که امکانات مادی ندارند تحقیر میکنند و بر آنان فخر فروشی مینمایند. قرآن کریم نمونههایی از این نوع تکبّر و عاقبت آن را بیان کرده، از جمله در داستان قارون میفرماید:
«او برای برتریجویی بر بنیاسرائیل به نمایش ثروت خود پرداخت و در یکی از روزها او با تمام زینت خود در برابر قومش (بنیاسرائیل) ظاهر شد تا آنجا که صبر و طاقت را از بینندگان ربود و بسیاری از دنیاپرستان آرزو کردند که، ای کاش همانند ثروت قارون را داشتند»(1).
در کتب تاریخی آمده که او با یک جمعیت چهارهزار نفری در میان بنیاسرائیل ظاهر گشت در حالیکه همه آنها بر اسبهای گرانقیمت با پوششهای سرخ سوار بودند، دختران زیبا را با خود بیرون آورد که روی زینهای طلا که بر اسبهای سفید رنگ قرار داشت سوار بودند و همه غرق زینتآلات بودند. ولی این تکبّر و برتریجویی چندان نپایید، چیزی نگذشت که زمین به فرمان خدا او و تمام قصرها و ثروتهایش را در کام خود فرو برد و زندگی این ثروتمند خودخواه و مستکبر درس عبرتی برای همه انسانها در طول تاریخ شد(2).
طغیان: یکی از پیامدهای منفی غنا طغیان و سرکشی در مقابل خداوند است. خداوند در قرآن میفرماید: «هرگز چنین نیست؛ قطعاً انسان طغیان میکند؛ به خاطر اینکه خود را توانگر دید.»(3).
این طبیعت بیشتر انسانهاست، طبیعت کسانی است که در مکتب عقل و وحی پرورش نیافتهاند که وقتی خود را مستغنی میپندارند شروع به سرکشی میکنند. البته انسان و همه موجودات همیشه نیازمند به لطف و نعمتهای خداوند هستند و اگر لحظهای فیض خدا قطع شود همه نابود میشوند. منتهی گاهی انسان خود را بینیاز میپندارد(1).
بیشتر مفاسد دنیا از قشرهای مرفّه و مستکبر سرچشمه میگیرد و همیشه در صف اول مبارزه در مقابل انبیاء، آنها بودند. قرآن از آنها گاه به «مَلاَْ» تعبیر کرده (اعراف/ 60) و گاه به «مترفین» (سباء/ 34) و گاه به «مستکبرین» (مؤمنون/ 67) که اول اشاره به جمعیت اشرافی است که ظاهرشان چشمها را پر میکند و درونشان تهی و خالی است و دومی اشاره به کسانی که در رفاه و نعمت به سر میبرند، و مست و مغرورند و از درد و رنج دیگران بیخبر و سومی به مغروران و از خدا دور و بیخبران اشاره دارد که سرچشمه همه اینها احساس بینیازی و غنا است(2).
خداوند میفرماید: «هرگاه خداوند روزی را برای بندگانش وسعت بخشد در زمین سرکشی و ستم میکنند، لذا به مقداری که میخواهد نازل میکند که او نسبت به بندگانش آگاه و بینا است(3)».
آیه بدین معناست که: اگر خدای تعالی روزی همه بندگان خود را وسعت بدهد و همه سیر شوند، شروع به ستمگری در زمین میکنند؛ زیرا مال و ثروت دنیا به گونهای است که وقتی زیاد شد سرکشی و استکبار میآورد(4).
در روایات آمده که شیطان گفته است:
«آدم توانگر از چنگ من خلاصی ندارد و او را به یکی از سه چیز گرفتار میکنم: یا مال و ثروت را در نظر او میآرایم که در نتیجه، از پرداخت حقوق مالی خویش، خودداری کند یا راههای مصرف آن را برایش آسان میکنم که در نتیجه آنها را به ناحق خرج میکند و یا مال و ثروت را محبوب او میگردانم که در نتیجه آن را از راههای ناروا به دست میآورد(1)».
امام علی علیه السلام فرمود: «توانگری سرکشی میآورد(2)و توانگری، عقوبت و کیفر است»(3). پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «پس از خود برای امتم از سه چیز میترسم: تأویل نابجای قرآن، یا پیجویی لغزش عالم، یا زیاد شدن مال و ثروت در میان آنها به طوری که سرکش و سرمست شوند»(4).
اتراف: مترف به کسانی که مست و مغرور به رفاه دنیوی شده و طغیان کردهاند، گفته شده که مصداق آن غالباً پادشاهان و جباران و ثروتمندان خودخواه است(5).
آنان به حال خود رها شده و هر کاری بخواهند، میکنند. بنابراین مترفان همان ثروتمندانی هستند که به دنبال لذتطلبی، هوسرانی، خوشگذرانی هستند و معمولاً در صف اول مقابله با پیامبران قرار داشتند که این مسئله موجب کفر آنها میشد(6). خداوند میفرماید: «ما در هیچ شهر و دیاری پیامبر انذار کننده نفرستادیم مگر آنکه مترفین آنها گفتند ما به آنچه شما فرستاده شدهاید کافر هستیم»(7).
1) (1) «اِنَّ الشَّیطانَ قال: لن یَنجُوَ منّیِ الغَنِیُّ مِن احْدی ثَلاث: امّا انْ ازَیِّنَهُ فِی عَینِهِ فَیَمنَعَهُ مِنْ حَقِّهِ، واِمَّا انْ اسَهِّلَ عَلَیْهِ سَبِیلَهُ فَیُنْفِقَهُ فِی غَیرِ حَقِّهِ واِمّا انْ احَبِّبَهُ الَیْهِ فَیَکْسِبَهُ بِغَیْرِ حَقِّهِ»؛ کنزالعمال، 16677.
2) (2) «اَلْغَنِی یُطْغِی»؛ میزان الحکمه، ح 15290.
3) (3) «اَلْغِنیَ عُقوبَةٌ»؛ همان، ح 15289.
4) (4) «اِنَّما اتَخَوَّفُ عَلی امَّتی مِنْ بَعدِی ثَلاثَ خِلال: ان یَتَاَوَّلُوا القرآنَ عَلَی غَیرِ تَاْوِیلِهِ، او یَبْتَغُوا زَلَّةَ العَالِمِ، اوْ یَظْهَرَ فیهِمُ المالُ حَتَّی یَطْغَوا و یَبْطَرُوا»؛ همان، ح 15288.
5) (5) تفسیر نمونه، ج 21، ص 39.
6) (6) رجایی، سید محمد کاظم، معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن، ص 166.
7) (7) (وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ)؛ سبا/ 34.
کاهش روابط اجتماعی
در بعضی موارد غنا و ثروت باعث خود بزرگبینی و تحقیر افراد تهیدست و نادار میگردد، در نتیجه روابط اجتماعی کاهش مییابد، چنانکه درصدر اسلام بعضی از ثروتمندان متکبّر نزد پیامبر میرفتند و میگفتند: اگر تو در صدر مجلس بنشینی و اینگونه افرادی را که بوی بدنشان مشام ما را آزار میدهد و لباسهای خشن و پشمینه بر تن دارند از خود دورسازی، مجلس تو مجلس درخور اشراف و شخصیتهایی همچون ما بشود، ما نزد تو خواهیم آمد و از سخنانت بهره خواهیم گرفت، ولی با وجود این دو گروه دیگر جای ما نیست؛ ولی خداوند به پیامبر فرمود که از این افراد متکبّر فاصله بگیرد و به حرفهای آنها توجه ننماید(1). در رفت و آمدها چشم به پیرایههای زندگی دوختن و توجه به مظاهر مادی از پیامدهای نامناسب غنی میباشد. خداوند خطاب به پیامبر صلی الله علیه وآله میفرماید: «و هرگز چشم خود را به نعمتهای مادی که به برخی از آنها دادهایم میفکن که اینها شکوفههای زندگی دنیاست و برای آنست که آنان را به این وسیله بیازماییم و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است»(2).
آثار روانی نامطلوب توجه بسیار به داراییها: افرادی که تصوّر میکنند داراییها مهم هستند و موفقیّتشان را با آنها ارزیابی میکنند، کمتر شاد هستند و هنگامی که آنها را خریداری میکنند، مأیوس و ناراحتند. این موضوع به خاطر آن است که آنها در واقع در جستجوی کمال فردی یا شادی هستند و در مییابند که امور مادی نمیتواند شادی درونی را فراهم سازد (دتیمار، 1992) کیسر وریان (1993) به طور مشابه دریافتند افرادی که
1) (1) (وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ)؛ کهف/ 28.
2) (2) (وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی)؛ طه / 131.
فکر میکنند موفقیتهای مالی مهم هستند یا آنهایی که شانس خود را برای دستیابی به این موفقیتها بالا میدانند، خود شکوفایی و حس زندگی پایینتر و افسردگی و اضطراب بالاتری دارند(1).
غنی پیامدهای روانی مثبتی نیز دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
احساس امنیت مالی و بدنی
غنا باعث امنیت مالی میشود، فرد غنی گرفتار فقر و پیامدهای منفی آن نخواهد بود، آیندهاش تأمین است، میتواند نیازها و حوایج خود و خانوادهاش را تأمین نماید. و احساس کمبود و محرومیت در زندگی نخواهد داشت.
احساس راحتی و عدم استرس در زندگی
وقتی میخواهیم با استرس روبرو شویم، بینیازی میتواند از جهات متعدّد سودمند باشد. هر اندازه شخص غنیتر باشد، به همان اندازه برای او بیشتر، امکان راههای مبارزه با استرس فراهم خواهد شد. اشخاص غنی بیشتر امکان دارند غذای مناسب و متعادل بخورند، اگر محل کار یا موقعیت کاری موجب ناراحتی آنها شود، خیلی راحت میتوانند آنها را عوض کنند یا حتی کنار بگذارند؛ این افراد به آسانی میتوانند از امکانات ورزشی استفاده و در مناطق آرام زندگی کنند، رویدادهای زندگی و بسیاری از عوامل استرس زای دیگر نیز به آسانی کنار گذاشته میشود(2).
شخص غنی توانایی کمک به دیگران را دارد: این یاری باعث احساس آرامش و لذت برای شخص کمککننده فراهم میآورد. خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «از اموال آنها صدقه و (زکات) بگیر تا به وسیله آن،
آنها را پاک سازی و پرورش دهی و به آنها (هنگام گرفتن زکات) دعا کن که دعای تو مایه آرامش آنها است و خداوند شنوا و دانا است»(1). از طرفی دیگر هنگامی که دیدِ شخص فقیر به واسطه کمک او خوشحال گردیده او هم خوشحال میشود و احساس لذّت مینماید.
عاطفه مثبت
در تحقیقاتی که توسط براد برن (1969) در مورد عاطفه مثبت و منفی صورت گرفت، عاطفه مثبت ارتباط مشخص و واضحی با درآمد داشت که این ارتباط از میزان 32% برای فقیرترین گروه تا 75% برای غنیترین گروه متفاوت بود. این ارتباط با عاطفه منفی بسیار ضعیفتر بود(2). کنترل وقایع نیز مرتبط با این امر است. لاچمن و ویور (1998) دریافتند افرادی که درآمد بالاتری دارند، احساس تسلط بیشتری دارند و در همه گروههای درآمدی آنهایی که تسلط بیشتری دارند، رضایتمندی بیشتری از زندگی دارند، همچنین وضعیت سلامتی بهتر و افسردگی کمتری دارند(3).
1 - تواضع و فروتنی در مقابل فقرا
چه نیکوست تواضع اغنیاء برای فقراء به خاطر خداوند(4).
2 - ملاحظه روایاتی که فقر و فقرا را بر غنا و اغنیاء ترجیح داده است.
علی علیه السلام فرمود: «یک درهمی که فقیر در راه خدا میدهد نزد خداوند از یک دینار فرد غنی با ارزشتر است»(5).
1) (1) (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)؛ توبه / 103.
2) (2) آرگایل، مایکل، روانشناسی شادی، ص 212.
3) (3) همان، ص 226.
4) (4) «مَا احْسَنَ تَواضَعَ الاَْغنِیاءِ لِلْفُقَراءِ طَلَباً لِمَا عِنْدَاللهِ، وَاَحْسَنُ مِنْهُ تِیهُ الفُقَراءِ عَلَی الاَْغْنِیاءِ اتِّکالا عَلَی اللهِ»؛ محمدیری شهری، محمد، میزان الحکمه، ح 16122.
5) (5) «دِرْهَمُ الْفَقیرِ ازْکَی عِنْدَاللهِ مِنْ دِینارِالغَنِیَّ»؛ همان، ح 16119.
3 - حفظ ارتباط با خدا و شکرگزاری
علی علیه السلام فرمود: «خداوند روزی را تقدیر کرد و آن را کم یا زیاد نمود تا به واسطهی آن فرد شاکر و فرد صابر را امتحان نماید»(1).
بر اساس این روایت شکرگزاری و صبر در حفظ خویش از رفتارها و حالات نامناسب اخلاقی میتواند، غنا را زمینهای برای کمال فردی و آرامش روانی قرار دهد.
1) (1) «وَقَدَّرَ الاَْرَزاقَ فَکَثَّرَها وَقَلَّلها، وَقَسَّمَهَا عَلَی الضِّیقِ وَالسَّعَةِ فَعَدَلَ فِیهَا لِیَبْتَلِیَ مَنْ ارادَ بِمَیْسُورِهَا وَمَعْسُوِرَها، ولِیَخْتَبِرَ بِذالِکَ الشُّکْرَ وَالصَّبْرَ مِنْ غَنِیَّها وَفَقِیرِها»؛ همان، 15005.
*پرسش:
*پاسخ:
کار و تلاش
برای زدودن فقر یکی از مهمترین روشها کار و کوشش برای کسب روزی میباشد. آیات قرآن و روایات فراوانی بر این مسئله تأکید کرده و آن را از وظایف مهم اعلام کردهاند. و انسان را دعوت به استفاده و استخراج از منابع خدادادی مینماید و از آن به حرکت برای دریافت فضل الهی تعبیر میکند. خداوند میفرماید: «او کسی است که زمین را برای شما رام قرارداد، پس در اطراف آن راه بروید و از روزیاش بخورید؛ و زنده کردن (مردگان) فقط به سوی اوست»(1). روایات متعددی کار و تلاش برای کسب روزی را در ردیف جهاد در راه خدا و بعضی روایات ثواب او را حتی بالاتر از مجاهد در راه خداوند میداند.
امام موسی بن جعفر علیه السلام میفرماید: «هر که روزی حلال (به وسیله کار و تلاش) برای خود و عیالش بطلبد مانند مجاهد در راه خدا است»(2).
امام رضا علیه السلام میفرماید: «آنکس که فضل و عنایت پروردگار متعال را به آنچه خانوادهاش را کفایت و (به وسیله کار) اداره میکند بطلبد، اجر او برتر از مجاهد در راه خداست»(3).
1) (1) (هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَیْهِ النُّشُورُ)؛ ملک/ 15. و همچنین آیات 273 و 36 و 164 بقره و 74 و 10 اعراف و 20-19 حجر و 46 روم و 12 فاطر و 61 مؤمن و 10 جمعه و 20-19 نوح و 20 مزمل و 11 نباء و 15 نحل و 31 انبیاء و 9 روم.
2) (2) «مَنْ طَلَبَ هَذَا الرِّزقَ مِنْ حِلِّهِ لیَعُودَ بِهِ عَلی نَفْسِهِ وعِیالِه کَانَ کَالْمُجاهِدِ فِی سَبیلِ الله»؛ وسایل الشیعه، ج 18، ص 320، اصول کافی، 5، ص 93.
3) (3) «الذی یَطْلُبُ مِنْ فضل الله عزّوجَلَّ ما یکفِ به عیالَهُ اعظَمُ اجراً من المجاهد فی سبیل الله عزوجلّ»؛ اصول کافی، ج 5، ص 88، ح 2.
در کلمات ائمه علیهم السلام آمده است که انبیاء علیهم السلام نیز کار میکردند. ابنعباس روایت کرده است که: «حضرت آدم کشاورز، ادریس نبی خیاط، نوح علیه السلام نجّار، هود علیه السلام بازرگان، ابراهیم علیه السلام شبان، داود علیه السلام زرهساز، سلیمان علیه السلام حصیرباف و موسی علیه السلام کارگر بودند»(1). ائمه علیهم السلام کار میکردند، مردم را نیز دعوت به کار و تلاش مینمودند و میفرمودند: «کسانی که کسب روزی و تلاش نکنند، خداوند دعای آنان را اجابت نمیکند».
امام صادق علیه السلام فرمود: «من برای آن نیازی که خداوند انجام آن را تعهد نموده فعالیت و تلاش میکنم، تا خداوند نیز مرا بر کوشش در راه کسب روزی حلال ببیند». آیا نشنیدهای این آیه که خداوند میفرماید: «پس از به جای آوردن نماز در زمین منتشر شوید و با کار فضل الهی را جویا باشید». و اگر تو شخصی را ببینی که در منزل خود نشسته و کار نمیکند و سپس بگوید: روزیم خواهد رسید، آیا این کار درست است؟ خیر این یکی از سه نفری است که دعایشان مستجاب نمیشود. گفتم ایشان کیانند....
همچنین کسی که وسیله کار داشته باشد ولی در خانه بشیند و تلاش نکند و روزی خود را طلب ننماید و به دعا بسنده کند. این شخص دعایش پذیرفته نمیشود(2). به طور کلی کار برای سلامت روان مفید است. هنگام شروع کار سلامت روانی افراد بهبود مییابد و در هنگام بیکاری سلامت روان مختل میشود(3). افراد بیکار بیشتر افسرده یا مضطرب هستند، یا دیگر نشانههای سلامت روانی ضعیف را نشان میدهند(4).
1) (1) «کَانَ آدمُ حرَّاثاً وَکَانَ ادریسُ خَیّاطاً َوکَانَ نوحُ علیه السلام نَجّاراً وَکَانَ هُودُ تاجِراً وَکَانَ ابراهیمُ علیه السلام راعیاً، وکان داوودُ زَرّاداً وَکَانَ سُلَیْمانُ خَوّاصاً وَکَانَ مُوسَی اجیراً وَکَانَ عِیسی سیّاحاً وَکَانَ مُحَمَّدُ علیه السلام شجّاعاً جَعَلَ رِزْقَهُ تَحْتَ رُمْحِهِ»؛ بحار، ج 100، ص 56.
2) (2) «اِنّیِ لاََرْکَبُ فِی الحاجَةِ الّتیِ کَفَانیهَا اللهُ مَا ارْکَبُ فیها الاّ لاِلْتِماسِ ان یَرانِیَ اللهُ اضْحِیَ فِی طَلَبِ الْحِلالِ، امَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللهِ عَزَّوجلَّ اسْمُهْ فَاِذا قُضِیَتِ الصَّلوةٌ فَانْشِروا فِی الاَْرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ الله ارَاَیْت لَوْ انَّ رَجُلا دَخَلَ بَیْتاً، وَطیَّنَ عَلَیْهِ بابَهُ، ثُمَّ قَالَ: رِزْقِی یَنْزِلُ عَلَیَّ کَانَ یَکُونَ احَدُ الثَّلاثَةِ الَّذینَ لاَ یُسْتَجابُ لَهُمْ دَعْوَةً...»؛ وسایل الشیعه، ج 17، ص 28.
3) (3) آرگایل، مایکل، روانشناسی شادی، ص 161.
4) (4) همان، ص 170.
توکّل بر خداوند و تحمل سختی: با توکّل بر خداوند و سپردن کارها به خدا و اعتماد به لطف او میتوان در برابر مشکلات و حوادث مقاومت نمود. شخص متوکّل هرگز احساس حقارت و ضعف نمیکند بلکه به اتکای لطف خدا و علم و قدرت بیپایان او خود را پیروز و فاتح میبیند و حتی شکستهای مقطعی او را مأیوس نمیسازد(1).
خداوند در بیان سرگذشت ابراهیم علیه السلام و توکّل او بر خدا در یکی از مشکلترین ساعات زندگیش هنگامی که همسر و فرزند شیرخوارهاش را در سرزمین خشک، سوزان و بیآب و علف رها کرد از زبان ابراهیم علیه السلام میفرماید: «پروردگارا! من فرزندم را در سرزمین بیآب و علفی در کنار خانهای که حرم توست (به فرمان تو و با توکّل بر تو) ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند، اکنون تو دلهای مردم را متوجه آنها کن و از ثمرات به آنها روزی ده، تا شکر تو را به جا آورند»(2).
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله میفرماید: «هرگاه تصمیم داری به هدفی برسی و در این راه با سختی و مشکلات دست به گریبان شدی، بدان تحمل این زحمات به خیر و صلاح تو خواهد بود»(3).
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «اگر حقیقتاً بر خداوند توکّل میکردید، خداوند به شما روزی میداد همچنان که به پرنده روزی میدهد»(4).
همچنان فرمود: «کسی که میخواهد خداوند او را از جاهایی که گمان نمیبرد روزی بدهد توکّل بر خداوند نماید»(5).
1) (1) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 249.
2) (2) (رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ)؛ ابراهیم / 37.
3) (3) «اِذا ارْدْتَ شَیْئاً مِنْ امورِ الدُّنْیا فعَسَّرَ عَلَیکَ، فَاعْلَمْ انَّکَ بِخَیْر»؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6، ص 232.
4) (4) «لو انّکُمْ کُنْتُمْ تَوَکَّلُونَ عَلَی اللهِ حَقَّ توکّلِهِ لَرُزِقتم کَمَا یُزْرَقُ الطَّیرُ؛ تَغْدُو خِصاماً وتروحُ بِطاناً»؛ محمدی ری شهری، محمد، التنیمیَةُ الاِْقْتِصادیه فی الکتاب والسنه، قم: دارالحدیث، 1422 ق، ص 347.
5) (5) «من ارادَ انْ یَرزُقَه الله من حَیثُ لا یَحتَسِبُ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَیَ الله»؛ همان، ص 348.
ملاحظه فضایل معنوی که خدا به فقراء میدهد:
امام صادق علیه السلام فرمود: (در روز قیامت) خداوند جل ثناءه، همچنان که برادری از برادرش پوزش میخواهد، از بنده مؤمن نیازمند خود در دنیا، پوزش میخواهد و میفرماید: به عزت و جلالم سوگند که من تو را در دنیا از سر خواریت نزد من محتاج نکردم. اکنون این پرده را بردار و ببین به جای دنیا به تو چه دادهام، او پرده را بردارد و گوید: با این پاداشی که به من دادی مرا چه زیان اگر آنچه را در دنیا از من گرفتی(1).
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: «خداوند فقر را نزد خلق خود امانت نهاده است. بنابراین هرکس آن را مخفی نگه دارد خداوند پاداش روزهدار شب زندهدار به او عطا فرماید»(2).
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «فقرا شهریاران و ملوک اهل بهشتند، مردم همگی مشتاق بهشتند و بهشت مشتاق فقیران است»(3).
همچنین فرمود: «درهای بهشت به روی فقرا باز است»(4)و «کسی که بمیرد و درهم و دیناری از خود برجای نگذارد، توانگرتر از او کسی وارد بهشت نشود»(5).
امام صادق علیه السلام فرمودند: «آخرین پیامبری که وارد بهشت میشود، سلیمان است و این به سبب دنیایی است که به او داده شده»(6).
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
1) (1) «اِنَّ اللهَ جل ثناءه لَیَعتَذِرُ الی عَبدِهِ المُؤمِنِ المُحوِجِ فِیِ الدّنیا کَمَا یَعْتَذِرُ الاَْخُ الی اخِیهِ، فَیقولُ: وَعِزَّتی وَجَلالی، ما احْوَجتُکَ فِی الدُّنْیَا مِنْ هَوان کَانَ بِکَ عَلیَّ فَارفَعْ هذا السَّجْفَ فانْظُرْ الَی مَا عَوَّضْتُکَ مِنَ الدُّنْیَا. قَالَ: فَیَرفَعُ فیقولُ: مَا ضَرَّنی ما صَنَعَتی مَعَ مَا عَوَّضْتَنِی»؛ میزانالحکمه، ح 16086.
2) (2) «اِنّاللهَ جَعَلَ الفَقرَ امَانَةً عِنْدَ خَلقِهِ، فَمَنْ سَتَرهُ اعْطاهُ اللهُ مِثلَ اجرِ الصّائمِ القائمِ»؛ همان، ح 16092.
3) (3) «اَلْفُقَراءُ مُلوکُ اهلِ الجَنَّةِ، وَالنّاسُ کُلُّهُمْ مُشتاقونَ الیَ الجَنَّةِ والجَنَّةُ مُشْتاقَةٌ الیَ الفُقَراءِ»؛ همان، ح 16095.
4) (4) «اَبْوابُ الجَنَّةِ مُفَتَّحَةٌ عَلی الفُقَراءِ»؛ همان، 16097.
5) (5) «مَنْ ماتَ ولَمْ یَتْرُکْ دِرْهَماً ولاَ دِینَاراً لم یَدخُلِ الجَنَّةَ اغنی مِنهُ»؛ همان، 16100.
6) (6) «اِنَّ آخِرَ الاَنْبیاءِ دُخولا الَی الجَنَّةِ سُلیمانُ، وذَلِکَ لِما اعْطِیَ مِنَ الدّنیا»؛ همان، 16105.
«ای گروه فقیران! خداوند برای من پسندیده است که به مجالس و محافل شما تأسّی جویم؛ زیرا فرمود: «و با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام میخوانند (و) خشنودی او را میخواهند، شکیبایی پیشه کن» چرا که محفلهای شما محفلهای پیامبران پیش از روزگار شماست»(1).
امام صادق علیه السلام به محمد خزّاز فرمود: «آیا به بازار نمیروی؟ آیا میوههایی که به فروش میرسد و چیزهای دیگری که مایل هستی نمیبینی (و قدرت خرید نداری) عرض کردم: چرا؟ فرمود: بدان که در برابر هر چیزی که میبینی امّا از عهده خرید آن برنمیآیی، برایت حسنهای است»(2).
اقتصاد و میانهروی
اقتصاد و میانهروی در زندگی از فقر پیشگیری میکند امام صادق علیه السلام فرمود: «من ضامن هستم که شخص مقتصد و میانهرو در زندگی فقیر نگردد»(3).
صدقه
علی علیه السلام میفرماید: «فقر و ناداری خود را با صدقه و بذل و بخشش درمان نمایید»(4).
صله رحم
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «صله رحم عمر را زیاد میگرداند و فقر را زائل میکند»(5).
1) (1) «یا مَعشَر الفُقَراءِ، انَّ اللهَ رَضِیَ لی ان اتأسّی بِمَجالِسِکُمْ فقالَ: (واَصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالغداةِ والعَشِیِّ) فاِنّها مَجالِسُ الاَنْبِیاءِ قَبْلُکُمْ»؛ کنزالعمال، 16654.
2) (2) «الاِمام الصادق علیه السلام لِمُحمَّدِ الخَزّازِ: امَا تَدْخُلُ السُّوقَ؟ اما تَری الفاکِهَةَ تُباعُ والشّیئَ مِمّا تَشْتَهیهِ؟ فَقُلتُ: بَلی، فقالَ: امَا انَّ لَکَ بِکُلِّ ما تَراهُ فلا تَقْدِرُ علی شِراهُ حَسَنةً»؛ میزان الحکمه، ح 16108.
3) (3) «ضَمِنْتُ لِمَنِ اْقَتَصدَ انْ لاَ یَفْتَقِر»؛ میزان الحکمه، ح 16068.
4) (4) «دَاوُوْا الْفَقْرَ بِالصَّدَقَةِ وَالْبَذْلِ»؛ میزان الحکمه، ح 16070.
5) (5) «صِلَةُ الرَّحِمِ تَزِیدُ فِیْ العُمُرِ، وَتَنْفِیِ الْفَْقِر»؛ میزان الحکمه، ح 16071.
رضایت به روزی
علی علیه السلام فرمود: «هیچ مالی فقرزداتر از قناعت و خرسندی به روزی نیست... صبر و شکیبایی سپر و محافظی در برابر ناداری است»(1).
ذکر «لاحول ولاقوة الا بالله»
علی علیه السلام فرمود: «هرکه فقر به او فشار میآورد، ذکر «لاحول ولا قوة الا بالله العلیّ العظیم» را زیاد بگوید»(2).
کم کردن آرزوها
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
«خواهشهایت را کم کن، تا (تحمل) فقر بر تو آسان شود»(3).
1) (1) «لاَمَالَ اذْهَبُ بِالَفاقَةِ مِنَ الرِّضَا بالقُوتِ... الصَّبرُ جُنَّةٌ مِنَ الفاقَةِ»؛ میزان الحکمه، ح 16072.
2) (2) «مَنْ الَحَّ عَلَیْهِ الْفَقْرَ فَلْیُکْثِرْ مِنْ قَوْلِ منقول: لاَحَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ الاّ بِاللهِ العَلِیَّ الْعَظیمِ»؛ میزان الحکمه، ح 16073.
3) (3) «اَقْلِلْ مِنَ الشَّهَواتِ یَسْهُلْ علیکَ الفقرُ»؛ میزان الحکمه، ح 16116.
*پرسش:
*پاسخ:
مبانی عبارت است از زیر ساختهای اساسی که میتواند یک اندیشه، دین یا سازمان یا علم را شکل دهد. اگر در مبانی «علم مدیریت» دقت کنیم، میبینیم که بینش نظریه پردازان مدیریت نسبت به «انسان»، «اجتماع و نظام حاکم بر آن» و خود «مدیریت» در تحول علم مدیریت نقش اساسی داشته است و تغییر بینش نسبت به این سه مقوله، موجب تغییرات اساسی در تحول علم مدیریت میشود. از اینرو برای آشنایی با مبانی مدیریت از دیدگاه قرآن لازم است سه موضوع مذکور را از نگاه قرآن بررسی کنیم:
از نظر قرآن انسان موجودی است که دارای دو بُعد مادی و ملکوتی میباشد و هر بُعد از وجود انسان نیازهای خاص خود را میطلبد و پاسخ دهی به هر بُعد، ما را از پاسخدهی به بُعد دیگر بینیاز نمیکند و در مورد هر کدام که افراط یا تفریط شود انسان را از مسیر تعادل و سعادت خارج میکند و از طرفی در طول تاریخ بشر هیچ مکتبی مانند مکتب انبیاء سراغ نداریم که برای انسان و انسانیت او ارزش قائل شده باشند و اهداف والایی را برای آفرینش او بر شمارند و راهکار بدهند از اینرو لازم است تا مروری داشته باشیم به برخی از آیاتی که معرف دیدگاه قرآن نسبت به انسان میباشد:
نگاهی به انسان در قرآن
(وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً)1 ؛ «(و یاد کن) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: «در حقیقت من در زمین، جانشینی [= نمایندهای] قرار میدهم.»»
(فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی)2 ؛ «و هنگامی که او را مرتب نمودم، و از روح خود در او دمیدم».
(وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها)3 ؛ «و [خدا] همه نامها را به آدم آموخت».
(وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً)4 ؛ «و بیقین فرزندان آدم را گرامی داشتیم؛ و آنان را در خشکی و دریا، (بر مرکبها) سوار کردیم و آنان را از پاکیزهها روزی دادیم؛ و ایشان را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم کاملاً برتری دادیم».
(إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً)5 ؛ «در حقیقت، ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، و [لی] از برداشتن آن سر باز زدند و از آن بیمناک بودند و انسان آن را بر دوش کشید؛ در واقع، او بسی ستمگر و بسیار نادان است».
(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ)6 ؛ «و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان فرمودیم: «برای آدم سجده کنید.» و (همگی) سجده کردند، جز ابلیس که سرباز زد».
آری، ارزش و منزلت انسان را باید از زبان گویای قرآنکریم شنید و انبیاء الهی و به ویژه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که مفسر و معلم این کلاس انسانیت هستند برای به فعلیت رساندن این استعدادها و رشد ارزشهای انسانی فرستاده شدهاند.
قرآنکریم در اینباره نخست به سراغ اندیشهها میرود و از درون، نگرشها را نسبت به خالق جهان معطوف میکند و به مبدء واحدی میرساند، از اینرو میفرماید: (وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ)2 ؛ «و فرمانروایی آسمانها، زمین و آنچه در میان آن دو است، فقط از آنِ خداست؛ و فرجام (همه) فقط به سوی اوست».
با این بینش نظام آفرینش، با تمام تنوعی که دارد بر وحدت و یگانگی مبتنی و پا برجاست و به تعبیر دیگر، شاگرد این مکتب در متن این همه کثرت، وحدت را مشاهده میکند و هر موجودی را که در هستی شناور میبیند، تسبیح(1)گویان سر بر آستان واحدی میساید که او وجود یگانه و محیطی است که کل عالم هستی را تحت سیطره و قدرت خویش دارد و هدایت همه موجودات در ید قدرت اوست و اگر نازی کند بر عالم فرو میریزد قالبها و دیگر چیزی نخواهد ماند....
1) (3) جمعه / 1.
بنابراین همه موجودات از ذات بیهمتای او سرچشمه گرفتهاند و به سوی او بازگشت میکنند. (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) . در گام بعدی به این حقیقت رهنمون میشویم که نظام تشریع با نظام تکوین کاملاً هماهنگ است و با تعبیر (إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ)1 .
یادآور میشود که اگر به شکل امت واحد در مسیر عبودیت من حرکت کنید این در راستای تربیت من میباشد و به عبارت دیگر تمام اعضای این پیکره که زیر چتر «امت واحد» جمع شدهاند اگر کوچکترین حرکتی بر خلاف بندگی من در زاویهای در سازمان آفرینش انجام دهد موجی در سایر قسمتها ایجاد میکند و جهان همچون چشم، خد و خال و ابروست که هر کدام به جای خویش نیکو میباشد.
این نگاه قرآن به تمام هستی میباشد که اگر انسان حرکتی بر خلاف قوانین (تشریع و تکوین) عالم بکند تاثیرگذار است و به مشکل بر میخورد و نظام هستی او را همراهی نمیکند و به او به چشم وصلهی ناجور نگاه میکند. حالا اگر یک مجموعه و سازمانی با مدیریتی خاص بر خلاف حرکت نظام عالم حرکت کند نتیجه مشخص است(1).
یکی از صاحبنظران علم مدیریت مینویسد: اگر دایره نگاه را محدود به یک جامعه بکنیم، یک سازمان، یک سیستم باز است و با محیط خارج از خود یعنی محیط اجتماع ارتباط دو سویه دارد؛ محیط اجتماع هم، تابع یک مجموعه ضوابط است که سیستم سیاسی و حکومتی جامعه، آن اصول را جاری میکند.
از اینرو تمام نهادهای اجتماعی هر جامعه از حکومت آن جامعه تاثیرپذیرند و سازمان همه به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی تحت تاثیر حکومت است.
1) (2) برگرفته از نگرشی بر مدیریت اسلامی، سید رضا تقوی دامغانی، ص 99، آیت الله مصباح و آیت الله مکارم شیرازی نیز در کتب مدیریت خود بر این امر تاکید دارند.
(به عنوان مثال) وقتی حکومت یک کشور اسلامی است و نظام خود را اسلامی تعریف میکند باید ویژگیها و خصوصیات و اهداف نظام اسلامی را تبیین کند و تمام سازمانها و مجموعههای کوچک و بزرگ که در این نظام وجود دارند باید به این خصوصیات و همچنین اهداف حکومت اسلامی توجه کنند.
اهداف یک سازمان در نظام اسلامی باید در طول اهداف نظام باشد. بر این اساس مدیران سازمانها و مجموعهها در حکومت اسلامی باید اهداف مرحلهای خود را در طول اهداف اساسی نظام تعریف کنند به گونهای که علاوه بر دستیابی به اهداف سازمانی، نیاز و مشکلی را نیز از جامعه بر طرف کرده باشند و نظام را نیز برای رسیدن به اهدافش یاری کرده باشند(1).
متخصصین و صاحبنظران این علم، مدیریت را چنین تعریف کردهاند:
«مدیریت فن و هنر و تخصصی است در شناخت صحیح و تجزیه و تحلیل و گروهبندی و طبقهبندی نیروها امکانات به منظور به کارگیری صحیح و حتی ایجاد این عوامل در زمان و مکان مناسب و جلوگیری از به هرز رفتن این عوامل در جهت نیل به اهداف از پیش تعیین شده به به خاطر وجه».
زندگی انسان دارای ابعاد مختلفی است که فعالیتهای او را میتوان به صورتهای زیر تقسیم کرد:
شناخت صحیح و طبقهبندی نیروها و به کارگیری امکانات و «نیل به اهداف» در هر کدام از ابعاد فوق معنای خاص خود را پیدا میکند.
1) (1) برگرفته از مدیریت در اسلام، ولی الله نقی پور فر، ص 100.
به عنوان مثال در بعد نظامی شناخت، امکانات و اهداف معنای خود را دارد و در بعد اقتصادی و علمی فرهنگی هم شناخت امکانات و اهداف گستره خاص خود را شامل میشود.
از نظر اسلام، انسان کامل در هر بعدی از زندگی بایستی شایستگی اداره و نگهداری و بهرهبرداری از امکانات و سرمایههای خدادادی را داشته باشد تا بتواند لیاقت مدیریت را کسب کند و میدانیم که «امکانات و نیروها» و به عبارت جامعتر «سرمایههای زندگی» تنها اختصاص به مال و ثروت ندارد.
رشید بودن و مدیر بودن همسران در زندگی خانوادگی و شخصی و توانایی مدیریت آنها از مهمترین عوامل خوشبختی در زندگی خانوادگی آنها میباشد. به همین ترتیب نتایج رشد و مدیریت منحصر به افراد و خانواده نمیشود، بلکه جوامع انسانی نیز دارای سرمایههای گوناگون طبیعی، فرهنگی، اعتقادی، انسانی و غیره میباشند. رشد ملی در جوامع دیگر و غرب تحت عنوان «مدیریت منابع انسانی یا مدیریت طبیعی» مطرح است که معنای آن عبارت است از:
«لیاقت و شایستگی یک ملت در نگهداری و بهرهبرداری و سوددهی سرمایهها و امکانات طبیعی و انسانی خود»
از دید قرآن نیز هر ملتی به اندازهای که لیاقت و شایستگی تغییر و تحول و تبدیل از وضع نامطلوب به وضع مطلوبتری را داشته باشد؛ به همان میزان حرکت و سازندگی خواهد داشت.
زیرا: (إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ)1 ؛ «در حقیقت خدا آن (سرنوشتی) که در قومی است را تغییر نمیدهد تا اینکه آنچه را در خودشان است، تغییر دهند».
مدیریت و رهبری که بشر امروز میشناسد از حدود رهبری در مسائل اجتماعی و مادی تجاوز نمیکند ولی از دیدگاه قرآن مدیریت، نه تنها مدیریت اجتماعی و مادی مدنظر است بلکه مدیریت معنوی و راهنمایی به سوی هدفی والا نیز مطرح است(1).
بیان شد که از اصول اولی مدیریت «شناخت و معرفت» است انسان امروزی و به عبارت به خاطر جوامع بشری اغلب نتوانسته است در شناخت ذخایر و استعدادهای خدادادی موفق باشد از این رو نباید منتظر مدیریتی موفق هم باشیم.
زیرا انسان اگر از استعدادهای ذاتی و نیروهای نهفته در وجود خود و جامعه بیخبر باشد و راه متعادل کردن و جهت دهی و مدیریت آن را نداند فاجعهای عظیم به بار خواهد آمد از جمله این فجایع انحرافات جنسی، فحشا، تجملگرایی، اسیر زندگی ماشینی شدن و بسیاری از مشکلاتی که امروزه گریبانگیر جامعه بشری میباشد. قطعاً شناخت خدا، شناخت قوانین و اصول حاکم بر جهان هستی و شناخت قوانین حاکم بر نیروها و امکانات موجود، زمینهساز موفقیت در مدیریت میباشد.
به عبارت به خاطر: «مدیریت» یک نوع «ایدئولوژی» است و «ایدئولوژی» هم همیشه از «جهان بینی» سرچشمه میگیرد(2).
به همین خاطر است که: از نظر قرآن مدیر و رهبر باید به دست خدا انتخاب شود و یا به تعبیری ملاکهای مدیر موفق را باید خدا تعیین کند:
از اینرو قرآن میفرماید: (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ...)3 ؛ «او کسی است که در میان درس ناخواندگان فرستادهای از خودشان برانگیخت...».
و در آیه دیگر میفرماید: (إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً...)1 ؛ «... در حقیقت خدا «طالوت» را به زمامداری شما بر انگیخت.»
بنابراین: «مبانی مدیریت بایستی بر مبنای فلسفهی بعثت انبیاء و دستورات الهی باشد و الا مدیریت همان خواهد شد که در کشورهای «لاییک» سر از رسوایی درآورده است».
اهداف مدیریت از دیدگاه قرآن
استاد آیت الله مکارم شیرازی مینویسند:
«بیشک اهداف مدیریت در اسلام جدا از اهداف حکومت اسلامی که مدیریتها جزیی از پیکره آن است نمیتواند باشد»(1).
بنابراین باید در یک مقیاس کلی و وسیع، اهداف حکومت در قرآن را مورد بررسی قرار دهیم تا هدف مدیریتهایی که بدنه این حکومت را تشکیل میدهد مشخص گردد.
اهداف بعثت انبیا در قرآن
بدون تردید اسلام به مسئله حکومت به عنوان یک «هدف» نمینگرد بلکه آن را وسیلهای برای تحقق بخشیدن به اهداف عالی میشمرد. در اینجا برخی از اهداف بعثت انبیاء را بر میشماریم:
در یک بررسی کلی «چهار هدف عمده» بیش از همه جلب توجه میکند که نه تنها حکومت اسلامی، بلکه مدیریتهایی که از آن نشأت میگیرد نیز باید در مسیر این چهار هدف گام بردارد.
1) (2) مدیریت و فرماندهی در اسلام، ناصر مکارم شیرازی، ص 20.
آگاهی بخشیدن به انسانها؛
تربیت معنوی؛ 3. اقامه قسط و عدل به صورت خودجوش و برخاسته از متن جامعه؛ 4. آزادی انسانها از زنجیرهای اسارت.
مروری بر آیات
1 و 2 - تعلیم و تربیت
قرآن کریم در این مورد میفرماید:
(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ)1 ؛ «او کسی است که در میان درس ناخواندگان فرستادهای از خودشان برانگیخت؛ که آیاتش را بر آنان میخواند [و پیروی میکند] و رشدشان میدهد [و پاکشان میگرداند] و کتاب [خدا] و فرزانگی به آنان میآموزد؛ درحالی که قطعاً پیش از [آن] درگمراهی آشکاری بودند». در این آیه هدف بعثت را نجات بشر از «گمراهی» میداند و پیامبر موظف شده است جهتگیری برنامههای خود را براساس وصول به این دو هدف بزرگ «تعلیم» و «تربیت» تنظیم کند(1).
و چگونه ممکن است مسئله تعلیم و تربیت بدون یک شبکه وسیع آموزشی که برنامهریزی آن از ناحیه حکومت انجام میشود و جهت اصلی آن انسانسازی و تهذیب اخلاق و پیشرفت علم و فرهنگ است بدون اتکا به یک حکومت نیرومند و تحت نظر یک مدیر فرزانهی صالح انجام گیرد؟!
1) (2) بقره/ 129 و آلعمران/ 164 و جمعه/ 2. جالب این است که در آیات قرآن کریم گاه «تعلیم» بر «تربیت» مقدم شده و گاه «تربیت» بر «تعلیم» و این مطلب اشاره به این است که هر دو، در یکدیگر تأثیر متقابل دارند، یعنی در بخشی از مراحل، آگاهی سرچشمه پرورشهای اخلاقی است همانگونه که آمادگیهای اخلاقی نیز سرچشمه حرکت به سوی آگاهی و شناخت صحیح و بدون پرده و حجاب است. (نمونه، ج 24، ص 107)
قرآنکریم در این مورد میفرماید: (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ)1 ؛ «بیقین فرستادگانمان را با دلیلهای روشن (معجزه آسا) فرستادیم، و همراه آنان کتاب (الهی) و ترازو را فرو فرستادیم، تا مردم به دادگری برخیزند».
نکته جالب در این آیه این است که میفرماید: (لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ) تا اینکه مردم قسط را اقامه کنند سخن از خودجوشی مردم است نمیگوید: هدف این است که انبیاء انسانها را به اقامه قسط و عدل وادار نمایند، آری، مهم این است که مردم چنان ساخته شوند که خود مجری عدالت گردند.
به این ترتیب پیامبران به سه وسیله مجهز بودند «دلایل روشن، کتب آسمانی و معیار سنجش حق از باطل» تا با این ابزار طوری مردم را تربیت کنند که خود مردم با اختیار به اقامه قسط و عدل بپردازند(1). و با توجه به ادامه آیه، رسیدن به این هدف جز از طریق تشکیل حکومت و مدیریت افراد صالح و آگاه ممکن نیست.
خداوند متعال در این مورد میفرماید: (... وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ...)3 ؛ «و غلهایی را که بر آنان بوده، از (دوش) آنها بر میدارد».
استاد شهید مطهری مینویسند: «کدام بار سنگین و کدام غل و زنجیر؟ بارهایی از سنگ و غلها و زنجیرهایی از آهن؟! نه، بلکه بارهای سنگین از
1) (2) ولی به خاطر این که به هرحال در هر جامعه (یا مجموعه) انسانی باز افرادی پیدا میشوند که سر به طغیان بر میدارند و مانع اجرای قسط میشوند از اینرو در ادامه آیه میفرماید: «ما آهن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدی است و نیز منافعی برای مردم.» (نمونه، ج 23، ص 273).
عادات و خرافات و غل و زنجیرهایی که بر نیروها و بر استعدادهای معنوی بشر گذاشته شده بود؛ همانا که نتیجهاش جمود، افسردگی، یأس و بدبختی بود.
پیغمبر این نیروهای بسته را باز کرد، مدیریت اجتماعی یعنی این؛ رهبری یعنی این؛ مجهز کردن نیروها، تحریک نیروها، آزاد کردن نیروها و در عین حال کنترل نیروها و در مجرای صحیح انداختن آنها، سامان دادن سازمان بخشیدن و حرارت بخشیدن به آنها.
مدیریت صحیح از ضعیفترین ملتهای دنیا، قویترین ملتها را میسازد. آنچنان که رسول اکرم صلی الله علیه وآله کرد و این «معجزه رهبری» بود»(1).
جمعبندی و نتیجهگیری
از آنچه گذشت معلوم شد که «مبانی دانش مدیریت» از سه مقوله اساسی تشکیل میشود. بینش نظریهپردازان مدیریت نسبت به «انسان» و «نظامآفرینش (و جامعه)» و خود «مدیریت» در تحول علم مدیریت نقش اساسی دارد.
به عبارت دیگر: مکاتب مدیریت کلاسیک و نئوکلاسیک و نهضت روابط انسانی تا برسد به مدیریت اقتضایی و سیستمی، به طور کلی متأثّر از مبانی فکری گروهها و مکتبها نسبت به این سه مقوله میباشد.
با توجه به مطالبی که عنوان شد به این نتیجه رسیدیم که:
قرآن برای انسان ارزشی والا قائل است و به دو بعد مادی و معنوی و نیازهای هر کدام توجه دارد؛
و از طرفی نگاه قرآن به نظام عالم آفرینش تبیین شد؛
و جایگاه و اهداف مدیریت نیز در قرآن جستجو شد؛
از اینرو وقتی بینش قرآن به این سه مقوله متفاوت شد مبانی مدیریت از دیدگاه قرآن نیز متفاوت میشود.
