ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: دایرةالمعارف فرهنگ ملل/ [ویراستاران ملوین امبر، کارول امبر]؛
ترجمه پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله.
مشخصات نشر: قم، مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله 1390.
مشخصات ظاهری: ج 1.
شابک: (ج 1):7-559-195-964-978 (دوره): 0-558-195-964-978
یادداشت: مترجم پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله بخشهایی به این کتاب
افزوده است.
یادداشت: عنوان اصلی: Countries and their cultures, c2001
موضوع: قومشناسی -- دایرةالمعارفها.
شناسه افزوده: امبر، ملوین، ویراستا؛ Ember, Melvin
شناسه افزوده: امبر، کارول، ویراستار؛ Ember, Carol R
شناسه افزوده: جامعةالمصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
ردهبندی کنگره: 1390 2 د / 307 GN
ردهبندی دیویی: 306/03
شماره کتابشناسی ملی: 2577209
دایرةالمعارف فرهنگ ملل (جلد اول)
به کوشش: پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله
چاپ اول: 1390 ش / 1433 ق
ناشر: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
چاپ: توحید قیمت: 38000 ریال شمارگان: 2000
حق چاپ برای ناشر محفوظ است.
مراکز فروش:
قم، چهارراه شهدا، خیابان حجتیه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله؛ تلفکس: 02517730517
قم، بلوار محمد امین، سهراه سالاریه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله؛ تلفن: 02512133106 فکس: 02512133146
www.eshop.miup.ir www.miup.ir
root@miup.ir E-mail: admin@miup.ir
دایرةالمعارف فرهنگ ملل
ترجمه پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و در عصر جهانی شدن ارتباطات، پرسشها و چالشهای نوینی در حوزه علوم انسانی فراروی اندیشمندان مسلمان قرار گرفت که همه, به نوعی برخاسته از مسؤولیت دشوار حکومتدر این عصر است؛ دورانی که پایبندی به دین و سنت، در مدیریت همهجانبه کشورها بسیار چالشبرانگیز مینماید. از این رو مطالعات و پژوهشهای بهروز، جامع، منسجم و کاربردی در حوزه دین، براساس معیارهای معتبر جهانی و عمق و اصالت اندیشههای ناب، بایسته و ضروری است و جلوگیری از انحرافات فکری و تربیتی پژوهندگان حوزهدین، مهم و مورد عنایت تمامی بنیانگذاران این شجره طیّبه، بهویژهمعمار بزرگ انقلاب اسلامی، امام خمینی& و مقام معظم رهبری دامظلهالعالی میباشد.
«جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة» برای تحقق این رسالت خطیر و در مسیر نشر معارف ناب محمّدی صلی الله علیه و آله «مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله» را تأسیس کرده است.
اثر حاضر که ترجمهای است از دایرةالمعارف Countries and Their Cultures کوششی است در به ثمر رساندن گوشهای از این اهداف متعالی.
در پایان لازم میدانیم از همه عزیزانی که در مسیر نشر این کتاب سهمی داشتهاند, تقدیر و تشکر نموده و تمامی ارباب فضل و معرفت را به یاری خوانده تا ما را از دیدگاههای سازنده خویش بهرهمند سازند.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
چین 11
آشنایی مقدماتی 12
تاریخ و روابط قومی و نژادی 17
شهرسازی و معماری 28
خوراک 30
اقتصاد 33
طبقهبندی اجتماعی 37
وضعیت سیاسی 39
رفاه اجتماعی 43
سازمانها و نهادهای غیردولتی 43
نقشها و حقوق جنسیتی 44
ازدواج، خانواده و روابط خویشاوندی 46
وضعیت اجتماعی 48
دین 52
پزشکی و درمان 59
مراسم و جشنهای عمومی 60
ادبیات و هنر 61
وضعیت علوم طبیعی و اجتماعی 66
ژاپن 69
آشنایی مقدماتی 70
تاریخ و روابط قومی و نژادی 76
شهرسازی و معماری 89
خوراک 93
اقتصاد 94
طبقهبندی اجتماعی 95
وضعیت سیاسی 97
رفاه اجتماعی 99
سازمانها و نهادهای غیردولتی 100
نقشها و حقوق جنسیتی 100
ازدواج، خانواده و روابط خویشاوندی 103
وضعیت اجتماعی 106
دین 108
پزشکی و درمان 112
مراسم و جشنهای عمومی 113
ادبیات و هنر 114
وضعیت علوم طبیعی و اجتماعی 117
کره جنوبی 119
آشنایی مقدماتی 120
تاریخ و روابط قومی و نژادی 126
شهرسازی و معماری 129
خوراک 131
اقتصاد 133
طبقهبندی اجتماعی 138
وضعیت سیاسی 140
رفاه اجتماعی 143
سازمانها و نهادهای غیردولتی 144
نقشها و حقوق جنسیتی 144
ازدواج، خانواده و روابط خویشاوندی 146
وضعیت اجتماعی 150
دین 152
پزشکی و درمان 155
مراسم و جشنهای عمومی 156
ادبیات و هنر 156
وضعیت علوم طبیعی و اجتماعی 159
کره شمالی 161
آشنایی مقدماتی 162
تاریخ و روابط قومی و نژادی 167
شهرسازی و معماری 170
خوراک 172
اقتصاد 173
طبقهبندی اجتماعی 177
وضعیت سیاسی 179
سازمانها و نهادهای غیردولتی 182
نقشها و حقوق جنسیتی 183
ازدواج، خانواده و روابط خویشاوندی 184
وضعیت اجتماعی 186
دین 188
مراسم و جشنهای عمومی 191
ادبیات و هنر 191
تایوان 195
آشنایی مقدماتی 196
تاریخ و روابط قومی و نژادی 199
شهرسازی و معماری 204
خوراک 207
اقتصاد 209
طبقهبندی اجتماعی 212
وضعیت سیاسی 214
رفاه اجتماعی 219
سازمانها و نهادهای غیردولتی 220
نقشها و حقوق جنسیتی 221
ازدواج، خانواده و روابط خویشاوندی 223
وضعیت اجتماعی 225
دین 228
پزشکی و مراقبتهای درمانی 232
مراسم و جشنهای عمومی 233
ادبیات و هنر 234
وضعیت علوم طبیعی و اجتماعی 237
هنگ کنگ 239
آشنایی مقدماتی 240
تاریخ و روابط قومی و نژادی 243
شهرسازی و معماری 246
خوراک 248
اقتصاد 249
طبقهبندی اجتماعی 251
وضعیت سیاسی 253
رفاه اجتماعی 254
سازمانها و نهادهای غیردولتی 254
نقش ها و حقوق جنسیتی 255
ازدواج، خانواده و روابط خویشاوندی 256
دین 260
پزشکی و درمان 262
مراسم و جشنهای عمومی 262
ادبیات و هنر 263
وضعیت علوم طبیعی و اجتماعی 264
CHINA (CN)
نوع حکومت: جمهوری تکحزبی خلق با یک مجلس قانونگذاری (رییسجمهور: هوجین تائو، نخستوزیر: وینجیان بائو)؛
مذهب: بدون دین 39/2% - مذاهب بومی 28/7% - مسیحی 10% - بقیه 21/1%؛
جمعیت: 1,298,847,624 نفر (2004)؛
امید به زندگی: 71 سال؛
رشد سالانه جمعیت: 0/9%؛
نژاد: چینی هان 95/59% - ژوانگ 1/4% - هوئی 0/8% - بقیه 6/21%؛
واحد پول: یوآن = 10 چیائو = 100 فن (یک دلار = 28/8 یوآن؛ یک یوآن = 966/2 ریال).
نامهای فرهنگی
چینی و جمهوری خلق چین.
نامهای دیگر
چینیها کشورشان را «ژونگهوارنمین گونخگو»(1)یا «جُونگو»(2)مینامند.
هویت
مردم چین کشور خود را «پادشاهی میانه»(3)میدانند که نشان از این مهم دارد که آنها تا چه اندازه خود را در بطن تاریخ میدانند. در مناطق مختلف این کشور، تنوع زبانی و فرهنگی دیده میشود؛ اما در مجموع، در کل این کشور، فرهنگی واحد حاکم است. نزدیک 55 گروه اقلیت در مناطق دوردست کشور زندگی میکنند که فرهنگ، زبان و رسوم خاص خود را دارند.
موقعیت و جغرافیا
مساحت کشور چین در حدود 3/691/502 مایل مربع (9/596/960 کیلومتر مربع) بوده و پرجمعیتترین کشور جهان است. این کشور با سیزده کشور از جمله روسیه و مغولستان از شمال، هند از جنوب شرقی و میانمار، لائوس و ویتنام از جنوب مرز مشترک دارد. دریای زرد، دریای چین جنوبی
و دریای چین شرقی نیز مرز شرق و جنوبی چین را تشکیل میدهد. آب و هوای این کشور در مناطق مختلف، بسیار متنوع بوده و از آب و هوای گرمسیری در جنوب کشور گرفته تا آب و هوای زیرشمالی در شمال کشور متنوع است. بیشتر زمینهای منطقۀ غرب این کشور را کوهستانها، فلاتها و صحراها تشکیل داده و ویژگی منطقۀ شرق این کشور، وجود جلگهها، دلتاها و تپهها است. بلندترین نقطۀ جغرافیایی در این منطقه، کوه اورست(1)است که در مرز بین منطقۀ تبّت(2)و کشور نِپال(3)قرار داشته و بلندترین قلۀ جهان است.
رودخانۀ یانگتسه(4)بزرگترین رودخانۀ کشور چین، مرز رسمی بین چین شمالی و جنوبی است. این رودخانه گاه همچون رودخانۀ زرد(5)در منطقۀ شمال کشور به شدت طغیان میکند و به سبب خرابیهای بسیاری که این طغیانها ایجاد میکنند به این رودخانه «اندوه چین»(6)میگویند.
کشور چین به دو منطقۀ اصلی، تقسیمبندی میشود که چین داخلی و چین خارجی نامیده میشوند به لحاظ تاریخی بسیار از یکدیگر جدا بودهاند. دیوار بزرگ چین(7)که در قرن پانزدهم برای محافظت از کشور در برابر حملات بیگانگان ساخته شد، نشان دهندۀ این جدایی است و با اینکه مساحت این دو منطقه تقریباً برابر است، 95% جمعیت کل کشور در منطقۀ چین داخلی زندگی میکنند.
در کشور چین گونههای مختلفی از حیوانات، مثل پاندای غولپیکر، میمون طلایی، گونههای مختلفی از ببرها، تمساح رودخانۀ یانگتسه و مرغ
ماهیخوار تاج قرمز وجود دارد که نسل آنها در معرض انقراض است. با اینکه سازمانهای جهانی مختلفی همچون صندوق جهانی حیات وحش(1)تلاشهای بسیاری برای جلوگیری از انقراض این گونهها انجام دادهاند، اما این کار جزء اولویتهای کاری دولت چین قرار نگرفته است.
جمعیت
کشور چین پرجمعیتترین کشور دنیاست. جمعیت این کشور در سال 2000 به میزان 1/261/832/482 نفر (یعنی بیش از یکپنجم جمعیت دنیا) تخمین زده شد. 92% این جمعیت، چینیهای نژادِ هان(2)و 8% بقیه نیز متشکل از نژادهای چینی ژوانگ،(3)ایغور،(4)هوئی،(5)یی،(6)تبّتیها،(7)میائو،(8)مانچو،(9)مغول، بویی،(10)کُرهایها و سایر ملیتهاست. استان سی چوآن(11)در منطقۀ مرکزی کشور، پرجمعیتترین استان چین است. بسیاری از گروههای اقلیت ساکن کشور چین، در منطقۀ چین خارجی زندگی میکنند و با این وجود، پراکندگی آنها در طی سالها به تدریج تغییر کرده است. دولت چین در تلاش برای توزیع یکنواخت جمعیت در سرتاسر کشور و برای کنترل گروههای اقلیت که گاهی تهدیدی برای ثبات ملّی کشور شمرده میشوند، از مهاجرت مردمِ هان به مناطق اقلیتنشین حمایت کرده است. افزایش قابل توجه جمعیت اقلیتهای کشور چین باعث شده تا جمعیت این گروهها از
جمعیت مردمِ هان بیشتر شود؛ چراکه سیاست دولت چین در مورد کنترل جمعیت (داشتن فقط یک فرزند) در مورد این گروهها اعمال نمیشود.
وابستگیهای زبانی
زبان چینی ماندارین،(1)زبان رسمی کشور چین است که زبان پوتونخاو(2)نیز نامیده شده و به لهجۀ منطقۀ پکن(3)صحبت میشود. چینیهایی که زبان جدید چینی را برای مکالمه مورد استفاده قرار میدهند (این زبان در دهۀ 20 جایگزین زبان سنّتی چین شد)، بای هوآ(4)نامیده میشوند. شیوۀ نگارش نیز در کشور چین، هزاران سال بدون تغییر بوده و برای تمام لهجههای رایج این کشور یکسان و البته بسیار پیچیده و فراگیری آن دشوار است. این زبان متشکل از شصتهزار حرف است که فقط در حدود پنجهزار مورد آن در مکالمات روزمره استفاده میشود. این زبان برخلاف زبانهای مدرن دنیا که متشکل از الفبای آوایی هستند، دارای خطی تصویری و نشانهای است که متشکل از نمادهایی برای مفاهیم، به جای اصوات است. دولت کمونیست چین در تلاش برای گسترش سواد در جامعه، اقدام به ایجاد یک سیستم نگارش سادهشده برای این زبان کرد به علاوه، نوعی سیستم نگارش دیگر نیز برای این زبان وجود دارد که پین یین(5)نامیده میشود و برای نوشتن کلمات چینی با حروف لاتین به کار بسته میشود.
زبان چینی، زبانی مبتنی بر آهنگ و صداست؛ به این معنا که کلمات نه تنها از طریق صداهای آنها, بلکه بهواسطۀ افتوخیز داشتن آهنگ آنها نیز از یکدیگر متمایز میشوند. این زبان به لهجههای مختلفی از جمله لهجۀ
یوئی(1)(در منطقۀ کانتون)،(2)لهجۀ وو(3)(در شانگهای)، لهجۀ مینبِی(4)(در منطقۀ فوژو)،(5)لهجۀ مینان(6)(در منطقۀ هاکیین - تایوانی)،(7)لهجۀ زیانگ،(8)لهجه گان(9)و لهجۀ هاکا(10)صحبت میشود. بسیاری از این لهجهها آنقدر با یکدیگر متفاوتند که برای سایر چینیها قابل فهم نیستند و برخی از گروههای اقلیت نیز در کشور چین زبانهای خاص خود را دارند.
نمادها
پرچم کشور چین دارای پسزمینهای قرمزرنگ و یک ستارۀ زردرنگ در گوشۀ سمت چپ در بالای آن و نیز چهار ستارۀ زردرنگ به شکل هلال در سمت راست آن است. رنگ قرمز در این پرچم، نماد انقلاب، ستارۀ بزرگ نشان حزب کمونیست چین و چهار ستارۀ کوچکتر دیگر نیز نماد مردم کشور چین هستند. در این میان، محل قرار گرفتن ستارهها نیز نشاندهندۀ تودهای از مردم بوده که در حمایت از دولت چین با یکدیگر متحد شدهاند.
نماد اصلی کشور چین، اژدهاست که در واقع، جانوری خیالی ساخته شده از هفت جانور دیگر بوده و به اعتقاد مردم چین دارای نیروی اعجابانگیز برای برآورده کردن آرزوهای مردم و بارش باران مورد نیاز کشاورزان است. همه ساله در روز جشن سال نو در کشور چین دستهای از مردم دیده میشوند که در درون یک اژدهای ساختگی قرار گرفته و در خیابانهای شهر رژه میروند. یکی دیگر از نمادهای میهنپرستانۀ کشور چین،
دیوار بزرگ چین است که طولی برابر 1500 مایل دارد و تنها ساختۀ دست بشر است که از کرۀ ماه نیز قابل رؤیت است. ساخت این دیوار از قرن سوم پیش از میلاد مسیح آغاز شده و در طول دورۀ حکومت خاندان مینگ(1)ادامه یافته است. در این دوره، امپراتور چین مجرمین و کشاورزان را مجبور به کار برای ساخت این دیوار میکرده که بسیاری از آنها هنگام کار، جان خود را از دست میدادند و جسد آنها نیز در این دیوار مدفون میشد. این دیوار گذشته از اینکه نمادی برای سرکوبیهایی بوده که مردم چین متحمل آن شدهاند، نشانی برای پیشرفتها و دستاوردهای مدنی این ملت نیز میباشد.
پیدایش ملّت
تاریخ تمدن کشور چین به حدود سال 1766 پیش از میلاد مسیح و حکومت خاندان چانگ(2)بازمیگردد. در سال 1059 پیش از میلاد مسیح، خاندان ژو(3)بر خاندان شانگ پیروز شد و نزدیک به هزار سال در این منطقه حکومت کرد که طولانیترین دورۀ حکومت یک خاندان در این منطقه بوده است.
تا سال 221 قبل از میلاد مسیح که امپراتور چین(4)توانست زمینداران این منطقه را با یکدیگر متحد کند و به عنوان اولین امپراتور چین انتخاب شود، چین کشوری فئودالی بود. این امپراتور فردی ظالم و بسیار سختگیر بود و دستور داد تا تعالیم کنفوسیوس(5)به طور کلی کنار گذاشته شود و هزاران نفر را مجبور به ساختن آبراهها، جادهها و دیوارهای دفاعی کرد که در واقع، آغازی برای احداث دیوار بزرگ چین بود. خاندان «چین» مدت
کمی در این منطقه حکومت کردند که فقط سه سال بوده و با مرگ امپراتور «چین» پایان یافته است. خاندان «هان» که از سال 206 پیش از میلاد مسیح تا 220 بعد از میلاد بر این منطقه حکومت کردند, بنیانگذار بسیاری از مفاهیمی بودهاند که امروزه از جمله ویژگیهای جامعۀ چین به شمار میرود که از آن جمله میتوان به نظام گزینش شاهنشاهی(1)اشاره کرد که بر مبنای آن، مردم چین میتوانند به میزان توانایی و شایستگی خود و نه بر اساس اصالت خانوادگی، به بخشهای خدمات اجتماعی دولت ملحق شوند. این نظام گزینشی تا اوایل قرن بیستم نیز در کشور چین مورد استفاده قرار میگرفت.
پس از فروپاشی حکومت خاندان «هان» دورۀ عدم اتّحاد(2)در کشور چین آغاز شد که سیصد سال نیز به طول انجامید؛ در این دوره، کشور چین به مناطق مختلفی تقسیم شد که قبایل مغول(3)و سایر قبایل منطقۀ شمال کشور بر آنها حکومت میکردند. در این دوره بود که آئین بودا(4)وارد کشور شد و در سال 581 نیز خاندان سوئی(5)به قدرت رسید که منطقۀ شمال و جنوب این کشور را از طریق احداث آبراه بزرگ(6)به یکدیگر متصل کرد.
خاندان تانگ(7)از سال 618 تا 907 میلادی در این منطقه حکومت کردند که دورۀ شکوفایی شعر و هنر در این منطقه بوده است. به علاوه، این دوره به عنوان دورۀ گسترش قلمرو چین نیز شناخته میشود؛ چراکه در این دوره، کشور چین قلمرو خود را از غرب و شمال گسترش داد. بعد از این دوره، پنج خاندان دیگر نیز به ترتیب به حکومت رسیدند که در طول دورۀ
حکومت آنها، بار دیگر امپراتوری چین به بخشهای مختلفی تقسیم شد. دورۀ حکومت خاندان سون(1)(960 تا 1279 میلادی) یکی دیگر از دورههای رشد هنری در این منطقه بوده است. این خاندان مورد تهاجم قوم مغول به رهبری غوبلای خان(2)قرار گرفت و سپس این فرماندۀ مغول، خاندان یوآن(3)را تشکیل داد. در این دوره بود که شهر «پکن» به عنوان پایتخت امپراتوری چین انتخاب شد.
خاندان مینگ در سال 1368 میلادی در این منطقه به قدرت رسید و نزدیک به سیصد سال حکومت کرد؛ در این دوره، تجارت کشور همچنان به رشد خود ادامه داد.
خاندان چینگ(4)از سال 1644 تا 1911 در این منطقه حکومت کرد و در این دوره، قلمرو امپراتوری چین به تبّت و مغولستان نیز رسید. امپراتور چینگ بهویژه در سالهای آخر حکومت خود، سیاست انزواگرایی را در پیش گرفت که سرانجام منجر به سقوط حکومت وی شد؛ چراکه فنآوری نظامی حکومت او همگام با قدرتهای غربی رشد و توسعه نیافت. در این دوره، تاجران خارجی از راه دریا وارد کشور میشدند و همراه خود تریاک وارد میکردند. امپراتور چینگ مصرف تریاک در کشور را ممنوع کرد؛ اما خارجیها هیچ اعتنایی به این حکم وی نکردند. در سال 1839، امپراتوری چین بیست هزار صندوق مواد مخدّر را از انگلیسیهایی که وارد کشور شده بودند توقیف کرد. دولت انگلیس نیز این اقدام چین را تلافی کرد و جنگ چهارم تریاک(5)درگرفت. نتیجۀ این جنگ، شکست امپراتوری چین و ایجاد پایگاههایی در بسیاری از بنادر دریایی چین برای غربیها شد.
خارجیها در این دوره از ضعف قدرت امپراتور چینگ به نفع خود استفاده کرده و کشور را به مناطق نفوذ خود تقسیم کردند.
یکی دیگر از نتایج جنگ تریاک، سلطۀ انگلیسیها بر هنگکنگ بود. عهدنامۀ 1840 نانجینگ،(1)به دولت انگلیس این حق را داد که تا ابد بر این شهر حکومت کند؛ به علاوه، بر اساس توافقنامۀ سال 1840، منطقۀ کوولون(2)و سرزمینهای جدید نزدیک این منطقه نیز برای مدت یکصد سال به اجارۀ انگلیسیها درآمد. بعد از این واقعه، گروهی از شورشیان کشور، موسوم به «مشتهای درستکار و متحد»(3)یا «مشتزنها»(4)برای سرنگون کردن خارجیها و نیز امپراتوری چینگ در کشور ایجاد شد. امپراتور چینگ جایگاه مصالحتآمیز این گروه را به رسمیت شناخته و با آنها با هدف نابودی غربیهای حاضر در منطقه متحد شد. این گروه تا زمان فروپاشی خاندان چینگ به فعالیت خود ادامه داد و در سال 1912، سان یاتسِن(5)به عنوان رییسجمهوری نوپای چین انتخاب شد. در واقع قدرت در دست حاکمان محلی این منطقه بود که اغلب متوسل به خشونت میشدند. در چهارم ماه می سال 1919، یک اعتراض دانشجویی علیه ادامه نفوذ غربیها در پکن بروز کرد که روزبهروز قدرت گرفت و سالهای بین 1915 و دهه 1920، به عنوان سالهای نهضت چهارم مِی(6)شناخته شد؛ دورهای که در آن، بیتوجهی بسیاری به تعالیم کنفوسیوس شده و فعالیتهای اجتماعی در کشور توسعه بسیاری یافت که هر دوی این مسائل پیشدرآمدی بر انقلاب کمونیستی چین بود.
سیاست ضعیف دولت چین و عدم اتحاد در کشور، مسیر را برای دو حزب سیاسی مخالف در کشور هموار کرد؛ احزابی که دیدگاههای مختلفی در مورد یک کشور مدرن و متحد داشتند. در دانشگاه پکن، جوانان زیادی، از جمله مائوز دونگ،(1)حزب کمونیست چین را تشکیل دادند. حزب مخالف آنها، یعنی حزب کومینتانگ(2)یا همان حزب ملّیگرایان چین توسط چیانگ کایچک(3)رهبری میشد. این دو حزب تلاش بسیاری کردند تا نیروهای خود را با یکدیگر متحد کنند و در این میان کایچک به عنوان فرماندۀ ارتش انقلابی ملّی(4)چین نیز انتخاب شد؛ اما اختلاف عقیده در میان آنها سرانجام باعث بروز جنگ داخلی در کشور گردید.
جنگ چین - ژاپن(5)در سال 1931، زمانی آغاز شد که ژاپن از ضعف و چنددستگی دولت چین استفاده کرده و این کشور را مورد تجاوز قرار داد. حملۀ ژاپنیها در سال 1937 به شهر نانجینگ (که در آن زمان پایتخت چین بود)، باعث کشته شدن 300,000 نفر و بروز خرابیهای بسیار در کشور چین شد. نیروهای ارتش ژاپن تا پس از خاتمۀ جنگ جهانی دوم در کشور چین باقی ماندند.
حزب کومینتانگ که به لحاظ قدرت نظامی برتر بود، کمونیستها را مجبور به عقبنشینی به شمال کشور کرد که یک سال به طول انجامید و بدینسبب این عقبنشینی، «گام نظامی طولانی»(6)نام گرفت؛ در این مدت، کمونیستها زمینهای کشور را از چنگ ملّاکان ثروتمند درآوردند و به رعایا دادند که بسیاری از آنها به کمونیستها پیوستند. در این دوره،
ملّیگرایان بر شهرهای کشور تسلط داشتند؛ اما کمونیستها همچنان در حال قدرت گرفتن بودند و شمار آنها در حومۀ شهرها و روستاها در حال افزایش بود. با این وجود، ملّیگرایان تا اواخر دهۀ 40 بر کشور مسلّط بودند. بسیاری از اعضای حزب کومینتانگ از ارتش جان خارج شده و به کمونیستها پیوستند و در آوریل سال 1949، شهر نانجینگ توسط کمونیستها فتح شد و پس از آن، سایر شهرها نیز به دست کمونیستها افتاد و سرانجام، چیانگ کایچک به همراه دو میلیون نفر از طرفداران خود به تایوان گریختند. مائوتسه دونگ، رهبر حزب کمونیست چین، در اول اکتبر سال 1949، ایجاد جمهوری خلق چین را اعلام کرد.
مائو برای توسعۀ اقتصاد جمهوری چین، برنامههای پنجساله تنظیم کرد که با توسعۀ صنایع مادر در کشور آغاز میشد. وی در سال 1957 حرکتی را در راستای آن اصلاحات آغاز کرد که «حرکت بزرگ به سمت جلو»(1)نام نهاده شد و هدف از آن، مدرنیزهکردن سیستم کشاورزی کشور از طریق احداث شبکههای سد و آبیاری مزارع و نیز توزیع مجدد زمینها بین کشاورزان به صورت اشتراکی بود. در همین دوره در مناطق روستایی نیز صنایع بزرگ و کوچک ایجاد و احداث شد؛ اما بسیاری از این تلاشها به دلیل برنامهریزی ضعیف و بروز خشکسالی شدید در مناطق شمالی و مرکزی کشور، به شکست انجامید. دوره بروز خشکسالی به مدت دو سال باعث مرگ سی میلیون نفر شد.
دولت چین حرکت توسعهای موسوم به «یکصد گُل»(2)را در بهار سال 1956 با شعار «بیایید به یکصد گل فرصت شکوفاشدن را بدهیم؛ بیایید به یکصد مکتب فکری فرصت منازعه را بدهیم» آغاز شد و هدف آن تشویق
آزادی خلاقانه بود. در سال بعد، هدفی دیگر نیز برای این حرکت تعیین شد که آزادی بیان و آزادی فکر خوانده میشد. بسیاری از مردم تصور کردند این به معنای افزایش صبر و بردباری در بیان عقاید سیاسی است؛ اما دولت چین با این تفسیر موافق نبود و نتیجه آن، تصفیه گسترده روشنفکران و منتقدان حزب کمونیست چین بود که در واقع، بخشی از انقلاب فرهنگی چین شمرده میشد. مائو برای احیای محبوبیت خود، به حمله علیه مخالفان خود در حزب کمونیست دست زد که این حملات به بخشهایی فراتر از دولت کشیده شد و روشنفکران، معلّمان و اندیشمندان جامعه را نیز در برگرفت که بسیاری از آنان برای آموزش مجدد به اردوهای کار در حومۀ شهرها فرستاده شدند. مذهب، غیرقانونی اعلام شد و معابد بسیاری ویران گردید. دهها هزار جوان در نیروی دفاعی سرخِ مائو(1)ثبت نام شدند که دستورات مائو را پیروی میکردند و زندگی آنها بر اساس تعالیم ارائه شده در «کتاب کوچک قرمزِ گفتههای مائو»(2)شکل میگرفت.
در اوایل دهۀ 70 که برابر با اواخر حکومت مائو بود چو انلای(3)یکی از سیاستمداران بانفوذ کشور، تلاش بسیاری کرد تا بین چین و دنیای خارج دوباره رابطه برقرار کند؛ رابطهای که در طول دورۀ انقلاب فرهنگی تا حد زیادی قطع شده بود. در سال 1972، ریچارد نیکسون،(4)رییسجمهور ایالات متحده (از حزب جمهوریخواه)، در یک سفر تاریخی برای ملاقات با مائو به چین رفت که این آغازی برای دورۀ توسعۀ روابط دیپلماتیک با ایالات متحده بود.
وقتی مائو در سال 1976 درگذشت، چین عملاً دچار هرجومرج بود.
جانشین مائو فردی به نام هوآ گوفِنگ(1)بود که در واقع، جایگاه او توسط خود مائو در حزب ارتقاء داده شده بود. همسر بیوۀ مائو، جیانگ چینگ،(2)به همراه سه تن دیگر از بوروکراتها (ژانگ چونکیائو،(3)وانگ هونگوِن(4)و یائو وِنیوآن)(5)توقع داشتند که در دولت انتقالی قدرت بیشتری داشته باشند؛ اما این گروه که موسوم به «گروه چهارتن»(6)بودند، بسیار مورد بیتوجهی قرار گرفتند. وقتی این گروه در سال 1976 به طور رسمی مخالفت خود را با هوآ اعلان کرد، هوآ دستور بازداشت آنها را صادر کرد که البته مورد موافقت بسیاری از افراد دولتی و نیز مردم قرار گرفت. این چهار فعال سیاسی مدتها زندانی بودند و محاکمه آنها تا سال 1980 صورت نگرفت.
در سال 1977، دِنگ شیائوپینگ،(7)یکی از اعضای حزب کمونیست چین که مهرهای کارآمد در جنگ داخلی چین و ایجاد جمهوری خلق چین بود، به قدرت رسید و اجرای برنامۀ مدرنسازی و میانهروی در سیاستهای سختگیرانۀ اقتصادی کشور را آغاز کرد. او در این مسیر، با چالش بزرگ بهروزرسانی سیستم قدیمی و بیمصرف دولتی روبهرو بود و نیز مجبور بود تا به نیاز روزافزون به آزادی و در عین حال، حفظ نظم جامعه پاسخگو باشد. در این میان، نارضایتی در بین دانشجویانی که به دنبال سرنگونی دولت فاسد چین و ایجاد یک دولت دموکراتیکتر بودند، روزبهروز بیشتر میشد. در سال 1989، دانشجویان دانشگاه پکن در میدان تیانآنمِن،(8)تظاهراتی گسترده برگزار کردند که هفتهها به طول انجامید و
ارتش آزادیبخش ملّت(1)نهایتاً بر روی این مخالفان و معترضان آتش گشود. خبر کشتار چهارم ژوئن(2)(یا همان کشتار میدان تیانآنمِن) در سرتاسر دنیا و در محافل بینالمللی پیچید و خشم جهانیان را باعث شد. ایالات متحده نیز از طریق اعمال تحریمهای تجاری به این مسئله واکنش نشان داد.
دِنگ در سال 1997 درگذشت و بدین ترتیب پایان حکومت نخستین بنیانگذاران دولت کمونیست چین رقم خورد. جیانگ زِمین،(3)شهردار شانگهای، بعد از دِنگ به عنوان رییسجمهور کشور چین برگزیده شد. در هنگام به قدرت رسیدن زِمین، اقتصاد کشور در حال رشد، اما بسیار بیثبات بود و نظام دولتی کشور، توسط مسئولینی فاسد اداره میشد و افزون بر آن، در برخی مناطق تهدیداتی برای اتحاد و یکپارچگی کشور دیده میشد. در این دوره، اختلافاتی بین کشور چین و هند بر سر مرزهای کشور و نیز با روسیه، کره شمالی، ویتنام و برخی کشورهای دیگر بر سر مرزهای زمینی و دریایی و مالکیت زمینها وجود داشت.
در سال 1997، دولت انگلیس بر اساس موافقتنامۀ سال 1984، هنگکنگ و قلمروهای جدید را به چین بازگرداند. این واقعه در نیمه شب اول جولای رخ داد. با اینکه توافق شده بود سیستمهای مالی و قضایی ایجاد شده در شهر هنگکنگ توسط انگلیسیها، دستکم تا سال 2047 دستنخورده باقی بماند، اما حدود نیم میلیون نفر از جمعیت این شهر بین سالهای 1984 تا 1997 این شهر را ترک کرده و به کشورهای ایالات متحده، کانادا و سنگاپور مهاجرت کردند.
شهر بندری ماکائو(4)(اومون) که یکی از مستعمرات کشور پرتغال بود،
در دسامبر سال 1999 در شرایطی مشابه هنگکنگ به کشور چین پس داده شد که بنابر آن به این قلمرو اجازه داده میشود حق حاکمیت اقتصادی و دولتی خود را حفظ کند. در این میان، تایوان نیز یکی دیگر از مناطق مورد بحث است. این جزیره در سال 1949، بعد از استقرار چیانگ کایچک و متحدان ملّیگرای او در آنجا که از آن زمان تاکنون حکومت را در دست داشتهاند، از سرزمین اصلی چین جدا شد. بعد از این واقعه، ملّیگرایان همچنان تعهد خود را در ادارۀ جامعه به عنوان یک ملت واحد حفظ کرده و بسیاری از آنها با پیوستن تایوان به چین مخالف هستند؛ در حالیکه کمونیستها مدّعی بودند تایوان یکی از استانهای کشور چین است.
تبّت یکی از مناطق کشور چین است که چالش در مورد آن بسیار بوده و توجه محافل جهانی را به واسطۀ ادّعای استقلال، به خود جلب کرده است. این منطقه برای اولینبار در دورۀ حکومت خاندان یوآن (بین سالهای 1271 تا 1386 میلادی) و بار دیگر در اوایل قرن هجدهم، تحت سلطۀ چین در آمده است. با این که تبّت در دورۀ حکومت خاندان چینگ بخشی از کشور چین شمرده میشد، دولت چین هیچ تلاشی برای ادارۀ مستقیم آن نکرد تا این که دوباره با به قدرت رسیدن کمونیستها در سال 1950، این منطقه مورد هجوم قرار گرفت. دالایی لاما،(1)رهبر مذهبی و سیاسی تبّت، در سال 1959 از این منطقه تبعید شد و تبّت در سال 1965 به منطقهای خودمختار تبدیل شد که البته به لحاظ اقتصادی هنوز وابسته به چین است. مسئلۀ استقلال تبّت، جریان پیچیدهای است که به نظر نمیرسد به این زودی راهحلی برای آن یافت شود.
هویت ملّی
اکثریت قریب به اتفّاق مردم چین از نژاد «هان» هستند. نژاد هان دارای
1) (1) . Dalai Lama.
فرهنگ ملّی غالب است و تاریخ و سنّت آنها به هزار سال پیش میرسد و دستاوردهای هنری، فرهنگی و علمی بیشماری داشتهاند. وقتی کمونیستها در سال 1949 در چین به قدرت رسیدند، مردم هان تلاش بسیاری کردند تا هویت ملی جامعه را بر اساس هنجارهای تساوی حقوق و سختکوشی شکل دهند.
برخی از گروههای اقلیت کشور چین مثل مانکوها،(1)تقریباً به طور کاملبا جامعه تلفیق شدهاند. آنها در عین حال که زبانها و گرایشهای مذهبی خود را حفظ کردهاند، هویت ملّی کشور را در کنار هویت گروههای خود پذیرفتهاند.
روابط قومی و نژادی
نوع نژاد و قومیت مردم در بیشتر مناطق کشور چین یکسان بوده و جامعۀ چین، متشکل از مردمی است که دارای زبان، فرهنگ و تاریخ مشترک است. دولت چین در این کشور، 55 گروه اقلیت قومی را به رسمیت شناخته که فرهنگها و سنن خاصّ خود را دارا میباشند. بیشتر این اقوام در منطقۀ چین خارجی زندگی میکنند؛ چراکه خاندانهان طی قرنها حکومت بر این منطقه، آنها را وادار به سکونت در این سرزمینهای نامناسب کرده است. خاندان هان در تمام طول حکومت خود، اگر این مردمان اقلیت را مادون انسان فرض نکرده باشد، دستکم انسانهایی پستتر از خود میدانسته است. تا این اواخر نیز برای نام افراد متعلّق به این گروهها نمادهایی به کار برده میشد که برای سگ کاربرد داشته است و این گروههای اقلیت قومی احساس کینه و خشم شدیدی نسبت به خاندان هان داشته و دارند؛ به طوری که در بسیاری از مناطق بهویژه منطقۀ تبّت و سینکیانگ،(2)تلاشهای
مکرری برای استقلال و جدایی از جمهوری چین صورت گرفته است. مردم ساکن منطقۀ تبّت و ایغورهای(1)ساکن سینکیانگ، نسبت به آن دسته از مردم خاندانهان که در مناطق مرزی زندگی میکنند، خشم بسیاری داشتهاند که در نتیجه، دولت چین برای حفظ نظم و آرامش، نیروهای نظامی خود را به آن منطقه ارسال داشته است.
با اینکه بیشتر مردم چین هنوز هم روستانشین هستند، با مهاجرت بسیاری از افراد در جستوجوی کار، شهرها در حال رشد و توسعه هستند. 40 شهر کشور چین دارای جمعیتی بیش از یک میلیون نفر است.
بزرگترین شهر کشور چین، شانگهای است که نزدیک به مرکز ساحل شرقی کشور است. مناطق اطراف این شهر به واسطۀ موقعیت استراتژیک شانگهای به عنوان بندری در کنار رودخانۀ هوآنگپو،(2)نزدیک یانگتسه، بعد از جنگهای موسوم به جنگهای تریاک، توسط نیروهای اشغالگر دولت انگلیس، فرانسه و ایالات متّحده تصاحب شد. اگرچه این مناطق در سال 1949 به دولت چین پس داده شد، هنوز هم در بخشهایی از شهر شانگهای یکنوع جوّ اروپایی دیده میشود. شانگهای شهر آسمانخراشها و مراکز تجاری بزرگ، یک مکان فرهنگی و مرکزی هم برای ثروتمندان و هم فقراست.
شهر پکن، پایتخت کشور چین و دومین شهر بزرگ کشور است. سابقۀ تاریخی این شهر به سه هزار سال پیش بازمیگردد. این شهر از اواخر قرن سیزدهم پایتخت کشور چین بوده است. پکن به دو بخش داخلی (شمال شهر) و خارجی (جنوب شهر) تقسیم میشود. بخش داخلی شهر دارای
مکان تاریخی و باستانی «شهر امپراتوری»(1)است که خود دربردارندۀ منطقۀ باستانی «شهر ممنوعه»(2)است. این منطقۀ باستانی، متشکل از معابد، قصرها، دریاچهها و استخرهای ساختۀ دست بشر است که احداث آنها از سال 1406 آغاز شده و مکانی است که امپراتور و دربار او در آنجا ساکن بودند. اگرچه بازدید از این منطقه زمانی برای افراد غیرنظامی ممنوع بود، اما امروزه توریستها و شهروندان کشور نیز میتوانند از باغها، استراحتگاهها و آلاچیقهای تفریحی موجود در این مکان بازدید کنند. از دیگر مکانهای مهم, میدان تیانآنمِن است؛ جایی که بسیاری از تظاهرات دانشجویی و رویدادهای سیاسی در آنجا رخ داده و محل دفن مائو از یک طرف منتهی به «شهر ممنوعه» میگردد. با این که شهر پکن بسیار بزرگ است، اما بازدید از بخشهای مختلف آن هنوز هم بدون اتومبیل ممکن است و بسیاری از مردم شهر از دوچرخه برای حرکت در شهر استفاده میکنند که باعث کاهش بسیار زیاد آلودگی هوای این شهر شده است.
سایر شهرهای مهم کشور چین عبارتند از: تیانجین(3)که یکی از مراکز صنعتی و بندری در شمال کشور است، شِنیانگ،(4)یکی دیگر از شهرهای صنعتی کشور در منطقۀ شمال شرقی و گوآنگژو،(5)مهمترین شهر بندری در جنوب کشور.
معماری بناها در کشور چین، بسته به نوع آب و هوای مناطق مختلف که البته بسیار متنوع است، متفاوت میباشد. در منطقۀ شمال کشور مردم بر روی سطوح خاصی موسوم به کانگ(6)میخوابند و مردم مغول نیز در
خیمههایی کرویشکل زندگی میکنند. در منطقۀ جنوب کشور، خانههای ساخته شده از نی و کاه بسیار متداول است. در بیشتر مناطق کشور خانههای سنّتی مستطیلشکل هستند و حیاطهایی دارند که با دیوارهای بلند محصور شده است. سقف این خانهها شیبدار بوده و گوشههای آن به سمت بالا انحنا یافته است.
خوراک روزانه
برنج، غذای رایج و دائمی در بیشتر بخشهای کشور چین است. در شمال و غرب این کشور که آب و هوا برای رشد برنج بسیار خشک و نامناسب است، گندم متداولترین غذای مردم بهشمار میرود. در این مناطق، صبحانۀ مردم معمولاً از ماکارونی (رشته فرنگی) و نان گندم تشکیل شده و در جنوب کشور، بیشتر مردم روز خود را با صرف فِرِنی برنج یا غذایی موسوم به کانگی(1)که با میگو مصرف میشود، سبزیجات و ترشی آغاز میکنند. ناهار مردم کشور چین نیز تقریباً مشابه صبحانۀ آنها بوده و عصرانه در این کشور طولانیترین وعدۀ غذایی است. سوپ در تمام وعدههای غذایی مردم این کشور وجود دارد که به عنوان آخرین خوراک مصرف میشود.
مردم کشور چین غذاهای خود را در یک ماهیتابۀ فلزی که کف آن انحنا دارد میپزند. این نوع طبخ غذا به روغن کمتری نیاز داشته و زمان آن نیز کوتاهتر است. طبخ غذا به روش بخارپز کردن در سبدهای ساخته شده از چوب خیزران که با برگهای کلم پوشیده شده نیز یکی دیگر از روشهای رایج است. در کشور چین گوشت یکی از مواد غذایی بسیار گرانقیمت است که به ندرت مصرف میشود.
1) (1) . congee.
خوراک مردم چین به طور کلی به چهار دستۀ مکانی اصلی تقسیمبندی میشود: در منطقۀ پکن و شاندونگ(1)خوراک اردک پکن در کنار کلوچۀ محلی و سُس آلو، ماهی کپور تُرش و شیرین و سوپ آشیانۀ پرنده بسیار رایج است. مردم شانگهای در خوراک خود از روغن، مواد غذایی دریایی و گوشت سرد بسیار استفاده میکنند؛ در استانهای سی چوآن و هونان(2)خوراک مردم اغلب تند و مملو از ادویه است. میگوی نمکزده شده در کنار سیر، پای قورباغه و اردک دودی، از جمله خوراکهای رایج مردم در این استانهاست.
سبک خانهها در منطقۀ دالی،(3)نشاندهندۀ سبک معماری سنّتی و شهری چینی است.
سبکترین وعدههای غذایی در کشور چین متعلّق به مردم منطقۀ کانتون(4)و
چائوژو(1)است. غذاهای دریایی، سبزیجات، گوشت سوخاری، مرغ و ماهی بخارپز شده در این مناطق به همراه برنج سرخشده مصرف میشود. دیم سام،(2)خوراکی متشکل از انواع غذاهای لذیذ است که در این مناطق رایج بوده و برای صبحانه و ناهار صرف میشود.
روش طبخ غذا و نوع خوراک مردم چین، به گونهای انعکاسدهندۀ سابقۀ کشور چین در مواجهه با خشکسالی و قحطی ناشی از عوامل مختلف، مثل بلایای طبیعی و جنگ است. در بخشهایی از کشور چین، قسمتهایی از بدن جانوران و حیوانات را به عنوان مواد غذایی مصرف میکنند که مردم بسیاری از کشورهای دیگر آنها را مصرف نمیکنند؛ مانند سَر و مردمک چشم ماهی، پا و بزاق دهان پرندگان و گوشت سگ و گربه.
چای رایجترین نوشیدنی مردم کشور چین است. گروههای قومیتی مختلف، این نوشیدنی را به شکلهای مختلف مصرف میکنند؛ مثلاً مردم هان آن را سیاه و تلخ، مردم مغول آن را با شیر و مردم تبّت آن را با کَرۀ به دست آمده از گاومیش میخورند. مردم کشور چین به نوشیدنیهای غیرالکلی شیرین آمریکایی و داخلی بسیار علاقهمندند.
رسوم غذایی در مناسبات و مراسم سنّتی
در کشور چین در مراسم و رویدادهای خاص و گردهمآییهای خانوادگی بزرگ، وعدههای غذایی بسیار و کاملی مصرف میشود. در منطقۀ شمال کشور، نوعی پودینگ میوه موسوم به جیائوژی(3)در فستیوال یا جشنواره بهاره(4)و سایر مراسم ویژۀ ملّی، مورد استفاده قرار میگیرد. در فستیوال یا جشنواره ماه(5)که در اواسط پاییز برگزار میشود، «کیکهای ماه»، نوعی کلوچۀ شکمپُر
حاوی کنجد زمینی و تخم درخت سدر صرف میشود. در بزم و میهمانیهایی که به سبک شاهانه برگزار میشود، غذاهایی مشابه خوراک ویژۀ گردهمآییهای دولتی و میهمانیهای تجاری، طبخ و مصرف میشود. در اینگونه مراسم هرگز از برنج در طبخ غذا استفاده نمیشود؛ چراکه برنج، غذایی ساده و معمولی شمرده میشود و برای چنین مراسمی نامناسب است.
اقتصاد پایه
از سال 1978 به بعد، اقتصاد کشور چین به تدریج شروع به تغییر از اقتصادی به سبک اقتصاد شوروی سابق، به یک سیستم بازار آزاد کرد و در مدت بیست سال این کشور توانست نرخ تولید ناخالص داخلی خود را چهار برابر کرده و تبدیل به دومین اقتصاد بزرگ دنیا شود. نظام سیاسی بسیار تمرکز یافتۀ این کشور، با تفکر تمرکززدایی اقتصاد کشور در تضاد و کشمکش بوده است. اقتصاد به دلیل فساد گسترده، بوروکراسی و کسبوکارهای بزرگ تحت اداره دولت که قادر نبودهاند همگام با توسعه اقتصادی رشد یابند، متحمل فشار است. نرخهای تورّم که در دهۀ 80 به شدت افزایش یافت، بین سالهای 1995 و 1999 در نتیجۀ سیاستهای پولی و مالی سختگیرانهتر و کنترل بهای مواد غذایی از جانب دولت کمتر شد. در حال حاضر با اینکه اقتصاد کشور چین ظاهراً در حال رشد و توسعه است، هنوز هم سطح زندگی مردم در مناطق روستایی این کشور پایینتر از سطح استاندارد بوده و دولت در جمعآوری مالیات در سطح استانهایی نظیر شانگهای و گوآنگژو با مشکلات بسیاری روبهروست.
نیروی کار در کشور چین متشکل از 700 میلیون نفر است که 50% آنها در بخش کشاورزی، 24% در صنایع و 26% دیگر در بخش خدمات
اجتماعی کشور مشغول به کار هستند. نرخ بیکاری در کشور چین در شهرها 10% و در روستاها و مناطق حومهای بیش از 10% است. تعداد بیشماری از مهاجران بین روستاها و شهرها همواره وجود دارند که عمدتاً در مشاغل پارهوقت مشغول میشوند. پول رایج کشور چین، یوآن(1)نام دارد.
یکی از بزرگترین چالشهای اقتصادی کشور چین، تهیۀ خوراک جمعیت انبوه این کشور است. دولت چین برای حل این مشکل از دو راهکار به طور همزمان استفاده کرده است که یکی طراحی و اجرای پروژههای نوسازی برای بهبود سیستم آبیاری کشاورزی و حملونقل کشور بوده، و دیگری تلاش برای کنترل رشد جمعیت کشور اجرای سیاست «هرخانواده، تنها یک فرزند» است. قانون داشتن فقط یک فرزند که البته در مورد گروههای اقلیت قومی اجرا نمیشود،(2)با مخالفت عمومی بسیار گستردهای در سطح کشور روبهرو بوده است.
مالکیت و زمین
یکی از اولویتهای کاری دولت در زمان حکومت مائو، اجرای برنامۀ اصلاحات ارضی بود. او سیستم رایج اشتراکی در زراعت و کشاورزی را از میان برداشته و به جای آن، زمینهای اشتراکی تحت کنترل دولت را جایگزین کرد. دِنگ نیز در زمان حکومت خود در عین حال که از زمینهای دولت و زراعت دولتی محافظت میکرد، به کشاورزان نیز اجازۀ اجارۀ زمین کشاورزی و آزادی بیشتر در تصمیمگیری میداد. همین تغییرات باعث شد تا تولید کشاورزی این کشور بسیار بیشتر شده و در دهۀ 80 دو برابر گردد.
با اینکه کشاورزان و سایر افراد جامعه در این دوره، در مقایسه با
گذشته، کنترل بیشتری بر زمینهای خود داشتند، اما بیشتر زمینهای این کشور در مالکیت دولت است.
فعالیتهای بازرگانی
بیشتر فعالیتهای تجاری در چین، بر محور کشاورزی میچرخد و محصولات کشاورزی در مناطق مختلف، متفاوت و متنوع است. بیشتر محصولات کشاورزی تولیدی برای مصرف داخلی در این کشور عبارتند از: برنج، گندم، لوبیا، میوه و سبزیجات. از سال 1978 تا 1985 تمام مزارع و زمینهای کشاورزی کشور چین به صورت اشتراکی اداره میشد و البته کشاورزان باید تمام محصولات تولیدی خود را با قیمت از پیش تعیین شده به دولت میفروختند. امروزه کشاورزان هنوز بخشی از محصولات خود را به دولت میفروشند و بقیۀ محصولات در بازار آزاد فروخته شده و قیمت آن نیز بر اساس میزان عرضه و تقاضا تعیین میشود. در فروشگاههای دولتی، قیمت محصولات همواره مقطوع است؛ اما در مغازههای شخصی که شمار آنها در حال افزایش است، امکان دادن تخفیف در قیمت محصولات وجود دارد.
برای محصولات خارجی مثل سیگار، الکل و تجهیزات الکترونیکی در کشور چین بازارهای سیاه بزرگی ایجاد شده است. داشتن ارتباطات (که در فرهنگ چینی گوانکسی(1)خوانده میشود) در بازار، یکی از مهمترین عوامل دسترسی به چنین اجناسی است. فروش محصولات تولید شده در کارخانههای دولتی در بازار آزاد و مغازههای شخصی چندان هم غیر رایج نیست.
شهر هنگکنگ که دارای یک اقتصاد کاملاً سرمایهداری است، در ادارۀ دولت انگلیس به یک مرکز اقتصادی بینالمللی تبدیل شده است. عمدهترین فعالیتهای تجاری در این شهر بانکداری و تولید محصولات و ارائۀ خدمات مبتنی بر تکنولوژی برتر میباشد.
1) (1) . Guanxi.
صنایع عمده
بزرگترین صنایع کشور چین صنایع تولید آهن، فولاد، استخراج زغالسنگ، تولید تجهیزات ماشینی، تسلیحات نظامی، منسوجات و البسه، استخراج نفت و تولید مواد نفتی، تولید کفش، عروسک، مواد غذایی، اتومبیلسازی و تجهیزات مصرفی الکترونیکی است. صنعت متالوژی (استخراج و ذوب فلزات) و ماشینسازی در سالهای اخیر در کشور چین بسیار مورد توجه قرار گرفته و یکسوم درآمد صنعتی این کشور را به خود اختصاص داده است. در این گونه صنایع و نیز در صنایع دیگر کشور چین، کمّیت در تولید در مقایسه با کیفیت، دارای ارزش بالاتری بوده و این مسئله در بسیاری از محصولات تولیدی این کشور دیده میشود. صنعت توریسم که در دهۀ 80 در کشور چین بسیار رشد یافت، بعد از واقعۀ میدان تِیانآنمِن افت شدیدی داشت؛ اما دوباره با گشوده شدن درهای اقتصاد کشور به روی سرمایهگذاران خارجی توسعه یافته است.
تجارت
کشور چین بیشتر تجهیزات ماشینی، پلاستیکی، مواد شیمیایی، آهن، فولاد و سوختهای معدنی را از کشورهای ژاپن، ایالات متحده، تایوان و کرۀ جنوبی وارد میکند. صادرات این کشور نیز شامل تجهیزات ماشینی، منسوجات و البسه، کفش، عروسک, کالاهای ورزشی، سوختهای معدنی و مواد شیمیایی است. تجارت در کشور چین با گذشت زمان، رشد و توسعۀ بسیاری یافته است. در دهۀ 90 شرکای اصلی تجاری کشور چین، سایر کشورهای کمونیست بودند؛ اما فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک قدرت جهانی باعث تغییر این وضع شد. در حال حاضر، بیشتر روابط تجاری کشور چین با کشورهای غیرکمونیستی صورت میگیرد.
توزیع مشاغل
در زمان حکومت کمونیستی چین، برای اولینبار کارگران شهرنشین این کشور از سوی دولت در مشاغل مختلف منصوب شدند. حقوق این مشاغل، از پیش تعیینشده بوده و پاداشی برای کار و تولید بیشتر و بهتر کارگران در نظر گرفته نمیشد. این سیستم در سال 1978 و بار دیگر در سال 1986 برای ایجاد امکان افزایش حقوق و در نظرگرفتهشدن پاداش برای کار بیشتر و بهتر اصلاح شد. در زمان حکومت دِنگ شیائوپینگ(1)مردم کشور تشویقبه بهبود و گسترش مهارتهای کارآفرینی خود در مشاغلی مثلمغازهداری و رانندگی تاکسی و کار و فعالیت در سایر بخشهای تجاری شدند. افراد مسنتر جامعه نیز اغلب از کودکان خانواده و نوههای خود پرستاری و مراقبت میکنند و البته بسیاری از آنها نیز همچنان در بازار کار مشغولند.
طبقات اجتماعی و اصناف
فلسفۀ کنفوسیوس بر یک نظام طبقاتی سلسلهمراتبی تأکید دارد. در بالای این نظام طبقاتی متفکران و اندیشمندان قرار داشته و بعد از آنها کشاورزان، صنعتگران و در نهایت بازرگانان و سربازان قرار میگیرند. در این نظام، امکان جابهجایی طبقاتی، کاملاً ممکن بود. معمول این بود که خانوادهها پول خود را پسانداز کنند تا صرف تحصیل و ارتقای بزرگترین فرزند پسر شود. وقتی کمونیستها در کشور به قدرت رسیدند، این نظام سلسله مراتبی را با ادعای برقراری یک جامعۀ عاری از طبقات برانداختند. در واقع، نظام جدید جایگزین شده نیز، دارای همان طبقات نخبه و طبقات ضعیف
1) (1) . Deng Xiaoping.
پیشین است. جامعۀ چین به دو بخش اصلی رهبران سیاسی یا همان گانبو(1)ها و تودههای رعایا تقسیمبندی میشود. بنابر فلسفۀ حزب کمونیست چین، هر دوی این طبقات اجتماعی، دارای علاقهها و سلیقهها و اهداف مشابه بوده و ازاینرو، باید با یکدیگر متحد و یکپارچه باشند. در حقیقت، یک شکاف اجتماعی در حال رشد بین افراد دارا و فقیر جامعۀ چین وجود دارد؛ به طوری که مردم ثروتمند در شهرها زندگی کرده و فقیران تمایل دارند تا در حومۀ شهرها متمرکز شوند. با این وجود، کشاورزان چینی از مدتها پیش به تعداد بسیار زیاد شروع به مهاجرت به شهرها برای یافتن شغل مناسب کردهاند که باعث بروز مشکلاتی در زمینه مسکن و اشتغال شده و به تدریج در حال ایجاد طبقهای جدید از مردم فقیر شهرنشین است.
