ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:منشور جمهوری اسلامی ایران [کتاب]/ مولف جمعی از مولفان؛ تهیه و تدوین توسط پژوهشگاه بینالمللیالمصطفی با حمایت مالی موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامهریزی.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشرالمصطفی(ص)، ۱۴۳۵ ق.= ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۱۱۱ ص.؛ ۱۴/۵×۲۱سم.
فروست:معاونت پژوهش؛ ۹.
شابک:۴۰۰۰۰ ریال:978-964-195-740-9
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
موضوع:ایران -- تاریخ -- جمهوری اسلامی، ۱۳۵۸-
موضوع:ایران -- سیاست و حکومت-- ۱۳۵۸ -
موضوع:اسلام و دولت -- فلسفه
شناسه افزوده:پژوهشگاه بینالمللی المصطفی(ص)
شناسه افزوده:موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامهریزی
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره:DSR۱۵۷۰/م۸ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۹۵۵/۰۸۴
شماره کتابشناسی ملی: ۳۳۹۱۴۵۹
عنوان و نام پدیدآور: منشور جمهوری اسلامی ایران
مؤلف جمعی از نویسندگان [مرکز پژوهشی کاربردی اقتصادی اجتماعی قدر.]
منشور جمهوری اسلامی ایران
تهیه و تدوین توسط
پژوهشگاه بی نالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله
با حمایت مالی
مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی
منشور جمهوری اسلامی ایران
مؤلف: جمعی از مؤلفان
چاپ اول: 1392 ش / 1435 ق
ناشر: مرکز بی نالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
شمارگان: 1000 قیمت: 40000 ریال چاپ: طاها
همه حقوق برای ناشر محفوظ است.
قم، چهارراه شهدا، خیابان معلم غربی) حجتیه (، نبش کوچه 18. تلفکس: 025 37839305 9
قم، بلوار محمد امین، سه راه سالاریه. تلفن: 025 32133106 فکس: 025 32133146
تهران، خیابان انقلاب، بین خیابان وصال شیرازی و قدس، نبش کوچه اسکو، پلاک 1003. تلفن: 021 66978920
مشهد، خیابان امام رضا علیه السلام: خیابان دانش شرقی، بین دانش 15 و 17. تلفن: 0511 8543059، علیه السلام
pub.miu.uc.ir miup@pub.miu.uc.ir
با سپاس از دست اندرکارانی که ما را در تولید این اثر یاری رساندند.
مدیر انتشارات: محمدسعید پناهی ناظر گرافیک: مسعود مهدوی صفحه آرایی: سید جاوید حسینی
معاونت تولید: تورج روحانی ناظر چاپ: نعمت الله یزدانی آماده ساز: سید جاوید حسینی
ناظر تولید: جعفر قاسمی ابهری ناظر فنی: محمدباقر شکری
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و تشکیل نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، پرسش های فراوانی در مورد مبانی، ماهیت و خط مشیهای اساسی حکومت دینی در ایران، میان اندیشمندان و سیاست مداران جهان پدید آمد.
از این رو بنابر پیشنهاد ریاست محترم جمهور جناب آقای دکتراحمدی نژاد (زید عزه)، برای پاسخگویی به این نیاز بین المللی، جامعة المصطفی العالمیه صلی الله علیه و آله مأمور به تهیه و تدوین کتابی در زمینه مبانی، ماهیت، اهداف و خطمشی های نظام جمهوری اسلامی ایران گردید.
اثر حاضر با همت جمع زیادی از نخبگان حوزهای و با نظارت جناب مستطاب آقای دکتر پرویز داودی (زید عزه) بر اساس اسناد بالا دستی نظام و منابع اصلی دینی، تدوین شد که لازم است از موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی (حامی مالی)، ناظر و محققان محترم این اثر فاخر، کمال تقدیر، سپاس و تشکر خود را ابراز دارم.
معاونت پژوهش جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیه
مهدی رجائی
پیشگفتار 15
مقدمه 17
بخش اول: بنیانهای فکری
مبانی معرفتشناسی 21
نظریه شناخت 21
ابزارها و منابع شناخت 22
نظریه مطابقت و بداهت 22
مبانی هستیشناسی 23
مبانی اعتقادی 25
نیاز بشر به دین الهی 25
توحید و مراتب آن 25
اعتقاد به وجود خدای یگانه 25
توحید در ربوبیت و ولایت 26
توحید در اطاعت و عبادت 26
صفات و افعال الهی 27
حیات الهی 27
علم الهی 27
قدرت الهی 27
نظارت الهی 27
تکلم الهی 28
حکمت الهی 28
رزاقیت الهی 28
عدلالهی 28
قضا و قدر الهی 28
هدایت الهی 29
تکلیف الهی 29
بعثت پیامبران الهی 29
الف) دریافت وحی 30
ب) عصمت 30
ج) علم لدنّی 30
د) معجزه 30
حقانیت اسلام 31
قرآن و سنت نبوی 31
قرآن 31
سنت نبوی 31
خاتمیت و جهانی بودن اسلام 32
امامت پیشوایان معصوم علیهم السلام 32
ضرورت امامت 32
امامت پیشوایان دوازدهگانه 32
مهدویت و انتظار فرج 33
اعتقاد به مهدویت 33
انتظار فرج 33
حکومت جهانی حضرت مهدی 34
جامعیت اسلام 34
مرگ، معاد، و قیامت 35
مبانی منطقی معرفت دینی 37
عقلانیت معرفت اسلامی 37
زبان اسلام 37
روش فهم اسلام 37
تحول معرفت اسلامی 38
نگرش اندامواره به اسلام 38
اجتهاد و مقتضیات زمان 39
نگرش تاریخی و تجربی 39
مبانی انسانشناسی 41
فقر وجودی انسان 41
جنبههای وجودی انسان 41
فطرت ملکوتی 42
نیازهای انسانی 42
کرامت انسانی و خلافت الهی 43
هدف آفرینش انسان 43
اختیار و آزادی انسان 44
مسئولیت و تربیتپذیری انسان 44
انسان و تکالیف الهی 44
انسان اجتماعی در اسلام 45
انسان دینی و دانش و فناوری 46
مبانی ارزششناسی 47
تمایز میان واقعیت و حقیقت 48
ذاتی و عقلانی بودن ارزشهای اخلاقی 48
مطلق و جاودانه بودن ارزشهای اخلاقی 48
توحید، مبنای ارزشهای اسلامی 48
حاکمیت و ارزشهای معنوی 49
عقلانیت معطوف به عمل 49
ویژگیهای ارزشهای اسلام 49
انسانیبودن 49
عادلانه و حکیمانه بودن 49
انطباق با شریعت اسلامی 50
قابلیت تبیین عقلانی 50
هماهنگی و انسجام درونی 50
وسعت و گستردگی 50
اختیاری بودن 50
مطلوب بودن 50
قابلیت بهرهمندی همگانی 51
مسئولیتآوری 51
انسانسازی 51
پاسداری از هویت فرهنگی 51
مبانی نظام اجتماعی 53
فطرت الهی و زندگی اجتماعی 53
سنتهای الهی و حاکمیت 53
تأثیر عوامل معنوی در نظام اجتماعی 54
رابطه فرد و جامعه 54
ریشه تغییرهای اجتماعی 55
حیات طیبه در جامعه اسلامی 55
وحدت جامعه و کثرت مراتب اجتماعی 55
ضرورت برپایی حکومت اسلامی 55
مشروعیت الهی حکومت 56
نقش محوری فرهنگ اسلامی در جامعه 56
فراوانی منابع معیشت انسان 57
مالکیت اعتباری انسان 57
آزادی اجتماعی 58
بخش دوم: ساختار و ارکان جمهوری اسلامی
رهبری و حاکمیت فقیه جامع شرایط 61
خبرگان رهبری 62
مجمع تشخیص مصلحت نظام 62
قوه مقننه 63
مجلس شورای اسلامی 63
شورای نگهبان قانون اساسی 64
قوه مجریه 64
رئیسجمهور 64
قوه قضاییه 65
بخش سوم: اهداف و راهبردهای جمهوری اسلامی ایران
تعلیم و تربیت 69
اهداف 69
راهبردها 70
تربیت توحیدی 70
فضاسازی معنوی 71
تربیت پیشگیرانه 71
تأکید بر تعلیم و تربیت در کودکی 72
مشارکت همگانی 72
تأکید بر نقش تربیتی خانواده 72
استفاده از ظرفیتهای تربیتی نهادهای دینی 73
افزایش خودباوری وتقویت هویت اسلامی - ایرانی 73
ترویج و تقویت فرهنگ خلاقیت و نوآوری 74
دانش و فناوری 75
اهداف 76
راهبردها 76
ارائه نظریههای اسلامی 76
بهرهگیری از میراث علمی 76
ایجاد فضای علمی سالم 77
حمایت از نخبگان و نوآوران 77
تعامل پویا با مراکز علمی جهان 77
هماهنگی علم و فناوری با نیازهای جامعه و تجاریسازی آن 78
فرهنگی - اجتماعی 79
اهداف 79
راهبردها 79
توحید محوری در جامعه اسلامی 79
عدالتخواهی، ظلمستیزی و استقلالطلبی 79
اخلاقمداری در روابط اجتماعی 80
جامعهپذیری بر پایه باورها و ارزشهای اسلامی 80
پیرایش پیوسته فرهنگ دینی 81
ترویج امر به معروف و نهی از منکر 81
جریانسازی فرهنگی و مبارزه با تهاجم فرهنگی 81
استوارسازی نهاد خانواده 82
تقویت جایگاه زن و نقش مادری 82
توجه ویژه به جوانان در امور اجتماعی 83
تأکید بر نقش مساجد 83
استفاده مؤثر از رسانه در تبلیغ فرهنگ اسلامی 84
وحدت و همبستگی اجتماعی بر محور دین 84
پیشگیری از آسیبهای اجتماعی و حمایت از آسیبدیدگان 85
ارتقای بهداشت جسمی و روانی افراد جامعه 85
حقوقی - قضایی 87
اهداف 87
راهبردها 88
انطباق نظام حقوقی با شریعت اسلام 88
نظارت و کنترل ولیفقیه 88
نظارت و مشارکت همگانی 89
حفظ کرامت انسان 89
پاسداری از آزادیهای مشروع 89
احترام به ادیان توحیدی و آزادی عقیده و رفتار مذهبی 90
پالایش و شفافسازی قوانین 90
رویکرد اخلاقی، تربیتی و پیشگیرانه 90
بهکارگرفتن قضات عادل و مجتهد 91
اقتصادی 93
اهداف 93
پیشرفت و تعالی 93
استقلال اقتصادی 94
عدالت اقتصادی 94
راهبردها 94
پذیرش انواع مالکیت 94
تشویق به تولید و سرمایهگذاری 95
تولید دانش و فناوری و ارتقای سرمایه انسانی 95
فراهم آوردن زمینه اشتغال 95
تقویت انگیزههای معنوی 96
تشویق اعتدال و صرفهجویی 97
ترویج سنتهای حسنه 97
برآوردن نیازهای اساسی 98
تأمین و تکافل اجتماعی 98
توزیع متوازن درآمد و ثروت 99
حذف ربا و تحول در نظام مالی 99
تقویت بازار و کاستن از دخالت دولت 99
سیاسی - امنیتی 101
اهداف 101
راهبردها 101
حاکمیت ارزشهای الهی و ژرفبخشی باورهای توحیدی 101
افزودن کارآمدی 102
شایستهسالاری و کارگزاری صالحان 102
مشارکت پویا و بیشینه مردم 102
تقویت نظام شورایی با حفظ اقتدار سیاسی 103
تقویت کارآیی جریانهای سیاسی 103
ارتقای بصیرت سیاسی 103
تحکیم وحدت مسلمانان 103
تبلیغ آموزههای اسلامی در گستره جهان 104
اتخاذ دیپلماسی فعال 104
حمایت از حرکتها و جنبشهای حقطلبانه 105
ارتقای توان دفاعی - امنیتی 105
گسترش نظم و امنیت عمومی 105
تقویت انسجام و همبستگی ملی و روحیه بسیجی 106
اداری - مدیریتی 107
هدف 107
راهبردهای اساسی 108
رهبری رحمانی، مدیریت ولایی و هدایتگر جامعه اسلامی 108
آیندهپردازی برای دستیابی به جامعه مهدوی 108
هدایتگری و توانمندسازی 108
مدیریت دانشبنیان و بهرهوری از تجارب بشری 109
تکیه بر تواناییهای داخلی با توکل بر خداوند و اعتماد به نفس 109
پاسداری از کرامت و عزت جامعه و کارگزاران 109
مهرورزی، آسانگیری، و خدمت بیمنت به مردم 109
پاسخگویی و شفافیت 110
شایستهسالاری 110
زمینهسازی برای مشارکت آگاهانه مردم 111
ترجیح مصالح و خشنودی همگانی و اهتمام به محرومان 111
نظارت و ارزیابی اصلاحگرانه 111
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، ملت مؤمن و فداکار ایران به رهبری امام خمینی رحمه الله، در همهپرسی دوازدهم فروردین ماه 1358 هجری شمسی با اکثریت 98/2 درصدی به «جمهوری اسلامی» رأی دادند. جمهوری اسلامی الگویی بدیع، جامع، زنده، پویا و برگرفته از قرآن کریم، روایات و سیره پیشوایان معصوم علیهم السلام است. این نظام، بر پایه ایمان به خدای یکتا، وحی الهی، معاد، عدل خداوند در تکوین و تشریع، امامت و استمرار آن با ولایت فقیه، استفاده از علوم و فنون و تجارب بشری و تلاش در پیشبرد آنها و نفی هرگونه سلطهگری و سلطهپذیری بنا شده است.
دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی ایران در اداره جامعه، ایستادگی بر آرمانها و اهداف و مقابله مستمر با انواع توطئهها، کارآیی این الگو را بیش از پیش روشن ساخت. ویژگیهای خاص این نظام و نوآوریهای آن در عرصه اداره جامعه، معرفی آن را ضروری میسازد. به دلیل این ضرورت و زمینهسازی برای شناخت کسانی که در داخل یا خارج از کشور مایل به درک عمیقتر این نظام هستند، رئیس جمهور محترم جناب آقای «دکتر احمدی نژاد» دستور تدوین مجموعهای جامع و در عین حال مختصر به عنوان «منشور
جمهوری اسلامی ایران» را صادر کردند؛ مجموعهای که بتواند به صورت فشرده مبانی، ساختار، اهداف، مواضع و راهبردهای کلان این نظام را تبیین کند.
در راستای این مهم، کارگروه مشترکی از متخصصان علوم اسلامی و انسانی شکل گرفت. همچنین کمیتههایی با گرایشهای، اقتصاد، جامعهشناسی، تعلیم و تربیت، حقوق، سیاست و مدیریت تشکیل گردید. هر کدام از کمیتهها یافتههای خود را به طور منظم بهصورت درون گروهی به بحث گذاشته و نتیجه را در کارگروه مشترک ارائه میکردند. محصول این مباحث در حدود هزار و پانصد صفحه تدوین شد. نسخه فشرده شده به عنوان نسخه پیشنهادی بهمنظور ملاحظه و داوری خدمت برخی از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه ارائه گردید. دیدگاههای ارائه شده مورد ملاحظه قرار گرفت و سرانجام به شکل مجموعه پیشرو به چاپ رسید.
در پایان از اعضای محترم کارگروه مشترک (به ترتیب الفبا) آقایان: احمدرضا انصاری، نعمتاله پناهی بروجردی، عبدالحسین خسروپناه، محمدجمال خلیلیان اشکذری، محمود دهقانی، مصطفی دانشپژوه، سیدمحمد کاظم رجایی، حسن رضایی، احمد فرمد، سیدمحمدصادق موسوینسب، محمدجواد محقق، محمدجواد نوروزی و حسن یوسفزاده که با جدیت و حوصله تمام، بر انجام کار اهتمام ورزیدند، تشکر و قدردانی میشود.
همچنین از آقایان حجةالاسلام و المسلمین اعرافی رئیس جامعةالمصطفی العالمیه، حجةالاسلام و المسلمین مهدی رجایینیا، رئیس پژوهشگاه بینالمللی المصطفی و مرکز پژوهش کاربردی اقتصادی - اجتماعی قدر و دکتر محسن نجفیخواه، رئیس موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامهریزی که امکانات و زمینههای لازم برای انجام این اثر را فراهم ساختند صمیمانه قدردانی میکنم.
پرویز داودی
انقلاب اسلامی ایران، مهمترین پدیده قرن بیستم، و منشأ تحولات گسترده در تمامی عرصههای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جهان است. امام خمینی رحمه الله، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، الگوی حکومتی جدیدی را بر پایه مردمسالاری دینی با محوریت اصل مترقی ولایت فقیه به جهانیان معرفی کرد و موجب رشد روزافزون اسلامگرایی در سراسر جهان و آغازگر تحول اساسی در معادلات بینالمللی گردید. امام خمینی رحمه الله با پیروی از پیشوایان معصوم علیهم السلام، حضور دین الهی را در همه عرصههای زندگی بشر به اثبات رساند و نشان داد که اسلام بهعنوان آخرین دین الهی، مجموعه منسجمی است که بنیانهای فکری و آموزههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آن نظاممند و هماهنگ است و برای تمامی رفتارهای فردی و اجتماعی انسان حکم دارد و بر اداره مطلوب جامعه قادر است.
الگویی که امام قدس سره آن را بنیان نهاد، بر پایه قوانین اسلام و مکتب اهلبیت بنا شده است. ملت بزرگ ایران، در طی زمان، ایمان عمیق خود را به اسلام و اهلبیت عصمت و طهارت اثبات کردهاند. آنان از آغاز نهضت اسلامی تاکنون در اداره کشور و محافظت از آرمانهای نظام
جمهوری اسلامی مشارکت فعال داشتهاند. بیش از سه دهه دفاع مستمر از ارزشها و استقلال نظام و هشت سال دفاع مقدس تابلویی از ایثار و از خودگذشتگی این ملت را به نمایش میگذارد. آبادانی و پیشرفت بر پایه عدالت، استقلال، عزت و سربلندی ایران اسلامی و معرفی الگوی جمهوری اسلامی به جهانیان، اهداف بزرگی بوده که ملت ایران برای خود ترسیم و از آغاز نهضت اسلامی تاکنون، آن را دنبال کرده است.
امروزه، انقلاب اسلامی ایران به گفتمان فکری و فرهنگی مطرح در جهان تبدیل شده و با رشد اسلامگرایی، بحثی جدی و اساسی میان تفکر اسلامی و غربی پدید آمده است. تفکر اسلامی، مبتنی بر اصولی همچون توحید و خدامحوری، واقعگرایی، کرامت انسان، عقلانیت، جامعیت اسلام و معنویتگرایی و تفکر غربی بر پایه اصولی چون سکولاریسم، اومانیسم، لذتگرایی و لیبرالیسم استوار است. تفکر اسلامی در نظام جمهوری اسلامی ایران نمایان شده و بهصورت واقعی از تفکر غربی و اسلام آمریکایی تمایز یافته است.
تقابل این دو تفکر و نوپا بودن جمهوری اسلامی، معرفی آن را بهعنوان الگویی جامع، زنده و پویا به جهانیان امری ضروری مینماید. براین اساس، منشور جمهوری اسلامی ایران بر پایه قرآن کریم، روایات و سیره پیشوایان معصوم علیهم السلام، و استفاده از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، کتب، مقالات و سخنان اندیشمندان بزرگ اسلامی بهویژه بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی رحمه الله، و رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای (دامت برکاته)، تدوین شده است. این منشور در سه بخش بنیانهای فکری، ساختار و ارکان جمهوری اسلامی و اهداف و راهبردها تنظیم شده است. «صلوات خدا و اولیای الهی به روان پاک بنیانگذار جمهوری اسلامی و شهدای والامقام آن»
برقراری و استواری هر نظام اجتماعی، هم در گرو نظرداشت به اهداف، اصول راهبردی، قوانین، و برنامهها است و هم نیازمند مبانی معرفتشناسی، اصول فهم هستی، پایههای اعتقادی، منطق معرفت دینی، مبانی انسانشناسی، بنیانهای شناخت ارزش، و پایههای نظام اصیل اجتماعی. در نظام اجتماعی اسلام، ضرورت نظرداشت به این بنیانهای فکری، بیش از هر نظام اجتماعی دیگر رخ مینماید؛ نخستین گام در شناخت مبانی، تأمین و تضمین توان انسان بر شناسایی واقعیتها و ارزیابی معرفتهاست. گامهای پسین از این قرارند: شناخت گستره هستی، فهم مبانی اعتقادی، درک اصول منطقی فهم، انسانشناسی، ارزششناسی، و تبیین سازههای اجتماعی اسلام.
شناخت، حقیقتی است که انسان، آن را در وجود خویش مییابد و نخستین راه ارتباط او با خویشتن و پیرامون خود است. زندگی انسان، با همین آگاهی و شناخت از واقعیتها آمیخته است. معرفت، نه امری مادی، که حقیقتی مجرد است. همه شناختهای انسان درخور اعتماد نیستند؛ امّا با استفاده از ابزارها و منابع گوناگون معرفت، میتوان به شناخت درخور اعتماد دست یافت. پس نباید پنداشت که اگر پارهای از شناختهای انسان، راه به خطا میبرند، باید آنها را یکسره در معرض تردید قرار داد یا معرفتهای گوناگون و متعارض وابسته به افراد را نسبی و دارای ارزش یکسان تلقی کرد. برخی حقایق چون وجود خود را میتوان بدون واسطه و با علم حضوری و شهودی درک کرد و علم به حقایق دیگر که از راههایی مانند حس و عقل حاصل میشوند چنانکه بر بدیهیات استوار باشند غیر قابل تردید خواهند بود. بسیاری از معارف دینی نیز با استناد به وحی الهی بر پیامبر و عصمت او در تلقی و ابلاغ وحی، پشتوانه قابل اعتمادی مییابند.
همچنین اعتبار معرفتهای غیریقینی را نیز میتوان بر پایه معرفتهای یقینی دیگر تعیین کرد و بدین ترتیب نظام اجتماعی اسلام، بر پایه شناختهای قطعی، هماهنگ و کارآمد قابل شناخت است.
ابزارهای شناخت از این قرارند: حس، خیال، وهم، عقل ادراکگر، و جان تهذیبیافته. منابع معرفت نیز عبارتاند از: طبیعت، تاریخ، عقل استدلالگر، قلب و وحی الهی. رهاورد این دسته از ابزارها و منابع، شناختهای تجربی، عقلی، اشراقی و وحیانی است. اگر گاه شناختهای تجربی و عقلی، راه به خطا برند، با قلب و وحی، میتوان از خطا رها و به راه درست رهنمون شد. طبیعت و تاریخ، نزدیکترین منبع برای کسب معرفت از طریق حواس ظاهری است؛ اما عقل استدلالگر، قلب و وحی الهی، عالیترین منابع برای دستیابی به معرفتهای متعالی هستند.
شناخت راستین و حقیقی، آن است که واقعیت را بی کم و کاست بنمایاند. تنها با معرفتهای بدیهی میتوان دریافت که کدام شناخت، راستین است و کدام یک، ناراست. راستی معرفتهای نابدیهی، مشروط به آن است که بر معرفتهای بدیهی تکیه کنند و سرانجام به آنها برسند؛ البته همه شناختهای انسانی، خواه بدیهی و خواه نابدیهی، بر نخستین اصل بدیهی، یعنی «محال بودن اجتماع نقیضین»، استوارند. برای دریافت همه معرفتهای راستین و حقیقی باید از زمینههایی همچون سلامت ابزارهای ادراک، و رفع مغالطات بهره گرفت. نیز پارهای معرفتها همچون طهارت باطن، و تقوا به زمینههای فراتر نیازمند هستند.
واقعیاتی فراتر از ذهن و درک آدمی نیز وجود دارند که درخور شناختن و شناساندن هستند. وجود، حقیقتی واحد و اصیل و دارای مراتب گوناگون مادی و مجرد، متغیر و ثابت، علت و معلول، حادث و قدیم، و واجب و ممکن است. جهان ماده، جهان تغیّر و حرکت است. این حرکت در عرَضها و جوهرهای جسمانی، با علت مجرد و ثابت ایجاد میشود. موجودهای مادی، از آنجا که همواره در حرکتی جوهری سیر میکنند، دارای حدوث زمانیاند و به قدیمِ خودبسنده نیاز دارند. همه موجودهای مادی و مجرد، جز حقتعالی، ممکنالوجود هستند و در اصل وجود و نیز برای بقای خود، به واجبالوجودِ خودبسنده نیازمندند. تأثیرگذاری علت در معلول، و نیز نیازمندی معلول به علت، همواره به یک صورت نیست. علت، گونههای مختلف دارد؛ همچون حقیقی، اعدادی یا مادی، صوری، غایی و فاعلی. زنجیره همه علتهای ممکن به واجبالوجود میانجامد و هر چه جز حقتعالی در این جهان وجود دارد، شأنی از شئون او و عین تعلق، فقر، و ربط به حقیقت او است.
دین الهی، مجموعهای از گزارههای توصیفی، اعتقادی و ارزشی و نیز دستورهایی هماهنگ با سرشت آدمی است که پیامبران از جانب خداوند برای هدایت انسانها آوردهاند. انسان از آن روی به ایمان دینی و هدایت الهی نیاز دارد که توش و توانش برای شناختن راه نیکبختی محدود است.
اعتقاد به خداوند یکتای دارای همه کمالهای وجودی، اصل مشترک میان همه ادیان الهی است که میتوان آن را به شیوههای گوناگون عقلی و وجدانی اثبات کرد. توحید، مهمترین اصل اعتقادی اسلام را میتوان چنین معنا کرد: اعتقاد به یگانگی خداوند در ذات، صفات، و افعال و نیز عمل کردن به مقتضای این اعتقاد. این باور نه تنها در قلمرو اندیشه، بلکه در ساحت رفتار فردی و اجتماعی انسان نقشی بیمانند دارد. خداوند در ذات
خود یگانه و یکتاست و هیچ همتایی در بیرون، و ترکیب و تکثری در درون ندارد. پس صفاتش با ذاتش یکی است. جهان با همه نظامها و سنّتها، علتها و معلولها، و سببها و مسببهایش، کار خدا و زاییده اراده اوست. موجودهای جهان، نه در ذات و نه در تاثیر و علیت، خودبسنده نیستند و هر فاعل و سببی، هم وجود خویش و هم فاعلیتش را از خداوند دارد. نظام اجتماعی اسلام بر مدار این باور توحیدی سامان مییابد.
خداوند والا هم جهان هستی را آفریده و هم گردش آن را تدبیر کرده است و هیچکس و هیچ چیز دیگر، به خودبسندگی، در این تدبیر نقشی ندارد. این همان معنای «ربوبیت تکوینی» است. از این رو، یگانه قانونگذار شایسته برای حیات انسان، همو است و کسی جز او را سزا نیست که به خودی خود، قانون بگذارد. این همان معنای «ربوبیت تشریعی» است. حاکمیت و ولایت، به معنای تسلط بر جان و مال انسانها و اداره امور جامعه، تنها سزاوار خداوند والاست و حاکمیت دیگران فقط با اذن او اعتبار مییابد و این همان معنای «توحید در حاکمیت و ولایت» است.
مهمترین بنیان زندگی انسان یکتاپرست، توحید در اطاعت و عبادت است؛ یعنی تنها فرمانهای خدا را بپذیرد و همه کارهایش را فقط به انگیزه بندگی او انجام دهد و از بندگی هر کس و هر چیز جز او آزاد باشد. اطاعت از غیر خدا، تنها به اذن الهی مجاز است.