1) (1) امدادهای غیبی در زندگی بشر، به ضمیمه مدیریت اسلامی، مرتضی مطهری، ص 117.
به عنوان مثال ممکن است:
شخصی بگوید هدفهای جزئی و نزدیک، در تمام مدیریتها و فرماندهیها، رسیدن به «بازدهی بیشتر» در «زمان کوتاهتر» میباشد.
ولی با این وجود از دیدگاه قرآن، هیچ گاه این مدیریت نمیتواند از اهداف کلی الهی و انسانی اصل مذهب و حکومت جدا باشد بلکه باید جهتگیری تمام اهداف جزئی به سوی آن اهداف کلی و الهی و والا باشد نه در جهت مخالف و نه بیتفاوت نسبت به آنها.
زیرا انسان نمیتواند به گونهای ناموزون، و به صورت وصلهای ناهمرنگ در این جهان هستی زندگی کند؛ و به همان اندازه که از اهداف «نظام عالم» و «مدیریت صحیح» فاصله بگیرد، با شکست و ناکامی روبهرو خواهد شد و همین مسئلهی هماهنگ شدن با اهداف والای الهی است که مدیریت قرآنی را با مدیریتهای دیگر متمایز میکند زیرا کاربرد این معیارها و رعایت این اصول است که مشکلات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و... را حل میکند و به مراتب از معیارهای مکاتب دیگر شناختهتر شده است(1).
معرفی کتاب:
برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به:
مدیریت و فرماندهی در اسلام، ناصر مکارم شیرازی.
پیش نیازهای مدیریت اسلامی، محمدتقی مصباح یزدی.
مدیریت در اسلام، ولی الله نقیپور فر.
نگرشی بر مدیریت اسلامی، سید رضا تقوی دامغانی.
مدیریت اسلامی، سید علی اکبر افجهای.
1) (1) مدیریت و فرماندهی در اسلام، مکارم شیرازی، ص 25 (با تلخیص و تصرف)
*پرسش:
*پاسخ:
یکی از صاحبنظران علم مدیریت مینویسد:
«در هر جامعهای باید تلاش بر آن باشد که حتی الامکان مدیران با تجربه و مفید در جایگاه خود حفظ و ثباتشان تضمین گردد، زیرا تغییر مداوم مسئولان بسیار مضر بوده و هر فرد جدیدی باید حدود یک سال زیرکانه و با دقت کار کند تا مجموعة خویش و نیروهای آن را بشناسد، خلأها را به خوبی تشخیص دهد و سرانجام راه و روش درست عمل کردن را به دست آورد. این مدت در حقیقت زمان کارآموزی مدیر بوده و تصمیمگیریها و حرکتهای ناپخته فراوانی خواهد داشت؛ در نتیجه مجموعه از پویایی و حرکتهای سالم به گونهای بایسته برخوردار نخواهد بود.
اگر مدیری دارای ضعفی بود باید با تذکر و راهنمایی و یا تغییر بعضی از همکارانش در اصلاح مدیریت او کوشید و حتیالامکان از تغییر آن احتراز جست؛ اما در مواردی که وجود مدیر در مسند کار کاملاً مضر تشخیص داده شد، باید جهت تغییر او اقدام کرد. نظیر این امر در چند مورد در نهجالبلاغه دیده میشود که حضرت با اطلاع از خطای والیان برای آنان نامه نوشتند و به عملکردشان تذکر دادند... و با تذکر و راهنمایی و اندرز مسأله را فیصله میدهند و در مواردی هم امیرالمؤمنین علی علیه السلام به برکناری فرماندار خویش اقدام میکنند که شیوه برکناری آنان باید مورد دقت قرار گیرد...»(1).
1) (1) مدیریت اسلامی، محمدحسن نبوی، ص 96.
قرآن یکی از اهداف مهم مدیریت را تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش افراد میداند «از اینرو وظیفه مدیران از نظر قرآن پس از شناخت نقاط ضعف، ساختن و اصلاحکردن است، نه کندن و کنارگذاشتن مدیریت قبلی» و خداوند متعال میفرماید: (ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)1 ؛ «با حکمت و پندِ نیکو، به راه پروردگارت فرا خوان و با آنان به آن (شیوهای) که نیکوتر است، مناظره کن!»
این آیه دستوری است برای مدیران که چگونه با مجموعه زیر دست برخورد کنید، که میتوان افراد را با:
واژه «رب» در «سبیل ربک» بُعد ربوبیت خداوند را مطرح میکند که اشاره دارد به این مطلب که این گونه برخورد کردن با افراد در مسیر تربیت است نه تخریب، و تربیت هم، که از اهداف اصلی مدیران میباشد.
و تنوع این ابزار اعم از سخن حکمتآمیز و موعظههای نیکو و روش مجادلهی احسن به خاطر تنوع روحیات و نگرشها و ظرفیتهای افراد میباشد که مدیر موفق آن است که با هر شخصی از دری وارد شود و راه ورود به شخصیت پر رمز و راز و پیچیده افراد را بشناسد تا بتواند با این ابزار در او تأثیرگذار باشد.
مدیران قرآنی برخوردهای عجولانه و شتابزده انجام نمیدهند و با سعه صدر و صبوری لازم برخورد میکنند تا پخته شود خامی و اگر مدیر به یقین برسد که شخصی از افراد مجموعه تحت فرمان او، بعد از تذکرات و تلاشهای مورد نیاز تغییر در او ایجاد نشد و صلاحیت لازم را احراز نکرد و برای مجموعه صلاح نیست که این شخص را در خود نگه دارد او را «عزل»
میکند. و بدیهی است که روش عزل افراد نیز باید در مسیر تربیت آنها باشد تا از اهداف مدیریت دور نشویم.
اهمیت گزینش افراد
در قرآن معیارها و راههای گزینش افراد مطرح شده است و به آن اهمیت خاصی داده شده است زیرا بخش عمده موفقیت مدیران در چگونگی عزل و نصب مدیران رقم میخورد، چنانچه وقتی طالوت به عنوان رهبر و مدیر برای بنیاسرائیل برگزیده شد عدهای از مردم اعتراض کردند و خود را شایسته آن مقام دانستند و گفتند:
(... وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ)1 ؛ «... و حال آنکه ما از او [نسبت] به حکومت، سزاوارتریم، و [به او] از حیث مال، گشایشی داده نشده است؟!» در این آیه افراد مال و ثروت خود را ملاک برتری میدانستند و در آیات دیگر به مال و کثرت(1)فرزند و... اشاره دارد.
ولی قرآن معیارهای واهی و اعتباری مانند مال و ثروت را نمیپذیرد و برای مدیریت تخصص(2)و تعهد(3)را ملاک شایستگی میداند.
که در اینجا راهها و معیارهای گزینش را از نگاه قرآن بر میشماریم:
ضوابط گزینش مدیران در قرآن
از آیات 37 تا 43 سوره طه چند اصل گزینشی بدست میآید که قبل از بیان آنها آیات آن را مرور میکنیم و بعد ضوابط را نام میبریم و برای هر کدام شواهد دیگری از قرآن میآوریم:
بعد از اینکه موسی از خداوند درخواستهایی نمود خداوند به او پاسخ داد: «فرمود: ای موسی هر آنچه را خواستی به تو داده شد، و ما بار دیگر تو را مشمول نعمت خود ساختیم...، آن زمان که به مادرت آنچه لازم بود الهام کردیم...» که: «او را در صندوقی بیفکن و آن صندوق را به دریا بینداز، تا دریا آن را به ساحل افکند؛ و دشمن من و دشمن او، آن را برگیرد!» و من محبتی از خود بر تو افکندم تا در برابر دیدگان (= علم) من، ساخته شوی (و پرورش یابی)! در آن هنگام که خواهرت (در نزدیکی کاخ فرعون) راه میرفت و میگفت: «آیا کسی را به شما نشان دهم که این نوزاد را کفالت کند (و دایه خوبی برای او خواهد بود)!» پس تو را به مادرت بازگرداندیم، تا چشمش به تو روشن شود؛ و غمگین نگردد و تو یکی (از فرعونیان) را کشتی، اما ما تو را از اندوه نجات دادیم! و بارها تو را آزمودیم پس از آن، سالیانی در میان مردم «مدین» توقف نمودی؛ سپس در زمان مقدر (برای فرمان رسالت) به اینجا آمدی، ای موسی! و من تو را برای خودم ساختم (و پرورش دادم)! اکنون تو و برادرت با آیات من بروید، و در یاد من کوتاهی نکنید!»(1)
چند ضابطه عمده برای گزینش از این آیات به دست میآید که عبارتند از: 1. آزمایش؛ 2. توجه به سوابق؛ 3. تربیت و «کادر سازی».
و اینک توضیح این ضوابط.
اول: آزمایش و امتحان
یکی از اصولیکه خداوند برای گزینش افراد برای مدیریتهای متفاوت به کار میبرد، اصل امتحان و آزمایش میباشد که نمونههایی از آن را ذکر میکنیم:
الف. در آیاتی که گذشت، خداوند متعال به حضرت موسی میفرماید: (وَ فَتَنّاکَ فُتُوناً)2 ؛ «و بارها تو را آزمودیم». و چون از این آزمایش سربلند خارج میشود حضرت حق مقام نبوت و رسالت را به او میدهد.
1) (1) طه / 36-42.
ب. خداوند در مورد حضرت ابراهیم میفرماید:
(وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ)1 ؛ «و (یاد کنید) هنگامی که ابراهیم را پروردگارش با کلماتی آزمایش کرد و (او به خوبی کارِ) آزمایشها را تمام کرد، [خدا به او] فرمود: «در واقع من تو را امام [و پیشوای] مردم قرار دادم.» [ابراهیم] گفت: «و از نسل من (نیز امامانی قرار بده.)» [خدا] فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمیرسد»».
بررسی واژههای آیه
از بررسی آیات قرآن و اعمال مهم و چشمگیری که ابراهیم انجام داد و مورد تحسین خداوند قرار گرفت چنین استفاده میشود که مقصود از «کلمات» یک سلسله وظایف سنگین و مشکل بوده که خدا بر دوش ابراهیم گذارده بود، و این پیامبر مخلص، همه آنها را به عالیترین وجه انجام داد، این دستورات عبارت بودند از:
بردن فرزند به قربانگاه و آمادگی جدی برای قربانی او به فرمان خدا.
بردن زن و فرزند و گذاشتن آنها در سرزمین خشک و بی آب و گیاه که حتی یک نفر هم سکونت نداشت.
قیام در برابر بتپرستان بابل و شکستن بتها و دفاع بسیار شجاعانه در آن محاکمه تاریخی.
قرار گرفتن در آتش و حفظ خونسردی کامل همراه با ایمان.
مهاجرت از سرزمین بتپرستان و پشت پا زدن به زندگی خود و رفتن به سرزمینهای دوردست برای ادای رسالت خویش.
به راستی هر یک از آنها آزمایشی بسیار سنگین و مشکل بود، اما او با قدرت و نیروی ایمان از عهدهی همه آنها برآمد و اثبات کرد که شایستگی مقام «امامت» را دارد.
برای امامت معانی مختلفی ذکر شده:
الف. «امامت» به معنای ریاست و زعامت در امور دنیای مردم (آنچنان که اهل تسنن میگویند).
ب. «امامت» به معنای ریاست در امور دین و دنیا (آن چنان که بعضی دیگر از آنها تفسیر کردهاند).
ج. امامت عبارت است از تحققبخشیدن برنامههای دینی اعم از حکومت به معنای وسیع کلمه و اجرای حدود و احکام خدا و اجرای عدالت اجتماعی و همچنین تربیت و پرورش نفوس در «ظاهر» و «باطن» و این مقام از مقام رسالت و نبوت بالاتر است زیرا «نبوت و رسالت» تنها اخبار از سوی خدا و ابلاغ فرمان او و بشارت و انذار است. اما در «امامت» همه اینها وجود دارد به اضافه «اجرای احکام» و «تربیت نفوس از نظر ظاهر و باطن» (البته روشن است که برخی از پیامبران دارای مقام امامت نیز بودهاند).
در حقیقت مقام امامت، مقام تحقق بخشیدن به اهداف مذهب و هدایت به معنای «ایصال به مطلوب» است، نه فقط ارائه طریق. علاوه بر این هدایت تکوینی را نیز شامل میشود یعنی تاثیر باطنی و نفوذ روحانی امام و تابش شعاع وجودش در قلب انسانهای آماده و هدایت معنوی آنها(2).
«امام» از یک سو با نیروی مرموز معنوی خود افراد شایسته را در مسیر تکامل باطنی رهبری میکند و با قدرت علمی خود افراد نادان را تعلیم میدهد و با نیروی حکومت خویش یا قدرتهای اجرایی دیگر، اصول عدالت را اجرا مینماید(1).
نتیجه
با توجه به این که حضرت ابراهیم به مقام نبوت و رسالت رسیده بودند و بعد از این که سربلند از این آزمایشات خارج شدند به مقام رفیع «امامت» رسیدند، برتری و صحت معنای سوم بر دو معنای قبل روشن میباشد که مجالی برای تفصیل آن نیست. آنچه که به بحث ما مربوط میشود این است که معنای امام را هر کدام از معانی فوق بگیریم با بحث ما کاملاً سازگار است. با توجه به اینکه گفتیم مدیریت در جامعه اسلامی در طول مدیریت خدا و رسول و ائمه و نایبان آنها میباشد.
نتیجه این که همانطور که خداوند متعال برای دادن مسئولیتهای جدید به افراد، آنها را مورد آزمایش قرار میدهد مدیریت قرآنی نیز اقتضا دارد که قبل از گزینش، افراد مورد امتحان قرار گیرند.
ج. در داستان قوم بنیاسرائیل و طالوت، خداوند باز برای انتخاب لشکریان مجاهد آزمونی چنین مطرح میکند: (فَلَمّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّ قَلِیلاً مِنْهُمْ)2 ؛ «و هنگامی که طالوت با لشکریان رهسپار شد، گفت: «در حقیقت خدا شما را بوسیله رودخانهای آزمایش میکند؛ و هر کس از آن بنوشد، پس از [پیروان] من نیست؛ و کسی که از آن نخورد جز کسی که یک پیمانه را با دستش بر
1) (1) همان، ص 441.
گیرد؛ پس بدرستی که او از [پیروان] من است و جز اندکی از آنان، [همگی] از آن آب نوشیدند...»». روشن است که پیروزی هر مجموعهای به انضباط و ایمان هر چه بیشتر افراد و سربازان، به دستور سرپرست و فرمانده بستگی دارد. اگر افراد نسبت به تشخیص و دستور فرمانده خود ایمان داشته باشند در انجام وظیفه کوتاهی نمیکنند.
«طالوت» که بنی اسرائیل را برای جهاد میبرد باید بداند که سربازان وی تا چه اندازه فرمان او را اطاعت میکنند، مخصوصاً سربازانی که با تردید و دودلی رهبری وی را پذیرفته بودند.
از اینرو «طالوت» مأمور میشود که به فرمان خدا آنان را به این ترتیب آزمایش کند: او به آنها خبر میدهد که به زودی به نهر آبی میرسند باید در عین تشنگی مقاومت کنند و از آن جز کمی ننوشند تا روشن شود آیا این سربازان که میخواهند در برابر شمشیر آتشبار دشمن بایستند توانایی تحمل چند لحظه تشنگی را دارند یا خیر، که اکثر آنها از بوتهی آزمایش سالم خارج نشدند!(1)این بود نمونههایی از «آزمایش» قبل از «گزینش» در قرآن، که به عنوان اصلی از اصول مدیریت مورد توجه واقع شده و نمونههای فراوانی در قرآن وجود دارد که مجال ذکر آنها نیست.
دوم: توجه به سوابق فرد در گزینش
الف. در مورد حضرت موسی که در اول بحث آیاتش(2)را بیان کردیم خداوند متعال برای گزینش حضرت موسی برای مقام رسالت، همه گذشته او را از کودکی تا هنگام گزینش شرح میدهد و با توجه به همین سوابق درخشان، او را بر میگزیند. آنچه از مجموعه آیات قبل بر میآید اهمیت توجه به گذشته فرد در زمان گزینش است و منظور از سوابق، زندگی فردی، کارهای مهمی که انجام داده، روحیات، حالات و نیز زندگی خانوادگی اوست.
پرسش مهم:
پاسخ:
در این مورد میتوان قائل به تفصیل شد:(1)
الف. در منصبهای اصلی، کلیدی و مهم ارزیابی دقیق سوابق فرد، دارای اهمیت و تأثیر است.
تذکر: البته لازم به ذکر است که وقتی توجه به سابقه مطرح میشود نباید گمان شود که آن اصل است و تواناییهای فعلی او مهم نیست بلکه قرآن همراه با این که توجه به سابقه قبل از خدمت را مورد توجه قرار میدهد توانمندی و درخشانی استعدادهای فعلی او نیز را مدنظر دارد.
ب. در منصبهای عادی و غیرکلیدی، ملاک حال کنونی فرد است، هر چند در صورت تساوی شرایط، حق تقدم با فرد خوش سابقه است.
این نکته از آیه زیر استفاده میشود:
(لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ)2 ؛ «کسانی از شما که قبل از پیروزی (در راه خدا) مصرف کردند و پیکار نمودند (با دیگران) مساوی نیستند؛ آنان رتبهای والاتر دارند از کسانی که بعد از (پیروزی در راه خدا) مصرف کردند و پیکار نمودند. و خدا همگان را وعده [پاداش] نیک داده است؛ و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
1) (1) ر. ک: مدیریت از منظر کتاب و سنت، سید صمصام الدین قوامی، ص 181.
این آیه، خوش سابقگی (پیش از فتح) را مایه بلند مقامی میداند ولی حال کنونی و نیکوی پس از فتح نیز با وعده نیک خداوندی همراه بوده و مورد تایید است و البته سابقه خوب، مایه برتری است.
یادآوری
به نظر میرسد علاوه بر رعایت این تفصیل، مطلب مهم دیگری مطرح است که باید مدنظر باشد و آن اینکه گاهی کارهای غیرمهم و عادی نیز سابقه قبل از گزینش در آن مهم و سرنوشتساز است که باید مورد توجه واقع شود و نیز گاهی در هر شغل، مقام و منصبی متناسب با خودش سوابق قبل از خدمت را باید لحاظ کرد.
سوم: تربیت و کادرسازی
در آیاتی که اول بحث در مورد حضرت موسی گذشت خداوند متعال در یکجا میفرماید: (وَ لِتُصْنَعَ عَلی عَیْنِی)1 میفرماید: «از آن همه فراز و نشیبها) هدف این بود که در پیشگاه من و در برابر دیدگان (علم) من پرورش یابی».
صاحب تفسیر نمونه مینویسند:
«بدون شک ذرهای در آسمان و زمین از علم خدا پنهان نیست، و همه در پیشگاه او حاضرند اما این تعبیر در اینجا اشاره به عنایت خاصی است که خدا نسبت به موسی و تربیت او داشت.»
و در ادامه میافزاید: گرچه بعضی از مفسران جمله (وَ لِتُصْنَعَ عَلی عَیْنِی) را محدود به دوران شیرخواری او دانستهاند، ولی این جمله معنای وسیعی دارد و هرگونه پرورش و تربیت و ساخته شدن موسی را برای حمل پرچم رسالت با عنایت خاص پروردگار شامل میشود(1).
1) (2) نمونه، ج 13، ص 200.
و در مورد دیگر از این آیات میفرماید: (... وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی...)1 ؛ «و تو را برای خودم ساختم».
راغب میگوید: «اصطناع» از ماده «صنع» به معنای اصرار در پرورش و اقدام موکد برای اصلاح چیزی است(1).
آری، «من تو را برای خودم پرورش دادم و ساختم!» برای وظیفه سنگین دریافت وحی، برای قبول رسالت، برای هدایت و رهبری بندگانم، تو را پرورش دادم و در کورانهای حوادث آزمودم و نیرو و توان بخشیدم و اکنون که این ماموریت بزرگ بر دوش تو گذارده میشود از هر نظر ساخته شدهای. من تو را از هر نظر اصلاحکردم گویی برای خودم میخواهم و این محبتآمیزترین سخنی است که خداوند در حق این پیامبر بزرگ فرمود(2).
نتیجه
این آیاتی که بیان شد نمونهای از این فرهنگ قرآنی میباشد وگرنه نمونههای فراوانی در قرآن وجود دارد.
از این مجموعه مباحث معلوم میشود که مدیران باید برای گزینش افراد به امرِ تربیتِ قبل از گزینش بپردازند و به تعبیر مهمتر عضوسازی کنند به جای عضو یابی؛ زیرا از عضوسازی، کارها به موفقیت مینشیند، به ویژه برای پستهای مهم مانند معاونت یا حتی جانشینی مدیر باید در طول خدمت، افرادی را برای پستها و مقامهای بالاتر پرورش داد تا به هنگام بازنشستگی یا غیبت مدیران، مجموعه دچار اختلاف و ضعف نشود.
چهارم: ضابطه به جای رابطه
قرآن کریم ویژگیهایی مانند: ایمان به هدف و ارزش کار(1)، تعهد(2)و تخصص و آگاهی(3)، نرمخویی و مهربانی(4)، مشورت(5)، قاطعیت(6)و شجاعت، ارتباط معنوی با خدا(7)، شرح صدر(8)، تقسیم کار و تنظیم وقت(9)، بیان شیوا و رسا(10)و... را برای مدیران لازم میداند و افرادی که این ویژگیها را داشته باشند شایستهی احراز آن مقام میداند؛ و این روش قرآن نظام «شایسته سالاری» را معرفی میکند و از اینکه پستها، مقامها و مدیریتها با ویژگیهای موهوم و اعتباری مانند مال و ثروت، نسبت قبیلهای و فامیلی و... کسب شود به شدت مخالفت میکند و این اصل را با تعابیر مختلف در آیات گوناگون بیان میکند از جمله: در مورد حضرت ابراهیم میفرماید:
(وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ)11 ؛ «و (یاد کنید) هنگامی که ابراهیم را پروردگارش با کلماتی آزمایش کرد و (او به خوبی کارِ) آزمایشها را تمام کرد [خدا به او] فرمود: «در واقع من تو را امام [و پیشوای] مردم قرار دادم.» [ابراهیم] گفت: «و از نسل من (نیز امامانی قرار بده.)» [خدا] فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمیرسد.»».
ظالم کیست؟!
منظور از «ظلم» در این آیه تنها ستم به دیگران کردن نیست، بلکه «ظلم» در برابر «عدل»، در اینجا معنای وسیعی دارد و نقطه مقابل عدالت یعنی «گذاردن هر چیزی به جای خودش» میباشد.
بنابراین «ظلم» آن است که شخص یا کار یا چیزی را در موقعیتی که شایسته آن نیست قرار دهند از آنجا که مقام امامت و رهبری ظاهری و باطنی مقام با عظمتی است یک لحظه گناه و نافرمانی و سوءپیشینه و دوری از عدالت سبب میگردد که لیاقت این مقام سلب گردد، لذا در احادیث حکایت شده که ائمه علیهم السلام برای اثبات انحصار خلافت بلافصل پیامبر به علی، به همین آیه استدلال میکردند(1).
وقتی خداوند بعد از فراز و نشیبها و آزمایشات مختلف به حضرت ابراهیم مقام رفیع امامت را میدهد حضرت ابراهیم این مقام را برای فرزندان خود نیز طلب میکند و میگوید: «وَمِنْ ذُرِّیَتِی...» که خداوند در اینجا موروثی بودن امامت را ممنوع میشمارد و ضابطهمند بودن این مقام را مطرح میکند.
جمعبندی و نتیجهگیری
از آنچه بیان شد به دست میآید که قرآن یکی از اهداف مهم مدیریت را تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش افراد میداند. از اینرو وظیفه مدیران از نظر قرآن پس از شناخت نقاط ضعف، ساختن و اصلاح کردن است، نه کندن و کنار گذاشتن مدیریت قبلی و این در حالی است که در مکاتب دیگر هدف «تولید» و «بهرهوری بیشتر» است و برای رسیدن به این هدف
1) (1) نمونه، ج 1، ص 242.
خود همه اصول یاد شده را نادیده میگیرند؛ البته در مدیریت قرآنی تولید و بهرهوری بیشتر نیز مدنظر هست ولی با این تفاوت که «هدف»، «تولید» نیست، بلکه هدف «تعالی انسان» است و مطلب دیگر اینکه ممکن است در مکاتب دیگر، رسیدن به مدیریت و ریاست هدف باشد و گاهی افراد برای بدست آوردن این طعمه تلاشهای بسیار میکنند؛ ولی در اسلام به مدیریت و رهبری به چشم «امانت» نگاه میشود که باید از این امانت خوب محافظت شود(1).
در مدیریت قرآنی در شایسته سالاری «تعهد امانتداری» و «تخصص و آگاهی» هر دو همدوش هم مطرح است ولی در مکانت دیگر خردگرایی و توجه به تخصص افراد مورد توجه میباشد و هر که تخصصش بیشتر است شایستهتر میباشد.
البته بیان مطالب فوق به این معنا نیست که همهی «اصول و ضوابط مدیریت غربی» به طور کامل مورد قبول ما نیست بلکه قطعاً بخشهایی از آن با فرهنگ قرآن هماهنگ است و مغایرت ندارد مورد قبول ما میباشد و به دیدهی احترام مینگریم.
معرفی کتاب
برای مطالعه بیشتر رجوع شود به:
مدیریت از منظر کتاب و سنت، سید صمصام الدین قوامی.
مدیریت اسلامی، محمدحسن نبوی.
مدیریت و فرماندهی در اسلام، ناصر مکارم شیرازی.
نگرشی بر مدیریت در اسلام، مجموعه نویسندگان.
مدیریت در اسلام، ولی الله نقیپور فر.
1) (1) نساء / 58 برگرفته از مجله تخصصی معرفت، سال پنجم، ش 22، ص 29.
*پرسش:
*پاسخ:
پیشینه دانش مدیریت
با توجه به اجتماعیبودن وجود انسان مدیریت یکی از مهمترین پدیدههای اجتماعی به شمار میرود و از دیرباز مورد توجه انسان بوده است و برای بسیج امکانات و دستیابی به اهداف از پیشتعیین شده خود، به نوعی مدیریت و رهبری نیاز داشته است. ولی پیچیدگی مسائل و گسترش روزافزون سازمانهای اجتماعی که مدیریت با ساختارهای خود را میطلبید به مساله مدیریت اهمیت ویژه بخشید.
نظام اجتماعی مورد توصیه او جامعهای است که آن را «مدینه فاضله» نامیدهاند و او ویژگیهای یک شهر ایدهآل را نام برده است.
و بعد از او فیلسوف بزرگ یونان باستان ارسطو (322-384 ق. م) در زمینه امور اجتماعی نظریاتی جامعتر، واقعبینانهتر و مدونتر از افلاطون دارد.
و بعد از ظهور اسلام دانشمندان اسلامی نیز در این زمینه تألیفاتی دارند که در ادامه بیان میشود. و مکاتب مختلف در امر مدیریت تاریخچه بلندی دارند که اولین کتاب مستقل آن در سال (1776 م) توسط «آدام اسمیت» به رشته تحریر درآمد. ولی بحث کلاسیک آن از سال (1909 م) زمانی که آقای «تایلر» اولین کتاب علمی مدیریت در غرب را به رشته تحریر درآورد آغاز میگردد، مفاهیمی که او در این کتاب به کار میبرد بر تحلیل مراحل کار،
اندازهگیری استفاده از محاسبات و احتمالات و آمار و ریاضیات مبتنی است.
این علم برای رفع نیاز آن جامعه رشد میکند، بعدها «مکتب مدیریت علمی» نارساییهایی پیدا میکند که «مکتب روابط انسانی» سعی میکند جواب این نارساییها را بدهد. بعد بین این دو مکتب، تضاد ایجاد میشود و «مکتب ساختار یا ساختارگرایی» بین این دو مکتب رابطه برقرار میکند.
به همین ترتیب مدیریت در کشورهای غربی کاملتر شد، تا امروز که «مدیریت سیستمی» و سایر مدیریتها مطرح میشود و علت این پیشرفت هم نیاز جوامع غربی به مدیریت است و کشورهای جهان سوم خود مراکز تحقیقاتی نداشتند و از همین یافتهها استفاده میکردند.
و بعد دانشگاه مدیریت در غرب تاسیس شد و فارغ التحصیلان این دانشگاهها زودتر از دانشجویان دیگر رشتهها به استخدام درآمدند. زیرا که منافع و سود کارخانجات، ادارات و حکومتها را در بر دارند. از دانشگاهی مثل «هاروارد» فارغ التحصیلان و مدیران نخبه خوبی فارغ التحصیل میشوند که در حرکت چرخ عظیم صنعتی آن کشورها مؤثر میباشند(1).
پیشینه مباحث مدیریتی در اسلام
مدیریت اسلامی موضوعی است که سابقه آن به عصر بعثت و صدر اسلام میرسد که در قرآن و احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله و به ویژه در کلمات نورانی حضرت علی علیه السلام به این موضوع پرداخته شده است که نامه حضرت به موالیان به ویژه مالک اشتر سرشار از مباحث مدیریت اسلامی میباشد.
بعد از قرآن و روایات اهلبیت علیهم السلام از فارابی در قرن سوم و چهارم هجری و همچنین از بوعلی سینا در قرن چهاردهم و پنجم هجری و از ابن خلدون در قرن هشتم و نهم هجری و همچنین از خواجه نظام الملک و
1) (1) دیباچهای بر مدیریت اسلامی، مقاله دکتر برنجی، ص 223.
دیگران مطالبی در زمینه مدیریت و شیوههای اداره جامعه بر جای مانده است که در جای خود ارزشمند است(1). اولین و قدیمیترین پژوهش مستقل در این زمینه مربوط به «علی بن محمد بن مسعود خزاعی» (متوفای 789 ق) است که تحت عنوان «تخریج الدلالات السمعیه علی ما کان فی عهد رسول الله للحرف والصنایع والعمالات الشرعیه» نگاشته است.
خزاعی، نظام اداری اسلام را که در کتابهای مختلف سیره و مغازی پراکنده بود، به شکل پیوسته عرضه کرد. پانصد سال بعد، «رفاعه طهطلاوی» (م 1290 ق) این کتاب را تلخیص کرد و جزیی از کتاب «نهایه الایجاز فی سیره ساکن الحجاز» قرار داد.
«ابن ادریس کتانی» نیز از کتاب خزاعی به اعجاب آمده، بر آن تعلیقه زده و به اجزاء و فصول آن افزود و اثری را تحت عنوان «تراتیب الاداریه» پدید آورد.
این آثار فقط نشانگر وجود مجموعه حرفهها و صنایع و اعمال و نصب مسئولان و متخصصانی برای آنها توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است و از اصول و کلیات مدیریت خالی است، که در حقیقت بیانگر وجود سازماندهی و تقسیم کار در حکومت و مدیریت رسول اکرم است، بدون اینکه قواعد مدیریتی استخراج شود(2).
ولی در دوران پیدایش مدیریت، به شکل یک دانش مستقل اولین اثر را میتوان در اواخر سال 1340 جستجو کرد که استاد متفکر شهید مطهری با تنظیم و تقدیم دو مقاله تحت عنوان «مدیریت و رهبری اسلام» و «رشد» پیشتاز طرح این مباحث شد(3).
این متن، نخستین متن مدیریت در اسلام است که با استفاده از مفاهیم اسلامی نوشته شده است و شیوه استنباط مفاهیم مدیریتی از متون اسلامی را به ما میآموزد. همچنین روشهای تحقیق مدیریت در اسلام را به طور مشخص بیان میکند و نمونههایی از انجام آن را ارائه میکند. از ویژگیهای این اثر، گرایش عمومی و بنیادی آن در استخراج مدیریت از منابع اسلامی است.
روشن تبیین مقاله، قیاسی بوده و در حوزه مدیریت عام و بیشتر مدیریت عمومی تنظیم گردیده و به هر حال، پایهای ارزشمند و معتبر است(1).
در میان دانشمندان عرب، محمد باقر شریف القوسی، کتاب «نظام الحکم و الاداره فی الاسلام» را نوشته است ایشان حدود 25% این کتاب را به مباحث اداره اختصاص داده است(2).
در چند سال اخیر، ضمن تحقیقی که توسط گروه مدیریت پژوهشکدة علوم انسانی دانشگاه امام حسین علیه السلام انجام گرفت مشخص شد که طی سالهای آخر دهه چهل تا اوایل دهه هفتاد حدود ربع قرن، تقریباً 160 اثر پس از این آثار در قالب یک طرح تحقیقی، تلخیص، تنظیم و ارزیابی شد و دست مایه اولیه و سنگبنای یک کار علمی مشترک میان حوزه و دانشگاه قرار گرفت(3).
این مجموعه به تفکیک شامل 60 کتاب، 21 مقاله، 13 پایاننامه و 53 جزوه کمک درسی است که چهارعنوان آن، پیش از انقلاب نگاشته شده است، آمار نشان میدهد که در طی 25 سال، هر سال هشت عنوان درباره مدیریت اسلامی چاپ شده است که در مقایسه با دنیای غرب که فقط در مورد مدیریت منابع انسانی، هر روز یک کتاب و 86 مجله تخصصی به چاپ میرسانند، اندک است.
بررسیها نشان میدهد از میان سه گروه دانشمندان حوزه و دانشگاه و دیگر محققان، از هر گروه حدود 30 نفر به نگارش مطالبی درباره مدیریت اسلامی پرداختهاند(1).
امید است تا بحث «مدیریت اسلامی» و «مدیریت در قرآن» به شکل کلاسیک و منظمتر در مراکز عالی آموزشی - پژوهشی کشور راه یابد و به رشد آن شتاب بخشیده شود.
معرفی کتاب
اینک تعدادی از کتابهایی که در رابطه با «مدیریت اسلامی» نگاشته شده است بر میشماریم:
اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی، جوادی آملی، عبدالله، نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم، زمستان، سال 67، بیجا.
اخلاق مدیریت در اسلام، محمدی ریشهری، محمد؛ موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، بیتا، تهران.
اصول مدیریت از دیدگاه قرآن و احادیث، لودین، شهین، ناشر واسع، تابستان 80، بیجا.
اصول مدیریت، رضائیان، علی، انتشارات سمت، 1365، تهران.
اصول و فنون مدیریت در اسلام، مشرف جوادی، محمدحسین، انتشارات نور علم همدان، دو جلد در یک مجلد، زمستان 1378، قم.
اصول و مبانی مدیریت، توکلی، عبدالله، پژوهشکده تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، چاپ اول، 1383، قم.
اصول و مدیریت اسلامی و الگوهای آن، نقیپور فر، ولی الله، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامهریزی، چاپ هجدهم، 1382، تهران.
1) (1) همان.
آگاهی و مسئولیت، محمدی ریشهری، محمد، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ویرایش دوم، پاییز 1375، قم.
امدادهای غیبی در زندگی بشر، مطهری، مرتضی، انتشارات صدرا، چاپ ششم، سال 72، تهران.
پیشنیازهای مدیریت اسلامی، متقیفر، غلامرضا و مصباح یزدی، محمدتقی، انتشارات آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، مهر 1376، قم.
درسهایی از اخلاق مدیریت، واثقی، قاسم، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، سال 70، بیجا، 282 ص.
دیباچهای بر مدیریت اسلامی، رشید پور، عبدالمجید، موسسه دین و دانش، چاپ اول، بهار 1365، تهران - قم.
دیباچهای بر مدیریت اسلامی، مجموعه نویسندگان، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371.
فصلنامه فرهنگ مدیریت، مجتمع آموزش عالی قم.
قرآن و مدیریت راستین، علیزاده، محمدجواد، انتشارات رستگار، چاپ اول، 1377، مشهد.
قرآن، مدیریت و علومسیاسی، جمعی از نویسندگان، بنیاد پژوهشهای قرآنی حوزه و دانشگاه، 1384، مشهد.
قطوف اداریه من القرآن الکریم، شیخ الارض عنان وعبدالسلام دباس احمد، دارالفکر دمشق، چاپ اول، 1424 ه - ق 2003 میلادی، دمشق.
لغزشگاههای مدیریت از دیدگاه اسلام، تقویراد، محمدعلی، انتشارات مسمعی، چاپ اول، 1376، تهران.
الله دلیلی فی اعمالی، توفیق، علی محمد، دار غریب للطباعه و النشر و التوزیع، 2000 م، قاهره.
مباحثی از مدیریت اسلامی (مجموعهمقالات)، جاسبی عبدالله، ترجمه اشتری، ناصر، مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، چاپ اول، 1380، تهران.
مباحثی در مدیریت اسلامی، افجهای، علیاکبر، ستاد انقلاب فرهنگی، مرکز نشر دانشگاهی، 1362، تهران.
مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، انصاری، محمدعلی، 1378 ش، مشهد.
مبانی و اصول مدیریت اسلامی، علی احمدی، علیرضا و علی احمدی، حسین؛ تولید دانش، چاپ اول، تابستان 83، تهران.
مجموعه مباحثی از مدیریت در اسلام، نقیپور فرد، ولی الله، مرکز مطالعات و تحقیقات مدیریت اسلامی، چاپ اول، سال 82، تهران.
مدیر موفق، رحمانی، جعفر و باقی نصرآبادی، علی، انتشارات لوح محفوظ، چاپ اول، سال 79، تهران.
مدیریت از دیدگاه قرآن و حدیث، خاتمی، سید احمد، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1380، قم.
مدیریت از منظر کتاب و سنت، قوامی، سید صمصام الدین، دبیرخانه مجلس خبرگان، چاپ اول، سال 83، قم.
مدیریت اسلامی، ابراهیمی، محمدحسین، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، پاییز 1375، قم.
مدیریت اسلامی، افجهای، سید علیاکبر؛ انتشارات واحد فوق برنامه بخش فرهنگی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، چاپ اول، سال 64، بیجا.
مدیریت اسلامی، نبوی، محمدحسن، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ پنجم، سال 78، قم.
مدیریت در قرآن و سنت، سویزی، علیرضا، انتشارات علوم اسلامی اراک، چاپ اول، 1382، اراک.
مدیریت علمی، مکتبی از دیدگاه اسلام، اختری، عباسعلی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، بهار 1373، بیجا.
مدیریت و اداره امور دولتی در اسلام، آل بورایی، محمد عبدالله، مترجمان: جاسبی، عبدالله و نیکومرام، هاشم، مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، چاپ اول، 1380، تهران.
مدیریت و فرماندهی در اسلام، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات هدف، چاپ چهارم، بهار 69، قم.
مناسبات انسانی در مدیریت اسلامی، حسینی سیاهپوش، سید محمود، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1401 ه -، قم.
نقش مدیریت در پیشرفت ملتها، حسینی شیرازی، سید محمد، ترجمه، کاظمی، علی، چاپخانه مهر استوار قم، بیتا، قم.
نگرشی بر مدیریت اسلامی، تقوی دامغانی، سیدرضا، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، پاییز 1369، بیجا.
نگرشی بر مدیریت در اسلام، جمعی از دانشمندان، مرکز آموزش مدیریت دولتی، چاپ اول، سال 72، بیجا.
ویژگیهای مدیریت اسلامی، بانو حسینی بوشهری، انتشارات انصاریان، چاپ اول، بهار 79، قم.
*پرسش:
*پاسخ:
برخی صاحبنظران اصول مدیریت اسلامی را بیش از 20 اصل برشمردهاند که عبارتند از: 1) اصل عدم تقدم بر خدا و رسول؛ 2) اصل آخرتگرایی؛ 3) اصل وحدت و هماهنگی؛ 4) اصل اعمال مدیریت بر اساس اختیار نیروها؛ 5) اصل اعمال مدیریت بر اساس بصیرت نیروها؛ 6) اصل تدبر و تدبیر؛ 7) اصل مشورت؛ 8) اصل تحزب و سازماندهی؛ 9) اصل هدایت و رهبری؛ 10) اصل مسئولیت متقابل؛ 11) اصل ابوت و بنوت؛ 12) اصل امر به معروف و نهی از منکر؛ 13) اصل مراقبت و محاسبه؛ 14) اصل بشارت و انذار؛ 15) اصل حضور و شهود؛ 16) اصل اختیار و مسئولیت؛ 17) اصل سلسله مراتب مدیریت؛ 18) اصل قسط و عدل؛ 19) اصل مدارا و تقیه؛ 20) اصل قاطعیت در طرح و اجرا؛ 21) اصل آموزش مستمر(1)؛ 22)...
که البته ما برخی آنها را جزء «اصول مدیریت» و برخی را از «ویژگیهای مدیران»، و برخی را جزء «وظایف عمومی مدیران» میدانیم.
مبانی عبارت است از زیر ساختهای اساسی که میتواند یک اندیشه، دین یا سازمان یا علم را شکل دهد، اگر در مبانی «علم مدیریت» دقت کنیم، میبینیم که بینش نظریهپردازان مدیریت نسبت به «انسان»، «اجتماع و نظام حاکم بر آن» و خود «مدیریت» در تحول علم مدیریت نقش اساسی داشته است و تغییر بینش نسبت به این سه مقوله، موجب تغییرات اساسی در تحول علم مدیریت میشود.
1) (1) ر. ک: اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، دکتر نقی پورفر.
از اینرو برای آشنایی با مبانی مدیریت از دیدگاه قرآن لازم است سه موضوع مذکور از نگاه قرآن بررسی شود(1):
تزاحم اصول
«مدیریت اسلامی» وقتی معنای صحیح پیدا میکند که مجموعه اصول در جایگاه خویش و در تعامل با اصول دیگر به کار گرفته شود و توجه به یک اصل و نادیده گرفتن اصل دیگر آغاز فاصلهگرفتن از مدیریت اسلامی میباشد. ولی گاه در عرصه عملکردها در مواقع خاص، تحقق یک اصل، مزاحم با تحقیق اصل دیگر میشود مانند: تزاحم اصل «آخرتگرایی» با اصل «وحدت و هماهنگی» یا هر کدام از اصول دیگر، که در اینجا «ملاکهای رفع تزاحم» اصلی را بر اصل دیگر مقدم میکند.
یادآوری
ولی باید دانست که این تقدم اصلی بر اصل دیگر «مقطعی» است و لازم است که در دراز مدت شرایط تحقق همه اصول در کنار هم را فراهم نمود و هرگز نمیتوان در برنامهریزی دراز مدت یک اصل را فدای اصل دیگر نمود، به عبارت دیگر اقتضائات سازمانی، نمیتواند در جریان برنامهریزی دراز مدت ناقض و نفیکننده اصول دیگر باشد. - به خلاف «مدیریت اقتضایی» مورد بحث در علم مدیریت که همیشه به عنوان تابعی از اوضاع درونی و بیرونی سازمان با هدف دستیابی به سود هرچه بیشتر مطرح میشود.
1) (1) برگرفته از نگرشی بر مدیریت اسلامی، سید رضا تقوی دامغانی، ص 99، آیت الله مصباح و آیت الله مکارم شیرازی نیز در کتب مدیریت خود بر این امر تاکید دارند و برگرفته از مدیریت در اسلام، ولی الله نقی پور فر، ص 100 و کتاب امدادهای غیبی در زندگی بشر، بحث مدیریت و رهبری در اسلام، مرتضی مطهری، ص 110 و مدیریت و فرماندهی در اسلام، ناصر مکارم شیرازی، ص 15.
بیان ملاکها
معیارهای اساسی رفع تزاحم اصول، و تقدم یک اصل بر اصول دیگر، یکی ملاک «اهمیت» است و دیگری ملاک «بدلیت و جانشین موقتی داشتن» است که باید اصل اهم را بر مهم، و اصل بیبدیل را، بر اصل دارای بدل موقتی، مقدم نمود که این جایگزینی هم موقتی است و هم به شرط بقای تزاحم جدی اصول مطرح میشود.
در تزاحم اصل «وحدت و هماهنگی» با اصل «اعمال مدیریت براساس اختیار و بصیرت نیروها»، نه میتوان از اصل «وحدت» صرف نظر کرد و نه میتوان نیروها را به زور به کار گرفت. بلکه لازم است با تاکید بر تحقق این اصول به راهکارهای «رفع عوامل مزاحم» تحقق این اصول اندیشید. زیرا فقدان اصل «وحدت» موجودیت نظام و سازمان را به خطر میاندازد و از طرفی فقدان اصل «اعمال مدیریت براساس اختیار و بصیرت نیروها» نه تنها پشتوانه استمرار کار بهینه را ندارد بلکه مهمتر این که کرامت انسانی نیروها از بین میرود و آنها را در حد یک شیی یا حیوان پایین میآورد.
راهکار
در تزاحم اصل «وحدت و هماهنگی» با اصل «اعمال مدیریت براساس اختیار و بصیرت نیروها»، نه میتوان از اصل «وحدت» صرف نظر کرد و نه میتوان نیروها را به زور به کار گرفت. بلکه لازم است با تاکید بر تحقق این اصول به راهکارهای «رفع عوامل مزاحم» تحقق این اصول اندیشید. زیرا فقدان اصل «وحدت» موجودیت نظام و سازمان را به خطر میاندازد و از طرفی فقدان اصل «اعمال مدیریت براساس اختیار و بصیرت نیروها» نه تنها پشتوانه استمرار و کار بهینه را ندارد بلکه مهمتر این که کرامت انسانی نیروها از بین میرود و آنها را در حد یک شیی یا حیوان پایین میآورد.
راهکار
اگر راهحلهای مختلف مبتنی بر ارزشها برای حفظ این اصول در کنار هم مفید واقع نشود؛ راهکار حذف بخشی از نیروهای مزاحم از مجموعه سازمانی مطرح خواهد شد - اگر تزاحم به سبب عدم تطابق نیروها با ارزشهای اسلامی و اصول مدیریت اسلامی باشد - چنانچه حضرت «طالوت» نسبت به نیروهای مزاحم در جنگ با «جالوت» چنین کرد؛ (إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً)1 ؛ «و هنگامی که طالوت با لشکریان رهسپار شد، گفت: «در حقیقت خدا شما را بوسیله رودخانهای آزمایش میکند؛ و هر کس از آن بنوشد، پس از [پیروان] من نیست؛ و کسی که از آن نخورد جز کسی که یک پیمانه را با دستش بر گیرد؛ پس بدرستی که او از [پیروان] من است.»
و با یک امتحان بخشی از نیروهای مزاحم را حذف کرد و باعث «حفظ وحدت» سازمان شد و بقیه نیروها با «اختیار و بصیرت کامل» تحت فرمان او درآمدند و اگر این مشکل به سبب سوء مدیریت در سلسله مراتب مدیریت باشد اگر با تذکر اصلاح شد [چنانچه امیرالمومنین در مورد شیوهی مدیریت «عثمان بن حنیف» حاکم بصره تذکر داد.] و اگر با تذکر اصلاح نشد باید بدون ملاحظهی مسائل شخصی به تغییر آن مدیر اقدام نمود چنانچه امیرالمؤمنین علی علیه السلام به تعویض استاندار مصر اقدام نمود.(1)
در پایان این بحث لازم به یادآوری است که فرضهای تزاحم میتواند شکلهای مختلفی داشته باشد که هر کدام نیاز به بیان ملاک رفع تزاحم خود را دارد که بحث و بررسی مفصلی را میطلبد.
