ghaemiyeh.com
سرشناسه:کورانی، علی، ۱۹۴۴ - م. Kurani,Ali
عنوان قراردادی:دجالالبصره: احمد اسماعیل کویطع. المسمی نفسه: الامام احمد الحسن . فارسی
عنوان و نام پدیدآور:دجال بصره [کتاب] : در رد ادعاهای احمد اسماعیل معروف به احمد حسن یمانی/ علی کورانیعاملی؛ مترجم مسلم خاطری؛ تهیه معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
مشخصات نشر:قم : موسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری:۱۶۰ ص.؛۵/۱۴(علیه السّلام)۵/۲۱سم.
فروست:منشورات معاونت فرهنگی تبلیغی؛ ۱۳۴.
بوستان کتاب؛ شماره انتشار کتاب۲۴۸۸.عقاید؛ ۱۵۶. کلام و عقاید؛ ۲۵۸.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال: 978-964-09-1702-2
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:بصری، احمد، ۱۹۷۰ - م.
موضوع:مهدویت -- مدعیان
شناسه افزوده:خاطری، مسلم، ۱۳۳۵ -، مترجم
رده بندی کنگره:BP۲۲۴/۶/ب۶د۳۰۴۲۲۸ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی:۳۹۶۰۰۶۶
مقدمه چاپ دوم
فصل اول: جنبش دجالها در عراق
جنبش همزمان هفت دجال..................................11
یک: جنبش جند السماء به رهبری قرعاوی...............12
فصل دوم: جنبش احمد اسماعیل دجال بصره
اعتراف ناخواسته به همکاری با استخبارات صدام!......20
نسبت دادن خودش به امام زمان(علیه السّلام)!........................ 20
اعتراف به اینکه در حوزه درسی نخوانده است........ ....21
رد تهمت احمد دجال به حوزه علمیه نجف اشرف........22
او و قرعاوی به دنبال پشتوانه مالی بودند.................24
فصل سوم: احمد اسماعیل، حیدر مشتت را نیز خرید!
احمد اسماعیل، حیدر مشتت را نیز خرید!..............28
قیام حیدر مشتت و رسوا کردن شریکش................30
کشته شدن حیدر مشتت...................................36
فصل چهارم: تلاش این دو دجال برای همراه کردن من با خودشان!
سفرهای حیدر مشتت به قم................................39
دجال و اصحابش پرهیزی از تهمت زدن ندارند..........41
فصل پنجم: قیام احمد دجال در بصره
پانصد نیروی مسلح با حقوق................................47
سحر و شعبده................................................47
علامت ستاره داوود......... ..................................48
فصل ششم: چگونه سخنان باطل دجالها را ردّ کنیم
1 - از آنان معجزه بخواهید................. ................53
2 - چرا پسر امام زمان(علیه السّلام) قبل از پدر آمده است؟.......54
3 - معجزههای همه پیامبران نزد اوست.................54
4 - امام زمان شکست که نمیخورند چگونه فرزندش شکست خورد؟...........55
5 - ادعا میکند فرزند امام زمان(علیه السّلام) است اما قرآن خواندن بلد نیست!.........................56
6 - ادعا میکند فرزند امام زمان است اما عربی هم نمیداند!.................56
7 - چگونه امامی است که تمام زبانهای جهان را نمیداند؟..................56
8 - خشونت و تکفیر در سخنان خود و پیروانش..........57
9 - حیله استدلال به استخاره................ .............57
10- حیله استفاده از خواب..................................59
11- دستبرد در روایت........................................62
12- استفاده از ستاره اسرائیل!.............................64
نقد و بررسی............... ...................................70
فصل هفتم: کینه سیاه نسبت به مرجعیت و اهل عراق
دلیل دشمنی دجال با مراجع شیعه چیست؟..............75
نامه او به مقام معظم رهبری و دیگر علما..................77
توهین و ناسزاگویی به عراقیها............................84
خشم او بر عراقیها به خاطر انتخابات....................88
نقد و بررسی....................................................89
فصل هشتم: بقیهی دلایل واهی احمد دجال
تحریف در روایات معانی آنها............................95
دلایل خندهدارش برای اثبات اینکه پسر امام زمان است!........................................98
بطلان استدلالش به روایت وصیت پیامبر...................99
روایت دوازده فرزند از فرزندان امام زمان(علیه السّلام)..............100
استدلال به دو روایت درباره اصحاب امام زمان(علیه السّلام)......102
استدلال به روایتی دیگر....................................103
تحریف در روایت نَسَب امام مهدی(علیه السّلام)..................104
چرا دجال استخاره و خواب را انتخاب کرده است؟......105
استدلالش به خواب!...........................................107
استدلال به استخاره!..........................................112
سپاس خداوند متعال را سزد و سلام وصلوات بر پیامبر و آل پاک ایشان، بهویژه امام مهدی(علیه السّلام) که برای برپا کردن دولت عدل الهی در زمین، ذخیره شده است. در مشهد مقدس یکی از دوستان به نام «حاج داخل عبدالزهراء السلمی» را دیدم. او یکی از
بزرگان قبیله سَلَمی است؛ همان قبیلهای که احمد اسماعیل (دجال بصره) نیز از همان قبیله است. از او خواستم تا مختصری از شخصیت و خاندان دجال بصره را برایم بنویسد و او نیز چنین نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
دجال، معروف به احمد حسن
نام او احمد بن اسماعیل بن حاج صالح بن حسین بن سلمان از قبیله ی ابوسُوَیلِم (یکی از قبایل صیامر) است.
صیامر یک اتحاد قبیلهای قدیمی است که حدود چهل قبیله را در برمیگیرد و همه را باهم «عشایر صیامر» مینامند. ریاست این اتحاد در زمان شیخ حمود الجابر، به عهده قبیله ی الإماره بود؛ سپس فرند او شیخ حمید الحمود الجابر و سپس نوهاش شیخ جریح حمید، ریاست را بر عهده گرفت. هرکدام از این قبایل نیز رئیس مخصوص خود را دارند.
قبیله ابوسویلم از دوازده خاندان تشکیل شده است. عدهای از مردم قبیله، نام خانوادگیشان را از نام اتحاد گرفتهاند، مانند مرحوم شیخ مجید الصَیمَری که از قبیله ابوسویلم و از خاندان آل ابومَنجَل است. عدهای دیگر نیز که ساکن بصره بودند، نام خانوادگیشان را از قبیله خود گرفتهاند و ازآنجاکه اساس اتحاد قبیله ای بر قبیله بر بنی سلیم بوده و بنی سلیم نیز نزدیک ترین ارتباط فامیلی را با آل مظفر و آل بوشاوی دارد، به همین خاطر [دو قبیله آل مظفر و آل بوشاوی]، شهرت سَلَمی را برای خود برگزیدند. شیخ عباس مظفر معتقد است که سویلم و شاوی و مظفر برادرانی بودند از یک پدر. خداوند بهتر میداند.
اما این شخصِ مدعی، از قبیله ابوسویلم و خاندان هنبوش است. پدرش اسماعیل پسر حاج صالح، به همراه برادر خود کاظم پسر حاج صالح، به شهر بصره آمدند و در تنومه در ناحیه شط العرب ساکن شدند. سپس در حمام سبتی(1)در منطقه عِشار نزد حاج هاشم الشلال، دلاکی را آموخته و بدان مشغول شدند. کاظم که برادر بزرگتر بود به همراه برادران و پسرانش، خادم حسینیه عشار هم بودند. زمانی که شیخ باقر مَقدِسی در آن حسینیه سخنرانی و عزاداری میکرد، کاظم به وی نیز خدمت مینمود؛ اما عاقبت فریفته شد و نزد یک زن یهودی که مالک یک حمام در محله سیف در بصره قدیم بود، مشغول بکار شد و سرانجام با او ازدواج کرد.
پدرش اسماعیل، به شهر زبیر رفت و آنجا ساکن شد و در حمام مَربَد به همان حرفه دلاکی مشغول شد.
اسماعیل چند فرزند داشت:
1- داخل: که قبلا سرهنگ ارتش بود و الآن مدتی است بازنشسته شده و فعلا در دانشگاه بصره مشغول کار است.
2- طالب: دارای تابعیت سوئدی است و الآن استاد دانشگاه بصره است.
1) نام صاحب حمام.
3- احمد (دجال بصره): او در رشته مهندسی شهری [عمران] تحصیل کرد. بعدازآن به مدت دو سال در نجف بود، سپس عراق را ترک کرد و به مراکش رفت، دوباره به عراق بازگشت و نام احمد الیمانی را برای خود برگزید.
پس این خانواده، عضو قبیله معروفی در استان بصره هستند، ولی خاندانشان از پایین ترین خاندانهای قبیله است.
مادرشان دو ماه پیش از دنیا رفت و خودش در مجلس مادرش حضور نیافت، اما دار و دستهاش و بسیاری از دجالان حتی از دیگر مناطق (بنا بر آنچه شنیدهام، چون در آن مجلس نبودم) در مجلس حاضر شدند.
اما دیگر عموهایش چنین نیستند و در اخلاق اسلامی ممتازند. یکی از آنان حاج محسن صالح حسین است که هماکنون در منطقه هُوَیر ساکن است و اکنون به آن منطقه، «ناحیه عزالدین سُلیم» میگویند که به مرحوم عبدالزهرة عثامان منسوب است. عموی دیگرش محمد حاج صالح است که در همان منطقه ساکن است.
تمام خانواده و عموها و قبیلهاش از این دجال و ادعاهایش بیزاری میجویند.
قبیله آنان کامل شناخته شده است و در بین آنان خانوادههای تاجری در استان بصره وجود دارند که به آل السلمی معروف هستند و از راه تجارت، اشتغالی را برای قبیله ایجاد کردهاند.
آرزومند موفقیت و عمر طولانی برای شما
حاج داخل عبدالزهراء السلمی(1)
شایانذکر است همانگونه که خود احمد دجال هم معترف است، او فقط چند ماه در نجف بوده و نه بیشتر. مسافرتش به مراکش نیز برای سرپوش گذاشتن بر سفرش به اسرائیل است. در پس پرده همکاری او با موساد و خدمتش به آنان نیز، عمو و همسر یهودیاش قرار دارند؛ همانگونه که در پس پرده همکاری او با تروریستها و وهابیت، رد پای حارث الضاری دیده میشود.
خداوند، ما و همه مسلمانان را از امثال این گمراهان گمراهکننده و دروغگویان بر خدا و پیامبر و اهلبیت(علیهم السّلام) ، در امان بدارد.
1) وی یکی از شاخصترین بزرگان قبیله و نائب رییس سابق اتاق بازرگانی بصره بوده است.
سپاس خداوند متعال را سزد و سلاموصلوات بر پیامبر و آل پاک ایشان، بهویژه امام مهدی(علیه السّلام) که برای برپا کردن دولت عدل الهی در زمین، ذخیره شده است.
ادعای مهدویت از همان صدر اسلام شروع شد، زمانی که عدهای میخواستند احادیث پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) را در این زمینه مصادره کرده و برای معاویه ادعای مهدویت کنند!
حدیثی نیز برای او جعل کردند با این مضمون که پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) دعا کردهاند که معاویه، مهدی باشد؛ درحالیکه خود علمای اهل سنت، این حدیث را تضعیف کردهاند.(1)پس از معاویه برای موسی بن طلحه چنین ادعایی شد.(2)
اما در روزگار ما ادعای مهدویت بسیار زیاد شده و در این میان چند جنبش و ادعا سهم عراق بوده است، ازجمله دو حرکت مسلحانه:
اول: جنبش «جُند السماء» به رهبری ضیاء القرعاوی؛ همو که در کوفه از پادگانی که افرادش را جمع کرده بود قیام کرد و هدفش این بود که بر نجف مسلط شود و علما و مراجع را به قتل رسانده و مانند روش القاعده، نجف را بهعنوان پایتخت امارت اسلامی معرفی کند! اما حکومت عراق با وی درگیر شد و او و جماعتش، همگی به هلاکت رسیدند.
دوم: جنبش «احمد حسن» که خیال میکرد آن یمانی موعود، خود اوست! سپس ادعای سفارت امام زمان(علیه السّلام) کرد و پسازآن مدعی شد که فرزند امام(علیه السّلام) است. او در کوفه علیه حکومت عراق قیام کرد و حدود پنجاه نفر از مردم و نیروهای نظامی را شهید کرد. از نیروهای خودش نیز حدود پنجاه نفر کشته شده و عدهای نیز دستگیر شدند؛ خودش نیز به امارات گریخت اما تلاشهایش را برای دعوت مردم بهسوی خود، در داخل و خارج عراق ادامه داد. او برای دعوت مردم بهسوی خود و برای ایجاد یک گروه مسلح - در آرزوی اینکه روزی بازگشته و بر بصره چیره شود و آن را پایتخت امارت اسلامی اعلام کند و سپس آن را به تمام عراق توسعه دهد - پول بسیاری خرج میکند!
دشمنان شیعه در عراق با دو روش اصلی مشغول مبارزه با شیعه هستند: اول با ترور و قتل و دوم با سست نمودن و باطل کردن بنیادهای عقایدی آنان، خصوصا در زمینه زیارت امام حسین(علیه السّلام)، مرجعیت و امام زمان(علیه السّلام)، بهگونهای که جنبشهای متعددی برای ادعای مهدویت ایجاد کردهاند و هدفشان از این کار ایجاد شک در بین مسلمانان در اصل عقیده به امام مهدی(علیه السّلام) است. البته علمای شیعه بهمواجهه با این شخص گمراه و رد شبهات او پرداختند. من هفت سال پیش کتاب فعالیتهای عراق را نوشتم ... و این کتاب درواقع تکمیل آن کتاب است.
امیدوارم که خداوند متعال نام مرا در زمره کسانی که از دینش دفاع کرده و به رد ادعاهای باطل این دروغگویان مدعی مقامات اهلبیت(علیهم السّلام) پرداخته، بنویسد و امیدوارم
که خداوند شر آنان و شر کسانی را که در پس پرده این ادعا قرار دارند، از سر مؤمنین کم کند و ما را بر ولایت پیامبر و خاندان پاکش و امام زمان(علیه السّلام) ثابتقدم بدارد. علی کورانی عاملی
قم مشرفه - هفتم شعبان 1433
دروغگویان از روزگاران قدیم، مقامات پیامبران و جانشینانشان و حتی مقام خداوندی را نیز برای خود ادعا کردهاند! مانند این سخن فرعون:
)وَقالَ فِرْعَوْنُ یا أَیهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکمْ مِنْ إِلهٍ غَیری(؛ فرعون گفت: ای اشراف و سران مملکت! من برای شما هیچ معبودی جز خود نمیشناسم.(1)
در روزگار ما از اعتقاد مردم به حتمی بودن ظهور امام زمان(علیه السّلام)، سوءاستفاده شده، برخی ادعا نمودند که خود، امام زمان(علیه السّلام) هستند! عدهای دیگر ادعا کرده اند که سفیر آن حضرت، فرزند آن حضرت، فرزند امام علی(علیه السّلام) و... هستند! و گروهی نیز مهدویت را برای اشخاص دیگر ادعا کردهاند!
البته جنبش دجالها در همه مناطق اسلامی وجود دارد اما در این میان، سهم عراق از همه بیشتر است؛ زیرا همه مسلمین قبول دارند که عراق پایتخت و مرکز حکومت امام زمان(علیه السّلام) خواهد بود و نیز به خاطر اینکه مردم آن دیار، به مهدویت اعتقاد داشته و دوستدار امام زمان(علیه السّلام) هستند؛ ازاینرو دجالها امیدوارند که بتوانند در میان این مردم، افرادی را در دام فریبهای خود انداخته و صید کنند.
آغاز این حرکتهای دجالی، پیش از هلاکت صدام ملعون بود، اما پس از سرنگونی صدام این امر شتاب گرفت؛ چراکه دیگر دولتی بر عراق حاکم نبود و فرصت بهتری برای این کار پدید آمده بود.
البته عامل اصلی رشد حرکتهای دجالی، این است که برخی از دولتهای دشمن عراق، جریانهایی را پایهریزی کرده و با پول و سلاح آنها را تقویت کردند تا در جهت اهداف خرابکارانه آنها گام بردارند.
در اینجا لیستی مختصر از این جنبشهای دجالی در عراق را برمیشماریم:
جنبش سلوکیه: این جنبش در ابتدای دهه 90 میلادی پا گرفت، پسازآنکه شهید سید محمد صدر (رحمهالله)، درس عرفان و سلوک و علم باطن را (در برابر علم ظاهر و شریعت) در حوزه به راه انداخت. ریاست این جنبش به عهده برخی از یاران ایشان بود که گفته میشود: شیخ حازم السعدی، عاید الصدری و عمار الصدری ازجمله آنان بودهاند. البته خود شهید صدر با این جریان مخالفت کرد و در برابر آنان ایستاد.
جنبش المنتظرون: اینان هم گروهی دیگر از شاگردان شهید سید محمد صدر بودند که در زمان حیات خود ایشان پدیدار شدند.
جنبش جند المولی: منظور اینان از مولی، مرجعشان سید محمد صدر بود و معتقد بودند که امام زمان(علیه السّلام) در ایشان تجلی کردهاند. گفته میشود که ریاست آنان
1) قصص/38.
به عهده منتظر الخفاجی و فَرقَد القزوینی بوده و البته خود سید صدر در برابر آنها ایستادگی و مخالفت کرد.
جنبش شیخ حیدر مُشَتَّت المُنشِداوی: او نیز از پیروان شهید صدر بود و حرکتش در زمان زندگانی ایشان آغاز شد، اما او محافظهکار بود و دعوتش را فقط برای عده خاصی ابراز میکرد. شیخ حیدر ابتدا ادعا کرد که همان قحطانی موعود است و سپس مدعی شد که یمانی است.
جنبش فاضل عبدالحسین المرسومی: که ادعا می کرد که امام ربانی است.
جنبش مختار: به ریاست حبیبالله ابوعلی مختار. گفته میشود که او اهل بغداد و از ساکنان منطقه طالبیه است. پدرش کمونیست بود و کارش سِحر و رمالی بوده است.
جنبش جند السماء: به رهبری ضیاء عبدالزهرة القرعاوی.(1)
8 . جنبش احمد اسماعیل سُویلمی: او ادعا کرد که یمانی خود اوست نه دوستش شیخ حیدر! سپس ادعا کرد که سفیر و فرستاده امام زمان(علیه السّلام) بهسوی مردم است و پسازآن ادعا کرد که پسر و وصی امام زمان(علیه السّلام) است.
گروه اول: جنبش روحالله که ادعا میکردند امام خمینی (رحمهالله) همان مهدی موعود(علیه السّلام) هستند! ایشان نمردهاند، بلکه غایب شده و بعدا ظهور خواهند کرد!
گروه دوم: جنبش النبأ العظیم که ادعا میکردند سید مقتدی صدر، امام زمان(علیه السّلام) است! این گروه بهصورت مختصر ابتدا در العماره سپس در بغداد و الرصافة انتشار یافت.
البته همه این جنبشها و تحرکات، نابود شدند و امروز (شعبان 1433 فقط دو جنبش باقی مانده، یکی جنبش احمد اسماعیل (دجال بصره) و دیگری جنبش المرسومی.
مهمترین این جنبشها دو جنبش بود:
این جنبش بهصورت مسلحانه آغاز شد و مدتی طولانی با حکومت عراق درگیر شد و درنهایت حدود 300 نفر از اعضای آن ازجمله رهبرشان (قرعاوی) کشته و حدود 600 نفر دیگر هم دستگیر شدند.
ضیاء عبدالزهرة القرعاوی (الکرعاوی) از قبیله آل أکرع در استان دیوانیه است. او فردی سرخروی، مو بور، سخنور و باشخصیت بود. کارهایش را برادر بزرگترش مدیریت میکرد. او ازدواج کرده و دارای فرزند بود و زمانی
1) پاورقی: نام اصلی او قرعاوی است که در لهجه محلی عراقی، کرعاوی هم خوانده می شود.
که کشته شد 38 ساله بود. قرعاوی ساکن منطقه زرقاء (18 کیلومتری کوفه) بود و خودش و خانوادهاش پیش از آغاز جنبش، اصلا شناخته شده نبودند.
او خودش را قاضی السماء (قاضی آسمان) نامید و کتابی نیز با همین نام تألیف کرد که در آن چنین نوشته: من مهدی و از ذریه فاطمه علیها السلام هستم.
او درباره خود چنین می پنداشت که از یک نطفه ی مخصوص حضرت زهرا(علیهاالسّلام) وامیرالمومنین(علیه السّلام) است که در دست فرشتگان باقی مانده تا اینکه در رحم مادرش قرار داده شده!
خبرنگار روزنامه الشرق الأوسط (در تاریخ جمعه 14 محرم 1428؛ 2 فوریه 2007، شماره 10293 درباره او چنین نوشته است:مجلس عراق اعلام کرد رهبر گروه «جند السماء» که یکشنبه گذشته در یک عملیات نظامی مشترک عراق و آمریکا در اطراف نجف کشته شد، یک شهروند شیعه عراقی است که اهل سازوآواز بوده و آیتالله سیستانی توصیه کردند که خودش و یارانش که در این درگیریها کشته شدند، همگی دفن شوند.
خالد العطیه نایبرئیس مجلس عراق در بیانیهای گفت: رهبر گروه جند السماء، اهل حلّه بود. او جوانی آرام بود که بهدوراز مشکلات بزرگ شده بود. اهل سازوآواز بوده و بهخوبی عود مینواخت. وی فارغالتحصیل آکادمی هنرهای زیبای بغداد بود و پس از فارغالتحصیلی، گروهی را تشکیل داد که ادعا داشتند زمینهساز ظهور امام زمان هستند.
دکتر علی عبدالله، رئیس سابق آکادمی هنرهای زیبا گفته: قرعاوی یکی از دانشجوهای من در پایان دهه 90 [میلادی] در کلاس موسیقی بود. تا آنجا که من او را میشناسم، او دانشجویی آرام و خوشفکر بود و هیچ علاقهای به دین یا افراطگرایی دینی و مذهبی نداشت؛ بلکه کاملا برعکس، یک انسان لطیف و احساسی بود.و به گفته یکی از همکلاسیهایش: هدفش این بود که بهطور همزمان هم نوازنده و هم خواننده باشد و بهخوبی عود مینواخت.
یکی دیگر از همکلاسیهایش که هماکنون ساکن شهر لاهه هلند است، دیروز در یک تماس تلفنی به الشرق الاوسط گفت: آنچه الآن از خبرها درباره قرعاوی میشنوم برایم باورنکردنی است و نمیتوانم قبول کنم که او رهبر یک گروه دینی یا مذهبی شده باشد و ممکن است اشتباه در موضوع و یا اسم پیش آمده باشد. تمام آنچه من از قرعاوی میدانم، دوری او از دین و مذهب بود. ما باهم در دانشگاه مینشستیم، او عود مینواخت و می گفت: بهزودی نوازنده مشهوری خواهم شد.
سخنگوی وزارت دفاع اعلام کرد: سهشنبه گذشته مرحله آخر عملیات علیه جند السماء بود که طی آن 263 نفر کشته و 502 نفر هم دستگیر شدند که 210 نفر از دستگیرشدگان مجروح هستند.
دباغ در ادامه گفت: جند السماء، یک گروه عقایدی مسلح بودند که قصد حمله به حرم امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در نجف را داشتند. تحقیق درباره ارتباطات داخلی و
خارجی این گروه همچنان ادامه دارد، اما روشن است که توان این گروه منحصر به خودشان نبوده و دخالتهای دینی و اهداف تروریستی پشت این قضیه وجود داشته و آنان را مسلح کرده است.
دباغ تأکید کرد: آنها در 50 تا 60 خانه، در 10 منطقه و با پوشش نظامی و خندق در اطراف خانهها، ساکن بودند و دستگاههای ارتباطی و موتورسیکلت برای مراقبت از راه ها در اختیار داشتند. آنان همچنین بیش از هشتاد ماشین و برخی ادوات نظامی سبک و سنگین دیگر در نیز اختیار داشتند. همچنین، یک میدان تمرین نظامی، کارتهای مخصوص برای ورود به منطقه نظامی، چند تانکر، یک چاپخانه کوچک و ژنراتور برق در آن منطقه وجود داشت و توانستیم دفتری را پیدا کنیم که نام تمام افراد گروه در آن ثبت شده است. تحقیق برای کشف ریشهها و شاخههای این مجموعه هنوز ادامه دارد.
روزنامه عراقی دنیا الوطن نیز دراینباره چنین نوشت:
سرهنگ عبدالکریم خَلَف، مدیر مرکز فرماندهی ملی در وزارت کشور عراق گفت: نتیجه تحقیقات درباره گروه جند السماء که در ابتدای سال جاری و در خلال مراسمهای عاشورا در استان بابل جنوب بغداد رخ داد و طی آن حدود 300 نفر کشته و 600 نفر دستگیر شدند، تکمیل شده و روشن شد که نام واقعی این گروه جند السماء نیست بلکه جیش الرُّعب [سپاه وحشت] است.
خلف همچنین گفت: رهبر این گروه که ضیاء عبدالزهرة القرعاوی نام داشت و در درگیریهای منطقه زرقاء بین استانهای نجف و بابل کشته شد، ارتباط بسیار خوبی با رژیم سابق داشت و تا سال 2003 زندانی بود و همکاری او با استخباراتِ صدام، در همان زمان زندانی بودنش شکل گرفته است.
خلف در اجلاس خبری ظهر امروز در منطقه الخضراء بغداد، اشاره کرد: مزرعهای که قرعاوی، اعضایش را آنجا پنهان کرده و آموزش میداد، مانند یک لانه بود و با خاکریزهایی در اطراف، پوشانده شده بود. این مزرعه از آنِ پدرش بود که او آن را بهعنوان یک پادگان و قرارگاه نظامی برای خود و نیروهایش که بیش از هزار نفر بودند، در آورده بود.
نیروهای این گروه یک لباس یکدست و هماهنگ داشتند، همگی دارای یک چفیه عربی از آن نوعی که مردم در مناطق میانی فرات میپوشند، کفش و دشداشه سیاه و یک نوار فشنگ سیاه بودند.
آنان تعداد زیادی ماشین در اختیار داشتند که حدود هفتاد دستگاه از آنها صفر و کار نکرده بود. بر روی برخی از ماشینها نیز مسلسلهای ثابت برای جنگ وجود داشت.
در این مزرعه یک درمانگاه و سالنهای ورزش و آرایشگاه وجود داشت. همچنین دو تالار ویژه که فقط مخصوص قرعاوی بود.
به خاطر آموزشهایی که او به نیروهایش می داد، لازم بود که آنان به مردم نزدیک نشوند تا مبادا مردم آنان را شناخته یا به آنان شک کنند.
خلف همچنین ادامه داد: رهبر این گروه و دستیارانش، نقشه قتل مراجع در نجف را میکشیدند، به این صورت که ادعا کنند که روز ظهور فرارسیده و قرعاوی همان امام منتظَر است.
خلف تأکید کرد که برخی از دولتهای همسایه در این جریان دست دارند اما نامی از دولتها نبرد و ادامه داد: گروههایی که در قالب دستههای عزاداری وارد مزرعه میشدند، باعث شک نیروهای امنیتی به این منطقه شدند و کارشناسان در این زمینه تحقیقات عمیق و مفصلی را با استفاده از اطلاعات دستگیرشدگان آغاز کردهاند و البته دستگاههای امنیتی، اطلاعات بسیاری در این زمینه دارند.
او در ادامه فیلمی از اعترافات برخی از دستگیرشدگان را نمایش داد که در آن ریاض عبدالزهرة القرعاوی، برادر ضیاء القرعاوی فاش کرد که برادرش به مدت 63ماه در زندان صدام بوده تا اینکه در سال 2002 آزاد شد. پسازآن وارد کارهای تجاری شده و هدفش این بود که بیشترین سرمایه را جمع کند. برادرش ادامه داد: ضیاء از راه تجارت چوب با شخصی به نام علی آشنا شد که ارتباطی با أیاد علاوی، رهبر لیست وطنی و نخستوزیر سابق عراق، داشت. او در لبنان، دیداری بین ضیاء و علاوی ترتیب داد و در آنجا با شخص دیگری به نام احمد آشنا شد که با حارث الضاری مرتبط بود؛ او نیز دیداری بین ضیاء و حارث الضاری در عمان و امارات سامان داد. او سفرهای دیگری به سوریه، امارات، اردن و مصر داشت و در این سفرها با أیاد علاوی و حارث الضاری ملاقات می کرد و ارتباطاتی با گروههای مدعی مهدویت مانند گروه صَرخی برقرار کرد. او تأکید کرد که آخرین دیدار برادرش با حارث الضاری دو هفته قبل از جنگ اسرائیل و حزبالله بود.
در این فیلم همچنین افراد دیگری از گروه قرعاوی، اعتراف کردند که نقشه آنان اشغال نجف و قتل مراجع شیعه و اعلام روز ظهور بوده و ضیاء خود را برای این آماده میکرد که اعلام مهدویت کند. در این اعترافات پدیدار شد که برخی از فرماندهان نظامی رژیم سابق در میان گروه قرعاوی وجود داشتهاند.
البته دستگیرشدگان درباره نوع ارتباط ضیاء با علاوی و الضاری و ارتباط این دو نفر با نقشه اشغال نجف و قتل مراجع و علمای دین، چیزی نگفتند. فقط در همین حد که برادر ضیاء اعتراف کرد که حارث الضاری به برادرش گفته که از برپایی یک حکومت سکولار در عراق حمایت میکند و با حکومت فدرالی مبارزه خواهد کرد. گروه جند السماء پس از درگیری ای که در منطقه زرقاء در ماه کانون الثانی ژانویه 2007 در روز نهم محرم رخ داد، شناخته شد. در این درگیری ده ها نفر کشته و عده دیگری نیز دستگیر شدند که در بین آنان زنان و کودکانی بودند که گفته میشود برای مشارکت در روز ظهور به آنان پیوسته بودند!
منابع آگاه اعلام کردند که ضیاء عبدالزهرة القرعاوی، دانشآموخته و فارغالتحصیل رشته موسیقی در آکادمی هنرهای زیبا بوده و پیشازاین به هیچگونه علاقه ی دینی ای شناخته نشده بود.
تاکنون بهجز مصادر رسمی عراقی، هیچ مصدر مستقل دیگری درباره عوامل تأسیس، اهداف و پشتوانههای مالی گروه جند السماء، اطلاعاتی بروز نداده است.
نوری مالکی، نخستوزیر عراق در ماه ایلول، سپتامبر گذشته، در مجلس عراق اعلام کرد که تحقیقات پیرامون درگیری های خونین دو هفته پیش کربلا و حوادث ابتدای سال جاری زرقاء، پایان یافته و وعده داد که اعترافات متهمان این دو حادثه را به نمایندگان نشان خواهد داد.
مالکی گفت: حکم دادگاه درباره حادثه زرقاء چنین است: 396 نفر در این حادثه مجرم شناخته شدند که 10 نفر از آنان به اعدام،81 نفر به حبس ابد و 350 مجرم دیگر نیز به حبس موقت محکوم شدند و54 نفر دیگر هم بیگناهیشان ثابت شده و آزاد شدند. مالکی همچنین اشاره کرد: تحقیقات نشان میدهد که دستهای داخلی وخارجی در این حوادث وجود داشته و اعترافات این متهمین را به مردم عراق نشان خواهیم داد. مالکی نام و نشان این دستهای داخلی و خارجی را فاش نکرد.نقشههای وهابیت و فرزندان یتیم شده صدام همینطور است؛ میلیونها دلار هزینه کردند و سپس بازنده و خوار شدند!
شنیدم که حارث الضاری به نایف گفته است: دولت عراق، جنبش جندالسماء را نابود کرده و رهبر و عدهای از نیروهای آنان را نیز کشته است!
