ghaemiyeh.com
سرشناسه: رضایی اصفهانی، محمد علی، 1341-
عنوان و نام پدیدآور: قرآن و امام حسین علیه السلام ، امام حسین علیه السلام و قرآن/ نگارش محمدعلی رضاییاصفهانی؛ [ برای] مرکز پژوهشی قرآن کریمالمهدی( عج).
مشخصات نشر : قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1392.
مشخصات ظاهری: 432 ص.
شابک : 6-61-2534-964-978 ISBN: 978-964-2534-61-6
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع : حسینبن علی (علیه السلام)، امام سوم، 4 - 61ق - جنبههای قرآنی
موضوع : حسینبن علی (علیه السلام)، امام سوم، 4 - 61ق - احادیث
موضوع : قرآن- احادیث
شناسه افزوده : مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی (عج)
رده بندی کنگره : 104 /ح5ر1392 6
رده بندی دیویی : 953/297
شماره کتابشناسی ملی : 3121440
مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی
ناشر: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
عنوان: قرآن و امام حسین علیه السلام ، امام حسین علیه السلام و قرآن
تألیف: دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
تایپ و صفحهآرایی: اکبر جعفری
نوبت چاپ: اول 1393 ش
شمارگان: 1000 جلد / قطع وزیری
قیمت: 200.000 ریال
چاپخانه و لیتوگرافی: قدس
مراکز پخش:
بسم الله الرحمن الرحیم
به ارواح طیبه شهدای کربلا و شهدای انقلاب اسلامی
سپاسگزاری از تمامی همکاران مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی که ما را در آمادهسازی این اثر یاری کردند به ویژه حجتالاسلام نعمتالله صباغی و نصرالله سلیمانی.
مقدمه 17
پیشینه 19
فصل اول: امام حسین علیه السلام و قرآن
درآمد 23
اول: جایگاه قرآن از منظر امام حسین علیه السلام 23
الف) ثواب قرائت قرآن 23
ب) بزرگداشت معلم قرآن 23
ج) نکوداشت قاری قرآن 24
دوم: نقش قرآن در زندگی امام حسین علیه السلام 24
الف) قرائت قرآن را دوست داشت 24
ب) خواندن قرآن با حالت گریان 25
ج) اخلاق قرآنی 25
د) نقش قرآن در نهضت عاشورا 26
ه- ) نقش قرآن در کلام امام حسین علیه السلام 26
سوم: خدمات امام حسین علیه السلام نسبت به قرآن 26
الف) بیان مراتب فهم قرآن 26
ب) بیان روشهای تفسیر قرآن 28
ج) تفسیر آیات قرآن 29
د) عمل به قرآن 30
ه- ) مهجوریتزدایی از قرآن 31
چهارم: مبانی قرآنی نهضت عاشورا 32
مفهومشناسی 32
مهمترین مبانی قیام 33
اول: بلند کردن نام خدا (اعتلای کلمۀ الله) 33
دوم: یاری دین و عزّت شریعت الهی 34
سوم: جهاد برای حفظ اسلام 34
چهارم: اصلاحطلبی 36
پنجم: امر به معروف و نهی از منکر 37
ششم: پاسداشت سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 39
هفتم: هجرت 40
هشتم: مبارزه با ستمکاری 41
نهم: آزادسازی و آزادگی 43
دهم: ذلت ناپذیری (عزّتمداری) 45
یازدهم: انتخاب یکی از دو نیکی 47
دوازدهم: وجوب پاسخ مثبت امام حق به اتمام حجت مردم 48
پنجم: تفسیر آیات قرآن توسط امام حسین علیه السلام 49
1- سه گروه مردم (ناس - اشباه ناس - نسناس) در قرآن 49
2- امام حسین علیه السلام و ائمه: اولوالارحام در قرآن 51
3- زمین بیگناه 52
4- پرسش از ولایت در رستاخیز 54
5 - اهمیت تفسیر کهیعص 58
6 - آیه تطهیر و مصادیق آن از اهل بیت: 59
7- هماوردی اهل بیت: و بنی امیه در مورد خداشناسی 59
8 - اهل بیت: بر پادارندگان نماز در زمین 60
9- پاداش رسالت، دوستی اهل بیت: 62
10- ویژگیهای اصحاب خاص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 63
11- دشمنان فاسق و کینهتوز اهلبیت: 67
12- عبادت شبانه 70
13- شاهد و مشهود در قرآن 75
14- خورشید و ماه اسلام 80
15- یادآوری نعمتهای الهی 81
16- تفسیر «صمد» 84
17- امامان هدایت و گمراهی 90
ششم: استشهادهای قرآنی امام حسین علیه السلام 91
درآمد 91
1- نپذیرفتن حق، ستمکاری به خویشتن 92
2- یاد مبدأ و معاد در هنگام مصائب (استرجاع) 94
3- مهلت به دشمنان امام حسین علیه السلام برای گناه بیشتر و عذاب دردناکتر 97
دشمنان امام حسین علیه السلام از مصادیق قانون «املاء» 98
4- راضی به قضای الهی 99
امام حسین علیه السلام راضی به قضای الهی 100
5- تقابل شجاعانه صالحان با مخالفان 101
تقابل صالحان با مخالفان در کربلا 102
6- ماجرای امام حسین علیه السلام از آیات عجیب الهی 104
7- بینیازی از یاری گمراهان 108
بینیازی امام حسین علیه السلام از یاری افراد گمراهگر 109
8 - روز انتقام از ستمکاران 110
9- هجرت موسی وار از مدینه به مکه: 113
10- شهیدان وفادار و مردان منتظر 116
11- سرنوشت عذابآلود ظالمان 119
12- پناه بر خدا 120
13- پیمانشکنی کوفیان 123
فرجام پیمانشکنان با امام حسین علیه السلام 125
14- تفاوت تکبر با عزّت 127
امام حسین علیه السلام عزتمند است نه متکبّر 128
فصل دوم: قرآن و امام حسین علیه السلام (آیات الحسین علیه السلام )
درآمد 133
مفهومشناسی 133
تفسیر آیات الحسین علیه السلام به ترتیب مصحف 135
اول: سوره بقره 135
1- آموزش نامهای پیامبران و اهل بیت: و امام حسین علیه السلام به حضرت آدم علیه السلام 135
امام حسین علیه السلام از مصادیق «أسماء» 138
2- توسل به اهل بیت: و امام حسین علیه السلام زمینهساز پذیرش توبه آدم علیه السلام 139
امام حسین علیه السلام از مصادیق کلمات الهی 140
3- توسل به اهل بیت: و امام حسین علیه السلام زمینهساز پذیرش توبه و دفع بلا 142
توسل به امام حسین علیه السلام عامل پذیرش توبه و رفع بلا 144
4- توسّل به اهل بیت: و امام حسین علیه السلام زمینهساز برکات الهی 145
توسّل به امام حسین علیه السلام زمینهساز نزول برکات الهی 146
5 - شهادت امام حسین علیه السلام به دست یهودیان امت اسلام 147
تشبیه قاتلین امام حسین علیه السلام به خونریزان یهود 149
شباهتهای قاتلین امام حسین علیه السلام با یهود 151
6- اهل بیت: و امام حسین علیه السلام از کلمات الهی 151
امام حسین علیه السلام از مصادیق کلمات الهی 153
7- ایمان به اهل بیت9 و امام حسین علیه السلام از دستورات الهی 154
ایمان به امام حسین علیه السلام از مصادیق ایمان به آیات قرآن 156
8- امام حسین علیه السلام گواه و الگوی امت امام 157
امام حسین علیه السلام مصداق «شهید» (گواه و الگو) 159
9- انتقام از دشمنان امام حسین علیه السلام 160
دشمنان امام حسین علیه السلام مصادیق ستمکاران 161
10- خویشاوندان راستین پیامبر در قرآن 162
امام حسین علیه السلام از مصادیق اولوالارحام 163
11- لزوم محافظت اهلبیت: و امام حسین علیه السلام 165
امام حسین علیه السلام باطن نماز در قرآن 166
12- امام حسین علیه السلام و فرزندان معصومش دستگیره محکم الهی 166
امام حسین علیه السلام و فرزندانش خوشههای درخت کوثر 169
13- امام حسین علیه السلام و فرزندانش خوشههای درخت کوثر: 170
امام حسین علیه السلام و فرزندانش باطن خوشههای پربار در قرآن 172
دوم: سوره آلعمران 172
14- اهل بیت: از جمله امام حسین علیه السلام آگاه به تأویل قرآن 173
امام حسین علیه السلام از مصادیق اکمل راسخان در علم و آگاهان به تأویل قرآن 176
15- امام حسین علیه السلام از برگزیدگان نسل ابراهیم علیه السلام 176
امام حسین علیه السلام مصداق آل ابراهیم و برگزیده الهی 178
16- امام حسین علیه السلام در جریان مباهله 179
امام حسن و حسین8 مصداق انحصاری «أبنائنا» 181
17- قاتلان امام حسین علیه السلام در نسلهای بعدی 182
18- اهل بیت: و امام حسین علیه السلام بهشتی و کامیابند 185
امام حسین علیه السلام مصداق اکمل رستگاران و شیعیانش بهشتیاند 186
19- امام حسین علیه السلام پایدار و نگهبان دین 187
امام حسین علیه السلام مصداق کامل صبر و مرابطه 190
سوم: سوره نساء 190
20- کشتن امام حسین علیه السلام از گناهان کبیره 190
قتل امام حسین علیه السلام از مصادیق کبائر 192
21- ضرورت احسان به امام حسین علیه السلام 193
امام حسین علیه السلام از مصادیق «ذی القربی» 196
22- دشمنان امام حسین علیه السلام در عذاب سخت دوزخ 198
جایگاه دشمنان امام حسین علیه السلام در دوزخ 199
23- اطاعت امام حسین علیه السلام همچون اطاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 200
امام حسین علیه السلام از مصادیق اولوالامر 202
24- امام حسین علیه السلام رفیق نیکویی از نعمت دادشدگان شهید 203
25- لزوم جهاد در عصر امام حسین علیه السلام 206
زمان امام حسین علیه السلام از مصادیق آیه در وجوب جنگ 208
چهارم: سوره مائده 209
26- ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه: 209
ولایت امام حسین علیه السلام از موارد اکمال دین و اتمام نعمت 216
27- توسّل به امام حسین علیه السلام وسیله الهی 217
امام حسین علیه السلام و امامان از نسل او وسیله الهی 219
28- امام حسین علیه السلام و پیروان او حزب اللهاند 219
امام حسین علیه السلام مصداق حزب الله 220
پنجم: سوره اعراف 220
29- امام حسین علیه السلام در اعراف 220
امام حسین علیه السلام از رجال اعراف 222
30- نام حسین علیه السلام در کتابهای آسمانی 223
نام امام حسین علیه السلام در تورات و انجیل تحریف ناشده 227
ششم: انفال 228
31- امام حسین علیه السلام اولی به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 228
امام حسین علیه السلام مصداق کامل اولوالارحام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 229
هفتم: توبه 229
32- امام حسین علیه السلام ماه آسمان امامت 229
امام حسین علیه السلام یکی از ماههای دوازدهگانه در باطن آیه 231
33- معامله شهداء با خدا 232
امام حسین علیه السلام با بذل جان و مال با خدا معامله کرد 234
34- همراه صادقین باشید 235
هشتم: سوره یونس 237
35- مژده باد مؤمنان در هنگام مرگ و در آخرت 237
دیدار امام حسین علیه السلام مژده باد مؤمنان در هنگام مرگ 238
نهم: سوره ابراهیم 239
36- امام حسین علیه السلام میوه درخت پاک 239
امام حسین علیه السلام از شجره طیبۀ نبوت 240
دهم: سوره حجر 241
37- امام حسین علیه السلام از هوشیاران امت 241
امام حسین علیه السلام از مصادیق کامل «متوسمین» 242
یازدهم: سوره نحل 243
38- امام حسین علیه السلام از آگاهان امت 243
امام حسین علیه السلام از مصادیق کامل «اهل ذکر» 245
39- لزوم ادای حق امام حسین علیه السلام 245
امام حسین علیه السلام مصداق کامل «ذی القربی» 247
دوازدهم: سوره اسراء 248
40- سرکشی بزرگ در کشتن امام حسین علیه السلام 248
قتل امام حسین علیه السلام و رجعت ایشان و ظهور مهدی علیه السلام باطن آیات 250
41- امام حسین علیه السلام مظلوم منصور 251
امام حسین علیه السلام مصداق کشته شده مظلوم 252
42- امام حسین علیه السلام پیشوای دنیا و آخرت 253
43- امام حسین علیه السلام از بشارت دادهشدگان به بهشت 255
سیزدهم: سوره مریم 257
44- نهضت کربلا در اسرار حروف مقطعه قرآن 257
توجه زکریای پیامبر به نام و سرگذشت امام حسین علیه السلام 257
45- تشابه سرگذشت یحیی پیامبر و امام حسین علیه السلام 258
46- امام حسین علیه السلام الگوی شهادت 260
امام حسین علیه السلام الگوی اسماعیل الوعد 262
چهاردهم: سوره طه 262
47- نام حسین مشتق از نامهای نیکوی الهی 262
48- دوری از ولایت امام حسین علیه السلام زمینهساز خشم الهی 264
49- نام امام حسین علیه السلام در عهد الهی 266
50- امام حسین علیه السلام تحت تربیت دینی خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 268
پانزدهم: سوره انبیاء 269
51- امامت در فرزندان امام حسین علیه السلام بر اساس اراده الهی 269
52 - شهادت بدون درد و شیرین 271
53 - رجعت و وراثت صالحان 273
شانزدهم: سوره حج 275
54 - مبارزه توحیدی امام حسین علیه السلام در جبهه حق باطل 275
55 - انتقام خون حسین علیه السلام 277
56 - اخراج غیرعادلانه مظلومان 279
هفدهم: سوره مؤمنون 281
57 - صفات مؤمنان حقیقی 281
58 - مؤمنان موحّد و ترسان 286
59 - رستگاری نتیجه صبر و استقامت 288
60 - امام حسین علیه السلام چراغ هدایت (مصباح الهدی) 289
61 - خانههای نورانی 293
هیجدهم: سوره فرقان 296
62 - آزمایش اهل بیت: و صبر آنان 296
63 - امام حسین علیه السلام از سلاله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 298
64 - امام حسین علیه السلام نور چشم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 300
نوزدهم: سوره شعراء 301
65 - سجده کنندگان حقیقی در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 301
بیستم: سوره نمل 305
67- علم کتاب الهی نزد امام حسین علیه السلام 305
بیست و یکم: سوره قصص 309
68 - مستضعفان پیروز 309
بیست و دوم: سوره روم 311
69- ویژگیهای امامان 311
بیست و سوم: سوره احزاب 315
70- امامت در نسل امام حسین علیه السلام 315
71- امام حسین از پاکان و اصحاب کساء 318
بیست و چهارم: سوره فاطر 322
72- پیشگامان نیکوکاری 322
بیست و پنجم: سوره صافات 324
73- ناراحتی ابراهیم علیه السلام برای امام حسین علیه السلام 324
74- امام حسین علیه السلام قربانی عظیم الهی 327
بیست و ششم: سوره غافر 332
75- حاملان عرش الهی 332
بیست و هفتم: سوره شوری 334
76- دوستی امام حسین علیه السلام پاداش رسالت 334
بیست و هشتم سوره زخرف 337
77- امامت در نسل امام حسین علیه السلام 337
78 - قیام عاشورا در علم الهی و در جلسات منافقان توطئهگرا 339
بیست و نهم: سوره دخان 341
79 - آسمان گریان بر شهادت خوبان 341
سیام: سوره احقاف 343
80 - تولد کودکی با ناگواری 343
سی و یکم: سوره طور 347
81 - ملحق شوندگان به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 347
برخی پیامدها و پاداشهای شهادت امام حسین علیه السلام 348
سی و دوم: سوره الرحمن 349
82 - مشرقها و مغربهای امت اسلام 349
83 - تلاقی دو دریای علم و گوهرهای آنها 350
سی و سوم: سوره واقعه 352
84 - پیشگامان مقرّب درگاه الهی 353
سی و چهارم: سوره حدید 355
85 - دست به دامان نور امت 355
86 - بهرهای از رحمت الهی 357
سی و پنجم: سوره مجادله 359
87- ماجرای کربلا حاصل توطئه سرّی منافقان 360
سی و ششم: سوره حشر 362
88- ایثارگران رستگار 362
سی و هفتم: سوره حاقه 366
89- حاملان عرش الهی 366
سی و هشتم: سوره جن 367
90- آزمایش افراد با شهادت امام حسین علیه السلام 367
سی و نهم: سوره انسان (دهر) 369
91- ایثار خانوادگی و پاداشهای آن 370
چهلم: سوره نازعات 377
92- صحنه لرزاننده در رجعت 377
چهل و یکم: سوره تکویر 380
93- به کدامین گناه کشته شد؟ 380
چهل و دوم: سوره مطففین 381
94- نیکان غرق در نعمت 381
چهل و سوم: سوره فجر 385
95- امام حسین علیه السلام نفس آرام راضی و مرضی 385
چهل و چهارم: سوره بلد 389
96- پدر و فرزندان با عظمت 389
97- زبان گویای اسلام و لبان زیبای او 391
چهل و پنجم: سوره شمس 394
98- روزهای روشنی بخش امت اسلام 394
چهل و ششم: سوره تین 399
99- میوههای علمی معنوی اسلام 399
چهل و هفتم: سوره قدر 402
100- نزول ملائکه در شب قدر بر اهل بیت: 402
چهل و هشتم: سوره کوثر 409
101- خیر کثیر و عطای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 409
فهرست منابع .. 440
بسم الله الرحمن الرحیم
(إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)
(احزاب/ 33)
(1) اهل بیت علیهم السلام به صورت عام و امام حسین علیه السلام به صورت خاص با قرآن قرین بودند و بر اساس حدیث ثقلین از قرآن جداناشدنی هستند. از اینرو سخن گفتن از قرآن و امام حسین علیه السلام ، سخن گفتن از کتاب لفظی و عملی الهی است، قرآن جلوه لفظی کلام الهی است و امام حسین علیه السلام قرآن عملی و مجسّم است.
از اینروست که بر اساس احادیث، بیش از صد آیه قرآن به امام حسین علیه السلام و قیام او اشاره دارد و امام حسین علیه السلام در طی قیام بارها به آیات قرآن استشهاد کرد بلکه هدف قیام را هدفی قرآنی (امر به معروف و نهی از منکر) معرفی کرد.
اصولاً قیام امام حسین علیه السلام قیامی قرآنی و برای اجرای تعالیم قرآن در جامعه اسلامی بود. امام حسین علیه السلام تعالیم قرآن را احیاء و بیمه کرد تا بشریت بتواند از این نور الهی استفاده کند و احیاء گردد.
آری کسی که حقیقتاً در راستای تعالیم قرآن حرکت کند مسیرش با امام حسین علیه السلام یکی خواهد شد و هر کس واقعاً پیرو امام حسین علیه السلام شود زندگی قرآنی خواهد داشت که قرآن و اهل بیت صلی الله علیه و آله تا قیامت از هم جدا نمیشود.
والحمدللَّه رب العالمین
محمد علی رضایی اصفهانی
1390شمسی
1) (1) . این مقدمه در تاریخ 1390/8/27 در مسجد الحرام و در تاریخ 1390/9/4 در مسجد النبی صلی الله علیه و سلم نگاشته شد و بخش اعظم کتاب در مکه و مدینه سامان یافت. امید آنکه با برکت گردد.
در مورد «قرآن و امام حسین علیه السلام » دو دسته نوشتار وجود دارد:
اول: ذکر مباحث مربوط به قرآن و امام حسین علیه السلام در ضمن کتابهای تفسیر قرآن (مثل تفسیر عیاشی، نورالثقلین، البرهان و ...) و کتب حدیثی (مثل بحارالانوار، موسوعۀ کلمات الحسین علیه السلام و ...) که روایات تفسیری امام حسین علیه السلام را نقل کردهاند یا آیات مربوط به امام حسین علیه السلام را با ذکر روایات مربوطه تفسیر کردهاند.
دوم: کتابهای مستقل در مورد قرآن و امام حسین علیه السلام از جمله:
1- الحسین فی القرآن، السید محمد الواحدی، مشهد، انتشارات اللاهیجی، 1418ه- . ق.
در این کتاب 127 آیه و روایت مربوط به ذیل آنها در مورد امام حسین علیه السلام ذکر شده است که برخی از روایات از نظر سند یا دلالت مشکل دارد ولی اکثر موارد قابل استفاده است که ما در این کتاب از آنها بسیار بهره بردیم.
2- تجلی قرآن در راه امام حسین علیه السلام ، سید محمد بنی هاشمی، اصفهان، انتشارات بنیهاشم، 1388 ش.
3- کتاب الحسین والقرآن، محمد جواد مغنیه، در این کتاب با استفاده از احادیث شیعه و سنی پیوند امام حسین علیه السلام و قرآن بررسی شده است.
4 - الحسین فی القرآن العظیم، محمد صادق محمد الکرباسی،
5 - الامام الحسین فی القرآن (آیات و مصادیق)، حسین عبدالله آل دهنیم، دارالجزیرة.
6- موسوعة الکلمات الحسین علیه السلام ،
در این کتاب اکثر آیات تفسیر شده توسط امام حسین علیه السلام ذکر شده است.
بنابراین به نظر میرسد هنوز جای پژوهشهای جدید در مورد قرآن و امام حسین علیه السلام خالیست.
ما در این کتاب به بررسی آیات مربوط به امام حسین علیه السلام میپردازیم و تفسیر مختصر هر کدام را بیان میکنیم البته در مواردی که از نظر سند یا دلالت در مورد روایت ذیل آیه مشکلی وجود داشته آن را ذکر نکردیم. و نیز آیاتی که توسط امام حسین علیه السلام تفسیر شده و یا مورد استناد و استشهاد واقع شده اضافه کردیم علاوه بر آن که مبانی قرآنی نهضت عاشورا و نقش قرآن در زندگی امام حسین علیه السلام را بیان میکنیم.
در این فصل به رویکرد امام حسین علیه السلام نسبت به قرآن میپردازیم. یعنی جایگاه قرآن را در نظر حضرت توضیح میدهیم، سپس نقش قرآن در زندگی ایشان بررسی میگردد و مبانی قرآنی نهضت عاشورا تبیین میگردد، آنگاه خدمات امام حسین علیه السلام نسبت به قرآن بیان میشود که مهمترین آنها تفسیر حداقل هفده آیه قرآن است.
از نظر امام حسین علیه السلام قرآن جایگاه بلندی داشت، شواهد این مطلب در گفتار و کردار امام علیه السلام هویداست که در اینجا به چند نمونه اشاره میکنیم.
در حدیثی از امام حسین علیه السلام نقل شده که فرمود:
« من قرأ آیة من کتاب الله فی صلاته قائماً یکتب له بکل حرف مأة حسنة فان قرأها فی غیرصلاة کتب الله له بکل حرف عشراً فان استمع القرآن کان له بکل حرف حسنة » . (1)
«هر کس آیهای از قرآن را ایستاده در نمازش بخواند برای هر حرفی که خوانده صد حسنه نوشته میشود، و اگر در غیر نماز بخواند خدا برای هر حرف ده حسنه مینویسد و اگر قرآن را با دقت بشنود هر حرفی یک حسنه دارد».
عبدالرحمن سلمی به یکی از فرزندان امام حسین علیه السلام سورهای از قرآن آموزش داد و امام علیه السلام هزار دینار برای آن معلم هدیه فرستاد. (2)
این رفتار امام حسین علیه السلام نشان دهنده اهمیت قرآن و آموزش آن در نظر امام است.
اسلم بن عمرو غلام امام حسین علیه السلام و قاری قرآن بود او در واقعۀ عاشورا شهید شد، امام حسین علیه السلام بالای سر او آمد و گریه کرد و صورت به صورتش نهاد، وقتی اسلم چشم باز کرد و امام علیه السلام را بالای سر خود دید اشکش جاری شد و لبخندی زد و به سوی پروردگارش پر کشید. (1)
اصحاب امام حسین علیه السلام در واقعۀ عاشورا دارای مراتب بودند و امام برخی آنان را بسیار گرامی میداشت به طوری که بالای سر آنان حاضر میشد و صورت به صورت آنها میگذاشت. چنانکه با علی اکبر علیه السلام انجام داد و این که با اسلم بن عمرو قاری قرآن این عمل را انجام داد، نشان دهنده جایگاه قاری قرآن در نظر امام حسین است.
امام حسین علیه السلام به قرآن اهمیت می داد و آن را در تمام ابعاد زندگی خویش جاری ساخته بود. در گفتار، رفتار، اخلاق و قیام آن حضرت نقش قرآن به خوبی قابل مشاهده است.
وقتی شب عاشورا یک شب دیگر از دشمنان مهلت خواست فرمود: «فهو یعلم انّی کنت احبّ الصلوة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار»؛ (2)«خدا میداند که من نماز، و خواندن قرآن، دعا و استغفار را دوست دارم».
نکته جالب این است که اگر کسی یک شب از عمرش باقی باشد سعی می کند در آن شب بهترین کارها را انجام دهد و آرزوهای خود را برآورده کند و امام حسین علیه السلام قرائت قرآن و نماز و دعا را انتخاب میکند.
شخصی در منزل ثعلبیه خدمت امام حسین علیه السلام رسید او میگوید: نزد مردی کهنسال ( امام حسین علیه السلام ) رسیدم که قرآن میخواند و اشک از گونهها و محاسنش جاری بود. (1)
امام علیه السلام فرمود: این گونه خدا ما را ادب فرموده است که فرمود: (وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها) ؛ (2)«و هر گاه با زندهبادی به شما زندهباد گفته شود (و به شما سلام یا اظهار محبت نمایند) پس بهتر از آن، زندهباد گویید (و پاسخ بهتری به محبتها دهید) و یا (همانند) آن را پاسخ دهید». سپس امام اضافه کرد: آزاد کردن آن کنیز از دسته گل بهتر بود (3).
امام علیه السلام فرمود: «او را رها کنید».
غلام گفت: «یا مولای (وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ) ؛ ای مولای من (خدا در ادامه آیه فوق میفرماید:) کسانی که از مردم در میگذرند.
امام علیه السلام فرمود: «تو را عفو کردم».
غلام گفت: «یا مولای وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ ای مولای من (خدا در ادامه آیه فوق میفرماید:) خدا نیکوکاران را دوست دارد».
حضرت فرمود: «تو در راه خدا آزادی و دو برابر آنچه به تو میبخشیدم برای توست». (1)
آری اخلاق امام حسین علیه السلام اخلاق قرآنی بود و آیات قرآن را در زندگی خویش جاری و ساری میساخت و بر اساس آنها عمل میکرد.
این موضوع در مباحث بعدی تحت عنوان مبانی قرآنی نهضت عاشورا بیان میشود.
این موضوع در مباحث بعدی تحت عنوان تفسیر آیات قرآن توسط امام حسین علیه السلام بیان میشود.
خدمات امام حسین علیه السلام در مورد قرآن کریم فراوان است و این موارد با بررسی سیره آن حضرت و احادیث و تاریخ روشن میشود. برخی از مهمترین این نقشها و خدمات عبارتاند از:
« کتاب الله عزّوجلّ علی اربعة اشیاء علی العباره والاشاره واللطائف والحقائق، فالعبارة للعوام، والاشاره للخواص، واللطائف للاولیاء، والحقایق للانبیاء » ؛ (2)«کتاب خدا بر چهار چیز است: عبارت، اشارات، لطایف و حقایق؛ پس عبارت برای عموم مردم است و اشارات برای خواص است و لطایف برای اولیاء است و حقایق برای انبیاء است».
از کنار هم قرار دادن دو روایت فوق معانی و مطالب بلندی به دست میآید که برای توضیح آن میتوان مقالهای مفصل نوشت. ولی در اینجا به صورت مختصر به چند نکته اشاره میکنیم.
این دو روایت به چهار مرتبه قرآن اشاره میکند که ظاهر قرآن برای عموم مردم و مراتب بالاتر برای خواص و اولیاء و انبیاء است.
این دو روایت به باطن قرآن یا حقایق آن اشاره میکند که در علم الهی است و فقط برخی افراد به مراتب عالی آن دسترسی پیدا میکنند.
این دو روایت بیان میکند که مخاطبان قرآن دارای مراتبی هستند و هر کدام بر اساس استعداد و تلاش خویش از آن بهره میبرند. عوام مردم فقط از ظاهر قرآن (نگاه به آیات و قرائت آن) بهره میبرند، اما خواص با دقت در آیات به اشارات دقیق قرآن پی میبرند که با نگاه سطحی قابل فهم نیست. ولی اولیاء الهی که به تزکیه نفس پرداخته و علاوه بر علم با عمل و معنویت همراه شدهاند، برخی لطایف آیات را درک میکنند که با علوم معمولی قابل فهم نیست. و انبیاء الهی که به علم الهی (لوح محفوظ) متصل هستند، حقایقی را از قرآن درک میکنندکه در دسترس دیگران نیست.
انسان اگر بخواهد به فهم مراتب عالی قرآن دست یابد لازم است تلاش علمی کند که از عوام به مرحلۀ خواص برسد و نیز تلاش کند تا به مرتبه اولیاء الهی برسد و تا آنجا برود که پردهها کنار رود و از لطایف و حقایق باطنی قرآن بهرهمند شود.
هیچ کس از قرآن بیبهره نمیماند، این دریای عظیم معرفت و معنویت همچون آبشاری بر بشریت میبارد و هر کس در ساحل آن قرار گیرد به اندازه ظرف خویش از آن سیراب میشود. مگر آنکه ستمکار باشد و در حق آن جفا کند.
(وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً) 1 ؛ «و از قرآن، آنچه را که آن درمان و رحمتی برای مؤمنان است، فرو میفرستیم؛ و[لی] ستمکاران را، جز زیان نمیافزاید».
باران که در لطافت طبعش ملال نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خَس
قابل استفاده است. و اگر «انبیاء» به معنای لغوی «نبی» (کسی که از غیب آگاه است و به مردم خبر میدهد) باشد میتواند شامل پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام باشد و به این معنا اشاره کند که حقایق و باطن قرآن در دسترس همه آنهاست.
8 . «اشارات قرآن» نکات دقیق آیات است که فهم آنها نیازمند آموزش علوم قرآن است و این با تدبّر و تفکّر و تعقّل در آیات به دست میآید و نتایج آن به عنوان تفسیر خوانده میشود.
«لطایف قرآن» نکات ظریف قرآنی است که علاوه بر علوم رسمی نیازمند ارتباط خاص با خداست تا که انسان به مرتبه اولیای الهی برسد و دوست خدا شود تا بتواند به مراتبی از باطن قرآن دست یابد درک لطایف قرآن نیازمند صفای روح و باطن است.
«حقیقت قرآن» در لوح محفوظ یعنی علم الهی بوده است.
(بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ) ؛ (1)«بلکه آن (قرآن) خواندنی [و] باعظمت است که در صفحهی نگهداری شدهی (علم الهی) موجود است».
(لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ) ؛ (2)«که جز پاکان با آن تماس نمیگیرند».
قرآن از مرتبه علم الهی نازل شد و توسط جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و ایشان آیات را در قالب الفاظ و معانی به مردم ابلاغ کرد. یعنی سیر نزول را طی کرد و اگر کسی بخواهد آن حقیقت ر باز یابد باید سیر صعود را طی کند و به لوح محفوظ دست یابد که این عالیترین مرتبه باطنی قرآن است که جز پاکان معصوم به آن دست نیابند.
امام حسین علیه السلام در برخی تفاسیر قرآن که از ایشان نقل شده است روش صحیح تفسیر قرآن به قرآن را آموزش دادهاند و از روش غیر صحیح تفسیر به رأی نهی کردهاند.
از امام باقر علیه السلام نقل شده که اهل بصره نامهای به امام حسین علیه السلام نوشتند و در مورد «الصمد» از ایشان پرسش کردند و حضرت در پاسخ نوشتند:
« لَا تَتَکَلَّمُوا فِیهِ بِغَیرِ عِلْمٍ فَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یقُولُ مَنْ قَالَ فِی الْقُرْآنِ بِغَیرِ عِلْمٍ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَإِنَّهُ سُبْحَانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقَالَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقَالَ لَمْ یلِدْ وَلَمْ یولَدْ وَلَمْ یکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ لَمْ یلِدْ لَمْ یخْرُجْ مِنْهُ شَیءٌ کَثِیفٌ کَالْوَلَدِ وَسَائِرِ الْأَشْیا » (1)«در مورد قرآن بدون علم سخن نگویید که از جدم رسول خدا شنیدم که میفرمود: هر کس در مورد قرن بدون علم سخنی بگوید جایگاهی از آتش برایش فراهم است؛ و در حقیقت خدای سبحان «صمد» را تفسیر کرده است پس فرموده: خدا یکی است. خدا صمد است سپس آن را تفسیر کرده و فرموده است: نه میزاید نه زاییده شده است و هیچ کس مانند او نیست. خدا نمیزاید یعنی اجسامی مثل فرزند و بقیه چیزها از او خارج نمیشود».
تحلیل: در بخش اول این روایت از روش تفسیر به رأی نهی شده است که یکی از معانی تفسیر به رأی سخن گفتن بدون علم است. یعنی برای تفسیر قرآن لازم است قرائنی در دست باشد که مفسّر بر اساس قرائن علمی به توضیح آیه بپردازد وگرنه گرفتار تفسیر به رأی میشود که از گناهان کبیره است. (2)و در بخش دوم روایت روش صحیح تفسیر قرآن به قرآن را عمل کرده است و آیه (اللّهُ الصَّمَدُ) را با کمک آیات بعد (لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ) تفسیر فرمود یعنی به نوعی روش صحیح تفسیر را آموزش داده است. آری یکی از خدمات اهل بیت علیهم السلام به صورت عام و امام حسین علیه السلام به صورت خاص آموزش روش صحیح تفسیر و نهی از روشهای انحرافی است.
(در این مورد حدود 20 مورد از تفاسیر قرآن از آن حضرت حکایت شده که در مباحث بعدی خواهد آمد)
زندگی عملی و اخلاقی امام حسین علیه السلام تجلّی عمل به آیات قرآن بود (که در مباحث قبل به نمونههایی از آن اشاره شد) و نیز قیام عاشورا بر اساس مبانی قرآنی شکل گرفت و نوعی عمل به دستورات قرآن بود (که در مباحث بعدی توضیح خواهیم داد)
اینک به برخی موارد از کردار امام حسین علیه السلام که عمل به قرآن است اشاره میکنیم:
1- انجام کمال نیکوکاری:
حکایت شده که روزی امام حسین علیه السلام شِکَر صدقه میداد، کسی از آن حضرت علت این کار را پرسید. حضرت فرمودند: من شِکَر را دوست دارم و خداوند میفرماید: (لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ) ؛ (آلعمران/ 92) «به نیکی نمیرسید تا از آنچه دوست میدارید، (در راه خدا) مصرف کنید».
2- عفو و گذشت نسبت به دیگران:
عصمام به مصطلق میگوید: وارد مدینه شدم و در آنجا حسین بن علی علیه السلام را دیدم، سیمای خوش و قیافه جذاب او مرا به اعجاب واداشت و کینهای که در سینه خود از پدر او پنهان نموده بودم، حسد مرا بر انگیخت. به همین خاطر (و به قصد توهین) به او گفتم: آیا تو پسر اوتراب هستی؟ (ابوتراب لقبی است که پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام داد، ولی برخی از معاندان از آن به قصد توهین استفاده میکردند). امام فرمود: بله. در این هنگام من بسیار به او و پدرش ناسزا گفتم. پس از اینکه ناسزاگویی من تمام شد، حضرت نگاهی دلسوزانه و با مهربانی به من کرد و فرمود: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم (خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ وَ إِمّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ وَ إِخْوانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُونَ) 1 ؛ عفو و مدارا پیش گیر و به کار پسندیده فرمان بده و از نادانان، روی گردان، و اگر وسوسهای از شیطان تو را تحریک کرد، پس به خدا پناه ببر؛ زیرا او شنونده و داناست. به راستی پارسایان و خود نگهداران، هنگامی که وسوسهای از شیطان با آنها تماس گیرد، متذکّر
میشوند و به یاد خدا میافتند، و در پرتو یاد خدا، راه درست را میبینند و بینا میشوند. ولی برادرانشان (ناپرهیزگاران) آنها را پیوسته به گمراهی میکشند، سپس کوتاه نمیآیند.
حضرت پس از خواندن این آیه به من فرمود: بر خودت آسان گیر، من برای خودم و برای تو از خداوند آمرزش میطلبم، اگر از ما کمکی میخواهی، تو را کمک خواهیم کرد، و اگر از ما بخششی بخواهی، به تو میبخشیم، و اگر از ما راهنمایی میخواهی، تو را راهنمایی میکنیم.
عصام میگوید: به خاطر آن بدرفتاری، اثار پشیمانی مرا فرا گرفت. (ولی) حضرت به من فرمود: (لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ) 1 ؛ امروز سرزنشی بر شما نیست، خدا شما را میآمرزد و او مهربانترین مهربانان است. (سپس حضرت سؤال کرد) آیا تو از اهل شام هستی؟ گفتم: بله. فرمود: این عادتی است که از قبیله اخزم سراغ دارم، خدا ما و شما را نگه دارد! حال هر نیازی داری و هر مسئلهای هست به ما بگو! ان شاء الله مرا در بهترین گمان خود خواهی یافت. عصام گوید: از این رفتار بزرگوارانه، آنچنان شرمنده شدم که زمین برایم با تمام گستردگی تنگ آمد و دوست داشتم که مرا در خود فرو ببرد. سپس آهسته و پنهانی از او دور شدم، در حالی که هیچ کس بر روی زمین از او و پدرش در نزد من محبوبتر نبود (1).
پیامبر اسلام از مهجوریت قرآن به خدای متعال شکایت میکند:
(وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً) 3 ؛ «وفرستاده(ی خدا) گفت: «ای پروردگار [من]! درحقیقت، قوم من از این قرآندوری گزیدهاند».
در عصر امام حسین علیه السلام با حاکمیت دستگاه بنی امیه به ویژه یزید مهجوریت قرآن به اوج رسید و به احکام قرآن عمل نمیشد و اصولاً اسلام از مسیر خود منحرف گشت و
1) (2) . عباس بن محمد رضا القمی، نفئة المصدور، ص3 - 4 و معهد تحقیقات باقرالعلوم، موسوعه، ص618 - 617.
حکومتی سلطنتی و جاهلی بر مسلمانان حاکم شد. از این رو امام حسین علیه السلام بر اساس مبانی و دستورات قرآنی قیام کرد (در این مورد در مباحث مبانی قرآنی نهضت عاشورا مطالب مبسوطی بیان میکنیم) تا قرآن را از مهجوریت خارج سازد.
در این مورد در زیارت ناحیه مقدسه میخوانیم که امام حسین علیه السلام پشتوانه (عمل و تفسیر) قرآن بود و بعد از شهادت آن حضرت باز قرآن مهجور شد (و از صحنه سیاسی و اجتماعی و... مسلمانان کنار گذاشته شد). کنت للرسول صلی الله علیه و آله ولداً وللقرآن سنداً (و بعد از شهادت آن حضرت) عاد کتاب الله عزوجل مهجوراً . (1)
(2) با بررسی سخنان و رفتار امام حسین علیه السلام از مدینه تا کربلا و تحلیل آموزههای آنها روشن میشود که نهضت امام حسین علیه السلام در عاشورا بر اساس دستورات اساسی قرآن استوار است، باز شناخت این مبانی موجب میشود که این نهضت الگویی برای تمام ارادتمندان به قرآن قرار گیرد چرا که وظیفه قرآنی همه مسلمانان را در طول تاریخ مشخص میسازد یعنی هرگاه شرایطی مثل شرایط زمان امام حسین علیه السلام برای هر یک از مسلمانان پیدا شد، براساس آن مبانی قرآنی وظیفه دارند راه حسین علیه السلام را بپیمایند.
به عبارت دیگر با استنباط مبانی قرآنی نهضت عاشورا، حرکت امام حسین علیه السلام تبدیل به حرکت قرآنی میشود و الگوی همه مسلمانان میگردد.
مقصود از مبانی قرآنی، پیشفرضهای پذیرفته شده از آموزههای قرآنی است که زیربنای قیام امام حسین علیه السلام گردید به عبارت دیگر مستندات قرآنی نهضت عاشورا.
این مبانی شامل دستورات اجتماعی و سیاسی مستقیم الهی در قرآن به همه مسلمانان و نیز آموزههای قرآنی غیر مستقیم است که با استفاده از قاعده جری و تطبیق و بطون قرآن قابل استنباط از سخنان و سیره امام حسین علیه السلام است.
پس استنباط مبانی قرآنی از نهضت عاشورا با استفاده از قواعد و روشهای تفسیری قرآن مثل قاعده جری و حجّیت ظواهر قرآن و روش تفسیر روایی و اشاری (باطنی) در تفسیر است. اما منابع استنباط مبانی قرآنی نهضت عاشورا عبارتند از:
الف) سخنان امام حسین علیه السلام
ب) نامههای امام حسین علیه السلام
ج) رفتار امام حسین علیه السلام (سیره)
یعنی منابع از درون نهضت و مستند به رهبر قیام هستند.
حکایت شده که امام حسین علیه السلام در راه کربلا در منزل صفاح با فرزدق سخن گفت و هدف نهایی خود را بلند کردن نام خدا معرفی کرد و فرمود:
« وانا اولی من قام بنصرة دین » و من (حسین) با کفایتترین فرد برای یاری دین خدا هستم؛
« واعزاز شرعه » و اینکه شریعت او را عزیز کنم؛
« والجهاد فی سبیله » و در راه خدا جهاد کنم؛
« لتکون کلمة الله هی العلیا » ؛ (1)تا نام خدا بلند (و پرآوازه) باشد.
این مطلب امام حسین علیه السلام که اساسیترین مبنای قیام عاشورا را بیان میکند مبتنی بر آیه قرآن است که میفرماید:
(وَ کَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیا) 2 ؛ «و تنها گفتار (و برنامهی) خدا والاست».
مقصود از «کلمة» در آیه میتواند برنامه، مکتب، هدف، گفتار و سنت و اراده الهی باشد (2)که از برنامه و مکتب کافران برتر است.
همان طور که گذشت از امام حسین علیه السلام حکایت شده که در سرزمین «صفاح» به فرزدق فرمود:
« وانا اولی من قام بنصرة دین » و من (حسین) با کفایتترین فرد برای یاری دین خدا هستم؛
« واعزاز شرعه » و اینکه شریعت او را عزیز کنم؛
« والجهاد فی سبیله » و در راه خدا جهاد کنم؛
« لتکون کلمة الله هی العلیا » (1)تا نام خدا بلند (و پرآوازه) باشد.
این سخن امام حسین علیه السلام که یکی از مبانی اساسی نهضت عاشورا را بیان میکند که مبتنی بر آیات متعدد قرآن است و اصولاً روح کلی قرآن به یاری دین الهی یعنی اسلام است.
(حَتّی یُهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ) ؛ (2)«تا اینکه هجرت کنند؛ و اگر در مورد دینِ (خود) از شما یاری طلبیدند، پس بر شما یاری (آنان واجب) است».
حتی قرآن کریم از مردم میخواهد که برای دفع فتنه و حاکمیت دین بجنگند: (وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ) ؛ (3)«و با آنها پیکار کنید، تا آشوبگری باقی نماند و دین فقط برای خدا باشد».
آری، حسین علیه السلام دین خدا را یاری کرد و خدای متعال نیز نهضت او را یاری کرد و خون حسین علیه السلام بر شمشیر ستمکاران پیروز شد و هدف او که عزت دین اسلام بود تحقق یافت و بعد از چهارده قرن هنوز نهضت عاشورا زنده و الگوی جهانیان است اما دشمنان او سرنگون و نابود شدند.
از امام حسین علیه السلام نقل شده که در هنگامی که با فرزدق در مسیر کربلاء روبهرو شد فرمود:
« یا فرزدق انّ هولاء القوم لزموا طاعة الشیطان » ای فرزدق این مردم ملزم به اطاعت شیطان شدهاند؛
« وترکوا طاعة الرحمان » و اطاعت خدا را ترک کردهاند؛
« واظهروا الفساد فی الارض » و فساد را در زمین ظاهر کردهاند؛
« وابطلوا الحدود » و حدود الهی را باطل کردهاند؛
« وشربوا الخمور » و شراب مینوشند؛
« واستأثروا فی اموال الفقراء والمساکین » (1)به اموال فقرا و بینوایان (مستبدانه و انحصارگرانه) دست مییازند؛
« وانا اولی من قام بنصرة دین » و من (حسین) با کفایتترین فرد برای یاری دین خدا هستم؛
« واعزاز شرعه » و اینکه شریعت او را عزیز کنم؛
« والجهاد فی سبیله » و در راه خدا جهاد کنم؛
« لتکون کلمة الله هی العلیا » ؛ (2)تا نام خدا بلند (و پرآوازه) باشد.
و نیز نقل شده در هنگامی که مروان در مدینه امام حسین علیه السلام را به بیعت با یزید فراخواند.
حضرت امام حسین علیه السلام فرمود: « وعلی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید » . (3)اگر امت اسلامی رهبری مثل یزید پیدا کند آنگاه پایان کار اسلام است.
این سخنان امام حسین علیه السلام به فساد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فراگیر در جامعه اشاره دارد. در این شرایط بود که اصل اسلام به خطر افتاد و در نتیجه جهاد برای حفظ اسلام واجب شد چرا که حفظ اسلام مهمترین واجب الهی است. این سخنان امام حسین علیه السلام به یکی از مبانی مهم قیام عاشورا اشاره دارد که همان «جهاد در راه خدا» است و جهاد یکی از آموزههای قرآنی است که در آیات متعدد مطرح شده است و پاداش مجاهدان را بهشت معرفی کرده است. اهداف اساسی جهاد اسلامی عبارت است از: 1. دفاع در برابر هجوم دشمنان برای حفظ دین، جان، مال و ناموس مسلمانان 2. نجات مستضعفان در بند کفر و شرک و ظلم و گسترش اسلام.
1) (1) . موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام ، ص336 تذکرة الخواص، ص217 و نیز در نامه امام حسین به اشراف کوفه همین مضامین آمده است (ر.ک: موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام ، ص377.
2) (2) . موسوعة کلمات الامام حسین علیه السلام ، ص336 و 337.
3) (3) . الفتوح 17/5 -مقتل الحسین خوارزمی 184/1 به نقل از موسوعة کلمات الامام حسین علیه السلام ، ص284.
امام حسین علیه السلام برای هدف اول جهاد کرد و در این راه شهید شد. پس او بر مبنای آیات قرآن عمل کرده است.
(وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا) 1 ؛ «و کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند و کسانی که پناه دادند و یاری نمودند، تنها آنان مؤمنان حقیقیاند».
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ) 2 ؛ «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت گیر؛ و مقصدشان جهنّم است؛ و بد فرجامی است».
حکایت شده که امام حسین علیه السلام وصیتنامهای نوشت و در مدینه به برادر خویش محمد حنفیه سپرد. در این وصیت نامه اهداف قیام آن حضرت این گونه بیان شده است:
« انّی لم اخرج اشراً ولابطراً ولا مفسداً ولاظالماً » ؛ من برای طغیان، فساد و ظلم قیام نکردم؛
« وانّما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی » ؛ و فقط برای اصلاح امّت جدّم قیام کردم؛
« ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر » ؛ میخواهم امر به معروف و نهی از منکر بنمایم؛
« واسیر بسیرة جدی وابی علی بن ابیطالب » ؛ (1)و به روش پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام عمل کنم.
یکی از اهداف قیام امام حسین علیه السلام اصلاح امت بود. اصلاح مردم در همه ابعاد فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ...
اصلاحطلبی یکی از اهداف پیامبران الهی بوده که در قرآن بیان شده است. قرآن از قول حضرت شعیب علیه السلام میفرماید: (إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ) ؛ (2)«با شما مخالفت کنم (و آن را مرتکب شوم؛ زیرا) تا آنجا که میتوانم، جز اصلاح نمیخواهم».
شعیب پیامبر صلی الله علیه و آله در این سخنان میخواهد بیان کند که انگیزهی او معنوی، انسانی، تربیتی و اصلاحطلبی است و خدا برای او حقایقی را بیان کرده که دیگران نمیدانند.
«اصلاح» در اصل به معنای «سلامت از فساد و تباهی» است. این واژه شامل اصلاح در جسم، عقیده و عمل میشود؛ (1)از این رو میتوان گفت که «اصلاح» در این آیه شامل تمام اصلاحات سیاسی، اقتصادی، نظامی، فکری، اخلاقی، فرهنگی و اعمال فردی میشود.
یکی از اهداف پیامبران و رهبران دینی «اصلاح» است. اصلاح همه جانبه عقیده، اخلاق، کردار مردم و روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنان، همگی از اهداف رهبران دینی است.
اصلاحطلبی چند شرط دارد:
الف) رعایت توانایی اصلاحگر و قدرت تغییر شرایط؛
ب) توکّل بر خدا و درخواست توفیق از او؛
ج) عمل کردن اصلاح طلبان بر طبق اصلاحاتشان. (2)
امام حسین علیه السلام در وصیتنامه مشهورش که نزد برادرش محمد بن حنفیه در مدینه گذاشت یکی از اهداف نهضت خویش را امر به معروف و نهی از منکر معرفی میکند و میفرماید:
« انّی لم اخرج اشراً ولابطراً ولامفسداً ولاظالماً » من برای طغیان، فساد و ظلم قیام نکردم؛
« وانّما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی » و فقط برای اصلاح امّت جدّم قیام کردم؛
« ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر » میخواهم امر به معروف و نهی از منکر بنمایم؛
« واسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب » ؛ (3)و به روش پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام عمل کنم.
امر به معروف پاسداشت نیکیهای جامعه و نهی از منکر وسیله پالایش مستمر جامعه از پلیدیهاست. از این رو امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین به شمار میآید، در قرآن کریم بارها بر آنها تأکید شده است و آن را واجب میشمارد:
(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ؛ (1)«و باید از میان شما، گروهی (مردم را) به سوی نیکی دعوت کنند و به [کار] پسندیده فرمان دهند و از [کار] ناپسند منع کنند. و تنها آنان رستگارند».
آری امام حسین علیه السلام در نهضت خویش به دنبال اجرای دستور قرآنی امر به معروف و نهی از منکر بود.
در فقه اسلامی برای انجام امر به معروف و نهی از منکر مراحلی بر شمردهاند که عبارتند از:
انکار قلبی: یعنی کسی که کار ناپسندی را شناخت و ملاحظه کرد که کسی آن را انجام میدهد در قلب خویش از آن مطلب ناراحت شود البتّه در این صورت به طور معمول آثار آن در چهره فرد آشکار میشود.
انکار با زبان: یعنی مؤمن هنگامی که کار ناپسندی را مشاهده کرد با زبان و کلام بر سر افراد فاسد میکوبد البتّه اوّل با زبان نرم و استدلالی و مخفیانه به فسادگران نصیحت کند و اگر تأثیر نکرد فریاد کشد.
اقدام عملی: یعنی جلوگیری عملی از منکرات به وسیله مانعتراشی و جلوگیری از اقدام فسادگران مرحله بعدی نهی از منکر است.
اقدام به زدن یا کشتن (جنگ): این آخرین مرحله امر به معروف است و وقتی اجرا میشود که مراحل قبلی تأثیری نکند. البتّه این مرحله در حوزه اختیارات امام علیه السلام و ولایت امر مسلمین است و هر کس بخواهد آن را انجام دهد لازم است از حاکم شرع اجازه بگیرد. (2)
قیام امام حسین علیه السلام نیز بر همین پایه و اساس بود یعنی در حقیقت امام حسین علیه السلام یک برنامه سیاسی و عملی مبارزه با طاغوت را در چهارچوب نهی از منکر ارائه کرد و همانطور که در مراحل مبارزه بیان کردیم نخست کارگزاران حکومت را نصیحت کرد سپس اقدام به مبارزۀ مسلّحانه کرد و همه اینها در چهارچوب نهی از منکر بود.
امام حسین علیه السلام در وصیتنامه خویش و سخنان دیگری که از ایشان نقل شده مردم را به سوی سنت پیامبر صلی الله علیه و آله فرا میخواند و آن را یکی از اهداف قیام کربلاء میشمارد:
« انّی لم اخرج اشراً ولا بطراً ولا مفسداً ولاظالماً » من برای طغیان، فساد و ظلم قیام نکردم؛
« وانّما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی » و فقط برای اصلاح امّت جدّم قیام کردم؛
« ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر » میخواهم امر به معروف و نهی از منکر بنمایم؛
« واسیر بسیرة جدی وابی علی بن ابی طالب » (1)و به روش پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام عمل کنم.
« انا ادعوکم الی کتاب اللَّه وسنة نبیه » من شما را به قرآن و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله دعوت میکنم؛
« فان السنة قد امیتت » که در حقیقت روش پیامبر صلی الله علیه و آله مرده است؛
« وان البدعة قد احییت » (2)و بدعتها زنده شده است.
سنت پیامبر صلی الله علیه و آله در کنار قرآن کریم راهنمای مسلمانان است و همان طور که کلیات دین از قرآن اخذ میشود جزئیات اسلام نیز از سنت به دست میآید و سخنان و عمل پیامبر صلی الله علیه و آله تفسیر قرآن است. (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ) ؛ (3)«و نوشتههای متین (فرستادیم.) و آگاه کننده ( قرآن) را به سوی تو فرو فرستادیم، تا آنچه را به سوی مردم فرود آمده، برای آنان روشن کنی؛ و تا شاید آنان تفکّر کنند».
و بر همه مسلمانان لازم است که از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کنند و دیگران را به آن فراخوانند و از آن دفاع کنند چرا که دفاع از سنت دفاع از دین است و عمل نکردن به آن ترک قسمتی از دین است و اصولاً مسلمانان حق مخالفت با دستورات پیامبر صلی الله علیه و آله را ندارند.
(أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ) ؛ (4)«خدا و فرستادهاش را اطاعت کنید».
(أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ) ؛ (5)«خدا را اطاعت کنید و فرستاده[ی خدا] را اطاعت کنید».
(وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً) ؛ (1)«و هیچ (حقّی) برای مرد با ایمان و زن با ایمان نیست، که هنگامی که خدا و فرستادهاش (حکم) چیزی را تمام کنند، در کارشان اختیاری داشته باشند؛ و هر کس خدا و فرستادهاش را نافرمانی نماید، پس حتماً به گمراهی آشکاری گمراه شده است».
آری امام حسین علیه السلام در نهضت عاشورا در پی احیای سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و دفاع از آن و جاری ساختن آن در زندگی مسلمانان بود. چرا که دستورات پیامبر صلی الله علیه و آله کنار زده شده بود و بدعتها هویدا گشته بود.
هنگامی که حاکم مدینه بر طبق دستور یزید تصمیم میگیرد که امام حسین علیه السلام را شهید کند (2)حضرت شبانه از مدینه خارج میشود و نیز هنگامی که در مکّه نقشه ترور امام را میکشند ایشان از آن شهر خارج میشود و به طرف عراق میرود (3)و در جواب مردی که از او سؤال میکند چرا از مدینه خارج شدی میفرماید: «به آبرویم توهین کردند پس صبر کردم و مالم را خواستند پس صبر کردم و (هنگامی که) خونم را خواستند فرار کردم.» (4)
از این کلام امام استفاده میشود که وقتی جان مؤمن در خطر افتاد، دیگر جایز نیست در مقابل ستمگر صبر کند و کمترین واکنش این است که هجرت کند.
این حرکت امام حسین علیه السلام بر اساس آیات قرآن بود چرا که بر کسانی که در سرزمین خود با مشکل روبهرو میشوند و نمیتواند وظایف دینی خود را انجام دهند، و یا مثل پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه با خطر جانی روبهرو میشوند لازم است که هجرت کنند. قرآن در این زمینه میفرماید:
(قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً) ؛ (1)«(فرشتگان) گفتند: «آیا زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟!» پس آنان مقصدشان جهنّم است، و بد فرجامی است».
سپس قرآن یادآوری میکند که این افراد اگر در راه هجرت خویش کشته شوند پاداش آنها بر عهده خداست و مهاجران پاداش بزرگی دارند.
(وَ الَّذِینَ هاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرّازِقِینَ) ؛ (2)«و کسانی که در راه خدا هجرت کردند، سپس کشته شدند یا مردند، قطعاً، خدا به آنان رزق نیکویی روزی میدهد؛ و مسلماً، تنها خدا بهترین روزیدهندگان است».
(وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً) ؛ (3)«و هر کس [به عنوان] مهاجرت به سوی خدا و فرستاده او، از خانهاش به در آید، سپس مرگ او را فرا گیرد، پس به یقین پاداشش بر خداست؛ و خدا، بسیار آمرزنده مهرورز است».
(الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ) ؛ (4)«کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا با اموالشان و جانهایشان جهاد نمودند، نزد خدا رتبهای والاتر دارند؛ و تنها آنان کامیاباند».
حضرت امام حسین علیه السلام در نامهای به بزرگان کوفه و نیز در سخنرانی برای اصحاب خود و لشکر حرّ، حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت میفرماید و به آن استدلال میکند سپس آن را بر بنی امیه تطبیق میکند:
« من رأی سلطاناً جائراً مستحلاً لحرم الله ناکثاً لعهد اللَّه مخالفاً لسنة رسول اللَّه یعمل
فی عباد اللَّه بالاثم والعدوان ثمّ لم یغیر بقول ولافعل، کان حقیقاً علی اللَّه ان یدخله مدخله » ؛ «هر کس که حاکم ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و عهد الهی را نقض نموده و با روش پیامبر صلی الله علیه و آله مخالفت میکند و در بین مردم به ظلم و گناه عمل میکند و علیه او با سخن و عمل شورش نکند بر خدا لازم است که او را در محل خود (یعنی جهنّم) داخل کند». (1)
این آموزه پیامبر صلی الله علیه و آله که امام حسین علیه السلام بر اساس آن قیام کربلاء را ساماندهی کرد، برگرفته از آیات قرآن است که در آیات زیادی «ظلم» را سرزنش میکند و علت عذاب برخی اقوام را ظلم آنان معرفی میکند (2)و میل و تکیه بر ستمکاران را موجب عذاب معرفی میکند.
(وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ) ؛ (3)«و به سوی کسانی که ستم کردند، متمایل نشوید، که آتش [دوزخ] به شما خواهد رسید، در حالی که جز خدا هیچ سرپرستی برای شما نیست؛ سپس یاری نخواهید شد».
سپس خدای متعال به کسانی که مورد ستم واقع شدند اجازه جهاد میدهد و میفرماید: (أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ) ؛ (4)«به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت (جهاد) داده شد، به خاطر اینکه آنان مورد ستم واقع شدهاند؛ و قطعاً، خدا بر یاری آنان تواناست».
آری دین الهی و امام حسین علیه السلام و امت اسلامی مورد ستم یزید و بنی امیه قرار گرفته بودند. در سخنانی که از امام حسین علیه السلام حکایت شده این ستمکاری را این گونه توضیح میدهند:
« ویزید رجل فاسق » ؛ «یزید مردی فاسق است»؛
« معلن الفسق » ؛ «آشکارا اعمال زشت مرتکب میشود»؛
« یشرب الخمر » ؛ «شراب مینوشد»؛
« ویلعب بالکلاب والفهود » ؛ «با سگان و شیران بازی میکند»؛
« ویبغض بقیة آل الرسول » ؛ (1)«با اهل بیت دشمن است»؛
« قاتل نفس المحرمة » ؛ (2)«قاتل افراد بیگناه است»؛
« ومثلی لایبایع مثله » ؛ (3)«روا نیست که (شخصیتی) همچون حسین علیه السلام با مثل یزید بیعت کند»؛
« یا فرزدق انّ هولاء القوم لزموا طاعة الشیطان » ؛ «ای فرزدق این مردم ملزم به اطاعت شیطان شدهاند».
« وترکوا طاعة الرحمان » ؛ «و اطاعت خدا را ترک کردهاند»؛
« واظهروا الفساد فی الارض » ؛ «و فساد را در زمین ظاهر کردهاند»؛
« وابطلوا الحدود » ؛ «و حدود الهی را باطل کردهاند»؛
« وشربوا الخمور » ؛ «و شراب مینوشند»؛
« واستأثروا فی اموال الفقراء والمساکین » ؛ (4)«به اموال فقرا و بینوایان (مستبدانه و انحصارگرانه) دست مییازند»؛
« واحلوا حرام اللَّه وحرموا حلاله » ؛ «و حرام خدارا حلال و حلال او را حرام کردهاند»؛
« واستأثرو بالفی » ؛ (5)«بیت المال را منحصر به خود کردهاند».
در چنین شرایطی وظیفه قرآنی هر مسلمانی است که به پا خیزد و با ظلم و فساد مبارزه کند و حسین علیه السلام چنین کرد.
واژه آزادی از محبوبترین کلماتی است که در تاریخ بشر به وجود آمده است، اما این واژه دارای معانی متفاوت است. از جمله به معنای استقلال (آزادی فلسفی)، اختیار، آزادی
1) (1) . موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام ، ص278.
2) (2) . همان، ص283.
3) (3) . بحار الانوار، ج44، ص283.
4) (4) . موسوعة کلمات الامام حسین علیه السلام ، ص336 (نقل از تذکرة الخواص، ص217) و نیز در نامه امام حسین به اشراف کوفه همین مضامین آمده است ر.ک: موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام ، ص377.
5) (5) . موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام ، ص137 در نامه به اشراف کوفه و نیز در ص360 در سخنرانی برای لشکر حرّو نیز الفتوح 5 / 91، مقتل الحسین، الخوارزمی 1 / 234 و بحار 44 / 381.
در حوزه تربیت، آزادی حقوقی (در حوزه فلسفه حقوق)، آزادی در برابر بردگی (در حقوق مدنی و بین المللی) و آزادی به معنای وارستگی اخلاقی میآید.
بحث آزادی و حرّیت در نهضت عاشورا به معنای وارستگی اخلاقی است که شامل «آزادگی» (به معنای تن به ذلّت ندادن) و نیز «کرامت نفس و بزرگ منشی» (جوانمردی) میشود. (1)همان طور که شامل آزادگی و آزاد سازی مردم میشود.
در این مورد فقط به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
الف) از امام حسین علیه السلام نقل شده که به دشمنان خویش میفرماید: اگر دین ندارید و از قیامت نمیترسید پس (حداقل) در دنیا آزاده باشید و اگر عرب هستید به رسم و عادت نیاکان خود عمل کنید. (یعنی صفات خوب پدران خود را به یاد آورید)
« ان لم یکن لکم دین وکنتم لاتخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم هذه وارجعوا الی احسابکم ان کنتم عرباً کما تزعمون » . (2)
یعنی دین داشتن و ترس از معاد موجب تقوا میشود و به انسان اجازه نمیدهد که به دیگران ستم کند، ولی راه فطری دیگری هم برای جلوگیری از ظلم هست و آن آزاده بودن است که هر انسانی آزاد آفریده شده و آزادی و آزادگی و احترام به حقوق دیگران را دوست دارد.
ب) برداشتن بیعت از یاران (آزاد گذاشتن یاران در تصمیم به جنگ)
مجبور کردن دیگران بر خلاف اراده آنها، در مکتب آزادگان جهان پذیرفته نیست و این چنین بود که حسین علیه السلام در راه مکّه به کوفه، چندین بار بیعت خود را از اصحاب و یاران برداشت و آنان را آزاد گذارد و حتّی به آنها اعلام کرد که هر کس با ما بماند شهید میشود. (3)
آری امام میخواست هر کس همراه حسین علیه السلام است آگاهانه و از روی رضایت و احساس وظیفه و عشق بماند.
ج) امام حسین علیه السلام قیام کرد تا مردم را از اسارت و ظلم بنی امیه آزاد سازد، تا گرفتار انحراف فکری و اخلاقی نشوند.
این شیوه امام حسین علیه السلام در آزادگی و آزادسازی مردم نوعی پیروی از قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله است چون رسم آزاد سازی مردم یکی از رسالتهای پیامبر صلی الله علیه و آله است که قرآن از آن یاد کرده و رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را برداشتن غل و زنجیرها از دست و پای مردم و آزاد کردن آنها از عقاید باطل، اعمال خرافی و ستم و... معرفی میکند:
(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) 1 ؛ «(همان) کسانی که از فرستادهی (خدا)، پیامبر درسنخوانده، پیروی میکنند؛ آن (پیامبری) که (صفات) او را نزدشان در تورات و انجیل نوشته مییابند؛ در حالی که آنان را به [کار] پسندیده فرمان میدهد، و آنان را از [کار] ناپسند منع میکند و برایشان [خوارکیهای] پاکیزه را حلال میشمرد و پلیدیها را بر آنان حرام میکند و تکلیف سنگینشان و غلهایی را که بر آنان بوده، از (دوش) آنها برمیدارد؛ و کسانی که به او ایمان آوردند و گرامیاش داشتند (و دشمنانش را از او بازداشتند) و یاریاش کردند و از نوری که با او فرود آمده پیروی نمودند، تنها آنان رستگارند».
و نیز رسالت موسی علیه السلام را هنگام مقابله با فرعون، آزاد سازی مردم از بندگی و نجات آنان معرفی میکند (طه / 47 و 80 و شعراء / 17 و 22).
یکی از آموزههای سیاسی قیام امام حسین علیه السلام زیر بار ذلّت نرفتن است و این از شعارها و پیامهای مهم عاشورا است که سرمشق و الگوی هر شیعه در طول تاریخ بوده است. آری رهروان حسین علیه السلام مرگ با عزّت را بر زندگی ذلیلانه ترجیح میدهند.
« موت فی عزّ خیر من حیات فی ذلّ » . (1)
و حسینیان سعادت را در شهادت و خسارت را در زندگی با ظالم میدانند. (2)آری این شعار پرچم هر رهرو حسین علیه السلام است که ذلّت از ما دور است.
« هیهات منا الذلّة » . (3)
در مکتب حسین علیه السلام معیار سعادت، پول، زندگی و مرگ نیست بلکه معیار عزّت و ذلات ّست و این دیدگاهی است که حسین علیه السلام به بشریت هدیه داد یعنی دیدگاه انسانهای آزاده را نسبت به مرگ تغییر داد. چراکه مرگ هر چه هست برای همه هست امّا مهم آن است که دیدگاه هر کس نسبت به مرگ چیست و حسین علیه السلام تعریف تازهای از مرگ و زندگی ارائه کرد و این دیدگاه را تغییر داد و روشن ساخت که مرگ در زندگی با ستمگران است و حیات در شهادت نهفته است.
وقتی امام حسین علیه السلام میبیند که نصایح او تأثیری در کارگزاران حکومت بنی امیه نداشت و یزید هم مردی فاسد است و جایز نیست که با او بیعت کند و فرار او هم فایده ندارد چرا که در مکّه و کربلا همه جا به دنبال او هستند که یا بیعت بگیرند یا او را بکشند در برابر دشمن مردانه میایستد و تا آخرین نفس میجنگد و میگوید:
« لا واللَّه لا اعطیکم [ب-] یدی اعطاء الذلیل ولا افرّ فرار العبید » ؛ (4)«نه به خدا قسم مثل افراد ذلیل دست بیعت با شما نمیدهم و مثل بردگان فرار نمیکنم».
این شیوه رفتاری امام حسین علیه السلام در عزّت مداری و ذلت ناپذیری، خاستگاهی قرآنی دارد و با مبانی قرآن سازگار است که خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان را عزتدار معرفی میکند و لازمه این سخن آن است که ذلت و خواری از مؤمنان به دور است.
(وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ) ؛ (5)«در حالی که عزّت فقط برای خدا و برای فرستادهاش و برای مؤمنان است، و لیکن منافقان نمیدانند».
اگر امام حسین علیه السلام در مکّه یا مدینه میماند کشته میشد ولی اگر خارج میشد و به طرف عراق میرفت یکی از دو چیز (احدی الحسنیین) در انتظار حضرت میبود و از این رو فرمود: « ان بینی و بین القوم موعداً اکره ان اخلفهم فان یدفع اللَّه عنّا فقدیماً ما انعم علینا و کفی و ان یکن ما لابدّ منه ففوز و شهادة ان شاء اللَّه » . (1)
حاصل این مطلب که نوعی دلیل عقلی آن است که: اگر مردم از امام حمایت میکردند و حکومت یزید ساقط میشد، به نفع اسلام تمام میشد و پیروزی حاصل میگشت، این یک نعمت الهی بود. و اگر مردم امام را یاری نمیکردند حضرت شهید میشد و حکومت یزید رسوا میگشت و با خون او اسلام زنده میشد. پس در هر صورت، خروج از مکّه و مدینه بهتر از بیعت یا کشته شدن بدون سر و صدا بود.
یعنی شهادت امام به طور مظلومانه در صحرای کربلا و با لشکرکشی عظیم موجب شد که تبلیغات عظیمی به نفع اسلام و در جهت رسوایی ظلم بنی امیه به راه افتد و حیات اسلام در طول تاریخ تضمین شود.
این شیوه منطقی و عقلانی امام حسین علیه السلام مطابق آیات قرآن است، چرا که قرآن در برابر کسانی که در هنگام جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله بدرفتاری میکردند و سخنان ناپسند میگفتند میفرماید: (قُلْ لَنْ یُصِیبَنا إِلاّ ما کَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ) ؛ (2)«بگو: «جز آنچه خدا بر ما مقرر داشته، به ما نمیرسد؛ او سرپرست ماست؛ و مؤمنان، پس باید تنها بر خدا توکّل کنند.» بگو: «آیا برای ما جز یکی از دو نیکی (پیروزی یا شهادت) را انتظار دارید».
یعنی در هر دو صورت راه ما حق و فرجام آن نیک است چه به فوز شهادت برسیم و راهی بهشت شویم و چه در دنیا پیروز شویم.
ولی سرنوشت مخالفان در هر صورت به هلاکت وزیانکاری منتهی میشود چون یا به شکست در دنیا و ذلت میانجامد یا به کشته شدن و جهنّم منتهی میشود. پس عقل و منطق حکم میکند که ما راه خود را ادامه دهیم و امام حسین علیه السلام چنین کرد.
نامههای متعدّد و قاصدان مکرّر از طرف اهل کوفه رسید که ما امام نداریم و میخواهیم با تو بیعت کنیم و امام حسین علیه السلام نیز مسلم بن عقیل را فرستاد تا آنها را امتحان کند و اوضاع را گزارش دهد و هنگامی که مردم کوفه با مسلم بیعت کردند حجّت شرعی بر امام تمام شد و بر او واجب بود که به عراق برود و از این رو فرمود: « هذه کتب اهل الکوفه ورسلهم وقد وجب علیّ اجابتهم وقام لهم العذر علیّ عند اللَّه سبحانه » (1)«این نامههای مردم کوفه و قاصدان آنهاست و اجابت آنها بر من واجب شد و آنها نزد خدای سبحان علیه من عذر (و دلیل) دارند».
از طرفی امام حسین علیه السلام در سخنرانیهای خویش خصوصیات امام عادل و لایق و حق را بر میشمارد و میفرماید: « العامل بالکتاب والاخذ بالقسط والدائن بالحق والحابس نفسه علی ذات اللَّه » . (2)
و از طرف دیگر در علل آمدن خویش به کربلا بیان میکند که: «مردم نوشتند که ما امام نداریم و من به این خواست آنان پاسخ مثبت دادم.» (3)
قرآن کریم حجّت و دلیل را به رسمیت شناخته و بارها از آن سخن گفته است (بقره/ 150 و انعام/ 149 و 83 و شوری/ 15) و حتی فرستادن پیامبران الهی را برای اتمام حجّت بر مردم معرفی میکند.
(لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ) ؛ (4)«تا بعد از این فرستادگان، برای مردم حُجّتی بر خدا نباشد».
آری، هنگامی که حجت تمام شد لازم است که طبق آن عمل شود و امام حسین علیه السلام بر همین اساس به دعوت مردم کوفه پاسخ مثبت داد و نهضت عاشورا را شروع کرد.
در عصر امام حسین علیه السلام فرصت برای کارهای علمی (مثل عصر امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام ) وجود نداشت چرا که در آن عصر فشارهای نظامی بنیامیه و جنگهای داخلی و مشکلات جامعه اسلامی، سپس جریان کربلاء به وجود آمد و کمتر مجالی برای جلسات علمی عمیق وجود داشت.
البته در این بین فرصتهای کوتاهی به وجود میآمد که امام حسین علیه السلام مطالب علمی و دینی به ویژه مطالب تفسیری را بیان میکردند ولی به خاطر خفقانی که بنی امیه بعد از شهادت امام علی علیه السلام و قیام کربلا به وجود آوردند بسیاری از این احادیث نقل نشدی به بوته فراموشی سپرده شد یا نوشتههای آنها از بین رفت. اما با این حال در میان احادیثی که از امام حسین علیه السلام نقل شد تعدادی از آیات قرآن تفسیر شده است که در اینجا آنها را ذکر میکنیم.
لازم به یادآوری است که علاوه بر تفسیرهای امام حسین علیه السلام برخی آیات به عنوان شاهد و دلیل و گاهی آیاتی در جواب مخالفان در کلمات و خطبههای حضرت نقل شده است که جای بررسی مستقل دارد.
شخصی از امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد سه تعبیر «الناس»، «اشباه الناس» و «النسناس» پرسید و حضرت به امام حسین علیه السلام دستور داد که جواب او ر بدهد و امام حسین علیه السلام فرمود: اما مقصود از «الناس» ( مردم، در برخی آیات قرآن) ما هستیم از اینرو خدای تبارک و تعالی در قرآن فرمود: (ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ) ، (1)از جایی که مردم سرازیر میشوند (شما حاجیان در هنگام انجام اعمال حج) سرازیر شوید.
و اما مقصود از «اشباه الناس» ( افرادی که شبیه مردم هستند) شیعیان ما هستند، آنان دوستان ما و از ما به شمار میآیند از اینرو ابراهیم علیه السلام (در قرآن) فرمود: (فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی) 2 ، هر کس مرا پیروی کند در حقیقت از من است.
1) (1) . بقره/ 199.
اما مقصود از «النسناس» عوام مردم هستند. سپس امام حسین با دست به گروهی از مردم اشاره کردند و این آیه را قرائت کردند: (إِنْ هُمْ إِلاّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً) . (1)- (2)
روی الکلینی بأسناده عن سهل و علی بن ابراهیم، عن أبیه، جمیعاً عن ابن محبوب، عن عبدالله بن غالب، عن أبیه، عن سعید بن المسیب، قال: سمعت علی بن الحسین علیهماالسلام یقول: «إنّ رجلاً جاء امیر المؤمنین علیه السلام فقال: أخبرنی إن کنت عالماً عن النّاس، وعن أشباه الناس، وعن النسناس، فقال أمیرالمؤمنین علیه السلام : یا حسین أجب الرّجل، فقال الحسین علیه السلام : «أمّا قولک: أخبرنی عن الناس، فنحن الناس، ولذلک قال الله تبارک وتعالی ذکره فی کتابه: (ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ) 3 فرسول لله صلی الله علیه و آله الذی أفاض بالناس.
وأما قولک: أشباه النّاس، فهم شیعتنا، وهم موالینا، وهم منّا، ولذلک قال ابراهیم صلی الله علیه: (فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی). 4
واما قولک: النسناس، فهم السواد الأعظم، و أشار بیده إلی جماعة الناس، ثم قال: (إِنْ هُمْ إِلاّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً). 5- 6
تحلیل
در این حدیث در مورد آیه اول به مصداق اکبر «الناس» اشاره کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله است و در مورد آیه دوم با ذکر یک قاعده کلی از قرآن، شیعیان را مصداق این قاعده برشمرده که پیرو ائمه علیهم السلام هستند، پس از آنان به شمار میآیند. و در مورد آیه سوم مصادیق آیه را برشمرده است که بسیاری از مردم مثل چهارپایانی هستندکه فقط به امور مادی خود اهمیت میدهند و در غفلت به سر میبرند به مرحله تفکر و بصیرت و شکوفایی ایمانی و انسانی نمیرسدند.
یادآوری: آیه 199 بقره به همراه تفسیر کامل آن ذیل مبحث آیات الحسین خواهد آمد.
در حدیثی از امام حسین علیه السلام نقل شده که حضرت در مورد آیه (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ) ؛ (1)«و خویشاوندان، برخی از آنان نسبت به برخی [دیگر]، در کتاب خدا، سزاوارترند» و... فرمودند: از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد تأویل آیه پرسیدم و ایشان فرمودند: به خدا سوگند غیر از شما (اهل بیت علیهم السلام ) قصد نشده است. شما خویشاوندان هستید هنگامی که من از دنیا رفتم پدرت علی اولی به من و جایگاه من است. و هنگامی که پدرت از دنیا رفت برادرت حسن اولی به آن است و هنگامی که حسن از دنیا رفت تو اولی به آن هستی.
عرض کردم یا رسول الله بعد از من چه کسی اولی به من است؟
حضرت فرمود: فرزندت علی سپس فرزندش محمد سپس فرزندش جعفر سپس فرزندش موسی، سپس فرزندش علی سپس فرزندش محمد سپس فرزندش علی، سپس فرزندش حسن سپس فرزندش نهم از فرزندانت که غایب میشود. اینان اولی به این جایگاه هستند و خدا به آنان علم من و فهم من را عطا کرده و طینت آنان از طینت من است چقدر مردمی که مرا در مورد آنان اذیت میکنند خدا شفاعت مرا به آنان نرساند. (2)
عَن مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّیبَانِی، قال: حدّثنا مُحَمَّدِ ابوبکر بْنِ هَارُونَ الدِّینَوَرِی، قال: حدّثنا مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ الْمِصْرِی، قال: حدّثنا عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْغِفَارِی، قال: حدّثنا عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ الْحَذَّاءِ، قال: حدّثنا عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی علیهماالسلام «لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی هَذِهِ الْآیةَ: (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ) 3 سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ تَأْوِیلِهَا فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا عَنَی بِهَا غَیرَکُمْ، وَأَنْتُمْ أُولُو الْأَرْحَامِ، فَإِذَا مِتُّ فَأَبُوکَ عَلِی أَوْلَی بِی وَبِمَکَانِی، فَإِذَا مَضَی أَبُوکَ فَأَخُوکَ الْحَسَنُ أَوْلَی بِهِ، فَإِذَا مَضَی الْحَسَنُ فَأَنْتَ أَوْلَی بِهِ، قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ فَمَنْ بَعْدِی أَوْلَی بِی؟
فَقَالَ ابْنُکَ عَلِی أَوْلَی بِکَ مِنْ بَعْدِکَ، فَإِذَا مَضَی فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ أَوْلَی بِهِ بِمَکَانِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسَی أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی مُوسَی فَابْنُهُ عَلِی أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی عَلِی فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ؛ فَإِذَا مَضَی مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِی أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی عَلِی فَابْنُهُ الْحَسَنُ أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی الْحَسَنُ وَقَعَتِ الْغَیبَةُ فِی التَّاسِعِ مِنْ وُلْدِکَ، فَهَذِهِ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ صُلْبِکَ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَ فَهْمِی، طِینَتُهُمْ مِنْ طِینَتِی، مَا لِقَوْمٍ یؤْذُونَنِی فِیهِمْ، لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِی». (1)
تحلیل
این حدیث مصادیق کامل «اولوالارحام» خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله را بر میشمارد یعنی در این حدیث امام حسین علیه السلام توضیح و تفسیر آیه را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند و جالب این است که نام دوازده امام علیهم السلام را میبرد.
یادآوری: تفسیر این آیه در آیات مربوط به امام حسین علیه السلام نیز ذکر شده که در آن قسمت به صورت کامل مورد بررسی قرار میدهیم.
در حدیثی از امام حسین علیه السلام حکایت شده که مقصود از اینکه زمین به غیرزمین تبدیل میشود آن است که زمینی میگردد که گناه بر آن انجام نمیشود، زمین صاف که کوه و گیاه ندارد مثل بار اول که زمین بود و غلطانده شد.
عَنْ ثُوَیرِ بْنِ أَبِی فَاخِتَةَ عَنْ الحسین بن علی علیهم السلام قَالَ: (تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ) 2 یعْنِی بِأَرْضٍ لَمْ تَکْتَسِبْ عَلَیهَا الذُّنُوبَ، بارِزَةً لَیسَت عَلَیهَا جِبَالٌ وَ لَا نَبَاتٌ کَمَا دَحَاهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ. (2)
تحلیل
این حدیث در حقیقت تفسیری از آیه 48 سوره ابراهیم است که معنای تبدیل زمین به زمین دیگر را توضیح میدهد.
اینک به تفسیر آیه فوق توجه میکنیم:
( یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ ) ؛ (ابراهیم/ 48)، «در روزی که زمین به غیر این زمین، و آسمانها (به آسمانهای دیگری) تبدیل میشوند، و (مردم) در برابر خدای یگانه چیره، ظاهر شوند».
نکتهها و اشارهها
برخی برآناند که منظور تبدیل ذات است؛ یعنی به کلی این زمین نابود و زمین دیگری آفریده میشود و قیامت برپا میگردد.
برخی برآناند که مقصود تبدّل صفات زمین و آسمان است؛ یعنی پس از ویرانی این زمین و آسمان در آستانۀ قیامت، زمین و آسمانی نو و تکامل یافتهتر برپا میشوند. اما از ظاهر برخی دیگر از آیات قرآن استفاده میشود که خورشید، خاموش و آسمانها شکافته و زلزلههای سخت هویدا میشود و نظام کنونی جهان درهم میریزد، اما جهان به کلی نابود نمیشود (1)بلکه مردم به زمینی تازه و عالیتر گام مینهند.
البته درک کامل آن جهانِ تازه برای ما مشکل است؛ همچون کودکی که بخواهد از درون شکم مادر همه چیز جهان بیرون را درک کند. (2)
الف) بیرون آمدن انسانها از قبرها در قیامت.
ب) ظهور تمام وجود انسان با تمام محتوای درونی و بیرونیاش در صحنه رستاخیز؛ یعنی در آن جا انسان ظاهر و باطن ندارد و همه چیز انسان (حتی در دید علم محدود او) آشکار میشود. (3)
آموزهها و پیامها
در رستاخیز نظام نوین جهانی برقرار میشود.
در رستاخیز، همگان، با تمام وجود، در پیشگاه الهی ظاهر میشوید (برای آن روز آماده شوید).
در حدیثی آمده است که امام حسین علیه السلام فرمودند: (روزی) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ابوبکر نسبت به من به منزله گوش است و عمر به منزله چشم و عثمان به منزله دل، امام حسین علیه السلام فرمود: فردای آن روز خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدم و امیرالمؤمنین و آن سه نفر حاضر بودند. به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کردم: پدر جان در مورداین اصحابت چیزی شنیدم مقصود چه بود؟
پیامبر فرمود: بله سپس به آن سه نفر اشاره کرد و فرمود: آنان گوش و چشم و دل من هستند که به زودی از وصی من این (اشاره به علی علیه السلام کرد) مورد سؤال واقع میشوند.
خداوند میفرماید: ( إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً ) ؛ (اسراء/ 36)، «[چرا] که شنوائی و دیده و دل (سوزان)، همگی آنها از آن پرسیده میشوند».
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به عزّت پروردگارم تمام امت من روز رستاخیز متوقف میشوند و از ولایت او (علی) پرسیده میشوند. و این است سخن خداوند عزّوجلّ: (وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ) ؛ (صافات/ 24)، «و آنان را نگاه دارید، [چرا] که آنان مورد بازپرسی قرار میگیرند».
عن أبی القاسم علی بن أحمد بن محمّد بن عمران الدقّاق، قال: حدّثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا سهل بن زیاد الآدمی، عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی، قال: حدّثنی سیدی علی بن محمّد ابن علی الرّضا، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیه الرضا، عن آبائه، عَنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیهماالسلام ، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ أَبَا بَکْرٍ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ السَّمْعِ، وَإِنَّ عُمَرَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ الْبَصَرِ، وَإِنَّ عُثْمَانَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ الْفُؤَادِ. قال: فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ دَخَلْتُ إِلَیهِ وَعِنْدَهُ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ وَأَبُوبَکْرٍ وَعُمَرُ وَعُثْمَانُ، فَقُلْتُ لَهُ: یا أَبَتِ سَمِعْتُکَ تَقُولُ فِی أَصْحَابِکَ هَؤُلَاءِ قَوْلًا فَمَا هُوَ؟».
فَقَالَ صلی الله علیه و آله : نَعَمْ، ثُمَّ أَشَارَ إِلَیهِمْ فَقَالَ: هُمُ السَّمْعُ وَالْبَصَرُ وَالْفُؤَادُ، وَسَیسْأَلُوَن عَنْ وَصِی علیه السلام هَذَا - وَأَشَارَ إِلَی عَلِی علیه السلام - ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یقُولُ: (إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً) 1 ثُمَّ قَالَ: وَعِزَّةِ رَبِّی إِنَّ جَمِیعَ أُمَّتِی لَمُوقَفُونَ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ مَسْئُولُونَ عَنْ وَلَایتِهِ، وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ). 2- 3
تحلیل
ظاهر آیه اول (اسراء/ 36) در مورد گوش و چشم و دل معمولی است ولی در حدیث فوق تطبیق بر سه نفر شده است. که از نوع بیان بطن آیه است یعنی با الغاء خصوصیت توسعه معنایی در موردچشم و گوش و دل داده شده است به طوری که شامل هرکس شود ک مثل چشم و گوش و دل انسان اطراف اوست و از آموزش آگاه است.
برخی محدّثان درتوجیه روایت فوق فرمودهاند: مقصود باطن آیه است که آن سه نفر به خاطر مخالفت شدید با پیامبر صلی الله علیه و آله در ظواهر امور و اطلاع آنها از ولایت امام علی علیه السلام به منزله گوش و چشم و دل شدند پس حجت بر آنها تمامتر شد. (1)
اما آیه دوم (صافات/ 24) یک اصل کلی در مورد رستاخیز بیان میکند که در یکی از ایستگاههای رستاخیز از همه افراد پرسش میشود. ولی روایت یکی از مهمترین مصادیق پرسش را بیان میکند که ولایت امام علی علیه السلام است چرا که ولایت از بزرگترین نعمتهای الهی است و پرسیده میشود که با آن چه کردید آیا اطاعت کردید یا عصیان؟
اینک به تفسیر آیات 36 سوره اسراء و 24 سوره صافات و آیات مرتبط توجه میکنیم:
1) (4) . موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام ، ص561.
نکتهها و اشارهها
در زندگی فردی و اجتماعی (اعتقادات، سخن گفتن، گواهی دادن، داوری کردن و...) فقط از یقین و علم تبعیت کنید نه حدسها و شایعات و توهمات و شک و گمان خود.
در این آیه از میان حواس انسان به گوش و چشم اشاره شد؛ چرا که اکثر معلومات بشری از این دو راه به دست میآید و بخش عمدهای از معلومات هم از طریق دل، روح و عقل به دست میآید که واژۀ «فؤاد» به این بعد وجودی انسان اشاره دارد.
در رستاخیز از چشم و گوش و عقل و دل انسان پرسش میشود؛ (1)یعنی انسان در برابر آنچه از دیگران یا از افراد غیر موثّق شنیده و طبق آن سخن گفته و آنچه با دلایل محکم درک نکرده و بدان معتقد شده و یا در مورد آنچه ندیده گواهی داده است، مسئول است.
اگر جامعۀ بشری به مضمون این آیه عمل کنند، بسیاری از نابسامانیهای اجتماعی برطرف میشود و از شایعهسازی، جوّسازی و قضاوتهای عجولانه و پایمال شدن حقوق و آبروی افراد جلوگیری میشود و انسان به سوی تحقیق و استقلال فکری سوق مییابد و از سادهاندیشی فاصله میگیرد؛ از این رو در آیات قرآن از پیروی از گمان منع شده است. (2)
در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده که در مورد این آیه فرمودند:
از گوش در مورد آنچه شنیده و از چشم در مورد آنچه دیده و از دل و عقل در مورد آنچه معتقد شده است، پرسش میکنند. (3)
در حدیث دیگری با اشاره به این آیه بیان شده که هر کس به موسیقی غیر مجاز گوش دهد از او پرسش خواهد شد. (4)
و در حدیث دیگری از امام کاظم علیه السلام روایت شده که حضرت با استناد به این آیه فرمود:
تو نمیتوانی هر چه میخواهی بگویی. (5)
1) (1) . همان طور که در آیۀ 21 سورۀ فصلت به سخن گویی اعضای انسان اشاره شده است.
2) (2) . ر.ک: سورۀ یونس، آیۀ 36 و سورۀ نجم، آیۀ 23.
3) (3) . تفسیر عیاشی، ج2، ص292؛ کافی، ج2، ص37؛ وسایل الشیعه، ج15، ص167؛ تفسیر صافی، ج3، ص193 و بحارالانوار، ج7، ص267.
4) (4) . من لایحضره الفقیه، ج1، ص80؛ تهذیب الاحکام، ج1، ص116؛ تفسیر صافی، ج3، ص192؛ وسائل الشیعه، ج8، ص430 و بحارالانوار، ج76، ص246.
5) (5) . علل الشرایع، ج2، ص605؛ وسائل الشیعه، ج15، ص171 و ج27، ص30 و بحار الانوار، ج2، ص116 و ج71، ص193.
آموزهها و پیامها
اصل، پیروی از علم و عدم تبعیت از وهم و شک و گمان است.
کارهای غیرعالمانه نکنید.
اعضا و جوارح انسان در برابر گفتار، کردار و پندار انسان مسئولاند (پس مراقب باشید).
نکتهها و اشارهها
مفسران قرآن در این مورد چند پاسخ دادهاند:
الف) این پرسش برای داوری نیست، بلکه نوعی سرزنش و مجازات روانی برای مشرکان است.
ب) دوزخی بودن مشرکان واضح است، اما بازپرسی برای تعیین مقدار جرم آنهاست.
ج) پرسش از آنها در مورد عدم یاری طلبیدن است که در آیۀ بعد آمده و این یکی از موارد پرسش است. (1)
الف) از بدعتها و اعمال زشت آنان پرسش میشود؛
ب) از توحید پرسش میشود؛
ج) از نعمتهایی همچون جوانی، عمر و اموال پرسش میشود؛
د) از ولایت امام علی علیه السلام پرسش میشود؛ همان طور که در احادیث شیعه و سنی آمده است (2)و از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که: در رستاخیز که صراط بر جهنّم قرار میگیرد هیچ
کس نمیتواند عبور کند، مگر آن که جواز ولایت علی علیه السلام با او باشد و این مقصود آیۀ فوق است (1)البته ممکن است همۀ این موارد از ستمکاران پرسش شود که ولایت امام علی علیه السلام از مصادیق مهم آن است.
آموزهها و پیامها
رستاخیز روز بازپرسی است (پس برای آن روز آماده باشید).
رستاخیز روز بییاوری و تسلیم در برابر حق است.
به فکر بازپرسی رستاخیز و تنهایی در آن روز باشید.
در حدیثی آمده است فردی از امام حسین علیه السلام در مورد معنای آیه ( کهیعص ) ، (مریم/ 1) پرسش نمود و حضرت فرمود: اگر بر فرض آن را برای تو تفسیر کنم (آنقدر آگاه میشوی و قدرت مییابی که) میتوانی بر آب راه روی.
عن الامام الحسین بن علی علیهماالسلام أنّه سأله رجل عن معنی (کهیعص) 2 فقال له: «لَو فَسَّرتُهَا لَکَ لَمَشَیتَ عَلَی المَاء» . (2)
تحلیل
آیه فوق از حروف مقطعه قرآن است که دیدگاههای متعددی در تفسیر اینگونه حروف وجود دارد. و در برخی احادیث آیه فوق اشاراتی به کربلا و جریان شهادت امام حسین علیه السلام معرفی شده است.
بنابراین آیه فوق اشاره به تأویل آیه دارد.
فی الجمله این روایت نشان میدهد که اولاً امام حسین علیه السلام از اسرار و تأویل آیات اطلاع داشت. ثانیاً میتوانست آنها را تفسیر کند ولی ظرفیت مخاطب را در نظر میگرفت. ثالثاً برخی حروف مقطعه قرآن دارای اسراری است که به انسان قدرتهای فوق العاده میدهد. (3)
تذکر: ما ذیل مبحث آیات الحسین علیه السلام با روایات و تفسیر این آیه مفصل میپردازیم.
1) (1) . امالی طوسی، ص290؛ بشارة المصطفی، ص144؛ المناقب، ج2، ص156 و تفسیر نورالثقلین، ج4، ص401 و در منابع عامه: میزان الاعتدال، ج1، ص44؛ لسان المیزان، ج1، ص75 و تاریخ بغداد، ج3، ص380.
2) (3) . ینابیع المودة، ص484 و احقاق الحق، ج11، ص432.
3) (4) . برای مثال در مورد آیه فوق نقل مجرّب است که اگر به صورت خاصی خوانده شود مستکبران را در برابر خواننده خاضع میکند.
در حدیثی از امام حسین علیه السلام حکایت شده که نُه ماه بعد از نزول آیه 132 سوره طه، پیامبر صلی الله علیه و آله در هر روز هنگام نماز صبح در خانه فاطمه علیهاالسلام میآمد و میفرمود: ای اهل بیت نبوت، نماز! «خدا فقط میخواهد پلیدی را از شما خاندان (پیامبر) ببرد و کاملاً شما را پاک سازد».
وفی مودّة القربی عن أنس بن مالک، و عن زید بن علی بن الحسین، عن أبیه، عن جده علیهم السلام قال: «کان النّبی صلی الله علیه و آله یأتی کلَّ یومٍ باب فاطمة عند صلاة الفجر فیقول: الصلاة یا أهل بیت النبوّة (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) 1 تسعة اشهر بعد ما نزلت (وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها). 2- 3
تحلیل
این روایت نشان میدهد که پیامبر صلی الله علیه و آله مخاطب آیه تطهیر را اهل بیت (علی علیه السلام ، فاطمه علیهاالسلام ، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام ) میدانسته و بر آنان تطبیق میکرده است.
تذکر: ما در مبحث آیات الحسین تفسیر و روایات آیه 33 سوره احزاب را به صورت مفصل مورد بررسی قرار میدهیم.
در برخی احادیث حکایت شده که شخصی از امام حسین علیه السلام پرسید: در مورد آیه (هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ) ؛ (حج/ 19)، «این دو (گروه) دشمنان یکدیگرند که دربارهی پروردگارشان کشمکش میکنند». سخن بفرمایید. و حضرت فرمود: ما و بنی امیه در مورد خدای عزّوجل مبارزه میکنیم. ما میگوییم خدا راست فرمود و بنی امیه میگویند: خدا دروغ گفت؛ پس ما و آنان دو خصم همدیگر در رستاخیز هستیم.
حدّثنا أبومحمد عَمَّارُ بْنُ الْحُسَینِ (1)الْأُسْرُوشِنی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ، قال:حدّثنی عَلِی بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِصْمَةَ، قال: حدّثنا أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِی بمکّة، قال حدّثنا أبوالْحَسَنِ بْنِ أَبِی شُجَاعٍ الْبَجَلِی،
1) (4) . فی تفسیر البرهان: الحسن الأطروش.
عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ الْحَنَفِی، عَنْ یحْیی بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَابِرٍ، عَنْ صَدَقَةَ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ مَالِکٍ، قَالَ: قُلْتُ لِلْحُسَینِ بْنِ عَلِی بن أبیطالب علیهماالسلام : یا أَبَا عَبْدِاللَّهِ حَدِّثْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ (هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ) (1)قَالَ: «نَحْنُ وَبَنُو أُمَیةَ اخْتَصَمْنَا فِی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، قُلْنَا صَدَقَ اللَّهُ، وَ قَالُوا کَذَبَ اللَّهُ، فَنَحْنُ وَ إِیاهُمُ الْخَصْمَانِ یوْمَ الْقِیامَةِ». (2)
تحلیل
این آیه یک مطب کلی را در مورد مبارزه مؤمنان با مشرکان و کافران بیان میکند ولی روایت فوق یکی از مصادیق مهم آن یعنی مبارزه اهل بیت علیهم السلام با بنی امیه در مورد خداشناسی را مشخص کرده است.
تذکر: ما در مبحث آیات الحسین تفسیر این آیه را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
در حدیثی از امام حسین علیه السلام نقل شده که در مورد آیه (الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ) ؛ (3)«(همان) کسانی که اگر در زمین به آنان امکانات دهیم، نماز را برپا میدارند».
فرمودند: این آیه در مورد ما اهل بیت علیهم السلام است.
موسی بن جعفر و الحسین بن علی علیهماالسلام فی قوله تعالی: (الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ) 4 قال [ علیه السلام ] «هذه فینا أهل البیت». (4)
تحلیل
آیه فوق در مورد مؤمنان مظلوم است که یاور الهی هستند اما در روایت فوق بر خصوص اهل بیت علیهم السلام تطبیق شده است چرا که مصداق کامل مؤمنان مظلوم که یاور الهیاند (که در آیات قبل 41 سوره حج بدانها اشاره شده) اهل بیت علیهم السلام هستند.
اینک به تفسیر آیه فوق توجه میکنیم:
(الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ) ؛ (1)«(همان) کسانی که اگر در زمین به آنان امکانات دهیم، نماز را برپا میدارند، و [مالیات ]زکات را میپردازند، و به [کار] پسندیده فرمان میدهند، و از [کار] ناپسند منع میکنند، و فرجام همهی کارها تنها برای خداست».
نکتهها و اشارهها
در آیات قبل خدا به مؤمنان مظلوم که یاوران الهی هستند وعدۀ نصرت و یاری داد و اینک در این آیه یادآور شده که یاوران الهی کسانی نیستند که بعد از پیروزی سرکشی کنند و به استکبار و ستمکاری روی آورند، بلکه آنان پیروزی و یاری الهی را مقدمهای برای ساختن خویش و جامعه قرار میدهند.
در این آیه چهار ویژگی برای مؤمنان مظلوم یاور خدا بیان شده است:
الف) پس از پیروزی ارتباط خود را با خدا از طریق نماز حفظ میکنند.
ب) پس از تسلّط بر امکانات زمین، ارتباطشان را با مردم حفظ میکنند و از طریق پرداخت زکات به آنان کمک مادی میکنند.
ج) پس از پیروزی، به سالمسازی جامعه میپردازند و جامعهای بر اساس کارهای پسندیده بنا میکنند.
خدا امکانات مختلف زمین، همچون ابزار و وسایل کار و یا علم و نیروی فکری و جسمی در اختیار یاوران خود قرار میدهد و آنها نیز از این توان در راه نیک بهره میبرند.
در برخی احادیث، آیۀ فوق به امام مهدی علیه السلام و یاران او یا آل محمد صلی الله علیه و آله تفسیر شده است که بر مشرق و مغرب زمین مسلّط میشوند و دین خدا را آشکار و بدعت و باطل را نابود میکنند، به طوری که اثری از ظلم دیده نمیشود و امر به معروف و نهی از منکر میکنند. (2)
البته اینگونه احادیث مصداق کامل آیه را بیان میکند، و این مطلب مانع عمومیت مفهوم آیه نیست و آیه شامل همۀ کسانی میشود که خدا را یاری میرسانند و این صفات را دارند.
آموزهها و پیامها
نشانههای یاوران خدا، نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر است.
اگر میخواهید خدا را یاری رسانید به خودسازی و جامعهسازی بپردازید.
در ساختن جامعۀ الهی، به سالمسازی و نوسازی ارزشها توجه کنید.
در ساختن جامعۀ الهی، به تقویت معنویت و تنظیم روابط مالیاتی (زکات) توجه کنید.
در حدیثی از امام حسین علیه السلام نقل شده که در مورد آیه (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) ؛ (شوری/ 23)، «بگو: از شما هیچ پاداشی بر این (رسالت) نمیطلبم، جز دوستی در (مورد) نزدیکان».
فرمودند: خویشاوندی که خداوند دستور داد در مورد آن صله رحم شود، حق آن بزرگ داشته شود و نیکیها در آن قرار داده شد، خویشاوندی ما اهل بیت علیهم السلام است. کسانی که حقشان بر هر مسلمانی واجب شده است.
مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ یحْیی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَکَرِیا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْجُشَمِی عَنِ الْهَیثَمِ بْنِ عَدِی، عَنْ سَعِیدِ بْنِ صَفْوَانَ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ عُمَیرٍ، عَنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمَا فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) 1 قَالَ «إِنَّ الْقَرَابَةَ الَّتِی أَمَرَ اللَّهُ بِصِلَتِهَا وَعَظَّمَ حَقَّهَا وَ جَعَلَ الْخَیرَ فِیهَا قَرَابَتُنَا أَهْلَ الْبَیتِ الَّذِینَ أَوْجَبَ حَقَّنَا عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ». (1)
تحلیل
حدیث فوق توضیح و تفسیر آیه است که مصادیق خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله را مشخص میکند که همان اهل بیت علیهم السلام هستند.
1) (2) . تفسیر البرهان، ج4، ص124، ح12؛بحارالانوار، ج23، ص251، ح27 و کنز الدقائق، ج9، ص262.
نکات جالب این حدیث آن است که فرمود:
اولاً نیکی و خیر در بزرگداشت اهل بیت علیهم السلام است چون سعادت دنیوی و اخروی را در پی دارد پس همه نیکیها در آن نهفته است.
ثانیاً حق دوستی اهل بیت علیهم السلام بر همه مسلمانان واجب است و هر کس این حق ر ادا کند وظیفه خود را انجام داده و درنهایت به نفع خود اوست چون موجب سعادت و هدایت خویش را فراهم کرده است.
ثالثاً دوستی اهلبیت علیهم السلام مزد رسالت است و این مطلب در صله رحم با اهلبیت علیهم السلام متبلور میشود.
تذکر: ما در مبحث آیات الحسین، تفسیر آیه 23 سوره شوری را به صورت مفصل میآوریم.
در حدیثی از امام حسین علیه السلام نقل شده که در مورد آیه 29 سوره فتح (تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً) ؛ «آنان را رکوعکنان [و] سجدهکنان میبینی» و فرمود: این آیه در مورد علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده است.
الحسین بن علی فی قوله: (تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً)؛ 1 «نُزلت فی علی بن ابیطالب علیه السلام ». (1)
تحلیل
آیه 29 سوره فتح ویژگیهای اصحاب خاص پیامبر صلی الله علیه و آله را بیان میکند که مصداق کامل آن امام علی علیه السلام است و یکی از ویژگیهای آنان عبادت (رکوع و سجود) آنان است. اما در روایت فوق امام حسین علیه السلام آیه 29 فتح را بر امام علی علیه السلام تطبیق کرده است یعنی مصداق کامل آیه را نشان دادهاند.
البته در این روایت تعبیر «نزلت» به کار فته است که میتواند به معنای آن باشد که شأن نزول آیه در مورد امام علی علیه السلام است یا به معنای تطبیق بر امام علی علیه السلام باشد.
به هر حال آیه فوق در مورد اصحاب خاص پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده که مهمترین مصداق آن که آیینه تمام نمای پیامبر صلی الله علیه و آله و همراه ایشان بود، امام علی علیه السلام است.
1) (2) . بحارالانوار، ج38، ص203.
اینک به تفسیر کامل آیه فوق توجه میکنیم.
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّارَ وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً) ؛ (فتح/ 29)، «محمد صلی الله علیه و آله فرستادهی خداست؛ وکسانی که با او هستند، بر کافران سختگیر (و) در میان خود مهرورزند؛ آنان را رکوعکنان [و] سجدهکنان میبینی، درحالی که بخشش و خشنودیای از خدا میجویند؛ نشانهی آنان در چهرههایشان از اثر سجده [نمایان] است؛ این مثال آنان در تورات است و مثال آنان در انجیل است: همانند زراعتی که جوانهاش را بیرون آورده، پس آن را تقویت کرده و محکم گرداند، پس بر ساقههای خود راست قرار گیرد، در حالی که کشاورزان را شگفت زده کند؛ تا کافران را به خاطر آنان به خشم آورد! خدا به کسانی از آنان که ایمان آوردند و [کارهای] شایسته انجام دادند، آمرزش و پاداش بزرگی را وعده داده است.
نکتهها و اشارهها
در این آیه نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله صریحاً برده شده و او به عنوان رسول خدا معرفی شده است؛ او رسول خداست و خدا به این امر گواهی میدهد چه مشرکان و مخالفان اسلام بپسندند و چه نپسندند.
در این آیه بیان شده که همراهان و پیروان پیامبر صلی الله علیه و آله ، یعنی مسلمانان، در برابر دشمنان اسلام، همچون سدّی فولادین ایستادهاند، اما با برادران مسلمان خود مهربان هستند و سختگیری نمیکنند.