دیوار بزرگ چین بیش از 1500 مایل طول دارد و تنها ساخته دست بشر است که از کره ماه قابل مشاهده است.
1) (1) . ganbu.
نمادهای طبقهبندی اجتماعی
اتومبیل که از جملۀ کالاهای رفاهی نادر در جامعۀ چین است، نشانهای از بالا بودن سطح اجتماعی و اقتصادی افراد است. اسباب و لوازم زندگی راحت و مناسب نیز با تجمّلاتی مثل سیستمهای پیشرفتۀ آب گرم، نمونهای دیگر از این نشانهها میباشد. در دهۀ 80، پوشش بیشتر مردم چین لباسهای سادۀ سیاه رنگ بود؛ اما در سالهای اخیر تنوع لباس در بازارهای این کشور بسیار زیاد شده و استفاده از لباسهای آمریکایی یا لباسهایی با مارک تقلیدی از آنها نشانهای برای موفقیت و پیشرفت کشور است. اینگونه لباسها بیشتر در شهرها استفاده میشود؛ البته در روستاها نیز کشاورزان مرفّه از آنها استفاده میکنند.
بسیاری از گروههای اقلیت قومی کشور، نوع پوشش سنّتی خود را حفظ کردهاند. پوشش مردم تبّت ساخته شده از لایههایی از پارچه است که از آنها در برابر هوای خشن و سرد آن منطقه محافظت میکند. زنان تبّتی سر خود را با پارچههایی ویژه میپوشانند. زنان ایغور نیز دامنهای بلند و شالهای روشن و مردان، کلاههای قلّابدوزی شده میپوشند.
حکومت
دولت چین یک دولت کمونیستی است. رییسجمهور، رییس دولت بوده و توسط مجلس ملّی کشور(1)برای مدت 5 سال انتخاب میشود؛ اما میتواند در تصمیمات مجلس نیز دخالت کرده و بر آن نظارت کند. مجلس ملّی چین مسئول وضع قوانین و سیاستها، تفویض اختیار و نظارت بر بخشهای دیگر دولت است. بالاترین سطح در شاخۀ اجرایی حکومت در
1) (1) . National Peoples Congress (NPC).
چین شورا(1)است که متشکل از یک رییس، یک نایب رییس، مشاوران و وزیران مختلف است. این شورا مسئول رسیدگی به امور سیاسی داخلی، امور دفاعی و نظامی، اقتصاد، فرهنگ و آموزش کشور است. اعضای این شورا با حکم رییسجمهور تعیین و با حکم وی نیز برکنار میشوند.
کشور چین به بیستوسه استان، پنج منطقۀ خودمختار و چهار شهرداری تقسیم میشود (تایوان بیستوسومین استان کشور شناخته میشود). نمایندگان انتخاب شدۀ مردم در سطح محلّی، در یک مجلس محلّی فعالیت میکنند که بخشی از بدنۀ اصلی مجلس ملّی کشور است و مسئول ادارۀ امور محلّی و گزارش آنها به شوراست.
رهبری و مقامات سیاسی
حزب کمونیست چین(2)تنها حزب سیاسی کشور است که قدرت و نفوذ دارد. هشت حزب کوچکتر دیگر نیز که به رسمیت شناخته میشوند، از طریق این حزب اداره میشوند. هیچ حزب اصلی و مهم مخالف حزب کمونیست چین در این کشور وجود ندارد؛ اما دو گروه دیگر به نامهای فرقۀ فالون گُنگ(3)و حزب دموکرات چین(4)نیز وجود دارند که دولت آنها را تهدیدهای اصلی قلمداد میکند. فرقۀ فالون گُنگ توجهات بینالمللی بیشتری را به خود جلب کرده است؛ چراکه دولت چین تلاشهای بسیاری برای سرکوبی این فرقه انجام داده است. این فرقه مدّعی است که گروهی فکری مبتنی بر فلسفۀ بودایی و تائویی(5)(طریقت چینی) است؛ اما دولت چین این فرقه را یک گروه دینی میداند که نظم اجتماعی و امور دولتی را برهم میزند. دولت چین صدها نفر از اعضای این فرقه را به اردوهای کار
فرستاده و بسیاری از رهبران آنها را زندانی کرده است. فعالیت این گروه در هنگکنگ قانونی است.
کنترل و نظارت
نظام قانونی کشور چین، ترکیبی از قوانین سنّتی و قوانین وضع شده است. از سال 1987 یک قانون مدنی ضعیف و ابتدایی در این کشور اجرا میشده و از سال 1980 به بعد نیز آییننامههای قانونی جدیدی به آن اضافه شده است. در این کشور تلاشهای بسیاری برای بهبود قانون در بخشهای مدنی، مدیریتی، اجرایی، جرم و جنایات و حوزۀ تجارت شده است. قدرتمندترین دادگاه کشور چین دادگاه عالی ملّت(1)بوده که بر دادگاههای سطح پایینتر نظارت داشته، شکایات و درخواستهای قانونی مردم را مستقیماً پیگیری و قوانین ملّی را تعریف میکند.
میزان جرم و جنایت در کشور چین در حال افزایش است. کیفقاپها و دزدان خُردهپا رایجترین بزهکاران کشور چین بودهاند؛ اما به تدریج شمار جرم و جنایات سنگین و پُرخشونت در این کشور در حال افزایش است. مصرف مواد مخدّر نیز از جملۀ مشکلات اجتماعی است که در این کشور در حال رشد میباشد.
در کشور چین تحقیر اجتماعی بزهکاران یکی از مجازاتهای رایج و متداول در مورد دزدان خُردهپاست. زندانیها در کشور چین بیشتر برای کاردر مزارع یا کارخانههای تولیدی به کارگرفته میشوند. مجازات مرگ در این کشور نه تنها در مورد جنایات پُرخشونت، بلکه در مورد جرایمی مثل رشوهخواری و فساد نیز اجرا میشود. دولت کشور چین در مورد مخالفتهای سیاسی افراد و گروههای مخالف، مجازاتهای بسیار سختیدر نظر گرفته و این دولت به واسطۀ همین مجازاتهای سخت در
1) (1) . Supreme Peoples Court.
جهان شناخته شده است. بسیاری از افرادی که در مخالفتهای سال 1989 میدان تیانآنمِن حضور داشتند، به زندان افتاده و دولت این کشورهمچنان هرگونه مخالفت سیاسی را با مجازاتهای سخت پاسخ میدهد. کشور چین بارها و بارها برای زیر پا گذاشتن قوانین حقوق بشر بازخواست شده است.
فعالیتهای نظامی
ارتش آزادیبخش ملّی چین(1)شامل نیروهای زمینی، نیروی دریایی، نیروی هوایی و نیروی توپخانه است. نیروی پلیس کشور(2)نیز که متشکل از گروههای امنیت داخلی است، ظاهراً یکی از بخشهای زیرمجموعۀ وزارت امنیت ملّی دولت چین است؛ اما به لحاظ سازمانی در بخش «نیروهای مسلّح» کشور قرار دارد و در زمان جنگ به عنوان نیرویی الحاقی به ارتش آزادیبخش چین عمل میکند. دولت چین هر ساله مبلغی بیش از 12 میلیارد دلار (1/2% از تولید ناخالص داخلی کشور) را برای مخارج نظامی کشور تعیین میکند؛ اما تحلیلگران غربی این مبلغ را چندین برابر بیشتر در نظر میگیرند. خدمت در ارتش آزادیبخش چین داوطلبانه و به شدت انتخابی است. در کشور چین، هم مردان و هم زنان میتوانند در ارتش خدمت کنند و این ارتش با وظیفهشناسی خاصی آرمانهای تساوی حقوق کمونیستی را ترویج و حمایت میکند؛ به طوری که در این ارتش هیچگونه رتبهبندی نظامی وجود ندارد.
بر اساس آمار به دست آمده در سال 1998، 2/8 میلیون نفر در نیروهای نظامی کشور چین عضو هستند که 1/830/000 نفر از این تعداد در ارتش، 420/000 نفر در نیروی هوایی و 230/000 نفر در نیروی دریایی کشور
چین خدمت میکنند. در این سال، دولت چین برنامهای را طراحی کرد که شمار نیروهای نظامی کشور را به نیم میلیون نفر کاهش داد.
سازمانهای دولتی و گروههای صنعتی کشور چین اغلب برای کارمندان خود مسکن، امکانات مراقبت و نگهداری از فرزندان، امکانات آموزشی، امکانات پزشکی و سایر خدمات رفاهی را تأمین میکنند. این سازمانها دانوِی(1)یا واحدهای کاری خوانده میشوند. این سازمانها همچنین هزینههای درمان و از کارافتادگی، سالخوردگی و نیز حقوق بازنشستگی به کارمندان خود پرداخت میکنند. بسیاری از اقدامات رفاهی اجتماعی دولت چین در شهرهایی صورت میگیرد که برای تهیۀ مسکن، امکانات آموزشی و تأمین مواد غذایی مورد نیاز، به مردم کمکخرج داده میشود. در روستاها و حومۀ شهرها فشار تأمین امکانات رفاهی اجتماعی بر دوش شرکتها، سازمانها و خانوادههاست. دولت چین هنگام بروز سوانح و بلاهای طبیعی، از جمله سیل و آفات کشاورزی، اقدامات امدادی اضطراری در نظر گرفته است. همچنین دولت این کشور به خانوادههایی که به سیاست تکفرزندی پایبندند، کمکهای مالی داده و آنها را برای دریافت امکانات دولتی تهیۀ مسکن، تأمین بهداشت و سایر خدمات اجتماعی در اولویت قرار میدهد.
کشور چین یکی از اعضای چندین سازمان بینالمللی از جمله سازمان ملل متحد،(2)یونسکو(3)و سازمان بهداشت جهانی(4)است. این کشور همچنین برای
عضویت در سازمان تجارت جهانی نیز درخواست خود را ارائه داده است. در این کشور تعداد زیادی سازمان فعال بینالمللی و خارجی، در عرصه سلامت، توسعه و حقوق بشر از جمله صلیب سرخ،(1)سازمان بهداشت جهانی، سازمان صلح ایالات متحده،(2)سازمان عفو بینالمللی(3)و سازمانهای دیگر فعالند.
تقسیم جنسیتی کار
پیش از قرن بیستم، زنان کشور چین از بسیاری از حقوق اجتماعی خود محروم بوده و محدود به فضای خانه بودند؛ در حالیکه مردان بر تمام جنبههای زندگی اجتماعی اشراف تسلط داشتند. تنها استثنایی که برای این مسئله وجود داشت، کار کشاورزی بود که زنان در مقایسۀ با مردان فعالیت بیشتری در آن داشتند. تأثیر غرب و تفکر غربی بر فضای کشور چین از قرن نوزدهم، با ایجاد مدارس برای دختران توسط هیئتهای تبلیغی بیشتر شد. در این دوره به واسطۀ مدرن شدن کشور چین، فرصت فعالیتهای اجتماعی برای زنان بیشتر شد و در حکومت کمونیست این کشور، زنان تشویق به کار در خارج از خانه نیز شدند. در حال حاضر، زنان در این کشور در حوزۀ پزشکی، آموزش، تجارت، ورزش، هنر, علوم و سایر بخشها کار میکنند. با اینکه مردان کشور چین هنوز سطوح بالای تجارت و دولت و مشاغل بهتر را در اختیار دارند، اما زنان نیز پیشرفتهای شغلی قابل توجهی داشتهاند.
یک مرد چینی از قفسههای قرار داده شده در کنار پیادهروی خیابانی در تونکسی(1)
به رهگذران کتاب اجاره میدهد.
جایگاه متقابل زنان و مردان
ارزشهای ارائه شده بر اساس فلسفۀ کنفوسیوس، میگوید که زنان نسبت به مردان جایگاه بسیار پایینتری داشته و این تفکرات در جامعۀ سنّتی این کشور نیز بازتاب یافته است. زنان در این جامعۀ سنّتی هیچ حقی نداشته و ابتدا برای پدران خود و سپس برای شوهران خود در حکم دارایی و کالا هستند. در واقع، مسئلۀ بستن پابند به پای زنان نیز نمادی برای محدودیتها و قیدوبندهایی است که زنان در تمام جنبههای زندگیشان با آنها روبهرو هستند. مادران پاهای دختران خود را از سن هفت سالگی محکم بسته، مانع رشد مناسب آنها شده و به نام زیبایی دختران به سلامت آنها آسیب میزنند.
1) (1) . Tunxi.
این کار تا سال 1901 غیرقانونی نبود. این روند بیشتر در طبقات بالا و متوسط جامعۀ چین انجام میشده است؛ چراکه زنان روستایی و طبقات پایینتر جامعه، به پاهای خود برای کار بهتر در مزارع و زمینهای کشاورزی نیاز بیشتری داشتند.
رد و نفی بیشتر اینگونه ارزشها و هنجارهای سنّتی در اوایل قرن بیستم در جامعۀ چین باعث توجه بیشتر به مسئلۀ تساوی حقوق و آزادی زنان شده است. حضور غربیها در این کشور در قرن نوزدهم نیز باعث تأکید بیشتر بر این ارزشها بوده است. در تلاش برای تبدیل کشور چین به یک کشور مدرن، ارتقای سطح اجتماعی زنان، یکی از اولویتهای کاری دولت بوده است. زنان نقش مهمی در «گام نظامی طولانی» و اقدامات کمونیستها علیه کومینتانگ داشته و در زمان حکومت مائو، از تساوی حقوقی با مردان در خانه و محل کار و نیز حقوق تعیینشده در هنگام ازدواج، طلاق و به ارث بردن از والدین بهرهمند گشتهاند. با وجود این معیارهای قانونی، زنان و دختران هنوز هم با موانع و مشکلات مهمی از جمله سوء استفاده از مسئلۀ ازدواج و فروخته شدن به عنوان عروس روبهرو هستند.
ازدواج
بر اساس آداب و رسوم مردم چین، مراسم ازدواج توسط والدین زوج و زوجه تأیید و تنظیم میشود. با اینکه امروزه این سیستم مثل سابق سختگیرانه نیست، هنوز هم از دلالان ازدواج (افرادی که زوج یا زوجه را پیشنهاد میکنند) در جامعۀ چین استفاده میشود. مردم چین در امر ازدواج، بسیار واقعگرا بوده و حتی افرادی که همسران خود را نیز انتخاب کردهاند،
اغلب همانقدر که به طور عاطفی در این مسئله پیش رفتهاند، تحقیقات عملی نیز انجام میدهند.
در کشور چین جشنهای عروسی معمولاً بسیار طولانی و پُرخرج بودهو توسط خانوادۀ داماد تدارک دیده میشود. خانوادههایی که توان مالیکافی دارند، جشنهای عروسی خود را به سبک غربیها برگزار میکنند کهدر آن، عروس جامهای بلند و سفید و داماد کت و شلوار و کراوات میپوشد.
سن قانونی ازدواج برای زنان چینی 20 سال و برای مردان چینی 22 سال است. در سال 1949 در این کشور، قانونی توسط کمونیستها به تصویب رسید که بر اساس آن به زنان این حق داده شد که شوهران خود را خود انتخاب کرده و آنها نیز بتوانند تقاضای طلاق کنند. با اینکه در کشور چین طلاق گرفتن بسیار دشوار است، نرخ طلاق در حال افزایش است.
نهاد خانواده
در کشور چین این رسم بسیار رایج است که افراد مربوط به نسلهای مختلف در کنار یکدیگر و در زیر یک سقف زندگی کنند. زنان چینی بعد از ازدواج بر اساس سنّت، والدین خود را ترک کرده و عضوی جدید از خانوادۀ شوهر خود میشوند. مادرشوهر مسئولیت ادارۀ این خانواده را داشته و گاهی نیز با عروس جدید خود بدرفتاری میکند. اگرچه امروزه دلایل خاصی وجود دارد که بیشتر کودکان را مجبور به ترک والدین خود میکند، اما پسر بزرگ خانواده اغلب در کنار والدین خود باقی میماند؛ چراکه وظیفۀ اوست تا از والدین سالخوردۀ خود نگهداری و مراقبت کند. حتی امروزه نیز بسیاری از فرزندان بالغ خانواده، بعد از ازدواج نیز با والدین خود زندگی میکنند که البته یکی از دلایل آن کمبود مسکن در شهرهای کشور است.
ارث
در کشور چین اگرچه بیشتر داراییهای شخصی افراد، بر اساس آداب و رسوم سنّتی مردم این کشور به همراه آنها دفن میشود، اما باقیماندۀ این داراییها، بهویژه در خانوادههای پُرنفوذ و ثروتمند، عموماً به پسر بزرگ خانواده میرسد. از سال 1949 که کمونیستها در چین به قدرت رسیدند، زنان نیز حق به ارث بردن داراییهای خانوادگی را یافتند.
گروههای خویشاوندی
داشتن خانوادۀ بزرگ و پُرجمعیت در کشور چین بسیار مهم بوده و افراد ثروتمند و تحصیلکرده، اغلب شجرهشناسان را برای جستوجو و تحقیق در شجرهنامۀ خانوادگی خود استخدام میکنند. در این کشور اعضای خانواده، حتی افرادی که روابط خانوادگی دوری با هم دارند، در مقایسه با افراد خارج از خانواده، دارای ارزش و مقام بالاتری هستند. زنده ماندن نام خانوادگی افراد نیز یکی دیگر از مسائل مهمی است که خانوادههای چینی به آن بسیاری زیادی میدهند و اگر پسر بزرگ یک خانواده، خود دارای فرزند پسر نباشد، اغلب از وی انتظار میرود تا یکی از پسرانِ برادرِ بعد از خودش را به فرزندخواندگی بپذیرد تا نام خانوادگی از جانب او نیز گسترش یابد. اگر در یک طایفه یا خاندان، هیچ فرزند پسری متولد نشود، یکی از فرزندان پسر یکی از دختران خانواده برای گسترش دادن نام خانوادگی آنها به فرزندخواندگی پذیرفته میشود.
مراقبت از کودکان
بر اساس آداب و رسوم سنّتی مردم چین، پسران در مقایسه با دختران، دارای مقام و ارزش بیشتری هستند. در این جامعه به دختران اغلب به
عنوان نوعی گرفتاری و مسئولیت نگریسته میشود و در زمان بروز مشکلات اقتصادی، اغلب آنها برای کار یا فحشا به خانۀ ثروتمندان فرستاده میشوند. با اینکه اینگونه اعتقادات و اقدامات امروزه کمتر شده است، اجرای سیاست دولتی تکفرزندی بار دیگر باعث مطرح شدن اینگونه مسائل در این جامعه شده و به همین دلیل میزان کُشته شدن فرزندان دختر توسط والدین چینی و نیز رها کردن آنها بیشتر شده است. با اینکه داشتن فرزند در کشور چین ارزش بزرگی شمرده میشود، تعریف و تمجید از آنها با صدای بلند، مایۀ بدشانسی تلقی میشود. تعریف نادرست از کودکان و اظهار نظر در مورد زشتی آنها رایج است.
در کشور چین، نوزادانِ تازه متولد شده، در سه روز اول زندگی خود شستوشو نمیشوند. در روز سوم نوزاد به حمام برده شده و سپس دوستان و اقوام به دیدن این عضو تازهوارد خانواده میآیند. وقتی یک فرزند پسر به سن یکماهگی میرسد، والدین او برایش جشن یکماهگی میگیرند. در این کشور مرسوم است که سَرِ فرزند پسر را تراشیده و موها را در یک پارچۀ قرمز قرار میدهند و بعد از گذشت صد روز، آن را به رودخانه میاندازند. مردم چین اعتقاد دارند که این کار باعث محافظت از کودک میگردد.
در شهرها معمولاً تازه مادران، بین دو ماه تا یکسال از کار و فعالیت خود معاف میشوند؛ اما زنان روستایی چند روز بعد از فارغ شدن، دوباره کار خود را شروع میکنند.
تربیت و آموزش کودکان
در کشور چین به کودکان از همان سالهای اول زندگی، مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعی داده میشود. این مسئولیتها در روستاها و حومۀ شهرها به معنای کار کشاورزی و در شهرها شامل کارهای خانه و حتی
جارو کشیدن خیابانهاست. دانشآموزان نیز موظّفند کلاس درس خود را تمیز و منظّم نگه دارند.
در زمان حکومت کمونیستی که زنان تشویق به کار در خارج از محیط خانه میشدند، ابزار و امکانات مراقبت و نگهداری از کودکان رواج بسیاری داشت. پدربزرگها و مادربزرگها نیز نقش مهمی در پرورش فرزندان دارند؛ بهویژه زمانی که مادر در خارج از محیط خانه شاغل است.
در کشور چین تحصیل از سنّ نه سالگی اجباری است. 96% از کودکان چینی در کودکستانها و مدارس ابتدایی این کشور مشغول به تحصیل بوده و در حدود دوسوّم آنها در مدارس راهنمایی و متوسطه ادامه تحصیل میدهند که مدّت سه سال به طول میانجامد. این دانشآموزان که در نظام آموزشی دولتی مشغول به تحصیل بودهاند، بعد از شرکت در یک امتحان نسبتاً سخت و پذیرفتهشدن در آن میتوانند وارد دانشگاه شوند. نظام آموزشی کشور چین بر پیروی و تبعیت و یادگیری مبتنی بر تکرار، بیش از خلاقیت تأکید دارد. هم طرفداران مکتب کنفوسیوس و هم اعضای حزب کمونیست چین به مسئلۀ آموزش به عنوان روشی برای افزودن ارزش به فرد مینگرند. در زمان حکومت مائو کشور، نظام آموزشی چین متحمّل ضررهای بسیاری از جانب تبلیغات منفی شده و توجه به مسئلۀ آموزش و نخبه بودن بسیار بیارزش قلمداد میشد. در این کشور به واسطۀ جمعیت بسیار بالای مردم، امکانات آموزشی کلاسهای درس و نیز سطح سواد و تجربۀ معلمان بسیار ضعیف و پایین است.
دولت چین موفقیتهای چشمگیری در افزایش سطح سواد عمومی در جامعه داشته است. وقتی دولت کمونیستی در این کشور به قدرت رسید، فقط 15% از جمعیت کشور سواد خواندن و نوشتن داشتند؛ اما امروزه به واسطۀ اجرای برنامههای اجباری آموزش برای کودکان و بزرگسالان، این میزان به 75% رسیده است.
آموزش عالی
بهرهمندی از آموزش عالی در کشور چین برای بسیاری از افراد ممکن نبوده و پذیرش در دانشگاهها امری بسیار رقابتی و انتخابی است؛ فقط 2% از جمعیت کشور چین میتوانند وارد مراکز آموزش عالی و کالجها شوند. علاوه بر امتحان بسیار سخت ورودی دانشگاه، دانشجویان باید وفاداری خود را به حزب کمونیست چین نیز به عنوان یکی از شرطهای پذیرش در دانشگاه نشان دهند. دانشجویان چینی در تابستان به کارهای دستی و فیزیکی مشغول شده و برنامۀ درسی دانشگاهها نیز بر علوم و تکنولوژی تأکید دارد. در کشور چین ادامۀ تحصیل در مقاطع عالی بسیار ارزشمند است و یک مدرک دانشگاهی تقریباً جایگاهی مناسب در جامعه برای افراد تضمین میکند. مهمترین دانشگاههای کشور چین در شهرهای پکن وچینگهوآ(1)قرار دارند؛ اما هزاران دانشگاه دیگر نیز در سرتاسر این کشور به فعالیت میپردازند. به علاوه، مراکز فنّی و حرفهای بسیاری نیز در کشور چین وجود دارد که دانشآموزان را در رشتههای کشاورزی، پزشکی، معدن و آموزش، میپروراند.
آداب معاشرت
احترام گذاشتن و تبعیت از افراد سالخورده و بزرگترها در جامعۀ چین، بسیار مهم است. در این جامعه سلسله مراتبی وجود دارد که به واسطۀ آن، افراد مسن، بالاتر از افراد جوان و مردان، بالاتر از زنان قرار میگیرند که البته در روابط اجتماعی بین آنها نیز بازتاب مییابد.
مردم کشور چین بر اساس آداب و رسوم سنّتی خود همواره چهرۀ خود را از برخورد مستقیم با فرد مقابل حفظ میکنند و این مسئله در این جامعه بسیار مهم است. تلاش برای خوشحال و راضی کردن فرد مقابل و
1) (1) . Qinghua.
نشاندادن خود به عنوان فردی درستکار و دارای صداقت، بسیار ارزشمند است. رد کردن یک درخواست، حتی اگر فرد به واقع نتواند آن را برآورده کند، کاری زشت و ناپسند شمرده میشود. ترس از ریخته شدن آبرو در مقابل دیگران، یکی از مسائلی است که بر روابط اجتماعی مردم چین، چه با افراد مهم و چه با افراد غیر مهم بسیار، تأثیر دارد. اگر یک فرد چینی نتواند وظیفهای را که بر عهدۀ او قرار داده شده به درستی انجام دهد، نه تنها برای خود او بلکه برای خانوادۀ او نیز موجب شرمندگی است. شخصیت تکتک افراد گروه در هویت کلی آن گروه جذب و حذف میشود و در محیط خانه و خانواده نیز افراد خلوت و تنهایی چندانی نمیتوانند داشته باشند که البته کمبود امکانات در امر مسکن و خانههای کوچک و پُرجمعیت نیز اغلب باعث تشدید این وضعیت میگردد.
در آغوشگرفتن و دستدادن بین افراد دارای جنسیت مشترک از جملۀ آداب رایج احوالپرسی بوده و تماس بدنی و فیزیکی بین زنان و مردان در اماکن عمومی بسیار محدود است. در میان مردم چین خنده همواره نشانی از شادی نبوده و میتواند علامتی برای ترس و نگرانی و گاهی احساس خجالت و شرمساری باشد.
دید و بازدید، یکی از بخشهای اصلی زندگی اجتماعی مردم چین است. مهمانها اغلب به طور سرزده به مهمانی رفته و البته برای صرف غذا با جمع خانواده دعوت میشوند. در میان مردم چین مرسوم است که هنگام دید و بازدید از یکدیگر هدیهای کوچک به هم میدهند.
اعتقادات دینی
چین به عنوان یک کشور کمونیستی، رسماً منکر خداست و 59% از جمعیت
این کشور هیچگونه گرایش دینی و مذهبی ندارند. 20% مردم چین معتقد به مذاهب سنّتی چین (تائوئیسم(1)و کنفوسیوس) بوده، 12% خود را منکر خدا دانسته، 6% بودایی، 2% مسلمان و 1% نیز مسیحی هستند. تعلیمات کنفوسیوس در کتاب «منتخبات»(2)گردآوری شده است. مکتب کنفوسیوس نوعی فلسفه بوده که بر مسئولیتپذیری در جامعه و نیز احترام گذاشتن و تبعیت از بزرگترها تأکید دارد.
تائوئیسم که توسط لائو تِسِ تِسو(3)در این منطقه بنیان نهاده شد، در مقایسه با مکتب کنفوسیوس بیشتر عرفانی و کمتر واقعگرایانه است. «تائو» به معنای «مسیر» بوده و بر تعادل و نظم تأکید داشته و اغلب از طبیعت به عنوان استعارهای برای این مضمون استفاده میکند. به علاوه، در مکتب تائوئیسم از عناصر اعتقادی مکتب اعتقاد به تجسم ارواح مردگان نیز سخن به میان آمده است. برخلاف مکتب کنفوسیوس، در مکتب تائوئیسم مسئلۀ طبقات و سلسله مراتب اجتماعی نفی شده است. پیروان این مکتب از خشونت، رقابت و جاهطلبی پرهیز میکنند.
آیین بودا که از هند وارد چین شده است، در مسئلۀ نفی خشونت و گرایشهای مادی در زندگی، مانند مکتب تائوئیسم است. هدف اصلی زندگی از دیدگاه بودا، شناخت محدودیتهای جسمی و ذهنی، رفع آنها و مسلط شدن بر آنهاست. مکتبهای کنفوسیوس، تائوئیسم و بودا در ارتباط با یکدیگر انحصاری نبوده و بعضی از مردم چین دستوراتِ داده شده در هر سه مکتب را در کنار پرستش خدایان و الهههای گوناگون پیروی میکنند؛ خدایان و الهههایی که هر کدام از آنها مسئول بخش خاصی از زندگی آنها شمرده میشوند. در اعتقاد رایج مردم چین، مسئلۀ شانس بسیار مهم بوده و
افراد از راههای مختلف به دنبال رسیدن به خوششانسی و از میان برداشتن بدشانسی هستند. در میان این مردمان، نوعی رمل و اسطرلاب به نام فِنگشویی(1)وجود دارد که به اعتقاد آنان باعث خوشیُمن شدن همه چیز در اطراف فرد میگردد. این روشها و تکنیکها بر تمام مسائل زندگی مردم چین، از تعیین محل قرار گرفتن مبلمان در خانه تا احداث آسمانخراشها تأثیرگذار آست.
بسیاری از گروههای اقلیت قومی چین، گرایشهای دینی و مذهبی خاص خود را دارند. در بعضی از این گرایشهای مذهبی مثل دائیس(2)در منطقۀ یوننان(3)و ژوانگز(4)در جنوب غرب کشور، اصول اعتقادی مکتب تجسم ارواح مردگان به کار بسته میشود. ایغورها، قزّاقها(5)و مردم هوئیس(6)مسلمان هستند. مردم تبّت نیز از گونهای خاص از آیین بودا به نام تانتریک(7)یا «بودائیت کشیشی»(8)پیروی میکنند که دربردارندۀ بسیاری از سنّتهای بومی موسوم به بُن(9)از جمله برداشتن پرچمها و چرخهای ویژۀ ادعیه و نیز نوعی رسم تصوّف است.
با وجود اینکه هیئتهای تبلیغی کاتولیک و پروتستان بسیار زیادی از اوایل قرن نوزدهم وارد کشور چین شدهاند، مسیحیت نتوانسته پیروان چندانی در این کشور داشته باشد. مسیحیان چینی، بیشتر در شهرهای بزرگ کشور از جمله پکن و شانگهای متمرکزند.
متولیان دینی
در مکتب کنفوسیوس و تائوئیسم شخصیتهای مذهبی و دینی مرجع وجود ندارند. در آیین بودا، افرادی موسوم به راهبه وجود دارند که تمام زندگی خود را وقف دعا خواندن و عبادت و تفکر میکنند. مراسم مذهبی پرستش خدایان و الههها در کشور چین به طور گروهی و دستهجمعی صورت نگرفته و تنها مراسم دعاخوانی دستهجمعی در این کشور، مراسم تدفین مردگان است.
شخصیت مرجع در مذهب آیین بودای تبّتی، «دالایی لاما» است؛ نامی که «اقیانوس دانایی» ترجمه میشود. در این منطقه این اعتقاد وجود دارد که وقتی یک دالایی لاما میمیرد، روح او دوباره متجلّی شده و در جایی دیگر حلول میکند و این مسئولیت راهبههاست که این روح را در فرزندی تازهبهدنیاآمده جستوجو کرده و بیابند. امروزه جایگاه اینراهبهها و دالاییلاماها در کشور و در میان مردم جایگاهی سیاسی و در عین حال مذهبی است. دالایی لامای کنونی در کشور هند در تبعید به سر برده و در زمینۀ انگیزه و هدف از استقلال منطقۀ تبّت تحقیق و بررسی میکند.
آیینها و اماکن مقدّس
معابد تائوئی بهسبب نوع معماری بام آنها که معمولاً زرد یا سبزرنگ است و با تصاویری از خدایان و اژدهاها تزیین میشوند، شناخته شده هستند. بخش داخلی این معابد معمولاً شامل یک صحن، یک تالار بزرگ و اصلی دارای یک قربانگاه که پیشکشیها در آن جا قرار داده میشود و گاهی زیارتگاههای کوچک برای خدایان مختلف هستند. این معابد دارای بتکدههایی نیز هستند که در اوایل ورود دین به کشور چین از بتکدههای
هند اقتباس شدهاند. در این معابد مجسمههایی از بودا، که گاهی بسیار بزرگ و ساختهشده از طلا، پشم سبز و سنگ هستند وجود دارد.
همانطور که قبلاً گفته شد، مراسم دعاخوانی و پرستش خدایان در کشور چین عموماً به صورت فردی صورت میگیرد. یکی از انواع مراسم روحانی که در این کشور بسیار رایج است، تمرین ورزشی است که در آن، سه نوع رسم سنّتی وجود دارد: ووشو،(1)که نوعی روش دفاع شخصی بوده و در غرب با نام گُنگفو یا کُنگفو(2)شناخته میشود و دربردارندۀ بخشهایی از ورزش بوکس و جنگ با ابزار نظامی است. بوکس سایهای که تای چی چوآن(3)نامیده میشود، متشکل از یکسری از حرکات آرام و زیباست که همراه با تنفّس عمیق صورت میگیرد. در این تمرینات، از حرکات حیواناتی مثل ببر، پلنگ، مار و مرغ ماهیخوار تقلید شده است؛ چی گون(4)نوعی روش تنفّس بوده که با هدف تقویت بدن از طریق کنترل انرژی زندگی یا همان آی(5)صورت میگیرد؛ این تمرینات را تمام مردم چین در هر سن و موقعیتی انجام میدهند. گروههای بزرگ اغلب در پارکها و سایر مکانهای عمومی گردهم آمده و این تمرینات را به طور دستهجمعی انجام میدهند.
در معابد بودایی و تائوئی در انتهای هر ماه و شروع ماه جدید، گردهمآییهای معنوی و مراسم دعاخوانی ویژهای بدینمنظور برگزار میشود.
بزرگترین عید ملّی در کشور چین، عید سال نو یا همان جشنواره
بهاره» است که زمان برگزاری آن متغیر بوده و در یکی از روزهای بین پانزدهم ماه ژانویه تا پانزدهم ماه فوریه برگزار میشود. در این روز مردم خانههای خود را به نشانۀ یک آغاز دوباره، کاملاً تمیز کرده و بزرگترها به کودکان در پاکتهای قرمز رنگ برای خوشیُمنی در زندگی، پول هدیه میدهند. مراسمهایی مثل آتشبازی، رژۀ نظامی و رقص اژدها و شیر نیز در این روز اجرا میشود. مردم چین در این روز از اجداد و مردگان خود نیز به بزرگی یاد میکنند.
روز تولد گورایین(1)الهۀ رحمت، در یکی از روزهای بین اواخر ماه مارس تا اواخر ماه آوریل بوده و مردم در آن روز به معابد تائوئی میروند. روز تولد مازو،(2)الهۀ دریا (با نام تِیانهو(3)نیز شناخته میشود) که در ماه می یا ژوئن است نیز به همین سبک جشن گرفته میشود. جشنوارۀ آببازی(4)نیز یکی دیگر از مراسم ملّی کشور چین بوده که در اواسط ماه آوریل در استان یوننان برگزار میشود. در این مراسم، آببازی و حمامکردن نمادین صورت میگیرد که با هدف شستن و از میان برداشتن بخت بد و شوم از زندگی انجام میگیرد. مردم ژوانگ انتهای فصل زمستان و شروع فصل بهار را با برگزاری جشنوارۀ غذا دادن به گاوها جشن میگیرند. جشنوارۀ ماه یا همان جشنوارۀ اواسط پاییز که در ماه سپتامبر یا اکتبر برگزار میشود، با آتشبازی، درست کردن فانوسهای کاغذی و تماشای ماه زیباتر میگردد. روز تولد کنفوسیوس (28 ماه سپتامبر) نیز زمانی برای زیارت آرامگاه او در استان شاندونگ(5)است.
گروهی از مردم که در خیابان اصلی شهر شانگهای به تمرین تای چی(1)میپردازند.
در این نوع تمرین که بسیار محبوب است، بر انجام حرکات آرام و زیبا تأکید میشود.
مرگ و زندگی پس از آن
مراسم تدفین در کشور چین بر اساس آداب و رسوم مردم این کشور بسیار بزرگ و مفصّل برگزار میشود. هرچه جایگاه اجتماعی متوفّا بالاتر باشد، داراییهای بیشتری با وی دفن میشود تا ورود او به دنیای دیگر تضمین گردد. بر اساس سنّت مردم چین، این داراییها شامل اسبها، کالسکهها، زنان و بردگان است. افرادی که سوگوار هستند، لباس سفید پوشیده و سرهای خود را نیز با پارچههای سفید میپوشانند.
ستایش اجداد و نیاکان در جامعۀ چین، بخش مهمی از دین مردم شمرده شده و بوداییها در خانههای خود برای آن دسته از اعضای خانواده
1) (1) . tai chi.
که فوت شدهاند، میز کوچک ویژهای قرار داده و در آن، نوشیدنی و نان تعبیه میکنند. روز تمیز کردن قبرها(1)که چینگ مینگ»(2)نیز نامیده میشود و مصادف با 5 آوریل است، اختصاص به زیارت قبور اجداد و نیاکان دارد. در این روز مردم چین اغلب بر روی قبرها غذا نیز قرار میدهند. ماهِ روح(3)(که از اواخر ماه آگوست تا اواخر ماه سپتامبر) است، زمانی است که به اعتقاد مردم چین، ارواح مردگان به زمین بازمیگردند. این ماه برای شروع کارها و فعالیتهای جدید، روز خوشیُمنی نبوده و هر کس در این ماه فوت کند، تا ماه بعد دفن نخواهد شد.(4)
طب سنّتی هنوز هم در کشور چین کاربرد بسیار گستردهای دارد. این درمان یک نظام بسیار پیچیده و قدیمی است که بر درمان کل بدن و نه فقط ناراحتیهای جزئی تأکید دارد. تمام موجودات زنده از جمله انسانها، بر اساس این نظام درمانی ساخته شده از یین(5)(نیروی زن) و یانگ(6)(نیروی مرد) هستند. این نیروهای مخالف، بخشی از «آی» در بدن هستند. ناخوشیهای جسمی بر اساس این سبک درمان، نشانهای از عدم تعادل بین «یین» و «یانگ» است که منجر به قطع شدن کی(7)(جریان خون) در بدن فرد میشود. برای رفع این عدم تعادل بین نیروهای گفته شده، از روشهای درمانی مختلفی مثل استفاده از زهردانِ (یا کیسۀ صفرا) مار، شاخ پودر شدۀ
گوزن، شاخ کرگردن و نیز هزاران ترکیب گیاهی دیگر بهره گرفته میشود. یکی دیگر از روشهای درمان به این سبک، طب سوزنی است که برای تنظیم مجدد گردش خون و مسیردهی مجدد به «کی» در بدن صورت میگیرد. در این روش از ماساژ سنّتی نیز استفاده میشود و پزشکان هرگز از جراحی و بریدن بدن بیماران استفاده نمیکنند.
در کشور چین استفاده از امکانات پزشکی غربی، بیشتر در شهرها رایج است و در روستاها و حومههای شهرها به ندرت کاربرد دارد و حتی آنهایی که به این امکانات دسترسی دارند نیز از ترکیبی از این روشها و روشهای سنّتی گفته شده بهره میگیرند. اما دولت چین که ادارۀ تمام مراکز پزشکی و درمانی کشور را برعهده دارد، بیشتر بر ترویج روشهای درمانی غربی تأکید دارد.
از سال 1949 در کشور چین، وضعیت سلامت و بهداشت مردم، رشد چشمگیری داشته است. امید به زندگی در این کشور افزایش یافته و بسیاری از بیماریها، از جمله طاعون، آبله، وبا و تیفوس ریشهکن شده است. سیگار کشیدن یکی از مسائل مهمی است که سلامت مردم چین را به شدت در معرض خطر قرار داده است؛ بهویژه از زمانی که شرکتهای آمریکایی تولید سیگار در این کشور تبلیغات گستردهای کردهاند. بیماری ایدز نیز یکی دیگر از مشکلات جدی پیش روی سلامت مردم چین و بهویژه استان یونّان است که دارای مرزهای مشترک با کشورهای ویتنام، لائوس و میانمار است. گسترش فساد، استعمال درونوریدی مواد مخدّر و ضعف آموزشی در کشور چین، عواملی هستند که باعث تشدید بیماری ایدز در این کشور میشوند.
روز سال نو یعنی اول ماه ژانویه و نیز روز اول سال چینی، از جملۀ
روزهای ملّی در کشور چین شمرده میشود. سایر جشنهای عمومی در این کشور عبارتند از: روز جهانی زنان شاغل (هشتم ماه مارس)، روز جهانی کار (اول ماه ژوئن)، روز جوان (4 مه)، فستیوال قایق اژدها در ماه می یا ژوئن، روز کودک (اول ژوئن)، روز تأسیس حزب کمونیست چین (اول ماه ژوئیه)، روز تأسیس ارتش آزادیبخش چین (اول ماه آگوست که در آن روز واحدهای نظامی ارتش با برگزاری مراسم ویژۀ سرود و رقص، این جشن را زیباتر میکنند)، روز معلم (دهم ماه سپتامبر) و روز ملّی چین (اول و دوم ماه اکتبر).
هنر
دولت چین فعالیتهای هنری تمام هنرمندان این کشور را به طور دقیق و موشکافانه بررسی و سانسور میکند. در این کشور هرگونه اقدام به انتقاد از حزب کمونیست در فعالیتهای هنری ممنوع است. از سالها پیش در کشور چین نوعی حمایت و پشتیبانی دولتی (امپراتوری) از هنر در کشور وجود داشته که امروزه در قالب اتحادیههای دولتی ادبیات و هنر بروز کرده و به نویسندگان برای فعالیتهای هنری آنها حقوق پرداخت میکنند. این نظام هنری در عین حال که از هنرمندان حمایت مالی میکند، آزادی خلاقیت آنها را نیز سرکوب میکند. با حرکت بیش از پیش اقتصاد کشور چین به سمت اقتصاد باز، دولت این کشور حمایتهای مالی را کمتر کرده و هنرمندان برای امرار معاش خود به فروش آثار هنری خود متکی هستند.
ادبیات
شعر چینی نه تنها یک شاهکار زبانی است، بلکه یک جلوۀ بصری نیز دارد.
شعرای سنّتی شعرهایی موزون به لحاظ قافیه و آهنگ و نیز بر اساس حرکات نمایشی شخصیتها بر روی صحنه میسرایند. قدیمیترین گلچین ادبی شعر چینی، «کتاب آوازها»(1)میباشد که در سال 600 قبل از میلاد گردآوری شده است. یکی از اولین شعرای چینی که آثار او امروزه نیز بسیار مورد توجه است، چو یوآن(2)است که شهرت عمدۀ وی به واسطۀ قطعۀ ادبی او با نام لی سائو،(3)یعنی سوگواری است.
در دورۀ حکومت خاندان مینگ در کشور چین، سبکی ادبی ایجاد و توسعه یافت که بر پایۀ نثرهای حماسی استوار بوده و در مقایسه با سایر سبکهای ادبی چین شهرت بیشتری یافته است. مهمترین آثار ادبی نوشته شده در این سبک، لبِ آب(4)و «رویای تالار قرمز»(5)نام دارد.
تأثیر فرهنگ غرب بر فضای جامعۀ چین در قرن نوزدهم، باعث شد تا ادبیات کشور چین بیشتر مبتنی بر زبان بومی مردم گردد. اولین نویسندهای که به این سبک مینوشت، لو تسون(6)بود که مشهورترین اثر وی «پسر کالسکهچی»(7)است؛ که رمانی واقعگرایانه راجع به زندگی روزمرۀ کالسکهچیها در شهر پکن است. ادبیات و هنر در طول انقلاب کمونیستی چین به عنوان ابزاری برای ارتقای سطح پذیرش ایدئولوژی دولتی شناخته میشد. با اینکه سالها بعد از بروز انقلاب فرهنگی در کشور چین، آزادیهای اجتماعی تا حدی بیشتر شد، آزادی بیان هنوز هم در این کشور بسیار محدود است. نویسندگان چینی معاصر عبارتند از: ژوانگ زِیانلِیانگ(8)
که آثار وی برای موضوعات جنسی مطرح شده در آنها بسیار چالش برانگیز است و لائو گویی(1)که کتاب «تاریک روشنِ قرمز خونی»(2)او دربارۀ به حوادث انقلاب فرهنگی کشور چین است.
هنرهای تصویری
نقاشان چینی به واسطۀ آثار بدیع و تصاویر زیبایی که از طبیعت نقاشی کردهاند، در جهان شهرت دارند. در این تصاویر و نقاشیها تلاش شده تا بین «یین»، نیروی منفعل زنانه که آب، نماد آن است و «یانگ»، نیروی مردانه که صخرهها و کوهها نماد آن است، تعادل برقرار شود. بر روی ایننقاشیها اغلب نوشتههایی دیده میشوند که توسط خود نقاش یا توسط فردی بزرگ نوشته شده است. این نوشته میتواند یک شعر، یک جملۀسپاس یا نقد باشد. سیاستمداران کمونیست نیز از این روش سیاسیبهره گرفته و بسیاری از نقاشیهای زیبایی چینی حاوی نوشتههایی از مائو است.
در کشور چین نگارش کتاب، ارزشمندترین فعالیت هنری شمرده شده و گفته میشود که هنر خوشنویسی عمیقترین بیان برای نمایش شخصیت فرد هنرمند است.
چین از زمانهای دور به واسطۀ هنر پیکرتراشی و کوزهگری در جهان شناخته شده بوده است. هنر کوزهگری در دورۀ حکومت خاندان سانگ(3)که ظروف چینی در آن دوره تولید شدند، به اوج شهرت رسید.
بشقابهای مفرغ (برنزی) در کشور چین برای هزاران سال به عنوان اشیای مذهبی کاربرد داشته است. این بشقابها با نوشتههایی بر روی آنها
قلمکاری شده و اغلب به همراه مرده دفن میشوند. به اعتقاد مردم چین، پشم سبز دارای قدرتهای جادویی بوده و میتواند ارواح خبیثه را دور کند. پیکرههایی که با این مواد ساخته شده است در آرامگاهها قرار داده شدهو گاهی اجساد با به تن کردن لباسهایی ساخته شده از این پشم سبز دفن میشوند.
آن دسته از زنان چینی که به کار تزئین لباسها، کفشها و پارچههای کتان ویژۀ تختخوابها مشغولند، از هنر قلابدوزی برای ایجاد طرحهای زیبا از گلها و حیوانات بهره میگیرند.
هنرهای نمایشی
برخلاف موسیقی غربی که دارای هشت آهنگ است، موسیقی چینی دارای پنج صدا و آهنگ بوده و هیچ همسازی و هارمونی در موسیقی سنّتی چینی وجود ندارد و تمام خوانندگان از خطوط آهنگ پیروی میکنند. آلات موسیقی سنّتی عبارتند از: ویولن دو سیمی (که ایر(1)نامیده میشود)؛ فلوت سه سیمی (که سانکسوآن(2)نامیده میشود)؛ نوعی فلوت عمودی به نام دونگسِیائو؛(3)نوعی فلوت افقی به نام دیزی(4)و زنگها و ناقوسهایی ویژه مراسم و جشنها که دالوئو(5)نامیده میشوند.
اپرا یکی از انواع هنرهای رایج و سنّتی در کشور چین است. در این کشور دستکم سههزار گونۀ اپرای مختلف مربوط به نواحی جغرافیایی گوناگون وجود دارد. نمایشهای اپرای چینی بسیار دقیق و دارای سبک خاص و شامل حرکات آکروباتیک بوده و بازیگران آن از آرایش و
لباسهای محلّی عجیبی استفاده میکنند. در این نمایشهای اپرا چهار نقش ذیل وجود دارد: شخصیت اول مرد نمایش (که معمولاً یک فرد فاضل یا یک مأمور دولتی است)، شخصیت اول زن نمایش (که معمولاً در کنار مرد، نقش اول بازی میکند)، شخصیتهایی که بر روی چهرۀ آنها نقاشی شده است (مبارزین، قهرمانان، دیوها، ماجراجویان و سایر شخصیتها) و شخصیت دلقک نمایش. موضوع عمدۀ اینگونه نمایشها تاریخی بوده و زبان نمایش نیز قدیمی است. نمایشهای اپرا در کشور چین نه تنها یک سرگرمی برای افراد نخبۀ جامعه است، بلکه اغلب در بازار نیز با بهای بلیط بسیار ناچیز اجرا میشود.
در چین محلّی ویژه برای نوعی موسیقی زندۀ راک وجود دارد که مشهورترین خوانندگان آن عبارتند از: کوئی جِیان(1)و لوئی هوآن.(2)
از سینمای کشور چین در دهۀ 80 و 90، تقدیرهای بینالمللی بسیاری شده است. فیلمهای کارگردان چینی ژانگ ییمون(3)درباره مسائل اجتماعی، زندگی زنان در دورۀ پیش از کمونیست و بروز انقلاب فرهنگی در کشور است. فیلمهای او مثل «فانوس قرمز را بلند کن»(4)و «زندگی»(5)اغلب توسط دولت، سانسور شده است. کارگردان زیه فِئی(6)قرار است برای دو فیلم مستند اجتماعی خود به نامهای «زمینهای ما»(7)و «سال بدشانسی»(8)جایزۀ ویژه دریافت کند.
چینیها در طول تاریخ به سبب دستاوردهای علمی خود شناخته شده بودند. بسیاری از اکتشافات و اختراعات که به نام دانشمندان غربی ثبت شده، برای اولینبار در کشور چین پایهگذاری شده است. در میان این اختراعات، زلزلهنگار برای اولینبار در سال 132 پیش از میلاد، ساعت مکانیکی در سال 1808 و قطبنما در قرن یازدهم توسط چینیها ساخته شد. کاغذ نیز در قرن اول پیش از میلاد مسیح، چاپ بر روی چوب در قرن هشتم و ماشین تحریر قابل حمل در قرن یازدهم توسط این مردمان اختراع شد.
با اینکه فعالیت علمی چینیها در زمینۀ توسعۀ فنآوری بسیار بوده، تکنولوژی در این کشور در حال حاضر چندان پیشرو نیست. این کشور در قرن نوزدهم به لحاظ فنآوری و علوم، از سایر تمدنها عقب افتاده و بهسبب این که زیرساختها و اقتصاد کشور تضعیف شده بود، نتوانست به لحاظ فنآوری همگام با قدرتهای غربی پیش رود. امروزه در مدارس کشور چین، تأکید بسیاری بر علوم و فنآوری میشود تا دوباره بتوانند از کشورهای رقیب خود در این زمینه پیشی گیرند. دولت چین ترجیح میدهد که تلاش خود را بیش از تحقیقات ابتدایی بر روی پروژههای کاربردی قرار دهد و این سیاستی است که البته باعث بروز نارضایتی در میان بعضی از دانشمندان کشور شده و مسیر توسعۀ علمی کشور را ناهموار کرده است. کشور چین فنآوری ماهوارهای و تسلیحات هستهای خود را در دهۀ 80 و 90 گسترش و توسعه داده و نیز اقدام به تولید ابررایانه و نوعی برنج پیوندی با محصول بسیار زیاد کرده است.
دولت کمونیست چین در مورد بعضی از علوم اجتماعی مثل هنر, سانسور بسیاری اعمال کرده و نظام آموزشی کشور به فنآوری در مقایسه با علوم اجتماعی، اولویت بیشتری داده است.
در شهرهای پکن و شانگهای، تعداد بسیاری موزۀ تاریخ ملّی و باستانشناسی وجود دارد. همچنین در بعضی از استانهای کشور چین نیز شمار زیادی از موزههای باستانشناسی دیده میشود. مهمترین کتابخانههای کشور چین در شهر پکن و شانگهای واقع شده و شهر پکن یک بایگانی تاریخی از کشور چین شمرده میشود.
JAPAN (JP)
نوع حکومت: مشروطه سلطنتی با دو مجلس قانونگذاری (امپراتور: آکی هیتو، نخستوزیر: یوکیو هاتویاما)؛
مذهب: پیرو شینتو 84/2% - مسیحی 1/7% - بقیه 14/1%؛
جمعیت: 127.770.000 نفر در سال 2007 (دهمین کشور جهان)؛
امید به زندگی: 80 سال؛
رشد سالانه جمعیت: 0/2%؛
نژاد: ژاپنی 98/5% - کرهای 0/5% - چینی 0/4% - بقیه 0/6%؛
واحد پول: ین = 100 سن (یک دلار = 108/76 ین؛ یک ین = 73/6 ریال).
نام فرهنگی
ژاپنی
هویت
نامهای ژاپنی نیهون(1)و نیپون(2)به معنای «منشأ خورشید» (سرزمین خورشید تابان) است.
احتمال میرود اسامی اروپایی این کشور از مارکو پولو(3)نشأت گرفته باشد که به احتمال زیاد نام ژاپن را از یک لهجه چینی برگرفته است.
باستانشناسان و مورخان از نام یاماتو(4)برای ایجاد تمایز میان اقسام هنری ژاپنی از همتاهای چینی آن استفاده میکنند. استفاده از عبارت «یاماموتو» در عصر کنونی، تداعیکننده نظام امپراتوری و در نتیجه، ایدئولوژیهای ناسیونالیست محافظهکار است.
ژاپن امروزی یک جامعه بسیار یکشکل و یکدست تلقی میشود؛ اما تنوع منطقهای در الگوهای اجتماعی - فرهنگی آن همواره درخور توجه بوده است. همچنان نسبت به محل تولد و هویت الگوهای فرهنگی محلی حس تفاخر و وابستگی وجود دارد. ژاپنیها مردم هر منطقه را دارای
خصوصیات اخلاقی خاصی میپندارند و هویت محلی بیشترشان از طریق مهارتهای آشپزی و لهجهها قابل تشخیص است.
موقعیت و جغرافیا
مجمعالجزایر ژاپن شامل چهار جزیره اصلی و بیش از ششهزار جزیره کوچک میشود که تقریباً 378/000 کیلومتر مربع مساحت داشته و دارای تنوع آب و هوایی گوناگونی است. چهار جزیره اصلی این کشور عبارتند از: هوکایدو،(1)هونشو،(2)شیکوکو(3)و کیوشو.(4)مجموعه جزایر جنوبی اوکیناوا(5)(جزایر ریوکیو)(6)به لحاظ جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی متمایز است. ژاپن در تمام خط ساحلی جنوبی و شرقی، رو به اقیانوس آرام قرار دارد. در شمال و غرب، دریای اختسک،(7)دریای ژاپن(8)و دریای چین شرقی(9)قرار دارند. شبهجزیره کره نزدیکترین نقطه در سرزمین اصلی آسیا به ژاپن است. زندگی مردم ژاپن همواره در تعامل با اقیانوس بوده است و جریانهایی که به ساحل نزدیک میشوند، باعث حاصلخیزی شده و شرایط گوناگون ماهیگیری را پدید میآورند.
آب و هوا تحت تأثیر چرخه بادهای موسمی آسیا - اقیانوسیه قرار دارد که در تابستان و پاییز باران سنگینی را از اقیانوسیه با خود به همراه میآورد و پس از آن، بادهای سرد از شمال آسیا هنگام زمستان، باعث آب شدن برف در کوهها میشود.
تقریباً 1500 آتشفشان در این کشور وجود دارد و از آنجا که جزایر بر روی خط گسل واقع شدهاند، زمینلرزه در این مناطق بسیار شایع است. تنها 15% از زمینها برای کشاورزی به اندازه کافی هموار است؛ بنابراین، تجمع جمعیت در دشتهای ساحلی و درهها بسیار بالاست. به دلیل شیب تند کوهها، تقریباً هیچ آبراه قابل کشتیرانی در داخل سرزمین وجود ندارد.
جمعیت
جمعیت در سال 1999، 127 میلیون نفر بود. جمعیت این کشور بیشتر شهرنشین بوده و مناطق شهری دارای تراکم جمعیتی بسیار بالایی است. بنابر سرشماری سال 1995، 81 میلیون نفر در مناطق شهری زندگی میکنند؛ این تنها 3% از مساحت این سرزمین را تشکیل میدهد. با روند صنعتیسازی و توسعه اقتصادی در 150 سال گذشته، جمعیت از حدود سی میلیون، به اندازه فعلی خود رشد کرده است. این افزایش در نتیجه انتقال جمعیتی سریع که مشخصه آن، مهاجرت عظیم مردم از روستاها به شهرها، کاهش چشمگیر نرخ مرگومیر در کودکان، افزایش طول عمر، اتکای عمومی به کنترل جمعیت و تغییر شکل ترکیب خانواده از خانوادههای تعمیمیافته چند نسلی بزرگ، به خانوادههای هستهای کوچک بود, رخ داده است.