نایف هم به او پاسخ داده است: ای شیخ! نگران نباش، جنبشها و سربازان بسیارند!
و اینگونه بود که پرونده ضیاء القرعاوی بسته شد، مطربی که استخبارات دولت صدام او را انتخاب کرده و از او یک دجال ساختند، دجالی که خیال میکرد امام مهدی(علیه السّلام) خود اوست، از علما انتقام خواهد گرفت و بر نجف و کربلا و تمام عراق مسلط خواهد شد و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد!
میلیونها دلار هم برای او هزینه کردند که بخشی از آن را در راه هوسها و شهواتش خرج کرد و با بخشی دیگر از آن پول، عدهای نادان و گمراه و شیاطین و دجالهایی همچون خودش را دور خود جمع کرد، درحالیکه برخی از آنان از وهابیهای افراطی ای بودند که هیچ ارتباطی با تشیع نداشتند.
و نتیجه جنبش آنان هم این شد که ضیاء قرعاوی، مهدی خیالی آنان، کشته شد و به جهنم رفت و هیچچیز را پر از عدل و داد نکرد!
آنچنانکه از عکس او پس از هلاکتش پیداست، بدنش سالم، چاق و اشرافی بود، گویا به زیبایی صورتش بسیار اهمیت می داد تا اینکه خداوند در همین دنیا و پیش از آخرت روی او را سیاه کرد!و به همراه او صدها نفر از جوانانی کشته شدند که فقط برخی از آنان همچون خودش شیطان و دجال بودند، اما بسیاری از آنان
افراد فقیر و نادانی بودند که ضیاء آنان را فریفته و استثمار کرده بود که حساب همگی آنها بر خداوند است...جالب اینکه برخی از دستگیرشدگان میپرسیدند: امام مهدی کجاست؟ آیا وارد نجف شد؟ علما و مراجع را به قتل رساند؟ و هنگامیکه به آنان گفته میشد که او کشته شده، میگفتند: نه! محال است او کشته شده
باشد!و پسازآنکه یقین می کرد وی کشته شده است، میگفت: کشته شده؟! پس او امام مهدی نیست...
نام او احمد اسماعیل از روستای همبوشی در منطقه هُوَیر از توابع استان بصره است. او از یک خانواده فقیر از بنی السلیمی است که به قبیله صیامره بازمی گردند.
او نیز همچون ضیاء قرعاوی و حیدر مشتت، کم و سن و سال و متولد همان سالهاست.احمد در سال 1988 از دانشکده مهندسی شهری در بصره فارغالتحصیل شد، اما در رشته خودش مشغول به کار نشد، بلکه نجف رفت و با حیدر مشتت و قرعاوی و امثال آنان رفاقت کرد، کسانی که به سید محمدصادق صدر نزدیک بوده و ادعا میکردند که شاگردان ویژه او هستند.
دوستان قرعاوی اعتراف کردند که او در آن زمان، نیروی استخبارات صدام در بخش امور حوزه بوده است. احمد اسماعیل نیز از همان تاریخ نیروی استخبارات بوده و در نادانی او همین بس که خودش را لو داده و اعتراف کرد که نیروی استخبارات بوده است!
او برای اینکه اثبات کند دارای کرامت است، کتابی به نام کرامات و غیبیات منتشر کرد و در صفحه 27 از آن کتاب ادعا میکند که چند ماه قبل از قتل سید محمدصادق صدر، از این قضیه باخبر بوده است؛ سپس در روز جمعه شهادت سید، این قضیه را با دوستانش در میان میگذارد اما تا عصر خبری نمیشود. طلاب از احمد میپرسند: کجاست آن قتلی که میگویی؟ او نیز در جواب میگوید: اگر خدا بخواهد خیر است! و او همچنان منتظر وقوع چیزی بود که خدا به او خبر داده بود، آن روز طولانی شد تا اینکه شب فرارسید و آنچه خدایش به او خبر داده بود اتفاق افتاد!
اگر خداوند متعال او را از این قتل آگاه کرده بود، چرا این خبر را به سید و استادش [شهید صدر] نداده بود تا بیشتر احتیاط کرده و جان خود را حفظ کند؟
همین سخن بهتنهایی برای کسی که عقل داشته باشد کافی است تا بفهمد او نیروی استخبارات و عضوی از گروه قاتلان سید صدر بوده است!
او در سایتش، زندگینامه خودنوشت خویش را قرار داده است. نام جدش را حذف کرده و خود را به امام زمان(علیه السّلام) نسبت داده و خود را احمد بن اسماعیل بن صالح بن حسین بن سلمان بن محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب: معرفی میکند. در جنوب عراق در شهر بصره زندگی می کرده، درسش را در دانشگاه ادامه داده و در رشته مهندسی شهری لیسانس گرفته است. سپس به نجف اشرف منتقل شده و برای آموختن علوم دینی در آنجا سکونت گزیده است. پس از آگاهی درباره حلقههای
درس و روشهای آموزشی حوزه نجف، درمییابد که سطح این درسها پایین و
برای او بیفایده است، به همین خاطر عزلت در خانه را برای خود برگزیده و بدون کمک از کسی، به یادگیری علوم پرداخته است ... .
چنانکه دیدیم او نام جدش را حذف کرده و خودش را به سلمان بن امام مهدی(علیه السّلام) نسبت داده و بین خودش تا امام زمان(علیه السّلام) چهار واسطه قرار داده و خود را پنجمین فرزند حضرت میداند! اما توضیح نمیدهد که این چهار نفر چگونه مجموعا 1200 سال عمر کردهاند! آیا خداوند عمر آنان را طولانی کرده و سپس مردهاند؟!
او خود اعتراف میکند که در حوزه درسی نخوانده است؛ چراکه احساس میکرد سطح درسهای حوزه بسیار پایینتر از سطح علمی عالی اوست؛ به همین دلیل، خودش بهتنهایی در منزلش به یادگیری مشغول شده است!
اما تا همین الآن هم در علم لغت و نحو و قرائت قرآن، اشتباه دارد و حالآنکه این علوم از مقدمات علوم دیگر هستند! پس چگونه است حال دیگر علوم...
اما واقعیت این است که این دجال، برای اهداف دستگاه اطلاعاتی صدام به نجف رفت، نه برای آموختن علم و یا اصلاح حوزه! در نجف، ارتباطش با دوستش حیدر مُشَتَّت شدید شد. حیدر بیش از احمد با فضای حوزه شیعه آشنا بود و به همین خاطر، احمد شاگرد او بود، اما شخصیتش از او قویتر، آرزوهایش بلندتر و ازنظر مالی دستش گشادهتر بود.
برخی از خود آنان برایم گفتند که آنها گروهی چندنفره بودند که بارزترینشان حیدر و سپس مهمانش احمد بودند.
آنان به کنار نهر نجف می رفتند، بقیه خیال میکردند که آنان برای ریاضت و عبادت به آنجا میروند و در آنجا فقط نان و سبزی میخورند تا به درجات سلوک و مقامات روحانی برسند!
در سال 1424 هجری [1382 شمسی]، حیدر و احمد دعوتشان برای پیوستن به یمانی را آغاز کردند و هر دو در آن شریک بودند و قضیه را مبهم گذاشتند. حیدر اصلا نمی گفت که یمانی خود اوست یا دوستش احمد!
و چنین بر میآید که در آن زمان، احمد دجال، پذیرفته بوده که حیدر، یمانی باشد و به او ایمان هم آورده بود!
به همین خاطر زمانی که حیدر تلاش خود را در راستای ادعای یمانی بودنش و اینکه بر یمن حکومت خواهد کرد و زمینه را برای ظهور امام زمان آماده می کند، آغاز نمود، شریکش احمد دجال، حامی او و یا ساکت بود!
حیدر بارها به قم سفر کرد و تلاش داشت برخی طلبههای عرب مقیم قم را با خود همراه کند! حتی یکبار به همراه گروهی از یارانش، بروشورهایی
پیرامون ظهور یمانی در قم پخش کرده و با شعار و فریاد و تظاهرات و راهپیمایی، از وسط قم به سمت مسجد جمکران به راه افتادند که پلیس ایران آنان را دستگیر کرده و به عراق بازگرداند.
حیدر مشتت از دوره بیدولتی در عراق [پس از سقوط صدام] استفاده کرده و مردم را بهسوی خود فرامیخواند. او چند بار به دیدار من نیز آمده بود که بعدا اشاره خواهم کرد.
او ادعا میکند که در زمان صدام، امام زمان(علیه السّلام) را در خواب دیده و حضرت او را امر کردهاند که برای تحصیل در حوزه، به نجف برود! درست در همان زمانی که مزدوران استخباراتِ صدام، وارد حوزه و معمم شده بودند و ادعای فساد حوزه و لزوم اصلاح آن را داشتند!
احمد ادعا میکند که توانسته حوزه نجف را اصلاح کند، چون در حوزه، درسی به نام قرآن وجود نداشته و او در حوزه، قرآن تدریس می کرد.
اما حتی یک طلبه یا فرد عادی را هم نام نبرده که نزد او قرائت یا ترتیل قرآن آموخته باشد!
کاملا پیداست که او این روش تهمت زنی به حوزه نجف اشرف و قم را از وهابیها آموخته است؛ چراکه مدارس و دانشگاههای وهابیان، بسیار سطحی است و دانشجو با فراگرفتن قرائت قرآن و فتاوای ابن تیمیه و تکفیر مسلمانان، فارغالتحصیل میشود و هیچ تعمقی در زبان عربی ندارد، نه در نحو و نه در معانی و بیان. در اثبات سطحی بودن آنان در علم لغت همین بس که آنها هنوز نمیدانند حقیقت و مَجاز چیست و وجود مَجاز در قرآن را انکار میکنند! در برنامه درسی آنان اصول فقه و منطق جایگاهی ندارد، هیچ اهمیتی به علم درایة الحدیث و بررسی ادله عقلی و نقلی نمیدهند! به همین خاطر است که وقتی دانشجویی از دانشگاههای آنان فارغالتحصیل میشود، همچون نواری است که فقط قرآن و فتاوای ابن تیمیه را میخواند! [جالب اینجاست که] چنین شخصی را، دانشمند و دکتر هم مینامند...!
سپس به روش تدریس حوزههای ما حمله میکنند؛ چون ما در حوزه، قرائت و ترتیل قرآن را آموزش نمیدهیم! و دلیل آنهم این است که این مرحله قبل از حوزه است و فردی که به حوزه میآید باید قرائت قرآن را از قبل آموخته باشد. حوزه برای این نیست که فرد تازه بیاید و قرآن بیاموزد؛ بلکه برای تعمق در ادبیات و علوم عقلی و تعمق در قرآن و حدیث و فقه و اصول فقه است؛ و تمام اینها بحثهایی است بر مبنای قرآن و حدیث.
البته آنان و غیر آنان بهخوبی میدانند که مذهب ما بر پایه قرآن و حدیث است، درست مطابق وصیتهای مکرر پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) که میفرمودند: من دو چیز را بین شما به یادگار میگذارم: کتاب خدا و اهلبیتم.
اما آنان میخواهند سطحی بودنشان را به حوزههای ما نیز سرایت داده و حوزه را به مکتبخانهای برای یادگیری اولیات و خواندن قرآن تبدیل کنند. اینان نمیتوانند قبول کنند که حوزه، مکانی برای تعمق و اجتهاد باشد.
آموزش و آموختن قرائت و حفظ قرآن و ترتیل و تجوید، همگی کارهایی پسندیده و ضروریاند؛ اما اینها مقدمات ورود به حوزه و کارهایی هستند که خود حوزویان در بین جامعه انجام میدهند و درست نیست که این علوم، جایگزین علوم دقیق و عمیقی شوند که یک حوزوی باید فراگیرد. شیخ محمد عبده نیز روزی که شیخ الازهر شد، همین قضیه را دریافت. در آن روز یکی دیگر از شیوخ الازهر وقتیکه میخواست شیخ محمد عبده را به دیگران معرفی کند در مدح او چنین گفت: شیخ محمد عبده، بخاری را از آخر به اول هم حفظ است! شیخ نیز در جواب او گفت: الحمد لله که یک نسخه دیگر کتاب بخاری به شهر اضافه شد!
بله! آنان قصد دارند حوزهای را که مشغول تربیت افراد فاضل و مجتهد است، تبدیل به چاپخانهای برای قرآن و ... کنند، همانگونه که آموزشگاهها و حوزههای خودشان تبدیل به چاپخانههای قرآن و منهاج السنة ابن تیمیة شده است ... .
اما ادعای دیگر او نیز که گفته اندیشه مهدویت را در حوزه منتشر کرده است، دروغی بیش نیست! چون تنها چیزی که در نجف از او پخش شد، شراکت او با مشتت بود. چند سال بعد هم ادعا کرد که خودش فرزند و فرستاده امام زمان است!
او در جای دیگری ادعا کرده که مقابل صدام ایستاده و با او درافتاده است! این نیز دروغ دیگری است و من گمان نمیکنم که او حتی یک مخالفت کوچک هم با صدام کرده باشد؛ چراکه خودش از کسانی بود که صدام آنها را به حوزه فرستاده و معمم کرده بود!
همچنین در مورد اصلاح اقتصادی در حوزه ادعا میکند روزی به همراه بیش از 30 طلبه، نزد یکی از وکلای مراجع رفته و از او خواسته که فساد مالی در حوزه را به اطلاع آن مرجع برساند!
اما آنگونه که برخی از طلبههای نجف برای من نقل کردهاند، واقعیت ماجرا این است که حیدر مشتت به همراه برخی دیگر از طلاب، به دفتر آیتالله سیستانی رفته و نسبت به کم بودن شهریهشان اعتراض داشتهاند که فرزند آیتالله سیستانی هم قول مساعدت به آنان می دهد؛ احمد اسماعیل (دجال بصره) نیز در آن روز یکی از طلاب داخل جمع بوده، اما در کتابش خود را رئیس آنان معرفی کرده که برای اصلاح فساد مالی حوزه نزد آیتالله سیستانی رفتهاند!
حقیقت هم همین است که مراجع بزرگوار از گذشته تابهحال، ماهانه مبلغ ناچیزی را در حد توانشان به طلبهها پرداخت میکنند؛ اما این گروه که اصلا طلبه هم
نبوده بلکه مزدوران دولت صدام بودهاند، برای زیادهخواهی و تحتفشار گذاشتن مراجع نزد آنان رفتهاند و این کار را «اصلاح فساد مالی در حوزه!» نام نهادهاند.
گستاخی این فرد بیسواد را ببینید که اعتراف میکند چند ماه بیشتر در حوزه درس نخوانده ولی ادعا میکند بهسرعت درزمینه های مختلف، به اصلاح حوزه پرداخته است!
او ادعا میکند روشها و برنامه درسی حوزه نجف ضعیف بوده و به همین دلیل در خانه نشسته و خودش به خودش درس میداده است!
دجال بصره در پاسخ به سؤالی پیرامون شخصیتش چنین گفته است:
نامم احمد است، در شهر بصره در جنوب عراق زندگی می کردم، درسهای دانشگاه را تمام کرده و در رشته مهندسی شهری لیسانس گرفتم، سپس به نجف اشرف رفتم و برای آموختن علوم دینی آنجا ساکن شدم، اما پس از آگاهی نسبت به حلقههای درسی و روشهای حوزه، دیدم که سطح این درسها، حداقل برای من، بسیار پایین و بیفایده است؛ چراکه آنان بهجای پرداختن به تدریس قرآن کریم و احادیث پیامبر و اهلبیت(علیهم السّلام) و اخلاق الهی، فقط به تدریس زبان عربی و منطق و فلسفه و اصول فقه و کلام و عقاید و فقه و احکام شرعی میپردازند. به همین خاطر عزلت را اختیار کردم و خودم به یادگیری این علوم پرداختم، بدون کمک هیچکس. فقط با دیگران ارتباط دیدوبازدید داشتم.
اما دلیل وارد شدنم به حوزه علمیه نجف، خوابی بود که دیدم؛ امام مهدی در آن خواب به من امر کرد که به حوزه نجف بروم و تمام آنچه را که برایم اتفاق خواهد افتاد به من خبر داد و البته همه آن خبرها هم به وقوع پیوست.
یکی دیگر از ادعاهای دجال بصره، شاگردی نزد امام زمان(علیه السّلام) است! در تاریخ 4 ربیعالثانی 1426 هجری، شخصی به نام صالح المیاحی از او سؤال می پرسد: جناب سید نزد کدامیک از علما درس خوانده است؟ او هم در پاسخ میگوید: سید احمد حسن نزد امام مهدی درس خوانده و آنچه مراجع میآموزند نیاموخته است. او فقط از امام مهدی نقل می کند و مُبلّغ و هموار کننده راه برای امام مهدی است.
پس قطعا آن مهدی ای که دجال بصره نزد او درس خوانده، صرف، نحو، املاء، لغت و اصول فقه بلد نبوده است! چراکه این شاگرد نابغه، غلطهای بسیاری در این موارد دارد.
شیطنت دجال بصره و قرعاوی، بسیار بیشتر از حیدر مشتت بود؛ زیرا این دو نفر سفرهای بسیاری به کویت و امارات و اروپا میکردند تا برای خود، بانی و پشتوانه مالی پیدا کنند!
در این میان، قرعاوی توانست با حارث الضاری و برخی از بعثیها ارتباط برقرار کند. او نقشه حمله به نجف و قتل مراجع و اعلام امارت اسلامی در نجف را برای آنان مطرح کرده و آنان نیز این طرح را پسندیدند و دلارهایشان او را همراهی کرد! قرعاوی نیز بهسرعت، گروهی در منطقه زرقاء نزدیک نجف تشکیل داد و با جمعآوری نیرو و سلاح، خود را برای زمان حمله آماده میکرد.
البته شاید، احمد حسن، قرعاوی را به وهابیت پیوند داده باشد؛ چراکه او با برخی از وهابیان کویتی که ساکن منطقه ابی الخصیب در بصره بودند، ارتباط داشت و گفته میشود که خودش نیز مدتی وهابی بوده است.
اما آنچه حتمی به نظر میرسد این است که او [دجال بصره] افکار وهابی داشته است؛ مانند کینهاش نسبت به علما و مراجع و نیز اشکالش به حوزه علمیه نجف مبنی بر اینکه چرا قرآن و حدیث در آن تدریس نمیشود، حالآنکه خودش نمیتواند بهخوبی قرآن بخواند! و نیز درحالیکه عمیقترین موضوعات قرآنی و حدیثی در حوزه نجف مورد بحث و بررسی قرار میگیرد و علمای فقه و اصول فقه، بر پایه همین درسهای عمیق قرآنی و حدیثی تحصیل و تدریس میکنند، اما این دجال و پشتیبانانش، نمیتوانند این درسهای عمیق را درک کنند.
بدیهی است آنچه وهابیت را قانع کرده تا حمایت مالی او را به عهده بگیرند، همان نقشه قیام به نام امام زمان(علیه السّلام) و اعلام امارت اسلامی است.
حسن حمامی،معاون دجال اعتراف کرده که پولهای آنها از امارات تأمین میشود.
البته بندر بن عبدالعزیز که هماهنگکننده عملیات مشترک بین سازمان اطلاعات عربستان و اسرائیل است، برای همکاری با او شرطهایی گذاشته بود و برای پایهریزی این جریان، عدهای از افسران اطلاعاتی موساد را گردآورده بود تا به او مشورت دهند. ازاینروست که حرکتش را با نماد ستاره اسرائیل آغاز کرد؛ با این بهانه که این ستاره، ستاره حضرت داوود(علیه السّلام) بوده و نزد مسلمانان و یهودیان مقدس است!
حرکت دجال بصره ابتدا از شهرهای تنومه، بصره و ناصریه آغاز شد و سپس نمایندگان خود را به چندین استان دیگر نیز فرستاد. خارج از عراق هم در امارات فعالیتش را آغاز کرد و علاوه بر این، در فضای اینترنت نیز در اتاقهای پالتاک و... فعالیت میکرد.
احمد اسماعیل و حیدر مشتت که ابتدا باهم شریک بودند، پس مدتی میانشان اختلاف افتاد و سپس باهم توافق کردند که احمد اسماعیل فرستاده امام زمان باشد و حیدر گواه او! قطعا احمد دجال، مبلغ قابلتوجهی به حیدر داده تا توانسته او را به این کار راضی کند! حیدر نیز در تاریخ 6 جمادیالثانی 1424 با صدور بیانیهای، حمایتش از احمد اسماعیل دجال را اعلام کرده و او را فرستاده امام زمان خوانده و مدعی شد که با ارسال شیخ احمد بهعنوان فرستاده امام زمان و شیخ حیدر بهعنوان شاهد و گواه او، حجت بر مردم تمام شده است!
و در پایان نامه نیز نام خود را چنین نگاشت: خادم المهدی الشیخ حیدر.
این همکاری و قرارداد، حدود یک سال دوام آورد؛ اما دوباره به اختلاف کشیده شد و حیدر ادعا کرد که یمانی خود اوست! احمد دجال نیز عصبانی شد و حیدر را لعنت کرد و در بیانیهای او را بهعنوان سامری عصر ظهور، خائن در بیعت و کافر بعد از ایمان آوری معرفی کرد.
در این مرحله بود که احمد اسماعیل دجال، بر ادعاهای خود افزود و علاوه بر یمانی بودن، ادعا کرد سید و از اولاد امام زمان و نیز وصی آن حضرت است و بعد از ایشان حکومت خواهد کرد اما فعلا بهعنوان سفیر برای جهانیان فرستاده شده است! از آن روز بود که عنوان شیخ را حذف کرد و بهجای آن، خود را سید احمد حسن نامید!
سپس این شرححال دروغین و ادعاها را در سایت خود منتشر کرد:
اهل بصره است.
فارغالتحصیل دانشکده مهندسی، رشته مهندسی شهری است.
در حوزه علمیه نجف درس خوانده است.
امام زمان(علیه السّلام) او را برای اصلاح حوزه علمیه نجف اشرف فرستادهاند و در آنجا دست به اصلاحات علمی و عملی و اقتصادی اجتماعی زده است؛
اصلاح علمی: چون در حوزه قرآن تدریس نمی شد، او به تدریس قرآن و انتشار فکر مهدویت پرداخته است.
اصلاح عملی: وقتیکه صدام ملعون، قرآن را با خونش نوشت، او تنها کسی بوده که در برابر او ایستادگی نموده و اعلام کرده است که صدام با این کار [نوشتن قرآن با خون که نجس است]، قبر خود را کنده و حکومتش را سرنگون کرده است؛ و به دلیل همین اعتراض به صدام، از جانب حکومت مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. سپس او به علمای نجف اعتراض میکند که چرا در برابر این عمل شنیع صدام اعتراضی نکردهاند.
اصلاح اجتماعی: زمانی که حوزه را ترک کرده و به امربهمعروف و نهی از منکر و مشغول شدن به امور مردم میپردازد.
اصلاح اقتصادی: هنگامیکه بر ضد فساد مالی در حوزه قیام میکند و در این کار، بسیاری از طلبههای نجف نیز او را همراهی کردهاند؛ آنان نزدیکی از نمایندگان مراجع رفته و از او خواستهاند که فساد مالی را به اطلاع مرجع موردنظر برساند و فورا برای آن چارهاندیشی کند!
او سه سال قبل از هلاکت صدام اعلام کرد که فرستاده امام زمان است. نیروهای صدام هم با او درگیر شده و خداوند او را از دست آنان نجات داده است. او نیز اکنون مردم را بهسوی امام دعوت کرده و زمینه را برای ظهور آماده میکند.
تمام اینها ادعاهای دروغینی است که او در سایتش درباره خود منتشر کرده و قبلا به آنها پاسخ داده شد.
صالح المیاحی در تاریخ 4 ربیعالثانی 1426 از او سؤال میکند که آیا او مستقیما فرزند امام زمان است؟ حضرت چگونه ازدواج کردهاند و نام مادر احمد حسن چیست و اهل کجاست؟
ناظم العقیلی [سخنگوی احمد دجال]، در پاسخ میگوید: سید احمد حسن، فرزند مستقیم امام زمان(علیه السّلام) نیست؛ بلکه از نسل امام زمان است. [سید همچنین] ازدواج حضرت را نیز در کتاب الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم اثبات کرده است.
در همان زمان، احمد دجال در بصره و مناطق جنوبی عراق، مشغول دعوت مردم بهسوی خویش بود و نشانههای توانگری و پشتوانههای مالیِ خود و گروهکش نمایان شد. آنان بهسرعت یک سایت اینترنتی به نام المهدیون راهاندازی کرده و پسازآن، مراکزی را در عراق و امارات تأسیس نمودند؛ این گروه، بهوسیله سه طلبه عراقی و یک مصری، حتی در قم نیز فعالیتهایی داشتند!
پیروان احمد دجال با فریب عوام، از راه خواب و استخاره و ...، پیوسته آنان را به بیعت فراخوانده و سخنان بیارزش دجال را در داخل و خارج عراق بین مردم منتشر میکردند. آنان همچنین کتابهای امام دجالشان را که مشتی سفسطه و سخنان بیهوده بیش نبود، منتشر میساختند.
پس از درگیری نیروهای حکومت با آنان و فرار امامشان، احمد دجال، سراغ مبلغان او در قم را گرفتم که آیا ماندهاند یا رفتهاند؟ به من خبر دادند که آنان با احمد دجال تماس گرفته و از او اجازه خواستهاند که به عراق بروند تا او را یاری کنند؛ اما دجال به آنان دستور داده که در ایران مانده و همانجا تبلیغ کنند؛ چراکه زمینه تبلیغ در ایران بهتر از عراق است!
برخی از دوستان برایم نقل کردند که آنان هرگاه نامی از مراجع میبرند، حتما به دنبال آن ایشان را لعنت هم میکنند؛ چراکه مراجع را دلیل اصلی عدم موفقیت خود در دعوت دانسته و معتقدند اگر مراجع نبودند، مردم با آنان بیعت میکردند!
در مقدمه کتابچه ناظم العقیلی [سخنگو و معاون دجال] چنین آمده است:
شیخ حیدر مشتت، که خداوند کار او را به هم بریزد، در شماره 11 نشریه قائم، مقالهای بر ضد سید احمد حسن، وصی و فرستاده امام مهدی نوشته است. این نشریه، قائم به کفر است نه قائم بهحق؛ چراکه امام مهدی پاکتر از این است که چنین نشریه گمراهی به او نسبت داده شود. همچنین مسئولین این نشریه نیز همگی گمراه و گمراهکننده هستند. او در این مقاله نوشته است: در این روزگار ما شخصی به نام احمد الحسن یا احمد البصری پیدا شده که ... .
از کلام عقیلی چنین برمیآید که حیدر مشتت، مبالغی را از احمد حسن گرفته و برای او شهادت دروغین هم داده است؛ اما پسازآن خیانت کرده و ادعای خودش را نیز باطل نموده است.
برخی از سخنان حیدر مشتت درباره شریکش احمد دجال [که در مواردی، بسیاری از دروغهای احمد دجال را برملا ساخته است]، به نقل از ناظم العقیلی چنین است:
1- در روایتی از امام باقر(علیه السّلام) و همچنین در کتابی که خودت منتشر کردهای، درباره یمانی چنین آمده است: «یمانی مردم را بهسوی امام دعوت میکند»؛ تو ادعا می کنی که یمانی هستی و حالآنکه مردم را به بیعت با خودت دعوت میکنی! و این چیزی است که نیاز به دلیل و برهان ندارد و کاملا آشکار است؛ شاهدش هم القابی است که برای خودت تراشیدهای و گفتهای: من باغی از باغهای بهشت هستم که پیامبر بدان خبر داده! و این عناوین را برای خودت بکار بردهای: باقیمانده آل محمد، ستون مستحکم، وصی و فرستاده امام مهدی به همه مردم، حمایت شده بهوسیله جبرئیل، تایید شده به میکاییل، یاری شده بهوسیله اسرافیل، فرزندانی که بعضی از آنان از [نسل] بعضی دیگرند، و خداوند شنوای داناست.
2- تو ادعا می کنی که یمانی موعود هستی و درعینحال خود را فرزند امام مهدی میدانی؛ درحالیکه همگی میدانیم امام مهدی از نسل امام حسین است و یمانی از نسل امام حسن!
3- تو در پیامی که در تاریخ 1 شوال 1424 صادر شده چنین نوشتهای: به سید محمود حسنی و به سید حسنی زیباروی، از کوه های دیلم و قزوین و به سادات ششگانه بزرگواری که نزدیک به امام مهدی هستند و به نوزده نفری که با امام مهدی مرتبطاند؛ بر شماست که از وصی امام مهدی اطاعت و امتثال کرده و آن را علنی کنید و درملأعام با او بیعت کنید. اگر چنین نکنید، از امام مهدی نافرمانی کردهاید.
این سخن تو مردود است؛ زیرا تو این افراد را بهشدت ستوده و اقرار کردهای که اینان از خواص و مقربین امام هستند؛ و آنچنانکه خودت برشمردهای، این
بیستوهفت نفر، با امام مهدی ارتباط دارند؛ اما از این تعداد، هیچکدام فرمان تو را اجرا نکردند و نهتنها با تو بیعت ننموده حتی از تو اطاعت هم نکردند؛ بلکه برعکس، بهترین و برترین آنان، آنچنانکه خودت ستودهای، سید محمود حسنی بود که علنا تو را تکذیب کرد و دروغگو و دجال بودنت را آشکار ساخت. او [سید محمود حسنی] این مطلب را در پاسخ استفتاء شخصی به نام مُهَنَّد شِیاع علیه تو بیان کرده
است که تو نیز آن [رد و تکذیب سید محمد حسنی] را در کتاب خودت، الافحام لمکذب الامام نقل کردهای. پس معلوم میشود که باید حرف آن بیستوهفت نفری که با امام ارتباط دارند را پذیرفته و حرف تو را رد کرد!
نویسنده: این سخنان حیدر مشتت نشان دهنده این است که أحمد حسن، معتقد است که او حسنی است و همچنین امام زمان(علیه السّلام) نیز حسنی هستند، در حالی که این مخالف اجماع شیعه است، چون شیعه معتقد است که امام زمان(علیه السّلام) از نسل امام حسین هستند؛ و این سرنخی دیگر برای کشف افکار وهابی احمد دجال است، چون وهابیان معتقدند که امام زمان(علیه السّلام) حسنی هستند!
4- تو در بسیاری از بیانیهها و پیامها، [امام زمان را پدر مستقیم خود دانسته و] گفتهای: «پدرم به من گفت» یا «پدرم به من خبر داد» و ...؛ و در پیامی دیگر در تاریخ 20 صفر 1424 گفتهای: «من بنده فقیر، اولین کسی هستم که پس از جدم امام مهدی، از آنان بیزاری می جویم ...»
این تناقضی آشکار است؛ درحالیکه تو ادعای عصمت هم می کنی!
اگر بگویی منظورم از «پدر»، همان «جد» است - چون جد هم پدر محسوب میشود - در جوابت میگویم: در یکی از نوشته هایت با عنوان الیمانی الموعود، روایتی از امام صادق(علیه السّلام) از رسولالله(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) نقل کردهای که پیامبر در شب وفاتش گفت: «... سپس [بعد از امام زمان(علیه السّلام)]، دوازده مهدی دیگر [از اولاد امام زمان(علیه السّلام)] خواهند آمد. وقتیکه زمان وفاتش [امام زمان(علیه السّلام)] فرارسد، حکومت را به اولین مهدی پس از خود خواهد سپرد. او سه اسم دارد: اسمی مانند من و اسم پدرم که آن عبدالله و احمد است و اسم سومش هم مهدی است؛ او اولین مؤمن خواهد بود.»
پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) وقتیکه گفت: «[امام زمان(علیه السّلام)، پس از خود] حکومت را به فرزند اولش میدهد»، در مقام بیان بوده و منظور پیامبر از این سخن، فرزند مستقیم است نه غیرمستقیم؛ وگرنه میگفت: «حکومت را به مردی از ذریه خود یا یکی از فرزندان یا نوههایش میسپارد»؛ [حالآنکه احمد دجال، خود را با چهار واسطه به امام زمان(علیه السّلام) منتسب میکند! بنابراین، ادعای او مبنی بر اینکه وی، مصداق حدیث ادعایی امام صادق(علیه السّلام) است، دروغی بیش نخواهد بود! چراکه در این حدیث ساختگی، تصریح شده است که امام زمان(علیه السّلام) بلافاصله بعد از خود، حکومت را به اولین مهدی واگذار میکند، نه بعد از چهار نسل!]
نویسنده: این هم دلیل دیگری بر اشتباه و دروغ احمد دجال است.
5 - چند اشکال به این روایت (روایت وصیت) وارد است: [یکی اینکه] با روایات رجعت و سخن ائمه(علیهم السّلام) که گفتهاند امام زمان حکومت را به امام حسین(علیه السّلام) میسپارد، معارض است. در تفسیر عیاشی از صالح بن سهل از امام صادق(علیه السّلام) روایت شده است هنگامیکه وفات امام زمان(علیه السّلام) فرارسد، امام حسین(علیه السّلام) او را غسل و کفن و حنوط و دفن خواهد کرد و پس از وصی، فقط وصی خواهد آمد. این سخن امام
صادق(علیه السّلام) به این معناست که فردی که پس از امام زمان(علیه السّلام) میآید، امام حسین(علیه السّلام) خواهد بود.
6- تو ادعا میکنی که اولین مؤمن به امام مهدی(علیه السّلام) هستی و خودت را به امیرالمؤمنین(علیه السّلام) تشبیه کرده و درعینحال میگویی: «من دعوتکننده هستم»؛ درحالیکه داعی (دعوتکننده)، باید پیامبر باشد نه امیرالمؤمنین! چگونه میشود که دعوتکننده، خودش اولین مؤمن باشد؟!
7- در اولین بیانیهای که در تاریخ 1 شوال 1424 صادر کردهای گفتهای: «اولین معجزهای که برای مردم آشکار میکنم این است که مکان قبر حضرت فاطمه علیها السلام را آشکار میکنم». درحالیکه تمام مسلمانان اتفاقنظر دارند قبر فاطمه علیها السلام مخفی است و هیچکس غیر از امام مهدی(علیه السّلام) مکان آن را نمیداند!
تو گفته ای: «امام مهدی(علیه السّلام)، مکان قبر مادرم فاطمه علیها السلام را به من نشان داده و قبر او کنار قبر امام حسن و چسبیده به آن است؛ گویا امام حسن(علیه السّلام) در آغوش فاطمه علیها السلام دفن شده و حاضرم بر این ادعا قسم بخورم.»
این سخنت [نیز] مردود است؛ زیرا معجزه باید چیزی باشد که مردم با چشم آن را ببینند و حس کنند، اما آنچه تو ادعا میکنی، نه دیدنی است و نه لمس کردنی! مگر اینکه قبر امام حسن(علیه السّلام) نبش شود تا بفهمیم تو راست می گویی! اما اینکه گفتهای: «حاضرم بر این ادعا قسم بخورم»؛ در جواب میگویم: اگر این کار با قسم حل میشد که اصلا نیاز به معجزه نبود و از همان اول کار با قسم به سرانجام میرسید! این تناقضها در حرفهایت چیست ای مَردک!
8 - تو خود، سخنانت را نقض می کنی! در کتابت گفتهای: «آن کسی که زمین را پر از عدل و داد میکند، احمد است» و در صفحه 24 از همان کتاب در حدیثی آوردهای: «خداوند امور را برای آل محمد سامان میدهد، بهوسیله مردی که بر سیره تقوا و هدایت عمل میکند، در قضاوتش رشوه نمیگیرد ... سپس کسی می آید که در صورتش خال درشت دارد و او زمین را پر از عدل و داد میکند ...». پس چگونه ممکن است تو [آن کسی باشی که] زمین را پر از عدل وداد میکند؟ [حالآنکه در حدیث مزبور، تصریح شده است فردی که زمین را پر از عدل و داد میکند، دارای خال در صورت است!]
9- همان گونه که افراد تو را می شناسند، شهرت واقعی تو احمد اسماعیل سَلَمی است و نام پدرت اسماعیل است نه مهدی!
اشکالات حیدر مشتت بر شریکش، اشکالات قوی و محکمی است و ناظم العقیلی نتوانسته به آنها پاسخ دهد؛ به همین دلیل به مسخره کردن و تکذیب او پرداخته است؛ اما این کار ناظم العقیلی، عجیب نیست! چون دجالها بهخوبی یکدیگر را تکذیب میکنند ...!
ناظم العقیلی [در پاسخ حیدر مشتت] میگوید:
این کسی که به حضرت عباس(علیه السّلام) قسم می خورد، خودِ شیخ حیدر مشتت است که الآن نام «قحطانی» را برای خویش نهاده است؛ چون میترسد اگر نام واقعیاش را فاش کند، آبرویش برود! زیرا او در ابتدای دعوت سید احمد حسن، در زمان صدام، او را تصدیق کرده و با او بیعت نمود که با جان و مال و فرزند، از او دفاع کند و حدود یک سال هم بر این عهدش باقی ماند. او پیامها و بیانیههای بسیاری صادر کرد و درملأعام اعلام نمود که سید احمد حسن، فرستاده امام مهدی است. حتی چند بار به خود من گفت: «سید احمد حسن، وصی است و هیچکس غیر از خداوند متعال، حقیقت او را نمیشناسد و حاضرم بر آنچه میگویم قسم بخورم». این واقعیتی است که برای تمام حوزه علمیه نجف واضح و آشکار بوده و هرکس که دوست دارد میتواند از اهالی نجف و عماره و بصره و ناصریه و بغداد سؤال کند؛ همگی از این جریان باخبرند و گواهی میدهند که شیخ حیدر مشتت، بیش از یک سال پیرو سید احمد حسن بوده و با تمام نیرو برای او تبلیغ می کرده است.
اما پسازآن، مرتد شد و بهدروغ ادعا کرد که یمانی خود اوست. سید احمد او را نصیحت کرد که از این ادعای باطل دست بردارد؛ اما وقتیکه شیخ حیدر بر این ادعا پافشاری کرد، سید احمد در بیانیهای که در بسیاری از استانها هم پخش شد، او را فاسق و دروغگو خواند.
سید احمد حسن از او خواست که به حضرت عباس(علیه السّلام) قسم بخورد و به حیدر گفت اگر چنین قسمی بخورد، دیر یا زود تنبیه خواهد شد. شیخ حیدر قسم خورد که او یمانی است و قبل از اینکه از صحن مقدس [حضرت عباس(علیه السّلام)] خارج شود، پلیس او را دستگیر کرد و برای تحقیق با خود برد! من خودم آن لحظه شاهد بودم و می دیدم که چگونه اختیار خودش را از دست داده و ترسیده بود. آنان چندین بار از شیخ حیدر پرسیدند که چرا به حضرت عباس(علیه السّلام) قسم خورده، اما او جوابی نمیداد و میگفت «من یمانی نیستم!»؛ سپس اعصابش به هم ریخت و دوستان مرتدش را صدا میزد و میگفت: «شیخ احمد را بگیرید! او ادعا میکند که فرزند امام مهدی است». البته او این حرفها را میزد چون می دانست که این اولین مجازاتی است که از جانب خداوند به خاطر قسم دروغش بر او نازل شده و میخواست سید احمد حسن نیز دستگیر شود تا باهم مساوی شوند و کسی نتواند از این ماجرا بهعنوان دستآویزی علیه او استفاده کند؛ اما هیچکس نتوانست آزاری به سید احمد حسن برساند؛ باوجوداینکه او نیز درملأعام قسم خورده بود که شیخ حیدر دروغگوست! و پسازآن، دو رکعت نماز برای حضرت عباس
خوانده و در سلامتی کامل بازگشت. درحالیکه شیخ حیدر هنوز بازداشت بود و هنگامیکه او را آزاد کردند، خوار و ذلیل شد؛ چون پیش از خروج از حرم دستگیرشده بود و این تنبیهی بود تا از گمراهیاش دست بردارد. چنانکه خداوند میفرماید: (وَ لَنُذیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنی دُونَ الْعَذابِ الْأَکبَرِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُون)(1)پیش از عذاب بزرگ، عذابی کوچکتر به آنان می چشانیم، شاید بازگردند.
در اینجا برایتان نقل می کنم که شیخ حیدر پسازآن ماجرا، به چه خواری و ذلتی افتاد؛ بهگونهای که اگر هزار بار مرده یا مسخ شده بود، بهتر از این بی آبرویی بود که تا روز قیامت همراه اوست:
شیخ حیدر ازآنجا بازگشت. بین کوفه و سهله، مکانی از نی و چوب برایش ساختند. او اعلام کرد که من «حیدر الیمانی» هستم و برخی از امور حلال را بر یاران خودش حرام کرد، ازجمله: خوردن گوجه، گوشت، نوشیدن چای و کشیدن سیگار! او با این کار از اسلام خارج شده است؛ چون چیزی را حرام دانسته که خداوند آن را حلال کرده است. اینها مسائلی است که بیشتر اهالی نجف و عماره و ناصریه از آن باخبر هستند هرکس که شک دارد میتواند از آنان سؤال کند.
او به یارانش دستور داد که عمامههای قرمز بر سر کنند و نیز خود را در زمینهای کثیف بغلتانند! شنیده شده است که آنان در آبهای نجس خود را میغلتاندند!
حیدر و اصحابش آماده میشدند که روز جمعه با خمپاره به مسجد کوفه حمله کنند؛ درحالیکه میدانستند مسجد کوفه پُر از نمازگزاران بی گناه است!
ما شاهدانی داریم که این را با چشم خود دیده اند و حاضرند بر آن قسم بخورند؛ چون خود در آن زمان از یاران حیدر مشتت بوده اند و بعدازآنکه دروغگو بودن حیدر برایشان اثبات شده، او را ترک کرده و اکنون از یاران سید احمد حسن هستند.
در همان زمان بود که خبرهایی به پلیس عراق و نیروهای آمریکایی رسید مبنی بر اینکه در این مکان، مقدار زیادی اسلحه و افراد تروریست وجود دارند. سپس جنگندههای آمریکایی به حیدر و یارانش حمله کرده و مکان آنان را به آتش کشیدند. آنان نیز پا به فرار گذاشته و نزد مردم، بیآبرو شدند؛ تا جایی که مردم، آنان را لعن میکردند! خداوند شر آنان را از سر مردم کم کرد.
در حدیثی قدسی آمده است: «ستمگر شمشیر من است، هم بهوسیله او انتقام می گیرم و هم از خودش انتقام میکشم.»
پسازآنکه آبروی شیخ حیدر رفت و آرزویش برای جمع کردن مردم نیز به بادرفت، به یارانش دستور داد که به ایران هجرت کنند و به آنان گفت بهمحض اینکه وارد ایران شوند، مقتدی صدر و تمام اهالی عراق کشته خواهند شد و شما در ایران گروهی تشکیل می دهید و عراق را فتح خواهید کرد!
1) سجده/21.
اما تمام این پیشگوییها دروغ از آب درآمد و دقیقا برعکس آن اتفاق افتاد؛ چون بهمحض ورود به ایران، نیروهای امنیتی ایران آنان را دستگیر کرده و آنان را به همراه خود شیخ حیدر زندانی کردند و آنگونه که برای ما نقل شده، زنان و کودکانشان، در ایران از زبالهدانها تغذیه میکردند!
آنان چند ماهی را در زندانهای ایران بودند تا اینکه در دادگاه ایران اعتراف کردند ما گروهی باطل هستیم و شیخ حیدر، یمانی نبوده و دروغگوست و ازاینپس چنین کاری را تکرار نمیکنیم و از شیخ حیدر نیز بیزاریم ... .
حتی خود شیخ حیدر نیز در دادگاه اعتراف کرد که اشتباه کرده و دعوتش دعوت به باطل بوده است. او با وثیقهای 30 میلیون دلاری که یکی از ساکنین ایران آن را ضمانت کرد، آزاد شد. شیخ حیدر همچنین برای آن کسی که وثیقهاش را ضمانت کرده بود، به حضرت معصومه(علیهاالسّلام) قسم خورد که دعوتش باطل بوده و پس از رسیدن به عراق، مبلغ وثیقه را برایش خواهد فرستاد.
از منابع معتبری به ما خبر رسیده که دادگاه ایرانی از آن کفیل خواسته که یا شیخ حیدر را به دادگاه بیاورد و یا (3 میلیون دلار را پرداخت کند؛ اما شیخ حیدر تاکنون نه در دادگاه حاضر شده و نه مبلغ وثیقه را برای آن مرد بیچاره فرستاده است!
این مسئله، در ایران و عماره و نیز نزد کسانی که از حال شیخ حیدر باخبرند، مسئله مشهوری است و هرکسی میتواند درباره این مسئله تحقیق کند.
البته تمام اینها مجازات آن قسم دروغی است که به حضرت عباس(علیه السّلام) خورد و گفت یمانی است؛ اما درواقع او یمانی شیطان است!
شیخ حیدر و یارانش پسازآنکه به عراق بازگشتند، از شدت بیآبرویی نتوانستند ماجرای خود را برای مردم آشکار کنند؛ زیرا تمام مردم میدانستند که اینان دروغگو و دجال هستند. به همین دلیل، راه جدیدی در پیشگرفته و نشریهای به نام القائم به راه انداخته و غیرمستقیم برای شیخ حیدر تبلیغ میکردند.
شیخ حیدر از خجالت، نام پیشین خود را کنار گذاشت و خود را «ابوعبدالله الحسین القحطانی» نام نهاد و در این نشریه به تفسیر قرآن پرداخت؛ تفسیر باطلی که عزادار را به خنده میآورد!
من به شیخ حیدر چنین می گویم: همینکه به خاطر اشتباهات و بیآبروییهایت هرچند وقت یکبار نام خود را عوض میکنی تا مردم، گذشته سیاه و زشتت را نفهمند، برای تو بزرگترین ننگ است. نام اصلی تو «حیدر المشتت المنشداوی» است؛ سپس آن را به «حیدر الیمانی» تغییر دادی و بعد از آن دوباره خود را « ابوعبدالله الحسین القحطانی» نام نهادی! خدا میداند که دفعه بعد چه نامی برای خودخواهی گذاشت ... .
ای شیخ حیدر! اگر هزار بار بمیری یا هزار بار مسخ شوی، برایت بهتر از این ننگ و بیآبرویی است.
زمانی که او با اتهامات و بیانیهها، مشغول درگیری با احمد دجال بود، در عماره سکونت داشت و در آنجا دفتری برای خود و نشریهاش تأسیس کرده بود. شریکش احمد دجال نیز در تنومه (نزدیک بصره) ساکن بود. احمد دجال بهطور مستقیم با یارانش دیدار نمی کرد؛ بلکه در اتاق استقبال، یک بلندگو گذاشته بود و خودش در اتاق دیگری با آنان صحبت می کرد و برای آنان درسهای عجیبی از تفسیر قرآن ارائه میداد!
بعدها شنیدیم که یک گروه مسلح ناشناس، چند بار به دفتر شیخ حیدر حمله کردهاند و عاقبت، شیخ حیدر در میانه سفر به بغداد، در منطقه زبونه، با گلوله کشته شد. یارانش، احمد دجال، شریک پیشین حیدر را قاتل و مسئول خون او می دانند.
حیدر مشتت، تقریبا ده ماه قبل از هلاکتش، به دیدار من می آمد و پیرامون امام زمان(علیه السّلام) از من سؤال می پرسید. پس از سقوط صدام نیز نزد من آمد و سعی داشت در مورد یمانی بودنش از من تأییدیهای بگیرد! حالآنکه یمانی در یمن ظاهر میشود نه در عراق!
آخرین باری که به دیدار من آمد، گفت: دو نامه با خودم آوردهام؛ یکی برای تو و یکی برای مقام معظم رهبری (حفظه الله)!
پرسیدم: نامه از کیست؟
گفت: از امام صاحبالزمان(علیه السّلام)!
کمی خودم را جمع کردم و به او گفتم: شیخ حیدر! آیا مطمئنی؟
گفت: بله!
گفتم: عجله نکن! هنوز سؤال دارم! آیا تو امام مهدی(علیه السّلام) را دیدهای؟! نهمین فرزند از نسل امام حسین(علیه السّلام) که جدّش پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) به او بشارت داده و خداوند او را نگاه داشته تا بهوسیله او، زمین را پر از عدل و داد کند، چنانکه از ظلم و ستم پر شده؟ آیا تو مطمئنی که ایشان را دیده ای و ایشان برای من نامه نوشته و به تو دستور داده باشند که این نامه را به من بدهی؟
گفت: بله!
او را نصیحت کرده و ماجرای منصور حلاج را برایش بازگفتم که چگونه او نیز ادعای سفارت کرد و به پدر شیخ صدوق نامه نوشت که به او ایمان بیاورد! جواب پدر شیخ صدوق را نیز نقل کردم و این ماجرا که هنگامیکه حلاج به قم آمد، پدر شیخ صدوق او را توبیخ کرده و از شهر، او را بیرون راند!
در پایان به او گفتم: ای شیخ حیدر! در آنچه گفتم دقت کن! من از گرفتن نامه تو معذورم! اگر یکبار دیگر امام زمان(علیه السّلام) را دیدی و ایشان از تو خواستند که نامهای به من برسانی، به ایشان بگو: فلانی نامههای شما را نمی پذیرد مگر اینکه معجزهای ببیند، معجزهای شاهد بر راستگویی من و راستی نامه شما!
حیدر فورا جواب داد: چه معجزهای می خواهی؟
گفتم: همان معجزهای که پدر شیخ صدوق از حلاج خواست! ریشهای مرا که سفید شده به رنگ اولیه زمان جوانی برگرداند!
حیدر ساکت شد، سپس گفت: خب، آیا قبول میکنی که شب خوابی ببینی؟
گفتم: هرگز! حتی اگر بیست خواب هم ببینم قبول نمیکنم. مگر میتوان دین را از راه خواب گرفت؟ ای شیخ حیدر! دین خداوند متعال، بزرگتر از آن است که از راه خواب گرفته شود! دین نیاز به برهانی منطقی دارد که عقل آن را بپذیرد و یا معجزهای که انسان را وادار به قبول کند.
امام کاظم(علیه السّلام) میفرمایند: خداوند دو حجت بر مردم دارد، یک حجت نمایان و یک حجت پنهان؛ حجت نمایان همان پیامبران و امامان هستند و حجت پنهان همان عقل است.
حیدر دقایقی سکوت کرد، سپس خداحافظی کرد و رفت ...!
قطعا شیخ حیدر، شریکش احمد دجال را از دیدار و دعوایش با من آگاه کرده بود. احمد دجال نیز پسازاینکه ادعای یمانی بودن را از حیدر خرید، تلاشهایی کرد که من را هم با خود همراه کند! او نامهای برای من نوشت و در آن از من خواسته بود که به او ایمان بیاورم! نامهای هم برای حضرت آیتالله خامنهای (حفظه الله) نوشته و از ایشان خواسته بود که رهبری ایران را به او بدهد؛ چراکه او فرستاده امام زمان بهسوی جهانیان است!
آنان میخواستند من این نامه را به ایشان برسانم که من از گرفتن نامه خودداری کردم.
در آن دیدار، فرستاده احمد دجال به من گفت: تو نزد عموم مردم، شخص پذیرفتهشدهای هستی؛ اگر با ما همراه شوی میتوانیم دجالها را از بین ببریم!
پرسیدم: دجالها چه کسانی هستند؟
گفت: مراجع نجف!
پاسخ حرفهای پوچش را داده و گفتم: برای من ثابت شد که این کینه شما نسبت به مراجع شیعه، یک کینه وهابی است و امام شما [احمد دجال] فکر و پولش را از وهابیت می گرید.
سپس افراد دیگری به دیدار من فرستاد که به شکر الهی آنان را نیز روسیاه کردم.
درنهایت توافق کردیم که من شخصی بفرستم تا با آنان مناظره کند! من نیز شیخ عبدالحسین حَلفی را به تَنّومه فرستادم. دجال با او مناظره نکرد؛ اما پذیرفت که با وی مباهله کند! شط العرب را بهعنوان مکان مباهله انتخاب کردند؛ اما بازهم دجال پیمانشکنی کرد و در مباهله هم حاضر نشد!
شیخ عبدالحسین حلفی نزد من بازگشت و گفت: متأسفم از اینکه او از مباهله فرار کرد! پرسیدم: قصد داشتی چگونه با او مباهله کنی؟
گفت: قرار شد فردای آن روز کنار شط العرب باهم مباهله کنیم. او ابتدا قبول کرد، اما هنگام مباهله حاضر نشد! من قصد داشتم هنگام مباهله دستش را بگیرم و بگویم: از خدا بخواه که راستگوی ما را نجات دهد و دروغگو را هلاک کند؛ سپس خود را داخل آب بیندازیم! مطمئن بودم که من نجات مییابم و او غرق خواهد شد!
بازهم شخص دیگری از جانب او نزد من آمد. با او مناظره کرده و به او گفتم: من امام تو را به قم دعوت میکنم؛ بیاید و باهم مناظره کنیم.
او با دجال تماس گرفت اما [او پیشنهاد من را] نپذیرفت!
از او خواستم شخصی را به نمایندگی از خود بفرستد. او هم دو نفر را بهعنوان نماینده مورد اعتماد خود فرستاد.
من نیز در حضور گروهی از طلاب با آن دو مناظره کردم و به خاطر نادانی و تناقضهای سخنانشان، همگی به آنان خندیدند!
آن دو معتقد بودند که دجال از مباهله با شیخ عبدالحسین حلفی فرار نکرده است! به همین خاطر بهطور کتبی توافق کردیم که دوباره شیخ عبدالحسین حلفی را به عراق بفرستیم و قرارداد را اینگونه مکتوب کردیم:
دو طرفی که پایین این قرارداد را امضا میکنند، با شرایط زیر بر مباهله توافق کردهاند:
مباهله در روز جمعه، در یک مقبره عمومی و درملأعام در بصره باشد و حتما تصویربرداری شود.
طرفین مباهله باید نوشتهای خطی از احمد حسن، مدعی سفارت و از فرستنده ی نفر دیگر داشته باشند؛ و اگر نماینده احمد حسن هلاک شد، باید به خط خود، به باطل بودن خویش اعتراف کند.
مباهله با الفاظی که از اهلبیت(علیهم السّلام) رسیده، صورت پذیرد و پسازآن، قسم خورده شود
هیچ شرط دیگری به این قرارداد اضافه نخواهد شد و هرکس عقبنشینی کند، بر باطل است.
نماینده سید احمد حسن: سید صالح الصافی (نام و امضا)
نماینده یکی از علمای شیعه: شیخ عبدالحسین الحلفی (نام و امضا)
شیخ عبدالحسین حلفی به بصره رفت و از آنان خواست روز مباهله را تعیین کنند؛ اما پیمانشکنی کرده و از او فرار کردند تا اینکه ماه محرم از راه رسید و یاران دجال، دست به یک حرکت مسلحانه در بصره و ناصریه زده و ده ها نفر از پلیس و مردم بی گناه را به شهادت رساندند. از خود آنان نیز ده ها نفر کشته شدند و دولت، بسیاری از آنان را دستگیر کرد. احمد دجال هم به امارات گریخت تا آنجا را پر از عدل و داد کند و عدل ازآنجا به کشورهای همسایه نیز سرازیر شود!
در آن زمان، من هرروز جمعه در شبکه سحر و سپس در شبکه الکوثر، یک برنامه مستقیم پیرامون امام زمان(علیه السّلام) داشتم.
هیچ قسمتی از برنامه نبود مگر اینکه یاران دجال، با برنامه تماس می گرفتند و مسئله یمانی را مطرح کرده و مدعی میشدند که او از عراق ظهور می کند نه از یمن!
شبهات بسیاری را مطرح می کردند و سعی داشتند، ادعای دجالشان را اثبات کنند.
برخی از آنان بسیار خبیث بودند و همچون امام دجالشان، در روز روشن دروغ میگفتند! یکی از آنان با برنامه تماس گرفت و گفت: ما با چیزی که خودت در کتابهایت نوشتهای با تو مناظره میکنیم! تو خودت در کتاب عصر ظهور،روایتی را آوردهای مبنی بر اینکه یمانی اهل یمن نیست، بلکه نسبش به یمن بازمی گردد.
من هم در پاسخ او گفتم: بله من این روایت را آورده ام اما آن را ردّ کردهام! چگونه به چیزی که رد کردهام استدلال می کنی؟!
اما آن روایت این است: در صحیح بخاری، ج 4، ص 155 و ج 8، ص 105، آمده است:
محمد بن جبیر بن مطعم می گوید: به همراه گروهی از قریش نزد معاویه بود که گفته شد عبدالله بن عمرو بن عاص گفته است: حاکمی از قحطان خواهد آمد. معاویه خشمگین شد، برخاست و گفت: به من خبر رسیده که برخی از شما سخنانی می گویند که نه در کتاب خدا آمده و نه از پیامبر رسیده است. اینان نادان هستند. بپرهیزید از آرزوهایی که اهلش را گمراه می کند. من از پیامبر شنیدم که گفت: این امر [حکومت و خلافت] فقط برای قریش است؛ هیچکس در این کار با آنان دشمنی نمی کند مگر اینکه خداوند خداوند او را باصورت واژگون کند.
این روایت بهخوبی نشان میدهد که قریش، نقل هر روایتی را که به ظهور رهبری از یمن بشارت دهد، ممنوع کرده بودند؛ زیرا مخالف پادشاهی قریش بر عرب و بلکه برجهان خواهد بود! به همین خاطر است که معاویه، عبدالله بن عمرو بن عاص را توبیخ کرده و او را نادان نامیده است؛ فقط به این دلیل که گفته از قحطان هم حاکمی خواهد آمد! و منظور از قحطان، تمامی قبایل عرب، غیر از قریش است.
البته توبیخ معاویه نیز در عبدالله بن عمرو بن عاص کارساز بود! چون او توبه کرد و در عوض حدیثی جعل نمود و یمانی را از قریش دانست! او میگوید:
ای مردم یمن! شما میگویید که منصور از شماست؟ به خدا قسم پدر او از قریش است.(1)
پیروان احمد دجال هم به همین روایت تمسک کرده و میگویند: تو خودت اعراف کردهای که لازم نیست یمانی از یمن باشد؛ پس ممکن است از بصره باشد! [حال آنکه واضح است این روایت، بهعنوان روایتی جعلی نقل شده است، نه بهعنوان روایتی صحیح!]
1) فتن ابن حماد، ج 1، ص 120.
اما آنچه ما قبول داریم، روایتی است که از اهلبیت(علیهم السّلام) به ما رسیده است و تصریح می کند یمانی از یمن خواهد بود.شیخ صدوق ; در کتاب کمالالدین و تمام النعمة، ص 328، این روایت را نقل کرده است: از نشانههای ظهور امام زمان(علیه السّلام)، خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن خواهد بود. من نیز در آن ایام، یک برنامه ویژه در شبکه الکوثر برای رد ادعاهای باطل دجال بصره ترتیب دادم که در اثرآن، طرفداران او ناپدید شده و دیگر تماسی نگرفتند. احمد دجال دراینباره در سایت خود چنین نوشت:
... از دروغها و تهمتهایی که به من نسبت دادهاند، برایت مثالی میزنم: چند ماه پیش، در شبکه ایرانی الکوثر در برنامه «المهدی الموعود»، شیخ علی کورانی را دعوت کردند. تمام آن برنامه تقریبا پیرامون من و دعوت من بود. شیخ کورانی در آن برنامه درباره من گفت: «احمد حسن می گوید که خواهرش را به ازدواج امام زمان درآورده است» درحالیکه خود شیخ می داند که من چنین چیزی نگفتهام؛ اما او برخلاف سنّ بالا و عمامهای که بر سر دارد، از دروغ گفتن حیا نمی کند!
این هم دروغی دیگر از [احمد] دجال است! تمام قسمتهای برنامه موجود و قابل دانلود است. من هرگز چنین چیزی را درباره او نگفتهام، بلکه این را به نقل از شخص دیگری نقل کردم و نگفتم که احمد حسن چنین می گوید!
او توانست حدود پانصد نفر از یارانش را مسلح کرده و دو مرکز در بصره و ناصریه تأسیس کند. همچنین چند مرکز کوچک دیگر در بقیه استانهای عراق دایر کرد.
او پسازآنکه نیروهایش را آموزش داد و (به خیال خود) آمادگی لازم را پیدا کرد، اعلام نمود که ساعت صفر [لحظه موعود] در روز عاشورا خواهد بود؛ همان زمانی که دستهها و هیئتهای عزاداری، خیابانها را پر کرده بودند. اینان خارج شدند تا بصره و ناصریه را از دست طاغوت آزاد کرده و دولت عدل را در آنها برپا کنند و سپس دولت خود را ازآنجا، به تمام دنیا گسترش دهند!
در همان لحظات بود که یکباره میان هیئت های عزاداری فریاد سر دادند مهدی ظهور کرد! مهدی ظهور کرد! برخی از مردم نیز از آنان سؤال می کردند که مهدی کجاست؟! و آنان فقط فریاد می زدند: مهدی ظهور کرد! مهدی ظهور کرد! سپس شروع به تیراندازی کرده و با پلیس بصره درگیر شدند و درگیری آنها تا ناصریه هم کشیده شد. این درگیری ها حدود یک هفته به طول انجامید و در نهایت حدود صد نفر از آنان کشته و صدها نفر دیگر دستگیر شدند. دجالِ فرستاده مهدی هم فرار کرد و مخفی شد!
جالب اینجاست که نیروهای آمریکایی به دولت عراق اعتراض کردند که چرا با این شدت با گروهک احمد دجال برخورد کرده است!
عبدالجلیل، جانشین فرمانده پلیس بصره، در گفتگو با سایت العربیه دات نت، درباره شخصیت احمد حسن و گروهک او میگوید:
او در رشته مهندسی شهری تحصیل کرده و پسازآن برای جذب پیروانش، به یادگیری سحر و جادو و هیپنوتیزم پرداخته است. بیشتر پیروانش تحصیلکردههای حوزه ها و دانشگاه ها هستند و ادعا میکنند پیامبر و یا عیسی مسیح، در خواب به آنان وصیت کردهاند که از یمانی پیروی کنند.
برافراشتن علامت ستاره داوود [نماد پرچم اسرائیل]، بهعنوان عَلَم و شعار، باعث وحشت فرمانده پلیس شد؛ چون آنان میگفتند که این ستاره بر روی پرچم امام زمان خواهد بود و ایلیا، پیامبر بنیاسرائیل نیز در سپاه مهدی خواهد بود!
پرونده امنیتی او نزد پلیس بصره نشان می دهد که یمانی، شخصی است به نام احمد اسماعیل صالح الحسن از قبیله بوسویلم در بصره که متولد سال 1968 میلادی است. او در سال 1992 در رشته مهندسی شهری از دانشگاه بصره فارغالتحصیل شد و پسازآن به حوزه نجف رفت.
عبدالجلیل، به العربیه دات نت گفت: ما خانواده او را دیدهایم و این اطلاعات را پیرامون او جمعآوری کردهایم. خاندان او اصلا سید نیستند و انتسابی به پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) ندارند. او برای جذب پیروانش از سحر و شعبده و هیپنوتیزم استفاده میکند.
او چند برادر دارد؛ یکی از آنان در رژیم سابق افسر بوده و با افکار احمد مخالف است، اما برادر دیگرش به همراه سه فرزندش، با او موافق و همراه هستند.