1) (2) بحث تزاحم اصول را از «مدیریت اسلامی و الگوهای آن» برگرفتیم، ص 204-207.
*پرسش:
*پاسخ:
آیة شریفه چنین است: (الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ)1 ؛ «مردان سرپرست زنان هستند به خاطر اینکه خدا برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داد و به خاطر آنچه که از اموالشان در مورد زنان هزینه میکنند».
واژه «قوّام» که در آیه به کار رفته صیغه مبالغه و در اصل به معنای ایستادن است و در مورد افراد به معنای تدبیر، سرپرستی و محافظت به کار میرود. خداوند میخواهد بفرماید که مدیریت خانواده باید چگونه باشد. خانواده در حقیقت یک واحد کوچک اجتماعی است. از این رو باید یک سرپرست و مدیر داشته باشد تا رهبری خانواده را در دست بگیرد و آن را به مقصد برساند. اگر قرار باشد دو مدیر در خانواده باشد تزاحم و مشکلاتی به وجود میآید و خانواده فرو میپاشد، لذا قرآن تصریح میکند که مقام سرپرستی و مدیریت خانواده با مرد است. البته این دستور، معنایش این نیست که مرد حق دارد استبداد و اجحاف کند؛ مقصود رهبری یک واحد منظم با توجه به مسئولیتها، مشورتها و حقوقی است که برای طرفین قرار داده شده است. پس در آیه مقصود تسلّط کسی است که تدبیر، سرپرستی و محافظت خانواده را به عهده دارد.
طبیعی است که مدیریت داخلی خانواده با زنان است چون آنها بیشتر در جریان امور داخلی خانواده قرار دارند و مدیریت خارجی هم با مردان
است چون با این حوزه بیشتر آشنایی دارند پس در حقیقت نوعی تقسیم کار بین آنها طراحی شده است. با کمی دقت متوجه میشویم که مردان نمیتوانند وظایف سنگین اداره داخلی خانواده را به عهده بگیرند، مانند بچهداری و... برخی از موارد مثل عاطفه، احساسات، سلیقه و حوصله برای مدیریت داخلی خانه نیز فقط در زنان هست. از طرفی برای خانمها هم غالباً عهدهداری مدیریت مالی و روابط خارجی خانواده مشکل است چون این کار، نیروی جسمی زیاد، کار طاقت فرسا، شناخت حیلههای اجتماعی و... را میطلبد که معمولاً چنین تواناییهایی در مردان موجود است. مشابه این مطلب در مورد امیرمؤمنان علی علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام هم نقل شده است که کار خارج و داخل خانه را تقسیم کرده بودند.
نکته دیگر اینکه هزینه خانواده به عهده مرد است، بنابراین مدیریت خارج خانواده هم به عهده او گذاشته شده است.
نکته: این آیه جمله خبری و گویای یک واقعیت خارجی است؛ نه جملة ارزشی(1)یا انشایی(2).
خداوند میفرماید: (قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ) یعنی در عالم واقع زنان بر مردان تکیه میکنند و زن بدون همسر تکیهگاه ندارد، لذا زنان بیسرپرست - و احیاناً بدون خویشاوند - معمولاً با مشکلات حمایتی روبهرو میشوند و کسی را ندارند که از لحاظ روحی و روانی بر او تکیه کنند، البته گاهی برخی زنان بر شوهرانشان برتری دارند و حتی شوهرانشان بر آنها تکیه میکنند و نمیتوانند وظایف سنگینی را در خانواده و اجتماع به دوش بکشند. آیه در مقام بیان ارزشی هم نیست و نمیگوید سپردن مدیریت خانواده به مرد ارزش است؛ بلکه وظیفهای پرمسئولیت است. مثل اینکه
جهاد فقط بر مردها واجب است معنای این جمله، برتری مرد بر زن نیست، چون ساختار وجودی مرد برای جنگ مناسبتر است و خانمها این ساختار را ندارند، بلکه ساختار عاطفی دارند که برای مسائل تربیتی بسیار مناسب است. بنابراین آیه دلیل برتری جنس مرد بر جنس زن نیست، چرا که برتری افراد در قرآن چند ملاک دارد، از جمله:
ایمان؛
تقوی: (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ) ؛
جهاد در جایی که ممکن است. خدا میفرماید کسانی که جهاد میکنند برتر از افرادیاند که میتوانند ولی جهاد نمیکنند؛
بصیرت؛
پس جنس مرد بودن، قوام بودن و... ملاک برتری نخواهد بود.
عدالت؛ نه مساوات
بین عدالت و مساوات تفاوت هست. مثلاً از دو دانش آموز یک کلاس یکی به 5 و دیگری به 10 پرسش جواب دهد، به اولی نمره 10 و به دیگری نمره 20 میدهند. اینجا تفاوت هست؛ اما ظلم و بیعدالتی نیست و هر کس بر اساس تلاش خود نمره گرفته است.
پس همیشه تساوی و عدالت در یک راستا قرار نمیگیرند و چه بسا عدالت در عدم تساوی باشد. اگر در جایی دو نفر حقوق و توانایی مساوی داشتند، و به آنها پاداش مساوی داده شود، این عدالت است، اما اگر در پاداش آنها تفاوت قایل شدیم، دچار بیعدالتی شدهایم. قرآن کریم در مورد خانمها و آقایان نظامی دارد که در آن هرچیزی براساس توانایی و ساختار ذهنی، فکری و جسمی در جای خود قرار میگیرد. مثلاً چون خانمها برای مدیریت داخل خانواده از نظر فکری، جسمی و ذهنی
مناسبترند، به آنها توصیه میکند مدیر داخلی باشند. حال اگر خانمی در بیرون از خانه با هماهنگی همسرش کار کند، لطفی به خانواده و شوهرش کرده؛ هر چند وظیفهاش نبوده است. مرد هم وظیفهاش کار در بیرون از خانواده و تأمین هزینه زندگی است.
«وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ» حال اگر مردی در خانه به وظایف همسرش پرداخت و به او کمک کرد، در حق خانم لطف کرده است. البته باید هم چنین باشد و نسبت به هم لطف کنند تا زندگی شیرین شود.
عدالت و ضرب و شتم زنان
خداوند در قرآن میفرماید: (فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللّهُ وَ اللاّتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً)1 ؛ «و زنان شایسته فرمانبردارانی فروتنند که به پاس آنچه خدا برای آنان حفظ کرده است، در غیاب همسر خود از اسرار و حقوق او نگهبانی میکنند و زنانی را که از نافرمانیشان بیم دارید، پس اندرز دهید و اگر مؤثر واقع نشد، در خوابگاهها از ایشان دوری گزینید و اگر هیچ راهی نبود، به آهستگی و به قصد تأدیب آنها را بزنید و اگر از شما فرمانبرداری کردند، پس هیچ راهی بر تعدی به آنان مجوی که خدا بلند مرتبهای بزرگ است».
این آیه شریفه برای برخی سوء تفاهم ایجاد کرده است به گونهای که فکر میکنند اسلام اجازه زدن بیقید و شرط زنان را به مردان داده است. در حالی که اگر به تفسیرهایی که از آیه شده است، توجه کنیم، در مییابیم که سوء برداشتهای مذکور درست نیست.
در این آیه زنان به چند دسته تقسیم شدهاند:
خدا اجازه نمیدهد کسی به این گروه تعرض یا آنها را تنبیه کند.
مرحله نخست: موعظه و نصیحت و توجه دادن به مسئولیت خودشان.
در مرحله دوم: بروز دادن واکنش منفی مثل پرهیز از همبستری با آنها و اعلام عدم رضایت از زن با بیاعتنایی به این امید که در روح او اثر گذارد و بیدارش سازد.
مرحله سوم: اگر قانون شکنی و لجاجت ادامه یافت، راهی جز تنبیه - با شرایط خاص - برای بیدارسازی او وجود ندارد.
مرحله سوم در قوانین تمام کشورها - وقتی راههای مسالمتآمیز برای وادار کردن افراد به رعایت قانون بسته شده باشد - پیشبینی شده است. با این تفاوت که اسلام در مورد زنان سفارش کرده است تنبیه بدنی ملایم باشد به طوری که موجب شکستگی، جراحت، کبودی، سیاهی، قرمزی و... نشود. در برخی از تعبیرات هم آمده است که با چوب مسواک بزنید گویا با این کار تنها هدف، بیدارسازی و تنبیه زن است.
نکته بعدی اینکه تنبیه فقط برای انجام وظیفه است؛ نه بروز دادن حس کینه و انتقام. از اینرو اگر زن دست از سرکشی برداشت، مرد حق تعدی ندارد، لذا در ادامه آیه فرمود اگر آنها بازگشتند و اطاعت کردند، حق
ندارید نسبت به آنها از حدّ بگذرید. حتی برخی فرمودهاند زدن مذکور باید با اجازه حاکم شرع باشد. از طرف دیگر اگر مردی در خانه سرکشی کرد خانم با مراجعه به دادگاه صالحه حق برخورد و احقاق حق دارد. به این ترتیب آنجا قاضی او را مجبور به انجام وظایف میکند و اگر انجام نداد، در مراحل بعد به تعزیز و مجازات بدنی محکوم میکند. البته چون خانمها معمولاً توانایی مجازات را ندارند، احقاق حق و مجازات به عهدهی حاکم شرع گذاشته شده است.
برخی مفسران گفتهاند این آیه نَسخ تدریجی و تمهیدی شده است. توضیح اینکه گاهی اوقات قرآن کریم برای براندازی یک عادت جاهلی راه طولانی را در پیش میگیرد. مثل بردهداری در جامعه عرب جاهلی که اگر اسلام میخواست یک مرتبه آن را بردارد، نظام جامعه به هم میخورد، لذا مرحله به مرحله (تشویق به آزادسازی، ایجاد نمونههای عملی برای آزادسازی، قراردادن آزادی بردگان به عنوان کفّارهی گناهان و...) آن را در کشورهای اسلامی کاملاً از بین برد. در مورد خانمها هم برخوردهای ناپسندی وجود داشت. به شدت آنها را میزدند و...؛ قرآنکریم با طراحی و ارائه یک قانون چند مرحلهای برای حذف آن رفتار کوشید. در یک مرحله گفت حق ندارید آنها را طوری بزنید که دست و بازوی آنها بشکند. بدنشان سیاه یا سرخ شود و...، بلکه به گونهای بزنید که گویا نوازش میکنید. بعد به مرور همین مطلب هم در روایات پیامبر و اهلبیت علیهم السلام به نوعی تخطئه و در نتیجه ضرب و شتم زنان در جامعهی اسلامی برداشته شد و امروزه مردان مسلمان به تبعیت از پیامبر و ائمه علیهم السلام اجازه چنین کارهایی به خود نمیدهند(1).
1) (1) حضرت آیت الله معرفت این مطلب را کاملاً توضیح میدهد و میفرماید این در حقیقت یک نوع نسخ تدریجی در طول زمان است. (الشبهات و الردود، ص 150)
*پرسش:
*پاسخ:
با تفکر و تدبر در آیات قرآن مجید به صورت واضح معلوم میشود که مسائل اجتماعی از دیدگاه قرآن کریم از اهمیت ویژهای برخوردار است و آنچه بشر در مباحث اجتماعی احتیاج دارد تا به هدایت و تکامل واقعی برسد، بیان شده است.
ما در اینجا به فهرستی از مباحث مطرح شده در قرآن مجید پیرامون مباحث اجتماعی میپردازیم و اندیشههای اجتماعی و مسائل اجتماعی که در قالب آیات مطرح شده یا بدانها اشاره شده را بیان میکنیم، هر چند که بررسی این موارد و اظهار نظر قطعی در مورد آنها نیازمند بررسی تفسیری و تطبیقی با علوم اجتماعی است.
خانواده به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی مفهومی انتزاعی است که در محدودترین گستره مفهومی خود با ازدواج میان مرد و زن شکل میگیرد و با تولد فرزندان مفهوم خانواده گستردگی بیشتری مییابد. با ملاحظه بستگان نزدیک - همچون پدر بزرگ، مادر بزرگ، عمهها، عموها، خالهها، داییها و فرزندان آنان - گستره سوم مفهوم خانواده که به معنای خانواده بزرگ است، شکل میگیرد. البته با ملاحظه همه بستگان با چند واسطه، مفهوم «تبار و عشیره» نیز میتواند شکل گیرد. بنابراین بررسی روابط خانوادگی در این گستره وسیع، مباحث گستردهای را نیز میطلبد(1).
1) (1) تفسیر موضوعی قرآن کریم، جمعی از نویسندگان، ص 257 و 258 (با تلخیص).
در قرآن کریم به مباحث و مسائل خانواده در هر سه بستر توجه شده است که به آن مباحث میپردازیم:
1-1. منع ازدواج با زنان مشرک (بقره/ 221)
(وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّارِ وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ) ؛ «و با زنان مشرکِ [بتپرست]، ازدواج نکنید؛ تا ایمان آورند. و مسلماً کنیز با ایمان، از زن (آزاد بتپرستِ) مشرک به خاطر است؛ و اگر چه شما را به شگفت آورد. و به مردان مشرک [بتپرست] زن مدهید، تا ایمان آورند؛ و مسلماً برده با ایمان، از مرد (آزاد بتپرستِ) مشرک به خاطر است؛ و اگر چه شما را به شگفت آورد. آنان به سوی آتش فرامیخوانند؛ و خدا با رخصت خود، به سوی بهشت و آمرزش فرا میخواند و آیاتش را برای مردم روشن بیان میکند، باشد که آنان متذکِّر شوند.»
1-2. تعدد زوجات به شرط عدالت (نساء / 3)
(وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنی أَلاّ تَعُولُوا) ؛ «و اگر میترسید که دادگری را، در (مورد ازدواج دختران) یتیم رعایت نکنید، پس آنچه از زنان، دلخواهتان است، دو دو و (یا) سه سه و (یا) چهار چهار، به زنی بگیرید. و اگر میترسید عدالت را رعایت نکنید، پس (به) یک (همسر)، یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاید، (اکتفا کنید.) این [کار]، به (عیالوار نشدن و ستم نکردن و) منحرف نشدن نزدیکتر است.»
1-3. منع ازدواج با محارم (نساء/ 23)
(حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ وَ عَمّاتُکُمْ وَ خالاتُکُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُکُمُ اللاّتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِکُمْ وَ رَبائِبُکُمُ اللاّتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسائِکُمُ اللاّتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِکُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلاّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً) ؛ (بر شما حرام شده است (ازدواج با) مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمههایتان و خالههایتان و دخترانِ برادر و دخترانِ خواهر و مادران (رضاعی) تان که شما را شیر دادهاند و خواهران رضاعی شما و مادران همسرانتان، و دختران همسرتان که در دامانِ شما [پرروش یافتهاند،] از همسرانتان که با آنان همبستر شدهاید؛ - و اگر با آنان همبستر نشدهاید، پس بر شما هیچ گناهی نیست (که با دخترانشان ازدواج کنید) - و (نیز حرام است بر شما ازدواج با) همسران پسرانتان که از پشت (و نسل) شما هستند، و اینکه بین دو خواهر (در ازدواج) جمع کنید؛ مگر آنچه که بتحقیق در گذشته واقع شده؛ [چرا] که خدا، بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
1-4. ازدواج با اهل کتاب (مائده / 5)
(الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ وَ لا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ) ؛ «امروز، (همه) پاکیزهها برای شما حلال شده و غذای کسانی که به آنان کتاب (الهی) داده شده، برای شما حلال، و غذای شما برای آنان حلال است؛ و (نیز) زنان پاکدامن از مؤمنان، و زنان پاکدامن از کسانی که پیش از شما به
آنان کتاب [الهی] داده شده (حلالاند؛) هنگامی که مَهرهایشان را به آنان بپردازید، در حالی که پاکدامنانی غیر زشتکارِ (غیر زناکار) باشید، و نه اینکه زنان را در پنهانی دوست (خود) بگیرید. و هر کس (ارکان) ایمان را انکار کند، پس قطعاً عملش تباه گشته؛ و او در آخرت از زیانکاران است.»
1-5. منع ازدواج با زنان مشرک و زناکار (نور/ 3)
(الزّانِی لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلاّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ) ؛ «مرد زناکار جز با زن زناکار یا زن مشرک ازدواج نمیکند؛ و زن زناکار، جز مرد زناکار یا مرد مشرک، با او ازدواج نمیکند؛ و این (ازدواج) بر مؤمنان حرام شده است.»
1-6. توصیه به ازدواج پسران و دختران (نور/ 32)
(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ) ؛ «و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) درآورید؛ اگر نیازمند باشند خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد و خدا گشایشگری داناست.»
1-7. در پیش گرفتن عفت در صورت مانع برای ازدواج (نور/ 33)
(وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتابَ مِمّا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ الَّذِی آتاکُمْ وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَی الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ) ؛ «و کسانی که (وسایل) ازدواج نمییابند، باید خویشتنداری کنند تا خدا از بخشش خود آنان را توانگر سازد. و از میان آنچه (از بردگان) مالک شدهاید کسانی که خواستار (قرارداد آزادی =) مُکاتبه هستند، پس با آنان (قرارداد) مُکاتبه ببندید، اگر در (آزادی) ایشان نیکی میدانید؛ و از مال خدا
که به شما داده، به آنان بدهید. و کنیزان جوانسال خود را اگر پاکدامنی را میخواهند بر تجاوزکاری (= زنا) به اکراه وامَدارید تا (کالای) ناپایدار زندگی پست (دنیا) را بجویید؛ و هر کس آنان را (بر این کار) به اکراه وادار کند (و پشیمان شود،) پس بعد از اکراه آنان خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
1-8. ازدواجهای مجاز (احزاب/ 50)
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَحْلَلْنا لَکَ أَزْواجَکَ اللاّتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّا أَفاءَ اللّهُ عَلَیْکَ وَ بَناتِ عَمِّکَ وَ بَناتِ عَمّاتِکَ وَ بَناتِ خالِکَ وَ بَناتِ خالاتِکَ اللاّتِی هاجَرْنَ مَعَکَ وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَها خالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَیْهِمْ فِی أَزْواجِهِمْ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ لِکَیْلا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً) ؛ «ای پیامبر! در واقع ما برای تو حلال کردیم، همسرانت را که مَهرشان را پرداختهای و آنچه (از کنیزان) که مالک شدهای از آنچه (از غنایم و انفال) که خدا به تو بازگردانده است و دختران عمویت و دختران عمههایت و دختران داییات و دختران خالههایت که با تو مهاجرت کردند؛ و (نیز حلال کردیم) زنِ با ایمان را، در صورتی که خودش را به پیامبر ببخشد، اگر پیامبر بخواهد که او را به همسری برگزیند؛ در حالی که (چنین ازدواجی) مخصوص توست نه سایر مومنان؛ بیقین میدانیم آنچه را واجب کردیم برای آنان در مورد همسرانشان و آنچه (از کنیزان) مالک شدهاند. (این اجازه ازدواج) بدین خاطر است که هیچ تنگی (و محدویتی) بر تو نباشد؛ و خدا بسیار آمرزنده مهرورز است».
1-9. شما را جفت (زن و مرد) آفریدیم (توصیه به ازدواج) (نبأ / 8)
(وَ خَلَقْناکُمْ أَزْواجاً) ؛ «و شما را جفتهایی آفریدیم».
2-1. احکام طلاق و آگاهی خداوند از کردار و گفتار زنان (بقره/ 227 به بعد)
(وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) ؛ «و اگر تصمیم به طلاق گرفتند، پس (مانعی ندارد؛ چرا) که خدا شنوای داناست.»
2-2. سرنوشت فرزند بعد از طلاق (بقره/ 233)
(وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّ وُسْعَها لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَی الْوارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) ؛ «و مادران، فرزندانشان را دو سال کامل، شیر میدهند. (این) برای کسی است که بخواهد [دوران] شیر دادن را به اتمام رساند. و بر آن کس که نوزاد برایش متولّد شده، لازم است خوراک آن (مادر) ان و پوشاک آنان را بطور پسندیده [در دوران شیر دادن فراهم آورد]. هیچ کس، جز به اندازه توانائیش، تکلیف نمیشود. هیچ مادری به واسطه فرزندش ضرر نبیند (و به او زیان نرساند)؛ و نه کسی که فرزند برایش متولد شده به واسطه فرزندش (ضرر ببیند و به او زیان رساند) و بر وارث مانند این (احکام واجب) است. و اگر آن دو، با رضایت و مشورت یکدیگر، بخواهند [کودک را زودتر] از شیر باز گیرند، پس هیچ گناهی بر آن دو نیست. و اگر خواستید دایهای برای فرزندان خود بگیرید، پس هیچ گناهی بر شما نیست؛ هنگامی که آنچه را (وعده) دادهاید بطور پسندیده بپردازید و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ و بدانید که خدا به آنچه انجام میدهید، بیناست».
2-3. احکام طلاق به صورت مشروح (بقره/ 237-236)
(لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ) ؛ «هیچ گناهی بر شما نیست اگر زنان را طلاق دهید، مادامی که با آنان تماس نگرفتهاید یا برایشان مهریهای تعیین نکردهاید. و (در این هنگام با هدیهای مناسب) بهرهمندشان سازید. توانگر به اندازه [توانایی] اش و تنگدست به اندازه خودش کالایی (بعنوان هدیهای) پسندیده بدهد. [و این کار] حقّی بر عهده نیکوکاران است.»
2-4. مدت عده زنان بعد از طلاق (احزاب / 49)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَما لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَها فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سَرِّحُوهُنَّ سَراحاً جَمِیلاً) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که زنان با ایمان را به همسری گرفتید، سپس قبل از تماس با آنان، طلاقشان دادید، پس برای شما هیچ عدّهای که آن را بشمارید، بر عهده آن (زن) ان نیست؛ پس آنان را (با هدیهای) بهرهمند سازید و با آزادی نیکویی رهایشان سازید.»
2-5. مدت عده برای طلاق و توصیه به نگهداری زنان در منزل مگر دچار عمل زشت اخلاقی شوند. (طلاق/ 1 و 4)
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ وَ اتَّقُوا اللّهَ رَبَّکُمْ لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَ لا یَخْرُجْنَ إِلاّ أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لا تَدْرِی لَعَلَّ اللّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذلِکَ أَمْراً) ؛ «ای پیامبر! هنگامی که زنان را طلاق میدهید پس آنان را در (زمان) عِدّهشان طلاق دهید و عدّه را شمارش کنید؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدایی حفظ کنید که پروردگار شماست؛ آن (زن -) - ان را از خانههایشان بیرون نرانید و (آنان نیز در زمان عدّه) بیرون نروند، مگر آنکه [کار] زشت آشکاری (به بار) آورند؛ و اینها مرزهای خداست و هرکس از
مرزهای خدا تعدّی کند پس یقیناً به خودش ستم کرده است؛ نمیدانی شاید خدا بعد از این، کاری پدید آورد».
2-6. دو شاهد برای طلاق (طلاق/ 2)
(فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ وَ أَقِیمُوا الشَّهادَةَ لِلّهِ ذلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً) ؛ «و هنگامی که سرآمد (عدّه) آنان (به روزهای پایانی) رسید پس آنان را بطور پسندیده نگاه دارید یا بطور پسندیده از آنان جدا شوید؛ و از شما (مسلمانان) دو مرد عادل را گواه گیرید و گواهی را برای خدا برپا دارید؛ این (چیزی) است که کسانی که به خدا و روز بازپسین همواره ایمان آورند بدان پند داده میشوند و هرکس [خودش] را از [عذاب] خدا حفظ کند، برایش محل خارجشدن (از مشکلات) قرار میدهد».
3-1. روابط زناشویی در ماه مبارک رمضان (بقره/ 187)
(أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلی نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَی اللَّیْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِی الْمَساجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ آیاتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ) ؛ «در شب روزهداری، همبستری با زنانتان، بر شما حلال گردیده؛ آنان لباسی برای شما و شما لباسی برای آنان هستید. خدا میدانست که شما همواره به خودتان قصد خیانت داشتید؛ پس توبه شما را پذیرفت و از شما در گذشت. پس اکنون [میتوانید] با آنان همبستر شوید و آنچه را خدا برای شما مقرر داشته بجویید، و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید بامداد، از رشته سیاه (شب) بر شما نمودار گردد؛ سپس روزه را تا شب، به اتمام رسانید و در حالی که
شما در مسجدها اعتکاف کردهاید، با آن (زن -) - ان همبستر نشوید. این، مرزهای خداست؛ پس بدان نزدیک نشوید! اینگونه خدا آیاتش را برای مردم، روشن بیان میکند، تا شاید آنان [خود را] حفظ کنند».
3-2. مجامعت (بقره/ 223)
(نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ) ؛ «زنان شما، کشتزار شما هستند؛ پس هر گونه بخواهید، (میتوانید) به کشتزارتان [در] آیید، و (اثر نیکی) برای خودتان، از پیش بفرستید. و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید و بدانید که شما او را ملاقات خواهید کرد. و مؤمنان را مژده ده».
4-1. مذمت بهانهجویی و سختگیری نسبت به زنان مگر در صورت انجام عمل زشت (نساء/ 19)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاّ أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! برای شما جایز نیست که زنان را بر خلاف میل - (- شان) ارث ببرید و بر آنان سختگیری نکنید تا بخشی از آنچه (مهریه) به آنان دادهاید، (از دستشان به در) برید؛ مگر آنکه زشتکاری آشکاری انجام دهند و با آنان بطور پسندیده رفتار کنید و اگر آنان ناخوشایندتان بودند، پس (فوراً تصمیم به جدایی نگیرید،) چه بسا چیزی ناخوشایند شماست و خدا در آن خیر فراوانی قرار میدهد.»
4-2. طرز رفتار با زنان بعد از اتمام عده و ایامی که قرار است طلاق صورت گیرد (طلاق/ 2)
(فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ وَ أَقِیمُوا الشَّهادَةَ لِلّهِ ذلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً) ؛ «و هنگامی که سرآمد (عدّه) آنان (به روزهای پایانی) رسید پس آنان را بطور پسندیده نگاه دارید یا بطور پسندیده از آنان جدا شوید و از شما (مسلمانان) دو مرد عادل را گواه گیرید و گواهی را برای خدا برپا دارید؛ این (چیزی) است که کسانی که به خدا و روز بازپسین همواره ایمان آورند بدان پند داده میشوند و هرکس [خودش] را از [عذاب] خدا حفظ کند برایش محل خارجشدن (از مشکلات) قرار میدهد».
4-3. مذمت آزار و اذیت زنان مطلقه، نفقه زنان مطلقه و اجرت آنان در مقابل شیردادن به فرزند (طلاق/ 7 و 6)
(أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ مِنْ وُجْدِکُمْ وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ وَ إِنْ کُنَّ أُولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتّی یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْری) ؛ «آن (زن -) - ان را هرجا که سکونت دارید [و] در توان شماست، سکونت دهید؛ و به آنان زیان نرسانید تا برآنان تنگ گیرید و اگر (آنان) باردار باشند، پس برای آنان هزینه کنید تا اینکه آنان وضع حمل کنند واگر برای (کودک) شما شیر میدهند، پس پاداش آنان را به ایشان بدهید و (در مورد کودک) بین خودتان بطور پسندیده مشورت کنید؛ و اگر هر دو به سختی افتادید (و به توافق نرسیدید) پس بزودی (زن) دیگری او را شیر میدهد».
5-1. فرزندان قبل از بلوغ در سه وقت باید برای ورود بر پدر و مادر اجازه بگیرند (نور/ 58)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لا عَلَیْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلی بَعْضٍ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ
وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردید! باید کسانی (از بردگان) که مالک شدهاید و کسانی (از کودکان) که به بلوغ نرسیدهاند، در سه مرتبه از شما رخصت بگیرند: پیش از نماز صبح و هنگام نیمروز که لباسهای (رسمی) خود را فرو مینهید و بعد از نماز عشا [اینها] سه (وقت مخصوص) امور جنسی شماست؛ که بعد از آن (زمان) ها هیچ گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون رخصت وارد شوند چراکه) برخی از شما بر (گرد) برخی (دیگر) از شما میچرخید؛ اینگونه خدا آیات را برای شما روشن بیان میکند، و خدا دانای فرزانه است».
5-2. اجازهگرفتن فرزندان بعد از بلوغ برای واردشدن بر پدر و مادر (نور/ 59)
(وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) ؛ «و هنگامی که کودکان شما به بلوغ میرسند پس باید (در همه اوقات برای ورود به اتاق خصوصی پدر و مادر) رخصت بگیرند، همانگونه که کسانی (از بزرگسالان) که پیش از آنان بودند رخصت میگرفتند؛ اینگونه خدا آیاتش را برای شما روشن بیان میکند، و خدا دانایی فرزانه است».
5-3. نیکی به پدر و مادر و خویشان (بقره/ 83؛ انعام/ 151 و عنکبوت/ 8)
(وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ) ؛ «و (یاد کنید) هنگامی را که از بنیاسرائیل (= فرزندان یعقوب) پیمان محکم گرفتیم که: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و با مردم نیکو سخن گویید، و نماز را بر پا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید.» سپس، جز اندکی از شما، روی برتافتید در حالی که شما رویگردان بودید».
5-4. مهربانی با والدین و سایر طبقات (نساء/ 36)
(وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً) ؛ «و خدا را بپرستید؛ و هیچ چیز را با او شریک مگردانید؛ و نیکی کنید به پدر و مادر و به نزدیکان و یتیمان و بینوایان و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست [و همنشین] و در راه مانده و آنچه (از بردگان) که شما مالک هستید که خدا کسی را که متکبّرِ خیالپرداز [و] فخر فروش است، دوست نمیدارد».
5-5. نیکی به والدین و سخن نیک و مذمت کلام تند (اسراء/ 23)
(وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً) ؛ «و پروردگارت فرمان قطعی داده: که جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید؛ اگر یکی از آن دو یا هر دو نزد تو به [سنّ] پیری برسند، پس به آن دو «اُف» (= کوچکترین سخن اهانتآمیز) مگوی؛ و آن دو را با پرخاش مران؛ و به آن دو سخنی ارجمند گوی».
5-6. سرّ رسیدن حضرت یحیی به مقام نبوت (عبادات و نیکی به والدین) (مریم/ 54)
(وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا) ؛ «و در کتاب (قرآن) اسماعیل را یاد کن که او راست وعده بود و (نیز) فرستادهای والا [مقام] بود».
5-7. توصیه به احسان به والدین و شرح زحمات مادر طی دوران حاملگی و مراحل بعد از آن (احقاف / 15)
(وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی
أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ) ؛ «و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش با ناگواری او را بارداری کرد و با ناگواری او را بزاد، و بارداری او و از شیر باز گرفتنش سی ماه است؛ تا اینکه به حدّ رشدش برسد و به چهل سالگی رسد، گوید: «پروردگارا! به من الهام کن، که نعمتت را که بر من و بر پدر و مادرم ارزانی داشتی، سپاسگزاری کنم، و اینکه [کار] شایستهای که آن را میپسندی انجام دهم؛ و برای من در نسلم شایستگی پدید آور؛ در واقع من به سوی تو بازگشتم و در حقیقت من از تسلیم شدگان هستم.»
5-8. مذمت گفتن «افّ» به پدر و مادر (احقاف / 17)
(وَ الَّذِی قالَ لِوالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُما أَ تَعِدانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی وَ هُما یَسْتَغِیثانِ اللّهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ فَیَقُولُ ما هذا إِلاّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ) ؛ «و کسی که به پدر و مادرش گفت: «اُف (= کوچکترین سخن اهانت آمیز) بر شما باد، آیا به من وعده میدهید که (من از قبر) بیرون آورده میشوم؟! در حالی که گروهها (و نسلها) یی پیش از من در گذشتند (و کسی زنده نشد.)» و آن دو از خدا یاری خواهند (و گویند:) وای بر تو! ایمان بیاور که وعده خدا حق است. و [لی آن فرزند] گوید: «این جز افسانههای پیشینیان نیست»».
5-9. شرط سرپرست قرارندادن والدین (مشرک ماندن آنها) (توبه/ 23)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر پدران شما و برادرانتان، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، (آنان را) سرپرست و یاور مگیرید! و هر کس از شما که آنان را یاور و سرپرست (خود) قرار دهد، پس تنها آنان ستمکارند».
5-10. عدم اطاعت از والدین فقط در صورت درخواست شرک از فرزند (لقمان/ 15)
(وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) ؛ «و اگر آن دو، تلاش کنند برای اینکه تو چیزی را که بدان هیچ دانشی نداری، همتای من قراردهی، پس از آن دو اطاعت مکن؛ و [لی] در دنیا با آن دو بطور پسندیده همنشینی کن؛ و از راه کسی که به سوی من بازگشته، پیروی کن. سپس بازگشت شما فقط به سوی من است و شما را به آنچه همواره انجام میدادید، خبر میدهم».
6-1. طلاق منع نشده لیکن بهرهمند نمودن زن از مساعدت توصیه شده (بقره/ 236)(1)
(لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ) ؛ «هیچ گناهی بر شما نیست اگر زنان را طلاق دهید، مادامی که با آنان تماس نگرفتهاید یا برایشان مهریهای تعیین نکردهاید و (در این هنگام با هدیهای مناسب) بهرهمندشان سازید. توانگر به اندازه [توانایی] اش و تنگدست به اندازه خودش کالایی (بعنوان هدیهای) پسندیده بدهد. [و این کار] حقّی بر عهده نیکوکاران است».
6-2. پرداخت مهریه زنان، کمنکردن آن و رفتارمناسب با زنان (نساء/ 4)(2)
(وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً) ؛ «و مَهریههای زنان را (به عنوان هدیه یا) بدهی به آنان بپردازید؛ و اگر به میل خودشان چیزی از آن را بهشما [ببخشند]، آن را گوارا (و پاک و) دلچسب بخورید».
6-3. مهریه زنانی که از شوهران مشرک خود به سوی مسلمین روی آوردهاند (ممتحنه/ 10)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا جاءَکُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ وَ لْیَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا ذلِکُمْ حُکْمُ اللّهِ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که زنان با ایمان هجرت کنان نزد شما آیند، پس آنان را آزمایش کنید خدا به ایمانشان داناتر است، و اگر آنان را مؤمن دانستید پس آنان را به سوی کفّار برنگردانید؛ آن (زن -) - ان برای آن (کافران) حلال نیستند و آن (کافران) برای آن (زن -) - ان حلال نیستند و آنچه را (برای ازدواج با این زنان) مصرف کردهاند به آنان بدهید و هیچ گناهی بر شما نیست که آنان را به ازدواج (خود) در آورید هنگامیکه مهرشان را به آنان بدهید و (عقد) حفظ کننده زنان کافر را نگاه ندارید و آنچه را (برای ازدواج با آنان) مصرف کردهاید در خواست کنید و (مردان کافر نیز) باید آنچه را (برای ازدواج با زنان مسلمان) مصرف کردهاند درخواست کنند. این حکم خداست که بین شما داوری میکند، و خدا دانای فرزانه است».
7-1. مذمت کسانی که دختردار شدن را ننگ میدانند (نحل/ 58)
(وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ) ؛ «و هرگاه به یکی از آن (مشرک -) - ان مژده (تولد) دختر داده شود، چهرهاش سیاه میگردد؛ در حالی که او خشم شدید (خود) را فرو برد».
7-2. مذمت عقاید جاهلی در مورد دختران (زخرف/ 16)(1)
(أَمِ اتَّخَذَ مِمّا یَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاکُمْ بِالْبَنِینَ) ؛ «آیا از آنچه میآفریند، دختران را (برای خود) برگرفت و شما را به (داشتن) پسران ویژه ساخت؟!»
8-1. توصیه به نیکی به خویشان (نساء/ 36)
(وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً) ؛ «و خدا را بپرستید؛ و هیچ چیز را با او شریک مگردانید؛ و نیکی کنید به پدر و مادر، و به نزدیکان و یتیمان و بینوایان، و همسایه نزدیک، و همسایه دور و دوست [و همنشین]، و در راه مانده و آنچه (از بردگان) که شما مالک هستید که خدا کسی را که متکبّرِ خیالپرداز [و] فخر فروش است، دوست نمیدارد».
8-2. اداء حقوق ارحام و خویشاوندان (اسراء/ 26)
(وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً) ؛ «و حق نزدیکان و بینوا و در راه مانده را، به او بده؛ و با اسرافکاری، (اموال خود را) تلف مکن».
8-3. توصیه به محبت در مورد خویشاوندان به عنوان اجر رسالت رسول اکرم صلی الله علیه وآله. (شوری/ 23)
(ذلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللّهُ عِبادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ) ؛ «این (همان) چیزی است که خدا بندگانش را که ایمان آورده و (کارهای) شایسته انجام دادهاند (بدان) مژده میدهد. بگو: «از شما هیچ پاداشی بر این (رسالت) نمیطلبم جز دوستی در (مورد) نزدیکان؛» و
1) (1) و همچنین ر. ک: زخرف / 17.
هر کس نیکی را بدست آورد، برای او در آن نیکی میافزاییم؛ براستی که خدا بسیار آمرزنده [و] بسی سپاسگزار است».
9-1. استمداد از طرفین زن و مرد برای اصلاح بین آن دو (نساء/ 35)
(وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً) ؛ «و اگر از جدایی میان آن دو (همسر) میترسید، پس داوری از خانواده آن (شوهر) و داوری از خانواده آن (زن تعیین کنید و) بفرستید؛ اگر این دو [داور] تصمیم به اصلاح داشته باشند، خدا میان آن دو سازگاری خواهد داد؛ براستی که خدا، دانای آگاه است».
9-2. توصیه به صلح و سازش و ایجاد آرامش در محیط خانه توسط مرد و زن (نساء/ 128)
(وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً) ؛ «و اگر زنی، از سرکشی یا رویگردانی شوهرش، ترس داشته باشد، پس هیچ گناهی بر آن دو نیست در اینکه با آشتی، در میانشان صلح بر قرار کنند؛ و صلح، به خاطر است؛ و (گر چه در این موارد) جانها در معرض آزمندی است. و اگر نیکی کنید و خود نگهدار باشید، پس در واقع خدا به آنچه انجام میدهید، آگاه است».
10-1. مذمت کشتن فرزند از روی سفاهت و نادانی (انعام/ 151)
(قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقِّ ذلِکُمْ وَصّاکُمْ
بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ) ؛ «بگو: «بیایید، آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است، (برایتان) بخوانم (و پیروی کنیم): اینکه هیچ چیزی را شریک او قرار ندهید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید؛ و فرزندانتان را از فقر نکشید؛ ما، شما و آنان را روزی میدهیم؛ و نزدیک [کارهای] زشت نشوید، آنچه آشکار است از آنها، و آنچه پنهان است؛ و شخصی را که خدا (کشتن او را) حرام کرده است، جز به حق نکشید؛ این (چیزی است که خدا) شما را به آن سفارش کرده، تا شاید شما خردورزی کنید».
10-2. اولاد خود را از بیم فقر نکشید (اسراء/ 31)
(وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبِیراً) ؛ «و فرزندانتان را از ترس فقر مَکشید؛ ما آنان و شما را روزی میدهیم؛ [چرا] که کشتن آنان گناه بزرگی است!»
10-3. سؤال از زنده به گور کردن دختران در روز قیامت (تکویر/ 9-8)
(وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) ؛ «و هنگامی که از دختر زنده به گور شده پرسیده شود «به کدامین پیامد (گناه) کشته شد؟!»».
11-1. دستور به وصیت (بقره/ 180)
(کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ) ؛ «بر شما مقرر شده است که: «چون مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر (مال) خوبی (از خود) به جای گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکان، بطور پسندیده وصیّت کند. [این] حقّی بر پارسایانِ (خود نگهدار) است»».
11-2. مسائل و سفارشات درباره وصیت (بقره/ 181)(1)
(فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ
1) (1) و همچنین ر. ک: بقره / 24.
عَلِیمٌ) ؛ «و هر کس آن [وصیت] را بعد از شنیدنش تغییر دهد، پس گناهش تنها بر کسانی است که آن را تغییر میدهند؛ براستی خدا، شنوای داناست».
11-3. دو شاهد عادل گرفتن برای وصیت و احکام مربوطه (مائده/ 106)(1)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهادَةُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَأَصابَتْکُمْ مُصِیبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَیُقْسِمانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی وَ لا نَکْتُمُ شَهادَةَ اللّهِ إِنّا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد، در هنگام وصیّت [باید] از بین شما، دو (نفر) عادل را به گواهی دادن میان خود [فرا خوانید]؛ یا اگر شما در زمین مسافرت کردید، و مُصیبت مرگ، شما را فرا رسید، (و گواه مسلمان نیافتید،) دو (نفر) دیگر از غیر (همکیشان خود) تان را [به گواهی بطلبید]. و اگر (در راستگویی گواهان) شک کردید، آن دو را بعد از نماز نگاه میدارید، پس آن دو به خدا سوگند یاد کنند که: «این (گواهی به حقّ) را به هیچ بهایی نمیفروشیم، و اگر چه (به سود) نزدیکان باشد؛ و گواهی الهی را پنهان نمیکنیم، که (اگر چنین کنیم) در این هنگام حتماً ما از گناهکارانیم».
11-4. وصیت در حق زنان و سرنوشت آنان بعد از مرگ شوهران (بقره/ 240)(2)
(وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِیَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِی ما فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) ؛ «و کسانی از شما که در [آستانه] جان سپردن قرار میگیرند و همسرانی بر جای میگذارند، [باید] برای همسرانشان وصیّت کنند که تا یک سال، (آنها را با پرداختن هزینه زندگی) بدون
بیرون راندن (از خانه) بهرهمند سازند؛ و اگر بیرون روند، پس هیچ گناهی بر شما نیست، نسبت به آنچه بطور پسندیده در باره خودشان انجام میدهند. و خدا شکستناپذیری فرزانه است.»
12-1. احکام و مسائل ارث (نساء/ 11 به بعد)
(یُوصِیکُمُ اللّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَکَ وَ إِنْ کانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَیْهِ لِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمّا تَرَکَ إِنْ کانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِها أَوْ دَیْنٍ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ لا تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً فَرِیضَةً مِنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً) ؛ «خدا به شما درباره فرزندانتان سفارش میکند که: برای پسر، همچون بهره (و سهام ارث) دو دختر باشد و اگر آن (وارث) ان دخترانی (دو یا) بیش از دو باشند، پس دو سوّم میراث، فقط برای آنان است؛ و اگر (وارث) یک [دختر] باشد، پس نیمی (از میراث) فقط برای اوست. و برای پدر و مادرش یک ششم میراث، فقط برای هر یک از آن دو (مقرر شده،) اگر برای آن (متوفّی) فرزندی باشد و اگر فرزندی برایش نبوده باشد و (تنها) پدر و مادرش از او ارث برند، پس یک سوم (میراث) فقط برای مادرش است. و اگر برایش برادرانی باشد، پس یک ششم (میراث) فقط برای مادرش است (و بقیّه از آنِ پدر است؛ البتّه همه اینها،) بعد از (انجامِ) وصیتی است که بدان سفارش کرده، یا بدهی (که باید پرداخت شود. - شما) نمیدانید پدران (و مادران) تان و فرزندانتان، کدام یک سود (شان) برای شما نزدیکتر است. - [این حکمِ] واجبی از جانب خداست؛ [چرا] که خدا، دانای فرزانه است».
12-2. مذمت کسانی که به ناحق مال ارث را میخورند (فجر/ 19)
(وَ تَأْکُلُونَ التُّراثَ أَکْلاً لَمًّا) ؛ «و میراث را کاملاً یکجا میخورید».
13-1. صلهرحم برای مشتاقان رضای الهی به خاطر کار است.
این مطلب در آیات متعددی تصریح یا اشاره شده است از جمله بقره/ 37 و رعد/ 21، (وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ) (روم/ 38)
(فَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ ذلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ؛ «پس حقِ نزدیکان و بینوا و در راه مانده را به او بده؛ آن برای کسانی که (خشنودی) ذات خدا را می خواهند به خاطر است؛ و تنها آنان رستگارانند».
13-2. مذمت قطع صلهرحم و معرفی این عمل به عنوان یک فساد (محمد/ 22)
(فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ) ؛ «و اگر (از دستور خدا) روی برتابید آیا امید دارید که در زمین فساد کنید، و پیوند خویشاوندانتان را بگسلید؟!»
مقصود از این بحث، طرح مسائلی است که به گروه یا جامعه خاصی مثل خانواده اختصاص ندارد بلکه مربوط به کل جامعه است.
1-1. توصیه به اهل ایمان جهت اتحاد و یکپارچگی و پرهیز از تفرقه (آل عمران/ 103)(1)
(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ) ؛ «و همگی به
1) (1) و همچنین ر. ک: بقره / 105.
ریسمان خدا، تمسّک جویید، و پراکنده نشوید؛ و نعمتِ خدا را بر خودتان، به یاد آرید، آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، و [او] میان دلهای شما، الفت انداخت، پس به (برکتِ) نعمت او، برادران (همدیگر) شدید و شما بر کنار حفرهای از آتش بودید، و شما را از آن نجات داد؛ اینگونه خدا نشانههایش را برای شما روشن بیان میکند؛ تا شاید شما راهنمایی شوید».
1-2. اختلاف و تفرقه موجب ضعف و نابودی مسلمین (انفال/ 46)
(وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِینَ) ؛ «و از خدا و فرستادهاش اطاعت کنید؛ و با همدیگر کشمکش مَکنید که سست میشوید و مهابت شما از بین میرود! و شکیبایی کنید [چرا] که خدا با شکیبایان است».
1-3. جلوگیری از تفرقه و افتراق نیروها (طه/ 95)
(قالَ فَما خَطْبُکَ یا سامِرِیُّ) ؛ «(موسی) گفت: «ای سامری، پس [جریان] کار تو چه بود؟!»»
2-1. برتری مجاهدان بر بازنشستگان (نساء / 95)
(لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً) ؛ «مؤمنان فرو نشسته (ازجهاد)، که بدون ضرر (و بیماری) اند، با مجاهدانی که در راه خدا با اموالشان و جانهایشان [جهاد نمودند] مساوی نیستند؛ خدا مجاهدانی را که با اموالشان و جانهایشان [جهاد کردند]، بر فرو نشستگان (از جهاد) به رتبهای برتری بخشیده است؛ و خدا همگان را وعده [پاداش] نیک داده است، و [لی] خدا مجاهدان را بر فرو نشستگان (از جهاد)، به پاداشی بزرگ، برتری بخشیده است».
2-2. همه خیرات و نیکوییها مخصوص رسولالله صلی الله علیه وآله و اصحاب مجاهد او (توبه/ 88)
(لکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولئِکَ لَهُمُ الْخَیْراتُ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ؛ «ولی فرستاده [خدا] و کسانی که با او ایمان آوردند، با اموالشان و جانهایشان جهاد کردند؛ و آنان، همه نیکیها مخصوص آنهاست؛ و تنها آنان رستگارانند».
2-3. نفع تلاش و مجاهده به خود انسان بر میگردد. (عنکبوت/ 6)
(وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما یُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ) ؛ «و هرکس کوشش کند، پس تنها برای خودش کوشش کرده است؛ [چرا] که مسلماً خدا از جهانیان بی نیاز است».