ذات خداوند، حقیقتی بیکران است که آدمی به ژرفای آن راه ندارد و تنها میتواند آن را از رهگذر صفات جمال و جلالش بشناسد. صفات جمال خداوند، آنهایی است که کمال وجودش را نشان میدهد؛ و صفات جلالش آنهایی است که او برتر از وصف شدن به آنها است. مهمترین صفات ذاتی و فعلی الهی، که بر نظام اجتماعی اسلام حاکم است، از این قرارند:
خداوند سبحان، واقعیتی زنده، ازلی، و ابدی است و هیچ نیستی و زوالی در او راه ندارد.
خداوند والا، دانای مطلق است و هم به ذات خویش و هم به آفریدگانش علم حضوری دارد. او از پیدا و پنهان همه آفریدگان و از نهان جان انسانها آگاه است.
خداوند، قادر مطلق است؛ یعنی بر همه کارهای ممکن توانا و همه قدرتها از آن اوست. همین که اراده کند تا کاری انجام گیرد، آن کار به انجام میرسد؛ و گرنه، هرگز انجام نخواهد پذیرفت.
خداوند در سراسر نظام هستی حضور و بر آن نظارت دارد و مراقب اعمال فردی و اجتماعی انسانهاست.
خداوند از راههای گوناگون، از جمله وحی، با آفریدگان ویژهاش سخن میگوید. گفتار او همواره راست و عین واقعیت است.
خداوند از انجام دادن کارهای ناروا و بیهوده، پیراسته است. کار و آفرینش او در نهایت انسجام، اتقان، کمال، هدفمندی، و هماهنگی با نظام احسن است و همه مصلحتهای راستین را در بر دارد.
خداوند روزی آفریدگانش را حکیمانه تضمین و فراهم فرموده است.
انگیزههای ستم، یعنی جهل و عجز و نیاز، در خداوند راه ندارد. پس به هر موجود به اندازه قابلیت و استعدادش فیض میرساند؛ و این معنای «عدل تکوینی» است. نیز بر هر کس متناسب با ظرفیت و استعدادش بار تکلیف مینهد؛ و این معنای «عدل تشریعی» است. همچنین هر کس را به تناسب کارهایش، پاداش و کیفر میدهد؛ و این معنای «عدل جزایی» است.
قضا و قدر یا مشیت الهی در نظام هستی، بر این اساس است که واقعیت و اندازه هر موجودی با محاسبه دقیق، سنجیده و قانونمند، در چارچوب نظام علت و معلول تحقق یافته است. قضا و قدر الهی همه رفتارهای اختیاری و فعالیتهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی،
تربیتی، اخلاقی، و مدیریتی انسان را در بر دارد و با اختیار او ناسازگار نیست. پس رفتار اختیاری انسان، در طول اراده خداوند، و نه در عرض آن، جای دارد. عواملی همچون وراثت و تربیت و محیط، در گرایش انسان به خوبیها و بدیها نقش دارند؛ اما اختیار او را از میان نمیبرند و همگی در گستره مشیت الهی جای میگیرند.
بر پایه قاعده «لطف»، خداوند پیامبران را برانگیخته است تا آدمیان را به راه راست رهنمون شوند. این هدایت، عام و فراگیرنده همه انسانهاست. خداوند به کسانی که این هدایت عام را بپذیرند و خود را در رهگذار نسیم حقیقت قرار دهند، از هدایت خاص خویش بهره میبخشد؛ و کسانی را که از هدایت عام روی برتابند، از هدایت خاص ناکام میکند و آنان را به گمراهه میبرد.
فقط خداوند، که انسان و جهان را آفریده و به سراسر روح و جسم او بینا است، بهترین نقشه دستیابی وی به سلامت و سعادت جان و تن و نسخه شفا و کمال او را میشناسد. خدا این نسخه شفا و کمال را در قالب دین به انسان ارمغان فرموده است.
خداوند انسان را آفریده است تا او را به کمال و سعادت رهنمون شود. ادراک انسان، به تنهایی برای شناخت راه سعادت، ناکافی است؛
پس خدا پیامبرانی را در رهگذار تاریخ برانگیخته است تا آدمی را به کمالش رهنمون شود. واپسینِ این پیامبران، حضرت محمد صلی الله علیه و آله است. پیامبران الهی از این ویژگیها بهره دارند:
پیامبران الهی، برگزیدگانی شایسته دریافت وحی از جانب خداوند هستند. وحی، آگاهی ویژه و مهمترین راه پیوند پیامبران با جهان غیب برای هدایت بشر است. نمیتوان وحی را فقط با مقیاسهای طبیعی و ابزارهای حسی تبیین کرد و آن را رهاورد تفکر، حواس باطنی، حالات روحی، و نبوغ پیامبر دانست.
پیامبران الهی راهنمایان مردم به کمالند؛ پس از هرگونه اشتباه در دریافت و نگاهداری وحی، و نیز ابلاغ و عمل به آن، و هم از هر گونه گناه و خطا مصون هستند.
خداوند هماهنگ با وظایف و مسئولیتهایی که بر عهده پیامبران نهاده، علوم لدنّی، خداداد و خطاناپذیری را هم به آنها بخشیده است.
اعجاز، مهمترین راه شناخت پیامبران الهی و به معنای انجام دادن کاری فراتر از عادت و منسوب به خداوند است که دیگران از انجام دادن همانند آن ناتوان هستند.
سه اصل توحید، نبوت، و معاد میان همه ادیان الهی مشترک است و از این رو، روح دعوت آنها یکی است. هر مسلمان وظیفه دارد که به نبوت تمام پیامبران الهی، ایمان داشته باشد. دیگر شرایع الهی و آسمانی، در عصر خود از حقانیت برخوردار بودهاند؛ اما با آمدن دین کامل اسلام، همه آنها نسخ شدند و پیروانشان وظیفه یافتند که به اسلام بگروند. افزون بر این، دیگر شریعتها به تحریف و دگرگونی دچار شدهاند. با این حال، مسلمانان میتوانند - و باید - در کنار پیروان دیگر ادیان و مذاهب با صلح و صفا به سر برند. حقانیت اسلام، به مثابه تنها دین کامل، از مهمترین مبانی تحقق نظام اجتماعی اسلام است.
بزرگترین معجزه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله قرآن کریم است که پارهای از جنبههای اعجازین آن از این قرارند: آگاهیهای ویژه درباره جهان غیب و ملکوت، فصاحت و بلاغت، سازگاری و هماهنگی میان همه اجزا، بیان رازهای علمی آفرینش، و پیشگویی رخدادهای آینده جهان. هم محتوای ژرف قرآن کریم از آنِ خداوند است و هم ظاهر اعجابانگیزش؛ و پیامبر فقط ابلاغکننده آن به جهانیان است. این معجزه جاودان پیامبر اسلام و هدایتکننده انسانها، تا روز قیامت از هرگونه تحریف لفظی، مصون و پیراسته است.
سنت و سیره پیامبر اسلام، خواه گفتار و خواه کردار وی، باطن قرآن
را تبیین میکند و همانند نص و ظاهر قرآن، حجت شمرده میشود و از منابع معرفتی نظام اجتماعی اسلام است.
دین اسلام، واپسین دین الهی و نسخکننده شریعتهای پیشین؛ و حضرت محمد صلی الله علیه و آله آخرین پیامبر الهی است. خداوند حکیم که همه نیازهای ثابت و متغیر انسان را میشناسد، کاملترین برنامه هدایت همه انسانها را تا روز قیامت ارائه کرده است. پس اسلام، دینی جاودانه و جهانی و برای همه انسانها است. راز ختم نبوت درپیراستگی قرآن از تحریف و وجود جانشینانی شایسته برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نهفته است.
خاتمیت و جاودانگی دین اسلام، اقتضا کرد که پیامبر اسلام جانشینانی داشته باشد تا رسالت او را پیگیرند و به وظایفی از این قبیل بپردازند: تبیین معارف الهی و احکام دینی، استمرار مرجعیت دینی و رهبری سیاسی - اجتماعی امت اسلامی. از این رو، جانشینان پیامبر اسلام، ویژگیهایی اینگونه دارند: علم لدنّی، عصمت، ولایت تکوینی و تشریعی و سیاسی و اجتماعی، عدالت، شجاعت، و پارسایی. نام و نشان این پیشوایان را خداوند از زبان پیامبر به جهانیان اعلام کرده است.
بر پایه دلیلهای فراوان قرآنی و روایی، همچون آیه ولایت، آیه بلاغ،
و احادیث غدیر، ثقلین، و منزلت، خداوند امیرالمومنین علی بن ابیطالب را جانشین بلافصل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خوانده است. پس از آن بزرگمرد نیز، یازده تن از فرزندانش با معرفی خداوند از زبان پیامبر، به امامت منصوب شدند:
امام حسن بن علی المجتبی علیه السلام، امام حسین بن علی سید الشهدا علیه السلام، امام علی بن حسین زین العابدین علیه السلام، امام محمد بن علی الباقر علیه السلام، امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام، امام موسی بن جعفر الکاظم علیه السلام، امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، امام محمد بن علی الجواد علیه السلام، امام علی بن محمد الهادی علیه السلام، امام حسن بن علی العسکری علیه السلام و حجت بن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
از باورهای مشترک تمام مسلمانان، که پیامبر اسلام و پیشوایان معصوم تبیین کردهاند، اعتقاد به وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که جهان را از چنگ بیداد و تاریکی میرهاند و حکومت عدل جهانی را برپا خواهد کرد. بر پایه حکمت الهی، تا آنگاه که مردم برای برپایی حکومت جهانی اسلام آماده شوند، آن امام پشت پرده غیبت، از دیدگان مردم پنهان است. وی در دوران غیبت صغری، 69 سال از طریق چهار نماینده خاص با مردم ارتباط داشت و پس از آن، تا روزی که به اذن الهی قیام نماید، در غیبت کبری به سر میبرد.
مسلمانان در دوران غیبت کبری، وظیفه دارند به انتظار فرج باشند.
انتظار یعنی تلاشی که زمینهساز ظهور امام عصر، از رهگذر ایمان محکم، برپا داشتن احکام شرعی، تدوین نظامهای اجتماعی، تشکیل حکومت اسلامی، و خواستن قلبی فرج آن پیشوای عادل است. مرجعیت دینی و رهبری سیاسی - اجتماعی امت اسلامی در دوران غیبت کبری، بر عهده فقیهی است که همه ویژگیهای رهبری امّت را داشته باشد.
آنگاه که بیداد جهان را فراگیرد و مؤمنان آماده قیام شوند، حضرت مهدی به اذن الهی بر پای میخیزد و جهان را از عدل و داد لبریز میکند. در حکومت آن حضرت، همه انسانها زیر سایه حاکمیت قوانین اسلام زندگی خواهند کرد. در آن دوران طلایی، عدالت فراگیر میشود؛ اتحاد و همدلی حکمفرما میگردد؛ خیر و برکت مادی و معنوی و رشد فکری، اخلاقی، و ایمانی بشر فزونی مییابد؛ و نظام اجتماعی اسلام به صورت جامع و کامل تحقق مییابد.
دین اسلام و آموزههای قرآن و سنت نبوی و امامان معصوم، این جامعیت و توانایی را دارد که در قلمروهای گوناگون مادی و معنوی، فردی و اجتماعی، و دنیایی و آخرتی، انسان را به سعادت راستین رهنمون شود. اسلام، روح اجتماع را به کاملترین وجه در کالبد احکام خود دمیده است. قلمرو دین در ساحت اعتقادات و احکام شرعی و ارزشهای اخلاقی، حداکثری است؛ یعنی همه گزارههای لازم برای سعادت انسان، و نیز همه احکام شرعی در عرصههای فردی و اجتماعی،
شامل احکام عبادی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی، و مدیریتی را در سه گستره احکام اولی، ثانوی، و حکومتی بیان کرده است. ارزشهای اخلاقی اسلام نیز در چهار قلمرو سامان یافته است: ارتباط با خدا (اخلاق الهی)؛ با خود (اخلاق فردی)؛ با جامعه (اخلاق اجتماعی)؛ و با جهان (اخلاق بینالمللی).
حقانیت و جامعیت اسلام، بهرهگیری از آموزههای دینی را در علوم بشری بایسته میسازد. آموزهها و ارزشهای اسلامی در فرایند علمی دانشهای بشری، بهویژه علوم انسانی، اثری بسزا دارند. این اثربخشی در انگیزه دانشوران، فرضیهسازی، جهتگیری، مبادی، و اهداف علوم رخ مینماید. یافتههای قطعی علم و عقل با آموزههای قطعی دین، هماهنگ و سازگار است و میان آنها هیچ ستیزی نیست.
معنویت و عرفان نیز از قلمروهای اسلام جامعنگر است. معنویت، امری صرفا احساسی و ذوقی نیست؛ بلکه سلوک و حقیقتی الهی، معرفتبخش، مطابق با فطرت، و ناظر به تمام شئون انسان است که تنها در سایه عبودیت و با پیروی از قرآن و سنت پیشوایان معصوم فراهم میآید.
اسلام با تأکید بر ارتباط حقیقی میان دنیا و آخرت و آموزههای دربردارنده ابعاد گوناگون کمال انسان، هم به سعادت او در جهان ماندگار میپردازد و هم به نیکبختی او در همین جهان ارزش مینهد. پس اسلام با سکولاریسم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، که فعالیت دین را در امور فردی منحصر میداند، و نیز با سکولاریسم معنوی سر سازگاری ندارد.
