ghaemiyeh.com
سرشناسه:رجائی، محمدرضا، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور:فرهنگ غدیریه : فرهنگ الفبایی غدیر/ محمدرضا رجائی.
مشخصات نشر:اصفهان: مرغ سلیمان، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۶۴۰ ص.؛ ۵/۱۴×۲۱ س م.
شابک:۱۶۰۰۰۰ ریال:978-600-5428-93-3
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:عنوان عطف: فرهنگ الفبایی غدیر.
یادداشت:عنوان دیگر: فرهنگ غدیریه.
یادداشت:کتابنامه: ص. ۶۳۱- ۶۳۹؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:فرهنگ الفبایی غدیر.
عنوان دیگر: فرهنگ غدیریه.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت
موضوع:غدیر خم
رده بندی کنگره:BP۲۲۳/۵/ر۲۳ف۴ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی: ۳۳۷۷۷۹۶
تصویر
تصویر
تصویر
خداوند متعال را شکر میکنم که به این حقیر منت نهاد تا گامی دیگر در راه ترویج عقاید اسلامی بردارم.
از مدتها پیش قصد داشتم، کتابی دربارهی غدیر بنگارم امّا توفیق حاصل نمیشد. تا اینکه فرزند عزیزم امیرحسین رجائی تألیف چنین کتابی را به من پیشنهاد کردند و حتی نام آن را در دفترم یادداشت نمودند، تا اینکه پس از مدتی شروع به تألیف آن نمودم.
در این فرهنگ به آنچه دربارهی غدیرخم و یا مرتبط با آن است، پرداختهایم و شخصیت، زندگی، فضیلتها و مکارم اخلاقی علی علیه السلام را که به شناخت ما در راه ولایت و امامت کمک شایانی مینماید تا حد امکان به رشتهی تحریر در آوردهایم.
احادیث از علمای بزرگ شیعه و اهل تسنن با ذکر سند نقل شده است و سپس به طور مشروح به ادعاهای اهل سنت پاسخ داده شده است.
ویژگیها، خصوصیات و مزّیتهای این کتاب عبارتند از:
از یکصد و پانزده منبع بسیار مهم و نیز از کتابهای بسیار مفید و خواندنی استفاده شده است. و در آخر کتاب فهرست منابع آن را به ترتیب حروف الفبا و براساس نام خانوادگی نویسندگان براساس روش تحقیق بیان کردهایم.
آدرس منابع در پاورقیها به طور کامل بیان شده است.
سبک سادهنویسی و نیز نکات دستوری رعایت شده است.
الف) سعی شده است کتابی مختصر و مفید و در عین حال جامع باشد و از مطالب اضافی پرهیز شود.
ب) مطالب کتاب روان بوده و در اصطلاح موضوعات مطرح شده «گنگ» نیست.
ج) گاهی اوقات از آرایههای ادبی استفاده شده است.
بنابر محتوای کتاب و مطالب آن سعی شده است نامی در خور آن انتخاب شود. همانطور که بیان کردیم این فرهنگ در ارتباط با موضوع غدیرخم و ولایت و امامت است.
این فرهنگ به صورت الفبایی و به ترتیب حروف الفبا تهیه و تنظیم شده است.
کتاب حاضر مزّیتها و ویژگیهای دیگری نیز دارد که خوانندهی عزیز هنگام مطالعه به آن پی میبرد، ما در اینجا برای روشن شدن مطلب به نمونهای از آن اشاره میکنیم.
در لابهلای مطالب، نکات متنوع و خواندنی، روایت، داستان، شعر در رابطه با هر موضوع نیز بیان شده است.
محمّدرضا رجائی
پیامبر صلی الله علیه و اله در آخرین لحظات عمر خود هر چند دقیقه یکبار از هوش میرفتند و دوباره به هوش میآمدند.
در آخرین لحظاتی که به هوش آمدند، فرمودند: بگویید، برادرم بیاید. به علی میگویند و او میآید. پیامبر صلی الله علیه و اله او را نزدیک خود میخواند و بر سینه او تکیه میزند و با او سخن میگوید و به علی علیه السلام میفرماید:
مواظب نماز باشید، مواظب نماز باشید و در آغوش علی علیه السلام از دنیا میرود.
علی علیه السلام عباس را به کمک میطلبد و جنازهی شریف را بر بستر میخوابانند(1)(2).
پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله علی علیه السلام روز سهشنبه با همکاری چند نفر دیگر جنازهی پیامبر صلی الله علیه و اله را غسل دادند. چگونگی غسل پیامبر صلی الله علیه و اله بدین صورت بود که علی علیه السلام آن حضرت را به سینهی خود گذارده بود و عباس و فضل و قثم پسران عباس در حرکت دادن و چپ و راست کردن بدن او کمک میکردند و اسامه و شقران غلام آزاد شدهی پیامبر هم آب میریختند و علیبنابیطالب علیه السلام او را زیر پیراهن غسل میداد(1)و
جنازه را با سه تکه پارچه سفید کفن کردند(2)(3).
و در همان محلی که رحلت فرموده بود مدفون ساختند(4).
در حالی که بنا به وصیت نبی صلی الله علیه و اله ، وصیّ او علی علیه السلام مشغول غسل و کفن و دفن حضرتش بود، «اصحاب سقیفه» در سقیفهی بنیساعده دست به نوعی کودتا زدند(5).
ن. ک← سقیفهی بنی ساعده
آنگاه که پیامبر از طرف خدا مأموریت یافت تا خویشانش را به مقتضای آیهی «وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأقْرَبِینَ(6)» به آیین توحید دعوت کند.
خطاب به آن جمع فرمود:
1) . ابنهشام، السیرهًْ النبویه، القسم القانی، ص 154.
2) . ر.ک همان منبع، ص 663، ابنسعده الطبقات، ج2، ص 281.
3) . منتظرالقائم، اصغر، تاریخ صدر اسلام، نشر: دانشگاه اصفهان، چاپ: پنجم، ص 275.
4) . کمپانی، فضلاله، علی کیست؟، نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ دهم، ص 72.
5) . کوشا، محمدعلی، سیره و سخن پیشوایان، نشر: پارسایان، چاپ دوم، ص 97.
6) . سورهی شعرا، آیه 214.
«هر کس مرا در این راه یاری کند، او وصی و وزیر و جانشین من خواهد بود.» تعبیر آن حضرت چنین بود:
«فَأَیَّکم یوازرنی فی هذا الْأَمَر عَلی ان یَکون اَخی وَ وَزیرِْی و خَلِیفَتی وَ وَصیّی فیکُم»
کدامیک از شما در این امر مرا یاری مینماید تا برادر و وزیر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟
تنها کسی که به این ندای ملکوتی پاسخ مثبت داد، علی علیه السلام فرزند ابوطالب بودند.
در این هنگام، رسول خدا رو به خویشاوندان خود کرده، فرمود:
«إِنَّ هذا أَخی وَ وَصییّ وَ خَلیفَتی فیکُم فَاسْمَعُوا لَه وَ أَطیعُوه(1)(2)»
این (علی)، برادر، وصی و جانشین من است در میان شما، به سخنان وی گوش فرا دهید و از او پیروی نمایید.
ن.ک حدیث منزلت بیانگر خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام
بلاذری از مدائنی با ذکر اسناد چنین نقل کرده است: ابوبکر عمر را فرستاد تا علی علیه السلام را برای بیعت فراخواند امام علی علیه السلام از بیعت
امتناع ورزید، عمر آمد. در حالی که با خود آتش حمل میکرد. فاطمه بر درِ خانه آمد و خطاب به عمر فرمود: یَا بْنَ خَطّاب أَتراک مُحرقاً علی بابی، ای پسر خطاب! آیا درِ خانه مرا بر من میافروزی؟ عمر گفت: آری!… در پی این حادثه علی آمد و بیعت کرد(1)(2).
ابنقتیبه دینوری نیز در اینباره مینویسد:
ابوبکر عمر را فرستاد تا از کسانی که در خانهی علی علیه السلام گرد آمده و از بیعت تخلف کرده بودند بیعت بگیرند. آنها از بیرون شدن امتناع ورزیدند، عمر هیزم طلبید و گفت: قسم به آن که جان عمر در دست اوست! باید خارج شوید وگرنه خانه را با هر که در آن است میسوزانم!
گفتند: ای اباحفص! (کنیه عمر) فاطمه در این خانه است. عمر گفت: هر چند فاطمه باشد! اِنَّ فِیها فاطمهًْ، قال وَ اِن. آنها از خانه خارج شدند، جز علی علیه السلام که گفت: سوگند یاد کردهام از خانه خارج نشوم و ردا بر دوش نیفکنم تا قرآن را جمعآوری کنم. آنگاه فاطمه سلام الله علیها درِ خانه ایستاد و گفت: مردمی بدتر از شما سراغ ندارم، جنازه رسول خدا صلی الله علیه و اله را پیش روی ما نهادید و به کار خود سرگرم شدید، نه با ما مشورت کردید و نه حق ما را دادید…
ابنقتیبه در بخش دیگر مینویسد:
بار دیگر عمر با قنفذ و گروهی به خانه علی علیه السلام آمدند تا بیعت بگیرند، فاطمه با صدای بلند فریاد برآورد: یا أبَت یا رسولَ الله، ماذا لقینا بعدَک مِن اِبْنِالخطّاب وَ ابن أَبی قحافهًْ، پدرجان، رسول خدا! پس از تو از پسر ابیقحافه و پسر خطاب چهها دیدیم!
مردم با شنیدن صدای جانسوز فاطمه فریاد به گریه برآوردند و با دلهای دردمند برگشتند اما عمر و یارانش ماندند و علی علیه السلام را به مسجد بردند(1).
توطئه شوم آنان که آثار و عوارض آن تاریخ را سیاه و سرنوشت مردم را تیره و تباه کرد و سنّت سیّئهای پایهگذاری شد که از آن پس در هر عصر و نسل در ظلمت شب، بوزینگان اموی و عبّاسی یکی پس از دیگری بر تخت جستند و رهبری امّت اسلامی را به بازی گرفتند. به عبارت دیگر آنچه در سقیفه اتفاق افتاد زیربنای خیانتی بزرگ و تاریخی به مسلمانان بود، زیرا به تعبیر فنّی کلمه، با تقدّم «مفضول» بر «افضل»، اصحاب سقیفه با تردستی تمام در این ماجرا پیروز شدند و امیرالمؤمنین علیه السلام را با آن همه سوابق درخشان جهاد و دانش و تقوا، خانهنشین نمودند.
و 25 سال تمام، نه تنها حق مسلَم علی علیه السلام زیرپای زر و زور و تزویر نهاده شد، بلکه مهمتر آن که حقّ تمامی آحاد و افراد و ملّتی که باید زمامداری عادل و آگاه بر آنها حکومت کند پایمال گردید. سرانجام همین نوع خلافت بود که زمینهی سلطه و حاکمیّت بنیامیّه و سپس بنیعباس را فراهم ساخت، و همین سنّت سَیّئه، تقّدم مفضول بر افضل بود که بهانهای به دست بهانهجویان داد تا «حقیقت» را فدای «مصلحت» نفسانی خویش کنند(2).
ن. ک سقیفه ریشه کربلا
آل رسول خدا آل الله هستند. فرزندان و دودمان رسول خدا یعنی اهلبیت عصمت و طهارت آلالله نیز نامیده میشوند.
در زیارتهای اهلبیت علیهم السلام از آنان به آل رسولالله و یا «آلالله» نام برده شده است. «السَّلامُ عَلَیکُمْ یا آلَ رَسُولُ الله» «السَّلامُ عَلَیکُم یا آلُالله»
قریش نیز که در خانهی خدا کلیددار و سرپرست کعبه بودند و امور مسجدالحرام به دست آنان بود، آلالله نامیده میشدند.
علامهی امینی در کتاب الغدیر بارها اهلبیت عصمت و طهارت را آلالله نامیدهاند.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام دربارهی آلالله میفرماید:
«به خاندان پیامبر خود بنگرید و راه آنان را در پیش گیرید و در پی آنها حرکت کنید؛ زیرا آنان هرگز شما را از راه راست منحرف نمیکنند و به هیچ هلاکتی درنمیافکنند. اگر نشستند شما نیز بنشینید و اگر بپاخاستند، شما نیز بپاخیزید(1).
حضرت علی علیه السلام در گفتاری دیگر میفرماید:
هان! خاندان محمد صلی الله علیه و اله (آلالله) همچون ستارگان آسمانند که هرگاه ستارهای ناپدید شود ستارهای دیگر آشکار
1) . محمد ریشهری، محمد، منتخب میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخی، نشر: دارالحدیث، چاپ: پنجم، ص 35، به نقل از نهجالبلاغه، خطبه 97.
میشود، پس، چنان است که نعمتهای خداوند در میان شما کامل گشته و آنچه را آرزو میکردید به شما داده است(1).
قرن چهارم و پنجم هجری از نظر شرایط سیاسی، از بهترین دوران شیعه به حساب میرود؛ زیرا خاندان بویه (477-320 ه-.ق) که مذهب شیعه داشتند، در دستگاه خلافت عباسی از نفوذ و اقتدار زایدالوصفی برخوردار بودند.
فرزندان بویه به نامهای: علی، حسین و احمد که قبلاً در فارس حکومت میکردند، در زمان «المستکفی» به سال 333 هجری قمری وارد بغداد شده، به مقرّ حکومت راه یافته و مورد تکریم خلیفه قرار گرفتند. احمد «معزالدوله»، حسن «رکنالدوله» و علی «عمادالدوله» لقب یافتند.
معزالدوله که منصب امیرالأمرایی را داشتند، چنان اقتداری را به دست آورد که حتی برای «مستکفی» حقوق و مقری تعیین کرد. به دستور وی در روز عاشورا بازارها تعطیل و برای امام حسین علیه السلام مراسم سوگواری برپا گردید، و مراسم عیدغدیر باشکوه بسیار انجام شد.
کوتاه سخن آنکه: آلبویه در ترویج مذهب امامیهی اثنیعشری اهتمام بسیار ورزیدند و در بغداد، مرکز حکومت اسلامی، که قبل از
1) . همان منبع، صص 35و37، به نقل از نهجالبلاغه، خطبه 100.
آلبویه مردم پیرو مذهب اهلسنت بودند، با به قدرت رسیدن آنان، مذهب شیعه نشو و نما پیدا کرد و آیینهای مخصوص شیعیان باشکوه فراوان انجام میشد.
شیخ مفید، متکلم نامدار امامیه که در این زمان میزیست، مورد تجلیل و تکریم بسیار بود. مسجد «براثا» در منطقهی کرخ بغداد، به وی اختصاص داشت، و شیخ مفید در آن علاوه بر اقامهی نماز و موعظه، به تعلیم و تدریس میپرداخت. وی در پرتو موقعیت ویژهای که از جنبههای علمی و اجتماعی داشت، توانست فرق مختلف شیعه را انسجام بخشیده، آرا و عقاید شیعه را تحکیم و ترویج کند.
خدمات آلبویه به مذهب تشّیع اختصاص نداشت، بلکه آنان به ادب و فرهنگ اسلامی خدمات شایان نمودند. غناوی در کتاب «الادب فی ظلّ بنیبویه» مینویسد:
«یکی از امتیازات آلبویه بالا رفتن سطح فرهنگ و دانش بود که خود و وزرای ایشان تأثیر بسزایی در این زمینه داشتند؛ زیرا وزرا همیشه از طبقات نویسندگان و دانشمندان و مبرّر برگزیده میشدند … آوازهشان در فضا طنینانداز شد، تا آنجا که دانشمندان و اهل ادب از هر سو به جانب ایشان رو آورده و از توجّهشان برخوردار شدند. درمیدان ادب و فلسفه و دانش، و در سازندگی و به کار انداختن اندیشهها، گوی سبقت را از سروران خود «خلفای عباسی» ربوده بودند(1)
(2).
در قرن چهارم فاطمیان نیز در مصر به قدرت رسیدند و حکومت آنان تا اواخر قرن ششم هجری (567 ه-.ق) ادامه یافت. حکومت فاطمیان بر مبنای دعوت به تشیع پایهگذاری شد و اگر چه آنان دوازده امامی نبوده، پیرو مذهب اسماعیلیه بودند، و میان این دو مذهب اختلافاتی وجود دارد، ولی در حفظ شعائر تشیّع، و نیز فرا گرفتن تعالیم اسلامی از طریق خاندان وحی، و تشویق مردم به این روش، هر دو مذهب هماهنگ میباشند.
سیوطی مینویسد: «در سال 357 هجری قمری قرامطه بر دمشق استیلا یافتند و بر آن شدند که مصر را نیز به تصرّف خود درآوردند، ولی عبیدیون(1)
(فاطمیون) مالک آن گردیده و دولت رفض (تشیّع) در سرزمینهای مغرب، مصر و عراق، استقرار یافت، و این بدان جهت بود که پس از مرگ کافور اخشیدی، حاکم مصر، نظم مصر مختل گردید. و سربازان در مضیقهی مالی قرار گرفتند. گروهی از آنان نامهای برای المعزلدینالله (فرمانروای مغرب) نوشته و از او خواستند تا وارد مصر گردد. وی فرماندهی ارتش خود به نام «جوهر» را با هزار سواره عازم مصر نمود و او وارد مصر گردید. در سال 358 هجری قمری از پوشیدن لباس سیاه و خواندن خطبهای که بنیعباس میخواندند منع کرد و دستور داد جامهی سفید پوشیده و خطبهی زیرا را بخوانند: «اَللّهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمّدن الْمُصْطَفی، وَ عَلی عَلِیّ ن الْمُرتَضی وَ عَلی فاطِمَهًْ الْبَتُول وَ عَلیالْحَسَنِ وَ الْحُسَیْن سِبْطی الرَسول…».
1) . فاطمیون را «عبیدیون» مینامند که منسوب به عبیدالله بن مهدی نخستین خلیفهی فاطمی است. وی در سال (296) هجری به حکومت رسید. به نقل از دفاع از تشیع پاسخ به شبهات.
او در سال 359 هجری قمری دستور تأسیس دانشگاه الازهرا را صادر کرد و بنای آن به سال 361 هجری قمری پایان یافت. همچنین دستور گفتن «حَیّ عَلی خَیْر الْعَمَلْ» را در اذان صادر نمود. مشابه همین دستور توسط جعفر بن فلاح فرماندار دمشق از جانب المعز بالله صادر گردید(1)
(2). ن.ک سلسلههای شیعی
آلعبا ن.ک اصحاب کساء
همانگونه که در صفحات قبل بیان کردیم آل به فرزندان، خاندان و دودمان گفته میشود و آل علی نیز فرزندان، خاندان و دودمان امیرمؤمنان علی علیه السلام سرلوحهی برنامهی دوستان و شیعیان، آن حضرت است و دشمنی با دودمان امیرمؤمنان علیه السلام دشمنی با مقام ولایت و امامت و خداوند تبارک تعالی است.
مثلی فارسی که در بین ایرانیان رایج است، میگوید:
«هر که با آلعلی در افتاد، ور افتاد.»
مردم علی و آل علی مشعل نورند
بینور علی مردم عالم همه کورند
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله در خطبهی غدیر دربارهی علی و آلش میفرمایند:
هان مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستادهام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید، چرا که خداوند عزّوجّل صاحب اختیار و ولی و معبود شماست، و پس از خداوند، ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن میگوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آنگاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد…(1)
پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله در اواسط خطبه غدیر میفرماید:
همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او (علی علیه السلام )، یادگار گرانسنگ کوچکترند، و قرآن یادگار گرانسنگ بزرگتر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر میدهد و با آن سازگار است. آندو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.
1) . حسینی، حسین، پیام نگار (متن کامل خطبه غدیر)، نشر: رادنگار، چاپ: نهم، ص 43.
هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند…(1)
آل هر کس به خاندان، نسل و فرزندان او گفته میشود. آل محمد صلی الله علیه و اله نیز خاندان و فرزندان آن حضرت علیه السلام است.
عکرمه گوید: «مردی از جای برخاست و خطاب به ابنعباس گفت: ای ابنعباس! مرا از آلمحمد آگاه کن.»
ابنعبّاس گفت: آلمحمد صلی الله علیه و اله کسانی هستند که پرهیزکاری را یاد میدهند، و با رغبت بسیار میبخشند، هوای خود را رها کرده و از امور هلاک کننده دوری میکنند، پاکیزه (و با آداب) غذا تناول میکنند، و عمیق و زیبا مینگرند، تندی و خشونت در خلق و خوی نداشته، پیوسته در توجه و بیداری کامل هستند، مانند ستارگان راهنمای خلق میباشند، دریای سخاوت بوده و از امیال نفسانی دور، دارای مقامی بس بلند و بزرگ میباشند، و فریادرس پناهندگان، و شیران بیباک، برپاکنندگان نماز، پرداختکنندگان زکات، نزدیککنندهی نیکیها و دورکنندهی بدیها هستند(2).
از ابنعمر نقل شده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، خداوند نماز و روزه و قیام (شب زندهداریهای) او را قبول، و دعای او را مستجاب نماید.
آگاه باشید! که هر کس علی را دوست داشته باشد، خداوند به تعداد هر رگی که در بدن او باشد شهری در بهشت به او عطا فرماید.
آگاه باشید! هر کس آل محمد علیهم السلام را دوست بدارد، از حساب (روز قیامت) و میزان و پل صراط ایمن شود.
آگاه باشید! هر کس با محبّت آل محمد علیهم السلام بمیرد، من کفیل او باشم (تا وارد) بهشت شود همراه با انبیاء.
آگاه باشید! هر کس با آل محمد علیهم السلام کینهتوزی کند، روز قیامت در حالی وارد محشر شود که بین دو چشم او (روی پیشانی او) نوشته شده: «آیس من رحمهْالله» ناامید از رحمت الهی(1).
از جمله کسانی که محبّت به آنها واجب است، اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه و اله است، زیرا با قطعنظر از آنکه آنان مجمع فضایل و کمالات بوده و واسطهی فیض و تکوین و تشریع الهیاند، پیامبر صلی الله علیه و اله به محبّت ورزیدن به آنان امر نموده است؛ برای مثال در همان حدیث فوق پیامبر صلی الله علیه و اله میفرماید: «و اهلبیتم را به خاطر من دوست بدارید(2).»
از آنجا که محبّت به پیامبر صلی الله علیه و اله واجب است، محبّت به آل رسول نیز به جهات زیر واجب و لازم است:
انتساب آنان به صاحب رسالت. لذا پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: هر سبب و نسبی در روز قیامت منقطع است مگر سبب و نسب من.»
اهلبیت، محبوب خدا و رسولاند؛ همانگونه که در حدیث «رایه» و حدیث «طیر» به آنها اشاره شده است.
حبّ اهلبیت علیهم السلام اجر و مزد رسالت محمدی است؛ همانطور که خداوند متعال میفرماید: «قُل لَا أَسأَلُکُم عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهًْ فِی الْقُرْبَی(1).»
روز قیامت از محبّت آلرسول سؤال میشود: «وَ قفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُولُون(2)»
سبطبنجوزی از مجاهد چنین نقل میکند: روز قیامت از محبّت علی علیه السلام سؤال میشود(3).
معصومین علیهم السلام عِدل کتاب الهیاند؛ همانطور که پیامبر صلی الله علیه و اله در حدیث «ثقلین» به آن اشاره فرمود: «إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَقَلَیْن کِتاب الله وَ عِتْرَتی»
محبّت به اهلبیت علیهم السلام شرط ایمان است، زیرا در احادیث صحیح از طریق شیعه و سنی وارد شده است که پیامبر صلی الله علیه و اله خطاب به علی علیه السلام فرمود: «ای علی! دوست ندارد تو را مگر مؤمن و دشمن ندارد تو را مگر منافق.»
اهلبیت کشتی نجات امتّاند؛ چنان که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: «مَثَل اَهْلبَیْتی فِیکُم مثل سَفینَهًْ نُوح مَن رَکِبَها نَجی، وَ مَنْ تَخَلَّف عَنها غرق.»
حبّ اهلبیت، شرط قبولی اعمال و عبادات است، زیرا پیامبر صلی الله علیه و اله خطاب به علی فرمود: «اگر امّت من روزه بدارند تا آنکه مانند کمانها کمرشان خم شده و دلها فرو رود و نماز بدارند به حدّی که مانند تارها گردند، ولی تو را دشمن بدارند، خداوند آنان را به رو در آتش جهنم میاندازد(1).»
اهلبیت امان اهل زمیناند؛ همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: «اهلبیت من امان اهل زمیناند.»
این نکته قابل توجه است که محبّت به مثابهی نیرو محرکهای است که قوای انسان را تحریک کرده تا به سوی محبوب و اقتدای به او پرکشد.
حال در جمعبندی از این مطالب به این نتیجه میرسیم که برپایی مراسم، جلوهای از جلوههای محبّت نسبت به محبوب است. زیرا از طرفی میدانیم که مردم در درجات محبّت مختلفاند و از طرفی دیگر اثر محبت تنها اقبال نفس و تحریک نفسانی نیست، بلکه ظهور و بروز داشته و در رفتارهای خارجی هم مؤثر است. البته اثر برونی آن هم آثار و جلوههای دیگری نیز دارد که اطلاق ادلهی لزوم محبّت، تمام آنها را شامل میشود، مگر آنکه با ادلهی دیگر معارضه داشته باشد، مثل قتل نفس در محبّت محبوب(2).
جلوههای حب در زندگی انسان عبارتند از:
اطاعت و انقیاد؛
زیارت محبوب؛
تکریم و تعظیم محبوب؛
برآورده کردن حاجات محبوب؛
دفاع از محبوب؛
حزن و اندوه در فراق محبوب؛ همانند حزن یعقوب در فراق یوسف؛
حفظ آثار محبوب؛
احترام به فرزندان و نسل او؛
بوسیدن آنچه به او مرتبط است؛
برپایی مراسم جشن در مناسبتها و مولودیخوانی در میلاد محبوب(1).
باید حُبّ به آل محمد صلی الله علیه و اله و امیرالمؤمنین علیه السلام در هر چه بهتر برگزار شدن جشنهای غدیر نیز تجلّی یابد.
آمار خطبه غدیر ن. ک گوشهای از اطلاعات آماری در خطبهی غدیر
آیات غدیر، آیههایی است که یا مستقیماً به واقعهی غدیرخم و ابلاغ پیام الهی مبنی بر تعیین امیرالمؤمنین علیه السلام به امامت مسلمین
1) . همان منبع، ص 238.
مربوط میشود و یا آیات دیگری که در ارتباط با ولایت و اهلبیت و فضایل خاندان رسالت است.
با هم تعدادی از آیات را میخوانیم:
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُم دِینَکُم وَ أَتْمَمْتُ
عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضَیِتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً(1)
امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم.
ابوسعید خدری گوید: هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله در روز غدیرخم حضرت علی علیه السلام را به جانشین خود منصوب نمود و ولایت او را بر مؤمنین اعلام کرد جبرئیل نازل گردید و آیهی فوق را برای پیامبر صلی الله علیه و اله آورد(2).
ابوسعید خدری گوید: پیامبر صلی الله علیه و اله در غدیرخم علی علیه السلام را به عنوان ولی و خلیفه به مردم معرفی کرد، هنوز مردم پراکنده نشده بودند که آیهی فوق نازل شد، در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: الله اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمتِ پروردگار و خشنودی خداوند از رسالت من و ولایت علی علیه السلام بعد از من.
سپس فرمودند: هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست. خداوندا! آن کس که او را دوست دارد دوست بدار و آنکس که او را
دشمن میدارد دشمن بدار، هر کس او را یاری کند او را یاری کن و هر کس دست از یاری او برداشت، دست از او بردار(1)(2).
طبرسی با ذکر سند روایتی به نقل از ابوسعید خدری ذکر کرده است که پس از نزول این آیه رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
اَللهُ اکْبَر عَلی اِکْمال الدّین وَ اِتْمام النّعْمَة وَ رضا الرَّب بِرِسالَتی وَ ولایَة علیبناَبیطالِب مِن بَعدی وَ قال مَنْ کُنْتُ مَولاه فَعَلی مَولاه اَللّهُمَ والِ مَنْ والاه وَ عادِ مَنْ عاداه وَ انْصُر مَنْ نَصَرَه وَ اخْذُل مَنْ خَذَلَهُ(3).»
مفسران اهل سنت غالباً معتقدند که: آیهی اکمال در حجهًْ الوداع و در روز عرفه نازل گردید و نزول آن پس از بیان مسائلی چون: ابلاغ آخرین احکام حلال و حرام و به عبارتی کامل شدن دایرهی تشریع، آزادی خانهی خدا از مناسک حج توسط رسول خدا صلی الله علیه و اله و مسلمانان صورت گرفت و این امور موجب یأس کفار از غلبهی دوباره بر مسلمانان بوده است(4).
اما به دلایلی باید گفت که احتمالات یاد شده دربارهی نزول آیهی اکمال، احتمالات نادرستی است از جمله:
1) . الغدیر، ج1، ص 231، سیمای امیرمؤمنان علیه السلام در قرآن، ص 116، ح 172.
2) . رضوی، جواد، تفسیر روایی رضوان، نشر: پارسایان، چاپ اول، ص 107.
3) . مجمعالبیان، 3/246؛ تفسیر عیاشی، 1/321؛ تفسیر تبیان، 3/435؛ المیزان، 5/278 الی 283 و 299 الی 310؛ الغدیر، 2/115 الی 137.
4) . جامعالبیان، 6/80؛ فتحالقدیر، 2/9؛ تفسیر مراغی، 6/54.
کتابهای خود نقل کردهاند به طوری که علامهی امینی، 16 منبع از منابع اهل سنت را در این خصوص معرفی کرده است(1).
اکثر مواردی که به عنوان مصادیق کامل شدن دین در تفاسیر اهلسنت به چشم میخورد از جمله احکام حلیّت گوشتها، بیان حلال و حرام الهی، تشریع حج، آزادی خانهی خدا از مظاهر بتپرستی و… یا از چنان اهمیتی برخوردار نیست که ارتباطی با کامل شدن دین پیدا کند.
و یا از مواردی است که از سالها قبل از نزول آیهی اکمال تحققّ یافته بود.
در آیهی شریفه بحث از کامل شدن دین به میان آمده و این موضوع با یأس کامل کفار نسبت به مسلمانان پیوند خورده است. امّا یاس و نومیدی کفار معنایی جز قطع نفوذ و سلطهی آنان بر مسلمانان ندارد که این موضوع پس از روشن شدن وضع رهبری در امت اسلامی آنهم بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و اله قابل حصول است.
5.عدهای از مفسّران قائلند که رسول خدا صلی الله علیه و اله پس از نزول آیهی اکمال 81 روز بیشتر زندگی نکرد(2).
با توجه به آنکه مطابق پارهای از روایات، وفات رسول خدا صلی الله علیه و اله در دوازدهم ربیعالاول بوده است(3).
نتیجه میشود که روز نزول آیهی اکمال روز هجدهم ذیالحجهًْ بوده است.
اکثر مفسّران شیعه به ویژه علامهی طباطبایی، نزول آیهی اکمال را تحقّق وعده الهی که در آیهی 55 سورهی نور مطرح شده است، دانستهاند و میدانیم که در این آیه بحث از استخلاف مؤمنان بر زمین و استقرار دین الهی توأم با آرامش و امنیت صالحان است، که قطعاً علی علیه السلام به پیشوایی مؤمنان مقدمهی چنین حکومتی بوده است(1).
امام باقر علیه السلام از ولایت علی علیه السلام به عنوان آخرین فریضهی نازله یاد کرده است(2).
در روایات دیگر تصریح شده است که اسلام بر پنج ستون استوار شده که آنها عبارتند از: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت(3)در تمام این روایات بر این مطلب تأکید شده است که ولایت به عنوان فریضهای است که اولی و افضل بر سایر فرائض است(4).
یا اَیُّها الرَّسول بَلِّعْ ما اُنْزِلَ إِلَیکَ مِن رَّبِکَ وَ إِن لَّم تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاس اِنَّ اللهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ(5)
ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً به مردم برسان و اگر این کار را انجام ندهی، رسالت او را انجام ندادهای، خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه میدارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمیکند.
از ابنعباس و جابربنعبدالله انصاری روایت شده که گفتند: خدای تعالی پیامبر خود محمد صلی الله علیه و اله را مأمور کرد که علی علیه السلام را به عنوان علمیّت در بین مردم نصب کرده و مردم را به ولایت وی آگاهی دهد و از همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و اله میترسید که مردم او را متهم ساخته و زبان به طعن گشوده و بگویند که در بین مسلمانان علی را برای این منصب انتخاب کرده، لذا خدای تعالی این آیه را فرستاد پس رسول خدا صلی الله علیه و اله در روز غدیرخم به امر ولایت عهدی علی علیه السلام قیام نمود(1)(2).
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلا(3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را، و هرگاه در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید اگر ایمان به خدا و روز رستاخیز دارید این برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است.
این آیه و چند آیهی بعد، دربارهی یکی از مهمترین مسائل اسلامی، یعنی مسئلهی رهبری بحث میکند و مراجع واقعی مسلمین را در مسائل مختلف دینی و اجتماعی مشخص میسازد نخست به مردم با ایمان دستور میدهد که از خداوند اطاعت کنند، بدیهی است برای یک فرد با ایمان همه اطاعتها باید به اطاعت پروردگار منتهی شود، و هرگونه رهبری باید از ذات پاک او سرچشمه گیرد، و طبق فرمان او باشد، زیرا حاکم و مالک تکوینی جهان هستی او است، و هرگونه حاکمیت و مالکیت باید به فرمان او باشد«یا اَیُّهاَ الذِّینَ آمَنُوا اَطِیعُوالله».
در مرحلهی بعد، فرمان به پیروی از پیامبر صلی الله علیه و اله میدهد، پیامبری که معصوم است و هرگز از روی هوی و هوس، سخن نمیگوید، پیامبری که نمایندهی خدا در میان مردم است و سخن او سخن خدا است، و این منصب و موقعیت را خداوند به او داده است، بنابراین اطاعت از خداوند، مقتضای خالقیت و حاکمیت ذات اوست، و به تعبیر دیگر خداوند واجب الاطاعهًْ بالذات است، و پیامبر صلی الله علیه و اله واجب الاطاعهًْ بالغیر و شاید تکرار اطیعوا در آیه اشاره به همین موضوع یعنی تفاوت دو اطاعت دارد (واطیعوا الرسول).
و در مرحلهی سوم فرمان به اطاعت از اولوالامر میدهد که از متن جامهی اسلامی برخاسته و حافظ دین و دنیای مردم است.
اولوالامر چه کسانی هستند؟!
تفسیر اولوالامر به رهبران و امامان معصوم است، زیرا این تفسیر با اطلاق وجوب اطاعت که از آیهی فوق استفاده میشود کاملاً سازگار است، چون مقام «عصمت» امام، او را از هرگونه خطا و اشتباه و گناه حفظ میکند، و به این ترتیب فرمان او همانند فرمان پیامبر صلی الله علیه و اله بدون هیچگونه قید و شرطی واجب الاطاعه است. و سزاوار است که در ردیف اطاعت او قرار گیرد و حتی بدون تکرار «اطیعوا» عطف بر «رسول» شود.
جالب توجه اینکه بعضی از دانشمندان معروف اهل تسنن از جمله مفسر معروف فخر رازی در آغاز سنجش در ذیل این آیه، به این حقیقت اعتراف کرده، میگوید:
«کسی که خدا اطاعت او را به طور قطع و بدون چون و چرا لازم بشمرد حتماً باید معصوم باشد، زیرا اگر معصوم از خطا نباشد به هنگامی که مرتکب اشتباهی میشود خداوند اطاعت او را لازم شمرده، و پیروی از او را در انجام خطا لازم دانسته، و این خود یک نوع تضاد در حکم الهی ایجاد میکند، زیرا از یک طرف انجام آن عمل ممنوع است، و از طرف دیگری پیروی از «اولوالامر» لازم است، و این موجب اجتماع «امر» و «نهی» میشود.
بنابراین از یک طرف میبینیم خداوند اطاعت فرمان اولوالامر را بدون هیچ قید و شرطی لازم دانسته و از طرف دیگر اگر اولوالامر
معصوم از خطا نباشد چنین فرمانی صحیح نیست، از این مقدمه چنین استفاده میکنیم که اولوالامر که در آیهی فوق به آنها اشاره شد، حتماً باید معصوم بوده باشند(1).»
سؤال: چرا «اولوالامر» در آیهی مبارکهی «یا أَیُّها الذّینَ آمَنُوا أَطیعُواللهَ وَ أَطیعُو الرَّسُول و اُولی الأمْرِ مِنکَُمْ(2)» به افراد خاص تفسیر میشود؟!
پاسخ: در اینکه مقصود از«اولیالامر» چیست، دونظریه وجود دارد:
مقصود، فرماندهان سپاه اسلاماند.
منظور، علما و دانشمندان هستند.
گروهی به خاطر ظاهر لفظ «الامر» که به «فرمان» تفسیر میشود، به معنی اوّل گرویده و میگویند: مقصود فرماندهان نظامیاند؛ در حالی که این تفسیر به دو جهت صحیح نیست.
اوّلاً: احتمال دارد لفظ «الامر» به معنای «شان و منزلت» باشد که در این صورت با تفسیر دوم کاملاً سازگار خواهد بود.
آیهی مورد بحث، زمینهساز آیهی بعدی است که متن و ترجمه آن را بعداً میآوریم و شأن نزول آن، با تفسیر نخست سازگار نیست، بلکه قول دوم را تأیید میکند.
مفسران دربارهی شأن نزول آن میگویند: فردی به ظاهر مسلمان با یک مرد یهودی بر سر موضوعی اختلاف پیدا کردند، فرد یهودی گفت: موضوع را نزد «محمد» ببریم، گفتنی است مرد یهودی
میدانست که حضرت محمد صلی الله علیه و اله رشوه نمیپذیرد، امّا مرد به ظاهر مسلمان (منافق) گفت: حَکَم میان من و شما کعببناشرف یهودی باشد، زیرا میدانست که او رشوه میگیرد و به نفع رشوهدهنده داوری میکند.
در این ماجرا آیه اولیالامر و آیه پس از آن نازل گردید.
با توجه به آنچه گفته شده نظریهی دوم متعین است؛ زیرا مسائل قضایی مربوط به عالمان دینی است، نه فرماندهان: ولی سخن اینجا است که آیا مقصود، همه علما و دانشمندان هستند یا گروهی خاص که خطا بر آنها راه ندارد؟
پاسخ این سؤال را میتوان از خود آیه استنباط کرد.
لفظ «اُولیالامر» بر لفظ «الرسول» عطف شده، و عامل نصب در هر دو یک فعل است، چنان که فرمود: «أَطیعُوا الرسول و أولی الأمر منکم» و این حاکی است که معطوف (اولیالامر)، در مرحله قضاوت و داوری، قرین «رسول» است، یعنی همانطور که رسولاعظم صلی الله علیه و اله در قضا و داوری دچارگناه و خطا نمیگردد، «اولیالامر» نیز از این جهت همانند او هستند. در این صورت مقصود عالمانی خواهند بود که از گناه و خطا معصوم باشند.
آیه مورد بحث، اطاعت «اولیالامر» را مطلقاً و بدون قید و شرط الزامی میداند، بدون اینکه آن را محدود سازد و مثلاً بگوید «اطاعت کنید، به شرط این که امر به گناه و خلاف شرع نکنند یا دچار اشتباه و خطا نشوند.»
از این الزام بیقید و شرط، استنباط میشود که قضاوت و داوری آنان هیچگاه برخلاف شرع نبوده و آنان هرگز دچار اشتباه نمیشوند و لازمهی آن، عصمت این گروه از هر گناه و خطا است.
خداوند اطاعت والدین را محدود ساخته و میفرماید:
«وَوَصَّیْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِنْ جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا(1)»
«به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر نیکی کند و اگر (آن دو مشرک باشند و) تلاش کنند که برای من همتایی قائل شوی، در حالی که به آن علم نداری، از آنها پیروی مکن.»
اطاعت پدر و مادر در این آیه مطلق و بیقید و شرط نیست، در حالی که اطاعت «اولیالامر» در آیه مورد بحث کاملاً مطلق و فاقد هرگونه قید است.
از سوی دیگر، میدانیم که اطاعت مخلوق در موردی که فرمان به خلاف شرع دهد، حرام است. رسول گرامی صلی الله علیه و اله میفرماید: «لا طاعَهًَْ لِمَخْلُوق فِی مَعْصِیَهًِْ الْخالق(2)» خوشبختانه مفاد این حدیث در قرآن نیز آمده است، چنانکه میفرماید: إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ(3)»
با توجه به این دو مطلب:
الف) اطاعت اولیالامر در آیه بدون قید و شرط لازم و واجب شمرده شده است.
ب) اطاعت از هرکس آنگاه که برخلاف شرع دستوردهد حرام است.
نتیجه میگیریم افرادی که قرآن از آنها با تعبیر «اولیالامر» یاد میکند، معصوم بوده و هیچگاه برخلاف شرع دعوت ننموده و در کار خود مرتکب خطا نمیشوند و جز ائمهی اثنیعشر، کسی مصداق اولیالامر نیست، زیرا به اتفاق همهی مسلمانان، جز این افراد، کسی معصوم نبوده و پیراسته از خطا نمیباشند.
علاوه بر مضمون آیه، متجاوز از سی حدیث به صورت مسند و مرسل در تفسیر «اولیالامر» وارد شده و آن را به امامان معصوم تفسیر میکنند(1)(2).
وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا(3)
و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند همنشین کسانی خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان اتمام کرده، از
پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقان خوبی هستند.
در أمالی شیخ طوسیw آمده که وی به سند خود از علیبنابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: مردی از انصار به حضور رسول خدا صلی الله علیه و اله رسید و عرض کرد: ای رسول خدا! من طاقت جدایی از تو را ندارم به خانهام که میروم همین که به یاد تو افتم دیگر دستم به کار نمیرود، کارم را هر چه که باشد رها میکنم و به زیارت شما میآیم تا شما را ببینم و آرام بگیرم. و این به خاطر علاقهی زیاد بنده به شماست و فعلاً نیز در این اندیشه بسر میبرم که در روز قیامت که شما داخل بهشت شده و تا اعلی علیین بالا میروید، من آن روز چه کنم؟ و ای نبی خدا! آن روز چگونه بر فراق تو صبر کنم؟! در پاسخ این مرد بود که آیهی شریفه فوق نازل گردید.
رسول خدا صلی الله علیه و اله نیز آن مرد را احضار کرده و آیهی شریفه را برایش خواند و به همنشینی خود بشارتش داد.
در کتاب شواهد التنزیل از حذیفه نقل کرده که گوید: روزی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله رسیدم و چون آیه فوق نازل شده بود، برای من قرائت نمود لذا به آن حضرت عرض کردم: پدر و مادرم به فدای شما مقصود از این آیه چه کسانی هستند که خدا نسبت به آنها رئوف و مهربان است؟
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: من از پیامبرانی هستم که خداوند به آنها انعام فرموده و قبل از آنها به نبوت و پیامبری رسیدم و آخر آنها مبعوث شدم و علیبنابیطالب علیه السلام از صدّیقین است او قبل از دیگران
مرا به پیامبری تصدیق نموده و حمزه و جعفر از شهدا هستند و حسن و حسین علیه السلام که سرور جوانان از اهل بهشتند از صالحین هستند و منظور از «و آنها رفیقان خوبی هستند» حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است در زمان خود(1).
امام علی علیه السلام کسی است که درشأن او آیهی ولایت نازلشده است:
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ(2)
«ولی امر شما تنها خدا و رسول خدا و مؤمنانی هستند که نماز به پا داشته و فقیران را در حال رکوع زکات میدهند.»
به اتفاق مفسران عامه و خاصه، شأن نزول آیه علی علیه السلام است، و بیش از پنجاه نفر از علمای اهل سنت به آن اشاره کردهاند(3).
اکنون به تفسیر اطیبالبیان تألیف آیهًْ اله عبدالحسین طیب مراجعه کرده و به دو مقام اشارهای مینمائیم.
در مورد این آیه شریفه و شأن نزول آن، در مقدمه عرض میکنیم، که این آیه شریفه از قضایای کلیه حقیقه نیست که بتوان گفت عام
است و مورد مخصص نیست بلکه قضیه شخصیهی خارجیه است که خبر میدهد که ولیّ شما در خارج کیان هستند. خدا و رسول و مؤمنین که در خارج این صفات از آنها بروز کرده، و اخبار متواتره از عامه و خاصه که این آیه شریفه در این مورد نازل شد که امیرالمؤمنین علیه السلام در حال رکوع انگشتر به سائل دادند، در غایتالمرام بیست و چهار حدیث از طریق عامه روایت کرده و نوزده حدیث از طریق خاصه که مجموعاً 43 حدیث میشود و علماء اعلام در کتب خود مثل بحار مجلسی، عبقات میرحامد حسین هندی، الغدیر امینی رحمتاله تعالی علیهم و سایر کتب معدهًْ در باب امامت بسط بسیطی در این موضوع داده و کتابهای ضخیمی نوشته که دیگر جای انکار بر احدی باقی نمانده است شکرالله سعیهم.
در رفع اشکالاتی که معاندین کردهاند و این چند اشکال است:
الف) اینکه این اخبار مخالف است با آنچه شما نقل میکنید که علی علیه السلام در حال نماز تیر ازپایمبارکش بیرون کشیدند و متوجه نشد.
جواب - اینکه هیچ منافاتی ندارد زیرا ما انبیاء و اوصیای انبیاء را اولین شرط و مهمترین شرط آنها را عصمت میدانیم و نه فقط معصوم از نگاه باشند بلکه غفلت، نیسان، سهو، شک در آنها را ندارد و ادلّه عصمت را درمحل خود بیان کردهایم مخصوصاً درمجلّد اول کلمالطیب در باب عصمت صفحه 197 بیان شده، و امیرالمؤمنین علیه السلام ابداً بر او غفلت عارض نمیشود بخصوص در احکام شرع و به عادات مثل اتباء زکوهًْ و عدم ردّ سائل و متوجه است که این عبادت بزرگ از او فوت
نشود، و اما مسئله اخراج تیر از پای مبارک نه از جهت غفلت بوده بلکه آن حالت شوق باخدا و حالت خوف به اندازهای بوده که الم اخراج تیر در مقابل او صفر بوده و همین است معنای آنکه در مورد بعضی اصحاب امام حسین علیه السلام دارد(لا یمّسون اَلَم الْحَدید) نه اینکه تیرها و شمشیرها و نیزهها را نمیدیدند یا توجه نداشتند بلکه الم آنها در مقابل شوق شهادت و لقاء پروردگار هیچ بودچه رسد به مقام علی علیه السلام .
ب) اینکه شما شیعیان میگوئید انگشتری که علی علیه السلام داده قیمت گزافی داشته و با آن فقر که مسلمین خاصه مثل علی علیه السلام داشتند در اول اسلام از کجا برای او فراهم میشد.
جواب - اولاً ما نمیخواهیم بازار جواهرفروشان برویم و انگشتر علی علیه السلام را بفروشیم فرض کنید یک فلس(1)
قیمتش بوده نشانه است که خدا خبر داده که صاحبش ولی شما است، و ثانیاً در موضوع جهاد یکی از احکامش اینست که «من قتل قتیلا فله سلبه» و علی علیه السلام چه اندازه از شجاعان و اعاظم کفّار را به قتل رسانید ممکن است از آنجا به دست آورده باشد و چون جواهرات با خاک در نظر علی علیه السلام یکسان است که به سائل داده است.
ج) شما شیعیان ولایت را منحصر به علی نمیدانید تمام ائمه اثنیعشر علیه السلام را دارای این ولایت میگوئید و آیه به اعتراف خودتان انحصار میرساند.
1) . پول کم ارزش (پول رایج بعضی از کشورهای عربی).
جواب - در موقع نزول آیه منحصر به این سه بوده، خدا و رسول و علی و ولایت سایر ائمه علیهم السلام بعداً بوده به دلیل خاص دیگر، هذا ما عندنا(1).
آیه برائت ن.ک منادی برائت از مشرکان
آیه تطهیر ن.ک اصحاب کساء
آیه سأَل سائلٌ ن.ک عذاب خدا برای کسانی که ولایت را قبول ندارند.
آیه مباهله ن.ک اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه و اله در روز مباهله
آیه مودت ن.ک پاداش رسالت
1) . آیت الله طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، نشر: اسلام، چاپ دوم، صص 400-403، با تلخیص.
پیامبر گرامی در دوران حیات خود تصریح فرمودهاند که: پس از ایشان دوازده نفر به خلافت خواهند رسید که همگی از قریشند و عزت اسلام در سایهی خلافت آنان خواهد بود.
جابربنسمره میگوید:
سَمِعْتُ رَسُول الله صلی الله علیه و اله یَقُول لا یَزال الْاِسلام عَزیزاً الی اثْنی عَشَرَ خَلیفَةً ثمَّ قال کَلِمة لَمْ اَسْمَعْها فَقُلْت لأبی ما قال؟ فَقال کلّهُم مِن قُرَیْش.
از پیامبر صلی الله علیه و اله شنیدم که فرمود: اسلام به دوازده خلیفه و پیشوا عزیز خواهد بود سپس سخنی فرمود که من نشنیدم. از پدرم پرسیدم که چه فرمود؟ جواب داد که فرمود؟ همگی از قریش هستند.
در تاریخ اسلام دوازده خلیفهای که حافظ و نگهبان عزت اسلام باشند، جز دوازده امامی که شیعه بدانها معتقد است؛ نمیتوان یافت؛ زیرا دوازده خلیفهای که پیامبر معرفی میکند، بلافاصله پس از آن حضرت به عنوان خلیفه ایشان معرفی گردیدند. اکنون باید دید که این دوازده نفر کیستند؟ خلفای اموی و عباسی و دیگر خلفایی که در ردیف آنان هستند مایه عزت اسلام نبودند.
بیشک دوازده امام شیعه که همگی در عصر خود مظهر تقوا و پرهیزکاری بودند. حافظان سنت رسول خدا و مورد توجه صحابه و تابعان و نسلهای بعدی شدند و مورخین به علم و وثاقت آنان به خوبی گواهی دادهاند عبارتند از:
1.علی بن ابی طالب
حسن بن علی (مجتبی)
حسین بن علی
علی بن الحسین (زینالعابدین)
محمد بن علی (باقر)
جعفر بن محمد (صادق)
موسی بن جعفر (کاظم)
علی بن موسی (رضا)
محمد بن علی (تقی)
علی بن محمد (نقی)
حسن بن علی (عسکری)
دربارهی آشنایی با زندگانی این پیشوایان بزرگ، که اسامی آنها نیز در لسان رسول خدا صلی الله علیه و اله آمده است، به این کتابها مراجعه فرمائید:
تذکرهًْ الخواص (تذکرهًْ خواصّ الاّمهًْ)
کفایهًْ الاثر
وفیات الاعیان
اعیان الشیعه (به نگارش سید محسن امین عاملی) که از کتابهای فوق جامعتر است(1).
ابن ملجم مرادی ن . ک قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام
مردی سفید چهره و میانه بالا و باریک اندام بود. اسمش «عبدالکعبه» بود. رسول اکرم صلی الله علیه و اله نامش را «عتیق» گذاشت. اسم پدرش عثمان و کنیهاش ابوقحافه بود.
مادرش را «امالخیر» مینامیدند. وی هم از طرف پدر و هم از طرف مادر نسبت به تیم بن مرهًْ بن لوی بن غالب میرساند. و بنی تیم فرقهی ضعیف و کوچکی از قریش بودند.
با هم اعمال خلاف او را میخوانیم:
1) . حسینی نسب، رضا، شیعه پاسخ میدهد، نشر: مشعر، چاپ بیستم، صص 27-29، با تلخیص.
سر آورده بود. و در جنگهایی که به خاطر اعلای کلمهی حق و نشر اسلام پیش آمد کارش کنارهگیری، عقبنشینی و گاهی گریه بود(1).
این «ابنابیالحدید» معتزلی و پیرو مذهب عامّه است که در قصیدهی معروفش «مربوط به فتح خیبر» به فرار ننگین ابوبکر و عمر اشاره میکند:
وَ ما انس لا انس الذَّینَ تقدما وَ فَرهم-ا وَ الْفرقد علما حوب
وَ لِلرایهًْ العُظْمی وَ قَدْ ذَهَبِابِها ملاب-س ذل فَوقها وَ جَلابیب
«اگر همه چیز را فراموش کنم آن دو نفر را فراموش نخواهم کرد. پیش رفتند، و فرار کردند و میدانستند که فرار ننگ است.
پرچم عالی اسلام را به میدان بردند. و با آلایش ذلت و شکست آلودهاش ساختند.»
«جَهِّزوا جیش اُسامَة لَعَنَالله مَنْ تَخَلّفَ عَنه»
1) . علامهی امینی، عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، نشر: قلم مکنون، چاپ سوم، به نقل از طبرانی و بزّار، مجمع الزوائد، 9/124.
نیروی اسامه را تجهیز کنید. خدا لعنت کند آن کس را که از اردوی اسامه تخلف میورزد و این سه تن ابوبکر و عمر و عثمان به اعتراف علمای عامّه از اردوی اسامه تخلّف جستند.
در روز سقیفه اختلاف امّت را آشکارا دیده بود، که نیمی از قبایل انصار، به علاوه بنیهاشم، به علاوه علمای اصحاب، با خلافتش مخالفت میکنند، با این حال رضایت داد که جمعی از غرضورزان، سفها و جهّال با او بیعت کنند و بر منبر امامتش بنشانند(1).
در نامههایی که به بلاد اسلام مینوشت چنین عنوان میکرد:
مِنْ عَبدُالله اَبیبکر عتیقبنعُثْمان خَلیفه رَسُولالله
و در عین حال اقرار میکرد که خلیفهی رسولالله نیست، زیرا رسول خدا کسی را به عنوان خلافت تعیین نفرموده است و به همین علت برای خلافت به توطئه و تبلیغ اقدام کرده است. لذا عنوان خلیفهی رسول خدا جز یک دروغ خندهدار چیز دیگری نخواهد بود(2).
ماجرای فدک و غصب فدک از حضرت فاطمه زهرا علیه السلام یکی از اعمال ننگین وی بود(3).
رسول اکرم تازه رحلت کرده بودند و او بیآنکه برای غسل و کفن و تجهیزات دیگرش اقدامی بکند، یکسره به سمت سقیفهی بنیساعده دوید، تا کرسی خلافت را به چنگ آورد.
حق خمس را که به نص قرآن کریم در وجه علی، فاطمه، حسن، حسین، زینب و امکلثوم مقرر شده بود حذف کرد و در عوض حقوق دختر خود عایشه و دختر عمر حفصه را از بیتالمال دوچندان ساخت.
مکّرر میگفت:
«شیطانی دارم که گاه و بیگاه وسوسهای میکند. تا به راه راست میروم کمکم کنید و وقتی میبینید به انحراف میگرایم تنبیهم بدهید. و مرا از بیراهه به راه بیاورید.»
«میبینید که به وسوسههای شیطان اعتراف میکند و از مردم هدایت میخواهد.»
«از من دست بردارید. زیرا علی در میان شماست من شایستهی این مقام نیستم.»
برو از علیبنابیطالب و عباسبنعبدالمطلب به خاطر من بیعت بگیر و اگر از بیعت من سر برتافتند با ایشان مقاتله کن.
«یا أَیُّهَا الذَِّینَ امَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُم»
ولی به امر دخترش که یک زن از نه زن پیغمبر بود و یک نهم از یک هشتم از خانه پیغمبر به میراث میبرد وصیّت کرد که جنازهاش را در کنار رسول خدا صلی الله علیه و اله به خاک بسپارند.
وی دختر خود عایشه را که یک زن از نه زن پیغمبر صلی الله علیه و اله بود، وارث رسول اکرم صلی الله علیه و اله میشمارد. ولی ارثیهی فاطمه زهرا سلام الله علیها را که تنها دختر پیامبر بود غصب میکند و دلیل میآورد که انبیاء هرگز برای کسی میراث نمیگذارند(1).
خالدبنولید فرمانده لشکر اسلام در خلافت ابوبکر به زن مالکبننویره دلبسته بود و چون نمیتوانست یک زن شوهردار را به خانهی خود ببرد بهانه کرد و مالک را به کفر و ارتداد متهم ساخت و بعد این مرد را که آشکارا میگفت:
«اَشْهَدُاَنْ لااِلهاِلاَّالله وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحمَّداً رَسُولُ الله»
او را از دم شمشیر گذرانید و با زنش عروسی کرد(2).
ابوبکر که جز اجماع امّت به قانون دیگر تسلیم نبود در این هنگام و علیرغم اجماع امّت دستور داد، محراب و منبر رسول اکرم صلی الله علیه و اله را به نام عمر قباله کنند.
ابوبکر رسول اکرم صلی الله علیه و اله را شایسته نمیدید که برای خود جانشینی برگزیند ولی خودش را شایسته انتخاب جانشین میبیند.
«به فکر خودم فتوی میدهم. اگر فتوایم درست باشد از جانب خداست و اگر نادرست باشد از جانب خودم خواهد بود یعنی نمیدانم آنچه میگویم برحق یا باطل است.»
ابوبکر عتیقبنعثمانقرشی در روز دوشنبه بیست و دوم جمادیالاخر سال سیزدهم هجرت مُرد. وی دو سال و سه ماه و بیست و دو روز خلافت کرد، و به هنگام مرگ شصت و سه سال داشت(1).
در صحیح بخاری آمده است:
مردی نزد سهلبنسعد آمد و گفت: امیر مدینه مأموری فرستاده و تو را امر میکند که علی علیه السلام را در منبر سب کنی. گفت: چه بگویم؟ پاسخ داد: بگویی: «ابوتراب»! سهل خندید و گفت: به خدا قسم جز پیامبر صلی الله علیه و اله این نام را بر علی علیه السلام ننهاد و نامی محبوبتر از این در نظر آن حضرت نبود. آن مرد گوید: از سهل خواستم ماجرای آن را برایم نقل کند. گفتم: ای اباعباس! مطلب از چه قرار بود؟
1) . فاضل، جواد، علیبنابیطالب، نشر: امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ اول، ص 183-188.
کجاست؟ پاسخداد: درمسجد است. پیامبر راهی مسجد شد و علی علیه السلام را دید که ردا از دوشش افتاده و پشت او خاک آلوده شده است. سپس رسول خدا صلی الله علیه و اله خاک از پشت علی علیه السلام پاک کرد و گفت: «اجْلس یا أبا تراب؛ ای پدر خاک! بنشین.» و دوبار این جمله را تکرار فرمود(1).
یکی از افتخارات امیرالمؤمنین علیه السلام این بود که پیامبر گرامی لقب ابوتراب به او داد و این نام، محبوبترین نامها در نظر آن حضرت بود.
«ابوتراب»، یعنی پدر خاک. علی پدر خاک و خاکیان بود و این امتیاز والای او به شمار میآمد در عین حال علی علیه السلام را به خاک انسی بود و خاکی بودن را نهایت تواضع برای حقتعالی میدانست.
از آن پس علی علیه السلام به اباتراب شهرت یافت. حضرت این کنیه را دوست داشت و محبوبترین نامها در نظرش بود. کنیهی ابوتراب در ادبیات شعری (فارسی و عربی) دربارهی علی علیه السلام بسیار به کار رفته و یکی از ویژگیهای بارز او به شمار آمده است(2).
اغلب روی خاک مینشست و به همین جهت ابوتراب نامیده شد. فرش خانهاش هم حصیر بود کفش خود را وصله میزد و سایر کارهایش را هم خودش انجام میداد. میفرمود: به خدا سوگند این ردای منآنقدر وصله خورده است که ازوصلههای آنخجالت میکشم(3).
إِنَّا أَنْذَرْنَاکُمْ عَذَابًا قَرِیبًا یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ وَیَقُولُ الْکَافِرُ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرَابًا(1)
«و ما شما را از عذاب نزدیکی بیم دادیم، این عذاب در روزی خواهد بود که انسان آنچه را از قبل با دستهای خود فرستاده میبیند، و کافر میگوید: «ای کاش خاک بودم و گرفتار عذاب نمیشدم.»
عبایهْ بنربعی میگوید: به عبداللهبنعبّاس گفتم: «به چه دلیلی رسول خدا صلی الله علیه و اله علی علیه السلام را ابوتراب نامید؟ گفت: «به خاطر این که علی علیه السلام صاحب زمین و حجّت خدا بر اهل آن، پس از رسول خداست، و بقای زمین و آرامش آن به اوست، و از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم میفرمود: هنگامی که روز قیامت شود و شخص کافر، پاداش و نزدیکی و کرامتی را که خداوند متعال برای شیعیان علی علیه السلام آماده نموده، ببیند، گوید: ای کاش من تُرابی بودم؛ یعنی کاش از شیعیان علی (ابوتراب) بودم. و این است معنای این آیه: و کافر گوید: ای کاش من تُراب بوم(2)(3).»
1) . سورهی نبأ، آیه 40.
2) . علامهی مجلسی، بحارالانوار، ج65، ص 123، ح50، عللالشّرایع، ج1، ص 156، ح3، تفسیر برهان، ج5، ص 572، ح4، بشارهًْ المصطفی، ص 9، تفسیر نورالثقلین، ج5، ص 497، ح36؛ معانی الأخبار، ص 120، غایهًْ المرام، ج1، ص 60.
3) . شیاسی، امیر، یک حرف از هزاران، نشر: عطر عترت، چاپ اول، ص 326.
وَ فِی تَفسِیر الْقُمِّیّ: «وَ یَقُولُ الْکافِر و یا لَیتَنی کُنْتُ تُراباً»، أَیْ عَلَوِیّاً وَ ذلِکَ أَنَّ رَسُولاللهِ کَنّی أَمِیرَالمُؤمِنینَ أَباتُرابٍ(1).» در تفسیر قمّی میگوید: «و کافر میگوید: «ای کاش خاک بودم»، یعنی: علوی بودم؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و اله امیرمؤمنان را ابوتراب نامید.»
عَنْ أَبِی بَصِیر عَنْ أَبِی عَبْدِالله علیه السلام قالَ: قَوْلُهُ تَعالی: «یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی کُنْتُ تُراباً»، یَعْنِی عَلَوِیّاً یُوالِی أَباتُرابٍ(2).»
ابا بصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت دربارهی آیهی «روزی که آدمی آنچه را از قبل با دستهای خود فرستاده میبیند و کافر میگوید: ای کاش خاک بودم» فرمود: «یعنی روزی که کافر میگوید: ای کاش علوی بودم و ابوتراب علیه السلام را دوست میداشتم.»
عونبنعبیداللهبنابیرافع گوید: هنگامی که با علی علیه السلام بیعت شد و معاویه در شام با آن حضرت مخالفت کرد و طلحه و زبیر به سوی بصره رفتند، ابورافع گفت: این همان سخن رسول خدا است که
فرموده زود باشد که قومی با علی بجنگند که باید در راه خدا با آنها مبارزه کرد.
پس ابورافع زمین خود را در خیبر و خانهی خویش را فروخت و با علی علیه السلام در حالی که هشتاد و پنج سال داشت حرکت کرد و گفت: خدای را حمد میکنم که دو بیعت کردهام: بیعت عقبه و بیعت رضوان و به سوی دو قبله نماز گزاردهام و سه هجرت کردهام.
گفتند: آن سه هجرت چیست؟
ابورافع گفت: با جعفربنابیطالب به حبشه رفتم، با رسول خدا به مدینه هجرت نمودم و اینهجرت سوم با علیبنابیطالب بهکوفه است.
پس ابورافع با علی علیه السلام بود تا آن حضرت به شهادت رسید، پس او با امام حسن علیه السلام به مدینه آمد، در حالی که خانهای در آنجا نداشت.
امام حسن علیه السلام نیمی از خانه علی علیه السلام را با قطعهای زمین به او داد که فرزند او عبیدالله آن را به صد و هفتاد هزار به معاویه فروخت(1).
ابورافع از یاران و مدافعان ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام به شمار میرود.
در خانهی ابوطالب و در دامن مطهر فاطمه بنت اسد، نهال پرثمر وجود مبارک علی علیه السلام رویید. ابوطالب، شیخ بطحا و رئیس بنیهاشم و چهرهی موجه مکه و حرم بود. جود و کرم، فداکاری و جوانمردیاش،
1) . نظری منفرد، علی، تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، نشر: سپهر، چاپ: هفتم، ص 475، برگرفته از: منهاج البراعه، ج4، ص 212.
به خصوص در راه عقیده توحید، مشهور و معروف است. او پس از مرگ عبدالمطلب عهدهدار سرپرستی حضرت محمد صلی الله علیه و اله فرزند برادر خود میشود، او را از هشتسالگی به خانه میبرد و در دامن خود میپرورد و در همه حال از وجود مبارکش حراست میکند. فاطمه بنت اسد نیز برای او مادری مینماید، هر چند که برخی از تاریخنگاران متعصب و غیرمنصف، ایمان ابوطالب را مورد تردید قرار داده و کوشیدهاند تا وی را غیرمؤمن جلوه دهند که خود ستمی نابخشودنی است.
مبانی فکری و فرهنگی شیعه، این تهمت ناروا را به دو دلیل مردود میشناسد.
دلیل اول: شیعه معتقد است که پدران و مادران پیامبر و ائمه طاهرین علیهم السلام در طول نسلها و عصرها مؤمن بوده و شجره نبوت و امامت هرگز در سرزمین کفر و شرک نروییده و اصلاب و ارحام مطهر و منزه، حامل بار امانت الهی بودهاند؛ چنانکه روایات نیز بر آن تأکید میورزند(1).
دلیل دوم: مستندات روایی و تاریخی فراوانی که از مقامات معنوی ابوطالب و ایمان او به نبوت حضرت ختمی مرتبت حکایت دارد(2).
ابومستهل کمیت بن زید ن . ک کمیت اسدی
عبداللهبنقیسبنمسلم از قبیلهی بنیاشعر که با حمیر یمن خویشاوند است در سال چهارم بعثت با اشعرّیون به مکه آمد و دین اسلام را پذیرفت و بعد به حبشه مهاجرت کرد. و پس از هجرت رسول اکرم از مکه این مرد هم همراه جعفربنابیطالب به مدینه سفر کرد و از طرف رسول خدا بر قبیلهی بنیریبد حکمران بود و در خلافت عمر به حکومت بصره رسید.
در فتح خوزستان از امرای لشکر اسلام به شمار میرفت و در زمان عثمان بن عفان بنا به خواهش مردم کوفه والی کوفه شد.
ابوموسی مسلمان بود، ولی مردی بسیار احمق و سادهلوح بود. ابوموسی امیرالمؤمنین را دوست نمیداشت عقیده داشت که مرده و زندهی عثمان همیشه خلیفه است. به همین دلیل نمیگذاشت مردم کوفه را برای جنگ جمل بسیج کنند، تا بالاخره از حکومت عراق برکنارش کردند.
ابوموسی در ماجرای صفین جانب بیطرفی را گرفته بود و در این هنگام که به حکمیّت انتخاب شده به سمت «دومهًْ الجندل» عزیمت کرد تا به خیال خودش با عمرو بن عاص اختلافات امّت محمد صلی الله علیه و اله را حل کند(1).
1) . فاضل، جواد، علیبنابیطالب، نشر: ولیعصر، چاپ اول، ص 456 و 457.
ابوموسی اشعری به علت حماقت و سادهلوحی به مقام والای ولایت و مکتب تشیع خیانت کرده است.
اتحّّاد بین مسلمین ن. ک سعادت و سیادت امّت
اثنا عشری کلمهای عربی است و به معنی دوازده میباشد.
پیروان مکتب تشیع را اثنا عشری مینامند، زیرا پیرو دوازده امام معصوم هستند، که اول آن حضرت علی علیه السلام و آخرین امام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد. «اثنا عشری» یا «دوازده امامی» پرجمعیتترین فرقههای شیعه هستند، ایشان دلایل فراوانی از آیات قرآن و احادیث نبوی بر امامت علی علیه السلام اقامه کرده و امامت آن حضرت را به نص صریح، از طرف خداوند دانستهاند، همچنین معتقدند پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله از طرف خداوند، تمام امامان دوازدهگانه را معرفی کرده است(1).
ن.ک ائمهی دوازدهگانه
.(2)
هر کس که مطالعهای در رابطه با حیات صحابه در عصر رسول خدا صلی الله علیه و اله و بعد از آن داشته باشد، پی میبرد که دو اتجاه و خط فکری در میان آنها حاکم بوده است:
این خطّ فکری معتقد است که لازم نیست به تمام آنچه که پیامبر صلی الله علیه و اله به آن خبر و دستور داده، ایمان آورده و تعبّداً آن را قبول کنیم، بلکه میتوان در نصوص دینی مطابق با مصالحی که درک میکنیم، اجتهاد کرده و در آن تصّرف نماییم. این خط فکری از مبانی اساسی مدرسهی خلفا بود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله مصائب فراوانی را از این نوع خط فکری تحّمل نمود.
در مقابل این اتجاه و خط فکری، خط فکری دیگری است که معتقد است، باید در مقابل مجموعهی دستورات دین و شریعت تسلیم بوده و تعبد کامل داشت. این خط فکری همان طریق و ممشای اهلبیت و به تعبیر دیگر مدرسهی اهلبیت است.
ن.ک علم و حکمت علی علیه السلام
احادیث غدیر ن. ک حدیث غدیر و احادیث دیگری که مربوط به غدیر است.
امام علی علیه السلام بعد از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در هر موقعیتی که مناسب میدید، حقانیت خود را از هر راه ممکن به اثبات میرساند که از آن جمله، تذّکر به حدیث غدیر و ولایت خود است. اینک به مواردی از آن اشاره میکنیم:
خطیب خوارزمی حنفی و حموئی شافعی با سند خود از ابیالطفیل عامر بن واثله نقل کردهاند که گفت: من در روز شورا کنار درب اتاقی بودم که علی علیه السلام و پنج نفر دیگر در آن بودند. شنیدم که حضرت به آنها میفرمود: «هر آینه بر شما به چیزی احتجاج خواهم کرد که عرب و عجم نمیتواند آن را تغییر دهد.»
آنگاه فرمود: «شما را به خدا سوگند ای جماعت! آیا در میان شما کسی هست که قبل از من خدا را به توحید بخواند؟ همگی گفتند: خیر… شما را به خدا سوگند میدهم آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا در حق او فرموده باشد: «مَنْ کُنْتُ مَولاه، فَعَلیٌّ مَولاه، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاه وَ عاد مَنْ عاداه وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَه وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهَ، لیبلغ الشاهِد الْغائب، غَیری؟» گفتند: به خدا هرگز(1).
حمّوئی شافعی به سند خود از تابعی بزرگ، سلیمبنقیسهلالی نقل میکند که فرمود: علی - صلوات الله علیه - را در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و اله در عصر خلافت عثمان مشاهده کردم و جماعتی که با یکدیگر مذاکره علم و فقه مینمودند. آنان فضیلت و سوابق و هجرت قریش را متذکر شدند و آنچه رسول خدا صلی الله علیه و اله در فضیلت آنها بیان کرده است… در میان آن جمعیت بیش از دویست نفر از جمله
1) . رضوانی، علیاصغر، غدیرشناسی و پاسخ به شبهات، نشر: مسجد جمکران، چاپ ششم، ص 134، به نقل از مناقب خوارزمی، ص 313، ح 314.
علیبنابیطالب علیه السلام سعدبنابیوقاص، عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبیر، مقداد، هاشم بن عتبه، ابنعمر، حسن علیه السلام ، حسین علیه السلام ، ابنعباس، محمد بن ابیبکر و عبدالله بن جعفر بود.
و نیز از انصار ابیبنکعب، زید بن ثابت، ابو ایوب انصاری، ابوالهیثم بن تیهان، محمد بن سلمه، قیس بن سعد، جابر بن عبدالله، انس بن مالک و… بودند علیبنابیطالب و اهلبیتش ساکت نشسته، سخن نمیگفتند. جماعت حاضر رو به حضرت کرده، عرض کردند:
ای اباالحسن! چه شده که سخن نمیگویی؟
حضرت فرمود: هیچ قبیلهای نبود جز آن که فضیلت خود را بیان کرده و حق خود را ذکر کرد، ولی من از شما سؤال میکنم از جماعت قریش و انصار! خداوند به توسط چه کسی این فضیلت را به شما عطا فرمود؟
آیا به توسط شما و عشایر و اهل بیتتان یا توسط غیر شما؟
عرض کردند: بلکه خداوند اینها را توسط محمد صلی الله علیه و اله و عشیرهی او به ما عطا کرده و منّت گذاشته است نه به واسطهی خود ما و عشایر و اهل بیت ما. آنگاه حضرت علی علیه السلام شروع به ذکر مناقب و فضائل خود کرده، یکی پس از دیگری آنها را برمیشمارد…(1)
امام علی علیه السلام بعد از آنکه به او خبر رسید که مردم او را در ادعای حقانیت خود برخلافت متهم میسازند در رحبهی کوفه میان جماعتی
1) . همان منبع، ص 135و136.
از مرم حاضر شده و به حدیث غدیر بر ضدّ کسانی که با او به نزاع برخاسته بودند، استشهاد نمود.
این احتجاج به حدّی شایع و علنی بود که عدّهی بسیاری از تابعین آن را نقل کرده و علما نیز با سندهای مختلف آن را در کتابهای خود آوردهاند(1).
یکی دیگر از مواردی که حضرت علی علیه السلام به حدیث غدیر احتجاج نمود، در روز جنگ جمل بر طلحه بود(2).
احمد بن حنبل به سند خود از ریاح بن حارث نقل کرده که گفت: جمعی در منطقهی رحبه بر علی علیه السلام وارد شدند و عرض کردند: السلام علیک یا مولانا. حضرت فرمود: «چگونه من مولای شمایم در حالی که شما عرب هستید؟ «عرض کردند: ما از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدیم که در روز غدیرخم میفرمود: «مَنْ کُنْتُ مَولاه فَعَلِیٌّ مَولاه(3).»
سلیم بن قیس هلالی، تابعی بزرگ در کتاب خود نقل میکند که امیرالمؤمنین علیه السلام در صفین در میان لشکر خود بر منبر رفت و مردم را دور خود جمع کرده و برای آنان که از نواحی مختلف بوده و از آن
جمله مهاجرین و انصار بودند سخن گفت: او پس از حمد و ثنای الهی فرمود: «ای جماعت مردم! همانا مناقب من بیش از آن است که احضا شود…»
در این حدیث نیز حضرت به طور تفصیل فضائل خود را بیان کرده که از آن جمله تذکر به حدیث غدیر است(1).
شهید قاضی سید نورالله شوشتری وقتی کتاب قاضی روزبهان متعصب اصفهانی به دستش رسید، که با کمال وقاحت رد بر نهجالحقِ علامه حلّیw نوشته و با منتهای جسارت خارج از ادب و با کلمات وقیح و خشن حقکشیها نموده است، درصدد دفاع و احقاق حق مرحوم علامه بلکه تمام جامعه شیعیان برآمد و کتاب اِحقاق الحق را در غایت اتقان و اعتبار در مدت هفت ماه تصنیف و در رد قاضی روزبهان عنود و متعصب منتشر ساخت. در سال 1019 هجریقمری در اکبرآباد آگره هند، آن بزرگوار را به قتل رسانیدند، و در همان محل مدفون شده است که قبر مبارکش مزار عموم است(2).
اخوت اسلامی ن.ک > عید و جشن غدیر(د) عقداُخّوت و برادری در غدیر
ادبیات غدیر ن.ک > شعرای غدیر
در سال دوم هجرت، امیرالمؤمنین علیه السلام با فاطمه سلام الله علیها ازدواج کرد.
عَنِ الصّادِقِ علیه السلام عن آبائِهِ عَنْ امیرالمؤمنین علیه السلام فی حَدیثِ تَزْویجةِ فاطِمَةَ: اِنَّ رَسُول الله صلی الله علیه و اله قالَ: ثُمَّ مُنادٍ: أَلا اِنَّ الْیَومَ یَوْمُ وَلیمَةِ عَلیِّبنِابیطالِب، اَلا اِنّی اُشْهِدُکُم اَنّی قَدْ زَوَّجْتُ فَاطِمَةَ بِنْت مُحَمَّدٍ مِنْ عَلیِّبنابیطالبٍ مِنی بَعْضُهُما لِبَعْضٍ…»
امام صادق علیه السلام از پدرانش از امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیثی که مربوط به ازدواج حضرت فاطمه سلام الله علیها بوده است نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
در میان ملائکهها منادی ندا سر میدهد که امروز ولیمه علیبنابیطالب است، و در ادامه میفرماید: من شما را شاهد میگیرم که فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و اله را به علیبنابیطالب علیه السلام تزویج نمودم، و به این ازدواج راضی هستم، تا اینکه حضرت فرمود: منادی ندا میکند: ای ملائکههای من و ای ساکنان بهشتم، به علی علیه السلام فرزند ابوطالب و فاطمه سلام الله علیها دختر محمد صلی الله علیه و اله تبریک بگویید، چون من هم به آنها تبریک گفتم، آگاه باشید که
من بهترین زنان را به بهترین مردی که دوستش دارم تزویج نمودم.
راحیل یکی از ملائکههای مقرب عرضه میدارد: خداوندا غیر از داخل کردن آنان به بهشت سایر تبریکت چیست؟
خداوند بزرگ میفرماید: یکی از تبریکاتم بر آنان این است که محبت آنان را با محبت خودم توأم نمودم، و آنها را حجت خودم بر مخلوقاتم قرار دادم، سوگند به عزت و جلالم، من از این دو موجوداتی بوجود میآورم و آنها را خزانهدار علم خود در روی زمین قرار میدهم، و آنها را دعوتکننده، بر دینم معرفی مینمایم، بعد از پیامبران وجود آنها را حجت قرار میدهم(1)
(2).
آن روزها علی علیه السلام در سن سی و چهار سالگی بود، بعد از مدتی بنابر وصیت همسر مهربانش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با امامه ازدواج کرد تا از فرزندان فاطمه سلام الله علیها سرپرستی کند(3).
امیرالمؤمنین علیه السلام از آینده فرزندش، حسین علیه السلام خبر داشت، بنابراین به برادرش عقیل میفرماید:
برادرم! زنی برای من در نظر بگیر و خواستگاری کن که برادرانش از دلاوران و شجاعان باشد، سپس اضافه میکند که مقصود من از این ازدواج این است که پسری شجاع ودلاور برایم بیاورد.
عقیل از جمله کسانی بود که راجع به علم نسبشناسی دارای ید طولائی بود و میتوانست خانواده و دختر موردنظر علی علیه السلام را پیدا کند، بعد از تأمل و اندیشه و بررسی خانوادهها، امالبنین کلابیه را معرفی کرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام با قبول پیشنهاد برادرش با او ازدواج کرد. امالبنین که نامش فاطمه بود به خانه علی علیه السلام آمد و زندگی خود را در کنار امیرالمؤمنین آغاز نمود بعد از مدتی آثار حمل در آن بزرگوار پیدا شد و فرزندی زیبا به دنیا آورد که همچون قمر بود و مولا علی علیه السلام نامش را عباس علیه السلام گذاشت.
عباسبنعلیبنابیطالب علیه السلام قمر بنیهاشم شناخته شد.
عباس در لغت آنطور که در فرهنگ عمید آمده یکی از نامهای شیر است و به معنای شیرخشمناکی که تمام شیرها از آن گریزان هستند. عباس صیغه مبالغه میباشد و به معنای منتهی درجهی شجاعت و قدرت بشری(1).
روزی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام فرمود: یا علی بشارتی به تو دهم که در آینده نزدیک، خداوند تعالی به تو فرزند عطا میکند که نام او را محمد و کنیهاش را ابوالقاسم میگذارید.
1) . همان منبع، ص 46-48، با تلخیص.
او از مادری بنام خوله حنفیه دختر جعفربنقیس به دنیا خواهد آمد. در زمان حکومت و خلافت ابوبکر، لشکریان اسلام برای مقابله با دشمنان، به یمامه رفته بودند، در آن جنگ مسلمانان اسیران زیادی گرفتند و همه را به مدینه آوردند.
در جمع اسیران زنی با نام و نشان و بزرگزاده و بزرگ قوم خود به نام خوله حنفیه قرار داشت.
طی مراسمی امیرالمؤمنین علیه السلام با خوله ازدواج کرد و صاحب فرزندی شد که نام وکنیه حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و اله را بر او گذاشت(1).
شهری که هماکنون بارگاه ملکوتی نخستین پیشوای شیعیان در آن قرار دارد دارای اسامی متعددی بدین شرح است:
نجف مشهورترین نام شهر میباشد و هماکنون بدین عنوان خوانده میشود که پس از آن صفت اشرف نیز اضافه میگردد و مجموعاً نجف اشرف گفته میشود.
نجف صیغه عربی است که به معنای مفعول یعنی منجوف میباشد همانگونه که عدد به معنایمعدود است. منجوف مکانی است مستطیل شکل و مرتفع که آب در اطراف آن جمع میگردد ولی بر سطح آن جاری نمیشود.
1) . همان منبع، ص 51-55، با تلخیص و تصرّف.
وضعیت جغرافیایی شهر نجف که مستطیل شکل بوده و از اراضی اطراف بلندتر است موجب شده این نام بر آن نهاده شود.
ابنبابویه قمی در علل الشرایع، روایتی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که علت نامگذاری نجف را چنین بیان نموده است: نجف در ابتدا کوه بسیار بزرگ بود و همان کوهی است که فرزند نوح پس از جاری شدن سیل و عذاب الهی خطاب به پدرش گفت برای در امان بودن از آب سیل بدان پناه میبرد (بر روی زمین کوهی بلندتر از آن نبود) ولی چون فرزند نوح بدان پناه جست تا به گمان خویش از عذاب الهی در امان باشد خداوند آن را به صحرایی گسترده تبدیل نمود و پس از آن دریایی پهناور در آن مکان پدید آمد که به «نی» مشهور گشت، با گذشت زمان دریای مذکور به تدریج خشک گردیده و لذا گفته میشد«نیجَفْ» (دریای نی خشک گردیده) بدینجهت آن منطقه نیجف نامیده شد و بعدها بهجهت اختصار به نجف تغییر یافت.
غری در لغت به معنای نیک میباشد و غرّیان نام دو بنای مشهور نزدیک به کوفه بود که گفته میشد قبل از اسلام توسط منذر پسر امریالقیس یکی از پادشاهان حیره بنا شدهاند و حضرت علی علیه السلام نیز در حوالی موضع به خاک سپرده شد.
بعدها یکی از آن دو بنا ویران شده و لفظ غرّی در عوض غرّیان که تثنیه میباشد به کار برده شد.
مشهد در لغت به معنای اجتماع مردم و مجمع افراد گفته میشود.
مرقد ائمه علیه السلام به دلیل آنکه همواره محل ازدحادم و تردد زایرین از نقاط دور و نزدیک میباشند به مشهد موصوف شدهاند. برای تمایز بین ائمه نام مبارک هر امام نیز پس از مشهد ذکر میگردد مثلاً گفته میشود مشهدالرضا علیه السلام (حرم مطهر امام رضا علیه السلام ) یا مشهدالحسین علیه السلام (حرم مطهر امام حسین علیه السلام ) و غیره، در عراق مشهد بطور مطلق به نجف اطلاق میگردد به گونهای که در برخی موارد به اهالی نجف، مشهدی گفته میشود ابواسحاق صابی ادیب مشهور دوران عضدالدوله دیلمی به هنگام ورود عضدالدوله به نجف، در اشعاریکه سروده است. همین نام(مشهد) را برنجف اطلاق کرده است.
در ایران نیز مشهد نام شهری است که مرقد شریف امام هشتم علیه السلام در آن واقع است و در محاورات در عوض آنکه مشهدالرضا علیه السلام به کار برده شود به لفظ مشهد اکتفا میشود.
سه نامی که ذکر شد در روایات و در لسان مردم به کار برده شده ولی نامهای ذیل فقط در روایات بر نجف اطلاق شده و در محاورات به عنوان نام شهر نجف به کار نرفته است:
کسانی که در ادیان یا گروههای باطل به حقانیت مکتب تشیّع پی برده و چشم بصیرتشان به این حقیقت روشن شده، و به خداوند بزرگ
و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله و مقام شامخ ولایت و امامت امیرمؤمنان و یازده فرزند پاکش ایمان میآورند مستبصر نامیده شده، و در واقع استبصار صورت گرفته است.
در طول تاریخ عدّهی زیادی از اهل تسنن به نورانیت مکتب تشیّع پی برده و از شیعیان واقعی محسوب شده و حتی کتابهای زیادی بر ردّ اهل تسّنن و حقانیت مکتب تشیّع نوشتهاند، مانند دکتر تیجانی سماوی، صالح الوردانی، مستشار مرداش بن زکی العقالی، که ابتدا اهل تسنن بودهاند و پس از گرویدن به مکتب شیعه در آثار معتبر و شیوایی علیه اهل تسنن به افشاگری پرداخته و حقانیت مکتب تشیع را بازگو نمودهاند.
ن.ک عوامل استبصار
به معنای یاریخواهی برای احقاق حق و زدودن باطل. بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و اله عدهی معدودی قول یاری به امیرمؤمنان دادند ولی باز هم کوتاهی نمودند و بدین دلیل آن حضرت خانهنشین شدند.
اسدالله به معنی شیرخدا، و از صفات حضرت علی علیه السلام است. زیرا آن حضرت همچون شیرحق با دشمنان اسلام و مشرکان میجنگیده است، «کسانی که شجاع و خونریز و مرد جنگ و شمشیر باشند فاقد غریزهی ترحم و عاطفه بوده و قلب آنان را تیرگی و قساوت فرا
میگیرد، جز علی علیه السلام که ابطال و شجعان عرب را طعمهی شمشیر خود میکرد و در عین حال چنان رقت قلب و عاطفه داشت که از مشاهدهی حال بینوایان اندوهگین میشد و از دیدن طفل یتیمی اشک چشمش جاری میگشت، چه خوب گفته گویندهی این شعر:
اَسَدُاللهِ اِذا صالَ وَصاح اَبُو الْاَیْتام اِذا جادَ وَ بَرّ
موقعی که حمله میکرد و صیحه میزد شیر خدا بود
و هنگام جود و احسان پدر یتیمان بود.
و بدین جهت است که آن حضرت را اُعجوبهًُْ العَجایب گفتهاند که وجود مبارکش مجمع اضداد و صفات متباین بوده و این خود معجزهی بزرگی است زیرا که به ظاهر از نظر منطق اجتماع ضدّین و نقیضین محال است(1).»
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان منزه از دغل
به تصدیق دوست و دشمن علی علیه السلام کَرّار غیر فَرّار و اسدُالله الغالب و غالبُ کُلِِّ غالب بود، زره آن حضرت که به منزلهی لباس جنگ او بود مانند پیشبندی فقط با چند حلقه در شانههای او به هم وصل میشد و به کلی فاقد قسمت پشت بود، علّت این امر را از وی سؤال کردند فرمود: من هرگز پشت به دشمن نخواهم نمود در این صورت احتیاجی به پشت بند زره ندارم(2).»
سعدی گوید:
مردی که در مَصاف زره پیش بسته بود
تا پیش دشمنان نکند پشت بر غَزا
این کتاب از زمان امام صادق علیه السلام تاکنون بنام «کتاب سلیمبن قیسهلالی» معروف است. در این نامگذاری کتاب را به مؤلف نسبت دادهاند، و با توجه به اینکه سلیم کتاب دیگری نداشته بهترین نامی که راه هرگونه اشتباه را میبندد همین است. برای اولین بار این نام را در کلام امام صادق علیه السلام میبینیم که میفرماید: «هر کس از شیعیان و محبّین ما کتاب سلیمبنقیسهلالی را نداشته باشد چیزی از امر ولایت ما نزد او نیست، و از مسائل مربوط به ما چیزی نمیداند. آن کتاب الفبای شیعه و سرّی از اسرار آلمحمد صلی الله علیه و اله است.»
گاهی کتاب سلیم به نامهای دیگری یاد شده، که جهت خاصی در آنها مورد توجه بوده است وذیلاً به آنها اشاره میکنیم:
اصل سلیمبنقیسهلالی، صحیفهی سلیم، کتاب حدیث سلیمبنقیسهلالی، کتاب سقیفه، کتاب فتن، کتاب وفاهًْ النبی صلی الله علیه و اله ، کتاب امامت.
اگر چه این نامها به مناسبتهای مختلف ذکر شده ولی نام معروف کتاب همان کتاب سلیمبنقیسهلالی است که به اختصار «کتاب سلیم» گفته میشود و در طول چهارده قرن به همان نام معروف بوده است.
این کتاب توسط اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی به فارسی ترجمه شده است. و «اسرار آل محمد» نامگذاری گردیده است(1).
با برخی از یاران مشهور امام علی علیه السلام آشنا میشویم:
اصبغ بن نباته 2. اویس قرنی 3. حارث بن عبدالله الاعور الهمدانی 4. حجر بن عدی الکندی 5. رُشید هجری 6 و7. زید و صعصعه فرزندان صوحان العبدی 8. سُلیمان ابن صُرد خزاعی 9. سهل بن حنیف انصاری 10. ابوالاسود دئلی 11. عبدالله بن ابیطلحه 12. عبدالله بن بُدیل 13. عبدالله بن جعفر الطیار 14. عبدالله بن خبّاب 15. عبدالله بن عباس 16. عُثمان بن حُنیف 17. عدیّ بن حاتم 18. عقیل بن ابیطالب 19. عمرو بن حَمِق خزاعی 20. قنبر 21. کمیل بن زیاد نخعی 22. مالک اشتر23. محمدبنابیبکر 24. محمدبنابیحذیفه 25. میثم تمار26. هاشمبن عُتبه(2)(3)
عمّار یاسر
إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا
«جز این نیست که خداوند اراده فرموده تا زشتی و پلیدی را از شما اهلبیت بزداید و شما را از هر جهت (و از هر شائبهای) پاک سازد.»
شرح و توضیح:
مفاد این آیه بدون هیچ تردیدی اثباتکنندهی عصمت برای اهلبیت علیهم السلام است. زیرا تعبیر «رجس» در آیه به معنای آلودگی فکری و روحی است نه آلودگی جسمی و ظاهری. پاک کردن آلودگی جسمی توسط هر شخصی امکانپذیر است و نیاز به ارادهی خداوند آن هم با قید انحصاری «انّما» ندارد.
ضمناً در آیهی شریفه بحث از اعمال ارادهی خداوند دربارهی گروه خاصی به نام اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و اله است و بحث مهم در این آیه تعیین مصادیق اهلبیت است که البته در زمان نزول آیه جز علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام نبودهاند.
ممکن است کسانی تصّور کنند که چون قبل و بعد از آیهی تطهیر در سورهی احزاب، سخن از همسران رسول خدا صلی الله علیه و اله به میان آمده، آنان نیز علیالقاعده مشمول تعبیر «اهلبیت» قرار گرفته و با مصادیق ذکر شده در شئونی چون عصمت شریک باشند، امّا این تصّور به دلایل متعددی درست نیست، از جمله: روایتهایی که در کتب اهلسنّت آن هم از جانب برخی از همسران رسول خدا صلی الله علیه و اله وارد شده، نشان میدهد که این آیه فقط در شأن علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام نازل شده است، نه کس دیگر. از جمله ترمذی در کتاب سنن خود از امسلمه روایت میکند که او گفت: آیهی تطهیر در
خانهی من نازل شد و در پی آن رسول خدا صلی الله علیه و اله به دنبال علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام فرستاد و پس از آن، آنان را در زیر عبایی جمع کرد و عرض کرد: «پروردگارا، اینان اهلبیت من هستند، رجس و پلیدی را از ایشان دور ساز، و از هر جهت پاکیزشان بگردان.» من (اُمُّ سَلَمِه) گفتم: ای نبی خدا آیا من با ایشانم؟ امّا پیامبر صلی الله علیه و اله به من فرمودند: در جای خود باش که تو فردی عاقبتبخیری(1).
ترمذی در روایت دیگر از قول انسبنمالک نقل کرده است: (پس از نزول آیهی تطهیر) پیامبر صلی الله علیه و اله تا ششماه به هنگام نماز صبح از کنار خانهی فاطمه سلام الله علیها میگذشت و آنان را به این صورت برای نماز صدا میکرد:
اَلصَّلاةْ یا اَهْلَالْبَیْتْ إِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَالْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً(2)
«و مقصود رسول خدا صلی الله علیه و اله از این تکرار آن بود که همگان بدانند «اهلبیت» مصادیقی جز علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام ندارد(3).
اصول دین و مذهب عبارتند از:
«مطلب دیگری که از اهمیّت اساسی برخوردار است این است که برنامه و راهی که بهترین و مطمئنترین راه برای تأمین خوشبختی، سعادت و کامیابی است چیست؟ و آیا به غیر از راههای معمول و متعارفی که بسیاری از مردم آنگونه زندگی میکنند و در نهایت هم به نتایج مختلفی میرسند، راهی دیگر و برنامهی بهتری وجود دارد یا خیر؟
به بیان دیگر، آنچه بیش از هر چیز در تعیین خط مشی انسان و جهتگیریهای گوناگون در تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی وی مؤثر است و مهمتر این که به احتمال قوی با سود یا زیان نامحدود در ارتباط با انسان و برای انسان بستگی مستقیم دارد.
خداشناسی(هستیشناسی)، پیامبر و امامشناسی(راه و برنامهشناسی)، معادشناسی (انسانشناسی) میباشد، زیرا اگر آفریدگار دانا، توانا و حکیمی وجود داشته باشد و آن آفریدگار، پیامبرانی را برای راهنمایی بشر فرستاد، و به خاطر ترویج و حفظ مکتب آنان، جانشینانی برای آنها معین نموده و پس از زندگی، زندگانی دیگری را مقرّر داشته تا انسانها نتیجهی تمامی کارهای خود را در آن زندگی ببینند و اگر انسان به تمامی این مسائل بیتوجه بوده و اعتنا نکند؛ بدیهی است که به زیان بسیار گرفتار و سودهای فراوانی را از دست داده است. پس باید در بررسی مسائل یاد شده بکوشد و از تحقیق در صحت و عدم صحت آنها غفلت ننماید و همانطور که همه میدانیم
دفع ضرر احتمالی بخصوص که احتمال قوی و ضرر مهم باشد به حکم عقل، لازم و ضروری است و روشن است که احتمال وجود مسائل فوق، احتمالی است قوی، و ضرر بیتوجهی به آنها در صورتی که واقعیت داشته باشد، ضرری بسیار مهم است بنابراین بررسی و تحقیق در مسائل فوق لازم و واجب میباشد(1).
اطاعت ن.ک آیات غدیر ج) اطاعت از اولوالامر
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در طول زندگی سعادتمندانهی خویش معجزات گوناگونی داشتهاند که در کتابهای حدیثی و روایی آن معجزات نقل شده است. به چند نمونه از آن توجه نمائید:
مردی میهمان حضرت علی علیه السلام شد، یک قرص نان خشک و کاسهای که در آن مقداری آب باشد طلبید، حضرت آن کاسه را جلو میهمان نهاد و قطعهای از نان را در میان آن کاسه گذاشت، و به میهمان فرمود: بخور، میهمان آن نان را بیرون آورد ناگاه دید ران بریان شده پرنده است، آن را خورد، علی علیه السلام بار دیگر قطه نان خشکی در میان آن کاسه نهاد و فرمود: بخور، میهمان آن را بیرون آورد، دید قطعهای حلوا است. به حضرت علی علیه السلام عرض کرد «ای مولای من! نان خشک به کاسه مینهی، ولی من آن را به صورت غذای متنوع مییابم.»
1) . سیدان، سیدجعفر، دروس اعتقادی، نشر: پیام طوس، چاپ دوم، ص 12و13.
نَعَمْ هذا الظّاهِر و، و ذلِکَ الْباطِنُ، و اِنَّ اَمْرَنا هکَذا والله؛
آری این نان خشک در ظاهر است، و آن غذاهای متنوع در باطن است، سوگند به خدا کار ما همینگونه است(1)(2).
ابراهیم بن مهران، میگوید: در کوفه در همسایگی ما مردی، مشهور به اباجعفر کارش این بود هرگاه سادات زن و مرد از او خرید میکردند اگر نداشتند به غلامش دستور میداد، به حساب علیبنابیطالب بنویس او بدین منوال زندگی میکرد تا اینکه پس از مدتی فقیر شد.
روزی در خانه خود نشسته بود، و به دفتر مطالبات نگاه میکرد، رهگذری از راه استهزاء و مسخره گفت: ضامن بدهیهای بزرگ، علیبنابیطالب با تو چه کرد.
ابا جعفر که به سادات خیلی احترام میگذاشت از این سخن ناراحت شد و با اندوه فراوان شب را خوابید و رسولالله صلی الله علیه و اله را در عالم خواب دید و امام حسن و امام حسین علیه السلام خدمت جدّشان بودند، رو به آنها کرد، و فرمود: پدر شما با این مرد چکار کرد، حضرت علی علیه السلام جواب داد: یا رسولالله این حق او است که آوردهام به او بدهم، پیامبر صلی الله علیه و اله به اباجعفر فرمود: این کیسه را بگیر و من گرفتم، دیدم
کیسهای پشمی است. پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: این حق تو است و اگر کسی از اولاد علی فقیر است، به او کمک کن.
آن مرد گفت: از خواب بیدار شدم و آن کیسه در دستم بود، همسرم را صدا زدم، او از خواب بیدار شد.
به او گفتم: چراغ را روشن کن.
او چراغ را روشن کرد.
کیسه را به او دادم.
او کیسه را باز کرد، و در آن هزار دینار بود.
زن گفت: از خدا بترس، تو سرقت کردهای.
گفتم: نه به خدا سوگند.
داستان خواب را برای او گفتم، همسرم گفت:
اگر راست میگویی، دفتر بدهکاران را بیاور، تا ببینم چنانچه بدیهای علویین مبلغ هزار دینار باشد تو راست میگویی.
دفتر را آوردم و دیدیم که بدیهی علویین هزار دینار است(1).
در آستانه جنگ جمل، هنگامی که امیرمؤمنان علی علیه السلام همراه سپاه خود به ذیقار رسیدند، در آنجا ماندند تا یاران آن حضرت از کوفه برسند و با هم به سوی بصره حرکت نمایند، قبلاً امام حسین علیه السلام و مالک اشتر برای بسیج مردم به کوفه رفته بودند. علی علیه السلام در ذیقار خبر داد و فرمود:
1) . همان منبع، ص 35و36، ینابیع الموده، ص 389.
«به زودی دوازده هزار و یک نفر از کوفه به ما میپیوندند.»
طولی نکشید، سپاهی از کوفه برای یاری علی علیه السلام فرا رسیدند، آنها را شمردند، دوازده هزار و یک نفر بودند(1).
امیرالمؤمین علیه السلام در یک مجلس هنگامی که فرمود:
«سَلُونی قَبلَ اَنْ تَقْفِدُونی.»
یک نفر از وسط مجلس گفت: یا علی الآن جبرییل کجاست؟
ناگاه حضرت علی علیه السلام یک نظری به ملک و ملکوت انداخت و فرمود: اَنْتَ جبرییل(خودت جبرییل هستی).
ناگاه جبرییل از وسط مجلس غایب گردید.
پس حضرت فرمود: نظر کردم از عرش تا فرش، جمیع عوالم ملک و ملکوت را جای خودش بود مگر جبرییل(2).
روز عیدغدیر اعمالی دارد که دریایی از ثواب را برای مؤمنین به همراه میآورد و نیکوست آنها را بجا آوریم تا از این سفرهی الهی متنعم شویم.
به دلیل زیادی اعمال و متفاوت بودن آنها در اینجا برخی از اعمال روز غدیر بیان میشود، همچنین از ذکر روایاتشان خودداری شده و فقط اصل عمل ذکر میگردد:
عیدگرفتن روز غدیر
زیارت امیرمؤمنان علیه السلام در نجف اشرف، از بهترین زیارتهای این روز زیارت امینالله است.
روزه گرفتن که برابر با روزهی عمر دنیا، و معادل با صد حج واجب و عمره است.
فرستادن صلوات بر محمّد و آل محمد صلی الله علیه و اله
غسل کردن
بیعت نمودن با امام زمان صلی الله علیه و اله
خواندن دعای ندبه
قبل از زوال غسل کند و دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت حمد یک مرتبه و سوره توحید ده مرتبه، و آیهْ الکرسی ده مرتبه، و سورهی قدر ده مرتبه بخواند. این نماز معادل با صد هزار حج و صد هزار عمره است و باعث برآورده شدن حاجات دنیا و آخرت است.
لباس نو پوشیدن
عطر و بوی خوش استعمال کردن
شادی کردن
شاد کردن دل شیعیان امیرمؤمنان علیه السلام
صلهی ارحام
اطعام مؤمنین، و اگر روزه دارند به آنها افطار بدهد.
مصافحه کردن با برادران دینی و خواندن این دعا:
اَلحَمدُلله الذَّی جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکینَ بِوِلایَة
اَمیرِالْمُؤمِنین وَ الْأَئمَّةِ الْمَعْصُومینْ
بسیار شکر خدا را بجا آوردن به سبب نعمت بزرگ ولایت.
خواندن عقد اخوت با برادران دینی.
عیدی دادن، دادن یک درهم در این روز، به برادر دینی خود، برابر با دادن، صد هزار درهم در غیر این روز(1).
در رمضان سال دوم هجرت، دو افتخار بزرگ نصیب علیبنابیطالب علیه السلام شد، روز نیمه ماه رمضان سال دوم (یا سوم) خداوند، امام حسن مجتبی علیه السلام را به علی علیه السلام داد.
در هفدهم ماه رمضان سال دوم، جنگ بدر پیش آمد که شجاعت و قهرمانی امیرالمؤمنین علیه السلام زبانزد خاص و عام گردید.
شیخ مفید میگوید:
مسلمانان در جنگ بدر هفتاد نفر از کفّار را کشتند که 36 نفر آنها را علی به تنهایی کشت و در کشتن بقیه هم دیگران را یاری نمود(2).
