ghaemiyeh.com
سرشناسه:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور:علوم قرآن ۲ [کتاب]: ( اعجاز قرآن در علوم طبیعی و انسانی )/نگارش محمدعلی رضائیاصفهانی.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشرالمصطفی صلیالله علیه و آله۱۴۳۵ق= ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۵۷۶ص.
فروست:پژوهشگاه بینالمللیالمصطفی صلیالله علیه و آله؛ ۶۶
شابک:۱۹۰۰۰۰ ریال: 978-964-195-679-2
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه : ص. [۵۶۳] - ۵۷۶ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:( اعجاز قرآن در علوم طبیعی و انسانی ).
موضوع:تفسیر -- فن
موضوع:قرآن -- اعجاز
موضوع:قرآن و علوم
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره:BP۹۱/۵/ر۶ع۸ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۱
شماره کتابشناسی ملی:۳۴۰۰۳۹۹
علوم قرآن ۲ ( اعجاز قرآن در علوم طبیعی و انسانی )
نگارش محمدعلی رضائیاصفهانی.
تحولات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشها و پدید آمدن دانشهای نو، نیازهایی را به وجود آورده که پاسخگویی به آن، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت چهرههای متخصص را ضروری مینماید. ازاینرو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانیشدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی اقتضا دارد که دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث، با اندیشههای بلند و ارزشهای متعالی آشنا شوند و این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی، تولید متون جدید و غنی، گسترش دامنه آموزش و تربیت سازمانیافته دانشجویان به سرانجام خواهد رسید. این فرایند گاه در پرداختن به مباحث بنیادین و تدوین متون تخصصی تعریف میشود و گاه در نگارش بحثهای علمی، اما نهچندان پیچیده و تخصصی به ظهور میرسد.
از طرفی بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی منسجم، قانونمند و پویاست. بازنگری در متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها نیز این انسجام و پویایی و در نتیجه نشاط علمی مراکز آموزشی را در پی دارد.
در این بستر، حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند.
«جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة» به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، تألیف متون درسی مناسب را سرلوحه تلاش خود قرار داده و تدوین و نشر متون درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این فرایند است.
«مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)» با قدردانی و سپاس از فاضل ارجمند جناب آقای دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی مؤلف کتاب علوم قرآن2 و تمام عزیزانی که در تولید این اثر همیاری و همفکری داشتهاند, آن را به جویندگان فرهنگ و اندیشه ناب اسلامی تقدیم میکند.
مرکز بینالمللی
ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)
حقیقتمداری اصیلترین و زیباترین راز هستی و حقیقتطلبی ماندگارترین و برترین گرایش آدمی است.
داستان پر رمز و راز حقیقتجویی بشر، سرشار از هنرنمایی مؤمنان، مجاهدان و عالمانی است که با تمسک و پایبندی به حقیقت بیمنتها، در مصاف بین حق و باطل، سربلندی و شرافت ذاتی حق را نمایان ساختهاند و در این میان، چه درخشندگی چشمنوازی در اسلام عزیز است که علم را به ذات خود، شرافتمند و فخیم دانسته و از باب تا محراب، کائنات را سراسر علم و عالم و معلوم مینمایاند و در مکتب آن، جز اولوالعلم و راسخان در مسیر طلب دانش، کسی را توان دستیابی به گنجینههای حکمت نیست.
علم برخاسته از وجدان پاک و عقل سلیم، در پرتو انوار آسمانی وحی، هم به فرد کمال انسانی، عظمت روحی و رشد معنوی میبخشد و فکر، اندیشه و خیال او را به پرواز درمیآورد، و هم جامعه را سمت و سویی سعادتمندانه بخشیده و آن را به جامعهای متمدن و پیشرو متحول میکند. بیتوجهی یا کوتهفکری است اگر فرد و جامعهای به دنبال عزت، استقلال، هویت، امنیت، سعادت و سربلندی
مادی و معنوی باشد، اما آن را در صراطی غیر از حقیقتطلبی، علماندوزی و حکمتمداری الهی طلب نمایند.
انقلاب سراسر نور اسلامی ایران که داعیه جهانیسازی کلمة الله و برپایی تمدن جهانی اسلام را داشته و فروپاشی و افول تمدنهای پوشالی غرب و شرق را به نظاره نشسته است، با اندیشه فقاهتی در اداره حکومت و نظریه مترقی «ولایت فقیه»، طرازی از مسئولیتها و مأموریتهای حوزههای علمیه و روحانیت را عرضه نمود که امید و نشاط را نه تنها در شیعیان و مسلمانان، بلکه در دل تمامی آزادیخواهان و حقطلبان سراسر جهان زنده ساخت.
در این راستا، رهبر فرزانه انقلاب(مدظله) با عزمی مصمم و با تمامی توان، همچون پیر و مراد خود خمینی کبیر(رحمه الله)، در صحنه حاضر شده و با تأکید بر اهمیت و فوریت این حرکت فراگیر و بیوقفه، همه توانمندیها و ارادهها را جهت تحقق جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی و نیز یافتن راههای میانبر و دانشافزا راهبری و رصد میکنند.
جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة، نمادی درخشان از این رسالت جهانی و همت بینالمللی انقلاب اسلامی است که بار مسئولیت تربیت مجتهدان، عالمان، محققان، متخصصان، مدرسان، مبلغان، مترجمان، مربیان و مدیران پارسا، متعهد و زمانشناس را بر دوش داشته و با تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی و قرآنی و گسترش مبانی و معارف اسلامی، به نشر و ترویج اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله) و معارف بلند و تابناک مکتب اهل بیت(علیهم السلام) جامه تحقق میپوشاند.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی(صلی الله علیه و آله) نیز که مهمترین و گستردهترین مجموعه پژوهشی المصطفی(صلی الله علیه و آله) است، بومیسازی و بازتولید اندیشه دینی معاصر، متناسب با نیازها و اقتضائات عرصه بینالملل، تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی، گشودن
افقهای جدید فکری و معرفتی در دنیای معاصر، پاسخگویی به مسائل و شبهات فکری و معرفتی مخاطبان و تأمین و تدوین متون و منابع درسی و کمکدرسی، بهویژه با رویکرد اسلامیسازی علوم و پشتیبانی علمی از فعالیتهای سازمانی المصطفی(صلی الله علیه و آله) را از جمله مأموریتها و تکالیف خود میداند.
اثر علمی پیش رو نیز به همت مؤلف محترم جناب آقای دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی برای رشتههای قرآنی، در چارچوب اهداف و برنامههای پژوهشگاه و مبتنی بر نیازسنجیهای صورت گرفته، تهیه و تدوین شده است.
در پایان لازم است ضمن ارج نهادن به تلاشهای خالصانه مؤلف محترم، از کلیه دستاندرکاران محترم آمادهسازی و انتشار این اثر ارزشمند، بهویژه همکاران محترم مرکز بینالمللی نشر و ترجمه المصطفی(صلی الله علیه و آله) و همه عزیزانی که به نحوی در تدوین و انتشار آن نقش داشتهاند، قدردانی و تشکر نماییم و از خداوند متعال برای ایشان و همه خادمان عرصه تبلیغ و نشر مفاهیم و معارف دینی، آرزوی بهروزی، موفقیت و سعادت نماییم.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی(صلی الله علیه و آله)
درآمد 21
شیوه استفاده از کتاب حاضر 22
فصل اول: کلیات 25
واژهشناسی معجزه در قرآن 26
اول) معنای لغوی واژهها 26
دوم) معنای اصطلاحی معجزه 32
نمونههایی از معجزات در قرآن 37
تحلیل عقلانی معجزه 38
لوازم کلامی معجزه 41
اول) اثبات نبوت خاصه (صدق مدعی نبوت) 42
دوم) اثبات نبوت عامه (لزوم بعثت انبیاء برای مردم) 44
سوم) اثبات وجود خداوند 45
چهارم) علم و قدرت خدا و پیامبر 46
الف) تفاوت معجزه با سحر و اعمال مرتاضان 49
ب) تفاوت معجزه و کرامت 51
اقسام معجزه 53
الف) معجزه اقتراحی و غیراقتراحی 53
ب) معجزه حسّی و عقلی 54
ج) معجزه موقت و دائمی 54
کرانههای اعجاز قرآن 54
الف) آیات تحدّی (مبارزهطلبی) 61
ب) قلمرو تحدّی قرآن: سه نوع شمول در مبارزهطلبی قرآن 63
ج) مرجع ضمیر «من مثله» 64
فصل دوم: سیر تطور اعجاز قرآن 69
قرن اول و دوم: سرچشمههای اعجاز قرآن در صدر اسلام 69
الف) اعجاز ادبی قرآن 71
ب) اعجاز قرآن در اخبار غیبی 72
ج) اعجاز قرآن در استقامت بیان (عدم اختلاف) 74
د) معارف عالی از فردی امّی 75
ه) شیرینی و جذبه قرآن 75
قرن سوم) شروع نگارش در اعجاز قرآن و پیدایش نظریه صرفه و عدم تناقض و نظم قرآن 76
ابوالهذیل علاف (ت 230 یا 235ق) عدم تناقض در قرآن 77
نظام (ت 231 ق) و نظریه صرفه 77
جاحظ (م 255ق) و نظم قرآن 79
قرن چهارم: اعجاز ادبی قرآن و تأثیر آن در نفوس و اخبار غیبی 80
محمد بن جریر طبری (310 ق) و نظم قرآن 80
ابوعیسی رمانی (276 - 384) و هفت وجه اعجاز قرآن 81
الخطابی (317 - 388 ق) اعجاز بلاغی قرآن و تأثیر آن در نفوس 82
ابوهلال عسکری (حدود 400 ق) و بلاغت قرآن 83
قرن پنجم: نظریه اعجاز در آورنده امّی و اوجگیری نظریه صرفه 84
راغب اصفهانی (م 402 ق)؛ اعجاز در نظم و صرفه 84
باقلانی (ت 403ق)؛ اعجاز در اخبار غیبی، آورنده امّی و بلاغت 86
شیخ مفید (ت 413ق) و اعجاز در صرفه، فصاحت و بلاغت 89
قاضی عبدالجبار (415 ق) 89
سید مرتضی (ت 436ق) و نظریه صرفه 90
شیخ طوسی (ت 460 ق)؛ فصاحت همراه نظم مخصوص 91
عبدالقاهر جرجانی (ت 471 ق)؛ اعجاز در نظم و تألیف 92
قرن ششم: رویکرد اعجاز محتوایی و علمی 93
غزالی (505 ق) و اعجاز علمی قرآن 93
زمخشری (538ق) و نظم قرآن در واژگان و ترکیبها 94
ابن عطیه (542 ق) 94
قاضی عیاز (544 ق) و اعجاز قرآن در سه وجه جدید 95
شیخ طبرسی (548ق) و زیبایی معنای قرآن 97
سکاکی (567 ق) و اعجاز ذوقی قرآن 98
قطبالدین راوندی (573ق)؛ قرآن دارای معجزههای بیشمار 98
قرن هفتم: تکرار نظریههای قبلی در اعجاز 99
فخر رازی (م 606) 99
آمدی (631 ق) 100
زملکانی (651 ق) 100
بیضاوی (685 ق) 100
ابن میثم (699ق) 101
قرطبی (671 ق) 101
قرن هشتم: تکرار وجوه قبلی اعجاز همراه با برخی نوآوریها 102
ابنجزی کلبی (741ق) 102
الامیر العلوی (749 ق) 104
زرکشی (794 ق) 105
قرن نهم: دوران رکود در مباحث اعجاز قرآن 108
قرن دهم: گردآوری و تفصیل نظریههای اعجاز 108
جلالالدین سیوطی (م 911 ق) و سیوپنج وجه اعجاز قرآن 109
دیگر قرآنپژوهان 118
قرن یازدهم: ادامه دوران رکود در مباحث اعجاز قرآن 119
قرن دوازدهم: مصادیق و تقریرهای جدید در وجوه اعجاز قرآن 119
علامه محمد باقر مجلسی (م 1110ق) 119
احمد بن محمد کواکبی (م 1124ق) 120
شمس الدین محمدالضیر المالکی اسکندری (زنده در قرن دوازدهم) 120
شیخ اسماعیل حقی بروسوی (م 1137ق) 121
قرن سیزدهم: رکود در مباحث اعجاز قرآن 122
علامه سید عبدالله شبّر (م 1442ق) 122
محمد بن علی بن محمد بن عبدالله شوکانی صنعانی (م 1250 ق) 123
سید محمود شهابالدین افندی آلوسی (م 1270ق) 124
قرن چهاردهم: گسترش رویکرد اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی 124
محمد بن احمد اسکندرانی (م 1306 ق) و اعجاز علمی قرآن در طبیعت و کیهان 124
عبدالرحمن کواکبی (1320 ق) و اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی 126
علامه بلاغی (م 352 ق) و ابعاد جدید اعجاز قرآن 128
شیخ محمد عبده (1266 - 1323ق) 131
رشید رضا (م1354ق) 132
محمد صادق رافعی (1356ق) و اعجاز علمی و بیانی قرآن 133
طنطاوی (م 1385ق) و اعجاز علمی قرآن 136
امین خولی (م 1969م) و اعجاز نفسی (روانشناختی) قرآن 138
سید قطب (م 1387ق) و تصویر هنری قرآن 140
عبدالعظیم زرقانی (م1367 یا 1372ق) و اعجاز پزشکی قرآن 143
سید هبة الدین شهرستانی (1301 - 1369ق) و اعجاز نجومی قرآن 144
احمد مصطفی مراغی (1371ق) و اعجاز علمی قرآن 145
عبدالله درّاز (م1377ق) و اعجاز صوتی و انقلاب تاریخی قرآن 146
عبدالمتعال صعیدی (م 1391 ق) و اعجاز در وحدت موضوعی قرآن 149
یدالله نیازمند شیرازی (زنده در 1326ش) 150
آیتالله احمد اهتمام (م 1346ش) 152
افراد دیگر 154
قرن پانزدهم: گسترش رویکرد اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم انسانی 155
علامه محمدحسین طباطبایی (م 1360ش - 1405ق) و تفاوت اعجاز قرآن نسبت به علوم مخاطبان 155
آیتالله مکارم شیرازی (معاصر)؛ قرآن معجزهای گویا... 159
آیتالله محمد هادی معرفت (م 1385ش) و بررسی مفصل ابعاد اعجاز قرآن 160
آیتالله سید ابوالقاسم خویی (1371ش) و گواهی امیرالمؤمنین(علیه السلام) 162
شهید مرتضی مطهری (م 1358ش) 164
آیتالله محمد فاضل لنکرانی (م 1386ش) 165
امام خمینی (م 1368ش) و اعجاز عرفانی و بطن قرآن 167
محمود مهدی استانبولی (1420ق) و اعجاز سیاسی و اجتماعی 170
رشاد خلیفه و اعجاز عددی قرآن 172
دکتر سید رضا پاکنژاد (م 1360ش) و اعجاز رنگها در قرآن 173
آیتالله سید محمود طالقانی (م 1358ش) 176
محمدتقی شریعتی (م 1366ش) 177
مهندس مهدی بازرگان (م 1372ش) 179
آیتالله سبحانی (معاصر) 181
احمد امین (م 1954م - 1373ق) 181
آیتالله صافی گلپایگانی (معاصر) 183
دکتر موریس بوکای (معاصر) و اعجاز علمی قرآن در مقایسه با تورات و انجیل 184
عبدالرزاق نوفل (معاصر) و اعجاز علمی قرآن 186
دکتر لبیب بیضون (معاصر) 187
دکتر ذاکر عبدالکریم نائیک (ت 1965م) و کتاب قرآن و علم جدید 188
دکتر زغلول راغب محمد النجار 191
دکتر مصطفی رجب (معاصر) و اعجاز تربیتی قرآن 191
اقتصادانان معاصر و اعجاز اقتصادی قرآن 192
دکتر امیرعلی لطفی (معاصر) و اعجاز مدیریتی قرآن 193
دکتر علیرضا قائمینیا (معاصر) و اعجاز شناختی قرآن 195
دکتر محمدرفعت احمد زنجیر، اعجاز دینامیکی قرآن 197
حسام البیطار، اعجاز کلمات در قران 197
خمیس جابر صفر، اعجاز جدلی در قرآن 197
دکتر بدرالدین عبدالکریم احمد، اعجاز هندسی قرآن 197
فصل سوم: اعجاز علمی قرآن 207
تعریف اعجاز علمی قرآن 208
مبانی و معیارهای اعجاز علمی قرآن 213
چالشهای مفهوم اعجاز علمی 215
مراحل رشد اعجاز علمی قرآن 224
اول) سرچشمهها در قرآن و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) 224
دوم) طرح نظریههای اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی 228
سوم) طرح نظریههای اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم انسانی 231
چهارم) اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم عقلی 233
پنجم) اعجاز علمی قرآن در حوزه عرفان 234
الف) چیستی علم و تقسیم اجمالی علوم بشری 234
ب) وجودنداشتن همه علوم بشری در ظواهر قرآن 237
ج) هدف اصلی قرآن هدایت 243
د) شیوههای انطباق قرآن با مطالب علمی 251
ه) معیارهای انطباق قرآن با علوم 255
فصل چهارم: مصادیق اعجاز علمی قرآن 261
اول) اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی 261
مفهومشناسی 262
الف) جاذبه عمومی موجودات 263
ب) خورشید و حرکات آن 272
الف) زوجیت 291
ب) لقاح (زایا کردن گیاهان و ابرها) 303
مراحل خلقت انسان 313
مرحله اوّل: آفرینش انسان از خاک 318
مرحله دوّم: آفرینش انسان از آب 321
مرحله سوّم: آفرینش انسان از منی 330
مرحله چهارم: خلقت انسان از نطفه 336
مرحله پنجم: آفرینش انسان از علق 354
مرحله ششم: آفرینش انسان از مضغه 361
مرحله هفتم: تصویر و تسویه انسان 370
مرحله هشتم: شکلگیری استخوانها 378
مرحله نهم: پوشاندن گوشت بر استخوانها 378
مرحله دهم: آفرینش جنس جنین (مذکر یا مؤنث) 384
مرحله یازدهم: آفرینش روح (دمیدن جان در جنین) 389
مرحله دوازدهم: تولد طفل 396
مرحله سیزدهم: بلوغ 399
مرحله چهاردهم: کهنسالی (پیری) 402
مرحله پانزدهم: مرگ 406
دوم) اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم انسانی 412
تفاوتهای علوم انسانی و علوم طبیعی 413
رویکردها در اعجاز در حوزه علوم انسانی 415
اول) اعجاز تربیتی؛ قرآن با تنظیم قوانین حقوق کودک 418
دوم) اعجاز تربیتی قرآن در شیوههای تربیت و دعوت 426
ادعاها در اعجاز اقتصادی قرآن 435
تحریم ربا 441
وجوه اعجاز قرآن در تحریم ربا 444
پیشنیازهای نظریه اعجاز مدیریتی قرآن 457
گونهشناسی مطالعات مدیریتی قرآن 460
اول) وجود قوانین خارقالعاده در قرآن 467
قانون قصاص 469
دوم) تأثیر اعجازآمیز قرآن در تحوّل قوانین جامعه عرب جاهلی 476
سوم) نظام خارقالعاده قانونگذاری در قرآن 477
اقسام اخبار غیبی قرآن 482
بررسی برخی از مهمترین مصادیق اعجاز تاریخی قرآن 489
الف) موافقان اعجاز عددی قرآن 500
ب) مخالفان اعجاز عددی قرآن 507
فصل پنجم: هماوردی با قرآن 518
الف) معارضان قدیمی 519
مسیلمه کذاب و همسرش سجاح 519
چهار سخنور عرب 521
ابوالعلاء معرّی 523
ابوالطیب متنبی 524
ب) معارضان جدید و سورههای ساختگی اینترنتی 524
الف) لفظی و صوری 527
ب) محتوایی 528
ملحقات: منبعشناسی و شخصیتشناسی 532
الف) کتابها 532
ب) مقالات 550
ج) پایان نامهها 551
د) سایت 558
ه) مجلات 559
و) مراکز 560
فهرست منابع 563
(وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ ) . (1)
قرآن کریم معجزه جاویدان الهی است که دانشهای متعددی در پرتو آن شکل گرفته است. این دانشها به دو قسم اساسی قابل تقسیم است:
الف) دانشهای پیرامون قرآن، مثل: تاریخ قرآن، دانش قرائت و تجوید، ناسخ و منسوخ، اعجاز و... که علوم قرآن نامیده میشود.
ب) دانش محتوایی قرآن که تفسیر (ترتیبی و موضوعی) نامیده میشود.
موضوع این نوشتار یکی از موضوعات علوم قرآن یعنی مبحث اعجاز است. البته اعجاز قرآن خود دارای شاخهها و ابعاد متعدد است که در این نوشتار بیشتر به تاریخچه اعجاز قرآن و بُعد اعجاز علمی آن (در حوزه علوم طبیعی و انسانی) پرداخته میشود.
البته در این نوشتار به دو نکته جدید دست یافتیم:
1) (1) . بقره، آیه23.
اول) در پژوهش تاریخی درمورد ابعاد اعجاز قرآن به 85 بُعد اعجاز برخورد کردیم.
دوم) در پژوهش اعجاز علمی، مبحث اعجاز علمی در حوزه علوم انسانی را مورد بررسی قرار دادیم.
در این مورد توجه به نکات زیر مناسب است:
این کتاب به عنوان کتاب درسی نگاشته شده، هرچند به صورت نظاممند و در چهارچوب فصول آمده است، اما با توجه به این که هر فصل با اهداف، پژوهش و منابع تنظیم شده، (بر اساس حجم هر فصل) میتواند موضوع یک یا دو جلسه درسی قرار گیرد.
اساتید محترم مباحث اصلی هر فصل را بیان و بقیه مطالب را جهت مطالعه به دانشپژوهان واگذار میکنند.
مناسب است که برخی ابعاد اعجاز، موضوعات پایان فصلها (پژوهشها) و نیز برخی عناوین و آیات مربوط به اعجاز قرآن در حوزه علوم طبیعی و انسانی به دانش پژوهان واگذار شود تا آنرا به صورت تحقیق یا کنفرانس ارائه کنند. بدیهی است که کتابشناسی پایان کتاب یاریگر آنان خواهد بود.
در پایان از همه فرهیختگان انتظار میرود با توجه به اینکه مباحث اعجاز علمی قرآن نوآمد است با ارائه پیشنهادات تکمیلی ما را در ارتقای علمی کتاب یاری رسانند.
لازم است در این جا از مسئولان پژوهشگاه جامعه المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة و انتشارات المصطفی و دوستان گروه تفسیر و علوم قرآن مدرسه عالی قرآن و
حدیث و همکاران مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی(عج) که با پیشنهاد موضوع و پیگیری و انجام امور کتاب، یاریرسان ما بودند تشکر کنم. امید است خدای متعال این خدمت قرآنی را از همه ما بپذیرد و آن را بابرکت نماید، این نوشتار مورد عنایت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) قرار گیرد و مورد استفاده قرآنپژوهان واقع گردد و ما را مشمول دعای خیر خویش فرمایند.
والحمدلله رب العالمین
قم 1390/7/7ش
محمد علی رضایی اصفهانی
اهداف آموزشی: در این فصل انتظار میرود مباحث زیر را بشناسیم:
درآمد
در این فصل به مباحث مقدماتی «اعجاز قرآن» میپردازیم؛ نخست مفهوم اعجاز را بررسی میکنیم، سپس تاریخچه آن را قرنبهقرن مورد کاوش و تحلیل قرار میدهیم و برای نخستینبار فهرست بیش از هفتاد وجه از ابعاد اعجاز قرآن را ارائه مینماییم.
مقدمه
در طول تاریخ، بشر همیشه با اعمال خارقالعاده برخی انسانها روبهرو بوده است. این اعمال خارقالعاده همیشه اعجاب و تحسین بشر را برانگیخته و گاه موجب ایمان او به کسی یا چیزی و یا بیایمانی او شده است. پیامبران الهی از این اعمال خارقالعاده بهعنوان آیه و معجزه یاد میکردند و دیگران را به مبارزه
برای آوردنِ مانند آن دعوت میکردند (تحدّی) و آن را شاهد صدق نبوت خویش میدانستند.
در مقابل این مردان حق طلب، کسانی بودند که اعمال خارقالعادهای انجام میدادند که سحر نامیده میشد و گاهی امر بر مردم مشتبه میگشت که کدامیک حق است؛ ازاینرو مخالفان ادیان الهی به پیامبران تهمت سحر میزدند.
تاریخ دقیقی از اولین معجزه در دست نیست؛ امّا میدانیم که پیامبران الهی معمولاً معجزه داشتهاند؛ بهطوری که مردم از هر پیامبر جدیدی معجزه میخواستند.
امّا بهراستی ماهیت معجزه چیست و چه تفاوتی با کرامت و سحر دارد؟ پاسخ به این پرسشها موضوع این نوشتار است.
قرآن کریم واژههای «آیه»، «بینه»، «برهان» و «سلطان» را درباره امور خارق عادت و معجزات پیامبران بهکار برده و از واژه «معجزه» در این مورد استفاده نکرده است؛ امّا اصطلاح رایج و مشهور در این مورد، «معجزه» است. ابتدا معانی لغوی واصطلاحی این واژهها را بررسی میکنیم:
الف) «آیه»: «آیه» در لغت بهمعنای «علامت» و «نشانه» است؛ آن چیز ظاهری که ملازم با چیز غیرظاهری است. (1)برخی لغویان گفتهاند: «آیه چیزی است که مورد توجه و قصد بهسوی مقصود واقع میشود و وسیلهای برای رسیدن به مقصود است». (2)
قرآن کریم واژه آیه را در مورد معجزات انبیا بهکار برده است؛ مثلاً:
(بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ ) ؛ (1)بلکه (مشرکان) گفتند: (این قرآن) یک دسته خوابهای پریشان است؛ بلکه آن را [به دروغ به خدا] نسبت داده است؛ بلکه او شاعر است؛ پس باید نشانهای (معجزهآسا) برای ما بیاورد؛ همانگونه که پیشینیان (از پیامبران، با معجزه) فرستاده شدند.
(وَ رَسُولاً إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ ...) ؛ (2)و (او را بهعنوان) فرستادهای بهسوی بنیاسرائیل ( فرزندان یعقوب) قرار داده (که او به آنان میگوید) که من از طرف پروردگارتان نشانهای (معجزهوار)، برایتان آوردهام؛ من از گِل برای شما (چیزی) همانند شکل پرنده میسازم و در آن میدمم، پس به رخصت خدا، پرندهای میگردد...».
ب) «بینه»: «بینه» در لغت بهمعنای «دلیل واضح» آمده است؛ چه عقلی باشد و چه محسوس. (3)
برخی لغویان گفتهاند: «(از ریشه بین) معنی حقیقی آن انکشاف و وضوح بهوسیله جداکردن و تفریق است و آیه [یا] بینه بهمعنی امری است که کشف شده و از بین امور عادی جدا شده است». (4)
قرآن کریم در مواردی از معجزات انبیا به «بینه» تعبیر کرده است؛ مثلاً:
(وَ إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هذِهِ ناقَةُ اللّهِ لَکُمْ آیَةً ...) ؛ (1)و بهسوی (قوم) ثَمُود، برادرشان صالح را (فرستادیم)؛ (او) گفت: «ای قوم (من)! خدا را بپرستید، که هیچ معبودی جز او برای شما نیست. بهیقین، دلیلی (معجزهآسا) از طرف پروردگارتان برای شما آمد؛ این مادهشتر خدا، نشانهای (معجزهوار) برای شماست.
(أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ ...) ؛ (2)آیا خبر بزرگ کسانی که پیش از شما بودند: قوم نوح و عاد و ثَمود، و کسانی که بعد از آنان بودند، به شما نرسیده است؟ درحالیکه جز خدا (کسی) از آنان آگاهی (کامل) ندارد؛ فرستادگانشان دلیلهای روشن (معجزه آسا) برای آنان آوردند.
ج) «برهان»: «برهان» در لغت بهمعنای بیان، حجت و وضوح آن میآید. (3)برخی لغویان بر آنند که اصل کلمه برهان مصدر «بَرَه» به معنی «ابیض» است و به هرکلام روشنی که ابهام ندارد و امر واضحی که خفا ندارد گویند. «برهانان» (قصص/32) بهمعنی دو امر روشن و دو آیه واضح (دو معجزه) برای اثبات دعوت حضرت موسی(علیه السلام) است. (4)
واژه برهان بهمعنای «دلیل» هم میآید که یک اصطلاح منطقی و خارج از معنای لغوی است. (5)
قرآن کریم در برخی موارد واژه برهان را در مورد معجزات انبیا بهکار برده است؛ مثلاً در سوره قصص پس از مطرحکردن عصای موسی(علیه السلام) و ید بیضا میفرماید:
(... فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ ...) ؛ (1)و این دو (معجزه) دلیلهای روشنی هستند از جانب پروردگارت بهسوی فرعون و اشراف او.
در سوره نساء نیز میفرماید:
(یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً) ؛ (2)ای مردم! بهیقین دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمد و نوری آشکار بهسوی شما فروفرستادیم.
مفسران دو احتمال در مورد کلمه برهان در این آیه مطرح کردهاند؛ یکی قرآن و دیگری پیامبر(صلی الله علیه و آله)؛ (3)درحالیکه قرآن معجزه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است.
د) «سلطان»: «سلطان» از نظر لغوی بهمعنای تسلط قهری است و به «دلیل» و «حجت» نیز سلطان گویند؛ چون بر قلوب افراد مسلط میشود. (4)قرآن کریم در برخی آیات تعبیر سلطان را در مورد معجزه به کار برده است. مثال:
(قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اللّهَ یَمُنُّ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ ما کانَ لَنا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطانٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ ...) ؛ (5)فرستادگانشان به آنان گفتند: «ما جز بشری همانند شما نیستیم؛ اما خدا بر هرکس از بندگانش که بخواهد (و شایسته بداند)، منّت میگذارد (و نعمت نبوّت به او عطا میکند)؛ و برای ما شایسته
نیست که جز به رخصت خدا برای شما دلیلی (و معجزهای) بیاوریم. (1)
ه) «معجزه»: این واژه از ریشه «عجز» است و لغویان معانی و استعمالات متعددی برای آن ذکر کردهاند:
برخی ریشه این لغت را «تأخر از چیزی» میدانند و ازاینرو در مورد آخر و پشت هر چیزی بهکار میرود. (2)
گروهی از لغویان اصل این لغت را بهمعنای «ضعف» میدانند. (3)لغت «عاجز» از همین معناست و به زنان کهنسال نیز «عجوز» میگویند.
برخی آن را بهمعنای فوت چیزی (از دست رفتن) میدانند. (4)
بعضی آن را «یافتن ضعف در دیگری» معنی کردهاند. (5)
عدهای از اهل لغت نیز آن را بهمعنای «ایجاد ضعف در دیگری» دانستهاند. (6)
نتیجه: بهنظر میرسد ریشه اصلی لغت «عجز» همان «ضعف» است که در مقابل قدرت قرار میگیرد. این ضعف دارای مراتبی است و به همین دلیل به زنان کهن سال عجوز میگویند؛ چون ضعیف شده و طراوت، تحرک و زایش خود را از دست دادهاند. به مؤخّر و پشت انسان نیز «عَجُز» میگویند؛ چون پست و ضعیف است و «اعجاز» ایجاد عجز یا یافتن عجز در دیگران است.
1) (1) . تفسیر نمونه نیز کلمه «سلطان» را در این آیه بهمعنای معجزه دانسته است (نمونه، ج10، ص293).
2) (2) . ر.ک: مفردات. ابن فارس نیز در مقاییس اللغة این معنا را در یکی از دو معنای اصلی بیان میکند.
3) (3) . مفردات این را به معنای ثانوی لغت عجز میداند؛ ولی مقاییس اللغة آن را یکی از دو معنای اصلی میداند.
4) (4) . فیومی، مصباح اللغة و اقرب الموارد، ج 2، ماده «عجز»، (این معنا در هنگامی است که در مورد اشیا بهکار رود؛ اعجزه شیء).
5) (5) . همان (این معنا هنگامی است که در باب افعال بهکار رود؛ أعجزت زیداً).
6) (6) . همان (این معنا هنگامی است که باب تفعیل به کار رود؛ عجّزته تعجیزاً).
در قرآن کریم لغت «معجزه» بهمعنای اصطلاحی (عمل خارقالعاده که گواه نبوت باشد) یافت نشد؛ امّا در موارد متعددی این لغت به شکلهای گوناگون بهکار رفته است:
«عجوز» (هود/ 72 و صافات/ 135)؛ مقصود، ضعف و عجز در تولید فرزند است.
«أعجزت» (مائده/ 31)؛ یعنی ضعف و نفی اقتدار است.
«معاجزین» (سبأ/ 38)؛ منظور، استمرار حالت عجز است.
«معجزی اللّه» (توبه/ 2) یعنی خدا ضعیف نمیشود.
«معجزین» (انعام/ 134 - فصلت/ 31 - نور/ 57 - عنکبوت/ 22).
«لیعجزه» (فاطر/ 44)؛ مقصود ایجاد عجز است.
«اَعجاز» (قمر/ 20 - حاقه/ 7)؛ یعنی ریشههای درخت خرما که وقتی از زمین کنده میشوند، حالت محرومیت از مواد غذایی پیدا میکنند.
نکته اول: «اعجاز» بههر صورت که باشد ملازم با تأثیر، تسلط، تفوق و حکومت است. (1)
نکته دوم: جالب این است که لغت «معجزه» در روایات اهل بیت(علیهم السلام) بهمعنای اصطلاحی بهکار رفته است و معلوم میشود که این لغت از زمان ائمه(علیهم السلام) کاربرد داشته و بهجای «آیه» استفاده میشده است. به این روایت توجه کنید:
عن الصادق(علیه السلام):
« المعجزة علامة للّه لا یعطیها الاّ انبیاءه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب »؛ (2)«معجزه علامتی الهی است که آن را به غیر از انبیاء و رسولان و حجتهای خویش عطا نمیکند تا بهوسیله آن راستگویی راستگویان از دروغگویی دروغگویان بازشناخته شود».
بحث معجزه حداقل در چهار علم تفسیر، علوم قرآن، اصول و کلام مطرح شده است. به برخی از قدما نسبت داده شده که آن را جزیی از علم اصول میدانستند (مثل شیخ طوسی و طبرسی). (1)برخی دیگر آن را در علم کلام (عقاید) مطرح میکنند (مانند خواجه طوسی و علامه حلی در تجرید الاعتقاد، صاحب نثر طوبی و ملا فتح اللّه کاشانی). (2)بعضی مفسران آن را در لابهلای تفسیر قرآن و به مناسبت معجزات انبیا مطرح کردهاند (مثل علامه طباطبایی در المیزان و آیتالله طیب در اطیب البیان و...). (3)گروهی نیز آن را در علوم قرآن مطرح کردهاند (مثل سیوطی در الاتقان و آیتالله معرفت در التمهید). (4)
ما در این نوشتار نمیخواهیم جایگاه حقیقی این بحث را مطرح کنیم؛ بلکه طرح مبحث اعجاز در علوم مختلف به جهت ابعاد گوناگون این بحث است که هر گروهی از زاویهای خاص بدان نظر کردهاند. از آنجا که این بحث در علوم مختلف طرح شده، تعریفهای متفاوتی نیز از آن ارائه شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1) (1) . ر.ک: تفسیر تبیان، ص3؛ شیخ طوسی، زندگی نامه، ص110؛ علامه طباطبایی، اعجاز قرآن، مقدمه علیرضا میرزا محمد، ص9 (شاید مقصود آنان همان علم اصول اعتقادات یعنی کلام باشد؛ نه اصول الفقه).
2) (2) . ر.ک: منهج الصادقین، ج1، ص14؛ نثر طوبی، ج2، ص119.
3) (3) . ر.ک: اطیب البیان، ج1، ص40- 59؛ المیزان، ج1، ص73 به بعد.
4) (4) . ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج4؛ سیوطی، الاتقان، ج3، ص3.
چیزی که معتاد باشد، درصورتیکه خرق عادت بوده و مطابق ادعا واقع شود». (1)
سپس علامه حلی در شرح این کلام چندین شرط را مقرر میکند:
الف) امت شخص معجزهگر، از آوردن مثل آن عاجز باشند؛
ب) معجزه از طرف خدا یا با امر او باشد؛
ج) معجزه در زمان تکلیف باشد؛
د) معجزه بعداز ادعای نبوت ظاهر شود و در زمان معجزهگر، شخص دیگری مدعی نبوت نباشد؛ (2)
و) آن عمل خارق عادت باشد.
سیوطی معجزه را اینگونه تعریف کرده است: «امر خارق عادتی که همراه با تحّدی و سالم از معارضه باشد». (3)
آیتالله خویی در تعریف معجزه مینویسد: «معجزه چیزی است که مدعی منصب الهی میآورد؛ بهطوری که خرق عادت (خرق نوامیس طبیعت) باشد و دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند تا شاهد صدق ادعای آن منصب الهی باشد».
ایشان سپس چند شرط را برای صدق ادعا مشخص میسازد:
الف) امکان صادق بودن ادعا باشد (محال عقلی نباشد؛ مثلا ادعای خدایی نکند)؛
ب) آنچه میگوید، طبق آن انجام دهد؛
ج) عمل او از مقوله سحر و علوم دقیقه (غریبه) نباشد؛
د) تحّدی (مبارزهطلبی) کند. (1)
«معجزه عبارت است از امری خارج عادت که دلالت کند ماورای طبیعت در طبیعت و امور مادی تصرف کرده است و این به آن معنا نیست که معجزه، مبطل امر عقلی و ضروری است». (2)
ایشان در جای دیگر مینویسد:
معجزه یا آیه معجزه (بر حسب اصل تسمیه) چنانکه از لفظش پیداست، امر خارقالعادهای است که برای اثبات حق و مقارن با تحّدی (دعوت به مقابله) تحقق پیدا میکند... معجزه هرچه بوده باشد و به هر شکل و صورتی اتفاق بیفتد، امری است خارقالعاده و بیرون از نظام علل و معلولات و اسباب و مسبباتی که عادتاً ما با آنها انس گرفتهایم و آنها را میشناسیم. (3)
وی هفت شرط را برای معجزه ذکر میکند: کار خدا باشد؛ خارق عادت باشد؛ کسی نتواند با آن معارضه کند؛ بهدست مدعی نبوت انجام شود؛ موافق ادعای او باشد؛ معجزه، او را تکذیب نکند (بر خلاف ادعای او سخن نراند)؛ معجزه، قبل از ادعای نبوت نباشد. (4)
که با اراده خدای متعال از شخص مدعی نبوت ظاهر شود و نشانه صدق ادعای وی باشد». (1)
نقد و بررسی
بررسی همه تعاریف و نقد آنها از حوصله این نوشتار خارج است؛ امّا میتوان گفت که برخی از تعاریف ناقص بودند و برخی دیگر جامع و مانع نبودند. در اینجا به پارهای از اشکالات آنها اشاره میکنیم:
یکی از شرایط علامه حلّی در (کشف المراد) این بود که مدعی نبوت دیگری در زمان او نباشد تا معلوم شود که معجزه از او صادر شده است.»؛ درحالیکه برخی پیامبران همزمان بودهاند (مانند حضرت ابراهیم و حضرت لوط(علیهما السلام)( و ممکن است هردو معجزاتی داشتهاند.
در تعریفهای علامه طباطبایی از معجزه، قیدهای دیگری هم لازم بود؛ مثل اینکه «معجزه مغلوب واقع نمیشود؛ دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند و...».
در تعریف ایجی آمده بود که «معجزه کار خدا باشد»؛ درحالیکه این عین ادعایی است که معجزه میخواهد آن را اثبات کند که لازمه آن صدق نبوت است؛ پس نمیتواند خود این مطلب شرط معجزه باشد. از طرف دیگر
گفته بود که معجزه راستگویی (صدق) نبوت را ظاهر میکند؛ درحالیکه معجزه منحصر به اثبات ادعای نبوت نیست؛ بلکه هر منصب الهی (مثل امامت) را نیز اثبات میکند.
جمعبندی و نتیجهگیری
معجزه (آیه، بینه و برهان) عبارت است از چیزی (کار، سخن یا شیء) که این ویژگیها و عناصر را داشته باشد:
الف) خارق عادت باشد؛ یعنی قوانین عادی طبیعت را نقض کند. البته معجزه بهمعنی انجام محال عقلی نیست؛ بلکه ارتکاب محال عادی است. همچنین معجزه بهمعنی شکستن قانون علیت نیست؛ زیرا تحت قانون علیت عام است؛ فقط علت آن امری غیرمادی است.
ب) از مدعی منصب الهی و پس از ادعای آن واقع شود. پس اگر چیز خارق عادت، قبل از ادعای نبوت واقع شده باشد نمیتواند دلیل ادعای نبوت باشد. همچنین اگر کار خارق عادت بدون ادعای منصبی از مناصب الهی واقع شود، کرامت است؛ نه معجزه اصطلاحی.
ج) همراه باتحّدی و مبارزهطلبی باشد؛ یعنی دیگران را دعوت کند که مثل آن را بیاورند.
د) مغلوب واقع نشود و دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند؛ یعنی مثل سحر و اعمال مرتاضان و... نباشد که تحت تأثیر اراده قویتر نقض شود یا از بین برود.
ه) برای اثبات اموری باشد که غیرممکن نباشد. معجزه نمیتواند برای اثبات محال عقلی (مثل ادعای خدایی) یا محال نقلی (مثل ادعای نبوت بعد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) باشد.
و) از امور شرّ نباشد که موجب ضرر به دیگران شود؛ چون با هدف معجزه (هدایت) سازگار نیست.
ز) معجزه گواه صدق مدعی باشد؛ یعنی عین آنچه ادعا شده، واقع شود؛ مثلاً اگر ادعا کرده، کور را شفا میدهد، بهجای آن کر شفا پیدا نکند. همچنین معجزه، آورنده خود را تکذیب نکند؛ مثلاً بهسخن آید و بگوید که این مدعی دروغگوست.
به عبارت دیگر در معجزه سه حیثیت و جهت وجود دارد:
اول) جهت معجزهگر (که باید مدعی منصب الهی و تحدّی کننده و... باشد و هدف او هم اثبات امر محالی نباشد).
دوم) جهت خود معجزه (که باید خارق عادت و گواه صدق ادعا باشد و از امور شرّ هم نباشد).
سوم) جهت مردمی که معجزه برای آنها صورت میگیرد (که باید از آوردن مثل آن معجزه ناتوان باشند).
در اینجا برخی از معجزات ذکر شده در قرآن کریم را مرور میکنیم:
سردشدن آتش بر حضرت ابراهیم(علیه السلام) (قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ ) (1)
عصای حضرت موسی(علیه السلام) که بهصورت اژدهایی درآمد و ید بیضای او (قصص/ 31 - 32 و نیز نمل/ 10 - اعراف/ 107 - 108 - 117)؛
شتر (ناقه) حضرت صالح(علیه السلام) (اعراف/ 73)؛
معجزات عیسی(علیه السلام): خلق پرنده از خاک، شفای نابینای مادرزاد و بیماری
1) (1) . انبیاء، آیه69.
پیسی، زنده کردن مردگان و خبر دادن از آنچه مردم میخورند و در خانه ذخیره میکنند (آل عمران/ 49)؛
باد که به امر سلیمان حرکت میکرد (انبیاء/ 81 - سبأ/ 12)؛
قرآن کریم که معجزه جاویدان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است و در موارد متعددی مخالفان خود را به مبارزه طلبیده (تحدّی کرده) و فرموده است که اگر میتوانید مثل آن را بیاورید (بقره/ 23 و24).
جمعآوری و بررسی تمام معجزاتی که در قرآن کریم ذکر شده و یا از انبیای الهی صادر شدهاند، از حوصله این نوشتار خارج است.
شکی نیست که امور خارق عادت، توسط انبیا و اولیای الهی در طول تاریخ واقع شدهاند و بسیاری از کرامات (امور خارق عادت بدون ادعای نبوت) هر روزه در گوشه و کنار جهان توسط اولیای الهی بهوقوع میپیوندند.
بسیاری از دانشمندان و متخصصان علوم مختلف و حتی مخالفان انبیا سعی کردهاند تا این امور را توجیه و تبین کنند. در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره میکنیم:
یکم) دیدگاه مخالفان انبیا
هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) دو معجزه خویش (عصا و ید بیضا) را به فرعونیان نشان داد:
(...قالُوا ما هذا إِلاّ سِحْرٌ مُفْتَریً ...) ؛ (1)
1) (1) . قصص، آیه36.
«گفتند این جز سحری ساختگی نیست».
مشرکان در مقابل قرآن کریم موضعگیری کرده و به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تهمت سحر، خواب شوریده دیدن، شاعر بودن و مجنون شدن زدند (صافات/ 36 - انبیاء/ 3 - 5). آری، کوردلان مشرک هنگامی که در مقابل حقیقت دلیلی نداشته باشند، راهی جز انکار نمیپیمایند.
دوم) دیدگاه برخی روانشناسان
روانشناسان در توجیه امور خارقالعاده میگویند:
این امور بهوسیله جریان امواج مجهول الکتریکی - مغناطیسی به وقوع میپیوندند؛ انسان با ریاضتهای سخت میتواند این امواج مرموز و قوی را به خدمت اراده خود درآورد و بهوسیله آنها تصرفاتی خارقالعاده در عالم مادی انجام دهد.
علامه طباطبایی(رحمه الله) میفرماید: «فی الجمله (تا حدودی) حق با این دانشمندان است؛ چون معنا ندارد که معلول طبیعی باشد، امّا علت طبیعی با آن نباشد...»؛ (1)امّا معجزه از آن جهت معجزه نیست که مستند به سبب طبیعی مجهول که مستند به سبب غیرعادی است؛ بلکه معجزه از آن جهت معجزه است که مستند به امر غیرعادی و غیرمغلوب است؛ یعنی امری که علیت آن بر امور دیگر تسلط دارد و مغلوب علل دیگر واقع نمیشود (2)(توضیح این مطلب در دیدگاه ایشان خواهد آمد).
سوم) دیدگاه علامه طباطبایی(رحمه الله)
ایشان معجزه را در چندین مقدمه تبیین عقلانی میکند:
قرآن قانون عام علیت را میپذیرد؛ همانطور که این مطلب نزد عقل ضروری است. پس هر حادثهای علتی دارد و حادثه بدون علت نداریم.
قرآن حوادث و وقایع غیرعادی را میپذیرد؛ حوادثی که با جریانهای عادی عالم طبیعی مساعد نیستند و اینها همان معجزاتی هستند که به ابراهیم، صالح، موسی، عیسی(علیهم السلام) و... نسبت میدهند.
ایشان در ادامه تذکر میدهند که این امور اگرچه خارق عادت هستند، امّا محال عقلی نیستند و از سوی دیگر علم و عادت طبیعی هم این امور را انکار نمیکند. این امری ممکن است، ولی این کار بر اثر اراده شخصی انجام میشود.
قرآن کریم علل مادی را هم به خدا نسبت میدهد؛ یعنی سببیت سبب هم غیرمستقل و با اذن الهی است.
قرآن نفوس انبیا و اراده آنها را در امور خارق عادت مؤثر میداند:
(... وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ ...) ؛ (1)در این آیه آوردن معجزه به رسول نسبت داده شده است.
قرآن کریم همانطور که خرق عادت را به نفوس انبیا استناد میدهد، آنها را به امر الهی (اذن اللّه) مستند میکند. پس معجزه از سویی مستند به اسباب طبیعی و از سوی دیگر متوقف بر اراده الهی است.
قرآن معجزه را مستند به سبب غیرمغلوب میداند؛ یعنی معجزه از آن جهت معجزه است که مستند به امری غیرعادی (اراده الهی) است؛ امری که قاهر است و مقهور و مغلوب علل دیگر نمیشود (مثلاً عصای موسی(علیه السلام) در مقابل سحر ساحران مغلوب نشد).
1) (1) . مؤمنون، آیه78.
نظریه علامه طباطبایی بهطور خلاصه این است: امور عادی و طبیعی و غیرعادی (خوارق عادات اعم از معجزه، سحر و...) همه علل طبیعی دارند؛ با این تفاوت که علل طبیعی در شرایط زمانی و مکانی خاصی در امور عادی اثر میکنند؛ امّا در خوارق عادات همین تأثیر بهوسیله اراده (بدون نیاز به شرایط زمانی و مکانی ویژه) صورت میپذیرد. تفاوت معجزه با سحر این است که علت معجزه مستند به اراده الهی است که مقهور و مغلوب نمیشود. (1)
مثال: تبدیل شدن عصا به اژدها ممکن است در شرایط زمانی و مکانی خاص و با علل ویژه (طی میلیونها سال) انجام شود، ولی این امر با علت مادی یعنی نفس موسی(علیه السلام) و اراده مافوق مادی - بدون رعایت آن شرایط زمانی و مکانی - تحقق مییابد و این معجزه است.
وی در جای دیگر مینویسد:
باید گفت که این حوادث خارق العاده، نهتنها علل مادی مربوط به محل دارند، بلکه علتی غیرمادی نیز -که اراده و شعور است- بالای سر آنها وجود دارد....
پس همه انواع خوارق عادات، طبعاً از اراده و شعور -که مافوق اسباب مادی هستند- سرچشمه میگیرند و نباید تردید داشت که اراده قابلیت قوّت و ضعف دارد و شعوری که سرچشمه اراده است، هرچه قویتر و روشنتر باشد، اراده به همان نسبت قویتر و صفت مقاومتش در برابر موانع بیشتر خواهد بود. (2)
از چیزهایی که بهوسیله معجزه - مستقیم یا غیرمستقیم - ثابت میشوند، به «لوازم کلامی معجزه» تعبیر میشود. در اینجا به چند مورد از این لوازم اشاره میکنیم:
(1) بسیاری از مفسران و صاحبنظران معتقدند که معجزه ملازم با صدق پیامبر است؛ یعنی ادعای آورنده معجزه را - که همانا ادعای نبوت است - اثبات میکند؛ به این ترتیب نبوت شخص معجزهگر به اثبات میرسد. در این مورد چند بیان و تقریر وجود دارد که اشاره میکنیم:
الف) دلیل حکم الامثال واحد:
علامه طباطبایی در این مورد میگوید:
ادعای نبوت و رسالت از هر پیامبر و رسولی طبق بیان قرآن به ادعای وحی و سخن گفتن الهی بلاواسطه یا با واسطه ملک است و این امری است که حسّ و تجربه آن را تأیید نمیکند و ازاینرو از دو جهت اشکال دارد: یکی از جهت عدم دلیل بر آن و دوم از جهت دلیل بر عدم آن.
اگر پیامبر در ادعای نبوت صادق باشد، لازمه آن این است که متصل به ماورای طبیعت و مؤید به قدرت الهی باشد؛ طوری که بتواند خرق عادت کند و خداوند با نبوت و وحی به او، اراده خرق عادت کرده است.
اگر این مطلب حق باشد، باید ممکن باشد که خرق عادت دیگری بدون مانع از پیامبر صادر شود و خداوند بهوسیله خرق عادت دیگری، نبوت و وحی او را تصدیق کند؛ درحالیکه بین خرق عادت با خرق عادت دیگر تفاوت نیست و حکم چیزهای مثل هم واحد است. (2)
1) (1) . زکریای رازی در قرن پنجم معتقد بود که دلالت معجزه بر نبوت خاصه، اقناعی است (جزوه تاریخ فلسفه غرب، مصطفی ملکیان، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ص254) ولی ابوحامد غزالی (450-550 ق) این دلالت را برهانی میداند (الاقتصاد فی الاعتقاد، ص91، قاهره) و بسیاری دیگر از صاحب نظران معاصر نیز این دلالت را برهانی میدانند. (مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص274).
2) (2) . اشاره به این قاعده فلسفی است: حکم الامثال فیما یجوز و فیما لایجوز واحد.
پس کسی را که خدا میخواهد مردم بهوسیله او از طریق خرق عادت -یعنی وحی و نبوت- هدایت شوند، باید او را بهوسیله خرق عادت دیگری تأیید و تصدیق کند و آن معجزه است. (1)
ب) دلیل حکمت:
برخی از صاحبنظران معتقدند که اعجاز، شکستن قوانین طبیعت و انتخاب مسیری بر خلاف مجرای عمومی عالم آفریش است؛ پس نمیتواند بدون اذن و عنایت خاص پروردگار از کسی صادر شود. بنابراین اگر کسی ادعای نبوت کند و خدا نیز از او پشتیبانی کند و او را به سلاح معجزه مجهز سازد، مردم را بهسوی جهل و گمراهی سوق داده و باطل را ترویج و تصدیق نموده است که این امر نسبت به ساحت قدس خدای حکیم محال مینماید و هرگز از وی صادر نخواهد گردید.
پس اگر معجزهای بهدست کسی ظاهر شود، دلیل بر صدق گفتار وی و کاشف از اذن و رضای حق است. (2)
ج) دلیل نقض غرض:
این دلیل را برخی از صاحب نظران با چند مقدمه آوردهاند:
در بحث خداشناسی به اثبات رسیده که خدا حکیم است.
در بحث نبوت عامه ثابت شده که حکمت خدا اقتضا میکند پیامبرانی به قصد هدایت بشر بفرستد.
مردم بهگونهای آفریده شدهاند که ادعای نبوت را از کسی که معجزه
میآورد، سوء سابقه ندارد و بر خلاف عقل سخن نمیگوید، میپذیرند.
نتیجه: چون مدعی نبوت، معجزه آورده و خداوند رسوایش نمیکند، معلوم میشود که در مدعای خود راستگوست. (1)
تذکر: البته ممکن است با تأمل و دقت، دلیل نقض غرض را به دلیل حکمت برگردانیم؛ زیرا محال بودن نقض غرض به دلیل حکیمبودن خداست؛ هرچند برخی نویسندگان این دو را جدا کردهاند. (2)
استاد جوادی آملی میگوید:
در قرآن مجید نیز همواره معجزه، آیت و نشانه بر رسالت پیامبری است که داعیه نبوت نموده و بر نبوت خاصه آن نبی گواهی میدهد و چون نبوت خاص ثابت شود، نبوت عام نیز در ضمن آن ثابت خواهد شد؛ زیرا هیچ خاصی بدون عام و هیچ مقیدی بدون مطلق نخواهد بود. (3)
در این مورد برخی نویسندگان نوشتهاند:
اگر مقصود آن باشد که در نبوت خاصه، نبوت عامه مفروض و مفروغعنه دانسته شده و صرفاً پس از اثبات نبوت عامه مطرح میشود، این مدعا
1) (1) . ر.ک: استاد محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص274 و نیز فخر رازی، تفسیر کبیر، ج24، ص212 و نیز خواجه طوسی و علامه حلی، شرح تجرید الاعتقاد، ص350 و شهید مطهری، وحی و نبوت، ص12.
2) (2) . ر.ک: مصطفی کریمی، مجله معرفت، ش26، قلمرو دلالت معجزه، 55.
3) (3) . استاد جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا، ص249.
درست و قابل تبیین است؛ امّا اگر مقصود آن باشد که با صدور یک کار خارقالعاده بهدست فردی که مدعی نبوت است - با توجه به عدم امکان همانندآوری آن - اثبات میشود که خداوند باید پیامبرانی را برای هدایت بشر بفرستد، این مطلب، قابل قبول و اثباتشدنی نیست. (1)
«جان هیک» (متکلم غربی) معتقد است که مشاهده حوادث خارقالعاده، انسان را بهسوی اعتقاد به خدا سوق میدهد؛ ولی منطقی بودن این رابطه را نمیپذیرد؛ (2)اما برخی از متکلمان مسیحی (مثل هنری تیسن) در مقام دفاع از دلالت منطقی معجزه بر اثبات وجود خدا برآمدهاند. (3)در مقابل، «هیوم» در فصل دهم از کتاب پژوهش (Enquires) چهار دلیل اقامه کرده که معجزه، وجود خدا را اثبات نمیکند. (4)
دانشمندان اسلامی از معجزه بهعنوان دلیل اثبات وجود خدا استفاده نکردهاند؛ بلکه این ادعا را نفی کردهاند. علامه طباطبایی(رحمه الله) میگوید: «انبیا معجزات را برای اثبات معارف (مبدأ و معاد) که عقل به آنها دست مییابد (مثل توحید و بعثت) نیاورده و در این موارد به دلیل عقلی اکتفا کردهاند». (5)استاد جوادی آملی نیز تصریح میکند که حکیمان و متکلمان الهی، معجزه را برای اثبات نبوت بهکار بردهاند و هرگز آن را در اثبات ذات واجب بهکار نبردهاند. (6)
1) (1) . ر.ک: مصطفی کریمی، مجله معرفت، ش26، ص57، مقاله قلمرو دلالت معجزه، (ایشان همین سخنان را نیز به استاد جوادی استناد میدهند و ما در کتاب «تبیین براهین اثبات خدا» نیافتیم).
2) (2) . جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، ص 70.
3) (3) . هنری تیسن، الهیات مسیح، ترجمه طاطهووس میکائیلیان، ص 11.
4) (4) . مصطفی کریمی، مجله معرفت، ش 26، مقاله قلمرو دلالت معجزه.
5) (5) . المیزان، ج 1، ص 83 و84.
6) (6) . تبین براهین اثبات خدا، ص 249.
هرچند برخی نویسندگان معاصر سعی میکنند که از برخی آیات قرآن در معجزات موسی(علیه السلام) (اسراء/ 101 و102) برای اثبات وجود خدا استفاده کنند، ولی در پایان مطلب آن را نمیپذیرند. (1)
نکته: البته شاید بتوان گفت که معجزات از جهتی بر وجود خدا دلالت میکنند.
توضیح اینکه هر عمل خارقالعادهای معلولی است که احتیاج به علت دارد و علت آن امری طبیعی نیست؛ بلکه امری ماورای طبیعی و قدرتی مافوق مادیات است. پس هر معجزه یا عمل خارق عادتی، بر وجود قدرتی مافوق طبیعت دلالت میکند، هرچند این دلیل وجود خدا با تمام صفات او (توحید، علم، نامحدود بودن و...) را اثبات نمیکند، امّا بهصورت اجمال وجود واجبالوجودی را ثابت میکند.
ممکن است به این مطلب اشکال وارد شود که دلالت معجزه بر وجود خدا به این صورت که بیان شد، یک دلیل مستقل خداشناسی نیست، بلکه یکی از موارد و مصادیق برهان علیت است؛ یعنی از معلول به علت و از ممکن به واجب رسیدن است. البته این دلیل مصادیق زیادی را شامل میشود؛ بلکه تمام طبیعت و ماورای طبیعت آیهها و نشانههای خدا هستند؛ چون معلول اویند و آینه تمامنمای علت خویش یعنی خدا هستند.
در مورد قرآن مجید گفتهاند که معجزه بودن آن، علم فوقالعاده خداوند را ثابت میکند و اگر معجزهای از سنخ قدرت باشد، قدرت فوقالعاده خداوند نیز اثبات میگردد؛ زیرا با توجه به عدم همانندآوری و اثبات نبوت عامه پیش از ارائه معجزه، معجزه کاری فوق طاقت بشری و منتسب به خداوند میشود و
1) (1) . ر.ک: مصطفی کریمی، مجله معرفت، ش26، ص58، مقاله قلمرو دلالت معجزه.
بدین طریق، قدرت فوقالعاده خداوند به اثبات میرسد.
البته دلالت معجزه بر قدرت و علم پیامبر مبتنی بر این است که اثبات شود نفس پیامبر در وقوع معجزه مؤثر است؛ همانگونه که علامه طباطبایی قبول داشتند. از آنجا که علم و قدرت پیامبر در طول علم و قدرت خداوند است، مشکلی در دلالت معجزه بر علم و قدرت فوقالعاده پیامبر وجود ندارد. (1)و (2)
جمعبندی و نتیجهگیری
با توجه به مطالب نقلشده و بررسی دلایل آنها، معجزه فقط بر نبوت خاصه (صدق مدعی نبوت) دلالت دارد و قرآن کریم آن را آیه (نشانه) معرفی کرده است.
امّا معجزات دلالت بر نبوت عامه ندارند؛ زیرا ملازمهای بین صدور عمل خارقالعاده با لزوم هدایت بشر و بعثت پیامبران وجود ندارد.
همچنین معجزه، بر وجود خدا دلالت نمیکند؛ هرچند معجزه به اذن او و دلیل تصرفِ ماورای طبیعت در طبیعت است. به عبارت دیگر معجزه برای کسانی آورده میشود که اصل وجود خدا را پذیرفتهاند و فقط در مصداق نماینده او (پیامبر) شک دارند. البته معجزه، بالملازمه بر علم و قدرت خداوند دلالت میکند، امّا این امر هدف معجزه نیست. معجزه پس از پذیرش وجود خدا و صفات او (از جمله قدرت) صادر میشود؛ چون اگر مخالفان انبیا، خدا و قدرت او را قبول نداشتند از آنها معجزه نمیخواستند.
معجزه و قوانین طبیعت
برخی گمان کردهاند که تحقق اعجاز با قانون عام علّیت منافات دارد. دیوید
هیوم (1711 - 1776م) در کتاب پژوهشی در فاهمه انسانی مینویسد: «معجزه نقض قوانین طبیعت است؛ جریان معمول و متعارف در طبیعت که هر معلولی به دنبال علتی میآید نقض میگردد». (1)
تذکر چند مطلب در این مورد راهگشای حل مشکل خواهند بود:
قانون عام علّیت (هر معلولی علتی میخواهد) مورد قبول قرآن است.
قانون عام علّیت استثنا ندارد.
علّیت اعم از علّت مادی و غیرمادی است و دلیلی بر انحصار علّتها در علل مادی نداریم.
در میان پدیدههای هستی، برخی علل مادی دارند؛ مثل آتشفشان یا حرکت اتومبیل و برخی علل غیر مادی دارند؛ مانند معجزه و اعمال مرتاضان.
معجزه هم ذیل قانون علیت قرار میگیرد و حتماً علتی دارد؛ امّا علت آن نفس پیامبر و امری غیرمادی (اراده الهی) است.
معجزه نقض جریان عادی طبیعت است که «هر پدیدهای علتی مادی دارد.» زیرا معجزه علتی غیرمادی دارد. امّا معجزه نقض قانون علیت نیست؛ چون به هرحال علت دارد.
معجزه انجام محال عقلی (مثل اجتماع نقیضین) نیست؛ بلکه انجام محال عادی است؛ یعنی اموری که عادتاً و بدون نیروی مافوق طبیعی ممکن نیست، بهوسیله معجزه انجام میگیرد. (2)
1) (1) . ب (1711 - 1776. Anquiry Concerning Human Understanding, Hume. D.) مقاله دهم، که آقای محمد امین احمدی، تحت عنوان «نقد و بررسی دیدگاههای هیوم در مورد معجزه» ترجمه کرده است ولی هنوز چاپ نشده است (تربیت مدرس قم - پایانامه کارشناسی ارشد).
2) (2) . برای اطلاعات بیشتر ر.ک: المیزان، ج1، ص74 به بعد.
تفاوتهای معجزه با دیگر امور خارقالعاده
معجزه عملی خارق عادت است و مثل بقیه اعمال خارق عادت علتی برتر از علل طبیعی دارد که علامه طباطبایی از آن به «اراده» تعبیر میکند. در اینجا تفاوت معجزه را با دیگر کارهای خارقالعاده (مثل سحر و کرامت) بیان میکنیم:
قرآن کریم به سحر و جادو اشاره کرده است (بقره/ 102 و طه/ 66). این عمل خارقالعاده در شریعت اسلام حرام است (1)و در قوانین اسلامی، ساحر به اعدام محکوم میشود. تفاوتهای اساسی سحر با معجزه عبارتند از:
معجزه آموختنی نیست؛ بلکه با عنایت و اذن الهی به وقوع میپیوندد؛ امّا سحر قابل تعلیم و تعلّم است؛ یعنی انسان میتواند آنرا نزد استاد فرا گیرد و به دیگران بیاموزد. در قرآن کریم نیز به قابل تعلیم بودن سحر اشاره شده است: (...یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ...) . (2)
معجزه سببی غیرمغلوب دارد؛ چون متکی به قدرت نامحدود خداست؛ یعنی امری نامحدود و حق است که کسی بر آن مسلط نمیشود و باطل نمیگردد. امّا سحر مراتبی دارد و هر سحری با سحر برتر مغلوب و باطل میگردد؛ یعنی امری محدود است؛ چون متکی بر قدرت محدود انسان است. علامه طباطبایی نیز همین مطلب را در تفاوت اصلی سحر و معجزه بیان میکند. (3)
معجزه همراه با تحّدی (مبارزه طلبی) است؛ یعنی معجزهگر دیگران را
دعوت میکند که مثل آن معجزه را بیاورند و همینکه نتوانند مثل آن معجزه را بیاورند و عاجز شوند دلیل حقانیت آن معجزه و معجزهگر است. قرآن کریم نیز بهعنوان یک معجزه، در موارد متعددی مبارزهطلبی میکند. (1)
معجزه میتواند ماهیت چیزی را عوض کند، امّا سحر ماهیت چیزی را عوض نمیکند (قلب ماهیت نمیکند) یعنی جادوگر و شعبدهباز با مهارت، در قوه بینایی یا خیال افراد تصرف میکنند و چیزی را بر خلاف واقعیت آن نمایش میدهند؛ مثلاً کاغذی را تبدیل به اسکناس درشت میکنند و پس از ساعاتی همان کاغذ اصلی در دست شماست. قرآن کریم نیز به خیالی بودن سحر اشاره کرده است. (2)امّا در معجزه اینگونه نیست، (مثلاً) اگر انسانی مسخ شد، واقعاً تغییر ماهیت میدهد.
سحر ممکن است به دیگران ضرر بزند و بین زن و شوهر اختلاف بیندازد؛ همانطور که قرآن کریم نیز به این مطلب اشارهای دارد. (3)ازاینرو علامه طباطبایی(رحمه الله) در مورد سحر و کهانت و... تعبیر «شرور» را بهکار میبرد. (4)امّا معجزه خیر و برای هدایت بشر است و اگر برای دیگران ضرر داشته باشد، نقض غرض و خلاف حکمت الهی است.
معجزه قابل تکرار نیست؛ چون آوردن آن به اختیار انسان نیست؛ بلکه بهاذن خداست. امّا سحر قابل تکرار است؛ چون این ساحر است که تصمیم میگیرد آن عمل انجام شود یا نشود.
1) (1) . (وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ ...) ؛ بقره، آیه23.
2) (2) . (...فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعی ) ؛ طه، آیه66.
3) (3) . (...فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ ...) ، بقره، آیه102.
4) (4) . المیزان، ج1، ص82.
معجزه هدفی عالی و تربیتی دارد که همان اصلاح جامعه و عقاید مردم است امّا سحر معمولاً اهدافی بیارزش و دنیایی دارد. و حتی گاهی بیهدف است. (1)
پدیدآورندگان معجزه و سحر حالات و صفات متفاوتی دارند؛ معجزهگران، انبیای الهی هستند (که دارای صفات عالی انسانی مثل پاکدامنی، حق طلبی و پارسایی هستند) و برای ثروت، مقام و منافع شخصی کار نمیکنند؛ بلکه هدف آنها هدایت مردم و اصلاح جامعه است.
امّا ساحران افرادی منحرف، اغفالگر و سودجو هستند که هرگز روی رستگاری نمیبینند: (وَ لا یُفْلِحُ السّاحِرُونَ ) . (2)و (3)
تذکر: این تفاوتها غالباً در مورد تفاوت معجزه با اعمال مرتاضان نیز صدق میکنند.
مرتاضان با برخی ورزشهای جسمی - روحی، توانایی انجام کارهای خارق عادت را پیدا میکنند که در آن موارد نیز اراده شخص مرتاض همراه با اسباب غیرعادی مؤثرند. (4)
اگرچه معجزه و کرامت، هر دو عملهایی خارقالعاده و متکی بر نیروی ماورای طبیعی هستند، امّا چند تفاوت دارند:
ازاینرو کراماتی که از اولیای الهی صادر میشود. (مثل شفا دادن بیماران توسط امام رضا(علیه السلام) همراه با تحدّی نیستند.
معجزه همراه با ادعای نبوت یا منصبی الهی است، امّا کرامات اینگونه نیستند و صاحب کرامت ممکن است هیچگونه ادعایی نداشته باشد.
کرامات از اولیای الهی صادر میشود -چه پیامبر یا امام باشند یا نباشند- امّا معجزه از کسی صادر میشود که منصبی الهی (نبوت یا امامت) داشته باشد.
تذکر: البته معجزه و کرامت هر دو از امور خارقالعاده الهی شمرده میشوند که قابل تعلیم و تعلّم نیستند، تحت تأثیر نیروی قویتری واقع نمیشوند و مخصوص بندگان خاص خدا هستند. (1)پس انسانهایی که پیامبر یا امام نیستند هم میتوانند خرق عادت کنند که به آنها کرامت میگوییم. قرآن کریم به دو نمونه از این کرامات اشاره کرده که مورد استدلال متکلمان و مفسران نیز واقع شده است؛ یکی کرامات حضرت مریم(علیها السلام) و دیگری داستان آصف و آوردن تخت بلقیس برای سلیمان. (2)
تناسب معجزه با زمان
پیامبران الهی وقتی بهسوی ملتی مبعوث میشدند، شرایط زمانی و مکانی و سطح علمی مردم را در نظر میگرفتند و مطالبی در خور فهم آنان بیان میکردند. حتی معجزات انبیا نیز متناسب با علوم پیشرفته زمان خودشان بود تا فرزانگان زودتر و بهتر معجزات آنان را درک کنند و ایمان آورند. بهدیگر سخن، هر پیامبری با خرق
عادتی از نوع پیشرفتهترین علوم زمان خویش مجهز بوده است تا ارتباط او با عالم ماورا روشن گردد و دانشمندان در برابرش خضوع و به حقانیت او اعتراف کنند.
از امام رضا(علیه السلام) پرسیدند که چرا هر پیامبری نوع خاصی از معجزات داشته است؟ حضرت فرمودند:
در عصر موسی(علیه السلام) سحر غالب بود و موسی(علیه السلام) عملی انجام داد که همه ساحران در برابر آن عاجز ماندند. در زمان مسیح و محیط دعوت او، پزشکان مهارت فوقالعادهای در معالجه بیماران داشتند؛ عیسی با درمان بیماران لاعلاج - بدون استفاده از وسایل مادی - حقانیت خود را به ثبوت رساند. عصر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، عصر ادبیات (خطبهها، کلام و شعر) بود و پیامبر(صلی الله علیه و آله) از طرف خدا مواعظ و حکمتهایی آورد که سخنان آنان را باطل کرد و حجت بر آنها تمام شد. (1)
البته معنای این حدیث این نیست که قرآن کریم فقط از جهت فصاحت و بلاغت معجزه است؛ بلکه قرآن معجزهای جاویدان است و بههمین دلیل ابعاد اعجازش متنوع است و برای هر قومی (در هر زمان و مکانی) جنبهای از اعجاز آن تبلور مییابد (چنانکه خواهد آمد).
معجزات از جهات گوناگون قابل تقسیم هستند:
معجزهای که با درخواست مردم انجام گرفته باشد معجزه «اقتراحی» نام دارد و معجزهای که بدون درخواست مردم انجام گرفته باشد معجزه «غیراقتراحی» است (مثل نزول قرآن).
1) (1) . کافی، ج1، ص4 و5 و علامه مجلسی(رحمه الله)، بحارالانوار، ج5، ص19 و ج17، ص210 و نیز استاد مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج2، ص418-419.
معجزه «حسّی» آن است که با حواس ظاهری انسان درک میشود؛ مثل عصای موسی(علیه السلام) که مردم اعجاز آن را میدیدند. امّا معجزه «عقلی» آن است که اعجازش، پس از تعقل و تفکر روشن میشود؛ مثل قرآن کریم.
معجزه «موقت» ویژه زمان و مکان خاصی است و بعد از آن از بین میرود؛ ولی برای نسلهای آینده حکایت میشود و اگر حکایت یقینی باشد، برای مردم بعدی هم حجت است؛ مثل: ید بیضای موسی(علیه السلام) یا ناقه صالح. معجدائمی» آن است که اعجازش در همه زمانها و مکانها ادامه دارد و برای مردم اعصار بعد نیز حجت است؛ مثل قرآن کریم که معجزه جاویدان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است. (1)
نکته: ادیان موقت (مثل یهودیت و مسیحیت) معجزاتشان نیز موقت بوده است؛ امّا دین اسلام که همیشگی است، معجزهاش نیز جاویدان است.
در این مورد آرا و نظریههای متفاوتی مطرح شدهاند که ما به مهمترین آنها اشاره میکنیم. البته اگر شخصی در مورد چند دیدگاه نظر مثبت دارد، همه را ذکر میکنیم (لازم به یادآوری است که جزئیات مربوط به ابعاد اعجاز قرآن که بیش از 70 وجه است در مبحث بعدی ذکر خواهیم کرد).
1) (1) . برای اطلاع بیشتر ر.ک: سیوطی، الاتقان، ج3، ص3 به بعد و نیز میر محمدی، تاریخ و علوم قرآن، ص185 - 187.
اول) فصاحت و بلاغت
قرآن معجزهای ادبی و در حد اعلای فصاحت، بلاغت و رسایی است؛ طوری که قبل و بعد از ظهور اسلام هیچ شعر، خطبه و کلام عربیی به پایه آن نرسیده است. (1)
دوم) سبک و نظم خاص قرآن
هرچند قرآن از حروف و کلمات معمولی زبان عرب تشکیل شده است، اما نظم خاص و تألیف منحصر به فرد آن در ترکیبات کلامی، معجزه است؛ یعنی سبک خاص آن نه شعر و نه نظم، بلکه کلامی خاص و غیرقابل تقلید است. خداوند با آگاهی از همه حروف، کلمات و ترکیبات، بهترین آنها را انتخاب کرده است؛ درحالیکه ما نه علم کامل الهی را داریم و نه قدرت او را و نمیتوانیم مثل او سخن بگوییم. (2)
1) (1) . این نظریه شاید مشهورترین دیدگاه در باب اعجاز قرآن است و از جمله کسانی که آن را پذیرفتهاند میتوان از این افراد نام برد: - عبدالقادر الجرجانی (م471 ق) (دلایل الاعجاز و الشافیة به نقل از التمهید، ج4، ص41). - السکاکی (م567 ق) (مفتاح العلوم، ص196-199). - فخرالدین الرازی (م606 ق) (نهایة الایجاز فی درایة الایحاز به نقل از التمهید، ج4، ص50). - قاضی عبد الجبار (م415 ق) (شرح الاصول الخمسه، للقاضی عبد الجبار، ص586-594). - ابن میثم البحرانی (636 - 699 ق) او این دیدگاه را به اکثر معتزله نسبت میدهد. (التمهید، ج4، ص80). - شیخ محمد عبده. (همان، ص129). - شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (1373 ق). (همان، ص132). - استاد آیتالله سید ابوالفضل میرمحمدی در کتاب تاریخ و علوم قرآن، (معاصر). تاریخ و علوم قرآن، ص200 چاپ دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم بهار1375.
2) (2) . از جمله قائلان به این نظریه میتوان از این افراد نام برد: - ابن سلیمان الخطابی البستی (م388 ق) (ثلاث رسائل فی الاعجاز القرآن، الرسالة الاولی الخطائی، ص9-21). - ابن عطیه (م542 ق) (الزرکشی، البرهان، ج2، ص97). - الراغب الاصفهانی (م502 ق) (مقدمه تفسیر، ص104-109). - الشیخ الطوسی(رحمه الله) (م460 ق) (الاقتصاد فی اصول الاعتقاد، ص74-166). - القطب راوندی (573 ق) (التمهید، ج4، ص64). - الزملکانی (م651 ق) (همان، 75). - شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (همان، ص132). - شیخ محمد جواد بلاغی (همان، ص133). - استاد سید ابوالفضل میرمحمدی نیز همین نظر را تقویت میکند. (در کتاب تاریخ و علوم قرآن، ص200).
سوم) شیرینی و جذبه خاص یا موسیقی ویژه قرآن همراه با روحانیت
از همان اوایل بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تأثیر شگرف قرآن در قلوب مردم واضح بود؛ طوری که مشرکان عرب، مردم را از گوش دادن به قرآن منع میکردند تا جذب کلام الهی نشوند و شیرینی آن را نچشند. همین مطلب، امروزه گاهی با عنوان «موسیقی قرآن» خوانده میشود که برخی از متأخران مصر و ایران به آن تمایل دارند و میگویند که این جنبه از قرآن معجزه است و دیگران از آوردن کلامی که چنین تأثیری داشته باشد عاجزند. (1)
1) (1) . از جمله کسانی که قائل به این سخن است: - ابن سلیمان البستی (م388 ق) (التمهید، ج4، ص38). - سید قطب (همان، ص104). - استاد مصطفی محمود (همان، ص106). - دکتر محمد عبدالله دراز (همان، ص112). - محمد صادق الرافعی. (همان، ص118). - استاد محمد فرید وجدی. (همان، ص127).
چهارم) معارف عالی و الهی قرآن از یک فرد امّی
وقتی معارف قرآن در زمینه توحید و صفات خدا با دیگر کتابهای آسمانی و سخنان فلاسفه و حکما مقایسه میشود، متوجه میشویم که قرآن چیز دیگری است که عقلها را متحیر مینماید و دیگران از آوردن معارفی مانند آن عاجزند. این در حالی است که همه این معارف توسط یک فرد «امّی» (بیسواد) بیان شده است. (1)
پنجم) قوانین محکم قرآن
نظام تشریع و قانونگذاری قرآن چنان متین و استوار است که هیچکس قادر نیست مثل آن را بیاورد. اشکالات و سستی قوانین وضع شده توسط انسان پس از گذشت مدتی، آشکار میشوند و بهناچار آنرا تغییر میدهند. مثلاً قرآن به نظام «عدل و قسط» و «برادری» و «علم» دعوت میکند و در جایی که به آخرت میپردازد دنیا را هم فراموش نمیکند. (2)
ششم) برهانهای عالی قرآن
قرآن کریم وقتی از توحید، معاد و نبوت سخن میگوید، چنان استوار و بر اساس قوانین صحیح فکری است که گویی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) دهها سال منطق و فلسفه خوانده است؛ درحالیکه او فردی امّی بود. این امر اعجاز قرآن را میرساند؛ زیرا فردی امّی نمیتواند اینگونه سخن بگوید. (3)
هفتم) خبرهای غیبی از گذشته و آینده
قرآن در موارد متعددی از اقوام گذشته (که در زمان نزول قرآن اثری از آنها نبود؛ مثل قومهای لوط، عاد و ثمود) سخن گفته است و اکتشافات بعدی باستانشناسان این مسائل را اثبات کرده و میکند. در مواردی نیز از مسائل آینده سخن میراند؛ مثل پیشبینی شکست ایران از روم که بهوقوع پیوست. بشر عادی از گفتن چنین اخباری عاجز است. (1)
هشتم) اسرار خلقت در قرآن (اعجاز علمی)
یکی از ابعاد اعجاز قرآن که در چند قرن اخیر ظاهر شد و بسیاری از متخصصان علوم را به شگفتی واداشت و برخی صاحبنظران علوم قرآن نیز بدان تصریح کردهاند، گزارههای قرآن در مورد مسائل علمی (مانند زوجیت گیاهان یا حرکت خورشید و زمین) است؛ درحالیکه انسانها تا قرنها بعد از نزول قرآن یا به این مطالب علمی دسترسی نداشتند یا به نظریه بطلمیوسی (که بر خلاف آنهاست) معتقد بودند. (2)
تذکر: شاید بتوانیم دیدگاههای هفتم و هشتم را با عنوان «اعجاز علمی قرآن» جمع کنیم. این مورد را در ادامه مقاله بررسی خواهیم کرد.
نهم) استقامت بیان (عدم اختلاف در قرآن)
قرآن در طی 23 سال بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شرایط گوناگون (جنگ، صلح، سفر و...) نازل شد؛ با این حال اختلاف و تناقضی در بیانات آن وجود ندارد. درحالیکه اگر یک نویسنده مطلبی را طی چند سال بنویسد، گاه تناقضاتی در آن بهچشم میخورد. این نیز جنبه دیگری از اعجاز قرآن است که هیچ انسانی نمیتواند اینگونه سخن بگوید. از جمله کسانی که این نظریه را پذیرفتهاند آیتالله خوئی(رحمه الله) در البیان (1)و نیز شیخ محمدجواد بلاغی (2)هستند.
دهم) ایجاد انقلاب اجتماعی
برخی صاحبنظران برآنند که اعجاز قرآن کریم انقلاب بزرگی است که در حیات انسان پدید آمده است؛ انقلابی که با قوانین عادی و تجربی بشر در جوامع و سنن تاریخی سازگار نیست. اعراب جزیرةالعرب قبل از اسلام با تمدن و مدنیت آشنا نبودند؛ ولی کتابی مثل قرآن از آنجا برخاست و هر کتابی آیینه فرهنگ و علم جامعه خویش است؛ اما قرآن کریم برخلاف قوانین طبیعی و اجتماعی بهوجود آمد و توانست جامعه عرب را صاحب فرهنگ و تمدن کند. (3)
یازدهم) صرفه
برخی معتقدند اعجاز قرآن از آن جهت است که خداوند اجازه نمیدهد کسی مثل قرآن را بیاورد؛ یعنی قدرت را از مخالفان سلب میکند. البته این
نظریه به سه صورت تصویر شده است (1):
اول) اینکه بگوییم خداوند انگیزه افراد مخالف قرآن را سلب میکند.
دوم) اینکه بگوییم خداوند علوم مورد نیاز را از آنها سلب میکند.
سوم) اینکه بگوییم اگرچه مخالفان قادرند مثل قرآن بیاورند، اما خداوند جبراً جلو آنها را میگیرد.
البته به این دیدگاه جوابهای متعددی داده شده است (2)و معمولاً اساتید و صاحبنظران علوم قرآن این دیدگاه را نمیپذیرند. (3)
دوازدهم) همه این جهات از اعجاز قرآن است (مگر صرفه)
این دیدگاه در بین قرآنپژوهان و مفسران طرفدارانی داشته است؛ از جمله علامه طباطبایی که میگوید:
تمام ابعاد قرآن معجزه است، ولی با اختلاف مخاطبین متفاوت میشود؛ مثلاً قرآن معجزهای ادبی برای ادیبان، معجزهای سیاسی برای اهل سیاست و معجزه در حکمت برای حکیمان و... است. بنابراین نظریه اعجاز قرآن شامل همه افراد، همه زمانها و همه حالات میشود. (4)
شیخ محمدجواد بلاغی نیز مینویسد: «برای اعراب و بقیه مردم، ابعاد دیگر اعجاز (مثل اسرار غیبی) وجود دارد». (5)
1) (1) . التمهید، ج4، ص141.
2) (2) . ر.ک: التمهید، ج4، ص152.
3) (3) . برخی از کسانی که قائل به این سخن هستند، عبارتند از: - ابن اسحاق النظام (م231 ق) (التمهید، ج4، ص141) - الشریف المرتضی (سید مرتضی) (م436 ق) (همان، ص180)
4) (4) - المیزان، ج1، ص57 - 67 و التمهید، ج4، ص23 و ص134.
5) (5) . التمهید، ج4، ص180.
آیتالله معرفت معتقد است اگرچه ظاهر قرآن (با توجه به تبحّر مردم عرب صدر اسلام در علوم ادبی) نشاندهنده اعجاز قرآن از جنبه فصاحت و بلاغت است، اما در دورههای بعد که خطاب عمومی شد و شامل همه بشریت گردید، تحدّی قرآن نیز در تمام جهات صورت میگیرد و منحصر در فصاحت و بلاغت نیست. (1)
آیتالله خویی اگرچه همه این ابعاد را نشانه اعجاز قرآن میداند، اما آن را منحصر به مخاطبین عرب یا عجم یا اهل فن و علم خاص نمیکند. (2)
نتیجهگیری
بنابر آنچه گذشت، اعجاز قرآن ابعاد متعددی (مانند فصاحت، بلاغت، محتوا و اخبار غیبی) دارد و تحدّی (مبارزهطلبی) قرآن در همه وجوه اعجاز آن است (غیر از صرفه که باطل است). البته جهات اعجاز قرآن نسبت به مخاطبین مختلف، متفاوت است و هر کسی را بر اساس تخصص و استعداد او و در همان زمینه به مبارزه میطلبد. هرچند اعجاز و تحدی قرآن شامل همه زمانهاست و همینکه در طول چهارده قرن کسی نتوانسته مثل قرآن را بیاورد، اعجاز قرآن و حقانیت و صداقت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ثابت میشود.
آیاتی که تحدّی (مبارزهطلبی) قرآن در آنها مطرح شده، چند گونهاند؛ گاهی مردم را در مورد کل قرآن یا ده سوره آن به مبارزه میطلبد و گاهی میفرماید:
«اگر میتوانید یک سوره مثل آن بیاورید». به این آیات توجه کنید:
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً) ؛ (1)«بگو: «اگر انسان [ها] و جن [ها] جمع شوند، بر اینکه همانند این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد؛ و اگرچه برخی از آنان، پشتیبان برخی [دیگر] باشند».
(أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ ) ؛ (2)«آیا میگویند: به دروغ آن (قرآن) را (به خدا) نسبت داده است؟! بگو: اگر راست گویید، پس شما هم ده سوره ساختگی، همانند این (قرآن)، بیاورید؛ و جز خدا، هر کسی را میتوانید فرا خوانید.
(وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ ) ؛ (3)«و اگر از آنچه بر بنده خود (پیامبر) فرو فرستادیم، در تردید هستید، پس اگر راست میگویید سورهای همانندش بیاورید و گواهانتان را - که جز خدایند - فرا خوانید».
آیه 38 سوره یونس نیز مضمونی شبیه آیه 23 سوره بقره دارد: (فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ ) . با این تفاوت که در آیه سوره بقره کلمه «من» آمده، اما در آیه سوره یونس واژه «مثله» بدون «من» آمده است (در مورد این نکته بعداً توضیح خواهیم داد).
(أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یُؤْمِنُونَ * فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقِینَ ) ؛ (4)«یا میگویند: آن (قرآن) را فرا بافته است؟! بلکه ایمان نمیآورند، پس اگر
راستگویند، سخنی همانند آن (قرآن) بیاورند».
هرچند ظاهر کلمه «مثله» این است که کل قرآن مراد باشد، ولی کلمه «حدیث» کمتر از یک سوره را هم میتواند شامل شود؛ ازاینرو برخی احتمال دادهاند که مقدار معجزه بودن قرآن یک سوره و یا تعدادی از آیات است که به اندازه یک سوره باشند. (1)
تذکر: نکته جالب در آیات فوق این است: در آنجایی که سخن از آوردن مثل کل قرآن یا ده سوره آن است، سخن از یاری افراد به همدیگر است؛ اما در جایی که سخن از یک سوره و حدیث است، مسئله شاهدان - و نه یاوران - را مطرح میکند. شاید علت این تعبیرات این باشد که در صورت اول، کار برای یک نفر مشکل است یا اینکه اشاره به وجود اعجاز قرآن و مراتب آن است.
شمول افرادی: قرآن میفرماید: (...لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ ...) ؛ (2)یعنی اگر همه افراد انسانها و حتی جنها جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن را بیاورند و به اصطلاح عام «افرادی» است؛ طوری که شامل انسانهای حال و آینده میشود.
شمول زمانی: یعنی این دعوت و تحدّی قرآن از زمان صدر اسلام شروع شده و همیشه ادامه دارد؛ ازاینرو میفرماید: (فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا...) ؛ (3)«اگر در گذشته نتوانستید مثل قرآن را بیاورید. و هرگز نخواهید توانست...».
در سوره بقره میخوانیم: (...فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ ...) ؛ (3)در مورد مرجع ضمیر غایب «مثله» میتوان چند احتمال را مطرح کرد:
مرجع ضمیر، قرآن (مانزّلنا) باشد؛ یعنی: «پس سورهای از جنس (از مثل) قرآن بیاورید». از ظاهر آیه همین معنا استفاده میشود و مشهور در زبانها هم همین است. علامه طباطبایی نیز در المیزان این احتمال را ذکر میکند. (4)
مرجع ضمیر، خدا باشد؛ یعنی: «اگر میتوانید سورهای از مثل خدا بیاورید.» این مطلب در کلام الزملکانی (م651 ق) بهعنوان احتمالی ضعیف نقل شده است؛ زیرا این آیه با آیه (...قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ ...) (5)سیاق واحدی دارند؛
درحالیکه ضمیر در این آیه به خدا برنمیگردد. (1)
تذکر: شاید این مطلب به مراتب اعجاز نیز اشاره داشته باشد؛ یعنی آوردن یک سوره -با توجه به اینکه همه جهات اعجاز را دربر ندارد- از فردی امّی معجزه است و چنین کاری از افراد امّی بر نمیآید؛ همانطور که آوردن ده سوره (با توجه به محتوای آن سورهها و جهات عدیده اعجاز آنها) از دست افراد بسیار با تخصصهای گوناگون هم ساخته نیست. هر آیهای خطاب به شخص یا اشخاص خاص (امی، جن و انس) است و مرتبهای از اعجاز را بیان میکند. شاهد این مطلب همان چیزی است که قبلاً بیان کردیم که تحدّی قرآن در مورد ده سوره و کل قرآن همراه با اشاره به یاوران انس و جن است. اما در مورد تحدّی به یک سوره سخنی از آنها به میان نمیآید؛ بلکه داوران و شاهدانی را برای قضاوت بین دو سوره که از فرد امّی صادر میشود فرا میخواند تا روشن شود هیچ فرد امّییی نمیتواند مثل پیامبر(صلی الله علیه و آله) باشد و سورهای معجزهآسا بیاورد.
از این مطلب جواب الزملکانی هم روشن شد که سیاق دو آیه یکسان نیست؛ زیرا در سوره هود سخن از ده مورد -و نه یک سوره- است. همچنین در سوره هود مرجعی مثل «عبد» وجود ندارد و کلمه «من» نیز در آنجا نیست. پس هرچند ظاهر آیه معنای اول را نشان میدهد، اما معنای سوم دقیقتر بهنظر میرسد.
راز اعجاز قرآن
چرا پس از چهارده قرن هنوز کسی نتوانسته است به تحدّی (مبارزهطلبی) قرآن پاسخ دهد و سورهای مثل آن بیاورد؟ رمز این عجز و ناتوانی در چیست؟ آیا انسانها زبان عرب و قواعد آن را نمیدانند یا نمیتوانند فراگیرند؟ آیا علم بشر ناکافی است؟
این پرسش دشواری است که برخی متفکران و صاحبنظران را به دامن «صرفه» انداخته است. در پاسخ به این پرسش میتوان گفت که کلام قرآن از جهات و ابعاد گوناگون معجزه است؛ قرآن کتابی است با الفاظ محدود و معانی بسیار و عالی؛ قرآن کتابی است با الفاظ عربی معمولی، اما در اوج فصاحت و بلاغت که مثل آن وجود ندارد. قرآن مانند هر کتاب دیگری از سه عنصر «لفظ»، «معنا» و «نظم» تشکیل شده است؛ پس اگر کسی بخواهد کتابی مثل قرآن بیاورد باید حداقل سه شرط داشته باشد:
به تمام الفاظ، اسمها، فعلها و... علم داشته باشد؛ طوری که بتواند بهترین و مناسبترین آنها را در هر جمله بهکار بندد.
عقل او تمام معانی الفاظ، اسمها، فعلها و... را بفهمد تا بتواند در موقع سخنگفتن بهترین و مناسبترین معنا را در مورد مقصود خود ارائه دهد.
به تمام وجوه نظم کلمات و معانی عالم باشد تا بتواند در مواقع لزوم، بهترین و مناسبترین آنها را برای کلام خویش انتخاب کند.
1) (1) . المیزان، ج1، ص58.
هنگامی که الفاظ، معانی و نظم آنها در همدیگر ضرب شوند، مجموعهای بینهایت (به اصطلاح ریاضی) را تشکیل میدهند؛ ازاینرو تسلط و احاطه بر آنها و حضور ذهن در مورد همه این امور برای یک انسان مقدور نیست. علاوه بر آنکه مطالب و محتوای عالی قرآن و اسرار علمی و جهات دیگر آن خود علومی دیگر را میطلبد که در دسترس بشر نیستند. پس تنها خداست که بر همهچیز احاطه دارد و علم او نامحدود است و میتواند این مجموعه را یکجا در نظر گیرد و کتابی بهوجود آورد که در آن از فصیحترین الفاظ، صحیحترین معانی و بهترین نظم استفاده شده باشد: (...أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) . (1)
آری، بهنظر میرسد سرّ عجز انسان در آوردن مثل قرآن و راز اعجاز این کتاب الهی در محدودیت علم و عقل بشر و نامحدود بودن علم خدا نهفته است: (... وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً) . (2)از این روست که هرچه علم بشر بیشتر رشد کند و عقل و تفکر او قویتر و عمیقتر گردد، بهتر میتواند، اسرار الفاظ، معانی و نظم قرآن را دریابد و بر اعجاب او نسبت به این کتاب آسمانی افزوده میشود؛ ولی هیچگاه قادر نخواهد بود مثل آن را بیاورد:
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً) ؛ (3)«بگو: اگر جن و انس جمع شوند بر اینکه همانند این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد؛ اگرچه برخی از آنان پشتیبان برخی [دیگر] باشند».
پژوهشهای جدید
یکی از ابعاد هشتادویکگانه اعجاز قرآن را انتخاب و دلایل آن را بررسی کنید.
پژوهشهای قرآنی در چند سال اخیر را بررسی کنید و بگویید چه وجوه جدیدی از اعجاز قرآن در آنها بیان شده است؛ سپس آنها را بررسی کنید.
منابع برای مطالعه بیشتر
کتابهای اعجاز قرآن؛
مقالات اعجاز قرآن؛
پایگاههای اینترنتی اعجاز قرآن؛
مجلات میانرشتهای قرآن و علوم اعجاز قرآن؛
پایاننامههای میانرشتهای قرآن و علوم اعجاز قرآن.
مقدمه
اعجاز قرآن پیشینهای به درازای تاریخ اسلام دارد و اعجاز قرآن اولین بار در آیات تحدّی (1)مطرح شد. پساز آن در کلمات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و معصومان(علیهم السلام) بدان اشاره شد و آنگاه -در قرون بعدی- در کتابهای تفسیر و علوم قرآن مطرح گشت و کتابهایی مستقل در زمینه اعجاز قرآن نگاشته شدند. در هر عصری که اعجاز قرآن مطرح شده، برخی از ابعاد و وجوه اعجاز آن مورد توجه قرار گرفته است.
بررسی سیر تاریخی اعجاز قرآن و پیدایش ابعاد آن و تحلیل آنها میتواند دید جامعی درباره اعجاز قرآن به دست دهد و تأثیر روشها، گرایشها و رویکردهای مختلف تفسیری را در اعجاز روشن سازد. در این بخش سیر تطور اعجاز و دورههای آن را بررسی میکنیم.
سرچشمه اندیشه اعجاز قرآن را میتوان در آیات قرآن یافت؛ قرآن در آیات
1) (1) . اسراء، آیه88؛ هود، آیه13؛ بقره، آیه23؛ طور، آیات33 و34.
متعدد مخالفان را به مبارزه طلبید که یک سوره یا ده سوره یا مثل قرآن را بیاورند و بیهمانندی خود را به رخ کشید؛ به چند نمونه توجه کنید:
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً) ؛ (1)«بگو: اگر جن و انس جمع شوند بر اینکه همانند این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد؛ اگرچه برخی از آنان، پشتیبان برخی [دیگر] باشند».
( أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ ) ؛ (2)«آیا میگویند: به دروغ آن (قرآن) را (به خدا) نسبت داده است؟! بگو: اگر راست میگویید، پس شما هم ده سوره ساختگی، همانند این (قرآن)، بیاورید و جز خدا، هرکسی را میتوانید فرا خوانید».
(وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ ) ؛ (3)«و اگر از آنچه بر بنده خود (پیامبر) فرو فرستادیم در تردید هستید، پس اگر راست میگویید سورهای همانندش بیاورید و گواهانتان را -که جز خدایند- فرا خوانید، و اگر (چنین) نکردید - و (هرگز) نخواهید کرد - پس (خود را) از آتشی نگه دارید که هیزم آن مردم و سنگها هستند؛ درحالیکه برای کافران آماده شده است».
(أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یُؤْمِنُونَ * فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقِینَ ) ؛ (4)«یا میگویند: آن (قرآن) را فرا بافته است؟! بلکه ایمان نمیآورند، پس اگر راست میگویند، سخنی همانند آن (قرآن) بیاورند».
البته بحث برتری و بیهمانندی قرآن در احادیث پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) و حتی در سخنان مخالفان قرآن نیز در صدر اسلام مطرح شده است که در ادامه برخی از آنها را ذکر میکنیم.
لازم به یادآوری است که در صدر اسلام از واژههای «اعجاز» و «معجزه» کمتر استفاده شده است؛ از این رو مبحث اعجاز قرآن از اشارات موجود در سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله)، اهل بیت(علیهم السلام) و مخالفان استنباط میشود.
در مباحث قبلی بیان شد که تحدّی و هماوردطلبی قرآن مطلق است و شامل همه ابعاد اعجاز قرآن (غیر صرفه) میشود؛ اما با توجه به شواهد تاریخی بهنظر میرسد آنچه غالباً در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و صدر اسلام مطرح نشده، اعجاز ادبی (بلاغی و بیانی) قرآن بوده است. البته این مسئله شاید بهخاطر آن بوده که در میان عربهای همعصر نزول قرآن، فصاحت، بلاغت و شعر رواج داشته و مورد توجه بوده است. از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده که میفرماید:
«فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل الله علی خلقه ؛ برتری قرآن بر دیگر سخنان، همانند برتری خدا بر مخلوقاتش است». (1)
در این حدیث برای نشان دادن برتری قرآن به «کلام» بودن قرآن اشاره میکند که میتواند به اعجاز لفظی، ادبی و بلاغی قرآن (2)و تشابه کلام الهی با ذات او نیز التفاط داشته باشد.
همچنین هنگامی که بزرگان و فصیحان عرب در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) آیات قرآن
را میشنیدند، جنبه ادبی و بلاغی کلامالله مورد توجه آنان قرار میگرفت؛ مثلاً هنگامی که «ولید بن مغیره مخزومی» برخی آیات قرآن (مثل آیات سورههای مؤمن یا نحل) (1)را شنید گفت: « والله لقد سمعت من ممد آنفاً کلاماً ما هو من کلام الانس و لامن کلام الجنّ والله انّ له لحلاوة وانّ علیه الطلاوة وانّ اعلاه لثمر وانّ اسفله لمغدق وانّه یعلو ولایعلی علیه ». (2)یا هنگامی که «طفیل بن عمرو دوسی» شاعر عرب، آیات قرآن را از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شنید مسلمان شد و گفت: « فلا والله ما سمعت قولاً قطّ احسن منه ولا امراً اعدل منه ». (3)همچنین هنگامی که فردی مثل «مسیلمه کذّاب» در عهد پیامبر(صلی الله علیه و آله) بهمعارضه با قرآن برمیخیزد، بهنظر میرسد با آوردن سورههای ساختگی (مثل: الفیل وما الفیل وما ادرک ماالفیل، له ذنب وبیل وخرطوم طویل) (4)تلاش میکند الفاظی مشابه سوره فیل بیاورد؛ یعنی میخواهد با اعجاز بلاغی و ادبی قرآن مبارزه کند. هرچند وی در این کار شکست خورد و جملات سست و بیمحتوای او نتوانست به جایگاه بلند قرآن خدشهای وارد کند. (5)
قرآن کریم برخی اخبار غیبی مربوط به گذشته و آینده را مطرح کرده که بعد از مدتی صحت آن اخبار روشن شد و همگان به اعجاز قرآن پی بردند؛ از جمله خبر پیروزی رومیان بر ایرانیان -بعد از شکست آنان- که بعد
1) (1) . این داستان به صورتهای مختلف نقل شده است و شاید چند بار اتفاق افتاده باشد (ر. ک: جامع البیان، طبری، ج29، ص98 و المعجزة الخالده، ص21 و الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، قاضی عیاض، ج1، ص220 و نیز التمهید فی علوم القرآن، معرفت، ج4، ص178).
2) (2) . المعجزة الخالدة، ص21.
3) (3) . سیره ابن هشام، ج2، ص21 - 25 و اسد الغابة، ج3، ص54.
4) (4) . سیره ابن هشام، ج4، ص247 و اعجاز القرآن والبلاغة النبویة، ص175.
5) (5) . در مورد معارضان قرآن در فصل پایانی این نوشتار مطالب مفصلی بیان خواهد شد و سخنان آنها بررسی و نقد میشود.
از مدتی اتفاق افتاد:
(غُلِبَتِ الرُّومُ * فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ * فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ) ؛ (1)«(سپاه) روم در نزدیکترین سرزمین شکست خورد، و[لی] آنان بعد از شکستشان در (ظرف) چند سال بهزودی پیروز خواهند شد، کار[ها] قبل از (آن شکست) و بعد از (این پیروزی)، فقط از آنِ خداست؛ و در آن روز، مومنان از یاری الهی (و پیروزی دیگری) شاد میشوند».
اهل بیت(علیهم السلام) نیز به اخبار غیبی قرآن توجه و در موارد متعددی بدانها اشاره کردهاند (هرچند که از لفظ معجزه و اعجاز استفاده نکردهاند؛ مانند این عبارت که از امام علی(علیه السلام) نقل شده است:
« انّ فیه علم ما یأتی والحدیث عن الماضی و...؛ (2)بهراستی که در قرآن آگهی نسبت به حوادث آینده و اخبار گذشته است».
امام صادق(علیه السلام) نیز میفرماید:
ان العزیز الجبار انزل علکم کتابه وهو الصادق البار، فیه خبرکم و خبر من قبلکم و خبر من بعدکم و خبر السماء والارض ولو اتاکم من یخبرکم عن ذلکم لتعجبتم؛ (3)خدای شکستناپذیر جبار، کتابش را بر شما نازل کرد درحالیکه راست و نیک است. در آن خبرهای شما و خبرهای کسانی که قبل از شما بودند و خبرهای افرادی که بعد از شما میآیند و خبرهای آسمان و زمین است. اگر (برفرض) کسی میآمد که از این موارد به شما خبر میداد حتماً تعجب میکردید.
در اینگونه آیات و احادیث به اخبار غیبی قرآن اشاره شده است که در اعصار بعدی یکی از ابعاد اعجاز قرآن شمرده شد. البته در روایات فوق به اخبار
غیبی نسبت به گذشته (مثل قصص قرآن) و آینده (مثل برخی پیشگوییهای قرآن نسبت به پیروزی دین اسلام بر همه ادیان (1)) یا اخبار آسمان و زمین -که این حدیث میتواند اشارهای به اعجاز علمی قرآن در حوزه زمینشناسی و کیهانشناسی باشد- نیز اشاراتی شده است. این موارد میتوانند زیرمجموعه اخبار غیبی قرآن قرار گیرند. (2)
یکی از ابعاد اعجاز قرآن که در آیات قرآن بدان اشاره شده است عدم اختلاف در آن است؛ یعنی قرآن در طول 23 سال در مکه و مدینه (و در جنگ و صلح) بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد، ولی هیچکدام از آیات آن با یکدیگر تناقض و تضاد ندارند. درحالیکه کتابهای نوشته شده توسط بشر خالی از این مسائل نیستند. (لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً) ؛ (3)و اگر (بر فرض) از طرف غیر خدا بود، حتماً در آن اختلاف فراوانی مییافتند.
این بُعد اعجاز قرآن مورد توجه اهل بیت(علیهم السلام) نیز قرار گرفته و در احادیث به آن اشاره شده است (هرچند لفظ معجزه در مورد آن بهکار نرفته است). از امام علی(علیه السلام) نقل شده که در یکی از سخنرانیهایش فرمودند:
«وانّه لااختلاف فیه، فقال سبحانه: (...لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً) ؛
«و ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لاتنقضی عجائبه ولاتنقضی
1) (1) . (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ) ؛ «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه دین[ها] پیروز گرداند، هرچند مشرکان ناخشنود باشند»، (صف/ 9).
2) (2) . در مورد اعجاز علمی قرآن در فصلهای بعد مطالب مبسوطی بیان خواهد شد.
3) (3) . نساء، آیه82.
غرائبه»؛ (1)بهراستی که در قرآن اختلافی نیست؛ خدای پاک و منزه میفرماید: و اگر (برفرض قرآن) از نزد غیر خدا بود حتماً در آن اختلاف زیادی مییافتند. و بهراستی که ظاهر قرآن زیبا و باطن آن ژرف است و مطالب شگفتانگیز و غریب آن تمام نمیشوند.
از آیه و روایت فوق استفاده میشود که مسئله عدم اختلاف در قرآن در صدر اسلام مطرح بوده است؛ مسئلهای که در دورههای اخیر با عنوان «استقامت بیان و عدم اختلاف» بهعنوان یکی از ابعاد اعجاز قرآن مطرح شده است.
در آیات و احادیث قرآن برخی اشارات دیگر مثل امّی بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) (2)نیز وجود داد که بعدها با عنوان «معارف عالی از فردی امّی» الهامبخش برخی قرآنپژوهان شده است. (3)
در برخی احادیث اهل بیت(علیهم السلام) به شیرینی و جذبه روحانی قرآن اشاره شده است (
جعله الله ریاً لعطش العلماء وربیعاً لقلوب الفقهاء (4)فهو فی کل زمان جدید و عند کل قوم غض الی یوم القیامه ). (5)این ویژگی قرآن در اعصار بعدی با عنوانهایی مانند «شیرینی و جذبه خاص قرآن»، «موسیقی خاص قرآن» یا «روحانیت قرآن» به یکی از
ابعاد اعجاز قرآن تبدیل شد. (1)اما از آنجا که در قرآن و احادیث به روشنی در این باره مطلبی گفته نشده است، به سختی میتوان آنرا به قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) نسبت داد.
جمعبندی: با توجه به مطالب گذشته روشن میشود که در صدر اسلام (در اینجا مقصود سه قرن اول اسلام است) حداقل به پنج بعد اعجاز قرآن یعنی اعجاز ادبی، اخبار غیبی، استقامت بیان (عدم اختلاف)، معارف عالی از فرد امّی و شیرینی و جذبه اشاره شده است.
در این دوره دانشمندان قرآنپژوه در مورد اعجاز قرآن سخن گفته و برخی درباره آن کتاب هم نوشتهاند که البته بعضی از آنها بهدست ما نرسیدهاند؛ مثل:
الف) ابوعمرو الباهلی (م300ق): رسالة فی اعجاز القرآن؛ (2)
ب) محمد بن زید الواسطی (ت307ق) صاحب کتاب الامامة: کتاب اعجاز القرآن. (3)
اگرچه این کتابها به دست ما نرسیدهاند، ولی خبر تألیف آنها نشان میدهد که نگارش در اعجاز قرآن بهوسیله شیعیان آغاز شده و نیز این مطلب تأیید میشود که بحث «اعجاز قرآن» بهعنوان دانش مکتوب قرآنی از قرن سوم شروع شده است. (4)
البته مفسران قرآن کم و بیش ذیل آیات تحدّی (بقره، آیات23 و24؛ اسراء، آیه88؛
هود، آیه13 و طور، آیه33) در مورد اعجاز قرآن سخن راندهاند. ما از این پس به مهمترین کتابها و شخصیتهایی اشاره میکنیم که در این دوره به مسئله اعجاز قرآن پرداخته و یا برخی از وجوه جدید اعجاز را ابداع کردهاند.
محمد بن هذیل بن عبدالله از پیشوایان نخستین معتزلیان و استاد «نظام» معتزلی است. (1)او وجه اعجاز قرآن را یکدستی و عدم تناقض در قرآن میدانست. (2)
بررسی: همانطور که گذشت، مسئله عدم اختلاف در قرآن و روایات مطرح بوده است؛ ولی ابوالهذیل علاف نخستین کسی است که آنرا بهعنوان یکی از ابعاد اعجاز قرآن مطرح نمود.
ابواسحاق ابراهیم بن سیار بن هانی البصری مشهور به «النظام»، رهبر فکری معتزله و تخصص اصلیاش کلام بوده است. وی از افراد متمایل به مذهب اهل بیت(علیهم السلام) بوده و سخنان جالبی در مورد امامت امام علی(علیه السلام) دارد. (3)زملکانی، (4)سید شریف جرجانی (5)و آیتالله معرفت (6)از او نقل کردهاند که در مورد اعجاز قرآن قائل به صرفه بوده است.
در مورد نظریه «صرفه» سه تصویر ارائه شده است:
1) (1) . طبقات المعتزله، ص44.
2) (2) . المغنی، قاضی عبدالجبار، ص387 و اعجاز قرآن تاریخ و تحلیل، دکتر محسن قاسمپور، ص55.
3) (3) . ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج4، ص2 - 141.
4) (4) . البرهان الکاشف عن اعجاز القرآن، ص53.
5) (5) . شرح المواقف، ج8، ص246.
6) (6) . ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج4، ص3 - 142.
الف) عربها سخن عربی را میشناسند و با آگاهی به علوم مورد نیاز میتوانند مثل قرآن را بیاورند، ولی خدای متعال آنها را منع کرده است؛ یعنی انگیزههای معارضه با قرآن را از آنها سلب کرده است.
ب) عربها با قرآن معارضه نمیکنند؛ زیرا خدای متعال علوم مورد نیاز را در اختیار آنها نگذاشته یا از آنها سلب کرده است؛ از این رو نسبت به قرآن احاطه علمی ندارند.
ج) عربها میتوانند مثل تألیف و نظم قرآن را بیاورند، ولی خدای متعال آنها را قهراً منع و عاجز نموده است که مثل قرآن را بیاورند. (1)
جرجانی تصویر اول (2)و زملکانی تصویر دوم را به نظام نسبت دادهاند. (3)
بررسی: نظریه صرفه دیدگاه جدیدی در اعجاز قرآن است که قبل از نظام گزارشی از آن پیدا نکردیم. اگرچه این نظریه بعد از نظام طرفداران اندکی پیدا کرد؛ مثل: ابوعثمان الحاجظ (م255ق) ابراهیم بن محمد الاسفرایینی شافعی (از اصحاب ابوالحسن اشعری؛ ت466ق)، ابن حزم الاندلسی (ت456ق)، راغب اصفهانی، ابن سنان الخفاجی (ت466ق)، شیخ مفید (ت 413 ق) و سید مرتضی (ت 460 ق)؛ (4)اما در نهایت مورد انتقاد دانشمندان اسلامی قرار گرفت و از قدیم تاکنون همگی آن را رد کردهاند. اولین کسی که این نظریه را مردود شمرد فراء (206 ق) در کتاب معانی القرآن بود. (5)
1) (1) . ر.ک: التمهید، همان.
2) (2) . شرح المواقف، ج8، ص246.
3) (3) . البرهان الکاشف عن اعجاز القرآن، ص53.
4) (4) . سخنان این گروه در ادامه این نوشتار خواهد آمد. (مرحوم آیتالله معرفت در التمهید فی علوم القرآن، ج4، ص141 - 158 گزارش مفصلی از آنان ارائه کرده است)
5) (5) . اعجاز قرآن تایخ و تحلیل آن، دکتر محسن قاسمپور، ص56.
برخی از مهمترین دلایل ردّ صرفه عبارتند از:
نظریه صرفه مخالف ظاهر تحدّی قرآن است؛ زیرا تحدّی یعنی اینکه کسی نتواند مثل قرآن را بیاورد و موجب افتخار و مباهات قرآن است. اگر خدا بهصورت قهری مانع شود کسی مثل قرآن را بیاورد، برای قرآن مباهات نیست؛ زیرا کسی که قدرت کاری را ندارد مانند مردهای عاجز است.
اگر عربها قبلاً میتوانستند مثل قرآن را بیاورند، ولی بعد از نزول قرآن خدا مانع آنها شد، لازم بود متعجب شوند که چرا اینگونه ناتوان شدهاند؛ درحالیکه چنین چیزی در تاریخ گزارش نشده است. (1)
شیخ طوسی -شاگرد سید مرتضی- با صرفه شدیداً مخالفت میکند و میگوید: «اگر صرفه به سلب علوم عرب تحقق یافته باشد، لازم آن مطلب این است که عربها از کمال عقل خارج شده باشند». (2)
در طول تاریخ بارها مخالفان قرآن اقدام به همانندآوری کردهاند؛ ولی شکست خوردهاند. پس معارضه با قران محال نیست و خدا آنها را منع نکرده است؛ بلکه بشر با همه علوم و تواناییاش، در برابر عظمت قرآن کوچک است.
البته دلایل و وجوه دیگری نیز در ردّ نظریه صرفه بیان شدهاند که در گنجایش این مقال نیست. (3)
ابوعثمان عمر بن بحر معروف به جاحظ از علمای معتزله و شاگرد نظام
است. او کتابی در مورد اعجاز قرآن بهنام نظم القرآن نوشت که بهدست ما نرسیده است. (1)جاحظ اعجاز قرآن را از دو جهت میدانست:
الف) صرفه؛ او در این دیدگاه پیرو استاد خود (نظام) بود؛
ب) نظم قرآن؛ که پیامبر(صلی الله علیه و آله) مردم را بدان تحدّی کرده است.
وی در کتاب الحیوان خویش مینویسد: « مثل ذلک ما رفع من اوهام العرب وصرف نفوسهم عن المعارضة للقرآن بعد ان تحدّ اهم الرسول بنظمه... الذی لایقدر علی مثله العباد ». (2)
بررسی: نظریه «نظم قرآن» از ابداعات آقای حاجظ است و قبل از وی کسی را نیافتیم که بدان اشاره کرده باشد. همین دیدگاه در قرون بعدی مورد توجه قرار گرفت.
تذکر: در قرن سوم از علی بن سهل بن طبری (پزشک داروشناس) نیز یاد شده که در کتاب الدین والدوله از اسلوب قرآن بهعنوان معجزه یاد کرده است. (3)البته روشن نیست که مقصود او همان نظم قرآن است یا -آنگونه که برخی معاصران برداشت کردهاند- فصاحت و بلاغت. (4)و یا -آنگونه که از ذیل کلامش برمیآید- مراد محتوای قرآن باشد.
طبری صاحب تفسیر جامع البیان عن تأویل آی القرآن است. او نظم قرآن را
مورد توجه قرار داده و معتقد است قرآن بهواسطه نظم عجیب و وصف شگفتآورش بر کتب پیشین برتری دارد. (1)البته طبری در باب حروف مقطعه و نقش آن در اعجاز بیان نیز دیدگاهی دارد. (2)
بررسی: پایهگذار نظریه نظم قرآن جاحظ بود.
وی از متکلمان و ادیبان معتزلی است که در کتابش با عنوان النکت فی اعجاز القرآن بهخوبی اعجاز بلاغی قرآن را نشان داده است. (3)در این کتاب به هفت وجه از اعجاز قرآن سخن رفته است:
ترک معارضه با قرآن با وجود انگیزه و احتیاج مخالفان بدان؛
تحدّی و هماوردطلبی؛
بلاغت؛
اخبار غیبی؛
نقض عادت؛
مقایسه آن با معجزات پیامبران گذشته؛
صرفه (که به عنوان وجه عقلی میپذیرد). (4)
بررسی: همانطور که گذشت در صدر اسلام در آیات و روایات به برخی از
1) (1) . تفسیر جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج1، ص130 و فکرة اعجاز القرآن، ص60.
2) (2) . اعجاز قرآن، تاریخ و تحلیل، ص71.
3) (3) . کتاب وی همراه دو کتاب دیگر البیان فی اعجاز القرآن، خطابی و کتاب جرجانی تحت عنوان «ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن» در 1387 در مصر چاپ شد.
4) (4) . ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص69 و ص102 و....
وجوه فوق اشاره شده بود؛ مثل اخبار غیبی، تحدّی و عجز مخالفان و نظریه بلاغت (که همزمان در این قرن توسط خطّابی نیز مطرح شده و در ادامه بدان میپردازیم)؛ اما صرفه در قرن سوم توسط نظام مطرح شده بود.