بر سر اغیار چون شمشیر باش هین! مکن روباه بازی، شیر باش
آتش اندر زن به گرگان چو سپند ز آن که آن گرگان عدوّ یوسفاند
(مولوی)
یکی دیگر از صفات مسلمانان آن است که به دنبال خشنودی خدا هستند و پاداش و رزق خود را از او میخواهند؛ نه برای ریاکاری قدم بر میدارند و نه انتظار پاداش از مردم دارند، بلکه چشمشان به سوی خداست.
تعبیر «فضل» نشان میدهد که مؤمنان واقعی اعمال صالح خود را کمتر از آن میدانند که مستحق پاداش الهی باشد؛ از این رو از فضل و بخشش الهی پاداش میخواهند.
در این آیه یکی از نشانههای پیروان پیامبر صلی الله علیه و آله را چهرۀ عبادی آنها معرفی میکند که اثر سجده در آن است. مقصود از اثر سجده یا همان اثر ظاهری سجده در پیشانی است و یا مفهوم گستردهتری دارد؛ یعنی آنان چهرهای الهی دارند که به خوبی نشان میدهد در برابر خدا، حق، قانون و عدالت تسلیم هستند و این علامت در تمام وجود و زندگی آنان منعکس است. (1)
و در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده که مقصود از آیه، بیداری شب برای نماز است (2)(که نورانیت آن در روز در چهره نمایان میشود).
البته مانعی ندارد که همۀ این معانی مقصود آیه باشد.
البته ممکن است این اوصاف در تورات و انجیل کنونی یافت نشود؛ چرا که این دو کتاب دستخوش تغییر و تحریف شدهاند.
الف) آنان جوانه میزنند و رشد میکنند و زیاد میشوند؛
ب) تقویت میشوند و به رشد آنان کمک میشود؛
ج) محکم میشوند و از حالت ضعف خارج میشوند؛
د) آنان برپای خود میایستند و بردیگران تکیه نمیکنند و استقلال خود را حفظ میکنند.
ه-) رشد چشمگیر و تعجبآوری خواهند کرد که دوستان را به شگفت و دشمنان را به خشم میآورند.
اوصافی که از تورات حکایت شده بود، بیشتر به جنبههای ظاهری و عاطفی مسلمانان اشاره داشت و اوصافی که از انجیل حکایت شده، بیشتر به جنبۀ حرکت و رشد سریع مسلمانان اشاره دارد.
در این آیه اشاره شده است که یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان به دو گروه مؤمنان شایسته کردار و غیر آنها تقسیم میشوند؛ (1)یعنی برخی مسلمانان بر ایمان و عمل صالح برجا نمیمانند اما گروهی از آنان پابرجا میمانند که در این صورت آمرزش و پاداش بزرگی در انتظار آنان است.
تعبیر «کسانی که با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هستند» اشاره به کسانی دارد که در فکر، اخلاق و عمل همراه با پیامبر بودند که شامل اصحاب همعصر پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان زمانهای بعد میشود که از خط فکری و عملی و اخلاقی آن حضرت پیروی میکنند، ولی شامل منافقصفتان نمیشود که همزمان و همراه ظاهری پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، ولی خط فکری و عملی آنها با آن حضرت متفاوت بود.
آری؛ قرآن بارها اشاره کرده که گروهی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله منافق بودند (2)و تاریخ بعد از پیامبر هم نشان میدهد که همۀ اصحاب یکسان و در یک راه نبودند و حتی برخی در جنگ جمل، صفین و نهروان با صحابۀ بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی علی علیه السلام جنگیدند؛ پس نمیتوان همۀ اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله را عادل و معصوم دانست.
آموزهها و پیامها
با کافران سختگیر و با مسلمانان مهربان باشید.
عبادت، خداخواهی، سیمای صالحان داشتن و رشد زیاد از نشانههای مسلمانان است.
مسلمان باید تقویت شود تا مستقل گردد.
رشدی اعجابآور داشته باشید تا دوستان را شاد و دشمنان را خشمگین سازید.
مؤمنان شایستهکردار در انتظار آمرزش و پاداش بزرگ الهی باشند.
همراهی با رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مهر و قهر میطلبد.
در حدیثی از امام حسین علیه السلام حکایت شده که به «ولید» فرمودند: «ای ولید به خدا سوگند من تو را سرزنش نمیکنم که با علی علیه السلام دشمنی میورزی، در حالی که او تو را در مورد شرابخواری هشتاد ضربه تازیانه زد (و حدّ الهی را بر تو جاری ساخت) و پدرت را در روز جنگ بدر کشت، اما چگونه امام علی علیه السلام دشنام میدهی در حالی که در ده آیه او را مؤمن نامیده و تو را فاسق نامیده است. آنجا که میفرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ) ؛ (حجرات/ 6)، «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر نافرمانی، برای شما خبر بزرگی آورد، پس (در بارهی آن) تحقیق کنید؛ (مبادا) نادانسته با گروهی برخورد کنید و از آنچه انجام دادهاید، پشیمان گردید».
فی کتاب الاحتجاج للطبرسی رحمه الله : عن الحسین بن علی علیهماالسلام فی حدیث طویل یقول فیه: «وَأَنْتَ یا وَلِیدُ بْنُ عُقْبَةَ فَوَ اللَّهِ مَا أَلُومَنَّکَ أَنْ تُبْغِضَ عَلِیاً علیه السلام وَقَدْ جَلَّدَکَ فِی الْخَمْرِ ثَمَانِینَ جَلَدَةً، وَقَتَلَ أَبَاکَ صَبْراً بِیدِهِ یوْمَ بَدْرٍ، أَمْ کَیفَ تَسُبُّهُ فَقَدْ سَمَّاهُ اللَّهُ مُؤْمِناً فِی عَشْرِ آیاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ وَسَمَّاکَ فَاسِقاً، وَهُوَ قَوْلُهُ: (إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ) 1». 2
تحلیل
آیه فوق یک اصل کلی را بیان میکند که «اگر افراد فاسق خبری به شما دادند در مورد آن تحقیق کنید تا مبادا خلاف واقع باشد و پشیمان شوید».
لیکن امام حسین علیه السلام بر اساس این روایت اشارهای به شأن نزول آیه در مورد «ولید بن عقبه» نمودند.
اینک به تفسیر و شأن نزول آیه به صورت کامل توجه کنیم.
(حجرات/ 6)، ( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ ) ؛ (1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر نافرمانی، برای شما خبر بزرگی آورد، پس (در بارهی آن) تحقیق کنید؛ (مبادا) نادانسته با گروهی برخورد کنید و از آنچه انجام دادهاید، پشیمان گردید».
شأن نزول
در مورد این آیه چند شأن نزول حکایت شده است که مناسبترین آنها این است که پیامبر صلی الله علیه و آله برای جمعآوری زکات قبیله «بَنی المُصطَلق» شخصی به نام «وَلیدبن عُقبه» را به سوی آنان فرستاد و مردم از او استقبال کردند. اما ولید که با آن قبیله از زمان جاهلیت دشمنی داشت، تصور کرد که مردم برای کشتن او میآیند. او نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و (بدون تحقیق) گفت: آنان از پرداخت زکات خودداری کردند و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به «خالد» دستور داد که به سراغ آن قبیله برود، ولی شتابزده کاری انجام ندهد. خالد شبانه نزدیک قبیله آمد و تحقیق کرد و روشن شد که آن قبیله به اسلام وفادارند و صدای اذان و نماز از آن جا بلند است.
خالد این خبر را برای پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و در این هنگام آیه فوق نازل شد. (2)
نکتهها و اشارهها
از این آیه و آیه بعد استفاده میشود که گروهی از مسلمانان اصرار داشتند که پیامبر صلی الله علیه و آله طبق خبر ولید فاسق عمل کند و با قبیله بنی المصطلق بجنگد که در آن صورت مصیبت دردناکی به بار میآمد، که سرانجام آن پشیمانی بود.
برخی از دانشمندان اسلامی بر آناند که این آیه دلیلی بر حجّیت خبر واحد است.
1) (1) . حجرات/ 6.
2) (2) . تفسیر مجمع البیان، ج9، ص198 و تفسیر قرطبی، ج9، ذیل آیه فوق. البته برخی حکایت کردهاند که پیامبر پس از خبر ولید ناراحت شد و تصمیم جنگ با بنی المصطلق گرفت که آیه نازل شد. اسباب النزول، ص407؛ نمونه بینات، ص741 و شأن نزول آیات، ص497. (ولی این مطلب از شأن پیامبر صلی الله علیه و سلم بسیار دور است و با خطاب آیه به مؤمنان نیز ناسازگار است.) برخی نیز گفتهاند این آیه در مورد ماریه قبطیه، همسر پیامبر صلی الله علیه و سلم است (ر.ک: تفسیر مجمع البیان، ج9، ص198).
یعنی اگر فاسقی خبری آورد نپذیرید و جست و جو کنید تا حقیقت برای شما روشن شود و مفهوم این سخن آن است که اگر شخص عادلی برای شما خبر آورد آن را بپذیرید (1)و این یک امر عقلایی است؛ چراکه بسیاری از مسائل زندگی بشر مبتنی بر خبرهای واحد است که افراد مورد اطمینان حکایت میکنند و عمل به آنها جاهلانه و سفیهانه شمرده نمیشود.
معیار در پذیرش خبر، اعتماد و اطمینان است که گاهی این اطمینان از گوینده عادل یا مورد وثوق حاصل میشود و گاهی از قراین دیگر.
این آیه به مسلمانان هشدار میدهد که خبرهای غیر موثّق را نپذیرند و اگر آورندۀ خبر مورد اطمینان نبود و فاسق بود، جستوجو کنند. آری؛ تکیه بر اخبار دروغ و شایعات یکی از حربههای قدیمی طاغوتها و استعمارگران امروزی است که به وسیلۀ جنگهای تبلیغاتی دروغین، مردم ناآگاه را میفریبند و سرمایههای ملّی آنان را به تاراج میبرند.
«نبأ» به معنای خبر بزرگ است (2)و شامل اخبار مهم اجتماعی، سیاسی و دینی میشود.
«جهالت» گاهی در برابر علم به کار میرود که در این صورت به معنای ناآگاهی است و گاهی در برابر عقل به کار میرود که در این صورت به معنای کار سفیهانه و نابخردانه است و در این آیه معنای اول مورد نظر است.
هر کسی که از قلمرو فرمان و احکام الهی خارج شود فاسق است. (3)
روشن است که طبق شأن نزول آیه، فاسق بودن ولید اثبات میشود، اما این به معنای انحصار مفهوم آیه در او نیست، بلکه این آیه شامل خبر هر انسان فاسقی میشود.
«تَبین» به معنای جدا کردن و روشن نمودن و تحقیق در مورد خبر است. این کار در مورد خبر فاسق به چند صورت ممکن است:
الف) قبول نکردن خبر افراد غیر موثق و توقف نمودن تا روشن شدن نتیجۀ تحقیقات؛
ب) تسلیم شایعات نشدن و جستوجو کردن از منبع آن؛
ج) گرفتن خبرها از منابع موثق و معتبر.
این مطلب در مورد اخبار سیاسی و امنیتی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
الف) برخورد جاهلانه با مردم؛
ب) پشیمانی.
آموزهها و پیامها
لازمۀ ایمان، تحقیق در مورد اخبار و عجله نکردن در برخورد است.
خبرهای افراد فاسق را قبل از تحقیق نپذیرید و احتیاط کنید.
پذیرش خبرهای غیرمعتبر سبب برخوردهای جاهلانه و پشیمانی میگردد.
در حدیثی نقل شده که امام حسین علیه السلام بین نماز مغرب و عشاء نماز دیگری میخواند، کسی در این موارد چیزی به حضرت عرض کرد (و در مورد آن نماز پرسش نمود) ایشان فرمود: «این دو (نماز) از عبادت شبانه است».
وأخرج ابن المنذر عن الحسین بن علی علیه السلام انه رؤی یصلّی فیما بین المغرب و العشاء، فقیل له فی ذلک فقال: «انّهُما من النّاشئة». (2)
تحلیل
آیۀ ( إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً ) ؛ (مزمل/ 6)، «در حقیقت، تنها پدیدهی (عبادت) شب، گامی سختتر و گفتاری پایدارتر است». بیان میکند که عبارت شبانه استوارتر است و آن را تشویق میکند. و امام حسین علیه السلام با اشاره به آیه فوق یکی از
1) (1) . «التأنی من اللَّه، والعجلة من الشیطان» (کشف الخفاء، ج1، ص295) اما در منابع شیعه عبارت بدین صورت نقل شده است: «الاناة من الله العجلة من الشیطان» (محاسن، ج1، ص215؛مشکاة الانوار، ص334 و بحارالانوار، ج68، ص340).
2) (2) . الدر المنثور، ج6، ص276؛المیزان، ج20، ص73 و فی البحار، ج87، ص132 عن علی بن الحسین علیه السلام ، و بعد قوله «یصلّی بین المغرب والعشاء» و یقول: اما سمعتم قول الله تعالی «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ» هذه ناشئة اللیل.
مصادیق عبادت شبانه را نماز بین مغرب و عشاء بیان میکند. چرا که علاوه بر نافله شب (11 رکعت نماز) دو نماز 2 رکعتی به عنوان نافله مغرب و 2 رکعت نماز نشسته بعد از نماز عشاء نیز به عنوان نمازهای مستحبی شبانه وارد شده است که امام حسین علیه السلام به دو نماز نافله مغرب اشاره کرده که بین نماز مغرب و عشاء خوانده میشود. این مطلب تفسیر آیه 6 مزمل و تعیین برخی مصادیق آن است. اینک به تفسیر کامل آیه و آیات مرتبط قبل و بعد آن توجیه میکنیم.
مزمّل/ 1-7 - ( یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیْلَ إِلاّ قَلِیلاً نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً إِنّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلاً ) ؛ (مزمل/ 1-7)، «ای جامه [به خود] پیچیده! شب را، جز اندکی بهپاخیز. نیمی از آن (شب) را، یا اندکی از آن را کم نما، یا بر آن (نصف) بیفزای و قرآن را کاملاً مرتب و آرام بخوان؛ که ما به زودی گفتاری گرانبار برتو القا میکنیم. در حقیقت، تنها پدیدهی (عبادت) شب، گامی سختتر و گفتاری پایدارتر است. [چرا] که برای تو در روز رفت و آمدی طولانی است».
نکتهها و اشارهها
پس به ایشان دستور داده شد که پاسی از شب را به بیداری، تلاوت قرآن و نماز بگذراند.
ای به خود پیچیده از خشیت گلیم بهر طاعت خیز از شب شد چو نیم
(مجد)
البته برخی مفسران قرائت قرآن را به نماز در شب تفسیر کردهاند، شاید به خاطر آن که بخش مهمی از نماز، همان قرائت قرآن است.
«ترتیل» در اصل به معنای «تنظیم وترتیب موزون» است که مقصود، خواندن آیات با تأنّی و نظم و ادای صحیح حروف و تبیین و دقّت و تأمل در مفاهیم آیات و اندیشه در نتایج آن است. (1)
ترتیل آن است که در آیات قرآن مکث (و تأمّل) کنی و با صدای خوب آن را بخوانی. (2)
و نیز روایت شده:
هنگامی که از کنار آیهای میگذری که در آن نام بهشت است، توقف کن و از خدا بهشت را بطلب و هنگامی که از کنار آیهای میگذری که نام دوزخ در آن است، از آن به خدا پناه ببر. (3)
و در روایات دیگر از سریع خواندن قرآن منع شده، همان طور که از پراکنده کردن آیات منع شده و سفارش شده است که آن را به صورت روشن و واضح بخوانید و قصد شما رسیدن به آخر سوره نباشد. (4)
در حالات پیامبر صلی الله علیه و آله نیز روایت شده که، آیات را از یکدیگر جدا میکرد و صدای خود را (در هنگام خواندن قرآن) میکشید. (5)
با تأنّی خوان تو قرآن را چنان که شود روشن حروفش در بیان
میخوان قرآن به تعجیل و شتاب کن لطایف را درنگ اندر خطاب
1) (1) . تفسیر نمونه، ج25، ص167.
2) (2) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص569 و بحارالانوار، ج82، ص8 و ج89، ص191.
3) (3) . عوالی اللالی، ج2، ص50؛ تفسیر مجمع البیان، ج10، ص569 و بحارالانوار، ج89، ص216.
4) (4) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص569؛ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص446 و 447 و بحارالانوار، ج82، ص7.
5) (5) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص569؛ صحیح بخاری، ج5، ص48 و سنن ابن ماجه، ج1، ص430.
الف) امروز دورۀ گوشهنشینی پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه نیست، بلکه دوران قیام و خود سازی و آمادگی برای انجام رسالت شروع شده است؛
ب) برنامۀ عبادی شبانه مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله نیست بلکه شامل مؤمنان خوابیده نیز میشود؛ همان طور که در آیۀ بیستم این سوره بدین اشاره شده است که گروهی از مؤمنان همراه پیامبر صلی الله علیه و آله به شبزندهداری میپرداختند.
ثانیاً، در شب کارها تعطیل میشود و انسان آمادگی بیشتری برای تفکر و تربیت خویش و خودسازی و عبادت دارد.
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند گرد در و بام دوست پرواز کنند
هر جا که دری بُود به شب در بندند اِلّا در دوست را که شب باز کنند
شب زندهداری و قرائت قرآن و نماز در آن مستحب است و در این آیات نیز بدان سفارش شده است، هرچند طبق آیات دیگر، نماز شب برای پیامبر صلی الله علیه و آله واجب است، اما این آیات میتواند شامل نماز شب و غیر آن و شامل پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان به صورت مستحب باشد. (1)
این آیات به پیامبر صلی الله علیه و آله اختیار میدهد که نیمی از شب یا زیادتر یا کمتر از آن را به شب زنده داری و عبادت بپردازد.
آری؛ شب زنده داری و نماز و تلاوت قرآن در آن، موجب صفای روح و تربیت معنوی و بیداری دل وتقویت ایمان میشود.
از امام صادق علیه السلام روایت شده که: سه چیز، از عنایات مخصوص الهی است: عبادت شبانه، افطار دادن به روزهداران و ملاقات برادران مسلمان. (2)
1) (1) . برخی مفسران معتقدند که شب زنده داری طبق این آیات واجب بوده و این حکم قبل از تشریع نمازهای پنج گانه بوده و به مدت یکسال ادامه داشته، سپس نسخ شده است. ولی طبق گفتۀ مرحوم طبرسی در ظاهر آیات چیزی که دلالت بر نسخ باشد به چشم نمیخورد.
2) (2) . امالی شیخ طوسی، ص172 و بحارالانوار، ج71، ص353 و ج87، ص143.
و نیز روایت شده: نماز شب گناهان روز را از بین میبرد. (1)
منظور از «قیام» در شب، برروی پا ایستادن نیست، بلکه به پاخاستن از خواب است، هرچند نماز و تلاوت قرآن به صورت نشسته انجام شود.
«ناشئه» به معنای «حادثه»، و مقصود از آن ساعات شب (به ویژه در سحرگاه) یا قیام برای نماز و عبادت شبانه و یا حالات معنوی و جذبۀ ملکوتی آن است. (2)
البته مانعی ندارد که هرسه معنا مقصود آیه باشد که لازم و ملزوم یکدیگرند.
هرچند در احادیث، به معنای دوم، یعنی نماز شب اشاره شده است. (3)
الف) عبادت شبانه تأثیرات ثابت و راسخی در روح و جان انسان دارد؛ چون توافق بیشتری بین اعضا و جوارح انسان پیدا میشود و همه در راه عبادت بسیج میشوند، هر چند زحمت بیشتری نیز دارد. (4)
ب) عبادت شبانه در بردارندۀ ذکر خدا و تلاوت قرآن به صورت استوارتر است و به خاطر آمادگی روحی انسان تأثیرات بیشتری در روح انسان دارد.
انسان در روز مشغول امور زندگی وحل مشکلات مردم است؛ بنابراین فرصت کمتری برای عبادت پیدا میشود و لازم است که عبادت شبانه را جانشین آن سازد و روح خود را تقویت کند تا از عهدۀ وظایف سنگین روزانه برآید. (5)
در این آیات «قرآن» را «سخن سنگین» معرفی کرده است که باید پیامبر صلی الله علیه و آله برای دریافت آن آماده شود. مقصود از سنگین بودن قرآن آن است که
الف) محتوا و مفهوم آیات آن سنگین و عظیم است؛
1) (1) . تفسیر عیاشی، ج2، ص162 و امالی شیخ طوسی، ص294.
2) (2) . تفسیر نمونه، ج25، ص175.
3) (3) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص570؛ فقه القرآن، ج1، ص125 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص448.
4) (4) . در مورد «اشد وطأ» سه تفسیر فوق شده که قابل جمع است.
5) (5) . «سبح» در اصل به معنای رفت و آمد و شنا آمده است گویی در روز، جامعۀ انسانی همچون دریایی است که انسانها در آن شنا میکنند.
ب) وعدهها و هشدارهای آن سنگین و مسئولیتآور است؛
ج) تبلیغ آن سنگین و مشکل است؛
د) در روز رستاخیز در ترازوی اعمال سنگین است؛
ه-) برنامهریزی در جهت اجرای آن سنگین است.
آری؛ قرآن کریم از نظر الفاظ، زیبا، دلنشین و آسان است؛ اما مسئولیتها، محتوای مطالب و اجرای آن سخت و سنگین است، به طوری که اگر بر کوهی فرود آید متلاشی میشود؛ (1)پس باید با عبادت شبانه ظرفیت و آمادگی آن را پیدا کنیم.
آموزهها و پیامها
همۀ شب را نخوابید و پاسی از آن را شب زندهداری کنید.
در مورد مقدار شبزنده داری و عبادت شبانه آزادید.
در دل شب قرآن بخوانید.
قرآن را با تامّل و دقت بخوانید.
قرآن سخن سنگینی است و برای درک و عمل بدان آمادگی لازم است.
عبادت شبانه، سختتر، استوارتر و تأثیرگذارتر است، (پس از آن غافل نشوید).
روز وقت تلاش و شب وقت عبادت است.
شناگر دریای روز و نیایشگر ساحل شب باشید.
در حدیثی از امام حسین علیه السلام نقل شده که در مورد آیه 3 سوره بروج (وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ) ؛ «سوگند به گواهی دهنده و گواهی داده شده!». فرمود: شاهد جدّم رسول الله صلی الله علیه و آله و مشهود روز رستاخیز است سپس آیه 45 سوره احزاب را قرائت فرمود: (إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً) ؛ «در حقیقت، ما تو را گواه و مژدهآور و هشدارگر فرستادیم». و نیز آیه 103 سوره هود را تلاوت فرمود: (ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ) ؛ «آن روزی است که مردم برای آن گردآوری میشوند، و آن روزی است که مشاهده میگردد».
1) (1) . ر.ک: سورهی حشر، آیهی 21.
عن الحسین بن علی علیهماالسلام فی قوله تعالی (وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ). 1
قال: «اَلشَّاهِدُ جَدّی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله وَالمَشهُودُ یومُ القِیامَةِ، ثُمَّ تَلا هَذِهِ الآیة (إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً) 2 وَ تَلا (ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ). 3- 4
تحلیل
در این روایت تفسیری از آیه 3 سوره بروج بیان شده است (در ادامه خواهد آمد که مفسران در مورد این آیه تفسیرهای متعدد ارائه کردهاند) و مصادیق کامل آیه را معین ساخت، و برای این تفسیر دو قرینه قرآنی آوردند: یکی آیه 45 سوره احزاب که از پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان «شاهد» یاد شده است و دیگری آیه 103 سوره هود که در آنجا از روز رستاخیز با عنوان «مشهود» یاد شده است. یعنی امام حسین علیه السلام با روش تفسیر قرآن به قرآن آیه 3 سوره بروج را تفسیر کردند و این نوع آموزش روش تفسیر به ماست.
اینک به تفسیر کامل آیه 3 سوره بروج و آیات مرتبط توجه کنیم:
(وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ اَلنّارِ ذاتِ الْوَقُودِ إِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ وَ هُمْ عَلی ما یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ) ؛ «سوگند به آسمان که دارای برجهاست! سوگند به روز (رستاخیزِ) وعده داده شده! سوگند به گواهی دهنده و گواهی داده شده! کشته باد همراهان گودال (آتش و صاحبان کورههای آدمسوزی)! (همان) آتشی که دارای سوخت (فراوان) بود، آنگاه که آنان بر (گرد) آن نشسته بودند؛ و آنان بر آنچه با مؤمنان انجام میدادند گواه بودند. و از آنان خرده و انتقام نگرفتند، جز اینکه به خدای شکستناپذیر ستوده ایمان آورده بودند؛ (همان) کسی که فرمانروایی آسمانها و زمین فقط از آنِ اوست؛ و خدا بر هر چیز گواه است».
نکتهها و اشارهها
مفسران قرآن در مورد این قوم شکنجهگر و مؤمنان آزاردیده ومکان مورد نظر، دیدگاههای متفاوتی دارند (1)ولی مشهور آن است که این ماجرا در زمان «ذُونواس»، آخرین پادشان حِمیر، در سرزمین یمن اتفاق افتاده است. ذُونواس ِ یهودی، به سرزمین نجران در شمال یمن آمد که مردم آن جا مسیحی بودند، ذُونواس تلاش کرد که آنان را به پذیرش آیین یهود وادارد، ولی آنان حاضر نشدند و از این رو دستور داد گودال بزرگی از آتش فراهم کردند و گروهی را زنده در آتش افکندند. یکی از مسیحیان فرار کرد و به روم رفت و کمک خواست. قیصر روم از طریق پادشاه حبشه به یمن لشکرکشی کرد و ذو نواس کشته شد و سرزمین یمن تحت سیطرۀ حبشه درآمد. (2)
طبق این نقل، آیات فوق به این ماجرا اشاره دارد.
خدای متعال در این آیات به «بُروج» آسمان، سوگند یاد کرده است. «بُروج» در اصل به معنای چیز آشکار است و از این رو به قصرها و باروی شهر و ستارگان آسمان که آشکار هستند بروج میگویند؛ در این جا همین معنای ستارگان یا صورتهای فلکی آسمان مقصود است که سوگند به آنها نشانۀ عظمت آنها و آفریدگارشان است. (3)
در این آیات به روز موعود رستاخیز سوگند یاد شده است؛ روزی که پیامبران الهی آن را وعده داده و صدها آیۀ قرآن از آن خبر میدهند و وعدگاه همۀ مردم است.
مقصود از «شاهد و مشهود» که در این آیات بدانها سوگند یاد شده است چیست؟
مفسران در این مورد احتمالات متعددی دادهاند، از جمله این که:
1) (1) . ماجرای اصحاب اخدود را، حدود ده صورت بیان کردهاند، از جمله این که در مورد مردم حبشه، یا مردم فارس و مجوس و یا مردم شام و یا مربوط به دانیال پیامبر باشد (اعلام قرآن، ص137- 138).
2) (2) . ر.ک: تفسیر مجمع البیان؛ تفسیر ابوالفتوح رازی؛ تفسیر کبیر؛ روح المعانی؛ تفسیر قرطبی؛ تفسیر نمونه، (ج26، ص9-337)؛ سیره ابن هشام و قصص قرآن بلاغی، ص288.
3) (3) . در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت شده: «منظور (از بروج) کواکب و ستارگان است.» (الدرّ المنثور، ج6، ص331).
شاهد، پیامبر صلی الله علیه و آله یا گواهانِ اعمالِ انسانها یا روز جمعه و عید قربان، و مشهود، روز قیامت و اعمال انسانها و یا روز عرفه است.
البته مانعی ندارد که مقصود از «شاهد»، هر گونه گواه و مقصود از «مشهود»، همهی چیزهایی باشند که مورد گواهی واقع میشوند و موارد فوق که در آیات و روایات به آنها اشاره شده، (1)یا مفسران دیگر گفتهاند، (2)همگی مصادیق اینها باشد.
در این آیات بیان شد که شکنجهگران برگودال پر از هیزم و آتش، با خونسردی مینشستند و سوختن مؤمنان را در کورههای آدمسوزی تماشا میکردند. (3)این احتمال نیز هست که آیه اشاره به دو گروه شگنجهگر و تماشاچیِ راضی به کار آنان باشد. (4)
تنها ایراد مؤمنان آن بود که به خدا ایمان داشتند و به همین جرم شکنجه شدند و سوختند و از آنان انتقام گرفته شد. (5)
ایمان به خدای شکستناپذیرِ توانا و ستوده صفات، جرم محسوب میشد، اما پیروی از ادیان نسخ شده و راه غلط پدران و خرافات، جُرم نبود.
آری؛ اگر نظام ارزشی جامعه دگرگون شود، کارها و عقاید نیکو، جرم و گناه شمرده میشود.
1) (1) . ر.ک: احزاب/ 45؛ هود/ 103؛ نور/ 24؛ تفسیر مجمع البیان، ج10، ص466 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص543.
2) (2) . برخی شاهد را ملائکه، حجر الاسود، خلق، امت اسلامی، و مشهود را قرآن، حق و امتهای دیگر دانستهاند (ر.ک: تفسیر نمونه، ج26، ص331).
3) (3) . «اُخدود» در اصل به معنای گودال و «وقود» در اصل به معنای مادهای است که با آن آتش میافروزند.
4) (4) . تفسیر نمونه، ج26، ص334-335.
5) (5) . «نقموا» در اصل به معنای انکار و عیب گرفتن است و «انتقام» نیز از همین ریشه است.
آری؛ این پروانههای با ایمان، شجاعانه در آتش خشم دشمنان سوختند و دست از حق برنداشتند.
در احادیث روایت شده که در این ماجرا، گاهی مادر به همراه کودک در آتش سوختند و گفتند: این در راه خدا چیز کوچکی است (1)و از طرف دیگر، این ماجرا، درس عبرتی برای شکنجهگران و ستمکاران، به ویژه صهیونیستهاست.
آری؛ کسانی که کورههای آدمسوزی برای مؤمنان ایجاد کردند، قرنها بعد، خود گرفتار شدند و در عصر ما نیز ظلم آنان به ملت فلسطین دوام نخواهد داشت و خود را گرفتار عذاب الهی خواهند کرد.
ای زبردست ز بازوی مکافات بترس زیردستان جهان را دگر آزار مکن
میل داری شبِ تارِ تو شود روز سپید روز سپیدِ کسی را تو شب تار مکن
آموزهها و پیامها
در مورد ستارگان آسمان و رستاخیز و گواهیدهندگان و موارد گواهی، دقت و تأمل کنید.
مرگ بر شکنجهگران مؤمن ستیز.
دشمنان خدا، کورههای آدم سوزی به پاکرده و مؤمنان را به جرم عقیده میسوزاندند.
دشمنان راه خدا، بسیار سخت دل، شکنجهگر، عقیدهستیز و آدمسوزند.
گاهی آنقدر ارزشها دگرگون میشود که ایمان به خدا هم جرم میشود.
به صفات ستودۀ خدا توجه کنید و با فرمانروای شکستناپذیر و آگاه جهان دشمنی نکنید و افراد با ایمان را آزار ندهید.
از مقاومت مؤمنان در برابر کورههای آدم سوزی درس استقامت بگیرید. (2)
در حدیثی از امام باقر علیه السلام نقل شده که در حارث به امام حسین علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول الله، جانم به فدای شما باد: در مورد آیه (وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها) ؛ (1)«سوگند به خورشید و (تابش) نیمروزش!» به من خبر بده؛
حضرت فرمود: وای بر تو ای حارث، مقصود این آیه محمد رسول الله است. حارث گفت عرض کردم: (وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها) ؛ «سوگند به ماه، هنگامی که در پی آن درآید!». حضرت فرمود: این امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب است که بعد از محمد میآید. حارث گفت، عرض کردم: (وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها) ؛ «سوگند به روز، هنگامی که آن را آشکار سازد!». حضرت فرمود: این قائم آل محمد صلی الله علیه و آله است که زمین را پر از عدل و داد میکند.
فرات بن ابراهیم قال: حدّثنی علی بن محمّد بن عمر الزّهری معنعناً: عن أبی جَعْفَر علیه السلام قال: قَالَ الْحَارِثُ بْنِ عبدالله الأعور للحسین بن علی علیهماالسلام : یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ فِی کِتَابِهِ الْمُبِینِ: (وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها) قَالَ: «وَیحَکَ یا حَارِثُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ».
قَالَ: قُلْتُ: (وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها).
قَالَ: «ذَاکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ یتْلُو مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله ».
قَالَ: قُلْتُ قَوْلُهُ: (وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها). 2
قَالَ: «ذَلِکَ الْقَائِمُ علیه السلام مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً». (2)
تحلیل
ظاهر آیات آغازین سوره شمس در مورد ماه و خورشید و روز معمولی است که خدا به آنها سوگند یاد میکند. ولی در حدیث فوق به باطن این آیات اشاره شده است که با الغاء خصوصیت از آیات و توسعه معنایی به ماه و خورشید و روز نورانی اسلام اشاره شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام هستند که همچون ماه و خورشید در تاریخ اسلام میدرخشند و امام مهدی علیه السلام که جهان را همچون روز نورانی میکند و حق و باطل را مشخص میسازد.
تذکر: در مورد تفسیر آیات فوق و روایات دیگر آن ذیل مبحث آیات الحسین مطالبی بیان خواهد شد.
در روایتی نقل شده که مردی گفت امام حسین علیه السلام را دیدم که در کنار فرزند عمر (عبدالله بن عمر) طواف کعبه میکردند؛ از ابن عمر در مورد آیه 11 سوره ضحی (وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ) ؛ «و اما نعمت پروردگارت را، پس خبر بده»، پرسیدم.
او گفت: «خدا به پیامبر دستور داده که نعمتهای الهی بر او را بازگو کند».
سپس از امام حسین علیه السلام (در مورد آیه فوق) پرسیدم، حضرت فرمود: «به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داده که نعمتهای دینی بر او را بازگو کند».
احمد بن ابی عبدالله البرقی المکنّی بابی جعفر، عن الْوَشَّاءُ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیدٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی نَصْیرٍ، قَالَ: حَدَّثَنِی رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ قَالَ: رَأَیتُ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی علیهماالسلام وَعنده ابْنَ عُمَرَ یطُوفَانِ بِالْبَیتِ. فَسَأَلْتُ ابْنَ عُمَرَ فَقُلْتُ: قَوْلُ اللَّهِ: (وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ) (1)قَالَ: «أَمَرَهُ أَنْ یحَدِّثَ بِمَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ» ثُمَّ إِنِّی قُلْتُ لِلْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیه السلام قَوْلُ اللَّهِ وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ قَالَ: «أَمَرَهُ أَنْ یحَدِّثَ بِمَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ مِنْ دِینِه». (2)
تحلیل
آیه 11 سوره ضحی یک قاعده کلی در مورد یادآوری نعمتهای الهی را بیان میکند ولی بر اساس روایت فوق امام حسین علیه السلام مهمترین مصداق نعمت را در آیه بیان کرده است که همان نعمتهای دینی است، که البته از نعمتهای مادی مهمتر است. پس روایت فوق از باب جری و تطبیق بر مصداق کامل آیه است. اینک به تفسیر آیه فوق و آیات مرتبط توجه میکنیم:
(ضحی/ 9-11)، (فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ وَ أَمَّا السّائِلَ فَلا تَنْهَرْ وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ) ؛ «و اما یتیم را، پس، (خوارش مساز و بر او) چیرگی مَورز؛ و اما گدا را، پس، با پرخاش مران؛ و اما نعمت پروردگارت را، پس خبر بده».
نکتهها و اشارهها
در این آیات در مورد برخوردها و ملاقاتهای اجتماعی سه دستور اساسی به پیامبر صلی الله علیه و آله میدهد که در حقیقت سرمشق و الگوی همه مردم است. به او دستور میدهد که با یتیمان و بینوایان مهربان باشد و به آنها کمک کند و نعمتهای الهی را به یاد آورد (و سپاسگزاری کند) تا ما نیز از آن پیامبر رحمت آموزش ببینیم و او را الگوی خویش قرار دهیم.
قرآن و پیشوایان اسلام نسبت به یتیمان مکرر سفارش کردهاند؛ زیرا آنها قشر آسیبپذیر جامعهاند و به خاطر از دست دادن پدر یا مادر نیازمند محبت بیشتری هستند؛ از این رو در این آیه سفارش شده که با قهر و غلبه و تحقیر با یتیمان برخورد مکن (بلکه با محبت و نوازش با آنان رفتار کن) تا کمبودهای عاطفیشان جبران شود.
به عبارت دیگر، وظیفۀ شما محبت و کمک به یتیمان است اما اگر این کار را نمیکنید، حداقل به آنها ضربۀ روحی و عاطفی نزنید و آنها را آزردهخاطر نسازید.
در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که: هر کس دست نوازشگر بر سر یتیمی بکشد، به تعداد هر مویی که دست او از آنها میگذرد، در روز رستاخیز نوری خواهد داشت. (1)
و در حدیث دیگری از آن حضرت روایت شده که: من و سرپرست یتیم، مثل این دو انگشت دست در بهشت در کنار همدیگر هستیم، به شرط آن که خودنگهدار و باتقوا باشد. (2)
اگر سایهای خود برفت از سرش تو در سایهی خویشتن پرورش
چو بینی یتیمی سرافکنده پیش مده بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نازش خرد؟ وگر خشم گیرد که بارش برد؟
1) (1) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص767 ولی از امام علی و امام صادق علیهما السلام نیز شبیه آن نقل شده است: ثواب الاعمال، ص199؛ من لایحضره الفقیه، ج4، ص371؛ فقه الرضا علیه السلام ، ص171 و بحارالانوار، ج74، ص60 و ج79، ص79.
2) (2) . صراط المستقیم، ج1، ص336؛ بحارالانوار، ج35، ص117 و 157 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص597.
البته بعید نیست که «سائل» در این جا شامل فقیر مادی و علمی هر دو بشود.
الف) آنها را با زبان بگوییم؛ البته گفتاری که به دور از غرور و برتریطلبی و حاکی از نهایت سپاسگزاری به درگاه الهی باشد.
ب) با عمل از نعمتهای الهی یاد کنیم؛ یعنی در راه خدا از اموال و نعمتهایی که خدا به ما داده است ببخشیم، بخششی که نشاندهندۀ نعمت فراوان الهی برای ما باشد.
بیا تا خوریم آنچه داریم شاد درم بر درم چند باید نهاد
جهان آن کسی راست کو در جهان خورد توشه راه با همرهان
نعمت در این آیه میتواند شامل نعمتهای مادی و نیز نعمتهای معنوی همچون نبوّت و قرآن بشود که همه را باید آشکار و بازگو کرد.
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که: خدا، دوست دارد که آثار نعمتهای خود را بر بندگانش ببیند. (2)
و در حدیث دیگری از آن حضرت روایت شده که: هر کس نیکی به او برسد و آثارش بر او دیده نشود، دشمن خدا و مخالف نعمتهای او شمرده میشود. (3)
و از امام علی علیه السلام روایت شده که: خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد و (نیز) دوست دارد که آثار نعمت را بر بندۀ خود ببیند. (4)
آموزهها و پیامها
کودکان بیسرپرست و بینوایان را آزرده نسازید و به عواطف آنان ضربه نزنید.
اگر به یتیمان و بینوایان کمک نمیکنید دست کم با آنان بدرفتاری نکنید.
به یاد نعمتهای الهی باشید (و سپاس آنها را به جا آورید).
آشکار کردن و اظهار نمودن نعمتهای الهی نیکوست.
چند حدیث از امام حسین علیه السلام در مورد تفسیر سوره «توحید» نقل شده است. در حدیثی آمده است که اهل بصره نامهای به آن حضرت نوشتند و در مورد معنای «صمد» پرسیدند. و آن حضرت جواب مفصلی دادند که در آنجا روشهای صحیح و باطل (تفسیر به رأی) تفسیر قرآن را بیان کردند. سپس به تفسیر قرآن به قرآن پرداختند. و صمد را چیزی دانستند که نه میزاید و نه زاده شده است، صمد چیزی است که از چیزی به وجود نیامده و در چیزی حلول نمیکند و بر چیزی قرار نمیگیرد. ایجاد کننده چیزها و خالق آنهاست. (1)
1) (1) . توضیح و تحلیل این حدیث در مبحث آیات الحسین خواهد آمد، متن این حدیث اینگونه است: «قَالَ وَهْبُ بْنُ وَهْبٍ الْقُرَشِی وَ حَدَّثَنِی الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ الْبَاقِرِ، عَنْ أَبِیهِ علیهم السلام «أَنَّ أَهْلَ الْبَصْرَة کَتَبُوا إِلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِی علیهما السلام یَسْأَلُونَهُ عَنِ الصَّمَدِ، فَکَتَبَ إِلَیْهِمْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَمَّا بَعْدُ فَلَا تَخُوضُوا فِی الْقُرْآنِ، وَ لَا تُجَادِلُوا فِیهِ وَ لَا تَتَکَلَّمُوا فِیهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ، فَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم یَقُولُ: مَنْ قَالَ فِی الْقُرْآنِ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ، وَإِنَّهُ سُبْحَانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقَالَ: (اللّهُ أَحَدٌ اَللّهُ الصَّمَدُ) ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقَالَ (لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ). لَمْ یَلِدْ لَمْ یَخْرُجْ مِنْهُ شَیْءٌ کَثِیفٌ کَالْوَلَدِ وَ سَائِرِ الْأَشْیَاءِ الْکَثِیفَةِ الَّتِی تَخْرُجُ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ، وَلَا شَیْءٌ لَطِیفٌ کَالنَّفْسِ وَلَا یَتَشَعَّبُ مِنْهُ الْبَدَاوَاتُ کَالسِّنَةِ وَ النَّوْمِ، وَ الْخَطْرَةِ وَ الْهَمِّ وَ الْحُزَنِ وَ الْبَهْجَةِ، وَالضَّحِکِ وَالْبُکَاءِ وَالْخَوْفِ وَالرَّجَاءِ، وَالرَّغْبَةِ وَالشَّأْمَةِ، وَالْجُوعِ وَالشِّبَعِ، تَعَالَی أَنْ یَخْرُجَ مِنْهُ شَیْءٌ وَ أَنْ یَتَوَلَّدَ مِنْهُ شَیْءٌ کَثِیفٌ أَوْ لَطِیفٌ. وَ (لَمْ یُولَدْ): لَمْ یَتَوَلَّدْ مِنْ شَیْءٍ وَلَمْ یَخْرُجْ مِنْ شَیْءٍ کَمَا تَخْرُجُ الْأَشْیَاءُ الْکَثِیفَةُ مِنْ عَنَاصِرِهَا، کَالشَّیْءِ مِنَ الشَّیْءِ وَالدَّابَّةِ، مِنَ الدَّابَّةِ، وَالنَّبَاتِ مِنَ الْأَرْضِ، وَالْمَاءِ مِنَ الْیَنَابِیعِ، وَالأثمَارِ مِنَ الْأَشْجَارِ، وَلَا کَمَا تَخْرُجُ الْأَشْیَاءُ اللَّطِیفَةُ مِنْ مَرَاکِزِهَا کَالْبَصَرِ مِنَ الْعَیْنِ، وَالسَّمْعِ مِنَ الْأُذُنِ، وَالشَّمِّ مِنَ الْأَنْفِ، وَالذَّوْقِ مِنَ الْفَمِ، وَالْکَلَامِ مِنَ اللِّسَانِ، وَالْمَعْرِفَةِ وَالتَّمْیِیزِ مِنَ الْقَلْبِ، وَ کَالنَّارِ مِنَ الْحَجَرِ، لَا بَلْ هُوَ اللَّهُ الصَّمَدُ الَّذِی لَا مِنْ شَیْءٍ وَلَا فِی شَیْءٍ، وَلَا عَلَی شَیْءٍ، مُبْدِعُ الْأَشْیَاءِ وَخَالِقُهَا، وَمُنْشِئُ الْأَشْیَاءِ بِقُدْرَتِهِ، یَتَلَاشَی مَا خَلَقَ لِلْفَنَاءِ بِمَشِیئَتِهِ، وَ یَبْقَی مَا خَلَقَ لِلْبَقَاءِ بِعِلْمِهِ، فَذَلِکُمُ الَّذِی لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ، عالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ الْکَبِیرُ الْمُتَعالِ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَد» (توحید، ص90، ح5، نورالثقلین، ج5، ص711، ح70 و ج5، ص713، ح76؛ تفسیر البرهان، ج4، ص525، حدیث 9؛بحارالانوار، ج3، ص223، ح14 و کنز الدقائق، ج11، ص611)
و نیز درحدیث دیگری از طریق امام باقر علیه السلام و امام سجاد علیه السلام از امام حسین نقل شده که حضرت در مورد تفسیر «صمد» فرمودند: «چیزی است که تو خالی نیست. در کمال تیرگی است. نه میخورد نه میآشامد نه میخوابد، بلکه دائمی است که زوال ندارد».
قَالَ الْبَاقِرُ علیه السلام وَ حَدَّثَنِی أَبِی زَینُ الْعَابِدِینَ، عَنْ أَبِیهِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیهماالسلام أَنَّهُ قَالَ: «الصَّمَدُ: الَّذِی لَا جَوْفَ لَهُ، وَالصَّمَدُ: الَّذِی قَدِ انْتَهَی سُؤْدَدُهُ، وَالصَّمَدُ: الَّذِی لَا یأْکُلُ وَ لَا یشْرَبُ، وَ الصَّمَدُ: الَّذِی لَا ینَامُ، وَ الصَّمَدُ: الدَّائِمُ الَّذِی لَمْ یزَلْ وَ لَا یزَالُ». (1)
اینک به تفسیر کامل سوره توحید (همراه نکات روایی امام حسین علیه السلام ) توجه میکنیم.
(توحید/ 1-4)، (قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ اَللّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ) ؛ «بگو: خدا یکتاست، خدایِ همواره مقصود، نه زاییده و نه زاده شده است؛ و هیچ کس برای او همتا نبوده است».
شأن نزول
حکایت شده که گروهی از کافران (2)از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستند که خدا را برای آنان وصف کند و پیامبر صلی الله علیه و آله سه روز سکوت کرد تا سورۀ اخلاص فرود آمد و خدا و صفات او را معرفی کرد. (3)
نکتهها و اشارهها
1) (1) . التوحید، ص90، ح3، نورالثقلین، ج5، ص711، ح68؛تفسیر البرهان، ج4، ص525؛بحارالانوار، ج3، ص223، ضمن ح2؛ معادن الحکمة، ج2، ص51 و کنز الدقائق، ج1، ص610.
2) (2) . در برخی روایات پرسشگر را از یهودیان و در برخی از مسیحیان و در برخی دیگر از مشرکان معرفی کردهاند و نام او را عبداللَّه بن صوریا یا عبداللَّه بن سلام گفتهاند. اما با توجه به مکی بودن سوره، احتمال سوم (مشرکان) قویتر است، ولی مانعی ندارد که برخی یهودیان یا مسیحیان در سفر مکّه از پیامبر صلی الله علیه و سلم پرسش کرده باشند یا هر سه گروه یک مطلب را پرسیده باشند.
3) (3) . اسباب النزول، ص500؛ نمونه بینات، ص889؛ شأن نزول آیات، ص589؛ تفسیر مجمع البیان، ج10، ص859 و بحارالانوار، ج3، ص221.
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی
همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
(سنایی غزنوی)
الف) براساس یک تقسیم، توحید به چهارشاخه تقسیم میشود:
توحید ذاتی: یعنی خدا یکی است و هیچ شریک و همتایی ندارد.
توحید صفاتی: صفات خدا از ذاتش جدا نیست - همانطور که این صفات از همدیگر جدا نیستند - بلکه همگی عین ذاتاند.
توحید افعالی: یعنی او سبب و علت اصلی هر وجود و حرکتی در جهان است.
توحید عبادی: یعنی مردم باید تنها او را بپرستند و غیر او شایستهی پرستش نیست. البته در قرآن کریم به همۀ این شاخهها و مراتب توحید اشاره شده (1)اما در سورۀ فوق توحید ذاتی و صفاتی یادآوری شده است.
ب) در تقسیم دیگری توحید به چند شاخه توحید در خالقیت، توحید در ربوبیت، توحید در قانونگذاری، توحید در مالکیت، توحید در حاکمیت و توحید در اطاعت تقسیم میشود و در قرآن کریم به این شاخهها و مراتب اشاره شده است. (2)
الف) برهان صِرف الوجود: یعنی خدا وجود مطلق است که هیچ قید و شرط وحدّی ندارد و اگر محدودیتی پیدا کند، عدم در او راه مییابد و چیزی غیر از او نیست که محدودیت و عدم را بر او تحمیل کند.
و دو هستی نامحدود هم تصور نمیشود؛ چون حتماً یکی فاقد کمالات دیگری میشود و محدود میگردد، پس فقط یک خدای نا محدود وجود دارد.
ب) برهان وحدت نظام و انسجام جهان: یعنی وحدت نظام هستی و قوانین حاکم برآن و انسجام اجزای آن، نشان میدهد که «یک خالق» و «یک اراده» بر آن حاکم است، پس جز خدای یکتا وجود ندارد. این برهان با پیشرفت علوم بشری هر روز روشنتر میشود.
همه آفرینندهات بالا و پست تویی آفرینندهی هر چه هست
جهان را بدین خوبی آراستی برون زان که یاریگری خواستی
(نظامی گنجوی)
ج) برهان تمانُع: که ذیل آیه 22 سوره انبیاء بیان شد که اگر بیش از یک خدا باشد، جهان به فساد و تباهی کشیده میشود.
د) دلیل دیگر، دعوت عمومی پیامبران الهی به سوی یک خداست؛ یعنی اگر خدای دیگری بود، پیامبری میفرستاد و ما را از وجود خویش آگاه میساخت.
سوره توحید با واژه «قُل» (بگو) شروع میشود. این مطلب از طرفی به وظیفه پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره دارد که اظهار مطالب توحیدی و بیان مطالب مخفی برای مردم است و از طرف دیگر به حفظ وحی و دقت در بیان آن؛ زیرا پیامبر حتی واژهی «بگو» را برای ما نقل کرده است؛ یعنی هیچ گونه تغییر وتصرفی در وحی ننموده است.
«هُوَ»، ضمیر مفرد غایب است که اشاره به ذات مقدس الهی دارد که در نهایت خفا است، و او از دسترس افکار محدود و از دید چشمها وحواس بشر بیرون است، هر چند آثار او در جهان آشکار است. (1)
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم و ز هر چه گفتهاند و شنیدیم و خواندهایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم
(سعدی)
1) (1) . ر.ک: رعد/ 6؛ انعام/ 164؛ مائده/ 44؛ آلعمران/ 189؛ انعام/ 57 و نساء/ 59.
نام «اللَّه» بیش از همه نامهای خدا و بیش از هزار بار در قرآن تکرار شده است.
«اَحَد» در اصل به معنای وحدت ویکتا بودن است و اشاره به ذاتی دارد که از هر جهت بینظیر و منفرد است؛ ذات، علم و قدرت او یگانه است و مانندی ندارد؛ ذات یکتایی که در ذهن و در خارج از ذهن قبول کثرت نمیکند. (2)
در حدیثی آمده است که در روز جنگ جَمَل، مردی از امام علی علیه السلام پرسید: آیا میگویی خدا واحد است؟ واحد به چه معناست؟
برخی از یاران به آن مرد حمله کردند که چرا در هنگامه جنگ چنین پرسشی میکند، اما امام علی علیه السلام فرمود: او را به حال خود بگذارید؛ آنچه را او میخواهد، همان چیزی است که ما از این گروه دشمن میخواهیم! (و ما برای توحید میجنگیم).
سپس توضیح دادند که دو معنای «واحد»، در مورد خدا صحیح نیست: یکی این که وحدت عددی باشد (یعنی خدا یکی باشد که دو داشته باشد) و دوم آن که وحدت نوعی باشد (چون خدا نوع ندارد).
و دو معنای واحد در مورد خدا صحیح است:
اول به معنای این که خدا در جهان شبیه ندارد و دوم آن که ذات خدا در خارج و عقل تقسیمپذیر نیست. (3)
1) (1) . در تفسیر «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» توضیح دادیم که «اللَّه» از ریشه «وله» یا «اَلِه» یا... است.
2) (2) . برخی مفسران بین «اَحد» و «واحد» فرق گذاشتهاند و گفتهاند که «اَحد» به ذاتی گفته میشود که قبول کثرت نمیکند و داخل اعداد نیست اما «واحد» دوم و سوم برای آن تصور میشود (تفسیر المیزان، ج20، ص387) اما برخی مفسرین این تفاوت را با موارد استعمال آن دو عدد در قرآن و احادیث سازگار نمیدانند (تفسیرنمونه، ج27، ص453).
3) (3) . بحارالانوار، ج3، ص206 (با تلخیص).
معنای چیزی که توخالی نیست. (1)از این رو در کلمات مفسران و احادیث معانی متعددی برای صمد بیان شده است، که معمولاً با معانی لغوی همخوان است.
از این رو برخی افراد نوشتهاند که این آیه اشاره به نفی جسمانیت از خداست؛ یعنی همه موجودات از اتمهای توخالی تشکیل شدهاند اما خدا همچون اتم، جسم توخالی نیست. (2)
برخی یهودیان معتقد بودند که عُزَیر پسر خداست و غالب مسیحیان نیز معتقدند که عیسی پسر خداست و مشرکان عرب نیز فرشتگان را دختران خدا میدانستند، ولی قرآن کریم در این سوره، همه این عقاید خرافی را نفی میکند و اعلام میکند که خدا نه زاییده شده و نه میزاید و فرزندی ندارد.
از امام حسین علیه السلام روایت شده که فرمودند:
مقصود از «لم یلد ولم یولد» آن است که خدا برتر از آن است که چیز لطیف، مانند نفس و عوارض گوناگون آن، مانند خواب، خیال، اندوه، خوشحالی، خنده، گریه، گرسنگی و سیری، از او خارج شود و نیز برتر از آن است که از چیز مادی و لطیف متولد گردد. (3)
البته این حدیث اشاره به بطن آیه دارد؛ یعنی معنای «تولد» را گسترش داده، تا هرگونه خروج و نتیجهگیری چیزی از چیز دیگر را شامل شود.
این آیه تمام عوارض و صفات مخلوقات و هرگونه نقص و محدودیت را از او نفی میکند و این همان توحید ذاتی و صفاتی است.
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
(سنایی غزنوی)
آموزهها و پیامها
پیام توحیدی اسلام را اعلام کنید.
هستی، آهنگ خداکرده است.
دنبال حسب و نسب خدا نگردید که او تنهاست.
خدا را به یکتایی و بیهمانندی بشناسید.
در برخی روایات نقل شده که امام حسین علیه السلام هنگامی که در مسیر کربلاء به منزل «ذات عرق» رسید شخصی از بنی اسد به نام «بشر بن غالب» با حضرت ملاقات کرد. امام علیه السلام از اوضاع عراق از وی پرسید، سپس «بشر» از حضرت پرسید: ای پسر رسول خدا از آیه 71 سوره اسراء (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) ؛ «(یاد کن) روزی را که هر (گروهی از ) مردم را با پیشوایشان فرا میخوانیم»، خبر بده؟
پس امام حسین علیه السلام فرمود: «بلی از برادر اسدی! آنان دو نوع امام هستند: امام هدایت که به سوی هدایت فرا میخواند و هر کس او را اجابت کند به سوی بهشت هدایت میشود و امام گمراهی که به سوی گمراهی فرا میخواند و هر کس او را به سوی گمراهی اجابت کند داخل دوزخ میشود».
و در روایت دیگری آمده است که امام حسین علیه السلام اضافه فرمود: «این همان کلام خدای عزوجل در آیه 7 سوره شوری است (فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ) ؛ «دستهای در بهشتاند و دستهای در شعله فروزان (آتش)اند!».
فقال له الأسدی: یا ابن بنت رسول الله! اخبرنی عن قول الله تعالی: (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ)؟ 1
فقال الحسین علیه السلام : «نَعَم یا أخا بنی أسد! هم إمامان: إمام هدی دعا الی هدی، وإمام ضلالة دعا الی ضلالة، فهدی من أجابه الی الجنة، ومن أجابه الی الضّلالة دخل النّار». (1)
وروی الصدوق رحمه الله باسناده إلی أبی عبدالله علیه السلام قال: سأل رجل یقال له بشر بن غالب أبا عبدالله الحسین علیه السلام فقال: یا بن رسول الله أخبرنی عن قول الله عزوجل: (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ).
قال: «امامٌ دعی الی هدی فاجابوه الیه، وامامٌ دعی الی ضلالة فأجابوه الیها، هؤلاء فی الجنّة، وهؤلاء فی النار، وهو قوله عزوجل (فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ) 2. 3
تحلیل
در مورد آیه 71 سوره اسراء مفسران تفسیرهای متعدد ارائه کردهاند (که در مبحث آیات الحسین علیه السلام خواهد آمد) لیکن بر اساس روایت فوق امام حسین علیه السلام به نکته جلبی در مورد رابطه امامت دنیوی و اخرویاشاره فرمودهاند. که دو گونه امام در دنیا وجود دارد امامان هدایت (مثل ائمه اهلبیت علیهم السلام ) و امامان گمراهی که هر کس در دنیا پیرو هر گروه باشد در آخرت نتیجۀ آن را خواهید دید، پیروان امامان هدایت به سوی بهشت میروند و پیروان امامان باطل و گمراهی به سوی دوزخ میروند.
تذکر: درمورد تفسیر این آیه (اسراء/ 71) و روایات دیگر آن در مبحث آیات الحسین مطالب مفصلی خواهد آمد.
امام حسین علیه السلام در موارد متعددی در سخنان و رفتار فردی و اجتماعی خویش به آیات قرآن استناد یا استشهاد کرده است. یعنی برخی اعمال خود را مستند و مستدل به آیهای از قرآن کرده یا به مناسبت گفتار یا عمل خود یا دیگران آیهای از قرآن را به عنوان شاهد ذکر کرده است.
1) (1) . الفتوح، ج5، ص77،مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی، ج1، ص221 و فیه: فهذا و من اجابه الی الهدی فی الجنّة وهذا ومن اجابه الی الضلالة فی النار، مثیر الأحزان: 42، اللهوف، ص30؛ بحارالانوار، ج44، ص367؛ العوالم، ج17، ص217 و فی المصادر الاربعة الاخیرة الی قوله: یحکم ما یرید.
برخی از این موارد ذیل مباحث قبلی (همچون رفتار قرآنی عمل به قرآن توسط امام حسین علیه السلام ذکر شد و نیز برخی موارد در ضمن آیاتی که امام حسین علیه السلام تفسیر کرده بیان شد و بعضی موارد نیز در ضمن روایاتی که آیات مربوط به امام حسین علیه السلام را توضیح میدهد اشاره میشود. اما برخی موارد ذیل عناوین فوق جای نمیگرفت که در اینجا آنها را بیان میکنیم.
(وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) (بقره/ 57)؛ «و ابرها را بر شما سایهگستر کردیم؛ و خوراکی [عسل مانند] و مرغان [بلدرچینگونه] را بر شما فرو فرستادیم؛ (و گفتیم:) از [خوراکیهای] پاکیزه (از) آنچه به شما روزی دادهایم، بخورید؛ و[لی آنان با ناسپاسی خود] بر ما ستم نکردند، بلکه همواره بر خودشان ستم مینمودند.»
تذکر: مشابه این آیه در سوره اعراف، آیه 160 آمده است.
نکتهها و اشارهها
بنی اسرائیل در مسیر حرکت از مصر به فلسطین، چهل سال در سرزمین سینا ماندند (1). در این مدت گروهی به درگاه الهی روی آوردند و خدا بنی اسرائیل را مشمول نعمت خویش ساخت و به آنان غذاهای نیکو داد، تا شاید سپاسگزار باشند، ولی آنان با ناسپاسی باز هم به خود ستم کردند.
در این آیه به چند نعمت الهی نسبت به بنیاسرائیل اشاره شده است.
الف) ابرهای سپید (2)که به صورت غیرمنتظره در بیابانها هویدا میشد و بر سر بنیاسرائیل سایه میافکند، تا در سایه آن بیاسایند و خستگی مسافرتهای طولانی را از تن به در کنند.
1) (1) . این ماجرا در سوره مائده، آیات 20- 22 آمده است.
2) (2) . واژه «غمام» در اصل از ریشه «غم» به معنای «پوشان» است و از آنجا که ابرهاآفتاب را میپوشانند به آنها غمام گفته میشود. البته واژه «غمام» و «سحاب» هر دو به معنای ابر است، اما برخی گفتهاند «غمام» به ابرهای سفید و سرد و نازک گفته میشود که صفحه آسمان را میپوشانند (المفردات فی غریب القرآن، تفسیر نمونه و روحالمعانی، ذیل آیه).
ب) غذایی به نام «مَنْ». «مَنْ» در اصل به معنای قطرات کوچک، همچون قطرات شبنم است که بر درختان مینشیند و طعم شیرینی دارد و برخی مفسران احتمال دادهاند نوعی عسل طبیعی بوده که بنی اسرائیل در کوهستانهای حواشی بیابان منابعی از آن مییافتند و از این غذای لذیذ میخوردند. (1)
ج) غذایی به نام «سَلوی». «سلوی» در اصل به معنای آرامش و تسلّی است و بسیاری از مفسران آن را نوعی پرنده (بلدرچین گونه) دانستهاند که در مسیر مهاجرت خود به صحرای سینا میآمدند و بهراحتی در دسترس بودند و بنیاسرائیل از گوشت آنها استفاده میکردند. (2)
در این آیه به شروط استفاده از نعمتهای غذایی اشاره شده است و آن پاک، حلال و پاکیزه بودن آن است؛ البته این شروط به سود انسان است و سلامتی او را تأمین میکند.
بنیاسرائیل هنگامی که ناسپاسی کردند و راه سرکشی و کفر و گوسالهپرستی و مانند آن را در پیش گرفتند به خدا ستم نکردند، چون خدا نیازی به فرمانبرداری و پرستش مردم ندارد، بلکه به خود ستم روا داشتند که از نعمتهای الهی در راه کمال خویش استفاده نکردند و آنها را هدر دادند.
مخالفان امام حسین علیه السلام به خود ستم کردند
هنگامی که امّ کلثوم به امام حسین علیه السلام عرض کرد: منزلت و جایگاه جدت، پدرت، مادرت و برادرت را به این قوم (سپاهیان ابن زیاد) یادآوری کن (تا بفهمند تو کیستی و دست از تو بر دارند)، امام فرمود: ذَکَّرتُهُم فَلَم یذّکَّرُوا وَوَعَظَتهُم فَلَم یتَّعِظُوا وَلَم یسمَعُوا قَوِلی؛ فَما لَهُم غَیرُ قَتلِی سَبیلاً ولا بُدَّ ان تَرَونی علی الثَّری جدیلاً، لَکِن اوصِیکُنَّ بِتَقوی اللهِ رَبِّ البَریةِ وَالصَّبرِ علی البَلِیةِ وَکَظمِ نَُزُولِ الرَّزِیةِ وَبِهَذا وَعَدَ جَدُّکُم وَلا خُلفَ لِماَ وعد، وَدَّعتُکُم الهی الفردَ الصَّمدَ (3). به آنان یادآوری نمودم (که کیستم)، ولی نپذیرفتند و آنان را
1) (1) . در احادیث حکایت شده که« مَن» نوعی قارچ است و برخی نیز احتمال دادهاند که مقصود تمام نعمتهایی است که خدا بر بنیاسرائیل منت گذاشته و یا صمغ درختان بوده است و در تورات آمده که چیزی شبیه تخم گشنیز بوده که شبها میریخته و با آن نان درست میکردند (تفسیر نمونه، ج1، ص263).
2) (2) . برخی نیز آن را به معنای عسل دانستهاند (همان، ص263- 264).
3) (3) . محمد باقر بن عبدالکریم البهبهانی، الدمعه الساکبه، ج4، ص272 و معهد تحقیقات باقرالعلوم علیه السلام ، موسوعه، ص400.
اندرز دادم، ولی اندرز من در آنان مؤثر واقع نشد و سخنم را نشنیدند و آنها تصمیم جز کشتن من ندارند و چارهای نیست که شما مرا بر این خاک پایدار ببنید، ولی شما (بانوان) را به تقوای الهی که پروردگار خلایق است و شکیبایی بر بلاها و پنهان نمودن فرود مصیبتها توصیه میکنم که این وعده جدّ شماست و خلافی در وعده او نیست. من شما را به خدای یگانه بینیاز سپردم.
سکینه میگوید: پس ساعتی گریستیم؛ در حالی که حضرت علیه السلام میفرمود: (وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) ؛ (1)آنان به ما ستم نکردند، بلکه بر خویش ستم روا داشتند.
تحلیل
مواعظ امام حسین علیه السلام رحمت و نعمت سرشار الهی بود که بر سپاه پیمانشکن کوفه نازل میشد لیکن آنان گوش عقل و دل خود را بسته بودند و به نصیحتها و تذکرات امام توجه نکردند و راه گمراهی و ستمکاری نسبت به اهلبیت علیهم السلام را ادامه دادند. اما این ستمکاری در حقیقت ستم به خودشان بود چرا که خود را از هدایت محروم ساختند و سرمایههای وجودی خویش را نابود کردند و در دنیا و آخرت گرفتار عذاب شدند. در حالی که امام حسین علیه السلام و اصحاب ایشان به فوز شهادت و رستگاری ابدی رسیدند پس زیانکار نشدند.
پیام
1- هرکس در برابر نعمتهای الهی (به ویژه نعمت امامت) ناسپاسی کند به خویش ستم کرده است.
2- با ناسپاسی و کفر (و نافرمانبرداری در برابر امامت) به خویشتن ستم نکنید.
(وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ اَلَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) ؛ (بقره/ 156) «(همان) کسانی که هر گاه مصیبتی به آنان برسد، میگویند: «در حقیقت ما از آنِ خداییم و در واقع ما فقط به سوی او بازمیگردیم.» آنان، درودها و رحمتی از پروردگارشان بر ایشان باد، و تنها آنان ره یافتگاناند».
1) (1) . محمد باقر بن عبدالکریم البهبهانی، همان و معهد تحقیقات باقرالعلوم علیه السلام ، همان.
اشارات و نکتهها
توجه به این واقعیت که «همه از او هستیم» به ما میآموزد که هرگز از زوال نعمتها ناراحت نشویم و جزع نکنیم؛ زیرا همه این مواهب و حتی خود ما، به خدا تعلّق داریم و اگر روزی میبخشد و روز دیگر بازمیگیرد، هر دو به صلاح ماست.
توجه به این واقعیت که «همه ما به سوی او باز میگردیم»، به ما اعلام میکند که اینجا سرای جاویدان نیست و کمبود یا کثرت نعمتها همه زودگذر است.
مقصود از گفتن «انّا للّه و انّا الیه راجعُون» تنها ذکر زبانی آن نیست، بلکه توجه به حقیقت و روح آن است که همان توجه به مبدأ و معاد است.
این جمله که به «کلمه استرجاع» مشهور است، عصارهای از عالیترین درسهای توحید و تکیه بر ذات پاک خدا در همه چیز و در هر زمان است و از این روست که میبینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصیبتهای سخت این جمله را تکرار میکردند. در حدیثی میخوانیم که هر گاه با مصیبتی مواجه شدید جمله «انّا لِلّه وانّا الیه راجعون» را بگویید (1).
برخی کم صبرند و جزع میکنند (2)، برخی بردبار و شکیبا هستند و گروه دیگری علاوه بر صبر، شکرگزاری نیز میکنند (3).
پس بهتر است که ما از صابران سپاسگزار باشیم.
استرجاع امام حسین علیه السلام
هنگامی که ولید بن عتبه، خبر مرگ معاویه را به حضرت داد، حضرت آیه شریفه استرجاع را تلاوت نمود (4).
گاه دیگر که حضرت، آیه استرجاع را تلاوت نمود، هنگامی بود که مروان بن حکم به حضرت توصیه کرد که با یزید بیعت کند. مروان به حضرت گفت: دستور میدهم با
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج1، ص531؛تفسیر قرآن مهر، ج2، ص54.
2) (2) . (إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً) (معارج/ 20).
3) (3) . «اللّهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» (زیارت عاشورا)
4) (4) . احمد بن اعثم الکوفی، الفتوح، ج5، ص17؛ ابوالفداء الحافظ بن کثیر، البدایه و النهایه، ج8، ص140 (با قدری اختلاف)؛ محسن الامین، اعیان الشیعه، ج1، ص587.
یزید بیعت کنی که خیر دین و دنیای تو در آن است. حضرت فرمودند: (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) وعلی الإسلام ألسّلام إذ قد بُلیتِ الأُمةُ مثلَ یزید (1).
بار دیگر حضرت پس از شنیدن خبر شهادت مسلم و هانی این آیه را تلاوت نمودند (2). مرتبه دیگر در جایی بود که هنگام کوچ از قصر بنی مقاتل بر روی اسب، حضرت را خواب ربود. هنگامی که بیدار شد، دو یا سه بار فرمود: (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) و (الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ). فرزندش علی بن الحسین علیه السلام که بر روی اسب بود، از حضرت پرسید، فدایت شوم پدرجان! چرا خدا را سپاس گفتی و استرجاع کردی؟ حضرت فرمود: فرزندم! مرا خواب ربود و سواری را دیدم که میگوید: اینان میروند و مرگ هم به دنبال ایشان همی رود. دانستم که خبر مرگ ما را میدهد (3).
استشهاد به آیه شریفه استرجاع، در برخی مواضع دیگر، نقل شده است (4).
تحلیل:
امام حسین علیه السلام از صابران امت بود که در برابر همه مشکلات جنگ صبر پیشه میکرد و بر اساس رهنمود قرآن کریم در هنگام مصائب (مثل شهادت مسلم، هانی و...) استرجاع (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) میگفت. و همین فعل امام معصوم علیه السلام بر مطلوب بودن این مطلب دلالت دارد.
1) (1) . علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس، اللهوف، ص24؛محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص326؛محسن الامین، اعیان الشیعه، ج1، ص588 و معهد تحقیقات باقرالعلوم علیه السلام ، موسوعه، ص285.
2) (2) . محمد بن محمد بن نعمان المفید، الارشاد، ج2، ص72؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضه الواعظین، ج1، ص177؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص229؛ علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس، اللهوف، ص47 و محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص372.
3) (3) . محمد بن محمد بن نعمان مفید، الارشاد، ج2، ص82؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضه الواعظین، ج1، ص180؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص380 و موسوعه، ص368.
4) (4) . به هنگام تشییع بدن مبارک امیر مؤمنان علی علیه السلام ، صدای شیون و فغان از کوفه برخاست. زنان در حالی که سیلی بر صورت خود میزدند، افسوسکنان به دنبال تابوت بیرون آمدند و امام حسن علیه السلام آنان را از این کار بازداشت و آنها را از گریه نهی نمود و به خانههایشان فرستاد. در آن حال امام حسین علیه السلام عرض کرد: «لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم». (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) . یا اباه و انقطاع ظهراه، من اجلک تعلّمت البکاء، الی الله المشتکی. پدر جان! وای کمرم شکست! گریه را به خاطر (داغ فراق) تو آموختم و شکوه به خدا میبرم. (بحارالانوار، ج42، ص295 - 294 و موسوعه، ص151 - 150).
نکته جالب این است که امام حسین علیه السلام بعد از هنگام خواب دیدن که حاوی خبر شهادت ایشان بود، بعد از کلمه استرجاع، «الحمدلله» فرمود، یعنی صبر خویش را با شکر الهی همراه کرد تا صبر جمیل باشد.
اما در هنگام مرگ معاویه و تقاضای بیعت با یزید نیز کلمه استرجاع را فرمود، در حالی که مرگ معاویه مصیبت نبود، شاید در این دو مورد کنایهای بود به مصیبت بزرگتر یعنی حکومت یزید که در راه بود. از اینرو به دنبال کلمه استرجاع در برابر مروان بن حکم فرمود: « علی الاسلام السلام اذ بلیت الامة براع مثل یزید » «بر اسلام سلام (فاتحه اسلام را باید خواند) هنگامی که امت به رهبری مثل یزید گرفتار شود.»
پیامها
1- در هنگام بروز مشکلات و مصائب (همچون امام حسین علیه السلام ) استرجاع گویید.
2- به یاد مبدأ و معاد باشید تا (همچون امام حسین علیه السلام ) تحمّل مشکلات بر شما آسان شود.
(وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ) ؛ (آلعمران/ 178)؛ «و کسانی که کفر ورزیدند، هرگز نپندارند، که آنچه به آنان مهلت میدهیم، برای خودشان نیکوست؛ به آنان مهلت میدهیم، فقط برای اینکه [عاقبت] بر گناه بیفزایند؛ و برای آنان عذابی خوار کننده است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
البته اینها کسانی هستند که کاملاً به گناه آلوده نشدهاند و هنوز شایستگی هدایت را دارند، اما کسانی که در گناه غرق شده یا کفر میورزند، خدا آنان را به حال خود وامیگذارد تا بار گناهشان سنگین شود و استحقاق حداکثر مجازات را پیدا کنند؛ و این همان قانون «املاء» یا مهلت دادن است.
1) (1) . (ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ) (روم/ 41).
همان گونه که در دنیا هم گاهی ناگهان همه چیز را از آنان میگیرد (1)تا حداکثر شکنجه را داشته باشند؛ چرا که جدا شدن از زندگی مرفهی که دارند برایشان بسیار ناراحت کننده است.
پس در مورد کافران زود داوری نکنید که مهم عاقبت کار آنان است. (2)
از امام باقر علیه السلام حکایت شده که: مرگ برای کافران یک نعمت است؛ زیرا هر چه بیشتر بمانند زیادتر گناه میکنند. (3)
و از امام سجاد علیه السلام حکایت شده که در دعای «مکارم الاخلاق» از خدا میخواهد: خدایا اگر عمر من چراگاه شیطان خواهد شد، آن را کوتاه بگرداند. (4)
آری، نوع بهرهبرداری از عمر مهم است، نه طول عمر؛ به عبارت دیگر، کیفیت عمر از کمیت آن مهمتر است.
قال الضحّاک بن عبدالله: ومرّ بنا خیلٌ لابن سعدٍ یحرسنا وإنّ حسیناً علیه السلام لیقرأ: (وَلاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدَادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ مَا کَانَ اللّهُ لِیذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی مَا أَنْتُمْ عَلَیه). (5)
1) (1) . (فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ) (انعام/ 44).
2) (2) . برخی از مفسران نوشتهاند که «لام» در تعبیر «لِیَزْدادُوا إِثْماً» برای بیان غایت نیست که معنای آیه اینگونه شود: «ما میخواهیم گناهان کافران زیاد گردد.» پس «لام» در آیه فوق برای بیان عاقبت است که معنای آیه چنین میشود: «ما به کافران مهلت میدهیم و سرانجام و عاقبت آنان این است که بار گناه آنان سنگین میگردد.» بر این اساس، آیه فوق دلالت بر جبرگرایی ندارد، بلکه دلیلی بر آزادی اراده و عمل کافران است (تفسیر نمونه، ج3، ص185 - 186).
3) (3) . صحیفه سجادیه، ص92؛ بحارالانوار، ج70، ص61 و نور الثقلین، ج1، ص343.
4) (4) . تفسیر نور، ج2، ص239.
5) (5) . الارشاد، ج2، ص95؛البحار، ج45، ص3؛روضة الواعظین، ص184 و مشابه این حدیث در کامل الزیارات، ص337 و البحار، ج45، ص173، ح21.
تحلیل
در این آیه به یکی از سنتهای الهی در مورد مهلت دادن به کافران است تا بر کفر و عذاب خود بیفزایند، و در احادیث مصادیق این مهلت دادن به افراد بیان شده است یعنی دلالت آیه بر دشمنان امام حسین علیه السلام از باب جری و تطبیق است.
البته روشن است که دشمنان امام حسین علیه السلام چون به امام بر حق شمشیر کشیدند از دین خارج شده و مصداق «کافر» گردیدند.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایات استفاده میشود که
اولاً دشمنی با امام بر حق مثل امام حسین علیه السلام موجب کفر میشود.
ثانیاً مخالفان امامت و دشمنان راه امام حسین علیه السلام گمان نکنند که خدا آنان را رها کرده است تا هر کاری میخواهند بکنند بلکه آنان گرفتار قانون «املا» (مهلت دادن برای گناه بیشتر و عذاب دردناکتر) شدهاند. پس بیدار شوند و توبه کنند.
( قُلْ لَنْ یُصِیبَنا إِلاّ ما کَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ) (توبه/ 51)؛ «بگو: جز آنچه خدا بر ما مقرر داشته، به ما نمیرسد؛ او سرپرست ماست؛ و مؤمنان، پس باید تنها بر خدا توکّل کنند».
نکات و اشارات
آیه فوق اشاره دارد که مؤمنان، تحت ولایت و سرپرستی خدا هستند و آنچه او مقرر کرده، به آنها میرسد. آری، مولای حکیم و مهربان جز خیر و نیکی برای بندگانش نمیخواهد.
آیه فوق بر جبر دلالت نمیکند و با اصل آزادی اراده و اختیار انسان منافات ندارد؛ زیرا سرنوشت انسان تا آنجا که به کوشش ما مربوط است، به دست خود ماست و آیات قرآن نیز بدین مطلب اشاره دارند (1)اما برخی مطالب خارج از دایره تلاش ما، تحت قدرت تقدیر الهی است که بر اساس قانون علیت، به علم، حکمت و اراده خدا منتهی میشود؛ البته این مقدرات بر اساس نظام احسن و مصلحت بندگان و بر طبق شایستگیهایی که افراد کسب میکنند، به صورت متناسب تقدیر شده است.
1) (1) . ر.ک: نجم/ 39، مدثر/ 38.
هنگامی که امام حسین علیه السلام از «بطن الرّمه» به راه افتاد، عبدالله بن مطیع که از عراق میآمد، او را ملاقات کرد و به حضرت سلام نمود و به ایشان عرض کرد: پدرم فدایت باد ای فرزند رسول خدا! چه چیزی باعث شده که از حرم خدا و حرم جدت خارج شوی؟ حضرت فرمود: کوفیان نامه نوشتهاند و از من خواستهاند که به سوی آنها بروم؛ چون آنها امیدوارند که نشانههای حق زنده و بدعتها نابود شود. ابن مطیع عرض کرد: تو را به خدا به کوفه نیا! سوگند به خدا که اگر به آنجا آیی، تو را حتما خواهند کشت. حضرت تلاوت نمود: ( قُلْ لَنْ یُصِیبَنا إِلاّ ما کَتَبَ اللّهُ لَنا )(1)سپس خداحافظی کرده و رفت (2).
تحلیل
آیات قبل (توبه/ 49 - 50) به سخنان منافقان اشاره دارد که با بهانهجویی از حضور در جنگ تبوک سرباز میزدند (3). و خدای متعال در آیه 51 توبه از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان پاسخ میدهد که همه چیز به خواست خداست و هر حادثهای برای ما اتفاق افتد همان چیزی است که خدا مقرر کرده است، امام حسین علیه السلام نیز همان سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را که در آیه 51 توبه آمده بود در جواب عبدالله بن مطیع فرمود، تا اشاره به آن باشد که:
اولاً امام حسین علیه السلام از مرگ ترسی ندارد و خود را برای هرگونه حادثهای آماده کرده است و راضی به قضای الهی است.
ثانیاً همه امور، خوب و بد بندگان به دست خداست پس اوضاع کوفه و پایان درگیری با یزیدیان نیز با خواست خدا رقم میخورد اگر خدا پیروزی را مقرر کرد به فلاح دنیوی میرسیم و اگر خدا شهادت را مقرر فرمود به فلاح اخروی میرسیم.
ثالثاً امام حسین علیه السلام وظیفهمدار است، و نتایج و عواقب امور را به خدا وامیگذارد و بر او توکل میکند که همه کارها به دست اوست. آری، بعد از الغای خصوصیت از آیه 51 توبه، قیام و افعال امام حسین علیه السلام مصداق آنها بود.
پیامها
1- همچون امام حسین علیه السلام وظیفهمدار باشید (نه نتیجه مدار) و بر خدا توکل کنید.
2- همچون امام حسین علیه السلام راضی به قضای الهی باشید و برای هر حادثه تلخ و شیرین آماده باشید.
(اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیاتِ اللّهِ فَعَلَی اللّهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکاءَکُمْ ثُمَّ لا یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لا تُنْظِرُونِ) ؛ (یونس/71)؛ «خبر بزرگ نوح را بر آنان بخوان (و پیروی کن)، آنگاه که به مردمش گفت: «ای قوم [من]! اگر جایگاه من و تذکرات من نسبت به آیات خدا بر شما گران است؛ پس (من) تنها بر خدا توکل میکنم. و کار (و فکر)تان و شریکهای (معبود)تان را جمع کنید؛ سپس کارتان بر شما هیچ پوشیده نماند، آنگاه به (حیات) من پایان دهید و [مرا] مهلت مدهید.».
نکتهها و اشارهها
این آیه نشان میدهد که نوح علیه السلام پیامبر بزرگ الهی، چگونه با یاران اندک خویش، در برابر دشمنان نیرومند، با شجاعت و شهامت میایستد و با بیاعتنایی به قدرت و بتهای مشرکان، ضربهای روانی به آنان وارد میسازد.
برخی از مفسران قرآن، تعبیرات نوح علیه السلام را نوعی اعجاز دانستهاند که بدون هیچ گونه امکاناتی، دشمن را تهدید میکند و پیروزی خود را نوید میدهد (1).
نکته جالب آن است که با آن که مخالفان نوح وجود او و آیات الهی را تحمّل نمیکردند، ولی نوح با مهربانی و عاطفه و تعبیر «ای قوم من» با آنان سخن میگوید.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج8، ص348.
(إِنَّ وَلِیِّیَ اللّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصّالِحِینَ) ؛ (اعراف/ 196)؛ «به راستی که سرپرستِ من، خدایی است که کتابِ [قرآن] را فرو فرستاده؛ و او شایستگان را سرپرستی میکند».
نکتهها و اشارهها
واژه «ولیّ» در اصل یعنی دو یا چند چیز به طوری به هم نزدیک باشند که بین آنها چیزی فاصله نباشد. این نزدیکی و ولایت ممکن است در خویشاوندی، دینداری، دوستی، یاری کردن و یا سرپرستی و حکومت باشد (1)که در این جا معنای سرپرست و یاری مناسبتر است.
معبود واقعی کسی است که برنامهی زندگی و کتابی هم چون قرآن میفرستد و بندگان خویش را سرپرستی و راهبری میکند. آری؛ شایسته کرداری و استفاده از رهنمودهای قرآن، زمینهساز بهرهمندی از ولایت الهی است.
ولایت و حمایت الهی نسبت به شایستگان ادامه خواهد داشت؛ چون «یتولّی» فعل مضارع است که دلالت بر استمرار دارد.
در روز عاشورا، هنگامی که سپاه ابنسعد حرکت کرد و به لشکر امام حسین علیه السلام نزدیک شد، امام مرکب خویش را خواست و بر آن سوار شد و با صدای بلندی که همه مردم میشنیدند فرمود: « أیها الناس إسمعوا قولی ولا تجعلونی حتی أعظکم بما لَحَقُّ لَکُم عَلَی وحتی أعتذر إلیکم من مقدمی علیکم، فإن قبلتم عُذری وصدقتم قولی وأعطیتمونی ألنصفَ، کنتم بذلک أسعد ولم یکن عَلَی سبیل، وإن لم تقبلوا منی العذر ولم تعطوا النصف من أنفسکم (فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکاءَکُمْ ثُمَّ لا یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لا تُنْظِرُونِ) 2 ، (إِنَّ وَلِیِّیَ اللّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصّالِحِینَ) 3» ؛ ای مردمً به سخن من گوش فرا دهید و برای پیکار با من، شتاب مکنید، تا اینکه حق اندرز شما را ادا کنم و دلیل این را که به سوی شما آمدهام، بیان کنم؛ اگر عذر و دلیلم را پذیرفتید و سخن مرا درست
1) (1) . المفردات فی غریب القرآن، مادهی« ولی».
دیدید و با من با انصاف، به سعادت خواهید رسید و دیگر بر من راهی ندارید، (و نباید در مقابل من موضع گیرید) و اگر عذر مرا نپذیرفتید و با من از در انصاف نیامدید، پس کار (فکرتان) و شریکهای (معبود) تان را جمع کنید و (آنچنان که) هیچ چیز بر شما پوشیده نماند (بلکه با نهایت روشنی درباره من تصمیم بگیرید). آنگاه به حیات من پایان داده و مرا مهلت ندهید. به راستی که سرپرست من خدایی است که قرآن را فرو فرستاده و همو شایستگان را سرپرستی میکند.
حضرت همچنین در این محاجه، به معرفی خویش و نسبت خود با حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله ، حضرت علی علیه السلام ، جعفر علیه السلام و حمزه علیه السلام و توصیههای پیامبر درباره امام حسن علیه السلام و خودش و مطالبی دیگر پرداخت (1).
تحلیل
امام حسین علیه السلام همچون نوح علیه السلام با شجاعت در مقابل مخالفان ایستاد. ولی در همان حال آنان را به انصاف فراخواند که سخنان او را بشنوند سپس تصمیم بگیرند. از اینرو آیه 71، سورۀ یونس را تلاوت کرد. امام حسین علیه السلام سپاه دشمن را در جایگاه کافران و خود را در جایگاه نوح علیه السلام قرار داد؛ چرا که راه امام حسین علیه السلام ادامه راه انبیاء الهی است و مخالفت در برابر امام موجب خروج از دین و کفر است.
و نیز امام حسین علیه السلام با تلاوت آیه 196/ اعراف تقابل با اهلبیت علیهم السلام با دشمنان را تقابل صالحان با کافران معرفی کرد. و یادآور شد که همانطور که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در این آیه فرموده، خدا سرپرست و ولی شایستگان است و کارهای آنها را سامان میدهد و آن حضرت نگرانی ندارند.
1) (1) . محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج5، ص424؛ علی بن ابی الکرم ابن اثیر جرزی، الکامل فی التاریخ، ج3، ص419 - 418؛ محمد بن محمد بن نعمان المفید، الارشاد، ج2، ص97؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص241؛ لوط بن یحیی الازدی (ابومخنف)، وقعه الطف، ص206؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص6 - 7؛ (در این سه منبع با اختلاف جزئی)؛ عبدالله البحرانی الاصفهانی، العوالم، ج17، ص250؛ محسن الامین، اعیان الشیعه، ج5، ص602 و معهد تحقیقات باقرالعلوم علیه السلام ، موسوعه، ص420 - 418.
پیامها
1- رهبران الهی (همچون نوح علیه السلام و حسین علیه السلام ) در مقابل دشمن شجاعانه بایستند.
2- همچون امام حسین علیه السلام و سپاهش صالح باشید که خدا سرپرست شایستگان است.
3- اگر در مقابل کسی صفآرایی کردید سخن او را بشنوید و با انصاف داوری کنید (که پشیمان نشوید).
کهف/ 9-13. ( أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصی لِما لَبِثُوا أَمَداً نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً ) ؛ «آیا پنداشتی که «اصحاب کهف و رقیم» ( یاران غار و صاحبان نوشته)، از نشانههای (معجزهآسای) شگفتآور ما بودند؟! هنگامی که جوانمردان به سوی غار پناه بردند و گفتند: «[ای] پروردگار ما! از نزد خود رحمتی به ما عطا کن و از کار ما برای ما راهبردی فراهم ساز» پس در غار، سالیانی چند بر گوشهایشان (پرده خواب) زدیم. سپس آنان را (از خواب) برانگیختیم تا معلوم داریم که کدام یک از آن دو گروه، فاصله [زمانیِ] درنگشان را حساب کردهاند ما خبر بزرگ آنان را بهدرستی برای تو حکایت میکنیم؛ در واقع، آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و (ما) بر هدایتشان افزودیم».
شأن نزول
روایت شده که قریش دو نفر را برای تحقیق درباره ادعای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به مدینه نزد احبار ( دانشمندان) یهود فرستادند تا ببینند در کتابهای آسمانی در مورد نبوّت او چیزی نوشته شده است یا نه؟
دانشمندان یهود مدینه به فرستادگان قریش آموختند که چند پرسش از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بکنند. آنها گفتند: نخست از او در مورد داستان جوانانی بپرسید که درگذشته دور از قوم خود جدا شدند؛ دوم در مورد داستان مردی بپرسید که زمین را دور زد و به شرق و غرب جهان رسید و سوم از زمان وقوع رستاخیز بپرسید. (1)
1) (1) . در مورد اصحاب کهف، ذوالقرنین و روح سه پرسش روایت شده است (تفسیر نمونه، ج12، ص353؛ نمونه بینات، ص517 و بحارالانوار، ج7، ص62 و ج14، ص422).
سپس اضافه کردند که اگر او پرسشهای نخست را پاسخ داد و به پرسش آخر پاسخ نداد پیامبر است و گرنه دروغگوست.
مشرکان به مکه بازگشتند و پرسشها را با پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح کردند و پس از مدتی این آیات سوره کهف فرود آمد و سرگذشت اصحاب کهف، ذُو القرنین را بیان کرد. (1)
نکتهها و اشارههای تفسیری
در این آیات سرگذشت اصحاب کهف بیان شده که جوانمردانی مؤمن و باهوش، در جامعهای فاسد و شرکآلود بودند و پادشاهی به نام دقیانوس داشتند. آنها به خاطر حفظ پاکی و روح توحیدی خویش علیه طاغوت زمان قیام کردند و از شهر خارج شدند و به غاری پناه بردند و مدت زیادی در خواب ماندند و سپس بیدار شدند و یکی از نشانههای (اعجازآمیز) الهی برای جهانیان به نمایش گذاشته شد.
«اصحاب کَهْف» به معنای یاران غار است، و آن جوانمردان را بدان سبب با این نام نامیدند که برای نجات جان و عقاید خود به غاری پناه بردند. (2)
«رَقیم» در اصل از ماده «رَقْم» به معنای نوشتن، نام دیگر اصحاب کهف است (3)و از آن جهت بدین نام نامیده شدند که نام آن جوانمردان را بر لوحی نوشتند و بر در غار نصب کردند (4).
واژه «فِتیة» جمع فَتی، در اصل به معنای «نوجوان شاداب» است، ولی گاهی به افراد کهنسالی که روح جوان و شاداب دارند، نیز گفته میشود. این واژه در فارسی معادل «جوانمرد» است که با نوعی مدح به خاطر صفات شهامت، جوانمردی و تسلیم در برابر حق، همراه است. (5)
1) (1) . تفسیر صافی، ج3، ص232 - 233.
2) (2) . روایت شده که این غار نزدیک شهر افسوس (در نزدیکی شهر ازمیر ترکیه) و یا در نزدیکی عمان پایتخت اردن بوده است (تفسیر نمونه، ج12، ص400).
3) (3) . برخی احتمال دادهاند که «رقیم» گروه دیگری غیر از اصحاب کهف بودهاند؛ ولی این با ظاهر آیه سازگار نیست (تفسیر نمونه، همان).
4) (4) . برخی مفسران نیز «رقیم» را نام کوه یا سرزمینی میدانند که غار در آن جا واقع شده است و یا نام شهری که اصحاب کهف از آن جا بیرون آمدند (همان، ص355).
5) (5) . همان، ص357.
و در احادیث از امام صادق علیه السلام روایت شده که اصحاب کهف مردان کهنسال یا میان سال بودند ولی جوانمرد نامیده شدند. (سپس اضافه کردند) هر کس به خدا ایمان بیاورد و خودنگهداری و پارسایی نماید، جوانمرد است (1).
تعبیرات این آیات نشان میدهد که اصحاب کهف، جوانمردانی بودند که دست خود را از همه جا کوتاه میدیدند و تنها به رحمت خدا امیدوار بودند. آنان به غار پناه بردند و آن جا را محیط امن و آرامی یافتند که از مفاسد محیط دور بود.
روش قصهگویی قرآن این گونه است که نخست مطلب را به صورت سربسته و کوتاه بیان میکند، سپس آن را شرح میدهد. این روش در اشتیاقآفرینی و تربیت مخاطب مؤثرتر است.
قصههای قرآن، بر حق است؛ یعنی مطالبی درست، دور از خرافات، و مطابق واقع و حقیقت است.
اصحاب کهف، در عصر و محیطی زندگی میکردند که کفر و بتپرستی و حکومت طاغوت حاکم بود؛ حکومتی که حافظ جهل، شرک و جنایت بود؛ اما جوانمردان اصحاب کهف به فساد آیین مردم پی بردند و تصمیم به قیام گرفتند و در میان مردم و در برابر پادشاه جبّار یعنی دَقیانوس ایستادند و ندای توحید سر دادند.
بین ایمان و امدادهای الهی و هدایت او رابطه مستقیم وجود دارد؛ یعنی اگر گروهی بااخلاص ایمان آورند، خدا بر ایمان و هدایت آنها میافزاید و دلهای آنها را محکم میسازد و نیرو میبخشد و به راههای هدایت خویش هدایت میکند. 2 این نهایت لطف خدا به بندگان خویش است.
در این آیه به خواب طولانی اصحاب کهف اشاره شده و در آیهی بیست و پنجم بیان شده که جوانمردان اصحاب کهف، سیصد و نُه سال در آن غار ماندند و پس از خوابی طولانی به فرمان الهی بیدار شدند و به زندگی بازگشتند.
1) (1) . تفسیر عیاشی، ج2، ص323؛ کافی، ج8، ص395؛ بحار الانوار، ج14، ص428 و تفسیر نور الثقلین، ج3، ص244 - 245.
خواب اصحاب کهف آنقدر طولانی شد که برای بیداری آنان تعبیر «برانگیختن» به کار رفت. گویی خواب آنان همچون مرگ و بیداری آنان همچون رستاخیز بود.
جملهی «پرده بر گوش آنان زدیم.» در لغت عرب، کنایهی لطیفی از «خواباندن» است؛ یعنی گویی پردهی خواب بر گوش شخص افکنده میشود تا سخنی را نشنود. (1)
مقصود از «لِنَعلَم» آن نیست که خدا میخواسته دانش تازهای کسب کند، بلکه آن است که تا معلوم شود و محقق گردد که کدام یک از آن دو گروه خوابشان را بهتر حساب میکنند. (2)
در این آیه به دو گروه اصحاب کهف اشاره شده که پس از بیداری با همدیگر در مورد مدت خوابشان اختلاف نظر داشتند. برخی آن را یک روز و برخی نیم روز میدانستند، در حالی که سالیان درازی خوابیده بودند. (3)
در این آیه اشاره شده که در نشانهها و آیات خدا عجیبتر از سرگذشت اصحاب کهف نیز وجود دارد. مثل سرگذشت امام حسین علیه السلام که در احادیث نقل شده: سر مقدس امام حسین علیه السلام آیه فوق را قرائت کرد و یا فرمود: عجیبتر از اصحاب کهف ماجرای کشتن من و حمل سر من است. آری افرادی مثل زید بن ارقم که این مطالب را از سر مقدس امام حسین علیه السلام شنیدند تعجب کردند.
-«عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: أَنَا وَ اللَّهِ رَأَیتُ رَأْسَ الْحُسَینِ حِینَ حُمِلَ وَ أَنَا بِدِمَشْقَ وَبَینَ یدَیهِ رَجُلٌ یقْرَأُ الْکَهْفَ حَتَّی بَلَغَ قَوْلَهُ: (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً) 4 فَأَنْطَقَ اللَّهُ الرَّأْسَ بِلِسَانٍ ذَرِبٍ ذَلِقٍ فَقَالَ: أَعْجَبُ مِنْ أَصْحَابِ الْکَهْفِ قَتْلِی وَ حَمْلِی. (4)
-قَالَ الْمُفِیدُ: وَلَمَّا أَصْبَحَ عُبَیدُ اللَّهِ بْنُ زِیادٍ، بَعَثَ بِرَأْسِ الْحُسَینِ علیه السلام فَدِیرَ بِهِ فِی سِکَکِ الْکُوفَةِ وَقَبَائِلِهَا فَرُوِی عَنْ زَیدِ بْنِ أَرْقَمَ أَنَّهُ مُرَّ بِهِ عَلَی وَهُوَ عَلَی رُمْحٍ وَأَنَا فِی غُرْفَةٍ لِی فَلَمَّا
حَاذَانِی سَمِعْتُهُ یقْرَأُ (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً) فَقَفَّ وَاللَّهِ شِعْرِی عَلَی وَ نَادَیتُ رَأْسُکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! أَعْجَبُ وَ أَعْجَب!. (1)
وَرَوَی أَبُومِخْنَفٍ عَنِ الشَّعْبِی أَنَّهُ صُلِبَ رَأْسُ الْحُسَینِ علیه السلام بِالصَّیارِفِ فِی الْکُوفَةِ فَتَنَحْنَحَ الرَّأْسُ وَقَرَأَ سُورَةَ الْکَهْفِ إِلَی قَوْلِهِ: (إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً) 2 فَلَمْ یزِدْهُمْ ذَلِکَ إِلَّا ضَلَالًا. (2)
تحلیل
در این احادیث ماجرای امام حسین علیه السلام را یکی از مصادیق آیات عجیب الهی میشمارد. آری امام حسین علیه السلام و اصحاب کهف از چند جهت شباهت داشت و عجیب بود:
1- هر دو گروه افرادی مؤمن و پاک بودند.
2- هر دو گروه علیه طاغوت زمان قیام کردند.
3- هر دو گروه هجرت کردند. لیکن ماجرای امام حسین علیه السلام عجیبتر بود چرا که اصحاب کهف به غاری پناه بردند و از شرّ طاغوت نجات یافتند اما امام حسین علیه السلام به مصاف طاغوتیان رفت و تا پای جان ایستاد و شهید شد.
نکته دیگر در مورد احادیث فوق آن است که این احادیث قرآن خواندن اعجازآمیز سر مقدس امام حسین علیه السلام را بیان میکند که خود چیزی اعجابآور است.
پیامها
1- ماجرای نهضت عاشورا از آیات عجیب الهی است. (با دقت بدان توجه کنید)
2- ماجرای امام حسین علیه السلام و اصحاب کهف را مقایسه کنید. (و درسهای عبرتآموز بگیرید)
(ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً) ؛ (کهف/ 51)؛ «و (یاد کن) روزی را که (خدا) میگوید: «کسانی را که شریکان من میپنداشتید، ندا دهید.» پس آنها را میخوانند، و(لی آنان دعوت) آنها را نمیپذیرند و میانشان هلاکتگاهی قرار دادیم».
نکتهها و اشارهها
این آیه دلیل دیگری بر بیلیاقتی ابلیس و فرزندانش است؛ یعنی اگر شما میخواهید کسی را به عنوان دوست و سرپرست خویش برگزینید، به سراغ کسانی بروید که از اسرار آفرینش خود و جهان آگاه باشند و گمراهکننده نباشند؛ در حالی که ابلیس و فرزندانش ناآگاهاند و از اسرار آفرینش جهان و خود بیخبرند، پس گمراه کنندهاند و نمیتوانند سرپرست و رهبر و دوست خوبی برای شما باشند.
در این آیه بیان شده که خدا دستیاران گمراه کننده انتخاب نمیکند، ولی اصولًا خدا نیاز به یار کمک کننده ندارد.
پس این آیه آموزهای برای رهبران الهی و همه ماست که در کارها از افراد پاک، نیک و هدایتگر کمک بخواهیم و به سراغ افراد گمراه کننده نرویم که نه تنها کمکی به ما نمیکنند، بلکه عامل انواع انحرافات و مشکلات و ناکامیها میشوند و برنامهها را تباه میکنند.
تحلیل
استشهاد امام حسین علیه السلام به این آیه در جریان فوق نشان میدهد که در حمایت از جریان حق نباید از امکانات افراد گمراهگر استفاده کرد. همانطور که خداوند متعال افراد گمراهگر را به یاوری خویش انتخاب نمیکنند.
در ماجرای کربلا میبینیم که یاران امام حسین علیه السلام از بهترین، هدایت یافتهترین، با فضیلتترین و با بصیرتترین افراد روزگار خویش بودند.
در ضمن این جریان نشان میدهد که کسانی که اموال خود را میدهند ولی از بذل جان در راه خدا دریغ میکنند گمراهند، چرا که آنان بصیرت ندارند که رستگاری شهادت
1) (1) . تفسیر نور الثقلین، ج3، ص268 و کنز الدقائق، ج8، ص95.
در راه خدا را درک کنند؛ بلکه با دادن اموال خویش میخواهند خود را تبرئه کنند و دیگران را گمراه سازند.
پیامها
1- افراد گمراهگر (بدون بصیرت) لیاقت یاری حسین زمان را ندارند.
2- گمراه کنندگان را یاور و دستیار خویش نگیرید (و حتی از امکانات آنها در راه حق استفاده نکنید).
شعراء/ 224 - 227. (وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللّهَ کَثِیراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) ؛ «و (پیامبر شاعر نیست؛ زیرا) شاعران، گمراهان از آنان پیروی میکنند. آیا نظر نکردهای که آنان در هر سرزمینی سرگرداناند؟ و اینکه آنان آنچه را که انجام نمیدهند، میگویند؟! مگر کسانی که ایمان آورده و [کارهای] شایسته انجام داده و خدا را بسیار یاد کردند و بعد از ستمدیدگی، (از شعرخود) یاری جستند (و دفاع کردند)؛ و کسانی که ستم کردند، به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت».
نکتهها و اشارههای تفسیری
ولی به هرحال قرآن شباهتی به شعر نداشت (2)و پیامبر صلی الله علیه و آله هم شاعر نبود.
سرزنش کرده و آنان را افراد بیهدفی معرفی میکند که به سخنان خود عمل نمیکنند و گمراهان از آنان پیروی میکنند.
الف) شاعران غیر متعهد بی هدف و سرگردان بودند، در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله اهدافی عالی همچون توحید و عدالت داشت.
ب) شاعران غیر متعهد به آنچه میسرودند عمل نمیکردند و اگر در مورد فضایل انسانی و اخلاقی سخن میگفتند اهل عمل به آنها نبودند، درحالی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اهل عمل به سخنان خود بود.
ج) از آن جا که شاعران غیر متعهد گمراه و گمراه کننده بودند، پیروان آنان نیز ره گمکردگان بودند اما پیروان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رهیافتگان بودند، چون خود پیامبر صلی الله علیه و آله هدایتیافته و هدایتگر بود.
الف) خدا را باور دارند؛
ب) شایستهکردارند؛
ج) با اشعارشان خود و مردم را به یاد خدا میاندازند؛
د) با شمشیر زبان به جنگ ستمکاران میروند و با اشعار خود حامی مظلومان هستند.
برخی از اشعار حکمتاند و پارهای از سخنان، سحرآمیزند. (1)
و نیز روایت شده هنگامی که یکی از شاعران مدافع اسلام از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد شعر پرسید، حضرت فرمودند:
مؤمن با جان و شمشیر و زبانش در راه خدا جهاد میکند. (2)
و از امام علی علیه السلام روایت شده که در مورد معیار کار شاعران فرمودند:
بدانید که معیار کار شما دین است و تقوا شما را حفظ میکند و زینت شما ادب است و دژهای محکمآبروی شما، بردباری است. (1)
و در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:
هرکس درمورد ما بیت شعری بگوید، خدا برای او در بهشت خانهای بنا میکند. (2)
و در حدیث دیگری فرمودند:
هیچ شاعری درمورد ما شعری نمیگوید تا این که به وسیله روح القدس ( روح پاک) تأیید شود. (3)
در این آیات اشاره شد که شاعران متعهد بسیار به یاد خدا هستند، آنان خود اهل ذکرند و با شعرهای خود مردم را به یاد خدا میاندازند؛ یعنی اشعار آنان هدفدار است و مردم را از یاد حق غافل نمیسازد.
در برخی احادیث از امام صادق علیه السلام روایت شده که مقصود از «ذکر کثیر» تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام است (4)(که مشتمل بر 34 اللَّه اکبر و 33 الحمدللَّه و 33 سبحان اللَّهاست).
البتّه این حدیث یکی از بهترین مصادیق ذکر کثیر را بیان میکند، و گرنه یاد خدا و ذکر او منحصر در همین مورد نیست.
از این رو همان امام علیه السلام در حدیث دیگری فرمودند:
مقصود (از ذکر کثیر) یادکردن خداست به هنگامی که انسان با حلال و حرام مواجه میشود، تا آن را اگر اطاعت خداست انجام دهد و اگر گناه است ترک گوید. (5)
8 . آیه اخیر به ستمکاران هشدار داده که به زودی نتیجه اعمال ستمکارانه خود را میبینند و راهی دوزخ میشوند.
1) (1) . شرح نهج البلاغه، ج20، ص153 و بحارالانوار، ج34، ص346.