در شوال سال سوم هجرت، غزوهی معروف اُحُد پیش آمد. نام علی علیه السلام در این غزوه هم مانند «بَدْر» پرآوازه است. در همین غزوه بود که رسول خدا صلی الله علیه و اله دربارهی علی علیه السلام فرمود:
«إِنَّ عَلِیّاً مِنّی وَ أَنَا مِنْهُ(1).»
«همانا علی از من است و من از اویم.»
و در همین غزوه بود که منادی در آسمان ندا کرد:
«لا سَیْفَ اِلاّ ذُوالْفَقار وَ لا فَتی اِلاّ عَلِیُّ(2).»
«شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی نیست.»
در سال سوم (یا چهارم) هجرت بود که خداوند متعال، امام حسین علیه السلام را به امیرالمؤمنین عطا فرمود، پسری که نُه نفر امام برحقّ از نسل مبارک وی پدید آمدند.
در شوال سال پنجم، غزوهی خندق(یا احزاب) پیش آمد و علی علیه السلام در مقابل عمروبنعبدود به مبارزه ایستاد، رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
«بَرَزَ الْاِیمانُ کُلُّهُ إِلَی الشِّرْکِ کُلِّهِ(3)»
«تمام ایمان که علی علیه السلام است در مقابل تمام شرک که عمرو بن عبدود است به جنگ ایستاد.»
و نیز فرمود:
مبارزه علی در مقابل عمرو، برتر از اعمال امتم تا روز قیامت است.
در سال هفتم هجرت، غزوهی «خیبر» روی داد.
روز خیبر مصطفی گفت: «لَاُ عُطِینّ هذِهِ الرّایَهًَْ غداً رجلاً یَفتَحُ اللهُ علی یَدَیْهِ، یُحِبُّ اللهَ وَ رَسولَه و یُحِبُّه اللهُ و رسولُه.»
فردا این رایت نصرت اسلام به دست مردی دهم که خدا و رسول را دوست دارد، و خدا و رسول او را دوست دارند.
همه شب صحابه در این اندیشه بودند که فردا علم اسلام و رایت نُصرتِ «لاالهالاالله» به کدام صدیق خواهد سپرد. دیگر روز مصطفی گفت: أیْنَ علیُّ بنُ ابی طالبٍ؟
گفتند: یا رَسول الله هُوَ یَشتَکی عَیْنَیهْ، چشمش به درد است(1).
گفت: او را بیارید. بیاوردند.
زبان مبارک خویش به چشم او بیرون آورد شفا یافت، و نوری نو در بینایی وی حاصل شد، و رایت نصرت به وی داد. علی گفت: «یا رسول اللهِ اُقاتِلُهُمْ حتی یکونوا مثلُنا» ایشان را به تیغ چنان کنم که یا همچون ما شوند یا همه را هلاک کنم(2).
رسول گفت: یا علی آهسته
در سال هشتم هجرت، در بیستم ماه رمضان، رسول خدا صلی الله علیه و اله مکّه را فتح کرد و آخرین سنگرمستحکم بتپرستی را از میان برداشت و به حسب بعضی ازروایات امیرالمؤمنین علی علیه السلام درروز فتح مکه به افتخار پا نهادن روی شانهی رسول خدا صلی الله علیه و اله برای شکستن بتها نائل گردید.
بعد از فتح مکه غزوهی«حنین» و سپس غزوهی «طائف» پیش آمد و علی علیه السلام همراه رسول خدا صلی الله علیه و اله بود، در غزوهی حنین فقط نُه نفر از جمله امیرالمؤمنین با رسول خدا صلی الله علیه و اله باقی ماندند و دیگران گریختند.
در سال نهم هجرت، غزوهی تبوک پیش آمد، و از 27 غزوهی رسول خدا صلی الله علیه و اله فقط در این غزوه علی علیه السلام همراه آن حضرت نبود، چون پیغمبر او را به جانشینی خود در مدینه گذاشت، و حدیث معروف«منزلت» درهمین باره است که پیامبر اکرم به علی علیه السلام فرمود:
«آیا خشنود نیستی که منزلت تو نسبت به من، همانند منزلت هارون نسبت به موسی باشد، جز آنکه پس از من پیامبری نیست(1)
(2). این حدیث به روشنی بیانگر آن است که علی علیه السلام تمام صلاحیتها و اختیارات هارون علیه السلام را جز نبوت دارا بوده است. یکی از مناصب هارون، وزارت او برای موسی علیه السلام بوده است، چنان که میفرماید: «وَ اجْعَلْ لی وَزیراً * هارُونَ أَخی» هارون را که از خاندان من است، وزیر من قرار ده(3).»
استثنای نبوت در کلام رسول خدا صلی الله علیه و اله حاکی از آن است که کلیه مسئولیتهای هارون را علی نیز دارا بود و این جانشینی تنها به جنگ تبوک اختصاص نداشت بلکه یک ضابطه کلی بود(4)…
و در همین سال بود که علی علیه السلام دستور یافت تا آیات سوره برائت را از ابوبکر بگیرد و آنها را از طرف پیغمبر بر بتپرستان بخواند.
در سال دهم هجرت، در پنجم ذیالقعده، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله ، علی علیه السلام را به یمن فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت کند، و بر اثر دعوت وی بسیاری از مردم به دین مبین اسلام درآمدند. در همین سال بود که قّضّیهی «غدیرخم» پیش آمد که رسول خدا صلی الله علیه و اله در آن
الغدیر، تاریخ فردای غربت دین پیمغبر است.
الغدیر، زبان سیلیخوردگان اسلام است که از نیام خاموشی برآهیخته است.
الغدیر، شکوائیه آن عزیزی است که خاری در چشم و استخوانی در گلو داشت.
الغدیر، پالایش داستان اسلام از جعلیّات قصّهگویان است.
ثمرهی تلاش و کوشش نیم قرن از عمر علامه شیخ عبدالحسین امینی موسوعهًْ الغدیر میباشد که نظر شما را به چهار مطلب پیرامون آن جلب میکنیم:
2.حدود پنجاه و پنج سال است که از تاریخ تدوین کتاب «الغدیر» میگذرد و به جرأت میتوان گفت: در دنیای تحقیقات اسلامی کسی نیست که با نام«الغدیر» و با نام «علامه امینی» ناآشنا باشد. این کتاب در(20) جلد به زبان عربی، با نثر بسیار پخته و ادبی نگارش یافته که تاکنون(11) جلد آن به طبع رسیده است. آیهْ الله العظمی سید محسن حکیم و آیهْ الله سیدحسین حمامی دربارهی این کتاب گفتهاند: «لا یَأتیهِ الْباطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ»، و آیات عظام سید عبدالهادی شیرازی و شیخ محمدرضا آلیاسین و علامه اردوبادی گفتهاند: «لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ».
1/3. تدوین مباحث به روش جدل یعنی مغلوب ساختن طرف مقابل با معتقدات خودش.
2/3. مستند نمودن تمام احتجاجات و مطالب طرح شده در میدان بحث.
3/3. استفاده از نثری زیبا و روان و بلیغ در تمام مباحث.
4/3. به کار گرفتن ضربالمثلهای عربی به طور فراوان در بین مطالب.
5/3. استفاده از آیات قرآنی در پایان مطالب یا در بین آنها.
6/3. بحث پیرامون مسائل بنیانی و اساسی فراوان در حوزههای گوناگون: حدیث، تاریخ، عقاید، اخلاق، فقه، رجال و…
در یک نگاه کلّی، تمامی مطالب «الغدیر» را میتوان در دو موضوع خلاصه کرد:
1.اثبات ولایت مطلقهی ائمهی معصومین علیه السلام از طریق تثبیت خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام
2.نفی ولایت غیرمعصوم در اسلام و بررسی آثار شوم و خانمان برانداز ولایت غیرمعصوم بر جامعهی اسلامی(1)
القاب حضرت علی علیه السلام عبارت است از:
الامام، امیرالمؤمنین، حیدر، مرتضی، أنزل البطین، العیوب الدین، امام المؤمنین، یعسوب المؤمنین، امام الاُمهًْ، امام الأولیاء، امام المتقین، أسدالله، ولی، وصیّ، تقیّ، قاتل الناکثین و القاسطین، شبیه هارون، صاحب اللواء، سیف رسول الله، صدیق اکبر، خاصف النّعل، کاشف الکرب، بیضهًْ البلد، قائد غرالمحجلین، أمیر البررهًْ، مختار، سیفالله، فاروق امّت، امیر النحل، باب علم النبی(2).
امیرمؤمنان علیه السلام در زبان فارسی نیز القابی همچون شاه نجف، شهید محراب و شاه ولایت دارند.
کنیههای امیرالمؤمنین علیه السلام به شرح زیر است:
ابوالحسن، ابوالحسین، ابوالحسنین، ابو زینب، ابو ریحانتین، ابوالهیجاء، ابوالائمهًْ، ابوالسبطین، ابوالشهداء، ابوالعترهًْ، ابوالقصم، ابوالمؤمنین، أبوشُبّر، أبومحمّد(1).
با هم نامهای علی علیه السلام نزد پدر، مادر خویش، ملّت و ادیان مختلف را میخوانیم:
در زبور: اریّ
نزد زنگیان: حبتر
در تورات: بریء
نزد کاهنان: بوئی
در انجیل: ایلیا
نزد اهل حبشه:بثریک
نزد هندیان: کبکر
نزد ارهنیان: فریق
نزد رومیان: نظریسا
نزد پدر: ظهیر
نزد ایرانیان: جبتر
نزد مادر: حیدریه
نزد ترک: بثیر
نزد عرب: علیّ(2)
نقش نگین انگشتری آن حضرت عبارتند از:
«الله الملک»
«نعم القادر الله»
ن.ک > نامهای کنایهای یا وصفی قرآنی امیرمؤمنان علی علیه السلام ، فرزندان، سیزه رجب
این کتاب در بردارندهی متن نامههایی است که دربارهی امامت اهلبیت پیامبر علیه السلام ، میان سیدعبدالحسین شرف الدین، و «سلیم البشری» دانشمند بزرگ (اهل سنت) و رئیس وقت دانشگاه الازهر، مبادله شده است. در نتیجهی این مباحثات که به صورت مکتوب میان آنها رد و بدل میشد، استاد الازهر، مذهب شیعهی دوازده امامی را برگزید و اعلان کرد که شیعیان در فروع و اصول دین از امامان خاندان رسالت علیه السلام پیروی میکنند(2).
پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله در روز هجدهم ذیالحجه سال دهم هجرت در حال بازگشت از آخرین سفر حج خود این خبر عظیم را به هنگام نزول آیهی 67 سوره مائده در محل غدیرخم به تمام مردم رسانید و
ایشان سفارش کردند که حاضران به غایبان برسانند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در این خطبه میفرمایند:
ای مردم! خداوند دین شما را با امامت او کامل نموده، پس هر کس اقتدا نکند به او و به کسانی که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عزوجل، چنین کسانی اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته و در آتش دائمی خواهند بود. عذاب ازآنانتخفیف نمییابد وبه آنها مهلت داده نمیشود.
ای مردم! این علی است که یاریکنندهترین شما نسبت به من و سزاوارترین شما نسبت به من و نزدیکترین شما به من و خدای عزوجل است و من از او راضی هستم.
هیچ آیه رضایتی در قرآن نازل نشده مگر درباره او، هیچگاه خداوند مؤمنین را مورد خطاب قرار نداد مگر آنکه ابتدا او مخاطب بوده است، و هیچ آیه مدحی در قرآن نیست مگر درباره او، و خداوند در سوره «هَل اَتی» شهادت به بهشت نداده مگر برای او، و این سوره جز او را مدح نکرده است.
ای مردم! نسل هر پیامبری از صلب خود او هستند ولی نسل من از صلب امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. ای مردم! شیطان آدم را با حسد از بهشت بیرون کرد. مبادا به علی حسد کنید که اعمالتان نابود شود و قدمهایتان بلغزد.
آدم به خاطر یک گناه به زمین فرستاده شد در حالی که انتخاب شدهی خداوند عزوجل بوده، پس شما چگونه خواهید بود، در حالی که شمایید و در بین شما دشمنان خدا هستند. بدانید که با علی
دشمنی نمیکند مگر با تقوی نباشد و به او ایمان نمیآورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم سوره والعصر دربارهی علی نازل شده است:
قسم به عصر، انسان در زیان است مگر علی که ایمان آورد و به حق و صبر راضی شد. ای مردم! ایمان آورید به خدا و رسولش و به نوری که همراه او نازل شده است، قبل از آنکه هلاک کنیم وجوهی را و آن صورتها را به پشت برگردانیم یا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت کنیم.
ای مردم! نور از جانب خداوند عزوجل در من نهاده شد و سپس در علیبنابیطالب و بعد در نسل او تا مهدی (قائم) که حق خداوند و هر حقی که برای ما باشد می گیرد، چرا که خداوند عزوجل ما را بر کوتاهیکنندگان، معاندان، مخالفان، خائنان، گناهکاران، ظالمان و غاصبان از همه عالمیان حجت قرار داده است.
ای مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه میسپارم، و من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غایب و بر همه کسانی که حضور دارند، به دنیا آمدهاند یا نیامدهاند. پس حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.
ای مردم! خداوند عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه خبیث را از پاکیزه جدا کند، و خداوند شما را بر غیب مطاع نمیکند. ای مردم! هیچ سرزمین آبادی نیست مگر آنکه در اثر تکذیب (اهل آن آیات الهی را) خداوند قبل از روز قیامت آنان را هلاک خواهد
کرد آن را تحت حکومت امام مهدی خواهد آورد، و خداوند وعدهی خود را عملی مینماید.
ای مردم! خداوند مرا امر و نهی نزد اوست. پس امر را گوش دهید تا سلامت بمانید، و او را اطاعت کنید تا هدایت شوید و نهی او را قبول کنید تا در راه درست باشید، و به سوی مقصد و مراد او بروید، و راههای بیگانه شما را از راه او منحرف نکند(1)
(2).
نظمدهنده عالم انسانیت و اجتماع امام است که حتماً باید دارای قوائی متین و فکری صائب و اندیشهای توانا ناظر به اعمال و کردار امت بوده، و بین آنها نظم و تعادل براقرار کند.
آیا اگر این امام نیز خود جایز الخطا و مبتلا به معصیت و گناه در اعمال و اندیشه باشد میتواند بین افراد جامعه و جوامع صلح برقرار کند. و اختلافات آنان را برطرف نماید و به هر کس به اندازهی استعداد و نیاز او از معارف و حقایق تعلیم کند و…
بنابراین رهبر جامعه، زعیم و امام مردم باید معصوم و عاری از هرگونه گناه، لغزش و خطا باشد و با فکری عمیق و پهناور و قلبی منّور به تأییدات غیبیه ناظر براحوال و رفتار هر یک از افراد امت باشد.
خداوند در قرآن کریم برحسب سیرت جاری بشر، پاکدلی و لیاقت امام علی علیه السلام را طبق آیاتی بیان فرموده، آنگاه وصی آسمانی پیغمبر صلی الله علیه و اله را بر تعیین آن و معرفی به جامعه مأمور کرد و تأکید هم فرمود که اگر ابلاغ نکنی دین تو تمام نیست و ابلاغ رسالت نکردهای(1).
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امام دوازدهم شیعیان فرزند امام حسن عسکری و نرجس خاتون است که اکنون در پس پردهی غیبت میباشد و هرگاه خداوند بزرگ اراده کند، آن حضرت ظهور کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.
همه ادیان الهی به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف اعتقاد دارند و مژده آمدن آن حضرت درکتابهای آسمانی داده شده است. اهل سنت نیز به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اعتقاد دارند و احادیث فراوانی در این زمینه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نقل کردهاند.
این موضوع یک موضوع جهانی است و همهی ادیان الهی نیز میدانند که او روزی ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد میکند(2).
طبرسی عالم و مفسر بزرگ شیعی مینویسد:
اخبار غیبت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قبل از تولد خود آن حضرت و پدر و جد وی صادر شده است و محدثان شیعه نیز آنها را در مجموعههای روایی
و کتابهایی که در عصر امام باقر و امام صادق علیه السلام تألیف شده گرد آوردهاند(1).
ولی بد نیست به سراغ خطبه غدیر برویم و احادیثی در این زمینه از قول پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله بیان کنیم.
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و اله درهشتمین قسمت خطبهغدیر که اختصاص به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد، میفرمایند(2):
«آگاه باشید، همانا امام مهدی از ماست. بدانید، همانا اوست غالب بر ادیان. آگاه باشید، اوست انتقام گیرنده از ستمگران. بدانید، اوست گشایندهی دژهای استوار و ویرانگر آنها. اوست کشندهی هر طایفهای از اهل شرک. اوست انتقامگیرندهی خونهای اولیای خدا. آگاه باشید! اوست یاریدهندهی دین خدا(3).
هشدار! که از دریای ژرف پیمانههایی افزون گیرد.
هشدار! که او به هر ارزشمندی به اندازهی ارزش او، و به هر نادان بیارزشی به اندازهی نادانیاش نیکی کند.
هشدار! که او نیکو و برگزیدهی خداوند است.
هشدار! که او وارث دانشها و حاکم بر ادراکهاست.
هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن میگوید و آیات و نشانههای او را برپا کند. بدانید همانا اوست بالیده و استوار.
بیدار باشید! هم اوست که (اختیار امور جهانیان و آیین آنان) به او واگذار شده است.
آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کردهاند آگاه باشید که اوست حجت پایدار و پس از او حجتی نخواهد بود. درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست.
هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزندهی او یاری نخواهد گشت.
آگاه باشید که او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم، و امانتدار امور آشکار و نهان است(1).
رسول خدا صلی الله علیه و اله در گفتار زیر فرمودهاند:
«اَلْمَهْدی مِنْ عِتْرَتی مِن وُلدِ فاطِمَة(2)»
مهدی از عترت و ذریه من و از فرزندان فاطمه است.
امامان شیعه ن.ک ائمه دوازدهگانه
امامشناسی ن.ک دلایل عقلی بر امامت امیرالمؤمنین، رویکرد عقلانی در شیوه گزینش رهبر، ضرورت امامت
امامشناسی ن.ک فلسفهی وجود امام
تاریخ گواهی میدهد که ابوبکر و عمر در مدت خلافت خود در مسائل سیاسی، معارف و عقاید، تفسیر قرآن، فروع و احکام اسلام به
امام علی علیه السلام مراجعه میکردند و از مشاوره و راهنمایی و آگاهی امام از اصول و فروع اسلام، کاملاً بهره میبردند(1).
ن. ک علم و حکمت علی علیه السلام
پیروان امیرالمؤمنین و یازده فرزندش را «امامیّه» مینامند. کسانی که خداوند بزرگ را به وحدانیت ستایش میکنند و او را عادل دانسته و از هر ظلمی مبّرا و منزه میدانند. و عقیده دارند که یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر از جانب او برای راهنمایی بشر آمده است که اول آنها حضرت آدم علیه السلام و آخر آنها خاتمالنبیین حضرت محمد صلی الله علیه و اله میباشد که تمامی دستورات آن حضرت از جانب خداوند بزرگ است پیروان امامیّه آنچه را که حلال و طیب و طاهر است را به آن جامه عمل میپوشانند و از محرمات دوری کرده، پرهیز میکنند. زیرا جماعت شیعه معتقدند که:
«حلال محمد تا روز قیامت حلال است و حرام آن حضرت هم تا روز قیامت حرام است و شریعت او هم تا روز قیامت مستمر و باقی است(2).»
«امامیّه معتقدند که، جانشین بلافصل پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و یازده فرزندش میباشند که آخرین آنها امام دوازدهم، حضرت مهدی، صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، که اکنون در
پس پرده غیبت میباشد و به اذن خداوند بزرگ ظهور و جهان را پر از عدل و داد میکند، پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.
سید مرتضی در کتاب «العیون و المحاسن» میگوید: امامیه گروهی هستند که قائل به وجوب امامت و عصمت و وجوب نص میباشند(1)…»
سمعانی در کتاب «الانساب» میگوید: «امامیه جماعتی از غالیان شیعهاند و علت ملّقب شدن آنان به این لقب آن است که امامت را تنها برای علیّ و اولاد او میدانند و معتقدند که مردم احتیاج به امام دارند. و منتظر امامی هستند که به زودی در آخرالزمان ظهور کرده و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد آنگونه که از ظلم پر شده باشد(2).
در پاسخ سمعانی میگوییم: شیعهی دوازده امامی از هرگونه غلو در حق هر یک از اهلبیت علیهم السلام که آنان را از درجهی عبودیت و بندگی خارج کند مبّرا است، همانگونه که از هر کسی که نصب و عداوت آن ذوات مقدسه را در دل داشته باشد بیزار است. سمعانی این اعتقاد را غلو میداند، این عین ادعا است. شیعهی دوازده امامی در اعتقاد به امامت حضرت علی علیه السلام و اولاد معصومش و ضرورت امامت و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمان به ادلهای قطعی از عقل، کتاب، و سنت تمسک
میکند، چگونه این اعتقادات غلو و تجاوز از حدّ است؟ جز آنکه با عقاید شما موافقت نداشته و از آن تجاوز نموده است(3)؟
ن.ک ائمه دوازدهگانه، اثنیعشری
ابنعباس گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: قسم به آن خدایی که مرا به حق مبعوث نمود و برای بشارت و هشدار برانگیخت، عرش و کرسی استوار نگردید، و دنیا ایجاد نشد، و آسمانها و زمین مستقر نشدند مگر بعد از آن که خداوند بر آنها نوشت:
«لا اِله اِلاَّ الله، مُحَمّد رَسُولُ الله، عَلیّ وَلِیُ الله»
سپس فرمود: همانا خداوند تعالی چون مرا عروج داد به آسمان و مرا مورد لطف و ندای خود قرار داد، فرمود: ای محمّد! عرض کردم: لبیّک، ای پروردگار من، فرمود: من محمود میباشم و تو محمّد، مشتق نمودم اسم تو را از اسم خودم، و تو را برتری دادم بر همهی خلائقم، پس تو نیز برادرت علی را منصوب کن(به عنوان) نشانهای برای بندگان من تا آنها را به دین من هدایت کند.
ای محمّد! من مؤمنین را برگزیدهترین خلقم قرار دادم، و علی علیه السلام را امیر آنها نمودم. پس هر کس بر او حکومت کند(به جای او خود را امیرمسلمین قرار دهد)، او را لعنت میکنم، و هر کس با او مخالفت کند عذابش کنم، و هر کس از او اطاعت کند او را از مقربین قرار میدهم.
ای محمّد! من علی را امام مسلمین قرار دادم، پس هر کس خود را بر او مقدّم کند، او را ذلیل کنم، و هر کس از او نافرمانی کند، بر او
سخت گیرم، همانا من علی را سرور وصیین و پیشوای پیشانی سفیدان(1)
و حجّت خود بر همهی خلقم قرار دادم(2).
انتخاب و انتصاب ن.ک خلیفهی خدا و خلیفهی مردم
اوصاف شیعه ن.ک تشیع در چه زمانی پدید آمده است قسمتهای (الف، ب، ج، د، ه- و ی)
اولوالأمر ن.ک آیات غدیر ج) اطاعت از اولوالأمر
اولین مسلمان ن.ک کودکی در مکتب وحی الهی
این همان «روح رحمن» و «نفس ملکوتی» و «خیرالتابعین» است که رسول خدا صلی الله علیه و اله از وی یاد میکرد: «إِنّی
لأَشُمّ رُوح الرَّحْمن مِنْ طرف الْیَمَن؛ من از سوی یمن بوی خدا میشنوم.»
سلمان که محرم اسرار بود، سراسیمه عرض کرد: او کیست ای رسول خدا؟!
اویس قرنی در ردیف مجاهدین عراق و یاران امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ صفین اسم مقدسش را به ثبت رسانید. امیرالمؤمین از دیدار اویس قرنی بسیار خوشحال بود.
یک شب که امیرالمؤمنین علی علیه السلام شخصاً تصمیم گرفته بود بر سپاه شام حمله کند و صد نفر مرد مبارزه میخواست که با وی به مرگ بیعت کنند، وی صدمین کسی بود که درآن شب با علی به مرگ بیعت کرد. پیراهن پشمینهاش بسیار کهنه و فرسوده بود. اما به روی همان پیراهن شمشیر بسته بود. باآن پیکر لاغر و ضعیف مردانه، پیش میتاخت و جهادمیکرد و دیگران رابه پیشرفتو جهاد تشویق میکرد.
ناگهان شنیدم که میگویند اویس قرنی به شهادت رسید.
به بالینش دویدم. تیری تا پر در قلبش نشسته بود(1).
اویس قرنی از یاران و مدافعان ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام به شمار میرود.
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ(2)
هرگاه بعد از علم و دانشی که (دربارهی مسیح) به تو رسید (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنان بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت کنیم، شما هم
زنان خود را، ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
شرح و توضیح:
مباهله؛ در اصطلاح دینی به معنای نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است. مراسم مباهله به این صورت است که افرادی با هم در مطلبی اختلاف نظر دارند و در مقابل دلایل خود قانع نمیشوند در یک جا جمع شده، به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا سازد. و امّا جریان مباهله در تاریخ اسلام به این صورت است که:
در سال دهم هجری هیئتی از مسیحیان نجران به مدینه آمدند و با رسول خدا صلی الله علیه و اله ملاقات و گفتگو کردند. در این دیدار بزرگان مسیحی که قائل به الوهیت حضرت عیسی علیه السلام بودند تولید آن حضرت بدون داشتن پدر را غیرممکن اعلام کردند، امّا در پاسخ آنها این آیه نازل گشت که: «مَثَل عیسی نزد خدا همانند آدم است که خداوند او را از خاک آفرید سپس به او فرمود: «موجود باش، و او موجود شد. این حقیقتی از جانب پروردگار تو است، بنابراین از تردیدکنندگان مباش (که عیسی آفریدهی خدا باشد).»
علیرغم این پاسخ روشن، مسیحیان قانع نشدند. در اینجا آیهی مباهله نازل گشت و پیامبر صلی الله علیه و اله به امر الهی آنها را دعوت به مباهله کرد.
طرفین موافقت کردند که روز بعد جهت انجام مباهله در محلی حاضر شوند.
فردای آن روز پیامبر صلی الله علیه و اله در حالی که علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام به همراه او حرکت میکردند به محل مباهله حاضر گشت. امّا گروه مسیحیان به هنگام مشاهدهی پیامبر صلی الله علیه و اله و همراهان ایشان احساس کردند که در صورت مباهله احدی از آنها زنده نخواهد ماند، لذا به پیشنهاد بزرگ خود از مباهله صرفنظر کردند و مصالحه با پیامبر و پرداخت جزیه را ترجیح دادند.
آنچه در جریان مباهله اهمیت دارد این مطلب است که مطابق آیهی مباهله علی علیه السلام مصداق نفس پیامبر صلی الله علیه و اله بوده و حسن و حسین علیه السلام به عنوان فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و اله قلمداد شدهاند. از اینرو امامان شیعه بعدها در برخورد با مخالفان خود، همهجا با استناد به آیهی مباهله خود را پسران رسول خدا صلی الله علیه و اله نامیده و بر دیگران افتخار کردهاند.
جریان مباهله با شرحی که گذشت، از حوادث قطعی و متواتر تاریخ اسلام است که نه کسی اصل آن را مورد تردید قرار داده و نه کسی در مورد همراهان پیامبر صلی الله علیه و اله در روز مباهله، ادّعای دیگری کرده است.
این حادثه در تفاسیر شیعه و سنی و در بسیاری از کتب حدیث وارد شده است(1)
(2).
احادیث متواتر واقعهی غدیر بیانگر اهمیّت فوقالعاده و اصالت اعتقادی آن است، به علاوه نکات برجستهی آن را با هم میخوانیم:
الف) اعلان حجهًْ الوداع و آخرین سال عمر پیامبر صلی الله علیه و اله
ب) دعوت از مسلمانان در مدینه و تمام مناطق مسلماننشین برای انجام حج.
ج) حرکت جمعیت 120 هزار نفری از مدینه و اطراف به سوی حج.
د) احضار علی علیه السلام و همراهان از یمن برای شرکت در مراسم حجهًْ الوداع.
ه-) ایراد خطبه در منا و مسجد خیف و آمادهسازی مردم برای غدیرخم.
و) اقامت در کنار جاده و بازگرداندن پیش روندگان و توقف پسآمدگان.
ز) توقف سه روز در غدیرخم از دوشنبه تا چهارشنبه (18 تا 20ذیالحجه).
ح) سخنرانی یک ساعته و تأکید بر امامت و خلافت و وصایت علی علیه السلام .
ط) تبریک خواستن از مردم به مناسبت مقام امامت.
ک) بیعت گرفتن با دست و زبان و اقرار گرفتن از حاضران.
ی) بیعت گرفتن از زنان از طریق زدن دست در طشت آب.
اینها نشان اهمیت غدیر در معرفی علی علیه السلام به عنوان امام و خلیفه است(1).
در کتاب اسرار ولایت از قول مجاهد نستوه علامه امینی در دفاع از حریم ولایت نقل میکند که ایشان میفرماید(2)(3):
خداوند متعال ولایت پیامبر و امام را در آیهی «اِنَّما وَلیُّکُم الله و الرَّسول وَ الذَّینَ آمَنوا الذَّین یُقیمونَ الصَّلاهًَْ وَ یُؤتونَ الزَّکاهًْ وَ هُم راکِعون(4)مقرون به ولایت خودش قرار داده، از این آیه فقهای بزرگ دو مسئلهی شرعی را بیان کردند: یکی این که آیا فعل قلیل در نماز مبطل هست یا نه؟ جواب میدهند: خیر، مبطل نیست. به خاطر اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام در نماز دستش را به سوی سائل دراز کرد و انگشترش را به سائل داد. مسئلهی دیگر این که: آیا صدقه مستحبی را باید علنی داد یا مخفی؟ علما جواب میدهند: علنی.
علی علیه السلام دارایبالاترین مراتبایمان، تقوی، زهد، عبادتو یقین بود.
پیامبر گرامی اسلام در مورد این موضوع میفرمایند:
«اگر آسمانها و زمین در یک کفهی ترازو و ایمان علی در کفهی دیگر گذاشته شوند بطور حتم ایمان علی بر آنها فزونی میکند(1).»
علی علیه السلام با عشقی سرشار و با تمام وجود خدا را عبادتمیکرد زیرا عبادت او نه به طمع بهشت بود و نه از ترس جهنم، همانطور که آن حضرت در نهجالبلاغه میفرمایند عبادت او عبادتاحرار و آزادگان بود.
«علی علیه السلام هنگام وضو گرفتن سراپا میلرزید و لرزش خفیفی وجود مبارکش را فرا میگرفت و چون در محراب عبادت میایستاد رعشه بر اندامش میافتاد و از خوف عظمت الهی اشک چشمانش بر محاسن شریفش جاری میشد، سجدههای او طولانی بود و سجدهگاهش همیشه از اشک چشم مرطوب(2).»
در آثار بیارند که علی علیه السلام در بعضی از آن حربهای وی تیری به وی رسید چنانکه پیکان اندر استخوان وی بماند، جهد بسیار کردند جدا نشد، گفتند تا گوشت و پوست برندارند و استخوان نشکنند این پیکان جدا نشود، بزرگان و فرزندان وی گفتند اگر چنین است باید صبر کرد تا در نماز شود، که ما وی را اندر ورد نماز چنان همی بینیم که گویی وی را از این جهان خبر نیست. صبر کردند تا فرائض و
سُنَن(1)
فارغ شد و به نوافل(2)و فضائل نماز ابتدا کرد، مرد معالج آمد و گوشت برگرفت و استخوان وی بشکست و پیکان بیرون گرفت و علی اندر نماز بر حال خود بود.
چون سلام نماز باز داد گفت: درد من آسانتر است. گفتند: چنین حالی بر تو رفت و ترا خبر نبود. گفت: اندر آن ساعت که من به مُناجات الله باشم اگر جهان زیر و زبر شود یا تیغ و سِنان(3)
در من میزنند مرا از لذّت مناجات الله از درد تن خبر نَبُوَد(4).
علی امیرالمؤمنین علیه السلام دیناری بر دست نهاد گفت: یا صفراءُ إِصفَرّی(5)و یا بیضاءُ اِبیَضّی(6)و غرّی غیری(7)، ای دنیا وای نعیم دنیا رو که تو عروسی آراستهای و به انگشت عروسان پنجهی شیران نتوان شکست، شو دیگری را فریب ده که پسر بوطالب سر آن ندارد که در دام غرور تو آید: «وَ ما الْحَیوهًُْ الدُّنِیا اِلاّ مَتاعُ الغُرور(8)(9)»
1) . واجبات و رسوم، مقصود مقدمات و مقارنات نماز و واجبات آنست تا پایان سلام نماز.
2) . نوافل جمع است مفردش «نافله»، نافلههای نماز یعنی آنچه واجب نیست مانند آیهها و دعاهایی که بعد از نماز میخوانند.
3) . سنان (Senan) سر نیزه و عصا و نوک تیز هر چیز.
4) . ثروتیان، بهروز، گزیدهای از تفسیر کشفالاسرار، نشر: سوره مهر، چاپ اول، ص 31.
5) . ای پول زرد هر چه میخواهی زردتر باش یعنی هر قدر میخواهی فریبندهتر باش.
6) . بیضاء: نعمت و احسان مقصود نقره است که رنگ سفید شیر و نوشیدنی را دارد و بالکنایه پول نقره هر چه میخواهی سفیدتر باش.
7) . ای پول از من دست بردار و مرا آزاد بگذار و کس دیگری را بفریب.
8) . دنیا جز متاع و مال فریب چیز دیگری نیست.
9) . ثروتیان، بهروز، گزیدهای از تفسیر کشف الاسرار، نشر: سوره مهر، چاپ اول، ص 114.
یاران رسول صلی الله علیه و اله همه در نماز بودند، قومی نماز تمام کرده بودند، قومی در رکوع بودند، قومی در سجود، او در میانه درویشی را دید که در مسجد طواف میکرد، و سؤال میکرد. رسول خدا او را به خود خواند، گفت: «هَل اَعْطاک اَحدٌ شَیئاً»؟
هیچکس هیچ چیز به تو داد؟ گفت: آری آن جوانمرد که در نماز است انگشتری سیمین به من داد. گفت: در چه حالی بود آنکه به تو داد. گفت در رکوع بود، اندر نماز اشارت کرد و به انگشت و انگشتری از انگشت وی بیرون کردم. چون بنگریستند علی مرتضی بود.
رسول خدا آیت برخواند، و اشارت به وی کرد:
«وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهًَْ وَهُمْ رَاکِعُونَ(1)» و برین وجه آیت از روی لفظ اگر چه عام است از روی معنی خاص است(2)(3).
یکی از جامعترین کتابهای حدیثی، روایی شیعه است، که توسط علامه محمد باقر مجلسی و یارانش تألیف و جمعآوری شده است. این عالم ربانی که در سال 1037ه-.ق متولد و در سال 1111 ه-.ق رحلت نموده است در اصفهان میزیسته است و منزل او اکنون به حوزه علمیه تبدیل شده و مزار شریفش در مسجد جامع اصفهان محل آمد و شد زائران است.
بحارالانوار در صد و ده جلد تدوین شده از جلد 23 تا 34 مربوط به امامت و ولایت و اهلبیت و مناقب ایشان و از جلد 35 تا 44 مربوط به زندگینامه و فضایل و حوادث زندگی حضرت علی علیه السلام است.
ن.ک کیفیت کتابشناسی غدیر
روز غدیرخم، پس از نصب امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت کسانی آمدند و به آن حضرت، ولایتش را تهنیت گفتند، از جمله آنان عمربنخطاب بود که گفت: بَخٍّ بَخٍّ لَک یا عَلِیّ!
بَخِّ بَخٍّ مرادف بَهبَه و تبریک و تهنیتگویی است.
ن.ک رویکرد عقلانی در شیوه گزینشرهبر(بررسیحدیث غدیر)
کتاب گرانقدر نهجالبلاغه،«أَخُ القرآن»(برادر قرآن) لقب یافته؛ زیرا:
گلچینی از آثار کلامی امام الفُصَحاء و البُلغاء، حضرت علیّ مرتضی علیه السلام است. و به تعبیر دیگر این کتاب شریف مصداق فصاحت و بلاغت است، که از کلام امام علی علیه السلام بیان گردیده است، از اینرو به برادر قرآن شهرت یافته است.
این کتاب شریف شامل 241 خطبه، 79 نامه و 480 حکمت از کلمات قصار آن بزرگوار است، که به وسیلهی علامهی بزرگوار مرحوم سیّد رضی جمعآوری شده است(1).
ابنابیالحدید، از دانشمندان بزرگ اهل تسنّن و شارح نهجالبلاغه، در شرح خطبهی 212 مینویسد:
1) . شیاسی، امیر، یک حرف از هزاران، نشر: عطر عترت، چاپ اول، ص 353، با تصّرف.
«این خطبه از چنان عمق و محتوای بلیغ و مشکل و فصیحی برخوردار است که اگر کسی این فصل از نهجالبلاغه را بررسی کند میفهمد که معاویه که گفت: «علی علیه السلام بلاغت را برای قریش بنیانگذاری کرده است»، درست گفته است(1).»
وی سپس میگوید:
«اگر تمام فصحای عرب در یک جا نشسته باشند و این خطبهی علیبنابیطالب علیه السلام قرائت بشود، شایسته است که همهی آنها سجده کنند. همانگونه که قرآن سورههایی دارد که در آن سورهها، آیاتی است که اگرآن آیات خوانده شود باید سجده کرد، علیبنابیطالب علیه السلام هم خطبههایی دارد که یکی از آن خُطب همین خطبهی (212) است. اگر این خطبه برای خردمندان فصیح و بلیغ و کارشناسان فصاحت و بلاغت تلاوت شود، آنان باید سجده کنند(2).»
ابنابیالحدید سوگند یاد میکند و میگوید:
«به آن مَبدئی که همهی امّتها بدان سوگند میخورند، قسم یاد میکنم که من این خطبه را از پنجاه سال قبل تاکنون بیش از هزار بار خواندهام و هر بار که میخواندم برای من تازگی داشت و مطلب جدید و موعظهی تازهای در قلب من ایجاد میکرد(3).»
هانری کُربن، محقّق و شرقشناس معروف فرانسوی، میگوید: «پس از قرآن کریم و احادیث پیامبر اسلام، نهجالبلاغه (برادر قرآن) در درجهی اوّل اهمیّت قرار دارد. باید گفت (تأثیر) نهجالبلاغه تنها به قلمرو حیات مذهبی تشیّع محدود نیست، بلکه تفکّر فلسفی شیعه نیز به آن وابسته است و از آن مایه میگیرد. از اینرو، باید نهجالبلاغه را از مهمترین سرچشمههایی به شمار آورد که متفکّران شیعه پیوسته از آن سیراب گشتهاند(1).»
بولس سَلامه، شاعر و نویسندهی معروف مسیحی لبنانی، میگوید: «کتاب مشهور نهجالبلاغه، اثر جاودانهای است که انسان را به شناخت اندیشهی بزرگ علیبنابیطالب علیه السلام وادار میسازد و هیچ کتابی جز قرآن بر آن برتری ندارد(2)…»
جاحظ، ادیب و سخنشناس معروف میگوید:
«علیبنابیطالب کَرَّمَ اللهُ وَجْهَه پس از رسول خدا صلی الله علیه و اله از همگان فصیحتر و دانشمندتر و زاهدتر، و در رابطهی حقّ سختگیر و پس از پیامبر اسلام، امام خُطَبای عرب به طور مطلق به شمار میرود(3).»
ن.ک نهجالبلاغه
برکات و آثار دوستی امیرمؤمنان ن.ک قواعد، آثار و برکات دوستی علی علیه السلام
فرزندان هاشمبنعبدمناف، جدّ پیامبر خدا صلی الله علیه و اله هستند. بنیهاشم در میان عرب، به پاکی و نجابت و آقایی معروف بودند، و اهلبیت عصمت و طهارت از این خاندان میباشند.
بوتراب ن.ک ابوتراب
بیتالاحزان در لغت به معنای محل حزن و خانه اندوهها است. جمعی از بزرگان مدینه به حضور امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمدند و عرض کردند: فاطمه سلام الله علیها شب و روز گریه میکند شب از گریه آن حضرت خواب نداریم و روز برای ما آرامش نیست ما از تو تقاضا میکنیم که به آن حضرت بگویی یا شب گریه کند و روز آرام باشد و یا روز گریه کند و شب آرام باشد.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «بسیار خوب با کمال احترام پیام شما را به او میرسانم.»
حضرت علی نزد فاطمه سلام الله علیها رفت و او را همچنان گریان دید به او فرمود: «بزرگان مدینه از من تقاضا کردند که از شما بخواهم یا شب گریه کنید یا روز» فاطمه سلام الله علیها گفت: «ای ابوالحسن، زندگی من در میان این مردم بسیار دردناک و اندک است و بزودی از میان آنها
میروم. سوگند به خدا شب و روز به گریهام ادامه میدهم تا به پدرم رسول خدا صلی الله علیه و اله ملحق شوم. علی علیه السلام فرمود: «مختار هستی هر چه به نظرت میرسد انجام بده.»
سپس علی علیه السلام برای زهرا سلام الله علیها سرپناهی دورتر از خانههای مردم در قبرستان بقیع ساخت و آن را بیتالاحزان نامید.
فاطمه سلام الله علیها هر روز صبح حسن و حسین علیه السلام را در پیش روی خود به سوی بقیع روانه میکرد و گریان به بیتالاحزان میرفت و کنار قبرها همچنان میگریست وقتی که شب فرا میرسید امیرالمؤمنین علی علیه السلام نزد او میآمد و همراه آن حضرت به خانه مراجعت میکرد(1).
شیعه بر این باور و اعتقاد است که امیرمؤمنان هرگز با احدی بیعت نکرد، زیرا خود را خلیفهی منصوص خدا میدانست، ولی آنگاه که دید زمام امور به دست غیر او افتاد، وظیفه تشخیص داد که در مواردی آنها را ارشاد و راهنمایی کند، آن حضرت، خود میگوید:
«دیدم اگر به دنبال گرفتن حق خویش باشم، همین اسلام موجود نیز از میان میرود(2).»
وقتی وضعیت را اینگونه یافت، همراهی و همکاری را لازم دید. حتی آنگاه که برخی از اعراب از پرداخت زکات سرپیچی کردند،
چارهای جز سکوت نیافت. البته در مواردی که لازم دیده، پرده را کنار زده و از حقانیت خویش دفاع کرده است.
به گفتهی روایات اهل سنّت، امیرمؤمنان، پس از درگذشت فاطمه زهرا سلام الله علیها بیعت کرد. ولی حضرت فاطمه سلام الله علیها تا جان در بدن داشت، با ابوبکر سخن نگفت و از او خشمگین بود(1).
ما فرض میکنیم که حضرت علی علیه السلام پس از درگذشت حضرت فاطمه، با خلیفه بیعت کرد، ولی تمام محدثان و عالمان اتفاقنظر دارند که حضرت فاطمه تا آخرین لحظات عمرش بیعت نکرد بلکه از آنان روی گردان بود!
ابنحجر در شرح صحیح بخاری نقل میکند: «فاطمه بر ابوبکر خشم گرفت و از او دوری جست تا آن که پس از شش روز از دنیا رفت، همسرش علی بر او نماز گزارد و ابوبکر را از این ماجرا آگاه نساخت(2).»
اکنون میپرسیم: دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و اله که به حکم روایت بخاری، بهترین زنان جهان بود و طبعاً چنین زنی، معصوم یا تالیتلو معصوم است، چرا با ابوبکر بیعت نکرد؟ اگر واقعاً خلافت ابوبکر، مشروع بود، چرا دخت گرامی پیامبر نسبت به وی خشمگین بود؟ کمی صریحتر بگوییم، پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله فرموده است:
«مَن مَاتَ وَ لَمْ یَکُن فِی عُنُقِه بَیعَةَ إِمَامٍ فَقَد مَاتَ مِیتَةً جَاهِلیَّةً.»
«هر کس بمیرد، در حالی که با امامی بیعت نکرده باشد، مرگ او مرگ جاهلیت است.»
اکنون باید به یکی از این دو پرسش پاسخ داده شود:
الف) دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و اله با ابوبکر بیعت نکرد و بیعت امامی را بر گردن نداشت، آیا نعوذبالله مرگ او مرگ جاهلیت بود؟
ب) کسی که خود را امام زمان معرفی میکرد، امام واقعی نبوده، بلکه در جایگاه امام واقعی نشسته بود.
مورد نخست را نمیتوان انتخاب کرد، زیرا دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و اله همان بانویی است که خداوند او را از هر رِجْسی تطهیر کرد و پیامبر صلی الله علیه و اله دربارهاش فرمود: «فَاطِمهًُْ سَیِّدَهًُْ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهًِْ(1).»
و نیز فرمود: «یَا فَاطمهًْ إِنَّ الله یَغضِبُ لَغَضَبِکِ وَ یَرْضَی لِرِضَاکِ(2)»
پس باید گفت: او طاهرهی مطهره بوده و هرگز برخلاف فرمان پیامبر خدا صلی الله علیه و اله عمل نکرده است.
در اینجا نتیجه میگیریم:
حضرت فاطمه سلام الله علیها با کسی که بیعت نکرد، امام واقعی نبوده و به یقین وقتی از دنیا رفت، بیعت امامی برگردنش بوده و او کسی جز علیبنابیطالب علیه السلام ، وصیّ رسول الله، نبوده است.
به گفتهی بخاری(به فرض صحّت گفتار وی) علی علیه السلام پس از شش ماه بیعت کرد، این سخن حاکی از آن است که این انتخاب، از نظر امام انتخاب صحیحی نبود، زیرا آن حضرت هرگز از امر مشروع کنارهگیری نمیکرد.
شگفت است که این همه مدارک تاریخی بر مظلومیت زهرا و همسر عزیزش و ظلمهایی را که بر آنها، از طرف خلافت شد، نادیده میگیرید و بر یک بیعت، آن هم پس از شش ماه، بسنده میکنید و از این طریق، بر همهی رخدادهای تلخ، که پس از رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و اله پیش آمده سرپوش میگذارید!
از این بیان روشن میشود پرسشی را که از ابنحزم نقل کرده که او گفته است: «از شیعه میپرسم علیبنابیطالب بعد از شش ماه با ابوبکر بیعت کرد، آیا تأخیر او در بیعت، کار درستی بوده یا نه…؟» این پرسشی است براساس یک پندار که تنها خودِ ابنحزم و پیروانش قائلاند. بیعت از ناحیه آن حضرت مطلقاً منتفی است و اصلاً خلیفهی وقت، بعد از شش ماه، نیازی به بیعت علی علیه السلام نداشت؛ زیرا زمام کارها را به دست گرفته بود و علیبنابیطالب علیه السلام هم کسی نبود که به خاطر دختر پیامبر، واجبی را ترک کند. باید گفت همکاری و همراهی حضرت در حدّ ارشاد خلفا بود تا لااقل اصل اسلام از میان نرود و چنانکه خواهیم گفت، به فرض که بیعتی بوده، از روی اکراه و اضطرار بوده و در نامهی معاویه به علی علیه السلام به این واقعیت تصریح شده است(1).
بیعت مردم با علی علیه السلام ن.ک یک بیعت بینظیر
رسول اکرم صلی الله علیه و اله پس از مراجعت از حَجّهًْ الوداع به مدینه(پس از چندی) بیمار شد ابتدا در منزل امالسّلمه و بعد هم در منزل عایشه
1) . همان منبع، ص 45.
بستری گردید و مسلمین به عیادت او میرفتند و رسول اکرم صلی الله علیه و اله نیز آنها را نصیحت میفرمود و مخصوصاً دربارهی عترت و خاندان خویش به آنان توصیه مینمود.
بیماری حضرت روز به روز سختتر میشد و مسلمین نیز از وضع و حال او نگران بودند روزی که جمعی از صحابه در خدمتش بودند فرمود: دوات و کاغذی برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید عمر گفت: این مرد هذیان میگوید و به حال خود نیست کتاب خدا برای ما کافی است!! آنگاه هیاهوی حُضّار بلند شد و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: برخیزید و از پیش من بیرون روید و سزاوار نیست که در حضور من جدال کنید(1).
در آن حال باید از عمر میپرسیدند که اولاً چگونه به پیغمبر نسبت هذیان میدهی در صورتی که آن حضرت با عصمت الهی مصون بوده و هر چه گوید از جانب خدا است.
به علاوه تو از کجا مصلحت مردم را بهتر از پیغمبر دانستی که مانع آوردن کاغذ و دوات شدی؟ و از همین سخن عمر میتوان نتیجه گرفت که او معرفت صحیح و درستی به مقام قُدس و معنوی پیغمبر نداشته و با دستور وی مخالفت ورزیده است(2). این واقعه روز پنجشنبه واقع شده است(پنجشنبه شوم).
ن.ک آخرین کسی که با پیامبر صلی الله علیه و اله صحبت کرد.
قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی
«بگو هیچ پاداشی از شما (بر رسالتم) نمیخواهم، جز دوست داشتن نزدیکانم.»
توضیح آیه را با طرح دو سؤال آغاز میکنیم:
آیا پیامبران الهی در قبال زحمات طاقتفرسای خود برای هدایت بشر طالب مزد بودهاند؟
آیا به فرض طلب مزد، انسانها قادرند اجر و مزد پیامبران را بپردازند.
مراجعه به آیات قرآن نشان میدهد که پاسخ هر دو سؤال منفی است. در سورهی شعراء از زبان پنجتن از پیامبران آمده است که:
وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ(1)
و این آیه نشان میدهد که نه تنها پیامبران خواهان پاداش به ویژه مزد مادی نبودهاند که انسان نیز قادر به جبران زحمات پیامبران نیست. در آیهی دیگری آمده است:
«بگو من در برابر ابلاغ رسالت، پاداشی از شما مطالبه نمیکنم مگر آنکه کسانی بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند(2).»
که در این آیه رهیابی انسان به سوی کمال نوعی پاداش برای پیامبر صلی الله علیه و اله اعلام شده است.
اما در این میان آیهای در سورهی شوری وارد شده است که از مردم دعوت میکند که پاداش رسالت پیامبر را در نظر گرفته و آن را ادا کنند و اینپاداش چیزی جز مودّت و دوستی نسبت به ذویالقربای پیامبر صلی الله علیه و اله نیست که خداوند از رسولش خواسته است آن را به اطلاع همگان برساند.
امّا مصداق «قربی» در آیهی واقع در سورهی شوری چه کسانی هستند؟ برخی مانند ابنکثیر با نقل سخنی از ابنعباس کلمهی «قربی» را بر قریش تطبیق داده و متعرّض شدهاند که خانوادهای در قریش نبود، مگر آنکه بین او و رسول خدا صلی الله علیه و اله پیوندی برقرار بود.
ابنکثیر خود کلمهی «قربی» را به معنای مصدری در نظر گرفته و آیه را چنین تفسیر کرده است:
«بگو ای پیامبر من در قبال رسالتم از شما مزدی نمیخواهم لکن به سبب قرابتی که بین من و شما وجود دارد، مرا آزار مکنید.»
در مقابل، برخی دیگر از مفسران، مانند زمخشری و فخررازی، «القربی» را به معنای خویشان پیامبر صلی الله علیه و اله گرفته و مصداق آن را بر علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام منطبق کردهاند.
زمخشری نوشته است: در روایت است که چون آیهی «قُل لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهًَْ فِی الْقُرْبی» نازل شد، اصحاب گفتند:
ای رسول خدا، خویشان تو که مودّت آنان بر ما واجب است چه کسانی هستند؟
پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: «علی، فاطمه و دو پسرشان»
زمخشری سپس به نقل حدیث مفصّلی در دوستی آلمحمد صلی الله علیه و اله میپردازد که با این عبارت شروع میشود:
«قالَ رَسولُ الله: مَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِمحمد ماتَ شَهیداً، وَ مَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمّد ماتَ مَغْفُوراً له(1)،…»
فخر رازی پس از ذکر همین مطالب میگوید: این عقیدهی زمخشری بود که از نظر گذشت. اما من معتقدم: آلمحمد عبارت از کسی است که امر آنها به رسول خدا صلی الله علیه و اله باز میگردد و شک نیست
1) . الکشاف، ج4، ص 220.
که فاطمه، علی، حسن و حسین علیه السلام بیشترین تعلق و وابستگی را به رسول خدا صلی الله علیه و اله داشتهاند و لذا است که آنان مصداق «آل» قرار میگیرند و در عظمت آلمحمد همین بس که: اوّلاً، آنان یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام خود محبوب رسول خدا صلی الله علیه و اله بودهاند. پس دوستی آنها بر امت واجب است.
ثانیاً، آنان در تشهد نماز، در کنار رسول خدا صلی الله علیه و اله مخصوص به دعا شدهاند که: «اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد»، که این نیز بر وجوب حبّ و دوستی آنان دلالت دارد(1).
پرچمدار پیامبر صلی الله علیه و اله ن.ک افتخارات علی علیه السلام
گفته میشود که این پرچم اساساً به قریش تعلق داشت و در طی حوادث و ملاحم ایّام، پرچم قریش به بنیهاشم اختصاص یافت و بعد به دست علی علیه السلام افتاد.
بر این پرچم هم یک بیت شعر نوشته شده بود:
«هنگامی که پای به میدان نبرد گذاردی، از ترس دور باش.»
«بر دشواریهای پیکار بردبار بمان، زیرا تا اجل نرسد مرگ نخواهد رسید(2).»
.(1)
پنجاه نام و یا صفت برای روز غدیر بیان شده است که با هم مرور میکنیم:
1.روز منصوب شدن امیرمؤمنان علیه السلام (2)
2.روز گواهی دهنده و گواهان(3)
3.روز پیمان شناخته شده(4)
4.روز میثاق(5)
5.روز آراستن(6)
6.روز قبولی اعمال شیعیان(7)
7.روز رهنمونی به رهنمایان(8)گ
8.روز امن و امان(9)
9.روز آشکار کردن امور پنهان(10)
10.عید اهلبیت (11)
1) 1. کریمخانی، حمزه، در چشمسار غدیر، نشر: عطر یاس، چاپ دهم، ص 27-29.
2) 2. الغدیر، ج1، ص 531.3.
3) مصباح المتهجد، ص 755.
4) 4. همان.
5) 5. بحارالانوار، ج95، ص 321.
6) 6. المراقبات، ص 485.
7) 7. همان، ص 484.
8) 8. مصباح المتهجد، ص 755.
9) 9. همان.
10) 10. همان.
11) 11. بحارالانوار، ج95، ص 321.
12) 12. همان.
13) 13. الغدیر، ج1، ص 531.
13.روز اتمام نعمت(1)
14.روز اظهار گوهر مصون(2)
15.روز برملا کردن مقاصد پوشیده(3)
16.روز تصریح به برگزیدگان(4)
17.روز محمد صلی الله علیه و اله و آلمحمد صلی الله علیه و اله (5)
18.روز نماز (6)
20.روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)(8)
21.بزرگترین عید خدا(9)
1) 1. الغدیر، ج1، ص 531.
2) 2. مصباح المتهجد، ص 755.
3) 3. همان.
4) 4. همان.
5) 5. المراقبات، ص 484.
6) 6. الغدیر، ج1، ص 531.
7) 7. همان.
8) 8. مصباح المتهجد، ص 755.
9) 9. الغدیر، ج1، ص 531.
10) 10. مصباح المتهجد، ص 755.
11) 11. بحارالانوار، ج95، ص 323.
12) 12. همان منبع.
13) 13. الغدیر، ج1، ص 533.
14) 14. بحارالانوار، ج95، ص 321.
15) 15. الغدیر، ج1، ص 531.
16) 16. المراقبات، ص 485.
روز راهنمایی(1)
روز بلندی گرفتن منزلت شایستگان(2)
روز روشن شدن دلایل خدا(3)
روز آزمایش بندگان(4)
روز راندن شیطان(5)
روز آشکار شدن حقیقت(6)
35.روز بیان کردن حقایق ایمان(7)
38.روز کمال دین(10)
40.روز برهان(12)
1) 1. مصباح المتهجد، ص 755.
2) 2. همان.
3) 3. همان.
4) 4. همان.
5) 5. همان
6) 6. همان.
7) 7. همان
8) 8. المراقبات، ص 485.
9) 9. مصباح المتهجد، ص 755.
10) 10. همان.
11) 11. همان.
12) 12. همان.
13) 13. بحارالانوار، ج95، ص 321.
14) 14. بحارالانوار، ج95، ص 323.
15) 15. همان منبع، ص 321.
16) 16. مصباح المتهجد، ص 755.
روز عالم بالا(1)
روز کامل کردن دین(2)
روز شادابی(3)
روز به صراحت سخنگشودن از مقام ناب(4)
روز افشای پیوند میان کفر و نفاق(5)
روز گردهمایی و تعهد حاضران(6)
پنجتن آلعبا ن.ک اصحاب کساء
پنجشنبه شوم ن.ک بیماری پیامبر صلی الله علیه و اله در روزهای آخر.
علی علیه السلام با پیامبر بزرگ شده است و نزد آن پیامبر بزرگ اسلام علم آموخته است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله علی را دوست داشته و به او عشقمیورزیده است، اکنون با هم بهنمونههاییاز آن توجّه میکنیم:
یک روز پیامبر صلی الله علیه و اله با علی علیه السلام خرما میخوردند، پیامبر صلی الله علیه و اله از روی مزاح، هستههای خرماهایی راکه میخورد پیش روی علی علیه السلام مینهاد. وقتیکه از خوردن فارغ شدند، همهی هستهها نزد علی علیه السلام جمع شده بود.
پیامبر صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام فرمود:
یا عَلِیُّ اِنَّکَ لَاَکُول: ای علی! تو پرخور هستی.
علی علیه السلام در پاسخ (از روی مزاح) عرض کرد:
الْاَکُولُ مَنْ یَأکُلُ الرُّطَبَ والنَّوا
پرخور کسی است که خرما را با هستهاش بخورد(1)!
امامان علیه السلام نیز به پیروی از پیامبر صلی الله علیه و اله اینگونه شوخیها را داشتند و با شوخیهای لطیف و پر نکته، مؤمنان را شاد مینمودند، چنانکه گفتار آنها در تمجید از مزاح و اسوه قرار دادن پیامبر صلی الله علیه و اله بیانگر این مطلب است(2).
حضرت محمد صلی الله علیه و اله پیش از آنکه به رسالت معبوث شود، سالی یک ماه در غار حراء به عبادت میپرداخت(3)و در این مدت اگر تهیدستی نزد وی میرفت به او طعام میداد و وقتی که ماه به پایان میرسید و میخواست به خانه برگردد، ابتدا به مسجدالحرام میرفت و هفت بار یا هر قدر که خدا میخواست خانهی خدا را طواف میکرد و سپس به منزل خود باز میگشت(4)
(5).
1) . زهرا الرّبیع، ص 7.
2) . کفّاش، حمیدرضا، 110 درس زندگی از سیره عملی حضرت امام علی علیه السلام ، نشر: عابد، چاپ: بیست و دوم، ص 113و114.
3) . حراء کوهی است در سمت شمال مکه و غار حراء در قلهی این کوه قرار گرفته است.
4) . ابنهشام، السیرهًْ النبویهًْ، تحقیق: مصطفی السقا، ابراهیم الأبیاری، و عبدالحفیظ شلبی، قاهره، مکتبهًْ مصطفی البابی الحلبی (افست مکتبهًْ الصدر تهران)، 1355 ه-.ق، ج1، ص 255.
5) . پیشوایی، مهدی، سیرهی پیشوایان، نشر: مؤسسه امام صادق، چاپ: سیزدهم، ص 28و29.
قرائن نشان میدهد که حضرت محمد صلی الله علیه و اله با عنایت شدیدی که نسبت به علی علیه السلام داشت او را در آن یک ماه همراه خود به حراء میبرد.
وقتی که فرشتهی وحی برای نخستین بار در همان غار به حضرت محمد صلی الله علیه و اله نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، علی علیه السلام در کنار آن حضرت بود و آن روز از همان ماهی بود که حضرت محمد صلی الله علیه و اله برای عبادت به کوه حراء میرفت.
علی علیه السلام در خطبهی «قاصعه» در اینباره میفرماید:
«پیامبر هر سال در کوه حِراء به عبادت میپرداخت و جز من کسی او را نمیدید… هنگامی که وحی بر آن حضرت نازل شد، صدای نالهی شیطان را شنیدم، به رسول خدا عرض کردم: این ناله چیست؟ فرمود: این نالهی شیطان است و علت نالهاش این است که او از اینکه در روی زمین اطاعت شود، ناامید گشته است.
آنچه را من میشنوم تو نیز میشنوی و آنچه را میبینم تو نیز میبینی جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر(من) و بر خیر و نیکی هستی(1)
(2).» این گفتار گرچه میتواند مربوط به عبادت پیامبر در حِراء در دوران پس از رسالت باشد، ولی قرائن گذشته و اینکه عبادت پیامبر در حراء غالباً قبل از رسالت بوده است، نشان میدهد که این گفتار مربوط به دوران قبل از رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله باشد. در هر حال
پاکی روح علی علیه السلام و تربیتهای پیگیر پیامبر سبب شد که او در همان دوران کودکی با قلب حساس، دیدهی نافذ و گوش شنوا، چیزهایی را ببیند و اصواتی را بشنود که برای مردم عادی دیدن و شنیدن آنها ممکن نیست(1).
یک روز که بیماری سختی بر من عارض گشته بود، رسول خدا صلی الله علیه و اله به دیدنم آمد. من در بستر افتاده بودم، آن حضرت در کنارم نشست و جامهای را که به خودش تعلق داشت بر رویم کشیده، و چون حال مرا چنان دید که از شدت بیماری رنجور گشتهام، برخاست و به مسجد رفت و در آنجا لحظاتی را به دعا و نماز پرداخت و سپس نزد من بازگشت و جامهام را پس زد و فرمود:
علی! برخیز که بهبودی خود را بازیافتی.
من از بستر برخاستم در حالی که هیچ دری احساس نمیکردم و گویا هیچ بیمار نبودهام، آنگاه به من فرمود:
هیچگاه از پروردگار خود درخواستی نکردم مگر آنکه برآورده کرده، و همچنین هرگاه چیزی برای خود مسألت مینمودم برای تو نیز طلب میکردم(2)(3).
لحظهای که برای غسل دادن رسول خدا صلی الله علیه و اله آماده میشدم. همین که بدن پاک و پاکیزه آن حضرت را بر سکو نهادم، صدایی از گوشه اتاق به گوشم رسید که گفت: «علی! محمد را غسل مده، بدن پاک و مطهر او احتیاج به غسل و شستشو ندارد.»
از سخن او در دلم گمان پیدا شد (اما به زودی برطرف شد و به خودم آمدم) گفتم: وای بر تو، تو که هستی؟! پیامبر خدا صلی الله علیه و اله ما را به غسل و شستشوی خود فرمان داده است و تو از آن نهی میکنی؟!
در همین حال آواز دیگری با صدایی بلندتر شنیده شد که گفت: «علی! او را بشوی و غسل ده، بانگ نخستین از شیطان بود. به سبب رشک و حسدی که بر محمد صلی الله علیه و اله دارد، خوش ندارد که وی با غسل و طهارت پای بر بساط پروردگار خویش بگذارد.»
گفتم: ای صاحب صدا! از این که او را به من معرفی کردی، خدا به تو پاداش نیک دهد، اما تو کیستی؟
گفت: من خضر نبی هستم که برای تشییع جنازه پیغمبر خاتم صلی الله علیه و اله آمدهام(1).
برخی در این زمان با طرح «کاربردی کردن غدیر» درصدد پیاده کردن پیامهای «غدیر» در جامعهی اسلامیاند. اینک جا دارد این موضوع به طور دقیق موشکافی و بررسی شده که «غدیرخم» چه پیامهایی داشته است؟
1) . همان منبع، ص 99و100، فضائل الخمسه من الصحاح الستهًْ، جلد3، ص 37.
آیا پیامهای آن اختصاص به عصر رسول صلی الله علیه و اله و بعد از وفات او داشته یا قابل اجرا و پیاده شدن تا روز قیامت است؟ اینک به برخی نکتهها و پیامهای غدیر که برپایی جشنها سبب یاداوری و ابلاغ آن به مردم میشود میپردازیم:
بعد از هر پیامبری احتیاج به شخصیتی معصوم است که در خطّ او بوده و ادامهدهندهی راه و تبیینکنندهی مرام آن پیامبر است و لااقل در حدّ حفظ کیان و مجموعهی شریعت، نگهبان و پاسدار دین باشد، همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و اله برای بعد از خود جانشینی را در این امرّ معین نمود و در این زمان این شخص امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
جانشینان پیامبران باید از جانب خداوند منصوب شده و توسط پیامبر معیّن و معرفی گردند، همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و اله برای خود جانشین معیّن کرد؛ زیرا مقام امامت مقامی الهی است و هر امامی باید از جانب خداوند به طور خاص و عام بر این سمت منصوب گردد.
یکی از پیامهای غدیر مسألهی رهبری و صفات و خصوصیات او است، هرکس نمیتواند رهبر و جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله در جامعهی اسلامی باشد، رهبر باید کسی همانند حضرت علی علیه السلام باشد که در خط پیامبر بوده و مجری فرمان و دستورات او باشد وگرنه بر مردم است که با او بیعت نکنند.
غدیر یک پیام همیشگی دارد و آن این که الگوی جامعهی اسلامی و رهبر و مقتدای آن بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله باید حضرت
علی علیه السلام و امثال او از امامان معصوم باشند. آنان کسانی هستند که بر ما ولایت و سلطه دارند و ما باید با تقرب و نزدیکی به آنان بزرگواران تحت سلطهی تکوین و تشریع آنان قرار گرفته تا از برکات فیض وجودشان بهرهمند شویم.
غدیر و برپایی جشنهای آن نمادی از تشیّع است و در حقیقت واقعهی غدیر اعلام این پیام است که باید همیشه با حقّ که به محوریّت حضرت علی علیه السلام و اولاد او است، پیمان بست تا به پیروزی نایل شد.
نکته و پیام دیگری که از واقعهی غدیر استفاده میشود این که انسان باید در ابلاغ حق و حقیقت اصرار ورزیده و از بیان آن کوتاه نیاید؛ زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله گرچه میدانست مردم بعد از وفاتش به سفارشات او عمل نخواهد کرد، ولی حجت را بر مردم تمام کرده و در هر موقعیت مناسب خصوصاً در حجهًْ الوداع و در غدیرخم از بیان حق و پافشاری بر آن کوتاه نیامد.
یکی دیگر از پیامهای غدیر که تا روز قیامت باقی است، مسألهی مرجعیت دینی اهلبیت علیه السلام است و لذا پیامبر صلی الله علیه و اله در همینایّام بودکه حدیث«ثقلین» را بیانکرده ومردم را به رجوع به اهلبیت معصومش برای اخذ شریعت خود رهنمون ساخت.
یکی دیگر از پیامهای غدیر آن است که در برخی از مواقع به جهت حفظ مصلحت و در نظر گرفتن مصلحت اهمّ باید از مصلحت مهم گذشت و آن را فدای مصلحت اهم نمود. حضرت علی علیه السلام با آن که از جانب خداوند سبحان و با ابلاغ رسول
گرامی صلی الله علیه و اله به مقام خلافت و رهبری جامعهی اسلامی منصوب شد، ولی هنگامی که مقابله و جنگ و خونریزی به جهت به دست آوردن حق خود را به صلاح و مصلحت اسلام و مسلمین ندید، تنها به موعظه و تذکّر و اتمام حجّت و اظهار مظلومیّت خود اکتفا کرد تا اسلام محفوظ بماند، زیرا به طور حتم اگر حضرت علی علیه السلام غیر از آنچه انجام داد، عمل مینمود، فاجعهای بزرگ بر اسلام و مسلمین وارد میشد که جبرانپذیر نبود و این درسی برای امّت اسلامی تا روز قیّامت است که گاهی باید به جهت حفظ مصلحت اهم از امر مهم گذشت.
اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت خداوند سبحان در بیان حق و حقیقت و اتمام حجت بر مردم است، همانگونه که در آیهی «اکمال» به آن اشاره شده است.
برای تبلیغ و بیان حق باید اعلان عمومی کرده و مخفیکاری ننمود، همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و اله در حجهًْ الوداع به جهت ابلاغ امر ولایت، اعلان عمومی نمود و نیز قبل از پراکنده شدن مردم در ملأعام، ولایت را ابلاغ نمود.
مسألهی خلافت و جانشینی و رهبری صحیح امت اسلامی در رأس امور است و هیچگاه نباید معطّل گردد، همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و اله با وجود آن که در مدینه مرض خطرناکی وارد شده و گروه زیادی را زمینگیر ساخته بود، ولی به جهت ابلاغ امر ولایت به این مشکل توجهی نکرده، سفر خود را انجام داد و
در آن سفر موضوع ولایت و جانشینی و رهبری بعد از خود را به مردم ابلاغ نمود.
«وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه(2)ُ»
«و اگر چنین نکنی رسالت پروردگارت را نرساندهای.»
پیدایش شیعه ن.ک تشیع در چه زمانی پدید آمده است.
پیشمرگان امام علی علیه السلام ن.ک شرطة الخمیس
یکی از امتیازهای اسلام بر سایر ادیان الهی خاتمیت آن است. بنابراین گذشته از محتوا و متن، بایستی این دین تا قیام قیامت بماند پس وظیفهی هر مسلمان گردن نهادن بر فرمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله است که در خطابهی غدیر فرمود:
«پس بایسته است این سخن مرا هر حاضر به غایب و هر پدر به فرزندش تا روز رستاخیز ابلاغ نماید.»
طبق این فرمان ابدی رسول خدا صلی الله علیه و اله و با توجه به زمان ما، برای مردمی کردن خطابه و آشنایی مردمان با مضمون آن پیشنهادهای زیر را برای برادران ایمانی و دوستدار ولایت عرضه میداریم:
تشکیل مجالس مخصوص خطبهی غدیر(یعنی قرائت، ترجمه و تفسیر آن) که بدینوسیله توسل جستن به خداوند به وسیلهی خطابه برای استجابت دعا و تقّرب به او محقق میشود.
خواندن خطابه در مجالس مذهبی گرچه مقداری از آن باشد.
خواندن قسمتی از آن در ضمن خطبهی عقد برای ابلاغ به نسلهای آینده.
برنامهی حفظ خطابه در دورهی سال و تشویق جوانان با اعطای جوایز نفیس دینی و نه صرفاً مادّی
کتبمربوط بهخطابه نشر و به عنوان جایزه و هدیه تقدیم شود.
منعکس کردن عبارات برجستهی خطابه بر روی اشیاء نفیس.
کار بر روی خطابهی غدیر در مدارس جزء فوقبرنامههای دانشآموزان قرار گیرد.
درحوزههای علمیّهطلاّبآنراخوانده بهتحقیقدربارهآن بپردازند.
درکلاسهای مذهبیخطابه به عنوان معرفتاسلامتدریس شود.
عرضهمتن، شرح وترجمه خطابهدر اینترنتبهزبانهای گوناگون.
ایامغدیردر سایتها، پیامکها، کارتها و… تبریکارسال شود.
و در پایان با هم زمزمه میکنیم که؛ اَلْحَمْدُلله الذَّی جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِکینَ بِوِلایَهًَْ عَلیبْنِاَبیطالب اَمْیرالْمُؤمِنینْ عَلَیهِالْسَلام(1).
پیمانشکنان ن.ک ناکثین
1) . حسینی، حسین، پیام نگار، نشر رادنگار، چاپ: نهم، ص 25و25.
محمد بن اسحاق میگوید: علی علیه السلام در شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری ضربت خورد و در شب بیست و یکم ماه رمضان از دنیا رفت(1).
شیخ مفید میگوید: وفات امیرالمؤمین علیه السلام شب بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجری، قبل از طلوع فجر روی داد و آن حضرت را با شمشیر شهید کردند(2).
ابنبطریق میگوید: پس از آن که ابنملجم در شب نوزدهم به آن حضرت ضربت زد، ایشان روز نوزدهم و شب بیستم و روز آن و شب بیست و یکم تا یک سوم از آخر شب زنده بود و سپس شهید شد و پروردگار را در حالی که مظلوم بود ملاقات کرد. آن حضرت قبل از فرا رسیدن شهادت از آن آگاه بود و مردم را در جریان این خبر گذاشت(3).
کلینی میگوید: امیرالمؤمنین علیه السلام نه روز از ماه رمضان سال چهلم هجری باقیمانده بود که به شهادت رسید، در حالی که شصت و سه سال از عمر مبارکش گذشته بود. او بعد از وفات پیامبر سیسال زندگانی کرد(1).
محمدبنمسلم از یکی از صادقین علیه السلام نقل کرده است: شب بیست و یکم ماه رمضان، همان شبی است که سید اوصیای انبیاء درگذشت و در همان شب، عیسیبنمریم به آسمان رفت و موسیبنعمران قبض روح شد(2).
امّا ابن عبدالبر از ابوعبدالرحمن سلمی نقل کرده است که: ضربت خوردن آن حضرت در صبح روز جمعه هفدهم ماه رمضان بوده، همان روزی که جنگ بدر رخ داده بود(3).
تاریخ شیعه ن.ک تشیع در چه زمانی پدید آمده است؟!، سلسلههای شیعی، تشیع و ایرانیان.
تجربهی غدیر برای عاشورا ن.ک سقیفه ریشه کربلا
اهل سنت کسانی هستند که بزرگان آنها در سقیفه بنیساعده گرد هم جمع شده و با شورا و رأی مردم ابوبکر را به خلافت انتخاب نمودند و به خلافت امیرالمؤمنین که از جانب خداوند توسط پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله در غدیرخم ابلاغ شده بود ترتیب اثر ندادند.
اهل تسنن به چهار خلیفه بنامهای ابوبکر، عمر، عثمان و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام اعتقاد دارند که به خلفای راشدین معروفند.
ن.ک سقیفه بنیساعده، علی علیه السلام از دیدگاه اهلسنّت، خلیفه خدا و خلیفهی مردم
معمولاً این نوع پرسشها درباره نحلههای کلامی و فرقههای مذهبی مطرح میشود که پس از رحلت پیامبر اسلام پدید آمدهاند؛ مثلاً میگویند: مذهب اشعری چگونه و از چه زمانی پدید آمده؟
در پاسخ گفته میشود: مذهب اشعری مکتبی کلامی است که ابوالحسن اشعری(260-324ه-) درآغاز قرن چهارم آنرا پیریزی کرد.
در مقابل آن، مذهب معتزله قرار دارد که آن هم یک مذهب کلامی است و واصل بن عطا(80-130ه-) شاگرد حسن بصری(م 110ه-) آن را بنیان نهاد. در این موارد، میتوان برای پیدایش مذهب، تاریخ مشخصی تعیین کرد.
این گفته در خصوص مذاهب فقهی نیز صادق است. مذهب حنفی به وسیله ابوحنیفه(80-1580ه-) و مذهب شافعی به وسیله محمد بن ادریس شافعی(150-204ه-) پدید آمد و همچنین دیگر مذاهب فقهی نیز تاریخ پیدایش
مشخصی دارند. امّا تشیع یک مذهب کلامی و فقهی نیست کهپسازپیدایشاسلام و درگذشترسولخدا صلی الله علیه و اله پدیدآمدهباشد.
تشیع، با اسلام تاریخ یکسان دارد. در واقع تشیع همان اسلامی است که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله آورده و یکی از تعالیم آن، استمرار رهبری و امامت به وسیله فردی است که از جانب خدا تعیین و به وسیله پیامبر صلی الله علیه و اله معرفی میشود.
این اصل اساسی که ضامن بقای اسلام است و هویت تشیع را تشکیل میدهد، در زمان خود رسول خدا صلی الله علیه و اله به وسیله آن حضرت اعلام شد و گروهی از صحابه پیامبر، آن را پذیرفتند و پس از درگذشت رسول خدا صلی الله علیه و اله بر همان پیمان باقی ماندند. اینان پیشگامان تشیع در عصر رسول خدا صلی الله علیه و اله و پس از او بودند، امّا گروهی دیگر، این اصل را نادیده گرفته و رهبری را از آن دیگری دانستند.
تشیع به این معنی، تاریخی جز اسلام و واقعیتی جز این آیین ندارد و این اصل؛ یعنی تعیین رهبر و امام از جانب خداوند، جزیی از تعالیم اسلام بوده و در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و اله اعلام شده است(1).
به سخنان پیامبر گرامی اسلام دربارهی مکتب تشیع و حضرت علی علیه السلام از منابع معتبر شیعه و سنی توجه نمایید:
خوارزمی از جابر روایت کرده که جابر گفت: مادر خدمت پیامبر صلی الله علیه و اله بودیم که علیبنابیطالب علیه السلام وارد شد، پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود: «برادرم به سوی شما آمد» سپس رو به کعبه کرد و دستش را بر کعبه زد و فرمود: قسم به کسی که جانم در دست اوست مسلماً این (علی علیه السلام ) و پیروان او رستگاران در روز قیامت هستند.»
سپس فرمود: «مسلماً او اول کسی است که از میان شما به من ایمان آورد، او وفادارترین شما به پیمان خداست، او قیامکنندهترین شما به امر خداست او عادلترین شما در بین رعیّت است. او بهترین
1) . آیتاله سبحانی، جعفر، گزیدهی راهنمای حقیقت، نشر: مشعر، چاپ سوم، ص 17-18.
تقسیمکنندهی بالسّویه است، او با عظمتترین شما در نزد خداوند است.»
جابر گفت: در این وقت بود که آیهی شریفه «اِنَّ الذَّینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهًِْ»: به درستی که کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آنها بهترین مردمانند.» نازل شد اصحاب پیامبر هنگامی که علی علیه السلام وارد میشد میگفتند: «قدجاء خیرالبریه» «بهترین مردمان آمد(1)
(2).»
امام صادق علیه السلام فرمود: همانا رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: خدا امت مرا در عالم طینت برایم مجسم کرد، و نامهای ایشان را به من آموخت، چنانکه همه نامها را به آدم آموخت و آنگاه پرچمداران(خلفاء و زمامداران)بر من گذشتند. من برای علی و شیعیانش آمرزش خواستم، پروردگارم یک مطلب را دربارهی شیعیان علی به من وعده داد، عرض شد: یارسولالله، آن مطلب چیست؟ فرمود: آمرزش برای ایمانآورندگانشان و درگذشت از گناهان، برای کوچک و بزرگشان، و اینکه تبدیل گناه به حسنه و ثواب(که در آیه شریفه یُبَدّل الله سَیئاتِهِم حَسَنات است) برای آنها باشد(3).
پیامبر گرامی اسلام در خطبهی شعبانیه فرمود:
ای علی! هر کس تو را بکشد، مرا کشته است، و هر کس با تو دشمنی کند، با من دشمنی کرده است، و هر کس به تو ناسزا گوید به من ناسزا گفته است، زیرا تو از من همچون جان منی، روحت از روح من، و سرشتت از سرشت من است، همانا خدای متعال مرا آفرید و تو را، و مرا برگزید و تو را، مرا برای پیامبری برگزید و تو را برای امامت، پس هر کس امامت تو را انکار کند پیامبری مرا انکار کرده است.
ای علی! تو وصی من، و پدر فرزندان من، و همسر دختر من، و جانشین من بر امتم - در زندگی و پس از مرگم - هستی. فرمان تو فرمان من، و نهی تو نهی من است.
سوگند به آن خدایی که مرا به پیامبری برانگیخت، و بهترین آدمیان قرار داد، تو حجّت خدا بر خلق خدا، و امین او بر سرّ او و خلیفه او بر بندگانش هستی(1).
ای بنیهاشم! همانا برادر من، وصی من و وزیر من و جانشین من در میان خانوادهام علیبنابیطالب است. او دَین مرا میپردازد و وعدهام را به کار میبندد(2)
(3).
رسول خدا صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام فرمود:
ای علی! به هنگام رستاخیز، من دامان لطف پروردگار را خواهم گرفت، تو نیز دامان من، و فرزندان تو دامان تو، و شیعیان فرزندانت دامان آنها را خواهند گرفت، فکر میکنی، دستور میدهند ما به کجا برویم(1)
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
ای علی همانگونه که ستارهها برای اهل زمین میدرخشند، شیعیان تو برای اهل آسمان نورافشانی میکنند، ملائک به ایشان فرحناک و شادمان میشوند و بهشت مشتاق ایشان است و شیطان از آنان در فرار است(3)
(4).
شیعه از نظر شرایط سیاسی تا قرن دهم هجری تقریباً همان وضع پیشین(دوران ایوبیان و سلجوقیان) را داشت. ولی در طلیعهی این قرن، دولت صفویه توسط شاه اسماعیل اوّل تأسیس گردید، و مذهب شیعه به عنوان مذهب رسمی پذیرفته شد.
ایران در آن هنگام به صورت ملوک الطوایفی اداره میشد و هر بخشی را امیر، وزیر، خان و بزرگ قبیلهای به دست گرفته و بر آنجا
1) . بشارهًْ المطفی، 136. این روایت را خوارزمی در مقتلالحسین علیه السلام ، 106، و علامه مجلسیe در بحارالانوار، ج40، ص 79، ضمن ح 113 از الفردوس نقل نمودهاند.
2) . علامه مستنبط، سید احمد، القطرهًْ، ج2، نشر: حاذق، چاپ پنجم، ص 223.
3) . مشارق انوار الیقین، ص 248.
4) . آقادادی، احمدرضا، مرآهًْ الابرار، ترجمه: مرکز فرهنگی امام علی، چاپ دوم، ص 99.
فرمانروایی میکرد. هنوز از عمر اسماعیل، چهارده سال بیش نگذشته بود که از مریدان و پیروان پدرش ارتشی تشکیل داد و به اندیشهی یکپارچگی ایران، از اردبیل قیام کرد و مناطق مختلف را یکی پس از دیگری فتح کرد و آیین ملوک الطوایفی را برانداخت، و ایران قطعهقطعه را به شکل یک کشور منجسم درآورد و در تمام قلمرو حکومت خود مذهب شیعه را رسمیت داد.
پس از درگذشت وی(سال 930هجری) پادشاهان دیگر صفوی تا اواسط قرن دوازده هجری(1148ه-.ق) حکومتکردند وهمگی رسمیت مذهب شیعه را تأیید و تثبیت نمودند و به ترویج آن همّت گماردند.
مراکز دینی مانند مساجد، مدارس علمی و حسینههای بسیار ساختند و به تعمیر و توسعهی مشاهده مشرّفه اقدام نمودند. عامل این اقدامات، علاوه بر جاذبهی فطری،دینی و معنوی، نفوذ علماء بزرگی نظیر شیخبهایی و میرداماد در دربار صفویان بود که آنان را به تعظیم شعائردینی و پرورش دانشمندان بزرگ علوممختلف، تشویق میکردند. از مشاهیر علمای این دوره میتوان میرداماد، محقّق کرکی، شیخ بهایی و پدرش شیخ حسین، عبدالصمد، صدالمتألهین، علامه مجلسی، محقّق اردبیلی، ملا عبدالله یزدی و فیض کاشانی و… را نام برد(1).
پس از آن نیز همواره مذهب رسمی کشور مکتب تشیع بوده است. تا آنکه نام جمهوری اسلامی بهرهبری امام خمینیe در ایران طنینانداز شد، و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1358 پس از آراء 98درصدی مردم حکومترسمی کشور جمهوری اسلامی اعلام گردید.
1) . رضوانی، علیاصغر، دفاع از تشیع و پاسخ به شبهات، نشر: مسجد جمکران، چاپ پنجم، ص 157و158، به نقل از تاریخ الشیعهًْ، ص 220، شیعه در اسلام، ص 31، الشیعه و التشیع، ص 190- 198.
طی چنددههای که از عمر جمهوری اسلامی میگذرد، مراکز دینی مانندمساجد، مدارس علمی و حسینههایبسیاری را ساخته یا بازسازی و مرمت نموده و به تعمیر و توسعهی مشاهد مشّرفه اقدام نمودند.
سخنرانیها، همایشها و سمینارهای مختلف جهت توسعه علوم دینی و تربیت شاگردان مبّرز و تعلیم و تربیت خواهران طلبه از دیگر کارهای آنان بوده است. همچنین تلاشهای مستمر برای هر چه بیشتر اسلامی نمودن جامعه در ابعاد گوناگون تأثیرات شگرفی را در پی داشته است(1).
به مردمی گفته میشود که امیرالمؤمنین علی علیه السلام را پس از پیامبر در همهی امور مانند علم، تقوا، زهد، جهاد افضل از دیگران میدانند و معتقدند که حضرت علی علیه السلام از جانب خداوند بزرگ خلیفه و جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله است.
ن.ک آغاز توطئهها
تقریب بین مذاهب ن.ک سعادت و سیادت امّت
تولد علی علیه السلام ن. ک نوری در درون کعبه، ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام
یکی از پایههای اسلام ناب محمدی تولّی و تبّری است، یعنی بر هر مسلمانی واجب است که دوستشناسودشمنشناسباشد و با دوستان
1) . همان منبع.
علی علیه السلام و آل او دوستی کند و از دشمنانشان بیزاری بجوید و این حالت نفسانیخود را آشکار کند ورفتارشنشانگرحالت درونیاش باشد.
امام باقر علیه السلام در زیارت سیدالشهداء به این مهم اشاره میکند و موضوع برائت از دشمنان خاندان نبوت را گوشزد میکند و به لزوم تبّری و تولّی میپردازد:
یا اَبا عَبْدِالله اِنّی اَتَقَّربُ اِلی الله وَ اِلی رَسولِهِ وَ اِلی امیرالمؤمنین وَ اِلی فاطِمَة وَ اِلی الْحَسَنِ وَ اِلَیکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِالبَرائةِ مِمَّن قاتَلَک و نَصَبَ لکَ الْحَرب
ای اباعبدالله بدرستی که من تقرب میجویم به خدا و رسول او و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام حسن علیه السلام به واسطه دوستی شما و بیزاری از کسانی که با شما جنگیدند و جنگ با شما را برپا نمودند.
البته باید توجه داشت که تبّری افضل بر تولی است به سبب اینکه وقتی محبت انسان به کسی زیاد میشود با دشمنان او نیز دشمن میشود و تبّری در واقع نشانه محبت شدید به محبوب است(1).
جهت تولی، دوستی و محبت هر چه بیشتر با امیرالمؤمنین علیه السلام و قرار گرفتن در جبهه حق و برای اینکه شیعه و پیرو امام علی و آل او بشویم باید در راه شناخت آن حضرت آگاهی و معرفت کسب نمائیم(2).
رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمود:
«مَکْتوب عَلی ساق الْعَرشْ لا اِلهَ اِلاَّ الله وَحْدَهُ لا شَریکَ لَه وَ مُحَمَّدعَبْدی وَ رَسُولیٍ اَیَدته به عَلیبْنِ اَبیطالِب(1)(2)»
بر ساق عرش این کلمات مقدس نوشته شده است، که خدایی نیست، مگر ذات ذوالجلال خدا که یگانهای بیشریک است و محمد بنده و رسول من است که او را به علیبنابیطالب علیه السلام تأیید نمودم.
1) . محمد بن جریر طبری در تفسیر کبیر خود و ابن عساکر در تاریخ خود ضمن ترجمه حالات علی علیه السلام و محمد بن یوسف گنجی شافعی ضمن باب 62 کفایت الطالب و حافظ ابونعیم در حلیهًْ الاولیاء و شیخ سلیمان بلخی حنفی در ص 238 ینابیع المودهًْ (چاپ اسلامبول) ضمن باب 56، حدیث 52 به نقل از ذخایر العقبی امام الحرم الشریف احمد بن عبدالله طبری شافعی همگی مسنداً از ابوهریره (به مختصر کم و زیادی در بعض کلمات و الفاظ) نقل نمودهاند.
2) . ر.ک شواهد التنزیل، ج1، ص 224، ح 300 و 301 و 302 و تاریخ دمشق، ج2، ص 353، ح 857 (ترجمه الامام علی) و مجمع الزوائد، ج9، ص 121 و احقاق الحق، ج6، ص 140 و ینابیع المودهًْ، ص 19 و 94 چاپ اسلامبول.
و نیز جلالالدین سیوطی در ص 10 جلد اول خصائص الکبری و در تفسیر در المنثور اوایل سوره بنی اسرائیل به نقل از ابن عدی و ابن عساکر از انسبنمالک روایت نمودهاند.
که رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمود:
شب معراج در ساق عرش دیدم نوشته شده است: لااِلهَاِلاَّالله مُحَمَّد رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله اَیَّدتهُ بِعلی.
و نیز در ص 207 ینابیع به نقل از ذخائر العقبی امام الحرم از سیره ملاّ آورده که رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: در شب معراج که مرا به ملکوت اعلی بردند:
«نَظَرتُ اِلی ساق الایمن مِنَ الْعَرش فَرأیتُ مَکْتُوباً مُحمَّد رَسُولُ الله اَیَّدته بِعَلی وَ نَصَرتُهُ بِه».
نظر نمودم به طرف راست عرش دیدم نوشته شده است: محمد صلی الله علیه و اله رسول خداست او را به وجود علی علیه السلام تأیید و یاری نمودیم.
و نیز در ص 234 ینابیع حدیث 19 از کتاب السبعین امام الحرم به نقل از مناقب فقیه واسطی ابنمغازلی شافعی و میرسیدعلی همدانی شافعی در مودت ششم از مودهًْ القربی دو حدیث و خطیب خوارزمی در مناقب و ابن شیرویه در فردوس و ابن مغازلی شافعی در مناقب همگی از جابر بن عبدالله انصاری نقل نمودهاند که رسول الله صلی الله علیه و اله فرمود:
مَکْتُوب عَلی باب الجَنَة لا اِله اِلاَّ الله مُحَمَّد رَسُول الله عَلی وَلی والله اَخُو رَسول الله قَبل اَنْ یخلق السَموات وَالاَرض بِألفی عام.»
بر درب بهشت، نوشته شده است: لاالهالاالله محمد رسول خدا علی ولی خدا و برادر رسول خدا بوده پیش از آنکه دو هزار سال قبل آسمانها و زمین را خلق کند(1).
این حدیث شریف، به «حدیث ثَقَلیْن» مشهور است. واژهی ثَقَلَیْن تثنیهی«ثَقَل» است، و کلمهی ثَقَل در لغت به معنای متاعی است که مسافر با خود حمل میکند.
البتّه عدهای از محدّثان و لغویان، این کلمه را «ثِقْلَیْن» یعنی به کسر ثاء و سکون قاف - قرائت کردهاند، که در این صورت تثنیهی «ثِقْل» خواهد بود، وثِقْل در لغت به معنای بار سنگین و گنج آمده است.
ولی به نظر میرسد کلمهی«ثقلین» در این حدیث شریف، به فتح ثاء وقاف باشد.
فیروزآبادی در کتاب القاموس المحیط مینویسد:
1) . شیرازی، سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ج2، نشر: لاهیجی، چاپ: دوم، ص 241و 242.
ثَقَل(به حرکت قاف) به معنای متاع و کالای مسافر و نیز هر چیزی نفیسی را که پنهان و محفوظش میدارند میباشد، و حدیثی که از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله نقل شده است که فرمود(1):
«اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ، کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی اهلبیتی اِن تَمَسّکتُم بِهِما فَقَد نَجوتُم(و فی نسخة) لَن تُضِلّو بَعْدَها اَبَدا»
من دو چیز بزرگ را در میان شما میگذارم که اگر به این دو چنگ زده و متمسک شدید هرگز گمراه نگردید و قطعاً نجات مییابید و این دو یکی قرآن کتاب آسمانی و دیگری عترت و اهلبیت منند(2).
و نیز در حدیث مشهور دیگری که معروف به حدیث سفینه است، رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمود:
«مَثَل اَهْلبَیْتی کَمَثل سَفینَة نُوح مَنْ تَوَسَّلَ بِهِم نَجی وَ مَنْ تَخَلَّف عَنْهُم هَلَکَ»
مَثَل اهلبیت من مَثَل کشتی نوح است، کسی که توسل به آنها جست نجات مییابد و کسی که تخلف و دوری از آنها بنماید هلاک خواهد شد(3).
همان قسمی که در طوفان و بلایای وارده نجات امت نوح با توسل به کشتی بوده، امت من هم در حوادث و گرفتاریها بایستی متوسل و متمسک به اهلبیت من گردند تا نجات پیدا کنند هرکس از آنها متخلف و رویگردان شود هلاک خواهد شد(1).
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش نقل کرد که: رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: همانا خداوند تعالی برای برادرم(علیّبنابیطالب علیه السلام ) فضائلی قرار داده است که از بس فراوان است قابل شمارش نمیباشد، پس هر کس یکی از آن فضائل را بیان کند، در حالیکه اقرار کند به آن، خداوند گناهان گذشته و آیندهی او را میبخشد و هرکس بنویسد یکی از این فضائل را تا زمانی که این نوشته باقی باشد ملائکه برای (کاتب آن) استغفار کنند.
و هر کس بشنود یکی از فضائل او را، خداوند میبخشد برای او گناهانی را که به واسطهی شنیدن مرتکب شده است.
1) . همان منبع، ص 404.
و هرکس نگاه کند به(کتاب) و نوشتهای که در آن فضائل علی علیه السلام نوشته شده باشد، عفو میکند خداوند برای او گناهانی را که به وسیله چشم مرتکب آن شده باشد.
آنگاه رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: نگاه کردن به علیبنابیطالب علیه السلام عبادت، و یاد و ذکر او نیز عبادت است و خداوند ایمان هیچ بندهای از بندگانش را قبول نمیکند مگر با ولایت او، و بیزاری از دشمنان او(1).
1) . ابن شاذان، مائهًْ منقبهًْ، مترجم: کریم آقاداودی، نشر: صاحبالامر علیه السلام ، چاپ پنجم، ص 166.
ابونعیم در حلیهًْ الاولیاء از علی علیه السلام نقل کرده است: چون رسول خدا صلی الله علیه و اله از دنیا رفت سوگند یاد کردم تا قرآن را جمع نکنم، ردا بر پشت نگیرم، پس بر این سوگند بودم و تا قرآن را جمع نکردم ردا نپوشیدم(1).
ابنجزی میگوید: قرآن در زمان رسول خدا بر صحیفههای متفّرقی نوشته شده بود و عدهای نیز آن را حفظ کرده بودند، چون رسول خدا صلی الله علیه و اله از دنیا رفت علیبنابیطالب در خانه نشست و قرآن را بر ترتیب نزول جمع کرد و اگر این مُصحف یافت میشد در آن علوم بسیاری بود، ولی این مصحف در دسترس نیست(2).
خوارزمی از علیبنریاح نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام فرمان داد تا قرآن را مرتب نماید، پس علی علیه السلام قرآن را مرتب ساخته و آن را کتابت نمود(1).
از ابوذر غفاری روایت شده است: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و اله از دنیا رفت، علی علیه السلام قرآن را جمع کرد و نزد مهاجرین و انصار آورد، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و اله او را به این کار وصیت نموده بود(2).
علّت وقوع جنگ جمل موضوع اختلاف طبقاتی مردم بود که پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و اله خلفای وقت آن را به وجود آورده بودند و چون خلافت علی علیه السلام یک نهضت انقلابی علیه روش گذشتگان و بازگردانیدن اوضاع به زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله بود از اینرو گروهی مانند طلحه و زبیر که خود را در خلافت آن حضرت از نظر موقعیّت اجتماعی مانند افراد عادی مشاهده کرده و منافع مادّی خود را در خطر میدیدند علیه او دست به مبارزه و شورش زدند.
علی علیه السلام که در میان مخالفین خود معاویه را از همه حیلهگرتر و نفوذ او را در شام نیز میدانست تصمیم گرفت که ابتدا با لشگر مجهزی به شام رفته و کار معاویه را یکسره کند ولی در این هنگام خبر رسید که عایشه به دستیاری طلحه و زبیر بصره را متصّرف شده و
به عنوان خونخواهی عثمان مردم را علیه علی علیه السلام شورانیدهاند. علی علیه السلام ناچار از تصمیم حرکت به شام منصرف شده و درصدد برآمد که اوّل شورشیان بصره را از میان بردارد و سپس عازم شام گردد.
در جنگ جمل فرماندهان علی علیه السلام با شجاعت بینظیری به حمله پرداخته و پس از آنکه زبیر فرار کرد و طلحه به هلاکت رسید، رو به هودج عایشه گذاشتند. هر دستی که مهار شتر عایشه را میگرفت به ضرب شمشیر لشگریان علی علیه السلام از بازو میافتادند تا اینکه عبدالرّحمن بن صُرَد و به نقل بعضی امام حسن علیه السلام خود را به شتر رسانیده و آن را پی نمود، هودج درافتاد و مدافعین آن هم فرار کردند.
علی علیه السلام محمدبنابیبکر را مأمور نمود که خواهرش عایشه را مراقبت کند و بعد هم او را به مدینه فرستاد(1).
ن.ک ناکثین
جنگ جمل با شرحی که گذشت به نفع علی علیه السلام خاتمه یافت، ولی این فتح و پیروزی او را برای همیشه آسوده نکرد بلکه مدّعی و رقیب دیگری مانند معاویهًْ بن ابیسفیان در شام بود که از زمان خلافت عمر در آن شهر فرمانروایی کرده و از دیرباز به حکومت آن ناحیه چشم طمع دوخته بود و همی خواست که تا آخر عمر در آنجا
1) . کمپانی، فضلاله، علی کیست؟ نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ دهم، ص 131-146، با تلخیص و تصرف.
امارت نماید. بدین جهت علی علیه السلام ناچار بود که این رقیب حیلهگر و اتباعش را هم که به قاسطین مشهور بودند از میان بردارد.
علی علیه السلام برای حمله به شام کوفه را مرکز فعّالیّت خود قرار داده و به تجهیز سپاه پرداخت. معاویه در این باره از هیچ حیله و تزویر و ریا و دروغ خودداری نکرد و به بهانه خون عثمان مردم شام را علیه علی علیه السلام شورانید و در همهجا به آن حضرت تهمت زد و تا توانست کینهی او را در دل شامیان آکنده نموده و در حدود سیصد هزار نفر برای جنگ تجهیز و آماده کرد.
علی علیه السلام در این جنگ نیز مانند جنگ جمل ابتدا به نصیحت و اندرز دشمنان پرداخت. دوباره نامههایی به معاویه نوشت و او را از عواقب وخیم جنگ برحذر داشت.
این جنگ در محلی به نام صِفّین بین سپاه حضرت علی علیه السلام و معاویه رُخ داد.
نبرد صفین روز به روز شدیدتر می شد و چون مسلم بود که جز شمشیر چیز دیگری میان دوسپاه حکم نخواهد کرد لذا تصمیم گرفته شد که جنگ را ادامه دهند، پس از مدتی که پیروزی سپاه حضرت علی نزدیک شده بود سپاه معاویه قرآنها را بر سر نیزهها کردند و با این حیله و ترفند در میان سپاه حضرت علی علیه السلام اختلاف افتاد.
تا آنکه خلاف میلباطنی حضرتعلی علیه السلام ماجرای حکمیت پذیرفته شد و برخلاف میلآن حضرت حکمیت به ابوموسی اشعری سپرده شد.
این جنگ از خونینترین جنگهای داخلی عرب بود وعدهی مقتولین را تا 95هزار نفر نوشتهاند و بنا به روایت صاحب ناسخ التواریخ عدهی کشتهشدگان یکصد و ده هزار نفر بودند که نود هزار نفر از لشکر شامیان مقتول و بیست هزار نفر نیز از عساکر عراق به درجهی شهادت نائل شده بودند(1).
ن.ک قاسطین
جنگ نهروان بین سپاه حضرت علی علیه السلام و خوارج نهروان درگرفت. شعار این عده(خوارج) این بود که: لا حُکْم اِلاّ للهِ. این گروه به ظاهر عابد و زاهد بودند و پیشانی آنها از کثرت سجود پینه بسته بود ولی در اثر حماقت و اشتباه نمیدانستند که چه کنند، علی علیه السلام دربارهی آنان فرمود: اینها حق را در ظلمات باطل میجویند!
پیش از شروع جنگ برای تقویت روحیهی مسلمین که در اثر مرور زمان و قتل و غارت چریکهای معاویه پایهی ایمان و جنگجویی آنها ضعیف شده بود علی علیه السلام فرمود که از تمام این خوارج کمتر از دهنفر زنده خواهند ماند همچنان که از شما کمتر از ده نفر شهید خواهد شد و این فرمایش امام یکی از معجزات آن حضرت است که پیش از وقوع
1) . همان منبع، ص 149-187، با تلخیص و تصرف.
حادثه از کیفیت آن خبر داده و جریان امر کاملاً صحیح و منطبق با واقعیت بوده است(1)!
ن.ک مارقین
جنگهای
دیگر ن.ک افتخارات علی علیه السلام
معارضان و محاربان با امیرالمؤمنین در حکومت آن حضرت اهل بغیْ محسوب میشوند. همانگونه که در روایات فریقین آمده، محاربه با علی علیه السلام محاربه با خدا و رسول خدا است. بلکه به مفاد برخی روایات جرم محاربان با علی علیه السلام سنگینتر از جرم محاربان با رسولالله است. این موضوع در محضر امام باقر علیه السلام مورد بحث و مشاجره قرار گرفت و آن حضرت با شنیدن سخن حاضران فرمود: «دشمن علی علیه السلام بدتر از دشمن پیامبر خدا است.» راوی از این سخن شگفتزده شده و میپرسد چرا چنین است؟
امام در پاسخ میفرماید:
«دشمنان پیامبر صلی الله علیه و اله اسلام را نپذیرفته بودند ولی با وی جنگیدند اما دشمنان علی علیه السلام پس از اقرار به اسلام به انکار و استنکاف آن پرداختند(2).»
به عبارت دیگر: اینان در حکم مرتدند و میدانیم که مرتد مجازاتی سنگینتر از دیگر کافران دارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله محاربان با علی علیه السلام را «قاسطین، ناکثین و مارقین؛ یعنی ستمگران، پیمانشکنان و دینگریزان» نامیدند، یعنی گروههایی که علی علیه السلام با آنان خواهد جنگید.