ابوسلیمان حمد بن محمد بن ابراهیم الخطّابی البُستی ادیب، لغوی، فقیه و محدّث بوده است. کتاب وی البیان فی اعجاز القرآن قدیمیترین کتاب موجود درباره اعجاز قرآن است. خطابی دو وجه از اعجاز قرآن را مطرح کرده است:
اول) اعجاز بلاغی
خطابی در میان وجوه اعجاز قرآن، دیدگاه اعجاز بلاغی را میپذیرد و اعجاز قرآن را به آن میداند که اولاً از فصیحترین الفاظ استفاده کرده است؛ ثانیاً در بهترین نظم تألیف شده است؛ ثالثاً صحیحترین معانی را آورده است. جمع بین این امور از قدرت بشر خارج است. (1)انسان نمیتواند از بین میلیونها کلمه، ترکیب و معنا بهترین و صحیحترین و فصیحترین را انتخاب کند؛ چون علمش محدود است و احاطهاش بر الفاظ، معانی و ترکیبها کافی نیست. (2)
بررسی: همانطور که گذشت اعجاز بلاغی قرآن -که شاخهای از اعجاز ادبی قرآن است- در صدر اسلام و عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) مورد توجه دوستان و دشمنان قرآن بوده است و بعد از خطابی نیز ادامه داشته و دارد. البته تفسیر و توجیه خطابی در مورد اعجاز بلاغی جدید و جالب است.
دوم) اعجاز تأثیر قرآن در نفوس (1)
همین بعد اعجاز قرآن است که با عنوان شیرینی و جذبه قرآن در سخنان اهل بیت(علیهم السلام) اشاراتی بدان شده بود و در عصر حاضر نیز برخی قرآنپژوهان با عنوان «موسیقی روحانی قرآن» از آن یاد میکنند. (2)
بررسی: همانطور که گذشت در دوره اول (صدر اسلام) مباحثی در مورد اعجاز بلاغی مطرح بوده و در سخنان اهل بیت(علیهم السلام) به جذبه و شیرینی قرآن اشاره شده است. پس الخطابی نظریه جدیدی در اعجاز ادبی قرآن ارائه نکرده است؛ جز آنکه بحث اعجاز بلاغی قرآن را به صورت نظاممند ارائه کرده است. اما در مورد جذبه و تأثیر قرآن (بعد از اشارات روایی) او نخستین کسی است که ادعای اعجاز کرد.
از لغتشناسان، ادیبان و شاعران است و کتابهایی مثل الفروق اللغویه، نظیر الاوائل والضاعتین را تألیف کرده است. او در کتاب اخیر، صنایع لفظی و انواع بدیع را به 35 نوع رسانده است و مهمترین وجه اعجاز قرآن را بلاغت آن میداند.
بررسی: دیدگاه اعجاز بلاغی قرآن در صدر اسلام سابقه داشته و توسط رمّانی و خطابی نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
تذکرات
در مورد اعجاز ادبی قرآن در قرن چهارم از چند نفر دیگر نیز یاد شده است؛ از جمله: ابوعلی جبایی (235-303) شاگرد باواسطه ابوالهذیل علاف که دیدگاه
فصاحت قرآن را به او نسبت دادهاند؛ (1)همچنین ابوهاشم جبایی (277-321ق) شاگرد ابوعلی جبایی که دیدگاه فصاحت قرآن به وی نسبت داده شده است. اما این گزارشها از ابوعلی و ابوهاشم جبایی اعتبار چندانی ندارند؛ چون معمولاً با واسطه و بر اساس برداشتهای افراد است.
در قرن چهارم از دانشمندان دیگری نیز یاد شده است که کتابهایی با عنوان نظم القرآن داشتهاند (که در واقع موضوع آنها اعجاز قرآن بوده است)؛ مانند: ابوعلی حسن بن علی بن نصر طوسی مشهور به «کردش» (م312ق)، ابوبکر سجستانی (م316ق)، ابویزید احمد بن سهل بلخی (م322ق) و ابن اخشید (م326ق). (2)
هرچند نظریه نظم قرآن در قرن سوم از سوی جاحظ مطرح شد و در این قرن از ابوالحسن اشعری (م324ق) و ابن بندار فارسی متکلم نیز یاد شده، (3)ولی دیدگاه قابل اعتماد و جدیدی مطرح نشده است.
(4) ابوالقاسم حسین بن محمد، معروف به راغب اصفهانی، صاحب کتاب مفردات فی غریب القرآن است. برخی او را معتقد به مذهب اهل بیت(علیهم السلام) دانستهاند. (5)وی
1) (1) . هفت آسمان، ش4، ص173.
2) (2) . ر. ک: اعجاز قرآن، تاریخ و تحلیل، ص72 و درآمدی بر تاریخ و علوم قرآنی، ص247 و248.
3) (3) . ر.ک: اعجاز قرآن، تاریخ و تحلیل، ص69 و70.
4) (4) . در برخی منابع سال وفات وی را 425ق و در برخی منابع 502ق ذکر کردهاند.
5) (5) . الذریعه، ج5، ص45؛ریحانة الادب، ج2، ص292، ریاض العلماء و الکلّنی و الالقاب به نقل از اسرار الامامیه شیح حسن بن علی طبرسی صاحب کامل بهایی و میرسید حجة موحد ابطحی، در کتاب ریشهها و جلوههای تشیع حوزه علمیه اصفهان در طول تاریخ، ج 1، ص 316 نقل کردهاند: «انه کان من حکماء الشیعه الامامیه».
در مقدمه جامع التفاسیر معجزه پیامبران را به دو قسم حسّی و عقلی تقسیم میکند و دو وجه برای اعجاز قرآن برمیشمارد (1):
الف) نظم مخصوص قرآن
به اعتقاد وی اعجاز قرآن بر اساس الفاظ و معانی نیست؛ زیرا اینها در کلام عرب و کتابهای آسمانی قبل وجود داشتهاند؛ بلکه اعجاز قرآن به نظم مخصوص آن است.
او برای تألیف کلام پنج مرحله ذکر میکند: 1. واژهسازی؛ 2. تشکیل جملهها؛ 3. انضمام جملهها و تشکیل کلام؛ 4. برخورداری کلام از قافیه و سجع؛ 5. برخورداری کلام از وزن که شعر خواهد شد. (2)
تمام انواع کلام (نظم، نثر، نظم با سجع و نظم با وزن) نظم مخصوص دارند که آنها را از یکدیگر متمایز میسازد. قرآن تمام محاسن کلام، خطابه، رساله و شعر را دارد؛ با این تفاوت که نظم قرآن، بدیع و فراتر از آنهاست. (3)
ب) صرفه
خداوند مخالفان قرآن را در باطن از معارضه با آن بازداشته است و چه اعجازی باشکوهتر از اینکه همه بلیغان در ظاهر اختیار دارند که به معارضه با آن برخیزند، اما در باطن از آن منع شدهاند. (4)
بررسی: نظریه صرفه از اختراعات نظام است و در ذیل کلام وی نقدهای این نظریه بیان گردید.
گفتنی است که راغب اصفهانی نخستین کسی نیست که نظریه نظم قرآن را بهعنوان یکی از وجوه اعجاز قرآن بیان کرده است؛ قبل از او جاحظ این دیدگاه را پایهگذاری کرد و طبری نیز قائل به آن بود. اگر بتوانیم بحث نظم و تألیف قرآن را -که از خصوصیات کلام است- نوعی اعجاز ادبی قرآن بهشمار آوریم، در این صورت اصل نظریه در صدر اسلام (دوره اول) مطرح بوده است؛ اما به هر صورت تقریر آن توسط راغب اصفهانی جدید است.
محمد بن طیب باقلانی از متکلمان اشعری است که کتاب اعجاز القرآن را در بیان وجوه اعجاز قرآن نوشت. او سه وجه از اعجاز قرآن را بیان میکند:
الف) اخبار غیبی
یعنی خبرهای غیبی که در قرآن آمده است و بشر بهصورت عادی نمیتوانسته از آنها آگاه شود. (1)
ب) مطالب علمی از فردی امّی
قرآن توسط فردی درس ناخوانده آورده شده است؛ اما مسائل علمی و معرفتی و نیز داستانهایی در آن بیان شده است که بهصورت عادی فردی امّی نمیتواند از آنها آگاه باشد. (2)
ج) بلاغت و نظم نوین
نظم بدیع و تألیف شگفتانگیز قرآن این کتاب را در اوج بلاغت قرار داده است؛ نظمی که در متون قبلی سابقه نداشته است. باقلانی بلاغت را به ده نوع تقسیم میکند و آنها را با مثالهای قرآنی شرح میدهد (1):
ایجاز : یعنی کوتاهگویی؛ و آن وقتی پسندیده است که موجب اخلال لفظ و معنا نباشد و مقصود از آن، الفاظ کوتاه ولکن پرمعناست؛ مانند: (وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ ) ؛ (2)یعنی: و از (مردم) آن آبادی که در آن بودیم و از (اهل) کاروان که با آن آمدیم بپرس.
تشبیه: یعنی یکی از دو چیز را بهجای دیگری قرار دادن؛ مانند: (مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ...) ؛ (3)«مثال کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند، (آن است که) کردارهایشان همچون خاکستری است که بادی تند در روزی طوفانی بدان بوزد».
استعاره : باقلانی استعاره را بیان تشبیه میداند؛ مانند: (وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً) ؛ (4)«و به سراغ هر عملی که انجام دادهاند میرویم و آن [ها] را (همچون) غباری پراکنده قرار میدهیم».
تلاؤم : یعنی سازگاری و تعدیل حروف در جملات به شکلی که دارای تنافر نبوده و شنیدن آن نهتنها ناخوشایند نیست، بلکه لذتبخش و تسکیندهنده است؛ مانند تمامی آیات قرآن.
فواصل : مقصود از آن، حروف هموزن و شبیه به یکدیگر در مقاطع آیات است.
تجانس : یعنی ارائه کلامی در انواع مختلف که دارای معنای واحد و بیانگر امر واحدی هستند.
تصریف : ارائه معانی گسترده، برای الفاظ در قضیهای واحده.
تضمین : یعنی ارائه معنا در قالب کلامی بدون تصریح به آن؛ مانند تضمین در آیه شریفه: (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ) ؛ که بیانگر تعلیم در چگونگی آغاز کلام است.
مبالغه : یعنی معانی فراوان و گسترده در قالب الفاظ.
حسن بیان : که شامل اقسام چهارگانه کلام، حال، اشاره و علامت است و هر یک نقش بهسزایی در زیبایی جمله دارند. (1)
باقلانی در پایان کتاب خود میگوید:
قرآن از اعلیترین مراتب بیان، برخوردار و زیباترین مراتب بیان در آیات آن موجود است که تمامی وجوه حسن و اسباب آن و روشهای -آن از نظم سازگار آن و سلامت آن و روانی آن بر زبان و جای گرفتن در قلب و...- فراهم شده باشد. (2)
بررسی: همانطور که گذشت بلاغت و نظم قرآن بهعنوان یکی از وجوه اعجاز قبل از باقلانی توسط حظابی و راغب اصفهانی مطرح شده بود؛ هرچند که تقریر باقلانی در این مورد جدید است. در دوره اول (صدر اسلام) -در آیات و روایات- به اخبار غیبی قرآن و مطالب علمی و معارف عالی از پیامبر امّی اشاره شده بود؛ ولی باقلانی نخستین کسی است که این دو مورد را بهعنوان وجوه اعجاز قرآن تنظیم و تبیین کرده است.
این دو وجه از اعجاز قرآن، در یک قرن اخیر بهشدت مورد توجه قرآنپژوهان قرار گرفته است که در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت.
محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید از عالمان بزرگ شیعه است. از ایشان دو وجه در اعجاز قرآن نقل شده است.
الف) صرفه
شیخ مفید دراینباره مینویسد:
یعنی خدا بعد از تحدّی در مبارزهطلبی، فصحا و بلغا را از آوردن مثل قرآن عاجز نمود و آنها را - اگرچه میتوانستند مانند قرآن را بیاورند ولی- از این کار بازداشت و از قدرت آنها کاست از این جهت قران و صرفه دلیلی بر نبوت است؛ و این لطف الهی است که از آوردن مانند قرآن تا روز قیامت ممانعت کرده است. (1)
ب) فصاحت و بلاغت
قطبالدین راوندی (2)(ت 573 ق) و علامه محمد باقر مجلسی (3)(ت 111 ق) به شیخ مفید نسبت دادهاند که ایشان اعجاز قرآن را در فصاحت و بلاغت فوقالعاده و در حد اعلی میدانسته است.
بررسی: همانطور که گذشت نظریه صرفه قبلاً توسط نظام مطرح شده بود و فصاحت و بلاغت قرآن نیز قبل از شیخ مفید بهعنوان یکی از وجوه اعجاز مطرح بوده است. تصویرها و اشکالات نظریه صرفه، ذیل مباحث نظام مطرح شدند.
عبدالجبار بن احمد معتزلی، در مورد وجه اعجاز قرآن معتقد است که تحدّی
و مبارزهطلبی قرآن برای آوردن مثل آن است؛ زیرا عربها گرچه در نهایت فصاحت بودند، ولی نتوانستند مثل قرآن را بیاورند. در حقیقت عربها از این مبارزه صرفنظر نکردند؛ بلکه از انجام آن عاجز بودند. همین مطلب دلیل اعجاز قرآن و صحت نبّوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است. (1)
بررسی: قبل از قاضی عبدالجبار، در قرن چهارم رمانی (384 ق) تحدّی را از وجود اعجاز قرآن شمرده بود و اصولاً بحث تحدّی و عجز مخالفان در قرآن مطرح شده است؛ پس کلام قاضی عبدالجبار جدید نیست.
ابوالقاسم، ذوالمجدین علی بن الحسین الموسوی، معروف به سید مرتضی علم الهدی از عالمان بزرگ شیعه است. وی کتابهای متعددی (مانند: الامالی، الذخیره، ملخص، المقنع، المسائل الموصلیات، تنزیه الانبیاء، شافی، شرح جمل العلم، الصرفه) نوشته و در بیشتر آنها نظریه صرفه را مطرح کرده است. (2)
شیخ طوسی از او نقل میکند که سید مرتضی معتقد است خدای متعال علومی را که عربها میتوانستند بهواسطه آن فصحتی مانند قرآن را بیاوند، از بین برده است. (3)
بررسی: همانطور که گذشت، نظریه صرفه توسط نظام پایهگذاری شد و ما تقریرها و اشکالات این نظریه را ذیل مبحث نظام بیان کردیم. شاید تمایل علمای بزرگ
به این نظریه به خاطر آن بوده که غیر از فصاحت و بلاغت قرآن، ابعاد دیگر اعجاز چندان مطرح نبوده و علوم بلاغی در زمان سید مرتضی رشد چشمگیری داشتهاند؛ با این حال کسی با قرآن معارضه نمیکرده است.
ابوجعفر محمد بن حسن طوسی مشهور به شیخ الطائفه از فقها، مفسران، محدثان و متکلمان بزرگ شیعه است. کتابهای تهذیب، استبصار و تفسیر تبیان از نگاشتههای اوست. شیخ طوسی در کتاب الاقتصاد الهادی الی الرشاد در مبحث نبوت، نظرات خود را درباره اعجاز قرآن بیان کرده است. وی در بخشی از این کتاب مینویسد:
کاملترین سخن در نظر من، سخن کسی است که میگوید: قرآن از این جهت معجزه است که خارقالعاده بوده؛ بهخاطر آنکه فصاحت خاصی در این نظم مخصوص دارد و اعجاز قرآن بهتنهایی در فصاحت یا نظم یا صرف نبوده است. (1)
بررسی: برخی معاصران از دیدگاه شیخ طوسی درباره اعجاز قرآن با عنوان «اعجاز فصاحتی» یاد کردهاند؛ (2)هرچند مراد ایشان اعجاز فصاحتی همراه با نظم است. البته شیخ طوسی خود مینویسد: «در کتاب شرح جمل دیدگاه صرفه را تقویت کردم؛ زیرا کتاب سید مرتضی را شرح میکردم و مخالفت با روش او سزاوار نبود». (3)
بنابراین نمیتوان بهطور قطعی نظریه صرفه را به شیخ طوسی نسبت داد.
وی در کتاب دلائل الاعجاز فی علم المعانی مهمترین وجه اعجاز قرآن را نظم و تألیف آن میداند -نه معانی بلند آن- و مینویسد:
تحدّی قرآن بر آن بود که مخالفان قرآن، الفاظی مانند قرآن بیاورند که دارای نظم قرآنی باشد؛ گرچه از نظر معنا همسان قرآن نباشد؛ زیرا قرآن میگوید: ده سوره بیاورید، گرچه مفتریات باشد. (1)شرافت قرآن فقط در نظم و بلاغت آن است (گرچه معنا ساختگی باشد)؛ زیرا شما به تحدّی در معنا دعوت نشدهاید. (2)
البته این کلام مورد قبول دیگران نیست؛ زیرا معانی قرآن نیز معجزه است و عبارت «مثله» عام و شامل مانند قرآن، در الفاظ، معانی و دیگر ویژگیهای آن است. (3)
«جرجانی» معتقد است نظم در کلام، مراتب و درجاتی دارد و چه بسا برای هر مرحله از نظم، نظمی بهتر و کاملتر و تألیفی زیباتر یافت شود. البته شناخت غایت و نهایت آنها برای ما مشکل است؛ چون تمامی ابزار آن در اختیار بشر نیست. اما در مورد قرآن، هر کسی به تألیف و نظم کلام آشنا باشد و در مورد نظم و تألیف قرآن دقت و مطالعه کند، درمییابد که نظم آن بهترین نظم بوده و انسان از آوردن مانند آن عاجز است. (4)
بررسی: همانطور که گذشت نظریه نظم قرآن توسط جاحظ پایهگذاری شد و در قرنهای چهارم و پنجم طرفدارانی مثل طبری و راغب اصفهانی داشته است.
تذکر: در این قرن از ابن حزم آندلسی (456 ق) ظاهرگرا یاد شده که قائل به صرفه و احتمالاً اعجاز بلاغی و ادبی بوده است. (1)همچنین از ابن سنان خفاجی حلبی (م 466 ق) ادیب و شاعر شیعی یاد شده که با ردّ اعجاز فصاحتی قرآن در کتاب سرّ الفصاحة، اعجاز قرآن را به صرفه میدانسته است. (2)
امام محمد غزالی در کتابهای احیاء علوم الدین و جواهر القرآن به موضوع اعجاز قرآن پرداخته است و وجوه زیر را در اعجاز قرآن برمیشمارد:
یک) فصاحت و بلاغت؛
دو) اخبار پیشینیان؛
سه) اخبار غیبی؛
چهار) عدم اختلاف در قرآن؛
پنج) اشتمال قرآن بر همه دانشهای مورد نیاز انسان، از جمله علوم تجربی. (3)
غزالی اولین کسی است که معتقد بود در قرآن جمیع علوم دینی و دنیوی وجود دارند که جز عالمان، کسی آن را درک نمیکند و ظاهراً این مطلب را وجهی از وجوه اعجاز قرآن میداند. (4)
بررسی: چهار وجه از وجوهی که غزالی مطرح میکند جدید نیستند؛ ولی وجه پنجم اعجاز قرآن از نظر وی زیربنای اعجاز علمی در قرن بیستم و زمینهساز یکی از گونههای تفسیر علمی قرآن در سدههای بعدی شد؛ زیرا در تفسیر علمی قرآن، گونههای استخراج همه جزئیات علوم از قرآن - تحمیل نظریههای علمی بر قرآن، استخدام علوم در تفسیر قرآن، نظریهپردازیهای علمی بر اساس آموزههای قرآنی و جهتدهی به علوم انسانی - مطرح شدهاند. هرچند به دیدگاه غزالی در مورد وجود همه جزئیات علوم در ظواهر قرآن اشکالات متعددی وارد شده است، (1)اما بههرحال این یک نظریه جدید در تفسیر و اعجاز قرآن بود.
زمخشری مفسّر، ادیب و متکلم معتزلی، صاحب تفسیر کشاف و نیز رسالهای به نام اعجاز القرآن فی سورة الکوثر است. او اعجاز قرآن را در دو جنبه میداند:
اول) نظم قرآن و اسرار آن در واژگان و ترکیبها. وی بهصورت عملی تلاش کرد فن «بیان» را با آموزههای قرآنی تطبیق و اعجاز قرآن را در این مورد نشان دهد.
دوم) اخبار غیبی. (2)
بررسی: هرچند زمخشری (در تفسیر کشاف) در تبیین نکات ادبی قرآن موفق بوده، اما وجوهی که او برای اعجاز قرآن برشمرد، در پیشینیان سابقه داشته است.
عبدالحقبن غالببن عطیه عرناطی از دانشمندان اندلس در مباحث زبانی،
ادب و شعر متبحّر بود. او اعتقاد خود را در مورد اعجاز در مقدمه تفسیر المحرر الوجیر ذکر کرده است. (1)ابن عطیه میگوید: «بیشتر عالمان نظریه صحیح و کارآمد در موضوع اعجاز را نظریه نظم و سازمان تعبیر و صحت معانی و پیوستگی فصاحت قرآن میدانند». (2)به باور او، این ویژگی از آن جهت برای قرآن فراهم آمده است که بر هر چیزی احاطه داشته و بر هر نوعی از سخن برتری یافته است.
با نگاهی به سخنان این مفسر و تأکید بر نظم قرآنی و تناسب واژگانی، آشکار است که بنا به اعتقاد او نظریه صرفه بهعنوان وجهی از اعجاز قرآن مردود است. (3)
بررسی: دیدگاه ابن عطیه در مورد نظم و بلاغت قرآن در اعجاز، سابقهای طولانی داشته است. البته اعجاز در صحت معانی به اعجاز محتوایی قرآن اشاره دارد که بعدها مورد توجه قرآنپژوهان قرار گرفت.
وی در کتاب الشفاء بتعریف حقوق المصطفی اعجاز قرآن را بررسی کرده است و چند وجه را در اعجاز قرآن ذکر میکند:
اول) ایجاز و بلاغت قرآن؛
دوم) نظم شگفتانگیز قرآن؛
سوم) اخبار غیبی از آینده؛
چهارم) اخبار غیبی نسبت به حوادث گذشته؛
پنجم) چالش با مخالفان و عاجز شمردن آنها؛
ششم) ایجاد بیم در دل مخالفان؛
هفتم) اشتمال بر علوم و معارف در کلمات اندک. (1)
قاضی عیاز معتقد است که یکی از وجوه اعجاز قرآن، آیاتی است که در آنها با قاطعیت، تصمیم و اراده برخی از صاحبان ادیان به چالش کشیده شده و به آنها اعلام شده است که مثلاً کار خاصی را در موردی ویژه انجام نخواهند داد؛ مانند آیه (فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً...) . (2)این آیه خطاب به یهودیان میفرماید: شما هرگز آرزوی مرگ نخواهید کرد. از نظر قاضی عیاض، آرزونکردن این جماعت، در واقع اعلام ناتوانی و عاجز شمردن آنهاست و این کار فقط از قرآن برمیآید و در حقیقت بر اعجاز این کتاب دلالت دارد.
از دیگر وجوه اعجاز قرآن به گفته قاضی عیاض، وجوب برخی آیات است که از رهگذر آنها نوعی هیبت و بیم در دل برخی افراد ایجاد شده است. یکی از مصدایق بارز چنین آیاتی سرگذشت جبیر بن مطعم -یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله)- است که وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) سوره طور را در نماز مغرب میخواند، با شنیدن آن متأثر شد و اسلام آورد.
از نظر قاضی عیاض وجه دیگر اعجاز قرآن، اشتمال آن بر علوم و معارفی است که هیچ کتابی آنها را در خود جمع نکرده و احدی برای دانستن آنها دست نیافته است. قرآن آن همه علم را در کتابی کوچک و حروفی معدود جمع کرده است. (3)
بررسی: وجوه اول تا چهارم در سخنان قرآنپژوهان قبلی سابقه داشته است؛ اما ادعای پنجم و ششم قاضی عیاض جدید هستند و میتوانند از اعجازهای
محتوایی قرآن به شمار آیند. البته میتوان وجه پنجم را زیرمجموعه اخبار غیبی قرآن دانست؛ چون خبر میدهد یهودیان آرزوی مرگ نخواهند کرد. وجه ششم نیز میتواند زیرمجموعه تأثیر و جذبه خاص قرآن قرار گیرد که قبلاً توسط خطابی مطرح شده بود.
وجه ششم به نوعی به ادعای غزالی در مورد اشتمال قرآن بر علوم نیز برمیگردد؛ اما نکته جدیدی که دارد این است که این علوم و معارف در کلمات و حروف اندکی جمعآوری شدهاند که البته تقریری جدید و قابل تأمل است.
امین الاسلام فضلبن حسن طبرسی، مفسّر بزرگ شیعه و صاحب دو تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن و جوامع الجامع، با ردّ نظریه صرفه، به وجود متعدد در اعجاز قرآن اشاره میکند (1):
الف) فصاحت فوقالعاده؛
ب) نظم مخصوص و اسلوب بدیع؛
ج) زیبایی معنا؛
د) دوری از تناقض. (2)
بررسی: اگرچه این وجوه قبل از طبرسی نیز مطرح شده بودند، ولی بحث زیبایی معنا نکته جدیدی است که بعدها در اعجاز محتوایی قرآن مورد توجه قرار گرفت.
(1) ابویعقوب یوسف بن محمد بن علی سکاکی صاحب مفتاح العلوم بر این نظر است که اعجاز قرآن امری است که درک میشود، ولی غیر قابل توصیف است و درک آن با ذوقی حاصل میشود که از تمرین علمی در فصاحت و بلاغت بهدست میآید. (2)
بررسی: سخن سکاکی در مورد اعجاز قرآن با توجه به اینکه او در فصاحت و بلاغت متخصص بوده، جالب و در خور تأمل است؛ اما ذوق افراد نمیتواند معیار اعجاز قرآن قرار گیرد؛ زیرا ذوق امری و نسبی است که قابل اثبات و ردّ نیست و مطلب را متزلزل میکند.
سعید بن عبدالله بن هبةالله مشهور به قطبالدین راوندی، مفسّر و متکلم شیعی در کتاب الخرائج والجرائح -که مشتمل بر معجزات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) است- در باب «کتاب ام المعجزات» به مبحث اعجاز قرآن پرداخته است و میگوید: «قرآن یک معجزه نیست؛ بلکه خود دارای معجزات بیشماری است». (3)
وی اعجاز قرآن را به بلاغت عالی آن میداند (4)و هفت وجه اعجاز را از متکلمان نقل میکند:
صرفه، فصاحت خاص، اخبار غیبی، نظم مخصوص، تألیف و نظم در کنار هم،
دوری از تناقض و تزلزل و اعجاز محتوایی (معانی صحیح مورد تأیید عقل). (1)
بررسی: نکته جالبی که قطبالدین راوندی مطرح کرده آن است که قرآن ظرفیتی دارد که میتواند اعجازهای محتوایی بیشماری را در هر عصر عرضه کند و این مطلبی است که در یک قرن اخیر مورد توجه قرآنپژوهان -بهویژه در زمینههای متعدد اعجاز علمی- قرار گرفته است. اگرچه قرآنپژوهان قبل از راوندی وجوه مطرحشده توسط وی را ذکر کردهاند، اما اعجاز محتوایی، تکامل نظریه «زیبایی معنا» است که طبرسی مطرح کرده بود و بعدها مورد توجه ارباب علوم قرآن قرار گرفت.
در این قرن دانشمندان به تکرار مطالب گذشتگان (درباره وجوه اعجاز قرآن) پرداختهاند و نظریهپردازی جدیدی صورت گرفته است؛ هرچند در برخی مصادیق و توضیحات نوآوری شده است.
در اینجا به برخی از این دانشمندان اشاره میکنیم.
این مفسر قرآن، دو کتاب جرجانی (دلائل الاعجاز و اسرار البلاغة) را در قالب یک کتاب خلاصه و بهنام نهایة الایجاز فی درایة الاعجاز ارائه کرد. وی همچنین در تفسیر کبیر با شرح و بسط بسیار به اعجاز قرآن پرداخته است.
فخر رازی با اشاره به صرفه، اسلوب قرآن، عدم تناقض و اخبار غیبی قرآن درباره آوردن مثل قرآن، دو وجه را در اعجاز میپذیرد:
الف) برتری قرآن بر کلام سایر فصیحان؛
1) (1) . همان، 2 - 281.
ب) ناتوانی عرب از آوردن مثل آن با وجود انگیزه مخالفت. (1)
بررسی: همانطور که قبلاً ملاحظه شد تمام وجوهی را که فخر رازی متذکر شده است در سخنان قرآنپژوهان قبلی وجود داشتهاند.
علی بن ابی علی تغلبی معروف به آمدی متکلم؛ آلوسی در مقدمه تفسیرش نظر وی را در اعجاز قرآن اینگونه گزارش میکند: «اعجاز به همه قرآن و نظم و بلاغت و اخبار غیبی آن است». (2)
بررسی: سخن آمدی نیز اشاره به وجوهی از اعجاز است که قبل از او بیان شده بودند.
(3) کمالالدین عبدالواحد بن عبدالکریم زملکانی صاحب کتاب البرهان الکاشف عن اعجاز القرآن، وجه اعجاز قرآن را تألیف خاص آن میداند. (4)
بررسی: تألیف خاص قرآن بهعنوان وجه اعجاز، توسط قرآنپژوهان گذشته -بهطور مکرر- مطرح شده بود.
قاضی ناصرالدین ابوسعید عبدالله بن محمد شیرازی بیضاوی صاحب تفسیر
انوار التنزیل و اسرار التأویل وجوه اعجاز قرآن را نهایت فصاحت، بلاغت، حسن نظم و قوت معنا و بیان برمیشمارد. (1)وی همچنین تحدّی قرآن را به آوردن مثل پیامبر(صلی الله علیه و آله) میداند. (2)
بررسی: مطالب بیضاوی نیز تکرار مطالب گذشتگان است.
میثمبن علیبن میثم بحرانی، شارح نهج البلاغه بعد از گزارش وجوه اعجاز قرآن در نظر گذشتگان (مثل: فصاحت، اسلوب و صرفه) وجه اعجاز قرآن را فصاحت، اسلوب و اشتمال قرآن بر علوم شریف میداند. (3)
بررسی: وجوهی که ابن میثم ذکر میکند، در سخنان قرآنپژوهان سابق آمده بود و ایشان آنها را با هم جمع کرد.
محمد قرطبی صاحب تفسیر الجامع لاحکام القرآن، ده وجه برای اعجاز قرآن ذکر میکند:
بررسی: وجوه دهگانه قرطبی در اعجاز قرآن از جهت جمعآوری نوآمد است؛ چون قبلاً قاضی عیاز (544 ق) و قطب راوندی (573 ق) به هفت وجه اعجاز قرآن اشاره کرده بودند؛ ولی قرطبی آنها را به ده وجه رساند. اما به نظر میرسد همه این وجوه بهگونهای در سخنان قرآنپژوهان قبلی مطرح شده بودند.
اگرچه وفای به عهد، حکمتهای رسای قرآن و جزالت وجوهی جدید به نظر میرسند، ولی «وفای به عهد» -بهمعنای تحقق وعدههای قرآنی- میتواند زیرمجموعه اخبار غیبی قرآن قرار گیرد و حکمتهای رسای قرآن نیز جزئی از اعجاز محتوایی بهشمار میرود. همچنین جزالت قرآن را میتوان به ادبیات فخیم آن مربوط دانست.
در این قرن نیز اگرچه بیشتر دانشمندان، مطالب گذشتگان را در وجوه اعجاز قرآن تکرار کردهاند، ولی نظریههای جدیدی نیز - هرچند قابل خدشه - درباره اعجاز مطرح شده است. مهمترین قرآنپژوهانی که در این قرن به اعجاز قرآن پرداختهاند عبارتند از:
محمد بن احمد بن محمد بن عبدالله بن جزی کلبی از علمای اصول و لغت و اهل غرناطه است. وی صاحب چند کتاب است؛ از جمله کتابی در تفسیر با عنوان التسهیل لعلوم التنزیل که چاپ شده است. ابنجزی در مقدمه اول باب
1) (1) . الجامع لاحکام القرآن، ج1، ص54.
یازدهم این کتاب، در باب اعجاز بحث کرده است. وی ابتدا دلایلی مبنی بر آنکه این کتاب از طرف خدا آمده، ارائه و آنگاه وجوه اعجاز را تبیین کرده است. او ده وجه را بهعنوان وجوه اعجاز برمیشمارد:
فصاحت؛ که بهوسیله آن کلام خدا با مخلوقین تمیز داده میشود؛
نظم عجیب و اسلوب شگفتآور آن از قطع و فاصله کلامت؛
عجز مردم از تحدی به قرآن در زمان نزول و بعد از آن تا زمان حاضر؛
اخبار از حوادث و رویدادهای گذشته و امتهای پیشین؛
اخبار غیبی ناظر بر حوادث و رویدادهای آینده؛
تعاریفی که از خدای متعال و ذکر صفات و اسمای او شده است و نیز دعوت خلق به عبادت و توحید او و اقامه براهین قاطع بر آن و...؛
تشریع احکام و بیان حلال و حرام آنها، توجه دادن مردم به مکارم اخلاق و مصالح دنیا که غایت حکمت و نتیجه علوم است؛
محفوظ بودن از زیادت و نقصان و تغییر و تبدیل (تحریف ناپذیری)؛
آسان بودن حفظ قرآن؛
تلاوتکننده و شنونده آن هرگز ملول و خسته نمیشوند. (1)
بررسی: بیشتر وجوهی که ابنجزی در مورد اعجاز قرآن بیان داشته، در سخنان قرآنپژوهان سابق به چشم میخورند؛ ولی برخی از وجوه آن جدید هستند؛ از جمله وجوه ششم، هشتم، نهم و دهم؛ هرچند اعجازآمیز بودن این امور قابل تأمل است و میتوان وجه ششم را به اعجاز محتوایی و وجه دهم را به جذبه و موسیقی قرآن برگرداند.
1) (1) . التسهیل لعلوم التنزیل، ج1، ص76.
وجه هشتم (تحریف ناپذیری قرآن) نیز در آیات قرآن مطرح شده بود و بهنوعی خبر غیبی قرآن بهشمار میآید.
الامیر یحیی بن حمزة العلوی الزیدی تحقیق مفصلی در اعجاز قرآن دارد. او نه وجه را در اعجاز قرآن برمیشمارد (صرفه، اسلوب، عدم تناقض، اخبار غیبی، فصاحت، اشتمال قرآن بر حقایق و اسرار بینهایت در طول اعصار، بلاغت و نظم؛ مجموع این امور معجزه است) و همه را مخدوش میداند. وی سپس وجه دهم را بیان میکند که عبارت است از مزایای ظاهری قرآن مثل فصاحت و بلاغت و... و نوآوریها در ابتدا، اهداف و پایان هر سوره است و نیز مبادی آیات و فواصل آنها. (1)
العلوی بلاغت را با دو مقیاس نشان میدهد:
آنچه در قرآن است، اگر با قواعد فصاحت و بلاغت مورد مقایسه قرار گیرد، اعجاز قرآن آشکار میگردد. این قواعد از قرآن گرفته شدهاند؛ وقتی این قواعد با قرآن مقایسه میشوند، مانند این است که چیزی با خودش تطبیق میشود.
اگر گفتههای قرآنی با اقوال بلیغان، حتی سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا امام علی(علیه السلام) (2)مقایسه شود، فضل و برتری قرآن آشکار میشود.
او سپس از قرآن آیاتی میآورد که به بحث فصاحت و بلاغت مربوط میشوند و معتقد است سخن در اعجاز قرآن، آغاز مباحث کلامی و اسرار الهی است؛ زیرا دلیل نبوت است. (3)
العلوی کسانی را که قبل از او در این موضوع بحث کردهاند، به کوتاهی متهم میکند. بهطورکلی، دلیل اعجاز نزد او دو چیز است:
تحدی اعراب توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله) و نهایتاً عجز آنها از آوردن چیزی مثل قرآن.
فصاحت در الفاظ و بلاغت در معانی. (1)
بررسی: کلام علوی نکاتی قابل بحث و بررسی دارد؛ او تلاش کرده با نقد وجوهی که گذشتگان در باب اعجاز قرآن مطرح کردهاند، به وجه جدیدی دست یابد. اگرچه وی دوباره به نوعی به همان مباحث گذشتگان برگشته است، ولی اشارهاش به اهداف سورهها وجهی جدید است.
بدرالدین محمد بن عبدالله زرکشی (ت 794 ه) از عالمان اهل سنت در علوم قرآنی است که کتاب مبسوط البرهان فی علوم القرآن را تدوین نموده. او در «نوع سی و هشتم» کتاب خود به بحث اعجاز قرآن پرداخته و پس از ذکر یازده قول، نظر اهل تحقیق را -که خود نیز آن را تأیید میکند- ذکر مینماید. (2)کلام وی به اختصار چنین است:
قول «نظام»، که معتقد است خداوند مردم را از مانندآوری قرآن بازداشته و عقل آنها را در تحقق چنین امری ناتوان ساخته است (صرفه). زرکشی پس از نقل سخن نظام، آن را نادرست دانسته است.
اعجاز، مربوط به تألیف خاص قرآن است؛ تألیفی که از اعتدال و سازگاری
ویژهای بین کلمات و حروف آن حکایت میکند.
اخبار از غیب، نسبت به آینده که در توان شخص عادی نیست؛ مانند آیه «غلبه روم» که محقق شد. زرکشی این موضوع را برای اعجاز قرآن کافی نمیداند؛ زیرا چنین اعجازی عمومیت ندارد و تنها به آیات خاصی مربوط میشود. (1)
اخبار از قصص پیشین قرآن؛ مانند کسی که آن را مشاهده نموده است. این وجه هم در نظر زرکشی مانند وجه پیش، فراگیر نیست.
اخبار از درون افراد؛ مانند آیه شریفه: (إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلا...) ؛ (2)«(و نیز به یاد آر) هنگامی که دو دسته از شما آهنگ کردند که سستی ورزند». این آیه مربوط به جنگ احد و سستی گروهی از اوس و خزرج است.
تحدّی قرآن مربوط به نظم، صحت معانی و توالی فصاحت آن است؛ کاری که در توان شخص خاصی نبوده است.
فصاحت، غرابت اسلوب و سلامت قرآن از تمامی عیوب؛ درحالیکه با تحدّی همراه بوده است.
نظم، تألیف و ترکیب عبارات قرآنی که خارج از تمامی گونههای زبان عربی است.
اعجاز قرآن امری ذوقی و قابل درک است؛ ولی نمیتوان تمام زوایای آن را توصیف نمود؛ زبان نمیتواند ملاحت و صوت زیبای قرآن را وصف نماید.
استمرار فصاحت و بلاغت قرآن در تمامی زمانها، کلام عرب گرچه در مقطعی کوتاه، فصیح بوده، اما فصاحت آن تا زمانهای دیگر استمرار نداشته است.
اعجاز قرآن منحصر در بلاغت قرآن است؛ زیرا کلام دارای گونههای متفاوتی است و هر کلام با کلام دیگر در مرتبه فصاحت یکسان نیستند؛ برخی فصیح و برخی فصیحترند؛ اما قرآن، کلامی در اوج فصاحت است.
اعجاز قرآن مربوط به همه اموری است که ذکر شد؛ یعنی اعجاز قرآن محدود و منحصر به امر یا موضوع خاصی نیست؛ بلکه تمامی آن وجوه در کنار هم، بیانگر اعجاز قرآن هستند؛ زیرا کلام فصحا ممکن است در مواردی بتواند با یکی از وجوه مذکور هماوردی نماید، اما هیچکس نمیتواند کتابی بیاورد که تمامی وجوه مذکور را در کنار هم دارا باشد. بدین جهت، قرآن همواره و همهجا شاداب و سرزنده بوده و همیشه حیاتی پویا و بالنده دارد؛ حیاتی که نشانه اعجاز آن است.
زرکشی قول پایانی را صحیحترین نظریه در اعجاز قرآن میداند و آن را به اهل تحقیق و نظر نسبت میدهد و خود نیز آن را تأیید میکند. (1)برخی از معاصران نیز او را قائل به اعجاز علمی دانستهاند؛ چون سخن ابن مسعود را در مورد وجود همه علوم در قرآن مطرح کرده است. (2)
بررسی: وجوهی که زرکشی برای اعجاز قرآن برشمرده است، همگی در سخنان قرآنپژوهان قبلی مطرح شدهاند؛ ولی اعجاز داشتن همه این وجوه در کنار هم دیدگاه کاملی است؛ مگر در مورد صرفه که خود وی نیز آن را مردود میدانست.
البته اشکالی که نسبت به اعجاز تاریخی و اخبار غیبی قرآن مطرح کرده وارد نیست؛ چون اولاً این اشکال در مورد وجه پنجمی که خود مطرح کرده (اخبار از درون افراد) -و حتی همه اعجازهای محتوایی- وارد است؛ ثانیاً لازم نیست همه
وجوه اعجاز قرآن در همه آیات وجود داشته باشند.
تذکر: در این قرن از افرادی مثل خطیب قزوینی (739ق)، ابن قیم جوزی (751ق)، ابن تیمیه (728ق) و ابن کثیر (774ق) یاد شده (1)که معمولاً همان سخنان قرآنپژوهان قبلی -به ویژه فصاحت و بلاغت- را تکرار کردهاند؛ جز آنکه ابن کثیر بحث حروف مقطعه و ارتباط آنها با اعجاز بیان را طرح کرده است. (2)
در این قرن از کتاب مستقل یا نظریه جدیدی در مورد اعجاز قرآن گزارش نشده است. تنها ابن خلدون (م 808ق) در مقدمه تاریخ خود به فن بیان پرداخته است و به اعجاز بلاغی قرآن اعتقاد دارد. (3)همچنین مراکشی (زنده در سال 837ق) در کتاب شرح المصباح درباره اعجاز قرآن سخن گفته است و شناخت قرآن را از طریق علم بیان ممکن میداند. (4)
در این دوره نیز شاهد رکود در مباحث اعجاز قرآن هستیم و فقط از سیوطی (م 911 ق) کتاب مستقل و نظریههای جدیدی درباره اعجاز قرآن گزارش شده که به نقل و جمعآوری دیدگاههای گذشتگان در باب اعجاز قرآن پرداخته و بدان شاخه و برگ داده است.
سیوطی، مفسّر و قرآنپژوه مشهور، در دو کتاب خویش به جمعآوری و نقل و تفصیل نظریههای اعجاز قرآن پرداخته است؛ یکی در کتاب معترک الاقرآن فی اعجاز القرآن و دیگر در نوع 64 کتاب الاتقان فی علوم القرآن. او در کتاب الاتقان وجوه زیر را در مورد اعجاز نقل میکند:
گروهی گفتهاند: تحدّی به کلام قدیم الهی است که از صفات ذات است (ولی سیوطی آن را رد میکند و تحدی به الفاظ دالّ بر قدیم را میپذیرد؛ چون چیزی را که نمیتوان بر آن وقوف یافت، تصور نمیشود که مورد تحدّی واقع شود؛
صرفه (که سیوطی این قول را که توسط نظام مطرح شد فاسد میداند)؛
اخبار غیبی نسبت به آینده؛
اخبار غیبی نسبت به گذشتگان؛
اخبار غیبی از درون افراد؛
نظم و تألیف و توصیف (قاضی ابوبکر)؛
فصاحت و غرابت اسلوب و سلامت از جمیع عیوب (امام فخر الدین)؛
تألیف خاص (زملکانی)؛
نظم و صحت معانی و توالی فصاحت الفاظ (ابن عطیة)؛
استمرار فصاحت و بلاغت در همه قسمتهای قرآن (حازم)؛
دور بودن بیان قرآن از خطا در ادای معنا و تعقید و نیز شناختهشدن وجوه حسن کلام بهوسیله آن (مراکشی)؛
12 و13. اعجاز قرآن از دو جهت است؛ یکی متعلق به خود قرآن است؛ یعنی قرآن بدون سابقه تعلیم و تعلّم به وجود آمده و آن نظم مخصوص قرآن است. دیگری متعلق به رویگردانی اهل بلاغت و خطابه از معارضه با آن است (اصفهانی)؛
اعجاز قرآن درک میشود؛ ولی وصف نمیشود (سکاکی)؛
نفوذ در دلها و تأثیر در نفوس (خطابی)؛
ایجاز و بلاغت (به نقل ابن سراقه)؛
در نظم، نثر، خطابه و شعر، خارج از جنس کلام عرب است (به نقل ابن سراقه) (رمّانی از این وجه با عنوان نقض عادت یاد کرده است)؛
قاری قرآن و شنونده آن با تکرار ملول و خسته نمیشوند (به نقل ابن سراقه)؛
جامع علوم است (به نقل ابن سراقه)؛
جمع بین دو صفت متضاد «جزالة» و «عذوبة» که در کلام بشر جمع نمیشوند (به نقل زرکشی)؛
آخرین کتاب الهی و از بقیه بینیاز است؛ درحالیکه کتابهای قبلی به بیان قرآن نیازمندند (به نقل زرکشی)؛
قیاس قرآن با معجزات دیگر؛ قرآن با امثال عصای موسی در این جهت تشابه دارد که کسی نمیتواند مثل آن را بیاورد؛ اگرچه انگیزه افراد برای مقابله زیاد بوده است (رمّانی)؛
قرآن آیت جاویدان الهی است که تا آخر دنیا خواهد بود و خدا حفظ آن را تضمین کرده است (قاضی عیاض).
لازم به یادآوری است که سیوطی به نقل وجوه فوق اکتفا کرده و وجه اعجاز یا جمعبندی خاصی ارائه نکرده و چون برخی از آن وجوه تکراری هستند، وی همین 23 وجه را ذکر کرده است. البته در همین اندازه هم نوآوری است؛ چون تجمیع وجوه اعجاز با این تعداد قبل از ایشان سابقه نداشته است.
سیوطی در کتاب معترک الاقران فی اعجاز القرآن، 35 وجه برای اعجاز قرآن ذکر میکند که قبل از ایشان سابقه نداشته است. در اینجا به آنها اشاره میکنیم:
که از قرآن استنباط میشود؛ زیرا قرآن دارای علوم و معارف فراوانی است که در هیچ کتابی وجود ندارد؛ به ویژه که این علوم در عباراتی کوتاه و موجز بیان شدهاند. وی این مطلب را از قرآن الهام گرفته است؛ آنجا که میفرماید:
(... وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ...) ؛ (1)«و کتاب (قرآن) را بر تو فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز (از کلیات دین) است».
سیوطی در ادامه میگوید: «قرآن ریشه تمامی علوم، حتی طب، جدل، هیئت، هندسه و... میباشد».
صیانت قرآن از تحریف: قرآن با گذشت زمان دچار تغییر، تحریف و یا کم و زیاد شدن آیات نشده است.
زیبایی تألیف قرآن: قرآن کلماتی زیبا و عباراتی جاذب و سازگار با یکدیگر دارد که موجب فصاحت آن شده است.
مناسبت آیات و سورههای قرآن: ارتباط بین آیات و سورههای قرآن به گونهای است که همه آنها مانند کلمه واحدی هستند؛ معانی نیز مرتبط به هم و در یک جهت میباشند.
بلاغت آغاز و پایان سورهها: مانند برخی از سورهها که با تسبیح خدا، حروف تهجّی، ندا، جملههای خبری، قَسَم، شرط، امر و استفهام، دعا و... آغاز میشوند که هریک لطایف ویژهای دارند.
آیات شبیه به یکدیگر: در مواردی قصه یا مطالب واحدی با تعبیرهای گوناگون ذکر شدهاند؛ البته با مقدم یا مؤخر شدن برخی اجزا. این نیز از لطایف قرآنی است؛ مانند:
1) (1) . نحل، آیه89.
(... وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ ...) ؛ (1)
(... وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئاتِکُمْ ...) ؛ (2)
(...قُلْ إِنَّ هُدَی اللّهِ هُوَ الْهُدی ...) ؛ (3)
(...قُلْ إِنَّ الْهُدی هُدَی اللّهِ ...) ؛ (4)
(فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ ) ؛ (5)
(وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ ) . (6)
از ابن عباس نقل شده که عدم سؤال مربوط به قبل از نفخه ثانیه و سؤال از یکدیگر مربوط به بعد از نفخه ثانیه است.
وجود ناسخ و منسوخ: از دیگر ویژگیهای اعجاز قرآن وجود ناسخ و منسوخ است؛ یعنی برخی از آیات، ناسخ دیگرند. دلیل آن نیز حکمتهایی مانند «تیسیر» بر امّت بوده است.
تقسیم آیات به محکم و متشابه: وجود این آیات از دیگر برجستگیهای
قرآن است. آیات متشابه هم خود سه گروهند:
الف) گروهی که هیچ راهی برای معرفت آنها نیست؛ مثل زمان قیامت؛
ب) گروهی که برای انسان قابل فهم هستند؛ مانند الفاظ غریب و احکام مغلق؛
ج) گروهی که متشابه نسبیاند؛ یعنی راسخان در علم از آن آگاه و بقیه از آن بیخبرند.
اختلاف الفاظ در حروف و کیفیت تخفیف و تشدید آنها (اختلاف قرائتها): قرآن قرائتهای هفتگانه (سبعه) (و نیز قرائتهای دیگری) دارد؛ اما کتابهای دیگر چنین نیستند.
تقدیم و تأخیر الفاظ: این امر گاهی به جهت اقتضای سیاق یا اهمیت آن و یا تفنّن در فصاحت است. برخی علل تقدیم عبارتند از:
الف) تبرک؛ مانند: (...فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ ...) ؛ (1)
ب) تعظیم؛ مانند: (... وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ ...) ؛ (2)
ج) تشریف؛ مانند: ( إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ ...) ؛ (3)
د) مناسبت؛ مانند: (...یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً...) ؛ (4)
ه) سبقت زمانی؛ مانند: «مقدم شدن شب بر روز و آدم بر نوح»؛
و) سببیت؛ مانند: «تقدیم عزیز بر حکیم»؛
ز) کثرت؛ مانند: (...فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ ...) . (5)
افاده حصر و اختصاص: انحصار صفت الهیت در خدا در آیه شریفه: (...لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ ...) .
اشتمال بر لغات: فراگیری لغات عربی و حتی لغات غیرعربی (مانند فارسی و رومی) از ویژگیهای قرآن است. گرچه قرآن به زبان عربی است، ولی منافات ندارد که برخی کلمات غیرعربی نیز در قرآن بهکار رفته باشند. برخی معتقدند که قرآن شامل پنجاه لغت است؛ مانند لغتهای قریش، هذیب، کنانه، جرهم، مدین، هوازن، عطفان، نصر، فرس و روم.
الفاظ عام و خاص: وجود اینگونه الفاظ نیز از اعجاز قرآن است؛
اجمال و تبیین در آیات: در قرآن برخی از آیات مجمل هستند؛ بهگونهای که بقیه آیات به تبیین آنها پرداختهاند.
استدلال بر مفهوم و منطوق آیات: استدلال بر «منطوق» و ظاهر آیات، مانند آیه شریفه ذیل است که در خصوص حج میفرماید: (...فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ ...) ؛ (1)طبق این آیه حاجی باید در صورت عدم توانایی بر قربانی نمودن، ده روز، روزه بگیرد و زمان آن سه روز در ایام حج و هفت روز پس از بازگشت به وطن است. استدلال بر «مفهوم»، مانند آیه شریفه: (...فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ...) (2)که میفرماید: برای پدر و مادر احترام کامل انجام بده و حتی به آنان کلمه «اُف» هم نگو؛ اما مفهوم آیه دلالت دارد بر اینکه زدن آنها نیز حرام است.
تنوع در خطابها: تنوع خطابهای قرآنی از دیگر وجوه اعجاز آن است؛ زیرا خطابها گاهی مخصوص پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند؛ مانند: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ...) ؛ (3)
گاهی برای غیر پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند؛ مانند: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا...) (1)و گاهی عاماند؛ یعنی برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) و غیر او هستند؛ مانند: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ ...) . (2)برخی از خطابهای قرآن نیز شامل مدح، ذمّ، کرامه، تعجیز، تهییج و... میباشند.
وجود اخبار غیبی قرآن برای آینده: قرآن مشتمل بر آیات و اخبار غیب است؛ مانند خبر ورود به مکه که خداوند میفرماید: (...لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنِینَ ...) ؛ (3)آیه شریفه، از فتح مکه در آینده خبر میدهد.
اخبار غیبی از گذشتگان: مانند قصههای انبیا که در قرآن ذکر شدهاند؛ با آنکه پیامبر(صلی الله علیه و آله) فردی امّی بوده است.
تأثیر در مخاطب (روعته و هیبته): قرآن به هنگام قرائت، نفوذ و تأثیر شگفتآوری بر دلها دارد؛ تأثیری که هنگام گوش دادن، نوعی خشیت و ترس را در قلب انسان ایجاد مینماید.
مطلوبیت استماع قرآن بدون ملال: گوش دادن به آیات قرآن برای شنونده ملالآور نیست و هرچه قرآن تلاوت شود، موجب خستگی شنونده نمیشود.
آسانی حفظ نمودن قرآن: آیات قرآن را به آسانی میتوان حفظ کرد؛ بر خلاف کتابهای دیگر که حفظ نمودن آنها، سهل و هموار نیست.
حقایق و مجاز: قرآن از حقیقت و مجاز به تناسب استفاده کرده است.
تشبیهات و استعارات: تشبیهات و استعارات نیز از بلاغات قرآن و بیمانند هستند.
کنایات و تعریض: و نیز ایجاز و اطنابی که در آیات قرآن آمده، از اقسام
بلاغت هستند که قرآن در بهرهمندی از آنها سرآمد روزگار است؛ همچنانکه دیگر اقسام بدیع مثل ایهام، استخدام، التفات و... نیز از امتیازهای قرآن به شمار میآیند.
اختصار گویی در برخی آیات و تفصیل و توضیح برخی دیگر.
وقوع بدیعهای بلیغ در قرآن: که به دویست نوع میرسد و از محسنات کلام است.
گونههای خبری و انشایی: بهکار بردن انواع شکلهای خبری و انشایی در قرآن، به نوبه خود شگفتآور است؛ مانند: تعجب، وعد و وعید، نفی، انکار، توبیخ، تهدید و....
قسم در قرآن: از دیگر جلوههای اعجاز قرآن، سوگندهایی است که خداوند در قرآن بر خود یا مخلوقات هستی (مانند خورشید، ماه، شب و...) یاد نموده است.
انواع برهان و دلیل در قرآن: قرآن شامل انواع برهانهاست؛ مانند استدلال بر وجود خدا به طریق برهان تمانع در آیه شریفه: (لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا...) ؛ (1)«اگر (بر فرض) در آن دو ( آسمان و زمین) معبودانی جز خدا بودند، حتماً (آسمان و زمین) تباه میشدند...».
امثال قرآن: مثالهای گوناگونی در قرآن (چه اظهار ظاهره و چه امثال مضمره) آمده که از شگفتیهای قرآن محسوب میشوند.
32.گستره قرآن: قرآن از نظر اشتمال بر آیات عدل الهی، رجای الهی، خوف الهی و... در کنار هم، گسترهای جامع دارد.
1) (1) . انبیاء، آیه22.
فراگیر بودن قرآن از جهت وجود نامهای اشیا، ملائکه، القاب، اسما، قبایل، شهرها، کواکب، جبال و...؛ مانند: یأجوج، مأجوج، عاد، ثمود، قریش، روم، مدین، شمس، شعری، فردوس، کوثر، سلسبیل، سجین، ادریس، آزر، احمد و....
الفاظ مشترک در قرآن: از بزرگترین وجوه اعجاز قرآن است که گاهی یک کلمه بیست وجه دارد. (1)
بررسی: وجوهی که سیوطی در مورد اعجاز قرآن آورده است، عموماً به دو بُعد اعجاز ادبی (مثل: زیبایی تألیف، بلاغت آغاز سورهها، آیات شبیه به یکدیگر، تقدیم و تأخیر، افاده حصر، حقیقت و مجاز، تشبیهات و استعارات و کنایات) و اعجاز محتوایی (مثل: علوم موجود در قرآن، اخبار غیبی، برهان و امثال) باز میگردد. این دو وجه اعجاز قرآن و نیز تحریفناپذیری آن، در قرون قبلی بیان شده بودند و سیوطی آنها را تقسیم کرده و تفصیل و شاخ و برگ داده است. البته وی وجوه تازهای نیز ذکر کرده است (هرچند در وجه اعجاز آنها تردید وجود دارد)؛ مانند: عام و خاص، مجمل و مبین و حصر که از روشهای محاوره عقلایی است و در کتابهای دیگر نیز وجود دارد؛ مگر آنکه کسی ادعا کند در قرآن ویژگی خاصی دارد.
همچنین قرآنپژوهان در مورد اختلاف قرائات و ناسخ و منسوخ اختلاف نظر دارند و برخی معاصران اصولاً وجود آیات منسوخ و حجّیت قرائات (غیر قرائت متواتر مسلمانان) را انکار میکنند؛ (2)چه رسد به آنکه اعجاز قرآن با آنها اثبات شود.
در مجموع برخی مواردی که سیوطی برشمرده، نکات شگفتانگیزی است -همانطور که خود گفته است- ولی هر مطلب شگفتانگیزی اعجاز بهشمار نمیآید.
در قرن دهم قرآنپژوهان دیگری نیز بودهاند که به تکرار مطالب گذشتگان بسنده کردهاند؛ از جمله: شیخ معین الدین (م 905 ق) که به بلاغت و اخبار غیبی اشاره کرده است؛ (1)زکریا انصاری (م 926 ق) در کتاب فتح الرحمن بکشف مایلتبس فی القرآن که به بلاغت و حسن نظم قرآن اشاره میکند؛ (2)احمد بن سلیمان رومی حنفی (مشهور به ابن کمال پاشا) (م 938 ق) که در کتاب رسائل به صرفه اصرار دارد؛ (3)اسماعیل حنفی (م 950 ق) (مشهور به شیخ زاده قونوی) که به صرفه، بلاغت و اخبار غیبی اشاره میکند؛ (4)محمد بن محمد العمادی (م 951ق) صاحب تفسیر ارشاد السلیم الی مزایا قرآن الکریم که اعجاز در اسلوب و بلاغت را ذکر میکند؛ (5)سدیدالدین کازرونی (م 956 ق) که در حاشیه بر تفسیر بیضاوی به بلاغت قرآن و اخبار از گذشته و آینده اشاره میکند؛ (6)حاش کبریزاده (م 968 ق) که در کتاب شرح الجزریه (مربوط به قرائات) موضوع سلامت قرآن از تضاد و تناقض و بحث بلاغت قرآن را بیان کرده است؛ (7)و محمد شربینی (م 977 ق) که
در کتاب السراج المنیر فی الاعانة علی معرفة بعض معانی کلام ربنا الحکیم الخبیر از جنبههای زیباشناختی نظم و بلاغت و محتوای بلند قرآن سخن گفته است. (1)
در این دوران نیز رکودی که از قرن هشتم در مباحث اعجاز قرآن شروع شده بود ادامه یافت و کتاب مستقل و نظریهپردازی جدیدی درباره اعجاز قرآن گزارش نشده است؛ اما از برخی شخصیتهای قرآنی در مورد اعجاز قرآن مطالبی بیان کردهاند که عمدتاً تکرار دیدگاههای قبلی است؛ از جمله: 1. محمد سیکوتی (م 1067ق) فقیه حنفی مذهب که در شرح بیضاوی به وجوه فصاحت و حسن نظم و بلاغت قرآن اشاره میکند (2)و شهابالدین خفاجی (م 1069ق) که در تحقیق خود بر تفسیر بیضاوی اعجاز قرآن در فصاحت، بلاغت و حسن نظم را بیان کرده است. (3)
در این دوران نیز رکود بحث اعجاز قرآن ادامه دارد و کتاب مستقلی در اعجاز قرآن گزارش نشده است؛ اما برخی شخصیتها تقریرها و مصادیق تازهای از اعجاز قرآن بیان کردهاند که به شماری اشاره میکنیم:
ایشان در کتاب بزرگ بحارالانوار در بحث تاریخ پیامبر(صلی الله علیه و آله) معجزات آن حضرت را مطرح کرده و از جمله اعجاز قرآن را با عنوان «اعجاز قرآن امّ المعجزات»
مورد بررسی مفصل قرار داده است. وجوه مهم اعجاز قرآن از نظر وی عبارتند از:
الف) دوری از تناقض و ناسازگاری در آیات قرآن؛
ب) دارا بودن مطالب علمی - الهی دقیق نسبت به مبدأ و معاد و عدم خلل در محتوای آیات اعم از توحید، نبوت و معاد که همگی حقاند؛
ج) دعوت قرآن به صراط مستقیم و دوری از کجی و انحراف؛ قرآن بهسوی حق، آخرت و سعادت دعوت میکند؛
د) فصحات و بلاغت که شاخصترین وجه اعجاز قرآن است؛
ه) اشتمال قرآن بر اخبار غیبی گذشته و آینده؛
و) اشتمال قرآن بر مکارم اخلاق و حکمتهای علمی و عملی. (1)
بررسی: بیشتر وجوهی که علامه مجلسی مطرح کرده است، در سخنان گذشتگان وجود دارند؛ وجوه دوم، سوم و ششم -که به نظر جدید میآیند- از مصادیق اعجاز محتوایی قرآن هستند که در سخنان قطب راوندی و دیگران بدانها اشاره شده بود. البته طرح اعجاز اخلاقی و تقریرها و مصداقها جدیدند.
او در تفسیر التحریر (مخطوط در کتابخانه ظاهریه دمشق) به بحث در مورد اعجاز قرآن پرداخته؛ اما وجه خاصی را انتخاب نکرده است. (2)
وی در تفسیر تحفة الفغیر فی بعض ما جاء فی التفسیر (ده جلدی منظوم و
مخطوط در کتابخانه ظاهریه دمشق) نظریه بلاغت و صرفه را پذیرفته و مطالبی گفته است که بهنحوی ناظر به اعجاز علمی قرآن هستند: مثلاً: «ان القرآن اصل کل علم راسخ و کل اهل علم یعترفون من بحره و یستلون به و...». (1)
معروف به «اولیاءزاده» و از سادات نقشبندیه است. وی در کتاب مفتاح التفسیر به برخی وجوه اعجاز قرآن -علاوه بر بلاغت، حسن نظم، قوت معنا و اخبار غیبی- اشاره دارد؛ از جمله:
الف) تشابه کلام خدا و ذات او : هیچ موجودی مانند خدا نیست پس هیچ کلامی همچون کلام الهی نخواهد بود.
ب) تأثیر قرآن در اصلاح قلوب .
ج) حیات داشتن موجودات (اعم از جمادات و گیاهان و...): این موضوع نیز میتواند از وجوه اعجاز قرآن شمرده شود. (2)
بررسی: سه وجه اخیر که بروسوی در اعجاز قرآن آورده است نوپدید است؛ اما میتوان وجه سوم (حیات موجودات) را به اعجاز علمی قرآن برگردانیم؛ چون از مصادیق آنهاست. همچنین میتوانیم آنرا نوعی نظریهپردازی علمی قرآن برشمرد؛ چون از نظر علوم روز هنوز وجود حیات (بهمعنای شعور داشتن) جمادات و گیاهان به اثبات نرسیده است. وجه دوم (تأثیر قرآن) را نیز میتوان به وجه جذبه و تأثیر روحانی قرآن برگردانیم. بنابراین این وجه نیز در آثار گذشتگان سابقه دارد. اما وجه اول یعنی «تشابه بین ذات و کلام الهی» را مطلبی عرفانی دانستهاند که آنرا تحت
تأثیر ابن عربی بیان کرده است. (1)اگرچه این مطلب میتواند توضیحی عرفانی و صوفیانه برای اعجاز قرآن باشد، ولی یکی از وجوه اعجاز قرآن نیست؛ چون نمیتوان نسبت به این تشابه تحدّی کرد. علاوه بر آنکه این مطلب را به صورت احتمالی بیان میکنند: «یمکن ان یعلل بها اصحابها قضیه حصول المعجزات». (2)
در این دوران نیز رکود بحث اعجاز قرآن ادامه دارد و از کتاب مستقلی درباره اعجاز قرآن گزارش نشده است؛ اما برخی شخصیتها تقریرها و مصادیق جدیدی از اعجاز قرآن بیان کردهاند که به بعضی اشاره میکنیم:
صاحب سه تفسیر مشهور شبر (مختصر - متوسط - مفصل) که در جلد اول کتاب حق الیقین فی معرفة اصول الدین -در اثبات نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)- به اعجاز قرآن پرداخته است. وی دوازده وجه برای اعجاز قرآن بیان میکند که مهمترین آنها عبارتند از:
دوری متن و محتوا از هرگونه اختلاف درونی و تناقض در مبانی : درصورتیکه بزرگان اهل فصاحت نیز هنگامی که بهصورت طولانی تکلم نمایند، در کلامشان اختلاف و ناسازگاری دیده میشود. (1)
معارف بلند توحیدی : که سبب تحیر عقول و حکما شده است.
اخبار غیبی و پنهان نسبت به گذشته، حال و آینده : خبرهایی که خواص از جمله احبار و رهبانها هم از آنها بیخبرند: مانند واقعه اصحاب کهف، شأن کفّار و منافقین و احوال قیامت. (2)
ماندگاری قرآن برای همه اعصار: با تکرار قرائتها، قرآن کم بها نمیشود و همچنان برای اهلش جذاب و شاداب است. (3)
بررسی: غالب موارد اعجازی که علامه شبّر بیان کرده است در کلمات گذشتگان یافت میشود.
او در تفسیر فتح الغدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر به وجوه اعجاز قرآن یعنی بلاغت، حسن نظم و معانی بلند آن اشاره میکند. (4)وی عبارت (لَنْ تَفْعَلُوا) ؛ (5)را نوعی اعجاز قرآن میداند؛ زیرا خبر غیبی از آینده است. (6)
او در تفسیر روح المعانی وجوه اعجاز قرآن را نظم، بلاغت، اخبار غیبی، موافقت با عقل و معانی دقیق آن میداند. (1)البته موافقت مطالب قرآن با عقل نکته جالبی است که قبل از آلوسی، قطب راوندی (573 ق) در بحث اعجاز محتوایی به آن اشاره کرده بود.
این قرن را میتوان دوره شکوفایی مباحث اعجاز قرآن دانست؛ کتابهای مستقل و غیرمستقل زیادی در این مورد نگارش یافت و نظریهها، دیدگاهها و مصادیق جدیدی درباره اعجاز قرآن بیان شد. در این میان بُعد اعجاز علمی بیشتر از وجوه دیگر مورد توجه قرار گرفت و رشد کرد.
هرچند مبحث اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی در آثار قرآنپژوهان گذشته (قرن ششم به بعد) سابقه دارد، اما در این دوره رشد علوم طبیعی در غرب و صدور این علوم به کشورهای اسلامی - بهویژه از طریق مصر، هند، ایران و...- زمینهساز گسترش اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی شد.
در اینجا به مهمترین نظریههای جدید اعجاز قرآن و نیز برخی از مهمترین شخصیتها و آثارشان در حوزه اعجاز علمی قرآن اشاره میکنیم (2):
محمد بن احمد اسکندرانی، از عالمان متولد اسکندریه و متوفی در دمشق
است. وی سرپرست پزشکان نیروی دریایی مصر و دمشق بود. (1)کتاب مهم او، کشف الاسرار النورانیة القرآنیة فیما یتعلق بالاجرام السماویة والارضیة و الحیوانات و النباتات و الجواهر المعدنیه نام دارد. این کتاب تفسیری است موضوعی که به انگیزه تفسیر آیات مرتبط با اجرام آسمانی، زمینی و خلقت حیوانات و چگونگی خلق گیاهان و شگفتیهای آنها و نیز گوهرهای کانی نوشته شده است؛ اما به واقع، دیدگاه علوم قرآنی در آن منطوی است. (2)
آشکار است که اسکندرانی، دغدغه تفسیر علمی داشته و تلاش کرده است تا از رهگذر یافتههای علمی، اعجاز قرآنی را برجسته کند؛ از طریق استناد به آیاتی مانند: (وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ...) ، (3)(وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ) (4)و (إِنَّ اللّهَ یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَکَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کانَ حَلِیماً غَفُوراً) (5)وی از این آیات به ترتیب، مقولاتی مانند انسانشناسی، جنینشناسی، آتش جاری در زیر زمین و قانون جاذبه را نتیجه میگیرد. همه این موارد در راستای اعجاز علمی قابل ارزیابی هستند. او به دلیل تسلط بر علوم جدید تلاش میکند بین اندیشههای علمی و گزارههای قرآنی تطبیقی صورت دهد؛ به مثابه اثبات اعجاز علمی قرآن. (6)
بررسی: ریشههای بحث اعجاز قرآن در احادیث و نیز سخنان دانشمندان قرن
ششم به بعد (مثل غزالی) را ذکر کردیم؛ اما معمولاً پایهگذار بحث اعجاز علمی را اسکندرانی میدانند. شاید به این خاطر که وی نخستین کسی است که قرآن را با علوم طبیعی جدید غرب تطبیق کرد و برتریهای قرآن را در این زمینه به رخ کشید. هرچند وی صریحاً نام اعجاز علمی را بر کتاب خود نگذاشته است، ولی تعبیر «کشف اسرار» در مورد اجرام آسمانی و... -در زمانی که این اصطلاح رایج نبود- اشارهای روشن به مفهوم اعجاز علمی است که در آن زمان این اصطلاح رایج نبود.
عبدالرحمن بن احمد بن مسعود کواکبی از مصلحان اجتماعی معاصر و اهل سوریه (متولد شهر حلب) است. او بعدها به مصر رفت و در آنجا درگذشت. وی از نبیرههای شیخ صفیالدین اردبیلی و از پسرعموهای شاه اسماعیل صفوی بود. (1)از آثار او کتاب طبایع الاستبداد است. بهنظر کواکبی مسئله اعجاز قرآن بهطور شایسته بررسی نشده است؛ بیشتر نظریهپردازان در این موضوع به آرای گذشتگان اکتفا کرده و به جنبههایی مانند فصاحت و بلاغت یا اخبار غیبی اکتفا کردهاند؛ درحالیکه یکی از جنبههای مهم اعجاز قرآن، اعجاز علمی است. به گفته او با ژرفاندیشی اندیشمندان در آیات قرآن -و با توجه به پیشرفتهای علمی- تفسیرهای تازه و شگفتآوری به دست خواهد آمد. آنچه کواکبی را به این نگرش سوق میداد، درنگ در آیاتی نظیر (... وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ ) (2)بود. (3)در
جای دیگری، کواکبی از آیه (... وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً) (1)عدم وجود تناقض در قرآن را نتیجه میگیرد و معتقد است همچنانکه دانشمندان در دورههای اخیر متذکر شدهاند، منشأ کشفیات دانش جدید - به طور مستقیم یا ضمنی - در قرآن وجود دارد. (2)
این نگرش معلول رهیافت کواکبی در نسبت علم و دین است. به نظر وی، یکی از شرطهای اصلاح فکر دینی، اثبات سازگاری علم و دین است. از دیدگاه کواکبی، بسیاری از اختراعات و اکتشافاتی که در روزگار ما به اروپاییان نسبت داده میشود، در قرآن -به صراحت یا اشارت- وجود دارد و با تأمل کافی میتوان به آن پیبرد. (3)وی حرکت مستمر کرات آسمانی و جهان هستی را که از کشفیات جدید است، همان گزارش قرآنی میداند که در آیات (وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْناها... * ...وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ) (4)آمده است. نمونه دیگر اینکه بر اساس کشفیات جدید، پیدایش زمین و منظومه شمسی در اثر جدا شدن آنها (فتق) صورت گرفته است؛ این مفهوم در قرآن نیز وجود دارد: (...أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما...) . (5)و (6)
بررسی: تمسک کواکبی به آیه 59 سوره انعام برای وجود منشأ همه علوم در قرآن جای تأمل دارد؛ چون مقصود از «کتاب» در این آیه لوح محفوظ و علم الهی
است؛ نه قرآن. (1)همچنین ادعاهای او در مورد اعجاز علمی آیات فوق جای بررسی دارد؛ ولی اصل ادعای او درباره اعجاز علمی قرآن -آن هم در یک قرن پیش- قابل توجه است.
محمدجواد بلاغی نجفی صاحب تفسیر آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن در مقدمه تفسیر خود وجوهی از اعجاز قرآن را برشمرده است. از ویژگیهای مهم علامه بلاغی تحقیقات تطبیقی بین قرآن، تورات و انجیل است و از همین رهگذر به وجوه جدیدی از اعجاز قرآن دست یافته است. در اینجا به برخی از این وجوه اشاره میکنیم:
اول) اخبار غیبی قرآن؛ (2)
دوم) استقامت بیان و سلامت قرآن از هرگونه تناقض و اختلاف؛ (3)
سوم) اعجاز تاریخی قرآن؛ در اینباره ایشان معتقد است:
قرآن کریم در تاریخنگاری خود، برخی از قصهها را ذکر میکند که تورات نیز آنها را ذکر کرده و یهودیان و مسیحیان معتقدند که آن مطالب، آسمانی است که خدا بر موسی نازل کرده؛ ولی تورات کنونی آنها را به همراه خرافات و کفر و بدون نظم درونی ذکر میکند؛ مانند قصه آدم...؛ ولی قرآن آنها را به شکلی مهذّب، معقول و در قالبی زیبا و پرفایده بیان مینماید که نشانگر آن است که قرآن وحی الهی است. (4)
چهارم) اعجاز در شیوه استدلال؛
مرحوم بلاغی معتقد است زمانی که قرآن نازل شد و بر قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرود آمد، زمان جهل و گمراهی مردم بود و اغلب مردم بتپرست بودند و شرک و نفاق بر عالم چیره شده بود. در آن دوران، قرآن برای هدایت بشر از طرف خداوند نازل شد و بیانگر معارف الهی بود و برای دعوت بشر بهسوی هدایت، از ابزارهای گوناگون استفاده نمود؛ که از جمله مهمترین آنها، برهانها و حجتهای قرآنی بود که بهگونهای بسیار گویا و شفاف و در قالبهای استوار برای هر مخاطبی فراهم شده بودند. مرحوم بلاغی در بخشی از کلام خود میگوید: «آن استدلالها بر بهترین شیوه و سودمندترین طریقه بود: به شکلی متعالی و پیشرفته که نور غریزه فطری را در هر فردی زنده میکرد». (1)
احتجاجات قرآن در موضوع خداشناسی، معاد و صفات خدا و... فراوان و بهگونهای هستند که حقایق مستور را نشان میدهند؛ در حالیکه اگر در انجیلهای چهارگانه نگریسته شود و احتجاجات آنها با قرآن مقایسه گردد، بهخوبی روشن میشود که قرآن از در احتجاجاتش اعجاز و شگفتی دارد. مرحوم بلاغی آنگاه به نمونههایی از آن در کتاب خود اشاره مینماید. (2)
پنجم) اعجاز در قانونگذاری عادلانه و جامعه مدنی؛ علامه بلاغی یکی از وجوه اعجاز قرآن را ارائه قوانین عادلانه و جامعه مدنی میداند و معتقد است در زمان نزول قرآن، پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز فردی عادی در میان مردمی بود که عادات و رسوم جاهلی داشتند و چگونه میتوان پذیرفت که انسانی عادی، بدون کمک از وحی الهی، شریعتی
را بیاورد که در برگیرنده قوانین اجتماعی، سیاسی، قضایی و... برای یک جامعه پیشرفته باشد؛ ازاینرو تمدنی را که قرآن برای بشر به ارمغان آورد، تمدنی مترقی و معجزهای الهی است. با بررسی تمدنهای آن زمان و ارزیابی و مقایسه شریعتهای متداول در آنها، عظمت تمدن ارائه شده توسط قرآن بیشتر روشن میگردد.
مرحوم بلاغی در آخرین سخن از این بخش میگوید: «اعجاز قرآن در تشریع ممتاز آن است که بهواسطه وحی الهی شکل گرفته است». (1)
ششم) اعجاز در بُعد اخلاقی (و تربیتی)؛ علامه بلاغی، یکی از وجوه اعجاز قرآن را بُعد اخلاقی آن میداند. به اعتقاد وی قبل از عصر نزول قرآن، اخلاق و تربیت به پایینترین سطح خود رسیده بود؛ ولی قرآن بهترین اخلاق را برای بشر به ارمغان آورد؛ که خود معجزهای مهم بود. او در ادامه به نمونههایی در سورههای نحل و حجرات اشاره مینماید؛ مانند آیه شریفه: (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ) . (2)
علامه بلاغی بر آن است که با نظر به تورات و مقایسه دستورات اخلاقی آن با قرآن، عظمت قرآن بیشتر روشن میشود. در انجیلها نیز، مطالب تربیتی و اخلاقی دارای کاستی هستند. (3)اما قرآن بر خلاف سنتهای جاهلی به بیان آداب و دستورات اخلاقی متعالی، مبادرت نموده و از شیوههایی مترقی در تربیت بهرهمند است. (4)
بررسی: وجوه اول و دومی که علامه بلاغی در مورد اعجاز قرآن بیان کرده است، در سخنان پیشینیان ذکر شدهاند؛ اما وجوه دیگر جدید هستند؛ بهویژه که این وجوه با رویکرد تطبیقی با تورات و انجیل بررسی شدهاند و نیز به نوعی اعجاز قرآن به حوزه علوم انسانی (مثل حقوق، اخلاق و تربیت) گسترش داده شده است. از اینرو میتوان علامه بلاغی را از پیشگامان اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم انسانی دانست. البته اعجاز اخلاقی به نوعی در سخنان علامه مجلسی مطرح شده بود.
محمد بن عبده بن حسن خیرالله شاگرد سید جمالالدین اسد آبادی و مفسّر قرآن است. از آثار او تفسیر عم جزء و شرح نهج البلاغة است. وی صاحب اصلی تفسیر المنار است. (1)
مهمترین وجوه اعجاز قرآن که از آثار عبده برداشت میشوند (2)عبارتند از:
اول) بلاغت؛
دوم) تأثیر در نفوس؛
سوم) اسلوب ویژه و ساختار بینظیر؛
چهارم) تطبیق آیات با مباحث علمی؛
مثلاً در تفسیر آیه شریفه (وَ السَّماءِ وَ ما بَناها) ، (3)به قانون جاذبه عمومی که
بهتازگی کشف شده بود تمسک کرد و گفت: «وشد هذه الکواکب بعضها الی بعض برباط الجاذبیة العامة کما ترتبط اجزاء البناء الواحد بما یوضع بینها مما تتماسک به». (1)
بررسی: این وجوه در آثار پیشینیان ذکر شدهاند؛ البته برخی از مصادیق جدید هستند.
محمد رشید بن علی رضا بن محمد شمسالدین در طرابلس لبنان متولد شد و بعدها با توجه به ملاقات اولیهاش با شیخ محمد عبده -در بیروت- به مصر رفت و خود را شاگرد و شیفته وی خواند. در مصر، مجله «المنار» را راهاندازی کرد و تفسیر المنار را نیز با همکاری و تحت اشراف عبده نوشت. افزون بر این تفسیر که با همکاری عبده تدوین کرده بود، اثر قرآنی دیگری به نام الوحی المحمدی نیز از او بهجای مانده است. در واقع، تفسیر المنار حاصل یادداشتها و تعلیقات او از جلسات و درسگفتارهای عبده بود. در زمان عبده این تفسیر تا آیه 125 سوره نساء ادامه یافت و پس از وی، رشید رضا آنرا تا آیه 52 سوره یوسف ادامه داد.
اعجاز قرآن به ساختار و نظم، بلاغت، وجود اخبار غیبی، سلامت از هرگونه اختلاف و نیز هماهنگبودن با آموزههای دینی و مسائل عصری و علمی است. (2)بهنظر مفسران المنار، اعجاز قرآن، اشتمال آن به تحقق بسیاری از مسائل علمی و تاریخی است که در زمان نزول قرآن شناخته شده نبودند و بعدها در پرتو مسائل علمی و تاریخی بشر کشف گردیدند. رشید رضا دیدگاه صرفه را مردود و مانند
علمای متقدم، عجز از معارضه را حجت نبوت میداند. (1)
بررسی: رشید رضا در مباحث اعجاز قرآن تابع افکار محمد عبده بوده است؛ ولی صریحتر از او به اعجاز علمی قرآن پرداخته است.
مصطفی صادق رافعی از اندیشمندان مصری و نویسنده کتاب الاعجاز القرآن والبلاغة النبویة است. او در کتاب خود در فصلهای مقدماتی به تاریخ قرآن، قرائت قرآن، لغت قرآن، تأثیر قرآن در لغت و... میپردازد و سپس فصلی مستقل را در اعجاز قرآن بنا مینهد. رافعی ضمن ذکر اقوال علمای گذشته در اعجاز قرآن، به تحلیل آنها میپردازد و در آغاز، بیان میکند که اعجاز قرآن بر دو امر استوار است؛ یکم) ضعف قدرت بشر در مقام معارضه با آن؛ هرچند تصمیم آنها جدی بود؛ دوم) استمرار این ضعف در تمام اعصار، از آغاز تاکنون؛ از این جهت، عجز هر دوره برای اثبات اعجاز قرآن کافی است. (2)
رافعی معتقد است اعجاز قرآن به قلمرو خاصی تعلق ندارد؛ بلکه در بلاغت، اسرار لغوی، کشف مقاصد، تألیف کلام و... است. از این جهت، قرآن، هم از نظر تاریخ و هم از جهت اشتمال بر حقایق علمی، معجزه بوده و هست؛ اما مهمترین اعجاز قرآن، بُعد بیانی و ادبی آن است. (3)
رافعی ترکیب کلام را مشتمل بر سه جزء میداند: حروف که حاصل اصوات
است؛ کلمات که حاصل حروف است؛ جمل که حاصل کلمات هستند؛ اسرار اعجاز قرآن در این سه امر نهاده شده است. او معتقد است وقتی قرآن خوانده میشد، حروف، کلمات و جملههای آن ترکیبی بیسابقه و آهنگی مخصوص داشت و همین امر طبع عرب را صفا و جلا داد و به آنان ذوق موسیقی بخشید و باعث شد با نظم کلمات آشنا گردند. بدین جهت هرچه قرآن خوانده میشد، هیچگونه ملالی ایجاد نمیکرد. (1)
از نظر رافعی قرآن دارای اصوات سهگانه «نفس»، «عقل» و «حس» است که هر کدام معجزهای جداگانهاند. این اصوات به شرح ذیل هستند:
الف) صوت نفس: نغمه و آهنگی که از تنظیم حروف، کلمات و مخارج آنها حاصل میشود و ارتباط معانی را نشان میدهد.
ب) صوت عقل: معنایی که از یک سلسله کلمات حاصل شده است و مخاطب آنرا از تعبیرات و کلمات، کشف مینماید.
ج) صوت حس: معانی تفصیلی و تعبیرات گوناگونی که در آن وجوه بیان بهکار رفتهاند و معانی و مقصود را با دقایق و لطایف فنی بیان مینماید.
صوت حس، مهمترین و رساترین آنهاست و اهمیت و زیرساخت هر کلامی بهواسطه آن است. هر اندازه صورت حس در کلام رعایت شود، بر بلاغت آن افزوده میشود؛ چون مانند روح کلام است. قرآن از این جهت، در مرتبهای کامل و در اوج اعجاز است؛ طوری که انسان نمیتواند مانند آن را بیاورد. اعراب هم این امر را به تدریج درک نموده و در برابر قرآن، خضوع نمودهاند؛ زیرا، گرچه آنها در صوت حس مختصص بودند، اما میدانستند که درجه کامل آن در اختیار خداوند است. (2)
در بعد اعجاز علمی، فصلی از کتاب الاعجاز القرآن و بلاغة النبویة به موضوع قرآن و علوم اختصاص یافته و در آن، جامعیت قرآن از نظر اشتمال بر علوم مختلف مورد بحث قرار گرفته است. رافعی در این باره میگوید:
یکی از امتیازات قرآن و ویژگیهای اعجاز این کتاب آسمانی که در دوره جدید آشکار شده، آگاهی دانشمندان علوم مختلف از حقایقی است که قرآن قرنها پیش از آن خبر داده است. این قبیل عالمان هرچه بیشتر در قرآن ژرفکاوی کنند، بر بسیاری از حقایق علمی، طبیعی و فلکی که در این کتاب آمده، آگاه میشوند و بهنوعی بر هماهنگی بین دستاوردهای جدید علمی و حقایق قرآنی متفطن خواهند شد. (1)
رافعی، ذیل آیاتی مانند (ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ ...) (2)و (کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ ...) (3)به ترتیب به این نکات اشاره میکند: ماده اصلی جهان اثیر (یا اتر) است و زمین از منظومه هستی جداست (که موضوع بحثهای علمی بوده و امروزه جزء حقایق ثابت شده علمی هستند). او ذیل آیه (...فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتّی ) (4)نیز قانون زوجیت و لقاح گیاهان را مطرح میکند. (5)
بررسی: هرچند که رافعی وجوه تازهای از اعجاز قرآن را ابداع نکرده، اما توضیح و تقریرهای او درباره اعجاز بیانی و بلاغی قرآن و نیز مصادیق اعجاز علمی قرآن جدید است. او به زوجیت و لقاح اشاره کرده که در عصر حاضر نیز از اعجازهای علمی قرآن بهشمار میآید.
طنطاوی جوهری از عالمان مصری است که علاوه بر تحصیلات دانشگاهی در الازهر، علوم دینی را نیز فرا گرفت. وی افزون بر تفسیر قرآن با نام الجواهر فی تفسیر القرآن، کتابهای دیگری نیز مانند النظام العالم و الامم، الحکمة والحکماء، الفواید الجوهریة فی الفرق النحویه و القرآن و علوم العصریه را تألیف کرده است. (1)یکی از دغدغههای طنطاوی عقبماندگی مسلمانان در حوزههای علوم جدید و تجربی بود. او معتقد بود نیاز مسلمانان دو چیز است: اتحاد و تجهیز به دانش طبیعی و تجربی. (2)او در تفسیرش به تأمل در هستی و آموختن علوم جدید اهتمام داشت و خود بر این عقیده بود که این تفسیر، شگفتیهای جهان هستی - که علم روز گوشههایی از آن را نشان میدهد - منعکس کرده است.
طنطاوی در کتاب القرآن و العلوم العصریه بر تأمل در هستی و تعمق در علم اصرار میکند و از ورای مباحثش نوعی اعجاز علمی برداشت میشود. او با طرح و استفاده از آیات 18، 19، 68 و 69 سوره نمل، آیه 19 سوره حجر، آیه 45 سوره نور و آیات 3 - 8 سوره نحل سعی میکند محتوای این آیات را با علوم جدید تطبیق دهد و از این رهگذر میخواهد به اعجاز علمی آیات برسد؛ مثلاً تفسیر او از آیه (الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ...) (3)این است که جنگ جهانی اول در پی رباخواری اهل ربا واقع شده و این از معجزاتی است که قرآن در ابتدای اسلام گزارش آن را داده و امروزه نیز از نظر علمی ثابت
شده است. (1)او همچنین در تفسیر آیه ( ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ ...) (2)در تبیین شکل اولیه آسمان گفته است: «آسمان دودی بود؛ یعنی مادهای بهصورت گاز و بهگونه آتشزا؛ مانند دود یا ابر یا سدیم. ...امروزه این ماده، سدیم نامیده میشود». (3)
ملاحظه میشود آنچه برای طنطاوی اهمیت دارد، تطبیق آیات قرآنی با تئوریهای علمی جدید است با هدف اثبات اعجاز علمی قرآن. به نظر او تنها دین اسلام است که کشفیات جدید با آموزههای آن سازگاری دارد. این همان معجزهای است که در زمان حاضر وجود دارد. (4)
اثر انگشت
قال الله تعالی: (یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ ) (5)و (الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ ) ؛ (6)«امروز بر دهانهایشان مهر مینهیم و دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان به آنچه کسب میکردند گواهی میدهند!».
طنطاوی در تفسیرش میگوید:
آیا این استدلال به اثر پا (رد پا) و اثر انگشت - که امروز ثابت شده - نیست؟ این صریح قرآن است... و این مطالب را قرآن فرموده تا ما را آگاه کند که در دستها و پاها اسراری است و دستها و پاها با هم اشتباه
نمیشوند، بنابراین بر قاتلان و دزدان بر طبق آثار آنها حکم کنید... و این معجزات قرآن و غرایب اوست، اگرنه چگونه این مسئلهای که بعد از هزار سال اثبات شده، در قرآن بهطور صریح آمده است». (1)
بررسی: تفسیر طنطاوی را میتوان اوج تفسیر قرآن بهوسیله علوم طبیعی دانست. او در این امر افراط کرد و مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت؛ (2)تا جایی که برخی نوشتند: «در تفسیر الجواهر طنطاوی همه چیز هست جز تفسیر قرآن». (3)
هرچند ادعاهای اعجاز علمی طنطاوی مثل تفسیرهای علمی او قابل بحث و تأمل است، اما میتوان وی را در قرن چهاردهم از پیشگامان اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی دانست. البته اگر مثال فوق در مورد آیه ربا را مربوط به گزارههای اقتصادی قرآن بدانیم -که خبر غیبی بوده و بهصورت یک قاعده کلی بیان شده و یکی از مصادیق آن در عصر حاضر اتفاق افتاده است. (صرف نظر از اینکه این ادعای طنطاوی در مورد مصداق جنگ جهانی اول درست است یا نه)- میتوانیم طنطاوی را از پایهگذاران اعجاز اقتصادی قرآن بدانیم که در دهه اخیر مورد توجه صاحبنظران در حوزه مطالعات میانرشتهای قرآن و اقتصاد قرار گرفته است. (4)
امین خولی قرآنپژوه مصری، تحت تأثیر مکتب تفسیری شیخ محمد عبده بود. او در مدرسة القضاء الشرعی که توسط شیخ محمد عبده تأسیس شده بود
درس خواند و در همان جا به تدریس مشغول شد. امین خولی سالها در روم و برلین، سرکنسول مذهبی بود و در همان جاها با فعالیتهای مستشرقان درباره اسلام آشنا شد. او در دانشگاههای الازهر و قاهره نیز تدریس کرده است. امین خولی از محققان و پژوهشگرانی است که با دارالکتب المصریه نیز همکاری کرده است (1)و مجموعه مقالاتی دارد با عنوان «مناهج التجدید فی النحو والبلاغة و التفسیر والادب » که برای اولین بار در قاهره به چاپ رسیدند. مقاله تفسیر او در دائرة المعارف الاسلامیه معروف است. (2)اندیشه و روش امین خولی در تفسیر، «مکتب ادبی» در تفسیر نام گرفته است. (3)
امین خولی موضوع اعجاز را نخست در بحث «البلاغة العربیة و اثر الفلسفة فیها»، سپس در مقاله تفسیر در دائرةالمعارف الاسلامیه و سرانجام در مقالهای در مجله دانشکده ادبیات قاهره با عنوان «البلاغة و علم النفس» مطرح کرده است. او مقاله اول به این نکته پرداخته است که چگونه بلاغت، وسیلهای برای شناخت اعجاز از نظر قدماست. در مقاله سوم، وی دیدگاه خود را بهگونهای آشکارتر بیان میکند. از نظر امین خولی، قرآن دارای اعجاز نفسی است. وی در این مقاله به نحوی بین علمالنفس و بلاغت ارتباط ایجاد میکند و در پی آن است که راه را برای طرح ایده جدید خود، یعنی همین اعجاز نفسی فراهم آورد. (4)
یکی از محققان، مبانی تفسیر ادبی امین خولی را تحلیل و بررسی کرده و معتقد است: یکی از آنها پژوهش درباره خود متن قرآنی است؛ در این
زمینه، پژوهش بلاغی نیز از نظر خولی با اهمیت است. (1)بر این اساس پژوهش بلاغی، نوعی کاوش ادبی و هنری است که زیبایی بیانی در اسلوب قرآن را نشان میدهد و شناخت این زیبایی را برای ما مقدور میکند. پس بر مفسّر قرآن لازم است ضمن برخورداری از فهم و تذوّق بالای هنر و ادب عربی، ویژگیهای خاص هر یک از ساختهای زبان عربی را بشناسد و در ساختها و اسلوبهای قرآنی، عمیقاً تبحر و تأمل داشته باشد تا بتواند مزایای خاص قرآنی را در میان دیگر نوشتههای عربی دریابد.
شاید بتوان دیدگاه امین خولی را به نحوی با نظر سکاکی نزدیک دانست؛ این نکته را نعیم الحمصی آورده است: «و ذلک ان الاستاذ الخولی یقول بما قال سکاکی قبله هو ان الاعجاز لایعلل». (2)اما انصاف این است که بگوییم این امین خولی است که با تقریر جدید خود و ایجاد ارتباط بین بلاغت و علم النفس، پذیرش این موضع را راحتتر کرده است. (3)
بررسی: بر اساس مطالب فوق میتوان امین خولی را پایهگذاری اعجاز روانشناختی قرآن دانست؛ هرچند ممکن است این ادعا و دلایل و مصداق آن را قابل تأمل بدانیم. بنابراین وی بُعد جدیدی از اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم انسانی را مطرح کرده است که در عصر ما میتواند زمینهساز کاوشهای جدیدی شود.
ابراهیم حسین شاذلی ادیب، اندیشمند و مصلح بزرگ مصری دوران معاصر در روستایی از توابع اسیوط مصر بهدنیا آمد. تحصیلات خود را تا سطوح
دانشگاهی ادامه داد و در رشته ادبیات از دانشکده دارالعلوم قاهره فارغالتحصیل شد. او زمانی به حزب وفد گرایش داشت و بعدها به عضویت حزب اخوان المسلمین درآمد و سرانجام در زمان جمال عبدالناصر به اعدام محکوم شد. (1)سید قطب، مؤلف تفسیر فی ظلال القرآن و نویسنده کتابهایی مانند التصویر الفنی فی القرآن و مشاهد القیامة فی القرآن است.
عمده توجه سید قطب بررسی جنبههای زیبای سبک قرآن بود. نظرات او در دو کتاب التصویر الفنی و مشاهدة القیامه آمده است و در کتاب اول، بحث اعجاز جایگاه ویژهای دارد. او در کتاب دوم با توجه به همین رهیافت (تصویر هنری) قیامت را بهتصویر میکشد. به عقیده وی، ترسیم یا تصویر جنبههای مختلف این حادثه بزرگ -که از اعتقادات مسلم مسلمانان و سایر متدینان به ادیان آسمانی است- دیگر محسوب میشده، بر اعجاز قرآن دلالت دارد.
سید قطب یکی دیگر از وجوه اعجاز قرآن را «تأثیر آن در جان شنوندگان آن» میداند؛ تأثیری که بیدارکننده وجدان، برانگیزاننده احساس و شور آدمیان و سرازیرکننده اشک انسانهاست. او میگوید: «آنهایی که آمادگی برای ایمان دارند، مانند سحرشدگان بهسوی قرآن میشتابند و متکبران نیز که به این حقانیت اعتراف میکنند، آن را سحری آشکار مییابند». (2)
دستمایه سید قطب در چنین نگرشی، آیاتی مانند (وَ قالُوا إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ مُبِینٌ ) (3)و (...لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ ) (4)است. به نظر سید قطب، این اعجاز
آنچنان است که همه - دانسته یا ندانسته- به تأثیر شگرف آن اعتراف میکنند. (1)
سید قطب، در بررسی عوامل یا وجوه اعجاز، به مواردی چون دربرداشتن قوانین فرازمانی و فرامکانی، اشتمال بر آگاهیهایی مبنی بر رویدادهای آینده و علومی در مورد خلقت جهان و انسان اشاره میکند و تمام آنها را در مورد قرآن -که از سوی پژوهشگران مطرح شده- درست میانگارد. در عین حال، از نظر وی، رمز این همه تأثیر چیز دیگری است؛ بهویژه هنگامیکه به سورههای کوتاه قرآن میرسیم؛ سورههای مکی که نه متضمن امور غیبیاند و نه شامل دانشهای بشری و مسائل تشریعی. او در این باره گفته است: «در حقیقت، همین سورههای کوچک بوده که از همان لحظات نخستین، عربزبانان را مسحور کرده و احساسات آنها را تحت تأثیر قرار داده است». (2)
به باور سید قطب، این عنصر تأثیرگذار -یا این شیوه- که راز و رمز جاذبه قرآن را تشکیل میدهد، تصویر فنی یا صورتگری هنری است که از دیگر صور اعجاز متمایز است. او بر این باور است که قرآن به معقولات، جامه محسوسات پوشانیده تا آدمی بتواند این مفاهیم بلند و متعالی را درک کند. (3)
بررسی: دستمایههای اصلی برخی ابعاد اعجاز قرآن که سید قطب برشمرده است (مثل اعجاز تشریعی، اخبار غیبی، اعجاز علمی و تأثیر و جاذبه قرآن) در سخنان پیشینیان نیز سابقه داشته است؛ اما بحث تصویری - هنری قرآن مطلب جدیدی بود که به مباحث اعجاز بیانی و جاذبه قرآن روح تازهای دمید. وارد کردن عنصر «هنر» در اعجاز قرآن یکی از نکات جالب نظریه سید قطب است؛
همانطور که توجه به فرازمانی و فرامکانی بودن قوانین قرآن در مبحث اعجاز تشریعی جالب است.
عبدالعظیم زرقانی قرآنپژوه معروف و معاصر مصری، از دانشگاه الازهر فارغ التحصیل شد و در همان دانشگاه به تدریس پرداخت. وی کتاب مناهل العرفان را تألیف نمود که دائرةالمعارفی در علوم قرآنی است. زرقانی در جلد دوم این کتاب به بحث اعجاز قرآن پرداخته و چهارده وجه را بهعنوان اعجاز مطرح کرده است؛ مانند زبان و سبک قرآن، تأثیر قرآن، خبرهای غیبی و موضع قرآن در برابر علوم تجربی. زرقانی اعجاز قرآن را از نظر اشتمال بر اخبار غیبی -بهویژه از این نظر که علم جدید از آن پرده برداشته- حائز اهمیت دیده و به ذکر سه نمونه در این زمینه پرداخته است. (1)او در این بحث، از مقاله عبدالعزیز پاشا (پزشک و استاد طب مصری) با عنوان «طب و روزه ماه رمضان» یاد میکند و آن را نشانهای بر اعجاز قرآن -که امروزه یافتههای علمی بشر به آن دست یافته است- تلقی میکند. (2)
بررسی: وجوهی که زرقانی در اعجاز قرآن بیان کرده در سخنان پیشینیان سابقه داشته است؛ اما اشاره او - در مصادیق اعجاز علمی- به اعجاز طبی قرآن (بر اساس مقاله عبدالعزیز پاشا) نوآوری است؛ مطلبی که بعدها مورد توجه برخی قرآنپژوهان و پزشکان قرار گرفت و هنوز هم ادامه دارد.
از علمای مشهور نجف اشرف و صاحب تألیفات متعدد است. او در کتاب الاسلام والهیئة به اعجاز علمی قرآن و روایات میپردازد. این کتاب با عنوان اسلام و هیئت به فارسی نیز ترجمه شده است؛ از اینرو میتوان او را از پیشگامان اعجاز علمی در شیعه دانست. وی در مقدمه کتاب میگوید:
متأسفانه در میان مردم کسانی یافت میشوند که گمان میکنند دین موافق هیئت قدیم بوده و علم امروز با دین مخالف است و وقتی بطلان هیئت قدیم را میبینند ایمان آنان به اصول شریعت پاک تضعیف میشود. بیان تصدیق و تأیید علوم و اکتشافات جدید از طریق دین و لسان علما موجب تقویت ایمان مردم است. (1)
شهرستانی در کتاب خود به بررسی آیات قرآن با علوم تجربی میپردازد و مثلاً: از آیه شریفه (الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً) ، (2)«(همان) کسی که زمین را برای شما بستری (برای استراحت) قرار داد» حرکت مداوم، متناوب و رام زمین را استفاده میکند. همچنین از آیه شریفه (وَ تَرَی الْجِبالَ ...) ؛ (3)حرکت کوهها و زمین را و مباحث دیگری همچون سیارات نهگانه، زمینهای هفتگانه و مرکزیت و حرکت خورشید را مطرح میکند.
ایشان در کتاب «الاسلام والهیئة» بر اعجاز نجومی قرآن پافشاری میکند و مصادیق زیادی از اخبار غیبی و اسرار علمی قرآن را در این مورد ذکر مینماید.
شهرستانی در اثر دیگرش المعجزة الخالدة ده وجه اعجاز قرآن را
برمیشمارد: فصاحت، بلاغت، معانی عالی، اخبار غیبی و اسرار علمی، قوانین محکم، سلامت از تعارض، طراوت و تازگی در هر زمان، قوّت استدلالها، اشتمال بر رموزی که عقل را مدهوش میکند و جذبه روحانی. او جذبه روحانی همراه با بلاغت را مقصود آیات تحدّی میداند و بقیه موارد را از آثار کلام الهی و مقدمات اعجاز آن میداند. (1)
بررسی: مطالب و وجوهی که شهرستانی برای اعجاز قرآن برشمرده، عموماً در آثار پیشینیان ذکر شدهاند.
البته بحث «طراوت و تازگی در هر زمان برای خواننده و شنونده»، قبلاً با عنوان «ملول نشدن خواننده و شنونده قرآن» توسط ابن جزی کلبی در قرن هشتم مطرح شده بود؛ هرچند همانطور که گذشت این مطلب در احادیث اهل بیت(علیهم السلام) ریشه دارد. به اعجاز نجومی نیز قبلاً ذیل مباحث اعجاز علمی در حوزه طبیعت اشاره شده بود؛ اما شهرستانی در کتاب الاسلام والهیة بهصورت گسترده و مستقل به این مبحث پرداخت. بنابراین میتوان او را مبتکر طرح اعجاز نجومی بهصورت مستقل دانست.
احمدبن مصطفی مراغی از مفسّران مصری و استاد فقه و شریعت در دانشگاه الازهر بود. تفسیر او متأثر از دیدگاههای اخلاقی و اندیشه بازگشت به قرآن شیخ محمد عبده است. آنچه درباره دیدگاه مراغی در موضوع اعجاز جلب نظر میکند، اعجاز علمی است. مراغی به مسائل عصر و تحولات علوم اهمیت میداد و تحت
1) (1) . ر.ک: المعجزه الخالدة، ص34- 8.
تأثیر دیدگاههای برادر خود، محمد مصطفی مراغی (1945م) بود. این جنبه از اعجاز قرآنی برای او چنان مهم مینماید که در مقدمه تفسیرش به آن اشاره کرده است:
در قرآن اسرار و رموزی نهفته است که مفسران هوشمند از آن آگاهی خواهند یافت. این آگاهی بهگونهای است که پیشرفت علوم و فنون بشری از آن پرده برداشته، آن را تفسیر خواهد کرد. (1)
مراغی پس از پرداختن به اقوال عالمان گذشته، جنبههایی مانند اعجاز بلاغی، اعجاز علمی و اخبار به غیب را نیز ذکر میکند. او در بحث اعجاز علمی پس از تفسیر آیه (مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ...) (2)مینویسد: «پیشرفت زمان، بیانگر تأیید گزارههای قرآنی است؛ هرچه علم پیش میرود، صدق گفتههای قرآنی روشن میشود». (3)
نمونه دیگر، ذیل تفسیر آیات 5 - 7 سوره طارق است؛ مراغی در این مورد میگوید: «بدان در این دو آیه، حقایقی وجود دارد که پس از سیزده قرن، علم آنها را کشف کرده است». (4)
بررسی: اعجاز علمی قرآن ابداع برادران مراغی نیست؛ اما توجه به مصادیق جدید و رابطه اعجاز علمی با پیشرفت علوم بشری جالب است.
محمد عبدالله درّاز تحصیلکرده اسکندریه، استاد دانشگاه الازهر و دارای آثاری
چون النبأ العظیم، مدخل إلی القرآن، التعریف بالقرآن و الاخلاق فی القرآن است. او در کتاب النبأ العظیم -که به نام نظرات جدیدة فی القرآن نیز مشهور است- اعجاز را به سه قسم لغوی، علمی و تشریعی تقسیم میکند. (1)
درّاز بهمنظور تأکید بر وحیانی بودن قرآن، ابتدا فرق بین قرآن، حدیث قدسی و حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بیان و تصریح میکند که پیامبر هیچگاه این کتاب را به خود منسوب ندانسته است. او برای اثبات این معنا اخبار غیبی گذشته و آیات ناظر بر معلومات تاریخی و دینی را شاهد میگیرد. (2)همچنین در خصوص اخبار غیبیای که قرآن از آنها خبر داده، به آیاتی که از آینده اسلام، آینده حزب الله و آینده حزب شیطان خبر میدهند، استناد میکند و از آنها اعجاز این کتاب آسمانی را نتیجه میگیرد. (3)افزون بر این جنبه از اعجاز -بهنظر درّاز- اسلوب قرآن و علوم آن، تأثیر قرآن در جهان امروز و انقلاب و دگرگونیای که در تاریخ بشریت به وجود آورده، از ابعاد و جنبههای اعجاز قرآن به شمار میروند. (4)
به نظر درّاز هر حرفی در قرآن، معنا و وظیفهای دارد و حرف زایدی در قرآن -به طوری که بتوان آن را حذف کرد- وجود ندارد.
به نظر درّاز یکی از جنبههای مهم ناظر بر اعجاز -که در ارتباط بین قرآن و علم متصور و بیانگر تأثیر قرآن در جهان امروز است- این نکته است که «حقایقی را که قرآن بیان میکند، با یافتههای علم روز (بخوانید اصول ثابت علمی) مطابقت
دارد». (1)وی با استناد به آیاتی مانند (... وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ...) ، (2)(...یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهارَ عَلَی اللَّیْلِ ...) (3)و (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها) (4)میگوید: «این مثالهای قرآنی، دربردارنده مطابقت عجیبی بین توضیحات قرآنی و علمی است که امروزه به اثبات رسیده و نمیتواند تصادفی باشد». (5)
وجه مهم دیگر اعجاز در نظر درّاز، اعجاز صوتی و به تعبیر خود او «النغمة الصوتیة» است. وی با نگرش از زاویهای جدید موسیقی خاص قرآن را معجزه میداند و معتقد است که «هرگاه کسی بهصوت قرآن گوش فرا دهد، گرچه خود با لغت عربی آشنا نباشد، برای او دلنشین و دلربا خواهد بود». (6)از نظر محمد درّاز، نظام صوتی قرآن اعجابانگیز و بیمانند، سازگار با فطرت انسان، جاذب و امری بدیع است. این ویژگی موجب شده که قرآن با گذشت زمان، طراوت و شادابی خود را حفظ کند. این امر بیگمان از قدرت الهی ناشی میشود و خداوند بهصورت اعجاز آنرا در قرآن نهاده است. (7)
بررسی: دیدگاه عبدالله درّاز در اعجاز قرآن از دو جهت نوآمد است:
اول) مطرحکردن اعجاز صوتی قرآن؛ هرچند که توجه به شیرینی و جاذبه قرائت قرآن بهعنوان اعجاز، در مباحث پیشینیان سابقه داشته، اما عنوان اعجاز
صوتی و توضیح آن جدید است.
دوم) مطرح نمودن اعجاز قرآن در تاریخ بشر و ایجاد انقلاب که مطلب جدیدی است و مورد توجه قرآنپژوهان معاصر نیز قرار گرفته است. (1)آری؛ اگر قرآن در هر عصر و هر جامعهای اجرا شود، به همان اندازه که عملی شود در آن جامعه انقلاب فرهنگی، اجتماعی، تربیتی و علمی ایجاد میکند. این جنبه از اعجاز قرآن فرازمانی و فرامکانی است.
این نویسنده مصری متولد کفرالنجبا در الدقهلیه مصر، فارغالتحصیل جامع الاحمدی و از اساتید دانشگاه الازهر مصر بود. (2)او در دانشگاه الازهر در بخش دانشکده زبان عربی، استاد بود. کتاب مهم او در حوزه اعجاز، النظم الفنی فی القرآن است.
صعیدی در این کتاب سعی میکند به کل قرآن بهسان مجموعهای واحد بنگرد. او اعجاز قرآن را در وحدت موضوعی آن میداند. این منظر او چنین توصیف شده است:
مبانی اصلی او در این کتاب، توجه به سنت مهم در تفسیر، یعنی رعایت ترتیب زمانی نزول سورههای قرآن است. این دیدگاه بر مبنای پارهای از مفاهیم در علم تناسب آیات بهخصوص نظرات برهان الدین بقاعی (م 885) در کتاب نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور استوار است.
در این کتاب، صعیدی کوشش کرده است که نشان دهد هر سوره، یک واحد منسجم است که حول محور یک ایده اصلی است؛ به این ترتیب که سوره مقدمهای دارد، سپس اصل مطلب به تفصیل آمده و سرانجام سوره با خاتمهای به انجام میرسد. به علاوه او میکوشد تا نشان دهد سورهها در یک نظم تألیفی قرار دارند. اما نحوه نگرش او به این تألیف، موضوعی و محتوایی است و هدفش آن است که بگوید قرآن در سراسر آیات و سور دارای وحدت پیام و تداوم هارمونیک و موسیقایی است که از طریق جلوههای گوناگون معنایی و ادبی آن قابل اثبات است. اما او به مطالعه جنبههای زیباییشناختی این واحد و آهنگ موزون و خاص آن علاقهای ندارد و همانگونه که در خاتمه بیان میکند، میخواهد قرآن را از حاشیههای آن، که کمّیتهای جزء، حزب و ربع را معین میکند، تجرید کند و بخشهایی را متناسب با پیام آن و در قالب ایدههای مرتبط و ساختار کلی و نظم کلام پدید آورد. (1)
بررسی: صعیدی با طرح اعجاز قرآن در وحدت موضوعی، بُعد جدیدی از اعجاز قرآن را مطرح کرده که قابل توجه است؛ هرچند ممکن است اثبات آن مشکل باشد.
او یکی از پیشگامان اعجاز علمی قرآن در ایران است. وی در سال 1325 شمسی، مقالاتی در روزنامه آیین اسلام، منتشر و سپس در سال 1326 شمسی، همان مطالب را در قالب یک کتاب چاپ کرد که بعدها، بهطور مکرر تجدید چاپ شد. این کتاب در چهار بخش است؛ در بخش اول، اعجاز قرآن از نظر فیزیولوژی را بیان و مسائلی را از علوم جدید، در رابطه با شیر، بینایی، شنوایی و
1) (1) . پژوهشهای قرآن، شماره 17- 18، مقاله عیسی جی بولاتا.
حیض زنان مطرح میکند. در بخش دوم، اعجاز قرآن در علوم طبیعی، در مورد تولید باران، رعد و برق و خلقت و تکامل جانوران را بررسی کرده است؛ بهنظر او درباره آیه ذیل توجه کنید:
(وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللّهُ ما یَشاءُ...) ؛ (1)«و خدا هر جنبندهای را از آبی آفرید؛ پس برخی از آنها کسانی هستند که بر شکم خود راه میروند و برخی از آنها کسانی هستند که بر دو پای خود راه میروند و برخی از آنها کسانی هستند که بر چهار (پا) راه میروند؛ خدا آنچه را بخواهد میآفریند».
نیازمند دو نوع ترجمه از این آیه شریفه را مطرح میکند که در یکی ضمیر «هم» -که در جملات متعدد آمده- به دابه بر میگردد (همان طور که ما ترجمه کردیم) و در دیگری ضمیر «هم» در هر قسمت، به موجودات مذکور در قسمت قبل بر میگردد. او هر دو ترجمه را بر قانون «تکامل انواع داروین» تطبیق میکند و میگوید: مقاصد علمی آیه این است:
تکامل عمومی حیوانات (از مجموع آیه)؛
آب مبدأ خلقت بوده است؛
ابتدا خزندگان و از آنها دوپائیان و از این دسته چهارپایان، خلقت یافتهاند؛
تکامل همیشه ادامه دارد: (...یَخْلُقُ اللّهُ ما یَشاءُ إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) .
او سپس با آوردن شواهد بسیاری از جملات دانشمندان اروپایی و توضیح نظریه داروین میگوید:
تذکر این موضوع آن هم در سرزمین خشک عربستان معجزه نیست؟ کدام
1) (1) . نور، آیه45.
بشر عادی، با چنین صراحتی از پیش خود و بدون تحقیقات علمی، آن هم در محیط فرهنگی 1370 سال قبل، توانسته است اسرار و رموز آفرینش را، با صراحت بیان نموده و با تمام قوا در صدق مدعای خود ایستادگی کند؟ (1)
نیازمند در مورد آیه شریفه (أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً) (2)«آیا زمین را قرار ندادهایم فراگیرنده» (3)با استفاده از معنای لغوی «کفات» این مطالب را به قرآن نسبت میدهد:
حرکت وضعی و انتقالی زمین و سرعت طیران آن در فضا؛
وجود مواد مذاب در داخل زمین؛
تغییرات سطحی و عمقی کره خاکی؛
نیروی جاذبه زمین.
وی سپس کشفیات دانشمندان در مورد زمین و حرکات آن را بهطور مفصل بیان میکند. (4)
بررسی: آقای نیازمند شیرازی را میتوان پیشگام نگارش در مورد اعجاز علمی قرآن در ایران دانست. البته برخی مصادیق اعجاز علمی که او مطرح کرده جدید است؛ مثل اعجاز فیزیولوژیکی و دیدگاه قرآن نسبت به نظریه تکامل؛ هرچند که برداشتهای وی از آیات قرآن -بهویژه درباره نظریه تکامل- قابل بررسی و مناقشه است.
او از علمای اصفهان، متولد رهنان (در کنار شهر اصفهان) و از دانشمندان
ناشناخته و پرکار بوده که تألیفاتی در فقه و اصول داشته است؛ از جمله کتاب فلسفه احکام (در چند جلد). او در این کتاب سعی نموده که حکمتهای احکام اسلامی (مطهرات، نجاسات، مکروهات، محرمات، واجبات و مستحبات) و نکات علمی آنها را بیان کند. از این رو در مورد تحریم گوشت خوک و شراب در قرآن، به علوم جدید تمسک کرده و همچنین در مورد پاک بودن آب، به وجود فرمانها (1)و اکسیژن درون آب -که خاصیت میکربکشی دارد- استناد نموده است. (2)این کتاب که در نوع خود کمنظیر است، سعی نموده احکام اسلامی را با پیشرفتها و اکتشافات علوم جدید تطبیق دهد.
آیتالله اهتمام در مورد آیه شریفه (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ) ؛ (3)«بخوان بهنام پروردگارت که (همه چیز را) آفرید؛ انسان را از خون بسته آویزان آفرید...» میگوید:
علق را در قدیم به خون بسته تفسیر میکردند؛ ولی امروز معلوم شده که انسان، از اسپرماتوزئید هایی که در منی مرد است و به یک دانه تخمک زن داخل میشود بهوجود میآید. این اسپرماتوزئید به شکل زالود و مبدأ خلقت انسان است که در یک قرن اخیر ثابت شده؛ ولکن اسلام در چهارده قرن قبل از آن، خبر میدهد. (4)
وی سپس مسئله زوجیت گیاهان را مطرح میکند و آیاتی را در این زمینه
1) (1) . Ferment حیوانات ریز که اعضای جانوران و گیاهان و مواد آلی را تجزیه و از فساد آنها جلوگیری میکنند که در زبان شرع ملائکه مینامند (فلسفه احکام، ص112، احمد اهتمام).
2) (2) . فلسفه احکام، تألیف احمد اهتمام، ص164 (چاپخانه اسلام اصفهان).
3) (3) . علق، آیه1 به بعد.
4) (4) . منبع پیشین، ص23 (با تلخیص و تصرف در عبارات) و ص66.
میآورد. (1)و اینگونه اخبار غیبی و اسرار علمی قرآن را -که در عصر حاضر بهعنوان اعجاز علمی خوانده میشود- مطرح میسازد.