2) (2) . عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج1، ص7؛ بشارة المصطفی، ص208؛ بحارالانوار، ج26، ص231 و تفسیر صافی، ج4، ص56.
3) (3) . عیون اخبار الرضا علیه السلام ، همانجا؛ تفسیر صافی، ج4، ص57 و بحارالانوار، همانجا.
4) (4) . کافی، ج2، ص500؛ معانی الاخبار، ص193؛ بحارالانوار، ج82، ص331 و تفسیر صافی، ج4، ص57.
5) (5) . کافی، ج2، ص80؛ امالی شیخ طوسی، ص665؛ عدة الداعی، ص302 و بحارالانوار، ج68، ص204.
آری؛ ستمکار رها نمیشود و خدا دادستان مظلومان خواهد بود.
ستاننده دادِ آن کس خداست که نتواند از پادشه دادخواست
(سعدی)
« وَ فِی أَثَرٍ أَنَّهُمْ لَمَّا صَلَبُوا رَأْسَهُ عَلَی الشَّجَرِة سُمِعَ مِنْهُ وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ » . (1)
البته در برخی احادیث نیز با ذکر آیه فوق به ظهور امام مهدی علیه السلام و انتقام از مخالفان اهل بیت علیهم السلام اشاره کرده است. (2)
تحلیل
قرائت این آیه توسطه سرمقدس امام حسین علیه السلام اشاره به آن است که ستمکاران یزیدی به زودی سزای اعمالشان را خواهند دید. و بعد از واقعه کربلا همینگونه شد یعنی با قیام توابین، مختار و ... حکومت بنیامیه در هم پیچیده شد.
پس این روایت تاریخی و قرائت آیه توسط سر مقدس امام حسین علیه السلام به یکی از مصادیق بارز آیه اشاره دارد. هر چند که آیه یک اصل کلی را در مورد ستمکاران بیان میکند.
پیامها
1- ستمکاران به امام حسین علیه السلام در انتظار روز انتقام باشند.
2- امام حسین علیه السلام مظلومی است که که باید از او دفاع کرد.
قصص/ 20-22. (وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ یَسْعی قالَ یا مُوسی إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النّاصِحِینَ فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ) ؛ «و مردی با کوشش از
دورترین (نقطه) شهر آمد [و] گفت: «ای موسی! در واقع، اشراف درمورد تو نظرخواهی میکنند تا تو را بکشند؛ پس، (از شهر) خارج شو؛ [چرا] که من از خیرخواهان توام.» و (موسی) از آن (شهر) خارج شد، در حالی که ترسان [و] منتظر (حادثه) بود، گفت: «پروردگارا! مرا از گروه ستمکاران نجات بخش.» و هنگامی که به سوی مَدْین روی نهاد، گفت: «امید است که پروردگارم مرا به راه درست راهنمایی کند».
اشارات و نکات:
خبر درگیریهای سبطیان با قبطیان و دخالت موسی و کشته شدن فرد قبطی به کاخ فرعون رسید و اشراف و بزرگان به مشورت پرداختند و تصمیم گرفتند که موسی را ترور کنند و باکشتن او برای همیشه از دستش خلاص شوند و درس عبرتی نیز به بنی اسرائیل بدهند.
مردی از نقطه دوردست با عجله و تلاش آمد و خبر توطئه ترور موسی را به او داد.
نام این مرد در این آیه مشخص نشده، اما مفسران نوشتهاند که او یکی از خویشاوندان فرعون به نام «حزقیل» بوده که از اسرار فرعونیان اطلاع داشت اما طرفدار موسی بود و با خبر او موسی نجات یافت. این مرد، دیدهبان حق در بین فرعونیان شد و در مراحل مختلف یاور موسی در انقلاب گردید. (1)
در آیات هیجدهم و بیست و یکم سوره قصص دو بار بیان شده که موسی ترسان و منتظربود. این آیات حالات طبیعی انسان را در موقع خطرنشان میدهد و از آن استفاده میشود که ترس طبیعی نکوهیده نیست؛ چرا که این ترس در اختیار انسان نیست، و لی در همان حال لازم است که انسان منتظر حوادث و اخبار باشد و هوشیاری خود را حفظ کند.
موسی در هنگام خطر به خدا پناه برد و از او خواست که وی را از چنگ ستمکاران فرعونی نجات دهد. آری؛ همان خدایی که او را درکودکی حمایت کرده و نجات داده بود اکنون نیز که جان موسی به خاطر حمایت از مظلومان به خطر افتاده بود، میتوانست او را نجات دهد.
1) (1) . تفسیر قرآن مهر، ذیل آیه 20 سورۀ قصص.
موسی براساس گزارشهای رسیده و جوّ عمومی که در درگیری دوّم دید، برجان خود ترسید و فهمید اگر در شهر بماند، بدون نتیجه کشته میشود؛ بنابراین، تصمیم گرفت از شهر خارج شود و به سوی مَدْین برود، تا پس از تجدید قوا و در شرایط مناسبی با فرعونیان ستمکار مبارزه کند.
موسی برای حفظ جان خود تلاش کرد و از شهر خارج شد و نیز از خدا کمک و نجات خواست و به او امید داشت؛ یعنی به همه جنبههای کار توجه داشت.
«مَدْین» نام شهری در شرق خلیج عقبه (درشمال حجاز و جنوب شامات) بود و مردم آن سرزمین از فرزندان ابراهیم علیه السلام بودند (1)و با مصر و لبنان و فلسطین تجارت میکردند. این شهر در عصر ما «مَعان» خوانده میشود.
خواندن آیات هنگام خروج از مدینه و ورود به مکه
امام حسین علیه السلام شب یکشنبه 28 رجب سال 60 قمری از مدینه خارج شد و در سوم شعبان همان سال به مکه رسید.
در برخی روایات تاریخی آمده است که امام حسین علیه السلام هنگام خروج از مدینه به سوی مکه آیه 21 سوره قصص و در هنگام ورود به مکه آیه 22 سوره قصص را قرائت میکردند. ولی در هنگام هجرت از مدینه به مکه ترسان نبودند چرا که به امام حسین علیه السلام توصیه شد مثل ابن زبیر از راههای فرعی به مکه برود تا از دسترس مأموران حکومت یزید در امان باشد. حضرت قبول نکرد و از راه اصلی رفت و قسم خورد که من از راه اصلی جدا نمیشوم تا مقدرات الهی فرا رسد.
«فَسَارَ الْحُسَینُ علیه السلام إِلَی مَکَّةَ وَ هُوَ یقْرَأُ: (فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ) وَلَزِمَ الطَّرِیقَ الْأَعْظَمَ فَقَالَ لَهُ أَهْلُ بَیتِهِ: لَوْ تَنَکَّبْتَ عَنِ الطَّرِیقِ الأعظم کَمَا فَعَلَ ابْنُ الزُّبَیرِ لَئلّا یلْحَقَکَ الطَّلَبُ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُهُ حَتَّی یقْضِی اللَّهُ مَا هُوَ قَاضٍ. وَلَمَّا دَخَلَ الْحُسَینُ علیه السلام مَکَّةَ کَانَ دُخُولُهُ إِیاهَا لیلة الْجُمُعَةِ لِثَلَاثٍ مَضَینَ مِنْ شَعْبَانَ دَخَلَهَا وَهُوَ یقْرَأُ: (وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ) » . (2)
1) (1) . برخی آنان را فرزند اسماعیل و برخی فرزند مدین از نسل ابراهیم میدانند. البتّه برخی مفسران نیز اسم «مدین» را نام مردمی میدانند که بین خلیج عقبه تا کوه سینا زندگی میکردهاند (اعلام قرآن، ص573 و روح المعانی، ج20، ص51).
2) (2) . الارشاد، ج2، ص35،بحارالانوار، ج44، ص332، ح2؛نورالثقلین، ج4، ص120، و نحوه فی المناقب، ج4، ص89 و اعلام الوری، ص223.
تحلیل
خواندن آیه اول هنگام خروج از مدینه میتواند این اشاره را داشته باشد که حکومت یزید همچون حکومت فرعون است که جان رهبران الهی را به خطر میاندازد و امام حسین علیه السلام برای نجات جان خویش و جلوگیری از کشته شدن بدون فایده، لازم است هجرت کند، هجرتی موسیوار تا موقتاً از دست ستمکاران نجات یابد. در ضمن خواندن آیه اشاره به آن است که من به خواست خودم هجرت نمیکنم بلکه تحت فشار حکومت هستم و خواندن آیه دوم در هنگام ورود به مکه میتواند این اشاره را داشته باشد که پناه بردن به کعبه و مکه زمینهساز هدایت به راه صحیح و آمادگی مجدد برای مبارزه با فرعون زمان است.
آری، هجرت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه بعد از الغاء خصوصیت، مصداق آیه 21 و 22 سوره قصص بود.
پیامها
1- در هنگام مواجهه با حکومتهای فرعونی، اگر قادر به مقابله فوری و مفید نیستید (همچون امام حسین علیه السلام ) هجرت موسیوار کنید.
2- هجرت امام حسین علیه السلام همچون هجرت موسی علیه السلام بود که تحت فشار حکومت و برای مبارزه با آن بود.
3- از سرنوشت پیامبران پیشین و امام حسین علیه السلام درس مبارزه بگیرید.
احزاب/ 23- (مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً) ؛ «از میان مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر (اساس) آن پیمان بستهاند، صادقانه (وفا) کردهاند؛ و از آنان کسی است که پیمانش را به پایان رسانده (و به شهادت رسیده)؛ و از آنان کسی است که منتظر است و هیچ تغییری (در پیمان خود) نداده است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
پیامبر تسلیماند و به فرمان آنان به میدان میروند و یکی پس از دیگری جان فدای دوست میکنند و برخی نیز منتظرند و زبان حالشان آن است که:
رفیقان میروند نوبت به نوبت خوش آن روزی که نوبت بر من آید
تا عهد تو در بستیم عهد همه بشکستیم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها
هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید ما نیز یکی باشیم از جمله قربانها
هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو باید که سپر باشد پیش همه پیکانها
(سعدی)
3- در احادیث از امام علی علیه السلام روایت شده که فرمودند:
این آیه در باره ما نازل شده است، (و قبلاً مردانی همچون حمزه از ما شهید شدند) و به خدا سوگند من انتظار (شهادت) میکشم. (1)
و از ابن عباس روایت شده که مقصود آیه، «حمزه سید الشهداء» و شهیدان أحد و انَس بن نَضْر و یاران اوست (2)(که انَس به جنگ بدر نرسید و پیمان بست که در جنگ بعدی شرکت کند و در جنگ احد فرار نکرد و مجروح و در نهایت شهید شد).
روشن است که این آیه معنای وسیعی دارد و تمام مؤمنان مجاهد و شهیدان راه اسلام را در برمیگیرد که افرادی همچون حمزه و امام علی علیه السلام در رأس آنان هستند.
خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است اسیر خویش گرفتی بکُش چنان که تو دانی
(حافظ)
4- و در روایات عاشورا آمده است که امام حسین علیه السلام در هنگام خداحافظی با یارانش میفرمود: ما نیز پشت سر شما میآییم و آیه فوق را تلاوت میکرد و نیز بر سر جنازه برخی شهیدان این آیه را قرائت کرد.
الف: فجعل الحسین علیه السلام زهیر بن القین علی المیمنة وحبیب بن مظاهر فی المیسرة واعطی رایته العباس بن علی علیه السلام . و کان کلّ من أراد الخروج و دّع الحسین و قال:السلام علیک یا ابن رسول الله فیجیبه و علیک السلام و نحن خلفک و یقرأ: (فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ) . (1)- (2)
ب: ثمّ حمل عمرو بن الحجّاج فی أصحابه علی الحسین علیه السلام من نحو الفرات فاضطربوا ساعةً فصرع مسلم بن عوسجة الأسدی رحمه الله وانصرف عمور و اصحابه وانقطعت الغبرة فوجدوا مسلماً صریعاً فمشی إلیه الحسین علیه السلام فإذا به رمقٌ فقال: رحمک الله یا مسلم ( فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً ) . (3)- (4)
تحلیل
آیه فوق در مورد جنگ احزاب است ولی یک اصل کلی را در مورد مؤمنان مجاهد بیان میکند که برخی به عهد خود وفا کرده و شهید میشوند و برخی منتظر هستند.
بر اساس احادیث فوق امام حسین علیه السلام این اصل کلی آیه را بر یاران خویش تطبیق میکرد و مصادیق جدید آیه را معرفی میکرد که برخی شهید شده و برخی منتظر میدان بودند.
پیامها
1- پیروان امام حسین علیه السلام گروهی شهید شدند و گروهی منتظر و استوارند (شما نیز اینگونه باشید).
2- حسینی بودن توأم با شهادت یا انتظار شهادت است.
غافر/ 70-71. ( الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتابِ وَ بِما أَرْسَلْنا بِهِ رُسُلَنا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ إِذِ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ ) ؛ «(همان) کسانی که کتاب (الهی) و آنچه فرستادگانمان را بدان فرستادهایم دروغ انگاشتند؛ پس در آینده خواهند دانست؛ هنگامی که غُلها و زنجیرها در گردنهای آنان قرار گرفته، در حالی که آنان در آب سوزان کشیده میشوند».
نکتهها و اشارههای تفسیری
در این آیات به گفتوگوهای باطل و بدون دلیل کافران اشاره شده است؛ همان کسانی که با لجاجت و تعصب به بحث و ستیز در مورد نشانههای خدا و کتابهای آسمانی و معجزات پیامبران میپردازند و به دنبال حقجویی نیستند، بلکه در پی تکذیب آنها هستند و از حق باز میمانند.
کافران مجادلهگر و تکذیبگر، گرفتار انواع عذابهای دوزخ میشوند، که متناسب با اعمال آنها در دنیاست.
با غل و زنجیر بسته میشوند، همان طور که در دنیا در زنجیرهای تقلید و تعصب بودند.
به جانب آب سوزان کشیده میشوند، همان طور که آیات الهی را انکار میکردند.
3- در برخی روایات تاریخی نقل شده که سرمقدس امام حسین علیه السلام بخشی از آیه 70 و کل آیه 71 سوره غافر را خطاب به کسی خواند که میخواست سر حضرت را از دست یزیدیان بر باید و نجات دهد، و فرمود: تو چنین کاری نکن، اینان خون مرا بر زمین میریختند که گناه آن نزد خدا بزرگتر بود از این که سر مرا در (شهرها) بگردانند.
« وأخبرنی أبوالحسن محمد بن هارون، عن أبیه، عن أبی علی محمد بن همّام، قال: أخبرنا جعفر بن محمد بن مالک، قال: حدّثنا أحمد بن الحسین الهاشمی - قدم علینا من مصر - قال حدّثنی القاسم بن منصور الهمدانی بدمشق عن عبدالله بن محمد التمیمی، عن سعد بن أبی خیران، عن الحرث بن وکیدة، قال: کنت فمن حمل رأس الحسین علیه السلام فسمعته یقرأ: (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً) إلی قوله (إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً) 1 فلم یزدهم ذلک إلا ضلالاً، و قرأ (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ
یَنْقَلِبُونَ) . (1)فجعلت أشکّ فی نفسی و أنا أسمع نغمة أبی عبدالله علیه السلام فقال لی: «یا ابن وکیدة أما علمت أنّا معشر الأئمة أحیاء عند ربّنا؟» فقلت فی نفسی: أسرق رأسه، فنای: «یا ابن وکیدة! لیس لک إلی ذلک سبیل، سفکهم دمی أعظم عند الله تعالی من تسییرهم إیای، (أَرْسَلْنا بِهِ رُسُلَنا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ إِذِ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ) 2» . (2)
تحلیل
این آیات یک اصل کلی در مورد سرنوشت عذاب آلود تکذیب گران آیات الهی بیان میکند که در طول تاریخ مصادیق زیادی دارد. لیکن بر اساس روایت فوق این مطلب بر ستمکاران کربلا تطبیق شده که با کشتن امام حسین علیه السلام در حقیقت در برابر امامت الهی ایستادند و دستورات و آیات الهی را تکذیب کردند. از اینرو سرنوشتی جز آتش دوزخ ندارند.
پس این روایت به مصادیق جدید تکذیب گران و عذاب آنها اشاره میکند.
پیام
ستمکاران کربلا سرنوشتی عذاب آلود دارند.
(وَ لَقَدْ فَتَنّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبادَ اللّهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ وَ أَنْ لا تَعْلُوا عَلَی اللّهِ إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطانٍ مُبِینٍ وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ) (دخان/ 17 - 21)؛ «و به یقین، پیش از آنان قوم فرعون را آزمودیم، در حالی که فرستادهای ارجمند به سراغشان آمد؛ (و گفت:) که بندگان خدا را به من بازگردانید، [چرا] که من فرستادهای درستکار برای شما هستم؛ و اینکه بر خدا برتری نجویید، که من برای شما دلیلی آشکار آوردم. و در حقیقت، من به پروردگارم و پروردگار شما پناه برم (از این) که (مرا متهم و) سنگسار کنید. و اگر به من ایمان نمیآورید، پس، (از من) کنارهگیری کنید».
نکتهها و اشارهها
سرگذشت موسی و فرعونیان در آیات و سورههای متعدد قرآن آمده (1)و در هرسوره از جنبهای خاص مورد بررسی قرارگرفته است. این مطلب نشان دهنده اهمیت این ماجرا و آموزنده بودن آن است.
«فتَنَّا» در اصل به معنای قراردادن طلا درکوره برای تصفیه ناخالصیهاست سپس به هرگونه آزمایش که برای آزمون میزان خلوص انسانهاست گفته میشود.
آری؛ خدا فرعونیان و مشرکان مکه، بلکه تمام انسانها را میآزماید.
در این آیات به سرنوشت قوم فرعون اشاره شده است، فرعونیان دارای حکومتی نیرومند و ثروتی عظیم بودند و این امکانات آنها را مغرور کرد و در برابر خدا سرکشی کرده، بنی اسرائیل را به بردگی و استثمار کشیدند.
خدا فرستادهای بزرگوار به نام موسی برای نجات بنی اسرائیل و راهنمایی فرعونیان فرستاد. او به سراغ آنان رفت و گفت: بنی اسرائیل را به من بسپارید (2)، تا آنها را هدایت کنم و نجات دهم.
موسی برای اثبات ادعای نبوت خویش معجزاتی روشن همچون دست سفید وعصای معجزه آسا را آورد، تا فرعونیان قانع شوند و بنیاسرائیل را به او بسپارند.
موسی برای پیشگیری از واکنشهای احتمالی فرعونیان سه مطلب بیان کرد:
الف) به آنان پند داد که در برابر خدا تکبّر نورزند ودر برابر دلایل روشنگر او ایستادگی نکنند.
ب) به خدا پناه برد از این که او را متّهم سازند یا سنگسار کنند (3).
چرا که اقوام سرکش پیشین نیز به پیامبران الهی تهمت سحر میزدند و آنها را سنگسار میکردند (4).
1) (1) . ر. ک: سوره بقره، آیه 51؛ سوره اعراف، آیه 103؛ سوره طه، آیه 9 به بعد و ... .
2) (2) . برخی مفسران« ان ادّوا الی عباداللَّه» را به معنای این گرفتهاند که موسی به فرعونیان گفت: ای بندگان خدا! در برابر من تسلیم شوید و آنچه را به شما دستور داده است ادا کنید( تفسیر نمونه، ج21، ص168).
3) (3) . «ترجمون» ممکن است به معنای رجم (سنگسار کردن) یا به معنای تهمت زدن باشد.
4) (4) . ر. ک: شعراء/ 116؛ مریم/ 46 و هود/ 91.
ج) به فرعونیان پیشنهاد کرد که اگر به من ایمان نمیآورید، حد اقل کنارهگیری کنید و مانع ایمان مردم نشوید.
پناه بردن امام حسین علیه السلام به خدا از دست یزید و یزیدیان
هنگامی که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا با کوفیان احتجاج کرد و موقعیت خویش را برای آنان یادآوری نمود و این سخنان را در آنها مؤثر ندید، دعوت آنان را از حضرت، به آنان یادآوری نمود و برخی را که از او دعوت نموده بودند، نام برد. سپس فرمود: اگر نمیخواهید، به جای دیگری پناه میگیرم. قیس بن اشعث به حضرت گفت: چرا به حکم پسر عموهایت گردن نمینهی که از آنها به تو بدی نرسد؟ امام اور ا انکار کرده و فرمود: نه به خدا! من نه دست ذلّت در دست ایشان مینهم و نه چون بندگان تسلیم آنان میشوم. ای بندگان خدا! (وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ) 1 ؛ و در حقیقت من به پروردگارم و پروردگار شما پناه میبرم از اینکه مرا متّهم کنید. أَعوذُ بِرَبِّی وَرَبِّکُم مِن کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لایؤمُِ بِیومِ الحِسابِ (1)من از هر کسی که متکبّر است و به روز حساب ایمان ندارد، به خدای خود و خدای شما پناه میبرم. سپس حضرت از مرکب پیاده شد و به عقبة بن سمعان فرمود که زانوی شتر را ببندد و دشمن آهنگ حمله کرد (2).
تحلیل:
امام حسین علیه السلام به سخن موسی علیه السلام استشهاد کرده است این مطلب اشاره دارد که تقابل او و یزید مثل تقابل موسی و فرعون است. یزید میخواهد مردم را به بندگی خویش فرا خواند و امام حسین علیه السلام میخواهد آنها را آزاد کند. و از اینکه او را به تسلیم در مقابل یزید متکبّر فرا میخوانند و تهمت سرکشی به او میزنند به خدا پناه میبرد.
1) (2) . برگرفته از غافر/ 27.
2) (3) . محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج5، ص426 - 425؛ علی بن ابی الکرم ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج3، ص420 - 418؛ محمد بن محمد بن نعمان المفید، الارشاد، ج2، ص98؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص242؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص7؛ لوط بن یحیی الازدی (ابومخنف)، وقعه الطف، ص209- 206؛ عبدالله البحرانی الاصفهانی، العوالم، ج17، ص251 - 250 و معهد تحقیقات باقرالعلوم علیه السلام ، موسوعه، ص421 -420.
پیامها
1- (همچون حضرت موسی علیه السلام و حسین علیه السلام ) از توطئهها و تهمتهای مخالفان به خدا پناه ببرید.
2- در مقابل متکبران فرعونی و یزیدی، جامه ذلت نبوشید و مردانه بایستید.
(إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللّهَ یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً) (فتح/10)؛ «در حقیقت، کسانی که با تو بیعت میکنند، فقط با خدا بیعت میکنند، که دست (قدرت) خدا برفراز دستان آنان است؛ و هرکس پیمانشکنی کند، پس فقط بر زیان خودش پیمان میشکند؛ و هرکه بدانچه بر آن با خدا پیمان بسته است وفاکند، پس به زودی پاداشی بزرگ به او خواهد داد».
شأن نزول
پیامبر صلی الله علیه و آله با هزار و چهار صد نفر برای انجام اعمال عمره و با لباس احرام در دهکده حدیبیه، در نزدیک مکه فرود آمد و قاصدی را به طرف مشرکان مکه روانه کرد، تا به آنان بگوید که مسلمانان به قصد جنگ نیامدهاند، ولی مشرکان نماینده پیامبر صلی الله علیه و آله را موقتاً بازداشت کردند و از این رو خبر قتل او شایع شد که نوعی اعلام جنگ به مسلمانان بود.
پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام کرد که ما از این جا حرکت نمیکنیم و در صورت لزوم پیکار میکنیم و مسلمانان را به تجدید بیعت با خود فراخواند و مسلمانان زیر درختی جمع شدند و با او بیعت کردند که هرگز پشت به میدان جنگ نکنند و در سرکوبی دشمن تا پای جان بکوشند. این خبر که به گوش مشرکان مکه رسید، وحشت کردند و تن به صلح با مسلمانان دادند.
آیه فوق به این بیعت (که بیعت رضوان نامیده شد) (1)اشاره دارد (2).
نکتهها و اشارهها
گفته شده است. گویی در هنگام بیعت جان خویش را در معرض معامله با دیگری قرار میدهند و به او اعلام وفاداری میکنند (1).
مفسران این آیه را چند گونه تفسیر کردهاند:
الف) «دست خدا» به معنای قدرت خداست که بر بیعت کنندگان سایه افنکده است؛ زیرا دلیل عقلی داریم که خدا جسم نیست، و گرنه محدود و مخلوق میشد و نیز در قرآن آمده است که هیچ چیز مثل خدا نیست (2).
ب) تعبیر «دست خدا» کنایه از آن است که بیعت با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت الهی است؛ گویا دست خدا بالای دست آنها قرار گرفته است و نه تنها با پیامبرش بلکه با خدا بیعت میکنند و اینگونه کنایهها در زبان عرب معمولی است (3).
ج) مقصود آن است که یاری خدا برتر از یاری مردم است.
د) مقصود آن است که دست پیامبر صلی الله علیه و آله که در بیعت بالای دست مردم قرار میگرفت در حقیقت دست خدا بود (4)، البته مانعی ندارد که هر چهار احتمال صحیح باشد، اما احتمال اول و دوم متناسبتر است؛ به ویژه این که در ادامه آیه سخن از عهد خداست و دست کنایه از قدرت واقع میشود.
حرّ با یارانش و امام علیه السلام ، هر یک از سویی در حرکت بودند تا به «بیضه» رسیدند. ابومخنف از «عقبة بن ابیالعیزار» نقل کرده است: حسین علیه السلام در بیضه برای یاران خود و یاران حرّ سخن گفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم! پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که سلطان ستمگری را ببیند که حرامهای خدا را حلال میشمارد و پیمان خدا را میشکند و با سنت پیامبر خدا مخالفت میکند و عملکرد او در میان بندگان خدا، گناهآلود و تجاوزکارانه است، و با عمل و گفتار خویش به مخالفت با او برنخیزد، به جاست که خداوند، او را در جایگاه همان فرمانروا قرار دهد. بدانید که این گروه مطیع شیطان شدهاند و از فرمانبری خداوند سرپیچی نمودهاند و آشکارا فساد میکنند و حدود الهی را تعطیل کردهاند و بیتالمال را به خود اختصاص دادهاند، حرام خدا را حلال کرده و حلال خدا را حرام کردهاند و من از دیگران، در مخالفت با ایشان سزاوارترم.
نامههای شما به من رسید و فرستادگان شما پیش من آمدهاند که شما با بیعت خود با من، مرا تسلیم دشمن نکرده و مرا خوار نمیکنید. حال اگر بیعت خویش را کامل کرده (و بر آن وفادار بمانید)، به رشد و کمال میرسید. فَانَا الحُسَین بن عَلی وَابنُ فاطِمَةَ، بنت رسول الله صلی الله علیه و آله نَفسی مع انفُسکم واَهلی مع اهلیکم، فَلَکُم فِی اسوَةٌ ؛ من حسین فرزند علی و فرزند فاطمه، دختر پیامبر خدایم. خودم با شما هستم و خاندانم با خاندانم شماست، من برای شما الگو هستم و اگر چنین نکردید و پیمان خویش را شکستید و دست از بیعت برداشتید، به جانم سوگند! این رفتار از شما بعید نیست. شما چنین کاری را با پدرم و برادرم و پسر عمویم مُسلِم کردید. گول خورده کسی است که فریب شما را بخورد. شما سعادت
1) (1) . محاسن، ج1، ص220 و بحارالانوار، ج2، ص266 و ج64، ص185.
خویش را نشناختید و نصیب ایمانی خود را تباه کردید. (فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ) 1 وسیغنی الله عنکم، والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته (1).
همچنین هنگامی که امام علیه السلام در کربلا فرود آمد و حر بن یزید، با هزار اسب سوار در مقابلش موضع گرفت، امام حسین علیه السلام قلم و کاغذ خواست و به بزرگان کوفه مانند «سلیمان بن صرد» و «مسیب بن نجبه» و «رفاعة بن شداد» و «عبدالله بن وال» و گروهی از مؤمنان (که گمان میکرد با امام هستند) نامهای نوشت و مانند همان سخنان را که برای یاران خود و حُرّ بیان فرموده بود، نوشت و در پایان نوشت: (فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ) وسیغنی الله عنکم والسلام (2).
تحلیل
کوفیان با نامههای متعدد امام حسین علیه السلام را دعوت کردند و توسط مسلم بن عقیل با او بیعت کردند. سپس در کربلا بیعت شکستند و در برابر امام علیه السلام جنگیدند، این شیوه پیمان شکنی بر ضرر خودشان بود چرا که اولاً گرفتار گناه پیمان شکنی شدند که به کیفر آن گرفتار میشوند ثانیاً از حمایت امام و وفای به عهد، بازماندند و خود را از پاداش عظیم الهی محروم ساختند. آری کوفیان مصداق عهد شکنی در آیه 10 فتح بودند.
امام حسین علیه السلام با قرائت آیه فوق در برابر حرّ و سپاهش و کتابت آیه فوق برای شیعیان کوفه، این مطلب را به آنها یادآوری کرد.
پیامها
1- بیعت با رهبران الهی (همچون امام حسین علیه السلام ) بیعت با خداست.
2- پیمانشکنی با رهبران الهی (همچون امام حسین علیه السلام )، موجب زیان به خویشتن است.
3- وفاداری با رهبران الهی (همچون امام حسین علیه السلام )، به نفع خود ماست و موجب پاداش بزرگ الهی است.
(هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ حَتّی یَنْفَضُّوا وَ لِلّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَفْقَهُونَ یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ) (منافقون/7 - 8)؛ «آنان کسانی هستند که میگویند: «برای کسانی که نزد فرستادهی خدا هستند (اموالتان را) هزینه نکنید تا اینکه پراکنده شوند.» در حالی که منابع آسمانها و زمین، فقط از آنِ خداست، و لیکن منافقان فهم عمیق نمیکنند. میگویند: «اگر به مدینه بازگردیم، قطعاً، عزیزترین (افراد)، ذلیلترین (افراد) را از آن (شهر) بیرون میرانند!» در حالی که عزّت فقط برای خدا و برای فرستادهاش و برای مؤمنان است، و لیکن منافقان نمیدانند.».
نکتهها و اشارهها
البته روشن است که یاران پیامبر صلی الله علیه و آله با محاصره اقتصادی از او جدا نمیشدند، همان طور که در مکه در شعب ابوطالب مدتها مقاومت کردند.
این آیات به منافقان پاسخ میدهد که منابع اصلی آسمان و زمین مخصوص خداست و خدا هرگونه مصلحت بداند آن منابع را بین مردم تقسیم میکند و اگر به برخی افراد کم یا زیاد میدهد برای آزمایش آنهاست و اگر کسی به پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان کمک مالی کرد، توفیق الهی نصیب او شده است؛ چون آن اموال از آن خداست که در اختیار او قرار داده، پس باید سپاسگزار خدا باشد، نه این که منّت بگذارد.
در شأن نزول آیه پنجم و ششم همین سوره آمده است که عبداللَّه بن ابیّ سرکرده منافقان گفت: اگر به مدینه آییم، افراد با عزّت، افراد ذلیل (مهاجران) را اخراج میکنند. این آیه به سخنان او اشاره کرده و به آنها پاسخ داده است.
ولی از آنجا که سخن عبداللَّه سخن همه منافقان بود، آن را به همهی منافقان نسبت داد.
وقتی عبداللَّه بن ابی خواست داخل مدینه شود پسر مؤمن او مانع ورودش شد و گفت: تا وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه ندهد نمیتوانی داخل شهر شوی و پیامبر صلی الله علیه و آله پیام فرستاد که به او اجازه ورود بده.
برخی از مفسران حکایت کردهاند که عبداللَّه بن ابی چند روز بعد مرد، و شاید در اثر این ذلت دق کرده باشد (1)و این نمونهای از ذلت منافقین است.
روش منافقان متکبّر مدینه جدید نبود؛ قبل از آنان مشرکان نیز فکر میکردند با محاصره اقتصادی و تبعید پیامبر صلی الله علیه و آله کار اسلام تمام میشود و هنوز هم مستکبران واستعمارگران جهان میپندارند که با محاصرهی اقتصادی مسلمانان انقلابی میتوانند اسلام و ایمان را مهار و مسلمانان را ذلیل کنند، در حالی که در نهایت مسلمانان با عزّت پیروز میشوند و کفر و شرک و نفاق با ذلّت شکست میخورد.
از آن جا که درک مالکیت خدا بر منابع جهان دقیق و پیچیده است، در مورد آن تعبیرِ «منافقان درک عمیق ندارند» را آورد، ولی از آن جا که عزّت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان آشکار بود و تفکر زیادی نمیخواست در مورد آن جمله «منافقان نمیدانند» را آورد (2).
از امام صادق علیه السلام روایت شده که: خدا همه امور مؤمنان را به خودشان واگذار کرده ولی به آنان اجازه نداده است که خودشان را ذلیل کنند (3). و در حدیث دیگری میخوانیم که: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: چگونه مؤمن خودش را ذلیل میکند؟ حضرت پاسخ داد که «به سراغ کاری میرود که از او ساخته نیست» (4).
نقل شده که شخصی به امام حسین علیه السلام عرض کرد: در تو کبر وجود دارد؟ امام علیه السلام فرمود: « کل الکبر لله وحده ولایکون فی غیره، قال الله تعالی: لله العزة ولرسوله و للمؤمنین »
1) (1) . اسباب النزول، ص453.
2) (2) . البته برخی نیز احتمال دادهاند که باید برای پرهیز از تکرار، دو جملهی متفاوت آورد (تفسیر نمونه، ج24، ص164)، ولی این احتمال بعید است چون جملههای تکراری برای تأکید و ... در قرآن وجود دارد.
3) (3) . کافی، ج5، ص63 و 64؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص179؛ مشکاة الانوار، ص50 و بحارالانوار، ج64، ص72 و ج97، ص92.
4) (4) . کافی، ج5، ص63؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص180 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص336.
همه کبریایی مخصوص خداست و برای غیر او نیست که تکبّر ورزند، خدای متعال فرمود: عزّت فقط از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است (1).
تحلیل
تفاوت بین عزّت و تکبر، باریک و دقیق است، عزّت مخصوص خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله و انسانهای مؤمن است. عزّت در برابر ذلّت است یعنی انسان در برابر دیگران خود را برای امور دنیوی خوار نسازد. اما تکبّر به معنای آن است که شخصی خود را برتر از دیگران ببیند، از آنجا که خدای متعال دارای بزرگی و صفات و اعمال نیک است متکبر در مورد او صحیح است اما این صفت در مورد انسانهایی که همه چیزشان از خداست صفتی مذموم است چون فردی کوچک چیزی را که ندارد به خود نسبت میدهد؛ پس لازم است انسانها متواضع باشند. از اینرو در آیات قرآن هم «متکبر» به عنوان صفت الهی آمده است (2).
امام حسین علیه السلام هم که الگوی مسلمانان است، صفت تکبّر را از خود نفی کرد اما یادآور شد که ما عزیز هستیم.
پیام
همچون امام حسین علیه السلام عزتمند باشید اما متکبّر نباشید.
در این فصل بیش از 100 آیه را مورد بررسی قرار میدهیم که ذیل آنها روایاتی در مورد ارتباطشان با امام حسین علیه السلام مطرح شده است. این روایات دلالتها مختلفی دارد، همچون تفسیر، تأویل، جری و ... که نخست به توضیح این مطالب میپردازیم تا روش بحث روشن شود. سپس ذیل هر آیه ضمن تحلیل آن به گونه خاص آن روایت اشاره میکنیم.
در این نوشتار چند واژه اساسی وجود دارد که لازم است توضیح داده شود:
قرآن: مقصود کتاب آسمانی مسلمانان است که شامل 6200 آیه دارد و به صورت متواتر از پیامبر صلی الله علیه و آله به دست ما رسیده و تحریف نشده است و غالباً در عصر کنونی با قرائت حفص از عاصم منتشر میشود.
تفسیر: دراصل به معنای کشف و پردهبرداری است و در اینجا به کشف معانی کلمات و جملههای قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آنهاست، به عبارت دیگر تبیین مراد استعمالی آیات قرآن و آشکار کردن مراد جدّی آن بر اساس قواعد ادبیات عرب و اصول عقلائی محاوره است. (1)
1) (1) . در مورد تفسیر معانی لغوی و اصطلاحی متعددی بیان شده است. در اینجا سخن لغویین و برخی ارباب تفسیر و صاحبنظران بیان شد. نک: راغب اصفهانی، مفردات - طباطبائی، المیزان، ج1، ص4 - سیوطی، الاتقان، ج2، ص192 - طبرسی، مجمع البیان، ج1، ص13 - نگارنده منطق تفسیر قرآن، ص23 و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص35- 39 و روششناسی تفسیر قرآن بابایی و دیگران.
تأویل: در اصل به معنای بازگشتدادن است و گاهی به معنای توجیه متشابهات، ومعنای خلاف ظاهر لفظ است که به وسیله قرینه حاصل میشود. (1)همانطور که گاهی به معنای باطن نیز میآید. (2)
بطن: در اصل به معنای پوشیده و غیرظاهر است، و در اینجا مقصود معنایی از قرآن است که از ظاهر کلام بدست نمیآید. و گاهی در احادیث بیان شده است. (3)و برخی صاحبنظران آن را به معنای قاعده کلّی، برگرفته از آیه میدانند که به وسیله الغای خصوصیت بدست میآید. (4)(5)
تطبیق (جری): در اصل به معنای انطباق یک مفهوم عام و کلی بر فرد خاص و جزئی است، مثل وقتی که «انسان» را بر «علی» اطلاق و تطبیق میکنیم. از این شیوه در روایات تفسیری استفاده شده (ادامۀ همین مقاله) و در برخی احادیث نیز بدان اشاره شده است (6)و گاهی از آن با عنوان قاعده «جری و تطبیق» یاد میشود. (7)
واژه «نزلت»: در اصل به معنای نزول آیات قرآن در مورد حادثه یا واقعه خاص است و اغلب در مورد شأن نزولهای قرآن به کار میرود. هر چند که گاهی در مورد قصههای گذشته و بیان حکم و تکلیف شرعی دائمی نیز میآید. (8)
1) (1) . برای واژۀ تأویل بیش از ده معنای استعمالی بیان شده است که در اینجا دو معنایی که در متن مقصود ماست بیان شد. نک: مفردات، راغب اصهفانی، مادۀاول، مجمعالبیان، ج3، ص13، الاتقان فیعلوم القرآن، سیوطی، ج2، ص192، التفسیر. والمفسرون، دکتر ذهبی، ج1، ص13، التمهید فی علومالقرآن، محمدهادی معرفت، ج3، ص28.
2) (2) . التمهید فیعلومآلقران، محمدهادی معرفت، ج3، ص28 والتفسیر والمفسرون، همو، ج1، ص21.
3) (3) . بحارالانوار، مجلسی، ج92، ص97.
4) (4) . معرفت، محمدهادی، ا لتفسیر الاثری الجامع، ج1، ص30 و التفسیر والمفسرون، همو، ج1، ص21.
5) (5) . البته برای واژه «بطن» معانی دیگر نیز بیان شده است ولی ما در اینجا معنایی را بیان کردیم که در متن مقصود ماست. نک: المیزان، ج3، ص44- 65، و شاکر، محمد کاظم، مبانی و روشهای تفسیری، مبحث بطن و منطق تفسیر قرآن (1) مبحث بطن، از نگارنده.
6) (6) . عن الباقر علیه السلام : «ظهرهتنزیله و بطنهتاویله منه ما قد مضی ومنه مالم یکن یجری کما یجری الشمس و القمر» (بحارالانوار، مجلسی، ج92، ص97).
7) (7) . طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج1، ص41.
8) (8) . ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص254 و البرهان، ج1، ص31 و 32.
اما در احادیث تفسیری آیات الحسین در چند معنا به کار میرود: الف: گاهی به معنای تطبیق یک آیه خاص بر غیر شأن نزول آن به کار میرود، یعنی در حدیث، آیهای را بر یکی از مسائل مربوط به امام حسین علیه السلام تطبیق میکند و از تعبیر «نزلت» استفاده میکند.
ب: گاهی تعبیر نزلت به معنای تأویل و بطن آیه به کار میرود.
ج: واژه «نزلت» گاهی هم به معنای تفسیر آیه میآید.
مثالهای این موارد در ضمن توضیح آیات الحسین خواهد آمد.
بقره/ 31. (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ) ؛ و [خدا] همه نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و گفت: «اگر راست گویید، نامهای ایشان را به من خبر دهید.»
بقره/ 32. (قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ) ؛ «(فرشتگان) گفتند: «منزّهی تو! ما هیچ دانشی جز آنچه به ما آموختهای نداریم، [چرا] که تنها تو دانا [و] فرزانهای.»
بقره/ 33. (قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ) ؛ [خدا] فرمود: «ای آدم! آنان را به نامهایشان خبر ده.» و هنگامی که [آدم] آنان را به نامهایشان خبر داد، (خدا) گفت: «آیا به شما نگفتهام که من نهان آسمانها و زمین را میدانم؟! و (نیز) آنچه را آشکار میکنید و آنچه را همواره پنهان میداشتید، میدانم.»
نکتهها و اشارههای تفسیری
آزمایش فرشتگان و آدم، یک ارزیابی علمی بود؛ یعنی آنان را در برابر نامها (و حقایق و اسرار و علوم هستی) قرار دادند و انسان به خاطر ظرف وجودی وسیع خود آنها را آموخت و بیان کرد، ولی فرشتگان به خاطر ظرف وجودی محدود خود نتوانستند پاسخ پرسشهای علمی را تهیه کنند و در امتحان شکست خوردند.
مقصود از «نامها» در این آیات چیست؟
در این مورد چند احتمال دادهاند:
الف) در حدیثی آمده است که مقصود از این نامها همان نامهای رهبران الهی و حجتهای اوست. (1)(این احادیث را در ادامه ذکر میکنیم)
ب) در احادیث دیگری آمده که مقصود از نامها، زمینها، کوهها، درهها و همه موجودات است. (2)
ج) منظور از این نامها، همان استعداد نامگذاری چیزهاست که خدا به انسان عطا فرموده است و براساس همین نامگذاری است که علوم بشر شکل میگیرد و نسل به نسل منتقل میشود. (3)
د) منظور اعطای معانی و مفاهیم و مسمّای این نامها به آدم علیه السلام بوده است که همان علوم و اسرار مربوط به آفرینش و موجودات است؛ پس مقصود، منابع و خزاین چیزهاست، نه صرف لغات. (4)
ه- ) آموزش نامها، کنایه از قدرت شناخت حقایق و آثار چیزهاست که خدا در نهاد انسان قرار داده و تنها انسان چنین توانی دارد و با استفاده از این توانایی در اسرار جهان میاندیشد و تمام اکتشافات و اختراعات علمی بشر نیز نتیجه همین مطلب است. (5)
و) مقصود همان حقایق غیبی عالم است که نشانه خدا هستند؛ حقایقی که باشعور و عاقل و خزاین چیزهای جهان هستند و نزد خدا ذخیرهاند. (1)
البته این معانی با همدیگر منافاتی ندارند و جمع آنها مشکل نیست و همه این معانی میتواند مقصود آیه باشد.
برخی مفسران برآناند که خدای متعال این علوم را به صورت تکوینی به انسان آموخت؛ یعنی در نهاد و وجود او قرار داد و در مدت کوتاهی بارور ساخت؛ (2)همانطور که بیان را به صورت تکوینی به انسان تعلیم داد؛ (3)یعنی استعداد فهم این نامها و اسرار و علوم را در فطرت و سرشت انسان قرار داد.
آیا اگر خدا آن علوم و نامها را به فرشتگان یاد میداد آنها نیز نمیتوانستند مثل آدم بیاموزند و در آزمایش موفق شوند؟
تفاوت فرشتگان با انسان در این بود که انسانها ظرفیت وجودی بیشتری داشتند؛ از این رو این نامها و علوم در ظرف وجودی آنان قرار گرفت و بارور شد، ولی فرشتگان چون برای اهداف دیگری آفریده شده بودند، ظرفیت خاصی داشتند که آماده پذیرش این همه علوم و اسرار نبود؛ به عبارت دیگر علوم انسانها با تفکر و خلاقیت افزایش مییابد، اما علوم فرشتگان مثل رایانه با حافظه محدودی است که هر چه به او میدهند بازمیگوید و هنگامی که در این آزمایش معلوم شد که آنان ظرفیت علوم و اسرار نامها را ندارند و از انسان برتر و شایستهتر به خلافت نیستند، بهخوبی این حقیقت را پذیرفتند و تسلیم شدند.
برخی دیگر برآناند که آیه به ابلیس اشاره دارد که در صف فرشتگان قرار داشت و تصمیم داشت در برابر انسان سجده نکند، ولی این مطلب را در دل پنهان میکرد. (1)
این احتمال نیز هست که این آیه به علم وسیع الهی و قلمرو بیکران آن در امور آشکار و پنهان اشاره داشته باشد، همانطور که به مخاطب خود میگوییم «ما همه چیز پنهان و آشکار شما را میدانیم» و لازمه این سخن آن نیست که حتماً چیز مخفی وجود داشته باشد؛ البته مانعی ندارد که هر سه مطلب مقصود آیه باشد. (2)
«عن التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیه السلام : ثم قال: (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها) أسماء أنبیاء الله، و أسماء محمد صلی الله علیه و آله ، و علی و فاطمة والحسن والحسین، والطیبین من آلهما، و أسماء رجال من شیعتهم، و عتاة أعدائهم.
ثُمَّ عَرَضَهُمْ (3)عرض محمدا و علیا و الأئمة عَلَی الْمَلائِکَةِ، أی عرض أشباحهم و هم أنوار فی الأظل (فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ) 4 أن جمیعکم تسبحون و تقدسون، و أن ترککم ها هنا أصلح من إیراد من بعدکم، أی فکما لم تعرفوا غیب من فی خلالکم، فالحری أن لا تعرفوا الغیب إذا لم یکن، کما لا تعرفون أسماء أشخاص ترونها.
قالت الملائکة: (قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ) 5». 6
تحلیل
بر اساس این روایت امام حسین علیه السلام یکی از مصادیق «اسماء» شمرده شده است یعنی نام «حسین» یکی از نام هایی بود که به آدم علیه السلام آموزش داده شد. سپس نورهای اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام را به فرشتگان عرضه کردند. ولی فرشتگان نتوانستند نام آنان را بگویند. چون علمی در این زمینه نداشتند.
پیام
این آیات با توجه به روایات جایگاه بلند اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام را نشان میدهد که آگاهی نسبت به مرتبه نورانی آنها امتیاز انسان بر فرشتگان است.
بقره/ 37. (فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ) ؛ «و آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود؛ و [خدا] توبه او را پذیرفت، [چرا] که تنها او بسیار توبهپذیر [و] مهرورز است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
الف) «توبه مردم» که در این صورت به معنای بازگشت گناهکار و ترک گناه و طلب پوزش از خداست.
ب) «توبه خدا» که در این صورت به معنای بازگشت رحمت خدا به فرد گناهکار و پذیرش توبه اوست. (1)
1) (1) . ر.ک: تفسیر کبیر؛ صافی و تفسیر نمونه ذیل آیه.
به عبارت دیگر، توبه آدم با دو توبه خدا همراه بود: نخست خدا با رحمت به سوی آدم بازگشت و توفیق توبه به او داد و روش توبه را به او آموخت، سپس آدم توبه کرد و در پایان، خدا توبه او را پذیرفت. آری هر توبه انسان با دو توبه و بازگشت رحمت الهی همراه است. (1)
الف) این کلمات همان سخنانی است که در جای دیگر از آدم و حوا نقل شده که گفتند:
ای پروردگار ما، ما به خودمان ستم کردیم، واگر ما را نیامرزی و بر ما ترحّم ننمایی حتماً از زیانکاران خواهیم بود. (2)
ب) این کلمات، نامهای بهترین انسانها، یعنی محمد صلی الله علیه و آله ، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام بود که با توسل آدم علیه السلام به آن بزرگواران توبهاش پذیرفته شد. (در ادامه روایات مربوطه را ذکر میکنیم)
ج) این کلمات یک سلسله ادعیه و مناجات با خدا بود.
البته مانعی ندارد که همه این معانی مقصود آیه باشد. (3)
در این مورد روایات متعددی وجود دارد که برخی از آنها را ذکر میکنیم.
سئل النبی صلی الله علیه و آله عن الکلمات التی تلقّاها آدم من ربّه فتاب علی، قال: سأله بحقّ محمّدٍ علیٍّ و فاطمة والحسن والحسین إلا ما تبت علیّ فتاب علیه. (1)
عن ابن عباس رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله لما نزلت الخطیئة بآدم و أخرج من الجنة أتاه جبرئیل علیه السلام فقال یا آدم ادع ربک قال [یا] حبیبی جبرئیل ما أدعو قال قل رب أسألک بحق الخمسة الذین تخرجهم من صلبی آخر الزمان إلا تبت علی ورحمتنی فقال له آدم علیه السلام یا جبرئیل سمهم لی قال قل رب أسألک بحق محمد نبیک وبحق علی وصی نبیک وبحق فاطمة بنت نبیک وبحق الحسن والحسین سبطی نبیک إلا تبت علی ورحمتنی [فارحمنی] فدعا بهن آدم فتاب الله علیه وذلک قول الله تعالی [جل ذکره] (فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ) 2 وما من عبد مکروب یخلص النیة ویدعو بهن إلا استجاب الله له. (2)
تحلیل
خدای متعال توبهپذیر و مهرورز است از اینرو زمینه توبه کردن بندگان را فراهم میکند و وسایل پذیرش توبه را آموزش میدهد، بر اساس آیه فوق خدای متعال کلماتی را به آدم علیه السلام آموزش داد تا وسیله پذیرش توبه او شود، و بر اساس روایات فوق و احادیث متعدد دیگر (3)یکی از مصادیق این کلمات نام امام حسین علیه السلام بود و در برخی احادیث فوق آمده است که این شیوه برای همه انسانها با اخلاص نیز، قابل اجراست یعنی میتوانند با توسّل به اهل بیت علیهم السلام زمینه پذیرش توبه و دعاهای خویش را فراهم کنند.
پیام
آیه با توجه به روایات جایگاه بلند امام حسین علیه السلام را نزد پروردگار نشان میدهد. علاوه بر آنکه دلیلی برای جواز توسّل به امام حسین است و نشان میدهد که توسّل به آن حضرت عامل قبولی توبه انسانها است.
بقره/ 54. (وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلی بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ) .
و (یاد کنید) هنگامی را که موسی به مردمش گفت: «ای قومِ [من]؛ در حقیقت شما با انتخاب گوساله (پرستی)تان به خویشتن ستم کردید؛ پس به سوی آفریدگارتان باز گردید؛ و (منحرفان) خودتان را بکشید؛ [که] این [کار] در نزد آفریدگارتان برای شما بهتر است.» پس (خدا) توبه شما را پذیرفت، [چرا] که فقط او بسیار توبهپذیر [و] مهرورز است.
نکتهها و اشارههای تفسیری
برخی از بنی اسرائیل در اثر فریبکاری سامری از توحید منحرف شدند و به شرک و گوسالهپرستی روی آوردند. در این آیه بیان شده است که موسی علیه السلام با این انحراف بزرگ برخورد کرد و گوسالهپرستان را سرزنش نمود و راه توبه خاص آن را به آنان آموزش داد و بنی اسرائیل توبه کردند و خدا توبه آنان را پذیرفت. (1)
از این آیه استفاده میشود که رهبران الهی، که با انحرافات عقیدتی و اجتماعی برخورد میکنند، یکی از نعمتهای الهیاند که باید قدر آنان و راهنماییهایشان را دانست و سپاسگزاری کرد.
هر یک از نامهای خدا معنای خاصی دارد و در مناسبت ویژهای به کار میرود. در این آیه به نام «بارئ» اشاره شده که به معنای «آفریدگار جدا کننده» است (2)و با مطالب آیه کاملاً مناسبت دارد؛ چرا که دستور توبه خاصّ بنیاسرائیل برای جدا کردن افراد توبهگر واقعی بود.
در این آیه بیان شده که بنیاسرائیل با گوسالهپرستی به خود ستم کردند؛ چرا که آنان شرک ورزیدند و شرک ستم به خویش است (3)و موجب میشود که نیروها و
1) (1) . ر.ک: بقره/ 51 -52.
2) (2) . واژه «بارئ» در اصل به معنای جدا کردن چیزی است که آن را ناخوش میدارند و از آنجا که خدا آفریدگار و جداکننده انسان از خاک و نیز جداکننده مردم از یکدیگر است، به او بارئ گفته میشود. (ر.ک: المفردات فی غریب القرآن، ذیل واژه «برئ»، تفسیر نمونه، ج1، ص255 و المیزان، ج1، ص189).
3) (3) . (إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ)؛ (لقمان/ 13).
استعدادهای انسان از مسیر سعادت و کمالش خارج شود و او را به سقوط و عذاب رهنمون گردد؛ پس انسان مشرک به خود و استعدادهایش جفا و ستم روا داشته است.
این آزمایش سخت انجام شد و بعد از مدتی، به دستور الهی، جنگ متوقف شد و توبه آنان پذیرفته شد. (2)در برخی احادیث آمده است که در اثر توسل به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام توبه آنان پذیرفته شد. (3)
این روش توبه در طول تاریخ در مورد اقوام دیگر حکایت نشده است و این آزمایش سخت ویژه گوسالهپرستان بنی اسرائیل بود، تا شرک و گوسالهپرستی برای همیشه از ذهن آنان ریشهکن شود. آری، برای کسانی که آن همه نعمت الهی و معجزات موسی علیه السلام را دیده بودند، سزاوار نبود بار دیگر به شرک و گوسالهپرستی روی آورند و باید مجازات شدید و عبرتآموزی میشدند.
عدهای از بنیاسرائیل گوسالهپرست نشدند، پس چرا این آیه ظلم و گناه گوسالهپرستی را به همه بنی اسرائیل نسبت داده است و توبه و جنگ و کشتار را وظیفه همگان معرفی کرده است؟
درست است که عدهای از مردم مرتکب این گناه نشدند، ولی این عده از کار گوسالهپرستان راضی بودند، از این رو این گناه را به همه آنها نسبت داد؛ اما وظیفه کشتن و توبه کردن برای افرادی بود که گوساله پرست شده بودند. (4)
1) (1) . در احادیث، این داستان به گونههای مختلف و با اندک تفاوتی حکایت شده است (ر.ک: تفسیر صافی، تفسیر برهان، تفسیر المیزان و تفسیر نمونه ذیل آیه فوق).
2) (2) . در برخی احادیث آمده است که هنوز همه مجرمان کشته نشده بودند که توبه آنان پذیرفته شد؛ از اینجا معلوم میشود که این دستور آزمایش بوده است (تفسیر المیزان، ج1، ص189).
3) (3) . تفسیر البرهان، ج1، ص217.
4) (4) . همان.
عن الإمام الحسن العسکری علیه السلام : ... فلما استحر القتل فیهم - وهم ستمائة ألف - إلا اثنی عشر ألفا الذین لم یعبدوا العجل، وفق الله بعضهم، فقال لبعضهم - والقتل لم یفض بعد إلیهم، فقال - : أو لیس قد جعل الله التوسل بمحمد وآله الطیبین أمرا لاتخیب معه طلبة، ولا ترد به مسألة؟ و هکذا توسلت الأنبیاء و الرسل، فما لنا لا نتوسل؟!».
قال: «فاجتمعوا و ضجوا: یا ربنا، بجاه محمد الأکرم، و بجاه علی الأفضل الأعظم، وبحق فاطمة الفضلی، وبجاه الحسن والحسین سبطی سید المرسلین، و سیدی شباب أهل الجنة أجمعین، و بجاه الذریة الطیبة الطاهرة من آل طه ویس لما غفرت لنا ذنوبنا، وغفرت لنا عقوبتنا، وأزلت هذا القتل عنا فذاک حین نودی موسی علیه السلام : أن کف القتل، فقد سألنی بعضهم شیئا، وأقسم علی شیئا، لو أقسم به هؤلاء العابدون للعجل، و سألنی العصمة لعصمتهم حتی لایعبدوه، ولو أقسم علی بها إبلیس لهدیته، ولو أقسم بها علی نمرود أو فرعون لنجیته.
فرفع عنهم القتل، فجعلوا یقولون: یا حسرتنا، أین کنا عن هذا الدعاء بمحمد و آله الطیبین حتی کان الله یقینا شر الفتنة، و یعصمنا بأفضل العصم؟!». (2)
تحلیل
بر اساس این روایت امام حسین علیه السلام یکی از وسایلی است که توسل به ایشان زمینهساز پذیرش توبه انسان است. این روایت یکی از مصادیق وسایل توبه را بیان کرده که در متن آیه ذکر نشده است. پس این روایت توضیح و تبیین تاریخی جدیدی از آیه 54 سوره بقره ارائه کرده که نوعی اخبار غیبی تاریخی است (3)از جزئیات آن واقعه و منافاتی با دلالت آیه ندارد.
1) (1) . تفسیر قرآن مهر، ج1، ذیل آیه 54 سوره بقره.
2) (2) . تفسیر الإمام، ص255؛ تأیل الآیات، ج1، ص59، ح36؛ البحار، ج13، ص235، ح43 و ج91، ص8، ح9 و البرهان، ج1، ص217، ح1.
3) (3) . البته با توجه به منبع این روایت (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام ) که مشکل سندی دارد لازم است دقت و احتیاط بیشتری شود.
پیام
این آیه با توجه به روایت فوق به عظمت مقام امام حسین علیه السلام در نزد پروردگار اشاره دارد علاوه بر آنکه از آن جواز توسّل به آن حضرت استفاده میشود که ایشان یکی از عوامل پذیرش توبه انسانهای خطاکار است.
بقره/ 60. (وَ إِذِ اسْتَسْقی مُوسی لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ) ؛ و (یاد کنید) هنگامی را که موسی برای قومش آب طلبید؛ و [به او] گفتیم: «با عصایت بر سنگ بزن!» و دوازده چشمه از آن بشکافت، که هر (گروهی از) مردم، آبشخور خود را میشناختند.
(و گفتیم:) از روزیِ خدا بخورید و بیاشامید؛ و در زمی علیه السلام تبهکارانه فساد مکنید.
نکتهها و اشارههای تفسیری
قوم بنیاسرائیل در بیابانها حرکت میکردند که تشنه و بیآب شدند و از رهبر خود، موسی علیه السلام آب خواستند. موسی علیه السلام از خدا طلب آب کرد. (1)خداوند به او دستور داد که عصای خود را بر سنگ بزن و به صورت معجزهآسایی دوازده چشمه از آن جوشید و بنیاسرائیل، که دوازده طایفه بودند، هر کدام از آبشخوری آب برمیداشتند، تا اختلافی بین آنان ایجاد نشود. (2)
در سوره اعراف بیان شده که پس از آنکه موسی علیه السلام عصای خود را به سنگ زد، کمکم آب بیرون آمد (3)و در آیه فوق اشاره شده که سنگ شکافت و دوازده چشمه جوشید. این دو تعبیر ممکن است اشاره به آن باشد که ابتدا آب چشمه کم کم جوشید، سپس زیاد شد و به صورت دوازده چشمه فوران کرد.
چون عصای عشق او بر دل زنی صد هزاران چشم بینی از خارهای
1) (1) . در سوره اعراف، آیه 160 به این مطلب اشاره شده و نیز در همان سوره ماجرای چشمههای آب را قبل از ورود به بیتالمقدس بیان کرده است که به طور طبیعی باید همین گونه باشد. ولی در این سوره که نعمتهای الهی را برمیشمارد ترتیب طبیعی ماجراها رعایت نشده است.
2) (2) . این ماجرا در تورات نیز آمده است (سفر خروج، فصل 17، ش 5 و 6).
3) (3) . (فَانْبَجَسَتْ) (اعراف/ 160).
جوشیدن چشمههای دوزادهگانه آب از سنگ، یکی از معجزات موسی علیه السلام بود؛ البته معجزه به معنای انجام کاری بر خلاف جریان عادی طبیعت است، نه به معنای انجام محال عقلی؛ یعنی به طور طبیعی از هر سنگی چشمه آب خارج نمیشود، ولی این کار محال عقلی و نقض قانون علیت نیست که به دستور الهی با ضربه عصایی از دل سنگی چشمهای بیرون جهد.
در این آیه به بنیاسرائیل گفته شده که از نعمتهای الهی بخورید و بیاشامید و سپاسگزاری کنید و اگر سپاس نمیگزارید، دست کم ناسپاسی و فسادگری نکنید. یادآوری این ماجرا نیز به همین مطلب اشاره دارد که نعمتهای الهی خدا را در طول تاریخ به یاد داشته باشید و ناسپاسی و فسادگری نکنید.
در این آیه اشاره شده که فسادگری نکنید و این فسادگری را ادامه ندهید. (1)آری، فساد اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و فساد اقتصادی، مثل ظلم و اسراف، موجب انحطاط جامعه میشود و نوعی ناسپاسی در برابر نعمتهای الهی است؛ چرا که خدا این نیروها و سرمایهها را به ما عطا کرده تا در راه کمال از آنها استفاده کنیم نه در راه انحطاط و سقوط.
نکته جالب در این آیه آن است که خدا سهم هر گروه از بنیاسرائیل را جدا کرد و به تعداد طوایف بنیاسرائیل چشمهها را جاری ساخت و مردم نیز آگاه شدند تا به حقوق یکدیگر احترام بگذارند و نظم اجتماعی برقرار شود و از اختلافات جلوگیری گردد.
عن الإمام الحسن العسکری قال اللَّه عز و جل: (وَ إِذِ اسْتَسْقی مُوسی لِقَوْمِهِ) 2 قال علیه السلام : «واذکروا، یا بنی إسرائیل «إِذِ اسْتَسْقی مُوسی لِقَوْمِهِ» طلب لهم السقیا، لما لحقهم من العطش فی التیه، وضجوا بالبکاء، و قالوا: هلکنا بالعطش.
فقال موسی: إلهی بحق محمد سید الأنبیاء، و بحق علی سید الأوصیاء، و بحق فاطمة سیدة النساء، و بحق الحسن سید الأولیاء، و بحق الحسین أفضل الشهداء، و بحق عترتهم و خلفائهم سادة الأزکیاء لما سقیت عبادک هؤلاء.
1) (1) . واژه «مفسدین» اشاره به آغاز فساد و «لاتعثوا» اشاره به ادامه آن است (تفسیر نمونه، ج1، ص273).
فأوحی الله تعالی إلیه: یا موسی (اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ) فضربه بها (فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ) 1 کل قبیلة من أولاد یعقوب مشربهم، فلا یزاحمهم الآخرون فی مشربهم. (1)
تحلیل
این روایت به نوعی اخبار غیبی در مورد واقعه تاریخی آیه فوق بیان میکند که حضرت موسی علیه السلام با توسّل به اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام موجب نجات مردم در بیابان سخت و جاری شدن آب گوارا شد. پس روایت توضیح تاریخی از آیه بیان کرده که در متن آن نیامده اما منافاتی نیز با آن ندارد. (2)
پیام
این آیه با توجه به روایت فوق، جایگاه رفیع امام حسین علیه السلام را روشن میکند که پیامبری مثل موسی علیه السلام به او توسّل پیدا میکند و برکات الهی بر بنیاسرائیل جاری میشود.
بقره/ 84 . (وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ) ؛ «و (یاد کنید) هنگامی را که از شما پیمان محکم گرفتیم که: «خون همدیگر را مریزید؛ و خودتان [یکدیگر] را از خانههایتان بیرون نکنید.» سپس (به این پیمان) اقرار کردید؛ در حالی که شما گواهید».
بقره/ 85. (ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُساری تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ) ؛ «سپس شما آنهایی هستید که خودتان [یکدیگر] را
1) (2) . تفسیر الامام، ج1، ص261؛ تأویل الآیات، ج1، ص64؛ البحار، ج13، ص184، ح19 و ج91، ص8، ح10؛ البرهان، ج1، ص103، ح1؛ شریف اللاهیجی، ج1، ص56 و کنز الدقائق، ج2، ص21.
2) (3) . با توجه به اینکه منبع این روایت (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام ) مشکل سندی دارد لازم است در مورد آن دقت و احتیاط شود.
میکشید، و دستهای از [خود]تان را از خانههایشان بیرون میرانید؛ در حالی که با گناه و تجاوز بر ضد آنان، به یکدیگر کمک مینمایید؛ و اگر (آنان) به اسارت نزد شما آیند، تاوانشان را میدهید (و آنان را باز خرید میکنید)، در حالی که بیرون کردن آنان بر شما حرام شده بود. و آیا به برخی [از دستورات] کتاب [تورات] ایمان میآورید، و به بعضی [دیگر] کفر میورزید؟! و کیفر کسی از شما که این [عمل] را انجام دهد، جز رسوایی در زندگی پست (دنیا) نیست، و روز رستاخیز به شدیدترین عذاب بازگردانده میشوند. و خدا از آنچه انجام میدهید غافل نیست».
نکتهها و اشارههای تفسیری
بر اساس آیات فوق خدای متعال از یهودیان پیمان محکم گرفته بود که همدیگر را نکشند و تبعید نکنند ولی دو طایفه از یهودیان در مدینه ساکن بودند که با همدیگر اختلاف پیدا کردند و هر کدام از آنان به یک قبیله از مشرکان مدینه پیوستند (1)و (برخلاف دستورهای تورات) در جنگها بر ضد یکدیگر شرکت میکردند، اما بعد از جنگ، دست به دست هم میدادند و تاوان اسیران یهودی را میپرداختند تا آزاد شوند، (2)که این کار اخیر را طبق دستورات تورات انجام میدادند. آری، یهودیان به برخی آیات و دستورات الهی عمل میکردند و به برخی دیگر کفر میورزیدند و عمل نمیکردند.
آیه فوق به یهودیان نفرمود که چرا به برخی دستورات کتاب الهی عمل میکنید و به برخی عمل نمیکنید، بلکه فرمود: چرا به برخی از آنها ایمان میآورید و به برخی ایمان نمیآورید!
مقصود از ایمان و کفر در این آیه، ایمان و کفر عملی است نه اعتقادی؛ و نشانه ایمان واقعی آن است که انسان به دستورات الهی عمل کند.
در این آیات کیفر کسی که با آیات الهی گزینشی برخورد میکند، رسوایی و عذاب معرفی شده است؛ یعنی کسی که به برخی آیات عمل نمیکند، همچون کسی است که به تمام آیات عمل نمیکند.
این آیات به یک قانون و سنت الهی اشاره کرده که در مورد یهودیان و همه ملتها اجرا میشود؛ یعنی هر ملتی که فقط به فکر منافع خویش باشد و قانونگریزی نماید و نسبت به همکیشان خود گناه و تجاوز روا دارد، پس از مدتی در چنگ ملتی قویتر اسیر میشود و در دنیا از قلههای عزّت به درّههای خواری و رسوایی سقوط میکند و در رستاخیز نیز گرفتار عذاب الهی میشود.
از منظر آیات فوق، آسیبهای جامعهشناختی ملتها عبارتاند از:
الف) پیمان شکنی؛
ب) تجاوزگری نسبت به همکیشان و قتل و تبعید آنان؛
ج) قانونگریزی و عمل نکردن به برخی قوانین الهی.
عن التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیه السلام : قال رسول الله صلی الله علیه و آله - لما نزلت هذه الآیة فی الیهود، هؤلاء الیهود [الذین] نقضوا عهد الله، و کذبوا رسل الله، و قتلوا أولیاء الله - : أ فلا أنبئکم بمن یضاهئهم من یهود هذه الأمة؟ قالوا: بلی یا رسول الله.
قال: قوم من أمتی ینتحلون بأنهم من أهل ملتی، یقتلون أفاضل ذریتی، و أطایب أرومتی، و یبدلون شریعتی و سنتی، و یقتلون ولدی الحسن و الحسین، کما قتل أسلاف هؤلاء الیهود زکریا و یحیی.
ألا و إن الله یلعنهم کما لعنهم، و یبعث علی بقایا ذراریهم قبل یوم القیامة هادیا مهدیا من ولد الحسین المظلوم، یحرفهم بسیوف أولیائه إلی نار جهنم.
ألا و لعن الله قتلة الحسین و محبیهم و ناصریهم، و الساکتین عن لعنهم من غیر تقیة تسکتهم.
ألا وصلی الله علی الباکین علی الحسین بن علی رحمة و شفقة، و اللاعنین لأعدائهم و الممتلئین علیهم غیظا و حنقا.
ألا وإن الراضین بقتل الحسین شرکاء قتلته.
ألا وإن قتلته و أعوانهم و أشیاعهم و المقتدین بهم برآء من دین الله.
ألا وإن الله لیأمر الملائکة المقربین أن ینقلوا دموعهم المصبوبة لقتل الحسین إلی الخزان فی الجنان، فیمزجونها بماء الحیوان، فتزید فی عذوبتها و طیبها ألف ضعفها و إن الملائکة لیتلقون دموع الفرحین الضاحکین لقتل الحسین فیلقونها فی الهاویة، و یمزجونها بحمیمها و صدیدها و غساقها و غسلینها، فتزید فی شدة حرارتها و عظیم عذابها ألف ضعفها، یشدد بها علی المنقولین إلیها من أعداء آل محمد عذابهم». (1)
تحلیل
آیه فوق در مورد پیمانشکنی و خونریزی یهودیان است اما در روایت فوق بر قاتلین امام حسن و امام حسین علیهماالسلام تطبیق شده و صریحاً آنها را به همدیگر تشبیه کرده و قاتلین امام حسین علیه السلام را یهودیان امت اسلام خوانده است. شاید بتوان گفت روایت فوق با الغای خصوصیت از آیه و جریان تاریخی یهود، مطلب آیه بر مسلماننمایان یهودی صفت تطبیق کرده است.
آری قاتلین امام حسین علیه السلام نیز (همچون یهودیان) پیمان الهی و اسلامی خود را در مورد حفظ خون مسلمانان نقض کردند و اقدام به کشتن بهترین مسلمانان بلکه امام مسلمانان یعنی امام حسین علیه السلام کردند و خانواده ایشان را اسیر و تبعید کردند.
پیامها
این آیه با توجه به روایت فوق عظمت مقام امام حسین علیه السلام را نشان میدهد. تا آنجا که امام حسین علیه السلام تشبیه به زکریا علیه السلام و یحیی علیه السلام شده است. و نیز انحراف دشمنان امام حسین علیه السلام را نشان میدهد. تا آنجا که آنان را یهودیان امت خواندند.
1) (1) . تفسیر الإمام: 369 و البحار، ج44، ص304، ح17.
1- پیمانشکنی، همانطور که یهود پیمان الهی را شکستند و خون برادران خود ریختند، دشمنان امام حسین علیه السلام نیز پیمان اسلامی حفظ خون مسلمانان را شکستند.
2- تکذیبگری، همانطور که یهودیان بخری پیامبران مثل زکریا و یحیی را تکذیب کردند، دشمنان امام حسین علیه السلام نیز امامت ایشان را منکر شدند.
3- برادرکشی، همانطور که یهودیان پیامبران الهی، زکریا و یحیی را کشتند مسلماننماها نیز در کربلا امام حسین علیه السلام را کشتند.
4- دوری از رحمت الهی، همانطور که یهودیان مورد لعنت واقع شدند قاتلین امام حسین علیه السلام نیز مورد لعنت هستند.
5 - گناه، همانطور که یهودیان گرفتار گناه شدند دشمنان امام حسین علیه السلام نیز گناهکار بودند چون کاری را انجام دادند که بر آنها حرام بود.
6- پیروی از بعضی دستورات دینی و ترک برخی دیگر، یهودیان به بخشی از دستورات الهی عمل کردند و برخی را ترک کردند.
یهودیان امت اسلام نیز به بهانه عمل به دستورات دینی و حمایت از خلیفه (یزید) دستورات دیگر دین را نادیده انگاشتند و بر خلاف خواسته خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله ، اهل بیت علیهم السلام را کشتند و اسیر کردند.
بقره/ 124. (وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ) . و (یاد کنید) هنگامی که ابراهیم را پروردگارش با کلماتی آزمایش کرد، و (او به خوبی کارِ) آزمایشها را تمام کرد، [خدا به او] فرمود: «در واقع من تو را امام [و پیشوای] مردم قرار دادم.» [ابراهیم] گفت: «و از نسل من (نیز امامانی قرار بده.)» [ خدا] فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمیرسد.»
نکتهها و اشارههای تفسیری
ایشان، اشاره شده است. حضرت ابراهیم علیه السلام پس از آزمایشهای گوناگون، همچون انداختن ایشان در آتش، و موفقیت در آنها، از جانب خدا به مقام امامت و پیشوایی مردم برگزیده شد و از خدا خواست که مقام پیشوایی و رهبری، برای فرزندان او موروثی شود.
ولی این درخواست فقط در مورد فرزندان معصوم او پذیرفته شد، نه در مورد همه فرزندانش، چرا که همه افراد نسل ابراهیم علیه السلام معصوم نبودند و امامت به افراد ستمگر و گناهکار نخواهد رسید.
مقصود از «کلمات» (1)که ابراهیم علیه السلام به وسیله آنها آزموده شد، یک سلسله وظایف سنگین و مشکل بود که خدا بر دوش او گذاشت. همچون: بردن فرزندش اسماعیل به قربانگاه و آمادگی جدّی برای قربانی کردن او، گذاشتن زن و فرزند در سرزمین خشک و بی آب مکه، قیام در برابر بتپرستان بابل و شکستن بتهای آنها و دفاع شجاعانه در محاکمه تاریخی آنان و قرار گرفتن در دل آتش و مهاجرت از سرزمین بتپرستان و پشت پا زدن به زندگی عادی خود.
مقام امامت بالاتر از مقام نبوت و رسالت است؛ زیرا مقام امامت پس از نبوت ابراهیم علیه السلام و موفقیت وی در آزمونهای مختلف به او بخشیده شد.
آری مقام امامت آخرین سیرتکاملی ابراهیم علیه السلام بود و رسیدن به این مقام نیازمند شایستگی فراوان در همه جهات است که ابراهیم علیه السلام پس از نبوت و اثبات شایستگی به این مقام نایل شد.
منصب امامت چنان مقام بلندی است که خود خدا افراد را به این مقام نصب میکند و رسیدن به این منصب الهی بستگی به شایستگی افراد دارد و منشأ آن وراثت نیست؛ همانطور که لازم نیست هر امامی پیامبر نیز باشد.
1) (1) . واژه «کلمات» جمع «کلمه» و اصل آن «کلم» است که به معنای «تأثیری است که با چشم یا گوش درک میشود». سخن انسان را از آن جهت کلمه گویند که با دلالت بر معانی، در گوش و ذهن انسان تأثیر میگذارد.
الف) مقام نبوت، یعنی دریافت وحی از جانب خدا، بنابر این «نبی» کسی است که وحی بر او نازل میشود.
ب) مقام رسالت، یعنی ابلاغ وحی و تبلیغ و نشر احکام خدا وتربیت مردم از طریق آموزش و آگاهی بخشی؛ بنابراین «رسول» وظیفه دارد در حوزه مأموریت خود انقلابی فرهنگی، فکری و عقیدتی به وجود آورد.
ج) مقام امامت، یعنی رهبری و پیشوایی خلق؛ بنابراین «امام» کسی است که با تشکیل یک حکومت الهی میکوشد تا احکام خدا و عدالت را اجرا کند؛ به عبارت دیگر، وظیفه امام اجرای دستورهای الهی است.
البته امامت معنای بالاتری هم دارد که عبارت است از تربیت و پرورش افراد در ظاهر و باطن و تحقق بخشیدن به اهداف دین و رساندن دیگران به هدف مطلوب، که اعم از هدایت تکوینی و تشریعی است. امام همچون خورشیدی است که نورش موجودات را پرورش میدهد. (1)
عن الصادق جعفر بن محمد علیه السلام ، قال: سألته عن قول الله عزّوجلّ: (وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ) 4 ما هذه الکلمات؟
قال: «هی الکلمات التی تلقاها آدم من ربّه فتاب علیه، و هو أنه قال: یا ربّ، أسألک بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین إلا تبت علی فتاب الله علیه إنه هو التّواب الرّحیم».
فقلت له: یا بن رسول الله، فما یعنی عزّ و جلّ بقوله: (فَأَتَمَّهُنَّ)؟
قال: «یعنی فأتمهن إلی القائم علیه السلام اثنی عشر إماما، تسعة من ولد الحسین علیه السلام »، والخبر. (1)
تحلیل
بر اساس روایت فوق پیامبر اسلام و اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام از مصادیق کلمات الهی هستند که موجب آزمایش حضرت ابراهیم علیه السلام گردیدند و بعد از این آزمایش بود که حضرت ابراهیم علیه السلام علاوه بر مقام نبوت به مقام امامت نائل شد.
در مورد مقصود این روایت چند احتمال را میتوان بیان کرد:
الف) بعد از اینکه در نسل ابراهیم علیه السلام ، پیامبر اسلام و اهل بیت ایشان از جمله امام حسین علیه السلام را قرار دادند و این مطلب تا دوازده امام از نسل ایشان کامل شد، ابراهیم علیه السلام شایستگی امامت و رهبری جامعه بشری را پیدا کرد.
ب) حضرت ابراهیم علیه السلام از مصیبت هایی که به نسل شایسته او یعنی اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام میرسد آگاه شد و بدین وسیله صبر او را آزمایش کردند، و از آن به بعد حضرت ابراهیم علیه السلام شایسته مقام امامت گردید.
ج) حضرت ابراهیم علیه السلام به وسیله توسّل به اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام از آزمایشی سخت نجات یافت و شایسته مقام امامت شد. این مطلب به نوعی در متن روایت فوق اشاره شده است چرا که فرمود مقصود از کلمات در این آیه همان کلماتی است که به حضرت آدم علیه السلام داده شد که ذیل آیه 31 بقره بیان کردیم. در آنجا مقصود توبه آدم و توسل به اهل بیت علیهم السلام بود.
پیام
از این آیه با توجه به روایت فوق، بار دیگر جایگاه رفیع امام حسین علیه السلام در بارگاه الهی روشن میشود و نیز در روایت فوق به جواز توسّل به امام حسین علیه السلام اشاره گردید.
بقره/ 136. (قُولُوا آمَنّا بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسی وَ عِیسی وَ ما أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ
1) (1) . بحارالانوار، ج11، ص177.
وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ) ؛ «بگویید: «به خدا و آنچه بر ما فرود آمده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و (پیامبران از) فرزندان (او) فرود آمده، و (نیز) آنچه به موسی و عیسی داده شده، و آنچه به پیامبران از طرف پروردگارشان داده شده، ایمان آوردهایم؛ میان هیچ یک از ایشان فرق نمیگذاریم؛ و ما تنها تسلیم او هستیم».»
بقره/ 137. (فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِی شِقاقٍ فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) ؛ «و اگر آنان ایمان آورند همانند آنچه (شما) بدان ایمان آوردهاید، پس بیقین رهنمون میشوند؛ و اگر روی بر تافتند، پس آنان فقط در جدایی (و ستیز) هستند. و بزودی خدا [شرّ] آنان را از تو کفایت خواهد کرد، و او شنوا [و] داناست.
نکتهها و اشارههای تفسیری
این آیه به مسلمانان دستور میدهد که به مخالفان خود بگویند: ما به آیات وحیانی قرآن که بر پیامبر اسلام فرودآمده و به همه پیامبران قبلی و کتابهای آنها ایمان داریم و فرقی بین آنها نمیگذاریم؛ زیرا هدف همه آنها یکی، و آن هدایت بشر در پرتو توحید خالص و حق و عدالت است.
مسلمان واقعی کسی است که به مفاد دعوت همه پیامبران الهی ایمان داشته باشد و این ایمان لازمه تسلیم در برابر خداست؛ زیرا همه آنها را خدا فرستاده است.
ما فرقی بین پیامبران نمیگذاریم؛ چرا که همه آنها دارای اصول مشترکاند، هر چند هر یک از آنان در مقطع زمانی خاص خود، وظایف و ویژگیهایی داشتهاند؛ یعنی ادیان الهی کلاسهای بشر در طول تاریخ، و پیامبران، معلمان این کلاسها بودند و کاملترین دین و بالاترین کلاس، اسلام است.
هر «ولی» را نوح و کشتیبان شناس صحبت این خلق را طوفان شناس
(مولوی)
1) (1) . واژه «اسباط» در اصل از «سبط» به معنای گسترش آسان چیزی است و به فرزندان و شاخههای فامیل، سبط گویند؛ زیرا نسل را گسترش میدهند.
این آیه به معیار هدایت اشاره میکند که ایمان به خدا و همه پیامبران و کتابهای آسمانی آنان است. آری، اگر کسی همچون مسلمانان به این امور ایمان داشته باشد، اهل نجات و هدایت است، وگرنه گمراه شده است.
یهودیان و مسیحیان خودشان عقیده واحدی ندارند و اختلافاتی در مورد نبوت عیسی علیه السلام و نیز اختلافات درونگروهی دارند؛ بنابراین مسلمانان از آنان نهراسند که به زودی خدا شرّ آنان را از مسلمانان دفع میکند.
این آیه نوعی دلداری به مسلمانان است که از بیایمانی و رویگردانی اهل کتاب نهراسند و از توطئه آنان زیاد نگران نباشند که خدای شنوا و دانا کارهای آنان را تحت نظر دارد و شرّ آنان را دفع خواهد کرد.
محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد، عن الحسن بن محبوب، عن محمد ابن النعمان، عن سلام، عن أبی جعفر علیه السلام ، فی قوله تعالی: (آمَنّا بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا) . (1)قال: « إنما عنیبذلک علیا و فاطمة و الحسن و الحسین، و جرت بعدهم فی الأئمة علیهم السلام ، [ثم] یرجع القول من الله فی الناس، فقال: (فَإِنْ آمَنُوا) یعنی ( الناس بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ ) 2 یعنی علیا و فاطمة و الحسن و الحسین و الأئمة علیهم السلام : (فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِی شِقاقٍ) 3» . (2)
تحلیل
آیه فوق بر اساس این روایت یکی از مصادیق «ما انزل» بیان شده است چرا که قرآن بر پیامبر اسلام نازل شد، و در این قرآن آیات متعددی به اهل بیت علیهم السلام و جایگاه رفیع آنها اشاره دارد. (3)بنابراین هر کس بخواهد به آیات قرآن ایمان کامل داشته باشد ضروری است
1) (1) . بقره/ 136.
2) (4) . الکافی، ج1، ص415، ح19؛العیّاشی، ج1، ص62، ح107؛البحار، ج23، ص355، ح6 و ج24، ص152، ح40؛ تفسیر الصافی، ج1، ص175 و البرهان، ج1، ص157، ح3.
3) (5) . مثل آیه تطهیر (احزاب/ 33) آیه اکمال (مائده/ 3) آیه اولوالامر (نساء/ 59) سوره انسان، کوثر و آیات زیادی که در این نوشتار خواهد آمد.
که به امام حسین علیه السلام و بقیه اهل بیت علیهم السلام ایمان داشته باشد و در این صورت است که شخص هدایت کامل شده است.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایت استفاده میشود که ایمان به امام حسین علیه السلام جزئی از ایمان به قرآن است و هر کس میخواهد هدایت شود به حسین علیه السلام ایمان آورد.
بقره/ 143. (وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْها إِلاّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلی عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّهُ وَ ما کانَ اللّهُ لِیُضِیعَ إِیمانَکُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ) ؛ «و بدین گونه شما را گروهی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید؛ و فرستاده[ خدا] بر شما گواه باشد. و قبله [بیت المقدس] را که (چندی) بر آن بودی، قرار ندادیم جز برای آنکه کسی که از فرستاده [خدا] پیروی میکند، از کسی که [از عقیده خود] بر میگردد، معلوم داریم. و مسلماً این [حکم] دشوار بود، جز بر کسانی که خدا [آنها را] راهنمایی کرده است. و خدا هرگز ایمان شما را تباه نمیگرداند؛ [چرا] که قطعاً خدا، [نسبت] به مردم، مهربانی مهرورز است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
واژه «وَسَط» در لغت به معنای «حد متوسط میان دو چیز» و نیز به معنای «زیبا، جالب، عالی و شریف» آمده است؛ و ظاهراً هر دو به یک حقیقت باز میگردد؛ زیرا معمولاً شرافت و زیبایی در آن است که چیزی از افراط و تفریط به دور باشد و در حد اعتدال قرار گیرد.
واژه «شُهداء» به معنای گواه بودن امت اسلامی بر مردم جهان است، همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله گواه بر مسلمانان است. این تعبیر ممکن است به معنای اسوه و الگو به کار رفته باشد؛ چرا که گواهان و شاهدان همیشه از بین افراد نمونه انتخاب میشوند. (1)
1) (1) . واژه «شهداء» جمع مکسر «شهید» و در اصل از شهادت به معنای گواهی دادن است. گاهی انسان با سخن گفتن بر چیزی گواهی میدهد و گاهی با عمل و کشته شدن. «شهداء» در قرآن غالباً به معنای گواهان بر اعمالاند و گاهی به شهیدان در راه خدا اطلاق میشود.
برای الگو بودن دو شرط «عدالت و آگاهی» لازم است و این دو شرط در همه انسانها وجود ندارد؛ بنابراین همه شاهد نیستند. در روایات آمده است که مقصود از گواهان، امامان معصوم علیهم السلام هستند. (1)البته این گونه احادیث به مصداقهای کامل گواهان اشاره دارند.
مسلمانان از هر نظر ملتی معتدل و میانه هستند. آنان در عقیده خود معتدلاند، نه راه غُلو میپویند و نه راه تقصیر و شرک، نه طرفدار جبر هستند نه آزادی مطلق؛ از نظر اخلاقی، نه دنیا زدهاند و نه تارک دنیا؛ از نظر اجتماعی، نه مردمی بسته و جدای از ملتهای دیگرند و نه اصالت و استقلال خود را از دست میدهند؛ از نظر علمی نیز، نه راه دانش دیگران را به سوی خود بستهاند و نه خودباخته هر ندایی میشوند.
البته این اعتدال، براساس مقتضای اسلام است و ممکن است برخی از مسلمانان از آموزههای اسلامی پیروی نکنند و اینگونه نباشند.
اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست
دستورات خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله همچون نسخههای پزشک است که هر کدام در جای خود نیکو و ضامن سعادت و تکامل انسان است؛ بنابراین، تغییر قبله موجب ضایع شدن ایمان نمیشود و مشکلی در عبادات گذشته و آینده ایجاد نمیکند.
در ابتدای پیدایش اسلام، خانه کعبه کانون بتهای مشرکان بود؛ از این رو دستور داده شد که مسلمانان موقتاً به سوی بیت المقدس نماز بخوانند و بدین ترتیب صفوف خود را از مشرکان جدا کنند اما هنگامی که مسلمانان به مدینه مهاجرت کردند و تشکیل حکومت و ملت دادند، دیگر صفوف آنها کاملاً از دیگران جدا شد و ضرورتی نداشت اقامه نماز به طرف بیت المقدس ادامه یابد و دستور داده شد که به سوی کعبه که قدیمیترین مرکز توحید بود باز گردند. (2)
با تغییر قبله که آزمایشی بزرگ برای مسلمانان بود، روشن شد که چه کسانی تسلیم خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله هستند و چه کسانی متزلزلاند و با اندک بهانهای به کفر بازمیگردند.
توجه خاص مسلمانان به تعیین قبله و سمت کعبه سبب شد که علم هیئت و جغرافیا در بین مسلمانان به سرعت رشد کند؛ چرا که محاسبه سمت قبله در نقاط مختلف زمین بدون آشنایی با این علوم امکان نداشت و این یکی از برکات تعیین قبله برای مسلمانان بود.
در اینجا این پرسش مطرح میشود که اگر خدای متعال از گذشته و آینده همه چیز باخبر است، پس جمله «تا بدانیم» در مورد او چه معنایی دارد؟
پاسخ آن است که خدا عالم است اما علم او دو گونه است: «آگاهی از امور» و «تحقق یافتن عینی آن» که در اینجا مقصود گونه دوم علم است؛ یعنی میخواهد آنچه را میداند معلوم دارد و در خارج محقق سازد.
همانطور که مهندس ساختمان پس از طرح نقشه آن را اجرا میکند، تا نتیجه کار خود را ببیند و بداند. (1)
عن أبی جعفر علیه السلام فی قول الله تعالی (وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً) 2 قال: أبو جعفر علیه السلام : منا شهید علی کل زمان علی بن أبی طالب فی زمانه و الحسن فی زمانه و الحسین فی زمانه و کل من یدعو منا إلی أمر الله. (2)
تحلیل
روایت فوق مصادیق کامل «شهداء» در آیه را بیان میکند که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله ، امامان اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام هستند. یعنی دلالت آیه بر امام حسین علیه السلام از باب جری و تطبیق است که در روایت بیان شده است.
پیام
امام حسین علیه السلام گواه و الگوی امت اسلام است که هرگاه شرایطی مثل شرایط زمان آن حضرت فراهم شود که دین اسلام در خطر قرار گیرد بر هر کس لازم است که همانند امام حسین علیه السلام قیام و فداکاری کند.
بقره/ 193. ( وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاّ عَلَی الظّالِمِینَ ) ؛ «و با آنها پیکار کنید؛ تا اینکه آشوبگری باقی نماند، و دین، فقط برای خدا باشد و اگر خودداری کردند، پس هیچ تجاوزی جز بر ستمکاران [روا] نیست».
نکتهها و اشارههای تفسیری
هدف از جهاد اسلامی پیروزی دین خدا، یعنی اجرای دستورات او و جلب خشنودی پروردگار و برقرار کردن عدالت اجتماعی و نیز مبارزه با فتنهگری، ستمکاری، گمراهی، شرک و بتپرستی است.
الف) جهاد دفاعی در برابر دشمنان: گاهی جنگ بر فرد یا گروهی تحمیل میشود و آنان مورد تجاوز و هجوم قرار میگیرند. در این مورد تمام قوانین آسمانی و بشری به انسان حق میدهند که برای دفاع از خویش بهپاخیزد و پیکار کند و این حق طبیعی انسان است. این نوع جنگها را جهاد دفاعی مینامند. جنگ «اَحزاب»، «اُحد»، «مُوته»، «تَبُوک»، «حُنَین» و برخی دیگر از جنگهای صدر اسلام از این قسم بودند و جنبه دفاعی داشتند.
ب) جهاد ابتدایی آزادی بخش: خدای متعال برنامههای سعادت و آزادی و تکامل انسان را توسط پیامبران خود به مردم ابلاغ میکند. حال اگر فرد یا گروهی مانع راه پیامبران شوند و مردم را از شنیدن ندای حق محروم سازند، حقطلبان اجازه دارند که نخست از راههای مسالمتآمیز و اگر ممکن نشد با توسل به زور و جهاد این موانع را برطرف سازند و برای فراهم ساختن مقدمات آزادی فکری بشر از هر وسیلهای استفاده کنند؛ و در اینجاست که ضرورت جهاد ابتدایی روشن میگردد.
برای مثال، چنانچه در جامعهای شرک و بتپرستی حاکم گردد، اسلام - هر چند عقاید مخالفان خود از یهودیت و مسیحیت را تحمّل میکند و حتی به طرفداران آنها اجازه میدهد که طبق قراردادی در جامعه اسلامی زندگی کنند - بتپرستی را تحمل نمیکند چرا که ریشه صحیحی ندارد و در واقع نوعی خرافه و انحراف، بلکه نوعی بیماری فکری و اخلاقی است؛ از این رو اسلام با مسالمت و از طریق استدلال با آن مبارزه میکند و اگر میسّر نشد، با دستور جهاد ابتدایی ریشه این نوع بیماریها و خرافات را برمیاندازد. (1)
عن أحدهما علیهماالسلام ، قال: قلت: (فَلا عُدْوانَ إِلاّ عَلَی الظّالِمِینَ) 2 قال: «لا یعتدی الله سبحانه علی أحد، إلا علی نسل قتلة الحسین علیه السلام ». (2)
عن الهروی، قال: قلت لأبی الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام : یا ابن رسول الله، ما تقول فی حدیث روی عن الصادق علیه السلام ، أنه قال: «إذا قام القائم علیه السلام قتل ذراری قتلة الحسین علیه السلام بفعال آبائها؟» فقال علیه السلام : «هو کذلک».
قلت: فقول الله عزّوجلّ: (وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری) 4 ما معناه؟ فقال: «صدق الله فی جمیع أقواله، لکن ذراری قتلة الحسین علیه السلام یرضون أفعال آبائهم، و یفتخرون بها، و من رضی شیئا کان کمن أتاه، و لو أن رجلا قتل فی المشرق فرضی بقتله رجل فی المغرب، لکان الراضی عند الله عزّ و جلّ شریک القاتل، و إنّما یقتلهم بالقائم علیه السلام إذا خرج لرضاهم بفعل آبائهم».
قال: فقلت له: بأی شیء یبدأ القائم علیه السلام فیهم إذا قام علیه السلام ؟ قال: «یبدأ ببنی شیبة و یقطع أیدیهم، لأنّهم سراق بیت الله عزّوجلّ». (1)
تحلیل
این روایت یکی از مصادیق مهم «ظالمین را برشمرده است که همان دشمنان امام حسین علیه السلام هستند که گروهی در کربلا حاضر شدند و گروهی تا آخرالزمان به کارهای قاتلین آن حضرت راضی هستند از این رو در کار آنان شریک هستند. بنابراین هنگامی که فتنهها از جهان کاملاً برطرف شود و حکومت جهانی مهدی برپا شود باز هم افراد ستمکار رها نمیشوند و به مجازات میرسند و دشمنان امام حسین علیه السلام از مصادیق این ستمکاران هستند که در آیه آمده است.
پیام
این آیه با توجه به روایات فوق نشان میدهد که خط یزیدیان و حسینیان تا آخرالزمان ادامه دارد و نیز نشان میدهد که دشمنان امام حسین علیه السلام ستمکارانی هستند که لازم است مجازات شوند تا عبرت دیگران گردند.
(وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) (انفال/ 75)؛ «و کسانی که بعد از [آن] ایمان آورده و هجرت کرده و همراه شما جهاد نمودهاند، پس آنان از شما هستند؛ و خویشاوندان، برخی آنان، نسبت به برخی [دیگر] در کتاب خدا، سزاوارترند. براستی که خدا به هر چیزی داناست».
نکتهها و اشارهها
1) (1) . علل الشرایع، ص229،عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج1، ص273؛البحار، ج45، ص295، ح1 و ج52، ص313، ح6؛ تفسیر الصافی، ج1، ص210 و البرهان، ج1، ص191، ح5.
قانون ارث در زمان جاهلیت عرب از سه راه «فرزند پسر بودن»، «پسرخواندگی» و «پیمان» بود. در آغاز اسلام نیز به همین روش عمل میشد تا اینکه قانون «برادری اسلامی» جای آن را گرفت و تنها مهاجران و انصار، که با یکدیگر پیمان برادری بسته بودند، از یکدیگر ارث میبردند و بعد از مدتی ارث اسلامی به خویشاوندان نسبی و سببی تعمیم یافت و قانون نهایی ارث فرود آمد. (1)
این آیه به معنایی گسترده از ولایت و اولویت خویشاوندان نسبت به یکدیگر اشاره میکند که شامل مصادیقی هم چون ارث بردن خویشاوندان از هم، اولویت افراد در احکامی مثل غُسل دادن میت و حتی جانشینی امام علی علیه السلام به جای پیامبر صلی الله علیه و آله میشود؛ از این رو در برخی احادیث در مورد امامت فرزندان امام حسین علیه السلام نیز به این آیه استدلال شده است. (2)
در حدیثی از امام حسین علیه السلام نقل شده که حضرت در مورد آیه (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ) ؛ (3)«و خویشاوندان، برخی از آنان نسبت به برخی [دیگر]، در کتاب خدا، سزاوارترند» و... فرمودند: از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد تأویل آیه پرسیدم و ایشان فرمودند: به خدا سوگند غیر از شما (اهلبیت علیهم السلام ) قصد نشده است. شما خویشاوندان هستید هنگامی که من از دنیا رفتم پدرت علی اولی به من و جایگاه من است. و هنگامی که پدرت از دنیا رفت برادرت حسن اولی به آن است و هنگامی که حسن از دنیا رفت تو اولی به آن هستی.
عرض کردم یا رسول الله بعد از من چه کسی اولی به من است؟
حضرت فرمود: فرزندت علی سپس فرزندش محمد سپس فرزندش جعفر سپس فرزندش موسی، سپس فرزندش علی سپس فرزندش محمد سپس فرزندش علی، سپس
فرزندش حسن سپس فرزندش نهم از فرزندانت که غایب میشود. اینان اولی به این جایگاه هستند و خدا به آنان علم من و فهم من را عطا کرده و طینت آنان از طینت من است چقدر مردمی که مرا در مورد آنان اذیت میکنند خدا شفاعت مرا به آنان نرساند. (1)
عَن مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّیبَانِی، قال: حدّثنا مُحَمَّدِ ابوبکر بْنِ هَارُونَ الدِّینَوَرِی، قال: حدّثنا مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ الْمِصْرِی، قال: حدّثنا عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْغِفَارِی، قال: حدّثنا عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَذَّاءِ، قال: حدّثنا عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی علیهماالسلام «لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی هَذِهِ الْآیةَ: (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ) 2 سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ عَنْ تَأْوِیلِهَا فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا عَنَی بِهَا غَیرَکُمْ، وَأَنْتُمْ أُولُو الْأَرْحَامِ، فَإِذَا مِتُّ فَأَبُوکَ عَلِی أَوْلَی بِی وَبِمَکَانِی، فَإِذَا مَضَی أَبُوکَ فَأَخُوکَ الْحَسَنُ أَوْلَی بِهِ، فَإِذَا مَضَی الْحَسَنُ فَأَنْتَ أَوْلَی بِهِ، قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ فَمَنْ بَعْدِی أَوْلَی بِی؟
قَالَ ابْنُکَ عَلِی أَوْلَی بِکَ مِنْ بَعْدِکَ، فَإِذَا مَضَی فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ أَوْلَی بِهِ بِمَکَانِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسَی أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی مُوسَی فَابْنُهُ عَلِی أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی عَلِی فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ؛ فَإِذَا مَضَی مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِی أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی عَلِی فَابْنُهُ الْحَسَنُ أَوْلَی بِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِذَا مَضَی الْحَسَنُ وَقَعَتِ الْغَیبَةُ فِی التَّاسِعِ مِنْ وُلْدِکَ، فَهَذِهِ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ صُلْبِکَ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَ فَهْمِی، طِینَتُهُمْ مِنْ طِینَتِی، مَا لِقَوْمٍ یؤْذُونَنِی فِیهِمْ، لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِی». (2)
تحلیل
این حدیث مصداق کامل «اولوالارحام» خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله را بر میشمارد یعنی در این حدیث امام حسین علیه السلام توضیح و تفسیر آیه را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند و جالب این است که نام دوازده امام علیهم السلام را میبرد.
یادآوری: تفسیر این آیه در آیات مربوط به امام حسین علیه السلام نیز ذکر شده که در آن قسمت به صورت کامل مورد بررسی قرار میدهیم.
پیامها
1- امام حسین علیه السلام و امامان از نسل او از خویشاوندان راستین پیامبر صلی الله علیه و آله هستند.
2- امام حسین علیه السلام و امامان از نسل او اولی به مقام و خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله هستند.
بقره/ 238. (حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتِینَ) ؛ بر [انجام] نمازها و [بخصوص] نماز میانه [ ظهر] مواظبت کنید؛ و برای خدا (فروتنانه و) فرمانبردارانه به پا خیزید.
شأن نزول
حکایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در گرمای نیم روز نماز (ظهر) را با جماعت برپا میکرد و این کار برای (برخی) یاران او سنگین بود. آیه فوق فرو فرستاده شد و اهمیت نماز را به طور کلّی و به ویژه نماز ظهر را گوشزد کرد. (1)
نکتهها و اشارههای تفسیری
در مورد « صَلاة وُسطی » (نماز میانه) مفسران احتمالات مختلفی دادهاند. با توجّه به ظاهر آیه و شأن نزول و روایاتی که در این زمینه حکایت شد، (2)روشن میشود که مقصود همان نماز ظهر است که اهمیت ویژهای دارد. البته در برخی احادیث به باطن آیه اشاره شده که مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام هستند (3)(در ادامه این روایت خواهد آمد)
واژه «قانتین» به معنای «پیروی و اطاعت کردن» و نیز به معنای «خضوع و خشوع» در نماز میآید و روایاتی از امام صادق علیه السلام حکایت شده که این واژه در این آیه را به هر دو معنا تفسیر کردهاند؛ پس آیه فوق دستور میدهد که نماز را از روی اطاعت و با فروتنی به جا آورید (و با کسالت و اجبار به سوی نماز نروید). فروتنی با انگیزه اطاعت، عامل روانی
مهمّی در زمینه محافظت بر نماز و اهمیت دادن به آن است. (1)
عن أبی عبد الله علیه السلام ، فی قوله: (حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتِینَ). 2
قال: «الصلوات: رسول الله صلی الله علیه و آله وأمیرالمؤمنین وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام والوسطی: أمیر المؤمنین (وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتِینَ) طائعین للأئم». (2)
تحلیل
قرآن دارای ظاهر و باطن است در ظاهر این آیه به نمازهای روزانه از جمله نماز ظهر اشاره دارد اما باطن آیه براساس روایت فوق به اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام اشاره دارد. شاید در این روایت با الغاء خصوصیت از نماز به حالت پیوند بین خالق و مخلوق توجه شده است که همان طور که نماز عامل این پیوند است، اهل بیت علیهم السلام نیز عامل این پیوند هستند. بنابراین امام حسین علیه السلام یکی از مصادیق باطنی آیه است که لازم است در مورد اهل بیت علیهم السلام و ایشان حفاظت لازم به عمل آید و از دستورات آنها اطاعت کنند.
پیام
از این آیه با توجه به روایت فوق استفاده میشود که امام حسین علیه السلام همچون نماز عامل پیوند مردم با خداست که لازم است مردم در مورد ایشان محافظت لازم را به عمل آورند و از حسین علیه السلام غافل نشوند و از دستورات ایشان اطاعت کنند.
بقره/ 256. (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ
فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) ؛ «هیچ اکراهی در (پذیرش) دین نیست، (چرا که) بیقین (راه) هدایت از گمراهی، روشن شده است. بنا بر این کسی که به (معبودِ) طغیانگر کفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، پس بیقین به دستاویزی استوار تمسّک جسته است، که هیچ گسستنی برایش نیست. و خدا شنوای داناست».
شأن نزول
حکایت شده که یکی از اهالی مدینه به نام «حُصَین» دو پسر داشت که تحت تأثیر بازرگانان منطقه شام قرار گرفتند و مسیحی شدند و حتی تصمیم گرفتند که به همراه بازرگانان به طرف شام (سوریه فعلی) رهسپار گردند.
حصین که از این جریان سخت ناراحت شده بود، ماجرا را به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اطلاع داد و از حضرت خواست که آنان را به اسلام باز گرداند و سؤال کرد که آیا میتوانم آنان را به اجبار به مذهب خویش باز گردانم؟ (1)
به دنبال این ماجرا آیه فوق فرو فرستاده شد و بیان کرد که: در گرایش به مذهب، اجبار و اکراهی نیست. (2)
نکتهها و اشارههای تفسیری
پس از بیان آن همه دلایل روشن و استدلالهای منطقی و معجزات آشکاری که پیامبران آوردهاند، نیازی به تحمیل دین نیست؛ چرا که راه رشد و هدایت از راه انحراف جدا شده و آشکار گشته است (3)و هر کس میتواند راه خود را انتخاب کند و اصولاً رشد و کمال انسان در سایه آزادی او تحقق مییابد.
دین و مذهب نمیتواند تحمیلی و اجباری باشد؛ (4)چرا که دین از یک سلسله
1) (1) . برخی مفسران نقل کردهاند که دو فرزند حصین به عنوان شکایت از پدر نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم آمدند و حصین گفت: من چگونه به خود اجازه دهم که فرزندانم وارد آتش گردند (تفسیر المنار، ذیل آیه).
2) (2) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج2، ص204 و مجمع البیان، ذیل آیه.
3) (3) . واژه «رُشد» از نظر لغت به معنای «راهیابی و رسیدن به واقع» (هدایت) است و واژه «غَیّ» به معنای «انحراف پیدا کردن از حقیقت» و «دور شدن از واقع» (گمراهی) است.
4) (4) . واژه «اکراه» در اصل از ماده «کره» است که اگر در مقابل واژه «حُب» یا هم معناهای آن استعمال شود به معنای ناخشنودی و ناخوشایندی است و اگر در برابر «اختیار» استعمال شود به معنای «اجبار» است.
اعتقادات قلبی ریشه میگیرد و زور و شمشیر و قدرت نظامی میتواند در اعمال و حرکات جسمانی انسان اثر کند، امّا در افکار و اعتقادات بشر اثری ندارد.