عبدالله بن مسعود گوید: روزی رسول خدا در خانه امسلمه به سر میبرد که علی علیه السلام وارد شد. در آن میان پیامبر اکرم فرمود:
«یا اُمُّ سَلَمة؛ هذا وَالله قاتِل القاسطینَ و الناکثینَ و المارِقینَ مِن بَعْدی(1).»
به خدا این کسی است که پس از من با ستمگران و پیمانشکنان و دینگریزان خواهد جنگید.»
در برخی روایات با عنوان «فئه باغیه؛ گروه متجاوز و طغیانگر» از آنان یاد کرده و خطاب به علیبنابیطالب علیه السلام فرمود:
«ای علی! گروه سرکش با تو خواهد جنگید و این در حالی است که تو برحقی، پس هر آن که در آن روز تو را یاری ندهد از من نیست(2).»
در روایت دیگر آمده است که آن حضرت به ابورافع فرمود:
«ای ابارافع! پس از من گروههایی هستند که با علی میجنگند جهاد با آنان یک حق خدایی است و اگر کسی نتواند با دست خود با آنان بجنگد باید با زبان خود با آنها جهاد کند و اگر این ممکن نبود با قلب خود جهاد کند (برائت جوید) و این آخرین تکلیف است و کمتر از آن چیزی نیست(1).»
1) . همان منبع، حدیث 32971.
علامهی امینی در پاسخ به این سؤال میفرمایند:
اگر کسی اطلاع به اخبار داشته باشد، میفهمد که جا داشت خدا اسم علی علیه السلام را در قرآن نیاورد. اگر خدا بخواهد این قرآن دست نخورده باقی بماند، جا دارد که اسم علی علیه السلام را در قرآن نیاورد، چون اگر اسم علی علیه السلام در قرآن صراحتاً ذکر میشد، حتماً قرآن تحریف میشد و دلیل این مطلب روایاتی هست که صراحتاً پیامبر صلی الله علیه و اله اسم علی علیه السلام را برده، ولی این روایات توسط علمای عامه تحریف شدند.
پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: «مَن لَم یَقُل علی خَیرُ بشرٍ فَقَد کَفَر(1)»
کسی که قائل نباشد، علی بهترین انسانهاست، این شخص کافر است. این روایت را هم علمای عامّه ذکر کردهاند. بعضی از علمای سنّی مثل صاحب رموز الاحادیث ذکر میکند که این حدیث را شیعه
1) . کنزالعمال 11/625/ 3045 - تاریخ مدینه «دمشق» 42/372 - (بحارالانوار 9/38 باب 56 - أنه صلوات الله علیه الوصی)
تأویل کرده است. اصل حدیث این است: «مَنْ لَم یَقُل عَلَیَّ بَشَر فَقَد کَفَر» (کسی که نگوید من بهترین بشرم، پس کافر شده) ما به این آقای سنّی میگوییم، «لَم یَقُل عَلیَّ» یعنی چه؟ پیامبر افصح عرب بود، این «مَن لَم یَقُل عَلیِّ» اصلاً معنایش چیست؟
سنّی دیگر در رابطه با حدیث «اَنَا مَدینَهًُْ العِلم وَ عَلیّ یایُها(1)» میگوید این علی مثل شریف و فعیل صفت است، نه اسم، ولی شیعیان چون علاقمند به علی هستند، این علی که صفت است را اختصاص به علی دادند. پس معنای روایت طبق حرف این سنّی این طور میشود که:
من شهر علم هستم و بلند است درِ او،
یا در حدیث منزلت، که پیامبر فرمود: «عَلیُّ مِنّی بِمَنْزِلَهًْ هارونَ مِن موسی(2)»
بعضی از علمای سنّی گفتهاند: که عبدالملک مروان رفت منبر و صدا زد: مردم، پیامبر فرمود: «عَلُّی مِنِّی بِمَنْزِلَهًِْ قارونَ مِن موسی» منتهی نُساخ قارون را هارون نوشتهاند. پس میبینید چگونه احادیث را به خاطر اسم علی علیه السلام تحریف کردند و خاصیت احادیث را از بین بردند. اگر در قرآن هم اسم علی علیه السلام میآمد، مسلماً قرآن تحریف میشد(3).
جواب این سؤال نیاز به توضیح مفّصل دارد و آن این که وقتی آیهی «اِنَّ اللهَ وَ مَلائکهًْ یُصَلّونَ عَلی النَّبی(1)» نازل شد، عدّهای آمدند و گفتند: کیفیت صلوات بر شما در تشهد نماز و در غیر نماز چگونه است؟
پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: بگویید: «اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و آل مُحَمَّد کما صَلَّیتَ عَلی اِبراهیم وَ آلِ ابراهیم(2)» و کسی که نماز بخواند و در نماز بر من و آل من صلوات نفرستد، نمازش قبول نیست(3).
ابوداود در سنن خود نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: بر من صلوات دُم بریده نفرستید. گفتند: منظورتان چیست؟ فرمودند: اگر در صلواتتان اسم آل محمد را نیاورید، صلوات شما دُم بریده است(4).
شافعی میگوید کسی که در نماز بر آل محمد صلی الله علیه و اله صلوات نفرستد، نمازش باطل است(5).
تمام صحاح این جمله را گفتهاند که: صلوات در تشهد به این است که بگویی: «اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آل مُحَمَّد»
و این حدیث متواتر است و 264 راوی دارد، یعنی 264 نفر از بزرگان این حدیث را نقل کردهاند. اما علمای عامّه میگویند: چون سیرهی شیعه این است که در تشهّد آل محمد را میگویند لذا ما
نمیگوییم. این جوری میگوید: من سخن شافعی را که میگوید: باید آل محمد را در تشهد صلوات فرستد قبول دارم، امّا چون سیرهی شیعه این بوده که آل محمد را در تشهّد صلوات میفرستند، لذا به خاطر مخالفت با شیعه در تشهد صلوات بر آل محمد را نمیفرستیم.
روایت دیگری که علمای سنّینقل میکنند این است که میگویند:
پیامبر فرمود: کسی که صلوات بر من بفرستد ولی بر آل من نفرستد، خدا آن صلوات را در کلهی آن شخص میزند(1)(2).
[مطلب دیگری که در این زمینه باید اضافه شود این است که باطن رسالت ولایت است. رسالت منهای علی علیه السلام ناقص است و قرآن کتاب رسالت است. پس باطن این کتاب علی علیه السلام است، روح و ماهیت این کتاب ولایت است. چنان که نماز شعار رسالت است، روح این نماز ولایت است، پس نمیتواند اسم علی در قرآن و نماز به صراحت بیان شود(3).]
همانطور که یادآور شدیم، شیعه بر تنصیصی بودن مقام خلافت اعتقاد راسخ دارد و بر این باور است که امامت پس از پیامبر گرامی، از جهاتی بسان نبوت است؛ همانگونه که پیامبر را باید خدا معرفی فرماید، وصی وی نیز باید از جانب او - جلّ و علا - تعیین گردد.
تاریخ زندگانی رسول خدا صلی الله علیه و اله بر این اصل گواهی میدهد؛ زیرا ایشان در موارد متعددی علی علیه السلام را به عنوان خلیفهی خویش، تعیین نمودهاند که موارد گوناگونی از آن را بیان کردهایم(1).
ن.ک آغاز بعثت، افتخارات علی علیه السلام (ه- حدیث منزلت)
ن.ک امامت در خطبهی غدیرخم و رویکرد عقلانی در شیوه گزینش رهبر
انتخاب این مکان هم بیحساب نیست، غدیرخم چرا؟
چرا مکه برای ابلاغ انتخاب نشده است؟! یا چرا در عرفات، مشعر یا در منی نبود؟!
زیرا غدیرخم یک بیابان است که در طول تاریخ هیچ حادثهای در آن رخ نداده، و همه اینجا جمع شده و پس از آن به سوی بلاد مختلف پراکنده میشوند.
اگر مراسم ابلاغ در مکّه، مدینه یا مراسم حج بود ممکن بود این حادثه در حوادث دیگر حل شود و تحتالشعاع قرار گیرد و یا اینکه محو شده و از ذهن مردم بیرون برود.
در غدیرخم زیر آن آفتاب و در آن صحرای سوزان با یک منبر دستی که از پالان شتر درست کردهاند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله این سخنرانی را ایراد میکنند که مردم هرگز آن را فراموش نکنند، و این
1) . حسینینسب، سید رضا، شیعه پاسخ میدهد، نشر: مشعر، چاپ بیستم، ص 23.
حادثه تحتالشعاع حوادث دیگر قرار نگیرد، و در طول تاریخ هرگز قابل انکار نباشد(1).
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله و فاطمه زهرا سلام الله علیها و حضرت علی علیه السلام و یازده امام از نسل او را چهارده معصوم علیه السلام مینامند.
1) . سخنرانی حضرت آیتاله سید حسن فقیه امامی، بزرگداشت عیدغدیر، نشر: مدرسه علمیه ذوالفقار، چاپ دوم،؛ صص 25-30 با تصرف.
اگر چه در خانهی امیرالمؤمنین همیشه و به ویژه در ایّام خلافت به روی مردم باز بود، ولی سلمان فارسی در تاریخ به عنوان دربان امیرالمؤمنین مفتخر است(1).
حبّ علی ن.کپاداش رسالت (آیهی مودّت)
حجة الوداع ن.کواقعهی غدیر
اینگونه احادیث بسیار است، از جمله این حدیث نبوی:
«اِنّ هذا اَخی و وصیّی و خلیفتی فِیکم، فاسْمَعوا لَهُ وَ اَطیْعُوا(2)»
با اشاره به علی علیه السلام : این برادر و وصی و جانشین من در میان شماست. فرمانش را بشنوید و اطاعت کنید.
حدیث ثقلین و حدیث سفینه ن.ک ثقلین و سفینه
احادیث گوناگون که از رسول اکرم در مورد این موضوع نقل گردیده است. ن.ک تشیع درچه زمانی پدیدآمده است(قسمتهای الف، ب، ج، د،ه-، ی)
حدیث دوازده جانشین ن.ک ائمه دوازدهگانه
از اسماء بنت عمیس از دو طریق نقل شده است که او گفت: هنگامی که بر نبی اکرم وحی شد سر آن حضرت در دامان علی علیه السلام بود و او نماز عصر نخوانده بود تا این که خورشید غروب کرد و هنگامی که وحی اتمام یافت به علی علیه السلام فرمود: آیا نماز خواندهای؟
علی علیه السلام گفت: نخواندهام.
رسول خدا گفت: خدایا! اگر علی در اطاعت تو و رسول تو بوده است خورشید را برای او بازگردان.
اسماء گوید: خورشید که غروب کرده بود دوباره بر کوهها و زمین تابیده و این جریان در صهباء خیبر بود(1).
1) . نظری منفرد، علی، تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، نشر: سرور، چاپ هفتم، به نقل از: جامع احکام القرآن، جلد 15، ص 197؛ قرطبی پس از نقل این حدیث از دو طریق میگوید: این دو حدیث ثابت و روات آن از ثبات هستند(همان منبع).
حدیث سپاه یمن ن. ک داستان سپاه یمن
از احادیث صحیح قطعی و مشهور، بلکه متواتر، حدیث سدّ الابواب است که از رسول خدا صلی الله علیه و اله در شأن مولایمان امیرمؤمنان علی علیه السلام وارد شده است، پیامبر خدا صلی الله علیه و اله در ضمن سخنی فرمود:
سَدُّ الأبْواب إِلاّ باب عَلیّ
تمام درها، جز در خانهی علی را ببندید.
این حدیث زیبا با متنهای متفاوتی در مهمترین و مشهورترین کتابهای اهل سنّت نقل شده است(1)(2).
بنابراین درب خانهی حضرت علی علیه السلام بر روی مسجد پیامبر صلی الله علیه و اله باز بوده است.
این حدیث از جمله احادیثی است که در کتابهای حدیثی نقل شده، و از نظر سند تمام است. هر چند از متن، نقلهای مختلفی از آن در متون به چشم میخورد، امّا تعدّد آنها به گونهای است که از تواتر آن نمیکاهد.
شیخ صدوقe در کتاب عیون اخبارالرضا بابی را به این حدیث اختصاص داده است(3). آنگاه چهار حدیث را که از نظر مضمون یکی
هستند و تنها طریق سندی آنها مختلف است و تفاوتهای اندکی در متنشان دیده میشود، نقل کرده است که ما به نقل چهارم اکتفا میکنیم:
رجال این حدیث چنین نقل شده است: محمد بن موسی متوکل، ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی، محمد بن حسین صوفی (صومی)، یوسف بن عقیل، اسحق بن راهویه، عنالرضا علیه السلام عن آبائه عن رسول الله صلی الله علیه و اله قال: سمعت الله عزّوجّل یقول: «لا اِلهَ اِلاّ الله حِصْنی، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِن عَذابی قالَ فَلَمّا مَرَّتِ الرّاحِلهًْ نادانا بِشُرُوطِها وَ اَنَا مِنْ شُروُطِها(1).»
یعنی کلمه توحید «لا اِلهَ اِلاّ الله» دژ من است. هر کس در آن داخل شود؛ از عذاب من ایمن خواهد بود. پس آنگاه که مرکب حرکت کرد، حضرت ندا در دادند و به ما فرمودند: با شرایط آن و من از شرطهای آن هستم(2).
بنابراین برای ایمنی از عذاب الهی باید به کلمه توحید ایمان داشته باشیم و شرط قبولی آن اعتقاد و ایمان به ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندانش میباشد.
قالَ عَلِیٌّ علیه السلام :
«سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَوَالَّذِی فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ سَأَلْتُمُونِی عَنْ آیَةِ فِی لَیْلَةٍ أنُزِلَتْ أَوْ فِی نَهارٍ أُنْزِلَتْ مَکِّیّها وَ مَدَنِیُّها وَ سَفَرِّیها وَ حَضَریِّها ناسِخِها وَ مَنْسُوخِها وُ مُحْکَمِها وَ مُتَشَابِهِما وَ تأوِیلِها وَ تَنْزِیلها لَأخْبَرْتُکُم(1).»
حضرت امیرالمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«پیش از آن که مرا از دست بدهید از من بپرسید، زیرا سوگند به آن خداوند که دانه را شکافته، و مردم را آفریده است، اگر شما از یک یک آیات قرآن بپرسید که آیا در شب نازل شده یا روز، در مکّه نازل شده و یا در مدینه، در سفر نازل شده یا در حضر، ناسخ و منسوخ کدام است، محکم و متشابه آن کدام است، تأویل و تنزیل آیات چیست، من شما را از این مسایل خبردار میکنم.»
علامه سیّد هاشم بحرانی در غایهًْ المرام، این حدیث را به هفت طریق از اهل تسنن و هفت طریق از شیعه نقل میکند.
1) . شیاسی، امیر، یک حرف از هزاران، نشر: عطر عترت، چاپ اول، ص 440، به نقل از بحارالانوار، ج40، ص 153؛ توحید (صدوق)، ص 305، باب 43.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در موارد متعددی با بیان جملهی «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونی» به بعضی از علومی که در نزد آن حضرت موجود است اشاره کردهاند، از جمله:
علم تفسیر و تأویل
علم مَنایا و بَلایا و اَنساب
علم راههای آسمانها و زمینها
علم کتابهای آسمانی
با این وجود، در طول تاریخ افرادی خواستند همانند حضرت علیّبنابی طالب علیه السلام جملهی «سلونی» را بازگو کنند و نشان دهند که به همهی علوم آگاه هستند، ولی همگی آنان رسوا شدند، که در این بخش به دو نفر از این مدّعیان اشاره میکنیم:
مردی به او گفت: «هنگامی که آدم علیه السلام به حجّ رفت چه کسی سر او را تراشید؟»
مُقاتل گفت: «این حرف از شما نیست و بلکه خدا اراده کرده تا مرا محکوم کند به خاطر عُجب و خودپسندی که مرا فراگرفته است(1).»
1) . همان منبع، ص 441 و 442، به نقل از تاریخ بغداد، ج3، ص 166.
نسائی نیز این حدیث را در خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است. ذهبی تصریح کرده که کتاب خصائص جزء سنن است. نسائی این حدیث را با سند معتبری روایت میکند. علاوه بر آن، کتاب وی در السنن الکبری وارد شده است. میگویند: نسائی به هنگام نقل روایات، شرط و معیاری داشته که حتی از شرط و معیار بخاری و مسلم نیز سختتر بوده است.
طبق این نقل انسبنمالک میگوید:
روزی در حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله پرنده بریانی بود، حضرتش میخواست از آن میل کند، از اینرو به درگاه خدا عرضه داشت:
خداوندا! محبوبترین خلقت را نزد من بفرست تا همراه من از این پرنده تناول نماید.
در این هنگام ابوبکر آمد، اما پیامبر او را نپذیرفت. آنگاه عمر آمد، حضرتش او را نیز نپذیرفت. سپس علی علیه السلام آمد، پیامبر به ایشان اجازه ورود داد.
در مسند ابی یعلی با همین سند، غیر از ورود ابوبکر و عمر، سخن از آمدن عثمان نیز به میان آمده است. رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند:
1) . همان منبع، به نقل از کشّاف زمخشری، ج3، ص 356.
«خداوندا! محبوبترین خلقت را نزد من بفرست تا همراه من از این پرنده تناول نماید.»
ابوبکر آمد، پیامبر او را نپذیرفت. عمر آمد، حضرتش او را نپذیرفت عثمان آمد، آن بزرگوار او را نپذیرفت، سپس علی علیه السلام آمد و به ایشان اجازه ورود داد(1).
ترمذی این حدیث را در صحیح خود از انس بن مالک نقل میکند.
انس میگوید:
روزی نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و اله پرندهای(بریان شده) وجود داشت. حضرتش به درگاه خدا چنین دعا کرد: خداوندا! محبوبترین خلقت را نزد من بفرست تا همراه من از این پرنده تناول نماید.
در این هنگام حضرت علی علیه السلام آمد و با پیامبر از گوشت آن پرنده میل کرد(2).
قالَ رَسُول اللهِ صلی الله علیه و اله :
«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیُّ مَوْلاهُ، اَللهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عادَاهُ(3).»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در روز غدیر فرمودند:
1) . آیتاله حسینی میلانی، سیدعلی، نگاهی به حدیث طیر، نشر: حقایق، چاپ اول، ص 40و41و42.
2) . همان منبع، ص 32 و 33، به نقل از صحیح ترمذی 6/84، حدیث 3731.
3) . سیاشی، امیر، یک حرف از هزاران، نشر: عطر عترت، چاپ اول، ص 418، علامهی مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج37، ص 115؛ احتجاح، ج1، ص 60، إقبال الأعمال، ص 456، مناقب ابن مغازلی، ص 69، مراجعات، ص 364.
«هر کس من مولای او هستم، پس علی علیه السلام مولای اوست. خدایا! دوست بدار دوستان او را و دشمن بدار دشمنانش را.»
عدّهی زیادی از دانشمندان شیعه و سنّی به متواتر بودن حدیث «غدیر» تصریح کردهاند. از جمله، حافظ شهابالدّین ابوالفیض میگوید:
حدیث «مَنْ کُنتُ مَوْلاهُ فَعَلیٌّ مَوْلاه»، به تواتر از پیامبر صلی الله علیه و اله از طریق شصت نفر رسیده است و اگر بخواهیم سندهای همهی آنها را بیاوریم به طول خواهد انجامید، ولی به ناقلین آن، به جهت تتمیم فایده اشاره خواهیم کرد، و هرکس که اراده نمود، تا به طُرُق و سندهای آن مطلع شود، به کتاب «المتواتر» ما مراجعه کند(1).»
حافظ شهابالدّین میگوید: «حدیث غدیر، حدیثی متواتر است و اگر میخواستم سندهای آن را نقل کنم، سخن به درازا میکشید(2).»
ابواسحاق میگوید: به امام سجاد علیه السلام عرض کردم: «مقصود از «مولا» در فرمایش پیامبر اکرم «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاه»
چیست؟ حضرت فرمود: «به مردم اعلام کرد که علی علیه السلام بعد از او صاحب منصب امامت و رهبری است(1).»
ن.ک غدیر در کلام معصومین علیهم السلام
به دو متن از حدیث غدیر که در مصادر معتبر اهل تسنن آمده است، اشاره مینماییم:
احمد بن حنبل در کتاب مسند خود، به سند صحیح از زید بن ارقم چنین نقل میکند:
همراه رسول خدا صلی الله علیه و اله در سرزمینی به نام «خمّ» فرود آمدیم. پیامبر خدا صلی الله علیه و اله به نماز امر فرمود و در شدّت گرما نماز را به پا داشت و پس از آن برای ما خطبهای ایراد فرمود. برای آن سرور- با پارچهای که بر درخت تنومندی انداخته بودند- سایبانی آماده شد. آن بزرگوار در ضمن خطبهاش چنین فرمود:
أَلَسْتُم تَعلَمُون؟ ألَسْتُم تَشْهَدُون أنّی أولی بِکلّ مُؤمِن مِن نَفْسِه؟، آیا نمیدانید؟ آیا شهادت نمیدهید که من به هر مؤمنی از خودش (در تمام امور) سزاوارترم؟
همهی مخاطبان در جواب گفتند: آری.
حضرت فرمود:
1) . همان منبع، ص 420.
فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاه فإنّ عَلِیّاً مَولاه. اَللهُمَ عاد مَنْ عاداه وَ والِ مَن والاه(1)
هر که من مولا و سرپرست او هستم، پس علی مولا و سرپرست اوست. خدایا! دشمن بدار هر که با علی دشمنی ورزد؛ و دوست بدار آن که با او از در دوستی درآید.
این روایت را نَسائی، نویسنده کتاب سنن، به سند صحیح از ابوالطفیل، از زید بن ارقم چنین نقل میکند:
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و اله از حجهًْ الوداع مراجعت میفرمود، در غدیرخمّ فرود آمد. امر فرمود که زیر درختان آنجا را جاروب کردند، سپس فرمود:
گویا به سوی حقّتعالی فرا خوانده شدهام؛ از اینرو دعوت او را اجابت کردم. به راستی که من در میان شما دو گوهر گرانبها به جای میگذارم که یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است:
قرآن کتاب خدا و عترتم که اهلبیت من هستند. پس توجّه داشته باشید که پس از من با آن دو چگونه رفتار خواهید کرد. همانا آن دو هرگز از یک دیگر جدا نمیشوند تا این که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
1) . آیتاله حسینی میلانی، سیدعلی، نگاهی به حدیث غدیر، نشر: حقایق، چاپ چهارم، ص 23و24، مسند احمد بن حنبل 5/501، حدیث 18838.
سپس فرمود:
إِنَّ الله مولای وَ أنَا وَلیّ کُلّ مُؤمِن؛
به راستی که خداوند مولا و سرپرست من است و من ولیّ و سرپرست هر مؤمنی هستم.
مَن کُنت وَلیّه فَهذا وّلیّه. اَللهمَ وال مَن والاه وَ عاد مَن عاداه؛
هر کس من سرپرست او هستم، پس این (علی) سرپرست اوست. خدایا! دوست بدار کسی که او را دوست دارد، و دشمن باش با کسی که با او دشمنی ورزد.
ابوالطفیل میگوید: به زید بن ارقم گفتم: آیا خودت این کلام را از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدی؟
زید گفت: به راستی که(1)
در آن سرزمین در زیر آن درختان کسی نبود مگر اینکه با چشمانش آن حضرت را دید و با گوشهایش این کلام را از او شنید(2).
آنچه بیان شد دو متن از حدیث شریف غدیر بود که به سند معتبر از زیدبنارقم نقل شد.
اکنون توجّه به چند نکته ضروری است که به آنها اشاره میشود:
نکتهی اول :
حدیث غدیر در صحیح مسلم، مسند احمد و در بسیاری از منابع حدیثی اهل تسنن چنین آمده است که راوی گوید:
رسول خدا صلی الله علیه و اله برای ما خطبه خواند(1).
در تعبیر دیگر، راوی میگوید: پیامبر خدا صلی الله علیه و اله برخاست و برای ما خطبه خواند، ولی در المستدرک آمده است: پس پیامبر خدا صلی الله علیه و اله برخاست و خطبه خواند و در آن خطبه حمد و ثنای الهی را به جای آورد و مردم را به آنچه که خدا میخواست موعظه کرد(2).
حافظ ابوبکر هیثمی در مجمع الزّوائد مینویسد: راویان گویند: به خدا سوگند! پیامبر تمام اموری را که تا روز رستاخیز واقع میگردد برای ما بازگو کرد(3).
اکنون حق ما نیست که از راویان، محدّثان و کسانی که خود را امین بر سنّت رسول خدا صلی الله علیه و اله قلمداد میکنند بپرسیم که به راستی این خطبهای که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله در روز غدیر ایراد فرموده و تمام اموری را که تا روز رستاخیز رخ خواهد داد بیان نموده کجاست؟
چرا از نقل این خطبه خودداری کردهاند؟
آیا این پرسش، پرسشی بیجا و بیمورد است؟
آیا تاریخ این حقّ مسلّم را به نسلهای آینده نمیدهد که دربارهی عدم نقل چنین میراث گرانبهایی (که بنابر نقل مجمع الزّوائد هیثمی
مشتمل بر جمیع وقایع آینده و امور مهم مربوط به سرنوشت این امّت بود) گذشتگان را مورد مؤاخذه قرار بدهند؟ چرا و به چه دلیل از نقل این اثر گران قیمت خودداری ورزیدند؟
پیامبر خدا صلی الله علیه و اله در آن خطبه حمد و ثنای الهی را به جای آورد و مردم را به آنچه که خدا میخواست موعظه کرد.
پس مواعظ رسول خدا صلی الله علیه و اله در روز غدیر چه شد؟
تذکّرات آن سرور در آن روز چه شد؟
چرا خطبه را ترک کرده و نقل نکردند؟
مگر اینان حافظان سنّت رسول خدا صلی الله علیه و اله نبودند؟
مگر وظیفهی مسلّم آنان نقل فرمایشات دُرربار آن سرور عالمیان برای امّت نبود؟
چه شد که با خودداری از نقل چنین میراث پربهایی خسارتی جبرانناپذیر بر پیکرهی ذخایر علمی این امّت وارد نمودند؟ آیا جوابی قانعکننده برای این خطای گذشتناپذیر میتوانند ارائه دهند؟
نکته دوّم
در علم حدیث، قانونی وجود دارد که میگویند:
الحدیثُ یُفَسِّرُ بَعْضُهُ بعضاً
برخی از حدیثها، برخی دیگر را تفسیر و بیان مینمایند.
یعنی حدیث به سان قرآن است، آنسان که برخی از آیات قرآن مفسّر و مبین آیات دیگری است و پردهی اجمال و ابهام را از آیات دیگر برمیدارد، در روایات نیز همینگونه است.
با توجه به دو متن حدیثی که با سند صحیح ارائه شد، متن یکی، متن دیگری را تفسیر میکند، به این بیانکه دریک نقل آن میفرماید:
مَنْ کُنْتُ مَولاه فإنّ عَلیّاً مَولاه
و در نقل دیگری میفرماید:
مَن کُنتُ ولیّه فَهذا ولیّه
به عبارت دیگر، در یک نقل واژه «مَوْلی» و در نقل دیگر واژهی «ولی» به کار برده شده است. بنابراین اگر کسی در معنای واژهی «مَوْلی» تشکیک نماید و بگوید: مولی در این حدیث شریف به معنای «ولی» یا «اَوْلی» نیست، به طور مسلّم وجود «ولیّ» در نقل دوم، جایی برای این تشکیک باقی نمیگذارد.
البته در جای خود، شاهدهای بسیاری در نقلهای مختلف که از نظر سندی صحیح هستند متن حدیث غدیر وجود دارد که تمام آنها مفسِّر و مبین کلمهی «مَوْلی» هستند. همانگونه که اشاره شد اینها بر فرض آن است که ما در فهم معنای کلمهی «مَولی» در حدیث غدیر دچار تردید و ابهام شده و محتاج به تفسیر، بیان و اقامهی شاهد باشیم که در این صورت از این قرائن به اصطلاح «منفصله» استفاده خواهیم کرد و حال آنکه در خود نقلی که کلمهی «مَوْلی» موجود است، قرائن متّصلهی بسیاری است که جایی برای ابهام این لفظ باقی نمیگذارد.
نکته سوم
مسلمبنحَجّاج قُشَیری نیشابوری نیز در صحیح خود به نقل حدیث شریف غدیر پرداخته بیآنکه آن را نقل نماید، یعنی فقط به نقل
ابتدای حدیث که همان مضمون حدیث ثقلین است بسنده کرده، در صورتی که بنابر نقل نَسائی پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
گویا به سوی حقّتعالی فرا خوانده شدهام، از اینرو دعوت او را اجابت کردم. به راستی که من در میان شما دو گوهر گرانبها به جای میگذارم، یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است: قرآن کتاب خدا و عترتم که اهلبیت من هستند پس توجّه داشته باشید که پس از من با آن دو چگونه رفتاری خواهید کرد. همانا آن دو هرگز از یک دیگر جدا نمیشوند تا این که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
آنگاه حضرتش فرمود:
اِنّ الله مَوْلایَ و أنا ولیُّ مُؤْمِن(1)…
به راستی که خداوند مولا و سرپرست من است و من ولیّ و سرپرست هر مؤمنی هستم.
به دیگر سخن، مسلم نیشابوری، فقط بخشی از حدیث غدیر را که همان مضمون حدیث ثقلین است با اندک تغییری در الفاظ نقل کرده است، ولی بخشی را که با خطبهی غدیر و نصب امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت بلافاصل ارتباط مستقیم دارد، نقل نکرده است. آنجا که میفرماید:
مَنْ کُنْتُ مَولاه فَهذا عَلیٌ مَولاه
هر که من مولا و سرپرست او هستم، پس علی مولا و سرپرست اوست.
1) . آیت اله حسینی، سیدعلی، نگاهی به حدیث غدیر، نشر: حقایق، چاپ چهارم، ص 31، خصایص امیرالمؤمنین علیه السلام ، ص 93.
ولی با این حال ما از مسلم بن حجّاج سپاسگزاریم، چرا که دستکم همین مقدار از حدیث را به عنوان حدیث غدیر نقل کرده است تا معلوم باشد که رسول خدا صلی الله علیه و اله خطبهای به نام خطبهی غدیر ایراد فرموده است؛ زیرا بُخاری حتی کلمهای از خطبهی مفصل غدیر را نقل نکرده است(!!) از اینرو جا دارد که از مسلم بن حَجّاج برای همین اندازه از امانتداری او تشکّر کرد!
شاید کسی از مسلم بن حجّاج در عدم نقل بخش پایانی حدیث غدیر دفاع کند و بگوید: اساتید مسلم و راویان حدیث، بیش از این مقدار برای او نقل نکردهاند. یا بگوید: مسلم بر مبنای شروط و ضوابطی که در کتاب صحیح دارد، سند دیگری از اساتید حدیث غدیر جز این حدیث ناقص دارای آن شرایط نیافته که مشتمل بر همین مقدار از الفاظ است و او در نقل آن مقدار نیز کوتاهی نکرده است. در پاسخ این دفاع باید گفت: این مطالب، فرضیّهای بیش نبوده و پذیرفتی نیست، ولی با این وجود ما از مسلم بن حجّاج برای نقل همین مقدار از حدیث به عنوان«حدیث غدیر» تشکر مینماییم.
کوتاه سخن این که بررسی«حدیث غدیر» به فرصت بیشتری نیاز دارد که در این مختصر نمیگنجد(1).
حدیث غدیررویکرد عقلانی در شیوه گزینش رهبر(بررسی حدیث غدیر)
1) . همان منبع، ص 23-32.
قالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله :
«أنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیُّ بابُها فَمَنْ أرادَ العِلْمَ فَلْیَأَتِ الْبابَ(1).»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود:
«من شهر علم هستم و علی علیه السلام درب آن است، پس هر که خواهان علم است باید از درب آن وارد شود.»
این حدیث در بسیاری از منابع حدیثی شیعه و سنی ذکر شده و بسیاری از علمای خاصّه و عامّه به صحّت آن اشاره کردهاند.
علامه سید هاشم بحرانی در غایهًْ المرام، حدیث «مدینهًْ العلم» را با شانزده طریق از اهل تسنن و شش طریق از شیعه نقل میکند.
سعید بن مُسیِّب میگوید: عُمَر همیشه به خدا پناه میبرد از اینکه مشکلی علمی برای او پدید آید و امام علی علیه السلام در آن هنگام حاضر نباشد. به همین جهت همیشه میگفت: «اگر علی نبود، عُمر هلاک شده بود(2).»
قالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله :
«عَلِیُّ علیه السلام أَعْلَمُ الأمَّةِ بِما أنْزَلَ اللهُ(1)»
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
«علی علیه السلام از همهی افراد امّت به آنچه خدا فرو فرستاده داناتر است.»
قالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله :
«ما عَلِمْتُ شَیْئاً إِلاّ عَلَّمْتُهُ علیه السلام فَهُوَ بابُ مَدِینَةِ عِلْمِی.»
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
«من به هیچ چیز علم ندارم مگر اینکه آن را به علی علیه السلام آموختم،از این جهت علی علیه السلام دروازهی علم من است.»
قالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله :
«أنَاَ مَدِینَةُ الْحِکْمَةِ وَ عَلِیُّ علیه السلام بابُها فَمَنْ أرادَ المَدِینَةَ فَلْیَأْتِ إلی بابِها(2).»
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
«من شهرحکمتم و علی علیه السلام دربآن است، هرکه خواهان ورود به این شهر است باید از دروازهی آن وارد شود.»
از حدیث «مدینهًْ العلم» استفاده میشود که هر کس میخواهد به علوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله راه پیدا کند، باید از راه امیرالمؤمنین علی علیه السلام برسد، همانگونه که قرآن نیز میفرماید: «وَ أتُوا البُیُوتَ مِنْ أبْوابِها» «و خانهها را از درهای آن وارد شوید.» همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام حافظ و خزانهدار علوم رسول خدا صلی الله علیه و اله است و تمام علوم الهی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله عطا شده در سینهی امیرالمؤمنین علیه السلام جمع است. همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرموده است:
«هیچ علم و دانشی نیست مگر آن که خداوند آن را در من احصا فرموده و هر علمی را که من میدانم، آن را در امام مبین، امیرالمؤمنین علیه السلام احصا کردم، و هیچ علمی نیست مگر آن که آن را به علی علیه السلام آموختم(1).»
قالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و اله :
«مَن ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلیَّة(2).»
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
«هر کس بمیرد، در حالی که امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.»
روایات و احادیث، نشناختن امام علیه السلام را مردن به مرگ جاهلیت دانسته است، و راه رهایی از مرگ جاهلی و رسیدن به سعادت را اطاعت و شناخت امام علیه السلام بیان کردهاند.
ابنسعد در طبقات الکبری (ج5، ص 107) نقل میکند:
«مَنْ ماتَ وَ لا بَیْعَةَ عَلَیْهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةِ.»
حافظ ابن ابیشَیبه در مصنف (ج15، ص 38) میگوید: «مَنْ ماتَ وَ لَیْسَتْ عَلَیْهِ طاعَهًَْ ماتَ مِیتَهًًْ جاهِلِیَّهًًْ.» احمد بن حنبل در المسند (ج3، ص 96) میگوید: «مَنْ ماتَ بِغَیْرِ إمامٍ مِیتَهًًْ جاهلیّهًْ.»
منظور از «امام» که در روایات ذکر شده و اگر کسی به او معرفت نداشته باشد و از او پیروی و اطاعت نکند، به مرگ جاهلی از دنیا میرود، چه کسی است؟
آیا او کسی است که جانشین پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله است و از جانب خداوند متعال برای هدایت مردم تعیین شده است؟
یا کسی است که مردم بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله او را از بین خود انتخاب کردهاند؟
آیا او همان کسی است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله او را دروازهی شهر علم خود بیان کرده است؟ یا آن کسی است که میگوید: همهی مردم از من آگاهتر و عالمتر هستند، حتّی زنانی که در خانههایشان هستند؟
آیا منظور از معرفت امام، شناختن کسانی همچون: ابابکر، عمر، معاویه، یزید، مروان، عبدالملک، ولیدبنیزید، منصور دوانیقی و… است؟ یا منظور از امام، امیرمومنان علی علیه السلام و جانشینان بعد از او هستند؟
پاسخ این سؤال روشن است، منظور از «امام» همانگونه که در روایات آمده است، کسی است که افضل و اعلم مردم باشد و خداوند، خود، او را برای این امر انتخاب کرده باشد. دربارهی این که مصداق «امام» در حدیث «معرفت امام» چه کسی است، روایاتی وجود دارد که به طور روشن، منظور رسول خدا صلی الله علیه و اله را بیان کرده است. از آن جمله، یحیی بن عبدالرّحمان انصاری میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم که میفرمود:
«هر کس علی علیه السلام را در زندگانی و پس از مرگش دوست بدارد، تا هنگامی که خورشید طلوع و غروب میکند و جهان برپاست، خداوند برای او امنیت و ایمان مینویسد. و هر کس با علی علیه السلام در زندگانی و پس از مرگش دشمنی کند، به مرگ جاهلیّت از دنیا میرود(1).»
روایتی که عمّار یاسر از رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل کرده نیز در این باره راه گشاست.
عمّار میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
«به زودی پس از من در بین امّت، حوادثی اتّفاق میافتد که باعث جنگ بین ایشان میشود، و بعضی برخی دیگر را بکشند و گروهی از گروه دیگر بیزاری بجویند.»
1) . همان منبع، ص 449، به نقل از أسد الغابهًْ، ج5، ص 101.
سپس با اشاره به علی علیه السلام به من فرمود:
بر تو باد (مراجعه کن به) این شخص اَصلح که در طرف راست من نشسته است، اگر همهی مردم به راهی بروند و علی به راه دیگر، تو همراه علی باش و مردم را رها کن.
ای عمّار! علی علیه السلام تو را از راه هدایت خارج و به بیراهه وارد نمیکند. ای عمّار! اطاعت از علی علیه السلام ، اطاعت از من، و اطاعت از من، اطاعت از خداوند عزّوجلّ است(1).
حدیث
منزلت ن. ک افتخارات علی(ه-.)
حدیث منزلت را در صفحات قبل خواندید. این حدیث مقامها و منزلتهای متعدّدی را برای امیرمؤمنان علی علیه السلام اثبات میکند که لازمهی هر کدام از آنها امامت و خلافت آن حضرت است؛ اکنون سخن در این است که این حدیث به طور مستقیم و با صراحت نیز مقام خلافت و جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را برای امیرمؤمنان علی علیه السلام اثبات میکند. بنابراین، حدیث منزلت با صراحت تمام برخلافت آن حضرت دلالت خواهد کرد.
تردیدی نیست که یکی از مقامهای حضرت هارون، جانشینی او از حضرت موسی علیه السلام بوده است. خداوند متعال از زبان موسی علیه السلام نقل میکند که به هارون چنین فرمود:
«اخْلُفنی فی قَوْمی وَ أصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ(2).»
در میان قومم جانشین من باش و امور آنان اصلاح کن و از روش مفسدان پیروی نکن.
بدون تردید جانشنی و خلافت پیامبر خدا، نیاز به قابلیتها و صلاحیتهایی دارد، به گونهای که جانشین بتواند جایگزین آن حضرت شود و در نبود او تمامی کارها و مسئولیتهای او را به خوبی انجام دهد، زیرا او به جای پیامبر نشسته و جانشین اوست و میخواهد جای خالی او را پر کند، از اینرو باید تناسب با او داشته باشد و از عهدهی این کار برآید.
به حکم حدیث منزلت، امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز چنین مقام و مرتبهای را نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله خواهد داشت؛ یعنی مقام خلافت الهی و نیابت از رسول خدا صلی الله علیه و اله برای آن حضرت ثابت میشود، و در نبود آن حضرت تنها او باید جانشین آن حضرت باشد.
آری، از این حدیث به خوبی استفاده میشود که خداوند آن حضرت را برای این مقام برگزیده و او را شایسته احراز چنین پستی میداند.
کوتاه سخن این که مقام خلافت، از مقامهای روحانی و درجات قرب الهی است که نیاز به داشتن صلاحیتهای لازم و ارتضای خدا دارد، نه این که مقام خلافت امر اعتباریِ زودگذر است(1).
ن.ک آغاز بعثت
1) . آیت اله حسینی میلانی، سید علی، نگاهی به حدیث منزلت، نشر: حقایق، چاپ چهارم، ص 85-89، با تلخیص.
پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
عَلی منّی و أَنَا مِنْ عَلی وَ هُوَ وَلیّکُمْ مِن بَعْدی
علی از من است و من از علی هستم و او ولی سرپرست شما پس از من است.
با استدلال به این سخن، اولویت در تصّرف برای علی علیه السلام ثابت میشود و البته این اولویت، مستلزم امامت است. این استدلال را از چهار محور پی میگیریم.
نخست آن که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
وَ هَوَ وَلِیُّکُمْ مِنْ بَعْدِی.
او ولی و سرپرست شما پس از من است.
آن حضرت با این سخن، ولایت و اولویت تصرف را منحصر در امیرمومنان علی علیه السلام فرمود؛ زیرا پرواضح است که معانی دیگر ولایت مانند نصرت، محبت و موارد دیگر از امور مختص به حضرت علی علیه السلام نیست.
دوم آنکه در تمام یا دستکم در بیشتر متون حدیث ولایت واژهی «بَعْدی» وجود دارد و خود این واژه صریح در مدّعای ماست، چرا که «بَعْدی» یا زمانی است و یا رتبی ممکن است یا نظری سطحی، چنین
به نظر آید که «بَعْدی» موجود در حدیث ولایت رتبی است، نه زمانی که نتیجهی فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و اله این خواهد بود: مقام ولایت علی علیه السلام ، پایینتر از مقام ولایت من است و کسی که در مرتبهی پس از مقام من بر شما ولایت دارد، علی علیه السلام است.
ولی باید گفت که مراد رسول خدا صلی الله علیه و اله «بَعْدی» زمانی است. از اینرو، بنابر «حدیث ولایت» امیرمؤمنان علیه السلام ولیّ بلافصل مؤمنان بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله است و اگر «بَعدی» در این حدیث، زمانی نبود، وجهی نداشت که برخی به تحریف این حدیث بپردازند و واژهی «بعدی» را حذف نمایند. اشاره به این مطلب در پی خواهد آمد.
حدیث ولایت، افزون بر عبارت گذشته، با الفاظ دیگری نیز نقل گردیده است. آن الفاظ بدون هیچگونه تردیدی بر امامت و اولویت امیرمؤمنان علی علیه السلام دلالت مینمایند. برای نمونه، احمد بن حنبل در کتاب المسند، حاکم نیشابوری المستدرک، ابنعساکر در تاریخ مدینهًْ دمشق و افراد دیگری در کتابهای دیگر، همگی در قضیّهی بریده از خود او چنین نقل میکنند که بریده گوید: هنگامی که به حضور رسول خدا صلی الله علیه و اله رسیدم، از علی سخن به میان آوردم و به بدگویی و عیبگویی درباره او پرداختم، اما دیدم که رنگ رخسارهی پیامبر خدا صلی الله علیه و اله تغییر یافت و فرمود:
یا بریدة! أَلَست أَولی بِالمُومنین مِن أَنفُسهِمِ؟
ای بریده! آیا من بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟
گفتم: آری، ای رسول خدا!
فرمود:
فَمَن کُنتُ مَولاه فَعَلیٌّ مَولاه.
پس هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست.
این سخن همانگونه است که رسول خدا علیه السلام در روزهای پایانی زندگی خود در روز غدیر به مسلمانان فرمود.
مسند احمد بن حنبل، تاریخ مدینهًْ دمشق و منابع دیگر به چندین سند، چنین نقل میکنند که رسول خدا علیه السلام از این عبارات فرمود:
یا بریدة! مَن کُنت وَلیّه فَعَلیٌّ وَلیّه(1)
ای بریده! هر کس من ولی او هستم پس علی ولیّ اوست.
ضمن متن حدیث ولایت، مناقب دیگری برای امیرمؤمنان علی علیه السلام بیان شده که به آن بزرگوار اختصاص دارد و صحابهی دیگری با آن حضرت در آن مناقب شریک نیستند. برای نمونه، در کتاب المعجم الاوسط طبرانی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله در ضمن این حکایت میفرمود:
«چه خیالی در سر میپرورانید آنان که در مقام بدگویی و عیبگیری درباره علی برآمدهاند، هر کس علی را خُرده بگیرد، مرا
1) . حسینی میلانی، علی، نگاهی به حدیث ولایت، نشر: حقایق، چاپ: چهارم، ص 46، مسند احمد، 5/347، المستدرک، 3/110، تاریخ مدینهًْ دمشق 42/187.
خرده گرفته و کسی که از علی کناره بجوید، از من کناره گرفته است. به راستی که علی از من است و من از او هستم او از طینت من آفریده شده و من از طینت ابراهیم آفریده شدهام و من از ابراهیم برترم(1).»
«نسلی که بعضی از آنان همانند دیگری است و خداوند شنوا و داناست(2)(3).»
با نگاه به این مناقب و فضایل که رسول خدا صلی الله علیه و اله درباره امیرمؤمنان علی علیه السلام فرموده، وجود چنین فضایلی برای آن حضرت اثبات میشود.
افزون بر این، رسول خدا صلی الله علیه و اله فرموده است:
إنّه لا یفعل إلاّ ما یُؤمر بِه
به راستی او فقط کاری را انجام میدهد که به آن دستور داده شده است.
این حدیث با چندین تعبیر، فضایل دیگر را نیز برای امیرمؤمنان علی علیه السلام یاد میکند.
حدیث یوم الدار ن.ک علنی شدن دعوت
نام او حذیفهًْ بن یمان بن حسل یا حسیل است. حذیفه و پدرش در جنگ احد حضور داشتند و پدرش شهید شد. او رازدار رسول
خدا صلی الله علیه و اله دربارهی منافقین است، زیرا کسی آنها را نمیشناخت، مگر حذیفه که رسول خدا صلی الله علیه و اله به حذیفه معرفیشان کرده بود.
عمر بن خطاب از حذیفه سؤال کرد: آیا در میان عمّال و کارگزاران من کسی از منافقین هست؟
آری یک نفر.
او کیست؟
او را معرفی نمیکنم.
اگر شخصی از دنیا میرفت، عمر سؤال میکرد: آیا حذیفه برای نماز حاضر شده است؟
اگر حذیفه در مراسم نماز حضور پیدا میکرد، عمر نیز میآمد و بر او نماز میگذارد(1).
گفته شده که او هنگام وفات گفت: این آخرین ساعت از دنیا است. خدایا تو میدانی من تو را دوست میدارم. ملاقات با خودت را برای من مبارک گردان و سپس از دنیا رفت و وفات او در سال سی و شش هجری و چهل شب بعد از قتل عثمان بود(2).
از حذیفه نقل شده است که میگفت: به خدا سوگند من آگاهترین مردم به هر فتنهای هر چه باشد از هماکنون تا روز قیامت، هستم(3).
حذیفه یکی از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام است که تا هنگام وفات از انصار و مدافعان حریم ولایت بود(4).
حرکت استبصار ن.ک استبصار، عوامل استبصار.
یُنادیهُم یومَ الغدیر نبیُّهمْ* بخمٍّ واسْمَعْ بالرسولِ مُنادیا
فقال فمن مولاکُم و نبیُّکمْ* فقالوا ولم یُبدوا هناک التعامیا
إِلهُکَ مولانا و أنتَ نبیُّنا*ولم تَلْقَ منّافی الولایةِ عاصیا
فقال له قم یاعلیُّ فإنّنی*رضیتُکَ من بعدی إماماً و هادیا
فمن کنتُ مولاهُ فهذا ولیّهُ*فکونوا له أتباع صدقٍ موالیا
هناک دعا اللّهمَّ والِ ولیَّهُ*وکن لِلّذی عادی علیّاً معادیا
1.پیامبر مسلمانان روز غدیر در وادی خم به آنان ندا داد، به ندای رسول خدا گوش فرا دهید.
پس فرمود: چه کسی مولا و نبی شما است؟ ایشان نیز هیچ یک حقّ را انکار نکردند و به صراحت پاسخ دادند:
مولای ما همان خدای توست و تو پیامبر ما هستی، و تو در فرمانبری ما تاکنون هیچ عصیانی ندیدهای.
پس پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام فرمود: ای علی برخیز! من از اینکه تو امام و هادی پس از من باشی خرسندم.
پس هر که من مولای اویم، این (علی) مولای اوست، و بر شما است که پیرو راستین او باشید.
6.آنجا بود که پیامبر دعا کرد: خداوندا! دوست بدار دوستدارش را، و آن را که با علی دشمنی کند دشمن بدار.
اوّلین قصیدهای که راجع به این خبر باعظمت سروده شد همین شعر است.
حسّان در حضور انبوهی از جمعیت مسلمین که صد هزار نفر یا بیشتر از آن بودند این شعر را انشاء کرد. در میان این افراد، سخنوران و خطباء اقوام عرب و شاعران نامدار و بزرگان قریش و آشنایان به دقایق سخن و مضامین کلام، و نیز فصیحترین شخص عرب- پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله - وجود داشتند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله مطالبی را که حسّان از کلام ایشان فهمیده و به صورت شعر بیان نموده بود، تأیید کردند و او را ستایش نموده و فرمودند:
ای حسان تا زمانی که با زبان خود ما اهلبیت را یاری میکنی مؤیَّد به روحالقدس باشی.
اولین کتابی که این شعر در آن روایت شده است کتاب سلیم بن قیس هلالی است.
غیر از قصیده مذکور، حسّان مدایح فراوان دیگری دربارهی مولای ما امیرالمؤمنین علیه السلام دارد. از اینجاست که درمییابیم دستهایی که به سوی دیوان او دراز شد، در امانت خیانت کرد، کلام او را تحریف نمود، و همچون دیوانها و کتابها و معاجم دیگر که مدایح و فضایل اهلبیت علیه السلام و ذکر خوبیها و محامد شیعیان از آنها حذف شده است، دیوان حسّان را نیز به بازی گرفته است.
حسّان هشت سال قبل از ولادت پیامبر آسمانی اسلام صلی الله علیه و اله به دنیا آمد و بنابر نظر مشهور صد و بیست سال زندگی نمود. به او لقب
حُسان (= شمشیر بُرّان) داده بودند و دلیلش هم این بود که با اشعارش بسیار از اردوگاه اسلام دفاع مینمود(1).
امیرالمؤمنین علی، حسنین علیه السلام را همیشه به نام فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و اله مینامید. مثل این که این دو پسر را شریفتر از آن میشمرد که فرزند خود بشمارد یا بدین ترتیب میخواست حساب حسن و حسین علیه السلام را در میان فرزندانش جدا کند، ولی امیرالمؤمنین به حسن با چشم دیگری نگاه میکرد.
از وصایایی که در وصیّت نامههای خود به نام حسن علیه السلام مینگارد و به وی عشق میورزد، پیداست که امیرالمؤمنین بزرگترین فرزندان فاطمه را با چه حرارت و التهابی دوست میداشته است.
در جهاد جمل وقتی که محمدبنحنفیه نتوانسته بود صفوف قبایل از دوضبّه را بشکافد و شتر عایشه را پی کند و در عوض امام حسن آن صفهای مسلّح را از هم شکافت و دلخواه پدر را انجام داد محمد خیلی خجالت کشیدید. خیلی سرخ شد.
امیرالمؤمنین پیش آمد و فرمود:
«محمد میبینم که خجالت کشیدهای.»
آری یا امیرالمؤمنین چون نتوانستهام مثل برادرم حسن وظیفهام را انجام بدهم.
1) . علامهی امینی، شیخ عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، تلخیص و ترجمه: محمد حسن شفیعی شاهرودی، نشر: قلم مکنون، چاپ: سوم، ص 148-160، با تلخیص.
امیرالمؤمنین لبخندی زد و فرمود:
نه، شرمسار مباش، حساب حسن از حساب شما جداست. با او رقابت مکن. او پسر رسول خدا است و تو پسر من هستی و مسلّم است کاری که پسر رسول خدا میکند، از دست دیگران برنمیآید.»
اما امام حسن علیه السلام اصرار داشت که وی را حسن بنعلی بنامند.
مردم به گمان این که او از نسبت و ارتباطش با خانوادهی مادر بیشتر خرسند است وی را حسنبنفاطمه مینامیدند.
به ویژه زنان در این باب مبالغهای داشتند. اما امام حسن علیه السلام میفرمود:
من حسنبنعلی هستم. مرا پسر علی بنامید. زیرا پدرم از مادرم شریفتر و عظیمتر است(1). صفات و خصوصیات اخلاقی و کمالات معنوی از همان اوان کودکی در معنی و ذات حسنین علیه السلام متبلوربوده است، باهم نمونهای ازآنها را میخوانیم:
روایت
«وقتی ابوبکر خلیفه شد، روز جمعه به منبر رفت. حسن و حسین علیه السلام (که در سنین کودکی بودند) برای نماز جمعه آماده شده بودند. حسین علیه السلام پیش افتاده به ابوبکر رسید و فرمود: این منبر پدر من است نه منبر پدر تو.
1) . فاضل، جواد، علیبنابیطالب علیه السلام ، نشر: ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، چاپ اول، ص 582 و 583.
ابوبکر گریست و گفت: راست میگویم این منبر پدر شماست نه منبر پدر من(1)
(2). حضرت زهرا ن.ک ازدواج امام علی با فاطمه سلام الله علیها، آغاز توطئهها، فاطمه مدافع ولایت
مردم چه مقدار از معنای علی والامقام را شناختند؟ از او چهرهی یکشیر غران، شجاع نیرومند، سخنگویی اهلبلاغت، قاضی حکمکننده به حق، ابر پر باران، نورکامل مشاهده میکنند. و تصویر جسم او و موقعیت نام او را مشاهده میکنند، از علی این مقدار را میفهمند، اما نفهمیدند که او کلمهای است که کارها با او به سرانجام میرسد و روزگار با او میچرخد و او اسمی است، که روح همهی اشیاء است، اوهاء است، که در ماهیت همهی موجودات وجود دارد، باطن همهی چیزهای مشهود است، چیزی که حاملان عرش از معرفت آل محمد میدانند با همهی تقرّبی که به حضرت عظمت و جلال دارند، قطرهای از دریا است.
این برای آن است که ذات خداوند متعال برای بشر ناشناخته است. همانطور که گفته شد. پس فقط معرفت صفات باقی میماند. مردم در معرفت این صفات دو گروه هستند: «عدهای بهرهشان ذکر کردن صفات و تقدیس آن است و در نهان آن را ورد خود قرار میدهند و
وسیلهی رسیدن آنها به مراد و مطلوبشان است، آنها کسانی هستند که نور جمال از شعاع جلال بر آنها تجلی کرده است و در لباس بشر درآمدهاند درحالیکه شخصیتهایی آسمانی هستند که حیوانات وحشی برای آنها خضوع میکنند و گرگها برایشان ذلیل هستند.»
این راز تلاوت اسماء است و مردم در معرفت آلمحمد نیز همینطور هستند.
گروهی از مردم فهمیدند که آنها اولیای خداوند و وسیلهی عفو و رضایت او هستند. آنها را برای حاجتهای خود نزد خداوند ارائه کردند و به آنها متوسل شدند و عدهای دیگر فهمیدند که آنها کلمهی بزرگ خداوند و آیت عظمای او هستند، چرا که نزدیکترین صفات به حضرت احدیت جمال وحدانیت است. چرا که واحد یا اول اعداد و منبع آحاد است و واحد بیشتر از دو است و این چیزی است که زوج و فرد نیست این احد حق است… و اما واحدی که منبع موجود است. همان واحد مطلق است که محدود نیست و شمرده نمیشود و ارادهی او قابل دفع نیست و سلطنت او پایانناپذیر است. حکومت او فنا ندارد، این کلمهای است که با ذکر آن موجودات خضوع میکنند و با شنیدن آن موجودات منفعل میشوند و این بین دو حرف پنهان است کن فیکون. پس هر کس بر آئینهی نفس او بارقهای از اسرار مخفی آنها و از اسم والای آنها بتابد، دیوارها بر ایشان شکافته میشود و هستی بر ایشان مسخر میشود و او از اولیاء رحمن خواهد بود و از عذاب پستکننده در امان خواهد بود.
این دعا را روایت طارق بن شهاب از امیرالمؤمنین علیه السلام تأیید میکند، که فرمود: ای طارق! امام کلمهی خداوند و حجت خداوند، وجه خداوند، نور خداوند، حجاب خداوند و آیت خداوند است؛ که خداوند او را انتخاب میکند. و هر چه را بخواهد از خودش در او قرار میدهد، به خاطر آن اطاعت از او و از فرمان او را بر همهی مخلوقاتش واجب میکند. پس او ولیخداوند در آسمانهایش و زمینش است. و بر آن از همهی بندگانش عهد گرفته است. پس هر کس بر او پیشی بگیرد؛ به خداوند در بالای عرش او کافر شده است. پس خداوند امام هر کاری بخواهد انجام میدهد. وقتی خداوند چیزی را بخواهد آن را بر بازوی او مینویسد. کلمه ی پروردگار تو صدق و عدل اجرا میشود. امام صدق و عدل است، برای او شعاعی از نور از زمین به آسمان قرار داده میشود که در آن اعمال بندگان را میبیند، دارای هیبت و علم به درون افراد است و از غیب مطلع است و دارای حق تصرف مطلق است. از شرق تا غرب را میبیند و چیزی از عالم ملک و ملکوت بر او پنهان نیست، دارای فهم زبان پرندگان است هنگامی که ولایت را در اختیار داشته باشد. پس امام کسی است که خداوند او را برای وحی خود انتخاب میکند و برای غیب خود او را میپسندد و او را با کلمهی خود تایید میکند و حکمت را به او تلقین میکند، قلب او را محل مشیت خود قرار میدهد.
سلطنت او را ندا میکند و حق فرمان برای او قائل میشود، حکم به اطاعت از او میدهد، و این برای آن است که امامت میراث پیامبران است، و منزلت برگزیدگان است، و خلافت خداوند و خلافت رسولان
خداوند است، پس امامت عصمت و ولایت است، و سلطنت و هدایت است، چرا که امامت موجب اتمام دین و سنگین شدن کفهی ترازو است، و امام راهنمای رهپویان است و منارهی هدایتشدگان است، و راه سالکان است، خورشید تابنده در قلوب عارفان است، ولایت او موجب نجات است، و اطاعت از او موجب شناخت زندگی و توشهی بعد از مرگ است، عزت مؤمنین و شفاعت گناهکاران و نجات دوستداران و رستگاری پیروان است، چرا که امامت رأس اسلام و کمال ایمان و معرفت حدود و احکام است، و حلال را از حرام روشن میکند، پس امامت رتبهای است که کسی به آن نمیرسد مگر کسی که خداوند او را انتخاب کرده باشد و بر دیگران مقدم کرده باشد، و به او ولایت داده باشد و حق حکومت به او داده باشد.
ولایت همان حفاظت از مرزها و تدبیر امور است و تعداد امامت به عدد روزها و ماهها. امام همان آب گوارا برای تشنگان است و راهنمای به هدایت است و پاککنندهی گناهان است و مطلع بر غیب است پس امام، همان خورشید طلوعکنندهی نورانی بر بندگان است و دست و چشم کسی به آن نمیرسد.
و این آیه اشاره به آن است:
«ولِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلمُؤمِنینَ(1).»
و مؤمنون، علی و عترت او هستند. پس عزت برای پیامبر و عترت اوست و پیامبر و عترت تا آخر روزگار از هم جدا نمیشوند(2).
حکومت علوی ن.ک >> سیاست علوی
حوض کوثر ن.ک >> ساقی کوثر
ابن شهر آشوب در کتاب «مناقب» از عمر بن خطاب نقل کرده است که گفت:
علی علیه السلام وقتی که در گهواره دستهایش بسته بود ماری را دید که به طرف او میآید، خود را حرکتی داد و دستها را خارج کرد، با دست راست گردن آن مار را گرفت و به گونهای فشرد که انگشتانش در آن داخل شد و به قدری نگه داشت تا آنکه مُرد.
مادرش که چنین صحنهای را مشاهده کرد فریاد برآورد و کمک خواست، اطرافیان جمع شدند، سپس به فرزندش علیه السلام عرض کرد:
«کأنّک حیدرهًْ» گویا تو از نظر شجاعت و دلاوری چون شیر هستی(1)(2).
حیدر نام علی علیه السلام است و کرّار به معنای بسیار حملهکننده. لقب کرار را پیامبر خدا در جنگ خیبر به امیرالمؤمنین علیه السلام داد.
ن.ک افتخارات علی، ط) جنگ خیبر
خانمها از شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام
امام علی علیه السلام هنگام ورود به کوفه و انتخاب آن شهر به عنوان پایتخت، برخلاف حاکمان و خلیفههای پیشین، به دارالخلافه و دارالاماره نرفت بلکه در منزل اُمّ هانی سکونت گزید. این خانه امروزه همچنان پابرجاست و از زندگی ساده و بیآلایش یک خلیفه، که امپراطور عظیمی را به دست با کفایت خویش اداره میکرد، خبر میدهد.
1) . نظری منفرد، علی، تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علیه السلام ، نشر: سرور، چاپ، هفتم، ص 17.
از خانه تا مسجد بیست متر فاصله است و داخل آن از معماری بسیار سادهای برخوردار است. چندین اتاق در داخل آن برای هر یک از فرزندان امام علی علیه السلام ، حسنین، زینب، امکلثوم و نیز همسر امام، امالبنین، ساخته شده است. محل غسل آن حضرت محل جلوس امام حسن و امام حسین و چاه آب داخل منزل، را امروزه زائران و شیعیان آن امام همام زیارت میکنند(1).
جویر بن مسهر عبدی و ابن مناح همدانی در دستگاه امیرالمؤمنین به هنگام نماز اذان میگفتند و «ابوفیروز» شاهزادهی ساسانی که از کودکی مشتاقانه مسلمان شد و مشتاقانه خدمتکاری امیرالمؤمنین را پذیرفت و قنبر، عارف ربّانی مشهور و فضّه، بانویی که در لباس کنیزکان از بانوان گرامی اسلام شمرده میشود و میثم تمّار و اصل و سعد و نصر که در کربلا سعادت شهادت یافتند و احمر که در صفین، شهید شد از خدمتکاران خاندان نبّوت به شمار میآیند(2).
خصایص امام علی علیه السلام ن.ک ایمان و عبادت علی علیه السلام ، علی علیه السلام و عواطف والایش، صبر و حلم علی علیه السلام ، عدالت و حقیقتخواهی علی علیه السلام علم و حکمت علی، خوراک و پوشاک علی علیه السلام و فضایل امام علیه السلام
خطبهی شقشقیه ن.ک مسئلهی ولایت از دیدگاه علی علیه السلام
رسول خدا صلی الله علیه و اله به هنگام بازگشت از حجهًْ الوداع، در سرزمینی به نام «غدیر خم» علی صلی الله علیه و اله را در میان جمعیتی انبوه به عنوان ولی مسلمانان و مؤمنان معرفی کرد و فرمود:
«مَنْ کُنْتُ مَولاه فَهَذَا عَلیٌ مَولاه»
هر کس را تاکنون من سرپرست و صاحب اختیار بودم، از این پس، این علی مولی و سرپرست او است.
نکتهی مهم و قابل توجه این است که پیامبر صلی الله علیه و اله در آغاز سخن فرمود: «ألستُ اولی بِکُم مِنْ أَنْفُسِکُم؟» «آیا من بر شما، بیش از خود شما برتر نیستم؟» و مسلمانان همگی به تصدیق او برخاستند، بنابراین باید گفت که مراد آن حضرت از واژهی «مولی» در این حدیث، همان مقام اولویت بر مؤمنان و سرپرستی و صاحب اختیار تام بر آنان است و میتوان نتیجه گرفت که حضرت، همان مقام اولویتی که خود داشت، برای علی علیه السلام نیز ثابت فرمود(1).
ن.ک رویکرد عقلانی درشیوه گزینشرهبر(بررسی حدیث غدیر)
حضرت زهرا سلام الله علیها چادر به سرکشید و با جمعی از بانوان وارد مسجد شد، در حالی که ابابکر و جمعی از مهاجرین و انصار حضور داشتند، به احترام آن بزرگ بانوی اسلام، پردهی سفیدی آویختند که سخنرانی در پشت پرده ایراد شود، قبل از آغاز سخن، ناله جانسوزی
1) . حسینی نسب، سیدرضا، شیعه پاسخ میدهد، نشر: مشعر، چاپ: بیستم، ص 25.
کشید که بسیاری از حاضران گریستند و پس از آنکه مردم آرام گرفتند، خطبه فدکیّه را ایراد فرمود.
این خطبه غرّا و کمنظیر در حقیقت از هفت بخش تشکیل میشود و بر هفت محور دور میزند که هر کدام هدف روشنی را تعقیب میکند و باید جداگانه مورد توجه قرار گیرد.
بخش اول: تحلیل فشرده و عمیقی پیرامون مسأله توحید و صفات پروردگار و اسماء حسنی و هدف آفرینش است.
بخش دوم: مقام والای پیامبر صلی الله علیه و اله ، مسئوولیتها، ویژگیها و اهداف او مورد بحث قرار گرفته است.
بخش سوم: از اهمیت قرآن مجید و عمق تعلیمات اسلام، فلسفه و اسرار احکام، و پند و اندرزهایی در این رابطه سخن میگوید.
بخش چهارم: بانوی اسلام ضمن معرفی خویش، خدمات پدرش رسول خدا صلی الله علیه و اله را برای این امت بازگو میکند و در این جهت بانوی اسلام دست آنها را گرفته و به گذشته نزدیک جاهلی خود، برای یک دیدار عبرتانگیز، و مقایسه با وضعیتشان بعد از اسلام، و گرفتن درس از این دگرگونی، رهنمون میکند.
بخش پنجم: حوادث و رویدادهای بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله و حرکت و تلاش حزب منافقین را برای محو اسلام بازگو کرده است.
بخش ششم: از غصب فدک و بهانههای واهی که در این زمینه داشتند و پاسخ به این بهانهها سخن میگوید.
بخش هفتم: به عنوان یک اتمام حجت از گروه انصار و اصحاب راستین پیامبر صلی الله علیه و اله استمداد میکند و گفتار خود را با تهدید به عذاب الهی پایان میدهد(1).
مطالب عمیق و روشنگری که در این خطبه به ایجاز و اختصار مورد توجه و عنایت آن بانوی بزرگ و تربیت یافته مقام عالی رسالت قرار گرفته است بیست و دو فراز دارد، که از مهمترین مسائل توحیدی، نبوت، امامت، فدک و… میباشد(2)(3).
خلافت؛ به معنی جانشینی است و در مکتب تشیع منظور جانشین بلافصل پیامبر گرامی اسلام میباشد، که امیرمؤمنان است.
در مذهب شیعه خلافت از جانب خداوند بزرگ تعیین شده و از طرف پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله اعلان گردیده است.
پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله بارها و بارها از وصی و جانشین بعد از خود خبر داده و در غدیرخم نیز اعلان رسمی نمودند.
خلفای راشدین ن.ک تسنّن
خلیفهی بلافصل ن.ک ائمه دوازدهگانه.
خلافت یا از جانب خدا یا از جانب رسول و یا از جانب مردم است.
در نزد ما این سه نوع خلافت به دو نوع برمیگردد، چون خلافت از پیامبر همان، خلافت از جانب خداست.
پیامبر خلیفهی خدا است و بدون اذن خدا کسی را به جای خود نصب نمیکند.
خلیفهی بعد از پیغمبر که خلیفهای از جانب نبی است آن هم در حقیقت خلیفه خدا است.
پس ما دو نوع خلافت داریم: خلیفه از جانب خدا و خلیفهی از جانب مردم.
سه فرق بین این دو خلیفه وجود دارد:
فرق اولش این است که خلافت از جانب خدا توأم با قداست است. یعنی مشروط به قداست است.
به این دلیل در قرآن کریم خلافت از جانب خدا و خلافت از جانب رسول الله را با عدم فساد توأم کرده است، مثلاً آن جایی که خدا میفرماید:
إِنّی جاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلیفَةً(1)
ملائکه چه گفتند؟ آن چیزی که در ذهن ملائکه بوده این بود که خلافت از جانب خدا نمیتواند توأم با فساد باشد لذا اعتراض کردند و گفتند:
أتَجْعَلُ فِیها مَن یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ(2).
آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟!
خداوند در جواب اینها چیزی گفت که قانع شدند، فرمود:
إِنّی أعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ(1)
من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید
من میدانم چه کسی را میخواهم خلیفه قرار بدهم، شما نمیدانید، چون نمیدانید، اعتراض میکنید، حق هم دارید. ولی من که هر کسی را به عنوان خلیفه انتخاب نمیکنم!؟
آن وقت خداوند اسماء را به آدم یاد داد و دستور داد که آن اسماء را برای ملائکه بگو تا آرام بگیرند. آدم اسماء ائمه علیهم السلام را برای ملائکه گفت و آنها را قانع کرد(2).
پس میبینیم در آنجا که بنا است خدا خلیفه تعیین کند، ملائکه مسألهی فساد را مطرح کردند که نکند آن خلیفه فاسد باشد، و گفتند: ما این انسان را میشناسیم، اینها فاسد هستند و خلیفه نمیتواند فاسد باشد. خدا جواب میدهد که من میدانم چه کسی را انتخاب کنم که فاسد نباشد.
یا در رابطه با هارون که حضرت موسی علیه السلام به هارون گفت:
اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ
فساد و خلافت با هم سازش ندارد، به شرط عدم فساد تو را خلیفه کردم.
پس آنجایی که مسأله خلافت از جانب خدا و خلافت از جانب نبی ذکر شده، قداست و عدم فساد مطرح است و این شرط در خلیفه خدا است. ولی در خلافت از جانب مردم این مسأله مطرح نیست.
اینهایی که میگویند مردم باید رأی بدهند، قداست را در نظر نمیگیرند میگویند: ما خودمان جمع میشویم رأی میدهیم، مردم هر کسی را انتخاب کردند همان خلیفه باشد.
اما فرق دوم این است که خلیفهی پیامبر تا وقتی که دین آن پیامبر برقرار باشد، دوام دارد.
بنابراین تا دین موسی علیه السلام برقرار است خلافت از موسی علیه السلام هم دوام دارد.
دین حضرت موسی علیه السلام مدّت و اجل معین داشت. «لِکُلِّ اُمَّهًٍْ أجَلٌ(1)» تا آن اجل باقی است، خلافت هم اثرش باقی است.
آن مدّت که تمام شد، دیگر خلافت هم منتفی است.
وقتی دین خدا موّقت باشد، پیغمبرش هم موقّت است، خلیفهاش هم موقّت است. ولی اگر دین دوام داشت، پیغمبر هم دوام دارد، خلافتش هم دوام دارد.
اگر گفتیم اسلام دینی است که تا قیامت برقرار است، سنّت پیامبر صلی الله علیه و اله هم تا قیامت برقرار است. خلافت از جانب رسول هم تا
1) . اعراف، آیه 34.
قیامت برقرار است، و ثبات و دوام دارد. ولی در آن جایی که خلافت از جانب مردم باشد آنجا دوام ندارد.
مثلاً فرض کنید یک انتخاباتی شروع میشود، مردم قرار است رأی بدهند و یکی از کاندیداها را انتخاب کنند. این انتخاب چهار سال اعتبار دارد، بعد از چهار سال آن کسانی که نمایندهی مردم بودند برکنار میشوند و دیگر برای آنها بقاء و ثُباتی نیست.
آن نمایندهها، تا زمانی نماینده بودند که آن مردم حیات داشتند. مردمی که آن وقت در قید حیات بودند بر ما ولایت نداشتند، ما برای خودمان یک شخصیت تازهای هستیم. آنها رأی دادند به ما چه ربطی دارد؟!
بنابراین آراء مردم آن زمان برای ما سند نیست، ما برای خودمان مستقل هستیم. ما هم باید برای خودمان افرادی را انتخاب کنیم. آنها نباید برای ما تصمیم بگیرند. خلافت مردمی ثبات ندارد ولی خلافت از جانب خدا یا خلافت از جانبی نبی صلی الله علیه و اله ثُبات دارد.
فرق سوّمی که بین خلافت از جانب خدا و خلافت از جانب مردم است این است که خلافت مردم قابل عزل است و خلافت از جانب خدا قابل عزل نیست. مثلاً مردم با عثمان بیعت کردند، پس از چندی عثمان را عزل کردند، بنابراین همینطور که نصبش با مردم است عزلش نیز با مردم است.
شیخ الاسلام با شخصی از اهل سنّت بحث جالبی کرده است. او در اصفهان زندگی میکرد و آدم زرنگ و فهیمی بود، میگفت: در
مسجدالحرام نشسته بودیم، یک نفر سنّی برای بحث نزد من آمده و از من پرسید: مذهب شما چیست؟
من شیعه بودنم را مخفی کردم و گفتم: عقایدم را میگویم شما خودتان تشخیص بدهید، سپس گفتم:
«أَشهَدُ أَنْ لا اِلهَ اِلاّ الله وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ و أَشْهَدُ أنَّ أبابَکرٍ و عُمَرَ وَ عَلیاًّ خُلَفاءُ الله.»
او مدتی نگاه کرد و سپس در فکر فرو رفت که اگر بگوید من سنی هستم چرا عثمان را رها کردم؟ و چنانچه شیعه هستم چرا اسم خلفاء را بردم؟
تعجّب کرد! و از من سؤال کرد که پس چرا عثمان را نام نبردید؟!!
گفتم: «النّاسُ عَزَلُوهُ» مردم عزلش کردند، دیگر من او را به عنوان خلیفه قبول ندارم.
گفت: «ما للناس وَ لِلْعَزْل؟» «مردم به چه حقّی او را عزل کنند؟»
بلافاصله گفتم: «ما للنّاسِ وَ للنَّصب؟!» «به چه دلیلی مردم نمیتوانند او را عزل کنند ولی با اختیار او را نصب کردهاند؟!»
اگر مردم اختیار عزل دارند، برنصب او هم قادرند. تو که اجازه نمیدهی، مردم او را عزل کنند، اجازه هم نداری، بگویی مردم او را نصب کنند، خیلی ناراحت شد و سکوت کرد.
هر کس با آراء مردم انتخاب شود، با همان آراء نیز عزل میشود. مردم دوازده میلیون رأی به ریاست جمهوری بنیصدر دادند و همین مردم هم عزلش کردند.
اما سابقه ندارد و سراغ نداریم که یک کسی خلیفه خدا یا خلیفه از جانب نبی باشد و عزل شده باشد.
مطلبی که میخواستیم بیان کنیم این است که، خلفایی که برای پیامبر میشمارند، به اعتراف خودشان خلفاء از جانب مردم هستند و اگر چنانچه مردم حق دارند خلیفه را تعیین کنند آن خلفایی که در آن زمان انتخاب کردند، هیچ ارتباطی با ما ندارد!
اکنون ما کسی را انتخاب نکردهایم، و اگر خلیفهی انتخاب شده از جانب گذشتگان را میگویید، آن خلیفه برای خودشان حجت است.
گذشتگان چنین حقّی ندارند که از جانب ما رأی بدهند و خلیفه را انتخاب کنند(دقت کنید).
اگر خلافت در آن زمان مردمی بود، به درد امروز نمیخورد، چون آن مردم از دار دنیا رفتهاند و آراءشان بارفتنشان باطل شده است، باید یک فکری برای ما بکنید(1).
خوارج نهروان ن.ک مارقین
اگر علی علیه السلام را در خوراک و پوشاک با دیگران قیاس کنند، کسی را نمیتوان یافت که در این مورد مانند او باشد، زیرا خوراک آن حضرت بسیار ساده و کم و بطور کلی نان جوینی بود که سبوس آن را
1) . سخنرانی مرحوم آیهًْ اله حاج سید حسن فقیه امامی، سال 1430ق، بیان حق، نشر: مدرسه ذوالفقار، چاپ اول، صص 137-144، با تصرف.
پاک نمیکردند و در مدت خلافتش مقدارِ غذای سابق او به حداقل خود رسید.
علی علیه السلام هرگز دو خورشت یکجا صرف نمیکرد، چنانکه در شب شهادتش نیز به دخترش امکلثوم که برای او نان و شیر و نمک فراهم کرده بود فرمود: مگر نمیدانی پدرت تاکنون بیش از یک غذا نخورده است؟ شیر را بردار و همین نان و نمک کافی است!
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
به خدا سوگند شیوهی علی علیه السلام چنان بود که مانند بندگان غذا میخورد و بر زمین مینشست، دو پیراهن سنبلانی میخرید و غلامش را مخیّر مینمود که بهترین آنها را بردارد و خود آن دیگری را میپوشید و اگر آستین و یا دامنش بلندتر بود آن را قطع میکرد. در مدت پنج سال خلافتش آجری روی آجر نگذاشت و طلا و نقرهای نیندوخت به مردم نان گندم و گوشت میخورانید و خود به منزلش میرفت و نان جو با سرکه میخورد و هرگاه با دو کار خداپسند روبرو میشد، سختترین آنها را انتخاب و هزار بنده از دسترنج خود آزاد کرد که در آن دستش خاکآلود و صورتش عرق ریخته بود و کسی را تاب و توان کردار او نبود(1)
(2).
امام علی علیه السلام میفرماید:
با این جامههای (مندرس) به سرزمین شما آمدم و بار و بنهام همین است که میبینید، اکنون اگر از بلاد شما با چیزی جز آنچه با آن آمده بودم بیرون روم، از خیانتکاران خواهم بود(1).
بر تن علی علیه السلام شلوار درشتی دیدند که آن را به پنج درهم خریده بود، نیز شلوار وصلهداری دیدند و با او در این باره سخن گفتند، امام علی علیه السلام فرمود:
«مؤمنان به اینگونه لباس (ساده) پوشیدن اقتدا میکنند، دل به آن خشوع پیدا میکند، نفس خوار میشود، و آنکه ولخرج است به صرفهجویی میافتد.» و در روایت دیگر - : «… این لباس به شعار صالحان بیشتر شباهت دارد.»
امام علی علیه السلام : فرمود:
خدای متعال بر امامان راستین واجب کرده است که زندگی خود را با ضعیفترین مردمان هم سطح سازند، تا فقرِ فقیر او را از جا به در نبرد(2).
روزی علی علیه السلام شمشیر را به بازار آورد و اعلام کرد که: چه کسی این شمشیر را از من میخرد! شخصی پیش آمد در مورد فروش شمشیر، صحبت کرد، امام فرمود:
اگر چه خیلی از وقتها! با همین شمشیر غم و غصه را از سیمای رسول خدا زدودهام، ولی سوگند به خدا! اگر به اندازه قیمت یک پیراهن پول داشتم، شمشیر را نمیفروختم!
آن شخص گفت:
من حاضرم که پیراهن نسیه به تو بفروشم و هنگامی که سهم حقوق تو رسید، پول پیراهن را به من بپردازید. امام این پیشنهاد را پذیرفت و پیراهن را از وی نسیه خرید، پس از مدتی سهمیهاش را که دادند پول پیراهن را به فروشنده پرداخت، و فرمود:
ای مردم کوفه! هرگاه با یک شترسواری و غلامم که از مدینه آوردهام از شما جدا شده جایی بروم، بدانید من به شما خیانت کردهام(1)
(2). خیبر ن.ک افتخارات علی علیه السلام ((ط) غزوهی خیبر)
حدیث سپاه یمن با متون گوناگونی نقل شده است، اما برای رعایت اختصار، به نقل حدیث یاد شده، از قول یکی از صحابه، بسنده میکنیم:
حافظ طبرانی به اِسناد خود از عبدالله بن بریده از علی علیه السلام چنین روایت میکند: روزی رسول خدا صلی الله علیه و اله علیبنابیطالب و خالد بن ولید را به یمن گسیل داشت و هر کدام را به فرماندهی سپاهی منصوب کرد. پیامبر خدا صلی الله علیه و اله هر دو را فرا خواند و فرمود:
إِذا اجْتَمَعْتُما فَعَلَیْکُم عَلی
اگر به هم رسیدید علی فرماندهی هر دو سپاه را بر عهده بگیرد.
این دو سپاه هر کدام به راه خود رفتند. علی علیه السلام با سپاه خود به راه افتاد و دور شد. پس از اندک زمانی، تعدادی را اسیر کرد و از میان اسرا کنیزی را برای خود انتخاب نمود.
بریده میگوید: من از دشمنان سرسخت علی بودم، در این هنگام مردی به نزد خالد بن ولید آمد و به او خبر داد که علی از میان خمس غنایم، کنیزی را برگرفته است.
خالد گفت: این چه کاری است؟
سپس مرد دیگری آمد، و به این ترتیب اخبار مربوط به اقدام علی علیه السلام ، یکی پس از دیگری به خالد رسید.
خالد مرا فرا خواند و گفت: بریده! حال که از ماجرا باخبر شدهای این نامه مرا به رسول خدا صلی الله علیه و اله برسان.
او پس از نوشتن نامه، آن را به من داد و من به راه افتادم تا آن که نزد رسول خدا علیه السلام رسیدم. آن حضرت نامه را با دست چپ خویش گرفت- و همانگونه که خداوند فرموده بود خواندن و نوشتن نمیدانست- .
بریده میگوید: من هرگاه سخن میگفتم سرم را پایین میانداختم و تا پایان سخنانم سر برنمیداشتم، از همین رو در حالی که سر به زیر افکنده بودم شروع به سخن گفتن کردم و از علی بدگویی نمودم تا آن که حرفهایم تمام شد. همین که سرم را بلند کردم دیدم رسول خدا صلی الله علیه و اله چنان خشمگین است که جز در جریان جنگ با بنیقریظه و بنینظیر، ایشان را آن قدر خشمگین ندیده بودم، آنگاه به من نگاه کرد و فرمود:
یا بریدة! أَحَبَّ عَلِیّاً، فَإِنَّما یَفْعَل ما یُؤمَر بِه.
ای بریده! علی را دوست بدار، زیرا همه کارهایش را فقط براساس دستورات، انجام میدهد.
بریدهًْ میگوید: من در حالی از محضر پیامبر برخاستم که هیچکس را به اندازه علی علیه السلام دوست نداشتم(1).
بریدهًْ بن حصیب در آخر روایتش از قول رسول خدا نقل میکند که به بریدهًْ فرمود:
لا تَقَع فی علی، فَاِنَّهُ مِنِّی وَ أنَا مِنه وَ هُوَ وَلیُّکُم بَعْدی
از علی بدگویی نکن، زیر او از من است و من از او هستم و همو پس از من، ولی شماست(2).
رسول خدا صلی الله علیه و اله دربارهی علی علیه السلام فرمود:
وَ هُوَ وَلیّکُمْ مِنْ بَعْدی
پس از من، او ولی شماست.
این عبارت، اولویت تصّرف را برای حضرت علی علیه السلام به اثبات میرساند و این اولویت، خود مستلزم امامت و خلافت آن حضرت پس از رسول خدا صلی الله علیه و اله است؛ چرا که:
1.رسول خدا صلی الله علیه و اله با بیان عبارت «پس از من، او ولی شماست» ولایت را به علی علیه السلام منحصر ساخت و چنانکه میدانیم دیگر معانی واژه ولایت (از جمله یاری، محبت و…) به علی علیه السلام اختصاص ندارد.
2.کلمهی «بَعدِی، پس از من» که در همه یا بیشتر متون الفاظ حدیث آمده است به صراحت از امامت و خلافت علی علیه السلام پرده برمیدارد، چرا که بعدّیت، یا زمانی است و یا مرتبهای.
اگر کلمه «بَعدِی» به معنای قید زمان باشد، این سخن پیامبر خدا صلی الله علیه و اله که «پس از من علی ولیّ شماست» نشان میدهد که بلافاصله پس از رسول خدا میبایست امیرمؤمنان علی علیه السلام ولایت و زمامداری مسلمانان را بر عهده گیرد.
از نشانههای ظهور عبارت در معنای دوم این است که برخی از راویان مخالف با حضرت علی علیه السلام به تحریف متن حدیث، دست زدهاند و واژهی «بَعدِی» را از متن حدیث حذف کردهاند!
3.در واژگان این داستان، مناقب دیگری نیز برای امیرمؤمنان علی علیه السلام ، ذکر شده که به ایشان اختصاص دارد و دیگر صحابه از آن بیبهره هستند. برای مثال رسول خدا صلی الله علیه و اله در جریان این داستان میفرماید:
«چرا به علی خُرده میگیرید؟ هر کس چنین کند در حقیقت، به من خُرده گرفته است و هر کس از علی جدا شود در واقع از من جدا شده است. علی از من است و من از علی، علی از گِل من آفریده شده
و من از گِل ابراهیم، البته بدانید که من از ابراهیم برتر هستم. (آنگاه این آیه را تلاوت کردند):
«فرزندانی که بعضی از آنان از نسل بعضی دیگرند و خداوند شنوای داناست(1)(2).»
روشن است که هر کدام از این جملات که در قالب حدیث «سپاه یمن» به چشم میخورد، دربردارنده یکی از مناقب و فضایل امیرمؤمنان علی علیه السلام است، افزون بر این که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
إِنَّه لا یَفْعَل إِلاّ ما یُؤْمَر
علی فقط کاری را انجام میدهد که بدان دستور داده شده است.
همه این متون و عباراتدیگر، نشان ازفضایل گستردهعلی علیه السلام دارد.
امام صادق علیه السلام فرمودند: نام عید غدیر در آسمانها روز عهد و پیمان است و در زمین روز پیمان محکم و حضور همگانی است(3).
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: «کسی که میخواهد زندگی و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانهای که پروردگارم به من وعده داده است ساکن شود ولایت علیبنابیطالب علیه السلام را انتخاب کند. زیرا او هرگز شما را از راه مستقیم و صحیح بیرون نمیکشاند(1).»
پیرامون این واقعه مهم تاریخ 26 کتاب نوشته شده است و مرحوم علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر از 356 عالم اهل سنت اعتراف گرفته است که حادثه بزرگ غدیر در شأن، مقام و منزلت حضرت علی علیه السلام بوده است.
درگذر تاریخ اصحاب سقیفه و حاملان آتش و اضلاع مثلث غضب (قاسطین، ناکثین و مارقین) و احزاب اموی و عباسی و مروّجان اسلام دروغین به کتمان محتوای جهانی غدیر پرداختند. باید گفت غدیر را در عاشورا سر بریدند و در زندانهای اموی و عباسی شکنجه کردند.
غدیر روز اتّصال و پیوند دو اصل مهم نبوت و امامت بود. بیان نبوت و آغاز امامت با انتخاب حضرت علی علیه السلام در روز غدیر تجلّی پیدا کرد.
1) . شیخ صدوق، امالی، ص 32.
در روز غدیر و در آن جمع بسیار مهم مسلمین که مرحوم علامه امینی در الغدیر مینویسد حدود 120هزار نفر شرکت داشتند، هیچکس لیاقت و قابلیت مقام جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و رهبری جامعه اسلامی را جز حضرت علیبنابیطالب علیه السلام نداشت و این خود بهترین دلیل بر عظمت و شکوه مولای متقیان حضرت علی علیه السلام است.
در اهمیّت این حادثه و رویداد مهم تاریخ همین اندازه کافی است که این واقعهی تاریخ را 110نفر از صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نقل کردهاند(در میان اهل سنت).
امام رضا علیه السلام میفرمایند:«ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیرخم مَثَل ملائکه در سجودشان مقابل حضرت آدم است و مثل کسانی که در روز غدیر از ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام سرباز زدند مَثَل شیطان است(1).
امام باقر علیه السلام میفرماید: «هیچ حکمی مثل ولایت اعلام نشده است(2).»
امام معصوم علیه السلام میفرماید: «إِنَّهُ یومُ عِید وَ فَرَحٍ و سُرُورٍ؛ روز غدیر روز عید، روز شادی و شادمانی است(1).»
امام رضا علیه السلام فرمود: «غدیر روزی است که خداوند بافتهها و پرداختههای مخالفان را چون غبار پراکنده میسازد(2)(3).»
دعای ندبه از امام صادق علیه السلام نقل شده است. امام صادق علیه السلام به سال 148ه-.ق به شهادت رسیده و حضرت بقیهْ الله، ارواحنا فداه، به سال 255ق دیده به جهان گشوده است.
پس هنگامی که امام صادق علیه السلام دعا ندبه را انشا فرموده، بیش از یک قرن به تولد حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مانده بود، پس چگونه ممکن است انسان نسبت به انسانی که بعد از یک قرن دیده به جهان خواهد گشود، گریه و زاری کند و در فراقش اشک بریزد و ناله سردهد؟!
در پاسخ باید عرض کنیم: اگر این معنی در مورد افراد معمولی تصویر شود، حق به جانب معترض است و هرگز معقول نیست که یک انسان عاقل در مورد ششمین نوادهاش گریه و زاری کند و در فراقش
اشک حسرت بریزد، ولی اگر فرد موردنظر گل سر سبد جهان خلقت باشد و همهی پیامبران الهی به فرمان پروردگار نوید او را به پیرامون خود داده باشند، و به امت خود فرمان انتظار داده، از غیبت طولانی او گفتگو کرده باشند، بسیار طبیعی و منطقی خواهد بود که افراد درد آشنا در طول قرون و اعصار، در انتظار آمدنش ثانیهشماری کنند، در فراقش اشک حسرت بریزند و از طول غیبتش گریهها سر دهند(1).
دعای ندبه به سند معتبر از علمای بزرگ موثق و مورد اطمینان نسل به نسل نقل گردیده است و در کتب معتبر بیان شده است.
ما میتوانیم (فرضاً) دعای ندبه را به 9 قسمت تقسیم کنیم که:
در قسمت سوم دعای ندبه که از فَلَماَّ انْقَضَتْ أیَّامُهُ أَقامَ وَلِیّه عَلِی بنَ أبِی طالِب صَلَوَاتُکَ عَلَیْهما و الِهِما شروع میشود و تا حتّی قَتَل الناکِثینَ وَ القاسِطینَ وَ المَارِقینَ ادامه دارد، غدیر، وعدهی خداوند برای حفظ اسلام ناب و اسراری از علی علیه السلام که رسول خدا صلی الله علیه و اله پنهان داشت را بیان میکند.
قسمت چهارم دعای ندبه که از وَلَمَّا قَضَی نحبه وَ… شروع میشود و تا وَقَوَاعِدُ العِلم ادامه دارد.
1) . مهدی پور، علیاکبر، با دعای ندبه در پگاه جمعه، ص 31، رجائی، محمدرضا، شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
از شهادت حضرت علی علیه السلام تا غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده است(1).
ابوعلی - ابوجعفر - دعبلبنعلیبنرزینبنعثمانبنعبدالرحمن بنعبداللهبنبدیلبنورقاءبن… بنربیعه خزاعی.
ابن شهر آشوب در «معالم» وی را از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیه السلام شمرده است و نجاشی درکتاب«فهرست» خود از برادرزادهاش نقل کرده است: وی موسیبنجعفر را دید و ابوالحسنرضا را ملاقات کرد و امام محمدبنعلیجواد علیه السلام را درک و ملاقات کرد.
او در سال 148 متولّد شد و وقتی پیرمردی فرتوت بود، در سال 246 از روی ظلم و ستم شهید شد، و نود و هفت سال و چند ماه زندگی کرد.
وی کشمکش، ستیزه، مخاصمه و مبارزهای جانانه در دفاع از خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه و اله ، و آشکار کردن موالات و دوستی آنها، و عیبجویی از دشمنان آنها داشت و در این راه هیچ آرام و قراری نداشت. وی از شعرای غدیر در قرن سوم هجری است(2).
آن حضرت اقرب مردمان است به پیامبر صلی الله علیه و اله از کسانی که دعوای امامت کردهاند؛ چه پسر عم و داماد آن حضرت و پدر فرزندان اوست. پس عرف و عادت تقاضای آن میکند که کسی که پادشاه و حاکم باشد، چون از دنیا رحلت نماید، پادشاهی و جای خود را به کسی تعویض میکند که اقرب و مخصوصترینِ مردمان باشد، با وجود احقیت او به آن منصب.
و دیگر آنکه آن حضرت اعلم مردمان است. یعنی علم او بیشتر از همه بود بعد از حضرت رسول صلی الله علیه و اله ، چه هرگاه اصحاب را اشکال پیش میآمد، در رفع آن متوسّل به آن حضرت میشدند. و از عمر منقول است و در کتب اهل سنت نیز مسطور که چون در حکم الهی غلط کردی و حضرت او را تنبیه کردی و از آن روی برگردانیدی و بیان خطای او کردی، گفتی: «لولا علیٌّ لَهَلَکَ عمر(1)»، یعنی: «اگر علی نمیبود عمر هلاک میشد.» یعنی مردم عمل به حکم غلط او میکردند و آن موجب هلاکت و دوزخ رفتن او میشد.
و اتقای ایشان، یعنی تقوای آن حضرت بیشتر از تقوای دیگران بود. و ازهدِ ایشان، یعنی آن حضرت ترک دنیا از همه بیشتر کرده بود.
واعبدِ ایشان، یعنی عبادت او از همه بیشتر بود(2).
واشجع ایشان، یعنی دلیرتر بود در غزا در راه خدای تعالی.
و مستجاب الدعوه بود(1)و کرامات و خارق عادت از او بسیار سرزد و نصرت داد حضرت را و خود را فدای او کرد و به جای او خوابید و شرّ اعدا از او دفع نمود(2)و مساوی انبیا بود چنانچه در خبر است(3)و مساوی نفس پیغمبر چنانچه در قرآن(4)
و حدیث مذکور است(5)و محبوب خدا بود چنانچه قرآن(6)
و حدیث(7)دال بر آن است.
و هرگز کافر نبود و بت نپرستید، به خلاف دیگران که چندین سال کافر و بتپرست بودند و آخر مسلمان شدند.
و فصیحتر بود از همه و مستقیم در تدبیرها و خلیقتر از همه، چنانچه از قرآن و حدیث فهم میشود و از زمان طفولیت تا آن بلوغ و تکلیف، نزد آن حضرت بوده و هیچوقت از او دور نبوده.
و به زنی او داده، پیغمبر صلی الله علیه و اله فاطمه را. و غیر اینها از صفات که صفات کمال آدمی میباشد در آن حضرت از همه کس بیشتر بود و اینها همه ظاهر است بر وجهی که هیچکس انکار آن نمیتواند کرد حتی جماعتی که دشمن اویند و قایل به امامت او نیستند و قائل به امامت دیگرانند مثل ملاعلی قوشچی که یکی از علمای اهل سنّت است بعد از ذکر و تعداد فضایل مذکوره بر آنکه حضرت خواجه
1) . همان منبع، تجرید الاعتقاد، ص 284.
2) . همان منبع، مطالب السئول، ص 35-36، کامل بهایی، ج1، ص 71-72.
3) . همان منبع، شرح تجزید قوشچی، ص 490، شواهد التنزیل، ج1، ص 79، ح 116-117 و…
4) . همان منبع، ص 61، مراد کلمهی «أنفسنا» است در آیهی مباهله (سوره آل عمران، آیه 61)
5) . همان منبع، آقای جلالی، غایهًْ المرام (نوزده روایت در این باره نقل کرده است.)
6) . سوره مائده، آیه 54.
7) . پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در جنگ خیبر فرمود: الاعطینَّ هذه الرایهًْ غذاً رجلاً یَفْتَحُ اللهُ و علی یَدَیْهِ یُحِبُّ الله و رسوله و یُحْبه الله و رسوله…
نصیرالدین محمد قُدِّس سره العزیز در تجرید مذکور ساخته(1)، گفته که: «هیچ سخن در کثرت مناقب و بسیاری فضایل آن حضرت نیست و همچنین متصّف بودنِ او به کمالات، ولیکن دلالت بر آن نمیکند که او پیش خدای تعالی عزت و کرامت و ثواب بیشتر داشته باشد(2).»
و بر هیچ عاقل مخفی نیست که موجب کرامت و عزّت و ثواب که عوض عبادت است بر وجه تعظیم، غیر از این امور نیست که او قبول کرده که اینها همه در حضرت بیشتر بود و بعضی مخصوص آن حضرت، پس معنی نداشته باشد که دیگری را عزّت و کرامت و ثواب بیشتر باشد و بر تقدیر تسلیم که این تواند بود، اما عاقل کِی میتواند قایل شود به عدم امامت و مقتدا بودن این نوع کسی به مجرد اینکه شاید دیگری بهتر باشد با آنکه دیگری متصّف به این صفات نباشد. و ظاهر است که عاقل میگوید: حالیا در نظر ما این بهتر و لایقتر امامت است تا در غیر آن ثابت شود؛ چه معنی ندارد که کسی گوید که اخذ علم مثلاً از کسی که علمش معلوم نباشد بهتر است از کسی که علمش معلوم باشد؟ و این بسیار ظاهر است نزد عقل(3).
سکویی در مسجد کوفه که امیرالمؤمنین علیه السلام در ایّام خلافت هنگام قضاوت بر روی آن مینشستند.
نام مرکب حضرت علی علیه السلام ، استری سفید رنگ که رسول خدا صلی الله علیه و اله به آن حضرت بخشیده بود.
دوازده امامی ن.ک اثنیعشری
مسافرت، سیاست، مبارزه، حکومت، شهادت، کلمات، آثار و تألیفات به پنج دوره تقسیم میشود:
از تولد تا بعثت پیامبر 10 سال(دورهی زندگانی تربیتی)
از بعثت تا هجرت پیامبر 13 سال(دورهی زندگانی تعلیمی)
از هجرت تا رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله 10 سال(دورهی فداکاری)
از رحلت پیامبر تا زمامداری 25 سال(دورهی تربیت عقلانی)
از آغاز حکومت تا شهادت 5 سال(دورهی زمامداری و سیاستمداری(1))
دولتهای شیعی ن.ک سلسلههای شیعی
امیرالمؤمنین در فصاحت و بلاغت بینظیر بودهاند و در دیوان منسوب به آن حضرت اشعاری عالی و جالب به چشم میخورد که توجه هر خوانندهای را جلب مینماید.
1) . عمادزاده، حسین، مجموعهی زندگانی چهارده معصوم، ناشر: طلوع، چاپ دهم، ص 366.
اشعاری که در دوران عمر شریف آن حضرت به مناسبتهای گوناگون سروده شده است، سرشار از نصیحت و اندرز میباشد. در زیر ابیاتی از آن حضرت علیه السلام را که در پاسخ به نامهی معاویه نگاشتهاند، میخوانید، البته لازم به تذّکر است که در بیت ششم این ابیات، علی علیه السلام دربارهی مسئلهی ولایت در غدیرخم سخن به میان آورده است:
محمّد النبیّ أخی و صنوی * و حمزهًْ سیّدُ الشهداء عمّی
و جعفرٌ الذی یُضحی و یُمسی * یطیرُ مع الملائکة ابنُ اُمّی
و بنتُ محمّد سَکَنی و عِرْسی * منوطٌ لحُمها بدمی و لحمی
و سبطا أحمدٍ وَلَدای منها * فَأیّکُم له سهْمٌ کسهمی
سبقْتُکُم إلی ألإسلام طُرّاً * علی ما کان من فَهمی و علمی
فأوجبَ لی ولایتَهُ علیکمْ * رسولُ الله یومَ غدیرخُم
فویلٌ ثمّ ویلٌ ثمّ ویلٌ * لمن یلقی الإله غداً بظلمی(1)
محمّد پیامبر، برادر بسیار مهربان، و همتای من است، و حمزه -سرور شهیدان- عموی من است.
2.و جعفر همان که روز و شب با ملائکه در پرواز است، پسر مادر من است.
3.دختر محمّد مایهی آرامش من و همسر من است که گوشت او با خون و گوشت من در آمیخته است.
1) . علامهی امینی، شیخ عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، تلخیص و ترجمه: محمد حسن شفیعی شاهرودی، نشر: قلم مکنون، چاپ: سوم، ص 145.
4.و دو نوهی احمد صلی الله علیه و اله پسران من از او (و فاطمه) هستند. پس برای کدامیک از شما نصیبی مانند نصیب من وجود دارد؟
5.در اسلام آوردن برهمهی شما سبقت گرفتم علاوه بر فهم و دانشی که دارم.
7.پس صدها بار وای بر کسی که در روز قیامت خدا را در حالی ملاقات کند که بر من ظلم کرده باشد(1).
1) . همان منبع.
شمشیر کارگر و مرد افکنی بود. اساساً مال عاص بن منبهی سهمی بود. وقتی که عاص در جنگ بدر به دست مسلمانان کشته شد، شمشیرش به حساب غنائم جنگی درآمد و از آن تاریخ به دست علی علیه السلام افتاد و حقیقت این است که قبضهی ذوالفقار باید در مشت مردی همچون علیبنابیطالب فشرده شود تا حقّش ادا گردد(1).
این همان شمشیر بود که دربارهاش گفته شد:
«لا فتی إلا علیّ لا سَیفْ إلاّ ذُولْفَقار».
آنچنان که جوانمردی نظیر علی در دو روزگار دیده نخواهد شد شمشیری همنظیر ذوالفقار به دست نخواهد آمد.
1) . فاضل، جواد، علیبنابیطالب علیه السلام ، نشر: ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، چاپ اول، ص 593.
میگویند که بر تیغهی این شمشیر تاریخی با خط زر چنین نوشه شده بود:
دع الْحِرص عَنِ
الدُنیا وَ فی العَیش فَلا تطمع
و لا تجمع مِن الْمال وَ لا تَدری لِمن تجمع
وَ أن الرزق مَقْسُوم و سوء الظَنّ لا یَنْفَع
فَقیر کلّ ذی حِرص غَنی کلّ من یقنع
«حرص را بگذار و در معیشت آزمند مباش.»
«تو که نمیدانی برای چه کس ذخیره میکنی در ذخیره افزونکار مباش.»
«روزی مردم قسمت شده است و نگرانی سودمند نیست.»
«آن کس که حریص است فقیر است و تنها قناعت پیشه غنی است(1).»
ذوی القربی ن.ک پاداش رسالت
1) . همان منبع.
در سال اول هجرت که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله میان مهاجر و انصار رابطهی برادری را برقرار ساخت به علی علیه السلام فرمود:
أَنْتَ أخی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ
تو در دنیا و آخرت برادر من هستی(1).