2-4. پاداش جهاد با مال و جان (عنکبوت/ 69)
الف - (وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ) ؛ «و کسانی که در (راه) ما تلاش کنند، قطعاً به راههای خود، رهنمونشان خواهیم کرد؛ و مسلماً خدا با نیکوکاران است».
ب - (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ) ؛ «در حقیقت کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نمودهاند، آنان به رحمت خدا امیدوارند، و خدا بسیار آمرزنده مهرورز است».
2-5. مؤمنین با جان و مال در راه خدا مجاهده میکنند. (حجرات/ 15؛ انفال/ 75)
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ) ؛ «مؤمنان تنها کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان آوردهاند، سپس تردید نکردهاند و با اموالشان و جانهایشان در راه خدا جهاد کردهاند؛ تنها آنان راستگویانند.»
2-6. توصیه به صبر و هجرت و ترس از خدا (زمر/ 10)
(قُلْ یا عِبادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةٌ إِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ) ؛ «بگو: «ای بندگان [من] که ایمان آوردهاید! [خودتان را] از [عذاب] پروردگارتان حفظ کنید؛ برای کسانی که در این دنیا نیکی کردهاند نیکی است؛ و زمین خدا وسیع است، فقط شکیبایان پاداششان را بیشمار [و بدون محاسبه] بطور کامل دریافت میکنند».
2-7. اجر دنیوی و اخروی هجرت (نحل/ 42-41)(1)
(وَ الَّذِینَ هاجَرُوا فِی اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ) ؛ «و کسانی که پس از ستمدیدگی در (راه) خدا هجرت کردند، حتماً در این دنیا جایگاه نیکویی به آنان میدهیم؛ و البته پاداش آخرت، بزرگتر است اگر (بر فرض) میدانستند (مهاجران) کسانی هستند که شکیبایی کردند و تنها بر پروردگارشان توکّل میکنند».
3-1. اگر دشمنان تمایل به صلح داشتند تو (خطاب به پیامبر صلی الله علیه وآله) نیز مایل به صلح باش. (انفال/ 61)
(وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) ؛ «و اگر (دشمنان) به صلح متمایل شوند، پس (تو نیز) بدان گرای؛ و بر خدا توکّل کن! [چرا] که در حقیقت تنها او شنوا [و] داناست».
3-2. سیاست پرهیز از جنگ (نمل/ 32 به بعد)
(قالَتْ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی ما کُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتّی تَشْهَدُونِ) ؛ «(ملکه) گفت: «ای اشراف به من در مورد کارم پاسخ دهید، که در مورد هیچ کاری (تصمیم خود را) قطعی نکردهام، تا اینکه [نزد من] حاضر شوید»».
1) (1) و نیز ر. ک: نحل / 110.
3-3. مذمت صلح از روی ترس و سستی در کار دین (محمد/ 35)
(فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ) ؛ «پس سستی نکنید و به سوی صلح فراخوانید درحالی که شما برترید، و خدا با شماست و از اعمال شما نمیکاهد».
3-4. حذف نام خدا و رسول اکرم صلی الله علیه وآله در قرارداد صلح حدیبیه از سوی کفار (برای مصلحت اسلام و مسلمین) پذیرفته شد (فتح/ 26)
(إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوی وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً) ؛ «(یاد کن) هنگامی را که کسانی که کفر ورزیدند، در دلهایشان تعصّب خشمآلود (که همان) تعصّب خشمآلود (دوران) جاهلیت بود، قرار دادند؛ پس خدا آرامش خود را بر فرستادهاش و بر مؤمنان فرو فرستاد و آنان را به گفتار (و برنامه) پارسایی (و خود نگهداری) ملزم ساخت و (آنان) سزاوارتر بدان و اهل آن بودند و خدا به هر چیزی داناست».
3-5. توصیه به ایجاد صلح بین دو طایفه از مومنین زیرا مومنین برادر یکدیگرند. (حجرات/ 10)(1).
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ) ؛ «مؤمنان فقط برادران یکدیگرند؛ پس میان دو برادرتان (هنگامی که اختلاف کردند) صلح برقرار کنید و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، باشد که شما (مشمول) رحمت شوید».
4-1. اهل ایمان در مقابل کافران مقتدر و سختگیرند (مائده/ 54)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ
1) (1) و نیز ر. ک: حجرات / 9.
یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما از دین خود باز گردد، (به خدا زیانی نمیرساند؛) و در آینده خدا گروهی را میآورد که آنان را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان فروتن، و در برابر کافران شکستناپذیرند؛ در راه خدا جهاد میکنند، و از هیچ سرزنش ملامتگری ترس ندارند؛ این، بخشش خداست آن را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) میدهد؛ و خدا گشایشگری داناست».
4-2. خدا از دوستی با کسانی که در دین قتال و دشمنی نکردهاند و شما را از دیارتان بیرون ننمودهاند، منع نفرمود. (ممتحنه/ 9-7)
(عَسَی اللّهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الَّذِینَ عادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللّهُ قَدِیرٌ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ لا یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ إِنَّما یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلی إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ) ؛ «امید است خدا بین شما و بین کسانی از آن (مشرک -) - ان که دشمنی دارید دوستی قرار دهد؛ و خدا تواناست و خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است خدا شما را نسبت به کسانی که درمورد دین با شما پیکار نکردند و شما را از خانههایتان بیرون نراندند، منع نمیکند که به آنان نیکی کنید و نسبت به آنان دادگری نمایید؛ [چرا] خدا دادگران را دوست میدارد. خدا شما را فقط از کسانی که در مورد دین با شما پیکار کردند و شما را ازخانههایتان بیرون راندند و برای بیرون راندن شما همدیگر را پشتیبانی کردند، منع میکند که با آنان دوستی کنید؛ و هرکس آنان را دوست داشته باشد، پس تنها آنان ستمکارند».
4-3. مقابله به مثل (بقره/ 194)
(الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ) ؛ «(جنگِ) ماهِ حرام، در برابر (جنگِ) ماهِ حرام. و تمام حرامها (قابل) قصاص است و هر کس بر شما تجاوز کرد، پس همانند آن تجاوزی که بر شما روا داشته، بر او تجاوز کنید. و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، و بدانید که خدا با پارسایانِ (خود نگهدار) است».
4-4. اعراض روی برگرداندن (نساء/ 63)
(أُولئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّهُ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً) ؛ «آنان کسانی هستند که خدا آنچه را در دلهایشان دارند، میداند، پس از (مجازاتِ) آنان روی گردان و پندشان ده؛ و با آنان سخنی رسا، (و مؤثر) در دلهایشان، بگوی».
4-5. سکوت تا زمان موعود (زخرف/ 83)
(فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ) ؛ «پس آنان را رها کن تا (در باطل) فرو روند و بازی کنند، تا اینکه روز (رستاخیز) شان را که وعده داده میشوند ملاقات کنند!»
4-6. صبر کردن (احقاف/ 35)
(فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ ما یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ) ؛ «پس شکیبا باش همانگونه که (پیامبران) اولوالعزم (= صاحبان تصمیم استوار) از فرستادگان شکیبایی کردند و برای (عذاب) آنان شتاب مورز، (زیرا) روزی که آنچه را وعده داده شدهاند میبینند، که گویی جز ساعتی از روز (در دنیا) درنگ نکردهاند؛ (این) رساندن [پیام است] و آیا جز گروه نافرمانبردار هلاک میشوند؟!»
4-7. نرم سخن گفتن (طه/ 44)(1).
(فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی) ؛ «و [لی] با او سخنی نرم بگویید؛ تا شاید او متذکّر شود، یا بهراسد».
5-1. اوصاف رهبر شایسته (یوسف)
الف: شناخت کافی هدف (یوسف/ 108)
(قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ) ؛ «(ای پیامبر) بگو: «این راه من است! که من و هر کس مرا پیروی میکند، با شناختظ (مردم را) به سوی خدا فرا میخوانیم؛ و خدا منزّه است و من از مشرکان نیستم».
ب: ایمان کامل به هدف (بقره/ 285)
(آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ) ؛ «فرستاده (خدا)، به آنچه از طرف پروردگارش به سوی او فرو فرستاده شده، ایمان آورده است؛ و مؤمنان همگی، به خدا و فرشتگانش و کتابهای او و فرستادگانش، ایمان آوردهاند؛ (در حالی که میگویند:) در میان هیچیک از فرستادگانش، فرق نمیگذاریم و (مؤمنان) گفتند: «شنیدیم و اطاعت کردیم. [ای] پروردگار ما! آمرزشت را [خواستاریم]؛ و فرجام (همه) فقط به سوی توست»».
ج: عدالت، تقوی، ورع (آیات مربوط به تقوی)
د: جلوگیری از اختلاف و افتراق نیروها (آل عمران/ 103 و 105)
(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ وَ لا تَکُونُوا
1) (1) ر. ک: تفسیر نور، ج 3، ص 110.
کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ) ؛ «و همگی به ریسمان خدا تمسّک جویید و پراکنده نشوید و نعمتِ خدا را بر خودتان، به یاد آرید، آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید و [او] میان دلهای شما الفت انداخت، پس به (برکتِ) نعمت او برادران (همدیگر) شدید. و شما بر کنار حفرهای از آتش بودید، و شما را از آن نجات داد؛ اینگونه، خدا نشانههایش را برای شما روشن بیان میکند؛ تا شاید شما راهنمایی شوید و مانند کسانی نباشید که پس از آنکه دلایل روشن به آنان رسید، پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ و آنان برایشان عذابی بزرگ است».
ه -) صراحت در قول (شعراء/ 214؛ حجر/ 94؛ ممتحنه/ 4)
(وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ) ؛ «و خاندان نزدیکت را هشدار ده.»
و) رازداری (نساء/ 83)
(وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاّ قَلِیلاً) ؛ «و هنگامی که خبری (حاکی) از ایمنی یا ترس به آن [منافق] ان برسد، منتشرش سازند، و [لی] اگر (بر فرض) آن را به فرستاده [خدا] و به اولیای امر از بینشان، ارجاع دهند، از میان آنان کسانی که آن را استنباط میکنند، حتماً به (درستی و نادرستی) آن آگاهی دارند و اگر بخشش خدا و رحمتش بر شما نبود، مسلماً جز اندکی (از شما، همگی) از شیطان پیروی میکردید».
ز) عدم مسامحه در رعایت عملی هدف نهایی و اصول تغییرناپذیر
ج)....(1)
6-1. دستور الهی به عدالت (نحل/ 90)(2)
(إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ) ؛ «در واقع خدا، به عدالت و نیکی و ادای (حق) نزدیکان فرمان میدهد؛ و از [کار] زشت و ناپسند و ستم منع میکند؛ (خدا) شما را پند میدهد، تا شاید شما متذکّر شوید».
6-2. دستور به عدالت در اصلاح (حجرات/ 9)
(وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّی تَفِیءَ إِلی أَمْرِ اللّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ) ؛ «و اگر دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ (و نزاع) پرداختند، پس میان آن دو صلح برقرار کنید؛ و اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم (و تجاوز) کند، پس با آنکه ستم میکند، بجنگید، تا به فرمان خدا باز گردد و اگر بازگشت، پس در میان آن دو عادلانه صلح برقرار سازید، و دادگری کنید؛ [چرا] که خدا دادگران را دوست میدارد».
6-3. عدالت در گفتار حتی در مورد خویشاوندان (انعام/ 152)
(وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ) ؛ «و به ثروت یتیم، نزدیک نشوید، جز به آن (روشی) که آن نکوتر است تا به حدّ رشدش برسد؛ و پیمانه و ترازو را بر طبق دادگری، کاملاً ادا کنید؛ هیچ شخصی را جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمیکنیم؛ و هنگامی که سخنی میگویید، پس عدالت را رعایت نمایید، و گر چه در مورد نزدیکان (شما) بوده باشد؛ و به پیمان خدا وفا کنید؛ این [ها] است که [خدا] شما را به آن [ها] سفارش کرده، تا شاید شما متذکّر شوید».
6-4. موانع عدالت (نساء/ 135؛ مائده / 8)(1).
1 - (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّهُ أَوْلی بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر پادارندگان دادگری باشید؛ [و] برای خدا گواهی دهید، و گر چه (این گواهی) به زیان خودتان، یا پدر و مادر و نزدیکان (شما) باشد؛ اگر (یکی از آنها) توانگر یا نیازمند باشد، پس (در گواهی شما تأثیر نگذارد، چرا که) خدا سزاوارتر به (حمایت از) آن دو است و از هوی [و هوس] پیروی نکنید که منحرف میشوید. و اگر (حق را) تحریف کنید یا (از آن) روی گردانید، پس در حقیقت خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ)2 ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! قیام کنندگان برای خدا [و] گواهیدهندگان به دادگری باشید و البته کینهورزی گروهی شما را وا ندارد بر اینکه عدالت نکنید؛ عدالت کنید! که آن به خود نگهداری نزدیکتر است؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ که خدا به آنچه میکنید آگاه است».
7-1. سنت هدایت (طه/ 50)(2)
(قالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی) ؛ «گفت: «پروردگار ما کسی است که به هر چیزی، آفرینشی (در خور) او عطا کرده؛ سپس راهنمایی نموده است».
7-2. سنت آزمایش (بقره/ 155)(1)
(وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ) ؛ «و قطعاً [همه] شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در ثروتها و جانها و محصولات، آزمایش میکنیم؛ و به شکیبایان مژده ده».
7-3. سنت تحبیب و تزیین ایمان (حجرات/ 7)
(وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لکِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرّاشِدُونَ) ؛ (و بدانید که فرستاده خدا در میان شماست؛ اگر (بر فرض) در بسیاری از کارها از شما اطاعت کند، حتماً به زحمت میافتید؛ و لیکن خدا ایمان را برای شما دوست داشتنی گردانید، و آن را در دلهایتان بیاراست، و کفر و نافرمانی و گناه را برای شما ناخوشایند ساخت؛ تنها آنان (که اینگونهاند) هدایت یافتگانند».
7-4. سنت زیادت نعمتهای مادی و دنیوی (مائده/ 66)(2)
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ) ؛ «و اگر (بر فرض) آنان، تورات و انجیل و آنچه را که از جانب پروردگارشان بر آنان فرود آمده، به پا میداشتند، حتماً از بالای (سر) شان (نعمتهای آسمانی) و از زیر پاهایشان (نعمتهای زمینی روزی) میخوردند؛ گروهی از آنان معتدل هستند، و [لی] بسیاری از آنان بد رفتاری میکنند».
7-5. سنت زیادت ضلالت (روم/ 10)(3)
(ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّوای أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ) ؛ «سپس فرجام کسانی که [کارهای] بد انجام دادند، بدتر شد، (چرا) که آیات خدا را دروغ انگاشتند و همواره آنها را ریشخند میکردند».
7-6. سنت تزیین اعمال (حجر/ 39)(1)
(قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ) ؛ «(ابلیس) گفت: «پروردگارا، به سبب آنکه مرا فریفتی قطعاً (بدیها را) در زمین برای آنان میآرایم؛ و حتماً همه آنان را میفریبم»».
7-7.....(2)
8-1. سوال از زنده به گور کردن دختران در قیامت (تکویر / 8-9)
(وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) ؛ «و هنگامی که از دختر زنده به گور شده پرسیده شود «به کدامین پیامد (گناه) کشته شد؟!»».
8-2. نهی از ارث قراردادن زنان (نساء/ 22)
(وَ لا تَنْکِحُوا ما نَکَحَ آباؤُکُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِیلاً) ؛ «و زنانی را که پدرانتان به ازدواج (خود) در آوردهاند، به همسری نگیرید؛ مگر آنچه که بتحقیق در گذشته انجام شده است؛ [چرا] که آن، زشتکاری و کینه (ساز) و بد راهی است».
8-3. قراردادن حق ارث برای زنان (نساء/ 7)(3)
(لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً) ؛ «برای مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان (آنان) بر جای گذاشتهاند، سهمی است؛ و برای زنان (نیز) از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان (آنان) بر جای گذاشتهاند، سهمی است؛ چه آن [میراث] کم باشد یا زیاد؛ [در حالی که این] سهمی تعیین شده است».
8-4. حق نفقه و مهریه برای زنان (بقره/ 228)(1)
(وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ ما خَلَقَ اللّهُ فِی أَرْحامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذلِکَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) ؛ «و زنان طلاق داده شده، [باید] مدّت سه مرتبه عادت ماهانه بر خویشتن انتظار کشند؛ و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارند، برای آنها حلال نیست که آنچه را خدا در رَحِمهایشان آفریده، پوشیده دارند. و در این [مدّت]، شوهرانشان، برای باز گرداندن آنها (به زندگی مشترک) سزاوارترند، اگر خواهان اصلاح باشند؛ و برای آن (زن) ان (حقوق) پسندیده قرار داده شده، همانند آنچنان (وظایفی) که بعهده آنان است؛ و مردان بر آنان رتبه دارند؛ و خدا شکستناپذیری فرزانه است».
8-5. حمایت از زنانی که شوهر خود را از دست دادهاند (بقره/ 241)(2)
(وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ) ؛ «و برای [زنان] طلاق داده شده، کالای پسندیده [به عنوان هدیه داده شود. و این کار] حقی بر (خود نگهداران) پارساست.»
8-6. نهی از پایمال کردن حقوق زن و سختگیری بر او (نساء / 19)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاّ أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! برای شما جایز نیست که زنان را بر خلاف میل (شان) ارث ببرید و بر آنان سختگیری نکنید، تا بخشی از آنچه (مهریه) به آنان دادهاید (از دستشان به در) برید؛ مگر آنکه زشتکاری آشکاری انجام
دهند و با آنان بطور پسندیده رفتار کنید و اگر آنان ناخوشایندتان بودند، پس (فوراً تصمیم به جدایی نگیرید،) چه بسا چیزی ناخوشایند شماست، و خدا در آن خیر فراوانی قرار میدهد».
9-1. قوام بودن مردان بر زنان (نساء/ 34)
(الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللّهُ وَ اللاّتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیًّا کَبِیراً) ؛ «مردان، [مایه] پایداری زنانند؛ به خاطر آنکه خدا برخی آنان را بر برخی [دیگر] برتری داد، و به خاطر آنچه از اموالشان (در مورد زنان) هزینه میکنند. و زنانِ شایسته فرمانبردارانی فروتنند، که به پاس آنچه خدا [برای آنان] حفظ کرده، در غیاب (همسر خود، اسرار و حقوق او را،) نگهبانند. و زنانی را که از نافرمانی شان ترس دارید، پس پندشان دهید؛ و (اگر مؤثر واقع نشد،) در خوابگاهها از ایشان دوری گزینید؛ و (اگر هیچ راهی نبود، به آهستگی و به قصد تأدیب) آنان را بزنید. و اگر از شما اطاعت کردند، پس هیچ راهی بر (ای تعدّی به) آنان مَجویید؛ که خدا بلند مرتبهای بزرگ است».
9-2. ارث مرد دو برابر زن (نساء/ 11)
(یُوصِیکُمُ اللّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَکَ وَ إِنْ کانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَیْهِ لِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمّا تَرَکَ إِنْ کانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِها أَوْ دَیْنٍ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ لا تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً فَرِیضَةً مِنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ
کانَ عَلِیماً حَکِیماً) ؛ «خدا به شما در باره فرزندانتان سفارش میکند که: برای پسر، همچون بهره (و سهام ارث) دو دختر باشد؛ و اگر آن (وارث) ان دخترانی (دو یا) بیش از دو باشند، پس دو سوّم میراث، فقط برای آنان است؛ و اگر (وارث) یک [دختر] باشد، پس نیمی (از میراث) فقط برای اوست. و برای پدر و مادرش یک ششم میراث، فقط برای هر یک از آن دو (مقرر شده،) اگر برای آن (متوفّی) فرزندی باشد؛ و اگر فرزندی برایش نبوده باشد، و (تنها) پدر و مادرش از او ارث برند، پس یک سوم (میراث) فقط برای مادرش است. و اگر برایش برادرانی باشد، پس یک ششم (میراث) فقط برای مادرش است (و بقیّه از آنِ پدر است؛ البتّه همه اینها،) بعد از (انجامِ) وصیتی است که بدان سفارش کرده یا بدهی (که باید پرداخت شود. - شما) نمیدانید پدران (و مادران) تان و فرزندانتان کدام یک سود (شان) برای شما نزدیکتر است. - [این حکمِ] واجبی از جانب خداست؛ [چرا] که خدا، دانای فرزانه است».
ندادن اموال به سفیهان و تأمین روزی آنها و گفتار مناسب با آنان (نساء/ 5) (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فِیها وَ اکْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً) ؛ «اموالتان را که خدا (وسیله) قِوامِ (زندگی) شما قرار داده، به سبکسران مَدهید؛ و [لی] از (فواید) آن به آنها روزی دهید و لباس بر آنان بپوشانید و با آنان سخنی پسندیده بگویید).
11-1. برخورد مناسب با یتیمان (ضحی/ 9)
(فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ) ؛ «و اما یتیم را پس (خوارش مساز و بر او) چیرگی مَورز»
11-2. نهی از خوردن مال یتیمان (نساء/ 10)
(إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً) ؛ «در حقیقت کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، جز این نیست که آتشی در درونشان میخورند و بزودی در شعله فروزان (آتش) در آیند [و بسوزند.]»
11-3. سفارش به نیکی به یتیم (بقره/ 83)
(وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ) ؛ «و (یاد کنید) هنگامی را که از بنیاسرائیل (= فرزندان یعقوب) پیمان محکم گرفتیم که: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و با مردم نیکو سخن گویید، و نماز را برپا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید.» سپس جز اندکی از شما، روی برتافتید در حالیکه شما رویگردان بودید...».
11-4. نحوه رفتار با یتیم (بقره/ 220)
(فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتامی قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) ؛ «(آیات خود را برای شما روشن کرد تا) در باره دنیا و آخرت (تفکر کنید) و از تو درباره یتیمان میپرسند، بگو: «اصلاحِ [کار] برایشان به خاطر است و اگر با آنان همزیستی کنید، پس برادران (دینی) شما هستند.» و خدا فسادگر را از اصلاحگر، معلوم میدارد و اگر (بر فرض) خدا بخواهد، حتماً شما را به زحمت میاندازد؛ که خدا شکست ناپذیری فرزانه است».
11-5. برخورد عادلانه با یتیم (نساء/ 127)
(وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّساءِ قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ فِی یَتامَی النِّساءِ اللاّتِی لا تُؤْتُونَهُنَّ ما کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدانِ وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتامی بِالْقِسْطِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ
اَللّهَ کانَ بِهِ عَلِیماً) ؛ «و (ای پیامبر) از تو در باره زنان پرسش میکنند، بگو: «خدا در مورد آنان به شما پاسخ میدهد و (نیز) آنچه در کتاب [قرآن] بر شما خوانده میشود، درباره دختران یتیم که آنچه برایشان مقرر شده، به آنان نمیدهید و تمایل به ازدواجشان دارید و (درباره) کودکان مستضعف و (درباره) اینکه برای (اجرای) دادگری در مورد یتیمان بپاخیزید (پاسخگوی شماست)؛ و آنچه از نیکی انجام میدهید، پس در حقیقت خدا، بدان داناست».
12-1. مصرف صدقات برای 8 طایفه (توبه/ 60)
(إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) ؛ «زکاتها فقط برای نیازمندان و بینوایان و کارکنانِ (جمعآوری کننده) آن، و دلجویی شدگان، و در [راه آزاد کردن] بردگان و بدهکاران، و در راه خدا و واماندگان در راه است؛ [این،] واجبی از طرف خداست؛ و خدا دانایی فرزانه است».
12-2. وعده عذاب برای اعراض کردن از انفاق (توبه/ 34)(1)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! قطعاً بسیاری از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را به ناروا میخورند و (مردم را) از راه خدا باز میدارند. و کسانی که طلا و نقره را میاندوزند و آن را در راه خدا مصرف نمیکنند، پس آنان را به عذابی دردناک مژده ده!»
1) (1) و نیز ر. ک: توبه / 35.
12-3. توجه به فقر اجتماعی از نشانههای ایمان (بقره/ 177)
(لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ) ؛ «نیکی این نیست که رویتان را به سوی خاور و (یا) به خاطر نمایید؛ و لیکن نیکی (و نیکوکار) کسی است که به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب (الهی) و پیامبران، ایمان آورد و ثروت (خود) را در حالی که دوستش دارد به مصرف نزدیکان و یتیمان و بینوایان و در راه مانده و گدایان، و در [راه آزاد کردن] بردگان برساند؛ و نماز را بر پا دارد و [مالیاتِ] زکات را بپردازد و (کسانی که) چون عهد بستند، به عهد خود وفا دارند. و در سختی (زندگی) و زیان (جسمی) و به هنگام سختی (جنگ) شکیبایند؛ آنان کسانی هستند که راست میگویند و تنها آنان پارسا (و خود نگهدار) هستند».
12-4. توصیه به انفاق (بقره/ 267)(1)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از [قسمتهای] پاکیزه آنچه به دست آوردهاید، و از آنچه برایتان از زمین بر آوردهایم، [در راه خدا] مصرف کنید، و در حالی که فقط از آن [در راه خدا] مصرف میکنید، قصد (چیزهای) پلید را نکنید. و حال آنکه [خود شما] آن را جز با چشمپوشی [و بیمیلی] نسبت به آن نمیپذیرید و بدانید که خدا، توانگری ستوده است».
1) (1) و نیز ر. ک: بقره / 272 و 274.
13-1. منع دوستی با کفار (آل عمران/ 118)(1)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الْآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از غیر خودتان [دوستِ] همراز مگیرید. آنها از هرگونه تباهی (و فساد فرهنگی) درباره شما، کوتاهی نمیکنند؛ زحمت شما را آرزو دارند. بیقین (نشانههای) دشمنی از دهان (و سخنان) شان آشکار شده و آنچه سینههایشان نهان میدارد، بزرگتر است. به یقین نشانهها (ی دشمنی آنان) را برای شما بیان کردیم، اگر خردورزی کنید».
13-2. مذمت دوستی با یهود و نصاری (آنان که دین شما را مسخره میکنند) (مائده/ 51)(2)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! یهودیان و مسیحیان را همپیمانان [و دوستان خود] مگیرید، برخی آنان همپیمانان [و دوستان] برخی [دیگر] ند و هرکه از شما با آنان همپیمان [و دوست] شود، پس در حقیقت او از آنان است؛ براستی که خدا، گروه ستمکاران را رهنمایی نمیکند».
13-3. منع دوستی با غیرخدا (انعام/ 14)
(قُلْ أَ غَیْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ) ؛ «بگو: «آیا
غیر خدا را سرپرست گیرم؟! (خدایی) که شکافنده [و آفریننده] آسمانها و زمین است؛ و اوست که غذا میدهد، و غذا داده نمیشود.» بگو: «در واقع، من فرمان داده شدهام، نخستین کسی باشم که اسلام آورد؛ و (به من فرمان داده شده که:) هرگز از مشرکان مَباش!»
13-4. مؤمنین دوست یکدیگرند (توبه/ 71)
(وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطِیعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) ؛ «مردان مؤمن و زنان مؤمن برخی از آنان یاوران (و دوستان) برخی [دیگر] اند. به [کار] پسندیده فرمان میدهند، و از [کار] ناپسند منع میکنند؛ و نماز را به پا میدارند؛ و [مالیاتِ] زکات را میپردازند؛ و از خدا و فرستادهاش اطاعت میکنند؛ آنان، خدا بزودی مورد رحمت قرارشان میدهد؛ بدرستی که خدا شکستناپذیری فرزانه است».
13-5. معیارهای دوستی و منع دوستی (توبه/ 72)(1)
(وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) ؛ «خدا به مردان مؤمن و زنان مؤمن، بوستانهای (بهشتی) که نهرها از زیر [درختان -] - ش روان است، در حالی که در آنجا ماندگارند، و خانههای پاکیزهای در بوستانهای (ویژه) ماندگار، وعده داده است؛ و خشنودیای که از جانب خدا باشد، بزرگتر است؛ تنها این کامیابی بزرگ است».
13-6. توصیه به دوستی با خداپرستان (انفال/ 72)
(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّی یُهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ
1) (1) و نیز ر. ک: توبه / 73.
فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاّ عَلی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) ؛ «در حقیقت کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموالشان و جانهایشان در راه خدا جهاد کردند، و کسانی که پناه دادند و یاری نمودند، آنان، برخیشان یاران برخی [دیگر] اند؛ و کسانی که ایمان آوردند و مهاجرت نکردهاند، هیچگونه ولایت (و یاری) آنان بر عهده شما نیست؛ تا اینکه هجرت کنند و اگر در مورد دینِ (خود) از شما یاری طلبند، پس بر شما یاری (آنان واجب) است؛ مگر بر ضد گروهی که میان شما و میان آنان، پیمان محکمی است و خدا به آنچه انجام میدهید، بیناست».
13-7. تأکید بر عدم مجالست با ستمگران (انعام/ 68)
(وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْری مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ) ؛ «و هرگاه کسانی را دیدی که (به قصد ریشخند) در آیات ما فرو میروند، پس از آنان روی گردان تا به سخنی غیر از آن در آیند و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس بعد از یادآوری، با آن گروه ستمکار مَنشین».
13-8. مذمت دوستی با کافران در آشکار و پنهان (ممتحنه/ 1)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن (خود) تان را دوست نگیرید! (شما طرح) دوستی با آنان میافکنید، در حالی که به آنچه از حق برای شما آمده کفر ورزیدند؛ فرستاده (خدا) و شما را به خاطر ایمانتان به خدا که پروردگارتان است، بیرون میرانند؛ اگر شما برای جهاد در راه من و در طلب خشنودی من بیرون آمدهاید (با آنان طرح دوستی
نیفکنید.) به پنهانی با آنان دوستی میکنید در حالی که من به آنچه پنهان میدارید و آنچه آشکار میکنید داناترم و هر کس از شما آن (کار) را انجام دهد پس بتحقیق از راه درست گمراه شده است».
13-9. چند معیار برای دوستی و مذمت دوستی با کفار (ممتحنه/ 7)(1)
(عَسَی اللّهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الَّذِینَ عادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللّهُ قَدِیرٌ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ) ؛ «امید است خدا بین شما و بین کسانی از آن (مشرک -) - ان که دشمنی دارید دوستی قرار دهد و خدا تواناست و خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
14-1. توصیه به وفای عهد (آلعمران/ 76)(2)
(بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ) ؛ «آری، کسی که به پیمان خود وفا کند و [خود را] حفظ کند، پس حتماً خدا پارسایان (خود نگهدار) را دوست میدارد».
14-2. مذمت عهدشکنی با خدا بعد از عهد و ایمان و عاقبت آن (بقره/ 27)
(الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ) ؛ «(همان) کسانی که پیمان خدا را پس از محکم ساختن آن میشکنند و آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده، میگسلند و در زمین فساد میکنند تنها آنان زیانکارند».
14-3. اگر منافقین تسلیم شدند بر عهد و پیمان باقی بمانید (نساء/ 90)
(إِلاَّ الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ أَوْ جاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقاتِلُوکُمْ أَوْ یُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقاتَلُوکُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً) ؛
«مگر کسانی که بپیوندند به گروهی، که میان شما و میان آنان پیمان محکمی است، یا نزد شما بیایند، در حالی که [بیقین] سینههای آنان از پیکار با شما یا پیکار با قومشان، به تنگ آمده است. و اگر (بر فرض) خدا میخواست، قطعاً آنان را بر شما مسلّط میکرد و حتماً با شما پیکار میکردند. پس اگر از شما کنارهگیری کرده و با شما پیکار ننمودهاند، و با شما طرح صلح افکندند، پس خدا هیچ راهی برای (تعدّی) شما بر آنان قرار نداده است».
14-4. عهدشکنی کفار در زمان رسول اکرم 9 (انفال / 58)
(وَ إِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلی سَواءٍ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ) ؛ «و اگر از گروهی، ترس خیانت داری، پس (پیمانشان را) عادلانه به سویشان بینداز! [چرا] که خدا خیانتکاران را دوست ندارد».
14-5. لعنت و بیزاری خدا نسبت به عهدشکنان (رعد/ 25)(1)
(وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ) ؛ «و کسانی که پیمان خدا را پس از محکم ساختن آن میشکنند، و آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده میگسلند، و در زمین فساد میکنند، آنان برایشان لعنت است! و بدی سرای [دیگر] برای ایشان است».
14-6. شرایط نقض عهد و پیمان (انفال/ 72)(2)
(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّی یُهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاّ عَلی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) ؛ «در حقیقت کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموالشان و
جانهایشان در راه خدا جهاد کردند، و کسانی که پناه دادند و یاری نمودند، آنان، برخیشان یاران برخی [دیگر] اند؛ و کسانی که ایمان آوردند و مهاجرت نکردهاند، هیچ گونه ولایت (و یاری) آنان بر عهده شما نیست؛ تا اینکه هجرت کنند؛ و اگر در مورد دینِ (خود) از شما یاری طلبند، پس بر شما یاری (آنان واجب) است؛ مگر بر ضد گروهی که میان شما و میان آنان، پیمان محکمی است؛ و خدا به آنچه انجام میدهید، بیناست».
15-1. باید کار خوب مردم را با مشابه آن یا شایستهتر تلافی نمود (نساء/ 86)
(وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً) ؛ «و هر گاه با زنده بادی به شما زنده باد گفته شود (و به شما سلام یا اظهار محبت نمایند،) پس به خاطر از آن، زنده باد گویید (و پاسخ به خاطر به محبتها دهید) و یا (همانند) آن را پاسخ دهید، که خدا بر هر چیزی حسابگر است».
15-2. آداب معاشرت در حضور پیامبر (برای همه اعصار و اقشار) (نور/ 62)(1)
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا کانُوا مَعَهُ عَلی أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ) ؛ «مؤمنان تنها کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان آوردهاند، و هنگامی که در کار اجتماعی همراه او باشند، تا از او رخصت نگیرند (از نزدش) نمیروند. در واقع کسانی که از تو رخصت میگیرند، آنان کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان میآورند. پس هرگاه برای بعضی کار (های مهم زندگی) خود از تو رخصت میطلبند، پس به هر کس از آنان که (صلاح میدانی و) میخواهی رخصت ده و برای آنان از خدا آمرزش بخواه که خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است:».
1) (1) و نیز ر. ک: نور / 63 و حجرات / 2، 3، 4.
15-3. میانه روی در رفتار (لقمان/ 19)
(وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ) ؛ «و در راه رفتنت، مُعتدل باش و صدایت رافروکاه؛ [چرا] که مسلماً ناپسندترین صداها، صدای الاغهاست!»
15-4. آداب شرکت در مجالس و انتخاب مکان (مجادله/ 11)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّهُ لَکُمْ وَ إِذا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که به شما گفته شود: «در مجلسها جای گشایید، پس جای گشایید که خدا برای شما جای میگشاید و هنگامی که گفته شود: «برخیزید.» پس برخیزید؛ که خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که به آنان دانش داده شده، به رتبههایی بالا میبرد؛ و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است»».
15-5. توصیه به صبر و مهربانی با مردم. (بلد/ 17)(1)
(ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ) ؛ «سپس از کسانی باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به شکیبایی سفارش کرده و همدیگر را به مهرورزی سفارش نمودند».
16-1. نکوهش تقلید کورکورانه (مائده/ 104)(2)
(وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی ما أَنْزَلَ اللّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ) ؛ «و هنگامی
که به آنان گفته شود: «به سوی آنچه خدا فرود آورده و به سوی فرستاده [اش] بیایید.» میگویند: «آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم، ما را بس است.» وآیا اگر (بر فرض) پدرانشان هیچ چیزی نمیدانستند، و هدایت نیافته بودند (باز از آنها پیروی میکنند)؟!»
16-2. عاقبت تقلید کورکورانه قوم نوح (شعراء/ 111)
(قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ) ؛ «گفتند: «آیا به تو ایمان آوریم در حالی که فرومایگان از تو پیروی کردهاند؟!»»
16-3. تقلید کورکورانه، علت مخالفت با حضرت موسی علیه السلام (یونس/ 78)
(قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمّا وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیاءُ فِی الْأَرْضِ وَ ما نَحْنُ لَکُما بِمُؤْمِنِینَ) ؛ «(فرعونیان به موسی) گفتند: «آیا به سراغ ما آمدهای که ما را، از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم، بازگردانی، و بزرگی (و ریاست) در زمین، از آنِ شما دو (نفر) باشد؟! و ما تصدیق کننده شما دو (نفر) نیستیم»».
16-4. تقلید کورکورانه، علت مخالفت با حضرت ابراهیم علیه السلام (انبیاء/ 53)
(قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِینَ) ؛ «گفتند: «نیاکانمان را پرستش کنندگان آنها یافتیم»».
16-5. بدون علم، سخن نگویید. (اعراف/ 169)
(فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنی وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنا وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثاقُ الْکِتابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَ دَرَسُوا ما فِیهِ وَ الدّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ) ؛ «و بعد از آنان، جانشینانی (ناشایست) جانشین شدند، که کتابِ (تورات) را به ارث بردند؛ در حالی که کالای ناپایدار این (دنیای) پست را گرفته و میگویند: «بزودی آمرزیده خواهیم شد». و [لی] اگر کالای ناپایداری همانند آن به آنان برسد، آن را (نیز) میگیرند؛ آیا از آنان پیمان محکم کتاب [الهی] گرفته نشده، که نسبت به خدا جز به حق
سخن نگویند، و درس آنچه را که در آن [کتاب] است، خواندهاند؟! و سرای آخرت برای کسانی که خودنگهداری (و پارسایی) میکنند به خاطر است، پس آیا خردورزی نمیکنید؟!»
16-6. بدون علم، سخنی را رد نکنید. (یونس/ 39)
(بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظّالِمِینَ) ؛ «بلکه چیزی را دروغ انگاشتند که به علم آن احاطه نداشتند، و هنوز سرانجام (واقعیت) آن برایشان نیامده است. کسانی (هم) که پیش از آنان بودند، همینگونه (پیامبران را) تکذیب کردند؛ پس بنگر فرجام ستمکاران چگونه بوده است!».
16-7. تقلید از عالم موجب هدایت است(1). (مریم/ 43)
(یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا) ؛ (ای پدر [م]! براستی من از دانش (الهی) چیزی برایم آمده که برای تو نیامده است؛ پس مرا پیروی کن، تا تو را به راهی درست راهنمایی کنم).
17-1. پیامبران الهی اسوههای کار و تلاش (احزاب/ 21)(2)
(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً) ؛ «یقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست! برای کسانی که امید به خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد میکنند»
17-2. توصیف فعالان در عرصههای مختلف (مزمل/ 20)(3).
(إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنی مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ
اَلَّذِینَ مَعَکَ وَ اللّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضی وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ آخَرُونَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَقْرِضُوا اللّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ) ؛ «در واقع پروردگارت میداند که تو وگروهی از کسانی که همراه تو هستند نزدیک به دو سوم شب و (یا) نصف آن و (یا) یک سوم آن را به پا میخیزند؛ و خدا شب و روز را اندازه میزند، (او) دانسته که آن (مقدار شب را دقیقاً) شمارش نمیکنید، پس به سوی شما بازگشت، پس آنچه (برای شما ممکن و) آسان است از قرآن بخوانید؛ (او) دانسته که برخی از شما بزودی بیمار میشوند و (گروهی) دیگر در زمین سفر میکنند در حالی که از بخشش خدا (روزی) میجویند، و (گروهی) دیگر در راه خدا پیکار میکنند، پس آنچه (برای شما ممکن و) آسان است از آن (قرآن) بخوانید، و نماز را برپا دارید، و [مالیات] زکات را بپردازید و به خدا «قرض الحسنهای» وام دهید و هرنیکی که پیشاپیش برای خودتان میفرستید فقط آن را نزد خدا نیکوتر و پاداش (ش) را بزرگتر مییابید و از خدا طلب آمرزش کنید؛ [چرا] که خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
17-3. ایجاد زمینه برای کار و تلاش (لقمان/ 20)(1).
(أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ) ؛ «آیا نظر نکردهاید که خدا (منافع) آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مسخّر شما ساخت و نعمتهایش را آشکارا و پنهانی بر شما گسترده و تمام کرد؟! و [لی] از میان مردم کسی است که بدون هیچ دانش و هیچ رهنمود و هیچ کتاب روشنیبخش، درباره خدا مجادله میکند».
1) (1) و نیز ر. ک: ابراهیم / 32 و 33، نحل / 12، جاثیه / 13، مزمل / 20.
17-4. مذمت بیکاری و عزلت گزینی (مائده/ 87(1)(2)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! چیزهای پاکِ [نیکو] را که خدا برای شما حلال کرده است، ممنوع نسازید و (از حدّ) تجاوز ننمایید؛ [چرا] که خدا متجاوزان را دوست نمیدارد».
18-1. وضع مالیات بر درآمد (خمس، زکات و...) (بقره/ 43)(3)
(وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعِینَ) ؛ «و نماز را برپا دارید، و [مالیات] زکات را بپردازید، و با رکوع کنندگان، رکوع کنید».
18-2. توزیع عادلانه اموال عمومی (انفال و...) (انفال/ 1)
(یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) ؛ «(ای پیامبر) از تو درباره غنایم (جنگی و ثروتهای بدون مالک مشخص) پرسش میکنند؛ بگو: «غنایم (جنگی و ثروتهای بدون مالک مشخص) مخصوص خدا و فرستاده [او] ست؛» پس، [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ و (ارتباطات) بین خودتان را اصلاح کنید؛ و از خدا و فرستادهاش اطاعت کنید، اگر مؤمنید».
18-3. تشویق به بخشش و نیکوکاری (بقره/ 262)(4)
(الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذیً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ) ؛ «کسانی که اموالشان را در راه خدا مصرف میکنند، سپس در پی آنچه هزینه کردهاند منّتی و
آزاری روا نمیدارند، برای آنان پاداششان، نزد پروردگارشان (محفوظ) است؛ و هیچ ترسی بر آنان نیست و نه آنان اندوهگین میشوند».
18-4. ممنوعیت رشوه خواری (بقره/ 188)
(وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُکّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوالِ النّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ) ؛ «و اموالتان را میان خودتان به باطل نخورید. و [قسمتی از] آن را به سوی داوران نفرستید تا بخشی از اموال مردم را به گناه بخورید، در حالی که شما میدانید (این کار گناه است)».
18-5. ممنوعیت رباخواری (بقره/ 275)(1)و(2)
(الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ) ؛ «کسانی که ربا میخورند، بر نمیخیزند مگر همانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، دیوانه (و آشفته سَر) ش کرده است. این، بدان سبب است که آنان گفتند: «معامله فقط همانند رباست.» و حال آنکه خدا معامله را حلال کرده، و ربا را حرام نموده است. و هر کس پندی از جانب پروردگارش به او رسد و (به رباخواری) پایان دهد، پس آنچه (از سود در) گذشته (بدست آورده) فقط از آنِ اوست و کارش با خداست؛ و [لی] کسانی که [به رباخواری] باز گردند، پس آنان اهل آتشند. [و] آنان در آنجا ماندگارند».
18-6. مسئله قرض الحسنه (فجر/ 24)(3)
(یَقُولُ یا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیاتِی) ؛ «میگوید: «ای کاش من برای زندگیام (در رستاخیز، چیزی،) از پیش فرستاده بودم!»»
18-7. به خاطر تجارت (ایمان به خدا و رسول، جهاد با مال و جان و...) (صف/ 10 و 11)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را به دادوستدی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک نجات دهد؟! به خدا و فرستادهاش ایمان آورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این برای شما به خاطر است، اگر بدانید.»
18-8. توصیه به توقف تجارت در هنگام نماز جمعه (جمعه / 9)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که برای نماز در روز جمعه ندا داده شود، پس به سوی یاد خدا بکوشید و معامله را رها کنید که این برای شما به خاطر است اگر بدانید!».
18-9. اشاره به کشتیرانی برای کسب روزی (اسراء / 66)
(رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ کانَ بِکُمْ رَحِیماً) ؛ «پروردگارتان کسی است که کشتی را در دریا برای شما به حرکت در میآورد تا از بخشش او (بهره) جویید؛ [چرا] که او نسبت به شما مهرورز است».
18-10. توصیه به تجارت صحیح (شعراء / 182)
(وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ) ؛ «و با ترازوی راست (و درست) وزن کنید».
19-1. زنا (نور/ 2)(1)
(الزّانِیَةُ وَ الزّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما
1) (1) و نیز ر. ک: نور / 3.
رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) ؛ «زن زناکار و مرد زناکار، هر یک از آن دو را صد ضربه تازیانه بزنید؛ و اگر به خدا و روزِ بازپسین ایمان دارید، نسبت به آن دو، در (کار) دین خدا هیچ دلسوزی شما را گرفتار نکند و باید دستهای از مؤمنان مجازات آن دو را مشاهده کنند».
19-2. لواط (اعراف/ 81)(1)
(إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ) ؛ «در واقع شما از روی شهوت، به غیر از زنان به سراغ مردان میروید؟! بلکه شما گروهی اسرافکار (و متجاوز) ید».
19-3. استمناء (خود ارضایی)(2)
19-4. سرقت (مائده/ 38)
(وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) ؛ «و مردِ دزد و زنِ دزد، به کیفر آنچه بدست آوردهاند [و] به خاطر مجازات [پیشگیرانه] الهی دستهایشان را قطع کنید و خدا شکستناپذیری فرزانه است».
19-5. اسراف (اسراء/ 27)(3)
(إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً) ؛ «[چرا] که اسرافکاران و تلفکنندگان (اموال) برادران شیاطینند؛ و شیطان در برابر پروردگارش، بسیار ناسپاس بود».
19-6. قتل (نساء/ 93)
(وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً) ؛ «و هر کس عمداً مؤمنی را بکُشد پس کیفرش (آتش)
جهنّم است در حالیکه در آنجا ماندگار است؛ و خدا بر او خشم میگیرد و او را از رحمتش دور میسازد؛ و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است».
19-7. سحر (تعلیم سحر) (بقره/ 102)
(وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلی مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّی یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ) ؛ «و (یهود) پیروی کردند از آنچه افراد شرور (جادوگر) در دوران فرمانروایی سلیمان بر مردم میخواندند (و پیروی میکردند)؛ و سلیمان کفر نورزید ولیکن افراد شرور کفر ورزیدند؛ [که] به مردم سحر میآموختند. و (نیز یهود پیروی کردند) از آنچه بر دو فرشته «هاروت و ماروت» در بابِل فرو فرستاده شده بود. و به هیچ کس [چیزی] نمیآموختند، مگر اینکه [از پیش به او] میگفتند: «ما فقط [وسیله] آزمایشیم، پس [مواظب باش،] کافر نشو!» و [لی آنها] از آن دو (فرشته)، چیزهایی را میآموختند که بوسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ و [هر چند] آنها بوسیله آن [مطالب] به کسی ضرر نمیرسانند مگر با رخصت خدا [باشد.] و [آنها] آنچه را میآموختند که به ایشان زیان میرسانید و سودی برایشان نمیبخشید؛ و بیقین (یهودیان) میدانستند که هر کس خریدار آن [مطالب] باشد، در آخرت بهرهای برایش ندارد و چه بد بود آنچه خودشان را در مقابل آن فروختند، اگر (بر فرض) میدانستند!»