بررسی: آیتالله اهتمام مصادیقی از اعجاز علمی قرآن را مطرح کرده که کم و بیش در آثار پیشینیان وجود داشتهاند؛ البته مطلبی که در مورد «علق» بیان کرده و نیز بسیاری از مطالبی که در مورد فلسفه احکام توضیح داده جدید است.
در قرن چهاردهم قمری از افرادی دیگر نیز یاد شده که در زمینه اعجاز قرآن قلم زدهاند؛ از جمله:
رمضان بوطی : او در سوریه بود و در کتاب من روائع البیان به اعجاز علمی و تشریعی قرآن اشاراتی کرده است؛
عبدالکریم خطیب: در کتاب الاعجاز فی دراسات السابقین بیان زیبا و روحانیت قرآن را مطرح کرده است؛
ابوزهر: در کتاب المعجزة الکبری به اعجاز موسیقیایی قرآن پرداخته است؛
عایشه بنت الشاطی : در التفسیر البیانی و اعجاز البیانی للقرآن نسبت حروف مقطعه قرآن با اعجاز بیانی را ذکر کرده است. (2)از طرفداران اعجاز علمی قرآن در این قرن نیز میتوان به افرادی مثل عبدالله فکری، محمد توفیق صدوقی، علی فکری، محمد احمد جاد المولی، عمر الملبای، محمد مهدی استانبولی، محمد متولی و شعراوی اشاره کرد. (3)
از نخجوانی و جمالالدین قاسمی نیز در این قرن نام برده شده است. (1)
تذکر: در قرنهای چهاردهم و پانزدهم قمری کتابهای زیادی در مورد اعجاز قرآن -بهویژه اعجاز علمی- نگاشته شده است؛ در ادامه بهعنوان منبعشناسی اعجاز علمی قرآن از آنها یاد خواهد شد.
در قرن پانزدهم قمری قرآنپژوهان علاوه بر ابعاد قبلی اعجاز قرآن (مثل فصاحت، بلاغت و اعجاز علمی در حوزه علوم طبیعی) به حوزههای جدید اعجاز قرآن در مورد علوم انسانی (مثل اعجاز تربیتی و اقتصادی) روی آوردهاند. برخی از مهمترین شخصیتها در نخستین ربع قرن پانزدهم عبارتند از:
علامه طباطبایی مفسر بزرگ شیعی قرآن و فیلسوف مشهور، صاحب آثاری مانند تفسیر گرانسنگ المیزان، اعجاز قرآن، قرآن در اسلام و وحی یا شعور رموز در حوزههای قرآنی بوده است. وی در تفسیر المیزان و در کتاب اعجاز قرآن به وجوه اعجاز قرآن پرداخته است. در بحث معجزه در قرآن، ابتدا مقولاتی نظیر قانون علیت و تصدیق آن در قرآن، تأثیر امور خارقالعاده در قرآن، انتساب حوادث و معلولات مادی به خدا و تأثیر نفوس انبیا در معجزات را طرح کرده و در برخی موارد، با استناد به آیات قرآنی آنها را مورد بررسی قرار داده است؛ مثلاً در
1) (1) . همان، ص160.
خصوص تأثیر نفوس انبیا در معجزات به آیه شریفه (... وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ ...) (1)و درباره استناد یا انتساب حوادث و معلولات مادی به خداوند متعال به آیاتی مانند (لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ ...) (2)و (أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ) (3)استشهاد کرده است. (4)
علامه در مورد اعجاز خود قرآن و وجوه آن نیز سخن گفته است. وی ابتدا آیات تحدی را مورد توجه قرار داده و معتقد است بر اساس آیاتی مانند (وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ ) (5)همه قرآن معجزه است؛ حتی کوچکترین سورههای آن مانند کوثر و عصر. (6)علامه بر آن است که تحدی فقط جنبه فصاحت و بلاغت قرآن را دربرنمیگیرد، بلکه شامل همه جهات -از قبیل معارف عالی و گرانقدر، اخلاق پسندیده، احکام شرعی، اخبار غیبی و معجزات علمی- است. (7)
تحدی قرآن به آورنده آن نیز از موارد مشمول تحدی قرآن است که علامه بر اساس آیه (قُلْ لَوْ شاءَ اللّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَ لا أَدْراکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ) (8)به آن استدلال میکند. (9)
در تحدّی قرآن به امور غیبی، آیاتی مانند 49 سوره هود، 2 - 4 سوره روم و 85 سوره قصص مورد استناد ایشان است. (1)
تحدی قرآن به عدم وجود اختلاف و تناقض نیز از دیگر موارد اعجاز قرآن است که علامه در این بخش به آیاتی مانند (أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً) (2)استدلال کرده است. (3)
وی در بخش تحدّی قرآن به بلاغت -که بیشتر عالمان در طول تاریخ آن را وجه شاخص تحدّی و بلکه اعجاز تلقی کردهاند- آیات (أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ) (4)را شاهد مثال آورده است. (5)آیات38 و39 سوره یونس نیز نمونههای دیگری هستند که بر تحدّی بلاغی قرآن دلالت دارند؛ زیرا این سورهها مکی هستند و تحدّی به بلاغت در آنها -با توجه به مقتضیات- مناسب است. (6)
تحدی قرآن به علم و معارف علمی آن:
قرآن به واسطه برخی آیات مانند: (... وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ...) (7)(و کتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز [از کلیات دین] است) و
(... وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ ) (1)(و هیچ تر و خشکی نیست، جز اینکه در کتاب روشنگر [علم خدا] ثبت است) به علم و معرفت تحدی نموده است؛ چون هرکس در متن تعلیمات بلند اسلام سیر کند (اعم از کلیاتی که قرآن ذکر کرده و جزئیاتی که از سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مضمون آیه شریفه بیان شده است: (... وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا...) ؛ (2)(و آنچه را فرستاده [ی خدا] برای شما آورده، پس آن را بگیرید (و اجرا کنید)، و آنچه شما را از آن منع کرد، پس خودداری کنید) درمییابد که قرآن به هر موضوعی -اعم از کوچک و بزرگ- پرداخته است.
همه مطالب فلسفی، اخلاقی، قوانین دینی، سیاسی، اجتماعی و هر چیز دیگری که انسانها در مرحله عمل بدان نیازمندند، قرآن علاوه بر اینکه متعرض آنهاست، متعرض جزئیترین مسائل نیز شده و عجیب است که تمام معارفش بر فطرت و اصل توحید بنا گردیده است. (3)
علامه طباطبایی در کتاب اعجاز قرآن موارد متعددی از اعجاز علمی قرآن را مطرح کردهاند (اعجاز قرآن، علامه طباطبایی).
نکته مهم: علامه طباطبایی(رحمه الله) اعتقاد دارد که تمام ابعاد قرآن معجزه است؛ ولی با اختلاف مخاطبان متفاوت است؛ مثلاً قرآن برای ادیبان معجزه ادبی، برای اهل سیاست معجزه سیاسی و برای حکیمان معجزه در حکمت است. بنابراین اعجاز قرآن همه افراد و همه زمانها و حالات را شامل میشود:
«فالقرآن آیة للبلیغ فی بلاغته و للحکیم فی حکمة وللعالم فی علمه و اللمتشرعین
فی تشریعاتهم و للسیاسیین فی سیاساتهم و للحکام فی احکامهم وقضایاهم و لجمیع ارباب الفنون و المعارف فیما لایبلغون مداه ولاینالون قصواه». (1)
بررسی: بیشتر ابعاد و وجوهی که علامه طباطبایی در اعجاز قرآن مطرح کرده است - اصل آنها- در سخنان پیشینیان ذکر شدهاند؛ هرچند وی در تقریر اصل اعجاز و بیان وجوه و مصادیق آنها نوآوری داشته است. البته طرح اعجاز سیاسی قرآن مطلب جدیدی است.
بهنظر میرسد مهمترین نکته ایشان در مبحث اعجاز قرآن هماوردطلبی قرآن نسبت به مخاطبان مختلف است؛ یعنی اعجاز قرآن نسبت به هر متخصص در مورد علمش. از این مطلب راه رسیدن به وجوه جدید اعجاز قرآن بهویژه در حوزههای اعجاز علمی باز میشود. قرآن به کیهانشناسان میگوید که اگر میتوانید مثل مطالب کیهانشناسی قرآن بیاورید و نیز پزشکان و عالمان مدیریت و اقتصاددانان و... را به تحدّی فرا میخواند.
آیتالله مکارم استاد حوزه علمیه قم، مرجع تقلید و مفسّر قرآن است که آثار متعددی در زمینه علوم قرآنی دارد؛ مانند تفسیر نمونه و تفسیر موضوعی پیام قرآن. وی در این آثار و نیز در کتاب قرآن و آخرین پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مبحث اعجاز قرآن پرداخته است. همچنین در تفسیر نمونه بعد از بررسی اینکه چرا پیامبر(صلی الله علیه و آله) به معجزه نیاز دارد، به جهانی و جاودانی بودن قرآن اشاره میکند وپس از آن به
1) (1) . ر.ک: المیزان، ج1، ص57-67.
گواهی دیگران در مورد اعجاز قرآن و عجز مخالفان میپردازد.
آیتالله مکارم قرآن را معجزهای گویا، جاودانی، جهانی و روحانی معرفی میکند که با معجزات پیامبران پیشین متفاوت است. (1)
وی در کتاب قرآن و آخرین پیامبر(صلی الله علیه و آله) فصلی را به اعجاز قرآن از نظر علوم امروز اختصاص داده است و مسائلی همچون جاذبه عمومی، تسخیر خورشید و ماه و زندگی در کرات دیگر را ذکر میکند.
او همچنین در تفسیر نمونه بیش از 20 مورد را در اعجاز علمی قرآن میپذیرد؛ از جمله: زوجیت گیاهان (لقمان، آیه10 و رعد، آیه2)؛ تسخیر خورشید و ماه (ابراهیم، آیه32)؛ لقاح گیاهان (حجر، آیه22) و قسم به جایگاه ستارگان (واقعه، آیه75). (2)
بررسی: وجوهی که آیتالله مکارم در مورد اعجاز قرآن بیان کرده است در آثار پیشینیان سابقه دارد؛ هرچند تقریر و مصادیق جدیدی را ذکر نموده است.
آیتالله معرفت یکی از مفسران و متخصصان بزرگ شیعه در علوم قرآنی بود که آثار متعددی در این زمینه دارند؛ مانند: التفسیر الاثری الجامع، التمهید فی علوم القرآن و علوم قرآنی (به فارسی). وی در جلد چهارم تا ششم التمهید به مباحث اعجاز قرآن پرداخته است. (البته در کتب علوم قرآنی فارسی نیز مبحث اعجاز قرآن را مطرح و مطالب مشابهی را ذکر نموده است).
الف) در جلد چهارم التمهید به مباحث مقدماتی اعجاز قرآن همچون مفهومشناسی اعجاز، تاریخچه اعجاز قرآن از صدر اسلام تا عصر حاضر و نیز بررسی دیدگاه صرفه در اعجاز قرآن پرداخته شده و با دلایل متعدد، دیدگاه صرفه ردّ گردیده است، سپس به معارضان اعجاز اشاره و خرافات آنها نقل و نقد شده است.
ب) در جلد پنجم این کتاب اعجاز بیانی، علمی و تشریعی مطرح و اعجاز بیانی قرآن از ده جهت بررسی شده است؛ از جمله نظم بدیع قرآن، سبک و اسلوب، شیرینی و سلامت الفاظ، تناسب نغمهها و وجود استعارات. در اعجاز تشریعی نیز به معارف بلند و قوانین جاودان قرآن اشاره گردیده و درباره اعجاز علمی اشارات سریعی شده است.
ج) در جلد ششم مؤلف به اعجاز علمی قرآن اشاره میکند و برخی مصادیق اعجاز را نقل و نقد و برخی دیگر را میپذیرد. او این مطلب را نقد و بررسی میکند که آیا همه علوم در قرآن وجود دارند؟ پس از آن به تحدّی قرآن در مورد اعجاز قرآن میپردازد.
مؤلف التمهید مواردی مانند: شروع حیات از آب دریا بر اساس آیه (.. . جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ...) ؛ (1)گسترش جهان بر اساس آیه (وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ ) ؛ (2)مباحث جنینشناسی، رجع و صدع، نیروی جاذبه، رتق و فتق و... را نیز بررسی کرده است. (3)
بررسی: آیتالله معرفت را میتوان بزرگترین شخصیت علوم قرانی شیعه دانست که مباحث علوم قرآنی را در بیش از ده جلد مورد بررسی عالمانه،
منصفانه و مؤدبانه قرار داده، از حریم قرآن دفاع کرده و ابعاد جدیدی از مباحث علوم قرآنی را گشوده است (همچون نظریه نسخ مشروط و بطن قرآن (1)).
در مورد اعجاز قرآن ایشان به جمعآوری آرای پیشینیان و توضیح آنها پرداخته است. البته برخی مباحث مثل گسترش اعجاز تشریعی، بیانی و علمی (و بررسی قلمرو و ضوابط این سه وجه و نیز آسیبشناسی آنها) در نوع خود نوآوری است. در واقع وی بر این سه وجه از اعجاز قرآن بیشتر تأکید میکند.
آیتالله معرفت اعجاز علمی قرآن و رابطه آن با تحدّی و وجود علوم در قرآن و نیز مصادیق متعدد آنرا به خوبی تبیین کرده و یک جلد از کتاب التمهید را بدان اختصاص داده که نشانگر اهمیت بحث در نظر ایشان بوده است.
آیتالله خویی از مراجع تقلید شیعه و صاحب آثار زیادی در فقه، اصول، تفسیر و علوم قرآنی است. مهمترین اثر قرآنی او البیان فی تفسیر القرآن است که مباحث مفصلی در مورد علوم قرآن از جمله عدم تحریف، قرائات و اعجاز دارد. وی وجوه اعجاز قرآن را منحصر در فصاحت و بلاغت نمیداند و مهمترین وجوه اعجاز قرآن را اینگونه برمیشمارد:
الف) بلاغت و اسلوب؛
ب) شامل بودن بر معارف پاک از اوهام و خرافاتی (که در آن زمان نزد یهود و مسیحیت شایع بود)؛
1) (1) . ر.ک: معرفت قرآنی، مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت آیتالله معرفت مقاله نسخ مشروط از نگارنده و نیز مجله قبسات، ش51، مقاله بطنپژوهی قرآن از نگارنده.
ج) استقامت بیان و سلامت از اختلاف؛
د) تکرار قصهها و حکمتها که در هر بار نکته و لذت جدیدی دارد؛
ه) قانونگذاری حکیمانه از جهت استواری معانی و مبانی؛
و) اخبار غیبی از گذشته و آینده؛ (1)
ز) اسرار خلقت در طبیعت و جهان که در آن زمان در دسترس علم نبوده است؛ از جمله لقاح ابرها و گیاهان توسط باد، (2)زوجیت گیاهان (3)و کوههای ثابت و توازن چیزها؛ (4)
ه) تصدیق اعجاز قرآن توسط امام علی(علیه السلام) سردمدار علم، معرفت و بیان، شاهد آن است که این کلام وحی الهی است: «فاقول انّ تصدیق مثل امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) - و هو بطل العلم والمعرفة والبیان - لاعجاز القرآن لشاهد علی انّه وحی الهی، تصدیقاً حقیقتاً مطابق للواقع و ناشئاً عن الایمان الصادق و هو الحق المطلوب». (5)
بررسی: بیشتر وجوهی که آیتالله خویی در مورد اعجاز قرآن بیان کرده در آثار پیشینیان به چشم میخورند؛ اما دو مورد آنها جدید هستند: نخست اعجاز قرآن در تکرار قصهها و احکام با نکات و لذتهای جدید و دوم اعجاز قرآن به گواهی امام علی(علیه السلام) که سردمدار علم و بلاغت بوده است. البته گواهی امام علی(علیه السلام) میتواند مؤید و شاهد اعجاز قرآن باشد و شمارش آن بهعنوان وجهی مستقل در اعجاز قرآن مشکل است. هرچند پرورش انسانی چون امام علی(علیه السلام) در
دامن پیامبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن، خود معجزهای بزرگ است که در طول تاریخ کسی نتوانسته مثل آن را بیاورد.
او از متفکران معاصر جهان اسلام و دارای آثار متعدد فلسفی، کلامی و قرآنی است که تفاسیر ایشان در بیش از ده مجلد جمعآوری شده است.
شهید مطهری بعد از بررسی مفهوم اعجاز و تحدّی و رابطه معجزه با قانون علیت، وجوه اعجاز قرآن را اینگونه ذکر میکند:
الف) اعجاز در جنبه زیبایی و هنری ؛ که مربوط به الفاظ قرآن است. (1)
ب) اعجاز (در جنبه) فکری و علمی ؛ که مربوط به معنویات قرآن است. قرآن مسائل مربوط به خدا و ماورای طبیعت را فراتر از عصر و محیط خویش بیان کرده است. گوینده آن نیز مردی عرب و امّی بوده که این خود، اعجاز است. (2)
ج) اعجاز تشریعی ؛ در مورد مقررات و قوانین قرآن در باب عبادات، حقوق اجتماعی، معاملات، حقوق خانوادگی به ویژه حقوق زن که در سطح عالی و عجیبی بحث کرده و گوینده آن نیز فردی امّی بوده است. (3)
د) اعجاز اخلاقی و تربیتی ؛ اخلاق و تربیت در قرآن در سطحی است که امکان ندارد مردم عصر نزول و حتی بعد از آن با فکر شخصی خود به چنین معانی و مفاهیمی برسند و این خودش، اعجاز است. (4)
ه) اعجاز علمی ؛ شهید مطهری مطالب علمی قرآن را شگفتانگیز و اعجازآمیز میخواند و به دانشجویان توصیه میکند به مطالعه این آیات بپردازند. (1)ایشان در مورد آیه (اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها...) (2)با ذکر روایتی از امام رضا(علیه السلام) و بیان نکته علمی آیه، آن را بر نیروی غیرمرئی جاذبه منطبق میداند (3)و این یکی از اعجازهای علمی قرآن است.
بررسی: وجوهی که شهید مطهری در مورد اعجاز قرآن بیان کرده، کم و بیش در آثار پیشینیان و معاصران شهید مطهری مطرح بودهاند؛ اما تقریرات و تعبیرات ایشان از اعجاز بیانی (جنبه زیبایی و هنری) و نیز اعجاز محتوایی (فکری و علمی) تازه است. همچنین تأکید ایشان بر امّی بودن آورنده قرآن در همه موارد اعجاز، نکته جالب و لازمی است.
آیتالله فاضل از مراجع تقلید معاصر و صاحب آثار متعددی در زمینه فقه، اصول و تفسیر است؛ از جمله کتابی در مقدمات تفسیر به نام مدخل التفسیر. در این کتاب مباحث اصول تفسیر و علوم قرآن (مثل اعجاز، تحریفناپذیری و قرائات) بررسی شدهاند. وی تحدی قرآن را منحصر در فصاحت و بلاغت نمیداند و عدم ذکر جهت مثلیت در آیه تحدّی (4)و عدم انصراف تحدّی قرآن به
وجه خاص را دلیل عدم انحصار تحدّی قرآن در مورد خاص میداند. (1)وی وجوه اعجاز قرآن را اینگونه برمیشمارد:
الف) امّی (درس نخوانده) بودن آورنده آن؛
ب) عدم اختلاف و استقامت بیان؛
ج) بیان همه چیز؛
د) اخبار غیبی؛
ه) بلاغت؛
و) معارف اعتقادی عالی و سازگار با عقل؛
ز) قوانین و نظام قرآن؛
ح) پرداختن به اسرار خلقت.
وی برای مورد اخیر چند مصداق را ذکر میکند:
بررسی: آیتالله فاضل وجوهی از اعجاز قرآن را مطرح کرده که کم و بیش در آثار پیشینیان - به ویژه تفسیر المیزان و البیان (آیتالله خوئی)- مطرح بودهاند؛ اما برخی از تقریرها و مصادیق مطرح شده با عنوان اسرار خلقت نوآمد بودند. به هر حال رویکرد ایشان، آیتالله خویی و شهید مطهری نشانگر توجه به اعجاز علمی در این عصر است. نکاتی که علامه طباطبایی و آیتالله فاضل لنکرانی در مورد گستره تحدّی قرآن مطرح کردند، زمینهساز طرح اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم انسانی شد.
روحالله الموسوی الخمینی مشهور به امام خمینی از مراجع تقلید و رهبر انقلاب اسلامی ایران است. او علاوه بر رهبری جهان اسلام، آثار علمی فراوانی در فقه، اصول، تفسیر، اخلاق و عرفان دارد. امام خمینی در کتب متعدد خویش به اعجاز قرآن و ابعاد آن (مثل فصاحت، بلاغت، معارف و اخبار غیبی) اشاره کرده است؛ از جمله:
حُسن ترکیب و لطف بیان، غایت فصاحت و نهایت بلاغت و کیفیت دعوت و اخبار از مغیبات و احکام احکام و اتقان تنظیم عائله و امثال آن، هریک مستقلاً اعجازی فوق طاقت و خارق عادت است. (1)
ایشان در مرحله دیگری، اهمیت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را اینگونه یادآور میشود:
آن معارفی که به برکت بعثت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در عالم منتشر شد، کسانی که مطلعند که این معارف چیست و تا اندازهای که ما میتوانیم ادراک
1) (1) . آداب الصلوة، ص 264.
کنیم، میبینیم که از حد بشریت خارج است. این اعجازی است فوق ادراک بشریت؛ از انسانی که در جاهلیت متولد شده؛ در جاهلیت بزرگ شده؛ آدمی بوده است که در محیطی پرورش یافته است که اسمی از این مسائل اصلاً در آن وقت نبوده. (1)
امام خمینی گرچه فصاحت و بلاغت را از اعجاز قرآن میداند، اما معتقد است که شهرت اعجاز قرآن به فصاحت و بلاغت، برای آن است که اعراب صدر اسلام در این فن متخصص بودند و فقط این جهت را بهتر درک میکردند؛ ولی قرآن در وجوه دیگری نیز میتواند معجزه باشد:
اینکه قرآن شریف معروف به فصاحت شد و این اعجاز در بین سایر معجزات مشهور آفاق گشت، برای این بود که در صدر اول، اعراب تنها این تخصص را داشتند و فقط این جهت از اعجاز را ادراک کردند. (2)
ایشان پس از اذعان به وجوه مذکور در اعجاز قرآن، با توجه به شمّ عرفانیشان، اصلیترین چهره اعجاز قرآن را «معانی بلند عرفانی» آن میدانند و معتقدند بزرگترین و سرآمدترین چهره اعجاز قرآن، در عرفان آن است:
این کتاب عزیز در محیط و عصری نازل شد که تاریکترین محیط و عقب افتادهترین مردم در آن زندگی میکردند... و در آن حقایق و معارفی است که در جهان آن روز -چه رسد به محیط نزول آن- سابقه نداشت. بالاترین و بزرگترین عجزه آن همین است. آن مسائل بزرگ عرفانی که در یونان و نزد فلاسفه آن سابقه نداشت و کتب ارسطو و افلاطون، بزرگترین فلسفه آن عصرها از رسیدن به آن عاجز بودند. (3)
امام خمینی درباره منزلت لطایف و حقایق عرفانی قرآن که سبب تحیر عقول اهل خرد شده، مینویسد: «قرآن شریف به قدری جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است که عقول اهل معرفت در آن حیران میماند و این اعجاز بزرگ این صحیفه نورانیه آسمانی است». (1)
ایشان معتقدند هرکس اهل عرفان باشد و قرآن را از نظر عرفانی مطالعه کند، اعجاز آن را از این زاویه درک میکند؛ اما اگر اهل معرفت عرفانی نباشد، فقط به فصاحت لفظی آن خواهد پرداخت:
الآن نیز آنهایی که هم افق آنها (اعراب جاهلی) هستند، جز ترکیبات لفظیه و محسّنات بدیعیه و بیانیه را از این لطیفه الهیه ادراک نکنند و اما آنها که به اسرار و دقایق معارف آشنا و از لطایف توحید و تجرید باخبرند، وجهه نظرشان در این کتاب الهی و قبله آمالشان در این وحی سماوی، همان معارف آن است و به جهات دیگر چندان توجهی ندارند. هرکس به عرفان قرآن و عرفای اسلام که کسب معارف از قرآن نمودند نظر کند... میفهمد [و اذعان میکند که اعجاز قرآن در معارف آن است] و برای او، تصدیق به اینکه کتاب وحی الهی به این معارف، معارف الهیه است، مؤونهای ندارد. (2)
امام خمینی همچنین وجود ظاهر و باطن در قرآن را یکی از وجوه اعجاز آن میداند. (3)
آیه کریمه (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ ...) و کریمه (اللّهُ نُورُ السَّماواتِ )
(وَ الْأَرْضِ ...) و کریمه (وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ ...) و کریمه (فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ ...) الی غیر ذلک در توحید ذات، و آیات کریمه آخر سوره حشر و غیر آنها در توحید صفات و کریمه (وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمی ...) و کریمه (الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ ) و کریمه (یُسَبِّحُ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ ) در توحید افعال -که بعضی به وجه دقیق و بعضی به وجه ادقّ عرفانی دلالت دارند- برای هریک از طبقات علمای ظاهر و باطن طوری شفای امراض است. و در عین حال که بعضی آیات شریفه، مثل آیات اول حدید و سوره مبارکه توحید، به حسب حدیث شریف کافی (1)برای معمّقان از آخرالزمان وارد شده، اهل ظاهر را نیز از آن بهره کافی است. و این از معجزت این کتاب شریف و از جامعیت آن است. (2)
بررسی: اکثر وجوه مطرح شده توسط امام خمینی در مورد اعجاز قرآن، در آثار پیشینیان ذکر شدهاند؛ ولی دو وجه بیان معارف بلند عرفانی و مشتمل بودن قرآن بر بطون جدیدند. البته حقّی برسوی (قرن سیزدهم) به مسائل عرفانی قرآن اشاره کرده، ولی همچون امام خمینی نامی از اعجاز عرفانی قرآن نبرده است. مسئله بطون قرآن نیز اگرچه در روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) آمده است، (3)ولی بهعنوان یک وجه اعجاز قرآن مطرح نشده بود.
محمود مهدی استانبولی از محققان معاصر در کتاب دین الغد؛ معجزات القرآن فی
العلم و السیاسة والاجتماع، تأکید میکند که اعجاز قرآن صرفاً به جنبه ادبی و قوت تأثیر آن در تلاوتکنندگان محدود نیست. (1)وی وجود اخبار علمی در قرآن -که توسط علوم جدید کشف شدهاند- را نشانه اعجاز قرآن دانسته و گفته است: «آیات قرآن نظمی عالی دارند و آنچنان از جنبههای علمی برخوردار هستند که در الهیبودن آنها هیچ تردیدی وجود ندارد. دلیل آن نیز تأیید علوم و اکتشافات جدید است». (2)
استانبولی برگرداندن وجوه بلاغی و زیباییهای کلام را به زبان غیرعربی ناممکن، اما نقل و ترجمه معانی آن را به زبانهای دیگر ممکن و محتمل میداند. (3)وی با استناد به آیاتی نظیر (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ) (4)و (یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُلْطانٍ ) (5)به ترتیب به حرکت محوری و انتقالی خورشید و نیز امکان صعود بشر به سیارات و کرات دیگر اشاره میکند؛ مواردی که امروز در سایه پیشرفتهای علمی میسر شدهاند. بدین سان، فردی مانند استانبولی نیز با تمسک به چنین آیاتی و ارائه تفسیری علمی در پی اثبات اعجاز علمی قرآن بوده است. (6)
بررسی: محمود مهدی استانبولی در مورد اعجاز سیاسی و اجتماعی قرآن نکات جدیدی را مطرح کرده است؛ البته در تفسیر المیزان به تحدّی قرآن در
مورد اعجاز سیاسی اشاره شده بود. (1)
رشاد خلیفه، قرآنپژوه معاصر مصری و مترجم قرآن به زبان انگلیسی، دانشآموخته دکتری در رشته بیوشیمی گیاهی است. (2)او مبتکر نظریه اعجاز عددی قرآن و صاحب کتابی به نام معجزة القرآن الکریم است. وی بعد از اختراع کامپیوتر، آن را در تحقیقات قرآنی بهکار بست. رشاد خلیفه در کشف معانی و اسرار حروف مقطعه قرآن بسیار کوشش کرد و ثابت نمود رابطه نزدیکی میان حروف مذکور با حروف سورهای که در آغاز آن قرار گرفتهاند، وجود دارد.
نگرش علمی رشاد خلیفه، در ریاضیات ریشه دارد. نگرشی که با مطالعه برخی واژگان قرآنی و تعیین مضربی از کاربرد آن در سراسر قرآن با یک سوره میسر شده است. کلید رمز اعجاز قرآن از نظر او عدد 19 است. این عدد ارزشی خاصی دارد. بنابه تحقیق او، این عدد -که تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است- در حقیقت مضربی است که در تمام قرآن وجود دارد؛ به این ترتیب که مثلاً کلمه «بسم» در قرآن 19 بار، کلمه «الله» 2698 بار یعنی (19 (علیه السلام) 142)، کلمه «الرحمن» 57 بار یعنی (19(علیه السلام)3) و کلمه «الرحیم» 114 بار یعنی (19 (علیه السلام) 6) بهکار رفته است. از نظر وی عدد 19 دو ویژگی مهم دارد:
اولاً) در بردارنده بدایت و نهایت است؛ عدد 1 اول حساب و عدد 9 آخر آن است.
ثانیاً ) بر چیز دیگری غیر از خود تقسیم نمیشود. او از این ویژگی نتیجه میگیرد که آورنده قرآن -که این معجزه عددی را محقق ساخته- خداوند است و غیر از او هیچکس نمیتواند چنین کند.
بعد از رشاد خلیفه افراد متعددی تحت تأثیر او قرار گرفتند؛ (1)یکی از این افراد عبدالرزاق نوفل بود که کتابی با عنوان الاعجاز العددی للقرآن الکریم را نوشت. وی تلاش کرد تا نظام ریاضی تکرار واژهها را در قرآن نشان دهد؛ مثلاً نشان داده که واژههای دنیا و آخرت هرکدام 115 بار و واژههای حیات و موت نیز هرکدام 145 بار در قرآن به کار رفتهاند. وی این رویداد را نوعی معجزه علمی و عددی میداند. (2)
بررسی: هرچند برخی به سیوطی (م 911ق) نسبت دادهاند که به اعجاز عددی قرآن اشاره داشته است، ولی ما مستندی برای این مطلب نیافتیم. (3)بنابراین رشاد خلیفه را میتوان نخستین پیشنهاددهنده اعجاز عددی و ریاضی قرآن دانست. البته اعجاز ریاضی قرآن برای ما اثبات نشده است و آن را نوعی شگفتی در نظم ریاضی قرآن میدانیم.
او صاحب تألیفات زیادی است؛ از جمله کتاب ارزشمند اولین دانشگاه و
آخرین پیامبر که در 33 جلد به رشته تحریر درآمده است. مؤلف در این کتاب سعی نموده تا با استفاده از علوم جدید -خصوصاً علم پزشکی که رشته تخصصی او بود- رازهای علمی قرآن، روایات و احکام اسلامی را آشکار کند.
دکتر پاکنژاد در یک جلد از کتاب خود، در مورد خواص عسل -که قرآن آن را شفا خوانده است- بهطور مفصل سخن گفته (1)و آن را اعجاز قرآن نامیده است. مثلاً در مورد اعجاز آیه شریفه: (أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی ...) (2)میگوید:
شگفتی و اعجاز قرآن در این است که میفرماید: زنبور از کوه و درخت خانه میگیرد و اشارهای به درز و شکاف و حفرهای از کوه و گیاه نمیکند و اگر اشاره به چنین مطلبی کرده بود، امروز ایراد میکردیم که زنبورانی هستند در هندوستان که حشرهشناسان آنها را «آپیش دور ساتا» میگویند؛ اینها یک شاخه درخت را میگیرند و در طولش خانههایی میسازند و.... (3)
شهید پاکنژاد مسئله اعجاز رنگها در قرآن را در قسمتهای مختلفی از کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر مطرح کرده است:
یکم) ذیل آیه (ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ) ؛ (4)«سپس از همه محصولات بخور و راههای پروردگارت را فروتنانه بپیما. از شکمهایشان نوشیدنی ( عسل) بیرون میآید که رنگهایش متفاوت است [و] در آن برای مردم درمانی است؛ قطعاً در آن[ها] نشانهای است برای گروهی که تفکّر میکنند». پاکنژاد با ذکر این
نکته که قدرت شفادهندگی عسل مربوط به رنگارنگ بودن مواد اولیه آن است، در این مورد ادعای اعجاز میکند.
دوم) ذیل آیات (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِیبُ سُودٌ) ؛ (1)«آیا نظر نکردهای که خدا از آسمان، آبی فرو فرستاد؛ پس بهوسیله آن محصولاتی که رنگهایش متفاوت است را (از زمین) خارج ساختیم و از کوهها راهها (و رگهها) ی سپید و سرخ، که رنگهایش متفاوت است و سیاه سیاه (آفریدیم)؟!» و (قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ ) ؛ (2)«گفتند: برای ما از پروردگارت بخواه تا روشن بیان کند برایمان که رنگ آن (گاو) چگونه است؟ (موسی) گفت که او میگوید: در حقیقت آن گاوی زرد و رنگش یکدست است که بینندگان را شاد میسازد». آیه اول به رنگهای مختلف میوهها و کوهها اشاره دارد و آیه دوم رنگ زرد را مایه سرور بینندگان معرفی میکند. پاکنژاد در اینجا مسئله رنگشناسی قرآن را بهعنوان معجزه مطرح میکند.
سوم) مؤلف در جلد سوم کتاب به تأثیر روانی رنگها میپردازد و از بقراط حکیم مطلبی را در مورد رنگها نقل میکند. (3)
بررسی: دکتر پاکنژاد از متخصصان علاقهمند به مباحث دینی بود و از این رو تلاش کرد برتری و پیشگامی قرآن و احادیث را نسبت به غرب نشان دهد و از آنجا که پزشک بود، از علوم پزشکی در این راه بسیار بهره برد.
پاکنژاد را میتوان از پیشگامان اعجاز علمی و تفسیر علمی قرآن در قرن پانزدهم قمری در ایران دانست که با تألیف دهها کتاب در این زمینه خدمات شایستهای انجام داد و باعث شد نسل جوان به قرآن و اسلام بیشتر علاقه نشان دهند. البته در مورد متخصصان علوم باید در حد خودشان داوری کنیم؛ نه در حدّ مفسّری زبردست.
اعجاز رنگها در قرآن، از وجوه جدید اعجاز قرآن است که وی مطرح کرد و پساز آن مورد توجه قرآنپژوهان و متخصصان فیزیک و روانشناسی قرار گرفت. هرچند ادعای اعجاز در این مورد نیازمند تأمل و بررسی بیشتری است و میتواند زیرمجموعه اعجاز پزشکی یا اعجاز روانشناختی قرآن قرار گیرد، ولی طرح مستقل آن نیز ممکن است.
آیتالله طالقانی در بخشهایی از تفسیر خود (پرتوی از قرآن) از مسائل علمی برای تبیین مقاصد و مفاهیم قرآنی استفاده کرده و به اعجاز علمی قرآن اشاره نموده است؛ مثلاً در تفسیر سوره شمس، ذیل آیه (وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها) ، (1)با استفاده از معانی لغوی کلمه «طحا» میگوید:
خلاصه آنکه این آیه کوتاه و فشرده با این تعبیر «مای» ابهام و فعل خاص، این حقایق را صراحتاً و ضمناً میرساند:
زمین در آغاز به منشئ پیوسته و فشرده بوده؛ وگرنه حدوث دفع طحاها معنا ندارد.
سپس نیرویی که نام و نشانی نداشته ( ما) بهکار آمده و آن را
1) (1) . شمس، آیه6.
بهصورت کرهای از منشأ اصلی جدا کرده و دور رانده است. این نیرو -بهصراحت فعل و مفعول طحاها و دلالت آن بر حدوث- باید دارای قدرت دفعی شده باشد که پس از جذب پدید آمده است.
لازمه اینگونه دفع که بر جسم کروی زمین وارد شده و آن را رانده است، حرکت وضعی زمین میباشد.
واقع شدن زمین میان دو نیروی جذب و دفع، موجب حرکت انتقالی آن میگردد.
از آثار جدا شدن و رانده شدن زمین از جسم اصلی و اولی (خارج شدن آن از محیط جذب شدید و واقع شدن میان دو کشش مخالف) این بوده که بهتدریج جرم آن امتداد و گسترش یافته تا بهصورت ثابت و متعادل کنونی درآمده است.
چنین بهنظر میرسد که این مطالب، معانی و لوازم به وضوح، از تعبیر این آیه استفاده شود و تأویل و تکلّفی در میان نباشد. در واقع پیشرفت علم و تحقیق است که اینگونه آیات را تفسیر مینماید. (1)
بررسی: رویکرد اصلی تفسیر پرتوی از قرآن، اجتماعی و تربیتی است، ولی ایشان مکرر اخبار غیبی و اسرار علمی قرآن را در تفسیر خود مطرح کرده است. هرچند به صراحت نامی از اعجاز علمی قرآن نبرده است.
محمدتقی شریعتی صاحب تفسیر نوین است. وی در این کتاب -که تنها تفسیر جزء سیام قرآن کریم است- در موارد متعددی به اعجاز علمی قرآن و آیات علمی آن اشاره میکند. او در مقدمه تفسیر میگوید:
1) (1) . پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی(رحمه الله)، ج 2 از جزء سیام، ص 110.
در سوره نمل آیه 19 خداوند بهصراحت از سخن گفتن مورچه خبر داده است (و مورچهای گفت: ای مورچگان! در مساکن خود داخل شوید تا سلیمان و لشکریانش درحالیکه ملتفت نباشند، شما را در هم نکوبند) و مفسران در معنای آیه درمانده بودند. برخی بر اعجاز حضرت سلیمان حمل میکردند؛ در صورتی که معجزه برای اقناع مردم است و کسی نه سخن مورچه را میشنید و نه میفهمید. بعضی دیگر به تأویلات شگفتی میپرداختند. بسیاری هم تعبداً میپذیرفتند؛ تا علم حشرهشناسی پیشرفت نمود و در زمان ما معلوم شد مورچه سخن میگوید و از این قبیل معجزات هم در قرآن فراوان است. (1)
شریعتی همچنین به آیات راجع به حرکت زمین یا مرکب بودن نور خورشید اشاره میکند؛ (2)او آیه (نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ ) را اشاره به اشعه «رونتگن» میداند؛ همانطور که یک دکتر مصری نیز این امر را اعلام و اثبات کرده است. (3)شریعتی آیه شریفه (وَ خَلَقْناکُمْ أَزْواجاً) ، (4)را نیز معجزهای علمی برای قرآن میشمارد و به بحث راجع به زوجیت گیاهان و حیوانات از لحاظ علمی، میپردازد و به آیات دیگر قرآن در این باره استشهاد میکند. (5)
بررسی: محمدتقی شریعتی بهصورت گستردهای مصادیق اعجاز علمی قرآن را در تفسیر نوین مطرح کرده است؛ هرچند برخی از مصادیق و برداشتهای علمی او قابل بررسی و مناقشه است؛ مثل تطبیق آیه (نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ ) ؛ (6)با اشعه رونتگن.
مهندس بازرگان از پیشتازان تفسیر علمی قرآن در ایران و صاحب کتابهایی در این زمینه است؛ از جمله باد و باران در قرآن، راه طی شده و مطهرات در اسلام. او در این آثار موارد متعددی از آیات قرآن را با مسائل جدید علمی، کنار هم قرار میدهد و تفسیر میکند. وی مینویسد:
قرآن کتاب هواشناسی نیست و برای تدریس علوم وفنون زندگی که عقلرس (قابل دسترسی عقل) و وظیفه بشر است نیامده. خداوند پیغمبر را مبعوث نکرده است که به ما طبیعیات بیاموزد... آنچه قابل توجه است و دعوی ما میباشد این است که نکات اساسی ومبانی اصلی کیفیات جوی مربوط به باد و باران، در انتخاب کلمات و تغییرهای (1)بعضی آیات قرآن بهخوبی منعکس است و این انعکاس، نمیتواند ناشی از تصادف کلام، اطلاعات زمان یا نتیجه توجه و مشاهده گوینده قرآن به حالات زمین و آسمان در موقع باد و باران بوده باشد. (2)
بازرگان در بخشی دیگر میگوید:
مراحل متوالی بادهای مهاجر کلیه مراحل مذکور در بند فوق الذکر (بادهای گرم و مرطوب دریا با بادهای شمالی مخالف که در اثر برخورد با هم، جبههای روی دریا یا در سواحل و داخل خشکیها تشکیل میدهد و یا باران و برکت و سیل و طوفان میآورد) و به همان ترتیب، در چهار آیه قسمهای ابتدای سوره ذاریات آمده است:
(وَ الذّارِیاتِ ذَرْواً) ، «قسم به پراکندهکنندگان که به نحو خاص پراکنده میشوند»؛ (فَالْحامِلاتِ وِقْراً) ، «پس از آن قسم بر بردارندگان بار»؛ (فَالْجارِیاتِ یُسْراً) ، «سپس به جاری شوندگان آسان»؛ (فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً) «بالاخره قسم به تقسیم
کنندگان امر». (1)
وی سپس آیه (وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ ) (2)را مطرح و آنرا بر بارور شدن ابرها (نه گیاهان بهوسیله گردهافشانی) تطبیق میکند. (3)
آقای بازرگان، در کتاب مطهرات در اسلام در مورد تیمم و اسرار علمی آن، این آیه شریفه را ذکر میکند: (فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ ) ؛ (4)«پس اگر آب پیدا نکردید (در صورت بیماری یا مسافرت یا...) پس با خاک پاک تیمم کنید و با آن، صورت و دستهایتان را مسح نمایید». سپس میگوید:
وقتی اتفاقاً به قضیه پدیدههای جذب ذرهای (phenomenes dadsorption) که در اثر سطح فوقالعاده گسترده ذرات غبار حاصل میشود و مخصوصاً اعمال حیوانات ذرهبینی موجود در خاک، تصادف نموده معلوم شد، خاک فینفسه چیز کثیفی نیست که سبب تأیید امراض شود؛ بلکه خود، کشنده میکروبهای موذی و منهدمکننده مواد آلی است و شاید همان گسترداندن غبار رقیق خاک روی صورت و دست، خالی از فایده نباشد؛ چه وقتی مواد جایزالتیمم را مطالعه مینماییم و میبینیم، گذشته از لطافت و پاکی اصلی، در خشک بودن و حالت غبار داشتن آنها تأکید شده است. (5)
جالب این است که چاپ اول این کتاب، در سال 1322 شمسی بوده است (بیش از نیم قرن پیش) و این نشاندهنده قدمت تفسیر علمی در ایران است. مهندس بازرگان در کتاب راه طی شده کوشش میکند تا با قوانین بقای ماده (
قانون لاوازیه) و اصل بقای انرژی (اصل ترمودینامیک) موانع قیامت را بردارد و اصل ابدیت را در مقابل ظواهر فناپذیر اثبات نماید.
وی آیه شریفه (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ) (1)را اینگونه معنا میکند: «به حقیقت امر، خدا چنین است که وقتی چیزی را اراده کرد، همین که بگوید: بشو، خواهد شد و خواهد بود. آنچه یک مرتبه شده است، مستمراً خواهد بود. دنیا، دارِ شده بود نیست؛ محل شد و خواهد ماند است». (2)
بررسی: با توجه به اینکه مهندس بازرگان کتاب مطهرات در اسلام را در سال 1322 شمسی منتشر نمود، میتوان او را از پیشگامان تفسیر علمی قرآن و احادیث در ایران دانست. البته ایشان به صراحت از اعجاز علمی قرآن نام نمیبرد؛ اما مطالب او بیانگر اخبار غیبی و اسرار علمی آیات قرآن هستند که امروزه به آنها اعجاز علمی قرآن خوانده میگوییم.
وی که از اساتید حوزه علمیه قم و از مراجع تقلید معاصر است در کتاب برهان رسالت، به چند مورد از اعجاز علمی قرآن پرداخته است؛ از جمله: جاذبه عمومی، کروی بودن زمین، حرکت زمین و اجرام آسمانی و زوجیت گیاهان. (3)
احمد امین از نویسندگان متأخر مصری است و کتابی بهنام راه تکامل (در
هفت جلد) دارد که توسط آقایان دکتر بهشتی، ادیب لاری و محمد امامی ترجمه شده است. او در جلد اول کتاب پس از بیان یک مقدمه در مورد عقل و ایمان، به بررسی علوم جدید و رابطه آنها با دین میپردازد. او در بحثی، ریشه تعارض علم و دین در اروپا را بررسی میکند و میگوید:
پیشرفت علوم مادی در اروپا و معارضه ارباب کلیسا با آن، وضعی را بهوجود آورد که موجب کوبیدن دین و اعراض از آن و سپس پیدایش عقیدهها و اوهام دور از واقع -که نتیجه هوی و هوس بوده و با هیچ منطقی سازگار نبود- گردید. شرقیها به تقلید از غربیها پرداخته و برخی گمان کردند که دین اسلام، با علوم حقیقی هماهنگ نبوده و با آن معارضه میکند؛ همانطور که کلیسای کاتولیک و پروتستان با آن معارضه نموده و حکم اعدام سرفیتوس در سال 1553 میلادی و جوردا تلوبرونو در سال 1600 میلادی را صادر کردند. (1)
احمد امین سپس به این حقیقت اشاره میکند که اسلام با علم معارض نیست و برای اینکه ثابت کند علوم جدید، به پایه حقایق دینی نمیرسند، مثالهایی از تفسیر علمی میآورد و میگوید:
علم جدید سالها پس از نزول قرآن مجید، پی برد که نخستین مبدأ حیات آب بوده و آب مهمترین وسلیه پیدایش حیات هر موجودی است. خداوند متعال صدها سال پیش، در قرآن مجید (قرآنی که هرگز به باطل آلوده نشده است) فرمود: «ما هر موجود زندهای را از آب آفریدیم پس چرا ایمان نمیآورند. 2
وی سپس مثالهای زیادی از زوجیت گیاهان، اتمها، نطفه در رحم و پیدایش باران میزند و در پایان اینگونه نتیجه میگیرد: «از نظر اسلام، دین و دانش بر
1) (1) . راه تکامل، تألیف احمد امین، ج1، ص65 (چاپ دارالکتب الاسلامیه).
یک دیگر منطبق بوده و حقایق قرآنی بر علوم مقدم است.» (1)او در ادامه بین علوم قطعی و ظنی، تفاوت قائل میشود.
بررسی: احمد امین بهخوبی به تقدم قرآن بر علم و وجود اسرار و اخبار علمی در قرآن اشاره کرده است که از مفاد اعجاز علمی قرآناند؛ هرچند به صراحت از اعجاز علمی سخن نگفته است.
آیتالله صافی گلپایگانی از اساتید حوزه علمیه قم و مراجع تقلید است که کتابهای متعدد و ارزشمندی دارد؛ او در کتاب به سوی آفریدگار بحث تفسیر علمی (تطبیق) را بهصورت سؤال مطرح میکند و در این بحث اعجاز علمی قرآن را در مورد تسخیر ماه میپذیرد:
بالاخره در تطبیق آیات قرآن بر فرضیهها و نظریات علمی، باید باز هم منتظر بود؛ هروقت در هر مورد نظریهای که غیر از آن تصور نباشد، عرضه شد، انطباق آن را با قرآن مجید و احادیث معتبر، مورد بررسی قرار داد؛ مثل امکان تسخیر ماه یا کرات دیگر را. تا این حدی که در عصر ما عملی شده، میتوانیم از نظر قرآن مجید بررسی نماییم....
وقتی این موضوع را بررسی مینماییم، میبینیم نهفقط اشارهای در قرآن مجید بر عدم امکان تسخیر ماه نیست، بلکه آیاتی که دلالت دارند بر اینکه ماه و آفتاب و کواکب را خدا مسخر انسان قرار داده، این واقع را تأیید مینمایند و ما به کمک علم و صنعت میفهمیم که تسخیری که در این آیات است بهمعنای حدودی که بسا بعضی از پیشینیان -بهواسطه نقص علمی- تصور میکردند نیست وکلام مطلق خدا را بیجهت مقید میکردند. میبینید در این
1) (1) . منبع پیشین، ج1، ص71-77.
موضوع (تسخیر ماه) چگونه پیشرفت علم با قرآن، مطابق درآمده؛ یعنی پس از چهارده قرن علم تا این حد به قرآن رسیده است. این، هم اعجاز قرآن است و هم تطبیق قرآن با آن بیاشکال است و در واقع نه تأویل است و نه توجیه؛ بلکه روشن شدن معانی است که لفظ آن را کاملاً میتواند در برگیرد. (1)
بررسی: آیتالله صافی بحث اعجاز علمی قرآن را بهصورت مشروط میپذیرد و تسخیر ماه -که در قرآن آمده است- را نوعی اخبار غیبی و علمی قرآن میداند.
موریس بوکای پزشک فرانسوی است که کتابی بهنام مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم دارد. این کتاب به چند زبان از جمله انگلیسی، عربی و فارسی ترجمه شده است.
موریس بوکای پس از تحقیقات فراوان درباره دین اسلام و بررسی آیات کریمه قرآن به حقانیت آن اعتراف کرد و رسماً مسلمان شد. (2)سخن او حاکی از آن است که وی این کتاب آسمانی را صحیح و سالم از تبدیل و تحریف دانسته و بر این باور است که از طرف خدا نازل شده است. قرآن دربردارنده گزارههای علمیای است که کم و کیف آنها در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) معلوم نبوده و در زمان حاضر -و با توجه به پیشرفتهای شگرفت علمی- ابعاد آنها مکشوف شدهاند. به نظر وی، این قبیل معلومات علمی قرآن، با علوم جدید مغایرتی ندارند؛ برخلاف تورات و انجیل که مطالب آنها در برخی موارد با علوم روز ناسازگاراند.
بوکای با اشاره به آیاتی مانند آیه 11 سوره فصلت و آیه 30 سوره انبیاء، به
بحث ایجاد جهان در نظر قرآن اشاره و مطالبی را بیان میکند:
قرآن وجود تودهای گازی شکل ابتدایی رادر اصل جهان تأیید و روند جدایی این ماده ابتدایی را که عناصر آن در آغاز به هم چسبیده بودند، تذکر میدهد.
...دانش به ما میآموزد همانطور که بهعنوان مثال تکوین خورشید و محصول فرعی آن یعنی زمین را در نظر بگیریم، ملاحظه خواهیم کرد این جریان بهوسیله تراکم ابرهای نخستین و تفکیک آن رخ داده است. این دقیقاً همان است که قرآن بهطریق کاملاً صریح با ذکر ماجراهایی که دود آسمان ابتدا یک نوع الصاق سپس یک نوع انفکاک را بهوجود آورده، بیان نموده است. (1)
در واقع بوکای میخواهد بگوید قرآن قرنها پیش، از کشفیات جدید علمی خبر داده است.
او در جایی دیگر، مراحل خلقت انسان در قرآن را بر اساس سورههای حج، مؤمنون و... ذکر میکند و یادآور میشود که هیچکس تا قبل از قرن هفدهم -که «هاروی» این مراحل را کشف کرد- چیزی از آنها نمیدانست. (2)او این مطلب را با مقایسه قرآن و تورات بهخوبی توضیح داده است.
بررسی: موریس بوکای از پیشگامان تفسیر علمی است که در غرب به این بعد از اعجاز قرآن توجه کرده است و با نگارش کتاب و تشکیل جلسات سخنرانی، فضای جدیدی را برای مسلمانان کشورهای غربی ایجاد نمود. نوآوری مهم وی مقایسه و تطبیق این بعد اعجاز قرآن با تورات و انجیل است.
از دانشمندان مصری معاصر است که کتابهای زیادی در مورد قرآن، تفسیر و اعجاز علمی نوشته است. به عقیده او در عصر حاضر کشف معجزات علمی بزرگ در قرآن، برای گسترش اسلام میان اهل علم در هر مکانی (حتی جایی که با لغت قرآن آشنا نیستند) کافی است. (1)
برخی از تألیفات نوفل عبارتند از: القرآن و العلم الحدیث؛ الله والعلم الحدیث؛ الاسلام و العلم الحدیث؛ بین الدین والعلم (که ثابت میکند مطلقاً تعارضی بین دین و علم نیست)؛ اسرار وعجب؛ قرآن بر فراز اعصار (ترجمه ابوالفضل بهرامپور و محمود شکیب).
نوفل معتقد است: «اعجاز علمی قرآن برای غیراعراب است؛ چون این راهی است که از طریق آن میتوان غیر عربها را به اسلام دعوت کرد». (2)وی میکوشد بین نظریات اثباتنشده و اثباتشده علمی فرق بگذارد و مدعی است که قرآن را با علوم مدلل و ثابت شده تفسیر میکند؛ مثلاً ذیل آیه شریفه (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها) (3)میگوید: «نفس واحده، همان پروتون و زوج آن الکترون است و این دو عنصری هستند که ذره از آنها ترکیب شده است». وی این را از دلایل اعجاز علمی قرآن میداند. (4)
بررسی: عبدالرزاق نوفل توجه ویژهای به مبحث اعجاز علمی نشان داد و اصل ادعایش در مورد کاربردی بودن اعجاز علمی قرآن و نیز لزوم استفاده از
علوم اثباتشده در مبحث اعجاز علمی درست است؛ هرچند اعجاز علمی قرآن محدود به غیرعربها نیست. همچنین بهنظر میرسد نوفل معیارهای اعجاز علمی را رعایت نکرده و بهنوعی تفسیر به رأی کرده است؛ چون هیچ دلیل نقلی، عقلی، لغوی و تاریخی نداریم که ثابت کند در آیه 189 سوره اعراف مقصود از «نَفْسٍ واحِدَةٍ» همان پرتون و مقصود از «زوج» الکترون است.
دکتر لبیب بیضون در سال 1938م (1357ق) در دمشق متولد شد. جد وی 300 سال قبل از منطقه بنتالجبیل لبنان به دمشق مهاجرت کرده بود. البته برخی او را از نسل قبیله بنیخزرج میدانند که از مدینه به یمن و بعدها به دمشق مهاجرت کردند. پدرش نیز در سال 1901م در دمشق متولد شد که او هم نویسنده بود.
دکتر بیضون دروس ابتدایی و متوسطه را در مدرسه محسنیه -که علامه سید محسن امین آنرا تأسیس کرد- به اتمام رساند. سپس به دانشگاه رفت و در رشته فیزیک مشغول به تحصیل شد و پس از اخذ مدرک دکتری، در دانشگاه دمشق در رشته فیزیک نظری و تطبیقی مشغول تدریس شد. وی علاقه خاصی به لغات دارد (مانند لغتنامههای فارسی، عربی، انگلیسی و لهستانی) و در این زمینه کتابهایی نیز نگاشته است. او به امور خیریه نیز مشغول است و ریاست جمعیت کمک به یتیمان فقیر را به عهده دارد. دکتر بیضون خطیبی تواناست و 40 سال است که در حسینیه امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) سخنرانی میکند. از وی 65 کتاب در موضوعات مختلف (مانند تاریخ و تفسیر) به چاپ رسیده و 15 کتاب دیگر نیز در آستانه چاپند. برخی از کتابهای ایشان عبارتنداز: الاعجاز العلمی للقرآن الکریم، الاعجاز العلمی فی السنة النبوی، الاعجاز العلمی عند امام علی(علیه السلام) و الاعجاز العددی.
بررسی: دکتر لبیب بیضون علاوه بر طرح گسترده مصادیق اعجاز علمی قرآن (صرف نظر از قبول یا ردّ آنها) به حوزه سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) وارد شده و اعجازهای علمی سخنان آنها را نیز برشمرده است؛ از این رو وی را میتوان از پایهگذاران اعجاز علمی در این حوزه دانست.
ذاکر عبدالکریم نائیک (1)در بمبئی هند متولد شد. بعد از گذراندن دوران ابتدایی و دبیرستان، وارد دانشکده پزشکی شد و درجه دکتری تخصصی گرفت. او از سال 1991م برای احیای مبانی اسلام و افزایش آگاهی جوانان مسلمان، فعالیتهای خود را در حوزه علوم و تبلیغ دین آغاز نمود. او هر ساله برای ارائه دستآوردها و سخنرانیهایش، مهمان دانشگاهها و مراکز علمی جهان است. دکتر نائیک میکوشد با بررسی دقیق متون علمی و اسلامی و تطبیق بین آنها، بر عظمت و اهمیت دین اسلام بیافزاید.
به گفته بعضی جامعهشناسان همچون توماس بلامهانسن، یکی از ویژگیهای ذاکر نائیک این است که میتواند مفاهیم خود را در زبانهای گوناگون به گوش همگان برساند و در مجموع به شخصیتی محبوب تبدیل شود. او بیشتر سخنرانیها و دستآوردهای خود را با ویدئو یا حضور در رسانهها و چاپ کتاب و مقاله بهنظر علاقهمندان قرآنی میرساند و مهمترین زمینههای فعالیتش عبارتند از:
الف) اسلام و علوم پیشرفته؛
ب) اسلام و مسیحیت؛
ج) اسلام و سکولاریزم.
1) (1) . Zakir Abdolkarim Naik.
دکتر نائیک کتاب قرآن و علوم جدید: سازگاری یا ناسازگاری (1)را در 15 بخش تنظیم کرده و بین علم و دین به صورت استنباطی و جالب رابطه برقرار کرده است. مراد او از سازگاری و ناسازگاری بیان ارتباط علوم و قرآن کریم است و اینکه قرآن و بیان حقایق علمی منافاتی با هم ندارند.
مؤلف در این اثر قرآن را کتابی علمی، تجربی و طبیعی جلوه نمیدهد، بلکه میخواهد عظمت، هویت، چندبعدیبودن، مفید بودن و منشا الهی داشتن قرآن را بهتصویر بکشد. سعی بر آن است در این دنیای کنونی که صنعت و نوپذیری بهسرعت در حال رشد و گسترش هستند، هویت گوشهای از علوم طبیعی به علمجویان نشان داده شود. سخنان دانشمندان بزرگ غربی مانند گوته، تولستوی و هانریکربن از محکمترین دلایلی هستند که نشان میدهند شگفتیهای قرآن به زمان و مکان محدود نمیشوند و هرکس بر اساس ظرفیت و توانایی خود، آنها را درک میکند و میتواند -بهوسیله آنها- پاسخ پرسشهای خود را بیابد.
دکتر نائیک در این کتاب قصد دارد با تمام توان علوم روز را با قرآن تطبیق دهد و از این رهگذر، اعجازهای علمی این کتاب آسمانی را بیش از پیش آشکار کند.
یکی از اهداف کتاب قرآن و علم جدید این است که به مخاطب قدرت تحلیل و فرصت تفکر بیشتری بدهد. همانگونه که در ذیل عنوان این کتاب دیده میشود، نویسنده میکوشد سازگاری و یا ناسازگاری (2)علم و دین یا علم و قرآن را بهطریق علمی نشان دهد؛ مراجعه به فهرست کتاب و مشاهده تکثر و تنوع موضوعات، نشاندهنده تلاش مؤلف در این زمینه است. کتاب از شانزده بخش
تشکیل شده و با مقدمهای در مورد زندگی انسان و ارتباط او با قرآن آغاز میشود. دکتر نائیک در بخشی از مقدمه کتاب مینویسد:
قرآن کریم، منبع اصلی ایمان و عقیده اسلامی، کتابی است که مسلمانان به آن ایمان دارند و براین باورند که این کتاب منشأ کاملاً وحیانی دارد. مسلمانان بر این باورند که این کتاب حاوی مطالبی است که تمام انسانها را در هر دوره زمانی خاصی شامل میشود و هدایت میکند. چون گمان میرود که پیام قرآن به همه دورهها متعلق است، بنابراین باید در رابطه با هر عصر و دورهای باشد. آیا قرآن این آزمایش را گذرانده است؟ در این بررسی، قصد داریم تا تجزیه و تحلیلی هدفدار از ایمان مسلمانان را با توجه به مبدأ الهی قرآن بر مبنای کشفیات علمی موجود ارائه دهیم.
نویسنده در بخشهای بعدی بهطور جدی به بررسی وجود شواهد علمی در قرآن میپردازد و بر علاقه و کشش مخاطبان میافزاید. در اینجا به فهرست عناوین کتاب اشاره مینماییم:
لازم به یادآوری است که دکتر نائیک هماکنون از طریق کانال تلوزیونی ماهوارهای در هند و پاکستان فعال است و مباحث علمی قرآن را توضیح میدهد.
بررسی: دکتر نائیک از جمله متخصصان علوم پزشکی و علاقمند به مباحث علمی قرآن است که پا را فراتر گذاشته و به مباحث نجومی هم میپردازد؛ اما از آنجا که در تفسیر قرآن به اندازه کافی تخصص ندارد، مطالب او مورد نقد قرار
گرفتهاند و حتی متهم به زیادهروی و نقصان شده است. (1)
دکتر زغلول از شخصیتهای فعال در زمینه مباحث قرآن و علوم -به ویژه علوم طبیعی- است. وی در سال 1933م در مصر متولد شد و در دانشگاه قاهره درس خواند و در سال 1963 دکترای زمینشناسی خود را دریافت کرد. از او مقالات و کتابهای متعددی در زمینه قرآن و علوم منتشر شده و برنامههای تلوزیونی متعددی نیز با این موضوع داشته است. از جمله کتابهای وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) من آیات الاعجاز العلمی فی القرآن، دارالمعرفه، بیروت، لبنان؛
ب) من آیات الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم (1)، مکتبة الشروق الدولیة؛
ج) من آیات الاعجاز العلمی (5) النبات فی القرآن الکریم (الجزء الثانی)؛
د) من آیات الاعجاز العلمی (6) النبات فی القرآن الکریم. (الجزء الثالث).
او از نویسندگان معاصر اردن است که کتابی در زمینه اعجاز بهنام الاعجاز التربوی فی القرآن الکریم دارد. این کتاب در سال 2006م در اردن منتشر گردید.
وی در مورد چند آیه قرآن ادعای اعجاز تربیتی کرده است:
الف) اعجاز تربیتی قرآن در آیه رضاع؛ (2)
ب) اعجاز تربیتی قرآن در آیات دعوت ابراهیم(علیه السلام). (3)
بررسی: نظریه اعجاز تربیتی قرآن که توسط دکتر مصطفی رجب مطرح شده از وجوه جدید اعجاز قرآن در حوزه علوم انسانی است که مورد توجه برخی دیگر از نویسندگان معاصر نیز واقع شده است؛ مثل محمد فرید در کتاب من وجوه الاعجاز به موارد دیگری از آن اشاره کرده است. هرچند برخی از مصادیق اعجاز تربیتی که این افراد ذکر کردهاند قابل تأمل و مناقشه است، اما در مجموع سخن نوآمد و ارزشمندی در وجوه اعجاز قرآن است که نیاز به کار علمی بیشتری دارد. (1)
مبحث اعجاز اقتصادی قرآن نیز در عصر حاضر مورد توجه قرار گرفته و چند نفر از نویسندگان کتابهایی در این مورد تألیف کردهاند؛ از جمله:
الف) الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم؛ تألیف دکتر رفیق یونس المصری که دار القلم دمشق در سال 1426 ق (2005م) آن را منتشر کرده است. این کتاب در 18 فصل سامان یافته است؛ فصل اول و دوم مقدمات و در پانزده فصل مصادیق اعجاز اقتصادی قرآن از نظر نویسنده مطرح شدهاند؛ مثل تحریم ربا، توزیع ثروت در آیه (کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ ) و.... در فصل آخر نیز به اصول و اشارات علم محاسبه در قرآن پرداخته شده است.
ب) الاعجاز الاقتصادی فی القرآن الکریم (دراسة تأصیلیة تطبیقیة)؛ تألیف دکتر اسامة سید عبد السمیع که دارالفکر الجامعی مصر در سال 2009م آنرا منتشر کرده است. مؤلف بعد از فصل مقدماتی در دوازده فصل مصادیق اعجاز اقتصادی قرآن (مثل زکات، انفاق و تحریم ربا) را بیان کرده و در پایان به مباحث تطبیقی اقتصادی پرداخته است.
1) (1) . ما در فصول بعدی برخی از مصادیق اعجاز تربیتی را بررسی خواهیم کرد.
بررسی: اعجاز اقتصادی، یکی از وجوه نوآمد در زمینه اعجاز قرآن است که در قرن حاضر مطرح گردیده؛ هرچند طنطاوی جوهری (قرن چهاردهم) به نوعی آنرا در مورد آیه ربا ذکر کرده بود؛ ولی نه با نام اعجاز اقتصادی. (1)به هر حال نظریه اعجاز اقتصادی یکی از ابعاد جدید و ارزشمند در مورد قرآن است که به کار علمی بیشتری نیاز دارد.
دکتر امیرعلی لطفی از فضلای معاصر، فارغ التحصیل رشته قرآن و و علوم با گرایش مدیریت، (2)مدرس حوزه و دانشگاه و دارای آثار قلمی متعدد از جمله مقاله «اعجاز مدیریتی قرآن» (3)است. او اعجاز مدیریتی قرآن را با دو رویکرد مطرح میکند:
دو تبیین و تصویر مستقل از اعجاز مدیریتی قرآن وجود دارد. در یک نگاه، منظور وجود آیات و آموزههایی در قرآن است که مطالب و دقایق علمی را در قلمرو مسائل و موضوعات دانشی سازمان و مدیریت مطرح کردهاند؛ اعم از مطالب علمی که تاکنون از سوی دانش کشف و تبیین شده است. بدیهی است که وجود چنین مطالب علمی در قرآن، نوعی رازگویی علمی در این عرصه از دانش بشری شمرده میشود و کشف و تبیین آنها از سوی دانشمندان، وحیانی بودن قرآن و صدق رسالت و پیامآوری نبی
1) (1) . ما در فصول بعدی برخی از مصادیق اعجاز اقتصادی را بررسی خواهیم کرد.
2) (2) . رشته قرآن و علوم با ده گرایش (مدیریت، اقتصاد، علوم تربیتی، سیاست، روانشناس، جامعهشناسی، حقوق، نجوم، بهداشت و سلامت، تاریخ) در سال 1386ش در مدرسه عالی قرآن و حدیث جامعه المصطفی العالمیه با مجوز رسمی وزارت علوم ایران شروع به کار کرده و تاکنون چند دوره به صورت موفق برگزار شده است.
3) (3) . مجله تخصصی قرآن و علم، شماره 7، زمستان 1389ش.
اکرم(صلی الله علیه و آله) از سوی خدا را اثبات میکند.
در نگاه دوم منظور این است که قرآن کریم از زمان نزول تاکنون در حوزه مدیریت و رهبری انسان و جامعه کارکرد اعجازگونه داشته و جلوههایی از اعجاز خود را در پرورش مدیران و نهادسازی و هدایت و رهبری نهادها و سازمانها به اثبات رسانده است. شخصیت عظیم پیامبر گرامی و ائمه عصمت و طهارت -صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین- و تحول چشمگیر جامعه عربستان و شکل گرفتن کانونهای عشق و ایمان و جهاد و شهادت در طول تاریخ اسلام از بارزترین مصادیق اعجاز مدیریتی قرآن میباشد.
فراخوانی مخاطبان به هماوردی و معارضه، ایجاد انگیزه برای معارضه و اقدام و رویارویی عملی آنان با قرآن، تسلیم شدن معارضان در برابر قرآن و عجز آنان از آوردن مثل آن، پیشبینی قطعی نوع رویارویی و معارضه مخاطبان با قرآن و پیامبر(صلی الله علیه و آله)، پاسخ به شبهههای مخالفان عصر نزول (قدرت تصمیم و اقدام)، رفع زمینه شبهههای قطعیالوقوع از سوی معاندان (قدرت پیشبینی آینده و برنامهریزی اقدام و رویارویی مؤثر)، عرضه محتوای هماهنگ با فطرت بشری و متناسب با همه نمودهای عینی آن، بیان نمادین و رمزگونه از سبکهای متنوع و موفق هدایت، رهبری و مدیریت پیامبران، اشارههای دقیق و علمی به مبانی و گونههای رفتار مؤمنان، کفار و منافقان، ایجاد نظام معنایی جامع و جاودانه برای جذب، هدایت و رهبری انسانها، پرورش انسانهای وارسته، رهبرانی مقتدر و پیروانی ثابتقدم، رویارویی پیروزمندانه با مکاتب و اندیشههای رقیب و انحرافی، زدودن نقاب از باطلهای حقنما و... از جمله نشانههای رهگیری و تبیین اعجاز مدیریتی قرآن کریم است. (1)
بررسی: طرح اعجاز مدیریتی قرآن مسئلهای نوآمد است؛ هرچند اثبات آن به کاوش و تلاش نیاز دارد. طرح این دیدگاه میتواند فضای جدیدی را در ابعاد
1) (1) . همان، ص53 و54.
اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم انسانی بگشاید؛ بهویژه که طرّاح آن شخصی فاضل و متخصص در حوزه تفسیر قرآن و دانش مدیریت است.
وی اولینبار در مجله ذهن (ش 31) طی مقالهای «اعجاز شناختی قرآن» را مطرح کرد؛ سپس در مجله قرآن و علم (ش 9) آن را بهطور کاملتری ارائه و بهعنوان کرسی نظریهپردازی علمی در ایران مطرح کرد. (1)نظریه بدین شرح است:
قرآن نوعی اعجاز بنیادی دربردارد که میتوانیم آن را «اعجاز شناختی» بنامیم. این نوع اعجاز بر اساس تحلیلهای زبانشناسی شناختی قابل تبیین است.
مراد از اعجاز شناختی قرآن این است که مفهومسازیهای قرآن از موقعیتهای مختلف بینظیر هستند. این نظریه در واقع به پردازش اطلاعات در آیات مربوط میشود. آیات قرآن هم مانند تعابیر زبانی با موقعیتهایی ارتباط دارند و بهواسطه پردازش خاصّی از اطلاعات راجع به آن موقعیت، آنها را نشان میدهند.
واژهها نقش شناختی مهمی دارند. آنها - به تعبیر لنگ اکر (Lang Acker) - از حوزههای مختلف معرفتی نمابرداری میکنند. از اینرو، گزینش یک واژه، حوزه معرفتی خاصی در ذهن مخاطب برمیانگیزد. به واژه «رقبه و «عبد» در قرآن توجه کنید:
(وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلی أَهْلِهِ ...) ؛ (2)«و هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمنی را -جز
به اشتباه- بکشد. و هر کس مؤمنی را به اشتباه کشت، باید بنده مؤمنی را آزاد و به خانواده او خونبها پرداخت کند».
در این آیه واژه «رقبه» به کار رفته است که معنای خاصی دارد. از آنجا که رقاب (گردنهای) بردگان را با طناب میبستند و آنها را بهدنبال خود میکشیدند، به بردگان «رقبه» گفته میشد. در نتیجه، این واژه از لحاظ وضع لغوی رنج و محنتهای بردهها را به ذهن میآورد. آیه فوق در سیاق آزاد کردن بردهها نازل شده است و در چنین سیاقی باید واژهای بهکار میرفت که با اشاره کردن به رنجها و محنتها بردگان مخاطب را از لحاظ عاطفی تحریک کند.
در دیگر سیاقها بهجای «رقبه» واژه «عبد» بهکار رفته است که بار معنایی فوق را ندارد؛ مانند:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ...) ؛ (1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! درباره کشتگان، بر شما [حق] قصاص مقرر شده: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده...».
این آیه به بیان مسئله قصاص میپردازد. بیتردید در این سیاق باید واژهای بهکار برود که مخاطب را از لحاظ عاطفی تحریک نکند. به همین دلیل، واژه «عبد» بهکار رفته که رنجها و محنتهای بردگان را نشان نمیدهد. همچنین آیه:
(... وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ ...) ؛ (2)«و با مردان مشرک ازدواج مکنید، تا ایمان بیاورند. قطعاً بنده باایمان بهتر از مشرک است؛ هرچند [زیبایی] او شما را به شگفت آورد».
در مقام بیان مسئله ازدواج است. در این مورد هم «عبد» بهکار رفته است که به رنجها و محنتهای بردگان اشاره نمیکند. خلاصه، در این مورد
با دو مقوله «عبد» و «رقبه» روبهرو هستیم که قرآن هر یک از آنها را به تناسب با سیاق بهکار میبرد.
ایشان استاد دانشگاه عجمان بوده و کتابی تحت عنوان دینامیکیة القرآن الکریم وجه من وجوه اعجازه در سال 1431ق توسط «دار اقراء» در سوریه منتشر کرده است. وی پویایی قرآن در لغات، صوت، حرکت اجتماعی و قانونگذاری را از ابعاد اعجاز قرآن شمرده است.
ایشان در کتابی تحت عنوان اعجاز الکلمة فی القرآن الکریم وجه غیر مسبوق فی اعجاز الکلمة المفرده که در سال 2005 در اردن توسط «مطابع الدستور التجاریة» منتشر کرده است. شماره برخی کلمات قرآن و اسرار آنها را بررسی کرده است؛ ازجمله کلمه جن، حج و... و اعجاز کلمات را پذیرفته است.
ایشان که از اساتید دانشگاه الازهر است در کتابی تحت عنوان الاعجاز الجدلی فی القرآن که در سال 1431ق توسط دارالصحابه بطنطنا منتشر کرده است. جدلهای خاص در قرآن را بررسی و اعجاز جدلی قرآن را پذیرفته است.
ایشان در کتاب الاعجاز الهندسی فی القرآن الکریم که در سال 1432ق توسط دارالصحابه بطنطنا منتشر کرده است. و اعجاز هندسی قرآن را در مورد مرکز زمین، عرض زمین و آسمان و... پذیرفته است.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
بررسی
از تحلیل مجموع ابعاد اعجاز قرآن نکات زیر استفاده میشوند:
الف) تمام وجوه اعجاز قرآن را میتوان به سه وجه اصلی برگرداند:
یکم) اعجاز لفظی؛ مثل: وجوه فصاحت و بلاغت؛
دوم) اعجاز محتوایی؛ مثل: اعجاز در علوم طبیعی و تشریعی؛
سوم) نقش اعجازآمیز قرآن در تحول تربیتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی.
ب) برخی از ابعاد اعجاز قرآن در آیات و احادیث ریشه دارند. مثل: عدم اختلاف در قرآن و اعجاز تاریخی.
ج) در برخی قرنها بحث اعجاز قرآن با رکود روبهرو بوده است؛ مثل: قرنهای هفتم تا نهم، دوازدهم و سیزدهم قمری. مرحله اول میتواند در اثر عواملی همچون حمله مغول به کشورهای اسلامی و رکود عمومی علمی مسلمانان باشد و مرحله دوم نتیجه عواملی مثل رشد اخباریگری در جهان اسلام.
د) قرن سیزدهم قمری، دوره رشد بحث اعجاز قرآن در علوم طبیعی است. این مسئله میتواند تحت تأثیر رشد علوم طبیعی در غرب و انتقال آن به کشورهای اسلامی باشد. قرن چهاردهم قمری نیز دوران رشد مبحث اعجاز قرآن در علوم انسانی است که همچنان ادامه دارد.
پژوهشهای جدید
یکی از ابعاد هشتادویکگانه اعجاز قرآن را انتخاب و دلایل آن را بررسی کنید.
پژوهشهای جدید قرآنی چند سال اخیر را بررسی و بیان کنید چه وجوه تازهای از اعجاز قرآن ادعا شدهاند، سپس آنها را بررسی کنید.
منابع جهت مطالعه بیشتر
کتابهای اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آمدهاند.
مقالات اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب ذکر شدهاند.
پایگاههای اینترنتی اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آمدهاند.
مجلات میانرشتهای قرآن و علوم اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب به آنها اشاره شده است.
پایاننامههای میانرشتهای قرآن و علوم اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب ذکر شدهاند.
اهداف: در این فصل انتظار میرود مباحث زیر را بشناسیم:
درآمد
در فصل قبل مطالب مفصلی در مورد مفهومشناسی اعجاز، آیات تحدی و سیر تطور اعجاز علمی قرآن بیان شدند که در ضمن آنها به ریشههای اعجاز علمی قرآن در صدر اسلام نیز اشاراتی شد. سپس شروع آن با غزالی (م 505 ق) و اوجگیری آن در قرنهای چهاردهم و پانزدهم یادآوری گردید. اما بُعد اعجاز علمی قرآن در عصر ما مورد توجه قرار گرفته و هر روز در حال گسترش است؛ ازاینرو در این فصل ابتدا به مفهومشناسی آن در علوم طبیعی و انسانی و بیان اقسام آن میپردازیم و در ادامه مبانی و روششناسی اعجاز علمی قرآن را مورد بررسی قرار میدهیم و آسیبهای این مبحث را روشن میسازیم.
مقدمه
قرآن کریم کتاب آسمانی مسلمانان و معجزه جاویدان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است.
این کتاب که دلیل حقانیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اسلام بوده و هست، در طی چهارده قرن گذشته همگان را به مبارزه فراخوانده تا هرکس میتواند سورهای مانند آن را بیاورد. (1)البته تاکنون کسی نتوانسته است به این مبارزهطلبی قرآن پاسخ دهد.
اعجاز قرآن ابعاد و وجوه مختلفی دارد؛ یکی از آنها اعجاز علمی است که در عصر حاضر مورد توجه ویژه قرآنپژوهان و متخصصان علوم طبیعی و انسانی قرار گرفته است. (2)هنوز در مورد تعریف و چیستی اعجاز علمی، پرسشها و شبهاتی وجود دارند که لازم است مورد مداقه قرار گیرند. این نوشتار بر آن است که به این پرسشها پاسخ دهد و دیدگاههای مختلف را مورد آن بررسی کند.
مراد آیاتی از قرآن کریم است که بدین صورت باشند:
رازگویی علمی باشند؛ یعنی مطلبی علمی را که قبل از نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته بیان کنند؛ طوری که مدتها بعد از نزول آیه مطلب علمی کشف شود و این مسئله علمی طوری باشد که با وسایل عادی که در اختیار بشر عصر نزول بوده قابل اکتساب نبوده باشد.
اخبار غیبی در مورد وقوع حوادث طبیعی و جریانات تاریخیای باشند که در هنگام نزول آیه کسی از آنها اطلاع نداشته و پس از خبر دادن قرآن طبق همان خبر واقع شده باشند؛ این اخبار باید طوری باشند که بهوسیله وسایل عادی قابل پیشبینی نباشند. پس اگر قرآن از مطلبی خبر داده که در کتابهای آسمانی گذشته
به آن اشاره شده باشد یا در مراکز علمی یونان و ایران و... در لابهلای کتابهای علمی و آرای دانشمندان ذکر شده باشد یا مطلبی باشد که طبیعتاً و بهصورت غریزی قابل فهم است، معجزه علمی نیست. (1)
قابلیت استنباط نظامهای علمی (سیاسی، اقتصادی، تربیتی و...) را داشته باشند؛ طوری که دیگران نتوانند مثل آن را بیاورند.
بیانکننده نقش قرآن در تحول اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تربیتی جامعه صدر اسلام و هر جامعهای که قرآن در آن اجرا میگردد باشند؛ به شرط آنکه دیگران بهصورت عادی از ایجاد چنین تحوّلی عاجز باشند.
بنابراین اعجاز علمی قرآن را به دو صورت درون متنی و برون متنی و در مجموع به سه گونه میتوان تصور کرد:
یکم) وجود گزارههای علمی در قرآن که شامل اخبار غیبی نسبت به امور طبیعی یا تاریخی باشند و بعد از مدتی کشف و اثبات شوند؛ مثل: خبر قرآن در مورد پیروزی رومیان بر ایرانیان (2)و خبر قرآن در مورد زوجیت عام موجودات (وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ ...) . (3)
اینگونه اعجاز علمی غالباً بهصورت تفسیر ترتیبی و استخدام علوم در فهم آیات قرآن صورت میگیرد.
دوم) استنباط نظام علمی از قرآن در رشتهای خاص، بهصورت تفسیر موضوعی و استنباطی انجام میگیرد؛ مثلاً نظام اقتصادی قرآن (که شامل: مبانی اقتصاد، اهداف، قلمرو، اصول، آموزهها و... است) و نیز نظامهای تربیتی سیاسی قرآن؛ بهصورتی که
دانشمندان مکاتب مادی از آوردن مثل آنها عاجز باشند. به عبارت دیگر نظامی که قرآن ارائه میکند کار آمدتر، جامعتر و منسجمتر است و تمام ابعاد جسمی و روحی بشر را دربر میگیرد و نتایج بهتری برای رسیدن بشر به سعادت دارد.
سوم) اعجاز علمی برون متنی یعنی نقش تاریخی قرآن در تحول مردم از زاویه یک علم خاص؛ مثلاً نقش قرآن در تحول جامعه عرب جاهلی (با خصوصیات جهل، خرافه پرستی، شرک، دخترکشی، انحرافات اخلاقی، جنگطلبی، تعصب و...) به یک جامعه متمدن، آن هم در کمتر از دو قرن. به دیگر سخن منظور نقش قران در تحولات تربیتی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... در جامعه است؛ بهصورتی که دیگران از انجام چنان تحولی در آن مدت کوتاه عاجز باشند. این اعجاز علمی قرآن با مطالعه فرهنگ قرآن، فرهنگ عرب جاهلی قبل از اسلام و تاریخ مسلمانان و نیز تحلیل تحولات فرهنگی و علمی آنها به دست میآید.
نکته جالب این است که اعجاز علمی قرآن در هر یک از سه گونه فوق قابل طرح و بررسی است و کتابهایی که در تاریخچه بحث معرفی کردیم، هرکدام به گونهای از اعجاز علمی قرآن اشاره کردهاند. البته لازم نیست در زمینه هر علمی هر سه گونه وجود داشته باشند، هرچند گونه اول بیشتر در علوم طبیعی و دو گونه دیگر بیشتر در علوم انسانی ادعا شده و کاربرد دارند.
در قرآن کریم چهار دسته آیات علمی وجود دارند که فقط یک دسته از آنها اعجاز علمی است:
1) (1) . ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، از نگارنده، ص85.
مثل اشاره عملی قرآن به نیروی جاذبه، (1)حرکتهای خورشید، (2)لقاح ابرها (3)و زوجیت عام موجودات (4)و مراحل خلقت انسان (5)که قرنها بعد از نزول قرآن بشر به این مطالب علمی دست یافت. ازاینرو برخی مفسران قرآن این مطالب را اعجازهای علمی قرآن دانستهاند. البته ادعاهای دیگری نیز در مورد اعجازهای علمی قرآن شده که مورد نقد قرار گرفتهاند. (6)
1) (1) . رعد، آیه2 و لقمان، آیه10.
2) (2) . یس، آیه38 و رعد، آیه2.
3) (3) . حجر، آیه12.
4) (4) . رعد، آیه2 و یس، آیه36 و شعراء، آیه7.
5) (5) . مومنون ، آیات12 - 14 و حج، آیه5 و غافر، آیه67 و قیامت، آیات37-39.
6) (6) . ر.ک: مدخل «اعجاز علمی قرآن» از همین دانشنامه و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، پیشین.
7) (7) . ر.ک: نمل، آیه89 و... (صاحب تفسیر نمونه این مطلب را از اعجازهای علمی قرآن میشمارد، نمونه، ج15، ص568 و569).
8) (8) . ر.ک: نور، آیه45 و انبیاء، آیه30 (صاحب التمهید این مطلب را از اعجازهای علمی قرآن بشمار میآورد، التمهید فی علوم القرآن، ج6، ص36)
9) (9) . ر.ک: بقره، آیه 222 و تفسیر نمونه، ج2، ص93-94 و طب در قرآن، ص50-51.
10) (10) . ر.ک: مائده، آیات 90 و91 و بقره، آیه219.
همچنین در آیات 5، 6، 7، 10، 11، 13 و14 سوره نحل به منافع حیوانات، نزول باران، رویش گیاهان رنگارنگ، دریاها و کشتیرانی در آنها و فواید غذایی و زیور آلاتی که از آنها بهدست میآید، به عنوان نشانههایی برای اندیشمندان اشاره شده است تا به آفریننده جهان پی برند و سپاسگزاری کنند. (2)
برخی اشارات علمی قرآن که بهصورت پیشگویی علمی مطرح شدهاند، و هنوز توسط علوم تجربی اثبات یا نفی نشدهاند. دورنمای مثبتی برای این مطالب وجود دارد و میتوان آنها را در هر علمی بهصورت حقایق قرآنی و نظریههای علمی قرآن ارائه کرد. (3)
1) (1) . غاشیه، آیه17.
2) (2) . البته در میان آیات 5 - 17 سوره نحل نکات علمی شگفتآوری بهچشم میخورند که آنها را به قسم بعدی ملحق میکنیم.
3) (3) . مسئله گسترش جهان در کیهانشناسی (وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ ) (ذاریات، آیه47)و مسئله موجودات زنده در آسمانها (وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ ) (شوری، آیه29) و نمونههای دیگری از این اشارات قرآن هستند.
همچنین در بسیاری از آیات قرآن از مبانی، اصول و قوانین سیاست، اقتصاد، مدیریت و... مطالبی بیان شدهاند که میتوان از آنها در نظامسازی و جهتدهی به علوم انسانی استفاده کرد؛ (1)مثلاً براساس آیات نفی ربا میتوان نظریه اقتصاد بدون ربا را مطرح کرد.
تفسیر آیات علمی قرآن گاهی به اثبات اعجاز علمی آن منتهی میشود؛ بنابراین اعجاز علمی زیرمجموعه تفسیر علمی قرآن است و مبانی و ضوابط چنین تفسیری بر آن حاکم است. همچنین با توجه به اینکه اعجاز علمی قرآن زیرمجموعه مبحث اعجاز آن است، باید ضوابط و معیارهای اعجاز را نیز دارا باشد. بنابراین لازم است در مورد اعجاز علمی قرآن به این موارد توجه شود:
الف) مبانی تفسیر علمی، شامل مبانی عام تفسیر: مثل امکان و جواز تفسیر و عدم تحریف قرآن. مبانی خاص تفسیر علمی مواردی از این قبیل است:
قرآن کتاب هدایت است و درصدد بیان همه جزئیات علوم بشری نیست و نباید انتظار داشته باشیم که همه جزئیات علوم از ظواهر قرآن استخراج شود.
قرآن و علم رابطهای سازگارانه دارند؛ بلکه بسیاری از یافتههای اطمینانآور علمی با آیات قرآن مطابقت دارند. (2)
در قرآن آیات علمیای وجود دارند که دربردارنده اشارات اعجازآمیز علمی و خبرهای غیبی در مورد علوم است.
1) (1) . برای مثال از جریان طالوت (وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ ) (بقره، آیه247) و داستان یوسف (إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ ) (یوسف، آیه55) و موارد مشابه میتوان شرایط مدیر را از قرآن استنباط کرد.
2) (2) . ر.ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج1، محمدعلی رضایی اصفهانی.
ب) معیارهای تفسیر علمی، شامل معیارهای عام تفسیر قرآن: از روشها و قراین معتبر تفسیر بهرهگیری شود، تفسیر به رأی صورت نگیرد، مفسّر دارای شرایط آن را انجام دهد و.... (1)
ضوابط خاص تفسیر علمی نیز رعایت شوند؛ مثل اینکه مفسّری وارد حوزههای تفسیر علمی و اعجاز علمی قرآن گردد که با دو حوزه تفسیر و علم مربوط آشنا باشد. او باید از مطالب قطعی یا اطمینانآور علمی استفاده کند و از تحمیل نظریههای علمی بر قرآن و استخراج تمام جزئیات علوم از ظواهر بپرهیزد و بهدنبال استخدام علوم در فهم و تفسیر قرآن باشد. (2)
ج) ضوابط اعجاز قرآن که شامل ضوابط عام و خاص اعجاز علمی میشود. از جمله ضوابط عام اعجاز آن است که مطلبی خارقالعاده (مثل خبر از غیب) باشد که دیگران نتوانند مانند آن را بیاورند و مدعی نبوت آن را آورده باشد؛ (3)همانطور که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) قرآن را برای اثبات نبوت خویش ارائه کرد. ضوابط خاص اعجاز علمی نیز مواردی از این قبیل است:
مطلب علمی با ظاهر یا نص آیه سازگار باشد تا تحمیل بر قرآن و تفسیر به رأی نشود.
مطلب علمی قابل اطمینان یا قطعی باشد؛ نه نظریهها و تئوریهای اثباتنشده علمی. در غیر اینصورت احتمالی تفسیری است و نمیتوان بهصورت قطعی آنرا به قرآن نسبت داد و اعجاز علمی نخواهد بود.
قبل از قرآن کسی آن مطلب علمی را نگفته باشد وگرنه شگفتی علمی قرآن محسوب میشود؛ نه اعجاز علمی.
در صدر اسلام مردم نتوانسته باشند بهصورت عادی و با استفاده از ابزارهای علمی آن عصر آن مطلب را کشف کنند.
بعد از قرآن صحت و درستی آن مطلب علمی اثبات شود. (1)
در مورد اعجاز علمی قرآن شبهات و اشکالات متعددی مطرح شده و این جنبه از اعجاز قرآن را با چالشهایی روبهرو کردهاند. در اینجا مهمترین آنها را بیان و بررسی میکنیم.
بعضی مخالفین اعجاز علمی میگویند که تفسیر علمی، اعجاز قرآن را اثبات نمیکند؛ زیرا:
اینکه بعضی مطالب علمی قرآن، با اکتشافات جدید مطابق است، ثابت میکند که قرآن را انسانی عادی بیان نکرده و از طرف خدای دانا به حقایق نازل شده است؛ ولی این مطلب نشاندهنده اعجاز قرآن نیست؛ چون تورات و انجیل اصلی هم از طرف خدا نازل شدهاند؛ درحالی که معجزه نیستند. اعجاز قرآن -که تحدی قرآن نیز برای آن است- اعجاز بیانی و ادبی است که کسی مثل آنرا نمیتوانست و نمیتواند بیاورد.
آیات و مطالب علمی قرآن در همه سورهها نیامدهاند؛ درحالیکه تحدی قرآن این است: (أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ )
1) (1) . در این مورد در مباحث مفهومشناسی اعجاز علمی مطالبی بیان شد.
(کُنْتُمْ صادِقِینَ ) ، (1)(وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ ) ؛ (2)«یک سوره مانند قرآن را بیاورید». پس اعجاز قرآن با آوردن هر سورهای اثبات میشود؛ درحالیکه طبق نظریه اعجاز علمی، فقط سورههایی که آیات علمی دارند، اعجاز را ثابت میکنند.
اعجاز علمی قرآن را فقط افراد متخصص درک میکنند؛ نه همه مردم؛ درحالیکه تحدی قرآن برای همگان است.
اعجاز علمی قرآن موجب میشود که قرآن تابع علم شود؛ یعنی باید منتظر پیشرفت علوم بشری بود تا اعجاز قرآن اثبات شود.
اگر قرآن را بر اساس علوم بشری متغیر پایهگذاری کنیم، هرگاه نظریههای علمی تغییر کنند، اعجاز علمی باطل میشود.
مطلب علمی کشفشده، قبل از کشف، خارق عادت و معجزه نیست و بعد از کشف هم یک مطلب علمی عادی است و خارق عادت نیست. به عبارت دیگر مطلب علمی قبل از کشف روشن نیست تا قابل تصدیق و تکذیب باشد و بعد از کشف هم خرق عادت نیست؛ بلکه از طرق عادی میتوان بدان رسید و قابل تکرار است.
معجزه، کاری خارقالعاده است که برای اثبات منصب الهی انجام میدهند؛ حال آنکه در صدر اسلام برای اثبات نبوت ادعای اعجاز علمی نبود و در قرآن هم به آن تحدّی نشده است.
آیا دانشمندانی که مطالب علمی را قبل از کشف حدس میزنند و حدس آنها بهوقوع میپیوندد، اعجاز علمی دارند؟
در علوم طبیعی اخبار غیبی درباره طبیعت معنا دارد و مطابقت خبر غیبی قرآن با واقعیت نیز توسط دانشمندان قابل کشف است؛ اما در علوم انسانی اینگونه نیست؛ چون در برخی علوم نظریههای علمی رقیب وجود دارند (مثل اقتصاد سوسیالیستی و کاپیتالیستی و نیز نظریههای همعرض در علوم تربیتی، جامعهشناسی و روانشناسی) پس در این موارد واقعیت در اختیار ما نیست تا با مطالب علمی قرآن تطبیق شود.
تفاوت معجزه علمی با خبر غیبی چیست؟
با اعجاز علمی ناتوانی مخاطبان احراز نمیشود؛ چون دانشمندانی که مطالب علمی را کشف میکنند رقیب قرآن میشوند.
بررسی
میتوان برای اشکالات و شبهات مطرح شده درباره اعجاز علمی قرآن پاسخهایی مطرح کرد (که برخی قبلاً مطرح شدهاند)؛ از جمله:
کسانی که میگویند مطالب علمی قرآن، بر اعجاز آن دلالت دارد، منظورشان این است که آورده شدن مطالب علمی در چهارده قرن قبل -که دانشمندان، بعد از قرنها آنها را از طریق علوم تجربی کشف کردند- نشان میدهد که قرآن کلام صادر شده از یک انسان معمولی نیست؛ بلکه از طرف خدا آمده است (تا اینجا با اشکالکننده توافق داشتیم.) پس انسان عادی نمیتواند مانند این مطالب علمی را بیاورد؛ نه در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) میتوانستند و نه الان کسی میتواند، مطالب علمی قرنها بعد را
بیان کند. پس قرآن معجزه بوده و الان هم نسبت به مطالب علمیای که مثلاً یک قرن بعد کشف میشود معجزه است (در عین حال که اعجاز ادبی آن هم پابرجاست.)
اینکه ما در هر زمان، مطلب جدیدی از قرآن بهدست میآوریم، خود اعجاز این کلام را میرساند و برای اثبات اعجاز قرآن (یا از طرف خدا بودنش) احتیاج به دلیلی غیر خودش نداریم. تورات و انجیل از طرف خدا بودند؛ ولی اثبات صدق موسی و عیسی(علیهما السلام) بهوسیله این دو کتاب نبود (پس نفس تورات و انجیل معجزه نبودند؛ به خلاف قرآن)؛ بلکه اثبات تورات و انجیل (که کلام خدا باشند) احتیاج به معجزه و دلیل صدق (مثل عصای موسی) داشت؛ همانطور که این معجزه اصل نبوت آنان را نیز اثبات میکرد. به عبارت دیگر در مورد قرآن، معجزه و کتاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) (که کلام خداست) یکی شدهاند؛ اما در مورد تورات و انجیل این دو از هم جدا میشوند؛ یعنی مطالب علمی قرآن دو چیز را اثبات میکند: اول معجزه بودن قرآن و دوم اینکه از طرف خدا نازل شده است.
طرف دیگر کسی که ادعا میکند قرآن اعجاز علمی دارد، نمیگوید تکتک آیات و سورهها اعجاز علمی دارند تا این اشکال به او وارد شود که تحدی قرآن در مورد تکتک سورههاست. اعجاز قرآن جهات مختلف (ادبی، علمی، عدم وجود اختلاف، قوانین عالی و...) دارد و لازم نیست هر سوره از همه جهات معجزه باشد؛ بلکه از یک جهت هم که معجزه باشد تحدی قرآن صحیح است.
اشکال سوم به همه جهات اعجاز قرآن وارد است؛ چون اعجاز ادبی قرآن را هم همه انسانها خصوصاً غیرعربهایی که اهل علم نیستند نمیتوانند تشخیص دهند؛ ولی این دلیل بر بیاعتباری اعجاز ادبی یا اعجاز علمی قرآن نیست. از طرف دیگر تحدّی برای هرکس در حد معلومات اوست؛ اگرچه اطلاع او از اعجاز قرآن و ناتوانی خویش برای هماوردی با قرآن، از طریق واسطهای باشد؛ یعنی از متخصص پرسش کند. همچنین تحدّی قرآن برای هر گروه مخاطبان، متناسب با علم و تخصص آنان است.
در مورد تبعیت باید به دو نکته توجه نمود:
اولاً در اعجاز علمی قرآن، علم تابع قرآن است؛ زیرا قرآن پیشگام است؛ قرآن مطلبی علمی را قرنها قبل مطرح نموده (که بهصورت نظریه علمی قرآن باقی مانده است) و بعدها علم آن را کشف میکند.
ثانیاً اعجاز علمی قرآن (و حتی ابعاد دیگر اعجاز، مانند: ادبی، تشریعی و معارف بلند قرآن) مستمر است و در هر عصر مصادیق جدیدی از آن کشف میشود. به عبارت دیگر مفهوم کلی اعجاز علمی (و دیگر وجوه اعجاز) با یک مصداق ثابت میشود و در هر عصری که مصداق جدیدی از آن کشف میشود، استمرار مییابد و نو به نو میشود. پس اعجاز علمی قرآن یک گام از علم جلوتر است.
از جمله این معیارها آن است که اعجاز علمی قرآن بر اساس یافتههای اطمینانآور علمی پایهگذاری شود؛ چون یافتههای علوم بشری دو دستهاند: نظریههای علمی ثابتنشده (که تعدادشان بسیار است) و نظریههای ثابتشده و قطعی. (1)شخصی که بهدنبال اثبات اعجاز علمی قرآن است، باید دقت کند که نظریههای علمی ناپایدار
1) (1) . ر.ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی، ص186و383.
را بهصورت قطعی به قرآن نسبت ندهد و بر آن تحمیل نکند؛ چون تفسیر به رأی و حرام است. اما اگر یافته علمی، قطعی یا اطمینانآور بود و با نص یا ظاهر قرآن تطابق داشت -با فرض داشتن شرایط دیگر اعجاز علمی- میتوان تطابق آن را با آیه قرآن اعجاز علمی دانست.
لازم به یادآوری است که احتمال تغییر در مطالب اطمینانآور علوم، در مورد همه علوم وجود دارد؛ همانطور که در تاریخ منطق، فلسفه، فقه و... ملاحظه میشود. اصولاً رشد علوم به تغییر و تکامل است و این تغییرات جزئی علوم، مانع استفاده از نتایج و دستآوردهای علوم نمیشود؛ نه در تفسیر و علوم قرآن و نه در علوم دیگر.
(وَ رَسُولاً إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ) ؛ (1)«و (او را بهعنوان) فرستادهای به سوی بنیاسرائیل ( فرزندان یعقوب) قرار داده (که او به آنان میگوید) که من از طرف پروردگارتان نشانهای [معجزهوار ]، برایتان آوردهام؛ من از گِل برای شما [ چیزی ] همانند شکل پرنده میسازم و در آن میدمم؛ پس به رخصت خدا، پرندهای میگردد؛ و نابینای مادرزاد و (مبتلایان به)
1) (1) . آلعمران، آیه49.
پیس را بهبود میبخشم و مردگان را به رخصت خدا زنده میکنم؛ و از آنچه میخورید و آنچه در خانههایتان ذخیره میکنید، به شما خبر میدهم؛ که مسلّماً در این [معجزات]، نشانهای برای شماست، اگر مؤمن باشید».
در این آیه حضرت عیسی(علیه السلام) از چیزهایی که مردم در خانه ذخیره کرده یا میخورند خبر غیبی میدهد؛ درحالیکه با وسایل عادی آن زمان اطلاع از داخل خانهها ممکن نبود؛ ولی این معجزه واقع شد و الآن خبر آن به ما میرسد. معجزه علمی نیز همینگونه است؛ قرآن میفرماید: (وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ) ؛ (1)«و از هر چیز جفتی آفریدیم؛ باشد که شما متذکّر شوید». وقتی که زوجیت عام موجودات در قرن بیستم میلادی کشف شد، اعجاز علمی قرآن اثبات گردید و بعد از اثبات، خبر این معجزه به نسلهای بعدی میرسد. این ماهیت اعجاز غیبی و اخبار غیبی است؛ یعنی اعجاز آن در تقدم زمانی در خبر دادن بدون استفاده از وسایل عادی است و دیگران از آوردن مثل آن در همان عصر عاجزند. البته اعجاز قرآن با معجزات پیامبران پیشین از این جهت متفاوت است که اعجاز قرآن جاویدان است. در مورد اعجاز علمی نیز استمرار آن به کشف مصادیق جدید در طول اعصار است؛ ازاینرو اعجاز علمی تمامشدنی نیست.
از طرف دیگر -همانطور که گذشت- تحدّی و مبارزهطلبی قرآن مطلق و
1) (1) . ذاریات، آیه49.
شامل همه ابعاد اعجاز آن است؛ اما نسبت به هر مخاطب در مورد علم او تحدّی میکند. قرآن به ادیان صدر اسلام میفرماید: اگر میتوانید کتابی با این فصاحت و بلاغت بیاورید و به دانشمندان عصر ما میفرماید: اگر میتوانید کتابی مثل قرآن بیاورید که مطالب علمی را قبل از کشف بیان کرده باشد. پس تحدّی به قرآن (اعم از لفظ و محتوا) کافی است و این شامل اعجاز علمی هم میشود؛ ابعاد جدید اعجاز قرآن، بر اساس مخاطب و پیشرفت علمی بشر در هر عصر روشن میشوند؛ همانطور که اعجازهای محتوایی دیگر (مثل اعجاز تشریعی) بعداً پیدا شدند. پس لازم نیست پیامبر یا مردم صدر اسلام نامی از اعجاز علمی قرآن برده باشند.
دانشمندانی که حدس میزنند، اولاً پیشبینی میکنند و از آینده خبر قطعی نمیدهند؛ درحالیکه قرآن خبر قطعی میدهد. ثانیاً معلوم نیست حدس دانشمندان مطابق واقع باشد؛ درحالیکه اخبار غیبی قرآن مطابق واقعند و این مطلب بارها به اثبات رسیده است (علاوه بر آنکه کلام صادق الهی است). ثالثاً حدسهای دانشمندان شرط معجزه را ندارد؛ چون همراه با ادعای نبوّت و مانند آن نیست و تحدّی هم ندارد.
همانطور که گذشت، اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی، به انطباق اخبار غیبی قرآن با یافتههای اطمینانآور علوم طبیعی است. اما در حوزه علوم انسانی اعجاز علمی قرآن اولاً به نظامهای اقتصادی، تربیتی، سیاسی و... است که میتوان آنها را از قرآن استنباط کرد؛ و مبانی، اهداف و روشهای آنها بر نظامهای دیگر برتری دارد؛ چون نگاهی جامع به همه ابعاد وجودی انسان دارد و کارآمدتر است. ثانیاً به تحوّل تاریخی و علمیای است که در جامعه جاهلیت عرب بهوجود آورد؛ تحوّلی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تربیتی که زندگی آنان را دگرگون کرد و ارتقا بخشید؛ درحالیکه دیگر کتابها نمیتوانند چنین تحول علمیای را ایجاد کنند.
معجزه علمی زیرمجموعه اخبار غیبی قرآن است و این قرآن همراه با تحدّی توسط مدعی منصب الهی آورده شده است. اما هر خبر غیبیای معجزه نیست و ممکن است از باب کرامت باشد. همچنین هر خبر غیبیای خبر علمی نیست. بنابراین رابطه بین خبر غیبی و اعجاز علمی «عموم خصوص من وجه» است.
در اعجاز علمی قرآن ناتوانی مخاطبان قرآن در آوردن مثل آن محقق شده است؛ زیرا از صدر اسلام که اخبار غیبی علمی در قرآن آمده تا هنگامی که مطالب علمی کشف میشوند، دانشمندان علوم از آوردن مثل آن خبرهای غیبی عاجز بودهاند و بعد از کشف مطالب علمی نیز خبر اعجاز بهصورت متواتر به ما میرسد. به عبارت دیگر ناتوانی و عجز مخاطبان اعجاز در ظرف زمانی انجام آن کافی است؛ همانطور که خبر غیبی حضرت عیسی(علیه السلام) در مورد غذاهای ذخیره شده و خورده شده در خانهها (1)تحقق یافت و بعد از آن خبر، اعجاز عیسی(علیه السلام) معتبر است.
پس نقش دانشمندان، کشف مطابقت کتاب تشریع (قرآن) با کتاب تکوین (طبیعت) است. کشف علمی دانشمندان معجزه نیست تا رقیب قرآن باشد؛ چون بدون تحدّی و ادعای منصب الهی است و اصولاً خبر غیبی نیست.
تذکر پایانی
در طول اعصار، مطالب جدید علمی از قرآن برداشت میشود و پرونده اعجاز علمی هر آیه علمی با یک مورد بسته نمیشود و در هر عصری به آوردن مثل آن اعجاز علمی تحدّی میشود؛ یعنی کسی بتواند خبری غیبی در مورد مسئلهای علمی قبل از اثبات آن بیاورد که دیگران (در شرایط ادعاکننده) از آوردن مانند آن عاجز باشند.
1) (1) . آلعمران، آیه49.
آوردن اخبار علمی با وسایل عادی در صدر اسلام معجزه بود؛ نه با وسایل جدید در عصر ما؛ همانطور که قرآن در مورد اعجاز اخبار غیبی حضرت عیسی(علیه السلام) در مورد غذاهای داخل منازل مردم بیان کرده است، با وسایل آن زمان مردم قادر به آوردن مثل آن نبودهاند؛ اما امروز با دوربینها و اشعههای خاص میتوان این کار را انجام داد. در زمان ما خبر متواتر سخن حضرت عیسی(علیه السلام) و واکنش مخاطبان بهعنوان معجزه مطرح است.
درآمد
در فصل اول، ابتدا ریشههای اعجاز علمی در صدر اسلام را به کمک احادیث بررسی کردیم. سپس شروع این بحث با سخنان غزالی و اوجگیری آن در قرن چهاردهم و پانزدهم بررسی شد. در این بخش به مراحل رشد و اقسام اعجاز علمی قرآن خواهیم پرداخت و به برخی از مهمترین قائلان اعجاز علمی در عصر حاضر میپردازیم.
سرچشمه اعجاز علمی را میتوانیم در آیات قرآن و احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) بیابیم. این سرچشمهها از چند جهت قابل بررسی هستند:
الف) آیات قرآن
برخی آیات قرآن کریم زمینه مطالعات علمی مفسران و قرآنپژوهان را فراهم ساختهاند و نتیجه این امر توضیح و تفسیر علمی آیات است که در برخی موارد
اعجاز علمی قرآن را به ارمغان میآورد. برخی از این آیات عبارتند از:
(یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما وَ یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ ) ؛ (1)«از تو درباره شراب و قمار میپرسند؛ بگو: در آن دو، گناه [و زیانی] بزرگ و سودهایی برای مردم است؛ و[لی] گناه آندو از سود آندو بزرگتر است. و از تو میپرسند: چهچیزی [در راه خدا] مصرف کنند؟ بگو: بخشش (متعادل، یا از مازاد مال یا از بهترین قسمت آن.) اینچنین خدا آیات را برای شما روشن بیان میکند، تا شاید شما تفکّر کنید».
در آیه فوق، فلسفه حرمت قمار و شراب بیان گردیده و باعث تحقیقات مفصلی در این باره شده است؛ و حتی برخی ادعای اعجاز علمی قرآن را در این باره مطرح کردهاند؛ (2)که این ادعا قابل نقد و بررسی است.
(اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ * وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ) ؛ (3)«خدا کسی است که آسمانها را، بدون ستونهایی که آنها را ببینید برافراشت؛ سپس بر تخت (جهانداری) تسلّط یافت و خورشید
و ماه را رام ساخت؛ هرکدام تا سرآمد معینی رواناند. کارها را تدبیر میکند؛ آیات (و نشانههای خود) را شرح میدهد؛ تا شاید شما به ملاقات پروردگارتان یقین پیدا کنید. و او کسی است که زمین را گسترانید و در آن [کوههای] استوار و جویها قرار داد و از همه محصولات، در آن، یک جفت دوتایی قرار داد؛ روز را به شب میپوشاند. قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند».
در این آیات بحث نیروی جاذبه (بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها) و زوجیت گیاهان مطرح شده که از اعجازهای علمی قرآن هستند. (1)آیات مراحل خلقت انسان (2)نیز زمینهساز طرح اعجاز علمی قرآن در مراحل خلقت شدند. (3)
ب) احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام)
« انّ فیه علم ما یأتی والحدیث من الماضی... »؛ (6)«بهراستی که در قرآن آگاهی نسبت به حوادث آینده و اخبار گذشته است». اینگونه احادیث زمینهساز طرح اعجاز تاریخی قرآن شدند.
1) (1) . در فصول بعد بهطور مفصل در این باره بحث خواهد شد.
2) (2) . حج، آیه5؛ مؤمنون آیه12.
3) (3) . ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، جلد دوم.
4) (4) . مثل: روم، آیه 2 - 4 و آیات قصص قرآن.
5) (5) . در مباحث تاریخچه اعجاز قرآن به نمونههای متعددی در این باره اشاره شد؛ در فصول آینده نیز اعجاز تاریخی قرآن بهصورت مستقل مورد بررسی قرار میگیرد.
6) (6) . نهج البلاغه، خطبه 158.
برخی احادیث از اخبار آسمان و زمین در قرآن سخن گفتهاند. (1)اینگونه احادیث زمینهساز طرح اعجاز علمی قرآن (بیان اخبار غیبی نسبت به طبیعت و کیهان) در حوزه علوم طبیعی شدند.
برخی احادیث مطالب کیهانشناختی را بیان میکنند که علامه مجلسی آنها را در دو جلد 56 و57 بحارالانوار گردآوری کرده است. در این احادیث گاهی به روشنی، آیات علمی قرآن در زمینه کیهانشناسی توضیح داده شدهاند؛ مثال: (اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ ) ؛ (2)«خدا کسی است که آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید، برافراشت؛ سپس بر تخت (جهانداری) تسلّط یافت و خورشید و ماه را رام ساخت؛ هرکدام تا سرآمد معینی رواناند. کارها را تدبیر میکند؛ آیات (و نشانههای خود) را شرح میدهد؛ تا شاید شما به ملاقات پروردگارتان یقین پیدا کنید».
از امام رضا(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«ثم عمد ولکن لاترونها»؛ (3)«در آنجا ستونهایی است؛ اما شما آنها را نمیبینید».
اینگونه احادیث مورد توجه مفسران قرآن قرار گرفته (4)و بر اساس آنها اعجاز علمی قرآن در مورد اشاره به نیروی جاذبه -در آیه فوق- تثبیت شده است.
«طب النبی(صلی الله علیه و آله)»، «طب الصادق(علیه السلام)»، «طب الرضا(علیه السلام)»، «رساله ذهبیه امام رضا(علیه السلام)» و «دانشنامه احادیث پزشکی» جمعآوری شدهاند. برخی از این احادیث آیات طبی قرآن را توضیح میدهند و زمینه طرح اعجاز طبی در احادیث و آیات را فراهم کردند.
آری؛ سرچشمهها و زمینههای اعجاز علمی قرآن را میتوان در آیات و روایات پیدا کرد؛ هرچند در صدر اسلام بهصراحت از اعجاز علمی قرآن نام برده نشده است.
همانطور که در فصل قبل گذشت، اعجاز علمی قرآن با تقریرها و مصادیق مختلف در طول تاریخ مطرح شده است. با توجه به اینکه این دیدگاهها در فصل قبل بهصورت مفصل بیان شدند، در اینجا اشارهای به آنها میکنیم و مواردی را نیز میافزاییم:
غزالی (م 505 ق): طرح اشتمال قرآن بر همه دانشهای مورد نیاز انسان؛ از جمله علوم تجربی؛ (1)
محمد بن احمد اسکندرانی (م 1306 ق): طرح اعجاز علمی قرآن در حوزه طبیعت و کیهان؛ (2)
عبدالرحمن کواکبی (1320 ق): طرح اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی؛ (3)
طنطاوی جوهری (م 1385 ق): طرح اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی؛ (4)
شیخ محمد عبده (1266 - 1323ق): بیان مصادیق جدید اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی و کیهانشناسی؛ (1)
رشید رضا (1354ق): ذکر مصادیق جدید اعجاز علمی قرآن در تفسیر المنار. (2)
محمد صادق رافعی (1356ق): طرح مصادیق جدید اعجاز علمی قرآن؛ (3)
عبدالعظیم زرقانی (م 1367ق): طرح اعجاز پزشکی قرآن؛ (4)
محمد مصطفی مراغی (م 1945م) و احمد مصطفی مراغی (م 1371ق): بیان مصادیق جدید اعجاز علمی قرآن و رابطه آن با پیشرفت علوم بشری؛ (5)
عبدالله درّاز (م 1377 ق): طرح اعجاز صوتی؛ (6)
سید هبةالدین شهرستانی (1301 - 1369ق): طرح اعجاز نجومی قرآن؛ (7)
یدالله نیازمند شیرازی (زنده در 1326ش): بیان مصادیق جدید اعجاز علمی قرآن؛ مثل اعجاز فیزیولوژی کی و اعجاز در طرح نظریه تکامل؛ (8)
آیتالله احمد اهتمام (م 1346ش): طرح مصادیق جدید اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی؛ (9)
آیتالله مکارم شیرازی (معاصر): بیان مصادیق متعدد اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی؛ (1)
آیتالله معرفت (م 1385): طرح مصادیق متعدد اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی؛ (2)
آیتالله سید ابوالقاسم خویی (م 1371ش): بیان اسرار خلقت در طبیعت و جهان؛ (3)
شهید مطهری (م 1358 ش): طرح اعجاز علمی قرآن در حوزه طبیعت و کیهان؛ (4)
آیتالله فاضل لنکرانی (م 1386 ش): بیان اسرار خلقت در قرآن؛ (5)
دکتر سید رضا پاکنژاد (م 1360 ش): طرح اعجاز رنگها در قرآن؛
آیتالله سید محمود طالقانی (م 1358 ش): طرح اعجازهای قرآن در علوم طبیعی؛
محمدتقی شریعتی (م 1366 ش): طرح اعجازها و نظریهپردازی قرآن در زیستشناسی و فیزیک؛
مهندس مهدی بازرگان (م 1372 ش): بیان اعجاز قرآن در هواشناسی و خاکشناسی؛
آیتالله سبحانی (معاصر): طرح اعجازهای کیهانشناختی و زیستشناسی قرآن؛
احمد امین (م 1954م - 1373 ق): بیان اعجازهای علمی قرآن در علوم طبیعی؛
آیتالله صافی گلپایگانی (معاصر): ذکر اعجاز قرآن در تسخیر ماه؛
دکتر موریس بوکای (معاصر): طرح اعجاز علمی قرآن در مقایسه با تورات و انجیل؛
عبدالرزاق نوفل (معاصر): طرح اعجاز علمی قرآن در علوم طبیعی؛
دکتر لبیب بیضون (معاصر): بیان اعجاز علمی قرآن در علوم طبیعی و ریاضیات؛
دکتر ذاکر عبدالکریم نائیک (ت 1965م): قرآن و علم جدید؛
دکتر بدرالدین عبدالکریم احمد: اعجاز هندسی قرآن.
علامه محمدجواد بلاغی نجعی (م 1352ق): طرح اعجاز تاریخی، تشریعی (قانونگذاری) و اخلاقی (و تربیتی) قرآن؛ (1)
امین خولی (م 1969م): طرح اعجاز نفسی (روانشناختی) قرآن؛ (2)
سید قطب (م 1387ق): طرح تصویر هنری قرآن و قوانین فرازمانی و فرامکانی؛ (3)
عبدالله درّاز (م 1377ق): طرح اعجاز در انقلاب تاریخی قرآن؛ (4)
علامه طباطبایی (م 1360ش/ 1405ق): طرح اعجاز تشریعی و سیاسی قرآن (تفاوت اعجاز قرآن نسبت به معلومات مخاطبان)؛ (5)
آیتالله محمدهادی معرفت (م 1385 ش): طرح اعجاز تشریعی قرآن؛ (1)
آیتالله سید ابوالقاسم خویی (م 1371ش): بیان اعجاز تشریعی قرآن و اخبار غیبی؛ (2)
شهید مرتضی مطهری (م 1358 ش): طرح اعجاز قرآن در زمینههای هنری، تشریعی، اخلاقی و تربیتی؛ (3)
آیتالله محمد فاضل لنکرانی (م 1386 ش): طرح اعجاز تشریعی و اخبار غیبی قرآن؛ (4)
محمود مهدی استانبولی: طرح اعجاز سیاسی و اجتماعی قرآن؛ (5)
دکتر امیرعلی لطفی (معاصر): بیان اعجاز مدیریتی قرآن؛ (6)
دکتر مصطفی رجب (معاصر): طرح اعجاز تربیتی قرآن (الاعجاز التربوی فی القرآن الکریم)؛ (7)
دکتر رفیق یونس المصری: طرح اعجاز اقتصادی قرآن (8)(الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم)؛
1) (1) . همان.