ابن شهر آشوبw در کتاب «مناقب» از فاطمهی بنت اسد سلام الله علیها مادر امیرالمؤمنین نقل میکند که فرمود:
او را با پارچهای قنداق کردم و بستم، آن را پاره کرد، او را با دو قنداق بستم آن را پاره کرد تا آنکه او را با شش قنداق که بعضی از
1) . کوشا، محمدعلی، سیره و سخن پیشوایان، نشر: پارسایان، چاپ دوم، ص 93، اسدالغابه، ج4، ص 16.
آنها پوست و بعضی ابریشم بود بستم، همهی آنها را پاره کرد، سپس فرمود:
«یا اُمّاه؛ لا تشّدی یَدیّ فَإِنّی أحتاج أن اُبصبص لِرَبی بإصبعی»
ای مادر؛ دستهای مرا مبند، زیرا میخواهم با انگشتانم برای پروردگارم خضوع و خشوع کنم(1)(2).
راویان غدیر ن.ک سند حدیث غدیر
. (3)
·مطالعهی زندگینامه و فضایل اخلاقی امیرالمؤمنین علیه السلام
·مطالعه سیرهی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی حضرت
·مطالعهی نهجالبلاغه
·دقّت در طلب رزق و تلاش برای کسب رزق حلال
·پرهیز از گناه و تهذیب نفس
·مطالعهی زندگی دوستان و عاشقان حضرت علی علیه السلام مانند: سلمان، ابوذر، مالک اشتر، میثم تمار، حجر بن عدّی و…
·مطالعهی آثار عشق ورزیدن به حضرت
1) . مناقب ابن شهر آشوب، 2/ 287، بحارالانوار، 41/274، ح1، مدینهًْ المعاجز، 2/35، ح 375 و آن را بهبهانیw درکتاب الدمعهًْ الساکیهًْ، 2/21 درضمن حدیثی طولانی(با کمی اختلاف) آورده است.
2) . علامه مستنبط، سید احمد، القطره، ج1، مترجم: محمد ظریف، نشر: حاذق، چاپ: پنجم، ص 197 و 198.
3) . نیلیپور، مهدی، مدیریت زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام ، نشر: شهید فهمیده، چاپ اول، ص 113.
·مطالعهی سیرهی سایر معصومین علیهم السلام در مهرورزی و دوستی حضرت علی علیه السلام
·کسب معرفت هر چه بیشتر نسبت به حضرت
·اقتداء عملی به امیرالمؤمنین علیه السلام در افکار، اخلاق و رفتار
· یاری رساندن به مکتب امیرالمؤمنین علیه السلام ، قرآن و اسلام
· کوشش و تلاش در جهت زیارت حضرت علی علیه السلام در شهر نجف و همچنین از راه دور
رجعت در لغت از ماده رجع و به معنای بازگشت و یا بازگردانیدن است و در اصطلاح به معنای بازگشت برخی از مردگان به دنیا بعد از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و قبل از قیامت است.
کسانی که پس از مردن به این جهان باز میگردند بر دو دسته هستند: یا از ایمان بالا برخوردارند و از مؤمنان محض هستند، و یا افرادی در نهایت درجه فساد و بدی و از منافقان و مشرکان محض هستند.
جناب سید مرتضی در این باره میفرماید: «عقیده شیعه امامیه چنین است که خدای متعال به هنگام ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گروهی از شیعیان را که پیش از قیام آن حضرت از دنیا رفتهاند، به دنیا باز میگرداند تا آنان به پاداش یاوری و همراهی آن حضرت به درک حکومت آن وجود مقدس نایل آیند و نیز برخی از دشمنان حضرتش را زنده میکند تا از ایشان انتقام گیرد. بدین ترتیب که آشکاری حق و بلندی مرتبت پیروان حق را بنگرند و اندوهگین شوند.»
اما نکتهی دیگری که در رجعت باید به آن توجه نمود آن است که خدای متعال، پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیه السلام را نیز پس از قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی پس از دیگری برای ادامه حکومت عدل زنده مینماید تا مردم جهان طعم شیرین زندگی در سایه حکومت الهی را بچشند(1)
(2). رجعت در امتهای پیشین، نمونههای بسیاری دارد:
رجعت هفتاد نفر از قوم موسی
رجعت هزاران نفر پس از مرگ(3)
رجعت عزیر بعد از صد سال
رجعت سام بن نوح به دنیا
رجعت فرزندان ایّوب(4)
رجعت یوشع، الیسع، اشموئیل(5)
در اسلام نیز نمونههای زیادی از رجعت وجود داشته است و کسانی، پس از مرگ، به دنیا بازگشتند. ابن ابی الدنیا از علمای عامه (متوفای 208ه-.ق) در این زمینه کتابی نوشته به نام «مَن عاش بعد الموت» که در عربستان چاپ شده و شرح حال نمونههایی از کسانی را که بعد از مرگ زنده شدهاند، جمعآوری کرده است. اینک چند نمونه از آن را میخوانید:
1) . گلی، جواد، زمانی، علی، فصلنامه کمک آموزشی شمیم معرفت، سال هفتم، شماره 22، ص 44و45.
2) . همین مؤلف، شناخت امام زمان علیه السلام ، نشر: مرغ سلیمان، چاپ اول، ص 207.
3) . سوره بقره، آیه 243.
4) . ر. ک الذرّ المنثور، ج5، ص 316، جامع البیان، ج 16، ص 42، تفسیر نیشابوری، ص 44و…
5) . تاریخ طبری، ج1، ص 280، مختصر تاریخ دمشق، ج11، ص 170، الکامل فی التاریخ، ج1، ص 154؛ برگرفته از مروجی طبسی، نجمالدین، پاسخ به برخی شبهات مذهبی، ص 41و42.
رجعت زید بن خارجه
رجعت جوانی از انصار
رجعت مردی از مقتولین مسیلمه
رجعت ابن خراش
رجعت یکی از بستگان - دایی - ابن ضحاک رجعت رؤبه دختر بیجان
رجعت شخصی از بنی جهینه
و نمونههای دیگر(1)
یکی از واژههایی که نیاز به ریشهیابی و تحقیق دارد، واژهی رفض و رافضی است.
در طول تاریخ گروهها و فرقههای اسلامی برای کوبیدن و از صحنه خارج کردن گروه مخالف خود، همواره از القاب ناپسند و ناشایست استفاده میکردند و متأسفانه عدم آگاهی تودههای مردم در عصر اموی و وجود سیاستهای خاص حاکمان آن دوره بر این مسأله دامن زده است. رفض و رافضی از جملهی القابی است که برخی از نویسندگان آن را به شیعهی دوازده امامی نسبت دادهاند.
رفض به معنای ترک و رها کردن چیزی است. «رفضته ای ترکته»؛ رها کرد او را؛ یعنی ترک کرد او را. و رها کنندهی چیزی را رافضی
1) . ر. ک طبسی، نجمالدین، پاسخ به برخی شبهات مذهبی، نشر: دلیل، چاپ پنجم.
گویند. در اصطلاح نویسندگان تاریخ و عقاید، در مورد وجوه استعمال این واژه اختلاف است.
برخی میگویند: رفض یعنی رها کردن وحی و برگشت به افسانهها و خرافات بتپرستی و طاغوتپرستی. و به عبارت دیگر: بازگشت به آثار و ارزشهای جاهلیت. و این حقیقت را به شخصی به نام عبدالله بن سبأ و پیروان او نسبت دادهاند؛ زیرا وی امام علیبنابیطالب علیه السلام را پیامبر میدانست و با این پندار دین اسلام را رفض و ترک نمود.
در کتاب «مقالات الاسلامیین» آمده است: «اِنَّما سمّو الرَوافِض لِکَونِهم رَفضو الدین(1)» «همانا آنان را رافضی نامیدند زیرا دین را ترک کردند.»
برخی دیگر معتقدند که واژهی رفض و رافضی از سال 122 هجری قمری در زمان زید بن علی به کار برده میشد.
بغدادی مینویسد: «فرقهی زیدیه را رافضی میگویند(2).»
قیومی مینویسد: «رافضه گروهی از شیعیان کوفهاند. آنان را به این نامیده شدند؛ زیرا زیدبن علی را رها کردند هنگامی که از طعن دربارهی صحابه خود بازداشت. و چون سخن او را شناختند و این که او از ابوبکر و عمر تبرّی نمیجوید او را رها نمودند. آنگاه این لقب بر هر کسی اطلاق شد که در این مذهب غلو کرده و اجازهی لعن بر صحابه را دارد(3).»
این نظریه قابل مناقشه است؛ زیرا مورخان معتبر، آنجا که دربارهی قیام زید بن علی و شهادت وی سخن گفتهاند؛ چنین مطلبی را بیان نکردهاند. آنان فقط از این که کوفیان او را تنها گذاشتهاند و به بیعت با او وفادار نمانده، یاد کردهاند. این روش کوفیان پیش از این هم شناخته شده بود، چنان که در مورد جدّش امام حسین علیه السلام چنین کردند(1).
لقب رافضی در بین رجالیین و صاحبان ملل و نحل، اطلاقات مختلفی دارد؛ از قبیل:
به مرور زمان این لقب دربارهی شیعه امامیه به جهت مخالفت با خلافت ابوبکر و عمر به کار برده میشد، چنان که ابوالحسن اشعری مینویسد: «وَ انّما سَمّوا الاِمامِیهًْ رافِضَهًْ لِرفضهم اِمامهًْ اَبیبکر و عُمَرَ(2)» «و همانا امامیه را رافضه نامیدند به جهت آن که امامت ابوبکر و عمر را رها نمودند.»
ذهبی در «میزان الاعتدال» و حافظ ابن حجر عسقلانی در«تهذیب التهذیب» لقب رافضی را بر کسانی اطلاق کردهاند که شیخین را مورد لعن قرار دادهاند.
اطلاق دیگر رافضی بر کسانی است که حضرت علی علیه السلام را بر ابوبکر و عمر مقدم می دارند.
عسقلانی میگوید:
«تشیّع عبارت است از محبّت علی و برتری دادن او بر سایر صحابه، پس هرکس که او را بر ابوبکر و عمر برتریدهد رافضی و غالی درتشیّع است، و هر کس که او را بر این دو نفر مقدم ندارد او شیعی است(1).»
همچنین واژهی رافضی به کسانی اطلاق میشود که به اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام محبت و عشق میورزند، چنان که در اشعار محمدبنادریس شافعی آمده است:
انْ کانَرَفضاً حُبّآلمُحَّمد* فَلْیَشهَدوا الثقلان اِنّی رافِضی(2)
اگر محبّت آلمحمّد "رفض" به حساب میآید پس آدمیان و پریان گواه باشند که من رافضی هستم.
درباره تاریخ و منشأ پیدایش این اصطلاح، وجوهی گفته شده است:
این لقب را زیدبنعلیبنحسین علیه السلام بر شیعیان کوفه که با او بیعت کرده بودند، و سپس به بیعت خود عمل نکرده و از یاری او دست کشیدند، اطلاق کرده است.
عنوان رافضه اصطلاحی سیاسی بوده که حتی قبل از ولادت زیدبنعلیبنالحسین بین عوام مردم رایج بوده است. این اصطلاح بر کسی اطلاق میشد که معتقد به مشروعیّت نظام سیاسی حاکم نبوده است. لذا مشاهده میکنیم که معاویه مخالفین علی علیه السلام را متّصف به رفض کرده و آنان را رافضی مینامید.
نصربن مزاحم منقری(م 212 ه-.ق) در کتابش «وقعهًْ صفّین» از معاویه نقل میکند که او در نامهای به عمروبنعاص که در فلسطین ساکن بود، چنین نوشت:
«امّا بَعْد؛ فإنّه کانَ من أمر عَلیّ وَ طَلْحَة وَ الزُبیر ما قَد بلغک وَ قَد سقط إِلینا مَروانِ بنْ الْحَکَم فی رافِضَةً اَهل البَصْرةً وَ قَدِمَ عَلَیْنا جریر بْنِ عَبدالله(1)…»
در اینجا مشاهده میکنیم که معاویه مروان بن حکم و همراهان و همفکران او را به «رفض» متصف کرده است، و این به جهت آن است که آنان معترف به مشروعیّت حکومت امام علی علیه السلام نبودهاند. این خود دلالت بر این دارد که استعمال کلمهی «رفض» از قبل از ولادت زید بوده است.
از گزارشهای تاریخی به دست میآید که در عصر بنیامیه، دشمنان اهلبیت علیه السلام و شیعیانشان، این اصطلاح را به جهت رفض و ترک نظام سلطه، برای ابراز عداوت به شیعیان به کار میبردند. و رافضی بودن را گناه نابخشودنی به شمار میآوردند، و رافضی را سزاوار شکنجه و قتل میدانستند.
1) . همان منبع، ص 333، المنقری، نصر بن مزاحم، وقعهًْ صفین، ص 29.
ابابصیر نقل میکند: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردم ما را «رافضه» مینامند. حضرت علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! آنان شما را رافضه ننامیدند، بلکه خداوند شما را به این لقب نامیده است. همانا هفتادنفر از بهترینهای بنیاسرائیل به حضرت موسی و برادرش ایمان آوردند، و از این جهت آنان را «رافضه» نامیدند… آنگاه امام علیه السلام فرمود: ای ابابصیر! مردم خیر را ترک کرده و شرّ را گرفتند، ولی شما شرّ را رها کرده و خیر را برگزیدید(1).
از روایات برمیآید که در روز غدیر، این رویدادهای سرنوشتساز در تاریخ انبیاء رخ داده است:
در این روز، خداوند توبهی حضرت آدم علیه السلام را پذیرفت(2).
در این روز، خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را از آتش نجات داد(3)
در این روز، حضرت سلیمان علیه السلام از مردم بر جانشینی آصفبنبرخیا گواه گرفت(4).
4.در این روز، حضرت موسی علیه السلام بر جادوگران پیروزی یافت(5)
7.دراینروز، حضرتعیسی علیه السلام اعلانکردکه شمعونوصیّ اوست(2).
8.در این روز، کشتی حضرت نوح علیه السلام بر کوه جودی(آرارات) قرار گرفت(3).
9.جالب است بدانید که روز غدیر با نوروز(روز نخست فروردین) یکی گشت، و عید باستانی عجم با غدیر، همزمان شد(4).
10.عثمان در روز هجدهم ذیالحجه(عید غدیرخم) سال 35 هجری کشته شد(5).
11.روز غدیر سال سی و پنج هجری فرا رسید و دوباره دستها به نشان بیعت، دست مبارک امیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیه السلام را فشردند و آغاز حکومت آن حضرت را تبریک گفتند(6)
(7).
پیش از آن که صفحات احادیث و تاریخ را بیشتر ورق بزنیم، دربارهی شیوه حکومتاسلامی پس از رسول خدا صلی الله علیه و اله سخن میگوییم.
حاصل سخن این که آیا پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله برای زعامت و اداره امور کشور پس از رحلت، فردی را معین کرد، یا این که آن را به مهاجرین و انصار واگذار نمود، و به لقاءالله پیوست؟
محاسبات اجتماعی به روشنی ثابت میکند که پیامبر صلی الله علیه و اله فردی را برای زعامت معین کرد و در این مورد، به امر الهی، «حکومت خداوند» را بر «انتخاب امت» ترجیح داد، زیرا به هنگام رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله سه دشمن قوی و نیرومند، جامعه اسلامی را تهدید میکرد. از جانب شرق مجوس آتشپرست، از جانب غرب رومیان مسیحی و در داخل، ستون پنجم نفاق که برای خود، قدرت و ریشههای اجتماعی داشت، به گواه این که آیات فراوانی درباره منافقان در سورههای مختلف نازل شده است. در چنین وضعیتی، مصلحت جامعه اسلامی ایجاد میکرد که پیامبر فردی نیرومند، عالم، آگاه، زاهد و پارسا را برای زعامت معین کند، تا پس از درگذشت او، این مسأله خاتمه یافته تلقی شود و همه نیروها تحت فرمان او برای حفظ اسلام و مقابله با مثلث پیش گفته بکوشند. در حالی که اگر در این مورد سکوت میکرد، علاوه بر سه مشکل یاد شده، مشکل دیگری به نام اختلاف در درون مسلمانان پدید میآمد و چه بسا به جنگ داخلی کشیده میشد. با توجه به این حقایق تاریخی، احتمال انتصاب بر انتخاب اولویت مییابد.
و به دیگر سخن، در شیوههای حکومت، دو نظر بیش نیست، نظریه «تنصیص» و نظریه «گزینش»، آن هم به وسیلهی مهاجرین و انصار. در این مورد، موضع پیامبر را از نزدیک بررسی میکنیم، زیرا مسأله از سه فرض بیرون نیست.
اصولاً پیامبر دربارهی شیوهی حکومت پس از خویش سخنی نگفته باشد.
پیامبر صلی الله علیه و اله دربارهی شیوه حکومت، موضع گرفته و آن را به شورا واگذارد.
فرد لایقی را از میان تربیتیافتگان خود برای رهبری برگزیند.
فرضیهی نخست، با کامل بودن دین و استمرار آن تا روز رستاخیز سازگاری ندارد؛ زیرا اسلام یک آیین فردی نیست و تعالیم آن منحصر به عبادات شخصی و نیایشهای فردی نمیباشد، بلکه یک دکترین جامع است که بشر را از هرگونه تقنین و تشریع بینیاز میکند و به صورت خودکفا تا پایان جهان پیش خواهد رفت. آورنده چنین آیینی نمیتواند نسبت به مسائل حکومت، که ضامن بقای دین است، سکوت اختیار کند و بیتفاوت باشد. و موضع انفعالی به خود بگیرد.
نظریهی دوم تا حدی نظریهی مقبولی است و آن این که پیامبر، موضع مثبت داشته و نسبت به مسائل حکومتی بیتفاوت نبوده، ولی اگر شیوه حکومت براساس شورا بود، باید پیامبر صلی الله علیه و اله در کلمات خود به این امر اشاره فرموده، شرایط و ضوابط شورا را به نحو دقیق تبیین نماید و برای آموزش دادن مسلمانان، آن را در طول زندگی خود به صورتهای عملی پیاده کند تا مسلمانان پس از درگذشت او دچار حیرت و سرگردانی نشوند، درحالی که در کلمات پیامبر صلی الله علیه و اله و احادیث و تاریخ زندگانی او، نص صریحی بر این که نظام حکومت، نظام شورایی است، دیده نمیشود، حتی بعد از خلیفه اوّل شیوهی تعیین
خلیفه، غالباً براساس شورا نبوده، بلکه با تعیین خلیفهی قبلی، فردی زمام امور را به دست میگرفته است.
و حکومت در اسلام، فصلی کوتاه و گذرا نیست که با یک جمله «وَ أَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ» پایان پذیرد، بلکه بخشهای گستردهای از احکام و امور را در بر میگیرد، که عنایت پیامبر را برای تبیین جزئیات و شرایط، میطلبد.
طبعاً نظریه سوم، بیش از دو نظریه دیگر قابل پذیرش است و اتفاقاً احادیث رسول خدا صلی الله علیه و اله و تاریخ حیات آن حضرت به روشنی آن را ثابت میکند(1).
پس از یک تحلیل اجتماعی، اکنون به بررسی معنای حدیث غدیر و اثبات امامت علی علیه السلام میپردازیم:
پیامبر گرامی اسلام در واقعه غدیر فرمود:
«مَنْ کُنْتُ مَولاه فَهذا عَلیٌ مَولاه»
هر کس من مولی و سرپرست اویم پس علی مولی و سرپرست اوست
فرق اسلامی در اصل حدیث غدیر اتفاقنظر دارند، ولی اهل تسنن کلمه مولی که به معنای ولایت، رهبری و سرپرستی است را دوست و یاور معنا میکنند.
ما در اینجا دلایل و شواهد متعددی ذکرمیکنیم که معلوم میشود منظور پیامبر از کلمه مولی ولایت و سرپرستی است، و اهل تسنن آن را اشتباه معنی کردهاند:
1) . استاد سبحانی، شیخ جعفر، گزیدهی راهنمای حقیقت، نشر: مشعر، چاپ سوم، ص 18-20.
«رسول خدا صلی الله علیه و اله در ابتدای سخن خود فرمود: ألَسْتُ أولی بِکُم مِنْ اَنفُسکم؛ آیا من سزاوارتر به شما از خودتان نیستم»؟ همگان پاسخ دادند:
خداوند و رسولش آگاهتر است. سپس فرمود: «خداوند مولی و صاحب اختیار من است و من نیز مولی و صاحب اختیار مؤمنان هستم.» آنگاه این جمله را فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مَولاه فَعَلیّ مَولاه» و این حدیث را بدین کیفیت بسیاری از علمای شیعه و سنی نقل نمودهاند(1).»
لذا این مقدمهی حدیث کاملاً صحیح و ثابت است و جای هیچ شک و تردیدی در آن نیست.
بنابراین اگر پیامبر صلی الله علیه و اله را در حدیث غدیر، غیر از معنایی که در مقدمهی سخن خود - أَلَسْتُ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنفُسِکُم - معنایی دیگر برای کلمه «مولی» اراده فرموده بود، فرمایش آن حضرت به صورت کلامی درمیآمد که رشته ارتباط آن گسیخته میشد و قسمتی از آن با قسمت دیگر بیارتباط میگشت و سخن آن جناب از مرز فصاحت و بلاغت خارج میشد. در حالی که پیامبر از بلیغترین کسانی است که به زبان عربی سخن گفته است. لذا جز اعتراف به ارتباط اجزای سخن
1) . باید گفت در برخی منابع الفاظ دیگری آمده است که باز همین معنا از آنان فهمیده میشود. از جمله علمای اهل تسنن که حدیث غدیر را بدین کیفیت آوردهاند میتوان به علمای ذیل اشاره نمود: 1) احمد بن حنبل 2) ابن ماجه 3) نسایی 4) شیبانی 5) ابوعلی 6) طبری7) ترمذی 8)طحاوی 9) ابن عقده 10) عنبری 11) ابوحاتم 12) طبرانی 13) قطیعی14) ابنبطه 15) الدار لقطنی 16) ذهبی 17) حاکم 18) ثعلبی 19) بیهقی 20) خوارزمی21) گنجی 22) ابنکثیر 23)مقریری 24) ابن حجر 25) سیوطی (26) ابن صباغ و…(رجوع شود به الغدیر، ج1، ص 651.)
پیامبر راهی نداریم، پس از آغاز سخن پیامبر صلی الله علیه و اله درمییابیم که آن حضرت خواسته است همان ولایت و رهبری و صاحب اختیاری خودش را بر مؤمنین که همهی حاضران بدان اعتراف و اقرار نمودند، برای علی علیه السلام ثابت کند. لذا مولی بودن امیرمؤمنان علی علیه السلام از همان سنخ مولی بودن خدا و پیامبرش میباشد و این چیزی جز ولایت و رهبری نیست.
مزید بر این توضیح، ابن جوزی در تذکرهًْ الخواص پس از آنکه ده معنی برای کلمه مولی برمیشمرد و معنای «اولی» را معنای دهم کلمه مولی بیان میکند میگوید:
«مراد از کلمه مولی در حدیث غدیر همان اطاعت مخصوص است که این همان معنی دهم (یعنی اولی) است و معنای حدیث این چنین میشود که هر کس من اولی بر او از خودش هستم پس علی هم بر او اولی است(1)
(2). در مجموع از معانی ذکر شده برای کلمه مولی و ولی، شیعیان معنای سزاوارتر و سرپرست را اخذ کرده و دیگران (اهل سنّت) معنی دوستی و یاری را متوجه شدهاند. گروه دوم برای اثبات مدعای خویش دلیل محکمی ذکر نکردهاند، یا حداقل بنده با وجودی که تفحص کردهام بدان برخورد ننمودهام. اما گروه نخست(شیعه) برای اثبات مدعای خویش به دلایلی تمسک نمودهاند که برای تنویر اذهان عمومی آنها را بیان میکنیم(3).
سبط بن جوزی با این که خود از اهل سنت است به خاطر کنار گذاشتن تعصب و تقلید کورکورانه معتقد است حق با شیعیان میباشد لکن افرادی چون سبط بن جوزی که نظیرشان در بین اهل سنت کم و بیش وجود دارد بر نکتهی دیگری هم پافشاری میکنند که آری درست است که حق خلافت و ولایت با امیرمؤمنان علی علیه السلام بوده، لکن خلفا هم روی مصلحتی این حق را پایمال کردهاند و لابد چیزی در آن میان بوده که ایشان را وادار کرده است تا خود را به خلافت رسانده و حق مولی علی علیه السلام را غصب کنند. این عیناً سخنی است که ابنابیالحدید مضمون آن را بیان میدارد:
«الحمدللهِ الذَّی قدّم المَفْضُول عَلَی الفاضِل(1)»
حمد مخصوص خدایی است که آنکس را که برتری نداشت بر آن کس که برتری داشت مقدم کرد. البته اینان چاشنی جبر را نیز بدان اضافه کرده و خدا را در این امر مقصر میدانند و از طرفی همهی این تناقضات را به دلیل محبتی که به خلفای خویش دارند ملتزم شدهاند.
لیک شیعه میگوید حق با امام علی علیه السلام بوه و هر کس که حق ایشان را گرفته اشتباه و غلط کرده است، البته شیعیان برای این اعتقاد خویش مدارک قرآنی و روایی فراوانی اقامه کردهاند(2).
در منابع مکتب تشیع و اهل سنت بعد از حدیث «مَنْ کُنْتُ مَولاه فَهذا عَلیٌ مَولاه» پیامبر گرامی اسلام فرمودهاند: «اَللّهم والِ مَنْ والاه
وَ عادَ مَنْ عاداه» یعنی خدایا دوستدار علی را دوست بدار و با دشمن او دشمنی کن.
بنابراین از این جمله هم معلوم میشود که مقصود پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله از کلمه مولی، ولایت و رهبری است. زیرا کسی که دارای چنین مقام والایی باشد باید دارای مقام عصمت بوده، و مصونیت از گناه داشته، و در محور حق و حقیقت بوده و مظهر عدالت باشد و لحظهای از هدف خویش دور نگشته و اشتباه و خطایی از او سر نزند.
با توجه به اینکه کلام پیامبر گرامی اسلام عام است و محدود به زمان و مکان مشخصی نیست و همیشه باید دوستدار علی علیه السلام باشیم و با دشمن او دشمنی کنیم بنابراین اگر در زمان خاصی نعوذبالله گناه و اشتباهی از آن جناب سر میزد نمیتوانستیم به خاطر آن گناه و اشتباه محبّ ایشان باشیم.
در نتیجه درمییابیم که حضرت علی علیه السلام معصوم است و مقام عصمت نیز مخصوص امام برحق است چرا که امامت کسی که پایینتر از اوست بر طبق موازین استدلالی قبیح و نارواست. بنابراین پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله جز معنای امامت و رهبری از کلمه «مولی» چیز دیگری اراده نکرده است(1).
پیامبر صلی الله علیه و اله ، در آغاز خطبه خویش فرمودند که به سرای آخرت فرا خوانده شدهام و نزدیک است دعوت حق را لبیک بگویم و به جهان آخرت بروم…
1) . کریمخانی، حمزه، در چشمه سار غدیر، نشر: عطر یاس، چاپ: دهم، ص 14، علامه امینی، الغدیر، ج1، ص 34.
با توجه به سخن پیامبر گرامی اسلام در آغاز خطبه معلوم میگردد که آن جناب در موقعیت حساسی هستند و میخواهند مطلب بسیار مهمی را با مردم برای بعد از رحلت خویش بیان نمایند و آن هم جانشینی بعد از ایشان است.
رسول خدا صلی الله علیه و اله بعد از بیان حدیث فرمودند: «ألا فَلیبلّغ الشاهِد الغائب، حاضران به غایبان اطلاع دهند.»
با توجه به سخن بالا همهی ما متوجه میشویم که پیامبر گرامی اسلام گفتار بسیار مهمی را ابلاغ نمودهاند که برای اسلام و مسلمین سرنوشتساز و کارساز است و اگر میخواستند فقط به دوستی حضرت علی علیه السلام تأکید نمایند نیاز به آن همه تأکید آن پیامبر عظیم الشأن به جملات فوق نبود.
از دلایل، دیگر اشعار حسان بن ثابت است که در همان روز و همانجا بلافاصله پس از خطبه رسول خدا صلی الله علیه و اله برخاست و پس از کسب اجازه از رسول صلی الله علیه و اله اشعاری سرود:
فقالَ لَهُ قُم یا عَلی وَ إِنَّنی * رضیتُکُ مِن بَعدی اِماماً وَ هادِیاً
فَمنَّ کُنْتُ مَولاه فَهَذا وَلیُّه * فَکُونُوا لَه اِتباعُ صِدق مَوالِیاً(1)
1) . در کتابهای متعددی از علمای شیعه و سنی اشعار حسان نقل شده است از آن جمله به این موارد اشاره میکنیم: سلیم بن قیس هلالی، جلد 2، ص 828؛ تذکرهًْ الخواص، ص 32؛ فرائد السمطین، ج1، ص 73، کفایهًْ الطالب، ص 64، کنز الفوائد، ج1، ص 268؛ الغدیر، ج2، ص 63، اعلام الوردی، ص 139، مناقب آلابیطالب، ج3، ص 37؛ غایهًْ المرام، ص 87، کشف الغمهًْ، ج1، ص 325.
پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: یا علی برخیز، خشنودم که تو بعد از من امام و پیشوا باشی. پس هر که من مولای او هستم، این(علی) مولای اوست. ای مردم فرمانبردار و پیرو راستین او باشید.
حسانبنثابت بعد از خواندن اشعار مورد تشویق پیامبر گرامی اسلام قرار گرفتند و اگر معنی کلمه مولی غیر از سرپرستی و ولایت حضرت امیر علیه السلام بود پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله به حسانبنثابت اعتراض مینمودند. اما نه تنها به او هیچگونه اعتراضی ننمودند بلکه او را تشویق نمودند، و فرمودند: «ای حسان! تا زمانی که با زبانت ما را یاری مینمایی، روحالقدس یاریت کند(1).»
پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه و اله حدیث غدیر را بیان فرمودند، به مسلمانان دستور دادند که به علی علیه السلام به خاطر این مقام و منصب تبریک و تهنیت گویند.
مردم گروه گروه به خدمت آن حضرت میرسیدند و با او بیعت میکردند و به آن جناب تبریک میگفتند(2).
این مراسم سه روز به طول انجامید(3).
رسول خدا صلی الله علیه و اله ، در روز غدیر، عمامه مخصوص خود را که «سحاب» نام داشت بر سرمبارک امیرمؤمنان علی علیه السلام گذاشتند و این رویداد را بزرگان اهل تسنن در کتابهای خود آوردهاند(1).
و نیز از رسول خدا صلی الله علیه و اله روایت شده است: «العمائم، تیجان العرب، عمامهها، تاج عربها است(2).» همچنین مرتضی حنفی زبیدی در کتاب «تاجالعروس(3)» میگوید: «عمامه در فرهنگ عرب مانند تاجهای پادشاهان است.»
چرا که عربها اکثرشان در بیابانها و صحراها سر برهنهاند و یا نوعی پوشش غیر از عمامه برسر دارند، لذا عمامه در میان آنها کم است، و نیز در جایی دیگر میگویند(4):
عَمَّمَ(عمامه بر سر او نهاد) به معنی سَوَّد(سروری یافت) میباشد.
پس همانگونه که در زبان فارسی گفته میشود:
تاجگذاری کرد، در زبان عرب گفته میشود: عمامه بر سر او نهاد، بنابراین، رسول خدا صلی الله علیه و اله در آن روز بر سر علی علیه السلام عمامه خویش را گذاشت، اشاره به این است که آن حضرت به مقام خلافت نایل شده است و پیامبر ولایت و حکومت بر مردم را پس از خود به او سپرده است(5).
1) . همان منبع، ص 19، مسند ابیداوود طیالسی، ص 23، کنزالعمال، ج15، ص 482، النهایهًْ، ج2، ص 160، الریاض النضره، ج3، ص 170، فرائد السمطین، ج1، ص 575، معرفهًْ الصحابه
2) . جامع الصغیر، ج2، ص 193؛ النهایهًْ، ج1، ص 199.
3) . تاج العروس، ج 2، ص 12.
4) . همان منبع، ج8، ص 410.
5) . کریمخانی، حمزه، در چشمه سار غدیر، نشر: عطر یاس، چاپ دهم، ص 20، علامه امینی، شیخعبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، ترجمه شاهرودی، نشر: قلم مکنون، چاپ سوم، ص 82.
در بسیاری از موارد اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله از موضوع روز غدیرخم به لفظ «نصب» تعبیر کردهاند که از آن جمله خود امیرمؤمنان علیه السلام است که فرمودند:
«فَأَمرالله نَبِیه أن یَنْصِبُنی لِلناس، پس خداوند پیامبرش را فرمان داد تا مرا (در غدیر به ولایتی و سرپرستی) بر مردم منصوب فرمایند.»
یا عبارت امام مجتبی علیه السلام که فرمودند: أَتَعْلَمُونَ أَن رَسْول الله نَصْبه یَوْم غدیرخُم؛ آیا دانستید که رسول خدا صلی الله علیه و اله علی را در روز غدیرخم (برای ولایت) نصب کرد؟
یا عبارت عمربنالخطاب که میگفت: «نَصَبَ رَسْولالله عَلِیّاً عَلَماً؛ رسول خدا صلی الله علیه و اله علی را آشکارا منصوب کرد.» و مشابه این عبارتها را عبدالله بن جعفر، قیس بن سعد، ابن عباس و جابربنعبدالله انصاری(1)
و… بیان کردهاند، گفتنی است که از واژهی«نصب» به خوبی میفهمیم که مقام و مرتبتی که در غدیرخم برای علی علیه السلام ثابت شد، تا قبل از آن روز برای آن حضرت شناخته شده نبود که قطعاً چیزی غیر محبت و دوستی یا یاری است، برای همگان معلوم شده بود. و نیز آن معنایی که از کلمه «نصب» چه درگذشته و چه حال شایع و رایج بوده است همان معنای ولایت و سرپرستی است؛ مثلاً زمانی که حاکمی، شخصی را در فلان منطقه کشور بهعنوان استاندار نصب کند، نمیتوان معنایی جز رهبری و سرپرستی او بر آن منطقه دانست(2).
زبیر ن. ک طلحه و زبیر
معروف است که امام علی علیه السلام در جنگها زرهی میپوشید که پشت نداشت و فقط با چند حلقه در شانههای او به هم وصل میشد، چون علت را میپرسیدند، میفرمود: «من هرگز پشت به دشمن نخواهم کرد، در این صورت احتیاجی به پشت بند زره ندارم(1).»
بر زرهش نوشته شده بود:
«در این دو روز کدام روز از مرگ بگریزم.»
«روزی که مرگ من مقدّر است یا روزی که مقدر نیست.»
«روزی که مقّدر نیست بمیرم از هیچ حادثهای نمیهراسم.»
«و روزی که مرگ من محتوم است، هیچ پرهیز، ایمنم نخواهد داشت(2).»
زهرا علیها السلام ن.ک فاطمه علیه السلام مدافع ولایت
زهد علی علیه السلام ن.ک خوراک و پوشاک علی علیه السلام
ابن مارد به حضرت ابیعبدالله علیه السلام عرض کرد: برای کسی که جدّ شما امیرالمؤمنین را زیارت کند چه خواهد بود؟ فرمود: ای ابن مارد، خداوند برای کسی که جدم را زیارت کند و حق او را بشناسد، بر هر قدمی که برمیدارد، حج مقبول و عمرهی مبرور مینویسد. به خدا سوگند ای پسر مارد، آن قدمی که در راه زیارت امیرالمومنین علیه السلام پیاده یا سواره غبارآلود شود، از آتش نمیچشد. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: کسی که زیارت امیرالمؤمنین را ترک کند، خداوند در روز قیامت بر او نظر نکند. آیا زیارت نمیکنید کسی که ملائکه او را زیارت میکنند(1)؟
از جمله جریانات مهم و بزرگ زندگی پیامبر صلی الله علیه و اله که براساس یک آیندهنگری حکیمانه طراحی و اجرا گردید، واقعهی غدیرخم و تعیین جانشین به انگیزهی مراقبت از رسالت نبوی صلی الله علیه و اله میباشد.
1) . نظری منفرد، علی، قصهی کوفه، نشر: سرور، چاپ هفتم، چاپ 466، به نقل از وسائل الشیعه، ج14، ص 376و 377.
واقعهی غدیر ابعاد عرفانی، تربیتی، اجتماعی و سیاسی فراوانی دارد، چرا که موضوع خلافت و امامت حضرت علی علیه السلام و جانشینان معصوم ایشان، از ابعاد گوناگون و پیامدهای بیشماری برخوردار است.
امامت حضرت علی علیه السلام نه تنها از بُعد سیاسی اجتماعی حائز اهمیت است، بلکه از بُعد عرفانی و اخلاقی نیز اهمیت به سزایی دارد، زیرا حاکمیت امامت و صالحان بر جامعه، مردم را به سوی فضائل، صلاح و ارزشهای انسانی و الهی سوق میدهد.
از دیرباز واقعهی غدیر به همان اندازه که سبب مسرّت و خوشحالی دوستان و پیروان اهلبیت علیه السلام بوده، برای دشمنان بویژه منافقین امّت نیز ناخوشایند و غیرقابل تحمل بوده و هست.
شناخت صحیح ماجرای غدیر و پاسداشت عاطفی و معرفتی آن و شناساندن پیامهای غدیر به بشریت، در واقع شناختن و شناساندن همهی خوبیها و نیکیهاست و همچون ریسمانی الهی، سبب اتصال ولایت با رسالت نبوی صلی الله علیه و اله و بلکه پیوند ولایت با رسالت همهی انبیاء پیشین و آنگاه ارتباط با خدا میباشد(1).
یکی از ذخائر مهم معرفتی شیعه، زیارتنامهها و متون موثّق روایی است که از سوی معصومین علیهم السلام در باب زیارت امامان در اختیار ما قرار گرفته است، زیاراتی چون: زیارت عاشورا، زیارت جامعه، زیارت
1) . نیلیپور، مهدی، غدیریه، نشر: مرغ سلیمان، چاپ اول، ص 3.
آلیاسین و در خصوص زیارت حضرت علی علیه السلام نیز زیارتنامههای متعددی در مجامع روایی وارد شده است که برخی از این زیارات ویژه زمانهای خاص است، مانند: زیارت آن حضرت در روز مبعث یا روز عید غدیرخم و برخی دیگر نیز به زمان و مکان خاصی اختصاص ندارد که از آنها به زیارت مُطلقه تعبیر میشود.
از جمله زیارتهای مخصوص حضرت علی علیه السلام زیارت آن حضرت در روز غدیرخم به روایت امام هادی علیه السلام از امام حسن عسگری علیه السلام است که از طولانیترین و غنیترین زیارات امیرالمؤمنین علیه السلام میباشد، این زیارات را علامه مجلسیe در جلد 97، بحارالانوار، ص359 و به نقل از شیخ مفیدe آوردهاند، همچنین همین زیارات با اندکی تفاوت در کتاب المزار مرحوم شهید اولe ص 64 آمده است(1).
زینب صغری
آخرین فرزند فاطمهی زهرا است«البته صرفنظر از محسن که سقط شده بود.»
زینب صغری یک سال از خواهرش کوچکتر بود. او هنوز خیلی کودک بود که به عقد عمر درآمد و از وی پسری به نام زید به دنیا آورد که به «ذوالهلالین» معروف است.
گفته میشود که زید و مادرش در یک روز چشم از دنیا فرو بستهاند و نیز میگویند که امکلثوم علیها السلام هنوز دوشیزه بود که عمر به دست بابا شجاع کشته شد، و
1) . همان منبع، ص 4.
امیرالمؤمنین او را به عقد عونبنجعفر برادر عبداللهبنجعفر درآورد. ولی مسلم است که نخستین شوهر این دختر طاهره عمر بودو این ازدواج هم اندکی باقهر و جبر آمیخته بود(1).
ن.ک فرزندان امام علیه السلام
امالحسن زینب، بنت علیبنابیطالب، نخستین دختر و سومین فرزند فاطمه زهرا علیها السلام است که در سال ششم هجرت به دنیا آمد و امیرالمؤمنین وی را زینب نامید. نام زینب در فرهنگ عرب بر دختران زیبا که کمی فربه هم باشند گذاشته میشود و نیز درختان بارور را «زینب» مینامند. مثل این که در میان درخت و زن از لحاظ ثمر مناسبتی موجود است و نیز گفته میشود که لغت زینب از «زین» و «اب» ترکیب شده و دختری که مایهی افتخار و عزیز دل پدر باشد به منزلهی زینت در زندگی پدر است. وی در واقعه کربلا حضور داشته و پیامآور آن است.
1) . فاصل، جواد، علیبنابی طالب علیه السلام ، نشر: ولیعصر، چاپ اول، ص 589.
زینب کبری همسر پسر عمّش عبداللهبنجعفربنابیطالب شد. این بانو یک سال پس از فاجعهی طف در شام زندگی را وداع گفت و مزار مقدسش دردنیای اسلام همچون مشاهد مقدسهی ائمه، مشهور است(1).
ن.ک فرزندان
1) . همان منبع، ص 588و 589.
با هم به بررسی ژرفای فضایل بیپایان امیرمؤمنان علی علیه السلام میپردازیم:
قال رَسُول الله صلی الله علیه و اله
«لَوْ أَنَّ الْأَشْجارَ أقْلامٌ وَ الْبَحْرَ مِدادٌ و الْجنَّ حُسّابٌ وَ الْإِنْسَ کُتّابٌ ما أحْصُوا فَضائِلَ عَلِیِّ بْنِ أبِی طالِبٍ علیه السلام (1)»
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند:
1) . همان منبع، مناقب (خوارزمی)، ص 328، ح341؛ کفایهًْ الطالب، ص 251، لسان المیزان، ج5، ص 63، مأهًْ منقبهًْ، المنقبهًْ التاسعهًْ و التسعون، ص 175، بحارالانوار، ج40، ص 70، ح 105.
«اگر همهی درختان قلم و آب دریاها مرکّب، و جنیان حسابگر و انسانها نویسنده باشند، هرگز نمیتوانند فضایل علیّبنابیطالب علیه السلام را حساب کنند و به شمارش درآورند(1).»
خداوند متعال در قرآن دربارهی فضایل بیانتهای امیرمؤمنان و فرزندان بزرگوارش علیه السلام میفرماید:
قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبّی وَلَوْ جِئنْا بِمِثْلِهِ مَدَداً(2)
«]ای رسول ما![ بگو: اگر دریا برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکّب شود، دریاها پایان میگیرد، پیش از آن که کلمات پروردگارم پایان یابد، هر چند همانند آن (دریاها) را کمک آن قرار دهیم.»
و در آیهی دیگر میفرماید:
«وَ لَوْ أنَّ ما فِی الْأرْضِ مِنْ شَجَرَهًٍْ أقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهًُْ أبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللهِ…(3)»
«و اگر همهی درختان روی زمین قلم شود و دریا برای آن مرکّب گردد، و هفت دریاچه به آن افزوده شود، اینها همه تمام میشود ولی کلمات خدا پایان نمیگیرد…»
با دقّت در آیات قرآن این معنا به دست میآید که منظور از «کلمات» فقط الفاظ نیست، بلکه معنای گستردهتری مراد است. آیه
171 سورهی نساء که در آن از حضرت عیسیبنمریم علیه السلام با عنوان «کلمه» یاد شده: «إنَّمَا الْمَسیحُ عیسیَ بْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللهِ وَ کَلِمَتُهُ»؛ «مسیح عیسی بن مریم فقط فرستادهی خدا و کلمه (و مخلوق) اوست» بیانگر همین نکته است.
امام صادق علیه السلام در تفسیر «کلمات پروردگار» - که پایان و تمامی ندارد - میفرماید: «نَحْنُ کَلِماتُ اللهِ الَّتِی لا تَنْفَدُ وَ لا تُدْرَکُ فَضائِلُنا» «ماییم کلمات پروردگار که فضایل ما را نمیتوان احصا کرد(1).»
کسی نشناخت قدر و پایهی او * به غیر از من به جز ایزد تعالی
پیمبر عقل کُل بود و چنین گفت * چه گویم فهم و عقلِ ناقص ما
کسانی که تو را حق میشناسند * زبان عُذرشان اینست فردا
الها، سیداً، پروردگارا * تو ناپیدایی و وجه تو پیدا
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
«هیچ قومی نیستند که گرد هم آیند و از فضایل محمّد و آلمحمد صلی الله علیه و اله یاد کنند مگر این که فرشتگان از آسمان فرود میآیند و به مجلس آنان ملحق میشوند و با ایشان همسخن میگردند و هنگامی که آنان پراکنده شوند، فرشتگان به آسمان عروج میکنند، پس فرشتگان دیگر به آنها میگویند: ما از شما رایحهای استشمام میکنیم که تاکنون خوشبوتر از آن نبوئیدهایم.
آن فرشتگان گویند: ما نزد گروهی بودیم که از فضایل محمّد و آل محمّد صلی الله علیه و اله سخن میگفتند و ما را از رایحهی خود عطرآگین
1) . شیاسی، امیر، یک حرف از هزاران، نشر: عطر عترت، چاپ: اول، ص 48، به نقل از: تحف العقول ص 479.
ساختند. آن فرشتگان دیگر گویند: ما را نیز نزد ایشان ببرید. پاسخ میدهند: آنان پراکنده شدند. آن فرشتگان دیگر میگویند ما را به آن جایی که اجتماع کرده بودند، ببرید(1)[تا از آن مکان معطّر شویم.]پیشوای اهل تسنن، احمد بن حنبل(2)
مینویسد:
«سی هزار حدیث مُسند از رسول خدا صلی الله علیه و اله دربارهی علی مرتضی علیه السلام صادر شده است.»
اگر این رقم را بر ده سال هجرت و توقف در مدینه تقسیم کنیم، هر سال سه هزار، هر ماه دویست و پنجاه و هر روز تقریباً هشت حدیث، از زبان پیغمبر صلی الله علیه و اله دربارهی فضیلت و منقبت علی علیه السلام برای اصحاب بیان شده است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله به امر خدا و به عناوین مختلف و عبارتهای گوناگون، هرصبح و شام، مردم مسلمان را درسَفَر و حَضَر و در جنگ و صلح، به بزرگواری علی علیه السلام متذکرساخته تا در روز حوادث و سوانح و ابتلائاتو امتحانات، خلیفهیایشان را براییافتن راه نجات بشناسند(3)(4).
میدانیم که نامهای سه خلیفه، نامهای مخصوص این سه نبود، بلکه قبل و بعد از اسلام، چنین نامهایی در میان عرب شایع و رایج
بود. پس این نامگذاری، هرگز دلیل بر علاقه به مقام خلافت و ادارهکنندگان آن نیست. شما میتوانید با مراجعه به کتابهای رجالی، مانند الاستیعاب نوشتهی ابنعبدالبر و اسد الغابه نوشتهی ابن اثیر، صحابهای را که نام ابوبکر، عمر یا عثمان داشتند، ملاحظه فرمایید.
ما دراینجا، تنها به یککتاب به نام«اسد الغابه فی معرفهًْ الصحابه» بسنده میکنیم و از کسانی نام میبریم که نام آنان«عمر» بود.
عمر بن ابی سلمه 10. عمر بن عامر السلمی 11. عمر بن عبیدالله 12. عمر بن عکرمه 13. عمر بن عمر و اللیثی 14. عمر بن عمیر 15. عمر بن عوف 16. عمر بن غزیهًْ 17. عمر بن لاحق 18. عمر بن مالک بن عقبه 19. عمر بن مالک الأنصاری 20. عمر بن معاویهًْ الغاضری 21. عمر بن یزید 22. عمر بن الیمانی.
اینها کسانی هستند که ابناثیر آورده و اگر تابعان راهم، که نامشان عمر بوده، بر آنها بیفزایید، تصدیق خواهید کرد که این نام و نامهای دیگر خلفا، از اسامی معروف میان عرب جاهلی و اسلام بوده و هرگز از شنیدن این نام، تنها آن سه نفر را به ذهن تداعی نمیکرد.
بنابراین، تنها با نامگذاری نمیتوان همهی سیستمهایی را که در تاریخ بر اهلبیت علیهم السلام روا شده، انکار کرد.
گذشته از این، اگر وضعیت خفقان، وحشت و فشار بر شیعیانِ آن روزگار را در نظر آوریم، خواهیم دید ائمهی معصوم از اهلبیت برای نجات شیعیان ناگزیر دست به اقداماتی میزدند که در نظر شرع جایز بود، از جمله:
نام خلفا را بر فرزندانشان مینهادند. با بزرگان صحابه، به وسیلهی ازدواج، پیوند خویشاوندی برقرار میکردند تا از این فشارها بکاهند و دستگاه ظلم بنیامیه و بنیعباس نتوانند به این بهانه که آنان با خلفای سهگانه معارضاند، از سادگی مردم سوء استفاده کرده، عرصه را بر آنانو شیعیانشانسختبگیرند ودست بهقتلو غارت بزنند(1).
1) . طبری، محمّد، پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان، نشر: مشعر، چاپ: چهارم، ص 46و47.
کوثر به معنی خیر فراوان است و امیرالمؤمنین علیه السلام ساقی کوثر هستند و مردم نیک و اهل ایمان پس از مرگ از دست ساقی کوثر از آب حوض کوثر سیراب میشوند.
در ادعیه نیز از حوض کوثر یاد شده است مانند فراز آخر دعای ندبه که میفرماید:
«وَ اسْقِنا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ، بِکَاْسِهِ وَ بِیَدِهِ رَیّاً رَوِیّاً سائِغاً لاظَلمَاَ بَعْدَهُ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ»
«… و ما را از حوض کوثر جدّش پیغمبر صلی الله علیه و اله به کاسهی او و به دست او سیراب کن سیرابی کامل گوارایی خوش که بعد از آن سیراب شدن دیگر تشنه نشویم ای مهربانترین مهربانان عالم(1).»
1) . محدث قمی، شیخ عباس، مفاتیحالجنان، ترجمه: الهی قمشهای، نشر: اجود، چاپ اول، ص 813.
سال دهم هجرت ن. ک افتخارات علی (ی) سال دهم هجرت
سبقت به اسلام ن. ک کودکی در مکتب وحی الهی
یکی از دلائل مظلومیت امیرالمؤمنین علیه السلام این بود که آن یگانهی دوران را با آن همه سوابق و فضایل، مورد اهانت و دشنام قرار دادند. بنیانگذار این سنت سیّئه سرکرده تبهکاران و منافقان زمان، معاویهًْ بن ابوسفیان بود که در دوران سلطه جابرانه و ننگینش در خطهی شام و سپس در سایر بلاد این بدعت شنیع را نهاد و به والیان بلاد نوشت که ولی خدا را مورد اهانت قرار دهند تا بدان جا که به گفته مورخان و محدثان طی سالیان دراز در منبرها و خطبهها و جمعهها و جماعتها، آن حضرت را سب کردند و این سیره خبیثه ادامه داشت تا عمر بن عبدالعزیز آن را منسوخ کرد(1).
این در حالی است که قرآن کریم در تعالیم اخلاقی مؤمنان را از دشنام دادن - حتی نسبت به بتهای مشرکان به دلیل واکنش نامطلوب آنها - بر حذر داشت:
«وَ لا تَسُبُّوا الّذینَ یَدعونَ مِن دونِ اللهِ فَیَسبُّوا اللهَ عَدْواً بِغیرِ عِلْمٍ(2)»
و امیرمؤمنان علیه السلام نیز که قرآن ناطق است از دشنام دادن به دشمنان خود ابراز تنفر نموده است. وقتی آن حضرت شنید که بعضی از یارانش در واقعه صفین شامیان را دشنام میدهند فرمود:
برای من خوشایند نیست که شما دشنام دهنده باشید ولی اگر شما عمل آنان را توصیف میکردید و حال آنان را باز میگفتید به صواب نزدیکتر بود و عذرتان موجهتر مینمود. و به جای دشنام دادن میگفتید: خدایا خونهای ما و خونهای آنان را حفظ کن و میان ما و آنها صلح و سازش برقرار ساز و آنان را از گمراهی به راه هدایت آور تا آنها که به حق، جاهلاند حق را بشناسند و آنها که در ضلالت و خصومتاند دست بردارند و به راه راست باز گردند(1).
علی علیه السلام در سخاوت مشهور و کعبهی آمال مستمندان و بیچارگان بود. هر کس فقیر و نیازمند بود دست حاجت خود را نزد علی علیه السلام دراز میکرد و آن حضرت با نجابت و اصالتی که در فطرتش بود، حاضر نمیشد آبروی سائل ریخته شود.
روزی مستمندی به علی علیه السلام وارد شد و وجهی تقاضا کرد، علی علیه السلام به عامل خود فرمود او را هزار دینار بدهد عامل پرسید از طلا باشد یا نقره؟ فرمود: برای من فرقی ندارد هر کدام که به درد حاجتمند بیشتر میخورد از آن بده معاویه که دشمن سرسخت آن حضرت بود روزی از یکی پرسید:
از کجا میآیی؟
آن شخص از راه تملق گفت از پیش علیکه بخیلترین مردم است!
معاویه گفت: وای بر تو از علی سخیتر کسی به دنیا نیامده است. اگر اورا انباری از کاه و انباریاز طلا باشدطلا را زودتر از کاه میبخشد.
1) . رهبر، محمد تقی، علیابرمرد مظلوم، نشر: بوستانکتاب، چاپاول، بهنقلاز نهجالبلاغه، خطبه 206.
علی علیه السلام هیچگاه سائل را رد نمیکرد و میفرمود: اگر من احساس کنم که کسیاز من چیزی درخواستمیکندپیش از اظهار او در اجابت دعوتش پیشدستی میکنم زیرا حقیقتجود ناخواسته بخشیدن است.
علی علیه السلام میفرمود: حاجتمندان حاجت خود را روی کاغذ بنویسند تا خواری و انکسار سؤال در چهرهی آنها نمایان نشود. علی علیه السلام چهار درهم پول داشت یکی را در موقع شب و یکی را در روز و یک درهم آشکارا و یک درهم را در نهان انفاق نمود این آیه نازل شد که مفسرین شأن نزول آن را در مورد انفاق آن حضرت نوشتهاند:
«کسانی که اموال خود را در شب و روز، نهانی و آشکارا انفاق میکنند برای آنها نزد پروردگارشان پاداشی است و ترس و اندوهی بر آنها نباشد(1)(2).»
حارث همدانی یار وفادار حضرت علی علیه السلام میگوید:
در یکی از شبها محضر امیرمؤمنان علی علیه السلام رسیدم، در ضمن صحبت عرض کردم: ای امیرمؤمنان! نیازمندم.
فرمود: فَرَایْتَنی لَها اَهْلاً؟ آیا مرابرای اظهارحاجتخود سزاوار میدانی؟
گفتم: آری، خداوند به شما جزای خیر دهد. حضرت برخاست و چراغ را خاموش کرد و نشست، سپس فرمود:
میدانی چرا چراغ را خاموش کردم؟ بدین جهت خاموش کردم تا بدون شرمندگی اظهار حاجت کنی و من خواری نیازمندی را در سیمای تو نبینم، اکنون هر نیازی داری بگو که من از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله شنیدم که فرمود:
اَلْحَوائجْ اَمانةٌ مِن الله فی صُدورِ الْعِباد…
هرگاه نیازهای مردم در اختیار دیگری قرار گرفت، یک امانت الهی است، برای حفظ آبروی نیازمند نباید آن را به دیگران بگوید، چنانچه به دیگران نگوید ثواب عبادت را میبرد و اگر خود نتوانست نیاز او را برآورده کند میتواند به کسانی دیگر بگوید. در این صورت به هر شنونده لازم است برای رفع نیاز نیازمندان گام بردارد(1)
(2). سخنان علی ن.ک شناخت بیشتر نسبت به مولا
سخنرانی تاریخی پیامبر صلی الله علیه و اله در غدیر - که حدود یک ساعت طول کشید - در یازده بخش قابل ترسیم است:
حضرت در اولین بخش سخن به حمد و ثنای الهی پرداختند و صفات قدرت و رحمت حقتعالی را ذکر فرمودند، و بعد از آن به بندگی خود در مقام ذات الهی شهادت دادند.
در بخش دوم، سخن را متوجه مطلب اصلی نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمی دربارهی علیبنابیطالب ابلاغ کنم و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهی را نرساندهام و ترس از عذاب او دارم.
در سومین بخش، امامت دوازده امام بعد از خود تا آخرین روز دنیا را اعلام فرمودند تا همهی طمعها یکباره قطع شود از نکات مهم در سخنرانی حضرت، اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همهی انسانها در طول زمانها و در همهی مکانها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بوده، و نیابت تام ائمه علیه السلام را از خدا و رسول صلی الله علیه و اله در حلال و حرام و همهی امور اعلام فرمودند.
پیامبر صلی الله علیه و اله با بلند کردن و معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
«مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ، اَللهُمَّ والِ مَنِْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.» سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه علیه السلام اعلام فرمودند، و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.
در بخش پنجم حضرت صریحاً فرمودند: «هر کس از ولایت ائمه علیه السلام سرباز زند اعمال نیکش سقوط میکند و در جهنم خواهد بود.» بعد از آن شمهای از فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام را متذکر شدند.
مرحلهی ششم از سخنان پیامبر صلی الله علیه و اله غضب الهی بر دشمنان اهلبیت را نمودار کرد. حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن
فرمودند: منظور از این آیات عدهای از اصحاب من هستند که مأمور به چشمپوشی از آنان هستم.
سپس با اشاره به امامانِ گمراهی که مردم را به جهنم میکشانند فرمودند:
«من از همهی آنان بیزارم.» همچنین با اشارهی رمزی به «اصحاب صحیفهی ملعونه»، تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب میکنند و غاصبین را لعنت کردند.
حضرت تکیهی سخن را بر اثراتِ ولایت و محبت اهلبیت علیه السلام قرار دادند و فرمودند: اصحاب صراط مستقیم درسورهی حمد شیعیان اهلبیت علیه السلام هستند.
سپس آیاتی از قرآن دربارهی اهل بهشت تلاوت فرمودند و آنها را به شیعیان و پیروانآلمحمد صلی الله علیه و اله تفسیر نمودند. آیاتیهم دربارهی اهل جهنم تلاوت کردند و آنها را به دشمنان آلمحمد صلی الله علیه و اله معنی نمودند.
مطالبی اساسی دربارهی حضرت بَقیهًُْ اللهِ الْاَعْظَمْ حُجَهًْ ابْنِ الْحَسنِ الْمَهدی اَرواحُنا فِداه فرمودند، و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند؛ و آیندهای پر از عدل و داد به دستِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به جهانیان مژده دادند.
در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه، شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با علیبنابیطالب دعوت میکم. این بیعت به امر
خداوند تعالی است و پشتوانهی این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کردهام.
حضرت دربارهی احکام الهی سخن گفتند که مقصود بیان چند پایهی مهم عقیدتی بود: از جمله اینکه چون بیان همهی حلالها و حرامها توسط من امکان ندارد، با بیعتی که از شما دربارهی ائمه علیه السلام میگیرم حلال و حرام را تا روز قیامت بیان کرده ام، زیرا علم و عمل آنان حجت است. دیگر اینکه بالاترین امر به معروف و نهی از منکر، تبلیغ پیام غدیر دربارهی امامان علیه السلام و امر به اطاعت از ایشان و نهی از مخالفتشان است.
در آخرین مرحلهی خطابه، بیعت لسانی انجام شد و حضرت بیعت از زبانها را مطرح کردند و مطالبی را که باید مردم به آنان اقرار میکردند تعیین فرمودند، که خلاصهی آن اطاعت از دوازده امام علیه السلام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسلهای آینده و غایبان از غدیر بود.
کلمات نهایی پیامبر صلی الله علیه و اله دعا برای اقرارکنندگان به سخنانش و نفرین بر منکرین اوامر آن حضرت بود، و با حمد خداوند خطابهی حضرت پایان یافت(1)
(2).
سدّ ابواب ن. ک حدیث سدّ ابواب
مرحوم سلطان الواعظین شیرازی در کتاب شبهای پیشاور، بعد از جلسات مکّرر با سنیها و رد ادعاهای آنان میگوید:
آقایان محترم برادران شیعه و سنی بهترین راه برای جلوگیری از نفاق و تفرقه پیروی نمودن از رویه و رفتار مولای متقیان و امیرمؤمنان علیبنابیطالب علیه السلام میباشد.
هر یک عقاید عقلانی را محکم نگاهدارید و با هم ائتلاف کنید و اتحاد نمائید تا شقّ عصای مسلمین نگردد.
چنانچه مولای همهی ما امیرالمؤمنین علیه السلام با آنکه خود را أحق به مقام خلافت میدانست در اول خطبهی شقشقیّه فرمودهاند:
اَمَا وَاللهِ لَقَد تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَ اِنَّهُ لِیَعلَمُ اَنَّ مَحَلِّی مِنهَا مَحَلُّ القُطبِ مِنَ الرَّحَی(الی آخر).
ولی وقتی از تغسیل و تکفین رسول اکرم صلی الله علیه و اله برحسب وصیت آن حضرت که اوجب از هر واجبی بود، فارغ شد از فتنهی سقیفه با خبر و خود را در مقابل فرقهای از مخالفین مشاهده نمود.
همین که آن دسته بندیهای سیاسی را دید با آنکه احدی در امت نصوص واردهی از رسول خدا را مانند آن حضرت نداشت و کبار از صحابه و بنیهاشم اطراف آن حضرت بودند بنیامیه هم به قیادت ابیسفیان(برای رسیدن به مقاصد خودشان) آن حضرت را تحریک به قیام مینمودند ولی چون منبع قوهی عاقله بود تأمّل و تفکر نمود که اگر در مقابل آن دستهبندیها قیام نماید و در مقام مطالبه حق ثابت
خود برآید قطعاً دودستهگی در اسلام پدید آید و در اثر اتلاف کلمه و تفرقه مسلمین اعادی اسلام که سالها است عقب فرصت میگردند غالب آمده و اصل دین از میان میرود و مسلمانان از اسلام منحرف گردند.
لذا صلاح را در صبر و تحّمل و شکیبایی دید، و بردباری نمود چنانچه فرمود: صَبَرْتُ وَ فیالْعَینِ قَذی و فِی الْخَلْق شَجی.
با مخالفین خود مبارزه ننمود چون دید، تولید تفرقه مینماید و تفرقه باعث محو اسلام میگردد.
لهذا با مخالفین خود مماشات نمود با آنکه بر عقیدهی خود ثابت بود ولی برای استحکام اساس اسلام به مسجد و نماز جماعت حاضر میشد تا فرصت به دست اعادی اسلام ندهد و از تفرقه جلوگیری نماید. چنانکه مکرر میفرمود:
به خدا قسم اگر از تفرقه بعضی از مسلمین، که به سوی کفر بازگردند و دین اسلام محو گردد، نمیترسیدم، هر آینه برای حق قیام مینمودم و این اوضاع را تغییر میدادم و لکن صبر و تحمل بهتر از تفرقه مسلمانان و ریختن خون آنها است، لذا صبر را پیشه نمودم (تا اسلام را حفظ نمایم.)
شیعیان و پیروان خودشان را که از کبار صحابه بودند دستور داد، به همین علّت، مخالفت ننمایند.
فقط همانروزهای اول مناظراتی برای اثبات حقّانیت خود نمودند، ولی بعدها از جهت احتراز از اختلاف در تمام ادوار خلافت خلفاء از طرف آن حضرت و شیعیانش کوچکترین عمل تظاهر که موجب اختلاف علنی گردد برخلاف خلفاء واقع نشد، برای حفظ حوزهی
اسلام و تقویت مسلمین که سنگ تفرقه و جدایی بین مسلمانان نیفتد کاملاً مماشات نمودند.
جامعه مسلمانان امروز هم که روز غربت اسلام است باید از عناد و لجاج و تعصبات جاهلانه برکنار باشند.
در عین آنکه حقانیت ما با دلائل عقل، نقل، کتاب و سنت ثابت است چنانچه در شبهای گذشته از آن دلائل اشاره نمودیم(1).
همان قسمتی که مولای ما امیرمؤمنان علیه السلام با آنکه دلائل حقّانیت خود را پیوسته بیانمیفرمود و خود را اولی به مقام خلافت میدانست برای حفظ ظاهر اسلام و جلوگیری از تفرقه و تشتت به مسجد، نماز، شور، مشورت و حلّ معضلات حاضر میشد فرزندان و شیعیان را به کار وحدت میگماشت، ما و شما هم بایستی تبعیت نموده از تفرقه مسلمان جلوگیری نمائیم ایادی مرموز فتنهجو و دو بهم زن را که میکروبهای جامعه میباشند از خود دور نموده تا فرصت به دست اعادی و بیگانگان نیفتد که اساس اسلام را از هم پاشیده و مسلمین را زبون نمایند(2).
در لغت عرب «سقیفه» به معنای «بنهگاه» به کار میرود. در زبان فارسی «بنهگاه» به آن گوشه از باغ میگویند که به وسیلهی چندین درخت به هم افتاده سایبانی شبیه به «آلاچیق تشکیل بدهد و از شاخهها و برگهای درختان «سقفی» برافرازد. خانوادهی بنیساعده باغ مشهوری داشتند که «بنهگاه» بزرگی در آن ترتیب داده شده بود.
مردم مدینه نام آن باغ را «از قبیل تسمیهی شیئی به اسم جزء» سقیفه گذاشته بودند(1).
در حینی که علی علیه السلام و چند تن از بنیهاشم مشغول غسل و دفن جسد مطهّر پیغمبر بودند تنی چند از مسلمین انصار و مهاجر در یکی از محلههای مدینه در سایبان باغی که متعلق به خانوادهی بنیساعده بود اجتماع کردند، شاید این محل که از آن روز مسیر تاریخ جامعهی مسلمین را عوض نمود تا آن موقع چندان اهمیتی نداشته است.
ثابتبنقیس که از خطبای انصار بود سعدبنعباده و چند نفر از اشراف دو قبیلهی اوس و خزرج را برداشته و به اتفاق آنها رو به سوی سقیفهی بنیساعده نهاد و در آنجا میان دو طائفه مزبور در موضوع انتخاب خلیفه اختلاف افتاد و این اختلاف به نفع مهاجرین تمام گردید.
از طرف دیگر یکی از مهاجرین اجتماع انصار را به عمر خبر داد و عمر هم خود را به ابوبکر رسانید و او را از این موضوع آگاه نمود، ابوبکر نیز چند نفر را پیش ابوعبیده فرستاد تا او را نیز از این جریان با خبر سازند و این سه تن با عدهی دیگری از مهاجرین به سقیفه شتافته و در حالیکه گروه انصار سعد بن عباده را به رسم جاهلیت میستودند بر آنها وارد شدند(2)
و سپس ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردند.
در سقیفه، کنار گذاشتن علی علیه السلام و غضب خلافت آن حضرت فراموش ناشدنی است. ن. ک شورای خلافت
«مفضل به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد: ای مولای من! اشک ریختن را چه ثوابی است؟ فرمود: در صورتی که به خاطر فردی برحق اشک ریخته شود ثوابی بیشمار دارد. مفضل مدتی طولانی گریه کرد و گفت ای پسر رسول خدا، روز انتقامگیری شما از روز سختی و اندوهتان بزرگتر است. حضرت فرمود: ولی هیچ روزی همچون روز محنت و اندوه ما در کربلا نیست هر چند روز سقیفه و سوزاندن در خانه امیرالمؤمنین علیه السلام و حسنین علیه السلام و فاطمه علیها السلام و زینب و امکلثوم و فضه و کشتن محسن با ضرب لگد بزرگتر و وحشتناکتر و تلختر است زیرا آن روز اصل و ریشه روز عذاب است.» و حضرت فرمود: «در روز قیامت حضرت خدیجه و فاطمه بنتاسد که جدههای محسن میباشند او را در حالی که خونآلود است با خود میآورند و به همراه آنان امهانی و جمانه، عمههای او که دختران ابوطالب میباشند و اسماء بنتعمیس فریاد زنان و شیونکنان دستهایشان را بر صورتها کوبیده موهای سر را پریشان میکنند و فرشتگان آنان را با بالهایشان میپوشانند و مادرشان حضرت فاطمه علیها السلام گریه میکند و فریاد میزند و میگوید: هذا یومکم الذی توعدون(جبرییل از طرف) محسن فریاد میزند.
و میگوید: من ستمدیدهام و یاری میجویم. رسول خدا صلی الله علیه و اله محسن را روی دست گرفته او را بالا به سوی آسمان نگه میدارد و میفرماید: ای خدای من وای مولای من! ما به خاطر تو در دنیا صبر و بردباری کردیم و امروز روزی است که هر کس هرکار خوبی را که انجام داده حاضر و هر کار بدی را که انجام داده، در مقابل خود میبیند و آرزو
میکند که ای کاش بین او و بین کار بدی که انجام داده، فاصلهای بس دور میبود(1).»
در کتاب فرهنگ عاشورا در این ارتباط چنین آورده است:
«دید جریان شناسانه در حوادث، ریشه حادثه عاشورا را در انحراف نخستین در رهبری حکومت میبیند که در (سقیفه بنیساعده) اتفاق افتاد. اگر جمعی از امت پیامبر، نیمقرن پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و اله در کربلا فرزند رسول خدا صلی الله علیه و اله را شهید کردند، زمینه آن در حوادث گذشته و غصب خلافت و تصدی آلابوسفیان نسبت به حکومت اسلامی و کنار زدن ائمه از ولایت و رهبری بود. از اینرو در زیارت عاشورا کسانی لعن میشوند که آغازگر ظلم بر اهلبیت پیامبر و بنیانگذار ستم به ذریه رسول خدا صلی الله علیه و اله بودند، و نیز کسانی که به آن ستم نخست راضی شدند، همکاری یا سکوت کردند و زمینهساز آن بودند، تا آنجا که برای جنگ با عترت پیامبر صلی الله علیه و اله ، تمکین کردند:
لَعَنَ اللهُ اُمَّةً اسَّست اساس الظُّلم و الجور علیکم اهلالبیت و لعن اللهُ اُمَّةًً دَفَعتکُم عَن مقامِکم و ازرالَتْکُم عَنْ مَراتِبِکُم الَّتی رَتَّبکُم اللهُ فیها و لعنالله اُمَّةً قَتَلَتکُم و لعن اللهُ المُمَهِّدین لهم باَّلتمیکن من قتالکم…
در ماجرای کربلا، همه آنان که از آغاز، اهلبیت را از صحنه اجتماعی و سیاسی امت کنار زدند و برغصب حکومت اسلامی توطئه کردند، تا آنان که بر کشتن او گرد آمدند و همراهی و متابعت کردند، شریکند. این نکته در جای دیگر زیارت عاشورا مطرح است:
1) . نیلیپور، مهدی، فرهنگ فاطمیه، نشر: شهید مدرس، چاپ پنجم، ص 364 و 365؛ برگرفته از فاطمه زهراh شادمانی دل پیامبر صلی الله علیه و اله ، ص 698.
اَللّهمُّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَدٍ وَ آلِ مُحَمّد وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِک، اَللهُمَ العَنِ العِصابَهًَْ الَتی جَاهَدَتِ الْحُسَین وَ شایعَت وَ بایَعَت و تابَعَت عَلی قَتِله، اَللهُمَ الْعَنْهُم جَمیعاً.
توطئه سقیفه، تلاشی از سوی شرک شکستخورده در جبهههای بدر، احد و حنین بود، تا دوباره به سیادت جاهلی خود برسند و سفیانیان کوشیدند انتقام کشتههای خود را از آلپیامبر صلی الله علیه و اله ، از طریق سلطه یافتن بر خلافت و تار و مار کردن بنیهاشم و عترت رسول بگیرند. طرح شورا و بیعت ساختگی سقیفه، ظاهری فریبنده برای عمال آن سیاست بود.
به قول نیّر تبریزی:
کانکه طرح بیعت شورا فکند * خود همانجا طرح عاشورا فکند
چرخ در یثرب رها کرد از کمان * تیر کاندر نینوا شد بر نشان
هواداران سقیفه، در سپاه کوفه بودند. امام حسین علیه السلام روز عاشورا با بدن مجروح، آنان را(شیعیان آل ابیسفیان) خطاب کرد که نه دین داشتند نه حریت.
ابنزیاد وقتی با سر بریده حسین علیه السلام در طشت طلایی روبرو شد، با چوبی که در دست داشت بر لبهای آن سر مطهر میزد و میگفت: یَوْمٌ بِیَوْمِ بَدْرٍ یزیدبنمعاویه نیز پس از کشتن امام و سرمستی از پیروزی بر آن حضرت، در پیش چشم فرزندان او که به اسارت در کاخ او برده شده بودند، آرزو کرد که کاش نیاکان کشته شدهاش در بدر، زنده بودند و به یزید میگفتند دستت درد نکند.
کشتن حسین علیه السلام و یارانش را در مقام کشتههای بدر دانست، منکر وحی و نزول جبرئیل شد و گفت اگر ازآلاحمد صلی الله علیه و اله انتقام نگیرم، از نسل خندف نیستم… حضرت زینب علیها السلام با خطاب یابنالطلقاء به یزید، اشارهبه نیاکانمشرک او کرد که درفتح مکه، پیامبرآزادشان کرد.
امام سجاد علیه السلام نیز به یزید گفت: جدّ من علیبنابیطالب علیه السلام در جنگ بدر واحد و احزاب پرچمدار رسول خدا صلی الله علیه و اله بود اما پدر وجد تو پرچمدار کفار بودند. کربلا صحنه تجدید کینههای مشرکان و منافقان بر ضد آلالله بود و همان قدرت سیاسی را که میراث رسول خدا بود و غاصبانه به دست دشمن افتاد بر ضد عترت رسول به کار گرفتند و این از شگفتیهای تاریخ است. سیدالشهداء علیه السلام در خطابه خویش در عاشورا به سپاه کوفه چنین فرمود: «شمشیری را که ما به دستتان دادیم علیه ما تیز کردید و به روی ما شمشیر کشیدید و آتشی را که بر دشمنان شما افروخته بودیم بر خود ما افروختید و با دشمنان خدا بر ضد اولیاء الله همدست شدید، فَشَحذِتُمَ علینا سَیفاً کان فی اَیدینا و خَشَشتُم علینا ناراً اَضرَمْناها علی عَدوکم وعَدِناً… و در نقل دیگر: سَللتم علینا سَیفاً فی رقابنا وَحَشَشتُم علینا نارَ الفِتن… فَاَصْبَحْتُم اِلباً علی اولیائکم و یداً علیهم لاعدائکم. آیا این همان سخن ابوبکر بن عربی نیست که حسین علیه السلام به شمشیر جدش کشته شد؟ انّ حسینا قتل بسیف جده؟
تیری را که عمرسعد صبح عاشورا به سوی اردوی حسینی رها میکند و تیری را که حرمله بر گلوی علیاصغر علیه السلام میزند تیری نیست که در سقیفه رها شد و بر قلب پیامبر نشست؟ و آیا آن تیر، بر حنجره اصغر نشست یا بر جگر دین فرود آمد؟ چه خوب و عمیق دریافته و سروده است.
محروم آیهًْ الله کمپانی:
فما رَماه اِذْ رَماهُ حَرمَله * و اِنّما رَماهُ مَن مَهَّدَ له
سهمٌ اَتی مِن جانب السقیفه * و قَوسُه علی یَدِ الخلیفه
و ما اصاب سَهْمُهُ نَحَر الصّبی * بَل کَبدَ الدینِ و مُهجهًْ النَبی
اگر واقعه شوم سقیفه نبود هرگز جنایتهای بعدی که اوج آن در عاشورا بود پیشنمیآمد و مسیرتاریخاسلام وشیعهبهگونه دیگری بود(1).
ن. ک آغاز توطئهها
امیرمؤمنان علیه السلام پس از غصب شدن خلافت، موضع ستیزهجویانه و مخاصمهآمیز با خلفا نگرفت و به خاطر حفظ وحدت امت اسلام و جلوگیری از خطر فروپاشی امت و اساس دین و سیطرهی دشمنان، دم فرو بست و دوران 25 سالهی صبر و سکوت و خانهنشینی را تحمل کرد، آنچنان که خاری در چشم و استخوانی در گلویش مانده باشد(2).
آن حضرت برای گرفتن حق خود از غاصبان، دست به شمشیر نبرد و بر سر قدرت و خلافت با آنان درگیر نشد، یکی به خاطر حفظ و بقای اسلام و دیگری برای حفظ وحدت کوتاه آمد(3).
صبر و تحمل آن حضرت در مقابل عملیات و گفتار شرمآور عثمان، مهمتر از صبر و تحمل در شداید و ضربات اولیه بعد از رحلت
رسولالله صلی الله علیه و اله و مضروب شدن صدیقهی کبری فاطمهی زهرا علیها السلام و سقط جنین آن سیدهًْ النساء نبوده است؟!
همان قسمی که با قدرت تمام طبق دستورات رسولالله صلی الله علیه و اله آن روزهای اول صبر نمود که در خطبهی شقشقیه فرمود:
صبر کردم در حالتی که چشمانم را خاشاک و غبار، و گلویم را استخوان گرفته بود، و میراث خود را تاراج رفته میدیدم، یعنی خلافت، حق ثابتم را از من گرفتند(1)!
لذا در مقابل عملیات عثمان هم صبر نمود، تا در اثر اختلافات، جنگ داخلی شروع نشود و آن حضرت سبب فتنهانگیزی و خونریزی نگردد.
چنانچه همانروز اول در مقابل عملیات انقلابیون و آتش زدن در خانه! و مضروب ساختن دختر مظلومهی رسولالله صلی الله علیه و اله ، که آن حضرت را به زور به مسجد بردند، آیهی 68 سورهی 8 (انفال) را قرائت نمود که لَولا کِتابٌ مِنَ اللهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمَا اَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ اگر از جانب خدا نوشتهای نبود، قطعاً در آنچه گرفتهاید، به شما عذابی بزرگ میرسید. با قرائت این آیه شریفه به آنها فهماندند که من مأمور به سکوت و صبر و تحمل هستم! و اگر دستور قبلی نبود امروز عذاب بزرگ نصیب شما میگردید(2).
چنانچه ابنمغازلیشافعی واسطی و خطیب خوارزمی در مناقب خود و شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع المودهًْ نقل نمودهاند که
رسول اکرم صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام فرمود: بعضی از امّت از تو کینهها در دل دارند و زود است بعد از من با تو خدعه نموده و آنچه در دل دارند ظاهر سازند، من تو را امر به صبر و تحمل مینمایم تا خداوند تو را جزای خیر و عوض نیکو عنایت فرماید(1).
و ابومنصور طبرسی در ص 97 از احتجاج خود از احمدبنهمام نقل مینماید که گفت نزد عبادهًْ بن صامت که از اکابر اصحاب رسولالله صلی الله علیه و اله بود، رفتم.
صحبت از فضیلت ابیبکر به میان آوردم، و گفتم آیا مردم ابیبکر را پیش از رسیدن به مقام خلافت بر خودشان تفضیل میدادند یا نه؟
عبادهًْ بن صامت گفت: تا ما ساکتیم شماها نیز ساکت باشید و در این باب بحث و فحص ننمایید.
آنگاه گفت:
به خدا سوگند علیبنابیطالب احق و سزاوارتر از ابیبکر به مقام خلافت بود، همچنان که رسول خدا صلی الله علیه و اله احق و سزاوارتر از ابیجهل به رسالت بود(2)
(3). پس از آن گفت:
آیا میل داری در اینباره بیشتر برای تو بیان کنم اظهار اشتیاق نمودم. گفت:
1) . شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی، ج1، ص 152، ح 90، الارشاد، شیخ مفیدe، ج1، ص 285، کنزالعمال، متقی هندی، ج11، ص 617، ح 32997، تاریخ بغداد، ج11، ص 216، شماره 5928، تذکره الحفاظ، ذهبی، ج3، ص 995، شماره 78925، مناقب الامام امیرالمؤمنین علیه السلام ، محمدبنسلیمان کوفی، ج2، ص 533، ح 1033، ص 545، ح 1053، الشافی، شریف مرتضی، ج3، ص 225.
2) . شیخ طبرسیe، الاحتجاج، ج1، ص 291.
3) . سلطان الواعظین شیرازی، گروه رستگاران، ج1، نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ اول، ص 461.
روزی ما خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله بودیم، که ابوبکر و عمر و علی علیه السلام به اتفاق هم آمدند ولی در وقت ورود اول ابوبکر، بعد عمر و بعد علی علیه السلام وارد شدند.
رسول اکرم صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام فرمودند: یا علی این دو نفر بر تو تقدّم میجویند و حال آن که خداوند متعال تو را بر ایشان امیر قرار داده است، ابوبکر عرض کرد: ای رسولالله، فراموش کردم، عمر نیز عرض کرد: من هم سهو نمودم.
حضرت فرمودند: نه سهو کردید و نه نیسان، گویا میبینم شما دو نفر را که حقسلطه، سلطنتو امارت او را غصب نموده باشید، دشمنان خدا و رسول در این ظلم شما را یاری نمایند.
و اهلبیت من مقهور میگردند!
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و اله گریه کرد به طوری که اشک از دیدگانش سیلان نمود و دوباره فرمود:
یا علی صبر کن تا امر نازل گردد، سپس فرمود:
حول و قوهای نیست مگر به خدای بزرگ و بلندمرتبه، برای تو در ازاء این صبر در هر روزی به قدری اجر بنویسند که قابل شمارش نباشد، و اگر قدرت و تمکنی پیدا نمودی، شمشیر بکش و منحرفین را بکش، تا آن که به حکم خدا و رسول او رجوع نمایند، زیرا که تو برحقی و هر کسی با تو دشمنی نماید باطل است، و نیز ذرّیهی تو بعد از تو تا روز قیامت مانند تو خواهند بود(1)
(2).
پس جهت عمده و اساسی سکوت و صبر و تحمل امیرالمؤمنین در مقابل ناملایمات اعداء و عدم یاران فداکار و صمیمی برای آن حضرت بوده است، چه آن که مردم دنیاطلب، جاه و مقام دنیایشان در آن طرف(جبههی مخالف) اصلاح میشد، به علاوه با عدالت واقعی امیرالمؤمنین علیه السلام سازگار نبودند لذا به یاری آن حضرت نمیآمدند به همین جهت هم آن حضرت صبر مینمود! چنانکه انبیاء و پیغمبران هم در وقت تنهایی و نداشتن یاران فداکار صبر و تحمل مینمودند و گاهی عزلت از خلق جسته و یا هجرت از وطن مألوف مینمودند(1).
علی علیه السلام با ملاحظهی خطرهایی که در صورت قیام او جامعهی اسلامی را تهدید میکرد، از قیام و اقدام مسلحانه خودداری کرد.
میتوان خطرهای داخلی و خارجی را که باعث شد علی علیه السلام از قیام مسلحانه صرفنظر کند، بدینترتیب دستهبندی کرد:
1) . همان منبع، ص 464.
عده به هر حال قدرتی در برابر شرک و بتپرستی و مسیحیگری و یهودیگری به شمار میرفتند، قدرت مسلمانان در مرکز به ضعف میگرایید.
امام در یکی از خطبههای خود در این زمینه چنین میفرماید:
«هنگامی که خداوند پیامبر خود را قبض روح کرد، قریش با خودکامگی، خود را بر ما مقدم شمرده ما را که به رهبری امت از همه شایستهتر بودیم، از حق خود بازداشتند، ولی من دیدم که صبر و بردباری بر این کار، بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمان و ریخته شدن خون آنان است زیرا مردم، به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشکی مملّو از شیر بود که کفکرده باشد و کوچکترین سستی و غفلت آن را فاسد میسازد و کوچکترین فرد، آنرا وارونه میکند(1).»
1) . آیتاله سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، نشر: صحیفه، ص 170 برگرفته از شرح نهجالبلاغهی ابنابیالحدید.
به همینجهت نخستینکاریکه حکومتجدید انجام داد اینبود که گروهی از مسلمانان را برای نبرد با«مرتدان» و سرکوبی شورش آنان بسیج کرد و سرانجامآتششورشآنان باتلاشمسلمانانخاموش گردید(1).
در چنین موقعیتی که دشمنان ارتجاعی اسلام، پرچم ارتداد را برافراشته و حکومت اسلامی را تهدید میکردند، هرگز صحیح نبود که امام پرچم دیگری به دست بگیرد و قیام کند. امام در یکی از نامههای خود که به مردممصر نوشتهاست، به ایننکته اشارهمیکند و میفرماید:
«… به خدا سوگند هرگز فکر نمیکردم و به خاطرم خطور نمیکرد که عرب بعد از پیامبر، امر امامت و رهبری را از اهلبیت او بگردانند و(در جای دیگر قرار دهند، و باور نمیکردم) خلافت را از من دور سازند! تنها چیزی که مرا ناراحت کرد، اجتماع مردم در اطراف فلانی(ابوبکر) بود که با او بیعت کنند(وقتی که چنین وضعی پیش آمد). دست نگه داشتم تا اینکه با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته و میخواهند دین محمد صلی الله علیه و اله را نابود سازند(در اینجا بود). که ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم باید شاهد نابودی و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن برای من از محروم شدن از خلافت و حکومت بر شما بزرگتر بود، چرا که این، بهرهی دوران چند روزهی دنیا است که زائل و تمام میشود، همانطور که «سراب» تمام میشود و یا ابرها از هم میپاشند. پس در این پیشامدها به پا خاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین پابرجا و محکم گردید(2).»
3.علاوه بر خطر مرتدین، مدعیان نبوت و پیامبران دروغین مانند «مُسَیْلَمه»، «طُلَیْحَه» و «سَباح» نیز در صحنه ظاهر شده و هر کدام طرفداران و نیروهایی دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند که با همکاری و اتحاد مسلمانان پس از مدتی، نیروهای آنان شکست خوردند.
با در نظر گرفتن نکات فوق، به خوبی روشن میشود که چرا امام صبر را بر قیام ترجیح داد و چگونه با صبر و تحمّل و تدبیر و دوراندیشی، جامعهی اسلامی را از خطرهای بزرگ نجات داد و اگر علاقه به اتحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخیم اختلاف و دودستگی نمیترسید، هرگز اجازه نمیداد رهبری مسلمانان از دست اوصیاء و خلفای راستین پیامبر خارج شود و به دست دیگران افتد(1).
1) . پیشوایی، مهدی، سیمای پیشوایان در آینه تاریخ، نشر: درالعلم، چاپ هشتم، ص 11-13.
شیخ طوسی نقل میکند: هنگامی که علی علیه السلام بدن زهرا علیها السلام را به خاک سپرد، و قبر او را با زمین هموار نمود، و دست خود را از غبار خاک پاک کرد، غم و اندوهش به هیجان درآمد، اشک بر گونههایش جاری نمود و رو به جانب قبر رسول خدا صلی الله علیه و اله کرد و چنین گفت:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ عَنِّی، وَ عَنْ اِبْنَتِکَ النّازِله فِی جَوارِکَ وَ السَّریعَةً إلْلحاقِ بِکَ، قَلّ یا رَسُول اللهِ تجَلُّدِی اِلاّ اَنَّ فِی التّأسِّی لِی بِعَظیم فُرقَتِکَ وَ فادِح مُصِیبَتِکَ مَوْضِعَ تَعَزّ…
«سلام بر تو ای رسول خدا! از جانب خودم و دخترت، که هماکنون در جوارت فرود آمد و به سرعت به تو پیوسته است، ای پیامبر خدا، صبرم از فراق دختر برگزیدهات، کم شده وطاقتم ازدستم رفته است، ولی پس از روبرو شدن بافاجعهی رحلت تو، هرمصیبتی به من برسد کوچک است، یادم نمیرود که بادست خود پیکرت را در قبر گذاشتم و هنگامرحلت سرت بر سینهام بود که روح تو پرواز کرد اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ(1).
ای پیامبر! امانتی را که به من سپرده بودی به تو برگردانده شد، امّا اندوه من همیشگی است، و شبهایم را با بیداری بسر میبرم، تا اینکه
1) . محدث قمی، شیخ عباس، بیتالاحزان، مترجم: محمد مهدی اشتهاردی، نشر: ناصر، چاپ چهارم، ص 254.
به تو بپیوندم، به زودی دخترت تو را آگاه خواهند کرد، که امّت تو به ستم کردن، همرأی شدند، چگونگی حال را بیپرده از وی بپرس، وضع چنین است، در حالی که هنوز فاصلهای با زمان حیات تو نیفتاده، و یادت فراموش نگردیده است(1).
مکتب تشیع در عهد رسول خدا صلی الله علیه و اله شکل گرفته و در عصر ائمهی اطهار علیه السلام با فشارها و ظلم ظالمان به حرکت خویش به روشهای گوناگون تداوم بخشیده و در عصرها و قرون مختلف دولتها و سلسلههای شیعی در نقاط مختلف دنیا تشکیل گردیده و این دولتها باعث تقویت و پیشرفت مکتب تشیع شدهاند، با هم این دولتها و سلسلههای مهم را مرور میکنیم:
قرن چهارم و پنجم هجری از نظر شرایط سیاسی، از بهترین دوران شیعه، به حساب میرود، زیرا خاندان بویه (477-320ه-.ق) که مذهب شیعه داشتند، در دستگاه خلافت عباسی از نفوذ و اقتدار زایدالوصفی برخوردار بودند.
فرزندان بویه به نامهای: علی، حسن و احمد که قبلاً در فارس حکومت میکردند، در زمان«المستکفی» به سال 333هجری قمری وارد بغداد شده، به مقرّ حکومت راه یافته و مورد تکریم خلیفه قرار
1) . همان منبع.
گرفتند. احمد«معزالدوله» و حسن«رکنالدوله» و علی«عمادالدوله» لقب یافتند(1).
در قرن چهارم فاطمیان نیز در مصر به قدرت رسیدند و حکومت آنان تا اواخر قرن ششم هجری (567 ه-.ق) ادامه یافت. حکومت فاطمیان بر مبنای دعوت به تشیع پایهگذاری شد و اگر چه آنان دوازده امامی نبوده، پیرو مذهب اسماعیلیه بودند، و میان این دو مذهب اختلافاتی وجود دارد، ولی در حفظ شعائر تشیع، و نیز فرا گرفتن تعالیم اسلامی از طریق خاندان وحی، و تشویق مردم به این روش، هر دو مذهب هماهنگ میباشند(2).
در قرن چهارم هجری قمری حکومت شیعی دیگری نیز در جهان اسلام پدید آمد، و آن حکومت حمدانیان(391-293 ه-.ق) بود. برجستهترین زمامدار آل حمدان علیبن عبداللهبن حمدان، ملقب به سیفالدوله(303- 350 ه-.ق) بود.
حمدانیان هیچکس را به پیروی از مذهب شیعه مجبور نکردند، بلکه مردم را به اختیار خود واگذار کرده، تا هر چه را میپسندند برای خود برگزینند. فقط مبلغان با اخلاص، حقایق را برای مردم بازگو
میکردند، بر عکس امویها و عباسیها و صلاحالدین ایوبی که مردم را با ارعاب و خشونت به مذهب تسنن فرا میخواندند(1).
چهار تن از سلاطین مغول به نامهای: نکو اداربن هولاکو(احمد)، غازانخان(محمود)، نیقولاوس(سلطان محمد خدابنده) و بهادرخان، اسلام آوردند. حکومت احمد چندان بر جای نماند و در مورد «غازانخان» نیز شواهد تاریخی بر تشیّع او دلالت دارد.
سلطان محمد خدابنده در آغاز، پیرو مذهب حنفی بود، ولی چون نظامالدین عبدالملک شافعی که اعلم دانشمندان اهل سنت در آن زمان بود از طرف وی به عنوان قاضی القضات منسوب گردید و او در مناظره با علماء حنفی غالب شد، سلطان، مذهبی شافعی را برگزید.
سرانجام پس از مناظرهای که میان علامه حلّی(متوفای 726ه-.ق) و نظامالدین واقع شد و علامه بر وی غالب گردید، سرانجام سلطان خدابنده آیین شیعه را انتخاب کرد و دستور داد تا سراسر قلمرو و فرمانروایی او مراسم مذهب امامیه اجرا گردد.
به درخواست وی علامه حلّی کتاب معروف خود«نهجالحق و کشف الصدق» را تألیف نمود. و پس از وی فرزندش بهادرخان، آخرین سلطان مغول پیرو آیین شیعه بود(2).
شیعه از نظر شرایط سیاسی تا قرن دهم هجری تقریباً همان وضع پیشین(دوران ایوبیان و سلجوقیان) را داشت. ولی در طلیعهی این قرن، دولت صفویه توسط شاه اسماعیل اوّل تأسیس گردید، و مذهب شیعه به عنوان مذهب رسمی پذیرفته شد.
پس از درگذشت وی(سال 930هجری) پادشاهان دیگر صفوی تا اواسط قرن دوازدههجری(1148 ه-.ق)حکومتکردند و همگی رسمیت مذهب شیعه را تأیید و تثبیت نمودند و به ترویج آن همّت گماردند.
پس از آن نیز تقریباً همین شرایط سیاسی برای شیعیان ادامه یافت. در ایران مذهب تشیّع به عنوان دین رسمی شناخته شد و جدال و نزاع مذهبی رخ نداد، ولی در سایر ممالک اسلامی که دولتهای غیرشیعی حکومت میکرد وبه ویژه در مناطقی که وهابیون نفوذ کلمه داشتند. شیعیاناز شرایط سیاسیمطلوبی برخوردار نبودند(1).
1) . همان منبع، ص 156و 157.
سَلَفّیه ن. ک وهابیت
او از سابقین در اسلام و از اهالی اصفهان بود و رسول خدا فرمود: سلمان سابق فارس(1)سلمان اولین مسلمان فارس است.
کثیربنعبدالله از جدش نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله محدودهی خندق را در جنگ احزاب تعیین نمود و برای هر دو نفر از اصحاب، چهل ذراع معین نمود تا آن را بکنند. مهاجران و انصار هر کدام سلمان را از خود میدانستند و با دیگری احتجاج میکردند و او مردی قدرتمند بود، پس رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: سَلْمانُ مِنْا اَهْلَالْبَیْتِ(2)
از علی علیه السلام دربارهی سلمان سؤال شد، حضرت فرمود: او آغاز و پایان علم را دریافت و کسی به آنچه نزد اوست، دست پیدا نکند(3).
سلمان از پیامبر نقل کرده است: اولین کسی که بر من در کنار حوض وارد میشود، نخستین فردی است که اسلام آورده و آن علیبنابیطالب است(4).
بُقیره همسر سلمان گوید: هنگامی که وفات سلمان فرا رسید، او در اتاقی بود که چهار درب داشت، پس مرا طلبید و گفت: ای بقیره،
این درها را باز کن. من امروز مهمانانی خواهم داشت و نمیدانم از کدام در وارد میشوند، پس مقداری مشک خواست و گفت: آنها را در آتش بریز. من هم ریختم. گفت: آن را در کنار بستر من بگذار و برو و پس از مدت کوتاهی نزد من بازگرد.
بقیره گوید: پس از مکث کوتاهی بازگشتم، دیدم او از دنیا رفته و مانند شخصِ خوابیده، در بسترش خفته است.
عبدالله بن سلام پس از وفات سلمان او را در خواب دید و از او سؤال کرد که جایگاهت چگونه است؟
سلمان گفت: خوب و بر تو باد که توکل کنی؛ توکل چیز خوبی است و من آن را چیز عجیبی یافتم(1).
سلمان فارسی یکی از بهترین یاران صدیق امیرالمؤمنین علیه السلام است. او بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله و حوادث ناگواری که روی داد و اهلبیت مورد هجوم و ستم غاصبان خلافت قرار گرفتند، از بهترین یاوران و مدافعان امیرالمؤمنین بود(2).
امیرالمؤمنین علیه السلام پیوسته سعی داشت سطح دانش مردم را افزایش دهد و از دانستههای خود تا اندازهای که مردم کشش دارند به آنها بیاموزد و همیشه از آنها میخواست تا ندانستههای خود را سؤال کنند و از او بپرسند تا بیاموزند و این روش نیکو، در آخرین روز زندگی نیز
ترک نشد و امام علیه السلام با چهرهای خونین و روییزرد و دلی شکسته و با صدایی حزین و شاید برای آخرینبار گفت: سَلُونِی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی(1).
محمد بن حنفیه میگوید: هنگامی که صبح روز بیستم فرا رسید، مردم مقابل خانه جمع شدند و اجازهی ملاقات خواستند. حضرت به آنان اجازه داد و مردم داخل شدند و بر آن حضرت سلام کردند و آن حضرت سلام آنها را جواب داد و سپس فرمود: از من سؤال کنید پیش از آنکه من در بین شما نباشم و مرا از دست بدهید. اما به جهت رعایت حال امامِ خود، سؤال را کوتاه کنید، پس مردم گریه شدیدی کردند و ترجیح دادند به جهت رعایت حال آن حضرت، سؤال نکنند(2).
در بیان سند حدیث غدیر در مکتب اسلام تردیدی وجود ندارد و از قول علامه امینی در کتاب الغدیر کسانی که حدیث غدیر را نقل نمودهاند عبارتند از:
1.صد و ده تن از صحابه(3)
1) . نظری منفرد، علی، تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، نشر: سرور، چاپ هفتم، ص 428.
2) . همان منبع، به نقل از بحارالانوار، ج42، ص 290.
3) . علامه امینی، الغدیر، ج1، ص 144.
4) . «صحابی» به مسلمانی گویند که پیامبر صلی الله علیه و اله را دیده باشد، برخی میگویند: علاوه بر دیدن باید روایت هم از ایشان نقل کرده باشد، مجمع البحرین ماده ص ح ب. «تابعی» به مسلمانی گویند که پیامبر را درک نکرده است بلکه صحابه را ملاقات کرده باشد.
5) . علامه امینی، الغدیر، ج، ص 145-166.
ما از باب اختصار، به ذکر چند مورد از صحابه(از کتاب الغدیر علامهی امینی) اکتفا میکنیم:
1.امیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیه السلام
2.امام حسن مجتبی علیه السلام سبط رسولالله صلی الله علیه و اله
«ابن عقده» در«کتاب الولایهًْ» حدیث امام مجتبی علیه السلام را با اسنادی که آورده، و نیز«جِعابی» در«النُخب» روایت کردهاند. «خوارزمی» هم ایشان را از روایان حدیث غدیر برشمرده است.
3.سیدالشهداء امام حسین علیه السلام ، سبط رسولالله صلی الله علیه و اله
4.جابربنعبدالله انصاری، 94 سال عمرکرده و درمدینه ازدنیا رفته است.
5.حسانبنثابت.
6.اَُمّسَلَمه همسر پیامبر صلی الله علیه و اله
7.اسماء بنت عُمیس خَثْعَمیّه.
9.ابوحمزه أنسبنمالک انصاری خزرجی، خادم پیامبر صلی الله علیه و اله .
10.ابوذر جندب بن جناده غفاری، متوفای(31)(1)
همانطور که بیان کردیم، علامه امینیe در موسوعهی الغدیر 84 تن از تابعان را نام میبرد که حدیث غدیر از آنان روایت شده است بنابر اختصار به ذکر چند مورد بسنده میکنیم:
1) . علامه امینی، شیخ عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، ترجمه و تلخیص، محمد حسن شفیعی شاهرودی، نشر: قلم مکنون، چاپ سوم، ص 47-49، با تلخیص.
ابوالقاسم أصبغبننُباته تمیمی اهل کوفه«عجلی» و «ابن معین» او را تابعی ثِقه دانستهاند.
سالمبنعبداللهبنعمربنخطّاب قُرشی عدَوی مدنی.
ذهبی در کتاب«تذکره»، شرح حال او را بیان داشته و نوشته:
او فقیهی حجّت بوده، و یکی از کسانی بود که بین علم و عمل، و زهد و شرف جمع کرده بود.
3.عمربنعبدالعزیز، خلیفهی اُموی، و متوفای(101 ه-.ق)
4.عمربنعلی امیرالمؤمنین علیه السلام . در کتاب «تقریب» آمده:
ثقه و طبقهسوم روات بوده است. درزمان ولیدوفات نموده است.
5.محمدبنعمربنعلیامیرالمؤمنین علیه السلام ، در زمان خلافت عمربنعبدالعزیز وفات نموده است. ابنحبّان از او با عنوان «ثقه» یاد میکند، و ابن حجر میگوید: صدوق و راستگو، از طبقه ششم روات بوده و بعد از سیسالگی از دنیا رفته است(1).
هنگامواقعهی غدیرتاکنون مسلمانان، بهخطبه غدیردیدگاه اعتقادی داشته و آنرا درکتب اصول و عقایدخویش نقل نمودهاند، آنان در کتب تاریخی نیز از بُعد تاریخی به آننگاه ویژه ایداشتهاند و ازبُعدحدیثی در کتب حدیث، به آن پرداختهاند و در زمینه معانی لغات در کتابهای لغت و از حیث نزول آیات مفسران زیادی آیات آن را تفسیر نمودهاند.
اکنون؛ با تعدادی از آنان در زمینههای گوناگون آشنا میشویم:
1) . همان منبع، ص 50.
الف) بلاذری(م 279) در انسان الاشراف.
ب) إِبنِ قتیبه(م 276) در المعارف و إلامامهًْ و السیاسهًْ.
ج) طبری(م310) در کتابی مستقل در مورد حدیث غدیر.
د) خطیب بغدادی(م 463) در تاریخ خو.د.
الف) محمدبنادریسشافعی(م 204) (به نقل نهایهًْ ابناثیر)
ب) احمد حنبل(م 241) در مسند و مناقب.
ج) ابنماجه(م 273) در سنن.
د) ترمذی(م 276) در صحیح.
الف) طبری(م 310) در تفسیرش.
ب) ثعلبی(م 37/427) در تفسیرش.
ج) واحدی(م 468) در اسباب النزول.
د) فخر رازی(م 606) در تفسیر خود.
الف) قاضی ابوبکر با قلانی بصری(م 403) در التمهید.
ب) قاضی عبدالرحمان ایجی شافعی(م 756) در المواقف.
ج) شریف جرجانی(م 816) در شرح المواقف.
د) قوشچی(م 879) در شرح تجرید.
مولی، خم، غدیر، ولی…
الف) ابن درید (م 321) در جمهره ج 1/71.