19-8. رباخواری (بقره/ 278 و...)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، و اگر مؤمنید، آنچه از ربا باقی مانده است، رها کنید».
19-9. سوگند دروغ برای گناه (آل عمران/ 77)
(إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ) ؛ «براستی کسانی که پیمان خدا و سوگندهایشان را به بهای اندکی میفروشند، آنان هیچ بهرهای در آخرت برای شان نخواهد بود؛ و خدا با آنان سخن نخواهد گفت و در روز رستاخیز به آنان نظر نخواهد کرد و رشدشان نمیدهد (و از گناه پاکشان نخواهد ساخت؛) و عذاب دردناکی برای آنهاست».
19-10. خیانت (آل عمران/ 161)
(وَ ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ ثُمَّ تُوَفّی کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ) ؛ «و برای هیچ پیامبری شایسته نیست، که خیانت کند؛ و هر کس خیانت کند، روز رستاخیز، آنچه را (در آن) خیانت کرده، میآورد؛ سپس به هر کس آنچه را بدست آورده، بطور کامل داده میشود؛ در حالی که به آنان ستم نخواهد شد».
19-11. خوردن مال یتیم (نساء/ 10)
(إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً) ؛ «در حقیقت کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، جز این نیست که آتشی در درونشان میخورند و بزودی در شعله فروزان (آتش) در آیند [و بسوزند.]»
19-12. پیمان شکنی (بقره/ 27)
(الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ) ؛ «(همان) کسانی که پیمان خدا را، پس از محکم ساختن آن میشکنند و آنچه را خدا به پیوستنش فرمانداده میگسلند و در زمین فساد میکنند تنها آنان زیانکارند».
19-13. قطع رحم (رعد/ 25)
(وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ) ؛ «و کسانی که پیمان خدا را پس از محکم ساختن آن میشکنند و آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده میگسلند، و در زمین فساد میکنند، آنان برایشان لعنت است! و بدی سرای [دیگر] برای ایشان است».
19-14. فرار از جبهه جهاد (انفال/ 16)
(وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ) ؛ «و هر کس در آن روزِ (نبرد) با عقبگردش از آن (دشمن -) - ان روی برتابد - مگر آنکه (هدفش) کنارهگیری از میدان برای نبرد (مجدد) و یا پیوستن به گروهی (دیگر) باشد - پس حتماً به خشمی از جانب خدا گرفتار خواهد شد؛ و مقصدش جهنم است، و چه بد فرجامی است!»
19-15. نسبت ناروا به زن پاکدامن (نور / 23)
(إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ) ؛ «در حقیقت کسانی که زنان پاکدامنِ غافلِ مؤمن را (به زنا) نسبت میدهند، در دنیا و آخرت (از رحمت) دور شدهاند و عذاب بزرگی برای آنان است!»
19-16. غصب و...
20-1. منافقان مخلّ امنیت (بقره / 12)
(أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ) ؛ «آگاه باشید کهآنان فقط فسادگرند و لیکن (با درک حسّی) متوجه نمیشوند».
20-2. ایمان، عمل صالح، اقامهی نماز و دادن زکات از موجبات امنیت (بقره/ 277)
(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ) ؛ «در حقیقت کسانی که ایمان آوردند و [کارهای] شایسته انجام دادند و نماز را برپا داشتند و [مالیاتِ] زکات را پرداختند پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود. و هیچ ترسی بر آنان نیست و نه آنان اندوهگین میشوند.»
20-3. مردان موجب امنیت زنان (نساء/ 34)
(الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللّهُ وَ اللاّتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیًّا کَبِیراً) ؛ «مردان، [مایه] پایداری زنانند؛ به خاطر آنکه خدا برخی آنان را بر برخی [دیگر] برتری داد، و به خاطر آنچه از اموالشان (در مورد زنان) هزینه میکنند. و زنانِ شایسته فرمانبردارانی فروتنند، که به پاس آنچه خدا [برای آنان] حفظ کرده، در غیاب (همسر خود، اسرار و حقوق او را،) نگهبانند. و زنانی را که از نافرمانیشان ترس دارید، پس پندشان دهید؛ و (اگر مؤثر واقع نشد،) در خوابگاهها از ایشان دوری گزینید؛ و (اگر هیچ راهی نبود، به آهستگی و به قصد تأدیب) آنان را بزنید. و اگر از شما اطاعت کردند، پس هیچ راهی بر (ای تعدّی به) آنان مَجویید؛ که خدا بلند مرتبهای بزرگ است».
20-4. دستور الهی به ایجاد اسباب امنیت (نساء/ 58)
(إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللّهَ کانَ سَمِیعاً بَصِیراً) ؛ «براستی
خدا به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهلش رد کنید؛ و هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید. در حقیقت نیکو چیزی است که خدا شما را به آن پند میدهد؛ بدرستی که خدا، شنوای بیناست».
21-1. یکسان نبودن طوائف اهل کتاب (آل عمران/ 113)
(لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ) ؛ «(ولی همه اهل کتاب) یکسان نیستند؛ از اهل کتاب، گروهی قیام کنندهاند، که [پیوسته] آیات خدا را در شبانگاهان میخوانند (و پیروی میکنند) در حالی که آنان سجده مینمایند».
21-2. بین یهود و نصاری مردم معتدل وجود دارد (مائده/ 66)
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ) ؛ «و اگر (بر فرض) آنان، تورات و انجیل و آنچه را که از جانب پروردگارشان بر آنان فرود آمده، به پا میداشتند، حتماً از بالای (سر) شان (نعمتهای آسمانی) و از زیر پاهایشان (نعمتهای زمینی روزی) میخوردند؛ گروهی از آنان معتدل هستند، و [لی] بسیاری از آنان بد رفتاری میکنند».
21-3. برخی از نصاری با مسلمین دوستاند (مائده/ 82)
(لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصاری ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ) ؛ «مسلماً یهودیان و کسانی را که شرک ورزیدهاند، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان خواهی یافت؛ و قطعاً کسانی را که گفتند: «براستی ما مسیحی هستیم،» نزدیکترین آن (مردم -) - ان در دوستی با مؤمنان خواهی یافت؛ این بدان سبب است که در میان آنان، کشیشان و راهبانی هستند و براستی که آنان (در برابر حقّ) تکبّر نمیورزند».
21-4. برخی از نصاری هنگام قرائت قرآن اشک میریزند (مائده / 83)
(وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدِینَ) ؛ «و هنگامی که آنچه را به سوی فرستاده [خدا] فرود آمده، میشنوند، میبینی در اثر حقیقتی که شناختهاند، اشک (شوق) از دیدگانشان سرازیر میشود. میگویند: «[ای] پروردگار ما! ایمان آوردیم، پس ما را با گواهان بنویس».
21-5. با اهل کتاب در صورت پرداخت جزیه کارزار نکنید (توبه/ 29)
(قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ) ؛ «با کسانی پیکار کنید که از افرادی هستند که کتاب (الهی) به آنان داده شده که به خدا و به روز بازپسین ایمان نمیآورند و آنچه را خدا و فرستادهاش حرام کرده، ممنوع نمیدارند و به دین حق متدیّن نمیشوند تا اینکه [مالیاتِ] جِزیه را به دست خود بپردازند در حالیکه آنان کوچکند».
21-6. بنی اسرائیل به نبوت رسول اکرم صلی الله علیه وآله ایمان داشتند ولی بعد از ظهور منکر شدند (یونس/ 93)
(وَ لَقَدْ بَوَّأْنا بَنِی إِسْرائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّی جاءَهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ) ؛ «و بیقین بنی اسرائیل (= فرزندان یعقوب) را در جایگاه درستی مستقّر ساختیم؛ و آنان را از پاکیزهها روزی دادیم؛ و [لی] اختلاف نکردند تا اینکه علم برای آنان [حاصل] آمد؛ در حقیقت پروردگار تو روز رستاخیز درباره آنچه همواره در آن اختلاف میکردند، میان آنان داوری میکند».
21-7. دعوت از اهل کتاب تا یاور خدا باشند (صف/ 14)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللّهِ کَما قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللّهِ فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِی
إِسْرائِیلَ وَ کَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلی عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! یاوران خدا باشید همان گونه که عیسی پسر مریم به حواریون گفت: «چه کسانی یاوران من با خدایند؟!» حواریون گفتند: «ما یاوران خداییم.» و گروهی از بنی اسرائیل (= فرزندان یعقوب) ایمان آوردند و گروهی کفر ورزیدند؛ و کسانی را که ایمان آورده بودند بر (ضد) دشمنانشان (تقویت و) تأیید کردیم پس پیروز شدند».
22-1. بهرهمندی از لباسهای زیبا و نرم ولی لباس تقوی به خاطر است (اعراف/ 26)
(یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ) ؛ «ای فرزندان آدم! در حقیقت لباسی برای شما فرو فرستادیم که شرمگاههای شما را میپوشاند و مایه زینت است؛ و [لی] پوشش (خودنگهداری و) پارسایی این به خاطر است؛ این [ها] از نشانههای خداست، باشد که آنان متذکّر شوند».
22-2. از زینتها و نعمتها استفاده کنید (اعراف/ 32)
(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ) ؛ «[ای پیامبر] بگو: «چه کسی زیور [های] الهی را که برای بندگانش پدید آورده، و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟!» بگو: «این [ها] در زندگی پست (دنیا)، برای کسانی است که ایمان آوردهاند؛ (اگر چه دیگران نیز از آنها استفاده میکنند،) در حالی که در روز رستاخیز مخصوص (مؤمنان) خواهد بود.» این گونه آیات (خود) را برای گروهی که آگاهند، شرح میدهیم».
22-3. آراستن تن با زینتهای دریا (نحل/ 14)
(وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَی الْفُلْکَ مَواخِرَ فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ) ؛ «و او کسی است که دریا را رام ساخت تا از آن، گوشت تازه بخورید؛ و از آن زیوری که آن را میپوشید بیرون آورید؛ و کشتیها را در آن (آب) شکافنده میبینی، و (دریا را رام شما ساخت) تا از بخشش او (بهره) جویید؛ و تا شاید شما سپاسگزاری کنید».
22-4. از لباس فاخر و اثاثیه بهره برید (نحل/ 80)
(وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَها یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقامَتِکُمْ وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلی حِینٍ) ؛ «و خدا برای شما از خانههایتان (مایه) آرامش قرار داد؛ و از پوستهای دامها خانههایی را برای شما قرار داد که آن [ها] را روز مسافرتتان و روز اقامتتان، سبک مییابید و از پشمهای آنها و کُرکهایشان و موهای آنها، اثاث (منزل) و کالایی تا زمانی [معیّن قرار داد]».
22-5. مزمت توجه زیاد به ظواهر دنیا (کهف/ 28)
(وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً) ؛ «و خودت را با کسانی شکیبا ساز که بامدادان و عصرگاهان پروردگارشان را میخوانند، در حالیکه ذات او را اراده میکنند؛ و دیدگانت را از آنان بر مگیر در حالیکه زیور زندگی پست (دنیا) را خواهانی؛ و از کسی پیروی مکن که قلبش را از یادِمان غافل ساختیم و از هوسش پیروی کرده، و کارش زیادهروی است».
22-6. بهرهمندی از غذا، زیور آلات دریا، کشتیرانی و... (فاطر/ 12)
(وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَی الْفُلْکَ فِیهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ) ؛ «و دو دریا یکسان نیستند: این (یکی) خوشی گوار [و] نوشیدنش گواراست و آن (دیگری) شور تلخ است و از هر (دو) گوشت تازه میخورید و زیوری که آن را میپوشید بیرون میآورید؛ و کشتیها را در آن (آب) شکافنده میبینی، تا از بخشش او بهره جویید؛ و تا شاید شما سپاسگزاری کنید».
23-1. لزوم اعطای قرض با نیت خالصانه (بقره/ 245)
(مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَةً وَ اللّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ) ؛ «کیست آن کسی که به خدا «قرض الحسنهای» وام دهد، تا آن را برایش، چندین برابر بیفزاید؟ و خدا (روزی بندگان را) محدود میکند و (یا) گسترده میسازد؛ و تنها به سوی او باز گردانده میشوید».
23-2. تنظیم سند (بقره/ 282)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْری وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلی أَجَلِهِ ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّهِ
وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنی أَلاّ تَرْتابُوا إِلاّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاّ تَکْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّهُ وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که (به خاطر وام یا داد و ستد) بدهیای را تا سرآمدِ معین به یکدیگر بدهکار شدید، پس آن را بنویسید. و باید نویسندهای بر اساس عدالت، (سند را) در میانِ شما بنویسد. و هیچ نویسندهای، نباید از نوشتن خودداری کند، همان گونه که خدا آموزشش داده است، پس باید بنویسد. و کسی که حقّ بر عهده اوست، باید دیکته کند؛ و از (عذاب) خدا که پروردگار اوست خود را حفظ کند؛ و هیچ چیزی از آن (حقّ) را نکاهد. و اگر کسی که حقّ بر عهده اوست، سبک سر یا (از نظر عقل) کم توان باشد، یا (به خاطر گنگ بودن،) نمیتواند که خود دیکته کند، پس باید سرپرستش (به جای او،) بر اساس عدالت، دیکته کند و دو شاهد از میان مردان (مسلمان -) - تان به گواهی طلبید؛ و اگر دو مرد نبودند، پس یک مَرد و دو زن، از شاهدانی که مورد رضایت شما هستند، [به گواهی بگیرید؛] تا [اگر] یکی از آن دو [زن] فراموش کرد، پس یکی از آن دو، دیگری را یاد آوری کند. و شاهدان به هنگامی که آنها (برای گواهی) دعوت میشوند، نباید خودداری نمایند. و از نوشتن (بدهی خود)، تا سرآمدش [چه] کوچک یا بزرگ، ملول نشوید. این نزد خدا دادگرانهتر، و برای گواهی، استوارتر و به تردید نکردن، نزدیکتر است؛ مگر اینکه داد و ستد نقدی باشد که آن را در میان خود، [دست به دست] میگردانید. پس هیچ گناهی بر شما نیست که آن [داد و ستد نقدی] را ننویسید. و [لی] هنگامی که معامله (نقدی) میکنید، شاهد بگیرید و هیچ نویسنده و شاهدی، نباید زیان ببیند و اگر [چنین] کنید، پس در حقیقت این از نافرمانی شماست. و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید. و خدا به شما آموزش میدهد؛ و خدا به هر چیزی داناست».
23-3. مرغوبیت کالا (مائده/ 12)(1)
(وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ)؛ «و بیقین خدا از بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) پیمان محکم گرفت. و از میان آنان دوازده سرپرست برانگیختیم. و خدا (به آنان) گفت: «براستی من با شما هستم؛ اگر نماز را بر پا دارید، و [مالیاتِ] زکات را بپردازید، و به فرستادگانم ایمان آورید و آنان را گرامی دارید، و «قرضالحسنهای» به خدا وام دهید، قطعاً بدیهایتان را از شما میزدایم؛ و حتماً شما را در بوستانهای (بهشتی) وارد میکنم که از زیر [درختان -] - ش نهرها روان است؛ و هر کس از شما بعد از آن، کفر ورزد، پس بیقین از راه درست گمراه شده است». و....
(2) (أَ تَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ) ؛ «آیا مردم را به نیکی فرمان میدهید، و خودتان را فراموش میکنید، در حالی که شما کتابِ (خدا) را میخوانید؟! پس آیا خردورزی نمیکنید؟!»
(3) (ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما
آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ) ؛ «آنچه از (غنائم) اهل آبادیها که خدا به فرستادهاش بازگردانده است پس فقط برای خدا و برای فرستاده (اش) و برای نزدیکان (او) و یتیمان و بینوایان ودر راه مانده است، تا (ثروتها) در میان توانگران شما [دست به دست] نگردد و آنچه را فرستاده [خدا] برای شما آورده پس آن را بگیرید (و اجرا کنید)، و آنچه شما را از آن منع کرد پس خودداری کنید؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید که خدا سخت کیفر است».
(1) (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللّهَ کانَ سَمِیعاً بَصِیراً) ؛ «براستی خدا به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهلش رد کنید؛ و هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید. در حقیقت نیکو چیزی است که خدا شما را به آن پند میدهد؛ بدرستی که خدا، شنوای بیناست».
(2) (فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ) ؛ «و به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان نرمخو شدی؛ و اگر (بر فرض) تندخویی سختدل بودی، حتماً از پیرامونت پراکنده میشدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار [ها] با آنان مشورت کن و هنگامی که تصمیم گرفتی، پس بر خدا توکّل کن؛ چرا که خدا توکّلکنندگان را دوست میدارد».
(1) (وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلاّ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) ؛ «و اگر آن (زن -) - ان را، پیش از آنکه با آنان تماس بگیرید و در حالی که مَهری برای آنها تعیین کردهاید، طلاقشان دهید، پس نصف آنچه را تعیین کردهاید (به آنان بدهید) مگر اینکه [آنان] ببخشند؛ یا کسی که پیوند ازدواج به دست اوست، ببخشد و گذشت کردن (شما) به پارسایی (و خود نگهداری) نزدیکتر است و بخشش را در میان خودتان فراموش نکنید که خدا به آنچه انجام میدهید بیناست».
(2) (وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ) ؛ «و هرگز مؤمنان همگی بسیج نمیشوند؛ پس چرا از هر گروهی از آنان، دستهای بسیج نمیشوند (و کوچ نمیکنند)، تا در دین، فهم عمیق نمایند و تا قومشان را به هنگامی که به سوی آنان باز میگردند، هشدار دهند؟! تا شاید (از مخالفت خدا) بیمناک شوند».
(3) (الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ
أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ) ؛ «کسانی که ربا میخورند، برنمیخیزند مگر همانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، دیوانه (و آشفته سَر) ش کرده است. این، بدان سبب است که آنان گفتند: «معامله فقط همانند رباست.» و حال آنکه خدا معامله را حلال کرده، و ربا را حرام نموده است. و هر کس پندی از جانب پروردگارش به او رسد و (به رباخواری) پایان دهد، پس آنچه (از سود در) گذشته (بدستآورده) فقط از آنِ اوست؛ و کارش با خداست؛ و [لی] کسانی که [به رباخواری] باز گردند، پس آنان اهل آتشند. [و] آنان در آنجا ماندگارند».
(1) (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثی بِالْأُنْثی فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ ذلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِیمٌ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، (حکمِ) قصاص درباره کشتگان، بر شما مقرر شده است: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن و کسی که از برادر (دینی) اش، چیزی (از قصاص) به او بخشیده شود، پس (راه) پسندیده در پیش گیرد و به نیکی [خونبها] را به او بپردازد؛ این، تخفیفی و بخششی از طرف پروردگارتان است و کسی که بعد از آن تجاوز کند، پس عذابی دردناک برایش خواهد بود».
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا
1) (1) بقره / 178 و نیز ر. ک: نساء / 92؛ مائده / 38؛ نساء / 51، 25 و نور / 2.
وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! (نه مراسم حج و) نشانههای خدا، و نه ماه [های] حرام، و نه قربانیهای بینشان و نه نشاندار و نه قصد کنندگان خانه محترم [خدا] در حالیکه بخششی و خشنودیای از پروردگارشان میجویند، را (حرمت شکنی نکنید) و حلال ندانید و هنگامی که از احرام بیرون آمدید، پس (میتوانید) شکار کنید و البته، کینه توزی گروهی، برای اینکه شما را از (آمدن به) مسجد الحرام (در صلح حدیبیه) باز داشتند، شما را وادار نکند که تعدّی نمایید. و بر (ای) نیکوکاری و (خود نگهداری و) پارسایی با یکدیگر همکاری کنید؛ و بر (ای) گناه و تعدّی با یکدیگر همکاری ننمایید؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، [چرا] که خدا سخت کیفر است».
(1) (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که برای نماز در روز جمعه ندا داده شود، پس به سوی یاد خدا بکوشید و معامله را رها کنید که این برای شما به خاطر است اگر بدانید!»
(وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتّی یُقاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ) ؛ «و هر کجا آنان را یافتید، بکشید؛ و از جایی که شما را بیرون راندند، آنان را بیرون کنید و (بدی) آشوبگری [شرک]، از کشتار [هم] شدیدتر است و در کنار مسجدالحرام با آنان پیکار
1) (1) و نیز ر. ک: روم / 39 و....
مکنید؛ مگر اینکه در آنجا با شما بجنگند و اگر با شما پیکار کردند، پس آنها را بکشید. سزای کافران چنین است».
(لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) ؛ «هیچ اکراهی در (پذیرش) دین نیست، (چرا که) بیقین (راه) هدایت از گمراهی، روشن شده است. بنابراین کسی که به (معبودِ) طغیانگر کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، پس بیقین به دستاویزی استوار تمسّک جسته است که هیچ گسستنی برایش نیست. و خدا، شنوای داناست».
(ما جَعَلَ اللّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِیلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ) ؛ «خدا هیچ (ممنوعیتی، در مورد) حیوان گوشْشکافته بارور و شتر آزاد بارور و گوسفند بارور و حیوان نرینه حمایت شدهای، قرار نداده است؛ و لیکن کسانی که کفر ورزیدند، بر خدا دروغ میبندند؛ و اکثر آنان خردورزی نمیکنند».
(1) (وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ) ؛ «و هنگامی که روی برمیتابد [یا به حکومت میرسد] در زمین کوشش میکند تا در آن فساد کند و زراعت و نسل را نابود میسازد؛ و خدا تباهکاری را دوست نمیدارد».
1) (1) و نیز ر. ک: بقره / 206، آل عمران / 64 و 149 و نساء / 60.
(1) (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً) ؛ «بیقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست! برای کسانی که امید به خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد میکنند».
(2) (إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ) ؛ «در واقع فرعون در زمین (مصر) برتری جویی کرد، و اهل آن را گروههایی قرارداد؛ در حالی که دستهای از آنان را تضعیف میکرد، پسرانشان را سر میبرید و زنانشان را زنده نگه میداشت؛ [چرا] که او از فسادگران بود».
(3) (وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ) ؛ «و (یاد کنید) هنگامی را که گفتید: «ای موسی، به تو ایمان نخواهیم آورد، تا اینکه خدا را آشکارا ببینیم؛» پس در حالیکه شما مینگریستید، صاعقه شما را (فرو) گرفت».
(وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی
وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً) ؛ «و خدا را بپرستید؛ و هیچ چیز را با او شریک مگردانید؛ و نیکی کنید به پدر و مادر و به نزدیکان و یتیمان و بینوایان و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست [و همنشین] و در راه مانده و آنچه (از بردگان) که شما مالک هستید؛ که خدا کسی را که متکبّرِ خیالپرداز [و] فخر فروش است، دوست نمیدارد».
فهرست منابع و مآخذ در زمینه احکام اجتماعی قرآن کریم
جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، استاد محمدتقی مصباح یزدی، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1379.
تفسیر موضوعی قرآن کریم، جمعی از نویسندگان، قم، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، 1384.
شیوههای درمانی مفاسد اجتماعی، علی اکبر بابازاده، قم، انتشارات دانش و ادب، 1381.
هزار و یک نکته از قرآنکریم، اکبر دهقان، قم، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1384.
راهنمای کشف موضوعی آیات قرآن، احمد مخملی، تهران، مؤسسه انتشارات نبوی، 1382.
جمله پژوهشهای قرآنی، سال دهم، ش 38-37، سال 1383.
*پرسش:
*پاسخ:
مقدمه:
دین مجموعهای متشکل از گزارههای اعتقادی - رفتاری است که به عنوان امور ارزشی (و الهی) در قالب بایدها و نبایدها ظاهر میگردد(1). در مقابل، مسئله دینگریزی رفتاری است که فرد از یک مجموعه برنامههای ارزشی - الهی روی برمیتابد، این ناهنجاری از زمان شروع زندگی اجتماعی بشر آغاز و تا دنیای پیچیده کنونی به شکلهای گوناگون بروز و ظهور یافته است. امور متعددی در ایجاد این پدیده نقش ایفا میکند که به اختصار ذیل نام میبریم:
عوامل دینگریزی
آبشخور این ناهنجاری در اجتماع به طور عمده دو عامل برونی یا جامعه شناختی و درونی یا روان شناختی میباشد، که هرکدام عوامل متعددی را شامل میشود:
الف. عوامل جامعه شناختی
خانواده به عنوان کوچکترین هسته تشکیل دهنده اجتماع، اولین مجموعهاست که انسان برای اجتماعی شدن با آن رو به رو است. خانواده به
1) (1) ر. ک: نظریه سیاسی اسلام، محمدتقی مصباح، ج 1، ص 38، قم، مؤسسه امام خمینی، 1378.
طیف وسیعی از نزدیکان نسبی و سببی اطلاق میشود که به گونهای با هم در تعامل هستند، ولی والدین به عنوان فعالترین عضو آن، در جامعه پذیری افراد نقش ایفا میکنند. در فرایند دین گریزی و نقش خانواده با دو عنوان بحث را پی میگیریم:
1-1. خانواده و میزان توجه آن به مذهب
از آن جا که خانواده اولین مجموعه انسانی است که فرد با آنها ارتباط برقرار میکند میتواند پایههای عقیدتی و رفتاری افراد را شکل دهد. نوع نگاه اعضای این محیط صمیمی، به انواع رفتارها در قالب ارزشهای کرداری و باورهای عقیدتی عاملی است که در ساماندهی اولیه دینپذیری یا دینگریزی، نقشی اساسی ایفا میکند.
هرقدر خانواده به مذهب و رفتارهای دینی مقید باشد در دینپذیری اعضا مخصوصاً فرزندان مؤثر است و هر اندازه نسبت به دین کمتوجه باشد اعضا نیز نسبت به دین گریزان میشوند. این تأثیر متقابل در یک آزمایش میدانی که توسط متخصصان امور اجتماعی صورت گرفت به اثبات رسیده است(1).
این تأثیرپذیری اغلب در سنین کودکی به وجود میآید که اولین زمان شکلگیری شخصیت فرد میباشد. تأثیرپذیری خانواده از سرپرست خود، هم امری تجربی است و هم دینی که قرآن کریم میفرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ)2 ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان و خانوادههایتان را از آتشی حفظ کنید که هیزم آن مردم و سنگهاست». نگهداری خود از آتش بازتاب گناه نکردن و تسلیمنشدن در برابر نیروهای سرکش شهوانی است. اما نگهداری خانواده خود از آتش، نتیجه یک برنامهریزی تربیتی و فراهم کردن محیط پاک در فضای خانه است(2).
نکته قابل ملاحظه در آیه شریفه این است که اگر سرپرست خانه، خود فردی دینگریز باشد نمیتواند اعضاء را تربیت دینی و افرادی دینپذیر نماید، زیرا خداوند نخست دستور میدهد که سرپرستان خانواده اول خودسازی کنند و خود دین پذیر باشند و بعد با تنظیم برنامه تربیتی اقدام به جهتدهی دینی به خانواده کنند به عبارت دیگر خداوند در این آیه هم الگو را درست میکند هم فضا را در نظر میگیرد.
2-1. تقابل آگاهی والدین با دینداری فرزندان
در یک تحقیق علمی ثابت شد که میان آگاهی و تحصیلات والدین و دینداری فرزندان، رابطهای مستقیم حاکم است(1).
از آنجا که افراد، اولین رابطه را با والدین دارند و تا مدتها نیز ادامه دارد با تعاملات میان فردی که بین اعضای خانواده صورت میگیرد انتقال آموزههای دینی از والدین به فرزندان صورت میپذیرد. والدین باید در این مدت متوجه وظیفه خطیر خود باشند و برای دینباوری فرزندان برنامهریزی کنند. ناگفته پیداست که مقدار آگاهی و معرفت والدین از دین، در انتقال صحیح آن به فرزندان تا چه اندازه مؤثر است. هرچه والدین از اطلاعات دینی صحیحتری برخوردار باشند آنچه از آنها منتقل میشود از صحت بیشتری برخوردار است. وجود گزارههای اشتباه دینی و خرافه در میان دادههای دینی به فرزندان که ناشی از کم اطلاعی والدین از مسایل دینی است باعث دینگریزی فرزندان در دوره تعقلگرایی آنها میگردد.
به دست آوردن اطلاعات دینی از عالمان واقعی آن امری است که در روایات معصومین علیهم السلام نیز وارد شده است.
در روایتی از امام محمدباقر علیه السلام نقل شده:
1) (1) مجله علمی - تخصصی معرفت، سال سیزدهم، شماره 6، شهریور 83، ش 81، ص 37 و 71.
«... فتعلموا العلم من حملة العلم وعلموه اخوانکم کما علمکموه العلماء؛(1)علم را از آگاهان علم بیاموزید و به برادران خود آموزش دهید، همان گونه که عالمان آن را به شما آموزش دادند».
حضور در اجتماع بیشتر از سنین نوجوانی آغاز میشود. کودک بعد از گرفتن اطلاعات و نهادینه شدن رفتارهای خاص از والدین در او با اجتماعی بزرگ با گرایشها و افکار متنوع روبهرو میگردد. او بعد از حضور در اجتماع جذب دوستان و همسالان شده و گروههای صمیمی شکل میگیرد. در این گروهها دادههای مختلفی که افراد از قبل آموختهاند جریان مییابد.
از آنجا که نوجوانان احساس نیاز شدید به برقراری ارتباط با همسالان خود میکنند، یک رابطه عمیق عاطفی میان گروه در حال شکلگیری است که فرایند پذیرش رفتار از همدیگر را سامان میدهد. در این زمان است که اگر برخی اعضا افرادی بوده که نسبت به دین و رفتارهای دینی بیتوجه باشند به مرور باعث انتقال این فکر در میان دیگر اعضا شده که نتیجه آن در زمانهای بعد، دینگریزی بقیه دوستان میباشد. معمولاً این همرنگ شدن به علت پذیرش و به دست آوردن مقبولیت دوستان دیگر صورت میگیرد.
این تأثیرپذیری در روایات اسلامی و آیات قرآنی منعکس شده است. در این زمینه امام صادق علیه السلام میفرماید: «المرء علی دین خلیله» انسان بر دین دوست خود است و یا در سوره فرقان از زبان انسانهای گمراه در قیامت چنین سخنی حکایت شده است:
1) (1) کافی، محمد بن یعقوب کلینی رازی، ج 1، ص 52، قم، انتشارات اسوه، 1376.
2) (2) گروههای صمیمی عبارتند از: دوستان و اطرافیان و کسانی که گفتار و رفتار آنان به دلایل گوناگون از جمله احساس همدردی و جلب اطمینان، در تصمیمات انسان تأثیر میگذارد. (ر. ک: بروس کوئن، مبانی جامعه شناختی ترجمه غلام عباس توسلی و رضا فاضل، ص 138).
(... یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی)1 ؛ «ای کاش من با فرستاده (خدا) راهی برگزیده بودم! ای وای بر من، کاش من فلانی را به دوستی برنگزیده بودم!»
در این زمان دو فرایند در حال شکل گیری است:
نادیده گرفتن دین از طرف برخی اعضاء گروه.
تأثیر پذیری اعضاء دیگر.
که لازم است خانواده در گزینش دوست به فرزندان خود مشاوره لازم را بدهد و آنها را از تجربیات خود بهرهمند سازد تا زحمات تربیتی آنها در دوران سخت کودکی بینتیجه نماند.
مسئولان مدیریتی نظام اسلامی در نگاه مردم مجریان احکام و دستورات دینی قلمداد میشوند. این مورد در سه حوزه قابل بررسی است:
الف. تعارض گفتار و عمل مسئولان دینی
عدالت به عنوان عامل ایجاد ارتباط و اتحاد میان عقاید و رفتار اجتماعی در حوزه دین میتواند نقش محوری ایفا کند. به گونهای که این صفت از میان صدها صفت حسنای الهی در مذهب به عنوان اصل دوم اعتقادی معرفی شده است.
در صدر اسلام وجود این شعار در میان آیات کریمه قرآن، باعث توجه مشرکان به دین اسلام و عاملی دلگرم کننده برای مسلمانان بوده است. حالا نیز همین عامل مهم در برپایی نظامی دینی، نقش بسزایی ایفا میکند.
از آنجا که مردم، مسئولان نظام را مجریان دینی احکام اسلام میدانند وجود ناهماهنگی میان آموزههای رفتاری دین با عملکرد، سودمحوری برخی مسئولان باعث طرد افراد از دین و برداشت ناکارآمدی آن در عرصههای اجتماعی و حکومتی میشود.
وجود هواپرستی و خود محوری و سودجویی برخی مسئولان باعث زیر پا گذاشتن بسیاری از آموزههای دین و در صدر همه عدالت اجتماعی شده است. شهید آیت الله مطهری مینویسد:
«یکی از چیزهایی که موجب اعتراض و تنفر مردم از خدا و دین و همه معنویات میشود آلوده بودن محیط و غرق شدن افراد در شهوتپرستی و هواپرستی است»(1).
ب. تندخویی رهبران دینی
از جمله عواملی که قرآن به عنوان دینپذیری مردم در صدر اسلام بر میشمارد نرم خویی و پرهیز از تند مزاجی پیامبر بزرگوار اسلام میباشد.
(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ...)2 ؛ «و به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان نرمخو شدی و اگر (بر فرض) تندخویی سختدل بودی، حتماً از پیرامونت پراکنده میشدند».
در آیه شریفه یکی از عوامل موفقیت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در امر تبلیغ، خوشرویی و مهرورزی او در مواجهه با مخاطبان معرفی شده است، قرآن میفرماید: چنانچه حضرت فردی تندخو و سختگیر بود همگی از اطراف او پراکنده میشدند. این قانون در همه عرصهها و زمانها جریان دارد، زیرا مردم تشنه مهرورزی و لطافت برخورد هستند. حالا اگر کسی که در مسند معرفی دین قرار گرفته است با بیمهری با مراجعان خود برخورد کند علاوه برآن که خود مورد تنفر واقع میشود در بسیاری موارد باعث گریز افراد از دین میشود. راه برطرف کردن این عامل، بینش دهی صحیح به مردم نسبت به این که، مقوله دین با دینداران متفاوت است و بسیاری از رفتار دینداران به آموزههای دینی مربوط نمیشود و یا اینکه سعی شود افراد دین شناخت را
1) (1) انسان و سرنوشت، ص 108.
افرادی دلسوز و مهربان قرار داد. تا در هنگام برخورد با مردم با اخلاق نیکوی خود زمینهی اعتماد سازی نسبت به دین را فراهم آورند.
ج: معرفی چهرهها و الگوهای تربیتی از طرف مسئولان دینی به طور ناصحیح
از جمله وظایف مسئولان نظامی دینی، معرفی چهرهها و الگوهای تربیتی برای جهتدهی صحیح به اجتماع در امر سالمسازی رفتارهای اجتماعی میباشد. حال اگر این مسئولیت مهم از جانب آنها به گونهای صحیح انجام نگیرد و در معرفی الگوها دقت لازم به عمل نیاید، ناخواسته جامعه به پذیرش فرهنگ دینگریزی کشانده میشود.
زیرا در نهادینه شدن رفتار، تأثیر دیدن از شنیدن بیشتر است. قرآن کریم از این خصوصیت روانی بشر استفاده کرده و در جاهای متعدد الگوهای رفتاری را در کنار دستورات گفتاری برای اجتماع معرفی میکند؛ برخی از چهرههای معرفی شده در قرآن کریم:
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله: (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)1 ؛ «بیقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست!»
زن فرعون: (وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ...)2 ؛ «و خدا برای کسانی که ایمان آوردهاند مَثَلی زده است: زن فرعون، هنگامی که گفت: «پروردگارا! خانهای برای من نزد خود در بهشت بساز،...»».
در این آیات پیامبر اکرم به عنوان الگویی تمام عیار و فراگیر معرفی میشود و دو زن به نام آسیه همسر فرعون و مریم دختر عمران در زمان خاصی از زندگی خود برای جامعه دینی الگو قرار میگیرند.
اینان افرادی دینپذیر و الگوهای مثبترفتاری در نگاه قرآن میباشند. در مقابل قرآنکریم الگوهای دینگریزی را نیز مانند همسر لوط و همسر نوح(1)معرفی مینماید. این حرکت قرآن میتواند الگویی مناسب در برنامهریزی فرهنگی قرار گیرد.
تبلیغ به معنای رساندن پیام پیامبر به مخاطب است که با اهداف گوناگون در جهان کنونی نقشی اساسی ایفا کرده و بازیگری توانمند در عرصه القاء خواستههای صاحبان رسانهها بر مخاطبان گوناگون میباشد. این کار توسط رسانههای متنوع جمعی در جهان امروز مانند: تلویزیون، رادیو، ماهواره، اینترنت، مجلات و روزنامهها صورت میگیرد.
سردمداران سودجو از طریق این وسایل با روشهای خاص به جوسازی علیه دین و دینداری اقدام میکنند. انعکاس این روش برخورد با دین در آیات کریم چنین است:
الف. شایعه و تهمت:
اینگونه سیاستمداران با آلودهکردن اجتماع و پخش شایعات و تهمتهای ناروا به دینداران واقعی و مخدوش کردن این چهرهها در صدد ایجاد فضایی مناسب برای دینگریزی افراد خصوصاً جوانان میباشند تا
1) (2) تحریم / 10.
بتوانند در این فضای گلآلود به اهداف سودجویانه خود نایل گردند. قرآنکریم در موارد متعدد این روش تبلیغی را معرفی کرده است:
(قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمّا وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیاءُ فِی الْأَرْضِ وَ ما نَحْنُ لَکُما بِمُؤْمِنِینَ)1 ؛ «گفتند: «آیا به سراغ ما آمدهای که ما را، از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم، بازگردانی، و بزرگی (و ریاست) در زمین، از آنِ شما دو (نفر) باشد؟! و ما تصدیق کننده شما دو (نفر) نیستیم».
فرعونیان با جوسازی علیه موسی علیه السلام و معرفی او به عنوان فردی قدرت طلب به مقابله با دعوت به دین اقدام کردند. در همین راستا قدرتمداران، نسبتهای دیگری همچون سحر، دیوانگی و... را به پرچمداران دینی میدادند، تا بتوانند فضای عمومی را نسبت به پذیرش گفتار آنها تغییر دهند.
ب. ترویج شک گرایی و شبههافکنی:
ترویج شکگرایی و شبههافکنی بر ضد دین و اصول کلی نظام عقیدتی از جمله شیوههای تبلیغاتی مستکبران علیه دین و دین داران است. آنها با این جریان روحیه بیاعتمادی را در جامعه دینی رواج میدهند. محورهای این روش تبلیغی امور اساسی مانند اصل نبوت را نیز در برمیگیرد. برای مثال: حاکمان و زورمداران زمان حضرت نوح علیه السلام میگفتند:
1) (2) المیزان، ج 17، ص 183.
(ما نَراکَ إِلاّ بَشَراً)1 ؛ «تو را جز بشری هم چون خودمان نمیبینیم».
آنها با این بیان که در ظاهر امری مطابق با واقع مینماید به دنبال آن بودند که بگویند همان گونه که تو اموری را درک میکنی ما نیز چنین هستیم و همان طور که در برداشتِ ما، خطا راه دارد برداشت تو نیز چنین است، که اصل اعتقاد به عصمت و ارتباط با عالم ماورا را با شبهه و شکگرایی مسموم میکردند. این حرکت در هر جامعه و زمانی چهرهای نو به خود میگیرد و در این روزگار نیز با توجه به گستردگی وسایل ارتباط جمعی چهرهای خطرناک و فراگیر به خود گرفته است که لزوم توجه مسئولان فرهنگی را به این مسئله و گسترش فرهنگ عقلمداری و تفکر دینی را در جامعه بیش از پیش نمایان میکند.
ج. عاطفی یا خرافی جلوه دادن دین:
از جمله آسیبهای دینشناسی در جامعه، حضور تفکر عاطفی بودن دین و آموزههای آن و نادیده گرفتن عقل و منطق در تحلیل آموزهها از طرف دینداران میباشد. اگر چنانچه دین و امور دینی با موازین عقلی تحلیل و در دست اجتماع قرار نگیرد و علت و حکمت آموزهها بیان نگردد احتمال سست شدن اعتقاد مردم و روی آوری آنها مخصوصاً جوانان عقلگرا به مکاتب فکری و ادیان انحرافی قوت مییابد، و با گذشت زمان شاهد موج دینگریزی جوانان در جامعه خواهیم بود. راه مقابله با این خطر احتمالی، گسترش فرهنگ عقلمداری است که همراه با توجهدهی به حکیمانه بودن دستورات خداوند و مطابقت آن با عقل سلیم میباشد؛ که رسانههای جمعی به خاطر مسیر برای این امر مهم میباشند.
ب. عوامل روان شناختی
در بخش قبل علل جامعهشناسی دینگریزی بررسی شد. اما هر مسئله اجتماعی میتواند علاوه بر علل خارجی در فرایند شکلگیری تابع علتهای روانی نیز باشد. در ذیل این مسئله در دو عنوان «عواملشناختی» و «گرایشی» پی گرفته میشود:
انسان دارای سیستمی تحلیل گراست که توسط آن، هر فردی میتواند نسبت به امور مختلف، شناختی در خور به دست آورد. هر فرد در هر دوره از زندگی خود به توانایی خاصی از شناخت دست مییابد. از جمله دورههای مهم شناختی دورهی جوانی است.
یکی از ویژگیهای جوان از نظر شناختی دارا بودن تفکر انتزاعی است و از نظر ذهنی به حداکثر کارایی هوشی میرسد(1). در این دوره هر جوان سعی دارد به برخی سئوالات ذهن خود از جمله امور: فلسفه زندگی و جهان هستی جواب دهد و برای رسیدن به یک ایدئولوژی مستدل و قابل اعتماد تلاش میکند با توجه به این روحیه، ممکن است برای جوانان در این دوره حساس، مشکلات هویتی پدید آید که در این جا به سه عامل آن اشاره میشود:
1-1. ضعف شناختی و عدم آگاهی از آموزههای دین
جوان برای رسیدن به ایدئولوژی مناسب و هویتی دینی به تلاش چشمگیر در ذهن خود میپردازد.
اگر در این تلاش ذهنی نتواند مسایل را چینشی منطقی دهد دچار نوعی سر درگمی و در نهایت بیرغبتی نسبت به دین میشود. یکی ازعلتهای این سردرگمی در مواجهه با هویت یابی، عدم آگاهی و شناخت او نسبت به دین است.
1) (1) مجله تخصصی - علمی معرفت، سال سیزدهم، شماره دوازدهم، اسفند 83، ش 87 ص 9.
هنگامی که ذهن جوان از پرسشهای متعدد لبریز میشود و جوابی در خور برای آنها نمییابد خسته شده و نسبت به امور مربوط به دین بیرغبت میشود او در این دوره «دین تقلیدی» را بر نمیتابد و به دنبال دینی با آموزههای مستدل و منطقی میباشد در این زمان ممکن است اطلاعاتی از دین به او داده شود ولی به علت عدم قدرت بر مستدل کردن آنها نسبت به آنها دچار انزجار شده و از آنها گریزان شود.
قرآن کریم به این علت روانی در دینگریزی اشاره کرده است و کفر و بیایمانی را ناشی از جهل و ضعف شناختی دانسته است. حضرت نوح علیه السلام در پاسخ به قوم دینگریز خود میفرماید:
(... وَ لکِنِّی أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ)1 ؛ «و لیکن من شما را گروهی میبینم که نادانی میکنید».
این بیان از طرف دیگر پیامبران نیز وارد شده است. راهکاری که روایات پیشنهاد میکند تا در این مرحله از خط انحراف، به سلامت خارج شود به توقف در هنگام جهل و عدم نتیجه گیری نادرست عجولانه است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«لوان العباد حین جهلوا وقفوا لم یکفروا ولمیصلوا(1)؛ اگر بندگان خدا در هنگامی که آگاهی ندارند توقف کنند نه کافر میشوند و نه گمراه.»
زیرا جهل به معنای نبودن نیست بلکه به معنای ندانستن است.
2-1. عدم مراجعه به منابع اصیل دین شناخت(2)
از جمله موانع شناخت مناسب و قانعکننده، گرفتن اطلاعات دین از منابع غیر متقن است اگر چنان چه جوان و یا هر پرسشگر دینی، برای رسیدن
به جواب پرسش خود به هر منبعی اعتماد کند در گذر زمان دچار سطحینگری و برداشت نادرست از دین میشود، که این امر میتواند در مراحل بعد او را از اصل دین گریزان سازد. منابعی که دین را به عنوان مجموعهای از گزارههای عاطفی یا خرافی معرفی میکند و یا آن را در حد امور شخصی تنزل میدهد، جوان تعقلگرا را از اصل دین متنفر میسازد؛ عاملی که سالهای اخیر در جامعه دینی احساس میشود و این چه ظلم بزرگی است که دین عقل مدار عاطفهساز را صرفاً عاطفی عقلگریز جلوه دهیم و زمینه فرار جوان عقل محور را از فرهنگ دینی فراهم آوریم.
به هر حال آنچه در این عرصه، مهم است معرفی منابع اصیل دین شناخت و مراکز علمی برای پاسخگویی به سؤالات جوانان میباشد تا جوان مسلمان به راحتی بتواند از این مرحله حساس گذر کند.
3-1. پدیداری شک و عدم پرسشگری
از اموری که دینگریزی را زمینهسازی میکند عدم تلاش برای رسیدن به جواب پرسشهای دینی است.
هنگامی که شک در ذهن ایجاد شد و برای جواب آن تلاشی صورت نگرفت زمینه به وجود آمدن شکهای دیگر فراهم میشود که با گذشت زمان میتواند خود عاملی در ایجاد تنفر از دین باشد. قرآن کریم در موارد متعدد افراد اجتماعی را نسبت به رجوع به عالم و پرسشگری تشویق میکند و میفرماید: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)1 ؛ «پس اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید.»
آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که باید برای رسیدن به جواب از کسی پرسید که اهل علم و آگاهی است و نباید سوال خود را به
هر فردی که ادعای آگاهی دارد ارایه داد، چه بسا بسیاری از دین داران از دین آگاهی کافی نداشته و جوابی غیر واقعی به پرسشگر ارایه دهند و او نیز این جواب را آموزهای دینی تلقی کند که خود در گذر زمان تنفر دینی را زمینه سازی میکند.
انگیزهها در انسان غرایضی به شمار میروند که عکسالعملهای فرد را در مقابل عوامل متعدد کنترل و سامان دهی میکند. با این بیان یکی از عوامل روانشناختی، در دینگریزی افراد ناظر به وجود این عامل غریزی است. برخی از انگیزههای مؤثر در دینگریزی عبارتند از:
الف. انگیزه قدرت طلبی و خود محوری
جوانان از نظر جسمانی به بلوغ کامل رسیدهاند و توانایی جسمانی قابل توجهی را به دست آوردهاند به گونهای که احساس قوت و قدرت کرده و از لحاظ اجتماعی دوست دارند شخصیت خود را بروز دهند از دخالت دیگران در زندگی خود احساس تنفر میکنند و از لحاظ اخلاقی دارای «اخلاق خودپرور» هستند(1). از آنجا که جوان احساس میکند دین ممکن است او را به تقلید و «دیگر پیروی» سوق دهد و او را از رسیدن به خواستههای خود باز دارد، در صدد مقابله و مقاومت در برابر آن برمیآید و به خاطر راه را نادیده گرفتن آن مییابد. در این حال به خاطر راهکار، تبیین جامع و صحیح دین است چرا که در این صورت، زیباییها و جامعیت دین را میبیند و از طرفی نیز صفت خودپرور بودن او نیز در نظر گرفته میشود، لذا به پذیرش دین و پرهیز از دینگریزی رغبت نشان میدهد.