پس اگر کسی اسلام را پذیرفت، باید احکام شخصی و اجتماعی آن را رعایت کند و به اعمال علنی خلاف قانون مثل شرابخواری و سرقت اقدام نکند؛ چرا که در اسلام ممنوع است.
اسلام که برهان و منطق دارد، نیازی به اکراه و اجبار ندارد؛ و آیه فوق پاسخی است به کسانی که تصور میکنند اسلام در برخی از موارد جنبه تحمیلی و اجباری داشته است. (1)
اسلام دین آزادی است و اکراهی در آن نیست، ولی در برخی موارد جنگ و توسل به زور را پذیرفته است که عبارتاند از:
الف) جهاد دفاعی در مقابل کسانی که به مسلمانان حمله میکنند.
ب) جهاد برای کسب آزادی تبلیغ تا مردم بتوانند با شنیدن حق، آزادانه راه و عقیده خود را انتخاب کنند.
ج) جهاد برای محو آثار شرک و بتپرستی، چرا که از نظر اسلام بتپرستی یک دین نیست بلکه یک انحراف و بیماری و خرافه است که باید سرکوب شود تا زنجیرهای اسارت از فکر انسانها زدوده شوند. (2)
8 . واژه « عُروة الوثقی » یعنی دستگیره محکم، کسی که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، از نظر روانی و روحی نیرویی در وجود او پدید میآید که از نمودهای دستگیره محکم الهی است. در روایات آمده است که از مصادیق « عروة الوثقی » اتصال به اولیای خدا و امامان اهل بیت علیهم السلام است و از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله حکایت شد که به علی علیه السلام فرمود: تو دستگیره محکم هستی. (1)
البته دستگیرهای که انسان به آن دست مییازد، باید محکم باشد ولی محکم گرفتن آن نیز شرط است.
عن الرضا عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله : «الأئمة من ولد الحسین، من أطاعهم فقد أطاع الله، ومن عصاهم فقد عصی الله، هم العروة الوثقی، وهم الوسیلة إلی الله عزّوجلّ». (2)
عن أبی جعفر علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله : من أراد أن یتمسّک بعروة الله الوثقی ألتی قال الله عزوجلّ فی کتابه فلیتوال علی بن أبی طالبٍ والحسن والحسین فإنّ الله تبارک وتعالی یحبّهما من فوق عرشه. (3)
تحلیل
در آیه فوق ایمان به خدا را دستگیره محکم الهی معرفی کرده است و در روایات فوق الذکر مصادیق این دستگیره را ذکر کرده است که از جمله آنها امام حسین علیه السلام و امامان بعد از ایشان هستند که ایمان عملی به آنان یعنی پیروی از آنها موجب میشود که انسان در مسیر ایمان الهی قرار گیرد. هر کس نافرمانی آنان کند خدا را نافرمانی کرده است چرا
که آنان دستورات الهی را ابلاغ میکنند. آری آنان وسیله نزدیکی مردم به خدا هستند.
پیام
از این آیه با توجه به روایات فوق استفاده میشود که امام حسین علیه السلام و پدرش و فرزندان معصومش دستگیرههای محکم الهی هستند. هر کس میخواهد به دستگیره الهی چنگ زند و نجات یابد به حسین علیه السلام تمسک جوید و از او پیروی کند.
بقره/ 261. (مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ) ؛ «مثال کسانی که اموالشان را در راه خدا مصرف میکنند، همانند مثال دانهای است که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشهای، صد دانه باشد؛ و خدا [آن را] برای هر کس بخواهد دو [یا چند] برابر میکند؛ و خدا گشایشگری داناست».
نکتهها و اشارههای تفسیری
یکی از راههای آموزش و تربیت انسانها، استفاده از تشبیه و تمثیل است و قرآن کریم بارها از این شیوه آموزشی برای بیان بهتر مطالب استفاده کرده است و در آیه فوق نیز برای بیان عظمت انفاق و پاداش آن و تأثیر آن در رشد انفاق کننده، آن را به دانهای تشبیه میکند که در زمین کشت میکنند و هفت خوشه میرویاند که بر هر خوشه صد دانه است. آری، هر چه در راه خدا بخشیده شود، هفتصد برابر میشود.
منظور از انفاق در این آیه، مصرف اموال در راه جهاد یا بخشش به مردم و انجام کارهای نیک است و شامل هر مصرف نیکی میشود و در روایات نیز به عمومیت معنای آیه اشاره شده است. (1)
افراد انفاق کننده به دانه تشبیه شدهاند، در حالی که باید انفاق آنها به دانه تشبیه شود، نه خود آنان.
این مطلب اشاره به آن است که عمل هر انسان پرتوی از وجود اوست و هر قدر عمل
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج2، ص234 و مجمع البیان، ذیل آیه (البته برخی مفسران، انفاق در این آیه را مخصوص جهاد میدانند، ولی عبارت آیه مطلق است و احادیث مذکور شاهدی برای عدم اختصاص است).
توسعه پیدا کند، در حقیقت وجود انسان توسعه یافته است؛ یعنی انفاق کنندگان و نیکوکاران همچون بذرهای پرثمری هستند که به هر طرف ریشه و شاخه میگسترانند و همه جا را زیر بال و پر خویش میگیرند.
تشبیه به هفتصد دانه یک تشبیه واقعی است نه فرضی؛ چرا که در برخی مناطق، گندمهایی رشد میکند که از هر بوتهاش بیش از هزار دانه گندم میروید؛ (1)و پاداش انفاق در راه خدا نیز واقعی است؛ یعنی خدا به اموالی که در راه او بخشش میشود هفتصد برابر برکت و پاداش میدهد.
آیه فوق اشاره میکند که انفاق زمانی ارزشمند است که در راه خدا و مستمر باشد؛ (2)بنابراین، بخششی که برای ریاکاری و بدون نیت خالص باشد ارزش ندارد و بخشش مقطعی نیز ارزش کمتری دارد.
امروزه برخی مردم در کمال فقر و تهیدستی به سرمیبرند و عدهای دیگر که ثروتمندند باز هم به انباشت اموال مشغولاند. این فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر میشود و با اینکه دانشمندان و مکتبهای اقتصادی جهان همواره به فکر چارهاند امّا هنوز این مشکل حل نشده است.
یکی از اهداف اسلام، رفع اختلافات غیرعادلانه اجتماعی است و وجوب مالیاتهای اسلامی، مثل زکات و خمس و تشویق به انفاق، وقف و قرض الحسنه در همین راستاست؛ بنابراین آیه فوق دستوری نجاتبخش برای بشریت امروز است.
عن المفضل بن محمد الجعفی، قال: سألت أبا عبد الله عن قول الله: (کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ). 1 قال: «الحبة: فاطمة علیهاالسلام ، و السبع سنابل: سبعة من ولدها، سابعهم قائمهم».
قلت: الحسن علیه السلام ؟ قال: «الحسن إمام من الله مفترض طاعته، و لکن لیس من السنابل السبعة، أولهم الحسین علیه السلام ، و آخرهم القائم».
فقلت: قوله: (فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ). 2 قال: یولد الرجل منهم فی الکوفة مائة من صلبه، و لیس ذلک إلا هؤلاء السبع». (1)
تحلیل
قرآن دارای ظاهر و باطنی است، ظاهر آیه فوق بخشش اموال است اما بر اساس روایت فوق باطن آیه شامل افراد نیز میشود، حضرت فاطمه علیهاالسلام دانه کوثر پیامبر صلی الله علیه و آله بود که در راه خدا کشت شد و خوشهای پربار همچون حسین علیه السلام از او متولد شد که امامان معصوم از نسل ایشان پدید آمد. شاید در روایت فوق از ظاهر مالی آیه الغاء خصوصیت شده که شامل هر موجود پربرکت گردد که در این صورت فاطمه علیهاالسلام و امام حسین علیه السلام و فرزندانش از مصادیق مهم باطن آیه است. چرا که تاکنون علاوه بر امامان معصوم علیهم السلام دهها میلیون نفر سادات از نسل فاطمه علیهاالسلام پدید آمدهاند. لازم به ذکر است که کلمه «هفت» و «ضد» در این آیه برای مبالغه است. از این رو اگر در روایت بر فرزندان امام حسین علیه السلام تا امام عصر علیه السلام تطبیق شده است عدد حقیقی مراد نبوده است.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایت استفاده میشود که امام حسین علیه السلام شجره پربرکتی است از نسل کوثر فاطمه علیهاالسلام که شاخهها و فروع زیادی داشته و خواهد داشت.
1) (3) . العیاشی، ج1، ص147، ح480؛البرهان، ج1، ص253، ح6؛نورالثقلین، ج1، ص282، ح1106 و کنزالدقائق، ج2، ص435.
آلعمران/ 7. ( هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الْأَلْبابِ ) ؛ «او کسی است که بر تو، [این] کتاب را فرو فرستاد؛ که قسمتی از آن آیات «محکم» است، که آنها اساس این کتابند. و قسمتی دیگر متشابهاتند. و امّا کسانی که در دلهایشان کژی است پس برای فتنه جویی و طلب باز گرداندنش (به دلخواه خود) به دنبال متشابهات آن میروند. و حالبازگشتگاه (مقاصد)ش را جز خدا و استواران در دانش نمیدانند. (آنان که) میگویند: «به آن [قرآن] ایمان آوردیم، همه (آیات محکم و متشابه) از جانب پروردگار ماست، » و جز خردمندان یاد آور نمیشوند».
شأن نزول
داستان نزول این آیه به دو صورت حکایت شده است:
نخست این که برخی از یهودیان با استفاده از حساب ابجَد و حروف مقطعه «الم» خبر میدادند که دوران بقای امّت اسلام هفتاد و یک سال است و پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان اعتراض کردند و آیه فوق نازل شد. (1)
دوّم آنکه برخی مسیحیان با دستآویز قراردادن برخی از تعبیرات قرآن (مثل کلمة اللّه) در مورد حضرت مسیح علیه السلام ، میخواستند برای مسأله تثلیث و خدا بودن عیسی علیه السلام سوء استفاده کنند و آیات صریح قرآن را نادیده انگارند. آیه فوق نازل شد (2)و به آنان پاسخ داد.
نکتهها و اشارههای تفسیری
1) (1) . ر. ک : معانی الاخبار، ج23؛ تفسیر عیاشی، ج1، ص27 و نور الثقلین، ج1، ص313.
2) (2) . ر. ک : تفسیر فی ظلال القرآن، ج1، ص369.
3) (3) . واژه «محکم» در اصل از «اِحکام» به معنای «ممنوع ساختن» گرفته شده است؛ از این رو به موضوعات پایدار و استوار «محکم» میگویند، چرا که عوامل نابودی را از خود میرانند و نیز به سخنان روشن و قاطع که هرگونه احتمال خلافی را از خود دور میسازند، «محکم» گویند. محکمات قرآن اعم از نصوص و ظواهر است.
البته بیشتر آیات قرآن محکم هستند و معنای روشنی دارند.
البته آیات متشابه قرآن، اندک و معمولاً درباره صفات خدا هستند (2)و معنای آنها نیز با مراجعه به محکمات قرآن روشن میشود.
در روایتی از امام رضا علیه السلام حکایت شده است که: هر کس آیات متشابه را به آیات محکم بازگرداند، به راه راست هدایت شده است. (4)
اولاً، الفاظ و عبارتهای معمولی انسانها برای جهان مادی و نیازمندیهای آن به وجود آمده است و گویای مفاهیم خارج از این جهان نیست، پس نارساست و از این
1) (1) . واژه «متشابه» در اصل به معنای چیزی است که قسمتهای مختلف آن، شبیه به یکدیگر است، به همین جهت به جملهها و کلماتی که معنای پیچیده دارند و گاهی احتمالات مختلف در باره آنها داده میشود، متشابه گویند.
2) (3) . برخی قرآنپژوهان بزرگ معاصر، تعداد آیات متشابه قرآن را حدود دویست عدد ذکر کردهاند (ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج3، ص14).
3) (4) . واژه «اُمّ» به معنای اصل و اساس هر چیزی است و به مادر خانواده «اُم» گویند؛ زیرا ریشه خانواده و پناهگاه فرزندان است و فرزند به او رجوع میکند.
4) (5) . تفسیر صافی، ج1، ص319.
روست که تعبیرات متشابهی همچون «شنوا» و «بینا» را برای خدا به کار میبریم، در حالی که خدا چشم و گوش ندارد.
ثانیاً، حقایق ماورای طبیعی بسیاری وجود دارد که ما به سبب محصور بودن در زمان و مکان، قادر به درک آن نیستیم و از این روست که تعبیرات در مورد بهشت و دوزخ متشابه میشود.
ثالثاً، یکی از اسرار وجود متشابهات در قرآن، به کار انداختن قوه تفکر بشر است.
رابعاً، در برخی احادیث آمده است که وجود آیات متشابه، این فایده را دارد که مردم را به سوی استواران (راسخان) در علم رهنمون میشود تا از علوم پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام و دستپروردگان آنها، به عنوان رهبران و دانشمندان الهی و معلمان بشریت، استفاده کنند.
پیر را بگزین که بی پیر این سفر هست بس پر آفت و خوف و خطر
و تأویل در آیه فوق به این معناست که کسی برای گمراه کردن دیگران از پیش خود تفسیر و توجیه نادرستی برای آیات متشابه بسازد.
پس مقصود آیه فوق این است که افراد منحرف، با اغراض فاسد، میخواهند آیات متشابه را به شکلی غیر از آنچه هست تفسیر و توجیه کنند. (3)
البته مفهوم این کلمه وسیع است و همه دانشمندان و متفکران را در بر میگیرد؛ امّا همانطور که در روایات آمده است، کاملترین مصداق استواران در علم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و
ائمه اطهار علیهم السلام هستند (1)که از همه اسرار قرآن آگاهاند و دیگران، هر یک به اندازه دانش خود از قرآن بهره میبرند. (2)
وعنه: عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن النضر بن سوید، عن أیوب بن الحر و عمران بن علی، عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: «نحن الراسخون فی العلم، و نحن نعلم تأویله» . (3)
تحلیل
آیه فوق از راسخان و استواران در علم سخن میگوید و در احادیث مصادیق کامل این راسخان را پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام معرفی میکند که به تأویل قرآن و تمام مراتب بطون آگاهاند. آری در طول تاریخ اسلام همه مفسران قرآن از سفر علمی اهل بیت علیهم السلام بهره بردهاند و میبرند.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایات استفاده میشود که عالمان واقعی به تمام مراتب ظاهر و باطن قرآن، اهلبیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام هستند و بهرهبرداری کامل از بطون قرآن و فهم تأویلهای آن در پرتو نور آنان ممکن است.
آلعمران/ 33 و 34. ( إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ) ؛ «در واقع خدا، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان (برتری داد، و) برگزید. در حالی که [آنان] نسلی بودند که برخی آنها از برخی [دیگر]ند. و خدا شنوای داناست».
1) (1) . ر. ک : نور الثقلین؛ و برهان، ذیل آیه.
2) (2) . برخی مفسران مثل علامه طباطبایی در المیزان، جمله «والراسخون فی العلم» را عطف به ما قبل نمیدانند و نتیجه آن میشود که تأویل آیات را فقط خدا میداند. برخی مفسران مثل صاحب تفسیر نمونه، جمله فوق را عطف به واژه «اللَّه» میدانند و نتیجه آن میشود که خدا و راسخان در علم هر دو تأویل آیات را میدانند؛ و هر دو گروه دلایلی دارند. البته دیدگاه دوّم، بهتر به نظر میرسد. هر چند که در نتیجه بحث تفاوتی ندارد چون علامه طباطبایی نیز علم راسخان در علم مثل پیامبر صلی الله علیه و سلم و ائمه علیهم السلام را به تأویل آیات قبول دارد لیکن آن را از طریق احادیث میپذیرد نه عطف آیه.
3) (3) . البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص597.
نکتهها و اشارههای تفسیری
خدای متعال پیامبران را هم از نظر تکوینی (وجودی) و هم از نظر تشریعی (قانونی و قراردادی) از جهانیان برگزید؛ یعنی از آغاز، آفرینش آنان را آفرینش ممتازی قرار داد، تا زمینه مساعدی برای هدایت نوع بشر به وجود آید - هر چند در پیمودن راه حق مجبور نبودند - سپس به خاطر اطاعت فرمان خدا و تقوا و تلاش آنها در راه هدایت انسانها، یک نوع امتیاز اکتسابی و قانونی به دست آوردند که با امتیاز ذاتی آنها آمیخته شد و به صورت «انسانهای برگزید» (1)درآمدند.
در اینجا این پرسش مطرح میشود که آیا قرار دادن امتیاز ذاتی برای پیامبران یک نوع تبعیض به شمار نمیآید؟
پاسخ آن است که آفرینش نظاممند، چنین تفاوتی را ایجاب میکند.
همانگونه که در بدن انسان هم سلولهای ظریف چشم مورد نیاز است و هم سلولهای سخت استخوان، و یکسان بودن آنها نظام ساختمان بدن را در هم فرو میریزد، در بین انسانها نیز لازم است تفاوتهایی باشد.
البته این امتیاز پیامبران همراه با مسئولیتی عظیم است؛ یعنی به همان نسبت که رهبران بشر امتیاز دارند، مسئولیت نیز دارند.
از این گذشته، دارا بودن امتیازات ذاتی برای نزدیکی انسان به خدا کافی نیست و باید با امتیازات اکتسابی همراه باشد.
1) (1) . واژه «اِصطَفی» از ریشه «صَفْو» (خالص چیزی) و به معنای انتخاب کردن قسمت خالص چیزی است.
2) (2) . واژه «آل» از واژه «اهل» گرفته شده است، امّا آل معمولاً به نزدیکان افراد بزرگ و شریف گفته میشود ولی اهل، معنای وسیعتری دارد و بر همه اطلاق میشود و، در ضمن، واژه آل به افراد انسان اضافه میشود (مثل آل محمّد) ولی اهل به زمان و مکان نیز اضافه میشود (مثل اهل شهر).
در تاریخ، سه تن با نام عمران مشهور بودند: پدر مریم و پدر موسی و پدر علی علیهم السلام که در اینجا مقصود پدر مریم علیهاالسلام است که در آیات بعد شرح حال او میآید.
در برخی تفاسیر قرآن به آیه فوق برای معصوم بودن پیامبران و اهل بیت علیهم السلام استدلال شده است. (1)چرا که خدای متعال هرگز افراد گناهکار و آلوده به شرک، کفر و فسق را انتخاب نمیکند و اهل بیت علیهم السلام نیز از برگزیدگان نسل آلابراهیم هستند.
مقصود از واژه «العالمین» در اینجا مجموعه جامعه انسانیت در طول تاریخ است؛ یعنی پیامبران فوق از تمام ملّتها برگزیده شدند و بر تمام مردم جهان در طول تاریخ برتری دارند. آری، همه انسانها در یک سطح نیستند و خدای حکیم بعضی از آنها را به رهبری و پیامبری مردم برگزیده است.
پیامبران برگزیده الهی از نظر تسلیم بودن، پاکی، تقوا و تلاش برای راهنمایی بشر، همانند یکدیگر و همچون نسخههای متعدد یک کتاب بودند که هر یک از دیگری اقتباس شده باشند. (2)
خدا مراقب کوششها و فعالیتهای پیامبران است و سخنان آنان را میشنود و از اعمال آنان آگاه است. این جمله به مسئولیتهای سنگین برگزیدگان، در برابر خدا و خلق اشاره دارد.
فقال النبی صلی الله علیه و آله یا عائشة! أو ما علمت (إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ) 3 وعلیا و الحسن و الحسین و حمزة و جعفر و فاطمة و خدیجة عَلَی الْعالَمِین. (3)
أقبل رجلٌ آخر من عسکر عمر بن سعدٍ یقال له: محمّد ابن أشعث بن قیس الکندی للحسین علیه السلام : یا حسین بن فاطمة ایة حرمة لک من رسول - الله لیست لغیرک؟ فتلا الحسین علیه السلام هذه الایة (إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ) 5 الایة: ثمّ قال: والله ان محمدا لمن آل إبراهیم والعترة الهادیة لمن آل محمد.
تحلیل
در این آیه به برگزیدگان الهی اشاره شده است که یک قسم از آنها آل ابراهیم علیه السلام هستند و روایات فوق به مصادیق آیه اشاره کرده است چون اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام از برگزیدگان نسل ابراهیم علیه السلام هستند و نیز از «ذریه» ایشان به شمار میروند. پس این روایات تفسیر آیه را از باب جری و تطبیق بیان میکند.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایات استفاده میشود که خدا امام حسین علیه السلام را بر تمام جهانیان برگزیده و برتری بخشیده است. پس لازم است که همه بشریت ارزش این گوهر را بدانند.
آلعمران/ 61. ( فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ ) ؛ «و هر گاه بعد از دانشی که تو را [حاصل] آمده، (باز) کسانی در (مورد) آن با تو به بحث (و ستیز) برخیزند، پس بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و خودمان و خودتان، را دعوت کنیم، سپس مباهله میکنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار میدهیم».
شأن نزول
در روایات اسلامی آمده است که وقتی سخن از مباهله بین پیامبر صلی الله علیه و آله و مسیحیان شد، نمایندگان مسیحیان نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در اینباره بیندیشند و مشورت کنند؛ و نتیجه مشاوره آنها این شد که اگر مشاهده کردید محمد با جمعیت زیاد و جار و جنجال به مباهله آمد، نترسید و با او مباهله کنید، زیرا حقیقتی در کار او نیست و از این رو متوسّل به غوغاسازی شده است؛ و اگر مشاهده کردید که محمد با افراد محدود و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است و بدانید که او پیامبر خداست.
هنگامی که همگان در روز موعود به میعادگاه آمدند، دیدند پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندش حسین را به آغوش دارد و دست حسن را گرفته و علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام همراه او هستند و به آنها سفارش میکند که هرگاه من دعا کردم شما «آمین» بگویید.
مسیحیان با دیدن این صحنه سخت به وحشت افتادند و از مباهله صرفنظر کردند. و حاضر به مصالحه شدند و با پذیرش شرایط مسلمانان تسلیم شدند. (1)
نکتهها و اشارههای تفسیری
در اصطلاح قرآن مباهله به معنای نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است؛ (2)یعنی چند نفر که درباره یک مسأله مهم مذهبی اختلاف دارند، در یک محل جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغگو را لعنت نماید و مجازات کند.
جریان مباهله پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با مسیحیان نجران، نشانه ایمان و راستی دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. اگر کسی به کار و دعوت خود و نتیجه مباهله ایمان نداشته باشد، اقدام به این کار نمیکند؛ چرا که اگر دعای او به اجابت نرسد و مخالفان در همان صحنه به مجازات الهی گرفتار نشوند، نتیجهای جز رسوایی نخواهد داشت. از این روست که گفتهاند جریان مباهله یکی از نشانههای صدق دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله است.
آخرین برگ برنده مؤمنان واقعی دعاست. چنانچه کسی در برابر منطق و استدلال و معجزه تسلیم حق نشد، میتوان از غیب کمک گرفت و با او به مبارزهای معنوی برخاست. اما رتبه دعا و نفرین در مبارزه با دشمن، بعد از منطق و استدلال قرار دارد. (3)
آیه فوق فقط به مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله و مسیحیان نجران اشاره میکند، اما مباهله در برابر مخالفان یک حکم عمومی است؛ یعنی چنانچه استدلالهای افراد باایمان و پارسا بر دشمن تأثیرگذار نشد، میتوانند مخالفان را به مباهله دعوت کنند. در این مورد روایاتی نیز در منابع اسلامی حکایت شده است. (4)
1) (1) . ر.ک: مجمع البیان، ج2، ص762 و تفسیر المیزان، ج3، ص257 (در منابع و تفاسیر متعدد شیعه و اهل سنت جریان مباهله نقل شده است که آدرسهای آنها خواهد آمد).
2) (2) . واژه «مباهله» در لغت از ریشه «بَهْل» به معنای رها کردن است و ابتهال در دعا به معنای تضرّع و واگذاری کار به خداست و اگر گاهی آن را به معنای «هلاکت و لعن و دوری از خدا» گرفتهاند، به خاطر آن است که واگذار کردن بنده به حال خود، این نتایج را به دنبال میآورد.
3) (3) . تفسیر نور، ج2، ص86.
4) (4) . ر.ک: نور الثقلین، ج1، ص351 و تفسیر نمونه، ج2، ص447. از علامه طباطبایی رحمه الله نیز حکایت شده که میفرمودند اگر مخالفان اسلام بخواهند، مسلمانان در این عصر نیز حاضر به مباهله هستند (ر.ک: اعجاز قرآن، ص128).
مباهله در روز بیست و چهارم یا بیست و پنجم ماه ذی الحجه، در محلی بیرون از شهر مدینه واقع شد که اکنون داخل شهر مدینه قرار دارد و مسجدی به نام «مسجد الاجابه» به جای آن ساخته شده که تقریباً در یک کیلومتری مسجد النبی صلی الله علیه و آله است.
در آیه فوق، فاطمه علیهاالسلام در کنار مردان مطرح است. این نشان میدهد که زنان در مواقع حساس تاریخ اسلام حضور داشته و به سهم خود در پیشبرد اهداف اسلامی کمک کردهاند.
آیه فوق و شأن نزول آن نشان میدهد که در مباهله، که نوعی دعاست، شخصیت افراد مهمتر از تعداد آنهاست؛ از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله تعدادی اندک اما بسیار بزرگوار و با شخصیت و عزیز را برای مباهله به همراه برد.
8 . واژه لعنت به معنای دوری از رحمت الهی است، و از این آیه استفاده میشود که دروغگویان مستحق لعنت الهیاند، یعنی از رحمت الهی دور میشوند.
مفسران و محدثان شیعه و اهل سنت تصریح کردهاند که آیه مباهله در حقّ اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است؛ یعنی مقصود از واژه «فرزندان ما» همان حسن و حسین علیهماالسلام و مقصود از واژه «زنان ما» همان فاطمه علیهاالسلام و مقصود از «جانهای ما» همان علی علیه السلام است (1)و در این مورد روایات فراوانی حکایت شده است. (2)
و برخی مفسران این آیه را قویترین دلیل فضیلت اهلبیت علیهم السلام میدانند. (3)این مزیتی است که هیچ کس بر اهل بیت علیهم السلام در آن پیشی نگرفته و هیچ انسانی به این فضیلت نرسیده است. (4)
1) (1) . واژههای «ابنائنا و نسائنا و انفسنا» در آیه فوق جمع است، ولی مقصود همان علی علیه السلام ، فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام هستند؛ چرا که اولاً شأن نزول قطعی در این مورد وجود دارد؛ و ثانیاً، در قرآن و کلام عرب گاهی کلمات جمع برای مفرد و تثنیه به کار میرود (ر.ک: تفسیر نمونه، ج2، ص444 - 445).
2) (2) . ر.ک: صحیح مسلم، ج7، ص120؛ مسند احمد بن حنبل، ج1، ص185؛ تفسیر طبری، ج3، ص192 ذیل آیه؛ مستدرک حاکم، ج3، ص150؛ مفاتیح الغیب، ج8، ص85؛ کشاف، ج1، ص193 و... که از منابع مهم اهل سنت هستند. علامه طباطبایی در المیزان، ج3، ص257 مینویسد: «ماجرای مباهله را 51 نفر از صحابه به اتفاق نظر نقل کردهاند». قاضی نور الله شوشتری نیز، در کتاب احقاق الحق، ج3، ص46 - 76 نام شصت نفر از بزرگان اهل سنت را میبرد که این جریان را نقل کردهاند.
3) (3) . این سخن زمخشری که از مفسران بزرگ اهل سنت در تفسیر کشاف است.
4) (4) . این سخن از امام رضا علیه السلام حکایت شده که در مجلس مأمون گفتند (ر.ک: عیون اخبار الرضا، ج1، ص231).
آیه فوق با تعبیر «أبناءَنا» که «حسن و حسین علیهماالسلام را فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله خواند» در حقیقت بر یک تفکر جاهلی عرب خط بطلان کشید؛ چرا که آنان فرزندان دختر را فرزند حقیقی انسان نمیدانستند و تنها فرزندان پسر (نوه پسری) را فرزند خود میدانستند.
تحلیل
دلالت آیه بر این مصادیق از جمله امام خمینی رحمه الله بر اساس روایات میتواند از باب جری و تطبیق باشد. اما از آنجا که مصداق آیه در این موارد منحصر است میتوانیم بگوییم تفسر آیه با توجه به شأن نزول همین مصادیق است.
پیام
از این آیه با توجه به احادیث شأن نزول استفاده میشود که اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام جایگاه ویژهای نزد خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله داشتهاند که با حضور آنها میتوان مباهله برگزار کرد و به برکت آنها دعا علیه مخالفان اسلام مستجاب است و نیز استفاده میشودکه امام حسین علیه السلام فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله به شمار میرود. پس هر کس امام حسین علیه السلام را بزرگ دارد و دوست بدارد فرزند به پیامبر صلی الله علیه و آله احترام گذاشته است و هر کس به او آزار رساند به فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله آزار رسانده است.
آلعمران/ 183. ( الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلاّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّی یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النّارُ قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ ) ؛ «کسانی که گفتند: «در حقیقت خدا از ما پیمان گرفته که به هیچ فرستادهای ایمان نیاوریم، تا برای ما قربانیای بیاورد، که آتش آن را بخورد.» بگو: «بیقین پیش از من، فرستادگانی با دلیلهای روشن، و با آنچه گفتید، به سراغ شما آمدند، پس اگر راستگو هستید، چرا آنان را کشتید»؟!».
شأن نزول
حکایت شده که برخی از بزرگان یهود به حضور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رسیدند و گفتند: خدا در تورات از ما پیمان گرفته است به کسی که ادعای نبوت کند ایمان نیاوریم، مگر اینکه برای ما حیوانی قربانی کند و آتشی (از آسمان) آید و آن را بسوزاند. اگر تو نیز چنین کنی، ما به تو ایمان میآوریم.
آیه فوق و آیه بعد از آن به همین مناسبت فرو فرستاده شد و به آنان پاسخ داد که این نوعی بهانهجویی است. (1)
نکتهها و اشارههای تفسیری
اما یهودیان با طرح این مطلب بهانهجویی و لجاجت میکردند و در واقع، معجزه نمیخواستند.
تاریخ گذشته یهود نیز به خوبی ثابت میکرد که آنان هرگز قصد تحقیق نداشتند، بلکه برای فرار از پذیرش اسلام، هر روز بهانه میگرفتند و پیشنهاد جدیدی ارائه میکردند و اگر پیشنهاد آنان انجام میشد، باز ایمان نمیآوردند و حتی در کتابهای خود، نشانههای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را خوانده بودند، اما از قبول حق سرباز میزدند.
الف) مقصود کشتن پیامبران الهی، مثل حضرت زکریا و یحیی، به دست آنان باشد. (3)
ب) مقصود افشای اسرار پیامبران الهی باشد که زمینه کشتن آنها را به دست ستمگران آماده میکرد. که مطلب دوم از امام صادق علیه السلام حکایت شده است. (4)
1) (1) . تفسیر صافی، ج1، ص405 و تفسیر نمونه، ج3، ص197.برخی از مفسران مثل صاحب تفسیر المنار بر آناند که مقصود آن نبود که آتشی اعجازآمیز از آسمان فرود آید و قربانی را بسوزاند، بلکه منظور آن بود که در دستورات مذهبی یهود، یک نوع قربانی به نام قربانی سوختنی بود، که حیوانی را سر میبریدند و با مراسم مخصوصی آتش میزدند که شرح آن در فصل اول سفر لاویان تورات آمده است. آنها میگفتند: خدا با ما عهد کرده که این دستور قربانی در هر آیین آسمانی خواهد بود و چون در اسلام نیست، ما به تو ایمان نمیآوریم (و شاهد این تفسیر آن است که این یک عمل خرافی بود و اسلام آن را نپذیرفته بود؛ و در آیه سخن از آسمانی بودن آتش نیست). اما صاحب تفسیر نمونه (ج 3، ص198) این مطلب را نمیپذیرد؛ چون این جمله در آیه، عطف بر «بیّنات» شده است که معجزه است.
2) (2) . در تورات، کتاب اول پادشاهان، باب 18، ش 4 - 5 به کشتن پیامبران اشاره شده است.
3) (3) . تفسیر صافی، ج1، ص404.
4) (4) . همان، ص405؛ اصول کافی، ج2، ص409 و تفسیر عیاشی، ج1، ص53، ص208.
محمد بن الأرقط، عن أبی عبد الله علیه السلام ، قال لی: «تنزل الکوفة»؟ قلت: نعم. قال: «فترون قتلة الحسین بین أظهرکم؟». قال: قلت: جعلت فداک ما رأیت منهم أحدا! قال: «فإذن أنت لا تری القاتل إلا من قتل، أو من ولی القتل، ألم تسمع إلی قول الله: (قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ) 2 فأی رسول قتل الذین کان محمد صلی الله علیه و آله بین أظهرهم، ولم یکن بینه و بین عیسی علیهماالسلام رسول؟! إنما رضوا قتل أولئک فسموا قاتلی». (2)
تحلیل
در آیه فوق اشاره شده که یهودیانی که قرنها بعد از بنی اسرائیل زندگی میکردند ولی به پیامبرکشی آنان راضی بودند در گناه بنی اسرائیل شریک هستند و در حدیث فوق بیان شده که این یک قاعده کلی است که در مورد قاتلان امام حسین علیه السلام نیز صادق است یعنی هر کس در اعصار بعدی راضی به کردار قاتلان امام حسین علیه السلام باشد در گناه آنان شریک و در حکم قاتل است. بنابراین آیه فوق در مورد قاتل توسعه معنایی را اشاره کرده که روایت آن را توضیح میدهد و مصداق جدید آن را در مورد قاتلان امام حسین علیه السلام مشخص میکند.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایت استفاده میشود که هر کس راضی به کار قاتلان امام حسین علیه السلام باشد شریک در گناه آنان است اگرچه صدها سال بعد زندگی کند.
آل عمران/ 185. ( کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ ) ؛ «هر شخصی چشنده مرگ است؛ و فقط در رستاخیز، پاداشهایتان بطور کامل به شما داده خواهد شد؛ و هر کس از آتش، بتدریج دور شده، و به بهشت در آورده شود، پس بیقین کامیاب شده است و زندگی پست (دنیا)، جز کالای فریبنده، نیست».
نکتهها و اشارههای تفسیری
در ضمن، از این تعبیر استفاده میشود که مرگ وجودی است نه عدمی و نیستی.
در نهایت همه جانداران میمیرند و برخی فرشتگان الهی، مثل جبرئیل و میکائیل و عزرائیل باقی میمانند و سپس فرمان مرگ فرشتگان نیز توسط عزرائیل صادر میشود و در آخرین مرحله فرشته مرگ نیز میمیرد. و ندایی میرسد که کجایند کسانی که برای من شریک قرار میدادند. (3)
آری، هوسها و لذّات نامشروع و ثروتهای غیرمجاز برای هر انسانی جاذبه دارد (5)و او را به سوی آتش میکشاند.
1) (1) . مقصود از نفس در این آیه، مجموعه جسم و جان است (تفسیر نمونه، ج3، ص200)؛ هر چند گاهی در قرآن به روح (فجر/ 27) و یا بدن (مائده/ 32) اطلاق شده است.
2) (2) . همان، ص201.
3) (3) . تفسیر صافی، ج1، ص405 - 406 (با تلخیص).
4) (4) . واژه «زُحْزِحَ» به معنای آن است که انسان تدریجاً خود را از تحت تأثیر جاذبه و کشش چیزی خارج و دور سازد.
5) (5) . تفسیر نمونه، ج3، ص201.
از دور بسیار جالب است، اما هنگامی که انسان بدان میرسد، توخالی به نظر میآید.
لذّتهای مادی، از دور، خالص به نظر میرسند، اما هنگامی که انسان به آنها نزدیک میشود، آلودهشان مییابد.
دنیا خود را با ثبات جلوه میدهد، در حالی که فناپذیر است.
اما استفاده صحیح از جهان مادی برای نیل به تکامل انسانی، نه تنها نکوهیده نیست، که لازم و ضروری است. (1)
عن أبی عبد الله قال إذا کان یوم القیامة یدعی محمد صلی الله علیه و آله فیکسی حلة وردیة ثم یقام علی یمین العرش ثم یدعی بإبراهیم علیه السلام فیکسی حلة بیضاء فیقام عن یسار العرش، ثم یدعی بعلی أمیر المؤمنین علیه السلام فیکسی حلة وردیة فیقام علی یمین النبی صلی الله علیه و آله ثم یدعی بإسماعیل فیکسی حلة بیضاء فیقام علی یسار إبراهیم، ثم یدعی بالحسن علیه السلام فیکسی حلة وردیة فیقام علی یمین أمیر المؤمنین علیه السلام ثم یدعی بالحسین علیه السلام فیکسی حلة وردیة فیقام علی یمین الحسن علیه السلام ثم یدعی بالأئمة فیکسون حللا وردیة و یقام کل واحد علی یمین صاحبه، ثم یدعی بالشیعة فیقومون أمامهم ثم یدعی بفاطمة و نسائها من ذریتها و شیعتها فیدخلون الجنة بغیر حساب، ثم ینادی مناد من بطنان العرش من قبل رب العزة والأفق الأعلی نعم الأب أبوک یا محمد و هو إبراهیم و نعم الأخ أخوک و هو علی بن أبی طالب علیه السلام و نعم السبطان سبطاک و هما الحسن والحسین ونعم الجنین جنینک وهو محسن
ونعم الأئمة الراشدون من ذریتک وهم فلان و فلان، ونعم الشیعة شیعتک ألا إن محمدا ووصیه وسبطیه والأئمة من ذریته هم الفائزون ثم یؤمر بهم إلی الجنة وذلک قوله: (فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ) 1. 2
تحلیل
در آیه سخن از «فائزین» یعنی افراد کامیاب و رستگار شده که در رستاخیز وارد بهشت میشوند که بر اساس روایت فوق اهل بیت علیهم السلام از مصادیق کامل آن هستند. شیعیان اهل بیت علیهم السلام نیز از دوزخ نجات یافته (و با شفاعت فاطمه علیهاالسلام ) وارد بهشت میشوند. در حقیقت این روایت مصادیق کامل رستگاران بهشتی را بیان کرده که امام حسین علیه السلام از جمله آنهاست.
پیام
بر اساس آیه و روایت فوق، امام حسین علیه السلام در رستاخیز جایگاه ویژهای نزد خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله دارد و از مصادیق کامل رستگاران بهشتی است و شیعیان ایشان نیز اهل بهشت میشوند، پس هر کس میخواهد رستگار و بهشتی شود واز آتش نجات یابد رهرو حسین علیه السلام گردد.
آلعمران/ 200. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! شکیبا باشید؛ و [در برابر دشمنان] شکیبایی ورزید و نگهبان مرزها باشید، و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، باشد که شما رستگار شوید».
نکتهها و اشارههای تفسیری
الف) صبر و استقامت در برابر حوادث و مشکلات شخصی؛
ب) پایداری در برابر استقامت دشمنان؛
ج) مراقبت از مرزها؛
د) حفظ خود از عذاب الهی، یعنی رعایت پارسایی و تقوا.
در پایان آیه فوق اشاره شده است شما در سایه به کار بستن این چهار دستور، میتوانید رستگار شوید؛ یعنی این امور زمینه کامیابی شما را فراهم میسازد، (1)ولی با تخلف از آنها راهی به سوی رستگاری نخواهید داشت.
از امام صادق علیه السلام حکایت شده که صبر نسبت به ایمان، مثل سر نسبت به بدن است. (2)
در برخی احادیث از امام صادق علیه السلام ، صبر در آیه، به معنای صبر بر دین و استقامت در مصیبتها و صبر در مقابل گناهان آمده است؛ (3)که البته این روایات مصادیق و موارد صبر را بیان میکنند.
واژه «صابِرُوا» به معنای صبر و استقامت در برابر صبر و استقامت دیگران است؛ (4)پس هر چه دشمن بر استقامت خود افزود، ما نیز باید بر پایداری و استقامت خود بیفزاییم تا پیروز شویم.
قرآن نخست به مؤمنان دستور میدهد که در برابر مشکلات زندگی خود استقامت کنند و در مرحله دوم دستور به استقامت در برابر دشمن میدهد؛ بنابراین، تا ملّتی در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونی خود موفق نشود، نمیتواند بر دشمن پیروز شود. (5)
1) (1) . واژه «لعلّ» در قرآن کریم هنگامی به کار میرود که شرایطی در انجام کار و به دست آوردن نتیجه وجود دارد؛ یعنی انجام این برنامه چهار مادهای زمینهساز رستگاری شماست به شرط آن که از شرایط دیگر و برنامههای سازنده اسلامی غفلت نشود (همان، ص236).
2) (2) . «الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد» (کافی، ج2، ص87 و بحارالانوار، ج71، ص92) همین روایت در کافی، ج2، ص89 از امام زینالعابدین علیه السلام ، نیز حکایت شده است.
3) (3) . الارشاد، ج1، ص302؛ بحارالانوار، ج74، ص422 و ج79، ص136 و تفسیر صافی، ج1، ص411 - 412.
4) (4) . صابروا» از باب مفاعله و صبر دو طرفی است.
5) (5) . تفسیر نمونه، ج3، ص233.
مراقبت از مرزها معنای وسیعی دارد و شامل هرگونه آمادگی برای دفاع از خود و جامعه میشود؛ (1)یعنی مراقبت از مرزهای جغرافیایی در مقابل هجوم احتمالی دشمن ومراقبت و آمادهباش در برابر حملات شیطان و هوسهای سرکش و نیز محافظت از مرزهای فرهنگی و عقیدتی خود و مردم.
این گونه احادیث به برخی موارد و مصادیق بارز نگهبانان و محافظان مرزهای فرهنگی و عقیدتی اشاره میکند که ارتباط با آنان سبب حفظ اسلام و فرهنگ و عقاید مسلمانان میشود.
در برخی از روایات به عالمان دین و دانشمندان نیز «مُرابط» گفته شده است. از امام صادق علیه السلام حکایت شده که دانشمندان پیروان ما همانند مرزدارانی هستند که در برابر لشگر ابلیس صف کشیدهاند و از حمله کردن آنان به افرادی که قدرت دفاع ندارند، جلوگیری میکنند. (4)این احادیث نیز به مصادیق مرزبانان عقاید اسلامی اشاره میکند و وظیفه عالمان دینی را مشخص میسازد.
اگر برنامههای چهارگانهای که در آیه فوق آمده است، در زندگی فعلی مسلمانان پیاده شود، بسیاری از مشکلات آنان حل خواهد شد، و از ضربات دردناکی که بر پیکر اسلام و مسلمین وارد میشود جلوگیری خواهد شد؛ چون یک حالت آماده باش عمومی برای محافظت از همه مرزهای جغرافیایی، فرهنگی و عقیدتی، در مسلمانان ایجاد میکند.
1) (1) . واژه «رابطوا» از ماده «رباط»، در اصل به معنای بستن چیزی در مکانی است و به همین مناسبت به کاروان سرا هم «رباط» گویند (چون اسبها را داخل آن میبستند) و «مُرابطه» به معنای مراقبت از مرزهاست، زیرا سربازان و مرکبها و وسایل جنگی را در مرزها نگه میدارند.
2) (2) . کافی، ج2، ص81، ح3؛ تفسیر عیاشی، ج1، ص212 و شواهد التنزیل، ج1، ص174.
3) (3) . تفسیر صافی، همان؛ کافی، همان و تفسیر عیاشی، همان.
4) (4) . احتجاج، ج1، ص17 و ج2، ص385 و بحار الانوار، ج2، ص5.
عن أبی جعفر محمد ابن علی، عن أبیه علی بن الحسین علیهم السلام : «أن ابن عباس بعث إلیه من یسأله عن هذه الآیة: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا) 1 فغضب علی بن الحسین علیهماالسلام و قال للسائل: وددت أن الذی أمرک بهذا واجهنی به - ثم قال - : نزلت فی أبی وفینا، ولم یکن الرباط الذی أمرنا به بعد، وسیکون ذلک ذریة من نسلنا المرابط».
ثم قال: «أما إن فی صلبه - یعنی ابن عباس - ودیعة ذرئت لنار جهنم، سیخرجون أقواما من دین الله أفواجا، وستصبغ الأرض بدماء فراخ من فراخ آل محمد علیهم السلام ، تنهض تلک الفراخ فی غیر وقت، وتطلب غیر مدرک، و یرابط الذین آمنوا، ویصبرون ویصابرون حتی یحکم الله و هو خیر الحاکمین».
تحلیل
در آیه فوق از صبر و استقامت در برابر دشمن و نگهبانی (از اسلام و کشور اسلامی) سخن گفته شده بود و در حدیث فوق این مطلب بر امام حسین علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام تطبیق شده بود. آری امام حسین علیه السلام بزرگترین نگهبان اسلام بعد پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و هست او با خون خود اسلام ناب را زنده و بیمه کرد. و در این راه قربانیها داد و صبر کرد. پس یکی از مصادیق کامل آیه فوق امام حسین علیه السلام است و روایت فوق که تعبیر «نزلت» به کار برده است از باب جری و تطبیق است.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایت استفاده میشود که در برابر دشمنان دین صبر و نگهبانی کنید و در این راه الگوی شما امام حسین علیه السلام باشد که بزرگترین نگهبان و پایدارترین شخص در راه اسلام بود.
نساء/ 31. ( إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً ) ؛ «اگر از گناهان بزرگی که از آن[ها] منع میشوید، دوری کنید، بدیهایتان را از شما میزداییم، و شما را در جایگاه ارجمندی وارد میسازیم».
نکتهها و اشارههای تفسیری
همه گناهان، نافرمانی در برابر خدا و گناه بزرگ است؛ پس گناه بزرگ و کوچک نسبی است. گناه «کبیره» به معنی هر گناهی است که از نظر اسلام بزرگ و پراهمیت است (1)و در قرآن کریم در مورد آن وعده آتش داده شده است؛ مثل: قتل، رباخواری و عمل منافی عفت. در حدیثی از امام باقر، امام صادق و امام رضا علیهم السلام نیز به همین مطلب اشاره شده است. (2)
در برخی از روایات، گناهان کبیره شامل کفر، قتل، عاق والدین، ربا خواری، خوردن مال یتیم، فرار از جنگ و بازگشت به حالت قبل از هجرت، شده است. (3)
و در برخی دیگر از روایات تعداد گناهان کبیره بیست و یا هفتاد عدد ذکر شده است. این مطالب در حقیقت اشاره به درجات گناهان کبیره و مصادیق آنهاست. (4)
1) (1) . طبرسی بیان کرده: ما معتقدیم که همه گناهان بزرگ است و بزرگ بودن و کوچک بودن برخی نسبی است. (مجمع البیان، ج3، ص61، ذیل آیه).
2) (2) . الکبائر، التی اوجب اللّه عزّوجلّ علیها النار» (اصول کافی، ج2، ص276؛وسائل الشیعه، ج15، ص315؛تفسیر صافی، ج1، ص444؛نور الثقلین، ج1، ص473 و تفسیر نمونه، ج3، ص359).
3) (3) . تفسیر صافی، همان.
4) (4) . برای اطلاعات بیشتر در مورد گناهان کبیره به ذیل آیه 32 سوره نجم در تفسیر قرآن مهر مراجعه فرمایید.
5) (5) . نجم/ 32.
6) (6) . کهف/ 49.
پرهیز از گناهان بزرگ موجب پوشیدگی و بخشودگی گناهان کوچک میشود؛ یعنی پرهیز از گناهان بزرگ، یک نوع حالت «تقوای روحانی» در انسان ایجاد میکند که میتواند، آثار گناهان کوچک را از وجود او بشوید؛ مثل هنگامی که میگوییم: اگر انسان از مواد سمی خطرناک پرهیز کند، مزاج سالم او میتواند آثار نامطلوب برخی غذاها را از بین ببرد.
اینکه خدا پاداش ترک گناهان بزرگ را، بخشش گناهان کوچک قرار داده است، نوعی تشویق به ترک گناهان بزرگ است.
در چند صورت گناهان صغیره تبدیل به گناهان کبیره میشوند:
الف) تکرار گناهان صغیره؛ (1)
ب) کوچک و حقیر شمردن گناه صغیره؛ (2)
ج) ارتکاب گناه صغیره از روی تکبر و گردنکشی در برابر فرمان خدا؛ (3)
د) انجام گناه صغیره توسط افراد برجسته اجتماع، که موجب الگو شدن آن برای دیگران شود؛ (4)
ه- ) خوشحالی به خاطر انجام گناه کوچ؛ (5)
و) عدم مجازات سریع خدا در برابر گناه را، دلیل بر رضایت خدا به شمار آوردن. (6)
فراتٌ قال: حدّثنی جعفر بن محمّد الفزاری معنعناً عن أبی عبد الله علیه السلام ، قال: «أکبر الکبائر سبع: الشرک بالله العظیم، وقتل النفس التی حرم الله عزّوجلّ إلا بالحق، و أکل مال الیتیم، و عقوق الوالدین، وقذف المحصنات، و الفرار من الزحف، و إنکار ما أنزل الله.
1) (1) . عن الصادق علیه السلام : «لا صغیرة مع الإصرار» (اصول کافی، ج2، ص288).
2) (2) . عن علی علیه السلام : «اشد الذنوب ما استهان به صاحبه» (نهج البلاغه، کلمات قصار 348).
3) (3) . نازعات/ 37.
4) (4) . سوره احزاب، آیه 30. عن النبی صلی الله علیه و سلم : «من سنّ سنة سیئة فعلیه وزرها و وزر مَن عمل بها لا ینقص من اوزارهم شیئاً» (محجة البیضاء، ج7، ص61).
5) (5) . عن النبی صلی الله علیه و سلم : «من اذنب ذنباً وهو ضاحک دخل النار وهو باک» تفسیر نمونه، ج3، ص361؛ثواب الاعمال، ص223 و ارشاد القلوب، ج1، ص185.
6) (6) . مجادله/ 8.
فأما الشرک بالله العظیم فقد بلغکم ما أنزل الله فینا، و ما قال رسول الله صلی الله علیه و آله ، فردوه علی الله وعلی رسوله. وأما قتل النفس الحرام فقتل الحسین علیه السلام وأصحابه. وأما أکل أموال الیتامی فقد ظلمنا فیئنا وذهبوا به. وأما عقوق الوالدین فإن عزوجل قال فی کتابه: (النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ)، 1 وهو أب لهم، فعقوه فی ذریته وفی قرابته. وأما قذف المحصنات فقد قذفوا فاطمة علیهاالسلام علی منابرهم. وأما الفرار من الزحف فقد أعطوا أمیر المؤمنین علیه السلام البیعة طائعین غیر مکرهین، ثم فروا عنه و خذلوه. وأما إنکار ما أنزل الله عزوجل، فقد أنکروا حقنا وجحدوه، و هذا مما لا یتعاجم فیه أحد، والله یقول: (إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً). 2
تحلیل
آیه فوق به گناهان کبیره اشاره کلی دارد و روایت فوق یکی از مصادیق مهم گناهان کبیره را قتل امام حسین علیه السلام معرفی میکند. پس این دلالت از باب جری و تطبیق است. آری بر اساس آیات و احادیث پیش گفته «قتل» یکی از گناهان کبیره است (1)که وعده آتش جاویدان بر آن داده شده است و این برای کشتن یک انسان عادی است ولی کشتن امام مسلمین، گناهش اعظم است و اصولاً جنگ با امام موجب ارتداد و کفر میشود.
پیام
از این آیه با توجه به روایت به دست میآید که قاتلان امام حسین علیه السلام مرتکب گناه کبیره شدهاند و این گناه به قدری بزرگ است که موجب کفر و عذاب جاویدان میشود.
نساء/ 36. ( وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً ) ؛ «و خدا را بپرستید؛ و هیچ چیز را با او شریک مگردانید؛ و نیکی کنید به پدر و مادر، و به نزدیکان و یتیمان و بینوایان، و همسایه نزدیک،
1) (3) . (وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها). (نساء/ 93)
و همسایه دور، و دوست [و همنشین]، و در راه مانده و آنچه (از بردگان) که شما مالک هستید؛ که خدا کسی را که متکبّرِ خیالپرداز [و] فخر فروش است، دوست نمیدارد».
نکتهها و اشارههای تفسیری
اول: عبادت خدا؛ هدف اصلی تمام برنامههای اسلامی، دعوت مردم به عبادت و بندگی خدا و ترک شرک است. توجّه به پرستش خدا، به عنوان یک حق الهی، روح را پاک و نیت را خالص و اراده را قوی میکند تا بتواند بقیه حقوق اسلامی را ادا کند.
در ضمن، از تعبیر آیه استفاده میشود که عبادت خدا باید همراه با دوری از شرک باشد؛ یعنی طرف اثبات و نفی با همدیگر باشد، همانطور که در شعار توحید (لا اله الّا اللَّه) تبلور یافته است.
دوم: نیکی به پدر و مادر؛ در چهار مورد از آیات قرآن، این موضوع بعد از سفارش به توحید واقع شده است. (1)از این ترتیب مطالب استفاده میشود که میان آن دو موضوع ارتباط و پیوند است، چرا که نعمت بزرگ هستی و حیات در مرحله اول از ناحیه خدا و در مرحله بعدی به پدر و مادر ارتباط دارد.
از اینروست که ترک احسان به پدر و مادر، هم دوش شرک به خدا آورده شده است.
سوم: نیکی به همه خویشاوندان (صِله رحم)؛ نیکی به خویشان، که در قرآن بر آن تأکید شده، سبب محکم شدن پیوند خانوادگی شده و واحدهای متشکلی به نام فامیل و خانواده به وجود میآورد تا در برابر مشکلات و حوادث یکدیگر را یاری دهند و از حقوق هم دیگر دفاع کنند.
چهارم: نیکی به کودکان بیسرپرست؛ فراموش کردن یتیمان، از طرفی سرنوشت این کودکان را به خطر میاندازد، و از طرف دیگر، سرنوشت اجتماع را با خطر روبه رو میسازد؛ چون اگر این کودکان رها شوند و به آنان محبت نشود، ممکن است منحرف گردند و افرادی خطرناک پرورش یابند؛ پس نیکی به یتیمان هم نیکی به فرد است و هم نیکی به اجتماع.
1) (1) . ر.ک: بقره/ 38؛ انعام/ 151؛ اسراء/ 23 و آیه فوق.
پنجم: نیکی به بینوایان؛ افراد معلول و از کار افتاده و یا فقرایی که نمیتوانند زندگی خود را اداره کنند، باید مورد توجه قرار گیرند و فراموش کردن آنان بر خلاف اصول انسانی و اسلامی است.
ششم: نیکی به همسایگان نزدیک؛ (1)
هفتم: نیکی به همسایگان دور؛ (2)در روایات اسلامی از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام حکایت شده که: تا چهل خانه از چهار طرف همسایه انسان به شمار میآیند. (3)
از علی علیه السلام در وصیت ایشان حکایت شده که: آن قدر پیامبر صلی الله علیه و آله درباره همسایگان سفارش میکرد که ما فکر میکردیم شاید دستور دهد همسایگان از یکدیگر ارث ببرند. (4)
و در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که: نیکی کردن همسایگان به یکدیگر رزق را زیاد، خانهها را آباد و عُمرها را طولانی میکند. (5)
هشتم: نیکی به دوستان؛ تعبیر «دوست همنشین» معنای وسیعی دارد، و شامل دوستان دایمی و موقت، همکاران، همسفران، مراجعهکنندگان، شاگردان، مشاوران و خدمت گزاران میشود؛ یعنی آیه فوق یک دستور کلی برای حُسن معاشرت است و اگر در برخی روایات به «همسر» تفسیر شده است، (6)از باب بیان یکی از مصادیق آیه است.
1) (1) . البته تعبیر «همسایگان نزدیک» را برخی مفسران به معنای همسایگان خویشاوند و همسایگان هم کیش دانستهاند؛ یعنی همسایگانی که از نظر خویشاوندی یا دین و مذهب به انسان نزدیکاند، اما با توجه به قبل و بعد (سیاق) آیه، همان معنای همسایگان نزدیک از نظر مکان، مناسبتر است (تفسیر نمونه، ج3، ص380).هر چند اطلاق آیه شامل همه همسایگان نزدیک، اعم از مسلمان و کافر و خویشاوند و غیرخویشاوند میشود.
2) (2) . تذکر: برخی از مفسران احتمال دادهاند که مقصود آیه، همسایگان غیرمسلمان باشد؛ یعنی همسایگانی که از نظر دین با مسلمانان فاصله دارند، که البته معنای اول مناسبتر است، هر چند اطلاق آیه شامل همسایگان مسلمان و غیر مسلمان میشود (ر.ک: همان، ص381).
3) (3) . تفسیر صافی، ج1، ص451. طبق یک محاسبه، این حدیث مساحت حدود 5000 خانه و یا یک شهر کوچک را شامل میشود.
4) (4) . ر.ک: اصول کافی، ج7، ص51؛ نهج البلاغه، وصیت علی علیه السلام ، نامه 47؛ نیز: تفسیر المنار؛ تفسیرقرطبی و صحیح بخاری از اهل سنت.
5) (5) . اصول کافی، ج2، ص667؛ تفسیر صافی، همان، ص449.
6) (6) . ر.ک: المنار؛ روح المعانی و تفسیر قرطبی که از علی علیه السلام حکایت میکنند.
نهم: نیکی به در راه ماندگان؛ تعبیر «فرزند راه» (در راه مانده) اشاره دارد که شما نسبت به این افراد هیچگونه شناختی ندارید و ممکن است آنان در وطن خود ثروتمند باشند، ولی اکنون مسافرانی در راه مانده و محتاجاند، که باید حمایتشان کرد.
دهم: نیکی به بردگان؛ در آیات متعددی از قرآن در مورد بردگان سفارش شده و حمایتهای اسلام از این قشر و برنامه آزادی تدریجی آنان در اسلام سبب شد که پس از مدّتی، بردهداری در جامعه اسلامی ریشه کن شود.
افرادی که خداپرست نیستند و در برابر حق کرنش نمیکنند و به دیگران امداد نمیرسانند، افرادی متکبّر و فخرفروشاند که گرفتار اعمال و تخیلات کبرآلود خود هستند. (1)
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ذیل این آیه حکایت شده که: تکبّر آن است که انسان در مقابل حق فروتن نباشد و خود را بالاتر از مردم بداند و آنها را تحقیر کند. (2)
احسان به دیگران مفهوم وسیعی است و شامل هرگونه رفتار نیک میشود؛ مانند: معاشرت نیکو، نیکوکاری، امدادرسانی مادی، کمکهای فکری و مشورتی، همکاری و راهنمایی و... . آری، انسان نسبت به خویشاوندان، محرومان، همسایگان و همنشینان خود وظایف سنگینی دارد.
در برخی روایات از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام حکایت شده که درباره این آیه فرمودند: پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام پدران این امت هستند (3)(که باید به آنان نیکی شود).
فراتٌ قال: حدّثنی جعفر بن محمّد الفزاری معنعناً عن أبی عبدالله علیه السلام ، قال: «أکبر الکبائر سبع: الشرک بالله العظیم، وقتل النفس التی حرم الله عزّوجلّ إلا بالحق، وأکل مال الیتیم، وعقوق الوالدین، وقذف المحصنات، والفرار من الزحف، وإنکار ما أنزل الله.
1) (1) . واژه «مُختال» از ماده «خیال» به معنای کسی است که با یک سلسله تخیّلات، خود را بزرگ میپندارد؛ و واژه «فَخور» به معنای کسی است که فخر فروشی میکند؛ و تفاوت آن دو در این است که یکی اشاره به تخیّلات کبرآلود ذهنی و دیگری اشاره به اعمال تکبّرآمیز خارجی دارد (ر.ک: تفسیر نمونه، ج3، ص384).
2) (2) . الدر المنثور، ج2، ص162 و الفرقان، ج7، ص69.
3) (3) . ر.ک: تفسیر صافی، ج1، ص449؛ بشارة المصطفی، ص55، ص160 و امالی، ص657.
فأما الشرک بالله العظیم فقد بلغکم ما أنزل الله فینا، وما قال رسول الله صلی الله علیه و آله ، فردوه علی الله وعلی رسوله. وأما قتل النفس الحرام فقتل الحسین علیه السلام وأصحابه. وأما أکل أموال الیتامی فقد ظلمنا فیئنا وذهبوا به. وأما عقوق الوالدین فإن عزوجل قال فی کتابه: (النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ)، 1 وهو أب لهم، فعقوه فی ذریته وفی قرابته. وأما قذف المحصنات فقد قذفوا فاطمة علیهاالسلام علی منابرهم. وأما الفرار من الزحف فقد أعطوا أمیر المؤمنین علیه السلام البیعة طائعین غیر مکرهین، ثم فروا عنه و خذلوه. وأما إنکار ما أنزل الله عز و جل، فقد أنکروا حقنا و جحدوه، وهذا مما لا یتعاجم فیه أحد، والله یقول: (إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً). 2
جعفر بن محمد بن سعید الأحمسی معنعنا عن جعفر [الصادق] علیه السلام فی قوله [تعالی] (وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً) 3 قال إن رسول الله صلی الله علیه و آله و علی بن أبی طالب علیه السلام هما الوالدان [الوالدین] (وَ بِذِی الْقُرْبی) 4 قال الحسن و الحسین علیهماالسلام . (1)
تحلیل
اینگونه روایات بیان بطن قرآن و یا تعیین مصادیق معنوی پدر و مادر است؛ نقش پیامبر و امام همچون نقش پدری است که جامعه اسلامی را سرپرستی، کمک و هدایت میکنند، پس آنان پدران معنوی مردم هستند و حق پدرانه بر ما دارند.
اما امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام خویشاوندان امت هستند چرا که طبق آیه مباهله آنان پسران پیامبر به شمار میآیند و نیز وقتی امام علی علیه السلام پدر امت است فرزندان او در حکم برادر بزرگتر همه مردم هستند.
علاوه بر آنکه امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام ، دو امام بودند و امام، پدر امت است که والاترین خویشاوندی به شمار میرود.
1) (5) . فرات، ص104 و بحار، ج23، ص269، ح19.
آری، این گونه روایات توسعه در معنای «پدر» و «خویشاوند» میدهد آن گاه شامل پدر و خویشاوند معنوی میگردد. از اینرو نیکی کردن به آنها نیز لازم است. البته روشن است که نیکی ما به پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام زمینهساز هدایت و کمال بیشتر خودمان میشود پس در حقیقت نیکی به خود ماست.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایات به دست میآید که امام حسین علیه السلام پدر و خویشاوند امت اسلام است که احسان به او ضرری است. و قطع رابطه با او قطع رحم به شمار میآید. و هر کس طالب کمال و هدایت بیشتر است در راه امام حسین علیه السلام احسان کند.
نساء/ 56. ( إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَزِیزاً حَکِیماً ) ؛ «براستی کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنان را در آینده به آتشی وارد میکنیم (و میسوزانیم) که هر گاه پوستهایشان (در آن) بریان گردد (و بسوزد)، پوستهایی غیر از آنها بر جایش نهیم، تا عذاب (الهی) را بچشند؛ بدرستی که خدا، شکستناپذیری فرزانه است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
کافران وارد آتش دوزخ میشوند و هنگامی که پوست آنان سوخت و بریان شد، (1)ممکن است درد کمتری احساس کنند؛ پس برای آنکه مجازات آنان تخفیف نیابد، پوست تازهای بر بدن آنان میروید و عذاب مستمر کافران عادی نمیشود.
در حدیثی آمده که: شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: گناه آن پوستهای دیگر چیست؟ (یعنی آیا سوختن پوستهای تازه با عدالت خدا سازگار است.)
حضرت فرمود: «این پوستهای نو همان پوستهای سابق و در عین حال، غیر آن است؛ همانند خشتی است که بشکنند و خرد کنند و دو مرتبه آن را در قالب بریزند و به صورت خشت تازهای درآورند». (2)
پس، اگر پوست یا جسم کسی عوض شود و یا نو گردد، باز هم کیفر مناسب و عادلانه به او خواهد رسید.
در برخی تفاسیر آمده است که مقصود از «آیات» در این آیه، امام علی و دیگر امامان معصوم علیهم السلام هستند، (2)که هر کس به آنها کفر ورزد و انکارشان کند، به کیفر سختی دچار خواهد شد.
قال صلی الله علیه و آله ولدی الحسین یقتل ظلماً وعدواناً ألا ومن قتله یدخل فی تابوتٍ من نارٍ ویعذّب بعذاب نصف أهل النار وقد غلّت یداه ورجلاه وله رائحةٌ یتعوّذ أهل النار منها، هو من شایع وبایع أو رضی بذلک (کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ) 3 لایفتر عنهم ساعةً ویسقون من حمیم جهنم، فالویل لهم من عذاب جهنم. (3)
تحلیل
آیه فوق در مورد کافران و عذاب دردناک آنهاست ولی احادیث فوق برخی از مصادیق بارز «آیات الهی» را بیان میکند که همان ائمه علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام هستند و نیز یکی از مصادیق «کفار را بیان میکند که همان دشمنان امام حسین علیه السلام هستند که در برابر امام حق ایستادند و کفر ورزیدند و گرفتار عذاب سخت مذکور در این آیه شدند.
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، همان.
2) (2) . تفسیر صافی، ج1، ص460.
3) (4) . بحار، ج45، ص321، ح14؛نورالثقلین، ج1، ص495، ح317 (قریبٌ منه) و مشابه این حدیث در معانی الاخبار، ص109؛ قصص الأنبیاء، ص41؛ بحار، ج11، ص173، ح19 و ج26، ص321، ح2؛ عیون اخبارالرضا، ج2، ص47، ح178؛ تأویل الآیات، ج1، ص768، ح14، بحار، ج44، ص300،کشف الیقین، ص306 و صحیفة الرضا، ص58.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایات استفاده میشود که امام حسین علیه السلام یکی از آیات بزرگ الهی است و دشمنان امام حسین علیه السلام کافرانی هستند که گرفتار عذابی دردناک هستند که نو به نو میشود.
نساء/ 59. ( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید؛ و فرستاده [خدا] و صاحبان امر (خود)تان را اطاعت نمایید. و اگر در چیزی با همدیگر اختلاف کردید، پس آن را به خدا و فرستاده (اش) ارجاع دهید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، این (کار) بهتر و فرجام(ش) نیکوتر است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
یعنی اطاعت آنها در ظاهر یکسان، اما در واقع دو نوع است. (2)
تعبیر «اطاعت کنید.» در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله که معصوم و نماینده خداست، و رهبران الهی، یک بار به کار رفته است؛ یعنی اطاعت بیقید و شرطی که از پیامبر صلی الله علیه و آله لازم است، از رهبران الهی نیز لازم است، پس روشن میشود که رهبران الهی که در آیه بدانها اشاره شده، باید مثل پیامبر صلی الله علیه و آله دارای مقام عصمت باشند و خطا نکنند و اطاعت از آنان به صورت بی قید و شرط مطلوب باشد.
در مورد واژه «صاحبان امر»، مفسران شیعه و اهل سنت نظرهای متفاوتی ارایه کردهاند. برخی از مفسران اهل سنت گفتهاند که مقصود از صاحبان امر این افرادند: زمامداران و
حاکمان، چه ستمگر و چه عادل، زمامداران و صاحب منصبانی که دستوری خلاف احکام اسلامی ندهند، دانشمندان عادل که از محتوای کتاب و سنت آگاهی دارند، خلفای چهارگانه، صحابه و یاران پیامبر، فرماندهان لشگر (1)و اجماع امت. مفسران شیعه بر آناند که مقصود از «صاحبان امر» در آیه فوق افراد معصوم هستند؛ چرا که، همان طور که گذشت، اطاعت آنها، مثل اطاعت پیامبر صلی الله علیه و آله ، بیقید و شرط واجب است؛ پس آیه فوق فقط شامل امامان معصوم علیهم السلام میشود. این مطلب در بسیاری از روایات نیز آمده است که برخی از آنها را عالمان اهل سنت نیز حکایت کردهاند. (2)علاوه بر اینکه افراد و گروههایی که مفسران اهل سنت نام بردند، اولاً، معصوم نیستند، پس آیه شامل آنها نمیشود.
و ثانیاً، آیه صاحبان امر را به صورت مطلق و بیقید و شرط آورده است و این تفسیرها با اطلاق آیه ناسازگار است.
البته این تعیین و نصب میتواند به صورت مستقیم انجام شده باشد، مثل نایبان خاص امام عصر علیه السلام ؛ و یا از طریق نصب عام باشد، که فقها و ولایت فقیه با شرایطی خاص، نایب حجة بن الحسن علیه السلام هستند و در زمان غیبت، مردم را رهبری میکنند، که نمونه کامل آن در عصر ما، امام خمینی رحمه الله بود.
مقصود از واژه «اَمر» در «صاحبان امر» چیزهایی است که مربوط به دین یا دنیای مؤمنان است.
صدر آیه فوق دستور به اطاعت مطلق از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و صاحبان امر میدهد و ذیل آن دستور میدهد که مسلمانان اختلافات را نزد خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله ببرند. از این تفاوت تعبیر روشن میشود که اولاً، اختلافات مربوط به احکام کلی نزد خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله برده
میشود که تشریع آن با خدا و پیامبر است، وگرنه در مسائل مربوط به جزئیات حکومت و جامعه، همه مسلمانان موظف به اطاعت از خدا و پیامبر و رهبران الهی هستند. (1)
و ثانیاً، مرجع اختلافات «کتاب و سنت» یعنی سخن خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله است و امامان نیز مُجری و مبین کتاب و سنّت هستند؛ همان گونه که بارها بیان کردهاند؛ از این رو لازم نبود که عبارت اولیالأمر در ذیل آیه تکرار شود. (2)
8 . اگر نظام مدیریتی جامعه اسلامی رعایت شود و مردم سخن خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله (قرآن و سنت) را داور نهایی خود بدانند، اختلافات جامعه کمتر و به زودی برطرف میشود؛ و جامعه اسلامی سعادتمند میگردد.
برخی از مفسران اهلسنت گفتهاند (3)و روایاتی نیز حکایت کردهاند که آیه فوق در مورد امام علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام نازل شده است. (4)
و در روایات متعدد شیعه نیز حکایت شده که مقصود از «اُولو الامر»، همان امامان شیعه هستند و نام تک تک آنها برده شده است. (5)
1) (1) . واژه «شیء» در آیه فوق مطلق است و شامل همه اختلافات میشود، یعنی هرگونه اختلافی را نزد خدا و پیامبر صلی الله علیه و سلم ببرید و طبق کتاب و سنت حل و فصل کنید، ولی با قرینه فوق، شامل اختلافات کلّی میشود.
2) (2) . تفسیر نمونه، ج3، ص441.
3) (3) . صاحب تفسیر بَحرُ المحیط و یَنابیعُ المَودة از اهل سنت تصریح کردهاند.
4) (4) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج3، ص443 و ینابیع المودة، ص116 و 114.
5) (5) . ر.ک: کمال الدین، ج1، ص253؛ مناقب ج1، ص282؛ بحار الانوار، ج23، ص289؛تفسیر برهان، ج2، ص103، ذیل آیه و تفسیر صافی، ج1، ص462.
جابر بن یزید الجعفی قال: سمعت جابر بن عبدالله یقول: لما انزل الله عزّوجلّ علی نبیه محمد صلی الله علیه و آله (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ) 1 قلت: یا رسول الله عرفنا الله و رسوله فمن أولوا الأمر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک؟ فقال علیه السلام هم خلفائی یا جابر و أئمة المسلمین من بعدی، أو لهم علی بن ابی طالب ثم الحسن، ثم الحسین، ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی المعروف فی التوراة بالباقر و ستدرکه یا جابر فاذا لقیته فاقرأه منی السلام، ثم الصادق جعفر بن محمد ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم سمیی و کنیی حجة الله فی أرضه و بقیته فی عباده ابن الحسن بن علی، ذاک الذی یفتح الله تعالی ذکره علی یدیه مشارق الأرض و مغاربها، ذاک الذی یغیب عن شیعته و أولیائه غیبة لا یثبت فیها علی القول بإمامته الا من امتحن الله قلبه للایمان. (1)
تحلیل
آیه فوق مؤمنان را به اطاعت «اولوالامر» فرا میخواند و روایات فوق مصادیق کامل این کلمه را بیان میکند که امامان معصوم از جمله امام حسین علیه السلام هستند.
پیام
بر اساس آیه با توجه به روایات فوق اطاعت امام حسین علیه السلام مثل اطاعت پیامبر صلی الله علیه و آله واجب است و مخالفت با دستورات آن حضرت جایز نیست.
نساء/ 69. ( وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً ) .
و کسانی که خدا و فرستاده[اش] را اطاعت کنند، پس ایشان با کسانی، که خدا به آنان نعمت داده، از پیامبران و راستگویان و شهیدان و شایستگان (همنشین) خواهند بود؛ و آنان چه نیکو رفیقانی هستند.
1) (2) . بحار، ج36، ص249، ح17؛کمال الدین، ص253؛نورالثقلین، ج1، ص499، ح331 وفی تأویل الآیات، ج1، ص135، ح13 و بحار، ج23، ص289، ح16 (مع نقیصة) مشابه آن در عیاشی، ج1، ص251 و البرهان، ج1، ص385.
شأن نزول
حکایت شده که یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله به نام «ثُوبان» که محبت شدیدی به حضرت داشت، روزی پریشان و ناراحت خدمت ایشان رسید. پیامبر صلی الله علیه و آله از سبب ناراحتیاش پرسیدند. وی گفت: زمانی که از شما دور میشوم و شما را نمیبینم، ناراحت میشوم و امروز در این فکر بودم که در رستاخیز، اگر من اهل بهشت باشم، در جایگاه شما نیستم و شما را نخواهم دید و اگر اهل بهشت نباشم که تکلیف کار من روشن است؛ بنابراین در هر دو صورت از دیدار شما محروم خواهم شد؛ پس چرا افسرده نباشم؟!
آیات فوق فرو فرستاده شد و به اینگونه افراد بشارت داد که پیروان خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله ، در بهشت نیز هم نشین پیامبران و برگزیدگان خدا خواهند بود. (1)
نکتهها و اشارههای تفسیری
خداوند نعمت خود را بر چهار گروه تمام کرده است: پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان، که رفیقان خوبی هستند. افراد وظیفهشناس که به دستورات خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله عمل میکنند نیز با آنان همنشین خواهند بود و اینها همان کسانی هستند که هر روز در نمازها از خدا میخواهیم که ما را به راه آنان هدایت کند (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ) . (2)
«صدیقین» یعنی «راستگویانی» که سراسر وجودشان راستی و درستی است (3)کسانی که با عمل و کردار، راستگویی خویش را به اثبات میرسانند.
از تعبیر این آیه استفاده میشود که بعد از مقام نبوت، مقامی بالاتر از صدق و راستی نیست.
مقصود از «شهدا» در آیه فوق، یا کشته شدگان در راه هدف و یا افراد برجستهای هستند که در روز رستاخیز شاهد و گواه اعمال انسانها هستند. (1)
«صالحان» افراد شایستهای هستند که با انجام کارهای مثبت و سازنده و پیروی از دستورات پیامبران به مقامات برجستهای نایل شدهاند.
در برخی روایات آمده است که مقصود از صالحان، یاران برگزیده امامان معصوم علیهم السلام هستند؛ (2)البته این روایات نیز مصادیق بارز آیه را بیان میکنند.
مراحل چهارگانهای که در آیه آمده است، شاید اشاره به این باشد که برای ساختن یک جامعه شایسته، نخست رهبران الهی، یعنی پیامبران، و به دنبال آنان، تبلیغ کنندگان صدیق که قول و عملشان با هم هماهنگ است وارد عمل میشوند و در مرحله سوم برخی از آنان در راه مبارزه با آلودگیها قربانی و شهید میشوند و محصول همه این مراحل، به وجود آمدن افرادی صالح است که مشعل حق را روشن نگاه میدارند و نسبت به نسل آینده وظیفه رهبری، تبلیغ و شهادت را به عهده دارند. (3)
معاشران خوب آن قدر با ارزشاند که در جهان دیگر نیز، برای تکمیل نعمتهای بهشتیان، همنشینان خوب به آنان عطا میشوند.
رفیقان خوب بهشتی از مسیر اطاعت از فرمان خدا و رسول صلی الله علیه و آله به دست میآیند؛ یعنی در این راه است که پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان وجود دارند.
آری، انسان باید در دنیا به دنبال رفیقانی باشد که این خصلتها را دارند، تا بتواند در آخرت با آنان همنشین شود.
امام حسین علیه السلام از مصادیق کامل شهداء در آیه فوق:
عن أم سلمة، قالت: سألت رسول الله صلی الله علیه و آله عن قول الله سبحانه: (فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً).
قال: «الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ» أنا «وَالصِّدِّیقِینَ» علی بن أبی طالب «وَالشُّهَداءِ» الحسن و الحسین «وَالصَّالِحِینَ» حمزة «وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً» الأئمة الاثنا عشر بعدی». (1)
تحلیل
در این آیه به جایگاه بلند شهداء اشاره شده است و در این روایت به مصادیق شهداء اشاره شده که امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام از مصادیق کامل آنها هستند. که جان خود را در راه خدا فدا کردند و همچون شمعی شاهد محفل بشریت و چراغ راه مسلمانان شدند. پس هر چند که شهداء منحصر در این دو امام علیه السلام نیست اما روایت از باب جری و تطبیق مصادیق کامل شهداء را بیان میکند.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایت استفاده میشود که امام حسین علیه السلام شهید بزرگی و رفیق نیکویی است که به او نعمت الهی داده شده و در هر نماز از خدا میخواهیم که ما را به راه نعمت داده شدگانی همچون امام حسین علیه السلام هدایت کند. آری هر کس رفیق نیکو طلبد در راه حسین علیه السلام گام نهد و با او دوست شود. که رفیق نیکویی در دنیا و آخرت است.
نساء/ 77. (أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَلَمّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّاسَ کَخَشْیَةِ اللّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِیلاً) ؛ «آیا نظر نمیکنی به سوی کسانی که (در مکّه) به آنان گفته شد: «(فعلاً از جهاد) دست نگهدارید؛ و نماز را به پا دارید؛ و [مالیاتِ] زکات بپردازید.» و [لی] هنگامی که (در مدینه) جنگ (و جهاد) بر آنان مقرر شد، بناگاه دستهای از آنان، از مردم میهراسیدند،
1) (1) . کفایة الأثر، ص183؛البحار، ج36، ص347، ح214 والبرهان، ج1، ص392، ح3.
همانند هراسیدن از خدا، یا هراسیدن شدیدتر. و گفتند: «[ای] پروردگار ما! چرا جنگ (و جهاد) را بر ما مقرّر داشتی؟! چرا (این فرمان را از) ما تا سرآمد نزدیکی تأخیر نینداختی؟!» (به آنها) بگو: «کالای دنیا، اندک است؛ و برای کسی که خودنگهدار باشد (نعمتهای) آخرت، بهتر است؛ و کمترین ستمی، به شما نخواهد شد.»
شأن نزول
حکایت شده که گروهی از مسلمانان که در مکه تحت فشار و آزار شدید مشرکان قرار داشتند، خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و گفتند: ما قبل از اسلام، عزیز و محترم بودیم، اما پس از اسلام وضع ما دگرگون شد و همواره مورد آزار دشمنان قرار داریم؛ اگر اجازه دهید، با دشمن میجنگیم تا عزّت خود را بازیابیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله در آن موقعیت مکه گفتند: من فعلاً مأمور به مبارزه نیستم.
اما وقتی مسلمانان به مدینه آمدند و زمینه برای مبارزه مسلحانه آماده شد و دستور جهاد صادر گردید، برخی از آن افراد برای شرکت در جنگ، کوتاهی و مسامحه کردند. آیه فوق در مورد این افراد فرود آمد (1)و آنان را سرزنش کرد.
نکتهها و اشارههای تفسیری
آیه توجه پیامبر صلی الله علیه و آله را به سوابق افراد جلب میکند و توجه میدهد که چگونه آنان که زود احساساتی و داغ میشوند، زود هم سرد میشوند و از میدان بدر میروند. این یادآوری سازنده و هشدار دهنده است. انقلابی بودن مهم نیست، انقلابی ماندن مهم است؛ در مرحله اول انقلاب باید احساسات زودرس را کنترل کرد و مشکلات را تحمل نمود.
در این آیه از میان دستورات اسلامی فقط به نماز و زکات اشاره شد؛ زیرا نماز رمز پیوند انسان با خدا؛ و زکات رمز پیوند انسان با خلق خداست.
یعنی به وسیله پیوند با خدا و خلق، جسم و روح خود را بسازید و اجتماع را آماده جهاد کنید؛ جهاد و جنگ بدون آمادگی روحی و جسمی و پیوندهای محکم اجتماعی، محکوم به شکست است.
1) (1) . اسباب النزول، ص170؛ تفسیر تبیان؛ تفسیر قرطبی و تفسیر المنار ذیل آیه.
قانون زکات و پرداخت مالیاتِ واجب شرعی در مدینه وضع شد، اما آیه فوق مربوط به مسلمانان مکه است؛ پس مقصود از زکات در این آیه، زکات مستحب، یعنی بخششهای غیر واجب و کمکهای مالی به مستمندان مسلمان است که در مکه نیز وجود داشته است. (1)
برنامه مسلمانان در مکه و مدینه، طبق مقتضیات زمانی و مکانی آنها، متفاوت بوده؛ یعنی دوران سیزده ساله مکه، دوران سازندگی مسلمانان بود، در این دوره حدود نود سوره قرآن فرود آمد که بیشتر جنبه عقیدتی داشت، اما در مدینه دوران تشکیل حکومت و پایهریزی اجتماع سالم مسلمانان بود و جهاد و زکات که از شئون حکومت اسلامی بود، واجب شد.
عامل مهم ترک جهاد و جبهه، دلبستگی دنیوی است؛ پس اگر چشم انداز انسان وسیعتر شود و بعد از این جهان مادی را هم ببیند، به این کالای اندک دنیا دلبسته نمیشود. (2)
جهانِ دیگر برای افراد باتقوا بهتر است؛ چون به پاداشها و نعمتهای خویش میرسند و کمترین ستمی به کسی نخواهد شد، (3)اما افراد بیتقوا به کالاهای اندک این دنیا چشم میدوزند؛ چون از پاداشهای نیکوی آخرت بهرهای ندارند.
در احادیث متعدد، آیه فوق با عصر امام حسن علیه السلام (که زمان صلح و صبر بود) و عصر امام حسین علیه السلام (که زمان جنگ بود) و عصر قیام حجة بن الحسن علیه السلام تطبیق شده است. (4)از جمله:
عن إدریس مولی لعبد الله بن جعفر، عن أبی عبد الله علیه السلام ، فی تفسیر هذه الآیة:
(أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ): مع الحسن (وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ ... فَلَمّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ ) مع الحسین (قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ) إلی خروج القائم علیه السلام ، فإن معه النصر والظفر، قال الله: (قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی الآیة ).
تحلیل
ظاهر این آیه در مورد شرایط صلح مکه و شرایط جنگ در مدینه است. اما روایات فوق آن را بر شرایط صلح امام حسن علیه السلام و شرایط جنگ امام حسین علیه السلام تطبیق کرده است. یعنی با الغاء خصوصیت از آیه یک قاعده کلی اخذ کرده و مصادیق جدید آن را در اعصار بعد مشخص نموده است. یعنی بطن آیه را بیان کرده است. آری در عصر امام حسن علیه السلام صلح ایشان اسلام ناب محمدی را حفظ کرد و در عصر امام حسین علیه السلام جانفشانی حضرت و یارانش اسلام را از انحراف نجات داد.
پیام
براساس آیه فوق با توجه به روایات استفاده میشود که هرگاه شرایط جهان اسلام مثل شرایط عصر امام حسین علیه السلام بود باید کار حسنی کرد. و اگر شرایط مثل مکه و عصر امام حسن علیه السلام بود باید کار حسنی کرد تا اسلام ناب محمدی زنده بماند و از انحراف حفظ شود.
مائده/ 3. ( حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ وَ النَّطِیحَةُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلاّ ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ) ؛ «بر شما حرام شده است: (خوردن) مردار، و خون، و گوشت خوک، و آنچه را که [به هنگام سر بریدن نام] غیر خدا بر آن بانگ زده شده، و (حیوانات) خفه شده، و بر اثر زدن، (یا بیماری) مرده، و از بلندی افتاده و جان سپرده و به ضرب شاخ
کشته شده، و آنچه درّنده (از آن) خورده - مگر آنچه را (زنده در یابید و) سر بِبُرید - و آنچه بر (آستان) بتهای سنگی سر بریده شده است، و (نیز) تقسیم کردن (گوشت حیوان) بوسیله چوبهای شرط بندی؛ این (کارها همگی) نافرمانی است. - امروز، کسانی که کفر ورزیدند، از (زوال) دین شما ناامید شدند؛ پس، از آنها نهراسید؛ و (از مخالفت من) بهراسید! امروز، دین شما را برایتان کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را برای شما [بعنوان] دین پذیرفتم. - و هر کس به اضطرار افتد، در حالی که گرسنه، [و] غیر متمایل به گناه باشد، پس (مانعی ندارد که از آنها بخورد، چرا) که خدا، بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
اول: مردار؛ دوم: خون؛ سوم: گوشت خوک؛ چهارم: گوشت حیواناتی که طبق سنت جاهلیت به نام بتها و یا اصولاً به نام غیر خدا سر بریده میشوند؛ پنجم: گوشت حیواناتی که به هر صورتی خفه شده باشند؛ (1)ششم: گوشت حیواناتی که با شکنجه و یا در اثر بیماری جان بسپارند؛ (2)هفتم: گوشت حیواناتی که بر اثر «پرت شدن از بلندی» بمیرند؛ هشتم: گوشت حیواناتی که بر اثر ضربه شاخ بمیرند؛ نهم: گوشت حیواناتی که توسط درندگان کشته شوند؛ دهم: گوشت حیواناتی که در مقابل سنگ نُصُب قربانی شوند (3)
1) (1) . در میان اعراب جاهلی و گروهی از یهودیان مرسوم بود که حیوان را با فشار دادن خفه و سپس از گوشت آن استفاده میکردند. ر.ک: وسائل الشیعه، ج24، ص217 و تفسیر نمونه، ج4، ص258.
2) (2) . «موقوذة»، از ماده «وقذ» به معنای زدن شدید یا بیماری شدید است که منتهی به مرگ شود، و گاهی به زدن شدید یا بیماری شدید، که منتهی به مرگ نشود نیز گفته میشود، اما در اینجا معنای اول مراد است. (ر.ک: تفسیر نمونه، ج4، ص259).برخی حکایت کردهاند که در میان عربها معمول بود، برخی از حیوانات را به خاطر بتها آن قدر میزدند تا بمیرند و این عمل را نوعی عبادت میدانستند (ر.ک: تفسیر قرطبی، ذیل آیه).
3) (3) . در زمان جاهلیت سنگهایی در اطراف کعبه نصب کرده بودند و در مقابل آنها قربانی میکردند و خون قربانی را به آنها میمالیدند و به آنها نُصُب میگفتند و تفاوت این نُصُب با بتها آن بود که بتها همواره دارای شکل خاصی بودند، اما این سنگها شکل خاصی نداشتند.
یازدهم: گوشت حیواناتی که با چوبههای شرطبندی (و قمار) تقسیم شود. (1)
در یک مورد خوردن گوشتهای حرام جایز است، و آن هنگامی است که انسان شدیداً گرسنه شود (2)و از باب اضطرار ناچار شود که از غذای ممنوع تغذیه کند؛ البته به شرطی که برای حفظ جان باشد و در این هنگام هم در خوردن گوشت حرام زیادهروی نکند و آن را حلال نشمرد و یا مقدمات اضطرار را خودش فراهم نکند و یا در سفری که برای انجام کار حرامی در پیش گرفته دچار این ضرورت نشود. (3)
حکمت و فلسفه ممنوعیت گوشتها و مواد غذایی فوق چیست؟
پاسخ آن است که ممکن است فلسفه این ممنوعیت یکی از موارد زیر باشد:
الف) جنبه بهداشتی این امور مهم است؛ برای مثال وقتی حیوانی به صورت صحیح سر بریده نشود و بر اثر عوامل فوق بمیرد، خونهای زیادی در بدن او باقی میماند و مرکز رشد میکربها میشود و اگر کسی از گوشت این حیوان استفاده کند، معمولاً در معرض بیماری و مسمومیت قرار میگیرد، ولی اگر حیوانی با آداب اسلامی سر بریده شود و خون زیادی از بدن او خارج شود، حلال خواهد بود؛ از این روست که در دنباله آیه میفرماید: «مگر آنکه آن را سر ببرید.»
ب) جنبه اخلاقی و معنوی این امور مورد توجه بوده و از این رو ذکر نام خدا و رو به قبله بودن در موقع سر بریدن حیوان شرط شده و یا گوشت حیوانی که در شرطبندی «ازلام» کشته شده، حرام گردیده است، چرا که تمام زیانهای قمار و برنامههای خرافی را
1) (1) . در جاهلیت مرسوم بود که ده نفر با هم شرطبندی میکردند و حیوانی را میخریدند و سپس سر میبریدند؛ آنگاه ده چوبه تیر انتخاب میکردند و بر هفت عدد آنها عنوان «برنده» و بر سه عدد عنوان «بازنده» مینوشتند و در کیسه مخصوصی میریختند و به صورت قرعهکشی، به نام هر کدام از ده نفر بیرون میآوردند و هفت نفر برنده، هر کدام سهمی از گوشت برمیداشتند و سه نفر بازنده، هر کدام یک سوم قیمت حیوان را میپرداختند، بدون این که سهمی از گوشت داشته باشند. این چوبههای شرطبندی را «اَزلام» مینامیدند و کار آنان نوعی قمار به شمار میرفت (ر.ک: تفسیر صافی، ج2، ص8).
2) (2) . واژه «مخمصه» به معنای «فرورفتگی» و در اینجا به معنای فرورفتگی شکم در اثر گرسنگی شدید در هنگام قحطی یا گرفتاری است و تعبیر «مُتجانف» به معنای تمایل به گناه است.
3) (3) . تفسیر نمونه، ج4، ص272.
در بر دارد و به همین دلیل در ادامه تحریم این امور اشاره شده که «تمام این اعمال فسق و خروج از اطاعت پروردگار است.» (1)
یکی آنکه این استثنا مخصوص حیواناتی باشد که درندگان به آنها حمله کرده باشند و قبل از مردن سر آنان را ببرند و حلال شوند، ولی اکثر مفسران معتقدند که این استثنا به تمام اقسام ذکر شده قبل از استثنا برمیگردد. (2)
ولی به نظر میرسد که این استثنا برای برخی موارد مناسب است، مثل حیوانی که در معرض خفگی قرار گرفته، از بلندی پرت شده، شاخ زده شده و مورد حمله درندگان قرار گرفته، اما برای برخی موارد، مثل گوشت خوک، مناسب نیست.
اسلام گوشت حیواناتی را که از تغذیه پاک استفاده میکنند با شرایط زیر حلال کرده است:
الف) حیواناتی که علفخوار باشند (حیوانات گوشتخوار با استفاده از گوشتهای آلوده، سبب بیماری میشوند).
ب) حیواناتی که مورد تنفر انسان نباشند.
ج) حیواناتی که ضرری برای جسم و روح انسان نداشته باشند.
د) حیواناتی که در مسیر شرک و بتپرستی قربانی نشده باشند.
ه- ) طبق دستورات اسلامی سر بریده شده باشند، تا از نظر بهداشتی و معنوی پاک باشند. (4)
1) (1) . «ذلِکُمْ فِسْقٌ»، اشاره مفرد است که به جمع بازمیگردد.
2) (2) . تفسیر نمونه این نظر را به حقیقت نزدیکتر میداند (ر.ک: ج4، ص260).
3) (3) . واژه «میته» در لغت معمولاً به حیوانی گفته میشود که خود به خود بمیرد؛ و در اصطلاح شرعی مفهوم وسیعی دارد و هر حیوانی را که به طریق شرعی سر بریده نشده، شامل میشود. پس موارد مذکور در آیه، همگی داخل مفهوم میته شرعی هستند اما داخل مفهوم میته لغوی نیستند و یا حداقل این احتمال وجود دارد؛ از این رو میته بودن جداگانه ذکر شده است.
4) (4) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج4، ص262.
غذا در سلامت جسم و روح انسان تأثیر زیادی دارد و از این رو قرآن بارها بر حرام بودن برخی غذاها پا فشاری کرده است؛ آری، اسلام دینی جامع است و به همه نیازهای جسمی و روحی انسان توجه کرده است.
در آیه فوق سخن از روز «اکمال دین و اتمام نعمت» شده که روز نااُمیدی کفّار است. در مورد مقصود از این روز مهم و سرنوشت ساز اسلام، چند احتمال وجود دارد:
الف) همان روزی است که این گوشتها حرام شده است.
این احتمال صحیح نیست؛ چون اولاً، مطالب آیه فوق در آیه 173 سوره بقره و آیه 115 سوره نحل نیز آمده و مطالبی تکراری و تأکیدی است.
ثانیاً، این احکام آخرین احکامی نیست که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است تا دین اسلام را کامل کند بلکه بعد از آن نیز در همین سوره مائده احکام دیگری فرود آمد.
ثالثاً، نزول این احکام آن قدر در روحیه کافران مؤثر نبود که آنان را از اسلام مأیوس سازد.
ب) روز فتح مکه، یا روز نزول آیات سوره برائت و یا روز ظهور اسلام و بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله باشد.
ج) روز عرفه است که در آخرین سفر حج پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
این احتمال نیز صحیح نیست؛ چون در روز عرفه اتفاق مهمی نیفتاد که کافران مأیوس شوند؛ و انبوه جمعیت آن روز، در مکه و منی نیز همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، مگر آن که گفته شود: آیه فوق در عرفه نازل گردید ولی پیامبر صلی الله علیه و آله به دلیل هراس از واکنش منافقان نسبت به ابلاغ ولایت امام علی علیه السلام ، آن را در روز غدیر خم به مردم ابلاغ نمود؛ (1)همان طور که در آیه 67 سوره مائده به این مطلب اشاره شده است.
این احتمالات نیز، از نظر تاریخی، با زمان نزول آیه فوق که حدود هشتاد روز قبل از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله بود، سازگار نیست.
1) (1) . در این مورد روایتی نیز حکایت شده است (ر.ک: تفسیر عیاشی، ذیل آیه). علامه طباطبایی رحمه الله نیز همین دیدگاه را میپذیرند (تفسیر المیزان، ج5، ص209). این احتمال هم وجود دارد که محتوای آیه (مسأله ولایت) در عرفه نازل شد و آیه فوق (اکمال) در غدیر نازل و ابلاغ گردید. روایات شأن نزول آیه 67 سوره مائده شاهد این مطلب است.
د) تمام مفسران شیعه گفتهاند و روایات زیادی از شیعه (1)و اهل سنت (2)تأیید میکند که مقصود از «الیوم» روز غدیر خم است؛ یعنی هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رسماً علی علیه السلام را به جانشینی خود تعیین کردند و پشتوانه محکمی برای آینده اسلام فراهم ساختند، دین خدا کامل شد و کافران و دشمنان اسلام مأیوس شدند؛ زیرا مشاهده کردند که اسلام قائم به شخص نیست و فردی عالم، عادل، پارسا و قدرتمند جای پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفت. این گونه بود که با تکمیل خط رهبری، اسلام کامل شد و با موهبت الهی امامت، نعمتهای خدا بر بشر تمام شد و در آن روز بود که برنامه کامل شده اسلام مورد رضایت الهی قرار گرفت و به عنوان آیین نهایی بشر پذیرفته شد.
ابن جریر طبری در کتاب ولایت از زید، صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله ، حکایت کرده که آیه فوق در روز غدیر خم و در باره علی علیه السلام نازل شد.
حافظ ابو نعیم اصفهانی نیز از ابو سعید خِدْری، صحابی معروف پیامبر صلی الله علیه و آله ، حکایت کرده که در روز غدیر خم و پس از نصب علی علیه السلام به ولایت، هنوز مردم متفرق نشده بودند که آیه فوق نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله صدا به تکبیر بلند کردند.
و حتی خطیب بغدادی از ابو هریره حکایت کرده که پس از جریان غدیر، عُمر به علی علیه السلام تبریک گفت که مولای او و مولای هر مسلمانی شده است. (3)
1) (1) . تفسیر عیاشی، ج1، ص293؛ غیبة نعمانی، ص216؛ کمال الدین، ج1، ص277 و ج2، ص675 و کافی، ج1، ص198، ص290.
2) (2) . شواهد التنزیل، ج1، ص202، 203، 207، 208، و 256.
3) (3) . عمر گفت: بخّ بخّ یاابن ابی طالب اصبحت مولای و مولا کل مسلم (تفسیر فرات، ص515؛ امالی صدوق، ص2؛ اعلام الوری، ص165؛ بحارالانوار، ج29، ص35؛ الهدایة الکبری، ص5؛ و از منابع اهل سنت تاریخ مدینه دمشقی، ج42، ص234؛ من حیاة الخلیفة عمر بن الخطاب، ص194 و الغدیر، ج1، ص222، 230 - 233، 272، 275 و 392).
از دانشمندان و راویان شیعه، در کتاب الغدیر، 16 روایت (1)و در تفسیر صافی، (2)برهان و نور الثقلین ده روایت از طریقهای مختلف حکایت شده که آیه فوق در مورد علی علیه السلام و در روز غدیر بر مردم ابلاغ شده است. (3)
دو آیه از سوره مائده در مورد ولایت علی علیه السلام در غدیر خم است، یکی آیه 67 و دیگری آیه 3 این سوره. فاصله زیاد این دو آیه بدان سبب است که قرآن طبق ترتیب نزول آیات جمعآوری و مرتب نشده و گاهی آیات مکی در سورههای مدنی آمده و یا به عکس؛ و حکایت شده که جای آیات به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله تعیین میشد. و نیز احتمال دارد که بخش اول سوره مائده یکجا نازل شد، سپس این بخش از آیه سوم در روز غدیر به همراه آیه 67 خوانده شد (4).
در آیه سوم سوره مائده مطلب مربوط به ولایت علی علیه السلام در روز غدیر، در لابه لای احکام تکراری مربوط به غذاهای حلال و حرام قرار گرفته است، تا از دسترس تحریف مخالفان در امان بماند. مخالفانی که از هر گونه تهمت به پیامبر صلی الله علیه و آله و اسلام و مبارزه با ولایت علی علیه السلام کوتاهی نکردند. (5)
از این آیه، با توجه به روایات، استفاده میشود که قوام مکتب اسلام به رهبری صحیح است و با وجود او، دین کامل میشود و مورد رضایت خدا قرار میگیرد و نعمت با او تمام میشود و کافران مأیوس میگردند.
همه امید کافران به فقدان رهبر اسلام است، پس با وجود رهبری لایق همچون علی علیه السلام در جامعه، مسلمانان نباید از کافران ترسی داشته باشند؛ خطر کافران وقتی زیاد میشود که مردم از خط ولایت فاصله بگیرند. (6)
ثم قال (رسول الله صلی الله علیه و آله فی غدیرخم): - أیها الناس، إن الله مولای، و أنا مولی المؤمنین، و أولی بهم من أنفسهم، من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاده [و انصر من نصره، و اخذل من خذله].
فقام إلیه سلمان الفارسی، فقال: یا رسول الله ولاة ماذا؟ فقال: ولاة کولایتی، من کنت أولی به من نفسه فعلی أولی به من نفسه. فأنزل الله عز و جل: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً).
فقال سلمان: یا رسول الله، أنزلت هذه الآیات فی علی خاصة؟ فقال: نعم، فیه و فی أوصیائی إلی یوم القیامة.
فقال سلمان: یا رسول الله، سمهم لی، فقال: علی أخی و وزیری [و وصیی و وارثی] و خلیفتی فی امتی، و ولی کل مؤمن و مؤمنة بعدی، و أحد عشر إماما [من ولده] ابنی الحسن، و ابنی الحسین، ثم التسعة من ولده واحدا بعد واحد، و القرآن معهم، و هم مع القرآن لا یفارقونه حتی یردوا علی الحوض». فقام اثنی عشر [رجلا] من البدریین فقالوا: نشهد أنا سمعنا ذلک من رسول الله صلی الله علیه و آله سواء کما قلت، لم تزد فیه و لم تنقص منه.
وقال بقیة السبعین: قد سمعنا کما قلت و لم نحفظه کله، و هؤلاء الاثنا عشر خیارنا و أفضلنا.
فقال: «صدقتم لیس کل الناس یحفظ، بعضهم أحفظ من بعض». (1)
تحلیل
از این آیه با توجه به روایت فوق استفاده میشود که «اکمال». دین و اتمام نعمت به ولایت امام علی علیه السلام و ائمه علیهم السلام است که امام حسین علیه السلام یکی از آنهاست.
این روایت در حقیقت بیان شأن نزول آیه است که تفسیر آیه را روشن میکند. بنابراین تفسیر این آیه در مورد غدیر و ولایت ائمه اطهار از جمله امام علی علیه السلام امام حسین علیه السلام است. آری همان طور که دین اسلام با امامت امیرالمؤمنین ادامه یافت و کامل شد به وسیله حماسه عاشورا از انحراف حفظ شد و راه خود را با کمال ادامه داد.
1) (1) . بحار، ج33، ص148، ح421؛ کتاب سلیم بن قیس، ص187؛ البرهان، ج1، ص444، ح18؛ نورالثقلین، ج1، ص644، ح261 و التحصین لابن طاووس، ص633.
پیام
دین اسلام با ولایت ائمه علیهم السلام از جمله با امامت امام حسین علیه السلام کامل شد پس هر کس میخواهد دین او تمام و کامل باشد ولایت ائمه علیهم السلام را بپذیرد و راه آنان را ادامه دهد که ولایت و امامت امام حسین علیه السلام راه دین کمال و کمال انسانیت است.
مائده/ 35. ( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ و به او تقرّب جویید؛ و در راه او جهاد کنید؛ باشد که شما رستگار شوید».
نکتهها و اشارههای تفسیری
پس اختصاص مفهوم «وسیله» به برخی از این مصادیق، دلیل خاصی ندارد.
توسّل به پیامبران یک شیوه پسندیده است؛ از این رو در آیه 64 سوره نساء از استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله برای گروهی از مردم و در آیه 97 سوره یوسف از استغفار یعقوب برای فرزندانش و در آیه 114 سوره توبه از استغفار ابراهیم در مورد پدرش سخن گفته شده است.
روایات شیعه و اهل سنت در مورد توسّل بسیار است و برخی گفتهاند به حد تواتر رسیده است. (1)برخی از اهل سنت از عُمر حکایت کردهاند که آدم علیه السلام به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله توسل جست تا توبه او پذیرفته شود (2)و نیز برخی دانشمندان معروف اهل سنت حکایت کردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله به مرد نابینایی آموزش داد که چگونه به آن حضرت در دعاها توسل جوید. (3)
در مورد شفاعت، تفاوتی بین حیات و وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام نیست؛ چرا که آنان از حیات برزخی برخوردارند و قرآن در مورد شهدا تصریح میکند که آنان را مرده نپندارید که زندگاناند. (4)
در حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام حکایت شده که وسیله بالاترین مقام در بهشت است. (5)روشن است که اینگونه روایات مصادیق وسیله را بیان میکند و گر نه مفهوم وسیله وسیع است.
پارسایی، شفاعت و جهاد، زمینهساز سعادت و رستگاری است، اما علّت کامل آن نیست؛ یعنی باید موانع نیز برطرف شود تا به سعادت نهایی برسیم. (6)
برخی از مفسران، جهاد در این آیه را اعم از جهاد با دشمنان خارجی و داخلی میدانند؛ (7)یعنی در آیه فوق جهاد با نفس نیز توصیه میشود.
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج4، ص366 - 370.
2) (2) . وفاء الوفاء، ج3، ص1371.
3) (3) . همان، ص1372 (از ترمذی و نسائی حکایت کرده است).
4) (4) . آلعمران/ 169.
5) (5) . کافی، ج8، ص22 و تفسیر صافی، ج2، ص33 از امام علی علیه السلام نقل میکنند و مجمع البیان، ج3، ص293 و ابن کثیر، ج3، ص94 از پیامبر صلی الله علیه و سلم نقل کردهاند.
6) (6) . واژه «لعّل» برای بیان مقتضی است، نه علت تامه.
7) (7) . ر.ک: تفسیر صافی، ج2، ص33؛ انوار التنزیل، ج2، ص125 و زبدة التفاسیر، ج2، ص255.