ب) ابناثر در نهایه(1)
(2) ن. ک مدارک و اسناد متن خطبهی غدیر
سنّی ن. ک تسنّن
مسعودی میگوید: عمر مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام 65 سال بود و 63 سال نیز روایت شده است که 35 سال آن را با نبیاکرم صلی الله علیه و اله بود و سیسال پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و اله زندگی کردهاند(3).
طبرسی میگوید: حضرت در هنگام شهادت 63 سال داشت که 33 سال آن را با رسول خدا صلی الله علیه و اله به سر برد و از این مدّت، 10 سال آن قبل از بعثت و 13 سال آن در مکه، و 10 سال نیز در مدینه سپری شده است و پس از وفات نبیاکرم صلی الله علیه و اله 29 سال و 7 ماه زندگانی کرد(4).
محمدبنعقیل گوید: محمدبنحنفیه در سال 81 میگفت: سن من از سن پدرم تجاوز کرده است و 65 سال دارم.
به او گفتم: پدرت در آن روز که بهشهادت رسید چند سال داشت؟
محمّدبنحنیفه گفت: پدرم 63 سال داشت(1).
طبری میگوید: هنگامی که علی علیه السلام زمام حکومت را به دست گرفت 58 سال و چند ماه داشت، و خلافت آن حضرت چهارسال و نه ماه بود و در سال چهل، در سن 63 سالگی به شهادت رسید(2).
هماره از صدر اوّل اسلام و قرون اوّلیه تا قرن حاضر این حدیث از اصول مسلم اسلام شمرده میشود. نزدیکان به آن ایمان دارند و مخالفان بدون انکار صدور آن، آن را روایت میکنند.
در مقام مناظره با رساندن قضّیه به این حدیث، بحث به پایان میرسد، و بدین جهت استدلال به آن فراوان است و سوگند دادن به آن میان صحابه و تابعان در عهد علوی و پیش از آن به وفور مشاهده میشود.
اولین کسی که به این حدیث استدلال کرد امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد رسولالله صلی الله علیه و اله پس از وفات حضرت بود. این استدلال را سُلَیمبنقیس هلالی در کتاب خود نقل کرده است(3)، هر که میخواهد به آن کتاب مراجعه کند. ما استدلالهای دیگر را بر میشماریم:
2.سوگنددادنواستدلالامیرالمؤمنین علیه السلام درروزگارعثمانبن عفان.
3.سوگند دادن و استدلال امیرالمؤمنین علیه السلام در روز رحبه در سال (35)
4.سوگند دادن و احتجاج امیرالمؤمنین روز جنگ جمل، سال (36) در برابر طلحه.
5.حدیث رکبان در کوفه در سال(36- 37ه-)
و کسانی که به خاطر پنهان کردن حدیث غدیر به نفرین علی علیه السلام مبتلا شدند.
6.سوگند دادن و استدلال امیرالمؤمنین علیه السلام روز جنگ صفین سال(37)(1)(2)
ن.ک احتجاجات امام علی علیه السلام به غدیر
از دوستداران مخلص علی علیه السلام بود و در صفّین جنگهای سختی نموده و پس از مراجعت از صفین در کوفه وفات نمود، سهل در زمان رسولاکرم صلی الله علیه و اله نیز در غزوات شرکت جسته و جزو چند نفری است که در احد از پیغمبر صلی الله علیه و اله حمایت نموده است شخص مورد اطمینانی بود
و علی علیه السلام در موقع حرکت به بصره برای جنگ جمل او را در مدینه به جای خود گذاشته بود(1).
وی از مدافعان ولایت محسوب میشود.
سیاست در نگاه علی علیه السلام ، ادارهی استوار جامعه براساس معیارهای الهی، و حرکتی حقمدارانه است. او که میگوید:
«المُلکُ سیاسَةٌ» کشورداری، سیاست است.
و هرگز برای رسیدن به قدرت و حراست از قدرت به دست آمده، هر کاری را روا نمیداند، بلکه به عکس، او توسّل به ابزار نامشروع را حتی به بهای از دست دادن قدرت صحیح و جایز نمیداند.
بر پایهی آموزههای علوی، سیاست شناخت و بهرهوری از ابزارهای مشروع در ادارهی جامعه و تأمین رفاه مادّی و معنوی مردم است. به دیگر سخن، در آموزههای علوی، به کارگیری شیوههای نامشروع و ابزار به ظاهر کارآمد، امّا به واقع، ناصحیح، سیاست نیست؛ بلکه خدعه، نیرنگ و فریب است.
از نگاه علی علیه السلام ، حکومت، چیرگی بر دلها و تسخیر خردها و عاطفههاست، نه رامسازی«تن»ها و سلطه برافراد و چیرگی بر گُردهها. چنان تفسیری از حکومت، چه نیازی به توسّل به ابزار نامشروع سیاسی دارد. قدرت در نگاه او جز برای احقاق حق، قداستی ندارد تا برای حفظ آن، به شیوههای باطل چنگ بیفکند. تصّرف دلها راهی جز استفادهی صحیح از شیوهها و راه سپردن براساس ارزشها ندارد.
1) . کمپانی، فضل الله، علی کیست؟ نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ دهم، ص 411.
سیاستهای نامشروع و باطلگرایانه، شاید روزگاری کوتاه، با جستوخیز سلطه بیافرینند و آن را ادامه دهند؛ امّا هرگز دوام نخواهد آورد و برای مردم، جز زیان، چیزی نخواهد داشت که:
لِلَحقِّ دَولَةٌ و لِلباطِلِ جَولَةٌ(1)(2)
حق را دولتی است، و باطل را جولانی(3).
ابوهاشم و ابوعامر اسماعیل بن محمد بن یزید بن وداع حمیری، دارای لقب«سید» و کنیهی ابوهاشم. شیخ طوسی نوشته است: کنیهاش ابوعامر است. و از زمان کودکی ملّقب به سیّد بود.
او مدت زمانی بر عقیدهی کیسانیّه زندگی کرد، سپس به برکت امام صادق علیه السلام سعادت به او روی آورد و شیعه شد.
سیّد بلند همت بود، و همسو با بسیاری از شاعران با جدّیت و کوشش در دعوت به سوی خداوند مبدأ موجودات و مدح زیاد عترت طاهره، و با بذل جان و چیزهای با ارزش در راه تقویت روح ایمان در جامعه و زنده کردن قلبهای مرده، با پراکندن فضایل آلالله و انتشار
عیبها و بدیهای دشمنان آنها، بر دیگر شعرا برتری یافت وی در قرن دوم میزیسته است و از شعرای غدیر است(1).
گردآورندهی نهجالبلاغه سیّد شریف رضی است که نام او محمد، کنیهاش ابوالحسن و فرزند ابو احمد حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن جعفر علیه السلام و مادرش فاطمه از ذریّه امام سجاد زینالعابدین علیه السلام میباشد. شریف رضی در سال 359 هجریقمری در بغداد متولد و در محرم سال 402 هجری درگذشت و در بغداد در محلهی کرخ در خانهی خودش(کاظمین فعلی) مدفون گردید.
ابنابیالحدید، شارح نهجالبلاغه دربارهی شریف رضی مینویسد: شریف رضیe پس از آن که عمرش از سیسال گذشت قرآن را در اندک زمانی حفظ کرد و در علم فقه و احکام بهره وافری یافت و عالمی ادیب و شاعری نوآور و دارای نظمی فصیح و الفاظی استوار بود. بر انواع شعر توانایی داشت اگر اراده میکرد قصیده سراید، قصائدی میگفت که غبار انتقاد آن را مخدوش نمیکرد و اگر مرثیه میگفت چنان سبقت میگرفت که نفس شاعران با مسابقه با او قطع میگردید و با همه این اوصاف نویسندهی برومندی بود و از لحاظ صفات انسانی
1) . علامه امینی، عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، ترجمه: شفیعی شاهرودی، نشر: قلم مکنون، چاپ سوم، ص 194- 197.
دارای عفت، شرافت نفس، همتبلند و التزام بهدین بود و شرافت نفس و مناعت طبع او به اندازهای بود که از هیچکس صله نمیپذیرفت(1).
علامه امینی در کتاب شریف الغدیر مینویسد:
سید ما شریف رضیe مفخری از مفاخر عترت طاهره و پیشوایی از پیشوایان علم و حدیث و ادب، و دلیری از دلیران دین و مذهب بود. او نخستین کسی بود که در میان وارثان اجداد طاهرین خود دانش سرشار، اخلاقپاک، اندیشه تیز، مناعت و بلندی طبع، ادب والا، حسب پاکیزه، نسب نبوی، شرف علوی، مجد فاطمی و سیادت کاظمی را به ارث برده بود(2).
ن. ک نهجالبلاغه
امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، چهارمین پسر ابوطالب، در حدود سیسال پس از واقعهی فیل و بیست و سه سال پیش از هجرت در مکّهی معظمه، از مادری بزرگوار و با شخصیت، به نام فاطمه، دختر اسد بن شام بن عبد مناف، روز جمعه سیزدهی رجب در کعبه به دنیا آمد(3).
ن. ک القاب، کنیهها و نامهای علی علیه السلام ، نامهای کنایهای قرآنی علی علیه السلام ، فرزندان، سنّ علی، ولادت امیرالمؤمنین
پیشاور، یکیاز شهرهای پاکستان میزبان جلسات بحث و مناقشهی میان چهارتن از عالمان سنی و روحانی شیعی سید محمد موسوی شیرازی معروف به «سلطان الواعظین» بود. مطبوعات پاکستانی گفت و گوهایی که میان این عالمان رد و بدل میشد را چاپ میکردند. نتیجهی اقدام مطبوعات پاکستانی در چاپ این مناظرات، شیعه شدن عدهایاز مردم آن سامان بود. تمام این مناظرات توسط مرحوم سلطان الواعظین در کتابی گردآوری و «شبهای پیشاور» نامگذاری شد.
سلطان الواعظین کتاب دیگری به نام «فرقهی ناجیه» دارد که مناظرات میان او و شماری از دانشجویان سنی را که به شیعه شدنشان انجامید، در آن آورده است(1).
1) . آیتاله حسینی شیرازی، سید صادق، شیعه و اتهامات ناروا، نشر: رشید، چاپ: سیزدهم، ص 99.
مورخین نقل میکنند که رنگ علی علیه السلام گندمگون، چشمان مبارکش درشت و جذّاب ابروانش پیوسته و پرپشت، دندانهایش محکم و سفید و چون مروارید بود. دست و بازو و ساعد بینهایت قوی و گوشت آن پیچیده و محکم و در تمام عرب به سطبری بازو و محکمی عضلات مشهور بود، چنان که گویی گوشت و پوست و استخوان آن را کوبیده و آنگاه دست، بازو و ساعد ساختهاند.
علی علیه السلام قد و قامت متوسطی داشت و تمام گوشت بدن او ورزیده و محکم و چون آهن صلب بنظر میآمد و بطورکلّی آن حضرت در اعتدال مزاج و رشد جسمانی و در نهایت نیرومندی بود.
مورخین معتقدند که شجاعت و زورمندی علی علیه السلام در تمام عرب منحصر به فرد بود، پدرش ابوطالب او را با جوانان عرب به کشتی وامیداشت و آن حضرت با اینکه از جهت سن خیلی کوچکتر از آنان بود ولی با سرعت عجیبی آنها را بر زمین میزد.
از زبیر بن عوام نقل کردهاند که قسم یاد کرد و گفت در هیچیک از جنگها از هیچ شجاعی نترسیدم مگر در مقابل علی علیه السلام که ازشدّت وحشت خود را گُم میکردم. و این تنها زبیر نبود که از مقابله با او وحشت مینمود بلکه تمام قهرمانان نیرومند و مردان رزم از تصّور مقابله با او به وحشت افتاده و در برابرش عرض اندام نمیکردند.
هیبت علی علیه السلام به حدّی بود که چون چشم مبارزی به او میافتاد رعب و وحشت سراسر وجودش را فرا میگرفت و در اثر هیبت آن
حضرت نیروی هرگونه مقاومت و تهاجم از وی سلب شده و با کمال درماندگی طعمهی شمشیر او میگشت(1).
در روایات نقل شده است که مشرکان چون جناب امیر علیه السلام را میدیدند بعضی با بعضی عهد میکردند که در وقت محاربه با آن جناب رودرو قرار نگیرند و در واقعه احزاب که آن جناب با عمرو بنعبدود مقابله و مقاتله نمود.
پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله فرمود: «لِضَربت عَلیّ خَیرٌ مِن عِبادَت الثَّقَلَین» ضربت علی در این روز از عبادت جن و انس افزون است(2).
علی علیه السلام میفرماید:
هنگامی که مردم در جنگ احد فرار کردند و رسول خدا صلی الله علیه و اله در میدان جنگ تنها ماند به اندازهای ناراحت شدم که هرگز آنچنان ناراحت نشده بودم و نمیدانستم که چه کار کنم.
در پیشاپیش آن حضرت شمشیر میزدم و دشمنان را از اطراف آن بزرگوار پراکندهمیکردم و مقداری درسرکوب دشمنان پیشروی کردم.
برگشتم هر چه جستجو کردم حضرت را نیافتم.
با خود گفتم رسول خدا صلی الله علیه و اله که قطعاً از جنگ فرار نمیکند در میان کشتهها نیز نیست. گمان کردم خداوند او را به آسمان برده است، غلاف شمشیر را شکستم و با خود گفتم:
با این شمشیر آن قدر میجنگم تا کشته شوم. به لشکر دشمن حمله کردم، فرار کردند، ناگاه دیدم پیامبر خدا صلی الله علیه و اله بر زمین افتاده و از حال رفته است.
بالای سرش ایستادم، به هوش آمد و به من فرمود:
یا علی! اینها را از من دور ساز!
به آنها حمله کردم و با شمشیر از چپ و راست آنها را زدم تا این که فرار کردند.
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
یا علی! در آسمان مدح تو گویند آیا میشنوی؟ فرشتهای به نام رضوان میگوید:
لا سَیْفَ اِلا ذوالْفَقار وَ لا فَتی اِلاَّ عَلی(1)
شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی نیست.
در این وقت من از شدت خوشحالی گریستم و خدا را بر این نعمت ستایش کردم(2)(3).
خداوند متعال در آیات مربوط به شجرهی طیبه میفرماید: «شجرهی طیبه، آن درختی است که ریشهای ثابت و محکم دارد و همیشه پایدار است.»
ولی در آیهی بعد به شجرهی خبیثه اشاره میکند و میفرماید: «شجرهی خبیثه هیچ قرار و دوامی ندارد.»
«وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّت مِنْ فَوْقِ الْأرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ(1).»
خداوند متعال در این آیه «کلمهی خبیثه»(سخن آلوده) را به درخت ناپاکی تشبیه کرده که از روی زمین برکنده شده و قرار و ثباتی ندارد.
همانگونه که در روایات معصومین علیهم السلام آمده است، «شجرهی خبیثه»، همان دشمنان اهلبیت علیهم السلام هستند.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
«شجرهی خبیثه، مَثَلی است که برای دشمنان خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله زده شده است(2).»
خداوند متعال در مورد «شجرهی طیّبه» میفرماید:
«ألَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبةٍ أصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماء(1)»
«آیا ندیدی چگونه خداوند «کلمهی طیبه» (و گفتار پاکیزه) را به درخت پاکیزهای تشبیه کرده که ریشهی آن (در زمین) ثابت، و شاخهی آن در آسمان است؟»
در احادیث، شجرهی طیبه به پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و اهلبیت او علیه السلام تفسیر شده است.
حاکم حسکانی، دانشمند بزرگ اهل تسنن، میگوید:
سلام خثعمی گوید: روزی به حضور حضرت امام محمد باقر علیه السلام رسیدم و عرض کردم: یابن رسولالله! تفسیر آیهی «کَلِمَهًًْ طَیِّبَهًْ کَشَجَرَهًٍْ طَیِّبَهًْ…» چیست؟
حضرت فرمود: «ای سلام! شجرهی طیبه، حضرت محمد صلی الله علیه و اله است، و شاخه، آن امیرمؤمنان علی علیه السلام و میوه و ثمرهی آن حسن و حسین علیه السلام و شاخهی فرعی آن حضرت فاطمه علیها السلام و شعبههای این شاخه امامان از فرزندان حضرت فاطمهی زهرا علیها السلام و برگ این درخت، شیعیان و دوستان ما هستند. پس هنگامی که یکی از شیعیان ما از دنیا میرود، از این درخت برگی میافتد و هنگامی که برای دوستان و محبین ما فرزندی به دنیا میآید، به جای آن، برگ دیگری سبز میشود(2).»
ابنابیالحدید مدائنی، در شرح نهجالبلاغه، ج1، ص 17 دربارهی فضایل بیپایان حضرت علی علیه السلام میگوید:
«چه بگویم دربارهی مردی که دشمنانش همگی به فضل او اقرار آوردند، و از انکار مناقب و پوشاندن فضایلش ناتوان گشتند، تو خوب میدانی که بنیامیه بر شرق و غرب بلاد اسلامی سلطه یافتند، و با داشتن آن قدرت، برای خاموش کردن نور مولا و پاشیدن بذر دشمنی او در دلها دست به هر حیلتی زدند، و چارهها اندیشیدند، مانند این که تهمتها و افتراها دربارهاش ساختند و او را بر بالای منابر ناسزا گفتند، مدحکنندگان او را تهدید نمودند، بلکه آنان را به حبس کشیدند، و کشتند، و از روایت هر حدیثی که فضیلتی بر او در برداشت، یا یادی از او بلند میداشت، جلوگیری نمودند. تمامِ این کارها جز بلندی و عظمت بر وی نیفزود، همانند مشک که هر چه پوشیده شود، بوی خوشِ آن بیشتر نشر گردد، یا مانند خورشید که با کف دستان نتوان آن را پوشاند، و یا بسانِ روشنی رود که اگر چشمی آن را نبیند، چشمان بسیار آن را ببینند(1).
دربارهی شخصیت علی علیه السلام قلم را توانایی نوشتن نیست. زیرا او در تمام فضایل اخلاقی وارث نبیاکرم صلی الله علیه و اله بوده و به آن کوه مرتفع و بلندی ماند که طایر خیال به قلهی آن پرواز نتواند کرد و چون اقیانوس ژرفی است که غواص اندیشه را قدرت رسیدن به قعر آن نخواهد بود(2).
گروه نظامی پنج هزار نفری از یاران باوفای امام علی علیه السلام بوده که در رکاب آن حضرت جهاد میکردند و آرزوی آنها شهادت در راه خدای بزرگ و امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است.
شرطهًْ الخمیس به اصطلاح پیشمردگان امام علیه السلام بودهاند.
سیّد عبدالحسین شرفالدین موسوی در سال 1290ه-.ق در شهر کاظمین دیده به جهان گشود. در نجف اشرف، از حضور علمای بزرگ و پهلوانان فقه، اصول و علوم اسلامی همچون مرحوم سیّد کاظم طباطبایی، آخوند خراسانی، فتحالله اصفهانی، شیخ محمّد طه نجف و شیخ حسن کربلایی بهرهی کامل برد.
در سی و دو سالگی به جبلعامل مهاجرت کرد و به مبارزه پرداخت.
او کتابهای زیادی تألیف نموده است که عبارتند از:
المراجعات
الفصول المهمهًْ فی تألیف الامهًْ
اجوبهًْ مسائل موسی جارالله
4.الکمهًْ الغراء فی تفضیل الزهراء
5.المجالس الفاخرهًْ فی مآتم العترهًْ الطاهرهًْ
7.بغیه الراغبین
8.فلسفه المیثاق و الولایهًْ
ثبت الاثبات فی سلسلهًْ الرواهًْ
مسائل خلافیه
رسالهًْ حول الرؤیهًْ
کتاب الی المجمع العلمی العربی بدمشق
الاجتهاد مقابل النص.
مؤلف بزرگوار کتابهای دیگری نیز آمادهی چاپ داشته است که با حملهی دشمن به منزل او و سوزاندن کتابخانه، از بین رفته است(1).
فقها و رهبران مذهب نیز از روش ائمهی طاهرین علیه السلام پیروی نموده، و با حفظ این جهت از شعر برای خدمت به دین و حفظ حیثیت مذهبی و بقاء آثار آلالله و جاویدان ماندن یاد آنان در میان مردم، به این امر قیام کردند. و در اظهار شادمانی و احترام و سپاسگزاری از شعرای اهلبیت و اعطای پاداش و سپاسگزاری از آنان با گفتار و کردار، همان شیوهی امامانشان را در پیش گرفتند، و برای حفظ معانی و مقاصد موردنظر با تألیف در زمینهی شعر و فنون آن اهتمام ورزیدند، چنانکه برای حفظ فقه و سایر علوم دینی متناسب با اهداف موردنظر، آثاری تألیف کرده از خود باقی گذاشتند.
1) . ر. ک شرفالدین موسوی، عبدالحسین، المراجعات، ترجمه: محمد جعفر امامی، نشر: بینالملل، چاپ هشتم، زندگینامهی مؤلف.
شیخ بزرگوار کلینی صاحب کتاب اصول کافی، کتابی به نام «ما قبل من الشعر فی اهلالبیت» نگاشته است.
عیاشی که کتابهای فراوانی در فقه امامیه دارد، کتابی به نام معاریض الشعرا» دارد.
شیخ صدوق نیز کتاب شعری دارد.
شیخ مفید نیز کتابی به نام «مسائل النظم» دارد.
سید شیعه سید مرتضی علمالهدی نیز کتابی در فنون شعر و نیز دیوانی دارد آنان همواره در اعیاد مذهبی و ایّام ولادت و وفات ائمهی دین علیه السلام ، و روز بزرگ غدیر، محافل و مجالسی برگزار میکنند، و شعرا از هر طرف به سوی آنان آمده، و ثمرهی اندیشهی خود را از مدح و ثنا و نوحهسرایی و مرثیهگویی ارائه میکنند، که سبب احیای امر ولایت و استواری دلها و افزایش علاقه و محبت میان جامعه و دوستداران اهلبیت میگردد(1).
ای کرده تو را خدا ولی ادرکنی * ای کرده تو را نبی وصی ادرکنی
دستم تهی و لطف تو بیپایان است * یا حضرت مرتضی علی ادرکنی
در طول تاریخ و طی قرون متمادی که از واقعهی غدیر گذشته است هموارهی شعرای فارسی مانند محتشم کاشانی، صائب تبریزی، هاتف اصفهانی، صغیر اصفهانی و… شعرهایی در این رابطه سرودهاند.
ن. ک حسان بن ثابت، دیوان امام علی علیه السلام
1) . علامه امینی، شیخ عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، ترجمه: شفیعی شاهرودی، نشر: قلم مکنون، چاپ: سوم، ص 141.
یُوفونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیراً وَ یُطِْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلی حُبِّهِ مِسکِیناً وَ یَتِیماً وَ أسِیراً(1).
«نیکوکاران به نذر خود وفا میکنند و از روزی که شرّ و عذابش دامن گستر است، واهمه دارند. آنان غذای خود را با آنکه به آن تمایل (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر میدهند.»
در سورهی انسان، فرازی وجود دارد(از آیهی 5 الی 22) که خداوند در آن به توصیف و تکریم گروهی از نیکان امّت پرداخته است. طبق این آیات، نیکوکاران به نذرهای خود وفا کرده و علیرغم تمایلی که به غذای خود داشتهاند آن را به ترتیب به مسکین، یتیم و اسیری بخشیدهاند، در زمینهی این آیات برای هر خوانندهای - سوالاتی مطرح میشود از جمله:
این نیکوکاران چه کسانی بودهاند؟ تاریخ صحیح و روایات معتبر چه کسانی را معرفی میکنند؟
موضوع نذر چه بوده و وفای به نذر چگونه صورت پذیرفته است؟
این نذر در چه زمان و مکانی تحقق یافته؟ و آیا این آیات سخن از یک امر واقعی است یا حادثهای فرضی و خیالی؟
1) . سوره انسان، آیه 7و 8.
هنگامی که برای یافتن پاسخ این سؤالات به تاریخ مراجعه میکنیم درمییابیم که:
این نیکوکاران کسانی جز علی و فاطمه و حسنین علیه السلام و کنیز آنان فضّه نبودهاند.
موضوع نذر آنان انجام سه روز روزه آن هم در پی بیماری حسنین علیه السلام بوده و این نذر با اشارهی رسول خدا صلی الله علیه و اله صورت گرفته است.
پس از شفای دو کودک، نیکوکاران جهت ایفای نذر خود، مشقت سه روزه را بر خود هموار کردهاند.
این نذر در مدینه و در اواخر حیات رسول خدا صلی الله علیه و اله واقع شده و در نخستین روز ادای آن، سائلی به هنگام مغرب، درب خانهی نیکوکاران را به صدا درآورد و تقاضای کمک کرد. اهلبیت علیه السلام که خود در تنگنا به سر میبردند، طعام مختصر خود را به آن فقیر داده و با آب روزهی خود را افطار کردند.
روز دوم به همین ترتیب یتیمی مراجعه کرد و مورد اطعام قرار گرفت و در روز سوم اسیری حلقهی در را به صدا درآورد و از جانب نیکوکاران نیز تکرار ایثار.
در پایان این حادثهی باشکوه، خدای تبارک و تعالی با نزول آیات: «اِنَّ
الأبْرارَ یَشرَبُون» به ثبت این حادثهی واقعی و نه حکایت فرضی و خیالی - چنانکه عدهای پنداشتهاند(1)- تا به همیشه پرداخت. مفسّران
1) . مانند قرطبی در جامع الأحکام و ابوحیان توحیدی در البحر المحیط.
اهل سنت این گزارش را غالباً در تفاسیر خود آوردهاند(1).
و از شیعه نیز بزرگانی چون طبرسی در مجمعالبیان، علامه مجلسی در بحارالانوار، علامه امینی در الغدیر و علامه طباطبایی در المیزان استدلالهای محکمی بر صحّت این واقعه ذکر کردهاند(2).
حضرت علی علیه السلام میانه بالا و سیاه چشم و خوشسیما بود. مانند ماه شبچهارده اززیبایی میدرخشید، شکم مبارکشپهن و شانههایش بزرگ و انگشتانش درشت بود. اندامی لطیف داشت و گردنش، از سپیدی مانند تُنگی از نقره بود. جلوی سرش مو نداشت و محاسنش انبوه بود. استخوان شانهاش مانند استخوان شانهی شیر درنده بود.
بازو و ساعدش(به خاطر ورزیدگی) قابل تشخیص نبود. در هنگام راه رفتن گامها را کشیده برمیداشت و هرگاه بازوی کسی را میگرفت چنان بود که جان او را گرفته، تا جایی که قدرت نفس کشیدن از او سلب میشد(بدن شریفش به چاقی متمایل بود و دست و بند دستش (ساعدش) فربه بود.
گاهی که به میدان نبرد وارد میشد، هروله میکرد(خرامان خرامان حرکت مینمود)، دلی ثابت داشت و دلاوری نیرومند بود و با هر هماوردی که روبهرو میشد بر او پیروز میگشت(3)
(4). ن. ک صورت علی علیه السلام ، شجاعت امام علی علیه السلام
در این قسمت برای شناخت بیشتر با شاه ولایت و امامت، امیرالمؤمنین علیه السلام تعدادی از سخنان او را فرا میگیریم:
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
خدا مرا پیشوای خلقش قرار داد و بر من واجب کرده که بر خود تنگ بگیرم و در خوراک، نوشیدن و پوشاک مانند مردم ضعیف و مستمندان باشم تا فقرا از فقر من پیروی کنند و ثروتمندان به وسیله ثروت خود سرکشی و طغیان نکنند(1).
سفارش امیرالمؤمنین علی علیه السلام به فرزندش امام حسین علیه السلام :
پسر جانم! تو را سفارش میکنم به رعایت تقوای الهی در حال توانگری و تهیدستی و گفتار حق در حال خشنودی و خشم، میانهروی هنگام دولتمندی و تنگدستی، رفتارعادلانه نسبت به دوست و دشمن، کار کردن در حال شادابی و سست حالی و خشنودی از خدا در سختی و خوشی(2).
حضرت علی علیه السلام فرمود:
ای اسیران آرزوها! بس کنید! زیرا صاحبان مقامات دنیا را تنها دندانِ حوادث روزگار به هراس افکند، ای مردم! کار تربیت خود را، خود برعهده گیرید و نفس را از عادتهایی که به آن حرص دارد، بازگردانید(1).
امام علی علیه السلام میفرماید:
نماز، موجب تقرب هر پرهیزگاری(به خدا) است(2).
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در دستور حکومتی که به نام مالکاشتر نخعی مرقوم داشته مینویسد:
برای والی هیچکس پرخرجتر در هنگام سستی، کم کمکتر در هنگام سختی، متنفرتر از عدالت و انصاف، پرتوقعتر، ناسپاستر، عذرناپذیرتر، کمطاقتتر در شداید از«خاصه» نیست. همانا استوانهی دین و نقطهی مرکز مسلمین و مایهپیروزی، بر دشمن«عامه» میباشند، پس توجه تو همواره به این طبقه معطوف باشد(3).
حضرت امیر علیه السلام میفرماید:
خداوند در ملائکه، عقل بدون شهوت و خواسته حیوانی، سوار کرد (خلق نمود) و در حیوانات شهوت بدون عقل سوار کرد و در انسانها
هر دو را گذاشت، پس هرکس عقلش بر شهوت او غالب باشد، پس او بهتر از ملائکه است و هرکس که شهوت او بر عقلش غلبه داشته باشد، پس او بدتر و پستتر از حیوانات است(1).
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
پس از آنکه پیامبر خدا صلی الله علیه و اله از دنیا رفت مسلمانان بر سر خلافت بعد از او به نزاع و کشمکش پرداختند و این در صورتی بود که به خدا قسم! هرگز درگمانم آن نمیرفت. و در ذهنم نمیگذشت که عرب بعد از محمد صلی الله علیه و اله این امر(خلافت) را از اهلبیتش(خاندانش) منحرف کنند! و پس از آن حضرت خلافت را از من دور سازند، و هیچچیز مرا بیشتر به تعجب وا نداشت مگر زمانیکه دیدم مردم سراسیمه به سوی ابوبکر درشتابند و پشت سر هم برای بیعت با ابوبکر ازدحام کردهاند، پس من دستم را بستم(2).
و این در حالی بود که من از میان کسانی که ادعای خلافت و جانشینی بعد از محمد صلی الله علیه و اله را داشتند سزاوارترین آنها بودم(3)!
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
عدل جریان کارها را درمجرای خود قرار میدهد، اما جود جریانها را از مجرای اصلی خارج میکند(4).
روزی امیرالمؤمنین علیه السلام بر منبر کوفه خطبه خوانده و فرمود:
ای گروه مردم اگر عهدشکنی بد نبود من سیاستمدارترین مردم بودم، آگاه باشید که هر عهدشکنی تباه کاری و هرزهگی است و هر تباهکاری ناسپاسی و کفری در بردارد، آگاه باشید که بیوفایی و تباهکاری و خیانت در آتش است(1).
علی علیه السلام میفرماید:
به راستی که این نفس همواره به بدیها فرمان میدهد، بنابراین هر کس عنان آن را رها کند (همچون مرکبی سرکش) او را به تاخت، به سوی گناهان میبرد(2).
امام علی علیه السلام فرمود:
عمر تو کابین خوشبختی توست به شرط اینکه آن را در راه اطاعت پروردگارت بگذرانی(3).
امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه غرّا و پرشوری که در اوصاف پرهیزکاران برای دوست باصفایش همّام بیان کرد و بیش از یکصد صفت برای متقین برشمرد، یکی از اوصاف مهم آن چنین بود:
روح آنها به هنگام بلا همانند حالت آسایش و آرامش است(و تحولات زندگی آنها را دگرگون نمیسازد(1).)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
ریاکار سه نشانه دارد چون مردم را ببیند (در عبادت) به نشاط آید، و هرگاه تنها باشد کسل شود، و دوست دارد که در هر کاری او را بستایند(2).
حضرت امیر علیه السلام فرمود:
قویترین وسیلهها اخلاقیات و فضائل اخلاقی است(3).
امام علی علیه السلام فرمود:
چه چیز شقیترین فرد شما را از آن باز میدارد که بیاید مرا بکشد؟…گفتند: یا امیرالمؤمنین! ما رااز کسی که محاسنت را با خون سرتخضاب میکند(قاتل خود)آگاهکن تا دودمانش را براندازیم. گفت:
«در آن صورت، به خدا سوگند، کسی که هنوز مرا نکشته است(و قاتل نیست) میکشید(4).
1) . آیهْ الهالعظمی مکارم شیرازی، ناصر، یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ سوم، ص 453.
2) . شیخ کلینی، اصول کافی، ج3، مترجم: جواد مصطفوی، نشر: چهارده معصوم، چاپ اول، ص 403.
3) . نیلیپور، مهدی، فرهنگ فاطمیه، نشر: شهید مدرس، چاپ پنجم، ص 213، غررالحکم.
4) . حکیمی، محمدرضا، الحیاهًْ، مترجم: احمد آرام، نشر: دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ص 268، بحارالانوار، ج42، ص 196.
امام علی علیه السلام چون به هوش آمد، امام حسن علیه السلام کاسهای شیر به او داد، اندکی از آن نوشید، و سپس آن را از دهان دور کرد و گفت: «این را برای اسیرتان(ابنملجم) ببرید و سپس به حسن گفت: «پسرم! تو را به حقی که بر تو دارم قسم میدهم که به او خوردنی و نوشیدنی خوب بدهید، و تا هنگام مرگ من، با او مهربانی کنید، تو خود از آنچه میخوری به او بخوران، و از آنچه مینوشی به او بنوشان، تا از او برتر و شریفتر باشی…(1)
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
عبادتی که در آن تعمق و بررسی و فهمیدن نباشد و خواندنی که در آن اندیشیدن نباشد بیفایده است(2).
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید:
پیامبر صلی الله علیه و اله در روز غدیر برای احدی عذری و برای کسی سخنی باقی نگذاشت(3).
امام علی علیه السلام فرمود:
1) . همان منبع، ص 269، بحارالانوار، ج42، ص 289.
2) . صلواتی، حیدرعلی، راز و نیاز علی با خدا، نشر: قائم، چاپ اول، مقدمه، ص 27، جامعالسعادات، ص 614.
3) . علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج28، ص 186، اثبات الهداهًْ، ج2، ص 115، برگرفته از: انصاری، محمدباقر، گزارش لحظهبهلحظه از واقعهیغدیر، نشر: دلیل ما، چاپ چهل و هفتم، ص46.
نزدیکی بامردم و خوش اخلاقی با آنها از شرور و بدیها جلوگیری میکند(1).
علی علیه السلام میفرماید:
قویترین مردم کسی است که با حلمش بر غضبش پیروز گردد(2).
امام علی علیه السلام فرمود:
اگر دنیا برای انسان چنین باشد که او را زنجیر کنند و برهنه بر روی خارهای بیابان بکشانند، همین که بداند در پس این دنیا آسوده و خوشحال خواهد بود، این سختیها را هیچ میانگارد(3).
امیرمؤمنان علی علیه السلام هنگام شهادت خویش به فرزند عزیز خود فرمودند: پسرم! همیشه و هر حال به یاد خدا باش.(4)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
1) . علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج72، ص 167، برگرفته از: آیت الله امینی، ابراهیم، آئین همسرداری، نشر: اسلام، چاپ چهارم، ص 325.
2) . آمدی، غررالحکم، حسینی، علیاکبر، اخلاق در خانواده، نشر پارسایان، چاپ پانزدهم، ص 236.
3) . مظاهری، حسین، خانواده در اسلام، نشر: المهدی، چاپ اول، ص 90و 91.
4) . شیخ طوسی، الامالی، ج1، ص 7، برگرفته از: لقمانی، احمد، چگونه دعایمان مستجاب میشود؟ نشر: بهشت بینش، چاپ اول، ص 40.
ایکه اهل دعایی، چیزی را که امکان ندارد یا حلال نیست، نخواه(1).
علی علیه السلام فرمود:
اگر مکر و خدعه در آتش نبود، من نیرنگ بازترین مردم بودم(2).
علی علیه السلام فرمود:
آدمی را قناعت برای دولتمندی و خوشخلقی برای فراوانی نعمتها کافی است(3).
امام صادق علیه السلام از قول حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است: دعا را در چهارجا غنیمت شمارید:
نزد قرائت قرآن
نزد گفتن اذان
3.نزد آمدن باران
1) . حلی، احمد بن فهد، عدهًْ الداعی، مترجم: حسین غفاری، نشر: بنیاد معارف اسلامی، چاپ اول، ص 287.
2) . حرّ عاملی، محمدبنحسن، العشرهًْ وسائل الشیعه، مترجم: محمد علی مقدس، نشر: مبارک، چاپ اول، ص 224.
3) . آیتالهالعظمی مکارم شیرازی، ناصر، گفتار معصومین، نشر: مدرسهًْ الامام علیبنابیطالب، چاپ اول، ص 106.
4) . شیخ کلینی، اصول کافی، ج4، ص 44، همین مؤلف، ویژگیهای دعا، نشر: اقیانوس معرفت، چاپ اول، ص 105.
شورا ن. ک سقیفه بنیساعده، خلیفهی خدا و خلیفهی مردم
چون عُمَر مدت عمرش سپری شد و به دست ابولؤلؤ زخمی گردید برای انتخاب خلیفهی بعد از خود شش نفر را به حضور طلبید و موضوع خلافت را بهصورت شوری میان آنها محدود نمود این شش نفر عبارت بودند از علی علیه السلام ، طَلحه، زُبیر، عبدالرحمنابنعوف، عثمان، سعد وقاص.
آنگاه ابوطلحهی انصاری را با پنجاه نفر از انصار مأمور نمود که پشت در خانهای که در آنجا اعضای شورا بحث و گفتگو میکنند ایستاده و منتظر اقدامات آنها باشد، اگر پس از خاتمه سه روز پنج نفر به انتخاب یکی از آن شش تن موافق شدند و یکی مخالفت کرد گردن نفر مخالف را بزند و اگر چهار نفر از آنها به یک نفر رأی موافق دهند و دو نفر مخالفت کنند سر آن دو نفر را با شمشیر برگیرند و اگر برای انتخاب یکی از آنان هر دو طرف(موافق و مخالف) مساوی شدند نظر آن سه نفر که عبدالرحمنبنعوف جزو آنهاست صائب بوده و سه نفر دیگر را درصورت مخالفت گردن بزنند و اگر پس ازخاتمه سه روز رأی آنها به چیزی تعلق نگرفت و همه با یکدیگر مخالفت کردند هر شش تن را گردن بزنند و سپسمسلمین برای خودخلیفهای انتخاب نمایند(1)!
1) . کمپانی، فضلاله، علی کیست؟ نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ دهم، ص 94و 95.
مدتی پس از ماجروای نهروان، جمعی از خوارج در مکه گرد آمدند و به این نتیجه رسیدند که امت اصلاح نخواهد شد مگر با از میان برداشتن علی علیه السلام و معاویه و عمرو بن عاص. عبدالرحمان بن ملجم گفت: من خاطر شما را از علی آسوده میسازم.
بَرَک بن عبدالله قتل معاویه را بر عهده گرفت و عمرو بن بکر کشتن عمر و عاص را.
تصمیم آنان بر این شد که در شب 19رمضان به این امر اقدام کنند.
برک، عازم شام گردید، اما توانست معاویه را مجروح سازد. و عمروبنبکر راهی مصر شد ولی در آن شب شخصی دیگر به جای عمروعاص به مسجد آمد و او کشته شد.
و اما ابنملجم وارد کوفه شد و با زنی به نام «قطام» آشنا گردید و از وی خواستگاری نمود. قطام بخشی از مهر خود را کشتن امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داد(1).
علی علیه السلام سرانجام بعد از سپری کردن 63سال از عمر خود و پس از پنج سال حکومت، در شب نوزدهم رمضان سال چهل هجری در حال ادای نماز صبح در مسجد کوفه با شمشیر زهرآگین ابنملجم، یکی از خوارج در محراب حق ضربت خورد و چهرهاش در خون سر گلگون گشت. دو روز بعد در شب 21ماه رمضان به شهادت رسید و حسنین علیه السلام او را غسل و کفن کردند.
1) . جمعی از نویسندگان، ره توشه عتبات عالیات، نشر: مشعر، چاپ اول، ص 89.
شبانه او را در نزدیکی نجف به خاک سپردند و از ترس دشمنان محل قبرش را محو نمودند، تا اینکه حضرت صادق علیه السلام قبر مبارک او را آشکار ساخت(1).
شهدا الفضیله در سال 1355 ه- در نجف اشرف چاپ شده است. این کتاب، تاریخی است و در بردارندهی شرح حال شهدای عالم اسلام، از آغاز قرن چهارم هجری تا عصر حاضر میباشد و علامهی امینی بیش از(130) شهید را برمیشمرد که به خاطر دفاع از اسلام و حمایت از دین به شهادت رسیدهاند.
علامهی امینی در این کتاب شهدا را بر میشمارد، یک شهید در قرن نهم، هیجده شهید در قرن دهم، هفت شهید در قرن یازدهم، بیست و دو نفر در قرن دوازدهم، نوزده نفر در قرن سیزدهم، و نیز سیزده نفر در قرن چهاردهم.
بارزترین علمایی که علامه امینی یادآور شده، و به شرح زندگی برخی از آنان پرداخته، عبارتند از: علامه ادیب ابوالحسن تهامی معروف به علیبنمحمدحسنعاملیشامی، و امام ابوالمحاسن رویانی طبری، ابوعلی فتّال نیشابوری، ابن راوندی، طغرائی، و علامهی طبرسی که جریان شهادتش مشهور نیست زیرا شهادتش با زهر بوده است، شهید اوّل محمدبنمکی عاملی نبطی جزینی و او اولین کسی است که نزد
1) . سازمان تبلیغات اسلامی، آشنایی با زندگانی چهارده معصوم، نشر: سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اولف ص 17.
امامیه به این لقب مشهور شده است، علیبنابوالفضل حلبی، سیّد الحکماء ابوالمعالی و سید فاضل امیر غیاثالدین، علامه محقق کرکی، … و دهها نفر دیگر از کسانی که درخت اسلام را آبیاری کردند و خون خود را در راه دین و اهل دین، تقدیم نمودند(1).
شهید محراب ن. ک القاب و کنیههای علی علیه السلام
شیر خدا ن. ک اسدالله
شیعه ن. ک تشیع در چه زمانی پدید آمده است، شیعه کیست؟
در این عصر شیعهی دوازده امامی به شیعهی جعفری معروف شده است و این بدان جهت است که مذهب شیعه در فروع همان مذهب امام جعفر صادق علیه السلام میباشد، به اعتبار این که بیشتر تعلیمات تشیع از آن حضرت اخذ شده است، گرچه اعتبار روایات حضرت صادق علیه السلام در فروع فقه از دیگر امامان بیشتر است لذا مذهب شیعه را مذهب جعفری نامیدهاند.
سرّ این مطلب آناست که عصر حضرت صادق علیه السلام در آخر حکومت اموی بود. هنگامی که آن حکومت رو به ضعف گرویده و در اوائل عصر دولت عباسی قرار داشت. آنان در ابتدای حکومتشان تعصب شدید به خرج ندادند، زیرا دولتشان هاشمی بود، لذا اهلبیت در آن ایام از آزادی نسبی برخوردار بودند و بدین جهت توانستند در نشر دین و مذهب کوشش فراوانی داشته باشند.
1) . علامهی امینی، شیخ عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، تلخیص و ترجمه: محمدحسن شفیعی شاهرودی، نشر: قلم مکنون، چاپ سوم، ص 9.
ولی در عصر منصور و هارونالرشید و امثال آن دو از پادشاهان ظالم، راویان از اهلبیت علیهم السلام تقلیل یافت و این به جهت فشارهای سیاسی و خوف شدیدی بود که بر اصحاب امامان وارد میشد(1).
اللّْهُمَّ وَاجعَلنی مِن شیعَتِهِ وَ تَوَفَّنی عَلی دینِهِ(2)
خداوند مرا از شیعیان او(امیرالمؤمنین علیه السلام ) قرار ده و بر دین او بمیران.
یکی از انگیزههای دوستداران امیرالمؤمنین علیه السلام تمرین پیروی و میثاق بستن با حضرت و درخواست رسیدن به مقام عالی «شیعه» است. رسیدن به درجهیتشیع یکی از افتخارات هرمسلمان و دوستدار اهلبیت علیه السلام میباشد، زیرا تشیّع ادامهی راه رسالت و ادای حقّ رسالت در پذیرش امامت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است.
مکتب تشیع، مکتبی است که در برابر حزب نفاق و در دفاع از اسلام ناب پایهریزی شد. این مکتب به رهبری امیرالمؤمنین علیه السلام و با پایهگذاری اولیهی حضرت زهرا علیها السلام و پیروی امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و یاران وفاداری چون سلمان، ابوذر، مقداد و… به صورت عملی شکل گرفت و در طول تاریخ و با اقلیت نیرو و وجود فشارهای
پیدرپی دشمنان به خاطر رشادتها و مجاهدتهای خستگی ناپذیر پیروان خود ماندگار مانده است(1).
استاد مطهری در توضیع شیعه میفرمایند: «الشیْعَه من شایع عَلِیّاً»… «شیعه یعنی کسی که علی را مشایعت کند، یعنی انسان، با لفظ، شیعه نمیشود، با حرف شیعه نمیشود، با حب و علاقهی فقط، شیعه نمیشود، پس با چه چیزی شیعه میشود؟ مشایعت، مشایعت یعنی همراه، وقتی کسی میرود، شما پشت سر و همراه او میروید و این را«مشایعت» میگویند، شیعه یعنی مشایعتکنندهیعملی علی(2).»
در روایت معصومین علیه السلام در خصوص واژهی شیعه به تقسیماتی برمیخوریم که نمایانگر وجود فاصلهای بسیار میان «شیعه بودن» و «ادعای تشیع» است؛ حقیقتی که عنوان میکند رسیدن به درجهی تشیع کاری است پر زحمت، دقیق و طاقتفرسا، هر چند که ادعای تشیّع، کاری است سهل و آسان.
امام باقر علیه السلام میفرمایند: «شیعیان سه دستهاند: دستهای به وسیلهی ما خود را میآرایند(با انتساب خود به ما برای خویش آبرو و حیثیت اجتماعی کسبمیکنند)و دستهای از طریق ما ارتزاق میکنند و دستهای از ما هستند و با مایند «اینان شیعیان واقعیاند(3).»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند:
«شیعهی ما کسی است که از ما پیروی کند و پا جای پای ما بگذارد و به کردار ما اقتدا نماید(1).»
در خصوص معرفی شیعهی واقعی کتابهای فراوانی نگاشته شده است که از جمله آن کتب میتوان به این موارد اشاره کرد:
1.اسلام و تشیع - ضیاءالدین استرآبادی
2.الامامهْ و الامامیهْ - محمدرضا بحرینی
3.تعالیم و عقاید شیعه - محمدرضا مظفر
4.چگونه شیعه باشیم؟(ترجمهی «اخلاق الائمه و آداب الشیعه» ملا محسن فیض کاشانی(2)
صبرعلیوار ن. ک سکوت 25 ساله
علی علیه السلام از هر جهت صبور و شکیبا و بردبار بود، زیرا رفتار او خود مبین حالات او بود حتّی در جنگها نیز شکیبایی و بردباری پیشه مینمود، تا حدی که ابتدا دشمن تجاوز را آشکار مینمود.
آن جناب تا حریم دین و شرافت انسانی را در معرض تهاجم و تجاور نمیدید صبر و حوصله پیشه خویش مینمود، ولی در دفاع از حق، حقیقت و عدالت از هیچ حادثهای رویگردان نبود.
حلم معاویه را نیز ستودهاند، اما بردباری معاویه تصّنعی و ساختگی بوده و از روی سیاست و حیلهگری و برای حفظ منافع مادّی بود در حالیکه حلم و شکیبایی علی علیه السلام فضیلت اخلاقی محسوب شده و برای احیاء حق، حقیقت پیشرفت دین و هدایت گمراهان بود. در تمام غزواتِ پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله رنج و مشقت کارزار را تحمل نمود و از آن
بزرگوار حمایت کرد و هرگونه سختی و ناراحتی را دربارهی اشاعه و ترویج دین مبین اسلام با کمال خوشرویی پذیرفت(1).
چگونه میتوان شرح مظلومیت علی علیه السلام را به تصویر کشید و مصائب آن حضرت را شماره کرد، در حالی که خود فرمود:
«لَقَد ظُلِّمتُ عددَ المَدَر وَ الْوَبَر(2)به عدد سنگریزهها و شمار تارهای موی بر من ستم شده است.» اگر به این نکته عنایت شود که علی، رب النوع حکمت است و سخن به مبالغه نمیگوید، عمق این کلام پرمعنا بهتر و بیشتر روشن میگردد(3).
امّا حضرت علی علیه السلام پیشوا و والاترین الگوی صبر و بردباری بود و همگی مصائب و سختیهای زندگی خویش را با شکیبایی و حلم تحمل نموده است.
«روایت»
گروهی از یاران امام علی علیه السلام در دوران حکومت و فرمانروایی آن حضرت در کنارش حلقه زده بودند، در این هنگام زن زیبایی از آنجا گذشت، حاضران دیده به آن زن دوختند. حضرت متوجه حال آنها شده فرمود: چشمهای این مردان به منظرهی شهوتآمیز دوخته شده و به هیجان آمدهاند، آگاه باشید هرگاه یکی از شما، نگاهش به زن زیبایی افتاد، که او را به شگفتی وا داشت، با زنش آمیزش کند، زیرا که همسرش نیز زنی همانند آن زن است.
یکی از خوارج با کمال آزادی و گستاخانه گفت:
قاتَلَهُ الله کافِراً ما اَفْقَهه خدا این کافر(نَعُوذُ بِالله) را بکشد، چقدر دانا و آگاه است. اصحاب از جسارت او به خشم آمدند، از جای برخاستند تا او را بکشند.
امام علیه السلام فرمود:
رُوَیداً اِنّما هُوَ سَبّ بِسَّب اوعَفّ عَنْ ذَنْب» آرام باشید پاسخ دشنام، دشنام است و یا عفو و بخشش از گناه(1)
در این ماجرا تحمل و شکیبایی علی علیه السلام هنگام برخورد با ناملایمات الگویی تمار عیار برای همگان است(2).
این دو برادر هم از اصحاب خاص علی علیه السلام بودند زید در جنگ جمل شهید شد. هنگامی که معاویه به کوفه آمده بود صعصعه روزی در کوفه به معاویه گفت: دلم نمیخواست تو را خلیفه ببینم.
معاویه گفت: حالا که مرا خلیفه میدانی بر بالای منبر برو و علی را سبّ کن!
صعصعه بالای منبر رفت و گفت:
ای مردم معاویه به من چنین گفته است ولی من معاویه و کسی را که علی را لعن کند لعن میکنم.
حاضرین مسجد نیز آمین گفتند(3).
صعصعه و زید از یاران و مدافعان ولایت امیرمؤمنان علیه السلام به شمار میروند.
صفّّین ن. ک جنگ صفّّین.
بُریدهی خُزاعی گوید: به رسول خدا گفتیم: یا رسولالله! ما دانستیم که چگونه بر شما سلام کنیم، اما چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟
رسول خدا فرمود: بگویید:
اللهُمَّ اجْعَلْ صَلَواتک وَ رَحْمَتک عَلی مُحَّمد وَ آلِ مُحَّمدٍ کَما جَعَلْتَها عَلی آلِ اِبْراهِیمَ اِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ(1)
موسی بن طلحه گوید: از زید بن خارجه سؤال کردم که بر رسول خدا چگونه درود فرستیم؟ او گفت: من از رسول خدا صلی الله علیه و اله پرسیدم، فرمود: بر من درود فرستید و در دعا کردن و صلوات فرستادن بر من تلاش و جدیت کنید و بگویید: «اللهُمَّ
صَلِّ عَلی مُحَّمدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ(2)»
امسلمه از رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل کرده است که آن حضرت به فاطمه علیها السلام فرمود: همسر و دو فرزندت را نزد من بیاور، پس فاطمه آنها را بیاورد پیامبر عبای خود را روی آنها افکند و آنگاه دست خود را برداشت و گفت:
اَللّهُمَّ هؤلاء آلُ مُحَّمدٍ فَاجعَلْ صَلَواتکَ وَ بَرَکاتک عَلی آل مُحمَّدٍ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ.
امسلمه گوید: من عبا را برداشتم تاداخل شوم وبا آنها باشم، پیامبر عبا را کشید و فرمود: تو بر خیرخواهی بود(امّا جزء اهلبیت نیستی(1).)
عقبه بن عمر گوید: ما خدمت رسول خدا بودیم که مردی نزد او آمد و در مقابل آن حضرت نشست و گفت: ای رسول خدا! دانستیم که بر تو چگونه سلام دهیم، امّا هنگامی که ما میخواهیم درود بر تو بفرستیم درود بر تو چگونه خواهد بود؟ رسول خدا فرمود: بگویید: اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَّمدٍ النَّبیّ الاُمّیّ وَ عَلی آلِ مُحمَّدٍ(2).
ازعلی علیه السلام نقلشده استکه اصحاب به رسول خدا گفتند: یا رسولالله چگونه بر تو درود بفرستیم؟ فرمود: بگویید: اللّهُمّ
صَلِّ عَلی مُحَّمد وَ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَما صَلّیتَ عَلی اِبراهِیمَ اِنَّکَ حمیدٌ مَجِیدٌ وَ بارِکْ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَما بارَکتَ عَلی اِبراهیمَ وَ آل اِبراهِیم(3).»
و منذری از عبداللهبنمسعود نظیر همین را نقل کرده است(4).
حضرت محمد صلی الله علیه و اله میفرمایند:
مَن اَراد ان یَنْظُر اِلی اِبراهیم فی حِلْمِهِ وَ اِلی نُوح فی حِکْمَة وَ اِلی یُوسُف فی جَماله فَلْیَنْظُر اِلی عَلیبنِاَبیطالِب.
هر کس بخواهد ابراهیم را بنگرد با حلم او و نوح را با حکمت او و یوسف را با جمال او به صورت بیمانند علی علیه السلام نظر کند.
علی علیه السلام در زیبایی پس از پیامبر صلی الله علیه و اله بینظیر بود و یک هیئت معتدل و متناسب و یک قامت ورزیده و قوی داشته است. آن حضرت توانست روحیات خود را با قوای جسمانی بروز دهد و از خود آثاری بگذارد که چشم روزگار ندیده است(1).
پیرامون راز نامگذاری «صوفیّه» قولهایی را ذکر نمودهاند که مشهورترین قول چنین است:
اشتیاق صوفیّه از «صوف» است و آنان را صوفیّه نامیدهاند؛ زیرا در تابستان و زمستان، پشم میپوشیدهاند.
حسن بصری گوید: «هفتاد بدری را درک نمودم که لباس آنها پشم و مو بود.»
محدث جزایری در زمینه آغاز پیدایش این طایفه میگوید:
نام «تصوّف» در فرقهای از حکما که از راه حق منحرف شدند، به کار برده میشد و پس از آنها در گروهی از زندیقها، یعنی هندیها و برهماییها به کار برده شده است.
با آمدن اسلام، این کلمه در گروهی از اهل خلاف، همانند «حسن بصری»،«سفیانثوری»،«ابوهاشم کوفی»وهمانند آنها بهکاررفته است.
صاحب کتاب «نفحات الانس» مینویسد: «نخستین کسی که این نام برای او اختراع شد، «ابوهاشم کوفیِ شامی صوفی» میباشد که معاصر با «سفیان ثوری» بوده است.
1) . عمادزاده، حسین، مجموعه زندگانی چهارده معصوم، نشر: طلوع، چاپ: دهم، ص 366.
در کتاب «حدیقهًْ الشیعه» آمده است:
«او همانند راهبان، لباسهای خشنِ پشمی میپوشید و حلول و اتحاد را برای خودش همانند نصرانیها پیرامون عیسی- درود بر او باد- باور داشت.
سپس در ادامهی آن مینویسد:
«هدف این ملعون از وضع مذهب تصّوف، هدم مذهب اسلام بوده و از امامان- درود بر آنان باد- حدیثهایی در طعن او وارد شده است.
هنگامی که آنان مذهبی را اختراع نمودند که دربردارندهی رهبانیت، نصرانیت، کفر و اسلام بوده، امامان- درود بر آنان- آنها را «مبتدعه» نامیدهاند و از آنجا که اهل ریا بودند «مرائیه» و چون تصوّف را پایهگذاری نمودهاند، علما آنها را «متصوّفه» نام نهادهاند. نیز به خاطر لافزنی فراوان آنها، «متصلّفه» نام گرفتند.
برای صوفیها، نامهای دیگری نیز هست که مشهورترین لقبها و نامهای آنها، «صوفیّه»، «متصوّفه»، «متصلّفه»، «مبتدعه»، «رزّاقیّه»، «غلات»، «غالیه» و «حلّاجیه» میباشد(1).
عقاید فاسد آنان فراوان است که بعضی از آنها پیرامون حلول و اتحاد، دلیل عقلی بر بطلان وحدت وجود، دلیل نقلی بر ردّ وحدت وجود، اعتقاد به مخلّد نبودن کفّار در آتش، اعتقاد به جبر، اعتقاد به سقوط عبادات با رسیدن به مرتبهی وصول و یقین، تکیهی بر حدیثهای مجهول، التزام آنان به فرمانبرداری از مرشد، عبادت
1) . هاشمی خویی، حبیباله، نگرشی بر صوفیه و صوفیها، مترجم: حسن حسینی، نشر: سلسله، چاپ اول: ص 69-78، با تلخیص.
دانستن غنا، رقص و دست زدن طلب روزی با توکل منافات دارد و شرک به خدا میباشد.
علامه مجلسی در بحارالانوار دربارهی عبادتهای اختراعی صوفیّه میگوید: از جملهی این عبادتها«ذکر جلّی» است که در آن با اشعار، غنا مینمایند و عرعر میکنند همانند عرعر الاغ. خدا- او، بلندمرتبه است- را با سوت زدن و دستافشانی عبادت مینمایند و بر آن گمانند که عبادت، جز این دو ذکر بدعتی نیست. همهی سنّتها و نافلهها را ترک نموده و از نماز واجب به نوک زدن قناعت مینمایند، همانند نوک زدن کلاغ و اگر ترس از علما نبود نماز را بهکلّی ترک مینمودند.
اینان امتی هستند که به بدعتها قانع نمیشوند، بلکه اصول دین را تحریف مینمایند و معتقد به وحدت وجودند و معنایی که در این مسموع از مشایخشان مشهور است،کفر به خداوند بزرگ است. صوفیّه جبر، سقوط عبادات، و غیر آنها را، که از اصول فاسد و سست و بیارزش است، باور دارند.
ای برادران من! بپرهیزید و ایمانها و دینهای خود را از وسوسهها و فریبهای این شیطان ها نگاه دارید، و بترسید از این که از حالتهای نشان داری که قلبهای جاهلان، آنها را دوستدارند، فریب بخورید(1)!
صوفیها اهل غلوّ و علی اللهی هستند.
ن. ک علیاللهی
صیغهی برادری ن. ک عیدوجشن غدیر(د)عقد اُخوّت وبرادریدر غدیر
1) . ر.ک هاشمی خوی، حبیباله، نگرشی بر صوفیه و صوفیها، مترجم: حسن حسینی، نشر: سلسله، چاپ اول.
رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمود:
زود است که امّت من بر هفتاد و سه فرقه متفرق میشوند، یک فرقه از آنها اهل نجاتاند و تمام هفتاد و دو فرقه دیگر در هلاکتاند(1).
اینمطلب هم مسلم است که گذشته از هفتاد و دو فرقه که همگی خود را برحق و ناجی میدانند، دیگران را نیز باطل میشمارند.
بدیهی است که گروه رستگار پیروان انبیای عظام هستند که از جانب خدای متعال برای هدایت بشر آمدند و هر یک برای اثبات نبوت خود، دلایل و براهینی ماورای عالم طبیعت آوردند.
و بالاتر از همهی پیغمبران خاتمالانبیاء، محمد مصطفی صلی الله علیه و اله بوده است که دلایل حقّهی آن تاکنون موجود است و امّت ناجیه، امّت این پیغمبر بزرگوار است.
1) . شیرازی، سلطان الواعظین، گروه رستگاران، ج2، نشر: دارالکتب سالامیه، چاپ اول، ص 866.
و این امّت مرحومه را هم شیطان بر فرق مختلفه متفرق ساخته، چنانچه خود آن حضرت به علم غیبالهی خبر از افتراق امّتدادهاست.
و ما هم محسوساً میبینیم که اکنون فرق مختلفی از حیث اصولی و فروع به نام اسلام در جهان وجود دارند که آنها را معتزلی، اشعری، جعفری، حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، زیدی، شیخی و صوفی مینامند و هر گروهی خود را بر حق و دیگران را باطل میشمارند و هر یک دلایلی بر اثبات طریقهی خود، بیان مینمایند!
سلطان الواعظین شیرازی در ادامه میگوید: چنانچه به خوبی این دو مجلد کتاب(گروه رستگاران) را مطالعه و مورد دقّت قرار دهید، میبینید زحمات جدّ بزرگوارم خاتمالانبیاء صلی الله علیه و اله را در ایجاد وحدت و اتحاد مسلمین که در تحت لوای همان اتحاد و اتفاق، سیادت جهان را به دست آوردند، خاندان اموی بر باد فنا دادند و با منتهای قدرت، زجر، شکنجه و کشتارهای بیرحمانه، تیشه به ریشه وحدت و اتحاد مسلمین زدند و مؤمنین خالص را از عترت و اهلبیت رسالت و صحابه بزرگوار را از میان بردند! راه را برای پیشرفت خود و سرنگون ساختن پرچم توحیدی اسلام بلامانع نمودند! و بعد از هزار و سیصد سال هنوز هم ناصبیهای اموی مشرب، خود را در صفوف برادران اهل سنت جا داده و با لباس روحانیت و کسوت دانش به وسیلهی کتابها و مقالات و دفترچهها با جعل اکاذیب و تهمتها، سنگ تفرقه و جدایی را بین مسلمین افکنده! و زمینه را برای غلبه کفار بر اهل اسلام آماده و مهیا میسازند(1).
1) . همان منبع اول،ص 866-868 با تلخیص.
علی علیه السلام عزم خروج از خانه امکلثوم را نمود در این موقع چند مرغابی که هر شب در آن خانه در آشیانهی خود میخفتند پیش پای امام جستند و بانگ همی دادند و گویا میخواستند از رفتن وی جلوگیری کنند!
علی علیه السلام فرمود: این مرغها آواز میدهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله بلند خواهد شد!
امکلثوم از گفتار آن حضرت پریشان شد و عرض کرد: پس خوب است تنها نروی. علی علیه السلام فرمود اگر بلای زمینی باشد من به تنهایی بر دفع آن قادرم و اگر قضای آسمانی باشد، باید جاری شود.
علی علیه السلام رو به سوی مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اِعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافلهی صبح ایستاد و چون به سجده رفت عبدالحمن بن ملجم با شمشیر زهرآلود در حالیکه فریاد میزد: لِلّهِ الْحُکْمُ لا لَکَ یا عَلی ضربتی به سر مبارک آن حضرت فرود آورد و شمشیر او بر محلّی که سابقً شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مبارکش را تا پیشانی شکافت و ابنملجم و همراهانش فوراً گریختند.
خون از سر مبارک علی علیه السلام جاری شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آن حال فرمود: بِسمِ اللهِ وَ بِالله وَ عَلی مِلَّهًِْ رَسُولِ اللهِ فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهًْ. سپس آیه شریفه 55 سوره مبارکه طه را قرائت فرمود(1).
ن. ک شهادت حضرت علی علیه السلام
1) . کمپانی، فضلالله، علی کیست؟، نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ: دهم، ص 210و 211.
چون خواست الهی بر آفرینش هستی تعلّق گرفت، آسمانها و زمین و آنچه در آن است از جمادات تا نباتات و جانداران، آنگونه که موردنظر آفریدگار بود، خلق گردید و جهان خلقت برای زیست موجود ویژه مهیا شد. نعمات کثیر خوردنی، آشامیدنی و… برای حیات بشر ایجاد شد و اولین کسی که قرار بود نسل او، سلسلهی نمایندگان خدا روی زمین باشد، از خاک آفریده شد و پا به عرصه نهاد: انسان!
انسان، همان کسی بود که تمام نعمات برای او خلق شد و میبایست بهترین و برترین موجود در عالم هستی باشد. تا آنجا که خداوند حتی فرشتگان را برای تعظیم این مخلوق ویژه امر به سجده نمود. اکنون بهترین موجود و زیباترین مخلوق هستی، به حیات درآمده بود تا نمایندهی خدا در روی زمین باشد. اما آیا این موجود دارای عقل و شعور، به تنهایی میتوانست بد را از خوب و باید را از نباید تشخیص دهد؟، هرگز! هر چند او برترین و کاملترین موجودات بود و قدرت عقل و نطقش او را از دیگر مخلوقات متمایز میساخت، اما به تنهایی نمیتوانست صواب را از ناصواب و سره را از ناسره بازشناسد. پس نیاز به یاری خالق داشت و خالق، او را، همو که تنها بود و کسی غیر او نبود، پیامبر خویش قرار داد. آدم، پیامبر خدا شد، ابتدا برای خویش و سپس برای اهل و خاندان و بازماندگانش.
آرام آرام، فرزندان آدم بر عرصهی گیتی گام نهادند و هر روز به موازات پیشرفت نفوسشان در بهرهگیری از نعمات الهی و استفاده از عقل و هوش و درایت خدادادی، تواناتر شدند. امّا هرگز از ارشاد الهی
بینیاز نشدند و خداوند عالم، در هر زمان به فراخور پیشرفت بشر نمایندهای از میان خود آنان برای رهبریشان فرستاد تا آنان را به سوی خیر، نیکی و صلاح هدایت و از کجروی، جهالت و شرک دور گرداند.
هدایت الهی گام به گام تکامل یافت تا اینکه به تشخیص باری تعالی، بشر به مرحلهای از کمال رسید که میبایست آخرین پیامبر با کاملترین دین برایشان فرستاده شود. به عبارت دیگر، جامعهی بشری برای دریافت «دین کامل» توسط آخرین فرستادهی الهی آماده گردید.
بدینسان بود که محمد صلی الله علیه و اله ، ندای «قُولُوا لا اِلهَ اِلاَّ اللهَ تُفِْلحُوا» سر داد و مردمان علیرغم مخالفت مشرکان و کینهتوزی جاهلان، چنان به ایشان گرویدند که در هنگام رحلت ایشان به محضر الهی، تمام سرزمین حجاز تحت سیطرهی پرچم «لا اِلهَ اِلاَّ الله، محمدٌ رَسُولُالله صلی الله علیه و اله » قرار گرفت.
آخرین پیامبر نیز چونان سایر ابنای بشر عمری محدود داشت و با رفتنش دفتر رسالت بسته میشد. اما آیا بشر به یک باره میتوانست از اتصال به منبع فیض الهی قطع و به صِرف بودن کتاب(قرآن) غیرقابل تحریف الهی در میانشان، به حال خود رها شود؟ اگر مردم در شرایط جدید قرار میگرفتند و کسی نمیتوانست حقیقت کتاب خدا را دریابد و به مردم بازگوید، چه میشد؟
اگر مردمان، هر یک به گونهای کتاب خدا را تفسیر میکردند، آیا غیر از این است که ایندین الهی در تضارب آراء و افکار و برداشتهای
متضاد و متناقض پایمال میشد؟ آیا جامعهی بشری نیاز به راهبر، حاکم، الگو و «ولی» نداشته و ندارد؟
بدون تردید، هر جا انسانهایی گرد هم آیند و جامعهای تشکیل دهند به رهبر و پیشوا نیاز دارند. تاریخ، جامعهای را سراغ ندارد که تدبیر امور آنها بدون رهبر- این نیاز اساسی و اولیهی هر جامعه بشری- صورت گرفته باشد.
وجود یک پیشوای باکفایت میتواند افراد جامعهای را در جنبههای مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به سوی کمال مادی و معنوی سوق دهد. موضوع «پیشوا» و «پیشوایی» در تاریخ بشر همواره فصل عمدهای از علم سیاست را به خود اختصاص داده است. در اسلام، نیز موضوع امامت و ولایت بسیار با اهمیت تلقی شده و عالمان دین، بحثهای این موضوع را از دیدگاههای گوناگون فقهی، قرآنی، تاریخی و کلامی مورد بحث و بررسی قراردادهاند. آنچه باعثشد تا این بحث مورد توجه بیشتری قرار گیرد، تغییرمسیرخلافتو رهبری جامعه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله از نصّ فرمان آن حضرت، و نادیده گرفته شدن حق مسلم پیشوای واقعی مسلمانان، حضرت علی علیه السلام بود(1).
در این که پس از پیامبر صلی الله علیه و اله فردی باید ادارهی امور مسلمانان را در دست گیرد، در حفظ دین و شریعت بکوشد و از نابسامانی جامعه و تفرقّه امّت اسلامی جلوگیری کند، بین شیعه و اهل سنت توافق نظر
1) . علی برزی، ابراهیم، قاسمیان، حسن، غدیر و ولایت، ناشر: نمایندگی ولی فقیه، چاپ اول، ص 66-68.
وجود دارد. ولی سخن در این است که جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله باید دارای چه شرایط و خصوصیاتی باشد و چه کسی میبایست او را بدین مقام منصوب کند.
اهل سنّت معتقدند هر مسلمانی که مردم او را به عنوان خلیفه انتخاب کنند، حاکم مسلمان و تبعیت از او واجب است.
افزون بر این گروهی از آنان عقیده دارند حتی اگر کسی از راه قهر و غلبه، یعنی به زور اسلحه و قدرت نظامی هم منصب خلافت را اشغال کرده، هر چند که فاسق و جاهل باشد او خلیفهی واجبالاطاعه مسلمانان است(1).
دریغا که گروهی سادهاندیش، مقام جانشینی پیامبر و منصب رفیع زعامت مردم را چنان تنزیل دادهاند که هر ناصالحی میتواند ادعای جانشینی وارستهترین انسان روی زمین را نماید!
در حالی که جانشینی ایشان منصبی الهی است و هر کس بر آن تکیه زند باید همانند پیامبر، از طرف خدا تعیین شود. دین اسلام، آخرین دین آسمانی و جاوید و جهانی است و ادارهی جامعه براساس این دین و پاسخگو بودن در برابر جهانیان، کسی را میطلبد که شمهای از فیض الهی را درک کرده باشد.
به همین جهت است که شیعه بهدرستی عقیده دارد که سرپرستی جامعه پس از پیامبر به کسانی سپرده میشود که از نعمت عصمت بهرهمند باشند. بدون تردید کسی غیر از ائمه معصومین علیهم السلام چنین ادعایی نکرده است.
1) . همان منبع، ص 69، به نقل از ماوردی، ابوالحسن، احکام السلطانیه، ص 6-9.
کسی که در رأس جامعه قرار میگیرد باید نمونه و الگو باشد و ضمن برخورداری از سجایای بلند اخلاقی و صفات عالی انسانی، صاحب علم خدادادی برای پاسخگویی به مشکلات و معضلات فکری، فرهنگی، اقتصادی و… نیز باشد. بر همین مبنا است که شیعه معتقد است، علی علیه السلام و یازده فرزندش، امام مسلمانان و جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله هستند، خواه خانهنشین باشند و مردم با آنان بیعت نکنند و دیگران را به خلافت برگزینند و خواه مردم با آنان بیعت کنند و عهدهدار مقام خلافت گردند.
این اعتقاد، یعنی ضرورت وجود امام معصوم علیهم السلام در جامعه، برای تصدی امور جامعه، مرجعیت دینی مردم و ولایت معنوی بر جامعه دلایلی دارد که به اختصار پارهای از آنها را یادآور میشویم:
هر اجتماع دینی، نیازمند شخصی است که سخن و رفتارش؛ حجّت قاطع، میزان حق و باطل و الگو باشد تا اگر در مسائل و محتوای آن دین، اختلافی پیش آمد با مراجعه به او اختلافات حل شود و دین از انحراف مصون بماند. در دین مقدّس اسلام نیز پس از پیامبر صلی الله علیه و اله ، وجود چنین اسطورههایی که دارای ملکه عصمت برای در امان بودن از خطا و اشتباه و علم خدادادی باشند، ضروری است، وگرنه برداشتهای مختلف از دین بقای آن را به خطر میاندازد.
حضرت رضا علیه السلام در این زمینه فرمود:
«… اگر خداوند امامی استوار، امین، حافظ و نگاهدار دین و اسرار الهی برای مردم قرار ندهد، به طور قطع شریعت کهنه میشود و دین
از بین میرود و سنّت پیامبر صلی الله علیه و اله و احکام الهی، دگرگون میشود، بدعتگزاران بر آن میافزایند و ملحدان از آن میکاهند و کار را بر مسلمانان مشتبه میسازند(1).»
جامعهی سالم و به دور از ناهنجاریهای فکری، اجتماعی و روانی جز در پرتو اجرای قوانین الهی شکل نمیگیرد و اجرای آنها نیازمند شخصی است که خود در مرحلهی اول عالم به قوانین اسلامی و راهکارهای عملی مقابله با مشکلات و معضلات جامعه باشد و در مرحلهی بعد عامل به دانستههایش بوده از لغزش و خطا مصون باشد تا بتواند قوانین الهی را به طور دقیق اجرا کند و حق هر صاحب حق را ادا نماید.
امام رضا علیه السلام در این مورد میفرماید:
«… یکی از علّتهای تعیین اولیالامر از طرف خداوند، آن است که مردم را در امور دین و دنیا، سرپرستی و ریاست کند. پس خدای حکیم با توجه به حکمتش، امکان ندارد انسانها را از چیزهایی که میدانند و به آنها نیازمندند و قوام آنها جزبه آن نیست، محروم کند(2).»
خداوند، دین اسلام را کاملترین ادیان قرار داد و بدون کمترین ابهامی بررسولش نازل کرد و دستوری از اسلام برای پیامبر صلی الله علیه و اله ناگفته باقی نماند. اما آیا پیغمبر صلی الله علیه و اله فرصت بیان کلیه احکام را داشت؟
بسیاری از احکام برای بیان باید زمینه داشته باشد. تا زمینه پیش نیاید، مسائل و احکام نقل نمیشود. پیامبر گرامی اسلام نیز در مدت کوتاه رسالت به دلیل اشتغال به ادارهی جامعه، بروز مشکلات فراوان از ناحیه کفار و مشرکان مانند جنگ و… فرصت کافی برای بیان تمام احکام نداشت. از اینرو بسیاری از موضوعات در زمان پیامبر صلی الله علیه و اله پیش نیامد تا حکم آن از جانب آن حضرت بیان شود، و آنچه از احکام اسلامی باقی مانده بود و وقت و شرایط زمانی و مکانی آن محقق نشده بود، پیامبر صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام آموخت. در حقیقت امام پس از پیامبر، یک کارشناس دین و اسلامشناس کامل از جانب خداست که علوم لازم را از پیغمبر گرفته و بدون هیچ خطا و اشتباهی به مردم ابلاغ میکند و این مقام از هر امامی به امام بعد منتقل شده است.
امام علی علیه السلام و دیگر امامان معصوم علیهم السلام دارای چنین مقامی بودند.
بنابراین، آنچه از احکام اسلامی در زمان پیامبر صلی الله علیه و اله بیان نشده است و نیز تفسیر و تبیین قرآن کریم و پاسخ به مسائل مستحدثه در هر زمان را حاملان علم الهی، امامان معصوم علیهم السلام بیان میکنند. در زمان غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز فقهای جامع الشرایط با مجاهده و کوشش طاقتفرسا، با استفاده از قرآن و احادیث، به مسائل تازه پیش
آمده، پاسخ میگویند و دین و شریعت را از تحریف و تغییر حفاظت مینمایند(1).
جهان هستی به مثابهی یک موجود زنده است. همانطور که موجود زنده بدون روح، زنده نیست، جهان هم بدون روح کامل، سالم و ماندگار نخواهد بود. حال این روح، یعنی پاکترین، زلالترین و مقدسترین عضو، باید از عالیترین و بهترین جنس باشد. بهترین مخلوق جهان هستی، انسان و بهترین انسانها کسانی هستند که به هیچ ناپاکی روحی و جسمی نیالودهاند. آری! امامان برترین مخلوق و شفافترین آینهی تمام نمای خالق جهانند و به مقام «حُجّت خدا» در بین انسانها رسیدهاند. دنیا هرگز از حجّت خدا خالی نبوده و نخواهد بود؛ همانطور که موجودات زنده بدون روح، توان زندهماندن ندارد.
امامان، چون عمود خیمهی هستی، باعث استواری جهان بوده و بهانهی نزول نعمات و برکات آسمانی هستند. آنان به مقدار فرصتی که یافتهاند انوار معنویت بر جهانیان پراکندهاند. عدالت، شجاعت، صبر، علم، ایثار و… در وجود امامان معصوم علیهم السلام متجلی است. هر چند که دشمنان از صبر الهی سوء استفاده کرده و حجّت خدای را به گمان خویش محصور، مسموم یا شهید نمودهاند. امّا خورشید در پس ابر نیز برکات خود را به زمین میرساند.
1) . همان منبع.
ولایت و سرپرستی معنوی جامعه بر عهدهی امامان معصوم علیهم السلام است حال ممکن است این ولایت معنوی با حکومت ظاهری هم همراه شود.
امام صادق علیه السلام دربارهی ضرورت وجود امام در جامعه و ولایت معنوی ایشان بر جامعه، چنین میفرماید:
«لَوْ خَلَتِ الْاَرضُ طَرْفَةًَ عَیْنٍ مِنْ حُجَّةً لَساخَتْ بِاَهْلِها(1)»
اگر زمین یک چشم بر هم زدن، از حجّت خدا خالی بماند، اهلش را فرو خواهد برد.
همچنین آن حضرت فرمود:
«لَوْ لَمْ یَبْقَ فِی الْاَرْضِ اِلاّ اِثْنانِ لَکانَ اَحَدَهُما الْحُجَّةًُْ(2)»
اگر بر فرض روی زمین دو نفر باشند، باید یکی از آنان امام و حجت باشد.
وجود رهبر و والی برای جامعهی اسلامی در همهی مقاطع تاریخی ضرورت دارد و هر عقل سلیمی حکم میکند که بر خداوند لازم است پس از پیامبر صلی الله علیه و اله برای ادارهی جامعهی اسلامی، حفظ دین و شریعت از تحریف و تفسیر و تبیین دین، امام و رهبری برای جامعهی اسلامی معین نماید. بنابراین تعیین امام معصوم علیهم السلام به ولایت و سرپرستی جامعهی اسلامی به انتخاب مردم نیست، گرچه همراهی و بیعت مردم با امام معصوم علیهم السلام ، در تحقق عملی حکومت وی نقش به سزایی دارد(3).
نخستین ضریحی که بر فراز صندوق (مرقد مطهر حضرت علی علیه السلام ) ساخته شد، در 175ق توسط هارونالرشید و از جنس سنگ سفید بود(1).
این ضریح در عصر عضدالدوله دیلمی بازسازی شد. بعدها، عباسیان ضریحی از جنس فولاد روی مرقد ساختند و سپس پادشاهان صفوی آن را با یک ضریح نقرهای عوض کردند. بر چهار گوشه این ضریح، چهار قبه مرصع وجود داشت که ازسوی سلطان حسین صفوی پیشکش شد. زینب بیگم، دختر شاه طهماسب، نیز قندیلی زیبا برای روشنایی داخل آن هدیه کرد(2).
آقا محمدخان قاجار در 1211ق ضریحی از نقره ساخت و جایگزین ضریح قبلی کرد(3).
در 1262ق ضریح دیگری به دستور عباس قلیخان، وزیر محمدشاه قاجار، ساخته شد و به جای آن نصب گردید(4). در 1298ق سومین ضریح، که ساختهی آقا سیدمحمد مشیر شیرازی بود، جایگزین ضریح قبلی شد(5)
و سرانجام آخرین ضریحی را که اکنون بر مزار آن امام بزرگوار نصب است، سیفالدین طاهر رهبر اسماعیلیان هند ساخت. بیش از ده هزار مثقال طلای خالص و دو میلیون مثقال نقره در آن به کار رفته و اطراف آن با آیههای قرآن و احادیث امامان تزیین شده است.
1) . دکتر قائدان، اصغر، عتبات عالیات عراق، نشر: مشعر، چاپ اول، ص 36، آل محبوبه، ماضیالنجف و حاضرها، ج1، ص 22.
2) . همان منبع، ناصرالدین شاه، سفرنامه عتبات، ص 135، دایرهًْ المعارف تشیع، ج1، ص 71.
3) . همان منبع، اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری، ج3، ص 63.
4) . همان منبع، ص 37، آل محبوبه، مافی النجف و حاضرها، ج1، ص 73.
5) . همان منبع، میلانی، محمدعلی، راهنمای عتبات عالیات عراق، ص 34.
گفته میشود در داخل ضریح مطهر علاوه بر امام علی علیه السلام حضرت آدم علیه السلام و نوح علیه السلام نیز دفن هستند. با توجه به وصیت حضرت علی علیه السلام ، این سخن به واقعیت نزدیک میشود؛ آن حضرت سفارش کردند: «وقتی من از دنیا رفتم مرا در پشت کوفه در قبر برادرانم هود و صالح دفن کنید(1).»
1) . همان منبع، آل محبوبه، مافی النجف و حاضرها، ج1، ص 73.
نادرشاه، که در سال 1156ق به زیارت مرقد مطهر آمده بود، دستور داد کاشیهای کهنهی گنبد را بکنند و آنها را تذهیب کنند. او ثروت فراوانی برای طلاکاری گنبد صرف کرد و هدیههای نفیسی به خزانهی حرم تقدیم نمود.
داخل گنبد با کاشی معرق تزیین شده است. کاشی آن از بهترین و ممتازترین نوع است. ارتفاع گنبد تا نوک قوس 35، محیط آن پنجاه و قطر آن حدود شانزده متر است و تعداد سیزده هزار آجر طلا در آن به کار رفته است. در بالاترین قسمت آن سورهی(فتح) «اِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحَاً مُبینا» به خط محمدعلی اصفهانی، و پس از آن سورهی جمعه نگاشته شده است. در قسمت میانی گنبد سوره «عم یتساءلون» و تعدادی از شعرهای ابنابیالحدید و در قسمت انتهایی سورهی «هل اتی» با تاریخ 1121ش ثبت شده است.
این گنبد دارای دوازده پنجره است که با کاشیهای زیبا تزیین شده است. در سال 1304 و 1348ق اندکی از روکش فرسوده شدهی آن بازسازی شد. این کار زیر نظر معمار معروف حاج محسن و مشاوران او انجام گرفت. آنها بخشی از طلای فرسوده را کندند و دوباره با روکش طلای جدید پوشاندند.
در سال 1391ق نیز یکی از تاجران عراقی به تذهیب و طلاکاری برخی از قسمتهای گنبد پرداخت و 8787 قطعه آجر تذهیب شده در آن به کار برد.
در اطراف گنبد مبارک و مطهر، دو منارهی بسیار زیبا چشم را از چندین کیلومتری روشنی میبخشد. یکی از منارهها سمت جنوب و دیگری در شمال مرقد قرار دارد.
این مناره ابتدا با کاشی تزیین و در دوران نادرشاه، به سال 1156ق، تذهیب و طلاکاری شده است.
حاج محمدحسین اصفهانی وزیر فتحعلی شاه، دستور مرمت و بازسازی قسمتهای فرو ریختهی طلا را در سال 1336ق صادر کرد و مناره جنوبی بازسازی شد. در سال 1281ق و 1315 و 1352 سه مرتبه دیگر منارهها بازسازی شده است(1).
1) . قائدان، اصغر، عتبات عالیات عراق، نشر: مشعر، چاپ اول، ص 41-43، با تلخیص.
پس از بیعت مردم با امیرالمؤمنین علیه السلام ، طلحه و زبیر نزد آن حضرت آمدند و گفتند: یا امیرالمؤمنین، میدانی ما برای چه با شما بیعت کردهایم؟ علی علیه السلام فرمود: آری، بشنوید و اطاعت کنید همانگونه که با ابوبکر و عمر بیعت کردید.
گفتند: نه چنین نیست. ما بیعت کردیم تا در خلافتِ شما شریک باشیم.
علی علیه السلام فرمود: نه، شما شریک در گفتار و کمک در هنگام ناتوانی هستید.
زبیر تردید نداشت که علی علیه السلام ولایت عراق را به او خواهد داد و طلحه نیز بر این باور بود که حاکم یمن خواهد شد، اما هنگامی که معلوم شد که آن حضرت ولایت جایی را به آنها نمیدهد، زبان به شکوه گشودند.
زبیر در میان گروهی از قریش گفت: این پاداش ما از علی است؟ ما در جریان عثمان به کمک او شتافتیم، عثمان را گناهکار معرفی کردیم و وسیله قتل او را آماده ساختیم و علی در خانهاش نشسته بود و پس از این که به قدرت دست یافت و خلیفه شد، پُستهای مهم را به دیگران داد.
طلحه گفت: ما سزاوار سرزنش هستیم، چون علی و ما هر سه اهل شورا بودیم، اما ما با او بیعت کردیم و قدرت را به او واگذاشتیم، اما اکنون او ما را از حکومت بازداشت، بنابراین، ما در آنچه انتظار داشتیم به خطا رفتهایم.
بالاخره طلحه و زبیر با حیله و نیرنگ به بهانه حج عمره از کوفه بیرون رفتند و پس از چندی آنان جنگجمل را با همراهی عایشه به راه انداختند(1).
ن. ک جنگ جمل
فوری، منفرد و تنها حرکت نمود، تا رسید به وادی السباع که احنفبنقیس با قبلیهی بنی تمیم که از جنگ کناره گرفته بودند در آنجا توقف داشتند از جمعیت آنها به کناری رفته و در محل خلوتی از اسب پیاده شد که قدری استراحت نماید.
پس زبیر وضو گرفت و نماز به جای آورد، چون خسته بود به خواب رفت عمرو بن جرموزی برخاست و ضربت سختی بر سر او زد، بعد سرش را از بدن جدا نمود، با انگشتر و شمشیر او به کنار گذارد، آنگاه زمین را حفر نمود و جسد بیسر را زیر خاک پنهان کرد. (اکنون قبر زبیر در نزدیکی بصره واقع است(2).) زبیر از دشمنان سرسخت مقام ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام بوده است.
طلحهًْ بن عبیدالله تا آخرین ساعت جنگ کوشش مینمود که جنگ را به نفع خودشان تمام نماید، و پیوسته در میان لشکر فریاد میزد «یا معشر الناس الصبر الصبر» ای جماعت مردم صبر پیشه کنید و استقامت نمایید، که در اثر صبر نوبت ظفر آید! مروانبنحکم ملعون چون صدای او را شنید، به غلام خود گفت امروز تصمیم گرفتهام انتقام خون عثمان را بگیرم زیرا احدی مانند او در خصومت و دشمنی عثمان جدیت نمینمود، و مردم را به شدت حریص به قتل عثمان مینمود.
سپس به غلام خود چنین گفت:
اگر تو در مقابل من حرکت کنی به قسمی که او مرا نبیند تا بتوانم به تیررس او نزدیک شده و با یک تیر کار او را بسازم، فوری آزادت میکنم.
سپس مروان تیر به زهر آب دادهای را از کمان رها نمود که به رگ حیات او برخورد نمود و بیهوش بر زمین افتاد و پس از مدتی کشته شد(1). طلحه یکیاز دشمنان مقام ولایت و امامت حضرتعلی بودهاست.
البته شرافت صحابی بودن بالاترین شرافتها میباشد به شرط آن که بندهی مطیع و فرمانبردار خدای متعال و پیرو دستورات و اوامر
1) . همان منبع، ص 518 و 519، با تلخیص.
رسولالله صلی الله علیه و اله باشند، و تا آخرین مرحله از عمر در مقام تمرد اوامر و دستورات آن حضرت نباشد. والا صحابی متمرد جاهطلب و هواپرست گناهش بالاتر از جاهل دور از زمان آن حضرت میباشد.
پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله فرمود: هفتاد گناه از جاهل آمرزیده میگردد قبل از آن که یک گناه از عالم و دانا آمرزیده شود.
اصحاب رسولالله صلی الله علیه و اله که شب و روز مجالس و مصاحب با آن حضرت بودهاند و مکرر از آن حضرت فضائل و مناقب علی علیه السلام را شنیدهاند، نبایستی در مقام مخالفت با آن حضرت برمیآمدند، قطعاً در سفر حجهًْالوداع دست آن حضرت را در دست رسولالله صلی الله علیه و اله دیده بودند و شنیدند که آن حضرت به درگاه حضرت احدیت عرض کرد: خدایا دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که علی را دشمن بدارد. یا یاری بنما کسی را که علی را یاری بنماید واگذار کسی را که علی را واگذارد.
پس چنان مردمانی که این نوع کلمات را از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدند، و در مقام مخالفت و خذلان آن حضرت برآمدند البته متمرد شناخته شدند و شرافت خود را لکهدار نمودند و نزد خدا مبغوض و مخذول گردیدند.
مگر طلحه، زبیر، عایشه و دیگران که شب و روز در خدمت آن حضرت بودند جزء اصحابی نبودند که پیوسته با واسطه و بلاواسطه از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیده بودند که میفرمودند:
«لا یُحِبُ عَلِیاً اِلاّ مُؤمِن وَ لا یُبِغضُهُ اِلا کافِر(1)»
و گاهی خطاب به خود آن حضرت میفرمود:
«لا یُحِبُکَ اِلاّ مُؤمِن وَ لا یُبْغِضُکَ اِلاّ مُنافِق
علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام در زیر خیمهای نشسته بودند رسول اکرم صلی الله علیه و اله به آنها نظر نمود و فرمود:
«اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ وَ سِلْمٌ لِمَن سالَمَکُمْ(2)»
من در جنگم با هر که با شما جنگ کند و در صلحم با هر که با شما در صلح باشد.
بالاخره صدها از این قبیل اخبار از آن حضرت شنیدند، معذلک در مقام مخالفت و دشمنی با آن حضرت برآمدند و لشکر جمعآوری نموده و به جنگ با آن حضرت برخاستند!؟
آیا این قبیل اشخاص به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و اله منافق یا کافر و جنگکنندهی با رسول خدا صلی الله علیه و اله نبودند(3)؟!
در زیارت عاشورا در مرحلهی اول به اولین ظالم لعن شده است. اوّلین ظالم کسی است که حق ولایت و امامت امیرمؤمنان علیه السلام را غصب کرده و آن حضرت را خانهنشین نمود. در زیارتهای دیگر نیز بر اولین ظالم لعنت شده است.
اوّل مظلوم عالم امیرالمؤمنین علیه السلام توسط اوّلین ظالم خانهنشین گردید و 25 سال سکوت نمود.
او در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشت ولی برای اعتلای اسلام صبر پیشه نمود.
رسول اکرم خاتمالانبیاء صلی الله علیه و اله روی ناموس حقیقی نبوت که هر پیامبر قبل از وفات، وصی و جانشین از جانب خدا برای خود معین
مینمودند، امیرالمؤمنین علی علیه السلام را باب علم و وصی و خلیفهی جانشین خود معرفی و امت را امر به طاعت آن حضرت نمودند.
ولی بعد از وفات رسول اکرم صلی الله علیه و اله به جهاتی که عندالعقلاء واضح است، از روی سیاست امرخلافت در اختیار ابوبکر، عمر و عثمان قرار گرفت، ولی در تمام دوره خلافت(به استثنای روزهای اول) ابوبکر و عمر کاملاً با آن حضرت در جمیع امور شور مینمودند و مطابق فرمودههای آن حضرت عمل میکردند، به علاوه رجال از دانشمندان ادیان هم که برای کشف حقایق به مدینه میآمدند و در مباحثات و مناظرات علی علیه السلام آنها را مجاب مینمود. بالاخره تا آن حضرت حیات داشت به طرق مختلف خدمات شایان خود را به دین مقدس اسلام نمود.
ولی پس از شهادت آن حضرت زمام امور به دست بنیامیه افتاد، مقام ولایت و امامت کاملاً به محاق افتاد با منتها درجهی قساوت ظلم و تعدی به عترت و اهلبیت پیغمبر صلی الله علیه و اله وارد آوردند.
امام برحق حضرت امام حسن مجتبی و امام حسین شهید و امام زینالعابدین و امام محمدباقر علیه السلام به سختی در تحت فشار و ایذاء و اذیت امویها قرار گرفتند. و تمام طرق و راهها را بر آنها مسدود نمودند و جز عدهی قلیلی از شیعیان خالص ولایت موفق به دیدار و اخذ علوم و حقایق از آنها نمیشدند، تا عاقبت هر یک را به طریقی به شهادت رساندند.
تا در اوایل قرن دوم هجری که مردم از ظلم و تعدی و فجایع اعمال امویها به جان رسیده برای برانداختن حکومت آنها از اطراف
قیام نمودند، جنگهای خونینی مخصوصاً بین داعیان بنیعباس و بنیامیه درگیر شد.
در آن موقع که امویها مشغول دفاع از حکومت خود بودند، چنان به خود مشغول شدند که دیگر آن سختگیریهای شدید را به عترت و اهلبیت رسولالله صلی الله علیه و اله نمینمودند.
در این زمان روزنه فرجی باز شد و آن امام به حق(امام جعفرصادق علیه السلام ) از این فرصت نتیجهی کامل گرفتند در خانه را باز نموده از حالت انزوا که در اثر فشار و سختیهای امویها پیدا شده بود خارج و آزادانه در مسجد به منبر تشریف بردند وبه نشر علوم و احکام و قواعد دین پرداختند، چهار هزار دانشجوی علم و دانش و حدیث، بدون مانع پای منبر آن حضرت حاضر شده و از دریای بیپایان علم آن حضرت استفاده مینمودند.
اصحاب خاص و دانشجویان برگزیده آن حضرت از مبانی علمی که بهرهبرداری نموده بودند چهارصد اصل نوشتند که معروف به اصول اربع مائه شد.
امام یافعی یمنی در تاریخ خود آن حضرت را وصف نموده که در کثرت علم و وسعت فضل تالی نداشته و حد و حصری برای علوم عالیه و دانش آن حضرت نبود، یکی از شاگردان محضر او جابربنحیان صوفی از علوم صادره از آن حضرت کتابی مشتمل بر هزار ورق و پانصد رساله تألیف نموده است.
اکابر فقهاء اعلام و ائمه عظام اهل تسنن از شاگردان و دانشجویان مجلس فیض آن حضرت بودند. مانند ابوحنیفه، مالکبنانس،
یحییبنسعید انصاری، ابن جریح، محمدبناسحاق، یحییبنسعید قطان، سفیانبنعیینه، سفیان ثوری و دیگران که هر یک به قدر استعداد خود از محضر انور آن حضرت بهرهمند میشدند.
در حقیقت ظهور حقیقت تشیع بیپرده و عیان و نشر معارف آلمحمد و عترت طاهره(که سرچشمه از رسول خدا صلی الله علیه و اله میگرفت) به وسیله آن حضرت بارز و آشکار گردید.
برای همین این مذهب حق به نام آن حضرت معروف شد، به مذهب جعفری در غیر این صورت مابین امام صادق و آباء اربعه و ابناء ستهی آن حضرت که تماماً به اتفاق عم بزرگوارش امام حسن مجتبی علیه السلام امامان برحق بودند، فرقی نبوده است(1).
هفتصدسال قبل از ظهور سلطنت صفویه مذهب حق تشیع در ایران جلوه گر گردید (یعنی در قرن چهارم هجری) که زمام امور در ایران به دیالمه آلبویه واگذار شد پرده از روی این حقیقت برداشته و ایرانیان آزادی کامل پیدا نموده بیپرده اظهار علاقه نمودند و مکنونات قبیلهی خود را ظاهر ساختند.
تا در سال 694 هجری که سلطنت ایران به غازانخان مغول که (نام اصلی او محمود بود) رسید چون توجه خاصی به اهلبیت طهارت پیدا نمود مذهب حق تشیع ظاهرتر گردید.
1) . شیرازی، سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ج2، نشر: لاهیجی، چاپ دوم، ص 39و40.
بعد از وفات او در سال 707 که سلطنت به الجایتو(محمدشاه خدابنده) برادر غازانخان رسید، بنابر آنچه حافظ ابر، عالم و مورخ شافعی همدانی در تاریخ خود آورده است:
در اثر مباحثات و مناظراتی که در حضور شخص پادشاه در دربار شاهنشاهی بین جمال الملهًْ و الدین علامه کبیر حسن بن یوسف بن علی مطهر حلی که از نوابغ دهر و مفاخر علماء شیعه در آن عصر بوده است با خواجه نظامالدین عبدالملک مراغی قاضی القضاهًْ شافعی که افضل و اعلم علماء اهل سنت در آن زمان بوده واقع گردید. در آن محضر مبحث امامت مورد گفتگو قرار گرفت و جناب علامه با دلائل ساطعه و براهین قاطعه اثبات امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ابطال دعوی دیگران را به وجهی ظاهر نمود که راه تشکیک برای احدی از حاضران نماند، تا جایی که خواجه نظامالدین گفت: «ادلهی جناب علامه بسیار ظاهر و قوی است ولی چون گذشتگان ما راهی را رفتهاند ما هم باید برای اسکات عوام و جلوگیری از تفرقهی کلمهی اسلام آن راه را برویم و پرده دری ننمائیم.»
در آن میانه چون شاهنشاه تعصبی نداشت و با گوش عقلانی دلائل طرفین را استماع مینمود بعد از خاتمهی مباحث حقیقت تشیع بر او ظاهر و هویدا گردید، لذا مذهب حق امامیه را اختیار و اعلان آزادی مذهب شیعه را به تمام بلاد ایران صادر نمود.
و از همان مجلس به تمام حکام و فرمانداران ولایات اعلام نمود که در تمام مساجد و مجامع خطبه به نام امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیه السلام بخوانند و امر کرد که روی سکههای دینار کلمهی طیبهی «لا اِله
اِلاّ الله مُحَمّد رَسول الله، عَلی وَلیُ الله» در سه سطر متوازی نقش کردند. و جناب علامهی حلّی را که از حلّه برای حل مسئله محلل احضار نموده بود(و به همین جهت در آن مجلس باب مناظره باز و حقیقت تشیع ظاهر گردید) در نزد خود نگاه داشت و برای او مدرسهی سیّاره(1)
تهیه و طلاب علوم اطراف آن جناب را گرفتند، در اثر تبلیغات بسیار که بیپرده علنی و برملا حقایق را بیان مینمودند، بیخبران هم پی به حقیقت طریقهی حقهی امامیه برده خورشید درخشنده ولایت از زیر ابر تقیه بیرون آمد از همان زمان مذهب حق تشیع خورشیدوار از زیر ابر جهل و نادانی ظاهر و هویدا گردید و بعد از هفتصد سال تقریباً به تقویت سلاطین با اقتدار صفویه و تبلیغات کامل آن زمان ابرهای تیره و تار به کلی پراکنده و خورشید ولایت و امامت جهان تاب شد(2).
واقعهی غدیر و حادثهی عاشورا ارتباط تنگاتنگی دارند، اگر در غدیر فرمان مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله را گردن نهاده و ماجرای سقیفهبنیساعده و شورا را نساخته و حق امیرمؤمنان را غصب نمیکردند، هرگز حادثه عاشورا به وجود نیامده و به اهلبیت پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله ظلم و ستم نمیکردند.
پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله با غصب خلافت به مقام ولایت و امامت ظلم و تعدّی بزرگی نمودند و در ادامهی آن حادثهی عاشورا و شهادت ائمهی هدی واقع گردید.
در این راستا باید به واقعهی غدیر توجّه ویژهای نموده و از آن درسهای فراوانی آموخته و هرگز از آن غافل نمانیم.
ن. ک سقیفه ریشه کربلا
منظور از عامّه اهل سنّت و خاصّه شیعه است، و در روایات نیز بیان شده است.
او هنگام قتل عثمان در مدینه نبود و به حج رفته بود. در بازگشت به او گفتند: عثمان کشته شد و مردم با علی بیعت کردند.
عایشه چون این خبر را شنید گفت: باکی ندارم که آسمان بر زمین سقوط کند. به خدا عثمان مظلوم کشته شد و من خونخواهی او را خواهم کرد.
عبید به او گفت: تو اوّلین کسی بودی که به او طعنه میزدی و او را سرزنش میکردی تا مردم نیز چنین کنند و میگفتی که این نعثل(1)را بکشید، او مرتکب فسق و فجور شده است.
عایشه گفت: آری به خدا سوگند چنین گفتم و مردم نیز گفتند، اما گفتار آخرم، از گفتار اوّلم بهتر بود.
عبید گفت: ای امالمؤمنین، به خدا سوگند این عذر ضعیفی است و آنگاه این شعر را خواند:
مِنْکِ البَداءُ وَ مِنْکِ الْغِیرَ * وَ مِنْکِ الرِّیاحُ وَ مِنْکِ الْمَطَر
وَ اَنْتِ اَمَرْتِ بِقَتْلَ الاِمامِ * وَ قُلْتِ لَنا اَنَّهُ قَدْ فَجَر
فَهَبْنا اَطَعْناکِ فِی قَتْلِهِ * وَ قاتِلُهُ عِنْدَنا مَنْ اَمَر
1) . پیرمرد احمق، قصهی کوفه، ص 84، به نقل از لسانالعرب، ج11، ص 670.
2.تو بودی که فرمان قتل خلیفه را صادر کردی و گفتی که او فاجر شده است.
3.گرچه ما فرمان تو را در قتل او اطاعت کردیم، امّا کشندهی واقعی کسی است که فرمان قتل را صادر کرده است.
وقتی عایشه فهمید که مردم شام با علی علیه السلام بیعت نکردهاند و او را نپذیرفتهاند، دستور داد هُودَجی از آهن برای او درست کردند و سپس با زبیر و طلحه و عبدالله بن زبیر و محمد بن طلحه خروج کرد(1)
و با مقام ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام به جنگ پرداخت.