2) (2) . همان.
3) (3) . همان.
4) (4) . همان.
5) (5) . ر.ک: سیر تطور اعجاز قرآن، قرن پانزدهم، و نیز فصل سوم اعجاز علمی در حوزه علوم انسانی (اقتصاد) در همین نوشتار.
6) (6) . ر.ک: سیر تطور اعجاز قرآن، قرن پانزدهم، و نیز مجله قرآن و علم، ش7، مقاله اعجاز مدیریتی قرآن.
7) (7) . ر.ک: سیر تطور اعجاز قرآن، قرن پانزدهم.
8) (8) . ر.ک: سیر تطور اعجاز قرآن، قرن پانزدهم، و نیز فصل سوم اعجاز علمی در حوزه علوم انسانی (اقتصاد) در همین نوشتار.
دکتر اسامه سید عبدالسمیع: طرح اعجاز اقتصادی قرآن (1)(الاعجاز الاقتصادی فی القرآن الکریم (دراسة تأصیلیه تطبیقیه)؛
دکتر نیاز علیشاه: طرح اعجاز قرآنی در نظام بینالملل حقوق بشر؛
دکتر علیرضا قائمینیا: اعجازشناختی قرآن؛
دکتر محمدرفعت احمد زنجیر: اعجاز دینامیکی قرآن؛
خمیس جابر صفر: اعجاز جدلی در قرآن.
تذکر: در بخش منبعشناسی اعجاز علمی در پایان کتاب، فهرست مفصلی از کتابها در این موارد خواهد آمد.
قطب راوندی (م 573ق): طرح اعجاز محتوایی مورد تأیید عقل؛ (2)
سیدمحمود شهابالدین افندی آلوسی (م 1270ق): طرح اعجاز قرآن در موافقت با عقل و معانی دقیق آن؛ (3)
آیتالله محمد فاضل لنکرانی (م 1386ش)؛ بیان اعجاز قرآن در معارف اعتقادی عالی سازگار با عقل؛ (4)
رشاد خلیفه (معاصر): ذکر اعجاز ریاضی (عددی) قرآن؛ (5)
تذکر: مبحث اعجاز عقلی زیرمجموعه «علم» بهمعنای اعم است؛ اما اگر «علم» را بهمعنای اخص یعنی علوم تجربی بدانیم، اعجاز عقلی خارج از موضوع خواهد بود.
شیخ اسماعیل حقی بروسوی (قرن سیزدهم): طرح اعجاز قرآن در تشابه کلام خدا و ذات او و تأثیر قرآن در اصلاح قلوب؛ (1)
امام خمینی (م 1367 ش): طرح اعجاز قرآن در معارف بلند عرفانی. (2)
تذکر: «عرفان» زیرمجموعه «علم» بهمعنای اعم است و اگر «علم» را بهمعنای اخص یعنی علوم تجربی بدانیم، علوم عقلی خارج از موضوع خواهد بود.
در این مورد لازم است به مطالب زیر توجه شود تا اعجازهای علمی معتبری ارائه گردند.
مفهوم لغوی کلمه «علم» و معادلهای آن (مثل دانش و دانستن) روشن است (3)ولی علم معانی اصطلاحی مختلفی دارد که ما برای روشن کردن مقصود خود از این کلمه، ناچاریم اشارات مختصری به آنها داشته باشیم. واژه علم در این موارد و معانی بهکار میرود:
1) (1) . ر.ک: همان، قرن سیزدهم.
2) (2) . ر.ک: سیر تطور اعجاز قرآن، قرن پانزدهم در همین نوشتار.
3) (3) . منطقیین علم را «حصول صورة الشیء عند العقل» (حاصل شدن صورت چیزی در ذهن انسان) میدانند؛ چنانچه مرحوم مظفر در مقدمه کتاب المنطق میگوید. از سوی دیگر فلاسفه آن را به علم حصولی و حضوری تقسیم میکنند و بحث ما نیز در علم حصولی است که همان معنای منطقی علم است؛ هرچند در این زمینه فلاسفه غرب سخنان دیگری دارند که در خلال بحث به آنها اشاره خواهد شد.
مجموعه قضایایی که مناسبتی بین آنها در نظر گرفته شود؛ هرچند قضایایی شخصی و خاص باشند؛ مانند علم تاریخ (دانستن حوادث خاص تاریخی) و علم رجال؛
مجموعه قضایای کلّیای که محور خاصی برای آنها لحاظ شده و هرکدام قابل صدق و انطباق بر موارد و مصادیق متعدد میباشند؛ هرچند قضایایی اعتباری و قراردادی باشند. به این معنا علوم غیرحقیقی و قراردادی (مانند دستور لغت زبان) نیز علم خوانده میشوند؛
مجموعه قضایای کلی حقیقیای (غیر قراردادی) که دارای محور خاصی باشند؛ این اصطلاح، علوم نظری و عملی، از جمله الهیات و ما بعدالطبیعه را دربرمیگیرد؛
مجموعه قضایای حقیقیای که از راه تجربه حسی قابل اثبات باشند. این همان اصطلاحی است که پوزیتیویستها (اثباتگرایان) بهکار میبرند و بر اساس آن، علوم و معارف غیرتجربی را علم نمیدانند. این اصطلاح امروزه در جهان رونق گرفته است و طبق آن، علم را در مقابل فلسفه قرار میدهند. (1)
هرچند جعل اصطلاح اشکال ندارد، امّا اصطلاح اخیر، دیدگاه خاص پوزیتیویستها (2)در دایره معرفت یقینی و شناخت واقعی انسان است که آن را محدود به امور حسی و تجربی میپندارند؛ ازاینرو اندیشیدن، در ماورای طبیعت را لغو و بیحاصل میدانند. (3)
منظور ما از علم در اعجاز علمی معنای پنجم است (علوم قابل تجربه حسی که پوزیتیویستها میگویند.) پس علم بهمعنای فلسفه و یا الهیات، از دایره بحث ما خارج است؛ زیرا کسانی که قرآن را با علوم تجربی تطبیق میکنند، بیشتر به همین علوم قابل تجربه حسی نظر دارند.
تقسیم بندی علوم بر اساس روش
در این تقسیمبندی، علوم بشری به چهار گروه تقسیم میشوند:
الف) علوم تجربی (2): به دو دسته تقسیم میشوند: اول) علوم طبیعی (3)(مانند: فیزیک، شیمی و زیستشناسی)؛ دوم) علوم انسانی (4)(مانند: جامعهشناسی و اقتصاد). روش این علوم، براساس مشاهده و تجربه حسّی است.
ب) علوم عقلی: این علوم نیز به دو گروه عمده تقسیم میشوند: اول) علوم منطق و ریاضیات؛ دوم) علم راجع به واقع؛ یعنی فلسفه که شامل فلسفههای مضاف (مانند: فلسفه اخلاق و فلسفه تاریخ) و فلسفههای غیر مضاف (مانند متافیزیک یا امور عامه) میشود.
ج) علوم نقلی: مانند تاریخ و لغت که در آنها از نقل استفاده میشود (البته منظور در اینجا علوم تعبدی شرعی نیست).
د) علوم شهودی: با علم حضوری بهدست میآیند (مانند: علوم پیامبران(علیهم السلام) و عرفا).
شاید این طبقهبندی، کاملترین تقسیمی باشد که تاکنون از علوم ارائه شده است. (1)
در این مورد سه دیدگاه عمده وجود دارند که بهصورت مختصر به آنها اشاره و دلایل آنها را بررسی میکنیم:
دیدگاه اول: همه علوم بشری در قرآن وجود دارد:
این دیدگاه برای اولین بار در کتاب احیاء العلوم و جواهر القرآن ابو حامد غزالی (م 505ق) دیده شده است. او سعی کرد نشان دهد که همه علوم را میتوان از قرآن استخراج کرد:
«پس علوم، همه آنها در افعال و صفات خدا داخل هستند و خداوند در قرآن، افعال ذات و صفات خود را توضیح میدهد و این علوم بینهایتاند و در قرآن به اصول و کلیات (مجامع) آنها اشاره شده است». (2)
پس از غزالی ابوالفضل المرسی (570 - 655ق) که صاحب کتاب تفسیر است، این دیدگاه را بهصورت افراطی میپذیرد و میگوید: «همه علوم اولین و آخرین در قرآن وجود دارند». (3)
بدرالدین زرکشی (م 764 ق) در البرهان نیز این نظریه را میپذیرد. (4)
پس از او جلالالدین سیوطی (م 911 ق) در دو کتاب الاتقان فی علوم القرآن
و الاکلیل فی استنباط التنزیل دیدگاه غزالی و المرسی را تقویت میکند. (1)
مرحوم فیض کاشانی (م 1091 ق) هم در مقدمه تفسیر صافی این دیدگاه را بهصورت خاصی در قسمتی از علوم میپذیرد. (2)
در عصر جدید نیز با پیشرفت علوم، این دیدگاه تقویت شد و کسانی مثل طنطاوی جوهری (ت1862م) در تفسیر مشهور الجواهر فی تفسیر القرآن سعی کرد تا بسیاری از علوم جدید را به قرآن نسبت دهد.
جدیدترین تمایل نسبت به این نظریه از طرف شخصی بهنام رضا نیازمند در سال (1375ش) اظهار شد که در مقالهای نوشت: «کسی که قرآن را قبول داشته باشد، باید قبول کند که مطالب آن شامل کلیه علوم هم هست و در آن هر چیز بر اساس دانش تفصیل داده شده است». (3)
دلایل دیدگاه اول:
ظاهر برخی آیات قرآن دلالت میکند که همهچیز در قرآن وجود دارد؛ مثل: (...نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ...) ؛ (4)«و کتاب (قرآن) را بر تو فرو فرستادیم که بیانگر هرچیز (از کلیات دین) است».
نیز با حساب ابجد، 360 درجه بودن درجات دایره در هندسه استخراج میشود. علم پزشکی را هم میتوان از آیه (وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ ) (1)بهدست آورد.
« ان اللَّه تبارک وتعالی لم یدع شیئاً تحتاج الیه الامة الا نزله فی کتابه وبینه لرسوله »؛ (2)«خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی را که مسلمانان به آن محتاج باشند، فروگذار نکرده است؛ مگر آنکه آنها را در قرآن نازل و برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان کرده است».
تذکر: دلایل این دیدگاه را هنگام ذکر دلایل دیدگاههای دوم و سوم بررسی و نقد خواهیم کرد.
دیدگاه دوم: قرآن برای هدایت و دین است؛ نه برای بیان مسائل علوم تجربی
این دیدگاه را میتوان از سخنان برخی از صاحبنظران و مفسران استفاده کرد؛ مثلاً ابواسحاق شاطبی (م 790 ق) -که اولین مخالف نظریه غزالی و المرسی بود
چنانچه- میگوید: «قرآن برای بیان احکام آخرت و مسائل جنبی آن آمده است». (1)نویسندگان تفسیرهای مجمع البیان و کشاف نیز مینویسند: «منظور از بیان همهچیز در قرآن، مسائل مربوط به هدایت و دین است». (2)
تذکر1: دلایل این دیدگاه همراه با دیدگاه سوم بیان میشود.
تذکر2: سخنان این بزرگان قابل توجیه و تأویل است و نمیتوان گفت که آنان متمایل به دیدگاه سوم نبودهاند وگرنه ظاهر سخن آنان با ظواهر آیات قرآن ناسازگار است؛ زیرا در قرآن احکام، حدود، قوانین ارث، دستورات جنگ، حکومت، اقتصاد و... بیان شدهاند؛ مسائلی که مربوط به دنیای مردمند. (3)
دیدگاه سوم) دیدگاه تفصیل
یعنی از یک سو همه علوم بشری در ظواهر قرآن وجود ندارند و هدف اصلی قرآن نیز هدایت بشر بهسوی خداست و از سوی دیگر قرآن کریم به تفکر و علم دعوت میکند و برخی از مثالها و مطالب علمی صحیح و حق را بیان میکند که بیانگر اعجاز علمی آن هستند.
دلایل وشواهد:
در اینجا دلایل این دیدگاه را همراه با ردّ دلایل دیدگاه اول ذکر میکنیم:
همه مسائل علوم تجربی، عقلی و نقلی را با تفصیلات و فرمولهای آنها بیان کند؛ هرچند گاهی اشارات حق و صادقی به این مسائل شده است. این مطلب مورد تأکید مفسران قدیمی (1)و صاحبنظران معاصر (2)است.
اولاً) این ظهور برخلاف بداهت است؛ چون بسیاری از فرمولهای شیمی و فیزیک در قرآن کریم نیست.
ثانیاً) برخی مفسران، ظهور این آیات را بهطور صریح انکار کرده و گفتهاند که منظور، وجود چیزهایی است که در مورد هدایت انسان لازم است و اینها در قرآن وجود دارند (3)(کل شیء امور دینی).
ثالثاً) لفظ «کتاب» در آیات مورد بحث مانند (...نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ...) (4)ممکن است معانی مختلفی داشته باشد؛ مثل: «قرآن کریم»، «لوح محفوظ»، «اجل»، «علم خدا» و «امام مبین». (5)پس نمیتوان گفت که حتماً مراد، قرآن است و همه چیز در آن وجود دارد. این اشکال در مورد روایاتی که مورد استناد واقع شده بودند نیز وارد است.
رابعاً) این آیات با دلیل عقل (قرینه لبّی) تخصیص میخورد و محدود میشود؛
1) (1) . ر.ک: مجمع البیان، ج3، ص298 و کشاف، ج2، ص628.
2) (2) . ر.ک: المیزان، ج14، ص325؛ استاد مصباحیزدی، معارف قرآن، ص229 و تفسیرنمونه، ج11، ص361 و362.
3) (3) . ر.ک: تفسیر القرآن الحکیم (معروف به المنار)، ج7، ص395 و تفسیر الجواهر، طنطاوی، ج8، ص130 و التفسیر و المفسرون، ج2، ص489.
4) (4) . نحل، آی 89.
5) (5) . ر.ک: مجمع البیان، ج4، ص298 و ج6، ص380 و کشاف، ج2، ص628 و المیزان، ج14، ص325 و تفسیر نمونه، ج11، ص381 و....
چون عقل انسان حکم میکند که قرآن در مورد هدف خود (هدایت معنوی انسان) همه چیز را بیان کند، نه در اموری که خارج از حوزه هدف آن است.
همچنین برخی از آیاتی که مورد استشهاد طرفداران دیدگاه اول قرار گرفتهاند، از لحاظ موازین تفسیری قابل نقد هستند؛ مثلاً: آیه (رَفِیعُ الدَّرَجاتِ ) ربطی به درجات دایره ندارد. حمل آیات بدون قرینه عقلی یا نقلی معتبر بر یک مطلب، تفسیر به رأی است.
جمعبندی و نتیجهگیری
بنا بر آنچه بیان کردیم، به این نتیجه میرسیم که ظاهر آیات قرآن بر تمام علوم بشری (با فرمولها و جزئیات آن) دلالت ندارد. در قرآن به بعضی از علوم و مطالب علمی اشاراتی شده است که استطرادی و عرضی هستند؛ ولی همه علوم بالفعل در قرآن نیستند. آیاتی که در این زمینه آمدهاند، (1)بر این دلالت دارند که همه احتیاجات دینی و هدایتی مردم، در قرآن به تفصیل یا اجمال ذکر شدهاند. (2)
در مبحث قبل روشن شد که قرآن دارای مطالب و اشارات علمی است؛ ولی همه علوم در قرآن وجود ندارند. اینک میخواهیم بدانیم آیا اشارات علمی قرآن، هدف اصلی آن است و یا اصلاً قرآن بهصورت سمبلیک سخن گفته است. در این مورد سه نظریه ارائه میکنیم:
اول) ذکر مطالب و مثلهای علمی در قرآن کریم، هدف اصلی و نهایی قرآن نیست و هدف اصلی قرآن هدایت انسان بهسوی خداست؛ اما برای مثال زدن و شاهد آوردن، از مطالب علمی حق و واقعی استفاده میکند. این دیدگاه مطابق نظر بعضی از بزرگان و کسانی است که میگفتند: «قرآن تبیان (بیان کننده) هر چیزی است که در رابطه با هدایت دینی باشد.» (1)یکی از مفسران معاصر میگوید:
طبق این دیدگاه گرچه قرآن در ظاهرش علوم و دانشهای دیگر را مطرح نکرده، اما آیات قرآن برای علم و معرفت انگیزه ایجاد نموده که به چهار طریق انجام گرفته است:
تجلیل از علم و دانش؛
مهمترین راه شناخت خدا مطالعه آیات آفاقی و انفسی است؛
تکیه قرآن بر منابع ششگانه شناخت که این بهمعنای لزوم بهکارگیری این منابع است؛
بحث از صفات خدا و جنبه تربیتی آن؛ وقتی سخن از صفات خداوند بهمیان میآید، معنایش این است که این صفات در انسان هم منعکس شوند. (2)
دوم ) هدایت و بیان مطالب علمی، دو هدف اصلی قرآن هستند. به عبارت دیگر همانطور که بیان هدایت دینی و معنوی انسان و بیان معارف الهی، از اهداف اولیه و اصلی قرآن کریم هستند، بیان مطالب علمی هم از هدفهای اصلی قرآن بهشمار میآیند. این کلام میتواند مطابق نظر کسانی باشد که میگفتند: «در قرآن همه معارف دینی و علوم بشری وجود دارند». (1)
البته چون در بحث قبل، وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد کردیم، مبنای دیدگاه دوم باطل شده است؛ اما برای روشن شدن مطلب، کلام یکی از نویسندگان در مورد مطالب علمی قرآن را میآوریم:
بعضی از بزرگان معاصر اینطور فرمودهاند: در قرآن کریم، بحث درباره جهان، طبیعت و انسان بهطور استطرادی و تطفلی (حاشیهای) بهمیان آمده است و شاید هیچ آیهای نیابیم که مستقلاً به ذکر آفرینش جهان و کیفیت وجود آسمانها و زمین پرداخته باشد.
هماره این بحثها بهمنظور دیگر عنوان شده است. در موارد بسیار گفتوگو از آفرینش جهان و انواع آفریدهها برای آگاهانیدن انسان و رهنمونی اوست به عظمت الهی و سترگی حکمت که خدا در آفرینش بهکار برده است.
در همهجا نیز این هدف ممکن است منظور باشد که انسان با نگرشی به عالم -از آن جهت که آفریده خدا و در چنبره تدبیر اوست- معرفت فطری و شناخت حضوری خود را شکوفایی دهد و شدت و نیروی بیشتری بخشد (و عقربه دل او را در جهت خدا نگهدارد.) به عبارت دیگر، قرآن کتاب فیزیک، گیاهشناسی، زمینشناسی و یا کیهانشناسی نیست. قرآن کتاب انسانسازی است و نازل شده است تا آنچه را که بشر در راه تکامل حقیقی (تقرب به خدای متعال) نیاز دارد به او بیاموزد و ازاینرو آیات مربوط به جهان و کیهان در هیچزمینه، هیچگاه به بحثهای تفصیلی در مورد موجودات نپرداخته است؛
1) (1) . تفسیر صافی، ج 1، ص 57، مجمع البیان (در یکی از احتمالاتی که ذکر کرده است)، ج4، ص298.
بلکه به همان اندازههایی که هدف قرآن در هدایت مردم تأمین میشده، بسنده کرده است. به همین جهت برخلاف بسیاری از آیات دیگر، این آیات دارای ابهامهایی است و کمتر میتوانیم یک نظر قطعی به قرآن نسبت دهیم. (1)
سوم) قرآن در داستانها و مثالهای علمی، بهصورت سمبلیک و طبق فرهنگ مخاطبین خود سخن میگوید و هدفش، بیان مطالب علمی بهصورت اصلی یا عرضی نیست. در اینجا به نمونهای از این کلمات اشاره میشود:
به زبان قرآن سخن میگویم که عمیقترین و مترقیترین اومانیسم را در قصه آدم و خلقت وی یافتم. آدم مظهر نوع انسان است. حقیقت نوعی انسان بهمعنای فلسفی نه بیولوژیک... در آفرینش آدم زبانش زبان متشابه معنا و رمزی و فلسفی است. خلقت انسان، یعنی حقیقت و سرنوشت معنوی و صفات نوعی او، در قصه آدم فرمول دارد: روح خدا - لجن متعفن - انسان؛ لجن متعفن و روح خدا، دو رمز است، دو اشاره سمبلیک است. انسان واقعاً نه از لجن بدبو (حَمَإٍ مَسْنُونٍ ) (2)ساخته شده و نه از روح خدا؛ بلکه اولی پستی، رکود و توقف مطلق را نشان میدهد و دیگری تکامل بینهایت و برتری لایتناهی را میرساند. برای رساندن این معنای ترکیبی بهتر از روح خدا نمیتوان یافت.
در جای دیگر میگوید:
اگر قصههای متشابه را بهعنوان وقایع تاریخی بگیریم، نامفهوم و بینتیجه است؛ اما اگر بهعنوان حقایق سمبلیک بگیریم، مملو از اسرار علمی، انسانشناسی و تاریخشناسی است. پس وقتی داستان هابیل و قابیل گفته میشود، داستان آغاز بشریت را میخواهد بهصورت رمزی و سمبلیک (همانطور که آلبرکامو، در داستان اوران میگوید) بگوید.
پس هابیل نماینده یک مرحله از تاریخ بشری است.
انسانها در آن دوره، هابیلی هستند؛ دورهای که اصولاً همه منابع
اقتصادی در اختیار همه انسانها به تساوی بوده است.
قابیل نماینده دورهای است که یک قطعه زمین خدا را محصور میکند و نام خودش را بر آن منبع تولید میگذارد و بعد دیگران را به استثمار و بردگی میکشد و با از بین رفتن هابیل و ماندن قابیل، ما همه فرزندان قابیل هستیم. (1)
برایت ویت، یکی از طرفداران تحلیل زبانی، در مورد داستانهای خاص نظیر سیره مسیح میگوید:
درواقع یک داستان، شاید اگر بیانسجام باشد، پشتوانه بهتری برای سلوک علمی درازمدت ایجاد میکند. داستانها مجعولات مفیدند که نه تأکید اکیدی در باب آنها هست و نه ایمان شدیدی؛ ولی همواره چون منبع الهامی برای عمل بودهاند. دین یک نقش ارزشمند ایفا میکند؛ بیآنکه احکامی راجع به واقعیت صادر کرده باشد. (2)
بررسی
نظریه اخیر ریشه در همان نظریات تحلیل زبانی اروپا دارد؛ زیرا یکی از نظریات آنان این است که زبان دین، واقعیت تاریخی یا علمی را نشان نمیدهد و احکامی راجع به واقعیت نیز ندارد. (3)
یکی از مفسران معاصر در این زمینه میگوید:
1) (1) . برای اطلاع بیشتر، به مکارم شیرازی، تفسیر به رأی، ص73 - 75 و دکتر علی شریعتی، اسلامشناسی، و جزوههای 15و16، حسینیه ارشاد 43 به بعد مراجعه فرمایید.
2) (2) . ایان باربور، علم و دین، ص283، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی (نشر دانشگاهی).
3) (3) . از بزرگان این مکتب میتوان از «برتراندراسل» و «مور» نام برد. شعار آنها این بود: «از مفهوم یک گزاره سؤال نکن؛ از کاربرد آن بپرس». آنها برای زبان دینی و علمی نقشهای جداگانه قائل بودند. (برای اطلاعات بیشتر ر.ک: تاریخ فلسفه، کاپلستون، ج8، از بنتام تا راسل، ترجمه خرمشاهی، ص438 - 535 و نیز کتاب درآمدی بر تفسیر علمی قرآن کریم، نگارنده، ص256 به بعد).
مسئله رمزی بودن آیات و شکل سمبلیک به آنها دادن، درحالیکه هیچ مانع عقلی و نقلی وجود ندارد که انسان در اصل از لجن متعفن آفریده شده باشد، همان چیزی که بهعقیده زیستشناسان، آمادهترین ماده بیجان برای پیدایش حیات و زندگی است و نخستین جوانه حیات در جهان، طبق تحقیقات دانشمندان، به احتمال قوی از آن پیدا شده است و نیز هیچ مانع عقلی و نقلی برای اینکه یک روح الهی در انسان قرار گرفته باشد وجود ندارد و با نبودن هیچ قرینهای بر خلاف مفهوم اصلی لغات و جملههایی که در زمینه خلقت انسان بهکار رفته، آنها را بهصورت رمزی و سمبلیک تفسیر کردن، چیزی جز تفسیر به رأی نیست.
فتح این باب سبب میشود که یکی موسی را کنایه از روح انقلاب تودههای زحمتکش و فرعون را اشاره به رژیمهای جبار میگیرد و دیگری عیسی را بهمعنای افکار زندهکننده اجتماع و مریم را کنایه از روح پاکی و عفت میداند و کمکم دامنه این تفسیر به رأی، به احکام و قوانین اسلام کشیده میشود؛ یکی میگوید: منظور از نماز توجه باطنی به خداست؛ دیگری میگوید روزه بهمعنای خویشتنداری از گناه است و به این ترتیب همه قوانین زیر چرخهای تفسیر به رأی در هم کوبیده میشود. (1)
همچنین مثالهای علمی قرآن گاهی بهصورت گزارههای خبری (نه قصه و مثال) هستند و نمیتوان آنها را بر مثالهای سمبلیک حمل کرد؛ مثل آیه شریفه (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها...) (2)که به حرکت -بلکه جریان- خورشید اشاره میکند و امروز از نمونههای اعجازآمیز قرآن محسوب میشود.
فواید ذکر مثالهای علمی در قرآن کریم
چون هدف قرآن بیان آیات الهی و توجه دادن مردم به جلوههای فیض و قدرت الهی است تا مردم را بیشتر متوجه خدا کند. این مطلب از راه ذکر مثالهای علمی و آیات الهی در آسمانها، زمین، دریاها، عجایب خلقت انسان و جانوران تأمین شده است؛ ازاینرو به ذکر فرمولها و تفاصیل هر مطلب نیاز نیست و اشاره ضمنی کافی است.
جالب است که بعضی مسائل علمی مطرحشده در قرآن (مثل حرکت زمین یا زوجیت گیاهان) با دیدگاههای علمی موجود در عصر نزول قرآن مطابقت نداشتند؛ ولی قرآن با شجاعت، مطالب علمی محکم و بهدور از خرافات را بیان میکند. (1)
1) (1) . سوره نحل، آیه89، یس، آیه36 و دخان، آیه10 - برای اطلاعات بیشتر به بخشهای بعدی همین نوشتار رجوع کنید.
طبیعت دعوت میکند و این موجب پیشرفت علوم و صنایع بشر میگردد؛ چنانکه در چند قرن اولیه تمدن اسلامی، همین امر موجب پیشرفت -بلکه جهش- علمی مسلمانان شد. (1)
جمعبندی و نتیجهگیری
یکم) در مورد مطالب علمی قرآن میتوانیم چند هدف را بیان کنیم:
الف) ظاهر مطالب علمی قرآن گاهی در رابطه با شناخت آیات الهی و توجه به مبدأ هستی است؛ همانگونه که قرآن میفرماید: (إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ ) ؛ (2)«در پیدایش آسمانها و زمین و آمدن شب و روز نشانههایی برای صاحبان خرد وجود دارند».
ب) گاهی آیات علمی قرآن نشانه عظمت مطلب (یا مطالب) است؛ یعنی گوینده سخن بهظاهر قصد دارد که اهمیت یک مطلب علمی را برساند و آنرا ذکر میکند؛ قسمهای قرآن به خورشید، ماه و... (3)از این قبیلند.
ج) گاهی آیات علمی قرآن برای اثبات معاد است؛ مثلاً میفرماید: (فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ * یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ * إِنَّهُ عَلی رَجْعِهِ لَقادِرٌ) ؛ (1)«پس انسان باید بنگرد که از چهچیز آفریده شده است!، از آبی جهنده آفریده شده است، آبی که از میان پشت و (دو استخوان) پیش (مرد) بیرون میآید، مسلّماً او بر بازگرداندن وی (در رستاخیز) تواناست».
دوم) پایین آوردن مطالب علمی قرآن تا حد مثالهای ساده خلاف انصاف است؛ چون «مثال» برای ساده کردن فهم مطالب گوینده است و گاهی واقعیت و حقیقت ندارد؛ اما مطالب علمی قرآن حقایق کشف نشدهای را دربر دارند که پس از قرنها باعث تعجب دانشمندان میشوند و اعجاز علمی قرآن را اثبات میکنند.
سادهاندیشی است که بگوییم قرآن برای بیان مطلبی مثالی علمی زده و اتفاقاً درست از آب درآمده است! همچنین گفتیم که این مطالب علمی، یک بعد از اعجاز قرآن را نشان میدهند؛ پس از حد مثال بالاترند.
سوم) میتوان اینطور گفت که قرآن یک هدف اصلی و عمده دارد و آن به کمال رساندن انسان (تقرب الی اللَّه) و اهداف فرعی دیگری هم در مسیر همان هدف اصلی دارد؛ از جمله آن اهداف اثبات معاد، نبوت و اعجاز خود قرآن (که مقدمهای است برای پذیرش وحی توسط مردم) میباشد.
بر این اساس بیان مطالب علمی از اهداف قرآن است؛ چون اعجاز قرآن را ثابت میکنند؛ ولی هدف اصلی و عمده قرآن نیست. این مطلب بهویژه با این نکته روشن میشود که آیاتی که همهچیز را به قرآن نسبت میدهند، در مورد هدایت و دینند؛ پس هدف اصلی هدایت انسان و بیان معارف دینی است. یکی از امور مربوط به دین
1) (1) . طارق، آیات5 - 8.
اثبات اعجاز قرآن است و یکی از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمی آن است؛ ازاینرو مطالب علمی قرآن (در بعضی موارد) از اهداف قرآنند؛ اما نه اهداف عمده و اصلی.
چهارم) در تطبیق آیات قرآن با نظریات و قوانین علمی باید کاملاً محتاط باشیم تا به تحمیل نظریات اثباتنشده علمی بر قرآن کریم گرفتار نشویم. صحیح آن است که علوم تجربی را در فهم قرآن -آن هم با شرایط متعددی- استخدام کنیم. (1)
تفسیر علمی روشی است که خود روشهای فرعی متفاوتی دارد؛ بعضی باعث تفسیر به رأی و شماری منجر به تفسیر معتبر و صحیح میشوند. این مطلب موجب شده برخی تفسیر علمی را بهکلی رد کنند و آن را نوعی تفسیر به رأی یا تأویل بنامند و گروهی آن را قبول نمایند و بگویند: تفسیر علمی یکی از راههای اثبات اعجاز قرآن است.
ما در اینجا شیوههای فرعی تفسیر علمی را مطرح میکنیم تا هرکدام جداگانه به معرض قضاوت گذارده شوند و از خلط مباحث جلوگیری شود.
علمای قدیم (مانند: ابن ابی الفضل المرسی و غزالی) کوشیدهاند همه علوم را از قرآن استخراج کنند؛ زیرا عقیده داشتند که همه چیز در قرآن وجود دارد و در این سمتوسو، آیاتی را که ظاهر آنها با قانونی علمی سازگار بود، بیان میکردند. هرگاه ظواهر قرآن کفایت نمیکرد، دست به تأویل میزدند و ظواهر آیات را به
1) (1) . برای اطلاع بیشتر از روشها و معیارهای انطباق قرآن با علوم تجربی ر.ک: مقاله علم محوری در تفسیر قرآن، مجله بینات، ش9، بهار 1375، به قلم نگارنده.
نظریات و علومی که درنظر داشتند، برمیگرداندند. از اینجا بود که علومی مانند: هندسه، حساب، پزشکی، هیأت، جبر، مقابله و جدل از قرآن استخراج شدند؛ مثلاً از آیه شریفه (وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ ) (1)آنجا که خداوند از قول حضرت ابراهیم(علیه السلام) نقل میکند که: «وقتی بیمار شدم، اوست که شفا میدهد»، علم پزشکی را استخراج کردند. (2)علم جبر را نیز از حروف مقطعه اوایل سورهها استفاده کردند. (3)از آیه شریفه (إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها) نیز زمینلرزه سال 702 قمری را پیشبینی کردند. (4)
روشن است که این نوع تفسیر علمی منجر به تأویلات زیادی در آیات قرآن - بدون رعایت قواعد ادبی، ظواهر الفاظ و معنای لغوی آنها- میشود.
از همین رو بسیاری از مخالفان، تفسیر علمی را نوعی تأویل و مجازگویی دانستهاند. (5)البته در این قسم از تفسیر علمی حق با آنان است و ما پیشتر اقوال و دلایل مختلف این مسئله (وجود همه علوم در ظواهر قرآن) را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این سخن مبنای درستی ندارد.
این شیوه از تفسیر علمی در یک قرن اخیر رواج یافت و بسیاری از افراد با مسلم پنداشتن قوانین و نظریات علوم تجربی سعی کردند آیاتی موافق با آنها را در قرآن بیابند و هرگاه آیهای موافق با آنها نمییافتند، با تمسک به تأویل یا تفسیر به رأی، آیات را برخلاف معانی ظاهری حمل میکردند؛ مثلاً در آیه شریفه
(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها...) (1)(او کسی است که شما را از یک شخص آفرید و از او همسرش را قرار داد تا بدان آرام گیرد) کلمه نفس را پروتون و زوج را الکترون معنا کردند و گفتند منظور قرآن این است که همه شما را از پروتون و الکترون -که اجزای مثبت و منفی اتم هستند- آفریدیم و در این تفسیر حتی معنای لغوی و اصطلاحی نفس را رعایت نکردند. (2)
اینگونه تفسیر علمی، در یک قرن اخیر، در مصر و ایران رایج و موجب بدبینی بعضی دانشمندان مسلمان به اصل تفسیر علمی گردید و باعث شد تفسیر علمی را بهعنوان تفسیر به رأی و تحمیل نظریات و عقاید بر قرآن طرد کردند؛ چنانکه علامه طباطبایی تفسیر علمی را نوعی تطبیق اعلام کرد. (3)
البته در مورد این نوع تفسیر علمی حق با مخالفان است؛ زیرا ذهن مفسر هنگام تفسیر باید از هرگونه پیشداوری خالی باشد تا بتواند درست تفسیر کند. اگر مفسر یک نظریه علمی را انتخاب و بر قرآن تحمیل کند، پا در طریق تفسیر به رأی گذاشته که در روایات وعده عذاب برای آن داده شده است.
در این شیوه از تفسیر علمی، مفسر با دارا بودن شرایط لازم و با رعایت ضوابط تفسیر معتبر، به تفسیر علمی قرآن اقدام میکند. او سعی دارد با استفاده از مطالب قطعی علوم (که از طریق دلیل عقلی پشتیبانی میشوند و با ظاهر آیات قرآن -طبق معنای لغوی و اصطلاحی- موافقاند) به تفسیر علمی بپردازد و معانی مجهول
قرآن را کشف و در اختیار انسانهای تشنه حقیقت قرار دهد. این شیوه تفسیر علمی، بهترین نوع و بلکه تنها نوع صحیح تفسیر علمی است. ما در مبحث آینده، معیار اینگونه تفسیر را بهطور کامل بیان خواهیم کرد؛ اما در اینجا تاکید میکنیم که در این شیوه تفسیری، باید از هرگونه تأویل و تفسیر به رأی پرهیز کرد و تنها بهطور احتمالی از مقصود قرآن سخن گفت؛ زیرا علوم تجربی بهخاطر ظنی بودن و اسقرای ناقص در روش، نمیتوانند نظریات قطعی بدهند.
مثال: هنگامیکه آیه شریفه (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها...) ؛ (1)«و خورشید که تا قرارگاهش روان است» نازل شد، مردمِ آن زمان همین حرکت حسی و روز مره خورشید را از این آیه میفهمیدند؛ در حالی که حرکت خورشید از مشرق به مغرب کاذب است و نتیجه خطای حس باصره ماست. درحقیقت، زمین در حرکت است و ما خورشید را متحرک میبینیم؛ همانطور که شخص سوار بر قطار خانههای کنار جاده را در حرکت میبیند. با پیشرفت علوم بشری و کشف حرکت زمین و خورشید، روشن شد که خورشید هم خود دارای حرکت انتقالی است (نه حرکت کاذب بلکه واقعی) و خورشید و بلکه تمام منظومه شمسی - و حتی کهکشان راه شیری - در حرکت هستند و کهکشانها و ستارگان با سرعت سرسامآوری از همدیگر دور میشوند و عالم انبساط پیدا میکند. (2)پس میگوییم اگر بهطور قطعی اثبات شد که خورشید در حرکت است و ظاهر آیه قرآن هم میگوید که خورشید در جریان است، منظور قرآن حرکت واقعی و انتقالی خورشید است. (3)
از این نوع تفسیر علمی، اعجاز علمی قرآن نیز اثبات میشود؛ برای مثال قانون زوجیت عمومی گیاهان، در قرن هفدهم میلادی کشف شد؛ اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن، از زوج بودن همه گیاهان سخن گفته است. (1)
با توجه به اینکه ما از سه شیوه تفسیر علمی، یک قسم را پذیرفتیم (استخدام علوم در فهم قرآن) و با عنایت به مبانی و مطالبی که در مورد عدم قطعیت علوم تجربی ذکر کردیم و نیز با توجه به شرایط مفسر و تفسیر معتبر، معیارهای زیر را برای صحت و اعتبار تفسیر علمی لازم میدانیم:
تفسیر علمی توسط مفسری صورت پذیرد که دارای شرایط لازم باشد؛ مانند آشنایی با ادبیات عرب، آگاهی به شأن نزول آیه، آشنایی با تاریخ پیامبر(صلی الله علیه و آله) و صدر اسلام (در حدودی که به آیه مربوط است)، اطلاع از علوم قرآن (مانند ناسخ و منسوخ) مراجعه به احادیث و اصول فقه، آگاهی از بینشهای فلسفی، علمی، اجتماعی و اخلاقی، پرهیز از هرگونه پیشداوری، تطبیق و تحمیل و آشنایی با تفسیر و عدم تقلید از مفسران. (2)
معیارهای تفسیر معتبر در آن رعایت شده باشد؛ مانند: پیروی از روش صحیح تفسیر، عدم منافات تفسیر با سنت قطعی، تفسیر بدون پیشداوری غیرضروری، منافاتنداشتن تفسیر با آیات دیگر و حکم قطعی عقل و استفاده از منابع صحیح در تفسیر. این معیارها باید در تفسیر علمی نیز رعایت گردند. (3)
اول) قضیه علمیای که یقین به معنای اخص بیاورد (یا به مرحله بداهت حسی رسیده باشد)، قطع مطابق واقع میآورد؛ زیرا تجربه علمی همراه با دلیل عقلی است. (2)
دوم) قضیه علمی یقین بهمعنای اعم میآورد؛ یعنی اطمینان حاصل میشود، ولی احتمال طرف مقابل به صفر نمیرسد؛ چنانکه بیشتر قضایای اثباتشده علوم تجربی، اینگونهاند.
سوم) قضیه علمی بهصورت تئوری یا نظریه ظنیای باشد که هنوز به مرحله اثبات نرسیده است.
در صورت نخست تفسیر علمی جایز است؛ زیرا قرآن و علم قطعی (که به قطع عقلی برمیگردد) معارضت ندارند؛ بلکه قراین قطعی «نقلی»، «عقلی» و
1) (1) . همان، ص53 - 74.
2) (2) . برای این مورد، مثال حرکت زمین یا تسخیر ماه را میآورند و با آیات قرآن تطبیق میدهند؛ اما این مثالها قابل خدشهاند؛ زیرا بداهت حسی دارند، اما بداهت عقلی (مانند قضایای اولیه، اجتماع نقیضین و کل اعظم از جزء است) ندارند. اما بحث ما در تقسیم علوم است؛ اگرچه مثال فعلی در قرآن و علم نداشته باشد و این ضرری به صحت مطلب نمیزند.
«علمی» برای تفسیر قرآن لازماند. در صورت دوم نیز تفسیر علمی اگر بهصورت «احتمال» ذکر شود، صحیح بهنظر میرسد؛ مثلاً گفته شود: چون ظاهر قرآن، با حرکت انتقالی خورشید مطابق است، به احتمال قوی منظور قرآن، همین حرکت است. در صورت سوم تفسیر علمی صحیح نیست؛ زیرا همان اشکالاتی را پدید میآورد که مخالفان تفسیر علمی میگفتند (مانند: انطباق قرآن با علوم متغیر و شک کردن مردم در صحت قرآن).
تذکر: در چه صورت نتیجه تفسیر علمی اثبات اعجاز علمی قرآن خواهد بود؟ پاسخ این پرسش را در مباحث آینده بیان خواهیم کرد.
معیار شناخت مصادیق تفسیر علمی غیرمعتبر
با توجه به معیارهای تفسیر علمی معتبر، هر تفسیر علمیای که از این دایره خارج باشد و دارای اموری به شرح زیر باشد، معتبر و صحیح نیست:
تفسیر به رأی: هرگاه مفسر سعی کند آیات علمی قرآن را طبق نظر خود تفسیر کند و به اصطلاح، استقلال در تفسیر داشته باشد و بدون مراجعه به قراین عقلی و نقلی به تفسیر علمی بپردازد، موجب تفسیر به رأی میشود که وعده عذاب بر آن داده شده است. (1)
تحمیل نظریه علمی یا نظر مفسر بر قرآن: اگر تفسیر علمی، بدون هماهنگی و توافق با ظواهر الفاظ و معانی لغوی و اصطلاحی آنها صورت گیرد، نتیجهاش تفسیر به رأی یا تأویلهای غیرمعتبر در قرآن خواهد بود.
استخراج علوم، با تمسک به تأویل غیر صحیح آیات قرآن: هرچند نظریه
1) (1) . ر.ک: تفسیر البرهان، ج1، ص19 و سنن ترمذی، ج25، ص199. (عن النبی(صلی الله علیه و آله): من قال فی القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار).
«وجود تمام علوم در قرآن» مردود است (چنانکه در بخش قبل متذکر شدیم) اما این عقیده پایهای برای تأویلهای غیرصحیح است که نمونههای آن را در بخشهای بعدی کتاب میآوریم.
تفسیر علمی افراد غیرمتخصص در علم تفسیر: این افراد اگرچه در رشتهای از علوم تجربی متخصص باشند، تفسیرشان ارزشی ندارد؛ بلکه گاهی تفسیر به رأی نیز میکنند؛ همانطور که اظهار نظر یک مفسر در علوم پزشکی (بدون داشتن تخصص) ارزشی ندارد.
تفسیر قرآن بهوسیله علوم ظنی، نظریهها و تئوریها: اینگونه تفسیر علمی معتبر نیست؛ زیرا تطبیق وحی قطعی مطابق واقع با علوم ظنی متغیر، پیامدی جز در تغییر قرآن ندارد؛ امری که درصورت تغییر علوم، موجب شک مردم در آیات و اخبار قرآنی میشود.
تفسیر قرآن بهوسیله قضایای یقینی (یقین به معنای اعم اطمینان با احتمال ضعف طرف مقابل): چنین تغییری جایز نیست؛ مگر بهصورت احتمالی؛ یعنی بگوید به احتمال قوی مقصود قرآن این است؛ زیرا در قضایای علوم تجربی (که با عقل تأیید نشدهاند) احتمال خطا وجود دارد و اسناد قطعی این علوم به قرآن، همانا تحمیل یک نظریه علمی بر قرآن است.
پژوهشهای جدید
یکی از ابعاد هشتادویکگانه اعجاز قرآن را انتخاب و دلایل آن را بررسی کنید.
پژوهشهای جدید قرآنی چند سال اخیر را بررسی و بیان کنید چه وجوه جدیدی از اعجاز قرآن ادعا شده است، سپس آن را بررسی کنید.
روششناسی هریک از شخصیتهایی را که مدعی اعجاز علمی قرآن بودهاند بررسی و نقد کنید.
منابع جهت مطالعه بیشتر
کتابهای اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آمدهاند.
مقالات اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آمدهاند.
پایگاههای اینترنتی اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب ذکر شدهاند.
مجلات میانرشتهای قرآن و علوم اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آورده شدهاند.
پایاننامههای میانرشتهای قرآن و علوم اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب نوشته شدهاند.
شخصیتهای میانرشتهای قرآن و علوم که در منبعشناسی پایان همین کتاب آمدهاند.
اهداف: در این فصل انتظار میرود مباحث زیر را بررسی کنیم:
درآمد
قرآن کریم کتاب علوم طبیعی نیست تا انتظار داشته باشیم که جزئیات این علوم را بیان کند؛ اما صدها آیه در قرآن به علوم طبیعی اشاره کردهاند؛ در زمینههایی مانند: کیهان، زمین، جانوران، مراحل آفرینش انسان - از جنین تا مرگ- مقولههای پزشکی و فیزیکی.
مشابه این مباحث با تفصیل بیشتر در احادیث اسلامی نیز آمدهاند؛ بهطوری که هر دسته از این آیات به تفسیر موضوعی خاصی نیاز دارند؛ مثلاً تفسیر آیات نجومی و طبی. حتی ممکن است همه آیات مربوط به علوم طبیعی در قالب یک تفسیر ترتیبی قابل ارائه باشند.
در این بخش ما درصدد طرح اصل بحث هستیم و در هر مورد به شمارگان آیات، تاریخچه بحث و مهمترین محورهای آیات در زمینه هر علم اشاره میکنیم
و برخی از مصادیق مهم را نیز توضیح میدهیم، اما باید توجه داشت که هر کدام از این محورها نیازمند پژوهش مستقلی است.
مقصود از علوم طبیعی (Natural sciences) شاخهای از دانش علوم تجربی است که بر اساس حس، تجربه و مشاهده طبیعت شکل میگیرد. البته طبیعت در اینجا شامل کیهان، زمین، گیاهان، حیوانات و حتی بدن انسان میشود؛ یعنی مطالعه کوچکترین ذرات هستی مثل اتمها و کوراکها تا بزرگترین اجرام آسمانی را شامل میشود.
علوم طبیعی که شاخههای متعددی مثل: فیزیک، شیمی، کیهانشناسی، زمینشناسی، زیستشناسی و پزشکی را شامل میشود، در برابر علوم انسانی است و درمجموع علوم تجربی را شکل میدهد. علوم تجربی در برابر علوم عقلی، نقلی و شهودی بهکار میرود. (1)
تذکر: معانی علم و چیستی آن را بهطور مبسوط در فصل اول بیان کردیم.
1) (1) . برای اطلاع بیشتر از تقسیمات متعدد علوم بشری و تعاریف و نقد آنها ر.ک: احصاء العلوم، فارابی ص111 - 120؛ مبانی فلسفه، دکتر علی اکبر سیاسی، ص212 - 253؛ مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ص9؛ آموزش فلسفه، محمدتقی مصباح، ج1، ص71؛ درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، نگارنده، ص151-160.
در مباحث نجومی در مورد آیات متعددی ادعای اعجاز علمی شده است. در اینجا دو مورد از آنها را که مهمتر هستند بیان میکنیم. (1)
نیروی جاذبه -یا قانون جاذبه عمومی- بدین معناست که کلیه اجسام بزرگ و کوچک در یکدیگر تأثیر متقابل دارند و همدیگر را جذب میکنند. برخی صاحبنظران و مفسران معتقدند که قرآن کریم در چند مورد به نیروهای جاذبه اشاره کرده است که عبارتند از:
(اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها) ؛ (2)«خدا کسی است که آسمانها را، بدون ستونهایی که آنها را ببینید، برافراشت»؛
(خَلَقَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها) ؛ (3)«(خدا) آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید آفرید»؛
(أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً) ؛ (4)«آیا زمین را فراگیرنده قرار ندادهایم»؛ (5)
(إِنَّ اللّهَ یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَکَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کانَ حَلِیماً غَفُوراً) ؛ (6)«در حقیقت، خدا (اجرام) آسمانها و زمین را نگاه میدارد تا
1) (1) . برای اطلاع از موارد دیگر و نقدهای آنها ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، جلد اول، از نگارنده و نیز کتاب «قرآن و کیهانشناسی» از دکتر سید عیسی مسترحمی.
2) (2) . رعد، آیه2.
3) (3) . لقمان، آیه10.
4) (4) . مرسلات، آیه25.
5) (5) . برخی از مترجمان قرآن، آیه را اینگونه ترجمه کردهاند: «مگر زمین را محل اجتماع نگردانیدیم». (ترجمه قرآن استاد فولادوند).
6) (6) . فاطر، آیه41.
مبادا (از مسیر منحرف و) فنا شوند و اگر در (آستانه) فنا قرار گیرند، هیچکس بعد از او آنها را نگاه نمیدارد؛ که او بردباری بسیار آمرزنده است».
این مضمون در آیه 65 سوره حج نیز آمده است.
نکات تفسیری
آیات فوق نشانهها و نعمتهای خدا را برمیشمارند. تا مردم به لقای خدا ایمان آورند (رعد) و ببینند دیگران نمیتوانند مثل خدا چنین مخلوقاتی داشته باشند (لقمان). هنگامی که این آیات برای انسانها گفته شد، اگر کسی باز هم آیات الهی را تکذیب کند، بد عاقبتی دارد و وای به حال او (مرسلات).
کلمه «عمد» (بر وزن قمر) جمع عمود به معنی «ستون» است. برای عبارت «ترونها» دو تفسیر گفتهاند؛ یکی اینکه صفت برای «عمد» باشد؛ یعنی: «آسمانها را بدون ستونی که دیدنی باشد برافراشتیم» که لازمه آن وجود ستونهای نامریی برای آسمان است. دیگر آنکه «بغیر عمد» متعلق به عبارت «ترونها» باشد: «ترونها بغیر عمد»؛ یعنی: «همانگونه که میبینید آسمان بدون ستون است». البته برخی نیز عبارت «ترونها» را معترضه گرفته. و همین معنای دوم را پذیرفتهاند. (1)
تفسیر دوم خلاف ظاهر آیه است؛ چون لازمه آن تقدیم و تأخیر است. (2)
تاریخچه
برخی معتقدند که (بعد از اشارات علمی قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام)
1) (1) . ر.ک: استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص249. تذکر: شاید نظر ایشان جمله استینافیه باشد؛ وگرنه جمله معترضه در اینجا معنای محصّلی ندارد و از نظر ادبی صحیح نیست. و اصولاً با همان معنای دوم (بغیرعمد متعلق به ترونها باشد) یک معنا کردهاند؛ پس تفاوتی از نظر معنی ندارد.
2) (2) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج10، ص110 و نیز، ج17، ص29.
ابوریحان بیرونی (440ق) اولین کسی بود که به نیروی جاذبه پیبرد؛ (1)امّا مشهور آن است که نیروی جاذبه عمومی اولین بار توسط نیوتن (2)(در قرن هفدهم میلادی) کشف شد. (3)داستان افتادن سیب از درخت و انتقال ذهنی نیوتن به نیروی جاذبه معروف است. (4)نیوتن بر اساس قوانین کلی حرکت سیارات را اینگونه تبیین کرد:
الف) طبق قانون جاذبه عمومی، کلیه اجسام همدیگر را جذب میکنند و این کشش به دو چیز بستگی دارد: جرم و فاصله؛ یعنی با جرم نسبت مستقیم دارد و هرقدر جرم یک جسم بیشتر باشد نیروی کشش آن نیز زیادتر میشود؛ مثلاً جرم خورشید 330 هزار برابر جرم زمین است و ازاینرو نیروی جاذبه خورشید نیز 330 برابر نیروی جاذبه زمین است و بر همین اساس، زمین تحت تأثیر جاذبه خورشید قرار میگیرد. از طرفی چون جرم زمین 81 برابر جرم ماه است، ماه نیز تحت تأثیر نیروی جاذبه زمین قرار گرفته و دور زمین میچرخد. امّا هرچه فاصله دو جسم بیشتر باشد، تأثیر جاذبه کمتر میشود و به نسبت مجذور این فاصله، نیروی جاذبه کاهش مییابد؛ مثلاً اگر این فاصله دو برابر شد، نیروی جاذبه چهار برابر کمتر میشود.
1) (1) . گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص41.
2) (2) . اسحاق نیوتن (1643 - 1727م) منجم و ریاضیدان معروف انگلیسی، کاشف نیروی جاذبه و بنیانگذار حساب عنصرهای بینهایت کوچک و تئوری نور است. معروفترین اثر او اصول ریاضی فلسفه طبیعت نام دارد.
3) (3) . برخی معتقدند که نیوتن در کشف قانون جاذبه، مبتکر نبود، زیرا «کوپرنیک» و «کپلر» هر دو قبل از او به این مطلب توجه کرده بودند. اما نیوتن نخستین کسی است که این موضوع را با فرمول و تدوینشده بیان کرد (ر.ک: تاریخ علوم، ص264 و دانش عصر فضا، ص44).
4) (4) . برخی کتابها مثل: جهانهای دور (ص42و201)، دنیای ستارگان (ص150) و قهرمانان تمدن (ص182) داستان سیب را نقل میکنند و حتی میگویند هرچند این درخت در سال 1814م از بین رفت، ولی پیوندی از آن درخت را در باغ نیوتن کالج کامبریج کاشتند. امّا کتاب تاریخ علوم (ص262) به صحت این داستان مشکوک است.
ب) طبق قانون گریز از مرکز، هر جسمی که بر گرد مرکزی حرکت کند، در آن جسم طبعاً کششی بهوجود میآید که میخواهد از آن مرکز دور شود؛ مثل قطعه سنگی که به ریسمانی بستهایم و میگردانیم.
حرکت زمین، سیارات، قمرها و اجرام آسمانی در مدارهای خود و گرد همدیگر، در نتیجه ترکیب دو نیروی جاذبه و گریز از مرکز است. این دو نیرو اجرام فضایی را در مدار خود نگاه میدارند و از سقوط آنها و نیز از تصادم و اصطکاک آنها با یکدیگر جلوگیری میکنند. (1)
اسرار علمی
در مورد انطباق آیات فوق با یافتههای اخترشناسی نوین، بسیاری از صاحبنظران و مفسران سخن گفتهاند که در اینجا به پارهای از آنها اشاره میکنیم:
الف) اسرار علمی آیات اول و دوم (بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها) (2):
مقید ساختن آن (عمد) به «ترونها» دلیل بر این است که آسمان ستونهای مریی ندارد. مفهوم این سخن آن است که ستونهایی دارد؛ امّا قابل رؤیت نیست... این تعبیر لطیفی است به قانون جاذبه و دافعه که همچون ستونی بسیار نیرومند -امّا نامریی- کرات آسمانی را در جای خود نگهداشته.
وی سپس به این حدیث از امام رضا(علیه السلام) استشهاد میکند:
حسین بن خالد میگوید از امام رضا(علیه السلام) پرسیدیم اینکه خداوند فرموده: (وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ ) ؛ «سوگند به آسمان که دارای راههاست» یعنی چه؟
فرمود: این آسمان راههایی بهسوی زمین دارد.
حسین بن خالد میگوید: عرض کردم چگونه میتواند راه ارتباطی با زمین داشته باشد درحالیکه خداوند میفرماید: آسمانها، بیستون است.
امام فرمود: «سبحان اللّه! الیس اللّه یقول بغیر عمد ترونها؟ قلت بلی. فقال ثم عمد و لکن لا ترونها»؛ «عجیب است! آیا خداوند نمیفرماید: بدون ستونی که قابل مشاهده باشد؟ من عرض کردم: آری. فرمود پس ستونهایی هست لکن شما نمیبینید». (1)
آیتالله مکارم متذکر میشود که این آیات و احادیث بر خلاف تفکرات نجومی آن زمان (برپایه) هیئت بطلمیوسی بود. (2)
میان «ستون» که تکیهگاه و نگاه دارنده است، با جسمی که بر آن تکیه کرده است، لازم است تناسب و محاسبه کامل رعایت شود؛ یعنی هر اندازه جسم سنگینتر است بهمان نسبت باید «ستون» دارای قدرت و مقاومت بیشتری باشد....
بنابراین نیروی جاذبه و سایر قوانین حرکت مربوط به این اجرام، با نظام دقیق و فرمول مخصوص خود مورد محاسبه قرار گرفته است تا توانسته هر یک از آنها را در ارتفاع و مدار معین در طی میلیاردها سال نگاه بدارد.
با توجه به این نکته روشن میشود که تعبیرات قرآن -که راهنمای سعادت بشر است- چه اندازه اعجازآمیز و لطیف است. (3)
تذکر: منظور ایشان این است که تعبیر عمد (ستون) علاوه بر اصل نیروی جاذبه، به لزوم تناسب کمی و کیفی بین ستون (نیروی جاذبه) و دو طرف ستون نیز اشاره دارد.
برخی نویسندگان معاصر نیز به این دو آیه استناد کرده و ستون نامریی را بهمعنای نیروی جاذبه دانستهاند - مسئلهای که قرآن هزار و چهار صد سال قبل از نیوتن از آن پرده برداشته است- و روایت مذکور را نیز از امام رضا(علیه السلام) ذکر کردهاند. (1)
ب) اسرار علمی آیه سوم (کِفاتاً) (7):
کفات موضعی است که اشیا در آن جمعآوری میگردد و در اصل معنای آن، گرفتن و ضمیمه کردن (قبض و ضّم) وجود دارد. از همین جا میتوان
1) (1) . گودرز، نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص41-46.
2) (2) . در این مورد در پاورقی نکات تفسیری، توضیح دادیم.
3) (3) . استاد محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن، ص247- 248.
4) (4) . ر.ک: دکتر محمد حسن هیتو، المعجزة القرآنیة (الاعجاز العلمی و الغیبی)، ص180.
5) (5) . ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج6، ص122- 128.
6) (6) . لطیف راشدی، نگرشی به علوم طبیعی در قرآن، ص50.
7) (7) . مرسلات، آیه25.
بهره برد که زمین اشیا را به خود جذب میکند، میگیرد. و بعید نیست که اشاره به نیروی جاذبه زمین باشد که با توجه به سرعت شگرف حرکت زمین، اگر این نیروی جاذبه نمیبود، همه اشیای روی زمین در فضا پراکنده میشد.
وی سپس اشاره میکند که کفات بهمعنای سرعت هم آمده است؛ امّا این معنا را ضعیفتر میداند. (1)
حرکت وضعی و انتقالی زمین و سرعت طیران آن در فضا، وجود مواد مذاب داخل زمین، تغییرات سطحی و عمقی کره خاک و نیروی جاذبه زمین. وی به معنای لغوی کفات استناد میکند که «الکفات: موضع یکفت فیه الشیء ای یضم و یجمع». (2)
ج) اسرار علمی آیه چهارم (...یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا...) (4)
آیتالله نوری همدانی پس از بحث مفصلی در مورد نیروی جاذبه و استشهاد به آیه فوق، کلمه «تزولا» را «انحراف» معنا کرده است. (5)
برخی از نویسندگان معاصر نیز درباره این آیه مینویسند: «مگر این نگاهداشتن، غیر از همان نیروی جاذبه عمومی است که خداوند در بین کرات
قرار داده تا از مدارشان منحرف نشوند؟». (1)
بررسی
در مورد انطباق قانون جاذبه عمومی با آیات مورد بحث تذکر چند نکته لازم است:
اول) کلمه «عمد» جمع و به معنی «ستونها» است؛ پس هرچند تفسیر آن به نیروی جاذبه ممکن است، ولی امکان دارد که مقصود از ستونها چندین نیروی متفاوت باشد که یکی از آنها نیروی جاذبه است و چهبسا دانشمندان دیگری پیدا شوند و آنها را کشف کنند. پس حصر عمد (ستونها) در نیروی جاذبه درست بهنظر نمیرسد.
دوم) کلمه «سماوات» در قرآن معانی متعددی دارد (مثل: جهت بالا، جوّ زمین، کرات آسمانی، آسمانهای معنوی و ستارگان و سیارات) (3)و در اینجا در
صورتی تفسیر آیه به نیروی جاذبه صحیح است که آسمان را «کرات آسمانی» معنا کنیم. با توجه به سیاق آیه دهم سوره لقمان که در مورد نزول باران از آسمان سخن میگوید و آسمانها را در مقابل زمین به کار میبرد و نیز آیه دوم سوره رعد که بهدنبال آسمانها از خورشید و ماه و سپس زمین (در آیه بعد) سخن میگوید، معلوم میشود که قدر متیقن از آسمان در این موارد همان آسمان مادی (یعنی کرات آسمانی یا طبقات جوّ زمین) است.
اول) در اینجا هم باید آسمانها را بهمعنای کرات آسمانی فرض کنیم.
دوم) نگهداری آسمان و زمین توسط خدا را به معنای نگهداری آنها توسط نیروی جاذبه معنا کنیم. آری، ممکن است خداوند توسط وسایل و نیروهای متعددی آسمانها و زمین را نگهداری کند تا منحرف نشوند که نیروی جاذبه یکی از آنهاست؛ نه تمام آنها. پس انحصار معنای آیه فوق نیز در نیروی جاذبه صحیح نیست.
سوم) این آیه دو تفسیر دارد (همانطور که گذشت) که بر اساس یکی از آنها قابل انطباق بر نیروی جاذبه است.
مورد کفات یکی از احتمالات آیه است و بهصورت قطعی نمیتوان این مطلب را به آیه فوق استناد داد.
مفسران بزرگی مثل علامه طباطبایی و صاحب تفسیر نمونه اشارهای به این احتمال (استفاده نیروی جاذبه از آیه) نکرده و آیه را بهمعنای جمع مردم (زنده و مرده) در زمین گرفتهاند؛ یعنی معنای جمع را برای کفات ترجیح دادهاند. (1)
نتیجه: احتمال دلالت آیات اول و دوم بر نیروی جاذبه قوی است؛ ولی معنای آیات فوق منحصر در نیروی جاذبه نیست و نیروی جاذبه یکی از مصادیق «عمد» (ستونها) است. بههرحال این یک اشاره علمی قرآن است که با توجه به اطلاعنداشتن مردم و دانشمندان عصر نزول قرآن از نیروی جاذبه، عظمت قرآن کریم را در بیان اسرار علمی روشن میسازد و میتواند از جلوههای اعجاز علمی قرآن بهشمار آید.
خورشید یکی از نشانههای الهی است که خداوند در قرآن به آن قسم یاد کرده 2و در آیات متعددی خورشید و حرکتهای آن ذکر فرموده است؛ ازاینرو بسیاری از مفسران و صاحبنظران و متخصصان کیهانشناسی در این مورد اظهار نظر کردهاند. آیاتی که در این مورد به آنها استناد شده عبارتند از:
(وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ * وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ) ؛ 3«و برای آنان شب، نشانه(ی خدا) است که روز را از آن
1) (1) . ر.ک: تفسیر المیزان، ج20، ص168 و نمونه، ج25، 411 و412.
برمیکنیم و ناگهان آنان در تاریکی فرو میروند؛ و خورشید که تا قرارگاهش روان است؛ این اندازهگیری (خدای) شکستناپذیر داناست»؛
(لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ) ؛ (1)«نه خورشید برایش سزاوار است که ماه را دریابد، و نه شب بر روز پیشی گیرنده است؛ درحالیکه هر یک در مداری شناورند»؛
(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ) ؛ (2)«و او کسی است که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید؛ درحالیکه هریک در مداری شناورند»؛
(... وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی ...) ؛ (3)«و خورشید و ماه را رام ساخت؛ هرکدام تا سرآمد معینی رواناند».
(وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ ...) ؛ «و (منافع) خورشید و ماه را، که پیوسته رواناند، برای شما مسخّر گردانید». (4)
نکات تفسیری
الف) به معنای «الی» (خورشید بهسوی قرارگاه خود روان است)؛ (1)
ب) به معنای «فی» (خورشید در قرارگاه خود روان است)؛ (2)
ج) برای غایت «تا» باشد (خورشید تا قرارگاه خود روان است)؛ (3)
د) به معنای تأکید باشد (خورشید روان است مر قرارگاه خود را).
آیه فوق به نحو دیگری نیز قرائت شده است: (الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها...) یعنی روان است و قرارگاه ندارد. (4)
کلمه مستقر در «لمستقر» ممکن است مصدر میمی یا اسم زمان یا اسم مکان باشد. معنا آن است که «خورشید بهطرف قرار گرفتن خود حرکت میکند و تا آنجا که قرار گیرد حرکت میکند (یعنی تا سر آمدن اجل آن) یا زمان استقرار و یا محل استقرارش حرکت میکند». (5)
این احتمال (سرآمدن اجل یا زمان استقرار) بهوسیله آیه (...کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی ...) (6)تأیید میشود؛ زیرا «لاجل مسمی» بهجای «لمستقرٍ لها» بهکار رفته است. مگر
1) (1) . ر.ک: تفسیر المیزان، ج17، ص79، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت - 1417ق.
2) (2) . سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص184 و تفسیر نمونه، ج18، ص382.
3) (3) . ر.ک: تفسیر المیزان، ج17، ص89، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت - 1417ق.
4) (4) . ر.ک: طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص272 (ده جلدی)، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت 1415ق. این قرائت از امام سجاد، امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) و نیز ابن عباس، ابن مسعود، عکرمه و عطاء نقل شده است. طبرسی در توجیه آن میگوید: «ظاهر این قرائت عموم امّا معنای آن خاص است؛ یعنی تا وقتی آسمانها همانطور برپاست خورشید محل استقرار ندارد؛ امّا هنگامی که آسمانها در هم فرو ریخت خورشید نیز مستقر میشود».
5) (5) . ر.ک: المیزان، ج17، ص89، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت - 1417ق.
6) (6) . فاطر، آیه13؛رعد، آیه2؛زمر، آیه5.
آنکه ادعا شود آیه (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها) (1)میخواهد در مورد خورشید به مطلب تازهای اشاره کند که در آیات دیگر (2)به آن اشاره نشده بود؛ یعنی خورشید و ماه هر دو زمان استقرار و پایان زمانی حرکت دارند و خورشید پایان مکانی نیز دارد.
اول) مقصود مستقر مکانی باشد؛ یعنی تحت عرش الهی که نزدیک زمین است؛
دوم) مقصود انتهای سیر خورشید در قیامت باشد. (3)
کلمه فلک در لغت بهمعنی برآمدن پستان دختران و شکل دورانی به خود گرفتن است؛ سپس به قطعاتی از زمین که مدور است و یا اشیای مدور دیگر نیز اطلاق شده و از همین رو به مسیر دورانی کواکب نیز اطلاق میشود. (5)
سید هبةالدین شهرستانی با چهارده دلیل اثبات میکند که کلمه «فلک» در قرآن بهمعنای مدار نجوم و مجرای کواکب است. (6)
«یسبحون» از ماده «سباحت» در اصل بهمعنای حرکت سریع در آب و هواست. (7)
«دائبین» از ریشه «دأب» (به معنی ادامه دادن به سیر) است که بهمعنی
1) (1) . یس، آیه38.
2) (2) . فاطر، آیه13؛ رعد، آیه2؛ زمر، آیه5.
3) (3) . ر. ک: مختصر ابن کثیر، 3/ 162 و نیز دکتر السید الجمیلی، الاعجاز العلمی فی القرآن، ص 32.
4) (4) . راغب اصفهانی، مفردات، ماده فلک.
5) (5) . تفسیر نمونه، ج18، ص387.
6) (6) . اسلام و هیئت، ص19 به بعد.
7) (7) . مفردات راغب، ماده سبح.
عادت مستمره هم میآید. (1)البته صاحب تفسیر نمونه میگوید: «دائب از ریشه دئوب بهمعنی استمرار چیزی در انجام یک برنامه بهصورت یک حالت و سنت است... ولی در معنی دائب حرکت در مکان نیفتاده است. و ازاینرو نورافشانی و اثر تربیتی، خورشید را مدلول دائب میکند». (2)
امّا بهنظر میرسد وی -با توجه به سخن راغب اصفهانی- به یکی از معانی دائب توجه نکرده است (ادامه دادن به سیر)؛ هرچند تفسیر نمونه هیچ منبع لغویای را نیز در این مورد معرفی نکرده است.
تاریخچه
خورشید ستارهای است که هر انسانی میتواند هر روز آن را ببیند و حرکت کاذب روزانه آن (از طرف مشرق به مغرب) (3)همیشه توجه انسان را به خود جلب کرده است. انسانها تا قرنها فکر میکردند خورشید بهدور زمین میچرخد و هیئت پیچیده بطلمیوسی نیز بر همین اساس پایهگذاری شده بود که زمین مرکز جهان است. (4)بطلمیوس کره زمین را ساکن و مرکز کلیه کرات میپنداشت و میگفت:
1) (1) . مفردات راغب، ماده دئب.
2) (2) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج10، ص350 و357.
3) (3) . حرکت روزانه خورشید از مشرق به مغرب در حقیقت کاذب است و حقیقی نیست، چون در أثر حرکت زمین از مغرب به مشرق برای انسان خطای دید حاصل میشود. و گمان میکند که خورشید حرکت میکند.
4) (4) . در تاریخ حکماء آمده است که چند دانشمند یونانی به نام بطلمیوس خوانده میشدند که عبارتند از: بطلمیوس غریب، بطلمیوس دلس و بطلمیوس قلوذی که این سومی همان است که هیئت بطلمیوسی به نام اوست و 140 سال قبل میلاد میزیسته است. ر.ک: اسلام و هیئت، گفتار سوم (کج) و ص5. (محمد نژد در فرهنگ دانستنیها، ج1، ص752، بطلمیوس را از دانشمندان قرن دوم میلادی میداند.).
سه چهارم از سطح زمین را آب فرا گرفته و کره هوا را مجموع خاک و آب احاطه کرده و کره هوا را کره آتش در میان گرفته و آتش را کره قمر در آغوش دارد. (فلک قمر را جز خود ماه ستارهای نیست) و پس از فلک قمر افلاک عطارد و زهره و شمس و مریخ و مشتری و زحل به ترتیب هر فلک بعدی محیط بر فلک قبلی است و هریک را فقط یک ستاره است که هم بهنام آن نامیده میشود.
و پس از فلک زحل کره هشتم یا فلک ثوابت است که جمیع کواکب ثابته مانند میخ بر پیکر آن کوبیده است. و پس از فلک هشتم کره نهم یا فلک اطلس است که تمام افلاک هشتگانه به ترتیبی که ذکر شد در شکم آن جا دارد (مثل پیازی که لایه لایه بر همدیگر هستند). فلک مزبور خالی از ستاره و دارای قطر نامحدود است... و در یک شبانهروز با کلیه افلاکی که در جوف آن است به گرد زمین میچرخد. (1)
هیئت بطلمیوسی هفده قرن بر فکر بشر حکومت کرد و پس از آن کوپرنیک (1544م) هیئت جدید (هیئت کوپرنیکی) را ارائه داد که بر اساس آن زمین به دور خورشید میچرخید؛ ولی شکل چرخش را دایرهای میدانست. پس از او کپلر (1650م) شکل بیضوی گردش زمین بهدور خورشید را کشف کرد. عقیده این دو نفر توسط گالیله ایتالیایی مستقر و مدلّل گردید (2)و از آن پس نظام منظومه شمسی به صورت نوین پایهگذاری شد؛ یعنی سیارات (عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشتری، زحل، اورانوس، نپتون و پلوتون) بهدور خورشید میچرخند.
البته اخترشناسان (حتی کوپرنیک، کپلر و گالیله) همچنان معتقد بودند که خورشید ثابت ایستاده است (3)و حتی در ادعانامهای که ضد گالیله در دادگاه
1) (1) . اسلام و هیئت، ص5 -7.
2) (2) . ر.ک: همان، ص9-10.
3) (3) . مطالب شگفتانگیز قرآن، ص24؛ احمد امین، راه تکامل، ج5، ص9؛ شهرستانی، اسلام و هیئت، ص179. وی پس از نقل سخن کوپرنیک در اینکه خورشید را مرکز و ساکن میداند، توجیه میکند که او خورشید را نسبت به زمین (داخل منظومه شمسی) ساکن میدانست؛ نه نسبت به خارج آن.
قرائت شد، اتهام او اعتقاد به سکون خورشید (برخلاف گفته کتاب مقدس که خورشید را متحرک میدانست) (1)بود و او حاضر نشد حرکت خورشید را بپذیرد. (2)
در اعصار جدید روشن شد که خورشید چند حرکت دارد:
اول) حرکت وضعی که هر 25/5 روز یک بار به دور خود میچرخد؛
دوم) حرکت انتقالی از جنوب آسمان به شمال آن که هر ثانیه 19/5 کیلومتر همراه با منظومه شمسی حرکت میکند.
سوم) حرکتی انتقالی که با سرعت 225 کیلومتر در ثانیه دور مرکز کهکشان میگردد و در این حرکت نیز منظومه شمسی را همراه خود میبرد. (3)
البته برای خورشید حرکتهای دیگری نیز گفته شده که در نکات علمی اشاره میکنیم.
اسرار علمی
در مورد آیات مربوط به حرکت خورشید مفسران قرآن دو گروه شدهاند:
اول) مفسران قدیمی
مفسران قرآن کریم از دیرزمان بهدنبال فهم آیات مربوط به حرکت خورشید بودند؛
1) (1) . کتاب مقدس، کتاب مزامیر، زبور داود، مزمور 19 / 5: «و [خورشید] مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی میکند».
2) (2) . ر. ک: آرتور کوستلر، خوابگردها، ترجمه منوچهر روحانی، ص590.
3) (3) . شهرستانی، اسلام و هیئت، ص 180 و استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص 26 و جهانهای دور، ص 293 و تاریخ علوم، ص 347 و دنیای ستارگان، ص 146 و مرزهای نجوم، ص 246.
ولی از طرفی نظریه هیئت بطلمیوسی در جهان رواج داشت و از طرف دیگر ظاهر آیات قرآن (در مورد حرکت خورشید و زمین در مدار خاص خود) هیئت بطلمیوسی را برنمیتافت؛ ازاینرو برخی از مفسران سعی کردند با توجیه خلاف ظاهر، آیات قرآن را با هیئت بطلمیوسی و حرکت کاذب روزانه خورشید سازگار کنند.
طبری (310 ق) در تفسیرش حرکت خورشید را همان حرکت روزانه و محل استقرار آن را دورترین منازل در غروب میداند. (1)
طبرسی مفسر گرانقدر شیعه (م 548 ق) میگوید:
در مورد استقرار خورشید سه قول است:
اول) خورشید جریان مییابد تا اینکه دنیا بهپایان برسد. بنابراین بهمعنای این است که محل استقرار ندارد.
دوم) خورشید برای زمان معینی جریان دارد و از آن تجاوز نمیکند.
سوم) خورشید در منازل خود در زمستان و تابستان حرکت میکند و از آنها تجاوز نمینماید؛ پس همان ارتفاع و هبوط خورشید محل استقرار اوست. (2)
شهرستانی در مورد آیه: (... وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ) (3)مینویسد:
هریک در فلکی شنا میکنند. و مکرر گفتیم که ظاهر این آیه با هیئت قدیم راست نمیآمد؛ زیرا بنابر آن هیئت، حرکت کوکب در جسم فلک ممتنع است و از این جهت قدما ظاهر آیه را حمل بر مجاز کرده، سباحت را هم بهمعنی مطلق حرکت گرفته و گفتهاند مقصود این است که هر ستارهای با فلک خود بالتبع حرکت میکند.
این در حالی است که در آیه واژه «فی» (در) آمده است؛ یعنی خورشید «در» فلک و مدار شناور است.
وی همچنین در مورد آیه (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی ) (1)مینویسد: «متقدمین بدین آیه احتجاج کرده حرکتی را که از طلوع و غروب آفتاب مشاهده میشود، متعلق به جرم خورشید دانستهاند؛ ولی در معنای کلمه مستقر، دچار اضطراب و اختلاف عقیده شدهاند.
...برخی گفتهاند آفتاب سیر میکند تا مستقر خود که برج حمل است (که لازمه آن سکون خورشید در برج حمل است؛ پس این معنا صحیح نیست).
...برخی نیز گفتهاند شمس حرکت میکند در فلک خود (که از نظر هیئتقدیم باطل است). (2)
عجیب است که صاحب تفسیر نمونه نیز در تفسیر آیه (... وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ) (3)احتمال میدهد که مقصود همین حرکت خورشید بر حسب حسّ ما یا حرکت ظاهری (کاذب و خطای دید) باشد و آن احتمال را در کنار احتمالات دیگر میآورد و رد نمیکند؛ (4)در حالی که این آیات در مقام شمارش آیات خداوند هستند و حرکت کاذب نمیتواند آیه و نشانه الهی باشد. (5)
1) (1) . یس، آیه38.
2) (2) . اسلام و هیئت، ص183-185 با تلخیص.
3) (3) . یس، آیه40.
4) (4) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج18، ص386 - 389.
5) (5) . این سخن از ایشان عجیب است؛ چون قرآن کریم هنگامی که میخواهد سخن از حرکت کاذب (طلوع و غروب با توجه به خطای دید بیننده) بگوید میفرماید: (وَ تَرَی الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ...) (کهف، آیه 17)؛ «و آفتاب را میبینی که چون بر آید از غارشان». در این آیه جمله با «تری» شروع میشود؛ یعنی شما میبینید و گمان میکنید خورشید طلوع میکند. امّا هنگامی که در مقام بیان حقیقت امر حرکت خورشید است میفرماید: (الشَّمْسُ تَجْرِی ... * کُلٌّ فِی فَلَکٍ ...) و چیزی که دلالت بر حرکت کاذب باشد نمیآورد.
دوم) مفسران و صاحبنظران جدید
پس از آنکه در هیئت جدید، حرکت زمین به دور خورشید و سپس حرکتهای چندگانه خورشید به اثبات رسیدند، آیات مربوط به حرکت خورشید معنای جدیدی پیدا کردند و متخصصان، صاحبنظران و مفسران قرآن در این مورد اظهار نظرهای متفاوت و برداشتهای زیبایی کردند، که بدانها اشاره میکنیم:
الف) حرکت انتقالی خورشید درون کهکشان راه شیری (حرکت طولی)
مفسر معاصر آیتاللّه مکارم شیرازی پس از اشاره به تفسیرهای «تجری» (1)مینویسد:
آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه فوق همان است که اخیراً دانشمندان کشف کردهاند و آن حرکت خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط کهکشان ما بهسوی یک سمت معین و ستاره دوردستی که آن را ستاره «وِگا» نامیدهاند، میباشد. (2)
وی در جای دیگر «جریان» را اشاره به حرکت طولی میداند. (3)
تذکر: در این معنا باید «لام» را در «لمستقر لها» بهمعنای «الی» بگیریم؛ یعنی: «خورشید بهسوی قرارگاه خود جریان دارد.» همانگونه که برخی از نویسندگان عرب بدان تصریح کردهاند. (4)
یکی از صاحبنظران پس از اینکه حرکت خورشید از جنوب به شمال آسمان را 19/5 کیلومتر در ثانیه میداند، به آیههای 2 سوره رعد و 33 سوره
ابراهیم در مورد حرکت خورشید استناد میجوید. (1)
یکی دیگر از نویسندگان معاصر در مورد کلمه «مستقر» در آیه (تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ) مینویسد: «این حرکت بهسوی قرارگاه، شاید همان حرکت خورشید بهسوی ستاره وِگا باشد که علم نجوم امروز بدان پی برده است» و آن را معجزه علمی قرآن میداند. (2)
علامه طباطبایی پس از آنکه جریان شمس را همان حرکت خورشید ذکر میکند، مینویسد:
امّا از نظر علمی تا آنجا که ابحاث علمی حکم میکند، قضیه درست بر عکس (حس) است؛ یعنی خورشید دور زمین نمیگردد؛ بلکه زمین بهدور خورشید میگردد. و نیز اثبات میکند که خورشید یا سیاراتی که پیرامون آن هستند، بهسوی ستاره (نسر ثابت) حرکت انتقالی دارند... . (3)
سید هبةالدین شهرستانی حرکت خورشید را به طرف ستارهای بر ران راست «جایی» معرفی میکند و در جای دیگر آن را بهطرف مجموعه نجوم (هرکیل) (77) (4)و کلمه «تجری» را اشاره به حرکت انتقالی خورشید میداند. (5)
طنطاوی نیز در تفسیرش پس از ذکر مقدمهای در انواع حرکات، آیه فوق را بر حرکت خورشید و مجموعه همراه او بهدور یک ستاره (کوکب) حمل میکند و سپس در مورد حرکتهای هواپیماها، اتومبیلها و... مطالبی طولانی بیان میکند که ربطی به تفسیر آیه ندارند. (6)
در این مورد کتابهای زنده جاوید و اعجاز قرآن اثر مهندس محمد علی سادات، (1)قرآن و آخرین پدیدههای علمی اثر مهندس جعفر رضاییفر (2)و القرآن الکریم و العلم الحدیث، اثر دکتر منصور محمد حسب النبی، (3)مطالب مشابهی دارند.
ب) حرکت انتقالی خورشید همراه با کهکشان (حرکت دورانی)
آیتالله مکارم شیرازی در مورد آیه (... وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ) (4)«و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند.» دو احتمال را ذکر میکند:
اول) حرکت خورشید به حسب حس ما یا حرکت ظاهری [حرکت کاذب روزانه خورشید که در اثر حرکت زمین به خطا دیده میشود و عرف مردم این حرکت را به خورشید نسبت میدهند (5)]؛
دوم) منظور از شناور بودن خورشید در فلک خود، حرکت آن همراه با منظومه شمسی و همراه با کهکشانی که ما در آن قرار داریم میباشد؛ چه اینکه امروزه ثابت شده است که منظومه شمسی ما جزیی از کهکشان عظیمی است که به دور خود در حال گردش است.
وی در پایان این آیه را اشاره به حرکت دورانی خورشید -که بر خلاف هیئت بطلمیوسی حاکم در زمان نزول قرآن سخن گفته است- و معجزه علمی دیگری از قرآن میداند. (6)
یکی از صاحبنظران نیز پس از آنکه حرکت دورانی خورشید را هر 200 میلیون سال یک بار با سرعت 225 کیلومتر در ثانیه به دور مرکز کهکشان میداند، به آیات 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم برای اثبات حرکت خورشید استناد میجوید. (1)
دکتر موریس بوکای با استناد به آیههای 33 سوره انبیاء و 40 سوره یس (... وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ) نتیجه میگیرد که قرآن تصریح کرده که خورشید روی مداری حرکت میکند و این مطلب بر خلاف هیئت بطلمیوسی رایج در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود. او میگوید: «با اینکه نظر بطلمیوس در زمان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) هم مورد گرایش بود، در هیچ جای قرآن به چشم نمیخورد.» وی سپس با اشاره به ترجمههای غلط قرآن به زبان فرانسه که فلک را بهمعنای مغشوش (کره آسمانی - میله آهنی) آوردهاند - چون نمیتوانستند حرکت دورانی خورشید را تصور کنند- میگوید: «اولین ترجمه قرآن که به زبان فرانسوی کلمه فلک را مدار ترجمه کرد، ترجمه حمیدالله دانشمند پاکستانی بود». (2)
سید هبةالدین شهرستانی در مورد حرکت خورشید و منظومه شمسی (از قول برخی) اینگونه نقل میکند: «خورشید با همه اتباع خود بهدور روشنترین ستارهای که در ثریاست میچرخد و نام آن ستاره بهزبان فرنگی الکبوتی و بهزبان عربی عقد الثریا است».
برخی دیگر از نویسندگان (3)نیز این حرکت دورانی را به آیات قرآن (یس، آیه 40) نسبت دادهاند.
استاد مصباح یزدی نیز با طرح آیه فوق مینویسد:
قرآن، فلک را چون دریایی میداند که اجرام در آن حرکت دارند و شناورند. پیداست که منظور فضایی است که این اجرام در آن حرکت میکنند و مدار حرکتشان را در آن فضا، تعیین میکنند؛ نه آنچنان که قدما میگفتند: فلک حرکت میکند و آنها در فلک ثابتند.
قرآن از ابتدا «فرضیه فلکیات» قدیم را مردود میدانسته است... پس از این آیه میتوان استفاده برد که اجرام علوی، همه در حرکتند و این چیزی است که نجوم جدید اثبات میکند. (1)
تذکر: بهنظر میرسد که ظاهر آیه همین معنای دوم (حرکت خورشید در یک مدار) است که با توجه به جمله ذیل آیه یعنی (...کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ) تأیید میشود.
ج) حرکت وضعی خورشید به دور خود
در تفسیر نمونه آمده است: «بعضی دیگر آن [تجری] را اشاره به حرکت وضعی کره آفتاب دانستهاند؛ زیرا مطالعات دانشمندان بهطور قطع ثابت کرده که خورشید به دور خود گردش میکند». (2)سپس در پاورقی توضیح میدهد که طبق تفسیر، «لام» در «لمستقرٍ لها» بهمعنای «فی» (در) است. (3)
تذکر: در این صورت معنا اینگونه میشود: «خورشید در قرارگاه خود جریان دارد.» [و بهدور خود میچرخد].
احمد محمد سلیمان نیز در کتاب القرآن و العلم میگوید: «کلمه لام در عربی 13 معنی دارد». وی سپس توضیح میدهد که اگر لام بهمعنای «فی» باشد حرکت
وضعی خورشید و اگر بهمعنای «الی» باشد حرکت انتقالی خورشید را میرساند. سپس میگوید: «این معجزه بلاغی قرآن است که یک کلمه لمستقر لها دو معجزه علمی را با هم میرساند». (1)
سید هبةالدین شهرستانی نیز از علامه مرعشی شهرستانی (سید محمد حسین) و غیر او نقل میکند که احتمال دادهاند کلمه «مستقر» بهمعنی محل استقرار و حرف لام بهمعنی «فی» و مقصود، حرکت وضعی آفتاب باشد. (2)
یکی از صاحبنظران نیز پس از آنکه حرکت وضعی خورشید را 25/5 روز یک مرتبه به دور خود معرفی میکند، به آیات 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد اثبات حرکت خورشید استناد میجوید. (3)
برخی دیگر از نویسندگان مثل محمد علی سادات، آیات 38 و 40 سوره یس را دلیل حرکت وضعی خورشید میدانند. (4)
صاحبنظر دیگری نیز با ذکر اینکه ممکن است لام در کلمه «لمستقر» بهمعنای «فی» یا «تأکید» باشد، آن را اشاره به حرکت وضعی خورشید میداند. (5)
د) ادامه حیات خورشید تا زمان معین
یکی از صاحبنظران در مورد آیه (...کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی ...) ؛ (6)«و خورشید و ماه را رام ساخت؛ هرکدام تا سرآمد معینی رواناند» مینویسد: ظاهر مقصود از اینکه
خورشید و ماه تا زمان معینی به گردش خود ادامه میدهند این است که زمانی فراخواهد رسید که این چراغهای آسمانی خاموش گردند و آن روز قیامت است». (1)
این معنا را سید هبةالدین شهرستانی نیز در مورد آیه (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها...) (2)میپذیرد و میگوید: «مقصود از «تجری» جریان حرکت انتقالی آفتاب است در اعماق فضا و مراد از «مستقر» زمان استقرار است؛ نه مکان آن و معنا چنین میشود: آفتاب حرکت میکند تا هنگامی که باید قرار گیرد؛ یعنی روز قیامت».
تذکر: در این صورت «مستقر» را در این آیه، اسم زمان معنا کردهاند.
فیزیکدانان جدید مینویسند: «خورشید میتواند تا ده میلیارد سال بدرخشد و از این عمر طولانی پنج میلیارد سال آن گذشته است. بنابراین اکنون خورشید در نیمه راه زندگی خود قرار دارد». (3)
ه) حرکات درونی خورشید
بهنظر میرسد کلمه «تجری» در آیه (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها...) (4)معنای دیگری نیز داشته باشد؛ یعنی بین کلمه «تحرک» و «تجری» تفاوتی هست و آن اینکه کلمه «تحرک» فقط حرکت را میرساند؛ مثل حرکت اتومبیلی که به جلو یا عقب میرود، ولی زیرورو نمیشود. امّا کلمه «تجری» در مورد مایعات بهکار
1) (1) . دانش عصر فضا، ص35.
2) (2) . یس، آیه38.
3) (3) . ر.ک: دکتر اریک اوبلاکر، فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضاوی، ص20-21. او مینویسد: «خورشید در ثانیه 564 میلیون تن هیدروژن بهعنوان سوخت مصرف میکند که از این مقدار 560 تن هلیوم بهوجود میآید. 4 میلیون تن مواد باقیمانده (که فقط 7% سوخت مصرفی میباشد) تبدیل به انرژی میشوند که در نهایت به صورت نور و گرما انتشار مییابند».
4) (4) . یس، آیه38.
میرود که هنگام حرکت، علاوه بر جلورفتن زیرورو هم میشوند؛ مثل آب.
امروزه دانشمندان کشف کردهاند که خورشید علاوه بر حرکتهای وضعی، انتقالی طولی و انتقالی دورانی یک حرکت دیگر هم دارد: درون خورشید دائماً انفجارات هستهای صورت میگیرد تا انرژی نورانی و گرما تولید شود و روشنیبخش ما باشد. (1)این انفجارها باعث میشوند مواد مذاب داخل خورشید زیرورو و گاه تا صدها کیلومتر به خارج از آن پرتاب شوند. (2)
به عبارت دیگر خورشید فقط حرکت نمیکند، بلکه مثل آب جریان دارد و دائماً زیرورو میشود. این لطافت تعبیر قرآنی نمیتواند جز غیر از طریق وحی صادر شده باشد و از همین رو ممکن است اعجاز علمی قرآن را برساند.
تذکر: در اینجا ممکن است گفته شود که در قرآن واژه «تجری» هم در مورد حرکت ماه و هم در مورد حرکت خورشید بهکار رفته است: (... وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی ...) ؛ (3)در حالی که ماه از مواد مذاب تشکیل نشده است. پس همیشه واژه تجری بهمعنای مذاب بودن متعلق جریان (مثل آب و خورشید)
1) (1) . ر.ک: فیزیک نوین، ص20. مؤلف مینویسد: «در درجه حرارت 15 میلیون سانتیگراد و فشار اتمسفری 200 میلیارد اتمسفر، به بیان خیلی ساده هستههای اتمهای هیدروژن به هستههای هلیوم تبدیل میشوند... بنابراین در این میان مقداری جرم از دست میرود که برابر فرمول (انشتین) به انرژی تبدیل میشود. این عمل ذوب هستهای یا جوشش هستهای نام دارد».
2) (2) . مجله اطلاعات علمی (ش 193، مهر 1374 ش) در یک گزارش علمی مینویسد: «خورشید هر دو ساعت و 40 دقیقه، سطح آن با سرعت 6 کیلومتر به داخل و خارج میرود و قطر آن 10 کیلومتر تغییر میکند و این طپش خورشید است. و در اثر میدانهای مغناطیسی اطراف، لکهها بهوجود میآیند و با سرعت 1/600/000 کیلومتر در ساعت از خورشید فوران میکنند و دور میشوند و بهسرعت خاموش میشوند».
3) (3) . فاطر، آیه13؛زمر، آیه5؛لقمان، آیه29.
نیست، بلکه این تعبیر کنایه از این است که - در این موارد - فضا مانند اقیانوسی است که ماه و خورشید مثل یک کشتی در آن شناورند. پس این واژه دلالت قطعی بر یک معنا (شناور بودن یا مذاب بودن) در مورد خورشید ندارد و نمیتوان گفت که اعجاز علمی قرآن را ثابت میکند.
تذکر دیگر: برخی از صاحبنظران (مانند دکتر السید الجمیلی) نیز با ذکر آیه 36 سوره یس، حرکت خورشید و منظومه شمسی را 700 کیلومتر در ثانیه دانستهاند؛ ولی نوع حرکت را مشخص نکردهاند (که دورانی به دور مرکز کهکشان یا مستقیم است). (1)
بررسی
در مورد انطباق حرکتهای خورشید با آیات مورد بحث، تذکر چند نکته لازم است:
البته همانطور که گفتیم ظاهر آیه همان معنای دوم (حرکت دورانی خورشید در یک مدار ثابت) است که با واژه «یسبحون» در ذیل آیه تأیید میشود.
حرکت انتقالی خورشید به طرف یک مکان نامعلوم را میتوان از کلمه «لمستقر» استفاده کرد؛ امّا تعیین این مکان (ستاره وگا، جایی، هرکیل یا...) و یا تحمیل آن بر آیه قرآن صحیح بهنظر نمیرسد؛ چون تعیین قطعی این مکان مشخص نیست و نمیتوان مکانهای حدسی را به قرآن نسبت داد.
اشارات صریح قرآن به حرکت خورشید (هرکدام از معانی حرکت و جریان را که در نظر بگیریم) از مطالب علمی قرآن و نوعی رازگویی است؛ زیرا قرآن کریم زمانی از مدار (فلک) خورشید و جریان و حرکت واقعی آن سخن گفت که هیئت بطلمیوسی فقط همین حرکت کاذب را به رسمیت میشناخت. این مطلب، عظمت علمی قرآن و آورنده آن (پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را نشان میدهد.
آیا این اشارات علمی قرآن، اعجاز علمی آن را اثبات میکنند؟ در این مورد میتوان تفصیل قائل شد؛ یعنی بگوییم بخشی از این حرکتها قبلاً توسط کتاب مقدس گزارش شده بودند (1)و ازاینرو اخبار قرآن در این موارد اعجاز علمی نیستند؛ امّا مواردی که توسط کتاب مقدس گزارش نشده بودند و توسط قرآن -برخلاف هیئت بطلمیوسی- بیان شدند اعجاز علمی قرآن هستند.
قسم اول -یعنی بخشی که کتاب مقدس خبر داد- همان جملهای است که میگوید: «و [خورشید] مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی میکند». (2)از این جمله فقط حرکت انتقالی دورانی خورشید برداشت میشود؛ چون پهلوانان در
میادین بهطرف جلو و بهصورت دورانی میدوند. (1)اما بیان حرکتهای دیگر (مثل: حرکت انتقالی طولی، حرکت وضعی، حرکت زمانی و حرکت درونی) خورشید از ابتکارات قرآن است و اعجاز علمی آن را ثابت میکند.
در مباحث زیستشناختی مورد آیات متعددی از قرآن ادعای اعجاز علمی شده است که به دو مورد از مهمترین آنها میپردازیم (2):
زوجیت بهمعنای دو تا بودن و نر و ماده بودن میآید و قرآن کریم در آیات متعدد به زوجیت گیاهان بلکه همه اشیا اشاراتی کرده است؛ این آیات عبارتند از:
(... وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ) ؛ (3)«و از همه محصولات، در آن، یک جفت دوتایی قرار داد؛ روز را به شب میپوشاند؛ قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند» (همین مضمون در آیات 52 سوره رحمن و 53 سوره طه نیز آمده است)؛
(أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ * إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً ) ؛ (4)«و آیا بهسوی زمین نظر نکردهاند که چه بسیار (انواع گیاهان) از هر جفتِ ارجمند در
1) (1) . هرچند ممکن است ارباب کلیسا در قرون وسطی از این جمله حرکت کاذب روزانه خورشید را برداشت میکردند، ولی این جمله به خودی خود حرکت انتقالی دورانی را نتیجه میدهد.
2) (2) . برای اطلاع از موارد دیگر ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، جلد دوم از نگارنده؛ همچنین کتابهای دیگری که در منبعشناسی پایان این کتاب ذکر میکنیم.
3) (3) . رعد، آیه3.
4) (4) . شعراء، آیه7.
آن رویاندیم؟!؛ قطعاً، در آن [ها] نشانهای است». (همین مضمون در آیات 5 سوره حج، 10 سوره لقمان، 7 سوره ق و 53 سوره طه نیز آمده است)؛
( سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا یَعْلَمُونَ ) ؛ (1)«منزّه است کسی که همه آن زوجها را آفرید؛ از آنچه زمین میرویاند و از خودشان و از آنچه نمیدانند»؛
(وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ) ؛ (2)«و از هر چیز جفتی آفریدیم، باشد که شما متذکّر شوید». عدهای نیز برای اثبات زوجیت اتم (الکترون و پروتون) به این آیه استناد کردهاند (3):
(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها...) ؛ (4)«او کسی است که شما را از یک شخص آفرید؛ و از او همسرش را قرار داد، تا بدان آرام گیرد».
نکات تفسیری
گاهی قرآن از زوجیت میوهها سخن میگوید؛
در مرتبه بعد زوجیت گیاهان را بیان میکند؛
در مرتبه بعد، زوجیت چیزهایی را مطرح میکند که انسانها نمیدانند؛
در مرتبه بعد از زوجیت همه اشیای جهان سخن میگوید.
انسان است: ( إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ ) ؛ ( إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ) . (1)
الف) در حیوانات به هرکدام از نر و مادهای که قرینه یکدیگرند؛
ب) در غیرحیوانات به هرکدام از دو چیز قرینه همدیگر (مثل یک لنگه کفش)؛
ج) به هر چیزی که مقارن دیگری و مشابه آن باشد؛
د) به هر چیزی که مقارن دیگری و متضاد آن باشد. (2)
تاریخچه
انسان تا قرنها گمان میکرد که مسئله زوجیت و وجود جنس نر و ماده فقط در مورد بشر و حیوانات و برخی گیاهان مثل خرما صدق میکند؛ امّا «کارل لینه» (1707-1787م) گیاهشناس معروف سوئدی، در سال 1731م نظریهای مبنی بر وجود نر و ماده در بین همه ارائه کرد که مورد استقبال دانشمندان قرار گرفت. (3)امّا وی پس از مدتی توسط ارباب کلیسا توقیف گردید و کتابهایش ضالّه اعلام شدند. (4)
پس از آن، دانشمندان کشف کردند که ماده از تراکم انرژی بهصورت ذرات بینهایت ریزی که اتم نامیده میشوند تشکیل شده است. پس از مدتی مسئله زوجیت به همه اشیا تعمیم داده شد؛ زیرا دانشمندان کشف کردند که واحد ساختمانی موجودات -یعنی اتم- از الکترونها (با بار منفی) و پروتونها (با بار مثبت) تشکیل
1) (1) . رعد، آیه3؛ شعراء، آیه7.
2) (2) . ر.ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده زوج.
3) (3) . ر.ک: پییر روسو، تاریخ علوم، ص354و408 به بعد، ترجمه حسن صفاری، و نیز گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص57 و نیز تفسیر نمونه، ج18، ص377-378.
4) (4) . ذکر الله احمدی، ارمغان روشنفکران، ص73 و م. حقیقی، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج2، ص22 و نیز گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص57.
شده است. «ماکس پلانک» فیزیکدان نامی قرن بیستم گفت: «هر جسم مادی مرکب است از الکترونها و پروتونها.» (1)هر الکترون با سرعت سرسامآوری (50/000 دور در ثانیه) به دور مرکز اتم یعنی پروتونها میچرخد. البته در اتم ذرات سومی بهنام نوترون نیز یافت شدند که از لحاظ بار الکتریکی خنثی هستند. (2)
اخیراً فیزیکدانان در دَوَران اتم ذرات بنیادی دیگری بهنام «کوارک» (3)کشف کردهاند که ذرات تشکیلدهنده الکترون، نوترون و پروتون هستند و باعث بهوجود آمدن بار الکتریکی مثبت، منفی و خنثی در آنها میشوند.
تاکنون شش نوع کوارک شناخته شدهاند که دو نوع « D » و« U » در تشکیل مواد پایدار معمولی نقش مهمی دارند. کوارک U دارای بار الکتریکی 23 و کوارک D دارای بار الکتریکی 13 است. پروتون که بار مثبت دارد، از دو کوارک U و یک کوارک D تشکیل شده است و به این دلیل حاصل بار آن مثبت میشود:
13 + 1 - 23 + 23
برعکس پروتون، یک نوترون دو کوارک D و یک کوارک U دارد و بار آن خنثی است: 13 + 23 0 - 13 -
اسرار علمی
بسیاری از مفسران و صاحبنظران، در مورد زوجیت گیاهان -و بلکه همه اشیا- به آیات فوق استدلال کردهاند که در اینجا به پارهای از آنها اشاره میکنیم:
قرآنی، مسئله زوجیت گیاهان، حیوانات و حتی اشیای دیگر را مطرح میکند و آن را میپذیرد. (1)
آنچه مسلم است ازواج -جمع زوج- معمولاً به دو جنس مذکر و مؤنث گفته میشود؛ خواه در عالم حیوانات باشد یا غیر آنها. سپس توسعه یافته و به هر دو موجودی که قرین یکدیگر و یا حتی ضد یکدیگرند زوج اطلاق میشود... وجود زوجیت در جهان گیاهان نیز -چنانکه گفتیم- در عصرنزول قرآن جز در موارد خاصی مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود و قرآن از آن پرده برداشته و در قرون اخیر از طرق علمی این مسئله به ثبوت رسید که مسئله زوجیت در عالم گیاهان یک مسئله عمومی و همگانی است. (2)
وی ذیل آیه 49 سوره ذاریات نیز پس از تذکر اینکه بسیاری از مفسران کلمه زوج را بهمعنی اصناف (مثل شب و روز و...) دانستهاند مینویسد:
واژه زوج را معمولاً به دو جنس نر و ماده میگویند؛ خواه در عالم حیوانات باشد یا گیاهان و هرگاه آن را کمی توسعه دهیم، تمام نیروهای مثبت و منفی را شامل میشود.
با توجه به اینکه قرآن در آیه فوق میگوید (مِنْ کُلِّ شَیْءٍ) (از همه موجودات) نه فقط موجودات زنده، میتواند اشاره به این حقیقت باشد که تمام اشیای جهان از ذرات مثبت و منفی ساخته شده و امروز از لحاظ علمی مسلم است که اتمها از اجزای مختلفی تشکیل یافتهاند؛ از جمله اجزایی که دارای بار الکتریسته منفی هستند و الکترون نامیده میشوند و اجزایی که دارای بار الکتریسته مثبت هستند و پروتون نام دارند. بنابراین الزامی نیست که شیء را حتماً بهمعنی حیوان یا گیاه تفسیر کنیم و یا زوج را بهمعنی صنف بدانیم. (3)
علامه طباطبایی در مقدمه کتاب اعجاز قرآن مینویسد: «هنگامی که جهان در تاریکی جهالت بهسر میبُرد، قرآن در بیش از ده آیه از زوجیت گیاهان بحث کرده، تصریح مینماید که خدا همه گیاهان را جفت آفرید (رعد، آیه3؛ شعراء، آیه7 و...)». (1)
یکی از نویسندگان از آیه (سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا یَعْلَمُونَ ) چنین استفاده میکند:
کاملاً روشن است که این آیه بر جفتداشتن گیاهان دلالت دارد و نیز از ذیل آیه که جفتداشتن را در مورد چیزهایی که خبر ندارند بیان میکند، چهبسا بتوانیم نیروی مثبت و منفی برق و نیز محیط میکروب یا ویروسها و نیز اجزای اتم را استفاده کنیم. (2)
برخی دیگر از نویسندگان نیز از آیات مورد بحث، زوجیت گیاهان و حتی زوجیت بین الکترون و پروتون -درون اتم- را استفاده میکنند. (3)
احمد محمد سلیمان نیز در بحثی که بهصورت سؤال و جواب تنظیم شده است، زوجیت ماده را از آیه 49 سوره ذاریات بهدست میآورد. (4)
مهندس محمدعلی سادات نیز پس از مقدمهای طولانی -که ساختمان اتم و سابقه تاریخی بحث درباره اتم را توضیح میدهد- آیه 49 سوره ذاریات را یادآور میشود و مینویسد: «و ازاینرو میتوان اتم را موجودی زوج نامید و از طریق تعمیم زوجیت در دل اتمها نتیجه گرفت که اساساً عالم ماده بر اساس زوجیت بنا گردیده و هیچ موجود مادیای از این قاعده کلی مستثنی نیست». (5)
1) (1) . علامه طباطبایی، اعجاز قرآن، ص 15، ویراسته علیرضا میرزا محمد.
2) (2) . عباسعلی سرفرازی، رابطه علم و دین، ص 35 - 36.
3) (3) . گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص57 - 60.
4) (4) . احمد محمد سلیمان، القرآن و الطب، ص27 و28، چاپ پنجم، دارالعوده، بیروت، 1981م.
5) (5) . مهندس محمدعلی سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص39 - 43.
یکی از نویسندگان معاصر نیز پس از طرح زوجیت ماده (Duality Of Matter) به آیات 49سوره ذاریات، 52 سوره رحمن و 53 سوره طه استناد کرده است. (1)
صاحب تفسیر نوین نیز با ذکر آیات مورد بحث، آنها را اعجاز علمی قرآن میداند که اشاره به زوجیت کردهاند و سپس توضیحات مفصلی در این مورد ارائه میکند. (2)
عبدالرزاق نوفل در مورد آیه (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها) ؛ (3)«او کسی است که شما را از یک شخص آفرید؛ و از او همسرش را قرار داد، تا بدان آرام گیرد».
پس از ذکر مقدمهای در مورد «وحدت خلق» و یکسانبودن ذرات بنیادی همه موجودات میگوید: «این حقیقت علمی را که عصر جدید کشف کرده، قرآن 1400 سال قبل با صراحت و وضوح بیان کرده که همه خلق الهی از نفس واحدی بوده است.» سپس آیه فوق را میآورد و میگوید: «آیا این [نفس واحده] پروتون و الکترون... برق واحدی که مثبت و منفی دارد... یعنی نفس واحده نیست...» وی حتی در مورد عبارت «لیسکن إلیها» میگوید: «سبب سکون نفس واحد همان زوج است و این مطلبی است که علم بیان کرده که سکون پروتون و الکترون بهخاطر اختلاف و تساوی آنها در برق است...». (4)
بررسی و شکلهای آنها را بیان کرده است که ربطی به تفسیر آیه ندارد و فقط مطالب علمیای است که به مناسبت آورده شده است. (1)
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
اول) کلمههای «نفس» و «زوج» از نظرلغوی و اصطلاحی دلالت بر الکترون و پروتون نمیکنند و او نیز در این مورد قرینهای نیاورده است.
دوم) از نظر علمی صحیح نیست که کسی بگوید پروتون از الکترون پدید آمده است (جعل منها زوجها)؛ بلکه - همانطور که گذشت - الکترون و پروتون هرکدام از تعدادی کوارک U و D تشکیل شدهاند.
سوم) سیاق آیه مورد نظر با تفسیری که ایشان کرده تناسب ندارد؛ چون در آیه میخوانیم:
(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها فَلَمّا تَغَشّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّاکِرِینَ ) ؛ «او کسی است که شما را از یک شخص آفرید؛ و از او همسرش را قرار داد، تا بدان آرام گیرد؛ و هنگامی که او را تحت پوشش قرار داد، با حملی سبک باردار شد و با آن (بار سبک، مدتی) گذراند و هنگامی که سنگین شد، (هر دو) از خدایی که پروردگارشان است خواستند: اگر [فرزند ]شایستهای به ما دهی، قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود».
1) (1) . طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن، ج12، ص170-201، دارالفکر.
سیاق آیه در مورد باردار شدن زن از مرد (حوا از آدم) و بهوجود آمدن فرزند است و عبارتهای «نفس واحد» و «زوج» در اول آیه نیز اشاره به این موضوع دارند؛ یعنی مراد، مرد و زن هستند؛ نه الکترون و پروتون.
آیات دیگر رعد، (1)ظاهر در زوجیت میوهها و گیاهان هستند و همانطور که گذشت، این مطلب از قرن هیجدهم کشف گردید و قبل از آن زوجیت -به جز در مواردی مثل نخل- مشخص نبود؛ پس این آیات نوعی رازگویی و اعجاز علمی قرآن هستند.
زوجیت عمومی همه اشیا را نیز میتوان به خوبی با استفاده از آیه 49 سوره ذاریات دریافت کرد؛ ولی تطبیق آن بر الکترون و پروتون قطعی نیست؛ زیرا همانطور که گفته شد، امروزه ذرات بنیادین دیگری به نام کوارکها شناخته شدهاند که بار مثبت و منفی دارند؛ ازاینرو باز هم نمیتوان بهطور قطعی ادعا کرد که منظور از کلمه «زوجین» در آیه مذکور، همان کوارکهای U و D باشد؛ بلکه احتمال دارد این مطالب (الکترون، پروتون، کوارکها و...) از مصادیق «زوجین» باشند؛ همانگونه که ممکن است اصناف موجودات (شب و روز و...) نیز از مصادیق آن محسوب شوند.
هرچند مصداق دقیق «زوجین» در آیه 49 سوره ذاریات مشخص نیست، ولی بیان زوجیت عمومی در همه اشیا یکی از اشارات علمی و رازگوییهای قرآن است که در صدر اسلام کسی از آن مطلع نبود. پس این مطلب نیز میتواند اعجاز علمی قرآن محسوب شود.
ممکن است کسی ادعا کند که زوجیت عمومی موجودات با مسئله
1) (1) . آیه3؛ شعراء، آیه7؛ یس، آیه36.
بکرزایی (تولید مثل برخی تک سلولیها بدون نیاز به جنس مخالف) منافات دارد. در اینجا بررسی و بیان خواهیم کرد که منافاتی بین آنها نیست.
تعارض زوجیت عمومی و بکرزایی
برخی از صاحبنظران مینویسند:
کسانی که این آیه شریفه قرآن (آیه زوجیت) را به این معنا گرفتهاند که هر یک از انواع موجودات زیستی، نر و ماده دارند، یعنی هیچ موجود زیستیای، اعم از حیوانات و نباتات وجود ندارد که نر و ماده نداشته باشد. حال ممکن است کسی بگوید علم زیستشناسی امروز این را نمیپذیرد؛ بلکه خلاف این را به ما میگوید؛ یعنی میگوید انواعی از موجودات زیستی وجود دارند که نر و ماده در میان آنها وجود ندارند. (1)
برای روشن شدن اشکال لازم است به دو مطلب اشاره کنیم:
اول ) برخی آیات مربوط به زوجیت، زوجیت میوهها، (2)برخی زوجیت گیاهان (3)و برخی زوجیت عمومی همه موجودات (4)را ذکر میکنند:
دوم) پدیده بکرزایی در میان تکیاختگان (تکسلولیها) رواج دارد که مناسب است در ابتدا اطلاعاتی را در مورد این موجودات و نحوه تکثیر آنها بیان کنیم.
تکیاختگان (تک سلولیها) (5)پستترین طبقه از سلسله حیوانات هستند که بدن آنها تنها از یک سلول (Unicellular) ساخته شده و دارای هسته مشخص و
کاملی هستند که بهوسیله غشای هستهای محصور است. تا کنون بیش از سی هزار نوع تکیاخته تشخیص داده شده که بیشتر بهطور آزاد در آب و خاک زندگی میکنند و برخی نیز انگلی هستند. اندازه هر کدام از آنها میکرون است و برخی با چشم غیرمسلح دیده میشوند.
تکیاختهها گونههای مختلفی مثل: آمیبها، مژکداران و تاژکداران دارند و تکثیر آنها به سه صورت است:
الف) تکثیر غیرجنسی (Asexual) که خود صورهای مختلف دارد:
تقسیم دوتایی (Binary Fission): تکیاخته مادر از جهت طولی به دو تکیاخته دختر تقسیم میشود؛ مژکداران از عرض تقسیم میشوند.
شیزوگونی (Schizogony) یا تکثیر چندتایی: هسته مادر مکرر به چندین هسته دختر تقسیم میشود و سپس سیتوپلاسم تقسیم شده و اطراف هر هسته را میگیرد.
جوانه زدن (Budding): بعد از رشد کامل سلول، مقاومت غشای سلولی در نقطهای کم و جوانهای تشکیل میشود و مقداری از هسته و سیتوپلاسم مادر وارد آن میشود و رشد میکند؛ سپس از مادر جدا شده، زندگی مستقلی را شروع میکند.
تذکر: این سه قسم تکثیر را میتوان نوعی بکرزایی دانست.
ب) تکثیر جنسی (Sexual) نیز به چند صورت است که در مژکداران دیده میشود:
آمیختگی (Coniugdion): در این روش دو تکیاخته با یکدیگر جفت میشوند و آنگاه محتویات هستههای آنها (میکرونوکلئوسها) با یکدیگر تبادل میکنند. سپس بهصورت تکیاختگانی که هسته آنها تجدید سازمان یافته است از هم جدا میشوند.
سنگامی (Syngamy): دو سلول جنسی نر و ماده بهنام گامت به یکدیگر ملحق میشوند و تشکیل تخم میدهند.
اسپوروگونی (Sporogony): ابتدا در داخل اووسیست تکیاخته تعداد
زیادی اسپوروزوئیت (Sporozoties) بهوجود میآیند (بهطور غیرمستقیم تقسیم چندتایی) که بعداً طی مراحلی سلولهای جنسی تشکیل و بهطریق سنگامی با یکدیگر جفت میشوند. (1)
بررسی تعارض زوجیت و بکرزایی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
همانطور که گذشت، کلمه «زوج» در لغت به هر یک از دو چیزی گفته میشود که قرینه همدیگر باشند یا مقارن، مشابه یا متضاد باشند. (2)و (3)پس نمیتوان گفت که معنای لغت زوج منحصر در «نر و ماده» است. ازاینرو در تک یاختگان که از طریق تقسیم سلولی دوتا میشوند، دو زوج خلق شدهاند؛ ازاینرو مشمول کلمه زوج هستند؛ چون از هر کدام از آنها دو چیز مقارن و مشابه پیدا میشود.
در مسئله زوجیت عمومی همه اشیا، همزمان بودن یا هممکان بودن هر دو زوج ملاک نیست و ممکن است دو زوج در دو مکان (مثل الکترون و پروتون که در هسته اتم و مدار اطراف آن هستند) و یا در دو زمان باشند.
اشکال مهمی که باعث پیدایش پندار تعارض بین قانون زوجیت عمومی موجودات قرآن با مسئله بکرزایی شد این است که گمان کردهاند لغت زوج همیشه بهمعنای نر و ماده اصطلاحی است؛ درحالیکه معنای کلمه زوج اعم است و هر دو چیز مقارن، مشابه یا متضاد را شامل میشود. پس تعارضی بین آیات قرآن در مورد قانون عمومی زوجیت و مسئله بکرزایی نیست.
هر موجود نر و مادهای وقتی ثمر میدهند که زایا باشند و زایا شدن آنها به آمیزش دو جنس است. آمیزش هر نوعی با نوع دیگر متفاوت است؛ آمیزش گیاهان از راه گردافشانی، آمیزش ابرها بهوسیله برخورد ابرهایی با بار مثبت و منفی و آمیزش حیوانات و انسان غالباً با انتقال اسپرمهاست. قرآن کریم به مسئله آمیزش و زایا شدن ابرها و گیاهان اشاره میکند و میفرماید:
(وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِینَ ) ؛ (1)«و باد [ها] را بارور کننده(ی ابرها و گیاهان) فرستادیم؛ و از آسمان آبی فرو فرستادیم و شما را با آن سیراب ساختیم؛ درحالیکه شما ذخیرهساز آن نیستید».
در جای دیگر نیز به نقش بادها در شکلگیری ابرها اشاره میکند:
(اللّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّماءِ کَیْفَ یَشاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ فَإِذا أَصابَ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ) ؛ (2)«خدا کسی است که بادها را میفرستد و (آن بادها) ابری را برمیانگیزند و (خدا) آن را در آسمان، هرگونه که بخواهد میگستراند؛ و آن را قطعه قطعه میگرداند. پس باران را میبینی درحالیکه از لابهلای آن خارج میشود؛ و هنگامی که آن (باران) را به هرکس از بندگانش که بخواهد، برساند، ناگهان آنان شادی میکنند (و مژده میدهند)!».
این مضمون در آیه9 سوره فاطر نیز آمده است.
نکات تفسیری
در یک جمعبندی میتوان گفت که لَقاح و لِقاح، بهمعنای «نتیجه دادن»، «زایا بودن» یا «زایا کردن» هستند و «لواقح» جمع «لاقح» است.