1) (1) مجله تخصصی معرفت، سال دوازدهم، شماره اول، فروردین 82، ش 64، ص 21.
ب. قومگرایی و انگیزه پیروی از نیاکان
از جمله عوامل قابل توجه در دینگریزی جامعه به طور کلی، و جوانان به طور خاص، عادت یا علاقه به پیروی از نیاکان است. سن جوان گرچه سنی است که نوعی استقلال خواهی را تجربه میکند ولی باید توجه داشت که او در جامعهای کوچک به نام خانواده با آداب و رسوم و اعتقادات خاص زندگی میکند و بدون تردید برخی از رفتارهای او همراه با اصول پذیرفته شده خانواده و بالتبع اجداد و نیاکان همراه است.
اینگونه تابعیت رفتاری گاهی بدون دلیل و صرفاً از روی عادت صادر میشود. در سوره هود قوم ثمود در پاسخ به دعوت حضرت صالح میگویند:
(أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا...)1 ؛ «آیا ما را منع میکنی که آنچه را پدرانمان میپرستند، بپرستیم؟!»
همین سخن در آیه دیگر از این سوره چنین بیان شده است: (... ما یَعْبُدُونَ إِلاّ کَما یَعْبُدُ آباؤُهُمْ...)2 ؛ «(آنان) پرستش نمیکنند، جز همانگونه که پیش از [آن] پدرانشان میپرستیدند؛»
اینگونه برخورد با دین پدری، در مورد اقوام دیگر نیز مطرح شده و در چندین آیه به آن اشاره شده است(1).
وجود این صفت رفتاری در افراد، خود باعث دینستیزی و دینگریزی میشود و انسان را با دین و دینداری مخصوصاً در مواقعی که دین با عادات خانواده مغایر باشد به مبارزه میکشاند.
د. تبلور اخلاق ناپسند
از جمله اموری که گریز از دین را تدریجاً در انسان به وجود میآورد
1) (3) یونس / 78؛ زخرف / 23 و....
ساختن شخصیتی مریض و آمیخته با اخلاق ناپسند است، پرده انداختن بر فطرت خداجو امری است که با انجام گناه و سرپیچی از دستورات خداوند، و با گذر زمان حاصل میشود؛ در این لحظه آنچه به عنوان معزل دینگریزی معرفی میشود، عملکرد فردی بر طبق شاکله ساختهشده اوست.
قرآن کریم میفرماید: (قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ)1 ؛ «بگو: «همه بر طبق (روش و خُلق و خوی) خویش عمل میکنند»».
حضور گناه در زندگی فرد و استمرا بر انجام آن باعث تاریک شدن دل شده و فرد را دچار «سنت طبع» میکند. سنتی الهی که نتیجهی سوء اختیار فرد در مسیر زندگی است. برخی از گناهان که زمینه دین گریزی را فراهم میآورد معرفی میشود.
پیروی از شهوات و عدم توجه به عقل و فطرت عاملی است که در صورت استمرار، شخص را دچار شخصیتی ثانوی کرده و بر طبق قانون «عمل براساس شخصیت» که از آیه بالا قابل استفاده است، باعث میشود که به طور پی در پی درصدر نادیده گرفتن دین و دستورات دین باشد.
قرآن هواپرستی را عاملی برای گمراهی معرفی کرده است:
(أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ)2 ؛ «و آیا اطلاع یافتی از کسی که هوسش را معبود خود گرفت؟! و خدا او را از روی دانش در گمراهی وانهاد، و بر گوش او و دلش مهر نهاده و بر چشمش پردهای قرار داد؟! و چه کسی بعد از خدا او را راهنمایی میکند؟! آیا (غافلید) و متذکّر نمیشوید؟!»
«هوی» به معنای تمایل نفس به شهوات است و گفته شده که در اصل به معنای سقوط از بلندی است زیرا این کار سبب میگردد فرد از صفات والا به صفات پست سقوط کند(1). گناه دوستی در فرد باعث میشود که چشم کور و گوش کر شود، که نتیجه آن چیزی جز فرار از دین نیست.
پیامبر اکرم میفرماید: «حبک للشیء یعمی ویصم»(2)؛ «علاقه تو به چیزی، چشم را کور و گوش را کر میکند».
لجاجت ورزیدن، نیروی تشخیص را میکاهد و باعث بروز منظرهی ضد عقلایی فرار از واقعیت و دین میشود. قرآن مجید میفرماید:
(وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ)3 ؛ «و اگر (بر فرض) دری از آسمان بر آنان میگشودیم و پیوسته از آن بالا میرفتند، حتماً میگفتند: «ما فقط چشم بندی شدهایم؛ بلکه ما گروهی جادو زدهایم!»
لجاجت باعث نادیده گرفتن بدیهیترین امور و واقعیتهای پیشرو میگردد. در بسیاری مواقع، لجاجت نتیجه دعوا محوری در اعمال و لذتخواهی افراطی میباشد. آنکه دنیا و جلوههای آن را محور کارهای خود قرار میدهد بدون شک در جایی که استدلال شخص مقابل، محکم هم باشد چون شخص با پذیرش آن محور لذت را از دست میدهد به ناچار از راه لجاجت وارد میشود تا جایی که حقایق عینی را نیز به دیده انکار مینگرد. در آخر لازم است به یک مورد تاریخی که در قرآن کریم مطرح شده است اشاره شود.
در این داستان فرزند حضرت نوح با وجود مشاهدهی عذاب ویرانگر خداوند آخرین پیشنهاد پدر را رد نمود و با یک استدلال بیمنطق و لجوجانه عذاب خداوند را بر هدایت ترجیح داد داستان از نگاه قرآن کریم چنین بیان شده است:
(وَ قالَ ارْکَبُوا فِیها بِسْمِ اللّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبالِ وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فِی مَعْزِلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرِینَ قالَ سَآوِی إِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ)1 ؛ «و (نوح) گفت: «در آن (کشتی) سوار شوید، که روان شدنش و ایستادنش به نام خداست؛ قطعاً پروردگارم بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.» و آن (کشتی) آنان را در موجی همچون کوهها، روان ساخت و نوح، فرزندش را در حالی که در کناری بود، ندا داد: «ای پسرکم! همراه ما سوار شو، و با کافران مباش!» (پسر نوح) گفت: «بزودی به سوی کوهی که مرا از آب حفظ میکند پناه میبرم!» (نوح) گفت: «امروز هیچ نگهدارندهای در برابر فرمان خدا نیست؛ مگر کسی که (خدا بر او) رحم کند!» و موجی میان آن دو حایل شد و (پسر) از غرق شدگان گردید».
*پرسش:
*پاسخ:
عدل در «لغت» به معنای برابری و مساوات است مانند مساواتی که میان دو لنگه بار است(1)و «اعتدال» واجد معنای راستی، میانهروی، راستشدن و صافشدن میباشد.
مؤلف کتاب لسان العرب اعتدال را حالتی متوسط بین دو حالت در کمیت و کیفیت و هر آنچه که متناسب و متعادل است میداند، همانند روزی که هوا خوب است یعنی متعادل بوده است(2).
اما عدالت در «اصطلاح» به معنای تساوی در مقابل قانون است. به این معنا که قانون، میان افراد تبعیض قائل نشود بلکه رعایت استحقاق افراد را بکند و حقوق افراد صاحب حق را به اندازه استحقاقشان بدهد(3). این معنا در بعد اجتماعی آن همان عدالت اجتماعی است که در اجتماع هر صاحب حقی به حق خود برسد و هرکس به قدر وسعش پیش برود، نه بیش از آن.
پس تساوی بین افراد و بین طبقات اجتماعی تنها برای این است که هر صاحب حقی، به حق خاص خود برسد، بدون اینکه حقی مزاحم حق دیگری شود و یا به خاطر دشمنی و یا تحکم و زورگویی، یا هر انگیزه دیگر به کلّی مهمل و نادیده گذاشته شود، و یا به طور صریح باطل شود(4).
بنابراین عدالت، ترازو یا ملاک سنجش حق است. با این تعریف، عدالت نتیجهای است که میتوان براساس آن برای تشخیص حق اقدام کرد. در این خصوص اولین چیزی که باید دانست؛ معیارهای این نتیجه برای انجام محاسبه دقیق و تشخیص و تعریف مفهوم حق است.
اساسیترین معیارهای عدالت برای سنجش حق آنطور که در منابع مختلف ذکر گردیده(1)، 4 معیار است:
اما «حق» عبارت از آن چیزی است که یک بازیگر براساس استحقاق باید از آن برخوردار شود. در اینجا حق به مثابه امتیاز، مطالبه، اختیار و مصونیت قابل طرح است.
در حق سه چیز مطرح است: کسی که حق با اوست، کسی که حق بر عهده او است و چیزی که حق به آن تعلق یافته است. بنابراین میتوان حق و تکلیف را دو مفهوم ملازم با یکدیگر دانست. زیرا در اینجا کسی که حق بر عهده اوست، مشمول حکم یا تکلیف است. نتیجه آنکه رابطه حق و تکلیف یک رابطه دوطرفه است. یعنی آنکه «الف» بر «ب» حقی دارد و «ب» مکلف به انجام آن است اما به همین دلیل «ب» نیز بر «الف» حقی داد و «الف» مکلف به اعطای آن است. بنابراین حق، تکلیف میآورد و تکلیف نیز منجر به حق میشود.
1) (1) ر. ک: جان رالز، عدالت، انصاف و تصمیمگیری عقلایی، ترجمه مصطفی ملکیان، کتاب نقد و نظر، ش 10 و بهران اخوان کاظمی، مقدمهای برای جایگاه عدالت در اندیشههای سیاسی اسلام، فصلنامه پژوهش دانشگاه امام صادق 7، ش 10.
«معیار انصاف» جوهره عدالت است. انصاف وضعیتی است که در آن قدرت و ثروت به صورتی متناسب بین اعضاء توزیع شده باشد. از سوی دیگر به معنای آن است که اعضاء از دست آوردهای جامعه به صورت منصفانه بهرهمند شده باشند.
«قاعده یا معیار اعتدال و موزون بودن»، در مفهوم «وضع الشئ فی موضعه» قابل تشریح است. به بیان دیگر اعتدال و موزون بودن به معنای قرار دادن هر چیزی در جای خود و مطابق با شرایط و شأن آن است(1).
و «آزادی» به عنوان آخرین معیار و قاعده سنجش عدالت، به معنای رفع محدودیت و ایجاد آزادی عمل برای رسیدن به حق یا ادای تکلیف به شمار میرود(2).
با توجه به تعیین جنبههای اصلی عدالت، متوجه میشویم نقش عدالت، یک نقش تعادلبخش است. در واقع معیارهای عدالت نشان میدهد که عدالت تلاش دارد میان حق و عدالت و رابطه متقابل آنان نوعی تعادل ایجاد کند و به نظر میرسد چنین وضعیتی هدف نهایی عدالت باشد. چون تعادل آرام بخش است(3).
در قرآن کریم نیز به اصل عدالت اجتماعی به طور مطلق اشاره شده و حتی به ایجاد عدالت اجتماعی چنین فرمان داده شده است:
(إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)4 ؛ «در واقع خدا، به عدالت و نیکی
1) (1) بهرام اخوان کاظمی، امام علی 7، «عدالت و خشونت»، کتاب نقد و نظر، ش 14 و 15.
2) (2) سید قطب نیز به این معیار اشاره نمودهاند ر. ک: عدالت اجتماعی در اسلام، سید قطب، ترجمه سید هادی خسروشاهی و محمدعلی گرامی، تهران، شرکت سهامی انتشار، ص 69.
3) (3) ر. ک: علی عبداللهخانی، «عدالت و امنیت»، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم 7، ش 33، ص 125 و 126.
و ادای (حق) نزدیکان فرمان میدهد؛ و از [کار] زشت و ناپسند و ستم منع میکند؛ (خدا) شما را پند میدهد، تا شاید شما متذکّر شوید».
از سیاق این آیه کریمه، عدالت اجتماعی فهمیده میشود به این معنا که هر کدام از افراد اجتماع مکلف گردیده تا با افراد دیگر براساس حقوق آنها رفتار کند و حکومت نیز به تبعیت از افراد عدالت اجتماعی را رعایت نماید چرا که حکومت مدبّر و متولی امر جامعه میباشد(1).
همچنین قرآن کریم به معیارهای عدالت در قالب موضوعهای متعدد اشاره نموده است:
در اسلام اجرای عدالت و برابری، نه تنها درباره دوست و در حال طبیعی بلکه درباره دشمن و در حال جنگ نیز مورد سفارش قرار گرفته است.
(فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ)2 ؛ «پس آنها را بکشید. سزای کافران چنین است».
عدالت در این آیه کریمه کشتن است و غیر از آن ترس و زبونی است اما در هر صورت حمله از طرف مسلمانان نباشد بلکه اگر آنان حمله کردند مسلمانان مقابله به مثل کنند.
در آیهای دیگر آمده است: (وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرِینَ)3 و(2)
باید توجه داشت که در قرآن کریم انصاف و عدالت، در تمام موارد به صورت مطلق مورد اشاره قرار داده شده است(1).
اما انصاف به معنای توزیع قدرت و ثروت به صورت متناسب، نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
(أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ)2 ؛ «پیمانه را کاملاً ادا نمایید، و (با کمفروشی) از خسارت زنندگان (به دیگران) مباشید؛ و با ترازوی راست (و درست) وزن کنید؛ و به مردم [از روی ستم] چیزهایشان را کم مدهید و در زمین تبهکارانه فساد مکنید».
تعبیر «لاتبخسوا» که از ماده «بخس» گرفته شده است در اصل به معنای کم گذاردن ظالمانه از حقوق مردم و گاه به معنای تقلب و نیرنگی است که به تضییع حقوق دیگران منتهی میگردد. بنابراین جمله فوق دارای معنای وسیعی است که هرگونه غش، تقلب، تزویر و خدعه در معامله و هرگونه پایمال کردن حق دیگران را شامل میشود(2).
قرآنکریم در مورد مقدار مصرف توصیه میکند که باید عدالت مراعات شود و میفرماید:
(کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ)4 ؛ «و اوست که باغهایی (با درختان) داربست دار و بدون داربست و درخت خرما و زراعت با خوردنیهای متفاوت و زیتون و انار، همگون و ناهمگون را پدید آورد. از ثمر [ات] آن، به هنگامی که به بار
مینشیند، بخورید و حق آن را به روز برداشتش بپردازید و زیادهروی نکنید؛ [چرا] که او اسرافکاران را دوست ندارد».
ضمیر «حقّه» به ثمر (= میوه) بر میگردد؛ و مقصود از «آتوا حقه یوم حصاده» این است که همین که درختان میوه آورد هم از آن استفاده کنید و هم سهم محرومان را در همان روز برداشت میوهها بپردازید(1). بنابراین آیه شریفه تأکید بر حق محرومان و انصاف در آن را گوشزد مینماید.
در قرآنکریم نسبت به اعتدال در مورد حقوق به طور مؤکد سفارش شده است و دو عامل به عنوان عوامل انحراف از عدالت و اعتدال ذکر شده است.
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ...)2 ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر پادارندگان دادگری باشید؛ [و] برای خدا گواهی دهید، و گر چه (این گواهی) به زیان خودتان، یا پدر و مادر و نزدیکان (شما) باشد».
«قوامین» جمع «قوام» صیغه مبالغه به معنای «بسیار قیام کننده» است، یعنی باید در هر حال و در هر کار و در هر عصر و زمان به عدالت قیام کنید که این عمل ملکه شما شود، و انحراف از آن برخلاف طبع و روح شما گردد.
ممکن است تعبیر به قیام از این نظر باشد که معمولاً به چیزی قائم میگویند که عمود بر زمین باشد و کمترین میل و انحرافی به هیچ طرف نداشته باشد، یعنی باید آن چنان عدالت را اجرا کنید که کمترین انحرافی به هیچ طرف پیدا نکنید سپس برای تأکید مطلب مسئلهی «شهادت» را عنوان کرد و میفرماید:
1) (1) ر. ک: المیزان، ج 7، ص 363، و تفسیر نمونه، ج 6، ص 5 و 6.
به خصوص در مورد شهادت باید همه ملاحظات را کنار بگذارید و فقط به خاطر خدا شهادت به حق دهید، اگرچه به زیان شخص شما یا پدر و مادر و یا نزدیکان شما تمام شود(1).
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ لِلّهِ... وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاّ تَعْدِلُوا)2 ، در این آیه به مسلمانان چنین هشدار میدهد که نباید کینهها و عداوتهای قومی و تصفیه حسابهای شخصی مانع اجرای عدالت شود و موجب تجاوز به حقوق دیگران گردد، زیرا عدالت از همه اینها بالاتر است. در این آیه 3 مرتبه بر عدالت تأکید شده است بار اول با جمله (وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ...) بار دوم میفرماید: (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی)3 و از آنجا که عدالت مهمترین رکن تقوا و پرهیزکاری است برای سومین بار به عنوان تأکید میفرماید: «از خدا بپرهیزید زیرا خداوند از تمام اعمال شما آگاه است.»
دو عاملی که ذکر شد یعنی «حب افراطی بیدلیل» و «دشمن افراطی بیدلیل» در سوره نساء در یک جمله جمع شدهاند. آنجا که میفرماید: (فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا)4 .
در حقیقت پیروی از هوای نفس سرچشمه وسیعتری برای ظلم و ستم است، زیرا گاهی ظلم و ستم به خاطر هواپرستی و حفظ منافع شخصی است نه به خاطر دوستی یا دشمنی با دیگران، بنابراین ریشه واقعی انحراف از عدالت همان پیروی از هوای نفس است که در گفتار پیامبر صلی الله علیه وآله چنین آمده است: «هواپرستی شما را از حق باز میدارد»(2).
قرآن کریم آزادی را در مواردی خاص و البته با شرایطی معین مورد تأکید قرار داده است. این کتاب شریف عقاید و اندیشهها را آزاد اعلان نموده است(1)و سفارش میکند که حتی به بتپرستها و بتهایشان ناسزا نگویید(2)و چنانچه پیروان سایر مذاهب به شما آزار نرساندند با آنان به عدالت و دادگری رفتار کنید(3)و کفار و مشرکین هرگاه به شما پناه آوردند و در خواست پناهندگی کردند، مقدمشان را گرامی داشته، و سپس به سلامت به جای امن برگردانید(4)؛ و در صورتی که برای بحث و مناظره حاضر گردند، با منطق و خوشرویی مباحثه نمایید(5).
در چهار آیه از قرآن آمده است که به دشمنان، و بد اندیشان، آزادی بیان دهید که برهان و منطق خود را اظهار کنند (قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ)6 و در مورد کار و کسب و اقتصاد هر کسی را مالک درآمد مشروع خود میشناسد (لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ7,8 .
از آنچه گذشت به دست آمد که از نظر قرآن کریم عدالت اجتماعی مورد تأکید قرار گرفته است و معیارهایی که برای عدالت اجتماعی در منابع
جامعه شناسی ذکر گردیده است؛ در قرآن کریم در قالب موضوعات متعددی مطرح شده است. البته ممکن است معیارهای دیگری نیز از نظر قرآن کریم مطرح باشد که تحقیق آن مجال بیشتر میطلبد.
منابع جهت مطالعه بیشتر
عدالت اجتماعی در اسلام، سید جمال موسوی، تهران، مؤسسه فرهنگ، دانش و اندیشه معاصر، 1380.
عدالت در اندیشههای سیاسی اسلام، دکتر بهرام اخوان کاظمی، قم، بوستان کتاب، 1382.
اخلاق در قرآن، استاد مصباح یزدی، ج 3، ص 130 به بعد.
*پرسش:
*پاسخ:
قرآن کریم در آیات متعدد خلقت انسانها را از یک طینت دانسته و اعلام میدارد که همه از «نفس واحدة» خلق شدهاند:
(یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً)1 ؛ «ای مردم! [خودتان را] از [عذاب] پروردگارتان حفظ کنید، (همان) کسی که شما را از یک شخص آفرید؛ و از او همسرش را آفرید، و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت». آیاتی مانند: زمر/ 6؛ انعام/ 98؛ اعراف/ 189؛ لقمان/ 28 به این موضوع اشاره دارد.
(إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً)2 ؛ «در واقع ما او را به راه (راست) راهنمایی کردیم، در حالی که یا سپاسگزار است یا بسیار ناسپاس است».
(یُرِیدُ اللّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ)3 ؛ (خدا میخواهد (این قوانین را) برای شما روشن بیان کند، و شما را به روشهای (صحیح) کسانی که پیش از شما بودند، رهنمون شود؛ و توبه شما را بپذیرد؛ و خدا دانای فرزانه است).
آیاتی مانند: رعد/ 7؛ بقره/ 38؛ کهف/ 55؛ طه/ 123؛ قصص/ 43؛ جاثیه/ 11؛ محمد صلی الله علیه وآله / 25 به این موضوع اشاره دارد:
(فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لا أُضِیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ)1 ؛ «(دعای) شان را پذیرفت؛ به اینکه (فرمود:) من عمل هیچ عمل کنندهای از شما را، از مرد یا زن، تباه نخواهم کرد؛ که برخی از شما از برخی (دیگر) هستند، و کسانی که هجرت کرده، و از خانههایشان بیرون رانده شده، و در راه من آزار دیده، و پیکار کرده و کشته شدهاند، قطعاً بدیهایشان را از آنان میزُدایم؛ و حتماً آنان را در باغهای (بهشتی) وارد میکنم، که از زیر [درختان] ش نهرها روان است؛ (این) پاداشی از جانب خداست. و خدا پاداش نیکویی، نزد اوست».
(وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا یَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً)2 ؛ (و هر کس برخی [کارهای] شایسته انجام دهد، در حالی که او مؤمن باشد، پس از هیچ ستم و کاستی (پاداش) نمیترسد).
همچنین آیاتی مثل: نحل/ 97؛ غافر/ 40؛ زلزله/ 7 و 8؛ تغابن/ 9؛ طلاق/ 11؛ انعام/ 132؛ توبه/ 121؛ هود/ 111؛ اسراء/ 9 و... میتواند به این موضوع اشاره داشته باشد.
(وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحِیماً)3 ؛
(و هر کس [کار] بدی انجام دهد، یا بر خویشتن ستم کند، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده مهرورز خواهد یافت).
همچنین آیاتی نظیر: نساء/ 17، فرقان/ 70، بقره/ 37، بقره/ 160، توبه/ 118، توبه/ 160، نساء/ 16، نور/ 10، شوری/ 25، هود/ 90 به این موضوع اشاره دارد.
(وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعِینَ)1 ؛ «و نماز را بر پا دارید، و [مالیات] زکات را بپردازید، و با رکوع کنندگان، رکوع کنید».
(وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ)2 ؛ (و با مردم نیکو سخن گویید، و نماز را بر پا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید. سپس، جز اندکی از شما، روی برتافتید در حالی که شما رویگردان بودید).
آیاتی نظیر: بقره/ 110، نساء/ 77، نساء/ 103، انعام/ 72، اعراف/ 29، یونس/ 87، حج/ 78 میتواند به این موضوع اشاره داشته باشد.
(عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ)3 ؛ به انسان آنچه را نمیدانست آموخت».
(وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُکُمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ)4 ؛ (و حال آنکه آنچه را شما و پدرانتان نمیدانستید، (بوسیله آن) آموزش داده شدید. بگو: «خدا!» سپس آنان را در فرو رفتنشان (در باطل) رها کن؛ در حالی که بازی میکنند!). همچنین آیاتی مانند: الرحمن/ 4؛ بقره/ 129؛ آل عمران/ 164؛ جمعه/ 2 میتواند به این موضوع اشاره داشته باشد.
(إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ)1 ؛ (هیچ چیز از (پاداش) کارهایتان را از شما کم نمیکند).
(کُونُوا قَوّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّهُ أَوْلی بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً)2 ؛ «بر پادارندگان دادگری باشید؛ [و] برای خدا گواهی دهید، و گر چه (این گواهی) به زیان خودتان، یا پدر و مادر و نزدیکان (شما) باشد؛ اگر (یکی از آنها) توانگر یا نیازمند باشد، پس (در گواهی شما تأثیر نگذارد، چرا که) خدا سزاوارتر به (حمایت از) آن دو است. و از هوی [و هوس] پیروی نکنید؛ که منحرف میشوید. و اگر (حق را) تحریف کنید، یا (از آن) روی گردانید، پس در حقیقت خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
(یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ)3 ؛ (ای داود! در واقع ما تو را جانشین [= نماینده خود] در زمین قرار دادیم؛ پس بین مردم بحق داوری کن، و از هوس پیروی مکن که تورا از راه خدا گمراه میسازد؛ در حقیقت کسانی که از راه خدا گمراه شوند، به خاطر فراموشکردن روز حساب، عذاب شدیدی برای آنان است!)
همچنین آیاتی نظیر: ص/ 22، غافر/ 78، غافر/ 20، بقره/ 282 میتواند به این مطلب اشاره داشته باشد.
(وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً)1 ؛ (و پروردگارت فرمان قطعی داده: که جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید؛ اگر یکی از آن دو، یا هر دو نزد تو به [سنّ] پیری برسند، پس به آن دو «اُف» (= کوچکترین سخن اهانتآمیز) مگوی؛ و آن دو را با پرخاش مران؛ و به آن دو سخنی ارجمند گوی).
(وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً)2 ؛ (و حق نزدیکان و بینوا و در راه مانده را، به او بده؛ و با اسرافکاری، (اموال خود را) تلف مکن)، همچنین آیاتی مانند: روم/ 38، بقره/ 180، بقره/ 83، لقمان/ 14 و... میتواند به این مطلب اشاره داشته باشد.
نساء/ 12 و 176 و 11؛ بقره/ 83؛ بقره/ 180.
(لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ)3 ؛ (برای مردان از آنچه کسب کردهاند، بهرهای است. و برای زنان [نیز] از آنچه کسب کردهاند، بهرهای است).
(وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً)4 ؛ «و مَهریههای زنان را (به عنوان هدیه یا) بدهی به آنان
بپردازید؛ و اگر به میل خودشان چیزی از آن را به شما [ببخشند]، آن را گوارا (و پاک و) دلچسب بخورید». آیاتی مثل: نساء/ 24، نساء/ 98، حجرات/ 11، طلاق/ 1 و... به این موضوع اشاره دارند.
(اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ)1 ؛ (عدالت کنید! که آن به (خود نگهداری و) پارسایی نزدیکتر است. و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، که خدا به آنچه انجام میدهید، آگاه است).
(إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)2 ؛ (در واقع خدا، به عدالت و نیکی و ادای (حق) نزدیکان فرمان میدهد؛ و از [کار] زشت و ناپسند و ستم منع میکند؛ (خدا) شما را پند میدهد، تا شاید شما متذکّر شوید).
(وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللّهَ کانَ سَمِیعاً بَصِیراً)3 ؛ «و هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید. در حقیقت نیکو چیزی است که خدا شما را به آن پند میدهد؛ بدرستی که خدا، شنوای بیناست».
آیاتی مانند: شوری/ 15؛ مائده/ 8؛ نساء/ 135؛ بقره/ 282؛ نحل/ 76؛ طلاق/ 2؛ بقره/ 194؛ بقره/ 190؛ مائده/ 94؛ حج/ 53؛ قصص/ 50؛ شوری/ 40؛ آلعمران/ 192؛ توبه/ 19؛ انعام/ 152 میتواند به این موضوع اشاره داشته باشد.
یادآوری
حقوق افراد براساس مسئولیت و ظرفیت افراد و با توجه به حکمت الهی، میباشد که برای انسانها تعیین شده است که در مواردی مساوی و در مواردی متفاوت میباشد؛ به عنوان مثال: همه انسانها از حق «رسیدن به کمال معنوی» به طور مساوی برخوردارند اما برخی به صورت «مرد» و برخی دیگر به صورت «زن» آفریده شدهاند که به طور طبیعی هر نوعی به تناسب خلقت و آفرینش خود، حقوقی را دارا هستند و به تناسب زمان، مکان و شرایط دیگر و همچنین براساس عملکرد ارادی خویش، به کمال معنوی خود نزدیک میشوند.
بنابراین عدالت در حقوق انسانها، به معنای تساوی حقوق آنها نیست بلکه براساس ظرفیت مخلوق و مسئولیتهایی است که به عهدهی او گذاشته شده است که البته براساس حکمت و عدل الهی میباشد.
همانطور که حقوق دانش آموزان راهنمایی و دبیرستان با دانشجویان متفاوت است، چرا که ظرفیتها و مسئولیتهای آنها متفاوت است؛ ولی در شرایط مساوی حقوق مساوی نیز دارند.
منابع جهت مطالعه بیشتر
عدل الهی، شهید مطهری.
کتاب «باران مهر»، دکتر رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
*پرسش:
*پاسخ:
اولاً: این ارتباط زمانی نمود پیدا میکند که جدایی بین روح و بدن یا خروج روح از بدن صورت گیرد مثل خواب و مرگ.
ثانیاً: راوی با تمسک به آیه شریفه (اللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها...)1 از امام کاظم علیه السلام سوال میکند آیا شما معتقد نیستید طبق این آیه شریفه، همه ارواح به هنگام خواب به سوی خداوند میروند و خداوند هر کدام را بخواهد میگیرد و هر کدام را بخواهد رها میکند؟
نقل شده که حضرت علیه السلام در پاسخ فرمودند: آنچه به سوی خداوند میرود ارواح عقول است اما «ارواح حیات» در بدن باقی است و جز با مرگ از بدن خارج نمیشود. در خاتمه امام کاظم علیه السلام دلیل بقاء روح حیات یا روح حیوانی را حرکت بدن در هنگام خواب ذکر میکنند(1).
همین مطلب را مفسر اصلی قرآن، امام صادق علیه السلام به طور دقیق بیان فرمودند: و آن این است که حضرت به شخصی فرمودند: آیا خورشید را در آسمان ندیدهای که چگونه در جایگاه خود قرار دارد و شعاع آن به زمین میرسد، روح نیز در حالی که اصل آن در بدن است به طرف آسمان حرکت میکند(2).
ثالثاً: ما میبینیم اگر مراد از روح که هنگام خواب گرفته میشود همان چیزی باشد که موجب بقاء بدن و ادامه فعالیت دستگاههای اصلی آن میگردد، در این صورت باید با خارج شدن آن از بدن و صعودش به آسمان فعالیت دستگاههای اصلی بدن متوقف شده و حیات و زندگی پایان پذیرد اما با تمسک به این دو روایت که به صورت دقیق مساله را موشکافی کردند میفهمیم که انسان دارای دو نفس یا روح میباشد:
روح یا نفس عقلی که در هنگام خواب از بدن جدا میشود و به آسمان میرود.
روح یا نفس حیوانی که در هنگام خواب در بدن باقی میماند و باعث ادامه حیات میشود.
*پرسش:
*پاسخ:
واژة «رحم» در لغت: «رَحِم» (فتح اول و کسر دوم) از رحمت به معنای رأفت و مهربانی است و چون فامیل و بستگان از یک رحم خارج شدهاند و نسبت به همدیگر عطوفت و مهربانی دارند؛ رحم نامیده شدهاند(1)و برای رحم زن، محل رشد جنین، اصطلاح شده است و جمع آن نیز ارحام است. رحم به معنای رحم زن، در قرآن همیشه جمع (ارحام) آمده است.
اگر واژه «رحم»، برای انسانها به کار گرفته شود به معنای رقت قلب و عاطفه است مانند اینکه، فلانی به فلانی رحم کرد. اما اگر رحم به خدا نسبت داده شود به معنای احسان، انعام، تفضّل است مانند اینکه «رحم الله فلاناً؛ خدا رحمت کند فلانی را»(2)مشتقات «رحم» در قرآن، رحیم، رحمن، رُحْم و... آمده است. در نتیجه «رَحِم» در لغت به معنای رحمت، رأفت و مهربانی است از اینکه رحم مادر را «رحم» مینامند، به خاطر آن است که آنجا کانون عطوفت و مهربانی و محبت است.
راز محبت مادر
عوامل فراوانی در محبت مادر نسبت به فرزند موثر است، از جمله:
بیشتر آنها به علت نداشتن پشتوانه تکوینی و غریزی، زودگذر و فانی هستند. اما عشق مادر به فرزند و عشق به خداوند و غیره جاویدان و ذاتی است(1).
بعد از لقاح، نطفه در رحم مادر جایگزین میشود و از خون مادر تغذیه میکند و بیش از 9 ماه با مادر مأنوس است و زندگی میکند؛ و بعد از تولد نیز 2 سال کامل از شیر مادر (که آن هم از خون او گرفته میشود) تغذیه میکند. به عبارت دیگر میتوان گفت: فرزند عضو دیگر مادر میباشد که از او جدا شده است. و همه اینها سبب ایجاد انس و محبت و عاطفه بین مادر و فرزند میشود.
یکی از عوامل اصلی تشکیلدهنده جنین، نطفه زن (اوول) میباشد که این نطفه، دارای کروموزم و ژنهاست که انتقالدهنده خصوصیات فیزیکی، روحی و اخلاقی مادر به فرزند است که این مسئله رابطه عاطفی بین مادر و فرزند برقرار میکند.
دانشمندان روانشناس دربارهی علاقه و تمایل مادر به فرزند علاوه بر آنکه به بعد غریزی موضوع اذعان دارند؛ با آزمایشات گسترده بر روی حیوانات به این نتیجه رسیدهاند که بعد از تولد بچه، «هورمون پرولاکتین» در خون ترشح میشود و سبب ازدیاد محبت و علاقه و تمایل مادر به فرزند میشود(2).
در نتیجه میتوان گفت: بین مادر و فرزند یک رابطه غریزی، تکوینی و الهی است و علاوه بر آن پرورش جنین در رحم مادر و استفاده از خون او، و شیر او، باعث تمایل و عشق مادر به فرزند میشود.
برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به:
*پرسش:
*پاسخ:
آیه شریفه (کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ) در سه جای قرآن آمده است. آیه 185 سوره آلعمران، آیه 35 سوره انبیاء و آیه 57 سوره عنکبوت.
آیه (کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ) ؛ «هر شخصی چشنده مرگ است.» یک قانون کلی در نظام خلقت اشاره دارد که طبق آن موجودات در نهایت خواهند مُرد. منتها بحث سر این است که واژه «نفس» که میمیرد، در اینجا به چه معناست؛ به معنای روح یا جسم؟
مقصود از نفس در این آیه مجموعه جسم و جان است، لذا برخی از دردها را بدن میچشد و روح هم هنگام جداشدن از بدن، برخی ناراحتیها را تحمل میکند.
نکته
واژه «نفس» در قرآن همانطور که اینجا به معنای جسم و روح آمده، گاهی به معنای روح آمده است، مثل (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ)1 و (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها)2 که خداوند به نفس و حالت تعادلی که دارد، قسم میخورد. گاهی هم به معنای بدن است، مثل (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ)3 ؛ (هر کس، شخصی را بدون (ارتکاب قتلِ) کسی یا فسادی در زمین بکُشد)، که در حقیقت جسم کشته میشود.
ممکن است گفته شود در «مَنْ قَتَلَ نَفْساً» جسم و روح با هم به قتل میرسد. چون جسم خودش به تنهائی قابل به قتل رساندن نیست.
در پاسخ میگوییم وقتی جسم را قطعه قطعه یا جدا میکنند او میمیرد، و وقتی مُرد، روح از بدن جدا میشود.
باید توجه کنیم که واژة نفس گاهی به معنای مطابقی و زمانی معنای تضمنی دارد، یعنی گاهی واژة نفس بر کل وجود، شخص انسان و مجموعه روح و جسم اطلاق میشود و گاهی بر یک بخش اطلاق میشود.
این واژه گاهی در کل و گاهی در جزء کاربرد دارد. مفسران هم به این مطلب اذعان دارند.
مقصود از چشیدن مرگ
مقصود از چشیدن، احساس کامل است، یعنی انسان گاهی غذایی را با چشم میبیند یا با دست لمس میکند که این احساس کامل نمیباشد، احساس کامل وقتی است که انگور را در دهانتان بگذارید و بخورید. در نظام خلقت هم مرگ غذایی است که انسان با جسم و جانش و با تمام وجودش خواهد چشید. برخی با توجه به همین تعبیر استفاده کردهاند که مرگ در زبان و فرهنگ قرآن، چیز عدمی نیست لذا فرمود مرگ را میچشید، مرگ فنا و نابودی نیست و الا چشیدنی نبود. چشیدن مرگ، یعنی احساس کامل و احساس کامل هم توسط روح - که از جسم جدا میشود - و جسم - که از روح جدا میشود - انجام میشود، لذا رابطهی آنها رابطهای تنگاتنگ است.
آیا روح و نفس با روان یکی است؟
در این مورد اختلاف نظر وجود دارد و روانشناسان معمولاً از واژه
«روح» و «نفس» استفاده نمیکنند و در مذاکرات حضوری نیز متمایل هستند که مرز روح از روان جدا باشد و حفظ شود. به عبارت دیگر گاهی به حالات و نمودهای مادی روح انسان روان گفته میشود و همیشه این دو مطلب تطابق ندارد هر چند که شخصیت انسان یک موجود بیشتر نیست و دارای ابعاد مختلف است که از هر جهت نام روح، نفس، ذهن، عقل و روان بر او گذاشته میشود. البته نفس گاهی به جسم انسان هم گفته میشود (همانطور که گذشت).
*پرسش:
*پاسخ:
درآمد
یکی از نعمتهایی که پروردگار در اختیار انسان قرار داده است نعمت حافظه میباشد که البته میتوان از برخی فراموشیها را نیز به عنوان یکی از نعمتهای پروردگار یاد کرد مثلاً زمانی که انسان حادثهای ناگوار برایش اتفاق میافتد یا اینکه مصیبتی بر او وارد میشود و خاطرهای بد در ذهنش ایجاد میگردد چقدر به جاست که به مرور زمان آن خاطره را به دست فراموشی میسپارد اگر بنا بود ذهن طوری طراحی شود که هیچ چیز را فراموش نکند و همیشه این صحنهها در جلوی انسان حاضر باشد زندگی بسیار تلخ و ناگوار میشد.
مفهومشناسی فراموشی از منظر قرآن
مسألۀ فراموشی در آیات به چند معنی آمده است که میتوان آنها را در موارد زیر خلاصه کرد:
1 - نسیانی که در مورد حوادث و اسامی اشخاص و اطلاعات به دست آمدۀ قبلی انسان، بر ذهن عارض میشود، این همان فراموشی معمولی است که در نتیجهی تزاحم و تداخل معلومات، به مردم دست میدهد قرآن به این نوع فراموشی چنین اشاره میفرماید: (سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی)1 .
2 - نسیانی که حاوی معنای سهو است مثلاً میخواهد در مورد چند موضوع صحبت کند و برخی را فراموش میکند و پس از مدتی به یاد میآورد. (مثل مسألۀ فراموشی ماهی در داستان حضرتموسی علیه السلام و خضر)(1)؛
3 - فراموشی به معنای عدم توجه به موضوع؛
(نَسُوا اللّهَ فَنَسِیَهُمْ)2 ، یعنی آنها به علت بیتوجهی به اوامر خداوند از اطاعت باری تعالی سرپیچی کردند و «فَنَسِیَهُمْ» یعنی خداوند هم فضل خود را از آنها برداشت. و آنها را به خودشان واگذاشت.
در جای دیگر میفرماید: (وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ)3 ؛ یا نسیانی که به حضرت آدم علیه السلام نسبت داده شده (وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً)4 .
عدم یاد خدا و فراموشی
قرآنکریم، عدم یاد خدا را موجب خود فراموشی میداند و چنین میفرماید:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ)5 ؛ (و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند پس (خدا) خودشان را از یادشان برد.)
قرآن در این آیه میفرماید: فراموش کردن خدا سبب خود فراموشی میشود زیرا فراموشی پروردگار سبب میشود که انسان در لذات مادی و شهوات حیوانی فرو رود و هدف آفرینش خود را فراموش کند؛ و خودفراموشی به این معنا است که شخصی ارزشها و استعدادها و لیاقتهای
1) (1) کهف / 63.
ذاتی خود را که در او نهفته است فراموش کند، و خود فراموشی به این معنا است که شخصی ارزشها و استعدادها و لیاقتهای ذاتی خود را که در او نهفته است فراموش کند، و از خود بیگانه شود و از جمله عواملی که در این فرایند فراموشی نقش آفرین است شیطان میباشد که به برخی آیات آن اشاره میکنیم:
شیطان و فراموشی
آیات مختلفی از قرآن جریان فراموشی را به شیطان نسبت میدهد و شیطان را در فراموشیها دخیل میداند از جمله:
(وَ إِمّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْری مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ)1 ؛ (لبته اگر چه این آیه خطابش با پیامبر است اما با الغای خصوصیت پیروان و مؤمنین را نیز شامل میشود(1).
موضوع حضرت یوسف را فراموش کرد: (فَأَنْساهُ1 الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ)2 ؛ (شیطان یادآوری به اربابش را از یاد او برد پس (یوسف) چند سالی در زندان درنگ کرد).
زمانی که حضرت موسی علیه السلام میخواست به دیدار حضرت خضر برود وقتی حضرت موسی به محلی خاص رسیدند ماهی را که همراه داشتند فراموش کردند: (قالَ أَ رَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنا إِلَی الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِیهُ إِلاَّ الشَّیْطانُ أَنْ أَذْکُرَهُ)3 ؛ (گفت: «آیا ملاحظه کردی؟ هنگامی که به صخره پناه بردیم، پس براستی من (داستان) ماهی را فراموش کردم - و جز شیطان آن را از یاد من نبرد - که آن را به یاد (تو) آورم).
در آیاتی از سوره مجادله بخشی از توطئه منافقان را برملا میسازد و آنها را با نشانههایشان به مسلمانان معرفی میکند(1)سپس سرنوشت منافقان تیره دل را اینگونه تصویر میکند:
(اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ)5 ؛ (شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از یاد آنان برد؛ آنان حزب شیطانند). شیطان بر آنها مسلط شده و خدا را به کلی فراموش کردهاند.
عوامل مؤثر در تقویت حافظه
در اینجا به بیان عوامل مؤثّر در حافظه و یادگیری که برخی از صاحبنظران(2)به آنها اشاره کردهاند میپردازیم:
الف. تمرکز: در آیات متعددی قرآن کریم به «تدبر» و دقت در خواندن قرآن دعوت میکند که این واژه و واژه «تعقل» در آیات قرآن بسیار به چشم میخورد و اشاره به تمرکز بر آیات قرآن دارد.
ب. بهداشت مغز و قوه حافظه: در مورد تقویت حافظه بحثی مطرح است به نام «بهداشت مغز» که برای بالابردن ضریب هوش و حافظه دستوراتی برمیشمارد از جمله: هواخوری در هوای آزاد، سیگار نکشیدن و از مواد الکلی پرهیز کردن.
البته بحث بهداشت تغذیه در قرآن بحث بسیار قابل توجهی است که قرآن از خوردن برخی چیزها منع میکند و به خوردن برخی چیزها دعوت مینماید مثلاً میفرماید: از شراب اجتناب شود. در بررسیها روشن شده که مواد الکلی موجب ضعف حافظه میشود و علاوه بر آن آثار زیانبار دیگری نیز در پی دارد و استفاده از مواد الکلی و مسکرات تثبیت خاطرهها را به شدت کاهش میدهد(1).
ج. خوردن عسل موجب تقویت حافظه میشود(2). قرآن در مورد عسل میفرماید: (فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ)3 ؛ «در آن برای مردم درمانی است.»
د. تدریج: همانگونه که میدانیم قرآن یک نزول دفعی دارد و یک نزول تدریجی که با الگوگیری از این کتاب مقدس استفاده میشود که برای ماندگارتر بودن یک مطلب باید آن را به تدریج در ذهن جای داد.
(وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ)4 ؛ (و کسانی که کفر ورزیدند، گفتند: «چرا قرآن جُملگی یک (باره) بر او فرو فرستاده نشده است؟!» اینگونه (قرآن را بتدریج فرو فرستادیم) تا دل [سوزان] تو را بدان استوار گردانیم).
ه -: برای حفظ تاریخ و مطالعه آن لازم نیست تمام جزئیات را حفظ کنیم که این خود روش قرآن است که برای بیان یک قطعه تاریخی همه جزئیات را بیان نمیفرماید بلکه نکات مهم و پندآموز یک واقعه را بیان کرده که از جهتی باعث میشود جریان در ذهن ماندگارتر شود و از طرفی با انبوه اطلاعات کمفایده روبرو نشویم و از جهت دیگر خستهکننده و ملالآور نباشد.
و: قرآن دستور به تقوا و دوری از گناه میدهد که هرچه ضمیر انسان پاکتر و نورانیتر باشد ضریب هوش و حافظه او نیز بالاتر میرود و تمرکز را بالاتر میبرد، از این رو میفرماید:
(اتَّقُوا اللّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّهُ)1 ؛ (و خدا به شما آموزش میدهد.)
در روایات برای تقویت حافظه توصیههایی شده از جمله:
الف) حجامت عقل را تقویت میکند و بر قدرت حافظه میافزاید(1).
ب) کُندر: بر شما باد کُندر، زیرا عقل را تقویت، ذهن را ذکاوت و چشم را جلا میبخشد و فراموشی را از میان میبرد(2).
ج) هر کس ناشتا برخوردن مویز مداومت کند، فهم، حافظه و ذهن روزی او میشود(3).
د) عسل: هر کس حافظه میخواهد عسل بخورد(4).
ه -) از پیامبر صلی الله علیه وآله حکایت شده: سه چیز حافظه را تقویت میکند: قرائت قرآن و خوردن عسل و کُندر(5).
و: در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام حکایت شده: مسواکزدن، روزه گرفتن و قرائت قرآن(1). در روایات دیگری برخی مواردی که موجب فراموشی و کندی ذهن میشود میشود شمرده شده است از جمله: خوردن سیب ترش، خوردن گشنیز، پنیر و پس ماندة موش، خواندن نوشتههای روی قبر، راه رفتن میان دو زن، حجامت در گودی پس سر، و ادرار کردن در آب راکد(2)، نگریستن به دارآویخته، فراوان خوردن گوشت حیوان وحشی و گاو(3).
مسألۀ تذکر و یادآوری در زندگی انسان اهمیت بسیار زیادی دارد چرا که یادآوری معلومات و مهارتهای گذشته ما را برای مقابله با مشکلات آینده توانا میسازد. برخی از یادآوریها از نظر دینی و قرآنی بسیار حائز اهمیت است از جمله:
همیشه به یاد خدا بودن، یادآوری نعمتهای پروردگار، یادآوری آخرت و روز پاداش و عذاب، زیرا اینگونه یادآوریها انسان را به تقوی و عمل صالح و آراسته شدن به فضایل اخلاقی وا میدارد. این موضوع در قرآن با عبارتهای گوناگونی آمده است:
«أَ فَلا تَذَکَّرُونَ، قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ، لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ»
قرآن به این مطلب اشاره دارد که خداوند قرآن و پیامبر را نازل فرموده تا خداوند و روز رستاخیز را که از آن غافل ماندهاند و فراموش کردهاند را یادآوری فرماید: (فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعِیدِ)4 ؛ (وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ)5 ؛ (فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ)6 .