مرگ، نه نیستی، که انتقال از این جهان به سرای جاودان است. در
جهانبینی اسلامی، شهادت و کشته شدن در راه خداوند، والاترین گونه مرگ است. حکیمانه و دادگرانه نیست که خداوند انسان را خلق کرده، اما سرای جاودان را برایش نیافریده باشد. اعتقاد به معاد، به معنای باز زنده شدن انسانها در روز قیامت، از باورهای تردیدناپذیر پیروان ادیان الهی است. آن روز خداوند با عدل و فضلش کارنامه آدمیان را میسنجد. نیکوکاران در بهشت، نعمت مییابند و بدکاران در دوزخ کیفر میبینند. دنیا در بینش الهی، مزرعه آخرت است؛ و دنیا و آخرت، دو چهره یک حقیقت هستند. این بینش به انسان یاری میدهد تا راهبردهای سیاسی - اجتماعی را افزون بر فهم واقعیتهای زندگی دنیایی، بر پایه غایت حقیقی انسان و اعتقاد به معاد تنظیم کند.
معرفتهای اسلامی نیز همچون معرفتهای بشری، با ابزارها و منابع معرفت، دریافت و اثبات میشوند. پس آموزههای اسلام، بیواسطه یا با واسطه، درخور اثبات عقلانی هستند. بر این اساس، ایمانِ دینی رهاورد استدلال است و با یقین درآمیخته و از شک و تردید پیراسته است.
زبان قرآن و سنت، واقعنما، غیراستعاری، و غیرنمادین است؛ گرچه گاه از شیوههای بلاغی، همچون تمثیل وکنایه بهره میگیرد.
فهم اسلام با روش منطقی ممکن است. این روش، آمیخته از عقل و نقل دینی (قرآن و سنت پیامبر و پیشوایان معصوم) است. فهم متون دینی و برداشت از آنها، بی اسلوب و قاعده ممکن نیست؛ و برخلاف
انگارههای هرمنوتیک فلسفی:
یک) متون دینی در پی انتقال مقصود خاصی هستند که خواننده باید به دنبال کشف آن باشد.
دو) خواننده میتواند به این مقصود دست یابد.
سه) هر مقصودی را نمیتوان از هر متنی استنباط کرد، بلکه باید با توجه به قواعد، آداب، و اسلوبهای زبانی، که میان عقلا رایج است، به سراغ دین و متونش رفت و برای کشف مقصود حقیقی آن تلاش کرد. برای دریافت مقصود متون دینی، بهویژه قرآن، در کنار بهرهوری از همه آگاهیهای بایسته، باید از تفسیر به رأی و پیشداوری پرهیز کرد.
چهار) برای فهم درست و دقیق قرآن، باید از روش تفسیر قرآن به قرآن و نیز سخنان پیشوایان معصوم بهره گرفت.
معرفت اسلامی، یعنی فهم عالمان دین از متون دینی، تغییر کمّی و کیفی میپذیرد؛ یعنی هم میزان آن افزوده میشود و هم عمق مییابد. اما تحول به معنای رد و ابطال معرفت قبلی، تنها در معرفتهای غیریقینی ممکن است و یقینیات و معرفتهای قطعی اسلام، هرگز تحول نمیپذیرند.
دین اسلام، در زمینههای مختلف زندگی فردی و اجتماعی، آموزهها و احکامی خردپذیر، هماهنگ، دارای انسجام درونی و استحکام بیرونی، و نیز هدفمند ارائه کرده است. نگرش اندامواره به اسلام، قابلیت استنباط نظام واحد و منسجم اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی، و
مدیریتی را فراهم میآورد. نظام اجتماعی اسلام، بر معرفت حقیقی و معیارمند استوار است که در همه فعالیتهای اجتماعی، نقشی بنیادین دارد. هر یک از گزارهها و ارزشهای اسلامی، در این نظام جایگاهی ویژه دارند.
اصول اعتقادی اسلام، اموری ثابت هستند که در هیچ مکان و زمانی تغییر و تحول نمییابند. اصول و قواعد کلی اخلاق نیز از این گونهاند. اما برخی احکام شرعی، ثابت؛ و پارهای از آنها به تناسب مقتضیات زمان و مکان، تغییرپذیرند. شریعت اسلام اصول هدایت بشر را در همه زمانها و مکانها وضع کرده و آنگاه، اسلوبی خاص را به نام اجتهاد پیش کشیده است تا کارشناسان دین با مراجعه به قرآن و سنت و با استفاده از عقل سلیم آنها را کشف کنند و براساس اصول کلی پاسخ نیازهای بشر را بیابند. این مکتب اجتهادی میتواند جامعه بشری را در هر زمان و مکان به بهترین روش اداره کند و نظام اجتماعی توحیدمحور را طراحی و محقق سازد.
در تنظیم نهادها و تصمیمسازیهای نظام اجتماعی اسلام، نگرش تاریخی و تجربی در شناخت روشها، پدیدهها، و موضوعات اجتماعی، البته با بهرهگیری از احکام و ارزشهای اسلامی، نقشی بسزا دارد.
خداوند، آفریننده و تنها حکمران هستی و انسان و محور جهان است. همه آفریدگان، از جمله انسان و فعالیتها و دستآوردهایش، در پیشگاه خدا سراسر فقر و نیاز و وابستگیاند. اگر انسان این را نیک دریابد، جایگاه خود در هستی و چند و چون رفتارهای فردی و اجتماعیاش را در مسیر قرب به خدا مییابد.
آدمی، دو ساحت جسمانی و روحانی، یا مادی و ملکوتی دارد. ساحت روحانی انسان، اصالت و هویت واقعی او را شکل میدهد و حیات واقعی و تدبیر بدنش را بر عهده دارد. روح، حتی در پی جدا شدن از بدن، به حیات خود ادامه میدهد. امتیازهای انسان در قیاس با دیگر آفریدگان، مرهون ویژگیهای روحانی او است که ارزشهای
معنوی و الهی از آن برمیخیزد. ساحت مادی انسان، میتواند زمینهساز رشد و کمال معنوی و سعادت جاودانه او باشد. نیتها و اعمال نیک و بد در زندگی فردی و اجتماعی، آهسته و پیوسته، به آدمی هویتی مثبت یا منفی میبخشند و او را به والاترین یا پستترین جایگاههای هستی میرسانند.
خداوند، انسان را با طبیعتی حیوانی و فطرتی ملکوتی آفریده است. او به اقتضای طبیعت حیوانیاش، آزمند و ستمورز و نادان و شتابگر (حریص و ظلوم و جهول و عجول) است و به اقتضای فطرت ملکوتیاش، دریافتها و گرایشهایی همچون خداشناسی، خداجویی، خداپرستی، عدالتخواهی، کمالطلبی، خیرخواهی، و حقیقتجویی دارد. بر پایه همین فطرت، او برای تکامل و هدایت به دین الهی نیاز دارد و به طور طبیعی پذیرنده آن است.
انسان در نهاد خویش، دارای نیازهای مادی و معنوی، دنیوی و اخروی، و فردی و اجتماعی است. در اندیشه سیاسی - اجتماعی اسلام، زنجیره این نیازها بر پایه اهداف نزدیک و میانی و نهایی اولویتبندی میشود. مهمترین نیازهای زیستی، اقتصادی، سیاسی، دینی، و فرهنگی انسان از این قرارند: حیات، شناخت و پرستش خداوند، دین و هدایت الهی، خودشناسی و خودسازی، کمال، امنیت، عدالت، آزادی، اخلاق و تربیت، اسوه و الگو، محبت، زندگی اجتماعی و حکومت.
انسان، که از عقل و حکمت بهرهمند است، کرامتی تکوینی دارد و از دیگر آفریدگان برتر است. او با پرهیز از گناه و رعایت تقوای الهی، کرامت اکتسابی خواهد یافت و شایسته کرامت اجتماعی میگردد. در این حال، میتواند جانشین و خلیفه خدا در زمین شود. اما با جهل، ظلم و طغیان، کرامت خود را از دست میدهد.
خداوند، انسان و جهان را برای رسیدن به کمال آفریده است. این نشان میدهد که همه ذرات جهان هستی، از جمله انسان، به سوی خداوند در حرکتند. هدف نهایی آفرینش انسان، سعادت و قرب الهی است. این هدف از طریق هدفهایی مقدماتی چون: معرفت، آزمایش، عبادت، و عدالت میسر میشود. حیات آدمی بر اساس این اهداف متعالی و در سایه ارزشهای اخلاقی و تهذیب نفس، معنا مییابد. قرب و نزدیکی به خدا، شکل زمانی و مکانی ندارد؛ بلکه به معنای زدوده شدن حجاب میان انسان و خدا و سرانجام، علم حضوری آگاهانه انسان به نیازمندی و عین ربط بودن به خداوند است. هدف اصلی آفرینش انسان و بعثت پیامبران، سعادت و قرب به خداوند با «تزکیه و تهذیب نفس و هدایت الهی» است؛ البتّه برآورده شدن نیازهای مادی، چون نیازهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای دستیابی به اهداف متعالی اهمّیّت دارد. پس برآورده شدن نیازهای مادی انسان باید زمینهساز رشد و تکامل روح او، ترویج و گسترش اخلاق و معنویت در جامعه و در مسیر تقرب به خداوند باشد.
انسان، استعدادهای گوناگون و رشدپذیری دارد که میتواند آنها را به فعلیت برساند. شکوفایی این استعدادها، با اختیار و اراده او سامان مییابد و از این رو، این شکوفایی میتواند به طور ناقص یا کامل صورت پذیرد. کارهای اختیاری انسان، هنگامی ارزشمند است که بر پایه تفکّر، خردورزی، و سنجش شکل گیرد.
انسان دو حیثیت فاعلی و قابلی دارد؛ یعنی آفریدهای است که با اندیشه، انگیزه، خلاقیت، اراده، و اختیار، مسئول کردار خویش است و میتواند دنیا و آخرت و زندگی فردی و اجتماعی خود را بسازد. این فاعلیت، از رهگذر تعامل پیوسته انسان آگاه و فعال با طبیعت و جامعه فراهم میشود. از طرف دیگر، انسان با فطرت الهی خود، دریافتکننده ادراکات و ارزشهایی است که بر اساس آن میتواند به گونهای صحیح تعلیم و تربیت یابد تا مسیرالهی را بپیماید و عنصری سودمند و با ارزش در خدمت سعادت اجتماع باشد یا ممکن است با تعلیم و تربیت نادرست، پیرو شیطان شود و در مسیر گمراهی راه سپارد. تربیت و شکوفاسازی فطرت انسان، باید همه جانبه، همسو، متعادل، و در جهت قرب به خداوند صورت پذیرد.
آدمیان گرچه طبیعت و فطرت مشترک دارند، از امکانات، فرصتها، و استعدادهای متفاوت بهره میبرند. بر اساس این گوناگونی، مسئولیت
آنان تفاوت مییابد. این تفاوتها هم میان افراد و گونههای بشر، به لحاظ جنسیت، استعدادهای طبیعی، و امکانات و وضع زندگی، رخ مینماید و هم در طول زندگی هر فرد، به تناسب مقتضیات مراحل رشد جلوه میکند. اینگونه تفاوتها، که از حکمت الهی و نظام علی و معلولی جهان سرچشمه میگیرد، سبب میشود تا انسانها هم تکالیف مشترک و هم مسئولیتهای خاص داشته باشند.
انسان بر اساس فطرت الهی و برای برآوردن نیازها و شکوفا کردن استعدادهایش، سرشتی اجتماعی دارد. او با اعتقاد به وجود آفریدگاری مدبر، رازق، ناظر و حسابرس، و نیز با اعتقاد به هدفمندی جهان و حیات جاودانه، به زندگی خود معنا میبخشد و رفتارش را رنگی الهی و عبادی میزند. او فطرتی الهی دارد و در پرتو تربیت اسلامی، فردی پویا، مسئولیتپذیر و توانا میشود و خود را امانتدار نعمتهای الهی میداند و رفتار اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی خود را بر پایه عقلانیت اسلامی سامان میدهد. بر این اساس، امید به آینده در او موج میزند و با نشاط و تلاش روزافزون به فعالیت اجتماعی میپردازد. انسان اجتماعی در اسلام، از مواهب الهی همچون ثروت و قدرت مشروع بهره میبرد و از رهبانیت میپرهیزد؛ اما همواره این بهرهوری را در سمت و سوی تکامل و قرب الهی قرار میدهد و از طغیان و سرمستی و غفلت از یاد خدا دوری میجوید و در هر حال، خداوند را ناظر و مراقب اعمال خود میبیند.
انسان میتواند هم عقلانی و همگام با پیشرفت دانش و فناوری زندگی کند و هم به باورها و فریضههای دینی پایبند باشد. در نگرش توحیدی، عقلانیت و فناوری معطوف به تکامل و هدایت الهی است. فناوری بدون همراهی با آموزهها و ارزشهای الهی، جسم و جان آدمی و محیط زیست و روابط اجتماعی او را به تباهی میکشاند.
ارزشهای الهی به دو دسته حقوقی و اخلاقی تقسیم میشوند. ارزشهای حقوقی، مجموعه قواعد و مقررات الزامی، نهادها و سازمانهایی است که بر رفتار اجتماعی انسان حکومت میکند و به تعیین و تبیین حقها، تکلیفها، محرومیتها، معافیتها، آزادیها، محدودیتها و مصونیتهای او میپردازد. دولت ضمانت اجرای این ارزشها را بر عهده دارد.
ارزشهای اخلاقی، مجموعه فضیلتها و بایستههای فطری است که ایمان و تعهد وجدانی، ضامن رشد و شکوفایی آنهاست. ارزشهای حقوقی اسلام، از یک سو، نگاهبان و پاسدار ارزشهای اخلاقی است و از سوی دیگر، با تبدیل پارهای از توصیههای اخلاقی به قاعدههای الزامی حقوقی، تحقق آنها را در جامعه تضمین میکند و نظام زندگی اجتماعی را به گونهای سامان میبخشد که فرصت رشد و خودسازی معنوی و سیاسی برای همه پدید آید.
میان حقیقت - در برابر باطل - و واقعیت تمایز آشکاری وجود دارد. واقعیت، آن است که در بیرون وجود دارد، اما لزوما از حقیقت و ارزش برخوردار نیست.
فضیلتها و رذیلتهای اخلاقی، حسن و قبح ذاتی دارند و عقل بشری، کلیات و نیز پارهای از جزئیات آنها را درمییابد. آموزههای وحیانی برای تکمیل و تأیید مکارم اخلاقی، عقل را یاری میکنند.