امید به زندگی در این کشور بیش از هر کشور دیگری است و نرخ زادوولد بهطور چشمگیری کاهش یافته است. در نتیجه این روندها، پیشبینی میشود جمعیت در اوایل قرن بیستویکم به اوج خود برسد و سپس سیر نزولی پیدا کند.
وابستگیهای زبانی
زبان رسمی و غالب، ژاپنی (نیهونگو)(1)است. پس از استقرار مجدد میجی(2)
در سال 1868، دولت سعی کرد تا یک دولت مرکزی به وجود آورد. یکپارچگی زبانی، قدمی در جهت شکل دادن به هویت ملی ژاپن شمرده میشد. از طریق نظام آموزشی ملی و ارتش، یک لهجه ملی غالب جایگزین لهجههای محلی و منطقهای شد. لهجه حاصل، هیوجانگو(1)(زبان استاندارد)، بر پایه الگوهای زبانی طبقات سامورایی (جنگجو) توکیو بوده است و کمکم تبدیل به معیاری در نظام آموزشی، رسانههای گروهی، دولت و تجارت شده است.
زبان ژاپنی به لحاظ زبانشناختی، با زبان کرهای مرتبط بوده و گفته میشود هر دو متعلق به خانواده اورال - آلتیک(2)هستند. علیرغم شباهت در لغات و دستور زبان، این دو زبان به شکل امروزی برای یکدیگر قابل فهم نیستند. زبان ژاپنی ارتباط نزدیکی نیز با زبانهای مختلف اقیانوسیه (مالایا - پولینزیایی)(3)دارد که میتواند حاکی از این باشد که در زمانهای پیش از تاریخ، این مجمعالجزایر محل اقامت مردمی از اقیانوسیه و سرزمین اصلی آسیا بوده است.
هرچند زبان چینی و ژاپنی اساساً هیچ ارتباطی با هم ندارند و به لحاظ واجشناسی، نحو و دستور زبان، متفاوت از یکدیگرند، زبان چینی تأثیر عظیمی بر زبان و تمدن ژاپن داشته است. سیستم نوشتاری چینی به همراه آیین بودا در قرن ششم به ژاپن معرفی شد و از رسمالخط چینی برای تبدیل زبان ژاپنی به یک زبان نوشتاری استفاده شد. تا قرن نوزدهم، سبکهای خاص نگارش چینی، همچنان نشان رسمی فرهنگ ممتاز شمرده میشد.
معرفی حروف چینی در 1500 سال پیش، باعث ایجاد سیستم معنایی و
املایی شد که زبان ژاپنی را یکی از پیچیدهترین زبانها در جهان کرده است. زبان ژاپنی به شکل امروزی آن بر تعداد بیشماری لغات و عبارات که ریشه چینی - ژاپنی دارند و همچنین کلمات برگرفته از واژگان ژاپنی بومی تکیه دارد. بیشتر حروف نوشتاری را میتوان در زبان ژاپنی معاصر با کمک تلفظ چینی - ژاپنی و قرائت ژاپنی خواند.
علاوه بر انطباق حروف چینی با لغات ژاپنی که از قبل وجود داشت، دو سیستم آوایی بعد از قرن نهم شکل گرفت. این رسمالخطها امکان نوشتن چینی از روی قواعد صدا و نوشتن عبارات گفتاری ژاپنی که معادلی در حروف چینی نداشتند را فراهم ساخت و به این صورت، سوادآموزی برای افرادی که نمونه چینی را فرا نگرفته بودند، ممکن شد و بسیاری از ادبیات کلاسیک ژاپن، از جمله افسانه گنجی(1)با آن حروف نگاشته شد.
سیستم نگارش روماجی(2)(حروف لاتین) برای نوشتن ژاپنی با الفبایلاتین استفاده میشود. روماجی در علائم، تبلیغات و رسانههایگروهی بسیار رایج است. این یک سیستم جایگزین است که از سوی دولت برگزیده شد، ولی رسماً اعلام نگردید و کمتر مورد استفاده قرار میگیرد.
اگرچه اشکال گفتاری و نوشتاری زبان ژاپنی تا حد زیادی در کشور متعارف و مرسوم شده است، همچنان لهجههای قومی و محلی که به لحاظ زبانشناختی از هم متمایزند، قابل تشخیصند. متفاوتترین لهجه در جزایر اوکیناوا(3)صحبت میشود. بسیاری از زبانشناسان لهجههای اوکیناوا را
متمایز از ژاپنی در نظر میگیرند. بعد از پیوستن پادشاهی ریوکیو(1)در سال 1879، دولت مرکزی سعی کرد تا استفاده از زبان ژاپنی استاندارد را جایگزین زبان ریوکیو کند؛ اما دورافتادگی جزایر، عدم پیشرفت آن ناحیه پیش از جنگ دوم جهانی و اشغال آن توسط آمریکا تا سال 1970، به مردم اوکیناوا اجازه داد تا لهجه خود را حفظ کنند.
سایر اقلیتهای زبانی شامل کرهای - ژاپنی و آینو(2)میشوند. بیشتر کرهای - ژاپنیها دو زبانه بوده و بهویژه در میان نسلهای جوانتر، ژاپنی را تکزبان خود میگیرند. تنها عده اندکی هستند که زبان آینو را به شکل بومی صحبت میکنند.
نمادها
هویت و یکپارچگی ملی، رسماً با چندین نماد و تمثیل مرسوم، مانند شکوفه گیلاس، پرچم قرمز و سفید که طلوع خورشید را به تصویر میکشد و مینای طلایی نشان داده میشود. این نمادها معانی بحثبرانگیزی دارند؛ زیرا به خانواده امپراتوری و جنگ دوم جهانی پیوند خوردهاند. برای مثال، مینای طلایی به عنوان تاج خانواده امپراتوری شناخته میشود و شکوفههای گیلاس در تبلیغات زمان جنگ برای نمایش شکوه خلبانان از جانگذشته ژاپنی مورد استفاده قرار میگیرد. گروههای سیاسی ترقیخواه، مخالف برافراشتن پرچم ملی و خواندن سرود ملی (کیمیگایو)(3)هستند که دلیل آن پیوند آنها با دوره جنگ است.
تصویر معمولی که خارجیان از ژاپن در ذهن خود مجسم میکنند، مانند کوه فوجی، گیشا و سامورایی، دیگر از سوی مردم ژاپن نشانههای هویت ملی معاصر شناخته نمیشوند.
فرهنگ معاصر ژاپن بر تجلی نمادین هویت محلی و منطقهای تأکید دارد. برای مثال، هویت و غرور محلی، اغلب از طریق محصولات معروف محلی نمود مییابد. تقریباً هر روستا، شهرک یا شهر به خاطر چیزی، اغلب یک پیشه مرسوم متمایز به لحاظ محلی، یک غذای محلی یا یک سرود یا اجرای نمایش سنتی معروف است.
پیدایش ملت
مردمان دوره جومون(1)(8000 تا 300 پیش از میلاد) گروههای شکار و جمعآوری عصر حجر(2)بودند. طی دوره یایوی(3)(300 پیش از میلاد تا 300 پس از میلاد) تماس فرهنگی وسیع و مهاجرت از سرزمین اصلی آسیا رخ داد و جامعهای برخاست که بر پایه کشت برنج بود. پایه ژنتیکی اصلی جمعیت و الگوهای اساسی زبان در این دوره شکل گرفت.
چین در قرن چهارم مورد توجه ژاپن قرار گرفت. در دوره یاماتو(4)(300 تا 552 پس از میلاد)، قبیلههای کوچک به صورت یک جامعه ابتدایی به شکل یک دولت گرد هم آمدند. افسانههای آیین بومی ژاپنی، شینتو،(5)از آن تاریخ نشأت میگیرد. آنها ریشههای مقدس و الهی جزایر را با شرح وقایع ستیز خدایان که فرزندان آنها در نهایت به عنوان خانواده امپراتوری شناخته شدند و ادعا میکنند نسب آنها هیچگاه قطع نشده است، به هم پیوند میدهند.
در سال 552، فرستادگان مخفی پادشاهی پیکچی(1)در کره با حاکمان یاماتو رابطه برقرار کردند. آنها آیین بودا را معرفی کرده و ژاپن را در تماس مداوم با تمدن چین قرار دادند. تقریباً هر جنبهای از زندگی ژاپنی، فنآوری, کشاورزی، زبان نوشتاری، فلسفه، معماری، شعر، طبابت و حقوق، دستخوش تغییر شد. حکومت یاماتو آنچه در دربار سلطنتی چین مرسوم بود را اقتباس کرده و سعی در الگوبرداری از تمدن چین کرد.
در قرن هشتم، یک پایتخت جدید در جایی که اکنون کیوتو قرار دارد بنیان نهاده شد و در دوره هیان(2)(794 تا 1185) تمدن کلاسیک ژاپن رو به شکوفایی گذاشت. کیوتو تبدیل به مرکز اشرافی یک فرهنگ متمدن شد که تحت تأثیر تماس با چین قرار داشت؛ ولی شیوههای زیباییشناختی، ادبی و هنری متمایز و پیچیده خود را شکل داد. افسانه گِنجی، نخستین رمان جهان، فرهنگ دوره هیان را ترسیم میکند.
در پایان دوره هیان، قدرت اقتصادی، اجتماعی و نظامی به مالکان و جنگسالاران ایالتی واگذار شده بود. از شروع دوره کاماکورا(3)(1185 تا 1333) دربار امپراتوری، یک شوگان،(4)فرمانده عالی نظامی که به نام دربار امپراتور عمل میکرد، ولی در واقع مرجع سیاسی عالی شمرده میشد را منصوب کرد. چندین سلسله این عنوان را تا سال 1868 به شکل موروثی بر عهده داشتند. کنترل اصلی ملت ژاپن در دست دربار شوگان بود؛ در حالیکه فرمانروایان محلی، حاکمیت قلمروهای هر ایالت را بر عهده داشته و با وفاداری ملازمان جنگجو (سامورایی)، حکم میراندند. در دوره کاماکورا و دورههای پس از آن، ژاپن با یک فرهنگ جنگاوری، از جمله
رشد فرقههای ژاپنی آیین بودایی ذن،(1)هنرهای رزمی و ضوابط فلسفی زندگی جنگجویان که اکنون بوشیدو(2)نامیده میشود، همراه بوده است.
قرون وسطا با جنگ داخلی که از اواخر قرن پانزدهم تا اواخر قرن شانزدهم به طول انجامید پایان یافت. تماسها با غرب از اواسط قرن شانزدهم با ورود فرانسیس خاویر،(3)مبلغ مذهبی یسوعی(4)پرتغالی آغاز شد. معرفی تسلیحات جنگی غرب منجر به تثبیت قدرت در میان چند جنگسالار غالب شد که به سرعت کشور را متحد ساخته و به جنگ داخلی پایان دادند.
در سال 1603 توکوگاوا ایاسو،(5)باقیمانده مخالفان را با قاطعیت شکست داده و یک سلسله پادشاهی بنا نهاد که تا سال 1868 دوام یافت. برای بیش از 260 سال ژاپن شاهد ثبات سیاسی، صلح و شکوفایی روزافزون بود. ایاسو پایتخت خود را در ادو(6)(که در سال 1868 به توکیو تغییر نام داد) بنا نهاد که بر منطقه کانتو(7)حاکمیت داشته و از دربار امپراتوری در کیوتو فاصله داشت. حکومت توکوگاوا از طریق یک شبکه پیچیده ائتلافی، همراه با تقریباً 250 فرمانروای منطقهای که بعضی متحد نزدیک توکوگاوا بودند و سایرین مخالف آن بودند ولی پیوسته سرکوب میشدند، حکمرانی میکرد. هر فرمانروا، قلعه مخصوص به خود را داشت و بعضی ممالک به دلایل سیاسی، استقلال اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زیادی داشتند.
در دوره توکوگاوا، فرهنگ و جامعه به شکل مدوّن و به صورت یکپارچه در تمام کشور درآمد. الگوهای پدید آمده در این دوره، باعث ایجاد، پیشبرد و سوق دادن به مدرنسازی کشور پس از سال 1868 شد. تا دهه 1630،
حکومت توکوگاوا تمام جوامع مسیحی را با بیرحمی سرکوب و مناسبات با کشورهای اروپایی را قطع کرده بود. در این ایام حکومت رعایا خلع سلاح شدند و مقررات سختی برای ثبت خانوادهها به منظور بیحرکت ساختن جمعیت به لحاظ فضا و اجتماع وضع شد و رفت و آمد در طول جادههای بزرگ که در نقاط بازرسی در محافظت شدید بود، تحت کنترل قرار داشت. تجارت از طریق انجمنهای ملوکالطوایفی، کنترل شده و مقررات دقیق مربوط به هزینهها بر زندگی تمام طبقات اجتماعی سایه افکنده بود.
این سیاستهای اجتماعی، بازتاب ایدئولوژی نئوکنفوسیونیسم(1)بود که به ثبات اجتماعی و اخلاق اجتماعی وضعیت موجود ارج مینهاد. ساختار اجتماعی توکوگاوا پیرامون اصول سلسلهمراتب، قدرت مرکزی و مسئولیت جمعی شکل گرفته بود. از افراد انتظار میرفت خود را تسلیم تعهدات خاصی کنند که به هر نقش اجتماعی نسبت داده میشد و پرهیزگاری عبارت بود از به کمال رساندن توانایی برای تطبیق با آنچه برای ایفای نقش خود لازم است. در سطحهای بالای جامعه، نظام خویشاوندی آرمانهای نئوکنفوسیوسی، در مورد خانواده به مثابه نظم اجتماعی تأیید میکرد. نئوکنفوسیونیسم همچنین سیستم سختگیرانهای از رتبهبندی طبقات اجتماعی را به مورد اجرا گذاشت: جنگسالاران، رعایا، پیشهوران و بازرگانان. در آن زمانها پایه و شأن، و نه ثروت، نشاندهنده سودمندی برای جامعه شمرده میشد. فراتر از آن، چهار طبقه رسمی موروثی، جامعه توکوگاوا قشر کوچکی از طبقه اشرافی، یک تشکیلات دفتری بزرگ و جمعیت طرد شدگان را نیز در بر میگرفت.
در طول این دوره، قلعه شهر و مراکز شهری اصلی تحت کنترل مستقیم مقامات توکوگاوا، بیش از پیش در یک شبکه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی
1) (1) . neo - Confucianism.
ادغام شدند. قدرت اقتصاد شهری بر بخشهای کشاورزی چیره شد و در نهایت منجر به تضعیف قدرت سیاسی توکوگاوا که بر کنترل زمینهای کشاورزی و مآلیات استوار بود گشت.
در شهرها، فرهنگ اشرافی رشد پیدا کرد؛ نمایشنامه کابوکی،(1)نمایش خیمهشببازی بونراکو،(2)کشتی سومو(3)و نقش بر چوب یوکیو ای(4)همه محصول فرهنگ شهری بودند. شهرهای ژاپن به لحاظ زیرساخت و سازگاری عمومی با همتایان اروپایی خود برابری کرده یا از آنها پیشی گرفتند؛ اما شهرنشینی در ژاپن فاقد رویکرد سیاسی متناسب با سرمایه اقتصادی و فرهنگی آن بود.
مزارع آبیاری شده همراه با توسعه مسکن در کیوتو.
تنها حدود 15% از مساحت ژاپن برای کشاورزی به اندازه کافی مسطح است.
الگوها و نهادهای اجتماعی توکوگاوا, زیربنای مدرنسازی ژاپن را ایجاد کرد. طبقات بازرگان شهری، تشویقکنندگان توسعه مؤسسات خبره اقتصادی در سطح ملی و آغاز تولید صنعتی بودند. برخورداری از سواد و توانایی محاسبه در میان ساموراییها، بازرگانان و طبقات بالای کشاورزان رایج بود. ساموراییها تبدیل به طبقه موروثی مأموران دولتی شدند که صلاحیت رهبری آنها به سطح سواد بستگی داشت. جامعه همواره در کنترل نظم و قانون بود.
سلسله توکوگاوا در سال 1868 بعد از یک نبرد طولانی، قدرت را به دربار امپراتوری واگذار کرد. بحران سیاسی آن زمان شامل مشکلات بسیار اقتصادی و رویارویی غیرمنتظره با قدرتهای غربی بود که با ورود ناخدا متیو پری(1)و اسکادران جنگی آمریکا در سال 1853 شتاب بیشتری گرفت. مخالفان توکوگاوا درخواست موضعگیری شدید علیه متجاوزان خارجی و سپس براندازی حکومت داشتند که حاصل آن، یک کودتای کاملاً آرام بود. این دوره با استقرار مجدد میجی که نشاندهنده شروع مدرنسازی کشور است، شناخته میشود.
حکومت میجی، قدرت امپراتوری را با اختیارات سیاسی و قدرت نظامی پیوند دوباره داد. تحت رهبری صوری امپراتور میجی، حکومت امپراتوری توسط ساموراییهای جوانی که خاندان توکوگاوا را شکست داده بودند، اداره میشد. آنها به شدت ملیگرا بودند و سعی داشتند جامعه ژاپن را با قدرتهای اروپایی و آمریکای شمالی برابر سازند. با ایجاد یک دولت مرکزی قوی با تمرکز رهبران بر خاندان امپراتوری، ساخت یک ارتش مدرن، تن ندادن به استعمار اروپاییها، آغاز توسعه امپریالیستی در سایر بخشهای شرق آسیا و شروع صنعتیسازی و
1) (1) . Matthew Perry.
توسعه اقتصادی، جامعه ژاپن به کلی دستخوش تغییر شد.
هرچند رهبران میجی با شعار «احترام به امپراتور، اخراج اجانب» به قدرت رسیده بود، آنها یک دولت و جامعه قوی همسو با کشورهای صنعتی اروپایی بهوجود آوردند. رهبران میجی قدرتهای غربی را در رویارویی با یکدیگر قرار میدادند تا از سلطه استعماری توسط یکی از آنها رهایی یابند. دولت نمایندگانی را برای مطالعه نهادهای حقوقی، تجارت و صنعت، علم و فنآوری، امور نظامی، معماری، هنر و طبابت به اروپا و آمریکای شمالی فرستاد. متخصصان خارجی به کار گمارده شدند و جوانان ژاپنی برای مطالعه به دانشگاههای غربی فرستاده شدند و شعار جدید ژاپن عبارت بود از: «ارزشهای شرقی و علوم غربی».
رهبران میجی همچنین بر خانواده امپراتوری به عنوان پایه حکومت تأکید داشتند و نهادها و ایدئولوژیهایی نظیر عقاید مذهبی شینتو(1)را که از خانواده امپراتوری حمایت میکردند، تقویت کردند. از اواخر قرن نوزدهم تا سال 1945، یک آیین رسمی (شینتو دولتی) بر ایدئولوژی ملی غالب بود. میجی تجملات و تزیینات حکومتهای سلطنتی غربی را به بارگاه مقدس امپراتوری پیوند زد و یک دربار اشرافی در ژاپن ایجاد کرد که شباهت زیادی به اشرافیت اروپایی داشت. طبقه سامورایی در سال 1872 منحل گشت. دولت مرکزی بهواسطه نظام آموزشی ملی جدید و پیشرفت ارتش تقویت شد.
عهدنامههای بسته شده توسط حکومت توکوگاوا مناطقی را ایجاد کرده بود که شهروندان غربی در آنجا جدا از قوانین ژاپن زندگی میکردند. این بنادر منابع اصلی نفوذ غرب بود و بسیاری از مدارس، بیمارستانها و سایر مؤسسات ایجاد شده توسط فرستادگان خارجی از اهمیت ویژهای برخوردار
1) (1) . Shinto .
شد. با این وجود، سیستم حقوق برونمرزی تحقیرآمیز بود و دولت سعی کرد فرهنگ و زندگی اجتماعی را به گونهای تغییر دهد که بر احترام قدرتهای غربی حکم کند.
ژاپن به سرعت، ناوگان دریایی و ارتشی به سبک غربی آماده کرد و کوشید تا بر نفوذ خود در شرق آسیا بیفزاید. ازاینرو جزایر ریوکیو(1)را به ژاپن ملحق کرد؛ کنترل فارموسا(2)(تایوان) را بعد از پیروزی در جنگ چین - ژاپن در دست گرفت و در معاملات تجاری با چین، خود را همرتبه قدرتهای غربی قرار داد. حقوق برونمرزی در سال 1899 پایان یافت و پیروزی در جنگ روسیه - ژاپن (1904 تا 1905) منجر به تحت سلطه درآوردن جزایر متعددی در شمال هوکایدو(3)و منافع وسیع روسیه در منچوری(4)شد. در سال 1910، ژاپن کره را به خاک خود ملحق کرد. در دهه 1920 ژاپن خود را یک قدرت نظامی در جهان میپنداشت.
این قدرت نظامی بهواسطه صنعتیسازی ممکن شد. دولت به ایجاد صنایعی نظیر کشتیسازی، ذوب آهن و آسیابهای چرخی پرداخت و آنها را به کمپانیهای پیشرو فروخت. شرکتهای داخلی تبدیل به مصرفکننده فنآوری غرب شدند و آن را در تولید کالاهایی که میتوانستند در بازارهای جهانی با قیمت ارزان به فروش رسانند به کار گرفتند. مناطق صنعتی رشد چشمگیری یافت و مهاجرت از روستاها به مراکز صنعتی جدید پیوسته ادامه داشت. صنعتیسازی با توسعه سیستم راهآهن ملی و ارتباطات پیشرفته همراه بود.
علاوه بر ابتکارات تحت حمایت دولت، مانند آموزش یکپارچه ملی و ایجاد لهجه ملی واحد، علاقه به زندگی غربی در طول دوره میجی افزایش
یافت. این امر از طبقات اشرافی آغاز و در نهایت، بهویژه در شهرهای بزرگ، تقریباً به تمام گروههای اجتماعی ختم شد. با این وجود، تمام تغییرات اجتماعی، برگرفته از غرب نبودند. هدف دولت، ارتقای ایدئولوژیهای ملی، با تمرکز بر نهادهای امپراتوری و آیین شینتو و حفظ هویت ملی بود. در این دوره بسیاری از جنبههای سنتی و تاریخی ژاپن به شکل نظاممند درآمد. از شینتو تا سومو،(1)از بزرگداشت وفاداری سیاسی و تطابق اجتماعی تا ساختار الگوهای خویشاوندی، تقریباً تمام جنبههای زندگی ژاپن، مملو از عِرق ملی شد.
تا اوایل قرن بیستم، آبادانی کشور و صنعتیسازی به طور کامل انجام گرفت. در دوره تایشو(2)(1912-1926) فضای سیاسی و فکری آزادتر شد که دلیل آن، طبقات متوسط جدید بودند که در مناطق شهری اصلی شکل گرفتند. رسانههای گروهی و فرهنگ عامی، همسو با عصر جاز(3)در غرب توسعه یافت. دموکراسی سیاسی تقویت شد و گروههای چپگرا خواستار آزادی سیاسی و حقوق کارگران شدند.
با شروع دوره شوآ(4)در سال 1926 (زمانی که هیروهیتو،(5)امپراتور شوآ، بر مسند امپراتوری نشست)، جامعه به طور روزافزون به راست متمایل شد. ارتش نقش بیشتری در سیاست پیدا کرد و نیروهای محافظهکار، احترام، توسعه نظامی و تقدس نهادهای امپراتوری را به بنیاد زندگی عمومی بدل ساختند. در طول دهه 1930، ماجراجوییهای نظامی و استعماری در منچوری و سایر نقاط چین منجر به جنگ شد و جامعه بیش از پیش شکل نظامی پیدا کرد. جنگ در چین شدیدتر شد و قساوت ژاپنیها که با
محکومیت جهانی روبهرو شد، باعث تیرگی روابط با کشورهای غربی گردید. ژاپن به جمع ایتالیا و آلمان پیوست؛ زیرا برنامهریزان نظامی این کشور، ایالت متحده و منافع آن در آسیا را خصمانه میپنداشتند.
در این زمان روابط دیپلماتیک با قدرتهای غربی رو به افول گذاشت و در 7 دسامبر سال 1941، نیروهای ژاپنی به پرل هاربور(1)یورش بردند. ژاپن تقریباً بهطور همزمان به تمام ممالک آمریکا نظیر هاوایی(2)و فیلیپین حمله برد. هدف عنوانشده عبارت بود از یک «قلمرو پررونق بسیار بزرگ در شرق آسیا» که در آن امپریالیسم غرب جایی نداشت.
در یک سال و نیم اول جنگ اقیانوس آرام،(3)نیروهای ژاپنی دست به یورش میزدند؛ اما تا سال 1944، نیروهای متفقین شروع به بازپسگیری غرب اقیانوس آرام کردند. پیروزیهای نیروی دریایی متفقین، ناوگان دریایی ژاپن را در هم شکست و حملات هوایی در سال 1944 آغاز شد. متفقین زیرساختهای داخلی ژاپن را نابود کردند و تلفات سنگینی بر غیرنظامیان وارد ساختند. با پیشبینی این موضوع که اشغال ژاپن باعث قتلعام وسیع خواهد شد، برنامهریزان ارتش آمریکا طرح بمباران اتمی را ریختند.(4)دانشمندان نظامی آمریکا بمب اتمی را در خفا ساختند و بعد از آنکه نیروهای متفقین خواستار تسلیم بیقید و شرط ژاپن شدند، آن را در هیروشیما(5)و ناکازاکی(6)انداختند. در 15 آگوست سال 1945، امپراتور اعلام کرد که ژاپن تسلیم میشود.
1) (1) . Pearl Harbor.
2) (2) . Hawaii.
3) (3) . Pacific War.
4) (4) این ادعا که به خاطر عدم کشتار مردم دست به حمله اتمی زده شد، سخن گزافی است؛ چرا که در عرض چند دقیقه صدها هزار مرد و زن و کودک و پیر و جوان از بین رفتند و عوارض ناشی از تشعشعات هستهای هنوز قربانی میگیرد.
5) (5) . Hiroshima.
6) (6) . Nagasaki.
از سال 1945 تا 1952، ژاپن تحت اشغال نیروهای متفقین به فرماندهی داگلاس مک آرتور،(1)ژنرال آمریکایی قرار داشت. سالهای اولیه پس از جنگ، زمان بازسازی عظیم ژاپن بود. میلیونها نفر بیخانمان بودند و میلیونها نفر دیگر نیز از مستعمرات پیشین اخراج شدند. اقتصاد از هم پاشیده بود و قحطی همه را تهدید میکرد. سرخوردگی از چارچوبهای فرهنگی و اجتماعی حیات پیش از جنگ و زمان جنگ، بسیار شایع بود.
اشغال ژاپن باعث آغاز اصلاحات اجتماعی و فرهنگی، از جمله قانون اساسی دموکراتیک و نظام سیاسی، حق رأی برای همه، قطع رابطه امپراتور از مرجع الهی و جدایی دین از دولت، اصلاحات کشاورزی و زمینداری، فروپاشی مجتمعهای اقتصادی و صنعتی، توسعه آموزش، اصلاح زبانی و گسترش آزادیهای مدنی شد.
تا اواسط دهه 1950، بازسازی اولیه جامعه و اقتصاد تا حد زیادی پایان یافته بود و دولت به شکل محافظهکارانه این اتفاق نظر را ایجاد کرد که اولویتهای ملی عبارت است از رشد اقتصاد و ثبات اجتماعی که از طریق همکاری نزدیک بخش تجارت و دولت، تحت اداره نخبگان اداری محقق میشود. بعد از دهه 1950، دولت توسعه، موفق شد زمینههای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایجاد کند که در آن، مردم عادی از شیوههای زندگی شهری طبقه متوسط بهرهمند شوند.
ویژگیهای زندگی طبقه متوسط شهری، پس از جنگ شامل خانوادههای کوچکی میشد که در آن، مادران بر آموزش فرزندان تمرکز داشتند و پدران به دلیل درگیریهای شغلی، اغلب حضوری در آن نداشتند. خانواده شهری کارمند با این دانش که اشتغال مادامالعمر، یک قاعده شمرده میشود، احساس امنیت میکردند.
1) (1) . Douglas MacArthur.
در دهه 1960 و 1970، با اشغال بازارهای خارجی توسط محصولات مصرفی ژاپن در سراسر جهان، موفقیت در اقتصاد داخلی کمکم در سراسر جهان نیز حس میشد. رشد اقتصادی، غیرقابل انکار بود؛ اما بهای آن در غالب آلودگی، افت بخش کشاورزی و رشد عظیم شهری بدون ایجاد زیرساخت کافی هنگفت بود. در این ایام جنبشهای مردمی تبدیل به زد و خورد با یکدیگر شد که به دلیل عادات و رسوم قومی رشد یافت. این جنبشها به لحاظ تأثیرگذاری محدود بودند.
در طول دهه 1970 و 1980، ژاپن از شکوفایی بی حد و حصری بهرهمند شد. با داشتن شرکای بزرگ تجاری و تولید محصولات با کیفیت عالی، اقتصاد ژاپن به عنوان الگویی برای سایر جوامع صنعتی و پست صنعتی مطرح شد. این رشد اقتصادی امکان سرمایهگذاری خارجی را فراهم آورد. نفوذ مصرفکنندگان معمولی، خود را در رشد کالاهای زینتی، مصرف فراوان و چرخه مصرفی کوتاه محصولات نشان داد. برنامههای کاری، وقت آزاد کمی باقی میگذاشت؛ با این وجود، مسافرت بسیار رواج یافت. البته سطح بالای درآمد مصرفی، باعث مخفی ماندن هزینه نجومی املاک و مستغلات و سطح اختلاف میان فقیر و غنی در جامعه شهری میشد.
رهبران سیاسی ژاپن به ندرت به نقش این کشور در اشغال کشورهای همسایه اعتراف کردهاند و ژاپن هیچگاه به صراحت در این زمینه اظهار ندامت نکرده است و در عوض، هویت ملی پس از جنگ، بر صلح تمرکز داشت و بسیاری از ژاپنیها بر زیانهای کشورشان در جنگ تأکید دارند. به دلیل شدت صلحجویی در جامعه معاصر، مخالفت زیادی با تشکیل ارتش وجود دارد و مادهای از قانون اساسی که بر منع دخالت نظامی تأکید دارد، از اهمیت نمادین زیادی برخوردار است.
امپراتور شوآ در سال 1989 درگذشت و پسرش جایگزین او شد و
امپراتور هیسی(1)نام گرفت. مراسم تاجگذاری او و رسوم مفصل شینتو که همراه آن اجرا شد، یادآور رسوم دوران پیش از جنگ بود که خاطرات ناخوشایند ناسیونالیسم را در یادها زنده میکرد. دوره هیسی (1989 تاکنون) با این امید بزرگ آغاز شد که منجر به «قرن ژاپن» شود؛ اما دوران شکوفایی متوقف شد. ازاینرو، دوره هیسی بیشتر دوران رکود اقتصادی مداوم بوده است. در همین زمان، نظام سیاسی نیز بهسبب اضمحلال حزب لیبرال در سال 1993 که مدتها حکومت را در دست داشت و همینطور رسوایی و فساد، به لرزه در آمده است. در آغاز قرن بیست و یکم، تلقی عمومی این است که دوره الگوی جامعه با ثبات، مرفه و به خوبی اداره شده دوران پس از جنگ، به پایان رسیده است.
هویت ملی
در دوره میجی، دولت ملی سعی در ایجاد مؤسساتی داشت که مردم ژاپن را به عنوان شهروندان یک کشور جدید متحد کند و هویتهای محلی و اصالتهای منطقهای را از بین ببرد. تأسیس نظام آموزش ملی و ارتش ملی، رشد سیستم حملونقل کارآمد و توسعه رسانههای گروهی، بهطرز مؤثری بر سرعت یکدستسازی و رفع تفاوتهای محلی افزود؛ چنانکه در صنعتیسازی، توسعه شهری و تغییرات اقتصادی و اجتماعی این امر به خوبی صورت گرفت. امروزه، تفاوتها در بیشتر جنبههای زندگی روزمره، بیشتر نتیجه تفاوتهای شهری، برونشهری و روستایی است و مربوط به منطقه خاصی نیست.
از انزوای فرهنگهای خارجی بیرون آمدن، مبنای اصلی مفاهیم معاصر از هویت ملی را تشکیل میدهد. نظرات و ایدهها در مورد فرهنگ ژاپن، اغلب بر سهم نسبی اشتیاق بومی و انطباق رسوم خارجی در شکل دادن به فرهنگ ملی اشاره دارد.
1) (1) . Emperor Heisei.
روابط قومی و نژادی
مجموع چندین گروه جمعیتی اقلیت کمتر از 5% جمعیت را تشکیل میدهند. گروههای اقلیت که هویت آنها دارای ابعاد منطقهای است، شامل کرهای - ژاپنیها میشوند که در تمام کشور پخش شدهاند، اما در اوزاکا(1)و سایر بخشهای منطقه کانسای(2)بیشتر دیده میشوند. اوکیناواییها در اوکیناوا و همینطور جمعیت قابل توجه در اوزاکا و اطراف آن؛ آینو که بیشتر در هوکایدو ساکنند و آنچه جمعیت طرد شدگان نامیده میشود و بیشتر در منطقه کانسای یافت میشوند. یک جمعیت کوچک چینی - ژاپنی که بیشتر تایوانی هستند نیز وجود دارد.
رقابت میان منطقه کانتو (توکیو و استانهای اطراف آن) و منطقه کانسای (با مرکزیت اوزاکا و کیوتو) بزرگترین نمود ناحیهگرایی است. این دو منطقه به لحاظ اقتصادی و سیاسی و همینطور اجتماعی و فرهنگی رقیب یکدیگر شمرده میشوند. توکیو پایتخت کشور بوده و مرکز حیات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به شمار میآید. مردم در بیان اختلافها و تضادهای دو منطقه بر شخصیتهای متفاوت، گرایش به سنتها، قبول تغییرات اجتماعی و شیوههای بیان احساسات در این منطقه اشاره میکنند. این دو منطقه لهجههای متفاوت محسوسی دارند و گاهی از تفاوتهای زبانشناختی به عنوان نشانه پیچیدگی فرهنگی، سطح تحصیلات، ادب، شخصیت و سایر خصوصیات اجتماعی نام برده میشود.
ژاپن امروزه یک جامعه کاملاً شهری است. شهرها از پیشینه طولانی
برخوردارند که از نخستین پایتختهای امپراتوری مانند نارا(1)و کیوتو آغاز میشود. این شهرها از چانگ آن(2)پایتخت سلسله ته آنگ(3)چین الگوبرداری کردند و بازتاب اصول معماری دربار سلطنتی چین، همراه با دیوارها و دروازههای محصور در شبکه شطرنجی خیابانها که در اطراف بناهای قدرت امپراتوری و با مرکزیت تشکیلات امپراتوری بود, هستند.
در طی جنگهای داخلی قرن پانزده و شانزده، منطقه شهری به شکل یک قلعهشهر بود؛ شهری که به مثابه مقرّ جنگجویان استانی از آن استفاده میشد. قلعهشهرها در طول دوره توکوگاوا به عنوان مراکز اداری و اقتصادی منطقهای حفظ شد. در این شهرها بین طبقات اجتماعی، تبعیض اعمال شده و در طرح فضا و ساختار اجتماعی، بر نیازهای دفاعی و آسایش حکمران و همراهان او اولویت داده میشد.
ردیفهایی از خانههای آپارتمانی در اوزاکا.(4)
تقریباً 65% جمعیت ژاپن در شهرها زندگیمیکنند.
پس از استقرار مجدد میجی، با مهاجرت به مراکز جدید صنعتی, بسیاری از قلعهشهرها از بین رفت و فرصتهای اقتصادی منجر به آرایش مجدد نظام شهری شد. در چندین بندر، عهدنامه مناطق تحت اداره بازرگانان غربی و آسیایی، باعث تشکیل جوامع چندنژادی شد. صنعتیسازی در شهرهای شناخته شده، مانند توکیو و اوزاکا و همینطور شهرهایی که در اطراف آنها استخراج معدن، کشتیسازی و نساجی صورت میگرفت متمرکز بود. آبراه در طول مرز دریایی اقیانوس آرام میان توکیو و اوزاکا کمکم به محور مرکزی مجتمع صنعتی تبدیل شد.
تقریباً تمام شهرها در طول جنگ جهانی دوم بر اثر بمباران لطمات شدیدی دیدند؛ اما بعد از جنگ به سرعت بازسازی شدند و در نتیجه صنعتیسازی و توسعه اقتصادی عظیم دهههای 1950 و 1960، مهاجرت وسیع به شهرها اتفاق افتاد. تا سال 1960، وسعتیافتن شهرها باعث ایجادچندین کلانشهر شده بود. تقریباً یکچهارم جمعیت در منطقه بزرگتر توکیو زندگی میکنند و کمتر از 10% از مردم در مناطق روستایی به سر میبرند. در دهه 1950 و 1960، تمرکز امکانات صنعتی بزرگ در مناطق به شدت پرجمعیت، سبب آلودگی زیستمحیطی در مقیاس بیسابقهای شد. کیفیت امور زندگی، از جمله تراکم جمعیت، آلودگی زیستمحیطی وکیفیت بازار مسکن همچنان به عنوان مشکلی برای مردم ژاپن تلقی میشود.
گونههای اولیه معماری، در سادگی بیش از حد معابد شینتو دیده میشود. به نظر میرسد این شیوه بازتاب نفوذ ماقبل تاریخ اقیانوسیه و جزایر جنوب اقیانوس آرام باشد. مشخصه این معابد، طبقات بر فراز زمین و سقفهای بسیار شیبدار همراه با کنارههای رو به پایین است.
در قرن شانزدهم، سبکهای معماری چینی، بهویژه برای معابد بودایی و بناهای امپراتوری به کار گرفته شد. معماری چنین ساختمانهایی در مقابل زمینلرزه مقاوم نشان میداد.
در طول دوره اشرافی هیان، یک سبک معماری متمایز ژاپنی شروع به شکل گرفتن کرد و مشخصههای آن استفاده از حصیر ضخیم بر روی زمین، استفاده از پردههای لغزان و تاشونده برای جدا کردن فضاها از یکدیگر و استفاده از ایوان و راهروهای سرپوشیده برای ارتباط میان اتاقها را شامل میشد. بسیاری از عناصر این سبک معماری در زندگی معمولی به کار گرفته شدند و در پایان دوره توکوگاوا، خانههای ساموراییها و بازرگانان ثروتمند، بسیاری از این عناصر را در خود داشت.
از زمان جنگ دوم جهانی تاکنون، ساخت مسکن، همسو با روشهای غربی بوده است. در بسیاری از خانهها همچنان عناصر سنتی دیده میشود؛ اما بیشتر فضای زندگی با اسباب و وسایل مدرن تجهیز شده است. در آپارتمانهای امروزی نسبت به خانههای تکی احتمال کمتری وجود دارد که اتاقهای به سبک ژاپنی دیده شود.
نگرشهای فرهنگی معاصر نسبت به فضا و به کارگیری آن، به تفاوتهای آشکار میان فضاهای عمومی و خصوصی تعریف شده مطابق با ابعاد دید، صدا، لامسه و بو متکی است. در فضاهای عمومی شلوغ، افراد بدون هیچ دغدغهای با یکدیگر تماس پیدا میکنند؛ در حالیکه در محلهای خصوصی، لمس یک فرد غریبه غیرقابل تصور است.
در محلهای خصوصی که دائماً توسط گروهی از افراد مورد استفاده قرار میگیرد، الگوهای فضایی مشخص, بیانگر سلسلهمراتب داخلی موقعیت اجتماعی در داخل گروه، بین گروه و سایرین است.
خوراک روزانه
برنامه غذایی مردم ژاپن بسیار متنوع است و از عناصر آشپزی از سراسر جهان، از جمله غذاهای کرهای، چینی، جنوب شرق آسیا، اروپا و آمریکای شمالی بهره میبرد؛ با این وجود، مفهوم غذای «سنتی» ژاپنی عنصر مهمی از هویت ملی این کشور شناخته میشود.
عوامل تعیینکننده غذای سنتی آن شامل ترکیبات، شیوه آمادهسازی و ظرافت طبع میشود. برنج سفید عملاً بخش اصلی هر وعده غذایی را تشکیل میدهد و سایر ترکیبات معمول عبارتند از چاشنی و غذای دریایی که به صورت بریانشده یا خام صرف میشود و سبزیجات و غذاهای دریایی که اغلب به عنوان ترشی مورد مصرف قرار میگیرد. در آشپزی چندان از چاشنیهای تند استفاده نمیشود. در وعدههای غذایی، چاشنیها و ترکیبات دیگر در خوراکهای مختلف به خوبی کنار هم قرار داده میشود و بهجای یک غذای اصلی، چند خوراک کوچک مصرف میشود. همچنین شکل ظاهری غذا نیز دارای اهمیت است.
تا پیش از دوره مدرنسازی، مصرف گوشت طبق دستورات آیین بودا ممنوع بود. در غذای گیاهی آماده شده در صومعههای ذن، مقدار زیادی محصولات سبوس، شامل سوپ و سس و توفو(1)استفاده میشد.
از اواخر دهه نوزدهم تاکنون، ذائقه مردم با ورود غذاهای خارجی تغییر کرده است؛ به این صورت که بسیاری از آن غذاها تا حدی تغییر داده شده و در برنامه غذایی ملی گنجانده شده است. از جنگ جهانی دوم تاکنون، مصرف محصولات لبنی، گوشت، نان و سایر غذاهای غربی بهطرز چشمگیری افزایش یافته است.
1) (1) . tofu.
عادتهای غذایی بهواسطه تغییر در زندگی خانوادگی تغییر کرده است. خانوادهها کمتر در کنار هم غذا میخورند و وسایل پیشرفته در آشپزخانه شکل آشپزی را دگرگون کرده است. تولیدکنندگان به تولید تعداد زیادی مواد غذایی آماده دست زدهاند.
اقتصاد پایه
اقتصاد بر پایه کیفیت بالا، تولید با فنآوری برتر و تمرکز بر صادرات است.
فعالیتهای بازرگانی
با ارتقای استانداردهای زندگی، بخشهای عمدهفروشی، خردهفروشی و خدمات رشد چشمگیری یافته است. با وجود مشکلات اقتصادی در دهه 1990، ژاپن همچنان یک بازار مالی عمده شمرده میشود. بخشهای اولیه مانند کشاورزی، ماهیگیری و جنگلداری از زمان جنگ دوم جهانی تا کنون، افت قابل ملاحظهای داشته است. در سال 1999، کمتر از 5% از نیروی کار، در بخش کشاورزی مشغول به کار بودند؛ در مقایسه با 21% در بخش تولید، 23% در بخشهای عمدهفروشی و خردهفروشی و 26% در صنایع خدماتی.
صنایع عمده
کیرتسو،(1)مجموعه شرکتهایی که از طریق مالکیت مشترک سهام به هم پیوند میخورند، روابط عرضه به شکل ترجیحی، هماهنگی فعالیتهای اقتصادی و روابط گسترده پیمانکاری، نقش اساسی در اقتصاد را ایفامیکنند. پرچمدار چنین گروههایی شرکتهای صنعتی بزرگ، بانکها
1) (1) . Keiretsu.
وشرکتهای تجاری عمومی هستند و بزرگترین کیرتسو, دهها شرکترااز معدنداری تا رسانههای گروهی را شامل میشود تحت کنترل خود دارد.
از زمان جنگ دوم جهانی تاکنون، دولت و تجارت رابطه بسیار نزدیک خود را حفظ کردهاند. آژانسهای دولتی سیاستهای گسترده خارجی و هم اقدامات مخصوص بخشهای مختلف را تعیین میکنند و بخشهای تجاری نیز عموماً همگام با برنامه دولت عمل میکنند. تشکیلات تجاری از حامیان اصلی حزب دموکراتیک لیبرال و جانشینان آن بوده است.
طبقه اجتماعی و اصناف
جامعه ژاپن در اصل اینگونه به تصویر کشیده میشود که فاقد طبقاتاجتماعی بوده یا اینکه ساختار طبقاتی آن به گونهای است که گروهبالادست و پاییندست بسیار کوچکی، شمار بزرگی از افراد طبقهمتوسط رادر برگرفتهاند. با این وجود، تفاوتهای اجتماعی قابل توجهی میانساکنان روستاها و شهرها، از جمله در ترکیب خانواده، میزانتحصیلات و مشارکت نیروی کار دیده میشود. در جمعیت شهری، تفاوت اجتماعی میان کارمندان اداری، طبقه متوسط جدید حقوقبگیر، کارگران صنعتی و طبقات خود اشتغال کوچک مغازهدار یا صنعتگر وجود دارد.
نظام طبقاتی نئوکنفوسیوسی در دهه 1870 از بین رفت؛ اما آثار آن همچنان بر نگرشهای فرهنگی در قبال موقعیت اجتماعی، از جمله حق گروههای ممتاز برای رهبری جامعه و ایدهها در مورد انطباق با انتظارات
اجتماعی تأثیرگذار است. میراث دیگر طبقهبندی اجتماعی دوره ماقبل مدرنسازی، وجود جمعیتهای «مطرودان» است. این وضعیت تغییرناپذیر از عقاید خشکی که در آیین شینتو و بودا در مورد پاکی و ناپاکی افراد وجود دارد ناشی میشود. این وضعیت حالت موروثی دارد؛ اما مردمی که مورد اتهام قرار میگیرند، از سایر ساکنان به لحاظ زبان، پیشینه نژادی یا شکل ظاهری قابل تشخیص نیستند.
یک خانه روستایی در هوکایدو.(1)
تنها بخش کوچکی از نیروی کار ژاپن در بخش کشاورزی اشتغال دارند.
سایر طبقات اجتماعی شهری در حاشیه را، جمعیت شناور نیروی روزمزد و نیروی کار مهاجر تشکیل میدهد که شمار رو به افزایشی از مهاجران قانونی و نیمهقانونی از چین، آسیای جنوب شرقی، آمریکای لاتین و خاورمیانه به آنها اضافه شدهاند.
1) (1) . Hokkaido.
نمادهای طبقهبندی اجتماعی
یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده طبقه اجتماعی، میزان تحصیلات است. مردم ژاپن به یک جامعه مبتنی بر «مدرک» اشاره دارند و مدارک تحصیلی اغلب مهمترین معیار برای اشتغال و ازدواج، بهویژه در میان طبقات متوسط شهری قلمداد میشود.
حکومت
ژاپن از زمان قانون اساسی میجی در سال 1890، یک حکومت مشروطهسلطنتی بوده است. در سال 1947، یک قانون اساسی جدید توسط مشاوران نیروهای اشغالگر متفقین طرح شد و توسط پارلمان به تأیید رسید. این قانون اساسی، برابری جنسیت را تضمین کرده، به تمام شهروندان بالغ حق رأی داده و بر جدایی امپراتور از مرجع الهی در دوران پس از جنگ تأکید داشته و به امپراتور یک نقش نمادین به عنوان رییس حکومت میدهد.
پارلمان ژاپن که با عنوان شورا(1)شناخته میشود، متشکل از مجلس مشاوران و مجلس نمایندگان است. اعضای مجلس بالادست، از حوزههای انتخاباتی ملی و محلی برگزیده میشوند؛ ولی اعضای مجلس پاییندست، از حوزههای انتخاباتی محلی انتخاب میشوند. قدرت سیاسی مجلس پاییندست، بسیار بیشتر از مجلس بالادست است. نخستوزیران از مجلس پاییندست انتخاب میشوند و بیشتر اعضای کابینه نیز از اعضای این مجلس هستند.
1) (1) . Diet.
در سطح محلی، هر استان دارای یک فرماندار انتخابی و یک انجمن انتخابی است. استانداریها از اختیارات محدودی در مورد مآلیات و قوانین حقوقی برخوردارند و در اصل به عنوان کارگزاران دولت انجام وظیفه میکنند. شهرها، شهرکها و روستاها دارای مدیران اجرایی و شوراهای انتخابی هستند. شهرداریها نیز از قدرت مستقل محدودی برخوردارند و در واقع، ارائهدهندگان خدمات روزمره به شمار میروند. تحصیلات، پلیس و آتشنشانی زیر نظر شهرداریها سامان یافتهاند؛ ولی در سطح ملی استانداردسازی و کنترل میشوند.
به لحاظ اداری، کشور به 47 استان تقسیم شده است که به لحاظ ساختار سیاسی با یکدیگر تفاوت دارند. 43 استان معمولی، سه استان بزرگ همراه با قدرت اجرایی ویژه و یک منطقه اداری در شمالیترین بخش جزیره وجود دارد. سطوح پایین دولت و وزارتخانههای محلی شامل استانداریها و شهرداریهایی میشود که بر اساس میزان جمعیت به شهرها، شهرکها و روستاها طبقهبندی میشود.
رهبری و مقامات سیاسی
در بیشتر دوران پس از جنگ، حزب دموکراتیک لیبرال (LDP) یک حزب محافظهکار با مناسبات نزدیک به بخش تجاری و دیوانسالاری ملی است، بر سیاست ملی حاکم بوده است. حزب دموکراتیک لیبرال در اصل ائتلافی میان احزاب نیمهمستقل بود و مشخصه بارز آن مصالحه به شکل پیچیده و معاملات پشت پرده بود. در سال 1993، حزب دموکراتیک لیبرال تجزیه شدو بسیاری از دستههای آن به احزاب سیاسی جداگانه و مستقل تبدیل شده است.
در سطح ملی، وزارتخانههای دولتی قدرت زیادی دارند. از اواخر
قرننوزدهم تاکنون، طبقات ممتاز دیوانسالار احترام بسیاری یافتهاند. دربسیاری از مناطق، وزارتخانهها به تعیین سیاست پرداخته و سیاستمداران نظرات دیوانسالاران را تأیید میکنند. وجه و اعتباری که به وزارتخانههای دولتی نسبت داده میشود از دهه 1980 تاکنون به دنبال رکود اقتصادی وموارد فساد و عدم صلاحیت که با تبلیغات بسیار همراه بود، کاهش یافتهاست.
فعالیتهای نظامی
قانون اساسی سال 1947، استفاده از نیروی نظامی را تقبیح کرده و دولت را از داشتن نیروهای مسلح منع میکند؛ با این وجود، ژاپن دارای یک نیروی تدافعی همراه با پرسنل و تسلیحات قابل توجه است که بودجه آن در حال رشد است.
سابقه طولانی در حمایت از تحصیل، امنیت عمومی و بهداشت عمومی که از قرن نوزدهم تاکنون اولویتهای دولت به شمار رفته است وجود دارد؛ با این وجود، جنبههای بسیاری از رفاه اجتماعی همچنان به عنوان مسئولیت خانوادهها، انجمنها و سایر گروههای اجتماعی تلقی میشود. روستاها به طور سنتی بر پایه کمک و همکاری متقابل سازماندهی میشوند و قواعد اجتماعی همچنان گروههای اجتماعی را ترغیب به مراقبت از نیازهای اعضای خود میکنند. مراقبت از سالخوردگان به طور سنتی یک مسئولیت خانوادگی به شمار میرود؛ اما با توجه به رشد سریع جمعیت سالخورده و کاهش خانوادههای چند نسلی، این امر تبدیل به یک مسئله عمومی بزرگ شده است.
سنتهای مذهبی ژاپن بر امور خیریه یا کارهای بشردوستانه تأکید نداشته است؛ با این حال، از قرن نوزدهم تاکنون، مسیحیان ژاپنی در جنبشهای اصلاح اجتماعی پیشرو بودهاند و مؤسسات آموزشی، پزشکی و غیره بسیاری توسط گروههای مسیحی، حمایت مالی شدهاند. رشد جنبشهای اجتماعی به دلیل نگرشهای متفاوت نسبت به نقش دولت در امور همگانی محدود بوده است. در طول قرن بیستم، دولت فعالیت بسیاری از گروهها و سازمانهای اجتماعی به ظاهر مستقل را تحت کنترل و نظارت خود درآورد. در طول دهه 1960 و 1970، جنبشهای شهری مخالف دولت، بهویژه در واکنش به مسائل زیستمحیطی رواج یافت. از دهه 1990 تاکنون، افزایش چشمگیری در شمار و نوع فعالیتهای سازمانهای غیرانتفاعی پدید آمده که دلیل آن تا حدی تردید در مورد کارایی دولت، عدم موفقیت آژانسهای دولتی در واکنش به مسائل و فوریتهای عمومی و علاقه به ایجاد مؤسساتی بوده است که به شهروندان در شکلدهی به سیاست اجتماعی، استقلال بیشتری میدهد.
تقسیم جنسیتی کار
به دلیل عقاید شینتو درباره پاکی و ناپاکی مذهبی، زنان از بسیاری از تشریفات مذهبی منع شده بودند. زنان اجازه ورود به برخی مکانهای مقدس را نداشتند و در بعضی مناطق از سوار شدن به قایقهای ماهیگیری یا ورود به معادن یا تونلها منع میشدند. بیشتر این ممنوعیتها برداشته شده است؛ اما در برخی آیینها همچنان دیده میشود. برای مثال، زنان
همچنان از حضور در رینگهای کشتی سومو منع میشوند. نئوکنفوسیونیسم تمام نقشهای اجتماعی را بر حسب روابط سلسلهمراتبی تعیین کرد و این شامل تسلط شوهر بر زن و پدر بر فرزندان میشد. در اواخر قرن نوزدهم، زمانی که قوانین حقوقی جدید در قواعد و هنجارهای خانوادگی نهادینه شد، کنترل شوهر بر زن به شکل قانونی درآمد. عملاً در تمام زمینههای حقوقی، سیاسی و اجتماعی خارج از خانه، زنان تحت امر مرد خانه بودند.
جایگاه متقابل زنان و مردان
به طور سنتی، اختیار و استقلال زنان، محدود به مسائل خانوادگی میشد. مرد خانه نماینده خانواده در دنیای خارج بوده و امور عمومی را تحت کنترل داشت. در داخل خانه ممکن بود همسر او کنترل زیادی بر شیوه اداره زندگی روزمره خانواده داشته باشد. تغییر در ساختار خانواده، از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون به پدرسالاری در خانوادهها پایان داده است.
قانون سیاسی سال 1947، تساوی حقوق زن و مرد را یک اصل محرز اعلام کرد و چارچوب قانونی ساختار سنتی خانواده از بین رفت. با این وجود، آثار عملی تغییرات قانونی بر وضعیت زنان چندان سریع نبوده و به تدریج رخ داده است. با وجود قوانین اشتغال جدید و برابری در تحصیلات، اشتغال و پیشرفت شغلی، همچنان شرایطی ایدهآل فرض میشود و اختلاف در حقوق و دستمزد و آثار تبعیض در آموزش و اشتغال همچنان دیده میشود.
مرکز شهر هیروشیما و یادبود انفجار بمب اتمی. بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، ژاپن را مجبور به تسلیم بیقید و شرط در جنگ دوم جهانی کرد.
مشارکت اجتماعی زنان نیز از تفاوتهای جنسیتی متعددی پرده برمیدارد. زبان ژاپنی شیوههای متفاوتی برای گفتار زنان و مردان در نظر میگیرد. اغلب از زنان انتظار میرود از سبک گفتاری مؤدبانهتر و رسمیتری استفاده کنند که حاکی از تفاوت و رعایت سلسلهمراتب تعیین شده است.
ازدواج
ازدواج عموماً بر پایه جذابیت متقابل میان افراد است و از آن به عنوان ازدواج عشقی در برابر ازدواج از پیش ترتیب دادهشده یاد میشود که در آن، یک واسطه با نظر والدین, درباره عروس و داماد احتمالی، مذاکره میکند. هنوز هم آثار ازدواج از پیش ترتیبدادهشده دیده میشود و بسیاری از زوجین برای یافتن همسر خود به دلالان ازدواج رجوع میکنند. بررسی پیشینه همسر احتمالی و خانواده او امری رایج است.
ازدواجها تقریباً همیشه در هتل یا سالن ازدواج همراه با ضیافت برای دهها مهمان برگزار میشود و مراسم، ترکیبی از سنن ازدواج شینتو و سبکهای سازگار با ازدواجهای مسیحی را شامل میشود. مراسم ازدواج همراه با تشریفات بسیار است و عروس و داماد معمولاً چندین بار تغییر لباس میدهند.