او اضافه کرد: احمد به پیروانش می گفت: شما سربازان امام مهدی هستید و من فرستاده او هستم! روز دهم محرم، روز موعود ماست تا از بصره به سمت بقیه مناطق عراق حرکت کنیم، دولت فراگیر شود و مهدی ظهور کند! همچنین گفته بود که فرشتگان را می بیند و آنان در خدمت ما هستند.
بنا بر محاسبه فرمانده پلیس، یاران احمد حدود 500 نفر بودهاند و بعید نیست که بیش از این تعداد باشند.
او همچنین اشاره کرد بیشتر دستگیرشدگان، افراد تحصیل کرده و فارغالتحصیلان حوزه و دانشگاه هستند که در بین آنان اساتید دانشگاه و مهندسانی هم وجود دارند؛ البته افراد ساده و عامی نیز بین آنان یافت می شوند.
جانشین فرمانده پلیس بصره در ادامه گفت: من با احترام با برخی از آنان گفتگو کردم و دیدم که آنان فقط به خواب تکیه دارند. یکی از آنان می گفت که در خواب حضرت زهرا و امام حسین(علیهماالسّلام) را دیده که او را به حمایت از این شخص سفارش کردهاند. یکی دیگر میگفت: عیسی مسیح و پیامبر اسلام(علیهماالسّلام) را در خواب دیده است ... . ظاهرا آنان با هیپنوتیزم و سحر، تسخیر شدهاند و برخی از آنان هنوز هم به یمانی اعتقاد داشته و او را وکیل امام زمان میدانند.
یمانی می گوید دلیل استفاده اش از ستاره داود این است که آنان در تورات دیدهاند خداوند یکی از پیامبران بنیاسرائیل به نام ایلیا را به آسمان برده و او در آخرالزمان با این پرچم بازخواهد گشت؛ پرچم او فراگیر است و در ابتدای ظهورش، بر نیل و فرات حکومت کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود؛ اما او فرماندهای در سپاه امام مهدی خواهد شد و یهودیان وی را متهم به خیانت کرده و به قتل میرسانند.
عبدالجلیل ادامه داد: یمانی قبل از این درگیریها به پیروانش گفته بود که در طول ماه سپتامبر، خورشید از سمت مغرب بر مریخ طلوع خواهد کرد و این ماجرا بهزودی برای زمین هم رخ خواهد داد.
او با تأکید بر اینکه عملیات جستجو برای دستگیری احمد ادامه دارد، خاطرنشان ساخت: قانون اساسی عراق آزادی عقیده را قبول دارد و اگر یمانی دست به اسلحه و اقدام مسلحانه علیه حکومت نزده بود، کاری به او نداشتیم.
گفته میشود که پیروان یمانی از افکار و عقاید خود دفاع می کنند و معتقدند مردم را به نزدیک بودن ظهور بشارت میدهند. آنان به مبارزه با مراجع شیعه و خصوصا پرداخت خمس بسیار تأکید دارند.
احمد حسن، سه سال پیش دعوت مردم بهسوی خویش را آغاز نمود. او ادعا کرد که وصی و فرستاده امام زمان است. بنا بر روایات دینی، مردی از اهلبیت که یمانی نام دارد، زمینه ظهور مهدی را فراهم می کند. احمد حسن، بنا بر آنچه در سخنان، کتابها و سایتش وجود دارد، مدعی است که یمانی موعود خود اوست و او با امام مهدی دیدار می کند.
به نقل از سایت العربیه دات نت
رادیو سَوَی نیز دراینباره چنین نوشت:
دربین دستگیرشدگان، 15 نفر از سرکردگان گروهک هم وجود داشتند؛ ازجمله حسن الحمامی پدر معنوی گروهک انصار المهدی. او در گفتگو با خبرنگاران، تأکید کرد که گروهکشان تلاش داشته تا با مراجع نجف و هیئتهای عزاداریِ روز عاشورا، مبارزه کند.
حمامی افزود: نیروهای مبارزه گروه، حدود ده هزار نفر هستند ... گروه ما مسئولین مختلفی داشت: مسئول مالی، رسانه، عملیات و... که من مسئول نماز جمعه و جماعت [امور معنوی] بودم.
در ادامه، احمد دعیبل، سخنگوی استانداری نجف، گفت: گروهک انصار المهدی، درواقع ادامه وباقیمانده همان گروهک جند السماء هستند که از طرف برخی از کشورهای همسایه، حمایت مالی می شوند.
او گفت: یک گروه امنیتی به بررسی لانههای این گروه تروریستی پرداخته که درنتیجه، 45 تروریست که 15 سرکرده ارشد بین آنان هستند، دستگیر شدند. همچنین آنها به تعداد زیادی اسلحه، انبوهی از مهمات و مواد منفجره از نوع TNT و C4 دست یافتند.
سخنگوی استانداری نجف تأکید کرده است که گروهک انصار المهدی، در بسیاری از اقدامات تروریستی و انفجارها، ازجمله انفجار مرقد طلحة بن عبیدالله در شهر زبیر جنوب عراق دست داشتهاند.(1)
http://www.radiosawa.com/arabic_news.aspx?
همچنین در یکی از بیانیههای رسمی دولت عراق درباره این ماجرا اینگونه گفته شد:
1) مطالب فوق، از این آدرس قابلدسترسی است:
تعداد کشته شدگان در بصره به 97 نفر رسیده که 9 نفر آنان از ارتش و پلیس هستند. از گروهک احمد حسن نیز حدود هفتاد نفر کشته شدهاند که هنوز خانواده هیچیک از آنان برای تحویل جنازه آنها اقدام نکردهاند.
علاوه بر این، 219 نفر از اعضای این گروهک دستگیر شدند؛ اما در ناصریه، بیش از 70 نفر کشته و 80 نفر زخمی شدند. کشته شدگان از گروهک احمد حسن حدود 60 نفر بودند و 300 نفر نیز دستگیر شدند.
تلویزیون عراق نیز فیلمی از حسن الحمامی، پدر معنوی آنان پخش کرد که اعتراف میکند پولهای آنان از جانب امارات و برخی کشورهای دیگر تأمین می شده است.
خبرگزاری براثا هم چنین نوشت:
پدر معنوی گروهک گمراه احمد حسن، اعتراف کرد که پشتوانه مالی ما از جانب برخی کشورهای عربی ازجمله امارات بوده و علامت ما ستاره داود، همان ستاره اسرائیل، بود!
حکومت عراق هم این اسناد را بهعنوان اعتراض به این دخالتها (اعتراض نرم و برادرانه!) برای دو کشور امارات و عربستان فرستاد.
در برخی از سایتهای خبری نیز درباره خانواده او اینگونه نوشتند:
یکی از برادران او، در رژیم سابق، سرهنگ و مورد احترام بود. برادر دیگرش، دکترای انرژی هستهای دارد و برادر سوم هم فارغالتحصیل یکی از دانشگاههاست. او چند خواهر نیز دارد که در رتبههای بالا، معلم و یا کارمند دولت هستند.
عموی او نیز از بزرگان منطقه هُوَیر است و در گذشته، مالک بسیاری از مناطق جنوبی بوده است. او [عمویش] میگوید: دو سال پیش دو نفر ناشناس به او گفتهاند که برادرزادهاش در آینده نزدیک، شخصیت بسیار مهمی خواهد شد. او نیز به آنان خوشآمد گفته است، بدون آنکه اسم آنان و یا جایگاه آینده برادرزادهاش را بپرسد!
علمای شیعه از روزگار قدیم، همگی اتفاقنظر دارند که با رحلت جناب علی بن محمد سمری، باب سفارت امام زمان(علیه السّلام) بسته شد و پس از ایشان تا زمان قیام سفیانی، هرکس که ادعای سفارت کند، دروغگوست.
شیخ صدوق به سند صحیح، نامه شریف امام زمان(علیه السّلام) به جناب علی بن محمد سمری را این چنین نقل میکند:
ابو محمد حسن بن احمد مکتِّب گفت: در سالی که شیخ علی بن محمد بن سمری قدّس الله روحه، فوت کرد، در مدینة السلام بودم؛ چند روز قبل از فوتش نزد او رفتم، او نامهای به مردم نشان داد که در آن چنین نوشته شده بود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ . ای علی بن محمد سمری! خداوند برادرانت را در مصیبت تو اجر دهد زیرا تو شش روز دیگر خواهی مُرد. امورت را سامان بده [و آماده رفتن باش] و برای جانشینیات به هیچکس وصیت نکن، چراکه غیبت تامه [غیبت کبری] فرارسیده و هیچ ظهوری نخواهد بود مگر پس از اجازه خداوند عزوجل که آنهم پس از مدتی طولانی و سنگ شدن دلها و پُر شدن زمین از بیداد، اتفاق خواهد افتاد.
و در بین شیعیان من کسانی خواهند آمد که ادعای دیدار مرا خواهند کرد، آگاه باشید! قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی، هرکس که ادعای دیدار مرا بکند، او دروغگوست، ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
گفت: ما هم نسخهای از این نامه را نوشتیم و از نزد او رفتیم، ششمین روز، به نزد او بازگشتیم و دیدیم در حال جان دادن است. به او گفته شد: وصی پس از تو کیست؟ گفت: خداوند امری دارد و انجام خواهد داد و پسازآن از دنیا رفت. خداوند از او راضی باد، این آخرین کلامی بود که از او شنیدم.(1)
آری! از قدیم تاکنون، اعتقاد شیعه همین بوده که خداوند متعال عمر امام زمان(علیه السّلام) را همچون خضر(علیه السّلام) طولانی کرده و ایشان تا زمان ظهور سفیانی که بر سوریه حاکم می شود و نداء آسمانی از جانب جبرئیل، هیچ نماینده خاصی نخواهند داشت.اما در بین شیعیان، کسانی میآیند که ادعای سفارت از جانب امام زمان(علیه السّلام) را دارند. ازاینگونه افراد باید درخواست معجزه کرد، هرکس که معجزه نیاورد روسیاه خواهد شد.
پس هر کس که ادعای سفارت یا مأموریت از جانب امام زمان(علیه السّلام) را داشته باشد، حتی اگر بهاندازه مامور بودن برای گفتن یک کلمه هم باشد، باید معجزهای بیاورد که راستی سخنش را ثابت کند؛ در غیر این صورت یا دروغگوست یا دیوانه ... !
1) کمالالدین و تمام النعمة، ج 2، ص 516.
اما اگر کسی ادعا کرد که امام زمان(علیه السّلام) را دیده، بدون اینکه ادعای سفارت و یا مأموریت از جانب ایشان را داشته باشد، اشکالی ندارد و در زمان غیبت ممکن است اتفاق بیفتد و بستگی به صداقت و درستی گفتارش دارد.
ما نیز از دجال بصره درخواست معجزه کردیم، او هم به ما وعده داد اما از انجام آن خودداری کرد و فهمیدیم که او دروغگو و دجال است!
من به نماینده احمد دجال گفتم: آیا او پسر امام زمان(علیه السّلام) و وصی پس از ایشان است؟ گفت: بله
گفتم: پس چرا قبل از پدرش آمده است؟ او سکوت کرد و روسیاه شد!
به او گفتم: آیا امام تو (احمد دجال) جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد؟ گفت: بله . گفتم: در این صورت چه نیازی به آمدن پدر است؟ سکوت کرد و روسیاه شد!
به او گفتم: آیا امام تو معجزهای هم دارد؟
گفت: بله معجزههای تمام پیامبران و اوصیاء پیشین را دارد!
گفتم: از او میخواهم شارون ستمگر را که قاتل مسلمین است، بُکُشد و به من بگوید که او کی و کجا کشته میشود؟
بلند شد، داخل اتاق رفت و تلفنی با احمد دجال صحبت کرد؛ آن زمان دجال در تنومه بود و هنوز فرار نکرده بود.
سپس بازگشت و گفت: فردا جواب تو را میدهیم.
فردای آن روز، به همراه دوستش نزد من آمدند و گفتند: احمد حسن به ما گفته که امام زمان اجازه این کار را نداده است!
به او گفتم: [احمد حسن] به امام زمان(علیه السّلام) بگوید: مردم مرا تکذیب کرده و نمیپذیرند که من فرستاده تو هستم مگر اینکه معجزه ای ببینند؛ این معجزه هم که کار سختی نیست، فقط یک جمله است: خداوندا شارون را بُکُش! بازهم ساکت شد ...!
در واقع وقتی راستی پیامبریِ حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) برای ما ثابت شد، بر ما واجب است که از ایشان اطاعت کنیم؛ و هنگامیکه راستی امامت امامان: بر ما ثابت شد، بر ما واجب است که از آنان اطاعت کنیم؛ اما وجوب اطاعت از فرزندان معصومین(علیهم السّلام) بر ما ثابت نشده است، مگر اینکه خود ائمه ما را به چنین کاری دستور دهند.
پس حتی اگر این شخص واقعا فرزند امام زمان(علیه السّلام) هم باشد، بازهم اطاعتش بر ما واجب نیست، مگر اینکه خود امام زمان(علیه السّلام) چنین دستوری به ما بدهند. پس احمد دجال نیاز به ثابت کردن دو چیز دارد:
اول اینکه: ثابت کند فرزند امام زمان(علیه السّلام) است.
دوم اینکه: ثابت کند امام زمان(علیه السّلام) ما را به اطاعت او، دستور دادهاند.
اما ازآنجاکه چنین چیزی برای ما ثابت نشده است، به او میگوییم: ای مَردک! تو هیچ حقی بر گردن ما نداری و ماهم بر گردن تو حقی نداریم! نزد همان کسی برو که خیال می کنی پدر توست! دیدگاه وموضعگیری شرعی تو نسبت به کسانیکه در راستگویی تو شک دارند این است که آنان را معذور بداری؛ چون حق دارند و حجت بر آنها تمام نشده است؛ نه اینکه فورا همه را تکفیر کنی و فریاد قتل و کشتار برآوری!
اگر بگویی: حجت تمام شده است، می گوییم: حجت نزد خودت تمام شده، نه نزد ما! در مسائل مهم اعتقادی و شرعی همچون این واقعه، برای ما حجت تمام نمی شود مگر با یقین و معجزه!
کجاست معجزه تو؟ معجزهای که همچون خورشیدی که همه مردم آن را می بینند، واضح باشد! چیزهای مخفی و پنهانی - مانند دیدن جن که تو ادعا می کنی - که هیچکس آن را ندیده است را که نمیتوان معجزه نامید.
یکی از ویژگی های امام زمان(علیه السّلام) این است که خداوند متعال، با نیروی وحشت، ایشان را یاری خواهد کرد و در هیچ نبردی شکست نخواهند خورد، چنانکه در روایت آمده است:
با شمشیر و وحشت یاری خواهد شد و هیچگاه شکست نمی خورد.(1)
و این کسی که ادعا میکند فرزند امام زمان(علیه السّلام) و فرستاده ی ایشان است، باید همچون خود ایشان باشد. درحالیکه ما دیدیم که او ویارانش در جنگ با پلیس بصره شکست خوردند و پلیس به خانههای آنان وارد شده و همه را دستگیر کرد! خود او نیز فرار کرد و به دوستان وهابیاش در امارات پیوست!
اگر گفته شود: امام زمان(علیه السّلام) در جنگهایی که خودشان شروع کنند شکست نمیخورند، اما جنگ بصره را دولت شروع کرد نه یمانی؛ در جواب می گوییم: هیچ تفاوتی ندارد، امام زمان(علیه السّلام) شکست نمی خورد، چه خودشان نبرد را آغاز کنند، چه دیگری. ایشان هرگز شکست نمی خورند.
پس در دروغ بودن ادعای این دجال، همین برای ما کافی است که او در یک نبرد کوچک با پلیس بصره شکست خورد.
1) کمالالدین و تمام النعمة، ج 1، ص 327.
به برخی از یاران نزدیک او گفتم: آیا نمیبینید که امامتان حتی قرآن خواندن هم بلد نیست؟ پس چگونه میتواند سفیر امام زمان(علیه السّلام) بهسوی جهانیان و فرد مورد اعتماد امام باشد درحالیکه در قرآن خواندن هم اشتباه دارد؟
یکی از آنان گفت: اینها غلط نیست، اختلاف در قرائت است!
در جوابش گفتم: غلط با اختلاف قرائت فرق دارد؛ اختلاف قرائت باید به ثبت رسیده باشد! ساکت شد و جواب نداد.
به او گفتم: اگر امام تو، فرزند امام زمان(علیه السّلام) است و قرائت درست قرآن را میداند، پس چرا یک دوره کامل ترتیل قرآن با صدای خودش ضبط نمیکند تا مردم قرآنهایشان را بر اساس آن بخوانند؟
او ساکت شد و گفت: چنین درخواستی از او خواهم کرد!
گفتم: چرا از نماز خواندن او فیلم نمی گیرید و منتشر نمیکنید تا نمازهایمان را هم درست کنیم و نماز صحیح بخوانیم؟!
عجیبتر از همه اینکه، برخی از افراد تحصیل کرده که گویا سِحر شدهاند، از او پیروی میکنند، اما درک نمی کنند که این امام خیالی، حتی مفردات زبان عربی و قواعد ابتدایی نحو را هم نمیداند!
اینان اگر عقل خود را به کار بیندازند، باید این سؤال را از خود بپرسند که: چگونه او امام و فرزند امام است درحالیکه در خواندن قرآن و زبان عربی هم اشتباه دارد؟
کتابها و نوشته های احمد دجال در دسترس است، هرکس که بخواهد می تواند اشتباهات فراوان آن را ببیند.
به برخی از طرفداران او گفتم: ما عقیده داریم که ائمه(علیهم السّلام) زبان تمام مردم جهان را میدانند؛ چون نمیشود که بر مردمی حجت و امام باشند و حالآنکه زبان آنان را ندانند. آیا امام شما هم تمام زبانهای دنیا را می داند؟
گفتند: بله تمام زبانها را می داند.
گفتم: پس چرا خود را آشکار نمی کند و با تمام زبانهای دنیا صحبت کند تا مردم معجزه او را ببینند و به دین او بپیوندند؟
این چیزی است که در پیامها و سخنان خود و پیروانش، کاملا پیدا و آشکار است؛ همانند افراطی های القاعده که منطقشان فقط خشونت و تکفیر است.
نمونهای از بیانیه های او: از سوی امام محمد بن الحسن المهدی اعلام می شود: هر کس که تا تاریخ 13 رجب 1425 به این دعوت نپیوندد و با وصی امام مهدی بیعت نکند، از ولایت علی ابن ابیطالب خارج و اهل جهنم خواهد بود و نیز تمام عبادتهای کوچک و بزرگش باطل است.
وصی و فرستاده امام مهدی بهسوی همه مردم
احمد الحسن - 13/6/145 ه-. ق
ویژگی مشترک احمد دجال و یارانش، بازی با الفاظ و ساختن مقامات عجیب وغریب برای خودشان است.
حتی غرور و فریفتگی آنان نیز بهصورت مسالمتآمیز نیست؛ بلکه بهگونهای است که با همه دشمن هستند و سینه شان در آتش کینه مراجع و علمای نجف می سوزد! به همین خاطر با بدترین نامها و القاب آنان را یاد می کنند و حتی خون آنان را نیز مباح میدانند! چون معتقدند که مراجع و علما، بزرگترین سد در برابر دعوت احمد دجال هستند.
او حتی در برخورد با ادبیات و معانی کلمات نیز، با روش خشونت و استبداد برخورد میکند و آیات را با تفسیرهای محالی که خودش می خواهد، تفسیر می کند!
اینان درواقع باقیمانده ای از خوارج، در روزگاران ما هستند و اساس سرشتشان، با قاتلان و تکفیری ها یکی است و تفاوتشان فقط در ابزارها و روشهاست. برخی با حیله مهدویت و یمانی بودن و برخی دیگر با حیله توحید و دفاع از اصحاب پیامبر، به قتل و تکفیر مسلمانان پرداختهاند. خداوند مسلمین را از شر اینان در امان بدارد.
یکی از یاران او، درحالیکه اصرار داشت مرا به ایمان آوردن به او وادار کند، به من گفت: آیا به قرآن ایمان نداری؟
گفتم: بله! دارم.
گفت: پس خیر را از خداوند بخواه و قرآن را بازکن، آنگاه به آیه نگاه کن، اگر آیه خوب بود از او پیروی کن، اگر هم بد بود که هیچ!
پیش از آنکه من جوابش را بدهم، یکی از دوستان فرهیخته که در مجلس ما حاضر بود به او گفت: تو ازدواج کرده ای؟
گفت: بله! گفت: این دوستت چطور؟ او هم ازدواج کرده است؟ گفت: نه!
دوست فرهیخته ما برخاست و قرآن را به او داد و گفت: این قرآن است! استخاره کن که اگر خوب آمد، همسرت را طلاق داده و او را به این دوستت بده!
آن دو نفر، نفس در سینه شان حبس شد!
دوست ما گفت: مگر به قرآن ایمان نداری؟ زود باش استخاره کن ...! تو برای طلاق همسرت حاضر نیستی استخاره کنی [درحالیکه چه طلاق بدهی و چه طلاق ندهی از دینت خارج نشدهای]، چگونه از شیخ میخواهی که برای تبدیل و تغییر دینش استخاره کند؟!
من هم به او گفتم: دقت کن و ببین که استخاره برای چیست؟ استخاره برای جایی است که انسان بین انجام دو کار مباح [که نه حرام هستند و نه واجب] سرگردان شود و نداند که کدامیک از این دو کار بهتر است؛ در این حال از خداوند متعال طلب خیر کرده و قرآن را باز می کند و با توجه به آیه ابتدای صفحه می فهمد که آیا انجام این کار خوب است یا نه.
پس استخاره برای جایی است که کار موردنظر، مباح باشد؛ اما اگر آن کار واجب یا حرام باشد، استخاره گرفتن برای آن اشتباه است؛ چون خداوند قبلا نظرش را در این زمینه اعلام کرده و هیچگونه سرگردانی و اختیاری در کار نیست:
(وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یکونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً)؛ هیچ مرد و زن باایمانی حق ندارد هنگامیکه خدا و پیامبرش دستوری دادند، اختیاری (در برابر آن دستور) داشته باشد و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.(1)
باز همه اینها در مورد کارها و تصمیمها است، نه در مورد ایمان و عقیده؛ چراکه در موضوع عقیده بههیچوجه جای استخاره و ... نیست و خداوند پیدا کردن عقیده و راه درست را بر همگان واجب کرده است. استخاره درباره عقاید اصلا معنا ندارد؛ زیرا استخاره برای جایی است که دو طرف مساوی باشند؛ اما در عقاید، همیشه یکطرف حق است و یکطرف باطل، یکطرف درست است و یکطرف غلط! چگونه میتوان در این امور استخاره کرد؟!
دقت کن!
وقتیکه تو از من می خواهی برای قبول کردن یا قبول نکردن دعوت احمد حسن، استخاره کنم، این بدان معناست که قبول کردن و قبول نکردن او مساوی است! آیا این را قبول داری؟! اگر بگویی بله پس من مختارم که او را قبول کنم یا نکنم!
1) احزاب/36.
اگر هم قرار باشد که استخاره برای این کار همیشه خوب باشد، پس این یک معجزه است! به او گفتیم: ما الآن در این مجلس ده نفر هستیم؛ همگی دعا کرده و تکتک
قرآن را باز می کنیم، اگر یکبار هم آیه نهی و عذاب آمد پس معنایش این است که احمد حسن دروغگوست! آیا قبول داری؟ گفت: نه! قبول ندارم!
یکی از حاضرین به او گفت: آیا موافقی استخاره کنیم که آیا احمد حسن، دجال است یا خیر؟ اگر آیه خوب آمد [و معلوم شد که او شیطان است] آیا می پذیری؟
گفت: نه! موافق نیستم!
شخص دیگری به او گفت: نظرت چیست که درباره اصل خداوند و یا نبوت پیامبر استخاره کنیم؟
گفت: اینها که استخاره بردار نیستند!
به او گفتیم: پس معلوم شد که شما هر جا به سودتان باشد، از استخاره استفاده می کنید و هر جا که به ضررتان باشد آن را ردّ میکنید ... .
یکی دیگر از حیلههای شیطانی آنان، استفاده از خواب است که بهوسیله آن، جوانان ساده را به دام می اندازند و به آنان چنین می گویند: ما ذکرهایی را به تو یاد می دهیم، امروز آنها را بخوان، شب در خواب به تو خواهند گفت که احمد حسن حق است و از او پیروی کن! افراد بیچاره نیز خوابهایی شیطانی میبینند و در دام آنان می افتند.
اما حقیقت این است که خواب، دلیل و حجت شرعی نیست؛ مگر خوابهایی که به دلیل خاص حجت باشند، مانند خوابهای پیامبران و امامان(علیهم السّلام) .
به آنان میگوییم: اگر قرار باشد هر خوابی، حجت و دلیل شرعی باشد، پس شما باید خوابهایی را هم که بر ضد خودتان است بپذیرید!
مثلا اگر کسی در خواب دید که ادعای احمد دجال باطل است و او دروغگوست، باید این را هم بپذیرید و اگر در خواب دید که امام شما دجال است و باید او را کشت، باید بپذیرید و او را در کشتن امامتان یاری کنید!
اما آنان می گویند: این غیرممکن است، چون خواب از جانب خداوند است و همیشه به نفع ماست.
به آنان می گوییم: قبول، ده نفر را بیاورید و ذکرتان را به آنان یاد دهید تا در طول روز تکرار کنند و شب خواب ببینند، برخی در خواب می بینند که ادعای امام شما حق است، اما اگر کسی از آنها در خواب دید که احمد، دجال است و او را باید کشت، چطور؟ پس باید خواب او را هم قبول کنید!
می گویند: نه قبول نمی کنیم، ما فقط خوابی را قبول داریم که با ادعای ما سازگار باشد، غیر آن را نمی پذیریم!
و با این حرف، حرف قبلی خودشان را نقض می کنند، چون خودشان اول گفتند که تمام خوابها حق و حجت هستند!
پس این استدلالشان هم مانند بقیه استدلال هایشان، باطل و بیاساس است.
از دوست عزیزم، دانشمند بزرگوار، آقای سید محمدرضا شرفالدین، نوه حضرت آیتالله سید عبدالحسین شرفالدین، خواستم که برای احتجاج علیه این دجالها، چیزی برایم بنویسد. او هم اینچنین نوشت:
خداوند متعال فرموده است: )أَ فَمَنْ یمْشی مُکبًّا عَلی وَجْهِهِ أَهْدی أَمَّنْ یمْشی سَوِیا عَلی صِراطٍ مُسْتَقیم(؛ آیا کسی که به رو افتاده [واژگون] حرکت میکند به هدایت نزدیکتر است یا کسی که راستقامت در صراط مستقیم گام برمیدارد؟(1)
هنگامی که ماه مبارک رمضان برای انجام وظیفه شرعی خود، در حرم مطهر حضرت زینب(علیهاالسّلام) بودم. برخی از طلابی که فریفته حیله های احمد حسن بصری (وارث شلمغانی گمراه) شده بودند، نزد من آمدند و از من خواستند که با آنان صحبت کنم که شاید به راه هدایتشان برگردند. من نیز از آنان استقبال کردم و به همه حرفهایشان با دقت گوش دادم؛ سپس درباره استدلال هایشان از آنان پرسیدم که از چه راهی باید به صحت دعوت شما اعتماد کرد؟
گفتند از سهراه: حدیث، استخاره و خواب دیدن.
از آنان حدیث خواستم؛ اما آنان روایاتی را برای من آوردند که هیچ ربطی به ادعایشان نداشت و حتی برای کوچکترین مسائل هم قابل استناد نبودند، چه رسد به مسئلهای به این مهمی!
درباره خواب سؤال کردم؛ کلمات و دعاهایی درباره احمد حسن بود که معتقد بودند اگر کسی چهل روز آن را بخواند، خوابی خواهد دید و حقانیت احمد حسن به او نشان داده خواهد شد.
من هم در برابر آنان به روایت صحیح ابن اذینه از امام صادق(علیه السّلام) استناد کردم:
امام صادق(علیه السّلام) به ابن اذینه فرمودند: این ناصبیها چه می گویند؟ عرض کردم: فدایتان گردم، در چه مورد؟ فرمودند: درباره اذان و رکوع و سجدهشان؟ عرض کردم: آنان می گویند که أبی بن کعب آن را در خواب دیده است؛ آن حضرت فرمودند: به خدا قسم دروغ می گویند! دین خداوند، بسیار والاتر از این است که درخواب دیده شود.(2)
و به آنان گفتم: با توجه به این روایت صحیح، خواب حتی در فروعِ فروع دین [مثل اذان و رکوع و سجده که فرع نماز هستند و خودِ نماز از فروع دین است] هم حجت نیست، پس چگونه در مسئله مورد بحث ما می تواند حجت باشد؟
بله خواب میتواند ما را به یک دلیل عقلی یا نقلی، هدایت و راهنمایی کند، اما اینکه خودش اصل دلیل یا بخشی از دلیل باشد، خیر، این باطل است.
اما خود خواب هم چند گونه است، گاهی رحمانی است و گاهی شیطانی! و گاهی هم در اثر امور ناخودآگاه و تلقین و تکرار است.
برای مثال، شما چهل شب، هر شب چهل بار کلمه طالبی را قبل از خواب تکرار کنید، من به شما قول میدهم که تا قبل از شب چهلم، یک صحرا پر از طالبی را در خواب خواهید دید!
اما در رابطه با استخاره، شرط استخاره این است که برای کاری باشد که دو طرف آن [ترک و انجام] نه واجب باشد نه حرام و اگر قرار باشد که برای هر کاری بشود استخاره گرفت [آنگونه که شما خیال می کنید]، پس آیا شما موافقید که استخاره کنیم و اگر خوب آمد، تمام اموالتان را به من بدهید؟ یا اگر خوب بود همسرتان را طلاق بدهید و من او را به عقد کسی دیگر دربیاورم؟!
به آنان گفتم: من برخی از نوشتههای احمد حسن و یارانش را خوانده ام؛ سرشار بود از مزخرفاتی که از کتابهای صوفیه و امثال آنها کپی کرده بودند و این نشاندهنده سطح علمی بسیار پایین آنهاست. چیزی که بسیار نظرم را جلب کرد، غلطهای بسیار زیاد در لغت های عربی، دستور زبان و حتی املای کلمات بود.
اشکالات آنها را در چهار صفحه جمعآوری کرده و به آنان نشان دادم، در حالی که بر علمای ادبیات عرب مرثیه خوانی می کردم!
اما آنان جوابی به من دادند که عزادار را به خنده می آورد، می گفتند: اشتباه نحوی [دستوری] حتی در قرآن هم وجود دارد! مانند این آیه: «لکنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیک وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِک وَالْمُقیمینَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ أُولئِک سَنُؤْتیهِمْ أَجْراً عَظیماً»(1)
وقتی که جواب این اشکالشان را هم دادم - که کلمه المقیمین به این دلایل منصوب شده - ، بهتزده شدند و به خاطر عدم فهمشان لبخند زدند، لبخندی که باید به فهرست انواع لبخندها اضافه شود!
سپس به آنان گفتم: احمد حسن ادعا کرده که پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم )، تجلی صفات خداوند و بلکه خود ذات خداوند در بین مردم است! چنین چیزی چگونه ممکن است؟
آیا ذات خداوندی که با عنوان غیب الغیوب از آن یاد می شود، چگونه ممکن است تجلی پیدا کند؟ درحالیکه پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم )، نمیتواند ذات الهی را درک کند، چگونه ممکن است بگوییم او خداوند در بین مردم است؟
1) نساء/162.
دیدم که آنان اصلا نمیفهمند چه میگویند چه رسد به اینکه بخواهند در آن تدبر کنند و صحتوسقم آن را دریابند!