تاریخچه
درباره این بحث به دو تاریخچه اشاره میکنیم:
الف) بشر از دیر زمان -حتی قبل از اسلام- اطلاع داشت که اگر نرینههای گیاهان را برای گردهافشانی بر سر شاخههای درختان میوه بهکار نبرند، عملاً محصول گیاهان بسیار کم میشود؛ مثلاً در عربستان معمول بود که خوشههای نرینه خرما را برای گردافشانی بر سر شاخههای گلدار درختان خرما بپاشند.
در اواخر قرن 18 یا اوایل قرن 19 با پیدایش وسایل تحقیقاتی جدید مانند میکروسکوپ، و نیز ظهور نوابغ و دانشمندان، کشف شد که بدون جفتگیری و تلقیح در حیوانات و گیاهان تولید مثل امکانپذیر نیست (مگر در برخی گیاهان و حیوانات که تکثیرشان از طریق تقسیم سلول و راههای دیگر است). پس از آن معلوم شد تولیدمثل گیاهان عموماً بر اساس تلقیح ذرات خیلی ریز و ذرهبینی بهنام گرده یا پولن (Polin) است که از راههای مختلف مثل حشرات و جریانهای شدید هوا منتقل میشوند. (2)
ب) بشر قرنها اطلاعی از کیفیت دقیق نزول باران از ابرها نداشت؛ ولی در سالهای اخیر پس از پیشرفتهایی که در علم فیزیک صورت گرفت -و درنتیجه رشتههای جدیدی مانند هواشناسی (متئررولوژی) تأسیس شدند- به مسئله تلقیح ابرها پی برده شد و حتی از باران مصنوعی بحث شد.
دانشمندان متوجه شدند که بادها نقش عجیبی در زایا شدن ابرها دارند؛ یعنی از طرفی باعث تشکیل قطرات باران و دانههای برف میشوند و از طرف دیگر در باردار شدن ابرها به الکتریسته و تخلیه این بار نقش دارند (1)(در قسمت بعدی توضیح بیشتری خواهد آمد).
اسرار علمی
در مورد آیات مورد بحث -بهویژه کلمه «لقاح» در آیه 22 سوره حجر- مفسران و صاحبنظران سخنان مبسوطی دارند. سه دیدگاه مختلف در مورد آیه فوق را -که هرکدام به نوعی لقاح را اشاره به مسائل علمی دانستهاند- انتخاب کردیم که به آنها اشاره میکنیم:
الف) مقصود لقاح گیاهان است
یکی از نویسندگان معاصر مینویسد: «ما بادها را فرستادیم که گیاهان را آبستن میکنند؛ در آیه موضوع تلقیح گیاهان بهوسیله باد بهروشنی بیان شده است. ضمناً مسئله نر و ماده داشتن گیاهان نیز استفاده میشود». (2)
ملا فتحالله کاشانی (م988 ق) نیز در تفسیر منهج الصادقین لقاح گیاهان را بهعنوان
یکی از دو احتمال در معنای آیه مطرح میکند و مینویسد: «فرستادیم بادها را آبستنتان به ابر؛ یعنی بردارندگان ابرها یا آبستنکنندگان درختها را به میوه؛ چه لواقح لازم و متعددی هر دو آمده». (1)
برخی دیگر از نویسندگان نیز آیه فوق را در مورد گیاهان دانسته و مینویسند: «چون گیاهان و گلها برای رسیدن به یکدیگر هیچگونه حرکتی ندارند، بعضی از حشرات و خصوصاً باد عامل اصلی این وصال هستند». (2)ایشان حتی استفاده میکنند که قرآن قانون ازدواج را مخصوص انسان و حیوان قرار نداده است. (3)
احمد محمد سلیمان در کتاب القرآن و الطب آیه مورد بحث را اشاره به لقاح گیاهان دانسته است و آنگاه عوامل لقاح را به عوامل رئیسی (مثل حشرات) و عوامل غیر رئیسی (مثل آب و انسان و...) تقسیم میکند. وی نقش بادها را در این زمینه مهم میداند و معتقد است علم کشف کرده که مهمترین گیاهان خشکی و آبی بهوسیله باد تلقیح میکنند و به همین دلیل قرآن از میان عوامل لقاح، باد را ذکر کرده است. او این مطلب را اعجاز قرآن میداند؛ زیرا بشر در اواخر قرن 18 یا اوایل قرن 19 به مسئله تلقیح پی برد؛ درحالیکه قرآن قرنها قبل آن را ذکر کرده بود. (4)
برخی دیگر از صاحبنظران عرب بدون هیچ توضیحی آیه 22 سوره حجر را بر لقاح اشجار حمل کردهاند. (5)
1) (1) . منهج الصادقین، ج5، ص158، چاپ کتابفروشی اسلامیه، 1346 ق.
2) (2) . عبد الکریم هاشمی نژاد، رهبران راستین، ص259و263 و م. حقیقی، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج2، 23.
3) (3) . ر.ک: آیتالله خویی، مرزهای اعجاز، ص118 ترجمه استاد جعفر سبحانی.
4) (4) . برگرفته از احمد محمد سلیمان، القرآن و الطب، ص24-26 دار العودة، بیروت.
5) (5) . الشیخ خالد عبد الرحمن العک، الفرقان و القرآن، ص511.
ب) مقصود لقاح ابرهاست
طبرسی (548ق) از اولین کسانی است که لقاح را بهمعنای آبستنی ابرها دانسته است و مینویسد: «بادها را لقاحکننده فرستادیم، یعنی وسیله لقاح و آبستنی ابرها به باران میشوند. پس از آسمان آب نازل کردیم، یعنی باران فرستادیم». (1)
همین معنا را مهندس بازرگان میپذیرد و مینویسد: «آیه دلالت بر لقاح ابرها و بارور شدن آنهاست که در نتیجه آن لقاح، باران میبارد...».
وی در جای دیگر مینویسد:
امّا باید دانست تأمین دو شرط فوق (وجود بخار آب در هوا و اشباع شدن و تقطیر آن در رسیدن هوای جوّ به حالت اشباع) کافی برای تشکیل ابر و ریزش باران نیست؛ یک عمل یا شرط سوم نیز ضرورت دارد: «بارور شدن» یا عمل لقاح... (Germinnation Stimulation). بخار آب ممکن است با وجود رسیدن به حالت اشباع تقطیر نشود و وقتی تقطیر شد، دانهها آنقدر ریز و معلق در هوا بمانند که سقوط نکنند و باران نبارد؛ مگر آنکه با ذرات نامریی نمک که بهوسیله باد از روی دریاها آورده شده است، نطفههای جذب و آماس کنندهای تشکیل شود. یا مهمتر از آن، رطوبت هوا به دور برگههای متبلور برف که در ارتفاعات بالاتر منعقد شده و به وسیله باد پوشیده میشود، جمع گردد و بالاخره قطرات ریز اولیه باران در اثر اختلاط و تلاطم و تصادم بادها به هم بپیوندد تا رفتهرفته درشت شده، در اثر وزن نسبتاً زیاد خود از خلال تودههای ابر ساقط گردد....
تخلیه برق مابین تودههای مختلف ابر که در اثر اصطکاک با عوارض زمین و اجسام معلق در باد دارای الکتریستههای مخالف میشوند و این تخلیه توأم با روشنایی و غرش شدید، یونیزه شدن هوا و تشکیل ازن است کمک فراوان به پیوستن و درست شدن و پختن قطرات مینماید....
1) (1) . مجمع البیان، ج3، ص334، مطبعة العرفان، بیروت.
خلاصه آنکه تشکیل و تقویت ابر و مخصوصاً نزول باران یا برف بدون عمل لقاح که با دخالت و تحریک باد صورت میگیرد، عملی نمیشود. (1)
وی سپس بقیه مفسران را تخطئه میکند که صراحت نداشتهاند؛ زیرا از کیفیت موضوع بیاطلاع بودهاند. (2)
احمد امین نیز مینویسد: «منظور (از آیه) همان تأثیری است که باد در اتحاد الکتریسته مثبت و الکتریسته منفی در دو قطعه ابر و آمیزش و لقاح آنها دارد؛ بنابراین آیه شریفه یک معجزه جاودانی است؛ زیرا حدود هزار و سیصد و نود سال پیش، موضوعی را بیان کرده که عصاره و نتیجه تحقیقات علمی جدید است». (3)
آیتالله مکارم شیرازی نیز تفسیر لقاح ابرها را برای آیه میپذیرد و تفسیر لقاح گیاهان را رد میکند:
«لواقح» جمع «لاقح» بهمعنای بارورکننده است؛ در اینجا اشاره به بادهایی است که قطعات ابر را به هم پیوند میدهد و آنها را آماده باران میسازد.
وی سپس دلیل رد تفسیر لقاح گیاهان را اینگونه بیان میکند:
نمیتوان آیه فوق را اشاره به (لقاح گیاهان) دانست؛ چرا که بعد از این کلمه بلافاصله نازل شدن باران از آسمان (آن هم با فاء تفریع) آمده است که نشان میدهد تلقیح کردن بادها مقدمهای برای نزول باران است.
البته وی تذکر میدهد که لقاح گیاهان را برخی بهعنوان اعجاز علمی آیه فوق مطرح کردهاند. (4)
1) (1) . ایجاد باران مصنوعی مانند تلقیح مصنوعی حیوانات است؛ به این ترتیب که در هوای صاف یا با قطعات متفرق ابر که گرم و مرطوب و آماده برای ابر شدن هستند -ولی در حال تأخیر تعادل باشند- بهوسیله هواپیما گرد یخ متبلور (انیدرید کربنیک) یا بعضی املاح سرد و جاذبالرطوبة یا غبار آب میپاشند.
2) (2) . ر.ک: باد و باران در قرآن، ص59و126.
3) (3) . احمد امین، راه تکامل، ص57.
4) (4) . تفسیر نمونه، ج11، ص61 و نیز قرآن آخرین پیامبر، ص197.
احمد عمر ابو حجر نیز آیه 22 سوره حجر را لقاح ابرها معنا میکند و توضیحات مفصلی میدهد. (1)
ج) مقصود لقاح ابرها و گیاهان است
برخی از نویسندگان آیه 22 سوره حجر را ناظر به تلقیح در عالم نباتات (گیاهان) و دنیای ابرها دانستهاند. (2)
یکی دیگر از نویسندگان دو آیه مورد بحث (3)را اشاره به «بادهای نر» که ابرها را حرکت میدهند و به سرزمینهای دیگر میبرند -و این ابرها به باران تبدیل میشوند- میداند.
وی سپس ذیل آیات فوق، نقش بادها را در گردهافشانی گلها و کشاورزی مطرح میکند و آن را یکی از پیشگوییهای علمی قرآن میداند. (4)
مهندس محمد علی سادات درباره آیه 22 سوره حجر مینویسد:
با در نظر گرفتن اطلاعات و معلوماتی که علوم جدید تا به امروز در اختیار بشر قرار داده، بهوضوح پیداست که آیه مذکور با معرفی باد بهعنوان وسیله تلقیح در حالت کلی، پرده از روی دو راز بزرگ عالم خلقت (تلقیح گیاهان و تلقیح ابرها) برداشته و قرنها قبل از اینکه بشر به اتکای علم و دانش خود پی بهوجود آنها برد، آنها را برای بشر تعلیم فرموده. یکی از این دو اصل مسلم علمی، همانا نقش اصلی و اساسی باد در تلقیح نباتات میباشد و امّا اصل دیگر موضوع تلقیح ابرها میباشد. (5)
وی با رد انحصار معنای آیه به تلقیح گیاهان بهخاطر حرف «فاء» در عبارت (فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً) مینویسد:
با اندک تعمقی در متن آیه و مقایسه آن با سایر آیات مشابه، بهوضوح پیداست که قسمت اول آیه حالت کلی داشته و حالت حصر و انحصاری در بین نیست. بهعنوان مثال شواهدی از خود قرآن نقل میشود:
(وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ...) ؛ (1)«و او کسی است که از آسمان آبی فرو فرستاد؛ و بهوسیلهی آن، گیاهان (گوناگون) هر چیز را رویاندیم»؛
و همینطور آیه 57 سوره اعراف میفرماید: (...فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ ...) ؛ «و بهوسیله آن، آب را فرود میآوریم و با آن، از (خاک) هرگونه محصولات برمیآوریم».
در هرکدام از آیات مذکور، تنها به یک فونکسیون آب و صرفاً به یکی از نتایج و اثرات نزول آن که روئیدن نباتات باشد، اشاره گردیده است؛ درصورتیکه میدانیم نتایج حاصله از نزول آب تنها به این یک مورد خلاصه نمیگردد (درحالیکه هر دو مورد حرف «ف» به اول «اخرجنا» اضافه شده است).
پس اگر در آیه شریفه مورد بحث، نزول آب از آسمان را تنها یکی از نتایج عمل تلقیح بهوسیله باد بدانیم، نهتنها تناسب با مورد خواهد داشت، بلکه در غیر این صورت انحصار بیجایی از پیش خود بر آیه تحمیل کردهایم. (2)
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
الف) و بادها را زایا و آبستن (حامل ابر) فرستادیم؛
ب) و بادها را زایا و آبستن (گرده گیاهان) فرستادیم؛
ج) و بادها را زایاکننده و آبستنکننده (ابرها) فرستادیم؛
د) و بادها را زایاکننده و آبستنکننده (گیاهان) فرستادیم.
از آنجا که لواقع در آیه بهصورت مطلق آمده و مشخص نشده که لازم است یا متعدی -و در صورت متعدی بودن، متعلق آن ابرها یا گیاهان است- پس نمیتوانیم هیچکدام از چهار احتمال را از آیه نفی کنیم.
البته با توجه به ادامه آیه که میفرماید: (...فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً...) (1)میتواند تفریع و نتیجهگیری نزول باران از آسمان بهدنبال فرستادن ابرها قرینه باشد که در این صورت مراد آیه احتمالهای «الف» یا «ج» است. (حامل ابر بودن یا زایا کردن ابرها)؛ اما میتوان گفت که صدر آیه مطلبی کلی را میگوید (لقاح بادها) اعم از لقاح ابرها یا گیاهان و در دنباله آیه یکی از نتایج این لقاح یا مصداق اکبر آیه را ذکر میکند یا مصداقی از آیه را بیان میکند که بشر از آن اطلاع نداشته تا اعجاز قرآن را اثبات کند.
همانطور که گذشت، این مطلب در برخی از آیات دیگر قرآن نیز مشابه دارد؛ مثل: (وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ...) ؛ (2)پس انحصار آیه در لقاح ابرها (دیدگاه دوم) یا لقاح گیاهان (دیدگاه اول) دلیل قاطعی ندارد و معنای آیه اعم است.
پیشرفت علمی بشر، تأثیرات ابرها در موارد دیگری نیز اثبات شود.
درآمد
در زمان نزول قرآن کریم، علم پزشکی نوپا بود و پزشکان اطلاعات زیادی از کارکرد دستگاههای درون بدن انسان نداشتند و اسرار آنها را نمیدانستند. طبهای یونانی و ایرانی بر مجامع علمی آن روزگاران حاکم بودند که البته در زمینه تشریح بدن انسان، پیشرفته نبودند. کالبد شکافی و تشریح اعضای درونی انسان، در چند قرن اخیر مورد توجّه جدّی پزشکان قرار گرفته و در دستور کار دانشگاههای بزرگ واقع شده است.
در بین جوامع صدر اسلام، جامعه عرب بهره کمتری از علوم پزشکی داشت. درست در همان زمان برخی از آیات قرآن به اسرار پنهان آفرینش بدن انسان اشاره میکنند؛ اسراری که قرنها بعد و با استفاده از وسایل پیشرفته کشف شدند. بیان اینگونه مطالب در قرآن کریم نوعی رازگویی، خبر از غیب و ذکر مطالب کشف نشده بود.
در مورد آیات پزشکی قرآن در موارد متعددی ادعای اعجاز علمی شده است که ما به مهمترین آنها اشاره میکنیم. (1)
1) (1) . برای اطلاع از موارد دیگر ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، جلد دوم، از نگارنده، و نیز کتابهایی که تحت عنوان اعجاز طبی نگارش یافته است که در منبعشناسی پایان کتاب ذکر میکنیم.
قرآن کریم در موارد متعددی از خلقت انسان سخن گفته و مراحل آن را تذکر داده است. هرچند این آیات به ما درس خداشناسی و معادشناسی میدهند، امّا نکات و اشارات علمیای را دربر دارند که موجب حیرت متخصصان علوم پزشکی در اعصار مختلف شده است و این نکات را نهتنها دلیل اعجاز علمی قرآن، که دلیل اعجاز بلاغی قرآن نیز بیان کردهاند. (1)
در این بخش ابتدا این آیات را از نظر میگذرانیم، سپس مراحل خلقت کودک را از نظر قرآن بیان و آنگاه هر مرحله را جداگانه بررسی میکنیم:
(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ ) ؛ (2)«و بهیقین، انسان را از چکیدهای از گِل آفریدیم؛ سپس او را آب اندک سیالی در جایگاه استوار [ رحم] قرار دادیم؛ سپس آب اندک سیال را بهصورت [خون بسته] آویزان آفریدیم؛ و [خون بسته] آویزان را بهصورت (چیزی شبیه) گوشت جویدهشده آفریدیم و گوشت جویدهشده را بهصورت استخوانهایی آفریدیم و بر استخوانها گوشتی پوشاندیم؛ سپس آن را بهصورت آفرینش دیگری پدید آوردیم؛ و خجسته باد خدا که بهترین آفرینندگان است!»؛
(یا أَیُّهَا النّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً...) (3)«ای مردم! اگر از برانگیخته شدن (در رستاخیز) در
تردید هستید، پس (بنگرید:) که ما شما را از خاکی آفریدیم، سپس از آب اندک سیال، سپس از [خون بسته] آویزان، سپس از (چیزی شبیه) گوشت جویدهشده، شکلیافته ( متمایز) و شکلنیافته ( غیر متمایز آفریدیم؛) تا برای شما روشن سازیم (که خدا بر انجام رستاخیز تواناست)؛ و آنچه را بخواهیم، تا سرآمد معینی در رحمها قرار میدهیم؛ سپس شما را بهصورت کودکی بیرون میآوریم؛ سپس (زندگی میکنید) تا به حدّ رشدتان برسید؛ و از شما کسی است که (جانش) بهطور کامل گرفته میشود؛ و از شما کسی است که به خوارترین (دوران) عمر برگردانده میشود، تا بعد از آگاهی، هیچ چیزی نداند...».
(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ) ؛ (1)«او کسی است که شما را از خاک آفرید؛ سپس از آب اندک سیال، سپس از (خون بسته) آویزان؛ سپس شما را بهصورت کودکی بیرون میآورد؛ سپس (زندگی میکنید) تا به حدّ رشدتان برسید؛ سپس (ادامه میدهید) تا پیرانی شوید؛ و برخی از شما کسانی هستند که پیش از (آن مرحله، جانش) بهطور کامل گرفته میشود؛ و تا به سرآمد معین (مرگ) میرسید؛ و باشد که شما خردورزی کنید».
(أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی * ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی * فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی ) ؛ (2)«آیا (او) آب اندک سیالی از منیای که ریخته میشود، نبوده است؟!؛ سپس [خونِ بسته] آویزان شد و (خدا آن را) آفرید و مرتب ساخت؛ و از آن، دو جفت، مرد و زن قرارداد»؛
(خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ) ؛ (3)(اشاره به یک مرحله، یعنی علق کرده است)؛
(خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ ) ؛ (1)(اشاره میکند که انسان از آبی جهنده خلق شده است)؛
(إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً) ؛ (2)«در حقیقت، ما انسان را از آب اندک سیال مخلوط آفریدیم؛ درحالیکه او را میآزماییم و او را شنوا و بینا قرار دادیم»؛
(ذلِکَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ * اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ * ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ ) ؛ (3)«آن (خدا) دانای نهان و آشکار است؛ [و] شکستناپذیر مهرورز است؛ (همان) کسی که هرچیزی را که آن را آفرید، نیکوگردانید؛ و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد؛ سپس نسل او را از چکیدهای از آبی پست قرارداد؛ سپس او را مرتّب نمود و از روح خود در او دمید و برای شما شنوایی و دیدگان و دلها (ی سوزان) قرارداد؛ چه اندک سپاسگزاری میکنید!».
فهرست مراحل خلقت انسان تا مرگ
بر اساس آیات قرآن میتوان مراحل خلقت انسان را از ابتدای کار پدر و مادر تا تولد کودک اینگونه دسته بندی کرد:
مرحله خاک (تراب و طین)؛
مرحله آب (ماء، ماء دافق و ماء مهین)؛
مرحله منی (نطفة من منی)؛
مرحله نطفه مخلوط (نطفة امشاج)؛
مرحله علقه (علقة)؛
مرحله مضغه (مضغة)؛
مرحله تنظیم و تصویر و شکلگیری (تسویه و تصویر)؛
مرحله شکلگیری استخوانها (عظاماً)؛
مرحله پوشاندن گوشت بر استخوانها (فکسونا العظام لحماً)؛
مرحله آفرینش جنس جنین (مذکر و مؤنث)؛
مرحله آفرینش روح یا دمیدن جان در انسان (خلقاً آخر، و نفخ فیه من روحه)؛ مطالبی پیرامون پیدایش گوش و چشم (و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة)؛
مرحله تولد طفل (نخرجکم طفلاً)؛
مرحله بلوغ؛
مرحله کهنسالی؛
مرحله مرگ.
البته برخی مفسران و پزشکان بهگونهای دیگر از آیات استفاده کرده و مراحل خلقت انسان را هفت مرحله دانستهاند. (1)
اینک هر کدام از این مراحل را از نظر قرآن کریم و علوم پزشکی بررسی میکنیم.
تاریخچه
دکتر «موریس بوکای» در مورد تاریخچه جنینشناسی و شناخت پیدایش انسان از تخم مخلوط زن و مرد و تطورات مراحل جنین مینویسد:
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج20، ص165 و ج14، ص23 و نیز شیخ خالد عبد الرحمن العک، الفرقان و القرآن، ص493 و نیز استاد معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج6، ص80.
باید همه بیانات قرآنی را با معلومات اثباتشده عصر جدید مقایسه کرد؛ موافق بودنشان با اینها واضح است؛ اما بینهایت مهم است که آنها را با عقاید عمومیای که در این خصوص در جریان دوره وحی قرآنی شایع میبود مواجهه داد تا معلوم گردد انسانهای آن زمان تا چه اندازه از نظراتی شبیه آنچه در قرآن درباره این مسائل عرضه شده دور بودند.
فیالواقع این فقط در جریان قرن نوزدهم است که دید تقریباً روشنی از این مسائل پیدا میکنیم. در تمام مدت قرون وسطی، اساطیر و نظرات صوری بیپایه، منشأ متنوعترین آرا و تا چندین قرن پس از آن ساری و جاری بود.
آیا میدانید که مرحلهای اساسی در تاریخ جنینشناسی تصدیق «هاروی» (1)در سال 1651 میلادی بود مشعر بر اینکه «هر چیز که میزِید در آغاز از تخمی میآید.» و اینکه جنین بهتدریج بخشی از پس بخشی درست میشود؟
امّا در آن عصر با وجود اینکه دانش نوزاد از اختراع جدید میکروسکوپ برای موضوع مورد توجه ما بسیار استفاده میکرده است، همچنان درباره نقشهای متقابل تخم و اسپرماتوزوئید بحث وجود داشت. طبیعیدانان بزرگ مثل «بوفن» (2)و «بونه» (3)از تودرهمبودن جرثومهها دفاع میکردند (یعنی) تخمدان حوا، مادر نوع انسان، حاوی جرثومههای تودرتوی هم قرارگرفته همه موجودات بشری بوده است.
این بیش از هزارهای پیش از آن عصر است که در آن عقایدی تخیلی شایع بود و انسانها قرآن را میشناختند. بیانات قرآن در باب تولید مثل انسان، حقایق اساسیای را که انسانها قرونی چند برای کشف آنها گذراندند، با اصطلاحات ساده اشعار داشته است. (4)
قبل از ورود به بحث لازم است که دو مطلب از هم جدا شوند؛ یکی خلقت حضرت آدم(علیه السلام) از خاک که در برخی آیات بدان اشاره شده است (1)و دوّم خلقت همه انسانها از خاک که به آن نیز در برخی آیات اشاره شده است. (2)
در برخی آیات از خلقت همه انسانها از خاک، بهعنوان «تراب» (3)و در برخی دیگر به عنوان «طین» یاد شده است. (4)
تذکر: تراب به خاک و خود زمین گفته میشود؛ ولی طین به خاکی میگویند که با آب مخلوط شده است. (5)
اسرار علمی
گروهی از مفسران، متخصصان و صاحبنظران در مورد این آیات و انطباق آنها با یافتههای علوم تجربی اظهار نظر کرده و دو تفسیر ارائه کردهاند:
الف) همه انسانها از نطفهای آفریده شدهاند که مواد اولیه آن از غذاها و غذاها نیز از خاک بهوجود آمدهاند.
صاحب تفسیر نمونه مینویسد: «آیه 12 سوره مؤمنون: (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ ) ؛ به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره میکند که همه به خاک باز میگردند و از گل برخاستهاند». (6)البته در مورد آیه 6 سوره سجده
(... وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ ) میگوید: «پیداست این آیه سخن از آفرینش آدم میگوید؛ نه همه انسانها. چرا که ادامه نسل او در آیه بعد مطرح است». (1)وی در مورد آیات 5 سوره حج و 67 سوره غافر هر دو احتمال (خلقت همه انسانها از خاک یا خلقت حضرت آدم از خاک) را مطرح میکند (2)و مینویسد:
ممکن است منظور از خاک در اینجا خاکی باشد که آدم از آن آفریده شد و نیز امکان دارد اشاره به این باشد که همه انسانها قطع نظر از این نیز از خاکند؛ چرا که تمام مواد غذایی که نطفه را تشکیل میدهند و سپس مواد تغذیهکننده آن هم از خاک گرفته میشوند.
البته بدون شک قسمت قابل توجهی از بدن انسان را «آب» و قسمتی را «اکسیژن» و «کربن» تشکیل میدهند که از خاک گرفته نشده ولی از آنجا که ستون اصلی تمام اعضای بدن را موادی که از خاک گرفته شده تشکیل میدهند، این تعبیر کاملاً صحیح است که: انسان از خاک است. (3)
یکی از نویسندگان معاصر مینویسد:
اگر در آفرینش کمی دقت و تأمل کنیم، درخواهیم یافت که تمام چیزهایی که به جسم آدمی حیات میبخشند از قبیل میوهجات، سبزیجات، غلاّت، خشکبار، گندم، برنج و خلاصه آنچه موتور بدن انسان را بهکار میاندازد، همه از خاک گرفته شدهاند. نطفه انسان نیز خود مولود غذاهای گوناگونی است که مستقیماً از خاک مایه میگیرند.
از جمله عناصر لازم برای بدن که در زمین نیز یافت میشوند عبارتند از: کلسیم، سدیم، پتاسیم، آهن، مس، مولیبدن، گوگرد، کامیول، کبالت، منیزیم، منگنز، روی، آلومینیم و روبیدم. که مقادیر آنها کم و بیش (به استثنای یکی دوتا) در حدود میکروگرم یعنی یک هزارم گرم در 100 سیسی خون است. و عناصری
که در بدن بسیار یافت میشوند عبارتند از: اکسیژن، کربن، ازت و هیدروژن.
آری؛ این مطلبی است که چهارده قرن پیش بیان میدارد و دقیقاً مطابق کشفیات علم جدید در زمینه جنین انسانی است؛ زیرا علم، بنیان ساختمانی انسان را از خاک میداند. علم جدید میگوید: نطفه زن و مرد متشکل از همان مواد و عناصر متشکلّه زمین است. (1)
عبدالفتاح طباره مینویسد: «علم جدید بنیان ساختمان وجود انسان را از خاک میداند». (2)
دکتر بیآزار شیرازی نیز کلمه «طین» در آیه 12 سوره مؤمنون را همینگونه تفسیر میکند. (3)
ب) فقط حضرت آدم از خاک آفریده شد و بقیه انسانها از نطفه آفریده شدند؛ امّا میتوان گفت انسانها با واسطه آدم(علیه السلام) از خاک آفریده شدند.
آیتالله مصباح یزدی مینویسد: «انسان نخستین، تنها از تراب یا طین خلق شده است؛ ولی انسانهای مراحل بعدی از نطفه آفریده شدهاند. پس به سایر انسانها نیز به لحاظ مبدأ بعید میتوان گفت از تراب و به لحاظ مبدأ قریب، از نطفه آفریده شدهاند». (4)
بررسی
در مورد دو تفسیر آیات مورد بحث (طین و تراب) و اسرار علمی آنها توجه به چند نکته لازم است:
البته ممکن است کسی در مورد حضرت آدم(علیه السلام) هم نظریه تکامل را بپذیرد و بگوید او هم با واسطه از مواد خاکی آفریده شده است و بدینترتیب همان ظاهر تفسیر اوّل را تقویت کند (تفصیل این بحث را به مبحث تکامل و خلقت آدم(علیه السلام) وا میگذاریم).
قرآن کریم در آیات متعددی به خلقت همه موجودات زنده یا خلقت
انسان از «آب» اشاره میکند؛ گاهی به مطلق آب و گاهی نیز به آب با صفتی خاص اشاره میکند؛
مثلاً در این آیات به خلقت موجودات زنده از آب به صورت مطلق اشاره میکند:
(... وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ...) ؛ (1)«و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم؟!»؛
(وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ...) ؛ (2)«و خدا هر جنبندهای را از آبی آفرید».
در این آیه نیز به خلقت انسان از مطلق آب اشاره میکند:
(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً...) ؛ (3)«و او کسی است که از آب، بشری را آفرید و او را (دارای خویشاوندی) نَسَبی و دامادی قرار داد».
در این آیات هم به خلقت انسان از آب با صفتی خاص اشاره میکند:
(...مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ ) ؛ (4)«... از چکیده آبی پست»؛ (5)
(... مِنْ ماءٍ مَهِینٍ ) ؛ (6)«از آبی پست»؛
(خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ ) ؛ (7)«از آب جهنده».
1) (1) . انبیاء، آیه30.
2) (2) . نور، آیه45.
3) (3) . فرقان، آیه54.
4) (4) . سجده، آیه8.
5) (5) . این آب (منی) ظاهراً آبی بیارزش و بیمقدار است؛ امّا از نظر ساختمان و سلولهای حیاتی شناور در آن و همچنین ترکیب مخصوص مایعی که سلولها در آن شناورند، بسیار ظریف و فوقالعاده دقیق و پیچیده است و از نشانههای عظمت پروردگار و علم و قدرت او محسوب میشود. پس کلمه مهین در آیه -که بهمعنی ضعیف، حقیر و ناچیز است- بهوضع ظاهری آن اشاره دارد. (تفسیر نمونه، ج17، ص126).
6) (6) . مرسلات، آیه20.
7) (7) . طارق، آیه6.
واژه «آب» در لغت: اصل عبری آن «مَی، میم» و سریانی آن «مَیا» است که در عربی تغییر شکل داده و «ماء» شده است.
این لغت در اصل به معنی «هر مایع غیرجامدی» است؛ چه آب مطلق باشد یا آبهای مضاف (مثل آبمیوه) ولی وقتی بهصورت مطلق (ماء) استعمال شود منصرف به آب خالص است؛ (1)پس مقصود آب خالص است.
اسرار علمی: بررسی خلقت موجودات زنده غیر از انسان از آب، نیازمند بحثی مستقل است؛ امّا در مورد خلقت انسان از آب صاحبنظران علوم تجربی و مفسران قرآن چند بحث علمی را مطرح کردهاند که ما در اینجا به آنها میپردازیم:
مقصود از خلقت انسان از آب چیست؟
دانشمندان دو دیدگاه را در این مورد مطرح کردهاند:
الف) مقصود از خلقت انسان از آب این است که مقدار زیادی آب در بدن انسان وجود دارد؛ یعنی آب بیشترین ماده تشکیلدهنده بدن انسان است. برخی از صاحبنظران به این دیدگاه تصریح کردهاند:
حیات همه موجودات زنده - اعم از گیاهان و حیوانات - به آب بستگی دارد... این موضوع نیز قابل توجه است که طبق تحقیقات دانشمندان، قسمت عمده بدن انسان و بسیاری از حیوانات را آب تشکیل میدهد (در حدود هفتاد درصد). (3)
1) (1) . ر.ک: مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج11، ص220 (ماده ماء).
2) (2) . انبیاء، آیه30.
3) (3) . تفسیر نمونه، ج13، ص396. ایشان در ادامه توضیح میدهند: «جالب اینکه دانشمندان امروز معتقدند که نخستین جوانه حیات در اعماق دریاها پیدا شده و به همین دلیل آغاز حیات و زندگی را از آب میدانند و اگر قرآن آفرینش انسان را از خاک میشمرد، نباید فراموش کنیم منظور از خاک همان طین (گل) است که ترکیبی است از آب و خاک». وی سپس به یک پرسش پنهان پاسخ میدهد: «اینکه بعضی ایراد کردهاند که آفرینش فرشتگان و جن با اینکه موجودات زندهای هستند مسلماً از آب نیست، پاسخش روشن است؛ زیرا هدف موجودات زندهای است که برای ما محسوسند».
آیتالله مکارم همچنین در تفسیر آیه (وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً...) (1)مینویسد:
جمعی معتقدند منظور از بشر نخستین، انسان، یعنی آدم(علیه السلام) است؛ چرا که آفرینش او از «طین»، یعنی معجونی از آب و خاک بود. نکره بودن بشراً (انسانی را) گواه این معنا است... از این گذشته بدون شک بیشترین قسمت وجود انسان را آب تشکیل میدهد؛ بهطوری که میتوان گفت ماده اصلی وجود هر انسانی آب است....
وی جمع بین معانی آیه را ممکن میداند. (2)
میتوان گفت منظور از ماء همان آب معروف است. و اگر میگوید انسان از آب آفریده شده است بنا بر آن است که: (وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ ) ؛ (4)چون بههرحال انسان موجود زندهای است و قرآن مبدأ پیدایش هر موجود زندهای را آب میداند. (5)
دانشمندان زیستشناس بر این عقیدهاند که دوسوم بدن انسان را آب تشکیل داده است؛ مثلاً یک فرد هفتاد کیلویی، پنجاه لیتر آب در بدن خود
نگهداری میکند و این نسبتی است ثابت. و باز همین دانشمندان بر این نظر و عقیدهاند که اگر انسانی 20% از آب بدن خود را از دست بدهد، دوباره سلامتی خود را بازنخواهد یافت.
وی این مطلب را اعجاز علمی قرآن میداند. (1)
آبِ یاختههای بدن انسان دارای مقدار زیادی پتاسیم بوده و عملاً فاقد نمک است؛ ولی آب خارج از یاختهها عملاً پتاسیم ندارد؛ بلکه دارای مقدار زیادی نمک است. این ترکیب آب خارج از یاختهها جزءبهجزء به آب دریایی شباهت دارد که میلیونها سال قبل اولین اشکال حیات در آن شکل میگرفت و بعدها وقتی که موجودات آبی به خشکی روی آوردند «دریای درون» را نیز با خود آوردند؛ چون بدون آن زندگی برایشان در خشکی ممکن نبود. این پدیده شگفتانگیز گفته قرآن را تأیید میکند که میفرماید: اوست خدایی که انسان را از آب آفرید. (2)
وی در جایی دیگر مینویسد: «تحقیقاتی که راجع به ساختمان عمومی جسم زنده به عمل آمده است، میرساند که آب و کربن قریب 98% جسم موجود زنده را تشکیل میدهند». (3)
ب) مقصود از خلقت انسان از آب این است که انسان از نطفه و منی آفریده شده است. برخی از صاحبنظران نیز به این مطلب اشاره کردهاند:
دوّم مینویسد: «ماء در اینجا اشاره به آب نطفه است که موجودات زنده معمولاً از آن بهوجود میآیند». (1)
وی در تفسیر آیه (وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً) (2)سه احتمال را مطرح میکند و در احتمال دوّم مینویسد: «امّا جمعی دیگر معتقدند که منظور از ماء، آب نطفه است که همه انسانها به قدرت پروردگار توسط آن بهوجود میآیند... گواه این تفسیر جمله ذیل آیه (فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً) است». (3)
آیتالله مکارم در تفسیر آیه (ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ ) (4)(48) فقط یک احتمال را مطرح میکند: «جعل در اینجا بهمعنی آفرینش و نسل بهمعنی فرزندان و نوهها در تمام مراحل است. سلاله در اصل بهمعنی عصاره و فشرده خالص هرچیز است و منظور از آن در اینجا نطفه آدمی است که درحقیقت عصاره کل وجود او میباشد». (5)
نطفه و ماء دافق و ماء، همه «آب» هستند و قابل جمعند و هریک از جهتی اطلاق شده است و از اینجا، نیز بهدست میآید که «ماء» در اصطلاح قرآن منحصر به همان مادّه ویژهای که از ترکیب اکسیژن و ئیدروژن بهدست
میآید - و خاصیت یونیزاسیون دارد- نیست؛ بلکه اصطلاحی است با گستره وسیع که شامل نطفه هم میشود. ماء دافق بسیار است که چیزی جز نطفه نیست... تقریباً میتوان گفت که ماء در این موارد بهمعنای مایع است؛ امّا آیا این اطلاق مجازی است یا حقیقی، بحث دیگری است.
میتوان گفت ماء در اصل لغت وضعشده است برای مایع سیال خاصی مرکب از ئیدروژن و اکسیژن؛ ولی از باب توسّع -که نوعی مجاز است- به هر مایعی اطلاق شده است. (1)
وی سپس همین احتمال را ترجیح میدهد. (2)
اگر قرآن از مایعی بارورکننده متشکل از عناصر گوناگون صحبت میدارد، ما را از این امر مطلع میسازد که نسل انسان از چیزی که از این مایع استخراج میشود فراهم میگردد؛ این است معنای آیه 8 سوره سجده.
کلمه عربی که در اینجا «کَنْتیسانس» (4)(سلالة) ترجمه شده شییء استخراج شده از شییء دیگر، بهترین بخش یک چیز را تعیین میکند که آن را بدین طریق یا طریق دیگر ترجمه کنند، موضوع جزئی از یک کل است. (5)
وی سپس اشاره میکند که از بین چندین ده میلیون اسپرماتوزوئید صادرشده از مرد تنها یکی موفق میشود به درون تخمک نفوذ کند و تعداد بیشماری در راه میمانند و موفق نمیشوند. پس این بخش بسیار ناچیز مستخرج از مایعی با ساختمانی پیچیده خواهد بود که فعالیت خواهد کرد.
وی در پایان اینگونه نتیجه میگیرد: «درنتیجه چطور میشود از توافق متن قرآنی با شناخت علمیای که از این پدیده در عصرها داریم تحت تاثیر قرار نگرفت». (1)
مشاهده میکنیم که از میان صدها میلیون اسپرماتوزوئید فقط تعداد کمی به تخمک میرسند و الباقی در میان راه میمیرند و از میان دهها اسپرمی که به تخمک رسیدهاند فقط یک عدد موفق به شکافتن دیواره شفاف تخمک شده و در لقاح سرنوشتساز شرکت میکند؛ این معنا از کلام خداوند (در دو آیه 8 سوره سجده و 37 سوره قیامت) کاملاً استنباط میشود؛ زیرا حرف «مِن» حرف تبعیض است؛ یعنی: اندکی از بسیار. لفظ «سلالة» نیز همین معنا را دارد. (3)
بررسی
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
تذکر: اگر مقصود از آیات، احتمال ب (خلقت موجودات زنده از منی) باشد، این بحث مربوط به مرحله سوم خلقت انسان میشود که در ادامه بدان خواهیم پرداخت.
بعلاوه این آیات (انبیاء، آیه30؛ نور، آیه45؛ فرقان، آیه54) احتمالات متعددی دارند و نمیتوان یک مطلب قطعی را در این مورد به قرآن نسبت داد یا آنرا با مطلبی علمی انطباق داد تا دلیل اعجاز علمی قرآن باشد.
بیانیه باشد، این تکرار لازم نمیآید. پس برداشت این دو پزشک از آیه 8 سوره سجده، با ظاهر آیه مناسبت ندارد.
سخن دکتر بوکای با احتمال دوّم سازگار است؛ امّا با احتمال اوّل که مورد نظر برخی مفسران (مثل صاحب تفسیر نمونه) بود سازگار نیست.
قرآن کریم در چند مورد از «منی» سخن گفته است و خلقت انسان را از آن میداند:
( أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ * أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ ) ؛ (1)«و آیا آنچه را از منی میریزید، ملاحظه کردهاید؟! آیا شما آن را آفریدید یا ما آفرینندهایم؟!»؛
(وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی * مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنی ) ؛ (2)«و اینکه او دو جفت نر و ماده آفرید؛ از آب اندک سیال هنگامی که ریخته میشود»؛
(أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی ) ؛ (3)«آیا (او) آب اندک سیالی از منیای که ریخته میشود، نبوده است؟!».
تذکر: آیاتی که در بحث «خلقت انسان از آب» مورد استناد قرار گرفتهاند، بنا بر یک تفسیر نظر به منی داشتهاند؛ پس آن آیات نیز میتوانند در اینجا مورد استناد قرار گیرند. آیات مورد نظر عبارتند از: انبیاء، آیه30؛ نور، آیه45؛ فرقان، آیه54؛ سجده، آیه8؛ مرسلات، آیه20؛ طارق، آیه6.
منی در لغت
راغب اصفهانی منی را بهمعنای تقدیر (اندازه زدن) میداند و آیات فوق را تقدیر کردن الهی معنا میکند. (1)
صاحب مقاییس اللغة نیز اصل کلمه را از تقدیر میداند و معتقد است منی انسان را منی گویند، چون خلقت انسان از آن مقدر میشود.
امّا صاحب التحقیق میگوید: «اصل واژه منی بهمعنی آرزو و درخواست بهدستآوردن چیزی همراه با تقدیر است. به منی انسان نیز منی گویند، چون ظهور شهوت انسان (خواستن و آرزوی چیزی) است». (2)
کلمه منی در لغت مکرراً در مورد «ماء الرجل» (آب مرد) بهکار رفته است؛ امّا در مورد زن استفاده نشده است؛ مگر در التحقیق که در قسمت اظهار نظر نویسنده ذیل کلمه نطفه (3)«منی مرد و زن» آمده است. امّا از آنجا که وی از لغویان معاصر است و این معنا در لغات قدیمی بهکار نرفته، در مورد قرآن قابل قبول نیست.
منی از نظر علم پزشکی
از نظر اصطلاحی به مایعی که از مردان در هنگام نزدیکی (یا انزال) خارج
میشود منی گویند و معمولاً حاوی 200 تا 300 میلیون اسپرماتوزوئید است. (1)
گاهی به نطفه مرد (اسپرماتوزوئید) کرمک نیز گفته میشود. این اسپرمها در طول مجاری منیساز بیضه -که چندین متر هستند- ساخته و پرداخته میشوند و بهتدریج برای خروج تکامل مییابند.
کرمکها درازند و طول آنها 10 تا 100 مو (هر مو یک میلیونم متر) است؛ دارای سر و گردن و یک دم بسیار متحرکند که با آن در هر ثانیه میتوانند 14 تا 23 میکرن حرکت نمایند.
کرمکها (اسپرمها) در مهبل زن ریخته میشوند؛ به عبارت دیگر کرمکها با جهش به طرف دهانه رحم پرتاب میشوند. کرمکها با مقداری از ترشحات نامبرده (مذی، وذی، ترشحات غدههای پرستات و غدد داخلی) در مهبل میمانند و قسمت اعظم آنها از مخاط مهبل وارد دستگاه گردش خون میگردند و طراوت و تازگی خاصی به زن میدهند. بسیاری از کرمکها نیز به طرف سوراخ بسیار تنگ دهانه رحم هجوم میآورند. این سوراخ که به اندازه چشم سوزنی است همیشه مملو از ترشحی است که اجازه ورود بسیاری از جنبندگان و موجودات ذره بینی را به رحم نمیدهد؛ ولی نسبت به کرمکها خاصیت «شیمو تاکسی» مثبت از طرف مهبل و منفی از داخل رحم دارد؛ یعنی وقتی کرمکها در مهبل هستند آنها را به داخل رحم میکشاند و هنگامی که در رحم هستند آنها را از خود دور میسازد.
رحم که پشت مثانه راست روده قرار گرفته، جسمی است گوشتی و تو خالی تقریباً به اندازه یک گردو؛ یک سوراخ از جلو دارد که به مهبل باز میشود و دو
1) (1) . پروفسور توماس وی سادلر، رویانشناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و شکور، ص 30. البته برخی از پزشکان تعداد اسپرمهای مرد را بین 2 تا 500 میلیون عدد در هر انزال متغیر میدانند (ر. ک: دکتر پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 1، ص 241).
سوراخ در دو زاویه فوقانی، طرفی که به لولههای رحم بازمیگردد. لولههای رحم 10 تا 14 سانتیمتر طول دارند و سرهایشان -که تقریباً آزادند- مجاور تخمدانها قرار میگیرند. کرمکها از رحم به طرف لولهها میروند و با سرعت 11 میلیمتر در ساعت در مدت 4 ساعت به وصال تخمک (که در لوله رحم قرار گرفته است) میرسند. (1)و (2)
اسپرمها که همراه با مایعی لزج از مجرای تناسلی مرد خارج میشوند، در مجرای تناسلی (مهبل) زن ریخته میشوند و فقط 300 تا 500 عدد آن به ناحیه باروی میرسند و تنها یکی از آنها برای باروری کافی است. اسپرماتوزوئیدها به سرعت از مهبل وارد زهدان و متعاقباً وارد لولههای زهدانی میگردند. (3)
دکتر دیاب و دکتر قرقوز این جریان را اینگونه تشریح میکنند:
کاروان داماد (اسپرمها) مسابقه هیجانانگیزی است که بین حدود 500 میلیون اسپرماتوزوئید برگزار میگردد. این مسابقه از مهبل زن شروع میشود و با رسیدن اسپرمها به تخمک (اوول زن) ختم نمیشود؛ بلکه با اختراق جداره شفاف تخمک بهوسیله یکی از اسپرمها بهپایان میرسد؛ زیرا ممکن است دهها اسپرم به تخمک برسند؛ ولی تنها یکی از آنها موفق به عبور از دیواره تخمک گردد. (4)
مسئله قابل توجهی که هنگام رها شدن تخمک بهچشم میخورد، مایع شفاف و چسبندهای است با خاصیت قلیایی که در دهانه رحم ظاهر میشود و فقط مدت دو روز ادامه مییابد. این ماده نطفهها را جذب و آنها را قادر میکند که بهراحتی از
لوله رحم بگذرند و در مسابقه هیجانانگیز رسیدن به تخمک شرکت کنند. (1)
در تفسیر نمونه نیز ذیل آیه 58 سوره واقعه مشابه همین مطالب علمی ذکر شده است. (2)عبدالرزاق نوفل نیز با ذکر آیات 5 و6 سوره طارق مشابه همین مطالب علمی را در مورد منی و اسپرم بیان میکند. (3)
تذکر 1: برای اطلاع بیشتر به شکل الف و ب در ضمیمه شماره 1 توجه کنید.
تذکر 2: نکته قابل توجهی در تعبیر قرآنی «منی» وجود دارد؛ خداوند میتوانست بهجای این واژه از واژههای دیگر استفاده کند؛ اما این واژه را که دلالت بر تقدیر و اندازهگیری دارد انتخاب کرده است و امروزه میدانیم که صفات ارثی مردان از طریق همین اسپرمها منتقل میشوند و در حقیقت تقدیر میشوند.
بررسی
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
در تفسیر آیه ( مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنی ) (6)نیز میخوانیم: «و از نطفهای که خارج میشود و در قرارگاه رحم میریزد». (7)
در ترجمه قرآن استاد فولادوند ذیل آیه (أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی ) (1)میخوانیم: «مگر او [قبلاً] نطفهای نبود که [در رحم] ریخته میشود؟!». (2)
نکته قابل توجه در موارد ذکرشده این است که در هر سه مورد بر این نکته تأکید شده که منی یا نطفه مرد در رحم زن ریخته میشود؛ درحالیکه:
یکم) منی مرد در مهبل یا مجرای تناسلی زن ریخته میشود (همانطور که در مبحث علمی گذشت)؛
دوم) در آیات فوق مکان ریختن منی مشخص نشده و بهصورت مطلق بیان شده است.
شاید آنچه موجب این ترجمه و تفسیر شده است این باشد که منی مرد غالباً در حال آمیزش با زنان خارج میشود و پس از ریختن منی در مهبل (مجرای تناسلی) اسپرمها تلاش میکنند با کمک مایعی که از دهانه رحم ترشح میشود از لوله رحم عبور کنند تا به تخمک برسند و پس از لقاح برای لانهگزینی به دیواره رحم بروند. این مطالب بهمعنی ریخته شدن منی مرد داخل رحم زن نیست؛ ضمن اینکه همیشه هم منی مرد داخل مجرای زنان ریخته نمیشود. پس ترجمه و تفسیر فوق صحیح بهنظر نمیرسند.
تذکر: در ترجمه استاد فولادوند کلمه «منی» ترجمه نشده است (مگر او نطفهای از منی نبود که ریخته میشود؟).
شده است و این یکی از اشارات علمی قرآن است که عظمت این کتاب الهی را نشان میدهد؛ اما از آنجا که انسانها بهصورت محسوس این مرحله از خلقت بشر را میدیدند -و فی الجمله از دخالت منی در تشکیل طفل اطلاع داشتند؛ اگرچه تمام رموز و اسرار علمی آن را نمیدانستند- پس نمیتوان گفت که تذکر این مطلب از جانب قرآن، اعجاز علمی است.
قرآن کریم در موارد متعددی «نطفه» را بهعنوان یکی از مراحل خلقت انسان معرفی میکند. این معرفی به چند صورت انجام پذیرفته است:
الف) گاهی سخن از مطلق نطفه میکند:
( خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ ) ؛ (1)«انسان را از آب اندکِ سیالی آفرید؛ و آنگاه او دشمنی آشکار (و مدافعی روشنگر) شد»؛
(...فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ...) ؛ (2)«پس (بنگرید:) که ما شما را از خاکی آفریدیم، سپس از آب اندک سیال، سپس از [خون بسته] آویزان»؛
(ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً ...) ؛ (3)«سپس او را آب اندک سیالی در جایگاه استوار [ رحم] قرار دادیم؛ سپس آب اندک سیال را بهصورت [خون بسته] آویزان آفریدیم»؛
(مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ) ؛ (4)«او را از آب اندک سیال آفرید و (اندازه) او را معین کرد».
ب) گاهی سخن از نطفه مخلوط میکند:
(إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ ...) ؛ (1)«در حقیقت، ما انسان را از آب اندک سیال مخلوط آفریدیم، درحالیکه او را میآزماییم»؛ «انسان را خلق کردیم از مخلوط نطفه (زن و مرد) که از حالی به حالی شده است»؛ «ما او را از آب نطفه مختلط بیحس و شعور خلق کردیم». (2)
ج) انسان از نطفهای از جنس منی آفریده شده است:
(أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی ) ؛ (3)«آیا (او) آب اندک سیالی از منیای که ریخته میشود، نبوده است؟!»؛
(مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنی ) ؛ (4)«از آب اندک سیال هنگامی که ریخته میشود».
نطفه در لغت
نطفه در لغت بهمعنای سیلان ضعیف چیزی است و بهمعنای آب صاف کم یا زیاد نیز آمده است. نطفه چیزی است که از مرد و زن برای آمیزش خارج میشود. پس به منی مرد و زن نطفه گویند؛ چون سیلان دارند(164). (5)
تذکر: همانطور که مشاهده شد، کلمه نطفه در لغت، مخصوص مردان نیست و شامل آب مرد و زن میشود.
1) (1) . انسان، آیه2.
2) (2) . ترجمه اول آیه از استاد فولادوند و موافق نظر استاد مکارم شیرازی است و ترجمه دوم از دکتر پاکنژاد است که موافق نظر علامه طباطبایی در المیزان نیز هست. معنای سوّم نیز از الهی قمشهای است (بهزودی این مورد را بررسی خواهیم کرد).
3) (3) . قیامت، آیه37.
4) (4) . نجم، آیه46.
5) (5) . ر.ک: فیومی، مصباح اللغة - راغب اصفهانی، مفردات و نیز مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج12، ص158 تا 160.
نطفه در اصطلاح
نطفه در اصطلاح عبارت است از چیزی که از مردان یا زنان برای لقاح و تشکیل جنین خارج میشود؛ در مورد آب مردان به آن منی گویند و از نظر پزشکی شامل میلیونها اسپرماتوزئیدها است (که در بحث قبل گذشت) و در مورد آب زنان به آن تخمک (اوول) (1)گویند. این تخمکها دایرهای هستند به قطر متوسط 135 مو و گاهی تا 200 مو بزرگ میشوند که در این حالت با چشم دیده میشوند. تعداد آنها کلاً حدود چهارصد هزار عدد است که در دوران بارداری نزدیک به چهارصد عدد آنها از زن خارج میشوند؛ یعنی در هر ماه سیزده عدد. (2)البته فقط یک عدد از این تخمکها کامل شده و خارج میشوند؛ بقیه (حدوداً 12 عدد دیگر) تحلیل میروند.
اسپرماتوزوئید بهسرعت از مهبل (مجرای تناسلی زن) وارد زهدان و متعاقباً وارد لولههای زهدانی میگردد. این صعود احتمالاً به دلیل انقباضات ماهیچهای زهدان و لوله است.
باروری (گشنیده شدن؛ لقاح) (3)فرایندی است که در آن گامتهای مرد و زن با هم ادغام میشوند. باروری در ناحیه حبابی لوله زهدان اتفاق میافتد. این ناحیه وسیعترین قسمت لوله بوده و نزدیک تخمدان قرار گرفته است. درحالیکه اسپرماتوزوئید میتواند 24 ساعت در مجرای تولید مثل زن زنده بماند، تصور میشود که تخمک ثانوی اگر باروری نشود، 12 تا 14 ساعت پس از تخمکگذاری میمیرد. (4)
تذکر: به شکل الف و ب در ضمیمه مراجعه فرمایید.
آیتالله معرفت مینویسد:
نطفه بر سه چیز اطلاق میشود:
نطفه مرد که همان اسپرمها (حیوانات منی) هستند؛
نطفه زن که همان اوول (البویضه) است؛
نطفه مخلوط (یا امشاج) که از آب مرد و زن تشکیل میشود. (1)
علامه طباطبایی ذیل آیه 2 سوره انسان (دهر) مینویسد:
«نطفه در اصل بمعنی آب کم است که استعمال آن غالباً در مورد آب جنس نر از حیوانات است آبی که از آن تولید مثل میشود».
سخن علامه از دو جهت قابل اشکال است:
نطفه بهمعنی آب -چه کم یا زیاد- میآید؛ نه آب کم؛ همانطور که برخی از لغویان قدیمی بدین مطلب تصریح کردهاند. (2)
نطفه بهمعنی آب مردان و زنان استعمال شده است و برخی از مفسرین و لغویان قدیم و جدید بدان تصریح کردهاند (3)و دلیلی بر غلبه آن در آب مردان نیافتیم؛ بلکه برخی استعمالات آن در قرآن کریم (نطفة فی قرار مکین؛ نطفة امشاج؛ خلقنا النطفة علقة) نشان میدهند که مقصود نطفهای است که شامل آب مرد و زن (اسپرماتوزوئید و اوول) میشود.
نطفه در قرآن کریم
همانطور که گذشت، قرآن کریم گاهی سخن از «مطلق نطفه»، گاهی سخن
از «نطفه مخلوط» و گاهی نیز سخن از «نطفهای از جنس منی» میکند. همچنین مشاهده کردیم که واژه نطفه معنایی وسیع دارد و شامل عوامل تولید مثل مرد و زن میشود. با توجه به این دو مقدمه میتوان گفت که هرگاه قرآن از نطفهای از جنس منی سخن میگوید، مقصودش همان منی مرد است و این مطلب از نظر استعمال لغت نیز صحیح است.
ما نیز آیات 37 سوره قیامت و 46 سوره نجم را در بحث منی آوردیم و مورد بحث قرار دادیم.
اما وقتی قرآن سخن از نطفه مخلوط میکند مقصودش همان تخمک (اوول) زن و اسپرماتوزوئید مرد پس از لقاح است؛ یعنی هنگامی که ایندو با هم ترکیب شدند نطفه امشاج خوانده میشوند.
اما هنگامی که قرآن از مطلق نطفه (بدون قید «من منی» و «امشاج») سخن میگوید مقصود چیست؟ بهنظر میرسد در این مورد نیز تخمک لقاحیافته و ترکیبشده با اسپرم مقصود است؛ به دلایل و شواهد زیر:
مفسران تصریح میکنند که مقصود از «قرار مکین» در این آیه رحم است و نطفه پس از لقاح در رحم قرار میگیرد.
بهعلاوه چیزی که تبدیل به علقه (خون بسته آویزان زالوشکل) میشود، همان
1) (1) . مؤمنون، آیات13-14.
نطفه لقاحیافته با اسپرم است وگرنه نطفه مرد یا زن بهتنهایی نمیتوانند بهصورت علقه درآیند یا در رحم بمانند.
سیاق آیات 5 سوره حج، 77 سوره یس، 67 سوره غافر، 37 سوره کهف، و 11 سوره فاطر نیز شبیه سیاق آیه 14 سوره مؤمنون است.
همانگونه که گذشت، واژه نطفه در لغت اعم از نطفه مرد و زن است؛ پس هرجا این واژه بهکار رود، اگر قرینهای قوی وجود داشته باشد، بر نطفه خاص مرد یا زن حمل میشود (مثل نطفة من منی)؛ امّا اگر قرینهای نبود، ناچاریم آن را بر معنای اعم حمل کنیم که شامل نطفه مرد و زن میشود.
در آیات 9 سوره عبس و 4 سوره نحل نیز میتوان قرینهای برای اعم بودن پیدا کرد: (قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ * مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ * مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ) (1)و (خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ ...) . (2)در این دو آیه از جنس انسان و خلقت آن سخن گفته شده و روشن است که جنس انسان فقط از نطفه مرد خلق نشده، بلکه از مجموع نطفه مرد و زن آفریده شده است.
نتیجهگیری
واژه نطفه -که در لغت اعم از نطفه مرد و زن است- در قرآن کریم در مورد نطفه زن و مرد (اوول و اسپرماتوزوئید) یعنی نطفه لقاحیافته و بارورشده بهکار میرود؛ مگر آنکه قرینهای مشخص کند که منظور خصوص نطفه مرد است.
اسرار و نکات علمی
در مورد آیات مربوط به نطفه، مفسران و صاحبنظران اظهارنظرهایی کردهاند
که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف) مراد آب مرد و زن است که با هم مخلوط میشوند.
این سخن از ابن عباس، عکرمه و مجاهد نقل شد و مورد قبول طبرسی نیز هست؛
ب) نطفهای که مخلوط از حالات است؛ حالت علقه، حالت مضغه و حالت استخوان... تا انسان شود؛
ج) نطفهای که مخلوط از رنگهای نطفه زن و مرد است؛
د) نطفهای که مخلوط با خون حیض است و ازاینرو پس از حاملگی خون حیض قطع میشود؛
ه) نطفهای که مخلوط از رگهایی است؛
و) نطفهای که مخلوط از طبایع مختلفی است که در انسان وجود دارد (مثل حرارت، برودت و...). (2)
«أمشاج» جمع مشیج بهمعنی مخلوط و ممزوج است. و این وصف که برای نطفه آورده شده، یا به اعتبار اجزای نطفه است که مختلف است و یا به اعتبار اختلاط آب مرد و زن است. و «ابتلاء» بهمعنی تبدیل حالات چیزی از حالی به حالی و از صورتی به صورتی مثل تغییر حالت طلا در کوره است و مقصود از ابتلاء خداوند نسبت به خلق انسان در نطفه، همان است که در آیات دیگر بیان شده که نطفه را علقه و علقه را مضغه و... میکند تا به خلق آخر برسد.
برخی گفتهاند ابتلاء بهمعنی امتحان بهوسیله تکلیف است و این معنا
بهوسیله فاء تفریع در ادامه آیه (...فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً) دفع میشود؛ زیرا اگر مراد از ابتلاء تکلیف بود، باید آیه برعکس میشد؛ چون امتحان متفرع بر سمیع و بصیر بودن است. (1)
الف) اختلاط نطفه مرد و زن و ترکیب اسپرم و اوول؛ همانگونه که در روایات اهلبیت(علیهم السلام) اجمالاً به آن اشاره شده است؛
ب) اشاره به استعدادهای مختلف درون نطفه (مانند عامل وراثت از طریق ژنها و مانند آن) باشد؛
ج) اشاره به اختلاط مواد مختلف ترکیبی نطفه باشد؛
د) اختلاط همه اینها با همدیگر باشد.
ه) أمشاج اشاره به تطورات نطفه در دوران جنینی باشد (بهصورت احتمال مطرح میشود).
آیتالله مکارم ضمن آنکه معنای چهارم (د) را جامعتر و مناسبتر میداند، «نبتلیه» را رسیدن انسان به مقام تکلیف، تعهد، مسئولیت، آزمایش و امتحان تفسیر میکند. وی همچنین چشم و گوش را که در آخر آیه مطرح شدهاند ابزار شناخت - که مقدمه آزمایش است - میداند و این معنا را به احتمال دیگر (ابتلاء بهمعنای تطورات و تحولات جنین) ترجیح میدهد.
صاحب تفسیر نمونه همچنین به نکات علمی آیه اشاره میکند؛
ابتدا نکاتی در مورد اسپرم و اوول میگوید و آنها را از عجایب و شگفتیهای
1) (1) . المیزان، ج20، ص209 و ص210.
بزرگ جهان آفرینش معرفی میکند که با پیشرفت علم جنینشناسی پرده از اسرار آنها برداشته شد:
برخی از دانشمندان معتقدند که نطفه زن دارای الکتریسته مثبت است و اسپرم دارای الکتریسته منفی و ازاینرو بهسوی هم کشیده میشوند. امّا هنگامی که اسپرم وارد تخمک شد، بار الکتریکی آن را منفی میکند و به همین دلیل اسپرمهای بیشمار دیگر که در اطراف آن وجود دارند از آن رانده میشوند. بعضی نیز گفتهاند با ورود اسپرم، ماده شیمیایی مخصوصی ترشح میشود که سایر اسپرمها را میراند. (1)
آیتالله مکارم در تفسیر واژه «خصیم» در آیه (خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ ) (2)دو احتمال را ذکر میکند؛ یکی اینکه بهمعنی قدرت انسان بر سخن گفتن، محاجه و استدلال باشد - که برخی مفسران گفتهاند - و دیگر اینکه بهمعنی مسابقه و منازعهای باشد که میان اسپرمها هنگام حرکت بهسوی اوول در رحم مادر صورت میگیرد و سرانجام یکی از آنان موفق میشود با اوول ترکیب شود و بقیه شکست خورده و نابود میشوند. وی این مطلب علمی را از شگفتیها و نکات بدیع و ظریف جنین میداند. (3)
همچنین در تفسیر آیه (ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ ) (4)نکتهای علمی درباره «قرار مکین» بیان میکند:
تعبیر از رحم به قرار مکین (قرارگاه امن و امان) اشاره به موقعیت خاص رحم در بدن انسان است؛ در واقع محفوظترین نقطه بدن که از هر
طرف کاملاً تحت حفاظت قرار گرفته ستون فقرات و دندهها از یک سو، استخوان نیرومند لگن خاسره از سوی دیگر، پوششهای متعدد شکم از سوی سوم، حفاظتی که از سوی دستها به عمل میآید از سوی چهارم، همگی شواهد این قرارگاه امن و امان است. (1)
حدود 2 تا 500 میلیون اسپرم که در مهبل زن ریخته شده است در یک مسابقه بهطرف سوراخ ریز مهبل میروند. تعدادی از آنها از سوراخ عبور کرده و طول رحم را طی میکنند و سپس به لولههای رحم که 10 تا 14 سانتیمتر طول دارد میرسند. آنها با سرعت 11 میلیمتر در ساعت در حال حرکت هستند. از طرف دیگر تخمکی از جداره تخمدان زن جدا شده و بهوسیله دهانه لوله رحم که خاصیتی مکنده دارد بلعیده میشود. در لولههای رحم کرکهای بسیار ملایم و ظریف وجود دارد که سرهایشان بهطرف رحم تمایل دارند. همینکه تخمک بین آنها قرار گرفت، به کمک ترشحات داخلی لوله او را بهطرف رحم میرانند.
ناگهان تخمک و اسپرمها به هم میرسند و هزاران کرمک (اسپرم) بهوصال رسیده، معشوق خود (تخمک) را دربر میگیرند و سرهای خود را بر تخمک میگذارند. این حالت بیشتر به جنگ و جدال و مسابقه شبیه است. بالاخره یکی از کرمکها تخمک را سوراخ کرده، در آن وارد میشود.
وی با ذکر آیه (إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ ...) . (2)نتیجه میگیرد نطفهای که انسان از آن ساخته میشود، مخلوطی از نطفههای زن و مرد است و نطفههای زن و مرد برای امشاج، مخلوط شدن و انسان درست کردن به بلایا و دگرگونیهایی دچار میشوند (نصف میشوند، کرموزمها نصف میشوند و...)
گرچه برخی امشاج را مخلوطی از صفت ملائکه و حیوان یا نر و ماده یا ژن و ژنتیک دانستهاند.
دکتر پاکنژاد با بیان اینکه ذکر این مطالب از معجزات است، میگوید: «چون خدا آزمایشکننده است و امتحان (نبتلیه) در محیط آزاد معنا دارد، ازاینرو میتوان گفت عقل در نطفه هم دخالت دارد». (1)
پس از انجام لقاح، فعل و انفعالات سلولی دقیق و شگفتانگیزی صورت میپذیرد که منتهی به اتحاد نطفه و تخمک میگردد و بدین طریق تعداد کرموزومها به حد نصاب میرسد. از این پس تخمک لقاحیافته را تخم (Zygot) مینامند. تخمک لقاحیافته به قدرت تازهای دست مییابد و از طریق این قدرت، کار تقسیم و نمو را برای تشکیل جنین آغاز میکند و بدین طریق پدر و مادر صفات ارثی خود را بهطور مشترک به جنین منتقل مینمایند. (2)
یکی از نویسندگان معاصر نیز با طرح آیات مربوط به خلقت انسان، مراحل آن را مطابق با علم جدید امبریولوژی (جنینشناسی) (3)معرفی میکند و سپس آیه 2 سوره دهر را اینگونه ترجمه میکند: «بهدرستی که ما خلق کردیم انسان را از نطفه (مخلوط اسپرم و اوول) مرد و زن درحالیکه با هم آمیخته و مخلوط شدند...». (4)
یکی دیگر از صاحبنظران نیز آیه 2 سوره دهر را اینگونه ترجمه میکند:
«ما انسان را از نطفه مخلوط (سلول تخم) پدید آوردیم».
وی معتقد است این آیه را سهگونه میتوان تفسیر کرد:
الف) ما بشر را مرکب از نیمسلول نر و نیمسلول ماده (تخمک و کرمک) آفریدهایم؛
ب) نطفه انسان، نیمی حیوان و نیمی فرشته (عقل) است؛
ج) ما انسان را از نطفهای که مخلوط از مواد وراثتی پدر و مادر است آفریدهایم؛ چه اینکه یاختههای جنسی انسان شامل 48 عدد کروموزم میباشد که هرکدام از ذرات متعددی بهنام «ژن» ترکیب یافتهاند. این ژنها نقش مهمی در ساختمان سلول زنده بهعهده دارند و بعضی از این ذرات بسیار ریز، حاصل حالات و صفات پدر و مادر میباشند. (1)
وی در مورد کلمه امشاج چند احتمال را مطرح میکند:
الف) مقصود از کلمه امشاج (مخلوط متراکم) این است که عناصر انسان متراکم است؛
ب) مقصود از کلمه امشاج نطفه مخلوطی از اوصاف پدر و مادر است که بهوسیله ژنها به کودک منتقل میشود؛ (2)
ج) مقصود از کلمه امشاج آمیزش نطفه زن و مرد و ترکیب یافتن دو نطفه و بهصورت جنین در آمدن است.
سپس اینگونه نتیجه میگیرد:
هر چه هست کلمه امشاج به ما میفهماند که خلقت بشر از نظر قرآن دقیقتر از آن است که بشر فکر میکند و از طرف دیگر این کلمه چون معانی مختلفی دارد، به ما ثابت میکند که محمد(صلی الله علیه و آله) نمیتوانسته اینگونه حقایق را که برای پیروانش قابل رؤیت نبودهاند بهطور صریح بیان کند و از سوی دیگر هم نمیتوانسته حقایق را کتمان نماید؛ ازاینرو حقایق را ناگزیر طوری بیان فرموده که آنان بتوانند از آن به اندازه استعداد خویش درک نمایند. (1)
بسیاری مفسران، مانند پرفسور حمید اللّه، در این مخلوطها عنصر مذکر و عنصر مؤنث را میبینند. مصنفان قدیم هم که نمیتوانستند کمترین ایدهای از فیزیولوژی باروری و خصوصاً از آنچه که شرایط زیستشناختی (بیولوژیک) جانب زن است داشته باشند، همان نظر را میداشتند. امّا مفسران جدید، مانند «منتخب» نشر شورای عالی امور اسلامی قاهره این طرز دید را اصلاح کرده و در اینجا تشخیص میدهند که قطره منی واجد عناصر گوناگونی است.
وی سپس توضیح میدهد که منی از عناصر گوناگون زیر تشکیل شده است:
الف) ترشحات بیضهها؛ یعنی اسپرماتوزوئید غوطهور در مایعی سِرمگونه؛
ب) ترشحات کیسههای تخمی که نزدیک پروستات هستند و ترشح خاصی بدون عناصر بارورکننده دارند؛
ج) ترشحات پروستات که به منی، ظاهر خامهای و بوی ویژهاش را میدهند؛
د) ترشحات غدد ملحق به مجاری ادرار (غدد کوپر، مری و لیتره).
اینها هستند منشأهای این «مخلوطها» که کاملاً بهنظر میرسد قرآن از آنها صحبت میدارد. (2)
ظهور اسلام گمان میکردند که زن یک مزرعه و ظرف است و نقشی در انعقاد نطفه و جنین ندارد و اختلاف فقط در این بود که آیا صفات کودک همه از پدر است یا نصف آن از پدر و نصف دیگر از جد پدری است یا آیا صفات از نسلهای طولانی (غیر از مادر) به ارث میرسند. (1)
جالب این است که مرحله اساسی، در تاریخ جنینشناسی تصدیق هاروی در 1651م بود که میگفت: «هر چیز که میزید، در آغاز از تخمی میآید». (2)
با توجه کشفیات جدید در مورد انتقال صفات از پدر و مادر (از طریق کرموزومها و ژنها) میتوان گفت که تعبیر «نطفة امشاج» (مخلوط نطفه زن و مرد) نوعی رازگویی علمی برخلاف عقاید مردم زمان نزول قرآن است.
باری؛ کلمه امشاج کلمهای است که معنای وسیعی دارد و هرچه بر علم بشر افزوده شود اهمیت آن و قرآن کریم برای ما روشنتر میگردد؛ و اینک نمونه آن:
از جهت تحقیقات علمی در زمینه وراثت، تجزیه دقیق یک کروموزوم حائز کمال اهمیت است؛ زیرا ممکن میگردد در بیماریهای موروثی و مظاهری مانند پیری بهنحو مطلوب اعمال نفوذ کرد.
هر یک از 46 عامل وراثت دارای دهها هزار تا صدها هزار اطلاعاتی بیشتر از ویروس کروموزومی است. (3)
جمعبندی
در مورد آیه ( إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ ...) (4)چند تفسیر وجود دارد:
الف) در مورد نطفه دو دیدگاه مطرح است: برخی آن را بهمعنای نطفه مرد گرفتهاند و برخی اعم معنا کردهاند؛ مثلاً دکتر پاکنژاد و بیشتر صاحبنظران آن را اعم از نطفه مرد و زن معنا کردهاند؛ ولی علامه طباطبایی و دکتر موریس بوکای آن را بهمعنای نطفه مرد میدانند.
تذکر 1: بر اساس همین دو معنای نطفه، معانی کلمه امشاج هم متعدد شده است.
تذکر 2: با توجه به مطالبی که در مورد واژه نطفه در لغت، قرآن و اصطلاح بیان کردیم، روشن شد که این واژه در قرآن بهمعنای عامل تولیدمثل (آب) مرد و زن بهکار میرود. (معنای اعم)؛ مگر آنکه قرینه خاصی موجب اختصاص آن به مرد شود.
ب) در مورد امشاج نیز چند دیدگاه مطرح است:
اختلاط آب مرد و زن؛
مخلوطی از اسپرم و اوول (تخمک)؛
مخلوطی از ژنهای زن و مرد؛
مخلوطی از صفات پدر و مادر؛
مخلوطی از رنگهای نطفه زن و مرد.
تذکر: این پنج معنا را میتوان با هم جمع و ادغام نمود.
مخلوطی از صفت حیوانیت و ملائکه (عقل)؛
مخلوطی از عناصر تشکیلدهنده نطفه یا منی؛
مخلوط نطفه با خون حیض؛
مخلوطی از رگها؛
مخلوطی از طبایع مختلف در انسان (برودت، حرارت...)؛
مخلوطی از حالات مختلف (علقه، مضغه و...).
ج) در مورد کلمه نبتلیه نیز چند دیدگاه را مطرح کردیم:
حالات مختلف نطفه (نظر مورد قبول علامه طباطبایی و دکتر پاک نژاد)؛
آزمایش نطفه بهوسیله تکلیف (نظر مورد قبول صاحب تفسیر نمونه).
نقد و بررسی
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
1.اگر واژه نطفه را به این صورت که در قرآن آمده است (یعنی اعم از آب زن و مرد است انسان یا مخلوطی از عناصر تشکیلدهنده منی و یا مخلوطی از نطفه زن و مرد) بگیریم، یکی از شگفتیهای علمی قرآن کریم است؛ زیرا هر دو تفسیر بر خلاف تصور عرب معاصر نزول قرآن و بالاتر از فکر آنان بوده و این مطالب علمی در سدههای اخیر کشف گردیدهاند. پس این یکی از رازگوییهای علمی قرآن کریم است. امّا این مطلب دلیل اعجاز علمی قرآن نیست؛ چون:
احتمالات متعددی در معنای امشاج مطرح شدهاند و یک معنای قطعی ندارد؛
قرآن اشارهای به عناصر تشکیلدهنده نطفه نکرده و فقط مطلبی کلی و مبهم را بیان داشته است؛
برخی پزشکان قدیمی مثل جالینوس حکیم گفته بودند که زن و مرد هر دو نطفه دارند، هر دو قدرت تصویر دارند، ولی قدرت بذر مرد قویتر از زن است. (1)علامه مجلسی نیز از ارسطو و برخی حکما نقل میکند که زن منی اصطلاحی ندارد؛ امّا رطوبتی شبیه به منی دارد که مجازاً به آن منی میگویند که منی مرد با آن مخلوط میشود؛ هرچند منی مرد فاعل و منی زن منفعل است (2)(یعنی مخلوط
بودن نطفه زن و مرد قبل از قرآن نیز مطرح بوده است).
الف) اگر مقصود از کلام وی در بند «د» (نطفه مخلوط با خون حیض) این باشد که نطفه مرد با خون حیض مخلوط شود، این سخن با مبانی علمی ناسازگار است؛ چون خون حیض یعنی خونی که در هنگام عادت ماهیانه دفع میشود؛ همان خونی که در هر ماه در عروق داخلی رحم برای تغذیه احتمالی جنین جمع میگردد و در صورت لقاح تخمک با اسپرماتوزوئید، خون موجود صرف تغدیه آن میشود؛ در غیر این صورت خون موجود بر اثر پوسته پوستهشدن مخاط رحم و شکافته شدن رگهای رحم بهصورت خون حیض از رحم خارج میشود. (1)پس خون حیض با منی مرد مخلوط نمیشود و نطفه تشکیل نمیدهد؛ بلکه منی مرد با تخمک زن ترکیب میشود و تشکیل جنین میدهد.
اگر مقصود از سخن وی در بند «د» این باشد که نطفه زن و مرد پس از ترکیب و تشکیل سلول تخم در دیواره رحم جایگزین میشوند و از خون رحم تغذیه میکنند (همان خونی که اگر این تخمک نبود تبدیل به خون حیض میشد) این سخن درستی است و با مبانی علمی نیز سازگار است.
ب) سخن طبرسی در بند «و» (مخلوط بودن نطفه انسان از طبایع مختلف مثل برودت، حرارت...) بر اساس طب قدیم است و این مطلب میرساند که مفسران قدیمی نیز از علوم طب زمان خویش برای تفسیر آیه استفاده میکردند.
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج2، ص93.
صدر و ذیل کلام دکتر پاکنژاد ناسازگار است؛ چون در صدر سخن ابتلاء را تغییر حالت و در ذیل سخن آنرا آزمایش و امتحان معنا میکند؛ این دو معنا در آیه قابل جمع نیستند.
واژه «بی حس و شعور» در ترجمه آیه 2 سوره انسان در کتاب طب در قرآن (تألیف دکتر دیاب و دکتر قرقوز) و نیز در ترجمه استاد الهی قمشهای آمده است (ما او را از نطفهای مختلط بیحس و شعور خلق کردیم). البته احتمال دارد که مترجم کتاب طب در قرآن (علی چراغی) این ترجمه را از استاد الهی قمشهای گرفته باشد. بههرحال واژه «بیحس و شعور» در آیه مورد بحث نیامده و این ترجمه غیر قابل قبول است.
قرآن میفرماید: (نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ ...) (1)«زنان شما کشتزار شما هستند»؛ پس مزرعه بودن زنان در قرآن پذیرفته شده است؛ ولی این مطلب مستلزم این نیست که زن نقشی در تشکیل نطفه نداشته باشد؛ بلکه همانطور که گذشت، قرآن نطفه را مخلوط (امشاج) میداند.
امشاج جمع «مشج» یا «مشیج» است؛ بهمعنی چیز حقیری که با چیزی دیگر مخلوط شده باشد؛ ولی در کتب لغت سخنی از «تراکم» در ماده این لغت نیافتیم. (2)ازاینرو سخن صاحب کتاب پیشگوییهای علمی قرآن که آن را بهمعنی عناصر متراکم دانسته بود، خالی از دلیل است.
اصرار دکتر بوکای بر معنا کردن امشاج به مخلوطی از عناصر تشکیل دهنده نطفه مرد و نیز اصرار دیگران بر معنا کردن امشاج به مخلوطی از نطفه زن
و مرد یا مخلوط ژنها و صفات، صحیح بهنظر نمیرسد؛ چون تعبیر قرآن امشاج (مخلوطها) است و این تعبیر میتواند با مخلوط نطفه زن و مرد و مخلوط عناصر تشکیلدهنده نطفه سازگار باشد. به عبارت دیگر نطفه امشاج (نطفهای که از مخلوطهاست) افراد و مصادیق مختلفی دارد؛ یک فرد آن مخلوط اسپرماتوزوئید و اوول است و یک فرد آن مخلوط شدن از عناصر مختلف تشکیل دهنده نطفه زن یا نطفه مرد است. پس جمع این معانی در تفسیر آیه اشکالی ندارد؛ همانطور که برخی مفسران و لغویان بدان اشاره مختصری کرده بودند. (1)
تذکر: بنابراین ترجمههای سهگانهای که در صدر بحث از آیه 2 سوره دهر (از آیتالله مکارم شیرازی، استاد فولادوند و مرحوم الهی قمشهای) نقل شدند؛ خالی از اشکال نیستند؛ چون بهتر بود آیه را اینگونه ترجمه میکردند: «همانا ما انسان را از مخلوطهای نطفه آفریدیم».
قرآن کریم مراحل مختلفی را در مورد خلقت یادآوری میکند که یکی از آنها مرحله «علق» است. این تعبیر شش بار و در پنج آیه به صورتهای مختلف در قرآن بهکار رفته است:
( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ) ؛ (2)«بخوان بهنام پروردگارت که (همه چیز را) آفرید؛ انسان را از خون بستهی آویزان آفرید»؛
(...فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ ...) ؛ (3)«پس (بنگرید:)
که ما شما را از خاکی آفریدیم، سپس از آب اندک سیال، سپس از [خون بسته] آویزان، سپس از (چیزی شبیه) گوشت جویده شده»؛
(ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً ...) ؛ (1)«سپس آب اندک سیال را بهصورت [خون بسته] آویزان آفریدیم؛ و [خون بستهی ]آویزان را بهصورت (چیزی شبیه) گوشت جویدهشده آفریدیم»؛
(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ...) ؛ (2)«او کسی است که شما را از خاک آفرید؛ سپس از آب اندک سیال، سپس از (خون بسته) آویزان»؛
(أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی * ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی ) ؛ (3)«آیا (او) آب اندک سیالی از منیای که ریخته میشود، نبوده است؟!؛ سپس [خونِ بسته] آویزان شد و (خدا آن را) آفرید و مرتب ساخت».
نزول: به اعتقاد بیشتر مفسران، سوره علق نخستین سورهای است که بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نازل شد. برخی نیز ادعا کردهاند که اتفاق مفسران بر آن است که پنج آیه نخست سوره علق در آغاز وحی بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شدهاند؛ بدین صورت که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به کوه (غار حرا) رفته بود؛ جبرئیل آمد و گفت: ای محمد بخوان! پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: من قرائتکننده نیستم. جبرئیل او را در آغوش گرفت و فشرد و بار دیگر گفت: بخوان! پیامبر(صلی الله علیه و آله) همان جواب را تکرار کرد. بار دوم نیز جبرئیل این کار را کرد و همان جواب را شنید و در سومین بار گفت: (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ) (تا آخر آیه پنجم). (4)
علق در لغت: محور بحث علمی این آیه واژه «علق» است. علق بر وزن
فرس، جمع «علقه» است که در معانی متعددی مثل خون بسته، زالو و... استعمال شده است. ولی اصل همه معانی آن به یک معنا برمیگردد: «چیزی که به چیز بالاتر آویزان شود». از آنجا که زالو و خون بسته به چیز دیگر میچسبند و بدان آویزان میشوند علق نامیده شدهاند. (1)گاهی کلمه علقه در فارسی نیز به «آویزک» ترجمه میشود. (2)
اسرار علمی
در مورد کلمه علق در آیه دوم سوره علق چهار احتمال مطرح شدهاند:
الف) مراد همان خون بستهای است که از اسپرم مرد با اوول زن ترکیب یافته است و سپس به رحم زن میرود و بدان آویزان میشود.
برخی از پزشکان مینویسند:
پس از پیوستن نطفه مرد به تخمک زن، تکثیر سلولی آغاز میشود و بهصورت یک توده سلولی درمیآید که به شکل توت است (و به آن مارولا Marula میگویند) و در رحم لایه گزینی میکند، یعنی سلولهای تغذیهکننده به درون لایه مخاطی رحم نفوذ کرده و به آن معلّق (آویزان نه کاملاً چسبیده به رحم) میشوند. قرآن این مطلب را با تعبیر زیبای علق آورده است. (3)
اگر این معنا را بپذیریم، اطلاق کلمه علق بر خون بسته در آیه فوق به چند مناسبت است:
3 و4. مطلبی است که دکتر پاکنژاد میگوید:
آدمی از علقه خلق شد؛ بسیار عجیب است؛ زیرا 15 قرن قبل اشاره به حالت اولیه جنین کرده که مشابه زالو است. وجه تشابه زالو با مرحله ایجاد جنین اینکه از هر دو مادهای بهنام «هپارین» ترشح میشود که خون در موضع منعقد نشود و قابل تغذیه باشد....
علقه چسبیده به عضو خود را جمع میکند و هر دو در اینجا تقریباً به یک شکل در میآیند. هر دو تقریباً در اصل ساختمان -که از خارج به داخل قوام خود را از دست میدهند- مشابهاند. (1)
آیتالله معرفت نیز همین معنای «علقه» را میپذیرد و توضیح میدهد که این علقه در روز هفتم به جداره رحم میچسبد. (2)
دکتر حامد احمد حامد نیز مرحله علقه را روز هشتم میداند که به جدار رحم میچسبد. (3)
برخی از پزشکان نیز تشبیه جنین به علقه را از آن جهت دانستهاند که شکلش مانند زالو (علقه) و کاملاً مستطیل است و این حالت تقریباً در چهار هفته اوّل ادامه دارد. (4)
ب) مقصود از علق همان نطفه مرد (اسپرماتوزوئید) است.
1) (1) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج11، ص110 و111.
2) (2) . ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج6، ص82 (وی احتمال دیگری نیز در ص104 همان کتاب مطرح میکند که بدان اشاره خواهیم کرد).
3) (3) . ر.ک: دکتر حامد احمد حامد، الآیات العجاب فی رحلة الانجاب، ص96، دار القلم، دمشق.
4) (4) . دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا، اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، ص182، انتشارات برهان، بیتا، بیجا.
علق یا زالو، کرم کوچک و سیاهرنگی است به طول هشت سانتیمتر و وزن متوسط پنج گرم. زالو هر بار میتواند به اندازه یک فنجان قهوه خون انسان یا حیوانی را بمکد. نطفه مرد از میلیونها حیوانک (اسپرم) (1)تشکیل شده که همگی به شکل زالو هستند. و چون وارد رحم زن میشوند زالووار به دیواره رحم میچسبند. (2)
اسپرم مردان شباهتهایی با زالو دارد:
هردو سری بزرگ و تنهای نسبتاً دراز دارند؛
حرکت هر دو در مایع بهصورت مار پیچ است؛
هر دو دو تاج نسبتاً بلندی بر سر دارند؛
محل زندگی هر دو در مایع (آب یا منی) است؛
تغذیه زالو از خون است و اسپرم هم پس از ترکیب با اوول به دهانه جفت (رحم مادر) میچسبد و از خون رحم تغذیه میکند. (3)
این مطلب را صاحب تفسیر نمونه بهصورت خلاصه آورده است: «درست است که در آن زمان اینگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولی قرآن مجید از طریق اعجاز علمی پرده از روی آن برداشته است». (4)
1) (1) . هنگام نزدیکی، تعداد 200 تا 300 میلیون اسپرماتوزوئید از مرد خارج میشوند؛ ولی فقط یکی از آنها برای باروری مورد نیاز است. ر. ک: پروفسور توماس. وی. سادلر، رویانشناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور (1990م)، ص30، انتشارات شرکت سهامی چهر، تهران، 1370ش. LANGMAN'S MEDICAL EMBRYOLOGY - T. W. SADLER, Ph. D.
2) (2) . گودرز، نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص99. و نیز ر.ک: محمد رضا جوهری زاده، تمدن و علوم اسلامی، ص320 و ماهنامه دانستنیها، ش302.
3) (3) . ر.ک: مطالب شگفتانگیز قرآن، ص100و101 و نیز دکتر سید عباس ملائک، قرآن و دانش پزشکی، ص16 به بعد و ک. م. حقیقی، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج1، ص113 با تلخیص.
4) (4) . تفسیر نمونه، ج27، ص157.
آیتالله معرفت نیز همین معنای علق را بهعنوان تفسیر دوم علقه میپذیرند و توضیح میدهند که تعداد آنها 220 میلیون در هر بار دفع و طول آنها 55 میکرون است که با چشم دیده نمیشوند. (1)
برخی دیگر از صاحبنظران با ردّ معنای اوّل علق (خون بسته) آن را به تفاسیر قدیمی نسبت دادهاند و معتقدند ریشه این تفسیر عدم اطلاع آنان از مبدأ تکوّن انسان و وجود اسپرماتوزوئید های زالوشکل بوده است؛ آنها مینویسند: «امّا در لغت علق بهمعنی زالو هم آمده است؛ ممکن است آیه شریفه را حمل بر همین معنا کنیم که علق بهمعنی کرمهاییست درشت یا ریزه که در آب شناورند». (2)
برخی از نویسندگان مصری هم این مطلب را اعجاز علمی قرآن دانستهاند؛ چون در زمان نزول آیه میکروسکوپ وجود نداشت (میکروسکوپ حدود سال 1590م اختراع شد) و انسانها نمیدانستند که هزاران موجود ریز شبیه به کرم (یا بچه قورباغه) در منی آنها وجود دارند؛ ولی قرآن از این راز پرده برداشت. (3)
برخی دیگر از نویسندگان معاصر علق را بهمعنای کرمی که به دیواره رحم میچسبد و زالو و حیوان شناور خونخوار تصور کردهاند و میگویند: «اتفاقاً امروزه وقتی اسپرماتوزوئید را زیر میکروسکوپ میگذارند، انبوه کثیر کرمهای زنده شناوری را مشاهده میکنند که این کرمها وقتی وارد رحم میشوند مانند زالو به دیواره رحم میچسبند». (4)
1) (1) . ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج6، ص104 به بعد.
2) (2) . احمد اهتمام، فسلفه احکام، ص22و23.
3) (3) . ر.ک: احمد محمد سلیمان، القرآن و الطب، ص118 و119.
4) (4) . ر.ک: بیآزار شیرازی، قرآن و طبیعت (گذشته و آینده جهان)، ص53، انتشارات طباطبایی، قم، 1349 ش، چاپ دوم. ایشان در سه مورد خطا کردهاند: الف) جمله «العلق دود یتعلق بالحلق» را ترجمه کرده است: «کرمی که به دیواره رحم میچسبد»؛ در حالی که جمله بهمعنای کرمی است که به حلق میچسبد. ب) میگوید: «اگر اسپرماتوزوئید را زیر میکروسکوپ قرار دهند...»؛ ظاهراً منظور وی این است که اگر منی انسان را زیر میکروسکوپ بگذارند. ج) میگوید: «این کرمها (اسپرمها) وقتی وارد رحم میشوند، به دیواره آن میچسبند»؛ این مطلب خطاست؛ چون این کرمها پس از ترکیب با اوول زن (تخمک) بهصورت تخم درمیآیند، سپس وارد رحم میشوند و به رحم میچسبند.
ج) علق بهمعنای موجود «صاحب علاقه» باشد که اشارهای است به روح اجتماعی انسانها و عُلقه آنها به یکدیگر که در حقیقت پایه اصلی تکامل بشر و پیشرفت تمدنها را تشکیل میدهد.
د) مقصود از علق گل آدم(علیه السلام) بوده که حالت چسبندگی داشته است. در این صورت مراد از انسان در آیه فوق حضرت آدم(علیه السلام) است؛ نه مطلق انسانها.
بررسی
در مورد اعجاز علمی قرآن در مسئله علق تذکر چند مطلب لازم است:
تفسیرهای سوم و چهارم برای کلمه علق مناسب نیستند و با ظاهر و سیاق آیات تناسب ندارند. کسانی هم که احتمال این دو معنا را پذیرفتهاند فقط در مورد آیه دوم سوره علق گفتهاند؛ نه در مورد آیات دیگر. (1)
تفسیر دوم (علق بهمعنای زالو و اسپرماتوزوئید) نیز با آیات فوق مناسبت ندارد؛ چون مخالف سیاق آیات 5 سوره حج، 14 سوره مؤمنون، 67 سوره غافر و 48 سوره قیامت است. در این آیات عَلَقه بهعنوان واسطه بین دو مرحله تکامل انسان، یعنی نطفه (منی) و مضغه (گوشت) قرار گرفته است؛ درحالیکه اسپرمها
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج27، ص156 و ج14، ص24 و ص208.
در مرحله اوّل (نطفه یا منی) هستند و سپس با اوول زن ترکیب شده و بهصورت خون بسته معلق به رحم میآیند.
اما در آیه دوم سوره علق کلمه علق بهعنوان واسطه بین دو مرحله منی و مضغه مطرح نشده است؛ ازاینرو ابتدا بهنظر میرسد که میتواند با تفسیر دوم (علق بهمعنای زالو و اسپرماتوزوئید) سازگار آید؛ امّا این مطلب هم به دو دلیل صحیح نیست:
با توجه به آیات دیگر (مؤمنون، حج، قیامت و غافر) کلمه علق در سوره علق تبیین میشود و معلوم میگردد که مقصود از آن همان خون بستهایست که به رحم آویزان شده است.
اگر علق را بهمعنای زالو گرفتیم، باید آیه را بر خلاف ظاهر آن تفسیر کنیم؛ چون معنای تحتاللفظی آیه این میشود: «خداوند انسان را از زالو آفرید.» و برای تصحیح معنا لازم است که بگوییم مراد آن است که: «خداوند انسان را از چیزی شبیه زالو (اسپرماتوزوئید) آفرید.» یعنی ترکیب «چیزی شبیه» را در تقدیر بگیریم (خلق الانسان من مثل علق ) و این خلاف ظاهر آیه است.
تفسیر اوّل آیه (علق بهمعنای خون بسته آویزان به رحم) با سیاق آیات متناسب است؛ بهویژه آنکه این مرحله از خلقت انسان در علم جنینشناسی جدید بهعنوان واسطهای بین نطفه و مضغه (گوشت شدن) محسوب میشود؛ یعنی حدود 24 ساعت این خون بسته به جدار رحم آویزان است و از خون آن تغذیه میکند تا شکلگیری علقه کامل شود.
خداوند نیز در قرآن با آنکه میتوانست از تعبیر «خون بسته» (الدم المنقبضة او المتصلة) استفاده کند، امّا تعبیر زیبای علق را بهکار برد که هم خون بسته بودن و هم آویزان بودن آن را برساند. با توجه به عدم پیشرفت علم جنینشناسی در
14 قرن قبل و عدم آگاهی مردم و پزشکان از این مرحله دقیق و ظریف تکامل انسان، میتوان نتیجه گرفت این نوعی رازگویی قرآن است که بشر را به اسرار خلقت خویش آگاه میکند.
قرآن کریم در مراحل خلقت انسان پس از علقه مرحلهای دیگر بهنام «مضغه» را مطرح میکند که در دو آیه و سه بار از آن سخن گفته است:
(...فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً...) ؛ (1)«و [خون بستهی] آویزان را بهصورت (چیزی شبیه) گوشت جویده شده آفریدیم؛ و گوشت جویده شده را بهصورت استخوانهایی آفریدیم».
(...ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ ...) ؛ (2)«سپس از [خون بسته] آویزان، سپس از (چیزی شبیه) گوشت جویده شده، شکل یافته ( متمایز)
و شکل نیافته ( غیر متمایز آفریدیم؛) تا برای شما روشن سازیم (که خدا بر انجام رستاخیز تواناست)».
بررسی لغوی
الف) مضغه بهمعنای غذای جویدهشده و گوشت جویده آمده است. پس مضغه عبارت است از قطعهای از گوشت که شبیه گوشت جویده شده باشد. (1)
ب) مخلّقه تعبیری است که برای مبالغه در خلق به کار میرود و خلق بهمعنای ایجاد چیزی بر کیفیت مخصوص است. این کلمه برای مبالغه و تأکید و نسبت فعل به مفعول میآید؛ یعنی ناظر به جهت وقوع فعل است. پس تعبیر به مخلّقه در مورد مضغه اشاره به این است که حقیقت خلق و تحقق آن (یعنی ایجاد بر کیفیت مخصوص و تعیین خصوصیات و مقدرات) در این مرتبه است. امّا غیر مخلّقه به این معناست که تعیین برخی خصوصیات (تماماً یا بعضاً) در این مرتبه مضغه نیست. (2)
اسرار علمی
کمکم جنین شکل یک قطعه گوشت جویده شده به خود میگیرد؛ بیآنکه اعضای مختلف بدن در آن مشخص باشد. امّا ناگهان در پوسته «جنین» تغییراتی پیدا میشود و شکل آن متناسب با کاری که باید انجام دهد
تغییر مییابد و اعضای بدن کمکم ظاهر میشوند. امّا جنینهایی که از این مرحله نگذرند و همچنان بهصورت سابق و یا ناقص بمانند ساقط میشوند و از رده خارج میگردند. جمله مخلقه و غیرمخلقه ممکن است اشاره به این مرحله باشد، یعنی «کامل الخلقه» و «غیر کامل الخلقه». (1)
مفسرین گفتهاند از ماده مضغ (جویدن) است؛ زیرا در این مرحله مانند گوشت جویده شده است. امّا آنچه بیشتر نیاز به توضیح دارد تعبیر «مخلّقه» و «غیر مخلّقه» است.
بیشک منظور این نیست که هر انسانی هم از مضغه مخلّقه و هم از غیر مخلّقه، آفریده میشود؛ بنابراین چنین نیست که این دو، دو مرحله پیاپی برای مضغه است؛ بلکه منظور این است که مضغه در مرحله تکامل خود به دو قسم تقسیم میگردد: گاه بهصورت مخلّق در میآید و گاه نه و ساقط میشود و به مرحله بعدی یعنی جنین نمیرسد.
و امّا لغت مخلّق: اهل تفسیر و لغت در مورد آن اختلاف دارند: برخی گفتهاند تخلیق بهمعنای تسویه است (خلّق العود سوّاه)؛ صافکردن چوب کج یا برطرف کردن ناهمواری آن تخلیق است. پس مخلّقه بهمعنای مسواة میشود که در برخی آیات هم تعبیر ( ثم سوّاه - سجده/ 9) وجود دارد. پس در اینجا نیز بعد از مضغه میتوان گفت مرحله کاملتر تسویه مضغه است.
برخی نیز گفتهاند منظور تصویر است.
برخی دیگر گفتهاند: مخلّق یعنی تام الخلقه. خلّق الشییء یعنی أتمّ خلقه.
به هر حال، پس از مضغه گاهی جنین به حدی میرسد که اعضای آن معلوم است و تصویر پیدا میکند که در آن صورت مخلّق است و گاهی در همان حدّ قبل از تصویر ساقط میشود که در این صورت غیرمخلّق است. (2)
علامه طباطبایی مخلّقه و غیرمخلّقه را بهمعنی تامالخلقه و غیر تامالخلقه میداند و سپس با تصویر جنین تطبیق میکند که در هنگام نفخ روح تصویر آن کامل میشود. (1)
دکتر قرقوز و دکتر دیاب در تشریح مرحله مضغه مینویسند:
جنین در حالت مضغه دو مرحله عمده را پشت سر میگذارد:
یکم) مرحله مضغه نامتمایز (یا غیر مخلّقه) که تا پایان هفته چهارم ادامه دارد و هیچگونه تمایزی در اعضای بدن وجود ندارد.
دوّم) مرحله مضغه متمایز (یا مخلّقه) که از ابتدای هفته پنجم (2)شروع میشود. در این مرحله تمایز لایههای زاینده و تغییر شکل و حرکت سلولهای آنها (Defferentation) شروع میشود. خداوند از این مرحله به نام «تخلّق» یاد کرده است؛ زیرا هریک از این لایهها مسئولیت تشکیل یکی از دستگاهها یا اندامهای بدن را بهعهده میگیرند (مضغه متخلّق). این مرحله تمایز لایههای زاینده تقریباً در ماه سوم بارداری پایان میپذیرد. در این زمان طول جنین 10 سانتی متر و وزن آن معادل 55 گرم است. بدین ترتیب پی به اعجاز قرآن میبریم؛ آنجا که میفرماید: (...ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ ...) . (3)و (4)
پس از اینکه در مرحله علقه، جنین کاملاً (در رحم) جایگزین شد، مرحله
1) (1) . المیزان، ج14، ص344.
2) (2) . در برخی کتابهای پزشکی معتبر دانشگاهی، مرحله تمایز لایههای سهگانه را «گاسترولاسیون» مینامند و شروع آن را از هفته سوم میدانند (پروفسور توماس. دی. سادلر، رویانشناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و شکور، ص57) با توجه به اینکه دکتر قرقوز و دکتر دیاب نیز بعداً تذکر سه هفته را میدهند. شاید منظور ایشان در اینجا ظهور تغییرات در نمای خارجی جنین است؛ بهطوری که با چشم دیده شود.
3) (3) . حج، آیه5.
4) (4) . طب در قرآن، ص87 و 88 با تلخیص.
مضغه از هفته سوم آغاز میشود و دو بخش مهم آن یعنی توده داخلی سلولی و لایه تروفوبلاست به ترتیب شروع به تشکیل جنین و اندامهای فرعی آن میکنند. ابتدا سلولهای توده داخلی تشکیل سه لایه زاینده جنینی میدهند که عبارتند از:
الف) لایه اکتودرم (1): این لایه عامل بهوجود آمدن نخاع، مغز، اعصاب، بشره پوست و غشاهای مخاطی دهان و بینی است.
ب) لایه مزودرم (2): این لایه عامل بهوجود آمدن قلب، رگهای خونی، خون، استخوان، عضلات، کلیهها، قسمت میانی پوست و قسمتی از غدد داخلی است.
ج) لایه آندودرم (3): این لایه عامل بهوجود آمدن دستگاههای گوارش، تنفس، غده تیروئید، کبد و لوزالمعده است.
المضغة القطعة التی تمضغ من لحم و غیره، قطعه جویدهشدهای از گوشت یا غیر آن که در ابتدا یکنواخت و مخلقه است و سپس تشکیلات و سلولهای ناهمجور غیرمخلقهای در او بهوجود میآید (هموژن، هتروژن).
پس از اینکه بهصورت مضغه درآمد، عروق مشبکهای در فواصل تشکیلات گوشت مانند ناهمجور بهوجود میآید. (4)
وی توضیحات جالبی در مورد رشد جنین میدهد که بهصورت خلاصه میآوریم:
جنین در 24 ساعت اوّل در رحم لانهگزینی میکند. روز دوّم به اندازه یک بذر کوچک است. نزدیک به 135 ساعت پس از مقاربت مانند یک دانه گیاه که یک تکمه مانند در آن در حال رویش است که به آن رویان گویند.
160 ساعت پس از مقاربت در وسطش شیاری بهوجود آمده که در این
هنگام تشکیلاتی که باید مغز، روده و پیها و غیره را درست کنند از هم مجزا میشوند. وقتی 20 روز از عمرش میگذرد 1/5 میلی متر طول دارد و در روز 27 سلولهای جای قلب میلرزد.
جنین قلبش در چهار هفتگی 60 مرتبه در دقیقه میزند. که در این ماه ده هزار برابر وزن سلول اولیه است.
در آخر دو ماه، طول رویان 23 میلی متر و وزن آن 1/25 گرم است؛ چون به 1/5 سانتی رسید، جوانههای دست و پا نیز پیداست و جای قلب بزرگ و بند ناف طویل و باریک است. در 35 روزه دست و پا شکل جداگانه دارند. چون به 4/2 سانتی رسید شکل انسان حقیقی را دارد. (1)
گوشت «جویده» ترجمه کلمه «مضغه» است، مانند گوشت «تازه» که ترجمه کلمه «لحم» است. این تمایز شایسته تذکر است؛ جنین بدواً جرم کوچکی است که در مرحلهای از رشدش با چشم غیرمسلح کاملاً بهصورت گوشت جویده پدید میگردد....
میدانیم که در حین رشد جنین، برخی قسمتها با آنچه که بعدها فردی خواهد شد، کاملاً نامتناسب ظاهر میگردند و برخی دیگر متناسب میمانند. آیا این، معنی کلمه «مخلّقة» نیست که «با تناسب ساخته شده» معنی میدهد و در آیه 5 سوره حج (از تکه گوشت متناسب و نامتناسب) برای تذکار همین امر به کار رفته است؟. (2)
تذکر: در ضمیمه شماره 1، شکلهای، ث، ت، ج و چ را ملاحظه فرمایید. (3)
جمعبندی
از سخنان متخصصان علوم پزشکی برمیآید که جنین انسان از هنگام لقاح تخمک و کرمک (اوول و اسپرم) تا شش روز در راه است تا در رحم جایگزین شود. (1)سپس در رحم لانهگزینی میکند و بهصورت آویزک (علق) تا 14 روز به رشد خود ادامه میدهد و از هفته سوم بارداری دوره تمایز لایههای زاینده (مضغه) را میگذارند (2)که تا ماه سوم بارداری ادامه دارد.
امّا این مضغه همیشه به یک حالت نیست و مراحل و حالات گوناگونی دارد که در قرآن کریم از آن تعبیر به مخلّقه و غیرمخلّقه (3)شده است. در مورد این تعبیر قرآن چند دیدگاه را مطرح کردیم:
الف) مقصود جنین کاملالخلقه و ناقصالخلقه باشد (نظر آیتالله مکارم شیرازی)؛
ب) مقصود از مخلقه همان مرحله تسویه جنین باشد؛
ج) مقصود از مخلقه همان مرحله تصویر جنین باشد؛ یعنی اعضای آن هویدا شوند (علامه طباطبایی و آیتالله مصباح یزدی)؛
د) مقصود از مخلّقه همان مضغه متخلق و شکلیافته و متمایز (تمایز لایههای زاینده اعضا) و مقصود از غیرمخلقه، مضغه غیرمتمایز (قبل از پایان هفته چهارم بارداری) باشد (نظر دکتر دیاب و دکتر قرقوز)؛
ه) مقصود از مخلّقه همان مضغه میباشد که در حالت یکنواخت است و غیرمخلقّه، مضغهای است که متمایز شده و تشکیلات و سلولهای ناهمجور دارد (نظر دکتر پاکنژاد)؛
و) مقصود از مخلّقه همان قسمتهایی از مضغهاند که با آنچه بعداً میشود تناسب دارند. غیرمخلّقه نیز آن قسمتهایی از مضغهاند که با آنچه بعداً میشود تناسب ندارند (نظر دکتر موریس بوکای).
اگر مقصود از «مخلقه» همان تسویه باشد (معنای ب) از بحث ما در این قسمت خارج است و در مرحله هفتم آن را بررسی خواهیم کرد.
معنای «ج» (جنین صورت یافته) با معنای «د» (مضعه متخلّق و متمایز) قابل جمع و ادغام است و شاید بتوان گفت که با معنای «ب» (تسویه) نیز قابل جمع است؛ چون تسویه، تصویر و تمایز مضغه معانی نزدیکی دارند. در این صورت مرحله مضغه به دو مرحله گوشت کوبیده غیر متمایز و متمایز تقسیم میشود که مرحله اوّل همان مضغه صرف (غیر مخلقه) است و مرحله دوم مضغه مخلقه یا متمایز یا تسویه شده است (که در بحث بعدی بررسی خواهد شد). معنای لغوی آیه با معنای «د» -که دکتر قرقوز و دکتر دیاب میگفتند- تناسب بیشتری دارد.
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1) (1) . حج، آیه5.
این اشاره علمی قرآن دلیل اعجاز علمی آن نیست؛ چون با توجه به احتمالات متعدد در معنای (مخلّقه و غیر مخلّقه) نمیتوان یک معنای علمی خاص را بهصورت قطعی به قرآن نسبت داد و اعجاز علمی آن را اثبات کرد.
معنایی که دکتر دیاب و دکتر قرقوز از واژه مخلقه (مضغه متمایز و متخلق) ارائه کردند، با معنایی که دکتر پاکنژاد ارائه کرد کاملاً متضادند؛ معنایی که دکتر دیاب و دکتر قرقوز ارائه کردند با معنای لغوی مخلّقه (مبالغه در ایجاد بر کیفیت مخصوص و تعیین خصوصیات) سازگارتر است.
معنای ارائهشده توسط آیتالله مکارم شیرازی در مورد غیرمخلّقه (غیر کاملالخلقه که بهصورت سابق یا ناقص بمانند و ساقط شوند) با معنای لغوی سازگار نیست؛ زیرا معنای «سقوط و از رده خارج شدن» در معنای «غیر مخلّقه» لحاظ نشده است و غیرمخلّقه حداکثر میتواند بر عدم تعیین خصوصیات و مقدرات در مرحله مضغه دلالت کند.
این اشکال به آیتالله مصباح یزدی نیز وارد است؛ چون وی هم سقوط را در معنای غیرمخلّقه لحاظ کرده است؛ درحالیکه در لغت یا آیه، تصریحی به این معنا (سقوط) نشده است؛ مگر آنکه مقصود ایشان این باشد که نتیجه غیرمخلقه بودن، یعنی غیر تام و غیر متمایز بودن و ناقص بودن، هلاک است.
تذکر: در تعبیر «غیر مخلّقه» دو احتمال را میتوان مطرح کرد: یکی اینکه مقصود مضغهای است که اصلاً خلق نشده است (غیر مخلوق)، دوم اینکه بگوییم مقصود مضغهای است که خلق شده، امّا مقدرات و خصوصیات آن مشخص نشده است. احتمال اوّل با سیاق آیه ناسازگار است؛ چون مطلب آیه در اینجا بعد از خلقت مضغه را میگوید و در ادامه آیه هم به خروج طفل منتهی میشود. پس اگر آیه بر احتمال اوّل معنا شود، بین صدر و ذیل آن تناقض پیش میآید
(مضغهای که خلق شده است، اینگونه صفتی دارد که دو قسم است: خلق شده و خلق نشده هلاک شده).
پس فقط احتمال دوم صحیح بهنظر میرسد تا بتواند مجموع (مخلّقه و غیرمخلّقه) صفت برای مضغه باشد (گوشت کوبیدهای که این صفت را دارد دو قسم است؛ برخی اقسام آن مقدراتش مشخص است و برخی مشخص نیست -یابگوییم- گوشت کوبیدهای که این صفت را دارد دو بخش است؛ بخشی از آن خصوصیات و مقدراتش مشخص شده و برخی مشخص نشده است).
قرآن کریم در چند مورد سخن از تسویه جنین انسان کرده است و گاهی آن را بعد از مرحله نطفه، گاهی بعد از مرحله علقه و گاهی بعد از کلمه خلق آورده است. در مجموع، قرآن تسویه را مرحلهای از آفرینش انسان معرفی میکند.
همچنین قرآن در برخی دیگر از آیات از نقاشی خداوند در رحم انسان سخن میگوید و او را صورتگر معرفی میکند.
از آنجا که مفاهیم و مضامین این آیات با همدیگر نزدیکاند، آنها را در یک مرحله معرفی میکنیم:
(ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ * ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ...) ؛ (1)«سپس نسل اورا از چکیدهای از آبی پست قرارداد؛ سپس او را مرتّب نمود و از روح خود در او دمید»؛
(...أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّاکَ رَجُلاً) ؛ (2)«آیا به کسی کفر میورزی
که تو را از خاک، سپس از آب اندک سیال آفرید، سپس تو را (بهصورت) مردی مرتب آراست؟!»؛
(ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی * فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی ) ؛ (1)«آیا (او) آب اندک سیالی از منیای که ریخته میشود، نبوده است؟!؛ سپس [خونِ بسته] آویزان شد و (خدا آن را) آفرید و مرتب ساخت»؛
(الَّذِی خَلَقَ فَسَوّی ) ؛ (2)«(همان) کسی که آفریده و مرتّب کرد»؛
(الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّاکَ فَعَدَلَکَ * فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ ) ؛ (3)«(همان) کسی که تو را آفرید و مرتّبت نمود و تو را معتدل ساخت؛ به هر صورتی بخواهد، تو را ترکیب میکند»؛
(هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی ) ؛ (4)«او خدایی است آفریننده، آفریدگار، چهرهپرداز، نامهای نیکو فقط از آنِ اوست»؛
(هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ) ؛ (5)«او کسی است که شما را در رحمها آنچنان که میخواهد صورتگری میکند»؛
تذکر: در بحث مضغه در تفسیر آیه (مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ ) (6)بیان شد که برخی معتقدند مقصود از «مخلّقه» همان تسویه و یا تصویر و یا تمایز مضغه است. در همان جا نیز بیان شد که اگر این تفسیر را بپذیریم، آیه فوق به مرحله تسویه ملحق میشود چون تسویه جنین با مضغه مخلّقه یکی میشود.
دیدگاه لغویان
الف) سوّی: مساوات همان تعادل است که گاهی با کمیت (وزن و کیل) گاهی با کیفیت گاهی مساوات دو چیز نسبت به هم و گاهی اعتدال چیزی فی نفسه است. تسویه در آیات فوق بهمعنی قرار دادن چیزی بهصورت معتدل متوسّط در عمل و نظم، تدبیر و تکمیل است و بهعبارت دیگر، قرار دادن چیزی بر طبق مقتضای حکمت است. (1)
ب) باریء: ریشه این لغت همانطور که در مفردات، مقاییس، مصباح اللغة و التحقیق بیان شده است از ماده «برأ» است (نه ماده بری که ریشه بریه است). (2)این واژه به دو معنا میآید؛ یکی خلق و دیگری دوری از چیزی مثل عیب و نقص. اگر باریء را از معنای اوّل (خلق) بگیریم، در آیه: (هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ...) (3)معنای «خالق» و «باریء» تکرار و تأکید میشود. ازاینرو برخی لغویان گفتهاند که مقصود از خلق، ایجاد همراه با تقدیر است و آن تقدیر کلی علمی است که اولین مرحله وجود است و مرحله دوم، یعنی برء، هنگامی است که تقدیر به مرحله عمل و فعلیت و ایجاد خارجی برسد و سپس مقام تصویر است. (4)
اگر باریء را از معنای دوم (دوری از عیب و نقص که لازمه آن تکمیل و
1) (1) . ر.ک: مفردات راغب اصفهانی و التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج5، ص280- 281.
2) (2) . هرچند معانی «بری» و «برء» نزدیکاند و برخی لغویین هم معنای جامع آنها را «دوری از نقص و عیب» دانستهاند؛ امّا الباریء را لغویین در ماده برء آوردهاند؛ نه ماده بری (التحقیق، ج1، ص240).
3) (3) . حشر، آیه24.
4) (4) . حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص241 (ماده برء).
تسویه است) (1)بگیریم، در این صورت باریء بهمعنای تکمیلکننده و تعدیل و تسویهکننده است.
نکات تفسیری و اسرار علمی
برخی از مفسران و صاحبنظران علوم پزشکی در اینجا اظهار نظرهای قابل تأملی کردهاند:
تسویه، خلق و صورت و اعضای باطنی و ظاهری در شکم مادر مقصود است. و برخی گفتهاند: بعد از ولادت که قوت انسان تکمیل میشود. و برخی گفتهاند: خلقت جسم است و تسویه آن برای افعال که هر عضوی عمل خاص خود را انجام میدهد.
وی قریب به همین مضمون را ذیل آیات 7 سوره انفطار و 2 سوره اعلی مینویسند. (2)
از تدبیر الهی، خلقت انسان با تمام اجزای وجودی است؛ سپس تسویه آن به قرار دادن هر عضوی در جای مناسب خویش بر طبق مقتضای حکمت است؛ سپس عدل اعضا کرد؛ یعنی توازن متعادل بین اعضای او قرار دارد که برخی را قوی و برخی را ضعیف کرد تا همدیگر را تکمیل کنند. (4)
صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ ) (1)آنها را اشاره به چهار مرحله عظیم خلقت میداند که عبارتند از:
خلقک اصل آفرینش؛
سواک مرحله تسویه و تنظیم که هر عضوی از اعضای پیکر او را با نظمبندی عجیبی موزون ساخت؛
عدلک تعدیل میان قوا و اعضای پیکر و هماهنگی و رابطه آنها با یکدیگر که این اعضاء کار یکدیگر را تکمیل میکنند؛
فی ای صورة ما شاء رکبک ترکیب و صورتبندی انسان در مقایسه با موجودات دیگر که صورت نوع انسان موزون، زیبا و بدیع است. همچنین سیرتی زیبا دارد. صورتهای افراد انسان نیز با هم متفاوتاند. (2)
وی در مورد تسویه در آیه 38 سوره قیامت مینویسند:
سوّی از ماده «تسویه» بهمعنای صافکردن و نظام بخشیدن است. بعضی آن را اشاره به آفرینش روح میدانند. بعضی نیز خلق را اشاره به آفرینش روح و جمله «سوّی» را اشاره به تنظیم و تعدیل اعضای پیکر آدمی میشمرند. بعضی دیگر نیز آن را به تعدیل و تکمیل تفسیر کردهاند.