نهاد خانواده
بیشتر خانوادهها در مناطق شهری، خانواده هستهای بوده، از والدین و فرزندان آنها تشکیل میشوند. خانوادههای تا حدی گسترده، مانند والدین سالخورده که همراه با یک زوج و فرزندان آنها زندگی کنند، چندان رایج نیست و به طور کلی، گروههای خویشاوندی تعمیمیافته، دیگر نقشی در زندگی روزمره افراد ندارند.
ارث
الزام اولیه خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی، بقا در طول نسلهاست. رییس خانواده بهطور ایدهآل نقش مباشر را ایفا میکند و بر دارایی خانواده در طول نسلها و بزرگداشت یادبود نیاکان، که موقعیت خانواده را بنیان
نهادند، نظارت دارد. او باید اطمینان حاصل کند که داراییها، سنتها و موقعیت اجتماعی خانواده بی هیچ نقصی به وارثان آینده واگذار میشود.
در زندگی سنتی مبتنی بر زراعت، زمین تقریباً هیچگاه تقسیم نمیشد؛ زیرا انجام این کار ممکن بود توانایی بقای نسل بعدی را به خطر اندازد؛ بنابراین در بیشتر موارد، تنها یک فرزند (معمولاً فرزند ارشد) از ارث سهم میبرد. در صورتی که خانواده بسیار مرفه باشد، ممکن است بتواند فرزندان دیگر را نیز در رشته خانوادگی تازه مستقل شده بگنجاند که البته برای همیشه تابع و تحت امر خانواده اصلی باقی میمانند.
انواع بسیار دیگری از خویشاوندی ساختگی، بر حسب الگوی فرزندخواندگی و روابط میان شاخههای خانواده، در حفظ و ادامه سایر انواع روابط اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته است. روابط ارباب و مشتری, گاه با عنوان رابطه والدین و فرزند یاد میشود و ممکن است شامل پیوندهای رسمی بسیاری باشد. زندگی هنری به شکل سنتی پیرامون روابط مرشد و شاگرد است که شامل فرزندخواندگی و به وجود آمدن دودمان و تبار میشود.
گروههای خویشاوندی
نظام خویشاوندی پیش از جنگ دوم جهانی، بر پایه الگوهای خانوادگی طبقه بالا بود که در دوره توکوگاوا مرسوم شده بود. در اواخر قرن نوزدهم، دولت میجی قواعد و استانداردهای حقوقی را تعیین کرد که به تعریف ساختار ایدهآل خانواده میپرداخت و در آن، قوانین شفافی در مورد اعضا، الگوهای وراثت و اختیار رییس خانه بر داراییها و ازدواجها تعیین شده بود. این ساختار حقوقی بعد از جنگ دوم جهانی، با کمرنگ شدن پدرسالاری، افزایش حقوق قانونی زنان و الزام به تقسیم داراییها میان فرزندان و زنان بیوه به کلی دستخوش تغییر شد.
زنان در لباس محلی در فستیوال سوزن(1)در توکیو
الگوهای خویشاوندی سنتی همچنان پیمانهای اجتماعی زندگی خانوادگی را شکل میدهد. نظام سنتی خانواده بر پایه یک خانوار چندنسلی و با قدرت اصلی مرد خانه همراه بود. میراث زمین, حرفه خانواده، موقعیت اجتماعی و تعهدات، تنها به یک فرزند واگذار میشد. در بیشتر مناطق، این به معنای ارث بردن توسط بزرگترین فرزند بود. انتظار میرفت همه فرزندان دیگر، خانه پدری خود را ترک گفته و از طریق ازدواج یا فرزندخواندگی به عضویت خانواده دیگری درآیند. به لحاظ مشارکت اجتماعی، خانواده به مثابه یک واحد تکی قلمداد میشد، نه جمع اعضای آن.
1) (1) . Needle Festival.
مراقبت از کودکان
فرزندان خردسال و کودک به شدت مورد توجه قرار میگیرند و تربیت فرزند، یک وظیفه بسیار مهم برای زنان در دهه دوم و سوم عمر شمرده میشود. بسیاری از زنان، پس از گذشت کمی بیشتر از یک سال از ازدواجشان، صاحب فرزند میشوند و زوجهای بدون فرزند بسیار کم یافت میشوند.
تربیت و آموزش کودکان
تربیت فرزند سطح بالایی از تعامل جسمی و روحی میان مادر و کودک را به دنبال دارد. پدران کمتر در این زمینه مشارکت میکنند. بهطور سنتی پسران بر دختران ترجیح داده میشدند و بزرگترین فرزند پسر کاملاً متفاوت از سایر فرزندان تربیت میشد. ایجاد رابطه نزدیک، بهویژه میان پسران ارشد و مادرانشان دور از انتظار نبود. در خانوادههای هستهای شهری، رابطه روحی و معنوی نزدیک میان مادران و فرزندان، بسیار متداول است.
اجتماعیسازی کودک با این باور عمومی آمیخته شده است که کودک، یک موجود منفعل و قابل انعطاف است و استعداد یا توانایی ذاتی در شکل دادن صحیح آن، از اهمیت کمی برخوردار است. این نگرشها به سالهای نخستین دوره تحصیل نیز تعمیم مییابد. تمایز میان دانشآموزان بر پایه توانایی علمی تا پایان دوره ابتدایی صورت نمیگیرد و تأکید آموزش ابتدایی بر اجتماعیسازی، نظم و ترتیب و مهارتهای پایه خواندن، نوشتن و ریاضی استوار است.
مسئولیت تهیه استاندارد برنامه تحصیلی و تأیید کتابهای درسی، بر عهده وزارت آموزش است که باید مؤسسات آموزشی دولتی و خصوصی را تأیید کند. دو سطح پیشدبستانی وجود دارد: کودکستان برای کودکان حدود
سه ساله و کودکان حدود 5 ساله. تحصیل اجباری در حدود شش سالگی با آموزش ابتدایی آغاز میشود که برای شش سال ادامه پیدا میکند و با سه سال دوره متوسطه ادامه مییابد. آموزش اجباری در دوره متوسطه پایان میگیرد؛ اما بیشتر دانشآموزان تحصیلات خود را در دبیرستان ادامه میدهند.
امتحانات ورودی برای ورود به تمام سطوح مدارس خصوصی و مدارس دولتی بالاتر از ابتدایی، الزامی است. در مدارس برتر، این امتحانات شکل کاملاً رقابتی پیدا میکند. برای آماده شدن به منظور موفقیت در امتحانات ورودی کالج، گاه برای دبیرستان و به ندرت در سطوح پایینتر، یک دانشآموز ممکن است برای یکسال تمام مدرسه را ترک کند تا خود را آماده امتحان سازد.
سیستم امتحانات برای دانشآموزان و خانوادههای آنان مایه نگرانی و تشویش است (به مادران سختگیر در این زمینه لقب «مادران تحصیل»(1)داده شده است). قلدرمآبی در میان دانشآموزان یک مشکل رایج است. مشکل دیگر، استقرار مجدد دانشآموزانی است که در خارج از کشور تحصیل کردهاند.
آموزش عالی
نیمی از فارغالتحصیلان دبیرستان به تحصیل پیشرفته میپردازند. 165 دانشگاه دولتی و 460 دانشگاه و کالج خصوصی چهار ساله و تقریباً 600 کالج دو ساله وجود دارد. مدرک کالج برای بیشتر مشاغل طبقه متوسط، پیشنیاز است و بسیاری از شرکتها، استخدام نیروهای خود را رسماً به فارغالتحصیلان دانشگاههای خاص محدود میکنند و این باعث فشار دوچندان برای ورود به مدارس رتبه بالا میشود. دبیرستانها بر حسب موفقیت خود در راهیابی فارغالتحصیلان به دانشگاههای معتبر ارزشیابی میشوند. برای بسیاری از دانشآموزان، کالج فرصتی برای رهایی از سالها
1) (1) . education mamas.
آمادهسازی برای امتحانات است. زندگی در طول دوران کالج، اغلب یک دوره آرامش پیش از اشتغال شمرده میشود.
آداب معاشرت
آداب معاشرت، بهویژه در زمینه پیگیری هنرهای سنتی، مانند جشن چای که اصول آن به عنوان عناصر اجرا در آن گنجانده شده، میتواند یک حرفه تماموقت به شمار آید. حتی در شرایط معمول، بسیاری از نکات آداب معاشرت، مانند دامنه لغات و دستور زبان گسترده برای گفتوگوی مؤدبانه، اصول خاص برای انتخاب، ارائه و مبادله هدایا و معیارهایی برای ادای احترام و مبادله کارتهای اسم، به صورت نظاممند درآمده است. بسیاری از مردم نکتهها و ظرایف آداب معاشرت را تلقی به قبول کرده و کتابهایی که در این زمینه راهنمایی و نصیحت ارائه میدهند، فروش ثابتی دارند. آداب معاشرت بر اصول تقابل نسبی در سلسله مراتب اجتماعی بر پایه تعیین وضعیت نسبی میان مافوق و زیردست استوار است. این روابط نسبی میتواند بیانگر سن، جنسیت و نقش اجتماعی فرد باشد یا ممکن است روابط میان نهادهای اجتماعی مختلف را بازگو کند.
اعتقادات دینی
شینتو عبارت امروزی برای اشاره به نظام خدایان و آیینها در مورد ارتباط میان افراد، محیط طبیعی و حکومت است. بنابر تعلیمات شینتو، ژاپن سرزمین منحصربهفرد خدایان است. این مذهب هیچ عقیده رسمی یا کتابی ندارد. در بیشتر طول تاریخ ژاپن، شینتو و بودا در کنار هم حضور داشته و بر یکدیگر تأثیر گذاردهاند. شینتو پیوند نزدیکی با خانواده امپراتوری و ایدئولوژی ملیگرا دارد.
آیین بودا در طول قرن ششم پس از میلاد، از طریق کره و چین به ژاپن معرفی شد و دارای دو فرقه اصلی به نام تراوادا(1)و ماهایانا(2)بودیسم است. تراوادا بودیسم، بهطور کلی، فرقهای است که در جنوب آسیا، آسیای مرکزی و جنوب شرق آسیا وجود دارد و ماهایانا فرقهای است که بر تمدنهای چین، کره و ژاپن تأثیر داشته است. در اصل، برپایه تعلیمات تراوادا (یک عبارت سانسکریت به معنای کشتی کوچکتر) رستگاری، تنها برای شمار اندکی دستیافتنی است؛ آنهایی که برای رسیدن به روشنفکری تلاش کرده و کارهای نیکی انجام میدهند که باعث تقویت توانایی آنها برای رهایی یافتن از دام وجود فانی میشود. فرقه تراوادا بر جوامع رهبانی تأکید دارد.
نور سپیدهدم بر یک تابلو در بازار ماهی سوکیجی(3)میتابد.
ژاپنی تا قرن ششم (زمانی که الفبای چینی معرفی شد) یک زبان نوشتاری نبود.
برپایه تعلیمات ماهایانا (یک عبارت سانسکریت به معنای کشتی بزرگتر)، مهربانی و بخشش بودا و بودیساتوا(1)(قدیسان) باعث میشود آنها انبوه انسانها را شفاعت کنند و از طریق پرستش راستین، هر کسی میتواند در حالیکه در حین زندگی خود در زمین، جزئی از این دنیای خاکی باقی میماند، امیدوار به رستگاری باشد.
فرقههای بودا که در ژاپن رایج است، بر قابل حصول بودن رستگاری و روشنفکری مردم عادی تأکید دارند. این فرقهها عبارتند از: بودیسم سری (برای مثال، فرقههای شینگون(2)و تندای(3)) که به تعلیم آیینهای عرفانی به عنوان راه آگاهی یافتن از تقدس میپردازند؛ «فرقههای سرزمین پاک»(4)که برپایه تعلیمات آن، دعا و پرستش قدیسان بودایی از طریق واسطه الهی به رستگاری میانجامد و ذن، که بنابر تعلیمات آن، روشنفکری از طریق مراقبه - که در آن، فرد از طریق تعمق درونی و فشرده، انکار نیروی عقلانی و دلبستگیها، تمایلات و افکاری که ذهن انسان را در بر میگیرند, برای تفکر در مورد معماهای غیرقابل حل زندگی به الهام معنوی یا تزکیه نفس دست مییازد - حاصل میشود.
کنفوسیونیسم، تائوئیسم(5)و شامانیسم(6)نیز بر مذهب ژاپن تأثیرگذار بوده است. کنفوسیونیسم روابط ایدهآلی را میان حاکم و فرد، شوهر و همسر، پدر و فرزند، برادر بزرگتر و برادر کوچکتر و دوست با دوست تعیین کرد. هرچند میراث فرهنگی نئوکنفوسیونیسم هنوز هم در الگوهای اجتماعی سلسلهمراتبی و تمکین محسوس است، اما نئوکنفوسیونیسم تا بیش از قرن نوزدهم در ژاپن باقی نماند. تائوئیسم یک سنت فلسفی چینی
است که بر رابطه روحی و عرفانی میان انسان و طبیعت تأکید دارد. شامانیسم دربردارنده تماس عرفانی و جذبه از طریق واسطه میان ماوراءالطبیعه و دنیای خاکی است.
از قرن شانزدهم تاکنون، زندگی مذهبی تحت تأثیر مسیحیت قرار داشته است. فرانسیس خاویر(1)در سال 1519 از کشور ژاپن بازدید کرد تا مأموریت تبلیغ کاتولیک را آغاز کند. تا اوایل قرن هفدهم، بنابر تخمینها، سههزار کاتولیک در ژاپن وجود داشت. حکومت توکوگاوا، روحانی کاتولیک را در سال 1614 اخراج کرد و سعی در از میان برداشتن جامعه کاتولیک کرد؛ با این وجود، جوامع «مسیحیان پنهان» ایمان خود را در انزوا و خفا حفظ کردند. در سال 1870، ممنوعیت مسیحیت لغو شد. هرچند تنها حدود 1% از ژاپنیها امروزه خود را مسیحی معرفی میکنند، اما جمعی از متفکران و شخصیتهای سیاسی در قرن نوزدهم و بیستم به مسیحیت گرویدند. اصول آیین پروتستان آمریکایی بر اصلاحطلبان ترقیخواه تأثیر گذاشته و دانشگاههای خصوصی بسیاری تأسیس شدند. دانشگاهها و بیمارستانهای کاتولیک نیز در ژاپن برجسته هستند.
پس از جنگ دوم جهانی، فرقههای مذهبی جدید بسیاری پایهگذاری شدند و فرقههای موجود در سطح وسیع گسترش یافتند. امروزه صدها فرقه مذهبی وجود دارند که بسیاری از آنها شناختهشده هستند. سوکا گاکای،(2)شاخهای از آیین بودا، چندمیلیون نفر پیرو دارد و در دهه 1960 یک حزب سیاسی ملی محافظهکار را تشکیل داد. آیین بودا و شینتو در بطن بیشتر «مذاهب جدید» قرار دارد؛ اما بسیاری از فرقهها نیز عناصر مختلفی از دیگر مذاهب جهان را با هم آمیختهاند.
آئینها و اماکن مقدس
او - شوگاتسو،(1)تعطیلی سال نو، فصل تعطیلات اصلی سال و زمانی برای انجام مجدد تعهدات اجتماعی است. او - بون(2)در اواسط ماه اوت، فصلی است که ارواح مردگان به خانه خود بازمیگردند و بسیاری از مردم برای غبارروبی از قبرها و بزرگداشت یاد از دسترفتگان به زادگاه خود میروند. کودکان معمولاً سیروز پس از تولد به معابد شینتو برده میشوند و تعطیلی شیچیگوسان(3)در ماه نوامبر فرصتی است برای کودکان تا در معابد تقدس شوند. شینتو در بردارنده باورهایی در مورد سالهای بدیمن زندگی است و بسیاری از معابد به منظور دفع بخت بد و عبور افراد از آن سنین خطرناک، مراسم تطهیر برگزار میکنند. فستیوالهای متفاوتی وجود دارد؛ اما بیشتر آنها بر جشن خدای قیم یک روستا، شهرک یا محله خاص تمرکز دارند. امروزه فستیوالهای محلی، اغلب محل بروز شور و هیجان مردمی شمرده میشود و نه مراسم مذهبی.
حرفه پزشکی، امکانات پژوهشی پیچیده پزشکی و تعلیم پیشرفته پزشکان را شامل میشود. نظام گسترده بیمه سلامت ملی، امکان دسترسی به مراقبت سلامت با کیفیت بالا را از طریق ترکیبی از بیمارستانهای دولتی و پزشکان بخش خصوصی تقریباً به همه مردم ارائه میدهد. سنتهای پزشکی شرق آسیا از جمله گیاه درمانی، طب سوزنی و ماکزیباسشن(4)در سطح گسترده
1) (1) . O - Shogatsu.
2) (2) . O - Bon.
3) (3) . Shichigosan.
4) (4) . moxibustion. یک نوع درمان سنتی است که از ادویه (گیاه) «موکزا» یا موگوورت در آن استفاده میشود. معمولاً موگوورت را پرورانده و به شکل گلولههای کوچکی درمیآورند. اطبا این گلولهها را میسوزنانند یا درون وسیلهای مثل چوب سیگار قرار میدهند و آن را روی پوست بیمار میسوزانند.
اجرا میشود و اکنون یکی از مفاهیم سلامت و بیماری در حوزه پزشکی شناخته میشود. طب سنتی شرق آسیا بر پایه اصول جامعی است که انسان را بر حسب اتحاد آن با محیط اجتماعی و جسمی در نظر میگیرد. هدف از این درمانها بازگشت یا تقویت جریان کی(1)(انرژی یا روح) داخل بدن و میان جسم انسان و محیط اطراف اوست. اینطور در نظر گرفته میشود که غذا، شرایط آب و هوا، انواع فعالیتها، روابط انسانی و اعضای بدن، دارای خصوصیات متفاوتی از ئین(2)و یو(3)هستند و اگر این خصایص از تعادل خارج شوند، جریان انرژی در داخل بدن دچار نقص میشود. بدن سالم باید تعادل را به شکل پویا حفظ کند و هدف درمان، حفظ یا بازگرداندن آن تعادل از طریق معرفی عناصر خنثیکننده است. درمان به شکل ایدهآل به تمام جنبههای شرایط فرد از تغذیه و خواب تا تمرین، عادتهای شخصی و کار پاسخ میدهد.
هرچند طبابت سنتی شرق آسیا همچنان به طور گسترده اجرا میشود، اما از اواخر قرن نوزدهم تاکنون، شکل غالب طبابت، پزشکی وابسته به غرب بوده است.
در تقویم دوره پیش از مدرنسازی، یکسری تعطیلات در روزهایی که بنابر مبحث عددشناسی فرخنده شمرده میشدند (نظیر اول ژانویه، 3 مارس و 5 آوریل) وجود داشت. این تعطیلات همچنان دوستداشتنی باقی ماندهاند.
سایر تعطیلات سنتی ژاپن شامل اوچه گن(4)و او سیب،(5)به ترتیب در
اواخر ژوئن و اواخر دسامبر است؛ زمانی که انتظار میرود تعهدات اجتماعی انجام شده و هدایا میان کارمندان مبادله شود.
تعطیلات ملی زیر در ژاپن برپا میشود: اول ژانویه، روز سال نو؛ 15 ژانویه؛ روز بزرگسالان؛ 11 فوریه، روز تأسیس ملی؛ 21 مارس، اعتدال بهار؛ 29 آوریل، روز سبز؛ 3 مه، روز قانون اساسی؛ 5 مه، روز کودک؛ 20 ژوئیه، روز اقیانوس؛ 15 سپتامبر، احترام به سالخوردگان؛ 23 نوامبر، روز شکرگزاری کار و 23 دسامبر، تولد امپراتور.
هفته بین 29 آوریل و 5 مه به دلیل وجود سه تعطیلی رسمی متوالی، به هفته طلایی(1)معروف شده است. تعداد زیادی از مراکز تجاری، کل هفته را تعطیل میکنند و مسافرت در این زمان به اوج خود میرسد.
چندین تعطیلی غربی، از جمله روز کریسمس و روز ولنتاین(2)تبدیل به تعطیلات محبوبی شدهاند. در مراسم روز ولنتاین، بهویژه برای تطبیق با آداب سنت اهدای هدیه متقابل، تغییراتی داده شده است.
هنر
حمایت و تقدیر از فعالیتهای هنری به لحاظ مشارکت عمومی و تشویق دولتی به شکل گسترده صورت میگیرد. از دوران دبیرستان به بعد، مدارس دولتی و خصوصی وجود دارد که به تعلیم هنر اهمیت ویژه میدهند و گالریها و آکادمیهای هنری زیادی هست که در آن دانشجویان میتوانند خود را به عنوان هنرمند حرفهای آماده کنند. وزارت آموزش بیشترین مسئولیت برای پشتیبانی رسمی و حمایت از هنر، از جمله آموزش هنر در
مدارس، موزهها، کتابخانهها و سایر مؤسسات را بر عهده دارد. این وزارتخانه عموماً دیدگاهی محافظهکارانه دارند که بیشتر تمایل به هنرهای سنتی و «فرهنگ والا»(1)دارد.
یک جنبه جالب توجه از سیاست مربوط به هنر در ژاپن، تعیین «گنجینههای ملی»(2)توسط وزارتخانه است. گنجینههای ملی شامل آثار هنری بزرگ، نقاشیها، مجسمهها یا شاهکارهای معماری است و شامل گونههای هنری هنرمندان نیز میشود. برای مثال، بسیاری از صنایع دستی مردمی به عنوان «داراییهای فرهنگی ناملموس»(3)برگزیده شدهاند و گاهی، هنرمندان خاص، مانند یک کوزهگر، نساج یا پیکرتراش برجسته به عنوان «گنجینه ملی زنده» انتخاب میشوند.
بسیاری از گونههای هنری و اقسام زیباشناختی به عنوان سبک ژاپنی شناخته میشود؛ حکاکی بر روی چوب یوکیو - ا،(4)اشکال نمایشی نظیر نو(5)و کابوکی،(6)باغبانی به شکل چشمانداز، سبکهای کشاورزی، اقسام شعر مانند هایکو(7)(سبک نظم 17 سیلابی)، فلسفه ذن، چیدن گل (ایکهبانا)،(8)جشن چای و موسیقی طبل تایکو(9)تنها چند نمونه از این دست هستند.
ادبیات
جریان تاریخ ژاپن با عبارات هنری (برای مثال در نقش نمادین «افسانه گِنجی» که به عنوان نخستین رمان جهان قلمداد میشود) به عنوان نمونه
بارز دوره هیان (قرن هشت تا دوازده) و تبلور پیچیده هنر و تمدن ژاپن بازگو میشود.
فرهنگ رایج ژاپن شامل مانگا(1)(کتابهای کمیک) و انیمه(2)میشود که هر دو بسیار محبوب بوده و طرفداران بینالمللی پیدا کردهاند. رسانههای الکترونیک باعث کاهش محبوبیت کتابها، مجلات و روزنامهها شدهاند؛ اما صنعت چاپ همچنان صنعتی عظیم بوده و سرانۀ مطالعه همچنان بالا است.
هنرهای نمایشی
بسیاری از هنرها و صنایع دستی سنتی که مشارکت صدها هزار نفر از علاقهمندان را جذب میکند، نظیر جشن چای، رقص سنتی، چیدن گل و مانند آن، پیرامون یک الگوی نهادین متمایز که در ژاپنی با نام ایموتو(3)شناخته میشود، سازماندهی میشوند. ایموتو، در واقع، استاد یا والاترین آموزگار یک سبک خاص هنری است و ازاینرو، رهبری یک «مکتب» خاص از آن سبک هنری را در دست دارد. منصب ایموتو که اغلب ارثی است، در ساختار سلسلهمراتبی، بر پایه رتبه تخصص و گواهینامههای تدریس تأیید شده توسط سازمان, در رأس سلسله مراتب معلمان و دانشآموزان قرار دارد. در این سیستم، دانشآموز به مطالعه یک سبک هنری تحت نظر یک آموزگار معتبر میپردازد و با کسب مهارت بیشتر به درجاتی میرسد که در نهایت میتواند دانشآموزان رده پایینتر را به شاگردی خود بگیرد. حتی آموزگاران رتبه بالا نیز خود همچنان شاگرد آموزگاران رتبه بالاتر شمرده میشوند و این سلسله مراتب تا ایموتو که در رأس است، ادامه دارد و بخشی از شهریه هر شاگرد به آموزگار آموزگار تعلق میگیرد.
ایموتوهای مدارس پیشرو در آرایش گل و جشن چای، معمولاً در فهرست ثروتمندترین افراد ژاپنی هستند.
صنعت موسیقی عظیم، متمایز و محبوب، رابطه نزدیکی با برنامههای تلویزیونی دارد. ستارههای محبوب موسیقی (بتها) چندینبار در روز به عنوان خواننده، کمدین، میزبان برنامه و سخنران آگهیهای تبلیغاتی و در موضوع مقالات در روزنامههای مصور، پیوسته در دید عموم قرار دارند.
تحقیق علمی و تکنولوژیکی، هم برای دولت و هم برای صنعت، یک اولویت شمرده میشود و از اوایل قرن بیستم تاکنون، ژاپنیها تحقیقات پیچیدهای انجام دادهاند. در برخی از حوزههای فنآوری، بهویژه در کاربرد تجاری فنآوری، ژاپن در جهان پیشرو بوده است. تحقیق علمی از طریق دانشگاهها، مؤسسات تحقیقاتی دولتی و آزمایشگاههای تحقیق و توسعه صنایع خصوصی صورت میگیرد. سطح بالای سرمایه در این مؤسسات، برای مدتها به عنوان عامل حیاتی موفقیت صنعتی در نظر گرفته میشد.
در علوم طبیعی، علم اقتصاد و اقتصادسنجی، گستردهترین و پیشرفتهترین حوزهها شمرده میشود. روانشناسی، علوم سیاسی، جامعهشناسی، جغرافیا، انسانشناسی فرهنگی و همینطور تاریخ اجتماعی، حوزههای علوم آکادمیک برجسته و مهم شمرده میشوند. دولت از نظام آماری دقیقی بهره میبرد که دادهها را با جزئیات همراه با سطح اعتمادپذیری بالا ارائه میدهد. نظرسنجی عمومی توسط آژانسهای دولتی، رسانههای گروهی، سازمانهای تجاری و محققان دانشگاهی انجام میگیرد.
SOUTH KOREA (KR)
نوع حکومت: جمهوری چندحزبی با یک مجلس قانونگذاری (رییسجمهور : لی میونگ باک، نخستوزیر: هان سئونگ سو)؛
مذهب: مسیحی 43% - عقاید سنتی 15% - بودایی 14% - بقیه 28%؛
جمعیت: 48.456.000 نفر در سال 2007 (بیست و چهارمین کشور جهان)؛
امید به زندگی: 74 سال؛
رشد سالانه جمعیت: 0/8%؛
نژاد: کرهای 97/7% - ژاپنی 2% - بقیه 0/3%؛
واحد پول: وون = 100 چون (یک دلار = 1/118 وون؛ صد وون = 715/6 ریال).
نام فرهنگی
کرهای
نامهای دیگر
جمهوری کره؛ کوریان،(1)هان گوک،(2)تیان(3)و تیان مین گوک(4)
هویت
کوریو(5)(918 تا 1392) و چوسون(6)(1392-1910) آخرین سلسلههای پادشاهی بودند که بر کره حکومت کردند. مهاجران کرهای و نوادگان آنها در روسیه، چین و ژاپن از اسامی آن سلسلهها برای اشاره به نژاد خود استفاده میکنند. علیرغم استفاده پیوسته از چوسون به عنوان نام افراد در کره شمالی، رسم ژاپنیها برای استفاده از این اسم برای اشاره به ملت کره (که در ژاپنی چوسن(7)تلفظ میشود) ممکن است برای کرهایها زننده باشد؛ به این دلیل که خاطره استعمار ژاپن (1910-1945) را برای آنها زنده میکند.
کرهایها دارای فرهنگی مشترک هستند؛ اما میان شمالیها و جنوبیها و
همچنین مردم شمال شرقی و شمال غربی بر حسب آداب و سنن و ویژگیهای شخصیتی، نوعی حس تعلق به زادگاه وجود دارد. برخی معتقدند که این حس به سه پادشاهی کوگوریو(1)(37 قبل از میلاد تا 668 پس از میلاد)، سیلا(2)(57 قبل از میلاد تا 935 پس از میلاد) و پیکچه(3)(18 قبل از میلاد تا 660 پس از میلاد) بازمیگردد. در کره جنوبی، از دهه 1960 تاکنون در نتیجه الگوی نابرابر توسعه که به نفع مردم ساکن جنوب شرقی بوده است، حس تعلق به زادگاه، بنابر وابستگی سیاسی بین مناطق جنوب شرقی (استان کیونگسانگ)(4)و جنوب غربی (استان کولا)(5)پدید آمده است.
موقعیت و جغرافیا
کره جنوبی، نیمه جنوبی شبهجزیره کره را که تا حدود 1000 کیلومتر به سمت جنوب از منطقه اوراسیا(6)بین سیبری روسیه در شمال غربی و منچوری چین(7)در شمال پیش رفته است، در بر میگیرد. حدود سههزار جزیره به کره تعلق دارد که در میان آنها استان جزیره چهجو(8)از همه بزرگتر است. کل مساحت شبهجزیره، در حدود 222,000 کیلومتر مربع است که 45% آن یا حدود 99,000 کیلومتر مربع را قلمرو کره جنوبی تشکیل میدهد.
به لحاظ جغرافیای سیاسی، این شبهجزیره از سه طرف با دریا و از طرف دیگر با کشورهای روسیه، چین و ژاپن احاطه شده است. کره، بهویژه در قرن بیستم، شاهد تلاش کشورهای همسایه برای سلطه بر خویش بوده است. هر یک از این کشورها نقش کره را برای امنیت خود بسیار مهم
قلمداد میکنند و از سال 1945 تاکنون، ایالات متحده منافع امنیتی بسیاری در این کشور داشته است. این شبهجزیره بنابر توافقنامه میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در پایان جنگ دوم جهانی, در خط موازی سیوهشتم تقسیم شد؛ سپس مرز نظامی که در توافقنامه صلح موقت سال 1953 برای آتشبس در جنگ کره (1950-1953) تعیین شد، جایگزین آن مرز گردید. یک نوار عریض 4 کیلومتری زمینی که در حدود 241 کیلومتر در طول خط آتشبس امتداد دارد، در منطقه غیرنظامی (DMZ) (1)به عنوان زمین بیطرف میان کره شمالی و کره جنوبی تعیین شده است.
کره، سرزمینی کوهستانی است که تنها 20% زمین در نیمه جنوبی آن برای کشاورزی به اندازه کافی مسطح است. سئول(2)پایتخت این کشور در قسمت شمال غربی و در کرانه رودخانه هان(3)قرار دارد که به سمت دریای زرد(4)در جریان است. سئول ابتدا به عنوان پایتخت محصور سلسله چوسون در سال 1394 تعیین شد. پیش از این که ژاپن در سال 1910 کره را به استعمار خود درآورد، سئول تنها شهر در شرق آسیا بود که برق، واگن برقی، سیستم آب، تلفن و تلگراف داشت. اکنون، سئول تبدیل به کلانشهری با بیش از ده میلیون سکنه شده است. قصرها، معابد و سایر آثار بهجامانده از سلسله چوسون هنوز هم ویژگیهای برجسته این شهر در شمال رودخانه هان شمرده میشود که مهمترین جاذبههای گردشگری نیز هستند. در چند دهه گذشته، در ناحیه جنوب رودخانه هان، مراکز تجاری مدرن و مجتمعهای مسکونی بسیار بلندی برای طبقات متوسط و بالای متوسط جامعه بنا شده است.
جمعیت
در سال 1997، جمعیت این کشور 45/9 میلیون نفر بود که معادل است با 463 نفر در هر کیلومتر مربع. از اواسط دهه 1980 تاکنون - یعنی زمانی که باروری در کره، در سطح پایینی باقی ماند - استفاده از روشهای باروری گزینشی جنس مذکر، مانند آزمایش جنسی پیش از تولد و سقط جنین باعث شده است که نسبت جنس مذکر به مؤنث در هنگام تولد بسیار بالا باشد. روند جمعیتی مورد توجه دیگر، افزایش نسبت افراد سالخورده است. سرشماری سال 1997 نشان داد که 6/3% از کل جمعیت، 65 سال یا به بالا هستند.
وابستگیهای زبانی
حدود هفتاد میلیون نفر در جهان به زبان کرهای صحبت میکنند که بیش از پنج میلیون نفر از آنها در خارج از کره به سر میبرند. زبان کرهای بخشی از شاخه تونگاسیک(1)از گروه آلتیک(2)از خانواده زبانی اورال - آلتیک(3)به شمار میآید. این زبان همچنین به لحاظ ساختار کلی، دستور زبان و لغات، رابطه نزدیکی با زبان ژاپنی دارد. لهجه زبان کرهای که در اطراف سئول تکلم میشود، به عنوان زبان استاندارد شناخته میشود. لهجههای اصلی، بیشتر در طرز تلفظ و آهنگ صدا متفاوتند و بهجز لهجه چجو،(4)سایر لهجهها برای یکدیگر قابل فهم هستند.
کرهایها زبان مادری و الفبای خود، هان گول(5)را که در اواسط قرن پنجم اختراع شد، بسیار ارج مینهند. تا آن زمان، جامعه اشرافی کره، حروف چینی را بهکار میبردند؛ در حالیکه دولت و مردم از سیستم
نگارشی که ایدو(1)(یک سیستم آوانویسی لغات کرهای که در قرن هشتم از روی حروف چینی توسط دانشمندان سیلا اختراع شده بود) نام داشت، استفاده میکردند. سیستم نگارش چینی نیاز به دانش پایه چندین هزار کاراکتر دارد. افراد عادی که وقت یا امکانات لازم برای تسلط بر زبان چینی نداشتند، قادر به خواندن یا نوشتن نبودند؛ به علاوه، نوشتن شکل محاورهای زبان کرهای با حروف چینی دشوار است.
با در نظر گرفتن وضعیت ناامیدهکننده بیسوادی انبوه و مشکلات ناشی از عدم همخوانی میان زبان گفتاری کرهای و علائم زبان چینی، پادشاه سیجانگ(2)(1397-1450)، چهارمین حکمران سلسله چوسون (1418-1450)، گروهی از دانشمندان را مأمور کرد تا یک سیستم نگارش آوایی که بیانگر صداهای گفتاری زبان کرهای که توسط همه مردم قابل یادگیری باشد را اختراع کنند. در نتیجه هانمین چونگ اوم(3)(صداهای صحیح برای آموزش به مردم) یا آنطور که امروزه خوانده میشود «هانگول» پدید آمد. این سیستم در سال 1443 ساخته شد و در سال 1446 انتشار و ترویج یافت. مردم کره جنوبی روز هانگول در 9 اکتبر را با برگزاری مراسمی در آرامگاه پادشاه سیجانگ گرامی میدارند.
یادگیری هانگول آسان است؛ زیرا هر حرف با یک صوت منطبق است و کره اکنون یکی از بالاترین نرخهای باسوادی در دنیا را داراست. یونسکو جایزه سوادآموزی پادشاه سیجانگ را در سال 1988 بنیان نهاد و آن را هر سال به فرد یا گروهی که بیشترین سهم را در ریشهکنی بیسوادی در سراسر جهان داشته باشد، اهدا میکند.
نمادها
پرچم ملی، تائیگوکی(1)یک نماد منحصربهفرد است. تائیگوک (نهایت اعلی) نمادی از اندیشههای اصلی کیهانشناسی شرق آسیاست و مردمی که در منطقه تحت نفوذ فرهنگ چین قرار دارند، به آن باور دارند. در این پرچم، یک دایره در مرکز با پسزمینه سفید قرار دارد که توسط یک خط به شکل حرف S انگلیسی بهطور افقی به دو نیم تقسیم شده است. قسمت قرمز بالایی، نمایانگر یانگ(2)است و قسمت آبیرنگ پایینی نمادی از اوم(3)(ئین(4)در چینی) است که اصول ئینیانگ(5)درباره یک عالم کامل به لحاظ توازن و هماهنگی را به تصویر میکشد. نماد اصلی در شکل تائیگوک نشان میدهد در حالی که نیروهای متضاد پیوسته در جهان وجود دارند (شب و روز، خوب و بد، مذکر و مؤنث)، توازن نیز در همه حال وجود دارد. چهار کلمه سه حرفی در گوشههای پرچم نیز ایدههای متضاد و توازن را بیان میکنند. سه خط ممتد در گوشه چپ بالا، نشانه بهشت است؛ در حالیکه سه خط شکسته مورب در گوشه راست پایین، نشانه زمین است. کلمه سه حرفی در گوشه راست بالا نشانه آب است و کلمه مورب در گوشه چپ پایین، نشانه آتش است.
برخلاف استفاده از علائم کیهانشناسی در پرچم، سرود ملی، ایگوکا،(6)با اشاره به قلمرو دریای شرقی(7)(دریای ژاپن)،(8)پیکتوسان(9)(«کوه قله سفید»
در مرز شمالی با چین) و سرزمین زیبای موگونگوآ(1)(بامیه شامی،(2)گل ملی) حس هویت ملی را بر میانگیزد. عبارت «سههزار زمین و رودخانه» که در سرود ملی گنجانده شده، به قلمرو ملی اشاره دارد.
عبارت «یک دودمان» اغلب توسط کرهایها در سرزمین مادری و در خارج برای اشاره به هویت ملی خود به عنوان اعضای یک ملت واحد مورد استفاده قرار میگیرد؛ از اینرو خون و سرزمین دو استعاره هستند که بیش از همه، کشور را در ذهن تداعی میکنند.
روزهای جشن ملی عبارتند از: روز آزادی(3)در 15 اوت و روز استقلال ملی(4)در 3 اکتبر. روز بازیابی نور،(5)روز آزادی کشور از استعمار ژاپن در سال 1945 است. در روز بازگشایی بهشت،(6)تأسیس اولین پادشاهی کره، کو چوسون،(7)توسط پادشاه و کشیش افسانهای، تان گوان وانگوم،(8)گرامی داشته میشود.
پیدایش ملت
شبهجزیره کره برای بیش از نیم میلیون سال، محل زندگی بوده است و فرهنگ عصر حجر(9)در حدود 6000 سال پیش از میلاد در آن پدیدار شده است. در افسانههای مردم کره، تاریخ پیدایش این ملت 2333 پیش از میلاد است؛ زمانی که تانگون, پادشاه چوسون (که اغلب «سرزمین آرامش
صبحگاهی» ترجمه میشود) در حوالی پیونگیانگ به دنیا آمد و برای متمایز ساختن آن از سلسله چوسون که بعدها به وجود آمد، اکنون آن را کو - چوسون (چوسون پیشین) مینامند.
در افسانهها، تانگون(1)از یک پدر مقدس هاون (اونگ)(2)زاده شد که پسر پادشاه بهشت و زنی بود که به یک خرس بدل شده بود. این خرس و یک ببر از هوان اونگ خواستند که آنها را به انسان تبدیل کند. تنها خرس توانست با پیروی از دستورات هاون اونگ که شامل صد روز عزلت برای اجتناب از نور خورشید و هضم یک دسته برنجاسَف(3)و بیست تکه سیر میشد، تبدیل به انسان شود. این خرس تبدیل به یک زن شد و سپس با هوان اونگ ازدواج کرد و فرزند آنان، تانگون متولد شد. یک تفسیر جدیدتر از زنِ خرسی، این است که او متعلق به یک قبیله توتِم خرس بوده است.
دوره چوسون قدیم به دورههای تانگون، کیجا(4)و ویمان(5)تقسیم میشود. کمی پس از سقوط چوسون در سال 108 پیش از میلاد و برپایی کنترل نظامی چین در شمال، دوره سه پادشاهی (سیلا، کوگوریو و پیکچه) آغاز شد. در سال 668 م، سیلا این سه پادشاهی را متحد ساخت. انحطاط سیلا در اواخر قرن نهم، برپایی حکومت پیکچه و کوگوریو را در پی داشت. وانگکون که سلسله کوریو را بنیانگذاری کرد، در نهایت کشور را دوباره متحد ساخت. حمله و اشغال توسط مغولها که در سال 1231 آغاز شد، این کشور را در قرنهای سیزده و چهارده بهکلی ویران کرد. ژنرال ئی
سانگ گیه(1)موفق شد در سال 1392 کوریو را براندازد و سلسله چوسون را بنیان گذارد. علیرغم اشغال توسط ژاپن و مانچو (چینگ)،(2)به ترتیب در قرن شانزدهم و هفدهم، چوسون برای بیش از پنج قرن تا سال 1910، یعنی زمانی که ژاپن این کشور را برای سه دهه و نیم به استعمار خود درآورد، دوام یافت.
هویت ملی
پیش از تقسیم ملی سال 1945 شبهجزیره کره و تأسیس دو رژیم سیاسی کره شمالی و کره جنوبی در سال 1948، کرهایها خود را مردم چوسون معرفی میکردند. تانگوان به عنوان نیای بنیانگذار، برای کرهایها در سراسر تاریخ این کشور یک معنای نمادین داشت و معبدی که به افتخار او در سال 1429 برپا شد، تا زمان تخریب آن در جنگ کره در پیونگ یانگ(3)پابرجا بود. در سال 1993، کره شمالی اعلام کرد که مقبره تانگوان و باقی ماندهای از اسکلت او در محلی نزدیک پیونگیانگ کشف شده است. در بعضی از تقویمها در کره، سال تانگوان (Tan'gi) هنوز هم همراه با تقویم مسیحی که دولت کره آن را سال 1962 رسماً به کار گرفت، به چاپ میرسد.
روابط قومی و نژادی
کره از معدود کشورهایی است که در آن قومیت و ملیت با هم درآمیخته است. تنها گروه اقلیت مهاجر را یک جامعه چینی با جمعیت حدود 20000 نفر تشکیل میدهد که عموماً در سئول تمرکز یافته و از اواخر قرن نوزدهم در آنجا ساکن بودهاند. از زمان جنگ کره، حضور مداوم نیروهای ایالات متحده، باعث مهاجرت بیش از صدهزار زن کرهای که به همسری سربازان
آمریکایی درآمدهاند به آمریکا شده است. از اوایل دهه 1990 تاکنون، شمار روزافزونی از کارگران خارجی از کشورهای آسیایی (شامل چینیهای کرهای) و روسیه به دنبال زندگی بهتر وارد کره جنوبی شدهاند.
بهطور سنتی، خانههای کاهگلی و خانههای دارای سقف کاشی گلی نشانه تمایز میان مناطق روستایی و شهری و طبقه پایین و بالای جامعه است. خانههای سنتی خانوادههای یانگبان(1)(با اصالت) توسط دیوارهایی، به قسمت زنانه (آنکائی)،(2)قسمت مردانه (سارانچ ئی)(3)و قسمت خدمتکاران (هینگ نانگ چائی)(4)تقسیم میشدند که نمایانگر قوانین کنفوسیوس در مورد جدایی جنسیتی و تبعیض موقعیت میان یانگبان و خدمتکارانش در جامعه طبقاتی سلسله چوسون بود. معماری به سبک غربی در قرن نوزدهم رواج یافت و کلیسای جامع میونگ دانگ(5)به سبک گوتیک(6)(1898) نمونه بارزی از نخستین آثار معماری غربی در سئول است.
در راستای بخشی از پروژههای توسعه روستایی با حمایت دولت، از اواخر دهه 1960 تاکنون، بیشتر خانههای با سقف کاهگلی در مناطق روستایی، با ساختمانهای بتونی دارای سقف سنگی با رنگ روشن جایگزین شده است. از خانههای شهری سنتی که دارای سقف کاشی بودند، به دلیل ویرانیهای جنگ کره و هجوم به سمت مدرنسازی و توسعه، تقریباً اثری دیده نمیشود. اکنون سبکهای معماری گوناگونی در کنار
یکدیگر وجود دارد؛ برای مثال، قصر توکسو(1)خاندان چوسون که به سبک سنتی ساخته شده، سالن شهر سئول به سبک رومی که در طول حکمرانی ژاپنیها ساخته شد و هتلهای مجلل امروزی را میتوان از سیتی هال پلازا(2)در مرکز سئول مشاهده کرد.
بنابر سرشماری ملی سال 1995، نزدیک به 88% از جمعیت در مناطق شهری زندگی میکنند. کمبود زمین برای ساختوساز و تغییر در شیوه زندگی مردم در کنار یکدیگر باعث شده است تا آپارتمان تبدیل به شکل غالب خانهها در مناطق شهری شود. نزدیک به نیمی از جمعیت شهری را آپارتماننشینها تشکیل میدهند، اما اتاق خواب در بیشتر آپارتمانها هنوز هم دارای سیستم زمینی اوندول(3)است. طبقات اوندول در قدیم توسط کانالهای هوا و دود گرم از طریق یک سیستم لوله بخار زیرزمینی از یک اجاق بیرونی گرم میشد. این طبقات معمولاً از جنس قطعات بزرگ سنگ صاف ساخته میشد و توسط چندین قطعه کاغذ لاک و الکل به رنگ طلایی روشن پوشیده میشد تا هم سطحی زیبا را نمایش دهد و هم مانع از ورود گاز و دود به داخل اتاق شود.
بهطور معمول، انتهای پایینی(4)اتاق که از همه جا بیشتر به منبع گرما نزدیک است، برای مهمانان ویژه و اعضای ارشد خانه در نظر گرفته میشد؛ در حالیکه افراد دارای موقعیت اجتماعی پایینتر، در انتهای بالایی(5)اتاق جای میگرفتند که از منبع گرما دورتر و نزدیک به در بود. این شیوه سنتی بیانگر طبقه اجتماعی بود. این تمایز در آپارتمانهای امروزی که مجهز به سیستم گرمایش مرکزی هستند، دیده نمیشود.
خوراک روزانه
تغییرات سریع در زندگی روزمره، همراه با توسعه اقتصادی از دهه 1960 تاکنون باعث تغییر در الگوی سنتی خوردن برنج در تمام وعدههای غذایی شده است. بعضی از شهرنشینان ممکن است برای صبحانه، نان برشته، تخممرغ و شیر را با استفاده از چاقو و چنگال صرف کنند و در نتیجه، برای بسیاری از مردم، یک کاسه برنج پخته، سوپ سبزی با لوبیا ویک ظرف کیمچی(1)هنوز هم گاهی غذای روزانه را تشکیل میدهد وسبزی دم کرده یا ادویه زده شده، ماهی، گوشت و سایر غذاها به عنوانغذای جانبی(2)سرو میشود. بسیاری از مردم بر روی میزهای کوتاه، در حالی که بر زمین اوندول مینشینند، با استفاده از قاشق و چاپ استیک غذا میخورند.
کیمچی که یک ادویه اغلب تند و حاوی ترکیبی از سبزیجات خردشده یا در ترشی انداخته شده است، غذای ملی شمرده میشود. تقریباًمیتوان هر سبزی را برای درست کردن کیمچی خرد کرد، اما کلمچینی و تربچه ژاپنی بیش از همه استفاده میشود. کیمچی که برایقرنها بخشی از برنامه غذایی ملی بوده، بسته به ناحیه، فصل، مناسبتو ذائقه شخصی آشپز، دارای تنوع بسیاری است. هر فرد در کره جنوبی بهطور متوسط هجده کیلوگرم کیمچی در سال مصرف میکند. بسیاری از شرکتها کیمچی را هم برای مصرف داخلی و هم برای صادرات تولید میکنند.
غذاهای گوشتی نظیر پالگوگی(1)(گوشت کبابشده) و کالبی(2)(تکه گوشتهای کوچک) هم در میان کرهایها و هم خارجیها محبوب است. گوشتها را معمولاً بعد از خیساندن در سس لوبیا، روغن کنجد، سیر خردشده و سایر چاشنیها بهطور سنتی بر روی ذغال چوب میپزند. غذاهای موجود در رستورانها از غذاهای پیچیده غربی تا انواع غذاهای خاص سنتی را هم برای غذاهای بومی و هم غذاهای سریع شامل میشود. هیچ غذایی منع نشده است؛ هرچند راهبان بودایی ممکن است گیاهخوار باشند و سایر غذاها را حرام بدانند.
رسوم غذایی در مناسبات و مراسم سنتی
چندین نوع توک(3)(کیک برنج)، سایر شیرینیهای سنتی و میوههای تازهبرای مراسم جشن تولد، ازدواج و هوان گاپ(4)(تولد شصت سالگی) آماده میشود. پیشکشها در چاری ئه،(5)مراسم یادبود نیاکان هرفرد که در تعطیلات خاص اجرا میشود، شامل نوشیدنی برنج، برنجسفید دمی، سوپ، گوشت کبابشده و میوههای تازه میشود. بعد ازمراسم پیشکشی نوشیدنی و غذا به روح اجداد، اعضای خانواده غذاصرف میکنند. هضم غذا توسط آنها نشانه دریافت برکت از روح نیاکان است.
اقتصاد پایه
کره جنوبی اقتصاد زیستی کشاورزی سنتی خود را در کمتر از یک نسل به یک اقتصاد صنعتی دگرگون ساخت. در سال 1962، هنگامی که طرح توسعه اقتصادی پنج ساله اول آغاز شد، تولید ناخالص ملی سرانه 87 دلار (آمریکا) بود؛ در حالی که این میزان در سال 1996 برابر با 10543 دلار (آمریکا) شد. با این وجود، افزایش سریع دیون کوتاه مدت که
سرمایهگذاری بیش از حد توسط چیبولها(1)(گروههای تحت مالکیت و اداره خانوادگی) و ذخیره ارز خارجی ناکافی بر سرعت آن افزود، باعث پدید آمدن بحران مالی سال 1997 شد که کمک مالی اضطراری صندوق بینالمللی پول (IMF) را در سال 1997 ضروری ساخت. پس از یک سال افزایش بیکاری، رشد اقتصادی منفی و اصلاحات بخش مالی در سال 1998، اقتصاد رو به بهبود گذاشت. برای تولید ناخالص ملی (GDP) 406 میلیارد دلار (آمریکا)، این کشور در رتبه سیزدهم و برای تولید ناخالص ملی سرانه، رتبه سیام را در میان کشورهای جهان در سال 1999 کسب کرد.
شمار جمعیت در سنین کار (15 سال و بالاتر) به 34/7 میلیون نفر رسید و 62/2% از این افراد (21/6 میلیون نفر) در سال 1997 جزئی از نیروی کار بودند. در سال 1997، بیش از دوسوم آنها در بخش خدمات به کار اشتغال داشتند.
کره جنوبی هنوز هم بیشتر برنج مصرفی داخلی خود را تولید میکند. محصولات سنتی مانند درخت جنسه (جنسان)(2)، تنباکو و کرم ابریشم همچنان از اهمیت برخوردار است. صنعت دامداری، پرورش احشام گوشتی و لبنیاتی، گراز و مرغ را در دست دارد. تولید گوشت، عمدتاً به دلیل افزایش مصرف و حمایت دولتی، افزایش یافته است. کره جنوبی گوشت و شیر وارد میکند و در مورد مرغ و بیشتر سبزیجات خودکفاست.
مالکیت و زمین
بهطور سنتی، زمین و بهویژه زمین کشاورزی، شکل اصلی ثروت شمرده میشد و مالکان از حقوقی برخوردار بودند که به آنها اجازه میداد همان
محصولات را هر ساله کشت کنند. حسابرسی زمین و ساختار مالیاتی تحت حکومت استعماری، باعث تغییر در ماهیت و حیطه اجارهداری زمین شد و بسیاری از کشاورزان مالک را مجبور به فروش زمین خود به ژاپنیها کرد. برخی از مردم معتقدند که نقض حقوق مرسوم مالکان به پیش از تعدی ژاپنیها بازمیگردد. تا پایان حکومت استعماری، بیشتر جمعیت کشاورز، تبدیل به اجارهنشینان فاقد زمین و فقیر شده بودند.
پس از آزادی کشور، با فروش زمینهای کشاورزی تحت مالکیت ژاپن به اجارهنشینان وقت، توزیع مجدد زمین از سال 1948 آغاز شد و میان سالهای 1950 تا 1952، دولت با استفاده از قانون اصلاح زمین (که در سال 1949 وضع شده بود) زمین اجارهنشین فاقد مالک و داراییهای بزرگتر از 7/4 جریب تحت مالکیت کشاورزان را تصاحب کرد و آن داراییها به کشاورزان مستأجر و کسانی که زمین نداشتند، فروخته شد. اعمال قانون حداکثر سه چونگبو(1)(7/4 جریب) بر دارایی زمین، به این معنا بود که مالکان بزرگ از میان برداشته شدند و اندازه متوسط زمین کشاورزی، کمتر از 2/5 جریب شد. اصلاح مالکیت زمین، یک موفقیت سیاسی و اجتماعی بود که طبقه مالک استعماری را از میان برداشت. البته این باعث تقسیم زمینها به چندین قطعه کوچک شد که کشت و زرع را ناکارآمد میکرد و برای مکانیزه کردن مناسب نبود. از دهه 1960 تاکنون، تلاشهای منظمی برای افزایش، تعیین مجدد و تقویت زمینهای کشاورزی با احیای زمینهای تند و سراشیب کوهستانی و مناطق ساحلی به عنوان زمینهای قابل کشت، به منظور توسعه مکانیزهسازی زمین و افزایش سودمندی زمین کشاورزی صورت گرفته است. در سال 1975، قانون حفظ زمین قابل کشت اصلاح شد تا استفاده از این زمینها برای مقاصدی غیر از کشاورزی، محدود شود.
1) (1) . Chongbo.
در کشوری که منابع طبیعی آن بسیار محدود است، استفاده کارآمد از زمین ضروری است. پروژههای توسعه زمین دولتی در دهه 1960 با قانون سال 1963 در مورد توسعه زمین ملی یکپارچه، قانون حمایت صادرات مناطق صنعتی و قانون پارکهای ملی سال 1973 درباره ارتقای مناطق صنعتی آغاز شد. این قوانین با قانون سال 1972 مدیریت زمین ملی و قانون سال 1973 درباره ارتقای مناطق صنعتی ادامه یافت. علاوه بر توسعه مناطق صنعتی بزرگ در اولسان،(1)پوهانگ(2)و دیگر مناطق، یک بزرگراه وسیع که سئول و پوسان(3)را به هم پیوند میداد و پروژههای توسعه منابع آبی بزرگ نظیر سد سویانگ(4)ساخته شد. البته، علیرغم وجود مجموعهای از قوانین، زمینخواری، راه اصلی انباشت سریع و بیقاعده ثروت بوده است.
صنایع عمده
سهم صنایع اصلی از ساختار اقتصادی از 26/6% در سال 1970 به 6/7% در سال 1997 کاهش یافت. کارهای کشاورزی بیش از پیش توسط مردان و زنان سالخورده انجام میشود؛ زیرا جوانان برای یافتن شغل راهی شهرها میشوند. در نتیجه اصلاحات ساختاری در اقتصاد، کره یک پایه صنعتی قوی، بهویژه در حوزههای الکترونیک، اتومبیلسازی، کشتیسازی و مواد شیمیایی نفتی پدید آورده است. کره در صنعت کشتیسازی، بعد از ژاپن در رتبه دوم است و 32% از سهم بازار جهانی را در دست دارد. در صنعت نیمههادیها، کره رتبه سوم در بازارهای جهانی را داراست. صنایع اتومبیلسازی و مواد شیمیایی نفتی کره، بر حسب تولید، در رتبه پنجم جهان است.