قرآن و درمان فراموشی
درمان فراموشی ناشی از غفلت دل از خداوند متعال، تنها با یاد مستمر و همیشگی خداوند و ذکر نعمتها و تفضلات او و یادآوری آیات الهی و به خاطر آوردن آخرت و روز حساب میسر میشود. قرآن در آیهی زیر اهمیت ذکر خدا را به عنوان درمان این نوع فراموشی، بیان داشته است.
(وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذا نَسِیتَ)1 قرآن مؤمنانی را که به یاد خدا هستند میستاید و آنان را به عنوان، صاحبان خرد توصیف میکند.
از آنجا که یاد خدای متعال درمانگر فراموشی و غفلت دل است، خداوند به ما امر فرموده است که شب و روز و صبح و شام همواره به یاد او باشیم و آنقدر این ذکر و یاد خدا را تکرار کنیم تا به صورت ملکه و دائمی همواره در ذهن و خاطر ما رسوخ کند.
ذکر خدا باعث حضور دائمی باری تعالی در دل است به طوری که انسان حتی یک لحظه هم از یاد خدا غافل نمیماند این مسأله ما را به یاد یکی از اصول یادگیری یعنی «تکرار» میاندازد. تکرار باعث میشود تا ذکر و یاد خدا در دل تثبیت شود. اگر بپذیریم که اساس و پایه درمان این نوع فراموشی، تکرار ذکر خدا برای تثبیت این عادت و استقرار آن در رفتار انسان است میتوان این نتیجه را گرفت که درمان فراموشی معمولی اطلاعات و معلومات، با تکرار آن یعنی با یادآوری چندباره آن امکانپذیر میباشد و این همان چیزی است که روانشناسان معاصر در پژوهشهای خود بدان رسیدهاند و روانشناسان بیشتر توجه خود را در مسأله فراموشی غالباً به نوع اول و دوم منحصر کردهاند و متعرض نوع سوم فراموشی که در قرآن آمده است نشدهاند(1).
1) (2) برگرفته شده از کتاب قرآن و روانشناسی، دکتر محمد عثمان نجاتی، ترجمه عباس عرب، ص 291-302 (یادآوری و فراموشی در قرآن).
*پرسش
*پاسخ:
قرآن کریم با اینکه کمتر به موضوعات جزیی میپردازد، مسأله خواب و رؤیا را به طور دقیق و همه جانبه بیان میکند. به گونهای که انسان با سیری در تفاسیر آیات قرآنکریم به جنبههای روانشناختی، جامعهشناختی و ارزش و اعتبار این مسأله و تاثیر آن در زندگی پیمیبرد.
قرآنکریم خواب را به عنوان یک پدیده مهم آفرینش و یکی از نعمتهای بزرگ الهی بر انسان یاد میکند و میفرماید: (وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتاً)1 ؛ (و خواب شما را (مایه) استراحت قرار دادیم).
و در جای دیگر خواب را به عنوان یکی از آیات و نشانههای قدرت حکیمانه خود ذکر میکند: (وَ مِنْ آیاتِهِ مَنامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ)2 ؛ (و از نشانههای او خواب شما در شب و روز است).
با اینکه تقریباً یک سوم زندگی هر انسان را خواب تشکیل میدهد و انسان در هر شبانه روز با آن مواجه است اما هنوز خیلی از اسرار آن شناخته نشده است و همچنان ذهن دانشمندان را به خود مشغول کرده است اگر چه تاکنون نظرات گوناگون و بعضاً ضد هم از طرف دانشمندان و اندیشمندان ارائه شده اما نه تنها اسرار آن کشف نشده بلکه بر زوایای پنهان آن افزوده است.
مفهومشناسی خواب
معادل خواب در زبان عربی کلمه «نَوْمْ» میباشد که همراه با مترادف خود «مَنامْ» در آیات قرآن و روایات استعمال شده است.
برخی واژه شناسان در مورد خواب نوشتهاند:
خواب بیهوشی سنگینی است که عارض بر قلب میشود و آن را از شناخت اشیاء باز میدارد و به همین خاطر گفته شده است که خواب آفت است چرا که خواب برادر مرگ است(1).
و برخی دیگر نوشتهاند: خواب حالت آسایش در انسان و حیوان است که توأم با آرامش و از کار افتادن حواس ظاهری میباشد(2)، اما دقیقترین تفسیر را برای خواب قرآن کریم بیان میکند و آن را یک نوع قبض روح و جدایی روح از بدن معرفی میکند، آنجا که میفرماید:
(اللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی...)3 ؛ (خداجانها را هنگام مرگشان و (نیز روح) آنکه نمرده است را در خوابش بطور کامل میگیرد. پس (جان) کسی را که مرگ را بر او مقرر کرده نگاه میدارد و (روح آن) دیگری را تا سرآمد معیّنی باز میفرستد؛ قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند).
برخی از نکات مهم در آیه شریفه:
الف: «توفّی» در لغت به معنای دریافت کردن و تحویل گرفتن روح میباشد نه از بین رفتن و نابود شدن(3).
ب: شباهت مرگ و خواب: 1. خواب مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ خواب شدید و بزرگ؛ 2. در هر دو مرحله روح و نفس انسان از نشئهای به نشئهای دیگر انتقال مییابد.
ج. تفاوت بین خواب و مرگ: در حین خواب انسان غالباً توجه ندارد و هنگامی که بیدار میشود نمیداند که در حقیقت از سفری بازگشته بر خلاف مرگ که همه چیز بر او روشن است.
ماهیت خواب
خواب ماهیتی دو بُعدی دارد:
بُعد اول جسمانی است؛ از نظر جسمی تعطیل قوای جسمانی و حواس ظاهر است؛ بُعد دوم روحانی است؛ که نوعی گریز و رجوع [برگشتن] به باطن و ملکوت است.
اسرار خواب
خواب مانند مرگ از نظر علم از مجهولات است و آنچه علم در این زمینه میشناسد قسمتی از جریانات جسمانی است که در قلمرو بدن صورت میگیرد(1).
1) (1) برگرفته از کتاب زندگی جاوید یا حیات اخروی، شهید مرتضی مطهری، ص 19.
*پرسش:
*پاسخ:
در مورد علت خواب و اینکه چرا جانوران به خواب نیاز دارند فرضیههای گوناگونی ارائه گردیده است که برخی آنها را به اختصار ذکر میکنیم: عوامل خواب:
دیدگاه اول: خواب، منع تحریک مراکز عالی مغز (عامل عصبی)
این نظریه تا حدودی مورد پسند برخی از دانشمندان قرار گرفته و آن عبارت از: منع و بازداشت گستردهای که سراسر مراکز عالی مغز را فرا میگیرد و برای مدتی این مراکز از فعالیت محروم میمانند.
توضیح اینکه قدرت سلولهای سیستم عصبی و نیروی مقاومت آنها محدود است و کار مداوم که در ساعات بیداری انجام میدهند باعث خستگی و فرسودگی آنها میشود و اگر این روند ادامه پیدا کند موجب ویرانی و اضمحلال آنها میگردد. لذا به خاطر وسیلهای که میتواند خستگی سلولها را بر طرف سازد و به آنها نیرو و توان تازهای بدهد خوابیدن است، زیرا هنگام خواب مراکز فعال مغز از کار باز میایستد و در استراحت کامل قرار میگیرد. (یعنی این استراحت کامل سیستم عصبی باعث کسب قدرت جدید برای یک دوره فعالیت چند ساعته میشود) البته
1) (1) برای توضیح بیشتر ر. ک: نظریات پاولوف در مورد خواب و رویا، ترجمه و تألیف مهندس غلامرضا اربابی، انتشارات موسسه مطبوعاتی فرضی، چاپخانه مرد مبارز، 1347، ص 32-48. و همچنین کتاب، گفتار فلسفی آیهالکرسی، محمدتقی فلسفی، انتشارات دانشگاه، 1351، ص 153.
روشن است که مراد از توقف فعالیت سیستم عصبی و مراکز عالی مغز در حال خواب توقف و تعطیلی مطلق نیست زیرا توقف مطلق و همه جانبه به معنای مرگ است. بلکه مراد قسمت اعظم این مراکز فرماندهی است(1).
نکته: چیزی که باعث شده است دانشمندان از رسیدن به یک جواب قابل قبولی در رابطه با علت پدید آمدن خواب عاجز بمانند و بعضاً نظرات متضادی ارائه دهند همان تفکر مادی آنهاست. یعنی میخواهند بدون پذیرفتن اصالت و استقلال روح به حل این معما بپردازند لذا به خطا میروند.
دیدگاه دوم
براساس جهان بینی الهی و طبق قرآن کریم و روایات خواب قبل از آن که پدیدهای جسمانی باشد یک پدیده روحانی است که بدون شناخت صحیح روح تبیین ماهیت و علت آن غیرممکن میباشد.
براساس جهان بینی الهی و طبق آنچه از آیات و روایات در این زمینه بدست میآید، علت اصلی پدید آمدن خواب همان قبض روح توسط خداوند و عروج روح انسانی از عالم ملک به عالم ملکوت میباشد که این امر باعث متوقف شدن مراکز عالی مغز و سیستم اعصاب و از کار افتادن دستگاه درک و شعور میشود، زیرا همانطور که بیان شد آنچه به هنگام خواب به آسمان صعود میکند و در محضر ربوبی حاضر میشود «روح انسانی» که در برخی روایات از آن به «روح عقل» تعبیر شده است و آن همان چیزی است که باعث درک و شعور و شناخت و اندیشه میگردد، اما [روح حیوانی] در بدن باقی مانده و موجب بقاء و حیات آن و ادامه فعالیت دستگاههای اصلی آن میشود(2).
بررسی
هیچکدام از این دو فرضیه به تنهایی نمیتواند این معما را حل کنند، بلکه هر دو در کنار هم پاسخ پرسش ما میباشند. زیرا قبض روح توسط خداوند و عروج روح انسانی از عالم ملک به عالم ملکوت طبق یک معیارهای خاصی و شرایط ویژه صورت میگیرد و خداوند حکیم سیستم بدن را چنان با روح تنظیم نموده که هرکدام در شرایطی خاص بر دیگری اثر میگذارد. چند نمونه از حالتهای خاص همانند: گریه، خنده، شادی، غم، درد و... که در هر کدام از این حالتها جسم و روح با هم متأثر میشوند و جدای از هم نیستند از جمله این حالتها خستگی و فرسودگی سلولهای سیستم عصبی در مراکز عالی فرماندهی بدن (مغز) است که در این هنگام گرانولهای سلولهای مغزی از بین رفته و مغز قدرت و توانایی ادامه فعالیت ندارد و اگر این روند ادامه پیدا کند سبب اضمحلال این سیستم خواهد شد. لذا در چنین موقعی خداوند حکیم طبق قانون حکیمانه خود «قبض روح میکند» تا آرامش و آسایش دوباره را به وسیله این فعل و انفعالات که به طور قهری بر روی سیستم بدن اثرگذار است باز گرداند چون مغز در این مدت مانند یک باتری که زیر شارژ قرار گرفته باشد شارژ میشود و وقتی که بیدار میشویم سلولهای مغزی مملوّ از گرانولهاییاند که مواد شیمیایی لازم برای عملکرد خوب مغز را دارند.
در اینجا میتوان این نتیجه را گرفت که نقش اصلی در حیات بشر را روح بازی میکند و در ادامه خواهیم گفت که رویاهای انسان هم متناسب با پاکی و لطافت یا گرفتگی روحی آنها صورت میگیرد و جسم فقط یک وسیله میباشد. حال دو روایت از ائمه معصومین علیهم السلام در مورد خواب ذکر میکنیم.
روایت اول: امامرضا در مورد خواب فرمودند: «هو قوام الجسد وقوته»(1)؛ «خواب قوام بخش بدن و مایه قوت و بهرهمند شدن است».
1) (1) میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 10، ص 258.
روایت دوم: امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«لابد لهذا البدن ان تریحه حتی تخرج نفسه، فاذا خرج النفس استراح البدن وفیه قوةً علی العمل»(1)؛ «ناگزیر باید این بدن را آرام گذاری تا روح از آن خارج گردد، زیرا با خارج شدن روح، بدن استراحت کرده و توانایی مجدد برای کار و تلاش پیدا میکند».
پس به نظر میرسد در روند شکلگیری خواب عوامل مختلفی دخالت دارند اما اصلیترین عامل همان قبض روح توسط خداوند حکیم میباشد. البته به این شرط که بپذیریم عامل عصبی برای چنین قبضی مقدمه میباشد. این مساله را با دقت در برخی آیات میتوان فهمید.
خداوند حکیم در سوره مبارکه قصص آیه 72 میفرماید:
(قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّهُ عَلَیْکُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللّهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ) ؛ (بگو: آیا به نظر شما اگر خدا روز را برای شما تا روز رستاخیز دائمی گرداند، غیر از خدا کدام معبود است که برای شما شبی را آورد که در آن آرام گیرید؟)
با تأمل در این آیه شریفه و آیات سوره مبارکه نبأ(2)این تحلیل به دست میآید که روشنایی روز نیز خود نعمتی است بینظیر، جنب و جوش و حرکت میآفریند، انسان را برای کار و تلاش آماده میسازد. روشن است که انسان بر اثر کار و تلاش روزانه دچار خستگی عضلانی و عصبی خواهد شد، در چنین سیستم خسته و فرسودهای روح نمیتواند کارایی کاملی داشته
باشد و به راحتی مسیر رشد و کمال را طی کند شاید به همین خاطر باشد که در روایات آمده است، در هنگام خستگی و کسالت عبادت نکنید، چون عبادت جنبه روحانی دارد و جسم خسته نمیتواند مرکب خوبی برای روح
باشد. لذا میبینیم قرآن میفرماید اگر خداوند شب را برای آرامش و تجدید قوا قرار نمیداد زندگی شما مختل میشد. در آیه دیگر برای اینکه عامل اصلی خواب را معرفی کند و روشن سازد که همه چیز انسانها به دست خداست میگوید: (اللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ...)1 ؛ (خدا جانها را هنگام مرگشان و (نیز روح) آنکه نمرده است را در خوابش بطور کامل میگیرد. پس (جان) کسی را که مرگ را بر او مقرر کرده نگاه میدارد و (روح آن) دیگری را تا سرآمد معیّنی باز میفرستد...).
لذا خواب را در کنار مرگ ذکر میکند، از این آیه استفاده میشود که:
انسان ترکیبی از روح و جسم میباشد و عامل اصلی حیات جسم، روح است.
روح نسبت به بدن سه حالت دارد:
الف. ارتباط تام = حالت حیات و بیداری؛ ب. ارتباط ناقص = حالت خواب؛ ج. قطع ارتباط = حالت مرگ.
خواب دلیلی روشن است برای استقلال و اصالت روح
تمام این امور به دست قدرت خداوند انجام میگیرد (1)[لا مؤثر فی الوجود الا الله]
خواب از نظر پزشکی
از نظر پزشکی هم ثابت شده است که سیستم بدن بعد از یک دوره نافعال به طور طبیعی آماده فعالیت دوباره میباشد، چراکه در حقیقت همه ما در بدنمان یک ساعت درونی داریم که با آهنگ 24 ساعته کار میکند.
1) (2) برگرفته از تفسیر نمونه، ج 19، ص 479-477.
این آهنگ به طور دقیق با مقدار کورتیزونی که توسط غدد فوق کلیوی ترشح میشود، در حدود 3 تا 4 صبح به پایینترین حد خود میرسد. در اینجا است که غدد فوق کلیوی شروع به فعالیت میکنند تا آن را جایگزین کنند. به این ترتیب وقتی کورتیزون در ارگانیسم زیاد شد، زمینه برای بیدار شدن بین ساعت 6 تا 9 صبح فراهم میشود.
در افراد سحرخیز، حضور کورتیزون زودتر پدیدار میشود و افرادی که صبحها به زحمت از خواب بیدار میشود، حضور کورتیزون در ارگانیسم آنها تأخیر دارد. در هر صورت زود بیدار شدن و یا دیر بیدار شدن، به طور دقیق با حضور کورتیزون در بدن رابطه دارد. بیشتر بعد از خوردن غذا، مقدار کورتیزون بدن کاهش مییابد و حالت چرتزدگی و خوابآلودگی بعد از ظهر به این علت است. خداوند در مغز انسان دو مرکز قرار داده که خواب تحت کنترل آنهاست. یعنی میل به خواب را تحت دو عامل افزایش یا کاهش میدهد.
عوامل خارجی: تاریکی، عادتهای اجتماعی، عادتهای فامیلی، و...
عوامل درونی: خستگی جسمی، خستگی روحی و عکس العملهای شیمیایی، که ارگانیسم و سلولهای مغزی در اواخر روز ترشح میکنند و مقدار خواب را تنظیم میکنند.
البته هیچ کس نمیتواند مقدار معینی را به عنوان مقدار خواب لازم برای عموم انسانها تعیین کند چرا که این امر بستگی به موقعیت و ساختمان روحی و جسمی آنها دارد، اما روانشناسان به صورت تخمینی گفتهاند مقدار خواب در کودکی و بلوغ فرق دارد. وقتی دوره رشد و نمو پایان یافت، در حدود 23 سالگی تقریباً 7 تا 8 ساعت خواب مورد نیاز است. مقدار خواب به تدریج با بالا رفتن سن کم میشود به این ترتیب که در هر
ده سال یک ساعت از خواب کاهش مییابد و در سن 60 سالگی این مقدار به 4 ساعت میرسد(1).
بحث و بررسی قرآنی پیرامون خواب بسیار گستردهتر از این است که در این جزوه بگنجد، چرا که خواب همانند مرگ دارای اسرار و رموز فراوانی میباشد که قرآن آنها را از زوایای مختلف با ظرافت خاصی بیان کرده است.
1) (1) مجموعه پرسشها و پاسخها درباره: خواب، رؤیا، تعبیر. احمد لقمانی، انتشارات عطر سعادت، 1380، ص 18.
*پرسش:
*پاسخ:
یکی از شگفتیهای آفرینش، خلقت موجوداتی است که در پس پردهی غیب به سر میبرند و در معرض دید انسانها قرار ندارند. قبل از آن که، به مسئلهی تأثیر جنیان بر انسان پرداخته شود لازم است درباره جن و ویژگی آن از نگاه قرآن و روایات بپردازیم.
«جن» در لغت، به معنای چیزی است که از حسّ انسان پوشیده باشد و به همین جهت به طفلی که در رحم مادر پوشانده شده «جنین» میگویند؛ و باغی را که زمینش را درختان پوشاندهاند «جنّة» مینامند(1)و کسی که دیوانه باشد و عقل او پوشیده باشد؛ مجنون میگویند. پس خصوصیات این موجود؛ خفاء و پنهان بودن است و در فارسی به آن «پری» گفته میشود.
بعضی از دانشمندان از آنها به نوعی از «ارواح عاقله» تعبیر میکنند که مجرد از ماده میباشند، البته معلوم است که تجرد کامل ندارند چرا که چیزی که از ماده (آتش) آفریده شده مادی است، ولی نیمه تجردی دارد، چرا که با حواس ما درک نمیشود، و به تعبیر دیگر یک نوع «جسم لطیف» است(2).
در قرآن مجید به وجود «جن» تصریح شده است و واژه «جن، جان و جنه»، 32 بار تکرار گردیده است و یک سوره(3)به نام «جنّ» داریم که از 28
آیه این سوره، 19 آیه درباره خلقت جن و ایمان آنها به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و خضوع در برابر قرآن مجید و ایمان و اعتقاد آنها به معاد و وجود گروهی مومن، کافر و... میباشد. علامه شعرانی مینویسند: جن طایفهای از مخلوقات خدایند که وجودشان به شرع ثابت شده است. اما ماهیت آنها را نمیدانیم چیست؟ جن، از عالم غیب است و هر کس ایمان به غیب دارد ایمان به جن نیز بر وی دشوار نیست. اگر ما جنس و ماهیت آنها را نمیدانیم منافی ایمان به وجود آنها نیست و از صفاتی که خداوند برای آنها بیان کرده است میتوان به معرفت آنها نزدیک شد(1).
جن از نگاه قرآن
برخی از صفات جن، که در قرآن مجید بیان شده است عبارتند از:
«جن» مانند انسان، مکلف به اعمال است «و جن و انسان را جز برای پرستش [خود] نیافریدم»(2).
پیامبران الهی به سوی جنیان نیز فرستاده شده بودند و در میان مفسران گفتگو است که آیا رسولان و «فرستادگان» جن از جنس خود آنها بوده یا از نوع بشر بوده است و قرآن کریم در این باره میفرماید:
(یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتِی...)3 ؛ (ای گروه جن و انس! آیا رسولانی از شما به سوی شما نیامدند که آیات ما را برایتان بازگو کردند...).
ظاهر آیه این است که جنیان از جنس خودشان پیامبر داشتند اما آن چه از آیات سورهی جن استفاده میشود این است که قرآن و اسلام برای همه،
حتی برای جنیان نازل شده و پیامبر اسلام بر همه مبعوث بوده است؛ ولی مانعی ندارد که رسولان و نمایندگانی از خود آنها از طرف پیامبر صلی الله علیه وآله مأمور دعوت آنها بوده باشند(1)پس با «رسل منکم» منافاتی ندارد.
با توجه به این که تمام پیامبران الهی از انسانها برگزیده شدند و جنیان نیز به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله که از نوع بشر بوده ایمان آوردند و از او تبعیت کردند؛ و نیز سجده ملائکه در برابر حضرت آدم و اینکه حتی شیطان که از طایفه جن بوده دستور به سجده داشته، دلیلی بر فضیلت نوع انسان بر جن است. پس این که در بین عوام مشهوراست که به جن، «از ما به خاطر میگویند» بیمورد است(2).
انسانها در معرض دید جنیان قراردارند ولی ما آنها را نمیبینیم. دربارهی برحذر داشتن بنیآدم از شیطان و اتباع او در قرآن آمده است: «[چرا] که او و طایفهاش، از جایی که آنان را نمیبینید، شما را میبینند.»(3)و به حکم آیه قرآن، ابلیس از جن است(4)و چنانچه گذشت عدم رویت آنها با وجود خارجی داشتن آنها منافات ندارد.
با این که از آیات قرآن به خوبی استفاده میشود که انسانها برتر از طائفه جن هستند. با این حال نام آنها در قرآن بر انسان مقدم داشته شده است، مانند این دو آیه (وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ)5 ؛ (ما جن را پیش از آن (پیش از آفرینش انسان) از آتش سوزان آفریدیم) و (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ)6 .
این مقدم شدن ظاهراً به خاطر آن است که آفرینش آنها قبل از آفرینش آدم بوده است. پس چون در آفرینش مقدم هستند، در ذکر هم مقدم آمدهاند(1).
از کارهایی که برای حضرت سلیمان علیه السلام انجام میدادند نشان میدهد که جنها نیز مانند آدمیان کار میکنند و قدرت کار دارند و از برخی کارهای آنها حاکی از وجود تمدن در میان آنهاست (یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِیاتٍ)2 ؛ (سلیمان هر چه میخواست از معبدها و ظرفهای بزرگ غذا همچون حوضهای بزرگ بود و دیگهای عظیم ثابت برای او تهیه میکردند) و آیات دیگری که در سوره «ص» و «سبأ» آمده است به خوبی استفاده میشود که جنها، افرادی باهوش و فعال و هنرمند و صنعتگر و با مهارتهای مختلف هستند(2).
تسخیر گروهی از جنها توسط حضرت سلیمان علیه السلام در قرآن اشاره شده است. «گروهی دیگر از شیاطین (جنّ) را در غل و زنجیر تحت سلطه او (سلیمان) قرار دادیم(3)» و فلسفهاش این بوده که در میان جنیان افرادی بودند که به عنوان یک نیروی مفید و سازنده قابل استفاده نبودند و چارهای جز این نبود که آنها در بند باشند تا جامعه از شرّ مزاحمت آنها در امان بماند؛ و این تعبیر به غل و زنجیر با این که جنّها طبعاً جسم لطیفی هستند و تناسبی با آنها ندارد، کنایه از جلوگیری آنها از فعالیتهای تخریبی است(4).
جنها دارای عقل، علم، درک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال هستند(5).
آنها دارای تکلیف و مسئولیت و دارای اختیار هستند(1).
آنها دارای مؤنث و مذکر و دارای اولاد هستند(2).
گروهی از آنها مؤمن و صالح و گروهی کافر هستند(3).
آنها دارای حشر و نشر و معادند(4).
آنها در آسمانها بودند و خبرگیری و استراق سمع داشتند و در زمان نزول قرآن ممنوع شدند(5).
هر زبانی را میفهمند و با هر زبانی تکلّم میکنند(6).
دارای عمر طولانی هستند(7).
دین خاصی ندارند، دین آنها مانند دین آدمیان است(8).
تاثیر جنیان بر روح و جسم انسان
شیطان یا جنیان به هیچ وجه اراده و آگاهی انسان را سلب نمیکنند بلکه آنها دعوت کنندهای بیش نیستند و این انسانها هستند که با اراده و اختیار خودشان دعوت آنها را میپذیرند. شیطان به قلب انسانهای مؤمن راه پیدا نمیکند، (إِنّا جَعَلْنَا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ)9 .
و اگر انسان دریچه قلب خود را به روی آنها ببندد؛ نمیتوانند تأثیر بگذارند، چنانچه قرآن کریم میفرماید:
(إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ)1 ؛ (تسلّط او تنها بر کسانی است که وی را به سرپرستی میگیرند؛ و (بر) کسانی که آنان به او (= خدا) مشرکند). آری، ممکن است زمینههای قبلی و مداومت بر کار خلاف، یک نوع حالت سلب اختیار در برابر وسوسهها در وجود او ایجاد کند. (مانند معتادین به مواد مخدر که بر اثر کوچکترین وسوسه به سوی آن میروند) باز قرآن کریم میفرماید:
(إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ)2 ؛ (در حقیقت بندگانم (را) برای تو هیچ تسلّطی بر آنان نیست، مگر کسانی از گمراهان که تو را پیروی میکنند).
خداوند در سوره ابراهیم آیه 22، از زبان شیطان میفرماید:
«و شیطان، هنگامی که کار پایان یافت میگوید: «در حقیقت، خدا وعده حق به شما وعده داد؛ و [من] به شما وعده دادم، و [لی] با شما تخلّف کردم؛ و برای من هیچ تسلّطی بر شما نبود، جز اینکه شما را فراخواندم و [درخواست] مرا پذیرفتید، پس مرا سرزنش مَکنید، و خودتان را سرزنش کنید؛ من فریادرسِ شما نیستم، و شما فریادرس من نیستید. براستی که من شریک قرار دادن شما، پیش از این (مرا برای خدا) را انکار میکنم.» در واقع ستمکاران برایشان عذاب دردناکی است!»
نتیجهگیری:
الف. جنیان و شیطانها به وسیله وسوسه انسانها را میفریبند: (فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الْخُلْدِ...)3 ؛ (شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم میخواهی تو را به درخت جاودانگی رهنمون سازم).
شهید مطهری مینویسد:
«قلمرو شیطان تشریع است نه تکوین. نفوذ او در اندیشه است نه در بدن و تن انسان، و نفوذ در اندیشه در حد وسوسه کردن است و در خیال، یک امر باطل را جلوه میدهد، و هیچگونه تسلطی بر انسان ندارد(1)».
ب. شیطان کارهای خلاف و زشت را برای انسان زینت میدهد(2).
ج. وسوسه شیطان ضعیف است. انسان با تلاش و مجاهدت نفس میتواند بر وسوسهها پیروز گردد، چنانچه قرآن کریم میفرماید:
(فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً)3 ؛ (پس با دوستان شیطان پیکار کنید همانا نیرنگ و تزویر شیطان ضعیف است).
د. دوری از ذکر خدا موجب تسلط وسوسههای شیطانی میشود(3).
از امام جعفر صادق علیه السلام حکایت شده:
«شیطان بر انسان مسلط نمیشود و او را وسوسه نمیکند، مگر اینکه از ذکر خدا غافل شود... وسوسه چیزی است که از بیرون دل ناشی میشود، اما به اشارهی دل، و با مدخلیت طبع، که خیال و وهم باشد»(4).
در نتیجه موجودات نامرئی تأثیری بر انسان نمیگذارند و آنها نقش وسوسهگر و دعوتکننده به شر را بازی میکنند و هیچ کسی را در عمل، مجبور نمیکنند(5)، زیرا اجبار با اختیار و اراده انسان که یکی از علل وجود بهشت و جهنم است، سازگاری ندارد. (إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً)7 ؛ (ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد یا ناسپاس).
هر چند عوام، تأثیر مستقیم جنیان را بر جسم و روح انکار نمیکنند اما دلیل قطعی درباره آن در دست نداریم.
تسخیر موجودات نامریی
به تسخیر درآوردن فرشته، شیطان و جنیان ممکن است و آنها نیز زیر سلطه انسانها در میآیند هر چند از لحاظ فقه اسلامی تسخیر آنها حرام شمرده شده است(1). ولی در قرآن و روایات به این نکته اشاره شده که انسانهایی آنها را به تسخیر خود درآوردند.
مانند:
الف. خداوند درباره ارتباط جنیان با انسانها میفرماید:
(وَ أَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً)2 ؛ (و اینکه همواره مردانی از انسان (ها) به مردانی از جن پناه میبردند، و [لی] بر پوشش (گناه) آنان بیفزودند).
ب. در زمان حضرت سلیمان جنیان و پرندگان در تسخیر او بودند، چنانچه در قرآن میخوانیم:
(وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ)3 ؛ (شکریان سلیمان، از جنّ و انسان و پرنده، برایش گرد آوری شدند، و آنان (از پراکندگی و بی نظمی) بازداشته میشدند).
یکی از گردنکشان جن به سلیمان گفت: من تخت ملکهی سبا را پیش از آنکه از جای برخیزی از سرزمین او به اینجا میآورم(2).
گروهی از جنیان کارهای زیادی برای حضرت سلیمان کردند، مانند: ساختن معبدها، تمثالها، تهیه ظرفهای بزرگ و...(1).
ج. شیاطین برای حضرت سلیمان غواصی و کارهای دیگر نیز میکردند:
(وَ مِنَ الشَّیاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَ یَعْمَلُونَ عَمَلاً)2 ؛ (و از شیطانها کسانی برایش غواصی میکردند؛ و کاری غیر از آن (نیز) انجام میدادند).
نتیجه
موجودات غیبی قابلیت آن را دارند که به تسخیر و سلطهی انسانها درآیند و تحت فرمان انسان عملی را انجام دهند. البته در مورد حضرت سلیمان، شاید دستور خاصی وجود داشته است که مجاز بوده جنیان را به تسخیر خود در آورد.
معرفی کتاب
برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه شود:
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج 11، ص 79.
ر. ک: جن و شیطان، زین العابدین دستداده
توحید استاد مطهری.
الشبهات وردود، محمدهادی معرفت.
1) (1) سبأ / 12.
*پرسش:
*پاسخ:
خوارق عادات حضرت سلیمان عبارتند از:
(وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً)1 ؛ (به یقین به داود و سلیمان، دانشی دادیم).
(وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ)2 ؛ (و سلیمان از داود ارث برد و گفت: ای مردم! زبان پرندگان به ما آموزش داده شد).
(وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ)3 ؛ (لشکریان سلیمان، از جن و انسان و پرنده، برایش گردآوری شدند و آنان (از پراکندگی و بینظمی) بازداشته میشدند).
(حَتّی إِذا أَتَوْا عَلی وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ...)4 ؛ (تا هنگامی که (لشکریان سلیمان) به سرزمین مورچگان رسیدند؛ مورچهای گفت: ای مورچگان...).
(وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّابٌ)5 ؛ (و پرندگان را (رام او ساختیم) در
حالی که گرد آمده [و] همه به سوی او بازگشت میگردند)؛ (وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ...)1 ؛ (و به یقین به داود از جانب خود بخششی دادیم؛ (و گفتیم): ای کوهها همراه پرندگان با او (در تسبیح حق) هم آواز شوید).
(فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخاءً حَیْثُ أَصابَ)2 ؛ (و باد را رام او ساختیم، در حالی که به فرمانش به نرمی به هرکجا خواست روان میشد).
(وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ...)3 ؛ (و برای سلیمان باد را (رام ساختیم که به وسیله آن مسافرت کند) در حالی که با مداد آن، یک ماه و شامگاه آن یک ماه بود...).
(وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ عاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها وَ کُنّا بِکُلِّ شَیْءٍ عالِمِینَ)4 ؛ (و برای سلیمان تندباد را [رام ساختیم؛] در حالی که به فرمان او به سوی سرزمینی که در آن برکت نهادیم روان میشد؛ و (ما) به هر چیزی دانا بودیم).
(وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ...)5 ؛ (لشکریان سلیمان، از جن و انسان و پرنده برایش گردآوری شدند...).
(... وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ...)1 ؛ (... برخی از جنها کسانی بودند که به رخصت پروردگارش پیش او کار میکردند).
(یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها...)2 ؛ ((سلیمان) گفت: ای اشراف! کدام یک از شما تخت او (بلقیس) را برای من میآورد...).
(قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ) ؛ (زیرکی از جنیان گفت: من آن را نزد تو میآورم پیش از آن که از جایگاهت برخیزی در حالی که قطعاً من برای این (کار) نیرومندی درستکار هستم)(1).
(وَ الشَّیاطِینَ کُلَّ بَنّاءٍ وَ غَوّاصٍ وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفادِ)4 ؛ (و شیطانها را (از) هر بنّا و غوّاص (رام او ساختیم) و (گروه) دیگر را که نزدیک به همدیگر در زنجیرها [بسته شده] اند (تحت سلطه او قرار دادیم).
(وَ أَسَلْنا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ)5 ؛ (و چشمه مس گداخته را برای او روان ساختیم).
کاوشی در مواهبی که خدای متعال به حضرت سلیمان ارزانی داشته و اینکه دانش بشری تا چه اندازه توانسته به آن نایل گردد.
1) (3) نمل / 38.
حضرت سلیمان در بیان برخی از علومی که نصیب وی و پدر بزرگوارش حضرت داود شد میفرماید:
(یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ)1 ؛ (ما زبان و منطق پرندهها را میدانیم خداوند آنچه را لازمه ارشاد و هدایت در این نظام است به ما داده است چه در مسائل تشریع و چه در مسائل تکوین و بسیاری از امور را مسخّر ما کرده است و این فضلی آشکار است).
شاهد
در قیامت آنگاه که انسانها از شهادت اعضاء و جوارح تعجب کرده، از آنها میپرسند چرا علیه ما گواهی دادهاید؟ میگویند: خدایی که همه چیز را به سخن درآورد، ما را گویا کرده است.
(وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ)2 .
معلوم میشود نطق خاصی است که خدای سبحان با آن نطق موجودات را انطباق میکند پس غیر از آن اصوات و علایم و شواهدی که نشانه امور شخصی است، منطقی هم هست که موجودات عالم از آن برخوردارند لیکن فهم آن نصیب افراد عادی نیست؛ چنان که تحصیل آن به علم الدراسه میسور نیست.
سلیمان و داود منطق الطیر را میدانستند اما نه به این معنا که تنها از علایم و رفتار حیوانات پی به مقاصدشان ببرند بلکه افکار و اندیشههای حیوانات را هم به وسیله حروف یا غیر حروف تشخیص میدادند مانند داستان نمل و هدهد. حضرت سلیمان و داود علیهم السلام از استدلال، طرز تفکر و اندیشههای این حیوانات، باخبر بودند ولی ما انسانهای عادی چون اعضا و جوارح و مشاعرمان به گناه آلوده است نسبت به این علوم و عوالم محروم و
نامحرمیم نه این که کسی جلوی مدارک و مشاعر ما را گرفته یا خداوند بر چهره و جمال آفرینش پرده آویخته باشد بلکه این پرده که تار و پود آن گناهان است دستباف خود ماست که به دیدگان خود آویختهایم این گناه است که پرده چشم و گوش شده و موجب ناشنوایی و نابینایی آنهاست(1).
فضلی که خدای متعال به سلیمان علیه السلام ارزانی داشت، مرتبتی ویژه او و به طریق خارقالعاده است که در میان بشر معمول نیست نه آن که حاصل تلاش و پژوهش او بوده و یا این که کوشیده باشد ابزار تفاهم پرندگان و دیگر جانوران را از روی حدس و گمان دریابد؛ چنانکه دانشمندان از این طریق میخواهند به برخی از این امور دست یابند(2). از ظاهر سیاق آیه بر میآید که برای مرغان منطقی است که خدای سبحان علم آن را تنها به سلیمان علیه السلام داده بود و این که بعضی از مفسرین گفتهاند که: نطق مرغان، معجزهای به آن جناب بوده وگرنه خود مرغان هیچ یک زبان و نطق ندارند، حرف صحیحی نیست.
کشفی که اخیراً علماء طبیعی به آن دست یافتهاند این است که اصولاً ساختمان گوش انسان طوری است که تنها صداهای مخصوص و ناشی از ارتعاشات مادی مخصوص را میشنود و آن ارتعاشی است که در ثانیه کمتر از 16 هزار و بیشتر از 32 هزار نباشد که اگر ارتعاش جسمی کمتر از آن و یا بیشتر از آن باشد، حس سامعه و دستگاه شنوایی انسان از شنیدن آن عاجز است ولی معلوم نیست که حس شنوایی سایر حیوانات نیز عاجز از شنیدن(3)آن باشد، ممکن است آنچه را که ما نمیشنویم و یا بعضی از آنها را سایر حیوانات بشنوند(4).
(1) خدای متعال به حضرت سلیمان قدرتی اعطاء نمود و باد را مسخر او کرد که مطابق فرمان او به نرمی حرکت میکرد و به هرکجا که میخواست میرفت و شیاطین را که طبیعت آنها تمرّد و سرکشی است، مسخّر او نمود که در سازندگی کشور و استخراج منابع گرانبهای دریا در خدمت او باشند و گروه دیگری در غل و زنجیر تحت سلطه او قرار گرفته بودند. چنین قدرت الهی و عظیمی که نیروهای جهان طبیعت و شیاطین متمرد را در اختیار داشته باشد شایسته هیچ انسان غیر معصومی نمیباشد چرا که سلیمان و امثال او از این قدرت در طریق آمال شخصی و سرکوبی دیگران، بسط تعدّی و ظلم بهره نمیگیرند و این نوع حکومت فقط سزاوار سلیمان بن داود و انسانهای معصومی است که به قدرت، به چشم وسیله مینگرند نه هدف، آن را ابزار بسط عدالت و آئین توحید میدانند نه ابزار آرزوها و رؤیاها. از آن جا که سلیمان از خداوند حکومتی را درخواست کرد که در آن باد و شیاطین در اختیار او قرار گیرند و چنین حکومتی شایسته انسانهای عادی و غیر معصوم نیست؛ از این جهت عرض کرد: حکومتی به من بده که شایسته کسی پس از من نباشد و مقصودش انسانهای عادی بودند نه انسانهای معصوم و پاکی مانند پدرش داود زیرا درخواست چنین اختصاصی، در حالی که افراد دیگری با او هم شأن و هم ملاک باشند(2)درخواست غیر صحیحی است که شایسته مقام انسان کامل نیست تا چه رسد به پیامبران به سخن دیگر:
او ملک و حکومتی خواست که نشانه نبوت و رسالت او باشد و جایگزین معجزات پیامبران گردد بنابراین اگر میگوید: «لما ینبغی لاحد من بعدی» مقصود وی کسانی است که در قلمرو نبوت او قرار میگیرند نه همه انسانهایی که تا روز قیامت گام بر روی زمین مینهند هرچند به سان او
معصوم و پیراسته از گناه و از آن جز به عنوان ابزار بسط عدالت و آئین توحید بهرهای نگیرند.
تبیین امور خارقالعاده حضرت سلیمان علیه السلام
سوال: امور خارقالعاده حضرت در زمره کدام یک از اقسام خارقالعاده جای دارد؟
چنان چه مروری بر نتائج مطالب قبل بنمائیم میتوان مطالب ذیل را متذکر شده تا این که پاسخ سوال را به دست آورد.
خارقالعاده از هرکس، عملی نیست.
امور خارقالعاده حضرت سلیمان در زمره معجزه اصطلاحی قرار نمیگیرد.
امور خارقالعادهای که در زمان حضرت، به دست ایشان محقق گردید، هیچ کدام در مقام تحدّی و صدق دعوی نبوت نبوده است.
حضرت سلیمان از خدای متعال درخواست نمود تا این مواهب به او عطا گردد که با معجزه تناسب ندارند.
با توجه به مطالب فوق میتوان این نتیجه مهم را به دست آورد که امور خارقالعادهی حضرت سلیمان قابل توجیه علمی بوده و قابل تطبیق با امور طبیعی است، به عبارت دیگر این امور اگرچه خارقالعاده است ولی قابل دستیابی و درک نمیباشد اگرچه ممکن است در اعصار جدید قابل فهم و درک نباشد ولی آنچه مسلم است این امور را نباید به عنوان معجزه نامگذاری کرده و به صرف خارق العاده بودن در زمره معجزه نام نهیم.
چنانچه امور خارقالعاده حضرت سلیمان، به عنوان معجزه اصطلاحی قرار گیرد نمیبایست اکنون بشر به ذوب مس دست یابد و حال آن که این روش وجود دارد. با این مطلبی که بیان گردید باید منتظر بود با پیشرفت دانش بشری، انسان بتواند بر زبان پرندگان و تسخیر باد فائق شود و این انتظار دوری نیست.
*پرسش:
*پاسخ:
«رزق» گاهی به معنای عطای جاری میباشد خواه آن «عطاء» دنیوی باشد یا اخروی و گاهی به معنای نصیب میباشد؛ و گاهی به آنچه که به شکم می رسد و با آن تغذیه میکنند نیز «رزق» میگویند (1)-(2).
و برخی دیگر مینویسند: «رزق» به معنای انعام و بخشش مخصوصی است که اولا بر اساس مقتضای حال طرف مقابل، و مطابق با آنچه که برای ادامه حیات به آن نیاز دارد باشد؛ و ثانیاً به صورت پیوسته و جاری میباشد(3).
رزق از نگاه قرآن
از موارد استعمال «رزق» به دست میآید که در معنای این کلمه نوعی بخشش و عطا هم نهفته است، مثلاً میگویند: «پادشاه به لشگریان رزق میدهد،» که این جمله تنها شامل مواد غذایی لشگر میشود... این معنای اصلی و لغوی «رزق» بود؛ ولی بعدها در معنای آن توسعه دادند و هر غذایی را که به آدمی میرسد، چه دهندهاش معلوم باشد و چه نباشد رزق خواندند، گویا رزق بخششی است که به اندازه تلاش و کوشش انسان به او میرسد
1) (1) مفردات راغب اصفهانی، مادهی «رزق».
2) (2) و از کتاب «صحاح اللغه» نقل شده است که:رزق یعنی آنچه که با آن نفعی حاصل شود. به نقل از التحقیق، ج 4، ماده (رزق) و همین معنا در کتاب لسان العرب و المنجد نیز آمده است.و از کتاب «مقاییس اللغه» نقل شده است: رزق در اصل به معنای اعطای وقت است؛ ولی در عطای غیر وقت هم استعمال میشود. لذا رزق [به طور کلی] به معنی عطای خداوند آمده است. (التحقیق، ج 1، ماده رزق).
3) (3) التحقیق، ج 1، ص 115.
هرچند که عطا کننده آن معلوم نباشد؛ سپس توسعه دیگری در معنای آن داده شد و آن را شامل هر سودی که به انسان رسد نمودهاند هر چند که غذا نباشد؛ و به این اعتبار همه مزایای زندگی اعم از مال، جاه، عشیره، یاران، جمال و علم و غیره را رزق خواندند(1).
چنانچه بیان شد «رزق» به معنای چیزی است که مورد انتفاع و بهرهبرداری شخصی قرار بگیرد. لذا از هر چیزی آن مقدار رزق است، که مورد استفاده واقع شود. پس اگر کسی مال بسیاری جمع کرده، که به غیر از اندکی از آن را استفاده نمیکند و یا نمیخورد، در حقیقت رزقش همان مقداری است که استفاده میکند یا میخورد، بقیه آن رزق او نیست مگر از این جهت که بخواهد به کسی بدهد، که از این جهت رزق است و از جهت خوردن رزق نیست.
پس وسعت روزی و تنگی آن به زیادی مال و اندک بودن آن ارتباطی ندارد، (چه بسیار افراد که مال بسیار دارند، ولی کم میخورند و چه بسیار افراد که به عکس آنانند)(2).
واژه «رزق» (به معنای مصدریاش عبارت است از روزی دادن و به معنای اسم مصدریش) عبارت است از هر چیزی که موجودی دیگر را در بقای حیاتش کمک نماید و در صورتی که آن رزق ضمیمه آن موجود و یا به هر صورتی ملحق به آن شود، بقائش امتداد مییابد، مانند غذایی که حیات بشر و بقائش به وسیله آن امتداد پیدا میکند که غذا جزء بدن او میگردد و نیز مانند همسر که در ارضای غریزه جنسی آدمی را کمک نموده و مایه بقاء نسل او میگردد و به همین ترتیب هر چیزی که دخالتی در بقای موجودی داشته باشد، رزق آن موجود شمرده میشود(3).
بخش دوم پرسش که آیا منظور از «رزق» فقط «رزق مادی» است یا شامل چیزهای دیگر نیز میشود؟
پاسخ آن است که در قرآن کریم 123 آیه آمده که در آن کلمه «رزق» و مشتقات آن بکار رفته است که آن آیات را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
(وَ کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّباً) ؛ (و از آنچه خدا «روزی» شما نموده، در حالی که حلال و پاکیزه است، بخورید).
و همچنین آیه 172 سوره بقره که میفرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ) ؛ (ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (خوراکیهای) پاکیزهای که روزی شما کردهایم بخورید).
لازم به تذکر است که رزق مادی در این قبیل از آیات هم شامل خوراکیها و هم غیر خوراکیها میشود.
(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ) ؛ (ای پیامبر) هرگز مپندار کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند، بلکه [آنان] زندهاند، [و] در پیشگاه پروردگارشان روزی داده میشوند!»
و همچنین آیه 62 سوره مریم که در مورد اهل بهشت میفرماید:
(وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا) ؛ (و در آنجا صبحگاهان و عصرگاهان، «روزی» آنان، برایشان (آماده) است).
و آیه 40 و 41 سوره صافات که در مورد مخلصین می فرماید:
(إِلاّ عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصِینَ أُولئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ) ؛ (جز بندگان خالص شده خدا؛ آنان برایشان «روزی» معیّنی است).
یادآوری: بعضی از این آیات هم ارزاق معنوی را شامل میشود و هم نعمتهای ظاهری بهشتی که برای اهل بهشت قرار داده شده است.
(إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ) ؛ ([چرا] که فقط خدا بسیار روزی دهنده [و] قدرتمند [و] استوار است).