به همین خاطر سعی کردم که فطرت آنان را بیدار کنم، به آنان گفتم: دوستان عزیز! زندگی یکبار بیشتر نیست و کار بسیار خطرناک است، عقل هم ما را به همان چیزی راهنمایی میکند که شرع به ما می گوید، آنچه را که شما را به شک می اندازد رها کنید و چیزی را بپذیرید که بدان شک ندارید، پیامبر اعظم صلیالله علی و آله در روایتی فرمودند: آیا خورشید را میبینی؟ فقط چیزی را که مثل خورشید آشکار باشد بپذیر و یا ترک کن.
شما هم بروید و آموزههای دینتان را یاد بگیرید. علم نور است، مطمئن باشید که امر ظهور از خورشید هم نمایانتر خواهد بود و زمانی که [مقدمات و نشانههای آن] آغاز شود، بر هیچکس پوشیده نخواهد بود، تا جایی که حتی زنان پرده نشین هم از آن با خبر می شوند و برای آنان هم آشکار خواهد بود ؛ و این خرافات و معما و شعبدهبازیها هیچ ارزشی ندارند. حجت الهی رسا و شیوا و بسیار گرانقدرتر از این است که بهوسیله کسی بیان شود که حتی قرآن خواندن هم نمی داند.
این فرد نامبرده کسی نیست جز یک دزد که میخواهد مردم عوام را گمراه سازد، از او و همانندهای او بپرهیزید.
ناظم العقیلی، سخنگوی رسمی احمد دجال، در کتاب الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم که در سایتشان هم موجود است، چنین نوشته است:
در کتاب بشارة الاسلام به نقل از بحار الانوار، در بخشی از یک روایت طولانی از سطیح کاهن، چنین آمده است: درآن زمان پسر مهدی ظهور می کند (فعندها یظهر ابن المهدی)(1)و این بهصراحت نشاندهنده این است که پسر امام مهدی قبل از قیام امام مهدی ظهور می کند و این فرزند همان است که در دعاهای اهلبیت بر او تأکید شده است.
اما وقتیکه به کتاب شریف بحارالانوار مراجعه میکنیم، می بینیم که این دو انسان خبیث، روایت را تحریف کرده اند؛ چون اصل عبارت اینگونه است: در آن زمان پسر پیامبر، مهدی ظهور میکند (فعندها یظهر ابن النبی المهدی)، یعنی آنان کلمه «النبی» را حذف کردهاند و عبارت «ابن المهدی» شده است تا روایت را بر احمد دجال دروغگو تطبیق دهند و طوری حدیث را بیان می کنند که مخاطب را در این توهم بیندازند که این حدیث از پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) و یا اهلبیت(علیهم السّلام) است؛ حالآنکه این روایت از سطیح کاهن است!
1) بشارة الاسلام، ص 157.
من از فرستاده احمد دجال پرسیدم: چه کسی مطالب را در سایت امام تو می گذارد؟
گفت: خود من و یا امام احمد بن حسن.
گفتم: کدام تان کلمه النبی را از عبارت سطیح کاهن حذف کردهاید؟
پاسخی نداد!
علامه مجلسی (رحمهالله) در کتاب بحار الانوار، چنین نوشتهاند:
بابی کمیاب درآنچه کاهنان وامثال آنان، پیشگویی کرده اند و نوشتههایی که در لوح ها و صخره ها پیدا شدهاند.
بُرسی در مشارق انوار الیقین از کعب بن حارث نقل کرده که: زمانی ذاجدن(1)[پادشاه یمن در زمان جناب عبدالمطلب(علیه السّلام)]، درباره مسئلهای به شک افتاده بود، به همین خاطر کسی را به دنبال سطیح کاهن فرستاد. وقتیکه سطیح می خواست وارد شود، برای اینکه علم او را امتحان کند، یک دینار را زیر پایش مخفی کرد، آنگاه اجازه داد سطیح وارد شود. به سطیح گفت: ای سطیح! چه چیزی را برایت پنهان کرده ام؟
سطیح گفت: قسم به کعبه و حرم و سنگ و شب تاریک و صبح و به هر گویا و لال، یک دینار را بین کفش و پای خود پنهان کرده ای!
پادشاه به او گفت: ای سطیح! این علم را از کجا آوردهای؟
گفت: برادری از جن دارم که هر جا میروم به همراه من است.
پادشاه گفت: مرا از اتفاقات آینده ی جهان خبر ده!
سطیح گفت: ای شاه! هنگامیکه نیکان از میان بروند و اشرار به جاه و مقام برسند و مقدرات الهی را تکذیب نمایند و اموال را بهسختی حمل کنند و مردم در برابر گناه کاران کرنش کنند و قطع رحم نمایند و غذاهایی که در عالم اسلام حرام ولی نزد خورندگان شیرین و لذیذ است پیدا شود و اختلافنظرها پدید آید و عهد و پیمانها نقض گردد و احترام به یکدیگر کم شود، آنوقت ستاره دنبالهداری که عرب را پریشان کند، طلوع نماید. در آن هنگام باران نبارد و رودها خشک شود و اوضاع روزگار دگرگون گردد و نرخها در همه جای جهان بالا رود. در آن موقع طایفه بربر با پرچمهای زرد، سوار اسبان ترکی در مصر فرود آیند. آنگاه مردی از اولاد صخر [ابوسفیان] خروج کند؛ و پرچمهای سیاه را تبدیل به سرخ نماید و حرام ها را مباح گرداند و زنان را در مقام شکنجه با پستانها آویزان نماید و کوفه را غارت کند. راهها از زنان برهنه سفید ساق که آنها را همچون چهارپایان عبور میدهند پر شود. شوهران آنها کشتته شده و عجزولابه آنان بسیار است و به آنها تجاوز شود. در آن موقع مهدی فرزند پیغمبر ظاهر گردد و این هنگامی است که مظلومی در مدینه و پسرعموی وی در خانه خدا کشته
1) نام این پادشاه بهصورتهای مختلف نوشته شده.
شود و امر پوشیده آشکار گردد، در این وقت مرد وحشتناکی با یاوران ستمگرش میآید و رومیان اقدام به قتل بزرگان کنند، آفتاب گرفته شود و لشکرها بیاید و صفها بسته شود. آنگاه پادشاهی از صنعاء یمن که چون پنبه سفید و نامش حسین یا حسن است خروج کند و با خروج وی فتنهها از میان برود.
در آنوقت مردی مبارک و پاکیزهسرشت و راهنمایی راهیافته و سیدی علوی نسب ظهور نماید و مردم را از پریشانی نجات دهد. تیرگیها با نور روی او برطرف شود و بهوسیله او حق آشکار شود و اموال را میان مردم بهطور مساوی تقسیم نماید، آنگاه شمشیر در غلاف کند و دیگر خون کسی را نریزد.
پسازآن مردم در شادی و سرور زندگی کنند؛ و با آب پاکی و عدالتش چشمه زندگانی [روزگار] را از ناپاکیها بشوید و حق را به اهل زمین برگرداند و مهمانی و سفره انداختن را در میان مردم افزون گرداند و با عدل خود گمراهی ها را از میان ببرد، گوئی غباری بود که از بین رفت، پس زمین را پر از عدل و داد کند.(1)
آنچه از مجموع روایات به دست می آید این است که سیف بن ذی یزن (پادشاه یمن) و جناب عبدالمطلب(علیه السّلام)، میدانستند که ظهور پیامبر اسلام نزدیک است و حتی جناب عبدالمطلب(علیه السّلام)، ظهور مهدی(علیه السّلام) از نسل خود را هم بشارت داده بود.
همچنین به دست می آید که سطیح، پیشگویی برجسته بوده که پیشگویی هایش معمولا درست بوده است.
اما این روایت، علاوه بر ضعیف بودن سندش، در متن هم مشکوک است و مطالبی از احادیث پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) و ائمه(علیهم السّلام) دارد که نشان می دهد این روایت پس از اسلام، جعل و به سطیح کاهن نسبت داده شده است.
و دیدیم که احمد دجال گمراه، چگونه از این روایت، آنهم با دستبرد، برای فراخواندن به بدعتش استفاده کرد.
جالب اینجاست که نماینده او اصرار داشت در کتاب بشارة الاسلام، کلمه «النبی» وجود ندارد!
من هم به او پاسخ دادم که کتاب بشارة الاسلام یک کتاب جدید است و اگر کلمه «النبی» در عبارت آن وجود ندارد، معنایش این است که در تایپ و چاپ اشتباه شده است. آیا شما برای اثبات امامتان به یک غلط چاپی استناد میکنید؟!
آنان در تمامی مراکز و کتاب هایشان از نشانه ستاره اسرائیل استفاده میکردند! حتی نیروهای مسلحشان در هنگام کشتار مردم و پلیس عراق، سربندهایی را به
1) بحار الانوار، ج 51، صص 162 و 163.
سر داشتند که علامت ستاره اسرائیل بر روی آن بود و این نشاندهنده آن است که این علامت، نزد آنان بسیار مهم و محترم است!
احمد دجال در سایت خودش به سید صالح جیزانی و جریان صدر اعتراض کرده بود که چرا به ستاره داوود [پرچم اسرائیل] بیاحترامی کرده اند؟ و نوشته بود: این یک علامت الهی است، چراآن را با پا لگدمال کردهاند!
سید صالح جیزانی هم به او پاسخ داد: برای ما اصلا ثابت نیست که این ستاره ی حضرت داوود(علیه السّلام) باشد.
او همچنین در سایتش، سؤال و جواب زیر را درباره اسرائیل و این علامت درج کرده بود:
[سؤال]: معنی کلمه اسرائیل چیست؟ آیا صهیونیستهایی که امروز در فلسطین هستند همان بنیاسرائیل هستند؟ آیا این ستاره ششضلعی، یک علامت صهیونی است؟ معنای این شش ضلع چیست؟
[پاسخ]: اسرائیل یعنی بنده خدا و برخی از یهودیان موجود در سرزمین مقدس [!]، از اولاد یعقوب پیامبر هستند که او همان بنده خدا و اسرائیل نزد یهودیان است. ستاره ششضلعی هم نزد یهودیان، ستاره داوود و به معنای پیروز است.
این علامتی است برای اصلاحگر در نظر آنان که همان ایلیای نبی است؛ همان کسی که مدتها قبل از عیسی مسیح به آسمان رفت و یهودیان منتظر بازگشت او هستند و اکنون هم یکی از وزیران امام مهدی است.
آنچه گذشت، بنابراین بود که اسرائیل را یعقوب بدانیم؛ اما حقیقت این است که اسرائیل یعنی عبدالله و منظور محمد است؛ بنیاسرائیل هم یعنی آل محمد و شیعیان آنان، بلکه تمام مسلمانان، چنانکه در قرآن آمده است.
شخص دیگری از او پرسیده است: چه رازی است که شما ستاره داوود را بهعنوان علامت جنبشتان انتخاب کردهاید؟
او هم پاسخ گفته است: این انتخاب خداوند است نه انتخاب من! ستاره ششضلعی همان ستاره داوود است؛ او از پیامبران خدا بود و ما هم وارثان پیامبران هستیم!
پس او خیال می کند که ستاره اسرائیل را خداوند متعال برای همه پیامبران و امام مهدی انتخاب کرده است؛ یعنی پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) هم کوتاهی کرده اند که این ستاره را بهعنوان علامت انتخاب نکرده و به اصحابشان دستور نداده اند که آن را بر پیشانی خود ببندند!
اما واقعیت این است که هیچ دلیلی نداریم که این ستاره در اسلام مقدس باشد و یا علامتی برای پیامبر یا مسلمانان بوده باشد.
خود من نیز از صالح الصافی، نماینده و شخص مورد اعتماد دجال، درباره دلیل احترامشان نسبت به این ستاره، سؤال کردم. او هم در پاسخ این آیات را برایم خواند:
(وَ لَقَدْ آتَینا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبی مَعَهُ وَ الطَّیرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدید؛ أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ)؛ و ما به داوود از سوی خود فضیلتی بزرگ بخشیدیم [ما به کوهها و پرندگان گفتیم]: ای کوهها و ای پرندگان! با او همآواز شوید و همراه او تسبیح خدا گویید! و آهن را برای او نرم کردیم؛ [و به او گفتیم]: زرهی کامل و فراخ بساز و حلقهها را بهاندازه و متناسب کن و عمل صالح بجا آورید که من به آنچه انجام میدهید بینا هستم.(1)
سپس همان چیزی را برایم تکرار کرد که احمد دجال در سایتش نوشته است.
احمد دجال میگوید:
زرهی که داوود(علیه السّلام) به دستور خداوند ساخت، ششضلعی بود، پایینِ مثلث بالا برای محافظت از ترقوه و مثلث های دو طرفِ بالا، برای محافظت از سینه، مثلث های دو طرفِ پایین هم برای محافظت از پهلو و مثلث پایین هم برای محافظت از عورت انسان است.
زره های قدیمی زمان داوود، در موزههای مهم جهان وجود دارند و ستاره داوود در اصل نمادی برای این زره است. این روش ساده از قران کریم برای اثبات نماد ستاره بود.
این دروغی محض و تحریفی آشکار است! چه کسی گفته که )قدّر فی السِّرد((2)به این معناست که زره راه یک ستاره ششضلعی کن تا شعار یهودیان و مسلمانان شود؟!
آیا پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم )، ائمه(علیهم السّلام) و تمام علمای اسلام، در بیان این حقیقتهای بزرگ و مهم کوتاهی کردهاند؟و فقط این فرد مشکوکِ دستنشاندهی دستگاههای جاسوسی آمریکا و اسرائیل، با وحی الهی، معنای آن را فهمیده و به ما نشان داده است و حتی بگوید که من این ستاره را انتخاب نکردهام، بلکه خداوند آن را برایم انتخاب کرده است!
چگونه شد که ناگهان، ستاره اسرائیل، نماد پیامبر اسلام و ائمه(علیهم السّلام) شد، درحالیکه قبل و بعد از او هیچکس جرأت نداشته که ستاره اسرائیل را نماد جنبش خود قرار دهد!
او درباره استدلال به ستاره داوود، در سایت خود چنین چیزی نوشته است:
ما إسم وصی المهدی = احمد الحسن
م ا س م و ص ی ا ل م ه د ی
4 + 1 + 6 + 4 + (16) + (9) = 40
ا ح م د ا ل ح س و
1+8+4+4 +1+3 +8 +6+5 = 40
سابغات وهی درع داود، وهی النجمة السداسیة، أو نجمة الصبح
س ا ب غ ا ت
9 + 1 + 2 + 1 + 1 + 4 = 15
که 15، درواقع شماره ی مهدی اول بعد از چهارده معصوم است که عبارتاند از: محمد و علی و فاطمه و امامان از نسل علی که مجموعا 14 معصوم هستند، سپس مهدی اول میآید که می شود 15 که عدد زره داوود است و نماد او هم زره داوود است، زره داوود هم در قرآن به سابغات [کامل] توصیف شده است.
همچنین شکل دیگری نیز برای ادعایش ترسیم نموده است:
مَن نجمة داود = احمد الحسن
م ن ن ج م ت د ا و د
4+5 +5+3+4+4 +4+1+6+4 = 40
ا ح م د ا ل ح س ن
1+8+4+4 + 1+3 + 8 + 6+5 = 40
من هو احمد= 37 ما هو کتاب الله= 37
هو رسول المهدی = 37 هو القرآن الکریم = 37. النبأ العظیم = 37
من هو احمد = ما هو کتاب الله = هو رسول المهدی = هو القرآن الکریم = هو النبأ العظیم.
و پسازآن گفته است:
بدان در هر زمانی، کتاب خدا بر مردم حجت است و حجت از آل محمد نیز در هر زمان قرآن است، علی ابن ابیطالب هم که وصی رسولالله بود همان نبأ عظیم است، پس در این زمان وصی امام مهدی، نبأ عظیم است.
برای عاقل، کاملا واضح و آشکار است که این کار او، نادان انگاشتن عوام و بلکه استحمار آنان است! هر انسان بیسوادی هم میتواند چنین جدولهای خیالی ای را بهدلخواه خود بنویسد و هر کلمه و جملهای را با اعدادی تطبیق دهد!
همه میدانند که این ستاره، نماد حرکت صهیونیست و دولت اسرائیل است؛ حتی [برفرض] اگر هم که ستاره داوود و همه پیامبران بنیاسرائیل هم بوده باشد، الآن در این زمان، نماد صهیونیست و اسرائیل است و استفاده از آن بهعنوان نماد یک حرکت اسلامی، یا از روی نادانی است و یا دستور یهودیان صهیونیست!
احمد دجال نیز بهخوبی این را میداند و به این اندازه نادان نیست؛ بلکه او و اربابانش می خواهند مردم را آماده پذیرش این نکته کنند که اسرائیل و یهودیان،
مقدس هستند و نماد آنها با نماد ما یکی است؛ پس بیاحترامی به آن حرام است...!
رئیس پیشینِ سازمان اطلاعات آمریکا (CIA) درباره ارتباطش با یک عرب که با همکاری سازمان جاسوسی آمریکا و موساد، علیه شیعه فعالیت می کند، مطالبی نوشته است. منتظریم که رئیس فعلی نیز، روزی کتابی بنویسد دراینباره که توانسته ستاره اسرائیل را نماد یک حرکت شیعه سازد، توضیحی ارائه دهد!
حسین المنصوری، یکی از طرفداران احمد دجال، با آوردن دوازده دلیل بیاساس و خندهدار [که همگی ادعا هستند نه دلیل]، تلاش نموده که رنگی اسلامی به این ستاره بدهد:
زره داوود، پیامبر خدا، ششضلعی بود!
این ستاره در برخی از حرزهای اهلبیت برای محافظت استخوانها و دفع تب دیده شده است!(1)
ستارهها نماد اهلبیت هستند، چون پیامبر (صلیالله علیه وآله) فرمود: اهلبیت من ستارگان اهل زمین هستند!
تمام یهودیان اتفاقنظر دارند که این ستاره، ستاره داوود است.
مسیحیان نیز به این امر اعتراف دارند.
علمای مسلمین نیز عموما آن را قبول داشته و در شبکه سحر در هیچ برنامهای به این امر اعتراض نشده است!
این ستاره در یک لوح چوبی در کشتی نوح پیدا شده است!
8 . این ستاره نزد یهود، نمادی است برای اصلاحگرِ منتظَر.
این ستاره، ستاره امام مهدی است، چنانکه یک نفر در اینترنت نوشته است!
این ستاره در پایان تمام آیات قرآن وجود دارد!
شکل ششضلعی، شکل کندوهای زنبور است که چیز مبارکی است!
بیاحترامی به این ستاره ششضلعی، حرام است. همچنین بیاحترامی به ستاره پنجضلعی سلیمان که در پرچم عراق و آمریکا و اسرائیل وجود دارد. پس سوزاندن این پرچمها و برداشتن ستاره از آنها حرام است!
احمد دجال در تاریخ 28 شوال 1424 مطلبی با عنوان «داستان دیدار»، در سایت خود منتشر کرد:
1) او هیچ سندی برای روایت یا روایات موردادعای خود، ذکر نکرده است.
... در اینجا لازم می دانم که بهطور مختصر اشارهای به این دیدار داشته باشم؛ چراکه نقطهای بسیار حیاتی در زندگانی من است و اولین باری بود که امام مهدی به من دستور داد که بهصورت علنی و با درگیری به حوزه نجف بروم ... . داستان این دیدار اینگونه است که شبی در خواب دیدم که امام مهدی(علیه السّلام) نزدیک ضریح سید محمد، ایستاده بود و به من دستور داد که به دیدارش بروم. پسازآن از خواب بیدار شدم، ساعت 2 نیمهشب بود، چهار رکعت از نماز شب را خواندم و خوابیدم. دوباره چیزی شبیه به خواب قبلی دیدم و دوباره امام مهدی(علیه السّلام) دستور دیدار داد. روزها و ماه ها گذشت تا اینکه خداوند خواست و دوباره امام زمان را دیدم. این بار به من دستور داد که به حوزه علمیه نجف بروم تا آنچه را که به من خبر داده، برای برخی از طلاب حوزه بازگو کنم.
پایان ماه رمضان بود که بهسوی نجف به راه افتادم و آنچه از حقیقت که فهمیده بودم برای ایشان مطرح کردم. طلاب حوزه را دراینباره، به مناظره دعوت کردم،اما نتیجه آن فقط قطع ارتباط و اختلاف با برخی از آنان بود. برخی هم مرا تأیید نمودند اما یاری نکردند. دو روز مانده به پایان ماه رمضان همین سال 1424، امام مهدی به من فرمان داد تا بنا بر دستوراتی که از جانب خود امام صادر می شود، دعوتم را به تمام جهانیان برسانم و در سومین روز از شوال، امام مهدی به من دستور داد که علیه ظالمان قیام کرده و بهسرعت گروهی تشکیل دهم. من نیز مردم را برای یاری حق و اهل آن و تلاش برای برپا کردن حق و برافراشتن کلمه لا اله الّا الله، فراخواندم... آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند؟ آیا کسی هست که قرآن را یاری کند؟ آیا کسی هست که ولی خدا را یاری کند؟ آیا کسی هست که خداوند متعال را یاری کند؟
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیمَکنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنی لا یشْرِکونَ بی شَیئاً)؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همانگونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدّل میکند، آنچنانکه تنها مرا میپرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت.(1)
من از علمای دین هیچ انتظاری ندارم! چگونه از آنان انتظار یاری داشته باشم حالآنکه امام صادق بارها تأکید کرده که بسیاری از آنان با دست و زبان با امام میجنگند تا اینکه دولت امام برقرار شود و او هفتاد نفر از بزرگان و سه هزار نفر از کوچکان آنان را خواهد کشت! چگونه از آنان انتظار یاری داشته باشم
1) نور/ 55.
درحالیکه امام صادق می گوید: خداوند این امر را بهوسیله کسانی یاری میکند که هیچ نصیبی [در دنیا] ندارند و هنگامیکه امر ما فرارسد، آنانی که امروزه بتپرست هستند از آن خارج خواهند شد.
بتها همان عالمان بیعمل هستند؛ چراکه در زمان امام صادق هیچ بتی نبود مگر ابوحنیفه و همانندهایش.
و این را بهحق به شما می گویم: آنچه امروز اتفاق میافتد، وحی بزرگی است که در خواب دیده شده است؛ اما بسیاری از مردم نسبت به نعمت های پروردگارشان کافر هستند و شکر نمی کنند، این از فضل الهی بر ما و بر مردم است اما بیشتر مردم شکرگزار نیستند.
من بسیاری از مردم را به امور غیبی خبر دادم که برخی از آنها اتفاقات مهمی بود که در آینده اتفاق می افتاد و البته اتفاق هم افتاد! ازجمله مرتد شدن برخی از کسانی که ابتدای دعوت، با من بودند اما پس از یک سال و نیم مرتد شدند!باقیمانده آل محمد، ستون مستحکم، احمد حسن، وصی و فرستاده امام مهدی بهسوی همه مردم، حمایت شده بهوسیله جبرئیل، تایید شده به میکایئل، یاری شده بهوسیله اسرافیل ذریة بعضها من بعض و الله واسع علیم
نجف اشرف 28 شوال 1424 ه-. ق
تمام استدلال احمد حسن برای این ادعا که امام مهدی(علیه السّلام) او را بهسوی مردم فرستادهاند، فقط خواب است که اگر هم واقعیت داشته باشد، ممکن است از خوابهای شیطانی و تلقینی خودش باشد!
به این سخنش دقت کنید: «امام به من دستور داد که بهصورت علنی و با زور و درگیری به حوزه نجف بروم»؛ این جمله نشاندهنده خوی خشونت و درندگی در اوست! غیر از او افراد دیگری نیز بودند که خود را به حوزه نجف منسوب می کردند و همچون او، خوی خشونت و درندگی داشتند. آنان نیز جنایتهای بسیاری مرتکب شده و بسیاری از علما را به شهادت رساندند.
می گوید: «دو روز مانده به پایان ماه رمضان همین سال 1424، امام مهدی به من فرمان داد تا بنا بر دستوراتی که از جانب خود امام صادر می شود، دعوتم را به تمام جهانیان برسانم و در سومین روز از شوال، امام مهدی به من دستور داد که علیه ظالمان قیام کرده و بهسرعت گروهی تشکیل دهم. من نیز مردم را برای یاری حق و اهل آن و تلاش برای برپا کردن حق و برافراشتن کلمه لا اله الّا الله، فراخواندم... آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند؟ آیا کسی هست که قرآن یاری کند؟ آیا کسی هست که ولی خدا را یاری کند؟»
او خیال می کند که مامور مبارزه با ظالمین است و باید از نجف شروع کند! و بر مردم واجب است که او را یاری کنند تا او بر زمین و زمینیان حکومت کند! اساس حرکت و حماقت او همین است ...!
آری! این مدعِی و همانندهای او، هیچ امیدی به تصدیق علما و طلبههای نجف ندارند، چون آنان می دانند که احمد دجال و افرادی شبیه او، دروغگو بوده و مردم را نیز از حیله آنها آگاه می کنند.
حدیثی شبیه این، از امام صادق(علیه السّلام) در کتاب الغیبة شیخ طوسی آمده است، اما احمد دجال نگفت اینکه امام مهدی(علیه السّلام)، هفتاد عالم و سه هزار طلبه را میکشند، در کدام حدیث آمده است! نگفت چون میداند که [حدیث ساختگیاش] هیچ سند و مصدری ندارد!
بله در روایات آمده که «بَتریون» علیه امام زمان(علیه السّلام) قیام می کنند. بَتری ها کسانی هستند که با ادعای حفظ وحدت اسلامی، اهلبیت و دشمنان اهلبیت را باهم دوست دارند! ائمه(علیهم السّلام) اینان را بتریه نامیدند چون دستور اهلبیت(علیهم السّلام) مبنی بر ولایت و برائت را قطع و ابتر کردند. آنان فقط ولایت دارند بدون برائت، یعنی ولایت را گرفته و برائت را قطع کردند و کار را ابتر گذاشتند.
که البته یکی از نمونههای بتریه، خودِ همین دجال گمراه است!
1) در کتاب الغیبة شیخ طوسی، ص 450، حدیثی شبیه این مضمون ذکر شده است اما تفاوتهایی اساسی با حدیث موردادعای احمد دجال دارد. اصل حدیث چنین است: لَینْصُرَنَّ اللَّهُ هَذَا الْأَمْرَ بِمَنْ لَا خَلَاقَ لَهُ وَ لَوْ قَدْ جَاءَ أَمْرُنَا لَقَدْ خَرَجَ مِنْهُ مَنْ هُوَ الْیوْمَ مُقِیمٌ عَلَی عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ. خداوند دینش را به وسیله کسانی یاری خواهد کرد که نصیبی در دین ندارند، و زمانی که هنگام ظهور فرا رسد بسیاری از کسانی که امروزه بت می پرستند از دین خارج خواهند شد. [ ترجمه این روایت بسیار مورد اختلاف است و ترجمه های مختلفی برای آن گفته شده؛ آنچه در اینجا نوشته شد، ترجمه مورد تایید خود استاد کورانی است].
او روایت امام صادق(علیه السّلام) را هم نفهمیده و بهدلخواه خود، آن را بر علمای نجف منطبق کرده و آنان را بُت نامیده چون اهل عمل نیستند! مردمی هم که آنان را قبول دارند، بتپرست نامیده است! متأسفانه این طرز تفکر به حوزه وارد شده و برخی حتی مراجع را هم به دودستهی عامل (اهل عمل و قیام) و قاعد (نشسته) تقسیم کردند؛ حتی عدهای دستور به قتل مراجع دادند چون اهل قیام نیستند! و بنابراین منطق باید بسیاری از ائمه(علیهم السّلام) را هم کشت، چون جزء قاعدین بودند!
مشکل این افراد این است که مرجعی را دوست دارند که مقلّد خودشان باشد! و پیشاپیش آنان اسلحه به دوش بکشد.
درحالیکه قیام و عدم قیام مرجع، بهمقتضای فهم خودش است، نه فهم دیگران.
5 - فریفتگی و غرور بیشازحد او را ببینید که میگوید: «و این را بهحق به شما می گویم: آنچه امروز اتفاق میافتد، وحی بزرگی است که در خواب دیده شده است». این گفته او، شبیه سخن حضرت عیسی(علیه السّلام) در انجیل است.
خواب خودش را یک وحی بزرگ می داند و از راه غیب می دانسته که برخی از آنانی که در سال اول و دومِ دعوتش، به او ایمان آوردهاند، او را ترک خواهند کرد!
شاید به این دلیل او را ترک کردهاند که او همیشه در بین آنان حاضر و پیدا بوده و آنان حقیقت ناتوان و بینوای او را دیدهاند! به همین خاطر تصمیم گرفت که خود را پنهان کرده و بهصورت هفتگی، آنهم با بلندگو، برایشان تفسیر بگوید! پسازآن حتی از پیروانش هم پنهان شد و فقط شیاطین همکارش او را میدیدند... .
کینه و دشمنی احمد دجال با علما و مراجع شیعه، دقیقا همانند کینه و دشمنی وهابیت با آنان است؛ حتی شدت کینه و تعابیر و کلمات نیز یکسان است!
پیروان او هیچ مرجعی را نام نمی برند مگر اینکه پسازآن می گویند: خدا لعنتش کند! خدا خوارش کند! یا او را گمراه و بت و ... میدانند!
دلیلش هم آن است که اینان بهخوبی می دانند علما و مراجع شیعه، دژهایی مستحکم در برابر ادعاهای منحرف آنان هستند.
خودشان هم اعتراف دارند که اگر علما و مراجع شیعه نبودند، دعوتشان در تمام مناطق فراگیر می شد.
آنان همچون دزد شکستخوردهای هستند که خشمش را بر سر نگهبان خالی می کند و می گوید: اگر او نبود، داخل خانه شده و همهچیز را برده بودم!
احمد دجال می گوید:
امامان گمراهی و زمینهسازان دجال و سفیانی، همین گونه هستند؛ آنان با آماده کردن ذهن و روح و جان مردم، در مبارزه با معصوم(علیه السّلام) و ردّ کردن دلیل پدرش، پیامبر اسلام، کوشش میکنند.
همه می دانند که مردم از مرجعیت پیروی می کنند و این گمراهانِ گمراهکننده [یعنی مراجع و علما] خودشان عادت کرده و مردم را نیز عادت دادهاند که هر سخن مخالفی که دروغ و نیرنگشان را برای مردم آشکار می کند، فورا رد کنند؛ به این بهانه که این سخن در فقه و اصول فقه و ... نیامده است؛ ... و با این ادعا که حق اگر واقعا حق باشد پیروز خواهد شد، زیرا آنچه برای خدا باشد رشد می کند، پس وظیفه شماست که او را رها کنید، اگر الهی باشد رشد می کند؛ و هنگامی هم که رشد کرد [مراجع] به تو می گویند: او را رها کنید که رهبر و مرجعِ باطل است! اگر بگویی: چگونه باطل است درحالیکه امام است؟ به تو می گویند: اصل این است که امام و نائب امام نباشد.
او همچنین گفته است:
من، سید سیستانی و این نویسندگان را نصیحت می کنم که با دیده انصاف به این دعوت مبارک یمانی بنگرند و با انصاف به دنبال حق و اهل آن باشند؛ در غیر این صورت بدانند هرکس که در برابر این جنبش مبارک یمانی بایستد، آیندگان او را لعنت خواهند کرد، همانگونه که امروز کسانی که را برابر رسول خدا محمد بن عبدالله ایستادند، لعنت میکنیم.