در برخی از احادیث آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان از نسل امام حسین علیه السلام عروة الوثقی (دستگیره محکم) و وسیله به سوی خدا هستند (1)و در حدیث دیگری آمده است که حضرت آدم علیه السلام در هنگام توبه به محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام توسّل جست. (2)
تحلیل
در آیه فوق از مؤمنان خواسته شده که به درگاه الهی «وسیله تقرّب» بیاورند، و در احادیث فوق مصادیق بارز این «وسیله» بیان شده که یکی از آنها توسّل به امام حسین علیه السلام است. پس دلالت این آیه و روایات بر امام حسین علیه السلام از باب جری و تطبیق است.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایات استفاده میشود که اگر میخواهید به خدا تقرّب جویید از طریق توسّل به امام حسین علیه السلام حرکت کنید که یکی از راههای تقرّب است و شاید این همان مطلبی است که در احادیث آمده است که امام حسین علیه السلام کشتی نجات است. (3)
مائده/ 56. ( وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ ) ؛ «و هر کس که ولایت خدا و فرستاده او و کسانی را که ایمان آوردهاند، بپذیرد، پس (از حزب خداست و) براستی که تنها، حزب خدا پیروزمند است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
در معنای «حزب» یک نوع تشکّل، همبستگی و اجتماع برای تأمین اهداف مشترک وجود دارد؛ از این رو این واژه به حکومت اسلامی مربوط میشود.
در برخی احادیث از امام صادق علیه السلام حکایت شده که: ما و شیعیان ما حزب اللّه هستند، که پیروزند. (2)و در حدیث دیگری از امام حسین علیه السلام نقل شده که فرمود « نحن حزب الله الغالبون و عترة رسول الله الاقربون و... » . (3)
تحلیل
اینگونه احادیث مصادیق کامل حزب اللّه را مشخص میکند که اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام هستند و شیعیان نیز در راه آنان گام برمی دارند. و ولایت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله را کاملاً پذیرفتهاند. پس دلالت آیه و روایت بر امام حسین علیه السلام از باب جری و تطبیق است.
پیام
از آیه با توجه به روایات فوق استفاده میشود که امام حسین علیه السلام و شیعیان او حزب الله هستند پس هر کس میخواهد به حزب الهی ملحق شود در راه امام حسین علیه السلام گام نهد و شیعه او شود.
اعراف/ 46. (وَ بَیْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوها وَ هُمْ یَطْمَعُونَ) ؛ «و در میان آن دو [ گروه بهشتیان و
دوزخیان] مانعی است؛ و بر بلندیها ( اعراف) مردانی هستند که هر یک (از آن دو گروه) را از چهرهشان میشناسند؛ و اهل بهشت را، که (هنوز) داخل آن (بهشت) نشدهاند، در حالی که آنان (بدان) امیدوارند، ندا میدهند که: «سلام بر شما باد!»
نکتهها و اشارههای تفسیری
«اَعراف» در لغت به معنای محل مرتفع و بلند است و طبق احادیث، به منطقهای میان بهشت و دوزخ گفته میشود که هم چون حجاب و مانعی بین آن دو قرار دارد و مانع مشاهده دوزخیان و بهشتیان میشود، اما هر کس بر منطقه اعراف باشد، بر بهشت و دوزخ مشرف است و هر دو را مشاهده میکند. این همان گذرگاه بهشتیان است. (1)
بهشتیان و دوزخیان بینشان موانعی وجود دارد و جز در موارد استثنایی، به راحتی هم دیگر را ملاقات نمیکنند. (2)این مانع همان سرزمین مرتفع اعراف، یا دیواری است که بین آنان کشیده شده است. (3)
تعبیرات انسانها در مورد جهان آخرت دقیق نیست و گاهی جنبه تمثیل و تشبیه دارد و از آن جا که آن جهان در افق بالاتری قرار دارد، تعبیرات انسانی هم چون شَبَحی، از آن حقایق والاست و مفاهیم و الفاظ ما گویای تمام آن حقایق نیست.
اعراف گذرگاه سخت بهشتیان است و در آن جا سه گروه عبور میکنند:
اول پیشوایان و بزرگان هستند که در گذرگاههای سخت توقف میکنند و به یاری ضعیفان میشتابند.
دوم افراد ناتوانی هستند که محتاج کمک هستند و اینان همان مؤمنان گناهکارند.
و سوم مؤمنان صالح هستند که با سرعت از این گذرگاه میگذرند و وارد بهشت میشوند.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج6، ص185 - 187.
2) (2) . همان، ص184.
3) (3) . حجاب» در اصل به معنای مانع است، و در آیه فوق مقصود همان سرزمین مرتفع (اعراف) است که مانع مشاهده دوزخیان و بهشتیان میشود و یا دیواری است که ظاهرش عذاب و درونش رحمت است (فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ) (حدید/ 13).
در آیه فوق و آیات بعد و احادیث، به گروه اول و دوم (یعنی پیشوایان و مؤمنان گناهکار) اشاره شد که در اعراف توقف دارند. (1)
از احادیث استفاده میشود که در منطقه «اعراف» دو گروه مختلف توقف دارند؛ چون در برخی احادیث آمده است که آنان گرامیترین مردم در پیشگاه خدا هستند، و یا این که آنان گواهان بر مردم هستند، که پیامبران گواهان مردماند، و یا این که آنان آل محمد صلی الله علیه و آله هستند؛ (2)و در برخی دیگر از احادیث آمده است که آنان واماندگانی هستند که بدیها و نیکیهایشان مساوی است یا گناهکارانی که اعمال نیکی هم دارند. (3)این مطلب در تفاسیر اهل سنت نیز آمده است. (4)
در مورد آیه فوق مفسران قرآن دو احتمال دادهاند: نخست آن که مقصود گروه اول، یعنی پیشوایان هستند که به مؤمنانی که بهشتی شدهاند ولی (در اثر گناهانشان) هنوز داخل بهشت نشدهاند سلام میدهند. (5)
و دوم آن که مقصود گروه دوم، یعنی مؤمنان مستضعف هستند که آرزو دارند وارد بهشت شوند ولی موانعی دارند و هنگامی که بهشتیان را میبینند به آنان درود میفرستند. (6)ظاهر آیه با تفسیر اول سازگارتر به نظر میرسد. (7)
روی الشیخ أبوجعفر الطوسی، عن رجاله، عن أبی عبدالله علیه السلام وقد سئل عن قول الله عزّوجلّ: (وَ بَیْنَهُما حِجابٌ) فقال: سورٌ بین الجنّة والنار، قائمٌ علیه محمّدٌ وعلیٌّ والحسن
1) (1) . بحار الانوار، ج24، ص255؛ التبیان، ج4، ص410؛ تفسیر طبری، ج8، ص137 و الدر المنثور، ج3، ص86.
2) (2) . تفسیر برهان، ج2، ص547 - 549؛ تفسیر نورالثقلین، ج2، ص33 - 34؛ تفسیر صافی، ج2، ص198 و شواهد التنزیل، ج1، ص263.
3) (3) . کافی، ج2، ص408؛ بحار الانوار، ج8، ص331 و تفسیر البرهان، ج2، ص547.
4) (4) . تفسیر طبری، ج8، ص136 - 138؛ الدر المنثور، ج3، ص89 و الباب التأویل، ج2، ص203.
5) (5) . تفسیر صافی، ج2، ص200؛ انور التنزیل و اسرار التأویل (بیضاوی)، ج3، ص14؛ روح البیان، ج3، ص167 و زبدة التفاسیر، ج2، ص526.
6) (6) . تفسیر صافی، همانجا؛ زبدة التفاسیر، همانجا و انوار التنزیل (بیضاوی)، همانجا.
7) (7) . چرا که «و هم یطعمون» با شأن مردان بزرگ اعراف (که در رأس آنها پیامبران و امامان هستند) سازگار نیست.
والحسین وفاطمة وخدیجة علیهم السلام فینادون: أین محبّونا! أین شیعتنا! فیقبلون إلیهم فیعرفونهم بأسمائهم وأسماء آبائهم وذلک قوله تعالی: (یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ) فیأخذون أیدیهم فیجوزون بهم علی الصراط ویدخلونهم الجنّة. (1)
علیّ بن الحسن، عن هارون بن موسی، عن الحسین بن أحمد بن شیبان القزوینی، عن أحمد بن علیٍّ العبدی، عن علیّ بن سعد بن مسروقٍ، عن عبدالکریم بن هلال بن أسلم المکّی، عن أبی الطفیل، عن أبی ذر قال: سمعت فاطمة علیهاالسلام تقول: سألت أبی عن قول الله تبارک و تعالی (وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ) قال: هم الأئمّة بعدی علیٌّ وسبطای وتسعةٌ من صلب الحسین، هم رجال الأعراف لایدخل الجنّة إلّا من یعرفهم و یعرفونه ولایدخل النار إلّا من أنکرهم وینکرونه لایعرف الله تعالی إلّا بسبیل معرفتهم. (2)
تحلیل
در آیه سخن از مردانی بزرگ شده که شناخته شدهاند و در احادیث فوق مصادیق این انسانهای بزرگ را پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام معرفی کرده است. این روایت از باب جری و تطبیق بر امام حسین علیه السلام دلالت دارد.
پیامها
از آیه فوق با توجه به روایات استفاده میشود:
1- امام حسین علیه السلام جایگاه ویژهای در رستاخیز دارد، و میتواند از شیعیان شفاعت کند و آنها را به بهشت رهنمون شود همانطور که منکران و مخالفان امام حسین علیه السلام راهی دوزخ میشوند.
2- هر کس میخواهد در رستاخیز بهشتی باشد دوستدار حسین باشد.
اعراف/ 157. (الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ
وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ؛ «(همان) کسانی که از فرستاده (خدا)، پیامبر درسنخوانده، پیروی میکنند؛ آن (پیامبری) که (صفات) او را نزدشان در تورات و انجیل نوشته مییابند؛ در حالی که آنان را به [کار] پسندیده فرمان میدهد، و آنان را از [کار] ناپسند منع میکند و برایشان [خوارکیهای] پاکیزه را حلال میشمرد و پلیدیها را بر آنان حرام میکند و تکلیف سنگینشان و غلهایی را که بر آنان بوده، از (دوش) آنها برمیدارد؛ و کسانی که به او ایمان آوردند و گرامیاش داشتند (و دشمنانش را از او بازداشتند) و یاریاش کردند و از نوری که با او فرود آمده پیروی نمودند، تنها آنان رستگارند».
نکتهها و اشارههای تفسیری
«نَبی» کسی است که بر او وحی نازل میشود و پیام خدا را بیان میکند، هر چند مأمور به تبلیغ نباشد، اما «رسول» کسی است که علاوه بر مقام نبوت، مأمور به تبلیغ آیین الهی و ایستادگی در این مسیر باشد؛ پس رسالت، مقامی بالاتر از نبوت است، و در این آیه، «نبی» به عنوان توضیح «رسول» آورده شده است. (1)
در مورد واژه «اُمّی» سه احتمال وجود دارد:
نخست آن که، از ماده «اُم»، به معنای مادر باشد؛ یعنی کسی که به همان حالتی که از مادر متولد شده باقی است و مکتب و استاد ندیده و درس نخوانده است؛ دوم آن که، از ماده «اُمّت» باشد، یعنی کسی که از میان توده مردم برخاسته است و از اشراف و ستمگران نیست؛ و سوم آن که، امّی منسوب به «اُمّ القُری» (مکه) است؛ یعنی کسی که اهل مکه است.
در احادیث اسلامی نیز واژه امّی به درسنخوانده و مکّی معنا شده است (2)و مانعی هم ندارد که یک لفظ به چند معنا آمده باشد.
مردان و زنان با سواد را 17 نفر برشمردهاند (1)و چنان چه پیامبر اسلام نیز به مکتب رفته و باسواد بود، همگان میدانستند. وقتی چنین فرد درس نخوانده و استاد ندیدهای بتواند کتاب عظیم قرآن را بیاورد، تردیدی باقی نمیماند که این عادی نیست و از طریق وحی و ارتباط با غیب است.
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد (حافظ)
پیامبر اسلام «درس نخوانده» بود نه «بیسواد». واژه «بیسواد» علاوه بر آن که در زبان فارسی بار منفی و ضدارزشی دارد و لایق مقام پیامبر صلی الله علیه و آله نیست، با احادیث اسلامی هم سازگار نیست؛ چون طبق احادیث اهل بیت علیهم السلام پیامبر میتوانست بخواند و یا توانایی خواندن و نوشتن را داشت، (2)اما از این قدرت استفاده نمیکرد. پس معنای امّی، «مکتب ندیده و درس نخوانده» است، نه بیسواد. (3)
مقصود از «معروف و منکر» در آیه فوق که در مکه نازل شده است، چیزهایی است که نزد خرد انسان شناخته شده و معروف و یا نزد عقل زشت و ناشناخته است. این تعبیرات میتواند اشاره به آن باشد که محتوای دعوت پیامبر اسلام، کاملاً با عقل سازگار است. (4)
از جمله «چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای تنفرآمیز را حرام میسازد.»، استفاده میشود که محتوای دعوت پیامبر اسلام، با فطرت سلیم انسان هماهنگ است و چیزهای ناسالم و تنفرآمیز و مضرّ را ممنوع میکند و چیزهای نیکو را حلال میشمرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام غُل و زنجیرهای (5)مردم را میشکند. آری؛ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله زنجیر جهل و نادانی را با دعوت به علم و دانش؛ زنجیر بتپرستی و خرافات را با فراخواندن به توحید و زنجیر تبعیضها و زندگانی طبقاتی را از طریق دعوت به برادری اسلامی و مساوات در برابر قانون، شکست. (6)
1) (1) . فتوح البلدان، ص453.
2) (2) . تفسیر برهان، ج5، ص172 و 374.
3) (3) . تفسیر نمونه، ج6، ص400 - 401 (با تلخیص).
4) (4) . تفسیر نمونه، ج6، ذیل آیه.
5) (5) . «اِصْر» در اصل به معنای نگه داری و حبس کردن است و به هر چیز سنگینی که انسان را از فعالیت بازمیدارد گفته میشود؛ و «اغلال» جمع غل و به معنای زنجیر است. (اعراف/ 157).
6) (6) . تفسیر نمونه، همان.
8 . در این آیه چهار شرط برای سعادت و کامرانی و رستگاری افراد مشخص شده است: ایمان به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، گرامی داشتن او و دفع دشمنانش، (1)حمایت و یاری ایشان، و پیروی از نور او.
در برخی احادیث نیز از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام آمده است که مقصود از نور، امام علی علیه السلام و ائمه علیهم السلام هستند. (2)البته در این گونه موارد میتوان گفت که نور معنوی مفهومی وسیع دارد که قرآن و علی علیه السلام و ائمه علیهم السلام از مصادیق آن هستند؛ پس آیه میتواند شامل همه این موارد باشد.
نخست آن که، درس ناخوانده بود (و با این حال این قرآن و تعلیمات عظیم را برای بشر به ارمغان آورد).
دوم آن که، دلایل نبوت او در کتابهای تورات و انجیل آمده است.
سوم آن که، محتوای دعوت او با عقل سازگار است.
چهارم آن که، محتوای دعوت او با طبع سلیم و فطرت انسان سازگار است.
پنجم آن که، نه تنها زنجیرهای تازهای به دست و پای بشر نبست، بلکه زنجیرهای بشریت را شکست و او را رها کرد؛ چرا که دعوت به سوی خدا میکرد، نه خود.
در تورات و انجیل بشارتهایی در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و صفات او آمده و حتی برخی از این بشارتها در تورات و انجیل تحریف شده کنونی نیز موجود است. در سفر پیدایش تورات آمده است:
و ابراهیم به خدا گفت که ای کاش اسماعیل در حضور تو زندگی نماید... و در حق اسماعیل (دعای) تو را شنیدم، اینک به او برکت دادم و او را بارور گردانیده، به غایت، زیاد خواهم نمود و دوازده سرور تولید خواهد نمود و او را امت عظیمی خواهم نمود. (1)
جاء نفرٌ من الیهود إلی رسول الله صلی الله علیه و آله إلی أن قال فأخبرنی عن السادس، عن خمسة أشیاءٍ مکتوبات فی التوراة أمر الله بنی إسرائیل أن یقتدوا بموسی فیها من بعده، قال النبی صلی الله علیه و آله : فأنشدتک بالله إن أنا أخبرتک تقرُّ لی. قال الیهود: نعم یا محمد! قال: فقال النبی صلی الله علیه و آله : أوّل ما فی التوراة مکتوبٌ: محمّدٌ رسول الله صلی الله علیه و آله وهی بالعبرانیة طاب ثمّ تلا رسول الله صلی الله علیه و آله هذه الآیة (یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ )، (وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ) وفی السطر الثانی، اسم وصیی علی بن أبی طالب و الثالث والرابع، سبطیّ الحسن والحسین وفی السطر الخامس، أمّهما فاطمة سیدة نساء العالمین صلوات الله علیها وفی التوراة اسم وصیی إلیا واسم السبطین شبر وشبیر هما نورا فاطمة علیهاالسلام . قال الیهودیّ: صدق یا محمّد! (2)
تحلیل
در این آیه از نوشته شدن نام پیامبر صلی الله علیه و آله در تورات و انجیل سخن گفته شده است و روایت فوق نیز توضیح تکمیلی در این مورد دارد که نام امام علی علیه السلام ، حسن و حسین فاطمه علیهم السلام نیز در تورات تحریف وجود داشته است و این مطلب با جملهای که از تورات کنونی نقل کردیم موافق است چرا که در آن سخن از دوازده سرور از نسل اسماعیل است که میتواند با دوازده جانشین پیامبر اسلام یعنی ائمه اطهار علیهم السلام تطبیق داشته باشد. البته بعید نیست که نامهای محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین از تورات کنونی حذف شده باشد. چرا که این کتاب بارها دستخوش حوادث و تحریف شده است به هر حال این روایت توضیح تکمیلی تاریخی در مورد آیه است، که نوعی تفسیر به شمار میآید.
پیامها
از آیه و روایت فوق استفاده میشود که پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام جایگاه ویژهای در کتابهای آسمانی گذشته داشتهاند و بشارتهایی به وجود آنها داده شده بود. ولی در طول اعصار دشمنان تلاش کردند تا آنها را حذف کنند ولی هر چه میگذرد این نامهای بلند آوازهتر میشود. (وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ) چرا که نور اهل بیت و امام حسین نور الهی بود.
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
انفال/ 75. (وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) ؛ «و کسانی که از [آن] پس ایمان آورده و هجرت کرده و همراه شما جهاد نمودند، پس آنان از شما هستند؛ و خویشاوندان، برخی از آنان نسبت به برخی [دیگر]، در کتاب خدا، سزاوارترند. به راستی که خدا به هر چیزی داناست».
نکتهها و اشارههای تفسیری
جامعه اسلامی، یک جامعه مداربسته و انحصاری نیست، بلکه درهای آن به سوی همه مؤمنان و مهاجران و مجاهدان آینده نیز گشوده است و همگی جزء جامعه اسلامی به شمار میآیند.
قانون ارث در زمان جاهلیت عرب از سه راه «فرزند پسر بودن»، «پسرخواندگی» و «پیمان» بود.
در آغاز اسلام نیز به همین روش عمل میشد تا این که قانون «برادری اسلامی» جای آن را گرفت و تنها مهاجران و انصار، که با یکدیگر پیمان برادری بسته بودند، از یکدیگر ارث میبردند و بعد از مدتی ارث اسلامی به خویشاوندان نسبی و سببی تعمیم یافت و قانون نهایی ارث فرود آمد. (1)
1) (1) . در آیه فوق و آیه 6 سوره احزاب بدین قانون اشاره شده است (تفسیر نمونه، ج7، ص266).
عن أبی جعفر علیه السلام قال: سألته عن قول الله عزّوجل: (النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ) فیمن أُنزلت؟ قال: أنزلت فی الإمرة إنّ هذه الآیة جرت فی الحسین بن علیٍ علیه السلام وفی ولد الحسین من بعده فنحن أولی بالأمر وبرسول الله من المومنین والمهاجرین. فقلت: لولد جعفرٍ فیها نصیبٌ؟ قال: لا. قال: فعددت علیه بطون بنی عبدالمطلب، کلّ ذلک یقول: لاونسیت ولد الحسن فدخلت علیه بعد ذلک فقلت: هل لولد الحسن فیها نصیبٌ؟ فقال: یا أبا عبدالرحمن ما لمحمّدیٍّ فیها نصیبٌ غیرنا. (2)
تحلیل
در آیه فوق سخن از اولولیت خویشاوندان نسبت به همدیگر است و در احادیث فوق مصادیق این اولویت مشخص شده که همان حکومت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله است و نیز مصادیق اولوالارحام مشخص شده که در اینجا امام حسین علیه السلام و فرزندان معصوم ایشان است.
پیام
از این آیه با توجه به روایت استفاده میشود که امام حسین علیه السلام اولیترین افراد نسبت به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است و این به خاطر خویشاوندی تتنها نیست بلکه لیاقت شخصیتی و الهی امام حسین علیه السلام اصل است که در خویشاوندی پیامبر صلی الله علیه و آله تبلور پیدا کرده است.
توبه/ 36. (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما
یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ) ؛ «در حقیقت، تعداد ماهها نزد خدا [از] روزی که آسمانها و زمین را آفریده، در کتاب الهی، دوازده ماه است، که از آنها چهار [ماه] حرام است. این، دین استوار است؛ پس در این [ماه]ها به خودتان ستم نکنید و همگی با مشرکان پیکار کنید، همان گونه که [آنان] همگی با شما میجنگند؛ و بدانید که خدا با خود نگه داران است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
مقصود از «کتاب اللّه» در این آیه ممکن است قرآن، یا سایر کتابهای الهی، یا لوح محفوظ و علم خدا و یا کتاب آفرینش و صحنه هستی باشد که معنای اخیر با توجه به اشاره آیه به خلقت آسمانها و زمین، مناسبتر است.
پس از خلقت منظومه شمسی، حرکت زمین به دور خورشید و حرکت ماه به دور زمین آغاز شد. هر بار گردش زمین به دور خورشید یک سال به شمار میرود که در طی آن، کره ماه تقریباً دوازده بار به دور زمین میچرخد که هر بار حدوداً سی روز است و به آن «ماه» میگویند. این گردشها تقویمی طبیعی و ارزشمند به دست میدهد که هیچگاه تغییر نمیکند.
از این آیه استفاده میشود که خدا ماههای دوازدهگانه را هنگام آفرینش جهان مقرر کرده است و این یک زمانبندی ثابت و طبیعی و همگانی است.
ماههای حرام عبارتاند از: ذی القعده، ذی الحجه، محرم و رجب که در این ماهها جنگ حرام است و یک آتشبس طبیعی در میان مسلمانان برقرار میشود؛ البته اگر دشمن در این چند ماه حمله کند، مسلمانان حق دفاع دارند که در این صورت آتشبس از سوی دشمن نقض شده است (1).
یکی از فلسفههای ممنوعیت جنگ در ماههای حرام آن است که در جنگهای طولانی، صلح موقت برقرار شود و هنگامی که جنگجویان در این چهار ماه، اسلحه را کنار گذاشتند و فرصت تفکر و گفتوگو پیدا کردند، زمینه صلح دایمی و پایان جنگ بسیار زیاد میشود. آری، ممنوعیت جنگ در ماههای حرام، نشانه صلحطلبی اسلام است.
از این آیه استفاده میشود که زیان بیتوجهی به ماههای حرام به خود انسان باز میگردد؛ زیرا باعث طولانی شدن جنگها و از دست رفتن فرصت صلح و عبادت و کار میشود.
در این آیه اشاره شده که مشرکان بتپرست با همه پراکندگی که دارند، در یک صف با شما میجنگند؛ پس شما که اهل توحید و یگانگی هستید، سزاوارتر است با وحدت کلمه در برابر آنها بجنگید.
از اینکه آیه به وحدت در برابر دشمن دستور میدهد، استفاده میشود که لازم است مسلمانان در مبارزههای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی خود در برابر دشمنان هماهنگ شوند آری، به فراموشی سپردن این فرمان وحدتآفرین سبب شکست مسلمانان و انحطاط آنها در چند قرن اخیر شده است.
[فقال أبوعبدالله: یا سماعة بن مهران! ائتنی بتلک الصحیفة فأتاه بصحیفةٍ بیضاء فدفعها إلیّ وقال لی: اقرأ هذه] بما أُخرج إلینا أهل البیت، یرثه کابرٌ عن کابرٍ من لدن رسول الله صلی الله علیه و آله [فقرأتها فإذا فیها سطران، السطر الأوّل، لا إله إلّا الله، محمّدٌ رسول الله والسطر الثانی، ( إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ)، علیّ بن أبی طالب والحسن بن علی والحسین بن علیٍ] وعلیّ بن الحسین ومحمد بن علیٍّ وعلیّ بن محمدٍ ولاحسن بن علیٍّ [والخلف منهم الحجة لله، ثمّ قال لی: یا داود! أتدری أین کان ومتن کان مکتوباً؟ قلت: یا ابن رسول الله! الله أعلم ورسوله وأنتم. قال: قبل أن یخلق آدم بألفی عام] فأین یتاه بزیدٍ ویذهب به إنّ أشدّ الناس لنا عدواةً وحسداً، الأقرب إلینا فالأقرب. (1)
1) (1) . البحار، ج46، ص173، ح26 (وما بین المعقوفتین فی المناقب، ج1، ص307)، و نظیره البحار، ج38، ص46، ح4؛البحار، ج24، ص243، ح10 و ج36، ص400، ح10 و ج47، ص141، ح193؛ البرهان، ج2، ص123، ح2 و تأویل الآیات، ج1، ص203، ح12.
تحلیل
در ظاهر این آیه از ماههای دوازدهگانه یاد شده است و در حدیث فوق به باطن آیه اشاره شده است که دوازده امام معصوم علیهم السلام هستند که از جمله آنها امام حسین علیه السلام است. همان طور که ماههای سال موجب تنظیم امور مردم میشود ائمه اطهار علیهم السلام نیز موجب قوام زندگی مردماند و هر کس بی حرمتی به آنها روا دارد ستمکاری به خویش کرده است.
پیام
از آیه و روایت فوق استفاده میشود که ائمه اطهار علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام جایگاه ویژهای در نظام عالم دارند که هر گونه تخطئی از این نظام به خلافکاران زیان میرساند.
توبه/ 111. (إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) ؛ «در حقیقت، خدا از مؤمنان جانهایشان و اموالشان را خریداری کرده، به (بهای) اینکه بهشت برای آنان باشد؛ (چراکه) در راه خدا پیکار میکنند و میکشند و کشته میشوند؛ [این] وعده حقّی است که در تورات و انجیل و قرآن بر عهده او ( خدا) است؛ و چه کسی به عهدش، از خدا وفادارتر است؟! پس به خاطر معاملهتان، که با او معامله کردید، شادمان باشید؛ و تنها این کامیابی بزرگ است!».
نکتهها و اشارههای تفسیری
خریدار، که خدا خریدار جان و مال مؤمنان معرفی شده است.
فروشنده، که مؤمنان مجاهد هستند.
کالای مورد معامله، جانها و اموال مؤمنان است.
1) (1) . مشابه این آیه در سوره صف، آیات 10 - 11 آمده است.
بهای کالا، بهشتی است که خدا آن را میپردازد.
سند معامله که در اینجا تورات، انجیل و قرآن به عنوان سه سند محکم این معامله معرفی شدهاند.
در این معامله، افزون بر ارائه سندهای محکم، اشاره شده که خود خریدار، یعنی خدا، وفادارترین شخص نسبت به عهد خویش میباشد که از ارائه هر سندی مهمتر است.
خدا وفادارترین شخص در وعدههای خود است؛ زیرا هم قدرت پرداخت دارد و هم نیازی ندارد تا بهای دیگران را نپردازد، و هم کاری بر خلاف حکمت انجام نمیدهد؛ بنابراین، هر چند بهای این معامله بهشت است، خطرهای تجارت نسیه را ندارد.
در پایان معامله، به خریدار تبریک و مژده میدهند که معامله پر سودی کرده و به کامیابی و رستگاری رسیده است.
آیه فوق نشان دهنده اوج لطف الهی به انسان است؛ زیرا خدا با آنکه مالک همه جهان است و کسی بر او حقی ندارد، مواهبی را که خود به بندگان بخشیده، از آنان میخرد و بهایی صد چندان در برابر آنها بر عهده میگیرد و میپردازد و جهادی را که موجب سربلندی و پیروزی ملتهاست، به عنوان کالای معامله از انسان میخرد.
در حدیثی آمده است: هنگام نزول آیه فوق پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد بود و حضرت آیه را با صدای بلند خواند و مردم تکبیر گفتند.
مردی از انصار پرسید: آیا این آیه بود که فرود آمد؟ حضرت پاسخ داد: آری، و آن مرد گفت: چه معامله پر سودی! نه این معامله را پس میدهیم و نه اگر از ما پس خواستند، میپذیریم! (1)
برای بدنهای شما بهایی جز بهشت نیست، پس خود را به کمتر از آن نفروشید. (2)آری اگر بهشت بهای بدن ماست، بهار روح ما بیش از آن است که به محاسبه در آید.
جعفر بن محمد الفزاری معنعنا عن أبی عبد الله ع قال کان الحسین علیه السلام مع أمه تحمله فأخذه النبی صلی الله علیه و آله و قال لعن الله قاتلک ولعن الله سالبک و أهلک الله المتوازرین علیک وحکم الله بینی و بین من أعان علیک قالت فاطمة [الزهراء علیهاالسلام ] یا أبة أی شیء تقول قال یا بنتاه ذکرت [ذکرته] ما یصیب بعدی و بعدک من الأذی و الظلم [و الغدر] و البغی و هو یومئذ فی عصبة کأنهم نجوم السماء یتهادون إلی القتل و کأنی أنظر إلی معسکرهم و إلی موضع رحالهم وتربتهم قالت یا أبة وأنی [وأی و أین] هذا الموضع الذی تصف قال موضع یقال له کربلاء وهی دار کرب و بلاء علینا و علی الأمة یخرج [علیهم] شرار أمتی و إن أحدهم لو [و لو أن أحدهم لو أن] یشفع [شفع] له من فی السماوات و الأرضیین ما شفعوا فیه و هم المخلدون فی النار قالت یا أبة فیقتل قال نعم یا بنتاه و ما قتل قتلته أحد کان قبله و تبکیه السماوات و الأرضون و الملائکة [و الوحش] و النباتات و البحار و الجبال و لو یؤذن لها [ما بقی] علی الأرض متنفس و یأتیه قوم من محبینا لیس فی الأرض أعلم بالله و لا أقوم بحقنا [لحقنا] منهم و لیس علی ظهر الأرض أحد یلتفت إلیه غیرهم أولئک مصابیح فی ظلمات الجور و هم الشفعاء و هم واردون حوضی غدا أعرفهم إذا وردوا علی بسیماهم و کل أهل دین [یطلبون أئمتهم و هم] یطلبونا [و] لا یطلبون غیرنا و هم قوام الأرض و بهم ینزل الغیث فقالت فاطمة [الزهراء علیهاالسلام ] یا أبة إِنَّا لِلَّهِ و بکت فقال لها یا بنتاه إن أهل الجنان هم الشهداء فی الدنیا بذلوا (أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا) [الحق] فما عند الله خیر من الدنیا و ما فیها [و ما فیها] قتلة أهون من میتته من کتب علیه القتل خرج إلی مضجعه و من لم یقتل فسوف یموت یا فاطمة بنت محمد أما تحبین أن تأمرین غدا [بأمر] فتطاعین فی هذا الخلق عند الحساب أما ترضین أن یکون ابنک من حملة العرش أ ما ترضین [أن یکون] أبوک یأتونه [یأتیه] یسألونه الشفاعة أ ما ترضین أن یکون بعلک یذود الخلق یوم العطش عن الحوض فیسقی منه أولیاءه و یذود عنه أعداءه أ ما ترضین أن یکون بعلک قسیم النار [الجنة و] یأمر النار فتطیعه یخرج منها من یشاء و یترک من یشاء أما ترضین أن تنظرین إلی الملائکة علی أرجاء السماء ینظرون إلیک و إلی ما تأمرین به و ینظرون إلی بعلک [و] قد حضر الخلائق و هو یخاصمهم عند الله فما
ترین الله صانع بقاتل ولدک و قاتلیک إذا أفلحت [فلجت] حجته علی الخلائق و أمرت النار أن تطیعه أما ترضین أن تکون الملائکة تبکی لابنک و یأسف علیه کل شیء أما ترضین أن یکون من أتاه زائرا فی ضمان الله و یکون من أتاه بمنزلة من حج إلی بیت [الله الحرام] و اعتمر و لم یخلو من الرحمة طرفة عین و إذا مات مات شهیدا و إن بقی لم تزل الحفظة تدعو له ما بقی و لم یزل فی حفظ الله و أمنه حتی یفارق الدنیا قالت یا أبة سلمت و رضیت و توکلت علی الله فمسح علی قلبها و مسح [علی] عینیها [جنها] فقال إنی [أنا] و بعلک و أنت و ابناک فی مکان تقر عیناک و یفرح قلبک. (1)
تحلیل
آیه فوق با بیان یک مطلب کلی به معامله پر سود شهداء با خدا اشاره میکند که اموال و جان آنها را خدا به بهای بهشت میخرد و روایت فوق اشاره دارد که یکی از مصادیق کامل آیه امام حسین علیه السلام است.
پیام
از این آیه با توجه به روایت فوق استفاده میشود که امام حسین علیه السلام با ایثار جان و مال خود نه تنها بهشت را برای خود و یارانش به ارمغان آورد که مایه سرافرازی اهل بیت علیهم السلام شد و هر کس پیرو این شهید بزرگ باشد و به زیارت او برود ثواب حج دارد.
توبه/ 119. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ و با راستگویان باشید».
نکتهها و اشارههای تفسیری
نخست آنکه واژه «مَعَ» به جای «مِن» استفاده شده است؛ یعنی اگر مقصود از صادقین همه راستگویان امت بودند، میفرمود: «شما هم از راستگویان باشید.» و نمیفرمود: «شما با راستگویان باشید.»
و دیگر اینکه چون به صورت مطلق به همراهی با صادقین و پیروی از آنان دستور میدهد، میتوان دریافت که صادقین معصوم هستند (1)و در هر زمانی باید معصومی وجود داشته باشد.
واژه «صادقین» جمع است، و مقصود معصومان اهل بیت علیهم السلام در طول اعصار هستند که در هر زمان وجود دارند و مردم باید همراه و پیرو آنان باشند.
مقصود از همراهی با صادقان این نیست که انسان فقط همنشین آنان باشد، بلکه منظور همگامی با آنان و پیروی از آنان است.
از اینکه تقوا، پارسایی و حفظ خود از عذاب الهی را با همراهی صادقان آورده است، استفاده میشود که این دو در همدیگر اثر دارند؛ یعنی اگر انسان بخواهد واقعاً خود را حفظ کند، لازم است با معصومان همراه شود و هر کس به واقع با معصوم همگام شود، باتقوا و محفوظ میماند.
از برخی احادیث که از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام روایت شده است، استفاده میشود که هر چند مفهوم آیه عام است و همه صادقان امت را شامل میشود، ولی در این آیه مقصود مصداق کامل راستگویان راستکردار، یعنی امام علی علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام مرادند.
در حدیثی آمده است که پس از نزول آیه، سلمان از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: «آیا منظور آیه عام است یا خاص؟ حضرت پاسخ داد: «همه مؤمنان به انجام دستور آیه مأمورند، ولی عنوان «صادقین» مخصوص برادرم علی علیه السلام و اوصیای بعد از او تا روز رستاخیز است». (2)
در برخی احادیث نیز آمده که: امام علی علیه السلام به این مطلب استناد میکرد و حتی از طریق اهل سنت نیز روایت شده که مقصود آیه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهلبیت او میباشند. (1)
صادقین همان اولیاء الهی یعنی محمّد و آل محمّد علیهم السلام هستند:
عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام : یا أَبَا حَمْزَةَ! إِنَّمَا یعْبُدُ اللَّهَ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَفأَمَّا مَنْ لَا یعْرِفُ اللَّهَ کَأَنَّمَا یعْبُدُ غَیرَهُ هَکَذَا ضَالًّا. قُلْتُ: أَصْلَحَکَ اللَّهُ وَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ؟ قَالَ: یصَدِّقُ اللَّهَ وَیصَدِّقُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی مُوَالَاةِ عَلِی وَ الِایتِمَامِ بِهِ وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَی مِنْ بَعْدِهِ وَالْبَرَاءَةُ إِلَی اللَّهِ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ کَذَلِکَ عِرْفَانُ اللَّهِ. قَالَ: قُلْتُ: أَصْلَحَکَ اللَّهُ أَی شَیءٍ إِذَا عَمِلْتُهُ أَنَا اسْتَکْمَلْتُ حَقِیقَةَ الْإِیمَانِ؟ قَالَ: تُوَالِی أَوْلِیاءَ اللَّهِ وَتُعَادِی أَعْدَاءَ اللَّهِ وَتَکُونُ مَعَ الصَّادِقِینَ کَمَا أَمَرَکَ اللَّهُ. قَالَ: قُلْتُ: وَمَنْ أَوْلِیاءُ اللَّهِ؟ ومن أعداء الله فَقَالَ: أَوْلِیاءُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلِی وَالْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ ثُمَّ انْتَهَی الْأَمْرُ إِلَینَا ثُمَّ ابْنِی جَعْفَرٌ وَأَوْمَأَ إِلَی جَعْفَرٍ وَهُوَ جَالِسٌ فَمَنْ وَالَی هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَالَی اللَّهِ وَکَانَ مَعَ الصَّادِقِینَ کَمَا أَمَرَهُ اللَّهُ. قُلْتُ: وَمَنْ أَعْدَاءُ اللَّهِ أَصْلَحَکَ اللَّهُ قَالَ الْأَوْثَانُ الْأَرْبَعَةُ. (2)
تحلیل
آیه فوق یک اصل کلی را بیان میکند که با افراد راستگفتار و راست کردارد باشید و حدیث فوق برخی از مصادیق «صادقین» را معرفی میکند که محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام و فرزندان معصوم آنها هستند.
پیام
1- با امام حسین علیه السلام باشید که از صادقان است.
2- اگر میخواهید معرفت و صدق شما کامل باشد پیرو پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت او از جمله امام حیسن علیه السلام باشید و از دشمنان آنها برائت جویید.
یونس/ 63 - 64. (الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) ؛ «کسانی که ایمان آوردند و همواره خود
نگهداری میکردند، تنها برای آنان در زندگی پست (دنیا) و در آخرت، مژده است. هیچ تغییری برای سخنان (سنت گونه و وعدههای) خدا نیست؛ تنها این کامیابی بزرگ است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
تعبیر «بُشری» دارای مفهوم وسیعی است و میتواند همه این معانی را شامل شود.
عبدالرّحیم قال: قال أبوجعفر علیه السلام : إنّما أحدکم حین یبلغ نَفَسه هاهنا ینزل علیه ملک الموت فیقول له أمّا ما کنت ترجو فقد اعْطیتَه وأمّا ما کنت تخافه فقد أمنت منه ویفتح له باب إلی منزله من الجنّة و یقال له انظر إلی مسکنک من الجنّة وانظر هذا رسول اللَّه وأمیرالمؤمنین و الحَسَن و الحسین صلوات اللَّه علیهم رفقاؤک وهو قول اللَّه: (الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ) 4. 5
تحلیل
در این آیات بشارت به مؤمنان باتقوا در دنیا و آخرت آمده است و در روایت فوق یکی از مصادیق این بشارتها بیان شده که دیدن اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام در بهشت به صورت مکاشفه در هنگام مرگ است و این کامیابی بزرگی برای مؤمنان باتقواست.
پیام
از این آیات با توجه به روایت فوق استفاده میشود که انسان با دو شرط ایمان و تقوا میتواند به دیدار اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام در بهشت نائل آید و این بشارت و دیدار امام حسین علیه السلام رمز کامیبای بزرگ انسان است.
ابراهیم/ 24 و 25. (أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ) ؛ «آیا اطلاع نیافتی چگونه خدا مَثَل زده؟! سخنی پاکیزه را که همچون درخت پاکیزهای است که ریشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است؛ هر زمان میوههایش را به رخصت پروردگارش میدهد؛ خدا برای مردم مَثَلها میزند، تا شاید آنان متذکّر شوند».
نکتهها و اشارههای تفسیری
الف) کلمه توحید و جمله «لا اله الّا اللَّه»؛
ب) دستورات الهی، و برنامههای سازنده؛
ج) ایمان یا شخص مؤمن؛
د) وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و فرزندان معصومش که در احادیث آماده است. (1)
اما «کلمه» معنای وسیعی دارد که شامل همه موجودات میشود؛ پس میتوان گفت که «کلمه طیبه» شامل همه این معانی میشود؛ یعنی هر گونه دستور و برنامه و روش و عمل پاکیزه هر انسان پاک و هر موجود پربرکتی «کلمه طیبه» است.
1) (1) . تفسیر فرات کوفی، ص219؛ تفسیر عیاشی، ج2، ص224؛ کافی، ج1، ص428؛ تفسیر نور الثقلین، ج2، ص535 و المناقب، ج1، ص280.
پویا و رشد یابنده است، نه جامد و بیحرکت؛
میوه، شکوفه، گل، سایه و منظرهاش پاک و نیکوست؛
دارای نظام حساب شده و اصل و فرع آن مشخص است؛
اصل و ریشهاش ثابت و مستحکم است و تندبادها به آن آسیبی نمیرساند؛
شاخههای آن سر بر آسمان کشیده و به طرف درجات بالا میرود و از هوا و نور کافی استفاده میکند و از آلودگی به دور است؛
درختی پربار است؛
در هر زمان ثمر میدهد و دست به سوی هر شاخهاش دراز کنی محروم برنمیگردی؛
میوه دادنش بر اساس قوانین آفرینش و رخصت الهی است. (1)
این ویژگیهای درخت پاکیزه است که در کلمه توحید و انسان موحّد و برنامههای سازنده آنها نیز وجود دارد. آری؛ رادمردان بزرگ و با ایمان حیاتشان مایه برکت و مرگشان موجب حرکت است و آثار و شاگردانشان سازندهاند.
عن عمر بن سالم بیاع السابری، قال: سألت أبا عبد الله علیه السلام عن هذه الآیة (أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ). 2
قال: «أصلها رسول الله صلی الله علیه و آله ، و فرعها امیر المؤمنین علیه السلام ، و الحسن و الحسین ثمرها، و تسعة من ولد الحسین أغصانها، و الشیعة ورقها، و الله ان الرجل منهم لیموت فتسقط ورقة من تلک الشجرة».
قلت: قوله عزّوجلّ: (تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ) 3؟ قال: ما یخرج من علم الإمام إلیکم فی کلّ حجٍّ وعمرةٍ. (2)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج10، ص332 - 333.
2) (4) . کمال الدین، ص345؛ الصراط المستقیم، ج2، ص134، مع نقیصة، البحار، ج24، ص140، ح6 و ص141، ح7 و مشابه این حدیث در نورالثقلین، ج2، ص537، ح67؛ شواهد التنزیل، ج1، ص378، ح397 و ج1، ص406، ح428؛ الطرائف، ص111، ح165؛ فی عیون اخبار الرضا: ج1، ص73 مع نقیصة و أعلام الوری، ص150.
تحلیل
در آیه فوق سخن از مثال درخت پاک است که دارای ریشه و شاخه و میوه است و در حدیث فوق مصادیق کامل این درخت بیان شده که اهل بیت علیهم السلام هستند و در این حدیث امام حسین علیه السلام میوه این درخت شمرده شده است چرا که از درخت نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، امامت علی علیه السلام هویدا شد که ثمره پیوند نبوت و امامت، فرزندان فاطمه علیهاالسلام هستند که هم از نظر جسمانی و هم از نظر علمی و معنوی از اصل نبوت برخاستهاند. پس دلالت آیه با توجه به روایت از باب جری و تطبیق است.
پیام
از آیه فوق با توجه به روایت استفاده میشود که امام حسین علیه السلام میوه درخت پاک نبوت است که هر کس میتواند از این میوه بخورد و همچون برگی بر آن شجره طیبه تکیه زند و سر بر آسمان برآرد و از شیعیان گردد. یا از شجره ملعونه بخورد و سقوط کند.
حجر/ 75. ( إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ ) ؛ «قطعاً، در این (سرگذشت)، نشانههایی (عبرتآموز) برای هوشیاران است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
این آیه در ظاهر مربوط به آثار شهر قوم لوط، است که در راه شام از سوی مسیر مدینه قرار دارد و نگاه به آن ویرانهها و تفکر در آنها برای هر بینندهای عبرتآموز است و هر هوشیاری را به توبه و تطهیر دل و جان از آلودگیها فرا میخواند.
در ماجرای قوم لوط برای هوشیاران نشانههای عبرتآموزی است و برای مؤمنان نشانههای امید آفرین؛ زیرا افراد باایمان از عذاب قوم لوط و نجات خاندان او امیدوار میشوند که خدا حامی مؤمنان و خوارکننده کافران است.
افراد بافراست و باهوش (1)با بینش مخصوص خود، در ماجرای قوم لوط نشانههایی آموزنده و عبرتآموز میبینند.
1) (1) . واژه «مُتَوَسِّمین» در اصل به معنای «اثر گذاردن» است. این تعبیر در مورد افراد هوشیاری به کار میرود که از کمترین اثر، پی به واقعیتها میبرند.
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکتهها هست بسی محرم اسرار کجاست
(حافظ)
مفسران از جمله «در ماجرای قوم لوط نشانههایی برای افراد باهوش و مؤمنان است.» استفاده کردهاند که مؤمنان راستین همان هوشیارانی هستند که با دیده عبرت به تاریخ مینگرند. (1)
در برخی احادیث از امام صادق علیه السلام حکایت شده که مقصود از افراد هوشیار در این آیه امامان علیهم السلام هستند. (2)
و در حدیث دیگری از امام علی علیه السلام حکایت شده که مقصود از هوشیاران در این آیه پیامبر بود و بعد از او من و امامانِ از نسل من هستند. (3)
حضرت مجلس المأمون یوما و عنده علی بن موسی الرضا علیه السلام و قد اجتمع الفقهاء، و أهل الکلام من الفرق المختلفة، فسأله بعضهم، فقال له: یا ابن رسول الله، بأی شیء تصح الإمامة لمدعیها؟ قال: «بالنص و الدلیل».
قال له: فدلالة الإمام فیما هی؟ قال: «فی العلم، و استجابة الدعوة».
قال: فما وجه إخبارکم بما یکون؟ قال: «ذلک بعهد معهود إلینا من رسول الله صلی الله علیه و آله ».
قال: فما وجه إخبارکم بما فی قلوب الناس؟ قال علیه السلام له: «أما بلغک قول رسول الله صلی الله علیه و آله : اتقوا فراسة المؤمن فإنه ینظر بنور الله؟». قال: بلی. قال: «فما من مؤمن إلا و له فراسة، ینظر بنور الله علی قدر إیمانه، و مبلغ استبصاره و علمه، و قد جمع الله للأئمة منا ما فرقه فی جمیع المؤمنین، و قال الله تعالی فی کتابه العزیز: (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ) فأول المتوسمین رسول الله صلی الله علیه و آله ، ثم أمیر المؤمنین علیه السلام من بعده، ثم الحسن و الحسین و الأئمة من ولد الحسین علیهم السلام إلی یوم القیامة». (4)
تحلیل
در این آیه از گروه «متوسمین» یعنی افراد باهوش یاد شده است که نشانههای عبرتآموز را به خوبی میبینند و در احادیث فوق پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام را از مصادیق کامل «متوسّمین» و هوشیاران خواندند، آری امام حسین علیه السلام فردی با فراست بود که به خوبی بعد از حکومت یزید انحراف در مسیر اسلام را تشخیص داد و هوشیارانه دریافت که احیای اسلام جز با نثار خون او تحقق نمییابد، از اینرو امامت و شیعه را بیمه و جاویدان کرد. و چه هوشیاری و زمانشناسی از این بالاتر.
پیام
از این آیه با توجه به روایات فوق استفاده میشود که اهل بیت علیهم السلام و امام حسین علیه السلام افرادی هوشیار و زمانشناسی بودند و هر مؤمنی که پیرو امام حسین علیه السلام است باید هوشیار و زمانشناس باشد و با کوچکترین نشانه مطلب را درک و وظیفه خود را تشخیص دهد و به موقع موضعگیری کند.
نحل/ 43. (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّ رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) ؛ «و پیش از تو، جز مردانی که به سوی آنان وحی میکردیم، نفرستادیم؛ پس اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید».
نکتهها و اشارههای تفسیری
مشرکان میگفتند: چرا خدا فرشتهای به عنوان پیامبر نفرستاده است؟ این آیه به این اشکال آنها پاسخ میدهد که فرستادگان قبلی نیز افرادی از جنس بشر بودند که فقط به آنان وحی میشد.
پیامبران الهی از جنس بشر بودند تا عواطف و غرایز انسانی داشته باشند و نیازهای بشر را به خوبی درک کنند و به عنوان الگو قابل پیروی باشند.
«ذِکْر» در اصل به معنای حفظ کردن یا یادآوری است. این یادآوری گاهی به وسیله دل و باطن و گاهی به وسیله زبان و لفظ است؛ از این رو قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از مصادیق ذکر هستند؛ چون حقایق را بازگو کرده، مایه ذکر و توجه انسان و دوری او از غفلتها هستند.
البته این تفسیر نوعی بیان مصداق آیه در زمان نزول آن است، و گرنه مفهوم آیه عام است و شامل همه متخصصان و آگاهان در هر عصر میشود.
برخی مفسران برآناند که مقصود این آیه مراجعه و پرسش از اهل اطلاع و متخصصان هر رشته است و به این آیه در مورد تقلید جاهل از عالم و پیروی مردم از مراجع تقلید و لزوم مراجعه به مجتهدان، کارشناسان و متخصصان استناد شده است. (1)
مراجعه افراد غیرمتخصص به متخصصان و صاحبنظران، یک امر عقلایی است که مورد اشاره و تأکید قرآن قرار گرفته است، ولی باید توجه داشت که لازم است انسان به متخصصان درستکار و صادق مراجعه کند و به همین دلیل عدالت و تقوا در مورد مراجع تقلید شرط شده است.
در این آیه اشاره شده که هر جا نمیدانید، پرسش کنید. این یکی از آداب پرسشگری است که انسان در جایی که میداند برای خودنمایی یا زیر سؤال بردن دیگران پرسش نکند و هر جا هم که نمیداند، سکوت نکند و خجالت نکشد و بپرسد.
پیامبران فقط از میان مردان برگزیده میشدند و وحی به زنانی همچون مریم، وحی تشریعی و نبوّتی نبود بلکه خبرها یا بیان وظایف شخصی بود که در مورد پیامبران و غیر پیامبران از مردان و زنان الهی وجود داشت. (2)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج11، ص244.
2) (2) . برخی افراد با استدلال به آیات 33، 42 و 45 سوره آل عمران گفتهاند که پیامبرانِ «زن» هم داشتهایم و حتی از قرطبی حکایت شده که مریم پیامبر بود؛ ولی آیات قابل مناقشه است و حصر در آیه 43 سوره نحل این قول را ردّ میکند (ر.ک: زن در آئینه جمال و جلال، ص141 و «پیامبری زنان»، ماهنامه آیات، مرداد 1376).
در برخی از احادیث شیعه و اهل سنت حکایت شده که مقصود از ذکر، قرآن یا شخص پیامبر صلی الله علیه و آله است و منظور از اهل ذکر، همان امامان و اهل بیت علیهم السلام هستند که میتوانیم از آنان پرسش کنیم و آگاه شویم. (1)
عن ابن عباس فی قوله تعالی: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ) قال: هو محمّدٌ وعلیٌّ وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام وهم أهل الذکر والعلم والعقل والبیان وهم أهل بیت النبوّة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة والله ما سمّی المؤمن مؤمناً إلّا کرامةً لأمیرالمؤمنین علیه السلام . (2)
تحلیل
آیه فوق از «اهل الذکر»، یعنی آگاهان سخن میگوید و احادیث فوق مصادیق کامل «اهل ذکر» را بیان میکند که ائمه اطهار علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام هستند.
پیام
از این آیه با توجه به روایات استفاده میشود که امام حسین علیه السلام از آگاه مردان بزرگ است که همگان میتوانند از دانش ایشان بهره ببرند و راه خود را در پرتو نور احادیث ایشان بیابند. آری یکی از اهداف اساسی قیام امام حسین علیه السلام نیز رفع جهل مردم بود «وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة» (3). امام حسین علیه السلام خون خود را نثار کرد تا مردم از نادانی نجات یابند.
نحل/90. ( إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ) ؛ «در واقع، خدا، به عدالت و نیکی و ادای (حق) نزدیکان فرمان میدهد و از [کار] زشت و ناپسند و ستم منع میکند؛ (خدا) شما را پند میدهد، تا شاید شما متذکّر شوید».
نکتهها و اشارههای تفسیری
«عَدْل» در واقع به معنای قرار دادن هر چیزی در جای خود است؛ از این رو عدل قانونی است که کلّ نظام هستی بر محور آن میگردد؛ بنابراین هر گونه انحراف، افراط، تفریط، تجاوز از حد و اذیت دیگران، بر خلاف اصل عدل است. (1)
«اِحسان» به معنای نیکوکاری و گذشت است که شامل هرگونه کمک مالی، فکری، فرهنگی و عاطفی میشود؛ یعنی در جایی که عدالت به تنهایی کافی نیست و نیاز به فداکاری و گذشت است، اصل احسان جاری میشود و افراد بشر همچون اعضای بدن به یاری یکدیگر میشتابند.
در احادیث اسلامی از امام علی علیه السلام حکایت شده که: عدل آن است که حق مردم را به آنان برسانی و احسان آن است که زیادتر به آنها بدهی. (2)
و یا حکایت شده که عدل همان توحید و نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله است و احسان، امام علی علیه السلام است که هر کس او را دوست داشته باشد نیکوکار است. (3)
البته روشن است که این گونه احادیث مصادیق کامل آیه را برمیشمارد.
«ذِی القُربی» به معنای خویشاوندان نزدیک یا مطلق نزدیکان است که شامل همسایگان و دوستان نیز میشود. (4)
بخشش به نزدیکان، بخشی از احسان است که در جامعه کوچک خانواده صورت میگیرد؛ یعنی اسلام جامعه بشری را به واحدهای کوچکتر تقسیم میکند و دردهای آنان را معالجه مینماید.
برخی مفسران برآناند که در این آیه «فَحشا» اشاره به گناهان پنهانی و «مُنکَر» اشاره به گناهان آشکار، و «بَغی» اشاره به هر گونه تجاوز از حق خویش و ستمکاری و خودبرتر بینی است. (5)
در این آیه به سه اصل مثبت عدل، نیکی و کمک به نزدیکان و سه اصل منفی کارهای زشت، ناپسند و طغیانگری اشاره شده است. اینها از اصول قانون اساسی اسلام و منشور جهانی آن است که آرزوی هر انسان سالم و باانصافی است و شاید از این روست که آیه به موعظه و یادآوری اشاره میکند؛ یعنی این امور بر اساس فطرت مطلوب انسان است و فقط تذکّر لازم دارد.
و حکایت شده که هرگاه امام باقر علیه السلام نماز جمعه میخواند، آخرین سخنش همین آیه بود. (3)
در احادیث اسلامی حکایت شده که مقصود از «نزدیکان» در این آیه همان نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی امامان علیهم السلام هستند و مقصود آیه، پرداخت خمس به آنان است. (4)
إرشاد القلوب، بإسناده إلی عطیة بن الحارث، عن أبی جعفر علیه السلام ، فی قوله تعالی: (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ).
قال: «العدل: شهادة الإخلاص، و أن محمدا رسول الله صلی الله علیه و آله ، و الإحسان: ولایة أمیر المؤمنین علیهم السلام ، و الإتیان بطاعتهما (صلوات الله علیهما). و إیتاء ذی القربی: الحسن و الحسین و الأئمة من ولده علیهم السلام ، (وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ) وهو من ظلمهم و قتلهم و منع حقوقهم. (5)
1) (1) . مجمع البیان، ج1، ص118؛ مشکاة الانوار، ص45 و تفسیر نورالثقلین، ج3، ص78.
2) (2) . تفسیر نمونه، ج11، ص372.
3) (3) . کافی، ج3، ص422 - 424 و تفسیر نور الثقلین، ج3، ص77.
4) (4) . تفسیر صافی، همانجا و بحار الانوار، ج86، ص249.
5) (5) . البحار، ج24، ص188، ح7؛ تأویل الآیات، ج1، ص260، ح20؛ البرهان، ج1، ص382، ح9 و کنزالدقائق، ج7، ص257.
تحلیل
در آیه فوق از مطلق خویشاوندان و لزوم ادای حقوق آنان یاد شده است اما در احادیث فوق آن را بر ائمه اطهار علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام تطبیق کردهاند که مصادیق کامل خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله هستند چون امام حسن و امام حسین علیه السلام هم فرزندان جسمی (از طریق فاطمه علیهاالسلام بر اساس آیه مباهله) و هم فرزندان روحانی و علمی آن حضرت هستند و از طرف دیگر بر اساس روایات، پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام پدران اهل اسلام هستند، (1)امام حسین علیه السلام نیز خویشاوند همه امت است.
پیام
بر اساس آیه فوق و با توجه به روایات، امام حسین علیه السلام خوشیاوند پیامبر صلی الله علیه و آله و امت اسلام است که لازم است حقوق ایشان اداء شود. و این دستوری الهی است که بر همه مسلمانان واجب است.
برخی از مهمترین حقوق ائمه اطهار عبارت است از:
1- وجوب اطاعت از دستورات ایشان (أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ) 2 .
2- لزوم محبّت و مودّت آنان (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) 3 .
3- ادای حقوق مالی خمس (وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) 4 .
4- زیارت آنها در حیات و بعد شهادت.
اسراء/ 4، 5 و 6. ( وَ قَضَیْنا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ
1) (1) . تفسیر صافی، ج1، ص449 و امالی، ص657.
وَعْداً مَفْعُولاً ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً ) ؛ «و در کتاب (تورات) به بنی اسرائیل ( فرزندان یعقوب) اعلام کردیم که قطعاً، دو بار در [روی] زمین فساد خواهید کرد و حتماً، با سرکشیِ بزرگی برتری خواهید نمود و هنگامی که نخستین وعده (از آن) دو فرا رسید، (گروهی از) بندگان سخت نیرومند (و جنگآور) مان را بر شما میشورانیم و میان خانهها (یتان برای سرکوبی شما) به جستوجو درآیند؛ و [این] وعدهای واقع شده است. سپس دوباره، (پیروزیِ) بر آنان را به شما باز گردانیم و شما را به وسیله اموال و پسران امداد رسانیم، و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار دهیم».
نکتهها و اشارههای تفسیری
مقصود از «الارض» در این آیه همان سرزمین فلسطین است که قوم یهود در آن زندگی میکردند و شهر قدس و مسجدالاقصی نیز در این سرزمین واقع شدهاند (1).
مفسران قرآن در مورد دو فساد و انحراف اجتماعی بزرگ یهودیان در زمین، چند تفسیر ارائه کردهاند:
الف) یکی حمله «بُخْتُ النَّصر» پادشاه بابل و دوم هجوم قیصر روم به بیت المقدس که موجب تخریب آن شهر و کشتار و آوارگی یهودیان شد. (2)
ب) یکی فسادگری یهود در عصر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که منتهی به اخراج آنان از جزیرة العرب شد و دوم قیام هیتلر علیه یهود. (3)
ج) مقصود تشکیل صهیونیسم و دولت اسرائیل در میان یهودیان است، که در مرحله اول دولت اسرائیل طغیان کرد و از مسلمانان شکست خورد و بخشی از فلسطین آزاد شد، اما در مرحله دوم با کمک نیروهای استعماری و جهانخواران به اشغال بیتالمقدس پرداخت و اکنون مسلمانان باید در انتظار پیروزی دوم بر آنان باشند (4).
1) (1) . واژه «قضاء» نیز در این جا به معنای «اعلام» است (تفسیر نمونه، ج12، ص25).
2) (2) . در تفسیر طبری، فساد اول را در اثر قتل زکریا و گروهی از پیامبران و انتقام الهی توسط بخت النصر و فساد دوم را شورش یهود پس از نجات آنان توسط سلاطین فارس (کورش) میداند که مورد هجوم «انطیاخوس» واقع شدند. تفسیر المیزان، ج13، ص46. برخی نیز تاریخ حمله بُخت النصر را حدود 587 قبل از میلاد و حمله تیتوس، پسر امپراطور روم را 70 سال بعد از میلاد معرفی کردهاند (نگاهی به ادیان زنده جهان، ص84 - 87).
3) (3) . تفسیر فی ظلال القرآن، ج5، ص308 (اشکال این تفسیر آن است که قوم پیروزمند، داخل فلسطین نشدند).
4) (4) . مجله مکتب اسلام، ش 12، سال 12، بحث تفسیری آقای ابراهیم انصاری، به نقل از تفسیر نمونه، ج12، ص30.
البته مانعی ندارد که مقصود آیه دو مرحله فسادگری یهود در گذشته باشد (همان طور که در آیه بعد میآید) ولی مواردی از تبهکاری آنان و انتقام الهی بعد از اسلام و در آینده تحقق یابد، همان طور که در برخی تفاسیر بالا و در آیه هشتم سوره اسراء به آن اشاره شده است.
بیت المقدس توسط داود و سلیمان پیامبر علیهماالسلام ساخته شد و بُخت النصر پادشاه بابل در حدود سال 587 قبل از میلاد بر آن هجوم آورد و آن را ویران کرد. این شهر حدود پنجاه سال به همان حال باقی ماند تا زمان کورش پادشاه هخامنشی ایران که یهودیان را از اسارت نجات داد و فلسطین از نو آباد شد. (1)
از واژه «عباداً لنا» استفاده میشود که مردم (بابل) که به یهودیان حمله کردند، باایمان بودند که خدا به وسیله آنها از فسادگریِ یهودیان انتقام گرفت.
خدا پس از شکست سخت بنی اسرائیل در سرکشی اول، باز به لطف خود به آنان قدرت و شوکت و نیروهای کارآمد عنایت فرمود و بر دشمنان پیروزشان ساخت و به آنان اموال داد تا اقتصادشان قوی شود و پسرانی عنایت کرد تا نیروی جنگی کارآمد داشته باشند.
عدة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن محمد بن الحسن بن شمون، عن عبد الله بن عبد الرحمن الأصم، عن عبد الله بن القاسم البطل، عن أبیعبدالله علیه السلام فی قوله تعالی: (وَ قَضَیْنا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ).
قال: «قتل علی بن أبی طالب علیه السلام وطعن الحسن علیه السلام (وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً) -قال - قتل الحسین علیه السلام (فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما) فإذا جاء نصر دم الحسین علیه السلام (بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ) قوم یبعثهم الله قبل خروج القائم علیه السلام ، فلا یدعون وترا
1) (1) . سلیمان معبدی بزرگ در بیت المقدس بنا کرد که نام آن به «هَیْکَل سلیمان» (ساختمان بلند) مشهور شد و در سال 587 قبل از میلاد توسط بُخُت النصَر ویران شد. او پادشاه آشوریها در شمال بابل، در عراق و سوریه کنونی، و پایتخت او شهر نینوا بود. از او در عهد عتیق با عنوان «نبوکد نِصّر» یاد شده است. او تعداد زیادی از بنی اسرائیل را به اسارت برد که به «جَلای بابل» مشهور شد. پس از استیلای کورش (یعنی خورشید) بر بابل، یهودیان آزاد شدند و اعلامیه معروف کورش در سال 538 قبل از میلاد صادر شد (نگاهی به ادیان زنده جهان، ص84 - 87).
لآل محمد إلا قتلوه (وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً) خروج القائم علیه السلام (ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ) علیهم خروج الحسین علیه السلام فی سبعین من أصحابه. (1)
تحلیل
ظاهر آیات فوق به جریان یهود و دوبار سرکشی بنی اسرائیل و سرکوبی آنان اشاره دارد. ولی روایت فوق اشاره به باطن آیه دارد. یعنی با الغاء خصوصیت از ظاهر آیه و جریان بنی اسرائیل، یک قاعده کلی از آیه به دست میآید که بر موارد مشابه قابل تطبیق است و یکی از مصادیق آن جریان سرکشی گروهی علیه امام حسین علیه السلام و قتل ایشان است. که در تاریخ روزی خواهد آمد که قبل از قیام امام مهدی علیه السلام گروهی از مسلمانان انتقام خونهای کربلا را خواهند گرفت و بعد از قیام مهدی علیه السلام امام حسین علیه السلام با هفتاد نفر از یارانش رجعت خواهندکرد و این مطلب محال عقلی نیست و قرآن به صراحت از زنده شدن مردگان در دنیا به دست مسیح علیه السلام سخن گفته است. (2)
اسراء/ 33. (وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً) ؛ «و شخصی را که خدا (خونش را) حرام کرده، جز به حقّ، نکُشید؛ و هر کس که مظلومانه کُشته شده، پس برای سرپرستش تسلّطی (بر قصاص) قرار دادیم؛ و [لی] در قتل زیادهروی نکند؛ [چرا] که او یاری شده (ی خدا) است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
1) (1) . الکافی، ج8، ص206، ح250؛ تأویل الآیات: ج1، ص277، ح7؛ البرهان، ج2، ص406، ح1؛نورالثقلین، ج3، ص138، ح77؛البحار، ج53، ص93، ح103؛العیاشی، ج2، ص281، ح20؛البحار، ج45، ص297، ح5 مع نقیصة، البحار، ج51، ص56، ح46 و کنزالدقائق، ج7، ص362.
2) (2) . (أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللّهِ ) (آلعمران/ 42).
انسان همانند کشتن همه انسانها شمرده شده است. (1)البته احترام خون انسانها در اسلام مخصوص مسلمانان نیست و حتی کافرانی که به صورت صلحآمیز در کشورهای اسلامی زندگی میکنند، جانشان محترم و مورد حمایت است.
اگر کسی مرتکب قتل یا گناهی بزرگ شود، احترام خون او از بین میرود و لازم است که برای جلوگیری از کشتارهای بعدی، قصاص شود. قرآن کشتن قاتل را کشتن به حق مینامد.
در عصر جاهلیت مرسوم بود که اگر یک نفر از قبیلهای کشته میشد، افراد زیادی از قبیله قاتل در برابر او کشته میشدند، هر چند در قتل شرکت نداشتند و گناهی مرتکب نشده بودند. اما در این آیه اشاره شده که سرپرستان شخصی که مظلوم کشته شده، تا زمانی که در مرز اسلام گام برمیدارند و در خونریزی زیادهروی نکنند، مورد حمایت الهی هستند، تا بتوانند قاتل را قصاص کنند. (2)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام که دست پرورده قرآن است، پس از ضربه شمشیری که ابن مُلجم بر ایشان فرود آورد این گونه وصیت کرد:
ای فرزندان عبد المطلب، مبادا بعد از شهادت من در خون مسلمانان غوطهور شوید و بگویید: امیرمؤمنان کشته شد و به بهانه آن خونهایی بریزید؛ آگاه باشید! تنها قاتل من در عوض خون من کشته میشود. درست دقت کنید! هنگامی که من از این ضربه او شهید شوم، تنها یک ضربه بر او بزنید و بعد از کشتن او، بدنش را قطعه قطعه نکنید. (3)
عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام قال: نزلت هذه الآیة فی الحسین «وَمَن قُتِلَ مُظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیهِ سُلْطَاناً فَلا یسْرِف فِی الْقَتْلِ» قاتل الحسین (إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً) قال: الحسین علیه السلام . (4)
1) (1) . (فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً) (مائده/ 32).
2) (2) . روح المعانی، ذیل آیه و تفسیر نمونه، ج12، ص108.
3) (3) . نهج البلاغه، نامه 47؛ وسائل الشیعه، ج29، ص128 و بحارالانوار، ج42، ص239 و 256.
4) (4) . العیاشی، ج2، ص290، ح65؛البرهان، ج1، ص418، ح9؛نورالثقلین، ج3، ص163، ح200 و البحار، ج44، ص218، ح6.
در برخی احادیث نیز منصور (یاری شده) امام مهدی علیه السلام معرفی شده است که صاحب خون و انتقام گیرنده خون امام حسین علیه السلام است. (1)
تحلیل
آیه فوق یک قاعده کلی را در مورد قتل بیان کرده است اما احادیث این قاعده را بر یکی از مصادیق بارز آن تطبیق کردهاند. پس مقصود از «نزلت» در روایت، شأن نزول اصطلاحی نیست بلکه منظور قاعده جری و تطبیق آیه بر امام حسین علیه السلام است که مظلومانه شهید شد و به صاحب خون یعنی امام مهدی علیه السلام اجازه قصاص داده شده است.
پیام
از این آیه با توجه به روایات استفاده میشود که:
اولاً امام حسین علیه السلام مظلومانه شهید شد.
ثانیاً خون امام حسین علیه السلام صاحب و ولی دارد که همان امام مهدی علیه السلام است.
ثالثاً امام حسین علیه السلام و ولیّ خون او از طرف خدا یاری میشوند.
اسراء/ 71 و 72. ( یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً ) ؛ «(یاد کن) روزی را که هر (گروهی از ) مردم را با پیشوایشان فرا میخوانیم؛ و هر کس نامه (عمل) او به دست راستش داده شود، پس آنان نامه (اعمال)شان را (با شادی) میخوانند و کمترین ستمی نخواهند شد».
نکتهها و اشارههای تفسیری
در این آیه به نقش مهم رهبری در دنیا و بازتاب آن در آخرت اشاره شده است؛ یعنی پیوند رهبری و امامت با پیروان آنان چنان محکم است که در جهان دیگر نیز این پیوند منعکس میشود و مردم به نام امامان و رهبران خویش خوانده میشوند و به دنبال رهبر خود راهی بهشت یا دوزخ میگردند.
وجود امام در هر عصری و برای هر مردمی لازم است؛ زیرا اگر در رستاخیز همه مردم با امام خویش فراخوانده میشوند لازم است که هر ملتی در هر عصری امامی داشته باشد که از او پیروی کند.
در احادیث شیعه و سنی روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس بدون امام از دنیا برود، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. (1)
و نیز از امام علی علیه السلام روایت شده که فرمودند: آری؛ به خدا سوگند، صفحه زمین هرگز از رهبری قیام کننده خالی نشود، خواه ظاهر و آشکار باشد، یا بیمناک و پنهان، تا نشانهها و حجتهای الهی باطل نشود. (2)
4- برخی احادیث اهل بیت علیهم السلام این آیه را اشاره به رهبری پیامبر صلی الله علیه و آله و امامت حضرت علی و ائمه بعدی دانستهاند. (3)
أَبِی، عَنِ النَّضْرِ، عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ، عَنْ یعْقُوبَ بْنِ شُعَیبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام : (یوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) فَقَالَ: نَدْعُوا کُلَّ قَرْنٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِإِمَامِهِمْ قُلْتُ فَیجِیءُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی قَرْنِهِ وَ عَلِی علیه السلام فِی قَرْنِهِ وَ الْحَسَنُ علیه السلام فِی قَرْنِهِ وَالْحُسَینُ علیه السلام فِی قَرْنِهِ وَ کُلُّ إِمَامٍ فِی قَرْنِهِ الَّذِی هَلَکَ بَینَ أَظْهُرِهِمْ؟ قَالَ: نَعَم. (4)
1) (1) . تفسیر عیاشی، ج2، ص303؛عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج2، ص58 و تفسیر نور الثقلین، ج3، ص194 (من مات بغیر امام مات میتة الجاهلیة).
2) (2) . الغارات، ج1، ص89 و نهج البلاغه، کلمه قصار 147.
3) (3) . تفسیر عیاشی، ج2، ص304؛المحاسن، ج1، ص155؛بصائر الدرجات، ص33؛ کافی، ج1، ص215؛ بحارالانوار، ج8، ص13 و تفسیر صافی، ج3، ص206.
4) (4) . المحاسن، ص144 و بحارالانوار، ج8، ص11، ح8 و ج8، ص9، ح1.
تحلیل
بر اساس آیه و روایات فوق امام حسین علیه السلام یکی از امامان و رهبرانی است که در رستاخیز پیشاپیش پیروان خود قرار میگیرد. آری هر کس پیرو راستین امام حسین علیه السلام بود و در دنیا در کنار حسین علیه السلام ایستاد در آخرت هم در ردیف حسینیان قرار میگیرد. و بر اساس الغاء خصوصیت هر کس بعد از شهادت امام حسین علیه السلام نیز راه او را ادامه دهد در امت حسین علیه السلام قرار میگیرد. و در رستاخیز با نام حسین علیه السلام فراخوانده میشود.
پیامها
1- هر کس در دنیا حسینی است در آخرت هم حسینی است.
2- امام حسین علیه السلام از پیشوایان مردم در رستاخیز (و مایه نجات پیروان خویش) است.
کهف/ 1-2. (الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلی عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً) ؛ «ستایش مخصوص خدایی است که کتاب ( قرآن) را بر بندهاش فرو فرستاد و هیچ انحرافی در آن قرار نداد؛ درحالی که استوار است؛ تا از جانب او، سختیِ (عذاب) شدید را (بهکافران) هشدار دهد؛ و به مؤمنانی که (کارهای) شایسته انجام میدهند، مژده دهد که برای آنان پاداش نیکویی است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
پنج سوره در قرآن با حمد و ستایش الهی شروع میشود که عبارتاند از: سورههای انعام، سبأ، فاطر، حمد و کهف. و در چهار سوره پس از ستایش خدا، از کتاب آفرینش و تربیت جهانیان سخن گفته شده ولی در سوره کهف سخن از کتاب قرآن و تربیت مردم با بشارت و هشدار گفته شده است.
«قَیم» در اصل از ماده قیام است و در این جا به معنای استوار، برپا دارنده و پاسدار کتابهای دیگر است که در همان حال به اعتدال و استقامت و دوری از کژی اشاره دارد.
پس این واژه تأکیدی بر عدم اعوجاج و کژی قرآن و خالی بودن آن از هر گونه ضد و
نقیض و اشاره به جاودانگی قرآن و الگو بودن آن برای حفظ اصالتها و پاسداری از احکام الهی و فضیلت بشری است. (1)
الف) هشدار دادن به خلافکاران، به وسیله عذاب شدید الهی؛
ب) مژده رسانی به مؤمنانی که کردار شایسته دارند.
4- در برخی احادیث از ابن عباس نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله هفت نفر را که اعمال صالح انجام میدادند به بهشت مژده داد: علی علیه السلام ، جعفر، عقیل، حمزه، فاطمه علیهاالسلام ، حسن و حسین علیهماالسلام .
والسُّدِّی وَ أَبُو صَالِحٍ وَ ابْنُ شِهَابٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ) قَالَ: یبَشِّرُ مُحَمَّدٌ بِالْجَنَّةِ عَلِیاً وَ جَعْفَراً وَ عَقِیلًا وَ حَمْزَةَ وَ فَاطِمَةَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَینَ الَّذِینَ یعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ. (2)
تحلیل
آیه دوم سوره کهف از بشارت مؤمنان به پاداش نیکو سخن میگوید که بر اساس حدیث فوق پیامبر صلی الله علیه و آله مصادیق مهم این مؤمنان را در صدر اسلام بر شمرده است افرادی هم چون علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام که از پیشگامان اسلام بودند و شهدایی مثل حمزه و امام حسین علیه السلام که هر دو لقب سید الشهداء گرفتند.
بنابراین تطبیق آیه بر امام حسین علیه السلام از باب جری است.
پیامها
1- امام حسین علیه السلام از مؤمنان نیکوکردار بهشتی است.
2- اگر میخواهید حسینی شوید مومن نیکوکار باشید.
1) (1) . برخی مفسران واژه «قَیّم» را به این معانی تفسیر کردهاند: کتابی که نسخ نمیشود، حافظ کتابهای پیشین، برپا دارنده امور دین و کتابی که در آن اختلاف و تناقض نیست؛ و یا «عدم اعوجاج» را به معنای فصاحت الفاظ قرآن و «قَیّم» را به معنای بلاغت و استقامت محتوای آن دانستهاند؛ اما معنایی که در متن بیان شد شامل همه این معانی میشود (تفسیر نمونه، ج12، ص342 - 343).
2) (2) . المناقب، ج2، ص122 و البحار، ج41، ص17، ص10.
مریم/ 1. ( کهیعص ) ؛ «کاف، ها، یا، عین، صاد».
نکتهها و اشارههای تفسیری
حروف مقطعه قرآن اشاره به آن است که قرآن از همین حروف معمولی الفبا ساخته شده است و یا این که این حروف رمزی بین خدا و پیامبرش است.
البته ممکن است یک آیه به معانی مختلف ظاهری و باطنی اشاره داشته باشد و جمع آنها با هم منافاتی ندارد و انحصار آیه در یک معنا، بدون دلیل، ممکن نیست.
در حدیثی از امام عصر حکایت شده که در مورد تأویل آیه ( کهیعص ) فرمودند: این حروف از اخبار غیبی است. حضرت زکریا علیه السلام از پروردگار خواست که نامهای پنجگانه (محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین) را به او آموزش دهد و جبرئیل به او آموزش داد. اما زکریا ملاحظه کرد که در هنگام یاد کردن نام چهار نفر خشنود میشود اما در هنگام یادکردن نام حسین علیه السلام گریان میشود و خداوند داستان کربلا را برایش بیان کرد؛ که «کاف» اشاره به کربلا و «هاء» اشاره به کشته شدن اهل بیت علیهم السلام و «یاء» اشاره به یزید ستمگر و «عین» اشاره به عطش امام حسین علیه السلام و «صاد» اشاره به صبر اوست.
هنگامی که زکریا این ماجرا را شنید تا سه روز از مسجدش خارج نشد و درخواست کرد امتحان مشابهی نسبت به فرزندش یحیی به وجود آید.
1) (1) . «کاف» اشاره به «کافی»، «هاء» اشاره به «هادی»، «یاء» اشاره به «ولی»، «عین» اشاره به «عالم» و «صاد» اشاره به «صادق الوعد» است (معانی الاخبار، ص22؛ بحارالانوار، ج89، ص373 و تفسیر نور الثقلین، ج3، ص320).
2) (2) . «کاف» اشاره به کربلا، «هاء» اشاره به هلاکت خاندان پیامبر، «یاء» اشاره به «یزید»، «عین» اشاره به «عطش» و «صاد» اشاره به «صبر» آنهاست (کمال الدین، ج2، ص461؛ دلائل الامامة، ص278؛ تأویل الآیات، ص292، تفسیر نور الثقلین، ج3، ص320 و تفسیر صافی، ج3، ص273).
سَأَلَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ اقمی عن الحجة الْقَائِمَ علیه السلام عَنْ تَأْوِیلِ (کهیعص) قَالَ علیه السلام : هَذِهِ الْحُرُوفُ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیبِ أَطْلَعَ اللَّهُ عَلَیهَا عَبْدَهُ زَکَرِیا ثُمَّ قَصَّهَا عَلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ ذَلِکَ أَنَّ زَکَرِیا سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ یعَلِّمَهُ أَسْمَاءَ الْخَمْسَةِ فَأَهْبَطَ عَلَیهِ جَبْرَئِیلَ علیه السلام فَعَلَّمَهُ إِیاهَا فَکَانَ زَکَرِیا علیه السلام إِذَا ذَکَرَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله وَعَلِیاً وَفَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ علیهم السلام سُرِّی عَنْهُ هَمُّهُ وَانْجَلَی کَرْبُهُ وَإِذَا ذَکَرَ اسْمَ الْحُسَینِ علیه السلام خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ وَوَقَعَتْ عَلَیهِ الْبُهْرَةُ فَقَالَ علیه السلام ذَاتَ یوْمٍ: إِلَهِی مَا بَالِی إِذْ ذَکَرْتُ أَرْبَعَةً مِنْهُمْ تَسَلَّیتُ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ هُمُومِی وَ إِذَا ذَکَرْتُ الْحُسَینَ تَدْمَعُ عَینِی وَتَثُورُ زَفْرَتِی؟ فَأَنْبَأَهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَنْ قِصَّتِهِ فَقَالَ (کهیعص) فَالْکَافُ اسْمُ کَرْبَلَاءَ وَ الْهَاءُ هَلَاکُ الْعِتْرَةِ وَ الْیاءُ یزِیدُ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَینِ علیه السلام وَ الْعَینُ عَطَشُهُ وَ الصَّادُ صَبْرُهُ فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِکَ زَکَرِیا علیه السلام ، لَمْ یفَارِقْ مَسْجِدَهُ ثَلَاثَةَ أَیامٍ وَ مَنَعَ فِیهِنَّ النَّاسَ مِنْ الدُّخُولِ عَلَیهِ وَ أَقْبَلَ عَلَی الْبُکَاءِ وَ النَّحِیبِ وَ کَانَ یرْثِیهِ «إِلَهِی أَ تُفْجِعُ خَیرَ جَمِیعِ خَلْقِکَ بِوَلَدِهِ؟! إِلَهِی أَ تُنْزِلُ بَلْوَی هَذِهِ الرَّزِیةِ بِفِنَائِهِ؟! إِلَهِی أَ تُلْبِسُ عَلِیاً وَ فَاطِمَةَ ثِیابَ هَذِهِ الْمُصِیبَةِ؟! إِلَهِی أَ تَحُلُّ کُرْبَةَ هَذِهِ الْمُصِیبَةِ بِسَاحَتِهَا؟!» ثُمَّ کَانَ یقُولُ: «إِلَهِی ارْزُقْنِی وَلَداً تَقَرُّ بِهِ عَینِی عَلَی الْکِبَرِ فَإِذَا رَزَقْتَنِیهِ فَافْتِنِّی بِحُبِّهِ ثُمَّ افْجَعْنِی بِهِ کَمَا تَفْجَعُ مُحَمَّداً حَبِیبَکَ بِوَلَدِهِ» فَرَزَقَهُ اللَّهُ یحْیی وَ فَجَعَهُ بِهِ وَ کَانَ حَمْلُ یحْیی علیه السلام سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ حَمْلُ الْحُسَینِ علیه السلام کَذَلِکَ الْخَبَرَ. (1)
تحلیل
اشارات و رموزی که در مورد حروف مقطعه قرآن در احادیث آمده است از باب باطن یا تأویل آیات است. یعنی جریان امام حسین علیه السلام از تأویلها و بطون آیه (کهیعص) است. البته در این موارد اعتبارسنجی روایات ضروری است.
پیامها
1- سرگذشت امام حسین علیه السلام در تأویل آیات قرآن اشاره شده است.
2- سرگذشت امام حسین علیه السلام مورد توجه پیامبران الهی بوده است.
1) (1) . الاحتجاج، ص463؛البحار، ج14، ص178، ح14 و ج52، ص84؛ البرهان، ج4، ص3، ح3؛تفسیر الصافی، ج3، ص272، ح1 و تفسیر نورالثقلین، ج3، ص319، ح3.
مریم/ 7. ( یا زَکَرِیّا إِنّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ اسْمُهُ یَحْیی لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا ) ؛ «ای زکریا! بهراستی ما تو را به پسری که نامش «یحیی» است، مژده میدهیم؛ که از پیش، هیچ همنامی برای او قرار ندادهایم».
نکتهها و اشارههای تفسیری
اولاً، دعای او را پذیرفت؛
ثانیاً، پسری به او عنایت کرد؛
ثالثاً، نام این کودک را خودش نهاد؛
رابعاً، نام یحیی (یعنی زنده میماند) بر او نهاد که قبلاً همنامی در جهان نداشت.
جمله «قبلاً کسی همنام او نبوده است» اشاره به آن است که نام «یحیی» تازگی دارد و نام نشانه شخصیت افراد است؛ پس روشن میشود که «یحیی» دارای امتیازاتی بوده که قبلاً در وجود کسی نبوده است.
نام حضرت یحیی علیه السلام پنج بار در قرآن آمده است. (1)او یکی از پیامبران بزرگ خدا بود که در کودکی به مقام نبوت رسیده و به شهوتهای دنیوی پشتپا زده بود.
یحیی پسر خاله عیسی بود و همو بود که «عیسی» را پس از تولد غُسْل داد. برخی گفتهاند که گروهی از صابئین پیروان یحیی هستند. (2)
4- یحیی پیامبر بزرگ الهی در احادیث اسلامی به امام حسین علیه السلام تشبیه شده است؛ (3)چون هر دو شهید شدند و سر مبارکشان نزد سلطان ستمگر عصرشان برده شد، قاتل هر دو زنازاده بود و نام هر دو بیسابقه بود و مدت بارداری مادران هر دو کمتر از نه ماه بود.
قال محمد بن العباس رحمه الله : حدّثنا حمید بن زیاد، عن أحمد بن الحسین بن بکر قال حدثنا الحسن بن علی بن فضال، بإسناده إلی عبد الخالق، قال: سمعت أباعبدالله علیه السلام یقول: فی قول الله عزوجل: (لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا) قال: ذلک یحیی بن زکریا لم یکن له من
قبل سمیا وکذلک الحسین علیه السلام لم یکن له من قبل سمیا ولم تبک السماء إلا علیهما أربعین صباحا. قلت: فما کان بکاؤها؟ قال: تطلع الشمس حمراء. قال: وکان قاتل الحسین علیه السلام ولد زنا وقاتل یحیی بن زکریا ولد زنا. (1)
نکته: در این حدیث و احادیث متعدد دیگر آمده است که آسمان چهل روز بر یحیی پیامبر صلی الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام گریست و گریه آسمان هم آن بود که خورشید با سرخی طلوع میکرد.
این تعبیرات میتواند کنایه و تمثیل باشد بدین معنا که کنایه از شدت آن مصیبت بر کل جهان است که گویا جهان بر آنها میگرید یا این که اشاره به آن باشد که ریخته شدن این دو خون موجب شد که تا مدتها جهان گرفتار جنگ و خونریزی شود و بارها روزهای خونباری رقم خورد همانطور که در پی واقعه عاشورا میبینیم که قیامهای خونین توابین، مختار و ... واقع شد.
تحلیل
تشابه سرگذشت یحیی پیامبر صلی الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام از جهات مختلف است که بیان شد لیکن ذکر این مطالب در احادیث تفسیری از باب تداعی معانی است. نه از باب تفسیر و تأویل آیه.
پیامها
از آیه فوق با توجه به احادیث مذکور استفاده میشود که:
سرگذشت خونبار امام حسین علیه السلام در انبیاء و امتهای پیشین هم سابقه داشته است که باید از آن درس عبرت بیاموزیم تا این وقایع برای مردان الهی تکرار نشود.
مریم/ 54. (وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا) ؛ «و در کتاب (قرآن) اسماعیل را یاد کن، که او راست وعده بود و (نیز) فرستادهای والا [مقام] بود».
1) (1) . تأویل الآیات، ج1، ص302، ح3؛ البرهان، ج3، ص4، ح1؛کنز الدقائق، ج8، ص198؛البحار، ج14، ص173، ح13 و مجمع البیان، ج6، ص504 مع نقیصة.
نکتهها و اشارههای تفسیری
البته در برخی احادیث آمده است که مقصود از اسماعیل در این جا اسماعیل فرزند ابراهیم نیست؛ چرا که او قبل از پدر فوت کرد؛ پس منظور «اسماعیل بن حِزْقیل» است که پیامبری بود که خدا به سوی قومش فرستاد و او همچون امام حسین علیه السلام شهید شد! (1)
در این آیات بر وعدههای صادق اسماعیل و وفای به عهده او تکیه میکند، زیرا تا انسان «صادق» نباشد، محال است به مقام رسالت برسد؛ یعنی صداقت و راستی در وعدهها و خبرها از شرایط اساسی نبوّت است. (2)
در احادیث روایت شده که اسماعیل را «صادقُ الوعد» خواندند؛ چون کسی با او وعده کرده بود ولی سر وعدهاش نیامده بود، اما اسماعیل تا یک سال چشم به راه او بود. (3)
(یعنی هر چند به برنامه زندگی خود ادامه میداد، اما همواره در انتظار تحقق وعده بود).
از جهت اجتماعی، با مردم صداقت در وعده داشت.
از جهت رسالت، فردی عالی مقام بود.
از جهت تربیت خانواده، او به پیوند خانوادهاش با خالق و خلق توجه میکرد و به آنان دستور نماز و زکات میداد.
از جهت رابطهاش با خدا او موفق شده بود رضایت و خشنودی خدا را کسب کند؛ یعنی تمام برنامههای او مورد رضایت خدا بود و این از بزرگترین نعمتها و افتخارات یک مؤمن است.
عن ابْنُ الْوَلِیدِ، عَنِ الصَّفَّارِ، عَنِ ابْنِ یزِیدَ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَمَّنْ ذَکَرَاهُ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ إِسْمَاعِیلَ الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ: (وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا) 1 لَمْ یکُنْ إِسْمَاعِیلَ بْنَ إِبْرَاهِیمَ بَلْ کَانَ نَبِیاً مِنَ الْأَنْبِیاءِ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی قَوْمِهِ فَأَخَذُوهُ فَسَلَخُوا فَرْوَةَ رَأْسِهِ وَ وَجْهِهِ فَأَتَاهُ مَلَکٌ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ بَعَثَنِی إِلَیکَ فَمُرْنِی بِمَا شِئْتَ فَقَالَ: لِی أُسْوَةٌ بِمَا یصْنَعُ بِالْحُسَینِ علیه السلام . (1)
در روایت فوق بیان شده که اسماعیل صادق الوعد پیامبر مستقلی (غیر اسماعیل بن ابراهیم) بود که او را دستگیر کردند و شهید نمودند، فرشتهای بر او فرود آمد تا به دستور الهی درخواست او را اجرا کند ولی او امام حسین علیه السلام را الگوی خود معرفی کرد.
تحلیل
تشابه امام حسین علیه السلام با اسماعیل صادق الوعد در چند چیز بوده است:
اول اینکه هر دو در وعدههای خویش صادق بودند، به ویژه در عهد و پیمان خود با خدا تا مرز شهادت ایستادگی کردند.
دوم اینکه هر دو از دشمن نهراسیدند و ذلّت نپذیرفتند بلکه در راه خدا شهید شدند.
پیام
1- همچون اسماعیل علیه السلام (امام حسین علیه السلام ) به پیمان خود وفا کنید و صادق الوعد باشید.
2- همچون اسماعیل علیه السلام (امام حسین علیه السلام ) جان خود را در راه خدا فدا کنید.
طه/ 8. (اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی) ؛ «خداست که هیچ معبودی جز او نیست؛ نامهای نیکو فقط از آنِ اوست».
1) (2) . علل الشرایع، ص77، ح2؛ قصص الأنبیاء للجزائری، ص316؛ البحار، ج13، ص388، ح2، ج44، ص227، ح7؛ نحوه المناقب، ج4، ص85،کامل الزیارات، ص64، ح2 و ص65، ح4؛علل الشرایع، ص78، ح3؛امالی، ص39، ح7،قصص الأنبیاء للراوندی، ص189، ح237 و البحار، ج13، ص389، ح16 و ج28، ص81، ح41.
نکتهها و اشارههای تفسیری
همهی نامهای خدا نیک است، اما برخی از آنها اهمیت بیشتری دارند که «اسماء حسنی» خوانده میشوند و در این آیه به این نامهای نیک پروردگار اشاره شده است که در برخی احادیث تعداد آنها را نود و نه عدد ذکر کردهاند و ما قبلاً آنها را بر شمردهایم. (1)
در برخی احادیث آمده است که هر کس خدا را با نامهای نیکویش شمارش کند، اهل بهشت میگردد و دعایش مستجاب میشود.
البته مقصود از شمارش نامهای خدا، پیاده کردن این نامها در وجود و زندگی خویش است که در آن صورت بهشتی میشود و دعایش مستجاب میگردد. (2)
3- در برخی احادیث از امام صادق علیه السلام حکایت شده که خداوند پنج تن آل عبار را از نور جلال خویش آفرید و نامهای آنها را از اسامی خویش مشتق کرد: نام محمد از حمید، علی از اعلی، حسن و حسین از حُسنی (از نامهای نیکوی الهی) و فاطمه از فاطر مشتق شد؛ سپس آنها را در بخش راست عرش قرار داد.
أَحْمَدُ بْنُ صَالِحٍ الْهَمْدَانِی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی عَنْ زَکَرِیا بْنِ یحْیی التُّسْتَرِی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ قُتَیبَةَ الْهَمْدَانِی، عَنْ عَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ زَیدٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کَانَ وَلَا شَیءَ فَخَلَقَ خَمْسَةً مِنْ نُورِ جَلَالِهِ وَ اشْتَقَّ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ الْمُنْزَلَةِ فَهُوَ الْحَمِیدُ وَسَمّی النبی مُحَمَّداً وَهُوَ الْأَعْلَی وَ سَمَّی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیاً وَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَاشْتَقَّ مِنْهَا حَسَناً وَحُسَیناً وَ هُوَ فَاطِرٌ فَاشْتَقَّ لِفَاطِمَةَ مِنْ أَسْمَائِهِ اسْماً فَلَمَّا خَلَقَهُمْ جَعَلَهُمْ فِی الْمِیثَاقِ عَنْ یمِینِ الْعَرْشِ. (3)
تحلیل
این گونه احادیث توضیحی برای اشتقاق نامهای پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام از اسمای حسنای الهی است. پس نوعی توضیح این نامهای نیکوی الهی به شمار میرود. که میتواند از ملحقات تفسیر مصطلح باشد.
پیامها
نامگذاری حسین علیه السلام با فرمان الهی و از نامهای نیکوی الهی گرفته شده است. (حرمت این نام را پاس دارید و از آن بهره ببرید)
طه/ 81. ( کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی وَ إِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی ) ؛ «(و گفتیم:) از پاکیزهها (از) آنچه به شما روزی دادهایم، بخورید و در (مورد) آن طغیان نَکنید؛ که خشم من بر شما روا میشود و هر کس خشم من بر او روا شود، پس یقیناً، سقوط میکند. و قطعاً، من بسیار آمرزنده هستم برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و [کار] شایسته انجام دهد، سپس راه یابد».
نکتهها و اشارههای تفسیری
در این آیه فرمان داده شده که از نعمتهای پاکیزه الهی بخورید و در مورد آنها طغیان نکنید. مقصود از طغیان در نعمتها آن است که انسان آنها را در راه سعادت خود و اطاعت پروردگار استفاده نکند و وسیلهای برای ناسپاسی و گناه و گردنکشی قرار دهد.
«هَوی» در اصل به معنای سقوط از بلندی است که معمولاً نتیجهاش نابودی است و در این جا مقصود آن است که هر کس مورد خشم خدا واقع شود، از مقام قُرب الهی و درگاه او رانده میشود که این سقوط مقامی است.
در این آیات دو قانون کلی بیان شده است:
نخست این که، هر کس مورد خشم خدا واقع شود سقوط میکند.
و دوم آن که هر کس بازگردد و هدایت را برگزیند و شایسته کار شود، و ایمان آورد، مشمول آمرزش الهی میشود.
الف) بازگشت به سوی خدا و توبه کردن از گذشته که شستوشوی روح انسان را در پی دارد؛
ب) تابیدن نور ایمان در دل انسان؛
ج) شکوفا شدن ایمان به وسیله کردار شایسته؛
د) پایدار ماندن بر راه هدایت و پذیرش رهنمود رهبران الهی.
برخی برآناند که مقصود از این هدایت، همان پایداری بر راه ایمان و کردار شایسته است که انسان توبهکار بار دیگر به قلمرو گناه بازنگردد. و برخی دیگر از مفسران برآناند که واژه هدایت در این جا اشاره به پذیرش ولایت رهبران الهی است که در زمانی موسی علیه السلام و در زمانی دیگر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان اهل بیت علیهم السلام رهبر جامعه هستند که یکی از ارکان دین است.
البته این دو تفسیر با همدیگر منافاتی ندارند، بلکه لازم و ملزوم همدیگرند.
به خدا سوگند! اگر کسی تمام عمر خود را در میان رکن و مقام (نزدیک کعبه) عبادت کند، سپس از دنیا برود، در حالی که ولایت ما را نپذیرفته باشد، خدا او را با صورت در آتش خواهد افکند. (1)
البته مضمون این حدیث از طریق اهل سنت نیز حکایت شده است (2)و مقصود همان است که در هر زمانی ولایت پیامبر و امام بر حق، شرط قبولی اعمال مؤمنان و آمرزش آنهاست و پیروی نکردن از ولایت رهبران الهی سبب انحراف مردم میشود، همان طور که بنیاسرائیل به گوسالهپرستی افتادند.
أبی وابن الولید معاً، عَنْ سَعْدٍ، عَنِ ابْنِ عِیسَی، موسی بن القاسم عَنِ الْبَجَلِی، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ، عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ، عَنِ الْحَکَمِ بْنِ الصَّلْتِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الباقر، عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : خُذُوا بِحُجْزَةِ هَذَا الْأَنْزَعِ، یعْنِی عَلِیاً فَإِنَّهُ الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ وَهُوَ الْفَارُوقُ یفَرِّقُ بَینَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ، مَنْ أَحَبَّهُ هَدَاهُ اللَّهُ وَمَنْ أَبْغَضَهُ أَبْغَضَهُ اللَّهُ وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ مَحَقَهُ اللَّهُ وَمِنْهُ سِبْطَا أُمَّتِی، الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ وَهُمَا ابْنَای وَمِنَ الْحُسَینِ أَئِمَّةُ هُدَاة، أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَفَهْمِی فَتَوَلُّوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا وَلِیجَةً مِنْ دُونِهِمْ فَیحِلَّ عَلَیکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ (مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ) غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِ (فَقَدْ هَوی )، (وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ). 1
تحلیل
ظاهر آیه فوق (طه/ 81) در مورد غذاهای پاک و پاکیزه ست ولی باطن آیه شامل هر گونه غذای روحی و علمی و ... میشود و یکی از مهمترین منابع غذهای معنوی انسان، ولایت است که اگر انسان در مورد آن طغیان و سرکشی کند گرفتار خشم الهی و سقوط و تأویل آیه اشاره دارد.
پیامها
1- ولایت امام حسین علیه السلام از غذاهای معنوی انسان است (پس از آن بهرهمند شوید).
2- سرکشی در برابر ولایت امام حسین علیه السلام موجب خشم الهی و سقوط است (پس از آن دوری کنید).
طه/ 115. (وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً) ؛ «و به یقین، از پیش با آدم عهد کردیم، و [ لی] فراموش کرد و در او تصمیمی (استوار) نیافتیم»
نکتهها و اشارههای تفسیری
1) (2) . در این مورد احادیثی نیز وجود دارد (تفسیر نمونه، ج13، ص318 و نیز تفسیر نورالثقلین ذیل آیه).
مقصود از «فراموشی آدم» کم توجهی او و ترک پیمان بود و اگر فراموشی مطلق بود، سرزنشی برای آدم نبود.
به آدم علیه السلام گفته شد که اگر از درخت ممنوع بخورد از باغ بهشت بیرون میشود و او و همسرش از آن درخت خوردند و بیرون شدند. (1)این گناه نبود، بلکه ترک أولی بود؛ یعنی فرمان الهی ارشادی بود، پس مخالفت با آن گناه نبود.
به عبارت دیگر، پیامبران الهی معصوم هستند و کوچکترین گناهی از آنان صادر نمیشود.
4- در برخی احادیث از امام صادق علیه السلام حکایت شده که مقصود از عهد الهی کلماتی درباره محمد صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام ، فاطمه علیهاالسلام ، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام و ائمه علیهم السلام بعد از آنها بوده است که بر آدم فرو فرستاده شد ولی فراموش کرد.
الْحُسَینُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْمُعَلَّی بن محمدٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیدِاللَّهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی الْقُمِّی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیمَانَ، عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ: (وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ) کَلِمَاتٍ فِی مُحَمَّدٍ وَعَلِی وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ وَالْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّیتِهِمْ (فَنَسِی) هَکَذَا وَاللَّهِ أُنْزِلَتْ عَلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله . (2)
تحلیل
این گونه احادیث مصادیق آیه را بیان میکند چرا که عهد الهی مفهوم گستردهای است که یکی از مصادیق آن میتواند کلماتی در مورد پیامبر اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام باشد.
پیامها
1- در انجام عهد الهی ثابت قدم باشید که عزمی استوار میطلبد.
2- امام حسین علیه السلام از مصادیق عهد الهی است. پس آن را فراموش نکنید.
1) (1) . ر.ک: بقره/ 30-39 و اعراف/ 11-27.
2) (2) . الکافی، ج1، ص416، ح23؛ تأویل الآیات، ج1، ص319، ح17؛ البرهان، ج3، ص45، ح3؛البحار، ج11، ص195، ح49 و 24، ص176، ح7 و ص351، ح66؛ نورالثقلین، ج3، ص400، ح150؛کنز الدقائق، ج8، ص359، فی غیر التأویل والبرهان أنزلت وفیهما نزلت و مثله عن الباقر علیه السلام فی المناقب: ج3، ص320؛البحار، ج43، ص32، ح39؛البرهان، ج3، ص45، ح5؛نورالثقلین، ج3، ص402، ح158 و کنز الدقائق، ج8، ص360.
طه/ 132. ( وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوی ) ؛ «و خاندانت را به نماز فرمان ده و بر [انجام] آن شکیبایی ورز؛ از تو هیچ روزیای نمیخواهیم؛ (چرا که) ما به تو روزی میدهیم؛ و فرجام (نیک) برای (اهل) خودنگهداری است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
الف) خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله از میان امت اسلامی دارای ویژگی خاصی است که لازم است جداگانه دستور نماز به آنان داده شود.
ب) این آموزهای برای همه مسلمانان است که نسبت به نماز خانواده خویش حساس باشند.
از آن جا که نماز موجب پاکی و صفای قلب و تقویت روح و یاد خداست، خدا به پیامبر صلی الله علیه و آله سفارش میکند که نه تنها خانوادهات را به نماز سفارش کن بلکه خودت نیز بر انجام نماز کوشا و شکیبا باش، که فواید و برکات این کار به خود شما میرسد؛ یعنی شما چیزی از عبادت خود را به خدا نمیدهید؛ چراکه او رزق نمیخواهد، بلکه به شما رزق میدهد.
فرجام نیک برای تقوا و پارسایی است؛ یعنی آن که سرانجامش مفید و سازنده و حیاتبخش است، همان تقواست و اهل تقوا پیروز و سعادتمند و رستگارند و افراد بیتقوا سرانجامشان شکست و ناکامی است.
از آن جا که سوره «طه» در مکه نازل شده است، پس در آن زمان خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله تعداد کمی همچون خدیجه و فرزندان او و علی علیه السلام بودند. هر چند بعدها این خانواده گسترش یافت و در مدینه امام علی علیه السلام با فاطمه علیهاالسلام ازدواج کرد و فرزندان متعددی پیدا کردند که همگی خاندان پیامبر به شمار میآمدند.
از این روست که در احادیث و تفاسیر روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه تا مدت زیادی در هنگام نمازهای پنجگانه به در خانه علی و فاطمه علیهماالسلام میآمدند و آنها را به نماز سفارش میکردند و آیه تطهیر را نیز قرائت میکردند. (1)
1) (1) . عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج1، ص239؛امالی شیخ صدوق، ج533؛بحارالانوار، ج25، ص233 و تفسیر صافی، ج3، ص327 - 328.
مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ یحْیی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ سَلَّامٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عِیسَی بْنِ مَصْقَلَةَ الْقُمِّی، عَنْ زُرَارَةَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها) قَالَ: نَزَلَتْ فِی عَلِی وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَالْحُسَینِ علیهم السلام کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یأْتِی بَابَ فَاطِمَةَ کُلَّ سُحْرَةٍ فَیقُولُ: السَّلَامُ عَلَیکُمْ أَهْلَ الْبَیتِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ، الصَّلَاةَ، یرْحَمُکُمُ اللَّهُ (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً). 1
تحلیل
در این گونه احادیث تعبیر «نزلت» به کار رفته است مقصود آن نیست که این آیه در اصل درباره امام علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام نازل شده است چرا که این مطلب با مکی بودن سوره طه سازگار نیست بلکه یا منظور آن است که این آیه دوباره در مدینه بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و یا این که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را در مورد مصداق خاصی پیاده کرده است.
آری امام حسین علیه السلام که تحت تربیت دینی خاص الهی و پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت و صبحگاهان با صدای مهربان پیامبر صلی الله علیه و آله برای نماز بیدار میشد تا آخر عمر پاسدار نماز بود و حتی در صحرای کربلا در ظهر عاشورا نماز عاشقانه به جای آورد.
پیامها
1- امام حسین علیه السلام از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بود که تحت تربیت دینی خدای متعال و پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داشت.