تجارت
اقتصاد مبتنی بر صادرات بوده و در عین حال وابستگی بسیاری به مواد خام خارجی دارد. در سال 1999 صادرات 143/7 میلیارد دلار (آمریکا) و واردات 119/8 میلیارد دلار (آمریکا) بوده است. کره از لحاظ صادرات، در رتبه دوازدهم و از لحاظ واردات، در رتبه چهاردهم جهان قرار دارد. شرکای تجاری اصلی کره جنوبی، ایالات متحده و ژاپن هستند. از دهه 1980 تاکنون، اقلام صادراتی اصلی شامل: کامپیوتر، وسایل نیمههادی، اتومبیل، فولاد، کشتی، کالاهای الکترونیکی، ماشینآلات، پارچه و محصولات ماهیگیری بوده است. ساخت و ساز در خارج از کشور یک منبع اصلی ارز خارجی و درآمدهای صادراتی غیرمحسوس است. اقلام وارداتی اصلی این کشور عبارتند از: فولاد، مواد شیمیایی، الوار, مغز نیشکر، غلات، نفت و مواد نفتی و تجهیزات الکترونیکی و برقی. تراز حساب جاری برای نیمه اول سال 2000 دارای مازاد 4/4 میلیارد دلار (آمریکا) بود.
توزیع مشاغل
گروههای تجاری پیشرو (که چیبول(1)نامیده میشوند) مانند هیوندای، سامسونگ و گروه ال جی, کارمندان دفتری را از طریق سیستم کانگ چائه(2)(امتحان و مصاحبه نوشتاری رقابتی) از میان فارغالتحصیلان کالج انتخاب میکنند. شرکتهای کوچکتر اغلب برای استخدام کارمندان بر روابط اجتماعی تکیه دارند. برای پستهای اجرایی رده بالای مدیریتی، ممکن است شرکتها پرسنل دلخواه خود را با استفاده از راهکارهای گوناگونی از جمله خدمات مهارتیابی حرفهای، کشف و به کار گیرند. اشتغال در بخش خدمات مدنی که بر اساس سیستم نمرهدهی است، نمودی از سنت قدیمی
ارشدیت است. پستها به دقت بر اساس نمره اختصاص داده میشوند و پاداش بر پایه نمره و طول مدت خدمت است. استخدام نیروهای بیرونی، تنها در سطح معینی و از طریق نظام امتحانات بخش مدنی، همراه با محدودیت سنی که به سود جوانان است، اجرا میشود. پستهای خالی، بهجز در پایینترین سطح، اغلب توسط ارتقای شغلی بر پایه ارشدیت اشغال میشود. البته سنت ارشدیت، به عنوان بخشی از تغییر ساختار گستردهای که در بخش خدمات عمومی و همچنین بخشهای مالی و سازمانی، به دنبال بحران اقتصادی سال 1997 در حال وقوع است، مورد چالش قرار گرفته است.
یک کشاورز در پونگ هوانگ ناجو کره جنوبی دستهای از محصول برنج را بر دوش خود حمل میکند. برنج یک کالای اساسی در برنامه غذایی کره جنوبی است.
طبقه اجتماعی و اصناف
موقعیت سنتی اصالت (یانگبان) به دنبال اصلاحات کابو(1)در سال 1894
1) (1) . Kabo.
رسماً لغو شد، اما میراث نظام طبقاتی در الگوهای روانی اجتماعی و رفتاری همچنان مشهود است. در سال 1994، 60% از مردم کره جنوبی، خود را متعلق به طبقه متوسط معرفی کردند و برداشت ذهنی از موقعیت طبقاتی هر فرد، رابطه نزدیکی با سطح تحصیل آنان داشت. 83% افراد دارای تحصیلات دانشگاهی، در مقایسه با 41% از افراد دارای تحصیلات ابتدایی، خود را متعلق به طبقه متوسط میدانستند. بهطور کلی، صنعتیسازی و شهرسازی در افزایش سلسله مراتب غیرخویشاوندی در زندگی اجتماعی سهم داشته است؛ اما اختلاف درآمد میان طبقات کارگر و طبقه صنعتی به عنوان گروه ممتاز جدید، افزایش یافته است. پیشینه خانوادگی، تحصیلات، شغل و قبول عمومی مهارتسالاری، عوامل اصلی دخیل در توزیع نابرابر ثروت در طبقات اجتماعی بوده است.
نمادهای طبقهبندی اجتماعی
سمبلهای اصلی طبقهبندی اجتماعی عبارتند از: اندازه آپارتمان یا خانهافراد، محل اقامت فرد، داشتن اتومبیلهای بزرگ به همراه راننده، سبک و کیفیت لباس، عضویت در باشگاه گلف و شیوه گفتار اشرافی. بنابرطبقهبندی دولتی، فضای قابل سکونت بین هجده و 25/7 پییانگ(1)(هرپییانگ برابر با 3/95 یارد مربع) مسکن در اندازه متوسط تلقی میشود. مردم طبقه متوسط و بالای متوسط، معمولاً در واحدهای آپارتمانی 30 پییانگ به بالا زندگی میکنند. اغلب اندازه دقیق تعدادپییانگ هر آپارتمان، معیار ثروت فرد تلقی میشود. مدارک دانشگاهی نظیر دکترا و مشاغل حرفهای نظیر پزشکی نیز نماد موقعیت اجتماعی بالا هستند.
1) (1) . P'yong.
حکومت
کرهایها تا سال 1910 در یک حکومت سلسله پادشاهی زندگی میکردند. پس از رهایی از استعمار ژاپن در سال 1945، نیمه جنوبی شبهجزیره توسط نیروهای ایالات متحده و نیمه شمالی توسط ارتش شوروی اشغال شد. این وضع تا سال 1948 که دو کره پدید آمد، ادامه داشت. از آن زمان تاکنون، کره جنوبی در راه توسعه سیاسی خود، از یک حکومت مطلقه به یک دولت دموکراتیکتر، راه سختی را پیموده است و به دنبال وقایع سیاسی پرآشوبی نظیر جنگ کره، انقلاب آوریل سال 1960، کودتاهای نظامی سالهای 1961 و 1979، شورش کوانگ جو(1)در سال 1980 و جنبش دموکراسی سال 1987، قانون اساسی خود را 9 بار اصلاح کرده است. به غیر از سالهای 1960 و 1961 که سیستم پارلمانی حاکم بود، دولت نظام ریاست جمهوری خود را حفظ کرده است. قدرت دولت به سه شاخه اجرایی، قانونگذاری و قضایی تقسیم میشود. دادگاه قانون اساسی و کمیسیون انتخابات ملی نیز کارهای اداری انجام میدهند.
شاخه اجرایی زیر نظارت رییسجمهور به عنوان رییس دولت، متشکل از نخستوزیر، هیئت دولت، هفده وزارتخانه اجرایی، هفده آژانس مستقل، شورای نظارت و حسابرسی و بخش هوش و مهارت ملی است. رییسجمهور توسط رأی مردم برای تنها یک دوره پنج ساله انتخاب میشود. نخستوزیر توسط رییسجمهور و با تأیید مجلس ملی تعیین میشود. هیئت قانونگذاری شامل یک پارلمان تک مجلسی با 273 عضو است که برای دورههای چهار ساله به کار مشغول میشوند. برای نخستین بار از سال 1961 تاکنون، با اجرایی شدن انتخابات مجالس محلی در سال 1991 و انتخابات
1) (1) . Kwangju.
مردمی برای تعیین استانداران و شهرداران در سال 1995، استقلال محلی تا حدی بازگردانده شده است. نظام قضایی دارای سهگونه دادگاه است: دادگاه عالی، دادگاه برتر یا دادگاههای استیناف و دادگاههای منطقهای.
رهبری و مقامات سیاسی
احزاب سیاسی در اصل، بهجای یک پایگاه، گرد یک رهبری سازمان یافتهاند. زادگاه و مدارج تحصیلی رهبر بنیانگذار یک حزب، اغلب بر الگوهای رأیگیری تأثیرگذار بوده است که منجر به ایجاد حس تعلق به زادگاه در میان رأیدهندگان و همچنین سیاستمداران شده است. احزاب سیاسی دارای نماینده در پانزدهمین مجلس ملی (1996 تا 2000) عبارت بودند از: کنگره ملی احزاب سیاسی جدید(1)(NCNP) ، دموکراتهای لیبرال متحد(2)(ULD) و حزب کره جنوبی.(3)حزب کنگره ملی احزاب سیاسی جدید (که توسط کیم دائه جونگ(4)بنیانگذاری شد) و دموکراتهای لیبرال متحد (که توسط کیم جونگ پیل(5)بنیانگذاری شد) با هدف پیروزی کیم دائه جونگ در انتخابات، دست به ائتلاف زدند و به عنوان حزب مخالف در انتخابات ریاست جمهوری سال 1997 شرکت کردند. این ائتلاف که DJP خوانده میشود و در آن کیم دائه جونگ و نخستوزیر کیم جونگ پیل تشکیل ائتلاف دادند، بر آن است تا شاخه اجرایی را به یک سیستم کابینهای که در آن نخستوزیر به عنوان رییس دولت عمل میکند، تبدیل کنند. بنابراین، اصلاح قانون اساسی برای ایجاد دولت پارلمانی، تبدیل به یک مسئله سیاسی اصلی در دولت کیم دائه جونگ شده است.
کنترل و نظارت
بنابر اطلاعات مؤسسه آمار ملی، تعداد جرایم کیفری گزارش شده در سال 1997 برابر با 864 مورد برای هر 100,000 نفر و رایجترین جرم، دزدی بوده است. از دهه 1980 تاکنون، خشونت جنسی علیه زنان، نگرانی عمومی را برانگیخته است و قوانینی برای مقابله با آن در دهه 1990 وضع شد.
دادستان عمومی و پلیس، اختیار انجام تحقیقات جنایی را دارند، اما به لحاظ نظری، اختیار پلیس برای بازجویی امور جنایی وابسته به نظر و صلاحدید دادستان است. مؤسسه پلیس ملی، در اختیار وزارت اداره دولت و امور داخلی است؛ در حالیکه دفتر دادستان عالی، مدیریت جزایی و سایر امور حقوقی، توسط وزارت دادگستری نظارت میشوند. دادستان عالی توسط رییسجمهور برگزیده میشود. به لحاظ تاریخی، شاخه اجرایی، نفوذ زیادی بر احکام قضایی داشته است. در کره جنوبی سیستم هیئت منصفه وجود ندارد. پروندههایی که شامل جرایم قابل مجازات با حکم مرگ، حبس ابد یا حبس برای بیش از یک سال است، توسط سه قاضی یک ناحیه یا دادگاه شعبه رسیدگی میشود. سایر پروندهها تنها توسط یک قاضی رسیدگی میشود.
فعالیتهای نظامی
اشغال توسط کره شمالی در سال 1950 منجر به برادرکشی در جنگ کره شد. این جنگ در سال 1953 پایان یافت و در آن یک میلیون غیرنظامی کرهای جان خود را از دست دادند. بنابر اسناد دفاعی سال 1998، این کشور دارای 690,000 نظامی است. هزینههای دفاعی سال 1997 نزدیک به 15% بودجه دولتی کشور را شامل میشد. مدرنسازی تسلیحات و تجهیزات و هزینههای عملیاتی سه بخش خدماتی، نظامی و پشتیبانی نیروهای مسلح، موارد اصلی در فهرست بودجه دفاعی هستند. بر پایه معاهده دفاعی مشترک
کره - آمریکا در سال 1953، دو کشور هر سال در فصل بهار به انجام تمرینهای نظامی مشترک میپردازند تا همکاری و آمادگی نظامی خود را ارتقا بخشند. شبهجزیره کره با 1/8 میلیون نفر نیروی جنگی که در طول منطقه حائل غیرنظامی در برابر یکدیگر صف کشیدهاند، بزرگترین منطقه نظامی جهان شمرده میشود.
جشن آغاز سال نو کنفوسیوسی سنتی کره در کره جنوبی، شامل دعا و غذای مخصوصمیشود.
رفاه اجتماعی
از دهه 1970، پیشرفت چشمگیری در حوزه رفاه اجتماعی، بهویژه در نظام مراقبت سلامت، صورت گرفته است. برنامه بیمه سلامت ملی که در سال 1977 با پوشش کمتر از 10% جمعیت آغاز شد، تا سال 1989 کل جمعیت را زیر پوشش قرار داد. دولت همچنین قانون برنامه سلامت ملی و قانون سلامت روانی سال 1995 را برای ارتقای آموزش سلامت، تبلیغات ضد دخانیات و بهبود حقوق مدنی بیماران روانی وضع کرد. بودجه وزارت سلامت و رفاه به سرعت در حال افزایش بوده است.
تا اواخر دهه 1980، سازمانهای مدنی عموماً در مخالفت با دولت تشکیل شدند و در توسعه دموکراسی شرکت جستند. در دهه گذشته، سازمانهای غیرانتفاعی به لحاظ تعداد و ارائه خدمات افزایش یافتهاند. ائتلاف شهروندان برای عدالت اقتصادی،(1)فدراسیون کره برای جنبش زیست محیطی،(2)انجمن متحد زنان کرهای(3)و شورای کره برای زنان به برده گرفتهشده توسط نیروهای نظامی ژاپن(4)(که با نام چانگ دائه هیوپ(5)شناخته میشود) سازمانهای غیرانتفاعی شناخته شده کره جنوبی هستند. چانگ دائه هیوپ از زمان تأسیس در سال 1990 در جلب توجه جامعه جهانی به زنانی که پیش از جنگ دوم جهانی و در حین آن به نیروهای ژاپنی خدمت میکردند (و «زنان آسایش» نامیده میشوند) به موفقیت چشمگیری دست یافته است. فعالیتهای این گروه باعث بهبود شرایط زندگی قربانیان بازمانده و تقویت جنبشهای فمینیستی حقوق زنان شده است. بسیاری از کلیساهای مسیحی، از ارسال هیئتهای اعزامی و کمک به آفریقا و سایر مناطق توسط سازمانهای غیرانتفاعی حمایت میکنند.
تقسیم جنسیتی کار
جنسیت و سن، دو عامل تأثیرگذار اصلی در الگوهای ساختار اجتماعی است. حتی زمانی که زنان در خارج از خانه کار میکنند، کارهای خانه بر
دوش آنان است. صنعتیسازی و پیشرفت دموکراسی، فرصتهای بیشتری را برای زنان برای ایفای نقشهای گوناگون در جامعه پدید آورده است؛ اما هنوز ساختار سنتی تقسیم جنسیتی نیروی کار در زندگی عمومی دیده میشود. در آوریل سال 1998، 47/7% از کل زنان بالغ در خارج از خانه به کار مشغول بودند. متوسط درآمد زنان 63/4% درآمد مردان در همان مشاغل بود. در ژوئن سال 1999، یک زن در میان هفده عضو کابینه وجود داشت، اما هیچ وزیری از میان زنان انتخاب نشد. زنان 2/3% از کرسیهای استانی و محلی را در سال 1999 در اختیار داشتند. تعداد کمی از زنان به عنوان رهبر مذهبی، هم در کلیساهای مسیحی و هم در معابد بودایی وجود دارند. استثنا در این مورد در عقاید شامانیسم(1)دیده میشود که در آن، زنان به عنوان خواهر مقدس غالب هستند.
جایگاه متقابل زنان و مردان
قانون اساسی بر تساوی تمام شهروندان در برابر قانون اشاره مستقیم دارد، ولی هنجارها و ارزشهای حاکم بر روابط جنسیتی در زندگی روزمره همچنان تحت ایدئولوژی برتری مردان است. اثر متقابل میان این ایدئولوژیهای مربوط به نقش جنسیت، باعث پیچیده شدن الگوها و فرآیندهای تغییرات اجتماعی در حوزه عملکرد نقش جنسیت و روابط نسبی زنان و مردان شده است.
یکی از نتایج ایدئولوژیهای دوگانه مربوط به نقش جنسیت، الگوی رفتاری است که عرصه اجتماعی را به بخشهای عمومی در برابر خصوصی، و رسمی در برابر غیررسمی در هر حوزه عمل اجتماعی تقسیم میکند. ایدئولوژی جنسیتی طرفدار مردسالاری قصد دارد به رفتار افراد در سطح نهادهای غیررسمی عمومی و همچنین محیطهای رسمی خصوصی
1) (1) . Shamanism.
جهت بخشد. مکتب مساوات دموکراتیک بیشتر در سطح اجتماعی در مکانهای عمومی غیررسمی و در سطح فردی در نهادهای خصوصی غیررسمی اجرا میشود. از اینرو، یک زن میتواند نامزد ریاست جمهوری شود و همینطور هم شد؛ اما انتظار میرود زنان در اجتماعات عمومی غیررسمی مانند مهمانیهای شبانه میان همکاران خود رفتار متواضعتری داشته باشند. البته در موقعیتهای خصوصی غیررسمی، مانند امور خانواده، مردان طبقه متوسط شهری معمولاً تصمیمگیری را به زنان واگذار میکنند. با این وجود، جامعه از مردان انتظار دارد که به عنوان رییس خانه (هوجو)(1)عمل کنند و قانون برای شوهران و پسران، نسبت به زنان و دختران امتیازاتی قائل میشود.
دلایل اصلی تغییر اجتماعی در وضعیت جنسیتی، جنبش زنان و نقش دولت در وضع قوانین برای محافظت از حقوق زنان و بهبود وضعیت آنان بوده است. در پاسخ به فعالیتهای فمینیستی، جمعی از مردان نخستین انجمن ملی مردان(2)را در سال 1999 تشکیل دادند. آنها با اعتراض نسبت به جنسیتگرایی معکوس، اعلام کردند که قوانین وضع شده برای جلوگیری از خشونت در خانه و آزار جنسی، بیش از حد به نفع زنان است و قول دادند برای لغو وظایف انحصاری مردان برای خدمت نظامی، تلاش کنند تا وظیفه دفاع از کشور بر عهده هر دو جنس باشد.
ازدواج
پیشینه خانوادگی و سطح تحصیلات در تطبیق میان همسران از ملاحظات
مهم تلقی میشود. ازدواج میان افراد دارای نام خانوادگی و زادگاه مشترک (تونگسانگ تانگبون)(1)تا سال 1997 برابر قانون، ممنوع بود. بسیاری از افراد شهرنشین همسر خود را در دانشگاهها و محلهای کار پیدا میکنند و ازدواج آنان بر پایه عشق است. سایرین نیز شریک زندگی خود را در ملاقاتهای از پیش ترتیب داده شده توسط والدین، خویشاوندان، دوستان و همسریابان حرفهای مییابند.
در مراکز شهری، ملاقات از پیش ترتیب داده شده، اغلب در کافیشاپ یک هتل برگزار میشود که در آن، مرد، زن و والدین آنها برای اولین بار همدیگر را ملاقات میکنند. پس از احوالپرسی و گفتوگوی اولیه، والدین محل را ترک میکنند تا زوجین با یکدیگر صحبت کنند و در مورد این که آیا مایلند دوباره همدیگر را ببینند یا خیر، تصمیم بگیرند. بسیاری از افراد در انتخاب شریک زندگی خود اختیار تام دارند.
ازدواج به مثابه روندی که فرد با عبور از آن، به بلوغ میرسد، در نظر گرفته میشود. ازدواج همچنین نه تنها وصلت زن و مرد، بلکه وصلت خانوادههای آنان و راهی برای اطمینان از تداوم نسل خانواده مرد در نظر گرفته میشود. 90% زنان بین بیست تا سی سالگی ازدواج میکنند؛ هر چند متوسط ازدواج از 20/4 سال در سال 1950 به 25/9 سال در سال 1997 افزایش یافته است. از گذشته، طلاق به ندرت صورت میگرفته است، اما تعداد آن از سال 1980 تا 1994 سه برابر شد.
ازدواج مجدد 10/9% از کل ازدواجها را در سال 1997 تشکیل داده است؛ البته الگوی تغییرات، بیشتر به ازدواج مجدد در میان زنان مطلّقه مربوط میشود. نسبت زنان مطلقه که با یک مرد مجرد ازدواج میکردند، معمولاً کمتر از ازدواج یک مرد جدا از همسر با یک دوشیزه بود. از سال
1) (1) . Tongsong Tongbon.
1995 این شرایط به نفع زنان تغییر کرده است؛ بهطوری که در سال 1997 این نسبت به 2/9% در برابر 2/6% رسید. زنان مطلقه دارای امکانات اقتصادی مستقل، بهویژه متخصصان موفق، دیگر با تعصب جنسیتی قدیم در مورد ازدواج مجدد روبهرو نیستند و میتوانند با مردان جوانتر از خود که مشغله کاری کمتری دارند، ازدواج کنند. این پدیده، اهمیت جنبه اقتصادی ازدواج را به خوبی نشان میدهد.
نهاد خانواده
در سال 1995، خانوادههای دو نسلی 73/7% از 11/1 میلیون خانوار و خانوادههای یک نسلی و سه نسلی به ترتیب 14/7% و 11/4% از خانوادهها را تشکیل میدادند. بهطور سنتی خانوادههای سه نسلی از ریشه خانواده پدری بودهاند. هرچند این سنت همچنان وجود دارد، ولی بعضی از زوجین امروزه با والدین زن زندگی میکنند. در یک خانواده تعمیمیافته و گسترده، کارهای خانه معمولاً توسط عروس خانه انجام میشود؛ مگر این که او شاغل باشد.
ارث
از قدیم، بزرگترین فرزند پسر، به دلیل مسئولیت خود در نگهداری از والدین سالخورده و برگزاری مراسم اجدادی، سهم بیشتری از ارث میبرد. پس از بازبینی قانون خانواده در سال 1989، ارثیه خانوادگی باید بهطور برابر میان فرزندان پسر و دختر تقسیم شود. فرزندان میتوانند مستغلات، پول حسابهای پسانداز، اسباب و اثاثیه و سایر ماترک خانواده را به ارثببرند.
دروازه جنوبی در مرکز تجاری شهر سئول, فضایی سبز را در مرکز شهری فراهم آورده است.
گروههای خویشاوندی
در خارج از خانواده، گروه خویشاوندی پدری (تونگ جوک)(1)به تانگ نائه(2)و مونجونگ(3)تقسیم میشود. اعضای نوجوان که تمام نوادگان نسل چهارم یک نیای پدری را تشکیل میدهند، در مراسم سالگرد فوت و بزرگداشت گروه خویشاوندی شرکت میکنند. مونجونگ به عنوان یک سازمان ملی متشکل از نوادگان پدری نیای بنیانگذار است و برای اجرای مراسم سالانه
برای بزرگداشت نسل پنجم و به بالا، آرامگاهها را در اختیار و نظارت خود دارد. هدف اصلی این سازمانهای اجدادی و برپایی مراسم نیاکان، حمایت از موقعیت اصالت (یانگ بان) و تأیید دوباره مناسبات خانواده پدری است. به دلیل پرهزینه بودن پیشکشها و تجهیزات مراسم سنتی، تنها تعداد اندکی از گروههای خویشاوندی دارای سازمانهای اجدادی رسمی هستند. گفته میشود کیمائه کیم،(1)بزرگترین تبار، دارای 3/7 میلیون عضو است. «کیم» به عنوان رایجترین نام خانوادگی کرهای از حدود صدوپنجاه گروه با اسامی زادگاه مختلف تشکیل میشود که حدوداً یکپنجم جمعیت را تشکیل میدهند. هائوئه یو(2)از روستای هائوئه ایلتانگ(3)در استان کیونگ سانگ، بارزترین نمونه از گروههای خویشاوندی است که تمام افراد آن در یک روستا ساکن هستند.
مراقبت از کودکان
به دلیل تغییرات سریع در شیوه زندگی در چند دهه گذشته، مراقبت از فرزندان، در میان سایر عوامل، بسته به موقعیت طبقاتی خانواده، متفاوت است. عموماً، طی دو سال اول، کودکان از والدین خود محبت، لطف و مراقبت بسیاری دریافت میکنند. نوزادان به ندرت از مادران خود جدا میشوند. در قدیم آنها بر دوش مادران قرار میگرفتند، ولی اکنون بیشتر در کالسکه بچه نگهداری میشوند. بسیاری از والدین، همراه با نوزادان خود در یک اتاق میخوابند. مراقبت از نوزاد، باعث وابستگی احساسی کودکان به والدینشان میشود.
تربیت و آموزش کودکان
فرمانبرداری، همکاری، احترام به بزرگتر و تقوا اصلیترین ارزشهایی است که در سالهای اولیه عمر کودک به او آموزش داده میشود. به بیشتر کودکان از اوایل کودکی، نقشهای اجتماعی جنسیتی به شکل سنتی داده میشود. والدین هرچه در توان دارند بهکار میگیرند تا بهترین شرایط تحصیل را بهویژه برای فرزندان پسر مهیا کنند؛ زیرا خانوادهها بهطور سنتی در زمان کهولت به فرزندان خود متکی میشوند. کودکان، بهویژه پسران، در طول دوره بلوغ و تا پس از ازدواج، سعی در استقلال از والدین خود دارند. به نظر میرسد برخورد متمایز با فرزندان پسر و دختر از سوی والدین، دلیل اصلی ساختار جنسیتی در جامعه کره باشد که در آن احتمال میرود زنان، نسبت به مردان، بیشتر متکی به خود بوده و مستقل باشند.
آموزش عالی
توجه بالا به تحصیلات، به مثابه راهی برای بهبود وضعیت اجتماعی اقتصادی، همچنان در جامعه امروزی کره نیز دیده میشود. امتحانات ورودی دانشگاهها که هر ساله برگزار میشود، بسیار رقابتی است. بسیاری از داوطلبان ناموفق برای ورود به دانشگاههای برتر، دوباره در امتحانات شرکت میکنند. تعداد مؤسسات آموزش عالی که در سال 1945 نوزده عدد بود، اکنون به 950 عدد رسیده است. تا سال 1995، حدود 26% مردان و 13% زنان در سن بیستوپنج سالگی و بالاتر، تحصیلات عالی دریافت کرده بودند.
آداب معاشرت
مردم کره توجه بسیاری به موقعیت اجتماعی دارند و شیوه گفتار آنان بازتابی از رابطه سلسلهمراتبی میان بخشهای مختلف اجتماعی است. بهجز در میان همکلاسیهای قدیمی و دوستان بسیار نزدیک، افراد بزرگسال، از نام کوچک برای خطاب قرار دادن یکدیگر استفاده نمیکنند. عناوین مربوط به حرفه و
موقعیت، نظیر «استاد»، «مدیر»، «کارگردان» و «رییسجمهور» همراه با پسوند افتخاری نیم(1)برای نامیدن یک عضو ارشد جامعه بهکار میرود.
کرهایها عموماً مؤدب هستند، تا حدی که در برخورد با افراد برجسته اجتماع، برخوردی رسمی و تشریفاتی دارند، اما در میان دوستان و آشنایان همرده خود بسیار خودمانی و دوستانه رفتار میکنند. رفتار آنان با غریبهها در محیطهای عمومی شهری ممکن است همراه با بیتفاوتی و توجه به خود باشد. از آنجا که کرهایها هنگام هل دادن یا تنه زدن به افراد دیگر در خیابانها، فروشگاهها، ایستگاههای قطار و فرودگاهها عموماً معذرتخواهی نمیکنند، این رفتار آنان گستاخانه به نظر میرسد. تعلیمات قدیمی کنفوسیوس بر آداب نزاکت در پنج دسته از روابط انسانی تأکید داشت که عبارت بود از: روابط میان حاکم و رعیت، پدر و پسر، شوهر و زن، بزرگتر و کوچکتر و دوست با دوست. کنفوسیونیسم هنوز هم برای بسیاری از مردم، یک معیار رفتار اخلاقی و اجتماعی تلقی میشود.
اعتقادات دینی
در نتیجه تضمین قانون اساسی مبنی بر آزادی مذاهب، عقاید مذهبی مختلفی از جمله شامانیسم، کنفوسیونیسم و آئین بودا تا مسیحیت و اسلام و دیگر ادیان وجود دارد. عقاید بومی و شامانیسم در کنار یکدیگر تکامل یافتهاند و در باور، به وجود چندین خدا (مانند خدای کوهها، خدای خانه و خدای آتش) و روح مردگان، که همه بر بخت افراد تأثیرگذارند، با هم اشتراک دارند. آئین بودا در کره، هم دارای پیشینه عقیدتی و هم تعلیماتی است. بودائیان معتقدند که رنج بشر تنها به سبب میل و هوس است. از اینرو،
1) (1) . nim.
بعضی از بودائیان تلاش میکنند تا با ترویج دیدگاه جدایی و عزلتنشینی، به روشنفکری دست یابند؛ در حالیکه سایر آنها سعی میکنند تا با دعا کردن و درخواست از کوانوم،(1)بودیساتوای شفقت،(2)راهی برای پاسخ به تمایلات خود بیابند. کنفوسیونیسم یک فلسفه سیاسی و اجتماعی است که بر فضیلت ئین(3)که معمولاً خوشقلبی انسان ترجمه میشود و هیو(4)یا تقوای فرزند، که از طریق مراسمی نظیر آئین اجدادی نمود پیدا میکند، تأکید دارد. کنفوسیونیسم بهشت را یک نیروی غیرانسانی در طبیعت و اجتماع میداند که به خودی خود عمل کرده، فراتر از کنترل انسان است.
نخستین کرهایهایی که به عنوان بخشی از یادگیری غربی (سوهاک)(5)به مذهب کاتولیک گرویدند، در طول سلسله چوسون, به دلیل انکار مراسم اجدادی خود به عنوان مراسم «بتپرستی»، مورد آزار و شکنجه قرار گرفتند. مسیحیت در کره جنوبی شامل مذهب کاتولیک و پروتستان، تبدیل به یک مذهب عمده این کشور شده است. مسیحیان غیرروحانی به دنبال این هستند که از طریق دعا و پرستش زیاد، به بلندمرتبگی مادی و عرفانی دست یابند؛ در حالیکه برخی از متخصصان الهیات از نوعی علوم دینی حمایت میکنند که بر رنج طبقه مستضعف مین جانگ(6)یا رنج زنان توجه دارد. چوندوگیو(7)(تعلیم راه بهشتی) که به عنوان تانگ هاک(8)(یادگیری شرقی) توسط چوئه چه یو(9)در سال 1860 بنیان نهاده شد، آئینی تلفیقی است که از بطن مردم عادی برخاسته و رواج یافته است.
متولیان دینی
کشیشان شامان، قدرت خود را از توانایی خدمت به عنوان واسطه میان دنیای ارواح و مشتریان خود در هنگام کوت(1)(مراسم کشیشان شامان) به دست میآورند. روحانیون بودایی و مسیحی، قدرت خود را از دانش کتاب مقدس کسب میکنند. منبع قدرت دیگر برای روحانیون مذاهب اصلی، ثروتی است که کلیساهای آنها از اعانههای پیروان خود انباشته میکنند. فعالیتهای روحانیون مسیحی، نه تنها شامل موعظه، بلکه دیدار شخصی روزانه از خانه افراد حاضر در کلیسا میشود. راهبان بودایی نیز ممکن است در عوض کمکهای مالی، برای افراد، مراسم دعای شخصی اجرا کنند.
آیینها و اماکن مقدس
یک جادوگر از معبدی نگهداری میکند که خدای محافظ و وسایل مراسم و آیینها در آن قرار دارد. کوت، که شامل آهنگها، رقصها و سحر و جادو میشود، در مکانهای مختلفی برای برخورداری از بخت نیک، شفای بیماران یا هدایت روح مردگان به بهشت اجرا میشود. بسیاری از مردم کره برای بزرگداشت نیاکان خود در سالگرد درگذشت و تعطیلات خاص، مراسمی به سبک کنفوسیوس در خانه یا آرامگاهها برگزار میکنند. آکادمی کنفوسیوس ملی(2)در سئول برگزارکننده مراسمهای ماهانه و سالانهای برای یادبود کنفوسیوس، پیروان او و سایر بزرگان کنفوسیوسی است. کلیساهای مسیحی در مناطق شهری و روستایی در همهجا دیده میشود. برخی از آنها نه تنها در روزهای یکشنبه، بلکه در ساعات پیش از طلوع خورشید در روزهای هفته نیز مراسم برگزار میکنند. کلیساهای اصلی مسیحی دارای ساختمانهای جدید بزرگی هستند که میتوانند چندین هزار عبادتکننده را در خود جای دهند.
معابد بودایی در قدیم در اطراف کوهها و به دور از مراکز شهری ساخته میشد، ولی امروزه بیشتر معابد در مناطق شهری برپا میشوند.
مرگ و زندگی پس از آن
بسیاری از مردم کره، به روح نیاکان باور دارند و مراسم کنفوسیوسی تدفین، عزاداری و آئینهای بزرگداشت را برگزار میکنند. عقاید عموم مردم درباره زندگی پس از مرگ، تا حدی تحت تأثیر آئین بودا قرار دارد، اما متنوع است. مدت عزاداری، بسته به موقعیت اجتماعی فرد فوت شده، از یک روز تا دو سال به طول میانجامد. انتخاب محل آرامگاه مناسب، مطابق با اصول رمّالی، هم برای روح نیاکان و هم برای بخت بازماندگان، مهم تلقی میشود. در آئینهای داخلی که در شرف سالگرد مرگ و تعطیلات اصلی اجرا میشود، اجداد به شکل زنده و در حالی که درمانده و بیحال هستند، در نظر گرفته میشوند و غذا و نوشیدنی به آنها پیشکش میشود.
نظام مراقبتی، هم پزشکی غربی و هم طب سنتی را شامل میشود. در نتیجه افزایش درخواست عمومی برای بهرهمندی از طب سنتی، «دایره طب شرقی»(1)در وزارت رفاه و بهداشت در سال 1966 تأسیس شد. در سال 1997، 62609 پزشک و 9289 طبیب سنتی وجود داشت. طبیبهای سنتی به درمان از راه طب سوزنی پرداخته و برای جلوگیری و درمان بیماریها داروهای گیاهی تجویز میکنند. برخی از مردم، برای اجرای آئینهای مربوط به درمان بیماریهایی که به ارواح پلید نسبت داده میشود، خود را به شکل شَمَن درمیآروند.
1) (1) . Oriental Medicine Bureau.
دو تعطیلی ملی مهم، روز سال نو و چو سوک(1)(هشتمین ماه کامل در تقویم قمری) است. کرهایها هم تعطیلات سال نو خورشیدی و هم قمری را جشن میگیرند که در آنها بسیاری از مردم هانبوک(2)(لباس سنتی) به تن میکنند. سیبائه،(3)احوالپرسی سال نو با خم شدن زیاد نسبت به والدینشان انجام میدهند؛ بتوک کوک(4)(سوپ کیک برنج) میخورند؛ بازیهای سنتی انجام میدهند و آئینهای نیاکان را برگزار میکنند. در چهئوسوک،(5)جشن فستیوال، شامل خوردن غذاهای خاص نظیر سونگ پیون(6)(کیکهای برنجی شکل هلال ماه) و بازدید خانوادهها از آرامگاههای اجدادی برای غبارروبی از قبر و پیشکش میوه و سایر غذاها، از جمله برنج پخته شده از دانههای تازه برداشت شده میشود.
ادبیات
ادبیات کلاسیک کره، به چینی نوشته شده و شعرهای سیجو(7)در اواخر دوره کوریو و اوایل چوسون، بیشتر با مضمون وفاداری هستند. سبک کاسا(8)از شعر چوسون، احساسات فردی و اخلاقی را بیان میکردند. پس از اختراع الفبای کرهای، افسانههای بسیاری به هانگول نوشته شد و زنان دربار، رمانهایی در به تصویر کشیدن شرایط و افکار شخصی خود
نگاشتند. در اواسط قرن نوزدهم، در نتیجه آموزش به سبک غربی و جنبش زبان و ادبیات کرهای، ادبیات امروزی شکل گرفت. مضامین ادبیات قرن بیستم، بازتاب تجارب ملی از استعمار، تقسیم سرزمین مادری پس از جنگ، جنگ کره، شهرسازی و صنعتیسازی است. ترجمه آثار ادبی در دهه 1980، در کشورهای خارجی پدید آمد. رماننویسانی که آثار آنان بیش از همه ترجمه شده عبارتند از: هوانگ سان وون(1)و کیم تونگ ری.(2)
هنرهای تصویری
نقاشی سنتی با قلممو شامل مناظر واقعی، نقاشی اقسام گلها، پرندگان و زندگی روزانه افراد عادی و آثار خطاطی عبارات چینی در ستایش فضیلتهای کنفوسیوس، مانند تقوای فرزندان و وفاداری است که با طرحها و تصاویر تزئین میشود. مجسمههای برنزی، سنگی و صخرهای از آئین بودا الهام گرفتند. ساکیامونی بودا(3)در ساختمان گنبددار ساکورام گروتو(4)یک شاهکار ملی شناخته میشود.
هنرهای نمایشی
موسیقی و رقص کرهای، از مراسم مذهبی شامانیسم و بودا میباشد که در طول سههزار سال شکل گرفت و اغلب به چرخه کشاورزی نسبت داده میشود. موسیقی سنتی دارای دو قسم است: چونگ آک(5)(موسیقی مناسب)، یک موسیقی با ضربآهنگ آهسته و ماهیت فکری، و مینسوک آک(6)(موسیقی مردمی) که خودجوشی و تهییجپذیری از ویژگیهای آن
شمرده میشوند. پانسوری،(1)که یک نوع آواز مردمی است، ترکیب منحصربهفردی از آواز و شرح داستان با یک تکخوان است که با چانگو(2)(طبل سنتی) همراه میشود. اجرای نمایش افسانه چان هیانگ،(3)که یک داستان عشقی و یکی از پنج جزء بهجامانده از پانسوری سنتی است، بیش از هشت ساعت طول میکشد. در میان موسیقیهای همراه با ساز، سامول نوری(4)از دهه 1970 تاکنون محبوبتر از سایر موسیقیها بوده است. موسیقی ضربی به شکلی ابتدایی بر روی ناقوسهایی از جنس برنز و چرم و ساعتهای شنی دو سر و طبلهای بشکهای نواخته میشود. کرهایها همچنین از موسیقی کلاسیک و محبوب غربی لذت میبرند. کره جنوبی دارای سیویک ارکستر سمفونی است و ویلونزنهای برجستهای نظیر کیونگ هوا چانگ(5)و سارا چانگ(6)را به جهان معرفی کرده است.
دو دسته رقص سنتی وجود دارد: رقص درباری و رقص مردمی، که توسط کشاورزان، شامانها و روستاییان اجرا میشود. کوت و نانگ آک(7)(موسیقی فستیوال کشاورزان) که موسیقی و رقص را با تشریفات و پذیرایی ترکیب میکنند، همچنان محبوب و پرطرفدار است. در رقصهای همراه با نقاب توسط روستاییان، رقص با نمایش هزلی که در آن مقامات رسمی و راهبان برای تفریح و تهذیب اخلاقی مورد تمسخر قرار میگیرند، ترکیب میشود. مؤسسه رقص سنتی(8)دانشگاه هنر ملی کره(9)در سال 1998 تأسیس شد تا نسلهای بعدی را در حفظ میراث رقص سنتی آموزش دهد.
مؤسسه پیشرفته علوم و فنآوری کره،(1)در سال 1971 به عنوان الگویی برای دانشگاههای تحقیقاتی که به تولید دانشمندان و مهندسان میپردازند، تأسیس شد. دانشگاه علوم و فنآوری پوهانگ(2)نیز با همین اهداف توسط شرکت فولاد پوهانگ(3)در سال 1986 تأسیس شد. بنیاد علوم و مهندسی کره(4)و بنیاد تحقیقات کره(5)مؤسسات اصلی تأمین مالی برای تحقیقات دانشگاهی در علوم پایه هستند. آکادمی مطالعات کره(6)در سال 1978 برای تشویق مطالعه عمیق علوم اجتماعی و انسانی میراث ملت کره بنیانگذاری شد، که از سال 1980 تاکنون دورههای کارشناسی در مطالعات کره برگزار کرده است.
NORTH KOREA (KP)
نوع حکومت: جمهوری تکحزبی با یک مجلس قانونگذاری (رییسجمهور مادامالعمر کره): کیم جونگ اون، نخستوزیر: کیم جونگ اون)
مذهب: بدون دین 55/6% - چوندوگیو 12/9% - عقاید سنتی 12/3% - بقیه 19/2%؛
جمعیت: 23.790.000 نفر در سال 2007 (چهلوهفتمین کشور جهان)؛
امید به زندگی: 54 سال؛
رشد سالانه جمعیت: 1/6 نفر؛
نژاد: کرهای 99/8% - چینی 0/2%؛
واحد پول: وون = 100 چون (یک دلار = 46/98 وون؛ یک وون = 170/4 ریال).
نام فرهنگی
کره شمالی
نامهای دیگر
جمهوری دموکراتیک خلق کره
هویت
جمهوری دموکراتیک خلق کره که معمولاً با نام کره شمالی شناخته میشود، دولتی است که در نیمۀ شمالی شبهجزیره کره واقع شده است. کرهشمالی یک کشور جدید است که در سال 1948 در پی توافقات دوره پس از استعمار میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بنا نهاده شد. ایالات متحده و شوروی در سال 1945 جایگزین ژاپنیها شدند و شبهجزیره را به جنوب (متعلق به آمریکا) و شمال (متعلق به شوروی) تقسیم کردند. کره شمالی در بیشتر طول تاریخ کوتاه خود یکی از اقمار شوروی شمرده میشد. البته با فروپاشی شوروی در سال 1991، ناسیونالیسم منحصربهفرد کره شمالی، در دنیای پس از جنگ سرد، نمود برجستهای یافته است.
به همین دلیل است که کره شمالی در ایالات متحده و در جهان ناشناخته است و بهجز اخبار اندک، اما قابل توجه درباره تروریسم بینالمللی، خطر تسلیحات اتمی و قحطی ویرانگر سالهای اخیر، هیچ اطلاعات قابل توجهی در مورد کره شمالی در دست نیست و این به دلیل
سیاست درهای بسته این کشور است. نه خارجیان زیادی به آنجا سفر کردهاند و نه تعداد زیادی از مردم کره شمالی به دنیای خارج راه یافتهاند. کره شمالی که عموماً به عنوان یکی از معدود رژیمهای استالینیستی(1)شناخته میشود که در دوره پس از جنگ سرد نیز به راه خود ادامه داده است، همراه با فرهنگ، تاریخ، جامعه و زندگی روزمره ساکنان خود، در پس پردههای آهنین پنهان است؛ از اینرو درباره کره شمالی که در رسانههای غربی اغلب تصویری اهریمنی از آن ترسیم میشود، اطلاعات چندانی در دست نیست. این وضع در تضاد آشکار با کره جنوبی قرار دارد که میلیونها نفر از مردم آن به ایالات متحده مهاجرت کردهاند و جمعیت قابل توجه کرهای - آمریکایی را تشکیل میدهند. کره جنوبی و کره شمالی از پیشینه نیم قرن رویارویی و دشمنی برخوردارند که اغلب، همانطور که در جنگ کره در سالهای 1950 تا 1953 نمود پیدا کرد، با خون و خونریزی همراه بوده است. با این وجود، کره جنوبی و شمالی از یک ملت و نژاد واحد نشأت میگیرند.
موقعیت و جغرافیا
کره شمالی از شمال با چین و روسیه مرز مشترک دارد و از جنوب دارای خط حائل نظامی با کره جنوبی است. مساحت آن 120540 کیلومتر مربع است و طول مرزهای زمینی آن 1673 کیلومتر و خط ساحلی آن 2495 کیلومتر است. این کشور به 14% زمین زراعتی، 2% زمین هموار حاصلخیز و 61% جنگل و درختزار تقسیم میشود. سطح این کشور بیشتر پوشیده از تپهها و کوههاست. بالاترین نقطه آن کوه پیکتو(2)است که ارتفاع آن به 2,744 متر میرسد.
پایتخت کره شمالی پیونگ یانگ(1)است. در زمان تأسیس کره شمالی در سال 1948 این تنها شهر در نیمه شمالی شبهجزیره بود که دارای میراث تاریخی قابل توجه متعلق به دوره پیش از مدرنسازی بود. کیسانگ(2)که زمانی پایتخت باستانی پادشاهی کوریو(3)بود (935 تا 1392) و در مرکز شبهجزیره واقع است، تنها پس از معاهده صلح سال 1953 که به جنگ کره پایان داد، در قلمرو کره شمالی قرار گرفت. کیسانگ، پیونگ یانگ و نامپو،(4)که یک شهر صنعتی جدید است، شهرهای خاصی هستند که دارای مقامات قضایی مستقل میباشند. سایر نقاط کشور به 9 استان تقسیم میشود.
جمعیت
تا ژوئیه سال 1998، جمعیت کره شمالی 21,234,387 نفر با نسبت جنسیتی از تولد تا 15 سالگی 1/05 مرد به ازای هر زن؛ 15 تا 64 سال، 0/96 مرد به ازای هر زن و 65 سال و به بالا، 0/44 مرد به ازای هر زن است. نرخ مرگ و میر کودکان 87/83 در هر هزار تولد بود. امید به زندگی در میان مردان 48/88 سال و برای زنان 53/88 سال بود. با وجود این که نرخ رشد جمعیت 0/03% بود، نرخ باروری کل 1/6 کودک به ازای هر زن اندازهگیری شد، که دلیل آن احتمالاً نرخ مرگ و میر بالا در کودکان است. جمعیت تقریباً به شکل یکدست، کرهای هستند؛ غیر از یک جمعیت کوچک چینی در شمال و چندصد ژاپنی که اکثراً همسران کرهای دارند و همراه با همسران خود بعد از جنگ به کشور خود بازگردانده شدند.
وابستگیهای زبانی
مردم کره شمالی با همان زبانی که در کره جنوبی تکلم میشود، صحبت
میکنند؛ با این وجود، تقسیم فرهنگی, اجتماعی و سیاسی بیش از نیم قرن پیش، دو زبان را، اگر نه در شیوه بیان، دستکم در معنا به شدت از هم دور ساخته است. هنگامی که کره شمالی با وظیفه ساخت یک فرهنگ ملی جدید مواجه شد، بزرگترین مشکل، بیسوادی بود. بیش از 90% زنان در کره شمالی در سال 1945 بیسواد بودند. آنها 65% کل جمعیت بیسواد را تشکیل میدادند. برای غلبه بر بیسوادی، در کره شمالی از حروف الفبای کاملاً کرهای استفاده شد و استفاده از حروف چینی منسوخ گردید.
بهطور سنتی، زبان کرهای در یک سیستم دوگانه عمل میکرد. زبان شفاهی، کرهای بومی بود، اما شکل نوشتاری، به سبک چینی کلاسیک. قواعد دستوری زبانهای چینی و کرهای با هم متفاوت است و برای کسانی که به آموزش رسمی دسترسی نداشتند، نوشتن بسیار دور از دسترس و غیر قابل فراگیری مینمود. در سال 1444، با ابتکار پادشاه سی جانگ(1)از خاندان ئی(2)کره، عالمان دربار، به ابداع حروف الفبای کرهای با نام هونمین جونگوم(3)(اصوات صحیح برای آموزش به اشخاص عادی) دست زدند که دسته اصلی حروف شامل هفده حرف بیصدا و یازده حرف صدادار میشد. شیوه نوشتاری، نمایانگر صداهای آوایی کرهای بود. با استفاده از این شیوه نگارش، میشد زبان واقعی مورد تکلم مردم را نوشت. مزیت استفاده از این شکل نوشتاری به جای چینی کلاسیک، آشکار بود: مورد اول مطابق با شیوه تکلم شفاهی کرهای بود و به افراد طبقات پایینتر و زنان برای نوشتن آنچه میخواستند کمک میکرد و مورد دوم که شامل هزاران تصویرِ بیانگر معنا بود، در انحصار طبقات بالای اجتماعی قرار داشت. برای مثال، امتحانات صلاحیت اداری و مستندسازی دربار، همه به زبان چینی کلاسیک برگزار
میشد در حالی که داستانهای عامیانه به خط کرهای نوشته شده بودند.
با اصلاحات در طول چندین قرن، زبان کرهای در پایان قرن نوزدهم از اصوات صدادار و بیصدای بیشتری برخوردار شده بود. کره شمالی این شکل خط محلی کرهای را که شامل نوزده حرف بیصدا و بیستویک حرف صدادار بود، به ارث برد. لغو استفاده از حروف چینی از تمام مطالب چاپی و نوشتههای عمومی، به سوادآموزی سریع در سطح ملی کمک چشمگیری کرد. تا سال 1979، بنابر تخمین دولت آمریکا، کره شمالی دارای نرخ باسوادی 90% بود. در پایان قرن بیستم، بنابر تخمینها، 99% مردم کره شمالی از سواد کافی برای خواندن و نوشتن برخوردار هستند.
نمادها
نمادهای ملی، مانند سرود و پرچم ملی، در سال 1948 یا بعد از آن ایجاد شد. پرچم کره شمالی دارای سه رنگ است: قرمز، آبی و سفید. گوشههای بالا و پایین پرچم دارای نوارهای آبی نازک است که نوارهای سفید در راستای آن قرار دارد و قسمت بزرگ در مرکز پرچم، به رنگ قرمز است و در سمت چپ یک دایره با یک ستاره پنج لبه قرمز قرار دارد. سرود ملی، ایگوکا(1)(سرود میهنپرستی) نام دارد، اما به دلیل ستایش رهبران ملی دیرپای این کشور، سرودهایی که در مقام تحسین کیم ایل سونگ(2)است، کمابیش جایگزین سرود ملی شدهاند. پس از مرگ کیم ایل سونگ، پسرش کیم جونگ ایل(3)دو سرود، یکی در مدح کیم ایل سونگ و دیگری کیم جونگ ایل، در مناسبتهای عمومی خوانده میشود.
مردم کره شمالی، وفاداری شدیدی به خانواده کیم ایل سونگ دارند و اغلب از کره شمالی به عنوان «یک خانواده بزرگ انقلابی» یاد میشود که
در آن کیم ایل سونگ رییس خانواده است. در تمام مناسبتهای عمومی، هر فردی در کره شمالی برای اثبات وفاداری خود، یک نشان متعلق به کیم ایل سونگ را در بالای سمت راست سینه خود نصب میکند. این سنت حتی بعد از مرگ کیم ایل سونگ ادامه یافته است. نوع نشانی که فرد نصب میکند، بیانگر وضعیت اوست. امکان ندارد فردی را در کره شمالی یافت که نشان کیم ایل سونگ را به تن خود نصب نکرده باشد. این نشان تبدیل به یک نماد ملی مهم شده است.
پیدایش ملت
تاریخ یکپارچه کره، دستکم از پادشاهی سیلا(1)(670 تا 935 قبل از میلاد) آغاز میشود که شبهجزیره را در قرن هفتم پیش از میلاد متحد ساخت. پادشاهی کوریو(2)(935 تا 1392) تحت نفوذ بودا، پس از آن ادامه یافت (نام انگلیسی «کره» از «کوریو» گرفته شده است). خاندان ئی(3)(1392 تا 1910) نئوکنفوسیونیسم را به عنوان ایدئولوژی حکومت برگزید و یک رابطه حاکم - رعیت با چین برقرار کرد. برای قرنها، چین هیچگاه بهطور مستقیم در امور داخلی این خاندان دخالت نکرد. این ژاپن بود که با زیر سلطه کشیدن خانواده سلطنتی ئی در الحاق استعماری در سال 1910 سعی کرد تا کره را بهطور مستقیم تحت حکومت خود درآورد.
پایان فرمانروایی ژاپن به دنبال جنگ دوم جهانی (1939 تا 1945)، نقطه آغاز یک دوره خاص تاریخی برای کره بود که تا امروز ادامه یافته است. در سال 1945، در پی تسلیم نیروهای نظامی ژاپن، کره در طول خط
موازی 38 درجه، به دو نیمه شمالی و جنوبی تقسیم شد که به ترتیب اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده بر آن حکومت داشتند. شورویها یک گروه جنگجوی چریکی سابق را به عنوان رهبران ملی برگزیدند. کیم ایل سونگ، یک چریک جنگجوی اسطورهای ضدژاپنی سی و دو ساله نیز در میان آنها دیده میشد. مزیت کیم ایل سونگ بر دیگر میهنپرستان این بود که هیچگاه توسط نیروهای استعماری به اسارت درنیامده بود. ثبات سابقه او گواه صلاحیت و شایستگی وی به عنوان رهبر ملی بود.
حکومت کره شمالی در 9 سپتامبر سال 1948، سه سال پس از تقسیم کشور به نیمه شمالی و جنوبی و تقریباً سه هفته پس از تأسیس دولت کره جنوبی تحت حمایت سازمان ملل متحد و ایالات متحده بنیانگذاری شد، اما آمادهسازیها برای تشکیل دولت کره شمالی از سال 1945 آغاز شده بود. با حمایت شوروی، رهبران شمالی به اصلاحات اجتماعی - اقتصادی شامل توزیع رایگان زمین به کشاورزان، قانون تساوی جنسیت و مالکیت عمومی صنایع اصلی دست زده بودند.
هویت ملی
هویت ملی، به آن شکل که باید، با ظهور حکومت کره شمالی خود به خود ایجاد نشد. رهبران شمالی به این دیدگاه رسمی باور دارند که تأسیس حکومت کره شمالی یک اقدام موقتی بود که هدف نهایی آن، اتحاد تمام شبهجزیره در یک حکومت ملی، یعنی کره واحد بود. کیم ایل سونگ نیز از ابتدا رهبر ملی تصور نمیشد. او و دسته او در حزب کارگر حاکم بر کره(1)(با نام اصلی حزب کمونیست کره)(2)گروهها و افراد رقیب را در چندین دهه، همواره از صحنه حذف کردند. ارتقای کیم ایل سونگ به مقام رهبری
مطلق در طول جنگ کره با حذف پاک هان یونگ(1)که رهبری حزب کارگر کره جنوبی را بر عهده داشت آغاز شد. پس از جنگ، کیم، در شکل اجتماعی - سیاسی فرهنگ سنتی کره، رهبری را به دست گرفت و آغازی دوباره را برای آن رقم زد. هویت ملی این کشور، پیوندی ناگسستنی با وفاداری به کیم و سوسیالیسم به سبک کره شمالی، دارد.
یک کشاورز میزان خرابی محصول که بر اثر سیل به بار آمده را بررسی میکند.
کمبود شدید غذا در سالهای اخیر رخ داده است.
علیرغم نفوذ سنگین شوروی، کره شمالی بیشتر تحت تأثیر حس میهنپرستی، تعصب ملی و احساس ضد ژاپنی قرار داشت، نه تعهد ایدئولوژیکی به سوسیالیسم و کمونیسم.
1) (1) . Pak Hon - yong.
برخلاف نیمه جنوبی که طبقه بالای جامعه کره بهطور سنتی در آن ساکن بودهاند، نیمه شمالی، به استثنای پیونگ یانگ که انتخابی آشکار به عنوان پایتخت بود، هیچ مرکز سیاسی یا فرهنگی شناختهشدهای در خود نداشت. با فقدان قدرت سیاسی مرکزی و سنت فرهنگی، کره شمالی توانست حکومت خود را از نو آغاز کند. این برای ایجاد یک هویت فرهنگی کاملاً جدید، با سرچشمه گرفتن از جریان فرهنگی شوروی - البته به شکل متمایز خود - برای کره شمالی سودمند واقع شد.
به استثنای احتمالاً ده شهر، مناطق وسیعی از کره شمالی به شکل روستایی یا حتی بکر و دستنخورده باقی مانده است. اینها مناطقی هستند که نه تنها عقب افتاده، بلکه کاملاً توسعه نیافته هستند. برای مثال، در سال 1985 یک شهر معدنی در منطقه شمال شرقی کره شمالی دارای خانههایی بود که در آن هیچ آب شرب، برق یا سیستم گرمایی سوختی، دستشویی, حمام، ظرفشویی، آشپزخانه و تقریباً هیچ اسباب و اثاثیهای وجود نداشت. ساکنان آن در مجتمعهای همگانی و در منازل دارای دو اتاقی که با زغال سنگ گرم میشد زندگی میکردند. منازل مجهز به نور برق بودند، اما استفاده از آن به شدت تحت کنترل بود.
در همه جای کره شمالی، در دورافتادهترین روستاها و در پایتخت، پیونگ یانگ، شعارهایی در مدح و ستایش رهبری کیم ایل سونگ و بسیج شهروندان برای تلاش انقلابی و نهضت سوسیالیست دیده میشود. چشمانداز پایتخت نیز دارای ساختمانهای معمولی، خیابانهای عریض که در آنها هیچ اتومبیلی وجود ندارد و کودکان و عابران در ردیفهای منظم و بسیار پاکیزه است که تقریباً به شکل ساختگی چشمنواز است، اما تا حدی بیروح به نظر میرسد. البته در پس نمای خارجی، خیابانهای پشتی کاملاً متفاوت است.