ارزشها و فضیلتهای اخلاقی و حقوقی همچون عدالت، شجاعت، صداقت، نیکوکاری و امانتداری، مطلق هستند و در همه زمانها و مکانها یکساناند و گرایش به آنها و شناختشان در فطرت همه انسانها نهفته است. وحی و شریعت الهی، این گرایش و شناخت را شکوفا میکند.
خداوند، به خودی خود، بینیاز است و انسان، به خودی خود، فقیر. توحید و رابطه آن بینیاز مطلق با این نیازمند مطلق، مبنای ارزشهای اخلاقی، حقوقی، سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی در اسلام است. هر فرد با نگرش توحیدی و این باور که همه انسانها همانند او، آفریده و وابسته رحمت و لطف خداوند هستند، به دیگر انسانها، محبت میورزد و در انجام هر مسئولیتی که بر عهده دارد، خود را خدمتگذار آنان میشمارد.
بر پایه اصالت روح و کرامت انسانی، ارزشهای معنوی در تعیین اهداف و راهکارهای سیاسی و اجتماعی اولویّت دارند.
عقلانیت اسلامی، مجموعهای نظاممند از اندیشههای بنیادین و ارزشهای فضیلتگرا و سعادتمحور است که بر منابع معرفتی اسلام مبتنی است. بر اساس این الگو، عقلانیت معطوف به عمل اجتماعی به تصمیمسازی و برنامهریزی میپردازد و احساسات و عواطف و میلهای درونی و بیرونی جامعه را هدایت میکند.
ارزشهای حقوقی و اخلاقی اسلام، بر اراده حکیمانه و توحید در ربوبیت تشریعی الهی، پایهریزی شدهاند؛ پس انسانی، فراملی، فرازمانی و فرامکانیاند و در عین حال، جلوههای آن میتوانند ملی و بومی شوند.
خداوندی که انسان را آفریده است و به همه ساحتها، نیازها، مصلحتها و مفسدههای واقعی انسان آگاهی دارد، ارزشهای حقوقی و اخلاقی اسلام را عادلانه، کریمانه، حکیمانه و بدون گرایش به منافع افراد، گروهها و نژادی خاص تبیین فرموده است.
ارزشهای حقوقی و اخلاقی اسلام، بر پایه معارف دینی استوار است. بر این اساس، همه قوانین و مقررات در نظام اجتماعی اسلامی، از قانون اساسی گرفته تا تصمیمات شوراهای محلی، تنها هنگامی اعتبار دارد که با شریعت اسلامی مطابق باشد.
ارزشهای اسلامی، استدلالپذیر هستند.
ارزشهای اسلامی از انسجام و استحکام درونی برخوردارند.
ارزشهای اسلامی همه عرصههای حیات دنیا و آخرت و ساحتهای وجود انسان و رابطه او را با خدا، خود، خانواده، جامعه و جهان در بر میگیرد.
یکی از وجوه امتیاز ارزشهای اسلامی و تاثیرشان در کمال انسان، اختیاری بودن آنهاست.
ارزشهای اسلامی، به خودی خود، خواستنی و دوستداشتنیاند و فطرت آدمی به آنها گرایش دارد.
هرکس در هر مرتبه از کمال فکری و معنوی و با هر سطحی از معرفت و موقعیت اجتماعی، میتواند به فراخور حال خویش، از ارزشهای اسلامی بهره گیرد.
همه رفتارهای ارزشی در اسلام آمیخته به وجوب و الزام نیستند؛ اما انسان در قبال آنها مسئولیت دارد.
ارزشهای اسلامی، نفس انسان را اصلاح و او را به حقیقت ملکوتیاش نزدیک میکنند.
ارزشهای اسلامی، اصلاحگر و تداومبخش هویت فرهنگی فرد و جامعهاند؛ سلامت رفتارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و حقوقی را تضمین میکنند؛ و زمینهساز جامعه مهدوی هستند.
انسان بر پایه فطرت الهی و برای برآوردن نیازها و شکوفا کردن استعدادهایش، سرشتی اجتماعی دارد. او به طور طبیعی با دیگر آدمیان انس میگیرد و تکامل معنوی و برآمدن نیازهای مادیاش را از همین زندگی اجتماعی وام میگیرد.
خداوند، دو گونه سنّت را در نهاد جهان جاری کرده است: سنتهای مطلق، همچون هدایت الهی و آزمایش؛ و سنتهای مشروط، همانند افزودن یا بازگرفتن نعمت. همه افراد جامعه، بهویژه مدیران و حاکمان، باید در ساماندهی نظام سیاسی - اجتماعی و تعیین اهداف و اصول راهبردی و برنامهریزی، در چارچوب سنتهای الهی حرکت کنند. ستیز با نظام تکوین و تشریع الهی، سرانجام راه به شکست میبرد.
عوامل معنوی همچون ایمان، تقوا، شکر نعمت، توکل، استغفار و انفاق، در فراوانی نعمت، افزایش بازدهی، و بهرهوری عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مدیریتی، نقشی بسزا دارند. جامعهای که ایمان آورد، تقوای الهی پیشه کند، و به خداوند توکل نماید، هیچگاه نومیدی به خود راه نمیدهد و در برابر حوادث و بحرانها شکیبایی میورزد. بر این اساس، دولت اسلامی افزون بر تلاش در جهت عمران و آبادانی برای رسیدن به زندگی پاکیزه و حیات طیبه، باید به ابعاد فرهنگی و معنوی انسان توجه ویژه داشته باشد.
انسان برای رفع نیازها و به فعلیت رساندن استعدادهای خود، به زندگی اجتماعی گرایش دارد. هویت انسان از نظام فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی جامعه اثر میپذیرد همانگونه که آدمی میتواند با شناخت جامعه و قوانین حاکم بر تحولات اجتماعی، بر آن تأثیر بگذارد. جامعه دارای قوانین، حقوق، و سنتهای خاص خود است و میتواند سالم یا فاسد باشد. جامعه نیز همچون فرد، اوج یا فرود دارد. شخصیت و هویت افراد در جامعه شکل میگیرد و استعدادهای آنها شکوفا میشود؛ اما فرد در برابر وضعیت و جریانهای اجتماعی بیاختیار نیست. او میتواند برخلاف مسیر جامعه حرکت کند و برای اصلاح آن بکوشد. پس اراده و اختیار انسان، همراه عوامل اجتماعی، سرنوشت انسان و جامعه را رقم میزنند.
هر دگرگونی در اقوام و جوامع، بسته به آن است که افراد در وجود خود تحول پدید آورند. تا آنگاه که انسان متحول نشود، جامعه تحول نخواهد یافت. پس مدیریت تحول هر جامعه، وامدار مدیریت تحول افراد است.
تحقق حیات طیبه در گستره اجتماع، زمینهساز دستیابی به قرب الهی است. حیات طیبه دربرگیرنده ابعاد فردی واجتماعی هماهنگ با یکدیگر و متناسب با شئون مختلف زندگی است. حیات طیبه، نوعی زندگی اجتماعی متعادل است که با صبغه الهی و پذیرش مبانی دینی و اجرای ارزشهای اسلامی در شئون مختلف زندگی آدمی سامان مییابد.
اهداف جامعه و امت اسلامی آنگاه به بار مینشیند که اعضای جامعه در کنار یکدیگر، همچون اعضای یک پیکر در خدمت آن مجموعه قرار گیرند و زنجیره مراتب اجتماعی را شکل دهند. مرجعیت و ولایت دینی، بالاترین منزلت جمعی در نظام اجتماعی اسلام است. در این نظام، کثرت نقشها و نهادهای اجتماعی و قوای سیاسی با خدامحوری، دینمداری، و ولایتپذیری، وحدت مییابند.
خداوند به منظور اصلاح جامعه و هدایت آن در بستر حیات طیبه، حق
حاکمیت را به پیامبران و امامان معصوم که خود برگزیده، واگذار کرده است. در عصر غیبت، ولیفقیه شایسته رهبری، مسئولیت برپایی و اداره حکومت اسلامی را بر عهده دارد. مهمترین دلیل ضرورت حکومت اسلامی، حقانیت و جاودانگی و جامعیت اسلام است. مدیریت اجتماعی اسلام در مبانی، اهداف، و روشها با مدیریت طاغوت ناسازگار است. حکومت اسلامی وظیفه دارد نظامهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اخلاقی، تربیتی، و مدیریتی را تدوین و احکام الهی را اجرا و تنظیم و امور اجتماعی را هماهنگ با مقتضیات زمان و مکان تدبیر کند. اهتمام به عمران و آبادانی، همراه با برقراری عدالت اجتماعی در سمت و سوی هدایت انسانها، از مهمترین وظایف دولت اسلامی است. پس در نظام اجتماعی اسلام، برپایی حکومت و حتی تحقق عدالت، هدف اصلی نیست؛ بلکه خود، امانتی در دست حاکمان و ابزاری برای هدایت انسانهاست.
خداوند، آفریننده و مالک انسان و همه هستی و دارای صفت ربوبیت، عدالت، رحمانیت، و دیگر صفات کمال است. این اوصاف الهی، تبیینکننده چگونگی تصرف خدا در گستره حاکمیت خود است. انسانهای شایسته، تنها با اذن تشریعی خداوند و اهداف و شرایطی که او تعیین کرده است، میتوانند با مشروعیت حکومت کنند.
فرهنگ در جامعه اسلامی دربردارنده ارزشهای والای انسانی و برگرفته از آموزههای قرآن و عترت است و بر همه شئون فردی و اجتماعی
اثر میگذارد. فرهنگ، راه توسعه و تعالی نظامهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را تبیین مینماید. فرهنگ مطلوب، بینش سیاسی جامعه را به والاترین جایگاه میرساند؛ زمینه بهرهمندی همگانی را از مواهب الهی فراهم مینماید؛ و جایگاه جامعه اسلامی را در قلمرو دانش سرآمد میسازد.
مجموعه امکانات و منابع معیشت انسان، چندان فراوان و گسترده است که با نیازهای انسانی هماهنگ و برای همه بشر بسنده است. خداوند نه تنها رزق آدمیان، بلکه روزی همه جنبندگان را تضمین کرده است. اما سنّت الهی چنین است که «هرکس بکوشد، بیابد». هر جامعهای میتواند با تدبیر و تلاش و توزیع عادلانه، ثروتمند شود یا با سوء مدیریت و کمکاری و توزیع ناعادلانه به فقر گرفتار گردد. پس در تنظیم برنامههای کلان سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی، باید مصلحت همه افراد و ملتها و نیز پاسداشت حقوق آیندگان و جلوگیری از اسراف منابع طبیعی و مواهب الهی را همواره در نظر داشت.
خداوند، مالک حقیقی آسمان و زمین و همه آفریدگان است. پس انسان امانتدار و مالک اعتباری داراییها و موهبتهایی است که خدا در اختیارش نهاده است و بهرهمندیاش از این نعمتها باید در گستره حدود و مقررات الهی باشد. این نوع مالکیت، در طول مالکیت خداوند، و نه در عرض آن است. این مالکیت اعتباری در سه قلمرو مالکیت عمومی، دولتی، و خصوصی رخ مینماید.
انسان آفریدهای است مختار که در پرتو رهنمودهای عقل و شرع میتواند آزادانه مسیر تکامل مادی و معنوی و سعادت حقیقی خود را برگزیند. به کارگیری شیوههای فشار و سلب آزادیها، هم انگیزه کار، قوه ابتکار، و استعدادها را نابود میکند؛ و هم درآویختن با اراده حکیمانه الهی است. از اینرو، رفع محدودیتهای بیهوده و اعطای آزادیهای مشروع و معقول، که زمینهساز شکوفایی و بالندگی استعدادهای انسانی است، جایگاه ویژهای در اندیشه سیاسی - اجتماعی اسلام دارد.
حق حاکمیت بر جهان و انسان از آن خداست و همو انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس مجاز نیست این حق خداداد را از انسان بازستاند یا آن را در خدمت منافع فرد و گروهی خاص قرار دهد. اعمال اصل حاکمیت الهی از سوی مردم، با رهبری و مدیریت ولی فقیه جامع شرایط و اجرای قوانین اسلامی صورت میگیرد. با پیروزی انقلاب اسلامی و رأی قاطع مردم به نظام جمهوری اسلامی ایران، اصل حاکمیت مردم با برگزاری انتخابات و آراء عمومی در عرصههایی چون انتخاب رهبر، رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای خبرگان رهبری، و شوراهای محلی تحقق یافت. نیز گروههای سیاسی، جمعیتها، و اقلیتهای دینی به رسمیت شناخته شده میتوانند در چارچوب اصول حاکم بر جمهوری اسلامی ایران نظیر استقلال، آزادی، وحدت ملی، و موازین اسلامی آزادانه فعالیت کنند. پس ساختار سیاسی جمهوری اسلامی دارای الگوی مردمسالاری دینی است که بر مبنای نظریه ولایت فقیه، حاکمیت مردم را محقق میسازد.
در دوران غیبت حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، ولایت امر و رهبری جامعه بر عهده فقیه عادل، پرهیزگار، آگاه به زمان، دلیر، مدیر و مدبر نهاده شده است. تعیین رهبر با خبرگان برگزیده مردم است. در نظام حقوقی ایران، رهبر، که والاترین جایگاه اجتماعی را دارد، در انتخابی با واسطه با رأی مردم برگزیده میشود. دخالت قوای سهگانه و دیگر مدیریتها در امور جامعه، تنها با امضا و تنفیذ حاکم اسلامی مشروعیت مییابد. براساس اصل ولایت مطلقه فقیه، عمدهترین وظایف رهبر در نظام جمهوری اسلامی ایران از این قرار است: تعیین سیاستهای کلی نظام و نظارت بر حسن اجرای آن، صادر کردن فرمان همهپرسی، فرماندهی کل نیروهای مسلح، اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها، نصب و عزل و پذیرش استعفای فقهای شورای نگهبان و عالیترین مقام قوه قضائیه، امضای حکم ریاستجمهوری، عزل رئیسجمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور (پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی)، حل اختلاف
و تنظیم روابط قوای مستقل سهگانه. رهبر میتواند پارهای از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری بسپارد. در پیشگاه قانون، رهبر با دیگر افراد جامعه برابر است.