2- همچون پیامبر صلی الله علیه و آله خانوادیتان را تحت تربیت دینی مستمر قرار دهید تا حسینوار تربیت شوند.
انبیاء/23: (لا یُسْئَلُ عَمّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ) ؛ «(خدا) از آنچه انجام میدهد بازخواست نمیشود؛ در حالی که آنان بازخواست میشوند».
نکتهها و اشارههای تفسیری
اما گاهی اعتراضی و برای ایراد گرفتن است. مفهوم چنین پرسشی آن است که کار مخاطب غلط است. این نوع پرسش در مورد خدا روا نیست؛ چراکه او حکیم است و در کارهایش اشکال و ایراد نیست، ولی در مورد کارهای انسان اشکالی ندارد، چون انسان گاهی گناه و خطا میکند و مورد بازخواست قرار میگیرد. (1)
ابْنُ الْبَرْقِی، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی یعْقُوبَ الْبَلْخِی قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قُلْتُ لَهُ: لِأَی عِلَّةٍ صَارَتِ الْإِمَامَةُ فِی وُلْدِ الْحُسَینِ دُونَ وُلْدِ الْحَسَنِ علیه السلام ؟ قَالَ: لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَهَا فِی وُلْدِ الْحُسَینِ وَ لَمْ یجْعَلْهَا فِی وُلْدِ الْحَسَنِ (و الله لا یسئل عما یفعل ). (3)
تحلیل
امامت ودیعهای الهی است که بر اساس حکمت الهی و ظرفیت انسانها به برخی افراد داده میشود و تعیین شخص امام، علم وسیع به ظرفیت همه انسانها میطلبد که فقط خدادارد. از اینرو تعیین امامت در فرزندان امام حسین علیه السلام کاری حکیمانه است که خدا مورد بازخواست قرار نمیگیرد و توضیح آن نیز ظرفیت علمی میطلبد که انسانهای معمولی ندارند. از اینرو مطلب از مصادیق آیه فوق شمرده شده است.
پیام
در مورد کارهای حکیمانه الهی (مثل نصب امامت در نسل امام حسین علیه السلام ) از خدا بازخواست نکنید.
انبیاء/ 69. ( قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ ) ؛ «گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش».
نکتهها و اشارههای تفسیری
ابراهیم با منطق قوی و استدلالهای خود بر فکر و دل بتپرستان پیروز شد، به طوری که آنان به محکومیت خویش اعتراف کردند. اما به خاطر تعصب، جهل و تحریک سردمداران بتپرستی، متوسّل به زور شدند و تصمیمگرفتند ابراهیم را در آتش بسوزانند.
هنگامی که هیزم فراوان فراهم شد، آتشی عظیم افروختند، به طوری که انسانها و پرندگان نمیتوانستند به آن نزدیک شوند؛ از این رو ابراهیم را با مَنجَنیق به سوی آتش پرتاب کردند.
ابراهیم قهرمان توحید بود و از این آتش و سر و صداها خم به ابرو نیاورد و حتی طبق حکایت برخی احادیث، هنگامی که جبرئیل از او خواست که حاجت خود را بگوید، او گفت: به تو نیازی ندارم و پروردگارم هم به حال من آگاه است، پس نیاز به سؤال ندارد. (1)
و طبق برخی دیگر از احادیث اهل بیت علیهم السلام ابراهیم در این حالت ذکر خدا میگفت. (2)
چو بخشایش پاک یزدان بود هم آتش و باد یکسان بُود
(فردوسی)
گلستان کند آتش بر خلیل گروهی بر آتش برد ز آب نیل
(سعدی)
آری این فرمان تکوینی خدا بود؛ یعنی همان طور که خدا به خورشید و ماه فرمان حرکت و به آتش فرمان سوزاندن میدهد، گاهی نیز به این اسباب دستور توقف میدهد و یا ماهیت آنها را تغییر میدهد؛ چراکه بر اساس بینش توحیدی همه کارها به فرمان خدا و همه نیروها از ناحیه اوست. (1)
5- در حدیثی از امام باقر علیه السلام حکایت شده که امام حسین علیه السلام به اصحاب خویش گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرموده که تو به سوی عراق میروی و با یاران خود در آنجا شهید میشوید ولی درد آهن (شمشیر و نیزه و ...) را نمیچشید سپس آیه فوق (انبیاء/ 69) را تلاوت کردند و جنگ بر شما و یارانت سرد و سلامت میشود. سپس امام حسین علیه السلام به یاران خویش مژده میدهد که اگر ما کشته شویم به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله میرسیم.
سَهْلُ بْنُ زِیادٍ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ ابْنِ فَضْلٍ، عَنْ سَعْدٍ الْجَلَّابِ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ الْحُسَینُ علیه السلام لِأَصْحَابِهِ قَبْلَ أَنْ یقْتَلَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ لِی: یا بُنَی إِنَّکَ سَتُسَاقُ إِلَی الْعِرَاقِ وَهِی أَرْضٌ قَدِ الْتَقَی بِهَا النَّبِیونَ وَأَوْصِیاءُ النَّبِیینَ وَهِی أَرْضٌ تُدْعَی عَمُورَا وَإِنَّکَ تُسْتَشْهَدُ بِهَا وَیسْتَشْهَدُ مَعَکَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِکَ لَا یجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِیدِ وَتَلَا (قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ) یکُونُ الْحَرْبُ بَرْداً وَسَلَاماً عَلَیکَ وَ عَلَیهِمْ فَأَبْشِرُوا فَوَ اللَّهِ لَئِنْ قَتَلُونَا فَإِنَّا نَرِدُ عَلَی نَبِینَا الخبر. (2)
تحلیل
حدیث فوق به نوعی بیان شباهت جریان حضرت ابراهیم علیه السلام و امام حسین علیه السلام است که همان طور که آتش بر ابراهیم علیه السلام سرد شد آتش جنگ هم بر امام حسین علیه السلام و یارانش سرد شد. و استناد به آیه نوعی استشهاد بر این مطلب است که رفع درد و ناراحتی از امور دنیوی در قرآن سابقه دارد. پس این گونه روایات از باب استشهاد همراه با تشبیه دو جریان است نه از باب تفسیر و تأویل.
آری عشق به شهادت و ایمان به هدف، امام حسین علیه السلام و یارانش را در برابر سختیها مقاوم میکند به صورتی که حتی درد و ناراحتی جنگ برای آنان شیرین میشود.
پیامها
1- ایمان مردان الهی همچون ابراهیم علیه السلام و امام حسین علیه السلام و یارانش، آتش را گلستان میکند.
2- حسینی باشید تا سختیها بر شما آسان شود.
انبیاء/ 105. (وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ) ؛ «و به یقین، در زَبُور بعد از آگاه کننده ( تورات) نوشتیم که بندگان شایستهام، آن زمین را به ارث خواهند برد».
نکتهها و اشارههای تفسیری
«اَرض» به مجموع کره زمین گفته میشود و سراسر جهان را شامل میشود؛ (1)یعنی مؤمنان سرانجام بر سراسر زمین حاکم میشوند.
«اِرث» به معنای چیزی است که بدون معامله به کسی منتقل میشود و در قرآن گاهی به معنای پیروزی بر گروهی و در اختیار گرفتن امکانات آنها به کار رفته است؛ (2)یعنی مؤمنان شایسته در نهایت بر مشرکان، کافران و افراد ناشایست پیروز میشوند و تمام امکانات زمین را به دست میآورند.
«زَبُور» در اصل به معنای هر گونه کتاب و نوشته است و در قرآن کریم معمولاً به معنای زبور داود علیه السلام به کار رفته است. این کتاب در عهد قدیمِ کتاب مقدّس، تحت عنوان «مَزامیر داود» آمده است که مجموعهای از مناجاتها و اندرزهای داود پیامبر است.
همان طور که قرآن فرموده است؛ در موارد متعددی از «مزامیر داود» بیان شده که شایستگان بر زمین پیروز خواهند شد؛ از جمله میگوید: «زیرا که شریران منقطع میشوند، اما متوکّلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد.» و در جای دیگر آمده است: «زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد.» و در جای دیگر متواضعان را وارث زمین معرفی میکند (3).
«ذِکْر» در اصل به معنای یادآوری یا چیزی است که مایه تذکّر است، ولی این واژه در قرآن گاهی در معنای قرآن (1)و گاهی در معنای تورات (2)به کار رفته است. در این جا نیز ممکن است به معنای هر یک از این دو کتاب الهی باشد و برخی از مفسران ترجیح دادهاند که به معنای تورات باشد. (3)
در این آیه این قانون کلی و سنت الهی بیان شده که بندگان شایسته و صالح خدا بر زمین حاکم خواهند شد. این بندگان صالح کسانی هستند که از نظر عمل، علم، قدرت، تدبیر و درک اجتماعی شایسته باشند و کسانی که این شایستگیها را در خود ایجاد کنند، خدا نیز به آنان کمک میکند که بر مستکبران پیروز شوند و وراثان زمین گردند.
در احادیث متعددی از اهل بیت علیهم السلام این آیه به یاران امام مهدی علیه السلام تفسیر و تطبیق شده است.
از جمله از امام باقر علیه السلام حکایت شده که فرمودند: (بندگان شایستهای که در این آیه به عنوان وارث زمین از آنها یاد شد، ) همان یاران مهدی در آخر الزمان هستند. (4)
البته اینگونه احادیث مصداقهای بارز این آیه را برمیشمارند و به معنای انحصار آیه در این افراد نیستند؛ یعنی در هر زمان و مکان که بندگان شایسته خدا قیام کنند، موفق و پیروز میگردند و وارث حکومت آن سرزمین میشوند.
8 - در برخی احادیث آیه فوق بر رجعت تطبیق شده است که اهل بیت علیهم السلام بعد ازشهادت در آخر الزمان به دنیا باز میگردند و رهبران زمین میشوند و دشمنان خویش را از پای در میآورند. سپس نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله ماجرای شهادت امام حسین علیه السلام را به فاطمه علیهاالسلام خبر داد در حالی که وی باردار بود و با ناراحتی امام حسین علیه السلام از وی متولد شد.
1) (1) . (إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ) تکویر/ 27.
2) (2) . (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسی وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِیاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ) (انبیاء/ 48).
3) (3) . صاحب تفسیر نمونه ترجیح میدهد که «ذکر» به معنای تورات باشد.
4) (4) . ر.ک: مجمع البیان، ج7، ص106 و بحارالانوار، ج9، ص126؛ ج14، ص33 و ج15، ص176.
قَوْلُهُ (وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ) فَبَشَّرَ اللَّهُ نَبِیهُ صلی الله علیه و آله أَنَّ أَهْلَ بَیتِکَ یمْلِکُونَ الْأَرْضَ وَ یرْجِعُونَ إلی الدنیا [إِلَیهَا] وَ یقْتُلُونَ أَعْدَاءَهُمْ فَأَخْبَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَاطِمَةَ علیهاالسلام بِخَبَرِ الْحُسَینِ علیه السلام وَ قَتْلِهِ فَحَمَلَتْهُ کُرْهاً. ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام : هَلْ رَأَیتُمْ أَحَداً یبَشِّرُهُ بِوَلَدٍ ذَکَرٍ فَیحْمِلُهُ کُرْهاً أَی إِنَّهَا اغْتَمَّتْ وَ کَرِهَتْ لِمَا أُخْبِرَها[ت] بِقَتْلِهِ وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً لِمَا عَلِمَتْ مِنْ ذَلِکَ. (1)
تحلیل
این گونه احادیث از باب جری و تطبیق است که حکومت امام مهدی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام در رجعت را از مصادیق وراثت صالحان بر زمین بر شمردهاند. مسأله رجعت دلایل و احادیث متعددی دارد (2)و امام حسین علیه السلام یکی از کسانی است که طبق احادیث رجعت خواهند کرد.
پیامها
1- منتظر حکومت صالحان از جمله امام مهدی علیه السلام و رجعت امام حسین علیه السلام باشید که روزی فرا خواهد رسید.
2- حکومت صالحان در کتابهای آسمانی پیشین نیز بشارت داده شده بود. (و امری قطعی است)
حج/ 19. (هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ) ؛ «این دو (گروه) دشمنان یکدیگرند که درباره پروردگارشان کشمکش میکنند؛ پس کسانی که کفر ورزیدند، لباسهایی از آتش برای آنان بریده شده است، در حالی که از بالای سرشان آب سوزان ریخته میشود»؛
شأن نزول
روایت شده که در روز جنگ بدر سه نفر از مسلمانان (یعنی امام علی علیه السلام ، حمزه و عُبیده) با سه نفر از کافران قریش (یعنی وَلید، عُتبه و شَیبه) درگیر شدند و آنان را از پای درآوردند. آیه فوق بدین مناسبت فرود آمد و سرنوشت این دو گروه متخاصم را بیان کرد. (1)
نکتهها و اشارههای تفسیری
یعنی در طول تاریخ بشریت درگیری حق و باطل و مخاصمه مؤمنان و کافران در مورد توحید ادامه داشت، ولی فرجام کافران عذاب دوزخ است.
در این آیات اشاره شده که ریشه درگیریهای مؤمنان و کافران، مسئله پروردگار و توحید است؛ یعنی اگر همه اختلافات ادیان تحلیل و بررسی شود، به اختلاف در توحید و ربوبیت بازمیگردد و تمامی ادیان تحریفشده گرفتار شرک هستند.
در این آیه برای کافران چند نوع عذاب پیش بینی شده است:
الف) لباسهای آتشین دارند؛
ب) آبی سوزان بر سر آنان ریخته میشود؛
مقصود از لباسهای آتشین آن است که واقعاً قطعاتی از آتش به صورت لباس برای آنان آماده میشود؛ و یا این تعبیر کنایه از آن است که آتش دوزخ از هر سو همچون لباس آنان را احاطه کرده است. (2)
در برخی احادیث از امام حسین علیه السلام حکایت شده که آیه فوق بر مقابله اهل بیت علیهم السلام با بنی امیه تطبیق شده است که اهل بیت علیهم السلام طرفدار توحید خالص بودند و بنی امیه طرفدار شرک بودند و حق را تکذیب میکردند.
حدّثنا أبو محمد عَمَّارُ بْنُ الْحُسَینِ الْأُسْرُوشِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ، قال: حدّثنی عَنْ عَلِی بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِصْمَةَ، قال: حدّثنا أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِی بمکّة، قال: حدّثنا أبوالْحَسَنِ بْنِ أَبِی شُجَاعٍ الْبَجَلِی، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ الْحَنَفِی، عَنْ یحْیی بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَابِرٍ، عَنْ صَدَقَةَ بْنِ سَعِیدٍ، عَنِ النَّضْرِ بْنِ مَالِکٍ، قَالَ قُلْتُ لِلْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیهماالسلام یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ حَدِّثْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ) قَالَ: نَحْنُ وَ بَنُو أُمَیةَ، اخْتَصَمْنَا فِی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، قُلْنَا صَدَقَ اللَّهُ، وَ قَالُوا کَذَبَ اللَّهُ، فَنَحْنُ وَ إِیاهُمُ الْخَصْمَانِ یوْمَ الْقِیامَةِ. (1)
تحلیل
آیه فوق مطلب کلی را در مورد درگیری حق و باطل درباره پروردگار جهان ذکر میکند که این مطلب در مبارزه امام علی علیه السلام در صحنه نبرد بدر نمایش داده شد. اما بعد از آن هم ادامه داشت و به صحنههایی همچون کربلاء منتهی شد.
بنابراین حدیث فوق مصادیق آیه را بر میشمارد. البته این حدیث از احادیث تفسیری امام حسین علیه السلام نیز شمرده میشود.
پیامها
1- مبارزه حق و باطل در مورد توحید تا رستاخیز ادامه دارد که در مقابله اهل بیت علیهم السلام با بنی امیه تبلور یافته است.
2- امام حسین علیه السلام یکی از مبارزان صحنه توحید در برابر شرک و کفر مخفی اموی بود.
3- سرنوشت عذابآلودی در انتظار مخالفان توحید و دشمنان اهل بیت است.
حج/ 39. ( أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ ) ؛ «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت (جهاد) داده شد، به خاطر اینکه آنان مورد ستم واقع شدهاند؛ و قطعاً، خدا بر یاری آنان تواناست».
نکتهها و اشارههای تفسیری
1) (1) . الخصال، ج1، ص42، ح35 و البرهان، ج3، ص80، ح2.
باشید. هنوز دستور جهاد به من داده نشده است. این جریان ادامه داشت تا این که مسلمانان به مدینه هجرت کردند و خدا با نزول آیه فوق به آنان رخصت جهاد داد. (1)
برخی از مفسران برآناند که این آیه نخستین آیهای است که در مورد جهاد فرود آمده است و لحن آیه و تعبیر اذن نیز با این مطلب سازگار است. (2)
خدا به مؤمنان مظلوم اجازه جهاد داد تا آنان توان خویش را به کار گیرند و با دشمن مبارزه کنند و در این صورت است که از طرف خدا یاری میشوند؛ چراکه خدا برای یاری آنان تواناست.
4- در برخی احادیث آیه فوق بر مظلومیت امام حسین علیه السلام و انتقام خون او در عصر امام مهدی علیه السلام تطبیق شده است.
الف) مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنِ الْحُسَینِ بْنِ عَامِرٍ، عَنِ الْیقْطِینِی، عَنْ صَفْوَانَ، عَنْ حَکِیمٍ الْحَنَّاطِ، عَنْ ضُرَیسٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یقُولُ: (أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ) قَالَ: الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ علیهماالسلام . (3)
ب) حَدَّثَنِی أَبِی، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ، عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ: (أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا) الخ. قَالَ: إِنَّ الْعَامَّةَ یقُولُونَ: نَزَلَتْ فِی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَمَّا أَخْرَجَتْهُ قُرَیشٌ مِنْ مَکَّةَ وَإِنَّمَا هُوَ الْقَائِمُ علیه السلام إِذَا خَرَجَ یطْلُبُ بِدَمِ الْحُسَینِ علیه السلام وَهُوَ قَوْلُهُ: نَحْنُ أَوْلِیاءُ الدَّمِ وَ طُلَّابُ الدِّیةِ . (4)
تحلیل
این آیه یک قاعده کلی را بیان میکند که خدا به مظلومان اجازه جهاد داده است و اولین مصداق آن مسلمانان صدر اسلام بودند که از مکه خراج شدند و یکی دیگر از مصداقهای آیه جریان کربلا و مظلومیت امام حسین علیه السلام است که خدای متعال با کمک امام مهدی علیه السلام انتقام خون ایشان را خواهد گرفت.
1) (1) . مجمع البیان، ج7، ص138؛ تفسیر کبیر، ج23، ص229؛ کشاف، ج3، ص160 و بحارالانوار، ج19، ص157.
2) (2) . برخی مفسران نیز آیه 190 سوره بقره و آیه 111 سوره توبه را اولین آیه جهاد میدانند. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج14، ص419 و تفسیر نمونه، ج14، ص113).
3) (3) . تأویل الآیات، ج1، ص338، ح15؛ البحار، ج24، ص227، ح22 و ج45، ص297، ح4 و البرهان، ج3، ص93، ح3.
4) (4) . نورالثقلین، ج3، ص501، ح152 و تفسیر الصافی، ج3، ص380.
پس این گونه احادیث در صدد بیان مصادیق جدید آیه است. و آیه فوق نه منحصر به مسلمانان صدر اسلام و نه منحصر در امام حسین علیه السلام است. (1)
پیامها
1- امام حسین علیه السلام مظلومی است که خدا یاریگری اوست.
2- منتقم خون امام حسین علیه السلام در راه است (منتظر ظهور امام مهدی علیه السلام باشید).
حج/ 40. ( الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ) ؛ «(همان) کسانی که به ناحق از خانههایشان رانده شدند، (و جرمی نداشتند) جز اینکه میگفتند: «پروردگار ما، خداست.»؛ و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی [دیگر] دفع نمیکرد، دِیرها و کلیساها و کنیسهها و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده میشود، حتماً ویران میشد؛ و قطعاً، خدا هر کس را که (دین) او را یاری کند، یاری میرساند؛ که مسلماً، خدا نیرومندی شکستناپذیر است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
این آیه نیز به مسلمانان مظلومی اشاره میکند که در مکه مورد آزار مشرکان قرار میگرفتند، سپس از خانه خود به ناحق اخراج شدند و تنها جرم آنها این بود که «اللَّه» را پروردگار خویش میدانستند.
تعبیرات این آیه به صورت لطیفی ناآگاهی و اعمال مشرکان را سرزنش میکند؛ یعنی میگوید: مؤمنان جرم و گناهی نداشتند که بر اساس آن از مکه اخراج شوند و تنها جرمی که شما برای آنان در نظر گرفته بودید، این بود که به توحید اقرار میکردند، در حالی که این افتخار آنان بود و جرمی به شمار نمیآمد.
1) (1) . تعبیر «انّما» در حدیث دوم برای تأکید است و حصر آن اضافی و نسبی است یعنی در برابر عامه که آیه را منحصر به مسلمانان صدر اسلام میکنند درحدیث بیان شده که در عصر امام صادق علیه السلام مصداق جدید آن (مظلومیت امام حسین علیه السلام ) مطرح است.
اگر مؤمنان غیور در برابر فعالیتهای ویرانگر طاغوتها و ستمگران ساکت باشند و تماشا کنند، تمام مراکز عبادت از بین خواهد رفت؛ چون معبدها و مساجد سنگرهای بیداری و قیام علیه خودکامگان است و مستکبران نمیتوانند آنها را تحمل کنند و اگر روزی قدرت یابند همه را با خاک یکسان میکنند. این یکی از فلسفههای جهاد و اجازه خدا به مؤمنان برای دفاع از حریم الهی است.
«صَوامِع» جمع صُومعه و آن مکان عبادت راهبان مسیحی است که در خارج شهرها ساخته میشود و به آن «دِیر» نیز میگویند و واژه «بِیع» به معنای معبد مسیحیان است که به آن کلیسا میگویند و واژه «صَلوات» در این جا به معنی معبد یهودیان است. (1)
در مسجدها نام خدا زیاد برده میشود؛ چون در مسجدهای مسلمانان در هر شبانه روز، پنج بار نماز خوانده میشود، در حالی که در معبدهای ادیان دیگر گاهی هفتهای یک بار یا در روزهای مخصوصی از سال عبادت میشود.
در این آیه این قانون کلی در مورد یاری یاوران الهی بیان شده است که کسانی که در خط توحید قرار میگیرند و تلاش و مبارزه میکنند، و راه خدا را یاری مینمایند، خدا نیز آنان را تنها نمیگذارد و به آنها یاری و امداد میرساند و بر دشمنانشان پیروز میگرداند.
در برخی احادیث از امام باقر علیه السلام حکایت شده که آیه فوق در مورد امام علی علیه السلام و حمزه و جعفر (رض) نازل شده است (که از مکه به سوی مدینه و حبشه هجرت کردند) سپس این آیه در مورد امام حسین علیه السلام جاری گشت.
مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ یحْیی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنِ الْمُفَضَّلِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ الْحُسَینِ الْکُوفِی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَیدٍ مَوْلَی أَبِی جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ قَالَ: سَأَلْتُ مَوْلَای أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام قُلْتُ: قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ: (الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ) 2 قَالَ: نَزَلَتْ فِی عَلِی وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ علیهم السلام ثُمَّ جَرَتْ فِی الْحُسَینِ علیه السلام . (2)
تحلیل
این حدیث به خوبی به فرق نزول و تطبیق (جری) اشاره کرده است که ممکن است یک آیه در موردی نازل شود سپس در اعصار بعدی بر مورد یگری تطبیق شود. یعنی جریان تهدید امام حسین علیه السلام در مدینه که موجب مهاجرت ایشان به مکه و بعد به کربلا شد، یکی از مصادیق آیه است که فردی به ناحق از دیار خود به جرم یاری دین خدا، اخراج میشود. ولی در نهایت خدا این گونه افراد را یاری میکند.
پیامها
1- امام حسین علیه السلام به ناحق و به جرم خداپرستی از مدینه تبعید شد.
2- امام حسین علیه السلام یاریگر دین الهی بود که خدا یاور اوست.
مؤمنون/ 1-11. ( قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ ) ؛ «به راستی که مؤمنان رستگار شدند؛ (همان) کسانی که آنان در نمازشان فروتناند؛ و کسانی که آنان از (کار و سخن) بیهوده رویگرداناند؛ و کسانی که آنان پرداخت کننده [بخشش] زکاتاند و همان کسانی که دامانشان را (در امور جنسی) حفظ میکنند و همان کسانی که دامانشان را (در امور جنسی) حفظ میکنند؛ مگر در مورد همسرانشان یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاند؛ که در حقیقت آنان (در این موارد) سرزنش نمیشوند؛ و کسانی که فراتر از این جُویند، پس تنها آنان تجاوزگرند و کسانی که آنان امانتهایشان و پیمانهایشان را رعایت میکنند؛ و کسانی که آنان بر نمازهایشان مواظبت مینمایند. تنها آنان وارثانند. (همان) کسانی که فردوس را به ارث میبرند، در حالی که آنان در آن جا ماندگارند».
نکتهها و اشارههای تفسیری
آری؛ مؤمنان همه موانع خوشبختی را از سر راه بر میدارند و راه خود را به سوی مقصد میشکافند و به سوی پیروزی پیش میروند.
مؤمنان در دنیا و آخرت پیروز و رستگارند و رستگاری مادی و معنوی در انتظار آنان است و اصولاً رستگاری و پیروزی واقعی جز در سایه ایمان تحقق نمییابد؛ چراکه پیروزی دنیوی در آزادی، سربلندی، عزّت و بینیازی است و سعادت اخروی در جوار رحمت پروردگار و بهشت برین و باعزّت و در کنار دوستان شایسته است که این امور جز با ایمان امکانپذیر نیست.
«خاشِعُون» در اصل به معنای حالت فروتنی و ادب جسمی و روحی است که در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمی در انسان پیدا میشود، به طوری که آثار آن در بدن ظاهر میگردد.
این آیه برپا داشتن نماز را نشانه مؤمنان ندانسته، بلکه خشوع و فروتنی در نماز را از ویژگیهای مؤمنان بر میشمارد؛ یعنی نماز مؤمنان الفاظ و حرکاتی بیروح نیست بلکه آنان در حال نماز از غیر خدا جدا میشوند و غرق در حال حضور، تفکر و راز و نیاز با خدا میگردند.
در حدیثی روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله مردی را دید که در حال نماز با ریش خود بازی میکند، حضرت فرمود:
اگر قلب او خاشع و فروتن بود، اعضای بدنش نیز فروتن میشد. (1)
و در حدیث دیگری روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله در هنگام نماز گاهی به آسمان نگاه میکرد اما پس از نزول این آیه همواره به زمین نگاه میکرد. (2)
الف) شناخت بیشتر خدا و بزرگی او که دنیا را در نظر انسان کوچک میکند؛
ب) شناخت بیشتر نماز و فلسفه افعال و اذکار آن؛
ج) توجه نکردن به کارهای پراکنده و مختلف که مانع تمرکز حواس است؛
د) انتخاب محل و زمان مناسب برای نماز، به طوری که مانع تمرکز و حضور قلب نباشد؛
ه- ) پرهیز از گناه که مانع نزدیکی قلب به خدا میشود؛
و) انجام مستحبات و آداب مخصوص نماز؛
ز) مراقبت مستمر و تمرین برای حضور قلب و تمرکز در نماز. (1)
«لَغْو» شامل هر گفتار، عمل و فکری میشود که فایده قابل ملاحظهای نداشته باشد؛ یعنی مؤمنان در تمام اعمال و گفتار و افکار خود هدفی را دنبال میکنند و کارها و سخنان آنها سازنده و مفید است و از کارها و سخنان غیر مفید و اندیشههای باطل و گناهان دوری میکنند.
مؤمنان نه تنها کارها، سخنان و افکار لغو ندارند بلکه از آن روی گردانند و بدان توجه نمیکنند.
در این آیات پرداخت «زکات» یکی از ویژگیهای مؤمنان شمرده شده است، در حالی که سوره مؤمنون در مکه نازل شده است و در مکه زکات واجب نشده بود.
از این رو برخی مفسران برآناند که مقصود این آیه پرداخت زکات مستحب است که شامل انفاق مالی میشود. (2)
و نیز صفات مؤمنان به صورت اسمی (نه فعلی) بیان شده، تا نشان دهد که این ویژگیهای مؤمنان موقتی نیست، بلکه برنامه مستمر آنهاست.
این تعبیر کنایهای دور و مؤدبانه است، ولی در اثر مرور زمان از الفاظ صریح شده است و معادل مناسب آن در عصر ما، همان «دامن» در واژه «پاکدامنی» است.
این آیه یکی از ویژگیهای مؤمنان را محافظت بر پاکدامنی خویش معرفی کرده است؛ یعنی مردان و زنان مؤمن با مراقبت مستمر، خود را از آلودگیها حفظ میکنند. (2)
در این آیه همسران استثنا شدهاند؛ یعنی مانعی نیست که انسان از همسر دایم یا موقت خویش کامجویی کند.
یعنی اسلام نه شهوترانی را مطلقاً آزاد گذاشته و نه این غریزه انسانی را سرکوب کرده، بلکه راه میانهای پیموده است؛ یعنی راههای قانونی برای ارضای غریزه جنسی انسان قرار داده و غیر از آن را ممنوع کرده است.
البته این مطلب دارای شرایط ویژه است که در بسیاری از موارد، مشابه شرایط همسر انسان است. (3)
ذکر این نکته در این آیه نشان میدهد که خدای متعال، به غرایز جنسی کنیزان نیز توجه نموده و آنها را محروم و سرکوب نکرده است.
از این که در آیات فوق راه غیر از ازدواج و کنیزان ممنوع شده است، میتوان استفاده کرد که راههای نامشروع دیگر همچون زنا و خود ارضایی ممنوع است.
امانتداری و پایبندی به تعهدات از مهمترین پایههای نظام اجتماعی بشر است که بدون رعایت آنها، جامعه بشری گرفتار هرج و مرج میشود.
مقصود از امانتداری و رعایت پیمان در این آیه، معنای گسترده آن است که شامل امانتها و پیمانهای مردم و خدا میشود؛ یعنی نعمتهای خدا، آیین حق، کتابهای
الهی، دستورات رهبران الهی و نیز فرزندان، اموال و مقامهای دنیوی همه امانتهای خدا هستند که مؤمنان در حفظ آنان و ادای حق آنها میکوشند، و در هنگام مرگ آنها را به نسلهای آینده میسپارند. (1)
همانطور که در حفظ امانتهای مردم و بازپس دادن آنها و نیز در رعایت پیمانها و تعهدات خود پایبند هستند. (2)
مقصود از رعایت امانت و پیمان آن است که مؤمنان هم مراقب امانتها و پیمانهای خود هستند و در حفظ و ادای آنها تلاش میکنند و هم در اصلاح آنها میکوشند؛ بنابراین در امانت و عهد سه چیز لازم است: ادا، حفظ و اصلاح.
این آیات یکی از ویژگیهای مؤمنان را محافظت بر نمازها معرفی میکند، یعنی مؤمنان زمان و مکان و تعداد نمازهای واجب (3)را با دقت زیر نظر دارند و مراقب آداب و شرایط نمازهای خویش هستند، تا مراحل تکامل و سعادت را هر روز در پنج نوبت طی کنند و به مراحل عالی کمال برسند.
مقصود از ارث بردن بهشت توسط مؤمنان، یا فرجام نیک آنان است و یا آن که مؤمنان بدون زحمت زیاد به آن دست مییابند؛ یعنی اعمال مؤمنان در برابر پاداشهای بهشتی بسیار ناچیز است. و یا آن است که هر مؤمنی در بهشت منزل افرادی را که به جهنّم رفتهاند به ارث میبرند، همانطور که در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده که: هر یک از شما دارای دو منزل است، منزلی در بهشت و منزلی در دوزخ، اگر کسی بمیرد و وارد دوزخ شود، اهل بهشت منزلگاه او را به ارث میبرند. (4)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج14، ص199 (صاحب تفسیر نمونه اطلاق لفظ امانت و روایات وارده در مورد این که مقصود از امانت، امامان معصوم هستند را دلیل این معنای عام امانت گرفتهاند. ولی به نظر میرسد که همان اطلاق کافی است و روایات مربوط به آیه 58 سوره نساء است مگر آن که بگوییم روایات مطلق امانت را در قرآن تفسیر میکند).
2) (2) . در مورد مسئله امانتداری ر.ک: ذیل آیات 58، سوره نساء؛ 27 سوره انفال؛ 1 سوره مائده و 91 سوره نحل.
3) (3) . در برخی احادیث بیان شده که این آیه اشاره به نمازهای واجب است (ر.ک: کافی، ج3، ص269 و تفسیر صافی، ج3، ص395).
4) (4) . مجمع البیان، ج7، ص159 و بحارالانوار، ج8، ص91.
واژه «فِردُوس» در اصل لغتی غیر عربی (1)و به معنای باغ یا بوستان مخصوصی است که تمام نعمتها در آن گرد آمده است. برخی مفسران بر آناند که فردوس یکی از نامهای بهشت است. (2)
در برخی احادیث از امام کاظم علیه السلام حکایت شده که آیات آغازین سوره مؤمنون در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله ، امام علی علیه السلام ، فاطمه علیهاالسلام ، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام نازل شده است.
قال محمد بن العباس رحمه الله : حدثنا محمد بن همام، عن محمد بن إسماعیل، عن عیسی بن داود، عن الإمام موسی بن جعفر علیه السلام فی قول الله عزّوجلّ: (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ) -إلی قوله - (الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ) قال نزلت فی رسول الله وفی أمیر المؤمنین وفاطمة والحسن والحسین صلوات الله علیهم أجمعین. (3)
تحلیل
در این روایت تعبیر «نزلت» آمده است که معمولاً برای شأن نزول آیات استفاده میشود اما در اینجا بدین معنا نیست چرا که اولاً سوره مؤمنون مکی است و در مکه هنوز امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام به دنیا نیامده بودند.
ثانیاً تعبیر نزلت در موارد متعددی به معنای تعیین مصداق آیه و تطبیق آن بر موارد خاص میآید که در این جا نیز همین معنا مناسب است.
پیامها
1- امام حسین علیه السلام از مؤمنان حقیقی است که ویژگیهای رستگاری، فروتنی و ... را دارند.
2- پیروان امام حسین علیه السلام صفات ایشان را بشناسند (و از آنها پیروی کنند).
مؤمنون/ 57-61. ( إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا یُشْرِکُونَ وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلی رَبِّهِمْ راجِعُونَ أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ ) ؛ «مسلّماً کسانی که آنان از هراس پروردگارشان
بیمناکند، و کسانی که آنان به نشانههای پروردگارشان ایمان میآورند، و کسانی که آنان به پروردگارشان شرک نمیورزند، و کسانی که انجام میدهند آنچه را (باید در راه خدا) انجام میدادند، و با این حال، دلهایشان هراسناک است [چرا ]که آنان به سوی پروردگارشان باز میگردند، آنان در (انجام) نیکیها بر همدیگر پیشی میگیرند، و آنان برای آن (نیکی)ها پیشگامند».
نکتهها و اشارههای تفسیری:
یعنی کسانی که ترس آمیخته با احترام و عظمت الهی در قلبشان جای گرفته است، ترسی محبتآمیز در کردارشان نمایان میشود که آنها را به انجام مسئولیتهای خویش وا میدارد.
آری؛ ایمان به خدا علت نفی شرک است و در حقیقت ایمان از صفات ثبوتی و نفی شرک از صفات سلبی است.
آری؛ یاد معاد و هراس از آن، مؤمنان اهل خیر را کنترل میکند و آنها را به طرف اعمال نیک بیشتری میکشاند.
الف) ترس همراه با احترام از مقام خدای متعال؛
ب) حقباوری و ایمان؛
ج) شرکگریزی؛
د) انجام مسئولیتها همراه با هراس نسبت به معاد؛
ه- ) سرعت و مسابقه در انجام نیکیها (که نتیجه چهار ویژگی پیشین است).
6- در برخی از احادیث آماده است که: آیات فوق در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندانش علیهم السلام (از جمله امام حسین علیه السلام ) نازل شده است.
«قال مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ حدثنا مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عِیسَی بْنِ دَاوُدَ قال حدثنا الْإِمَامِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ نَزَلَتْ فِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَوُلْدِهِ: (إِنَّ الَّذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا یُشْرِکُونَ وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلی رَبِّهِمْ راجِعُونَ أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ) » . (1)
تحلیل:
تعبیر نزلت در این گونه احادیث میتواند به معنای تطبیق بر مصادیق خاص باشد.
پیام:
(با توجه به آیه و روایت فوق پیام آیه آن است که) امام حسین علیه السلام از پیشگامان در نیکیها و بیمناکان از پروردگار است.
مؤمنون/ 111. ( إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ ) ، به راستی، من امروز آنان را به خاطر شکیباییشان، پاداش دادم؛ به اینکه تنها آنان رستگاراناند.»
نکتهها و اشارههای تفسیری
1) (1) . تأویل الآیات، ج1، ص353، ح4؛ بحار، ج23، ح74، ج35، ص334، ح11 و البرهان، ج2، ص114، ح1.
خدا خود به شکیبایان پاداش میدهد و این نشاندهنده لطف خاص خدا نسبت به آنان است.
در برخی احادیث از ابن مسعود حکایت شده که آیه فوق را بر صبر امام علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام در مورد طاعات و مشکلات و بلاها تطبیق کرده است.
سُفْیانُ الثَّوْرِی، عَنْ مَنْصُورٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ عَلْقَمَةَ، عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَرُوا) یعْنِی: صَبَرَ عَلِی بْنُ أَبِیطَالِبٍ وَفَاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَینُ علیهم السلام فِی الدُّنْیا عَلَی الطَّاعَاتِ وَعَلَی الْجُوعِ وَعَلَی الْفَقْرِ وَصَبَرُوا عَلَی الْبَلَاءِ لِلَّهِ فِی الدُّنْیا (أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ). 1
تحلیل
این روایت از باب جری و تطبیق است و مصادیق مهم آیه را بیان میکند وگرنه معنای آیه یک قاعده کلی را در مورد پاداش رستگاری صابران بیان میکند.
البته روایت فوق، از بن مسعود است و به معصوم استناد داده نشده است. یعنی روایت تفسیری از صحابه به شمار میآید.
پیام
1- اگر میخواهید رستگار شوید و به پاداش الهی برسید (همچون حسین علیه السلام ) استقامت کنید.
2- پاداش صبر (صابرانی هم چون حسین علیه السلام ) در رستاخیز با خداست.
نور/ 35. ( اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ) ؛ «خدا نورِ آسمانها و زمین است؛ مثال نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد، که [آن] چراغ در بلوری است - [آن] بلور چنانکه گویی سیارهای درخشان است - (و این چراغ با روغنی) از درخت خجسته زیتونی، که نه شرقی و نه غربی است،
افروخته میشود؛ نزدیک است روغنش روشنی بخشد، و گر چه هیچ آتشی بدان نرسیده باشد. (این) نوری است بر فراز نور، خدا هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) به نور خود راهنمایی میکند؛ و خدا برای مردم مَثلها میزند و خدا به هر چیزی داناست».
نکتهها و اشارههای تفسیری
نور را اینگونه تعریف کردهاند: «چیزی که در ذات خود آشکار است و ظاهر کننده دیگر چیزهاست.»
نور دارای ویژگیهای خاصی است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
نور زیبا و سرچشمه زیباییهاست، بالاترین سرعت حرکت از آنِ نور است، (1)وسیله مشاهده موجودات است، پرورش دهنده گیاهان و گلهاست، پیدایش رنگ نتیجه تابش نور است، انرژهای موجود در محیط زمین غالباً از نور سرچشمه میگیرند، نابود کننده میکربهاست، هدایتگر مسافران و گمشدگان است و...
الف) خدا نور است همان طور که در آیه فوق آمده است.
ب) ایمان به خدا نور است. (2)
ج) خود قرآن نوری از جانب خداست (3).
د) هدایت الهی نور است (4).
ه-) آیین اسلام نور است (5).
و) شخص پیامبر صلی الله علیه و آله چراغی نور بخش است (6).
از احادیث نیز استفاده میشود که امامان معصوم علیهم السلام و علم نور هستند. (7)
1) (1) . سرعت نور را سیصد هزار کیلومتر در ثانیه گفتهاند، یعنی در هر ثانیه میتواند هفت بار کره زمین را دور بزند.
2) (2) . (یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ) (بقره/ 257).
3) (3) . (قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ) (مائده/ 15).
4) (4) . (نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ) (انعام/ 122).
5) (5) . (یُتِمَّ نُورَهُ) (توبه/ 32).
6) (6) . (سِراجاً مُنِیراً) (احزاب/ 26).
7) (7) . ر.ک: زیارت جامعه و میزان الحکمه، ماده «علم».
آری؛ این ویژگی نور است که به همه چیز جان تازه و حرکت و پرورش میدهد و به سَر منزل مقصود هدایت میکند و موانع را از سرراهشان برمیدارد.
مقصود از نور بودن خدا، هدایتگری او برای اهل آسمانها و اهل زمین است. (1)
البته هدایتگری یکی از خواص نور الهی است، اما منحصر در آن نیست و هر کدام از تفسیرهای نور خدا، به یکی از ابعاد این نور اشاره دارد.
و «زُجاجَة» در اصل به معنای سنگ شفاف است و از آن جا که شیشه از سنگ ساخته میشود و شفاف است به آن نیز گفته میشود. در این جا مقصود حبابی است که بر روی چراغ میگذارند تا شعله را محافظت و گردش هوا را تنظیم نماید و بر نور چراغ بیفزاید و «مصباح» به معنای خود چراغ است.
درخت زیتون درختی پربرکت است که روغن آن یکی از بهترین روغنها برای اشتعال است؛ به ویژه که اگر درخت وسط باغ باشد و در طرف شرق و غرب باغ و کنار دیوارها نباشد و نور آفتاب به همه جای درخت بتابد و برخی قسمتهای آن نارس نگردد و روغنش ناصاف نشود.
نور خدا که به صورت شعلههای ایمان در مصباح قلب مؤمن آشکار میشود و حباب قلب او ایمان را در درون خود تنظیم میکند و مشکاة سینه او، که همان مجموعه شخصیت مؤمن است، ایمانش را از گزند حوادث حفظ میکند. درخت مبارک وحی الهی
1) (1) . کافی، ج1، ص115؛ توحید شیخ صدوق، ص155؛ معانی الاخبار، ص15؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج1، ص281.
که عصاره آن قرآن است، ایمان مؤمنان را شعله ور و پربار میسازد و وجود مؤمنان را روشن مینماید و هنگامی که با دلایل عقلی همراه میشود نور علی نور میشود. (1)
البته وقتی این نور الهی در قلب روشن میشود که قلب انسان با خودسازی و اخلاق آماده شود و نور وحی از آلودگی گرایشهای انحرافی شرقی و غربی بر کنار بماند.
الف) تظاهرت الروایات عن النبی صلی الله علیه و آله فی قوله: (اللّهُ نُورُ السَّماواتِ) أنه قال: یا علی! النور اسمی و المشکاة أنت یا علی! مِصْباحٌ الْمِصْباحُ الحسن و الحسین، الزُّجاجَةُ علی بن الحسین، (کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ) محمد بن علی، (یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ) جعفر بن محمد، (مُبارَکَةٍ) موسی بن جعفر، (زَیْتُونَةٍ) علی بن موسی، (لا شَرْقِیَّةٍ) محمد بن علی (وَ لا غَرْبِیَّةٍ) علی بن محمد، (یَکادُ زَیْتُها) الحسن بن علی، ( یُضِیءُ ) القائم المهدی . (3)
ب) عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ، عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ الْهَمْدَانِی قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی: (اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فَاطِمَةُ علیهاالسلام ، فِیها مِصْباحٌ الْحَسَنُ، الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الْحُسَینُ، الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّی فَاطِمَةُ، کَوْکَبٌ دُرِّی بَینَ نِسَاءِ أَهْلِ الدُّنْیا یوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام ، زَیتُونَةٍ لا شَرْقِیةٍ وَ لا غَرْبِیةٍ، لَا یهُودِیةٍ وَ لَا نَصْرَانِیةٍ، یکادُ زَیتُها یضِیءُ، یکَادُ الْعِلْمُ ینْفَجِرُ بِهَا وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ، إِمَامٌ مِنْهَا بَعْدَ إِمَامٍ، یهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یشاءُ یهْدِی اللَّهُ لِلْأَئِمَّةِ . (4)
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج14، ص478 - 479.
2) (2) . توحید شیخ صدوق، ص158؛مناقب ابن شهر آشوب، ج1، ص280 و تفسیر نور الثقلین، ج3، ص604.
3) (3) . المناقب، ج1، ص280.
4) (4) . کافی، ج1، ص195، ح5؛راجع: الفرات، ج1، ص282، ح383؛ تفسیر قمی، ج2، ص102؛ تأویل الآیات: ج1، ص360، ح7؛ لبرهان، ج3، ص133، ح2، و ج8، ص135، ح8؛ نورالثقلین، ج3، ص602، ح169؛کنز الدقائق، ج9، ح300 و المیزان، ج15، ص132.
تحلیل
اینگونه احادیث از باب جری و تطبیق مصادیق مهم و تجلّیات نور الهی را معرفی کرده است که موجب هدایت مردم میشوند. که از مهمترین آنها چراغ هدایت حسینی است. ولی این گونه احدیث به معنای انحصار معنای آیه در مورد خاص نیست. این مطلب از تعبیرات متفاوت احادیث فوق نیز قابل استفاده است که در یکی «کوکب درّی» را فاطمه علیهاالسلام و در دیگری امام باقر علیه السلام معرفی میکند. این گونه تفاوتها در احادیث میتواند اشاره به مصادیق متعدد آیه در هر عصر باشد.
پیامها
1- امام حسین علیه السلام مصباح هدایت و تجلّی نور الهی است که همچون چراغی بشریت را به سوی خدا رهنمون میشود.
2- اگر میخواهید به سوی نور الهی بار یابید به نور اهل بیت علیهم السلام به ویژه نور حسینی چشم بدوزید.
نور/ 36 - 38. ( فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ لِیَجْزِیَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ ) ؛ «(این چراغ) در خانههایی است که خدا رخصت داده که برافراشته شود و نامش در آنجا یاد شود؛ و او را در آنجا بامدادان و عصرگاهان [و شبهنگام] تسبیح میگویند، مردانی که هیچ داد و ستد و هیچ معاملهای آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت [مالیات] زکات (غافل و) سرگرم نمیسازد؛ (و) از روزی میترسند که در آن، دلها و دیدگان دگرگون میشود. تا خدا آنان را طبق بهترین چیزی که انجام دادند، پاداش دهد و از بخشش خود بر آنان بیفزاید؛ و خدا به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) بیشمار [و بدون محاسبه] روزی میدهد».
نکتهها و اشارههای تفسیری
در این آیه به خانههای نور اشاره شده است که چراغ نور الهی در آن جا روشن گردیده و مردانی الهی به پاسداری آن مشغولاند و گمشدگان، راه خویش را در پرتو نور این خانهها مییابند و هدایت میشوند.
مقصود از خانههای نور در این آیات، همان مساجد، خانههای پیامبران، امامان و اولیای الهی است که به فرمان خدا استحکام یافته و مرکز یاد خدا و بیان حقایق دینی است و در آن جا مردانی الهی صبحگاهان و عصرگاهان به یاد خدا هستند.
در این آیات اشاره شده که مردان الهی به تجارت و معامله میپردازند، اما این امور مادی آنان را از معنویت و یاد خدا و انجام وظایف دینی همچون نماز و زکات بازنمیدارد.
یعنی لازم نیست انسان به کلی از تجارت و مادیات دور شود بلکه نباید مادیات هدف شود و او را از یاد خدا دور سازد.
شاید مقصود از تجارت همان داد و ستدهای مستمر است و مقصود از «بیع» همان معاملههای گذرا. (1)
در احادیث روایت شده که مقصود این آیه تاجرانی هستند که تجارت و معامله، آنان را از یاد خدا غافل نمیسازد و هنگامی که وقت نماز میشود، حق آن را ادا میکنند. (2)
هر که آمد بَرِ خدای قبول نکندهیچش از خدا مشغول
یونس اندر دهان ماهی شد همچنان مونس الهی شد
(سعدی)
در این آیه با به کار بردن فعل مضارع «یخَافُون» اشاره شده که مردان الهی همواره از روز رستاخیز و دادگاه عدل بیمناکاند و همین سبب میشود که مسئولیتهای خویش را در دنیا به خوبی انجام دهند.
8 . در برخی احادیث از پیامبر صلی الله علیه و آله و امام باقر علیه السلام و امام کاظم علیه السلام روایت شده که مقصود از این خانهها، همان منزلهای پیامبران و خانه علی علیه السلام و فاطمه و حسن و حسین و... است که در آنجا نمازها به هنگام خوانده میشود و خدا حساب آنها را از دیگران جدا و دوستی و اطاعت آنان را واجب کرده است. (1)
الف) حدّثنی ابو عبدالله الدینوری، قال: حدّثنا أبو زرعة أحمد بن الحسین بن علی الرازی، قال: حدّثنا أبو العباس أحمد بن محمّد بن سعید الهمدانی، قال: حدّثنا الْمُنْذِرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَابُوسِی، قال: حدّثنا أبی، قال: حدّثنا عمّی، قال: حدّثنا الحسین بن سعید، قال: حدّثنی أبی، عن أبان بن تغلب، عن نفیع بن الحارث، عن أنس بن مالک و عن بریدة قالا: قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله هذه الآیة: (فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ) فقام رَجُلٌ فَقَالَ: أَی بُیوتٍ هَذِهِ یا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: بُیوتُ الْأَنْبِیاءِ، فَقَامَ إِلَیهِ أَبُوبَکْرٍ فَقَالَ: یا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا الْبَیتُ مِنْهَا لبیت عَلِی وَ فَاطِمَةَ علیهاالسلام ؟ قَالَ: نَعَمْ مِنْ أَفْضَلِهَا». (2)
ب) مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ عِیسَی بْنِ دَاوُدَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْإِمَامُ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ) قَالَ بُیوتُ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله بَیتُ عَلِی وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ علیهم السلام . قُلْتُ بِالْغُدُوِّ وَالْآصالِ؟ قَالَ: الصَّلَاةُ فِی أَوْقَاتِهَا. قَالَ: ثُمَّ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَقَالَ: (رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ) قَالَ: هُمُ الرِّجَالُ لَمْ یخْلِطِ اللَّهُ مَعَهُمْ غَیرَهُمْ ثُمَّ قَالَ لِیجْزِیهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَیزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ قَالَ مَا اخْتَصَّهُمْ بِهِ مِنَ الْمَوَدَّةِ وَ الطَّاعَةِ الْمَفْرُوضَةِ وَصَیرَ مَأْوَاهُمُ الْجَنَّةَ وَاللَّهُ یرْزُقُ مَنْ یشاءُ بِغَیرِ حِساب. (3)
1) (1) . تفسیر فرات، ص282؛ مجمع البیان، ج7، ص227؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص607 و بحارالانوار، ج11، ص50 و ج23، ص312.
2) (2) . شواهد التنزیل، ج1، ص533، ح567؛ الفرات، ج1، ص286؛ مجمع البیان، ج4، ص142؛ کشف الغمّة، ج1، ص319؛البرهان، ج3، ص138، ح8؛البحار، ج23، ح332، ح19؛کنز الفوائد، ج9، ص311 و نورالثقلین، ج3، ص610، ح194.
3) (3) . تأویل الآیات، ج1، ص362، ح10 و بحارالانوار، ج23، ص326، ح4.
تحلیل
در این آیات به مکان چراغ نورالهی و مردان الهی که در آنجا هستند اشاره شده است. البته مطلب آیه شامل خانههای الهی و مردان ربّانی مثل پیامبران و اولیای الهی میشود ولی در احادیث فوق مصادیق با فضیلت آنها مثل خانه علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و مردانی مثل امام حسین علیه السلام اشاره شده است. بنابراین اینگونه احادیث از باب جری و تطبیق است و انحصار را نمیرساند.
پیامها
1- مکان نور الهی، خانه حسین علیه السلام است که محل ذکر است (آن را بشناسید و بدان متصل شوید)
2- مردان الهی همچون حسین علیه السلام دنیا زده نمیشوند و هیچ چیز مانع ذکر الهی آنها نمیشود. (به آنها اقتدا کنید)
فرقان/ 20. (وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلاّ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کانَ رَبُّکَ بَصِیراً) ؛ «و پیش از تو (کسی) از فرستادگان را نفرستادیم، مگر اینکه قطعاً، آنان غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند؛ و برخی شما را [وسیله] آزمایشی برای برخی [دیگر] قرار دادیم؛ آیا شکیبایی میکنید؟ در حالی که پروردگار تو بیناست».
شأن نزول
حکایت شده که گروهی از سران مشرکان، به پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد میگرفتند که اگر تو فرستاده خدا هستی، پس چرا غذا میخوری و در بازارها توقف میکنی؟ (1)(یعنی انتظار داشتند که او همچون فرشتگان باشد).
و نیز میگفتند: او میخواهد فرمانروای ما شود ولی روش او همچون سیره پادشاهان نیست (یعنی همچون قیصرها و کسراها، از مردم کناره نمیگیرد و با تکبّر رفتار نمیکند) (2).
نکتهها و اشارههای تفسیری
هر پیامبری، چون الگوی جامعه بشری است، باید از جنس خود مردم باشد تا دردهای آنان را درک و درمان نماید و رفتار و گفتار او سرمشق دیگران باشد.
البته ممکن است هر دو تفسیر مقصود آیه باشد.
آری؛ صبر، شکیبایی و استقامت، رکن پیروزی در تمام آزمایشهای الهی است که شامل صبر در برابر هوسهای سرکش و گناهان، شکیبایی در انجام وظایف و واجبات و استقامت در برابر مشکلات و مصیبتها میشود.
4- در برخی احادیث این آیه بر آزمایش اهل بیت علیهم السلام به وسیله دشمنان (همچون جریان کربلاء ...) و صبر آنان تطبیق شده است که روزی پیامبر صلی الله علیه و آله امام علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام را در خانه جمع کرد و از آنان پرسید که خدای متعال بر شما سلام میرساند. و میگوید: من دشمنان شما را مایه آزمایش شما قرار دادم چه میگویید؟ و آنان گفتند: بر امر و قضاء الهی صبر میکنیم تا به محضر الهی برسیم و پاداشمان کامل شود. پیامبر صلی الله علیه و آله گریه کرد و آیه فوق در این مورد نازل (یا تطبیق) شد.
« مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْعَلَوِی، عَنْ عِیسَی بْنِ دَاوُدَ النَّجَّارِ، عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ: جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَینَ وَأَغْلَقَ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمُ الْبَابَ وَقَالَ: یا أَهْلِی
وَأَهْلَ اللَّهِ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یقْرَأُ عَلَیکُمُ السَّلَامُ وَهَذَا جَبْرَئِیلُ مَعَکُمْ فِی الْبَیتِ یقُولُ: إِنِّی قَدْ جَعَلْتُ عَدُوَّکُمْ لَکُمْ فِتْنَةً فَمَا تَقُولُونَ؟ قَالُوا: نَصْبِرُ یا رَسُولَ اللَّهِ! لِأَمْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنْ قَضَائِهِ حَتَّی نَقْدَمَ عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَنَسْتَکْمِلَ جَزِیلَ ثَوَابِهِ فَقَدْ سَمِعْنَاهُ یعِدُ الصَّابِرِینَ الْخَیرَ کُلَّهُ فَبَکَی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حَتَّی سُمِعَ نَحِیبُهُ مِنْ خَارِجِ الْبَیتِ فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآیةُ: (وَ جَعَلْنا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کانَ رَبُّکَ بَصِیراً) 1 أَنَّهُمْ سیصبرون أَی سَیصْبِرُونَ کَمَا قَالُوا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ». (1)
تحلیل
این حدیث یکی از مصادیق فتنه و صبر اهل بیت علیهم السلام در برابر آنان را بیان میکند. و تعبیر «نزلت» در این گونه ممکن است برای بیان نزول مجدد آیه در مورد خاص باشد یا به معنای تطبیق آیه بر مورد خاص است.
پیامها
امام حسین علیه السلام گرفتار فتنه و آزمایش شد و صبر کرد (شما هم این گونه باشید).
فرقان/ 54. (وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَ قَدِیراً) ؛ «و او کسی است که از آب، بشری را آفرید و او را (دارای خویشاوندی) نَسَبی و دامادی قرار داد؛ و پروردگار تو توانا است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
در این جا حد اقل سه احتمال وجود دارد:
الف) منظور آفرینش انسان نخستین از معجون خاک و آب است.
ب) منظور آن است که قسمت عمده بدن انسان را آب تشکیل میدهد؛ پس ماده اصلی خلقت انسان آب است.
ج) مقصود آیه خلقت انسانها از آب مرد و زن است.
1) (2) . تأویل الآیات، ج1، ص372، ح3؛ البرهان، ج3، ص158، ح1؛بحارالانوار، ج24، ص219، ح16 و ج28، ص81، ح41.
یعنی هر انسانی از آب نطفه مرد (یعنی اسپرم) و زن (یعنی اوول) به وجود میآید؛ البته ممکن است که هر سه احتمال مقصود آیه باشد، اما تفسیر سوم با ظاهر آیه سازگارتر است.
اما واژه «صِهر» به معنای داماد است و مقصود پیوند خویشاوندی است که از طریق ازدواج با فامیل دیگران حاصل میشود که به آن پیوند سَبَبی نیز گفته میشود. (1)
تأثیر علل طبیعی در پیدایش انسان، مانع آن نیست که این امور را به خدا نسبت دهیم و نشانهای از قدرت خدا بدانیم؛ چراکه همه این عوامل مخلوق او هستند.
در حدیثی روایت شده که این آیه در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام است؛ چراکه علی علیه السلام هم پسرعموی پیامبر و هم داماد ایشان است؛ بنابراین خویشاوند نسبی و سببی اوست. و در حدیث دیگری امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام از مصادیق آیه شمرده شده است چرا که آنان از نسل پیامبر صلی الله علیه و آله هستند.
« ابْنُ عَبَّاسٍ وَابْنُ مَسْعودٍ وَجَابِرٌ وَالْبَرَاءُ وَأَنَسٌ وَأُمُّ سَلَمَةَ وَالسُّدِّی وَابْنُ سِیرِینَ وَالْبَاقِرُ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً) قَالُوا: هُوَ مُحَمَّدٌ وَ عَلِی وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ علیه السلام (وَ کانَ رَبُّکَ قَدِیراً) ؛ (2)الْقَائِمُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ لِأَنَّهُ لَمْ یجْتَمِعْ نَسَبٌ وَ سَبَبٌ فِی الصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ إِلَّا له». (3)
تحلیل
اینگونه احادیث مصادیق آیه را بیان میکند وگرنه مطلب آیه کلی است و شامل هر گونه پیوند نسبی و سببی میشود.
پیام
امام حسین علیه السلام از سلالۀ پاکان و خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله است. (پس حرمت او را پاس دارید).
فرقان/ 74. ( وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً ) ؛ «و کسانی که میگویند: «[ای] پروردگار ما! از همسران ما و نسل ما به ما روشنی چشمان ببخش و ما را پیشوای خود نگهداران قرار ده.»
نکتهها و اشارههای تفسیری
بندگان خاص خدا، دارای آرزوهای بلند و همّتی عالی هستند. آنان در مورد خانواده و رهبری جامعه خویش نقشههای عالی مطرح میکنند و نه تنها خود در این راه میکوشند، بلکه در دعاهای خود از خدا میخواهند که آنان را در این موارد یاری رساند.
بدیهی است که مقدمه درخواست همسران و فرزندان نیکویی که نور چشم انسان و مایه افتخار جامعه باشند، آن است که افراد در تربیت خانواده خویش همّت گمارند و آنها را با معارف عالی اسلام و قرآن آشنا سازند تا زمینه استجابت دعای خود را فراهم آورند.
« قُرة اعین » در اصل به معنای سردی و خنکی چشم است و در این جا کنایه از کسی است که مایه سرور انسان شود. معادل فارسی این عبارت نور چشم یا چشم روشنی است. (1)
بندگان خاص خدا در مورد رهبری جامعه اسلامی طرحهای بلندی دارند و از خدا میخواهند که آنان را پیشوای پارسایان قرار دهد.
بدیهی است که مقدمه این درخواست آن است که اسباب و لوازم پیشوایی را در خود فراهم و خود را الگوی جامعه سازند تا بتوانند هم خود هدایت شوند و هم دیگران را راهنمایی کنند.
6 . در برخی احادیث از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده که مقصود از «همسر» در این آیه خدیجه و منظور از «نسل» (ذرّیه) فاطمه علیهاالسلام و مقصود از «چشم روشنی یا نور چشم» حسن و حسین علیهماالسلام و منظور از امامت افراد باتقوا، علی بن ابی طالب علیه السلام است.
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج15، ص167.
« مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ سَلَّامٍ، عَنْ عُبَیدِ بْنِ کَثِیرٍ، عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مُزَاحِمٍ، عَنْ عَلِی بْنِ زَیدٍ الْخُرَاسَانِی، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْبٍ الْکُوفِی، عَنْ أَبِی هَارُونَ الْعَبْدِی، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِی فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِجَبْرَئِیلَ: (مِنْ أَزْواجِنا) قَالَ: خَدِیجَةُ. قَالَ: (وَ ذُرِّیّاتِنا) قَالَ: فَاطِمَةُ. قَالَ: (قُرَّةَ أَعْیُنٍ) قَالَ: الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ. قَالَ: (وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً) ،قَالَ: عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ » . (1)
تحلیل
این گونه احادیث به مصادیق کامل آیه اشاره دارد وگرنه معنای آیه دعایی است که شامل همه همسران و فرزندان میشود. بنابراین معنای این آیه منحصر در اهلبیت علیهم السلام نیست. هر چند که بالاترین مصداقهای آیه هستند مثلاً امام حسین علیه السلام نور چشم پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
پیام
1- از خدا همسرانی همچون خدیجه، نسلی همچون فاطمه علیهاالسلام و نور چشمانی همچون حسن علیه السلام و حسین علیه السلام و پیشوایانی همچون علی علیه السلام بخواهید.
2- اما حسین علیه السلام نور چشم پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
شعراء/ 213-220. (فَلا تَدْعُ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ اَلَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّاجِدِینَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) ؛ «و (ای پیامبر!) هیچ معبود دیگری را با خدا نخوان (و پرستش نکن)؛ که از عذاب شدگان خواهی شد. و خاندان نزدیکت را هشدار ده. و بال (عطوفت و فروتنی) خود را برای کسانی از مؤمنان که از تو پیروی می کنند فروآر. و اگر تو را نافرمانی کنند، پس بگو: «در حقیقت، من نسبت به آنچه انجام میدهید غیر متعهدم.» و بر (خدای) شکستناپذیر [و] مهرورز توکّل نما. (همان)
1) (1) . الشواهد، ج1، ص539، ح576؛البحار، ج24، ص135، ح9؛البرهان، ج3، ص177، ح7 و کنز الدقائق، ج9، ص445.
کسی که تو را به هنگامی که (برای نماز) میایستی، میبیند؛ و دگرگونی (حالات) تو را در [میان] سجده کنندگان (مینگرد)؛ [چرا] که تنها او شنوا [و] داناست.
نکتهها و اشارههای تفسیری
واضح است که پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز از راه توحید منحرف نمیشود، ولی این آیه ایشان را مخاطب میسازد و تهدید مینماید، تا دیگران اهمیت توحید را درک کنند و به دنبال معبود دیگری نروند.
«من خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردهام و خدا به من دستور داده که شما را به سوی آیین (اسلام) دعوت کنم. کدامیک از شما در این کار مرا یاری میکند تا برادر من و وصی وجانشین من باشد؟» همه خویشاوندان سرباز زدند مگر علی علیه السلام که برخاست و گفت: «ای پیامبر خدا! من در این راه یار و یاور توام».
پیامبر صلی الله علیه و آله دست بر گردن علی علیه السلام نهاد و فرمود: «این برادر و وصی و جانشین من در میان شماست؛ سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید.»
مردم برخاستند و با ریشخند به ابوطالب گفتند: محمّد دستور میدهد که به فرمان پسرت (علی) گوش دهی و از او اطاعت کنی.
این حدیث را که به حدیث «یومُ الدار» مشهور است بسیاری از دانشمندان شیعه و اهل سنت حکایت کردهاند. (1)
1) (1) . ر.ک: کامل ابن اثیر، ج2؛ تاریخ ابو الفداء، ج1؛ المراجعات، ص130؛ احقاق الحق، ج4، ص62 و مجمع البیان، ج7، ص323؛ و نیز دانشمندانی همچون: ابن ابی جریر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه، ابو نعیم، بیهقی، ثعلبی و طبری این حدیث را نقل کردهاند.
الف) محبت خویشاوندی آنان باعث میشد که سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله را بهترگوش دهند (چنان که بعد از لبیک گفتن علی علیه السلام به سخنان ایشان ابوطالب و حمزه و برخی دیگر مسلمان شدند).
ب) این دعوت نشان داد که دعوت پیامبر استثنا بردار نیست و او همه مشرکان را به سوی توحید دعوت میکند.
پیامبر صلی الله علیه و آله باید همچون پرندهای مهربان بال بگستراند و مؤمنان را زیر چتر حمایت و محبت خویش قرار دهد تا از پراکندگی حفظ شوند و از خطرها مصون بمانند.
در این آیات به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داده شد که اگر خویشاوندانت، همچون ابو لهب، به مخالفت برخاستند، در برابر آنان موضعگیری کن و از آنان برائت و بیزاری بجوی.
این آیات نوعی دلداری به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز هست که اگر خویشاوندانت با تو مخالفت کردند، نگران نباش و برخدا توکّل کن، خدایی که در همه حالات تو را میبیند و شکست ناپذیر و مهربان است.
مبلّغ دین خدا باید رابطهای معنوی با خدا داشته باشد و به نماز و عبادت بپردازد و در این میان به قیام و سجده اهمیت بیشتری بدهد؛ چرا که مورد توجه ویژه خداست؛ یعنی عاشقانه بردرگاه دوست بایستد و فروتنانه بر بارگاه او سر بساید و بداند که خدا همه حالات او را میبیند و ندای او را میشنود.
8 . مقصود از «قیام» در این آیات، برخاستن از خواب برای عبادت یا قیام برای نماز و یا اشاره به نماز فُرادی است. (1)
در احادیث دیگر آمده که مقصود انتقال پیامبر صلی الله علیه و آله از صُلب و پشت پیامبران الهی است، تا این که از عبداللَّه به دنیا آمد. (2)
البته این گونه احادیث به «بطون» آیه اشاره دارند؛ یعنی معنای گردش (تقلّب) را به گردش علمی و معنوی گسترش داده است، تا مصادیق جدیدی پیدا کند.
« مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْخَثْعَمِی، عَنْ عَبَّادِ بْنِ یعْقُوبَ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حَمَّادٍ، عَنْ أَبِی الْجَارُودِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّاجِدِینَ) قَالَ: فِی عَلِی وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ وَ أَهْلِ بَیتِهِ علیهم السلام ». (3)
تحلیل
افراد متعددی با پیامبر صلی الله علیه و آله سجده کردند ولی در این حدیث به اهل بیت علیهم السلام اشاره شده است چرا که اینان مصادیق سجدهکنندگان حقیقی هستند. و امام علی علیه السلام کسی بود که در ماجرای دعوت خویشاندان توسط پیامبر صلی الله علیه و آله ، نخستین لبیک را گفت و تا آخر در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله پایداری کرد. و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام کسانی بودند که درکنار پیامبر صلی الله علیه و آله و بعد از ایشان جا پای پدر گذاشتند و اسلام را زنده نگاه داشتند.
پیام
امام حسین علیه السلام از سجده کنندگان حقیقی در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و بعد ایشان بوده است. (پس راه ایشان را ادامه دهید).
نمل/ 38-40. ( قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ ) ؛ «(سلیمان) گفت: «ای اشراف! کدام یک از شما تخت او را برای من میآورد، پیش از آنکه تسلیم شده نزد من آیند؟» زیرکی از جنّیان گفت: «من آن را نزد تو میآورم، پیش از آنکه از جایگاهت برخیزی، درحالی که قطعاً، من برای این (کار) نیرومندی درستکار هستم.» کسی که علمی از کتاب (الهی) نزدش بود، گفت: «من پیش از آنکه چشمت را بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد.» و هنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزدش ثابت دید، گفت: این از بخشش پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا سپاسگزاری میکنم یا ناسپاسی مینمایم؛ و هرکس سپاسگزاری کند، پس فقط به سود خودش سپاسگزاری میکند و هرکس ناسپاسی کند، پس (زیانی به خدا نمیرساند؛ چرا) که پروردگار من توانگری ارجمند است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
حضرت سلیمان علیه السلام ملکه سبأ را به حق دعوت کرد و او هدایایی برای سلیمان علیه السلام فرستاد تا بتواند به آفتابپرستی خود ادامه دهد، ولی او هدایا را قبول نکرد و آنان را به لشگر کشی تهدید کرد. ملکه سبأ تصمیم گرفت که خود برای تحقیق بیشتر به نزد سلیمان بیاید؛ از این رو به همراه گروهی از سران قوم سبأ از یمن به سوی سلیمان حرکت کرد، تا ببیند سلیمان چه آیینی دارد.
خبر حرکت ملکه سبأ به سلیمان رسید و او تصمیم گرفت که با انجام کاری اعجازآمیز و قدرت نمایی شگرف، تعجّب ملکه سبأ را برانگیزد و او را متوجه سازد که سلیمان به قدرت ما فوق طبیعی خدا متصل است، تا بهراحتی، آیین توحید را بپذیرد.
سلیمان از اطرافیان خود خواست که تخت ملکه سبأ را در مدت کوتاهی از یمن به صورت اعجازآمیزی بیاورند، به طوری که قبل از رسیدن ملکه سبا، تخت او نزد سلیمان باشد تا او این حرکت اعجازآمیز را ببیند و به حقّانیت نبوّت سلیمان پیببرد.
دو نفر برای آوردن تخت اعلام آمادگی کردند، یکی عفریتِ جن بود که گفت: من قبل از آن که از جا برخیزید آن را میآورم و دیگری آصف بن برخیا بود که گفت: من آن را در کمتر از یک چشم برهم زدن میآورم. ظاهر آیه آن است که نفر دوّم (یعنی آصف بن برخیا) این کار را به عهده گرفت و انجام داد.
«عِفریت» به معنای فرد زیرک و قوی یا فرد گردنکش و خبیث است و در این جا معنای اول مناسبتر است، زیرا این عفریت از اطرافیان سلیمان بود. (1)
در مباحث اعجاز بیان شده که افراد غیر مؤمن نیز میتوانند با ریاضتهای سخت و مبارزه با نفس، کارهای خارق العاده انجام دهند. هرچند کارهای آنان محدود و مغلوب است. از این رو «عفریت» زمان بیشتری را برای آوردن تخت پیشنهاد کرد؛ چون قدرت او محدودتر بود.
توانایی و امانتداری دو شرط اساسی برای مأموران حکومت است و بدون آنها کارهای جامعه به سامان نمیرسد.
مفسران نام شخصی را که دانشی از کتاب داشت، «آصف بن برخیا» گفتهاند، او فردی با ایمان، دانشمند و از نزدیکان سلیمان علیه السلام بود و اورا وزیر و خواهر زاده سلیمان دانستهاند که وصی سلیمان نیز بود. (2)
مقصود از دانشی که آصف بن برخیا از کتاب داشت، چیست؟
او آگاهی عمیقی از کتابهای آسمانی یا لوح محفوظ ( علم الهی) داشت، به طوری که به او قدرت فوق العادهای بخشیده بود. و به همین خاطر توانست تخت ملکه سبأ را از گوشه کاخ او در یمن، درچشم برهم زدنی نزد سلیمان حاضر سازد.
برخی از مفسران برآناند که آصف بن برخیا از «اسم اعظم الهی» با خبر بوده است؛ همان نام بزرگی که همه چیز در برابر آن خاضع میشوند و به انسان قدرت فوقالعاده میدهد. البتّه اسم اعظم الهی از مقوله الفاظ نیست که کلمهای گفته شود و کاری بزرگ صورت گیرد، بلکه منظور آن است که انسان محتوای نام الهی را در وجود خود پیاده کند و با آن تکامل، یابد و مظهر اسم الهی شود. این تکامل معنوی به او علم و قدرت فوق العاده میبخشد. (1)
سلیمان پیامبر میتوانست خودش آن کار اعجاز آمیز را انجام دهد، اما خواست که مقام آصف بن برخیا، که وصی او بود، برهمگان معلوم شود و درضمن، شاگردان او بتوانند تواناییهای خود را به نمایش بگذارند که دلیل بر عظمت رهبر و استاد آنها بود.
چرا سلیمان بدون اجازه تخت ملکه سبأ را از کاخ او خارج ساخت؟
پاسخ آن است که اولاً این کار برای هدف بزرگ هدایت او و نشان دادن معجزه بود و ثانیاً، معمولاً پادشاهان از خود چیزی ندارند، بلکه همه از آنِ مردم است و پیامبران نیز حقّ تصرف در اموال عمومی را دارند.
خارق العاده به معنای انجام دادن کار محال نیست، بلکه به معنای آن است که شخصی بتواند با نیروی برتر، برخلاف قوانین رایج طبیعی عمل کند، و کاری را بکند که دیگران درآن شرایط نمیتوانند بکنند. شاید آصف با دانش برتری که داشت تخت را به صورت امواج نور و باسرعت نور منتقل کرد یا کاری دیگر نمود.
سلیمان نعمتها را از خدا و وسیلهای برای امتحان سپاسگزاری خویش میدانست. این رویکردِ سلیمان نسبت به نعمتهای الهی، انسان را از ناسپاسی و کفران بازمیدارد و یکی از معیارهای شناخت و جدایی دنیا طلبان مغرور از مردان الهی است.
هرکس سپاسگزاری کند به سود خودش است، زیرا شکر نعمت، نعمتت افزون کند و هرکس کفران و ناسپاسی نماید به خدا زیانی نمیرساند؛ زیرا خدا توانگر است، ولی در هر حال خدا کریم است و حتی به افراد ناسپاس نعمت میدهد.
1) (1) . ر.ک: همان، ص470 و ج7، ص30 (ذیل آیه 180 سوره اعراف).
سپاس نعمت گاهی با گفتار است و گاهی با عمل. شکر عملی آن است که انسان اسراف نکند و نعمتهای الهی را در مسیر و هدف اصلی مصرف کند نه در راه کفر و گناه.
در احادیث روایت شده که برخی اصحاب از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد «کسی که دانشی از کتاب داشت» در آیه فوق پرسیدند؟
و حضرت فرمود: او وصیّ برادرم، سلیمان بن داود است.
و نیز از آن حضرت درمورد آیه 43 سوره رعد پرسیدند که از شخصی سخن میگوید که «دانش کتاب نزد اوست»؟ حضرت فرمودند: او برادرم علی بن ابی طالب است. (1)البتّه جالب آن است که در مورد آصف تعبیر «دانشی از کتاب» میکند که مقصود علم جزئی است و در مورد امام علی علیه السلام تعبیر «دانش کتاب» میکند که علم کلّی است.
«الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ قَالَ: سَأَلْتُ الْحُسَینَ علیه السلام فَقُلْتُ: سَیدِی أَسْأَلُکَ عَنْ شَیءٍ أَنَا بِهِ مُوقِنٌ وَإِنَّهُ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَأَنْتَ الْمَسْرُورُ إِلَیهِ ذَلِکَ السِّرَّ، فَقَالَ: یا أَصْبَغُ! أَتُرِیدُ أَنْ تَرَی مُخَاطَبَةَ رَسُولِ اللَّهِ لِأَبِی دُونٍ یوْمَ مَسْجِدِ قُبَا؟ قَالَ: هَذَا الَّذِی أَرَدْتُ، قَالَ: قُمْ فَإِذَا أَنَا وَهُوَ بِالْکُوفَةِ فَنَظَرْتُ فَإِذَا الْمَسْجِدُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یرْتَدَّ إِلَی بَصَرِی فَتَبَسَّمَ فِی وَجْهِی ثُمَّ قَالَ: یا أَصْبَغُ! إِنَّ سُلَیمَانَ بْنَ دَاوُدَ أُعْطِی الرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَنَا قَدْ أُعْطِیتُ أَکْثَرَ مِمَّا أُعْطِی سُلَیمَانُ فَقُلْتُ صَدَقْتَ وَاللَّهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ نَحْنُ الَّذِینَ عِنْدَنَا عِلْمُ الْکِتَابِ (2)وَبَیانُ مَا
فِیهِ وَلَیسَ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ مَا عِنْدَنَا، لِأَنَّا أَهْلُ سِرِّاللَّهِ فَتَبَسَّمَ فِی وَجْهِی ثُمَّ قَالَ: نَحْنُ آلُ اللَّهِ وَ وَرَثَةُ رَسُولِهِ فَقُلْتُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی ذَلِکَ». (1)
تحلیل
بر اساس نقل فوق، امام حسین علیه السلام برای بیان قدرت خارق العاده اهل بیت علیهم السلام به آیات مربوط به سلیمان و آصف بن برخیا استشهاد نمودند. تا روشن شود که بعید نیست که خدا برخی قدرتهای خارق العاده را در اختیار انسانهای خاص قرار دهد. البته طی الارض و استفاده از نیروی باد برای جابهجایی در شهرها میتواند از نظریهپردازیهای علمی قرآن و احادیث در زمینه انرژیهای نوآمد باشد. پس این حدیث تاریخی اصبغ، نوعی تعیین مصداق آیات است.
پیامها
1- اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام حامل اسرار الهی هستند.
2- اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام برخی امور خارق العاده را انجام میدهند چون علم کتاب الهی دارند.
قصص/ 5. (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ) ؛ «و میخواهیم برکسانی که در زمین مستضعف شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان (زمین) گردانیم وآنان را وارثان (آن) قرار دهیم».
نکتهها و اشارههای تفسیری
«منّت» به معنای بخشیدن نعمت بزرگ و سنگین است. این واژه اگر درمورد مردم استعمال شود به معنای بازگوکردن نعمت است که کار ناپسندی است، اما در مورد خدا به معنای بخشیدن نعمت است. (1)
«مُستَضعف» به معنای فرد ضعیف و ناتوان نیست، بلکه به معنای کسی است که به ناتوانی کشیده شده و ضعیف گردیده است؛ یعنی فرد نیرومندی که از طرف ستمکاران تحت فشار قرار گرفته است و نمیتواند استعدادها و نیروهای خود را آشکار سازد.
مستضعفان گاهی از ناحیه فکری، فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی یا سیاسی ضعیف نگاه داشته شدهاند، اما چیزی که قرآن بر آن تأکید بیشتری دارد، استضعاف سیاسی و اخلاقی است. آری؛ استعمارگران و استثمارگران، نخست مردم راگرفتار استضعاف فرهنگی و سیاسی میکنند، سپس منابع اقتصادی آنان را غارت میکنند و به استضعاف اقتصادی میکشانند و قدرت قیام را از آنان میگیرند.
مستکبران برای نابودی مستضعفان برنامههایی طراحی میکنند. آنان از راه تفرقهافکنی، نابودی نسل جوان و فساد وارد میشوند، همان طور که در جهان کنونی آثار آن را در توسعه فحشا، شرابخواری، مواد مخدّر و بیبندوباری فرهنگی و سرگرمیهای ناسالم میبینیم، اما پیامبران الهی و به ویژه قرآن کریم در همه جا به حمایت از مستضعفان برخاسته و خطرهای مستکبران فسادگر و برتری طلب را به آنان گوشزد نمودهاند.
در برخی از احادیث از امام علی علیه السلام روایت شده که: این آیه در مورد آل محمد صلی الله علیه و آله است که خدا مهدی آنان را بعد از زحمات و فشارهایی که برآنان وارد میشود، برمیانگیزد و آنان را عزّت میدهد و دشمنانشان را ذلیل میسازد. (2)
البتّه روشن است که حکومت جهانی امام مهدی مصداق کامل آیه است و موجب انحصار معنای آیه نمیشود، چون آیه فوق یک قانون کلی را بیان میکند که در هر زمان مصداقی دارد.
و فرمودند: این آیه تا رستاخیز در مورد ما جاری است.
« الْعِجْلِی، عَنِ ابْنِ زَکَرِیا الْقَطَّانِ، عَنِ ابْنِ حَبِیبٍ، عَنِ ابْنِ بُهْلُولٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنِ الْمُفَضَّلِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یقُولُ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نَظَرَ إِلَی عَلِی وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ علیهم السلام فَبَکَی وَقَالَ: أَنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُونَ بَعْدِی. قَالَ الْمُفَضَّلُ: فَقُلْتُ لَهُ: مَا مَعْنَی ذَلِکَ؟ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ مَعْنَاهُ أَنَّکُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدِی إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یقُولُ: (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ) فَهَذِهِ الْآیةُ جَارِیةٌ فِینَا إِلَی یوْمِ الْقِیامَة » . (1)
تحلیل
این حدیث از باب جری و تطبیق است که به خوبی ذیل روایت بدان اشاره شده اشت، یعنی آیه فوق که به صورت قاعده کلی آمده را بر مصادیق خاص یعنی ائمه اهلبیت علیهم السلام تطبیق کرده است. چرا که آنان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله مستضعف و مظلوم واقع شدند ولی در نهایت وارثان زمین خواهند بود.
پیامها
اهل بیت علیهم السلام از جمله مام حسین علیه السلام از مستضعفانی هستند که امام و وارث زمین خواهد شد.
روم/ 55 و 56. (وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَیْرَ ساعَةٍ کَذلِکَ کانُوا یُؤْفَکُونَ. وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتابِ اللّهِ إِلی یَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا یَوْمُ الْبَعْثِ
1) (1) . معانی الاخبار، ص79؛ البرهان، ج3، ص217، ح2؛نورالثقلین، ج4، ص110، ح14؛کنز الدقائق، ج10، ح30،البحار، ج24، ص168، ح1،المیزان، ج16، ص14.
وَ لکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) ؛ «و روزی که ساعت ( قیامت) برپا میشود، خلافکاران سوگند یاد میکنند که غیر از ساعتی (در دنیا یا برزخ) درنگ نکردند! اینچنین (از درک حقیقت) بازگردانده میشدند. و [لی] کسانی که دانش و ایمان به آنان داده شده است، میگویند: «به یقین، (بر اساس آنچه) در کتاب (علم) خداست، تا روز رستاخیز درنگ کردید، و این، روز رستاخیز است و لیکن شما هرگز نمیدانستید.»
نکتهها و اشارههای تفسیری
«ساعة» به معنای یک لحظه ناگهانی است و به رستاخیز هم ساعة میگویند؛ چون در یک لحظه برپا میشود و یا اعمال بندگان به سرعت رسیدگی میشود. در این آیه واژه ساعة به هر دو معنا به کار رفته است.
در این آیه محل توقف مجرمان مشخص نشده است، اما مفسران در این مورد دو احتمال دادهاند:
الف) مقصود توقف مجرمان در دنیا باشد که همچون لحظهای زودگذر است.
ب) مقصود توقف خلافکاران در برزخ باشد که تا رستاخیز ادامه دارد، ولی هنگامی که به رستاخیز میرسند آن را ساعتی میپندارند. (1)
البته مانعی ندارد که مقصود آیه هردو معنا باشد.
البتّه مجرمان به طور غیر عمد سوگند دروغ میخورند؛ چون واقعاً خیال میکنند که لحظهای بیش درنگ نکردهاند. آری؛ چهره واقعی مطالب برای آنان دگرگون شده است. (2)
در این آیات علم بر ایمان مقدم شده است. شاید این تعبیر اشاره به آن باشد که علم پایه ایمان است.
مقصود از صاحبان علم و ایمان در این آیه، مؤمنان آگاه یا فرشتگان الهی هستند و در برخی احادیث آمده است که مقصود از صاحبان علم و ایمان، امامان معصوم علیهم السلام از نسل علی علیه السلام هستند. (1)
در برخی احادیث از امام رضا علیه السلام نقل شده که آیه فوق را بر فرزندان امام علی علیه السلام (حسن علیه السلام و حسین علیه السلام ) تطبیق کرده و آنان را وارثان خلافت الهی و خلافت پیامبر و مقام امیرالمؤمنین معرفی کرده است. سپس ویژگیهای امامان را به صورت جالب و کامل بیان کرده است:
« الطَّالَقَانِی عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَارُونِی، عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَی، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ قَاسِمٍ الرَّقَّامِ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَخِیهِ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: کُنَّا فِی أَیامِ عَلِی بْنِ مُوسَی الرِّضَا علیه السلام بِمَرْوٍ فَاجْتَمَعْنَا فِی مَسْجِدِ جَامِعِهَا فِی یوْمِ جُمُعَةٍ فِی بَدْءِ مَقْدَمِنَا فَأَدَارَ النَّاسُ أَمْرَ الْإِمَامَةِ وَذَکَرُوا کَثْرَةَ اخْتِلَافِ النَّاسِ فِیهَا فَدَخَلْتُ عَلَی سَیدِی وَ مَوْلَای الرِّضَا علیه السلام فَأَعْلَمْتُهُ مَا خَاضَ النَّاسُ فِیهِ فَتَبَسَّمَ. ثُمَّ قَالَ: یا عَبْدَ الْعَزِیزِ! جَهِلَ الْقَوْمُ وَ خُدِعُوا عَنْ أَدْیانِهِمْ، إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لَمْ یقْبِضْ نَبِیهُ صلی الله علیه و آله حَتَّی أَکْمَلَ لَهُ الدِّینَ وَ أَنْزَلَ عَلَیهِ الْقُرْآنَ، فِیهِ تَفْصِیلُ کُلِّ شَیءٍ، بَینَ فِیهِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْحُدُودَ وَ الْأَحْکَامَ وَ جَمِیعَ مَا یحْتَاجُ إِلَیهِ النَّاسُ کَمَلًا، فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: (ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ) 2 وَ أَنْزَلَ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ وَ هِی آخِرُ عُمُرِهِ صلی الله علیه و آله : (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً) 3 فَأَمْرُ الْإِمَامَةِ مِنْ تَمَامِ الدِّینِ وَ لَمْ یمْضِ علیه السلام حَتَّی بَینَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِینِهِ وَ أَوْضَحَ لَهُمْ سُبُلَهُ وَ تَرَکَهُمْ عَلَی قَصْدِ الْحَقِّ وَ أَقَامَ لَهُمْ عَلِیاً علیه السلام عَلَماً وَ إِمَاماً وَ مَا تَرَکَ شَیئاً تَحْتَاجُ إِلَیهِ الْأُمَّةُ إِلَّا بَینَهُ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یکْمِلْ دِینَهُ فَقَدْ رَدَّ کِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ رَدَّ کِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ کَافِرٌ هَلْ یعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیجُوزَ فِیهَا اخْتِیارُهُمْ؟! إِنَّ الْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَی مَکَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ ینَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ
1) (1) . روم/ 56.
یقِیمُوا إِمَاماً بِاخْتِیارِهِمْ. إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلَ علیه السلام بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِیلَةً شَرَّفَهُ بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِکْرَهُ فَقَالَ عَزَّوَجَلَّ: (إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً) 1 فَقَالَ الْخَلِیلُ علیه السلام سُرُوراً بِهَا وَ مِنْ ذُرِّیتِی؟ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: (لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ) فَأَبْطَلَتْ هَذِهِ الْآیةُ إِمَامَةَ کُلِّ ظَالِمٍ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ وَ صَارَتْ فِی الصَّفْوَةِ ثُمَّ أَکْرَمَهُ اللَّهُ بِأَنْ جَعَلَهَا فِی ذُرِّیتِهِ أَهْلِ الصَّفْوَةِ وَ الطَّهَارَةِ، فَقَالَ عَزَّوَجَلَّ: (وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ) 2 فَلَمْ تَزَلْ فِی ذُرِّیتِهِ یرِثُهَا بَعْضٌ عَنْ بَعْضٍ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّی وَرِثَهَا النَّبِی صلی الله علیه و آله فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ: (إِنَّ أَوْلَی النّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ) 3 فَکَانَتْ لَهُ خَاصَّةً فَقَلَّدَهَا صلی الله علیه و آله عَلِیاً علیه السلام بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی رَسْمِ مَا فَرَضَهَا اللَّهُ فَصَارَتْ فِی ذُرِّیتِهِ الْأَصْفِیاءِ الَّذِینَ آتَاهُمُ اللَّهُ الْعِلْمَ وَ الْإِیمَانَ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتابِ اللّهِ إِلی یَوْمِ الْبَعْثِ) 4 فَهِی فِی وُلْدِ عَلِی علیه السلام خَاصَّةً إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ إِذْ لَا نَبِی بَعْدَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَمِنْ أَینَ یخْتَارُ هَؤُلَاءِ الْجُهَّالُ؟! إِنَّ الْإِمَامَةَ هِی مَنْزِلَةُ الْأَنْبِیاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِیاءِ، إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ وَ مَقَامُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَمِیرَاثُ الْحَسَنِ وَالْحُسَینِ علیه السلام ، إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَصَلَاحُ الدُّنْیا وَعِزُّالْمُؤْمِنِینَ، إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِی وَفَرْعُهُ السَّامِی، بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ وَالصِّیامِ وَالْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَتَوْفِیرُ الْفَیءِ وَالصَّدَقَاتِ وَإِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَالْأَحْکَامِ وَمَنْعُ الثُّغُورِ وَالْأَطْرَافِ وَالْإِمَامُ یحَلِّلُ حَلَالَ اللَّهِ وَیحَرِّمُ حَرَامَ اللَّهِ وَیقِیمُ حُدُودَ اللَّهِ وَیذُبُّ عَنْ دِینِ اللَّهِ وَیدْعُو إِلَی سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَالْحُجَّةِ الْبَالِغَةِ، الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ لِلْعَالَمِ وَهِی فِی الْأُفُقِ بِحَیثُ لَا تَنَالُهُ الْأَیدِی وَالْأَبْصَارُ، الْإِمَامُ، الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَالسِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَالنُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیاهِبِ الدُّجَی وَالْبَلَدِ الْقِفَارِ وَلُجَجِ الْبِحَارِ، الخبر». (1)
1) (5) . امالی، ص674؛ کافی، ج1، ص200، ح1؛ کمال الدین، ص667؛عیون اخبار الرضا، ص216؛احتجاج، ص432؛تحف العقول، ص436؛غیبة النعمانی، ص218؛ معانی الاخبار، ص96 و بحارالانوار، ج25، ص120، ح4.
تحلیل
صاحبان علم و ایمان شامل همه مؤمنان و دانشمندان میتواند باشد.
ولیکن روایتهای فوق مصادیق کامل آیه را بیان میکند که امامان اهلبیت علیهم السلام هستند. که احاطه علمی بر دنیا و برزخ و آخرت و نسبت آنها دارند. که مردم دیگر از این علوم بیبهرهاند.
بنابراین این روایات از باب جری و تطبیق بر مصادیق کامل است.
پیامها
1- امام حسین علیه السلام از صاحبان علم و ایمانی است که احاطه علمی بر دنیا، برزخ و آخرت دارد.
2- امامت دارای جایگاه برجسته و صفات ویژهای است.
احزاب/6. (النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُهاجِرِینَ إِلاّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلی أَوْلِیائِکُمْ مَعْرُوفاً کانَ ذلِکَ فِی الْکِتابِ مَسْطُوراً) ؛ «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ وهمسرانش مادران ایشان هستند؛ و خویشاوندان، در کتاب خدا، برخی از آنان نسبت به برخی از مومنان و مهاجران (در مورد ارث) سزاوارترند، مگر آنکه (بخواهید) نسبت به دوستانتان [کار] پسندیدهای انجام دهید؛ این (حکم) در کتاب (خدا) نوشته شده است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
البته این مطلب نیاز آن روز جامعه اسلامی بود؛ چرا که مهاجران از شهر مکه رانده شده بودند و اموالی نداشتند و لازم بود که با قانون ارث برادری زندگیشان تأمین گردد. سپس این آیه فرود آمد و نظام ارث بردن را بر اساس خویشاوندی قرارداد و آنان را اولی معرفی کرد و به قانون ارث بردن برادران دینی از همدیگر پایان داد. (1)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج17، ص200.
البته مقصود از اولویت در این جا، اولویت الزامی است نه استحبابی، (1)و نیز در این جا اولویت خویشاوندان را در برابر بیگانگان بیان میکند و ممکن است به اولویت برخی خویشان که نسبت به همدیگر طبقات ارث را تشکیل میدهند نیز اشاره کند. (2)
در این آیه به ارث بردن مهاجران و انصار از یکدیگر پایان داد اما راه نیکی کردن برادران مؤمن به یکدیگر را به کلی مسدود نکرد و به مؤمنان اجازه میدهد که اگر میخواهید به دوستان و برادران خود نیکی کنید و ارثی برای آنان قرار دهید، میتوانید در هنگام وصیت یا از طریق بخشش، اموالی را برای آنان قرار دهید، که این کاری پسندیده است. البته در قوانین ارث اسلامی به وصیت کننده اجازه داده شده که تا یک سوم اموال خود را برای هر کس یا هر کاری میخواهد وصیت کند.
در این آیه آمده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است. مقصود از این جمله آن است که در مورد کلیه اختیاراتی که انسان نسبت به خویش دارد پیامبر صلی الله علیه و آله از خود او سزاوارتر است.
یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله در تدبیر امور اجتماعی، داوری و قضاوت، حکومت، اموال و همه امور اجتماعی و فردی اولویت دارد و اراده او مقدم بر اراده مسلمانان است.
راست میفرمود آن بحر کرم بر شما من، از شما مشفقترم
(مولوی)
مقام او باشد میشود و در حقیقت این اولویت شاخهای از اولویت اراده خداست زیرا ما هر چه داریم از اوست.
این پیوند معنوی مسلمانان با همسران پیامبر به خاطر احترام به پیامبر صلی الله علیه و آله و تقدیر از زحمات او بود و تأثیرش در حفظ احترام همسران شایسته و ثابت قدم او و ممنوعیت ازدواج با آنها بود، و گرنه در مسأله ارث و محرمات سببی و نسبی دیگر تأثیری ندارد؛ از این رو هر مسلمانی میتوانست با دختران همسران پیامبر ازدواج کند، در حالی که ازدواج با دختر مادر حقیقی جایز نیست. (1)
الف) مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنِ الْحُسَینِ بْنِ عَامِرٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ الْقَصِیرِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ) قَالَ: نَزَلَتْ فِی وُلْدِ الْحُسَینِ علیه السلام قَالَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ نَزَلَتْ فِی الْفَرَائِضِ قَالَ: لَا، فَقُلْتُ: فَفِی الْمَوَارِیثِ، قَالَ: لَا، ثُمَّ قَالَ: نَزَلَتْ فِی الْإِمْرَةِ . (3)
ب) محمدٌ الحمیری، عن أبیه، عن الیقطینی، عَنْ یونُسَ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ ثُوَیرِ بْنِ أَبِی فَاخِتَةَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا تَعُودُ الْإِمَامَةُ فِی أَخَوَینِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ علیهماالسلام أَبَداً إِنَّهَا جَرَتْ مِنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ علیه السلام کَمَا قَالَ عزّوجلّ: (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُهاجِرِینَ) فَلَا تَکُونُ بَعْدَ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ علیه السلام إِلَّا فِی الْأَعْقَابِ وَ أَعْقَابِ الْأَعْقَابِ . (4)
1) (1) . برخی معاصران مثل علامه عسگری رحمه الله مادر بودن همسران پیامبر را فقط در مورد احکام، مثل ممنوعیت ازدواج با آنان، میدانست.
2) (2) . کافی، ج1، ص288؛ علل الشرایع، ج1، ص206؛تفسیر نورالثقلین، ج4، ص239 و تفسیر برهان، ج4، ص412.
3) (3) . تأویل الآیات، ج2، ص447، ح4؛ البحار، ج23، ص257، ح3 و البرهان، ج3، ص293، ح16.
4) (4) . الغیبة للطوسی، ص226 و بحارالانوار، ج25، ص252، ح8 .
تحلیل
این گونه احادیث بطن آیه را بیان میکنند یعنی مسأله اولویت را بعد از الغای خصوصیت تعمیم میدهد تا شامل ارث اموال و ارث خلافت گردد. از اینرو در برخی احادیث مربوط تعبیر «تأویل» آیه آمده است. (1)البته تعبیر «نزلت» نیز در روایت فوق اشاره به تطبیق بر مصداق خاص دارد که از طریق بطن و تأویل بدان دست مییابیم.
لازم به یادآوری است که ارث خلافت همچون حکومتهای پادشاهی بر اساس تولد افراد نیست بلکه بر اساس شایستگیها و استعداد افراد است.
2- امامت، بر اساس خواست الهی، در نسل امام حسین علیه السلام ادامه مییابد.
احزاب/ 33. (وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِینَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) ؛ «و در خانههایتان قرار گیرید و همانند خودآرایی (دوران) جاهلیت نخستین، (با زیورها) خودنمایی نکنید و نماز را برپا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید و خدا و فرستادهاش را اطاعت کنید؛ خدا فقط میخواهد پلیدی را از شما خاندان (پیامبر) ببرد و کاملاً شما را پاک سازد».
شأن نزول
داستان نزول این آیه را در منابع تفسیری شیعه و اهل سنت این گونه حکایت کردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله ، علی، فاطمه، حسن و حسین: را فراخواند و عبایی بر آنان افکند و گفت: خدایا اینها خاندان من هستند؛ آلودگی را از آنها دور کن و آنها را پاک گردان. پیامبر سه بار این جمله را تکرار کردند و در این هنگام این آیه فرود آمد و تطهیر و پاکی اهلبیت علیهم السلام را اعلام کرد. (2)
البته روایات در این مورد بسیار است ولی برای نمونه یک مورد را ذکر میکنیم:
« وبالإسناد قال: فأخبرنی الحسن بن محمّد، حدّثنا ابن حبش المقری، حدّثنا أبولاقاسم المقری، حدّثنا أبو زرعة، حدّثنی عبدالرحمن بن عبدالملک بن شیبة، أخبرنی أبو فدیک، حدّثنی ابن أبی ملکیة، عن إسماعیل بن عبدالله بن جعفرٍ الطیار، عن ابیه قَالَ: لَمَّا نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی الرَّحْمَةِ هَابِطَةً مِنَ السَّمَاءِ قَالَ: مَنْ یدْعُو؟ مَرَّتَینِ قَالَتْ زَینَبُ: أَنَا یا رَسُولَ اللَّهِ! فَقَالَ: ادْعِی لِی عَلِیاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ قَالَ: فَجَعَلَ حَسَناً عَنْ یمِینِهِ وَ حُسَیناً عَنْ شِمَالِهِ وَ عَلِیاً وَ فَاطِمَةَ تُجَاهَهُ ثُمَّ غَشِیهُمْ کِسَاءً خَیبَرِیاً ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ لِکُلِّ نَبِی أَهْلًا وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیتِی أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) 1 فَقَالَتْ: زَینَبُ یا رَسُولَ اللَّهِ! أَ لَا أَدْخُلُ مَعَکُمْ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : مَکَانَکِ فَإِنَّکِ إِلَی خَیرٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ». (1)
نکتهها و اشارههای تفسیری
در این پنج برنامه، دو برنامه اجتماعی برای حفظ جایگاه و شخصیت آنان است و یک برنامه عبادی برای ارتباط با خدا و یک برنامه اقتصادی برای کمک به مردم و یک خط اساسی در پیروی از دستورات الهی.
یعنی زنان پیامبر صلی الله علیه و آله نباید هر روز در کوچه و بازار روان شوند و در همه مسائل دخالت کنند تا مبادا بیماردلان از آنان در مسائل سیاسی و اجتماعی سوء استفاده کنند. (2)
یعنی زنان پیامبر نباید آن گونه که در جاهلیت مرسوم بود عمل کنند، بلکه لازم است حجاب خود را کاملاً رعایت کرده، زیورآلات خود را از نامحرمان بپوشانند.
عصری که زنان وسیله تبلیغات کالاهای سرمایه داران شدهاند و فرهنگ برهنگی در بشریت ترویج میشود.
در این آیات در میان عبادات بر نماز و زکات تأکید شده است؛ چرا که نماز مهمترین وسیله پیوند با خداست و زکات پیوندی با مردم است.
این دستورات و برنامهها خطاب به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله است، اما در حقیقت برنامهای برای همه زنان است؛ همان طور که نماز و زکات مخصوص همسران پیامبر نیست اما در مورد آنان تأکید بیشتری شده است.
در میان جملات این دو آیه، آیه تطهیر وجود دارد که به پاکی و عصمت اهل بیت علیهم السلام اشاره کرده است.
آیه تطهیر مربوط به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله نیست؛ چرا که:
اولاً، تمام ضمیرهای قبل و بعد آیه، مؤنث هستند، ولی ضمیرهای آیه تطهیر مذکرند.
ثانیاً، روایات زیادی در منابع تفسیری شیعه و اهل سنت آمده است که بیان میکند آیه تطهیر مخصوص پنج نفر، یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله ، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام است. بسیاری از این روایات را زنان پیامبر نیز حکایت کردهاند (1)و «حدیث کساء» در این مورد مشهور است. بنابراین چنان که گفته شد، واژه «اهل بیت» در این جا افراد مخصوصی از اهل خانه پیامبر صلی الله علیه و آله هستند.
8 . «رِجْس» در اصل به معنای چیز ناپاک است، خواه ناپاکی از نظر طبع آدمی باشد یا بر اساس حکم شرع یا عقل و خواه پلیدی و آلودگی درونی باشد یا ظاهری و در این جا به
1) (1) . ر.ک: تفسیر مجمع البیان، ج8، ص560؛شواهد التنزیل، ج2، ص11 - 56؛ الدرّ المنثور، ج5، ص199؛ تفسیر برهان، ج4، ص470؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص277؛ تفسیر صافی، ج4، ص187 - 189 و تفسیر ثعلبی، ذیل آیه.
معنای هر گونه پلیدی و گناه است و تطهیر به معنای پاک ساختن است که در این جا تأکیدی بر نفی آلودگی و پلیدی است. (1)
اراده تشریعی همان قانونگذاری و خواستن از مردم است.
و اراده تکوینی، یعنی اراده وجودی و ایجاد چیزی به صورتی خاص.
اما در این جا اراده تکوینی مقصود است؛ چرا که اراده تشریعی مخصوص اهلبیت علیهم السلام نیست.
پس مقصود آیه آن است که خدا علاوه بر هدایت و ارشادات تشریعی، مقدمات و اسباب پاکی را برای فرهیختگان امت ( اهل بیت علیهم السلام ) فراهم ساخته است، و میخواهد که آنان پاک گردند.
این آیه بر عصمت اهل بیت علیهم السلام دلالت دارد؛ زیرا اراده خدا تخلّفناپذیر است و واژه «انّما» نیز برای حصر است و روشن میشود که اراده حتمی خدا فقط آن است که اهل بیت پاک شوند و از هر گونه پلیدی دور باشند.
معصوم بودن اهل بیت علیهم السلام به معنای جَبر نیست، چون آنان علاوه بر لیاقت ذاتی و موهبتی از طرف خدا، دارای شایستگیهای اکتسابی هستند و با اراده خویش گناه نمیکنند و با این عصمت ارادی میتوانند الگوی دیگران قرار گیرند.
چرا آیه تطهیر در لابهلای آیات مربوط به زنان پیامبر قرار گرفته است و به وسیله ضمایر و روایات از جملات قبل و بعد متمایز شده است؟
مفسران در پاسخ به این پرسش چند مطلب بیان کردهاند:
الف) این نخستین بار نیست که قرآن یک جمله معترضه در لابهلای آیات میآورد، برای مثال در آیه سوم سوره مائده نیز آیه «اکمال» به صورت معترضه بین آیات مربوط به غذاهای حرام آمده است و این روش ادبیان عرب است که در اشعار آنان نیز نمونه دارد؛ همان طور که در ادبیات فارسی و غیر آن نیز از این شیوه استفاده میشود تا مطلبی برجسته شود یا تذکری در لابهلای مطلب آورده شود.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج17، ص293 و 304.
ب) قرآن با بیان «آیه تطهیر» میخواهد به زنان پیامبر گوشزد کند که شما در کنار افرادی معصوم قرار دارید؛ پس مراقب اعمال خود باشید؛ به عبارت دیگر عصمت اهل بیت پیامبر را به رخ همسران پیامبر میکشد، تا آنان را برای پذیرش دستورات قبل و بعد این آیه بیشتر آماده کند، و لازمه این مطلب آن بوده که آیه تطهیر در کنار آیات مربوط به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله آورده شود.