و نیز گفته است:
من، بندهای بی نوا و کم علم و عمل هستم؛ ادعا ندارم که از سید سیستانی عالمترم؛ اما با روایات اهلبیت و فتاوای علمای برجسته آشنایی دارم و دیدم که فتاوای سید سیستانی، با آنها مخالف است؛ اما متأسفانه بسیاری از افراد نادان
احمق، بر طبل مرجعیت این عالمان بیعمل می کوبند... درحالیکه اینان، همان عالمان بیعملی هستند که انتظار برای امام مهدی را تضعیف کرده اند و به تکذیب امام زمان و وصی و فرستاده او بسنده نمی کنند.
همچنین در جای دیگری گفته است:
شرک انواع مختلفی دارد ... شرک آشکار یکی از انواع آن است که خود آنهم انواعی دارد و شرک صریح در عقیده، یکی از انواع آن است؛ مانند پرستیدن بت و پرستیدن علمای گمراه بدون عمل؛ اینان بتهای سخنگو هستند.
... کار مردم عجیب است! اگر پادشاهان بر پادشاهی باطل دنیایی خود میترسند و عالمان بدون عمل هم نگران جایگاه دینی خود هستند، پس مردم بر چه چیزی می ترسند و نگران چه هستند؟ آیا درست است که انسان زمام خود را به دست علمای گمراه بدهد؟ مانند یک حیوان که افسارش در دست صاحبش است و هر جا که بخواهد او را ببرد؟ آیا درست است که انسان پیرو امامان گمراهی باشد تا او را به جهنم ببرند؟
درباره ارتباطش با مراجع، از او سؤال شده و او چنین جواب داده است:
مشکلی نداشتیم؛ اما الآن بیشتر آنان می خواهند من دستگیر و یا کشته شوم! حتی برخی از آنان همچون حائری در ایران، خون من را مباح اعلام کردهاند.
... بهتازگی سه نفر از علما فتوا دادهاند که قبل از ندای آسمانی، هرکس که ادعای یمانی بودن بکند دروغگوست؛ و برای خواننده روشن خواهد شد که سخن اینها باطل و مخالف کلام اهلبیت است و صدور چنین حکمی، مصیبتی بسیار بزرگ است و ما انتظار نداشتیم که آنان تا به این حد از روایات اهلبیت غافل باشند.
عجیبتر از همه اینکه دجال بصره، دشمنی خود با مراجع را مستند به شهید صدر دانسته و می گوید:
میان مقلدین شهید صدر و مقلدین دیگر مراجع، همیشه درگیری بود تا اینکه کار به تکفیر و ... کشیده شد و با گذر زمان، پیروان شهید صدر زیادتر و زیادتر می شدند تا اینکه به یک گروه نیرومند در برابر بقیه مردم تبدیل شدند؛ اما پیروان بقیه مراجعِ دروغگو، بیشتر و پراکندهتر بودند و این همانند این دعوت است که بهسرعت، خصوصا در جامعه عراق، تأثیر داشته است.
... پس از شهادت سید صدر، پیروان او به هفت گروه یا بیشتر تقسیم شدند که برخی از آنها پس از زمانی کوتاه، از راه شهید صدر منحرف شده و به مرجعیت مراجعی اعتراف کردند که هم در زمان زندگانی شهید صدر و هم پس از شهادتش با او دشمن بودند و از چیزهایی که شهید صدر درباره آن عالمان گفته بود، یا آن عالمان درباره شهید صدر می گفتند، چشمپوشی کردند.
او درباره جریان صدر میگوید:
اینان نام شهید صدر را فقط برای اهداف خود به کار بردهاند؛ برای جمع کردن حقوق شرعی همچون خمس و زکات تا بهعنوان جانشین شرعی شهید صدر این اموال را به دست آورند ... درحالیکه شهید صدر از اینان بیزار است.
... شیخ یعقوبی و همه کسانی که مردم را گمراه کرده و آنان را از حق دور میکنند، تقوا داشته باشند و از عذاب الهی در دنیا و آخرت بترسند... همانا سید احمد حسن، وصی و فرستاده امام مهدی است. با سخنانش مردم را به پیروی از قرآن امر می کند اما یعقوبی و همانندهایش، مردم را به پیروی از هوای نفس و رای شخصی خود، فرمان می دهند.
... ای حائری! دلیل این جنگ علیه امام مهدی چیست؟ چرا بدون علم و بدون دلیل، وصی و فرستاده امام مهدی را تکذیب می کنی؟
(بَلْ کذَّبُوا بِما لَمْ یحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یأْتِهِمْ تَأْویلُهُ کذلِک کذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کیفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ)؛ بلکه چیزی را تکذیب کردند که آگاهی از آن نداشتند و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است، پیشینیان آنها نیز همینگونه تکذیب کردند پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود!(1)
یاوران امام مهدی تو را به مناظره علمی و علنی درملأعام دعوت میکنند؛ در هر مکانی که تو مشخص کنی! چون ما می دانیم که تو می ترسی وارد عراق شوی ومیدانیم که سید صدر در کتاب السفیر الخامس تو را اینگونه خوانده است: «ترسوی ترسو!»
به همه، بهویژه حائری، می گوییم: به عقلت مراجعه کن و شُریح قاضی زمان نباش که فتوا به قتل امام حسین داد؛ و برای روشن شدن حق در نظر مردم، بازهم تو را به مناظره دعوت می کنیم.
کسی را که به خداوند و امام زمان اعتقاد دارد، تکذیب نکن و مهدور الدم ندان! اگرچه این برای تو چیز جدیدی نیست، چون تو پیشازاین هم کشتگان جیش المهدی در جنگ با آمریکایی ها را شهید نمی دانستی و می گفتی: اینان به دستور ما نمی جنگند و نماینده دفتر ما در نجف نیستند.
یاوران امام مهدی، 20 رجب 1426
احمد دجال همچنین، نامه سرگشادهای خطاب به مقام معظم رهبری (حفظه الله) منتشر کرد که در آن نامه، به ایشان دستور می دهد که به او ایمان آورده و حکومت ایران را به او بسپارند؛ چراکه او فرستاده امام زمان(علیه السّلام) است!
این دومین نامه او به مقام معظم رهبری (حفظه الله) و عدهای دیگر از علما است که ماهیت جنبش خود را در آن توضیح داده است:
1) یونس/39.
سلام بر اهل لا اله الّا الله از سوی اهل لا اله الّا الله؛ سلام بر هر قلبی که خداوند را یگانه میداند و خانهای از خانههای خداوند است؛ سلام بر کسانی که سخن را
گوش میدهند و بهترین آن را می پذیرند و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کنندهای هراس ندارند.
اما بعد به سید علی خامنهای، سلامعلیکم و رحمة الله و برکاته
به سید قزوینی در ایران، سلامعلیکم و رحمة الله و برکاته
به شیخ عبدالحمید مهاجر، سلامعلیکم و رحمة الله و برکاته
به شیخ علی کورانی، سلامعلیکم و رحمة الله و برکاته
به سید مقتدی صدر، سلامعلیکم و رحمة الله و برکاته
به سید محمد حسنی، سلامعلیکم و رحمة الله و برکاته
به تمام کسانی که این امر برایشان مهم است.
از تو می خواهم که نامه مرا بخوانی و بهخوبی در آن اندیشه کنی و از خداوند متعال میخواهم که حق و پیروی از آن را به تو الهام کرده و تو را یاری کند؛ که خداوند متعال راهنمای سرگردانها و کسانی است که راهنمایی ندارند و کسی که خداوند برای او نوری قرار نداده باشد، نوری نخواهد داشت.
میدانی که ما هماکنون در عصر ظهور مقدس زندگی می کنیم و بسیاری از نشانههای ظهور محقق شده و فقط نشانههای قطعی باقی مانده اند؛ و همانگونه که میدانی، نشانههای حتمی، بسیار نزدیک به ظهور هستند و دورترین آنها فقط هشت ماه تا ظهور فاصله دارد و برخی از آنها هم در زمان ظهور یا بعد از آن اتفاق می افتند، همچون خسوف در بیداء.
و روایات بسیاری وارد شده که نشان می دهند قبل از ظهور، جنبش هایی برای زمینهسازی قیام امام زمان رخ میدهند که برخی از این جنبش ها متصل به [قیام] امام زمان، حجت(علیه السّلام) و جزئی از قیام جهانی هستند.
این چیزی است که از بسیاری از قرائن موجود در آن روایات استفاده می شود؛ بلکه برخی از روایات تصریح دارند که امام مهدی(علیه السّلام)، قبل از قیام مقدس، بهمنظور آمادهسازی، با بسیاری از اصحاب خود مرتبط است و این چیزی است که با قرآن و روش الهی در دعوت های پیامبران موافق است؛ و همانگونه که میدانی، قیام امام مهدی(علیه السّلام)، انتقام و عذابی بر منحرفین خواهد بود. خداوند به آنان فقط شمشیر می دهد و شمشیر می گیرد و هیچ جای توبه نیست؛ پس پیش از چنین قضیهای باید انذاری وجود داشته باشد تا حجت را بر بندگان تمام کند و نگویند:
(وَ لَوْ لا أَنْ تُصیبَهُمْ مُصیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیدیهِمْ فَیقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَینا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِک وَ نَکونَ مِنَ الْمُؤْمِنین)؛ و اگر نه این بود که هنگامیکه به آنان مصیبتی برای کارهایی که کردهاند برسد، گویند: پروردگارا چرا پیامبری برای
ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم (در کیفرشان شتاب میکردیم).(1)
(وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَکناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَینا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِک مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْز ی)؛ و اگر ما پیش از آن با عذابی آنان را نابود میکردیم میگفتند: پروردگارا! چرا فرستادهای برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیش از آنکه زبون و خوار گردیم پیروی کنیم.(2)
و خداوند می فرماید:)وَ ما کانَ رَبُّک مُهْلِک الْقُری حَتَّی یبْعَثَ فی أُمِّها رَسُولا...(؛ خداوند هیچگاه مردمی را نابود نمی کند مگر اینکه ابتدا برایشان فرستادهای را بفرستد.(3))رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاَّ یکونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل(؛ پیامبرانی بشارتدهنده و بیم دهنده تا پس از آمدن آنان، مردم [در قیامت] حجتی علیه خدا نداشته باشند.(4)
(وَ یوْمَ یعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یدَیهِ یقُولُ یا لَیتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً)؛ و روزی که ستمکار، دست خویش را میگزد، میگوید: ایکاش راهی با پیامبر در پیش میگرفتم.(5)
(أَوَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَکمْ ذِکرٌ مِنْ رَبِّکمْ عَلی رَجُلٍ مِنْکمْ لِینْذِرَکمْ وَ لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّکمْ تُرْحَمُونَ)؛ آیاتعجّب کردهاید که دستور آگاه کننده پروردگارتان بهوسیله مردی از میان شما به شما برسد تا بیمتان دهد و پرهیزگاری پیشه کنید و شاید مشمول رحمت [الهی] گردید.(6)
سید احمد حسن سه سال پیش اعلام کرده که فرستاده امام مهدی برای یاری او و رهبری امت است و برای اینکه زمینههای ظهور را فراهم سازد و مردم را زیر یک پرچم متحد کند؛ و اکنون دعوتش را در أم القری (نجف اشرف) در میانه حوزه علمیه علنی ساخته و دلایل بسیاری هم برای اثبات راستی دعوتش عرضه کرده است. او در عالم شهود [خواب!]، امام حجة بن الحسن را دیده و امام او را بهعنوان فرستاده خود بهسوی همه مردم فرستاده است. برخی از آن دلایل ازاینقرارند:
1- دعوت همه عالمان تکذیب کننده به مناظره با قرآن کریم و اینکه علمی که نزد اوست، علم تحصیلی نیست؛ بلکه به آموزش امام مهدی است. در روایتی از امام صادق(علیه السّلام) چنین آمده است: «صاحب این امر دو غیبت خواهد داشت، در نخستین
آن ها بهسوی خانواده (خانواده پدری، نوّاب و سفیرانش) بازگشت میکند؛ و در دیگری، مردم می گویند: هلاک شد و در کدام وادی افتاد.» [راوی میگوید]: «عرض کردم: اگر چنان شد. ما چه کنیم؟» امام فرمود: «هرگاه کسی مدعی امامت شد، سؤالاتی از او بپرسید که فقط امام بتواند جواب دهد.»
و هیچ سؤالی بزرگ تر از قرآن کریم نیست که معجزه جاودان پیامبر است.
2- او تأویلی برای متشابهاتِ قرآن بیان کرده و تاکنون سه جلد کتاب به نام اسرار الامام المهدی المتشابهات منتشر نموده است و همه را برای ردّ آنچه در این کتاب آمده، به مبارزه فرامیخواند.
الآن حدود یک سال گذشته و هیچکس [مطالب این کتاب را] نه ردّ کرده و نه جواب داده است!
3- سید احمد حسن، هرکس که او را تکذیب می کند به مباهله دعوت مینماید و به همین خاطر هیچیک از تکذیب کنندگان جوابی به او نداده اند. خداوند میفرماید:
(فَمَنْ حَاجَّک فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبینَ)؛ هرگاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را ما از خود دعوت کنیم، شما هم از خود، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.(1)
4 - روایاتی به ویژگیهای سید احمد حسن اشاره دارند؛ به اینکه اسم او احمد و از اهل بصره است، از نسل امام مهدی(علیه السّلام) و اولین مؤمن و یار و نزدیکترینِ به اوست، او وصی امام مهدی و اولین مهدی بعد از امام مهدی است.
امام علی(علیه السّلام) فرموده است: «از فرستاده خدا محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) شنیدم که گفت: اولینشان از بصره و آخرینشان از یمامه است.»
از امیرالمؤمنین(علیه السّلام) از پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) نقل شده است: «در شبی که پیامبر از دنیا رفت، فرمود: ای ابا الحسن! کاغذ و جوهر بیاور. سپس پیامبر وصیتهایی را گفت تا اینکه به اینجا رسید: ای علی! پس از من دوازده امام خواهد آمد و بعد از آنان دوازده مهدی خواهد بود، پس ای علی! تو اولینِ از دوازده امام هستی» تا اینجا که: «حسن آن را به پسرش محمد خواهد سپرد، این دوازده امام. پسازآن دوازده مهدی خواهند آمد و هنگامیکه زمان وفاتش فرارسد آن را به پسرش که اولین مهدی است می سپارد. او سه نام دارد: اسمی همچون من و اسم پدرم که آن عبدالله و احمد است و اسم سومش مهدی است، او اولین مؤمن است.» (بحار الانوار،53/147 و الغیبة طوسی،/107)
1) آلعمران/61.
و آنچه سید حیدر کاظمی در کتاب بشارة الاسلام در ذکر برخی از نشانههای قیام امام مهدی از سَطیح کاهن نقل کرده و سپس می گوید: «در آن زمان، پسر مهدی ظهور می کند»(1)
آنچه شیخ مفید (رحمهالله) در کتاب الارشاد [از امام رضا(علیه السّلام)] روایت کرده است: «گویا پرچمهای سبزرنگ را که از مصر رو آورده میبینم که به شامات آید و به فرزند صاحبِ وصیتها، راهنمایی کند.»
و فرزند «صاحبِ وصیتها»، حتما باید فرزند امام مهدی باشد، چون او [امام مهدی(علیه السّلام)] وارث وصیتهای ائمه و نگهبان از آل محمد است.
و تاکنون هم هیچکس غیر از سید احمد حسن ادعا نکرده که فرزند امام مهدی، از نسل او، اولین مؤمن و وصی امام مهدی است.
سید ابن طاووس (رحمهالله) از امام علی(علیه السّلام) نقل می کند: «قبل از خروج امام، مردی از اهلبیتِ او در مشرق قیام می کند، هشت ماه شمشیر حمل می کند.»
و آنچه تأیید و تأکید می کند که منظور از روایات یا برخی از این روایات، سید احمد حسن است، نکته بعدی یعنی همان تأییدهای غیبی است. سید احمد حسن از سوی غیب، تأییدهای بسیاری دارد ازجمله:
1 - در عالم خواب تأییدشده و ده ها نفر از مؤمنین، صدها خواب درست از ائمه اطهار(علیهم السّلام) دیده اند که ائمه(علیهم السّلام) در این خوابها تأکید کرده اند که سید احمد حسن، فرستاده از سوی امام مهدی است. برخی از این خوابها در کتابی به نام البلاغ المبین چاپ شدهاند.
اما نسبت به حجت بودن خواب، از طریق سخن و عمل معصومین، ثابت شده که رویای صادقه یکی از راه های هدایت الهی بهسوی معرفت حق است. بهویژه وقتیکه [انسان در] خواب، یکی از معصومین(علیهم السّلام) را ببیند. چون شیطان نمی تواند در قالب آنان ظاهر شود؛ چنانکه روایتهای بسیاری به این قضیه اشاره دارند. به کتاب دار السلام از میرزای نوری (رحمهالله) مراجعه کن.
ب - سید احمد حسن، پیشگویی ها بسیاری برای مؤمنین داشته که در عالم خارج اتفاق افتاده اند و بعدا کتابی درباره این اخبار غیبی منتشر خواهد شد.
ج - ده ها نفر از مؤمنین برای پذیرش این قضیه با قرآن کریم استخاره کردهاند و جواب استخاره در تأیید سید احمد حسن بوده است.
پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) فرمود: «استخاره کن و انتخاب نکن، چه بسیار افرادی که کاری را انتخاب کردند که هلاکتشان در آن بود.»
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: «اگر کسی یکبار، با رضایت از خداوند استخاره کند، خداوند حتما خیر را برای او خواهد خواست.»
1) پیش از این، درباره تحریف این جمله سخن گفته شد. (مترجم)
از امام صادق(علیه السّلام) از خداوند عزوجل [روایت شده است]: «از بدبختی های بنده من این است که کارها را بدون استخاره از من انجام می دهد.»
امام صادق(علیه السّلام) [فرموده است]: «هرکس که بدون استخاره وارد کاری شود و بلایی ببیند، اجری نخواهد داشت.»
و دلایل بسیار دیگری که آن را به مناسبتهای دیگری واگذار می کنیم، اگر خدا بخواهد.
آنچه از تو می خواهم دقت و بررسی در این قضیه است، از باب اینکه: «کلُّکمْ رَاعٍ وَ کلُّکمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیتِه»؛ همه شما [همچون] چوپان هستید و همه شما در برابر گوسفندانتان بازخواست می شوید.
و از باب اینکه: (َ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُون)؛ آنان را نگهدارید که باید بازپرسی شوند.(1)
و بدینجهت که مسئولیت بر گردن عالمان و متخصصان در قضیه مهدویت است. دوست دارم اشاره کنم که ماجرای سید احمد حسن که با تکذیب و مقاومت مواجه شده، جدای از اینکه سیاسی یا علمایی و یا اجتماعی باشد، همانگونه که پیامبر آن را توصیف کرده، قضیهای ناشناخته در جامعه است؛ اما بسیاری از تهمتها همچون سحر و دیوانگی و مزدور اسرائیل بودن و... که به سید احمد حسن نسبت داده شده است، نشاندهنده بی تقوایی و بی دینی گویندگان آن است و [اینان] جز دروغ، چیزی نمی گویند.
البته این موضعگیری، چیز جدیدی نیست؛ بلکه سنت خداوند در همه دعوت های الهی همین بوده که تهمتها [هیچگاه] از پیامبران جدا نبوده است. پس چرا امتهای پیشین را به خاطر تکذیب انبیا سرزنش می کنیم درحالیکه کار آنان را تکرار مینماییم.
از امام صادق(علیه السّلام) روایت شده است: «هنگامیکه پرچم حق برافراشته شود، اهل شرق و غرب آن را لعنت خواهند کرد» [راوی میگوید]: پرسیدم: «چرا؟» امام فرمود: «به خاطر [حسودی نسبت به] آنچه از بنی هاشم می بینند.»
همچنین فرمود: «هنگامیکه پرچم را برافرازد، هیچکس در مشرق و مغرب نخواهد ماند مگر اینکه آن را لعنت می کند.»
همچنین روایت شده که امر او در شبهه ظاهر می شود تا روشن شود؛ و روایات متواتر داریم که پس از غربال، چیزی از شیعه باقی نخواهدماند، مگر عده بسیار کمی همچون نمک در توشه یا سرمه در چشم.
برخلاف این دشمنی ها و حمله رسانه ای عظیم علیه سید احمد حسن در طول این سه سال و برخلاف کم بودن یاران و بیبضاعتی مالی، قضیه سید احمد حسن با تمام نیرو تثبیت شده و آماده دفع تمام شبهاتی است که نسبت به این ماجرای حق
1) صافات/24.
و تأییدشده از جانب غیب، ایراد میشود. سید احمد حسن و یارانش برای امربه
معروف و نهی از منکر و دفاع از قرآن و عترت و افشای امامان کفر و گمراهی، تلاش بسیاری کرده اند، بدون هیچ سازش و کوتاهی و فقط با دلایل واضح و عقلی.
و الحمد لله تعالی، این قضیه هرروز وسیعتر و روشنتر می شود و کار برای کسانی که می خواهند بدون دلیل با آن مبارزه کنند، سختتر می شود. خداوند متعال فرموده است:(بَلْ کذَّبُوا بِما لَمْ یحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یأْتِهِمْ تَأْویلُهُ کذلِک کذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کیفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمین)؛ بلکه چیزی را تکذیب کردند که آگاهی از آن نداشتند و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است، پیشینیان آنها نیز همینگونه تکذیب کردند پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود.(1)
اگر سید احمد حسن دروغگو بود پس نباید مورد تأیید غیب قرار می گرفت و [دعوت او] این مدت به طول می انجامید و این گروه بسیار زیاد از مؤمنین (از راه کشف و شهود و تعریف الهی) به او ایمان نمی آوردند؛ چنانکه در برخی از روایات از آنان یاد شده است.
خداوند میفرماید:(وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَینا بَعْضَ الْأَقاویلِ؛ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتینَ)؛ اگر او سخنی دروغ بر ما میبست؛ سپس رگ قلبش را قطع میکردیم.(2)
(قُلْ إِنَّ الَّذینَ یفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکذِبَ لا یفْلِحُون)؛ بگو: آنان که به خدا دروغ میبندند، رستگار نمیشوند.(3))قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما یبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما یعیدُ(؛ بگو: حق آمد و باطل نه میتواند آغازگر چیزی باشد و نه تجدیدکننده آن.(4)
و از امام صادق(علیه السّلام) روایت شده است: «هیچکس غیر از صاحبش این امر را ادعا نمی کند مگر اینکه خداوند عمرش را کوتاه می کند.»
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته و الحمد لله اولا و آخرا و صلیالله علی محمد و آل محمد.
أنصار الامام المهدی مکن الله له فیالارض
3 ربیعالاول 1426 ه-. ق
نکته:
اگر میخواهی بیش ازآنچه ذکر شد بر این دعوت اطلاع پیدا کنی، می توانی به آنچه توسط انصار الامام المهدی منتشر شده مراجعه کنی (تقریبا 20 جلد) شامل: کتاب، کتابچه، بیانیه، دیدارها و مناظرات با برخی از بزرگان حوزه علمیه نجف اشرف.
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: «پاسخ دادن نامه، همچون پاسخ دادن سلام، واجب است.»
فرستنده: شیخ ناظم عقیلی این نامهای که آن را برای مراجع و علما فرستادهاند، شامل تمام علم این امام دجال است! و حتی یک دلیل هم در آن وجود ندارد که امام مهدی(علیه السّلام) او را بهسوی مردم فرستاده باشند و هر آنچه بهعنوان استدلال می آورند و نامههایشان را از آن پر میکنند، با ادعای آنان فاصله بسیار دارد. بلکه نشاندهنده فریبکار بودن و حماقت آنان است که فکر می کنند جواب ندادن نامههایشان نشانه صحت ادعایشان است!
خیر! بلکه نشان دهنده این است که مراجع و علما، ارزشی برای نامه هایشان قائل نبودهاند و نامهها ارزش جواب دادن نداشتهاند!
در اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد و آن اینکه: این دجال فقط علمای شیعه را مورد خطاب قرار داده و فقط به آنان بیادبی می کند! گویا فقط بهسوی آنان فرستاده شده است! چرا تاکنون یک نامه یا بیانیه برای علمای وهابی صادر نکرده است؟!
احمد دجال از عراقیها می خواهد که از او اطاعت کنند و درعینحال به آنان ناسزا نیز می گوید!
یکی از بیانیههای او خطاب به اهل عراق که در سایتش وجود دارد، چنین است:
پس ای اهل عراق! پدرم مرا بهسوی همه زمین فرستاده و از شما و اهل نجف آغاز کرده است. من از سوی جبرئیل و میکاییل و اسرافیل و ملکوت آسمانها حمایتشدهام، ... من امروز از شما یاری می خواهم همانگونه که جدم حسین یاری خواست. آیا کسی هست ما را یاری کند؟ اگر ما را واگذارید و فریب دهید، همانگونه که پدران شما چنین کردهاند، همانسان که پدرم صبر کرد، من نیز صبر می کنم تا اینکه خداوند به من اجازه [قیام] دهد. چنانکه سال پیش نیز صبر کردم و مرا بدون یار و یاور همچون مسلم بن عقیل واگذاشتید، بهجز چند نفر ... .
پس هرکس [دعوت] مرا بهحق قبول کند، در دنیا و آخرت پیروز و سعادتمند خواهد شد؛ و هرکس که مرا رد کند، حق را رد کرده و دنیا و آخرت [خویش] را تباه نموده است.
ای کسانی که به کار پدرانتان خرسند هستید و از شمر ملعون زمانتان و شبث بن ربعی دیارتان، پیروی می کنید، پشیمانی برایتان سودی ندارد. ای قاتلان پیامبران و فرزندان پیامبران! چیزی جز ضرر دنیا و آخرت نخواهید یافت و این مجازاتِ آن چیزی است که با دست و زبانتان انجام دادهاید: فریب و تهمت و دروغ و ... .
ای اهل عراق! ... هان که حجتی رسا و قاطع بر اثبات ادعای سید احمد برپاست: غوغایی در زوراء(1)به راه خواهد افتاد و مردم نزد عالمانشان خواهند رفت؛ ناگهان می بینند که همگی به میمون و خوک تبدیل شدهاند! و باریدن باران بر آنان کم خواهد شد، پس قدرت الهی در آسمان و جانها را خواهند دید.
خداوند فرموده است: )حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق(؛ منظور خداوند از این آیه، ظهور قائم است. او حق از جانب خداوند است و مردم ناگزیر او را خواهند دید. (الغیبة نعمانی/269)
ای حزبهای پراکنده! ای کسانی که قرآن را رها کردهاید! ای گناهکاران! ای تحریفکنندگان! ای قاتلان پیامبران و فرزندان پیامبران! خداوند به شما اجازه کشتن من را نخواهد داد، چنانکه جدم حسین را کشتید. این دیگر پایان کار و روز بزرگ خداوند است. این بیم دهنده ای از بیم دهندگان پیشین است و آن [حادثه] از مسائل بسیار مهم است و بیم دهنده بشریت است.
نزد پدرم محمد بن الحسن المهدی بازمی گردم و از اینکه مرا تکذیب کرده ، به من تهمتزده و سخن ناروا نسبت دادهاید، باخبر می کنم. به تازگی هم که تلاش کردید مرا بی گناه زندانی کرده و به قتل برسانید، فقط به این دلیل که خوب می دانید با آمدن حق از جانب من، چیزی از باطل شما باقی نخواهد ماند؛ چون شما باکسانی چون کمونیستها که اصل وجود خدا را هم منکر شدهاند، دوستی کرده و هیچ کاری با آنان ندارید.
ای قاتلان پیامبران و فرزندان پیامبران! به خاطر آنچه با دست و زبانتان انجام دادید، چیزی جز زیان دنیا و آخرت نصیبتان نخواهد شد!... پدرم خشمگین و عصبانی، نسبت به آنچه با من کردهاید، بهسوی شما خواهد آمد! در آن زمان خواهید فهمید که دانشتان به دادتان نمیرسد. به خاطر رفتارتان با من، شما حرمت خدا و پیامبر و علی و اولادش را هتک کردید!(یا قَوْمِ إِنْ کانَ کبُرَ عَلَیکمْ مَقامی وَ تَذْکیری بِآیاتِ اللَّهِ فَعَلَی اللَّهِ تَوَکلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکمْ وَ شُرَکاءَکمْ ثُمَّ لا یکنْ أَمْرُکمْ عَلَیکمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَی وَ لا تُنْظِرُونِ)؛ ای قوم من! اگر ماندن من و پند دادنم با آیات خداوند بر شما گران است، من بر خداوند توکل کردهام بنابراین با شریکهایتان همداستان شوید به گونهای که کارتان بر شما پوشیده نباشد سپس کار مرا تمام کنید و مهلتم ندهید.
(فَإِنْ تَوَلَّیتُمْ فَما سَأَلْتُکمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِی إِلاَّ عَلَی اللَّهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکونَ مِنَ الْمُسْلِمینَ)؛ و اگر از قبول دعوتم روی بگردانید، من از شما مزدی نمیخواهم مزد من، تنها بر خداست و من مأمورم که از مسلمین باشم.
(فَکذَّبُوهُ فَنَجَّیناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْک وَ جَعَلْناهُمْ خَلائِفَ وَ أَغْرَقْنَا الَّذینَ کذَّبُوا بِآیاتِنا فَانْظُرْ کیفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرین)؛ او را دروغگو دانستند، ما هم او و
1) مقصود، بغداد است. (مترجم)
کسانی را که با او بودند در کشتی رهایی بخشیدیم و آنان را جانشین گرداندیم و آنهایی را که آیات ما را دروغ شمردند غرق کردیم پس بنگر که سرانجام بیم داده شدگان چگونه بود.
او همچنین در بیانیه دیگری چنین نوشته است:
ای اهل عراق! حجتهای رسا و قاطع پشت سر هم برای اثبات راستی دعوت سید احمد حسن، وصی و فرستاده امام مهدی، اولین آمادهساز برای او، یمانی، پسر امام، اولین مؤمن نامبرده در روایات آل محمد، بر شما ثابت شده است؛ چراکه اهلبیت دراینباره هیچ کوچک و بزرگی را وانگذارده اند مگر اینکه آن را در کلام خود ذکر نمودهاند؛ هرکس می خواهد به باب اول از کتاب بشارة الاسلام مراجعه کند، اما شما خود را به نادانی می زنید... .ای قوم! من نصیحت کنندهای امین هستم. از سید احمد حسن، فرستاده امام مهدی پیروی کنید؛ پیروی کنید از کسی که از شما مزدی نمیخواهد و آنان خود هدایت شده هستند.
باقیمانده آل محمد، ستون مستحکم وصی و فرستاده امام مهدی بهسوی همه مردم حمایت شده بهوسیله جبرئیل تایید شده به میکاییل یاری شده به اسرافیل
ذریة بعضها من بعض والله واسع علیم
نجف اشرف 28 شوال 1424 ه-. ق
[پیرامون ادعاهای گزاف و توهینهای آشکار احمد دجال، میگوییم]:
1- جالب است که این امام دجال، نهتنها سخنش زیبا نیست، بلکه غلطها و اشتباهات فراوان دستوری و املایی هم در کلام او وجود دارد، حتی در آیات قرآن!
یکی از اشتباهات عجیب او اینکه در پایان پیامها و بیانیههایش، تاریخ را به این صورت می نویسد: «ه-. ق»، یعنی هجری قمری. این روش تاریخنویسی، مخصوص ایرانیان است و ربطی به عراق و اعراب ندارد! چون در خارج از ایران، تاریخ یا هجری است و یا میلادی. در ایران، مبدأ تاریخ، هجری است اما به دو گونه شمسی و قمری محاسبه شده و اینگونه نشان داده می شوند: «ه-. ق» و «ه-. ش»؛ و عربها فقط از «ه» استفاده میکنند!