پس از بنیانگذار و رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی امام خمینی قدس سره که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر با خبرگان برگزیده مردم است. خبرگان رهبری، مجموعهای از مجتهدان و فقهای باصلاحیت و برگزیده مردم هستند که به مدت هشت سال وظایفی همچون انتخاب رهبر، نظارت بر تداوم ویژگیهای رهبر و اعلان بقای صلاحیت یا عدم صلاحیت رهبر را بر عهده دارند. اگر رهبر چشم از جهان بربندد یا یکی از شرایط رهبری را از دست دهد یا کنارهگیری کند یا برکنار شود، خبرگان وظیفه دارند در کوتاهترین زمان ممکن، رهبری شایسته را برگزینند. تا هنگام معرفی رهبر جدید، شورایی وظایف رهبر را برعهده میگیرد که اعضای آن از این قرارند: رئیسجمهور، رئیس قوه قضاییه، یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام.
مجمع تشخیص مصلحت نظام، بازوی مشورتی رهبر است و به دستور وی تشکیل میشود. اعضای ثابت و متغیر این مجمع را رهبر برمیگزیند. بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، این مجمع با شناسایی مصلحتهای نظام، سیاستهای کلی را به رهبر پیشنهاد میکند.
دیگر وظایف مجمع از این قرار است: تصمیمگیری درباره مصوبات مورد اختلاف میان مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان، حل معضلهای نظام و ارائه دیدگاههای مشورتی به رهبر در اموری که وی به این نهاد ارجاع میدهد. مقررات مربوط به اداره مجمع را اعضای آن، تصویب میکنند و به تأیید رهبر میرسانند.
نمایندگان مجلس شورای اسلامی با رای مستقیم و پنهان مردم به مدت چهار سال برگزیده میشوند و به مجلس شورای اسلامی راه مییابند. زرتشتیان، کلیمیان، و مسیحیان ارمنی هر کدام یک نماینده؛ و مسیحیان آشوری و کلدانی با هم یک نماینده انتخاب میکنند.
نمایندگان در نخستین نشست مجلس، بر پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی و پایبندی به حقوق ملت سوگند یاد میکنند. مذاکرات مجلس جز در مواقع اضطراری، علنی است و گزارش کامل آن از طریق رادیو و روزنامه رسمی به آگاهی همگان میرسد. مهمترین وظیفه مجلس، قانونگذاری براساس قانون اساسی و اصول و احکام مذهب رسمی کشور است. رأی اعتماد به وزیران و سؤال از ایشان و استیضاح آنان، و نیز تحقیق و تفحص در هر یک از امور کشور، که مجلس ضرورت بداند، از وظایف نمایندگان مجلس است. عهدنامهها، مقاولهنامهها، قراردادها، و موافقتنامههای بینالمللی نیز باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.
هر نماینده، هم در برابر همه ملت مسئول است و هم حق دارد در
همه امور داخلی و خارجی کشور اظهارنظر کند. نمایندگان در مقام ایفای وظایف نمایندگی، در بیان دیدگاه و رأی خود کاملاً آزادند و نمیتوان آنان را به سبب دیدگاهها و آراء مربوط به وظایف نمایندگیشان، تعقیب یا توقیف کرد.
مصوبات مجلس، جز در تصویب اعتبارنامه نمایندگان و انتخاب اعضای حقوقدان شورای نگهبان، با تأیید شورای نگهبان اعتبار قانونی مییابد.
شورای نگهبان مرکب از شش فقیه عادل و آگاه به مقتضیات زمان و شش حقوقدان مسلمان است. فقیهان را رهبر انتخاب میکند؛ اما حقوقدانان را رئیس قوه قضائیه به مجلس شورای اسلامی معرفی مینماید و نمایندگان مجلس آنان را برای شش سال برمیگزینند.
وظایف شورای نگهبان چنین است: بررسی انطباق مصوبات مجلس با موازین اسلام و قانون اساسی، تفسیر قانون اساسی، نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری و ریاستجمهوری و مجلس شورای اسلامی و نیز نظارت بر مراجعه به آراء عمومی و همهپرسی.
پس از رهبر، رئیسجمهور عالیترین مقام رسمی کشور است که از میان رجال مذهبی و سیاسی، به مدت چهار سال و با رأی مستقیم مردم انتخاب میشود. وی باید دارای این ویژگیها باشد: اصل ایرانی، تابعیت ایرانی، مدیریت و تدبیر، حسن سابقه و امانت و تقوا، ایمان و اعتقاد به
مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور. وظایف رئیس جمهور عبارت است از: اجرای قانون اساسی، ریاست قوه مجریه جز در اموری که مستقیما به رهبر مربوط میشود، تعیین و عزل وزیران و سفیران، اداره امور برنامه و بودجه و اداری و استخدامی کشور، امضای عهدنامهها و مقاولهنامهها و موافقتنامهها و قراردادهای دولت ایران با دیگر دولتها و پیمانهای مربوط به اتحادیههای بینالمللی پس از تصویب مجلس شورای اسلامی.
پس از تنفیذ حکم رئیسجمهور از جانب رهبر، وی برای پاسداری از مذهب رسمی، نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خدمترسانی به مردم، و ترویج دین و اخلاق، در مجلس شورای اسلامی سوگند یاد میکند. او میتواند برای انجام دادن وظایف قانونی خود معاونانی برگزیند. معاون اول رئیسجمهور با موافقت وی، اداره هیئت وزیران و مسئولیت هماهنگی دیگر معاونتها را عهدهدار است. انتخاب دیگربار رئیس جمهور به صورت پیاپی، تنها یک دوره ممکن است.
قوه قضاییه نهادی است مستقل که رئیس آن را رهبر برای پنج سال تعیین میکند. رئیس این قوه، عالیترین مقام قضایی است و باید این ویژگیها را داشته باشد: اجتهاد، عدالت، آگاهی به امور قضایی، مدیریت و تدبیرگری. قوه قضائیه پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق عدالت است و مهمترین وظایف آن از این قرار است: رسیدگی به دادخواهیها و شکایتها و صدور حکم درباره آنها، حل و فصل دعاوی و رفع خصومات، احیای حقوق عامه، گسترش عدل و آزادیهای
مشروع، نظارت بر حسن اجرای قوانین، کشف جرم، اجرای حدود و مقررات مدون جزایی اسلام، پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمان.
رئیس قوه قضائیه این وظایف را برعهده دارد: ایجاد سامانه و تشکیلات مناسب در دادگستری، تهیه لوایح قضایی متناسب با اهداف و برنامههای جمهوری اسلامی، به کار گماردن و برکناری قضات، نظارت بر دارایی رهبر و رئیسجمهور و معاونان وی و وزیران و همسر و فرزندان آنان پیش و پس از خدمت.
وجود انسان در دو ساحت جان و تن نمود مییابد و آن چه هویتش را جلوه میدهد، روح او است. او در حقیقت وجود خویش، دارای مراتب است و میتواند به اختیار خود، در این مراتب راه صعود پیماید و به کمال رسد؛ و کمالطلبی و کمالپذیری او پایان ندارد. انسان در این پویه کمالجویانه، به سوی خداوند روی دارد که کمال مطلق است؛ پس در همه فعالیتها و رفتارهای اختیاری خود قرب به خدا را قصد میکند.
این قرب، زمانی و مکانی نیست؛ بلکه میتوان آن را با آثار وجودیاش تبیین کرد. از آثار قرب به خدا، آن است که انسان پردههای میان خود و خدا را کنار زند و در نهایت، با علم حضوری دریابد که یکپارچه نیازمند خدا و عین ربط به او است. بر این اساس، هدف غایی تعلیم و تربیت اسلامی چیزی جز قرب اختیاری به خداوند متعال نیست.
هدفهای میانی تعلیم و تربیت چنین است: ارتقای سطح دانش و
بینش و تفکر و خلاقیت افراد، دستیابی به فضیلتها و مکارم اخلاقی و مهارتهای زندگی، رشد همهجانبه و متوازن استعدادهای آدمی در عرصههای مختلف ارتباط با خدا و همنوعان و طبیعت. نظام تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی به دنبال این است که انسان تربیت یافته در این نظام، فردی مومن، آگاه و پرهیزگار باشد. اسرار و زیباییهای جهان آفرینش و قوانین طبیعت را نشانه جمال و جلال خداوند بداند و همزمان حضور مؤثر و سازنده در زندگی اجتماعی داشته باشد.
برای دستیافتن به شخصیت مطلوب اسلامی، باید نگرش ایمانی در ذهن و جان فرد شکوفا شود. با این نگرش، انسان درمییابد که همه جهان بر مدار باری تعالی میگردد؛ آغاز و انجام هر چیز او است؛ و همه آفریدگان جهان به او نیازمندند. جایگاه این نگرش چنان والاست که بر همه باورها و رفتارهای آدمی سایه میافکند و شخصیت او را هماهنگ با این عقیده، قوام و کمال میبخشد. کارکرد و آثار فردی و اجتماعی این نگرش، چنان گسترده و ژرف است که الگوی تربیتی اسلام، تأکیدی چشمگیر برآن دارد و میتوان آن را اصلیترین راهبرد تربیتی اسلام دانست. این نوع تربیت راه را بر پیدایش انبوهی از ناهنجاریهای اجتماعی و بیماریهای روانی میبندد و سرچشمه بسیاری از کمالهای انسانی است. بر این اساس، نظام جمهوری اسلامی ایران، سیاستها و برنامههایش را به گونهای سامان میدهد که ایمان و نگرش توحیدی، ذهن و جان انسانها و محیط علم و فرهنگ جامعه را سرشار سازد.
برای دستیابی به اهداف تربیت اسلامی، باید جامعه فضایی سالم داشته باشد تا با تشویق و بازدارندگی مناسب، بستر رشد و شکوفایی افراد فراهم شود. این فضا تنها در سایه سلامت، احساس مسئولیت، و تعامل هماهنگ همه عوامل و نهادهای نقشآفرین در تعلیم و تربیت، پدید میآید. پس باید همه این عوامل با حرکتی هماهنگ، راه تربیت توحیدی را هموار کنند تا زمینه تعالی شخصیت و هویت اسلامی - ایرانی فراهم شود. نهادهایی مانند مدرسه، دانشگاه و حوزه علمیه، که تربیت تمام یا جزئی از رسالت آنهاست، به طور مستقیم در جریان تربیت نقش دارند. نیز عواملی هستند که کارکرد اصلی آنان تربیت نیست، اما به سبب نقشی که در ابعاد گوناگون حیات اجتماعی دارند و نیز به سبب آثاری که بر تربیتگران و تربیتپذیران میگذارند، در شمار عوامل مؤثر تربیت شناخته میشوند. حکومت، فرهنگ، رسانه، و خانواده مهمترین عوامل از این نوع هستند که با جهتگیریهای خود در فرایند تربیت نقش دارند. هرقدر این عوامل هماهنگتر و همسوتر رفتار کنند، تعلیم و تربیت به هدف خود نزدیکتر خواهد شد.
اگر دانش و فضیلتهای اخلاقی، ارزش یابند و عوامل و نهادهای موثر بر تعلیم و تربیت، قدر یابند و بر صدر نشینند، معنویت در جامعه رشد بیشتری خواهد یافت. پس والاسازی منزلت اجتماعی نقشآفرینان تعلیم و تربیت و گستراندن دانش و فضیلتهای اخلاقی در جامعه اسلامی، اهمیتی ویژه دارد.
در نظام تربیتی اسلام، پیشگیری از جرم و گناه در اولویت است؛
زیرا بازده بیشتر و هزینه مادی و معنوی کمتری دارد. اگر برنامههای تربیتی به گونهای سامان یابد که لغزش و گناه به کمترین اندازه برسد، دستیابی به هدفهای تربیتی آسان میشود.
باورها، گرایشها، و ویژگیهای فردی و اجتماعی هر کس، که شخصیت او را بنیان مینهد، در کودکی پایهریزی میشود. تعلیم و تربیت در این مرحله بهآسانی پیش میرود و پایداری و بازدهی بیشتری دارد. از این رو، جمهوری اسلامی ایران بر تعلیم و تربیت در کودکی تأکیدی بسزا دارد.
مشارکت همگانی، راه تعلیم و تربیت را هموار، استعدادها را شکوفا، نوآوری را پدیدار و هدفهای تربیتی را در جامعه نهادینه میکند. بهرهگیری از نیروی عظیم مردم و اعطای نقش به دلسوزان و مشتاقان تعلیم و تربیت، جامعه را از خلاقیتها و طرحهای بدیع بهرهمند میکند. مشارکت مردم در انجام دادن فریضه همگانی امر به معروف ونهی از منکر، در جهت تحقق نظام تربیتی اسلام اهمیت مییابد.
خانواده، سرچشمه آرامش روانی و محبت میان اعضای جامعه، و مؤثرترین نهاد در انتقال زبان، فرهنگ، ادب و اخلاق است. انسان در خانواده چشم به جهان میگشاید، در دامان مهرخیز مادر و زیر سایه حمایت مهربار پدر به بلوغ میرسد و حساسترین دوران فراگیری را
سپری میکند. در دورههای پسین رشد، که عواملی دیگر هم در تربیت فرد مؤثر است، خانواده همچنان نقشی برجسته دارد. در نظام اسلامی، بیشترین مسئولیت تعلیم و تربیت بر عهده خانواده است. خانواده وظیفه دارد زمینه شکوفایی استعدادهای فرزندان را فراهم سازد، باورها را ژرفا بخشد، معارف و اخلاق اسلامی و احکام شرعی را به فرزندان بیاموزد، و آداب اجتماعی و تجارب مهم زندگی را به آنان انتقال دهد. پس جمهوری اسلامی به تحکیم نهاد خانواده و اعتلای نقش تربیتی آن اهتمام ویژه دارد.