ولی ظاهر این است که تعبیرات آیه چنان جامع و وسیع است که هرگونه آفرینش و تنظیم و تعدیل و تکاملی را که روی علقه تا هنگام وضع حمل انجام میگیرد شامل میشود. (3)
آیتالله مکارم کلمه «الباری» را اینگونه ترجمه میکند: «خداوندی که مخلوقات را بیکم و کاست و بدون هیچ شبیهی از قبل، ایجاد کرد.» وی سپس در مورد «باریء» سه احتمال را ذکر مطرح میکند:
الف) از ماده برء (بر وزن قفل) بهمعنی بهبودی و رهایی از امور
ناخوشایند و ازاینرو باریء به کسی گفته میشود که چیزی را بدون کم و کاست و کاملاً موزون ایجاد کند؛
ب) از ماده «بری» (بر وزن نفی) بهمعنی تراشیدن چوب که آن نیز بهمنظور موزون ساختن آن انجام میگیرد؛ (1)
ج) باریء کسی است که چیزی را بیسابقه و بدون نمونه قبل ابداء کند. (2)
آیتاللّه معرفت مرحله تصویر، تسویه و تعدیل را در هفته پنجم تا هفتم میداند. (3)
همانطور که بیان شد اگر در بحث مضغه، تفسیر مخلقه (4)را به تسویه، تمایز و تصویر بپذیریم، مرحله تسویه با مضغه مخلقه یکی میشود و همان مباحث علمیای که در مورد تمایز جنین در هفته سوم بارداری -به سه لایه زاینده اکتودرم، مزودرم و آندودرم- مطرح شدند، (5)در اینجا نیز مطرح میشوند.
دکتر پاکنژاد در مورد آیه 24 سوره حشر مینویسد:
اواخر سوره حشر با آنکه خدا را اسامی فراوانی است، پروردگار چند عدد از آن را بهعنوان اسمای حسنای خود انتخاب و ذکر کرده که با مداقه کافی میبینیم این اسما، عصاره و عنوان تمام آرای معنوی و مادی و مراحل گوناگون تطور و دگرگونی و تکامل زندگی اجتماعی، اقتصادی، بهداشتی، طبیعی و سیاسی میباشد....
سه اسمی که خلاصه دو آیه طولانی همین قسمت استکه در باره جنینشناسی نقل شد.
( هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ...) -خالق (آفریننده) باریء (ای الممیز) کسی که مخلقه را از غیر مخلقه متمایز میسازد- مصور (تصویر کننده) انسانی. (1)
ساختمان جنین را در سه مرحله زیر میتوان خلاصه کرد:
الف) آفرینش توده سلولها یا مصالح ساختمانی بدن یک انسان؛
ب) مجزا شدن سلولها از یکدیگر و رفتن هر یک به جای خود؛
ج) تصویر و صورتبندی جنین.
این سه مرحله را قرآن کریم در ضمن سه کلمه بیان داشته است:
اوّل) هو اللّه الخالق: اوست خدایی که آفریننده (انبوه سلولها) است؛
دوّم) الباری: خدایی که جداکننده (سلولها) است؛
سوّم) المصوّر: خداوند پیکرسازی که به این سلولها صورت انسانی میدهد.
وی سپس آیه 6 سوره آلعمران را ذکر میکند. (2)
جمعبندی
در مجموع از آیات مورد بحث میتوان نتیجه گرفت که خداوند در قرآن کریم یک مرحله یا چند مرحله نزدیک بههم را در این آیات مورد بحث، با عنوانهای «باریء»، «تسویه» و «تصویر» بیان میکند. (3)این مرحله که پس از انعقاد
1) (1) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج1، ص268.
2) (2) . بیآزار شیرازی، گذشته و آینده جهان، ص61-62.
3) (3) . به نظر میرسد در آیات 7 تا 8 سوره انفطار تصویرگری، بیان دیگری از مرحله تسویه و تعادل است و مرحله جدایی نیست؛ لذا بهوسیله حرف عطف (ف؛ واو) آورده نشده است. و اگر در آیات 6 سوره آلعمران و 24 سوره حشر بهصورت جدا آورده شده، در آنجا نامی از تسویه برده نشده است. در مورد باریء هم بیان شد که یا تأکید خالق است و یا بهمعنی تکمیل و تسویه است. البته بنا بر یک تفسیر «مضغه مخلقه» هم در این مرحله جای میگرفت که در آن صورت بهمعنای تسویه میآمد.
نطفه و علقه و احتمالاً مضغه صورت میگیرد، مرحله اعتدال، تکمیل و تنظیم اعضای پیکر جنین و برطرف کردن عیوب آنها و نیز صورتگری آن است.
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
بنا بر این، سخن آقای بیآزار شیرازی نیز در مورد «باریء» در آیه 24 سوره حشر (خدایی که جداکننده سلولهاست) مبنای لغوی و تفسیری ندارد؛ مگر آنکه گفته شود باریء بهمعنای تسویه است و تسویه بهمعنای تنظیم اعضای طفل در مرحله جنینی است و لازمه این تنظیم، تمایز است که در آن صورت، معنا کردن واژه «باری» با معنای «لازم لازم کلمه» است.
بود که اجمالاً تنظیم اعضا و صورتگری طفل در درون شکم مادر صورت میگیرد. قرآن کریم نیز در این آیات غیر از بیان مطلبی کلی چیزی نمیگوید؛ پس اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند.
ما این دو مرحله را با هم بررسی میکنیم؛ چون بسیار به هم نزدیکاند و بحث از دو مرحله با همدیگر موجب تکمیل بحث میشود؛ ازاینرو مفسران و متخصصان علوم پزشکی هم این دو مرحله را با هم بررسی کردهاند. قرآن کریم در مورد این دو مرحله از خلقت جنینی انسان میفرماید:
(...فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً...) ؛ (1)«و گوشت جویدهشده را بهصورت استخوانهایی آفریدیم و بر استخوانها گوشتی پوشاندیم».
نکته: «عظام» جمع «عظم» بهمعنای استخوان است.
نکات علمی
در مورد این آیه برخی مفسران، پزشکان و صاحبنظران سخنان متعارضی گفتهاند که آنها را مرور میکنیم:
این آیه شریفه، نه فقط به شکلگیری و تکوین استخوان پیش از گوشت (عضلات) بهگونهای بدیع اشاره دارد (بهطوریکه گوشت را بهعنوان «کسا» «پوشش» نام برده و برای کسانی که به علم کالبدشکافی سروکار دارند، کاملاً واضح است که عضلات طوری استخوانها را دربر گرفتهاند که گویی پوششی
1) (1) . مؤمنون، آیه14.
برای استخوان هستند) بلکه بهنظر ما به مرحله تمایز و تخلق -که از این مضغه کوچک آغاز میشود- نیز اشاره دارد.
سپس اضافه میکنند:
رشد سریع جنین پس از ماه سوم آغاز میشود و اندامهای شکلیافته بهسوی تکامل میروند. برخی از این اندامها مانند جفت، دستگاه گوارش و قلب از همان دوران جنینی فعالیت خود را آغاز میکنند و مغز استخوان به تولید خون میپردازد.... (1)
جنین بعد از آنکه مرحله علقه و مضغه را پشت سر گذاشت، تمام سلولهایش تبدیل به سلولهای استخوانی میشود. بعد از آن تدریجاً عضلات و گوشت روی آن را میپوشاند. بنابراین جمله (...فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً...) (2)یک معجزه علمی است که پرده از روی این مسئله -که در آن روز برای هیچ کس روشن نبود- برمیدارد؛ زیرا قرآن نمیگوید: ما مضغه را تبدیل به استخوان و گوشت کردیم؛ بلکه میگوید: «ما مضغه را تبدیل به استخوان کردیم و بر استخوانها لباس گوشت پوشاندیم». اشاره به اینکه مضغه، نخست تبدیل به استخوان میشود و بعد از آن گوشت روی آن را میپوشاند. (3)
از هفته هفتم بارداری، قسمتی (Sclerotomes) از بافتهای غضروفی به بافتهای استخوانی تبدیل میشود تا ستون فقرات و استخوان را تشکیل دهد و در هفته هشتم بارداری بقیه (Myotome) به عضلات تبدیل میشود که ستون فقرات را میپوشاند؛ همانطور که بقیه استخوانها بهوسیله عضلات پوشیده میشوند. (1)
آیتالله معرفت با توضیح تشکیل استخوان و عضلات، این مرحله را در هفته پنجم تا هفتم پس از انعقاد نطفه میداند. (2)
آیتالله مکارم شیرازی در تفسیر آیه 14 سوره مؤمنون، ابتدا مطلبی را که در بالا از پزشکان حکایت کردیم (که در آیه بهعنوان معجزه علمی قرآن مطرح شده بود) ذکر میکند و سپس با عنوان «لباس مقاوم بر استخوانها» مینویسد:
اصولاً اینکه از عضلات تعبیر به «لباس» میکند خود گویای این واقعیت است که اگر این لباس بر استخوانها نبود، اندام انسان بسیار زشت و نازیبا بود (درست همانند اسکلتهایی که همه ما خود آن یا لااقل عکس آن را دیدهایم).
از این گذشته لباس، حافظ بدن است؛ عضلات نیز حافظ استخوانها هستند و اگر آنها نبودند، ضربههایی که بر بدن وارد میشد، استخوانها را مرتباً صدمه میزد یا میشکست. همچنین کاری را که لباس در حفاظت انسان از گرما و سرما میکند، گوشتها در نگهداری استخوانها -که ستون اصلی بدن هستند- انجام میدهند. اینها همه نشاندهنده دقت قرآن در تعبیرات است. (3)
وی در تفسیر موضوعی پیام قرآن نیز تأکید میکند که در مرحله عظام،
سلولهای گوشتی همگی تبدیل به سلولهای استخوانی میشوند. (1)
سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن نیز همین مطلب (تبدیل همه سلولها به استخوان) را نقل میکند. (2)
عبد الرزاق نوفل پس از طرح آیه 14 سوره مؤمنون، شرح مفصلی از خواص استخوانها در بدن میدهد (مثل اینکه امروزه در علم تاریخ و باستانشناسی از طریق استخوانها به جنس مردگان، طول عمر آنها و... پی میبرند) و سپس میگوید که تأکیدات قرآن بر استخوان، نوعی پیشی گرفتن بر این مباحث علمی است. قرآن صدها سال قبل از علم، به زنده بودن استخوان و اهمیت آن در وظایف انسان اشاره کرده است؛ درحالیکه صاحبان علوم صدها سال میپنداشتند که استخوانها، تکیهگاههای محکم انسان هستند که حیات ندارند. وی سپس وظایف استخوانها در خونسازی بدن و تأثیرات آنها بر سلسله اعصاب را متذکر میشود. (3)
پروفسور «توماس دی سادلر» در کتاب رویانشناسی پزشکی لانگمن تشکیل استخوان و گوشت را اینگونه تشریح میکند:
الف) در سوّمین هفته رشد جنین، مشخصترین حادثه «گاسترولاسیون» میباشد؛ فرآیندی که هر سه لایه زایای رویانی (اکتودرم، مزودرم و اندودرم) در رویان تشکیل میشوند (4)(به تصویر «چ» در ضمیمه شماره 1 توجه کنید).
1) (1) . پیام قرآن، ج2، ص77.
2) (2) . سید قطب، فی ظلال القرآن، زیر آیه14 مؤمنون.
3) (3) . القرآن و العلم الحدیث، ص122 تا 129.
4) (4) . رویانشناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و دکتر شکور، ص57، تجدید نظر 1990م، چاپ 1370 انتشارات شرکت سهامی چهر، تهران (این کتاب، اکنون کتاب درسی دانشگاههای ایران در رشته پزشکی است).
ب) از لایه اکتودرمی اعضا و ساختمانهایی که در ارتباط با دنیای خارج باقی میمانند ایجاد میگردند؛ مثل: دستگاه عصبی، اعصاب محیطی، پوشش حسی گوش و بینی و چشم، پوست از جمله مو و ناخن، غده هیپوفیز، پستان و غدد عرق و مینای دندان.
از لایه مزودرمی این اعضاء ایجاد میشوند: سلکروتوم (غضروف و استخوان)، دستگاه ادراری تناسلی، طحال و غدد فوق کلیوی، دستگاه رگی (که شامل قلب، سرخرگها، سیاهرگها، رگهای لنفی و تمام سلولهای خونی و لنفی است)، سومیتها میوتوم (بافت ماهیچهای) و درماتوم (بافت زیرپوستی).
از لایه اندودرمی نیز این اعضا ساخته میشوند: دستگاه معدی رودهای، دستگاه تنفسی و مثانه، پارانشنیم تیروئید، پاراتیروئید، کبد و لوزالمعده. (1)
تذکر: نکته قابل توجه آن است که استخوانها از لایه میانی (مزودرم) تشکیل میشوند که بهوسیله دو لایه دیگر (اکتودرم و اندودرم) پوشیده شده که از آن دو لایه پوشاننده، بیشتر اعضای گوشتی بدن مثل پوست، غدد، دستگاهها گوارشی، دستگاههای تنفسی و... ساخته میشود؛ ازاینرو میتوان گفت که لایه مزودرم بهویژه قسمت سلکتروم (غضروف و استخوان) توسط دو لایه دیگر پوشیده میشود. (در تصویر «چ» در ضمیمه به جایگاه لایه مزدورم دقّت شود).
ج) دستگاه استخوانبندی، از مزودرم مجاور محوری و صفحه جانبی (لایه تنهای) و ستیغ عصبی تشکیل میگردد که از قسمت اوّل سلولهای سازنده استخوان و از قسمت دوّم سلولهای سازنده شانه و استخوانهای طویل و از قسمت سوّم استخوان صورت پدید میآید. (2)
تذکر: همانطور که قرآن پوشیده شدن گوشت را بعد از پیدایش استخوان میداند، ساخته شدن سلولهای سکلروتوم (1)که باعث پیدایش غضروف و استخوان میشوند از هفته چهارم بارداری شروع میشوند. (2)امّا سلولهای ماهیچهای (میوتوم) (3)پس از سکلروتوم ساخته میشوند (4)که شامل ماهیچههای مخطط، صاف و ماهیچه قلب هستند. سلولهای میوتومی در نواحی دیواره بدن و اندامها، دو نیمه میشوند و بهطرف محلهای دایمی خود مهاجرت میکنند و بهصورت طویل و دوکی میگردند... در انتهای سومین ماه، خطوط عرضی مشخص برای ماهیچه مخطط پیدا میشود. (5)
سلولهای پوستی نیز اینگونه تشکیل میشوند: در ابتدا رویان (جنین) توسط یک ردیف از سلولهای اکتودرمی پوشیده شده است. در شروع ماه دوّم «اپیتلیوم» تقسیم شده و لایهای از سلولهای پهن بهنام پری درم (6)یا اپی تریکیوم (7)بر روی سطح قرار میگیرد. با افزایش بیشتر سلولهای لایه بازال (قاعدهای، زایا)، ناحیه سوّمی بهنام ناحیه واسطهای یا بینابینی تشکیل میگردد. سرانجام در انتهای ماه چهارم روپوست آرایش قطعی خود را بهدست میآورد که چهار لایه را میتوان در آن تشخیص داد؛ (8)طبقه زایا، لایه ضخیم خاردار، لایه دانه دار و لایه شاخی (به شکل «ح» در ضمیمه شماره 1 توّجه کنید).
1) (1) . Sclerotome.
2) (2) . رویانشناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و دکتر شکور، ص78 - 79.
3) (3) . Myotome.
4) (4) . رویانشناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و دکتر شکور، ص78 - 79.
5) (5) . همان، ص176 و177.
6) (6) . Periderm.
7) (7) . Epitrichium.
8) (8) . رویانشناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و دکتر شکور، ص405 - 406.
قرآن کریم در مورد مراحل خلقت انسان در چند مورد به مرحله شکلگیری «پسر و دختر» در جنین اشاره میکند و میفرماید:
( ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی * فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی ) ؛ (1)«سپس [خونِ بسته] آویزان شد و (خدا آن را) آفرید و مرتب ساخت؛ و از آن، دو جفت، مرد و زن قرارداد»؛
(وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی * مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنی ) ؛ (2)«و اینکه او دو جفت نر و ماده آفرید؛ از آب اندک سیال هنگامی که ریخته میشود»؛
(لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ ما یَشاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ * أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ إِناثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقِیماً إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ) ؛ (3)«و آنان را میبینی که بر آن (آتش) عرضه میشوند؛ درحالیکه از خواری فروتناند، و (زیر) چشمی، پنهان (بدان) مینگرند؛ و کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: «در واقع زیانکاران کسانی هستند که به خودشان و خانوادههایشان در روز رستاخیز زیان رساندهاند؛ آگاه باشید که ستمکاران در عذابی پایدار هستند!»؛ و برای آنان جز خدا، یاوران (و سرپرستان)ی نیستند که یاریشان کنند؛ و هر کسی را خدا (به خاطر اعمالش) در گمراهی وانهد، پس هیچ راه (نجات)ی برای او نیست».
تذکر: در آیات 3 سوره لیل و 13 سوره حجرات نیز به مذکر و مؤنث اشاره شده است.
نکات علمی
لایههای جنین (مضغه مخلقه یا حالت تسویه) از هفته سوم شروع و در ماه سوم ختم میشود. (1)برخی از منابع معتبر پزشکی نیز اینگونه تصریح میکنند:
«در طی سومین ماه، صورت جنین بیشتر شکل صورت انسان بهخود میگیرد... اعضای تناسلی خارجی به آن حد تکامل یافته که در دوازدهمین هفته، جنس جنین را با امتحان وضع ظاهری میتوان مشخص ساخت». (2)
نکته جالب توجه این است که قرآن مرحله خلقت جنس جنین (مذکر و مؤنث بودن آن را) پس از مرحله تسویه قرار داده است: (فَسَوّی * فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی ) ؛ این همان زمانی است که مرحله مضغه و تسویه در سهماهگی تمام میشود و جنس جنین از نظر پزشکی قابل تشخیص است؛ یعنی رتبه تعیین جنسیت در مراحل خلقت انسان در قرآن کریم و علم جنینشناسی کاملاً با یکدیگر منطبقاند.
دکتر دیاب و دکتر قرقوز در مورد تشکیل دستگاه تناسلی جنین مینویسند:
از همان هنگام که انسان بهصورت پاره گوشتی (جنین جوان) در شکم مادر قرار گرفته، دو برجستگی از طناب پشتی (3)که بعداً ستون فقرات را تشکیل خواهد داد بهوجود میآیند. این دو برجستگی را لولههای تناسلی (4)مینامند. جنسیت جنین بهوسیله این لولههای تناسلی شناخته میشود؛ اگر مقرر شده که جنین پسر باشد، این دو لوله از هفته ششم عمر جنین شروع به ساخت بافتهای مشابه بافتهای بیضه میکنند و به ترشح هورمونهای جنسی نر (5)-که اساس شکلگیری
دستگاه تناسلی را در دوران جنینی تشکیل میدهند- میپردازند. امّا اگر مقرر شده که جنین دختر باشد، این لولههای تناسلی از هم متمایز میشوند تا در هفته دهم بافتهایی شبیه بافتهای تخمدان را تشکیل دهند. شکلگیری دستگاه تناسلی مؤنث بهدلیل نبودن هورمونهای نر صورت میپذیرد؛ نه بهسبب وجود هورمونهای مؤنث. بدین طریق تخمدانها ساخته میشوند. (1)
دکتر پاکنژاد در مورد تشخیص جنس کودک در رحم مادر مینویسد: «در جنین سه ماهه به سختی و در چهارماهه به آسانی میتوان دید که نوع جنس نر است یا ماده». (2)
آیتالله مکارم شیرازی در توضیح آیه (فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی ) (3)تشکیل جنسهای مذکر و مؤنث را یکی از پیچیدهترین پدیدههای مربوط به جنینشناسی میداند و به نکته جالبی اشاره میکند:
در اینکه چگونه و تحت چه عواملی جنین مذکر یا مؤنث میشود، هیچکس پاسخی در برابر این سؤال ندارد؛ یعنی علم هنوز جوابی برای آن پیدا نکرده است. ممکن است پارهای از مواد غذایی یا داروها در این امر مؤثر باشند، ولی مسلماً تأثیر آنها سرنوشتساز و تعیینکننده نیست. ولی با این حال عجیب این است که همیشه یک تعادل نسبی در میان این دو جنس (مرد و زن) در همه جوامع دیده میشود. و اگر تفاوتی باشد، چندان چشمگیر نیست. فکر کنید اگر روزی این تعادل بههم بخورد... چه مفاسد عظیمی به وجود میآید. ولی آن کس که انسان را برای زندگی سالم آفریده است، این تعادل عجیب و مرموز را در آن حاکم کرده است. آری خداوند طبق مشیت و حکمتش به
هر کس بخواهد فرزند پسر میدهد و به هر کس بخواهد فرزند دختر میدهد. (...یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ) (1)ولی این مشیت و اراده حساب شده است. (2)
وی سپس نظر ابنسینا، جالینوس و علامه مجلس را نقل میکند مبنی بر اینکه زن و مرد هر دو منی دارند؛ امّا منی مرد قویتر است و منی زن حالت قابلیت و انفعال دارد و نام منی بر آن مجازی است. او از آیه 223 بقره نتیجه میگیرد که زن کشتزار کودک است و مرد بذر نطفه جنین را میدهد. (3)
برخی از نویسندگان معاصر نیز همین نظر را در مورد آیات 45 و46 نجم بیان و با مطالب پزشکی تطبیق کردهاند. «اسپرم» مرد یا کرموزم « y » دارد که مذکر است و یا کرموزوم « x » دارد که مؤنث است؛ امّا «اوول» زن همیشه کروموزم « x » دارد و چون کرموزمها 23 جفت هستند، همیشه مرد تعیینکننده نهایی جنس جنین است. (4)
نظیر همین مطالب را برخی نویسندگان دیگر مثل «محمد السید ارناووط» نوشتهاند. (5)
1) (1) . شوری، آیه49.
2) (2) . پیام قرآن، ج 2، ص 79 و ص 84 - 85.
3) (3) . ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 71 - 75. (ایشان از کتاب مع الطب فی القرآن الکریم، ص 27 و القانون فی الطب، المقالة الاولی من الفن العشرین، ج 2، ص 532 - 534 و نیز بحار الانوار، ج 57، ص 390 مطالبی را نقل میکنند.)
4) (4) . بسام دفضع، الکون و الانسان بین العلم و القرآن، ص 165 - 166.
5) (5) . محمد السید ارناووط، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، ص 282.
یک دیدگاه این است که تعیین جنسیت بستگی به سلولهای پدر دارد؛ یعنی کرموزم y در کرمک (اسپرماتوزوئید) تعیینکننده است: 44 + y + x ( جنس نر 2 + 44 x) - (ماده).
دیدگاه دیگری نیز هست که میگوید عامل تعیین جنس نر همراه کرموزم y نیست؛ بلکه عامل تعیینکننده جنس، همراه یکی از کرموزمهای دیگر است که ناشناخته است که در هر دو جنس کرمک و تخمک (اسپرماتوزئید و اوول) وجود دارد. (1)
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
اشارات علمی قرآن به جنس جنین (مذکر یا مؤنث) و مرحله خاص تشکیل آن بعد از تسویه، از مطالب جالب و شگفتانگیز قرآن و نشاندهنده عظمت این کتاب الهی است؛ امّا این مطلب به تنهایی اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند؛ (2)زیرا قرآن بهصورت کلی و سربسته اشاره کرده و اسرار ریز آن را بیان نکرده است و این مطلب کلی تا حدودی قابل حدس و یا مشاهده حسّی در کودکان سقطشده بوده است.
عامل پسر یا دختر شدن جنین خداست یا عوامل طبیعی (مثل غذا و دارو) در آن دخالت دارند؟ قرآن در سوره شوری/ 49 و50 تمام امور مربوط به جنس جنین را بهدست خدا میداند؛ ولی سیاق این آیات نشان میدهد که در مقام قدرتنمایی خدا هستند و ازاینرو با جمله (لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ ما یَشاءُ...) شروع میشوند.
معنای این آیات این نیست که اسباب طبیعی (مثل غذا و دارو) در تعیین
جنسیت و تغییر آن نقشی ندارند؛ بلکه این اسباب را خداوند مؤثر قرار داده است. اگر انسان موفق به کشف روابط و تأثیر و تأثرات آنها شود، شاید بتواند نقش تعیینکنندهای در جنس جنین داشته باشد؛ همانطور که برخی پزشکان نوید آن را دادهاند. البته این بهمعنی نفی قدرت خدا یا نفی مضمون آیات 49 و50 سوره شوری نیست.
پس کلام آیتالله مکارم شیرازی که تأثیر غذا و دارو را در تعیین جنس جنین سرنوشتساز و تعیینکننده نمیدانند، قابل قبول نیست؛ مگر آنکه منظور ایشان نفی استقلال تأثیر از این امور باشد (یعنی تأثیر مستقل از خدا ندارند).
البته با توجه به اینکه گفتیم «نطفه» به منی مرد و زن و نیز منی مخلوط آنها گفته میشود، آیات فوق را میتوان بر هر دو دیدگاه تطبیق داد.
قرآن کریم در چند آیه سخن از آفرینشی دیگر و دمیدن روح در جنین میکند و آن را بهعنوان مرحلهای از تطورات جنین معرفی میکند: (ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ ) ؛ (1)«آنگاه او را درستاندام کرد و از روح خویش در او دمید».
1) (1) . سجده، آیه9.
همین مضمون در آیات 72 سوره ص و 29 سوره حجر -در مورد خلقت آدم- آمده است.
همچنین در آیه دیگری میفرماید: (...فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ...) ؛ (1)«و بر استخوانها گوشتی پوشاندیم؛ سپس آن را بهصورت آفرینش دیگری پدید آوردیم».
نکات تفسیری و علمی
اگر گفته شود نطفه انسان از آغاز که در رحم قرار میگیرد و قبل از آن یک موجود زنده است بنابراین نفخ روح چه معنا دارد؟
پاسخ این است: در آغاز که نطفه منعقد میشود تنها دارای یک نوع «حیات نباتی» (گیاهی) است، یعنی فقط تغذیه و رشد و نمو دارد؛ ولی از حس و حرکت که نشانه «حیات حیوانی» است و همچنین قوه ادراکات که نشانه «حیات انسانی» است در آن خبری نیست. امّا تکامل نطفه در رحم به مرحلهای میرسد که شروع به حرکت میکند و تدریجاً قوای دیگر انسانی در آن زنده میشود و این همان مرحلهای است که قرآن از آن تعبیر به نفخ روح میکند.
آیتالله مکارم در جای دیگر اضافه میکند:
قبل از اینکه روح انسانی در او زنده میشود. در حقیقت بیشتر شبیه یک گیاه است تا حیوان و انسان، به همین دلیل در روایات اسلامی آمده
است که جنین قبل از آنکه به این مرحله برسد، هرگز دیه کامل ندارد؛ امّا وقتی به این مرحله رسید، دیه آن دیه یک انسان کامل خواهد بود. (1)
وی مینویسد: «اضافه روح به خدا به اصطلاح اضافه تشریفی است؛ یعنی یک روح گرانقدر و پرشرافت که سزاوار است روح خدا نامیده شود در انسان دمیده شد». (2)
آیتالله مکارم در مورد آیه (...ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ...) (3)نیز چنین مینویسد:
«انشاء» همانگونه که ارباب لغت گفتهاند بهمعنی ایجاد کردن چیزی توأم با تربیت آن است. این تعبیر نشان میدهد که مرحله اخیر با مراحل قبل (مرحله نطفه و علقه و مضغه و گوشت و استخوان) کاملاً متفاوت است.
این همان مرحلهای است که جنین وارد مرحله حیات انسانی میشود، حس و حرکت پیدا میکند و به جنبش در میآید که در روایات اسلامی از آن تعبیر به مرحله «نفخ روح» (دمیدن روح در کالبد) شده است. (4)
اینجاست که انسان با یک جهش بزرگ زندگی نباتی و گیاهی را پشت سر گذاشته و گام به جهان حیوانات و از آن برتر به جهان انسانها میگذارد و فاصله آن با مرحله قبل آنقدر زیاد است که تعبیر از آن با جمله «ثم خلقنا» (سپس خلق کردیم) کافی نبود و ازاینرو «ثم انشأنا» فرمود. (5)
برخی احتمال دادهاند که (...أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ...) دنباله همان عظم و لحم (مرحله استخوانسازی و گوشت بر روی آن کشیدن) است؛ ولی برخی دیگر
تأکید دارند که منظور دمیدن روح است و نه تنها این موضوع بلکه اتحاد روح و بدن و اینکه روح جسمانیة الحدوث است نیز استفاده میشود. (1)
وی موارد کاربرد واژه روح در قرآن را اینگونه برمیشمارد:
روح القدس (بقره، آیه87)؛ روحی که مؤمنان را تأیید میکند (مجادله، آیه22)؛ حضرت عیسی(علیه السلام) (نساء، آیه171)؛ قرآن (شوری، آیه52)؛ روحی که اعظم از فرشتگان است و یا فرشتهای بزرگ است (قدر، آیه4)؛ روحی که به مریم نازل شد (مریم، آیه17).
آنگاه مینویسد: «روح در قرآن در دو مورد استعمال حقیقی دارد: در مورد روح انسان و در مورد موجودی که از سنخ فرشتگان است».
آیتالله مصباح روح الهیای که در انسان دمیده میشود (سجده، آیه9) را اضافه تشریفی میداند؛ زیرا نمیشود چیزی از خدا جدا شده و در انسان قرار گیرد (همانطور که برخی در صدر اسلام و زمان ائمه(علیهم السلام) این توهم را کرده بودند)؛ چون خدا بسیط است و جزء ندارد.
وی در پایان نتیجه میگیرد که روح چیست:
اجمالاً از قرآن برمیآید که در آدمی، جز بدن، چیز بسیار شریف نیز وجود دارد، ولی مخلوق خداست نه جزئی از خدا. و تا آن چیز شریف در انسان بهوجود نیاید، آدمی انسان نمیگردد. و چون در حضرت آدم بهوجود آمد شأنی یافت که باید فرشتگان در برابر او خضوع کنند.
وی روح را از امر خدا میداند و میگوید: «این فعل و انفعالات عالم مادی که موجب امکان استعدادی برای پیدایش موجودی میشود در اصل پیدایش روح وجود ندارد و روح با فرمان خدا پیدا میشود.»
آیتالله مصباح در پایان به آیه (...أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ...) باز میگردد و مینویسد:
1) (1) . معارف قرآن، دو جلدی، ص340.
ظاهراً هر مرحله نسبت به مرحلهای دیگر، آفرینش دیگری است؛ پس چرا تنها پس از نفخ روح فرمود آفرینش دیگری است؟
علت این است که مردم مراحل قبلی را درمییابند و میدانند، ولی مرحله روح چون برای ما قابل شناخت نیست میفرماید «خلقاً آخر»؛ آفرینش دیگری است از نوع فعل و انفعالات طبیعی و مادی نیست چیز دیگری است. این میتواند شاهدی باشد بر اینکه روح (خلق آخر) از سنخ موجودات غیر مادی است.
به علاوه چون ما در مورد روح به حسب استعمالات قرآنی و عرفی، دریافتیم که شرط اساسی آن دارا بودن شعور و ادراک است، پس اگر با برهانی ثابت کردیم که شعور مجرد است، اثبات خواهد شد که روح انسانی نیز مجرد است. (1)
بعید نیست که نفخ روح در اینجا بهمعنی اعطای مقام پیامبری و دانش (علم الاسماء) به انسان و تجهیز او با عقل باشد. و اطلاق «روح» به علم و معارف حقه، صحیح و وارد است؛ زیرا روح مایه نخستین و وسیله زندگی است و آن بر دو قسم است: روح جسدی و روح نفسانی که روح نفسانی عبارت از دانشها و معارف دینی است که درونها یا خویشتنهای انسانی (نفوس) را زنده نگه میدارد. (2)
عموماً مهمترین اتفاقی که پس از ماه سوم برای جنین پیش میآید، حرکت و فعالیت قلب و رشد سریع جنین و شکلگیری اندامهای خارجی است. در ماه سوم و ابتدای ماه چهارم به دلیل عصب دار شدن اندامها، حرکت
جنین آغاز میشود و زن باردار در ماه چهارم حرکت جنین را کاملاً احساس میکند و معمولاً جنین دختر زودتر از پسر، حرکت را شروع میکند. ضربان قلب جنین از ابتدای ماه چهارم آغاز شده و کاملاً شنیده میشود.
قرآن پس از بیان مراحل خلقت جنین به این مرحله نیز اشاره نموده است (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) (1)شاید آگاهترین فرد به این مرحله -و حتی بیش از پزشکان- مادری است که با اولین حرکت جنین چیزی در درون خود احساس میکند که از قبل وجود نداشته است. احساس میکند که روح دیگری در اعماق او بهوجود آمده است.
و بالاتر از آن دانشمندان پی بردهاند که جنین در اواخر دوران بارداری قادر به شنیدن میباشد و نخست صدای ضربان قلب مادر را میشنود.
ایشان سپس با ذکر آیه: (فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ ) (2)مینویسند:
عاملی که از گِل بیارزش موجودی میسازد که ملائک مکرم در برابرش سجده کنند، بُعد انسانی است و نه بعد سلولی. این بعد را خداوند در حالی به انسان عطا میفرماید که در شکم مادر قرار گرفته است و آن زمانی است که ملائکهای را بهسوی او میفرستد تا روح را در او بدمد. (3)
یکی دیگر از صاحبنظران با ذکر آیه 14 مؤمنون مینویسد: «پس از صورتبندی جنین، مرحله دمیدن روح فرا میرسد. در این هنگام خداوند تحول شگفتانگیزتری در جنین پدید میآورد؛ یعنی که روح و جان را در او میدمد و جنین مرده را زنده میگرداند». (4)
دکتر پاکنژاد با ذکر آیه 14 سوره مؤمنون و حدیثی از امام صادق(علیه السلام) (
اذا بلغ
الولد اربعة اشهر فقد صار فیه الحیوة ) مینویسد:
در چهارماهگی آثار حیات بدو روی میآورد. دانش بیولوژی هنوز پاسخگوی این قسمت نبوده؛ یعنی حد فاصل مرحله حیات با مرحله قبل از آن را نمیتواند مشخص سازد. نطفهها موجود زندهاند و دارای حیات. شاید مقصود حضرت از شروع حیات در اینجا شروع هماهنگی و همکاری بینالاعضاء است که مقارن چهارماهگی شروع میشود. (1)
جمعبندی و بررسی
از آیات قرآن برمیآمد که پس از مراحل تسویه، تنظیم و تعادل اعضای بدن انسان در رحم مادر، مرحله دیگری به نام «نفخ روح» وجود دارد. همچنین معلوم شد که مراد از نفخ روح، قرار دادن جزیی از خدا در انسان نیست؛ بلکه اضافه تشریفی است؛ یعنی روحی بزرگ و شریف در انسان دمیده میشود که حقیقت آن بر ما معلوم نیست. البته از موارد استعمال روح معلوم شد که روح امری مجرد و دارای شعور و ادراک است (یا حداقل گروه زیادی از فلاسفه و متکلمان مسلمان روح را امری مجرد میدانند).
امّا در مورد سخنان پزشکان و مفسران تذکر چند نکته لازم است:
1) (1) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 1، ص 263 - 265.
توضیح آنکه این روح الهیای که در آدم دمیده شد (1)انسان را سزاوار سجده فرشتگان کرد. اگر مقصود از روح الهی همان حیات حیوانی بود، میبایست تمام حیوانات نیز سزاوار سجده ملائکه میشدند. پس معلوم میشود این روح الهی چیزی بالاتر از حیات حیوانی است. البته میتوان گفت که شاید حرکت جنین نشانه مادی دمیده شدن روح باشد؛ ولی نمیتوان گفت دمیدن روح همان مرحله حرکت جنین و حیات حیوانی است.
تعیین چهارماهگی بهعنوان زمان دقیق شروع فعالیت قلب و حرکت جنین نیز نمیتواند مطلب دقیقی باشد؛ زیرا همانطور که برخی پزشکان بیان کردند، این زمان از سه تا چهار ماه متغیر است و حتی برخی از منابع معتبر پزشکی، تشخیص حرکات جنین توسط مادر را در ماه پنجم دانستهاند. (2)
آیا بیان این مرحله (نفخ روح و خلق دیگر) میتواند دلیلی بر اعجاز علمی قرآنکریم باشد؟ پاسخ این پرسش منفی است؛ زیرا حقیقت نفخ روح و خلقت دیگر برای ما روشن نیست و تطبیق آنها با شروع فعالیت و حرکت جنین هم قابل قبول نبود؛ ازاینرو بیان این مطلب -اگرچه در جای خود مطلب مهم و مفیدی است که قرآن تذکر داده- دلیلی بر اعجاز علمی قرآن کریم نیست.
قرآن کریم در مواردی تولد نوزاد را یکی از مراحل پیدایش انسان معرفی میکند:
(...ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً...) ؛ (3)«سپس از (خون بسته) آویزان؛ سپس
شما را بهصورت کودکی بیرون میآورد»؛
(... وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً...) ؛ (1)«و آنچه را بخواهیم، تا سرآمد معینی در رحمها قرار میدهیم؛ سپس شما را بهصورت کودکی بیرون میآوریم»؛
(وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً...) ؛ (2)«و خدا شما را از شکمهای مادرانتان بیرون آورد؛ در حالی که هیچ چیزی نمیدانستید».
نکات تفسیری و علمی
خداوند بیرون فرستادن جنین از رحم را به خودش نسبت میدهد: (...ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً...) . این تعبیر اهمیت مسئله تولد را که امروز دانشمندان به آن پی بردهاند روشن میسازد.
چه عاملی زمان تولد را تنظیم میکند؟ و تحت چه شرایطی فرمان خروج به جنین داده میشود؟ و چگونه تمام اعضای بدن خود را آماده این تحول مهم میکنند؟ تحت چه عواملی کودک تدریجاً معلق میگردد تا با سر متولد شود؟ آیا میداند تولد او با پا غیر ممکن یا بسیار مشکل است؟ چه کسی به تمام عضلات بدن مادر دستور میدهد شدیدترین فشار را روی جنین برای خارج شدن بیاورند؟
هنگامی که ندرتاً این سیستم به هم میخورد و اطبا مجبور به «سزارین» میشوند، اهمیت آن معلوم میشود، و شاید وجود چنین افراد نادری هشداری است به همگان تا به اهمیت این موضوع بیندیشند... به این ترتیب مسئله تولد با تمام شاخ و برگ حساب شدهاش آیتی دیگر از آیات او است.
وی سپس به دگرگونیهای عجیب لحظه تولد در سیستم زندگانی نوزاد -که برای تطبیق دادن او با محیط جدید کاملاً ضروری است- اشاره میکند و مینویسد:
الف) دگرگون شدن سیستم گردش خون: به این صورت که مسئله گردش خون در جنین یک گردش ساده است؛ زیرا حرکت خونهای آلوده بهسوی ریهها برای تصفیه انجام نمیگردد؛ چون در آنجا تنفسی وجود ندارد؛ ازاینرو دو قسمت قلب او (بطن راست و چپ) که یکی عهدهدار رساندن خون به اعضا و دیگری عهدهدار رساندن خون به ریه برای تصفیه است به یکدیگر راه دارد؛ امّا به محض اینکه جنین متولد شد، این دریچه بسته میشود و خون دو قسمت میگردد: بخشی بهسوی تمام سلولهای بدن برای تغذیه فرستاده میشود و بخش دیگر بهسوی ریهها برای تنفس.
ب) ریهای که قبلاً در رحم مادر کاملاً ساخته و آماده شده، با یک فرمان الهی ناگهان به کار میافتد؛ این راستی از عجائب است. جنین تا در شکم مادر است اکسیژن لازم را از خون مادر میگیرد، ولی بعد از تولد باید خودکفا باشد و از طریق ریه و تنفس، اکسیژن را دریافت دارد.
ج) بسته شدن بند ناف و خشکیدن و افتادن آن (بند ناف راه تغذیه جنین بهوسیله جفت از خون مادر است).
د) دهان و معده و رودهها که در دوران جنینی کاملاً ساخته و آماده شده امّا به کار نیفتادهاند، ناگهان به کار میافتند.
وی سپس گریه کودک و خواص آن را بهصورت مفصل بیان میکند. (1)
اولین ضربهای که به نوزاد وارد میشود، سقوط ناگهانی درجه حرارت است. درجه حرارت دنیای رحم 37 درجه است؛ ولی حرارت محیط خارج
1) (1) . پیام قرآن، ج2، ص87-89 با تلخیص و تصرف در عبارات.
کمتر یا بیشتر میباشد. و اینکه نوزاد چطور میتواند در یک چنین تغییراتی زیاد، درجه حرارت را تحمل کند، خود یکی از معماهای علم طب است.
از طرفی جنین نُهماه تمام را در ظلمت محض بهسر برده است و چشمهای او نور و روشنایی را نمیشناسد؛ ولی همین چشمها در یک آن وارد دنیای خیرهکننده ما میشود. و باید یک چنین نور خیرهکنندهای را تحمل کند. جنین نُهماه تمام در محیطی مرطوب ولزج زندگی کرده است؛ ولی پس از تولد باید در محیط خشکی به زندگی ادامه دهد. تا قبل از تولد جنین از راه ناف تغذیه میکرد و اینک باید یاد بگیرد که با دهان تغذیه کند و بلاواسطه از اکسیژن هوا استنشاق نماید. (1)
بررسی
مسلم است که تولد، یکی از شگفتانگیزترین مراحل حیات انسان است؛ ولی اشاره قرآن به آن، بهتنهایی نمیتواند گویای تمام اسرار علمی آن باشد.
تذکر مرحله تولد و طفولیت در قرآن، بهتنهایی اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند. البته در این مورد مطالب جالب دیگری در قرآن آمده است که در ادامه بررسی خواهند شد.
قرآن کریم بلوغ را یکی از مراحل متمایز خلقت و زندگی بشر میداند و میفرماید:
(...ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ...) ؛ (2)«سپس شما را بهصورت کودکی بیرون میآورد؛ سپس (زندگی میکنید) تا به حدّ رشدتان برسید»؛
(...ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ...) ؛ (1)«سپس شما را بهصورت کودکی بیرون میآوریم؛ سپس (زندگی میکنید) تا به حدّ رشدتان برسید».
در جای دیگر نیز احکام خاصی بر بلوغ اطفال مترتب میکند؛ مثل: اجازه دخول گرفتن در موارد خاص (2)و دادن اموال یتیم به او بعد از بلوغ و رشد (3)و همچنین دادن نبوت و مقدمات آن به برخی انبیاء که بعد از بلوغ اشد بوده است. (4)
بلوغ اشدّ
«شدّ» بهمعنی قوت چیزی در مقابل سستی آن است. «اَشدّ» جمع شدّ است و جمع میآید تا نشان دهد لازمه قوت آن است که تمام قوای ظاهری و باطنی از جمیع جهات قوی شوند.
بلوغ اشدّ در افراد با استعدادهای مختلف، متفاوت است و متناسب با موضوع و حکم تغییر میکند (مثل: بلوغ جنسی، بلوغ مالی، بلوغ علمی و بلوغ عقلی) ازاینرو برخی مشخص کردن زمان معینی برای آن را صحیح نمیدانند و معتقدند از بیست تا چهل سال -بر اساس اشخاص و موضوعات مختلف- متغیر است. (5)
آیتالله مکارم شیرازی بلوغ اشد را رسیدن به حد رشد، بلوغ و کمال جسم و عقل میداند. (6)و متذکر میشود: «اشد از ماده شدّ بهمعنی گره محکم است و اشاره
به استحکام جسمانی و روحانی میباشد. برخی گفتهاند جمعی است که مفرد ندارد و برخی آن را جمع شدّ (بر وزن سد) میدانند». (1)
علامه طباطبایی مینویسد: «بلوغ اشد این است که قوای انسان قوی شود و این غالباً در 18 سالگی ست». (2)
امّا از نظر شریعت بلوغ حدّی از سن است که پس از آن انسان مکلف به تکالیف الهی است و قبل از آن حق تصرف در اموال خود را ندارد. بلوغ به سه نشانه شناخته میشود: اوّل رویش موی خشن بر عانه، دوّم خروج منی و سوّم کامل شدن پانزده سال قمری. (3)
جمعبندی
بهنظر میرسد ذکر مرحله بلوغ اشد، رسیدن به قوت در تمام قوای جسمی و روحی است و در آیات 5 سوره حج و 67 سوره غافر، مقصود رسیدن به اوج زندگی است؛ یعنی انسان پس از تولد، سه مرحله را پشت سر میگذارد:
الف) مرحله طفولیت که در حال ضعف است و بهطرف رشد و قوت میرود؛
ب) مرحله بلوغ اشد که مرحله قوت در همه قوای جسمی و نفسانی است؛
ج) مرحله پیری و کهنسالی که رو به ضعف میرود.
آیات فوق مرحله دوّم را متذکر میشوند. در این آیه نیز به این مطلب اشاره شده است:
(اللّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً )
(وَ شَیْبَةً ...) ؛ (1)«خدا کسی است که شما را از کمتوانی آفرید؛ سپس بعد از کمتوانی، نیرویی قرارداد، آنگاه بعد از نیرو(مندی) کمتوانی و پیری قرارداد؛ (خدا) آنچه را بخواهد، میآفریند».
قرآن کریم در چند مورد از پیری انسان سخن میگوید و آن را مرحلهای از زندگی بشر معرفی میکند:
(...ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً...) ؛ (2)«سپس (زندگی میکنید) تا به حدّ رشدتان برسید؛ سپس (ادامه میدهید) تا پیرانی شوید»؛
(...ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً...) ؛ (3)«سپس (زندگی میکنید) تا بهحدّ رشدتان برسید؛ و از شما کسی است که (جانش) بهطور کامل گرفته میشود؛ و از شما کسی است که به خوارترین (دوران) عمر برگردانده میشود، تا بعد از آگاهی، هیچ چیزی نداند»؛
(اللّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً ...) ؛ (4)«خدا کسی است که شما را از کمتوانی آفرید؛ سپس بعد از کمتوانی، نیرویی قرارداد، آنگاه بعد از نیرو(مندی) کمتوانی و پیری قرارداد؛ (خدا) آنچه را بخواهد، میآفریند»؛
(وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ ) ؛ (5)«و هرکس را عمر درازش دهیم، وی را
در آفرینش (وجود) نگونسار میسازیم؛ و آیا خردورزی نمیکنند؟!»؛
(فَکَیْفَ تَتَّقُونَ إِنْ کَفَرْتُمْ یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیباً) ؛ (1)«پس اگر کفر ورزید، چگونه خودتان را از (عذاب) حفظ میکنید؟ روزی که کودکان را سپیدموی (و پیر) میکند».
اسرار علمی
پستترین مرحله یا پیری، آخرین مرحله از مراحل زندگی انسانی است. کسانی که سن پنجاهسالگی یا بالاتر از آن را پشت سر گذاشتهاند، احساس میکنند که همه چیز در وجود آنها در حال تغییر و افول است....
دانشمندان پی بردهاند که میزان این دگرگونی در سال بین 0/5 الی 1/3 درصد میباشد. بهعنوان مثال قلب در هر دقیقه 70 - 80 بار منقبض و منبسط میشود؛ یعنی بیش از 100/000 بار در روز و بیش از 36 میلیون بار در سال. این فعالیت مستمر قلب از توان و قدرت آن میکاهد و در نتیجه تزریق خون به بافتها و از جمله کلیهها کاهش مییابد. کلیهها برای افزایش فشار خون توسط قلب شروع به ترشح مادهای بنام رنین (Renin) میکنند و بدین ترتیب بالا رفتن سن منجر به بالاتر رفتن فشار خون میشود.
آنها سپس چکیده مطالعات دانشمندان در مورد سرّ پیری را اینگونه گزارش میکنند:
سلولها قادر به دفع تمام مواد زائدی که در نتیجه فعل و انفعالات شیمیایی در داخل آن صورت پذیرفته نمیباشند و این مواد زائد به مرور زمان و طی گذشت سالها جمع شده و خود سلولهای زنده را از بین میبرند. و بدین ترتیب بدن به مرور زمان وارد مرحله ضعف و پیری میشود.
1) (1) . مزمل، آیه17.
سپس با ذکر آیه 54 سوره روم به مقایسه دوره کودکی و پیری و شباهتهای آنها میپردازند و مینویسند: «زاویه فک پایین نزد کودکان بهصورت منفرجه است. این زاویه در جوانی به شکل قائم و یا حاده درمیآید و در پیری مجدداً -درست مانند ایام کودکی- به شکل منفرجه در میآید». آنگاه با ذکر آیه 6 سوره یس مینویسند:
سلولهای بدن همیشه در حال تجدید و نوسازی از طریق تخریب و ساخت هستند. در نیمه اوّل زندگی عملیات ساخت و ترمیم بر اعمال تخریب غلبه دارد؛ ولی در نیمه دوّم عمر، عملیات انهدام (Degeneration) بر عمل بازسازی (Regenenation) غلبه دارد. این علت، علت بهبودی سریع شکستگیهای استخوان و زخمها نزد کودکان و کندی آن نزد افراد مسن را برای ما روشن میسازد و بدین ترتیب زیبایی این آیه قرآن برای ما روشنتر میگردد که میفرماید: (وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ ) . (1)این آیه شریفه یک حقیقت علمی و یک سنت لا یتغیر زندگی را نیز -که کلیه موجودات زنده بهطور مطلق از آن پیروی میکنند- برای ما روشن میسازد. (2)
دگرگونیهای شدید روحی باعث میشود تغییرات عضوی در بدن بهوجود آید... پس ممکن است ترس شدید و ناگهانی باعث سفید شدن رنگ موی سر و صورت شود و بیماریهای بهک (سفید شدن رنگ پوست) و از دست دادن کنترل ادرار که در نتیجه ترشحات ادرنالین و استروئیدها عارض میشود را بههمراه داشته باشد. (4)
الف) کودکان بهخاطر طولانی بودن روز قیامت پیر میشوند. این احتمال بعید است؛ زیرا آیه ناظر به حوادث هولناک است؛ نه طول مدت روز قیامت.
ب) در روز قیامت آثار پیری در کودکان ظاهر میشود. این امر در اثر حوادث سخت و هولناک قیامت است. در همین دنیا نیز افرادی را میبینیم که بر اثر سنگینی حادثه ناگهان طی چند روز و حتی طی چند ساعت موهای سیاهشان سفید میشوند.
ج) برخی گفتهاند این آیه کنایه از عظمت یک حادثه بزرگ است؛ مثل وقتی میگویند: «این حادثه مرا پیر کرد». (2)
جمعبندی و بررسی
قرآن کریم در چند مورد از دوران کهنسالی انسان سخن گفته است و آن را مرحلهای از زندگی بشر و نیز مرحله ضعف و کاستی خلقت معرفی میکند. از نظر علمی نیز این آثار و اسرار خاص آنها در انسان اثبات شدهاند که آنها را ذکر کردیم. در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
تذکر: باید توجه داشت که صحنه قیامت غیر از جهان مادی و دنیوی ماست و معیارها و مسائل خاص خود را دارد؛ ازاینرو نمیتوان تمام خصوصیات این جهانی را بر مطالب اخروی تطبیق کرد. در سرای آخرت، بسیاری از اسمهایی که ما بهکار میبریم (مثل: یوم و میزان) مفاهیم و مصادیق خاص خود را دارند.
قرآن کریم هنگامی که مراحل خلقت انسان را برمیشمارد، مرگ را واپسین مرحله زندگی انسان معرفی میکند و:
(...ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ) ؛ (2)«سپس (ادامه میدهید) تا پیرانی شوید؛ و برخی از شما کسانی هستند که پیش از (آن مرحله، جانش) بهطور کامل گرفته میشود؛ و تا به سرآمد معین (مرگ) میرسید؛ و باشد که شما خردورزی کنید»؛
(ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً) ؛ (3)«سپس (زندگی میکنید) تا به حدّ رشدتان برسید؛ و از شما کسی
است که (جانش) بهطور کامل گرفته میشود؛ و از شما کسی است که به خوارترین (دوران) عمر برگردانده میشود، تا بعد از آگاهی، هیچ چیزی نداند».
قرآن کریم مرگ را سرنوشت حتمی همه انسانها میداند:
(کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ...) ؛ (1)«هر شخصی چشنده مرگ است»؛
(أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ ...) ؛ (2)«هر کجا باشید، مرگ شما را درمییابد؛ اگرچه در برجهای استوار [و مرتفع] باشید».
قرآن کریم در مورد موعد مرگ میفرماید:
(... وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ...) ؛ (3)«و هیچکس نمیداند در چه سرزمینی میمیرد».
همچنین در مورد زمان مرگ میفرماید:
(وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها...) ؛ (4)«و خدا مرگ کسی را هنگامی که سرآمد (عمر) او فرا رسد، به تأخیر نمیاندازد».
تذکر: قرآن کریم در مورد مرگ و مطالب پس از آن (معاد) در آیات زیادی سخن گفته است و برخی از مفسران و صاحبنظران نیز به تطبیق برخی آیات معاد با مطالب علمی پرداختهاند؛ اما این مطلب بحثی مستقل و دامنهدار است که باید در جای دیگر به آن بپردازیم. در اینجا فقط مسئله مرگ را از زاویهای خاص (بهعنوان آخرین مرحله زندگی انسان) بررسی میکنیم.
اسرار علمی
اگر بهوسیله میکروسکوپ الکترونیکی درون یک سلول پیر را بکاویم، بر روی آن رسوباتی مشاهده خواهیم کرد که دانشمندان نام رسوبات پیری بر آن نهادهاند. این رسوبات عبارتند از مواد شیمیایی غریبی که در سلولهای مغز و عضلات جمع شده و رنگ ویژهای به آن میبخشند. این مواد عبارتند از مواد پروتئینی و شبهپروتئینی و چربیهای اکسیدهشده. این مواد گاهی به مرور زمان بهصورت شبکههای تار عنکبوتی درآمده و سلول را بهسوی سرنوشتی سوق میدهند که راه فراری برایش نماند و آن چیزی جز مرگ نیست.
ایشان مرگ را از دیدگاه دیگری نیز بررسی میکنند و مینویسند:
مرگ موجودات زنده ضرورتی است لازم برای توالی نسلها؛ وگرنه اگر زندگی و حیات همین نسل موجود دست نخورده باقی بماند، پس از مدت کوتاهی جمعیت کره زمین به حدّی خواهد رسید که دیگر مجال ظهور و ادامه حیات برای نسلهای بعد وجود نخواهد داشت. قرآن کریم نیز در موارد متعددی به ضرورت و حتمیت مرگ اشاره فرموده است؛ ( کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ...) . (1)
آنها سپس در مورد زمان و مکان مرگ مینویسند:
زمان و مکانِ از قبل تعیینشده برای مرگ هرکس، از امور غیبی است و احدی از آن آگاه نمیباشد و این خود یکی از نعمتهای بزرگ الهی است.
موارد بسیاری وجود دارد که پزشکان زمان فرا رسیدن مرگ بیماری را تعیین کرده و در این راه دچار اشتباه شدهاند و چه بسیار افرادی که مرگ آنها از نظر دیگران امری محقق پنداشته شده بود، ولی از مرگ نجات یافتهاند.
ایشان سپس آیات 145 سوره آلعمران و 27 سوره الرحمن را شاهد میآورند. (2)
موت درست نقطه مقابل حیات است؛ ازاینرو آن هم انواع مختلفی دارد که هرکدام نقطه مقابل نوعی حیات است؛ از جمله:
الف) موت نباتی (گیاهی): همانگونه که قرآن درباره باران میگوید: (وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً...) ؛ (1)«و به وسیله آن (باران) سرزمین مرده را زنده کردیم»؛
ب) موت حیوانی در مقابل حیات حسّی (زندگی حیوانی)؛
ج) موت عقلانی یعنی جهل در مقابل حیات عقلانی (زندگی انسانها)؛
د) موت به معنی غم و اندوه: چنانکه قرآن میگوید: (... وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ ...) ؛ (2)«و مرگ از هرجا به سراغ او میآید؛ درحالیکه او نمیمیرد»؛
ه) موت بهمعنای خواب: چنانکه گفتهاند: «خواب موت خفیف است»؛ همانگونه که موت خواب سنگین است. (3)
و) تحلیل تدریجی: بعضی موت را بهمعنی تحلیل تدریجی یک موجود زنده نیز دانستهاند و «موته» حالتی شبیه جنون است؛ گویی عقل و علم در آن حالت میمیرند. (4)
جمعبندی و بررسی
از بررسی مجموع آیات مربوط به مرگ بهدست میآید که مرگ قانونی عمومی و الهی است که در مورد همه جانداران اجرا میشود. مطالب ذکرشده نشان میدهند
1) (1) . ق، آیه11.
2) (2) . ابراهیم، آیه17.
3) (3) . قرآن میفرماید: (اللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ) (زمر، آیه42). «خدا روح مردم را در هنگام مرگشان به تمامی باز میستاند و [نیز] روحی را که در [موقع] خوابش نمرده است [قبض میکند]؛ پس آن [نفسی] را که مرگ را بر او واجب کرده نگاه میدارد و آن دیگر [نفسها] را تا هنگام معین [به سوی زندگی دنیا] باز پس میفرستد. قطعاً در این [امر] برای مردمی که میاندیشند نشانههایی [از قدرت خدا] است».
4) (4) . پیام قرآن، ج2، ص98 با تلخیص.
که مرگ اقسامی دارد (که بررسی تفصیلی آنها از موضوع بحث ما خارج است) مثل: مرگ نباتی (گیاهی)، مرگ حیوانی (حسّی)، مرگ عقلانی (انسانی) و خواب. امروزه از نظر پزشکی نیز مرگ را به اقسامی تقسیم میکنند؛ مانند: مرگ مغزی و مرگ قلبی.
امّا از منظر قرآن مرگ نابودی و فنا نیست؛ بلکه دریافت کامل نفس، روح و شخصیت انسان (توفّی) (1)و شروع زندگی دیگری در جهان دیگر است. پس هرچند مرگ، پایان بهنظر میآید، امّا آغازی دیگر است.
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
مطلبی که دکتر دیاب و دکتر قرقوز در مورد پیدایش رسوبات پیری و مرگ نهایی سلولها گفتهاند، فقط با مرگ نباتی و حیوانی قابل تطبیق است؛ درحالیکه پدیده مرگ از نظر قرآن مراحل بالاتر (توفی نفس) را نیز شامل میشود.
بنابر فرموده قرآن کریم، انسان از مکان مرگ خویش اطلاع ندارد. (لقمان/ 34). این مطلب استثنائات زیادی دارد؛ مثل اخبار ائمه اطهار(علیهم السلام) و برخی اولیای الهی از مکان مرگ خویش. مفسران گفتهاند اطلاع انسانها از مکان مرگ خویش در این موارد، با اذن الهی بوده است (یعنی خدا خواسته که بدانند) و علم مستقلی در این زمینهها ندارند. (2)
امّا در مورد عدم امکان اطلاع انسان از زمان مرگ خویش آیهای در قرآن نیافتیم که به این مطلب تصریح کند. البته در قرآن اشاره شده که اجل (حتمی) افراد مشخص است و هنگامی که فرا رسد، تأخیری در آن صورت نمیگیرد؛ ولی نفرموده که انسان نمیتواند از زمان مرگ خویش (بهویژه مرگهای نباتی،
حیوانی، مغزی و قلبی که در پزشکی بیشتر مطرح هستند) اطلاعی پیدا کند. چه مانعی دارد که علم پزشکی بتواند با ابزارهای علمی، زمان مرگ طبیعی (مرگ قلبی یا مغزی) کسی را پیشبینی کند و درست هم باشد. عدم اطلاع فعلی پزشکان از این امر -یا اشتباهات آنها در این زمینه- دلیل عدم امکان این امر در آینده نیست. پیشبینی این امور مثل پیشبینی دقیق یک کشاورز از سرنوشت دانهای است که کاشته (که چه موقع جوانه میزند، رشد میکند، میوه میدهد و...). البته همیشه احتمال خطا در علوم بشری وجود دارد؛ همانگونه که احتمال پیشآمدهای غیرمنتظره (مثلاً تغییرات در حوزه اجل معلّق در مورد مرگ) وجود دارد که بشر عادی نمیتواند آنرا پیشبینی کند.
پس سخن دکتر دیاب و دکتر قرقوز در مورد عدم اطلاع انسان از مکان مرگ صحیح و در مورد زمان مرگ ناصحیح بهنظر میرسد؛ مگر آنکه گفته شود عدم اطلاع از مکان مرگ، مستلزم عدم اطلاع از زمان آن است.
جمعبندی و بررسی نهایی مراحل خلقت انسان
ما مراحل خلقت انسان تا مرگ را طی پانزده مرحله بررسی کردیم. و با توجه به مطالب علمی و تفسیر آیات مورد بحث به این نتیجه رسیدیم که هر کدام از این مراحل و انطباق آنها با یافتههای علوم تجربی، اعجاب انسان را بر میانگیزد و عظمت قرآن را نشان میدهد؛ امّا هیچکدام از این مراحل بهتنهایی نمیتواند
دلیلی مستقل بر اعجاز علمی قرآن باشد. سوال این است که آیا بیان این مراحل پانزدهگانه بهصورت منظم و مرتب میتواند دلیل اعجاز علمی قرآن کریم باشد؟
بهنظر میرسد که نظم و ترتیبی که قرآن در بیان مراحل خلقت انسان تا مرگ بیان کرده است (بهویژه در آیات 5 سوره حج، 12 - 14 مؤمنون و 67 غافر) در عصر نزول قرآن مطالبی بدیع و تازه بوده که مردم آن زمان از آوردن مثل آن ناتوان بودهاند. همانطور که دکتر «موریس بوکای» بیان کرد، این مطالب از ذهنیت مردم آن زمان دور بوده است؛ بلکه تا قرن نوزدهم، بشر دید روشنی از این مطالب و مراحل نداشت. (1)
پس میتوان گفت که آیات مربوط به خلقت انسان و نظم و ترتیب در بیان مراحل آن - در مجموع- دلیلی بر اعجاز علمی قرآن است و عظمت آیات این کتاب الهی و اتصال آن به منبع غیبی را به اثبات میرساند.
درآمد
مبحث اعجاز قرآن در حوزه علوم انسانی از مباحث نوپدید قرآنپژوهی معاصر است که عمدتاً در دهه اخیر مطرح شده و مورد توجه دانشمندان و قرآنپژوهان قرار گرفته است. ازاینرو هنوز در همه حوزههای علوم انسانی مطالب اعجاز قرآن مطرح نشدهاند؛ بلکه در برخی علوم (مثل: علوم تربیتی، اقتصاد و تاریخی) مواردی از اعجاز قرآن ذکر شده و کتابهایی نیز درباره آنها به نگارش درآمدهاند.
1) (1) . ر.ک: مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص276 و277 (متن سخن ایشان در اوّل این مبحث در تاریخچه آورده شد).
هرچند هدف اساسی قرآن -که همان هدایت است- با حوزه علوم انسانی ارتباط بیشتری دارد و در عصر حاضر نیاز به بحث رابطه قرآن و علوم انسانی ضرورت بیشتری دارد، اما لازم است به تفاوتهای علوم انسانی و علوم طبیعی توجه شود. ویژگیهای علوم انسانی، اثبات اعجاز را در این حوزه دشوارتر ساخته و ادعاهای اعجاز را قابل بررسی و نقد نمودهاند.
هرچند علوم طبیعی (1)و علوم انسانی (2)هر دو از علوم تجربی بهشمار میآیند، ولی تفاوتهای متعددی دارند؛ از جمله:
موضوع علوم طبیعی، طبیعت بدون اراده و اختیار است؛ اما موضوع علوم انسانی، انسان با اراده، با اختیار و با شعور است.
هدف اساسی علوم طبیعی، شناخت طبیعت و کشف روابط بین پدیدههای آن است؛ امری که قابل پیشبینی است و با هدف تسلط بر طبیعت صورت میگیرد. اما هدف علوم انسانی شناخت رفتارها و روابط انسانهاست که با توجه به اراده و اختیار انسان، کمتر قابل پیشبینی است و در نتیجه تغییر در آنها و ایجاد وضعیت مطلوب، امری دشوار و گاه غیرممکن است.
روش در علوم طبیعی بر اساس آزمایش کنترلشده (محیط بسته) و غالباً همراه با توصیف و تحلیل است؛ اما در علوم انسانی محیط آزمایش کمتر قابل کنترل است و بیشتر از روش توصیفی و تفسیری استفاده میشود.
هرچند نظریهها و تئوریهای علمی ساخته ذهن بشرند، ولی تئوریها و
قوانین علوم طبیعی را میتوان بهوسیله آزمایش همسان و انطباق با واقعیت عینی خارجی بررسی کرد؛ از این رو ذهنیت انسان و نسبیت، کمتر در علوم تجربی راه پیدا میکند. اما نظریههای علوم انسانی بیشتر ذهنی هستند و کمتر میتوان آنها را آزمایش کرد و با واقعیت عینی تطبیق داد؛ زیرا یا عینیت خاصی در مقابل نظریههای علوم انسانی وجود ندارد یا اصولاً امکان آزمایش در یک محیط اجتماعی وجود ندارد. از این رو نسبیت در اینجا بیشتر راه پیدا میکند؛ مثلاً نظریههای اقتصاد سرمایهداری و اقتصاد کمونیستی که در آمریکا، شوروی و چین دهها سال اجرا شدند، هرکدام ادعای موفقیت داشتند و هرکدام نقاط قوت و ضعفی داشتند و عملاً ممکن نبود که شما این دو نظریه اقتصادی را در یک محیط کنترلشده همسان آزمایش و بررسی کنید.
این مطلب در نظریهپردازیهای جامعهشناختی بیشتر نمایان میشود و در نظریهپردازیهای تاریخی بهمراتب مشکلسازتر است.
در علوم انسانی با انسان مختار روبهرو هستیم و در علوم طبیعی با اجسام بدون اختیار.
علوم انسانی در سرنوشت بشر تأثیر بیشتری دارند؛ حتی مدیریت علوم طبیعی در دست علوم انسانی (مثل سیاست و تربیت) است.
علوم انسانی با هدف قرآن (هدایت و تربیت) همخوانترند.
مبانی علوم طبیعی با علوم انسانی تفاوت دارند.
گفتنی است که در قرآن نیز مبانی علوم طبیعی (مثل تأثیر عوامل غیرطبیعی در طبیعت) با مبانی علوم انسانی (اعم از مبانی انسانشناسی، جهانشناسی و معرفتشناسی) تفاوت دارند.
تذکر: با توجه به نکات مطرحشده، اثبات اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم انسانی مشکلتر است؛ زیرا اخبار غیبی قرآن در مورد پدیدههای طبیعی، با طبیعت قابل انطباق است و کشفیات دانشمندان در این حوزه، صدق آنها را نشان میدهد.
اما در حوزه علوم انسانی -با توجه به نظریههای متعدد دانشمندان این حوزه- گاهی نظریههای رقیب و کارآمدی در یک موضوع وجود ندارد (مثل بانکداری مبتنی بر ربا و بدون ربا) و هرکدام بهصورت نسبی ادعای درستی دارند و دلیل قاطعی بر انطباق آن نظریه با حقیقت نیست؛ از این رو مشکل است که اخبار غیبی قرآن با این نظریات تطبیق شود؛ بهصورتی که بگوییم قرآن خبر غیبی داده و بعد کشف شد که این خبر مطابق با واقع است.
البته این مشکل به ماهیت علوم انسانی بازمیگردد؛ چون در این حوزه حداکثر ادعایی که درباره یک نظریه میتوان داشت، این است که کارآمدتر و مشهورتر است و کمتر میتوان گفت که نظریهای حتماً مطابق با واقع و کاشف از حقیقت است.
در حوزه علوم انسانی میتوان حداقل سه رویکرد را برای اعجاز علمی قرآن تصور کرد:
یکم) وجود گزارههای علمی مطابق با واقع (اخبار غیبی): بدین معنا که قرآن گزارههایی علمی در حوزه علوم انسانی بیان کرده و پیامها و آموزههایی دارد که بهنوعی اخبار غیبیاند و با پیشرفت علوم در عصر جدید در حوزه علوم انسانی مطرح و بهعنوان نظریههای درست و کارآمد مشهور شدهاند.
در این مورد ادعاهای متعددی در حوزه اقتصاد (مثل اقتصاد بدون ربا)، حوزه
علوم تربیتی (مثل نکات تربیتی آیه رضاع) (1)و دیگر حوزههای علوم انسانی مطرح شده که در ادامه بررسی خواهند شد.
دوم) ایجاد تغییرات (یا انقلاب) بهوسیله قرآن: قرآن کریم در محیطی نازل شد که انسان گرفتار جاهلیت علمی و فرهنگی و عقبماندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بود. آموزههای قرآن کریم چنان تأثیری در بشریت گذاشت که بعد از مدتی تحوّل -بلکه انقلابی- فرهنگی، علمی، اقتصادی و اجتماعی در مردم صورت گرفت. این جهش تاریخی بشریت آن عصر که عمدتاً در حوزه علوم انسانی صورت گرفت، نوعی اعجاز علمی قرآن در بستر تاریخی است؛ یعنی تأثیر علمی قرآن در تحوّل تربیتی با تغییر قوانین و مبانی تربیتی، موجب رشد جهشی در این حوزه شد. این امر در اعصار بعدی قابل تکرار در جوامع دیگر است (البته این مطلب با بررسی تاریخی تأثیرات قرآن قابل ارائه است).
سوم) استنباط نظام برتر از قرآن: قرآن ارائهکننده نظامهای تربیتی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و... است که هرکدام مبانی، اهداف، روشها و آموزههای خاص خود را دارند و در عصر کنونی میتوان آنها را با نظامهای دستساخته بشری مقایسه کرد و از جهات متعدد برتری و کارآمدی نظامهای قرآنی را نمایان ساخت. مثلاً نظام تربیتی قرآن جامعنگرتر، کارآمدتر و با فطرت انسان هماهنگتر است؛ زیرا همه ابعاد وجودی انسان (جسمی، روحی، معنوی و...) را مد نظر دارد و انسان را بهسوی کمال مطلق سوق میدهد و این یکی از جلوههای اعجاز علمی قرآن است (البته این مطلب به صورت تفسیر موضوعی استنباطی قابل ارائه است).
بررسی: رویکردهای سهگانه فوق در اعجاز علمی قرآن در عصر حاضر طرح
1) (1) . بقره، آیه233.
شدهاند؛ اما رویکرد اول بیشتر در حوزه علوم طبیعی قابل اثبات و ارائه است و بهخاطر دشواریهای علوم انسانی که در صدر بحث گذشت، اثبات آن در حوزه علوم انسانی مشکل است. هرچند در این مورد کتب متعددی در اعجاز اقتصادی و تربیتی قرآن نگاشته شده است، ولی در ادامه روشن خواهد شد که بسیاری از این ادعاها قابل نقد هستند. البته رویکردهای دوم و سوم بیشتر در حوزه علوم انسانی قابل طرح و اثباتند که در ادامه به نمونههایی از آنها اشاره خواهد شد.
مقدمه
چند کتاب در مورد اعجاز تربیتی قرآن تألیف شدهاند؛ از جمله:
الاعجاز التربوی فی القرآن الکریم، دکتر مصطفی رجب (چاپ 2006 م توسط انتشارات جدارا للکتاب العالمی و عالم الکتب الحدیث در اردن): در این کتاب نخست مفهوم تربیت قرآنی توضیح داده شده و پس از آن به جایگاه قرآن و تفسیر موضوعی و محتوای تربیتی قصص قرآن (از جمله قصههای نوح، بنی اسرائیل، اصحاب اخدود، قوم سبأ، داود و سلیمان) پرداخته شده است. آنگاه دو نمونه از آیاتی که اعجاز تربیتی دارند را برمیشمارد؛ یعنی آیه 233 سوره بقره و آیات 41 - 45 سوره مریم.
من وجوه الاعجاز، محمد فرید (چاپ بیروت): در این کتاب در چند مورد ادعای اعجاز تربیتی قرآن مطرح شده است؛ از جمله درباره آیات مربوط به ازدواج، زنان، رسیدگی به ایتام، نیکی به پدر و مادر و تغییرات تربیتی اجتماعیای که در اثر حضور قرآن پدید آمد.
الاعجاز النفسی و التربوی فی القرآن الکریم والسنة المطهره، دکتر عبدالرحمن
العیسوی (بیروت، 1428م): البته این کتاب عملاً به موضوع اعجاز تربیتی نپرداخته است.
رویکردها در اعجاز تربیتی قرآن
همانطور که در بحث قبل گذشت، اعجاز علمی قرآن در علوم انسانی ازجمله مباحث تربیتی با سه رویکرد میتواند مطرح شود:
الف) اخبار غیبی تربیتی در آیات؛
ب) استنباط نظام تربیتی از قرآن؛
ج) نقش قرآن در تحوّل تربیتی مسلمانان.
اینک برخی از موارد فوق را بررسی میکنیم.
(وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّ وُسْعَها لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَی الْوارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) ؛ (1)«و مادران فرزندانشان را دو سال کامل شیر میدهند. (این) برای کسی است که بخواهد [دوران] شیر دادن را به اتمام رساند. و بر آن کس که نوزاد برایش متولّد شده، لازم است خوراک آن (مادر)ان و پوشاک آنان بهطور پسندیده [در دوران شیر دادن فراهم آورد]. هیچکس، جز به اندازه تواناییاش، تکلیف نمیشود. هیچ مادری به واسطه فرزندش ضررنبیند (و به او زیان نرساند)؛ و نه کسی که فرزند برایش متولد شده بهواسطهی فرزندش (ضرر ببیند و به او
1) (1) . بقره، آیه233.
زیان رساند) و بر وارث مانند این (احکام، واجب) است. و اگر آن دو، با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند [کودک را زودتر] از شیر باز گیرند، پس هیچ گناهی بر آن دو نیست. و اگر خواستید دایهای برای فرزندان خود بگیرید، پس هیچ گناهی بر شما نیست؛ هنگامی که آنچه را (وعده) دادهاید بهطور پسندیده بپردازید. و خودتان را از [عذاب ]خدا نگه دارید و بدانید که خدا به آنچه انجام میدهید بیناست».
نکتهها و اشارهها
الف) حق شیر دادن در دو سال شیرخوارگی مخصوص مادر است. با اینکه سرپرستی کودکان بر عهده پدر است، امّا چون تغذیه جسم و جان نوزاد در این مدّت با شیر و عواطف مادر پیوندی ناگسستنی دارد، حقّ نگهداری و سرپرستی به مادر واگذار شده است؛ و این بهخاطر رعایت عواطف مادر و حال کودک است.
ب) دوران شیرخوارگی (رضاعة) کامل، (1)دو سال (2)و دوره غیرکامل آن 21 ماه است. این مطلب که در روایات نیز آمده است، از ضمیمه کردن آیه فوق و آیه 15 سوره احقاف استفاده میشود؛ در آنجا میفرماید: «بارداری و از شیر گرفتن کودک 30 ماه است.» و در اینجا میفرماید: «مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر
1) (1) . واژه «رضاعة» در اصل از مادهی «رضع» به معنای «نوشیدن شیر از پستان» است.
2) (2) . تعبیر «یرضعن» به صورت اخباری آمده است (نه انشایی و دستوری) که بهگونهی ظریفی، حال مادران را بیان میکند که به «فرزندانشان دو سال کامل شیر میدهند»، و این شیوهی بیان تأثیر روانی بیشتری در توجه مادران به شیر دادن دارد.
میدهند. (این) برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند».
پس معلوم میشود که لازم نیست مدّت شیر دادن حتماً دو سال باشد و مادران حق دارند با توجه به وضع نوزاد و رعایت سلامت او، این مدّت را تقلیل دهند و حتی در صورت نیاز، از 21 ماه نیز کمتر کنند.
ج) هزینه زندگی مادر از نظر غذا و لباس در دوران شیر دادن بر عهده پدر نوزاد است تا مادر بتواند با خاطری آسوده فرزندش را شیر دهد؛ حتی اگر زن طلاق گرفته باشد.
د) پدر و مادر نباید با اختلافات خویش سرنوشت کودک خود را قربانی کنند و ضربههای جبرانناپذیری به روح و روان خود و نوزاد وارد سازند. پدر نباید حق مادر را در نگهداری کودک پایمال کند و مادر نیز نباید از این حق سوء استفاده کند و مثلاً با بهانهجویی از شیردادن خودداری کند یا با محروم کردن مرد از دیدار فرزندش به او ضربه روانی و اقتصادی وارد کند. (1)
ه) بعد از مرگ پدر، وارثان او باید احتیاجات مادر را در دورانی که به کودک شیر میدهد تأمین کنند.
ز) زمان از شیرگرفتن کودک، به تصمیم پدر و مادر بستگی دارد. این زمان با توجه به وضع جسمی کودک و با همفکری و توافق پدر و مادر تعیین میشود؛ یعنی آنان با مشورت و رضایت هم عمل مینمایند.
و) هرگز نمیتوان از حقّ شیر دادن و سرپرستی مادر جلوگیری کرد؛ مگر اینکه خودش امتناع ورزد یا مانعی برایش پیش آید که در این صورت میتوان نگهداری و شیر دادن کودک را به دایه مناسبی واگذار کرد یا قسمتی از شیر دادن را به عهده دایه گذاشت تا کمکی برای مادر باشد. البته هنگامی میتوان زن دیگری
1) (1) . در مورد جمله «لاتُضار» تفسیرهای متعددی وجود دارند. (ر.ک: تفسیر نمونه، ج2، ص133-134).
را بهجای مادر برای شیر دادن انتخاب کرد که حقوق مادر نسبت به گذشته و آنچه شیر داده است، طبق عرف و عادت پرداخت گردد.
تعبیر «مولود له» (کسی که فرزند برای او تولد یافته) در مورد پدر نوزاد آمده و از واژه متعارف «اَب» (پدر) استفاده نشده است. گویا این تعبیر، عواطف پدر را در انجام وظیفه تحریک میکند؛ اگر هزینه مادر طفل به عهده پدر گذاشته شده، به خاطر فرزند او و میوه دل اوست؛ نه یک فرد بیگانه.
تعبیر «معروف» در آیه فوق نشان میدهد که لباس و غذای مادر باید در حدود متعارف و شایسته حال او تأمین شود؛ یعنی نه سختگیری شود و نه اسراف. تکرار واژه معروف در این آیه، به وجه نیکویی، دو عنصر عرف و زمان را در شاخصهای مراعات حقوق خانوادگی وارد میکند.
تکلیف انسانها بر اساس قدرت و به اندازه توانایی آنهاست و نباید از نظر اقتصادی به پدر کودک فشار وارد شود. این یک اصل اساسی در احکام اسلامی است و هیچ قانونی در اسلام وجود ندارد که کاری بیش از توان فرد از او بخواهد.
باید حقوق مادر و دایه در برابر شیر دادن پرداخت شود و این یکی از زیباترین جلوههای رعایت حقوق زنان در اسلام است.
از این آیه و آیات مشابه، متوجه جامعیت احکام اسلام میشویم که برای همه مراحل زندگی انسان (نوزادی، هجرت، جهاد و فرهنگ) برنامهریزی کرده است.
آموزهها و پیامها
اسلام مدافع حقوق کودک و مادر اوست.
پدر و مادرها کودکان خود را فدای اختلافات و طلاق خودشان نکنند.
در دوران شیرخوارگی به کودکان و مادران آنها توجه کنید و حقوق و هزینههای آنان را تأمین سازید.
تکلیف هرکس به اندازه توان اوست.
سرنوشت کودکان را با توجه به اصل مشاوره و رضایت پدر و مادر رقم بزنید (و کودک را قربانی مشاجرات خود نکنید).
شیرخوارگی کودک آنقدر مهم است که میتوانید برای او دایه بگیرید.
در مورد حقوق کودکان و مادران آنها کوتاهی نکنید؛ که اعمال شما تحت نظر خداست.
برنامهریزی برای کودکان نباید موجب زیان آنان و پدر و مادر شود. (1)
ادعای اعجاز تربیتی در آیه فوق
دکتر مصطفی رجب با طرح آیه فوق، نخست قرائات و اعراب آیه را بررسی میکند، سپس بحث عام تربیتی و تفسیری آیه را بیان میکند و آنگاه از چهار جهت در آیه فوق ادعای اعجاز مینماید. (2)
وی با ذکر مقدمهای روشن میسازد که تربیت بشری خطاپذیر است و به بهداشت روانی و اعتدال توجهی ندارد؛ ولی تربیت اسلامی اینگونه نیست.
او چهار جهت اعجاز آیه را اینگونه بیان میکند:
تعبیر «ولده» و «ولدها» در آیه، بهجای تعبیرات مشابه مثل طفل، ابن و بنت و رضیعه بهکار رفته است و نیز تعبیر «والدة» بهجای «اُم» و «مرضعه» آمده است. این تعبیرات نوعی اعجاز در مبحث تربیت است؛ زیرا این تعبیر محبتانگیز بوده و وقتی در بیان قوانین روابط والدین و کودک میگوید «فرزندش»، پدر و مادر را تحریک میکند که به کودک زیان نرسانند
(درحالیکه در قانونگذاری بشری از تعبیرات خشک استفاده میشود). (1)
[دکتر مصطفی رجب در مبحث قرائات آیه 233 بقره به چند قرائت اشاره میکند]:
الف) لاتضارَّ که قرائت عاصم، حمزه کسائی و... است و «لا» ناهیه بوده، ولی فعل میتواند معلوم یا مجهول معنا شود (لاتضارِر - لاتضارَر).
ب) لاتضارُّ که قرائت ابن عمرو و ابن کثیر و یعقوب است و «لا» نفی بوده و خبر به معنای انشاء است.
ج) لاتضارْ که قرائت ابوجعفر مدنی است و «لا» ناهیه است.
[وی بر اساس قرائت دوم از دو جهت ادعای اعجاز تربیتی در آیه میکند]: نخست آنکه «لا» نافیه بوده و خبر ابلغ در نهی است و تأثیر آن در سلوک انسان بیشتر است؛ چون وقتی به کسی گفته شود: «شما به فرزندت زیان نمیرسانی»، تأثیر آن بیشتر است و متربی احساس میکند که موافق فطرت او سخن گفته شده و مخالفت با آن درست نیست. دوم اینکه فعل مضارع دلالت بر حال و آینده دارد و ضررزدن در حال و آینده با اراده و اختیار است و نتیجه آن ثواب و عقاب. پس گویا خدای متعال از فعلی نهی کرده است که بهصورت ضروری متضمن هشدار به عقاب است و این یعنی نهایت اعجاز در انگیزش اراده بشری و به فعلیت رساندن آن. (2)
محبت و تکامل، دو اصل در ازدواج و خانواده هستند و هرکس این اصول را تعطیل کند اراده الهی را مخالفت کرده است که نوعی اضرار و افساد است و موجب ضرر به اجتماع میشود؛ چون ناراحتی روانی نسل امروز، در آینده اجتماع اثر میگذارد. (3)
موضوع آیه ضرر زدن به کودک در مورد شیردادن و اجرت آن است؛ ولی قرآن ضررزدن را با تعبیر «لاتضارّ» بهصورت خلاصه و مطلق آورد. و این باعث میشود که همه اقشار ضرر (جسمی، روحی، روانی، مالی و...) را شامل شود. این ایجاز و اطلاق در بیان ضرر اعجاز است. (1)
بررسی
همانطور که در صدر بحث گذشت، اعجاز علمی قرآن شرایط و ضوابطی دارد و لازم است هر موردی که ادعا میشود، مطابق آنها باشد. بهنظر میرسد چهار موردی که دکتر مصطفی رجب در آنها ادعای اعجاز تربیتی کرده است، شرایط لازم را ندارند؛ چون:
یکم) در قرائت قرآن، اصل همان قرائت متواتر مسلمانان است که نسلبهنسل از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بهصورت متواتر نقل شده است و قرائتهای دیگر اخبار آحادی است که قرآن بودن بهوسیله آنها اثبات نمیشود. (2)بنابراین اعجاز قرآن بر اساس قرائتهای دیگر بنیانگذاری نمیگردد و استدلال دکتر مصطفی رجب به قرائتهای ابن عمرو و ابن کثیر در «لاتضارّ» و «لا» نافیه دانستن آیه و ابتنای اعجاز تربیتی بر آن، قابل قبول نیست. ضمن اینکه قرائتهای دیگری نیز در آیه وجود دارند که دکتر رجب آنها را ذکر نکرده است (مثل: لاتضاررْ، لا تضارِرْ، لا تضارِّ و لا تضارّ). (3)
دوم) تعبیرات آیه 233 بقره مثل «بولده»، «بولدها»، «والده»، ایجاز و اطلاق
«ضرر» و رعایت اصل آرامش در ازدواج و تربیت خانواده مطالب جالب و شگفت انگیزی هستند؛ اما باید ثابت شود که استفاده از این تعبیرات قبل از قرآن سابقه نداشته است یا کسی نمیتواند مثل آنها را در سخنان و نوشتههای خود به کار ببرد. بنابراین اثبات اعجاز قرآن در این موارد بعید است.
تذکر: ممکن است کسی در مورد آیه 233 بقره بگوید که این آیه به تنظیم قوانین روابط والدین و کودک پرداخته و قرآن با این ابتکار، حقوق کودک را در جهان پایهگذاری کرده است؛ پس نوعی اعجاز تشریعی قرآن در حوزه تربیت بهشمار میآید. این مطلب میتواند درست باشد بهشرط آنکه از نظر تاریخی ثابت شود که حقوق کودک و والدین - به صورت فوق - قبل از اسلام مطرح نبودهاند.
ابعاد علمی آیه
انصافاً آیه فوق از جهاتی که دکتر مصطفی رجب نوشته و نیز از جهت ابعاد و اشارات علمی دیگری که در آیه مطرح شدهاند، اعجاب هر انسانی را بر میانگیزد و همگی قابلیت بررسی میانرشتهای دارند؛ از جمله:
در بُعد حقوقی به حقوق کودک، پدر و مادر و دایه اشاره کرده است.
در بُعد پزشکی، لزوم تغذیه با شیر مادر در طول دو سال را بیان کرده است.
در بُعد اقتصادی به هزینه مادر، کودک و دایه و تنظیم روابط اقتصادی آنها با پدر و نیز تأثیر عرف در این زمینه اشاره کرده است.
در بُعد تربیتی به مشاوره والدین، لزوم زیان نرساندن به کودک، اصل رضایت پدر و مادر در مسائل خانوادگی و عدم تحمیل تکالیف اشاره کرده است.
در بعد روانشناختی به تحریک عاطفی پدر و مادر (با تعابیری مانند: بولده، مولد له و والدة)، رعایت عواطف مادر در علاقه به سرپرستی کودک و
ایجاد آرامش و رفع فشار روانی در خانواده اشاره میکند.
در بُعد مدیریتی، کنترل، نظارت و مدیریت تغذیه کودک در خانواده و نبز مدیریت اقتصادی خانواده پرداخته است.
در بُعد فقهی به مباحث رضاع، ارث، نفقه و تأثیر زمان و مکان (عرف) در موضوعات احکام اشاره کرده است.
در بُعد قواعد فقهی به قاعده تکلیف به اندازه توان و قاعده عدم ضرر به دیگران میپردازد.
در بعد نجومی به ملاک نجومی «دو سال» - در مدت شیردادن - اشاره کرده و موارد دیگر (مثل: تعداد شیردادن یا وزن شیر) را ملاک قرار نداده است؛ این مطلب از لحاظ علمی قابل مطالعه است.
در بعد اجتماعی به مسئله عرف، نهاد خانواده و شیوههای رفع اختلاف اشاره کرده است.
(وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا * إِذْ قالَ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ وَ لا یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً * یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا * یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا * یا أَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا) ؛ (1)«و در کتاب (قرآن) ابراهیم را یاد کن، که او بسیار راستگو و پیامبر بود؛ هنگامی که به پدر (مادرش یا عموی) ش گفت: «ای پدر[م]! چرا چیزی را میپرستی که نمیشنود و نمیبیند و هیچ چیزی را از تو دفع نمیکند؟!؛ ای پدر[م]! به راستی من از دانش (الهی) چیزی برایم آمده
1) (1) . مریم، آیات 41 - 45.
که برای تو نیامده است؛ پس مرا پیروی کن، تا تو را به راهی درست راهنمایی کنم؛ ای پدر[م]! شیطان را نپرست؛ که شیطان نسبت به (خدای) گستردهمهر، نافرمان بود؛ ای پدر[م]! در حقیقت، من میترسم که عذابی از (خدای) گستردهمهر به تو رسد، پس ملحق به شیطان شوی».
نکتهها و اشارهها
«صدیق» صیغه مبالغه و بهمعنای کسی است که بسیار راستگوست یا هرگز دروغ نمیگوید؛ بلکه توان دروغ گفتن ندارد؛ چون تمام عمر به راستگویی عادت کرده است؛ همچنین بهمعنای کسی است که عملش تصدیق کننده سخن و اعتقاد اوست. (1)البته مانعی ندارد که تمام این معانی مقصود آیه باشد؛ چون تقریباً همه به یک معنا بازمیگردند.
ابراهیم(علیه السلام) قبل از نبوّت، صدیق بود. این امر اهمیت این صفت را میرساند و گویی صدیق بودن، زمینهساز شایستگی برای نبوت است.
واژه «اب» در لغت عرب گاهی بهمعنای پدر و گاهی بهمعنای عمو آمده است. همانطور که ذیل آیه 74 سوره انعام بیان شد، در مواردی که ابراهیم(علیه السلام) با آزر بتساز درگیر میشود و از او با عنوان پدر یاد میکند، مقصودش عمو یا پدر مادرش است.
ابراهیم(علیه السلام) در این آیه برای نفی بتپرستی و شرک دلیلی قاطع آورده است؛ یعنی به عمویش گفته که هدف از پرستش، جلب منفعت و دفع ضرر است؛ (2)اما این بتها نمیتوانند مشکلی را حل و ضرری را دفع کنند؛ پس پرستش آنها بیهوده و لغو است. علاوه بر آن، عبادت وقتی مفید است که معبود، سخنان تو را بشنود
یا عبادت تو را ببیند؛ ولی بتها چنین قدرتی ندارند.
با آنکه آزر -عموی ابراهیم(علیه السلام)- از او بزرگتر بود اما ابراهیم(علیه السلام) به عمویش میگوید که از من پیروی کن تا تو را به راه درست هدایت کنم و دلیلی که برای این مطلب میآورد، همان دلیل عام تقلید جاهل از عالِم است؛ (1)یعنی میگوید من دانشی دارم که تو نداری، و به همین دلیل باید از من که دانشمند، متخصص و راهشناس هستم، پیروی کنی تا هدایت شوی.
ابراهیم(علیه السلام) دعوت خود را از خویشاوندان نزدیکش شروع میکند؛ همانگونه که خدا به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز چنین دستور داد؛ (2)زیرا تربیت نزدیکان لازمتر و زمینهساز هدایت دیگران است.
با اینکه آزر مردی مشرک، بتساز، بتفروش و از عوامل بزرگ فساد و بتپرستی بود، ابراهیم(علیه السلام) با او خشونت نکرد و از طریق منطق -همراه با احترام- با او سخن گفت تا در صورت امکان او را هدایت کند.
مقصود از «عبادت شیطان» در این آیه، همان پیروی از شیطان در مورد بتپرستی است که خود نوعی عبادت به شمار میآید.
در احادیث از پیامبر(صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «هرکس به سخنگویی گوش فرا دهد، او را پرستش کرده است؛ اگر این سخنگو از سوی خدا سخن بگوید، پس خدا را پرستیده است و اگر از سوی ابلیس سخن بگوید، پس ابلیس را پرستیده است». (3)
1) (1) . گرچه تقلید در فروع دین است و مسئلة ابراهیم(علیه السلام) با عمویش مربوط به اصول دین بود، ولی در اینگونه مسائل نیز لازم است که افراد از راهنمایی دانشمندان استفاده کنند.
2) (2) . شعراء، آیه114.
3) (3) . عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج1، ص303؛تحف العقول، ص456؛ بحارالانوار، ج26، ص239 و سفینة البحار، ج6، ص17، مادهی «عبد». (این روایت از طریق امام رضا(علیه السلام) نیز نقل شده است).
با خطاب محبتآمیز «ای پدر» او را میخواند؛
خود را دلسوز او معرفی میکند؛ طوریکه عذاب او موجب ناراحتی ابراهیم(علیه السلام) است؛
از تعبیر «عذابی از سوی خدای رحمان» استفاده کرده تا نشان دهد تو به واسطه شرک و بتپرستی کاری کردهای که حتی خدایی که رحمتش عام است، بر تو خشم میگیرد؛
سوره مریم(علیها السلام) با یاد رحمت خدا آغاز میشود و در این آیات نیز دو بار واژه رحمان آمده است و این سوره با یاد رحمن پایان میگیرد. این مطلب اولاً نشاندهنده اهمیت نام رحمان در بین اسمای الهی است و ثانیاً نشاندهنده شناخت ملتهای پیشین از این نام است.
آموزهها و پیامها
رهبران الهی مثل پیامبران با خرافه بتپرستی مبارزه کنند؛
مبلغان دینی دعوت را از خویشاوندان نزدیک شروع کنند؛
راستی و راستگویی از صفات پیامبر بزرگ الهی، ابراهیم(علیه السلام) بود (این صفات را از او بیاموزید)؛
معبودان دروغین که شنوا و بینا نیستند و نمیتوانند خطرها را از انسان دفع کنند، شایسته پرستش نیستند؛
هرکس از دانشمندان الهی پیروی کند، به راه درست هدایت میشود؛
شرک و بتپرستی، نوعی شیطانپرستی است؛
فرجام شرک، همراهی با شیطان و گرفتاری در عذاب الهی است؛
بتپرستی حتی خدای رحمتگستر را نیز بهخشم میآورد؛
مواظب خطر شیطان باشید و از او پیروی نکنید که فرجامی عذابآلود دارد. (1)
ادعای اعجاز تربیتی در آیات فوق
دکتر مصطفی رجب بعد از بیان مقدمهای در مورد آیات فوق، از چهار جهت ادعای اعجاز تربیتی میکند. (2)وی یادآور میشود که آیات فوق -که از 51 کلمه تشکیل شدهاند- گفتوگویی بین عالم و جاهل است که یکی پیامبر الهی و دیگری کافر است. این گفتوگو فنونی از تربیت و شیوههای جدید دعوت را دربر دارد؛ ازجمله:
نمیشنوند و نمیبینند، چگونه میتوانند کمک کنند و نفعی برسانند و سزاوار عبادت باشند. وی با این سخن، آزر را به تفکر واداشت و انگیزه دانستن را در او ایجاد کرد تا به دنبال آن باشد که بداند چه کسی سزاوار پرستش است.
جایزه قرار دادن برای متربی (تشویق): روش درست معلم آن است که متربی مشکلدار را با وعده تشویق به دنبال خود بکشاند. بر اساس آیات فوق، حضرت ابراهیم(علیه السلام) وعده هدایت به راه راست را به آزر داد تا بدینوسیله مخاطب جامدالفکر را به تبعیت وادارد: ( فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا) .
بیان حقایق و ایجاد بصیرت در متربی: قانون شناخت در علوم تربیتی به ما میگوید که اگر متربی شناخت کافی در مورد تعلیم داشته باشد، کار برایش آسان میشود. ازاینرو حضرت ابراهیم(علیه السلام) عبادت بتها را به عبادت شیطان ربط داد تا آزر خطر بتها را بشناسد و از خواب غفلت بیدار شود: ( یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا) .
تهدید متربی: در شیوه تربیت هنگامی که توجه دادن به عقل و تشویق نتیجه ندهند، مربی به تنبیه روی میآورد. حضرت ابراهیم(علیه السلام) نیز بعد از طی مراحل تربیت، عذاب الهی را به آزر یادآور میشود: (یا أَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ ...) .
دکتر مصطفی رجب موارد فوق را از وجوه اعجاز تربیتی آیات مذکور میداند و مینویسد: «انه الاعجاز التربوی للقرآن الکریم فی صورة من صوره و...». (1)
بررسی
با توجه به ضوابط و شرایط اعجاز علمی -که در مباحث گذشته بیان شدند-
1) (1) . همان، ص170.
بهنظر میرسد مطالب دکتر مصطفی رجب در مورد آیات 41 - 45 سوره مریم(علیها السلام) از وجوه اعجاز تربیتی قرآن نیستند؛ بلکه مطالب و نکات شگفتانگیزی هستند که در آیات فوق مطرح شدهاند؛ زیرا:
یکم) این روشها (ایجاد انگیزه، بصیرت، تشویق و تهدید) ظاهراً از روشهای ابتکاری قرآن نیستند؛ بلکه شیوههایی عقلانی در تربیتند که همواره انسانها قبل و بعد ابراهیم(علیه السلام) از آنها استفاده میکرده و میکنند؛ پس دیگران از آوردن مثل آن عاجز نبودهاند.
دوم) نکات تربیتی آیات فوق متضمن اخبار غیبی نیستند؛ همانطور که ارائهکننده یک نظام تربیتی یا نظام دعوت و تبلیغ خاص هم نیستند و تحوّل تربیتیای را در تاریخ اثبات نمیکنند تا اعجاز علمی قرآن بهشمار آیند.
تذکر: اگرثابت شود که یکی از روشهای تربیتی مذکور در آیات فوق، قبل از قرآن در بشریت مطرح نبوده و ابتکار قرآن و نوعی خبر غیبی است، میتوان ادعای اعجاز علمی تربیتی در آیات فوق را مطرح کرد.
ابعاد علمی و نکات تربیتی آیات فوق
آیات فوق نکات شگفتانگیزی را درباره ابعاد علمی، اهداف و روشهای مباحث تربیتی مطرح و صفات جالبی برای متربی بیان میکند که برخی از آنها را دکتر مصطفی رجب بیان کرده است و برخی دیگر نیز قابل بررسی هستند؛ ازجمله:
الف) ابعاد علمی آیات
اشاره به اهداف و روشهای تربیتی (در ادامه خواهد آمد)؛
اشاره به مباحث تاریخی (وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ ...) ؛ (1)
1) (1) . مریم، آیه41.
اشاره به مباحث فراروانشناسی؛ مثل شیطانشناسی؛
اشاره به برخی مباحث مدیریت؛ مثل رهبری و تبعیت از آن؛
اشاره به برخی مباحث اخلاقی (صدیق)؛
اشاره به برخی مباحث کلامی (مثل خداشناسی و معاد)؛
ب) مباحث تربیتی آیات
اهداف تربیت: مانند: هدایت، نجات از عذاب، بصیرت، جلوگیری از انحراف و همنشینی و عبادت شیطان و عصیانگری در برابر پروردگار؛
روشهای تربیتی: مانند: بشارتگری، هشدارگری، استدلال کردن، پرسشگری و دشمنشناسی؛
بیان صفات مربی: مثل: صدیق، عالم، هدایتگر، دلسوز، دشمنشناس و منطقی؛
نکات تربیتی: از جمله: جلب اعتماد متربی، احترام و ابراز محبت به متربی، شروع تربیت از خداشناسی، شروع با هدایت نزدیکان، یادآوری تاریخ درسآموز انبیا، تقدم تشویق بر تنبیه و تبلیغ چهره به چهره.
مقدمه
همانطور که در تاریخچه بحث اعجاز قرآن و اعجاز علمی گذشت، برخی از اقتصاددانان معاصر در مورد اعجاز اقتصادی قرآن کتاب نوشته و برخی مصادیق اعجاز اقتصادی را در آیات برشمردهاند؛ از جمله:
الف) الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم، دکتر رفیق یونس المصری (دارالقلم، دمشق، 1426ق - 2005م)؛
ب) الاعجاز الاقتصادی فی القرآن الکریم، دراسة تأصیلیة تطبیقیة، دکتر اسامة
السید عبدالسمیع (دارالفکر الجامعی، مصر، 2009م).
البته شاید بتوان ریشههای اعجاز اقتصادی قرآن را در سخنان طنطاوی جوهری (م 1385ق) دانست که در مورد آیه ربا و تطبیق آن بر تحولات جنگ بینالملل ادعای اعجاز کرده بود؛ (1)هرچند طنطاوی بهروشنی از اعجاز اقتصادی سخن نگفته و مثال او نیز قابل تأمل و مناقشه است.
رویکردهای اعجاز اقتصادی قرآن
در مورد اعجاز اقتصادی قرآن سه رویکرد را میتوان تصور کرد:
اول) گزارههای اقتصادی که قبل از قرآن کسی بیان نکرده و بعد از قرآن حقانیت آنها کشف شده است و نوعی رازگویی اقتصادی بهشمار میآیند؛
دوم) استنباط نظام اقتصادیای از قرآن که برتری آن بر نظامهای مشابه ثابت شود و بشر از آوردن مثل آن عاجز باشد؛
سوم) نقش اعجازآمیز قرآن در تحوّل اقتصادی جامعه صدر اسلام که در مدت کوتاهی با اجرای قوانین اقتصادی قرآن اتفاق افتاد. مکاتب اقتصادی بشری چنین تأثیر نداشتهاند.
معمولاً کسانی که اعجاز اقتصادی قرآن را بیان کردهاند با رویکرد اول وارد بحث شدهاند؛ مثلاً دکتر «اسامة السید عبدالسمیع» اعجاز اقتصادی را اینگونه تعریف میکند: «الاتیان بمنهج اقتصادی شامل یجمع بطریق التوازن بین مصالح الدنیا و الآخرة للفرد والمجتمع علی حدّ سواء مع عجز البشر عن الایتان بمثله علی مرّ الازمان». (2)
تذکر: این تعریف در ادامه مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت.
الف) دکتر رفیق یونس المصری در باب اعجاز اقتصادی قرآن مصادیق زیر را برشمرده است (1):
مشکل اقتصادی: (زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ ...) ؛ (2)
انسان اقتصادی رشید: (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ ...) ؛ (3)
سیاست تقلیل خسارت: (...حَتّی إِذا رَکِبا فِی السَّفِینَةِ خَرَقَها...) ؛ (4)
نظریه صبر در نظریههای رشد: (...تَواصَوْا بِالصَّبْرِ...) ؛ (5)
نظریههای فایده (تحریم ربا): (... وَ حَرَّمَ الرِّبا...) ؛ (6)
قرض عقد معاوضه ناقص: (...فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ ...) ؛ (7)
برتری زمانی: (...یُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَراءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً) ؛ (8)
اعطای زکات بر موارد مصرف و کارگزاران: (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها...) ؛ (9)
1) (1) . ایشان در مقدمه کتاب یادآور میشود که ما به تفسیر علمی اقتصادی وارد شدیم و امید است که نمونههایی که از علم اقتصاد انتخاب کردیم، از باب حقایق و قوانین اقتصادی شمرده شود که ما آیات را با آنها تفسیر کرده و به اعجاز اقتصادی میرسیم و به تفسیر اقتصادی اکتفا نمیکنیم (الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم، ص19). در جای دیگر نیز یادآور میشود که هرکس اعجاز اقتصادی را منکر شود، باید اقتصاد اسلامی را از اصل منکر شود (همان، ص18).
2) (2) . آل عمران، آیه14.
3) (3) . نسا، آیه5.
4) (4) . کهف، آیه71.
5) (5) . عصر، آیه3.
6) (6) . بقره، آیه275.
7) (7) . بقره، آیه279.
8) (8) . انسان، آیه27.
9) (9) . توبه، آیه60.
تأثیر عوامل ثابت و متغیر در نتیجه اقتصادی: (یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلی بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ ...) ؛ (1)
فواید افزایش: (وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ ...) ؛ (2)
مزایای نسبی: (...قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها...) ؛ (3)
توزیع خطرات: (...لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ...) ؛ (4)
توزیع ثروت در بین مردم (...کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ...) ؛ (5)
گسترش انواع فساد در زمین (ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ...) ؛ (6)
وجود اصول و اشارات علم محاسبات در قرآن. (7)
ب) دکتر اسامة السید عبدالسمیع نیز ضمن پذیرش برخی از موارد فوق (مثل زکات و تحریم ربا) به برخی موارد مثل زکات اضافه کرده است مثلاً:
برخی از موارد اعجاز اقتصادی را اضافه کرده است:
وسایل انفاق و اعجاز اقتصادی آنها؛
رعایت اعتدال در انفاق؛
امنیت اقتصادی در اسلام؛
توازن در ارتباط بین خریدار و فروشنده؛
عدم جواز تعدّی به اموال دیگران به وسیله دزدی و...؛
وفای به پیمانها، عهدنامهها و وعدهها؛
نوشتن و گواهی دادن بر اموال در هنگام گرفتن و پرداختن؛
تفاوت در رزق؛
محبت مال و تأثیر آن در رشد اقتصادی؛
دعای اقتصادی در قرآن؛
برنامه غذایی در داستان یوسف(علیه السلام) (نمونهای تطبیقی از اعجاز اقتصادی قرآن)؛
برنامه اقتصادی شعیب(علیه السلام) (نمونهای از اعجازهای اقتصادی قرآن).
استخلاف در مال و اعجاز اقتصادی آن؛
اطلاق نوع مال در زکات و نصاب آن؛
اعجاز اقتصادی در نصاب زکات؛
اعجاز اقتصادی در تشویق بر سودگیری و نهی از گنجاندوزی؛
اعجاز اقتصادی در امر به زکات و نهی از اسراف؛
اعجاز اقتصادی در تعبیر صدقه در مورد زکات.
بررسی: اعجاز اقتصادی قرآن، مطلبی نوآمد و قابل تقدیر است و در بین مطالبی که در اینگونه کتابها ذکر شدهاند، نکات جالب و قابل توجهی بهچشم میخورند؛ اما برخی از مصادیق ادعا شده در اعجاز اقتصادی، از دو جهت قابل نقد و بررسی هستند:
اول) اشکالات عام
که فقط به یکی از سه رویکرد اعجاز اقتصادی (گزارههای جدید اقتصادی در قرآن، استنباط نظام اقتصادی از قرآن و نقش اعجاز آمیز قرآن در تحول اقتصادی) (1)اشاره دارد و به تمام ضوابط اعجاز علمی (مثل: نوآمد بودن مطلب و قطعیبودن مطلب علمی مورد استفاده در بحث) اشاره نشده است. وی در مورد تعریف اعجاز اقتصادی مینویسد: «الاتیان بمنهج اقتصادی شامل یجمع بطریق التوازن بین مصالح الدنیا والاخرة للفرد والمجتمع علی حدّ سواء مع عجز البشر عن الایتان بمثله علی مرّ الزمان». (2)
در موارد ادعایی فوق معمولاً شرایط و معیارهای اعجاز علمی رعایت نشده است. یکی از ضوابط اعجاز علمی آن است که کسی قبل از قرآن، آن مطلب را نگفته باشد؛ درحالیکه برخی موارد فوق (مثل وفای به عهد، پیمان و وعده) در بین عقلای بشر مشهور بوده و بر آنها تأکید میشده است؛ هرچند برخی مردم عهدشکن بوده و هستند.
در موارد ادعایی فوق، بین تفسیر علمی و اعجاز علمی خلط شده است. بسیاری از مواردی که دکتر رفیق یونس المصری ارائه کرده است توضیح و تفسیر اقتصادی آیات قرآن هستند؛ مثل بحث تأثیر عوامل ثابت و متغیر در نتیجه اقتصادی: (...یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلی بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ ...) ؛ (3)وی یادآور میشود این مسئله همانطور که در علم اقتصاد مشهور است، فقهای قدیم هم آن را میشناختند و در فقه پیاده میکردند. (4)
حال سوال این است: چگونه چیزی که مشابه آن در علوم دیگر هست و از
قدیم مورد استفاده بوده میتواند اعجاز علمی قرآن باشد؟! در حقیقت دکتر رفیق یونس به توضیح علمی آیه پرداخته و گمان کرده هر آیهای که با قاعدهای اقتصادی تطبیق شود، اعجاز اقتصادی است.
مثلاً دکتر اسامه بحث دعای اقتصادی و تأثیر آن در مسائل اقتصادی و لزوم دعای مادی و معنوی با همدیگر را از اعجازهای اقتصادی قرآن میداند. (2)
این مطلبی نیست که اقتصادانان تأثیر آن را ثابت کرده باشند تا بتواند نوعی رازگویی قرآنی در مسائل اقتصادی باشد؛ هرچند این مطلب مهم است و قرآن کریم در آیات متعددی به رابطه امور معنوی با رشد اقتصادی اشاره کرده است (و میتواند نوعی نظریهپردازی در اقتصاد باشد.) مثل:
(اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً) ؛ (3)«از پروردگارتان آمرزش بخواهید؛ [چرا] که او بسیار آمرزنده است؛ تا (باران) آسمان را پیدرپی بر شما [فرو] فرستد»؛
(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ...) ؛ (4)«و اگر (بر فرض) اهل آبادیها ایمان میآوردند و خودنگهداری میکردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم».
دکتر رفیق یونس نیز با استفاده از آیه (وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) (1)نظریه صبر را در ردیف نظریههای رشد اقتصادی غربیها ذکر میکند و صبر را بهمعنای تحمّل مشکلات و مقاومت معنا میکند؛ نه صرف انتظار. (2)گرچه این نکته جالب است و جای بررسی و تأمل دارد، ولی اعجاز علمی و اقتصادی بر آن صدق نمیکند؛ بلکه نوعی نظریهپردازی است.
دکتر رفیق یونس المصری نیز در کتاب الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم فصلی را با عنوان «علم المحاسبه: هل له اصول او اشارات فی القرآن؟» آورده است که در آنجا از لفظهای «حاسب» (6)و «یحاسب» (7)محاسبه مفید در علم حساب را استفاده کرده است. همچنین از آیه (...هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ ) (8)سرعت
1) (1) . عصر، آیه3.
2) (2) . ر. ک: الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم، ص55 - 56.
3) (3) . الاعجاز الاقتصادی فی القرآن الکریم، ص162 - 160.
4) (4) . تفسیر قرآن مهر، مقدمه سورههای فوق الذکر.
5) (5) . این مورد در مباحث آینده به صورت کامل مورد بررسی قرار میگیرد.
6) (6) . طلاق، آیه8.
7) (7) . انشقاق، آیه8.
8) (8) . انعام، آیه62.
محاسبه را نتیجه میگیرد که بعد از ظهور کامپیوتر زیاد شده است. (1)
روشن است که اینگونه مطالب نمیتوانند مصداق اعجاز اقتصادی قرآن باشند. برداشت علم حساب از این آیات -که مربوط به قیامتند- مشکل و در واقع برداشتی ذوقی است.
دوم) اشکالات خاص
در اینجا یک مورد از آیاتی را که در آنها ادعای اعجاز اقتصادی شده است، بررسی میکنیم تا اشکالات موردی آنها روشن شوند.
یکی از مواردی که در کتابهای اعجاز اقتصادی قرآن از مصادیق اعجاز شمرده شده است (2)- بلکه برخی آن را از چند جهت اعجاز اقتصادی دانستهاند- (3)مسئله ممنوعیت ربا در قرآن است.
مفهومشناسی: «ربا» در لغت بهمعنای «زیاده» (4)و در شریعت بهمعنای اضافه گرفتن پول یا جنس در دادوستد دو جنس همسان است؛ در حالی که عوضی برای آن قرار داده نشده باشد.
ربا یعنی وقتی کسی چیزی را قرض میدهد، شرط کند زیادتر از مقداری که میدهد بگیرد یا جنسی که با وزن و پیمانه میفروشد به زیادتر از همان جنس بفروشد یا علاوه بر عوض همان جنس، مقداری پول یا جنس دیگر بگیرد. (5)
ربا در قرآن
در آیات متعددی از قرآن کریم ربا سرزنش گردیده یا ممنوع اعلام شده است؛ از جمله:
(الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ ) ؛ (1)«کسانی که ربا میخورند برنمیخیزند، مگر همانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس دیوانه (و آشفتهسَر)ش کرده است. این بدان سبب است که آنان گفتند: معامله فقط همانند رباست؛ حال آنکه خدا معامله را حلال کرده و ربا را حرام نموده است. و هرکس پندی از جانب پروردگارش به او رسد و (به رباخواری) پایان دهد، پس آنچه (از سود در) گذشته (به دست آورده) فقط از آنِ اوست و کارش با خداست؛ و[لی] کسانی که [به رباخواری] بازگشتند، پس آنان اهل آتشند [و] در آن ماندگارند»؛
(یَمْحَقُ اللّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفّارٍ أَثِیمٍ ) ؛ (2)«خدا ربا را [به تدریج] نابود میکند و بخششهای خالصانه را رشد میدهد. و خدا هر بسیار ناسپاسِ گنهپیشهای را دوست نمیدارد»؛
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ) ؛ (3)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان را از [عذاب] خدا حفظ کنید و اگر مؤمنید، آنچه از ربا باقی مانده است، رها کنید»؛
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ) ؛ (4)«ای
کسانی که ایمان آوردهاید! ربا (و سود) را چندین برابر مخورید و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید؛ باشد که رستگار شوید»؛
(وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوالِ النّاسِ فَلا یَرْبُوا عِنْدَ اللّهِ وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ زَکاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ ) ؛ (1)«و آنچه از ربا میدهید تا در اموال مردم افزون شود، پس نزد خدا فزونی نمییابد و آنچه از [مالیات] زکات میپردازید، در حالی که (خشنودی) ذات خدا را میخواهید، پس تنها آنان (بدان) افزونیافتگانند».
در احادیث پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) نیز بر حرمت ربا تأکید شده است. (2)
پیشینه
ربا در ادیان الهی سابق نیز حرام بود و حتی به این مطلب در قرآن اشاره شده که ربا در یهود حرام شده بود و یهودیان را برای رباخواری سرزنش میکند:
(وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً) ؛ (3)«و (همچنین به خاطر) ربا گرفتنشان، در حالی که بهیقین از آن منع شده بودند، و به ناروا خوردنشان اموال مردم را، و برای کافران از ایشان عذاب دردناکی آماده کردهایم».
در تورات ممنوعیت ربا اینگونه آمده است:
«از خدا بترس و از برادرت ربا نگیر» (4)و «نقرههایت را به ربا قرض نده». (5)در انجیل نیز به ممنوعیت ربا اشاره شده است. (6)
الف) اعجاز در ضررهای رباخواری
زیانهای ربا را به چند دسته تقسیم کردهاند:
(الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ ) ؛ (1)«کسانی که ربا میخورند برنمیخیزند، مگر همانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس دیوانه (و آشفتهسَر)ش کرده است. این بدان سبب است که آنان گفتند: معامله فقط همانند رباست؛ حال آنکه خدا معامله را حلال کرده و ربا را حرام نموده است. و هرکس پندی از جانب پروردگارش به او رسد و (به رباخواری) پایان دهد، پس آنچه (از سود در) گذشته (بهدست آورده) فقط از آنِ اوست و کارش با خداست؛ و[لی] کسانی که [به رباخواری] بازگشتند، پس آنان اهل آتشند [و] در آنجا ماندگارند».
این در مقابل صدقات و زکات است که موجب پاکی روح میشود. (2)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ ) ؛ (3)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان را از [عذاب] خدا حفظ کنید و اگر مؤمنید،
آنچه از ربا باقی مانده است رها کنید؛ و اگر (چنین) نکردید، پس اعلام کنید که در جنگ با خدا و فرستادهاش هستید؛ و اگر توبه کنید، پس اصل سرمایههایتان، فقط از آنِ شماست؛ ستم نمیکنید و مورد ستم واقع نمیشوید».
رباگیری از دیگران نوعی جفاکاری است و موجب دشمنی بین مردم میشود؛ درحالیکه وام دادن بدون ربا محبت بین مردم را زیاد میکند. (1)
ربا از یکسو به کسی که پول ربایی را میگیرد ضرر میزند و از سوی دیگر کسی که ربا میدهد به سود زیادی نمیرسد؛ چون اگر آن را مستقیم در کار اقتصادی صرف کند سود زیادتری بهدست میآورد. (2)
رباخوری مانع گردش ثروت در جامعه و رونق تجارت، صنعت و کشاورزی میشود، اقتصاد داخلی را ضعیف میکند و مشکلات سیاسی بهبار میآورد. در بعد خارجی نیز وامهای ربوی که برخی دولتها میگیرند زمینهساز تسلط دولت وامدهنده بر دولت وامگیرنده میشود که نتیجه آن، استعمار اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است. (3)نمونههای متعددی از این مسئله را در کشورهای ضعیف اروپا، آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی میبینیم.