2- او اهل عراق را با این عبارات خطاب کرده است:
«ای قاتلان پیامبران و فرزندان پیامبران ...!»؛ فقط به این دلیل که اهل عراق دعوت باطل او را ردّ کردهاند! این سخن جاهلانه او نشاندهنده این است که یا تاریخ را نفهمیده و یا عمده خود را به نادانی می زند؛ چون او تمام دانش خود را از وهابیت گرفته است؛ همانانی که بنیامیه و یزید را بی گناه دانسته و می گویند: شیعیان عراق، قاتل امام حسین بودند! درحالیکه امام حسین(علیه السّلام)، قاتلان خود و بنیامیه را اینگونه خطاب کردهاند: «ای پیروان آل ابوسفیان!»
قاتلین امام حسین(علیه السّلام)، از سپاه یزید و بیشتر آنها اهل شام و برخی هم اهل عراق بودند و شیعهای در میان آنان یافت نمیشد؛ چون معاویه (لعنة الله علیه) در طول
بیست سال حکومتش، در میان شیعیان، نسلکشی به راه انداخته بود؛ آنانی هم که زنده مانده بودند، یا از عراق فرار کرده و یا زندانی بودند که برخی از ایشان توانستند خود را به کربلا برسانند.
اما وهابی ها به خاطر دشمنی شان با اهل عراق، کلامی که امام حسین(علیه السّلام) با آن، بنیامیه و پیروانشان را مخاطب قرار دادهاند، برای عراقیها بکار می برند!
احمد دجال نیز از وهابی ها پیروی کرده و شاید خودش هم از جرگه همان وهابیت است و برای ضربه زدن به شیعه، اظهار تشیع می کند!
اصل روایت در غیبت نعمانی، ص 277 چنین است:
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبَاقِرُ ع عَنْ تَفْسِیرِ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ؛ فَقَالَ یرِیهِمْ فِی أَنْفُسِهِمُ الْمَسْخَ وَ یرِیهِمْ فِی الْآفَاقِ انْتِقَاصَ الْآفَاقِ عَلَیهِمْ فَیرَوْنَ قُدْرَةَ اللَّهِ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ فِی الْآفَاقِ وَ قَوْلِهِ حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ یعْنِی بِذَلِک خُرُوجَ الْقَائِمِ هُوَ الْحَقُّ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یرَاهُ هَذَا الْخَلْقُ لَا بُدَّ مِنْهُ.
از امام باقر(علیه السّلام) درباره تفسیر این آیه پرسیده شد: )سَنُریهِم آیاتِنا فی الآفاقِ و فی أنفُسِهِم(؛ امام فرمودند: در خودشان مسخ شدن و در آسمان ها و زمین، تنگ شدن آسمان و زمین بر آنان، پس قدرت خداوند عزوجل را هم در خود و هم در آسمانها میبینند؛ و [نیز در تفسیر] این آیه )حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم أنَّهُ الحَقُّ( فرمودند: منظور ظهور قائم است، او حق است از جانب خداوند و مردم ناگزیر او را خواهند دید.
مخاطب این حدیث، همه مردم هستند اما احمد دجال، آن را ویژه اهل عراق جلوه داده و اهل زوراء را اهل بغداد فرض کرد ه است! ولی چنانکه دیدیم، اصل روایت نشان می دهد که این یک اتفاق، جهانی است و به اهل عراق اختصاص ندارد و منظور از آفاق در این روایت، تمام آسمان و زمین است ... .
اما دجال، ابتدا روایتی پیرامون زوراء آورده که نه از اهلبیت(علیهم السّلام) است و نه در غیبت نعمانی و نه در هیچ کتاب دیگری ذکر نشده است؛ سپس آن را قبل از روایت آفاق [روایتی که در بالا آمد] قرار داده تا خواننده خیال کند منظور از این حدیث، اهل عراق هستند!
نکته بسیار مهم اینکه من در روایات اهلبیت(علیهم السّلام) ، هیچ روایتی درباره ویرانی بغداد یا زوراء ندیده ام و عقیده دارم که این گونه روایات [ویرانی بغداد]، همگی ساخته ی پیروان بنیامیه است، در برابر روایات صحیحی که اهلبیت(علیهم السّلام) درباره ویرانی شام در عصر ظهور فرمودهاند!
پس از سرنگونی صدام و برقراری امنیت در عراق، مرجعیت شیعه و رهبران سیاسی خواستار برگزاری انتخابات شدند تا مجلس با اراده مردم عراق انتخاب شود. دولتهای عربی هم از ترس اینکه مبادا شیعیان، اکثریت صندلیهای مجلس را از آن خود کنند، آمریکا و اروپا را قانع کردند تا انتخابات را به تأخیر بیندازند و این امر موجب شد انتخابات بیش از یک سال به تأخیر بیفتد. در طول این یک سال، وهابیان و باقیماندگان صدام توانستند باهم متحد شده و گروهی تروریستی تشکیل دهند. این گروه، به آمریکا فشار میآوردند تا حکومت را به آنان بازگردانده و مردم را از صحنه سیاست دور کنند.
به همین خاطر موج رسانهای بسیار وسیعی را بر ضد انتخابات عراق به راه انداختند، به این بهانه که باید انتخابات را پس از پایان اشغال آمریکا و در آزادی کامل برگزار کنیم!
حتی از راه اعتقادات دینی و مذهبی هم وارد شده و برخی از مفتیهای دلاری، شرکت در انتخابات را حرام اعلام کردند!
احمد دجال نیز، بنا بر دستور پشتوانههای مالی خود، بر ضد انتخابات فعالیت می کرد و بیانیهای به این عنوان صادر کرد: «بیانیه امام مهدی در عدم مشروعیت انتخابات»! در بخشی از بیانیه آمده است:
عالمانی که به مشروعیت انتخابات فتوا دادهاند، عالمانی امانت دار نیستند؛ به خاطر نادانیشان نسبت به این خبر و امثال آن! گناه قیام آنان [یعنی علما] علیه امامشان [دجال]، بر دوش مردم افتاده و مردم، نادان و غافل هستند. آنان [مردم] با تکیه بر فتاوای مراجع در انتخابات شرکت کردند با خیال اینکه مراجع، آنان را بهسوی کار باطل سوق نداده و از حق خارجشان نمی کنند؛ درحالیکه مراجع، مردم را به هلاکت می بَرند و آنان را بهسوی خشم الهی برده و از رحمت الهی دور ساختهاند که این گونه مردم را ذلیل کرده و آنان را بدون هیچ دلیل شرعی از قرآن یا عترت، به این فتنه بزرگ فراخواندهاند.
این عالمان بدون عمل نمی گذارند صدای مردم به گوش مردم برسد و مردم را به فریاد های خود واداشتهاند.
ایها الناس! حق این است: علمایتان شما را فریب داده و از راه، گمراهتان کرده اند.
اگر این انتخابات شرعی است، چنانکه فکر میکنیم، پس چرا بر ابوبکر و عمر و عثمان اشکال می کنید؟ چرا بر پیروان آنان ایراد می گیرید؟ آنان کاری بزرگ تر از کار شما نکردند! و خلاف فتوای شما فتوا ندادهاند! بلکه فتوای شما دقیقا همانند فتوای آنان است!
دیگران را از کاری بازمدار، درحالیکه خودت آن را انجام می دهی! که اگر چنین کردی، عملی بسیار زشت مرتکب شدهای.
شما در مذهبتان، خلافت خلفای سه گانه را رد می کنید و می گویید این خلافت با شرع مخالف است؛ اگرچه مردم هم با آنان بیعت کردهاند. دلیلتان نیز قرآن و سنت است و درست هم می گویید؛ پس شما را چه شده که امروز با اعتقاد خود نیز مخالفت می کنید؟ چرا باآنکه حق را میدانید به آن پشت کرده و از سخن خود بازگشتهاید تا انتخاباتی را تأیید کنید که مذهبتان آن را ردّ کرده است؟!
سپس در برابر انتخابات قانون اساسی عراق هم ایستادگی کرده و این بیانیه را صادر نمود:
امام باوجود فرستاده خاص خود، سید احمد حسن، ظاهر است. کسی که بیش از سه سال است فرستاده شده و هر کس که او [احمد دجال] را انکار کند از دو گروه خارج نیست: یا نادان است [و به خاطر نادانی انکار می کند] و مصداق این آیه است: چیزی را تکذیب کردند که به آن آگاهی ندارند(1)
و یا خبیث و منافق است، چیزی را میداند و پنهان می کند. او مصداق این آیه است: از روی ستم و تکبر با آن درافتادند درحالیکه در باطن به آن یقین داشتند(2).
مردم، زیرِ بارِ گناهِ نافرمانی از امامشان هستند درحالیکه غافل و ناداناند. آنان با تکیه بر فتاوای مراجع، در انتخابات شرکت کردند با خیال اینکه مراجع، آنان را بهسوی کار باطل نمی برند و از حق خارجشان نمی کنند، درحالیکه مراجع مردم را به هلاکت می بَرند و آنان را به خشم الهی برده و از رحمت الهی خارج کرده اند که این گونه مردم را ذلیل کرده و آنان را به این فتنه بزرگ فراخواندهاند، بدون هیچ دلیل شرعی از قرآن یا عترت!
این فقیهانِ شما هستند که بار دیگر شما را به پرتگاهی جدید فراخواندهاند؛ پرتگاه قانون اساسی ای که با دستانی نوشته شده که هیچ بهره ای از دین و آخرت ندارند. گویا اکنون می خواهند پس از توهین انتخابات، یکبار دیگر به امام حجت توهین کنند. اینان با قانون اساسی می خواهند شما را از قرآن دور کنند، همانگونه با انتخاب کردن یک عده در مجلس، شما را از امام دور کردند.
این بیانیه به حدی عجیب است که گویا همه آن را یک وهابی برای او نگاشته است؛ چون هر شیعهای می داند ماجرای خلافت با ماجرای انتخابات (در عراق و...) کاملا متفاوت است.
دلیل مخالفت ما با ماجرای خلافت به خاطر تأکید صریح و آشکار پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) [دراینباره] است.
ما پس از پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) به خلافت امیرالمؤمنین(علیه السّلام) معتقد هستیم؛ چون دستور پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) وجود داشت؛ اما جایی که دستوری از معصوم نرسیده باشد، حق انتخاب داریم.
انتخابات چه ربطی به خلافت ابوبکر دارد؟ خلافتِ بدون مشورتی که فقط با بیعت چند نفر صورت گرفت، آنهم درحالیکه هنوز جنازه پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) روی زمین بود!
بیعت گرفتن با زور و شمشیر در کوچههای مدینه، چه ارتباطی با انتخابات دارد؟!
برای خلافت عمر چه انتخاباتی صورت گرفت؟ مگر خلافت عمر به دستور و وصیت ابوبکر نبود؟!
برای خلافت عثمان چه انتخاباتی در کار بود حالآنکه عمر با اختیار خود، گروهی را معین کرده و گفته بود باید خلیفه از میان اینان انتخاب شود! و حق وتو را نیز به عبدالرحمن بن عوف (داماد عثمان) داد! و او هم درنهایت با عثمان بیعت کرد!
نظام حکومت در زمان ما، مسئلهای کاملا اجتهادی است و هیچ منافاتی با اساس اعتقادات مذهبی ما ندارد. ممکن است مرجع تقلیدی معتقد باشد که ولایت فقیه ولایتی است همانند ولایت امام معصوم(علیه السّلام)؛ و مرجعی دیگر معتقد باشد که مردم می توانند، مجلس و حکومت و ... را انتخاب کرده و علما و مراجع فقط نظارت و راهنمایی داشته باشند. ممکن است مرجعی هم معتقد باشد که باید هردو باهم باشد، یعنی ترکیب بین انتخابات و ولایت فقیه، مانند نظام فعلی ایران.
گمان نمی کنم که این دجال، هیچ کتابی در اصول فقه خوانده باشد و اگر هم خوانده باشد گمان نمیکنم چیزی از آن فهمیده باشد! اما بااینحال، با تکبر تمام ادعا دارد که بر تمام جهان واجب است که از او اطاعت کنند و در برابر او سر تعظیم فرود آورند!
به این گفتار او دقت کنید:
من آمادهام که با تمام ادیان با کتاب خودشان مناظره کنم. من بندهای بیچاره و نادان هستم که از همه آنان نسبت به قرآن و انجیل و تورات آگاهتر است و به خاطر علمی که خداوند به من داده، موارد تحریفشدهی آن کتابها را می دانم؛ اما کسی که به خاطر این دنیای نجس به من ایمان نیاورَد، در همان مجلس با او مباهله می کنم: تا زنده باشد آنکس که زنده باشد بر دلیل و بمیرد آنکس که می میرد بر دلیل.(1)
1) در اصل بیانیه، آیه بهاشتباه درج شده و ترجمه هم مطابق با همان صورت گرفته است. (مترجم)
او حتی آیه را هم حفظ نبوده است! و آیه را اینچنین اشتباه نوشته: لیحیا من یحیا علی بینة ویموت من یموت علی بینة؛ عبارت صحیح آیه اینچنین است:
)لِیهْلِک مَنْ هَلَک عَنْ بَینَةٍ وَ یحْیی مَنْ حَی عَنْ بَینَة(؛ تا هر که هلاک میشود از روی دلیلی روشن هلاک شود، و هر که زندگی میکند از روی برهانی آشکار زندگی کند.(1)
1) انفال/42.
فراوانی اشتباهات این امام خیالی، نشان دهنده این است که او حتی در درسهای ابتدایی هم ضعیف است!
او خیال می کند بهسوی همه جهانیان برانگیخته شده است! درحالیکه روی سخنش فقط با شیعه است و با اهل سنت هیچ کاری نداشته و نسبت به عالمان آنان هم هیچ سخنی نگفته است!
همین امر نشان می دهد که مأموریت او فقط علیه شیعه است!
او به این دلیل که شیعیان به او ایمان نمی آورند، به آنان توهین و تندی می کند، ایشان را از ولایت امیرالمؤمنین(علیه السّلام) خارج دانسته و به آنان وعده جهنم میدهد! درحالیکه هیچ معجزه یا نشانه روشنی ندارد بهغیراز خوابهای خود و یارانش! و روایتهایی که یا ضعیف هستند و یا تحریف شده...!
او گفته است:
برای کسی که چشم بینا داشته باشد، صبح طلوع کرده و قائم آل محمد مانند خورشید در نیمروز قیام کرده است، ای عالمان شیعه! کسی آمده که با استفاده از روایات صحیح ائمه، او را همچون فرزند خود می شناسید و بر شما پوشیده نیست.
آیا عالمان یهودی و مسیحی را محکوم می کنید که چرا باوجوداینکه نام و ویژگیهای پیامبر در کتابهایشان آمده، به او ایمان نیاوردند؟
پس به کتابهایتان بازگردید و به بررسی احوال خود بپردازید! جدم رسولالله به من بشارت داده و در وصیتش من را با نام و ویژگی، یاد کرده است. این وصیت به سند صحیح به دست شما رسیده و علمای شیعه آن را در کتابهایشان آوردهاند.
پیامبر، شما را به من، امامان دوازده گانه و دوازده فرزند من سفارش نموده است:
1 و 2 و 3: از امام صادق(علیه السّلام) از پدرانش از امیرالمؤمنین(علیه السّلام) از رسولالله: در شبی که پیامبر از دنیا رفت، فرمود: «ای ابا الحسن! کاغذ و جوهر بیاور»؛ سپس پیامبر وصیتهایی را گفت تا اینکه به اینجا رسید: «ای علی! پس از من دوازده امام خواهد آمد و بعد از آنان دوازده مهدی خواهد بود؛ پس ای علی! تو اولینِ از دوازده امام هستی» تا اینجا که: «حسن آن را به پسرش محمد خواهد سپرد؛ نگاهبان از آل محمد. این دوازده امام. پسازآن، دوازده مهدی خواهند آمد و هنگامیکه زمان وفاتش فرارسد آن را به پسرش که اولین مهدی است می سپارد. او سه نام دارد: اسمی همچون من و اسم پدرم که آن عبدالله و احمد است و اسم سومش مهدی است. او اولین مؤمن است. (بحار الانوار 5(3/147 و الغیبة طوسی /107)
امام صادق(علیه السّلام): «پس از قائم، دوازده مهدی از نسل امام حسین میآیند» (بحارالانوار، ج 53، ص 148؛ البرهان،ج3، ص310؛ الغیبة طوسی، ص 385)
و در بحار چنین آمده است: [راوی میگوید]: به امام صادق، جعفر بن محمد(علیهماالسّلام) گفتم: «ای فرزند رسولالله! از پدرت شنیدم که پس از قائم، دوازده امام خواهند آمد» امام فرمود: «پدرم گفت دوازده مهدی و نگفت دوازده امام. آنان گروهی از شیعیان ما هستند که مردم را به ولایت و شناخت حق ما دعوت می کنند.» (بحارالانوار، ج 53، ص 145؛ کمالالدین، ج 2، ص 3)(1)
4: از امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در یک روایت طولانی: «...سپس گفت: آگاه باشید که اولین آنان از بصره و آخرینشان از أبدال است» (بشارة الاسلام، ص 148)
امام صادق(علیه السّلام) در یک روایت طولانی که یاران قائم را نام می بَرد: «و از بصره احمد ... است.» (بشارة الاسلام/181)(2)
امام باقر(علیه السّلام): «[مهدی] ابروانی بلند و پرپشت، چشمانی فرورفته و در صورتش علامتی است.» (إلزام الناصب، ج 1، ص 417) سپس ادامه میدهد:
اهلبیت، شما را به نام و محل سکونت و صفات من خبر داده اند، آیا بر شما پوشیده است؟ اما: )قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیتُمْ إِنْ کنْتُ عَلی بَینَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیتْ عَلَیکمْ أَ نُلْزِمُکمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُون(؛ ای قوم من به من بگویید اگر من برهانی از پروردگارم داشته باشم و به من بخشایشی از سوی خویش داده باشد که از چشم شما پنهان گردانده باشند آیا میتوانیم شما را به آن واداریم درحالیکه شما آن را ناپسند میدارید.(3)
گذشتگان شما، پدران مرا از حقشان محروم کرده اند و درباره امیرالمؤمنین(علیه السّلام) گفتند: او طمع حکومت دارد. فقط به خاطر اینکه حق خود را خواستار بود، او را مسخره کردند چنانکه جگرش را پرخون ساختند و به آنان گفت: «علی را با حکومتی که پایدار نیست چهکار؟» من نیز به شما می گویم: مرا با حکومتی که پایدار نیست چهکار؟ اما من امور هستم و صبر می کنم تا اینکه خداوند اجازه [قیام] به من دهد.
1) این سخن او که می گوید: «پیامبر، شما را به من، امامان دوازده گانه و دوازده فرزند من سفارش کرده است»، نشان می دهد که احمد دجال معتقد است خودش امام مهدی است! چون آن دوازده مهدی را فرزند خود برشمرده است!
2) اینان اصحاب امام مهدی(علیه السّلام) هستند و به همراه امام ظهور می کنند نه قبل از امام!
3) هود/28.
پدران درستکارم، روایات زیادی درباره پدرم امام محمد بن حسن المهدی و من دارند و به فضل الهی مرا از دعای خود فراموش نکرده اند.
5 - امام رضا(علیه السّلام) در دعای خود فرموده است: خداوندا! نگهدار ولیّت باش؛ خداوندا! در خانواده و فرزندان و نسلش به او چشمروشنی عطا کن. (مفاتیح الجنان، ص 618)
اگر مرا انکار میکنید، من پسر حسن فرزند پیامبر هستم. وای بر آن کس که با من دشمنی کند و لعنت بر او! یاران من بهترین یاران هستند و زمین به راه رفتن آنان روی خودش، افتخار می کند؛ فرشتگان آنان را در برمی گیرند و به خداوند بلندمرتبه قسم که روز قیامت اولین گروهی که وارد بهشت می شود آنان هستند.
قسم به یاسین و طه و آیات محکم قرآن، به کهیعص و حمعسق و... که گروه نجاتیافته، آناناند؛ آنان امت راستین و حقیقی محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) هستند، امربهمعروف و نهی از منکر می کنند چون تنها آنان به حاکمیت خداوند بر زمین ایمان دارند. فتنهها آنان را از راه بیرون نمیکند، چون آنان امتحان و غربال شده اند و سره از ناسره جدا شده است. آنان زاهدان شب تاریک و شیران روز هستند که در راه خدا سرزنش هیچ سرزنش کنندهای ایشان را بازنمی دارد. خوردن نان جو و خوابیدن در مزبله در سلامت دین را بهتر از چیز دیگر می دانند و مرگ در راه آل محمد را شیرینتر از شهد. خوشا به حال آنان و برایشان سرانجامی نیک خواهد بود.
اما بعد، ای شیعیان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، آنچنانکه وعده دادهشدهاید، حجت رسای خداوند، بهوسیله من بر شما تمام شده است. من راه راست بهسوی بهشت پرنعمت هستم، هر کس که با من همراه شود نجات یا فتنه و هرکس نافرمانی کند هلاک شده و سقوط می کند.
هان که این آخرین هشدار از سوی خدا و امام مهدی به شماست، پسازآن چیزی نیست جز عذاب و خواری در این دنیا و در آخرت هم جهنمی که در آن خواهند افتاد که آن برای کسی که به این دعوت نپیوندد بدترین جایگاه است.
خداوندا تو گفتهای: (أَمَّنْ یجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یکشِفُ السُّوءَ وَ یجْعَلُکمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلیلاً ما تَذَکرُون)؛ یا کسی که دعای مضطرّ را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد و شما را خلفای زمین قرار میدهد آیا معبودی با خداست؟! کمتر متذکر میشوید.(1)
اکنون من مضطر و درمانده و یتیم و بیچاره هستم، به فضل و بخششت مرا پاسخ ده، ای پاسخگوی درماندگان!
1) نمل/62.
خداوندا از تو یاری می خواهم، برای پیروز بر دشمن تو و دشمن خودم، پس مرا یاری کن که هیچ نیرویی نیست مگر به وسیله تو که پاک و منزه هستی.
و از سوی امام محمد بن حسن المهدی اعلام می کنم: از تاریخ 13 رجب 1425 به بعد، هرکس که به این دعوت نپیوندد و با وصی امام مهدی بیعت نکند، او از
ولایت علی بن ابی طالب خارج شده و با این کارش داخل جهنم خواهد شد و تمام عبادت های کوچک و بزرگش باطل است، بدون ولایت نه نمازی هست و نه روزه و نه زکاتی.
وصی و فرستاده امام مهدی بهسوی همه مردم
احمد الحسن 13/6/1425 ه-. ق
این دجال گویا بسیار عجله دارد! زیرا بیدرنگ، همه مخالفانش را تکفیر کرده و به عذاب الهی وعده داده است! اما عذاب توسط پلیس بصره بر خود او ویارانش نازل شد!
او مواردی را بهعنوان «دلایل بر حق بودن دعوتش» برشمرده که همگی بسیار بیارزش و خندهدار هستند. [به استدلالهای پوچ او توجه کنید]:
همان گونه که در آوردن معجزه نیز دروغ گفتند. وکیلش به من گفت: چه معجزهای می خواهی؟ از او خواستم که به امام دجالش بگوید که از خدا بخواهد شارون بمیرد، او نیز با دجال تماس گرفت و گفت فردا به شما جواب می دهیم. فردای آن روز آمد و گفت: امام مهدی اجازه این کار را نداد!
4 - یکی دیگر از تحریف های او، در حساب کردن جملههاست؛ [به این صورت که برای هر حرفی، عدد متناظر با آن را در جدول درج میکند و با این کار، نتیجه دلخواه خود را استخراج میکند!] آنچنانکه برای ستاره اسرائیل، جدول
حساب تراشید! اینها همه خیالهایی باطل و بیارزش است که در شرع هیچ اعتباری ندارد.
احمد دجال و یارانش، پیوسته هیاهو به راه انداخته اند که روایت وصیت پیامبر، نص بر امامت احمد اسماعیل است!
اصل روایت به نقل از کتاب الغیبة شیخ طوسی، ص 150 و مختصر البصائر، ص 39 این گونه است [با حذف سند و القاب و جملات تکراری]:
امام صادق(علیه السّلام) از پدران بزرگواران از امام حسین از امیرالمؤمنین: میفرمایند: رسول خدا(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) در آن شبی که از دنیا رفتند، به امیرالمؤمنین فرمودند: ای ابا الحسن! کاغذ و دوات بیاور؛ آنگاه پیامبر وصیت هایی فرمودند تا به اینجا رسیدند: ای علی! پس از من دوازده امام میآیند و پس از آنان دوازده مهدی. ای علی! تو اولینِ آن دوازده امام هستی که خداوند در آسمان تو را این گونه نام نهاده است: علی مرتضی، امیرالمؤمنین، صدیق اکبر، فاروق اعظم، مأمون و مهدی و این نامها برای هیچکس غیر از تو سزاوار نیست. ای علی! تو وصی من بر اهلبیتم هستی، چه زنده و چه مرده آنان، همچنین وصی من بر همسرانم هستی، هرکدام را که باقی بگذاری او فردا [قیامت] مرا خواهد دید و هرکدام را که طلاق دهی من از او بیزارم، در پهنه قیامت نه من او را خواهم دید و نه او مرا. پس از من، تو خلیفه امت هستی. هنگامیکه وفاتت فرارسید آن را به پسرم حسن... بسپار و او نیز به پسرم حسین شهید... او نیز به پسرش سید العابدین علی... او نیز به پسرش محمدباقر او نیز به پسرش جعفر صادق او نیز به پسرش موسی الکاظم او نیز به پسرش علی الرضا او نیز به پسرش محمد تقی او نیز به پسرش علی او نیز به پسرش حسن او نیز به پسرش محمد، نگاهبان از آل محمد، این دوازده امام.
پسازآن دوازده مهدی خواهند آمد، وقتیکه زمان وفات [امام مهدی(علیه السّلام)] فرارسد، آن را به پسرش که اولینِ از نزدیکان [به خداوند] است واگذار کند. او سه نام دارد: نامی همچون من، نامی همچون نام پدرم، یعنی عبدالله و احمد، نام سوم هم مهدی است. او اولین مؤمن است.
دجال نگفته که کدام بخش این روایت محل استدلال اوست؛ اما مشخص است که او بخش پایانی روایت را مدنظر دارد، یعنی همان بخشی که پیامبر فرمودند: امام زمان(علیه السّلام) هنگام وفاتشان باید حکومت را به فرزند خود بدهند که او سه نام داد و یکی از آن نامها احمد است.احمد دجال هم آن را بر خود منطبق کرده، چون نامش احمد است!
اما این یک فریبکاری خندهدار است! چون این روایت، اگر صحیح باشد، دستور پیامبر برای واگذاری حکومت، برای بعد از ظهور و هنگام رحلت امام زمان
ارواحنا فداه است، نه اکنون که هنوز نه ظهوری محقق شده و نه امام(علیه السّلام) رحلت کردهاند!
پس نه این زمان، آن زمان موردنظر در روایت است و نه این فرد دیوانه، فرد نامبرده شده در روایت... .
اما این دجال، همهچیز را به هم می بافد! گاه می گوید که امام زمان جد من است و گاه می گوید پدر من است! و از همین الآن امامت و حکومت را به من سپرده و بر شما واجب است که از من اطاعت کنید!
همچنین، اگر روایت صحیح باشد، پیامبر دستور دادهاند که امام زمان(علیه السّلام)، حکومت را به فرزند مستقیم [بدون واسطه ی] خود بدهند، حالآنکه دجال خود اعتراف میکند که فرزند مستقیم امام زمان نیست بلکه امام زمان جد اوست! و چنانچه در ابتدای کتاب گفته شد، او فرزند اسماعیل است.
صالح المیاحی در تاریخ 4 ربیعالثانی 1426 درباره این ادعا، چنین پرسیده است:
آیا او [احمد دجال] مستقیم فرزند امام است؟ امام زمان چگونه ازدواج کرده است؟ نام مادر سید چیست و اهل کجاست؟
ناظم العقیلی [سخنگو و رئیس دفتر دجال] این گونه پاسخ داده است:
سید احمد حسن، از نسل امام مهدی است و فرزند مستقیم او نیست و ازدواج امام مهدی را در کتاب الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم اثبات کرده است. گاهی منظور از فرزند، فرزند مستقیم است و گاهی منظور، نسل و ذریه است.
پس حتی اگر این روایت سرتاسر صحیح هم باشد، هیچ ربطی به ادعای احمد دجال ندارد. البته حیدر مشتت شریک پیشینش نیز همین اشکال را بر او کرده بود.
اینهمه در حالی است که سند این روایت، نزد علما، ضعیف است. چنانکه مرحوم حر عاملی (رحمهالله) درباره آن چنین گفته است:
شیخ آن را در کتاب الغیبة، در زمره روایاتی نقل کرده که از طریق سنیها رسیده است.(1)
علاوه بر این، افراد ناشناسی هم در سند این روایت وجود دارند که هیچیک از علمای ما آنان را تأیید نکردهاند، همچون علی بن سنان موصلی، احمد بن محمد بن خلیل و جعفر بن احمد بصری.
احمد دجال، به روایاتی استناد کرده که می گویند: پس از امام مهدی(علیه السّلام) دوازده مهدی دیگر حکومت خواهند کرد. سپس ادعا کرده که او فرزند امام مهدی(علیه السّلام)
1) الایقاظ من الهجعة، ص (362.
است که پس از امام حکومت خواهد کرد، اما نمیدانیم چرا قبل از امام فرستاده شده است!
آری! روایاتی با سند صحیح از اهلبیت(علیهم السّلام) داریم که مراسم دفن امام زمان(علیه السّلام) توسط امام حسین(علیه السّلام) انجام میشود و حضرت سید الشهداء(علیه السّلام)، اولین امامی هستند که رجعت [و حکومت] می کنند. پس از ایشان نیز دوازده مهدی از اولاد امام زمان(علیه السّلام) حکومت خواهند کرد.
برخی از آن احادیث ازاینقرارند:
امام صادق(علیه السّلام): اولین کسی که به دنیا بازمیگردد، حسین بن علی(علیهماالسّلام) است و رجعت، عمومی نیست؛ بلکه فقط برای کسانی است که یا ایمان کامل و یا شرک کامل داشته باشند.(1)ابو
بصیر میگوید: به امام صادق(علیه السّلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! من از پدر شما شنیدم که فرمودند: پس از قائم، دوازده مهدی(2)
خواهند بود. امام فرمودند: [پدرم] فرمود: دوازده مهدی و نفرمود دوازده امام؛ آنان [امام نیستند، اما] گروهی از شیعیان ما هستند که مردم را به ولایت و شناخت حق ما فرامی خوانند.(3)
شیخ مفید میگوید: پس از دولت امام زمان(علیه السّلام)، هیچ دولت دیگری نخواهد بود مگر آنچه در روایت آمده است، یعنی قیام فرزندان آن حضرت، إن شاء الله.(4)
1) مختصر البصائر، ص 24.
2) هم در نسخه موجود کتاب کمالالدین و هم در بحارالانوار به نقل از کمالالدین، این روایت به همین صورت آمده که ابو بصیر به امام عرض میکند: از پدر ایشان شنیده است که بعد از امام زمان(علیه السّلام)، دوازده مهدی میآیند؛ اما با توجه به لحن روایت و جواب امام(علیه السّلام) و نیز با توجه به نقلهای دیگر این روایت در دیگر کتب، ازجمله مختصر البصائر و خود بحارالانوار، به نظر می رسد که صورت درست سؤال این است که ابو بصیر به امام عرض کرده است: از پدرتان شنیدم که پس از مهدی، دوازده امام خواهند آمد.
3) کمالالدین، ص 358.