مسجد، تکیه، حسینیه و زیارتگاه، جایگاه اقامه نماز، انس با قرآن، تبلیغ دین و هدایت مردم، وعظ و خطابه، آموزش معارف اسلامی، تحقیق و مطالعه و تعلیم و تربیت است. فضای معنوی این مکانها، نقش محوری شخصیت معنوی امامها و امامزادگان در زیارتگاهها، و حضور امام جماعت صالح و عادل در مساجد و حسینیهها، از عوامل مهم تأثیر تربیتی این نهادهاست. مردم شورمندانه در این مکانها حضور مییابند و به کسب معارف اسلامی و تزکیه نفس میپردازند. جمهوری اسلامی در مسیر دستیابی به اهداف تعلیم و تربیت، خواهان تقویت جنبههای عبادی، آموزش دینی، توانمندسازی متولیان و کانونهای پیوسته به این مکانهاست.
از مهمترین شرطهای پیشرفت هر فرد و جامعه، اعتماد به نفس و خودباوری است. التفات آدمی به قابلیتهای خود و تلاش برای شکوفا
سازی آن، به نهادینه شدن فرهنگ خودباوری میانجامد و جامعه را در پیمودن راه ترقی و کمال توانمند میسازد. جمهوری اسلامی ایران با هدف ارتقای خودباوری آمیخته با ایمان و توکل به خداوند، در تقویت هویت اسلامی - ایرانی افراد جامعه کوششی بسزا دارد.
جامعه همواره با نیازها و خواستههای تازه روبرو است و برای تضمین پایداری خود، باید نیازهای تازه را خلاقانه پاسخ دهد. ترویج فرهنگ خلاقیت و نوآوری در همه عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، و اجتماعی راهبردی است که هم جامعه را برای رویارویی با چالشهای نو توانمند میسازد و هم استعدادهای نهفته را شکوفا میکند و فرصتهای تازه را در اختیار همگان قرار میدهد.
دانش و فناوریهای نو با نگرش مادی و بر پایه مبانی و مفاهیم معرفتشناختی، هستیشناختی، انسانشناختی، و ارزششناختی تمدن غرب شکل گرفتهاند و دربردارنده ارزشهایی چون جدایی علم از دین و اخلاق، و عقلانیت و خردورزی از معنویت است. پس ناسازگاری با فرهنگهای بومی و چیرگی بر کشورها یکی از جهتگیریهای اساسی آن است. افزون بر این، ماهیت مادی فرهنگ غرب وغلبه سوداگرایی بر آن، موجب تضعیف ارزشهای اخلاقی و معنوی و نابودی منابع، امکانات و محیط زیست بشری است.
تولید دانش و فناوری در جوامع اسلامی با نگرش الهی، پیشینهای درخشان دارد و هدف آن توانا ساختن بشر برای دستیابی به سعادت همهجانبه است. با آغاز چیرگی غرب، این جوامع آرام آرام از فرهنگ بومی فاصله گرفتند و اغلب واردکننده علوم و فناوریهای تقلیدی، ناسازگار با منابع بومی، غیرمرتبط با نیازهای اساسی آنان، اسرافگرا، غیرمولد، و تخریبگر شدند.
از دیدگاه جمهوری اسلامی ایران، دانش و فناوری تنها هنگامی مفید است که هم در نظریهپردازی و هم در جهتگیری، از ارزشهای اسلامی سیراب گردد؛ بر مبانی اسلامی استوار شود؛ و لایهها و مراتب معرفتی متنوعی داشته باشد، به گونهای که بنیانهای معرفتی نهادهای گوناگون اجتماعی را فراهم آورد و نیازهای معنوی، مادی، نظری، کاربردی، و اجرایی مردم این روزگار را پاسخ گوید.
تولید و توسعه دانش و فناوری بر پایه آموزههای اسلامی، ساماندهی علوم اسلامی، رفع نیازهای مادی و معنوی جامعه، اعتلای کیفیت زندگی همراه با حفظ کرامت انسانی و اخلاق اسلامی، و دستیابی به مرجعیت علمی در جهان.
تولید فکر دینی ژرف و مستدل بر اساس آموزههای اسلامی و عرضه پیوسته آن به مراکز علمی - پژوهشی، جامعه اسلامی را به سمت جهتگیریهای مطلوب علم رهنمون میسازد و به هدفهای تولید علم و فناوری نزدیک میکند. ساماندهی علوم اسلامی و چیره ساختن ارزشهای اخلاقی بر فضای فکری جوامع علمی، از راهبردهای اساسی جمهوری اسلامی است.
در مسیر تولید دانش و دستیابی به مرجعیت علمی در جهان، توجه
به سرمایههای ایرانی - اسلامی و بهرهگیری از میراث دانش گذشتگان و انتقال فرهنگ و هویت تاریخی به نسل آینده دانشوران، وجهه همت جمهوری اسلامی است.
باید در عرصه تحقیق و تولید دانش، فضایی سالم برانگیخت. این مهم با پرهیز از انحصارگرایی و سیاستزدگی در محیطهای علمی، و احساس توانمندی و شهامت در تولید دانش، ممکن میشود. بر این اساس، جمهوری اسلامی بر تقویت روحیه خودباوری، عزت و اعتماد به نفس، نشاط، تلاش پیوسته، شور و غیرت دینی، غرور و سرافرازی ملی، ایستادگی بر اصول، تسلیمناپذیری در برابر دشمن، اعتماد به پژوهشگران داخلی، و مدیریت جامعه علمی بر پایه اصل شایستهسالاری تأکید میورزد.
یکی از راهبردهای جمهوری اسلامی ایران در قلمرو علم و فناوری، حمایت هدفمندانه مادی و معنوی از نخبگان و نوآوران این عرصه، به منظور تشویق به تحقیق، خلاقیت و نوآوری، بالندگی منزلت اجتماعی، افزودن توان علمی و مهارتی، و رفع دغدغه خطرپذیری است.
برقراری ارتباط با مجامع علمی بینالمللی و تعامل پویا با آنها در فرآیند تولید و تبادل علمی، در گسترش دانش و فناوری میان ملتها نقشی درخور دارد و به آنان یاری میرساند تا به آخرین یافتهها در
زمینههای مختلف دست یابند و از انحصار علمی رها شوند. بر این پایه، جمهوری اسلامی ایران به برقراری و گسترش پیوند با مراکز علمی جهان و تعامل پویا و تبادل آگاهی و تجربه میان این مراکز و دانشوران، بهویژه در میان کشورهای اسلامی، تاکید میورزد.
مجامع و محیطهای علمی و دانشگاهی در جامعه اسلامی باید با حوزههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پیوند پویا داشته باشند تا بتوانند محصولاتی هماهنگ با نیازهای مردم تولید کنند و بر ثروت و سرمایه مادی و معنوی جامعه بیافزایند. بر این اساس، بهرهگیری از علم و فناوری برای برآوردن نیازهای جامعه و تجاریسازی آن در جهت تولید ثروت و نیز استفاده از ثروت مشروع برای پیشرفت علم و فناوری - به گونهای که علم و ثروت همافزایی داشته باشند - در کانون اهتمام جمهوری اسلامی ایران است.
هدفهای فرهنگی - اجتماعی نظام جمهوری اسلامی ایران از این قرار است: ژرفابخشی به ایمان و معرفت و بصیرت دینی افراد جامعه، نهادینه کردن فضیلتهای اخلاقی، انطباق الگوهای رفتاری جامعه با ارزشهای اسلامی، و تحقق عدالت اجتماعی.
محور فرهنگ دینی، ایمان به یگانگی خدا و بندگی در پیشگاه اوست. هدف نهایی نظام اسلامی، تحقق جامعه توحیدی است که در آن، اثری از شرک و نفاق نباشد.
پارهای از راهبردهای اساسی برقراری عدالت را در روابط اجتماعی
میتوان چنین برشمرد: برابری افراد جامعه در پیشگاه قانون، ایجاد فرصتهای برابر برای رشد مادی و معنوی همگان، و مبارزه همهجانبه با هرگونه ستم، فساد، تبعیض، فاصله طبقاتی، استثمار، خودکامگی، زیادهخواهی، امتیازطلبی، و قانونشکنی. اسلام خواهان برپایی جامعهای مستقل، توانمند، عزتمند، و برخوردار از آزادیهای مشروعی است که در پرتو گسترش عدالت فراهم میآید.
در جامعه اسلامی، روابط اجتماعی بر پایه تلاش همهجانبه برای استقرار ارزشها و فضیلتهای اخلاقی در زندگی فردی و اجتماعی سامان مییابد. مهمترین راهکارهای تحقق اخلاق در جامعه اسلامی از این قرار است: گسترش صداقت، توکل به خداوند، اعتماد به نفس، امانتداری، ایثارگری، عفو و گذشت، وفای به عهد، مسئولیتپذیری، خیرخواهی، پایبندی به وجدان کار، نظم و انضباط اجتماعی، نشاط و سرزندگی، قدرشناسی، انعطافپذیری، بردباری، استواری، حفظ کرامت انسانها و احترام به حقوق آنها، پرهیز از زشتیهای اخلاقی همچون دروغ، غیبت، تهمت، ریا، فخرفروشی و کبرورزی، خیانت، نفاق، تزویر، فرصتطلبی، اسراف، تجملگرایی، و اختلافافکنی.
در جامعه اسلامی، جامعهپذیری افراد بر پایه باورها، ارزشها، هنجارها، نگرشها، نمادها، آیینها، و احساسات اسلامی و درونریزی این مؤلفهها در ساختار شخصیت مؤمنان صورت میپذیرد. در جمهوری
اسلامی ایران، هویت جامعه بر پایه فرهنگ، سنتها، و ارزشهای اسلامی - ایرانی استوار میشود.
زدودن غبار مهجوریت از سیمای دین، اصلاح انحرافات به وجود آمده در رفتار دینداران، و پیرایش و بازخوانی گزارهها و آموزههای دینی برای مقابله با خرافه و بدعت و تحریف چهره دین، و عنایت به جنبههای مغفول، به سلامت و کارآیی جامعه دینی کمک میکند. همزمان تلاش میشود تا ظرفیتهای فرهنگساز آموزههای دینی از منابع معتبر اسلامی برگرفته شود و به کار آید.
امر به معروف و نهی از منکر، فریضه دینی یکایک مردم و مهمترین سازوکار مراقبت اجتماعی است. دولت اسلامی در مقام برنامهریزی و اجرا، وظیفه دارد معروف را در جامعه بگسترد و منکر را از آن بزداید. گسترش معروف و زدودن منکر در جامعه، وامدار نهادینهکردن مبانی دینی و اقناع افکار عمومی است.
بهکارگیری فرهنگ و عناصر فرهنگی، مهمترین شیوهای است که استکبار جهانی برای دستیابی به مقاصد سلطه طلبانه خود در پیش گرفته است. فرهنگ، والاترین عنصر سازنده هر جامعه است. پس نه تنها باید در برابر هجوم فرهنگی استکبار ایستاد، بلکه باید با تقویت فرهنگ
خودی و جریانسازی پویای فرهنگی، فرصت هجوم به فرهنگ اسلامی و ملی را از دشمنان بازستاند.
خانواده که با پیمان زناشویی میان زن و مرد شکل میگیرد، واحد بنیادین جامعه و طبیعیترین نهاد اجتماعی شمرده میشود. زن و مرد، که دو رکن اصلی خانواده هستند، وظایف، نقشها، وکارکردهای هماهنگ با طبیعت و فطرت خویش دارند. خانواده، نمادی از جامعه است و میتوان در آیینه توفیق یا شکست آن، وضع و حال مجموع جامعه را نگریست. استواری و سلامت خانواده، پایداری و سعادت جامعه را در پی دارد. جمهوری اسلامی ایران برای استوارساختن نهاد خانواده، این امور را دنبال میکند: بنا نهادن روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی، هموار کردن راه ازدواج، پاسداری از حریم حیا و عفت، تقویت رابطه خویشاوندی، و عنایت به محور قرار دادن خانواده در امر اشتغال.
زن با نقش عظیم تربیتیاش در خانواده، تأثیری شگرف بر جامعهپذیری دینی و اخلاقی افراد جامعه دارد. بر این اساس، در نظام فرهنگی - اجتماعی اسلام، فعالیتهای اجتماعی و اشتغال زنان به تناسب تفاوتهای طبیعی زن و مرد تنظیم میگردد تا نقش والای زن و جایگاه مادری او پاس داشته شود. مرد، عهدهدار تامین معاش است تا زن فراغتمندانه به نقش تربیتی خود بپردازد. نیز اشتغال زنان بر اساس ضرورت و نیازهای فردی و اجتماعی توجیهپذیر است. مهمترین کارکردهای مادر در خانواده عبارت است از: تربیت و پرورش روحی و
جسمی فرزندان که خداوند شایستگی زادنشان را به او عطا کرده، تأمین آرامش خانواده، انتقال فرهنگ و زبان و ادب به خانواده و جامعه، تدبیر کارهای خانه.
توجه به جایگاه ویژه جوانان در روابط و مناسبات اجتماعی، ضرورتی برخاسته از آموزههای اسلامی است. جوان در تحول و تکامل جامعه بشری نقشی چشمگیر دارد. جامعه آنگاه رو به سوی پیشرفت خواهد داشت که بستر کار و ابتکار برای جوانان فراهم آید و از کاوشها و کوششهای آنان در عرصه اجتماع بهره گرفته شود و همزمان، به نیازها و انتظارهای آنان التفات گردد.