ب) اعجاز قرآن در تحریم تدریجی ربا
مرحله اول: موعظه به این مسئله که ربا رشدآور نیست:
(وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوالِ النّاسِ فَلا یَرْبُوا عِنْدَ اللّهِ وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ زَکاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ ) ؛ (1)«و آنچه از ربا میدهید تا در اموال مردم افزون شود، پس نزد خدا فزونی نمییابد؛ و آنچه از [مالیات] زکات میپردازید، درحالیکه (خشنودی) ذات خدا را میخواهید، پس تنها آنان (بدان) افزون یافتگانند».
مرحله دوم: بیان سوابق تحریم ربا بر یهود و عواقب رباخواری آنان:
(فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ کَثِیراً * وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً) ؛ (2)«و به خاطر ظلم کسانی که یهودی شدند و به سبب منع زیادشان از راه خدا، (بخشی از خوراکیهای) پاکیزهای را که برای آنان حلال شده بود، بر آنان حرام کردیم؛ و (همچنین به خاطر) ربا گرفتنشان، درحالیکه به یقین از آن منع شده بودند، و به ناروا خوردنشان اموال مردم را، و برای کافران از ایشان عذاب دردناکی آماده کردهایم».
مرحله سوم: ممنوعیت رباخواری فاحش:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ) ؛ (3)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! ربا (و سود) را چندین برابر مخورید و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید؛ باشد که رستگار شوید».
مرحله چهارم: تحریم قطعی و صریح ربا:
(الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما )
(سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ ) ؛ (1)«کسانی که ربا میخورند برنمیخیزند، مگر همانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس دیوانه (و آشفتهسَر)ش کرده است. این بدان سبب است که آنان گفتند: معامله فقط همانند رباست؛ حال آنکه خدا معامله را حلال کرده و ربا را حرام نموده است. و هرکس پندی از جانب پروردگارش به او رسد و (به رباخواری) پایان دهد، پس آنچه (از سود در) گذشته (به دست آورده) فقط از آنِ اوست و کارش با خداست؛ و[لی] کسانی که [به رباخواری] بازگشتند، پس آنان اهل آتشند [و] در آنجا ماندگارند».
با توجه به اینکه عربها در عصر جاهلیت با رباخواری انس گرفته بودند و اقتصاد آنها مبتنی بر ربا بود، اگر قرآن یکباره رباخواری را ممنوع میکرد، شوک شدیدی به آنها وارد میشد و حَرج لازم میآمد. بنابراین بر اساس برنامهای حکیمانه، تحریم ربا در چند مرحله انجام شد و این اعجاز قرآن بود. (2)
ج) اعجاز اقتصادی در همراهی حرمت ربا با حلال شمردن معامله
در قرآن همراه با حرمت ربا، بیع حلال شده است و این دو با یکدیگر قیاس شدهاند: (...قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا...) . (3)نفی مشابهت معامله حلال با رباخواری حرام و بازگذاشتن راه سودآوری از طریق معامله، از اعجازهای اقتصادی قرآن است. (4)
د) اعجاز اقتصادی در همراهی رشد صدقات و محق ربا
قرآن میفرماید:
(یَمْحَقُ اللّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفّارٍ أَثِیمٍ ) ؛ (1)«خدا ربا را [به تدریج] نابود میکند و بخششهای خالصانه را رشد میدهد. و خدا هر بسیارناسپاسِ گنهپیشهای را دوست نمیدارد».
برخی مستشرقان به آیه فوق اشکال میگیرند که در ظاهر ربا موجب افزایش ثروت است و صدقات ثروت را میکاهد؛ درحالیکه قرآن برعکس گفته و این نشاندهنده تناقض در آیه است. اما با تأمل در آیه روشن میشود که حقیقت همان است که قرآن فرموده و این از اعجازهای اقتصادی قرآن است که خبر میدهد: اولاً صدقه موجب برکت مادی و معنوی در اموال میشود؛
ثانیاً ربا همچون سرطانی اقتصاد را نابود میکند و برکت را از اموال میبرد و زیادهای که در اثر ربا حاصل میشود، توهم است. (2)
ه) اعجاز اقتصادی در برگشت اصل مال به رباخوار توبهکار
خداوند متعال در قرآن میفرماید: ( فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ * وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلی مَیْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) ؛ (3)«و اگر (چنین) نکردید، پس اعلام کنید که در جنگ با خدا و فرستادهاش هستید؛ و اگر توبه کنید، پس اصل سرمایههایتان فقط
از آنِ شماست؛ ستم نمیکنید و مورد ستم واقع نمیشوید؛ و اگر (فردِ) تنگدستی باشد، پس تا [هنگام] گشایش، مهلتی [دهید، ] و بخشش خالصانه (بدهی او) برایتان بهتر است؛ اگر بدانید».
در این آیه به ترک ربا و آثار آن امر شده و نسبت به جنگ با خدا و رسول هشدار داده شده است. همچنین برای توبه از رباخواری دو علامت قرار داده شده است: یکی گرفتن اصل مال بدون زیادی و دیگری مهلت دادن به بدهکاری که مشکل دارد. این موارد را میتوان از وجوه اعجاز اقتصادی در آیات فوق دانست. (1)
و) شکست مکاتب اقتصادی مبتنی بر ربا در جهان
خدای متعال در قرآن میفرماید: (وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوالِ النّاسِ فَلا یَرْبُوا عِنْدَ اللّهِ وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ زَکاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ ) ؛ (2)«و آنچه از ربا میدهید تا در اموال مردم افزون شود، پس نزد خدا فزونی نمییابد؛ و آنچه از [مالیات] زکات میپردازید، درحالیکه (خشنودی) ذات خدا را میخواهید، پس تنها آنان (بدان) افزون یافتگانند».
دکتر رفیق یونس المصری با بیان آیه فوق معتقد است که در جهان، نظامهای اقتصادی متعددی مبتنی بر رباخواری اختراع و اجرا شدهاند؛ ولی هیچکدام نتوانستهاند از نظر علمی جواز ربا را حل کنند. عجز این دانشمندان، نوعی اعجاز قرآن است که فرموده زکات موجب رشد اقتصادی است و رباخواری موجب رشد و نجات و رستگاری نمیشود. (3)وی با ذکر شواهد متعددی از سخنان دانشمندان غربی و با استناد به آیه زیر مینویسد:
(الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ ) ؛ (1)«کسانی که ربا میخورند برنمیخیزند، مگر همانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس دیوانه (و آشفتهسَر)ش کرده است. این بدان سبب است که آنان گفتند: معامله فقط همانند رباست؛ حال آنکه خدا معامله را حلال و ربا را حرام نموده است. و هرکس پندی از جانب پروردگارش به او رسد و (به رباخواری) پایان دهد، پس آنچه (از سود در) گذشته (به دست آورده) فقط از آنِ اوست و کارش با خداست؛ و[لی] کسانی که [به رباخواری] بازگشتند، پس آنان اهل آتشند [و] در آن ماندگارند».
شاید جنگها و مشکلاتی که در جهان کنونی واقع میشوند نتیجه، گسترش ربا در جهان باشد. (2)
از اینجا روشن میشود که علم اقتصاد نتوانسته است با دین معارضه کند؛ بلکه نظریههایی ناقص در مورد سود ارائه کردهاند که برخی ردّ شدهاند و برخی نیز غیرکافی بودهاند و علمای اقتصادی نتوانستهاند خلاف نظر قرآن را اثبات کنند. و این نمونهای تازه از اعجاز اقتصادی قرآن است. (3)
بررسی اعجاز تحریم ربا در قرآن
ادعاهای اعجاز اقتصادیای که در مورد آیات تحریم ربا شد از چند جهت قابل بررسی و نقد هستند:
الف) اصل تحریم ربا در ادیان گذشته مثل یهود و مسیحیت وجود داشته است (همانطور که گذشت)؛ پس تحریم ربا نوعی رازگویی و خبر غیبی قرآن نیست. بهعبارت دیگر این ادعا حداقل یکی از شرایط اعجاز علمی را ندارد؛ یعنی همان خبر غیبیای که قبل از قرآن کسی نگفته باشد. بنابراین آیات ممنوعیت ربا از این جهت اعجاز اقتصادی نیست.
ب) اعجاز اقتصادی آیات تحریم ربا بهعنوان خبر غیبی و رازگویی قرآن از نظر ضررهای آن -که در قرآن و احادیث اشاره شده است- قابل طرح است؛ زیرا همانطور که گذشت در سوره بقره (آیات 275 - 279) به برخی از ضررهای روانی، اخلاقی و دینی رباخواری و نیز رشد و برکت اقتصادی صدقات و نقصان و بیبرکتی ربا اشاره شده است. این مطلب در طول تاریخ بارها اتفاق افتاده و قابل تجربه است.
البته برخی ضررهای مطرح شده در کتابهای فوقالذکر (مثل ضررهای سیاسی) بهصورت صریح در قرآن نیامدهاند و تطبیق برخی آیات بر مواردی مثل جنگ جهانی و مانند آن قابل تأمّل است؛ مگر آنکه از باب ذکر مصادیق غیر انحصاری در طول اعصار باشد.
ج) اعجاز قرآن در تحریم تدریجی ربا از نظر تفسیری قابل قبول نیست؛ زیرا با ترتیب نزول سورههای قرآن انطباق ندارد.
دکتر اسامه مرحله اول را با سوره روم، مرحله دوم را با سوره نساء، مرحله سوم را با سوره آلعمران و مرحله چهارم را با سوره بقره تصویر کرده است؛ درحالیکه سورههای فوق به این ترتیب نازل شدهاند:
سوره روم: هشتاد و سومین سوره (در مکه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد)؛
سوره بقره: هشتاد و ششمین سوره (در مدینه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد)؛
سوره آلعمران: هشتاد و هشتمین سوره (در مدینه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد)؛
سوره نساء: نود و یکمین سوره (در مدینه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد). (1)
بنابراین در ترتیب نزول آیات تحریم ربا، نساء در آخر است؛ اما دکتر اسامه آنرا در مرحله دوم قرار داده بود. سوره آلعمران نیز بعد از سوره بقره است؛ درحالیکه وی آنرا قبل از سوره بقره قرار داده بود.
د) در ذکر حرمت ربا همراه باحلیت معامله و نیز برگشت اصل سرمایه به ربادهنده هنگام توبه نیز اعجاز اقتصادی قرآن روشن نیست. حلال بودن معامله امری طبیعی است که قبل از قرآن هم وجود داشته و قرآن آن را تأیید کرده است. برگشت اصل مال به ربادهنده هم طبیعی است. بهعبارتدیگر قرآن در صدد بیان ابعاد مسئله رباخواری است؛ نه بیان خبر غیبی که اعجاز اقتصادی باشد.
ه) شکست مکاتب و نظریههای اقتصادی در تبیین علمی جواز رباخواری، در حقیقت به بحث نظام اقتصادی قرآن و اثبات برتری آن بر نظامهای اقتصادی بشری برمیگردد. این امر مستلزم آن است که نظام اقتصادی قرآن بهصورت کامل استنباط و کارآمدی آن با نظامهای مشابه (مانند نظامهای سوسیالیستی و لیبرالیستی) هم از جنبه نظری و هم از جنبه عملی مقایسه گردد تا اعجاز اقتصادی قرآن روشن شود. اما این پژوهش بهصورت کامل در کتابهای فوقالذکر انجام نشده است؛ هرچند اصل این مسئله قابل طرح است و نشانههای آن در شکست نظام اقتصادی سوسیالیسم ظاهر شده است.
تذکر: یکی از نکات جالب و شگفتانگیز قرآن در مباحث اقتصادی ایجاد تغییر در رویکرد انسان مسلمان به مال است که: اولاً آنرا مایه آزمایش(فتنه) میداند؛ ثانیاً
1) (1) . ر.ک: تفسیر قرآن مهر، مقدمه سوره بقره، آلعمران، نساء، انعام که با عنوان سیمای سورههای فوق آمده است و نیز کتاب سیمای سورههای قرآن از نگارنده.
آن را کشتزاری برای آخرت میداند؛ ثالثاً انسان را جانشین (مستخلف) در آن معرفی میکند؛ رابعاً انسان را ایثارگر و انفاقگر نسبت به آن تربیت میکند.
این مطلب را شاید بتوان بهعنوان زیرمجموعه اعجاز اقتصادی قرآن در بعد ایجاد تغییر و نقش تاریخی آن مطرح کرد.
مقدمه
نظریه اعجاز مدیریتی قرآن، اندیشهای نوآمد در وجوه اعجاز علمی قرآن است که در سال 1389ش توسط دکتر امیرعلی لطفی در مجله تخصصی قرآن و علم (ش 7) مطرح شد. در اینجا ابتدا گزارشی از این نظریه ارائه و سپس آن را بررسی میکنیم.
مفهومشناسی اعجاز مدیریتی قرآن
دو تبیین و تصویر مستقل از اعجاز مدیریتی قرآن وجود دارند:
منظور وجود آیات و آموزههایی در قرآن است که مطالب و دقایق علمی را در قلمرو مسائل و موضوعات دانشی سازمان و مدیریت مطرح کردهاند؛ اعم از مطالب علمیای که تاکنون از سوی دانش کشف و تبیین شده است. بدیهی است که وجود چنین مطالب علمیای در قرآن، نوعی رازگویی علمی در این عرصه از دانش بشری است و کشف و تبیین آنها از سوی دانشمندان، وحیانی بودن قرآن و صدق رسالت و پیام آوری نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) از سوی خدا را اثبات میکند.
منظور این است که قرآن کریم از زمان نزول تاکنون در حوزه مدیریت و رهبری انسان و جامعه، کارکرد اعجازگونه داشته و جلوههایی از اعجاز خود را در پرورش مدیران، نهادسازی و هدایت و رهبری نهادها و سازمانها به اثبات
رسانده است. شخصیت عظیم پیامبر گرامی و ائمه عصمت و طهارت(علیهم السلام) و تحول چشمگیر جامعه عربستان و شکل گرفتن کانونهای عشق، ایمان، جهاد و شهادت در طول تاریخ اسلام از بارزترین مصادیق اعجاز مدیریتی قرآن هستند.
فراخوانی مخاطبان به هماوردی و معارضه، ایجاد انگیزه برای معارضه و اقدام و رویارویی عملی آنان با قرآن، تسلیم شدن معارضان در برابر قرآن و عجز آنان از آوردن مثل آن، پیشبینی قطعی نوع رویارویی و معارضه مخاطبان با قرآن و پیامبر(صلی الله علیه و آله)، پاسخ به شبهههای مخالفان عصر نزول (قدرت تصمیم و اقدام)، رفع زمینه شبهههای قطعیالوقوع از سوی معاندان(قدرت پیشبینی آینده و برنامهریزی اقدام و رویارویی مؤثر)، عرضه محتوای هماهنگ با فطرت بشری و متناسب با همه نمودهای عینی آن، بیان نمادین و رمزگونه از سبکهای متنوع و موفق هدایت، رهبری و مدیریت پیامبران، اشارههای دقیق و علمی به مبانی و گونههای رفتار مؤمنان، کفار و منافقان، ایجاد نظام معنایی جامع و جاودانه برای جذب، هدایت و رهبری انسانها، پرورش انسانهای وارسته، رهبرانی مقتدر و پیروانی ثابت قدم، رویارویی پیروزمندانه با مکاتب و اندیشههای رقیب و انحرافی و زدودن نقاب از باطلهای حقنما از جمله نشانههای رهگیری و تبیین اعجاز مدیریتی قرآن کریم است.
رویکرد نظریه اعجاز مدیریتی قرآن
نظریه اعجاز مدیریتی قرآن کریم، پیشینه تاریخی، آرا و دیدگاههای اندیشمندان موافق و مخالف اعجاز قرآن (به ویژه اعجاز علمی قرآن) را به چالش میکشاند و مبانی آنان را با رویکرد انتقادی، تحلیل و بررسی مینماید. این نظریه با جمعآوری و تحلیل محتوایی اسناد و شواهد قرآنی، روایی، تاریخی، کلامی و فلسفی و بهرهگرفتن
از دانش تخصصی مدیریت و سازمان، نشان میدهد که قرآنکریم برای اداره انسان، جامعه، حکومت، نهادها و سازمانها (اعم از نهادهایی که در طول تاریخ زندگی بشر شکل گرفتهاند و سازمانهایی که هر روز به تنوع، گستردگی و پیچیدگی آنها افزوده میشود)، مبانی، اصول، قواعد، مسائل و شیوههایی دارد. برخی از مهمترین ویژگیهای نظریه اعجاز مدیریتی قرآن عبارتند از:
خارقالعاده و فراتر از افق عقل و تجربه بشری است؛
از هیچ فرد یا گروه انسانی حتی نوابغ جهان ساخته نیست و دانش تخصصی موجود، تنها به بخشی از آن دست یافته است؛
از نظر زمان، مکان، کیفیت، نوع و دیگر شرایط محیطی، به هیچ فرد، گروه، جامعه یا دورهای از حیات بشری محدود نیست؛
برای همه افراد، گروهها، سازمانها، حکومتها، جوامع و دورههای حیات انسانی نتیجهبخش و راهگشاست؛
برای تعامل الهامبخش و سازنده با مکاتب غیرمتعارض و رویارویی مقتدرانه با مکاتب معارض انسجام و توانایی فوقالعادهای دارد و شکستناپذیر است؛ زیرا از نیروی لایزال و نامحدود خداوند علیم و حکیم سرچشمه گرفته و پیوسته به آن متکی است.
فرضیههای نظریه اعجاز مدیریتی قرآن
بشر در چگونگی اداره خود و دیگران و مدیریت گروهها، نهادها، سازمانها، حکومتها و جوامع، نیازمند آموزههای وحیانی است و یافتههای تجربی و دستاوردهای عقلانی به تنهایی برای اداره آنها کافی نیستند. همچنین شیوههای هدایت، رهبری و مدیریت قرآنکریم برخاسته از اسباب و علل فراطبیعی و فراتر
از نیروی محدود بشری هستند. تسلط بر فرآیند هدایت، رهبری و مدیریت قرآن فراتر از محدوده توان انسان عادی است و به تبیین و تفسیر پیامبر اکرم و ائمه معصوم(علیهم السلام) نیاز دارد. این بُعد از اعجاز کلام الهی، به عنوان نظریه اعجاز مدیریتی قرآن کریم قابل اثبات و تبیین علمی و کاربردی است.
در چارچوب نظریه اعجاز مدیریتی قرآن، نظامهای عقلانی -معرفتی و نظامهای رفتاری- تجربی کارآمد و اثربخش (و ممتاز از آنچه که در حوزه عقل و تجربه مطرح شده است) به تناسب هر یک از جوامع و دورههای حیات بشری قابل کشف و تبییناند.
شاخصهای مدیریت و رهبری در قرآن
آنچه طی قرون متمادی، فوقالعاده بودن و برجستگی عمل و اندیشه مدیریتی قرآن کریم را نمایان میکند، مجموعه عواملی هستند که کشف و تبیین آنها از سوی دانش سازمان و مدیریت هنوز بسیار زود است و به یقین بدون یاری آموزههای وحیانی، دسترسی به اسرار و شگفتیهای نهفته در فرآیندهای مدیریت و رهبری قرآن، غیرمعقول و دور از انتظار است.
عناصری چون فطرت، ایمان، شهود، وجهه خلیفة اللهی انسان، امدادهای غیبی، ربوبیت تکوینی و تشریعی، دو ساحتی بودن (ساحت مُلکی و ساحت ملکوتی) پدیدههای جهان مادی (اعم از پدیدههای طبیعی و واقعیتهای اجتماعی)، هدفمندی و یکپارچگی جهان هستی، پیوستگی و نظاممندی جهان طبیعت و مجردات و ارتباط وثیق و عمیق امور دنیوی و اخروی از جمله اموریاند که بهعنوان وجوه امتیاز و عوامل تعیینکننده در فرآیندهای رهبری و مدیریت قرآنکریم و نظامهای معرفتی و رفتاری برخاسته از آن، نقشآفرینی میکنند. ارتباط و انس هرچه بیشتر
انسان و جامعه با آیات قرآن، زمینهها و ظرفیتهای تجلی کلام الهی را در عمل و اندیشه تکتک افراد جامعه و شبکه روابط و مناسبات اجتماعی فراهم میکند. (1)و استعداد اطاعت متعهدانه و مبتنی بر شهود قلبی و معرفت عقلانی افراد، گروهها، نهادها و سازمانها از کلام الهی و ائمه معصومان(علیهم السلام) را شکوفا مینماید، (2)تا جلوههای خداگونگی در اندیشه، رفتار و گفتار آحاد افراد جامعه و هر یک از نهادها و سازمانها برجسته شوند (3)و شواهد، مستندات و نشانههای اعجاز مدیریتی قرآن کریم آشکار گردند و بدین ترتیب برتری و خارقالعاده بودن عمل و اندیشه مدیریتی قرآن کریم مستند و مستدل میشود.
الف) نگاه کارکردی به قرآن؛ اولین پیش نیاز نظریه اعجاز مدیریتی قرآن
بخشی از کارکردهای مدیریتی قرآن -که حقیقتی زنده و آسمانی است و با ساختار لفظی معین در قالب کتابی مشخص و در دوره زمانی محدود (23 سال) از لوح محفوظ و جهان ملکوت به عالم ماده تنزل یافته- عبارتند از:
تنها نظامی (ساختار معنایی) است که معنویت را در همه جهات مادی فرد، سازمان، حکومت و جامعه منعکس و نهادینه میکند.
شبکه معرفتی جامع و جاودانهای است که در جذب افراد انسانی و هدایت و رهبری آنان در مسیر اهداف و روشن کردن راه سعادت و نقابزدایی از چهره باطل، همه جهان را به مبارزه طلبیده است.
راهنما و راهبر بینظیری است که با نشانههای آشکار، براهین استوار، متانت گفتار و عفت بیان، طی قرنهای متمادی، در پرورش انسانهای وارسته، رهبران مقتدر، پیروان ثابتقدم و نیز ایجاد نهادها و ساختارهای کارآمد و آفرینش فرهنگهای الهام بخش، نقشآفرینی کرده است.
تنها کانون معرفت و معنویتی است که با گشودن چشمههای دانش و جاری کردن نهرهای زلال حقیقت به روی بشر، نمادهای جهالت و ضلالت و یاران فساد، استبداد و استعمار را افشا کرده و ارزشهای متعالی را با رذیلتها و شقاوتها جایگزین کرده است.
نظامی با عزت و شکوهمند است که با تکریم نفوس و صیانت از حقوق و بسط آزادیهای معنوی، جامعهای بزرگ و امتی نمونه و عظیم را بنا نهاده که همچنان سرآمد جوامع بشری و الگوی مصلحان اجتماعی و آزادیخواهان عدالتگستر در سراسر عالم است.
رهبر و هدایتکنندهای است که بانفوذ در اعماق دل و جان، روح انسانها را از اعجاب و تحسین پرمیسازد و به پیروان خود میآموزد که سست نشوند، غمگین نباشند و با ایجاد و گسترش عدالت اجتماعی، امید، نشاط، استقامت و پایداری، انواع قدرتها را تحصیل کنند که سرانجام، پیروزی قطعی و عزت و دولت پایدار برای آنهاست؛ اگر ایمان آوردند و به توصیههای آن عمل کنند.
سخنگویی با زبان گویاست که همه فتنهها، توطئهها و هجمههای مخالفان را در طول تاریخ -که با هدف تحریف قرآن و انزوای اندیشههای توحیدی برنامهریزی و سازماندهی میشد- به شکست و رسوایی کشانده است.
قرآن کریم معجزهای زنده و گویاست که همچون خورشید تابان و دریای جوشان، در همه شرایط زمانی و مکانی، رسالت هدایت، رهبری و مدیریت
اثربخش خود را بهطور کامل انجام داده است و همچنان راهنمایی مطمئن و راهبری مقتدر برای بشریت است: (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ) .
ب) جواز تفسیر علمی (1)قرآن
رویکردهای مختلفی درباره تفسیر علمی قرآن وجود دارد؛ اما مقصود ما موارد زیر است:
جواز استخدام علوم و امکان کمک گرفتن از یافتههای دانش برای توضیح مفاد و مقصود آیات قرآن؛
امکان استخراج و استنباط مطالب علمی (کشفیات جدید علوم) از آیات قرآن؛
امکان پاسخگویی قرآن به پرسشها و ابهامهایی که از سوی علوم در مورد محتوای آیات مطرح میشوند؛
امکان استنباط مطالب علمی به مناسبت محتوای آیات.
ج) وجود آیات مدیریتی قرآنکریم
وجود آیات مدیریتی در قرآن، شرط لازم امکان یا جواز تفسیر مدیریتی است که میتواند یکی از شاخههای تفسیر علمی نیز شمرده شود. برای دستیابی به
1) (1) . تفسیر علمی از جهت شکل و شیوه تفسیر اقسامی دارد؛ مانند: الف) استخراج همه علوم از ظواهر آیات قرآن که معمولاً به تأویل منجر می شود؛ ب ) تطبیق و تحمیل نظریههای علمی بر قرآن که معمولاً به تفسیر به رأی میرسد. استخدام علوم برای فهم بهتر معانی و مقاصد قرآن است. اگر تفسیر علمی بهصورت تفسیر بهرأی، تحمیل نظریه علمی یا نظر مفسر بر قرآن، استخراج علوم با تمسک به تأویل غیرصحیح آیات قرآن و نیز اگر توسط افراد غیرمتخصص یا با علوم ظنی، نظریهها و تئوریها یا بهوسیله قضایای یقینی (یقین به معنای اعم اطمینان با احتمال ضعیف طرف مقابل) انجام پذیرد، اعتباری نخواهد داشت (رضایی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآنکریم، ص386 - 390).
تفسیر مدیریتی معتبر، میتوان مراحل زیر را مطرح کرد و به بحث و بررسی عالمانه آن با رویکرد انتقادی پرداخت:
تعریف و طبقهبندی آیات مدیریتی قرآن؛
تعمیق فهم و گسترش مدلول آیات؛
استخراج مضمونها، مفاهیم و پیامهای مدیریتی آیات؛
استنباط و تبیین مطالب علمی مدیریت از آیات (مبانی، اصول، قواعد، مسائل، روشها و...)؛
مدلسازی و نظامپردازی بر اساس مجموعه آیات مدیریتی قرآن؛
رویارویی علمی با اندیشهها و مکاتب رقیب و پاسخگویی به شبههها و ابهامها درباره محتوای آیات.
پژوهشهای قرآنی با نگاه مدیریتی -برای کشف و تبیین مسائل و موضوعهای مدیریتی قرآن و پاسخ به نیازها و پرسشهای مربوط- گستره متنوع و متفاوتی دارد. قرآنپژوهی با رویکرد مدیریتی را میتوان بر اساس جهتگیری محقق، روش تحقیق، موضوع و مسائل پژوهش، در محورهای چهارگانه زیر طبقهبندی و سازماندهی نمود:
در این نوع از پژوهش قرآنی محقق تلاش میکند آیهها را به ترتیب سورهها و بر اساس اصول، مبانی، قواعد و ضوابط صحیح تفسیر کند و آنگاه پیامهای مدیریتی آیهها را (در صورت امکان) استخراج و تبیین کند؛ سپس مجموعه این پیامها را به تفکیک هریک از سورهها و بر اساس ساختار موضوعهای دانش مدیریت سازمان
دهد. محقق با برقراری ارتباط بین پیامهای مدیریتی در همه سورهها «شبکه پیامهای مدیریتی» قرآن را طراحی میکند و در گام بعدی میکوشد مقدمههای نظریهپردازی و نظامسازی مدیریتی را به تناسب نیازها و مشکلات جامعه فراهم آورد تا از این راه، علاوه بر فراهم شدن زمینههای رویارویی علمی با مکاتب و اندیشههای رقیب، وجوه امتیاز و برجستگیهای نظام مدیریتی قرآن کریم را آشکار سازد. (1)
این رویکرد از قرآنپژوهی به دو شیوه انجام میپذیرد:
الف) محقق مسائل و موضوعهای مدیریت (اعم از مسائل و موضوعات دانش یا مسائل و موضوعاتی که مدیران در عمل با آن روبهرو میشوند) را بر اساس ساختار علمی موضوعات و در چارچوبی روشمند به قرآن عرضه میکند و با رعایت ضوابط و قواعد تفسیر صحیح، پاسخهای قرآنی را کشف و تبیین میکند.
ب) محقق مسائل و موضوعهای مدیریتی را از خود قرآن استخراج میکند و پس از طبقهبندی و ایجاد نظام علمی موضوعها، آیههای ناظر به هر یک از آنها را شناسایی و تعیین میکند؛ آنگاه، به تفسیر آیهها و کشف و تبیین پاسخهای قرآنی میپردازد. برداشتهای تفسیری و استنباطهای علمی محقق از مجموع آیات ناظر به هریک از موضوعات و مسائل، مجموعهای از گزارهها را تشکیل میدهند که بر اساس آن، مبانی، اصول، قواعد و شیوههای مدیریتی قرآن استنباط و تبیین
1) (1) . روش تفسیر علمی از آن جهت که استخدام علوم در فهم قرآن است و نتایج مشخص و جدیدی بهدنبال دارد و از منبع و ابزار ویژهای در تفسیر استفاده میکند، از روشهای تفسیری بهشمار میرود و چون برخی مفسران - مثل طنطاوی در الجواهر - مطالب زیادی از علومتجربی را در تفسیر نقل کردهاند، گرایش تفسیری بهشمار میآید (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (3)، روش تحقیق در تفسیر و علوم قرآن، ص19).
میشود و مقدمات نظریهپردازی و نظامسازی مدیریتی بر اساس آیات قرآن و نیز زمینههای رویارویی علمی با اندیشهها و مکاتب رقیب فراهم میآید.
بررسی
در مورد نظریه اعجاز مدیریتی قرآن چند نکته قابل توجه است:
وقتی خدای متعال از حضرت موسی(علیه السلام) میخواهد که مدیریت انقلاب را بپذیرد (اذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی ) ؛ (1)«به سوی فرعون برو، که او طُغیان کرده است»؛ (قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی * یَفْقَهُوا قَوْلِی * وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی * هارُونَ أَخِی * اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ) ؛ (2)«(موسی) گفت: پروردگارا! سینهام را برایم بگشا؛ و کارم را برایم آسان گردان؛ و گره از زبانم بگشای؛ تا سخن مرا بهطور عمیق بفهمند؛ و وزیری از خاندانم برای من قرار ده؛ (همان) برادرم هارون را؛ با او پشتوانهام را محکم کن؛ و او را در کارم شریک ساز». خدای متعال به او پاسخ مثبت میدهد: (قالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یا مُوسی ) ؛ (3)«(خدا) فرمود: ای موسی! به یقین، خواستهات به تو داده شد».
در این آیات نکات مدیریتی جالبی بهچشم میخورند؛ از جمله اینکه مدیریت راهبری نیازمند موارد زیر است:
الف) شرح صدر برای تحمّل مشکلات مدیریتی؛ همانطور که در حدیثی از امام علی(علیه السلام) نقل شده است:
«آلَةُ الرِّیاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ»؛ (1)
ب) وزیر و همکار برای کمک و تقویت مدیر؛
ج) توجه به معنویات (دعا و توسّل به پروردگار برای موفقیت و تقویت روحیه معنوی مدیران)؛
د) نفوذ کلام در مردم و مخاطبان تا عمل کنند؛
ه) شرکت دادن دیگران در مدیریت تا احساس همبستگی کنند.
الف) گزارههای مدیریتی مطرحشده در آیات قرآن قبل از کشف آن در دانش مدیریت؛ که نوعی رازگویی علمی قرآن است و زیرمجموعه اخبار غیبی قرآن قرار میگیرد.
ب) نقش تاریخی اعجازگونه قرآن در تحول مدیریتی جامعه عرب عصر جاهلی. البته این نقش قرآن در هر جامعه به همان اندازهای که قرآن اجرا شود قابل مشاهده و بررسی است؛ یعنی این بعد از اعجاز قرآن در هر عصر و نسل جدیدی قابل تکرار است.
ج) نظام مدیریتی قرآن که بهصورت موضوعی از آیات قرآن قابل استنباط
1) (1) . نهج البلاغه، کلمات قصار، 176.
است؛ نظامی که دارای مبانی، اصول و روشهای خاص خویش است و میتواند برتری خود را با نظامهای رقیب به اثبات برساند. مثلاً نظام مدیریتی قرآن، مبتنی بر ولایت و اطاعت و مشروعیت از بالا به پایین است؛ هرچند مقبولیت بر اساس رأی مردم است: (...أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ...) ؛ (1)«خدا را اطاعت کنید و فرستاده [ی خدا ]و صاحبان امر (خود)تان را اطاعت نمایید». اما در نظامهای مدیریتی رقیب مثل دموکراسی، مشروعیت و اطاعت از پایین به بالاست؛ یعنی رأی مردم است که به رهبری و مدیریت جامعه اعتبار میبخشد و رهبر و مدیر جامعه باید تابع نظر مردم باشد.
نظام مدیریتی قرآنی در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و نیز در عصر حاضر -در نظام ولایت فقیه در ایران- کارآمدی خویش را نشان داده است. (2)
مفهومشناسی
«شریعت» از ماده شرع و در اصل بهمعنای دستیابی به آب است: «شرع الوارد الماء اذا تناوله بفمه»؛ هنگامی میگویند: «شرع الوارد الماء» که او آب را به دهانش رساند. (3)
شریعت اسم مصدر بهمعنای راه هموار و آشکار است که در روش و طریقه الهی استعاره شده است (4)و به عبارت دیگر دستوراتی است که خدا تاسیس مینماید. (5)
شریعت در قرآن، اخص از دین و عبارت است از طریقهای خاص برای امتی از امتها یا پیامبری از پیامبران؛ بر خلاف دین که بر مطلق سنت و طریقه الهی اطلاق میگردد. (1)
در تناسب معنای لغوی و اصطلاحی شریعت میتوان گفت: همانگونه که دستیابی به آب، باعث تداوم حیات جسمانی انسان است، دسترسی به دستورات الهی نیز باعث تداوم حیات روحانی و ارتقای حیات جسمانی وی میگردد.
«تشریع» از باب تفعیل و بهمعنای تحول و صیرورت است؛ مانند: «ولّیته: او را سرپرست گرداندم» (2)و «تشریع شیء» یعنی: «چیزی را در قالب قانون درآوردن». به عبارت دیگر تشریع یعنی قانونگذاری و وقتی «یاء» نسبت به آن اضافه شود، بهمعنای مرتبط با قانونگذاری است؛ همانگونه که امروزه به قوه قانونگذاری، «السلطة التشریعیة» اطلاق میگردد. (3)
خلاصه اینکه اعجاز تشریعی قرآن یعنی اعجاز مرتبط با قانونگذاریها در قرآن. اما تعریف اعجاز تشریعی وقتی روشن میشود که رویکردهای مطرح شده درباره آن بیان شوند (که در ادامه به آن خواهیم پرداخت).
تاریخچه
همانطور که در مباحث پیشین گذشت، اعجاز تشریعی قرآن - که در دوران معاصر بیشتر به آن توجه شده است- سابقهای طولانی دارد و دانشمندانی چون باقلانی(م. 403 ق.) اشاراتی به آن داشتهاند. (4)نخستین کسی که به اعجاز تشریعی
قرآن اشاره کرده علامه بلاغی (1352 ق) است و تاکید بر این بعد را برای نخستین بار در نوشتههای وی میبینیم. (1)اعجاز تشریعی پس از وی، در آثار شاگردانش مانند علامه طباطبایی و آیتالله خویی انعکاس یافت (2)و پس از ایندو نیز در آثار دیگر از جمله تالیفات علامه معرفت بهطور گستردهتری به بحث گذاشته شد. (3)
همزمان با علامه بلاغی، رشید رضا(م. 1354 ق)، در تفسیر المنار، یکی از وجوه اعجاز قرآن را اعجاز در علوم دینی و تشریع معرفی کرده است. (4)پس از وی زرقانی در معرفی چهارمین وجه اعجاز قرآن در بحث «وفاؤه بحاجات البشر» به زمینههای متنوع و مختلفی از تشریعیات قرآن کریم اشاره کرده و برای اثبات آن، به مقایسه میان احکام فردی و اجتماعی قرآن با قوانین مصوب در کشورهای غربی پرداخته است. (5)اعجاز تشریعی در سالهای بعد بیشتر مورد توجه قرار گرفت و کتابهای مستقلی در این زمینه به رشته تحریر درآمدند؛ مانند القرآن و اعجازه التشریعی، نوشته اسماعیل ابراهیم.
رویکردها در اعجاز تشریعی
با بررسی سخنان کسانی که ادعای اعجاز تشریعی کردهاند -همچون آیتالله خویی و علامه معرفت- مشاهده میکنیم که آنها سه رویکرد اساسی در مورد اعجاز تشریعی قرآن داشتهاند. در نتیجه سه تعریف در مورد اعجاز تشریعی میتوان ارائه کرد:
از جمله مهمترین ویژگیهای قوانین قرآن عبارتند از:
فقدان تناقض میان قوانین قرآن؛
سازگاری قوانین قرآن با عقل؛
سازگاری قوانین قرآن با فطرت؛
توافق قوانین قرآن با علم؛
جامعیت قوانین قرآن؛ بهگونهای که همه ابعاد زندگی انسان را در بر گرفته و در هر زمان و مکانی پاسخگوی نیازهای بشرند؛
عرضه و نهادینه شدن قوانین قرآن در مدت بسیار کوتاه (23 سال)؛
عرضه آن توسط شخصی درسناخوانده؛
عرضه آن در فضایی که زمینه و شرایط لازم برای تدوین چنین قوانینی فراهم نبود.
نظریه اعجاز تشریعی مبتنی بر جمع میان این ویژگیهاست. میتوان نظریه اعجاز تشریعی را در قالب قضیه منطقی به این شکل بیان نمود:
صغرا: تشریعات قرآنی میان ویژگیهای مذکور جمع کرده است.
کبرا: جمع میان ویژگیهای مذکور امری خارقالعاده است.
نتیجه: تشریعات قرآنی امری خارقالعاده هستند.
توضیح اینکه محتوای تشریعات قرآنی بهواسطه عدم تناقض و جامعیت و نیز به دلیل توافق با عقل، فطرت و علم، در مستوای بسیار بالایی قرار گرفته است. همچنین بهواسطه کوتاه بودن زمان عرضه، امّیبودن آورنده و فقدان زمینههای لازم، در نامساعدترین شرایط عرضه شده شده است. جمع میان این ویژگیها امری خارقالعاده است. کتابی که محتوی چنین تشریعاتی است، کتابی
خارقالعاده و -با توجه به مقرون بودن با ادعای نبوت و تحدی- معجزه است.
حد وسط در نظریه اعجاز تشریعی جمع میان ویژگیهاست؛ نه وجود برخی ویژگیها. بنابراین، وجود قوانینی که گاه مشابه قوانین قرآن باشند، خللی به اعجاز تشریعی قرآن وارد نمیآورد؛ زیرا هیچیک از این قوانین، میان همه ویژگیهای مذکور بهطور کامل جمع نکرده است. (1)
قوانین بشری که افراد یا مجالس قانونگذاری کشورها وضع میکنند، معمولاً مشکلات یا نواقصی دارند که بعد از مدتی روشن میشوند. از این رو هر قانون بشریای پس از مدتی نیازمند بازنگری، تکمیل و اصلاح است و گاهی اصل قانون نیز تغییر میکند؛ چون:
الف) انسان احاطه علمی به تمام جزئیات جهان و نیازهای فرد و جامعه ندارد و نمیتواند تمام اهداف و لوازم دنیوی و اخروی را در قوانین خود ملاحظه میکند؛
ب) امیال و اغراض شخصی و محدود بشر غالباً بر تصمیمات او اثر میگذارند؛
ج) فکر انسان خطاپذیر است و حتی اگر هدف صحیحی داشته باشد، ممکن است در قانونگذاری خطا کند.
از این رو قوانینی که انسان ایجاد میکند در معرض جهل، انحراف و خطا هستند و نمیتوانند قوانین کاملی باشند؛ اما قوانین قرآن از خدایی صادر شده که:
الف) به همه جهان و نیازهای فرد و جامعه در دنیا و آخرت احاطه علمی دارد؛
ب) تصمیماتش حکیمانه است؛ نه تابع هواهای نفسانی؛
ج) خطا در افعال و گفتارش راه ندارد.
قوانینی که از چنین خدایی صادر میشوند، بر اساس علم کامل و بدون انحراف
1) (1) . ر.ک: مقاله اعجاز تشریعی، دکتر عبدالکریم بهجتپور و حامد معرفت، مجله قرآن و علم، ش8، سال 1390ش.
و خطا هستند و از این رو قوانین قرآن کاملترین، صحیحترین و بهترین قوانینند؛ قوانینی که بیش از چهارده قرن از عمر آنها میگذرد، ولی کهنه نمیشوند و نیازمند تغییر، بازنگری و اصلاح نیستند. (1)
آیتالله معرفت به این رویکرد در اعجاز تشریعی اشاره کرده است:
کان ما وصل الیه الانسان من معارف حول سرّ الوجود ناقصاً و غیرمقنع الی حدّ بعید (... وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً) ؛ (2)فکان مستطلعاً و متعطشاً الی حلّ مشاکله والاجابة علی مسئله بشکل کامل و مستوف جمیع الجوانب مما یرتبط بالمبدأ والمعاد و الغایة التی خلق أجلها العباد. (3)
الانسان لایستطیع التخلصّ من براثن الحیوانیة والبهیمیة التی تتحکّم فی نفسه اذا لم تکن مهذّبه تهذیباً یتناسب و معال الانسانیة الرفیعة.... (4)
هکذا جاء القرآن بشرایع راقیة -فاق بها شرائع وضعتها البشریة- شاملة کاملة و کافلة لسعادة الانسان فی الدارین فکانت معجزة خارقة و دلیلاً واضحاً علی صدق رسالة الله فی الارض. (5)
یکی از نمونههای عالی قوانین قرآن قانون «قصاص» است:
1) (1) . ممکن است در اینجا مسئله نسخ قرآن مطرح شود که نوعی تغییر احکام است؛ اما محققان و قرآنپژوهان معاصر عموماً وجود آیات منسوخ در قرآن را نمیپذیرند (ر.ک: البیان، آیتالله خویی، معرفت قرآنی، مقاله نسخ مشروط، محمد علی رضایی اصفهانی). بر فرض که کسی نسخ را بپذیرد، نسخ بهمعنای پایان یافتن زمان حکم قبلی بهوسیله حکم بعدی است؛ یعنی در حقیقت حکم اول از ابتدا موقت تشریع شده است؛ نه اینکه حکم اولی اثر جهل و خطا دچار کمبود و انحراف شده و نیازمند اصلاح و تکمیل باشد.
2) (2) . اسراء، آیه85.
3) (3) . التمهید فی علوم القرآن، ج6، ص212.
4) (4) . همان، ص213.
5) (5) . همان، ص217.
(...مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ ذلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِیمٌ * وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ) ؛ (1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! (حکمِ) قصاص درباره کشتگان بر شما مقرر شده است: آزاد عوض آزاد، و بنده عوض بنده، و زن عوض زن؛ و کسی که از برادر (دینی) او چیزی (از قصاص) به او بخشیده شود، پس (راه) پسندیده در پیش گیرد و به نیکی [خونبها] را به او بپردازد. این، تخفیف و رحمتی از طرف پروردگارتان است. و کسی که بعد از آن تجاوز کند، پس عذابی دردناک برایش خواهد بود؛ و ای خردمندان! برای شما در قصاص، زندگانی است، تا شاید شما خود نگهدار باشید».
شأن نزول
حکایت شده که عادت عرب جاهلی بر آن بود که اگر کسی از قبیله آنها کشته میشد، تا آنجا که قدرت داشتند از قبیله قاتل میکشتند و حتی حاضر بودند برای کشته شدن یک نفر، تمام افراد قبیله قاتل را نابود کنند.
در چنین شرایطی آیه فوق نازل شد و حکم عادلانه قصاص را بیان کرد و خط بطلانی بر آداب و سنّتهای جاهلی کشید. (2)
نکتهها و اشارهها
1) (1) . بقره، آیات9 - 178.
2) (2) . ر.ک: مجمع البیان، ج1، ص264؛ اسباب النزول، ص28 و لباب النقول، ص28.
3) (3) . واژهی «قصاص» از ریشه «قصّ» بهمعنای «جستوجو و پیگیری آثار چیزی» است و به هر حکایتی که پشت سر هم آید «قصّه» گویند. از آنجا که «قصاص» عبارت است از کشتن کسی بعد از کشتن دیگری، این واژه در مورد آن بهکار رفته است.
که از سویی روش غلط جاهلیت را نفی میکند -که چندین نفر در برابر یک نفر کشته میشدند- و از سوی دیگر، راه عفو و بخشایش را بر مردم نمیبندد؛ در عین حال که احترام خون انسان را نیز نمیکاهد و قاتلان را جسور نمیکند.
الف) قصاص کنند؛
ب) عفو کنند و خونبها بگیرند؛
ج) عفو کنند و خونبها نیز نگیرند.
اگر زنی کشته شود صاحبان خون حق دارند قاتل را بکشند؛ ولی در آن صورت لازم است نصف خونبهای مرد را بپردازند. البته این مطلب بدین معنا نیست که زن از مرتبه انسانیت دورتر است یا خون او کمرنگتر از خون مرد است. از آنجا که مردان غالباً از نظر اقتصادی در خانواده مؤثرترند و مخارج خانواده را متحمّل میشوند و فقدان آنها ضرر مالی بیشتری دارد، خونبهای آنها بیشتر مقرر شده است تا کمبود آنها برای افراد خانواده جبران گردد. البته برخی از زنان نیز نانآور خانواده هستند؛ ولی احکام و قوانین بر اساس غالب افراد وضع میشوند؛ نه بر محور افراد استثنایی. (1)
در قانون قصاص، اجتماع بر فرد تقدم دارد و بهخاطر امنیت اجتماعی، فرد جنایتکار اعدام میشود. قصاص تأمینکننده امنیت اجتماعی است؛ نه برخورد و انتقام شخصی. اگر در جامعهای شخص متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنیت از بین میرود؛ گویا آن جامعه حیاتی ندارد و مرده است.
حذف عنصر خطرناک و مضر از هر مجموعه اصلی عقلایی است. در پزشکی،
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج1، ص611.
کشاورزی، دامداری و امثال آن نیز، حذف موجودات خطرناک برای پیشرفت کار، اصلی علمی و عقلایی است؛ ازاینرو شاخههای مضر و مزاحم گیاهان و حتی عضو فاسد بدن را جدا میکنند. اجرای قانون قصاص در اسلام نیز عمل به همین اصل عقلایی است؛ از بین بردن افراد خونریز زمینه حفاظت و تربیت سایر افراد را فراهم میکند.
جالب است که امروزه در برخی از کشورهای جهان، مجازات اعدام ممنوع شده؛ اما پس از مدتی آمار جنایات و قتلها رو به فزونی گذاشته است.
آیه فوق که از ده کلمه ترکیب یافته، در نهایت روشنی و رسایی (یعنی فصاحت و بلاغت) است. این آیه -که به صورت یک شعار اسلامی در اذهان نقش بسته است- نشان میدهد که قصاص انتقامجویی نیست؛ بلکه مایه حیات است.
قصاص از یک سو ضامن حیات جامعه است؛ چون اگر حکم قصاص نباشد، افراد سنگدل احساس امنیت میکنند و جان افراد بیگناه به خطر میافتد؛ و از سوی دیگر مایه حیات قاتلان بالقوه است؛ زیرا آنان را تا حدود زیادی از آدمکشی بازمیدارد. همچنین با اجرای حکم مساوات در قتل، از قتلهای پیدرپی و انتقامجویانه گروههای اجتماعی جلوگیری میکند؛ پس از این جهت هم مایه حیات جامعه است. (1)
1) (1) . ر.ک: همان، ص606.
برخی از معاصران در مورد اعجاز تشریعی آیات فوق مینویسند:
این حکم قرآنی کاملاً با عقل سازگار است و اصولاً مخاطب قرآن در این آیه خردمندان هستند:
(یا أُولِی الْأَلْبابِ ) . درحقیقت مسئله را بهگونهای بیان میکند که هر فرد خردمندی آن را تصدیق مینماید. قرآن کریم اجرای قانون قصاص را ضامن بقای حیات میداند و فایده وجود چنین قانونی را پرهیزگار شدن آنان معرفی میکند: (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ) .
امام سجاد(علیه السلام) در تفسیر این آیه میفرماید:
این حکم هم موجب حیات کسی است که قصد جانش شده، هم موجب حیات کسی است که قصد جان دیگری را دارد و هم موجب بقای حیات کل جامعه است؛ زیرا با وجود چنین عاقبتی هیچکس جرأت انجام قتل پیدا نمیکند. (1)
از کلام امام میتوان برداشت کرد که اثر مهم قانون قصاص «بازدارندگی» است. به عبارت دیگر، در صورتی که همه افراد جامعه بدانند که این قانون بهطور کامل و دقیق اجرا میگردد و راه گریزی از آن نیست، هیچکس به سراغ چنین جنایتی نمیرود و بالطبع هرگز نوبت به قصاص نمیرسد؛ هرچند همیشه اندک جاهلانی یافت میشوند که بدون توجه به عاقبت کار، جنایت کنند؛ اما وجود برخی افراد سرکش به معنی بیاثر بودن حکم نیست؛ زیرا در صورت اجرای دقیق و بدون نقص آن، نسبت به غالب افراد جامعه اثر بازدارندگی خواهد داشت. خلاصه اینکه در مقام تزاحم بین بقای حیات یک قاتل و بقای حیات کل افراد جامعه -از جمله کسی که بدون وجود چنین قانونی تبدیل به قاتل میشد- عقل بیگمان دومی را مقدم میدارد.
این تشریع با فطرت انسانی کاملا ملائم است؛ زیرا ضمن بیان حکم، از رعایت
1) (1) . الاحتجاج، ج2، ص319.
جانب مروت و برادری غافل نشده است و قاتل را بهعنوان برادر معرفی مینماید: (...فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ...) .
از جهت دیگر، با توجه به اینکه فطرت بشری بیش از آنکه با قتل و موت آشنا باشد با حیات و عفو آشناست، قرآن هنگامی که میخواهد از قتل صحبت کند، از آوردن لفظ قتل اجتناب نموده و از واژه قصاص استفاده کرده که از ریشه «قصّ» بهمعنای پیگیری مشتق شده است. (1)عرب به انتهای رستنگاه مو «قصاص» - به کسر و رفع و فتح قاف - گوید؛ زیرا رویش مو به آن قسمت منتهی میشود. (2)
همچنین در این آیه شریفه تنها یک کلمه با بار معنایی منفی وجود دارد؛ یعنی «قتل». همانگونه که اشاره شد لفظ «قصاص» هیچ بار معنایی مثبت یا منفیای ندارد. در مقابل هفت کلمه با بار معنایی مثبت در این آیه بهکار رفتهاند: عفو، اخیه، معروف، احسان، تخفیف، رحمت و حیات. به این هفت کلمه اضافه نمایید سه کلمه منفی موجود در فراز ذیل را که بهدلیل سیاق منفی فراز، بار معنایی مثبت پیدا میکنند: (...فَمَنِ اعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِیمٌ ) . مراد از «تعدّی»، اموری مانند: قتل پس از عفو، زیاده روی در اجرای قصاص یا قصاص دیگری بهجای قاتل است. (3)بهعبارت دیگر، این فراز در مقام حمایت از حقوق قصاصشونده است و معنای مثبتی را افاده مینمایند. پس در مقابل یک کلمه با بار معنایی منفی، ده کلمه با بار معنایی مثبت ذکر آمدهاند.
از جهت دیگر، با مقایسه بین این قانون قرآنی و آنچه در زمان جاهلیت اتفاق میافتاد، برتری قانون قرآن و بیسابقه بودن آن کاملا روشن میگردد. مردم
عصر جاهلیت ملتزم به قصاص شخص قاتل نبودند و اگر قاتل از لحاظ شرافت در درجه پایینی قرار داشت، بهجای او شخص شریفی از قبیله وی را قصاص میکردند تا بر عظمت قبیله خود بیفزایند. (1)اهل جاهلیت حتی پس از مصالحه بر دیه، اگر به قاتل دست مییافتند میتوانستند وی را بکشند و دیه اخذشده را عودت دهند. (2)فاجعهبارتر اینکه آنان به توافق جرم و جزا از لحاظ عدد نیز ملتزم نبودند و دیده میشد که گاه در ازای قتل یک نفر، ده نفر از اعضای قبیله قاتل را از دم تیغ میگذراندند. (3)
قوانین قوم یهود نیز علاوه بر نژادپرستانه بودن، به اندازه قرآن کامل نیستند؛ زیرا در قانون یهود چیزی به نام دیه وجود ندارد و ولی دم تنها بین قصاص یا عفو مختار است؛ (4)درحالیکه به گفته مفسران این فراز از آیه اشاره به حکم دیه دارد: (...عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ ذلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ ...) . (5)
در این قانون قرآنی مبانی تشریع نیز کاملا مشهود است؛ از جمله:
خداوند را پشتوانه عمل به این قانون معرفی نموده است: (...فَمَنِ اعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِیمٌ ) ؛
رعایت کرامت ذاتی انسان؛ آنجا که مخاطبین را با عنوان خردمندان خطاب میکند و این حکم را مایه حیات آنان میداند؛
پاسداری از بزرگترین حق انسان، یعنی حق حیات؛
تقدم اخلاق بر اجرای حکم؛ آنجا که از قاتل با عنوان برادر یاد میکند و از عفو و گذشت سخن میگوید؛
این قانون عدالت کامل را مد نظر داشته است؛ زیرا اولاً در اجرای حکم دستور به رعایت تساوی بین جرم جزا دارد: «الحر بالحر...»؛ ثانیاً نسبت به تجاوز از حدود هشدار میدهد؛
در این قانون انسان نسبت به رفتار خود و جامعه مسئول است؛ زیرا علت برخود با قاتل را بقای حیات اجتماع معرفی میکند. این بدان معناست که قاتل علاوه بر جرم شخصی، مرتکب جرم عمومی نیز شده است و اگر با آن برخورد نشود به فساد جامعه منتهی میگردد؛ مجازات نکردن دیگری بهجای فرد خطاکار؛ مفسرین یکی از مصادیق (فَمَنِ اعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ ) را قصاص دیگری بهجای قاتل بیان کردهاند. (1)
نقش قرآن در تحول فرهنگی و اجتماعی و تغییر قوانین، مقررات و عادات اعراب اعجازآمیز است. هیچ کتاب بشریای نمیتواند چنین تغییر تاریخیای را در فرهنگ و قوانین یک ملت ایجاد کند. این اعجاز تشریعی قرآن از نظر تاریخی است که توانست در جامعه عرب -بلکه جامعه بشری- انقلابی ایجاد کند و قوانین ضد بشری، ضد علم و ضد عقل عرب عصر جاهلی را با قوانین عالی موافق با عقل، عدل، علم و فطرت جایگزین کند.
آیتالله خویی نیز به این رویکرد در اعجاز تشریعی قرآن اشاره میکند و معتقد است بر اساس بدیهیات تاریخی، امتهای قبل از اسلام در جهل و انحطاط در معارف و اخلاق بهسر میبردند و گرفتار جنگ و خونریزی بودند و حتی عادت
1) (1) . مجمع البیان، ج 1، ص 480.
داشتند با همسران پدران خود ازدواج کنند و دختران را زندهبهگور کنند؛ تا اینکه نور محمد(صلی الله علیه و آله) مکه را روشن کرد و معارف نورانی و مکارم اخلاقی رواج یافت؛ شرک به توحید، جهل به علم، رذائل به فضائل و جداییها و مخالفتها به برادری و دوستی تبدیل شدند و تمدن و فرهنگ بالایی پیدا شد که بر عالم مسلط گشت. این امور به برکت تعالیم قرآن کریم بهوقوع پیوستند؛ تعالیمی که بر برهانهای واضح (حکم عقل سلیم) و اعتدال (دوری از افراط و تفریط) استوار بودند. (1)
نظام حقوقی قرآن کریم نظامی منسجم و مبتنی بر اصول و مبانی محکمی است که قبل از قرآن سابقه نداشته و بعد از قرآن نیز نظامهای حقوقی دنیا نتوانستهاند با آن همسانی کنند.
آیتالله خویی بر این رویکرد در اعجاز تشریعی قرآن تأکید میورزد و نظام تشریعی قرآن را بر چند اصل استوار میداند:
اول) دعوت به عدل و راه وسط: (...اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی ...) . (2)
دوم) نهی از اسراف و تبذیر: (... وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ ) ؛ (3)(إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً) . (4)
سوم) بازگذاشتن راه انتقام از ظالم و قاتل: (...فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ ...) . (5)
چهارم) جمع کردن بین نظام دنیا و آخرت؛ دنیا را اصلاح و سعادت آخرت را تأمین میکند؛ نه اینکه فقط به قوانین دنیوی بپردازد (مثل تورات) یا اینکه فقط قوانین اخروی را بیان کند (مانند انجیل): (وَ ابْتَغِ فِیما آتاکَ اللّهُ الدّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللّهُ إِلَیْکَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ) ؛ (1)
پنجم) تشویق به علم و تقوا همراه با استفاده از لذایذ دنیوی (طیبات)؛
ششم) دعوت به عبادت و تفکر در آیات تشریعی و تکوینی؛
هفتم) حلال کردن معامله و واجب کردن وفای به عقدها؛
هشتم) دستور به ازدواج (که موجب بقای نوع انسان است)؛
نهم) فرمان به احسان نسبت به همسر، پدر، مادر، خویشان، بلکه همه مسلمانان و بشریت؛
دهم) واجب کردن امر به معروف و نهی از منکر بر همه افراد امت؛
یازدهم) برقراری برادری میان مسلمانان و امتیاز دادن به علم و تقوا.
آیتالله خویی در نظام تشریع قرآن بیش از هر چیز بر عدل تأکید میورزد و بسیاری از این اصول را نشانههای عدل میداند. (2)
آیتالله معرفت نیز کلام شیخ محمد ابوزهره را نقل کرده که به این رویکرد در اعجاز تشریعی اشاره میکند (3):
فجاء محمد(صلی الله علیه و آله) و معه القرآن الذی ینطق بالحق عن الله سبحانه و تعالی من غیر درس درسه، وکان فی بلد امّی لیس فیه معهد ولاجامعة ولامکان تدریس و اتی بنظام للعلاقات الاجتماعیة والتنظیم الانسانی لم یسبقه سابق ولم یلحق به لاحق. (4)
نتیجهگیری
اعجاز تشریعی قرآن را میتوان اینگونه تعریف کرد:
وجود قوانین خارقالعاده در قرآن، نظام بیبدیل قانونگذاری آن و تأثیر اعجازآمیز قرآن در تحوّل قوانین جامعه عرب جاهلی که قبل از قرآن هیچ کتابی اینگونه نبوده است و بعد از آن نیز هیچ بشری نتوانسته مثل آن را در این سه رویکرد بیاورد. (1)
مفهومشناسی
برخی اهل لغت مانند «جوالیقی» واژه «تاریخ» را غیرعربی دانستهاند (2)و عدهای چون جوهری آن را از ماده «الارخ» (به کسر و فتح همزه) میدانند. (3)«صولی» به کاربرد واژه برای تعیین زمان توسط قیسیان و تمیمیان اشاره میکند (4)و این نشان میدهد که تاریخ واژهای عربی است؛ نه معرّبِ «ماه روز» فارسی؛ چنانکه حمزه اصفهانی و ابوریحان بیرونی ادعا میکنند. (5)
دکتر جواد علی، مورخ معاصر عرب معتقد است تاریخ به معنای تعیین زمان، برای عرب پیش از اسلام مرسوم و شناخته شده بود و واژگان «وَرَّخَ، أرَّخَ و توریخ» در عربی کاربرد داشتند. (6)
1) (1) . در این قسمت، از مقاله «اعجاز تشریعی قرآن» نگارش استاد عبدالکریم بهجتپور و حامد معرفت در مجله تخصصی قرآن و علم، ش7، 1389ش بهره بردیم.
2) (2) . جوالیقی، المعرب، ص39.
3) (3) . جوهری، الصحاح، ج1، ص200.
4) (4) . صولی، ادب الکتاب، ص180.
5) (5) . اصفهانی، تاریخ سنّی ملوکالارض، ص8؛ بیرونی، الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، ص29و30.
6) (6) . جواد علی، المفصل فی تاریخ قبل الاسلام، ج8، ص511.
معنای لغوی این واژه «بچه گاو وحشی» است. در وجه تشابه تاریخ با این معنا گفتهاند که حدوث و پدید آمدن در هر دو به چشم میخورد؛ تولد بچه گاو نوعی حدوث است و وقایع تاریخی نیز حادثاند. (1)
«تاریخ» را در اصطلاح چنین تعریف کردهاند: «معلوم نمودن احوال، محل تولد و وفات انبیا، امامان، وزرا، فرمانروایان، خلفا، روایات، ...و حوادث بزرگ مانند جنگها و فتوحات بر حسب زمان». (2)به همین سبب کتب مشتمل بر این حوادث و احوال (همراه با تعیین زمان آنها) تاریخ نام گرفتهاند.
مقصود از «اعجاز تاریخی قرآن» خبرهای غیبی قرآن نسبت به اقوام و شخصیتهای گذشته و آینده است که قبل از قرآن کسی از احوال آنها خبر نداده و بعد از مدتی کشف یا روشن میشود که مطالب قرآن در مورد آن اقوام و شخصیتها صحیح هستند. از این بعد اعجاز قرآن با عنوانهای «اعجاز تاریخی»، «اعجاز غیبی» و «اعجاز قصصی» یاد میشود.
تاریخچه
ریشههای اعجاز قرآن را باید در صدر اسلام جستوجو کرد. در برخی احادیث به اخبار گذشتگان و آیندگان در قرآن اشاره شده است؛ مثلاً:
« عن رسول الله(صلی الله علیه و آله): کتاب الله تعالی فیه نبأ من قبلکم وخبر ما بعدکم وحکم ما بینکم»؛ (3)«در کتاب الهی اخبار قبل از شما و بعد از شما و داوری بین شما آمده است»؛
«عن امیرالمومنین(علیه السلام): ذلک القرآن فاستنطقوه ومن ینطق ولکن اخبرکم عنه: ألا إن
فیه علم مایأتی والحدیث عن الماضی ودواء دائکم ونظم مابینکم»؛ (1)«این قرآن است؛ پس آن را به نطق درآورید و چه کسی را به نطق درآورد؛ ولی من خبر میدهم از آنکه در آن اخبار آینده و گذشته و داوری درد شما و نظم و نظام شماست»؛
«عن ابوعبدالله(علیه السلام): ان العزیزالجبار أنزل علیکم کتابه وهو الصادق البار، فیه خبر من قبلکم وخبر من بعدکم وخبر السماء و الارض ولوأتاکم من یخبرکم عن ذلک لتعجّبتم»؛ (2)«خدای عزیز جبار کتابی برای شما نازل کرده، درحالیکه راستگو و نیکوست. در آن اخبار پیشینیان و آیندگان و اخبار آسمان و زمین است و اگر کسی از آن به شما خبر دهد، تعجب میکنید».
اما در بین قرآنپژوهان، اولین کسی که اعجاز تاریخی قرآن را مطرح کرد علامه بلاغی (1352ق) بود. (3)بعد از وی ارباب علوم قرآن و مفسران متعددی ضمن مباحث اعجاز قرآن به طرح اعجاز تاریخی پرداختند. (4)و در این رابطه کتابها و مقالات مستقل و متعددی نگاشته شدند؛ از جمله:
اعجاز تاریخی قرآن کریم، سید محسن موسوی، انتشارات دانشگاه تهران، 1373ش.
روائع الاعجاز فی قصص القرآنی، محمود السید حسن، مکتبة الجامعی الحدیث، اسکندریه.
الاعجاز القصصی فی القرآن، دکتر سید عطیه علی مطاوع، آفاق العریة، الطیعه الاولی، 2006م.
اخبار غیبی قرآن همواره در کتابهای دانشمندان اسلامی مورد توجه ویژه بوده و تقسیمبندیهای متعددی در مورد آنها ارائه شده است. قاضی ابوبکر باقلانی، اخبار قرآن را به دو دسته تقسیم میکند:
اخباری که هیچ راهی برای بشر در آگاهی از آنها وجود ندارد. اخبار غیبی زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این قسم جای میگیرند؛ مانند: توبه/ 33 و 88؛ آلعمران/12 و 61؛ انفال/ 7؛ فتح/161؛ روم/1 - 4؛ قمر/45؛ فتح/27؛ نور/ 55؛
آنچه پیامبر از قصص و اخبار کتب گذشته آورده است؛ مثل قصه ابراهیم و نوح(علیهم السلام)؛ مانند: عنکبوت، آیه48؛ قصص، آیه44و46؛ هود، آیه49. (1)
زرکشی در وجوه دوازدهگانه اعجاز قرآن سه وجه زیر را در اخبار قرآن میشمارد:
اخبار غیبی از آینده؛ مانند: سورههای فتح، آیه16و27؛ قمر، آیه45؛ نور، آیه55؛ روم، آیه3.
اخبار از قصص اولین و متقدمان؛ مانند: سوره هود، آیه49.
اخبار از ضمایر افراد، بدون ظهور قول یا فعلی توسط آن افراد؛ مانند: سورههای انفال، آیه7؛ مجادله، آیه8؛ آلعمران، آیه122. (2)
قرطبی ده مورد را در وجوه اعجاز قرآن، بیان میکند که دو قسم آن عبارتند از:
علامه مجلسی دو دسته از اخبار غیبی قرآن را بیان کرده است که شامل اخبار غیبی گذشته و آینده میشوند. (2)
رشید رضا ضمن بیان وجوه هفتگانه اعجاز، یکی از وجوه را اخبار غیبی دانسته که شامل این موارد است: قصص انبیا، اخبار غیبی عصر نزول قرآن (3)و مسائل تاریخیای که برای بشر مجهولاند. (4)
علامه بلاغی مثالهایی برای اخبار غیبی قرآن ذکر میکند؛ از جمله: سورههای حجر، آیات96-94؛ صف، آیه9؛ روم، آیات1 - 5 و مسد. (5)وی در مورد اعجاز تاریخی میگوید: «لانقول بذلک بمحض اخباره عن الحوادث الماضیة والامم الخالیة».
اینکه مرحوم علامه بلاغی، صرف خبر دادن قرآن از اخبار امتهای پیشین را دلیل اعجاز نمیداند، به خاطر تسلط ایشان بر کتب مقدس یهود و مسیح است. این مطلب بهروشنی از آثار ایشان، همچون الرحلة المدرسیة و الهدی الی دین المصطفی بهدست میآید؛ یعنی خبردادن از امتهای پیشین هنگامی اعجاز تاریخی است که آن خبر را کسی یا کتابی قبل از قرآن بیان نکرده باشد؛ اما اگر در تورات و انجیل آمده باشند، اعجاز قرآن بهشمار نمیآیند.
1) (1) . قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج1، ص53 و54.
2) (2) . مجلسی، بحارالانوار، ج17، ص224.
3) (3) . مانند: روم، آیات 1 - 5؛ فتح، آیات 15، 16 و27؛ حجر، آیه29؛ مائده، آیه67؛ نور، آیه55 و انعام، آیه65.
4) (4) . رشید رضا، المنار، ج1، ص203، 204 و210.
5) (5) . بلاغی، آلاءالرحمن فی تفسیر القرآن، ج1، ص41 - 37.
شهرستانی اعجاز تاریخی را در بخش انواع مغیبات بیان کرده است. (1)
آیتاللهخویی به آن دسته از اخبار غیبی قرآن که واقع شدهاند، اشاره مینماید و میگوید تمام آنها درست بودهاند و دریافت این اخبار تنها از طریق وحی و نبوت ممکن است. وی به چند آیه زیر اشاره میکند:
(وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللّهُ إِحْدَی الطّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ ) ؛ (2)«و (به یاد آورید) هنگامی که خدا به شما، یکی از دو گروه [ کاروان تجاری قریش، یا لشکر آنان] را وعده داد، که آن برای شما باشد؛ و آرزو میکردید که [گروه] غیرمسلّح برای شما باشد؛ و[لی] خدا میخواهد حق را با کلماتش ( وعدههایش) تثبیت کند و دنبالهی کافران را قطع سازد»؛
(فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ ، إِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ ، اَلَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ ) ؛ (3)«و آنچه را که (بِدان) فرمان داده شدهای آشکار کن و از مشرکان روی برتاب، [چرا] که ما تو را (از شرّ) مسخرهکنندگان، کفایت میکنیم، (همان) کسانی که معبود دیگری با خدا قرار میدهند؛ و[ لی] به زودی خواهند دانست»؛
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ) ؛ (4)«او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین[ها]پیروز گرداند، وگرچه مشرکان ناخشنود باشند»؛
(غُلِبَتِ الرُّومُ * فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ ) ؛ (1)«(سپاه) روم در نزدیکترین سرزمین شکست خورد؛ و [لی] آنان بعد از شکستشان در [ظرف] چند سال بهزودی پیروز خواهند شد»؛
(أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ * سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ) ؛ (2)«یا میگویند: ما جماعتی پیروزیم؟! بهزودی جماعت (آنان) شکست میخورد و با عقبگرد روی برمیتابد»؛
سوره مسد. (3)
علامه طباطبایی اخبار غیبی را به دو دسته تقسیم میکند:
اخبار از قصص انبیا و امتهای پیشین؛ مانند: سورههای هود، آیه49؛ یوسف، آیه102؛ آلعمران، آیه44؛ مریم، آیه34.
عبدالله درّاز خبرهای قرآنی را در سه دسته تقسیمبندی کرده است:
اخبار مربوط به آینده اسلام و مسلمانان؛
اخبار مربوط به آینده مسلمانان؛ مثل فتح مکه و ماجرای شکست ایران از روم؛
اخبار مربوط به آینده معاندان. (6)
یوسف حاج احمد، اعجاز غیبی قرآن را در آیات مربوط به غزوه بدر، مرگ
1) (1) . روم، آیات2 و3.
2) (2) . قمر، آیات44 و45.
3) (3) . خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص70-67.
4) (4) . همچون: انبیاء، آیات 95 - 97؛ نور، آیه55؛ انعام، آیه65؛ حجر، آیات19و22؛ نبأ، آیه7.
5) (5) . طباطبایی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج1، ص64 و65.
6) (6) . دراز، النبا العظیم نظرات جدیدة فی القرآن، ص45 - 57.
ابیلهب، حفاظت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از توطئه قتل، فتح مکه، فتح قسطنطنیه، هلاکت قیصر و کسری و... بررسی کرده است. (1)وی اعجاز تاریخی قرآن در ماجرای طوفان نوح را هم بررسی و با تورات و انجیل تطبیق کرده است. (2)
دکتر مصطفی مسلم نیز اعجاز غیبی قرآن را به سه دسته تقسیم کرده است:
غیب گذشته: بیشتر به اعجاز قصصی قرآن اختصاص دارد؛
غیب حاضر: به دو دسته از آیات نازل شده در شأن یهود و منافقان اشاره نموده است. وی در ضمن این دسته از آیات، اشاراتی نیز به اعجاز تاریخی قرآن، (مانند: روم 1 - 4؛ نور 55؛ سوره مسد، فتوح اسلامی و...) مینماید؛
غیب آینده. (3)
علاءالدین مدرس به بیان اعجاز تاریخی قرآن در اشاره به تاریخ گذشته میپردازد و داستان موسی(علیه السلام) و فرعون را ذکر میکند. (4)وی در فریده پنجم اثر خویش مواردی همچون جنگ ایران و روم، سوره مسد و حروف مقطعه (و بیانگر بودن آنها نسبت به وقایع مهم با توجه به حروف ابجد) را نمونههایی از پیشگوییهای قرآن ذکر میکند. (5)
ضیایی بیگدلی، اعجاز قرآن را از منظر اخبار غیبی به سه دسته تقسیم میکند:
اخبار مربوط به وجود مبدأ غیبی عالم؛
اخبار مربوط به حوادث گذشته؛
علامه معرفت اخبار غیبی قرآن را در سه دسته طبقهبندی کرده است:
غیب گذشته؛ مانند: مریم و زکریا، یوسف و برادران، نوح.
غیب حاضر؛ مانند: آیات نازلشده در شأن یهود و منافقان.
بررسی: با توجه به دیدگاههای قرآنپژوهان لازم است به چند نکته اشاره شود:
اول) واژه «اخبار غیبی» یا «اعجاز غیبی» اعم از «اعجاز تاریخی» قرآن است. یعنی اخبار و اعجاز غیبی قرآن شامل اعجازهای تاریخی و اعجازهای علمی قرآن هم میشود؛ زیرا اعجازهای علمی قرآن نوعی اخبار غیبیای هستند که قبل از نزول قرآن کسی به آنها اشاره نکرده و بعد از آن کشف شدهاند و این شامل همه حوزههای اعجاز علمی (مثل: طبیعت، کیهان، علوم انسانی، تاریخ و...) میشود. از طرف دیگر اعجاز علمی قرآن اعم از اعجاز تاریخی آن است؛ زیرا تاریخ بهعنوان یک علم زیرمجموعه اعجاز علمی قرار میگیرد. بنابراین اعجاز غیبی را مساوی اعجاز تاریخی میدانیم.
دوم) درباره موارد اعجاز تاریخی و اخبار غیبی قرآن تقسیمبندیهای متعددی - براساس معیارهای متفاوت- میتوان ارائه کرد:
معیار زمانی (خبرهای غیبی در مورد گذشته، حال و آینده)؛
معیار مکانی (خبرهای غیبی قرآن از درون و برون انسانها)؛
آنچه در اینجا مهم است، مصادیق اعجاز تاریخی در قرآن است که به مهمترین آنها در مباحث بالا اشاره شد و لازم است هرکدام جداگانه بررسی شوند.
سوم) در مورد ادعاهای اعجاز تاریخی قرآن درباره آینده که هنوز تحقق پیدا نکردهاند (مثل: پیروزی نهایی اسلام بر ادیان) (1)میتوان گفت که اینها بهنوعی نظریهپردازی نسبت به آینده بشریت، اسلام و ادیان الهی هستند که امروزه گاهی با عنوان آیندهپژوهی از آنها یاد میشود. این موارد تا هنگامی که تحقق نیافتهاند نمیتوانند، اعجاز تاریخی قرآن را ثابت کنند.
مصادیق اعجاز تاریخی قرآن
در مباحث پیشین به آیاتی که در آنها ادعای اعجاز تاریخی شده است، اشاره کردیم؛ این آیات عبارتند از:
توبه/ 33 و 88؛ آلعمران/12 و 61؛ انفال/ 7؛ فتح/161؛ روم/1 - 4؛ قمر/45؛ فتح/27؛ نور/ 55؛ عنکبوت/48؛ قصص/44 و 46؛ هود/ 49؛ فتح/ 16 و 27؛ قمر/ 45؛ نور/ 55؛ روم/ 3؛ هود/ 49؛ انفال/ 7؛ مجادله/ 8؛ آلعمران/122؛ فتح/27؛ نور/ 55؛ انفال/ 7؛ روم/1- 4؛ روم/1- 5؛ فتح/15، 16و27؛ حجر/ 29؛ مائده/67؛ نور/ 55 و انعام/ 65؛ حجر 96-94؛ صف/ 9؛ روم/ 1- 5؛ حجر/ 96-94؛ صف/9؛ روم/2 و3؛ قمر/ 44 و45؛ هود/ 49؛ یوسف/ 102؛ آلعمران/ 44؛ مریم/ 34؛ روم/ 2 و3؛ فتح/15و27؛ مائده/70؛ حجر/ 9؛ انبیاء/ 95 - 97؛ نور/ 55؛ انعام/65؛ حجر/19 و22؛ نبأ/7؛ روم/ 1-4؛ نور/ 55؛ سوره مسد.
1) (1) . صف، آیه9.
(غُلِبَتِ الرُّومُ * فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ * فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ) ؛ (1)«(سپاه) روم در نزدیکترین سرزمین شکست خورد؛ و[لی] آنان بعد از شکستشان در [ظرف] چند سال بهزودی پیروز خواهند شد. کار[ها] قبل از (آن شکست) و بعد از (این پیروزی)، فقط از آنِ خداست؛ و در آن روز، مؤمنان از یاری الهی (و پیروزی دیگری) شاد میشوند».
شأن نزول
حکایت شده است که در زمان حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مکه، جنگی میان ایرانیان و رومیان (دو ابرقدرت آن عصر) واقع شد و ایرانیان پیروز شدند. در این هنگام آیات فوق نازل شدند و پیشگویی کردند که رومیان در آیندهای نزدیک پیروز میشوند. این واقعه پس از چند سال به وقوع پیوست و بار دیگر حقّانیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن اثبات شد. (2)
یکی از جهات اعجاز قرآن پیشگوییهای تاریخی و اخبار غیبی آن است و آیه فوق را از این موارد شمردهاند؛ (3)زیرا قرآن با تأکیدهای متعدد و بهطور قاطع
1) (1) . روم، آیات2 - 4.
2) (2) . ر. ک. به: واحدی، اسباب النزول، ص354؛ نمونه بینات، ص610؛ شان نزول آیات، ص436، طبرسی، تفسیر مجمعالبیان، حویزی، تفسیر نورالثقلین، رازی، تفسیر ابوالفتوح رازی، فخر، تفسیر و برخی تفاسیر دیگر نیز این شأن نزول را آوردهاند؛ هرچند که برخی جزئیات حادثه (مثل ترجیح رومیان مسیحی بر ایرانیان زردشتی، جای بحث دارد؛ با آنکه هر دوگروه مشرک بودند) و تطبیق حادثه بر سالها دقت بیشتری میطلبد.
3) (3) . مکارم، تفسیر نمونه، ج16، ص365.
پیشگویی میکند که رومیان پس از شکست، به زودی پیروز میشوند و حتی حدود سالهای آن را پیشبینی میکند.
پیشبینی پیروزی قدرتهای بزرگ، آن هم در مدت زمانی کوتاه و پس از شکستی سنگین، کاری دشوار است که با علم عادی ممکن نیست و حتی کارشناسان سیاسی و نظامی نیز در این موارد با احتیاط سخن میگویند. دولت ایران و روم در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) دو ابرقدرت بزرگ جهان بودند؛ پادشاه ایران «خسرو پرویز» و پادشاه روم «هرقل» بود. جنگی 24 ساله بین آنان در گرفت و سپاه ایرانیان به سرداری «شهربراز» و «شاهین» به قلمرو روم شرقی حمله کردند و آنان را به سختی شکست دادند؛ طوری که شامات، مصر و آسیای صغیر را تصرف کردند.
این شکست در حدود سال 616م (حدود سال ششم یا هفتم هجری) رخ داد (تولد پیامبر در سال 571م و بعثت او در سال 610م بود). سپس پادشاه روم درسال 622م تهاجم خود را به ایران آغاز کرد و ظرف شش سال ایران را شکست داد. (1)بنابراین، شکست ایرانیان در حدود سالهای اول تا ششم هجری بود و صلح حدیبیه نیز در سال ششم هجری واقع شد. محل درگیری سپاه ایران و روم و مکان شکست رومیان، شمال جزیرةالعرب در سرزمین شام، نزدیک محل سکونت مردم مکه بود. برخی مفسران نیز احتمال دادهاند که این مکان نزدیکترین نقطه مرزی ایران و روم بود و شکست رومیان در آن نقطه اهمیت بیشتری داشت؛ زیرا اگر کشوری در نقطه مرزی و محل قوّت خود شکست بخورد، بهزودی قادر به جبران شکست نخواهد بود. (2)در این صورت پیشگویی پیروزی رومیان اهمیت بیشتری مییابد.
برخی محققان نیز این بخش از آیه را یکی از موارد اعجاز علمی قرآن دانستهاند؛ زیرا محققان علم جغرافیا دریافتهاند گودترین و پایینترین منطقه روی زمین «بحر المیت» (منطقهای نزدیک فلسطین) است که جنگ ایران و روم در آن واقع شد و قرآن با تعبیر «ادنی (1)الارض» (پایینترین و پستترین سرزمین) به آن اشاره کرده است. (2)
«بِضْع» بهمعنای زمانی حدود سه تا نه سال است. برخی نیز زمان سه تا ده، یک تا نه و شش تا نه را گفتهاند. (3)پیشبینی قرآن بهصورت حدودی است؛ زیرا جنگهای آن عصر چند سال طول میکشید و در طول جنگ و پس از فراز و نشیبها معلوم میشد چهکسی شکست خورده است.
در این آیات بیان شده است که مؤمنان هنگام پیروزی رومیان خوشحال خواهند بود. این خود پیشگویی دیگری در این آیات است؛ چون هنگام پیروزی رومیان، صلح حدیبیه واقع شد که پیروزی بزرگی برای مسلمانان و باعث شادمانی آنان بود. این احتمال نیز هست که شادی مسلمانان بهخاطر تحقّق پیشگویی قرآن و اثبات حقانیت آن باشد. (4)برخی نیز احتمال دادهاند خوشحالی مسلمانان بهخاطر پیروزی توحید بر شرک بود؛ ولی این احتمال بعید است؛ چون ایرانیان و رومیان هر دو مشرک بودند. (5)در شان نزول آیات ابتدایی سوره روم چنین وارد شده است:
1) (1) . «ادنی» در معناهای «نزدیکتر»، «پستتر» و «پایینتر» به کار رفته است.
2) (2) . گلستان قرآن، ش176، ص51، به گزارش ایکنا به نقل از خبرگزاری «المحیط». این مطلب میتواند یکی از شگفتیهای علمی قرآن باشد؛ اما با توجه به این که واژه «ادنی» به دو معنا بهکار رفته است و مطلب علمی ادعا شده نیز برای ما بهطور قطعی ثابت نشدهاند، نمیتوان بهطور قطعی گفت که این مطلب اعجاز علمی قرآن است.
3) (3) . مکارم، همان، ج16، ص362.
4) (4) . مکارم، همان، ج 16، ص363.
5) (5) . رضایی، محمد علی، تفسیر قرآن مهر، ج 16، ص125-123.
مشرکان و بتپرستان مکه بر مسلمانان طعنه میزدند که ملت روم که اهل کتاب بود و آیین آسمانی داشت، از ملت فارس که مشرک بود، شکست خورد؛ ما نیز بر شما مسلمانان پیروز خواهیم شد.
در مورد این آیات روایات دیگری نیز وارد شدهاند که به شرطبندی و قمار با مشرکان اشاره میکنند (1)این روایات توسط علامه طباطبایی نقد شدهاند. (2)
از نکات قابل توجه آیات ذکر شده مطلبی است که علامه شعرانی بیان میکند:
غلبه فارس بر روم 616م و غلبه روم در سال 624م بود که شکست قطعی بر لشکر (خسرو) پرویز وارد آمد و پیوسته سپاه روم پیش میرفتند تا در 628م به نزدیک مداین رسیدند. علت آنکه عدّه «سنین» را به تعیین ذکر نفرمود، آن است که در اینگونه جنگها میان دولتهای بزرگ، غلبه و مغلوبیت تدریجی است. (3)
کلام علامه شعرانی، کلامی استوار است؛ زیرا مورخان به وقوع جنگهای بسیاری میان ایران و روم اشاره نمودهاند که در شکستهای ایران در سالهای آخر این جنگها، ضربات هولناکی بر ایران وارد شدند. (4)
نکته قابل توجه در سوره این است که با حروف مقطعه آغاز شده و برخلاف بیشتر سورههایی که با حروف مقطعه شروع شدهاند، پس از حروف مقطعه (یعنی آیه بعد) سخنی از عظمت قرآن به میان نیامده است؛ بلکه سخن از شکست رومیان
1) (1) . طبری، تفسیر، ج21، ص16-11؛ رازی، تفسیرالکبیر، ج25، ص84 و 85؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج3، ص426-422؛ طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، ج8، ص228؛ طبرسی، مجمعالبیان، ج4، ص460.
2) (2) . طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج16، ص164-163؛ نیز ر.ک. به: فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج18، ص96 و97.
3) (3) . کاشانی، تفسیر کبیر منهج الصادقین، ج 7، ص183.
4) (4) . سن، ایران در زمان ساسانیان، ص645.
و پیروزی آنهاست. البته با تأمل درمییابیم که این آیات نیز عظمت قرآن را بیان میکنند؛ زیرا از اخبار غیبی و اعجاز تاریخی قرآن به شمار میآیند. (1)
(لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً) ؛ (2)«به یقین، خدا به فرستادهاش، در خواب، به حق راست گفت که اگر خدا بخواهد، قطعاً، با امنیت وارد مسجدالحرام میشوید؛ درحالیکه سرهایتان را تراشیده و (یا) کوتاه کردهاید (و از کسی) نمیترسید؛ و (خدا) میدانست آنچه نمیدانستید؛ و جز این، پیروزی نزدیکی (برای شما) قرار داده است».
شأن نزول
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدینه خواب دید که به اتفاق یارانش برای انجام مراسم عمره، وارد مکه میشود و این خواب را برای اصحاب خود بیان کرد. همه خوشحال شدند و گروهی تصور کردند این خواب در همان سال ششم هجری تحقق خواهد یافت. هنگامی که مشرکان در حُدیبیه مانع ورود مسلمانان به مکه شدند، این گروه در مورد صحّت خواب پیامبر(صلی الله علیه و آله) به تردید افتادند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) گفت: مگر من به شما گفتم که این رؤیا همین امسال تحقق مییابد؟! آیه فوق هنگام بازگشت مسلمانان به مدینه، نازل شد و تأکید کرد که رؤیای پیامبر(صلی الله علیه و آله) صادق است و قطعاً در آینده تحقق مییابد. (3)
رؤیای پیامبر(صلی الله علیه و آله) یکی از اقسام وحی و اجرای آن برعهده پیامبر(صلی الله علیه و آله) است؛ همانگونه که در مورد ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) نیز اتفاق افتاد. (1)
این آیه یکی از پیشگوییهای اعجازآمیز قرآن است؛ زیرا با تأکید زیاد، به مسلمانان وعده میدهد که خواب پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد داخل شدن شما به مسجدالحرام تحقق مییابد و این کار با کمال امنیت انجام خواهد گرفت. طبق پیشگویی قرآن این عمره در سال بعد (ذیالقعده سال هفتم هجری) انجام گرفت و به «عُمرةالقضا» مشهور شد؛ زیرا قضای عمره سال قبل بود که مشرکان مانع انجام آن شده بودند.
مقصود از «فتح قریب» نیز همان پیروزی مسلمانان درجنگ خیبر بود که با فاصله کمی از صلح حدیبیه اتفاق افتاد و یهودیان اطراف مدینه کاملاً سرکوب شدند. برخی مفسران فتح قریب را همان صلح حدیبیه میدانند؛ ولی این مطلب بعید است؛ چون فتح خیبر فاصله کمتری با تحقق عینی این خواب داشت (در آیه 18 سوره فتح هم به آن اشاره شده است). (2)
گاهی در قرآن، سرگذشت امتهای پیشین بیان شده است که در این زمینه نیز اعجازهای تاریخی بهچشم میخورند. مباحث باستانشناسی شواهد خوب و راهگشایی برای کشف اعجازهای تاریخی قرآنند. عدهای از محققان نیز بر این مطلب تأیید کردهاند. (3)
از جمله اینگونه اعجاز تاریخی قرآن، داستان یوسف(علیه السلام) و عزیز مصر است. نکته شایسته توجه این است که در سوره یوسف(علیه السلام) نامی از فرعون بهمیان نیامده است؛ حال آنکه یوسف(علیه السلام) بیشتر عمرش را در سرزمین مصر گذراند. در این سوره در مواردی از لقب «ملک» برای پادشاهان مصر یاد شده و این مطلب نشاندهنده اعجاز تاریخی قرآن است؛ چون یوسف در دوران حکومت «هکسوس» زندگی میکرد و سلسله فرعونها هنوز به وجود نیامده بودند. کشفیات «شامپلیون» در سرزمین مصر (1)و یافتههای خطشناسی دوران مصر باستان نیز این مطلب را تأیید میکنند. روایتی از امام سجاد(علیه السلام) نیز وجود دارد که بهنوعی صحت این اعجاز را تأیید مینماید. (2)
(إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ * إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ) ؛ «در حقیقت ما به تو (نیکی) فراوان عطا کردیم؛ پس برای پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قربانی کن؛ [چرا] که فقط (دشمن) کینهتوز تو بریدهنسل است».
شأن نزول
حکایت کردهاند شخصی بهنام «عاص بن وائل» که از سران مشرکان مکه بود، هنگام خارج شدن پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مسجدالحرام با ایشان ملاقات و صحبت کرد و سپس وارد مسجد الحرام شد. مشرکان از او پرسیدند باچه کسی صحبت میکردی؟ گفت: با این مرد ابتر! (یعنی کسی که پسر ندارد و نسل او منقطع است).
سوره کوثر بدین مناسبت نازل شد و به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بشارت کوثر داد و دشمنان او را منقطع خواند. (1)
نکتهها و اشارهها
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) دو پسر به نامهای قاسم و طاهر (عبداللَّه) از خدیجه داشت که هر دو در مکه از دنیا رفتند و حضرت بدون پسر باقی ماند. (2)این موضوع باعث شد دشمنان زبان بگشایند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را «اَبتر» (بریده نسل) بخوانند؛ زیرا میپنداشتند پسر اهمیت زیادی دارد و تداومبخش برنامه پدر است و پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز چون پسر ندارد، برنامههایش متوقف میشوند.
«کوثر» از ریشه «کثرت» بهمعنای خیر و برکت فراوان است. به افراد سخاوتمند نیز کوثر گفته میشود.
مفسران قرآن در مورد معنای کوثر چند احتمال دادهاند؛ از جمله: کثرت فرزندان فاطمه(علیها السلام)، نهری در بهشت، (3)حوض کوثر (4)(که مؤمنان هنگام ورود به بهشت از آن سیراب میشوند)، قرآن، نبوّت، کثرت اصحاب و یاران، شفاعت، (5)پیروزیهای پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جنگها و نیز علمای امت او (6)(که فرزندان معنوی پیامبر و فاطمه(علیهم السلام) هستند).
1) (1) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص836؛ نمونه بینات، ص886 و شأن نزول آیات، ص585.
2) (2) . البته پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در مدینه نیز با «ماریه قبطیه» ازدواج کرد و از او پسری بهنام ابراهیم داشت که در کودکی فوت کرد (بحارالانوار، ج21، ص183).
3) (3) . در روایات پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) به این موارد اشاره شده است (جعفریات، ص251؛ شواهدالتنزیل، ج2، ص487؛ بحارالانوار، ج8، ص16و24 و تفسیر صافی، ج5، ص382).
4) (4) . بحارالانوار، ج8، ص17 و تفسیر صافی، همان.
5) (5) . تفسیر صافی، همان.
6) (6) . تفسیر نمونه و تفسیر کبیر فخر رازی، ذیل سوره.
البته معنای کوثر وسیع است و مانعی ندارد که همه این مصادیق و موارد را دربر گیرد؛ هرچند با توجه به قرینه ذیل سوره (یعنی بریده نسل خواندن دشمنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و شأن نزول آن، احتمال اول مناسبتر است.
آری، این فاطمه(علیها السلام) است که خود شفاعتکننده امت است و فرزندانش همچون نهری بهشتی در بین بشریت جاریاند و همگان را از حوض کوثر علوم آل محمد(صلی الله علیه و آله) سیراب میکنند و تداومبخش نبوّت و پاسداران قرآنند و با رهبریشان پیروزیهای بزرگ علمی و معنوی را برای مسلمانان به ارمغان آوردهاند.
این سوره در حقیقت، آموزشی است برای رهبران الهی و مسلمانان که برای شکر نعمتهای بزرگ الهی به نماز و قربانی رو آورند تا از یکسو پیوند خود را با خدا و خلق محکمتر کنند و از سوی دیگر نیاز معنوی خویش و نیاز مادی بینوایان را برطرف سازند.
ایستادن رو به قبله در هنگام نماز؛ چون یکی از معانی این واژه، روبهرو شدن است؛
بلندکردن دستها هنگام تکبیرگفتن در نماز؛
صافبودن کمر انسان هنگام رکوع.
دو مورد اخیر در احادیث اسلامی از پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) روایت شدهاند. (1)البته مانعی ندارد که همه این معانی مقصود و مصداق آیه باشند، ولی معنای اول با ظاهر آیه و معنای سوم با ذکر نماز قبل از نَحْر سازگارترند.
«اَبتر» بهمعنای «حیوان دم بریده» است. به انسانهایی که نسلشان قطع شده نیز ابتر میگویند. به کاربردن این تعبیر در مورد پیامبر(صلی الله علیه و آله) نوعی توهین به حضرت بود؛ از این رو خدا نیز در مورد دشمنان او از همان تعبیر استفاده کرد و آنان را کینهتوزهایی خواند که دشمنیشان با قساوت، رذالت و بیادبی همراه است.
سوره کوثر دو خبر غیبی را اعلام کرده است که آنها را پیشگوییهای اعجازآمیز قرآن دانستهاند (2):
الف) خدا به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خیر فراوانی همچون پیروزی اسلام بر کفر (3)و موهبتی همچون فاطمه(علیها السلام) میدهد که برنامهها و نسل اورا تداوم بخشد.
ب) دشمنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) بریدهنسل خواهند شد و برنامهها و عظمت دودمان آنها باقی نخواهند ماند؛ همانطور که مشرکان مکه و عاص بن وائل و مانند او منقرض شدند و هیچ نامی از آنان و دودمانشان برجای نمانده است.
1) (1) . تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 837؛ فقه القرآن راوندی، ج 1، ص 108؛ بحارالانوار، ج 16، ص 312؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 383 و وسائل الشیعه، ج 6، ص 30.
2) (2) . تفسیر نمونه، ج 27، ص 376.
3) (3) . جمله «اعطیناک» ماضی است؛ اما ممکن است بهمعنای مضارع متحقق الوقوع باشد که به شکل ماضی بیان شده است.
4) (4) . در برخی کشورها پیشوند «سید» یا «شریف» در شناسنامه سادات اضافه میشود؛ اما در برخی کشورها اینگونه نیست؛ از این رو آمار دقیقی از تعداد سادات در جهان موجود نیست. آمار فوق را برخی بزرگان مثل آیتالله جعفر سبحانی در سخنرانیها و همایشها بیان کردهاند.
دشمنان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) هیچ نام و رسمی باقی نمانده است.
تذکر: برخی موارد دیگری که در اعجاز تاریخی قرآن مطرح است، مثل سرنوشت عذابآلود ابولهب در سوره مسد پیشگویی شد و با اینکه او چند سال بعد از نزول سوره زنده بود، اما توفیق ایمان و توبه نیافت.
مقدمه
همانطور که در بخش اوّل بیان کردیم اعجاز قرآن ابعاد گوناگونی دارد؛ مانند: فصاحت و بلاغت، محتوای عالی از پیامبری امّی و اعجاز علمی.
برخی نویسندگان و صاحبنظران در چند دهه اخیر بُعد دیگری برای اعجاز قرآن بیان کردهاند که همان «اعجاز عددی» قرآن است. اینان ادعا میکنند که نظمی ریاضی بر قرآن حاکم است. هرچند در کتاب الاتقان فی علوم القرآن (تألیف سیوطی) رد پای این فکر دیده میشود؛ (2)امّا تا چند سال اخیر این راز علمی پنهان مانده بود. با پیدایش رایانه که میتواند حسابهای بسیار زیادی را
در مدت زمان کم و با دقت بالایی انجام دهد، پرده از روی نظم ریاضی قرآن برداشته شد و اعجاز این کتاب مقدس بار دیگر بر جهانیان ثابت گردید. این صاحبنظران از این رهگذر نتایج دیگری هم میگیرند که اشاره خواهیم کرد. در رأس آنها افرادی همچون رشاد خلیفه و عبدالرزاق نوفل هستند.
در مقابل، گروهی از نویسندگان و صاحبنظران قرآنی، این مطالب را نمیپذیرند و برخی محاسبات آنان را خطا آلود میدانند. حتی برخی نویسندگان قسمتی از این مطالب را توطئه بهائیت معرفی میکنند و آن را جریانی انحرافی میدانند و در این مورد به ادعای نبوت رشاد خلیفه و کشته شدن او استشهاد میکنند. (1)ما ابتدا گزارشی از کتابها و نویسندگان دو گروه بیان و سپس نتیجهگیری میکنیم.
در این مورد افراد زیادی کتاب و مقاله نوشتهاند که به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
1351ش به روزنامههای دنیا داده شد. (1)کتاب او با عنوان معجزة القرآنالکریم در سال 1983م در بیروت چاپ (2)و به زبان انگلیسی نیز در آمریکا چاپ شد. (3)
تمام کوشش استاد مزبور برای کشف معانی و اسرار حروف مقطعه قرآن صورت گرفته و ثابت کرده است که رابطه نزدیکی میان حروف مذکور، با حروف سورهای که در آغاز آن قرار گرفتهاند، وجود دارد. او در محاسباتش از رایانه کمک گرفته و بیان کرده است که حروف مقطعه در 29 سوره قرآن آمدهاند؛ مجموع این حروف 14 حرف الفبای عربی را تشکیل میدهد (یعنی: ا، ح، ر، س، ص، ط، ع، ق، ک، ل، م، ن، ه، ی) که گاهی آنان را حروف نورانی مینامند. او نسبت این حروف را در 114 سوره قرآن سنجیده و به نتایجی رسیده است؛ از جمله: تعداد حرف «ق» در سوره «ق» به نسبت از تمام سورههای قرآن بیشتر است. مقدار حرف «ص» در سوره «ص» نیز به تناسب مجموع حروف سوره از هر سوره دیگری بیشتر است. همچنین حرف «ن» در سوره «ن و القلم» بزرگترین رقم نسبی را در میان 114 سوره قرآن دارد.
وی عدد 19 را عددی اساسی در قرآن میداند و آنرا از «تسعة عشر» (4)اخذ کرده و اعداد برخی آیات و کلمات را بر آنها تطبیق نموده و نظامی ریاضیگونه ارائه میدهد. او با محاسبات زیاد و جدولهای متعدد به اثبات این مطالب پرداخته و نتایج زیر را گرفته است:
الف) قرآن کلام خداست. محل حروف مقطعه قرآن در جای مشخص خود،
طرح پیشرفته توزیع الفبایی در سراسر قرآن را اثبات میکند. هیچکس نمیتواند ادعا کند که اینچنین طرح پیشرفتهای توسط انسان - هر قدر هم متعالی باشد - قابل وصول باشد. او از رایانه میخواهد که تعداد تبدیلهای ممکن را بهمنظور کتابی مثل قرآن که از لحاظ ریاضی دقیق و حساب شده است محاسبه کند که 626 سپتیلون (626/000/000/000/000/000/000/000/000) میشود که قطعاً از توان و ظرفیت هر مخلوقی خارج است (در گذشته، حال و آینده) و هیچکس قادر نخواهد بود اثری همتای قرآن بیاورد. دکتر رشاد خلیفه اعجاز قرآن را از این مطلب نتیجه میگیرد و حتی معجزات موسی و عیسی(علیهما السلام) را از طریق قرآن اثبات میکند. (1)
ب) ترتیب موجود سورههای قرآن ترتیبی ملهم از ذات الهی است.
ج) ترتیب نزول سورههای قرآن، آنچنان که امروزه میدانیم از جانب خدای متعال است.
د) محل نزول سورههای قرآن، اعم از مکی یا مدنی، مورد تأیید قرار میگیرد.
ه) شیوه مخصوص کتابت کلمات در قرآن بهدستور خود خدای متعال است؛ ازاینرو توصیه میکند کتابت قرآن (صلوة، به صلاة) تغییر داده نشود.
و) طریق خاص قرآن در تقسیم هر سوره به آیات، با امر الهی صورت گرفته است.
ز) آیه «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» جزء تفکیکناپذیر همه سورهها بهجز سوره 9 (التوبه) است؛ وی این مسئله را نیز با دلایلی از نظم ریاضی ثابت میکند. (2)
است. مترجم مقدمهای درباره معرفی نویسنده (رشاد خلیفه) و مقدمهای بهعنوان «سخن مترجم» اضافه کرده است. ضمایمی نیز در کتاب آورده شده که مقادیر حروف را بر اساس حروف ابجد حساب کرده و حتی برخی خطاهای متن انگلیسی را یادآور شده است. (1)
وی از این اعداد منظم اعجاز قرآن را نتیجه میگیرد. (2)
المنظومات العددیة فی القرآن العظیم، مهندس مصطفی ابوسیف بدران: این کتاب در 88 صفحه چاپ شده و روابط ریاضی حروف مقطعه را بررسی کرده است. حالات مختلف لفظ «اللَّه» نیز در این کتاب بررسی شده است.
الاعجاز العددی للقرآن الکریم، عبدالرزاق نوفل: این کتاب که در سه جزء جداگانه چاپ شده، با عنوان اعجاز عددی در قرآن کریم توسط مصطفی حسینی طباطبایی ترجمه شده است. مؤلف تلاش کرده نظام ریاضی تکرار واژهها را در قرآن نشان دهد؛ مثلاً: واژههای دنیا و آخرت هرکدام 115 بار در قرآن آمدهاند؛ واژههای شیاطین و ملائکه هر کدام 68 بار در قرآن آمدهاند؛ واژههای حیات و مشتقات آن و واژه موت نیز هرکدام 145 بار در قرآن آمدهاند. وی در مقدمه کتاب
این امر را معجزه الهی میداند و معتقد است این توازن در کلمات قرآن ثابت میکند که قرآن نمیتواند جز وحی الهی باشد؛ چون فوق قدرت انسان و بالاتر از عقل بشری است. (1)
الرحمن 57 مرتبه، الرحیم 114 مرتبه؛
الجزاء 117 مرتبه، المغفرة 234 مرتبه؛
الفجار 3 مرتبه، الابرار 6 مرتبه؛
العُسر 12 مرتبه، الیسر 36 مرتبه؛
قل 332 مرتبه، قالوا 332 مرتبه؛
ابلیس 11 مرتبه، استعاذه باللَّه 11 مرتبه؛
المصیبة 75 مرتبه، الشکر 75 مرتبه؛
الجهر 16 مرتبه، العلانیة 16 مرتبه؛
الشدة 102 مرتبه، الصبر 102 مرتبه؛
المحبة 83 مرتبه، الطاعة 83 مرتبه.
وی فصل سوم کتاب (ص 140 - 152) را به همین موضوع اختصاص داده است.
الف) رسمالخط اصلی قرآن را حفظ کنید؛
ب) این مطلب دلیل دیگری بر عدم تحریف قرآن است (چون اگر کلمه یا حرفی از قرآن کم میشد این ارقام صحیح نبودند)؛
ج) اشارات پرمعنا (در سورههایی که با حروف مقطعه آغاز میشود، پس از ذکر این حروف، به حقانیت و عظمت قرآن اشاره شده است).
آیتالله مکارم در پایان نتیجه میگیرد که حروف قرآن - که طی 23 سال بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده - حساب بسیار دقیق و منظمی دارند؛ طوری که حفظ و نگهداری نسبتهای آن بدون استفاده از مغزهای الکترونیکی امکانپذیر نیست. (1)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج2، ص303 - 309.
است به اشکالاتی که بر مباحث عبدالرزاق نوفل و رشاد خلیفه وارد نمودهاند جواب دهد. او در ابتدا مطالب رشاد خلیفه و عبدالرزاق نوفل را بهطور خلاصه بیان میکند؛ سپس اشکالات را یکی پس از دیگری برمیشمارد و حتی برخی از آنها را با استفاده از نامههای دکتر رشاد خلیفه پاسخ میدهد. ما در ادامه به برخی از این پاسخها اشاره خواهیم کرد.
المعجزة، مهندس عدنان رفاعی: وی نیز مطالبی شبیه سخنان عبدالرزاق نوفل و دکتر رفیق ابوالسعود را ذکر کرده است.
الاعجاز العددی فی سورة الفاتحة، طلحة جوهر: او نیز محور بحث خویش را عدد 19 قرار داده است و آیه «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» را با آیه (تِسْعَةَ عَشَرَ) (1)(16) مقایسه میکند. در پایان نیز آیاتی را که 19 حرف دارند جمعآوری کرده است و از همه این مطالب اعجاز عددی و ریاضی قرآن را ثابت میکند.
اعجاز ریاضی زوج و فرد در قرآن کریم، کوروش جم نشان: مؤلف با توجه به آیه سوم سوره فجر - که در آن خداوند متعال به زوج و فرد سوگند یاد کرده است - وجود یک نظام عددی بر مبنای زوج و فرد را در قرآن تبیین میکند؛ یعنی جمع اعداد زوج مساوی با جمع تعداد آیات قرآن یعنی 6236 و جمع اعداد فرد مساوی با 6555 است که حاصل جمع شماره سورهها میباشد. وی بدین ترتیب نمونه دیگری از اعجاز عددی قرآن را اثبات میکند. (2)
ماوراء احتمال، عبداللَّه اریک: برخی نویسندگان با استفاده از این کتاب مقالهای با عنوان «بسم اللَّه مفقوده» نوشته و مدعی شدهاند که نبودن بسم اللَّه در
ابتدای سوره توبه و تکرار آن در سوره نمل بسیار حکیمانه و از معجزات قرآن است. آنها با استفاده از سورهها این مطلب را اثبات میکنند. (1)
در این مورد به چند کتاب و مقاله برخورد کردیم که به آنها اشاره و استدلالهای آنها را بیان میکنیم:
است و 4 الف دارد. (1)او همچنین بیان میکند که رابطهای بین بسم اللَّه الرحمن الرحیم و حروف مقطعه سورهها و جهنم (نوزده ملک جهنم) وجود ندارد (2)و در بخش دیگری نیز خطاهای عددی قائلین به اعجاز عددی را توضیح میدهد. (3)
المعجزة القرآنیة، دکتر محمد حسن هیتو: وی تقریباً همان مطالب حسین ناجی محمد را تأیید و تکرار میکند.
اعجاز الرقم 19 فی القرآن الکریم، بسام نهاد جرّار: او هرچند بهنوعی اعجاز عدد 19 را در قرآن میپذیرد؛ امّا با ذکر مطالبی خطاها و اشتباهات دکتر رشاد خلیفه را بیان میکند و مینویسد:
بعد از تحقیق در مورد تکرار حروف در سورهها متوجه شدم که دکتر رشاد خلیفه بهصورت عمدی دروغ گفته است تا به نتایج مورد نظرش در تکرار حروف در هر سوره برسد و ثابت کند که همگی بر عدد 19 قابل تقسیم هستند. (4)
وی در جایی دیگر به انحراف فکری رشاد خلیفه اشاره میکند و میگوید:
پس از آنکه کتاب معجزة القرآن الکریم از ایشان چاپ و اشکالات آن ظاهر شد، رشاد خلیفه (که امام جماعت مسجد توسان بود) با نمازگزاران
1) (1) . همان، ص75 و76. البته سخن ایشان قابل خدشه است؛ چون جملاتی کوتاه، با فکر قبلی، در زمانی خاص و با همین هدف ساخته شده است. امّا قرآن کریم در طی 23 سال بهصورت پراکنده (در جنگ، صلح و...) توسط یک انسان امّی آورده شده است. بههمین دلیل تناسب و نظام ریاضی آن (اگر مبنای 19 صحیح باشد) امر شگفت انگیزی است؛ چون از توان بشر عادی خارج است. علاوه بر آن قرآن دارای محتوای بسیار بلند همراه با فصاحت و بلاغت است که این نظام ریاضی نیز همراه آن شده است. اما این جملات همان سخنان معمولی بشری است و قیاس آنها با قرآن صحیح نیست.
2) (2) . همان، ص111.
3) (3) . همان، ص95.
4) (4) . اعجاز الرقم 19 فی القرآن الکریم، ص26.
اختلاف پیدا کرد و او را طرد کردند. رشاد خلیفه مرکزی را افتتاح کرد و سنت را منکر شد و در نهایت ادعای نبوت کرد و سرانجام نیز بهوسیله کاردی در همان مرکز کشته شد. (1)
بسم اللَّه الرحمن الرحیم 19 حرف دارد و تکتک کلمات این آیه اوّل قرآن به تعدادی که بر عدد 19 قابل تقسیم است در قرآن به کار رفته است؛ چنانکه در کل قرآن 19 مرتبه «بسم اللَّه» و 2698 بار «اللَّه» و 57 بار «رحمن» و 114 بار «رحیم» به کار رفته است....
عباس یزدانی در جواب مینویسد: «از این آمار فقط رقم 57 صحیح است». وی سپس تذکر میدهد برای اینکه عدد «اللَّه» درست شود باید واژههای «باللَّه»، «تاللَّه»، «للَّه» و «فاللَّه» را نیز حساب کنیم؛ امّا «اللّهم» را حساب نکنیم؛ یا واژه «اسم» در قرآن 22 بار آمده و «باسم» فقط 7 بار بهکار رفته است. (3)و 4
یزدانی به استفادههای ذوقی از آیات قرآن نیز اشاره میکند و مینویسد:
«ن» در سوره «ن و القلم» 131 مرتبه آمده است، نه 132 مرتبه تا مضرب 19 باشد. بهخاطر همین دکتر رشاد خلیفه مجبور شده «ن» اوّل را بهصورت «نون» بنویسد تا یک نون اضافه شود و یک نون هم از بسم اللَّه الرحمن الرحیم آغاز سوره وام گرفته است تا تعداد 133 عدد نون تمام شود. (1)و در سوره «طه» مجموع این دو حرف 239 آمده است، نه 342 تا مضرب 19 باشد و ایشان تاء گرد را هاء محسوب کرده است (زینة - زینه). (2)
وی در جواب مهندس عدنان رفاعی که میگوید: «واژه یوم 365 بار در قرآن آمده است» مینویسد:
«یوم» را بهصورت مفرد در نظر گرفته و در همان حال «یومئذٍ» و «یومکم» و «یومهم» را حساب نکرده است؛ درحالیکه «بالیوم» و «فالیوم» را حساب کرده است. و بهطور کلی اسلوب منطقی در موارد شمارش اعداد رعایت نشده است؛ در بعضی موارد مفرد را حساب کردهاند و در برخی موارد (مثل جنات) مشتقات آن را هم حساب کردهاند.
یزدانی در پاسخ صاحب کتاب آیت کبری که میگوید: «در اوایل اسلام نقطهگذاری نبوده، پس باید حروف معجمه (نقطهدار مثل ج) را با حروف مهمله (بدون نقطه مثل ح) حساب کرد» مینویسد: «اصل مطلب صحیح است؛ امّا کتابت و نگارش چندان
مهم نیست؛ آنچه مهم است قرائت است و در عصر نزول مسلماً حاء و خاء و جیم در تلفظ فرق داشتهاند». (1)
وی همچنین در پاسخ کورش جمنشان در مورد «اعجاز زوج و فرد» قرآن مینویسد: «اشکال اساسیتر این است که چنین چیزی اثبات اعجاز قرآن نیست؛ زیرا بهراحتی میتوان کتابی نوشت و از آغاز بین ابواب و فصول و تعداد جملات آن چنین نظمی را جاسازی نمود». (2)
یزدانی جای دیگر به عبدالرزاق نوفل اشکال میکند که لفظ ابلیس 11 مرتبه در قرآن آمده است؛ اما ادعای او در مورد لفظ استعاذه صحیح نیست و لفظ صریح استعاذه 7 مرتبه در قرآن آمده است که با مشتقاتش میشود 16 مرتبه. وی سپس اشکال دیگری به عبدالرزاق نوفل میکند که ارتباط مفهومی بین مصیبت و شکر (که هر کدام 75 مرتبه بامشتقاتشان در قرآن آمدهاند) روشن نیست. (3)
او در بخش دیگری متذکر میشود که اگر فرض کنیم تناسب و توازنها در حدی از کثرت باشند که اتفاقی بودن این آمار و ارقام عادتاً محال باشد، باز نمیتوان غیربشری بودن قرآن را نتیجه گرفت؛ زیرا عقلاً و عادتا محال نیست کسی کتابی تدوین کند و در عین حال چنین معادلاتی را در آن بگنجاند. (4)
1) (1) . عجیب است که ایشان در مقابل دکتر رشاد خلیفه معیار را خط عثمان طه میداند و به او اشکال میکند که چرا تلفظ را معیار دانسته است و در اینجا قرائت را معیار میداند.
2) (2) . همانطور که گذشت اینگونه قیاسها بین قرآن و کتابی که از اول با هدف نظم ریاضی و توسط یک فرد دانشمند نوشته شود صحیح نیست؛ زیرا قرآن را انسانی امّی طی 23 سال و در حالات مختلف با این نظم ریاضی آورده است.
3) (3) . البته شاید عبدالرزاق نوفل میتوانست به این اشکال پاسخ دهد که لازمه مصیبت صبر است و اگر انسان همه چیز را از خدا بداند و در توحید کامل باشد، همین بلاها و مصیبتها را امتحان و موجب رشد و کمال میداند و لذا شکر میکند.
4) (4) . اشکال این قیاس در پاورقیهای قبلی گذشت. علاوه بر آن، اعجاز یعنی امر خارق عادت و اگر واقعاً این نظم ریاضی اثبات شود (بر فرض صحت صغری)، احتمال اینکه کسی در آینده بتواند چنین کاری بکند، مانع اعجاز آن در زمان حال نیست؛ چون این احتمالات بعید همیشه وجود داشته و با تحدی قرآن ناسازگارند.
یزدانی در پایان، مطالب خود را خلاصه کرده و نتایجی میگیرد:
الف) ردپای اعجاز عددی قرآن که توسط رشاد خلیفه مطرح شده در کتاب الاتقان سیوطی قابل مشاهده است.
ب) این جریانی انحرافی و نامبارک بود که هیچ خدمتی به نشر فرهنگ قرآن نکرد. خود رشاد خلیفه نیز با طرح مطالبی مخرّب از جمله تعیین دقیق زمان برپایی قیامت (1709 ق) و ادعای رسالت خود را به کشتن داد.
ج) آمار و ارقام اعلامشده در مورد نظم ریاضی قرآن غالباً درست نیستند.
د) مدعیان اعجاز عددی قرآن در شمارش کلمات و حروف، روش واحدی را اتخاذ نمیکنند.
ه) بر فرض که توازن و تناسبی در تکرار واژههای قرآن باشد، این بهتنهایی معجزه بودن قرآن را ثابت نمیکند؛ زیرا مشابه این امور در کارهای بشری وجود دارد.
و) بین نتیجهگیریهای خاصی که از توازن و تناسب کلمات گرفته میشود با اینگونه مطالب، رابطه منطقی وجود ندارد و پارهای از این استنتاجها به مغالطه «هست و باید» مبتلا هستند.
ز) این جریان انحرافی دستاویزی برای معتقدان به تحریف قرآن میشود که در مواردی که نظم ریاضی به حد نصاب نرسد، نتیجه بگیرند که قرآن تحریف شده است.
ح) استفاده شاعرانه (نه برهانی) از بعضی تناسبها اشکال ندارد؛ ولی این یک بیان خطابی و شاعرانه است.
ط) در کتاب و سنت هیچ اشاره و کنایهای به وجود نظم ریاضی در قرآن دیده
نمیشود؛ بلکه قرآن کتاب هدایت و عمل است.
ی) راه پیبردن به اعجاز قرآن تسلط به فنون ادبیات عرب و تلاوت فراوان و تأمل در قرآن است؛ نه سیر انحرافی فوق. (1)
بررسی و جمعبندی
در مورد اعجاز عددی قرآن اشاره به چند مطلب لازم است:
از مطالب گذشته روشن شد که تعداد زیادی از دانشمندان مسلمان، نظم ریاضی قرآن را دنبال کردهاند و به نتایج قابل توجهی رسیدهاند؛ هرچند برخی از محاسبات آنها خطا یا با اعمال سلیقه و ذوق شخصی همراه بوده است. از سخنان طرفین استفاده میشود که نظم ریاضی قرآن بهصورت موجبه جزئیه مورد پذیرش موافقان و مخالفان اعجاز عددی واقع شده است؛ اما بهصورت موجبه کلیه (یعنی در همه موارد ادعا شده) مورد قبول نیست.