کنیهاش ابوالفضل و لقبش قمر آل هاشم است و او بزرگترین پسر امالبنین و از عزیزترین شهدای یومالطّف شمرده میشود. زیرا برای برادرش ابوعبدالله ارواحنا فداه به منزلهی بازویی توانا بود(2).
ن. ک ازدواج علی با ام البنین علیها السلام
آنطور که در روایات مشاهده میشود هیچگونه اشارهای نشده که عبدالله بن سبا یهودی بوده و در عصر عثمان ایمان آورده است و یا اینکه او دخالتی در تحریک مسلمانان بر ضدّ عثمان داشته است. و نیز هیچگونه اشارهای به این مطلب نشده که او مؤسس تشیع است. تنها مطلبی که از این روایات استفاده میشود این که او ادعای الوهیت در شأن حضرت علی علیه السلام داشته و لذا حضرت او را بدین جهت در آتش سوزانده است(1).
علامه حلّیe میفرماید: «عبدالله بن سبأ غالی و ملعون است که به توسط امیرمؤمنان علیه السلام به آتش سوزانده شد، او گمان میکرد که حضرت علی علیه السلام خدا و خودش پیامبر است(2).
«به هر رو خواه وجود عبداللهبن سبا ثابت شود یا نه، مسألهای است که هیچ ارتباطی دور یا نزدیک، به مذهب شیعهی امامیه ندارد، زیرا شیعیان از او تبّری میجویند و نفرینش میفرستند و از همینرو در میان کتب شیعه حتّی یک روایت از او نقل نشده است و یک سخن از او نستاندهاند(3).»
ابومحمّد سفیان بن مصعب عبدی کوفی، از شاعران اهلبیت پیامبر است که با دوستی و شعرش به آنها نزدیک شد و به خاطر صدق نیّت و همنشینی با آنها نزد آنان مقبول افتاد. و شعر او در برگیرندهی بسیاری از فضایل مشهور مولا امیرالمؤمنین علیه السلام است، و مدح آن
حضرت و ذرّیهی پاک او را زیاد و خوب انجام داده است. و به خاطر مصیبتهای آنها ناله سر داده و به خاطر محنتهایی که به آنها رسیده، مرثیهسرایی کرده است(1).
عثمان پسر عفان ابن ابیالعاص بنامیّهبنعبدشمسبنعبد مناف، در «عبد مناف» با بنیهاشم پیوسته میشود. هاشم و عبدشمس دو پسر عبدمناف بودند که دوقلو به دنیا آمدند. و این دو کودک نوزاد از پشت به هم چسبیده بودند و بالاخره به وسیلهی شمشیر از هم جدا شدند. اینجا بود که آن زن کاهنه گفت: میان نسل این دو کودک تا قیامت شمشیر برقرار خواهد بود.
مادر عثمان هم که «اروی» نام داشت از طایفهی عبدشمس بود. عثمان مردی بلند بالا و باریک اندام بود. ریش بسیار بلندی داشت و بیش و کم ملاک شناسایی و شهرت وی به شمار میرفت. وی مردی ثروتمندی بود.
با هم اعمال خلاف وی را میخوانیم:
1.اعمال خلاف عثمانبنعفان فراوان است. این مرد در ابتدای خلافت خود، در همان روز که از وجوه قوم بیعت گرفت، منفیگری را آغاز کرد. بنای خلافت او را عمربنخطّاب با آن شورای رسوایی که تشکیل داده بود گذاشت و جریان شورا به
1) . علامه امینی، شیخ عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، ترجمه: شفیعی شاهرودی، نشر: قلم مکنون، چاپ سوم، ص 203.
همان ترتیب که دل عمر میخواست برگزار شد. و بدین ترتیب خلافت حضرتعلی علیه السلام را غصب کرد.
2.عثمان در دوران خلافتش قضاوتهای ظالمانه و نامشروعی کرده است.
3.سعد بن ابی وقاص را بنا به وصیّت عمر به حکومت کوفه گماشت. ولی پس از چهارماه سعد را از حکومت معزول کرد و به جای سعد ولیه بن عقبهًْ بن ابی معیط را بر تخت فرمانروایی کوفه نشانید. ولید از جانب مادر برادر عثمان و پدرش عقبه بود. وی فرومایهای بود که در مکه بر روی رسول خدا صلی الله علیه و اله «تف» انداخته بود و در جنگ بدر به دست مسلمانان اسیر شد و علی علیه السلام به فرمان پیامبر گردنش را زد.
عثمان بن عفان برادر خود را که مردی فاسق و فاجر و دایم الخمر بود به حکومت کوفه فرستاد تا در مال، جان و ناموس مردم فرمانروایی کند.
عبدالله بن عامر اموی را که پسر عمویش بود مستبدانه بر کرسی حکومت بصره و کشور پهناور ایران نشانده و یعلی بن امیّهی اموی را به علت اینکه از خاندان امیّه و پسر عموی اوست در کشور یمن فرامانروا ساخت. و خاندان امیّه را همچون شاهزادگان روم و ایران بر جان و مال ملّت اسلام مسلّط کرد و هر چه از بلاد اسلام به عنوان بیتالمال دریافت میکرد، همه را میان بنیامیّه تقسیم میکرد.
6.مردم درمقابل خیانتها و اعمال خلاف وی اعتراض میکردند، ولی عثمان چنان در دنیا و زخارف و لطایف دنیا فرو رفته بود که دیگر چشم بینا و گوش شنوا نداشت.
در سال بیست و هشتم هجرت برای خود کاخ سلطنتی بنیان کرد و در سال بیست و نهم هجرت که میخواست برای انجام مناسک حج به مدینه برود دستور داد در صحرای منی به خاطر مقام خلافت سراپردهی شاهانه و خیمههای زربفت برپا ساختند.
7.به او گزارش دادند که در طرز قرائت قرآن قاریان با هم اختلاف دارند. گروهی به روش مقداد بن اسود قرآن میخوانند، جمعی طرز قرائت عبدالله بن مسعود را میپسندند. از رسول اکرم صلی الله علیه و اله روایت کرده بودند که: «قرآن به هفت قرائت نازل شده و هر کدام از این هفت قرائت شافی و کافی است.» ولی عثمان به
این فکر افتاد که این اختلاف را از میان مسلمانان بردارد. بیدرنگ دستور داد به بلاد اسلام نوشتند که هر چه قرآن در حوزهی حکومت خود میتوانند به دست بیاورند همه را جمع کردند و به مدینه فرستادند، عمال عثمان قرآنها را از خانههای مردم به دارالاماره آوردند و از آنجا بسته کردند و به مدینه فرستادند.
قرآنی که به خط عمر نوشته شده بود پیش دخترش حفصه بود آن قرآن را هم عثمان از حفصه به امانت خواست تا ملاک تطبیقش قرار دهد. ولی طرز قرائتش را نپسندید. قرآن عمر را هم روی همهی قرآنها گذاشته و بعد دستور داد یکجا تودهای انبوه از کتاب الله را آتش زدند فقط قرآن زید بن ثابت را پسندید و فرمان داد از روی قرائت زید بن ثابت چندین جلد قرآن نوشتند و به جای مصحفهایی که از شهرهای اسلام آورده بودند، پس فرستاد.
باز هم مردم بهتزده میدیدند که قرآن محمّد صلی الله علیه و اله به دست مردی که میگوید خلیفهی محمد صلی الله علیه و اله هستم در آتش جهل میسوزد…
8.در پی مخالفتهای ابوذر غفاری با اعمال خلاف و ریخت و پاشهای او، عثمان گفت: از دست تو به تنگ آمدهام. زندگی تو در مدینه با مصالح عالیهی اسلام دمساز نیست. دستور دادهام که بیدرنگ مدینه را ترک گویی و در شام تحت نظر فرمانگذار من معاویه به سر ببری.
عثمان نام مصالح عالیهی اسلام را به زبان آورد تا ابوذر نتواند از فرمانش تمرّد کند. ابوذر اطاعت کرد. مدینه را ترک گفت و به شام
تبعید شد و این نخستین تبعیدی بود که در حکومت اسلام صورت گرفت.
پس از چندی ابوذر را برای بار دوم به «ربذه» تبعید کرد و ابوذر در تبعیدگاه دوم بیمار شد. زیرا آب و هوای آن بادیه با مزاجش سازگار نبود و در همان صحرا دور از مدینه و دور از اصحاب رسول خدا جهان را بدرود گفت.
عثمان عدهای دیگر از اصحاب امیرالمؤمنین از جمله مالکاشتر، صعصعهًْ بن صوحان عبدی، برادر صعصعه، زید بن صوحان عبدی، کمیل بن زیاد نخعی و… را به دمشق تبعید کرده بود.
بالاخره پس از کش و قوسهای فراوان مردم خشمناک که همهمه و هیاهو میکردند و دور خانهی عثمان موج میزدند و هیچکس یارای آن را نداشت که به این ازدحام خطرناک نزدیک شود.
اسامهًْ بن زید سراسیمه به حضور علی علیه السلام آمد و گفت: یا اباالحسن پدر و مادرم فدای تو مدینه را ترک کن.
چرا؟
کار بر عثمان دم به دم سختتر میشود. حلقه محاصره را تنگتر کردهاند بالاخره پس از طی مراحلی محمد بن ابیبکر پس از رد و بدل شدن سخنانی با عثمان، با کارد برهنهای که در دست داشت بر سر عثمان زد و گفت: دیگر خیلی دیر شده است.
محمد بن ابیبکر با این ضربه عملاً به قتل عثمان فتوی داد و به دنبالش سودان بن حمران و ابوحرف عانقی و قنبرهًْ بن وهف و کنانهًْ بن بشر با ضربههای پی در پی خود عثمان را از پای درآوردند.
بدین ترتیب در روز جمعه هیجدهم ماه ذیالحجهًْ الحرام سال سی و پنجم هجرت به هنگام عصر به خلافت یازده سال و یازده ماه و چهارده روزهیعثمان خاتمه دادند. وی در این هنگام هشتاد و دو ساله بود(1).
علی علیه السلام مرد حق و عدالت بود و در این امر به قدری شدّت عمل به خرج میداد که فرزند دلبند خود را با سپاه حبشی یکسان میدید، آن حضرت از عُمّال خود بازجویی میکرد و ستمگران را مجازات مینمود تا حق مظلومین را مسترد دارد، به این جهت فرمود:
«بینوایان ضعیف در نظر من عزیز و گردنکشان ستمگر پیش من ضعیفند.» حکومت علی علیه السلام بر پایهی عدالت، تقوی، مساوات و مواسات استوار بود و در مسند قضا جز به حق حکم نمیداد و هیچ امری ولو هر قدر خطیر و عظیم بود نمیتوانست رأی و اندیشهی او را از مسیر حقیقت منحرف سازد.
علی علیه السلام خود را در برابر خدا نسبت به رعایت حقوق بندگان مسئول میدانست و هدف او برقراری عدالت اجتماعی به معنی واقعی و حقیقی آن بود و محال بود کوچکترین تبعیضی را حتی دربارهی نزدیکترین کسانِ خود اِعمال نماید(2).
امام علی علیه السلام در فرازی از سخنان زیبایش میفرماید:
سوگند به خدا! اگر تمام شب را بر روی خارهای سعدان(1)بیخواب به سر برم و با غُل و زنجیر آهنین مرا به این سو و آن سو بکشند، خوشتر دارم از این که روز قیامت خدا و رسول او را ملاقات کنم در حالی که به یک بندهی خدا ستم کرده و چیزی از اموال کسی غصب کرده باشم.
چگونه به کسی ستم کنم بهخاطر نفسیکه شتابان بهسوی کهنگی و فرسودگی پیش رود، و در زیر خاک مدت طولانی ماندنی است(2)
(3).
عقیل در زمان خلافت برادرش امیرالمؤمنین علی علیه السلام به عنوان میهمان به خانهی آن حضرت در کوفه وارد شد. علی به فرزند مهتر خویش، حسن بن علی علیه السلام اشاره کرد که جامهای به عمویت هدیه کن. امام حسن یک پیراهن و یک ردا از مال شخصی خود به عموی خویش عقیل تعارف و اهداء کرد. شب فرا رسید و هوا گرم بود. علی و عقیل روی بام دارالاماره نشسته مشغول گفتگو بودند، موقع صرف شام رسید. عقیل که خود را میهمان دربار خلافت میدید طبعاً انتظار
سفرهی رنگینی داشت، ولی برخلاف انتظار وی سفرهی بسیار ساده و فقیرانهای آورده شد. با کمال تعجب پرسید:
«غذا هر چه هست همین است؟»
علی: «مگر این نعمت خدا نیست؟ من که خدا را بر این نعمتها بسیار شکر میکنم و سپاس میگویم.»
عقیل: پس باید حاجت خویش را زودتر بگویم و مرخص شوم. من مقروضم و زیربار قرص ماندهام، دستور فرما هر چه زودتر قرض مرا ادا کنند و هر مقدار میخواهی به برادرت کمک کنی بکن تا زحمت را کم کرده به خانهی خویش برگردم.»
چقدر مقروضی؟
صد هزار درهم.
اوه، صد هزار درهم! چقدر زیاد! متأسفم برادرجان که این قدر ندارم که قرضهای تو را بدهم، ولی صبر کن موقع پرداخت حقوق برسد، از سهم شخصی خودم برمیدارم و به تو میدهم و شرط مواسات و برادری را بجا خواهم آورد.
اگر نه این بود که عائلهی خودم خرج دارند، تمام سهم خودم را به تو میدادم و چیزی برای خود نمیگذاشتم.
چی؟! صبر کنم تا وقت پرداخت حقوق برسد؟
بیتالمال و خزانهی کشور در دست تو است و به من میگویی صبر کن تا موقع پرداخت سهمیهها برسد و از سهم خودم به تو بدهم! تو هر اندازه بخواهی میتوانی از خزانه و بیتالمال برداری، چرا مرا به رسیدن موقع پرداخت حقوق حواله میکنی؟! به علاوه مگر تمام حقوق تو از بیتالمال چقدر است؟
فرضاً تمام حقوق خودت را به من بدهی چه دردی از من دوا میکند؟
من از پیشنهاد تو تعجب میکنم. خزانهی دولت پول دارد یا ندارد، چه ربطی به من و تو دارد؟ من و تو هم هر کدام فردی هستیم مثل سایر افراد مسلمین راست است که تو برادر منی و من باید تا حدود امکان از مال خودم به تو کمک و مساعدت کنم، اما از مال خودم نه از بیتالمال مسلمین.
مباحثه ادامه داشت و عقیل با زبانهای مختلف اصرار و سماجت میکرد که اجازه بده از بیتالمال پول کافی به من بدهند تا من دنبال کار خودم بروم.
آنجا که نشسته بودند به بازار کوفه مشرف بود، صندوقهای پول تجار و بازاریها از آنجا دیده میشد. در این بین که اصرار و سماجت میکرد، علی به عقیل فرمود: «اگر باز هم اصرار داری و سخن مرا نمیپذیری، پیشنهادی به تو میکنم، اگر عمل کنی میتوانی تمام دین خویش را بپردازی و بیش از آن هم داشته باشی.
چه کار کنم؟
در این پایین صندوقهایی است. همین که خلوت شد و کسی در بازار نمانده، از اینجا برو پایین و این صندوقها را بشکن و هر چه دلت میخواهد بردار!
صندوقها مال کیست؟
مالاینمردمکسبه است، اموال نقدینه، خود را در آنجا میریزند.
عجب! به من پیشنهاد میکنی که صندوق مردم را بشکنم و مال مردم بیچارهای که به هزار زحمت به دست آورده و در این صندوقها ریخته و به خدا توکل کرده و رفتهاند بردارم و بروم؟
پس تو چطور به من پیشنهاد میکنی که صندوق بیتالمال مسلمین را برای تو باز کنم؟ مگر این مال متعلق به کیست؟ این هم متعلق به مردمی است که خود راحت و بیخیال در خانههای خویش خفتهاند.
اکنون پیشنهاد دیگری میکنم، اگر میل داری این پیشنهاد را بپذیر.
دیگر چه پیشنهادی؟
اگر حاضری شمشیر خویش را بردار، من نیز شمشیر خود را برمیدارم، در این نزدیکی کوفه شهر قدیم «حیره» است، در آنجا بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگی هستند، شبانه دو نفری میرویم و بر یکی از آنها شبیخون میزنیم و ثروت کلانی بلند کرده میآوریم.
برادرجان! من برای دزدی نیامدهام که تو این حرفها را میزنی.
من میگویم از بیتالمال و خزائهی کشور که در اختیار تو است اجازه بده پولی به من بدهند تا من قروض خود را بدهم.
اتفاقاً اگر مال یک نفر را بدزدیم بهتر است از اینکه مال صدها هزار نفر مسلمان یعنی مال همهی مسلمین را بدزدیم. چطور
شد که ربودن مال یک نفر با شمشیر دزدی است، ولی ربودن مال عموم مردم دزدی نیست؟
تو خیال کردهای که دزدی فقط منحصر به اینکه کسی به کسی حمله کند و با زور مال او را از چنگالش بیرون بیاورد؟! شنیعترین اقسام دزدی همین است که تو الان به من پیشنهاد میکنی(1)(2).
«سوده بنت عمار همدانی» پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام نزد معاویه آمد. معاویه او را مورد نکوهش و ملامت قرار داد که چرا در جنگ صفین سپاهیان را علیه او میشورانید… بالاخره گفت: اینک حاجت تو چیست؟
سوده گفت: خداوند از تو درخصوص حقوقی که برای ما واجب ساخته بازخواست خواهد کرد. همواره از سوی تو کسانی میآیند که به پشت گرمی تو بر ما طغیان میکنند و با تکیه بر سلطنت تو بر ما ستم مینمایند و ما را همچون خوشه درو میکنند و چون اسپند میکوبند و با تحقیر و تهدید به هلاکت میکشانند این «بسر بن ارطاط» است که به دیار ما آمده و مردانمان را کشته و اموالمان را چپاول کرده و اگر نبود اطاعت و تمکین با عزت نفسی که داریم او را تحمّل می کردیم، پس اگر او را عزل میکنی سپاس گذاریم و اگر نه تو را ناسپاسی خواهیم کرد. معاویه گفت: ای سوده!
مرا به قوم خود تهدید میکنی؟ اینک تو را بر مرکب چموش مینشانم و نزد او میفرستم که هر آنچه خواهد درباره تو اجرا کند. سوده با شنیدن سخنان معاویه اندکی سکوت کرد و سپس دو بیت شعر انشا کرد که معنی آن چنین است: «درود خدا بر آن روح بزرگ که قبرش در آغوش گرفت و بدینسان عدالت در خاک رفت. او با حق هم سوگند بود و چیزی جز حق فکر نمیکرد و حق و ایمان را قرین ساخته بود.»
معاویه گفت: سوده! منظورت کیست؟ پاسخ داد: به خدا قسم او امیرالمؤمنین علیبنابیطالب بود. به خدا هنگامی که نزد وی رفتم از مردی که مأمور اخذ زکات بود و بر ما ستم کرده بود، شکایت کردم، علی علیه السلام برای نماز ایستاده بود، همین که مرا دید از نماز دست کشید و رو به من کرد و بامهر و مدارا و رأفت و عطوفت گفت: حاجتی داری؟ گفتم: بله! و آن ماجرا را گفتم، حضرت با شنیدن سخنان من گریست و گفت:
بار خدایا تو بر من و بر آنان گواهی، من آنها را به ستم در حق خلق تو فرمان ندادم و به ترک حق امر ننمودم.» سپس قطعه پوستی برداشت و بر آن نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان برای شما دلیلی روشن از سوی خدا آمد، پس پیمانه و ترازو را به درستی رعایت کنید و حق مردم را کم نگذارید و در زمین پس از اصلاح فساد نکنید. این برای شما بهتر است اگر ایمان دارید. والسلام»
سپس این نامه سرگشاده را به من داد. به خدا، نه آن را سر به مُهر کرد و نه در بند نمود. من آن رقعه را آوردم و به دست صاحبش رساندم و بدین وسیله آن حاکم عزل شد و از دیار ما کوچ کرد.
معاویه با شنیدن سخنانسوده دستورداد خواستهی وی را بنویسند و رضایت او را جلب کنند و به دیارش برگردانند(1).
ناگفته نماند که اقدام معاویه، نه از روی مهر و عدل بود- که این واژهها در قاموس او وجود نداشت- بلکه میخواست با این اقدام جای علی علیه السلام را دلها بگیرد و خود را عدالتخواه جلوه دهد و دوستداران امیرالمؤمنین را به خود متمایل گرداند ولی هیهات! که یاران علی علیه السلام با این دسیسههای شیطانی به دشمن کینهتوز علی علیه السلام دل بسپارند(2).
یکیاز خصوصیات علی علیه السلام این بود که بیتالمال را به طور مساوی میان مردم تقسیم میکرد و بین مسلمانان تبعیض قایل نمیشد، این امر باعث شده بود، برخی از طرفداران تبعیض و انحصار طلبها به معاویه بپیوندند.
عدهای از دوستان علی علیه السلام به حضور حضرت رسیدند و گفتند: چنانچه افراد سیاسی و انحصار طلبها را با پول راضی کنی، برای پیشرفت امور شایستهتر است.
امام علیه السلام از این پیشنهاد خشمگین شد و فرمود:
آیا نظرتان این است به کسانی که تحت حکومت من هستند ظلم کنم و حق آنان را به دیگران بدهم و با تضییع حقوق آنان یارانی دور خود جمع نمایم!؟ به خدا سوگند! تا دنیا وجود دارد و تا آفتاب میتابد و ستارگان در آسمان میدرخشند، این کار را نخواهم کرد. اگر مال، از آن خودم بود آن را به طور مساوی تقسیم میکردم، چه رسد به این که مال، مال خداست.
سپس فرمود:
ای مردم! کسی که کار نیک را در جای نادرست انجام داد، چند روزی نزد افراد نااهل و تاریک دل مورد ستایش قرار میگیرد و در دل ایشان محبت و دوستی میآفریند؛ ولی اگر روزی حادثهی بدی برای وی پیش بیاید و به یاریشان نیازمند شود، آنان بدترین و سرزنشکنندهترین دوستان خواهند شد(1).
با سندی که به شیخ بزرگوار محمد بن یعقوب کلینیe میرسد، او از محمّد بن یحیی او از احمد بن محمد و علی بن ابراهیم، از پدرش، از ابنمحبوب از عبدالرحمن بن حجاج روایت میکند که گوید:
از ابولیلی شنیدم که برای یاران خود نقل میکرد: علی علیه السلام بین دو نفر همسفر قضاوت کرد، وقتی آن دو نفر خواستند غذا بخورند، یکی از کیسهی خود پنج قرص نان بیرون آورد، و آن دیگری سه قرص،
1) . علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج41، صص 108و 111، ناصر، محمود، احسن القصص. برگرفته از : همین مولف، راههای رسیدن به موفقیت و خوشبختی، ج1، نشر: اقیانوس معرفت، چاپ اول، بخش عدالت.
عابری بر آنان گذشت، پس هر دو او را به طعام دعوت کردند، عابر آمد و با آن دو غذا خورد تا اینکه نان سفره را تمام کردند، و هیچ در سفره نماند.
وقتی از طعام فارغ شدند، عابر به آن دو همسفر هشت درهم در برابر بهای آنچه از طعامشان خورده بود، پرداخت نمود. صاحب سه قرص نان، به همسفر خود که پنج قرص نان داشت، گفت: پول را بین خودت و من به طور مساوی قسمت کن! صاحب پنج درهم گفت: نه، بلکه هر کدام از ما، از پولها بهمقدار توشهی نانی که داشت برمیدارد. آنان هر دو به حضورعلی علیه السلام شتافتند و حکم آن را درخواست نمودند. وقتی گفتگوهای آنان را شنید، فرمود: مصالحه کنید، چون مسألهی شما کوچک و محقّر است.
گفتند: بین ما به عدالت قضاوت فرما! علی علیه السلام به صاحب پنج قرص نان هفت درهم داد، و به صاحب 3 قرص، یک درهم و به آنان فرمود: مگر نه این است که یکی از شماها از کیسهی خود 5 قرص آورده و آن دیگری 3 قرص؟ گفتند: آری.
فرمود: مگر میهمان هر دوتان از آن نان مشترک نخورده است؟
گفتند: چرا.
فرمود: آیا نه این است که هر کدام از شما 3 قرص منهای یک ثلث نان خوره است؟ گفتند: آری. فرمود: آیا تو ای دارندهی 3 قرص! مگر خودت 3 قرص منهای یک ثلث نان نخوردهی؟ گفت: چرا. فرمود: آیا تو ای صاحب پنج قرص! مگر 3قرص منهای یک ثلث نخوردهای؟ و همچنین میهمانتان… ای آقای دارندهی 3قرص! آیا برای تو جز یک
ثلث قرص بیشتر نان باقی میماند؟ و برای صاحب پنج قرص دو قرص نان و ثلث آن باقی مانده است. پس او در برابر هر ثلث قرص شما یک درهم داده است، پس بر صاحب دو قرص و ثلث، هفت درهم و برای صاحب یک ثلث فقط یک درهم میرسد(1)
(2).
سأَلَ سائِلُ بِعَذَابٍ واقِع(3)
درکافی به سند خود از ابیبصیرنقل کرده که گوید: امام صادق علیه السلام دربارهی آیهی: «تقاضا کنندهای عذابی را تقاضا نمود که واقع شد.»
فرمود: به خدا سوگند که این آیه را این چنین جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و اله نازل نمود:
کسی که به ولایت علی علیه السلام کافر بود از خدا درخواست عذابی را نمود که کسی نمیتوانست مانع آن عذاب گردد(4).
در مجمع البیان نقل کرده که سیّد ابوحمد برای ما حدیث نقل کرد که حاکم ابوالقاسم حسکانی برای من حدیثی با ذکر سند از جعفر بن محمّد الصادق از پدران بزرگوارش علیه السلام نقل کرد که فرمودند: بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه و اله ، علی علیه السلام را به خلافت نصب نمود و فرمود: «هر که من مولای او هستم پس این علی نیز مولای او است.»
1) . الکافی، ج7، ص 427؛ الاختصاص، ص 107، من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 37، القضایا و الاحکام.
2) . شیخ بهایی، اربعین، مترجم: عقیقی بخشایشی، نشر: نوید اسلام، چاپ: هفتم، ص 357و 358.
3) . سوره معارج، آیه 1.
4) . شیخ کلینی، الکافی، ج1، ص 422، ح47، برگرفته از: رضوی، جواد، تفسیر روایی رضوان، نشر: پارسایان، چاپ اول، ص 568.
خبر به سرزمینها و شهرهای عرب رسید، از آن جمله خبر به گوش نعمان بن حارث فهری رسید لذا از سرزمین خود حرکت نموده و به نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله رسید و گفت: به ما دستور دادی که به این که خدایی جز خدای یگانه نیست اعتراف کنیم و نیز به این که تو رسول خدا هستی شهادت دهیم، امر کردی که جهاد کنیم، حج به جای آوریم، روزه بگیریم، نماز بخوانیم و ما هم قبول کردیم آیا به این مقدار راضی نشدی تا این که این پسر را به خلافت نصب نموده و گفتی: «هر که من مولای او هستم پس این علی نیز مولای او است.» حال بگو بدانم آیا این انتصاب از ناحیهی خودت بوده و یا از ناحیهی خدای تعالی؟
پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: به آن خدایی که به جز او معبودی نیست سوگند که این دستور از ناحیهی خدای تعالی بود.
نعمان بن حارث برگشت در حالی که میگفت: خدایا! اگر این سخن حق است و از ناحیهی تو است پس سنگی از آسمان بر سر ما فرود آور. همین که سخنش تمام شد خدای قهار سنگی آسمانی بر سرش کوبید و او را درجا به هلاکت رساند. در این هنگام بود که این آیه نازل گردید: «درخواستکنندهای عذابی را درخواست نمود که واقعشدنی است(1).»
1) . رضوی، جواد، تفسیر روایی رضوانی، نشر: پارسایان، چاپ اول، ص 568.
حضرت علیبنموسیالرضا علیه السلام از پدرانش نقل کرد که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
به زودی بعد از من فتنهای تاریک (در امت من) به وجود میآید، گروهی که چنگ به ریسمان الهی بزنند از آن فتنه نجات مییابند.
گفتند: ای رسول خدا آن ریسمان الهی چیست؟
فرمود: ولایت سرور و آقای اوصیا.
گفتند: سرور و آقای اوصیا کیست؟
فرمود: امیرالمؤمنین است.
عرض کردند: ای رسول خدا، امیرالمؤمنین کیست؟
فرمود: او مولای مسلمانان و پیشوای آنان بعد از من است.
عرض کردند: ای رسول خدا، مولا و پیشوای مسلمان بعد از شما کیست؟
فرمود: برادرم علیبنابیطالب علیه السلام (1)
عصمت ن. ک آیههای غدیر(ج) اطاعت از اولوالامر
عقد اخوت ن. ک عید و جشن غدیر(د) عقد و اُخوت و برادری
1) . ابنشاذان، مائهًْ منقبهًْ، مترجم: کریم آقادادی، نشر: صاحبالامر علیه السلام ، چاپ: پنجم، ص 138و 139.
او آیتالله شیخ عبدالحسین فرزند شیخ احمد امینی تبریزی نجفی است، که از مفاخر علمای امامیه در قرن چهاردهم و نگارندهی کتاب گرانسنگ«الغدیر فی الکتاب و السنهًْ و الأدب» میباشد.
شیخ عبدالحسین در سال 1320ه- در شهر تبریز دیده به جهان گشود، و در خانوادهی علم و دانش رشد کرد.
تحصیلات اولیهی او نزد پدرش شیخ احمد امینی آغاز گردید. آنگاه در مدرسهی طالبیهی تبریز به ادامه تحصیل پرداخت و مقدّمات علوم دینی را فرا گرفت. سپس سطوح فقه و اصول را در آن مدرسه به پایان برد و در این مرحله نزد اساتید معروف فقه و اصول تلمذ کرد که علمای ذیل از بارزترین آنها هستند:
2.آیتاله سیّد مرتضی بن احمد بن محمّد حسینی خسرو شاهی؛ او از استوانههای علم، و از سرشناسان فقه، و از بزرگان علمای تبریز به شمار میرفت.
3.آیتاله شیخ حسین بن عبد علی توتونچی؛ که از علمای بارز فقه و اصول و علم کلام بوده و در میادین علمی و فقهی دارای مرتبهای بس بلند بوده است.
4.علامه شیخ میرزا علیاصغر ملکی، که فقیهی بزرگ و ادیبی بلندمرتبه بوده است.
مرحوم علامهی امینی به نجف اشرف سفر کرد تا تحصیلات عالیهی خود(درس خارج) را نزد اساتید فقه، اصول، حدیث و علوم حدیث ادامه دهد؛ از اینرو در کلاسهای درس بزرگان فقه و اصول حضور یافت و نزد آنان تلمّذ نمود، بزرگانی چون: آیتاله فیروزآبادی، خوانساری، ایروانی و مشکینی.
سپس شیخ به درجهی اجتهاد نائل شد.
علامهی امینی در راه هدف تبلیغی خویش به تألیف، خطابه، ارشاد مردم و راهنمایی آنان اکتفا نکرد بلکه جای خالی و نیاز شدید به کتابخانهای مهم در مهد عالماسلامی یعنی نجفاشرف را احساس کرد؛ به همین منظور کتابخانهای بزرگ و مهم در نجف اشرف افتتاح نمود.
آثار علامهی در عالم تألیف و تحقیق:
1.شهداء الفضیلهًْ
2.سیرتنا و سنّتنا
4.کامل الزیارات
5.ادب الزائرلمن یقم الحائر
6.تعالیق فی اصول الفقه علی کتاب الرسائل
7.المقاصد العلیهًْ فی المطالب السنیهًْ
8.ریاض الانس
9.رجال آذربایجان
ثمرات الأسفار
العترهًْ الطاهره فی الکتاب العزیز
سپس در تیرماه 1349ه-.ق به ملکوت اعلی پیوست و در کنار کتابخانهی امیرالمؤمنین که خودش احداث نموده به خاک سپرده شد(1).
ن. ک الغدیر
علامه مجلسی ن. کبحارالانوار
چرا آلمحمد علیه السلام از غیب مطلع نباشند؟!!
کسی که برای امام و پیامبر ادعای علم غیب میکند، آن را به شکل مستقل ادعا نمیکند.
بلکه ادعایش این است که خداوند پیامبر خود را و اهلبیت علیهم السلام او را از امور غیبی که هیچکس از آن مطلع نیست مطلع کرده است.
اگر خواستی میتوانی بگویی: «علم غیب برای ذات یک فرد و بدون واسطهی غیر همان علم ثابت برای واجب الوجود است، که همان عین ذات اوست، و این مختص به خداوند است و برای دیگران کفر است.»
امام علم غیبی که با واسطهی خداوند متعال است و عین ذات افراد نیست همانی است که ائمه و پیامبر صلی الله علیه و اله آن را دارند و آیات و روایات بر آن دلالت دارد.
1) . امینی، عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، ترجمه و تلخیص محمد حسن شفیعی، نشر: قلم مکنون، چاپ سوم، ص 3-2، با تلخیص.
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبهای که در آن امام را توصیف میکند میفرماید: «این سخن صحیح و عدالت است، که امام بر غیب مطلع است و اختیار تصرف مطلق را دارد(1).»
امیرالمؤمنین در حدیث دیگری فرمود:
«به خدا سوگند! اگر بخواهم که به هر یک از شما بگویم از کجا آمده است و به کجا میرود و همهی امور او را به او اطلاع دهم میتوانم این کار را بکنم، اما میترسم به پیامبر خدا صلی الله علیه و اله کافر شوید. بدانید که من این امور را به خواص اطلاع میدهم(2).»
وقتی امام حسن علیه السلام رفتاری راکه عایشه درروز وفات امیرالمؤمنین از خود نشان داده بود و هیچکس بر آن مطلع نبود را به او خبر داد، عایشه به امام حسن علیه السلام گفت: «ای پسر آن پدر و جدی که از علم غیب مطلع هستید! چه کسی رفتار من را به تو خبر داد.»
وقتی امام حسن علیه السلام از اسرار درون عایشه و آنچه پیامبر صلی الله علیه و اله به او دربارهی جنگیدن با امیرالمؤمنین علیه السلام گفته بود خبر داد، عایشه گفت: «آیا جدّت اینها را به تو خبر داده است یا از علم غیب است؟»
ایشان فرمود:
«اینها از علم خداوند و علم پیامبر صلی الله علیه و اله و علم امیرالمؤمنین علیه السلام است(3).
از امام حسن عسکری دربارهی قائم منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف سؤال شد فرمود:
مگر ما به شما نگفتیم دربارهی علم غیب از ما سؤال نکنید؟ چرا که ما آنچه را از آن میدانیم بیان میکنیم و در آن صورت عدهای از شما که طاقت آن را ندارند آن را میشنوند و کافر میشوند(1).»
از امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبهای نقل است که فرمود:
«ای مخاطب! امام یک بستر ملکوتی و جسم آسمانی و امرالهی و روح قدسی و مقام عالی و نور آشکار و راز پنهان است. پس او در ذات خود فرشته است و در صفات خودالهی است و در حسنات زیادت پیدا میکند و از غیب مطلع است و این اختصاصی از طرف پروردگار جهانیان و تصریحی از طرف پیامبر راستگوی امانتدار است(2).»
درخطبهی امیرالمؤمنین که صفات امام رامطرح میکند آمده است:
«امام لباس هیبت و علم درون دارد و بر غیب مطلع است و دارای حق تصرف مطلق است(3).»
امام رضا علیه السلام به عمرو بن هذاب وقتی علم غیب را از ائمه علیه السلام نفی کرد با این سخن برای او استدلال کرد:
«رسول خدا همان مرضی خداوند است و ما وارثان آن رسول هستیم که خداوند او را بر علم غیب خود مطلع کرده است. پس او حوادثی را که تاکنون اتفاق افتاده
است و در آینده تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد را به ما تعلیم داده است(1).»
علم غیب از چند جهت برای پیامبر و ائمه اطهار واجب است: اول این که خداوند سبحان در لوح محفوظ حوادثی که اتفاق افتاده است و آنچه اتفاق خواهد افتاد را ثبت کرده است و بعد برای هر پیامبر و وصی به مقداری که مربوط به آنها است تا زمان ظهور شریعت بعدی، علم آن را در اختیارشان گذاشته است. تا این که رسولان را با نفر آغازینآنها بهپایانرسانید و شریعتهارا باشریعتخاتم بهپایان رسانید.
واجب است که او علم قبل از خود و بعد از خود تا روز قیامت را بداند برای این که او خاتم است. چرا که کتاب او جامع و مانع است و بعد او در شب معراج وقتی به مقام رفیع رسید و قاب قوسین أو أدنی بود و بر لوح محفوظ در مقام و آگاهی بالاتر قرار گرفت و از اسرار الهی که در لوح محفوظ نبود، مورد خطاب قرار گرفت. در این صورت علم غیب اول و آخر نزد اوست و برای اوست، بلکه او خودش لوح محفوظ است؛ چرا که وجود او سابق و بر وجود و امتداد دهندهی وجود همه چیز است. پس
علم اتفاقاتی که افتاده است و اتفاق خواهد افتاد نزد او و نزد اوصیاء او موجود است.
1) . همان منبع، ص 223، علامهی مجلسی، بحارالانوار، ج12، ص 22 و ج15، ص 74.
استدلال جاهلان و تأکید مقلدان بر این سخن «من از پشت این دیوار بیاطلاع هستم، مگر آنچه که پروردگارم به من تعلیم داده باشد.» دارای اسرار زیادی میباشد.
اول این که حضرت شهادت داده است که علم او از جانب خداوند است که او را برگزیده و انتخاب کرده است. دوم آنکه این سخن: «نمیدانم.» معنایش این است که من به علم نطق میکنم؛ هر چند دربارهی پشت این دیوار باشد. مگر آنکه به آن دستور داده شوم، چرا که حضرت وقتی سؤالی از او میشد، منتظردستور غیب میشد و آنها میگفتند: «او تعلیم داده میشود و مجنون است.» پس اگر قبل از آن که از او سؤال پرسیده شود و یا قبل از آن که دستورش به او داده بشود، حضرت سخنی به زبان میآورد و ادعایی مطرح میکرد، در این صورت عکسالعمل آنها این بود که او را متهم به سحر و کهانت میکردند و این منافی با حکمت است و وقتی از حضرت سؤالی میشد صبر میکرد تا دستور برای او صادر شود، تا به این شکل گمان ملحدین دربارهی خود را دفع کند و چه طور ممکن است علم غیب و کرامتها از آنها پنهان باشد در حالی که آنها خلیفههای خداوند بر مخلوقات و امانتداران او بر حقایق هستند(1).
1) . همان منبع، ص 217- 230، با تصرف و تلخیص.
رسول اکرم صلی الله علیه و اله که سرحلقهی سلسلهی عالم امکان و به ساحت قرب حق از همه نزدیکتر است، به طور مسلّم علم بیشتری از جانب خداوند به او افاضه شده و برابر نص صریح قرآن کریم که میفرماید: عَلَّمَهُ شَدیدُ الْقُوی(1)، آن حضرت به رمز وجود و اسرار کائنات بیش از هر کسی آگاه بوده است و علم علی علیه السلام هم که مورد بحث ما است، مقتبس از علوم و حکم آن جناب است، زیرا علی دروازهی شهرستان علم پیغمبر بوده، و برابر نقل مورخین و اهل سیر از عامه و خاصه نبیاکرم صلی الله علیه و اله فرموده است:
اَنَا مَدینَةُ العِلْم وَ عَلِیٌّ بابُها فَمَنْ اَرادَ العِلْمَ فَلْیَأتِها مِنْ بابِها
من شهر علمم و علی در آن شهر است پس هر که خواهد بدین شهر درآید و حکمت خواهد باید از دَرِ آن درآید(2).
همچنین نقل کردهاند که فرمود:
اَنَا دَارُ الحِکْمَةِ وَ عَلِیٌّ بابُها(3)
حضرت امیر علیه السلام فرمود:
لَقَدْ عَلَّمَنی رَسُولُ اللهِ صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَلْفَ بابٍ کُلُّ بابٍ یَفْتَحُ اَلْفَ بابٍ(4)
رسول خدا مرا هزار باب از علم یاد داد که هر بابی هزار باب دیگر باز میکند.
شیخسلیمانبلخیدرکتابینابیعالمودهًْ
مینویسدکه علی علیه السلام فرمود:
سَلُونِی عَنْ اَسْرارِ الْغُیْوبِ فَاِنِّی وارِثُ عُلُومِ الْاَنبِیاءِ وَ الْمُرسَلین(1)
دربارهی اسرار غیبها از من بپرسید که من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم.
و باز نوشتهاند که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: علم و حکمت به ده جزء تقسیم شده نُه جزء آن به علی اعطا گردیده و یک جزء به بقیهی مردم و علی در آن یک جزء هم اعلم مردم است(2).
و از ابنعباس روایت شده است که پیغمبر صلی الله علیه و اله فرمود:
عَلِیُّ بْنُ اَبیطالِب اَعْلَمُ اُمَّتی، وَ اَقْضاهُمْ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنْ بَعْدی(3).
علیبنابیطالب دانشمندترین امّت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف کنند داناترین آنها در داوری کردن است(4).
«روایت»
حکمبنمروان میگوید:
برای عمر، مشکلی پیش آمد که از حلّ آن عاجز بود، رو به مهاجر و انصار کرد و گفت: نظر شما چیست؟
گفتند: توملجأ و پناهمایی(ازماسؤالمیکنی؟)عمرناراحتشدو گفت:
یا اَیُها الذَّینَ امَنُوا اِتَّقوا وَ قُولوا قولاً سَدیداً(1)
ای اهل ایمان پرهیزکار و درست گفتار باشید (با چاپلوسی و تملق سخن نگویید) به خدا سوگند! هم من و هم شما، همه میدانیم که راهگشای این مشکل چیست؟!!
منظورت علیبنابیطالب علیه السلام است؟
آری، چرا مردم برای حل مشکلشان به او رجوع نکردند و به سوی من آمدند؟ آیا من میتوانم مانند او شوم؟ آیا تاکنون هیچ زنی، فرزند مانند او به دنیا آورده است؟
-کسی را بفرست او را بیاورند.
عمر آهی کشید و گفت:
وی مردی از بزرگان بنیهاشم، نزدیکان رسول خدا صلی الله علیه و اله است، او به دستور ما اینجا نمیآید، خوب است با همراهان نزد او برویم.
عمر با حاضران به سوی آن حضرت حرکت کرد، دیدند آن بزرگوار در باغی مشغول بیل زدن است و این آیه را تلاوت میکند:
«اَیَحْسَبُ الْاِنْسانُ اَنْ یُتْرَکَ سُدیً اَلَم یَکُ نُطْفَهًًْ مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی ثُمَّ کانَ عَلَقَهًًْ فَخَلَقَ فَسَوّی(2).»
و اشک از چشمان مبارکش جاری است، مردم از گریه آن حضرت به گریه افتادند، وقتی که آرام شدند، عمر سؤال خود را پرسید و حضرت پاسخ داد، آنگاه عمر دستهایش را به هم گره کرد و گفت:
خدا تو را خواسته که خلیفهی پیامبر شوی، ولی چه کنم که این مردم آن را نپذیرفتند.
حضرت متوجه چگونگی گفتار عمر شد و فرمود:
یا اَبا حَفصْ! عَلَیْکَ من هُنا وَ من هُنا: ای عمر! صدایت را کوتاه کن!
سپس این آیه را تلاوت نمود: «اِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کانَ میقاتاً(1)»
به راستی روز قیامت، وعدهگاه است(در آن روز حقیقتها روشن خواهد شد) آنگاه عمر از شدت ناراحتی دستهایش را محکم به هم زد و از محضر علی علیه السلام برگشت در حالی که چهرهاش دگرگون و گرفته شده بود، گو اینکه از میان پردهی سیاه نگاه میکرد(2)(3).
علی علیه السلام میفرماید: با نازل شدن آیه وَ اَنْذِرْ عَشیرَ تَکَ الاَقْرَبینَ
«نخست خویشان نزدیک را بترسان» پیامبر صلی الله علیه و اله مرا احضار فرمود و گفت: خداوند به من فرمان داده است که خویشان خود را به سوی خداوند دعوت کنم، تو غذایی تهیه کن و همهی بنیهاشم را به صرف غذا در خانهی ما دعوت کن.
من دستور پیامبر صلی الله علیه و اله را اجرا کردم.
فرزندان عبدالمطلب که چهل نفر بودند همگی خوردند و نوشیدند و سیر شدند و خوراکیها همچنان بر جای ماند. پیش از آن که رسول خدا صلی الله علیه و اله سخن بگوید، ابولهب او را به ساحری نسبت داد و جمعیت متفرق شدند. روز دیگر پیامبر صلی الله علیه و اله به من گفت:
این مرد با سخنانی که گفت و شنیدی جمعیت را متفرق ساخت و ممکن نشد که با آنان سخن گویم. بار دیگر همان مقدار خوراکی تهیه کن و آنان را نزد من فراهم ساز. پس خوراکی تهیه کردم و آنان را دعوت نمودم.
پس از آنکه آمدند، همگی خوردند و آشامیدند و سیر شدند، آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و اله گفت: ای فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم من جوانی را در عرب سراغ ندارم که چیزی برای قوم خود آورده باشد. بهتر از آنچه من برای شما به ارمغان آوردهام. من برای شما خیر دنیا و آخرت را آوردهام.
خداوند به من امر فرموده است که شما را به سوی او دعوت کنم. کدامیک از شما شریک و یار من در انجام رسالت میشود تا او برادر و وصی و خلیفه من در میان شما باشد. همه قوم ساکت شدند و کسی ندای پیامبر صلی الله علیه و اله را پاسخ مثبت نداد.
اما من که از همه خردسالتر و کمجُثهتر بودم گفتم: من ای پیامبر خدا صلی الله علیه و اله وزیر و مددکار تو میشوم. پیامبر صلی الله علیه و اله گردن مراگرفت و گفت:
«اِنَّ هذا اَخی وَ وَصیی وَ خَلِیفَتی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَه وَ اطَیعُوا»
این برادر و وصی من و خلیفهی من در میان شماست، از او فرمان برید و به گفته او گوش فرا دهید.
بنیهاشم از جای خود برخاستند و از روی استهزاء میخندیدند و به ابوطالب گفتند: تو را امر کرد که از پسرت بشنوی و او را اطاعت کنی(1)
(2).
علی علیه السلام برای نیازمندان و ستمکشان، پناهگاه بزرگی بود او پدر یتیمان و فریادرس بیوه زنان و دستگیر درماندگان و یاور ضعیفان بود، در زمان خلافت خود شبها از خانه بیرون میآمد و در تاریکی شب خرما و نان برای مساکین و بیوهزنان میبرد و به صورت مرد ناشناس در خانهی آنها آذوقه و پول میداد بدون اینکه کسی بشناسد که این مرد خیّر و نوعپرور کیست؟
علی علیه السلام هر کجا یتیمی میدید مانند پدری مهربان دست نوازش بر سر او میکشید و برایش خوراک و پوشاک میداد.
علی علیه السلام در حسن سلوک و رفتار با مردم چنان فروتن و مهربان بود که حدّی برای آن نمیتوان تصور کرد، او کریم و نجیب و اصیل و باعاطفه بود و بزرگواریش زبانزد خاص و عام بود. و دشمنانش نیز او را به دارا بودن چنین خصال کریمه میستودند(3).
روزی علی علیه السلام مشاهده نمود زنی مشک آبی به دوش گرفته و میرود. مشک آب را از او گرفت و به مقصد رساند؛ ضمناً از وضع او پرسش نمود.
زن گفت: علیبنابیطالب همسرم را به مأموریت فرستاد و او کشته شد و حال چند کودک یتیم برایم مانده و قدرت ادارهی زندگی آنان را ندارم. احتیاج وادارم کرده که برای مردم خدمتکاری کنم.
علی علیه السلام برگشت و آن شب را با ناراحتی گذراند، صبح زنبیل طعامی با خود برداشت و به طرف خانهی زن روان شد. بین راه کسانی از علی علیه السلام درخواست میکردند زنبیل را بدهید ما حمل کنیم.
حضرت میفرمود:
روز قیامت اعمال مرا چه کسی به دوش میگیرد؟
به خانهی آن زن رسید و در زد. زن پرسید:
کیست؟
حضرت جواب دادند:
کسی که دیروز تو را کمک کرد و مشک آب را به خانهی تو رساند، برای کودکانت طعامی آورده، در را باز کن!
زن در را باز کرد و گفت:
خداوند از تو راضی شود و بین من و علیبنابیطالب خودش حکم کند.
حضرت وارد شد، به زن فرمود:
نان میپزی یا از کودکانت نگهداری میکنی؟
زن گفت: من در پختن نان تواناترم، شما کودکان مرا نگهدار!
زن آرد را خمیر نمود. علی علیه السلام گوشتی را که همراه آورده بود کباب میکرد و با خرما به دهان بچهها میگذاشت.
با مهر و محبت پدرانهای لقمه بر دهان کودکان میگذاشت و هر بار میفرمود:
فرزندم! علی را حلال کن! اگر در کار شما کوتاهی کرده است.
خمیر که حاضر شد، علی علیه السلام تنور را روشن کرد. در این حال، صورت خویش را به آتش تنور نزدیک میکرد و میفرمود:
ای علی! بچش طعم آتش را! این جزای آن کسی است که از وضع یتیمها و بیوه زنان بیخبر باشد.
اتفاقاً زنی که علی علیه السلام را میشناخت به آن منزل وارد شد.
به محض اینکه حضرت را دید، با عجله خود را به زن صاحبخانه رساند و گفت:
وای بر تو! این پیشوای مسلمین و زمامدار کشور، علیبنابیطالب علیه السلام است.
زن که از گفتار خود شرمنده بود با شتابزدگی گفت:
یا امیرالمؤمنین! از شما خجالت میکشم، مرا ببخش!
حضرت فرمود:
از اینکه در کار تو و کودکانت کوتاهی شده است، من از تو شرمندهام(1)
(2)!
علی علیه السلام هنگامی که به سوی کوفه میآمد وارد شهر انبار شد که مردمش ایرانی بودند. کدخدایان و کشاورزان ایرانی خرسند بودند که خلیفهی محبوبشان از شهر آنها عبور میکند، به استقبالش شتافتند.
هنگامی که مرکب علی به راه افتاد آنها در جلو مرکب علی علیه السلام شروع به دویدن کردند علی آنها را طلبید و پرسید:
«چرا میدوید، این چه کاری است که میکنید؟!»
این یک نوعی احترام است که ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام خود میکنیم.
این سنت و یک نوع ادبی است که درمیان ما معمولبوده است.
این کار شما را در دنیا به رنج میاندازد و در آخرت به شقاوت میکشاند. همیشه از اینگونه کارها که شما را پست و خوار میکند، خودداری کنید، بعلاوه این کارها چه فایدهای به حال آن افراد دارد(1)(2).
مردی با پسرش به عنوان میهمان برعلی علیه السلام وارد شدند، علی با اکرام و احترام بسیار آنها را در صدر مجلس نشانید و خودش روبروی آنها نشست. موقع صرف غذا رسید. غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا قنبر، غلام معروف علی، حولهای و طشتی و ابریقی برای دستشویی آورد.
علی آنها را از دست قنبر گرفت و جلو رفت تا دست میهمان را بشوید، میهمان خود را عقب کشید و گفت:
«مگر چنین چیزی ممکن است که من دستهایم را بگیرم و شما بشویید!»
علی علیه السلام فرمود: «برادر تو، از سر تو است، از تو جدا نیست، میخواهد عهدهدار خدمت تو بشود، در عوض خداوند به او پاداش خواهد داد، چرا میخواهی مانع کار ثوابی بشوی؟»
باز هم آن مرد امتناع کرد. آخر علی او را قسم داد که «من میخواهم به شرف خدمت برادر مؤمن نائل گردم. مانع کار من مشو.»
میهمان با حالت شرمندگی حاضر شد. علی علیه السلام فرمود:
«خواهش میکنم دست خود را درست و کامل بشویی، همانطور که اگر قنبر میخواست دستت را بشوید میشستی، خجالت و تعارف را کنار بگذار.
همین که از شستن دست میهمان فارغ شد، به پسر برومند خود محمد بن حنفیه گفت:
دست پسر را تو بشوی. من که پدر تو هستم دست پدر را شستم و تو دست پسر را بشوی. اگر پدر این پسر در اینجا نمیبود و تنها خود این پسر میهمان ما بود من خودم دستش را میشستم، اما خداوند دوست دارد آنجا که پدر و پسری هردو حاضرند، بین آنها در احترامات فرق گذاشته شود.»
محمد به امر پدر برخاست و دست پسر میهمان را شست. امام عسکری علیه السلام وقتی که این داستان را نقل کرد فرمود: «شیعهی حقیقی باید اینطور باشد(1)
(2).»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به کثرت فضایل امام علی علیه السلام در بسیاری از روایات اشاره کرده است:
1.خوارزمی حنفی به سندش از ابنعباس نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: «اگر درختان قلم و دریاها مرکب و جن حسابگر و انس نویسنده شوند، نمیتوانند فضایل علیبنابیطالب را شمارش نمایند(3).»
2.او همچنین از رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل کرده که فرمود: «همانا خداوند برایبرادرم علی فضایلی را قرارداده که از کثرت، شماره نمیشود(4).»
1.ابن عساکر و دیگران از ابنعباس نقل کردهاند که گفت: در مدح علی علیه السلام بیش از سیصد آیه نازل شده است(1).»
2.و نیز از ابنعباس نقل کرده که گفت: «در قرآن، هیچ آیهی «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُو الصالِحاتِ» نازل نشد جز آن که علی سید و امیر و شریف آن است و هیچ یک از اصحاب پیامبر نیست جز این که خداوند او را در قرآن عتاب و سرزنش کرده است به جز علیبنابیطالب، که او را در هیچ موردی مذمّت نکرده است(2).»
1.حاکم حسکانی به سندش از مجاهد نقل کرده که گفت: «همانا برای علی علیه السلام هفتاد منقبت است که برای هیچ یک از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله مثل آن نبوده است. و هیچ یک از مناقب آنان نیست جز آن که علی علیه السلام در آنها شرکت دارد(4).»
2.به ابیعبدالرحمن غلام مکاتب عایشه گفته شد: «برایمن از مناقب علی علیه السلام نقل حدیث کن. او گفت: من برای تو در این باره حدیث نمیگویم؛ زیرا مناقب حضرت بیش از آن است که شماره شود(1).»
1.احمدبنحنبل میگوید: «برای هیچ یک از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و اله از فضایل صحیح السند به مقدار آنچه برای علیبنابیطالب نقل شده، نرسیده است(2).»
2.حاکم نیشابوری و ابویعلی و حموینی و ابنعساکر و ابنحجر و خوارزمی و دیگران نیز نقل کردهاند که برای هیچکس فضایلی به مقدار آنچه برای علی علیه السلام رسیده وجود ندارد(3).
3.و نیز ازاسماعیل قاضی ونسائی و ابوعلی نیشابوری و محبّالدین طبری نقل شده که گفتهاند: «در حق هیچ یک از صحابه به مقدار آنچه در شأن علی علیه السلام از احادیث حَسن وارد شده، نرسیده است(4).»
1) . همان منبع، ص 13.
2) . همان منبع، شواهد التنزیل، ج1، ص 19.
3) . همان منبع، مستدرک حاکم، ج3، ص 107، ابوعلی، طبقات الحنابله، ج1، ص 319، فرائد السمطین، ج1، ص 379، ابن عساکر، ترجمهی امام علی علیه السلام ، ج3، ص 63، صواعق المحرقهًْ، ص 118.
4) . همان منبع، ص 14، الریاض النضرهًْ، ج2، ص 213، صواعق المحرقهًْ، ص 118.
4.ابنابیالحدید میگوید: «اما فضایلش، در عظمت و روشنی و انتشار و اشتهار به حدّی است که نمیتوان متعرض آن شده و تفصیل آن را بیان داشت…(1)»
او نیز میگوید: «چه بگویم دربارهی شخصی که دشمنان و مخالفانش اقرار به فضیلت او کرده و نتوانستهاند مناقبش را انکار نموده و فضایلش را کتمان کنند… چه
بگویم دربارهی کسی که امام علی علیه السلام هر فضیلتی به او نسبت داده میشود، و هر فرقهای به او منتهی میگردد، و هر طایفهای او را به خود جذب میکند. پس او رئیس و سرچشمهی همه فضایل است…(2)»
5.ابنسینا طبیب و فیلسوف مشهور اسلامی میگوید: علی علیه السلام در میان انسانها چون پدیدهای معقول در میان محسوس بود(3).»
6.فخررازی مینویسد: «هر کس در دین، علیبنابیطالب علیه السلام را پیشوای خود قرار دهد همانا رستگار شده است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: خداوندا! علی هرگونه باشد حقّ را بر محور وجودش بچرخان(4).»
7.محمد فرید وجدی دانشمند مشهور مصری میگوید: «صفاتی در وجود علی علیه السلام گرد آمده که در دیگر خلفا نبود. علی را یارانی بود که از دوستی و دلبستگی به دنیا خود را تهی کرده
بودند. یارانی که از انصار پیغمبران کم نبودند، و علی را از جان شیرینی که کالبدشانرا زنده نگه میداشت دوستتر داشتند(1).»
8.عبدالفتاح عبدالمقصود، استاد دانشگاه اسکندریه و نویسندهی مشهور مصری میگوید: «از این رو، بعد از محمّد صلی الله علیه و اله کسی را ندیدهام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاک و برگزیدهی پیامبر صلی الله علیه و اله یعنی علیبنابیطالب علیه السلام و من در این سخن به طرفداری تشیّع وارد نشدم، بلکه این راهی است که حقایق تاریخ به آن گویا است.
امام، برترین مردی است که مادر روزگار تا پایان عمر خود نزاید، و اوست که هرگاه هدایتطلبان به جست و جوی اخبار و گفتارش برآیند از هر خبری برای آنان شعاعی میدرخشد. آری، او مجسمهای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است(2).
9.استاد خالد محمّد خالد مصری میگوید: «چه میگویید در حق کسی که رسول خدا صلی الله علیه و اله او را از بین اصحابش انتخاب نمود تا آن که در روز عقد اخوّت، او را برادر خود برگزیند. چه بسیار ابعاد و اعماق ایمان آن حضرت گسترده بود که پیامبر صلی الله علیه و اله او را بر سایر صحابه مقدم داشته و به عنوان برادر برگزیده است(3).»
10.خانم دکتر سعاد ماهر محمّد مینویسد: «امام علی علیه السلام بینیاز از ترجمه و تعریف است. و بس است ما را از تعریف این که آن
حضرت در کعبه متولد شد، و در منزل وحی تربیت یافت و تحت تربیت قرآن کریم قرار گرفت(1).»
11.استاد عباس محمود عقّاد نویسندهی معروف مصری میگوید: «علی علیه السلام در خانهای تربیت یافت که دعوت اسلامی از آنجا به سرتاسر جهان گسترش یافت…(2)»
12.دکتر محمّد عبده یمانی دربارهی حضرت میگوید: «او جوانمردی بود که از زمان کودکیاش در دامن رسول خدا صلی الله علیه و اله پرورش یافت و تا آخر عمر، آن حضرت را رها نساخت(3).»
او همچنین میگوید: «علیبنابیطالب همسر فاطمه، صاحب مجد و یقین، دختر بهترین فرستادگان، کرّم الله وجهه کسی که برای هیچ بتی تواضع و فروتنی نکرد(4).»
13.استاد احمد حسن باقوری، وزیر اوقاف مصر میگوید: «اختصاص امام علی علیه السلام از بین صحابه به جملهی «کرّم الله وجهه» به این جهت است که او هرگز بر هیچ بتی سجده نکرده است…(5)»
او همچنین میگوید: «اگر کسی از تو سؤال کند به چه جهت مردم علی علیه السلام را دوست میدارند؟ بر تو است که در جواب او بگویی: بدان جهت که خدا علی را دوست دارد(6).»
گروهی به علت مشاهدهی معجزات و صفات والای امیرالمؤمنین علیه السلام همچون شجاعت بینظیر، عدالت، زهد، قناعت، کمک به ایتام و مستضعفان برای خداوند بزرگ شریک قائل شده و ندای یاهو برای حضرت علی علیه السلام سر داده و در اصطلاح «علیاللهی» هستند.
حضرت علی علیه السلام و آل او با این دسته سخت به مبارزه پرداخته و هرگونه شرک به خداوند منّان را به هر طریقی و در هر لباسی محکوم، و آن را گناهی بزرگ دانستهاند. این فرقه به «غُلات» مشهور هستند.
یکی از اصول مکتب تشیّع، نفی اندیشهی غلوآمیز نسبت به امیرالمؤمنین و پرهیز از افراطیگری رفتاری و صوفی مسلکانهی جاهلانه و مشرکانه در خصوص حضرتش میباشد و همچنین تماشای جمال الهی او و تصدیق به عظمت «باب الله» بودن و «عبدالله» بودن ایشان و تلاش برای صعود به قلهی رفیع توحید و بندگی با استمداد از روح ملکوتی آن ودیعه آسمانی در این خصوص، از جمله مسائلی است که باید از آفات غلوگرایی مصون بماند.
«غلو» در لغت به معنای از حد گذراندن و تندروی است و در اصطلاح غلو در اندیشه و تفکّر به معنای خدا پنداشتن امیرالمؤمنین علیه السلام و یا برتر دانستن حضرتش بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله است و غلو در عمل مانند: سجده عبودیت کردن در پیشگاه ایشان میباشد. در نهی از غلو در کتاب شریف بحار علامه مجلسیe بیش از پنجاه روایت گردآوری شده(1)
که به یک دو نمونه آن اشاره میکنیم:
1) . نیلیپور، مهدی، مدیریت زیارت امیرالمؤمنین، نشر: شهید فهمیده، چاپ اول، ص 127.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
«یَهلِکُ فِیَّ اثنان ولاذَنب لی: مُحِبُّ مُفرِطٌ و مُبغِضٌ مُفَرِّطٌ(1)»
«در باب من دو گروه هلاک میشوند، در حالی که من بیگناهم: دوست افراطی و دشمن افراطی»
آن حضرت در حدیثی دیگر میفرماید:
«بار خدایا! همچنان که عیسیبنمریم از نصارا بیزاری جست، من نیز از افراطکنندگان در حقّ خود بیزارم، بار خدایا! آنان را برای همیشه تنها و بییاور گذار و هیچکدام از آنان را یاری مرسان(2).»
علیبنابیطالب ن. ک افتخارات علی علیه السلام ، نوری در درون کعبه، کودکی در مکتب وحی الهی، گفتار پیامبر صلی الله علیه و اله دربارهی علی علیه السلام و…
چند شب پیش از هجرت، شبی رسول خدا صلی الله علیه و اله همراه علی علیه السلام به جانب کعبه حرکت کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام فرمود: روی شانهی من سوار شو.
علی علیه السلام روی شانهی رسول خدا صلی الله علیه و اله سوار شد و مقداری از بتهای کعبه را از جا کندند و درهم شکستند و آنگاه
متواری شدند تا قریش ندانند که این کار را چه کسی انجام داده است(1)
(2). علی علیه السلام در قرآن ن. ک آیات غدیر، پاداش رسالت، شکوه ایثار، اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه و اله در مباهله و...
عمّار در ردیف عزیزترین اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و اله قرار دارد.
عمّار آن قدر بزرگ و شریف است که موافق و مخالف هر دو به فضیلت و بزرگواری وی اعتراف دارند. حدیث «اَلْحَقُّ مَعَ عَمّار حَیْثُما دار» حدیثی است که همه آن را روایت کردهاند.
در جنگ صفین عمار بن یاسر، در این هنگام که با دشمنان دین، در رکاب امیرالمؤمنین جهاد میکرد مردی نود و یک ساله بود. این مرد در این سن و سال چنان نشاط و شهامت از خود نشان میداد که گویی جوانی تازه سال است و با سری پرشور و دلی پرعشق قدم به میدان نبرد گذاشته است و به حمله میپرداخت. در آن روز همجنگ به منتهای شدت خود رسیده بود. در گرمگاه حملهها و دفاعها ابوالعادیه قراری به عمار حملهور شد. با زخم نیزهای که به پهلویش زد، و او را به زمین انداخت.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام با مرگ عمار از اسب فرود آمد و زانوی غم به بغل گرفت و شعری انشا کرد.
شهادت عمّار بن یاسر در لشکر معاویه هیجان دیگری آورده بود. حدیث «تَقْتُلک الفِئَهًْ الباغِیهًْ» قوم گمراه و ظالم تو را خواهند کشت.
حدیثی که همه به صحتش گواهی میدادند و این معاویه و قومش بودند که عمّار را کشته بودند. ولی معاویه از آن چالاکتر و حیلهگرتر بود که بگذارد این حوادث شیرازهی کارش را از هم بگسلد(1).
عمار بن یاسر از یاران و مدافعان ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام به شمار میرود.
مردی بلندبالا، سیاه چرده، تندخوی و یکدنده. اسم پدرش خطاب ابن نفیل و اسم مادرش حنظله دختر هاشم بن مغیرهی مخزومی بود.
نسبش به قبیلهی «عدی» میرسد و این عدی پسر کعب بن لوی بن غالب بود.
قبیلهی بنی عدی در میان قریش مثل بنیتیم قومی گمنام و ضعیف بود. بنابراین عمر هم مثل ابوبکر در خانوادهای وضیع و فرو افتادهای تربیت یافته بود.
با هم اعمال خلاف وی را میخوانیم:
1.مردی بسیار بیسواد و بیاطلاع بود. تا آنجا که کار خود را به رسوایی کشانید. با این که در سالهای پنجم و ششم بعثت به دین اسلام گرویده بود به طور مطلق از قرآن و تعلیمات دینی
1) . فاضل، جواد، علیبنابیطالب علیه السلام ، نشر: ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، چاپ اول، ص 428-431، با تلخیص.
خبر نداشت. گویی حرفی از قرآن و تعالیم اسلامی به گوشش نرسیده است(1).
2.مردی بسیار ترسو بود و در جنگها ضعیف عمل میکرد.
3.زندگانیش غرق در خطا و معذرت بود. پی در پی لغزش داشت و عذرخواهی میکرد. نه آن قدر علیم و حکیم بود که در فکر و کردارش اشتباه نکند و نه آن قدر شهامت داشت که پوزش نخواهد.
مثلاً:
الف) زنی حامله را که زنا کرده بود، فرمان داد سنگسارش کنند.
علی علیه السلام فرمود:
درست است که این گناه کرده ولی گناه طفلی که در شکم دارد چیست؟
عمر فتوی خودش را نقض کرد و گفت: «لَولا علیّ هَلَکَ عُمَر(2).»
ب) یک زن دیوانه هم به جرم زنا به رجم محکوم شده بود.
علی علیه السلام فرمود:
مگر نشنیدهای: «إِنَّ القلم مَرفُوع عَنِ المَجْنُون.»
مگر نمیدانی که دیوانه از مجازات معاف است.
عمر با پوزش بسیار خانم متهم را معاف کرد و گفت: «لَولا عَلیٌّ لَهَلَک عُمَر(3).»
4.عمر بن خطاب ظلمهای بزرگی به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام نموده است. برای آگاهی بیشتر از این موضوع به «آغاز توطئهها» در حرف «آ» مراجعه فرمائید.
5.امّا غصب خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز از جمله ظلمهای بزرگی است که وی مرتکب شده است.
6.بدعتهای بزرگی در دین مقدس اسلام گذاشته است.
مانند:
«این دو متعه یعنی متعهی حج و متعهی زن در زمان رسول اکرم مشروع بودند ولی من این دو متعه را تحریم میکنم و مرتکبش را به مجازات میرسانم(1)(2).»
او عمروعاصبن وائل سهمی و مادرش نابغه دختر حرمله است. در بازار عکاظ، ابتدا فاکههًْ بن مغیره او را خرید و پس از آن هم عبداللهبنجدعان او را خرید و سپس عاص بن وائل مالک آن کنیز شد.
عمرو همان فردی است که قریش او را نزد نجاشی پادشاه حبشه فرستادهاند تا مسلمانهای مهاجر به سرپرستی جعفربنابیطالب را به مکه بازگرداند و البته نجاشی نپذیرفت.
پس از ماجرای صفین، معاویه او را به مصر فرستاد و محمدبنابیبکر را که والی مصر از طرف علی علیه السلام بود، به شهادت رساند و
معاویه او را والی مصر نمود تا این که در سال چهل و سه هجری و در شب عیدفطر به درک واصل شد(1).
عمرو عاص مشاور معاویه در توطئهچینی علیه امیرالمؤمنین علیه السلام و آلعلی بینظیر بوده است.
پذیرش تشیع نشأت گرفته از عواطف و احساساتی نیست که بر انسان عارض میشود بلکه موقفی است که انسان مستبصر، آن را بعد از مطالعه و درس و بحث بسیار و عمیق انتخاب میکند. انسان در این مرحله با مصیبتها و گرفتاریها و گردنههای زیادی مواجه میشود که باید با تدابیر لازم و دقت فراوان از آنها گذشته و خود را به سر منزل مقصود که همان رسیدن به حقّ و حقیقت است برساند. آری، او مصمم است که خود را با عنایات الهی پیرو نتیجهای کند که ادّله و براهین بر آن اقامه شده است.
این تحوّل مذهبی برای یک مستبصر پدید نمیآید جز آن که از مجموعهی عواملی عبور کرده و در آنها غور کند تا او را به مکتب اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام رهنمون سازد.
اینک به این عوامل اشاره میکنیم:
1) . نظری منفرد، علی، تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، نشر: سرور، چاپ هفتم، ص 217و 218، به نقل از اسدالغابه، ج4، ص 115، با تلخیص.
بسیاری از علما و جوانان اهل سنت در طول تاریخ، خصوصاً در این عصر و زمان که مقداری سعی در شناساندن معارف اهلبیت علیهم السلام شده، درصدد برآمدهاند تا با تراث فرهنگی آن بزرگواران آشنا شوند، امری که منجر به تشیع تعداد زیادی از آنان شده است، زیرا پی به وجود چشمهای گوارا از علم و معرفت اهلبیت علیهم السلام برده و از آن بهرهمند گشتهاند.
دکتر تیجانی سماوی مینویسد: «هرگاه مسلمان بخواهد حقّ را بشناسد و از ضلالت محفوظ مانده و روز قیامت نجات یابد و بهشتی شده و رضایت خدا را کسب نماید، راهی جز این ندارد که سوار بر کشتی نجات شده و به اهلبیت علیهم السلام رجوع کند؛ زیرا آنان امان امتند که خداوند بندهای را مورد قبول خود به جز از راه آنان قرار نمیدهد، و هیچکس نمیتواند به جز از دروازهی آنان داخل در هدایت شود. این امری است که رسول خدا صلی الله علیه و اله تقریر کرده و از جانب خداوند عزّوجّل برای امت ابلاغ کرده است(1).»
یکی از اسباب تشیّع افراد بسیاری از ادیان و مذاهب دیگر، پی بردن به مظلومیت اهلبیت علیهم السلام در راه فداکاری آنان برای حفظ و
1) . رضوانی، علیاصغر، دفاع از تشیع و پاسخ به شبهات، نشرک مسجد مقدس جمکران، چاپ: پنجم، ص 269، به نقل از تیجانی سماوی، محمد، کامل الحلول عند آل رسول صلی الله علیه و اله ، ص 136.
گسترش دین است، عاملی که به نوبهی خود تأثیر درونی مهمی در جلب توجه افراد به مکتب اهلبیت علیهم السلام داشته است(1).
دکتر جوزف فرانسوی در تحقیقی تحت عنوان «شیعه و ترقّیات محیّر العقول» مینویسد: «… و از جمله امور طبیعی که مؤید فرقهی شیعه شده و توانسته است در قلب دیگر فرقهها تأثیر گذارد، مسأله اظهار مظلومیت بزرگان دینشان است.»
و این مسأله از امور طبیعی به شمار میآید، زیرا طبع هر کس به نصرت و یاری مظلوم کشش دارد و دوست دارد ضعیف بر قوی غلبه یابد و طبیعت بشر متمایل به ضعیف است… این مؤلفان اروپایی که تفضیل مقاتلهی امام حسین علیه السلام و اصحابش و کشته شدن او را مینویسند با وجود آن که اعتقادی به آن ندارند، ولی به ظلم و تعدّی و بیرحمی قاتلین آن حضرت و یارانش اذعان دارند و نام قاتلین آن حضرت را به بدی یاد میکنند. چیزی نمیتواند در مقابل این امور طبیعی ایستادگی کند و این نکته از مؤیّدات برای فرقهی شیعه به حساب میآید(2).»
یکی دیگر از عوامل مهم که زمینه را برای متفکرین اهل سنت فراهم کرده تا به سوی تشیع گرایش پیدا کنند، اطلاع و آگاهی آنان از
واقعیتهایی است که در مذهب اهل سنت وجود دارد. اینک به تصریحات صالح الوردانی که شیعه شده است اشاره میکنیم:
«کمتر مطلبی که دربارهی عقیدهی اهل سنت گفته میشود این است که عقیدهی آنان عقیدهی حکومتی است که از ابتدای پیدایش آن تاکنون در دامنهای حکّام پرورش یافته است. و از این حکّام پشتیبانی و مشروعیت خود را اخذ کرده است، امری که به این عقیده، اجازه و فرصت استمرار و انتشار و بقا را داده است. و این تنها عاملی است که این عقیده را در مرکز صدارت قرار داده و آن را عقیدهی غالب مردم کرده است، زیرا این عقیده به خودی خود، دارای پایههای اساسی نبود، تا متکفل بقا و انتشار باشد.
عقیدهی اهل سنت در حقیقت عقیدهای است که به جهت پناه دادن به واقعیتهای خارجی و مشروعیّت بخشیدن به آن تأسیس شده است، که اگر در پناه و دامان حکّام محافظت نمیشد به طور حتم به انتهای خود رسیده بود. دست تقدیر نسبت به عقاید بسیاری چنین حکم کرد که از صفحهی تاریخ محو شد به رغم این که مقوّمات فراوان و مؤیدات بسیاری را داشتند لذا از آنها اثری باقی نماند. و بدین جهت و جهات دیگر این عقاید به عنوان جزء مسلم دین به حساب آمد که هیچکس حق ندارد با آن به مقابله برآمده و آن را نقد کند، در حالی که عقاید و روشهای عقیدتی دیگر، همگی موردنقد و طعن و نظر در طول زمان قرار گرفت، و تنها عقیدهی اهل سنت بود که تنها
در برجی عالی قرار گرفت که هالهای از قداست و عصمت دور آن را گرفته و کسی حق ندارد تا به آن نزدیک شود(1).»
یکی دیگر از عوامل استبصار و تشیع برخی از اهلسنت، پی بردن به ضعف مبانی احکام مذهب آنها و در مقابل، قوّت مبانی فقه و احکام شیعه است.
مستشار دمرداشبنزکیالعقالی از شخصیتهای طراز اوّل الازهر مصر و متخصص در علم حقوق که مدتی است شیعه شده، میگوید:
«در روز دومی که در پشت قضاوت قرار گرفتم. زن مسلمانی نزد من آمد. او که از شوهرش شکایت داشت در غیاب وی گفت: شوهرم مدتی است که به سراغ من نیامده و نفقهی زندگی مرا قطع کرده است. او میگوید: من شوهر خانم را خواستم و به او گفتم: چرا همسرت را رهاکرده و به او نفقه ندادهای؟ او در جواب گفت: من حدود یک سال است که این زن را طلاق دادهام و لذا هیچ حقّی برمن ندارد.
در این هنگام صدای زن بلند شد و در حالی که به خدا پناه میبرد، گفت: او دروغ میگوید: ما مدتی با یکدیگر زندگی کردهایم و او هرگز مرا طلاق نداده است.
1) . همان منبع، ص 284، به نقل از: صالح الوردانی، اهل السنهًْ شعب الله المختار، ص 5-6
من با مشاهدهی این صحنه به خود آمدم، گویا صاعقهای بر سرم فرود آمده باشد. چه پاسخی به او بدهم؟ چگونه حکم کنم؟ مشکل در این قضیه از کجا پدید آمده است؟
مشاهده کردم که ریشهی این معضل از فتوای ابوحنیفه است؛ زیرا او میگوید: میتوان همسر خود را غیابی و با لفظ صریح یا کنایه یا معلق طلاق داد. با خود گفتم: این مسأله نیاز به مراجعهی به کسی دارد که از من به شؤون شریعت و نظام خانواده داناتر است. خدمت استاد خود در دانشکدهی حقوق شیخ محمد ابوزهره رفتم و قضیه را برای او تعریف کردم و مشکلی را که از این ناحیه پدید آمده بود برای او شرح دادم. او در جواب گفت: فرزندم! اگر امر به دست من بود در قضاوت و فتوا از مذهب امام صادق علیه السلام تجاوز نمیکردم.
استاد مرا مأمور نمود تا به سورهی طلاق و شرح مذهب اهلبیت علیهم السلام دربارهی احکام طلاق مراجعه کنم. بعد از مراجعه به این نتیجه رسیدم که مطابق قرآن و دیدگاه اهلبیت علیهم السلام طلاق صحیح نیست مگر در صورتی که در حضور دو شاهد عادل اجرا شود. با خود گفتم: سبحان الله! چگونه این احکام از فقها مخفی مانده و به سبب آن، حلال و حرام خداوند دگرگون شده است؟ این قضیه جرقهای بود که مرا به تفکّر و تحقیق در مذهب اهلبیت علیهم السلام وا داشت تا آن که با مطالعهی گسترده در کتب شیعه، تشیع را انتخاب نمودم(1).»
1) . همان منبع، ص 287و 288، به نقل از محاضرات عقائدیهًْ، ص 17-18.
یکی دیگر از عوامل استبصار و تشیّع برخی از افراد، تحریف و وارونه جلوه دادن حقایق تشیع از ناحیهی علما اهل سنت است؛ زیرا افراد منصف هنگامی که با شیعیان برخورد پیدا میکنند و خلاف آن تبلیغات را مشاهده مینمایند، پی به حقانیت و مظلومیت شیعه میبرند و میفهمند که این باطل است که از کشف شدن حقایق دیگران میترسد و درصدد اتهام بر آن است.
استاد حسنبنفرحانمالکی از شخصیتهای درخشان و مشهور در مجامع فرهنگی اسلامی به شمار میآید و در بحث، عالمی منصف شناخته شده است.
و به رغم این که در عربستان سعودی به سر میبرد ولی انصاف او سبب غضب وهابیان بر ضدّ او شده تا به حدّی که مورد تیرهای آنان قرار گرفته است.
او که دارای کتابها و تألیفات فراوان است، در مقالهای در مجلهی «المجلهًْ» شماره 1082 در تاریخ 11/11/2000 میلادی تحت عنوان «قرائهًْ فی التحولات السنیهًْ للشیعهًْ» که دربارهی علت شیعه شدن افراد و گسترش تشیع است، میگوید: «تیجانی کسی بود که عراق را زیارت کرد و بیشترین تحوّل او هنگامی بود که با واقعیتهای شیعه از نزدیک آشنا شد و مشاهده کرد که آنان چگونه به دینالتزام دارند، با وجود این که ما آنان را متهم به خروج از دین میکنیم. پس مسألهی
کشف دروغ از خطرناکترین صدماتی است که دانشجوی آزاد و حرّ با آن مواجه است. و این برای ما درس است تا صورت دیگران را مشوّه جلوه ندهیم؛ خواه آن افراد شیعه باشند یا غربی یا شرقی، بلکه حقیقت امر را به طور کامل نقل نماییم؛ چه مطالبی که به نفع آنان است و یا به ضرر آنان، تا موقعیت خود را نزد دانشجویان و فرزندانمان از دست ندهیم(1).»
یکی دیگر از اسباب تشیّع عدهای از افراد، قوت و متانت استدلال شیعه در تبیین مرام و عقیدهی خود است.
دکتر تیجانی در اینباره میگوید: «دلیل شیعه، دلیل سست یا ضعیف نیست تا این که بتوان از آن گذشت یا به آسانی آن را فراموش کرد، بلکه این امر متعلق به آیاتی از قرآن کریم است که خاص و عام، آن را نقل کردهاند، به حدّی که کتب تاریخ و احادیث از این مطالب پر شده و راویان در هر طبقهای آن را ثبت کردهاند(2)
(3).
«لَوْلا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أخَذَ اللهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ ألاَّ یُقَارُّو اعَلَی کِظَّةِ ظالِم وَ لا سَغَبِ مَظْلُوم(1)»
«اگر حضور فراوان بیعتکنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمیکردند، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکمبارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند.»
اکنون با هم هفت عامل از عوامل پذیرش خلافت از جانب امیرمؤمنان علیه السلام را میخوانیم:
«لَولا حُضُورُ الْحاضِرِ»
یکی از عوامل پذیرش خلافت، اقبال و حضور مردم در صحنه و پذیرش آنان است، که بعد از کشته شدن عثمان این امر به اوج خود در حق امام علی علیه السلام رسید، و حضرت نیز به وصیت پیامبر صلی الله علیه و اله در این موضوع عمل کرد که فرموده بود:
«یا عَلیّ! اَنْتَ بِمَنْزِلَةِ اللْکَعْبَةِ تُؤْتِی وَ لا تُوتی(2)»؛
«ای علی! تو به منزلهی کعبهای که باید به سراغت بیایند نه آن که تو به سراغ مردم بروی.»
«لَولا حُضُورُ الْحاضِرِ…»
حضور مردم در صحنه و بیعت عمومی با خلیفه و امام، گرچه موجب مشروعیت خلافت اشخاص نیست، چرا که نص الهی از عوامل حتمی مشروعیت افراد در خلافتشان میباشد، ولی در مقبولیت آنها بیتأثیر نخواهد بود، و در حقیقت بیعت مردمی التزامی عملی است از سوی مردم در قبول خلافت خلیفه و عمل به دستورات او که نفع آن به خود مردم باز میگردد، و در حقیقت مردم ولایت کسی را ملتزم شده و میپذیرند که از جانب خداوند متعال بر آنان ثابت شده است.
«وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ»
وجود یار و یاور و کمککار یکی دیگر از عوامل ضرورت قبول و پذیرش حکومت از طرف حاکم اسلامی است که این امر حجت را بر حاکم تمام کرده و او را بر پذیرش خلافت ملزم میسازد، و وجود اینگونه افراد در بین کسانی که به حضرت علی علیه السلام روی آوردند، یافت میشد، و لذا آن حضرت خلافت را پذیرفت.
«وَ مَا اَخَذَ اللهُ عَلَی الْعُلَماءِ الاَّ یُقَارُّوا عَلی کِظَّةِ ظالِم.»
یکی از عواملی که باعث شد حضرت علی علیه السلام حکومت بر مردم را بپذیرد، جلوگیری از ظلم ظالمان و بر جای خود نشاندن آنان بود، امری که خداوند متعال انجام آن را بر عهدهی علما گذاشته و با آنها در این رابطه عهد و پیمان گرفته است.
«ألاَّ یُقَارُّوا عَلَی کِظّةِ ظَالِم.»
از آنجا که «کظّه» به معنای دردی است که انسان از شکمبارگی و پرخوری احساس میکند، و آن را حضرت علی علیه السلام به ظالم نسبت داده، به دست میآید که شکمبارگی و شکمپرستی عامل اصلی ظلم و ستم به دیگران است.
«وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُوم.»
یکی دیگر از عواملی که حضرت علی علیه السلام حکومت مردم را در آن عصر و زمان پذیرفت و آن را به مردم اعلان نمود، دفاع از حقوق مظلومان بود؛ حقوقی که ظالمان خورده. و آن را پایمال کردهاند؛ و خداوند متعال بر عالمان امت عهد و پیمان بسته که حقوق مظلومان را از ظالمان بستانند.
«وَ مَا اَخَذَ اللهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ ألاَّ یُقارُّوا عَلی کِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُوم.»
مظلوم گرچه حقوقی بر گردن ظالم دارد ولی حقوقی نیز بر عهدهی علمای امت دارد و آن این که به کمک مظلومان برآمده تا بتوانند حقوقشان را از ظالمان بستانند(1).
عوامل ظهور و بروز تشیّع و یا به تعبیری دیگر: جدایی شیعه از عامه را میتوان در امور ذیل خلاصه کرد:
اوّل: وجود آیات فراوان بر امامت و ولایت امام علی علیه السلام
دوم: وجود آیات فراوان بر امامت و ولایت اهلبیت علیه السلام
سوم: وجود آیات فراوان دربارهی مرجعیّت دینی اهلبیت علیه السلام
چهارم: وجود آیات فراوان در مورد فضایل و مناقب اهلبیت علیه السلام
پنجم: وجود روایات فراوان بر امامت و ولایت اهلبیت علیه السلام
ششم: وجود روایات فراوان دربارهی مرجعیت دینی اهلبیت علیه السلام
هفتم: وجود روایات فراوان دربارهی فضایل و مناقب اهلبیت علیه السلام
هشتم: وجود روایات فراوان در مدح شیعه و پیروان اهلبیت علیه السلام
ن. ک آیهها، احادیث، تشیع چه زمانی پدید آمده است.
1) . همان منبع، ص 278- 280.
عید غدیر ن. ک اعمال عید غدیر
زنده نگه داشتن یاد غدیر، مؤثرترین عامل در احیای محتوای آن است. در طول تاریخ یادبودهای مختلفی از غدیر به چشم میخورد که اقوام و ملل مختلف مسلمان به فراخور حال خود و شرایطی که در آن بودهاند، برای حضور غدیر در جامعهی خود به کار گرفتهاند(1).
.(2)جشنهای سراسری غدیر که هر ساله در سالروز عید غدیرخم در هیجدهم ذیحجه برگزار میشود از شاخصترین آئینهای یادبود غدیر است و تأثیر اجتماعی آن در حفظ محتوای غدیر در اذهان عموم مردم فوقالعاده است.
همانگونه که جشن یادبود غدیر همهساله در آسمان با اجتماع همهی ملائکه برگزار میشود در زمین هم شیعیان یادبود آن روز را جشن میگیرند.
اولین جشن غدیر در همان بیابان غدیر انجام شدکه سیل تبریک و تهنیت به پیشگاه پیامبر و امیرالمؤمنین علیه السلام جاریشد و مراسم پرشور و غیرقابل تکراری در آن بیابان پیاده شد.
بعد از آن، بیست و پنج سال غدیر پشت در خانه ی آتشزدهی علی و فاطمه علیه السلام گریست، تا روزی که صاحب غدیر قدرت را به دست گرفت و اولین جشن غدیر با حضور او در کوفه انجام شد.
روز جمعه مصادف با عیدغدیر بود و امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبهی نماز بیانات مفصلی در عظمت غدیر بیان کردند، و سپس همهی مردم به اتفاق حضرت برای مراسم اطعام مخصوص غدیر به منزل امام حسن مجتبی علیه السلام رفتند.
در دورانهای بعد، شرایط اجتماعی زمینهای برای جشن مفصل غدیر فراهم نکرد تا روزی که حضرت علیبنموسیالرضا علیه السلام در خراسان عدهای از خواص اصحاب خود را برای افطار روزهی عیدغدیر دعوت نمود، و به منازل آنان هدایا و عیدی فرستاد و برایشان دربارهی فضایل روز غدیر سخنان مفصلی فرمود.
در زمان آلبویه در ایران و عراق و در حکومت فاطمیان در شام، مصر و یمن جشنهای غدیر به طور مفصل گرفته میشد و اهمیت خاصی برای آن قائل بودند(1). از زمان صفویه تاکنون همهساله مراسم غدیر با شور و شوق خاصی برگزار میشود.
در سال 1410هجری به مناسبت چهاردهمین قرن غدیر، کنگرهی باشکوهی به دستور آیهًْ الله العظمی خوئی در شهر لندن برگزار شد
1) . همان منبع، به نقل از الغدیر فی عهد الفاطمیین.
که چند روز ادامه داشت. و گزارش آن به چاپ رسید، و بار دیگر عظمت غدیر در حد جهانی به نمایش گذاشته شد.
این کنگره تحت عنوان «مهرجان الامام علی علیه السلام ، بمناسبهًْ مرور 14 قرناً علی یوم الغدیر الأعزّ.» طی سه روز 19-21 ذیحجهًْ سال 1410ق - 1368ش (1990م) در مرکز شهر لندن برگزار شد(1).
در قرن چهاردهم کنگرههای زیادی در کشور ایران و کشورهای دیگر برای بزرگداشت غدیر برگزار شده است.
امام رضا علیه السلام فرمود: در این روز به یکدیگر تهنیت و تبریک بگویید، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات کردید چنین بگویید:
«الْحَمْدُلِلهِ الَّذی جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکینَ بِوِلایةِ اَمیرالْمُؤمنینَ علیه السلام »
سپاس خدایی را که ما را از تمسککنندگان به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داده است(2).
یکی از مراسم عید غدیر «عقد اُخُوّت» است که در طول چهارده قرن گذشته همواره به عنوان برادری حقیقی و پایدار براساس ولایت
اهلبیت علیهم السلام که طینت اصلی ماست بین شیعیان انجام میشود، به این معنی که برادران دینی طی یک سنت اسلامی برادری خود را مستحکم مینمایند و با یکدیگر پیمان میبندند که در آخرت نیز به یاد یکدیگر باشند.
در ضمن دربارهی حقوق برادری اسلام که بسیار زیاد است و مراعات آنها احتیاج به مواظبت دارد از یکدیگر حلیت میگیرند، و با همین حلالیت بار دیگر خود را متوجه لزوم مراعات آنها مینمایند.
کیفیت اجرای عقد اُخُوّت چنین است(1)
(2): دست راست خود را در دست راست برادر مؤمن میگذاری و میگویی:
واخَیْتُکَ فِی اللهِ وَ صافَیْتُکَ فی اللهِ وَ صافَحْتُکَ فِی اللهِ، وَ عاهَدْتُ اللهَ وَ مَلائِکَتُه وَ رُسُلَهُ وَ أنْبیائَهُ وَ الأَئِمَّةَ الْمَعْصُومینَ عَلَیْهُم السَّلامُ عَلی اَنّی اِنْ کُنْتُ مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ و الشَّفاعَةِ وَ أذِنَ لی بِأنْ اَدْخُلَ الْجَنَّةَ لا اَدْخُلُها إِلاّ وَ اَنْتَ مَعی.
«با تو در راه خدا برادری و یک رویی(با صفایی) مینمایم و دست میدهم، و با خدا و ملائکهاش و رسولان و انبیائش و امامان معصوم علیهم السلام پیمان میبندم که اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازهی ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آنکه تو نیز همراه من باشی آنگاه برادر دینی در جواب او بگوید: «قَبِلْتُ»: «قبول
کردم». سپس بگوید: «أسْقَطْتُ عَنْکَ جَمیعَ حُقُوقِ الْاُخُوَّهًِْ ما خَلاَ الشَّفاعَهًَْ وَ الدُّعاءَ و الزِّیارَهًَْ»
«همهی حقوق برادری را از تو ساقط کردم(و بر تو بخشیدم) مگر شفاعت و دعا و زیارت را(1).»
1) . همان منبع، ص 13.
غدیرخُم، نام منطقهای در نزدیکی جُحفه، حدود 156کیلومتری شمال غربی مکه است که در «شهرک رابغ» در 26کیلومتری آن قرار دارد. غدیر به معنای برکه است و خم نیز نام آن مکان میباشد.
وجه نامگذاری آن به غدیرخم، به سبب این بوده که آب در آن زمین چون باتلاق فرو میرفته است. در صدر اسلام حاجیان عراق و شام از این نقطه برای بازگشت به کشورهای خود از یکدیگر جدا شده و هر یک مسیر خاص خود را پیش میگرفتند.
غدیرخم، که مسجدی با همین نام نیز در آن بنا شده، شاهد یکی از وقایع بسیار مهم و تعیینکننده در تاریخ اسلام بوده است(1).
1) . دکتر قائدان، اصغر، تاریخ و آثار مکه مکرمه، نشر: مشعر، چاپ: نهم، ص 165.
معنای غدیر لغتنامه نمیخواهد! غدیرما از متن قرآن است و قرآن در غدیر معرفی شده است. غدیریعنی اختصاصولایت به محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین و یازده امام علیه السلام از فرزندانشان. معرفت به مقام چهارده معصوم علیهم السلام ، درکمعنای غدیر در عمیقترین گونهی آن است.
غدیر اعتقادی است که ولایت همهی خلایق را به دست «او» میداند، نه فقط انسانها را! ما میگوییم: «مردم کجا و مقام بلند امامت»؟! و خدا را شکر گزاریم که به ما اجازه نداد امامی برای خود انتخاب کنیم، و انتخاب زیبای خود را بر ما واجب نمود(1).
به کلام معصومین علیهم السلام دربارهی غدیر توجه فرمائید:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به امیرالمؤمنین علیه السلام وصیّت فرمود که این روز را عید بگیرد و فرمود: «پیامبران همچنین میکردند و به جانشینان خود وصیّت میکردند که این روز را عید بگیرند(2).»
امیرمؤمنان علی علیه السلام در سالی که عیدغدیر با روز جمعه همزمان شد، خطبهای ایراد فرمودند و مطالب بسیار مهمّی دربارهی عیدغدیر فرمودند. از جمله فرمودند:
«وَ یَوْمُ الْبَیانِ عَنْ حَقائِقِ الْإِیمانِ وَ یَوْمُ دَحْرِ الشَّیْطانِ وَ یَوْمُ الْبُرْهانِ(هذا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذی کُنْتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ)(1)(2).»
«امروز، روز بیان حقایق ایمان و روز رانده شدن شیطان و روز دلیل استوار و برهان است. «امروز، همان روز جدایی (حقّ از باطل) است که آن را تکذیب میکردید!»
حضرت زهرا علیها السلام در روزهای پایانی عمر خود، هنگامی که عدّهای از زنان مهاجر و انصار به عیادت آن حضرت آمدند و گفتند: «ای بانوی بزرگ! اگر ابوالحسن این مطالب را قبل از بیعت با اهل سقیفه برای ما میگفت، هرگز با دیگری به جای او بیعت نمیکردیم.»، فرمود:
«از من دور شوید که عذری از شما پذیرفته نیست… فَما جَعَلَ اللهُ لِأحَدٍ بَعْدَ غَدِیرِ خُمٍّ مِنْ حُجَّهًٍْ وَ لا عُذْرٍ؛ بعد از روز غدیرخم، خداوند هیچ دلیل و عذری برای اَحَدی باقی نگذاشته است(3).»
حضرت زهرا علیها السلام فرمود: آیا فراموش کردید سخنان رسول خدا صلی الله علیه و اله را در روز غدیرخم که فرمود: هر که را من مولا و رهبر میباشم، علی علیه السلام نیز مولای اوست و آیا فراموش کردید که به علی علیه السلام فرمود: یا علی موقعیت تو نسبت به من همانند هارون به موسی علیه السلام است(4).
امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام روزی بر فراز منبر رفتند و فرمودند: «وَ قَدْ رَأوْا رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و اله نَصَبَ اَبِی یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ وَ اَمَرَهُمْ اَنْ یُبَلِّغَ الشّاهِدُ مِنْهُمُ الْغائِبَ.»
«این امّت، پدرم را رها کردند و با غیر او بیعت کردند، در حالی که خودشان دیدند که پیامبر صلی الله علیه و اله پدرم را در روز غدیرخم منصوب فرمود و به آنان دستور داد حاضرانشان به غایبان خبر دهند(1).»
حضرت سیّدالشّهداء علیه السلام یک سال پیش از مرگ معاویه، در موسم حجّ در منی، بیش از هفتصدنفر که حدود دویست نفرشان از اصحاب پیامبر بودند، را در خیمهی خود جمع کرد و در خطابهای بر جنایات معاویه و فضایل پدرش امیرمؤمنان علی علیه السلام از آنان اقرار گرفت. از جمله فرمود:
«اُنْشِدُکُمُ اللهَ! اَتَعْلَمُونَ اَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و اله نَصَبَهُ یَوْمَ غَدِیرِخُمٍّ فَنادی لَهُ بِالْوَلایَةِ وَ قالَ: لِیُبَلِّغِ الشّاهِدُ الْغائِبَ؟» قالُوا: اَللهُمَّ نَعَمْ(2).
«شما را به خدا قسم میدهم آیا میدانید که پیامبر در روز غدیر او را منصوب کرد و ولایت را برای او اعلام
نمود و فرمود: باید حاضرین به غایبین خبر دهند؟» همهی جمعیّت گفتند: «آری، به خدا قسم!»
هنگامی که از حضرت سجّاد علیه السلام پرسیدند: «معنای کلام پیامبر صلی الله علیه و اله چیست که فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ؟»، فرمود:
«اَخْبَرَهُمْ أنَّهُ الْإِمامُ بَعْدَهُ؛ به مردم خبر داد که علیّبنابیطالب علیه السلام امام بعد از اوست(1).»
ابان بن تغلب از امام محمّد باقر علیه السلام پرسید: معنای کلام پیامبر صلی الله علیه و اله چیست که فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ؟». حضرت فرمود: «یا اَبا سَعِیدٍ! تَسْاَلُ عَنْ مِثْلِ هذا؟! اَعْلَمَهُمْ اَنَّهُ یَقُومُ فِیهِمْ مَقامَهُ(2).»
«آیا چنین مطلبی جای سؤال دارد؟ آن حضرت به مردم فهمانید که جانشین او خواهد بود.»
هنگامی که از امام صادق علیه السلام در مورد تفسیر آیهی «یَعْرِفُونَ نِعْمَهًَْ اللهِ ثُمَّ یُنْکَرُونَها(3)»«آنها نعمت خدا را میشناسند سپس آن را انکار میکنند»، سؤال شد، فرمود:
«یَعْرِفُونَها یَوْمَ الْغَدِیرِ وَ یَنْکِرُونَها یَوْمَ السَّقِیفَةِ.»
«در روز غدیر آن نعمت(ولایت) را میشناسند و در روز سقیفه آن را انکار میکنند(1).»
زمانی که هارون، حضرت کاظم علیه السلام را احضار کرد و مسائلی را از جمله دربارهی ولایت اهلبیت علیهم السلام از ایشان پرسید، حضرت فرمودند:
«ما میگوییم ولایت همهی خلایق با ماست… ما این ادّعا را از کلام پیامبر در غدیرخم داریم که فرمود: مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ(2).»
امام رضا علیه السلام حدیث غدیر را باسند متصل، ازپدرش موسیبنجعفر، از امام صادق، از امام باقر، از امام سجّاد، از امام حسین، از امیرالمؤمنین علیهم السلام ، از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله نقل کردند که فرمود:
«مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ، اَللهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ.»
«هر که من مولای او بودهام، علی علیه السلام مولای اوست. خدایا! دوست بدار آن که او را دوست بدارد، و دشمن
بدار آن را که با وی دشمنی کند و خوار کن هر که او را خوار کند و یاری کن هر که او را یاری کند(1).»
حسن بن ظریف به امام عسکری علیه السلام نامهای نوشت و معنای «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ» را سؤال کرد. حضرت در جواب او فرمودند:
«پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله میخواست با اینکلام او را علامت و نشانهای قرار دهد که هنگام تفرقه و اختلافات، حزب خداوند با او شناخته شوند(2).»
خطابهی غدیر بعنوان آینهی تمام نمای ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بین تمام خطابههای اسلام ویژگیهایی دارد که آن را به صورت منحصر به فرد درآورده است. این اهمیت باز میگردد به متن خطبه و فضای خاصی که این سخنرانی در آن انجام شده است.
مهمترین مقاصد حضرت در خطبهی غدیر را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
1.نتیجهگیری از زحمات23سالهی رسالت با تعیین ادامهدهندگان این راه.
2.حفظ دائمی اسلام با جانشینانی که از عهدهی این مهم برآیند.
3.اقدامرسمیبرایتعیینخلیفهکه از نظر قوانین ملل سندیت دارد.
4.ترسیم خط مشی آیندهی مسلمین تا آخر دنیا.
5.اتمام حجت بر مخالفان اسلام اعم از مقصرین و معاندین.
این اهداف بلند در سایهی شرایطی انجام شد که شایستهی ابدیت غدیر بود، و آن را به عنوان یک واقعهی استثنایی درآورد. امام باقر علیه السلام میفرماید: «هیچ حکمی مثل ولایت در غدیر اعلام نشده است(1).»
عظمت خاص غدیر را در جهات زیر میتوان ترسیم کرد:
1.شرایطی که برای ابلاغ این اصل اعتقادی اسلام برپا شد که آن اجتماع بزرگ و شیوهی خاص بیان و منبر، فقط در این ماجرا بوده است. به خصوص مسئلهی وداع پیامبر صلی الله علیه و اله با مردم حاکی از این بود که با اعلام ولایت اسلام از نظر دشمنان خارجی نفوذناپذیر شده است.
2.مسئله امامت فقط به صورت یک خبر و پیام و خطابه اجرا نشد، بلکه به عنوان حکم و فرمان اجرا گردید، و با گرفتن بیعت از عموم مسلمانان و تعهد گرفتن از آنان اعلام شد.
3.شرایط جغرافیایی غدیر که قبل از تقاطع جادهها در جحفه و پیش از تفرق قبایل بوده است. همچنین توقف سه روزه در بیابانی داغ و شرایط زمانی حجهًْالوداع پس از ایام حج که عظیمترین اجتماع مسلمانان تا آن روز بود.
4.مقام مخاطِب خطبه، و نیز حالت خاص مخاطبین یعنی حاجیان، آن هم پس از اتمام حج و هنگام بازگشت، و نیز اعلام
1) . انصاری، محمدباقر، گزارش لحظه به لحظه از واقعهی غدیر، نشر: دلیل ما، چاپ: شصتم، ص 8، شیخ کلینی، اصول کافی، ج2، ص 21.
نزدیکی رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله ، چه آنکه حضرت 70روز پس از این سخنرانی از دنیا رحلت نمودند.
5.خطاب خداوند که: «ای پیامبر، ابلاغ کن آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده که اگر ابلاغ نکنی رسالت خود را نرساندهای»، که در هیچیک از فرامین الهی چنین مطلبی گفته نشد.