4) الارشاد، ج 2، ص 387. برای آگاهی بیشتر دراینباره ر.ک: الاصول الستة عشر، ص 91؛ کمالالدین، ص 335؛ مختصرالبصائر، ص 38 و 158؛ شرح الاخبار، ج 3، ص 400؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج 3، ص 332 و ج4، 87 و ج 5، ص 240 و 475؛ الصراط المستقیم، ج 2، ص 152.
با توجه به مطالب گفته شده، معلوم میشود که این دوازده نفر امام نیستند؛ بلکه از شیعیان ائمه و از نسل امام حسین(علیه السّلام) هستند که احتمالا از اولاد امام زمان(علیه السّلام) هم باشند.
حاصل سخن اینکه، تمام این روایات دلالت دارند این مهدی ها، پس از امام زمان(علیه السّلام) خواهند بود نه قبل از ایشان! اما این دجال با فریب و نیرنگ ادعا می کند که از فرزندان امام زمان است و قبل از خود امام هم ظهور کرده است!
او در یکی از بیانیههایش به دو روایت پیرامون اصحاب امام زمان(علیه السّلام) استدلال کرده است: روایت اول از امیرالمؤمنین(علیه السّلام): «... آگاه باشید که اولین آنان از بصره است و آخرینشان از اَبدال.»
روایت دوم از امام صادق(علیه السّلام): «... و از بصره، احمد.» در فریبکاری او همین بس که این روایت ها را از یک کتاب معاصر یعنی بشارة الاسلام، تألیف سید حیدر کاظمی (متوفای 1366 قمری) نقل کرده است. ما این روایات را در کتاب معجم موضوعی احادیث امام مهدی(علیه السّلام)، تحت عنوان «احادیثی که سند آنها ثابت نیست و در آنها نامها و شهرهای اصحاب امام زمان آمده است» گردآوردهایم.
این روایات چهار روایت هستند؛ سه روایت در دلائل الامامة محمد بن جریر طبری شیعی و یکی هم در الملاحم و الفتن سید بن طاووس به نقل از الفتن سلیلی آمده است. هر چهار روایت هم درباره ی 313 یار امام زمان(علیه السّلام) هستند که همگی به همراه امام خواهند آمد، نه پیش از امام!
روایت اول، روایت دلائل الامامة، ص 311 [و در چاپی دیگر، ص 554]:
...این چیزی است که پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) آن را بر امیرالمؤمنین(علیه السّلام) املاء کرده و به او سپردهاند که شامل نام یاران امام مهدی(علیه السّلام) و کسانی است که از جا و دیار خود ناپدید شده و بهسوی مکه میروند و این مربوط به زمان شنیدن صدا [صیحه آسمانی] در سال ظهور است. اینان پاکان و قاضیان و حاکمان بر مردم خواهند بود ... تا پایان روایت.
میبینید که در این روایت، نه نامی از بصره برده شده و نه احمد!
روایت دوم، روایت دلائل الامامة، ص 307:
... از حلوان دو نفر، از بصره سه نفر، اصحاب کهف که هفت نفر بودند، ... .
این دجال چگونه ادعا کرده که یکی از این سه نفر است، درحالیکه اینان به همراه امام خواهند آمد؟ مگر اینکه اصحاب کهف نیز به همراه او بازگشته باشند! اگرچه سند این روایت نیز شامل افراد ضعیف و ناشناس است.
روایت سوم، روایت دلائل الامامة، ص 566:
... از بصره عبدالرحمن بن اعطف بن سعد، احمد بن ملیح و حماد بن جابر؛ اصحاب کهف که هفت نفر بودند ... .
این روایت اگر صحیح هم باشد، هیچ ربطی به احمد دجال ندارد؛ زیرا اولا: این افراد مردهاند و هنگام ظهور زنده شده و رجعت می کنند! ثانیا: اینان به همراه امام خواهند آمد نه قبل از امام. ثالثا: اینان یاران امام زمان هستند نه فرزند امام زمان، چنانکه این مدعِی ادعا می کند! علاوه بر آنکه سند روایت هم قوی نیست و خود طبری می گوید: این روایت دقیقا به سند روایت اول است.
روایت چهارم، روایت ملاحم سید ابن طاووس، ص 145 که آن را از الفتن سلیلی نقل کرده است:
اصبغ بن نباته گفت: امیرالمؤمنین(علیه السّلام) خطبهای خواندند و در آن از مهدی و کسانی یادکردند که همراه او خروج میکنند. ابو خالد حلبی به آن حضرت گفت: او را برای ما توصیف کن ای امیرالمؤمنین! امیرالمؤمنین فرمودند: او در صورت و سیرت شبیهترین مردم به پیامبر است، آیا میخواهد شما را به یاران او آگاه کنم؟ گفتیم بله ای امیرالمؤمنین! فرمودند: از پیامبر شنیدم که فرمودند: اولین آنان از بصره و آخرینشان از یمامه است، سپس امیرالمؤمنین شروع به شمردن آنان کردند و مردم مینگاشتند و فرمودند: دو مرد از بصره و یکی از اهواز و ... تا پایان روایت که فرمودند: پیامبر آنان را 313 نفر برایم برشمردهاند، بهاندازه یاران جنگ بدر. خداوند در کمتر از یکچشم به هم زدن آنان را از شرق و غرب زمین، نزد کعبه جمع می کند، گویا من آنان را می بینم درحالیکه پوشششان یکسان، قدشان یکسان، زیبایی و ... یکسان، گویا آنان به دنبال گمشدهای هستند.
این روایت هم اگر سندش صحیح باشد، باز پیرامون یاران امام زمان(علیه السّلام) هنگام ظهور است و هیچ سودی برای این دجال ندارد. اگرچه سند روایت هم صحیح نیست.
این دجال در اثبات ادعای خود، دو روایت از امام باقر(علیه السّلام) نقل میکند:
روایت اول: قائم دو نام دارد، یک نام پنهان و یک نام آشکار. نام پنهانی او احمد و نام آشکارش محمد است. (کمالالدین، ج 2، 653(1)
روایت دوم: [قائم] ابروانی بلند و پرپشت و چشمانی فرورفته دارد و در صورتش علامتی است. (إلزام الناصب، ج 1، ص 417)
1) البته امام باقر(علیه السّلام) این سخن را از پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) نقل کرده اند. (مترجم)
آنچنانکه پیداست این دجال بدعتگذار، فقط با این ادعا که نامش احمد است و امام زمان(علیه السّلام) هم یک نام احمد و یک نام محمد دارند، ادعا دارد که او مهدی(علیه السّلام) است! پس هرکس که نامش احمد است میتواند چنین ادعایی کند!
و جالب اینجاست که با همین استدلالش، تمام استدلالهای قبلی خودش را تکذیب می کند؛ چون تابهحال ادعا داشت که فرزند امام مهدی است، حال چه شد که به خاطر تشابه اسمی، ادعا میکند که خود مهدی است!
همچنین با تمسک به حدیث دوم، گویا میخواهد بگوید ازآنجاکه در صورت امام زمان(علیه السّلام)، همانند من، نشانه ای هست، پس من مهدی هستم!
پس هرکس که در صورتش اثری وجود داشته باشد می تواند چنین ادعایی کند!
اما نکته اینجاست که اثری که در صورت امام زمان(علیه السّلام) است، یک اثر زیباست؛ اما اثری که در صورت احمد اسماعیل دجال است، چنانکه نقل شده، یک اثر زشت است و شایدهم اثر ضربه ای در یک اتفاق است که برایش خوشایند نیست.
اما اصل حدیث امام باقر(علیه السّلام) چنین است:
قائم شخصی است سرخ و سفید، چشمانش گود و فرو رفته است؛ برجسته پیشانی و شانه پهن و بر سرش ریختگی پوست (یا شوره) و بر صورتش اثری است، خداوند رحمت کند موسی را.(1)
اما این ویژگی نیز چه درست باشد و چه نباشد، بازهم هیچ ارتباطی به ادعای این دجال ندارد!
او در سایت خود چنین نوشته است:
اصبغ بن نباته می گوید: روزی نزد امیرالمؤمنین(علیه السّلام) رفتم؛ دیدم آن حضرت در فکر فرو رفته و بر زمین می کوبد! گفتم: ای امیرالمؤمنین! بر زمین می زنی؟ آیا به آن میلی داری؟ امام فرمود: نه به خدا، حتی یکلحظه در عمرم بدان میلی نداشته ام، بلکه به مولودی می اندیشم که از پشت یازدهمین فرزند من [در این قسمت تحریف صورت گرفته] به دنیا میآید. او همان مهدی است که زمین را پر از عدل و داد می کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده است. او غیبتی طولانی خواهد داشت که بسیاری از مردم در آن گمراه شده و عدهای هم هدایت خواهند شد. گفتم: ای امیرالمؤمنین! این سرگردانی و غیبت چند سال خواهد بود؟ امام فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال ... .
آنگاه این دجال، در ادامه این حدیث اضافه کرده است:
1) الغیبة نعمانی، ص 215؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج 3، ص 237.
این مولود، پسر امام مهدی است؛ چون امام مهدی، یازدهمین فرزند علی است و آنکس که فرزند اوست، همان کسی است که درباره او صحبت میکنیم، کسی که زمینهساز حکومت امام زمان است.
او درواقع، حدیث امیرالمؤمنین(علیه السّلام) را تحریف کرده است؛ چون حضرت در حدیث فرمودهاند: «در فکر مولودی هستم از نسل خودم، یازدهمین فرزندم. او مهدی است و ...»
اما این دجال، عبارت را اینچنین تحریف کرده است: «بلکه به مولودی می اندیشم که از پشت یازدهمین فرزند من به دنیا میآید.»
این حدیث در بسیاری از منابع ما شیعیان نقل شده و فقط در کتاب الغیبة شیخ طوسی، بهاشتباه، حرف یاء از «مِن ظَهری (از پشت من)» حذف شده و عبارت با خواسته احمد دجال موافق گشته است: «مِن ظهر الحادی عشر»! دجال نیز این روایت را با همین یک منبع، مورد استفاده قرار داده است؛ درحالیکه در منابع دیگر، نقل صحیحِ این روایت آمده است.
نماینده احمد دجال همین روایت را برای من آورد و گفت: ببینید این روایت از امیرالمؤمنین است و ظهور فرزند امام زمان را اثبات می کند!
من هم به او گفتم: به بقیه منابع و مصادر نگاه کن! مصادری که قدیمیتر از کتاب الغیبة شیخ طوسی هستند. آیا اگر یک نسخهبردار یا حروف چین، بهاشتباه کلمه یا حرفی را حذف کرد، تو باید برای اثبات امامت به آن استناد کنی؟! درحالیکه در همه منابع دیگر، آن حرف ذکر شده است! آیا نمیبینی که حضرت فرمودهاند: «زمین را پر از عدل و داد میکند» و این عبارتی است که در مصادر شیعه و سنی، وصف مخصوص امام زمان است و هیچکس غیر از ایشان چنین توصیف نشده است؟! اگر قرار باشد امام تو زمین را پر از عدل و داد کند، پس دیگر چهکار ناتمامی برای امام زمان باقی می ماند؟!
پاسخ این است که او از هر راهی برای کشاندن مردم به سمت خودش استفاده می کند! دیدیم که چگونه روایات را تحریف کرد! اما استخاره و خواب دو دام ویژه برای شکار کردن مردم ساده و نیز تحصیلکردگان کمعقل هستند. احمد دجال، مشروع بودن این دو دام را هم از راه اصول و فروع دین اثبات می کند!
او به افراد می گوید: من فرستاده امام مهدی هستم که مرا قبل از ظهور خود، فرستاده است. من شما را به ایمان و بیعت با خود دعوت می کنم.
مردم هم در جواب می گویند: دلیلت چیست؟
او نیز پاسخ می دهد: قرآن بزرگترین دلیل و نشانه من است؛ از قرآن درخواست چاره و نجات کن! بگو آیا از احمد حسن پیروی کنم یا نه؟ آنگاه قرآن را باز کن؛ آیهای خواهد آمد که تو را به راه راست هدایت میکند!
یا به آنان چنین می گوید: خواب، یک دلیل ملکوتی است و چیزی که در خواب دیده شود، امری الهی است؛ بهویژه وقتیکه یکی از معصومین را در خواب ببینی که تو را به پیروی از احمد حسن، دستور دهد.
آن فرد ساده و بیچاره هم با قرآن استخاره کرده و قرآن را می گشاید و بهعنوانمثال این آیه میآید:
(یا أَیهَا النَّبِی جاهِدِ الْکفَّارَ وَالْمُنافِقینَ وَاغْلُظْ عَلَیهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیر)؛ ای پیامبر! با کافران و منافقان پیکار و بر آنها سخت بگیر، جایگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتی دارند.(1)
دجال هم به او می گوید: الله اکبر! دیدی؟! خداوند تو را به ایمان به من و نبرد با کفار و منافقین دستور داد!
اما اگر آیه دیگری مانند این آیه بیاید:
(أَ فَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکرُون)؛ آیا آنکس را دیدی که هوای نفس خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشم او پردهای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمیگیرید؟(2)
به او می گوید: استخاره تو خوب نبود؛ باید نیتت را خالص کرده و دوباره استخاره کنی!
یا به او می گوید: سه روز روزه بگیر، یا امشب دو رکعت نماز بخوان و از خدا بخواه؛ خوابی خواهی دید که تو را به راه راست هدایت میکند ...!
و یا از راه تِله پاتی بر او چیره می شود و از این راههای شیطانی برخی از آن افراد بیچاره خوابهایی دیده و خیال می کنند از سوی خداوند و عالم ملکوت بوده است...!
او در سایت خودش این سؤال و جواب را منتشر کرده است:
سؤال: چگونه میتوانم در کوتاه ترین راه مطمئن شوم سید احمد حسن، فرستاده و وصی امام مهدی است؟
پاسخ: کوتاه ترین راهِ ایمان به غیب، خود غیب است. پس از سه روز روزه و توسل به حضرت زهرا(علیهاالسّلام)، از خدا بخواه که از راه خواب، یا مکاشفه و یا هر نشانه غیبی و ملکوتی دیگری حق را بشناسی.
او همچنین درباره استخاره، چنین نوشته است:
استخاره به قرآن یک امداد غیبی است که خداوند بهوسیله آن بندگانش را حمایت می کند و از بازیها و شیطنتهای انسانی به دور است. تو خودت از خداوند درخواست یاری کن و قرآن را باز کن؛ قرآن نصیحتگر دلسوز است. بسیار عجیب است که انسان از خداوند درخواست نصیحت کند، سپس خداوند را متهم کند، سبحانالله، سبحانالله، سبحانالله.
او اینگونه، افراد کمسواد را در دام خود میاندازد. البته اگر جواب استخاره هم بد باشد، بهانه او آماده است! چون فورا به او می گوید: مشکل از نیتت است، نیتت را اصلاح کن! و آنقدر باید استخاره بگیرد که خوب بیاید!
این دجال، همانند فالگیر و رمالی است که به معالجه افراد می پردازند؛ اگر صدبار هم کارشان بی اثر باشد برایشان مهم نیست، اما همینکه یک بار درست درآمد، فورا غوغا و هیاهو به راه میاندازند که معجزه شد، الله اکبر، کمک غیبی شد ...!
او در سایتش نوشته است:
اما درباره خواب؛ معمولا هرچند وقت یکبار گروهی از استانهای دور از نجف، نزد من می آیند و بسیاری از آنان خوابهایی در تأیید این دعوت دیدهاند. اگر یک یا دو خواب بود، دشمنان آل محمد می توانستند آن را رد کنند، اما با این صدها و بلکه هزاران خواب چه می کنند؟ درحالیکه در بسیاری از این خوابها معصومین بودهاند و آنان [معصومین] خود گفتهاند هر که در خواب ما را ببیند، خود ما را دیده است؛ چون شیطان نمیتواند بهصورت ما درآید. برای ظالمین راهی نمی ماند مگر اینکه بگویند خواب اصلا حجت نیست؛ درحالیکه خواب بخشی از نبوت است و پیامبر و امامان، بسیار به آن اهمیت می دادند ... مانند خواب نرجس مادر امام مهدی(علیه السّلام)؛ چون او فقط به خاطر خوابی که دیده بود به عراق آمد تا با امام عسکری ازدواج کند... همانگونه که وهب مسیحی تنها به دلیل خوابی که دیده بود به یاری امام حسین(علیه السّلام) آمد و همانگونه که خالد بن سعید بن عاص، نجیب بنیامیه، فقط به خاطر خوابی که از پیامبر دیده بود، ایمان آورد... .
دجال همچنین میگوید:
حقیقت این است که مردم نسبت به نشانهای که برای اثبات فرستادگان الهی نیاز دارند، مختلفاند؛ برخی از آنان علم و دانش را نشانه می دانند و برخی امور
ملکوتی را ... اما بقیه مردم فقط امور مادی را نشانه می دانند. اینان مادی هستند و معمولا حتی اگر نشانه مادی هم ببینند، فقط عده کمی از آنان ایمان می آورند.
جواب: نشانههای ملکوتی بسیار زیاد هستند؛ برخی از آنها آفاقی و برخی انفسیاند. خداوند میفرماید:)سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَفی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق(؛ بهزودی نشانههای خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان میدهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است.(1)
موارد زیر ازجمله نشانههای انفسی هستند:
نور بصیرت و اطمینان قلبی و آرامش قلبی؛ وقتیکه انسان بر همان فطرت پاک الهی خود باشد و یا پس از آگاهی از غفلت، به آن فطرت بازگردد.
دقت در آفاقوانفس (جهان و جان)
خواب راستین
مکاشفه در بیداری که چند نوع است:
الف: مکاشفه در نماز
ب: مکاشفه در رکوع
ج: مکاشفه در سجده
د: مکاشفه در چُرت بین خوابوبیداری
ه-: مکاشفه هنگام خواندن قرآن
و: مکاشفه هنگام رفتن به زیارت امام حسین(علیه السّلام)
ز: مکاشفه هنگام دعا و نیایش به درگاه الهی
ح: مکاشفه در کنار ضریح امامان و پیامبران و مساجد و حسینیه ها و... و تمام این مکاشفهها و خوابهای راستین، همگی نشانههای الهی هستند؛ چون بدون دستور و خواست الهی تحقق نمیپذیرند ... این نشانهها، حجت رسا و برّان خداوند هستند... .
(هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکمْ آیةً فَذَرُوها تَأْکلْ فی أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیأْخُذَکمْ عَذابٌ أَلیمٌ)؛ این شتر مال خدا است که برای شما نشانهای است او را رها کنید تا بر زمین خداوند بچرد و به او آسیبی نرسانید که عذابی دردناک شما را فروگیرد.
و بهمحض تکذیب این آیه وقتی اسباب عذاب تکمیل شد، عذاب نازل می شود ... مرحله ای دیگر آغاز می شود که مقدمات عذاب است مانند اتفاقات پیش از
1) فصلت/53.
طوفان و این عده عالمان گمراه بیعمل و پیروانشان که هیچ سودی در آنان نیست و خداوند آنان را خوار و لعنت کند و ... .
احمد الحسن 26/صفر/1425 ه-. ق نجف اشرف
هیچ شکی در وجود رویای صادقه [خواب راستین] نیست و آن حجتی شرعی است که در قرآن هم بارها از آن یاد شده است؛ مانند خواب حضرت ابراهیم، حضرت یوسف و خوابهای پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله وسلّم ).
البته هیچ شکی هم در وجود خوابهای شیطانی و دروغین نداریم که به آنان اضغاث احلام (خوابهای بیهوده و باطل) گفته میشود.
در کتاب شریف کافی، ج 8، ص 90، به سند صحیح از امام صادق(علیه السّلام) چنین آمده است:
خواب [دیدن] سه گونه است: مژدهای از سوی خدا برای مؤمن، ناراحتیای از سوی شیطان، خوابهای بیهوده.
همچنین در همانجا، ص 91 نقل شده که ابو بصیر از امام صادق(علیه السّلام) پرسید:
فدایتان گردم! آیا خواب راستین و دروغین هر دو از یک ناحیه هستند؟ امام فرمودند: راست گفتی! [همینطور است]؛ اما خواب دروغِ پریشان، خوابی است که شخص آن را در ابتدای شب و هنگامیکه تحت تسلط سرکشان گناهکار [از جنّ و انس] است میبیند و این خوابی است که در خیال آدمی مجسم شده و دروغ و پریشان است که خیری در آن نیست؛ اما خواب راستین، خوابی است که شخص آن را بعد از گذشت دوسوم شب و زمان حلول ملائکه [به زمین] میبیند و این زمانی است قبل از سحر؛ پس این خواب، خوابی درست است که اگر خدا خواهد تخلف نمیپذیرد؛ مگر آنکه شخص، جنب باشد یا بدون طهارت خوابیده و خداوند بلندمرتبه را آنگونه که باید یاد نکرده باشد؛ پس چنین خوابی پریشان بوده و برای بیننده خواب، دیر تعبیر میشود.
با توجه به این حدیث، معلوم میشود که زمان و حالت خود شخص نیز در راست بودن یا نبودن خواب، تأثیر دارد.
مرحوم جناب حر عاملی در کتاب الفصول المهمة، ج 1، ص 691، بابی را با این عنوان تنظیم کردهاند: «در احکام شرعی عمل کردن به خواب جایز نیست» و در آن، روایتی از امام صادق(علیه السّلام) آوردهاند که امام به راوی فرمودند: «این ناصبیها چه می گویند؟ روای [ابن اُذینه] پرسید: فدایتان گردم، در چه مورد؟ فرمودند: درباره اذان و رکوع و سجدهشان؟ راوی گفت: آنان می گویند که أبی بن کعب آن را در خواب دیده؛ آن حضرت فرمودند: به خدا قسم دروغ می گویند! [چگونگی] دین خداوند، بسیار والاتر از این است که درخواب دیده شود.»
همچنین از آن حضرت روایت شده که به مُفضّل بن عمر فرمودند: «ای مفضل! در خوابها اندیشه کن که خداوند چگونه امر را در آنها تدبیر کرده، راست و دروغِ آن را به هم آمیخته. اگر قرار بود که همه خوابها راستین باشند، پس همه
مردم پیامبر بودند و اگر قرار بود که همه آنها دروغ باشند، در این صورت سودی نداشته و بی فایده بودند. پس گاهی درست هستند و مردم از آنها بهره می برند، بهسوی مصلحتی هدایت می شوند و یا از ضرری دور می شوند و بسیاری از اوقات هم خواب، دروغین است تا مردم بیشازحد به آن اعتماد نکنند.»
احمد دجال در پایان سخنانش گفته است:
روایات متواتر دلالت دارند که برخی از خوابها راستین و برخی دروغین هستند و نیز دلالت دارند که در تمام احکام شرعی باید به اهل عصمت رجوع کرد.
تا وقتیکه نمی دانیم کدام خواب راستین و کدام دروغین است، پس نمیتوانیم یقین کنیم که فلان خواب راستین است تا بدان عمل کنیم.
و ازآنجاکه روایات متواتری از اهلبیت(علیهم السّلام) داریم مبنی بر اینکه خواب در اثبات احکام شرعی حجت نیست و نباید بدان عمل کرد، پس در مسائل عقایدی حتما و به طریق اولی حجت نیست.
اما اینکه پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم )، فرمودند: «هر کس مرا در خواب ببیند، حتما مرا دیده، چون شیطان نمیتواند بهصورت من یا اوصیای من و شیعیان آنان درآید» و «رویای صادقه [خواب راستین] بخشی از هفتاد بخشِ نبوت است.»(1)
پاسخ نخست آنکه: آری! شیطان نمیتواند بهصورت معصومین درآید؛ اما میتواند به صورتی دلخواه جلوه کرده و به شخص بگوید من فلان معصوم یا فلان مؤمن هستم!
پس شخصی که خواب می بیند باید بداند آیا آنچه در خواب دیده با صورت واقعی پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) یا معصومین(علیهم السّلام) همسان بوده است یا نه؟ و این در صورتی است که فردی که خواب می بیند، ویژگیهای واقعی چهره امام معصوم را بداند [مثلا شخصی را در خواب ببیند با صورت تراشیده و سبیل بلند و بگوید من امام یا پیامبر هستم! حالآنکه قطعا معصومین(علیهم السّلام) به این شمایل نبودهاند]. از همین رو، ممکن است با توجه به احادیث و روایات، جزئیاتی از سیمای مبارک پیامبر، امیرالمؤمنین و امام زمان: را دریابیم، اما این امر درباره دیگر ائمه(علیهم السّلام) کمی سخت است.
تازه همه اینها با چشمپوشی از شخصیت فردی است که خواب دیده است؛ آیا او اصلا در شأنی هست که امام(علیه السّلام) را در خواب ببیند یا خیر؟!
پاسخ دوم آنکه: حتی اگر تمام شرایط خوابِ صحیح وجود داشته باشد و قطعا خواب، راستین باشد، بازهم در مسائل شرعی و عقایدی نمی توان از آن استفاده کرد، به خاطر روایات بسیار زیادی که دلالت بر این مسئله دارند.(2)
بیشترین و بالاترین فایده خوابِ واقعی، امیدوار شدن و به فال نیک گرفتن است. به همین خاطر است که پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم )، خوابهای خوب را «مژده» نامیدهاند.
در کتاب کافی، ج 8 ، ص 90، به سند صحیح از امام رضا(علیه السّلام) این چنین روایت شده است: پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) صبح هنگام، به یاران خود فرمودند، آیا مژدهای هست؟ و منظورش خواب بود.
بنابراین از راه خواب نمیتوان این دجال و غیر او را شناخت، چون این مسائل، مربوط به عقاید هستند و در مسائل عقایدی بههیچوجه نمی شود به خواب و ... استناد و اعتماد کرد. اگر گفته شود سیره و روش امامان(علیهم السّلام) ، عالمان دین و مؤمنین این بوده که به خواب توجه کرده و به آن ترتیب اثر میدادهاند، پاسخ آن است که در روایات، ویژگیهایی برای رویای صادقه و نیز ویژگیهایی برای کسی که رویای صادقه می بیند شمرده شده است تا بتوان آنها را خوابهای بیهوده و خوابهای شیطانی تشخیص داد.
اما همه اینها، برای مسائل کوچک و معمولی است [مانند پیدا شدن گمشده، کمک به فقیر و ...] نه در احکام و عقاید.
و این هیچ ارتباطی به ادعای دجال و فریب خوردگانش ندارد؛ حتی اگر چنین خوابهایی وجود هم داشته باشند، بههیچوجه نمیتوانند دلیل بر صحت ادعای این دجال باشند، چه رسد به بیعت با او و فدا کردن جان و مال در راه او!
اما دجال به خاطر این سخن من که گفتهام: «دیدن امام معصوم در خواب، چیزی بیشتر از ظن و گمان را اثبات نمیکند»؛ به من انتقاد کرده و در سایتش در پاسخ به سؤالی چنین نوشته است:
هنگامیکه در شبکه سحر، درباره خواب از شیخ علی کورانی سؤال شد، این روایت را خواند و در جواب گفت که او به ظن و گمان تکیه نمیکند؛ پس ظاهرا نزد شیخ علی کورانی، دیدن معصوم در خواب، در بهترین حالت فقط اثبات ظن و گمان میکند! سبحانالله! اینان هدفشان پیدا کردن حقیقت نیست، بلکه تلاش دارند به هر روشی که شده فقط مرا تکذیب کنند، ... باوجوداینکه مسئله امام مهدی(علیه السّلام) بهشدت با خواب ارتباط دارد ... بااینحال سعی دارند به هر روشی که شده این دلیل بزرگ ملکوتی را باطل کنند؛ همان خوابی که قرآن و پیامبران و معصومین آن را تأیید کرده و به آن اعتماد کردهاند.
این دجال بدعتگذار، عمداً بین دو چیز خلط کرده است: خوابی که معصوم(علیه السّلام) ببیند و خوابی که در آن معصوم [برفرض اینکه خود معصوم هم باشد] دیده شود!
خوابی که معصوم(علیه السّلام) ببیند قطعا حجت شرعی [و یکی از انواع وحی] است و این خوابی است که در قرآن به آن اعتماد شده است.
اگر قرار باشد هر خوابی صحیح و دلیل ملکوتی باشد، پس خود این دجال بدعت گذار هم باید دعوتش را لغو کند و دکانی را که باز کرده تعطیل نماید؛ چون عدهای خود او را در خواب بهصورت شیطانی دیده اند که لباس قرمزرنگ پوشیده است!
در احادیث پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) و امامان(علیهم السّلام) ، استخاره در چندمعنا بهکاربرده شده است:
1- اینکه انسان دعا کند و از خداوند متعال بخواهد خیر را برای او در کارها و یا در کاری که میخواهد انجام دهد، برگزیند؛ و در برخی از روایات آمده که ابتدا غسل کند، سپس دو رکعت نماز بخواند و بعد از آن دعا کند.
2- اینکه انسان از خداوند بخواهد در این کاری که می خواهد انجام دهد، قلبش را بهسوی انتخاب درست هدایت کند. پس نماز میخواند و دعا می کند، سپس به قلب خود می نگرد تا ببیند خداوند چه اندیشه ای را در آن قرار داده است.
3- اینکه نیت انجام کاری را داشته باشد، ابتدا دعا کرده و سپس قرآن را بگشاید و به اولین آیه صفحه سمت راست دقت کند؛ اگر دستور به خیر، یا مدح و یا توصیف بهشت بود، پس این استخاره خوب است و بدان عمل می کند و اگر نهی یا نکوهش و یا توصیف جهنم بود، پس بد است.
این نوع از استخاره اکنون بین مردم رایج است.
البته عدهای هم با تسبیح استخاره می کنند؛ این گونه که ابتدا دعا کرده و سپس مشتی از تسبیح را برمی گیریم و دوتادوتا از آن کم می کنیم، اگر یکی باقی ماند، خوب است و انجام می دهیم و اگر دوتا باقی ماند، بد است و نباید انجام داد.
مردم معمولا نزد عالمی که به او اعتماد دارند، استخاره می گیرند. البته برخی هم در استخاره گرفتن افراط کرده و برای هر کاری استخاره می گیرند که این امر اشکالی ندارد؛ چون استخاره برای کارهای مباح است و انسان از بین کارهای مباحش یکی را انتخاب می کند. پس انتخاب کردن همان کار مباح با استخاره، بهتر از انتخاب بدون استخاره است.
اما مشکل در جایی است که استخاره برای انجام کار حرام یا ترک واجب انجام شود، یا آنقدر استخاره بگیرد که مطابق میلش درآید! که این استخارهها قطعا باطل هستند.
استخارهای هم که این دجال مردم را بدان دعوت می کند از همین نوع اخیر است! [او به مردم میگوید]: ابتدا دعا کرده و سپس قرآن را باز میکنی؛ اگر آیه، دستور به کار خوب، مدح پیامبران و مؤمنان و یا توصیف بهشت بود، پس واجب است که عمل کرده و به او ایمان بیاوری و اگر آیات نهی یا مذمت و یا
توصیف جهنم آمد، مشکل از دجال نیست، بلکه مشکل از نیت کسی است که استخاره گرفته! او باید نیتش را خالص کند و آنقدر استخاره بگیرد تا خوب بیاید!
این استخاره کاملا غیرشرعی است؛ به چند دلیل:
یکم: همان گونه که گفته شد، استخاره حتی در احکام شرعی هم جایز نیست، چه رسد به عقاید که در آنها جای تقلید هم نیست چه رسد به استخاره...!
دوم: آنچه این شخص گمراه از مردم می خواهد این است که با او بیعت کرده و کارهای حرامی انجام دهند و واجباتی را ترک نمایند! چگونه میشود بر انجام کار حرام استخاره گرفت؟!
ما دیدیم که در ماه محرم، چه دستوری به یارانش در بصره و ناصریه داد و چگونه مردم را به خاک و خون کشید! فقط به این دلیل که حاضر به پذیرش این دجالها نبودند!
پایان کتاب