در اینباره در تفسیر نمونه میخوانیم:
روزی تنها به معنای مواهب مادی نیست. روزی معنای وسیعی دارد که روزیهای معنوی را نیز در بر میگیرد، بلکه رزق اصلی، همین رزق و روزی معنوی است؛ در دعاها تعبیر «رزق» در مورد روزیهای معنوی بسیار به کار رفته است، در مورد حج میگوییم: «اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام.» در مورد توفیق اطاعت و دوری از معصیت آمده: «اللهم ارزقنی توفیق الطاعة وبعد المعصیة...» و در دعای روز پانزدهم ماه رمضان میخوانیم: «اللهم ارزقنی فیه طاعة الخاشعین» و همچنین در مواهب معنوی دیگر(1).
نتیجهگیری
رزق در قرآن محدود به رزق مادی نمیباشد و هر چیزی که انسان از آن بهرهمند شود رزقی است که از طرف خداوند به او رسیده و مقدر شده است؛ خواه مواهب مادی مثل مسکن، خوراک، پوشاک و... باشد و خواه امور معنوی، مانند هدایت، امام، معارف و علم و لذات روحی و توفیق عبادات باشد(2).
1) (1) تفسیر نمونه، ج 20، ص 374.
2) (2) «والأَرزاقُ نوعانِ: ظاهرة للأَبدان کالأَقْوات، وباطنة للقلوب والنُّفوس کالمَعارِف والعلوم؛ قال الله تعالی: وما من دابّة فیالأَرض إِلا علی الله رزقها. والرِّزْقُ: مایُنْتَفعُ به، والجمع الأَرْزاق. والرَّزق: العَطاء وهو مصدر قولک رَزَقه الله» (لسان العرب، ج 10، ص 115).
*پرسش:
*پاسخ:
برای پاسخ لازم است به چند نکته توجه نمود:
واژه «برکات» اعم از برکات مادی و معنوی میباشد. «برکات» جمع برکت است. این کلمه دراصل به معنای «ثبات» و استقرار چیزی است و به هر نعمت و موهبتی که «پایدار» بماند اطلاق میگردد، در برابر چیزهای بیبرکت که زود فانی و نابود و بیاثر میشوند»(1). برخی مفسران در مورد برکات، چند تفسیر نقل میکنند از جمله اینکه «منظور از برکات آسمانی، برکات معنوی و منظور از برکات زمینی برکات مادی» میباشد(2).
بنابراین صرف ثروتمند بودن یک جامعه، دلیل بر نزول برکات کامل بر آن جامعه نیست؛ چه بسا اموالی که در ظاهر زیاد است ولی در جایی مصرف میشود که بهرهای از آن برده نمیشود و چه بسیار اموالی که چون «پایدار» نیست فقط زحمت بدست آوردن و غم از دست دادن آن برای صاحبش میماند و چه بسا انسانهایی که از نظر مال و اموال فنی هستند ولی امنیت روانی ندارند.
الف. رفاه و گشایش برای خوبان که همراه برکات است، (لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ) ؛ ب. رفاه و گشایش برای کفار و نااهلان که همراه برکت نیست، (فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ)1 .
زیرا برخی نعمتها، ناپایدار و سبب غفلت و غرور و طغیان میشود. خداوند، این رفاه و گشایش کفار را مهلت و مایه پر شدن پیمانه آنان قرار داده است. بنابراین به هر نعمت ظاهری نباید دل خوش کرد، زیرا اگر این نعمتها برای مومنین باشد، مایه برکت است و اگر برای کفار باشد، ناپایدار و وسیله قهر الهی است(1).
«امهال» و «استدراج» دو سنت الهی است که معمولاً پس از امتحان انسانها به فقر و تنگدستی، به جریان میافتد. علامه طباطبایی در مورد سنتهای الهی مینویسند:
«بعد از اجرای این دو سنت [سنت امتحان و سنت مهلت دادن] خدای متعال سنت سوم خود یعنی [استدراج] را جاری مینمود، بدین ترتیب که انواع گرفتاریها و ناراحتیهای آنان را برطرف ساخته زندگیشان را از هر جهت مرفه مینموده و بدین وسیله روز به روز بلکه ساعت به ساعت به عذاب خود نزدیکترشان میکرد، تا وقتی که همهشان را به طور ناگهانی و بدون اینکه احتمالش را بدهند به دیار نیستی میفرستاد، در حالی که در مهد امن و سلامت آرمیده بودند و به علمی که داشتند و وسایل دفاعی که در اختیارشان بود، مغرور گشته و از اینکه پیشامدی کار، آنها را به هلاکت و زوال بکشاند غافل و خاطر جمع بودند»(2).
بنابراین اگر میبینیم در برخی از کشورهای غربی نعمت مادی فراوان یافت میشود و خدا ابواب نعمت خود را بر آنها گشوده است، نشانهای از «سنت استدراج الهی» است و به این وسیله خداوند حجت خود را به آنها تمام میکند تا در روز قیامت نگویند اگر به ما نعمت داده بودی ما به صراط مستقیم وارد میشدیم.
چنانچه در آیه (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ) دقت شود این نکته به خوبی مشهود است که «ایمان و تقوا سبب نزول برکات میشود، ولی هر نعمت و رفاهی نتیجه ایمان و تقوا نیست»(1). بنابراین اگر شاهدیم که در برخی کشورهای غربی نعمتهای مادی فراوان است چه بسا به خاطر نظم و انضباط و تحقیقات علمیشان میباشد و ما نباید انتظار داشته باشیم که اگر جامعهای تلاش علمی فراوانی کرد به خاطر کافر بودنش، به نتیجه نرسد. بلکه این خود یکی از سنتهای الهی است که هر کسی در هر زمینهای تلاش کند به نتیجه میرسد.
اما در مورد اینکه گفته میشود: «چرا جوامعی که دارای ایمان و پرهیزگاری هستند عقب ماندهاند؟» باید گفت: اگر منظور از ایمان و پرهیزگاری، تنها ادعای اسلام و ادعای پایبند بودن به تعلیمات انبیاء باشد، قبول داریم چنین افرادی عقب ماندهاند، ولی میدانیم حقیقت ایمان و پرهیزگاری چیزی جز نفوذ آن در تمام اعمال و همهی شئون زندگی نیست و این امری است که با ادعا تأمین نمیگردد(2).
بنابراین باید بین «عمل مسلمانان» و «اسلام» را تفکیک کرد و اعتراف کنیم که «تعالیم اسلام» چیزی است و «مسلمانان» چیز دیگر میباشند.
اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست
نتیجه
الف. چه بسا چیزهایی که ما داریم، یا در اختیار دیگران است و ما در آرزوی داشتن آن هستیم ولی در حقیقت آنها «نعمت» نیست بلکه «نقمت» است، و چه بسیار چیزهایی که فکر میکنیم «نقمت» است ولی در حقیقت «نعمت» است. از اینرو قرآن کریم با این آیهی شریفه (وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)1 آرامشی جدید به ما هدیه میکند.
ب. برکاتی که در آیه آمده اعم از برکات مادی و معنوی میباشد.
ج. شاید نعمتهایی که خداوند در اختیار آنها قرار داده به خاطر «سنت استدراج» و اتمام حجت بر ایشان میباشد.
د. برخی نعمتها در اثر نظم و... بدست میآید.
ه -. بین اسلام و ادعای مسلمانی تفاوت است و شاید محرومیت برخی مسلمانان از برکات الهی به خاطر عدم پایبندی واقعی آنان به اسلام است.
منابع جهت مطالعه بیشتر
علل پیشرفت و انحطاط مسلمین، زین العابدین قربانی.
*پرسش:
*پاسخ:
در پاسخ از این سؤال باید به سه موضوع بپردازیم:
پدیده شناسی عدالت؛
پدیده شناسی امنیت؛
نسبت بین عدالت و امنیت.
پدیدهشناسی عدالت: عدالت در اصل به معنای برابری و مساوات است مانند مساواتی که میان دو لنگه بار است(1).
و در اصطلاح به معنای تساوی در مقابل قانون است به این معنا که قانون میان افراد تبعیض قائل نشود بلکه رعایت استحقاق افراد را بکند و حقوق افراد صاحب حق را به اندازه استحقاقشان بدهد(2). بنابراین عدالت زمانی تحقق مییابد که هر صاحب حقی به حق خود برسد و حقوق افراد مزاحم یکدیگر نشود و یا این که حقوق برخی نادیده گرفته شود.
به نظر میرسد این گزاره که عدالت، ترازو و یا ملاک سنجش حق است. یک گزینه اصولی و اساسی در فهم کارکرد عدالت و جایگاه آن به شمار میرود. با این تعریف، عدالت، سنجه میزان و وسیلهای است که میتوان براساس آن برای تشخیص حق اقدام کرد(3). در این خصوص اولین چیزی که باید دانست؛ معیارهای این سنجه برای انجام محاسبه دقیق و تشخیص و تعریف مفهوم حق است.
اساسیترین معیارهای عدالت برای سنجش حق، آنطور که در منابع مختلف ذکر شده؛ برابری، انصاف، اعتدال و آزادی است(1).
اما حق عبارت از آن چیزی است که یک بازیگر بر اساس استحقاق باید از آن برخوردار شود. در اینجا حق به مثابهی امتیاز، مطالبه، اختیار و مصونیت قابل طرح است. «اعتدال» و موزون بودن به معنای قرار دادن هر چیزی در جای خود و مطابق با شرایط و شأن آن است(2).
و «برابری» به معنای نفی هرگونه تبعیض و رعایت استحقاقهاست. بنابراین به معنای تساوی مطلق نیست. زیرا تساوی مطلق خود نشاندهنده نابرابری است، لذا در برابری، استحقاقهای مساوی مدنظر است.
«انصاف» وضعیتی است که در آن قدرت و ثروت به صورتی مناسب بین اعضاء توزیع شده باشد و «آزادی» به مثابه آخرین معیار و قاعده عدالت، به معنای رفع محدودیت و آزادی عمل برای رسیدن به حق، یا ادای تکلیف به شمار میرود.
با توجه به تعیین جنبههای اصلی عدالت متوجه میشویم نقش عدالت، یک نفش تعادل بخش است. در واقع معیارهای عدالت نشان میدهد که مجری عدالت، تلاش دارد میان حق و عدالت و رابطهی متقابل آنان نوعی تعادل ایجاد کند و به نظر میرسد چنین وضعیتی هدف نهایی عدالت باشد، زیرا تعادل، آرام بخش است(3).
عدالت در یک تقسیم بندی بر دو قسم است:
1) (1) ر. ک: جان رالز، عدالت، انصاف و تصمیمگیری عقلایی، مترجم مصطفی ملکیان، کتاب نقد و نظر، ش 10 و بهرام اخوان کاظمی، مقدمهای برای جایگاه عدالت در اندیشههای سیاسی اسلامی، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق 7، ش 10.
2) (2) بهرام اخوان کاظمی، امام علی علیه السلام، عدالت و خشونت، کتاب نقد و نظر، ش 14 و 15.
3) (3) علی عبدالله خانی، عدالت و امنیت، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام، ش 33، ص 125 و 126.
الف. عدالت فردی: مانند عدالت امام جماعت که به معنای دوری او از گناه و معصیت است همچنین از اخلاق رذیله و کارهای غیر اخلاقی به دور باشد. بنابراین عدالت فردی، جامع عدالت اخلاقی و فقهی است.
ب. عدالت اجتماعی: یعنی احترام به حقوق دیگران و رعایت مصالح عمومی، و یا به عبارت دیگر شناخت حقوق طبیعی و قراردادی که جامعه برای تمام افراد قائل است، مانند تقسیم کار و دادن مزد به کارگران مطابق با کارایی آنان، و افزودن خدمات و تأمین اجتماعی که افراد برای حفظ بقای خود و تسهیل در پیشرفت کار و رسیدن به سعادت خود، حق دارند آنها را به دست آورند(1).
به عقیده برخی این عدالت به سه شکل است:
عدالت اداری؛ 2. عدالت اقتصادی و 3. عدالت قضایی(2)
پدیدهشناسی امنیت
از گذشته تا به حال، تلاشهای زیادی جهت تعریف امنیت انجام گرفته است. برخی گفتهاند: امنیت در اصل به معنای ایمنی از خطرات و آرامش قلب و خاطر بودن میباشد و در حقیقت حالتی است که انسان در آن حالت احساس امنیت و آرامش مینماید(3).
برخی امنیت را فقدان تهدید تعریف کردهاند و حفظ و تأمین آن را از طریق افزایش توان نظامی امکان پذیر دانستهاند. برخی امنیت را مترادف با صلح تعریف کردهاند و برخی دیگر مانند گالتنگ مفهوم «امنیت اطمینان بخش» را مطرح کردند و امنیت را مترادف با ریشه کنی خشونت از جوامع انسانی دانستهاند(4).
1) (1) جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفی، ترجمه منوچهر صانعی دره بیدی، ص 461.
2) (2) ر. ک: بهرام اخوان کاظمی، عدالت در اندیشههای سیاسی اسلام، ص 31-33.
3) (3) ر. ک: مفردات الفاظ قرآن، ص 90 تا 92 و قاموس قرآن، سیدعلی اکبر قریشی، ج 1، ص 123.
4) (4) علی عبدالله خانی، عدالت و امنیت، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام، ش 33، ص 123.
هرچند تعاریف مذکور تا حدودی صحیح هستند اما نمیتوانند برای کشف رابط و نسبت عدالت با امنیت به ما کمکی کنند بنابراین باید به ترسیم اجزای امنیت و رابطهی میان مؤلفههای مختلف امنیت بپردازیم.
امنیت یک مفهوم کلی است، لذا خودش دارای اجزایی است و جمع میان این اجزاء باعث ایجاد مفهومی به نام امنیت میشود.
اجزاء امنیت عبارتند از: ثبات و نظم که هرکدام با یکدیگر ارتباط دارند و دارای تأثیر و تأثر متقابل میباشند. از سوی دیگر این اجزاء هر کدام تعریف خاص خود را دارند. بنابراین نظم، وضعیتی است که از نظم کامل تا نظم ضعیف را شامل میشود. بدیهی است بینظمی بر ثبات تأثیرگذار خواهد بود و در حرکت ثبات، به سمت بیثباتی اثر خواهد گذاشت. بنابراین مطلوب یا نامطلوب بودن و ضعیف هریک از اجزاء بر روی یکدیگر تأثیر داشته و در نهایت بر روی امنیت تأثیرگذار خواهد بود.
در یک مجموعه امنیتی میان منافع (داشتهها) و اهداف (خواستهها) بازیگران تعامل وجود دارد. و نتیجه این تعامل رضایتمندی یا نارضایتی است و این سرآغاز و منشأ شکل گیری امنیت یا ناامنی است. نارضایتی یا رضایت بر روی اجزای امنیت تأثیر منفی یا مثبت دارد و به تناسب شدت آن میتواند کارکرد اجزای امنیت مانند «ثبات» و «نظم» را با «اختلال» رو به رو کرده و سرانجام منجر به یک حادثه امنیتی مانند «شورش» یا «جنگ» گردد(1).
از آنجا که عدالت، ایجاد توازن و تعادل میان دو یا تعداد بیشتر بازیگران و مبنای حق و تکلیف، براساس معیارهای از پیش تعیین شده و ثابت تعریف گردید و همچنین «حق» و «تکالیف» در واقع رابطه میان
1) (1) ر. ک: علی عبدالله خانی، نظریههای امنیت، مقدمهای بر طرحریزی دمترین امنیت ملی، انتشارات برابر معاصر، تهران، 1382، ص 260 تا 264.
داشتهها (منافع) و خواستههای (اهداف) بازیگران معرفی شد و امنیت نیز ایجاد تعادل میان خواستهها و داشتههای بازیگران متعامل در یک مجموعه امنیتی تعریف گردید. به نظر میرسد در نگاهی ابتدایی میتوان عدالت را مرکز ثقل امنیت تلقی کرد.
به نظر میرسد در برداشتی عمیقتر، سطح برقراری تعادل و توازن بر مبنای عدالت، با سطح برقراری توازن و تعادل بر مبنای امنیت متفاوت است.
همان طور که توضیح داده شد، امنیت از رضایت مندی و نارضایتی بازیگران متعامل آغاز میشود و دو مؤلفه اصلی نارضایتی و رضایتمندی نیز با نابرابری - برابری و محرومیت نسبی - و برخورداری تعریف گردید. در حالی که هرچند امنیت از رضایت مندی و نارضایتی آغاز میشود، اما علل این موضوع، ریشههای اجتماعی یا سیاسی داشته و در سطوح پایینتر قرار دارند. در همان سطوحی که عدالت قرار گرفته است. بنابراین توازن و تعادل بر مبنای حق و تکلیف که میتواند مبنای مناسبی برای ایجاد برابری و حذف بخش قابل توجهی از احساس محرومیتها باشد، میتواند مرکز ثقل امنیت نیز تلقی گردد. زیرا چنانچه تعادل و توازن در این ناحیه میان خواستهها و داشتههای بازیگران برقرار نگردد، پیآمد آن نارضایتی خواهد بود و این یعنی آغاز ناامنی(1).
نسبت عدالت و امنیت از دیدگاه قرآن کریم
از دیدگاه قرآن کریم ارتباط محکمی بین عدالت و امنیت در جامعه و حتی در فضای روحی افراد وجود دارد و هرگز بدون عدالت در اجتماع، افراد احساس امنیت و آرامش نمیکنند. قرآن کریم میفرماید:
1) (1) علی عبدالله خانی، عدالت و امنیت، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم 7، ش 33 ص 126 تا 129.
(الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ)1 ؛ (کسانی که ایمان آوردند، و ایمانشان را با ستمِ (شرک) نیامیختند، امنیت تنها برای آنهاست؛ و آنان رهیافتگانند!)
در آیه شریفه مذکور، مقصود از ظلم تنها «شرک» نیست بلکه «ظلم» معنای گسترده و عام دارد و شامل انواع ظلم میشود چنانکه «امنیت» در این آیه اعم از مجازات پروردگار و یا امنیت از حوادث دردناک اجتماعی است.
یعنی جنگها، مفاسد، جنایات و حتی امنیت و آرامش روحی تنها موقعی به دست میآید که در جوامع انسانی دو اصل «ایمان» و «عدالت اجتماعی» حکومت کند، اگر پایههای ایمان به خدا متزلزل گردد و احساس مسئولیت در برابر پروردگار از میان برود و عدالت اجتماعی جای خود را به ظلم و ستم بسپارد، امنیت در چنان جامعهای وجود نخواهد داشت. به همین دلیل با تمام تلاش و کوشش که جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط ناامنیهای مختلف در دنیا میکنند، روز به روز فاصله مردم جهان از آرامش و امنیت واقعی بیشتر میگردد، دلیل این وضع، همان است که در آیه فوق به آن اشاره شده، پایههای ایمان، لرزان و ظلم جای عدالت را گرفته است(1).
در آیه دیگر میفرماید:
(وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ)3 ؛ (خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و [کارهای] شایسته انجام دادهاند... و البته بعد از ترسشان (وضعیت) آنان را به آرامش مبدّل میکند...).
1) (2) تفسیر نمونه، ج 5، ص 320 و 321 (با تلخیص).
از مجموع آیه کریمه چنین برمیآید که خداوند به گروهی از مسلمانان که دارای دو صفت، ایمان و عمل صالح هستند، سه نوید داده است:
حکومت روی زمین
نشر آئین حق به طور اساسی و ریشهدار در همهجا (که از کلمه تمکین استفاده میشود)
از میان رفتن تمام اسباب خوف و ترس و وحشت و ناامنی.
بیتردید هرگز ظلم و ستم با ایمان و عمل صالح سازگاری ندارد و وقتی ظلم وستم نباشد امنیت پدید خواهد آمد(1).
بنابراین میتوان گفت از دیدگاه قرآنکریم دو مؤلفه مهم در تحقق امنیت مؤثر است:
یادآوری: موضوع امنیت و اقسام آن از جهات مختلف و به صورت گسترده در قرآن کریم مورد بحث قرار گرفته است که در اینجا مجال ذکر آن نیست(2).
*پرسش:
*پاسخ:
الف: برای اینکه معنای لغوی و اصطلاحی برکت معلوم شود اول نظرات اهل لغت و بعد نظرات مفسرین را نقل میکنیم سپس به جمع بندی مطالب میپردازیم:
واژه شناسان نوشتهاند:
«برکت» در اصل «از بَرَکَ البعیر» میباشد وقتی شتر روی زمین می نشیند و سینه او به زمین میرسد و به حالت ثبات و قرار میرسد عرب میگوید بَرَکَ البعیر. پس برکت به معنای ثابت بودن میباشد. و همچنین معنای رشد و نمو و زیاد شدن هم میدهد(1).
و برخی نوشتهاند:
«برکت» به معنای خیر و فضل و زیاده است چه مادی و چه معنوی(2).
نظر مفسران در مورد معنای برکت:
چون این معنا مستلزم یک نحوه قرارگرفتن و ثابت شدن است لذا این کلمه را در ثبوت که لازمه معنای اصلی است نیز استعمال کرده و میگویند: «ابترکوا فی الحرب»؛ «در جنگ پای برجا شدند و به عقب برنگشتند»؛ و به همین مناسبت آن محلی را که مردان دلیر و شجاعان لشکر موضع میگیرند
«براکاء» و «بروکاء» مینامند؛ و نیز در جایی که حیوان از راه رفتن باز میایستد و به هیچ وجه تکان نمیخورد میگویند: «ابترکت الدابة» و «آب انبار» را نیز به همین جهت «برکه» مینامند، برای اینکه آب انبار محل ثابت شدن و قرار گرفتن آب است.
و برکت ثبوت خیر خداوندی است در چیزی، و اگر در قرآن میفرماید: (لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ)1 برای این است که خیرات در زمین و آسمان قرار گرفته، همچنان که آب در برکه جای میگیرد. و مبارک چیزی است که این خبر در آن باشد و به همین معنا است آیه (هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ أَنْزَلْناهُ)2 ؛ سپس میگوید: از آنجایی که خیرات الهی از مقام ربوبیتش به طور نامحسوس صادر میشود و مقدار و عدد آن هم قابل شمردن نیست لذا به هرچیزی که دارای زیاده غیرمحسوسی است میگویند: این چیز مبارک و دارای برکت است، روایتی هم که میگوید: «هیچ مالی از صدقهدادن کم نمیشود». مقصودش همین نقصان غیرمحسوس است(1).
بنابراین، برکت به معنای خیری است که در چیزی مستقر گشته و لازمه آن شده باشد، مانند برکت در نسل که به معنای فراوانی اعقاب یا بقای نام و دودمان است، و برکت در غذا که به معنای سیر کردن مردم بیشتری است، و برکت در وقت که به معنای گنجایش داشتن برای انجام کاری است.
از آنجا که غرض از دین تنها سعادت معنوی و یا سعادت حسی است که به سعادت معنوی منتهی میشود، لذا مقصود از برکت در زبان دین آن چیزی است که در آن خیر معنوی و یا مادی منتهی به معنوی باشد، مانند آن
1) (3) نه کاهش مخصوص که بعضی از زیانکاران پنداشته و در رد آن گفتهاند: ما ترازو میگذاریم و از فلان مال، مقداری صدقه داده سپس آنرا میسنجیم و میبینیم که به مقدار صدقه کم شده است.
دعایی که ملائکه در حق ابراهیم علیه السلام کرده و گفتند: «رحمةالله وبرکاته علیکم اهلالبیت» که مراد از آن، برکت معنوی مانند دین و قرب خدا و سایر خیرات معنوی میباشد، و نیز برکت حسی مانند مال و کثرت و بقای نسل و دودمان و سایر خیرات مادی است که برگشت آن به معنویات میباشد.
بنابر آنچه گفته شد، معنای برکت مانند امور نسبی با اختلاف غرضها، مختلف میشود، چون خیر بودن هر چیزی به حسب آن غرضی است که متعلق به آن میشود، مثلا طعامی که انسان میخورد بعضی غرضشان از خوردن آن سیر شدن است، و برخی غرضشان از خوردن آن تنها حفظ سلامت است،... وعدهای دیگر غذایی را که میخورند به قصد شفا و بهبودی یافتن و رفع کسالت است، بعضی دیگر نظرشان از فلان غذا تحصیل نورانیتی است در باطن که بدان وسیله به خاطر بتوانند خدای را عبادت کنند. پس وقتی عمل واحدی غرضهای گوناگونی به آن تعلق میگیرد برکت در آن نیز معنایش مختلف میگردد، ولی جامع همه آن معانی این است که خداوند خیر منظور را با وسیله قراردادن برداشتن اسباب و موانع در آن غذا قرار داده؛ و در نتیجه غرض از آن حاصل میگردد(1).
در جای دیگر ایشان چنین میفرماید: «برکت» به معنای خیر بسیار، و «مبارک» به معنای محلی است که خیر کثیر بدان جا افاضه و داده شود(2).
«برکت» در اصل به معنای ثبوت است یعنی چیزی که به حال خود ثابت است. و برکت ثبوت و ماندن خیر است در حال نمو. «برکه» همان گودال شبیه حوض که آب را در خود نگه میدارد از همین ماده است که به واسطه ثبوت آب در آن، به این نام خوانده میشود(3).
«برکات» جمع «برکت» است و همان طور که قبلاً گفتیم، این کلمه در اصل به معنای ثبات و استقرار چیزی است و به هر نعمت و موهبتی که پایدار بماند اطلاق میگردد، در برابر موجودات بیبرکت، که زود فانی و نابود و بی اثر میشوند(1).
نتیجهگیری
معنای لغوی برکت: استقرار یا افزایش و رشدنمودن یا نیکبختی میباشد.
از مجموع مطالبی که گذشت چنین به دست میآید: چنانچه خیری استقرار یابد و از طرفی رشد نموده و غرضی را که از آن انتظار میرفت تأمین نماید به آن «شیء با برکت» گویند.
ب: برکت شامل چه چیزهایی میشود؟
با مراجعه به آیاتی که این لفظ به شکلهای مختلف در آنها آمده است معلوم میشود که از نظر قرآن کریم هر موجودی میتواند مصداقی برای برکت باشد و قرآن کریم خیلی چیزها را «با برکت» توصیف نموده است که برای مثال چند نمونه از این آیات را ذکر میکنیم:
حضرت عیسی علیه السلام نیز مبارک معرفی شده است(1).
شب قدر نیز از زمانهای با برکت دانسته شده است(2).
بعضی از زمینها و قریهها مثل سرزمین مکه و همچنین بعضی از خانهها با برکت معرفی شده است(3).
بارش باران نیز از اسباب برکت میباشد(4).
در فرهنگ قرآنی رعایت تقوی توسط افراد جامعه، باعث میشود که برکات زمین و آسمان بر جامعه نازل شود(5).
یادآوری: برکت در موارد فوق هرچند در یک معنای کلی مشترک است، اما در بین آنها تفاوت هم وجود دارد. مثلاً مبارک بودن مکانها با مبارک بودن قرآن با مبارک بودن ذات اقدس اله تفاوت دارد که شما برای اطلاع بیشتر می توانید به تفسیر آیات مربوطه مراجعه نمایید.
اما در روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است بسیاری از اشیاء را یا «برکت» معرفی کردهاند یا راه رسیدن به برکت دانستهاند. که در زیر به تعدادی از آنها اشاره میکنیم:
مؤمنین نیز صاحبان برکت هستند(1).
زیارت امام حسین علیه السلام از اسباب جریان برکت در بدن، مال و... میباشد(2).
همسر انسان نیز از مجاری برکت میباشد(3).
غذا خوردن در سحر(4).
شیر مادر(5).
قرص نان(6).
وجود حیواناتی مثل گوسفند یا خروس یا گاو(7).
طعامی که به صورت وزن کردن خریده شود(8).
خواندن تشهد در نماز از اسباب برکت میباشد(9).
زکات دادن، بخشش مال، صلهی ارحام(10).
تجارت کردن(11).
اجتماع و جماعت از اسباب نزول برکت است(12).
خوردن عسل نیز مایهی برکت میباشد(13).
خوردن غذای سرد شده نیز برکت دانسته شده است(14).
1) (1) کافی، ج 2، ص 237.
2) (2) وسائل، ج 14، ص 450.
3) (3) کافی، ج 3، ص 481.
4) (4) کافی، ج 4، ص 94.
5) (5) کافی، ج 6، ص 40.
6) (6) کافی، ج 6، ص 303.
7) (7) کافی، ج 6، ص 545.
8) (8) کافی، ج 5، ص 167.
9) (9) کافی، ج 3، ص 381.
10) (10) مستدرک، ج 7، ص 202.
11) (11) مستدرک، ج 13، ص 9.
12) (12) مستدرک، ج 16، ص 233.
13) (13) مستدرک، ج 16، ص 467.
14) (14) کافی، ج 6، ص 318.
نکات
همانطور که اشاره شد بعضی از موارد مذکور راههای به دست آوردن برکت هستند مانند تجارت یا دادن زکات و بعضی، از اسباب نزول برکت میباشند.
اگرچه با پرداختن به همه موارد فوق برکت حاصل میشود، اما واضح است که این موارد در «بابرکت بودن» یکسان نیستند. بلکه مثلاً تمسک و توسل به اهل بیت پیامبر برکتی میآفریند که مثلاً در تجارت یا غذا خوردن در سحر یافت نمیشود.
و معنای برکت داشتن در هرکدام با هم فرق میکند؛ مثلاً با «برکت بودن» عسل، در تحصیل سلامتی و نیرو میباشد و «با برکت بودن» تجارت در پرسود بودن آن است.
منابع جهت مطالعه بیشتر
ثقةالاسلام کلینی، الکافی، 8 جلد، دارالکتب الإسلامیة تهران، 1365 ه -. ش.
التهذیب، 10 جلد، دار الکتب الإسلامیه تهران، 1365 ه -. ش.
وسائل الشیعة، 29 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم، 1409 ه -. ق.
مستدرک الوسائل، 18 جلد، مؤسسه آلالبیت علیهم السلام قم، 1408 ه -. ق، علامه مجلسی.
بحارالأنوار، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 ه -. ق، علامه مجلسی.
من لایحضره الفقیه، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 ه -. ق.
ترجمه مجمعالبیان، 27 جلد، انتشارات فراهانی، تهران، 1350 ه -. ش، علامه طبرسی.
ترجمه تفسیر المیزان، 20 جلد، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1363 ه -. ش، علامه طباطبایی.
تفسیر نمونه، 27 جلد، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، 1366 ه -. ش، آیه الله ناصر مکارم شیرازی.
التحقیق 8 جلد، ناشر بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360 ه -. ش، تهران، علامه مصطفوی.
1.57 درس برای تقویت حافظه دکتر عبدالکریم قریب.
ابن منظور، لسانالعرب داراحیاء التراثالعربی، بیروت، 1408 ه -. ق، اول.
استاد شهید مطهری، اسلام و مقتضیات زمان.
اصولکافی، محمد بن یعقوب کلینی، قم، دفتر نشر فرهنگ اهلبیت علیهم السلام، چاپ اسلامیه، 1361 ش، 4 جلدی.
أعلام الدین فی صفات المؤمنین، دیلمی، حسن بن ابی الحسن، موسسه آلالبیت علیهم السلام، قم، اول، 1408 قمری.
الامالی، شیخ صدوق ابوجعفر، محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، انتشارات کتابخانه اسلامیه (منشورات اعلمی، بیروت)، نوبت چهارم، اصلاحات 1362.
بحارالانوار، مجلسی، علامه محمد تقی، 1385 ش، المکتبة الاسلامیة، تهران، 110 جلد.
بروس کوئن، مبانی جامعه شناختی ترجمه غلام عباس توسلی و رضا فاضل.
پییر، روسو، 1344 ش، تاریخ علوم، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران چاپ چهارم، ترجمه چاپ چهل و دوم کتاب.
تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب (م 1411 ق) تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1366 ش، 14 جلدی.
تفسیر پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی (م 1358 ش) تهران، شرکت سهامی انتشار، 1366 ش، 6 جلدی.
تفسیر فی ظلال القرآن، سید قطب، بیروت داراحیاء الثراثالعربی، الطبعة الخامسة، 1386 ق.
تفسیر نور، محسن قرائتی، قم، انتشارات در راه حق، 1374 ش.
تفسیرنمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1364 ش، 27 جلدی.
تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه، شیخ طوسی، محمد بن حسن، چهارم، 1365 شمسی.
جامعالاخبار، شعیری، تاجالدین محمد، انتشاراترضیقم، دوم، 1363 ش.
جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، استاد محمدتقی مصباح یزدی، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1379.
جان رالز، عدالت، انصاف و تصمیمگیری عقلایی، ترجمه مصطفی ملکیان.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، مرکز نشر اسراء، قم، 1379.
الحر عاملی، محمد بن الحسن، وسایل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، 1391 ق، دار احیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الرابعة، بیست جلدی
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، بیروت، 1419 ق.
الخصال، شیخ صدوق ابوجعفر، محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دوم، 1403 قمری.
دار السلام، حسین نوری طبرسی.
دانشنامه احادیث پزشکی، محمدی ریشهری.
دیباچهای بر مدیریت اسلامی، رشید پور، عبدالمجید، موسسه دین و دانش، چاپ اول، بهار 1365، تهران - قم.
دیباچهای بر مدیریت اسلامی، مجموعه نویسندگان، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371.
ر. ک: جن و شیطان، زین العابدین دستداده.
راز محبت مادر، نظام علی بروجردی، پارسایان، قم، 1379.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، المکتبه الرضویه، تهران، 1332 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی و جمعی از پژوهشگران، پرسش و پاسخهای قرآنی (ج 3 باران مهر)، 1384، انتشارات تفسیر و علوم قرآن.
رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات کتاب مبین، 1380 ش.
روانشناسی عمومی، حمزه گنجی، دانشگاه پیام نور، تهران، چ 1، 1371.
ری شهری، محمد محمدی، 1367، میزان الحکمة، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، ده جلد.
زندگی جاوید یا حیات اخروی، اندیشمند شهید مرتضی مطهری رحمه الله.
سفینة البحار، شیخ عباس قمی، دارالاسوة للطباعة والنشر، طهران، 1416 ق.
شبهات ورودود، معرفت، محمد هادی، قم، موسسه التمهید، الطبعه الاولی، 1423 ق.
شهید ثانی، لمعه دمشقیه.
شیخ مرتضی انصاری، مکاسب محرمه، فصل سحر.
شیطان در دادگاه محشر، علامه حائری، تابان، ج 1، ص 1379، قم.
شیوههای درمانی مفاسد اجتماعی، علیاکبر بابازاده، انتشارات دانش و ادب، قم، 1381.
الصحاح، اسماعیل بن الجوهری.
طب الرضا علیه السلام، امام رضا علیه السلام، انتشرات خیام، قم، اول، 1402 عکسی از چاپ کتابخانه آیة الله حکم نجف به سال 1400 قمری است.
طب النبی صلی الله علیه وآله، مستغفری ابوالعباس جعفربن محمد، انتشارات رضی، قم، بی نو، 1362 شمسی، چاپ حاضر نسخه از جاپ حیدریه نجف به سال 1385 قمری است.
طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1393 ق، 20 ج.
طیب، سید عبدالحسین، تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن، (م 1411 ق) تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1366 ش، 14 جلدی.
عدل الهی، شهید مطهری.
عیون اخبار الرضا علیه السلام، صدوق (محمد بن علی ابن بابویه)، قم، مشهدی، 1363 ش.
غررالحکم ودررالکلم، تمیمیآمدی، عبدالواحد بن محمد، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه قم، اول، 1366 قمری.
فرهنگ فارسی عمید، حسن، عمید.
قوامی، سید صمصامالدین، مدیریت از منظر کتاب و سنت، دبیرخانه مجلس خبرگان، چاپ اول، سال 83، قم.
الکافی، الکلینی، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الناشر: دار الکتب الإسلامیة - طهران، الطبعة الخامسة، سنة الطبع: 1363 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، قم، دفتر نشر فرهنگ اهلبیت علیهم السلام، چاپ اسلامیه، 1361 ش، 4 جلدی.
گفتار فلسفی آیتالکرسی، محمدتقی فلسفی، انتشارات دانشگاه، 1351.
مجلسی، محمدتقی، روضة المتقین.
مجلسی، محمد باقر (مجلسی دوم)، بحارالانوار الجامعة لدرراخبار الائمة الاطهار علیهم السلام، مؤسسة الوفاء بیروت، لبنان، بینو 1404 ق.
مجله معرفت، شماره 19، شماره 26 و...
مجموعه پرسشها و پاسخها درباره: خواب، رؤیا، تعبیر، احمد لقمانی، انتشارات عطر سعادت، 1380.
محمد بیومی، مهران، بررسی تاریخی قصص قرآن.
مدیریت اسلامی، ابراهیمی، محمدحسین، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، پاییز 1375، قم.
مدیریت اسلامی، افجهای، سید علیاکبر؛ انتشارات واحد فوق برنامه بخش فرهنگی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، چاپ اول، سال 64، بیجا.
مدیریت اسلامی، نبوی، محمدحسن، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ پنجم، سال 78، قم.
مدیریت و فرماندهی در اسلام، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات هدف، چاپ چهارم، بهار 69، قم.
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محدث نوری، حسین، تحقیق و نشر موسسه آل البیت علیهم السلام، قم، اول، 1408 قمری.
مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، طبرسی علی بن حسن، انتشارات مشکاة الانوار، دوم، 1385 قمری.
مصباحالشریعة، امام جعفر صادق علیه السلام، موسسة اعلمی بیروت، اول، 1400 ق.
المصباحالمنیر، احمد بن محمد فیومی، بیروت، مکتبةالبنان، 1987 م.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، 1371 ش، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران، الطبعة الاولی.
مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، انتشارات صدرا، چاپ ششم، سال 72، تهران.
معانی الاخبار، شیخ صدوق ابوجعفر، محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه قم، 1361 ق.
المفردات فی غریب القرآن، الراغب الاصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد، 1332 ش، المکتبة الرضویة، تهران.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، دارالکتب الإسلامیة، تهران، 1374 ش، چ اول.
من لایحضره الفقیه، التوحید، شیخ صدوق ابوجعفر، محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، سوم، 1413 قمری.
المناقب آل ابیطالب علیه السلام، ابنشهر آشوب مازندرانی، رشید الدین محمد بن شهر، مؤسسه انتشارات علامه، قم، بینو، 1379 قمری.
منشور جاوید، جعفر سبحانی.
میزان الحکمة، محمد محمدی ریشهری، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1367 ش، ده جلدی.
نظام اداری اسلام، به نقل از مدیریت از منظر کتاب و سنت.
نقد و نظر، (تجربه دینی)، فصلنامه فرهنگی، عقیدتی و اجتماعی، سال ششم، تابستان و پاییز 1379، ش 23-24.
نقیپور فرد، ولی الله، اصول و مدیریت اسلامی و الگوهای آن، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامهریزی، چاپ هجدهم، 1382، تهران.
نگرشی بر مدیریت در اسلام، جمعی از دانشمندان، مرکز آموزش مدیریت دولتی، چاپ اول، سال 72، بیجا.
هزار و یک نکته از قرآنکریم، اکبر دهقان، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، قم، 1384.
لیست آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
الف. کتابهای منتشر شده:
17-1. پرسشهای قرآنی جوانان ج 1-17، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
فلسفه احکام (2) حکمتها و اسرار نماز، احمد اهتمام
آموزههای عاشورا، محمدعلی رضاییاصفهانی
تفسیر قرآنمهر، سوره یوسف علیه السلام، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
تفسیر قرآنمهر، سوره توبه، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
43-22. تفسیر قرآنمهر (ج 1-22)، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
46-45. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (جلد 1 و 2)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
مستشرقان و تاریخگذاری قرآن، دکتر محمدجواد اسکندرلو
قرآن و هنر، دکتر علی نصیری
قرآن و بهداشت روان، دکتر احمد صادقیان
اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی
قرآن و ریاضیات، سید مرتضی علوی
پژوهشی در روایات تفسیری امام باقر و امام صادق (علیه السلام)، دکتر لاله افتخاری.
قرآن و کیهانشناسی، سید عیسی مسترحمی.
پژوهشی تطبیقی در بطون قرآن، سید حیدر طباطبایی.
شگفتیهای پزشکی در قرآن، حسن رضا رضایی.
انس با قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
مدیریت علوی (حکمتها و آموزههای مدیریتی عهدنامه مالک اشتر)، حسن علی اکبری.
66-58. مجله تخصصی قرآن و علم (1-9).
77-67. مجله تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان (1-11).
شگفتیهای پزشکی در نهج البلاغه، حسن رضا رضایی.
تعارضات عقاید وهابیت با قرآن، ابوالمصطفی.
سیمای سورههای قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
فلسفه احکام (1) حکمتها و اسرار احکام بهداشتی اسلام - احمد اهتمام
ترجمه آموزشی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
تفسیر قرآن مجید، (خلاصه تفسیر مهر تک جلدی) دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
ب. کتابهای در دست انتشار:
پرسشهای قرآنی جوانان (21) «شبهات (2): قرآنشناسی، خداشناسی و معادشناسی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (22) «شبهات (3): تربیت و تاریخ» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (23) «شبهات (4): کیهانشناسی و پزشکی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (24) «تعارضات وهابیت، یهود و مسیحیت» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
فلسفه احکام (3)، خداشناسی از راه کیهانشناسی - احمد اهتمام.
ترجمه تفسیری قرآن - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
قرآن و مدیریت، محسن ملاکاظمی.
تفسیر آیات حج، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
تفسیر آیات الحسین علیه السلام، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
دانشنامه میانرشتهای قرآن و علوم، (ج 1-6) جمعی از پژوهشگران
نمایندگیهای انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
پخش مرکزی: قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، تلفن: 7734094-0251
آذربایجان شرقی، کتابفروشی اهلبیت علیهم السلام: تبریز، شهرستان مرند، خیابان پروین اعتصامی روبهروی بانک صادرات، پلاک 34، کتابفروشی اهل بیت: 2257447-0491.
آذربایجانشرقی، کتابفروشی شهید شفیعزاده: تبریز، خیابان امام خمینی قدس سره نرسیده به میدان ساعت، روبهروی خیابان تربیت، 55634670-0411.
آذربایجان غربی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام صادق علیه السلام: آذربایجان غربی، ارومیه، جادهسلماس، پشت ماکارونی چیچست، کوچه نانوایی، 09143887669
اردبیل، نمایشگاه دائمی ولایت: اردبیل، مابین عالیقاپو و باغیشه، روبروی دبیرستان بهار، 2253800-0451
اصفهان، انتشارات انصار الامام المنتظر: اصفهان، نجفآباد، خیابان منتظری شمالی، جنب حوزه علمیه امام المنتظر، نمایشگاه و فروشگاه، انتشارات انصار الامام المنتظر، 2512600-0331.
اصفهان، انتشارات قانونمدار: کاشان، میدان امامخمینی، ابتدای خیابان ابوذر 2، جنب بیمه البرز مرکزی، پلاک 32، 4471014-0361
اصفهان، فروشگاه کتاب شهر ایران: اصفهان، شهررضا، خیابان شهید بهشتی، مجتمع علیابنابیطالب، فروشگاه کتاب شهر ایران، 2239693-0321.
اصفهان، کتابسرای حکمت: اصفهان، چهارباغ پایین، روبهروی اداره کل تربیت بدنی، جنب بانک صادرات، 2240608-0311.
اصفهان، کتابفروشی اندیشه: اصفهان، خیابان شهرداری، اول خیابان ابوذر، روبهروی بازار حمام قدیم، کتابفروشی اندیشه اصفهان، 09139992590.
افغانستان، کتابفروشی مدرسه رسالت: افغانستان، کابل، پل سرخ، قلعه وزیر، مدرسه رسالت، 0093777556557-0093799556557-09125518580
ایلام، مؤسسه فرهنگی غدیرخم ایلام: ایلام، خیابان فردوسی، بالاتر از تعاونی 15، 3332888-0841.
تهران، پکتا: تهران، خیابان حافظ، نرسیده به چهار راه کالج، نبش کوچه بامشاد، پلاک 525، تلفن: 5-88940303-021
تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی - بهنشر: تهران، خیابان انقلاب، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی به نشر، 88960466-66465735-021.
تهران، کتاب و محصولات فرهنگی صوت العظیم: تهران، شهر ری، میدان شهید مدرس، جنب حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم، 51223381-021
خراسان جنوبی، نمایشگاه دائمی کتاب: خراسان جنوبی، بیرجند، میدان شهداء، نبش حکیم نزاری 1، 2224495-0561.
خراسان رضوی، انتشارات بهنشر: مشهد، میدان بیمارستان امام رضا علیه السلام، ابتدای خیابان رازی، انتشارات آستان قدس رضوی، شرکت بهنشر، تلفن: 37-8511136-0511
خراسان رضوی، انتشارات دیانت: خراسان رضوی، مشهد، چهار راه شهداء، کوچه آیتاللهبهجت 2، مجتمع گنجینهکتاب، طبقه منهای یک، پلاک 604، 2226897-0511
خوزستان، مؤسسه قرآنی بصیرت: خوزستان، شهرستان آبادان، ایستگاه ذوالفقاری، 40 متری، روبهروی جایگاه گاز، 4456060 و 4451450-0631.
شیراز، کتابفروشی موعود: استان فارس، شیراز، خیابان زند، جنب هلالاحمر، ساختمان مرکزی علوم پزشکی شیراز، کتابفروشی موعود، 2122058-0711
فارس، کتابسرای قائم شیراز: شیراز، میدان دانشجو، جنب خوابگاه قدس، کتابسرای قائم، 6294111-0711.
قزوین، کتابشهر ایران: قزوین، خیابان فلسطین، چهار راه عمران، فروشگاه کتاب شهر ایران، 3357534-0281
قم، انتشارات المصطفی: قم، خیابان حجتیه، روبروی درب مدرسه حجتیه، جنب بنیاد نهجالبلاغه، تلفن: 7730517-0251
قم، انتشارات زمزم هدایت: قم، میدان دورشهر (جانبازان)، خیابان شهید فاطمی، نبش کوچه 3، تلفن: 7730735-0251
قم، انتشارات نسیم حیات: قم، بلوار سمیه، میدان معلم، خیابان شهیدین، جنب مدرسه علمیه شهیدین، 7749750-0251.
قم، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امام خمینی: قم، خیابان 19 دی (باجک) میدان جهاد، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امامخمینی رحمه الله - 7110599-0251
لرستان، کتاب شهر ایران: لرستان، خرمآباد، خیابان آیت الله کمالوند، جنب سینما استقلال، 2232780-0661
مازندران، کتابفروشی نوشتافزار دانش: شهرستان جویبار، خیابان امام، روبروی کفش ملی، 3225624-0124.
مازندران، محصولات فرهنگی حاج بصیر: مازندران، شهرستان بابل، جنب مسجد جامع، سازمان تبلیغاتاسلامی شهرستان بابل، مرکز فرهنگی شهید حاج بصیر، 2298155-0111.
مرکزی، کتابفروشی سادات: استان مرکزی، اراک، خیابان پاسداران، بعد از چهارسو، روبروی کامپیوتر مرکزی، کتابفروشی سادات، 2227391-0861
همدان، کتابفروشی منتظران نور: همدان، خیابان شهدا، کوچه آخوند، کتابفروشی منتظران نور، 2517405-0811.
یزد، کتابفروشی نیکو روش: یزد، خیابان امام خمینی قدس سره، کتابفروشی نیکو روش، 6264699-0351.