خیابانها و کوچههای گلآلود، مجتمعهای مسکونی آشفته و بینظم و سراسیمگی معمول و سر و صدا و شلوغی روزمره به خوبی دیده میشود.
پیونگ یانگ دارای یک چشمانداز از پیش طراحی شده است که پیرامون بناهای یادگار کیم ایل سونگ مانند مجسمه طلایی 20 فوتی کیم که از بالا به شهر مینگرد میباشد. پایتخت در کنار رودخانه بسیار زیبای تئودانگ،(1)همراه جزایر کوچک و ساحلی که از درختان بید تابخورده و باغچههای گل پوشیده شده، واقع شده است. همه چیز در مرکز پایتخت، از جمله سالن مطالعه مردمی،(2)قصر کودکان،(3)سالن هنری مانسودی،(4)تئاتر بزرگ پیونگ یانگ،(5)طاق به سبک پاریسی و هتلها و رستورانهای بینالمللی تازه بنا شده، به دقت طراحی و ساخته شده است. بعضی از ساختمانها، مانند موزه انقلابی کره و دانشگاه کم ایل سونگ از ویژگیهای معماری مدرن اروپایی برخوردار است. اینها با معماری الهام گرفته از سنت در دهه 1980، از جمله سالن مطالعه مردمی و دروازه شهر، در هم آمیخته است.
بیشتر ساکنین پیونگ یانگ در آپارتمان زندگی میکنند. خانههای تکی مجهز به برق و سیستم گرمایش، برای اعضای بلندپایه حزب و افسران ارتش کنار گذاشته شده است. در اواخر دهه 1990، مسکن انفرادی میان پناهندگان سیاسی بهجا مانده از جنگ ژاپن رواج یافت. بیشتر شهروندان کره شمالی اتومبیل شخصی ندارند.
جدا از پایتخت و چند شهر دیگر که با آن قابل قیاس هستند، چشمانداز کشور به مناطق نیمهشهری، توسعه نیافته و کشاورزی تقسیم میشود. از آنجا که بهندرت به گردشگران اجازه بازدید از کره شمالی داده
میشود، در مورد مناطق کشاورزی اطلاعات چندانی در دست نیست.
مکانهای طبیعی کره شمالی میتواند بسیار زیبا باشد. مناطق تفریحی ملی، نظیر کوه میوهیانگ(1)و کوه کومگانگ(2)از جذابیت و زیبایی افسونکنندهای برخوردارند. در اینجا نیز میتوان شعارهای انقلابی نظیر «زنده باد رهبر بزرگ، کیم ایل سونگ» را دید. این شعارها را میتوان نه تنها در تابلوهایی که در صورت لزوم جدا میشوند، بلکه بر روی دیوارههای صخرهای کوهها نیز دید که با رنگ قرمز پر شدهاند.
کره شمالی یک مسیر زیارتی انقلابی ایجاد کرده است که در طی آن، محلهای مهم مرتبط با مقاومت ضد ژاپنی کیم ایل سونگ نشانهگذاری شده است. این مسیر شامل کوه پیکتو و جنگل اطراف آن، شهر هیسان(3)در شمال مرکزی و حومه آن و سایر مناطق، که بیشتر در مرز با چین واقع شده، میشود. یک محل زیارتی دیگر، محل تولد کیم ایل سونگ در مانگ یونگ دائه(4)در نزدیکی پیونگ یانگ است که در آنجا کلبه روستایی که او در آن بزرگ شده، نگهداری میشود.
خوراک روزانه
برنج سفید و سوپ گوشت، زمانی در ادبیات زبانی کره شمالی، نشان از خوراک خوب و مغذی شمرده میشد. مشخص نیست که با وجود کمبود غذایی شدید که تنها در سالهای اخیر روشن و علنی شد. مردم این کشور هنوز برنج سفید (دم کرده) مصرف میکنند یا خیر. بازدیدکنندگان خارجی
معمولاً با غذاهای فراوان شامل گوشت، سبزیجات، محصولات لبنی و میوه پذیرایی میشوند، ولی شهروندان عادی از چنین تنوع غذایی بهرهمند نیستند. همچنین، برنامه غذایی در کره شمالی غذاهای تند و دارای ادویه که در آنها از سیر و فلفل استفاده میشود را شامل نمیشود. بهطور سنتی در برنامه غذایی کیمچی(1)(سبزی ترشی) مانند سایر مناطق یافت نمیشود. نکته دیگر قابل تأکید این است که به نظر میرسد آبنبات یا شیرینی برای کودکان وجود نداشته باشد؛ زیرا شکر نایاب است و به عنوان یک کالای تجملی در نظر گرفته میشود. تنها هنگامی که به فروشگاههای افسران بلندپایه که در آنها میتوان از ارز خارجی استفاده کرد مراجعه میشود، چند نوع خاص از شیرینی یافت میشود. غذای اصلی جیرهبندی شده است؛ در حالی که میتوان گوشت کنسروشده یا سبزیجات کمی را از فروشگاه یا بازار کشاورزان خریداری کرد.
رسوم غذایی در مناسبات و مراسم سنتی
تمام مواد غذایی زیرنظارت قوانین دولتی قرار دارند و این مانع از دسترسی به غذاهای خاص میشود. در ضیافتهای دولتی، غذای فراوان، به همراه مقدار زیادی نوشیدنی دیده میشود. البته مراسمها و جشنهای مردمی، مانند تولد شصتسالگی که بهطور سنتی به عنوان بزرگداشت طول عمر جشن گرفته میشود نیز به همین شکل است.
اقتصاد پایه
جنگ کره (1950 تا 1953) و تقریباً نابودی کامل زیرساختهای این کشور بهسبب بمباران نیروهای متفقین که پیونگ یانگ را با خاک یکسان کرد و مردم غیرنظامی را زیر آتش قرار داد، راه را برای کره شمالی باز کرد تا به عنوان یک
1) (1) . kimchee.
ملت جدید، جسور و قهرمان ظهور کند. بنابر نظر مقامات کرهشمالی، این درست در تضاد با کرهجنوبی بود که آن را رژیم دستنشانده ایالات متحده مینامیدند. تخریب اقتصادی، بسیار وسیع بود و شمار تلفات جنگ چنان بود که میلیونها نفر به جنوب گریختند. بازسازی کشور بلافاصله پس از پایان جنگ با کمک شوروی و چین آغاز شد. در فرآیند بازسازی اقتصاد، دولت کره شمالی، کشاورزی را به شکل اشتراکی درآورد. دولت و مالکیت عمومی، صنایع سبک و سنگین را تقویت کرد و آموزش، هنر و علوم را در سطح ملی یکپارچه ساخت. تا سال 1960، کرهشمالی یک اقتصاد سوسیالیستی به سبک معمول شوروی پیدا کرده و قدرت و تسلط حزب، افزایش یافته بود.
در این فرآیند، یک شکل جدید از روابط رهبر و رعیت ظهور کرد که در زبان کرهای از آن به عنوان هیون جی چی دو(1)(تعلیم یا رهبری مستقیم) یاد میشود. فیلمها و عکسهای بهجامانده از بازسازی اقتصادی دوره پس از جنگ کره، کیم ایل سونگ را در صحنههای متعددی نشان میدهد که در حال بازدید از آسیابها و کارخانههاست. در دهه 1950 و 1960، کیم از محلهای کار در سراسر کشور دیدن کرده و مردم را تشویق به مشارکت بیشتر در امر تولید نمود. حضور کیم از اهمیت ویژهای برخوردار بود و مردم از این که بلندپایهترین فرد کشور، از زادگاه آنها دیدن میکند، به وجد میآمدند. این بازدیدها باعث تقویت روحیه و افزایش غرور ملی میشد و در نتیجه، اقتصاد کرهشمالی با سرعت چشمگیری بهبود یافت.
به دنبال بازسازی سه ساله پیش از جنگ کره، دولت کرهشمالی یک برنامه اقتصادی پنج ساله را در سال 1956 آغاز کرد. دو سال پس از آن، اصلاحات سوسیالیستی بخش تولید، پایان یافته اعلام شد و کشاورزی و صنعت به تصاحب مالکین و اداره عمومی درآمد و بعضی از صنایع اصلی
1) (1) . Hyon ji chi do.
تحت مالکیت دولت قرار گرفت. در سال 1961، یک برنامه اقتصادی دیگر آغاز شد. در نوامبر سال 1970، در پنجمین کنگره حزب اعلام شد که کرهشمالی تبدیل به یک کشور صنعتی سوسیالیستی شده است. این زمان، اوج شکوفایی اقتصاد کرهشمالی بود. در آوریل سال 1974، کرهشمالی تمام مآلیاتها را لغو کرد. تا حدود سال 1976 تولید ناخالص ملی سرانه کرهشمالی از همین میزان در کرهجنوبی فراتر بود.
در دسامبر سال 1972، کنگره عالی خلق کرهشمالی به تأسیس قانون اساسی سوسیالیستی کره شمالی دست زد. در همان جلسه، کیم ایل سونگ به عنوان نخستین رییسجمهور برگزیده شد. او در سالهای 1978 و 1982 نیز دوباره انتخاب شد و تا زمان مرگ خود در سال 1994 در این سمت باقی ماند.
خشکسالی اواخر دهه 1990 که بهواسطه سیل و سایر بلایای طبیعی ایجاد شد، کاستیها و نواقص اقتصاد کرهشمالی را آشکار ساخت. مدتی بود که دنیا میدانست اقتصاد کرهشمالی از کرهجنوبی بسیار عقب افتاده است، اما اخبار مربوط به خشکسالی باعث هشدار و نگرانی بود. به دنبال سیلهای مهیب در سال 1995 و 1996، یک تابستان خشک همراه با صدمات ناشی از طوفان در سال 1997، کشاورزی در کرهشمالی را به کلی نابود کرد. در سال 1997، سهمیه روزانه گندم سرانه از 700 گرم به 100 گرم کاهش یافت و توزیع سهمیه نیز با وقفه دچار میشد. به دلیل افزایش مرگ و میر بهواسطه خشکسالی و سوءتغذیه، اجازه مراسم تدفین تنها با یک مراسم کوچک عصرانه، داده میشد و فقط خویشاوندان نزدیک در آن حضور مییافتند. با افزایش فقر و شدید شدن کمبود مواد غذایی، گزارشهایی مبنی بر افزایش جرم و جنایت مرتبط با این شرایط انتشار یافت که از خرده دزدی تا باندهای دزدی و تبهکاری سازمانیافته، که اغلب
منجر به ارتکاب جنایت میشد را شامل میشد. کرهشمالی کمکم به شدت به کمکهای خارجی، از کرهجنوبی، ژاپن، ایالات متحده و سایر کشورهای غربی وابسته شد. از آغاز سال 1999 تاکنون، نشریات کرهشمالی بر اقتصاد بسیار بیشتر از امور نظامی تأکید داشتهاند و در نتیجه، برقراری مجدد مناسبات میان کرهشمالی و ژاپن، در ماه مارس 1999، مقرر شد 100,000 تن برنج از ژاپن دریافت شود. این کمک و کمکهای نظیر آن به کرهشمالی کمک میکند تا به تدریج و آهسته از کمبود غذایی شدید رهایی یابد.
مالکیت و زمین
تمام زمینها در مالکیت دولت قرار دارد، یا مثل زمینهای کشاورزی, در مالکیت گروهی است. افراد از داراییهای منقول مانند اسباب و اثاثیه برخوردارند. تمام منازل بنابر قانون توسط دولت تهیه میشود؛ با این وجود، گفته میشود که امکان خریداری مسکن از راه رشوه وجود دارد که از طریق روابط میان افراد صورت میگیرد، نه خرید خود ملک. اجناس مصرفی در کره شمالی به ندرت یافت میشود و افراد عموماً این بخت را پیدا نمیکنند که کالاهای گرانقیمت را تجربه کنند. هدف از این کار این است که میل به مالکیت سرکوب شود.
فعالیتهای بازرگانی
مغازهها و حتی فروشگاههای بزرگی برای خرید مردم وجود دارد. با این وجود، کالاهای اساسی یا به صورت سهمیه دولتی یا به صورت هدیه دولتی دریافت میشود (مانند کتابهای درسی یا لباس فرم مدرسه). از این جهت، فعالیتهای تجاری میان شهروندان عادی بسیار ناچیز است. در سالهای اخیر، همکاری میان بازرگانان کرهای در ژاپن، در مورد رستورانها و هتلها اجرا شده است، اما با آشکار شدن کمبود مواد غذایی در کرهشمالی، سرمایهگذاریهای مشترکی از این دست با مشکلات جدی روبهرو شد. پروژه ساخت یک منطقه آزاد تجاری در منطقه شمالشرقی کرهشمالی با
همکاری کره و چین در حال اجراست. این پروژه نیز به کندی پیش میرود و برخلاف امیدهای اولیه، موفقیت چندانی برای آن پیشبینی نمیشود.
صنایع عمده
صنایع اصلی کرهشمالی مطابق با منابع داخلی آن است و شامل تولید آهن, فولاد، استخراج معدن، ماشینآلات و سایر صنایع سنگین میشود. صنایع سبک آن بر منابع داخلی تکیه دارد و از تنوع در محصول برخوردار نیست.
تجارت
در گذشته، کرهشمالی همتایان تجاری خود را به کشورهای سوسیالیستی جهان سوم، بهویژه کشورهای آفریقایی محدود کرده بود، ولی از زمان پایان جنگ سرد تاکنون سعی کرده است تا روابط باثباتتری با ژاپن و ایالات متحده ایجاد کند؛ در حالی که شرکای تجاری پیشین آن، بیشتر سعی در تغییر رابطه تجاری مبتنی بر دوستی، به نگرش مبتنی با دید تجاری دارند. یکی از واردات اصلی این کشور تسلیحات است که از روسیه و چین خریداری میشود.
توزیع مشاغل
صنایع سنگین به مردان، و صنایع سبک به زنان اختصاص داده شده است. مشاغل، بسته به نظر دولت نسبت به رتبه، توانایی و صلاحیت خانوادهها، به آنها داده میشود؛ برای مثال، احتمال این که خانواده افسران بلندپایه حزب، به کار دستی یا کار در معدن مشغول شوند، بسیار ناچیز است. تغییر شغل افراد به سادگی امکانپذیر نیست؛ زیرا همه چیز توسط مقامات عالیتر تصمیمگیری میشود.
طبقه اجتماعی و اصناف
هرچند دولت کرهشمالی ادعا میکند این کشور فاقد طبقات اجتماعی است
و باقیمانده آثار فئودالیسم در آن از بین رفته است، اما آشکار است که این کشور میان قدرتمندان سیاسی و ضعفای سیاسی با توزیع نابرابر حقوق مالی و غیرمالی تقسیم شده است. بلندپایهترین افراد در کرهشمالی خانواده ایلسونگ و خویشاوندان او و به دنبال آن رفقای قدیمی او و خانوادههایشان هستند که به دلیل مشارکت آنها در مقاومت مسلحانه علیه تجاوز ژاپن در قدیم، به آنها جنگجویان انقلابی گفته میشد. طبقه بعدی از خانوادههای سربازان قدیمی جنگ کره و افسران شرکتکننده در عملیات تخریبی بر ضد کرهجنوبی تشکیل میشوند. فرزندان این طبقه، معمولاً در مدارس ویژه کودکان داغ دیده افراد انقلابی تحصیل کرده و از فرصتهای شغلی بهتری برخوردارند. زنان در پستهای بلندپایه اجتماعی عموماً پایینتر از مردان قرار میگیرند، اما فرزند دختر یک انقلابی مشهور میتواند هم در حزب و هم در دولت به مقامات بسیار بالا دست یابد.
مردم در مراسم تدفین و سوزاندن یک راهب بودایی حاضر شدهاند.
با وجود اینکه راهبها و راهبههای بودایی در این کشور وجود دارند، مردم کرهشمالی آزادی مذهبی چندانی ندارند.
بیشتر مردم کرهشمالی شهروندان عادی هستند که بنابر پیشینه خانوادگی و ریشه انقلابی یا غیرانقلابی خود به چند دسته یا زیرمجموعه تقسیم میشوند. موقعیت افراد بهطور مرتب مورد بازبینی قرار میگیرد و اگر هر یک از اعضای خانواده مرتکب یک جرم ضدانقلابی شود، سایر افراد خانواده نیز تنزل رتبه پیدا میکنند.
حکومت
دولت کره شمالی، از مقام ریاست جمهوری، یک دولت مرکزی که به بخشهای مختلف تقسیم میشود و دولتهای محلی تشکیل شده است. برای مثال، کنگره خلق برابر با کنگره ایالات متحده آمریکا میباشد. کنگره عالی خلق، قوانین را وضع میکند که توسط کمیتههای مردمی محلی، که به صورت سلسله مراتبی به دنبال نهادهای اداری مانند استان، شهرستان، شهر، گروهها و تعاونیهای کشاورزی سازمان یافتهاند اجرا میشود. مناصب در کنگره خلق و کمیتهها بر اساس انتخاباتی که هر پنج سال یکبار انجام میشود به افراد تعلق میگیرد.
معمولاً یک نامزد برای هر پست خالی وجود دارد و بنابر گزارش رسانههایهای ملی، آمار شرکت کنندگان در هر رأی گیری نزدیک صددرصد است.
رهبری و مقامات سیاسی
حزب کارگر حاکم بر کره، بزرگترین مرجع تصمیمگیری است. این حزب نه تنها یک سازمان سیاسی است، بلکه یک نماد اخلاقی و معنوی نیز برای مردم شمرده میشود. حزب همچنین به صورت سلسله مراتبی از کمیته مرکزی تا ادارات حزب محلی، از بالا به پایین تقسیم شده است. از زمان
مرگ کیم ایل سونگ، پسرش، کیم جونگ ایل، قدرت عالی در حزب را در دست دارد. کیم جونگ ایل فرماندهی کل ارتش را نیز برعهده دارد. او نه تنها در کرهشمالی محبوب است، بلکه از سوی دولت کره جنوبی نیز محترم شمرده میشود. در سال 2000، هنگامی که رییسجمهور کره جنوبی، کیم دائه جونگ،(1)از کره شمالی دیدن کرد تا برای نخستین بار پس از پنجاه سال جدایی دو کره، با رهبر شمالی دیدن کند، کیم جونگ ایل شخصاً به استقبال کیم دائه جونگ آمد و ملاقات بین دو رهبر در فضایی بسیار صمیمانه و آکنده از احترام متقابل برگزار شد. گمان میرود کیم جونگ ایل نیز در مقابل از کره جنوبی دیدن کند که این باعث تقویت جایگاه و قدرت او در میان شهروندان کره جنوبی میشود. ملاقاتهای میان شمال و جنوب باعث طرح اقداماتی برای بازگشت خانوادههایی که در زمان جنگ کره از هم جدا شده بودند و همکاری فرهنگی میان دو کره شد که هدف نهایی آن میتواند اتحاد دوباره آنها باشد. رهبر کره شمالی با اقدام اخیر بر مشروعیت خود افزود.(2)
کنترل و نظارت
شرکت در سازمانهای سیاسی، جایگاه مهمی در زندگی روزمره مردم کره شمالی دارد. هر شهروند کره شمالی دستکم به یک سازمان سیاسی تعلق دارد و این جایگزین نظام کنترل اجتماعی شده است. این سازمانها عبارتند از: اتحادیه زنان دموکراتیک کره،(3)کنگره اتحادیههای تجاری کره،(4)اتحادیه جوانان کار سوسیالیستی کره،(5)اتحادیه کشاورزان کره،(6)انجمن مطبوعات
1) (1) . Kim Dae Jung.
2) (2) بعد از برقراری روابطی که منجر به عادی شدن روابط شمال و جنوب در کره میشد، کشورهایی که منافع خود را در تضاد و دشمنی این دو ملت میدانند، بار دیگر روابط آنها را به تشنج کشانده و به سردی واداشتهاند.
3) (3) . Korean Democratic Women's Union.
4) (4) . Korean Congress of Trade Unions.
5) (5) . Korean Socialist Labor Youth League.
6) (6) . Korean Farmers' Union.
کره،(1)انجمن نویسندگان و هنرمندان کره(2)یا جوانان پیشتاز کرهای.(3)
تمام کسانی که در خاک کره شمالی زندگی میکنند، شهروندان کره شمالی شمرده میشوند؛ بهجز کسانی که از قبل دارای تابعیت خارجی بودهاند، مانند دیپلماتها و بازدیدکنندگان. مردم کره شمالی دارای گواهینامه شهروندی هستند که ریشه طبقاتی و آدرس فعلی آنها را نشان میدهد. هیچ فردی در کره شمالی مجاز نیست محل اقامت خود را به دلخواه تغییر دهد. آنها مجبورند برای جابهجایی به استان یا شهر دیگر، درخواست انتقال دهند و برای این کار دلیل قانعکنندهای نظیر ازدواج داشته باشند. حتی مسافرتهای آخر هفته یا تعطیلات نیز بنابر صلاحدید افراد نیست. هر فرد باید برای چنین مسافرتهایی، از طریق مقامات مسئول درخواست دهد. تعطیلات خانوادگی باید از سوی مقامات تأیید شود و بهطور معمول خانوادهها باید منتظر سهمیهبندی تعطیلات خود باشند. گاه افرادی که خود را در طرفداری از حزب و دولت متمایز نشان میدهند، از تعطیلات خانوادگی به عنوان پاداش بهرهمند میشوند.
برخلاف نظام ثبت سنتی در کره که بر اساس ثبت خانوادگی بود، ثبت در کره شمالی بر اساس هویت فردی است. هر فرد برای طبقهبندی یا طبقهبندی مجدد مطابق با ریشه خانوادگی، دائماً در معرض بازجویی توسط مقامات قرار دارد. برای مثال، فردی که مرتکب جرم میشود، ممکن است بر حسب نسب خانوادگی خود مورد طبقهبندی مجدد قرار گیرد.
فعالیتهای نظامی
اگرچه گفته میشود در کره شمالی، ارتش حرف آخر را در تصمیمگیریها میزند، اما تعیین میزان قدرت ارتش آسان نیست. کیم جونگ ایل، رهبر
نظامی کره شمالی، فرمانده کل ارتش نیز هست. در سال 1998، این خبر منتشر شد که ارتش کره شمالی یک موشک را بر فراز مجمعالجزایر ژاپن به داخل اقیانوس آرام پرتاب کرده است. این واقعه هنوز هم مورد بحث است، اما واضح است که هزینههای امور نظامی کره شمالی فشار شدیدی بر اقتصاد این کشور وارد میکند. خدمت سربازی اجباری نیست، ولی بسیاری از مردان و زنان بااستعداد، به این منظور وارد ارتش میشوند که مجوز برخورداری از تحصیلات عالی را که از طریق توصیهنامه ارتش بعد از چندین سال خدمت صادر میشود، دریافت کنند. طول دوره خدمت دقیقاً مشخص نیست. بعضی افراد پنج تا شش سال در ارتش باقی میمانند و بقیه کمتر. زنان نسبت به مردان زمان کوتاهتری خدمت میکنند. خدمت در ارتش، حتی برای چند سال، در کره شمالی یک افتخار شمرده میشود؛ زیرا نشان میدهد فرد حاضر است جان خود را برای سرزمین مادری فدا کند.
تمام شهروندان کره شمالی در طول عمر خود، به یکی از سازمانهای سیاسی میپیوندند. این سازمانها عبارتند از: اتحادیه زنان دموکراتیک کره، کنگره اتحادیههای تجاری کره، اتحادیه جوانان کار سوسیالیستی کره، اتحادیه کشاورزان کره، انجمن مطبوعات کره، انجمن نویسندگان و هنرمندان کره، یا جوانان پیشتاز کرهای و غیره. به علاوه، سه حزب سیاسی وجود دارد که عبارتند از: حزب کارگر کره، حزب دموکراتیک کره(1)و حزب دوستان مذهبی چوندو.(2)البته دو حزب آخر، از دهه 1980 تاکنون از صحنه سیاسی کره شمالی محو شدهاند. مقر محلی و شعبههای این سازمانها، اساس حیات سیاسی افراد را تشکیل میدهد. بهجای خانه و خانواده، سازمانهای
سیاسیای که فرد به آن تعلق دارد، در اصل پایه اصلی هویت اجتماعی و مهمترین وسیله اجتماعیسازی برای مردم کره شمالی است.
یک صومعه بودایی ذِن
تقسیم جنسیتی کار
در کره شمالی این موضوع که مردان صنایع سنگین را اداره کنند و زنان در صنایع سبک به کار مشغول شوند، کاملاً جا افتاده است. تقسیم وظایف، فراتر از این حد و بسیار گوناگون است؛ برای مثال: کشاورزی لزوماً شغل مردان یا زنان نیست. هنگامی که تقسیم داخلی نیروی کار مطرح میشود، اگرچه دولت و حزب سعی دارند با ارائه غذای کنسرو شده و وسایل برقی، کار خانه
را به حداقل برساند، اما میتوان گفت زنان با وجود این که به اندازه مردان در خارج از خانه کار میکنند، بیشتر کارهای خانه و تربیت فرزندان را نیز بر عهده دارند و این در واقع مسئولیت زنان در جامعه را دوچندان میکند.
جایگاه متقابل زنان و مردان
وضعیت زنان با مردان برابر نیست. مردان از بخت بسیار بیشتری برای پیشرفت در سیاست برخوردارند؛ در حالی که زنان، بهویژه پس از ازدواج باید حرفه سیاسی خود را پایان یافته تلقی کنند. این وضع در مورد زنان خانوادههای بلندپایه که پیشینه و ارتباطات آنان بر امتیازات منفی آنان سنگینی میکند، متفاوت است. در کره شمالی از زنان انتظار میرود اخلاق و رفتار خاصی که زنانه تلقی میشود را داشته باشند و از این رو انتظار نمیرود آنها شلوار بپوشند؛ مگر این که کارگر کارخانه بوده یا مشغول زراعت باشند.
در محیطهای حرفهای، زنان به اندازه مردان در کار خود جدی و قاطع هستند. تنها شغلی که در آن، رفتار آنان گاه همراه با عشوه یا فرمانبرداری است، زمانی است که به عنوان پیشخدمت کار میکنند. رسیدن به این موقعیت برای زنان باعث افتخار است؛ زیرا به دلیل زیبایی، پیشینه خوب خانوادگی و تحصیلات خود برای این شغل انتخاب میشوند.
ازدواج
سیستم ثبت فردی، تأثیر چشمگیری بر سیستم ازدواج در کره شمالی داشته است. در سنن کره، ازدواج بین زن و مردی که دارای ریشه مشابه خانوادگی هستند، مجاز نیست. از آنجا که تمام کرهایها مجبور بودند از زمان سلسله ئی(1)سوابق خانوادگی خود را حفظ کنند، هر کس قادر است ریشه خانوادگی خود را
1) (1) . Yi.
دنبال کند. چنانچه دو فرد دارای نام اجدادی مشابه باشند، آنها برادر و خواهر تلقی شده و رابطه آنان زنای با محارم تلقی میشود. چون کره شمالی ثبت خانوادگی را منسوخ کرد، ازدواج میان افرادی که از خاندان اجدادی مشابه هستند، تا جاییکه خویشاوند مستقیم نباشند، قانونی است.
مسئلهای که در ازدواج بیش از هر چیز مورد توجه قرار دارد، انطباق ریشه خانوادگی است. اگر مرد عضو یک خانواده از اعضای بلندپایه حزب باشد و زن از خانوادهای باشد که دارای موقعیت اجتماعی سیاسی برابر نیست، ازدواج میان آن دو، از سوی جامعه پذیرفته نیست. اگر مرد از خانوادهای باشد که در دوره پس از جنگ، از ژاپن به میهن خود بازگشتند و زن از خانوادهای باشد که ساکن «بومی» کره شمالی است، ازدواج میان آن دو دشوار تلقی میشود؛ زیرا بهطور کلی، به افراد بازگشته به وطن، به دلیل ارتباط موجود با خانوادهها در ژاپن، با دیده شک و تردید نگاه میشود و از اینرو درست مانند جوامع سرمایهداری، هر طبقه تمایل دارد با طبقه مشابه خود پیوند زناشویی برقرار کند.
بهمحض ازدواج، به زوج، یک خانه یا در صورتی که در مناطق شهری ساکن باشند یک آپارتمان داده میشود. البته زوجهای معمولی اغلب مجبورند منتظر بمانند تا به درخواست آنها برای محل اقامت توسط مقامات رسیدگی شود. موضوع زوجهای خانوادههای بلندپایه متفاوت است؛ به این صورت که هنگام جستوجوی مسکن، آنها از مزیتهایی برخوردارند. زوجهای جوان، یک مراسم کوچک برگزار میکنند که در آن دوستان نزدیک، همسایهها و اعضای خانواده خود را دعوت میکنند و در صورتی که توانایی مالی آن را داشته باشند، عکس میگیرند و ازدواج خود را ثبت میکنند. هیچ ضیافت یا مهمانی و ماه عسلی برگزار نمیشود. حتی لباس عروس نیز از پارچه سهمیهبندی دولت تهیه میشود و بنابراین عروسان یک دوره خاص، کمابیش مشابه یکدیگر به نظر میرسند.
نهاد خانواده
نهاد خانواده، یک خانواده هستهای با درجهای از خانواده انشعابی است؛ به این معنا که خانواده یکی از فرزندان (به احتمال زیاد فرزند پسر) با والدین مسن خود زندگی میکنند. خانهها در تمام کشور کوچک هستند و این در نتیجه، داشتن خانوادههای بزرگ را محدود میکند. فرزندخواندگی از طریق یتیمخانهها انجام میشود.
تربیت و آموزش کودکان
فرآیند بازیابی اقتصادی پس از جنگ کره، فرآیندی بود که در آن، مردم با موفقیت، تبدیل به اعضای این کشور نوظهور شدند. تحصیل اجباری و برنامه سوادآموزی عمومی، نقش تعیینکنندهای در تبدیل افراد به اتباع جدیدی برای سوسیالیسم دولتی داشت؛ اتباعی که قابلیت بازتولید گفتار انقلابی ساخت دولت، همراه با واژگان مورد نظر سیاسی را داشتند. از اول نوامبر سال 1958، تحصیل به هر شکلی تا دوره متوسطه اجباری و رایگان شد. تا سال 1975، طول دوره تحصیل رایگان یازده سال شده بود که شامل یک سال تحصیل گروهی در دوره پیشدبستان میشد. به علاوه، کارخانهها و مزارع گروهی دارای کودکستانهایی هستند که در آن، کودکان فرآیند اجتماعی شدن را طی میکنند و به دور از خانه، به طور جمعی تحت مراقبت قرار میگیرند؛ زیرا مادران معمولاً بهطور تمام وقت به کار مشغولند.
در عرف زبانی کره شمالی، سخنان کیم ایل سونگ اغلب مانند نکات ذکر شده در کتاب مقدس، نقل قول میشود. مردم با خواندن مطبوعات دولتی و حزبی با این گفتار آشنا میشوند. از آنجا که صنعت چاپ و کل مجموعه انتشارات، در مالکیت و کنترل شدید دولت قرار دارد و ورود
شخصی هیچ مطلب یا منابع صوتی - تصویری خارجی مجاز نیست، سخنانی که مطابق با منافع حزب و دولت نباشند به مردم معرفی نمیشود و در نتیجه عمل سانسور به شکل مؤثری اجرا میشود.
واژگانی که مورد نظر دولت است، عبارات مرتبط با انقلاب، سوسیالیسم، کمونیسم، مبارزه طبقاتی، میهنپرستی، ضد امپریالیسم، ضد سرمایهداری، وحدت ملی، فداکاری و وفاداری به رهبر را در بر میگیرد. درست برخلاف این، واژگانی که دولت مناسب نمیداند، نظیر عباراتی که به رابطه جنسی یا عشق اشاره دارد، در متون چاپی استفاده نمیشود. حتی در آنچه که رمانهای عاشقانه نامیده میشود نیز عاشق و معشوق بیشتر شبیه دو همراه در سفر به تصویر کشیده میشوند که در حال انجام وظیفه خود در خدمت به رهبر و کشور هستند.
محدود کردن واژگان به این شکل، باعث شده است که همه، از جمله افراد تقریباً بیسواد، قواعد زبانی ساخت دولت را بهخوبی فراگرفته و استفاده کنند. در سطح اجتماع، این منجر به همسانسازی کاربرد زبانی عموم مردم شده است. هر فردی که از کره شمالی دیدن کند، از اینکه مردم تا چه میزان به هم شباهت دارند، بسیار متعجب خواهد شد. به بیان دیگر، سوادآموزی و تحصیل در کرهشمالی، بهجای وسعت بخشیدن به دید شهروندان، شهروندی را در حصار یک پیله از سوسیالیسم و ایدئولوژی دولتی به سبک کره شمالی قرار میدهد.
آموزش عالی
تحصیلات عالی، یک افتخار و یک مزیت به شمار میرود و از این روست که به عموم مردم ارائه نمیشود. مردان و زنانی که در ارتش خدمت کردهاند، برای تحصیل در مقاطع عالی معرفی میشوند. همچنین یک راه ورود برای افراد با استعداد به دانشگاهها و کالجها وجود دارد که در آن به
شایستگی فکری و عقلی داوطلب توجه میشود؛ البته معمولاً تعیین این که فرد این بخت را پیدا میکند که برای چندین سال با هزینه دولت به تحصیل در کالج بپردازد یا خیر، به پیشینه خانواده او بستگی دارد؛ بنابراین، برای مردان و زنان معمولی، ارتش یک راه جایگزین شمرده میشود. گاهی داوطلبان با موافقت مقامات مربوطه، از کارخانهها و تعاونیهای کشاورزی برای تحصیل معرفی میشوند.
اعتقادات دینی
آنچه سوسیالیسم کره شمالی را بیش از همه متمایز میسازد، رهبری آن است که بر اساس ستایش شخصیت کیم ایل سونگ بنا نهاده شده است. کیم و خانواده او از طریق نظام آموزشی ساخت دولت، به عنوان الگو برای زنان, مردان، افراد جوان و مسن معرفی میشوند. زمانی که کودکان به کودکستان میروند، داستانهایی از دوران کودکی کیم برای آنها نقل میشود. تحصیل ایدئولوژیک اخلاقی در کره شمالی به شکل تمثیلی، با کیم ایل سونگ و نسب او به عنوان شخصیت اصلی شکل گرفته است.
نام کیم ایل سونگ در کره شمالی در همه جا دیده میشود. برای مثال در احوالپرسی میان افراد، پاسخ معمول این است که «در سایه کیم ایل سونگ بزرگ» خوبم و اقتصاد کره شمالی «به لطف رهبری فرزانه رییس، کیم ایل سونگ» فوقالعاده قوی است. ایدئولوژی که بیانگر ستایش رهبر است، ایده جوچه(1)نامیده میشود. جوچه در لغت به معنای «فاعل» است و اغلب «اتکا به خود» ترجمه میشود. در کره شمالی، شعارهایی نظیر «بیایید تمام جامعه را بر مبنای ایده جوچه بسازیم» هر روز شنیده میشود. طبق تاریخ رسمی کره
1) (1) . Juche.
شمالی، ادعا میشود ابتدا کیم ایل سونگ ایدئولوژی جوچه را در سال 1927، زمانی که اتحادیه جوانان ضد امپریالیسم را در جی لین(1)در شمال شرق چین بنیان نهاد، مطرح ساخت. ایده جوچه با ماتریالیسم تاریخی مارکس کاملاً متضاد است و بیشتر نوعی ایدهآلیسم شمرده میشود که بر باورهای انسانی تأکید دارد. از این نظر، میتوان آن را بیشتر شبیه به یک مذهب دانست تا یک ایدئولوژی سیاسی. ایدئولوژی جوچه، کره شمالی به اهداف بسیار قابل توجهی دست یافت که از آن جمله بازسازی اقتصادی از میان خاکستر جنگ کره بود. همچنین اتحاد ملی به نام فداکاری و ایثار برای کیم ایل سونگ شکل گرفت و غرور ملی به شهروندان کره شمالی تزریق شد.
یک نظامی که منطقهای بیطرف را در بین کره شمالی و جنوبی پاسداری میکند.
1) (1) . Jilin.
مذهب به لحاظ نظری در کره شمالی مجاز است و یک بازدیدکننده اجازه دارد با یک راهب یا راهبه بودایی ملاقات کند؛ اما مردم کره شمالی به سختی از آزادی مذهبی برخوردارند. راهب یا راهبههایی که جهانگردان ملاقات میکنند، ممکن است هیچ پیرو یا مرشدی نداشته باشند و در واقع ممکن است خود آنها پیروان وفادار رهبر باشند. از قدیم، کره شمالی دارای مرکز مسیحی قوی بود و مسیحیت در سازماندهی مقاومت علیه ژاپن در طول دوره استعماری نقش مهمی ایفا میکرد. به همین شکل، مذهب چوندو(1)که در قرن نوزدهم به عنوان یک مذهب بومی در کره ظهور کرد، در فرآیند مقاومت علیه ژاپن نیرومندتر شد. در واقع، بسیاری از رهبران چوندو در تشکیل اولیه دولت کره شمالی حضور داشتند. با این وجود، دههها ستایش و پرستش کیم ایل سونگ، چندگانگی مذهبی را دگرگون ساخت. با استیلای رهبر، ایدههای غیر جوچه، مرتد و خطرناک یا بورژوا و سرمایهداری شمرده شدند.
فرهنگ دارای سنت کنفوسیوسی(2)قدیمی است؛ هرچند این میراث در کره شمالی امروز مانند قدیم وجود ندارد و در واقع شکل و مسیر آن با دخالت سوسیالیسم مبتنی بر رهبر دگرگون شد. کیم ایل سونگ اغلب به شیوه پدرمآبانه به تصویر کشیده میشود و نقش پدر خیرخواه (و گاه، پدر و مادر، به شکل غیرجنسی) به او داده میشود، که مراقبت از تمام مردم را که فرزند و مرید او هستند بر عهده دارد. کیم ایل سونگ یک دولت خانوادگی تشکیل داد که در آن، خود در رأس امور بود. در واقع، یک شعر محبوب کودکان در کره شمالی شامل این عبارت است که «پدر ما رییس کیم ایل سونگ است/خانه ما آغوش حزب است/ما یک خانواده بزرگ هستیم/چیزی در این دنیای بزرگ نیست که ما به آن رشک ورزیم».
جشنهای ملی عبارتند از: تأسیس ارتش خلق(1)(8 فوریه)، ولادت کیم جونگ ایل (16 فوریه)، ولادت کیم ایل سونگ (15 آوریل)، روز مه (اول مه)، روز پیشتازان جوان(2)(6 ژوئیه)، روز تأسیس ملی(3)(9 سپتامبر) و روز حزب کارگر(4)(10 اکتبر). بعضی از این جشنها با رژه نظامی به سبک شوروی برگزار میشود؛ در حالی که بزرگداشت بقیه آنها با فستیوالهای هنری و اجتماعات رسمی در محلهای دولتی محلی و مرکزی جشن گرفته میشود.
هنر
تولید هنر و ادبیات در کره شمالی تحت کنترل کامل دولت قرار دارد. خط فکری، شکل ارائه، انتشار عمومی و در دسترس قرار گرفتن آنها، همه با مدیریت مقامات دولتی صورت میگیرد. این بدین معنا نیست که مردم کره شمالی از هنر بیبهرهاند؛ بلکه درست برخلاف این، مجموعه گوناگونی از سبکهای هنری و اسلوبهای متمایز وجود دارد که هر از چندی ظهور میکنند و محو میشوند. فیلم بیش از ادبیات توسعه یافته است که میتوان دلیل آن را دخالت کیم جونگ ایل در این رسانه دانست.
ادبیات
ادبیات توسط نویسندگان رسمی و حقوقبگیر دولت شکل میگیرد که رمانها و اشعار آنان اغلب باریکبینانه، قابل پیشبینی و بسیار خستهکننده
است. برای مثال «قصیده جوانی»، یک رمان مشهور پرفروش، که نخستین بار در سال 1987 به چاپ رسید و تا سال 1994 بهطور مرتب تجدید چاپ میشد، روایت یک تکنسین در یک کوره ذوب آهن است که رابطه او با دوستش با سایر روابط انسانی در میان همکارانش گره خورده است. داستان در پایان بر این نکته تأکید دارد که در کره شمالی، همه روابط، از جمله روابط عاشقانه، تنها به منظور ترغیب وفاداری به رهبر وجود دارد. این الگوی ادبیات از دهه 1960 تاکنون رایج بوده است. بهطور معمول، روابط انسانی در اشکال ساده به تصویر کشیده میشوند که در آن زوجهای عاشق هیچگاه در کمک به یکدیگر برای اینکه تبدیل به قهرمان انقلابی شوند، درنگ نمیکنند. هیچ بافت پیچیده روانی، تنوع شخصیت یا حوادث غیرمنتظره که اغلب بخشی از زندگی روزمره افراد است، در آنها دیده نمیشود. ادبیات کره شمالی آکنده از زبان تهی و بیروح است که با توجه به دامنه لغات محدودی که دولت کره شمالی در دسترس عموم قرار میدهد، دور از انتظار نیست.
هنرهای تصویری
کره شمالی از هنرهای نمایشی متمایز و ویژه خود که ترکیبی از نقاشی سنتی کرهای و روشهای نقاشی با آبرنگ غربی است بهره میبرد. نقاشی دیواری بزرگ، معمولاً در داخل اماکن عمومی در کره شمالی دیده میشود و موضوع آن اغلب ستایش رهبر است. برای مثال کیم ایل سونگ در وسط و برجستهتر از سایر افراد پیرامون اوست. کارمزد چنین آثار هنری توسط دولت پرداخته میشود و به این لحاظ هیچ هنرمند خصوصی وجود ندارد. همچنین مجسمههایی که تاریخ را به شکل میهنپرستانه به تصویر میکشند، مانند قهرمانان جنگ کره و جنگجویان چریکی ضد ژاپن بسیار رایج هستند. آنها اغلب به سبک شوروی به تصویر کشیده میشوند. از هیچ
هنرمند خاصی در این نوع نمایش هنر عمومی نام برده نمیشود. مجسمهها و تندیسها، نقاشیها و حتی هنر قلابدوزی که کیم ایل سونگ و خانواده او را به شکل زیبایی به تصویر میکشند را نمیتوان در هیچ کجای کره شمالی از دید پنهان کرد. آنها در مکانهای عمومی نمایش داده میشوند. نقاشیها و اقسام هنری دیگری نیز برای خرید شخصی وجود دارند که در آنها از نقاشی جوهر سنتی کره (یا شرق آسیا) و نقاشی رنگ روغن استفاده شده است. این آثار اغلب در فروشگاههای هتلهای بینالمللی یافت میشود و برای خرید عمومی توسط شهروندان معمولی در دسترس نیستند.
هنرهای نمایشی
بهسبب مداخله مستقیم کیم جونگ ایل، شکل جدیدی از فیلمسازی، بهویژه از دهه 1980 تاکنون، در کره شمالی ظهور کرده است. سین سانگ اوک(1)و چوئی اون هوئی،(2)زوج شهروند سابق کره جنوبی که یک شوهر کارگردان و زن بازیگر را تشکیل میدهند، نقش مهمی در معرفی این سبک جدید از فیلم در کره شمالی ایفا کردند. گروه سین چوئی(3)که موافقت و تأیید کیم جونگ ایل را به همراه داشت، فیلمهای رئالیستی متعددی تولید کردند. آثار آنان بر پایه ادبیات دهه 1930 کره است که تحت تأثیر شدید رئالیسم روسی و همچنین جنبش ادبی کارگری ژاپن قرار داشت. آثار کلاسیک نظیر پتو(4)اثر چوئی سو هائه(5)تبدیل به فیلمهایی شدند که بیانگر زندگی خانوادگی بوده و رنج ناشی از فقر را به شکل کاملاً واضح و بیسابقهای نمایش میدادند. همچنین سریال طولانی قهرمانان گمنام(6)که بیانگر روابط
عاشقانه میان جاسوسهای کره شمالی که بعد از جنگ کره، مخفیانه در کره جنوبی فعالیت میکردند نیز بسیار محبوب بود.
فیلم در کره شمالی یک تفریح ارزان برای عموم مردم است؛ در حالی که اقسام تخصصیتر نظیر سیرکها, سرودها و نمایشهای گروهی مختص مهمانان خارجی و فستیوالهای ملی است. تنها افراد برگزیده، چه بهواسطه سابقه انقلابی آنان و چه بر اساس مشارکت بارز و مشهود خود در انقلاب، برای لذت بردن از این تفریحات دعوت میشوند.
TAIWAN (TW)
نوع حکومت: جمهوری چندحزبی با یک مجلس قانونگذاری (رییسجمهور: مااینگ جیو، نخستوزیر: لیوجائو شوان)؛
مذهب: بودایی 23/8% - تائویی 19/7% - مسیحی 4/5% - ایکوان تائو 3/7% - بقیه 48/3%؛
جمعیت: 22.902.000 نفر در سال 2007 (چهل و نهمین کشور جهان)؛
امید به زندکی: 76 سال؛
رشد سالانه جمعیت؟؛
نژاد: تایوانی 84% - چینی 14% - بقیه 2%؛
واحد پول: دلار تایوان = 100 سنت (یک دلار = 31/3 دلار تایوان؛ یک دلار تایوان = 256 ریال).
نام فرهنگی
تایوانی و فُرمُسان(1)(به معنای زیبا)
نامهای دیگر
جمهوری تایوان
هویت
بیش از چهارپنجم جمعیت این کشور از نوادگان مهاجران چینی از سلسله هان(2)هستند که در فاصلۀ قرنهای هفدهم تا نوزدهم از نواحی جنوب شرقی چین به این جزیره مهاجرت کردهاند. آنها در سال 1949، توسط بازماندگان حزب و ارتش ملی که پس از شکست در جنگ داخلی، چین را ترک کردند، با هم متحد شدند (1949-1927). ساکنان اصلی این جزیره، یوانژومینها(3)هستند که با مردم مالائی - پلینزی(4)ساکن آسیای جنوب شرقی نسبت دارند و از هزاران سال پیش در جزیره سکونت داشتهاند. فرهنگ این کشور، ترکیبی از فرهنگهای بومی، فرهنگهای قومی تایوانی، فرهنگ کلاسیک چینی و فرهنگ مدرن تحت نفوذ غرب است. ملیگرایان در تحمیل فرهنگ ملی چین بر تایوان ناکام ماندند و برقراری فرهنگ ملی
تایوانی در کشور، توسط ملیگرایان و جمهوری خلق چین با محدودیت روبهرو شد.
موقعیت و جغرافیا
کشور تایوان در حد فاصل ژاپن و فیلیپین، کمی دورتر از ساحل جنوب شرقی چین جای گرفته است. کل مساحت تایوان 13/800 مایل مربع (32/600 کیلومتر مربع) است. یک رشته کوه متراکم، دوسوم مساحت جزیرۀ تایوان را پوشانده است. قله یوشان(1)که مرتفعترین قله آسیای شرقیاست، در این سلسله کوه قرار گرفته است. اقلیم نیمه حارهای تایوان تحت تأثیر دو جریان آبوهوایی قرار دارد؛ بادهای موسمی قارهای که در فاصله ماههای اکتبر و مارس، سرما و رطوبت را با خود به نیمه شمالی تایوان میآورد و بادهای موسمی اقیانوسی که بین ماههای آوریل و سپتامبر، باران را به نیمه جنوبی میآورد. این بادهای موسمی ممکن استطوفانهای چرخنده استوایی و مخرب را با خود به همراه بیاورند. بیشتر مهاجران سرزمین اصلی در شمال کشور زندگی میکنند. تایوانیها درکنارهغربی سکونت دارند و بومیها در کوهستانها و ساحل شرقی زندگی میکنند.
جمعیت
تایوان با جمعیت نزدیک به 22/113/250 نفر، در سال 1999 دومین کشور از نظر تراکم جمعیتی در جهان بود. 70% جمعیت را هوکینها،(2)14% هاکاها،(3)14% مهاجران سرزمین اصلی و 2% از جمعیت را بومیها تشکیل میدهند. 56% از کل جمعیت شهرنشینند.
وابستگیهای زبانی
زبان چینی ماندارین،(1)زبان ملی، آموزشی، اداری و فرهنگی تایوان است. تایوانیها به زبان تاییو،(2)یک لهجه فرعی جنوبی نانمین هووا(3)یا هاکایی سخن میگویند. در این کشور، هفت زبان بومی مستقل وجود دارد که در سه خانواده زبانی دستهبندی میشوند. اغلب تایوانیها و ساکنان بومی به دو زبان محلی و ملی سخن میگویند. مهاجران سرزمین اصلی تکزبانه هستند؛ هرچند که برخی از افراد نسل دوم ساکن در سرزمین اصلی، به زبان تایوانی سخن میگویند.
نمادها
نمادهای فرهنگ ملی تایوان در جشن دهده(4)(روز دهم ماه دهم) که یک روز تعطیل برای بزرگداشت بنیانگذاری جمهوری چین در سال 1911 است، به نمایش گذاشته میشود. ساختمان اداری ریاست جمهوری در تایپه(5)با تصویر بزرگی از سون یاتسن(6)که پدر بنیانگذار تایوان لقب گرفته است پوشانده و نورانی میشود. نکته برجسته در رژه این روز, اژدهای شهر است که نماد امپراتوری چین قلمداد میشود و نمادهای دیگر، نشان از قانونی بودن دولت تایوان به عنوان حاکم قانونی و محافظ میراث فرهنگی کل چین است که اخیراً از آن صرف نظر شده است. حضور نیروهای نظامی فراوان، ناظران را به یاد اراده دولت برای دفاع از سرزمین مادری در برابر تهاجم کمونیستها میاندازد. گروههای موسیقی نظامی دبیرستانی که در پوشش رنگی و یکدست ظاهر میشوند، نشانههای سیستم آموزشی مدرن
تایوان و در کل نشانه مدرنیته هستند. دانشآموزان ساحل شرقی با پوشیدن لباسهای سنتی بومی، حسن نیت و خیرخواهی پدرانه دولت را به نمایش میگذارند. آنچه که در رژه دهم اکتبر به چشم نمیخورد، حضور بومیان خواهان خودمختاری، الاهه تایوانی و خدای محافظ مازو(1)است. مازو همچون نمادی قدرتمند از فرهنگ مردم عامی است که روایتی محلی از سنتهای چین کوچک شناخته میشود و در برابر تحمیل فرهنگ ملی و گزینشی چین دست به مقاومت میزند.
پیدایش ملت
قدیمیترین تاریخی که به سکونت انسان در تایوان نسبت داده میشود به ده تا بیستهزار سال پیش بازمیگردد. منشأ اولین ساکنان تایوان هنوز مورد بحث است. از نظر زبانی، بومیان این جزیره با خانواده زبان استرانزی(2)ارتباط دارند که به ریشه جنوبی یا اهل آسیای جنوب شرقی بودن ساکنان این جزیره اشاره دارد. ابزارهای سنگی اولیه و سبکهای تولید سرامیک با ابزارها و سبکهای متعلق به فوجیان(3)و دیگر مناطق سرزمین اصلی شباهت دارند و نشان از ریشه شمالی ساکنان تایوان دارد. فرضیه سوم این است که تایوان، سرزمین مادری فرهنگ و زبان استرانزی و منشأ مهاجرت به سراسر منطقه است. این نظریهها در حوزه سیاست مورد حمایت قرار گرفته است. بومیها و اعضای حزب مخالف، یکی از دو نظریه مبتنی بر منشأ جنوبی یا سرزمین مادری را تأیید میکنند و مهاجران سرزمین اصلی، نظریه ریشه شمالی را مورد حمایت قرار میدهند.
بیشتر مهاجران هان از استان جنوبی فوجن و استان شرقی گوانگدونگ(1)چین در قرن هفدهم به تایوان مهاجرت کردهاند. دوره پیشگامان تایوان را میتوان براساس تمایلات متفاوت و منازعات قومی به سه مرحله تقسیم کرد. در دورۀ اول (1787-1683)، مهاجران اقدام به آباد کردن زمینها کردند و جوامع کشاورزی را به وجود آوردند. این دوره نسبتاً صلحآمیز بود و فقط در موارد معدودی درگیریهایی بین مهاجران هان و ساکنین بومی به وجود آمد. دومین دورۀ تاریخی (1862-1788) با رشد تولید و بازار کشاورزی همراه بود و رهبران گروههای خانوادگی پرنفوذ در این دوره برای کنترل تولیدات کشاورزی و بازار پرمنفعت غلات و شکر با یکدیگر به رقابت برخاستند.
این دوره پر از خشونت بود. شورشهای متعددی در این دوره رخ داد و گروههای رقیب که با سرزمین مادریشان شناخته میشدند، در برابر هم صفآرایی میکردند. این نبردها تقسیمبندیها و هویتهای قومی را منسجمتر ساخت؛ زیرا گروههای قومی کوچکتر در نواحی قومیتی بزرگتر به صورت پناهنده, امنیت را برای خود جستوجو میکردند. شورش لینشوان ژن(2)در سال 1786، جزیره را در خود فرو برد و دو سال سرکوب با خود به همراه آورد. از درون منازعات دوره میانی، چند خانواده پدیدار گشت و گروهی نخبه در سراسر جزیره به وجود آمد که تجارت کالاهای عمده صادراتی را تحت کنترل خود درآوردند. ویژگی دوره سوم (1895-1863)، رشد شهرها و کشمکش بین گروههای حرفهای و شغلی بود.
درگیریهای گوناگون بین چین و قدرتهای خارجی مانند ژاپن، نگرانیهایی دربارۀ حاکمیت تایوان به وجود آورد. دادگاه امپراتوری در سال
1886، قانون ایالتی جزیره را مورد تأیید قرار داد و تلاشهای فراوانی برای ایجاد زیرساختها و قابلیتهای دفاعی انجام شد. تایوان پس از شکست چین در جنگ با ژاپن در سال 1895, به ژاپن تسلیم شد و ارتباط با سرزمین اصلی قطع شد از این پس، تایوان به عنوان تأمین کننده غلات و شکر و مصرفکننده کالاهای مصرفی ساخت ژاپن در امپراتوری ژاپن ادغام شد. به قیمت تسلط اقتصادی و سیاسی ژاپن بر تایوان، ژاپن نظم و آرامش را به این جزیره بازگرداند. در حالی که میزان تولید برنج از رشد جمعیت پیشی گرفته بود، مصرف سرانه برنج کاهش یافت. مردم تایوان در این ایام, به خوردن سیبزمینی شیرین روی آوردند و سیبزمینی به نمادی از دوران سخت حاکمیت استعماری ژاپن تبدیل شد.
شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم، منجر به بازگشت تایوان به چین شد. مردم تایوان نسبت به روابط سیاسی جدید امیدوار شدند؛ اما خیلی زود ناامیدی بر آنان حاکم شد. پس از گرفتاری در جنگ داخلی چین، ملیگرایان (حزب گومیندانگ)(1)درباره امنیت و آینده پناهندگی خود به جزیره نگران شدند و محدودیتهای شدیدی بر جمعیت اعمال کردند. به دنبال واقعهای در سال 1947، شورشی گسترده در سطح جزیره، علیه حاکمیت ملیگرا رخ داد. پس از این واقعه، چهل سال حکومت نظامی و استبدادی بر تایوان حکمفرما شد. دولتهای سرکوبگر ژاپن و چین به تشکیل یک هویت مشترک از هویتهای متعدد متعلق به سرزمین مادری، گروههای مذهبی و خانوادگی کمک کردند.
جنگ کره (1953-1950) باعث شد که نقش مهم تایوان به عنوان یک مدل توسعه سرمایهداری و یک سنگر نظامی در برابر گسترش سوسیالیسم برای ایالات متحده آمریکا آشکار شود. کشور تایوان، چهل سال تجربه
1) (1) .Guomindang .
شگفتآور مبتنی بر تولید و صادرات محصولات مصرفی سبک را تجربه کرد؛ اما این رشد به قیمت سرکوب سیاسی، از جمله بازداشتهای غیرقانونی، شکنجه و قتل تمام شد.