6.بیم پیامبر صلی الله علیه و اله از کارشکنیهای منافقین، و دستور قاطع الهی بر لزوم ابلاغ حکم ولایت و امامت برای آیندهی مسلمین، از خصوصیات ابلاغ این حکم الهی بود.
7.ضمانت الهی بر حفظ پیامبر صلی الله علیه و اله از شرّ دشمنان در خصوص این ابلاغ و رسالت که در هیچ یک از احکام الهی چنین ترسی نبود و چنین ضمانتی انجام نشد.
8.مفاهیم بلند و حساسیکه در تبیین مقام ولایت در متن خطبه فرمودند و معنای دقیق آن را به روشنترین وجهی بیان نمودند.
9.مراسم خاصی که قبل و بعد از خطبه واقع شد که بیعت و عمامهی «سحاب» و تهنیت از نمونههای آن است و دلالت بر اهمیت ویژهی این ماجرا مینماید.
10.خطاب خداوند که: «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را برشما تمام نمودم» که تا آن روز مشابه آن را هم نفرموده بود.
11.توجه خاص ائمه علیهم السلام به سخنان پیامبر صلی الله علیه و اله در غدیر و به خصوص کلام امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیها السلام که فرمودند:
«روز غدیرخم برای کسی عذری باقی نگذاشت(1).» همچنین اهتمام علما به تفصیل مباحث مربوط به غدیر به تبعیت از ائمه علیهم السلام به عنوان ریشهی اصیل ولایت و امامت، بیانگر ارزش اعتقادی آن در طول تاریخ است.
12.سند و شیوهی نقل این حدیث از نظر حدیثی، تاریخی، کلامی و ادبی و همچنین فراگیری و راهیابی آن به قلوب مردم، در میان روایات ولایت بیمانند است.
محققان تواتر اینحدیث را به اثبات رسانده، و همهی مسلمانان با هر فرقه و مسلکی که دارند به درستی این حدیث اعتراف کردهاند. همهی اینها حاکی از اهمیت ویژهی غدیر در فرهنگ اسلام است، و به ما هشدار میدهد که این اصل اعتقادی شیعه را با تمام هستی خویش پاس بداریم(2).»
بیشتر محدثان و متکلمان ماجرای غدیر و حدیث آنرا آنچنان که بوده نقل نمودهاند(3)(4)
که بهبرخی ازمآخذ و مدارک آنها اشاره نمودیم.
1) . همان منبع، ص 9، مرحوم مجلسی، بحارالانوار، ج 28، ص 186و 43، ص 161.
2) . همان منبع، ص 7-10.
3) . آیتاله میلانی، علی، غدیر آخرین جایگاه اعلام عمومی، نشر: حقایق، چاپ چهارم، ص 60و 61.
4) . برخی از آنها جریان غدیر را به طور کامل روایت نکردهاند و گفتهاند: پیامبر صلی الله علیه و اله خطبه خواند (مسند احمد 4/372)؛ برخی گفتهاند: «آن چه میخواست گفت»(المستدرک 3/109) برخی دیگر گفتهاند: در آن روز آنچه تا روز رستاخیز نیاز بود بیان کردند(مجمع الزوائد 9/105) با این بیانات راویان، پس سخنان پیامبر صلی الله علیه و اله که در روز غدیر بیان فرمود چه شد؟ و چرا آن خطبه تاریخی را نقل نکردهاند؟
البته بعضی از آنان نیز به پیروی از پیشینیان خود(صحابه) آن را کتمان نمودهاند. بعضی دیگر بخش نخستین آن را نقل نکردهاند، آنجا که پیامبراکرم صلی الله علیه و اله فرمود:
ألست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟
آیا بر من مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر نیستم؟
و برخی نیزبخش پایانیآن و دعایحضرت را نقلنکردهاندکه فرمود:
اللهم وال من والاه و عاد من عداه؛
پروردگارا! بر آن کس که ولایتش را پذیرفت ولی باش و آنکس را که با او دشمنی کند دشمن باش.
اگر چه هیچ کدام از این موضعگیری ها سودی نبخشید، چرا که: اعتراض - آنچنان که فهری مرتکب شد - کفری بود که عذاب الهی را به دنبال خود نازل کرد.
کتمان حقیقت - چنان که برخی دیگر انجام دادند - عصیان بزرگی بود که نفرین و ذلّت را در پی داشت. و تحریف روایت، خیانتی بود که گذشت روزگار آن را برملا مینمود.
با این حال تمامی اینها باید باشد، اما این بار با وجهه ای عالمانه و رنگ و لعابی علمی! یعنی خدشه در دلالت و معنای حدیث.
این موضعگیری و اقدام نیز - با آن که از جانب کسانی است که به احادیث و سخنان نقل شده در مورد غدیر توجهی ندارند - این نکته را آشکار میکند که بیتردید حدیث غدیر امر عظیمی را بیان نموده که این چنین مورد اختلاف و نزاع قرار گرفته است(1).
1) . آیتاله حسینی میلانی، سیدعلی، غدیر آخرین جایگاه اعلام عمومی، نشر: حقایق، چاپ چهارم، ص 60و 61.
غزوه ی اُحُد افتخارات علی علیه السلام (ج) و شجاعت علی علیه السلام (ب)
غزوهی بدر افتخارات علی علیه السلام (ب)
غزوهی حنین افتخارات علی علیه السلام (و)
غزوهی خندق افتخارات علی علیه السلام (س) و شجاعت علی علیه السلام (الف)
غزوهی خیبر افتخارات علی علیه السلام (ط)
در غزوهی تبوک پیامبر صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام فرمود:
«أمّا تَرضَی أن تَکونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِن مُوسَی إلاّ أنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی(1)(2)
آیا خشنود نمیشوی که تو نسبت به من به منزلهی هارون نسبت به موسی باشی، جز این که پس از من پیامبری نیست.
یعنی همانگونه که هارون وصی و جانشین بلافصل حضرت موسی بود، تو نیز خلیفه و جانشین من هستی(3).
ن.ک افتخارات علی علیه السلام (ه-) حدیث منزلت)
غصب خلافت ن.ک مسئلهی ولایت از دیدگاه علی علیه السلام
یکی از مناقب حضرت زهرا علیها السلام دفاع او از مقام امامت و ولایت علی علیه السلام است. او این افتخار را دارد که اولین و برترین مدافع است، تا آنجا که جان خود را در این راه تقدیم نمود.
دفاع حضرت زهرا علیها السلام در خطبههای نورانیش در مسجد و در جمع زنان مهاجر و انصار متجلی است، او در جمع زنان مهاجر و انصار فرمود: چرا از ابالحسن دوری کردند؟ دوری نکردند مگر به خاطر شمشیر او و بیاعتناییاش به مرگ و شدت غضب در راه خدا(1).
در نقل دیگری دارد که حضرت فاطمه علیها السلام چهل شب متوالی در خانه مهاجر و انصار رفت و آنان را به دفاع از ولایت امام علی علیه السلام
1) . شیخ طوسی، الامالی، ج1، ص384، اربلی، کشف الغمه، ج2، ص223، طبری، دلائل الامهًْ، ص41، ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج16، ص 233، گفتار رفیع، ص 187و 188.
دعوت نمود. وصیت حضرت مبنی بر دفن شبانه و عدم شرکت غاصبان خلافت در تشیع و نماز، گواه دیگر بر این دفاع شجاعانه است(1).
فاطمیان ن.ک آلبویه و فاطمیان
فتح خیبر به دست مبارک علی علیه السلام ن.ک افتخارات علی علیه السلام (ط غزوهی خیبر)
فتح مکه ن.ک افتخارات علی علیه السلام (ظ فتح مکه)
فدک سرزمینی آباد و حاصلخیزی، که در نزدیکی خیبر قرار داشت و فاصلهی آن با مدینه حدود 140کیلومتر بود. و پس از دژهای خیبر، نقطهی اتکاء یهودیان حجاز به شمار میرفت. پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله برای پایان دادن به قدرتهای یهودی در این سرزمین که برای اسلام و مسلمانان کانون خطر و تحریک بر ضد اسلام به شمار میرفتند، سفیری را به نام محیط پیشسران فدک فرستاد و یوشعبننون که ریاست دهکده را به عهده داشت، صلح و تسلیم را بر نبرد و جنگ ترجیح داد، و ساکنان آنجا متعهد شدند که نیمی از حاصل آن را هر سال در اختیار پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله بگذارند و از این به بعد زیرلوای اسلام زندگی کنند و برضداسلام و مسلمانان دستبه توطئه نزنند و حکومت اسلام در برابر این مبلغ امنیت منطقهی آنها را تأمین نماید.
سرزمینهایی که در اسلام بهوسیلهی نبرد و جنگ و قدرت نظامی گرفته میشود متعلق به عموم مسلمانان است و ادارهی آن به دست
1) . رفیعی، ناصر، گفتار رفیع، ج1، نشر: معروف، چاپ دوم، ص 187و 188.
فرمانروای اسلام میباشد. ولی سرزمینهایی که بدون هجوم نظامی و اعزام نیرو به دست مسلمانان میافتد مربوط به شخص پیامبر صلی الله علیه و اله و امام پس از وی میباشد، اختیار این نوع سرزمینها با اوست که میتواند ببخشد یا اجاره دهد. روی این اساس پیامبر صلی الله علیه و اله فدک را به دختر گرامی خود حضرت زهرا علیها السلام بخشید و منظور از بخشیدنی دو چیز بود:
1.حیثیت و شرافت دودمان پیامبر صلی الله علیه و اله که فرد کامل آن، یگانه دختر وی و نور دیدگانش حضرت حسن و حسین علیه السلام هستند باید پس از وفات وی به صورت آبرومندی محفوظ بماند(1).
.(2)همانگونه که پیشتر گفتیم، خطبهی عظیم رسول خدا صلی الله علیه و اله در روز غدیر به تفصیل در کتب معتبر حدیثی - شیعه و سنّی - نقل شده است. آن حضرت در فرازهایی از سخنان خود، فضیلتهای امیرمؤمنان
علی علیه السلام و فرزندان پاک او را بیان فرموده که در این بخش، ما چهارده فراز آن را بیان خواهیم کرد(1).
فراز اول
فَأَوْحی إِلَی: بِسْمِ الله الرَّحْمنِِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَةِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ(2).
«خداوند به من چنین وحی کرده است: «بسماللهالرحمن الرحیم، ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان.»- دربارهی علی علیه السلام ، یعنی خلافت علیبنابیطالب- و اگر انجام ندهی رسالت او را نرساندهای و خداوند تو را از (شر) مردم حفظ میکند.»
فراز دوم
مَعاشِرَالنّاسِ، (فَضِّلُوه)ُ. مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةَ یس: وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ(3).
«ای مردم! علی علیه السلام را(بر دیگران) فضیلت دهید. هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند آن را در من جمع کرده است و هر علمی را که
آموختهام در امام متقین جمع نمودهام و هیچ علمی نیست مگر آن که آن را بهعلی علیه السلام آموختهام. اوست امام مبین که خداوند در سورهی یاسین ذکر کرده است: «وَ کُلَّ شَیءٍ اَحْصَیْناهُ إِمامٍ مُبینٍ)؛ و همه چیز را در امام آشکار جمع کردیم.»
فراز سوم
مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَالَّذی یَهدی إِلَی الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهی عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِی الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ، وَالَّذی فِدی رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ یَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ، أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی فَفَعَلَ فادِیاً لی بِنَفْسِهِ.
«ای مردم! از او (علی علیه السلام ) به سوی دیگری گمراه نشوید و از او روی برمگردانید و از ولایت او سرباز نزنید. اوست که به حقّ هدایت نموده و به آن عمل میکند و باطل را ابطال نموده و از آن نهی مینماید و در راه خدا سرزنش ملامتکنندهای او را مانع نمیشود.
او (علی علیه السلام ) نخستین کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورد و هیچکس در ایمان به من بر او سبقت نگرفت. اوست که با جان خود در راه رسول خدا فداکاری کرد. اوست که با پیامبر خدا بود، در حالی که هیچکس از مردان همراه او خدا را عبادت نمیکرد؛ اولین مردم در
نمازگزاردن و نخستین کسی است که با من خدا را عبادت کرد. از طرف خداوند به او امر کردم تا در خوابگاه من بخوابد، او هم در حالی که جانش را فدای من کرده بود در جای من خوابید.»
فراز چهارم
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ یَتُوبَ الله عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی الله أَنْ یَفْعَلَ ذلِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدّتْ لِلْکافِرینَ.
«ای مردم! او ازطرف خداوند امام است و هرکس ولایت او را انکار کند، خداوند هرگز توبهاش را نمیپذیرد و او را نمیبخشد. حتمی است بر خداوند که با کسی که با او مخالفت نماید چنین کند و او را به عذابی شدید تا ابدیّت و تا آخر روزگار عذاب نماید. پس بپرهیزید از این که با او مخالفت کنید و گرفتار آتشی شوید که آتشگیرهی آن مردم و سنگها هستند و برای کافران آماده شده است.»
فراز پنجم
مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِی الْخَلْقُ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ ردَّ عَلَیَّ قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ. أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنی عَنِ الله تَعالی بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادی عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی»، وَ لْتَنْظُرْ
نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله(1)- أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها- إِنَّ الله خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ.
«ای مردم! علی علیه السلام را برتری دهید که همانا او برترین مردم بعد از من از هر مرد و زن است تا آن هنگام که خداوند رزق و روزی را نازل میکند و خلق باقی هستند. ملعون است، ملعون است، مورد غضب است، مورد غضب است کسی که این گفتار را رد کند و با آن موافق نباشد.
بدانید که جبرئیل از جانب خداوند این خبر را برای من آورده است و میگوید: «هر کس با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد، لعنت و غضب من بر او باد. و هر کس باید بنگرد تا برای فردایش چه چیز از پیش فرستاده است.» از خدا بترسید که با علی علیه السلام مخالفت کنید، و در نتیجه، قدمی بعد از ثابت بودن آن بلغزد. «خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است.»
فراز ششم
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَکْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَی الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَ فِی النّارِهُمْ خالِدُونَ، لایُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ یُنْظَرونَ(2).
«ای مردم! خداوند دین شما را با امامت او کامل نمود. پس آنان که به او و به کسانی که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند اقتدا نکند، تا روز قیامت و در پیشگاه خداوند عزّوجلّ، اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته و در آتش دائمی خواهند بود، مجازاتشان تخفیف نمییابد، و به آنها مهلت داده نمیشود.»
فراز هفتم
أَلا وَ إِنَّهُ لایُبْغِضُ عَلِیّاً إِلاّشَقِی، وَ لایُوالی عَلِیّاً إِلاَّ تَقِیُّ، وَ لایُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ. وَ فی عَلِیٍّ - وَالله - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ(1)إِلاّ عَلیّاً الّذی آمَنَ وَ رَضِی بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ.
«بدانید که با علی علیه السلام دشمنی نمیکند مگر شقی، و با علی علیه السلام دوستی نمیکند مگر با تقوا، و به او ایمان نمیآورد مگر مؤمن مخلص. به خدا سوگند سورهی «والعصر» دربارهی علی علیه السلام نازل شده است: «قسم به عصر، هماناکه انسان در زیان است» مگر علیبنابیطالب علیه السلام که ایمان آورد و بهحقّ وصبر راضی شد.»
فراز هشتم
مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّی أَنَا النَّذیرُ و عَلِیٌّ الْبَشیرُ. مَعاشِرَالنّاسِ، أَلا وَ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِیٌّ هادٍ. مَعاشِرَ النّاس أَلا وَ إِنّی نَبیٌّ وَ عَلِیٌّ وَصِیّی. مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّی رَسولٌ وَ
1) . سورهی عصر، آیات 1-2.
عَلِیٌّ الْإِمامُ وَالْوَصِی مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ.
«ای مردم! بدانید که من نذیر و بیمدهندهام و علی بشارتدهنده است. ای مردم! بدانید که من منذر و برحذر دارندهام و علی علیه السلام هدایتکننده است. ای مردم! منپیامبرم و علی علیه السلام جانشین من است. ای مردم! بدانید که من پیامبرم و علی علیه السلام امام و وصیّ بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند، بدانید که من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود میآیند.»
فراز نهم
«مَعاشِرَالنّاسِ! إِنِّی أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً فی عَقِبی إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ، وَ قَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِ حُجَّةً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَ غائبٍ وَ عَلی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ.
«ای مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه میسپارم. و آنچه را مأمور به ابلاغش بودم(به شما) رساندم تاحجّت باشد برحاضر و غایب و بر همهی کسانی که حضور دارند یا ندارند و به دنیا آمدهاند. پس(این پیام را) حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.»
فراز دهم
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله قَدْ أَمَرَنی وَ نَهانی، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَ نَهَیْتُهُ بِأَمْرِهِ. فَعِلْمُ أمْرَهُ وَالنَّهی لَدَیْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْیِهِ تَرشُدُوا، وَصیرُوا إِلی مُرادِهِ وَلا تَتَفَرَّقْ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبیلِهِ.
«ای مردم! خداوند مرا امر و نهی نموده است، و من هم به امر الهی علی علیه السلام را امر و نهی نمودهام و علم امر و نهی نزد اوست. پس امر او را گوش دهید تا سالم و سلامت بمانید، و او را اطاعت کنید تا هدایت شوید، و نهی او را قبول کنید تا در راه درست باشید، و به سوی مقصد و مراد او بروید، و راههای بیگانه شما را از راه او منحرف نکند.»
فراز یازدهم
مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَ عَرَّفْتُکُمْ إِنَّهُمْ مِنِّی وَ مِنْهُ، حَیْثُ یَقُولُ الله فی کِتابِهِ: وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ(1)وَ قُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما».
«ای مردم! قرآن به شما میشناساند که امامان بعد از حضرت علی علیه السلام فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم که آنان از نسل من و از نسل اویند، آنجا که خداوند در کتابش میفرماید: «او کلمهی توحید را کلمهی یابندهای در نسلهای بعد از خود قرار داد»، و من
1) . سورهی زخرف، آیه 28.
نیز به شما گفتم: اگر به آنان دو (قرآن و اهلبیت) تمسّک کنید، هرگز گمراه نمیشوید.»
فراز دوازدهم
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلی بْنِ أَبی طالِبٍ علیه السلام عِنْدَالله عَزَّوَجَلَّ - وَ قَدْ أَنْزَلَها فِی الْقُرْآنِ - أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَها فی مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَکُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.
«ای مردم! فضایل علیبنابیطالب علیه السلام نزد خداوند - که آن را در قرآن نازل کرده - بیش از آن است که همه را در یک مجلس بشمارم. پس هر کس دربارهی آنها به شما خبر داد و معرفت آن را داشت، او را تصدیق کنید.»
فراز سیزدهم
مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا الله وَ بایِعُونی وَبایِعُ عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَالْأَئِمَّةَ مِنْهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ کَلِمَةً باقِیَةً. یُهْلِکُ الله مَنْ غَدَرَ وَ یَرْحَمُ مَنْ وَ فی، وَ مَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً(1).
«ای مردم! با خدا بیعت کنید و با من بیعت نمایید و با علی امیرمؤمنان و حسن و حسین و امامان از(نسل)ایشان در دنیا و آخرت، به عنوان امامتی که در نسل ایشان باقی است بیعت کنید. خداوند غدرکنندگان(بیعت شکنان)را هلاک میکند و وفاداران را مورد رحمت
1) . سورهی فتح، آیه 10.
قرار میدهد. پس هرکس پیمانشکنی کند، تنها به زبان خود پیمان شکسته است و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، خداوند به او اجر عظیمی عنایت میفرماید.»
فراز چهاردهم
مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ یُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذینَ ذَکرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظیماً، مَعاشِرَالنَّاسِ! السّابِقُونَ إِلی مُبایَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْلیمِ عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ أُولئکَ هُمُ الْفائزُونَ فی جَنّاتِ النَّعیمِ، مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما یَرْضَی الله بِهِ عَنْکُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَلَنْ یَضُرَّالله شَیْئاً. اَللهمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَاغْضِبْ عَلَی الْکافِرینَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.
«ای مردم! هر کس خدا و رسولش و علی و امامانی را که ذکر کردم اطاعت کند، به رستگاری بزرگ دستیافته است. ای مردم! کسانی که برای بیعت با او و قبول ولایتش و سلام به او به عنوان «امیرالمؤمنین»، سبقت بگیرند، آنان رستگارانند و در باغهای نعمت خواهند بود. ای مردم! سخنی بگویید که به خاطر آن خداوند از شما راضی شود و اگر شما و همهی کسانی که درزمین هستند کافر شوند به خدا ضرری نمیرسانند.
خدایا! مردان و زنان مؤمن را بیامرز و بر کافران غضب نما، و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.»
. (1)فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام در مجموع 27نفر بودهاند:
حسن، حسین، زینب کبری و زینب صغری(که کنیهی او امکلثوم است)از فاطمه سیدهًْ نساء العالمین دخترسیدالمرسلین و خاتم النبیین محمد صلی الله علیه و اله میباشد.
محمد از دختر جعفر بن قیس، خوله
عمر و رقیه از امحبیب دختر ربیعه.
عباس، جعفر، عثمان و عبدالله از امالبنین دختر حزام بن خالد که در کربلا با برادرشان حسین علیه السلام شهید شدند.
محمد اصغر و عبدالله از لیلی دختر مسعود دارمیه که در کربلا شهید شدند.
یحیی از اسماء بنت عمیس.
امالحسن و رمله از امسعید، دختر عروهًْ بن مسعود ثقفی است. نفیسه، زینب صغری، ام هانی، امالکرام، جمانه، امجعفر، امامه، امسلمه، میمونه، خدیجه و فاطمه - رحمهًْ الله علیهن - که از مادرهای مختلفی هستند(2).
چند روز پس از رحلت رسول خدا و هنگامی که غاصبان خلافت به خانه فاطمه علیها السلام هجوم آوردند و خانهاش را آتش زده، او را مورد ضرب و شتم قرار دادند، فرزندی از حضرت زهرا علیها السلام سقط شد که پیامبر نام او را محسن نهاده بود. بنابراین تعداد فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام 28نفر است.
طبری گوید: اینها فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام هستند و فرزندانی که از آنها نسلی باقی مانده، پنج نفرند: حسن، حسین، محمد بن حنفیه، عباس بن کلابیه و عمر بن تغلبیه(1).
فرقهی ناجیه ن. ک ضربات امویها و فرقهی ناجیه
فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة ن .ک ضربت خوردن امام علی علیه السلام
ابنابیالحدید میگوید: او پیشوای فصحاء و استاد بلغاء است، و در شأن کلامش گفتهاند: از سخنخدا فروتر و از سخن مردمان فراتر است و تمام فصحاءفنّ خطابه و سخنوری را از سخنان و خطباو آموختهاند.
او سپس میگوید: برای اثبات درجهی اعلای فصاحت و بلاغت او همین نهجالبلاغه که من به شرحش اقدام مینمایم کافی است که هیچ یک از فصحا یکعشر آن حتّی نصف عشر آن را نمیتوانند تدوین کنند(2).
او در جایی دیگر میگوید:
عجبا کسی درمکه متولد شده و در همان شهر بزرگ گردد و بدون تماس و ملاقات با حکیم و دانشمند و ادیبی به قدری در سخنوری مهارت داشته باشد که گویی عالم الفاظ تسخیر شدهی اوست و هر چه را اراده کند به فصیحترین وجهی بیان میکند.
علامهی فقید سیدهبهًْالدین شهرستانی درکتاب ما هُوَ نَهْجُالْبَلاغَهًْ؟ که تحت عنوان نهجالبلاغه چیست؟ و به فارسی ترجمه شده چنین مینویسد شخصی از یک دانشمند مسیحی به نام «امین نخله» خواست که چند کلمه از سخنان علی علیه السلام را برگزیند تا وی در کتابی گرد آورده و منتشر سازد، دانشمند مزبور در پاسخ وی چنین نوشت:
از من خواستهای که صد کلمه از گفتار بلیغترین نژاد عرب «ابوالحسن» را انتخاب کنم تا تو آن را در کتابی منتشر سازی، من اکنون دسترسی به کتابهایی که چنین نظری را تأمین کند، ندارم مگر به کتابهایی چند که از جمله نهجالبلاغه است.
با مسّرت تمام این کتاب باعظمت را ورق زدم به خدا نمیدانم چگونه از میان صدها کلمات علی علیه السلام فقط صد کلمه را انتخاب کنم بلکه بالاتر بگویم نمیدانم چگونه کلمهای را از کلمهی دیگر جدا سازم این کار مانند این است که دانههای یاقوتی درخشنده را پس و پیش میکردم و دیدگانم از تابش نور آنها خیره میگشت!
باور کردنی نیست که بگویم بواسطهی تحیّر و سرگردانی با چه سخنی کلمهای را از این معدن بلاغت بیرون آوردم بنابراین تو این صد کلمه را از من بگیر و بیاد داشته باش که این صد کلمه پرتوهایی از نور بلاغت و غنچههایی از شکوفه فصاحت است! آری نعمتهایی که خداوند متعال از راه سخنان علی علیه السلام بر ادبیات عرب و جامعهی عرب ارزانی داشته که خیلی بیش از این صد کلمه است(1)(2).
مطابق روایات متعدد، جمعی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و اله به گفتگوی علی پرداختند و راجع به اهمیّت مهمترین حروف در سخن گفتن بحث میکردند بدین معنی که چه حروفی است که حذف آن انسان را از سخن گفتن عاجز میکند سپس به این نتیجه رسیدند که نقطه و الف از مؤثرترین حروف در سخن گفتن میباشند و بدون آنها سخن گفتند محال است در این هنگام حضرت علی علیه السلام در بین این جمع ایستادند و فیالبداهه شروع به ایراد دو خطبهی کامل، با فصاحت و بلاغت و بهره گرفته از قرآن کریم، یک خطبه بدون الف و یک خطبه بدون نقطه فرمودند که اعجاب همگان را برانگیخت و همچنین در یک جلسهی خواستگاری و یا ازدواج خطبهی ناصحانهی دیگری، بدون نقطهی ایراد فرمودند و نیز در جنگ خندق در مقابل اشعار و رجزخوانی فرماندهی لشکر کفر پاسخ وی را با همان قافیهی اشعار خودش بیان فرمودند که همگی ذیلاً آمده، باشد که حقیقت جامع حضرتش از جمله مقام علمی، ادبی، فصاحت و بلاغت ایشان بر جهانیان بیش از پیش، آشکار گردد.
1.حمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیتُهَُ.
2.حَمِدتُ حَمدَ مُقِرٍَّ بِرُبوبیّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ.
4.وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرّدتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ
6.جَلََّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ (مَثیلٍ) وَ نَظیرٍ.
7.عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ.
8.لَم یَزَل وَ لَن یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ
9.رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ.
11.عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ.
13.وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّد عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةِ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ.
14.خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ.
15.وَصیَّتُکُم - مَعشَرَ مَن حَضَرَنی - بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم.
فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسکُنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُ، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنُ سَیِّئَتِهِ.
وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ،
وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغُلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ.
قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُملُهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ حَبِیبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ یَنقطِعُ عُمرُهُ.
ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جُدّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ.
21.فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَّقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ.
22.وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِّیَ، وَ نُشِّفَ، وَ سُجِّیَ، وَ بُسِّطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِّعّ، وَ سُلِّمَ.
23.وَ حُمِلَ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حُجَرٍ مُنَضَّدَةٍ.
24.فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحود، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلَبَنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُشِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ
25.فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبینُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ.
فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یَرِقُّ عَظمُهُ.
حَتّی یَوم حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ.
وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ
حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحْفرُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَوُولُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ.
وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ فَشَهِدَت عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ.
وَ یُهَدِّدهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ.
یَضرِبُهُ زِبنیَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نُضجِهِ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمَ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ
نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنْجِجُ طَلِبَتی.
فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ.
طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةٍ بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ.
یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یُصَدَّعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یُنزِفُ.
هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّه وَ حَذِر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنْشِیَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَة مُبدیهِ
ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قُصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نُصَّ.
تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةًٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ.
40.عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم(1).
ستایش میکنم کسیرا که منّتشعظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش(بر غضبش) پیشی گرفته است و سخن(و حکم) او تمامیّت یافته(و قطعی) است و خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمتش بر عدالت است.
ستایش میکنم، بهسان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش(بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار مینماید. و از وعید(و بیم) عذابش (به خود او) پناه میبرد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که(انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.
3.از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل میکنیم.
از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او(به توحید)گواهی میدهم و او را به یکتایی میشناسم. یکتاشناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین) و او را یگانه میشمارم، یگانه دانستن بندهای خاضع.
نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری.
1) . ر.ک کفایهًْ الطّالب، 393، فضائل الخمسهًْ، ج2، ص 256، مصباح کفعمی، ص 968، مصباح البلاغهًْ، ج1، ص 27، مطالب السؤول، ص 248، شرح نهجالبلاغهًْ (ابنابیالحدید)، ج19، ص 140، شیاسی، امیر، یک حرف از هزاران، ص 357.
برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری.
(بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگیاش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبهی هر نقص و عیبی است و(آنچه شایستهی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود.
همیشه بوده و هست و هیچگاه زوال نمی یابد و چیزی همانندش نیست و اوپیش از هرچیزی است و پساز هر چیزی.
پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک(و منزّه) است. و به علوّ مقامش(به حق) خود را بزرگ میشمارد. دیدهای او را نمیبیند و نگرشی(در معرفت) بر او احاطه پیدا نمیکند.
قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست.
هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند(به آفریدگان) نزدیک است و(در رفعت مقام، از آنان) دور است(به علوّ شأنش از آنان). دور است و(به آنان) نزدیک است و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بندهاش روزی میدهد و بدو عطا میفرماید.
دارایلطفی است پنهان، قهری قوی، رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.
و گواهی میدهم بهبعثت محمّد صلی الله علیه و اله ، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را - در بهترین(و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی(وحی) و کفر - به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوانخویش مبعوث فرمود.
خداوند کار(برانگیختن پیامبران به) پیامبری(از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هرمؤمنی رئوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی(به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی(ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابتکننده، بر او باد.
ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش میکنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری مینمایم.
پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکیاش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود.
درخواست شما(از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت(به طاعت) باشد.
هر کدامتان که غنیمت شمار(فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیریاش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمانحضورش را پیشاز کوچ، غنیمت بشمارد.
پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و(به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و(نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد.
آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانهای(به عیادت و وداع) به بالینش آمده است.
پس دیدهاش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانیاش عرق کرده، نالههای دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد(در چنین حالی میبینی که) تیرهبختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بیسرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمعآوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنواییاش از بین رفته است.
(هماکنون میبینی)رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبلهاش کشیدهاند و برهنهاش نموده، غسلش دادهاند؛ (از هر جامه و پیرایهای)عاریاش داشته، خشکشنمودهاند و پارچهای بر او افکنده و بر او کشیدهاند و آمادهاش نموده(قطعه دیگر)، کفنش را نیز بر او افکندهاند(به گونهای که)، از آن کفن
چانهاش را بسته، پیراهن و عمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیدهاند و(نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند.
(اینک مینگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانههای پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پیدرپی، منتقل شده است.
در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند.
پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و(کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.
(اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش میدوند و خون و چرک از بینیاش روان است و جامه و بدنش فرسوده میشوند، خونش میخشکد و استخوانش فرسوده میشود.
(و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو میگردند و آنچه در سینههاست، بیرون کشیده(و هویدا) میشوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری(که مجاز به تکلّم است)، آورده میشوند.
داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا(به حالشان) است. پس بسا نالههایی که او را رنجور و زمینگیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش میگرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست.
در آنهنگام عرقش تابه دهانمیرسد و اضطراب و ناراحتیاش، آرامش او را میرباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمیشود و نالهاش شنیده(و بدان توجّه) نمیگردد و دلیل(و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز میگردد(و به وی سپرده میشود) و بدی کردارش(بر او و دیگران) بیان میشود.
هر عضوی از او به بدی کارش گواهی میدهد. چشمش به نگاه او(به حرام) و دستش به سختگیری(نامورد) او و پایش به گام برداشتن(به سوی حرام)، پوستش به لمس(نامشروع) و شرمگاهش به تماس(به حرام) گواهی میدهند.
فرشتگان نکیر و منکر او را(به عذاب وحشتناک) تهدید میکنند و(خداوند) بینا از کارش پرده برمیدارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بستهمیشود و کشانکشان و در تنهایی رانده میشود و در آتش دوزخ عذاب میگردد و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهرهاش پخته و پوستش را میکند.
فرشته مأمور(عذاب او) به سوی آتش میراندش، او را با گرزی آهنین میزند(پیوسته)، پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید برمیگردد(و تبدیل میشود) و فریاد استمداد برمیآورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر
میگردانند و فریاد سر میدهد و با ندامت دوران طولانیاش را در جهنم میماند.
به پروردگار توانا پناه میبریم از شرّ هر سرانجام(ناخجستهای) و از او عفو میطلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش میجوییم همانند کسانیکه(ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.
پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنی گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیهچشم و خادمان(بهشتی) بهرهمند میگردد.
و جامهایی(مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش میگردانند و درجایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم(و از نوشیدنیهای بهشت) بدو نوشانیده میشود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، مینوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاطآفرین و سرورانگیز است.
از نوشیدنیهایی(پاکیزه) در باغی روشن(با درختانی)، پربار مینوشد که هرکس از آن بنوشد، نه دچار سردرد میشود و نه مست و مدهوش میگردد.
این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن(نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس(شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.
این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترینسخنی است که(از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که(در قرآن) بدان تصریح شده است.
از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روحالقدس(برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته(الهی) بر او باد.
پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر(شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما(به درگاه خداوند) تذلّل نماید و(به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریدهای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.
1.الحَمدُلِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ مَأواهُ، وَلَهُ أوکَد الحَمدِ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلَهُ الأوّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السّلام، المُصَوِّرُ العَلّامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.
عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً علیه السلام الرِّسالَةََ، رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.
أسعَدَ اللهُ الاُمَّهًَْ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.
صَلاةَ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرةًً مَعدودةًً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدةًً ما دامَ لِلسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدُّ مَعلومٌ.
أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.
اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا - رَحِمَکُمُ اللهُ - لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ المُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.
هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةًً.
اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.
عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَة أولاکُم، وَ لِلطّاعَة سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.
وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَّةَ، وَ الاَحوالَ السّارّةًَ، وَ الحَمدُلِلّهِ وَحدَهُ(1).
1) . ر.ک نهجالسّعادهًْ، ج1، ص 109، شیاسی، امیر، یک حرف از هزاران، ص 358، صباحی، عبدالرضا، مقاله و گردآوری، ص 1-6.
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مال آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرینترین آن و سعادت بخشترین ستایش و سخاوتبارترین(و شریفترین) آن و پاکترین ستایش و بلندترین آن و ممتازترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بینیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.
شاهان را(به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت و به تاختن واداشت. و ستمکاران(و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را(به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلندگردانید. بسترزمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و(برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود و بر شمار(یکایک) آنان احاطه یافت و نشانههای بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او که پادشاه است و(مایهی) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بیآلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد(به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانههایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بردوش محمّد صلی الله علیه و اله افکند(همان). رسول گرامی که بدو سروری و درستی(در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بیآلایشترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزندهترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایهترین آنان(در نیاکان)
است و زیباترین آنها در(نسل و) شاخسار. و درست پیمانترین و کریمترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پیدرپی و مکرّر(برای آنان) و برای دوستداران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته(برای همیشه:)، تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.
او فرستاد تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای(زندگی) شما و برطرف شدننقاط ننگ (و شرمآور کار)تان و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی(بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هرچه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان
رحمت کند؛آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را- و آنچه را که موجب دغدغه سینهها(و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست - بشناسید.
به خدا سوگند اهل اصرارِ (بر گناه و سرکشی) هلاکت یافتند. و هیچ پدری برای در نهان ماندن(همیشگی کارها) نزاد(بلکه روزی رازها فاش شود)، بسا آرزومندی که در آرزوی چیزی است که مایهی نابودی اوست و بسا مال و سلاحی فراهم آورده، که ساز و برگ و پشتوانهی دشمنان گردد.
خداوندا! از آن توست تمام ستایش با پیوستگیاش و پادشاهی با(کلیّت و) کمالش. معبودی جز او نیست. هر حلمی را حلم او فرا گرفته(و در مقابل حلمش ناچیز) است و هر حکمی را حکم او استوار ساخته و هر دانشی را دانش(از کوهسارش)(جاری و) سرازیر کرده است.
(خداوند) شما را نگه دارد، مورد عطوفت قرارتان دهد و سلامتِ پایدار عطایتان گرداند و بر طاعت(خویش) استوارتان بدارد و به اسلام هدایتتان نماید و شما را مشمول رحمت گرداند و دعایتان را مستجاب و اعمالتان را پاکیزه و حالتان را اصلاح فرماید.
2.عالِمِ الأَسْرارِ وَ مُدْرِکُها وَ مُدَمِّرُ الأَمْلاکَ وَ مُهْلِکها وَ مُکَوِّرُ الدُّهُورِ وَ مُکَرِّرها وَ مَوْرِدُ الأُمُورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سماحَهُ وَ کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَملَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الأَمَلَ وَ أَوْسَعَ الرَمَلِ وَ اَرْمَلَ.
اَحْمَدُهُ حَمْدَاً مَمْدُودَاً - مَداه، وَ اُوَحَّدَهُ کَما وَحَّدَ الاَوَّاهُ وَ هُوَ اللَّهُ لا اِلهَ لِلاُمَمَ سِواهُ وَ لا صادَعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوَّاهُ.
اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلإِْسْلامِ وَ اِمامَاً لِلْحُکَّامِ مُسَدِدَاً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدُّو سواعٍ اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَاَحْکَمَ وَصَّلَ الاُصُولِ وَ مُهَّدَ وَ أکَدُّ الْوَعُودَ وَ اَوعَدَ.
اَوْصَلَ اللَّهُ لَهُ الإِْکْرامَ وَ اَودَعَ رَوحَةَ السَّلامِ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ ما لَمَعَ رئالٌ و مَلَعَ رالُ وَ طَلْعُ هَلالٍ وَ سمْعُ اَهْلالٍ.
1) . صباحی، عبدالرضا، مقاله، ص 6و7.
اِعْلَمُوا - رَعاکُمُ اِللهُ - اَصْلَحَ الأَْعْمالْ وَ اَسْلُکُوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطْرَحُوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اَسْمَعُوا اَمْرَاللَّهِ وَعَوهُ وَصِلُوا الأَْرْحامِ وَ رَعْوها وَ عاصوَا الأَْهْواءَ وَارْدَعُوها.
وَ صاهَرُوا اَهْلَ الصَّلاحِ وَالْوَرَعِ وَ صارِمُوا رَهْطَ اللَّهْوِ وَالطَّمَعِ وَ مَصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الأَّْحْرارِ مَوْلِداً وَ اَسْراهُم سُؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مُورِدَاً.
وَ هاهُو اُمَّکُم وَ حَلَّ حَرَمَکَم مُمْلِکَاً عَرُوسَکُمُ الْمُکَرَّمَه وَ ماهَرَلَها کَما مَهَرَ رَسُولُ اللَّهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهرٍ اَوْدَعَ الأَْوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ ولا وَهِمَ وَ لَاوْکِسَ مُلاحِمَهُ وَلا وُصِمَ.
اَسْئَلُ اللَّهَ لَکُمْ اِحْمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَالَهَمَ کُلاً اِصلاحَ حالِهِ وَ الإِْعْدادَ لِمالِهِ وَ مَعادِهِ.
و لَهُ الْحَمْدُ السَرْمَدَ وَ لِمَدحُ لِرَسُولِهِ اَحْمَدَ(1).
سپاس از آنِ خداوندی استکه پادشاهیستوده و مالکی پرمهر، صورتگر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوارکنندهی کوهها و فرو فرستندهی بارانها و آسانکننده نیازها(و آرزوها) است.
دانا و آگاه به همه رازها و درهمکوبنده پادشاهان و نابودهکننده آنهاست. درهم پیچنده(و پایانبخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوستکه هرچیز را وارد دَورمینماید و از دور خارجش
1) . حسنی، ابوالفضل، منبعالسعادات، ص 366، صباحی، عبدالرضا، گردآوری، ص 9.
میگرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابر سخایش کمال یافته و فرو باریده و خواستهها و آرزو(های بندگان) را برآورده است و(به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست.
ستایش میکنم او را، ستایشی که امتدادش بلند(و بیانتها) است؛ و یگانهاش میشمارم بدانگونه که(پیامبر) پرتضرع و ابتهال یگانهاش میشمرد و اوست خداوندی که امتها را خدایی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد.
محمّد را به عنوان نشانهی هدایت اسلام و پیشوای زمامداران (و پیشوایان) و اصلاحگر تودهها و تعطیلکنندهی احکام (و رسوم بتهایی چون) وَدَ و سُواع - فرستاد. او(نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود(هر حکمی لازم به بیان بود) حکم نمود و(مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایهگذارد و زمینهها(ی عملیاش را) مهیا ساخت و بر وعدهها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد.
خداوند اِکرام(خویش) را بر او پیوسته سازد و سلام(و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهلبیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب میدرخشد و بچهی شترمرغ میدود و ماه طلوع میکند و بانگی به گوش میرسد.
خداوند حفظتان کند. شایستهترین اعمال را انجام دهید و به مسیرهای حلال روید و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با
خویشان را محکم نمایید و مراعاتشان نمائید و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید.
با اهل درستی و تقوی وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزادهترین آزادگان و شریفترین آنان و شیرین(و محبوبترین) آنان در(تبار و) خواستگاه.
آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی(از تبار) شما را بگیرد و مهریهاش را همان مهری قرار میدهد که رسول خدا، برای(همسرش) اُمّسلمه قرار داده است، با اینکه آن بزرگوار بهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمیکرد.)
و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشده و بر آن که با او پیوند نمود خردهای گرفته نشد و خسارتی ندید.
از خداوند برایتان مسئلت میکنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک آنچه مایهی صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید.
و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات(یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد است(1).
1) . صباحی، عبدالرضا، (پاک سرشت)، مقاله و گردآوری، ص 9و 10.
وَ لَقَدْ بُحِحْتُ مِنَ النِّذاءِ بِه جَمْعِکُمْ هَلْ مِنْ مُبارِزْ
من خفته شدم از بس مبارز طلبیدم
وَ وَقَفْتُ إِذْ وَقَفَ الشَّجاعَ مَوْاقِفَ الْقَرَنَ الْمَناجِزْ
من ایستادهام و طالب کسی هستم که قرین و همطراز من باشد.
وَ کَذاکْ اِنّی لَمْ اَزَلْ مُتَتَّرعاً قَبْلَ الْهَزاهِزْ
من همیشه دلهای شجاعان را به لرزه انداختم.
اِنَّ الشّجاعَةَ فِی الْفَتی و الْجُودُ مِنْ خَیْرِ الغَرائِزْ
شجاعت وجود در جوانمرد از بهترین غرائز ست.
لا تَعْجَلَنْ فَقَدْ اَتاکَ مُجیبُ صَوتُکَ غَیْرَ عاجِزْ
شتاب و عجله نکن آمد آن کسی که از پاسخ دادن به تو عاجز نیست.
ذُونَبْهَةً و بَصیرَةً وَ الصِدْقُ مُنْجی کُلِّ فائِزْ.
با آگاهی و بصیرت به سوی تو میآیم و بدان که صدق و راستی ناجی هر شخص رستگارست.
اِنّی لَاَرْجُو اَنْ اُقیمَ عَلَیْکَ. نائِحَةً الْجَنائِزْ.
امیدوارم که بر تو بپا دارم عزای نوحهگران را.
مِنْ ضَرَبَةً نَجْلاءِ یَبْقی ذِکْرَها عِنْدَ الْهَزاهِزْ.
از ضربهی آشکاری که ذکرش همواره در جنگها بیاد بماند(1).
احمدبنحنبل گوید: فضایلی که برای علی علیه السلام وارد شده است برای هیچ یک از صحابهی رسول خدا صلی الله علیه و اله وارد نشده است.
عبدالله بن عمر میگفت: باری علی علیه السلام را سه فضیلت است که اگر برای من یکی از آنها بود، نزد من محبوبتر از شتران سرخ موی بود:
او همسر فاطمه بود و رسول خدا فاطمه را به او تزویج نمود؛
پیامبر در جنگ خیبر عَلَم را به او داد؛
از زیدبنارقم نقل شده است که او گفت: برای جماعتی از اصحاب درهایی به سوی مسجد باز میشد، پس رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: این درها را مسدود کنید مگر در خانهی علی از همین رو گروهی از مردم در این باره با رسول خدا صحبت کردند رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: به خدا
سوگند من چیزی را مسدود نکردم و چیزی را باز ننمودم و لکن من مأمور به چیزی شدم، پس از آن پیروی کردم.
و در مجلس شریف ابیالحسناحمدبنقاسم، از شیخ مفید سؤال شد: چه دلیلی هست بر این که امیرالمؤمنین علیبنابیطالب افضل صحابه میباشد؟ شیخ مفید گفت: دلیل بر آن قول نبی اکرم صلی الله علیه و اله است که فرمود: خدایا محبوبترین خلق خود را بیاور که با من در خوردن این پرنده شریک شود و این دلیل است بر این که امیرالمؤمنین علیه السلام بر همهی خلق به جز رسول خدا فضیلت دارد(1).
ن.ک حدیث طیر، ژرفای فضایل بیپایان امیرمؤمنان علی علیه السلام
فعالیت امام در این مدت گذشته از عبادت و بندگی خدا، آن هم به صورتی که در شأن شخصیتی مانند علی بود، در امور یاد شده در زیر خلاصه میگردد:
تفسیر قرآن و حلّ مشکلات بسیاری از آیات، و تربیتِ شاگردانی مانند «عبدالله بن عباس» که بزرگترین مفسر اسلام، در میان اصحاب به شمار میرفت.
پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل جهان، بالأخص یهود و مسیحیان که پس از درگذشت پیامبر برای تحقیق و پژوهش دربارهی آیین وی، رهسپار مدینه میشدند و سؤالاتی را مطرح مینمودند و پاسخگویی جز علی علیه السلام که تسلط به وسیلهی امام پر نمیشد جامعهی
1) . همان منبع، به نقل از الفصول المختاره، ص 64.
اسلامی در سرشکستگی شدیدی فرو میرفت، و هنگامی که امام به کلیهی سؤالات آنها پاسخهای دندانشکن میداد، شادمانی و شگفتی عظیمی در چهرهی خلفا که برجای پیامبرنشسته بودند،پدیدار میشد.
بیان حکم شرعی رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت و یا قضیّه چنان پیچیده بود که قضاوت از داوری دربارهی آن ناتوان بودند. این نقطه از نقاط حساسزندگی امام است و اگر در میان صحابه شخصیتی مانند علی علیه السلام نبود که به تصدیق پیامبر گرامی داناترین امت و آشناترین آنها به موازین قضا و داوری به شمار میرفت، بسیاری از مسائل در صدر اسلام به صورت عقدهی لاینحل و گره کوری باقی میماند.
همین حوادث نوظهور ایجاب میکرد که پس از رحلت پیامبر گرامی امام آگاه و معصومی به سان پیامبر که بر تمام اصول و فروع اسلام تسلط کافیداشت، در میان مردم باشد و علم وسیع و گستردهی او، امت را از گرایشهای نامطلوب و عمل به قیاس و گمان بازدارد و این موهبت بزرگ به تصدیق تمام یاران رسول خدا صلی الله علیه و اله جز امیرالمؤمنین علیه السلام در کسی نبود.
تربیت و پرورش گروهی که ضمیر پاک و روح آمادهای برای سیر و سلوک داشتند تا در پرتو رهبری و نفوذ معنوی امام بتوانند قلههای کمالات معنوی را فتح کنند و آنچه را که با دیدهی ظاهری نمیبینند با دیدهی دل و چشم باطنی ببینند.
کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان، تا آنجا که امام با دست خود باغ احداث میکرد و قنات حفر مینمود و آن را در راه خدا وقف میکرد.
هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و پارهای از مشکلات با بنبست روبرو میشد، امام یگانه مشاور مورد اعتمادی بود که با واقعبینیِ خاصی مشکلات را از سر راه برمیداشت و مسیر کار را معین میکرد، و برخی از این مشاورهها، در نهجالبلاغه و نیز در کتابهای تاریخی وارد شده است(1)(2).
از کلمات اهلبیت علیهم السلام استفاده میشود که به جهاتی وجود امام لازم و ضروری است:
امام صادق علیه السلام فرمود:
«مَا زَالَتِ الأَرْضُ إِلاَّ وَلِله فِیهَا الْحُجَّةُ یُعَرَّفُ الْحَلالَ وَ الْحَرَامَ وَ یَدْعُو النّاسَ إلَی سَبِیلِ الله(3).»
1) . آیتاله سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، ج1، نشر: صحیفه، ص 152و 153.
2) . پیشوایی، مهدی، سیمای پیشوایان در آینه تاریخ، نشر: دارالعلم، چاپ هشتم، ص 13.
3) . رضوانی، علیاصغر، اصول عقاید از دیدگاه اهلبیت علیهم السلام ، نشر: مسجد جمکران، چاپ: دوم، ص 224، به نقل از: کافی، ج1، ص 178، ح 3، بابالارض تخلو من حجهًْ.
«زمین خالی نگردد جز آن که برای خدا در آن حجّتی باشد که حلال و حرام را به مردم بفهماند و ایشان را به راه خدا بخواند.»
به امام باقر علیه السلام گفته شد: برای چه منظور به نبی و امام احتیاج هست؟
امام فرمود:
«به خاطر حفظ بقای این عالم بر صلاح و نظم خودش، و برای همین است که خداوند متعال عذاب را از اهل زمین برمیدارد تا وقتی در زمین امام یا نبی وجود داشته باشد، و این سخن خداوند متعال است که میفرماید:(تا توای پیامبر در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد(1)) و همچنین پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: ستارگان حافظ اهل آسمانند و اهلبیت من حافظ اهلزمین هستند، پس وقتی ستارگان بروند، بر اهل آسمان آنچه نمیخواهد خواهد رسید(هلاک گردند) و وقتی اهلبیت من بروند، اهل زمین از آنچه دوست ندارند بر آنها وارد میشود(2).»
از امام صادق علیه السلام سؤال شد:
«تَبْقَی الأرْضُ بِلا عالِم حَیّ ظاهِرٍ یَفْرُغُ (یَفْزَعُ) إِلَیْه النَّاسُ فِی حَلالِهمْ وَ حَرَامِهِمْ؟ فَقَالَ لِی: إِذاً یُعْبَدُ اللهُ(1)»
«آیا زمین بدون عالم (حجت خدا) زندهی ظاهر که مردم در حلال و حرامشان به او پناه برند باقی میماند؟ حضرت فرمود: در آن صورت خدا عبادت نخواهد شد.»
امام صادق علیه السلام فرمود:
«لا یَصْلُحُ النَّاسُ إِلاَّ بِإِمَامٍ وَلا تَصْلُحُ الأرْضُ إِلاَّ بِذَلِکَ(2).»
«مردم به صلاح و فلاح نمیرسند مگر به وجود امام و همچنین زمین در مسیر درست (و نظمش) قرار نمیگیرد مگر به وجود امام.»
از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که فرمود:
آری، خداوندا! زمین هیچگاه از حجت خالی نیست که برای خدا با برهان روشن قیام کند یا آشکار و شناخته شده، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود، و نشانههایش از بین نرود(3).
امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگز زمین از حجت دانا خالی نیست، تا آنچه از حق را که پایمال و نابود میکنندزنده کند. آنگاه اینآیه را تلاوت نمود: آنان میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند. ولی خدا نور خود را کامل میکند هر چند کافران خوش نداشته باشند(1)
(2).
کلینی به سندش از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:
«إِنَّ الْأرْضَ لا تَخْلُو إِلاَّ وَ فِیهَا إِمَامُ کَیما إِنْ زَادَ الْمُؤْمِنُونَ شَیْئاً رَدَّهَُمْ وَ إِنْ نَقَصُوا شَیئاً أتَمَّهُ لَهُمْ(3).»
همانا زمین در هیچ حالی از امام خالی نگردد، برای آنکه اگر مؤمنین چیزی(در اصول یا فروع دین) افزودندآنها را برگرداند و اگر چیزی را کم کند برای آنها تکمیل کند.
همانگونه که در روایات بیان گردیده است، ائمه اطهار علیهم السلام اشتباهات مردم جوامع را رفع نمودهاند برای نمونه به کتاب کافی
مرحوم کلینی جلد اول کتاب الحجهًْ مراجعه فرمائید، که طی روایاتی امام صادق علیه السلام اشتباهات هشام بن سالم را رفع نمودهاند(1).
امام رضا علیه السلام فرمود:
«و در حجهًْالوداع که در آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و اله بود، این آیه را نازل فرمود: «امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را برای شما پسندیدم.» موضوع امامت از کمال دین است(2)
(تا پیغمبر جانشین خود را معرفی نکند تبلیغش را کامل نکرده است.)
امام باقر علیه السلام فرمود:
«اسلام بر پنج (اصل) استوار شد: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت، و به چیزی ندا داده نشد آنگونه که به ولایت ندا داده شده است(3).»
امام علی علیه السلام فرمود:
«اَلْامامَةُ نِظامُ الْاُمَّة» امامت، نظام امت اسلامی است.»
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
«امامان معصوم تنها راه رسیدن به خدا هستند و تنها روشی است که انسان را به رضوان خدا میرساند(1).»
امام رضا علیه السلام فرمود:
«همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا صلی الله علیه و اله است(2).»
بیتردید قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام مردی از قبیله مراد به نام عبدالرحمنبنملجم است. اخبار و احادیث در این رابطه فراوان است و اگر گفته شود که روایات در این مورد در حد تواتر است، گزاف نیست. پس سخن در این نیست که قاتل و اجراکننده کیست، بلکه کلام در این است که تصمیمگیرندگان و طراحان نقشهی ترور و قتل امیرالمؤمنین علیه السلام چه کسانی بودهاند؟
کسانی که نقشهی قتل امیرالمؤمنین علیه السلام را طراحی کردند، برای اجرای این کار به طور طبیعی باید عناصری که زمینه اجرای این طرح در آنها بیشتر بود استفاده میکردند و خوارج برای انجام این نقشهی شوم بهترین و مناسبترین افراد بودند.
بههمین دلیل مجریان نقشهیقتل امیرالمؤمنین علیه السلام همه از خوارج بودند: عبدالرحمنبنملجم، وردانبنمجالد و شبیببنمجرهًْ.
براساس شواهد و مراجع تاریخی، سه گروه در شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام به صورت پنهان و آشکارا از طراحی تا اجرا نقش داشتهاند. برای روشن شدن این حقیقت، به شواهدی از آنچه رسیده است بسنده میکنیم:
طراحان این نقشهی شوم در حقیقت همان کسانی بودند که ابتدا یاران و دوستان ارزشمند علی علیه السلام را به قتل رساندند: عمار یاسر در صفین، محمدبنابوبکر در مصر و مالکاشتر در قلزم.
این جفا پیشگان پس از کشتن پروانههای شمع وجود علی علیه السلام ، سعی کردند نور و روشنایی او را نیز بگیرند و به نورافشانی او خاتمه دهند. آنها در آغاز به ترور شخصیت امیرالمؤمنین علیه السلام پرداختند و سپس، نقشهی ترور آن حضرت را به وسیله خوارج اجرا نمودند. بسیاری از بزرگان قریش در جنگهای صدر اسلام به دست علی علیه السلام کشته شده بودند و آرزوی دیرین قریش، کشتن علی علیه السلام بود و خود آن حضرت به این مسئله اشاره نموده است(1).
ابومخنف گوید: مردی از قبیله مراد در حالی که امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد نماز میخواند، نزد او آمد و به آن حضرتعرض کرد: مواظب خود باشید، گروهی از قبیله مراد تصمیم بر کشتن شما گرفتهاند.
1) . نظری منفرد، علی، تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، نشر: سرور، چاپ هفتم، ص 441و 442.
امام علیه السلام فرمود: همراه هر کس دو فرشته است که او را تا زمانی که مرگش فرا نرسیده حفظ میکنند و وقتی اجل او فرا رسید، او را رها میکنند. اجل برای انسان سپر محکمی است که او را حفظ میکند، آنگاه این اشعار را سرود:
تِلْکُمْ قُرَیْشُ تَمَنّانی لِتَقْتُلَنِی
فَلا وَ رَبِّکَ ما فازُوا وَ ما ظَفَرُوا
فَاِنْ بَقِیتُ فَرَهْنُ ذِمَّتی لَهم
وَ اِنْ عَدِمْتُ فَلا یبقی لها اَثَرُ
وَ سَوْفَ یُورِثُهُمْ فَقْدِی عَلی وَ جَلٍ
ذُلّ الْحَیاهًِْ بِما خانُوا وَ ما غَدَروُا(1)
«قریش تمنای کشتن مرا دارند و به خدا سوگند آنان به فوز نرسند و پیروز نشوند.
اگر من بمانم، ذمهام در گرو آنهاست و اگر درگذرم، دیگر اثری برای آنها نباشد.
به زودی فقدان من به دلیل خیانت و فریبکاری که کردهاند، خواری را نصیب آنان گرداند.
از این اشعار به روشنی استفاده میشود که قریش خواهان قتل آن حضرت بودند. و در خطبهی نهم نهجالبلاغه نیز حضرت به این مطلب اشاره دارند.
این خواستهی آنان در مرحله آرزو متوقف نشد و گروهی طرح قتل امیرالمؤمنین علیه السلام را ریختند که سخن زیر این حقیقت را به خوبی روشن میکند.
1) . همان منبع، به نقل از مرحوم مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج42، ص 222.
ابومخنف ازدی و ابن راشد و رفاعی و ثقفی نقل کردهاند که: خوارج در مکه اجتماع کردند و تصمیم گرفتند که ابنملجم مأمور قتل علی علیه السلام باشد. ابنملجم به کوفه رفت و از شبیب بن بجره کمک خواست و مردی از نمایندگان عمروعاص با دادن صد هزار درهم، آنها را یاری نمود و ابنملجم، این مبلغ را مهر قطام قرار داد(1).
دستهی دوم کسانی بودند که در میان اصحاب آن حضرت بوده و احتمالاً با گروه اول ارتباط داشته و به مجریان طرح کمک میکردند که از آن جمله میتوان به اشعث اشاره کرد.
ابوالفرج نقل کرده است که اشعث بن قیس بر علی علیه السلام وارد شد و به آن حضرت مطلبی را گفت که آن حضرت با درشتی به او پاسخ داد. اشعث با اشاره او را تهدید نمود. علی علیه السلام فرمود: مرا از مرگ میترسانی و بدان تهدید میکنی! به خدا سوگند مرا باکی نیست که بر مرگ وارد شوم و یا مرگ به سراغم آید(2).
از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: اشعث بن قیس در خون امیرالمؤمنین علیه السلام شرکت جست، جعدهدختر او امام حسن علیه السلام را مسموم کرد و محمد پسرش، درخون حضرت حسین علیه السلام شریک شد(3).
کسانی که نقشه را اجرا کردند، از خوارج بودند، و قطام دختر اخضر - که پدر و برادرانش در نهروان کشته شده بودند - آنها را در مسجد کوفه جمع کرد و برای عملی ساختن نقشه شوم خود آمادشان ساخت.
شیخ مفید نقل کرده است که: این گروه قبل از اقدام، اشعثبنقیس را ملاقات کردند و او را در جریان تصمیم و عزم خود قرار دادند.
اشعث با طرح آنها موافقت کرد و شب موعود هم در مسجد حاضر شد تا آنها را بر انجام کارشان کمک کند(1).
حجر بن عدی - که در آن شب در مسجد بیتوته کرده بود - از اشعث شنید که میگوید: ای ابنملجم، شتاب کن، شتاب کن برای مقصودی که داری، صبح دمید.
حجر از قصد اشعث آگاه شد و به او گفت: ای اَعْور میخواهید علی را بکشید و به سرعت بیرون آمد تا نزد امیرالمؤمنین علیه السلام رود و او را از توطئه باخبر سازد و او را از آمدن باز دارد. اما امیرالمؤمنین علیه السلام از راه دیگری رهسپار مسجد شده بود و چون حجر به مسجد بازگشت ابنملجم کار خود را کرده بود و مردم میگفتند: امیرالمؤمنین علیه السلام کشته شد(2).
دسته دیگری که بر ضد حکومت علی علیه السلام به پا خواسته و جنگی را بر آن حضرت تحمیل کردند، معاویه و عمروعاص بودند که با فریب
دادن مردم شام و به بهانهی خونخواهی عثمان، از بیعت با علی علیه السلام خودداری کردند، و جنگ صفین را به راه انداختند.
ن.ک جنگ صفّین
قبر پنهان علی علیه السلام ن.ک نجف اشرف.
قرآن ناطق امیرالمؤمنین علی علیه السلام است و آن حضرت نیز خود را قرآن ناطق خواندهاند.
«هنگامی که در جنگ صفین پانصد سوار پانصد جلد از کلام الله کریم را بر سرنیزه زده بودند و درپیشاپیش نیروهای خود نگاه داشتند.
مالک اشتر نخعی فریاد کشید: فریب مخورید! ما بیش از یک سال است که این قوم را به کلام خدا دعوت میکنیم، کلامالله ناطق امیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیه السلام است که درمیانماست، پیش بروید…(1)»
قرآن و عترت ن.ک ثقلین و سفینه
او غلام امیرالمؤمنین علیه السلام بود. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که قنبر غلام(2)
علی علیه السلام بود و آن حضرت را بسیار دوست میداشت و
1) . فاضل، جواد، علیبنابیطالب، نشر: امام عصر، چاپ اول، ص 446.
2) . او همان کسی است که امیرالمؤمنین به او فرمود: یا قَنْبَر اَبشِر وَ بَشِّر وَ استَبشِر فَلَقَد ماتَ رَسُول الله صلی الله علیه و اله وَ هوَ عَلی اُمَتِهِ ساخطٌ اِلاَ الشیّعه؛ ای قنبربشارت باد تو را و بشارت بده به تحقیق که رسول خدا صلی الله علیه و اله از دنیا رفت و بر امت خود خشمناک بود مگر در مورد شیعه. «روضهًْ المتقین، ج13، ص 212، برگرفته از قصهی کوفه، ص 471.»
هنگامی که علی علیه السلام بیرون میآمد، او با شمشیر به دنبال علی علیه السلام حرکت میکرد. در یکی از شبها حضرت او را دید که به همراهش آمده است، به او فرمود: قنبر برای چه همراه من آمدهای؟
قنبر گفت: آمدهام که پشت سر شما حرکت کنم.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: تو میخواهی مرا از اهل آسمان محافظت کنی یا از گزند اهل زمین؟
قنبر گفت: نه، اما از زمینیان شما را حفاظت میکنم.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اهل زمین به جز با اجازهی خدا قدرت دستیابی بر من را ندارند.
پس آن حضرت او را امر کرد که باز گردد و او هم بازگشت(1).
اصحاب سیره نقل کردهاند: روزی حجاج بن یوسف ثقفی گفت: دوست دارم یکی از اصحاب ابیتراب را به قتل رسانم.
به او گفته شد: کسی را که مانند قنبر غلام او مصاحبت طولانی با علی داشته، نمیشناسیم.
پس حجاج گفت: او را بیاورید.
هنگامی که او را آوردند حجاج گفت: تو قنبر هستی؟
آری.
غلام علیبنابیطالب؟
خدا مولای من و امیرالمؤمنین علی ولی نعمت من است.
1) . نظری منفرد، علی، تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، نشر سرور، چاپ هفتم، ص 471 و 472، به نقل از روضهًْ المتقین، ج13، ص 96.
از دین علی برائت بجوی.
اگر از دین علی برائت جستم، تو مرا به دین شخص دیگری که از او افضل باشد راهنمایی میکنی؟
تو را خواهم کشت، اما خودت هر نوع کشتنی را دوست داری اختیار کن.
تو خود هرگونه که میخواهی بکش.
برای چه؟
قنبر گفت: تو هرگونه که مرا به قتل رسانی، من همانگونه تلافی میکنم و امیرالمؤمنین علیه السلام به من خبر داده که مرا به غیر حق و ظالمانه میکشند.
پس حجاج دستور داد تا او را سر بریدند(1).
ابنعمر میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه و اله دربارهی علیبنابیطالب علیه السلام سؤال کردیم، پس آن حضرت غضبناک شد و فرمود:
«چه میشود گروهی را که کسی را یاد میکنند که منزلت او نزد خداوند مانند منزلت من، و مقام او مانند مقام من است، به جز نبوت.
1) . همان منبع، ص 473، به نقل از شیخ مفید، ارشاد، ج1، ص 328.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر که مرا دوست بدارد خداوند از او راضی است، و هر کس خدا از او راضی شود بهشت او را کفایت میکند.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، خداوند نماز و روزه و قیام او را قبول میکند و دعایش را مستجاب میگرداند.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، فرشتگان برای او استغفار میکنند و درهای بهشت برای او باز شده، و بدون حساب از هر دری که بخواهد، داخل میشود.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، خداوند نامهی اعمال او را به دست راستش میدهد و حسابرسی او مانند حسابرسی پیامبران علیهم السلام است.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، از دنیا خارج نمیشود تا این که از آب حوض کوثر بیاشامد و از میوههای درخت طوبی بخورد و جایگاه خود را در بهشت ببیند.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، خداوند سختی جانکندن را برای او آسان میگرداند و قبر او را باغی از باغهای بهشت قرار میدهد.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، خداوند به تعداد رگهای بدن او، حوریهای در بهشت به او عطا میفرماید و شفاعت او را در مورد هشتاد نفر از خانوادهاش میپذیرد و به تعداد هر مویی که در بدن او باشد، شهری در بهشت به او عنایت میفرماید.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را بشناسد و او را دوست بدارد، خداوند ملکالموت را به سوی او میفرستد آنگونه که به سوی
پیامبران علیهم السلام میفرستد، و اضطراب و نگرانی منکر و نکیر را از او دور میکند و قبر او را نورانی میکند و به اندازهی راه هفتاد سال قبرش را وسعت میدهد، و صورتش در روز قیامت سفید و نورانی میشود.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، خداوند او را در سایهی عرش خود همراه با صدّیقین و شهدا و صالحین قرار میدهد و او را از وحشت روز قیامت ایمن میدارد.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، خداوند کارهای نیک او را قبول میکند و از گناهانش صرفنظر مینماید و در بهشت رفیق حضرت حمزه سیدالشهداء خواهد بود.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، خداوند حکمت را در قلبش استوار و بر زبانش گفتار درست جاری میکند و درهای رحمت را برای او باز مینماید.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، در زمین، اسیر خدا نامیده میشود و خداوند به وجود او بر فرشتگان و حاملان عرش، مباهات و افتخار میکند.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، ملکی از زیر عرش او را ندا میدهد: ای بندهی خدا! اعمالت را از سر بگیر، زیرا خداوند همهی گناهانت را بخشید.
آگاه باشید! هرکس علی علیه السلام را دوست بدارد، در روز قیامت در حالی وارد میشود که صورتش مانند ماهِ کامل و تمام، میدرخشد.
آگاه باشید! هرکس علی علیه السلام را دوست بدارد، خداوند بر سر او تاجی از کرامت میگذارد، و لباس عزّت بر او میپوشاند.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، مانند برق جهنده از روی پل صراط عبور میکند و سختی پل صراط را نمیبیند.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، خداوند رهایی از آتش جهنم و دوری از نفاق را برای او مینویسد و جواز عبور از پل صراط و اماننامهی عذاب الهی به او داده میشود.
آگاه باشید! هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، پروندهی اعمالی برای او باز نمیشود و برای او میزان اعمالی نصب نمیگردد و به او گفته میشود: بدون حساب وارد بهشت شو.
آگاه باشید! هرکسعلی علیه السلام را دوستبدارد، از(سختی و نگرانی) حساب و میزان و صراط در اَمان است.
آگاه باشید! هر کس با محبّت آلمحمّد علیه السلام بمیرد، فرشتگان با او مصافحه میکنند و ارواح همهی انبیاء به زیارت او میآیند و خداوند تعالی همهی حاجات او را برآورده میکند.
آگاه باشید! هر کس با بغض و دشمنی آلمحمد علیه السلام بمیرد، کافر از دنیا رفته است.
آگاه باشید! هر کس با محبت آلمحمد علیه السلام بمیرد، با ایمان از دنیا رفته و من بهشت را برای او ضمانت میکنم(1)
(2).»
ابومستهلّ کمیت بن زید بن خنیس بن… بن مضربن نزار. ابوالفرج دربارهی وی نوشته است:
وی شاعری پیشی گرفته و عالم به لغات عرب و آگاه به روزهای تاریخی عرب، و از شاعران و زبانآوران «مُضّر» بود که علیه قحطانیان تعصّب داشت و با شعرای آنها که دانا به عیبها و روزهای تاریخی بودند و با آن افتخار میکردند همنشین بود و با آنها در شعرگویی مسابقه میداد. وی در روزگار بنیاُمیّه زندگی میکرد و حکومت عبّاسیان را درک نکرد و قبل از آن وفات نمود و معروف و مشهور به اینکه شیعه بنیهاشم است، بود(1).
برخی گفتهاند:
1) . علامه امینی، شیخ عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، ترجمه: شفیعی شاهرودی، نشر: قلم مکنون، چاپ سوم، ص 188.
کمیت ده خصلت داشت که هیچ شاعری نداشت: سخنور بنیاسد، فقیه شیعه، حافظ قرآن عظیم، دارای دلی استوار و محکم، کاتبی خوشخط، نَسَبشناس، اهلمجادله و مناظرهیعلمی بود و او در تشیع نخستین کسی بودکه مناظره کرد تیرانداز ماهری که در قبیلهی اسد ماهرتر از او نبود، اسب سواری شجاع، بخشنده و پایبند به دین(1).
از معاذ هراء سؤال شد: شاعرترین مرد کیست؟ گفت: از شعرای زمان جاهلیت یا اسلام؟ گفتند: از زمان جاهلیت.
گفت: امرؤالقیس، زهیر، و عبید بن ابرص. گفتند: از مسلمانان که؟
گفت: فرزدق، جریر، اخطل، و راعی.
راوی میگوید: به معاذگفته شد: ای ابومحمد کمیت را ذکر نکردی!
گفت: او شاعرترینِ اولین و آخرین است(2).
و فرزدق به او گفت: به خدا سوگند تو شاعرترینِ گذشتگان و آنها که هستند میباشی(3).
شیخ مفید در رسالهی خود که در معنای مولی نگاشته و دربارهی شعر کمیت اسدی که دربارهی غدیر سروده است، میفرماید: کمیت از کسانی است که به شعر وی در قرآن استشهاد میشود و اهل علم بر فصاحت و شناختن لغت و سرآمد بودن در شعر و بزرگی و در زبان آوری وی اتفّاق نظر دارند.
از کمیت نقل شده که گفت: امیرالمؤمنین علیه السلام را در خواب دیدم که فرمود: قصیده عینیهی خود را برای من بخوان پس خواندم تا رسیدم به اینجا:
و یوم الدوح دَوح غدیرخُمّ
أبان ل-ه الولایهًْ لو اُطیع-ا
پس آن حضرت صلوات الله علیه فرمود: راست گفتی سپس چنین سرود:
ولم أرَ مثلَ ذاک الیومِ یوماً
ول-م أرَ مثله حقّ-اً اُضیعاً
و من روزی مثل آن روز را ندیدم و حقّی مانند آن ندیدم که ضایع شده باشد(1).
کمیت در سال(60) سال شهادت امام حسین، سبط شهید s متولد شد و در دار دنیا با سعادت زندگی کرد و همهی وجود خود را در آنچه پروردگارش برایش انتخاب کرد، بذل نمود و به راه هدایت دعوت نمود تا اینکه به برکت دعای امام زینالعابدین علیه السلام شهادت برایش ممکن و مهیا شد و خدا ناظر خون پاک وی که ریخته شده بود، و آن در کوفه در زمان خلافت مروانبنمحمد در سال(126) بود(2).
از کبار تابعین و از اصحاب خاص علی علیه السلام بود و عرفا او را صاحب سرّ امیرالمؤمنین گویند چنان که خودش هنگام سؤال از حقیقت به آن حضرت عرض میکند: اَلَسْتُ صاحِبَ سِرِّکَ؟
دعای کمیل مشهور است که علی علیه السلام به وی تعلیم داده است.
وقتی حَجّاج بن یوسف والی کوفه شد کمیل را طلبید و کمیل میدانست حجاج او را خواهد کشت گریخت حجاج عطایای طایفه و قوم کمیل را قطع نمود. کمیل که چنین دید گفت من پیر شدهام و
عمر من تمام میشود سزاوار نیست که قوم و خویشان من از دریافت عطایای خود ممنوع شوند لذا خود را به حجاج تسلیم نمود حجاج گفت: خیلی مایل بودم که به تو دست یابم.
کمیل گفت: از عمر من چیزی باقی نمانده لکن موعد خداوند است و پس از قتل همحساب است؛ و امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به من خبر داده است که تو قاتل من هستی.
حَجاج گفت: تو در قتل عثمان شریک بودهای و بدین بهانه دستور داد سرش را از بدن جدا نمودند و کمیل در نود سالگی به درجه شهادت رسید(1).
کمیل بن زیاد از یاران و مدافعان ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام محسوب میشود.
در یکی از سالهایی که مکه دچار قحطی شدیدی شده بود و زندگی بر اهل مکّه مشکل بود، ابوطالب عیالوار و دارای چهار پسر به نامهای عقیل، طالب، جعفر و علی بود.
رسول خدا صلی الله علیه و اله که هنوز به رسالت معبوث نشده بود. به عمویش، حمزه و عباس گفت:
عمویم ابوطالب عیالوار است، هر کدام از ما یکی از فرزندان او را نزد خود نگه داریم، تا بدین وسیله از گرفتاریهایش کاسته شود.
هر 3 نفر به خانهی ابوطالب رفتند و گفتند: ما هر کدام حاضریم یکی از فرزندان شما را نزد خود نگه داریم.
1) . کمپانی، فضلاله، علی کیست؟ نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ دهم، ص 409.
ابوطالب گفت:
تنها عقیل(پسر بزرگ) نزد من باشد، هر کار دیگری انجام دهید مانعی ندارد حمزه، جعفر را برگزید و همراه خود به خانهاش برد و عباس، طالب را همراه خود به خانهاش برد.
و حضرت محمد صلی الله علیه و اله هنگامی که علی را برگزید، او شش ساله بود. همانطور که خود رسول خدا هنگامی که عبدالمطلب فوت کرد و ابوطالب سرپرست آن حضرت شد، شش سال داشت.
بدینگونه علی علیه السلام درشش سالگی به خانهی پیامبر خدا رفت و آن حضرت و خدیجه خاتون او را خوب تربیت کردند تا پیامبر به رسالت مبعوث شد و علی علیه السلام همواره در کنار پیامبر صلی الله علیه و اله بود تا آن حضرت از دنیا رفت و علی تنها ماند(1)
(2). «این امر سبب شد که علی علیه السلام به مدت هفت سال در خانهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله تا اول بعثت زندگیکند و درمکتب کمال و فضیلت آن حضرت تربیت شود. امیرالمؤمنین درخطبه 192 نهجالبلاغه میفرماید:
«وَ لَقَدْ کُنْتُ أتَّبِعُهُ إِتّباعَ الْفَصیلِ اَثَرَ أمِّهِ، یَرْفَعُ لی فی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أخْلاقِهِ عَلَماً، وَ یأمُرُنی بِالإِقتِداء بِهِ.(3)»
«و من در پی او بودم چنانکه بچّه در پی مادرش، هر روز برای من از خلق و خوی خویش نشانهای برپا میداشت و مرا به پیروی آن میگماشت(4).»
علی علیه السلام از کودکی سرگرم عواطف محمّدی بوده و یک الفت و علاقهی بینظیری به پیغمبر داشت که رشتهی محکم آن به هیچ وجه قابل گسیختن نبود.
علی علیه السلام سایهصفت دنبال پیغمبر صلی الله علیه و اله میرفت و تحت تربیت و تأدیب مستقیم آن حضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود به طوری که در اندک مدّتی تمام حرکات و سَکَنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت(1).
بعد از آن محمد صلی الله علیه و اله به پیامبری مبعوث گردید، علی علیه السلام نخستین مردی بود که به او گروید. برای اولین بار ابوطالب پسر خود را دید که با پسر عموی خود مشغول نمازاند. گفت: پسرجان چه کار میکنی؟ گفت: پدر، من اسلام آوردهام و برای خدا با پسر عموی خویش نماز میگزارم.
ابوطالب گفت: از وی جدا مشو که البته تو را جز به خیر و سعادت دعوت نکرده است(2).
ابنعباس میگوید:
نخستین کسیکه با رسول خدا صلی الله علیه و اله نمازگزارد، علیبود. روز دوشنبه رسول خدا صلی الله علیه و اله به مقام نبوّت برانگیخته شد و از روز سهشنبه علی نماز خواند(3).
کوفه مرکز حکومت حضرت علی علیه السلام بود.
در دوران حکومت پنجسالهی امیرالمؤمنین، عواملی دست به دست هم داد و مانع اصلاحات و عدالتی که علی علیه السلام میخواست شد. در این مدّت، وقت امیرالمؤمنین بیشتر صرف خنثیکردن توطئهها ومبارزه(1)با سه گروه بود که عبارتند از:
ناکثین
قاسطین
مارقین
در حکومت پنجساله امیرالمؤمنین علیه السلام علیرغم خیانت دشمنان و زیادهخواهی بدخواهان حکومت حق، حقیقت، قسط، عدالت، اسلام و قرآن برپا بود و بدین جهت به حکومت حضرتعلی علیه السلام «مدینه فاضله» نیز میگویند.
در این مدت حدود و احکام الهی اجرا میشد، بیتالمال از دستبرد دیگران مصون و محفوظ بود و علاوه بر آن حضرت علی علیه السلام به مستمندان، بیچارگان و ایتام کمک مینمودند و مردم در پرتو حکومت عدل آن حضرت زندگی سعادتمندانهای داشتند.
«امیرالمؤمنین علیه السلام در تمام دوران عمر 63 سالهی خود، در حد، اعلای پاکی و تقوا، درستی ایمان و اخلاص، روی حساب «لاتَأخُذُهُ فِی الله لَوْمَهًَْ لائمٌ» زندگی کرد و جز خدا هدفی نداشت و هر کاری که میکرد به خاطر خدا بود، و اگر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آن همه شیفته بود
1) . همان منبع، ص 97.
برای خدا بود. او غرق ایمان و اخلاص به خدای متعال بود. او تمام عمرش را با طهارت و تقوا سپری کرد و طیّب و طاهر و آراسته به تقوا خدا را ملاقات نمود(1)
(2). ن.ک خانهی علی در کوفه
به هنگام هجوم سپاه اسلام به ایران و تسخیر مدائن، این شهر آب و هوای مطلوبی برای حضور دائمی نیروهای جنگجو و غازیان نداشت و چون فتح سایر قسمتهای ایران وابسته به ماندگاری نیروهای نظامی یا ایجاد اردوگاهی برای حضور مستمر نیروهای جنگجو بود خلیفه دوم دستور داد تا سرزمینی مناسب پیدا کنند و
سلمان فارسی محل کوفه را برای این منظور انتخاب کرد. در آن هنگام کوفه را به سبب وجود ریگزاری از شن سرخ «سهله» میگفتند.
سعد بن ابیوقاص که این مکان را برای ایجاد اردوگاه مناسب دید، به احداث آن اقدام کرد. در سال انتخاب این منطقه به عنوان اردوگاه اختلافنظر وجود دارد. تاریخ آن را از پانزدهم تا هجدهم هجری گفتهاند، اما اتفاق منابع تاریخی بر هفدهم هجری است. جایی که بعدها در آن شهر کوفه ساخته شد.
برای شهر کوفه حاکمانی از سوی خلیفه تعیین میشد که نخستین آن سعدبنابیوقاص، فاتح ایران بود. پس از آن، خلیفه عمار بن یاسر و چندی بعد ابوموسی اشعری را والی این شهر کرد تا این که در 36ق، پس از جنگ جمل و شکست سپاه ناکثین امام علی علیه السلام پایتخت را از مدینه به کوفه انتقال داد و از آن پس، مرکز خلافت اسلامی حدود پنج سال به این شهر منتقل شد.
کوفه پس از صلح امام حسن مجتبی علیه السلام ، برای همیشه از پایتختی افتاد. ولی موقعیت استراتژیکی خویش را به سبب حضور نیروهای جنگجو حفظ کرد و در میان شهرهای عراق همچنان به عنوان مرکزیتی در برابر شام قرار داشت و آبستن حوادث زیادی شد. یاران و صحابه امام علی علیه السلام ندای حقطلبانه خویش را از این شهر به گوش دمشق و معاویه رساندند کسانی چون حجربنعدی، میثمتمار، کمیلبنزیاد، عمروبنحمقخزاعی و… تا پای جان در دفاع از علی علیه السلام و اهلبیت ایستادند. امروزه مزار باشکوه برخی از آنان حاکی از آن ایثارها و جانفشانیها است(1).
با همه فضیلتهایی که برای شهر کوفه گفته میشود اما مردم گذشته این شهر نسبت به اهلبیت علیهم السلام کارنامهای درخشان از خود بر جای نگذاشتهاند، مزاج رنگارنگ مردم این شهر، عهدشکنیها و
1) . دکتر قائدان، اصغر، عتبات عالیات عراق، نشر: مشعر، چاپ اول، ص 75-77.
پیمانشکنیهای آنان در دورههای متعدد، سست عنصری و جهالت آنها، که در عصر امام علی علیه السلام باعث ظهور جریان انحرافی خوارج و نیز واگذاری خلافت به بنیامیه شد، همگی مستندی بر مدعای این سخن است. بالاتر از آن، دعوت نامههای فراوان مردم این شهر و سپس بیوفایی به عهد خود به هنگام قیام امام حسین علیه السلام و عدم حمایت جدی از نماینده ایشان، مسلمبنعقیل، و سرانجام اهلبیت رسول الله صلی الله علیه و اله چهرهای نه چندان مطلوب از این سرزمین و مردم آن ترسیم کرده است. با وجود این، برخی از شیعیان و دوستداران اهلبیت در این شهر کوشیدند تا وفاداری خود را به آرمانهایشان نشان دهند. توابین افرادی بودند که خود برای امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و او را به کوفه دعوت کردند ولی نتوانستند به او بپیوندند و در کربلا حضور یابند. لذا در سال 65ق در یک قیام، جان خود را با خدای خویش معامله کردند و برای قبولی توبه خود از این کوتاهی بزرگ، آن را با خون مُهر کردند. یک سال بعد، مختار ابن ابی عبیدهی ثقفی، که یکی از هدفهای قیام خود را گرفتن انتقام خون شهیدان کربلا اعلام کرده بود، کوفه را تسخیر کرد. مردم و جوانان این شهر و دوستداران اهلبیت علیهم السلام جوانمردانه در کنار او ایستادند.
بیشتر آنان از موالی و یا عجم بودند و بیست هزار تن از آنان در سپاه مختار حضور یافتند. گفتهاند که در سپاه او کسی جز به فارسی صحبت نمیکرد. مختار موفق شد با تلاش ابراهیم مالک اشتر، فرمانده
سپاهش، سپاه عبیداللهبنزیاد را در نزدیکی کوفه شکست دهد و همه مسببان و علاملان شهادت امام حسین علیه السلام و اهلبیت او را به قتل برساند؛ اگر چه یک سال بعد، با شکست مختار، مصعب بن زبیر، انتقام سختی از مردم کوفه گرفت و بسیاری را قتل عام کرد(1).
برای کوفه از قول پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و امامان معصوم علیهم السلام فضیلتهای فراوانی نقل کردهاند: از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نقل است: «خداوند متعال چهار شهر را برگزید، سپس فرمود: «والتین و الزیتون و طور سینین. التین، مدینه؛ زیتون، بیت المقدس؛ طور سینین، کوفه و هذا البلد الامین، مکه است.» امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: این- کوفه- شهر ما و کوی ما و جایگاه پیروان ما است. و از آن حضرت روایت که فرمود: تُربَهًٌْ تُحِبُّنا و نُحِبُّها ابن قولویه از امام باقر علیه السلام نقل میکند که کسی از ایشان پرسید: کدام سرزمین پس از حرم خدا و رسولش افضل است؟ پاسخ فرمود: «کوفه که زکیه و طاهره است، در آن قبّهی پیامبران و اوصیاء و صالحین است.» از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است: «کوفه حرم خدا و حرم رسول خدا صلی الله علیه و اله و حرم علیبنابیطالب علیه السلام است، نماز در آن برابر است با صد رکعت نماز در جاهای دیگر است.» در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است: «کوفه باغی از باغهای بهشت است(2).»
واقعهی غدیرخم از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بوده است بدین جهت درطول تاریخ کتابهای فراوانی دربارهی آن حادثه، اسناد آن در بین علماء شیعه و سنی، چگونگیکیفیت و تفسیر آن بهرشتهی تحریر درآمده است، کتابهایی که از حیث محتوایی در سطوح بالایی قرار داشته و ماندگار میباشند، با هم به نمونههایی از آنان اشاره مینمائیم:
الغدیر؛ علامه شیخ عبدالحسین امینی، المراجعات، سید شرفالدین حماسهی غدیر، محمدرضا حکیمی، اسرار آل محمد، سلیم بن قیس هلالی؛
ولایت علوی از دیدگاه علامه امینی، تدوین سید محمدرضا حسینی، سریکتابهای آیتالهحسینی میلانی دربارهیغدیر و ولایت؛ النُصوص ترجمه احمدرضا آقادادی.
ن.ک الغدیر، اسرار آل محمد، احقاق الحق، المراجعات، بحارالانوار و…
بارالها از تو میخواهم به حق محمد پیامآور و برگزیدهات و بنده خاص خالصت و امین وحی و فرستادهات به سوی خلق و به حق امیرالمؤمنین و پیشوای دین و سرسلسه نیکان عالم، آن وصی وفادار پیامبر و آن صدّیق اکبر و آن فاروق اعظم(جداکننده حق و باطل) و آن شاهد و نمایندهی تو و راهنمای خلق به سویت و آنکه فرمان تو را با صدای رسا به عالم رساند و آنکه در راه دین تو مجاهدهی تبلیغ نمود و آنکه هیچ باکی از ملامت بدگویان نداشت که بر محمد و آل او درود فرستی و آنگاه در این روز شریف غدیر که عقدِ خلافت و عهد ولایت علی را بر گردن نهادی و دین را به ولایتش به کمال رسانیدی مرا از عارفان به خودت و به رسولت و به ولیات قرار دهی، و به احترام این روز، و به حق مؤمنان معترف به شرافت غدیر مرا از آزاد شدگان از آتش دوزخ قرار دهی و از شر حسودان نعمتت آسوده داری.
ایزدا!
همچنانکه این روز را بزرگترین عید قراردادی به طوریکه در آسمان «روز عهد و پیمانش» نام نهادی و در زمین «روز عهد و روز جمع سؤال(1)» خواندی، بر محمد و آل محمد درود فرست. و چشم ما را به جمال آنان روشن ساز و تفرقه ما را به او جمع گردان و بعد از نعمت هدایتت ما را از ضلالت و گمراهی حفظ فرما، و ما را از شکرگزاران نعمتهایت مقرر فرما.
ای مهربانترین مهربانان؛
ستایش ترا باد که ما را به شرافت و به فضیلت این روز شناساندی، و ما را بر احترام آن بصیرت دادی، و به سبب این روز مسلمانان را گرامی داشتی، و شرف معرفتش را بما عطا فرمودی، ای رسول خدا، ای امیر اهل ایمان، از من بر شما دو بزرگوار و عترت و دوستانتان بهترین سلام و تحیت باد، مادام که شب و روز در جهان باقی است. بدانید که من، شما را وسیله توجه به خدای خودم در انجام مقاصد و برآوردن حوائج و آسان شدن مشکلاتم قرار میدهم(2)
(3).
حضرت محمد صلی الله علیه و اله درباره علی علیه السلام میفرمایند:
یا عَلی اَنْتَ الصدِّیق الْاَکْبَر - اَنْتَ الفارُوق الذی یفرق بَیْنَ الحَق وَ الْباطِل - اَنْتَ یَعْسُوبُ الدّین(1).
ای علی تو راستگوی بزرگی، تو جداکننده حق از باطلی، تو فرمانروای دینی.
پیامبر گرامی اسلام در جایی دیگر میفرماید:
هذا یَعْسُوبُ الدین قائد غُرِّ المَحَجَّلین اَمْیرالْمُؤمِنین(2)
این علی فرمانروای دین، پیشوای آبرومندان و امیر مؤمنین است.
گوشهای از اطلاعات آماری در خطبهی غدیر به شرح زیر است:
تعداد جملات 788 مورد
تعداد کلمات 2560 مورد
تعداد جملات مربوط به توحید و خداشناسی 110جمله
ولی(حاکم، سرپرست، صاحب اختیار) 10مورد
امیرالمؤمنین علیه السلام 10 مورد
نام علی علیه السلام 40 مورد
وصی 5 مورد
خلیفه 3 مورد
اخ (برادر) 4 مورد
فضایل علی علیه السلام 198مورد
نام حسن علیه السلام 2مورد
نام حسین علیه السلام 2 مورد
اشاره به امامت امام حسن و امام حسین علیه السلام 3 مورد
نام حضرت مهدی علیه السلام 4 مورد
بیان اصول قیام و ظهور حضرت مهدی علیه السلام 18مورد
ولایت ائمه علیه السلام 10مورد
طریقه و تأکید بر بیعت 10مورد
معاشر الناس 57 مورد
اَلا (آگاه باشید) 51 مورد
آیات قرآن 62 آیه
تأکید پیامبر به مردم در ابلاغ این پیام، نسل به نسل تا قیامت1 مورد(1).
1) . حسینی، حسین، پیام نگار، نشر: رادنگار، چاپ نهم، ص 90و 91.
لا فتی اِلاّّ علی… ن.ک افتخارات علی علیه السلام (ج)
لا فتی إلاّّ علی… ن.کشجاعت علی علیه السلام (ب)
لَولا عَلیٌّ لَهَلَکَ عُمَر ن.ک عمربنخطاب، علم و حکمت علی علیه السلام
بعد از سیزده سال دعوت رسول خدا صلی الله علیه و اله در مکه، مقدمات هجرت آن حضرت به مدینه فراهم شد، در شب هجرت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام فرمود: لازم است در بستر من بخوابی، علی علیه السلام در بستر رسولخدا صلی الله علیه و اله خوابید و آن شبکه اول ربیعالاول سال چهاردهم بعثت بود، لیلهًْالمبیت نامیده میشود. براساس روایات در همین شب آیهای دربارهی علی علیه السلام نازل شد(1):
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ واللهُ رَؤُفٌ بِالعِبادِ(2)
پردههای تیره شب، یکی پس از دیگری عقب رفت؛ صبح صادق سینه افق را شکافت. شور و شوق غریبی در مشرکان پدید آمد. آنان تصور میکردند که به زودی به هدف خود میرسند، در حالی که دستها به قبضه شمشیر بود با شور و شوق خاص وارد حجره پیامبر شدند. در اینحال، علی سر از بالش برداشت و بُردِ سبزرنگ را کنار زد، و با کمال خونسردی فرمود: چه میگوئید؟ گفتند: محمد را میخواهیم، او کجاست؟ فرمود: مگر او را به من سپرده بودید تا از من تحویل بگیرید، او اکنون در خانه نیست.
چهرهی مأموران از شدت غضب و خشم برافروخته شده، و خشم گلوی آنها را میفشرد، و از اینکه تا صبحگاهان صبر کرده بودند پشیمان بودند، و تقصیر را گردن ابولهب میگذاردند، که مانع از حمله شبانه گردید.
قریش از اینکه توطئه آنها نقش برآب شده، و با شکست روشنی روبرو شدند، سخت عصبانی بودند(1)…
1) . آیت اله سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، نشر: مشعر، چاپ: بیستم و سوم، ص 196و 197.
مادرش فاطمه علیها السلام دختر اسد، از خدا ترسترین زنان روزگار بود. پیامبر او را «مادر» میخواند، چون مهر و محبّت مادری را از او چشیده بود.
عطاءبنابیریاح از ابنعباس نقل کرده است: هنگامی که فاطمه مادر علی علیه السلام از دنیا رفت رسول خدا پیراهن خود را درآورد و دستور داد آن را کفن او کنند و خود در قبرش خوابید و چون دفن فاطمه تمام شد، افرادی به پیامبرگفتند: ایرسول خدا! شما با او کاری کردید که با کسی چنین عمل ننمودید. پیامبر فرمود: من پیراهن خود را بر او پوشاندم تا از لباسهای بهشتی بپوشد، و در قبر او خوابیدم تا از فشار قبر محفوظ ماند، زیرا او بعد از ابوطالب بهترین خدمت را نسبت به من انجام داده است(1).
1) . نظری منفرد، علی، تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، نشر: سرور، چاپ هفتم، ص 29و 30، به نقل از فرائد السمطین، 1/378، ح 308.
طبرانی از انسبنمالک نقل کرده است: رسول خدا صلی الله علیه و اله داخل قبر فاطمه شد و او را در لحد نهاد و گفت: خدایا مادرم فاطمه بنت اسد را مشمول مغفرت خود قرار ده و جایگاه او را وسیع گردان، به حق پیامبر خودت و پیامبرانی که قبل از من بودهاند(1).
سبط ابن جوزی از ابنعباس نقل کرده است: «یا اَیُّها النَّبیُّ اِذا جاءَکَ المُؤمِناتُ یُبایِعْنَکَ» دربارهی فاطمه میباشد که بعد از خدیجه با رسول خدا صلی الله علیه و اله بیعت نمود(2).
ازامیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیه السلام نقلشده که میفرمود: هنگامی که مادرم فاطمه بنتاسد از دنیا رفت، پیامبر دستور داد مادرم را در پیراهن پیامبر کفن کنند و خود بر او نماز گزارد و هفتاد تکبیر بر او گفت و بر قبرش داخل شد و به نواحی قبر اشاره میکرد و گویا آن را توسعه میداد و آنگاه از قبر بیرون آمد و در حالی که میگریست بر او خاک ریخت، عمربنالخطاب گفت: یا رسولالله شما را دیدم که با این زن به گونهای عمل کردید که با کسی چنین ننمودید.
پیامبر فرمود: ای عمر! این زن چون مادری است که از او متولد شدهام، ابوطالب مردی نیکوکار بود و او را سفرهای بود که ما را بر آن دعوت میکرد و این زن، از آن طعام، بهرهی ما را فزونتر مینمود و جبرئیل مرا از پروردگارم خبر داد که او از اهل بهشت است و خداوند هفتاد هزار ملک را دستور داد که بر او نماز بگزارند(3).
پس از این که کوفیان حقیقت ماجرای حکمیت را در جنگ صفین فهمیدند و متوجه شدند این کار همانطور که علی علیه السلام فرموده بود، حیلهای بیش نبوده است، عدهای از آنان گفتند حکمیت اشتباه بود و علی نباید آن را میپذیرفت! و با مطرح کردن شعار «لا حکم اِلا لِلّه» علی علیه السلام را خلاف دانستند. اینگروه که«خوارج» نامیده شدند، افرادی به ظاهر عابد و زاهد بودند ولی شعور و درک حقایق را نداشتند و به قول علی علیه السلام حق را در ظلماتِ باطل میجستند(1).
آنها در نهروان به جنگ با حضرت علی علیه السلام برخاستند و شکست خوردند.
ن.ک جنگ نهروان
ما به توصیفی که علی علیه السلام از مالک در نامهای به اهل مصر نوشته است اشاره مینمائیم:
یکی از بندگان خدا را به سوی شما(برای حکومت) روانه کردم که در روزهای خوفناک نمیخوابد و در ساعات وحشت و اضطراب از برابر دشمن برنمیگردد و بیمناک نشود و بر بدکاران از سوزاندن آتش سختتر است و او مالکبنحارث از قبیلهی مذحج است؛ پس سخنش را بشنوید و فرمانش را در آنچه با حق مطابقت دارد اطاعت کنید، زیرا
1) . دفتر تبلیغات اسلامی، آشنایی با زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام ، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ص 17، کمپانی، فضل، علی کیست؟ ص ؛ نظری منفرد، علی، تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، ص 349-391.
او شمشیری از شمشیرهایخدا است کهتیزی آن کند نشود و ضربتش بیاثر نباشد(1).
ابنابیالحدید در شرح نهجالبلاغه میگوید: اگر کسی سوگند یاد کند که خدای تعالی در میان عرب و عجم کسی را مانند مالک خلق نکرده است مگر استادش علیبنابیطالب را گمان نمیکنم که در سوگند خود گناهی کرده باشد زندگی مالک اهل شام و مرگ وی اهل عراق را پریشان نمود.
رشادتهای مالک در جنگ صفین غیر قابل توصیف است و معاویه او را دستراست علیمینامید، پسازمراجعت ازصفین علی علیه السلام او را به فرمانداری مصر اعزام نمود و در قلزم به وسیلهی نافع مسموم گردید.
خبر شهادت وی علی علیه السلام را بیاندازه متأثر نمود و برای آن شجاع بینظیر بسیار گریه نمود و فرمود: خدا مالک را رحمت کند و سپس فرمود: مالک اگر کوه بود کوهی عظیم بود و اگر سنگ بود سنگی صلب و سخت بود، مرگ او اهل شام را عزیز و اهل عراق را ذلیل نمود پس از این دیگر مثل مالک را نخواهیم دید(2).
مالک اشتر نخعی از یاران و مدافعان ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام محسوب میشود.
محراب مسجد کوفه، همانجا که به روایتی شمشیر جهل بر فرق کاملترین انسان تاریخ فرود آمد، موقعیتی خاص در داخل مسجد
دارد. کسانی که وارد این مسجد میشوند قبل از هر چیز، به جستجوی مکان عبادت و شهادت امام برمیآیند.
این محراب در کنار شش محراب دیگر در داخل مسجد مورد توجه زائران است. محراب امیرالمؤمنین که آن را اخیراً بازسازی کردهاند، در دیوارهی جنوبی شبستان قرار دارد و امروز محفظه یا دری از طلا بر روی آن نصب است و عنوان «هذا محراب امیرالمؤمنین» بر بالای آن به چشم میخورد. این محراب سمت دیوار قبله قرار دارد(1).
ن.ک کوفه مرکز حکومت حضرت علی علیه السلام
از اصحاب مخصوص علی علیه السلام بلکه به جای فرزند آن حضرت است که دربارهاش فرمود: محمّد پسر من بوده ولی از صلب ابوبکر است، در جنگهای جمل و صفین در رکاب علی علیه السلام رشادتها نمود و پس از صفین از طرف علی علیه السلام به حکومت مصر منصوب شد و به دستور معاویه و حیله عمرو عاص مردم مصر بر او شوریدند و پس از کشتن وی جسدش را در شکم الاغ مردهای گذاشته و آتش زدند.
خبر شهادت او علی علیه السلام را بینهایت پریشان نمود زیرا علاوه بر این که محمّد از یاران باوفای علی علیه السلام بود مادرش اسماء بنت عُمیس هم زوجهی آن حضرت بود، محمّد هنگام شهادت 28سال داشت و یک طفل هفت ساله از خود به یادگار گذاشته بود(2).
وی از یاران امام علیه السلام و مدافعان ولایت به شمار میرود.
گفته میشود که رسول خدا صلی الله علیه و اله امیرالمؤمنین را به میلاد محمد بشارت داد و حتی نام خویش را به وی بخشید و فرمود:
این پسر را محمد بنامید و به کنیهی ابوالقاسم عنوانش بدهید.
محمد در سال شانزدهم هجرت، در عهد خلافت عمر به دنیا آمد و او پس از امام حسن علیه السلام و حسین علیه السلام نامورترین پسران امیرالمؤمنین است. وی را «سیّد التّابعین» مینامند مردی دانشمند و شجاع و توانا و قوی بود. معروف است که یک روز زرهی یمانی به خدمت امیرالمؤمنین آورده بودند و آن زره برای یک قامت عادی به میزان چند وجب بلندتر بود.
امام دستور فرمود آن زره را به آهنگر بدهند تا زیادیش را ببرد. محمد حضور داشت. زره را از زمین برداشت و دامنش را به دست پیچید و روی همان اندازه که بلندی داشت نشان گرفت و آن وقت به یک تکان آن چند وجب را از دامن زره کند و پیش پدر گذاشت.
محمدبنحنفیه درطیزندگانیشصتوپنجسالهیخودمصائب فراوانی دیده است و درسال هشتاد و یکم هجرت در مکه بدرود حیات گفت(1).
ن.ک ازدواج علی علیه السلام با خوله حنفیه
بسیاری از بزرگان و دانشمندان اسلامی، خطبهی غدیر را نقل کرده و این میراث بزرگ را به نسلهای بعدی رساندهاند، از جملهی آنان میتوان به دانشمندان زیر اشاره نمود:
1) . فاضل، جواد، علیبنابیطالب علیه السلام ، نشر: ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، چاپ اول، ص 584و 585.
علامه ابن فتال نیشابوری(متوفای 508 ه-.ق) در: روضهًْ الواعظین، جلد اول، صفحهی 89.
شیخ طبرسی(متوفای 548 ه-.ق) در: الاحتجاج، جلد اول، صفحه 54.
سیّد بن طاووس(متوفای 664 ه-.ق) در: الإقبال، صفحه 454.
علامه شیخ حرّ عاملی(متوفای 1104 ه-.ق) در: اثبات الهداهًْ، جلد دوم، صفحه 114 و جلد سوم، صفحهی 558.
علامه مجلسی(متوفای 1111 ه-.ق) در: بحارالأنوار، جلد 37، صفحهی 201.
علامه سیّد هاشم بحرانی(متوفای 1107 ه-.ق) در: کشف المهم، صفحه 190.