همانطور که گذشت، مبنا بودن عدد 19 در همه آیات و ارقام قرآنی مخدوش است؛ اما این مطلب بدان معنا نیست که بگوییم متفکران مسلمانی که این سخن را گفتهاند، بهایی یا منحرف بودهاند. اینگونه برخوردها در مطالب علمی صحیح نیستند. جالب این است که برخی از این افراد در حالی دکتر رشاد خلیفه و امثال او را متهم به انحراف فکری و... میکنند که خودشان اعجاز عددی 19 را بهصورتی دیگر پذیرفتهاند. (2)
1) (1) . عباس یزدانی، کیهان اندیشه، ش67، مقاله اعجاز عددی و نظم ریاضی قرآن، ص62-84 با تلخیص.
2) (2) . ر.ک: بسام نهاد جرّار، اعجاز الرقم 19 فی القرآن الکریم، ص 21 و 140. برخی احتمال میدهند که برخورد تندی که با دکتر رشاد خلیفه شده، بهخاطر تمایل او به برخی مذاهب اسلامی و گرایش او به افکار خاص بوده است و شاید علت قتل او نیز در تندروی مخالفانش او ریشه داشته باشد؛ بهویژه که او اثبات کرده بود «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» در همه سورهها جزیی از قرآن است و این یکی از مطالب اختلافی جهان اسلام بوده است. هرچند برخی محاسبات دکتر رشاد خلیفه خطا بوده است؛ امّا آیا مستحق چنین حملهها و تهمتهایی بود یا باید به قتل میرسید؟
در اینجا دو اشکال عمده وجود دارد: نخست آنکه این مطلب از لحاظ صغری قابل خدشه است؛ چون نظم ریاضی بهصورت موجبه کلیه اثبات نشد و کثرت مطالب اثباتشده طوری نیست که اعجاز را ثابت کند. دوم آنکه از لحاظ کبری نیز قابل خدشه است؛ چون تحدّی و مبارزهطلبی قرآن کریم (که اگر میتوانید مثل قرآن را بیاورید) عام نیست و شامل همه جنبههای اعجاز قرآن نمیشود و در قرآن نیز اشارهای به اعجاز عددی آن نشده است.
هرچند ما در فصل اول کتاب به اشکال دوم پاسخ دادیم که ممکن است تحدی قرآن عام باشد؛ امّا اشکال اول همچنان باقی است.
بهصورتی قطعی و جامع اعجاز عددی قرآن اثبات شود.
برخی از طرفداران اعجاز عددی قرآن از آن برای اثبات تحریفناپذیری قرآن و برخی بهعنوان خطر توهم تحریف قرآن یاد کرده بودند؛ در حالی که اعجاز عددی زبانی گزارشی دارد و فقط میتواند بگوید که این نظم ریاضی هست؛ امّا اینکه چگونه باید باشد را بیان نمیکند. پس نظم ریاضی قرآن دلیل بر تحریفپذیری یا تحریفناپذیری قرآن نیست.
برخی دیگر از اشکالات طرفداران اعجاز عددی قرآن در سخنان مخالفان منعکس شد و برخی اشکالات سخنان مخالفان را در پاورقیها بیان کردیم و ازاینرو تکرار نمیکنیم.
پژوهشهای جدید
یکی از ابعاد هشتادویکگانه اعجاز قرآن را انتخاب و دلایل آن را بررسی کنید.
پژوهشهای جدید قرآنی چند سال اخیر را بررسی کنید و بیان کنید چه وجوه جدیدی از اعجاز قرآن ادعا شده؛ سپس آن را بررسی کنید.
مصادیق جدید اعجاز علمی قرآن را در حوزههای علوم طبیعی و انسانی جمعآوری و نقد کنید (از مراکز فعال در زمینه قرآن و علم کمک بگیرید).
منابع جهت مطالعه بیشتر
کتابهای اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آمدهاند.
مقالات اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آمدهاند.
پایگاههای اینترنتی اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب ذکر شدهاند.
مجلات میانرشتهای قرآن و علوم اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آمدهاند.
پایاننامههای میانرشتهای قرآن و علوم اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آمدهاند.
مراکز قرآن و علوم که در پایان همین کتاب در منبعشناسی ذکر شدهاند.
اهداف: در این فصل انتظار میرود مطالب زیر را بررسی و نقد کنیم:
مقدمه
قرآن کریم در آیات متعددی دشمنان را به هماوردی و معارضه با قرآن دعوت کرد تا اگر نتوانستند مثل قرآن را بیاورند، حقانیت این کتاب الهی و نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) اثبات شود:
(وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ ) ؛ (1)«و اگر از آنچه بر بنده خود (پیامبر) فرو فرستادیم، در تردید هستید، پس اگر راست میگویید سورهای همانندش بیاورید و گواهانتان را، که جز خدایند، فرا خوانید؛ و اگر (چنین) نکردید - و (هرگز) نخواهید کرد - پس [خود را] از آتشی نگه دارید که هیزم آن مردم و سنگها هستند؛ در حالی که برای کافران آماده شده است».
1) (1) . بقره، آیه 23 و24.
قرآن همچنین اعلام میکند که اگر همه مردم و جنیان جمع شوند نخواهند توانست مثل یک سوره از قرآن را بیاورند:
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً) ؛ (1)«بگو: اگر انسان [ها] و جن [ها] جمع شوند، بر اینکه همانند این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد؛ اگرچه برخی از آنان پشتیبان برخی [دیگر] باشند».
اما در طول تاریخ کسانی بودهاند که تلاشهای ناکامی در برابر قرآن داشتهاند و شکست آنها عبرت روزگار شد تا دیگر کسی به هماوردی قرآن تن ندهد.
اینک با گزارشی از این تلاشهای نافرجام، اشکالات آنها را مرور میکنیم و به معارضات جدید قرآن در صحنه اینترنت و شکلهای جدید معارضه نیز اشاره میکنیم.
قدیمیترین گزارش در مورد هماوردی با قرآن از شخصی به نام «مسلیمه کذاب» حکایت شده است که در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) میزیسته و تلاش نافرجامی در معارضه با قرآن انجام داده است و همسرش سجاح بنت تمیمیه نیز با او همراهی کرده است.
«مسیلمه» از قبیله بنیحنیفه بود که در عهد پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او ایمان آورد، اما بعد از مدتی مرتد شد و خود ادعای نبوت نمود و در «یمامه» بر پیامبر خروج کرد و به شدت به تکذیب ایشان پرداخت.
در مورد مسیلمه گفتهاند که شراب را حلال و وجوب نماز را لغو کرد؛ (2)وی
همچنین در سال دهم هجری به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نامهای نوشت که قسمتی از آن چنین است.
از مسیلمه پیامبر خدا به محمد پیامبر خدا؛ سلام بر تو، من در اور با تو شریک هستم و نصف زمین برای من و تو و نصف دیگر آن برای قریش است ولکن قریش قوم تجاوزکار است». (1)
از جمله بافتهها و مجعولات مسیلمه در معارضه با قرآن چنین گزارش شده است:
الفیل وما الفیل و ما ادراک ما الفیل، له ذنب وبیل وخرطوم طویل؛
لقد انعم الله علی الحبلی اخرج منها نسمة تسعی من بین صفاق وحشی؛
والمبذرات زرعاً والحاصدات حصداً والذاریات قمحاً والطاحنات طحناً والخابزرات خبزراً والثاردات ثرداً واللقمات لقماً؛ اهالة وسمناً لقد فضلتم علی اهل الوبر وماسبقکم اهل المدر. (2)
«رافعی» درباره وی میگوید:
«تمام کلام وی بیارزش و سست است و قابل تمسک نیست. کلامی پریشان و مبتذل و بیمعناست. (3)کلام وی آنقدر سست و ضعیف است و در مقایسه با قرآن آنقدر بیارزش است که هر کس با زبان عربی آشنا باشد و قرآن را مطالعه نماید، به ساختگی بودن آن پیمیبرد».
«سجاح» دختر «حارث بن سوید تمیمی» بود. وی مدعی نزول وحی بر خویش شد و در نهایت به مسیلمه کذاب روی آورد و با او ازدواج نمود. از معارضات او با قرآن چنین است:
«ان الله خلق النساء افراجاً وجعل الرجال لهن ازواجاً فتولج فیهنّ قعساً ایلاجاً ثمّ نخرجها اذا نشاء اخراجاً فینتجن لناسخالاً انتاجاً». (4)
نکته: سستی و زشتی سخنان «سجاح» آنقدر روشن است که حتی ترجمه آن شرمآور است. چگونه این کلمات سخیف میتواند با آیات قرآن هماوردی کند که در اوج ادب، زیبایی، بلاغت همراه با معارف عالی است.
«ابن مقفع فارسی» (1)از ادیبان زبان عرب بوده و کتاب کلیله و دمنه را با اسلوبی بدیع به عربی برگردانده است. وی به همراه «ابن ابی العوجاء»، «ابوشاکر دیصانی» و «عبدالملک» در موسم حج، در زمان امام صادق(علیه السلام) در مسجد الحرام گرد آمده و توافق کردند که به معارضه قرآن بپردازند و نوشتههایی مانند قرآن بیاورند. از جمع آنها ابن ابی العوجاء پیشنهاد نمود که هرکدام به اندازه یک ربع قرآن مطالبی همانند قرآن نوشته و ارائه کنند و هنگامی که قرآن را نقض کردند، پیامبری محمد نیز باطل خواهد شد و با بطلان او اسلام پایان خواهد یافت.
آنها توافق کردند تا سال بعد، هر کس سهم خویش را آماده نماید و در همان مکان آنچه را آماده نمودهاند، ارائه کنند. پس از گذشت یک سال که دوباره گرد هم جمع شدند، هیچ کدام نتوانسته بودند مأموریت خویش را انجام دهند و هرکدام شرح حال خود را چنین گزارش نمود:
ابن مقفع گفت: این قرآن از سنخ و جنس کلام بشر نیست و من از زمانی که از شما جدا شدم، همواره در این عبارت به فکر فرو رفتهام و نمیتوانم مانند آن را بیاورم:
(وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمِینَ ) (هود/ 44)؛ «و گفته شد: «ای زمین، آبت را فرو ببر! و ای آسمان، خودداری کن!» و آب فرو کاست و کار پایان یافت و (کشتی) بر
1) (1) . احتجاج، ج2، ص142 و بحارالانوار، ج89، ص16.
(کوه) جُودی قرار گرفت و گفته شد: قوم ستمکار (از رحمت خدا) دور باد!».
ابن ابی العوجاء گفت: من از زمان جدایی شما همواره در این عبارت به فکر فرو رفتهام و نمیتوانم عباراتی موازی با این فصاحت و بیان بیاورم و این عبارت مرا از معارضه بازداشته است تا مانند دیگر عبارات قرآن بیاورم: (فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا) (یوسف/ 80)؛ «و هنگامی که (برادران) از او ناامید شدند، رازگویان خلوت کردند».
عبدالملک گفت: من نیزاز زمانی که از شما جدا شدم، ذهنم را عباراتی مشغول نموده و برای مقابله با آن احساس عجز میکنم و از بقیه کار منصرف شدم. از جمله آن عبارات این است:
(یا أَیُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ ) ؛ (حج/ 73)، «ای مردم! مَثَلی زده شده است؛ پس بدان [با دقّت] گوش فرا دهید: در حقیقت، کسانی را که جز خدا میخوانید (و پرستش میکنید،) هیچ مگسی نمیآفرینند، گرچه برای این (کار) جمع شوند؛ و اگر مگس چیزی از آنان برباید، آن را از او بازپس نمیگیرند؛ طلب کننده و طلب شونده (هر دو) ناتوانند».
ابوشاکر دیصانی آخرین شاعر و ادیب زبان عرب از این گروه چهار نفره نیز بر عجز خویش آگاه شده و گفت: من از هنگام جدایی از شما در عبارات قرآن مطالعه نمودم و شگفتی آنها به ویژه عبارت: (لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّا یَصِفُونَ ) (انبیاء/ 22)؛ «اگر (بر فرض) در آن دو (آسمان و زمین) معبودانی جز خدا بودند، حتماً (آسمان و زمین) تباه میشدند؛ پس خدا پروردگار تخت (جهانداری و تدبیر هستی)، منزّه است از آنچه (او را) وصف میکنند» مرا مشغول کرد و از معارضه باز ماندم.
«هشام بن حکم»، که از بزرگان و از یاران خاص امام صادق(علیه السلام) است میگوید:
هنگامی که آنها مشغول گفتوگو در کنار خانه خدا بودند، امام صادق(علیه السلام) در حال عبور از کنار آنها بود و دانست که آنها چه میگویند؛ امام(علیه السلام) در همان حال با صدای بلند شروع به خواندن این آیه شریفه نمود: (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً) (اسراء/ 88)؛ «بگو: «اگر انسان [ها] و جن [ها] جمع شوند بر اینکه همانند این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد؛ اگر چه برخی از آنان پشتیبان برخی [دیگر] باشند».
آن جمع چهار نفره که همه از سخنوران و دانشمندان عرب بودند و خود را در برابر قرآن عاجز میدیدند، همانند دیگر افراد که در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز تلاش بر معارضه داشتند، سرافکنده متفرق شدند.
حکایت شده که ابوشاکرد یصانی در اواخر عمر به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شد و از گذشته خویش توبه کرد. (1)
«احمد بن عبدالله بن سلیمان» شاعر، لغتدان و استاد فن صنایع بود که به معارضه قرآن پرداخت. نقل شده که معارضه او چنین بوده است: «اقسم بخالق الخیل والریح الهابّة بلیل، ما بین الاشراط و مطالع سهیل، ان الکافر الطویل الویل و ان العمر لمکفوف الذیل، تعدّ اتّق مدارج السیل وطالع التوبة من قبیل تنج و ما اخالک بناج». (2)
نکته: اگر کسی این سخنان بیمحتوا را با نظم و تألیف آن با قرآن مقایسه کند که نظم و تألیف و جذبه روحانی و معارف بلندی دارد، دیگر نیازی به نقد و بررسی و قضاوت دیگران ندارد و به حقانیت قرآن و بطلان این مطلب پی میبرد.
«احمد بن حسین بن حسن بن عبدالحمد کندری» ادیب فن عربیت بوده و به معارضه قرآن پرداخته است. از جمله معارضه او چنین است: «والنجم السیار والفلک الدوّار واللیل والنهار، ان الکافر لفی اخطار؛ امض علی سنّتک واقف اثر من قبلک من المرسلین فان الله قامع بک زیع من الحد فی دینه وضل عن سبیله». (1)
نکته: در بطلان مطالب فوق همین بس که در طول تاریخ هیچ ادیب و دانشمندی این سخنان را در حد قرآن ندانست و همگان هماوردی امثال «متنبّی» را شکست خورده انگاشتند.
چرا که نه ساختار و نه محتوای این مطالب نمیتواند با قرآن همسانی کند.
از تلاشهای نافرجامی که در برابر قرآن در عصر حاضر صورت گرفت، ارائه چند سوره ساختگی در فضای مجازی بود. سازندگان این سورهها خود را به درستی معرفی نکردند (2)و شاید میدانستند که این گونه تلاشها فرجامی جز شکست و آبروریزی ندارد. ولی به هر حال این سورهها واکنشهایی را در جهان اسلام به ویژه در الازهر مصر و حوزه علمیه قم در پی داشت. از جمله پاسخهای قرآنی و کلامی که بدانها داده شد. (3)
اینک برخی از این سورهها را ملاحظه و بررسی میکنیم:
سورة المسلمون:
الصم(1) قل یا ایها المسلمون انکم لفی ضلال بعید(2) ان الذین کفروا باللّه و مسیحه لهم فی الآخرة نار جهنم و عذاب شدید(3) وجوه یومئذ صاغرة مکفهرة تلتمس عفو اللّه و اللّه یفعل ما یرید(4) یوم یقول الرحمن یا عبادی قد انعمت علی الذین من قبلکم بالهدی منزلا فی التوراة و الانجیل(5) فما کان لکم ان تکفروا بما انزلت و تضلوا سواء السبیل (6) قالوا ربنا ما ضللنا انفسنا بل اضلنا من ادعی انه من المرسلین(7) و اذ قال اللّه یا محمد اغویت عبادی و جعلتهم من الکافرین(8) قال ربی انما اغوانی الشیطان انه کان لبنی آدم اعظم المفسدین (9) و یغفر اللّه للذین تابوا ممن اغواهم الانسان یبعث بالذی کان للشیطان نصیرا الی جهنم و بئس المصیر(10) و ان قضی اللّه امرا فانه اعلم بما قضی و هو علی کل شی ء قدیر(11)
سورة التجسد:
سبحان الذی خلق السموات فلم یجعل لها حدا(1) و خلق الارض و کورها و جعلها ماء و جلدا(2) قل للذین خدعوا بدعوة الشیطان عمیت بصائرکم فافتریتم علی اللّه کذبا و کنتم للشیطان سندا (3) ان الشیطان کان للانسان عدوا الدا(4) لو شاء ربکم لاتخذ من الحجارة اولادا له اذ هو الذی قال للکون کن فکان و سبحانه ان یستشیر فی امره احدا(5) سبحانه رب العالمین ان یتخذ من خلائقه ولدا(6) قل للذین یمترون فیما انزل من قبل لیس المسیح خلیقة اللّه اذ کان مع اللّه قبل البدء و هو معه ابدا(7) فیه و منه کان مع روح قدسه الها سرمدیا واحدا احدا(8) و اذ بعث به الاب للعالمین کما وعد(9) حل فی بطن عذراء کلمة و خرج منه جسدا(10) عاشر الانسان، علم الانسان، مات عن الانسان فدی، و کالانسان رقد(11) و الی ابیه السماوی بعد ثلاثة ایام صعد(12) ان الذین کفروا بایاته و قالوا قولا ادا(13) لن یجعل اللّه لهم من امده بدا(14) اما الذین آمنوا باللّه و مسیحه فلهم مغفرة و جنات نعیم خالدین فیها ابدا(15)
سورة الإیمان:
و اذکر فی الکتاب الحواریین اذ عصفت الریاح بهم لیلا و هم یبحرون(1) اذ تراعی علی المیاه لهم طیف المسیح یمشی، فقالوا اهو ربنا یهزابنا ام قد مسنا ضرب من جنون(2) فجاءهم صوت المعلم ان لا تخافوا انی انا هو افلا تبصرون(3) فهتف هاتف منهم یقول ربی مرنی ان کنت حقا هو، آتی علی المیاه الیک، عسی ان یبدل اللّه شکی بیقین(4) قال فاسع الی و لتکن للناس آیة لعلهم یتذکرون(5) و اذ طفق الحواری یمشی رای شدة الریح فخاف و بدا یغرق فصاح بربه یستعین(6) فمد بیمینه له فاخذه بها و قال یا قلیل الایمان هذا جزاء الممترین(7) و اذ رکب السفینة معه سکنت الریاح لتوها فسبح الحواریون بحمده، و هتفوا له قائلین(8) انت هو ابن اللّه حقا، بک نحن آمنا، و امامک نخر ساجدین(9) قال طوبی للذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بشک فاولئک هم المفلحون(10)
سورة الوصایا:
المذ(1) انا ارسلناک للعالمین مبشرا و نذیرا(2) تقضی بما یخطر بفکرک و تدبر الامور تدبیرا(3) فمن عمل بما رایت فلنفسه و من لم یعمل فلسوف یلقی علی یدیک جزاء مریرا(4) انا اعطینا موسی من قبلک من الوصیات عشرة و نعطیک عشرات اخری اذ قد ختمنا بک الانبیاء و جعلناک علیهم امیرا(5) فانسخ مالک ان تنسخ مما امرناهم به فقد سمعنا لک ان تجری علی قراراتنا تغییرا(6) قل لعبادی الذین آمنوا ان تثاءبوا یستعیذوا بالرحمن ان لا یضحک منهم الشیطان و لیکبروا اللّه ان عطسوا تکبیرا(7) و ان لا یقتنوا فی بیوتهم کلبا و لا یضعوا علی حیطانهم تصویرا(8) و اذا ارادوا انتعالا فلیبداوا بالیمین قبل الشمال و ان لم یفعلوا فقد افترقوا نهبا کبیرا(9) و ان تبرزوا فلیمسحوا مؤخراتهم بحجار ثلاثة و ینتهوا عن الروث اذ قد جعلناه للجن غذاء و علی المؤمنین امرا محظورا(10) قل لعبادی الذین آمنوا یغزوا من ارادوا و یقتلوا من اجل رزقهم و من لم یغز منهم او لم یحدث نفسه بغزومات منافقا منکورا(11) و للذین
یخشون سحرا یاکلوا سبع عجوات ینجیهم اللّه من السحر و یبعد عنهم شرا مستطیرا(12) قل لعبادی ان ارادوا ان یحلفوا فلیحلفوا باللّه و لا یخافوا تبذیرا(13) و ان ینکحوا ما طاب لهم من النساء مثنی و ثلاث و رباع او ما ملکت ایمانهم انا جعلنا لهم الدین امرا یسیرا(14) و اذا فرغت من بین یدیک الوصایا فاطلب الیک جبریل یاتیک ساعیا مأمورا(15) و ان شغل جبریل عنک فعلیک بورقة بن نوفل و استفذ منه قبل ان نتوفاه فیصبح الوحی علیک امرا عسیرا(16)
بررسی: این سورهها را از دو جهت میتوان بررسی کرد:
«انّا ارسلناک للعالمین مبشراً و نذیراً»، (سورة الوصایا/ 2)؛ این یک آیه قرآن است که فقط یک کلمه آن جابهجا شده است:
(إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً) ؛ (فتح، آیه8)، «در حقیقت، ما تو را گواه و مژدهآور و هشدارگر فرستادیم».
1) (1) . پرسمان علوم قرآنی، سید محمد جواد جواهری، ص21، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1385، چاپ سوم.
گفت که این سورهها جدید هستند و با سورههای قرآن همآوری میکنند؟ مثال:
«و هو علی کل شیء قدیر» (مسلمون/ 4)؛ «والله یفعل ما یرید» (مسلمون/ 4)؛ (... وَ لکِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ ما یُرِیدُ) ، (بقره/ 253).
«قل لعبادی الذین آمنوا یغزوا من ارادو» (الوصایا/ 11).
بهجای کلمه «یغزوا» مناسب است که بگوید: «اُغزوا».
مثال دیگر:
«قال للکون کن فکان»، (التجسّد/ 5).
فاء ترتب برای آینده است و ماضی بیمعنا است؛ پس لازم است بعد از کان «فیکون» بیاید.
اگر قرآن کریم که در اوج فصاحت و بلاغت است و آن را اعجاز ادبی شمردهاند، با این سورههای ساختگی مقایسه شود، حقانیت قرآن و بطلان این مطالب بهخوبی آشکار میشود.
(... وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً) ؛ (1)«و اگر (بر فرض) از طرف غیر خدا بود، حتماً در آن اختلاف فراوانی مییافتند».
درحالیکه در این سورههای ساختگی - مثلاً - گاهی فرزند داشتن از خدا نفی
1) (1) . نساء، آیه82.
شده است: «سبحانه ربّ العالمین ان یتّخذ من خلائقه ولداً» (تجسّد/ 6)؛
و در همان سوره از خدا بهعنوان پدر حضرت عیسی(علیه السلام) یاد شده است؛
«و الی ابیه السماوی بعد ثلاثة ایام صعد» (تجسّد/ 12).
در سوره ایمان نیز حضرت عیسی(علیه السلام) فرزند خدا نامیده شده است:
«انت هو ابن الله حقاً» (الایمان/ 9).
آری؛ تفاوت کلام بشر با کلام الهی در همین نکات است.
«قل یا ایها المسلمون انکم لفی ضلال بعید» (مسلمون/ 2).
درحالیکه مطالب قرآن کاملاً مودبانه است و به پیامبران الهی و پیروان واقعی آنان احترام میگذارد. حال چگونه میتوان گفت که این سورههای ساختگی با قرآن هماوردی میکنند؟
«ویقتلوا من اجل رزقهم» (الوصایا/ 11).
مطالب تاریخی و قصص قرآن نیز کاملاً با حقایق تاریخی مطابقت دارند؛ اما
در این سورهها از مطالبی مثل داستان ساختگی ورقة بن نوفل یاد شده است (الوصایا/ 16) که مورخان اسلامی آن را نقل کردهاند (1)و در قرآن هم نیامده است.
1) (1) . ر.ک: فروغ ابدیت، آیتالله سبحانی.
پژوهشهای جدید
ادعاهای تعارض قرآن و علم را جمعآوری و نقد کنید.
سایتهای ضدقرآن را بررسی و نقد کنید.
منابع جهت مطالعه بیشتر
کتابهای اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آمدهاند.
مقالات اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آمدهاند.
پایگاههای اینترنتی اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب ذکر شدهاند.
مجلات میانرشتهای قرآن و علوم اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب ذکر شدهاند.
پایاننامههای میانرشتهای قرآن و علوم اعجاز قرآن که در منبعشناسی پایان این کتاب آمدهاند.
مقدمه
در لابهلای مطالب گذشته برخی از کتب و مقالات اعجاز علمی به مناسبت هر بعد اعجاز علمی معرفی شد. لیکن مناسب است کتابها، مقالهها، پایاننامهها و سایتهای فعال دراین زمینه معرفی شوند تا مخاطبان محترم بتوانند استفاده کنند. (1)
أ. د. أبو العینین، حسن، من الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم (مع آیات الله فی السماء والارض فی ضوء الدراسات الجغرافیة الفلکیة والطبیعیة)، مکتبة العبیکان، الطبعة الثانیة. الریاض، 1425ق - 2005م، مسلم، مصطفی، مباحث فی اعجاز القرآن، جدّه السعودیة - دارالمنارة، 1408ق - 1988م.
أ. د. سعادیلدرم، الشیخ محمد الأمین ولد محمد، تأصیل الاعجاز العلمی فی القرآن والسنة، الشیخ عبدالمجید الزندانی، رابطة العالم الاسلامی، هیئة الاعجاز العلمی فی القرآن والسنة، مکة المکرمة، 1421ه.
1) (1) . در این قسمت از مقاله «منبعشناسی اعجاز علمی قرآن، حسنرضا رضایی، مجله قرآن و علم، ش 7 استفاده شد و مطالبی در زمینه مقالات و مراکز بدان افزوده شد.
ابراهیم، احمد شوقی، فتح العلیم فی تفسیر القرآن الکریم وبیان أوجه الاعجاز العلمی فیه، الجزء السابع والعشرون، جزء الذاریات، دارغریب، قاهرة 2008م.
-، فتح العلیم فی تفسیر القرآن الکریم و بیان أوجه الاعجاز العلمی فیه (الجزء الثلاثون) جزء عم، دارغریب، القاهره، 2005م.
ابراهیم، محمد اسماعیل، القرآن و اعجازه التشریعی، دارالفکر العربی، قاهره.
-، القرآن واعجازه العلمی، دارالفکر العربی، قاهره.
ابن الدین، عبدالحسین، اعجاز قرآن و بلاغت محمد، بنیاد قرآن، 1360.
أبوالسّعود، اعجازات حدیثة علمیة والرّقمیة فی القرآن، بیروت، 1991.
ابوالسعود، دکتررفیق، الاعجاز حدثیه وعلمّیه ورقمیه فی القرآن، دارالمعرفة، دمشق، 1410ق.
ابوعوده، عونه، شواهد الاعجاز القرآنی، دارعمار، چاپ اول، عمان، 1419ق.
احمد عطا، عطاء عبدالقادر، دراسة فی اعجاز القرآن، دارالاعتصام، قاهره، 1396ق.
احمدالمرسی، حسین جوهر، الاعجاز العلمی للقرآن، مکتبة الایمان، 1421ق.
احمدی، حبیب الله، زیباترین سخن، مؤسسه فرهنگی اندیشه معاصر، تهران، 1376ش.
احمدی، محمود، اعجاز عددی قرآنکریم و ردّ شبهات، انتشارات مسعود احمدی، 1371ش.
ارشاد، ارشد، اندیشه اعجاز قرآن وسیر تاریخیآن، نشراحسان، تهران، 1370 ش.
ارشادالافغانی، احمد ارشد، اعجاز القرآن وفکرته، انتشارات نعمت الله حنیف، 1406.
ارناووط، محمد السید، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، مکتبة مدبولی، قاهرة.
الازهری المصری، ابو یوسف عبدالهادی نجابن رضوان الابیاری (ت 1236ق، م1305ق)، حسن البیان فی نظم مشترک القرآن، مطبعة حجریة، 1276ق.
الاسد آبادی، ابیالحسن عبدالجبار، المغنی فی ابواب التوحید والعدل (اعجاز القرآن)، الشرکة العربیة، قاهره، 1380ق.
اسفندی، محمد جمال الدین و میردامادی، سید حسین، شگفتیهایی از اعجاز در قرآن، انتشارات آستان قدس، مشهد، 1371ش.
إعجاز القرآن الکریم، فی وصف أنواع الریاح، السحاب، المطر، رابطة العالم الاسلامی، هیئة الاعجاز العلمی فی القرآن و السنة، مکة المکرمة.
الحضری، محمد الامین، الاعجاز البیانی فی صیغ الالفاظ، مطبعة الحسین الاسلامیة، قاهره، 1413ق.
الحمصی، هشام عبدالرزاق، قبس من الاعجاز، دارالثقافة للجمیع، دمشق، 1401ق.
السید علی، سلسلة تفسیرالقرآن للناشئة (القرآن کتابی)، داراحدائق، بیروت، 1991م.
الاَمیری، محمد وفا، الوان من اعجاز القرآنی، دارالرضوان، حلب.
با قائمی نیا، ارائه دکتر علیرضا، اعجاز شناختی قرآن کریم (کرسی نظریه پردازی - 21)، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علمی فرهنگ و اندیشه اسلامی، دبیرخانه هیأت حمایت از کرسیهای نظریهپردازی، نقد و مناظره، 1388.
باحاذق، عمر محمد عمر، شرح رسالة بیان اعجاز القرآن الخطابی، دارالمأمون للتراث، بیروت، 1416ق.
البدری، علی، حقایق واباطیل حول اعجاز القرآن، دارالکتاب الجامعی، قاهره، 1402ق، 1982م.
البرزه، احمد مختار، فی اعجاز القرآن، دارالمأمون للتراث، دمشق، 1408ق.
البلاغة والبیان فی اعجاز (جزءالثانی)، خلق الانسان فی القرآن، مطبعة الاسلامیة، ایران - قم، 1364ه.
البلاغة والبیان فی اعجاز القرآن، مطبعة الشهید، قم.
بنت الشاطیء، دکتر عایشه عبدالرحمن، اعجاز بیانی قرآن، ترجمه حسین صابری، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1376.
بهبودی، محمدباقر، نور و ظلمت، معجزه قرآن و مبارزه با فلسفه شرک، انتشارات اسلامی، تهران، 1352.
البیطار، حسام، اعجاز الکلمة فی القرآن الکریم، وجه غیرمسبوق فی اعجاز الکلمة المفردة، الطبعة الاولی، عمان - اردن، 1426 هجری، 2005م،.
پاشا، عبدالعزیز، اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، برهان، تهران.
ترجمه: میردامادی، سید حسین، الفندی، دکتر محمد جمال الدین، شگفتیهایی از اعجاز در قرآن کریم، بنیاد پژوهشهای اسلامی استان قدس رضوی، چ اول، مشهد، 1371.
تقوی، صادق، معجزات قرآن برای دانشمندان، تهران، 1355.
ثعالبی، ابومنصور (350 - 429ق)، الاعجاز والایجاز، ، دارالرائد العربی، چاپ دوم، 1992م.
جرجانی، شیخ عبدالقاهر، ترجمه سید محمد رادمنش، دلایل الاعجاز فی القرآن، انتشارات آستان قدس، 1368ش.
-، الرسالة الشافیة فی الاعجاز، دارالمعارف، چ دوم، مصر.
-، نظریة الاعجاز القرآن عند عبدالقاهر الجرجانی، المکتبة العصریة، بیروت، 1407ق.
الجزایری، محمد داوود، الاعجاز الطبی فی القرآن والسنة، مکتبة الهلال، بیروت، 1993م.
الجعفری، الکاتب فلک، البلاغة والبیان فی اعجاز (جزءالاول)، علم الفلک فی القرآن، 1382ه.
الجلیلی، (دکتر سید)، الاعجاز الطبی فی القرآن، دارالمکتبة الهلال، بیروت، 1987م.
جمعی از پژوهشگران قرآنی زیر نظر دکتر رضایی اصفهانی، پرسش و پاسخهای قرآنی جوانان (دانش مهر)، جلد 5، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1385.
-، پرسش و پاسخهای قرآنی جوانان (علوم مهر)، جلد 6، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1384.
-، پرسش و پاسخهای قرآنی جوانان (قرآن و علوم انسانی)، جلد 16، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1389.
-، پرسش و پاسخهای قرآنی جوانان (قرآن و علوم طبیعی)، جلد 15، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1389.
-، پرسش و پاسخهای قرآنی جوانان (قرآن، ریاضیات و کیهانشناسی)، جلد 14، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1389.
-، پرسش و پاسخهای قرآنی جوانان (بهداشت روان)، جلد 13، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1389.
جمعی از نویسندگان، الاعجاز القرآنی، بحوث المؤتمر الاول للاعجاز القرآنی المعقود بمدینة السلام بغداد، وزارة الاوقاف والشؤون الدینیة، عراق، 1410ق.
حائری یزدی، حاج شیخ مرتضی (ت1334ق، م1406ق)، پرتویی از انوار آسمانی.
حجازی، عبدالرضا، رسالت قرآن در عصر فضا، چ دوم، تهران، 1354.
حجتی، محمد باقر، اسرار قرآن کریم، بنیاد قرآن، تهران، 1361.
حسب النبی، منصور، اعجاز القرآنی فی آفاق الزمان، دارالفکرالعربی، قاهره، 1417.
حسن، پژوهشی در شیوههای اعجاز قرآن، عرفان، دار القرآن الکریم، قم،1411ق - 1369ش.
حسین طباطبایی، علامه سیدمحمد، ویراسته: میرزا محمد، علیرضا، اعجاز قرآن، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی با همکاری مرکز نشر فرهنگی رجاء، چ اول. اسفند 1362،
حسین، عبدالقادر، القرآن اعجازه وبلاغته، انتشارات مطبعة الامانة، مصر.
حسینزاده، قاسم، سیر اجمال در اعجاز قرآن، 1375.
حسینی قمی، ابوالفضل بن السید علی نبوی، جلاء القرآن، قم، (ت 1344ق).
حطیط، الدکتور، حسن الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، اضاءات جدیدة، دارالبحار، بیروت، 2005م.
حق الیقین فی اصول الدین، سید عبدالله الشبّر (م 1242ق).
حمدان، نذیر، الظاهرة الجمالیة فی القرآن الکریم، دارالمناره، جده، 1412ق.
حمدون، غسان، اعجاز القرآن واسماء اللهالحسنی، دارالفکر المعاصر صنعاء، چاپ اول، 1419ق.
الحمصی، محمد عبدالرزاق، دراسة استقرائیة للرقم 7، دارالمعرفة، دمشق، 1410ق.
الحمصی، نعیم، فکرة اعجاز القرآن، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، بیروت، 1400ق.
الحمصی، هشام عبدالرزاق، نظرات فی کتاب الله، مطبعة العلم، دمشق، 1413ق.
حمیدی هاشم، به اهتمام م. مزینی و ط. طاهری، درسهای فطرت با زیربنای عقاید اسلامی، انتشارات کتابخانه صدر، تهران، 1351ش.
الحناوی، المحمدی عبدالعزیز، دراسات حول الاعجاز البیانی فی القرآن، دارالطباعة المحمدیة، قاهره، 1404ق.
حویش، عمرالملا، اعجاز القرآن وعلم المعانی، مکتبة الفلاح، کویت، 1407ق.
الخالدی، صلاح عبدالفتاح، البیان فی اعجاز القرآن، دارعمّار، الأردن، 1989م.
-، لطائف القرآنیة، دارالعلم، دمشق، 1412ق.
الخثت، محمد عثمان، من اعجاز القرآن «ولیس الذکر کالانثی»، مکتبة القرآن، قاهره.
الخُشت، محمد عثمان، من اعجاز القرآن، ولیس الذکر کالأنثی، دراسة من منظور الاسلام والعلوم الحدیثة، مکتبة القرآن للطبع والنشر والتوزیع، قاهره، 1404 ق.
الخضر، اسامة علی، موسوعة الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، القرآن والکون من الانفجار.
العظیم الی الانسحاق العظیم، مکتبة العصریة، صیدا - بیروت - لبنان، 2009م - 1430ق.
خطیب، عبدالکریم، اعجاز القرآن، دارالفکر العربی، 1964م.
-، الاعجاز فی دراسات السابقین، دارالفکر العربی، 1974م.
الخطیب، محمد درویش، معجزة القرآن الکریم، تتحدی البشر الی الأبد، ناشرون: دارالرفاعی للنشر ودارالقلم العربی، سوریا - حلب، الطبعة الثانیة، 1426 ه - 2005م.
خلف الله، محمد (عمید معهد الدراسات العربیة سابقاً)، د. محمد زغلول سلام، ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن (للرمانی والخطابی وعبدالقاهر الجرجانی فی الدراسات القرآنیة والنقد الأدبی)، دارالمعارف، الطبعة الرابعة، قاهره.
الخوارزمی، ناصر بن ابیالمکارم المطرزی، با تحقیق حمد بن ناصر الدخیل، بیان اعجاز فی سورة «قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ» ، مؤسسه الممتاز، 1412ق.
خوانساری، محمد حسینی، تلخیص دلائل الاعجاز (م 1371ق).
خویی، ابوالقاس، مترجم: جعفر سبحانی، مرزهای اعجاز، انتشارات محمدی، تهران، 1363.
الخویی، السید ابوالقاسم الموسوی، نفحات الاعجاز، دارالمورخ العربی، بیروت.
-، البیان فی تفسیر القرآن، المطبعة العلمیة، قم، 1394ق.
د- عبدالسلام، نبیل، کشّاف الاعجاز فی القرآن و السنّة، هارون، قاهره، مکتبة ابن سینا.
د- الحاضری، شبیب بن علی، مراجعة وتقدیم: د. محمد علی البار، الخمرداء ولیست بداوء، رابطة العالم الاسلامی، هیئة الاعجاز العلمی فی القرآن و السنة، الطبعة الثانیة، مکة المکرمة، 1421ه - 2000م.
د. السید خضر (مدرس العلوم اللغویة کلیة التربیة - جامعة المنصورة)، من الاعجاز اللغوی للقرآن الکریم، دراسة فی ظاهرة الترادف اللفظی، دارالوفاء، الطبعة الاولی، 1422ه - 2001م.
د. النجار، زغلول، من آیات الاعجاز العلمی (3)، المفهوم العلمی للجبال فی القرآن، مکتبة الشروق الدولیة، الطبعة العاشرة، 2008م - 1429ق.
د. بوعلاق، محمد الصادق، علم السنن الإلهیة، الاعجاز القرآن فی الکون والخلق والعلم، دار ومکتبة الهلال، دارلبحار، الطبعة الاولی بیروت، ، 2009م.
د. بیضون، لبیب، الاعجاز العلمی فی القرآن، ماجستیر فی العلوم، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی، بیروت - لبنان، 1424ه - 2003م.
د. صالح بن أحمد رضا (أستاذ الحدیث وعلومه)، الاعجاز العلمی فی السنّة النبویة، المجلد الثانی، مکتبة العبیکان، الطبعة الأولی، 1421ه - 2001م.
د. ضیف، شوی، معجزات القرآن، دارالمعارف، الطبعة الثانیة، قاهره.
د. علی مطاوع، سعید عطیة، الاعجاز القصصی فی القرآن، الآفاق العربیة، الطبعة الاولی، 2006م.
د. متولی، أحمد مصطفی، الموسوعة الذهبیه فی إعجاز القرآن الکریم والسنة النبویة، دار ابن الجوزی، مصر - قاهره، 1426ه، 2005م.
د. همیمی، زکریا، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، مکتبة مدبولی، الطبعة الاولی، 2002م.
دانی، عزین (عبدالمجید الزندانی)، المعجزة العلمیة فیالقرآن و السّنة، قاهره.
الدبّاغ، مصطفی، وجوه من الاعجاز القرآنی، مکتبه المنار، الطبعة الثانیة، الاردن، 1405ق - 1985م، 192ص.
الدجنی، فتحی عبدالفتاح، الاعجاز النحوی فی القرآن الکریم، مکتبة الفلاح، کویت، 1404ق.
دکتر خلیفه، رضاد، مترجم سهلانی، محمد جواد، اعجاز قرآن در عصر کامپیوتر، نشر فرهنگ قرآن، تهران، 1362.
دکتر منیرسلطان، اعجاز القرآن بین الاشاعره والمعتزلة، منشأة المعارف، چسوم، اسکندریه، 1406ق.
دودح، محمد، نشأة الذریة معجزة علمیة، الهیئة العالمیة للإعجاز العلمی فی القرآن والسنة، الطبعة الاولی، 1427ه، 2006م.
دیاب، دکتر محمود، الاعجاز الطبی فی القرآن الکریم، مطبوعات دارالشعب، قاهره، 1408ق.
دیاب، عبدالحمید، مقدم، احمد قرقوز و نسیمی، محمود ناظم، مع الطب فی القرآن الکریم، مؤسسه علوم قرآن قم منشورات الرضی، 1404.
دیدات، احمد، القرآن معجزة المعجزات، مکتبة القرآن، القاهره.
الرازی، محمد بن عمر بن فخر الدین، نهایة الایجاز فی درایة الاعجاز، دارالفکر، عمان، 1985م.
الرافعی، مصطفی صادق، اعجاز القرآن والبلاغة النبویة، دارالکتب العربی، بیروت، 1360ق.
رحمانی، احمد، نظریة الاعجاز القرآنی، مکتبة وهبه، قاهره، 1418ق.
رشاد، خلیفه، 1983م، ترجمه آیتاللهی، سید محمد تقی، اعجاز قرآن، تحلیل آماری حروف مقطعه، دانشگاه شیراز، 1365 ش.
رشاد، خلیفه، معجزة القرآن الکریم، دارالعلم للملایین، الطبعة الاولی، بیروت، 1983م.
رضایی اصفهانی، محمد علی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، قم، 1376ش، 517 ص.
-، اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1386 ش.
-، اشارات علمی اعجازآمیز قرآن (کیهانشناخت - زیستشناخت - پزشکی)، دفتر نشر معارف، تهران، 1383.
-، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (دو جلد)، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1385ش. (این کتاب تاکنون 5 بار تجدید چاپ و 6 جایزه کشور ایران را دریافت کرده است)
رضایی، حسنرضا، شگفتیهای پزشکی در قرآن، تفسیر موضوعی 6، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1387.
-، شگفتیهای پزشکی در نهجالبلاغه، انتشارات زمزم هدایت، قم، 1389ش.
رضایی، سعید، اعجاز نور، انتشارات انصار المهدی، قم، چاپ اول، 1378.
الرفاعی، عدنان، المعجزه (کشف اعجازی جدید فی القرآن الکریم)، دمشق، چاپ دوم، 1996م.
الرمانی، علی بن عیسی، النکت فی اعجاز القرآن، دارالمعارف، چاپ دوم، مصر.
روحانی، سید ضیاء الدین، معجزه جاویدان، چاپخانه حکمت، قم، 1377 ق.
الرومی، فهد بن سلیمان، البدهیات، مکتبة التوبه، چاپ اول، ریاض، 1417ق.
الریاحی، باسل، نجم الشعری فی القرآن الکریم، دارعمار، عمان، چاپ اول، 1418ق.
رئیس اعظم شاهد، اعجاز قرآن از دیدگاه مستشرقان، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، 1386.
زرقانی، محمدعبدالعظیم، مترجم: علی اصغر کاملی، مناهل العرفان، ترجمه و توضیح مبحث اعجاز القرآن.
زمانی، مصطفی، پیشگوییهای علمی قرآن، انتشارات پیاماسلام، قم، 1350ش.
الزمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر، اعجاز سورة الکوثر، دارالبلاغه، بیروت، 1411ق.
الزملکانی، کمال الدین بن عبدالکریم، البرهان الکاشف عن اعجاز القرآن، مکتبة المانی، بغداد.
زملکانی، کمال الدین عبدالواحدبن خلف الانصاری، المجید فی اعجاز القرآن المجید، دارالثقافة العربیة، قاهره، 1410ق.
زهران، البدراوی عبدالوهاب، دحض مفتریات، رابطة العالم الاسلامی، مکه، 1406ق.
زیتون، علی مهدی، اعجاز القرآن واثره فی تطور النقد الادبی، دارالشروق، طبع اول، بیروت، 1412ق.
سادات، مهندس محمد علی، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، انتشارات فلق، تبریز، 1357.
السامرایی، ابراهیم، من وحی القرآن، للبختة الوطنیة، بغداد، 1401ق.
سامی، محمد علی، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، دارالمحبة، بیروت دار النور، دمشق، 1416ق.
سبحانی، جعفر، برهان رسالت، انتشارات کتابخانه صدر، تهران، 1398ق.
سراج الدین زکریا، محمد، ا. د (السیدة اصلاح اسماعیل امین)، اعجاز القرآن فی وقایة الانسان، القاهرة، نهضة مصر، 1993م.
سرور، سید ابراهیم، الاعجاز العلمی، عند الامام الصادق(علیه السلام) جوهرة، الشیعة الامامیة، شرکة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1431ق.
السعدی، عیسی ابراهیم، الاستفهام والاعجاز القرآنی، أسراره وأنواعه وصوره، دارعمار، عمان، 2008.
سعید النورسی، بدیع الزمان، ترجمه و تصحیح محمد زاهد الملا زکروی، ذوالفقار مجموعة المعجزات الاحمدیة والقرآنیة، دارالبن زیدون، بیروت، 1407ق.
سعید علی، زکریا، شرح رسالة الرمانی فی اعجاز القرآن، دارالفکر العربی، قاهره، 1417ق.
السعید، عبدالله عبدالرزاق، الاعجاز الطبّی فی القرآن والاحادیث النبویة الرطب والنخلة، الدّار السعودیة للنشر، جدّة، 1405ق.
سعیدی روشن، محمد باقر، معجزهشناسی، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چ اول، پاییز 1379.
السقا، احمد حجازی، اعجاز القرآن رد علی کتاب الفن القصص فی القرآن الکریم، مکتبة الانجلو، مصر، 1397.
سلام، محمد زغلول و احمد، محمد خلف الله، ثلاث رسائل فی اعجازالقرآن، دارالمعارف، چاپ چهارم، 1976م.
سلیم، حسین احمد، لغة الارقام القرآن، انتشارات رشاد، بیروت، 1998م.
السید اسماعیل، مجری ابراهیم، الاعجاز العلمی للقرآن الکریم فی قصة أهل الکهف والرقیم، دارطیبة الخضراء، المملکة العربیة السعودیة، مکة المکرمة.
السید الجمیلی، الاعجاز الطبی فی القرآن، دارمکتبة الهلال، بیروت، 1987م.
-، الاعجاز الفکری فی القرآن، دارابن زیدون، بیروت، 1985م.
-، الاعجاز الکونی فی القرآن، دار زاهد القدسی، قاهره، 1988م.
سید حجاب، حول قضیة الاعجاز القرآنی، کلیة الشریعة، جامعه الامام محمد بن مسعود، ریاض، 1402ق.
السید، الشیخ مجدی فتحی، القلینی، الدکتور هانی بن مرعی، الموسوعة العلمیة فی اعجاز القرآن الکریم والسنة النبویة، المکتبة التوفیقیة، قاهره - مصر.
السید، رضوان، مسئله الاعجاز و الاعجاز العلمی فی القرآن، www. multaka. net.
السیدحسن، محمود، روائع الاعجاز فی قصص القرآنی، مکتبة الجامعة الحدیث، اسکندریه.
سیوطی، جلالالدین، تصحیح احمد شمس الدین، معترک الاقرآن فی اعجاز القرآن، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1408ق.
الشحات، علی احمد، الاعجاز الطبی فی القرآن الکریم الطب الوقائی، المؤسسة العربیة الحدیثة، القاهرة.
شرف، حنفی محمد، اعجاز القرآن البیانی، امارات متحده عربی، 1390ق.
الشریف، عدنان، من علم الطب القرآن، دارالعلم للملایین، بیروت، 1990م.
الشعرانی، محمد متولی، القرآن الکریم المعجزة والمنهج، دارالندوة الجدیدة، بیروت، 1407ق.
الشعراوی، محمد متولی، معجزة القرآن، مکتبة التراث الاسلامی، قاهره.
الشلال، سلیمان بن شلال العبدالله، هذه حقائق اساسیة عن الاعجاز فی القرآن الکریم، دارالغیث، چاپ اول، ریاض، 1415ق.
شملول، محمد، تأملات فی اعجاز الرسم القرآنی، چاپ اول، 1420ق.
الشناوی، عبدالعزیز، البرهان علی اعجاز القرآن، مکتبة الایمان، قاهره، 1419ق.
الشهرستانی، هبة الدین، المعجزة الخالدة، مکتبة الجوادین العامه، کاظمین.
شیخ مفید (م412ق)، جوابات ابی الحسن سبط المعانی بن زکریا فی اعجاز القرآن.
شیخون، محمود، الاعجاز فی نظم القرآن، دارالهدایة، چاپ دوم، 1416ق.
شیمل، آن ماری، مترجم: عبدالرحیم گواهی، درآمدی بر اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، تهران، 1375.
صبری، سعید، اضواء علی الاعجاز القرآنالکریم، مرکز الاهرام، قاهره، چاپ اول، 1417.
صبوری، جعفر، خبرهایی غیبی در قرآن یا غیبگوییهای قرآن، چاپخانه فرهنگ، قم، 1357ش.
صدقی، نعمت، معجزة القرآن، نشر عالم الکتب، قاهره.
الصوفی، ماهر احمد، من آیات الله فی السماء، مکتب الشعار، حمص، 1416ق.
ضیاء الدین عتر، حسن، المعجزة الخالدة، دار ابن حزم، الطبعة الثانیة، بیروت، 1409ق - 1989م.
طباطبایی، علامه محمد حسین، اعجاز از نظر عقل و قرآن، مرکز نشر فرهنگی رجاء، تهران، 1362.
الطیب الباقلانی، قاضی ابوبکر، (م403ق)، اعجاز القرآن، قاهره، دارالمعارف، 1981م.
عابدین، محمد ابی الیسر، الایجاز فی آیات الاعجاز، دارالبشائر، دمشق.
-، الاعداد من القرآن والحدیث والاخبار، مکتبة الغزالی، دمشق، 1414ق.
عامر، فتحی احمد، فکرة النظم بین وجوه الاعجاز فی القرآن الکریم، منشأة المعارف، اسکندریه، 1991م.
عباس، حسن، الادلة علی الاعجاز اللغوی فی القرآن الکریم، دارالاقصی، چاپ اول، دمشق، 1994م.
عبدالجبار، شاکر، القرآن اعجاز یتعاطم، مطبعة الحوادث، بغداد، 1985م.
عبدالحلیم الخطیب ابن الشیخ، اسرار معجزة القرآنالکریم، دارالعلم العربی، چاپ اول، 1417ق.
عبدالرزاق، نوفل، مترجم حسینی طباطبایی، مصطفی، اعجاز عددی در قرآن، نشر ناشر، تهران، 1362.
-، مقدمه: یحیی نوری، ترجمه: اقتباس، پاورقی ابوالفضل بهرامپور و محمود شکیب، قرآن بر فراز اعصار، انتشارات نهضت، قم، چاپ دوم، 1359.
عبدالصمد، محمد کامل، الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم)، دار المصریة اللبنانیة، قاهرة،1410ق.
-، الاعجاز العلمی فی القرآن، دارالمصریة البنانیة، قاهره.
عبدالعزیز، دکتر محمد کمال، اعجاز القرآن فی حواس الانسان (دراسة فی الانف والاذن والحنجره فی ضوء الطب وعلوم القرآن والحدیث)، مکتبة ابنسینا، مصر.
-، اعجاز القرآن فی خلق الانسان، دراسة فی الانف والاذن والحنجرة فی ضوء الطب وعلوم القرآن والحدیث، القاهرة، مکتبة ابن سینا.
عبدالله نیازی، عبدالکریم، القرآن الکریم المعجزة والتشریع، مطبوعات نادی، مکه.
عبدالمعطی عرفه، عبدالعزیز، قضیة الاعجاز القرآنی، عالم الکتب، بیروت، 1405ق.
عبدالمنعم، محمد وشرف، عبدالعزیز علی صبح والشبکی، القرآن معجزة العصور، الهیئة المصریة، قاهره، 1988م.
عبدالوهاب، احمد، المنظومات العددیة فی القرآن العظیم، انتشارات مکتبة، قاهره، 1418ق.
عرابی، رجا عبدالحمید، موسوعة اسرار الکون، دراسة الاعجاز فی سورة الطارق، دارالقبس، دمشق - سوریا، الطبعة الاولی، 2006 م، 1427 ه ق.
عرجون، محمد الصادق، القرآن العظیم هدایته واعجازه فی اقوال المفسرین، مکتبة الکلیات الازهریه، قاهره، 1386ق.
عرفان، حسن، اعجاز در قرآن کریم، مرکز مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، تهران، 1379.
عطیه، مختار، الایجاز فی کلام العرب ونص الاعجاز، دارالمعرفة الجامعیة، 1997.
علوی، سید مرتضی، قرآن و ریاضیات، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، اول، قم، 1386.
علیوی، ابن خلیفه، معجزة القرن العشرین فی کشف سباعیة و ثلاثیة اوامر القرآن الکریم، دارالایمان، دمشق، 1403ق.
علیوی، ابن خلیفه، معجزة القرن العشرین فی کشف سباعیة وثلاثیة او امرالقرآن الکریم، دارالایمان، بیروت، 1403ق.
عمار، احمد سیدمحمد، نظریة الاعجاز القرآنی، دارالفکر المعاصر، چاپ اول، دمشق، 1418ق.
عمرالسلامی، الاعجاز الفنی فی القرآن، مؤسسات عبدالکریم بن عبدالله، تونس.
العمری، احمد جمال، المباحث البلاغیة فی ضوء قضیة الاعجاز القرآنی، مکتبة الخانجی، قاهره، 1410ق.
-، مفهوم الاعجاز القرآنی، دارالمعارف، قاهره.
عیسی، عبدالرحمن، معجزة القرآن المجید، الاسلام والترق الحضاری، دارالهجره، دمشق، 1405ق.
الغدیری، الشیخ عبدالله، الاعجاز العلمی لمفاهیم القرآن الکریم، دارالحجة البیضاء، بیروت، لبنان، 1429ه - 2008م.
غضبان، جعفر، (ترجمه المعجزه الخالدة)، قرآن یک معجزه دائم، اعجاز القرآن، یزد، 1332ش.
غللوة، محمد، الاعجاز القرآنی والتقدم العلمی، دارالاشراق.
فائزه، عظیم زاده اردبیلی، جلوههای اعجاز در قرآن کریم، سازمان تبلیغات اسلامی.
فراج، تقدیم أحمد، د. زغلول النجار، من آیات الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم (2)، مکتبة الشروق الدولیة، الطبعة الحادیة عشرة، 2006م - 1427ق.
فضل، عباس، فضل، حسن وسناء، اعجاز القرآن الکریم، المکتبة الوطنیة، 1412ق - 1991م.
فقیه، الشیخ رضوان سعید، الکشوف فی الاعجاز القرآنی و العلم الحروف، دارالحجة البیضاء، الطبعة الاولی، بیروت، لبنان، 1422 ه - 2002م.
الفندی، دکتر محمد جمال الدین، ترجمه سید حسین میر دامادی، شگفتیهایی از اعجاز در قرآن کریم، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1371 ش.
القاهری، مصطفی الصافی الجوینی، جمالیات المضمون والشکل فی الاعجاز القرآنی، منشأة المعارف، اسکندریه، 1983م.
قرامی، زهیر رابح، الاستشفاء بالصلاة (دراسة حول الفوائد الصحیة للصلاة علی ضوء العلم الحدیث)، إشراف: د. عبدالله بن عبدالعزیز المصلح، هیئة الاعجاز العلمی فی القرآن والسنة، رابطة العالم الاسلامی، مکةالمکرمة، الطبعةالأولی، 1417 ه -1996م.
القرعاوی، سلیمان بن صالح، جامعة الملک فیصل بالأحساء، التفسیر العلمی المعاصر و أثره فی کشف الاعجاز العلمی للقرآن الکریم، دارالحضّارة للنشر والتوزیع، الطبعة الاولی، ریاض، 1425ه ق، 2004م.
القره باغی، علی محی الدین ، الاعجاز التشریعی فی القرآن، مکتبة الاقصی الاسلامیة، قطر، 1408ق.
القلیلی، محمد عادل، الاعجاز القرآنی، دارالجمیل، بیروت، 1417ق.
القونوی، صدرالدین، المصحح: الآشتیانی، استاذ السید جلالالدین، اعجازالبیان فی تفسیر أمالقرآن، مؤسسه بوستان کتاب، 1387.
القیسی، عونه الله منیع، سرالاعجاز فی القران، مؤسسه الرساله، چاپ اول، بیروت، 1416ق.
کرمانی، دکتر محمد علی رضایی، کتابشناسی اعجاز قرآن، چاپخانه دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعة مدرسین حوزه علمیه، چاپ اول، قم، پاییز 1380.
الکرمانی، محمد کریم، الایقان فی اعجاز القرآن، 1354.
کلیجی، سعید حمیدی، قرآن و طبیعت، پدیدههای شگفتانگیز عالم آفرینش، ناشر: حلم، چاپ دوم، 1386.
کمالی، علیرضا، معجزات آسمانی در قرآن کریم، ناشر: نجم الهدی، چ اول، بهار 1385.
الکومی، سامی عبدالعزیز، الاعجاز القرآنی، مکتبة السعادة، قاهره، 1411ق.
الکیلانی (اسکندرانی)، عبدالقادربن السید محمد سلیم، تحفة الاخوان (ایقاظ الوستان)، مطبعة الفیجاء، دمشق.
الکیلانی، علاء الدین شمس الدین المدرس، النبوئة والاعجاز فی القرآن والسنة، دارالکلیة العلمیة، بغداد.
لفته، جلیل علی، نخفحات من الاعجاز الطبی فی القرآن الکریم، 1410ق.
لی، آلدومیه، ترجمه: محمد رضا شجاع رضوی - دکتر اسدالله علوی، علوم اسلامی و نقش آن در تحولات علمی جهان، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، آبان 1371.
لینکلن، آربری اکاف راسل، مترجم: محمد جواد سهلانی، کاربرد روش سیستمها به ضمیمه تعبیر قرآن، انتشارات بعثت، 1360.
المجلس الاعلی العالمی للمساجد: هیئة الاعجاز العلمی فی القرآن و السنة، علم الأجنّة فی ضوء القرآن والسنة، رابطة العالم الاسلامی، مکة المکرمة.
محلاتی، محمد سروش، خورشید فروزان در اعجاز قرآن، قم، 1336.
محمد ابوموسی، محمد، الاعجاز البلاغی، مکتبه وهبه، قاهره، 1405ق.
محمد المرطعنی، عبدالعظیم ابراهیم، دراسات جدیدة فی اعجاز القرآن، مکتبة وهبه، قاهره، 1417ق.
محمد بن حسن بن عقیل بن موسی، اعجاز القرآن الکریم یبن الامام السیوطی والعلماء، دارالاندلس الخضراء، جده، 1417ق.
محمد سامی، محمد علی، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، دارالنور، دمشق، 1995م.
محمد عبدالعزیز، دکتر عبدالحمید، الاعجاز الطبی فی القرآن الکریم، مکتبة ابن سینا، قاهره.
محمد علی، محمد سامی، الاعجاز العلمی فی السنة النبویة الصحیحة، دارطیبة، الطبعة الاولی، دمشق - سوریا، 1430ه - 2009م.
محمد، عبدالغنی، الاعجاز القرآنی (وجوهه و اسراره)، برکة، بیجا، مکتبة وهبة.
محمد، علوی مقدم (ت 1311ش، سبزوار)، جلوهی جمال (نمونه اعلای بلاغت در قرآن)، بنیاد قرآن، تهران، 1364ش.
محمود، احمدی، معجزات قرآن در عصر فضا و کامپیوتر، انتشارات مسعود احمدی، 1364ش.
مخلص، عبدالرؤف، جلوههایی جدید از اعجاز علمی قرآن کریم، انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، مشهد.
مخلوف، محمدالرؤوف، الباقلانی وکتابه اعجاز القرآن، انتشارات دارمکتبة الحیاة، 1978م.
مدرس، سید علاء الدین، با تحقیق سید علی مدرس، مطلق مقدم و محمود مدرس زاده، مباحثی پیرامون قرآن، انتشارات مفید، تهران، 1373.
مرزه، سعد حاتم محمد، معجزة القرآن والطوفان بین العلم و الایمان، مطبعة الحوادث، بغداد، 1995م.
مسترحمی، سید عیسی، قرآن و کیهانشناسی، تفسیر موضوعی 5، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1387.
المصری، ابومحمد زکی الدین عبدالعظیم بن ابی الصبع، تحریر التحبیر فی صناعة الشعر والنثر وبیان اعجاز القرآن، احیاء التراث الاسلامی، امارات متحده عربی.
مصطفی، رجب، الاعجاز التربوی فی القرآن الکریم، اردن، 2006م.
معار، مجید، بزرگترین نشانه، موسسه بناء، تهران، 1376.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج 6، (ویژه اعجاز علمی قرآن)، انتشارات اسلامی، قم.
من أوجه الاعجاز العلمی فی مجال العدوی والطب الوقائی، من أبحاث المؤتمر العالمی الأول للاعجاز العلمی فی القرآن والسنة، الهیئة العالمیة للإعجاز العلمی فی القرآن والسنة، الطبعة الاولی، 1421ه .
منیب الطحان، دارسعد الدین، الاعجاز فی القرآن، دمشق، 1420ق.
منیع القیسی، الدکتور عودة الله، الاعجاز اللغوی فی قصص نوح فی القرآن، دارعمار، الطبعة الاولی، عمان، 1422ه - 2002.
الموسوی الاصفهانی، السید محمد حسن، تصحیح محمد علی المسلم الحبیب آبادی، رسالة الوجیزة العزیزة فی اعجاز القرآن المجید، مکتبة المبین، اصفهان.
موسوی، سید محسن، اعجاز تاریخی قرآنکریم، انتشارات دانشگاه تهران، 1373ش.
مهران، جمال الدین حسین، آیات من الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، مصر، مکتبة الأنجلو المصریة، 1992م.
مهران، حسین، دکتر جمال الدین، آیات من الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، مکتبة الانحلو المصریة، قاهرة، 1992م.
مؤدب، سید رضا، اعجاز قرآن، احسن الحدیث، چاپ اول، قم، 1379.
النابلسی، محمد ادیب، من اسرار والاعجاز القرآن الکریم، دارالصفا، دمشق، 1420ق.
النابلسی، محمد راتب، موسوعة الاعجاز العلمی فی القرآن والسنة، آیات الله فی الآفاق، دارالمکتبی، سوریة - دمشق، الطبعة الثالثة، 1429ه، 2008م.
النابلسی، محمد راتب، موسوعة الاعجاز العلمی فی القرآن والسنة، آیات الله فی الانسان، دارالمکتبی، سوریة - دمشق، الطبعة الثالثة، 1429ه، 2008م.
ناصر، مهدی، الاعجاز العلمی فی القرآن، دارالروضة، بیروت، 1994م.
النبی، منصور حسب، الکون والاعجاز العلمی للقرآن، دارالفکر العربی، قاهره، 1416ق.
النجدی، ابوزهرا، من الاعجاز البلاغی والعددی للقرآن الکریم، الوکالة العالمیة للتوزیع، 1990م.
النجدی، دکتر حمید، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، مطبعة جوهر الشام، دمشق، 1414ق.
الندوی، ابوالحسن علی، المدخل الی الدراسات القرآنیة، دارالکلمه، 1418ق.
نمایی طبسی، غلامرضا، مترجم: سید ذبیح الله رضوی، دعوت قرآن (تحقیق در اطراف خبر غیبی)، چاپخانه علمی، تهران، 1327ش.
النورسی، سعید و الصالحی، احسان قاسم، المعجزات القرآنیة، مطبعة الرشید، بغداد، 1990م.
نوفل، عبدالرزاق، الاعجاز العددی للقرآن الکریم، مطبوعات الشعب، الطبعة الثالثة، قاهرة، الجزء الاول، 1409ق.
-، معجزة الارقام والرقیم فی القرآن الکریم، دارالکتب العربی، بیروت، 1403ق.
نهادجرّار، بسّام، اعجاز الرقم 19 فی القرآن الکریم، المؤسسة الاسلامیة، الطبعة الثانیة، بیروت، 1414ق.
نیازمند شیرازی، یداللّه، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، شرکت چاپ میهن، چ چهارم، 1335 ش.
هیتو، دکتر محمد حسن، المعجزة القرآنیة (الاعجاز العلمی والغیبی)، موسسة الرسالة، بیروت، 1409ق.
هین، سلیم، معجزات الارقام فی القرآن، داراسامه، عمان، 1668.
یاسین عبدالقادر، حسین، الاعجاز الطبی فی الکتاب والسنة، مکتبة وهبة، الطبعة الاولی، قاهره، 1417ق.
یحیی، هارون، المعجزات الاربعة فی الاعجاز العلمی، معجزة الذرة، دارالقبس، دمشق - سوریا، الطبعة الاولی، 2007م - 1428ق.
-، المعجزات الاربعة فی الاعجاز العلمی، معجزة الهرمون، دارالقبس، دمشق - سوریا، الطبعة الاولی، 2007م - 1428ق.
-، ترجمة: أورخان محمد علی، تحریر: رمزی رامز حسون، معجزة خلق الانسان، مکتبة دارالمنهاج القویر، سوریة - دمشق، الطبعطة الاولی، 1431ه - 2009م.
-، ترجمة: مصطفیالستیتی، سلسلة المعجزات، مکتبة دارالمنهاج القویر، الطبعطة الاولی، سوریة - دمشق، 1430ه - 2009م.
یزدانی، عباس، اعجاز عددی و نظم ریاضی قرآن، کیهان اندیشه، ش67، مؤسسه کیهان، قم، 1375 ش.
یوسف هنداوی، الدکتور عبدالحمید أحمد، الاعجاز الصرفی فی القرآن الکریم، دراسة نظریة تطبیقیة التوظیف البلاغی لصیغة الکلمة، المکتبة العصریة، صیدا - بیروت - لبنان، 2008م - 1429ه.
آقایی، محمد رضا، اعجاز اجتماعی قرآن، مجله قرآن و علم 8، 1390ش.
بهجتپور، دکتر عبدالکریم و معرفت، حامد، اعجاز تشریعی قرآن، مجله قرآن و علم 8، 1390ش.
جلالی، دکتر عبدالزهرا، بررسی اعجاز زیستشناختی قرآن، مجله قرآن و علم 7، 1389ش.
حسینی کوهساری، دکتر سید مفید و احمدیفر، مصطفی، اعجاز روانشناختی قرآن در گستره اجتماع، مجله قرآن و علم 8، 1390ش.
-، دکتر سید مفید، اعجاز اقتصادی قرآن کریم، مجله قرآن و علم 8، 1390ش.
رستمنژاد، دکتر مهدی و نوید، مهدی، اعجاز رنگها در قرآن، مجله قرآن و علم 7، 1389ش.
زمانی، دکتر محمد حسن و احسانی، محمد، بررسی کتاب «الاعجاز العلمی فی القرآن، لبیب بیضون»، مجله قرآن و علم 7، 1389ش.
علایی، دکتر حسینعلی و رضایی، حسن رضا، شگفتیها و اعجازهای پزشکی قرآن، مجله قرآن و علم 8، 1390ش.
کریمینیا، محمد مهدی، بررسی اعجاز عددی قرآن کریم از نظر عبدالرزاق نوفل، مجله قرآن و علم 8، 1390ش.
لطفی، امیر علی، اعجاز مدیریتی قرآن، مجله قرآن و علم 7، 1389ش.
مسترحمی، دکتر سید عیسی، اعجاز نجومی قرآن، مجله قرآن و علم 7، 1389ش.
مؤدب، دکترسیدرضا و شهری، قاسم، اعجاز تاریخی قرآن، مجله قرآن و علم 7، 1389ش.
نصیری، دکتر علی، اعجازها و شگفتیهایی از قرآن در زیست جانوری، محمد رضا نقدی، مجله قرآن و علم 8، 1390ش.
اخویان تهرانی، محمد تقی، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: سید محمدباقر حجتی، وجوه اعجاز قرآن نقد و بررسی، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، 1377.
اسدالله زاده، سحر، استاد راهنما: جلالیان، اعجاز قرآن در بعد تشریع قوانین و تبیین معارف اعتقادی، حوزه علیمه حضرت خدیجه(علیها السلام)، تهران، 1384.
الاسدی، علی محمد، استاد راهنما: معین دقیق، نظریة الصرفة فی اعجاز القرآن (تحلیل و نقد)، جامعة المصطفی العالمیة، 1386، قم.
اسماعیلی، آرزو، استاد راهنما: آاسی، اعجاز قرآن، حوزه علمیه زهرای اطهر(علیها السلام)، تهران، 1384ش.
امیری، علی محمد، استاد راهنما: محمد نقیبزاده، اعجاز غیبی قرآن کریم، جامعة المصطفی العالمیة، قم.
انجم شعاع، مهدیه، استاد راهنما: سلطانی نژاد، نجمه، اعجاز در قرآن از نظر علم، بیانی، تشریعی، حوزه علمیه فاطمیه(علیها السلام)، کرمان، 1383.
آدرونی، سیدحسن، مقطع کارشناسی ارشد فرهنگ عربی وعلوم قرآنی، استاد راهنما: یحیی نوری، بیان وجوه اعجاز و دفاع از اعجاز ادبی قرآن، دانشگاه تهران.
بارک زائی، زهرا، استاد راهنما: طباطبایی، سوسن، اعجاز قرآن، حوزه علمیه حضرت نرجس(علیها السلام)، زاهدان.
برومند، حسین، استاد راهنما: سید مرتضی آیتالله زاده، نقد و بررسی تبیین حقانیت قرآن، دانشکده الهیات دانشگاه تهران، 1376.
بستانی، مریم، اعجاز قرآن، اعجاز علمی قرآن، مجتمع جامعه الزهرا(علیها السلام)، قم 1376.
پورزاد هفدران، فاطمه، استاد راهنما: اسلامی، عبدالله، اعجاز قرآن از جهت بیانی، تشریحی و علمی، حزوه علمیه صادقیه، تبریز، 1383.
توسلی، محمد رضا، مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات عرب، استاد راهنما: علامه نوری، ترجمه و اقتباس تاریخ و اعجاز قرآن از کتاب تاریخ آداب العربی»، دانشگاه تهران، 1350.
جعفرآباد، مجید، مقطع کارشناسی ارشد معارف اسلامی و تبلیغ، استاد راهنما: سید محمد باقر حجتی، بررسی نظرات مفسرین و متکلمین در اعجاز قرآن، دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، 1373.
جعفری فشارکی، فاطمه، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: سید محمدباقر حجتی کرمانی، ترجمه و تحقیق بخشی از کتاب «تاریخ فکرة الاعجاز منذ عصر النبی»، دانشگاه آزاد اسلامی تهران واحد شمال، 1378.
جمشید نژاد اول، غلامرضا، کارشناسی ارشد فرهنگ عربی و علوم قرآنی، استاد راهنما: جعفر سامیالدبونی، دیباچهای بر اعجاز قرآن باقلانی، دانشگاه تهران، 1365.
جوزی ده سفید، ابراهیم، کارشناسی ارشد علومقرآن، استاد راهنما: محمدتقی آشتیانی، بررسی اعجاز قرآن از نظر اخبار غیبی، دانشگاه آزاد اسلامی اراک، 1374.
حامی، زهرا، کارشناسی ارشد علوم قرآنی، استاد راهنما: علی اصغر باستانی، مغیبات به عنوان یکی از وجوه اعجاز قرآنکریم، دانشگاه آزاد اسلامی، 1378.
حسینی تودشکی، مهناز، مقطع کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: سید محمد باقر حجتی، ترجمه و تحقیق بخشی از کتاب «تاریخ فکرة اعجاز القرآن» (قرن 8)، دانشگاه آزاد اسلامی، 1376.
حسینی، حسنعلی، استاد راهنما: سید ضیاء الدین علیانسب، ابعاد اعجاز قرآن، جامعة المصطفی العالمیة، 1382، قم.
حسینی، زهرا، اعجاز عددی در قرآن و تفسیر سوره یوسف، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران.
حلمزاده، علیرضا، دکتری علوم قرآن، استاد راهنما: سید محمد باقر حجتی، شمول پارهای از وجوه اعجاز بر جمع آیات قرآنکریم، دانشگاه تربیت مدرس، 1378.
خرازی نیا، فاطمه، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: سید محمد باقر حجتی، ترجمه و تحقیق بخشی از کتاب «تاریخ فکرة اعجاز القرآن» (از آغاز بعثت تا قرن دوم)، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، 1376.
داغ، برهانالدین، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: استاد عبدالمهدی یادگاری، اعجاز و ایجاز قرآن، دانشگاه تهران، 1372.
دلاور نژاد، زهره، استاد راهنما، نصیریان، یدالله، اعجاز علیم و لفظی قرآن، دانشگاه آزاد اسلامی، کرج، 1383.
ربیعه، منصور، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما محمدباقر حجتی، ترجمه و تحقیق شناخت اعجاز قرآن از کتاب «البرهان» زرکشی، دانشگاه تهران.
رحیم نوری، محمد، کارشناسی ارشد، استاد راهنما: محمد رضا آشتیانی، رابطه تحدی با اعجاز و انواع تحدی در قرآن، دانشگاه آزاد اسلامی اراک، 1375.
رضاپوریان، سمانه، استاد راهنما: رحیمپور، اعجاز علمی قرآن، حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(علیه السلام)، ری.
رضایی اصفهانی، محمد علی، رساله دکتری، استاد راهنما: آیتالل همعرفت، نقد و بررسی اعجاز علمی قرآن، واحد تحقیقات علوم دانشگاه آزاد اسلامی تهران، 1378ش.
-، محمدعلی، استاد راهنما: آیتالله معرفت، کارشناسی ارشد، معیار تفسیر قرآن با علوم تجربی، تربیت مدرس دانشگاه قم، 1374ش.
رضایی کرمانی، محمد علی، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: سید ابوالفضل میر محمدی، سیری در تدوین کتب اعجاز قرآن از آغاز تا عصر حاضر (کتابشناسی اعجاز قرآن)، دانشگاه تهران، 1373.
رضایی، محمد علی، دکتری علوم قرآن، استاد راهنما: محمد هادی معرفت، نقد و بررسی اعجاز علمی قرآن، دانشگاه آزاد اسلامی، 1378.
رضوانی، روحالله، استاد راهنما: محمد امین احمدی، مبانی کلامی اعجاز قرآن، جامعة المصطفی العالمیة، 1385، قم.
رمضان، احمد، کارشناسی ارشد، استاد راهنمایی: زین العابدین نجفی، اعجاز قرآن، تربیت مربی عقیدتی و سیاسی، 1374.
رمضانی، مبارکه، استاد راهنما: رنجبر، اعجاز قرآن، حوزه علمیه الزهراء(علیها السلام)، ساری، 1384.
ریحانی، مرضیه، استاد راهنما: ابوترابی، محمود، اعجاز قرآن کریم، مجمع الزهراء(علیها السلام)، 1383ش.
زکی، احمد حسین، استاد راهنما: سید رضا مؤدب، ابعاد اعجاز قرآن، جامعة المصطفی العالمیة، 1380، قم.
سانفو، سعید، استاد راهنما: سید عیسی مسترحمی، الاعجاز الفلکی فی ضوء القرآن الکریم، جامعة المصطفی العالمیة، قم.
سعدی پور، ایراندخت، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: مجید معارف، ترجمه و تحقیق بخشی از کتاب «تاریخ فکرة اعجاز القرآن» (منذ البعثة النبویة حتی عصرنا الحاضر)، دانشگاه تهران، 1376.
سلطان، عبدالنبی رحمان، استاد راهنما: معین دقیق، الاعجاز العلمی فی القرآن ودوره فی التفسیر، جامعة المصطفی العالمیة، 1389، قم.
سید عبدالمناف، استاد راهنما: محمد رضا سازمند، اعجاز قرآن در هماهنگی و عدم اختلاف، ضمیری، جامعة المصطفی العالمیة، قم.
سیف الهی، وجه الله، مقطع کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: جعفر علی امیدی نجف آبادی، بررسی کتب تدوین شده در زمینه «اعجاز قرآن»، دانشگاه آزاد اسلامی کرج، 1379.
شاهد، رئیس اعظم، استاد راهنما، محمد حسن زمانی، اعجاز قرآن از دیدگاه مستشرقین، جامعة المصطفی العالمیة، قم، 1384.
شفیعی، ملیحه، استاد راهنما: جلالیان، اعجاز قرآن، حوزه علمیه حضرت خدیجه(علیها السلام)، تهران، 1384.
شیرزادی، زهرا، استاد راهنما: رنجبر، اعجاز قرآن، حوزه علمیه الزهراء(علیها السلام)، ساری، 1383ش.
صابر مقدم، اکرم، اعجاز قرآن، مراحل آفرینش انسان مطابق با دانش امروز، مجتمع جامعه الزهرا(علیها السلام)، مشهد.
طهماسبی، سهیلا، استاد راهنما: خادمی، عینالله، اعجاز علمی قرآن، تربیت معلم شهید مدنی، قم، 1376.
عاشوری، محمود، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: منصور پهلوان، ترجمه و تحقیق کتاب «من الاعجاز البلاغی والعددی للقرآن الکریم»، دانشگاه تهران، 1377.
عظیمزاده اردبیلی، فائزه، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: سید محمد باقر حجتی، جلوههایی از اعجاز قرآنکریم، دانشگاه آزاد اسلامی، 1369.
فتحی گوش، فاطمه، استاد راهنما: خاور نجفی، نصرت، اعجاز بیانی قرآن کریم، حوزه علمیه حضرت زینب(علیها السلام)، مشهد 1384.
فرقاین، منصوره، استاد راهنما: پورحسینی، مریم، اعجاز قرآن از نظر علوم روز، حوزه علمیه حضرت نرجس(علیها السلام)، مشهد، 1381.
فروزان، محمد ابراهیم، کارشناسی ارشد زبان و ادبیات عرب، استاد راهنما، محمد جنتیفر، قواعد و اعداد و کاربرد آن در قرآن، دانشگاه آزاد قم، 1379.
فقری، سودابه، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: آذر نوش آذرناش، ترجمه و تحقیق بخشی ازکتاب «تاریخ فکرة اعجاز القرآن» (منذ البعثة النبویة حتی عصرنا الحاضر)، دانشگاه تهران، 1376.
فهیمی، بهناز، مقطع کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنمایی: سید محمد باقر حجتی، ترجمه و تحقیق بخشی از کتاب «تاریخ فکرة اعجاز القرآن»، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، 1376.
کاملی، علی اصغر، کارشناسی ارشد، استاد راهنما: عبدالمهدی یادگاری، ترجمه و تحقیق مبحث اعجاز «مناهلالعرفان» زرقانی، دانشگاه قرآن، 1367.
کفاش، قاسم، کارشناسی ارشد فرهنگ عربی و علوم قرآنی، استاد راهنما: جعفر سامی الدبونی، ترجمه اعجاز قرآن باقلانی، دانشگاه تهران، 1364.
کوهنورد، فاطمه، استاد راهنما: محبی، غلامحسین، اعجاز هنر در قرآن، دانشکده علوم قرآن، شیراز، 1385.
گرامی، فاطمه، استاد راهنما: ارجمند کرمانی، اعجاز علمی قرآن کریم، حوزه علمیه حضرت زینب(علیها السلام)، مشهد، 1384.
گلوی، سامره، استد راهنما: طباطبایی، سوسن، اعجاز قرآن، حوزه علمیه حضرت نرجس(علیها السلام)، زاهدان، 1383.
مرادی سالاری، سحر، استاد راهنما: حکیم اعجاز قرآن، ، مجتمع علوم قرآنی، شیراز.
مروت، فاطمه، استاد راهنما: رستمی، محمد حسن، اعجاز علمی قرآن کریم، حوزه علمیه حضرت زینب(علیها السلام)، مشهد 1384.
موسوی، سید محسن، مقطع کارشناسی، استاد راهنما: محمد علی مهدوی راد، اعجاز تاریخی قرآن، دانشگاه تهران، 1373.
مویزی ثانی، محمدمهدی، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: سید رضا مؤدب، ترجمه و تحقیق اعجاز قرآن در بحارالانوار، دانشگاه قم، 1379.
میرداماد، سیدحسین، کارشناسیارشد فرهنگ عربی وعلوم قرآنی، استاد راهنما: جعفر سامی الدبونی، ترجمه کتاب اعجاز قرآن باقلانی، دانشگاه تهران، 1364.
ناصری، نصرت، استاد راهنما: امیری، جهانگیر، دانشکده علوم قرآنی اشرفی اصفهانی، کرمانشاه، 1382.
نجار نژاد، زهرا، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: سید محمدباقر حجتی، ترجمه و تحقیق بخشی از کتاب «تاریخ فکرة اعجاز القرآن» (قرن6 و7)، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، 1377.
نصرانی، زهرا، استاد راهنما، مغفور بغربی، حمید، اعجاز قرآن، تربیت معلم ثامن الحجج(علیه السلام)، مشهد، 1377.
نصیراوغلی خیاباین، صدیقه، استاد راهنما: حجتی، سید محمد باقر، اعجاز قرآن، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران 1374.
نصیری، حسن، کارشناسی ارشد، استاد راهنما: محمد هادی معرفت، اعجاز تشریعی قرآن، دانشگاه قم، 1379.
نفری، سودابه، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: آذرنوش آذرناش، ترجمه و تحقیق بخشی از کتاب «تاریخ فکرة اعجاز القرآن» (قرن6 و7 و8)، دانشکاه تهران، 1376.
نیکوخواه دلوئی، زهرا، کارشناسی ارشد علوم قرآن، استاد راهنما: سید محمد باقر حجتی، ترجمه و تحقیق بخشی از کتاب «تاریخ فکرة اعجاز القرآن» (قرن 14)، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، 1377.
واعظزاده، زهرا، استاد راهنما: جوان آراسته، حسین، اعجاز در قرآن، مجتمع الزهرا(علیها السلام)، قم، 1375.
هاشمی، زهرا، کارشناسی ارشد، استاد راهنما، سید محمد باقر حجتی، ترجمه و تحقیق بخشی از کتاب «تاریخ فکرة اعجاز القرآن» (قرن9 و10)، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، 1377.
هاشمیماد، زهرا، اعجاز علمی قرآن، مجتمع جامعه الزهراء(علیها السلام)، قم، 1378.
هدایتی، سید محمد حسین، استاد راهنما: عبدالحسین خسروپناه، ادله کلامی اعجاز قرآن، جامعة المصطفی العالمیة، 1385، قم.
موسوعة الاعجاز العلمی فی القران و السنة 2. www. a55. net
www. afkaaar. com
www. afkaar. com
افکار علیمة 5. www. aftab. ir
اسلام، قرآن، اعجاز 7. www. al3beer. com
www. alkadhum. org
www. Al
shia. org 12. www. al
tef. com 13. www. alwaraq. net
www. andisheqom. com
www. answering
کانون گفتمان قرآن 18. www. askquran. ir
www. bafree. net
www. believe. blogsky. com
www. cyberistan. org
www. Daneshnameh. roshd. ir
www. eajaz. org
www. Ebnmaryam. com
www. edunews. ir
www. ejazquran. ir
www. emad. ir
www. goonagoon. org
www. harunyahya. com
www. hawaaworld. com
www. hawzah. net
www. islampedia. com
www. jasas. net
www. kaheel7. com
عبد الدائم الکحیل 36. www. maknoon. com
مکنون الاعجاز العلمی فی القرآن 38. www. miracleofguran. net
پژوهشکده اعجاز قرآن 39. www. miracleofquran. net
www. miracweb. net
www. Miracweb. net
شبکة الاعجاز فی القرآن والسنة 42. www. noor
نوران رابطه العالم الاسلامیة / 44. www. orvah. net
www. quran. sbu. ac. ir
www. Quran
مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی 49. www. rasoolnoor. com
www. rasoulallah. net
www. tebyan. net
www. temathta. com
www. temathta. net
www. yaahi. com
www. yeganehmonji. blogfa. com
www. Zelnaggar. com
الاعجاز العلمی فی القران والسنة
مجلة الاعجاز العلمی فی القرآن والسنة، هیئة الاعجاز العلمی فی القرآن والسنة، رابطة العالم الاسلامی، عربستان، مکة المکرمة، شماره 1 - 31 (متن مقالات اکثر شمارههای مجله در سایت نوران رابطة العالم الاسلامیة www. nooran. org موجود است).
بینات، مؤسسه امام رضا(علیه السلام)، ایران، قم، (بیش از 50 شماره این مجله منتشر شده و در برخی شمارهها مقالاتی در مورد اعجاز علمی قرآن وجود دارد).
قرآن و علم، مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی، ایران، قم، شماره 1 - 7 (متن مقالات این مجله در سایت www. Quran - journal. com موجود است).
پژوهشهای میانرشتهای قرآن کریم، (فصلنامه تخصصی سازمان فعالیتهای قرآنی دانشجویان کشور) جهاد دانشگاهی، ایران، تهران (سه شماره این مجله منتشر شده و در برخی شمارهها مطالبی پیرامون اعجاز علمی وجود دارد) www. isih. ir.
اسلامیة المعرفة، www. eiiit. org
این مجله زیر نظر «المعهد العالمی للفکر الاسلامی» در زمینه اسلامیسازی علوم انسانی بر اساس قرآن فعالیت میکند و تا کنون 64 شماره آن منتشر شده است. مدیر مسئول و سردبیر آن طه جابر العلوانی میباشد.
مجله مطالعات میانرشتهای وزارت علوم تحقیقات و فناوری، پژوهشکده فرهنگی.
www.nooran.org
این مرکز رسالت خود را پژوهش اعجاز علمی در قرآن و سنت نبوی و بازگو کردن آن برای همه مردم اعلام نموده است. سایت آن به نه زبان، از جمله عربی، فارسی، انگلیسی و ترکی فعال است و بازتاب کننده مباحث مطرح در رابطه با جهان اسلام و محل استقرار اصلی آن عربستان سعودی میباشد و دارای شعبههای متعدد در سایر کشورهاست. در این سایت به حیطه اعجاز علمی در علوم انسانی نیز پرداخته شده و امکان دسترسی به مجله اعجاز علمی -از نشریات رابطة العالم الاسلامی- نیز فراهم شده است. مجله الاعجاز العلمی متعلق به این مرکز است.
مسئول: دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
آدرس: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77.
سایت: www. quransc. com
این مرکز در زمینه اسلامیسازی علوم انسانی فعال است و مسئول آن دکتر ابوسلیمان میباشد و دارای مجلهای به نام اسلامیة المعرفة است.
مسئول: آیتالله علیرضا اعرافی.
سایت: www. rihu. ac. ir
تذکر: مباحث این مرکز اعم از قرآن است؛ یعنی مباحث معارف اسلامی و علوم را مدنظر دارند.
مسئول: آیتالله محمدتقی مصباح یزدی.
سایت: www.qabas.net
تذکر: مباحث این مرکز اعم از قرآن است؛ یعنی مباحث معارف اسلامی و علوم را مد نظر دارند.
مسئول: حجت الاسلام والمسلمین مهندس عباسنژاد.
سایت: www.suqr.ir
تذکر: آثار این مرکز بیشتر خدمات پژوهش است و به همایشها و نشستهای علمی اهمیت بسیاری میدهند.
ابن اثیر جزری، ابوالحسن، اسد الغابة، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415ق.
ابن جزی، محمد بن احمد، کتاب التسهیل لعلوم التنزیل (تفسیر ابن جزی)، دار الکتاب العربی، بیروت.
ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، علمی و فرهنگی، چ4، تهران، 1362ش.
ابن سلیمان الخطابی البستی، ثلاث رسائل فی الاعجاز القرآن، الرسالة الاولی الفطائی، تحقیق: محمد خلف الله احمد رود و محمد زغلول سلام، دارالمعارف، مصر - القاهرة، رقم الطبعة 3، 1976م.
ابن عطیة، عبدالحق؛ المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، دارالکتب العلمیة، چ1، بیروت، 1413ق.
ابن فارس بن زکریا، ابی الحسین احمد، معجم مقاییس اللغة، المحقق: عبدالسلام محمد هارون، اتحاد الکتاب العرب، 1423ق.
ابن کثیر الدمشقی، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1413ق.
ابن منظور، لسان العرب، دار احیاء التراث العربی،چ اول، بیروت، 1408 ه. ق.
ابنبابویه، محمدبن علی(صدوق)، عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، تصحیح حسن اعلمی، مؤسسه اعلمی، بیروت، 1404.
أبو زهرة، محمد؛ المعجزة الکبری القرآن، دار الفکر العربی، قاهرة.
ابوالسعود، الدکتور رفیق، اعجازات حدیثة، علمیه و رقمیه فی القرآن، دارالمعرفة،
چاپ چهارم، دمشق، 1414ه، 1994م.
احمد حامد، دکتر حامد، الآیات العجاب فی رحلة الانجاب، دارالقلم، دمشق، الطبعة الاولی، 1996م.
احمد محمد سلیمان، القرآن و العلم، دار العوده، الطبعة الخامسة، بیروت، 1981م.
احمد، یوسف الحاج، موسوعة الاعجاز العلمی، فی القرآن الکریم والسنة المطهرة، مکتبة ابن حجر، دمشق، 1424ق.
اسماعیل پاشا، دکتر عبدالعزیز، اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، ترجمه غلامرضا سعیدی،انتشارات برهان.
-، اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، انتشارات برهان.
اصفهانی، حمزه، تاریخ سنی ملوک الارض، برلین، 1340ق.
امام خمینی، آداب الصلوة، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1370.
-، تحریر الوسیلة، انتشارات جامعه مدرسین، قم،1366ش.
امین، احمد، لاری و امامی، ترجمه بهشتی، راه تکامل، انتشارات دار الکتب الاسلامیة، هفت جلدی.
اندلسی، ابن عطیة، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، بیروت، 1993م.
اهتمام، احمد، فلسفه احکام، چاپخانه اسلام، اصفهان، 1344 ش.
ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1362ش.
بازرگان، مهدی (1286 - 1373ش)، باد و باران در قرآن، به اهتمام سید محمدمهدی جعفری، شرکت سهامی انتشار، تهران،1353ه.
بازرگان، مهدی، راه طی شده، شرکت سهامی انتشار، چاپ هشتم، تهران، 248ص.
بازرگان، مهندس مهدی، مطهرات در اسلام، چاپ سوم، شرکت سهامی انتشار، چاپ دوم 1333 شمسی.
باقلانی، ابی بکرابی بکر محمد بن طیب، اعجاز القرآن، تصحیح محمد شریف سُکّر، دار الاحیاء العلوم، ط1، بیروت، 1408ق،.
بسّام نهاد، اعجاز الرقم 19 فی القرآن الکریم مقدمات تنتظر النتائج، المؤسسة الاسلامیة للطاعة والصحافة والنشر، الطبعة الثانیة، بیروت، 1414ق - 1994م.
بستانی، محمود، قصص القرآن الکریم دلالیا و جمالیا, موسسه السبطین العالمیه، ط2، قم، 1428ق.
البغدادی، آلوسی، سید محمود، شهابالدین، روح المعانی فی تفسیر القران العظیم، دارلکتب العلمیه، بیروت، 1415ق.
بل، ریچارد، درآمدی بر تاریخ قرآن، بازنگری مونتگمری وات، ترجمه: بهاء الدین خرمشاهی، مرکز ترجمه قرآن مجید به زبانهای خارجی، 1382ش.
بلاغی نجفی، محمد جواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت، قم، 1420.
بوکای، موریس، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: ذبیح الله دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ نهم، 1382ش.
بهبودی، محمدباقر، هفت آسمان، کتابخانه مسجد جعفری قیطریه، تهران.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم، 1349 ش، گذشته و آینده جهان، انتشارات طباطبائی، چاپ دوم، قم.
-، باستانشناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران،1382.
-، قرآن و طبیعت (گذشته و آینده جهان)، انتشارات طباطبائی، چاپ دوّم، قم، 1349 ش.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم، گذشته و آینده جهان، انتشارات طباطبایی، چاپ دوم، قم.
بیضاوی، عبدالله ابن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، نشر دار الفکر، بیروت، 1416ق.
بیضون، الدکتور لبیب، الاعجاز العددی فی القرآن، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی، بیروت، 1425ه 2005م.
بینات (فصلنامه)، موسسه معارف اسلامی امام رضا(علیه السلام)، قم.
پاکنژاد، دکتر سیدرضا، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، کتابفروشی اسلامیه، 1350ش.
پژوهشهای قرآنی، شماره 17 و18، مقاله عیسی جی بولاتا.
تألیف ابوحامد غزالی، جواهر القرآن، المرکز العربی للکتاب، چاپ بیروت، دمشق، بیروت.
تدوین، سیدرضی، امام علی(علیه السلام)، نهج البلاغة، انتشارات دارالهجرة، قم. (نسخه صبحی صالح).
الترمذی، حافظ ابی عیسی محمد بن عیسی سوره، سنن ترمذی، تحقیق، عبدالوهاب عبداللطیف، دار الفکر للطباعه و النشر، بیروت، 1403ق.
تهرانی، آقا بزرگ، محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، دار الاضواء، چاپ سوم، بیروت، 1403 ق.
جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، انتشارات بین المللی الهدی، چسوم، تهران، 1381ش.
جوالیقی، ابومنصور، المعرب، ابو منصور جوالیقی، به کوشش ادوارد زاخائو، لایپزیک.
جواهری، سید محمد جواد، پرسمان علوم قرآنی، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، قم، 1385.
جوهری، اسماعیل ابن حماد، صحاح اللغة، دار العلم، چ سوم، بیروت، 1404ق.
جوهری، طنطاوی، الجواهر فی تفسیر القرآن، دارالفکر، 13جلدی.
الحرانی، الحسن بن شبعه، تحف العقول، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1404ق.
الحسکانی، الحاکم، شواهد التنزیل، موسسة الطبع و النشر، 1411 ق.
الحضری، محمد الامین، الاعجاز البیانی فی صیغ الالفاظ، مطبعة الحسین الاسلامیة، قاهره، 1413ق.
حقیقی، ک، م، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، انتشارات لوکس (نوید)، شیراز، ج1.
حکیم، سید محمد باقر، 1417 ق، علوم القرآن، مجمع الفکر الاسلامی، الطبعة الثالثة.
حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تعلیقات سید ابراهیم موسوی زنجانی، موسسه اعلمی، ط1، بیروت، 1399.
حویزی، عبدالعلی بن جمعة العروسی، تفسیر نورالثقلین، المطبعة العلمیة، قم، 1383ش.
خرمشاهی، بهاءالدین، 1324، دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، دوستان: ناهید، تهران، 1377، 2ج.
خلف الله، محمد (عمید معهد الدراسات العربیة سابقاً)، د. محمد زغلول سلام، ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن (للرمانی والخطابی وعبدالقاهر الجرجانی فی الدراسات القرآنیة والنقد الأدبی)، دارالمعارف، الطبعة الرابعة، قاهره.
خلیفه، دکتر رشاد، معجزة القرآن الکریم، دار العلم للملایین، بیروت، الطبعة الاولی، 1983م.
خلیفه، رشاد 1983م، اعجاز قرآن، ترجمه سید محمد تقی آیتاللهی، تحلیل آماری حروف مقطعه، دانشگاه شیراز، 1365 ش.
خلیفه، رشاد، اعجاز قرآن، تحلیل آماری حروف مقطعه، ترجمه و ضمائم سید محمد تقی آیتاللهی، سازمان چاپ دانشگاه شیراز، شیراز، 1365ش.
الخولی، امین، مناهج تجدید فی النحو والبلاغة و التفسیر الادب، دارالعمعرفة، 1961م، 1340ش.
خویی، ابوالقاسم، مرزهای اعجاز، مترجم: جعفر سبحانی، انتشارات محمدی، تهران، 1363.
دراز، محمد عبدالله، المدخل الی القرآن الکریم، طبع مصر.
دراز، محمد عبدالله، النبأ العظیم نظرات جدیدة فی القرآن، دارالقلم، چاپ دوم، کویت، 1390ش.
دفضع، بسام، الکون و الانسان بین العلم والقرآن، مطبعة الشام، سوریه، 1411ق.
دکتر اریک - اوبلاکر، کتاب فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضایی، انتشارات قدیانی زمستان 1370.
دکتر هرمز داورمزدی، انگلشناسی پزشکی، چ4، جهاد دانشگاهی، 1372ش.
دوماهنامه کیهان اندیشه، مؤسسه کیهان، قم.
دوهفتهنامه گلستان قرآن، نشریه پژوهشی تحلیلی و خبری در زمینه فعالیتها و مطالعات قرآنی مؤسسه نمایشگاههای فرهنگی ایران، تهران.
دهخدا، دکتر علیاکبر، لغتنامه دهخدا، دانشگاه تهران، دوم، تهران، 1377ش.
دی، پروفسور توماس، رویانشناسی پزشکی لانگمن سادلر، ترجمه دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور، (تجدید نظر ششم 1990م)، 1370ش، انتشارات سهامی چهر.
دیاب، دکتر عبد الحمید و دکتر احمد قرقوز، مع الطب فی القرآن الکریم، مؤسسة علوم القرآن، الطبعة السابعة، دمشق. و نیز تحت عنوان طب در قرآن، ترجمه علی چراغی، انتشارات حفظی تهران، 1404ق.
-، طب در قرآن، ترجمه چراغی، انتشارات حفظی، تهران.
رازی، ابوالفتوح، تفسیر ابوالفتوح رازی (رَوح الجِنان ورُوح الجَنان)، تصحیح میرزا
ابوالحسن شعرانی، کتابفروشی اسلامیه، 1398هجری.
رازی، محمدبن عمر، مفاتیح الغیب، (تفسیر کبیر)، دارالفکر، بیروت، 1423.
راشدی، لطیف، نگرشی به علوم طبیعی در قرآن، نشر سبحان، تهران، 1377ش.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودی، دمشق، چ اول، بیروت، 1412 ق.
راوندی کاشانی، قطب الدین ابوالحسن (ابوالحسین) سعید، فقه القرآن، کتابخانه آیة اله مرعشی نجفی، دوم، قم، 1405 قمری.
-، الخرائج و الجرائح، مدرسه امام مهدی(علیه السلام)، اول، قم، 1409 قمری.
رجب، دکتر مصطفی، الاعجاز التربوی فی القرآن الکریم، انتشارات جدارا للکتاب العالمی، اردن، 2006م.
رجبی، محمود، روششناسی تفسیر قرآن، نشر سمت، چاپ اول، 1379ش.
رضا، محمد رشید، تفسیر المنار تفسیر القرآن الکریم، دارالمعرفة الطبعة الثالثة، بیروت.
رضایی اصفهانی، دکتر محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات کتاب مبین، 1380ش.
-، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1375.
-، درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن (منطق تفسیر قرآن)، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1382 ش.
-، منطق تفسیر قرآن (3) روش تحقیق در تفسیر و علوم قرآن، انتشارات جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة، قم، 1385 ش.
-، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآنی، چ دوم، قم، 1386 ه ش.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، تفسیر قرآن مهر، پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1388ش، 22 جلد.
رفیعی محمدی، ناصر، سیر تدوین و تطور تفسیر علمی قرآن، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، اول، 1386.
روسو، پییر، تاریخ علوم، ترجمه حسن صفاری، نشر امیر کبیر، چاپ دوم، 1335ش.
-، تاریخ علوم، ترجمه حسن صفاری، نشر امیر کبیر، چاپ دوم، 1335ش.
ریشهری، محمد محمدی، میزان الحکمة، دفتر تبلیغات اسلامی، چ سوم، 1367ش، قم، ده جلد.
الزرقانی، مناهل العرفان فی علوم القرآن، دارالفکر، لبنان - لبنان، 1408ق - 1988م.
الزرکشی، بدر الدین محمد بن عبداللَّه، البرهان فی علوم القرآن، دار المعرفة، بیروت، چهار جلد، 1410ق.
زمانی، محمد حسن، قرآن و مستشرقان، بوستان کتاب، قم، 1385.
زمانی، مصطفی، پیشگوییهای علمی قرآن، انتشارات پیام اسلام، قم،1350ش، 158ص.
زمخشری، جارالله، اساس البلاغة، دارالکتب المصریه، قاهره، 1922م.
زمخشری، محمد، تفسیر الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، انتشارات دارالکتاب العربی، بیروت، 1365.
الزملکانی، کمال الدین بن عبدالکریم، البرهان الکاشف عن اعجاز القرآن، مکتبة المانی، بغداد.
سادات، محمد علی، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، انتشارات فلق تبریز، 1357.
سبحانی، جعفر، برهان رسالت، انتشارات کتابخانه صدر، تهران، 1398ق.
-، فروغ ابدیت، بوستان کتاب، چاپ 23، قم، 1385ش.
سخاوی، شمس الدین محمد، الإعلان بالتوبیخ لمن ذم اهل التاریخ، ترجمه صالح احمد العلی، دار الکتب العلمیه، بیروت.
سرفرازی، عباسعلی، رابطه علم و دین، دفتر نشرفرهنگ اسلامی، تهران، 1364ش.
السکاکی (م 567 ق)، مفتاح العلوم، دارالکتب العلمیة، الطبعة الثانیة، بیروت - لبنان، 1407ه - 1987م.
سلیمان، احمد محمد، 1981 م، القرآن و الطب، دار العودة، الطبعة الخامسة، بیروت.
سن، کریستین، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، قصهپرداز، چ10، تهران، 1379ش.
سیاسی، علی اکبر، مبانی فلسفه، دانشگاه تهران، تهران، 1336.
سید ارناووط، محمد، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، نشر مکتبة مدبولی، قاهره، 1989م.
سید عبد السمیع، دکتر اسامة، الاعجاز الاقتصادی فی القرآن الکریم (دراسة تأصیلیه تطبیقیه)، دارالفکر الجامعی، مصر، 2009م.
سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، داراحیاء الثراث العربی، الطبعة الخامسة، بیروت، 1386ق.
سید هاشم، بحرانی، البرهان فی تفسیرالقرآن، بنیاد بعثت، اول، تهران، 1416 ق.
سیوطی، جلالالدین عبدالرحمن ابیبکر (م 911 ق)، الاتقان فی علوم القرآن، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1407 ق، دو جلد.
-، الاکلیل فی استنباط التنزیل، تحقیق: سیف الدین عبدالقاهر، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1405ق.
-، لباب النقول فی اسباب النزول، دارالکتاب العربی، بیروت، 1423ق.
-، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421.
-، معترک الاقران فی اعجاز القرآن، دارالفکر العربی. (موجود در نرمافزار مشکات، مرکز کامپیوتر علوم اسلامی)
-، معترک الاقرآن فی اعجاز القرآن، تصحیح احمد شمس الدین، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1408ق.
الشاطبی، أبو سحاق؛ الموافقات فی أصول الشریعة، المکتبة العصریة، بیروت، 1423ق / 2003م.
شریعتی مزینانی، محمدتقی، تفسیر نوین، نشر دفتر نشر فرهنگ معارف اسلامی، 1374ش.
الشریف، دکتر عدنان، من علم الطب القرآنی، دار العلم للملایین، بیروت، 1990م.
شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی، نشر اسلامیة تهران، 1398ق.
شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، دار ابن کثیر، دار الکلم الطیب، دمشق، بیروت، 1414ق.
شهرستانی، سید هبة الدّین، الاسلام والهیئة، ترجمه: سید هادی خسرو شاهی، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، تهران.
شهرستانی، سید هبة الدّین، المعجزة الخالدة، ترجمه: سید جعفر غضبان، بینا، بیجا، 1332ش.
شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، جامعه مدرسین، قم، 1413.
شیخ مفید، تحقیق: ابراهیم انصاری، اوائل المقالات، دارالمفید، چاپ دوم، بیروت، 1414.
-، الاعلام، کنگره جهانی هزاره مفید قم، دوم، 1413ق.
صادق بن محمد، البیضانی، نزهة الطرف شرح بناء الافعال فی علم الصرف، العین، 1421ق.
صادق، رافعی مصطفی، الاعجاز القرآن و البلاغة النبویة، دار الکتب العربی، بیروت، 1973م.
صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، انتشارات فرهنگ اسلامی، دوم، قم، 1365.
صافی گلپایگانی، لطفالله، بهسوی آفریدگار، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1370ش.
صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد(صلی الله علیه و آله)، انتشارات کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، دوم، 1404 قمری.
صولی، ابی بکر محمد بن یحیی، ادب الکتاب، تحقیق محمد بهجه اثری، اشراف سید محمود شکری آلوسی، دار الکتب العلمیه، بیروت.
ضیاء الدین عتر، حسن، المعجزة الخالدة، دار ابن حزم، الطبعة الثانیة، بیروت، 1409ق - 1989م.
ضیایی بیگدلی، محمدحسین، قرآن کریم و دلایل اعجاز آن، دار العلم، چ 1، قم، 1378ش.
طالقانی، آیتالله سید محمود، 1348ش، پرتوی از قرآن، شرکت سهامی انتشار، تهران.
طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، تهران، 1379ش.
طباطبایی، سید محمدحسین، اعجاز قرآن، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی، قم، 1362ش.
طباطبایی، علامه محمد حسین، اعجاز از نظر عقل و قرآن، مرکز نشر فرهنگی رجاء، تهران، 1362.
طبرسی، ابو منصور احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403ق.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، نشر مرتضی، مشهد، 1403 قمری (نسخه حاضر از چاپ 1401 قمری مؤسسه جواد، بیروت عکسی برداری شده است).
طبرسی، شیخ ابوعلی الفضلبن الحسن (امین الاسلام)، تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن، المکتبة الاسلامیة، چاپ پنجم، تهران، 1395ق، ده جلد در پنج مجلد.
طبری، ابوجعفر محمدبن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، دارالفکر، بیروت، 1415.
-، جامع البیان فی تفسیر القرآن، دار المعرفة، بیروت، 1412ق.
الطبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، بریل، لیدن، 1879.
طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، مرکز نشر الثقافة الاسلامیه، قم، 1408ق.
طهرانی، آقا بزرگ محمد محسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، نجف - تهران، 1355.
طیب، سید عبدالحسین (م1411ق)، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام، تهران، 1378 ش.
عبد الجبار، للقاضی، شرح الاصول الخمسة، مکتبة وهبة، القاهره، 1416ه - 1996م.
عبدالرحمن العک، شیخ خالد، الفرقان و القرآن، الحکمة للطباعة والنشر، سوریه، 1414ق.
عبداللهبن قدامه، المغنی، التحقیق: جماعة من العلماء، دارالکتب العربی، بیروت.
عبدالملک بن هشام، سیره ابن هشام (السیرة النبویة)، المکتبة العربیة، بیروت، 1419ق.
عبده، شیخ محمد، تفسیر جزء عم، دارو مکتبة الهلال، چاپ اول، بیروت، 1985م.
عضد الدین ایجی، عبدالرحمن بن احمد، المواقف، الشریف الرضی، قم، 1412ق.
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، انتشارات شریف الرضی، ط1، 1380ش.
علیوی، ابن خلیفه، 1403 ق، معجزة القرن العشرین فی کشف سباعیة و ثلاثیة اوامر القرآن الکریم، دارالایمان، دمشق.
عمر ابو حجر، دکتر احمد، التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، دار قتیبه، بیروت - دمشق، 1411ق.
عمر باحاذق، عمر محمد، شرح رسالة بیان اعجاز القرآن الخطابی، دارالمأمون للتراث، بیروت، 1416ق.
عنایت، حمید، سیری در اندیشه سیاسی عرب، انتشارات امیر کبیر، چ ششم، تهران، 1385ش.
غزالی، ابوحامد (م 505 ق)، احیاء العلوم (الاحیاء)، دار المعرفة، بیروت، 1402ق - 1982م، چهار جلد.
فارابی، احصاء العلوم، مصر، در کتابخانه آیتالله نجفی (قم) موجود است.
فاضل لنکرانی، محمد، مدخل التفسیر، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ دوم، قم، 1371ش.
فخر رازی، ابوعبدالله محمدبن عمر، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1420 ه. ق.
الفراهیدی، ابو عبدالرحمن الخلیل بن احمد، العین، تحقیق: مهدی المخزومی، ابراهیم السامرائی، موسسة دارالهجرة، قم، الثانیة، 1409 ق.
فصلنامه قبسات، پژوهشنامه فصلانه در حوزهفلسفه، دین و فرهنگ، صاحب امتیاز و مدیر مسئول: علیاکبر رشاد.
فولادوند، استاد محمد مهدی، ترجمه قرآن، نشر دار القرآن الکریم، قطع جیبی، چاپ اول، تهران، 1377ش.
فهدبن عبدالرحمنبن سلیمان، اتجاهات التفسیری القرن الرابع عشر، الرومی، عربستان سعودی، الطبعة الاولی، 1407ق، سه جلدی.
فیروزآبادی، مجدالدین، قاموس المحیط، دار احیاء التراث العربی، چ اول، 1412ق.
فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر صافی، انتشارات صدرا، تهران 1415 ق.
الفیومی، احمد بن محمد بن علی، المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر للرافعی، دارالحجرة، قم، 1405 ق.
قاضی عیاض، کتاب الشفا بتعریف حقوق المصطفی، نشر دارالفکر، چ اول، 1426ق.
القرطبی، أبو عبد الله محمد بن احمد؛ الجامع لأحکام القرآن، دار احیاء التراث العربی، ط2، بیروت، 1405ه / 1985م.
قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، دارالاسوة للطباعة و النشر، طهران، 1416ق.
کاشانی، فتحالله، منهج الصادقین، تصحیح و پاورقی میرزا ابوالحسن شعرانی، کتابفروشی اسلامیة، تهران، 1340ش.
کتاب مقدس (تورات و انجیل)، مترجم انجمن کتاب مقدس، ایران، چاپ دوم، 1987م.
الکلینی، الکافی، تصحیح وتعلیق: علیأکبر الغفاری، الناشر: دار الکتب الإسلامیة، الطبعة: الخامسة، طهران، 1363ش.
کوستلر، آرتور، خوابگردها، ترجمه منوچهر روحانی، امیرکبیر، کتابهای جیبی، تهران، 1388.
گروهی از مستشرقان لیدن، دایرة المعارف الاسلامیة، 1933.
لینکلن، آربری اکاف راسل، کاربرد روش سیستمها به ضمیمه تعبیر قرآن، مترجم: محمدجواد سهلانی، انتشارات بعثت، 1360.
ماهنامه کیهان فرهنگی، پژوهشی، اطلاعرسانی، مؤسسه کیهان، تهران.
مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه سازمان سمت، 1371ق.
مجلسی، علامه محمد تقی، بحارالانوار، المکتبة الاسلامیة، تهران، 110 جلد، 1385ش.
المجلسی، محمد باقر، حق الیقین، انتشارات امام عصر(عج)، 1386.
مجله اطلاعات علمی، ش 193، مهر 1374ش.
مجله پیام قرآن، پیش شماره، انتشارات دار القرآن کریم، قم.
مجله تخصصی قرآن و علم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم.
مجله تخصصی کلام اسلامی، شماره 33، مقاله اکبر اسدیزاده و پرسمان قرآنی، سید محمد حسن جواهری، ص 121.
محمد بن إسحاق أبو الفرج الندیم، الفهرست، دار المعرفة، بیروت، 1398-1978.
محمد بن محمد بن اشعث، الجعفریات (الاشعثیات)، مکتبة النینوی الحدیثة، تهران.
محمد بن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
مدرس، سید علاء الدین، مباحثی پیرامون قرآن، با تحقیق سید علی مدرس، مطلق مقدم و محمود مدرس زاده، انتشارات مفید، تهران، 1373.
مراغی، احمد مصطفی، تفسیر مراغی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1418ه.
مسترحمی، سید عیسی، قرآن و کیهانشناسی، تفسیر موضوعی 5، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1387.
مسلم، مصطفی، مباحث فی اعجاز القرآن، جدّه السعودیة - دارالمنارة، 1408ق - 1988م.
مشکینی اردبیلی، آیتالله علی، تکامل در قرآن، ترجمه حسینی نژاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران.
مصباح یزدی، محمد تقی (معاصر)، آموزش عقائد، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چهاردهم، 1383ش.
-، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1368ش.
-، جهانشناسی (مجموعه معارف قرآن 2)، انتشارات در راه حق، 1362ش.
-، معارف قرآن، انتشارات در راه حق، قم، 1367 ش، 520 ص.
-، معارف قرآن، انتشارات در راه حق، قم، 1367 ش، 520 ص.
مصطفوی، حسن، 1371ش، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران، الطبعة الاولی.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن (ده جلدی)، انتشارات صدرا، چاپ هجدهم، تهران- قم، 1382ش.
-، مجموعه آثار (وحی و نبوت)، انتشارات صدرا، قم، هشتم، 1378.
-، مجموعه آثار، نشر صدرا، ج 4، قم، 1375.
مظفر، محمد رضا، المنطق، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1402 ق - 1982م، 456ص.
معرفت، محمد هادی، التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، انتشارات دانشگاه رضوی، مشهد، 1418 ق.
معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، قم، 1378.
-، التمهید فی علوم القرآن، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1412ق.
مقدمه جامع التفاسیر مع تفسیر الفاتحة ومطالع البقرة، دارالدعوة، کویت، 1405ق.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، نشر نسل جوان، چ سوم، قم، 1376ش.
-، تفسیر به رأی، مطبوعاتی هدف، چاپ هفتم، قم، 1367.
-، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیة، تهران چاپ بیست و ششم، 1373ش.
موسوی خمینی، روح الله، صحیفه نور، وزارت ارشاد اسلامی، 1371.
مؤدب، سید رضا، اعجاز قرآن، انتشارات جامعه المصطفی العالمیه، 1385.
میرمحمدی زرندی، سید ابو الفضل، تاریخ و علوم قرآن، دفتر انتشارات اسلامی، چچهارم، قم، 1375 ش.
میرمحمدی زرندی، سید ابو الفضل، تاریخ و علوم قرآن، دفتر انتشارات اسلامی، چ چهارم، قم، 1375ش.
ناجی محمد محی الدین، حسین، تسعة عشر ملکاً بیان ان فریة الاعجاز العددی للقرآن خدعة بهائیة، الزهراء للاعلام العربی، قاهره، 1405 ق.
نجفی، گودرز، مطالب شگفتانگیز قرآن، نشر سبحان، تهران، 1377ش.
نجفی، محمدصادق و هاشم هریسی، شناخت قرآن، سازمان امور خیریه، تهران،1361ش.
نژد، محمد، جهان دانش، فرهنگ دانستنیها، انتشارات بنیاد، چاپ هفتم، 1374ش.
نوری، آیتالله حسین، دانش عصر فضا، نشر مرتضی، قم، 1370ش.
-، دانش عصر فضا، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1375ش.
نوفل، عبدالرزاق، القرآن و العلم الحدیث، دارالکتاب العربی، بیروت، 1973م.
نیازمند شیرازی، یدالله، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، چاپ چهارم شرکت چاپ میهن سال 1335.
نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد سالم هاشم، ، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت، 1994م.
هاشمی رفسنجانی، اکبر، فرهنگ قرآن، بوستان کتاب، قم، 1386.
هیتو، دکتر محمد حسن، المعجزة القرآنیة (الاعجاز العلمی و الغیبی)، موسسة الرسالة، بیروت، 1409ق.
یونس المصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم، دارالقلم، دمشق، سوریه، 1426ق - 2005م.