در سال 1975، چیانگ کای شک(1)درگذشت و تایوان کرسی خود در سازمان ملل را از دست داد. در سال 1977، یک شورش ضد دولتی در چانگلی،(2)پیغامی بر این مبنا که حزب باید کنترلش بر جامعه را کمتر کند را به حزب گومیندانگ فرستاد. به دنبال به رسمیت شناخته شدن جمهوری خلق چین توسط آمریکا و بسته شدن سفارت آمریکا در تایپه، رؤیای حزب گومیندانگ برای بازپسگیری سرزمین اصلی [کشور چین] برباد رفت. به تدریج، کشورهای دیگر نیز از این کار پیروی کردند و تایوان در سطح جهانی به فراموشی سپرده شد.(3)در همان سال چیانگ چینگ کو(4)پسر جانجبی شی مجموعهای از اصلاحات را به اجرا درآورد که منجر به حذف حکومت نظامی در سال 1987 و وضعیت اضطراری در سال 1991 شد. این اصلاحات از جمله شامل تایوانیسازی حزب گومیندانگ بود. لی دنگ هوی(5)در سال 1996 اولین انتخابات ملی ریاست جمهوری را برنده شد. لی، موضوع استقلال را مطرح ساخت و باعث آزردگی سرزمین اصلی [کشور چین] و افراد قدرتمند حزب گومیندانگ شد. استقلالطلبان از حزب گومیندانگ جدا شدند و حزب خود را با عنوان حزب نو(6)تأسیس کردند.
رقابت سه حزبی در انتخابات ریاست جمهوری سال 2000، منجر به
1) (1) . Chiang Kai-shek.
2) (2) . Chung Li.
3) (3) . کشور چین به برخی کشورهای جهان فشار میآورد که بین چین و تایوان باید با یکی ارتباط داشته باشند. بیشتر کشورها به سبب منافع فراوان ارتباط با چین، روابط خود با تایوان، از جمله روابط سیاسی و دیپلماتیک را قطع کردند.
4) (4) . Chiang Ching-kuo.
5) (5) . Lee Tenghui.
6) (6) . New Party.
انتخاب کاندیدای اصلی حزب مخالف (حزب توسعه دموکراتیک) و شهردار سابق تایپه، چن شویبیان(1)شد. او فقط با 39% آرا انتخاب شد. چن و حزب توسعه دموکراتیک میبایست کار دشوار حکومت و مذاکره با چین را انجام میدادند. انتخاب چن شویبیان، نمادی از اراده مردم برای در دست گرفتن سرنوشت خود است.
هویت ملی
به قدرت رسیدن حزب توسعۀ دموکراتیک، نشانه پایان تلاش بیهوده حزبگومیندانگ برای تشکیل یک هویت ملی چینی از طریق کنترل دولت، آموزش و رسانهها بود. این پروژه از همان ابتدا با شکست مواجه شدهوچین همچنان تقسیم شده باقی مانده بود و تایوانیها این آزادی را داشتند که در پیشرفت عظیم اقتصادی پس از جنگ دوم جهانی مشارکت داشتهباشند و از این راه، تجدید حیات فرهنگی و هویتی خود را تغذیه کنند. هویت ملی تایوان هم چنان پرسشی بیپاسخ است و بحث درباره آن بسیار است.
روابط قومی و نژادی
بومیهای تایوان علیرغم اختلافات فرهنگی و زبانی، دلیلی مشترک برای نبرد خود در کسب حقوق سرزمینی و حق خودمختاری دارند. ائتلاف بومیان تایوان در سال 1985، بنیان گذاشته شد. آتا در سال 1985، با صدور بیانیهای حقوق بومیان تایوان را اعلام کرد و در سال 1991، مجلس قانونگذاری ناحیه خودمختار بومیان تایوان را تأسیس کردند؛ تلاشی شکستخورده برای برقراری حکومت مستقل. در سال 1994، لی دنگ هوی(2)ریاست جمهوری تایوان با رهبران بومیان ملاقات کرد و در مورد
درخواستهایشان با آنان مذاکره کرد؛ اما تشکیل حکومت خودگردان را رد کرد. نظام مقننه یوان(1)در سال 1996، یک کمیسیون بررسی امور بومیان برپا ساخت که پایوانی(2)از مجلس ملی آن را ریاست میکرد. بومیان برای به رسمیت شناخته شدن و کسب موقعیت در جامعه، فشار خود را برای کسب خودمختاری ادامه میدهند.
تنش بین ساکنان تایوانی سرزمین اصلی همچنان ادامه پیدا کرد؛ اما با پراکندگی وسیع قدرت اقتصادی و سیاسی همزمان با ریشه دواندن دموکراسی, این تنشها رو به ملایم شدن گذاشت.
امروزه دشمنی اندکی بین تایوانیهای هوکین(3)وجود دارد؛ اما هاکا زبانها که از استان گوانگدونگ مهاجرت کردهاند، هویت مستقل و نظرات سیاسی جداگانهای برای خود نگاه داشتهاند.
بر طبق سنت، چشمانداز عبارت از جریانهای فرضی انرژی کیهانی (چی)(4)است. شیوه پیشگویی فنگشوی(5)بر منبعهای کی در شیو،(6)تمرکز مییابد. مکان مناسب و جهت درست یک خانه یا قبر میتواند باعث سعادت یک خانواده شود. طلسمهایی که به شیوه درست در خانه قرار داده شوند نیز میتوانند این هدف را متحقق کنند. این کار از عهده عوامل مسبب طول عمر، سعادت و رونق که بر لوحهای چوبین و پنجرهها حک شده یا برای زیبایی دیوارهای داخلی بر کاغذ نقاشی شده نیز برمیآید.
خوشبختی با نظام اخلاقی خانواده نیز پیوند دارد و نقشه ساختمانی منازل سنتی روستایی بازتابدهنده این نظم است و آن را قوت میبخشد. جایگاه نسبی نسلهای متفاوت در نقشه، ابعاد ساختمان و اتاقهای آن مشهود است. سالن اصلی همهکاره که خانواده در آن مینشینند، غذا میخورند و از مهمانان پذیرایی میکنند، محراب خانوادگی که الواح اجدادی و خدا را در خود جای میدهد، در مرکز خانه واقع میشود. اتاقهای خواب در دو سوی سالن اصلی واقع است. والدین، اولین اتاق سمت چپ و پسر بزرگتر به همراه همسرش اتاق سمت راست را در اختیار دارند. فرزندان مجرد در اتاقهای دورتر از مرکز در دو سوی خانه میخوابند و معمولاً بر حسب جنسیت از هم تفکیک میشوند. پس از ازدواج پسر دوم، بالهایی در موقعیت عمود بر خانه اصلی ساخته میشود و خانه به شکل یو انگلیسی در میآید؛ شکلی که نه تنها در معماری محلی، بلکه در معماری قصرها و معبدها نیز دیده میشود.
در شهرهای بزرگ و کوچک، طرح یانگلو(1)را به کار میگیرند که یک خانه شهری به سبک خارجی است که در آن، عناصر سلسلهمراتبی به جای موقعیت افقی در موقعیت عمودی چیده میشوند و در هنگام گسترش خانواده، به جای بالها از طبقات بهره میگیرند. در خیابانهای تجاری، طبقه همکف به فروشگاه خانوادگی تبدیل میشود و استراحتگاههای خانوادگی در طبقات بالا قرار میگیرد. در دوره رونق صنایع روستایی در دهۀ 1980، فروشگاههای خانوادگی در طبقه همکف قرار داشتند و سرتاسر خیابان به خط تولید محصولات روستائی تبدیل شده بود.
1) (1) . Yanglou.
یک خیابان شلوغ در مرکز شهر تایپه. تایوان دومین کشور جهان از نظر تراکم جمعیت است.
معماری شهری به ویژه در تایپه ترکیبی از معماری کلاسیک، مدرن و پستمدرن است. در نواحی قدیمیتر شهر، سکونتگاههای یک طبقه و معبدهای محصور در دیوار مانند معبدهای لونگشان(1)و هسینگتاین(2)وجود دارد. یک ساختمان با ترکیبی از معماری غربی - ژاپنی از دوران حاکمیت استعماری ژاپن در دانشگاه ملی تایوان و ساختمان اداری ریاستجمهوری وجود دارد. ستونهای جعبهمانند بتنی که از یک سر آزادند و پنجرههای شیشهای بزرگ موزه هنرهای زیبای تایپه و مدرنیسم تجاری حاکم بر مرکز تجارت جهانی تایپه، بیانگر صورتهای گوناگون مدرنیته در تایوان است. ساختمانهای بزرگ فولادی، بتونی و شیشهای که روبهسوی جاده تونهوا(3)دارند, از مراکز عمده شهری در جهان میباشد. ایستگاه جدید راهآهن تایپه یک ترکیب پسامدرن از طرحهای کلاسیک و مدرن است. این ساختمان هندسی و بتنی، توسط یک سقف عظیم با پوششی از کاشیهای سرامیک پوشانده شده است.
حزب گومیندانگ ایدئولوژی خود را بر روی چشماندازها و مناظر شهری ثبت کرده است. هر شهر دارای یک بنای یادبود یات - سن(1)و یک جاده چونگشان(2)است. نامهایی چون جنای لو(3)(جاده خیرخواهی) و هاپینگ لو(4)برای خیابانهای اصلی، بازتابدهنده فلسفه کنفوسیوس و سون یاتسن است. حزب گومیندانگ به عنوان مدعی میراث فرهنگی و سیاسی چین، یک سبک کلاسیک پرزرقوبرق و مجلل ایجاد کرد. بنای یادبود جان جبی شی با سبک ساختمانی مینگ(5)آن و با سقف متمایز پوشیده از کاشیهای آبی و سالنهای اپرا و موسیقی جدیدش که میدانی در مرکز شهر تایپه را اشغال کرده است, از نظر مقیاس، با شهر ممنوعه پکن به رقابت برخاسته است.
خوراک روزانه
غذا انسانها را در کنار هم گرد میآورد و شیوه غذا خوردن و تبادل غذا گروههای اجتماعی را تعریف میکند. خانواده گروهی از افراد است که با هم غذا میخورند و شام یک مراسم غیردینی است که روابط خانوادگی را تقویت میکند. تقسیم غذا در خانه حکایت از مساوات دارد و افراد متعلق به طبقات بالاتر، هرگز برای صرف شام به خانه فردی از طبقه پایینتر دعوت نمیشوند. گروههای بزرگتر خانوادگی، همسایگان و اعضای معابد، کمتر پیش میآید که در غذا خوردن با هم باشند و روابط اجتماعی خود را از این طریق تقویت کنند.
تایوان کشوری است که مردمش بسیار ماهی مصرف میکنند. غذا به آرامی و به صورت آبگوشت پخته میشود یا در روغن زیاد سرخ میشود. غذاهای پرطرفدار مردم تایوان، صدفهای خوراکی همراه با چاشنی لوبیای سیاه، میگوی پیچیده شده در جلبک دریایی، صدف آبالون، لقمههای تهیه شده از خرچنگ، حلزون و سوپ خربزه زمستانی است. رستورانهای کوچک، غذاهای تازه را در خیابان عرضه میکنند و مشتریان میتوانند نوع غذایی را که برای شام میخواهند انتخاب کنند. آبمیوهها در فروشگاههای مخصوص نوشابه به فروش میرسد. رونق اقتصادی به ایجاد یک فرهنگ اقتصادی منجر شد که بر تفریح و سرگرمی تأکید میکند و از رستورانهایی که انواع غذاهای چینی را عرضه میکند پشتیبانی مینماید. نفوذ خوراکیهای غربی را میتوان در نانواییها و کافیشاپهای شهرها مشاهده کرد. محدودیتهای غذایی اعمال شده توسط مذهب بودا، نوعی شیوه آشپزی گیاهی را به وجود آورده است که در آن، لعاب لوبیا، گلوتن گندم و قارچها غذاهای استاندارد شمرده میشوند.
چای تایوان به ویژه چای اولانگ که اندکی بو داده شده باشد مشهور است. چایخانهها تقریباً در همه شهرها دیده میشود و اغلب خانهها دارای میز چای متحرکی است که از آن برای پذیرایی از مهمانان استفاده میشود. چای در قوریهای کوچک دم میشود و در فنجانهای کوچک نیز مصرف میگردد. این گونه تصور میشود که چای عامل محرکی به شمار میرود، گفتوگو را گرم میکند و برای سلامت مفید است.
رسوم غذایی در مناسبات و مراسم سنتی
چای همچنین برای خدایان، نیاکان و ارواح پیشکش میشود. همراه با بخورهای خوشبو، فنجانی از چای برای اجداد و خدایان در محراب خانوادگی قرار داده میشود. در روزهای خاص، مانند روز سال نو، روز
تولد خدایان و جشنواره ارواح، پیشکشهای مفصلتری عرضه میشود. پیشکشهای غذایی تهیه شده برای اجداد و نیاکان، به شکل شام مصرفی خانواده و همراه غذاهای ادویهدار و برنج پخته میشود. میز محراب را با استفاده از چوبهای غذاخوری، کاسهها، قاشق سوپخوری، سس سویا، سرکه و ادویهجات تزئین میکنند. غذاهای پیشکشی برای خدایان پخته میشود؛ اما به آنها ادویه زده نمیشود و گوشت آنها برش داده نمیشود و اغلب این کار در بیرون از خانه که میتوان فقرا را تغذیه کرد انجام میگیرد.
اقتصاد پایه
تجارت در میان تایوانیها سابقهای دیرینه دارد. پیش از آن که اولین مهاجران هان وارد تایوان شوند، بومیان با تاجران چینی و ژاپنی گوشت خشک شده آهو و پوست مبادله میکردند. زمانی که هلندیها در ابتدای قرن هفدهم وارد این کشور شدند، اقدام به گسترش بازار غلات و شکر کردند. در نیمه دوم قرن نوزدهم، کافور و چای به مهمترین اقلام صادراتی تبدیل شد. ژاپنیها زیرساختهای اقتصادی و ظرفیت تولید کشاورزی جزایر را توسعه دادند و تایوان را به یک صادرکننده عمده شکر تبدیل کردند. در دوران جنگ دوم جهانی، ژاپنیها شروع به صنعتیکردن تایوان کردند؛ اما این روند به زودی با بمباران زیرساختهای حملونقل و صنعتی جزیره متوقف شد. در سالهای پس از جنگ دوم، مقادیر زیادی از کمکهای آمریکا روانه تایوان شد. دولت از پولهای دریافتی، برای توسعه صنایع کلیدی به ویژه صنایع پتروشیمی برای ساخت مواد اولیه مصنوعی چون پلاستیک بهره برد. زمانی که در اوایل دهۀ 1960، کمکهای آمریکا به تدریج قطع شد، دولت در صدد یافتن منابع درآمدی دیگر برآمد و پس از
مدت کوتاهی از مجاز شمردن واردات محصولات خارجی که امکان تأسیس صنایع داخلی را فراهم آورد، دولت از تولیدات صادراتی حمایت کرد تا برای نیروی کار ارزان و تحصیلکرده شغل ایجاد شود. تولیدکنندگان تایوانی برای تهیه ماشینآلات مورد نیاز به صورت دست دوم، روبهسوی شرکتهای بزرگ تجاری ژاپنی آوردند. جنگ سرد باعث شد که بازارهای جهانی شدیداً از هم تفکیک شوند. هر دو کشور ژاپن و تایوان از ارتباط نزدیک خود با بازار آمریکا سود بسیار بردند. طی سالهای 1952 تا 1980، میزان رشد واقعی تولید ناخالص ملی به 9% در هر سال میرسید. در این دوره بود که تایوان از کشوری که اقتصادش مبتنی بر زمینداری و کشاورزی بود و 35% از تولید ناخالص ملی سال 1952 از این راه حاصل میشد، به کشوری با اقتصاد صنعتی تبدیل شد که صنعت، 35% تولید ناخالص ملی را به وجود میآورد. تولید ناخالص ملی تایوان در سال 1997، به میزانی بود که این کشور را به بیستمین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل کرد. موتور واقعی توسعۀ تایوان، شرکتهای کوچک و متوسط بودند که در سال 1998، بیش از 98% شرکتها را شامل میشدند و 80-75% از اشتغال را ایجاد کرده بودند. 47% از تولید اقتصادی، درون این شرکتها انجام میشد.
مالکیت و زمین
بومیان تایوان برای شکار و غذا گرد هم آمدند و برای کشاورزی، درختان قطعات زمینهای جنگلی را قطع میکردند و میسوزاندند. هیچ یک از این اعمال به تحکیم مالکیت دائمی منجر نمیشد. کشاورزان مهاجر چینی، این قطعات زمین را زمینهای بایر بیحاصل قلمداد میکردند و با رهبران بومیان ترتیبی میدادند که آنها را برای خود کشت کنند و به آنها مبلغی ناچیز پرداخت میکردند. سیستم حق تصرف زمین سه رده داشت: حق امتیاز، مالکیت و مستأجری. دارندگان حق امتیاز، حق بهرهبرداری از زیر
زمین یا استخوان زمین را برای همیشه در اختیار داشتند. مالکان حق بهرهبرداری از سطح زمین یا پوست آن را داشتند و مستأجران بر روی زمین کار میکردند. یکی از اولین برنامههایی که ژاپنیها به اجرا درآوردند، اصلاحات ارضی بود که بر اساس آن، مالک زمین را به تنها مالک تبدیل میکرد. ملیگرایان، مالیاتها را افزایش دادند و زمین را به کشاورزان برگرداندند. امروزه، حقوق کامل مالکیت خصوصی توسط قانون اساسی تضمین شده است.
فعالیتهای بازرگانی
تایوان دارای یک اقتصاد مبتنی بر بازار مدرن است که بخش خدماتی آن دوسوم تولید ناخالص ملی را شامل میشود. در جولای 2000، بورس سهام تایپه، 473 شرکت را با سرمایه کل 910 میلیارد دلار تایوان جدید (30/33 میلیارد دلار آمریکا) فهرست کرد. نرخ تبدیل ارز برای دلار تایوان جدید در 23 فوریه 2001، معادل 33 دلار تایوان برای هر دلار آمریکا بود.
صنایع عمده
محصولات عمده بخش کشاورزی تایوان عبارت از گوشت, برنج، دانههای بِتِل (فلفل هندی)، نیشکر، ماکیان، میگو و مارماهی است. صنایع مهم کشور عبارت از الکترونیک، نساجی، مواد شیمیایی، پوشاک، فرآوری غذا، تختههای چندلایه، صنایع مربوط به شکر، سیمان، کشتیسازی و پالایش نفت است.
تجارت
در سال 1997، مهمترین محصولات صادراتی کشور عبارت از لوازم الکترونیک و کامپیوتری، محصولات نساجی، فلزات پایه و محصولات پلاستیکی و لاستیکی بود. آمریکا، هنگکنگ (از جمله تجارت غیرمستقیم با چین) و ژاپن 60% صادرات تایوان را وارد میکنند و نیمی از واردات کشور از آمریکا و ژاپن انجام میشود. تایوان در کشورهای آسیای جنوب شرقی
چون تایلند، اندونزی، فیلیپین، مالزی و ویتنام اقدام به سرمایهگذاری کرده است و به یک سرمایهگذار بزرگ در چین تبدیل شده است. در سال 2000، حدود 250/000 تایوانی در کشور چین و در 40/000 شرکت که بخشی یا به طور کامل متعلق به تایوانیها بود کار میکردند؛ این به معنای سرمایهگذاری 40 میلیارد دلاری (دلارآمریکا) و 12% درآمد صادراتی چین است.
توزیع مشاغل
در سال 1991، هفت دسته موقعیت شغلی شهری عبارت بود از: 1. شغلهای اداری، فنی، تخصصی 32% مانند: معلمها، پزشکان، مهندسان، معماران، هنرمندان، بازیگران، حسابداران، خبرنگاران، مدیران و مقامات رسمی دولتی؛ 2. مالکان شرکتهای بزرگ 20% و شرکتهای تجاری دارای ده کارمند یا بیشتر؛ 3. کارمندان دفتری سطح پایینتر 12% مانند: دفتردارها، منشیها، کارکنان فروش و کتابداران؛ 4. مالکان کسبوکارهای کوچک 24% دارای کمتر از ده کارمند؛ 5. کارگران ماهر 6% مانند: نجارها، مکانیک اتومبیل، برقکاران، تراشکاران، چاپچیها، کفشدوزان، خیاطان، آهنگران، کارگران نساجی و رانندگان؛ 6. کشاورزان 1%؛ 7. کارگران نیمه ماهر و عادی 7% مانند: کارگران ساختمانی، آشپزها، کارگران کارخانهها، آجرچینها، آتشنشانی راهآهن، سرایداران، کارگران روزمزد، جمعآوری کنندگان ضایعات فلزی، آرایشگرها، نگهبانان، کارکنان پلیس و ماساژورها.
طبقات اجتماعی و اصناف
سیستم طبقاتی تایوان از فقرای بیکار دائمی، گدایان و تبهکاران و نیز طبقه بورژوا یا سرمایهدار سطح بالا و پائین و طبقات کارگر و متوسط تشکیل شده است. طبقه بورژوای سطح بالا که 5% جمعیت را تشکیل میدهد،
عبارت از مقامات دولتی رده بالا، مقامات مسئول شرکتهای بزرگ دولتی و مدیران شرکتهای بزرگ خصوصی دارای بیش از دویست کارمند است. طبقه بورژوای سطح پائین، حدود نیمی از جمعیت را تشکیل میدهد و شامل مزرعهداران، تاجران خرد و صنعتگران میشود. طبقه کارگر، یکپنجم و طبقه متوسط، یکپنجم دیگر جمعیت را تشکیل میدهند.
طبقه متوسط از اشخاص تحصیلکرده شاغل در مشاغل غیرفیزیکی دولتی، بخش آموزش، ارتش و شرکتهای بزرگ تشکیل شده است. در گذشته، طبقهها بر گروههای قومی منطبق بود. مهاجران سرزمین اصلی، بخش عمده بورژوازی سطح بالای طبقه متوسط را تشکیل میدادند و تایوانیها و ساکنان بومی، اغلب جزو طبقه فقیر دائماً بیکار، طبقه کارگر و بورژوازی سطح پائین بودند؛ با این حال، معجزه اقتصادی تایوان و تایوانیسازی دولت باعث شد که بسیاری از ساکنان این کشور وارد طبقه بوژوازی سطح بالا و طبقه متوسط شوند.
خانوادهای سوار بر موتورسیکلت در تایپه.
موتورسیکلت یکی از وسایل رایج حملونقل در تایوان است.
نمادهای طبقهبندی اجتماعی
تایوان یک جامعه مصرفی است که در آن، موقعیت افراد بر حسب ثروت سنجیده میشود و با توانایی افراد برای خرید کالاهایی چون اتومبیل، پوشاک، خانه و نیز سبک زندگی درجهبندی میشود. فرد میتواند بسیار ارزان در حومه شهر در یک آپارتمان ساده زندگی کند و خریدهای خود را از فروشگاههای کوچک انجام داده، به صورت سرپایی در خیابان غذا بخورد و خانواده پنج نفری خود را با گاریهای موتوری جابهجا کند و از سوی دیگر، میتواند در یک آپارتمان مجهز در یکی از خیابانهای سطح بالای شهر تایپه زندگی کند و در رستورانهای گرانقیمت غذا خورده، لباسهای مارکدار غربی بپوشد و مرسدسبنز با راننده شخصی جابهجا شود.
حکومت
حیطه قلمروی جمهوری چین عبارت از جزایر تایوان، کینمن،(1)ماتسو،(2)پنگهوس(3)(پسکادورس)(4)و چند جزیره کوچک دیگر است. جزایر تایوان و پنگهو به صورت استان تایوان اداره میشوند. کینمن، ماتسو و جزایر کوچک نزدیک آن به صورت بخشهای استان فوجن توسط دولت اداره میشوند. مرکز دولت ایالتی در تایوان مرکزی قرار دارد. دو شهر بزرگ تایپه و کائوهسیونگ(5)توسط شهرداریهای متمرکز اداره میشوند. در سال 1998، مجلس قانونگذاری یوآن اقدام به حذف پستهایی چون فرمانداری و بسیاری از وظایف اداری دیگر در دولت ایالتی تایوان کرد.
از سال 1949 تا 1991، جمهوری چین ادعا میکرد که تنها دولت قانونی کل چین است. ملیگرایان مجدداً یک دستگاه دولتی کامل در جزیره تایوان برپا ساختند که قبلاً در سرزمین اصلی حاکم بود. اولین مجلس ملی در سال 1947 در سرزمین اصلی انتخاب شد و چون دیگر امکان برگزاری انتخابات در سرزمین اصلی میسر نشد، نمایندگان حوزههای انتخاباتی سرزمین اصلی تقریباً به مدت چهل و پنج سال کرسیهای خود را حفظ کردند. شورای عالی قضایی در سال 1991، حکم داد که کلیه اعضای مجلس ملی که در سال 1947 و 1948 انتخاب شدهاند بازنشسته شوند.
دومین مجلس ملی در سال 1991 انتخاب شد و با اصلاح قانون اساسی امکان انتخاب مستقیم رییسجمهور و معاونش را توسط رأی مردم ممکن ساخت. رییسجمهور، هم رهبر سیاسی و هم فرمانده کل ارتش است و ریاست پنج حوزه اداری مدیریتی یا یوآن را برعهده دارد که عبارت از مجریه، مقننه، کنترل، قضایی و آزمون است. اداره قانون گذاری مهمترین مجموعه قانون گذاری در کشور است و اعضای آن از طریق انتخابات برای مدت سه سال انتخاب میشوند. اداره کنترل بر مأمورین دولتی نظارت میکند و درباره فساد تحقیق میکند. 29 عضو اداره کنترل توسط رییسجمهور انتخاب میشوند و توسط مجلس ملی برای شش سال مورد تأیید قرار میگیرند.
نظام قضایی یوآن،(1)بر نظام دادگاهی کنترل داشته و شامل 16 عضو شورای عالی قضایی است که کار تفسیر قانون اساسی را برعهده دارد. اعضای این شورا توسط ریاست جمهور برای نه سال و با رضایت مجلس ملی معرفی میشوند. اداره آزمون از طریق وزارت آزمون و وزارت نیروی انسانی کار، استخدام نیروهای جدید و مدیریت خدمات اجتماعی را برعهده دارد.
1) (1) . Yuan.
رهبری و مقامات سیاسی
تا پیش از سال 1987، بر تایوان یک سیستم تکحزبی کاملاً تحت نظر حزب گومیندانگ حکومت میکرد. هرچند که در خارج از حیطه این حزب، گاهی اوقات کاندیداهایی موفق به پیروزی در انتخابات محلی میشدند، اما فعالیت احزاب مخالف ممنوع بود. مهاجران سرزمین اصلی [کشور چین]، از طریق تقسیم منصبهای دولتی بین اعضای حزب ملیگرا در سطح عالی بر دولت تسلط داشتند و در سطوح پایینتر بر رهبران محلی تایوانی کنترل داشتند. برای کسب اطمینان از عدم قدرت یافتن هر رهبر یا گروه، حزب گومیندانگ از رقبای موجود بین رهبران محلی و گروهها حمایت میکرد. خرید رأی امری رایج بود.
در سال 1998، حزب توسعه دموکراتیک توانست 31% آرا و 176 کرسی و حزب گومیندانگ 55% آرا را نصیب خود کند. حزب توسعه دموکراتیک در انتخابات دیگر توانست از میان 23 تن از رؤسای دادگاه بخش و شهردار در مقایسه با هشت رأی حزب گومیندانگ دوازده رأی را به دست آورد. نمایندگان مردم بومی دارای شش کرسی دائمی در مجلس ملی و اداره قانون گذاری هستند. ریاست کمیسیون امور بومیان، یک فرد بومی است. این امر در مورد ریاست دادگاه بخش تایتونگ(1)نیز صدق میکند. تعداد روزافزونی از زنان در امور سیاسی فعال میشوند و برخی توانستهاند مشاغل کلیدی به دست بیاورند. زنان در کابینه حضور دارند وبرخی از آنان ریاست سازمانها و کمیسیونها را برعهده دارند و در کمیتهدائمی حزب گومیندانگ، سه زن عضو شده است. یکپنجم از اعضای اداره قانون گذاری و مجلس ملی و دو نفر از 23 نفر عضو اداره کنترل، زن هستند.
1) (1) . Taitung.
کنترل و نظارت
در سال 1990، جدیترین معضلات اجتماعی تایوان عبارت از بزهکاری نوجوانان، مشکلات حملونقل، امنیت عمومی، آلودگی محیط زیست، فساد اخلاقی، رشوهخواری، سفتهبازی، تبعیض بین فقیر و غنی، قیمتهای روبهرشد و قمار بود. بین سالهای 1980 تا 1995، بزهکاری نوجوانان سه برابر شد. در سال 1995، بیش از یکسوم جرائم مرتبط با مواد مخدر، توسط جوانان انجام شده است. این امر، دولت را وادار ساخت علیه مواد مخدر اعلان جنگ کند. افزایش بزهکاری نوجوانان به تخریب بنیان خانواده و سیستم آموزشی رقابتی منجر شد. پدران، بیشتر وقت خود را خارج از خانه میگذرانند و خانوادههای تکسرپرست افزایش یافته است. بسیاری از نوجوانان پانزده ساله، پس از خاتمه نه سال آموزش اجباری جایی برای رفتن ندارند. جرائم سبک، وابستگی دارویی و خودکشی در این گروه سنی شدیداً افزایش یافته است.
فراوانی موجود در تایوان باعث شده است این کشور که زمانی پر از گاریهای موتوری بود به اشغال اتومبیلها دربیاید؛ ترافیک و آلودگی هوا در شهرهای بزرگ تایوان افزایش یابد و آمار مرگومیر در بزرگراهها زیاد شود.
طی ده سال اخیر، آمار قتل، تجاوز، سرقت و دیگر جرائم خشونتآمیز دو برابر شده است. جرائمی چون اخاذی، آدمدزدی، قتل، فساد مالی در کارهای عمومی و قاچاق سلاح به صورت سازمانیافته انجام میشود. قتل یکی از رهبران فمینیست مخالف در سال 1997، این واقعیت را برجسته ساخت که 54% از قربانیان جرائم خشونتآمیز زن هستند.
حکومت استبدادی در گذشته، منجر به موارد متعدد نقض حقوق بشر شد. اصلاحات سال 1997، از طرق مختلف سعی در حفاظت از حقوق بشر داشت. طبق این قانون اصلاحی، دادستانها و مقامات پلیس موظف شدند
مظنونین را حداکثر ظرف 24 ساعت آزاد کنند، مگر آن که از سوی دادگاه مجوز داشته باشند؛ حقوق مظنونین در مورد حق سکوتکردن باید به آنها گوشزد شود؛ در حین بازجویی، وکیل باید حضور داشته باشد و بازجویی شبانه ممنوع شود. شورای عالی قضائی ممنوعیت برقراری اجتماعات را ملغی ساخت.
سیستم قضائی دارای سه سطح دادگاههای بخش، دادگاههای عالی و دیوان عالی کشور است. دادگاههای عالی به پروندههای جنایی و مدنی رسیدگی میکنند و به فرجامخواهیها پاسخ میدهند و دیوان عالی کشور، احکام دادگاههای پائینتر را بررسی میکند. پروندههای جنائی که شامل شورش و خیانت باشد و نیز جرائم علیه روابط دوستانه با دولتهای خارجی توسط دادگاههای عالی رسیدگی میشود.
بسیاری از مشکلات اجتماعی ریشه در اجرای سست قوانین صریح دارد. کسب مجوز تجاری، کار دشواری است؛ اما پس از دریافت آن، نظارت اندکی صورت میگیرد. شرکتهای قانونی و غیرقانونی به راحتی میتوانند قوانین مالیاتی، کار، محیط زیست و ناحیهبندی را زیرپا بگذارند. هزاران شرکت به صورت زیرزمینی و در اقتصادی غیر رسمی فعالیت دارند؛ این بخش احتمالاً 25% تولید ناخالص ملی را انجام میدهد. نظم اجتماعی از طریق روابط شخصی و غیر رسمی حفظ میشود. در این سیستم، مجازاتها به صورت شخصی اعمال میشوند؛ این سیستم کنفوسیوسی به عامل اجرا نیاز دارد و شرکتها برای جمعآوری مطالبات و اجرای قراردادهای خود به تبهکاران متکی هستند.
فعالیتهای نظامی
طی سالهای چیانگ(1)(1988-1949)، حزب ملیگرا بر بازپسگیری
1) (1) . Chiang.
سرزمین چین و تقویت ارتش که تاحدی توسط آمریکا حمایت میشد پافشاری میکرد. تایوان و آمریکا در سال 1979، قانون روابط با تایوان را به امضا رساندند. بر اساس این قانون، فروش سلاحهای تهاجمی مانند زیردریایی، موشک و بمبافکن به تایوان ممنوع شد و مقرر شد که نیروی نظامی تایوان یک ارتش دفاعی باشد. تایوان دارای یک ارتش 376 هزار نفری است و 1/675/000 نفر را نیز در ذخیره دارد. ارتش آزادیبخش خلق چین در سال 1996، صدها موشک کوتاهبرد بالستیک در چین مقابل تایوان مستقر ساخت و طی دوره انتخابات رییسجمهوری در خارج از دو بندر بزرگ کشور, چندین موشک را به طور آزمایشی شلیک کرد. این مانور، ضربه دلخواه چین را بر اقتصاد وابسته به صادرات تایوان وارد آورد؛ به طوریکه بازار سهام سقوط کرد و سرمایههای زیادی از جزیره خارج شد. جدیدترین تهدید ارتش آزادی بخش خلق چین، جنگ الکترونیک و اطلاعاتی برای از کار انداختن سیستمهای مخابراتی تایوان بود.(1)
اعضای پیر هر خانواده از خدمات رفاهی طولانیمدت برخوردارند. تنها گذاشتن افراد مسن کاری به دور از وجدان محسوب میشود و برادران در خانواده به صورت دورهای عهدهدار نگهداری از والدین مسن میباشند. اعضای پیر خانواده، خدمات مفیدی مانند مراقبت از کودکان و خانه را برعهده میگیرند. در حالی که خانوادهها مسئولیت نگهداری از افراد مسن را میپذیرند، اما نقصهایی نیز در این سیستم وجود دارد. در سال 1997، یک سوم جمعیت افراد مسن شصتوپنج ساله و بالاتر، از سوی فرزندان خود
1) (1) . آمریکا از مسئله تایوان به مثابه حربهای برای مقابله و امتیازگیری از چین استفاده میکند و به تبادلات و فروش تسلیحات نظامی به تایوان ادامه میدهد.
کمک دریافت نکردند؛ 10% تنها زندگی میکردند و یک چهارم با مشکلات اقتصادی روبهرو بودند. دولت نیز برخی خدمات مراقبتی خانگی و روزانه را ارائه میکند. از سال 1950، قانون کار مقرر ساخت که شرکتها, نیروی کار را بیمه کنند؛ اما این قانون فقط در مورد شرکتهای دارای بیش از پانزده کارگر اعمال میشود و بخش عمدهای از کارگران را مورد حمایت قرار نمیدهد.
تایوان در چند سازمان غیردولتی جهانی مشارکت دارد و تحولات اخیر در دولت، راه را برای مشارکت بیشتر باز کرد. دولت تایوان همکاری با سازمانهای غیردولتی را به عنوان جایگزینی برای عضویت در سازمان ملل و یا داشتن روابط دیپلماتیک کامل با اغلب کشورها تلقی میکند. سازمانهای غیردولتی تایوانی به کودکان، نوجوانان، زنان، معلولان و سازمانهای بومی یاری میرسانند. سازمانهای غیر دولتی مدافع حقوق بشر عبارتند از: بنیاد منابع زنان تایپه،(1)بنیاد باغ امید(2)و بنیاد تایوانیها برای حقوق بشر.(3)پس از زلزله ویرانگر سال 1999، تایوان کمکهایی از چند سازمان امداد جهانی دریافت کرد. سازمانهای امداد تایوانی مقابله با حوادث طبیعی عبارتند از: شورای امداد خارجی تایوان،(4)نگاه جهانی تایوان،(5)بنیاد امداد و همدردی تزو - چی (بودایی)،(6)صلیب سرخ جمهوری چین(7)و بنیاد رفاه اجتماعی باغ عدن (مسیحی).(8)
1) (1) . Taipei Women's Resource Foundation.
2) (2) . the Garden of Hope Foundation.
3) (3) . Taiwanese Foundation for Human Rights..
4) (4) . Overseas Aid Council of Taiwan.
5) (5) . World Vision Taiwan.
6) (6) . Tzu-chi Compassion Relief Foundation (Buddhist).
7) (7) . Red Cross of ROC (Republic of China).
8) (8) . Eden Social Welfare Foundation (Christian)..
تقسیم جنسیتی کار
سیستم آموزشی فراگیر و اقتصاد صنعتی مدرن، نتوانسته است فرهنگ پدرسالارانه مردم را تغییر دهد. هرچند که زنان در تمام صنایع فعالاند، اما کارهای پستتر و حقوق کمتری به آنها داده میشود. زنان در ادارات و دفاتر، شغلهای مدیریت سطح پائین را اشغال میکنند. دستمزد و حقوق زنان معمولاً پائینتر از مردان است و درآمد آنان در شغلهای یکسان 72% مردان است. در دوران اوج رونق صنایع روستائی، کارخانهها با ارسال کار به خانه مادران جوان, خود را با آنها تطبیق دادند. در تایوان، برخی از زنان کارفرما هستند و برخی مناصب را در دولت اشغال کردهاند.
ماهی یکی از غذاهای اصلی مردم تایوان است.
جایگاه متقابل زنان و مردان
احترام و محبت به والدین، وفاداری به دوستان، همبستگی با نیاکان و خانواده، از بنیانهای جامعه پدرسالار تایوان است. اگرچه نقش زنان در حفظ و بقای نسل برخاسته از نیای پدری امری مهم و حیاتی است، اما این نقش، حقوق اندکی برای زنان به ارمغان آورده است. به هرحال، مفاهیم خانوادگی کامیابی، سعادت و آرامش, مجموعهای از ارزشهای همجهت را تشکیل دادهاند که با باروری و سلامت خانواده، پیوند نزدیک دارد. تا زمانیکه سختکوشی و مهارتهای وی در سروسامان دادن به امور در خوشبختی خانواده مؤثر باشد، وی در خانه محترم شمرده میشود. مهارتهای زنان در سروسامانبخشی به امور و توانایی آنان در برقراری ارتباط، سرمایههای با ارزشی محسوب میشود. بر این اساس، بسیاری از زنان موفق، مدیریت شرکتها و سرپرستی کارگران در کارخانههای کوچک و فروشگاهها را بر عهده دارند. ضرورت وجود و برقراری روابط شبکهای در شرکتهای روستائی و صادراتی، باعث شده است که مهارتهای برقراری ارتباط بین خانوادهها امری مطلوب و با ارزش تلقی شود؛ این امر، اهمیت زنان را افزایش داده است. زنان به دانشگاه رفتهاند و موفق به کسب مراتب تخصصی شدهاند و برخی از آنان سیاست را انتخاب کردهاند. وضعیت جدید پیشآمده، باعث تقویت جایگاه و قدرت زنان در جامعه شده است و نتایجی هم چون تأخیر در ازدواج، نرخ بالاتر طلاق، فرزندان کمتر و تمایل به کسب مدارج علمی بالاتر را در میان زنان به دنبال داشته است. جنبش روبهرشد فمینیسم، فعالانه باعث افزایش حقوق زنان شده است. قوانینی وضع شده است که حقوق زنان در مورد حق حضانت فرزندان و میراثبری از اموال را به رسمیت شناخته است؛ با این حال، مردان هنوز قدرت سیاسی و مادی را در اختیار دارند و شدیداً در برابر جنبش زنان، مقاومت میکنند. برخی از رهبران زنان متهم و زندانی شدهاند.
ازدواج
از گذشته تا کنون، سه نوع ازدواج در تایوان وجود داشته است. رایجترین نوع ازدواج, ازدواج استاندارد و مرسوم است؛ در این نوع ازدواج، ترتیب کارها توسط خانوادهها و دلالان ازدواج داده میشود و در اغلب مواقع، عروس و داماد یکدیگر را برای اولینبار در مراسم عروسی ملاقات میکنند. هر یک از خانوادهها در روزهای متفاوت، جشن عروسی مختص به خود برگزار میکنند. بهای عروس و جهیزیه مبادله میشود و زن، خانواده و زادگاه خود را ترک میکند و در خانه پدر شوهرش ساکن میگردد. دومین نوع مرسوم ازدواج در تایوان به نام سیم پوآ(1)خوانده میشود. در این شیوه، یک دختر خردسال به فرزندی پذیرفته میشود و در حقیقت، عروس خانواده در خانواده پدر شوهر بزرگ میشود؛ هرچند که این روش برای خانوادههای فقیر مناسب است، اما مادران نیز خود گاهی این روش را انتخاب میکنند؛ چون میتوانند تسلط خود را بر دختر و عروس خود از سنین پائین تحکیم کنند و اغلب اوقات این امر به معنای رفتار نامناسب با دختر است. در روش سوم که کمتر رواج دارد، احتمال بیشتری میرود که ازدواج به طلاق منجر شود؛ نوع سوم ازدواج، ازدواجی زنمحور است و در این شیوه، مرد به خانه زن نقل مکان و در آن جا زندگی میکند. علت ازدواج مرد به این شیوه آن است که وی ثروت ندارد و در مورد عروس، علت آن است که خانواده او وارث مذکر ندارد. نوع دوم و سوم ازدواج ها, امروزه خیلی کمتر رواج دارد. دختران و پسران جوان امروزه اجازه بیشتری برای اظهار نظر دارند؛ اما هنوز به نظر والدین و وساطت دلال ازدواج نیاز دارند.
1) (1) . Sim pua.
نهاد خانواده
خانواده ایدهآل در تایوان، خانواده بزرگ و مشترک است؛ خانوادهای چندنسلی متشکل از پدر، مادر، فرزندان مجرد و برادران متأهل به همراه خانوادهشان است و همگی در زیر یک سقف زندگی میکنند. برای آن که این خانواده با موفقیت همراه باشد، ثروت و قدرت رییس خانواده باید به قدر کافی باشد؛ منابع درآمدی آن متنوع باشد؛ عروسهای خانواده باید سازگار باشند و تمایل به پشتیبانی از دودمان در میان اعضای خانواده حاکم باشد. رایجترین نوع خانواده در تایوان، خانواده تبار محور است؛ خانوادهای که متشکل از والدین و یک پسر متأهل، یک عروس و فرزندان آنها است. در جامعه مدرن, وجود فرصتهای روزافزون شغلی در خارج از خانواده و روستا، به درآمد بیشتر و آموزش فراگیر خانوادههای کوچکتر منجر شده است. همگام با کاهش نقش خانواده به عنوان یک نهاد مولد، خانوادههای هستهای رواج بیشتری پیدا میکنند.
ارث
علیرغم انجام اصلاحات در قانون اساسی و تضمین حقوق وراثتی یکسان برای زنان، مردان بیشتر اموال میت و به ویژه زمین را به ارث میبرند. در این جامعه پدرسالار، مالکیت اموال خانواده حقی است که از بدو تولد به فرزند مذکر اختصاص مییابد. بر حسب سنت، آن چه که به زن تعلق میگیرد جهیزیه اوست که در هنگام ازدواج و ترک خانواده پدری به وی اعطا میشود؛ علاوه بر این، پول نقدی که در هنگام ازدواج برای صرف هزینههای روزمره در اختیار زن قرار دارد به وی تعلق میگیرد.
گروههای خویشاوندی
پس از خانواده، مهمترین گروههای خویشاوندی، گروه فامیلی است. در گذر
تاریخ، گروههای فامیلی مهمترین منبع امنیت و پشتیبانی محسوب میشوند. بسیاری از گروههای فامیلی، از باقیماندههای خاندانهایی تشکیل شدهاند که در جنگهای طایفهای بر سر سرزمین اصلی نابود شدهاند. اعضای گروههای فامیلی شاید نتوانند وجود نوعی پیوند سببی یا شجرهای را به اثبات برسانند؛ اما در نام فامیلی با هم مشابهاند و میتوانند زادگاه مشترکی را در سرزمین اصلی به خود نسبت دهند و این برای ادعای وجود پیوند خونی بین آنها کفایت میکند. اغلب گروههای فامیلی، خدای مشترکی را میپرستند و فعالیتهای جمعی خود را در معابد متمرکز میکنند و به انجام میرسانند. دولت مدرن، جایگزین بسیاری از کارکردهای گروههای فامیلی شده است.
مراقبت از کودکان
نوزادان و فرزندان خردسال خانواده با مادر خود میخوابند و در صورت ابراز گرسنگی تغذیه میشوند. آنها توسط بزرگسالان و فرزندان بزرگتر حمل و سرگرم میشوند. در سن دو سالگی به ناگهان شیردادن به آنها قطع میشود. از کودکان خردسال انتظاری نمیرود؛ در نتیجه، به ندرت تنبیه میشوند. با آغاز دوران مدرسه ابتدایی، انجام کارهای خانه توسط آنان نیز شروع میشود. دختران، کار نگهداری از خواهران و برادران کوچکتر را بر عهده میگیرند و پسران، کارهای بیرون از خانه را انجام میدهند. از فرزندان انتظار میرود که مطیع بوده، از زدوخورد پرهیز کنند و به سختی کار کنند. تهدید و سرزنش برای تأدیب کودکان، مورد استفاده قرار میگیرد؛ اما تنبیه فیزیکی به ندرت انجام میشود. برای دادن انگیزه به کودکان از پاداش نیز استفاده میشود. اصولاً نگهداری از کودکان بر عهده مادر است و رابطه فرزند و مادر معمولاً رابطه نزدیکی است. پدران با فرزندان کوچکتر بازی میکنند و در صورت
لزوم، فرزندان بزرگتر را تنبیه میکنند؛ سکوت و تحکم پدران, باعث ترس فرزندان از آنها میشود. معمولاً رفتار سختگیرانهتری با دختران انجام میشود؛ اما اغلب پدران، رفتار مهربانتری با دختران خود دارند.
پسربچهای در بنای یادبود چیانگ کایشک(1)در تایپه، تعدادی فانوس را برای جشنواره فانوس سال نو در دست گرفته است.
1) (1) . Chiang Kaishek .
تربیت و آموزش کودکان
ژاپنیها یک سیستم آموزشی ابتدایی عمومی از سال اول تا ششم در تایوان بنا گذاشتند. ملیگرایان در سال 1968، سیستم آموزشی را تا کلاس نهم گسترش دادند و در سال 1982، آن را اجباری کردند و در سال 1993، آموزش مجانی را تا کلاس دوازدهم توسعه دادند. در سال 1997، حدود 90% از فارغالتحصیلان دبیرستان درس خود را در دبیرستانهای پیشدانشگاهی یا آموزشگاههای حرفهای ادامه دادند. کودکان در سن شش سالگی وارد کودکستان میشوند. پس از دبیرستان (کلاس نهم)، دانشآموزان برای تعیین نوع آموزش بعدی خود باید در یک آزمون رقابتی شرکت کنند و سه راه پیشروی دانش آموزان قرار دارد: دبیرستان آکادمیک، آموزشگاه حرفهای متوسطه و دانشکده مقدماتی حرفهای.
آموزش عالی
دبیرستان آکادمیک راه دانشآموزان را به سوی دانشکدهها و دانشگاههای معتبر باز میکند. از بین معتبرترین دانشگاههای تایوان میتوان به دانشگاه ملی تایوان اشاره کرد. در تایوان بیش از یکصد نهاد آموزش عالی وجود دارد که سالانه شصت هزار دانشجو را میپذیرند. برای تحصیلات تکمیلی، بسیاری از دانشجویان به خارج از کشور میروند؛ از جمله 13 هزار دانشجو که سالانه به آمریکا میروند.
آداب معاشرت
چون روابط اجتماعی و تقویت آنها در تایوان از اهمیت زیادی برخودار است، تایوانیها مردمی صمیمی و مودب هستند. ریشه اهمیت برجسته روابط اجتماعی در این نکته نهفته است که مردم تایوان اعتقاد دارند نمیتوان هیچ کاری را به تنهایی انجام داد و همه به کمک و همکاری دیگران نیاز دارند. تبادل سیگار، کارت ویزیت یا هدایای کوچک، راه ساده و سریعی برای غلبه
بر خجالتزدگی اولیه برقراری ارتباط شخصی محسوب میشود. معرفی کردن در ابتدای رابطه امر مهمی است. نام و شهرت فرد موضوع مهمی است؛ به طوری که این امر در تبادل کارت ویزیت خود را نشان میدهد. رفتار دوستانه اولیه فقط یک آغاز برای برقراری دوستی است و اگر در مورد نیت فرد تردید ایجاد شود این رفتار به سرعت روبهسردی میرود. به همان اندازه که تایوانیها میتوانند در رفتار شخصی صمیمی باشند ممکن است در برخورد با غریبهها در خیابان با هر کسی درگیر شوند. در خیابانهای تایپه برای هر سانتیمتر از زمین، بحث و درگیری پیش میآید و نگه داشتن جا در یک صف با رقابت و سختی همراه است. برقراری رابطه همراه با اعتماد، کار وقتگیری است. چایخانهها، رستورانها و خانهها مکانهایی است که مردم در آن جا ارتباط برقرار میکنند و هدف از این تماسها، تمدد اعصاب، کنار گذاشتن وضعیت دفاعی و برقراری یک ارتباط خالصانه و اصیل است. اگرچه افراد به برقراری دوستی علاقه مندند، اما آنها میدانند که دوستی با مزایایی نیز همراه است؛ دوستان از یکدیگر توقع دارند که به هم کمک کنند. علی رغم دید باز و رفتار دوستانه، مردم تایوان به موقعیت و نفوذ فرد که از طریق سن، سطح آموزش، شغل و جنسیت تعریف میشود، توجه دقیق دارند. اگرچه برقراری دوستی بین دو نفر از طبقه متفاوت کار دشواری است، ولی میتوانند ارتباطی مبتنی بر منافع دوجانبه (گوآنزی)(1)با هم برقرار کنند. بسیاری از کارهای دولتی و تجاری از طریق این روابط انجام میشود.
اعتقادات دینی
بیشتر مردم تایوان از پیروان سه سنت دینی چینی کنفوسیوسیم، تائویسم و
1) (1) . Guanxi.
بودیسم هستند؛ در مجموع، به این سه آئین، سه آموزه یا سنجیائو(1)(یعنی سه آئین) گفته میشود. هر یک از این سه آئین, معابد، روحانیون و متون مقدس خاص خود را دارند. اگرچه نخبگان بین سنجیائوها تمایز قائل میشوند، اما مردم عادی بر اساس ترکیبی از آنها عمل میکنند و به آن دین، عامیانه یا مردمی اطلاق میشود. دین مردمی، ترکیبی از این سه آموزه است و اعتقاداتی درباره نیاکان، ارواح، جادو و تأثیر واسطهها یا مدیومهای دینی را در خود جای داده است. دین مردمی بر اساس اعتقادات محلی به حدوداً دویست خدا بنا شده است. این اعتقادات در هزاران معبد سراسر جزیره مرکزیت یافته است. بسیاری از این خدایان، شخصیتهایی تاریخی هستند که در دوران حاکمیت سلسله سونگ،(2)اجتماعاتی در فوجن بنا گذاشتند و توسط مهاجران هان به تایوان آورده شدند. این خدایان، منبعی برای قدرت جادویی یا لینگ(3)هستند که در مراسم مذهبی به کار گرفته میشود. آنها هم چنین عاملی برای گرد هم آوردن اجتماعات محسوب میشوند و از این طریق است که گروهبندیهای جدید اجتماعی صورت میگیرد. اگر خانوادهها بتوانند جامعهای جدید تشکیل دهند، مجسمهای جدید و حکاکی شده از خدای خود را وارد آن جامعه میکنند. در مراسمی آئینی به نام بخور انشعاب (فنشیانگ)(4)مردم، معبد خود را بنا میکنند؛ ولی ارتباط آن را با معبد مادر حفظ میکنند. در روز تولد یک خدا، زائران نذریها و پیشکشهای خود را به معبدی اهدا میکنند که معبدشان از آن منشعب شده است. زائران در حین سفرشان مسیری تاریخی که ریشه در آئین و تاریخشان دارد را مجدداً طی میکنند و بر پیوندهای قومی خود تأکید
میورزند. صنعتی شدن نواحی روستائی، رونق اقتصادی را به این مناطق آورد و این جوامع توانستند معابد خود را بازسازی کنند یا معابد جدیدی بسازند. خدایان هم چنان در روابط اجتماعی و منطقهای در یک جامعه صنعتی ایفای نقش میکنند.
2% از جمعیت، پروتستان هستند. جورج لسلی مک کی(1)از مبلغان مذهبی کلیسای پرز بیتاریان(2)در دهه 1870 به این کشور آمد و شصت کلیسا بنا کرد و به مبلغان محلی آموزش داد تا آن که با ورود ژاپنیها تلاشهای او بیاثر شد. دین پروتستان در میان بومیان و هاکاها هم چنان پرقدرت باقی مانده است. در دوران پس از جنگ، رهبران پروتستان تایوان، نقش بارزی در جنبش گروه مخالف دولت برای حفظ حقوق بشر و دموکراسی ایفا کردند و با پرداخت هزینههای مخالفت با حکومت استبدادی به صورت بازداشت، زندان و خودتبعیدی, عواقب این رفتار را پذیرفتند.
نوسازی سریع جامعه تایوان با ایجاد ادیان جدیدی همراه شد. ریشه این ادیان در ذات مردم قرار دارد؛ اما توجه اصلی این دینها معطوف معضلات روانشناختی و اجتماعی به وجود آمده در اثر مدرنیته است. یکی از ادیان جدید پرطرفدار، ییگوآندائو(3)است. در این دین، اعتقاد بر آن است که بودای موعود به جهان مادی بازمیگردد و آئین تائو(4)را گسترش میدهد تا جهان از نابودی نجات پیدا کند.
متولیان دینی
هر یک از سه دین اصلی، روحانیون خاص خود را دارد. این روحانیون, مسئولیت رعایت تقویم دینی و اجرای مراسم آئینی تجویز شده را بر عهده
دارند. از همه جالبتر، واسطههای ارواح یا تونگچی(1)ها هستند. خدایان، دارای یک تنگجی هستند و از طریق آن، چه به صورت کلامی و یا نوشتن توسط ارواح با پیروان خود ارتباط برقرار میکنند. تنگجی میتواند بنا به درخواست اشخاص، طلسمها را برطرف سازد. تنگجیها در روزهای معینی از هفته در دفتر خود حضور پیدا میکنند.
آئینها و اماکن مقدس
با برگزاری مراسمی عمومی در روز تولد خدایان از آنها سپاسگزاری میشود. خدایان را بر روی تختهای حکاکی شده که استادانه ساخته شدهاند، توسط چهار مرد از معابد بیرون میآورند و در خیابانهای شهر میگردانند. دو مرد نیز یک کجاوه را حمل میکنند که روح خدا از روی آن همراه با تکان دادن شدید صندلی با خشونت به پائین نزول میکند. جمعیت مشایعتکننده توسط تنگجی رهبری میشوند. وی در همان حال در عالم خلسگی، توسط روح خدا تسخیر میشود و به وسیله سوراخ کردن گونهاش با سیخ، بریدن سینهاش با شمشیر و یا با کوبیدن گوئی پر از میخ بر پیشانیاش به خود ریاضت میدهد و سپس جمعیت همراه، از خانواده پیروان بازدید میکنند و در بیرون درب اصلی غذاهایی بر روی یک میز به عنوان پیشکش به آنها اهدا میکنند. پس از آن، میزها در خیابان چیده میشوند و ضیافتی برای تمام اعضای معبد برگزار میشود. کسانی که ایمان بیشتری دارند به سفری زیارتی میروند؛ در مسیر خود معابد وقف شده برای خدای خود را زیارت میکنند و سرانجام وارد معبد اصلی خدای خود میشوند که معمولاً مکان آن در جنوب که اولین مهاجران وارد شدند قرار دارد. تولد مازو که پرطرفدارترین خدای تایوان است در 23 میجشن گرفته میشود.
1) (1) . Tongqi.