علامه علی بن یوسف حلی(متوفای قرن 8 هجری) در: العُدّد القویهًْ، صفحه 169(1).
ن.ک سند حدیث غدیر
در خطبهی سوم نهجالبلاغه معروف به خطبهی شقشقیه درد و دلهایامام علی علیه السلام را از ماجرای سقیفه و غصب خلافت(2)
میخوایند:
آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامهی خلافت را بر تن کرد، در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیابی که دور آن حرکت میکند. اومیدانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است. و مرغان دور پرواز اندیشهها، به بُلَندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رِدای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کنارهگیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حقِّ خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقانزا و تاریکی که به وجود آورند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه میدارد! پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خِرَدمندانهتر دیدم.
پس صبر کردم در حالیکه گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود.
و با دیدگان خود مینگریستم که میراث مرا به غارت میبرند! تا اینکه خلیفه اول، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطاب سپرد.
شگفتا ابابکر که در حیات خود از مردم میخواست عذرش را بپذیرند(1)،
چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری درآورد؟ هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهرهمند گردیدند.
1) . ابابکر، بارها میگفت: مرا رها کنید، و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم.
سرانجام اولی حکومت را به راهی درآورد، و به دست کسی (عمر) سپرد که مجموعهای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود. زمامدار مانند کسی است که بر شتری سرکش سوار است، اگر عنان محکم کشد، پردههای بینی حیوان پاره میشود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط میکند، سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند، و دچار دوروییها و اعتراضها شدند، و من در این مدت طولانی محنتزا، و عذابآور، چارهای جز شکیبایی نداشتم، تا آن که روزگار عُمَر سپری شد(1).
سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنها میباشم! پناه برخدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد تردید بودم تا امروز با اعضایشورا برابر شوم؟ که هماکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرار دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم، یکی از آنها با کینهای که از من داشت روی برتافت(2)
و دیگری دامادش(3)را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که آوردن نامشان زشت است(4).
1) . ابابکر در سال 11هجری به خلافت رسید و در جمادی الاخر سال 13هجری درگذشت و عُمَر در سال 13هجری به خلافت رسید و در ذیالحجه سال 23هجری از دنیا رفت.
2) . سعد بن ابیوقاص که یکی از اعضای شورای شش نفره بود.
3) . عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهر عثمان، که حقِِِِ «وِ تو» در شورا داشت، زیرا عمر دستور داد اگر اختلافی در شورا پدید آمد، ملاک، رأی داماد عثمان است، با اینکه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنت، عمر در دوران حکومت خود بارها اعراف کرد که: «لولا علی لهلک عمر»(اگر علی نبود عمر هلاک میشد.)«الغدیر، ج3، ص 97».
4) . طلحه و زبیر، که از رذالت و پستی، بر امام شوریدند و جنگ جمل را به وجود آورند.
تا آن که سومی به خلافت رسید. دو پهلویش از پرخوری باد کرد، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود و خویشاوندان پدری او از بنیامیه به پا خاستند و همراه او بیتالمال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنهای که به جان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت، و شکمبارگی او نابودش ساخت.
روز بیعت، فراوانی مردم چون یالهای پُرپشت کفتار(1)
بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آن که نزدیک بود حسن و حسین علیه السلام لگدمال گردند(2)
و ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلههای انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. امّا آنگاه که به پا خاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند(3)
و گروهی از اطاعت من سرباز زده از دین خارج شدند(4)
و برخی از اطاعت حق سر برتافتند(5)، گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که میفرماید: «سرای
1) . کفتار، حیوانی که فراوانی پشم گردن او ضربالمثل بوده و اگر میخواستند فراوانی چیزی را بگویند با نام موهای یال کفتار مطرح میکردند.
2) . برخی از شارحان«الحسنان» را دو انگشت شصت پا گرفتهاند مثل ابنابیالحدید، و به نقل از قطب راوندی، امام در سال 35هجری به خلافت رسید و در سال 40 هجری شهید. شد.
3) . ناکثین(اصحاب جمل) مانند، طلحه و بیر.
4) . مارقین(خوارج) به رهبری حرقوص پسر زهیر که به«ذوالثدیه» مشهور بود و جنگ نهروان را پدید آورد.
5) . قاسطین، معاویه و یاران او که جنگ صفین را بر امام تحمیل کردند.
آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزکاران است» آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند. اما دنیا در دیدهی آنها زیبا نمود، و زیور آن چشمهایشان را خیره کرد.
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعتکنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمیکردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش میساختم و آخر خلافت را به کاسهی اول آن سیراب میکردم. آنگاه میدیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغالهایی بیارزشتر است(1).
این مسجد در حدود پنجکیلومتری منطقهی جُحفه، در محل غدیرخم قرار دارد. و آنجایی است که رسول خدا صلی الله علیه و اله علیبنابیطالب را در هیجدهم ذیحجهی سال دهم هجرت، به امامتِ امت منصوب کرد. در روایات اهلبیت علیهم السلام از این مسجد یاد شده و نماز خواندن در آن توصیه شده است(2).
گزارش این مسجد در قرنهای مختلف در کتابهای تاریخی ثبت شده است. به خاطر وجود همین روایات است که فقهای شیعه در آثار خود استحباب نماز خواندن زائران در این مسجد را یادآور شدهاند.
در تعیین محل دقیق این مسجد اظهارنظرهای متعددی شده که تحقیق دربارهی آن در شرایط فعلی خارج از توان نویسنده است(1).
مسجد غدیرخم در حال حاضر وجود ندارد.
یکی از آثار مهم و زیارتی کوفه، مسجد تاریخی این شهر است. این مسجد شاید نخستین بنایی باشد که به هنگام احداث شهر برپا کردند، زیرا وقتی سعد بن ابیوقاص این منطقه را برای استقرار دائم سپاهیان و غازیان در نظر گرفت، نخستین اقدام او بنای مسجدی برای عبادت مردم بود. آنان ابتدا نقشهی مفصل و جامعی برای بنای مسجد کشیدند و بر آن اساس مسجد را که محور و مرکز اصلی شهر بود، ساختند. محدودهی مسجد را با تیراندازی یک تیرانداز تعیین کردند که در چهار سمت تیر انداخت(2).
دلیل این کار آن بود که میخواستند مساحت بسیار زیادی را به مسجد اختصاص دهند به گونهای که همهی جنگجویان و ساکنان این منطقه، که به چهل هزار نفر میرسیدند، برای نماز در آنجا حضور یابند(3).
این مسجد به صورت مربع با دیوارهای کوتاه ساخته شد که بخش عمدهای از آن سقف نداشت. از ابتدای بنا تا سال 41هجری، که زیادبنابیه حاکم عراق به توسعه و تجدید بنای آن پرداخت، تغییری در مسجد ایجاد نشد. در این دوران دیوارهای مسجد مستحکمتر و مرتفعتر شد و مقداری هم بر وسعت آن افزودند، مقصوره و محرابی برای آن ساختند و کف آن را با ریگ پوشاندند(1).
در قرن ششم، که ابنجبیر کوفه را دیده، آن را مخروبهای توصیف میکند. که فقط جامع آن از خرابی مصون مانده است(2). ابنبطوطه نیز آن را درقرن هشتم دیده و مسجد را چنین توصیف کرده است: «سقف مسجد برستونهایی از سنگ تراشیده شده استوار استو قطعات سنگ با سُرب به یکدیگر پیوسته است(3).»
در دورههای مختلف، همواره، تعمیرات و بازسازیهایی در این مسجد انجام گرفت و اندکی نیز بر مساحت آن افزوده شد. بنای فعلی مسجد مساحتی بالغ بر چهل هزار مترمربع است که ضلعهای آن به ترتیب 110-116-109و 116 متر طول دارد و در سه طرف مسجد حجرههایی برای زائران ساخته شده است. ساختمان مسجد شمالی - جنوبی است و حدود 21درجه به سمت قبله، یعنی به سوی غرب، انحراف دارد(4).
ن.ک محراب کوفه
دوست و دشمن، علی علیه السلام را «مظهر العجایب» مینامیدند و نمیخواستند گزاف بگویند، زیرا آن حضرت مولود و موجودی خارقالعاده و بینظیر بوده که در عالم خلقت همانندی نداشته است.
این فرزند گرانمایهی حرم، این پسر عزیز کعبه هم از عهد کودکی میان کودکان همسال خود برجستگی و امتیازی بسیار آشکار داشت که بیننده را خواه آشنا و خواه بیگانه به حیرت وا میداشت. هنوز دو سال از عمر شریفش بیشتر نگذشته بود و تازه راه افتاده بود که چهار کودک همسن و سال در گوشهای بازی میکردند. یک چاق عمیق پنجاه متری نزدیک آنها بود.
هنگام بازی ناگهان یکی از کودکان کنار چاه لغزید و با سر به چاه فرو غلتید.
علی این بچهی دو سه ساله با سرعت دست خویش را دراز کرد و پای همبازی را گرفت، طفلک با سر به چاه آویزان شدهبود، جیغ و داد میکرد. بچههای دیگر سر و صدا میکردند، مادر آن کودک با سرعت خودش را نزدیک طفل خویش رسانید.
ناگهان این منظرهی شگفتانگیز را دید! این زن چنان دچار حیرت و اعجاب شد که فرزند خود را از یاد برد!
به عادت زنان عرب که در حوادث عظمی دستها را روی سر میگذارند و قوم خود را صدا میزنند. این زن هم دستهای خود را روی سرش گذاشت و فریاد کشید:
علی از عهد کودکی موجودی اسرارآمیز بود. سخنانش، فکرش، خوراکش، روشی را که با کودکان در هنگام بازی داشت، سیادت و عظمتی که از خود میان بچههای مکه نشان داد. این نکتهها هر کدام شایستهی اندیشه بود. ابوطالب و فاطمه به این کودک با چشم دیگری مینگریستند(1).
پدرش ابوسفیان و مادرش هند دختر عتبه بن ربیعه است. معاویه، پدرش، مادرش و برادرش یزید هنگام فتح مکه اسلام آوردند.
آنها از جملهی «مولفهًْ القلوب(2)» هستند که رسول خدا از غنایم هوازن به آنها صد شتر داد.
ابوبکر، معاویه و برادرش یزید پسران ابوسفیان را همراه با قشونی به شام فرستاد و هنگامی که یزید درگذشت، معاویه جانشین او در
1) . ساکی، عبدالصمد، اثبات ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام از قرآن و سنت(ج1)، نشر: طوبای محبت، چاپ اول، ص 6، تفسیر صافی، ج1، ص 91.
2) . «مولفهًْ القلوب» کسانی را گویند که اقرار به اسلام کرده و داخل در آن شده اند، اما اسلام در دلهای آن استقرار پیدا نکرده است و خدای تعالی پیامبرش را امر کرد که برای تقویت دلهایشان، کمک مالی به آنها نماید. «تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام »، ص 213، به نقل از مستند الشیعه، جلد، ص 276.
دمشق شد. زمانی که خبر درگذشت یزید به عمر خطاب رسید، به ابوسفیان تسلیت گفت.
ابوسفیان به عمر گفت: چه کسی را جایگزین او نمودی؟
عمر گفت: برادر او معاویه را به جای او قرار دادم.
ابوسفیان گفت: صلهی رحم کردی.
معاویه همچنان در دوران عمر به جای برادرش ولایت شام را داشت و پس از او عثمان همهی ولایت شام را به او واگذار کرد تا این که عثمان کشته شد و معاویه با حضرت علی علیه السلام بیعت نکرد و خونخواهی عثمان را نمود تا این که جنگ صفین بین او و حضرت علی علیه السلام واقع شد و هنگامیکه علی علیه السلام شهید شد و حسنبنعلی علیه السلام جانشین او گردید، معاویه به سوی عراق رفت و حسنبنعلی هم برای مقابله با او بیرون آمد و هنگامی که آن حضرت فتنه را دید و مشاهده کرد واقعهی بزرگی در پیش است که خونهای بسیاری ریخته خواهد شد و از طرفی یارانش نیز با او همراهی نخواهند کرد و مردم عراق دچار اختلاف شدهاند، مجبور به صلح با معاویه شد بعد معاویه به کوفه وارد شد و مردم با او بیعت کردند و تا بیست سال پس از آن، همچنان قدرت را در دست داشت و حکومتمیکرد و بیستسال هم قبل از آن در شام حکومت کرده بود: چهار سال در زمان عمر، دوازده سال در زمان عثمان و چهارسال و شش ماه در زمان علی علیه السلام و حسنبنعلی علیه السلام و آن ملعوندر نیمهیرجب سال60هجری در78سالگی مرد(1).
1) . نظری منفرد، علی، تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، نشر: سرور، چاپ هفتم، ص 213-215، به نقل از اسدالغابه، ج4، ص 385، با تلخیص.
معاویه سالیان دراز با مقام ولایت و امامت که پیامبر گرامی اسلام در غدیرخم بیان فرمودهاند به جنگ و دشمنی پرداخت و خیانتهای بزرگی به اسلام و قرآن نمود.
وَ أذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الحَجِّ الأکْبَرِ أنَّ اللهَ بَرِیٌ مِنَ الْمُشرِکینَ وَ رَسُولُهُ(1)
«و این اعلامی است از جانب خدا و رسول او به مردم در روز حج اکبر (عید قربان) که خداوند و رسول او از مشرکان بیزارند.»
چنانکه میدانیم سورهی توبه بدون بسمالله… نازل گردید تا مظهری از قهر و غضب الهی را نسبت به مشرکان به نمایش گذارد. ده آیهی نخست این سوره خصوصاً، نشاندهندهی چنین مطلبی است و بیزاری صریح خدا و رسولش را نسبت به مشرکان نشان میدهد. پس از نزول این آیات، رسول خدا صلی الله علیه و اله این آیات را به ابوبکر داد و وی را برای قرائت آنها در جمع مشرکان روانهی مکّه ساخت. اما هنوز ابوبکر از مدینه دور نشده بود که جبرئیل علیه السلام نازل گشت و این پیام را نازل کرد که:
«اِنّه لَن یُؤَدی عَنک اِلا اَنْت اَوْ رَجُل مِنک.»
1) . سورهی توبه، آیه 3.
«این کار را غیر از تو یا کس دیگری که از تو باشد، کسی ادا نخواهد کرد.»
در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و اله علی علیه السلام را به دنبال ابوبکر فرستاد و به او دستور داد که آیات سورهی توبه را از وی بگیرد و روانهی مکّه گردد. ابوبکر به مدینه بازگشت و دلیل این کار را از پیامبر صلی الله علیه و اله جویا گردید. رسول خدا صلی الله علیه و اله برای وی توضیح داد که تغییر مأموریت به دستور الهی صورت پذیرفته است(1)(2).
مطلب فوق به شرحی که گذشت مورد قبول اکثر مفسران اهل سنت قرار دارد(3)
و این بزرگان در تفاسیر خود آوردهاند که علی علیه السلام پس از حضور در جمع مشرکان آیات نخست سورهی توبه را قرائت کرد و علاوه بر آن، آنان را در جریان مهلت الهی به مشرکان قرار داد، مهلتی که براساس آن مشرکان تنها چهار ماه فرصت داشتند که با آزادی در مسجدالحرام رفت و آمد کنند و واضح است که اعلام چنین پیامی - آن هم به صورت علنی - تا چقدر مهم و مخاطرهآمیز بوده است. آنچه در این ماجرا از اهمیّت برخوردار است مسأله توانایی بر انجام چنین مأموریتی است که تنها در عهدهی رسول خدا صلی الله علیه و اله یا مردی از وی قرار داده شده است و تعبیر «رجل منک» اشاره بر همین مطلب دارد.
برای آن که حقیقت این تعبیر روشن گردد در مقام توضیح باید گفت که در عهد جاهلیت قرارها و پیمانهایی بین افراد و قبایل عرب منعقد میگردید که هر کدام حقوق و تعهداتی را برای طرفین پیمان به وجود میآورد.
مثلاً اگر شخصی خطاب به دیگری این جمله را به زبان میآورد که: «انت منّی و انا منک» وی با ذکر این جمله در واقع اتصال روحی و معنوی خود را نسبت به او اعلام کرده بود و براساس چنین تعبیری طرفین متعهد میشدند که مواقع خطر به حمایت از یکدیگر برخیزند و از هیچ گذشت و فداکاری نسبت به همدیگر فروگذار نکنند و چنانکه میدانیم میان پیامبر و علی علیه السلام چنین نسبتی برقرار گردید و براساس همین تعهد بود که علی علیه السلام در شب هجرت پیامبر صلی الله علیه و اله در بستر آن حضرت قرار گرفت تا آن حضرت به مدینه مهاجرت کند و یا در تمام جنگها دفاع از پیامبر صلی الله علیه و اله را نصبالعین خود قرار داد، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و اله نیز در بین یاران خود تنها علی علیه السلام را به عنوان برادر خود انتخاب کرد و از هیچ فرصتی جهت اعلام حقوق و صلاحیتهای وی فروگذار نکرد، به هر حال اتحاد روحی پیامبر صلی الله علیه و اله و علی علیه السلام به حدی رسید که مطابق آیهی مباهله، علی علیه السلام نفس پیامبر صلی الله علیه و اله قلمداد گشت و واجد تمام صلاحیتها و اختیارات رسول خدا صلی الله علیه و اله شناخته شد از اینرو در اعلان آیات نخست سورهی توبه از جانب خداوند این خطاب رسید که:
«اِنَّه لَنْ یُؤَدی عَنک اِلاّ اَنْت او رَجُل مِنْک» و رسول خدا با اعزام علی علیه السلام به این مأموریت دشوار، بههمگان نشان داد که چه کسی قادر
عبیداللهبن ابی رافع و سعید بن نمران همدانی و عبدالله بن جعفر بن ابی طالب و عبدالله بن عبدالله بن مسعود در خدمت امیرالمؤمنین سمت کاتب داشتهاند. نامههایی که امیرمؤمنین انشاء میفرمود، به خط این چند نفر نگاشته میشد.
من کنت مولاه هذا علیٌ مولاه ن.ک خطبهی غدیریه؛ رویکرد عقلانی در شیوه گزینش رهبر(بررسی حدیث غدیر)
.(3)موانع گسترش و پذیرش تشیع را میتوان به دو قسم تقسیم کرد:
الف) اسباب و موانع داخلی که مربوط به ذات انسان است، از قبیل ضعف وسائل ادراک یا متلبّس بودن به وهمی که ناشی از نبود میزان فکری است، یا تأثیرپذیری از افکار سابق، یا پیروی از نفسیات موروثی که انسان بدون دلیل و برهان آن را قبول کرده است، یا مبتلا بودن به اخلاق رذیله که مانع از بصیرت انسان و
درک حقیقت است. اینها اسباب و موانعی است که میتواند انسان را از درک حقیقت باز دارد.
ب) اسباب و موانعی که منشأ خارجی داشته و دیگران برای انسانها ایجاد کردهاند تا مانع رسیدن به حقیقت آنان شوند.
اکنون به موانع خارجی گسترش تشیّع در جوامع اشاره میکنیم:
مصیبت بزرگی که اسلام بعد از رحلت رسول صلی الله علیه و اله با آن روبهرو شد و تا به امروز درگیر آثار آن است، مبتلا شدن به افرادی است که به جهت رسیدن به آرزوها و آمال سوء شخصیشان، دست به تحریف، حذف، کم و زیاد کردن شریعت و معارف دینی و بازی با برخی از مفاهیم آن زدند.
از جمله موانع خارجی گسترش تشیّع، جلوگیری مخالفان از انتشار و معرفی آن و آشنا شدن مردم با رهبران معصوم شیعه است. امری که باعث شده عدهی بسیاری از مردم اعم از مسلمانان و غیرمسلمان، از پیروی اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام محروم شده و به تشیّع روی نیاورند.
شک و شبهه در برخی از موارد خوب و سازنده است ولی در برخی از موارد دیگر مضرّ و مخرّب میباشد.
شک و شبههی مخّرب و غیر سازنده، با شبههای که در ذهن انسان جستجوگر به طور طبیعی پراکنده میشود فرق دارد. شک مخّرب، شکّی است که انسان مغرض آن را ایجاد کرده و از راه تزیین باطل و پوشاندن حقّ با باطل و دیگر اسباب، آن را پراکنده نموده است… اینان میخواهند تا مردم در گمراهی و حیرت و تاریکی و شک در امور اعتقادی به سر برند تا خود بتوانند در این بین فرصت پیدا کرده و به اهداف شوم خود نایل گردند.
انقلابیون تنها در فکر کنار زدن عثمان بودند و هر چند در مدت محاصرهی خانهی عثمان اسم علی علیه السلام بر سر زبانها بود، اما برنامهی روشنی برای آینده نداشتند، لذا وقتی که عثمان را کشتند تازه با مشکل انتخاب خلیفه روبرو شدند.
از طرف دیگر از میان اعضای شورای شش نفری که عبارت بودند از: علی علیه السلام ، عبدالرحمن بن عوف، عثمان، طلحه، زبیر و سعد بن وقاص، دو نفر از آنان یعنی عبدالرحمن بن عوف و عثمان از دنیا رفته بودند و در بین چهارنفر موجود، علی علیه السلام از همه محبوبتر بود و از حیث فضیلت و سابقهی درخشان در اسلام هیچکدام از آنان به پایهی او نمیرسیدند وهمین معنا مردم را بیشتربه سویعلی علیه السلام میکشانید.
علی علیه السلام با ارزیابی اوضاع و ملاحظهی دگرگونیهایی که در زمان عثمان رخ داده بود، و نیز دوری و بیخبری فاحش مسلمین از اسلام اصیل نخستین، خوب میدانست که حکومت کردن بعد از فساد و
آلودگی دوران حکومت عثمان بسیار مشکل است و مردم، بویژه سران قوم، زیر بار اصلاحات موردنظر او نمیروند و عدالت او را تحمل نمیکنند.
از اینرو وقتی که انقلابیون به حضرت پیشنهاد بیعت کردند، نپذیرفت. به اتفاق مورخان عثمان در ذیحجهی سال 35هجری کشته شد، اما در مورد روز واقعه اختلاف دارند. در عین حال این نکته مسلم است که بین قتل او و بیعت مردم با علی علیه السلام دستکم چهار پنج روز فاصله بوده است. در این چند روز مردم در تحیّر و بلاتکلیفی به سر میبرند.
در این مدت، رهبران انقلاب به حضرت مراجعه میکردند، ولی او چندان خود را نشان نمیداد و چون درخواست قبول بیعت میکردند، از آنجا که اوضاع را برای قبولخلافت نامساعدمیدید و با این پیشنهاد حجت را بر خود تمام نمیدانست، میفرمود:
«مرا واگذارید و به سراغ شخص دیگری بروید، زیرا ما به استقبال وضعی میرویم که چهرههای مختلف و جهات گوناگونی دارد(اوضاع مبهم و پیچیده است)، دلها بر این امر استوار و عقلها ثابت نمیمانند، ابرهای فساد، فضای جهاناسلام را تیره ساخته و راهمستقیم ناشناخته مانده است.
آگاه باشید که اگر دعوت شما را اجابت کنم، برطبق علم خویش با شما رفتار خواهمکرد و به سخن این و آن و سرزنشملامتگران گوش نخواهم داد، اما اگر مرا رها کنید، من هممانند یکی از شما خواهم بود، شاید من شنواتر و مطیعتر از شما نسبت به خلیفهی منتخب شما
باشم، و من وزیر و مشاورتان باشم بهتر از آن است که امیر و رهبرتان گردم(1).»
اما چون رفت و آمدها زیادشد و درخواستهای مصرانهی مسلمانان افزایش یافت و سیل مردم خسته از مظالم پیشین و مشتاق عدالت، به در خانهی حضرت سرازیر گردید، امام احساس وظیفه کرد و ناگزیر بیعت مردم را پذیرفت(2).
مولود کعبه: ن.ک نوری در درون کعبه
مولی: ن.ک رویکرد عقلانی در شیوه گزینش رهبر(بررسی حدیث غدیر)
اولین گروه همان کسانی بودند که در زمان عثمان از امتیازات ویژه برخوردار بودند و چون علی علیه السلام آنها را با دیگران برابر در نظر گرفت، دست به پیمانشکنی زدند و با اجتماع در بصره به همراهی حاکمانِمعزول فتنه جمل را به راه انداختند و عایشه را نیز فریب داده و با خود همراه کردند، سر دسته این گروه طلحه و زبیر بودند(1).
ن.ک جنگ جمل
نام
خلفا بر روی فرزندان علیg ن.ک ژرفنگری در انتخاب نام
وصفهای بسیاری در قرآن از زبان معصومین علیهم السلام برای امیرمؤمنان علی علیه السلام ذکر شده و در این زمینه، کتابهای متعددی نگارش یافته
1) . دفتر تبلیغات اسلامی، آشنایی با زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام ، نشر: سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ص 15.
است که از آن جمله میتوان به کتاب ارزشمند لَوامِعُ النُّورانِیَّهًْ، نوشتهی علاّمهی بحرانی اشاره کرد که به یک هزار و صد و پنجاه و چهار اسم از حضرت امیرمؤمنین علیه السلام در قرآن اشاره نموده است. همچنین علامهی دیلمی در کتاب غُررالأخبار به یکصد اسم حضرت در قرآن کریم، اشاره نموده است، که در این مختصر، مجال بیان آنها نیست(1).
لذا به مختصری از آنها اشاره میکنیم:
ن.ک القاب، کنیهها و نامهای علی علیه السلام
ناصبی ن.ک نواصب
نجف به دلیل همسایگی با شهر باستانی حیره، سرزمینی صاحب تمدن و فرهگ دیرینه بوده است. حیره از هزاره اول قبل ازمیلاد مرکز تمدن لخمیها و آلمنذر بود و سابقه درخشانی در عرصه فرهنگ و تمدن داشت. براساس روایاتی، سابقه تاریخی نجف به دوران طوفان نوح برمیگردد که عدهایآن را جای بهگل نشستن کشتی نوح و محل
جدا شدن فرزندان او میدانند و نامهای طور وجودی را برای آن برگزیدهاند.
در عصر اسلامی، نام نجف تنها به سبب فتح و گشایش ایران و عراق در متون تاریخی دیده میشود و تا زمانعباسی نام چندانی از آن به چشم نمیخورد. از دوران هارونالرشید، به سبب آشکار شدن مرقد امام علی علیه السلام این شهر انسانهای بسیاری را به سکونت پیرامون خود راغب کرد. نجف در عصر آلبویه رونق و شکوه فراوانی یافت و این پادشاهان، در تعمیر و بازسازی مرقد امیرالمؤمنین علیه السلام و خدمات عمرانی دیگر این شهر تلاش زیادی کردند.
با گذشت زمان، نجف به شهری آباد تبدیل شد که عاشقان حق و شیفتگان اهلبیت علیهم السلام به آنجا روی آوردند. شیخ طوسیe در قرن پنجم، حوزه علمیه نجف را تأسیس کرد و این شهر، مهد علم و کانون معارف اهلبیت گشت و از حوزه هزارساله نجف، هزاران دانشمند، فقیه و محدّث برخاست. هماکنون قبور بسیاری از علمای اسلام در نجف است(1).
یکی از امتیازات ادیان این است که اگر هدفی عالی را برای انسان مشخص کرده و راه رسیدن به آن را ترسیم میکند، الگو و نمونهای را نیز برای آن مشخص مینماید تا با در نظر گرفتن سیرهی عملی او و
1) . حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، شمیم یار، نشر: حج وزیارت، چاپ اول، ص 11.
اقتدا و پیروی از او، انسانها بهتر بتوانند به سر منزل مقصود برسند، زیرا طبق نظر رواشناسان و روانکاوان، با الگوی کامل، بهتر میتوان انسانها را به حقّ و حقیقت و هدف راهنمایی کرد.
خداوند متعال پیامبر اسلام را الگوی خوبی برای مسلمین معرفی کرده میفرماید:
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ(1)
«قطعاً برای شما در(اقتدا به» رسول خدا سرمشقی نیکوست.»
باید دانست که موقعیتها و مواقفی بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله پدید آمد که هرگز در عصر پیامبر صلی الله علیه و اله پدید نیامده بود، تا آن حضرت صلی الله علیه و اله را در آن مواقف الگو قرار دیم، از آن جمله اتفاقی بود که در عصر امام حسین علیه السلام پدید آمد، که حاکمی به اسم اسلام ولی بر ضدّ اسلام به اسم یزید، حاکم بر کشورهای اسلامی شود. در آن وقت تنها کسی که بهترین الگو را تا روز قیامت به جامعهی انسانی عرضه کرد، امام حسین علیه السلام بود. این الگو برای جامعهی شیعه و پیروان اهلبیت علیهم السلام از آن جمله امام حسین علیه السلام است، که اهل سنّت چنین الگویی ندارند.
بحث از امامت و خلافت بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله اگر چه از جهتی تاریخی است، ولی همین تاریخ صدر اسلام است که انسانساز است. بحث از امامت بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله در حقیقت بحث از این موضوع است که امام باید قابلیت امامت داشته باشد و از جانب خداوند منصوب
1) . سورهی احزاب، آیه 21.
گردد. بحث از این که امام بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله چه کسی بوده، در حقیقت بحث از این استکه چهکسی باید تا روز قیامت برای جامعهی اسلامی، بلکه جامعهی بشریت الگو باشد، آیا مثل علی علیه السلام الگو باشد که جامع همهی صفات کمال است. و در شجاعت، عدالت، سخاوت، عبادت، زهد، تقوا، فروتنی و دیگر صفات نظیر نداشت، یا برخی که هیچ جایگاهی در جنگها نداشتند؟ امّت اسلامی احتیاج به الگوهایی جامع در بین بزرگان صدر اسلام دارد، که بتوانند محرک آنان تا روز قیامت باشند. و مردم با خواندن موقعیتها و فضائل و کمالاتشان در راه آنان قرار گرفته، به حق و حقیقت نزدیک شوند.
مگر نه این است که «ماهاتما گاندی» به عنوان الگو و نمونهی ضد استعمار در شبه قارهی هند مطرح است؟ مگر نه این است که دهقان فداکار به عنوان الگوی فداکاری و از خودگذشتگی در کتابهای کودکان مطرح میشود، تا از ابتدا کودکان با ترسیم موقعیت او در روح و روان و ذهنشان فداکار بار آیند. چرا امت اسلامی در خواب است در حالی که دشمنان اسلام و مسلمانان بر بلاد آنان غلبه و سیطره پیدا کرده و دین و منابع مادی آنان را به غارت میبرند؟ مگر خداوند متعال در قرآن کریم نمیفرماید:
«وَ لَنْ یَجْعَلَ اللهُ لِلکافِرِینَ عَلی المُؤمنینَ سَبیلاً(1)»
«و خداوند هرگز بر مؤمنان، برای کافران راه (تسلطی) قرار نداده است.»
1) . سوره نساء، آیه 141.
مگر پیامبر صلی الله علیه و اله نفرموده است: «اَلْاِسلامُ یَعلو و لا یُعلی عَلَیه(1)» «اسلام بر هر دینی برتری دارد و هیچ دینی بر او علّو و برتری ندارد.»
بحث از امامت در این زمان در حقیقت بحث از این الگوهاست. بحث از امامت در حقیقت بحث از الگو در تمام زمینههاست: در زمینهی عبادت، نظام خانواده، وظائف فردی و اجتماعی و… این الگوها هستند که آیندهی انسان را ترسیم کرده و ورق میزنند.
فرزند خردسالی که از کودکی پرچم «هیهات منّا الذله» را بر پیشانی میبندد و در مجالس امام حسین علیه السلام شرکت کرده و او را الگوی خود میبیند، هرگز در سنین بالاتر زیر بار ذلت نمیرود، همانگونه که مولایش حسین علیه السلام چنین بود. انسان الگو را نصبالعین خود قرار میدهد، تا به او اقتدا کرده و به او نزدیک شود، نزدیکی به او همان، و نزدیک شدن به خدا همان، پس چه بهتر که در الگو، بهترینها انتخاب شوند، آنانی که در طول عمر خود هرگز گناهی انجام نداده، و هرگز خطا و اشتباهی از آنان سر نزده است. امام حقیقتی است که برای انسان، حقّ را از باطل، نیک را از بد و مضر را از مفید تمیز میدهد و با ارتباط به خط امامت است که راه انسان از هر یک از دو طرف جدا میشود. اگر من پیرو حسینبنعلی باشم هرگز دست بیعت به حاکم فاسق و فاجر نمیدهم، ولی اگر پیرو فردی مانند عبداللهبنعمر باشم حاضرم حتی با پای حجاج بن یوسف ثقفی
1) . بحارالانوار، ج 39، ص 44، کنزالعمال، ج1، ص 166، ح 246، برگرفته از رضوانی، علیاصغر، غدیرشناسی
آن خونخوار معروف تاریخ هم بیعت کنم، همانگونه که احمد بن حنبل با الگو قرار دادن عبدالله بن عمر، با متوکل بیعت کرد. امامت است که معیارها و شعارها را مشخص میکند. پس بحث از «امامت» و «غدیر» بحثی تاریخی و بیثمر و عقیم نیست، بحث روز است، بحثی است زنده که حیات جامعهی اسلامی بلکه بشری به آن وابسته است. امامت امری است که با حقیقت و شالوده و روح انسانی ارتباط دارد. امامت مسیر انسان را روشن میکند. امامت مربوط به دنیا و آخرت انسان است. امامت حقیقتی است که در جای جای زندگی انسان تأثیرگذار است(1).
ابنعباس میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم که به علی علیه السلام میفرمود: یا علی من و تو از نور خدای بزرگ آفریده شدهایم(2).
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم، من و علی نوری بودیم نزد خدای تعالی و هنگامی که خداوند آدم را آفرید این نور را در صُلب عبدالمطلب قرار گرفت. پس از صُلب او به دو قسمت تقسیم شد: قسمتی از آن در صلب عبدالله و قسمتی دیگر در صلب ابیطالب نهاده شد. پس علی از من و من از علی هستم، گوشت
او گوشت من و خون او خون من است. هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر کس با او کینهتوزی کند با من کینهتوزی کرده است(1).
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: هنگامی که خدای تعالی آدم ابوالبشر را آفرید و از روح خود در او دمید، آدم به پهنهی راست عرش نظر کرد پنج شبح نور دید که در رکوع و سجود و عبادتند، آنگاه گفت: پروردگارا، آیا قبل از من هم کسی را از گِل آفریدهای؟!
گفته شد: نه، یا آدم!
آدم گفت: پس این پنج شبح که بر هیئت و صورت خود میبینم، کیستند؟
خداوند فرمود: اینان از فرزندان تو هستند و اگر اینان نبودند تو را نمیآفریدم، اگر اینها نبودند بهشت، دوزخ، عرش، کرسی، آسمان، زمین، ملائکه، انس و جن را نمیآفریدم. به این پنج نفر، از نامهای خود بخشیدهام: منم محمود و این محمّد، منم عالی و این علی، منم فاطر و این فاطمه، منم احسان و این حسن و منم محسن و این حسین است. به عزت خودم سوگند! اگر کسی به اندازهی دانهی خَردَلی بغض اینان را داشته باشد او را به آتش میسوزانم. ای آدم! اینان برگزیدگانِ خلقِ من هستند، با شفاعت اینان نجات دهم و با بغض آنان هلاک کنم، پس اگر حاجتی داشتی به اینان متوسّل شو.
1) . همان منبع، 1/43، ح 7.
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و اله ادامه داد: من کشتی نجاتم و هر کسی که به آن درآید نجات یابد و هر کسی که از آن دور بماند هلاک شود، هر کس از خدا چیزی بخواهد، با توسّل به ما اهلبیت طلب کند(1).
یزید بن قعنب میگوید:
من با جمعی برابر خانهی کعبه نشسته بودیم که فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیه السلام که نه ماهه آبستن بود آمد، در حالی که درد داشت، گفت:
خدایا! من به تو و بدانچه تو فرستادهای از پیامبران و کتابها ایمان دارم و سخن جدّم ابراهیم را تصدیق میکنم و اوست که این بیت عتیق(کعبه) را ساخته، به حق آن کسی که این خانه را ساخته و به حق نوزادی که در شکم من است ولادت را بر من آسان نما!
راوی میگوید:
به چشم خود دیدیم که دیوار خانه از پشت شکافت و فاطمه به درون آن رفت و از دیدهی ما پنهان شد و دیوار بسته شد. خواستیم قفل در خانه را بگشائیم گشوده نشد و فهمیدیم که این امر از جانب خداوند متعال است.
وی پس از چهار روز بیرون آمد و امیرالمؤمنین را در دست داشت، سپس گفت: من بر همهی زنان گذشته فضیلت دارم. زیرا آسیه دختر
1) . همان منبع، 1/36، ح 1.
مزاحم در جایی که پرستش در آنجا(کاخ فرعون) خوب نبود جز هنگام ناچاری، خدا را پرستید. و مریم دختر عمران درخت خرمای خشک را به دست خود تکان داد تا خرمای تازه چید و خورد.
و من در خانهی محترم خدا وارد شوم، از میوهی بهشت و بار و برگش خوردم و چونخواستم بیرون آیم، هاتفی آواز داد که ای فاطمه! نامش را علی بگذار، من نام او را از نام خود گرفتم و با ادب خود او را ادب کردم و از علوم خود به او آموختم و اوست که بتها را در خانهی من میشکند و اوست که در بام خانهام اذان میگوید و مرا با پاکی و بزرگی یاد مینماید.
خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و فرمانبردار او باشد و بدا به حال کسی که او را دشمن دارد و نافرمانی کند. درود خداوند بر محمد و آلش باشد(1)(2).
ن. ک ولادت امیرالمؤمنین علیه السلام
نماز روز غدیر ن.ک اعمال عید غدیر
شیخ و سید از حضرت صادق علیه السلام روایت کردهاند که فرمود: هر که از شماها چهار رکعت نماز امیرالمؤمنین علیه السلام را بجا آورد از گناهان
بیرون آید مانند روزی که از مادر متولد شده باشد و حاجتهای او برآورده شود، و طریقه خواندن آن چنین است: در هر رکعت حمد یک مرتبه و قل هو الله احد 50 مرتبه(1).
نواصب جمع ناصبی است، و به دشمنان علی علیه السلام و آل علی علیه السلام میگویند. برای مثال با هم فتوای یکی از علمای ناصبی(دشمن تشیّع) را میخوانیم:
«این فرقه از کفّار و ظالمین فاسق جمع نمودهاند بین اصناف کفر و ظلم و دشمنی و انواع فسق و زندقه و الحاد و هر کس توقف کند در کفر و الحاد شیعیان و وجود قتال و جنگ با آنها و جواز کشتن آنها، پس او مانند آنها خودش کافر میباشد!
و سبب وجود جنگ با آنها و جواز کشتن آنها، ظلم و بغی و کفر آنها است با هم! امّا بغی و سرکشی آنها، خارج شدن از طاعت امام (مرادش پادشاه عثمانی است)… و شیعیان کافرند به تکذیب قرآن عظیم و سبّ نمودن پیغمبر، ضمناً به نسبت دادن آنها این امر بزرگ را به اهلبیت و نیز آنها سبّ مینمایند شیخین را، خداوند روی آنها را در دو عالم سیاه گرداند. پس واجب است کشتن این فرقه اشرار و کفار را، خواه توبه بنمایند یا ننمایند و بعد حکم کرده تا زنان و فرزندان آنها را به رقیت و بندگی ببرند! انتهی
1) . محدث قمی، شیخ عباس، مفاتیحالجنان، نشر: اجود، چاپ اول، ص 64.
این قبیل افراد وقیح بیدین ناصبی در میان اهل تسنن پیدا میشوند که حفره و جدایی بین دو فرقه را پیوسته زیاد میکنند و به نقل اکاذیب و تهمتها و افتراها که به صورت فتاوی در میان برادران اهل تسنن انتشار میدهند، ابواب قتل و غارت و تجاوز به نوامیس را در میان آنها باز مینمایند!
در حالیکه خواص و عوام شیعیان به اینقبیل مزخرفات میخندند و به نویسندگان این قبیل اکاذیب و تهمتها لعنت مینمایند، چه آن که میبینند، دارای چنین عقاید و قائل به این مزخرفات هستند(1).
«فرمانروایان در طول تاریخ، به مردم وانمود میکردند که شیعیان، با اسلام مخالف هستند و میخواهند آن را نابود کنند و از میان ببرند، چند نویسنده هم که ادعای علم و دانش داشتهاند، با آنها همراه شدهاند و این سخن را بازگو کردهاند.
اگر در این بازی فریبکارانه نیک بیندیشیم، درمییابیم که میان آن کسی که میخواهد اسلام را از میان بردارد و آنکه میخواهد حکومت ستمکار نابکاری را سرنگون کند، چه اندازه جدایی و فاصله است.
شیعیان، هرگز از اسلام بیرون نرفتند، بلکه از فرمان ستمکاران بیرون بودند. و تنها میخواستند حق را به صاحبانشان بازگردانند و پایههای اسلام دادگستر را استوار سازند.
اکنون دیگر دوران تعصب و عقاید موروثی گذشته است. و زمان روشنایی و آزاد اندیشی فرا رسیده، و جوانان با فرهنگ باید چشمان
1) . سلطان الواعظین شیرازی، محمد، گروه رستگاران یا فرقه ناحیه، جلد دوم، نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ: اول، ص 1713و 1714.
خود را باز کنند، و خودشان کتابهای شیعه را پیدا کنند و بخوانند. و با دانشمندان آنها گفتگو کنند، تا به حقیقت برسند… جهان امروز در دسترس همهکس هست و شیعیان نیز در سراسر دنیا حضور دارند و سزاوار نیست که پژوهشگران، دربارهی شیعه از دشمنانشان تحقیق کنند. از دشمن چه انتظاری میتوان داشت؟
شیعه یک گروه زیرزمینی نیست که جز افراد آن، کسی نتواند از عقاید آن آگاه شود، بلکه کتابها و عقاید آنها در جهان پخش شده، و مدارس و حوزههای علمیهی آن بر روی دانشپژوهان باز است، و دانشمندان آن همواره سمینارهاو سخنرانیها و جلسات بحث و گفتگو و کنفرانسهایی را برگزار میکنند و همهی مسلمانان را به وحدت و همبستگی بر پایهی عقاید مشترک، دعوت میکنند.
من یقین دارم که مسلمانان با انصاف، هرگاه در این موضوع به بررسی جدّی بپردازند حقیقت را مییابند. و هرگز فریب نمیخورند، زیرا فریبکاری و تبلیغات مغرضانه و شایعهپردازی دشمنان شیعه، یا دستکاری برخی ناآگاهان از شیعه، چهرهی حقیقت را نمیپوشاند(1).»
نهجالبلاغه، همان دریای بیکرانی است که ساحلی برای آن شناخته نشده و نهایت آن برای احدی درک نگردیده است و این همان بحر پر
1) . دکتر تیجانی تونسی، محمد، اهل سنت واقعی، جلد اول، ترجمه: عباسعلی براتی، نشر: بنیاد معارف اسلامی، چاپ: یازدهم، ص 29-31، با تلخیص.
گوهری میباشد که هریک از محققان و عالمان به قدر ظرفیت خویش توانستهاند از آن بهره گیرند.
این مجموعه را سید رضی(359-406) از کتب معتبر و مختلفی که نزد وی بوده جمعآوری نمود، که مشتمل بر 241 خطبه، 79 نامه و 480 سخن کوتاه و حکمتآمیز است.
به مصداق «کلام الامیر امیر الکلام» میتوان اذعان نمود که نهجالبلاغه معجزهای است که ویژگیهایی را همچون قرآن در خود جمع کرده است:
الف) فصاحت و بلاغت
ب) چند بُعدی بودن و قابلیت تفسیرهای گوناگون
ج) عدم تأثیر مرور زمان برآن.
د) خضوع همه اُدبا در برابر نهجالبلاغه
ه-) نفوذ در ابعاد روح و روان بشر.
ابنابیالحدید(قرن هفتم) میگوید:
«به حق سخن علی علیه السلام را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خواندهاند. همهی مردم، فن خطابه و نویسندگی را از او گرفتهاند. کافی است که مردی مانند«جاحظ» در «البیان و التبین» و سایر کتب خویش ستایشگر او است(1)
(2).» ن. ک برادر قرآن
ده سال از هجرت میگذشت که رسول مکّرم اسلام صلی الله علیه و اله عزم سفر حج نموده و همگان را مطلع ساخت. گروه زیادی به مدینه آمدند تا در مناسک حجّ با او بوده و از او پیروی کنند.
«حجهًْ الوداع»، «حجه الإسلام»، «حجهًْ البلاغ»، «حجهًْ الکمال» و «حجهًْ التمام(1)» نامهایی است که بر این تنها حج رسول خدا صلی الله علیه و اله پس از هجرت نهادهاند.
شنبه، پنج یا شش شب از ماه ذیالقعده باقی مانده(پنج یا شش روز مانده به هلال ذیالحجهًْ الحرام) با پای پیاده، با غسل و تدهین(2)و تنها با لباس احرام از مدینه خارج میشود. همسرانش را نیز سوار بر
1) . دلیل نامگذاری «حجهًْ البلاغ» در آیهی شریفهی: «یا أیُهَّا الرَّسُولُ بَلِغ ما اُنزّلَ إِلَیکَ مِن رَّبّک… (مائده 67) میباشد، چنانکه دلیل نامگذاری «حجهًْ الکمال» و «حجهًْ التمام» آیهی کریمهی: «الْیَوْمُ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینکُم و أتْمَمْتُ عَلیکُمْ نِعْمتی» (مائده3) است.
2) . روغن زدن به بدن.
کجاوه با خود میبرد. تمامی اهلبیت و مهاجرین و انصار و چه بسیار از قبایل عرب و دیگر اقشار مردم، با او به راه میافتند.
شیوع بیماری آبله یا حصبه، توفیق همراهی را از بسیاری سلب کرده بود، با این وجود، جمعیت به حدی بود که شمار آن را جز خدا نمیداند. عدد آن را نود هزار و بیشتر ذکر کردهاند.
هنگامهی حج بر این سیل جمعیت افزوده میشود؛ اهالی مکه و نیز جماعتی از یمن که در معیت علیبنابیطالب علیه السلام و ابوموسی آمده بودند، به آنان میپیوندند(1).
مناسک حج را به پایان رسانده و با همان جمعیت انبوه، راهی مدینه میشود.
پنجشنبه هجدهم ذیالحجهًْ الحرام زمانیکه به اینبرکه(2)میرسند، جبرئیل امین آیهای از جانب پروردگار متعال بر او نازل میکند:
یا اَیُّها الرَّسُولُ بَلِغْ ما اُنزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَّبِکَ(3)ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، را کاملاً (به مردم) برسان.
فرمان میدهد که باید علیبنابیطالب علیه السلام را به عنوان عَلَم هدایت و پرچم دین برافراشته، باید اطاعت و ولایت او را بر همگان ابلاغ کند(4).
1) . السیرهًْ الحلبیهًْ 3/283 (3/257)؛ احمد زینی دملان، السیرهًْ 3/3 (2/143)؛ ابن جوزی، تاریخ الخلفاء، جز چهارم، تذکرهًْ خواص الامه (ص 30).
2) . جحفه، مکانی که غدیرخم اتفاق افتاده است.
3) . سوره مائده، آیه 67.
4) . علامه امینی، عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، تلخیص و ترجمه: محمد حسن شفیعی شاهرودی، نشر: قلم مکنون، چاپ سوم، ص 41و 42.
پیامبر دستور داد همه درنگ کنند. خود فرود آمد، به کاروانها هم فرمود تا فرود آیند، رفتگان برگردند، بازماندگان برسند و همه آن روز (که روز 18 ذیحجه بود) در آن صحرای گرم گرد آیند.
جمعیت حاضر در وادی غدیرخم را تا 120هزار نفر هم نقل کردهاند همه با اشتیاق آمادهی شنیدن سخنان پیامبر بودند. حضرت رسول صلی الله علیه و اله از زحماتی که در راه هدایت آنان و تبلیغات دین خدا کشیده بود با آنان سخن گفت، توصیههای فراوانی کرد، سپس دست علی علیه السلام را گرفت و بالا برد تا آن که همه او را دیدند و شتافتند و با صدای بلند و رسا فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ…».
امیرمؤمنان را رسماً و با آن مراسم باشکوه و جلوههای به یادماندنی به جانشینی خود و امامت بر مسلمین نصب کرد(1).
ن.ک رویکرد عقلانی در شیوه گزینش رهبر
سعید بن مسیب گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود:
خداوندا برای من وزیر از اهل آسمان و وزیری از اهل زمین قرار بده. پس خداوند تعالی وحی فرستاد به آن حضرت: همانا من از اهل آسمانها جبرئیل، و از اهلزمین علیبنابیطالب را وزیر تو قرار دادم(2).
وصی، جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را میگویند و او کسی نیست جز امیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیه السلام ، که به مناسبتهای گوناگون از جانب خداوند بزرگ و از طرف رسول خدا صلی الله علیه و اله به این منصب انتخاب شده است. وصی یکی از القاب حضرت امیر علیه السلام نیز میباشد.
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: «ای علی! تو برادر منی و من برادر توام. ای علی! تو از منی و من از توام. ای علی! تو وصی و جانشین منی و پس از من حجت خدا بر امتم خواهی بود. کسی که تو را دوست بدارد سعادتمند و کسی که با تو دشمنی کند شقی و بدبخت است(1).»
آصف بن بَرخیا، وصی حضرت سلیمان علیه السلام بود. در سورهی نمل، داستان او چنین نقل شده است؛ زمانی که ملکهی سبأ تسلیم حضرت سلیمان علیه السلام شد و به سوی او حرکت کرد، حضرت سلیمان علیه السلام به اطرافیان خود که از جنیان و انسانها بودند، گفت: «کدام یک از شما قادر است قبل از آن که ملکهی سبأ تسلیم ما شود نزد ما بیاید، تخت او را در نزد من حاضر کند(2)؟»
یکی از جنیان گفت: «من آن را قبل از این که از جایگاهت برخیزی نزد تو حاضر میکنم(1).»
در این هنگام، کسی که قسمتی از علم کتاب نزد او بود (آصفبنبرخیا، وصی حضرت سلیمان) گفت: «قبل از آن که چشم برهم زنی، تخت بلقیس را نزد تو حاضر میکنم، و این قدرتی است که خداوند از فضل خود به من عنایت فرموده است(2).»
خداوند متعال در وصف آصفبنبرخیا میفرماید: «قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الکِتاب» یعنی کسی که علم قسمتی از کتاب در نزد او بود.» در این باره در روایات آمده است که منظور از «قسمتی از علم کتاب» یک حرف از حروف اسم اعظم الهی است که در نزد او بود و با آگاهی از آن چنین قدرت عظیمی یافته بود. حال، که با توجه به این وصی حضرت رسول ربّ العالمین، یعنی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به هفتاد و دو حرف از اسم اعظم الهی علم دارد، آیا قدرتش با آصف بن برخیا، وصی حضرت سلیمان علیه السلام قابل مقایسه خواهد بود؟
امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: «نسبت کسی که بعضی از علم کتاب را دارا است(آصف بن برخیا) در مقابل کسی که آگاه به تمام کتاب است(حضرت علیبنابیطالب علیه السلام )، مانند آبی است که پشه با بال خود از دریا بردارد در مقابل عظمت آب دریا(3).»
ابنعباس گوید: پس از آن که رسول خدا صلی الله علیه و اله از حجهًْالوداع بازگشت، فرمود: ای گروه مردم! همانا جبرئیل روحالامین از طرف پروردگارم «جلّ جلاله» بر من نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند تعالی میفرماید:
«من مشتاق لقای تو میباشم، پس وصیت کن به خیر بهترین وصی را معرفی کن، که خیر امّت در آن باشد و شتاب کن.»
ای گروه مردم! همانا اَجَل من نزدیک شده، و گویا میبینم زمان آن رسیده که من از شما و شما از من جدا شوید، اما زمانی که من از بدنهای شما جدا میشوم شما قلوبتان را از من جدا نکنید(یاد و خدمات مرا فراموش نکنید).
ای گروه مردم! خداوند پیامبری قبل از من نداشته که او را در دنیا جاوید و ابدی نگه داشته باشد که من نیز تا ابد زنده بمانم، و خداوند تعالی در قرآن میفرماید: وَ مَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِن قَبْلِکَ الْخُلْدَ أفإن متَّ فَهُمْ الخَالِدُونَ، کُلُّ نَفْس ذائقَهًْ المَوتِ(1).
«و ما به هیچکس قبل از تو عمر ابدی ندادیم(تا به تو دهیم)، آیا با آن که تو(محبوب و مقربترین بنده مایی) خواهی مرد، دیگران در دنیا زنده بمانند؟ هر موجودی طعم مرگ را میچشد.»
آگاه باشید که پروردگار من امر فرموده تا به شما وصیّت کنم، (خلیفه و جانشین خودم را به شما معرفی کنم.)
1) . سوره انبیاء، آیه 34.
آگاه باشید که پروردگار من مرا امر نموده تا شما را راهنمایی کنم بر کشتی نجات و راه قبولی توبه، پس هرکس از شما میخواهد که بعد از من نجات یابد و از فتنهها سالم بماند، به ولایت علیبنابیطالب علیه السلام چنگ بزند، همانا اوست راستگوی بزرگ و اوست که جدا میکند حق رااز باطل و اوست امام و پیشوای هرمسلمانی، پس از من.
هر کس دوست بدارد او را و به او در دنیا اقتدا کند، در روز قیامت وارد میشود بر من بر سر حوض(کوثر) و هر کس با او مخالفت کند، مرا(در قیامت) نمیبیند و من نیز او را نخواهم دید، و بین من و او جدایی افتد(و این جدایی باعث شود)، که او را به سوی آتش جهنم برند.
آنگاه فرمود: ای گروه مردم! من شما را نصیحت کردم، اما شما نصیحتکنندگان را دوست ندارید(اما با این وجود من پیام الهی را برای شما)، میگویم و گفتهی من این است(که برای شما گفتم) و برای خودم و شما از خداوند عظیم طلب مغفرت میکنم.
و پس از آن، رسول خدا صلی الله علیه و اله سر علی علیه السلام را گرفت و بین دو چشمانش را بوسید و فرمود: ای علی! فضائل تو بیش از آن است که شمارش شود و به حساب آید، پس سوگند به آن خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر اجتماع میکردند خلایق بر محبت تو، و میشناختند حقوق تو را، آنگونه(شناختی) که سزاوار تو باشد، خداوند آتش جهنم را خلق نمیکرد(1).
1) . ابنشاذان، مائهًْ منقبهًْ(از منابع اهل سنت)، نشر: صاحب الامر علیه السلام ، چاپ پنجم، ص 48و 49.
جابر از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود: این وصیت امیرالمؤمنین علیه السلام به امام حسن علیه السلام است و این نسخهای از کتاب سلیمابنقیس است که به ابان داد و بر او قرائت کرد. ابان میگوید: من آن را بر علیبنالحسین علیه السلام خواندم و حضرت علیبنالحسین علیه السلام فرمود: سلیمe راست گفته است.
سلیم میگوید:
من هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش حسن علیه السلام وصیت میکرد، آنجا بودم و امیرالمؤمنین علیه السلام بروصیت خود حسین و محمد و تمام فرزندان خود و بزرگان شیعه و اهلبیتش راگواه گرفت و فرمود: ای فرزندم، رسول خدا صلی الله علیه و اله به من دستور داد که به تو وصیت کنم و کتابها و سلاح خود را به تو واگذار نمایم. سپس فرمود: ای فرزندم، تو صاحب امر و ولی خون من هستی.
اگر خواستی درگذر و اگر تصمیم بر کشتن قاتل من داشتی، در برابر ضربهای که به من زده، ضربهای به او بزن.
پس از وصیت فرمود: خدا شما را حفظ کند و پیامبر شما را در میان شما نگه دارد. شما را به خدا میسپارم و بر شما درود میفرستم.
سپس پیوسته میگفت: لااِلهَاِلاّاللهُ تا این که وفات یافت(1).
1) . نظری منفرد، علی، تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، نشر: سرور، چاپ هفتم، به نقل از شیخ طوسی، الغیبهًْ، ص 194، ح 157و بحارالانوار، ج42، ص 212، ح 12.
فجیع عقیلی گوید: حسنبنعلیبنابیطالب برایم حدیث کرد: پدرم هنگام وفات چنین وصیت کرد: این وصیت علیبنابیطالب، برادر محمد رسول خدا صلی الله علیه و اله و پسر عموی اوست: در آغاز گواهی میدهم که خدایی به جز الله نیست و محمد، رسول خدا و برگزیدهی اوست و خداوند او را برای علم خود اختیار کرده است و خداوند مردگان را در روز قیامت محشور میگرداند و از کردار آنها سؤال میکند و او خود از دلهای مردم آگاه است.
ای حسن، تو را وصیت میکنم به همان چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و اله مرا به آن وصیت کرد. ای فرزندم، ملازم خانهی خود باش و بر خطاهای خود گریه کن و دنیا را بزرگترین هدف و قصد خود قرار مده. فرزندم، تو را به نماز در وقت آن و زکات در محل آن وصیت میکنم و به سکوت در شبهه و میانهروی و عدالت هنگام خشنودی و خشم و نیکی به همسایه و اکرام میهمان و رحمت و مهربانی با سختیزدگان و بلادیدگان و صلهی رحم و دوستی با نیازمندان و همنشینی با آنان و فروتنی فرا میخوانم که از بهترین عبادتها است.
آرزو را کوتاه و مرگ را به یادآور و زهد در دنیا را پیشهساز، زیرا تو در گرو مرگ و نشانه و هدف بلا و مرض هستی. تو را به خشیت الهی در نهان و آشکار وصیتمیکنم و از عجله در گفتار و عمل باز میدارم.
هرگاه کاری مربوط به آخرت باشد، آن را شروع کن و اگر مربوط به دنیا باشد، در آن تأنی و شکیبایی ورز تا درستی آن و صلاح تو در آن روشن شود و از مواضع تهمت پرهیز کن و از مجلسی که گمان بد
به دنبال داشته باشد بپرهیز، زیرا همنشین بَد در همنشین و دوست خوب تأثیر میگذارد.
ای فرزند، برای خدا عمل کن و از سخن زشت بپرهیز و به معروف امر و از منکر نهی کن. با مردم در راه خدا برادر باش و صالح را به جهت صلاحش دوست داشته باش و با فاسق مدارا کن و در دل از او خشمگین باش و با اعمالت با او مخالفت کن تا مانند او نباشی. از نشستن در مسیر رفت و آمد بپرهیز و از مجادله با کسی که خرد و آگاهی ندارد، پرهیز کن و در معیشت و زندگی میانهرو باش و در عبادت نیز اعتدال پیشه کن. امری که پیوسته باشد و طاقت آن را داشته باشی انجام ده و سکوت اختیار کن تا سالم بمانی و برای خودت پیش بفرست تا سود بری و خیر را یاد گیر تا بدانی و خدا را در هر حالی یاد کن. به کوچکتر ترحم و به بزرگتر احترام کن. قبل از خوردن هر غذایی چیزی از آن را صدقه ده و بر تو باد گرفتن روزه که زکات بدن و سپر روزهدار است. و با نفس خویش مجادله کن و با همنشین خود هشیاری به خرج ده و از دشمن دوری گزین و بر تو باد مجالس ذکر و زیاد دعا کردن.
ای فرزند، من درنصیحت تو کوتاهی نکردم و این زمان هنگام فراق بین من و تو است. تو را درمورد برادرت محمد وصیت به خیر میکنم.
او برادر و فرزند پدرت میباشد و میدانی که من او را دوست دارم، امّا حسین او برادر تو و از مادر با تو یکی است و من نمیخواهم زیاده
بر این وصیت کنم. شما را به خدا میسپارم و از او میخواهم که امر شما را اصلاح کند و شر طغیانگران و ستمکاران را از شما دور نماید(1).
یکی از ویژگیهای امیرالمومنین علیه السلام ولادت او در کعبه است و این فضیلت مخصوص آن حضرت است که نه در گذشته برای کسی چنین موقعیتی پیش آمده و نه در آینده برای کسی میسر خواهد شد. این کرامتی است از سوی حضرت حق - جل و علا - به امیرالمؤمنین علیه السلام آن هم به صورت معجزهای با عظمت و شکاف خوردن دیوار کعبه و باز شدن آن و وارد شدن مادر آن حضرت به درون خانهی خدا که نمایانگر عنایت خاص خداوند به آن بزرگوار است.
شیخ مفید میگوید: آن حضرت روز جمعه سیزدهم رجب - سی سال پس از عامالفیل - در مکه و بیتالحرام متولد شد و مولودی - نه قبل از او و نه بعد از او - در خانهی خدا متولد نشده است و این اکرام و اجلال از جانب خدا به آن حضرت، بهخاطر عظمت و منزلت اوست(2).
ابنصباغ مالکی میگوید: علی علیه السلام داخل بیتالحرام در مکهی مشرفه متولد شد و کسی در بیتالحرام پیش از او و پس از او متولد نشده و این فضیلتی است که خدا او را به آن اختصاص داده و این به جهت بالا بردن مرتبه و اظهار کردن کرامت اوست(3).
و ابوعلی حائری میگوید: ولادت آن حضرت - همانگونه که در تهذیب و ارشاد مفید آمده است - در مکه در بیتالحرام روز جمعه سیزدهم ماه رجب سال سی از عامالفیل بوده است(1).
حاکم میگوید: اخباری به صورت متواتر به دست ما رسیده است که فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین علیبنابیطالب -کرم الله وجهه - را درون خانه کعبه به دنیا آورده است(2).
روایت شده: در آن سالی که علی علیه السلام متولد شد، علائمی ظاهر شد که دلالت بر نزدیک شدن بعثت رسول خدا صلی الله علیه و اله داشت. پیامبر از سنگها و درختان صدایی شنید و انواری را مشاهده کرد و اشخاصی را دید و از همان سال در غار حراء عزلت گزید و به عبادت مشغول شد تا این که وحی بر او نازل گردید و رسول خدا صلی الله علیه و اله به آن سال به ولادت علی تیمّن جست و آن را سال خیر و برکت نام نهاد و به اهل خود در شب ولادت علی علیه السلام - بعد از آن که کرامات الهیه را مشاهده کرد و قبلاً آن را ندیده بود - فرمود: امشب برای ما مولودی به دنیا آمد که خداوند به سبب او درهای زیادی از نعمت و رحمت را بر ما گشود و همانگونه که پیامبر فرموده بود، علی علیه السلام ناصر او و حمایتکننده او و برطرفکننده غمهایش بود و به شمشیر او دین اسلام ثابت و اساس آن استوار گردید(3).
از عتاب اسید روایت شده است که گفت: امیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیه السلام در مکّه در بیتاللهالحرام روز جمعه سیزدهم ماه رجب
متولد شد، دوازده سال قبل از نبوت و در آن هنگام رسول خدا 28 سال داشت(1).
ن. ک نوری در درون کعبه
وهابیت را ابنتیمیهی حرانی در قرن هشتم پدید آورد. وی برخلاف سنت پیامبر خدا صلی الله علیه و اله ، هرگز ازدواج نکرد و بر اثر افکار انحرافیاش، به حکم علما چهار بار زندان رفت. وی از سوی بزرگان مذاهب اهل سنت مورد انتقاد قرار گرفت و تکفیر شد؛ برخی از عالمان اهل سنت که نظر به کفر وی دادند، عبارتند از:
1.«تقیالدین السبکی» از بزرگان شافعی(2).
2.«محمد بن احمد بن عثمان الذهبی» مورخ و رجالشناس بزرگ و مورد احترام اهل سنت و شاگرد ابنتیمیه که رسالهای به نام «بیان زُغل العلم و الطلب» در ردّ وی نگاشت. او در این کتاب با اشک و آه و تأسف شدید نسبت به آرا و افکار ابنتیمیه سخن گفته است(3).
1) . همان منبع، به نقل از: مرآهًْ العقول، 5/276.
2) . طبری، محمد، پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان، نشر: مشعر، چاپ: چهارم، ص 24، به نقل از مقدمهًْ الدرر المضیئهًْ فی الرد علی ابنتیمیه.
3) . همان منبع، این رساله علیرغم انکار عدهای، از ذهبی است، چون حافظ سخاوی در کتاب «الاعلان بالتوبیخ» مینویسد: من این رساله را که از ذهبی است دیدهام. به نقل از «الاعلان بالتوبیخ، ص 77.»
3.«ابن حجر هیتمی» وی ابنتیمیه را بندهای میداند که خدا او را خوار، گمراه، کور و کر کرده است(1).
4.«قاضی تاجالدین السبکی» ابنتیمیه را زیان زننده به علما میداند و مینویسد: او شاگردانش را به پرتگاه دوزخ برد(2).
5.«علامه تقیالدین الحصنی» ابنتیمیه را انسانی میداند که در دلش بیماری است ومنحرف و فتنهجو است(3).
«آلوسی» صاحب تفسیر نیز ابنتیمیه را منحرف خوانده و از وی با همان دیدگاه ابنحجر یاد میکند که گفت: در ناسزاگویی و بددهنی شهرت دارد(1).
«سید حسن سقاف» از معاصران، «زاهد کوثری» و گروهی دیگر گفتهاند: کسی که به معاویه اقتدا میکند و امام علی علیه السلام را مورد هجوم و عیبجویی قرار میدهد، نزد وهابیان به «شیخالاسلام» نامبردار است و افکار و نظریاتش را همچون وحی منزل میدانند(2)!
این مکتب در برههای از تاریخ رو به خاموشی گرایید، اما پس از مدتی، به وسیلهی محمدبنعبدالوهاب تبلیغ و ترویج شد. هدف بانیان و مروجان این مکتب، تفرقهافکنی میان مسلمانان و تکفیر همگان، جز یاران خودشان است(3).
گروههایی از وهابیون خودرا سلفی میدانند وبه سَلَفیهشهرت دارند.
در بخشی از زیارت غدیر که از امام هادی به نقل از امام حسن عسگری روایت شده است به 21 ویژگی حضرت علی علیه السلام اشاره دارد(4):
امیرالمؤمنین
سیّد الوصیین
وارث علمالنبیین
ولیّ ربّ العالمین
مولی المؤمنین
امینالله فی أرضه
سفیره فی خلقه
حجته البالغهًْ علی عباده
دین الله القویم
صراط
المستقیم
النبأ العظیم
آمنت بالله و هم مشرکون
صدّقت بالحق و هم مکّذبون
جاهدت و هم محجمون
عبدت الله مخلصاً له الدین
صابراً
محتسباً
سیدالمسلمین
یعسوب المؤمنین
امامالمتقین
قائدَ الغُرِّ المُحَجَّلین
بعد از هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله ، علی علیه السلام به فاصلهی سه روز، بعد از آن که امانتهای رسول خدا صلی الله علیه و اله را به صاحبانش داد، همراه فواطم، یعنی مادرش فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و اله و فاطمه دختر زبیر و مسلمانانی که تا آن روز موفق به هجرت نشده بودند، عازم مدینه گردیدند. وقتی وارد مدینه شد پاهایش مجروح شده بود، رسولخدا صلی الله علیه و اله چوناو را دید ازفداکاریآنحضرتقدردانیو تشکر کرد(1).
همزمانی غدیر بانوروز و... ن.ک >> رویدادهای سرنوستساز در عیدغدیر
همسران حضرت علی علیه السلام ن.ک >> فرزندان حضرت علی علیه السلام
1) . کوشا، محمدعلی، سیره و سخن پیشوایان، نشر: پارسایان، چاپ دوم، ص 93.
طلب یاری و درخواست کمک از مولا علی علیه السلام در کارها بویژه کارهای طاقتفرسا در ابعاد و زمینههای گوناگون زندگی مثل سیاست، اقتصاد، آموزش و پرورش در محیطهای سهگانه خانواده، اجتماع و دانشگاه از اولویتِ خاصی برخوردار است. و شیعیان بعد از استعانت از خداوند بزرگ، در کارهای خویش «یا علی» میگویند تا اینکه از فضیلت ذکر علی علیه السلام بیبهره نبوده و نیز با پیروی از والاترین الگو - ابر مرد تاریخ - بتواند در صحنهی زندگی به نیکبختی برسند. حتی پدران و مادران ذکر «یا علی» را به فرزندان خویش آموزش داده و آنان را در راه فرمانبرداری از آن امام همام و دیگر ائمهی معصومین تربیت نموده و پرورش میدهند.
دلا باید به هر دم یا علی گفت
نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
به صدق دل همیشه یاد او بود
به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت
دمی که روح در آدم دمیدند
ز جا برخاست آدم یا علی گفت
چو نوح از موج توفان ایمنی خواست
توسل جست آدم یا علی گفت
ز بَطن حُوت یونس گشت آزاد
ز بس در ظلمت یَم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد
کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
نمیشد زنده جان مرده هرگز
یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
رسول الله شنید از پرده غیب
ندایی آمد، آن هم یا علی گفت
نزول وحی، چون فرمود سبحان
ملک در اولین دم یا علی گفت
علی در کعبه بر دوش پیمبر
قدم بنهاد آندم یا علی گفت
به فرقش کی اثر میکرد شمشیر
خطابهی علی مرتضی به جای اینکه ازدحام مردم را بشکافد و قلبهای امیدوارشان را نومید سازد، بر تقلا و کوشش آنان افزود.
یک بار نعره کشیدند، فریاد کشیدند که محال است، محال است با دیگری بیعت کنیم. آن سه بار که برخلاف حقّ و انصاف دست به بیعت دادهایم کافی بود.
به خدا اگر باز هم خویشتن را به گوشهی عزلت بنشانی برای چهارمین بار از حق مشروع خود باز خواهی ماند.
به دنبال این سخن پیش آمدند، شلوغ کردند، چنانچه علی مرتضی در خطبهی شقشقیّه یاد میکنند:
«دو پهلویم از فشار مردم آزرده شد و بیم کردم که حسن و حسین در زیردست و پای مردم لگدمال شوند.»
ملّت پیش میآمدند و نعره میزدند که ما تا با تو دست بیعت ندهیم از تو دست بر نخواهیم داشت. مردم سعی میکردند که هم در تنگنای کوچه با امام خود بیعت کنند ولی علی علیه السلام فرمود:
آن روز، روز جمعه بیست و پنجم ماه ذیالحجهًْ الحرام سال سی و پنجم هجرت بود(1).
یک هفته پس از مرگ عثمان بود که مسلمانان در مسجد رسول اجتماع کردند و با منتهای خضوع و اخلاص دست بیعت به علی مرتضی دادند.
گفته میشود نخستین کسی که با علی بیعت کرد طلحهًْ بن عبیدالله و بعد زبیربن عوام بود و نیز میگویند که مالک بن حارث نخعی «معروف به اشتر» نخستین مسلمانی بود که دست امام خود را به عنوان بیعت فشرد.
مردم در انجام این بیعت بر یکدیگر پیشدستی میکردند و به همفشار میآوردند.
1) . روز هجدهم ذی الحجه، روز مرگ عثمان بود و پس از یک هفته مراجعات مکرر مردم، روز بیست و پنجم ذی الحجه، با آن حضرت بیعت کردند.
علی علیه السلام پس از خاتمهی این تشریفات از منبر فرود آمد و در محراب عبادت ایستاد و نماز جمعه را با جماعت ادا کرد و به خانهاش برگشت و فردای آن روز که روز شنبه بود به مسجد آمد و نخستین خطابهی خویش را بر منبر رسول اکرم ایراد فرمود. این نخستین سخنانی بود که مردم از علی مرتضی علیه السلام در عنوان خلافت میشنیدند و به همین جهت گوشها را تیز کرده بودند تا ببینند برنامهی علیبنابیطالب در این حکومت از چه قرار است(1).
نام دیگری برای روز غدیر است.
تتویج، تاجگذاری امیرالمؤمنین در روز غدیر است؛ که از جانب پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله صورت گرفت.
اکنون با هم به کتاب الغدیر مرحوم علامهی امینی مراجعه میکنیم در این باره میخوانیم:
«دانستیم که در روز غدیر صاحب خلافت بزرگ برای پادشاهی اسلامی تعیین شد و به ولایت عهدی پیامبر رسید و بدین جهت سزاوار بود بنابر رسم شاهان و اُمرا تاجگذاری شود. ولی چون تاجهایی که از طلا و جواهرات ساخته میشد، از رسوم و مختصّات پادشاهان ایران بود و در بین عرب بدلی از آنها جز عمّامهها نبود و عمّامهها را جز بزرگان و اشراف نمیپوشیدند - و بدین جهت از رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل شده که فرمود: «العمائم تیجان العرب»(عمامهها تاجهای عرب
1) . فاضل، جواد، علیبنابیطالب، نشر: ولی عصر، چاپ اول، ص 303و 304.
هستند.) این روایت را قضاعی و دیلمی نقل کردهاند، و سیوطی در «جامع صغیر» آن را روایت صحیح دانسته، و ابن أثیر نیز آن را در «نهایه» آورده است - بر این اساس رسول خدا صلی الله علیه و اله در این روز بر سر مبارک علی علیه السلام عمّامه گذاشت و این به نحوی بیانگر عظمت و جلال او بود؛ لذا در آن جمع بزرگ با دست مبارک خویش با عمّامه خود که «سحاب» نام داشت، بر سر او تاج گذاشت.
و در این کار اشارهای است به این که کسی که با این عمّامه تاجگذاری شده، برای مقامی مانند مقام پیامبر صلی الله علیه و اله مهیّا شده است، جز این که او مبلغ دین پیامبر بوده و پس از وی جانشین او است(1).
در «کنزل العّمال» از علی علیه السلام روایت شده است: پیامبر صلی الله علیه و اله در روز غدیرخم بر سر من عمّامه گذاشت و یک سر آن را به پشت من انداخت. و در لفظی دیگر: یک سر آن را بر دوش من افکند. سپس فرمود: «همانا خداوند مرا در جنگ بدر و حنین توسط فرشتگانی که این عمامه را بر سر داشتند، یاری فرمود.» و فرمود: «عمّامه مانع و مرزی است بین کفر و ایمان(2).»
ن.ک رویکرد عقلانی در شیوه گزینش رهبر (7) عمامه بر سر او نهاد.
با عشق علی هر که سر و کار ندارد
خشکیده نهالی است پر و بال ندارد
اسلام ندیده است چو او مرد فداکار
قرآن چو علی محرم اسرار ندارد
آیات و روایات پر از منقبت اوست
این فضل الهی است که انکار ندارد
جز دُرّ تولای علی هیچ متاعی
در عرصهی میعاد خریدار ندارد
ما غرق گناهیم و ز آتش نهراسیم
آتش به محبّان علی کار ندارد
در روز جزا قافلهی خردنشینان
ج-ز آل عل-ی ق-افلهسالار ندارد(1)
چرا به امیرالمؤمنین «علی» میگویند؟
چرا نام علی علیه السلام صریحاً در قرآن نیامده است؟
اولین کار علی علیه السلام بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و اله چه بود؟
چرا به حضرت علی علیه السلام «ابوتراب» میگویند؟
از بین رشتههایورزشی، علی علیه السلام بهکدام ورزش علاقه داشتند؟
علی علیه السلام از چه زمانی به ورزش کشتی اشتغال داشت؟
علی علیه السلام در جواب جماعتی از دوستان که گفتند: «اگر در امور، اشراف را بر دیگران ترجیح دهی، برای پیشرفت کارها مناسبتر است» چه فرمود؟
اولین سجده شکر در اسلام، توسط چه کسی و در کجا انجام شد؟
اولین کسی که وارد بهشت میشود کیست؟ چرا؟
آیات مبارکه سوره برائت و قطعنامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله توسط چه کسی و در کجا ایراد شد؟
چرا علی علیه السلام تقسیمکنندهی بهشت و جهنم نام گرفته است؟
1) . احمدی، ذبیحاله، گلچین احمدی، ج4، نشر: ارم، چاپ: اول، ص 62.
مخالفان علی علیه السلام با مخالفان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله چه تفاوتی داشتند؟
دوران خلافت حضرت علی علیه السلام چند سال بوده است؟
اهداف حکومت حضرت علی علیه السلام چه بود؟
در دوره خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام چند جنگ داخلی رخ داد؟
16.سه گروه که بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و اله و طبق فرمایش آن حضرت با علی علیه السلام مبارزه کردند، کدامند؟
17.چرا زره حضرت علی علیه السلام فقط دارای قسمت جلو بود؟
18.«کاشِفُ الکَرْب عَنْ وَجْهِ رَسُول الله صلی الله علیه و اله » وصف چه کسی است و چرا بدین وصف خوانده شد؟
19.کتابی که مطالب آن پایینتر از قرآن و کلمات رسول اکرم صلی الله علیه و اله و بالاتر از سخنان بشر است کدام است و مربوط به کیست؟
20.نهجالبلاغه حضرت علی علیه السلام را چه کسی و در چه زمانی جمعآوری نموده است.
علی علیه السلام دارای چند انگشتر بودند و چه جملاتی بر آنها نقش بسته بود؟
غلام حضرت علی علیه السلام چه نام داشت؟
در بین ائمه معصومین علیهم السلام کدام امام به «مجسمهی عدالت» معروف و مشهور است؟
در کدام جنگ علی علیه السلام به شدت مجروح شد به طوری که شناخته نمیشد؟
25.چرا به شمشیر علی علیه السلام «ذوالفقار» میگویند؟
26.شمشیر ذوالفقار در کجا و به وسیلهی چه کسی به علی علیه السلام داده شد؟
27.در کدام جنگ، شمشیر حضرت علی علیه السلام شکست؟
28.اصحاب خاص حضرت علی علیه السلام چه کسانی بودند؟
29.شیعیان از چه زمانی و چگونه شکل گرفتند؟
31.پرتوی از سیره و سیمای امیرالمؤمنین علیه السلام را شرح دهید؟
گوشهای از اطلاعات آماری در خطبهی غدیر را بیان کنید؟
اعمال عید غدیر را بیان کنید؟
34.معنای حدیث غدیر را شرح دهید؟ و سپس ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام را ثابت نمائید؟
درسها و پیامهای غدیر را شرح دهید؟
آیات قرآن دربارهی ولایت امام علی علیه السلام را بیان کنید؟ سپس شرح دهید؟
مسئلهی ولایت پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله را بگوئید؟
چرا حضرت علی علیه السلام در زمان خلفاء از قیام مسلحانه خودداری نمودند؟
39.مسئلهی ولایت پس از رحلت پیامبر در کلام علی علیه السلام را بیان کنید؟
1) . معینیان، محمد حسن، معماهای زندگی چهارده معصوم، نشر: نبوغ، چاپ اول، ص 78-82.
40.ابنابیالحدید مدائنی، در شرح نهجالبلاغه دربارهی فضایل بیپایان حضرت علی علیه السلام چه میگوید؟
2.اولاً: موضوع ولایت علی علیه السلام مورد آزمایش است و باید مردم به وسیلهی آن آزمایش شوند. از جمله آیاتی که مؤید این مطلب است آیه اول از سوره مبارکه عنکبوت است، که بنا به نقل علما و مفسران عامّه و خاصّه، مقصود از آن، ولایت علی علیه السلام است که مورد آزمایش مسلمین قرار گرفته است. ثانیاً به فرض اینکه نام علی علیه السلام نیز در قرآن ذکر میشد، باز مردم از روی حبّ جاه و طمع دنیوی با او مخالفت میکردند؛
ثالثاً قرآن کریم شامل احکام کلی است و جزئیات آن به وسیله پیامبر اکرم توضیح داده شده است و از اصل ولایت و امامت هم در چندین آیه با قرائن روشن، یاد شده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله
نیز، طبق بیاناتی مضمون و مفاد آنها را که بر علی علیه السلام تطبیق میکرد - به مردم ابلاغ نموده است(1).
جمعآوری و تنظیم قرآن کریم.
چون اغلب روی خاک مینشستند. (تراب یعنی خاک)
به ورزش کشتی.
از سن ده سالگی
فرمودند: آیا به من دستور میدهید به کسانی که تحت فرمانرواییام هستند، ستم کنم تا یارانی گرد آورم. به خدا سوگند تا دنیا وجود دارد این کار را نخواهم کرد اگر این مال از آنِ خود من نیز بود، آن را به طور مساوی تقسیم میکردم، چه رسد به اینکه مال خداست(2).
8.حضرت علی علیه السلام در شب پر خاطرهای که در بستر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله خوابیده بود.
9.حضرت علی علیه السلام زیرا پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: ای علی تو اولین کسی هستی که وارد بهشت میشوی علی علیه السلام فرمود: حتی قبل از شما یا رسول الله؟ پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: بله به دلیل اینکه همانطور که در دنیا پرچمدار من بودی، در آخرت هم پرچمدار من هستی و پرچمدار همیشه مقدم است(3).
10.در روز عید سعید قربان، در مکه معظمه و به وسیله حضرت علی علیه السلام ایراد شد.
12.مخالفان پیغمبر صلی الله علیه و اله عدهای بودند کافر و بتپرست که اصل توحید را آشکارا انکار میکردند اما امام علی علیه السلام با یک طبقه آگاه بیدین مواجه شده بود، افرادی که مسلمانان واقعی نبودند، ولی به اسلام تظاهر میکردند، شعارهایشان اسلامی بود، اما هدفها و اعمالشان بر ضد اسلام(1).
14.رفع و دفع هرگونه ظلم و ستم و تثبیت حق و عدالت.
15.سه جنگ الف) جنگ جمل از طرف ناکثین. ب) جنگ صفین از ناحیهی قاسطین ج) جنگ نهروان از جانب مارقین.
16.ناکثین، قاسطین، مارقین.
17.حضرت علی علیه السلام در بیان علت این مسأله فرمودند: من هرگز به دشمن پشت نخواهم نمود تا نیاز به پشتبند زره داشته باشم.
18.لقب حضرت علی علیه السلام است. به دلیل اینکه در تمام جنگها، رزمندهای فداکار بود و وقتی دست به قبضهی ذوالفقار میبرد، پیروزی مسلمین قطعی بود.
19.نهجالبلاغهی حضرت علی علیه السلام است.
20.سید رضی.
1) . استاد شهید مطهری، مرتضی، سیری در سیرهی ائمهی اطهار.
21.انگشترها 1) بر روی انگشترها نوشته شده بود: «لا اِلهَ اِلا اللهُ الْمَلِکُ الحَق المُبین.» 2) انگشتر فیروزه که روزی آن نوشته شده بود: «اللهُ المَلِکُ الحَق المُبین» 3) انگشتر آهنی چینی که رویآن نوشته شده بود: «اَلْعِزّهًُْ لِلِه جَمیعا» 4) انگشتر عقیق که روی آن نوشته شده بود: ما شاءالله لا قُوَّهًَْ اِلاّ بِالله، استَغفِرُ الله.
22.قنبر.
23.حضرت علیبنابیطالب.
24.جنگ احد.
25.امام صادق علیه السلام میفرماید: به خاطر اینکه در وسط آن شمشیر خطی بوده است از مهرههای مخصوص - شبیه مهرههای ستون فقرات انسان - ذوالفقار(1)
یعنی صاحب مهرهها. ذوالفقار شمشیری است که جبرئیل امین آن را از آسمان آورده و حلقهی آن نقره بوده است.
26.در جنگ اُحُد و به وسیلهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله
27.جنگ اُحُد.
28.به کتاب حاضر مراجعه نمائید.
29.بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و زمان علی علیه السلام بود که با توجه به شایستگی جمعی از یاران باوفای پیامبر صلی الله علیه و اله بر این اعتقاد پابرجا و استوار ماندند و بدین صورت شیعیان کمکم شکل گرفتند.
1) . ذو: صاحب، فقار: مهرهها.
30.«شیعه» یعنی: پیرو، رهرو و به طرفداران و پیروان، علی علیه السلام که معتقد به لزوم زمامداری آن حضرت هستند، «شیعه» میگویند(1).
لازم به ذکر است که پاسخ ده سؤال آخر را ندادهایم، لطفاً پس از مطالعهی کتاب به سؤالات 31 تا 40 پاسخ مشروح دهید.
«علی ای همای رحمت»
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسرکه قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
1) . معینیان، محمد حسن، معماهای زندگانی چهارده معصوم، نشر: نبوغ، چاپ اولف ص 85-97، با تلخیص.
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا(1)
1) . استاد شهریار، محمد حسین، دیوان شهریار، ج1، نشر: نگاه، چاپ سی و ششم، ص 6.
الف) 120 هزار نفر
ب) 124 هزار نفر
ج) 100 هزار نفر
د) 140 هزار نفر
2.کدامیک از شاعران در مراسم غدیرخم پس از سخنان رسول خدا صلی الله علیه و اله شعر سرود؟
الف) دعیل
ب) کمیل اسدی
ج) حسانبنثابت
د) فرزدق
الف) مائده، 30
ب) مائده، 63
ج) مائده، 67
د) مائده، 3
الف) وهب بن حارث
ب) حارث بن وهب
ج) نعمان بن حارث
د) حارث بن نعمان
الف) روز میثاق
ب) روز برهان
ج) روز فتح
د) روز عبادت
6.ثواب روزه روز عید غدیر چه میزان است؟
الف) ثواب صدسال حج و عمره
ب) ثواب اطعام صدهزار پیامبر و صدیق
ج) ثواب صد سال عبادت
د) ثواب صد سال روزه گرفتن
الف) امینالله
ب) جامعه کبیره
ج) زیارت مطلقه
د) هر سه مورد
الف) پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله
ب) امیر مؤمنان علیه السلام
ج) حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
د) ائمه معصومین علیهم السلام
9.خصوصیات دشمنان اهلبیت در خطبه غدیر کدام است؟
الف) نادانان گمراه
ب) برادران شیاطین
ج) آنان که به شعلههای آتش وارد میشوند.
د) همه موارد
الف) سال یازدهم هجری
ب) سال دهم هجری
ج) سال نهم هجری
د) سال دوازدهم هجری
الف) اصحاب و اهلبیت
ب) مال و فرزند
ج) کتاب خدا و اهلبیت
د) هیچکدام
12.کدام آیه شریفه پس از نصب امیرمؤمنان علیه السلام به خلافت در روز غدیر نازل شد؟
الف) آیه تبلیغ
ب) آیه ولایت
ج) آیه اکمال دین
د) آیه مؤدت
الف) امیرمؤمنان علیه السلام
ب) خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله
ج) پیامبر صلی الله علیه و اله
د) اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله
الف) فقط مردان
ب) فقط اصحاب
ج) همهی مردان و زنان
د) هیچکدام
الف) یک روز
ب) دو روز
ج) سه روز
د) چهار روز
16.امیرمومنان علیه السلام در کدام روز به حدیث غدیر استدلال نمود؟
الف) روز جمل
ب) روز رحبه
ج) روز صفین
د) هر سه مورد
الف) قتل عثمان
ب) عید نوروز
ج) روز جنگ جمل
د) آغاز حکومت امیرمؤمنان علیه السلام
18.بنابر سخنان پیامبر صلی الله علیه و اله در خطبه غدیر منظور از «جنب الله» در قرآن چه کسی است؟
الف) حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ب) امامان معصوم علیهم السلام
ج) امیرمؤمنان علیه السلام
د) پیامبر گرامی اسلام
تصویر
قرآن کریم، ترجمه، آیتاله العظمی ناصر مکارم شیرازی و دیگران
نهجالفصاحه، مترجم: شریعتی و پیمانی، نشر: خاتمالانبیاء، چاپ اول.
نهجالبلاغه، مترجم: محمد دشتی، نشر: مشهور، چاپ: شانزدهم.
آقادادی، احمدرضا، النُصوص، نشر: دلیل ما، چاپ اول.
آقادادی، احمدرضا، مرآهًْ الابرار فی فضائل الشیعه و محبی الائمهًْ الاطهار، مترجم: مرکز فرهنگی دارالولایه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، نشر: دلیل ما، چاپ: دوم.
آل محسن، علی، افشای یک توطئه، مترجم: حمیدرضا آژیر، نشر: مشعر، چاپ دوم.
آیت اله العظمی مکارم شیرازی، ناصر، گفتار معصومین، (درس اخلاق)، نشر: مدرسهًْ الامام علیبنابیطالب، چاپ اول.
آیت اله العظمی مکارم شیرازی، ناصر، یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ سوم.
آیت اله امینی، ابراهیم، آئین همسرداری یا اخلاق خانواده، نشر: اسلامی، چاپ چهارم.
آیت اله حسینی شیرازی، سید صادق، شیعه و اتهامات ناروا، نشر: رشید، چاپ سیزدهم.
آیتاله حسینی میلانی، سید علی، آخرین جایگاه اعلام عمومی، نشر: الحقایق، چاپ چهارم.
آیتاله حسینی میلانی، سیدعلی، داستان سپاه یمن، نشر: الحقایق، چاپ اول.
آیتاله حسینی میلانی، سیدعلی، نگاهی به حدیث سدّالأبواب، نشر: الحقایق، چاپ دوم.
آیتاله حسینی میلانی، سیدعلی، نگاهی به حدیث طیر، نشر: الحقایق، چاپ اول.
آیتاله حسینی میلانی، سیدعلی، نگاهی به حدیث غدیر، نشر: الحقایق، چاپ چهارم.
آیتاله حسینی میلانی، سیدعلی، نگاهی به حدیث منزلت، نشر: الحقایق، چاپ: چهارم.
آیتاله حسینی میلانی، سیدعلی، نگاهی به حدیث ولایت، نشر: الحقایق، چاپ: چهارم.
آیتاله سبحانی، شیخ جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، نشر: مشعر، چاپ بیست و شوم.
آیتاله سبحانی، شیخ جعفر، گزیدهی راهنمای حقیقت نشر: مشعر، چاپ: سوم.
آیتاله طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، نشر: اسلام، چاپ: دوم.
آقای سلیمیان، خدا مراد، فرهنگنامه مهدویت، نشر: بنیاد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، چاپ اول.
ابنشاذان، مائهًْ منقبهًْ، ترجمهی: کریم آقاداودی، نشر، صاحبالامر، چاپ: پنجم.
21.استاد شهریار، محمد حسین، دیوان شهریار، جلد اول، نشر: نگاه، چاپ سی و سوم.
استاد شهید مطهری، مرتضی، بیست گفتار، نشر: دفتر نشر انتشارات اسلامی.
استاد شهید مطهری، مرتضی، داستان راستان، جلد اول و دوم، نشر: صدرا، چاپ سی و نهم.
انصاری، محمدباقر، ژرفای غدیر، نشر: دلیل ما، چاپ پنجم.
انصاری، محمدباقر، گزارش لحظه به لحظه از واقعهی غدیر، نشر: دلیل ما، چاپ چهل و هفتم.
انصاری، محمدباقر، گفتارهای ایام ولایت، نشر: عطر عترت، چاپ اول.
انصاری، محمدباقر، ندای آسمانی غدیر، نشر: تک، چاپ: هفتم.
پیشوایی، مهدی، سیرهی پیشوایان، نشر: موسسهی امام صادق علیه السلام ، چاپ: سیزدهم.
پیشوایی، مهدی، سیمای پیشوایان در آینه تاریخ، نشر: دارالعلم، چاپ: دوم.
تیجانی تونسی، دکتر محمد، اهل سنت واقعی (ج1)، ترجمه عباسعلی برایت، نشر: معارف، چاپ یازدهم.
ثروثیان، بهروز، گزیدهای از تفسیر کشفالاسرار، نشر: سوره مهر، چاپ اول.
جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه، نشر: مشعر، چاپ: نهم.
جمعی از نویسندگان زیر نظر آیهًْالهالعظمی مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، جلد سوم، نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ اول.
جمعی از نویسندگان، ره توشهی عتبات عالیات، نشر: مشعر، چاپ اول.
حافظ برسی، رجب بن محمد، مشارق انوار الیقین، ترجمه: لطیف و سعید راشدی، نشر: ذوی القربی، چاپ: اول.
حجهًْالاسلام سیدان، سید جعفر، دروس اعتقادی، نشر: پیام طوس، چاپ دوم.
حرانی، ابومحمد، تحف العقول، مترجم: صادق حسنزاده، نشر: آل علی، چاپ هفتم.
حرّ عاملی، محمدبنحسن، العشرهًْ وسائل الشیعه، مترجم: محمد علی مقدس، نشر: مبارک، چاپ اول.
حسانی، ابوالفضل، منبع السعادات، از کتابهای قدیمی است که ناشر و نوبت چاپ آن را درج نکرده است.
حسینی، حسین، پیام نگار، نشر: رادنگار، چاپ: نهم.
حسینی، علی اکبر، اخلاق در خانواده، نشر: پارسایان، چاپ: پانزدهم.
حسینینسب، سیدرضا، شیعه پاسخ میدهد، نشر: مشعر، چاپ بیستم.
حضرت آیتاله فقیه امامی، سیدحسن، بزرگداشت عیدغدیر، نشر: مدرسه علمیه ذوالفقار، چاپ: دوم.
حضرت آیتاله فقیه امامی، سید حسن، بیان حق، نشر: ذوالفقار، چاپ اول.
حکیمی، محمدرضا و دیگران، الحیاهًْ، جلد اول و دوم، مترجم: احمد آرام، نشر: دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ: دوم.
حلی، احمد بن فهد، عدهًْ الداعی، مترجم: حسین غفاری، نشر: بنیاد معارف اسلامی، چاپ: اول.
دفتر تبلیغات اسلامی، آشنایی با زندگانی چهارده معصوم، نشر: دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول.
دکتر قائدان، اصغر، عتبات عالیات عراق، نشر: مشعر، چاپ اول.
دکتر معارف، مجید، بررسی جایگاه اهلبیت در قرآن، نشر: مشعر، چاپ اول.
رجایی محمدرضا، راههای رسیدن به موفقیت و خوشبختی، نشر: اقیانوس معرفت، چاپ اول.
رجایی، محمدرضا، شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، نشر: مرغسلیمان، چاپ اول.
رجایی، محمدرضا، ویژگیهای دعا، نشر: اقیانوس معرفت، چاپ اول.
رجایی، مسعود، قطرهای از دریای زیارت عاشورا، نشر: مرغسلیمان، چاپ اول.
رضوانی، علی اصغر، آهی سوزان از امیرمؤمنان، نشر: مسجد جمکران، چاپ اول.
رضوانی، علیاصغر، اصول عقاید از دیدگاه اهلبیت علیهم السلام ، نشر: مسجد جمکران، چاپ دوم.
رضوانی، علی اصغر، اهلبیت علیهم السلام از دیدگاه اهل سنت، نشر: مسجد جمکران، چاپ سوم.
رضوانی، علی اصغر، دفاع از تشیع و پاسخ به شبهات، نشر: مسجد جمکران، چاپ پنجم.
رضوانی، علی اصغر، غدیرشناسی و پاسخ به شبهات، نشر: مسجد جمکران، چاپ: پنجم.
رضوی، جواد، برگزیدهای از اصول کافی، نشر: بنیالزهرا علیها السلام ، چاپ اول.
رضوی، جواد، تفسیر روایی رضوان، نشر: پارسایان، چاپ اول.
رفیعی، ناصر، گفتار رفیع، جلد اول، نشر: معروف، چاپ دوم.
رهبر، محمد تقی،علی ابر مرد مظلوم، نشر: بوستان کتاب، چاپ اول.
ساکی، عبدالصمد، اثبات ولایت امیرالمومنین علیه السلام از قرآن و سنت (جلد اول)، نشر: طوبای محبت، چاپ اول.
سجاد، محمد حسین، آتش به خانهی وحی، نشر: مهر ثامن الائمه،چاپ اول.
شیاسی، امیر، یک حرف از هزاران، نشر، عطر عترت، چاپ اول.
شیخ بهایی، اربعین، مترجم: عقیقی بخشایشی، نشر:نوید اسلام، چاپ هفتم.
شیرازی، سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ: چهل و سوم.
شیرازی، سلطان الواعظین، گروه رستگاران یا گروه ناجیه، جلد اول، نشر: دارالکتب اسلامیه،چاپ اول.
صدری، محمد، خطبهی غدیر، نشر: سازمان اوقاف و امور خیریه، چاپ دوم.
صلواتی، حیدرعلی،راز و نیاز علی باخدا، نشر: قائم، چاپ اول.
طباطبائی نسب، محمدرضا، غدیر حقیقت جاوید، نشر: پایگاه بسیج آیت اله شمس آبادی،مدرسه صدر بازار، چاپ اول.
طبری، محمد، پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان، نشر: مشعر، چاپ چهارم.
علامه امینی، شیخ عبدالحسین، گزیدهای جامع از الغدیر، تلخیص و ترجمه: محمد حسن شفیعی شاهرودی، نشر: قلم مکنون، چاپ سوم.
علامه امینی، شیخ عبدالحسین، مجموعه ی سخنرانی (اسرار ولایت) گرد آوری: عبدالعلی حسین پور، نشر نینوای آزادگان، چاپ اول.
علامه مجلسی، محمد باقر، داستانهای بحارالانوار، جلد اول و هفتم، مترجم: محمود ناصری، نشر: دارالهدی، چاپ دوم.
علی برزی، ابراهیم، قاسمیان، حسن، غدیر و ولایت، نشر: نمایندگی ولی فقیه، چاپ اول.
عمادزاده، حسین، مجموعه زندگانی چهارده معصوم، نشر: طلوع،چاپ دهم.
فاضل، جواد، علیبنابیطالب علیه السلام ، نشر: موسسه انتشاراتی ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ،چاپ اول.
فولادگر، محمد، مبدا تا معاد در نهج البلاغه، نشر: بوستان فدک، چاپ اول.
قائدان، دکتر اصغر، تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، نشر: مشعر، چاپ نهم.
کتابچی، محسن، کشکول جاویدان، نشر: الف، چاپ اول.
کتاب هلالی، سلیم بن قیس، (اسرار آل محمد علیه السلام )، مترجم: انصاری و زنجانی خوئینی، نشر: دلیل ما، چاپ چهاردهم.
کریم خانی، حمزه، در چشمه سار غدیر، نشر: عطر یاس، چاپ دهم.
کفاش، حمیدرضا، 110درس زندگی از سیرهی عملی حضرت امام علی علیه السلام ، نشر: عابد، چاپ بیست و دوم.
کلینیe، اصول کافی، جلد دوم، سوم و چهارم، مترجم: جواد مصطفوی، نشر: مسجد چهارده معصوم، چاپ اول.
کمپانی، فضل اله، علی کیست؟ نشر: دارالکتب اسلامیه، چاپ دهم.
کوشا، محمد علی،سیره و سخن پیشوایان،نشر : پارسایان، چاپ دوم.
لقمانی، احمد، چگونه دعایمان مستجاب میشود؟ نشر: بهشت بینش، چاپ اول.
محدث قمیe، شیخ عباس، بیت الاحزان، مترجم: محمد مهدی اشتهاردی، نشر: ناصر، چاپ چهارم.
محدث قمیe: شیخ عباس، مفاتیح الجنان، مترجم: الهی قشمهای، چاپ دوم.
محمدی ری شهری، محمد، سیاست نامهی امام علی علیه السلام ، ترجمه: مهدی مهریزی، نشر: دارالحدیث، چاپ سوم.
محمدی ری شهری، محمد، منتخب میزان الحکمه، مترجم: حمیدرضا شیخی، نشر: دارالحدیث، چاپ پنجم.
مروجی طبسی، نجم الدین، پاسخ به برخی شبهات مذهبی، نشر: دلیل ما، چاپ پنجم.
مستنبط، علامه سید احمد، القطرهًْ، جلد اول، مترجم: محمد ظریف، نشر: حاذق،چاپ پنجم.
مستنبط، علامه سید احمد، القطرهًْ، جلد دوم ،مترجم: محمد حسین رحیمیان، نشر: حاذق، چاپ پنجم.
مظاهری، حسین، خانواده در اسلام، نشر: المهدی، چاپ اول.
معاونت امور فرهنگی بعثه مقام معظم رهبری، شمیم یار.
معینی، محمد جواد، ترابی، احمد، امام علیبنموسیالرضا علیه السلام ، منادی توحید و امامت، نشر آستان قدس، چاپ دوازدهم.
مقدس اردبیلی، اصول دین، تحقیق محسن صادقی، نشر: بوستان کتاب، چاپ: چهارم.
منتظرالقائم، اصغر، تاریخ صدر اسلام، نشر: دانشگاه اصفهان، چاپ: پنجم.
مولوی، سید عبدالحسین شرفالدین، المراجعات، ترجمه: محمد جعفر امامی، نشر: بینالملل، چاپ: هشتم.
موسویزاده، سیدابوالفضل (مدیر مسئول)، ویژه نامه عید غدیر، آذرماه، مؤسسه مهد قرآن کریم خمینیشهر.
مهدوی، ابوالحسن، هدف خلقت، نشر: محبان، چاپ: پنجم.
مهدیپور، علیاکبر، پیامبر پایهگذار تشیع، نشر: دلیل ما، چاپ اول.
میراشرفی، سید هادی، داستان ازدواج چهارده معصوم، نشر: پیام حجت، چاپ: پنجم.
نظری منفرد، علی، قصهی کوفه (تاریخ زندگی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ) نشر: سرور، چاپ: هفتم.
نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، مجله زائر عتبات.
نیلیپور، مصطفی، مصاحبهای با معمار غدیر، نشر: گلهای محمدی صلی الله علیه و اله ، چاپ: اول.
نیلیپور، مهدی، بهشت اخلاق، جلد اول و دوم، نشر: ولیعصر، چاپ: چهارم.
نیلیپور، مهدی، غدیریه، نشر: مرغ سلیمان، چاپ اول.
نیلیپور، مهدی، فرهنگ فاطمیه، نشر: شهید مدرس، چاپ: پنجم.
نیلیپور، مهدی، مدیریت زیارت امیرالمؤمنین، نشر: شهید حسین فهمیده، چاپ: اول.
راههای رسیدن به موفقیت و خوشبختی جلد اول و دوم، کتاب برگزیده سال 1388 در همایش کتاب معرفیکتاب درشبکه آموزش در برنامه صبحی دیگر.
شناخت امام زمان «مهدی باوری و مهدی یاوری»معرفی شده در شبکه علمی در برنامه کتابنامه.
ویژگیهای دعا
راز خوشبختی زن و شوهر کتاب سال 1392 در همایش کتاب و برنده لوح سپاس و جایزه ویژه در رشته روانشناسی
کتابهایی که به زودی منتشر میشوند:
آزادی در اسلام
سخنان بزرگان