تحلیل
آیه تطهیر بر اساس روایات شأن نزول در مورد پنج نفر از جمله امام حسین علیه السلام نازل شده است. بنابراین تفسیر این آیه در مورد آنهاست.
پیامها
بر اساس اراده الهی امام حسین علیه السلام از پاکان و معصومان است (پس پیروان او هم تلاش کند پاک باشند تا حسینی گردند).
فاطر/ 32. (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ)؛ «سپس کتاب ( قرآن) را به کسانی از میان بندگانمان که برگزیدیم به ارث دادیم؛ پس، برخی از آنان به خودشان ستم کردند و برخی از آنان معتدل بودند و برخی از آنان به رخصت الهی به نیکیها پیشی گیرندهاند؛ این فقط فضیلت بزرگ است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
خدا قرآن را به گروهی ارث داد؛ یعنی قرآن بدون زحمت و داد و ستد به دست مسلمانان رسید.
مسلمانان در برابر قرآن سه گروه شدند و سه واکنش متفاوت نشان دادند:
اول، گروهی از مسلمانان در وظیفه پاسداری از قرآن کوتاهی کردند و به احکام آن عمل نکردند و بدین صورت بر خویشتن ستم نمودند.
دوم، گروهی راه میانه را انتخاب کردند و به پاسداری از قرآن پرداختند، اما در این راه نارساییهایی نیز داشتند.
و سوم، گروه ممتازی که وظایف خود را در پاسداری و عمل به قرآن به خوبی انجام دادند و بر همگان پیشی گرفتند و دارای فضیلت بزرگی شدند.
مانعی ندارد که مقصود از «برگزیدگان الهی» که کتاب قرآن به آنان داده شده است، برخی از مسلمانان باشند و این تعبیرات در قرآن مکرر آمده که مطلبی را که مخصوص برخی مردم است به همه آنان نسبت میدهد.
از این رو در برخی احادیث آمده است که مقصود از برگزیدگان، فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله از نسل فاطمه علیهاالسلام هستند. (2)
یعنی همه مردم شریک در وراثت قرآن هستند، ولی پاسداران حقیقی فقط یک گروه از سه گروه مردم هستند. (3)
«عَنْ زِیادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ الباقر علیه السلام أَمَّا الظَّالِمُ لِنَفْسِهِ مِنَّا فَمَنْ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیئاً وَ أَمَّا الْمُقْتَصِدُ فَهُوَ الْمُتَعَبِّدُ الْمُجْتَهِدُ وَ أَمَّا السَّابِقُ بِالْخَیرَاتِ فَعَلِی وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ علیهم السلام وَ مَنْ قُتِلَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ شَهِیداً». (4)
1) (1) . معانی الاخبار، ص104؛ بحارالانوار، ج23، ص213 - 214؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص361 و تفسیر صافی، ج4، ص238.
2) (2) . احتجاج، ج2، ص375؛ بحارالانوار، ج23، ص215 و ج46، ص180؛ تفسیر نورالثقلین، همان جا و تفسیر صافی، همان جا.
3) (3) . تفسیر المیزان، ج17، ص45.
4) (4) . المناقب، ج4، ص130،البحار، ج23، ص223، ح34.
تحلیل
این گونه احادیث مصادیق روشن آیه را بیان میکنند و به معنای انحصار معنای آیه در این موارد نیستند.
به عبارت دیگر امام حسین علیه السلام یکی از مصادیق روشن و کامل پیشگامان نیکوکاری است که با عمل به قرآن و نهی از منکر با اهدای خون خویش قرآن و اسلام را زنده کرد.
پیامها
امام حسین علیه السلام از پیشگامان نیکی بود (شما هم این گونه باشید).
صافات/ 88 -96. (فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ فَراغَ إِلی آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْکُلُونَ ما لَکُمْ لا تَنْطِقُونَ فَراغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ) ؛ «پس با نگاهی به ستارگان درنگریست، و گفت: «درحقیقت من بیمارم.» پس (مشرکان) پشت کرده، از او روی برتافتند. پس به سوی معبودانشان روی کرد و گفت: «آیا [غذا] نمی خورید؟! شما را چه شده که سخن نمیگویید؟!» پس با ضربه(ی قدرتمند دست) راست، به سوی آن (معبود)ها روی آورد، و (مشرکان) شتابان به سوی او آمدند. (ابراهیم) گفت: آیا آنچه را می تراشید میپرستید، و حال آنکه خدا شما و آنچه را می سازید، آفریده است؟!».
نکتهها و اشارههای تفسیری
آنان از ابراهیم علیه السلام نیز دعوت کردند که همراه آنان به بیرون شهر برود، ولی او نپذیرفت و بیماری خویش را بهانه ساخت و در شهر ماند و از فرصت به وجود آمده استفاده کرد و به بتخانه رفت و همه بتها را شکست.
و هنگامی که مشرکان به شهر بازگشتند و بتخانه را ویران شده یافتند، متوجه شدند که کار ابراهیم علیه السلام است؛ چرا که او با آیین بتپرستی مخالفت میکرد؛ از این رو به سراغ او آمدند و تصمیم گرفتند که وی را در آتش افکنند اما خدا او را نجات داد. (1)
در این جا مفسران سه پاسخ دادهاند:
الف) مردم بابل در نجوم و کیهانشناسی مطالعاتی داشتند و حتی ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر میدانستند و به وسیله آنها آینده را پیشگویی میکردند.
ابراهیم به ستارگان نگاه کرد تا مشرکان بپندارند که او از مطالعه ستارگان وضع آینده و خود را پیشگویی میکند و قانع شوند و او را در شهر تنها بگذارند و بروند.
ب) نگاه ابراهیم به ستارگان برای مطالعه در اسرار آفرینش بود، هر چند مردم نگاه او را نگاه یک منجّم میپنداشتند.
ج) ابراهیم علیه السلام به یک نوع بیماری (همچون تب) مبتلا بود که در فواصل زمانی خاصی به سراغ او میآمد و میخواست با نگاه به وضعیت ستارگان و شناخت زمان، زمان بیماری خود را مشخص سازد. (2)البته مانعی ندارد که هر سه احتمال صحیح باشد؛ چون هرسه قابل جمع است.
مفسران در این جا چند پاسخ دادهاند:
الف) ابراهیم واقعاً بیماری جسمی داشت، ولی بیماری خود را بهانه کرد تا از شهر بیرون نرود و بتواند بتها را بشکند.
ب) او جسمش بیمار نبود بلکه روحش در اثر کفر و شرک و ستم مردم ناراحت و بیمارگونه بود.
ج) او واقعاً بیمار نبود ولی «تَوریه» کرد؛ یعنی سخنی گفت و معنای صحیحی را اراده کرد، ولی مخاطب برداشت دیگری کرد؛ یعنی او میخواست بگوید که من در آینده بیمار میشوم، ولی مخاطب گمان کرد او همان موقع بیمار است. (3)
البته پاسخ و تفسیر اول و دوم با ظاهر آیه سازگارتر است.
ابراهیم علیه السلام میدانست که بتها سخن نمیگویند و غذا نمیخورند ولی با پرسش از آنها عقاید مشرکان را به ریشخند گرفت و بطلان آنها را اثبات کرد.
مقصود از زدن ضربه به بتها با دست راست آن است که ابراهیم علیه السلام واقعاً با دست راست بتشکنی کرد و یا این که با قدرت اقدام به این کار نمود.
در این آیات بیان شده که ابراهیم علیه السلام دو استدلال برای بطلان بتپرستی بیان کرد:
الف) انسان عاقل چیزی را که خود میسازد نمیپرستد و در برابر آن کرنش نمیکند؛ چون ساخته انسان از خود او ضعیفتر است.
ب) خدا خالق شما و خالق ساختههای شماست، پس باید او را پرستش کنید. (1)
ابراهیم علیه السلام بر اساس آنچه از وقایع امام حسین علیه السلام دید گفت من بیمارم.
« محمد بن یعقوب، عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ) 2 قَالَ حَسَبَ فَرَأَی مَا یحُلُّ بِالْحُسَینِ علیه السلام فَقَالَ: إِنِّی سَقِیمٌ (2)[لِمَا یحُلُّ بِالْحُسَینِ علیه السلام ]».
تحلیل
این گونه احادیث ممکن است به این مطلب اشاره داشته باشد که مقصود از نگاه حضرت ابراهیم علیه السلام به ستارگان همان نظر به ملکوت است که در آنجا وقایع امام حسین علیه السلام و کربلا را دید و ناراحت شد. پس این گونه احادیث به تأویل و باطن آیه اشاره دارد وگرنه ظاهر آیه همان وجوهی است که در تفسیر آیه آوردیم.
1) (1) . «ما» در «ما تعملون»، موصوله است؛ یعنی خدا شما و مصنوعات شما را آفریده است ولی ممکن است «ما» مصدریه باشد، یعنی خدا شما و اعمال شما را آفریده است. ولی معنای اول با ظاهر و سیاق آیه سازگارتراست و معنای دوم نیز مستلزم جبر نیست؛ چون مقدمات و نیروهای لازم برای اعمال ما را خدا آفریده است هرچند انسان مختار و آزاد است (تفسیر نمونه، ج19، ص101).
2) (3) . الکافی، ج1، ص465، ح5؛البحار، ج44، ص220، ح12؛البرهان، ج4، ص125، ح1 و تفسیر الصافی، ج4، ص273.
پیامها
سرنوشت امام حسین علیه السلام مورد توجه پیامبران بزرگ الهی بوده است و به خاطر آن نارحت میشدند. (شما هم اینگونه باشید).
صافات/ 102 - 107. (فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرِینَ فَلَمّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَ نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا إِنّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِینُ وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ) ؛ «و هنگامی که (پسر) به حد [کار و] کوشش با او رسید، گفت: «ای پسرکم! در حقیقت، من در خواب میبینم که من تو را سر میبرم؛ پس بنگر چه به نظرت میرسد؟» (اسماعیل) گفت: «ای پدرم! آنچه را مأموریت داری انجام بده؛ اگر خدا بخواهد، به زودی مرا از شکیبایان خواهی یافت.» و هنگامی که هر دو تسلیم شدند و او را به پیشانی بر خاک نهاد، و او را ندا دادیم که: «ای ابراهیم! به یقین، آن خواب را تأیید کردی (و تحقق بخشیدی).» در واقع، اینگونه، نیکوکاران را پاداش میدهیم. قطعاً، این تنها آزمایشِ روشنگر بود؛ و قربانی بزرگی را تاوان او دادیم».
نکتهها و اشارههای تفسیری
مقدمات کار فراهم شد و حضرت ابراهیم اسماعیل را به بیرون از مکه، به دور از چشم مادر در سرزمین منی برد و صورت او را بر خاک نهاد تا چشم وی به چشم فرزند نیفتد و کارد را برگلوی فرزند کشید، ولی کارد نبرید.
آری؛ خلیل میگفت بُبر و جلیل فرمان میداد که نبُر و در این هنگام ندا آمد که شما در آزمایش الهی پیروز شدید و هر دو به همراه جبرئیل تکبیر گفتند و سپس به فرمان الهی گوسفندی بزرگ فرستاده شد تا به جای اسماعیل علیه السلام قربانی شود. (1)
روش ابراهیم علیه السلام در مورد قربانی گوسفند در «مِنی» الگویی برای همه حاجیان در مراسم حج شد و هرساله میلیونها قربانی درهمان مکان به یاد فداکاری ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام انجام میگیرد و خاطره این دو مرد الهی را زنده میسازد.
همان طور که ذیل آیات قبل بیان شد، از ظاهر این آیات، با توجه به آیه 112 سوره صافات، استفاده میشود که شخص قربانی شده همان اسماعیل علیه السلام بوده و این مطلب در احادیث نیز آمده است. (2)
از تورات کنونی استفاده میشود که آن شخص اسحاق علیه السلام بوده (3)اما این مطلب با ظاهر قرآن و تاریخ ابراهیم علیه السلام ناسازگار است. (4)
پاسخ آن است که خواب پیامبران هرگز خواب شیطانی و دروغ و اشتباه نبوده، بلکه گاهی در خواب به آنان وحی میشده است؛ بنابراین ابراهیم علیه السلام براساس وحیی که در خواب به او رسیده بود مأمور قربانی کردن فرزند شده بود.
سر تسلیم من و خشت درِ میکدهها مدعی گر نکند فهمِ سخن، گو سر و خشت
(حافظ)
پاسخ آن است که فرمان قربانی کردن اسماعیل، از اوامر امتحانی بود؛ در بعضی از فرمانها قصد جدّی نسبت به اصل عمل نیست، بلکه هدف آزمایشگر آن است که مقدار
1) (1) . من لایحضره الفقیه، ج2، ص230 و امالی طوسی، ص338 و 465.
2) (2) . خصال، ج1، ص57؛ تفسیر مجمع البیان، ج8، ص710 - 711 و تفسیر نورالثقلین، ج4، ص421 - 422.
3) (3) . تورات، سفر تکوین، فصل 22.
4) (4) . از این جا روشن میشود که روایات غیر معروفی که در منابع اسلامی در مورد قربانی شدن اسحاق آمده است، از اسرائیلیات است.
فرمانپذیری مأمور را روشن کند و این در حالی است که شخص مورد آزمایش از اسرار پشت پرده آگاه نیست از این رو اطاعت فرمان فضیلتی بزرگ برای او به شمار میآید.
پس در اوامر امتحانی نسخ صورت نمیگیرد و فاقد ارزش نیست. (1)
الف) ابراهیم با صراحت خواب خود را با فرزند در میان میگذارد و از او نظرخواهی میکند تا آگاهانه به قربانگاه برود و در مبارزه با نفس شرکت جوید.
ب) اسماعیل نمیگوید که مرا قربانی کن، بلکه میگوید: بدانچه فرمان داده شدهای عمل کن؛ و بدین ترتیب، تسلیم بودن محض خود را نشان میدهد.
مترس از جانفشانی گر طریق عشق میپویی چو اسماعیل باید سر نهادن روز قربانی
(پروین)
ج) آنان با خطاب «ای پدرم!» و «ای پسرکم!» محبت خود را به یکدیگر ابراز میکنند؛ یعنی انجام این فرمان از عواطف پدر و فرزندیمان نمیکاهد، ولی فرمان خدا حاکم بر همه چیز است.
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت کآن که شد کشته او نیک سرانجام افتاد
(حافظ)
د) اسماعیل ادب را در برابر خدا نگاه میدارد و به نیروی ایمان و اراده خود تکیه نمیکند، بلکه میگوید: اگر خدا بخواهد، من شکیبا هستم و بدین ترتیب از خدا توفیق استقامت میطلبد.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج19، ص121.
و اسماعیل صدا زد: لا اله الاّ اللَّه واللَّه اکبر
و ابراهیم صدا زد: اللَّه اکبر وللَّه الحمد.
و هنوز این کلمات (به صورت مشابه) در روز عید قربان بعد از نمازها گفته میشود. (1)
البته عظمت این قربانی، یا از جهت بزرگی جسمیاش بود، یا از این جهت که فدای اسماعیل میشد و یا از آن نظر که قربانی از طرف خدا فرستاده شده بود.
آری؛ این قربانی عظیم هرسال بر وسعتش افزوده میشود و در عید قربان میلونها قربانی به یاد اسماعیل علیه السلام صورت میگیرد.
10- در برخی احادیث از امام رضا علیه السلام حکایت شده که ابراهیم علیه السلام آرزو داشت دستور الهی را در مورد قربانی فرزندش عمل کند تا به ثواب اطاعت الهی برسد ولی خدای متعال به او وحی کرد که در بین فرزندانش از نسل ابراهیم محبوبترین فرد یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله خواهد بود که فرزند او یعنی حسین علیه السلام به ستم کشته میشود.
و ابراهیم علیه السلام گریه کرد و ثواب کامل به او داده شد. و این آیه (وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ) 3 و قربانی بزرگی را تاوان او دادیم.) در این مورد است.
« حَدَّثَنَا ابْنُ عُبْدُوسٍ، عَنِ ابْنِ قُتَیبَةَ، عَنِ الْفَضْلِ قَالَ: سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام یقُولُ: لَمَّا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبْرَاهِیمَ أَنْ یذْبَحَ مَکَانَ ابْنِهِ إِسْمَاعِیلَ، الْکَبْشَ الَّذِی أَنْزَلَهُ عَلَیهِ، تَمَنَّی إِبْرَاهِیمُ أَنْ یکُونَ قَدْ ذَبَحَ ابْنَهُ إِسْمَاعِیلَ بِیدِهِ وَ أَنَّهُ لَمْ یؤْمَرْ بِذَبْحِ الْکَبْشِ مَکَانَهُ لِیرْجِعَ إِلَی قَلْبِهِ مَا یرْجِعُ إِلَی قَلْبِ الْوَالِدِ الَّذِی یذْبَحُ أَعَزَّ وُلْدِهِ عَلَیهِ بِیدِهِ فَیسْتَحِقَّ بِذَلِکَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَهْلِ الثَّوَابِ عَلَی الْمَصَائِبِ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِ: یا إِبْرَاهِیمُ! مَنْ أَحَبُّ خَلْقِی إِلَیکَ؟ فَقَالَ: یا رَبِّ مَا خَلَقْتَ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَی مِنْ حَبِیبِکَ مُحَمَّدٍ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیهِ أَ فَهُوَ أَحَبُّ إِلَیکَ أَمْ نَفْسُکَ؟ قَالَ: بَلْ هُوَ أَحَبُّ إِلَی مِنْ نَفْسِی قَالَ: فَوَلَدُهُ أَحَبُّ إِلَیکَ أَمْ نَفسَک؟ قال: بل هو أحبّ إلی من نفسی قال: فولدة أحبّ إلیک أم ولدک قَالَ: بَلْ وَلَدُهُ قَالَ: فَذَبْحُ وَلَدِهِ ظُلْماً عَلَی أَیدِی أَعْدَائِهِ أَوْجَعُ لِقَلْبِکَ أَوْ ذَبْحُ وَلَدِکَ بِیدِکَ فِی طَاعَتِی؟ قَالَ: یا رَبِّ بَلْ ذَبْحُهُ عَلَی أَیدِی أَعْدَائِهِ أَوْجَعُ لِقَلْبِی. قَالَ: یا إِبْرَاهِیمُ! فَإِنَّ طَائِفَةً تَزْعُمُ أَنَّهَا مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ سَتَقْتُلُ الْحُسَینَ ابْنَهُ مِنْ بَعْدِهِ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً کَمَا یذْبَحُ الْکَبْشُ وَ یسْتَوْجِبُونَ بِذَلِکَ سَخَطِی فَجَزِعَ إِبْرَاهِیمُ لِذَلِکَ وَ تَوَجَّعَ قَلْبُهُ وَ أَقْبَلَ یبْکِی فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: یا إِبْرَاهِیمُ! قَدْ فَدَیتُ جَزَعَکَ عَلَی ابْنِکَ إِسْمَاعِیلَ لَوْ ذَبَحْتَهُ بِیدِکَ بِجَزَعِکَ عَلَی الْحُسَینِ وَ قَتْلِهِ وَ أَوْجَبْتُ لَکَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَهْلِ الثَّوَابِ عَلَی الْمَصَائِبِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ) » . (1)
تحلیل
هر چندن که ظاهر آیه فوق در مورد قربانی کردن گوسفند به جای اسماعیل است ولی روایت به باطن و تأویل آیه اشاره دارد که بر اساس تقدیر شهادت امام حسین علیه السلام که از صلب اسماعیل علیه السلام بود، از قربانی شدن اسماعیل صرف نظر شده است. و این ظاهر و باطن آیه منافاتی با هم ندارد و قابل جمع است.
پیامها
امام حسین علیه السلام قربانی بزرگ الهی است (که با شهادت خویش راه هدایت را روشن کرد).
1) (1) . خصال، ص58؛ قصص الانبیاء، ص129؛عیون اخبار الرضا، ج1، ص209؛بحارالانوار، ج12، ص125، ح1 و ج44، ص226، ح6؛ البرهان، ج4، ص30، ح6؛نورالثقلین، ج4، ص429، ح94.
غافر/ 7. (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِیمِ) ؛ «کسانی که تخت (جهانداری و تدبیر هستی) را بر دوش میکشند و کسانی که اطراف آن هستند، با ستایش پروردگارشان تسبیح میگویند و به او ایمان میآورند و برای کسانی که ایمان آوردهاند طلب آمرزش میکنند (و میگویند: ای) پروردگار ما! رحمت و علم تو بر همه چیز گسترده است؛ پس کسانی را که توبه کردند و راه تو را پیروی کردند بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ حفظ کن!».
نکتهها و اشارههای تفسیری
الف) به آنان گوشزد میکند که تنها شما نیستید که خدا را عبادت میکنید، بلکه فرشتگان عرش الهی نیز به تسبیح و حمد او مشغولاند.
ب) به مؤمنان یادآوری میکند که فرشتگان عرش الهی حامی و دعاگوی شمایند پس احساس تنهایی نکنید.
ج) به مؤمنان توبهکار وعده آمرزش و دوری از عذاب میدهد.
فرشتگان در دعای خود نخست آمرزش مؤمنان و پاک شدن آنان را میطلبند؛ در مرحله دوم تقاضای دوری آنان از عذاب میکنند تا مؤمنان آرامش یابند؛ در آیات بعد در مرحله سوم، تقاضای بهشت برای مؤمنان میکنند و در مرحله چهارم تقاضای دور شدن بدیها را دارند تا در نتیجه مشمول رحمت الهی و رستگاری بزرگ شوند.
«عرش» در اصل به معنای سقف یا تخت پایهبلند است و مقصود از عرش الهی، یا مالکیت و حاکمیت خداست و یا علم بی پایان او و یا صفات کمال و جمال او که در این جا معنای اول مناسبتر است.
و منظور از فرشتگان حامل عرش، همان مأمورانی هستند که دستورات خدا را در جهان اجرا میکنند و به فرمان خدا، پایههای تدبیر جهان به دوش آنهاست. (1)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج20، ص35 - 38.
و نیز در برخی احادیث آمده است که: «قلب مؤمن، عرش رحمان است». (2)
پس واژه «عرش» در معنای مختلفی در قرآن و احادیث به کار رفته است و کنایه از حکومت و مالکیت و تدبیر جهان هستی یا به معنای عالم بالا یا مجموعه جهان هستی است و از آن جا که ذات پاک خدا از علم او جدا نیست، به معنای علم خدا نیز استعمال شده و از آن جا که قلب و روح مؤمن جایگاه معرفت خداست، بدان عرش گفته شده است.
« عن جعفر بن محمد بن مالک، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَینِ العلوی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِمٍ، عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یقُولُ: فی قوله تَعَالَی: (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ)؛ 3 قال: یعْنِی مُحَمَّداً وَعَلِیاً وَالْحَسَنَ وَالْحُسَینَ [ونوحاً] وَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ مُوسَی وَ عِیسَی علیهم السلام ». (3)
تحلیل
اینگونه احادیث مصادیق مهم حاملان یا اطرافیان عرش الهی را مشخص کرده است و منافاتی ندارد که برخی فرشتگان نیز از حاملان یا اطرافیان عرش الهی باشند. چون این دو مطلب با همدیگر قابل جمع است.
آری پیامبران و امامان که حامل علم الهی هستند و نوعی حامل عرش الهی و مجری دستورات خدای متعال هستند.
پیام
امام حسین علیه السلام از حاملان یا اطرافیان عرش الهی است.
شوری/ 23. (ذلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللّهُ عِبادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ) ؛ «این (همان) چیزی است که خدا بندگانش را که ایمان آورده و (کارهای) شایسته انجام دادهاند، (بدان) مژده میدهد. بگو: «از شما هیچ پاداشی بر این (رسالت) نمیطلبم، جز دوستی در (مورد) نزدیکان.» و هر کس نیکی را به دست آورد، برای او در آن نیکی میافزاییم. به راستی که خدا بسیار آمرزنده [و] بسی سپاسگزار است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
الف) مقصود نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله ، یعنی اهلبیت علیهم السلام هستند، که محبت آنها مزد رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و وسیلهای برای قبول امامت آنهاست که استمرار نبوت است.
ب) مقصود چیزهایی است که انسان را به خدا نزدیک میسازد. (1)
ج) مقصود آن است که خویشاوندان خودتان را دوست داشته باشید و صله رحم کنید.
د) مقصود حفظ حرمت خویشاوندی پیامبر صلی الله علیه و آله توسط قبایل عرب است که پیامبر از طریق نسبی یا سببی با آنها خویشاوند بود.
البته تفسیر سوم و چهارم با مزد رسالت تناسبی ندارد و تفسیر دوم نیز مناسب نیست؛ چرا که مسلمانان همگی نزدیک شدن به خدا را دوست دارند و نیازی نبود که بر آن تأکید شود و مزد رسالت قرار گیرد و دوستی اموری که انسان را به خدا نزدیک میکند کافی نیست، بلکه دستور به اطاعت خدا لازم بود که در آیه نیامده است. بنابراین تفسیر اول مناسبترین تفسیر است که مورد قبول جمعی از مفسران قدیمی و تمام مفسران شیعه است و روایات زیادی آن را تأیید میکند. (2)
1) (1) . این تفسیر مورد قبول جمعی از مفسران اهل سنت است.
2) (2) . حاکم حسکانی (از علمای اهل سنت قرن پنجم هجری) از شش طریق از ابن عباس و دیگران نقل میکند که مقصود از «القربی» علی علیه السلام و فاطمه و فرزندان آنها هستند (شواهد التنزیل، ج2، ص186 - 196)؛ تفسیر روح البیان، ج8، ص311؛ تفسیر الدرالمنثور، ج4، ص177، تفسیر مفاتیح الغیب، ج27، ص595 و تفسیر کشاف، ج4، ص220.
البته در قرآن در پانزده مورد دیگر که واژه «القربی» به کار رفته است، به معنای خویشاوندان نزدیک است.
و در نهایت در آیه فوق، مزد رسالت را دوستی اهل بیت علیهم السلام معرفی کرده است که ادامه رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و موجب هدایت مردم به سوی خداست؛ یعنی سود آن به کسانی میرسد که این محبت را داشته باشند.
با توجه به این که سوره شوری، در مکه نازل شده است، نزول این آیه در مورد محبت آل محمد صلی الله علیه و آله اهمیت دو چندان پیدا میکند؛ چرا که روشن میشود دوستی اهل بیت علیهم السلام از اوایل اسلام و در زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه بودند مورد عنایت الهی بوده و بر آن تأکید شده و آن را مزد رسالت قرار دادهاند و این در حالی است که در مکه شیعه و اهل سنت به معانی امروز وجود نداشت.
از این آیه مقام معنوی اهل بیت و خویشاوندان و آل محمد علیهم السلام به خوبی استفاده میشود و مفسران اهل سنت در این مورد حدیثی را از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت کردهاند که فرمود: هر کس بر محبت آل محمد از دنیا برود شهید، آمرزیده، توبهکار، با ایمان کامل و با مژده به بهشت مرده است.
و هر کس با دشمنی آل محمد از دنیا برود، مأیوس از رحمت الهی و کافر از دنیا رفته که بوی بهشت را نمیشود. (4)
یعنی وظیفه امت اسلام را آسان کرد، و مراحل عالی محبت و عشق به اهل بیت را بر مردم واجب نکرد بلکه اشاره کرد که اگر کسی کوچکترین دوستی و محبتی به اهلبیت علیهم السلام داشته باشد، پاداش رسالت را به انجام رسانده است، یعنی پایینترین مرحله محبت اهلبیت علیهم السلام که همان مودّت است موجب نجات و سعادت میشود تا چه رسد به مراحل عالی دوستی، محبت و عشق به آنان که انسان را به پیروی از آنان و الگو قرار دادن آنها و مراحل عالی کمال میرساند.
در این آیه به این قانون کلی در مورد کسب نیکیها و حسنات اشاره شده است که هر کس نیکی به دست آورد، خدا بر آن میافزاید و بدان برکت میدهد و نیکی کارش را افزون میسازد و پاداش زیادتر به او میدهد.
در برخی احادیث از امام حسن علیه السلام و ابن عباس و دیگران حکایت شده که مقصود از «حسنه» در این آیه دوستی اهل بیت علیهم السلام است. (1)
البته روشن است که دوستی اهلبیت علیهم السلام یکی از مصادیق کامل قانون کلی آیه فوق است ولی معنای آیه وسیع است و شامل هرگونه کار نیک میشود.
8 . در منابع حدیث شیعه و اهل سنت به طور مکرر حکایت شده که این آیه در مورد خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی علی علیه السلام ، فاطمه علیهاالسلام ، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام است؛ از جمله در منابع حدیثی اهل سنت آمده است که:
وقتی این آیه فرود آمد، مردم گفتند: ای رسول خدا! مقصود از خویشاوندان تو کیست که دوستی آنان بر ما واجب شده است؟
پیامبر فرمودند: علی و فاطمه و فرزندان آنها، (و پیامبر این مطلب را سه بار تکرار کرد.) (2)
و در برخی دیگر نام حضرت علی علیه السلام ، فاطمه علیهاالسلام ، و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام آمده است:
الف) « بطرق مختلفةٍ، عَنِ الْحُسَینِ الْأَشْقَرِ، عَنْ قَیسِ بْنِ الرَّبِیعِ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ سَعِیدِ
بْنِ جُبَیرٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتِ الْآیةُ: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) 1 قالوا: [قُلْتُ]: یا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ قَرَابَتُکَ الَّذِینَ [افْتَرَضَ اللَّهُ] عَلَینَا مَوَدَّتَهُمْ؟ قَالَ: عَلِی وَفَاطِمَةُ وَوُلْدُهُمَا [ثَلَاثَ مَرَّاتٍ یقُولُهَا] » . (1)
ب) « وَمِنْ ذَلِکَ مَا رَوَاهُ أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ فِی مُسْنَدِهِ بِإِسْنَادِهِ إِلَی سَعِیدِ بْنِ جُبَیرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا نَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَی: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) قَالُوا: یا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ قَرَابَتُکَ الَّذِینَ وَجَبَتْ مَوَدَّتُهُمْ؟ قَالَ: عَلِی وَفَاطِمَةُ وَابْنَاهُمَا. رَوَاهُ الثَّعْلَبِی فِی تَفْسِیرِهِ، فِی تَفْسِیرِ هَذِهِ الْآیةِ بِهَذِهِ الْأَلْفَاظِ وَالْمَعَانِی وَرُوِی أَیضاً فِی تَفْسِیرِ هَذِهِ الْآیةِ قَالَ: نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی عَلِی وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ علیهم السلام وَقَالَ: أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ » . (2)
تحلیل
اینگونه احادیث تفسیر آیه به شمار میآید یعنی مفهوم و مصادیق «فی القربی» را توضیح میدهد که امام حسین علیه السلام یکی ازمصادیق مهم آن است. البته مصادیق خویشاوندان پیامبر در هر عصری، افراد جدیدی هستند.
پیامها
1- دوستی اهل بیت صلی الله علیه و آله از جمله امام حسین علیه السلام پاداش رسالت پیامبر اسلام است.
2- اگر میخواهید حق پیامبر را اداء کنید به امام حسین علیه السلام محبت ورزید.
زخرف/ 26- 28. (وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَراءٌ مِمّا تَعْبُدُونَ إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ) ؛ «و (یادکن) هنگامی را که ابراهیم به پدر (مادرش یا عموی)ش و قومش گفت: «در حقیقت، من نسبت به آنچه (شما) میپرستید غیر متعهدم. جز کسی که مرا آفریده، والبته او به زودی [مرا] رهنمون شود.» و آن (توحید) را بعد
از خود (و فرزندانش) سخنی ماندگار قرار داد؛ باشد که آنان (به سوی خدا) بازگردند».
نکتهها و اشارههای تفسیری
اولاً، در برابر او کسانی بودند که بر تقلید از پدرانشان تأکید میکردند.
ثانیاً، او با تقلید از پدران و شرک و بتپرستی مبارزه کرد.
ثالثاً، او میتوانست الگویی مناسب برای اعرابی باشد که میخواستند از پدران خود پیروی کنند.
و رابعاً، سرگذشت او نوعی دلداری به پیامبر صلی الله علیه و آله بود، که چگونه او با شرک و تقلید مبارزه کرد و پیروز شد.
اولاً، او آفریدگار ابراهیم علیه السلام بود.
ثانیاً، او هدایتگر ابراهیم علیه السلام بود و با هدایت تکوینی و تشریعی خود او را حمایت میکرد.
به خلاف بتها و معبودان دروغین که کاری از آنان ساخته نبود.
مقصود از «پدر ابراهیم» همان پدرِ مادر یا عموی اوست، وگرنه ابراهیم علیه السلام از نسل افراد مشرک نبود. (2)
مقصود از باقی گذاشتن کلمه در نسل ابراهیم چیست؟
مفسران در مورد این آیه چند تفسیر ارائه کردهاند:
الف) مقصود باقی گذاردن کلمه توحید توسط ابراهیم در نسل خود است.
ب) مقصود باقی گذاردن کلمه توحید توسط خدا در نسل ابراهیم است. همان طور که میبینیم، پیامبران بزرگی همچون موسی، عیسی و محمد علیهم السلام از نسل او به وجود آمدند.
ولی مانعی ندارد که هر دو معنا مراد آیه باشد؛ چون کار خدا و ابراهیم برای باقی
گذاردن کلمه توحید در طول هم است و منافاتی با همدیگر ندارد.
« الْأَعْوَجُ عَنْ أَبِی هُرَیرَةَ قَالَ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ قَوْلِهِ: (وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ) 1 قَالَ: جَعَلَ الْإِمَامَةَ فِی عَقِبِ الْحُسَینِ یخْرُجُ مِنْ صُلْبِهِ تِسْعَةٌ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنْهُمْ مَهْدِی هَذِهِ الْأُمَّةِ» (1).
تحلیل
این مطلب به خاطر آن است که امامت ادامه نبوّت است و هر دو شعاعی از هدایت الهیاند که به ابراهیم علیه السلام عطا شدهاند و یا به خاطر آن است که امامت در توحید مندرج است؛ چرا که توحید در حاکمیت و ولایت و امامت از شاخههای توحید است.
پس میتواند مقصود از «دنباله»ی ابراهیم، که توحید در آنها پایدار شد، همان امت یا دودمان وی باشد که آل محمد علیهم السلام از مصادیق بارز آن هستند. البته احادیثی که به باقی بودن امامت در نسل امام حسین اشاره دارد به خاطر آن است که امام حسین علیه السلام از ذریه ابراهیم است که توحید در نسل او توسط امامان بعد ایشان نهادینه شده است.
بنابراین این گونه احادیث میتواند به بطن آیه اشاره داشته باشد. چون ظاهر آیه تداوم توحید بعد از ابراهیم است و با الغاء خصوصیت از آیه بر تداوم امامت در نسل امام حسین علیه السلام تطبیق شده است. که البته امامت الهی و توحید از هم جدا نمیشوند.
پیام
امامان از نسل امام حسین علیه السلام ادامه دهنده راه توحیدی ابراهیم علیه السلام هستند.
زخرف/79-80 . (أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّا مُبْرِمُونَ أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ) ؛ «بلکه (آنان) محکمکاری کردند؛ پس ما (نیز در مجازاتشان کاری)
1) (2) . المناقب، ج4، ص46؛تفسیر صافی، ج4، ص388؛البحار، ج25، ص253، ح10؛نورالثقلین، ج4، ص597، ح26.
محکم میکنیم. بلکه میپندارند که ما راز آنان و رازگوییشان را نمیشنویم؟! آری؛ در حالی که فرستادگان ما نزد آنان (اعمالشان را) مینویسند».
نکتهها و اشارههای تفسیری
مجرمان در دنیا تصمیمهای محکم و توطئهآمیز میگرفتند، گاهی میخواستند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را به قتل برسانند یا از هر طریق ضربهای به مسلمانان وارد کنند، ولی خدا توطئههای آنان را خنثی کرد و تصمیم تغییرناپذیری در مورد عذاب آنان گرفت.
مجرمان خدا را ناظر و آگاه بر اسرار و سخنان در گوشی خود نمیدانستند و همین موجب شد که دست به خلافکاری بزنند، در حالی که فرشتگان الهی حاضر بودند و اعمال آنان را ثبت میکردند و در رستاخیز به این امور رسیدگی میشود.
در برخی احادیث از امام صادق علیه السلام نقل شده که این آیات در مورد توطئه گروهی از منافقان نازل شده که هم داستان شدند تا بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله خلافت را از نسل بنیهاشم منحرف کنند. و این مطلب در علم الهی ثبت شده بود و به پیامبر اطلاع داده شده بود.
«عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ، عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلاّ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) 1 قَالَ: نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیةُ فِی فُلَانٍ وَفُلَانٍ وَأَبِی عُبَیدَةَ بْنِ الْجَرَّاحِ وَعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَسَالِمٍ مَوْلَی أَبِی حُذَیفَةَ وَالْمُغِیرَةِ بْنِ شُعْبَةَ حَیثُ کَتَبُوا الْکِتَابَ بَینَهُمْ وَتَعَاهَدُوا وَ تَوَافَقُوا لَئِنْ مَضَی مُحَمَّدٌ لَا یکُونُ الْخِلَافَةُ فِی بَنِی هَاشِمٍ وَلَا النُّبُوَّةُ أَبَداً فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِمْ هَذِهِ الْآیةَ .
قَالَ: قُلْتُ: قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ: (أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّا مُبْرِمُونَ أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ) 2 قَالَ: وَ هَاتَانِ الْآیتَانِ نَزَلَتَا فِیهِمْ ذَلِکَ الْیوْمَ. قَالَ أَبُوعَبْدِ
اللَّهِ علیه السلام : لَعَلَّکَ تَرَی أَنَّهُ کَانَ یوْمٌ یشْبِهُ یوْمَ کَتْبِ الْکِتَابِ إِلَّا یوْمَ قَتْلِ الْحُسَینِ علیه السلام (1)وَهَکَذَا کَانَ فِی سَابِقِ عِلْمِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ الَّذِی أَعْلَمَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنْ إِذَا کُتِبَ الْکِتَابُ قُتِلَ الْحُسَینُ علیه السلام ». (2)
تحلیل
تعبیر «نزلتا» در ذیل این روایات میتواند به معنای تطبیق آیه بر جریان خاص باشد نه نزول اصطلاحی، و این مطلب با توجه به مکی بودن سوره زخرف تقویت میشود. چون جریان نفاق عمدتاً در مدینه رشد کرد. یعنی این توطئه و ثبت آن در علم الهی از مصادیق این آیات است.
پیامها
1- سرنوشت قیام کربلا حتمی و معلوم بود.
2- جریان کربلا زاییده توطئه منافقان و برنامهریزی شده بود نه امری اتفاقی.
دخان/ 28 - 29. (کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِینَ فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ) ؛ «اینگونه (فرعونیان را نابود کردیم)؛ و آن (نعمتها) را به گروهی دیگر ارث دادیم؛ و آسمان و زمین بر آنان گریه نکرد و مهلت داده نشدند».
نکتهها و اشارههای تفسیری
مفسران در پاسخ این پرسش گفتهاند که بنی اسرائیل پس از غرق شدن فرعونیان بار دیگر به مصر باز گشتند و وارث اموال آنان شدند، اما پس از مدتی همگی یا بخش عظیم آنان همراه موسی علیه السلام به طرف فلسطین رفتند (3).
واژه «اِرث» در این جابه معنای به دست آوردن مال بدون زحمت است و از آن جا که اموال فرعونیان بدون زحمت به دست بنی اسرائیل رسید، گویا ارثی بود که به آنها رسیده است.
تعبیر «گریه نکردن آسمان و زمین» کنایه از نداشتن یاور و دلسوز و یا گریه نکردن اهل آسمانها و زمین است؛ چراکه کسی برای فرعونیان ستمکار گریه نکرد و ناراحت نشد.
در احادیث متعددی از امیرالمؤمنین علیه السلام و امام صادق علیه السلام و... حکایت شده که با اشاره به آیه فوق فرمودهاند: آسمان بر کسی گریه نکرد مگر بر دو نفر، نخست بعد از شهادت یحیی پیامبر علیه السلام و دوم بعد از شهادت امام حسین علیه السلام .
البته در برخی احادیث اشاره شده که تا چهل روز طلوع و غروب خورشید به رنگ سرخ بود.
الف) « عَلِی بْنُ الْحُسَینِ، عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ، عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ، عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِی، عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ) 1 قَالَ: لَمْ تَبْکِ السَّمَاءُ أَحَداً مُنْذُ قُتِلَ یحْیی بْنُ زَکَرِیا حَتَّی قُتِلَ الْحُسَینُ علیه السلام فَبَکَتْ عَلَیهِ». (1)
ب) « وَ رَوَی زُرَارَةُ بْنُ أَعْینَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: بَکَتِ السَّمَاءُ عَلَی یحْیی بْنِ زَکَرِیا وَ عَلَی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیهماالسلام أَرْبَعِینَ صَبَاحاً وَ لَمْ تَبْکِ إِلَّا عَلَیهِمَا قُلْتُ: فَمَا بُکَاؤُهَا؟ قَالَ: کَانَتْ تَطْلُعُ حَمْرَاءَ وَ تَغِیبُ حَمْرَاءَ » . (2)
ج) « أَبِی، عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ، عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَمْدَانِی، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: مَرَّ عَلَیهِ رَجُلٌ، عَدُوٌّ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ فَقَالَ: (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ) ثُمَّ مَرَّ عَلَیهِ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی علیه السلام فَقَالَ: لَکِنْ هَذَا لَتَبْکِینَّ عَلَیهِ
السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَقَالَ وَمَا بَکَتِ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ إِلَّا عَلَی یحْیی بْنِ زَکَرِیا وَالْحُسَینِ بْنِ عَلِی » . (1)
تحلیل
تعبیر «گریه کردن آسمان و سرخی آن تا چهل روز» میتواند کنایه از آن باشد که بعد از شهادت امام حسین علیه السلام تا مدت زیادی جهان اسلام ملتهب شد و قیامهای خونینی مثل قیام توابین، مختار و... به نام خونخواهی حسین علیه السلام بر پا شد و صحنه اجتماعی مسلمانان سرخگون و خونین شد. و نیز امام حسین علیه السلام گریه کنندگان و یاوران و دلسوزان فراوان داشت و این مطلب تا دورههای زیاد ادامه داشت. (یعنی واژه «چهل روز» کنایه از دورههای زیاد است).
بنابراین این گونه احادیث بیان نوعی تداعی معانی با توضیح مفهوم مخالف آیه است که در مورد فرعونیان آسمان گریه نکرد اما در مورد حضرت یحیی علیه السلام و امام حسین علیه السلام گریه کرد.
پیام
خون امام حسین علیه السلام چشمه جوشانی است که آسمان تاریخ اسلام را سرخ فام کرد و الهام بخش قیامها و عزاداران دورههای بعد شد.
احقاف/ 15. (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ) ؛ «و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش با ناگواری او را بارداری کرد و با ناگواری او را بزاد، و بارداری او و از شیر بازگرفتنش سی ماه است؛ تا اینکه به حدّ رشدش برسد و به چهل سالگی برسد، گوید: پروردگارا! به من الهام کن، که نعمتت را که بر من و بر پدر و مادرم ارزانی داشتی، سپاسگزاری کنم و
1) (1) . تفسیر القمی، ج2، ص291؛تفسیر الصافی، ج4، ص407؛البرهان، ج4، ص161، ح1؛نورالثقلین، ج4، ص627، ح27؛ البحار، ج14، ص167، ح6 و ج45، ص201، ح1 و کنزالدقایق، ج12، ص128.
اینکه [کار] شایستهای، که آن را میپسندی، انجام دهم؛ و برای من در نسلم شایستگی پدید آور. در واقع، من به سوی تو بازگشتم و در حقیقت، من از تسلیم شدگان هستم».
نکتهها و اشارههای تفسیری
«وصیت» به معنای سفارش است و شامل سفارش برای بعد از مرگ و سفارشهای خدا و افراد در دنیا و هر نوع سفارش دیگر میشود.
در این آیات در مورد نیکی به پدر و مادر، سفارش، اما در مورد مادر تأکید شده است؛ زیرا:
الف) مادر فرزندش را در مدت بارداری با زحمت حمل میکند و از شیره جان خود به او میدهد و در این راه مشکلات و کمبودها را با محبت تحمّل میکند.
ب) مادر با زحمت کودک خود را به دنیا میآورد و گاهی برخی مادران جان خود را بر سر این راه میگذارند.
ج) این مادر است که تا حدود دو سال به فرزندش شیر میدهد و در این مدت به نظافت و پرستاری او میپردازد.
هرچند هر پدری نیز برای کودک خود زحمت میکشد، اما زحمات اساسی و طاقتفرسا را مادر تحمّل میکند تا کودک به سن بلوغ و بالاتر برسد و از این رو سپاسگزاری از او بیشتر لازم است.
در حدیثی آمده است که شخصی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و عرض کرد: به چه کسی نیکی کنم؟ پیامبر تا سه بار فرمودند: به مادرت. و در بار چهارم فرمودند: به پدرت. (1)
در این آیات نیکی به پدر و مادر، به همه انسانها سفارش شده است نه فقط به مؤمنان و مسلمانان؛ یعنی نیکی به پدر و مادر از اصول انسانی و حقوق بشر است و مربوط به دین و مذهب خاصی نیست واگر کسی به این وظیفه عمل نکند، شایسته نام انسان نیست.
واژه «احسان» به صورت نکره آمده است و بر نیکیهای بزرگ دلالت میکند؛ یعنی انسان در برابر پدر و مادر وظیفه دارد که:
الف) به آنان محبت کند.
1) (1) . کافی، ج2، ص159؛ بحارالانوار، ج71، ص49 و 83 و تفسیر روح المعانی، ج26، ص16.
ب) غذا و لباسِ آنان را فراهم کند.
ج) نیکیهای بزرگ به آنان بنماید؛ برای مثال، در صورت امکان، آنها را به سفر حج یا زیارت ببرد.
در این آیات مدت شیرخوارگی و بارداری زنان مجموعاً سی ماه و در برخی آیات مدت شیرخوارگی بیست و چهار ماه معین شده است؛ (1)پس کمترین مدت بارداری شش ماه است، همان طور که حکایت شده حضرت عیسی علیه السلام و امام حسین علیه السلام شش ماهه به دنیا آمدند. (2)و هر چه از مدت نه ماه بارداری کم میشود، باید بر مدت شیرخوارگی افزوده شود تا حقّ کودک ادا گردد.
8 . سن چهل سالگی نقطه عطفی در زندگی بشر است و در احادیث آمده است که اگر کسی به چهلسالگی برسد و خیر او بر شرّ او غلبه پیدا نکند، برای دوزخ آماده شود.
و نیز در احادیث آمده است که اگر کسی به چهلسالگی برسد و توبه نکند، شیطان میگوید: دیگر او رستگار نمیشود. (5)
الف) سپاسگزاری از نعمتهای الهی برخود و پدر و مادر؛
ب) انجام اعمال شایسته و مورد رضایت خدا؛
ج) اصلاح فرزندان و نسل؛
د) توبه کردن و بازگشت به سوی خدا؛
ه-) تسلیم خدا و مسلمان واقعی شدن.
«مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْوَشَّاءِ وَ الْحُسَینُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْوَشَّاءِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ، عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا حَمَلَتْ فَاطِمَةُ علیهاالسلام بِالْحُسَینِ جَاءَ جَبْرَئِیلُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ علیهاالسلام سَتَلِدُ غُلَاماً تَقْتُلُهُ أُمَّتُکَ مِنْ بَعْدِکَ فَلَمَّا حَمَلَتْ فَاطِمَةُ بِالْحُسَینِ علیه السلام کَرِهَتْ حَمْلَهُ وَحِینَ وَضَعَتْهُ کَرِهَتْ وَضْعَهُ [ثُمَّ (1)قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَمْ تُرَ فِی الدُّنْیا أُمٌّ تَلِدُ غُلَاماً تَکْرَهُهُ وَلَکِنَّهَا کَرِهَتْهُ لِمَا عَلِمَتْ أَنَّهُ سَیقْتَلُ. قَالَ: وَفِیهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیةُ: ( وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً ) 2» . (2)
تحلیل
آیه فوق یک سفارش الهی را در مورد لزوم محبت به پدر و مادر بیان میکند و یک اصل کلی را در مورد ناگواری دوران بارداری گوشزد میکند.
اما در احادیث فوق این آیه بر یک مصداق خاص تطبیق شده است یعنی بارداری فاطمه علیهاالسلام به حسین علیه السلام و ناراحتی ایشان از کشته شدن این فرزند.
اما این مطلب به معنای انحصار آیه در این مورد نیست. و تعبیر «نزلت» در این روایت به معنای تطبیق آیه در این مورد است نه نزول اصطلاحی.
از اینرو در برخی روایات مربوط به آیه فوق تعبیر «نزلت» نیامده است. (3)
پس این گونه احادیث از باب جری و تطبیق است.
پیام
خبر شهادت امام حسین علیه السلام قبل از تولد، به اهل بیت رسیده بود و مادر امام حسین علیه السلام
1) (1) . البحار، ج43، ص246، ح21 و ج53، ص102، ح126، ما بین لمعقوفتین فی تفسیر القمی، ج2، ص297.
2) (3) . الکافی، ج1، ص464، ح3؛ تأویل الآیات، ج2، ص579، ح4؛ البرهان، ج4، ص173، ح1 و بسند آخر کامل الزیارات، ج2، ص55؛البرهان، ج4، ص173، ح6 و البحار، ج69، ص266، ح37.
3) (4) . ر.ک: الحسین فی القرآن، ص4-183 و البرهان، ج4، ص174، ح10.
از دوران بارداری، نگران ایشان بود.
طور/ 21. (وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِما کَسَبَ رَهِینٌ) ؛ «و کسانی که ایمان آوردند و نسل آنان در ایمان از آنان پیروی کردند، نسلشان را به آنان ملحق سازیم؛ و از (پاداش) کارشان هیچ چیز نمیکاهیم؛ و هر انسانی در گرو دستاورد (خویش) است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
مفسران در این مورد دو پاسخ دادهاند:
الف) مقصود فرزندان بالغی هستند که ایمان آورده ولی تقصیراتی داشتهاند، که به خاطر پدران پارسا از آنان درمیگذرند و وارد بهشت میشوند (1).
ب) مقصود فرزندان نابالغ و خردسالاند که به پدرانشان در بهشت ملحق میشوند؛ البته ظاهر آیه با تفسیر اول سازگارتر است ولی طبق تفسیر دوم نیز روایاتی وجود دارد (2).
در برخی احادیث از اهلبیت علیهم السلام روایت شده که خدا در رستاخیز زمینهای برای آزمایش فرزندان نابالغ فراهم میسازد و پس از موفقیت در آزمایش آنها را نیز ملحق به پدرانشان میکند. (3)
این یکی از الطاف الهی و نعمتهای بهشتی است که مؤمنان از نعمت انس با فرزندان بی بهره نمیشوند و عیش آنان کامل میشود.
در این آیه بیان شده که هرکس در گرو اعمال بد خویش و یا در گرو همه اعمال نیک و بد خویش و یا همراه و ملازم اعمال خویش است؛ (4)از این رو پارسایان در بهشت پاداش همه
اعمال خویش را درمییابند و ملازم اعمال خود هستند و چیزی از آنان کاسته نمیشود.
«روی الشیخ فی أمالیة عن رجاله، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام یقُولَانِ: إِنَّ اللَّهَ عَوَّضَ الْحُسَینَ علیه السلام مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ جعل الْإِمَامَةَ مِنْ ذُرِّیتِهِ وَالشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ وَإِجَابَةَ الدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِهِ وَلَا تُعَدُّ أَیامُ زَائِرِیهِ جَائِیاً وَرَاجِعاً مِنْ عُمُرِهِ. قال: محمد بن مسلم: فقلت لأبی عبد الله علیه السلام : هذا الجلال ینال بالحسین علیه السلام فماله فی نفسه، قال: إن الله (تعالی) ألحقه بالنبی صلی الله علیه و آله فکان معه فی درجته ومنزلته، ثم تلا أبوعبد الله علیه السلام : (وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ) الآیة». (1)
در حدیث فوق آمده است که خدای متعال به جای شهادت امام حسین علیه السلام پاداشها و آثار زیر را قرار داد:
1- امامت را در نسل امام حسین علیه السلام قرار داد.
2- تربت امام حسین را مایه شفا قرار داد.
3- دعا در نزد قبر امام حسین علیه السلام مستجاب است.
4- رفت و آمد افراد به زیارت امام حسین علیه السلام از عمرشان حساب نمیشود.
5 - امام حسین علیه السلام به درجه پیامبر ملحق میشود.
تحلیل
این روایت یکی از مصادیق آیه فوق را بیان میکند، چرا که محلق شدن فرزندان به والدین در رستاخیز، میتواند شامل همه افراد شود ولی در این روایت از ملحق شدن امام
1) (1) . اعلامالوری، ص220، تأویل الآیات، ج2، ص617، ح4؛ البرهان، ج4، ص242، ح7؛نورالثقلین، ج5، ص140، ح27؛کنز الدقائق، ج12، ص450.
حسین علیه السلام به پیامبر سخن گفته شده که یکی از مصادیق آیه است.
پیام
امام حسین علیه السلام در رستاخیز به پیامبر ملحق میشود. (چون با ایمان راه ایشان را ادامه داد)
الرحمن/ 17. (رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ) ؛ «(او) پروردگار دو خاور و پروردگار دو باختر است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
برخی از مفسران نیز دو طلوع و دو غروب را اشاره به طلوع و غروب خورشید و ماه دانستهاند که در آیات قبل از آنها یاد شده است.
در برخی احادیث اهل بیت به تفسیر اول اشاره شده است. (2)
وجود مشرقها و مغربهای متعدد و منظم، یکی از نعمتهای الهی است که نشان دهنده حرکت دقیق خورشید و ماه و زمین و عامل ایجاد فصول سال و برکات زیادی است و ممکن است این تعبیرات اشاره به کرویت و حرکت زمین باشد.
در برخی احادیث از امام صادق علیه السلام حکایت شده که مقصود از دو مشرق، پیامبر صلی الله علیه و آله
و امیرالمؤمنین علیه السلام هستند و منظور از دو مغرب، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام هستند.
« فِی رِوَایةِ سَیفِ بْنِ عَمِیرَةَ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِیبَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ علیه السلام ، عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: (رَبُّ الْمَشْرِقَینِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَینِ) قَالَ: الْمَشْرِقَینِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَأَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ وَالْمَغْرِبَینِ الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمَا وَأَمْثَالُهُمَا تَجْرِی: (فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ) قَالَ: مُحَمَّدٌ وَعَلِی علیهماالسلام ». (1)
تحلیل
این روایت به بطن آیه فوق اشاره دارد چرا که ظاهر آیه مغربها و مشرقهای خورشید است ولی در اینجا پیامبر و امیرالمؤمنین به مشرقهای جهان تشبیه شدهاند چرا که آنان نویدبخش طلوع خورشید حکومت اسلامی شدند و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به دنبال آنان آمدند و با شهادت آنان حکومت اصیل اسلام محمدی غروب کرد. (که با ظهور امام مهدی علیه السلام دوباره طلوع خواهد کرد)
بنابراین از طلوع و غروب ظاهری خورشید الغاء خصوصیت شده و به آنها توسعه معنایی داده شده تا شامل طلوع و غروب حکومت اسلامی گردد.
پیام
شهادت امام حسین علیه السلام غروب حکومت اسلامی اصیل بود.
الرحمن/ 19-22. (مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ) ؛ «دو دریا را درآمیخت، در حالی که روبهروی همدیگرند، (و) بین آن دو مانعی است تا به یکدیگر تجاوز نکنند؛ پس کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را دروغ میانگارید؟!»
نکتهها و اشارههای تفسیری
دریاهای در کنارهم و پیدایش مروارید و مرجان و حرکت کشتیهای غول پیکر از نعمتهای انکارپذیر الهی و هر کدام نشانهای از قدرت و علم و حکمت الهی هستند.
مقصود از دو دریای کنار هم که مانعی بین آنهاست، چیست؟
1) (1) . تفسیر قمی، ج2، ص344 و البحار، ج24، ص69، ح2.
مفسران در این مورد احتمالات متعددی دادهاند:
از جمله این که مقصود دو دریای شور و شیرین است که در اثر ریزش رودخانههای آبشیرین به دریاها پدید میآید و دریایی از آب شیرین در کنار ساحل تشکیل میدهد و تفاوت درجه غلظت آب آنها مانع آمیخته شدن آن دو دریا میشود (1).
و یا این که مقصود از دو دریا جریان «گلف استریم» است؛ یعنی در اقیانوسهای بزرگ دنیا در اثر اختلاف درجه حرارت مناطق مختلف، رودخانههای عظیمی از طرف مناطق استوایی به طرف مناطق سرد در حرکتاند که یکی از آنها از سواحل آمریکای مرکزی شروع میشود و پس از پیمودن اقیانوس اطلس به اروپای شمالی میرسد. این رودهای عظیم گاهی با عرض 150 کیلومتر و سرعت 160 کیلومتر در ساعت حرکت میکنند و اختلاف درجه حرارت آنها با آبهای مجاور مانع مخلوط شدن آنها با آب دریا میشود (2).
البته مانعی ندارد که این موارد از مصادیق آیه فوق باشند.
«لُؤلُؤ» (مروارید) دانه شفاف و با ارزشی است و در درون صدف در اعماق دریاها پرورش مییابد و برخی خواص درمانی برای آن برشمردهاند و به عنوان زینت نیز از آن استفاده میشود.
«مرجان» موجود زنده دریایی کوچکی شبیه شاخه درخت است که در اعماق دریا میروید و گاهی جزایر مرجانی به وجود میآورد و رنگ قرمز آن با ارزشتر است. مرجان خواص درمانی دارد و به عنوان زینت نیز استفاده میشود.
در برخی احادیث از اصحاب پیامبر مثل ابوذر، ابوسعید خدری و ابن عباس و نیز از امام صادق و باقر علیهماالسلام نقل شده که در آیات فوق مقصود از دو دریا، دریای علم امام علی و فاطمه علیهماالسلام است و منظور از گوهرهای لؤلؤ و مرجان، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام هستند.
الف) « أَبِی، عَنْ سَعِیدٍ، عَنِ الْأَصْبَهَانِی، عَنِ الْمِنْقَرِی، عَنْ یحْیی بْنِ سَعِیدٍ الْقَطَّانِ قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ یقُولُ: (مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ) ؛قَالَ: عَلِی وَفَاطِمَةُ بَحْرَانِ مِنَ الْعِلْمِ عَمِیقَانِ لَا یبْغِی أَحَدُهُمَا عَلَی صَاحِبِهِ (یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ) الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ علیهماالسلام ». (1)
ب) « عَلِی بْنُ مَخْلَدٍ الدَّهَّانُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سُلَیمَانَ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْأَعْمَشِ، عَنْ کَثِیرِ بْنِ هِشَامٍ، عَنْ کَهْمَشِ بْنِ الْحَسَنِ، عَنْ أَبِی السَّلِیلِ، عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ فِی قَوْلِهِ عَزَّوَجَلَّ: (مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ) قَالَ: عَلِی وَ فَاطِمَةُ علیه السلام (یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ) قَالَ: الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ علیهماالسلام فَمَنْ رَأَی مِثْلَ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ؟! عَلِی وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ لَا یحِبُّهُمْ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا یبْغِضُهُمُ إِلَّا کَافِرٌ فَکُونُوا مُؤْمِنِینَ بِحُبِّ أَهْلِ الْبَیتِ وَلَا تَکُونُوا کُفَّاراً بِبُغْضِ أَهْلِ الْبَیتِ فَتُلْقَوْا فِی النَّارِ » . (2)
تحلیل
اینگونه احادیث باطن آیات را بیان میکند چراکه ظاهر آیات فوق همین دریاهای معمولی و گوهرهای آن است اما با الغاء خصوصیت و توسعه معنایی که در مورد دریا و گوهرها داده شده است شامل دریای علم امام علی و فاطمه علیهماالسلام و گوهرهای نابی مثل امام حسن و امام حسین علیهماالسلام شده است. آری دریای علم امام علی علیه السلام در نهج البلاغه و دریای علمی فاطمه علیهاالسلام در صحیفه و احادیث ایشان نمایان است. که وقتی این دو دریا به هم پیوست، گوهری چون امام حسین علیه السلام تولید میکند.
پیامها
1- امام حسین علیه السلام ثمره تلافی دریای علم امام علی و فاطمه علیهماالسلام است.
2- امام حسین علیه السلام گوهری ناب از دریای علم علوی است (که به بشریت هدیه شد).
3- از نعمت دریای علم علوی و فاطمی و گوهرهای آن بهره ببرید (و آنها را تکذیب و ناسپاسی نکنید).
واقعه/ 7-14. (وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ فِی جَنّاتِ النَّعِیمِ ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ) .
«و (شما) گروههای سه گانه میشوید. پس یاران خجسته (دست راست)، کداماند یاران خجسته (دست راست)! و یاران شوم (دست چپ)، کداماند یاران شوم (دست چپ)! و پیشگامان پیشگامان! آنان نزدیکان (درگاه الهی)اند؛ در بوستانهای پرنعمت (بهشت)اند؛ جمعی از (ملتهای) پیشین، و اندکی از (ملتهای) پسین».
نکتهها و اشارههای تفسیری
«اصحاب یمین» یا به معنای کسانی است که نامه اعمالشان در رستاخیز به دست راست آنان داده میشود، یعنی آنان نجات مییابند و یا کسانی که خوشبخت و سعادتمندند. (1)
«اصحابُ المَشئَمه» گروهی هستند که شوم و بدبخت شدهاند و نامه اعمالشان به دست چپ آنان داده میشود که این مطلب به سرنوشت عذابآلود آنان اشاره دارد. (2)
«سابقون» و «مُقرَبُون» کسانی هستند که در ایمان و کارهای نیک و صفات و اخلاق انسانی پیشاهنگ و پیشگام و الگوی دیگران بودهاند و به همین دلیل به درگاه الهی نزدیک شدهاند.
در این آیات به سه ویژگی پیشاهنگان در دین اشاره شده است:
الف) آنان از نظر معنوی به خدا نزدیکاند؛
ب) در بهشتهای پرنعمت جای دارند؛
ج) در امتهای پیشین بیشتر از امتهای بعد بودند.
پاسخ آن است که پیشگامان و سابقون مسلمان، یعنی اصحاب نخستین پیامبر اسلام
همچون علی علیه السلام و خدیجه، تعداد اندکی بودهاند و با توجه به کثرت پیامبران پیشین، بیشتر از اینگونه افراد در ملتهای قبل بودهاند (1).
آنها علی علیه السلام و پیروان او هستند که پیشگام به سوی بهشتاند و به خاطر گرامیداشت خدا نسبت به آنان، مقرّبان خدا هستند (2).
و در برخی روایات آمده است که: سابقون چهار نفرند: هابیل، مؤمن آل فرعون، حبیب نجار و علی علیه السلام که هر کدام در امت خود پیشگام بودهاند (3).
و در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام روایت شده است که به گروهی از پیروان خود فرمودند: شما سابقون و پیشاهنگان هستید که در دنیا پیشگام به سوی ولایت و در آخرت پیشآهنگ به سوی بهشت هستند. (4)
و یا در حدیثی از امام باقر علیه السلام روایت شده که: ما پیشگامان پیشگام هستیم و ما آخرون هستیم. (5)
« روی الشیخ المفید، عن علی بن الحسین بإسناده إلی داود الرَّقِّی، قَالَ قُلْتُ: لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ، أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (السّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ) 6 فقَالَ: نَطَقَ اللَّهُ بِهَذَا یوْمَ ذَرَأَ الْخَلْقَ فِی الْمِیثَاقِ وَ قَبْلَ أَنْ یخْلُقَ الْخَلْقَ بِأَلْفَی عَامٍ فَقُلْتُ: فَسِّرْ لِی ذَلِکَ، فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَرَادَ أَنْ یخْلُقَ الْخَلْقَ خَلَقَهُمْ مِنْ طِینٍ وَرَفَعَ لَهُمْ نَاراً فَقَالَ ادْخُلُوهَا فَکَانَ أَوَّلَ مَنْ دَخَلَهَا مُحَمَّدٌ وَأَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَینُ وَالتِسْعَةٌ الْأَئِمَّةِ علیهماالسلام إِمَامٌ بَعْدَ إِمَامٍ ثُمَّ أَتْبَعَهُمْ بِشِیعَتِهِمْ فَهُمْ وَاللَّهِ السَّابِقُونَ » . (6)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج23، ص207.
2) (2) . امالی شیخ طوسی، ص72؛ بحارالانوار، ج24، ص4 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص210.
3) (3) . تفسیر مجمع البیان، ج9، ص325 و بحارالانوار، ج66، ص156.
4) (4) . امالی شیخ صدوق، ص626 و تفسیر صافی، ج5، ص120.
5) (5) . مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص283؛بحارالانوار، ج24، ص4 و تفسیر صافی، ج5، ص120.
6) (7) . تأویل الآیات، ج2، ص642، ح5 و البحار، ج35، ص333، ح6 و ج36، ص401، ح11.
تحلیل
اینگونه احادیث مصداقهای روشن و کامل پیشاهنگان در ایمان را برمیشمارند ولی مفهوم آیه را منحصر در این موارد نمیکنند. آری امام علی علیه السلام نخستین مسلمان پیشگام امت اسلام بود و اهل بیت پیشگام خدمت و فداکاری در راه اسلام بوده و هستند و بالاترین فداکاری از آن امام حسین علیه السلام است که پیشگام شهادت شد.
پیامها
1- امام حسین علیه السلام از پیشگامان مقرّب درگاه الهی است.
2- اگر میخواهید به خدا نزدیک شوید و وارد بهشت گردید همچون حسین علیه السلام در دین پیشگام باشید.
حدید/ 12. (یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ بُشْراکُمُ الْیَوْمَ جَنّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) ؛ «روزی که مردان باایمان و زنان باایمان را میبینی، در حالی که نورشان پیش رویشان و در سمت راستشان شتابان میرود (و فرشتگان به آنان میگویند:) امروز مژده باد بر شما به بوستانهای (بهشتی) که نهرها زیر [درختان]ش روان است! در حالی که در آنجا ماندگارند؛ تنها آن کامیابی بزرگ است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
این نور همان نور ایمان و هدایت است؛ یعنی در رستاخیز که محلّ تجسّم اعمال و عقاید است، ایمان به صورت روشنایی و نور، و کفر و نفاق به صورت تاریکی و ظلمت ظاهر میشود.
نور مؤمنان درجات متفاوت و شدّت و ضعف دارد؛ زیرا ایمان و اعمال آنان در دنیا متفاوت بوده و نور هر کس به قدر ایمان اوست.
از واژه «یسعی» که به معنای حرکت و تلاش سریع است استفاده میشود که نور
مؤمنان و به دنبال آن خودشان به سرعت به سوی بهشت روان میشوند تا به کانون سعادت جاویدان برسند.
در این آیه از نور طرف راست و نور جلو یاد شده است. مفسران احتمال دادهاند که نور طرف راست یا اشاره به «اصحاب الیمین» است یا اشاره به نامه اعمال مؤمنان که در دست راست آنان است و نورانی است (1).
در برخی احادیث از امام باقر علیه السلام حکایت شده که مقصود از نور جلو در آیه فوق، نور پیامبر است. و منظور از نور سمت راست نور آل محمد علیهم السلام است که مردم بدان تمسک می جویند و اهل بیت دست به دامان نور امام حسن و امام حسین علیهماالسلام میشوند و آنان به نور علی علیه السلام متمسک میشوند و امام علی علیه السلام به نور پیامبر تمسک میجوید تا وارد بهشت میشوند.
« أَبُو الْقَاسِمِ الْحَسَنِی مُعَنْعَناً، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: (یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: هُوَ نُورُ الْمُؤْمِنِینَ یسْعَی بَینَ أَیدِیهِمْ یوْمَالْقِیامَةِ إِذَا أَذِنَ اللَّهُ لَهُ أَنْ یأْتِی مَنْزِلَهُ فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَالْمُؤْمِنُونَ یتْبَعُونَهُ وَهُوَ یسْعَی بَینَ أَیدِیهِمْ حَتَّی یدْخُلُ جَنَّةَ عَدْنٍ وَهُمْ یتْبَعُونَهُ حَتَّی یدْخُلُونَ مَعَهُ وَأَمَّا قَوْلُهُ: (بِأَیْمانِهِمْ) فَأَنْتُمْ تَأْخُذُونَ بِحُجَزِ آلِ مُحَمَّدٍ وَیأْخُذُ آلُهُ بِحُجَزِ الْحَسَنِ وَالْحُسَینِ وَ[یأْخُذَانِ بِحُجَزِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ] (2)عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَیأْخُذُ هُوَ بِحُجَزِ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یدْخُلُونَ مَعَهُ فِی جَنَّةِ. عَدْنٍ فَذَلِکَ قَوْلُهُ: (بُشْراکُمُ الْیَوْمَ جَنّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) » . (3)
تحلیل
این گونه احادیث به مصادیق و مراتب عالی نور در آیه فوق اشاره میکند چرا که نور مؤمنان میتواند شامل نور ایمان، و نور اعمال صالح آنان و نیز نور ولایت پیامبر و اهل بیت باشد، که همه اینها مایه هدایت در دنیا مردم شده و اکنون در رستاخیز آنان را به شهادت
رهنمون میشود.
یعنی این گونه احادیث سلسله مراتب نور و هدایت الهی را بیان میکند که همگی از مصادیق نور است.
پیامها
1- نور امام حسین علیه السلام مایه هدایت مؤمنان به سوی بهشت است.
2- به نور اهل بیت تمسک جویید که شما را به بهشت رهنمون میشود.
حدید/ 28. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید و به فرستادهاش ایمان آورید تا دو بهره از رحمتش به شما بدهد؛ و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه روید و شما را بیامرزد؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهرورز است».
شأن نزول
حکایت کردهاند که پس از جریان بازگشت جعفر بن ابی طالب از حبشه و ایمان آوردن گروهی از مسیحیان حبشه، برخی افراد اهل کتاب گفتند: هرکس به قرآن و کتاب آسمانی ما ایمان آورد دو پاداش دارد، اما اگر کسی فقط به کتاب آسمانی ما ایمان آورد مثل مسلمانان که به قرآن ایمان دارند یک پاداش دارد. از این رو آیات فوق فرود آمد وبیان کرد که مؤمنان پارسا دو پاداش دارند (1).
نکتهها و اشارههای تفسیری
الف) مقصود آیه مؤمنان به اسلام هستند که به آنها گفته میشود: ای کسانی که به خدا ایمان آوردهاید! ایمان خود را عمیقتر کنید و به پیامبر نیز ایمان آورید و تقوا و پارسایی پیشه سازید تا پاداشهای ویژه دریافت کنید.
ب) مقصود آیه مؤمنان اهل کتاباند، که به آنها گفته میشود: ای کسانی که به خدا
1) (1) . تفسیر مجمع البیان، ج9، ص367، و تفاسیر ابو الفتوح و روح المعانی، ذیل آیه.
و پیامبران و کتابهای آسمانی پیشین ایمان آوردهاید! به پیامبر اسلام نیز ایمان آورید و تقوا پیشه سازید تا پاداشهای ویژه دریافت کنید.
البته مانعی ندارد که مقصود آیه هر دو گروه، یعنی مؤمنان مسلمان و مؤمنان اهل کتاب باشند، ولی تفسیر اول با شأن نزول آیه سازگارتر است و تفسیر دوم با ظاهر این آیه و آیه بعد.
الف) دو بهره از رحمت الهی، بهرهای در دنیا و بهرهای در آخرت؛ (1)
ب) آمرزش گناهان؛
ج) نوری که مؤمنان به وسیله آن حرکت میکنند؛ نور ایمان که راه انسان را در رستاخیز 2، و یا نور قرآن که راه مؤمنان را در دنیا روشن میسازد 3.
آری؛ ایمان و تقوا حجابها را از قلب و ذهن مؤمن برمیدارد تا حقایق را بیپرده ببیند و درک کند.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر تقوا پیشه سازید، خدا برای شما فرقان (وسیله شناخت حق از باطل) قرار میدهد. 4
و در جای دیگر به رابطه تقوا با دانش اشاره میکند. 5
و در حدیثی از پیامبر روایت شده که: اگر شیطانها گرداگرد دل انسانها را احاطه نمیکردند، حتماً آنها ملکوت (و باطن جهان و) آسمانها را میدیدند 6.
1) (1) . «کِفل» به معنای بهرهای است که نیاز انسان را برطرف سازد. و در این جا مقصود همان است که در آیه 201 سوره بقره بیان شد (رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً...).
الف) « حدّثنا عَلِی بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَیمُونٍ، عَنِ ابْنِ أَبِی شَیبَةَ، عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِی، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ) قَالَ: الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ علیهماالسلام (وَ یجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ) قَالَ: إِمَامَ عَدْلٍ تَأْتَمُّونَ بِهِ وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام ». (2)
ب) «عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ الزُّهْرِی مُعَنْعَناً عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ) یعْنِی حَسَناً وَ حُسَیناً قَالَ: مَا ضَرَّ مَنْ أَکْرَمَهُ اللَّهُ أَنْ یکُونَ مِنْ شِیعَتِنَا مَا أَصَابَهُ فِی الدُّنْیا وَ لَوْ لَمْ یقْدِرْ عَلَی کُلِّ شَیءٍ یأْکُلُهُ إِلَّا الْحَشِیشَ » . (3)
تحلیل
اینگونه احادیث مصادیق رحمت و نور را بیان میکند، ولی معنای آیه را منحصر در آنها نمیسازد؛ یعنی امام همچون نوری راه را روشن میسازد. و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام مایه رحمت برای امت اسلام هستند. همان طور که در مورد امام حسین علیه السلام گفته شده که رحمت وسیع الهی است ( رحمة الله الواسعة )
پیامها
1- امام حسین علیه السلام و رحمت الهی بر امت اسلام است.
2- شرط استفاده از رحمت حسینی، ایمان و تقواست.
مجادله/ 7. (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلاّ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) ؛ «آیا اطلاع نیافتهای که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است میداند؟ هیچ رازگویی سه (نفری) نیست، مگر آنکه او چهارمین آنان است، و هیچ رازگویی پنج (نفری) نیست، مگر آنکه او ششمین آنان است؛ و نه کمتر از آن و نه بیشتر (از آن است)، مگر آنکه او همراه آنان است، هرکجا که باشند؛ سپس در روز رستاخیز به آنان از آنچه انجام دادهاند، خبر میدهد؛ [چرا] که خدا به هر چیزی داناست».
شأن نزول
حکایت کردهاند که سه نفر با همدیگر سخن میگفتند. یکی از آنان گفت: آیا خدا آنچه را ما میگوییم میداند؟
دومی گفت: مقداری میداند و مقداری نمیداند!
سومی گفت: اگر مقداری را میداند پس همه را میداند.
سپس آیه فوق فرود آمد و اعلام کرد که خدا در همه جلسات حضور دارد و از همه چیز آگاه است. (1)
نکتهها و اشارههای تفسیری
در این آیه روی سخن با پیامبر صلی الله علیه و آله است ولی در حقیقت همه مردم مخاطب این آیه هستند، هر چند آگاهی پیامبر صلی الله علیه و آله از علم بیکران الهی و حضور او در همه جا، عمیقتر است؛ یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله میتواند این حقیقت را شهود کند و ببیند.
«نَجوی» به معنای مکان بلندی است که به خاطر ارتفاعش از اطراف جدا شده است و از آن جا که هرگاه انسان بخواهد کسی از سخنانش آگاه نشود، به نقطه جدایی میرود، و در گوشی و پنهانی سخن میگوید، به این نوع سخن نجوا گفته میشود.
در این آیات به حضور خدا در همه جلسات نجوا اشاره شده است؛ البته مقصود آیه از این که میگوید هر سه نفری که باشند، خدا چهارمین آنهاست، آن نیست که خدا جسم
1) (1) . تفسیر کبیر فخر رازی، ج29، ص490.
ومکان دارد، بلکه منظور بیان حضور خدا و احاطه علمی اوست.
مقصود آن تسلّطی است که خدا با قدرت به افراد امین خود بخشیده و برتمام مخلوقاتش تسلّط دارند و کار آنان کار خداست، از این رو به خدا نسبت داده شده است. (1)
6 . در برخی احادیث از امام صادق علیه السلام حکایت شده که این آیه اشاره به جلسات سرّی چند نفر از منافقان دارد که نام چهار نفر آنان (ابوعبیده جراح، عبدالرحمن بن عوف، سالم، مغیره) برده شده که توطئه کردند و معاهدهای نوشتند که بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله خلافت را از بنی هاشم منحرف سازند (و مانع امامت امام علی علیه السلام گردند) و این مطلب در علم الهی معلوم بود و به پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع داده شده بود.
« علی بن محمد، عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ، عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلاّ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) قَالَ: نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیةُ فِی فُلَانٍ وَفُلَانٍ وَأَبِی عُبَیدَةَ بن الْجَرَّاحِ وَعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَسَالِمٍ مَوْلَی أَبِی حُذَیفَةَ وَالْمُغِیرَةِ بْنِ شُعْبَةَ حَیثُ کَتَبُوا الْکِتَابَ بَینَهُمْ وَتَعَاهَدُوا وَتَوَافَقُوا لَئِنْ مَضَی مُحَمَّدٌ لَا تَکُونُ الْخِلَافَةُ فِی بَنِی هَاشِمٍ وَلَا النُّبُوَّةُ أَبَداً فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِیهِمْ هَذِهِ الْآیةَ. قَالَ قُلْتُ: قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ: (أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّا مُبْرِمُونَ أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ) 2 قَالَ: وَهَاتَانِ الْآیتَانِ نَزَلَتَا فِیهِمْ ذَلِکَ الْیوْمَ. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام : لَعَلَّکَ تَرَی أَنَّهُ کَانَ یوْمٌ یشْبِهُ یوْمَ کُتِبَ الْکِتَابُ إِلَّا یوْمَ قُتِلَ
1) (1) . بحارالانوار، ج3، ص310 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص258.
الْحُسَینُ علیه السلام (1)وَهَکَذَا کَانَ فِی سَابِقِ عِلْمِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ الَّذِی أَعْلَمَهُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنْ إِذَا کُتِبَ الْکِتَابُ قُتِلَ الْحُسَینُ علیه السلام ». (2)
تحلیل
اینگونه احادیث مصادیق آیه را بیان میکند وگرنه آیه مطلبی عام میفرماید که خدا از همه جلسات سرّی افراد اطلاع دارد ولی در روایت فوق به یکی از جلسات سرّی منافقان اشاره شده که مصداق آیه است.
البته در صدر روایت ذیل آیه فوق تعبیر «انزل» به کار رفته است که میتواند به معنای نزول اصطلاحی باشد و این مطلب با سیاق آیات سوره مجادله سازگارتر است چرا که قبل از آیه 7 سوره مجادله سخن از دشمنی با راه خداست و در آیات بعد سخن از مخالفت با پیامبر صلی الله علیه و آله است و با قرینه مدنی بودن سوره مجادله و رشد جریان نفاق در مدینه این مطلب تقویت میشود.
اما در ذیل روایت که تعبیر «نزلننا» به کار رفته است میتواند به معنای تطبیق آیه 79 و 80 سوره زخرف با جلسات سرّی منافقان باشد چرا که سوره زخرف در مکه نازل شده است و بر اساس آیه 7 مجادله و روایت فوق این جلسات در مدینه برقرار شده است. علاوه بر آن که سیاق آیات سوره زخرف هم درباره مسیحیان و قیامت است.
پیامها
1- مراقب توطئههای پنهانی منافقان باشید که گاهی به شهادت مردان الهی منتهی میشود.
2- شهادت امام حسین علیه السلام نتیجه توطئه منافقان بود.
3- جریان کربلا در علم الهی و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله معلوم بود.
حشر/ 9. (وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فِی
صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ؛ «و (نیز) کسانی (از انصار) که پیش از آن (مهاجر)ان در سرای (اسلام) و ایمان ( مدینه) جای گرفته بودند، هرکس به سوی آنان هجرت کرد، دوست میدارند و در سینههایشان نسبت به آنچه به آن (مهاجر)ان داده شده، نیازی نمییابند و (مهاجران) را بر خودشان برمیگزینند (و ترجیح میدهند) و گرچه آنان نیازمند باشند؛ و هرکس از (بیگذشتی و) آزمندی خودش نگاه داشته شود، پس تنها آنان رستگارند».
نکتهها و اشارههای تفسیری
در آیات پیشین موارد مصرف غنایم غیر جنگی بیان شد و این آیه افراد فقیر و ایثارگران انصار را از مستحقان دریافت آن غنایم برمیشمارد. و در روایات تاریخی نیز آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله بخشی از غنایم بنی نضیر را به چند نفر از انصار دادند. (1)
در این آیه از مدینه با عنوان سرای (اسلام و) ایمان یاد شده است؛ پایگاه اصلی اسلام در آن زمان مدینه بود، که انصار در آن ساکن بودند. همین انصار قبل از هجرت دو بار به مکه آمدند و با پیامبر صلی الله علیه و آله پیمان بستند و یکی از مسلمانان به نام «مَصعب بن عُمیر» را برای تبلیغ به مدینه بردند و افکار عمومی شهر را برای ورود پیامبر صلی الله علیه و آله و مهاجران آماده کردند.
در این آیات چند صفت و ویژگی برای انصار برشمرده شده است:
الف) آنان دوستدار مهاجران هستند؛
ب) انصار نسبت به غنایمی که به مهاجران فقیر داده میشود احساس نیاز نمیکنند و حسد نمیورزند و با بلندنظری به این مسأله مینگرند؛
ج) افرادی ایثارگرند و در تنگدستی هم مهاجران را برخود مقدم میدارند و از اموال خود به آنان میبخشند؛ ترک کام خود بگیرند تا برآید کام دوست.
1) (1) . بنابراین تفسیر (وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا) عطف به «للفقراء» آیه قبل است، ولی تفسیر دیگری نیز هست که «والذین» را مبتدا و «یحبون» را خبر و جمله مستقل میداند؛ ولی تفسیر اول با سیاق آیات مناسبتر است (تفسیر نمونه، ج23، ص517).
برای یاران راستین و استوار پیامبر صلی الله علیه و آله است، و کسانی که بعداً از راه پیامبر صلی الله علیه و آله جدا شدند و راه نفاق یا جنگ با جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله ، امام علی علیه السلام را در پیش گرفتند، از مصادیق این آیات به شمار نمیآیند.
آز بگذار و پادشاهی کن گردن بیطمع بلند بود
(سعد)
شَحیح از بخیل شدیدتر است؛ چون بخیل کسی است که در مورد آنچه دارد بخل میورزد، اما شحیح نسبت به آنچه در دست مردم است و آنچه خود دارد بخل میورزد، تا آن جا که هرچه در دست مردم میبیند آرزو میکند که از راه حلال یا حرام از آنِ او باشد و به آنچه خدا روزیاش کرده قانع نمیشود. (1)
حکایت کردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از پیروزی بر یهودیان بنی نضیر به انصار فرمود: اگر مایل هستید، اموال وخانههایتان را با مهاجران تقسیم کنید و در غنایم بنینضیر شریک شوید و اگر میخواهید اموال و خانههایتان از آن شما باشد و از این غنایم بهرهای نبرید؟!
انصار گفتند: ما اموال و خانه هایمان را با مهاجران تقسیم میکنیم و چشمداشتی به غنایم هم نداریم و مهاجران را برخود مقدم میشماریم.
آیه فوق فرود آمد و این روحیه ایثارگرانه انصار را ستود (2).
در برخی احادیث نیز حکایت شده که فقیری به پیامبر مراجعه کرد و حضرت به همسران خویش مراجعه کرد و غذایی به دست نیامد. سپس امام علی علیه السلام به فاطمه علیهاالسلام مراجعه کرد که مقداری غذا برای کودکان داشت آنها را گرفت و برای فقیر آورد در حالی که خانوادهاش بدان نیازمند بودند. و صبحگاهان پیامبر صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام خبر داد
که خدای متعال از کار شب گذشته شما خشنود شد و آیه فوق را قرائت کرد و بر علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام ، حسن و حسین علیهماالسلام تطبیق کرد که مهمان فقیر را بر خود مقدم داشتند و بخل نورزیدند که آنان رستگارانند.
« تفسیر أبی یوسف: یعقوب بن سفیان وعلی بن حرب الطائی ومجاهدٌ بأسانیدهم عن ابن عبّاس وأبی هریرة وروی جماعةٌ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ کُلَیبٍ، عَنْ أَبِیهِ واللفظ له عَنْ أَبِی هُرَیرَةَ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی رسول الله صلی الله علیه و آله فَشَکَا إِلَیهِ الْجُوعَ فَبَعَثَ رسول الله صلی الله علیه و آله إِلَی أَزْوَاجِهِ فَقُلْنَ: مَا عِنْدَنَا إِلَّا الْمَاءُ. فَقَالَ علیه السلام : مَنْ لِهَذَا الرَّجُلِ اللَّیلَةَ؟ فَقَالَ امیرالمؤمنین علیه السلام : أَنَا یا رَسُولَ اللَّهِ! فأَتَی فَاطِمَةَ وسألها ما عندک یا بنت رسول الله؟ فقالت: مَا عِنْدَنَا إِلَّا قُوتُ الصِّبْیةِ لَکِنَّا نُؤْثِرُ ضَیفَنَا به. فَقَالَ عَلِی علیه السلام : یا بنت محمد صلی الله علیه و آله نَوِّمِی الصِّبْیةَ وَأَطْفِئِی الْمِصْبَاحَ وجعلا یمضغان بألسنتهما فلمّا فرغ من الأکل أتت فاطمة بسراج فوجد الجفنة مملوءة من فضل الله فَلَمَّا أَصْبَحَ صلّی مع النّبی صلی الله علیه و آله فلمّا سلم النّبی صلی الله علیه و آله من صلاته نظر ألی أمیرالمؤمنین علیه السلام وبکی بکاءً شدیدا! وقال: یاأمیرالمؤمنین علیه السلام لقد عجب الربّ فعلکم البارحة اقرأ: (یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ) وَأی مجاعة (مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ) یعنی علیاً وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام (فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) » . (1)
تحلیل
ظاهراً آیه فوق دارای شأن نزول اول است که در مورد انصار و مهاجران است و در هنگامی که امام علی علیه السلام و خانوادهاش ایثار کردند پیامبر آیه را در این جریان قرائت کرد و بر آن تطبیق نمود. بنابراین روایت فوق از باب تطبیق آیه بر مصداق جدید است.
البته ایثار اهلبیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام بارها در تاریخ نقل شده است و اصولاً این خانواده از بُخل و آزمندی بدور بودند.
پیامها
1- اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام از ایثارگران رستگارند.
2- اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام اهل آز و بُخل نبودند.
1) (1) . تأویل الآیات، ج2، ص678؛ شواهد التنزیل، ج2، ص331؛المناقب، ج2، ص74 و البحار، ج41، ص28، ح1، باب 102.
حاقه/ 13. ( وَ الْمَلَکُ عَلی أَرْجائِها وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ ) ؛ «و فرشتگان در اطراف آن (آسمان) هستند؛ و در آن روز تخت (جهانداری و تدبیر هستی) پروردگارت را هشت (نفر) بر فرازشان حمل میکنند».
نکتهها و اشارههای تفسیری
«عرش» به معنای تخت مادی نیست؛ چون خدا جسم نیست تا مکان بخواهد و تخت داشته باشد؛ پس این تعبیر کنایه از مرکز زمامداری و تدبیر هستی است، یعنی در رستاخیز تدبیر جهان، به فرمان خدا، به وسیله هشت نفر یا هشت گروه از فرشتگان یا انسانها انجام میگیرد (1).
از امام صادق علیه السلام روایت شده که: مقصود از عرش، علم است و حاملان آن هشت نفرند که چهار نفر از ما و چهار نفر از کسانی هستند که خدا خواسته است. (2)
و از امام علی علیه السلام روایت شده که: حاملان عرش الهی دانشمندان هستند که خدا علمش را به آنان آموزش داده است. (3)
و از امام رضا علیه السلام روایت شده که: عرش خدا اسم علم و قدرت است (4).
از این احادیث استفاده میشود که عرش با علم و قدرت الهی ارتباط دارد و حاملان عرش، همان حاملان علم الهی هستند که در صدر آنها پیامبران و اولیای الهیاند، هر چند ممکن است گروهی از فرشتگان نیز در این کار شرکت داشته باشند.
1) (1) . در آیه مشخص نشده که حاملان هشت نفر یا هشت گروه، از انسان یا فرشتگان هستند.
2) (2) . کافی، ج1، ص132؛ تفسیر صافی، ج5، ص219 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص406.
3) (3) . کافی، ج1، ص129؛ ارشاد القلوب، ج2، ص309؛ بحارالانوار، ج30، ص69 و ج55، ص9 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص405.
4) (4) . کافی، ج1، ص130؛ بحارالانوار، ج55، ص14 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص405.
است (1)که این حاملان عرش از نظر مقام از آنان برترند.
« مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَینِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِمٍ، عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یقُولُ: قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَی: (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ) یعْنِی مُحَمَّداً وَعَلِیاً وَالْحَسَنَ وَالْحُسَینَ وَإِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَ مُوسَی وَ عِیسَی صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ » . (4)
تحلیل
اینگونه احادیث تفسیر آیه فوق به شمار میآید که حاملان عرش الهی را توضیح میدهد و نام آنها را از پیامبران گذشته و امت اسلام مشخص میکند.
یعنی بعد از پیامبران پیشین، پیامبر اسلام و امام علی علیه السلام و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام حاملان علم و قدرت الهی هستند که تخت تدبیر هستی در هر عصری بر دوش آنهاست. آنان هستند که واسطه ابلاغ علوم الهی به مردم بودند.
پیام
اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام حامل عرش الهی (علم الهی) است.
جن/ 16 و 17. (وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذاباً صَعَداً) ؛ «و اینکه اگر (بر فرض) بر راه (راست) پایداری کنند،
1) (1) . ظاهر آیه با احتمال اول سازگارتر است چون قبل از آن سخن از فرشتگان آمده است.
2) (2) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص520 و بحارالانوار، ج7، ص82 و ج55، ص4.
3) (3) . بحارالانوار، ج55، ص27 و تفسیر صافی، ج5، ص219.
4) (4) . تأویل الآیات، ج2، ص716، ح7؛ البحار، ج24، ص90، ح8 و البرهان، ج4، ص91، ح6 و ص377، ح4.
حتماً با آب فراوان سیرابشان میکنیم، تا در آن (مورد) آنان را بیازماییم؛ و هر کس از یاد پروردگارش روی گرداند، او را به عذاب فزاینده (مشقت بار) وارد میکنیم!».
نکتهها و اشارههای تفسیری
این آیات ممکن است دنباله سخنان مؤمنان جن با قوم خویش و یا سخنانی از جانب خدا باشد که لابه لای سخنان جنیان بیان شده است؛ احتمال اول با ظاهر و سیاق آیات تناسب بیشتری دارد ولی در نتیجه مطلب تأثیری ندارد؛ چون بیان قانون آزمایش است که در مورد جن و انسان اجرا میگردد.
در این آیات به رابطه امور معنوی با فزونی رزق و نعمت اشاره شده است؛ یعنی استقامت بر راه ایمان، نه تنها موجب برکات معنوی میگردد و انسان را به سعادت و کمال میرساند، بلکه موجب نزول باران رحمت و آب فراوان و در نتیجه فزونی نعمت و آبادانی زمین و رفاه افراد میگردد. (1)
در این آیات بر «استقامت بر ایمان و راه راست» تأکید شده است؛ یعنی گام نهادن به راه راستِ ایمان، اگر زودگذر باشد، چنین نعمتهایی را به دنبال ندارد، بلکه استقامت و ایستادگی در راه راست و ایمان است که موجب نزول برکات میشود.
در این آیات به آزمایش افراد به وسیله فراوانی آب و نعمت اشاره شده است. آری؛ آزمایش افراد گاهی با مصیبتها و از دست دادن نعمت است و گاهی با افزایش نعمت.
برخی افراد در برابر نعمتهای الهی سپاسگزارند و در آزمایش خویش موفق میشوند، ولی برخی دیگر در اثر نعمت فراوان گرفتار غرور و سرکشی میشوند و از یاد خدا غافل میگردند، که فرجام آنان عذاب روزافزون مشقتبار خواهد بود.
در این آیات به رابطه دوری افراد از یاد خدا با عذاب مشقتبار روزافزون اشاره شده است. (2)
آری؛ کسی اگر از یاد خدا روی برتابد و قدر نعمت را نداند، گرفتار عذاب روزافزون
میشود. (1)
« حدثنا أبوالقاسم العلوی قال: حدثنا فرات، معنعنا عن جعفر بن محمد عن أبیه علیه السلام فی قول الله عزّ ذکره: (فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً) 2 الذین أقروا بولایتنا فأولئک تحرَّوا رشدا (وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ) قتل الحسین علیه السلام (وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذاباً صَعَداً) » . (2)
تحلیل
آیه فوق به یک قانون کلی الهی در مورد آزمایش افراد اشاره میکند و در این روایت به یکی از مصادیق آزمایش الهی اشاره شده است که افراد به وسیله شهادت امام حسین علیه السلام آزمایش شدند.
آری، مؤمنان به ولایت در جریان کربلا آزمایش شدند که آیا به یاری امام حسین علیه السلام میروند و تا پای جان میایستند و با شهادت راهی بهشت میشوند یا کوتاهی و غفلت میکنند و از آن روی بر میگردانند و گرفتار عذاب می شوند. نهضت عاشورا نه تنها در آن عصر مایه آزمایش دوست و دشمن بود که امروز همه مایه آزمایش افراد است. و هنوز هم خط سرخ حسینی افراد را به دو گروه حسینی و یزیدی تقسیم میکند.
پیام
نهضت عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام مایه آزمایش شماست (پس مراقب باشید که در کدام جبهه ایستادهاید).
انسان/ 5 - 22. (إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً إِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً مُتَّکِئِینَ فِیها عَلَی الْأَرائِکِ لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً وَ دانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِیلاً وَ یُطافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَکْوابٍ کانَتْ قَوارِیرَا قَوارِیرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدِیراً وَ یُسْقَوْنَ فِیها کَأْساً کانَ مِزاجُها زَنْجَبِیلاً عَیْناً فِیها تُسَمّی سَلْسَبِیلاً وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً عالِیَهُمْ ثِیابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً إِنَّ هذا کانَ لَکُمْ جَزاءً وَ کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً) ؛ «در حقیقت، نیکوکاران از جامی (از شراب) مینوشند که آن با (عطرخوش) کافور آمیخته است؛ (همان) چشمهای که بندگان خدا از آن مینوشند و (از هر کجا بخواهند) آن را کاملاً میشکافند (و روان میکنند). به نذر وفا میکنند و از روزی که بدی آن گسترده است میترسند، و غذا را، در حالی که دوستش دارند، به بینوا و یتیم و اسیر میخورانند. (در حالی که میگویند: ما) شما را فقط به خاطر ذات خدا غذا میدهیم، [و] هیچ پاداشی و سپاسگزاریای از شما نمیخواهیم. در حقیقت، ما از (عذاب) پروردگارمان میترسیم، از روزی که بسیار ترشروی [و] سخت است. پس خدا آنان را از بدی آن روز نگاه میدارد و آنان را با شادابی و شادمانی میپذیرد، و به خاطر شکیباییشان، بهشت و (لباسهای) حریر به آنان پاداش میدهد در حالی که در آن (بهشت) بر تختها تکیه زدهاند، [و] در آنجا هیچ (گرمای سوزان) خورشید و سرمای شدید نمیبینند؛ و سایههای (درختان) آن به آنان نزدیک است و میوههایش برای چیدن کاملاً فروتن شده است؛ و ظرفهایی از نقره و سبوهایی که بلورین است برگردشان چرخانده میشود؛ بلورهای نقرهای که به طور کامل اندازه آنها را معین کردهاند؛ و در آنجا از جامی سیراب میشوند که (شراب) آن با زنجبیل آمیخته است؛ (همان)
چشمهساری که در آنجا سلسبیل نامیده میشود؛ و نوجوانانی ماندگار برگرد آنان میچرخند، هنگامی که آنان را میبینی میپنداری آنان مرواریدی پراکندهاند. و هنگامی که آنجا (بهشت) را ببینی، نعمت فراوان و فرمانرواییِ بزرگی میبینی! بر فرازشان لباسهای سبز حریر نازک و حریر ضخیم است و با دستبندهایی از نقره آراسته میشوند و پروردگارشان شراب پاک و پاک کننده به آنان مینوشاند. در حقیقت، این پاداشی برای شماست و تلاشتان سپاسگزاری خواهد شد».
شأن نزول
حکایت شده که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بیمار شدند و پیامبر صلی الله علیه و آله سفارش کردند که علی علیه السلام نذری برای شفای آنان بنماید و امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و فضّه خادم آنان (و طبق برخی احادیث حسن و حسین علیهماالسلام ) نذر کردند که پس از شفا سه روز روزه بگیرند.
پس از شفای آن دو عزیز، همه خانواده روزه گرفتند و امام علی علیه السلام مقداری جو قرض کردند و نان پختند، ولی در هنگام افطار نیازمندی بر در خانه آمد و غذا خواست و آنان ثلث غذای خود را به او دادند، سپس یتیمی آمد و ثلث دیگر را به او دادند و بعد از آن اسیری آمد و ثلث آخر غذای خود را به او دادند. پیامبر علیه السلام از این جریان مطلع شدند و به خانه فاطمه علیهاالسلام آمدند و در این هنگام سوره انسان (یا هجده آیه آن) نازل شد (1).
نکتهها و اشارههای تفسیری
واژه «اَبرار» جمع «بَر» در اصل به معنای گستردگی است و از آن جا که نیکوکاران نتایج اعمالشان گسترده است، به آنان ابرار میگویند (2).
«کافور» به معنای گیاه خوشبو و بوی خوش و نیز به معنای کافورِ مشهور است که بوی تندی دارد و برای ضد عفونی به کار میرود و در سفیدی و خنکی ضرب المثل است.
آری؛ شراب بهشتی بوی خوشی دارد و یا سفید و خنک است.
1) (1) . ر.ک: اسباب النزول واحدی، ص471؛ تفسیر صافی، ج5، ص261-262؛ الغدیر، ج3، ص107-111 و احقاق الحق، ج3، ص157-171 این حدیث را از بیش از سی نفر از علمای اهل سنت حکایت کرده، و در کتابهای تفسیر و حدیث شیعه نیز مکرر آمده است. البته در برخی احادیث آمده است که تمام غذای خود را به فقیر، یتیم و اسیر دادند.
2) (2) . بِر» به معنای نیکوکاری همراه با توجه است (تفسیر نمونه، ج25، ص349).
الف) شراب خوشبوی بهشتی، که از چشمههایی بیرون میآید؛
ب) امنیت، از شرّ عذابهای رستاخیز؛
ج) استقبال از آنان با شادمانی و سرور؛
د) خود بهشت که پاداش صبرنیکان است؛
ه-) (لباسها و فرشهای) حریر.
الف) آنان افرادی متعهدند و به نذر خود عمل میکنند.
ب) از عذاب سخت رستاخیز هراسناکاند.
ج) ایثارگری و امداد رسانی میکنند و به نیازمندان، کودکان بیسرپرست و اسیران غذا میدهند، در حالی که خود نیازمند آن غذا هستند.
د) در کارشان اخلاص دارند و برای خدا امدادرسانی میکنند و انتظار پاداش و تشکر از کسی ندارند.
ه-) شکیبا هستند و در راه انجام تعهدات و امدادرسانی صبورند و مشکلات را تحمّل میکنند.
از امام باقر علیه السلام روایت شده که آن چشمه در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله است و از آنجا به خانه سایر پیامبران و مؤمنان جاری میشود (1)همان طور که در دنیا مردم از چشمه علم و رحمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله استفاده میکردند، در آخرت نیز این امر تجسّم مییابد و شراب بهشتی از خانه آن حضرت به خانه دیگران سرازیر میشود.
1) (1) . امالی صدوق، ص260؛ بحارالانوار، ج35، ص240 و 247؛ کشفالغمة، ج1، ص303 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص477.
در این آیات مسأله وفای به نذر و ترس از رستاخیز و غذا دادن به نیازمندان به صورت فعل مضارع آمده است؛ یعنی روش نیکان این گونه است و این اعمال و حالت در آنها مستمر است و فقط یک بار اتفاق نمیافتد.
نیکان با این که خودشان میل به غذا دارند آن را به دیگران میبخشند (1). این همان ایثار ومقدم داشتن دیگران بر خویشتن است که مرتبه عالی نیکوکاری است (2).
مقصود از «اسیر» در آیه فوق مشرکان و کافرانی هستند که در مدینه به دست مسلمانان اسیر شده بودند، یا بردگانی که اسیر مالک خود بودند و یا زندانیان؛ هرچند احتمال اول مناسبتر است. البته در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله محل خاصی برای نگهداری اسیران نبود و آنان را بین مسلمانان تقسیم میکردند تا از آنان مراقب کنند و چنانچه کسی توانایی غذا دادن به اسیران را نداشت اسیران از دیگران غذا میطلبیدند. (3)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در مورد اسیران سفارش میکردند، به طوری که مردم در اثر سفارشهای آن حضرت، غذای خود را به اسیر میدادند و او را برخود مقدم میشمردند (4).
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده: هرکس به سه مسلمان غذا دهد، خدا او را از سر بوستان بهشتی در ملکوت آسمانها غذا خواهد داد (5).
همچنین از آن حضرت روایت شده: بندهای که شب سیر بخوابد در حالی که برادر - یا همسایه - مسلمانش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است (6).
1) (1) . ضمیر «حبّه» به طعام بر میگردد ولی برخی احتمال دادهاند به «اللَّه» برگردد؛ لکن با توجه به آیه بعد معنای اول صحیحتر است (تفسیر نمونه، ج25، ص353).
2) (2) . (لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ) (آلعمران/ 92).
3) (3) . تفسیر نمونه، همان.
4) (4) . کامل ابن اثیر، ج2، ص131.
5) (5) . کافی، ج2، ص200، ح3؛ ارشاد القلوب، ج1، ص147؛ بحارالانوار، ج71، ص371 و وسائل الشیعه، ج24، ص304.
6) (6) . امالی شیخ طوسی، ص598؛ اعلام الدین، ص216؛ ارشادالقلوب، ج1، ص146؛ بحارالانوار، ج71، ص369 و وسائل الشیعه، ج24، ص327.
7) (7) . مقصود از «وجه اللَّه» ذات خداست و گرنه خدا صورت ندارد.
اعمالی که با انگیزه غیر الهی و برای ریاکاری و طلب تشکر از مردم انجام شود ارزش معنوی ندارد و ارزش عمل به نیت انسان بستگی دارد.
در این آیات از روز رستاخیز با عنوان «روز عبوس و شدید» یاد شده است. عبوس از صفات انسان است ولی به خاطر نشان دادن حوادث سخت و عذاب هولناک رستاخیز از آن با عنوان عبوس یاد شده است.
نیکان از شر روز رستاخیز و عذاب پروردگار میترسند ولی خدا نه تنها آنان را از شرّ آن روز حفظ میکند بلکه در رستاخیز با شادی و خرّمی از آنان استقبال میشود و داخل بهشت میشوند و از نعمتهای آن استفاده میکنند. این پاداشها به خاطر آن است که نیکان در برابر مشکلات صبورند و به نذر خود وفا میکنند و به دیگران امداد میرسانند.
در این آیات از غذا دادن به سه گروه فقرا، یتیمان و اسیران یاد شده است، ولی ممکن است این موارد از باب مثال باشد؛ چون هر نوع امداد رسانی به نیازمندان جامعه مطلوب است و نزد خدا پاداش دارد، که شامل غذا و لباس و نوشیدنی به همه اقشار نیازمند میشود.
در این آیات نعمتهای بهشتی متنوعی برای نیکان برشمرده شده است:
الف) لباسهای فاخر بهشتی که از جنس حریر و دیبا همراه با دستبندهای زینتی از نقره است.
ب) نوشیدنیهای گوارا که با زنجبیل آمیخته شده و از چشمه سلسبیل به دست آمده است و نیز شرابی پاک که خدا به نیکان مینوشاند.
ج) ظرفهای زیبای بهشتی از جنس نقره و قدحهای بلورین که زیبایی خاصی به مجالس بهشتیان میبخشد.