مهمترین مراسم بزرگداشت نیاکان در جشنواره چینگمینگ(1)در روزهای پنجم و ششم آوریل برگزار میشود. در این مراسم اعضای خانواده دور هم جمع میشوند؛ از گورهای اجداد بازدید میکنند و در آن جا اسکناس و بخورهای خوشبوی پیشکشی را میسوزانند. پیش از اهدای پیشکشها, به سرعت و در اقدامی گروهی, محوطه گورها از گیاهان اضافی پاک میشود. جشنواره ارواح که در 15 ژولای برگزار میشود، مراسمی سهروزه است و در آن از تمامی ارواح دلجویی میشود. با برگزاری جشنواره 15 اوت در میانه پاییز، تقویم مراسم تکمیل میشود. در این جشن از خدای ماه، طلب محافظت، سعادت و همبستگی خانوادگی میشود.
مرگ و زندگی پس از آن
تایوانیها به بهشت، دوزخ و تناسخ بودایی باور دارند. پیش از تناسخ، رفتار خوب در زندگی با بهشت و رفتار بد با دوزخ پاسخ داده میشود. سرنوشت فرد به واسطه زندگیهای پیشین وی تعیین شده است؛ فرد میتواند با انجام کردار نیک، آینده خود را پس از مرگ بهبود دهد. افراد زنده میتوانند با عبادتها و نذریهای خاص، شرایط درگذشتگان را در عالم دیگر بهبود ببخشند و شانس زندگی خوب آنها پس از مرگ را افزایش دهند.
سیستم پزشکی تایوان، برگرفته از پزشکی غربی و چینی است. جورج مک کی در سال 1880، یک درمانگاه در بندر شمالی تان - شوی(2)تأسیس کرد و به مبلغان محلی، شیوه درمانی غربی را آموزش داد. ژاپنیها در دوران حاکمیت استعماری خود بر تایوان، یک برنامه بهداشتی و ایجاد فاضلاب در
سراسر جزیره اجرا کردند و بیماریهایی چون وبا، آبله و طاعون را تحت کنترل درآوردند. آنان یک بیمارستان غربی و یک دانشکده پزشکی در تایپه و بیمارستانهای خیریه و مراکز درمانی در اطراف جزیره تأسیس کردند. پزشکی تنها فرصت شغلی تخصصی بود که در دسترس تایوانیها قرار داشت. امروزه سیستم بیمه درمانی ملی، همه شهروندان را تحت پوشش قرار داده است و مراقبت پزشکی مجانی برای تمام کودکان زیر چهار سال و پیران بالای هفتاد سال ارائه میدهد.
پزشکی چینی نیز در تایوان مرسوم است. این نوع پزشکی بر اساس فلسفه باستانی چینی و هزاران سال سابقه درمانی قرار گرفته است. پزشکان سنتی، جسم را به صورت مجموعهای از نیروهایی دینامیک میشناسند و بیماری هر بیمار را منحصر به فرد قلمداد میکنند؛ معاینه ضربان و زبان بیمار، ابزار تشخیصی اصلی این روش است. پزشکان در اغلب موارد به وضعیت آب و هوایی و شرایط احساس عاطفی بیمار توجه دارند. مریضی به عنوان نتیجۀ اختلال در تقارن یک یا چند سیستم جسمی تلقی میشود که این اختلال بر جریان کی یا نیروی حیاتی تأثیر میگذارد. پزشکان اقدام به تجویز معجونی از گیاهان میکنند و یا از طب سوزنی بهره میگیرند تا تقارن به جسم بازگردد و جریان کی تنظیم شود.
جشنهای سنتی چینی برای بزرگداشت چرخه امور کشاورزی و بر اساس تقویم قمری برگزار میشوند. اولین روز سال نو که به نام جشن بهار (چونجی)(1)نامیده میشود از همه مهمتر است. خانوادههایی که اعضای آن در سراسر جزیره پراکنده شدهاند، برای برگزاری این جشن به گرد هم جمع
1) (1) . Chunjie.
میشوند. شب پیش از این جشن به برگزاری مهمانی اختصاص دارد. والدین به فرزندان خود پاکتهایی قرمز رنگ حاوی پول هدیه میدهند. خانوادهها در روز سال نو به نیاکان، خدایان و بزرگسالان ادای احترام میکنند. آنها به زیارت معابد محل خود میروند و در آن جا به عبادت و روشن کردن بخورهای خوشبو مبادرت میکنند؛ سپس به دیدار دوستان میروند. پانزدهمین یا آخرین روز جشنهای سال نو, جشنواره فانوس (یوانشوجی)(1)است. کودکان به همراه خود فانوسهایی به معبد میآورند؛ به تماشای آتشبازی میپردازند و دور همدیگر نوعی کوفته (یوانشیاو)(2)میخورند. این کار به منزله نمادی از همبستگی انجام میشود. جشنواره قایق اژدها در 7 می یا جشنواره شعرا برای بزرگداشت شاعر چو یوان(3)که پس از مجادله با امپراتور خود را به رودخانه انداخت, برگزار میشود. مردم تایوان به خاطر احترام به این شاعر, کیکهای برنج چسبناک را به داخل رودخانه میاندازند تا مانع خوردن بدن شاعر توسط موجودات درون آب شوند.
هنر
هنر در کشور تایوان عموماً پشتیبانی نشده است و برخی از نقاشان و نویسندگان برجسته به زندان افتادهاند یا کشته شدهاند. در دوران حضور ژاپنیها (1945-1895)، نقاشان تایوانی در انستیتو هنرهای زیبای توکیو تحصیل میکردند و آثار خود را در نمایشگاههای سالانه تایپه به نمایش گذاشتند. پس از جنگ, آمریکاییان برای ترویج هنر مدرن سبک غربی، اولین فضاهای عرضه آثار هنری را تأسیس کردند. در سال 1982، آکادمی
هنر ملی تأسیس شد و یکسال بعد، موزه هنرهای زیبای تایپه که اولین موزه هنرهای معاصر بود افتتاح شد. در همان دوره، وزارت فرهنگ و شورای برنامهریزی و توسعه فرهنگی شروع به حمایت از برگزاری نمایشگاههای محلی و جهانی کرد. دهۀ 1980 شاهد اوج گرفتن جمعآوری آثار هنری و افزایش تعداد گالریهای هنری در تایوان بود. مجلات ادبی، مکانی برای حمایت از نویسندگان و محلی برای مباحثات هنری در دوران حاکمیت ژاپنیها و ملیگرایان بود. در اواسط دهۀ 1970، روزنامهها محلی برای حمایت از برگزاری مسابقههای سالانه داستاننویسی تخیلی بودند.
ادبیات
اولین نسل نویسندگان تایوانی که در ژاپن زندگی میکردند، شروع به استقبال از مدرنیته و محکوم نمودن میراث فرهنگی چین کردند. از جمله این نسل از نویسندگان، لای هی(1)(1943-1894) بود. وی پدر جنبش فرهنگ نوین تایوان و بنیانگذار مجله ادبیات نوین تایوان بود. دهۀ بعد، شاهد ظهور نسل جوانتری از نویسندگان بود که به مقابله با مدرنیسم پرداخت و استعمار ژاپن را هدف قرار میداد. سخنگوی اصلی مباحثات ادبی بومی هوآنگ شیه - هوی(2)بود. وی از نگرش کلاسمحور در ادبیات و کاربرد زبان بومی در بیان حس خودآگاهی ملی حمایت میکرد. در ابتدای دهۀ 1930، جنبش بومی ادبیات بر اثر سرکوب چپگرایان، توسط ژاپنیها و بعدها ملیگرایان آسیب دید. نویسندگان داستانهای تخیلی مدرن مانند پای هسینیونگ(3)و وانگ ون - هسینگ(4)داستانهایی دربارۀ منازعات بین
فردگرایی بورژوازی و دیدگاه کنفوسیوسی احترام به والدین و نیاکان نوشتند. چن یینگ - چن(1)دربارۀ زندگی بومیان و سختیهایی که تحت حکومت ژاپنیها و حزب ملیگرا متحمل میشدند مینوشت. آثار وی نشانههایی از مباحثات ادبی مدرن و بومیگرایانه داشت که در دهۀ 1970 کهنه شدند. محبوبیت نویسندگان مدرن و بومی در اواخر دهۀ 1970 و 1980، همگام با دریافت این نکته توسط طبقه متوسط که آثار آنان شدیداً سیاسی، رسمی و سرد است روبهکاهش گذاشت. نویسندگان در دهۀ 1980 و 1990، صورتهای ادبی پسامدرن و موضوعاتی متنوعتر مانند آزادی جنسی، بیتفاوتی سیاسی و زندگی اشتراکی را تجربه کردند.
هنرهای تصویری
نقاشان در دوره حاکمیت ژاپنیها تحت تأثیر امپرسیونیسم قرار داشتند و نقاشیهایی از مناظر بومی با رنگ روغن کشیدند. پس از جنگ دوم جهانی، ملیگرایان نقاشی کلاسیک چینی با استفاده از مرکب را احیا کردند و نقاشان بومی را مورد آزار قرار دادند؛ از جمله این نقاشان, معروفترین نقاش آن دوران یعنی چن چنگ - پو(2)بود. لی چنگ - شونگ(3)در نقاشی آبستره طی دهۀ 1950، پیشتاز بود. دیگر مکاتب مدرن مانند سورئالیسم، دادائیسم، هنر پاپ، حداقلگرایی و هنر نوری بر هنرمندان دهۀ 1960 و 1970 تایوان تأثیر گذاشت. در اواخر دهۀ 1960، یک جنبش بومی جدید با کارهای هسی تی - چین(4)که نقاشیهایی از مناظر طبیعی و معماری محلی میکشید و هنر عامیانه را دستمایه قرار میداد ظهور پیدا کرد. با برچیده شدن حکومت نظامی در سال 1987، دومین موج آگاهی بومیان
(بنتو)،(1)این بار با توجه به چشماندازهای شهری و مدرن پدید آمد. هنرمندان پسامدرن در دهه 1990، نمادگرایی تنشهای موجود بین موجودیت فرد و ارزشهای جمعی را دستمایه کار خود قرار دادند.
هنرهای نمایشی
لیو فنگ - هسوئه(2)در سال 1967، پس از تحصیل در آلمان, رقص مدرن را وارد تایوان کرد. وی در کارهایش رقص مدرن ساختاریافته را با سبکهای حرکتی اپرای چینی، هنرهای رزمی و اخیراً رقص عامیانه ترکیب میکند. لین هوای - مین(3)از دانشجویان مارتا گراهام بود. او تئاتر دروازه ابرها که اولین شرکت از این نوع در تایوان بود را تأسیس کرد. وی در کارهایش هویت چینی و تایوانی را تجربه میکرد و تکنیکهای مدرن و حرکات اپرای چینی را با هم ترکیب کرد. دانشجویان لین هوای - مین اقدام به تأسیس استودیوهایی برای خود کردند و در آن جا رقصهایی را اجرا میکردند که در آنها تکنیکهای مدرن رقص با داستان سرایی چینی و تایوانی ادغام شده بود.
رونق اقتصادی پایدار به برنامههای اجرا شده در حوزه فنآوری مخابراتی، کامپیوتری و الکترونیک وابسته است و بخش قابل توجهی از منابع عمومی و خصوصی در این حوزه به کار گرفته شده است. شورای ملی علوم برای سال مالی 2000، برنامههایی تحقیقاتی و علمی تدوین کرد. بنیاد تحقیقات تکنولوژی صنعتی که بزرگترین سازمان تحقیقاتی غیرانتفاعی است، در سال 1973، توسط وزارت امور اقتصادی بنیان گذاشته شد. هدف این
مؤسسه کمک به توسعه فنآوریهای صنعتی و انتقال آنها به شرکتهای خصوصی محلی است تا بتوانند جایگاه رقابتی خود را در بازارهای جهانی بهبود ببخشند. دانشکدههایی در دانشگاههای اصلی، مؤسسات تحقیقاتی، انجمنها و سازمانها وجود دارند که در رشتههای علوم اجتماعی از جمله مردمشناسی، باستانشناسی، بازرگانی, مدیریت، اقتصاد، حقوق، علوم سیاسی، جامعهشناسی و مطالعات زنان به فعالیت مشغولاند.
HONG CONG (HK)
نوع حکومت: منطقه ویژه اداری تحت حکومت جمهوری خلق چین از 1997 (رییسجمهور: تونگ چی هوآ، نخستوزیر: تونگ چی هوآ)؛
مذهب: بودایی و تائویست 73/8% - مسیحی 8/4% - مسلمان 8% و هندو 2%؛
جمعیت: 6.715.000 نفر در سال 2001؛
امید به زندگی: 80 سال؛
رشد سالانه جمعیت: 2/1%؛
نژاد: چینی 95/8%، انگلیسی 2/2%، ویتنامی 1%، بقیه 1%؛
واحد پول: دلار هنگکنگ = 100 سنت (یک دلار آمریکا = 79/7 دلار هنگکنگ).
نام فرهنگی
هنگکنگ
نامهای دیگر
هیونگ گونگ(1)(به زبان کانتونی)،(2)زیانگ گونگ(3)(به زبان ماندارین)(4)
هویت
هنگکنگ به معنای «لنگرگاه معطر»(5)است. این قلمرو زمانی در اختیار انگلستان بوده و از سال 1997 به عنوان منطقه ویژه حاکمیت جمهوری خلق چین (PRC) (6)به رسمیت شناخته شده است. بسیاری از شهروندان این منطقه هویت خود را انگلیسی یا چینی می دانند. نسلی که در بین سال های 1949 تا 1979 (زمانی که چین، حوزه محدودی بود) در هنگکنگ به دنیا آمده و زندگی کردهاند، بیش از والدینشان هویت محلی دارند.
موقعیت و جغرافیا
مساحت این قلمرو 425 مایل مربع (1097 کیلومتر مربع) است. جزیره هنگکنگ 10 مایل مربع مساحت دارد که تنها در 15% این منطقه ساخت و ساز
صورت گرفته و 67% آن پوشیده آن زمینهای سبز، خارزار و جنگل میباشد. 40% منطقه شامل پارکهای تفریحی، تپهها و کوههای گسترده است.
جمعیت
جمعیت این قلمرو در سال 1998 برابر با 6، 805، 600 نفر بوده است. پس از پایان جنگ جهانی دوم، جمعیت این منطقه، تنها 600، 000 نفر بود؛ اما پس از پیروزی کمونیستها در جنگ داخلی سال 1949 چین، جمعیت عظیمی به این منطقه پناهنده شدند. باروری و نرخ مرگ و میر نوزادان پائین بوده و این کشور از نظر طول عمر، هفتمین کشور جهان است. هنگکنگ یکی از شلوغترین شهرهای جهان است. نسبت جمعیتی که در هنگکنگ به دنیا آمدهاند 60% است، اما در جمعیت زیر 15 سال، این نسبت به 88% میرسد.
وابستگی های زبانی
89% خانوادهها به زبان کانتونی صحبت میکنند. دیگر زبانهای رایج عبارتند از: فوکینیز(1)(2%)، هاکا(2)(1%)، ماندارین(3)یا پوتونخو(4)(1%)، چیو چائو(5)(1%)، زبان شانگهایی (کمتر از 1%) و ژی یاپ.(6)برای 3% جمعیت این منطقه، انگلیسی زبان اول در محیط منزل است. 38% جمعیت مدعی توانایی سخن گفتن به زبان انگلیسی بوده و 25% مدعی توانایی سخن گفتن به زبان ماندارین (یا پوتونگوا)، زبان ملی چین هستند. در دوره مستعمراتی، در حوزههای تجاری و قضایی از زبان انگلیسی استفاده میشد. از سال 1974 به بعد در پاسخ به شورشهای ضد مستعمراتی، زبان چینی به عنوان زبان دوم این مراکز معرفی شد. این زبان چینی، زبان ماندارین (یا پوتونگوا)
که در سرزمین اصلی چین، تایوان و سنگاپور به این زبان تکلم میشود نیست؛ بلکه زبان کانتونی بود. زبان کانتونی که در هنگکنگ به آن سخن گفته میشود، شبیه به زبان رایج در گوانژو(1)(گانتون) است، اما گویش و برخی واژهها اندکی تفاوت دارند.
در هنگکنگ نیز از نمادهای پیچیده زبان چینی استفاده میشود؛ در حالی که در سرزمین چین و سنگاپور نمادهای سادهتری به کار گرفته شده است. از دهه 1970 تاکنون، مجلات متداول و روزنامهها از نمادهای جدیدی استفاده میکنند که نماینده زبان گانتونی محلی است.
نمادها
افتخار هنگکنگ این است که به عنوان «دروازه چین»(2)شناخته شده و نقطه «تلاقی شرق با غرب» است. در بروشورهای توریستی، از عکسهای کشتیهای بادبانی چینی به عنوان نماد بندرهای قدیمی استفاده میکنند؛ اگر چه تا سال 1990 تنها یک کشتی بادبانی باقی مانده بود. استار فری(3)که تا سال 1972 تنها وسیله عبور از خلیج بود نیز یکی از مهمترین نمادهای این شهر است. منظره خلیج در کنار آسمانخراشها و قله ویکتوریا نیز از نمادهای معروف این شهر هستند.
بسیاری از نمادها در حال تغییرند. تعطیلات مربوط به مراسم انگلیسی و محلی با تعطیلات چینی جایگزین شده است؛ مانند اول ژوئیه که سالروز پیوستن مجدد هنگکنگ به چین در سال 1997 است و اول اکتبر، شروع بنیانگذاری جمهوری خلق چین(4)در سال 1949 میباشد. اخیراً نیز روز تولد بودا در ماه می جایگزین روز تولد ملکه انگلیسی در ماه ژوئن شده است.
پرچم هنگکنگ در حال حاضر پرچم منطقهای شمرده شده و باید پایینتر از پرچم جمهوری خلق چین به احتزاز درآید. این پرچم به رنگ قرمز بوده و در میانه آن گل ارکیده سفید رنگی به چشم میخورد.
پیدایش ملت
انگلیس در سه برهه زمانی ادعای مالکیت بر به هنگکنگ نمود: جزیره هنگکنگ در سال 1842 پس از جنگ تریاک(1)توسط چین برای همیشه به انگلستان واگذار شد. شبهجزیره کولون(2)نیز در سال 1860 به انگلستان شد واگذار و سرزمینهای جدید در سال 1898 به مدت 99 سال به اجاره انگلستان درآمد. جمهوری خلق چین هرگز این قراردادهای ناعادلانه را نپذیرفت و آن را حاصل امپریالیسم میدانست. با پایان مدت اجاره سرزمینهای جدید، این قلمرو به چین بازگردانده شد. در بیانیه مشترک چین و انگلستان که در سال 1984 به امضا رسید، به هنگکنگ اجازه داده شد تا سال 2047 خودمختاری و استقلال داشته باشد. اصل بنیادین حاکمیت این کشور «یک کشور، با دو نظام حکومتی» بوده و این بدان معناست که این سرزمین میتواند سبک زندگی و نظام اقتصادی خود را تا پنجاه سال حفظ کند و انتظار میرود که پس از پایان این دوره، چین و هنگکنگ در بسیاری جوانب شباهت یافته باشند.
جمعیت این شهر اساساً شهرنشینانی هستند که مدت طولانی در این منطقه سکونت داشتهاند؛ جمعیت بومی چینی که در سرزمینهای جدید زندگی میکنند و پناهندگانی که از چین به این منطقه گریختهاند. این پناهندگان منابع اصلی کار ارزان بودند.
دلیل اصلی پدید آمدن هنگکنگ، موقعیت آن به عنوان یک بندر آزاد در مرز چین بود، اما ظهور یک هویت ملی به دهه 1970 بازمیگردد؛ یعنی زمانی که نسل جوانی که در هنگکنگ به دنیا آمده و پرورش یافته بودند، پا به عرصه ظهور گذاشتند. قبل از پیروزی کمونیسم چینی در سال 1949، هنگکنگ هیچ مرزی با چین نداشت؛ بلکه شهری تحت حاکمیت انگلیس بود که همواره بسیاری از مردم به داخل و خارج از آن سفر میکردند.(1)از سال 1949 تا اواخر دهه 1970 عبور و مرور در میانه مرزها بسیار کم بود. پس از بیست سال جدایی از سرزمین چین، مردم این منطقه، بیشتر به نام محل، هویت خود را مشخص میکردند و ملیتی خاص برای خود در نظر نمیگرفتند. آهنگهای مشهور بیشتر با تمرکز بر این سرزمین به عنوان خانه خود، تدوین میشدند. همچنین در به کارگیری زبان انگلیسی نیز هنگکنگ با مناطق دیگر متفاوت بود. هنگامی که در دهه 1980 مهاجران چینی به این منطقه آمدند، شهروندان محلی خود را برتر و پیشترفتهتر ازهم نوعان چینی خود میدانستند.
از زمان بازگردانده شدن این منطقه یعنی سال 1997، تغییراتی نه چندان زیاد، به وقوع پیوسته است. هیچ کدام از نامهای مستعمراتی تغییر نکردهاند؛ اگرچه واژه «سلطنتی» از این نامها حذف شده است. در کتابهای درسی نیز از چین به عنوان یک کشور خارجی یاد نمیشود و پرچم تایوان دیگر در مجامع عمومی به احتزاز درنمیآید.
هویت ملی
هنگکنگ شهری مدرن است و سیستم مترو و فرودگاه پیشرفتهای دارد. این شهر سبک زندگی، ارز رایج (دلار هنگکنگ) و نظام اقتصادی و حقوقی خاص خود را دارد. هنگکنگ همواره توسط قانون عمومی اداره شده و
1) (1) هنگکنگ در اصل جزئی از چین بوده است و این مطالب، استعمارگری بریتانیا را توجیه میکند.
قضات همانند همتایان انگلیسی خود لباسهای بلند و کلاهگیس میپوشند. از دیگر آثار بر جای مانده انگلیسی، حاکمیت قانون، جامعه باز، آزادی مدنی و مطبوعات و استانداردهای حرفهای بالاست.
روابط قومی و نژادی
نژاد و ملیت (شهروندی) هم پوشانی ندارند. در سال 1996، 90% جمعیت به گونهای دارای ملیت چینی - هنگکنگی بودند: 50% ملیت انگلیسی داشته و 31% ملیت چینی و حق اسکان در هنگکنگ داشتند. در سال 1997 هنگکنگ شروع به صدور پاسپورتهای خاص خود کرد.
این جمعیت هنگکنگ عمدتاً از بخشهایی مانند دلتای رودخانه پرل(1)و گوانگژو بودند. اقلیت بسیار کوچکی هم از خاندانهای شانگهایی، هوکینی(2)(فوجی(3)جنوبی) و بوت پیپل(4)(تانکا)(5)بودند. نسل جدید تلاش دارد تا اصلیت خود را عنوان نکند.
تنها درصد اندکی از مردم مدعی ریشههای بسیار قدیمی در این سرزمین هستند و بیشتر آنها در روستاهای سرزمینهای جدید زندگی میکنند. انگلیسیها به این روستاها اجازه دادند تا قوانین سنتی خود را دنبال کنند. وراثت زمین به طور گستردهای از طریق نسل مردان بود. 45% شهروندان نیز اقوام نزدیکی دارند که در خارج به سر میبرند و تقریباً دو سوم نیز خویشاوند ساکن چین دارند.
مهاجران جدید کسانی هستند که از دهه 1980 به این شهر وارد شدهاند. کسانی که به سرعت خود را با شرایط تطبیق میدهند، به عنوان بومی شناخته میشوند. عبارت «مهاجران جدید» به کسانی اطلاق میشود
که دارای لهجه، سطح سواد و مهارت پایین بوده و رفتارهای آنها کاملاً نشان دهنده اصلیت چینیشان میباشد؛ از این رو عبارت «مهاجران جدید»، ترکیبی از محل تولّد، طبقۀ اجتماعی و سطح سواد میباشد. بسیاری از مهاجرانی که در دهه 1970 و 1980 به این منطقه آمدند، دلالی بورس و تجارت را حرفه خود برگزیده و در کارخانههایی که در دهه 1990 از چین به این منطقه آورده شد، شروع به کار کردند.
تا اواسط قرن بیستم، آسیایی - اروپاییها به عنوان نژادهای قومی شناخته میشدند، اما گروههای قومی آنها تا حد زیادی از بین رفته است. آسیایی - اروپاییها در صورت تکلم به زبان گانتونی، به عنوان چینی و در صورت داشتن تحصیلات غربی، به عنوان نژادهای غربی شناخته میشدند.
هنگکنگ شهری بزرگ با فرهنگهای مختلف است که در سال 1998، 485، 760 نفر جمعیت خارجی داشته که شامل گروههای بزرگی از فیلیپینیها، اندونزیاییها، آمریکاییها، کاناداییها، تایلندیها، انگلیسیها، هندیها، استرالیاییها، ژاپنیها و نپالیها بود. بیشتر فیلیپینیها خدمتکاران زن بودند که در کارهای خانه کمک کرده و ویزاهای خاصی داشتند که مانع از اقدام آنها برای اقامت در این شهر میشد. افراد متخصصی که به مدت هفت سال در این منطقه زندگی کنند، میتوانند اقامت دائم داشته باشند. بسیاری از افراد شهروند انگلیس، آمریکا و کانادا از گروههای قومی چینی - هنگکنگی هستند که پس از دریافت شهروندی این کشورها، به بازار کار بازگشتهاند.
منطقه پیک(1)که در پشت بندر ویکتوریا قرار دارد، از نظر مسکونی، منطقه بسیار گرانی است؛ هر چه ملک، بیشتر بر فراز کوهها پیش رود، به همان
1) (1) .The Peak.
نسبت، بالا بودن درجه و امتیازات تجاری و دولتی صاحب خود را نشان میدهد. پیش از جنگ جهانی دوم، چینیها در پایین تپهها و در مناطق پرجمعیت کنار دریا زندگی میکردند. پس از جنگ، موج پناهندگانی که از چین وارد شدند، خانوادههای دیگر را وادار کردند تا فضاهای زندگی خود را با آنها تقسیم کرده و در کلبههایی کوچک در نقاطی پراکنده زندگی کنند. در سال 1953، دولت شروع به ساخت خانههای مسکونی دولتی کرد که بخشی از آن به دلیل عدم بازگشت پناهندگان به چین و بخشی هم به این دلیل بود که دلالان زمین در بخش های دور دست و پراکنده شروع به ساخت و ساز نمودند؛ باز پس گیری سرزمین های کولون و شمالی جزیره نیز باعث افزایش این فضاهای شهری شد.
خانهها کوچک هستند و برای خانوادههایی که در خانههای یک اتاقه زندگی میکنند، استفاده از تختخوابهای تاشو بسیار رایج است. پیادهروها و مراکز تجاری، شلوغ و پرجمعیت هستند. برخورد کردن با دیگران پدیده نادری نیست و اصولاً بسیار بیاهمیت تلقی میشود.
هنگکنگ معماری مستعمراتی خود را حفظ نکرده است. تاریخ مستعمراتی در نام جادهها، برخی مکانهایی که هنوز نامهای انگلیسی دارند و بناهایی مانند ساختمان شورای قانونگذاری و مجلس، همواره به چشم میخورد. کلیسای سنتجونز(1)با سبک نئوگوتیک(2)نیز بناهایی هستند که از گذشته بر جای ماندهاند. ساختمانهای جدید جایگزین بناهای قدیمی شده است اگرچه که بسیاری از مجسمههای دوره مستعمراتی بر جای ماندهاند. ساختمانهای مدرن معروف شامل: بنای هنگکنگ و ساختمان بانک شانگهای، ساختمان بانک چین و مرکز نمایشگاههای هنگکنگ هستند.
خوراک روزانه
تنوع گستردهای از غذاهای اقوام مختلف مانند ایتالیایی، ژاپنی، فرانسوی و آمریکایی در این منطقه وجود دارد؛ اما بیشتر مردم از غذاهایی چینی به سبک کانتونی تغذیه میکنند. سوپها در وعدههای غذایی بسیار مهم هستند. غذاهای رایج کانتونی شامل دیم سام(1)است که یام چاه(2)هم نامیده میشود و میانوعدهای است که در بخارپزهای بامبو(3)پخته میشود. این غذا هفت روز هفته سرو شده و اعضای خانواده و دوستان در روزهای تعطیل آخر هفته با یکدیگر دیدار میکنند. شهروندان این منطقه ترجیح میدهند که غذای دریایی زنده و گوشت تازه خریداری کنند. هنگکنگ یکی از بالاترین آمارهای مصرف غذای آماده در جهان را داشته و دانشآموزان میانوعدههایی مانند سیبزمینی سرخ کرده، کراکر برنج سرخ شده و کراکرهای دیگر را از آشپزخانه مدارس خریداری میکنند.
رسوم غذایی در مناسبات و مراسم سنتی
صرف غذای کوکتل(4)یکی از رایجترین روشها بهویژه برای ملاقاتهای تجاری است. کوکتل به غذاهای روزانهای گفته میشود که بیشتر شامل گوشت یا ماهی است و خوراکیهای نشاستهدار، تنها در پایان غذا سرو میشود. الکل نیز در این مراسمها مصرف میشود.
در برخی تعطیلات و مراسمهای خاص، غذاهای ویژهای صرف میشود. غذاهای سال نوی قمری عموماً شامل مرغ، گوشت خوک سرخ شده و میوه است. در فستیوال قایق اژدها، مردم عموماً کوفتههای برنجی
پیچیده در کاهو میخورند و فستیوال میانه پائیز با پومِلو(1)(میوهای از خانواده مرکبات شبیه گریپ فروت) و خرمالو همراه است. غذاهایی که در زمان جمع شدن خانواده به دور هم صرف میشود، مانند سال نو اغلب شامل کوفتههای آرد برنج و سوپ شیرین است. غذاهای سالروز تولد برای سالمندان شامل یک کاسه سوپ با رشتههای بلند است که نمادی از زندگی طولانی برای آنها باشد و تخم مرغهای رنگ شده به رنگ قرمز در جشن اولین سال تولد نوزادان به مهمانان داده میشود.
اقتصاد پایه
تقریباً همه غذاها از چین و خارج تأمین میشود؛ زیرا کمتر از 1% جمعیت این منطقه به کشاورزی و صید مشغولند. اقتصاد با سرعت رشد کرده است. رشد اصلی درآمد خانوادههای متوسط از سال 1986 تا 1996، 51% بوده است.
در سال 1996، 11% کارکنان در بخش تولید، 67% در صنایع خدماتی، 11% در حمل و نقل و ارتباطات، 9% در عمران و کمتر از 1% در کشاورزی شاغل بودند.
درهای اقتصاد این منطقه تقریباً به روی اقتصاد جهانی باز است. بیشتر محصولات شامل تعرفه نیستند؛ تنها اتومبیل، سوخت و الکل تعرفههای وارداتی سنگینی دارند. مآلیات نیز پایین است. مآلیات بر ارزش افزوده یا فروش، وجود ندارد و کمتر از نیمی از جمعیت کارگر، درآمد کافی برای پرداخت مآلیات را دارند که کمترین نرخ آن 15% است.
مالکیت و زمین
دولت درآمد کلانی از مناقصه زمین دارد؛ زیرا مالک و موجر اصلی تمامی
1) (1) . pomelo
اراضی است. هنگامی که فردی در مناقصه با دولت برنده میشود، با باطل شدن تمبر دولتی، مجوز استفاده از این زمینها، حق نقل و انتقال به آژانسهای املاک خصوصی داده میشود. در سال 1998، 34% جمعیت این منطقه در خانههای اجارهای دولتی و 12% در آپارتمانهای فروشی زندگی میکردند که یارانه دولتی داشت.
فعالیتهای بازرگانی
هنگکنگ همواره مرکز تجاری و کشتیرانی بوده، اما صنایع کوچکتر نیز تا اندازه زیادی رشد داشته است. پارچه و پوشاک، اسباببازی و وسایل الکتریکی از محصولات اصلی هستند که برای صادرات در این منطقه تولید میشود. در اوایل دهه 1980، کارخانهها از مرزهای چین به این منطقه وارد شده و هنگکنگ به منطقه خدماتی تبدیل شد.
صنایع عمده
بیشتر صنایع را برای صادرات تولید میکنند؛ مانند پارچه، پوشاک، وسایل الکتریکی، انواع ساعتهای مختلف، ساعتهای دیواری، جواهرآلات، طلا و نقرهجات، تولیدات چاپی، محصولات پلاستیکی، وسایل فلزی، اسباببازیها و عروسک. هنگگنگ کشوری پیشگام در زمینه امور مالی و بانکداری است.
عمده اقتصاد، اگرچه که از بیرون، آزاد و رقابتی به نظر میرسد، اماتحت سلطه چند شرکت بزرگ است. گروه بزرگی از آژانسهای املاک در ساخت و ساز منازل و فضاهای اداری شرکت دارند. دو شرکت بر سوپر مارکتها کنترل داشته و عدهای نیز وارد کنندگان و توزیع کنندگان انحصاری محصولاتی مانند اتومبیلها و دیسکهای صوتی در بازار هستند.
تجارت
در حالی که تنها منبع طبیعی هنگکنگ بندر آبهای عمیق آن است، این منطقه، هجدهمین اقتصاد تجاری بزرگ در جهان در سال 1997 بوده است. بندر این منطقه یکی از شلوغترین اماکن نقل و انتقال کانتینرها بوده و فرودگاههای آن از نظر محمولههای بینالمللی بالاترین درصد را دارد. شرکای تجاری اصلی هنگکنگ در سال 1998 را چین، ایالات متحده، ژاپن، تایوان و سنگاپور تشکیل میدادند. پارچه و پوشاک از اقلام صادراتی اصلی است، اما بیشتر آنها در چین ساخته شده و برای کنترل کیفیت، بستهبندی و توزیع از این منطقه عبور میکنند. واردات اصلی این کشور شامل وسایل الکترونیکی و کالاهای مصرفی، مواد خام، اقلام شبهتولیدی و ماشینآلات میباشد. بسیاری از این مواد برای پردازش به داخل خاک چین فرستاده میشوند.
طبقات اجتماعی و اصناف
فاصله بین ثروتمندان و فقرا در این منطقه با اقتصاد سرمایهداری و کمترین مداخله دولتی، بسیار بزرگ است. اگرچه از سالهای 1986 تا 1996 تمام گروهها از رشد اقتصادی خوبی برخوردار بودند، اما نابرابری اقتصادی رو به رشد است.
تنها گروه قبیلهای موجود، مردم بوُت هستند. صیادان نیز از قدیم همواره در حاشیه قرار داشته و مورد تمسخر واقع شدهاند. بیشتر آنها امروزه به شهرها آمده و با بقیه جمعیت تلفیق شدهاند. تعداد اندکی از افراد سیاسی و نخبگان اقتصادی نیز از خاندان شانگهایی هستند.
آسمانخراشهای ساخته شده در کنار بندر آبِردِن جمعیت زیادی از مردم را در خود جای داده است.
نمادهای طبقه بندی اجتماعی
عضویت در کلوبهای نخبگان، نشانه درجه و طبقه اجتماعی فرد است. لباسهای مد روز و طلا و جواهرات الماسنشان نیز در میان این طبقه بسیار رایج است و هر کس ثروت بیشتری داشته باشد، میتواند آخرین مد را داشته باشد. داشتن اتومبیل نیز یکی دیگر از نشانههای ثروت است. عاداتی همچون رعایت نکردن صف و پوشیدن لباسهای چینی نیز نشانه مهاجران جدید و افراد طبقات پایین اجتماع است. چینیهایی که تنها به زبان ماندارین یا کانتونی با لهجه گونگزو سخن میگویند نیز از افراد پایین اجتماع شمرده میشوند. داشتن پوست تیره یا برنزه نیز بسیار بد بوده و عموماً مختص گروههای کارگری است.
حکومت
در دولت جدید، عنوان مدیر ارشد اجرایی، جانشین عنوان فرماندار دوره مستعمراتی شد. مدیر ارشد اجرایی توسط یک مجمع منتخب از سوی چین و با همکاری شورای اجرایی که اعضای آن را عموما پیشگامان صنعت تشکیل میدهند، انتخاب و منصوب میگردد. شورای قانونگذاری(1)(Legco) تمام تصمیمات اجرایی را تصویب میکند؛ اگرچه اعضای آن نیز اختیار ارائه لوایح و بازرسی مدیریت را دارند. تنها یکسوم اعضای این شورا توسط توابع انتخاب شده و بقیه اعضا نمایندگان انجمنهای شغلی یا انتصابی هستند. شورای قانونگذاری نماینده مردمی است؛ اما اختیار چندانی ندارد.
مطبوعات هنگکنگ آزاد و بسیار رقابتی هستند. مطبوعات و راهپیماییهای مردمی، همانند رادیوهای صدای آزاد نقش بسیار مهمی در زیر فشار قرار دادن دولت داشتهاند.
گفته میشود که شهروندان هنگکنگی نسبت به سیاست چندان علاقهای ندارند. دولت اجرایی و بروکراسی قوی که در این کشور رایج است، جایی برای مشارکت مردمی باقی نگذاشته است. در عین حال، نرخ رأی به طور چشمگیری افزایش یافته و شعار «مردم هنگ کنگ حاکم کشور هستند» بسیار رایج و شایع است.
کنترل و نظارت
نرخ جنایت و تبهکاری در این کشور بسیار پایین است. رایجترین جرم و خشونت در این کشور آزار و اذیت بوده و جرایم غیر خشونتبار شامل دزدی در انواع مختلف، مانند برداشتن اجناس از مغازههاست. فساد مالی تقریباً دیده نمیشود که این امر تا حدودی به دلیل وجود کمیسیون مستقل
1) (1) .Legislative Council.
مبارزه با فساد مالی است که در سال 1974 بنیان نهاده شد. هنگکنگ قادر به ریشهکنی قاچاق مواد مخدر، قاچاق نرمافزار و جنایات سازمان یافته نشده است. به طور کلی، شهروندان این کشور به پلیس و نظام قضایی این منطقه اعتماد کامل دارند. حفظ نظام قانونی عمومی و استقلال نظام قضایی به واسطه قوانین بنیادین تضمین شده است.
فعالیتهای نظامی
نیروهای پلیس این کشور از چینیهای محلی و برخی مقامات ارشد نظامی انگلیسی تشکیل شده است. گروه کوچکی نیز از نیروهای ارتشی از کشور چین در هنگکنگ مستقر هستند، اما سربازان چینی حق ندارند با یونیفورمهای خود در خیابانها رفت و آمد کنند.
هزینهها در جهت تأمین رفاه اجتماعی، افزایش سریع داشته و شامل یارانه تأمین اجتماعی جامع برای خانوادههایی است که قادر به تأمین نیازهای اولیه غذایی، پوشاک و اجاره منزل نیستند. افرادی که معلولیت شدید دارند نیز حق تأمین اجتماعی ویژه دریافت نموده، خدماترسانی به سالمندان و دیگر خدمات اجتماعی نیز رایج است. دولت بودجههایی را به سازمانهای خصوصی که خدماتی را در این زمینه ارائه مینمایند، اختصاص داده و بر کارآیی آنها نظارت دارد. یارانههای دولتی برای سالمندان، توانبخشی معلولین، خدمات رفاهی خانواده و کودک، خدمات جوانان، خدمات اجتماعی, خدمات اصلاح مجرمین هزینه میشوند.
با توجه به اینکه دولت این منطقه به سیاست خود در عدم دخالت مستقیم
افتخار میکند، حضور سازمانهای غیردولتی برای انجام برخی امور از اهمیت بهسزایی برخوردار است. برخی از این انجمنهای خیریه عبارتند از: پو لونگ کوک(1)(یک انجمن نیکوکاری چینی که یک یتیمخانه داشته، برای فقرا مراسم کفن و دفن برگزار نموده و هم اکنون نیز مدارس و بیمارستان هایی را تأسیس و مدیریت میکند)، گروه بیمارستانهای تانگ واه،(2)صندوق اعانه برای امور خیریه(3)و بنیاد کانونهای خیریه جوکی هنگکنگ.(4)انجمنهایی هم با ریشه مذهبی، مانند اجتماع مسیحی زنان جوان،(5)اجتماع مسیحی مردان جوان(6)و خیریهها و شعباتی از سازمانهای بینالمللی، مانند صلیب سرخ، کلوب دختران و پسران و سازمان عفو بینالمللی نیز در این کشور حضور دارند. همچنین انجمنهایی هم در سطح استانی و انجمنهای فامیلی وجود دارند که برای مردم مختلف چین فعالیت میکنند.
تقسیم جنسیتی کار
در سال 1999، مردان 60% نیروی کار این منطقه را تشکیل می دادند. میزان مشارکت مردان متأهل و مجرد در نیروی کار در سال 1996 به نسبت 86 و 73% و برای زنان 46 و 68% بوده است. متوسط حقوق دریافتی از سوی زنان 87% حقوق مردان بوده است.
جایگاه متقابل زنان و مردان
جوامع سنتی چینی و انگلیسی، مردسالار بوده و مردان هنوز در مقایسه با
زنان، بیشتر در مسند قدرت و اختیار قرار دارند. در سال 1996، کمیسیون فرصت اشتغال برابر بنیان نهاده شد. اولین اقدامی که از سوی این کمیسیون انجام شد، برداشتن مواردی چون درخواست کارگر مرد یا زنان زیبا در آگهیهای استخدامی بود. با وجود این که زنان همواره مسئولیت کارهای منزل را نیز بر عهده دارند، ولی امکان استفاده از خدمتکار در خانه، به بسیاری از زنان اجازه میدهد تا آینده کاری خود را دنبال کنند.
ازدواج
چندهمسری تا سال 1971 مجاز بود. در سال 1996، 34% مردان و 29% زنان 15 سال به بالا ازدواج نکرده بودند. ازدواج منوط به استقلال اقتصادی، تأمین مسکن و قدرت تأمین رفاه میباشد. زوجها از مدتها پیش از ازدواج در مقابل اداره ثبت ازدواج صف میکشند تا تاریخ ازدواج خود را که بر اساس باور متداول، خوشیمن است، رزرو کنند. امروزه دیگر داشتن نام فامیل عادی، مانعی برای ازدواج نیست. زوجها میتوانند ابتدا ازدواج قانونی خود را ثبت کنند تا از امکان دسترسی به اسکان دولتی برخوردار شده و مراسم عروسی را دیرتر برگزار کنند. نرخ ازدواج مجدد مردان و زنان مطلقه نیز رو به افزایش است.
نهاد خانواده
میانگین جمعیت خانوادهها رو به کاهش است. خانوادههای کوچک هستهای، امروزه از انواع خانوادههای رایج بوده و 64% خانوادهها در سال 1996 از این نوع بودهاند. از نظر سنتی، کودکان والدینی که طلاق گرفتهاند، با پدر زندگی میکنند. پدر رسماً رییس خانواده است، اما در بین زوجهای جوان، ارتباطات متعادل و متوازنتر است.
ارث
همه کودکان از امکان وراثت دارایی والدین برخوردارند، اما زمین عموماً بنا بر سنت رایج چینی، به طور مساوی بین پسران تقسیم میشود؛ بهویژه اگر خانواده فعالیت تجاری هم داشته باشد. در برخی موارد نیز نیمی از سهم به دختران واگذار میشود. در سال 1994، زمانی که دولت تصمیم گرفت به زنان اجازه دهد تا در خانوادههایی که پسر وجود ندارد، زمینها را به ارث ببرند، رهبران تبارهای بزرگ، به روشهای شهری و مستعمراتی وراثت اعتراض نمودند. با توجه به تفکر مردسالار رهبران خانوادهها، این رهبران ادعا میکردند که وراثت زنان باعث از بین رفتن داراییها و تخریب وحدت در بین تبارها میگردد.
وضعیت اجتماعی
مراقبت از کودکان
مرخصی زایمان برای زنان عموماً بین ده الی دوازده هفته در شرکتهای بزرگ است. شیردهی مادر به کودک، نادر است. چینیها با کودکان خود تا سنین قبل از مدرسه به میل آنها رفتار کرده و هرگز تلاش نمیکنند که در برابر رفتارهای زننده آنها مقاومت کنند؛ اما پس از سن پنج الی شش سالگی از آنها انتظار میرود که منضبط و خوددار باشند.
تربیت و آموزش کودکان
والدین به حرفشنوی، رفتار درست و پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، بیش از استقلال، خودکفایی و خلاقیت ارزش مینهند. فرزند صالح کسی است که مطیع، ساکت و فرمانبردار باشد. برنامههای رسمی برای آموزشپیش از دبستان برای کودکان بسیار نادر است.(1)مادربزرگها
1) (1) در حال حاضر، در هنگکنگ، آموزش پیشدبستانی رایج شده است.
مهمترین نقش را در مراقبت از کودکان برعهده دارند.
آموزش بسیار ارزشمند است. کودکان در سن پیشدبستانی با علائم زبان چینی آشنا شده و در بیشتر مدارس از کودکان انتظار میرود که تا دویست نشانه را پیش از آغاز آموزش رسمی خود بشناسند. بسیاری از دانشآموزان به صورت نیمهوقت به مدرسه میروند؛ زیرا بسیاری از مدارس دو شیفته هستند. همه کودکان، روزانه چندین ساعت را صرف انجام تکالیف مدرسه میکنند. فشار و رقابت برای ورود به مدارس بهتر بسیار زیاد است و مدارس با برگزاری آزمونهای مکرر بین دانشآموزان رقابت ایجاد میکنند. نظریههای آموزشی، مانند نظریۀ یادگیری از طریق بازی چندان مقبول نیست. والدین معتقد به حفظ دروس و تمرین هستند. زبان رسمی بسیاری از مدارس خوب، انگلیسی است، اما معلمان در کلاس به زبان کانتونی صحبت میکنند. تأکید چندانی بر ورزش وجود ندارد که علت آن تا حدودی نبود فضای کافی در بسیاری از مدارس و منازل است.
آموزش عالی
تحصیلات دانشگاهی در هنگکنگ بسیار ارزشمند است و 34% دانشآموزانی که در سن دانشگاه قرار دارند، از آموزش عالی برخوردارند. از این تعداد 18% در هنگکنگ درس خوانده و مابقی برای ادامه تحصیلات به خارج از کشور سفر می کنند. هفت دانشگاه عمومی در هنگکنگ وجود دارد، از جمله دانشگاه هنگکنگ، دانشگاه چینی، دانشگاه علوم و فنآوری هنگکنگ، دانشگاه سیتی(1)هنگکنگ، دانشگاه پلیتکنیک، دانشگاه باپتیست(2)هنگکنگ و دانشگاه لینگنان.(3)
آداب معاشرت
افراد در برخورد با یکدیگر برای تعارف، سر تکان داده و در صورت توقف برای صحبت، دست میدهند. خداحافظی در فضاهای تجاری با دست دادن همراه است. در مناسبات اجتماعی، سلسلهمراتب باید رعایت شود. افراد مسنتر یا کسانی که از مراتب بالاتر اجتماعی هستند، پیش از دیگران معرفی میشوند. در محافل خانوادگی، ابتدا با افراد مسنتر سلام و احوالپرسی می شود. افراد جوان باید با ذکر عنوان و نام افراد مسنتر، آنها را مخاطب قرار دهند. رعایت حق تقدم خانمها در برخی موارد رعایت میشود؛ اگرچه این رفتار، غربی تلقی میشود. برای معاشرت آسانتر، بهتر است که برای آشنایی مشترک بین دو طرف، آنها خود را معرفی کنند. عموماً گفتن نام و نام خانوادگی باید رعایت شود، مگر این که فرد مقابل اجازه استفاده از نام خود را بدهد. بسیاری از چینیها از نامهای انگلیسی برای تجارت استفاده میکنند. در شرایط کاری، تبادل کارتهای تجاری دوزبانه بسیار رایج است. کارتها با دو دست تقدیم و از فرد مقابل پذیرفته میشود. این مؤدبانهترین روش برای پذیرش هر چیزی، حتی کادو یا قهوه از دست دیگران است.
چینیهای هنگکنگ نزدیک به هم میایستند. تماس فیزیکی امری نه چندان راحت بوده، ولی زنان عموماً هنگام راه رفتن دست یکدیگر را میگیرند. با توجه به این که هنگکنگیها در هنگام صف ایستادن یا بازدید از موزها بسیار نزدیک به هم میایستند، خارجیان حس میکنند که فضا محدود بوده و دائماً دیگران آنها را هل میدهند. کادو دادن در زمان بازدید از منازل و اولین ملاقات تجاری اهمیت دارد. کادوها حتماً باید پیچیده در بستهبندی باشد و کسی که کادو را دریافت میکند، در حضور فرد، کادو را باز نمیکند.
اعتقادات دینی
بیشتر شهروندان چینی دارای مذهب مردم چین هستند که تلفیقی از تائوئیسم، بودیسم و عبادت سنتی است. بسیاری از افراد ادعای بیدینی میکنند، اما تقریباً همه مردم مراسمهای مذهبی را در ختم برگزار میکنند. 540، 000 مسیحی در این کشور وجود دارد و مسیحیت در بین جوانان و فرهیختگان رو به رشد است. هشتادهزار مسلمان، دوازده هزار هندو، یکهزار سیک و یکهزار یهودی نیز در این کشور زندگی میکنند. اعتقادات بسیاری درباره بخت و شانس وجود دارد. برخی ارقام خوشیمن و برخی دیگر بدیمن تلقی میشوند. بسیاری از مردم برای دیدن آینده خود، مشاوره با خدایان در مورد مشکلات خاص و درخواست حمایت و یُمن خوش، به معابد مراجعه میکنند.
متولیان دینی
کشیشان تائوئی(1)بازگشایی فستیوالهای روستایی را بر عهده دارند، اما همانند راهبان بودیست و خواهران مسیحی کار اصلی آنها برگزاری مراسم تدفین و ختم است. کشیشان و سفرای مسیحی نقش مهمتری را در راه مسیحیت ایفا میکنند و رهبری مجامع مذهبی را بر عهده دارند. موبدان فِنگ شویی(2)در تدوین ساختار دفاتر، به تاجران کمک میکنند.
آئین ها و اماکن مقدس
اماکن اصلی مهم عبارتند از: معبد وانگ تای سین،(3)معبد چی کُنگ(4)در
شاتن(1)و معبد تین هو(2)در جاس هاوس بِی.(3)در سال نوی قمری، معابدشایعترین مکانهایی هستند که مردم در آنجا جمع میشوند. دربیشتر روستاها معابد کوچکی وجود دارد که فستیوالهای سالانه در روزتولد خدایان در آنجا برگزار شده و برخی از سرزمینهای جدید دارایسالنهای اجتماعی خاندانی هستند که عبادت سالانه و تقسیمگوشت خوک برای اعضای خانواده در آنجا صورت می گیرد. صومعه بودایی پو لین(4)در جزیره لانتائو(5)محل معمولی برای گذراندن آخر هفته است.
مرگ و زندگی پس از آن
مراسم تدفین به روشهای سنتی چینی یا مسیحی، با حضور راهبان بودایی یا خواهران مسیحی یا کشیشان تائوئی برگزار میشود. که کشیشان تائوئیافتتاحیه مراسم چینی را بر عهده داشته و یک کشیش یا سفیرمسیحی بقیه مراسم را اداره میکند. مراسم خاکسپاری مسیحی نیز باتوجه به فقدان فضای کافی، به شیوهای دیگر برگزار میشود که در آن، شهروندان هنگکنگی به جای خاکسپاری باید اجساد را سوزانده وخاکستر آن را در خاکسترخانه نگاه دارند. بر اساس سنت، مردم چینی معتقد به حفظ ارتباط مداوم با اجداد و تناسخ روح هستند، اما برخی دیگر نسبت به این موضوع تردید دارند؛ ولی باز هم ارزشهای اخلاقی رایج را حفظ میکنند.
مردم هنگکنگ در مراسم اوئینگ مونگ به دیدار قبور بستگان خود در گورستان این شهر رفته و دستههای گل بر روی قبور میگذارند که به نوعی ستایش بزرگیها و خوبیهای آنهاست.
در بیمارستانهای دولتی سیستمهای پزشکی مدرنی به کار گرفته میشود که به سبب آنها مراقبتهای پزشکی ارزان ارائه میشود. این بیمارستانها عموما «طب غربی» نامیده میشوند. مردم بیشتر به پزشکی (گیاهی) چینی، طب سوزنی، سوزاندن موکسا (نوعی برگ گیاه) روی پوست بدن (که تکههایی از برگهای سوزان را روی پوست قرار می دهند. این طب برای درمان روماتیسم و دیگر دردها به کار گرفته میشود) و روشهای دیگری برای درمان بیماریها و مشکلات مزمن استفاده میکنند که به واسطه پزشکی مدرن درمان نمیشود.
غیر از تعطیلات سال نو در اول ماه ژانویه، سال نوی چینی در ماههای
ژانویه یا فوریه، چینگ مینگ(1)(تعطیلات قبرروبی) در 5 آوریل، روز کارگر در اول ماه می، روز تولد بودا در اواسط می، توئن نگ(2)(فستیوال قایق اژدها) در ماه می یا ژوئن، روز بنیانگذاری سار(3)در اول ژوئن، فستیوال اواسط پائیز در سپتامبر، روز ملی چین در اول اکتبر و چونگ ینگ(4)(روز قبرروبی) در اکتبر از دیگر مراسم هستند.
هنر
هنر همانند اقتصاد رشد سریعی نداشته و هنگکنگ عموماً به صحرای فرهنگی معروف است. حمایت مالی برای فعایتهای هنری کاملاً وابسته به دولت است.
ادبیات
اندکی از نویسندگان محلی در رابطه با هویت و فرهنگ هنگکنگ کتاب نوشتهاند. در ادبیات، حوزه سرزمین این کشور به عنوان بخش کوچکی از چین بزرگ شناخته شده است. در هنگکنگ یک مجله کمدی بسیار معروف منتشر میشود (که عموماً موضوعات زناشویی در قالب داستانهای مبهم امپراتوریهای گذشته) در آن تبلور می یابد و تمامی دنیای چینیزبان آن را مطالعه میکنند.
هنرهای تصویری
هنرهای گرافیکی، بسیار مدرن است و از نظر سبک بسیار متنوع هستند. مؤسساتی که هنرهای گرافیکی را جمعآوری میکنند شامل موزه هنر هنگکنگ (موارد چاپی) و موزه تاریخ هنگکنگ، گالری هنر و طراحی
معاصر که مجموعهای از اقلام چاپی و پوسترها را در اختیار دارد. برخی دیگر از مراکز نمایش هنر، شامل مرکز هنرهای بصری دولتی و مرکز هنرهای هنگکنگ هستند که نمایشگاههای بینالمللی و محلی از نقاشیها، عکسها، طراحیها و کارهای دستی برگزار میکنند.
هنرهای نمایشی
کنسرتهای پاپ کانتونی بسیار متداول است. ارکستر فیلهارمونیک(1)هنگکنگ، تئاتر رپتوری(2)هنگکنگ، ارکستر چینی هنگکنگ و شرکت رقص هنگکنگ، همه دولتی بوده و چندان شهرتی ندارند. شرکت رقصهای معاصر سیتی(3)و شرکت رپتوری هنگکنگ نیز برخی دیگر از این نوع هستند. در سالهای اخیر، تعداد گروههای هنری نیز افزایش یافته که علت آن، تمرکز و تأکید بیشتر بر هویت هنگکنگی از سوی تولیدکنندگان اینگونه برنامههاست. آنها عموماً به وسیله شهروندان چینی محلی بنیان نهاده میشوند که بیشترشان فارغالتحصیلان دانشکده هنرهای اجرایی هستند. فستیوال سالانه هنر هنگکنگ نیز دهها هنرمند را در ژانویه و فوریه هر سال گرد هم جمع میکند. فیلمهای هنگکنگ نیز بسیار معروف بوده و طرفداران بسیاری در میان چینیزبانان سراسر دنیا دارد.
افزایش چشمگیر بودجههای تخصیصی به دانشگاهها در دهه 1990 باعث افزایش تعداد دانشجویان این مقاطع شده و تحقیقات انجام شده در دانشگاههای هنگکنگ را در سراسر جهان شهرت بخشیده است. سه دانشگاه اصلی، دانشگاه هنگکنگ، دانشگاه چینی و دانشگاه علوم و فنآوری هنگکنگ تسهیلاتی را در سطح جهانی در رشتههای مختلف ارائه میدهند.