د) خدمتگزاران نوجوان که گرداگرد بهشتیان میچرخند و غذا و نوشیدنیهای آنان را تأمین میکنند تا هیچ گونه زحمتی برای نیکان در بهشت نباشد.
ه-) محیطی آرام و لذتبخش که نه آفتاب سوزان دارد و نه سرمای گزنده، بلکه زیر سایه درختان پرمیوه است که میوههایش در دسترساند و بهشتیان برتخت هایی تکیه زده و از این نعمتها استفاده میکنند.
اینها پاداش تلاشها و نیکوکاری نیکان در دنیاست.
یعنی «نعمتهای بهشتی در دنیا همانندی ندارند ولی خدا با نامهایی که برای ما شناخته شدهاند از آنها نام میبرد؛ مثلاً از شراب طهوری نام میبرد که با زنجبیل ممزوج است. زنجبیل ماده معطری است که مردم به آن علاقه داشتند.» (2)
در این آیات بیان شده که ظرفهای بلورین بهشتی از نقره ساخته شدهاند، در حالی که در دنیا ظرفهای بلورین را از نقره نمیسازند؛ از این تعبیرات استفاده میشود که ظرفها و جامهای بهشتی هم شفافیت بلور را دارند و هم درخشندگی و زیبایی نقره را، به طوری که نوشابههای آن کاملاً نمایان است؛ نقرههای بهشت همچون شیشه و بلور دنیاست. (3)
برخی مفسران بیان کردهاند که مردم عرب دو نوع شراب داشتهاند: شرابی که با زنجبیل مخلوط میشد و تندی مخصوصی داشت و نشاطآور بود و شرابی که با کافور آمیخته میشد و سست کننده و آرام بخش بود و قرآن از هردو قسم یاد کرده است، اما میان شراب مست کننده و زیانآور دنیوی با شراب طهور و بدون ضرر آخرت تفاوت بسیار است.
«سَلسَبیل» به معنای روان، یا حرکت پیدرپی یا گواراست و آن نوشیدنی لذیذی است که به راحتی در گلوجاری میشود و گواراست و نام چشمهای در بهشت است که شراب بهشتیان از آن تأمین میشود.
عبارت «در بهشت نعمت و مُلکی بزرگ است»، اشاره به زوالناپذیری یا کثرت یا گستردگی قلمرو و تحقّق آرزوها و خدمتگزاری فرشتگان در بهشت است.
البته مانعی ندارد که اشاره به همه این معانی باشد.
لباسهای بهشتیان از حریر نازک سبز و حریر ضخیم یعنی دیباست. حریر پارچهای ابریشمی و بسیار نرم و لطیف است. آری؛ مؤمنانی که در دنیا معمولاً از نعمتهای مادی محروم بودند، در آخرت از بهترین نعمتها بهرهمند میشوند.
انتخاب رنگ سبز برای لباس بهشتیان به خاطر آن است که نشاطآور و به رنگ طبیعت است.
یک نعمت بزرگ الهی و لطف خاص خدا به نیکان بهشتی نوشاندن شراب طهور به آنان است؛ در آن جا پروردگار ساقی است وبه نیکان شراب مینوشاند شرابی که پاک و پاک کننده است نه تلخ و زیانآور؛ (1)شرابی که روح و جسم را از آلودگیها پاک میکند و نورانیت و نشاط میآورد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده که (شراب طهور موجب میشود که نیکان بهشتی) «از هر چیزی که غیر از خداست پاک شوند.» (2)
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که این شراب موجب میشود که حَسَد از دلهای نیکان پاک شود. (3)
یکی دیگر از مواهب بزرگ الهی در مورد نیکان آن است که خدا از آنان تشکر میکند و نعمتهای بهشتی را پاداش آنان قرار میهد.
آری؛ این لطف خاص خداست که به خاطر تلاشهای نیکان از آنان سپاسگزاری میکند، و گرنه همه نعمتها و توفیقهای بندگان از خداست.
تحلیل
هر چند که در آیات فوق نامی از کسی برده نشده است، لیکن سیاق آیات نشان میدهد که از افراد خاصی صحبت میشود که در موقعیت خاصی به یتیم و مسکین و اسیر کمک کرده و در این مورد سخن گفتهاند که ما برای خدا این کار را کردیم و... بنابراین روایت فوق که شأن نزول آیه را بیان کرده نوعی تفسیر آیه به شمار میآید که در توضیح آیه نام افراد را مشخص میسازد.
پیامها
1- همچون اهل بیت علیهم السلام (از جمله امام حسین علیه السلام ) با اخلاص بخشش کنید. و منتظر پاداش و تشکر نباشید.
2- همچون اهل بیت علیهم السلام (از جمله امام حسین علیه السلام ) به بینوایان، اسیران و بردگان جامعه رسیدگی کنید.
3- همچون اهل بیت علیهم السلام (از جمله امام حسین علیه السلام ) به نذرهای خویش وفا کنید.
نازعات/ 1-9. (وَ النّازِعاتِ غَرْقاً وَ النّاشِطاتِ نَشْطاً وَ السّابِحاتِ سَبْحاً فَالسّابِقاتِ سَبْقاً فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً یَوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ تَتْبَعُهَا الرّادِفَةُ قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ أَبْصارُها خاشِعَةٌ) ؛ «سوگند به گیرندگان سختگیر! سوگند به بازستانان نرم گیر! سوگند به شناوران تندرو! و پیشی گیرندگان پیشتاز! و تدبیر کنندگان کار [ها]! روزی که لرزاننده میلرزاند، در حالی که (لرزاننده) دنبالهرو در پی آن درآید. در آن روز دلهای مضطرب، دیدگانشان فروتن است».
نکتهها و اشارههای تفسیری
الف) منظور این آیات فرشتگان الهیاند که در هنگام گرفتن جان کافران به سختی عمل میکنند؛ ولی روح مؤمنان را با نرمی و نشاط میگیرند و در اجرای فرمان الهی با سرعت عمل میکنند و بر یکدیگر پیشی میگیرند و امور جهان را تدبیر میکنند.
ب) مقصود آیات، ستارگان آسماناند که از افقها کنده شده، به نرمی در فضا شناور میشوند و بریکدیگر پیشی میگیرند و (به فرمان خدا با نور و حرارت خود) امور جهان را تدبیر میکنند.
ج) منظور این آیات مجاهدان راه خدا هستند که از خانههای خود کنده میشوند و بانشاط راهی میدان نبرد میشوند و بر یکدیگر سبقت میگیرند و امور جنگ را تدبیر میکنند (1). البته مانعی ندارد که این آیات اشاره به هر سه تفسیر باشد؛ یعنی آیات مطلبی کلی را بیان میکنند که هرکدام از اینها یک مصداق آن است.
اما تفسیر اول مناسبتر است؛ چون احادیث متعددی آن را تأیید میکنند. (2)
خدای متعال سخنانش حق است و نیازی به سوگند ندارد ولی گاهی برای تأکید بر مطلب و یا جلب توجه به امری خاص و نشان دادن اهمیت آن، سوگند یاد میکند؛ و در این جا به فرشتگان و کارهای آنان سوگند یاد میکند تا بر وقوع رستاخیز و حتمی بودن آن تأکید کند. (3)
در این آیات به دو حادثه بزرگ در آستانه رستاخیز اشاره شده است:
الف) زمینلرزهای هولناک، که اشاره به نفخ صور اول است. با دمیدن شیپور و اعلام عمومی، نظام جهان درهم میریزد و همه موجودات میمیرند.
ب) حادثهای بزرگ که به دنبال آن میآید. در این جا اشاره به نفخ صور دوم است که با دمیدن شیپور و اعلام عمومی، همه موجودات زنده شده، رستاخیز شروع میشود. (4)
از خاک برویند در این دور خلایق کین نفخه صورست که کردست صدایی
1) (1) . «غَرْق» در اصل به معنای اغراق و مبالغه در هر چیز، «نازعات» در اصل به معنای از جا برکندن یا کشیدن چیزی، «ناشطات» به معنای گشودن گرههای آسان و انجام کارها به راحتی و «سابحات» بهمعنای حرکت سریع در آب و یا هواست (ر.ک: لسان العرب، تفسیر مجمع البیان، تفسیر کشاف و مجمع البحرین).
2) (2) . تفسیر نورالثقلین، ج5، ص497، ح4، 7، 8 و 12.
3) (3) . تقدیر آیه چنین است: (لتبعثن یوم القیامه...).
4) (4) . تفسیر نمونه، ج26، ص81 - 82 (البته برخی نیز این دو حادثه را زلزله زمینی و زلزله آسمانی دانستهاند). در مورد نفخ صور اول و دوم ر.ک: سوره زمر، ذیل آیه 68.
آری؛ کسانی که در دنیا مردم را به وحشت میانداختند، امروز ترسان و لرزان میشوند و کسانی که سرکشی میکردند، امروز از ترس فروتن میشوند.
« مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ عَلِی بْنِ خَالِدٍ الْعَاقُولِی، عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ الْخَثْعَمِی، عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (یَوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ تَتْبَعُهَا الرّادِفَةُ) قَالَ: الرَّاجِفَةُ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی علیه السلام وَالرَّادِفَةُ، عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَأَوَّلُ مَنْ ینْفُضُ عَنْ رَأْسِهِ التُّرَابَ، الْحُسَینُ بْنُ عَلِی علیه السلام فِی خَمْسَةٍ وَسَبْعِینَ أَلْفاً وَهُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی: (إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ) 1» . (1)
تحلیل
ظاهر آیات فوق در مورد رستاخیز است اما بر اساس روایت فوق به رجعت در آخر الزمان اشاره دارد. ممکن است این گونه احادیث به باطن آیه اشاره داشته باشد یعنی با الغای خصوصیت از آیات مصادیق لرزاننده را در رجعت بیان میکند. که با رجعت امام حسین علیه السلام لررزه بر اندام ستمگران میافتد.
مسأله رجعت از عقاید شیعه است که دلایلی از قرآن و احادیث دارد. (2)یعنی قبل از قیام گروهی از مؤمنان خالص وکافران محض دوباره زنده میشوند و در دنیا نیز به پاداش و کیفر میرسند.
پیام
امام حسین علیه السلام اولین شخصیت رجعت کننده در آخر الزمان است که با رجعت خویش لرزه بر اندام ستمگران میاندازد.
تکویر/ 8 - 9. (وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) ؛ «و هنگامی که دریاها برافروخته (و پُر) شوند و هنگامی که اشخاص (گروه) گروه شوند، و هنگامی که از دختر زنده به گور شده پرسیده شود: به کدامین پیامد (گناه) کشته شد؟!».
نکتهها و اشارههای تفسیری
قرآن کریم با این پدیده شوم برخورد کرد، و جایگاه زنان را در جامعه اسلامی تثبیت نمود و حقوق آنها را مشخص ساخت؛ البته این عادت جاهلی، در عصر ما نیز به صورت دیگری رخ نموده است و در برخی کشورها به زنان اجازه داده میشود که سقط جنین کنند و کودک خویش را بیرحمانه، قبل از تولد بکشند.
در رستاخیز از «دختران (2)زنده به گور شده» پرسش میشود: «به کدامین گناه کشته شدند؟» جالب آن است که از قاتلان آنها پرسش نمیشود، گویا قاتلان بیرحم آنها، ارزش ندارند که از آنها پرسش شود و گواهیِ کودکان مظلوم بهتنهایی کافی است.
در تفسیر آیه فوق از امام باقر علیه السلام روایت شده که: منظور کسانی هستند که در راه دوستی ما کشته میشوند (و از آنان پرسیده میشود به کدامین گناه کشته شدید؟). (3)البته
1) (1) . البته گاهی نیز به خاطر این که دختران به دست دشمن نیفتند اقدام به زنده به گور کردن آنها میکردند.
2) (2) . «مؤوده» در اصل به معنای سنگینی است، و چون دختران را درگور دفن میکنند و خاک سنگین برآنان میریزند این تعبیر در مورد آنها به کار رفته است.
3) (3) . تفسیر فرات کوفی، ص541 و 542؛ بحارالانوار، ج23، ص254 و تفسیر برهان، ج5، ص593.
اینگونه احادیث به بطن آیه نظر دارند؛ یعنی از دختران زنده به گور شده الغای خصوصیت میشود تا آیه، شامل هر مظلومی بشود.
« أَبِی، عَنْ سَعْدٍ، عَنِ ابْنِ یزِیدَ وَابْنِ هَاشِمٍ، عَنِ ابْنِ أَبِی بصیر، عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) قَالَ: نَزَلَتْ فِی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیه السلام ». (1)
تحلیل
ظاهر آیات فوق در مورد دختران زنده به گور شده است اما روایت فوق به باطن آیه اشاره دارد. یعنی با الغاء خصوصیت از دختران توسعه معنایی در آیه داده شده تا شامل خونهای به ناحق ریخته شود که از مهمترین آنها قتل امام حسین علیه السلام است. که در رستاخیز از ایشان پرسیده میشود: به چه گناهی کشته شد؟
البته در روایت فوق تعبیر «نزلت» آمده است که این تعبیر گاهی در مورد تطبیق آیه با مصادیق جدید به کار میرود نه نزول اصطلاحی، و در اینجا نیز به همین معنای تطبیق است.
پیامها
امام حسین علیه السلام مظلوم و بدون گناه کشته شد و این مطلب مورد بازپرسی قرار میگیرد.
مطففین/ 18 - 28. (کَلاّ إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ کِتابٌ مَرْقُومٌ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ) ؛ «هرگز چنین نیست، قطعاً، نامه (اعمال) نیکان در مراتب عالی است.
1) (1) . کامل الزیارات، ص63، تأویل الآیات، ج2، ص767، ح10؛ البحار، ج23، ص255، ح6 و ج44، ص220، ح13 و فی الببرهان مع اختلاف، ج4، ص432، ح14.
و چه چیز تو را آگاه کرد که مراتب عالی چیست؟! (آن) نامهای است که نوشته شده است، [و] مقربان آن را گواهی میدهند. قطعاً، نیکان در نعمتی فراواناند؛ در حالی که بر تختها (تکیه زده و) مینگرند؛ در چهرههایشان شادابیِ فراوانیِ نعمت را میشناسی؛ از شراب خالص مُهر نهاده شده نوشانده میشوند. مُهر آن مُشک است؛ و در مورد این (شرابها)، پس مشتاقان باید (بزرگوارانه بر یکدیگر پیشی گیرند و) اشتیاق ورزند. و آمیزهاش از شراب برتر (چشمه بهشتی) است، چشمهساری که مقربان از آن مینوشند».
نکتهها و اشارههای تفسیری
یکی از روشهای تربیتی قرآن آن است که سرنوشت نیکان و بدان را در برابر همدیگر به تصویر میکشد تا مخاطبان بتوانند راه خود را آگاهانه انتخاب کنند. در این آیات سرنوشت نیکان و نعمتهای بهشتی آنان بیان شده است و در آیات دیگر سرنوشت خلافکاران تکذیبگر و کیفرهای آنان بیان شده بود.
«عِلّیین» به معنای مکانهای بالا یا اشخاص بالانشین است و در این جا به برترین مکانهای بهشت تفسیر شده است.
در مورد «علّیین» و «کتاب رقم زده شده نیکان»، دو تفسیر ارائه شده است:
الف) مقصود نامه اعمال نیکان است که همه کارهای آنان در آن ثبت است و این دیوانی بلندمرتبه است که در بهشت قرار دارد.
ب) منظور سرنوشت نهایی نیکان است که به سوی درجات عالی بهشت رقم زده شده است؛ البته مانعی ندارد که آیه فوق به هردو تفسیر اشاره داشته باشد (1)چون نامه اعمال نیکان عامل صعود آنان به درجات عالی بهشت است.
الف) در نعمتهای فراوان بهشتی هستند، نعمتهای بزرگ و فراوان مادی و معنوی که نمیتوان آنها را وصف کرد (1).
ب) بر تختها و ارگهای زیبای بهشتی تکیه میزنند (2)و به مناظر زیبا مینگرند و لذت میبرند.
ج) چهرههای شاداب دارند و از نعمتهای الهی مسرورند.
د) از شراب زلال مهرزده و دست نخورده مینوشند؛ شرابی که پاک و پاک کننده است و همچون شرابهای زیان آور، بدبو و دست خورده دنیا نیست؛ شرابی که دربسته است، ولی در آن را با ماده مُشک خوشبو بستهاند که هرگاه دست بر مُهرش مینهند، بوی عطر مشک فضا را پر میکند؛ همان شرابی که تسنیم ممزوج است.
آن شراب حق، ختامش مشکِ ناب باده، را ختمش بود، گند و عذاب
الف) شرابی زلال و خالص است، که آلودگی و ناخالصی در آن نیست.
ب) در ظرفهای در بسته و دست نخورده است، که این نشانه احترام به میهمان است.
ج) درِ ظرفهای شراب بهشتی را با مادهای پوشاندهاند که بوی مُشک میدهد و هرگاه درِ آن را باز کنند، بوی آن فضا را عطر آگین میکند.
د) این شراب با برترین نوع شراب بهشتی، یعنی تسنیم مخلوط شده است و طعم آن را میدهد.
همه اینها برای نیکان است.
ه-) در بهشت به نیکان از این شراب مینوشانند؛ یعنی آنان برای نوشیدن شراب زحمت نمیکشند و با کمال احترام از آنان پذیرایی میشود.
1) (1) . «نعیم» به معنای نعمتهای فراوان است و نکره بودن آن برعظمت آن نعمتها دلالت دارد (تفسیر نمونه، ج26، ص273).
2) (2) . «اَرائک» در اصل به معنای تختهای زیباست که برخی اصل آن را فارسی، و از کلمه «ارگ» (کاخ سلطنتی) و یا از کلمه «اَراک» (تخت سلطتنی یا پایتخت) و برخی اصل آن را عربی و از ریشه اراک (درختی که از چوب آن سایبان درست میکنند) دانسته اند (ر.ک: لغت نامه دهخدا، المفردات فی غریب القرآن، و برهان قاطع).
در بهشت شرابهای مختلفی است: برخی در نهرها جاری است، (1)برخی در ظرفهای دربسته است، و برخی از طبقات بالای بهشت فرو میریزد، که از همه عالیتر است و نشئه روحانی غیر قابل وصفی دارد؛ البته همه این تعبیرات اشاره به حقایق برتر بهشتی و شبحی از آنهاست.
از این آیات استفاده میشود که مقام مقرّبان از مقام نیکان برتر است؛ نیکان کسانی هستند که روحی بلند و وسیع و همّتی بلند در اعتقاد و عمل دارند؛ ولی مقرّبان کسانی هستند که در پیشگاه الهی مقامی خاص دارند.
8 . از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است: هر کس شراب دنیوی را برای خدا ترک کند، خدا از شراب زلال دست نخورده بهشتی او را سیراب میکند. (2)
و از امام سجاد علیه السلام روایت شده: هر کس مؤمن تشنهای را سیراب کند، خدا او را از شراب زلال دست نخورده بهشتی سیراب میکند. (3)و نیز در مورد کسی که در روز گرم تابستان روزه بگیرد همین پاداش ذکر شده است. (4)
1) (1) . ر.ک: محمد/ 15.
2) (2) . کافی، ج6، ص430؛ من لایحضره الفقیه، ج4، ص352؛ بحارالانوار، ج24، ص6 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص534.
3) (3) . کتاب المؤمن، ص64؛امالی شیخ صدوق، ص283؛ امالی شیخ طوسی، ص182؛ کافی، ج2، ص199 و تفسیر مجمع البیان، ج10، ص693.
4) (4) . کافی، ج4، ص64 و 65؛ فضائل الاشهر، ص120؛ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص534 و تفسیر مجمع البیان، ج10، ص693.
5) (5) . «تنافس» در اصل به معنای خواستن چیز ارزشمند، و مسابقه دادن برای به دست آوردن آن است؛ البته مسابقهای بزرگوارانه، به طوری که موجب زیان رساندن به دیگران نشود (المفردات فی غریب القرآن؛ مجمع البحرین و تفسیر مجمع البیان).
«الشِّیرَازِی فِی کِتَابِهِ بِالْإِسْنَادِ: عَنِ الْهُذَیلِ، عَنْ مُقَاتِلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیةِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی علیه السلام قَالَ: کُلُّ مَا فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ (إِنَّ الْأَبْرارَ) فَوَ اللَّهِ مَا أَرَادَ بِهِ إِلَّا عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَفَاطِمَةَ وَأَنَا وَالْحُسَینَ لِأَنَّا نَحْنُ أَبْرَارٌ بِآبَائِنَا وَأُمَّهَاتِنَا وَقُلُوبُنَا عَلَتْ بِالطَّاعَاتِ وَالْبِرِّ وَتَبَرَّأَتْ مِنَ الدُّنْیا وَحُبِّهَا وَأَطَعْنَا اللَّهَ فِی جَمِیعِ فَرَائِضِهِ وَآمَنَّا بِوَحْدَانِیتِهِ وَصَدَّقْنَا بِرَسُولِهِ». (2)
تحلیل
این گونه احادیث، مصداقهای کامل و روشن ابرار و نیکان را بیان میکنند و این مانع عمومیت و شمول آیات نمیشود. بنابراین دلالت روایت از باب جری و تطبیق است.
پیامها
1- اهل بیت علیهم السلام از جمله امام حسین علیه السلام از نیکان امت هستند که در رستاخیز غرق در نعمت میشوند.
2- اگر میخواهید حسینی باشید راه نیکان بپویید.
فجر/ 27-30. (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی) ؛ «ای جان آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که (تو از او) خشنودی [و] مورد رضایت (او) هستی؛ پس در (سلک) بندگان (ویژه) من در آی، و در بهشت (ویژه) من وارد شو».
نکتهها و اشارههای تفسیری
الف) آنان دارای نفس مطمئن و جان آرامی هستند؛
ب) به سوی خدا باز میگردند و به ثواب و رحمت الهی میرسند؛
ج) در سلک بندگانِ خاص، مورد لطف قرار میگیرند؛
د) در بهشت الهی وارد میشوند؛
ه- ) از پاداشها و الطاف الهی راضیاند؛
و) اعمال و عقاید آنان مورد رضایت و پسند خداست.
الف) نفس «مطمئنه»: یعنی روحی که در پرتو ایمان و یاد خدا آرامش یافته و به مرحله اطمینان رسیده است و به وعدههای الهی اطمینان دارد و دربرابر طوفان حوادث اضطراب ندارد.
ب) نفس «راضیه»: یعنی از خدا راضی و خشنود است؛ چون میبیند که به تمام وعدههایش عمل کرد و پاداشها و نعمتهای زیادتری به او ارزانی داشت؛ بندگان خاص خدا به مقام تسلیم و رضا رسیدهاند و هرچه را دوست بخواهد میپسندند.
ج) نفس «مرضیه»: یعنی خدا از کردار و عقاید این شخص راضی و خشنود است و او را میپسندد. البته در آیات دیگر قرآن از نفس «اماره»، «لوّامه»، «ملهمه» و «تسویه شده» نیز یاد شده است (1).
مقصود از بازگشت به سوی خدا، بازگشت در هنگام مرگ یا بازگشت در رستاخیز یا هر دو است که انسان به سوی ثواب و رحمت الهی بازمیگردد.
خشنودی انسان از خدا و خشنودی خدا از انسان در حقیقت علتهای سعادتمندی انسان و وارد شدن او در سلک بندگان خاص و بهشت الهیاند.
از امام صادق علیه السلام روایت شده: هنگام مرگ مؤمن، فرشته مرگ او را دلداری میدهد که من نسبت به تو مهربانم، چشمهایت را بگشای! و او پیامبر صلی الله علیه و آله ، امام علی علیه السلام ،
1) (1) . ر.ک: قیامت/ 1؛ شمس/ 7 - 8 و یوسف/ 53.
فاطمه علیهاالسلام و امامان دیگر علیهم السلام را میبیند و فرشته میگوید: اینها دوستان تو هستند و ناگهان گویندهای از سوی پروردگار ندا میدهد: ای جان آرام یافته که به محمد و اهل بیت او اطمینان داشتی، بازگرد به سوی پروردگارت، در حالی که تو به ولایت او راضی هستی و او با ثوابش از تو خشنود است؛ داخل بندگان من یعنی محمد صلی الله علیه و آله و اهل بیت او شو و در بهشتم درآی! (1)
هر کجا تو با منی من دلخوشم وربود در قعر گوری منزلم
خوشتر از هر دو جهان آن جا بود که مرا با تو سَر و سودا بود
الف) «جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَی، عَنِ ابْنِ الْبَطَائِنِی، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ: (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی) یعْنِی: الْحُسَینَ بْنَ عَلِی علیه السلام » (4).
ب) «رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ صَنْدَلٍ عَنْ دَارِمِ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ: قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام : اقْرَؤُا سُورَةَ الْفَجْرِ فِی فَرَائِضِکُمْ وَنَوَافِلِکُمْ فَإِنَّهَا سُورَةُ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیه السلام وَارْغَبُوا فِیهَا رَحِمَکُمُ اللَّهُ تَعَالَی. فَقَالَ لَهُ أَبُوأُسَامَةَ وَکَانَ حَاضِرَ الْمَجْلِسِ: وَکَیفَ صَارَتْ هَذِهِ السُّورَةُ لِلْحُسَینِ علیه السلام خَاصَّةً؟ فَقَالَ: أَلَا تَسْمَعُ إِلَی قَوْلِهِ تَعَالَی: (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ) الْآیةَ إِنَّمَا یعْنِی الْحُسَینَ بْنَ عَلِی علیه السلام فَهُوَ ذُوالنَّفْسِ الْمُطْمَئِنَّةِ الرَّاضِیةِ الْمَرْضِیةِ وَأَصْحَابُهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام هُمُ الرَّاضُونَ عَنِ اللَّهِ یوْمَ الْقِیامَةِ وَهُوَ رَاضٍ عَنْهُمْ وَهَذِهِ السُّورَةُ فِی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیه السلام وَشِیعَتِهِ وَشِیعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ خَاصَّةً مَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَةَ وَالْفَجْرِ کَانَ مَعَ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیه السلام فِی دَرَجَتِهِ فِی الْجَنَّةِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیم». (5)
1) (1) . تفسیر فرات، ص554؛ کافی، ج3، ص127 - 128، ح2 (با تلخیص) و بحارالانوار، ج6، ص163.
2) (2) . ثواب الاعمال، ص123؛ اعلام الدین، ص382؛ تفسیر مجمع البیان، ج10، ص730 و بحارالانوار، ج24، ص93.
3) (3) . تفسیر نمونه، ج26، ص439.
4) (4) . البحار، ج24، ص350، ح62 و ج44، ص219، ح11 و البرهان، ج4، ص460، ح1.
5) (5) . البحار، ج24، ص93، ح6 و ج44، ص218، ح8 و البرهان، ج4، ص461، ح9.
تحلیل
آیه فوق مطلبی کلی در مورد نفسهای مطمئن و آرام به یاد الهی بیان میکند که مورد رضایت الهی هستند و با حالت رضایت از پاداش الهی به سوی او باز میگردند. ولی روایات فوق این آیه را بر مصادیق کامل آن یعنی امام حسین علیه السلام تطبیق کرده است. و از آنجاکه سوره فجر مکی است معلوم میشود که بعد نزول سوره و آیه، بر امام حسین علیه السلام تطبیق شده است.
نکته: تشابههای سوره فجر با ماجرای امام حسین علیه السلام
سوره فجر به نام امام حسین علیه السلام نامگذاری شده و همان طور که در حدیث فوق بیان شد اهل بیت علیهم السلام بر قرائت آن تأکید کرده و ثواب قرائت مداوم آن را همراهی با حسین علیه السلام در بهشت دانستهاند.
حکمت و فلسفه این مطلب را میتوان در موارد زیر جستجو کرد:
1- از آن جا که آیه آخر سوره فجر اوج سوره فجر است و اوج مصادیق آن آیه، امام حسین علیه السلام است کل سوره به نام امام حسین علیه السلام خوانده شد.
2- در این سوره از اقوام سرکشی مثل عاد و ثمود و فرعونیان یاد شده است که در برابر رهبران الهی مثل حضرت هود، صالح و موسی علیهم السلام ایستادند همچون یزید، ابن زیاد و... همگی گرفتار عذاب الهی در دنیا و آخرت شدند.
3- در این سوره از امتحان الهی سخن گفته شده است که جریان کربلاء نیز امتحانی برای دوستان و دشمنان بود.
4- در این سوره از پشیمانی افراد در رستاخیز سخن گفته شده است و باز جریان کربلا نیز ستمکاران پشیمان شدند.
پیامها
1- امام حسین علیه السلام نفس مطمئن و راضی و مرضی الهی بود.
2- اگر میخواهید حسینی شوید تلاش کنید همچون حسین علیه السلام اعمال و گفتار و عقاید شما مورد رضایت الهی باشد.
1-4. (لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ) ؛ «به این سرزمین (مکه) سوگند یاد میکنم! در حالی که تو در این سرزمین فرود آمدهای! سوگند به پدر و آنچه زاد! که به یقین، انسان را در رنج و مشقت آفریدیم».
نکتهها و اشارههای تفسیری
خدای متعال سخن راست و درست میگوید، اما گاهی برای تأکید بر مطلبی و نشان دادن اهمیت آن، سوگند یاد میکند. این سوگندها نشان دهنده عظمت آن چیزهاست و توجه انسان را به آنها جلب میکند.
در این آیات به سرزمین مکه سوگند یاد شده است؛ زیرا آن جا نخستین مرکز توحید و عبادت پروردگار است و پیامبران بزرگی همچون ابراهیم علیه السلام ، اسماعیل علیه السلام و محمد صلی الله علیه و آله در آن جا طواف کردهاند.
شرافت مکه به خاطر وجود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در آن جاست و در حالی به آن شهر سوگند یاد میشود که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن جا باشد. از این رو هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه هجرت میکند، با عنوان «قریه» یعنی روستا و آبادی از آن یاد میشود (1).
آری؛ ارزش سرزمینها به ارزش انسانهایی است که در آنها زندگی میکنند. اگر در سرزمینی عالمان و رهبران الهی زندگی کنند، آن جا شهر و متمدن است و حتی میتوان بدان سوگند یاد کرد، و گرنه سزاوار نام شهر نیست.
گفت معشوقی به عاشق کای فتی توبه غربت دیدهای بس شهرها
گو کدامین شهر از آنها خوشتر است گفت آن شهری که در وی دلبر است
شهری که هر کس داخل آن شود امنیت دارد، چرا برای تو امنیتی ندارد و مشرکان حرمت تو را نگاه نمیدارند. این تفسیر که در برخی احادیث نیز آمده است (1)به نوعی سرزنش مشرکان مکه است.
آری؛ انسان در همین رنج و مشکلات ساخته میشود و تکامل مییابد، آرامش بیرنج در زندگی مادی ممکن نیست؛ تنها سرای آخرت و بهشت جای راحتی و آرامش نهایی است.
در این آیات از «پدر و فرزند» یاد شده است. مقصود از این پدر و فرزند، یا ابراهیم و اسماعیل علیه السلام هستند که کعبه و مکه را بنیاد نهادند یا آدم و فرزندانش یا آدم و پیامبران از نسل او یا امیرالمؤمنین و فرزندان او مثل امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و یا هر پدر و فرزندی هستند. البته مانعی ندارد که آیه به هر پنج معنا اشاره داشته باشد، و هر کدام مصداقی از آیه باشند.
در برخی احادیث از امام باقر علیه السلام نقل شده که مقصود از «والد» در این آیات امیرالمؤمنین علیه السلام و مقصود از «ماولد» فرزندان ایشان یعنی امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام است. (که خدا به آنها سوگند یاد کرده است).
« مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنِ الْحُسَینِ بْنِ أَحْمَدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنْ یونُسَ بْنِ یعْقُوبَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِی بَکْرٍ الْحَضْرَمِی، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ: یا أَبَا بَکْرٍ! قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَ والِدٍ) هُوَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام (وَ ما وَلَدَ) الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ علیهماالسلام ». (3)
تحلیل
این گونه احادیث مصادیق آیه را بیان میکند بنابراین دلالت روایت از نوع جری است. چرا که لفظ آیه (وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ) شامل هر پدر و فرزندی میشود اما به تناسب شهر مکه و
بنیانگذاران اصلی آن حضرت آدم علیه السلام و فرزندانش سپس بازسازی کنندگان کعبه یعنی ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام را شامل میشود و در ادامه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله از امام علی علیه السلام یا شده که موجب اعتلای اسلام شد و جایگاه واقعی کعبه و مکه را بدان باز گرداند و کعبه را از بتها پاک کرد و فرزندانش امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام که با فداکاری و شهادت خویش حیات اسلام را بیمه کردند و در نتیجه مجد و عظمت کعبه و مکه را تضمین نمودند.
آری، پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام پدران معنوی این امت و نسل آنان از جمله امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ادامه دهنده راه آنان هستند.
پیام
امام حسین علیه السلام چنان عظمتی دارد که میتواند به او سوگند یاد کرد.
بلد/ 5 -10. (أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالاً لُبَداً أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ) ؛ «آیا (انسان) میپندارد که هیچ کس بر او توانایی (دست یابی) ندارد؟! میگوید: «ثروت انبوهی را نابود کردم.» آیا میپندارد که هیچ کس او را ندیده است؟! آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟! و زبان و دو لب؟! و او را به دو راه (خیر و شر) رهنمون کردیم».
نکتهها و اشارههای تفسیری
در حالی که خدا آنها را تحت نظر دارد و از درون و برون آنان آگاه است و هرگاه بخواهد آنها را مجازات میکند و اگر مدتی به آنان مهلت میدهد به خاطر آن است که در گناه غرق شوند و مستحق مجازات سنگینتری گردند.
بر ضد شما مصرف کردم چه میشود؟ یا فردی همچون حارث بن عامر، وقتی مرتکب گناهی شد و پیامبر صلی الله علیه و آله به او دستور کفّاره داد، او گفت: از روزی که من مسلمان شدهام، اموالم در راه کفاره و انفاق نابود شده است. و یا آیه اشاره به افرادی دارد که اموال خود را ریا کارانه برای اسلام مصرف کرده بودند و این کار را نوعی نابودی اموال خود میدانستند.
البته آیه فوق مفهوم گستردهای دارد که همه این موارد را شامل میشود (1).
الف) نعمت چشم، که مهمترین وسیله ارتباط انسان با جهان خارج است و همچون دوربینی بسیار دقیق، عکّاسی و فیلم برداری میکند؛
ب) نعمت زبان، که مهمترین وسیله ارتباط انسان با دیگران، برای مبادله اطلاعات است و نقش به سزایی در پیشرفت علوم بشری دارد؛
ج) نعمت لبهای انسان که برای سخن گفتن و غذا خوردن مفید است و زیبایی خاصی به چهره انسان میدهد؛
د) نعمت هدایت، یعنی خدا به وسیله عقل، از درون و به وسیله پیامبران، از بیرون، انسان را به دو راه نیک و بد راهنمایی میکند (2)تا آزادانه راه صحیح را انتخاب کند.
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند: ای فرزند آدم! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام کند، من دو لب را، برای جلوگیری از آن، در اختیار تو قرار دادم، پس لب فروبند (3).
از امام علی علیه السلام روایت شده که فرمودند: شگفتا از این انسان که با یک قطعه پیه میبیند و با قطعه گوشتی سخن میگوید، و با استخوانی میشنود و از شکافی نفس میکشد! (4)این سخن اعجازگونه امام علی علیه السلام به عجایب آفرینش در چشم، گوش، زبان و تنفس اشاره دارد.
1) (1) . ر.ک: تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص748؛ تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص580 و بحارالانوار، ج9، ص251 و ج20، ص242.
2) (2) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص748؛ بحارالانوار، ج57، ص284 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص581.
3) (3) . کافی، ج8، ص219 و وسائل الشیعه، ج15، ص253.
4) (4) . نهج البلاغه، کلمه قصار 8؛ غرر الحکم، ص83 و بحارالانوار، ج58، ص307.
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند: ای مردم! منظور از دو راه و سرزمین مرتفع، همان راه خیر و راه شرّ است و راه شرّ در نزد شما محبوبتر از راه خیر قرار داده نشده است (1).
خدای متعال راه خیر و شرّ را به انسان شناسانده است؛ یعنی از سه راه «عقل و استدلال» و از طریق «فطرت و وجدان» و از طریق «وحی و پیامبران»، مسیر تکامل انسان را باز نموده و آنها را همچون سرزمین مرتفعی آشکار کرده است تا هر کس آزادانه به سوی راهی برود که انتخاب کرده است.
دست را مسپار جز در دست پیر حق شده است آن دست او را دستگیر
عقل کامل را قرین کن با خرد تا که باز آید خرد زان خوی بد
8 . در برخی احادیث از امام باقر علیه السلام حکایت شده که مقصود از «دو چشم» در آیات فوق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و منظور از «زبان» امام علی علیه السلام و مقصود از «دو لب» امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام هستند.
« رَوَی الْحَسَنُ بْنُ أَبِی الْحَسَنِ الدَّیلَمِی فِی تَفْسِیرِهِ حَدِیثاً مُسْنَداً یرْفَعُهُ إِلَی أَبِی یعْقُوبَ الْأَسَدِی، عَنْ أَبِیجَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ عَزَّوَجَلَّ: (أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ) قَالَ: الْعَینَانِ، رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَاللِّسَانُ، أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَالشَّفَتَانِ، الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ علیهماالسلام (وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ) [إلی ولایتهما] إِلَی وَلَایتِهِمْ جَمِیعاً وَإِلَی الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِهِمْ جَمِیعاً » . (2)
تحلیل
با توجه به این که ظاهر آیات فوق از نعمتهای الهی مثل چشم، زبان و لبهای معمولی انسان سخن میگوید، حدیث فوق به باطن آیه اشاره دارد. یعنی با الغاء خصوصیت از چشم و زبان و لب معمولی به هدف و فایده این نعمتهای الهی توجه کرده سپس توسعه معنایی داده که شامل همه مواردی شود که این فواید را دارند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همچون چشم امت عزیز و بیناست و امام علی علیه السلام زبان گویای امت است (که نهجالبلاغه پرتو آن است) و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام دو زینت امت اسلام و محافظ حدود آن هستند. همان گونه که لبهای انسان این گونه است.
پیام
امام حسین علیه السلام همچون لبهای انسان، زینت اسلام و محافظ حدود آن است.
شمس/ 1-10. (وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها وَ السَّماءِ وَ ما بَناها وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها) ؛ «سوگند به خورشید و (تابش) نیمروزش! سوگند به ماه، هنگامی که در پی آن درآید! سوگند به روز، هنگامی که آن را آشکار سازد! سوگند به شب، هنگامی که آن را فراگیرد! سوگند به آسمان و آنکه آن را بنا کرد! سوگند به زمین و آنکه آن را گستراند! سوگند به نفس و آنکه آن را مرتب ساخت، و بد کاریاش و پارساییاش را به او الهام کرد! که به یقین، کسی که آن را [پاک کرد و] رشد داد، رستگار (و پیروز) شد؛ و به یقین، کسی که آن (نفس را با گناه آلوده کرد و) پوشاند، نومید شد!».
نکتهها و اشارههای تفسیری
در سوره شمس یازده سوگند یاد شده و این بیشترین تعداد سوگند است که در یک سوره قرآن آمده است و نشان دهنده اهمیت موضوع نفس است که برای آن سوگند یاد شده است. در ضمن، این سوگندها انسان را متوجه صحنه آسمان و زمین و نفس میکند تا در آنها تأمل و تفکر کند و نشانههای خدا را ببیند.
در این آیات به خورشید و تابش نیمروز آن سوگند یاد شده است؛ زیرا خورشید منبع نور و حرارت و عامل حرکت و رشد موجودات است. آری؛ انسان در پرتو نور خورشید همه چیز را میبیند و از منابع انرژی مستقیم و غیر مستقیم آن، به ویژه در نیمروز استفاده میکند. این مطالب، قابل دقت و تأمل و نشانهای از لطف الهی است.
در این آیات به «ماه که در پی خورشید، در میآید» سوگند یاد شده است.
مقصود از این جمله تبعیت دایمی ماه از خورشید و کسب نور از آن منبع (1)و یا بدر کامل و شب چهاردهم ماه است که در هنگام غروب، ماه به دنبال خورشید، سر از مشرق بر میآورد و از هر زمان دیگر پرشکوهتر است (2).
در این آیات، به روز، در آن هنگام که خورشید را آشکار میکند و صفحه زمین را روشن میسازد سوگند یاد شده است (1). این سوگند به اهمیت روز و تأثیر فوقالعاده آن در زندگی بشر اشاره دارد که عامل حرکت و جنب و جوش و شروع زندگی روزمره است.
در این آیات به شب سوگند یاد شده که صفحه زمین و خورشید را میپوشاند و مایه استراحت و آرامش انسان است و از شدّت حرارت خورشید جلوگیری میکند و از این رو یکی از نعمتهای الهی است.
در این آیات به آسمان و بنای آن، یا بنا کننده آن سوگند یاد شده است. (2)آسمان در قرآن گاهی به معنای جوّ زمین و گاهی به معنای کرات آسمانی و گاهی به معنای آسمان معنویت، یعنی مراحل عالی وجود آمده است، که بنا کننده همه اینها خداست.
منظور از «گسترش زمین» در این آیات چیست؟
مفسران در این مورد چند تفسیر ارائه کردهاند:
الف) زمین در آغاز، زیر آب دریاها بود و سپس خشکیها از آن سر برآورد و گسترش یافت.
ب) زمین در ابتدا دارای پستی و بلندیهای غیر قابل سکونت بود، که با بارش بارانها به تدریج مسطّح و قابل سکونت شد (3).
برخی مفسران قرآن برآناند که یکی از معانی واژه «طحاها» راندن است؛ یعنی سوگند به زمین و کسی که آن را به حرکت درآورد؛ بنابراین، آیه فوق به حرکت انتقالی و وضعی زمین اشاره دارد (4).
مقصود از «نفسِ» انسان در آیات فوق، همان «روح» یا «جسم و روح» است؛ یعنی خدا به روح انسان و تعدیل و تنظیم قوای آن و یا به روح و جسم انسان و مرتب کردن
1) (1) . ضمیر «جلاها» یا به زمین بر میگردد که از قرینه مقام روشن میشود و یا به خورشید باز میگردد که در جملات قبل ذکر شده بود.
2) (2) . «ما» در «مابناها» مصدریه یا موصوله است و مانعی ندارد که «ما» موصوله برای افراد عاقل به کار رود.
3) (3) . تفسیر نمونه، ج27، ص43 - 44.
4) (4) . تفسیر پرتوی از قرآن و تفسیر نمونه، ذیل آیه.
اعضا و جوارح جسمی و تنظیم قوای روحیاش سوگند یاد کرده است تا انسان در این امور تفکر کند و به اهمیت آنها پی ببرد و خالق آنها را بشناسد (1).
تو مرد صحبت دل نیستی چه میدانی که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد
نفس انسان قدرت درک خیر و شرّ را دارد؛ چون خدای متعال کارهای نیک و بد را به او الهام کرده و بایدها و نبایدها را به او آموزش داده است و از این رو نفس انسان دو بعدی است و میتواند به طرف هر یک از کارهای نیک یا بد میل کند و این اراده انسان است که آن را جهت میدهد و به طرف کمال میبرد تا از فرشتگان برتر شود یا به طرف شر و گمراهی میبرد تا از حیوانات پستتر گردد.
تفاوت الهام با وحی آن است که انسان در حال الهام متوجه نمیشود که مطلب از کجا به او القا میشود، اما پیامبران در حال وحی شهود میکنند و میدانند که از کجا و به وسیله چه کسی مطالب به آنها رسیده است.
«فجور» در اصل به معنای شکافتن وسیع است و به کسی که خلافکاری کند فاجر میگویند؛ چون با ارتکاب گناه پردهها را میشکافد؛ و در آیه فوق مقصود آن است که خدا اسباب، عوامل و راههای خلافکاری را به انسان الهام میکند و انسان از این راهها آگاه است.
«تقوی» در اصل به معنای حفظ خود از زیان است (2)و در این جا به معنای آن است که خدا به انسان آموزش داده که چگونه به راه تقوا برود و خود را از آلودگیها حفظ کند و این آموزشها از طریق عقل و وجدان فطرت بوده است.
«زکّی» در اصل به معنای رشد دادن و نیز به معنای پاک کردن آمده است و در این جا هر دو معنا مقصود است؛ یعنی اگر انسان نفس خود را از آلودگیها پاک کند، زمینهساز رشد آن میشود و به رستگاری میرسد.
لزوم کنترل و تربیت نفس به ویژه در جوانی:
امام خمینی رحمه الله در این مورد میفرمایند: «... انسان یک موجود است که اگر چنانچه مهار نشود و سرخود بار بیاید و یک علف هرزهای باشد و تحت تربیت واقع نشود، هر چه بزرگتر بشود به حسب سال و بلند پایهتر بشود به حسب مقام، آن جهات روحی تنزل میکند و آن معنویات، تحت سلطه شیطان، شیطان بزرگ که همان شیطان نفس است واقع میشود...» (1).
هر چه فرصت جوانی از دست برود، ریشههای اخلاق فاسد در انسان زیادتر میشود و جهاد مشکلتر. جوان زود میتواند در این جهاد پیروز بشود؛ پیر به این زودی نمیتواند. نگذارید اصلاح حال خودتان از زمان جوانی به زمان پیری بیفتد. (2)
تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
یکی از روشهای تربیتی قرآن آن است که دو راه نیک و بد و فرجام رهروان آنها را در برابر هم به تصویر میکشد تا انسان بهتر بتواند راه خویش را انتخاب کند. در این آیات نیز راه پاک کنندگان نفس و فرجام پیروزمندان و راه آلوده کنندگان نفس و فرجام زیانکارانه آنان به تصویر کشیده شد تا هر کس آگاهانه راه خود را انتخاب کند.
از امام باقر و صادق علیهماالسلام روایت شده که در تفسیر این آیات فرمودند:
هر کس (خدا را) اطاعت کرد، رستگار شد و هر کس نافرمانی کرد نومید و محروم گشت. (1)
الف) « عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِی بِإِسْنَادِهِ عَنْ عِکْرِمَةَ وَسُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی: (وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها) قَالَ الشَّمْسِ وَضُحاها، هُوَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَالْقَمَرِ إِذا تَلاها، أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَالنَّهارِ إِذا جَلَّاها، آلُ مُحَمَّدٍ، الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ علیهماالسلام وَاللَّیلِ إِذا یغْشاها، بَنُو أُمَیةَ (2)وَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ هَکَذَا (3)وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام هَکَذَا».
ب) «الباقر والصادق علیهماالسلام فی قوله: (وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها) قال: هو رسول الله (وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها) علی بن أبی طالب (وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها) الحسن والحسین وآل محمد قال: (وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها) عتیق وابن صهاک وبنو أمیة ومن تولاهما » . (4)
تحلیل
ظاهر آیات فوق همان خورشید، ماه، روز و شب معمولی است ولی احادیث فوق به باطن آیات اشاره دارد یعنی با الغای خصوصیت و توسعه معنایی به منبع نور معنوی
1) (1) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص755 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص586.
2) (2) . الفرات، ج1، ص561، ح717 و ص562، ح718 و البحار، ج24، ص79، ح20.
3) (3) . الفرات، ج1، ص562، ح719 و 720؛ شواهد التنزیل، ج2، ص432، ح1094 و 1095 و تأویل الآیات، ج2، ص806، ح6.
4) (4) . المناقب، ج1، ص283 و مشابهه فی الفرات، ج1، ص562، ح719 و 717 و 718 و 720؛ شواهد التنزیل، ج2، ص432، ح1094 و 1095؛البحار، ج24، ص79، ح20؛البرهان، ج4، ص467، ح11؛ تأویل الآیات، ج2، ص806، ح6.
پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کرده و نیز به تابع محض ایشان امام علی علیه السلام که همچون ماه منیر همیشه همراه پیامبر صلی الله علیه و آله میدرخشید و نیز به دو روشنایی امت یعنی امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام که با فداکاری و شهادت خویش راه امت را روشن کردند و نیز به دوران تاریک بنی امیه که همچون شب سیاهی بر تاریخ اسلام سایه افکند.
پیام
نور امام حسین علیه السلام همچون روز، راه امت را روشن کرد (تا هر کس بخواهد راه هدایت را بیابد و بپوید).
تین/ 1- 8. (وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ وَ طُورِ سِینِینَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ أَ لَیْسَ اللّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمِینَ) ؛ «سوگند به انجیر و زیتون! سوگند به کوه پربرکت ( طور سینا)! سوگند به این سرزمین امن (مکه)! به یقین، انسان را در بهترین (نظام معتدل و) استوار آفریدیم؛ سپس او را به فروترین (و خوارترین مرحله) فروتران باز گرداندیم، مگر کسانی که ایمان آوردند و [کارهای] شایسته انجام دادند؛ پس برای آنان پاداشی بیپایان است. پس، بعد (از این دلایل)، چه چیزی تو را به تکذیب کردن (روز) جزا واداشت؟! آیا خدا داورترین داوران نیست؟!».
نکتهها و اشارههای تفسیری
در این آیات به چهار چیز سوگند یاد شده است تا بر اهمیت مطلب بعدی، یعنی آفرینش استوار و نظاممند انسان تأکید کند و نیز توجه انسان را به اهمیت این چهار چیز (انجیر، زیتون، کوه سینا و شهر مکه) جلب کند.
در این آیات به دو میوه نیکو، یعنی انجیر و زیتون اشاره شده است که خواص غذایی زیادی دارند. انجیر غذایی پرانرژی است که قند طبیعی و ویتامینهای لازم بدن را تأمین میکند. زیتون و روغن آن نیز برای سلامتی بدن و رفع برخی عوارض و بیماریها
مفید و سرشار از ویتامین و مواد لازم بدن است؛ از اینرو در قرآن از آن به عنوان «درخت مبارک» یاد شده است. (1)
در احادیث اسلامی نیز به خوردن این دو میوه سفارش شده است (2)و از نظر کارشناسان تغذیه این دو میوه از اهمیت خاصی برخوردارند. (3)
«طور سینین» به معنای کوه پربرکت است و منظور همان کوه سیناست که در صحرای سینا بین مصر و فلسطین واقع شده و دارای درختان پربار زیتون است. این کوه محل مناجات موسی علیه السلام بود و از این رو مکان مقدس به شمار میآید. (4)
منظور از «سرزمین امن» در این سوره، همان شهر مکه و اطراف آن است که حرم امن الهی شمرده میشود و در آن جا کسی حق تعرّض به دیگری را ندارد و حتی افراد قاتل، حیوانات، درختان و پرندگان در آن جا در امنیت هستند.
آفرینش انسان نظاممند و استوار است؛ یعنی خدا انسان را از نظر جسمی، روحی و عقلی موزون و معتدل آفرید، به طوری که شایستگی پیمودن راه صعود و کمال را دارد.
دو راه فرا روی انسان تصویر شده است:
الف) راه سقوط به پایینترین و خوارترین مراحل زندگی؛
ب) راه صعود به قله کمال و سعادت زندگی.
یعنی انسان هم میتواند با استفاده از استعدادهایش راه ایمان و عمل صالح را در پیشگیرد و از فرشتگان برتر گردد و هم میتواند راه ظلم و کفر و ناسپاسی را در پیش گیرد و از حیوانات، گمراهتر و پستتر گردد و از مقام انسانیت خود سقوط کند.
آری؛ انسان آزاد است و اختیار دارد که از حیوانات پستتر گردد و یا فراتر از فرشتگان پرواز کند.
1) (1) . برخی مفسران «تین و زیتون» را اشاره به دو کوه در شهر دمشق و بیت المقدس دانستهاند و یا «تین» را اشاره به دوران آدم و «زیتون» را اشاره به دوران نوح دانستهاند (تفسیر نمونه، ج27، ص139).
2) (2) . محاسن، ج2، ص482؛ کافی، ج6، ص328؛ بحارالانوار، ج11، ص67 و بحارالانوار، ج63، ص180 - 183.
3) (3) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج9، ص90 - 130.
4) (4) . برخی نیز آن را اشاره به کوهی در نزدیکی کوفه و سرزمین نجف دانستهاند (تفسیر نمونه، ج27، ص140).
انسان وقتی آفریده شد در بهشت برین بود ولی بر اثر فریب شیطان به مرحله پست دنیا سقوط و هبوط کرد. خدا او را بر اثر کردارش پایین آورد ولی او استعداد و زمینه صعود به قلههای کمال را دارد.
افراد کمالطلب که راه ایمان را در پیش میگیرند و کردار شایسته انجام میدهند، پاداشی دایمی و غیر منقطع و بدون نقص و منّت خواهند داشت. (1)
«دین»، گاهی به معنای آیین و گاهی به معنای «جزا» میآید؛ از این رو به رستاخیز، یوم الدین (روز جزا) گفته شده است. این آیه اشاره دارد که چگونه با این همه نشانه در آفرینش نظاممند و هدفمند انسان که هدف نهایی رستاخیز را ثابت میکنند را انکار میکنید؟! آیا نمیدانید که خدا بهترین داور است و در رستاخیز در مورد کارها و گفتارهای شما داوری میکند؟!
گوییا باور نمیدارند روز داوری کاین همه کار دغل در کار داور میکنند
الف) « مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْعَلَاءِ، عَنِ ابْنِ شَمُّونٍ، عَنِ الْأَصَمِّ، عَنِ الْبَطَلِ، عَنْ ابْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ علیه السلام یقُولُ قَوْلُهُ تَعَالَی: (وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ) التِّینُ، الْحَسَنُ وَ الزَّیتُونُ، الْحُسَینُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمَا » . (2)
ب) « فرات قال: حدثنا سهل بن أحمد الدینوری معنعنا، عن موسی بن جعفر علیه السلام أنه قال فی قول الله تعالی: (وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ) قال: الحسن والحسین علیهماالسلام (وَ طُورِ سِینِینَ) قال: علی بن أبیطالب علیه السلام (وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ) قال: محمد صلی الله علیه و آله (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا
اَلصّالِحاتِ) أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب وشیعته (فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ) یا محمد! یعنی ولایة علی بن أبی طالب علیه السلام ». (1)
تحلیل
ظاهر این سوره سوگند به نعمتهای الهی مثل انجیر و زیتون و ... است. اما احادیث فوق به باطن آیات سوره اشاره دادرد. یعنی با الغاء خصوصیت به اهداف و فواید این میوهها توجه کرده و با توسعه معنایی آیات به میوههای علمی و معنوی یعنی امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام اشاره کرده که در سرزمین امن خانواده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رشد کردند و در کنار کوه علم و تقوای امام علی علیه السلام پرورش یافتند. و همچون میوههای پرفایده در اختیار بشریت قرار گرفتند که هر کس از این میوهها بهرهمند شود به سود خود اوست. چون به هدایت و سعادت نائل میشود.
نکته
در این احادیث امام حسن علیه السلام به «انجیر» تشبیه شده که میوهای شیرین است و امام حسین علیه السلام به «زیتون» تشبیه شده که میوهای غیر شیرین اما پرفایده و اصلاحگر بدن است. آری امام حسن علیه السلام با چهره شیرین صلح به میدان آمد اما امام حسین علیه السلام با چهره سرخ شهادت پا به میدان گذاشت تا مسیر امت را اصلاح کند.
پیام
امام حسین علیه السلام میوه پرثمر علمی و معنوی اسلام است. (که هر کس از آن بهرهمند شود سعادتمند میگردد).
قدر/ 1-5. (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ) ؛ «در حقیقت، ما آن (قرآن) را در شب قدر ( اندازه زدن) فرو فرستادیم. و چه چیز تو را آگاه کرد که
1) (1) . الفرات، ج1، ص578، ح744.
شب قدر چیست؟! شب قدر بهتر از هزار ماه است! فرشتگان و روح در آن (شب)، به رخصت پروردگارشان، از برای (اندازه زدن) هر کاری فرود میآیند. آن (شب) تا طلوع سپیدهدم، سلامت است!».
نکتهها و اشارههای تفسیری
از مجموع این آیات استفاده میشود:
الف) قرآن در شب نازل شده است؛
ب) آن شب در ماه رمضان است؛
ج) شب نزول قرآن، شبی با برکت است؛
د) در آن شب، تقدیرات امور مردم تعیین میشود.
الف) واژه «قدر» یا به معنای «اندازه زنی» است و به این شب از آن رو قدر گویند که در آن شب، امور مردم اندازه زده میشود و تعیین میگردد؛
ب) قدر به معنای شرافت و عظمت است و از آن جهت به آن شب قدر گفته میشود که شبی با عظمت و عظیم القدر است؛
ج) آن شب را بدان جهت قدر نامند که قرآن با تمام قدر و منزلتش در آن شب نازل شده، یا مقدّر شده که قرآن در آن شب نازل شود؛
د) شب قدر از آن جهت قدر است که هرکس آن شب را بیدار بماند صاحب قدر و منزلت معنوی میشود؛
ه- ) شب قدر شبی است که عرصه زمین به خاطر نزول فرشتگان زیادی بر آن، تنگ میشود. البته مانعی ندارد که آیات فوق به همه این معانی اشاره داشته باشد؛ هر چند تفسیر اول مشهورتر است. (1)
الف) شب قدر ظرف نزول قرآن است؛
ب) به پیامبر میفرماید: چه چیزی تو را آگاه کرد که شب قدر چیست؟!
ج) شب قدر از هزار ماه برتر است؛
د) شب قدر شب نزول فرشتگان و روح است؛
ه- ) شب قدر شب سلامت، رحمت و برکت است.
در احادیث اسلامی روایت شده که بارها از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام (2)در این مورد سؤال شده است؛ اما آنان با این که از زمان آن شب اطلاع داشتند ولی مصلحت ندیدند که آن شب را دقیقاً مشخص سازند، تا مردم در شبهای متعدد، به بیداری و دعا و عبادت بپردازند. پیامبر اسلام علیه السلام همه شبهای دهه آخر ماه مبارک رمضان را بیدار میماند و عبادت میکرد.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده که: تقدیر کارها در شب نوزدهم، و استوار شدن آنها در شب بیست و یکم، و امضای آنها در شب بیست و سوم است. (3)
و در حدیث دیگری از ایشان روایت شده که: شب قدر، شب بیست و یکم یا شب بیست و سوم است. و در برابر اصرار راوی در مورد تعیین آن شب، فرمود: چه آسان است دو شب برای آنچه میخواهی! (4).
1) (1) . تفسیر نمونه، ج27، ص188.
2) (2) . کافی، ج2، ص156 و تهذیب الاحکام، ج1، ص104.
3) (3) . کافی، ج4، ص159؛ اقبال، ص64؛ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص626 و وسائل الشیعه، ج10، ص354.
4) (4) . کافی، ج4، ص156؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص159؛ امالی شیخ طوسی، ص690؛ تهذیب الاحکام، ج3، ص58؛ بحارالانوار، ج94، ص2 و تفسیر نورالثقلین، ج5، ص625.
از احادیث دیگر نیز استفاده میشود که اهلبیت صلی الله علیه و آله برای شب بیست و سوم اهمیت ویژهای قایل بودند و حتی با حال بیمار به مسجد میرفتند و کودکان خود را بیدار نگاه میداشتند.
در روایت جُهنی روایت شده که: پیامبر صلی الله علیه و آله برای مردی که نمیتوانست به مدینه بیاید شب بیست و سوم را مشخص کردند. (1)
اولاً، قرآن در ظرف زمانی بزرگی همچون شب قدر نازل شده است.
ثانیاً، خدا قرآن را نازل کرده، از این رو با تعبیر «ما»، که دلالت بر عظمت دارد از آن یاد کرده است.
تعبیر «انا انزلناه» که جمع است، ممکن است اشاره به عظمت باشد، همانطور که بزرگان میگویند: «ما این کار را میکنیم.» و یا اشاره به آن باشد که به وسیله فرشتگان قرآن را نازل کرده است؛ یعنی خدا همراه با فرشتگان، نازل کننده قرآن است.
در این جا این پرسش مطرح است که مقصود از نزول قرآن در شب قدر چیست؟ مفسران قرآن به این پرسش دو گونه پاسخ دادهاند:
الف) با توجه به نزول تدریجی قرآن در طول 23 سال بر پیامبر صلی الله علیه و آله ، آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده، و در طول عمر پیامبر صلی الله علیه و آله ، این نزول ادامه داشته است. (2)
ب) قرآن دو نزول، دفعی و تدریجی، داشته است. نزول دفعی در شب قدر به یکباره بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله یا جای دیگر نازل شده است و نزول تدریجی در طول 23 سال. (3)
1) (1) . من لایحضره الفقیه، ج2، ص160؛ تهذیب الاحکام، ج4، ص196؛ مصباح المتهجد شیخ طوسی، ص627؛ مصباح کفعمی، ص513؛ بحارالانوار، ج78، ص16؛ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص628؛ الدرالمنثور، ج6، ص373 و تفسیر المیزان، ج20، ص333.
2) (2) . این مطلب مورد قبول آیت اللَّه معرفت است. (ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، مبحث نزول قرآن) و شاهد آن، این است که آیات پایانی سوره قدر نمیتواند قبل از آیه (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) نازل شده باشد؛ چون آیه اول، از نزول آنها در گذشته خبر میدهد.
3) (3) . این مطلب مورد نظر بسیاری از مفسران، از جمله صاحب تفسیر المیزان و تفسیر نمونه است و شاهد آن را تفاوت معنای انزال و تنزیل دانستهاند (تفسیر نمونه، ج27، ص182 و تفسیر المیزان، ج20، ص330).
البته مانعی ندارد که سوره «فوق»، اشاره به هر دو مطلب باشد؛ یعنی نزول دفعی وآغاز نزول تدریجی، هر دو در شب قدر باشد، ولی تفسیر اول مناسبتر است. (1)
نزول قرآن و فرشتگان، به معنای نزول مکانی نیست، بلکه نزول مقامی و وجودی است؛ یعنی آنها از مقام و مراتب عالی وجود، از نزد خدا به مراتب پایینتر میآیند تا به انسان نزدیک شوند و قرآن برای انسان قابل فهم شود.
فرشتگان و روح، در شب قدر فرود میآیند (2)و مقدّرات امور را مشخص میسازند. البته این بدان معنا نیست که بر سرنوشت انسان جبر حاکم است و انسان آزادی اراده ندارد، بلکه از طرفی تقدیر الهی بر اساس شایستگی و لیاقت افراد است، یعنی زمینهسازی این مقدّرات، به دست خود انسان است و از طرف دیگر، برخی از این مقدّرات، غیر حتمی و قابل تغییر است و انسان میتواند در مقام تحقق امور، با انتخاب خود، سرنوشت دیگری برای خود رقم زند؛ (3)هر شب، قدر است اگر قدر بدانی.
مقصود از «روح» در این سوره کیست؟
مفسران در این مورد اختلاف نظر دارند: برخی روح را همان «جبرئیل» دانستهاند و برخی نیز آن را به «وحی» الهی تفسیر کردهاند؛ و در برخی احادیث نیز از امام صادق علیه السلام روایت شده که: روح، مخلوقی است بزرگتر از فرشتگان. (4)
1) (1) . به نظر میرسد دو واژه «انزال» و «تنزیل» در قرآن در نزول تدریجی به کار رفتهاند، و دلیل قاطعی و معنا و فایده محصّلی برای نزول دفعی در دست نیست.
2) (2) . «تنزّل» مضارع است و دلالت بر استمرار دارد، پس نزول فرشتگان در شب قدر مخصوص زمان پیامبر و یک شب نبوده است.
3) (3) . ر.ک: تفسیر المیزان، ج20، ص331.
4) (4) . کافی، ج1، ص386؛ بصائر الدرجات، ص456؛ تفسیر برهان، ج2، ص471؛ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص638 و بحارالانوار، ج25، ص60.
البته مانعی ندارد که همه این معانی مقصود آیه باشد، و اطلاق «سلام» به جای «سالم»، نوعی تأکید است؛ یعنی آن شب عین سلام، سلامتی و برکت است.
حال اگر در شب قدر فرشتگان بر مردم سلام کنند و حقیقت آن درک شود، چه لذت و برکتی خواهد داشت؟! (1)
شب قدری چنین عزیز و شریف با تو تا روز خفتم هوس است
(حافظ)
آری؛ در آن شب مقدّرات انسان مشخص میشود، یعنی هر گونه توبه، خودسازی و دعا در سرنوشت و مقدرات آینده انسان مؤثر است، همانطور که قرآن که تعیین کننده خط سعادت انسان است، باید در شب قدر نازل شود که سرنوشت انسان را تعیین کند و شاید همین راز ارتباط شب قدر با نزول قرآن در آن شب باشد.
به عبارت دیگر، شب قدر به جهت نزول قرآن و اندازهزنی مقدرات در آن شب، فضیلتی مضاعف دارد که برای آن شب واقع شده است، همانطور که شهادت مولی علی علیه السلام به شب بیست و یکم، فضیلتی دیگر بخشیده است.
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
(حافظ)
پاسخ آن است که، شبِ کره زمین در حقیقت 24 ساعت است که سایه زمین یک دور میچرخد و نیمکره آن را تاریک میسازد. بنابراین، شب قدر 24 ساعت است (1)و از این رو حکایت شده که عظمت روز قدر کمتر از شب قدر نیست.
امام علی علیه السلام فرمود: ای پس رسول و فرزندم، در حقیقت من چیزی را میدانم که تو نمیدانی، هنگامی که این سوره قدر نازل شد جدّ ما پیامبر صلی الله علیه و آله به دنبال من فرستاد و سوره را خواند و دستش را بر شانه راست من زد و فرمود: ای برادر و وصی من ... این سوره بعد از من در مورد توست و فرزند تو بعد از تو که برادرم جبرئیل وقایع امت را در هر سال برایم بیان میکند و آنها را برای تو بیان میکند مثل وقایع نبوت، و برای آن نوری فروزنده در قلب تو و قلوب اوصیای توست تا هنگام طلوع فجر قائم علیه السلام .
«عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هَوْذَةَ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یقُولُ «قَالَ لِی أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی: قَرَأَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) 2 وَعِنْدَهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ علیهماالسلام ، فَقَالَ لَهُ الْحُسَینُ علیه السلام «یا أَبَتَا کَأَنَّ بِهَا مِنْ فِیکَ حَلَاوَةً»؟ فَقَالَ لَهُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَابْنِی إِنِّی أَعْلَمُ فِیهَا مَا لَمْ تَعْلَمْ، إِنَّهَا لَمَّا نَزَلَتْ بَعَثَ إِلَی جَدُّکَ رَسُولُ اللَّهِ فَقَرَأَهَا عَلَی ثُمَّ ضَرَبَ عَلَی کَتِفِی الْأَیمَنِ وَقَالَ: یا أَخِی وَوَصِیی وَوَالِی أُمَّتِی بَعْدِی وَحَرْبَ أَعْدَائِی إِلَی یوْمِ یبْعَثُونَ، هَذِهِ السُّورَةُ لَکَ مِنْ بَعْدِی وَلِوُلْدِکَ مِنْ بَعْدِکَ، إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَخِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ حَدَّثَ إِلَی أَحْدَاثَ أُمَّتِی فِی سُنَّتِهَا، وَإِنَّهُ لَیحَدِّثُ ذَلِکَ إِلَیکَ کَأَحْدَاثِ النُّبُوَّةِ، وَلَهَا نُورٌ سَاطِعٌ فِی قَلْبِکَ وَقُلُوبِ أَوْصِیائِکَ إِلَی مَطْلَعِ فَجْرِ الْقَائِمِ علیه السلام ». (2)
تحلیل
این حدیث تفسیر آیه است و حقیقتی را بیان میکند که در ظاهر هر آیه وجود دارد. چرا که در آیه آمده است (تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ) که فعل
«تنزّل» تتنزّل بوده، یعنی مضارع است. و فعل مضارع دلالت بر حال و آینده دارد یعنی استمرار را میرساند، پس نزول فرشتگان و آوردن اخبار همه امور و اعمال امت در هر شب قدر تکرار میشود. در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بر ایشان و بعد از وی نیز لازم است انسانهای کاملی باشند که فرشتگان بر آنها نازل شوند وگرنه خبر آیه صادق نخواهد بود و این خلاف حکمت الهی است. در این حدیث این حقیقت و مصادیق آن بعد پیامبر صلی الله علیه و آله بیان شده است که یکی از آنان امام حسین علیه السلام است.
پیامها
1- امام حسین علیه السلام از انسانهای کاملی است که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در دوره امامتش در هر شب قدر فرشتگان بر او نازل شده و اعمال امت را عرضه میکردند.
2- مفاد سوره قدر، در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام تا امام عصر علیه السلام است که اعمال شما در هر شب قدر بر او عرضه میشود.
کوثر/ 1-3. (إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ) ؛ «در حقیقت ما به تو (نیکی) فراوان عطا کردیم. پس برای پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قربانی کن. [چرا] که فقط (دشمن) کینهتوز تو بریدهنسل است».
شأن نزول
حکایت کردهاند: شخصی به نام «عاص بن وائِل» که از سران مشرکان مکه بود، هنگام خارج شدن پیامبر صلی الله علیه و آله از مسجد الحرام با ایشان ملاقات و صحبت کرد، سپس وارد مسجد الحرام شد و مشرکان از او پرسیدند باچه کسی صحبت میکردی؟ گفت: با این مرد ابتر! (یعنی کسی که پسر ندارد و نسل او منقطع است).
سوره فوق بدین مناسبت فرود آمد و به پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت کوثر داد و دشمنان او را منقطع خواند. (1)
1) (1) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص836؛ نمونه بینات، ص886 و شأن نزول آیات، ص585.
نکتهها و اشارههای تفسیری
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دو پسر به نام قاسم و طاهر ( عبداللَّه) از خدیجه داشت که هر دو در مکه از دنیا رفتند و ایشان بدون پسر باقی ماند (1). این موضوع باعث شد تا دشمنان زبان بگشایند و آن حضرت را «اَبتر» یعنی «بریده نسل» بخوانند، چراکه آنان میپنداشتند پسر اهمیت زیادی دارد و تداوم بخش برنامه پدر است؛ از اینرو پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که پسر نداشت برنامههایش تعطیل میشد.
سوره کوثر چند خبر اساسی را اعلام کرده است که برخی، آنها را پیشگوییهای اعجاز آمیز قرآن دانستهاند: (2)
الف) خدا به پیامبر صلی الله علیه و آله خیر فراوانی همچون پیروزی اسلام بر کفر (3)، و موهبتی همچون فاطمه علیهاالسلام میدهد که برنامهها و نسل اورا تداوم میبخشد.
ب) دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله بریده نسل خواهند شد و برنامهها و عظمت دودمان آنها باقی نخواهند ماند؛ همانطور که مشرکان مکه و عاص بن وائل و مانند او منقرض شدند و هیچ نامی از آنان و دودمانشان باقی نیست.
این سوره در حقیقت، آموزشی است برای همه رهبران الهی و مسلمانان تا برای ادای شکر نعمتهای بزرگ الهی به نماز وقربانی رو آورند و پیوند خود را با خدا و خلق محکمتر و نیاز معنوی خویش و نیاز مادی غذایی بینوایان را برطرف سازند.
مقصود از «نحْر» ایستادن رو به قبله در هنگام نماز است، چون یکی از معانی این واژه، روبهرو شدن است.
مقصود بلند کردن دستها در هنگام تکبیر گفتن در نماز است؛
و یا این که در هنگام رکوع، کمر انسان کاملاً صاف باشد.
دو مورد اخیر در احادیث اسلامی از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام روایت شده است. (1)
البته مانعی ندارد که همه این معانی مقصود و مصداق آیه باشد، ولی معنای اول با ظاهر آیه و معنای سوم با ذکر نماز قبل از نَحْر سازگارتر است.
«اَبتر» به معنای «حیوان دم بریده» است و به انسانهایی که نسلشان قطع شده نیز گفته شده است. به کاربردن این تعبیر در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله نوعی توهین به ایشان بود؛ از این رو خدا در مورد دشمنان او نیز از همان تعبیر استفاده کرد و آنان را دشمن کینهتوزی خواند که دشمنی آنها همراه با قساوت، رذالت و بیادبی است.
از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله جز یک دختر باقی نماند و تمام نسل ایشان از فاطمه علیهاالسلام ادامه یافت و این در حالی است که آمار فرزندان فاطمه علیهاالسلام در آستانه قرن پانزدهم هجری قمری و قرن بیستم میلادی در جهان، بین 50 تا 100 میلیون نفر تخمین زده میشود. (2)
اما از نسل دشمنان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هیچ نام و رسمی باقی نمانده است.
8 . «کوثر»، از ریشه «کثرت» به معنای خیر و برکت فراوان است، و به افراد سخاوتمند نیز کوثر گفته میشود.
1) (1) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص837؛ فقه القرآن راوندی، ج1، ص108؛ بحارالانوار، ج16، ص312؛ تفسیر صافی، ج5، ص383 و وسائل الشیعه، ج6، ص30.
2) (2) . در برخی کشورها پیشوند «سید» یا «شریف» در شناسنامه سادات اضافه میشود، اما در برخی کشورها اینگونه نیست از این رو آمار دقیق سادات در جهان در دست نیست ولی آمار فوق را برخی بزرگان مثل آیت اللَّه جعفر سبحانی در سخنرانیها و همایشها بیان کردهاند.
مفسران قرآن در مورد معنای کوثر چند احتمال دادهاند؛ از جمله: کثرت فرزندان فاطمه علیهم السلام ، نهری در بهشت، (1)حوض کوثر (2)(که مؤمنان در هنگام ورود به بهشت از آن سیراب میشوند.) قرآن، نبوّت، کثرت اصحاب و یاران، شفاعت (3)، پیروزیهای پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگها و نیز علمای امت او (4)که فرزندان معنوی پیامبر صلی الله علیه و آله و فاطمه علیهاالسلام هستند.
البته معنای کوثر وسیع است و مانعی ندارد که شامل همه این مصادیق و موارد بشود؛ هر چند با توجه به قرینه ذیل سوره (یعنی بریده نسل خواندن دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله ) و شأن نزول آن، احتمال اول مناسبتر است.
آری؛ این فاطمه علیهاالسلام است که خود شفاعت کننده امت است و فرزندانش همچون نهری بهشتی در بین بشریت جاری شده و همگان را از حوض کوثر علوم آل محمد علیهم السلام سیراب میکنند و تداومبخش نبوّت و پاسداران قرآناند و با رهبریشان پیروزیهای بزرگ علمی و معنوی برای مسلمانان به وجود آوردهاند.
«محمد بن العبّاس، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هَوْذَةَ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ، عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْینَ، عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله صَلَّی الْغَدَاةَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی عَلِی علیه السلام فَقَالَ: یا عَلِی! مَا هَذَا النُّورُ الَّذِی أَرَاهُ قَدْ غَشِیکَ؟ قَالَ: یا رَسُولَ اللَّهِ! أَصَابَتْنِی جَنَابَةٌ فِی هَذِهِ اللَّیلَةِ فَأَخَذْتُ بَطْنَ الْوَادِی وَلَمْ أُصِبِ الْمَاءَ فَلَمَّا وَلَّیتُ نَادَانِی مُنَادٍ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! فَالْتَفَتُّ فَإِذَا خَلْفِی إِبْرِیقٌ مَمْلُوءٌ مِنْ مَاءٍ فَاغْتَسَلْتُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : یا عَلِی!
1) (1) . در روایات پیامبر صلی الله علیه و سلم و اهل بیت علیهم السلام به این موارد اشاره شده است (جعفریات، ص251؛ شواهد التنزیل، ج2، ص487؛ بحارالانوار، ج8، ص16 و 24 و تفسیر صافی، ج5، ص382).
2) (2) . بحارالانوار، ج8، ص17 و تفسیر صافی، همان جا.
3) (3) . تفسیر صافی، همان جا.
4) (4) . تفسیر نمونه و تفسیر کبیر فخر رازی، ذیل سوره.
5) (5) . ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص487؛ بحارالانوار، ج8، ص16 و ص24 و تفسیر صافی، ج5، ص382.
أَمَّا الْمُنَادِی فَجَبْرَئِیلُ وَالْمَاءُ مِنْ نَهَرٍ یقَالُ لَهُ: الْکَوْثَرُ، عَلَیهِ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ شَجَرَةٍ، کُلُّ شَجَرَةٍ لَهَا ثَلَاثَةُ مِائَةٍ وَسِتُّونَ غُصْناً فَإِذَا أَرَادَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الطَّرَبَ، هَبَّتْ رِیحٌ فَمَا مِنْ شَجَرَةٍ وَلَا غُصْنٍ إِلَّا وَهُوَ أَحْلَی صَوْتاً مِنَ الْآخَرِ وَلَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی کَتَبَ عَلَی أَهْلِ الْجَنَّةِ أَنْ لَا یمُوتُوا، لَمَاتُوا فَرَحاً مِنْ شِدَّةِ حَلَاوَةِ تِلْکَ الْأَصْوَاتِ. وَهَذَا النَّهَرُ فِی جَنَّةِ عَدْنٍ وَهُوَ لِی وَلَکَ وَلِفَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ وَلَیسَ لِأَحَدٍ فِیهِ شَیءٌ». (1)
تحلیل
«کوثر» به معنای خیر کثیر است که بر اساس قرائن درون سوره (مثل ابتر) شامل فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله از نسل فاطمه علیهاالسلام میشود و بر اساس احادیث به نهری بهشتی که مخصوص اهلبیت علیهم السلام اطلاق شده است که در هر دو صورت شامل امام حسین علیه السلام میشود. این گونه احادیث نوعی تفسیر و توضیح آیه است که مصادیق آن را نام میبرد و مانعی ندارد که آیه همه موارد را شامل شود چون خیر کثیر میتواند شامل همه آنها باشد.
پیام
1- امام حسین علیه السلام از مصادیق خیر کثیر است که به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله داده شد.
2- امام حسین علیه السلام یکی از صاحبان حوض کوثر بلکه خود کوثر است. (2)
ب: بررسی موضوعی آیات الحسین
1) (1) . تأویل الآیات، ج2، ص857، ح4؛ البحار، ج8، ص26، ح27 وفی نورالثقلین، ج5، ص682، ح12 مع اختلاف، البرهان، ج4، ص513، ح7.
2) (2) . این بخش از کتاب (تفسیر آیات مربوط به امام حسین علیه السلام ) در تاریخ 1390/9/14ش، مطابق با نهم محرم 1433ق، تاسوعای حسینی در شهر مقدس قم به اتمام رسید. والحمد لله رب العالمین
آیت الله عبدالله جوادی آملی، تسنیم، قم، انتشارات اسراء، چاپ اول، 1379ش.
آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی، به سوی آفریدگار، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1370ش.
آیت الله محمد هادی، معرفت، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1417ق.
آیت الله ناصر مکارم شیرازی، قرآن و آخرین پیامبر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1349ش.
آیت الله ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1374ش.
ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، المصباح، قم، انتشارات رضی، چاپ دوم، 1405ق.
ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، تهران، اساطیر، 1371ش.
ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، میرزا محمد ملک الکتاب، بمبئی، 1305ق.
ابن فهد حلی، جمالالدین ابوالعباس، احمد بن محمد حلی، عدة الداعی، انتشارات دارد الکتاب الاسلامی، چاپ اول، 1407ق.
ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر أدب الحوزة،: 1405ق.
ابو جعفر محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، نشر صدوق، چاپ اول، 1417ق.
ابو جعفر محمد بن حسن طوسی، قم، الأمالی، دارالثقافة، 1414ق.
ابوالحسن بلاذری، فتوح البلدان، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1978م.
ابوالحسن علی بن احمد واحدی النیشابوری، اسباب النزول، بیروت، المکتبة العصریه، 1425ق.
ابوالفتوح رازی حسین بن علی، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، آستان قدس، 1408ق.
ابوالقاسم جعفر ابن قولویه قمی، کامل الزیارات (المزار)، نجف، انتشارات مرتضویه، 1365ق.
ابوالقاسم حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تهران، المکتبة الرضویة، 1332ش.
ابوالقاسم سید علی بن موسی سید بن طاووس، التحصیین لأسرار مازاد من اخبار کتاب الیقین، قم، موسسة دارالکتاب، چاپ اول، 1413ق.
ابوالقاسم سید علی بن موسی سید بن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، قم، چاپخانه خیام، 1400ق.
ابوالقاسم فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات کوفی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1410ق.
ابوبکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد او مدینة السلام، التحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الاولی، 1417ق.
ابوجعفر محمد بن جریر ابن جریر طبری آملی مازندرانی، دلائل الامامة، دارالذخائر للمطبوعات، قم، کتاب حاضر از نسخه نشر حیدریه نجف به سال 1383 قمری است.
ابوجعفر محمد بن حسن الطوسی، التوحید، قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1398ق.
ابوجعفر محمد بن حسن الطوسی، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1403ق.
ابوجعفر محمد بن حسن الطوسی، الغیبة، قم، موسسة المعارف الاسلامیة، 1411ق.
ابوجعفر محمد بن حسن الطوسی، علل الشرایع، قم، مکتبة الداوری، 1386ق.
ابوجعفر محمد بن حسن الطوسی، معانی الاخبار، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه، 1361ق.
ابوجعفر محمد بن علی ابن ابیجمهور احسایی، عوالی اللآلی، قم، انتشارات سید الشهداء علیه السلام ، چاپ اول، 1405ق.
ابوحیان محمد بن یوسف اندلسی، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت، دارالفکر، 1420ق.
ابوعبداللَّه محمدبن اسماعیل البخاری، صحیح بخاری، بیروت، داراحیاء الثراث العربی، 1400ق.
ابوعلی فضل بن حسن امین الاسلام طبرسی، (صاحب مجمع البیان)، اعلام الوری بأعلم المهدی، قم، انتشارات دارلکتب الاسلامیة، چاپ سوم، بیتا.
ابی مؤید خوارزمی، مقتل الحسین خوارزمی، سید محمد تیجانی سماوی، انوارالهدی، 1381ش.
احمد ابن حنبل، مسند احمد، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثالثة، 1415ق.
احمد بن حجر هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408ق.
احمد بن علی ابنحجر العسقلانی، لسان المیزان، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1390ق.
احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، قم، انتشارات اسوه، 1416ق.
احمد مصطفی مراغی، تفسیر مراغی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1418ق.
احمدبن محمدبن خالد برقی، محاسن، قم، دار الکتب الإسلامیه، 1371ش.
اسماعیل بن علی ابوالفداء، تاریخ ابو الفداء «المختصرفی اخبارالبشر»، بیروت، بیتا.
اسماعیل حقی البروسوی، روح البیان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم، 1405ق.
اسماعیل عجلوئی الجراحی، کشف الخفاء و نریل الالباس، بیجا، دارالکتب العلمیة، الطبعة الثانیة، 1408ق.
امام خمینی، تحریر الوسیله، قم، مؤسسه مطبوعات دارالعلم، چاپ دوم، بیتا.
امام خمینی، صحیفه نور، تهران، موسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
امام زین العابدین علیه السلام ، الصحیفة السجادیه، نشر الهادی، 1376ق.
امام علی علیه السلام ، نهج البلاغه، تدوین سید رضی، قم، انتشارات دارالهجرة، (نسخه صبحی صالح).
تاج الدین محمد شعیری، جامع الاخبار، قم، انتشارات رضی، چاپ دوم، 1363ش.
تفسیر الامام العسکری علیه السلام منسوب به امام عسکری علیه السلام ، قم، انتشارات مدرسه امام مهدی، چاپ اول، 1409ق.
ثعلبی، تفسیر الثعلبی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 2002م.
جلالالدین عبدالرحمن بن ابیبکر السیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ق.
جلالالدین عبدالرحمن بن ابیبکر السیوطی، لباب النقول فی اسباب النزول، بیروت، دارالکتاب العربی، 1423ق.
حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، 1400ق.
حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، تحقیق شیخ محمد باقر بهبودی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1411ق.
حرانی حسن بن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، 1404ق.
حسن بن ابی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب الی الصواب، انتشارات شریف رضی، چاپ اول، 1412ق.
حسن بن ابی الحسن دیلمی، أعلام الدین فی صفات المومنین، قم، موسسه آل البین، چاپ اول، 1408ق.
حسن بن یوسف بن علی بن مطهر علامه حلی، کشف الیقین فی فضائل امیرالمومنین علیه السلام ، موسسه چاپ و نشر وابسته به وزارت ارشاد اسلام، چاپ اول، 1411ق.
حسن بن یوسف بن علی بن مطهر علامه حلی، نهج الحق و کشف الصدق، قم، موسسه دار الجهرة، چاپ اول، 1407ق.
حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآنالکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب حسن مصطفوی، 1360ش.
حسین توفیقی، نگاهی به ادیان زنده جهان، قم، مرکز مدیریت حوزههای علمیه خواهران، 1377ش.
خواجه عبداللَّه انصاری، تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار، احمد بن محمد میبدی، تهران، امیرکبیر، 1376ش.
دکتر سیدرضا مؤدب، اعجاز قرآن، قم، انتشارات مرکز جهانی اسلامی، چاپ اول، 1386ش.
دکتر محمد علی رضائی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (1) مبانی و قواعد تفسیر، قم، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1387ش.
دکتر محمد علی رضایی اصفهانی، قرآن و آزادی، مجله قرآن و علم، ش 4، پاییز 1388ش.
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (2)، روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، قم، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، 1385ش.
رشیدالدین محمد بن شهر ابن شهر آشوب مازندرانی، المناقب آل ابی طالب علیه السلام ، قم، مؤسسه انتشارات علامه، قم، 1379ق.
سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی، ینابیع المودة لذوی القربی، التحقیق سید علی جمال اشرف الحسینی، بیجا، دارالاسوة، چاپ اول، 1416ق.
سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه احمد فهی زنجانی، تهران، انتشارات جهان، 1348ش.
سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، بیروت، داراحیاء الثراث العربی، الطبعة الخامسة، 1386ق.
سید محمد الواحدی، الحسین علیه السلام فی القرآن، مشهد، اللاهیجی، طبعة الأولی، 1418ق.
سید محمود الآلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع الثانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
سید محمود طالقانی، پرتویی از قرآن، تهران، نشر شرکت سهامی، 1381ش.
سید نعمت الله جزائری، قصص الانبیاء و المرسلین علیهم السلام ، قم، انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1404ق.
سید هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران، بنیاد بعثت، چاپ اول، 1416ق.
سید هاشم حسینی بحرانی، تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن، قم، دارالکتب العلمیه، 1334ش.
شرفالدین علی الحسینی الإسترآبادی، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، قم، مدرسه الإمام المهدی علیه السلام ، 1407ق.
شیخ عباس قمی، سفینة البحار، تهران، دارالاسوة للطباعة و النشر، 1416ق.
شیخ عبدالله بحرانی، العوالم (الامام الحسین علیه السلام )، قم، مدرسه امام مهدی علیه السلام ، بیتا.
صدرالدین بلاغی، قصص قرآن با فرهنگ قصص قرآن، تهران، نشر امیرکبیر، 1345- 1349ق.
طبرسی، مکارم الاخلاق، منشورات الشریف الرضی، بیجا، الطبعة السادسة، 1392ق.
طبری، تفسیر طبری (جامع البیان فی تفسیر القرآن)، بیروت، دارالمعرفة.
عبدالحسین امینی، الغدیر فی الکتاب و السنّة والادب، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1366.
عبدالعلی بن جمعة العروسی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، قم، المطبعة العلمیة، 1383ق.
عبدالله ابن عمر بیضاوی، انوار التنزیل واسرارالتأویل، بیروت، نشر دارالفکر، 1416ق.
عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم ودرر الکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه، چاپ اول، 1366ق.
عبدعلی بن جمعة جویزی عروسی، نورالثقلین، قم، المطبعة العلمیة، الطبعة الثانیة، 1383ق.
علاءالدین حجازی، صحیفة الرضا، کنگره جهانی امام رضا علیه السلام ، 1408ق.
علامه سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1379ش.
علامه سید محمد حسین طباطبائی، تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ سوم، 1379ش.
علامه محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1358ق.
علمالهدی محمد بن محسن فیض کاشانی، التفسیر الصافی، تهران، مکتبة الصدر، چاپ دوم، 1374ش.
علمالهدی محمد بن محسن فیض کاشانی، معادن الحکمة فی مکاتب الائمه علیهم السلام ، تهران، مکتبة الصدوق، 1388ش.
علی ابن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1420ق.
علی بن ابی الکرم الشیبانی (ابن اثیر)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، 1385.
علی بن الحسن الطبرسی، مشکاة الانوار، نجف، المکتبة الحیدریة، 1385ق.
علی بن بابویه قمی، فقه الرضا علیه السلام ، تحقیق مؤسسه آل البیت علیهم السلام ، مشهد، کنگره جهانی امام رضا علیه السلام ، 1406ق.
علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام ، تبریز، انتشارات مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.
علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة علیه السلام ، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.
علی بن محمد خزار قمی، کفایة الاثر فی نص علی الائمة الاثنی عشر، قم، انتشارات بیدار، 1401ق.
علی بن یونس النباطی البیاظی، الصراط المستقیم، نجف، مکتبة الحیدریة، 1384ق.
عماد الدین الطبری، بشارةالمصطفی لشیعة المرتضی، نجف، المکتبة الحیدریة، 1383ق.
فخرالدین رازی، تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420ق.
فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، 1375ش.
فضل بن حسن الطبرسی (امین الاسلام)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، 1365ش.
قطب الدین راوندی، الخرائج والجرائح، قم، موسسه الامام المهدی علیه السلام ، 1409ق.
قطبالدین ابوالحسن راوندی کاشانی (ابوالحسین) شعبد، قصص الانبیاء علیهم السلام ، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1409ق.
قطبالدین ابوالحسن راوندی کاشانی (ابوالحسین) سعید، فقه القرآن، قم، کتابخانه آیة اللَّه مرعشی نجفی، چاپ دوم، 1405ق.
کتاب مقدس، (شامل، تورات، انجیل و ملحقات آنها)، تهران، انجمن کتاب مقدس ایران، 1932م.
محدث نوری حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم، تحقیق و نشر موسسه آل البیت، چاپ اول، 1408ق.
محسن قرائتی، تفسیر نور، قم، انتشارات در راه حق، 1374ش.
محمد بن ابراهیم النعمانی، الغیبة، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق، 1397ق.
محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، دار الفکر.
محمد بن احمد قرطبی، الجامع الاحکام للقرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ اول، 1364ش.
محمد بن احمد قرطبی، تفسیر قرطبی، (الجامع لاحکام القرآن)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1416ق.
محمد بن الحسن الحر العاملی، اثبات الهداه بالنصوص والمعجزات، قم مطبعه العلمیه بیتا.
محمد بن الحسن الفتال، روضة الواعین، قم، دارالرضی.
محمد بن الحسن بن فروخ الصفار الصفار، بصائر الدرجات، قم، مکتبة آیت الله المرعشی، 1404ق.
محمد بن الحسن حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، قم، موسسة آل البیت، لاحیاء التراث العربی، 1409ق.
محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، التحقیق نخبة من الماء الاجلاء، بیروت، موسسة الاعلمی، بیتا.
محمد بن حسن شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین، 1413ق.
محمد بن حسن شیخ طوسی، مصباح المتهجد، بیروت، موسسه فقه الشیعه، چاپ اول، 1411ق.
محمد بن حسین بن عبدالصمد عاملی شیخ بهائی، مفتاح الفلاح من عملالیوم واللیلة من الواجبات والمستحباب، بیروت، دار لاضوا، چاپ اول، 1405ق.
محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق، امالی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1380ق.
محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق، ثواب الاعمال، قم، انتشارات شریف رضی، 1364ش.
محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق، فضائل الاشهر الثلاثة، قم، انتشارات مکتبة الداوری، کتاب حاضر عکس برداری شده از چاپ دوم مطبعة الآداب نجف، چاپ دوم است.
محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، قم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم.
محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، تحقیق علیاکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1404ق.
محمد بن علی بن بابویه، شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام ، تحقیق شیخ حسین اعلمی، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1404ق.
محمد بن عمر رازی، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، بیروت، دارالفکر، 1423ق.
محمد بن عمر فخرالدین رازی، التفسیر الکبییر (مفاتیح الغیب)، مصر، مطبعة البهیة المهریة.
محمد بن محمدرضا قمی مشهدی، تفسیر کنز الدقائق، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1366ش.
محمد بن مسعود ابن عیاش السلمی سمرقندی المعروف بالعیاشی، تفسیر العیاشی، تهران، المطبعة العلمیة، 1380ق.
محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش.
محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، بیروت، دارالاضواء، چاپ اول، 1413ق.
محمد تقی بن محمد علی سپهر، ناسخ التواریخ امام حسین علیه السلام ، قم، نشر ناصر، 1383ش.
محمد جواد محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات، تهران، نشر اسلامی، 1389ش.
محمد خزائلی، اعلام القرآن، تهران، موسسه انتشارات امیرکبیر، 1380ش.
محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دارالمعرفة الطبعة الثالثة، بیتا.
محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمة، قم، دفتر تبیلغات اسلامی، چاپ سوم، 1367ش.
محمد مهدی حائری، معالی السبطین فی احوال الحسن والحسین، قم، بیجا، 1383ش.
محمدبن علی ابنبابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبارالرضا علیه السلام ، تصحیح حسن اعلمی، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1404ق.
محمدرضا مظفر، اصول الفقه، تهران، انتشارات المعارف الاسلامیة، 1368ش.
محمود بن عمر الزمخشری، تفسیر کشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، ادب الحوزه، دارالمعرفة، دارالکتب، 1400ق.
ملافتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، قم، تحقیق و نشر بنیاد معارف اسلامی، چاپ اول، 1423ق.
موسوعة کلمات الامام حسین علیه السلام ، قم، دارالمعروف للطباعة و النشر، تحت اشراف لجنة الحدیث، معهد تحقیقات باقر العلوم، الطبع الاولی، 1373ش.
نعمان بن محمد التمیمی المغربی، دعائم الإسلام، مصر، دار المعارف، 1385ق.
نورالله التستری، احقاق الحق، بینا، بیجا، بیتا.
نهج الفصاحة، مترجم و گردآورنده ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفدهم.
وهبة بن مصطفی زحیلی، تفسیر الوسیط، دمشق، ناشر دارالفکر، 1422ق.
وهبة بن مصطفی زحیلی، تفسیر منیر، دارالفکر، 1991م.
یحیی بن حسن اسدی حلی، العمدة (عمدة عیون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرار)، قم، موسسه انتشارات اسلامی، 1407ق.
زندگینامه دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
تولد: 1341/2/1 ش (1962 میلادی - 1383 قمری)
تحصیلات: الف: دکتری علوم قرآن و حدیث (دانشگاه)
ب: سطح چهارم تفسیر و علوم قرآن (حوزه علمیه قم)
ج: سطح چهارم فقه و اصول (حوزه علمیه قم)
تدریس: 26 سال در دانشگاههای اصفهان - علامه طباطبایی، رضوی، معارف و حوزههای اصفهان و قم و مشهد و جامعة المصطفی العالمیة.
کتابها: 70 جلد از جمله تفسیر قرآن مهر (22 جلد) - منطق تفسیر قرآن (1 - 4) - ترجمه قرآن - منطق ترجمه قرآن - پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (1 - 2) - پرسشو پاسخهای قرآنی (1-12) - تفسیر قرآن مجید (مهر جوان) - ترجمه آموزشی قرآن (ترجمه قرآن مجید)
مقالات: بیش از 120 مقاله تخصصی (15 مقاله علمی - پژوهشی و 3 مقاله برگزیده)
ترجمه آثار: 30 اثر به 9 زبان زنده دنیا. (انگلیسی - عربی - اردو - آذری - هندی - تایلندی - بنگالی - مالایو - روسی)
نرمافزارها: 10 مورد (از جمله نرمافزارهای آثار مکتوب - تفسیر گویای مهر - سخنرانیها و...)
مسئولیتها: عضو هیئت علمی جامعه المصطفی العالمیه (استاد)
مدیر مدرسه عالی قرآن و حدیث جامعه المصطفی العالمیه - مدیر مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی - سردبیر علمی دو مجله تخصصی قرآن و علم، قرآنپژوهی خاورشناسان.
برگزیدگی: احراز 21 رتبه علمی و جایزه از مراکز، همایشها و جشنوارهها و دانشگاهها و حوزهها.
تخصصها: مباحث میانرشتهای قرآن و علم - قرآن و مستشرقان.
طراحی و تأسیس: تأسیس انجمن قرآنپژوهی حوزه علمیه قم و موسسه پژوهشهای قرآنی المهدی و مرکز پژوهشهای قرآن کریم المهدی و دو مجله تخصصی و طراحی 20 رشته قرآنی و حدیثی در سطح کارشناسی، ارشد و دکتری که به تصویب وزارت علوم رسید.
آدرس: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی. تلفکس: 37734094 - 025 ؛ Rezaee@quransc.com
لیست آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
الف) کتابهای منتشر شده
پرسشهای قرآنی جوانان ج 1، قرآنشناسی، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان ج 2، مبحث اعتقادی، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان ج 3، قرآن و علوم تجربی، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان ج 4، روابط دختر و پسر، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان ج 5، پیامبر مهر، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان ج 6، مهدویت، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان ج 7، قرآن و علوم طبیعی، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان ج 8، قرآن و علوم انسانی، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان ج 9، فلسفه احکام و تربیت، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان ج 10، شبهات جدید، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان ج 11، شبهات معاصر، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان ج 12، شبهات نوین، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و
جمعی از پژوهشگران.
34 -13. تفسیر قرآن مهر 22 جلدی، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
36- تفسیر قرآن مهر، سوره توبه، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
37- تفسیر قرآن مهر - مهر جوان (تفسیر کامل تک جلدی)، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
38- ترجمه آموزشی قرآن مجید، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
39- فلسفه احکام 1، (حکمتها و اسرار علمی احکام بهداشتی اسلام)، آیت الله اهتمام.
40- فلسفه احکام 2، (حکمتها و اسرار نماز)، آیت الله احمد اهتمام و دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
41- آموزههای عاشورا، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
42- پرتوی از شگفتیها و اعجازهای علمی و بلاغی قرآن، دکتر لبیب بیضون.
43- تعامل قرآن و علوم، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
46- 45. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (ج1و2)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
مستشرقان و تاریخگذاری قرآن، دکتر محمدجواد اسکندرلو
قرآن و هنر، دکتر علی نصیری
قرآن و بهداشت روان، دکتر احمد صادقیان
اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی
قرآن و ریاضیات، سید مرتضی علوی
پژوهشی در روایات تفسیری امام باقر و امام صادق علیه السلام ، دکتر لاله افتخاری.
قرآن و کیهانشناسی، سید عیسی مسترحمی.
پژوهشی تطبیقی در بطون قرآن، سید حیدر طباطبایی.
شگفتیهای پزشکی در قرآن، حسن رضا رضایی.
انس با قرآن (سیر مطالعاتی در دانشهای قرآن)، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
مدیریت علوی (حکمتها و آموزههای مدیریتی عهدنامه مالک اشتر)، حسن علی اکبری.
70- 58. مجله تخصصی قرآن و علم (1- 13).
86 - 71. مجله تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان (1- 15).
شگفتیهای پزشکی در نهج البلاغه، حسن رضا رضایی.
تعارضات عقاید وهابیت با قرآن، ابوالمصطفی.
سیمای سورههای قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
سلامتی و بهداشت در صحیفه سجادیه، حسنرضا رضایی.
راهکارهای حضور قلب در نماز، ابراهیم رضایی آدریانی.
انس با قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
تفسیر آیات الحسین علیه السلام ، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
دانشنامه میانرشتهای قرآن و علوم (ج1-6)، جمعی از پژوهشگران.
تفسیر آیات حج، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
تربیت اجتماعی کودک از منظر قرآن، مهدیه رضایی رنانی.
ب. کتابهای در دست انتشار
فلسفه احکام (3)، خداشناسی از راه کیهانشناسی - احمد اهتمام.
قرآن و مدیریت، محسن ملاکاظمی.
3 - 9. قرآن و علوم تربیتی (ج1-8)، جمعی از پژوهشگران.
ترجمه تفسیری قرآن، جمعی از پژوهشگران.
قرآن و فرهنگ، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
اعجاز علمی قرآن (در حوزه علوم انسانی)، جمعی از پژوهشگران زیر دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
اعجاز علمی قرآن (در حوزه علوم طبیعی)، جمعی از پژوهشگران زیر دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
مراکز پخش آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
الف. خرید حضوری
به مراکز پخش که در ذیل به آنها اشاره میشود:
آذربایجان شرقی، تبریز، خیابان امام خمینی، نرسیده به میدان ساعت، روبهروی خیابان تربیت، کتابفروشی شهید شفیعزاده، 55634670-0411
آذربایجان شرقی، تبریز، شهرستان مرند، خیابان پروین اعتصامی، روبهروی بانک صادرات، کتابفروشی اهلبیت، پ34، 2257447-0491
آذربایجان غربی، ارومیه، جاده سلماس، پشت کارخانه ماکارونی چیچست، کوچه نانوایی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام صادق، 09143887669
اردبیل، ما بین عالیقاپو و باغیشه، روبروی دبیرستان بهار، نمایشگاه دائمی ولایت، 2253800-0451
اصفهان، چهارباغ پایین، روبروی اداره کل تربیت بدنی، جنب بانک صادرات، کتابسرای حکمت اصفهان، 2240608-0311
اصفهان، خ شهرداری، اول خ ابوذر، روبروی بازار حمام قدیم، کتابفروشی اندیشه اصفهان، 7390140-0311
اصفهان، شهرضا، خ شهید بهشتی، مجتمع علیابن ابیطالب، کتاب شهر ایران، 2239693-0321
اصفهان، کاشان، میدان امام خمینی، ابتدای خ ابوذر2، جنب بیمه البرز مرکزی، انتشارات قانونمدار، پ32 - 4471014-0361
اصفهان، نجفآباد، خ منتظری شمالی، جنب حوزه امام المنتظر، فروشگاه انتشارات انصار الامام المنتظر، 2512600-0331
افغانستان، کابل، پل سرخ، قلعه وزیر، مدرسه رسالت، 0093777556557 - 0093799556557
ایلام، خ فردوسی، بالاتر از تعاونی 15، مؤسسه فرهنگی غدیرخم، 3332888-0841
پخش مرکزی: قم، خ سمیه، خ شهید رجایی، ک 4، پ 77 - 37734094-025
تهران، خ انقلاب، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی (بهنشر)، 66401543-021
خراسان جنوبی، بیرجند، میدان شهداء، نبش حکیم نزاری 1، نمایشگاه دائمی کتاب، 2224495-0561
خراسان رضوی، مشهد، سه راه ادبیات، نرسیده به جهاد دانشگاهی، چهار راه دکترا، بازار کتاب ناشران گلستان، ورودی ش2، کتابفروشی دیانت، 8444563-0511
خراسان رضوی، مشهد، میدان بیمارستان امام رضا، ابتدای خ رازی، انتشارات آستان قدس رضوی (بهنشر)، 37-8511136-0511
خوزستان، آبادان، ایستگاه ذوالفقاری، 40 متری، روبهروی جایگاه گاز، مؤسسه قرآنی بصیرت، 4456060 و 4451450-0631
فارس، شیراز، میدان دانشجو، جنب خوابگاه قدس، کتابسرای قائم، 6294111-0711
قزوین، خ فلسطین، چهارراه عمران، فروشگاه کتاب شهر ایران، 3357534-0281
قم، بلوار سمیه، میدان معلم، خ شهیدین، انتشارات نسیم حیات، 37749750-025
قم، خ 19 دی، میدان جهاد، کتابفروشی مجتمع آموزشی عالی امام خمینی(ره)، 37110599-025
قم، خ حجتیه، روبروی درب مدرسه حجتیه، جنب بنیاد نهجالبلاغه، 37730517-025
قم، میدان دورشهر (جانبازان)، خ شهید فاطمی، نبش ک 3، انتشارات زمزم هدایت، 37730735-025
لرستان، خرمآباد، خ آیت الله کمالوند، جنب سینما استقلال، فروشگاه کتاب شهر ایران، 2232780-0661
مازندران، بابل، جنب مسجد جامع، سازمان تبلیغات اسلامی، مرکز فرهنگی شهید، حاج بصیر، 2298155-0111
مرکزی، اراک، خ پاسداران، بعد از چهارسو، روبروی کامپیوتر مرکزی، کتابفروشی سادات، 09188611592
همدان، خ شهدا، کوچه آخوند، کتابفروشی منتظران نور، 2517405-0811
یزد، خ امام خمینی، کتابفروشی نیکوروش، 6264699-0351
ب. خرید غیرحضوری
از طریق فاکس: 37734094 - 025
خرید اینترنتی: www.quransc.com
مسئول پخش (آقای اویسی): 09127475838