مسجد از محبوبترین مکانها نزد خداوند، جایگاه عبودیت و بندگی پروردگار، و مهمترین میراث فرهنگ و هنر جهان اسلام است. مسجد کانونی برای ستیز با ستم؛ و مرکزی برای پرورش و هدایت انسانها است. مسجد جایگاهی شایسته برای تحقق امر به معروف و نهی از منکر و سامان دادن به انجمنهای مردمی برای مبارزه با منکرات و مفاسد اجتماعی است. مسجد پایگاهی شایسته برای برگزاری آیینهای نیکوی اجتماعی، تصمیمگیری در امور عمومی، برآوردن نیازهای مردم، تعاون اجتماعی، و جامعهپذیری دینی است. تربیتیافتگان کانون خانواده در مسجد گرد هم میآیند و از سرچشمه فیاض معنویت آن بهره میگیرند. بدینسان، در مسجد آرامش روانی آنان به کمال میگراید و ناهنجاریها و چالشهای اجتماعیشان از میان میرود. پس در فرهنگ
اسلامی، مسجد قلب شهر به شمار میرود و باید در نظام شهرسازی و روابط اجتماعی، به جایگاه آن توجه ویژه شود. جمهوری اسلامی برای تقویت بعد عبادی، کارکردهای فرهنگی و اجتماعی، رشد کانونها و نهادهای فرهنگی - اجتماعی پیوسته به مسجد، و فزونسازی توان و برکات آن میکوشد.
در نظام جمهوری اسلامی، رسانه در خدمت استمرار رسالت انبیاست و نقش آگاهیبخشی و هدایتگری دارد. در این نگاه، رسانه به منزله مربی و مخاطب آن در جایگاه تربیتپذیر است. از این رو، پیام رسانه در نظام اسلامی، در جهت آراستن جامعه به الگوها و نمادها و شعائر مستند به آموزهها و ارزشهای اسلامی، تعالی فرهنگ جامعه، ارشاد افکار عمومی، گسترش و اوجبخشی به هنر متعهد، و ایجاد زمینههای رشد فکری مخاطبان است.
همبستگی افراد جامعه، همگام با محیط اجتماعی، شرط تداوم حیات آن جامعه است. این مهم هنگامی حاصل میشود که اعضای جامعه بر پایه هدفی مشترک، از پارهای خواستههای شخصی خود به نفع مصالح جمعی چشم پوشند. دین، باورهای مذهبی، و شخصیتهای دینی در ایجاد این وحدت و همبستگی اجتماعی نقشی بسزا دارند.
در نظریه اسلامی، ساماندهی نظام سیاسی - اجتماعی و ایجاد وفاق و همبستگی اجتماعی بر محور توحید، چنگزنی به ریسمان الهی، و پیروی از اسوه حسنه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیشوایان معصوم علیهم السلام شکل میگیرد. بر
این اساس، قرآن کریم مؤمنان را به وحدت و همبستگی اجتماعی فراخوانده و از تفرقه و پراکندگی پرهیز داده است.
پیشگیری از آسیبهای اجتماعی، هزینههای مادی و معنوی جامعه را در راه دستیابی به محیطی پاک و سالم کاهش میدهد. یاری به محرومان، فقیران، یتیمان، معلولان، و دیگر آسیبدیدگان، زمینه انحراف و کجروی را از میان میبرد. مهمترین راههای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی از این قرار هستند: تقویت باورهای دینی و ارزشهای اخلاقی برای افزایش عزت نفس، خودباوری و کرامت انسانی، تلاش برای پاسخگویی شایسته به هیجانها و نیازهای دوره جوانی، برانگیختن هیجانهای مثبت در جوانان، تعدیل انتظارها، و تعریف الگوی زندگی در سطحی که جوان میان وضع موجود و مطلوب رابطهای منطقی برقرار کند.
تأمین بهداشت وسلامت جسمی و روانی افراد جامعه، از شرطهای اساسی شکوفایی استعدادها و رشد خلاقیت و تعالی مادی و معنوی است. افزایش دانش و آگاهی عمومی، تغذیه سالم، و گسترش فرهنگ ورزش همگانی، از مهمترین راههای ارتقای بهداشت جسمی و روانی افراد جامعه است.
در جمهوری اسلامی ایران، مبنای اصلی حقوق، که اصول کلی آن در قانون اساسی تجلی یافته، اراده تشریعی و حکیمانه الهی است.
خداوند حکیم، یگانه آفریدگار و صاحباختیار انسان و نظام هستی است و انسان را آنچنانکه «هست» و «باید باشد» میشناسد. پس تنها اوست که در هر دو قلمروی تکوین و تشریع، حق و شایستگی تعیین حقوق و تکالیف و قانون را برای انسان و جهان دارد. خداوند در این کار، واقعیتهای وجود انسان و جهان و مجموعه مصلحتهای فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، و دنیوی و اخروی او را در نظر دارد. استواری نظام حقوقی اسلام بر اراده تشریعی و حکیمانه خداوند، سبب میشود که عقل سلیم و فطرت پاک، آن را به آسانی درک کند و بپذیرد.
هدف عالی و نهایی نظام حقوقی اسلام، همچون دیگر نظامهای فردی و اجتماعی اسلامی، راهبری انسان به حیات طیبه و سعادت
جاودانه است. از دیگر اهداف این نظام میتوان به تحقق همزمان نظم و عدل اسلامی برای فرد و جامعه اشاره کرد. از آنجا که حقوق اسلامی بر علم، عدل، و حکمت خداوند استوار است، در ذات قوانین آن، میان عدالت و نظم و مصالح فرد و جامعه همسازی و همگنی برقرار است.
معیار مشروعیت قوانین حقوقی، پیریزی آن بر پایه اراده تشریعی و حکیمانه خداوند است که در شریعت اسلام رخ مینماید. از این رو، کشف، تنظیم، ارائه و اجرای نظام اسلامی و هماهنگ با مقتضیات زمان و مکان، از رهگذر اجتهاد پویای فقیهان شایسته و اسلامشناسان متعهد و آگاه به زمان و نیز با بهرهمندی از علوم و فنون و تجربههای بشری، مهمترین وظیفه نظام حقوقی جمهوری اسلامی است.
همه مراحل کشف، تنظیم، ارائه و اجرای حقوق اسلامی باید با نظارت ولیفقیه، یعنی فقیه شایسته، عادل، پرهیزگار، آگاه به زمان، دلیر، مدیر و تدبیرگر انجام شود تا از سازگاری نظام حقوقی با شریعت اسلام اطمینان حاصل شود. برای دستیابی به این منظور، ولیفقیه هم به نظارت مستقیم میپردازد و هم از طریق شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، دیوان عدالت اداری، یا نمایندگان ویژه خود، این وظیفه مهم را به انجام میرساند.
دستگاه قانونگذاری باید چنان عمل کند که حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش تحقق یابد و از رهگذر برگزاری انتخابات یا همهپرسی و تضمین مشارکت همگانی در تمام مراحل تصمیمگیریهای سرنوشتساز، این حق جاری گردد و راه بر هرگونه استبداد فکری و اجتماعی و انحصار اقتصادی بسته شود.
در جمهوری اسلامی قوانین به گونهای وضع میشود که آبرو، جان، مال و حریم خصوصی افراد به بهترین گونه پاس داشته شود. اگر به کسی ستمی رود، حق دادخواهی در دادگاههای صالح را دارد و اگر بیگناهی به حکم قانون، دستگیر، بازداشت، زندانی، یا تبعید گردد، حیثیتش بازگردانده میشود و زیانهای رسیده به وی جبران میگردد.
پس از دستگیری هر متهم، باید به او تفهیم اتهام نمود و هرگز نمیتوان برای ادای شهادت یا سوگند یا اقرار، کسی را شکنجه کرد. متهم حق دارد برای دفاع از خویش یا احقاق حق خود، وکیل مدافع داشته باشد. در هر حال، اصل بر برائت متهم است، مگر آنکه جرم او در دادگاه صالح اثبات شود.
دستگاه قانونگذاری در جهت پاسداری از آزادیهای مشروع، باید بر آزادی فرد و رفتارهای مشروع او تاکید ورزد تا هیچکس، حتی دولت، نتواند - جز در موارد بسیار نادر - آزادیهای مشروع او را محدود کند. نیز باید رفتارهای نامشروع را چنان محدود و ممنوع سازد که کسی
نتواند به اسم آزادی، به آنها نزدیک شود. آزادی بیان در رسانهها، آزادی تأسیس تشکلهای سیاسی و صنفی و دینی و عضویت در آنها، آزادی برپایی همایشها و راهپیماییها و مانند آنها، محترم است، مشروط به آنکه با این اصول سازگار باشد: رعایت موازین اسلام، عدم اخلال در مبانی اسلام و حقوق عمومی و مصالح کشور، حفظ استقلال و آزادی و وحدت ملی و سیاسی جمهوری اسلامی.
دین اسلام و مذهب شیعه دوازده امامی، دین و مذهب رسمی جمهوری اسلامی است که بر اساس آموزههای آن، دیگر مذاهب اسلامی و ادیان توحیدی از احترام کامل برخوردارند. قانونگذار باید با وضع قوانین مناسب، آزادی رفتار مذهبی را برای پیروان دیگر مذاهب، در چارچوب شرع، تضمین نماید و راه را بر تفتیش عقاید و مجازات به صرف داشتن عقیده ببندد.
نهادهای قانونگذار باید بهگونهای قانون وضع کنند که با کاستن از مقررات بیهوده و دست و پاگیر، امور اداری و اجرایی سهل و روان گردد و نیز حقوق و تکالیف همگان چنان شفاف شود که سوء استفاده از آنها سخت و حتی ناممکن گردد.
در وضع قوانین، بهویژه قوانین خانواده، بر حفظ و تقویت ارزشهای دینی و اخلاقی تأکید میشود. این رویکرد در حقوق کیفری و قوانین مربوط
به تعزیرات، نیز جریان مییابد. بنابراین، در جمهوری اسلامی اجرای قوانین بهگونهای سامان مییابد که از وقوع جرم پیشگیری کند.
برای احقاق حقوق و فصل خصومات بر پایه عدل اسلامی، باید قضات مجتهد عادل و مسلط بر حقوق و موازین قضای اسلامی را به کار گرفت. این قاضیان با فهم قوانین موضوعه منطبق با شریعت، اجرای قضایی آنها را هموار میکنند و حتی اگر در موردی قانون در کار نباشد، با اجتهاد پویا و روشمند، به صدور حکم میپردازند و از اطاله دادرسی پیشگیری میکنند.
بر پایه آموزههای اسلامی، اقتصاد هدف نیست، بلکه ابزاری برای پیش بردن انسان در مسیر کمال و سعادت است. نظام جمهوری اسلامی ایران در راه دستیابی به سعادت انسان و تحقق حیات طیبه، به دنبال پیشرفت و تعالی، استقلال و عدالت اقتصادی در جامعه است.
پیشرفت و تعالی، حرکتی پیوسته در چارچوب شرع، برای تحقق عمران و آبادانی با رعایت ارزشهای الهی و اخلاق اقتصادی است. عمران و آبادانی ثمره فعالیت و کوشش همگانی و افزایش ظرفیتهای تولیدی و خدماتی جامعه، برای استفاده بهینه و مسئولانه از نعمتهای الهی است.
ارزشهای الهی و اخلاق اقتصادی، هنگامی در جامعه جلوهگر میشود که ارزشهایی مانند کار و تلاش، صرفهجویی و اعتدال، انفاق و
ایثار، و مشارکت عمومی در فعالیتهای اقتصادی نهادینه شوند. بر این اساس، پیشرفتی مطلوب است که در کنار رشد مادی، تعالی معنوی و کرامت انسان را پاس دارد.
در ساحت اقتصاد، استقلال به معنای اتکا به منابع، نیروها، و دانش بومی برای دستیابی به توانمندی اقتصادی و نفی سلطه بیگانگان، در کنار تعامل سازنده و پویا با دیگر کشورهاست.
عدالت اقتصادی، یعنی ایجاد فرصتهای برابر برای یکایک افراد در بهرهمندی از امکانات موجود، پرداخت سهم عوامل تولید بر اساس میزان استحقاق، تامین نیازهای اساسی همگان برای برخورداری از زندگی شرافتمندانه و پیشگیری از دست به دست شدن ثروت میان توانگران که به فقر عمومی و شکاف عمیق طبقاتی میانجامد.
نظام اسلامی انواع مالکیت خصوصی، عمومی، و دولتی را به رسمیت میشناسد و بدینسان، زمینه تلاش برای عمران و آبادانی و دستیابی به تعالی و پیشرفت و عدالت را فراهم میآورد. احترام به حق مالکیت افراد، انگیزههای آنان را برای فعالیتهای اقتصادی میافزاید. مالکیت خصوصی در چارچوب حدود و مقررات الهی، در خدمت تحقق
دیگر اهداف نیز هست؛ زیرا مالکیت انسان امری اعتباری است و مال و ثروت، امانتی خداداد در دست اوست.
خداوند با فراهم آوردن زمینه فعالیت و تلاش انسان، او را به تصرف در زمین و انجام فعالیتهای اقتصادی برانگیخته و وظیفه عمران و آبادانی زمین را بر عهده او نهاده است. براین اساس، کناره گرفتن از دنیا و راکد گذاشتن دارایی، کاری است ناستودنی؛ و برآوردن نیازهای جامعه، واجب کفایی؛ و فعالیت سالم اقتصادی، نوعی عبادت به شمار میرود. از این رو، تقویت روحیه توکل به خدا و اعتماد به نفس و خودباوری، گسترش فرهنگ کار و مسئولیتپذیری، در کنار فراهم ساختن زمینههای تولید، وجهه همت نظام جمهوری اسلامی است.
جمهوری اسلامی برای پیمودن مسیر پیشرفت و تعالی همراه با عزت و اقتدار، مصمم است ایران را به بلندترین جایگاه علم و فناوری برساند. شکوفاسازی استعدادها، افزایش توان علمی و تقویت نظام اطلاعاتی کشور با استفاده از فناوری پیشرفته، موجب افزایش بازدهی، کاهش هزینهها و پیشرفت اقتصادی است. بر این اساس، نظام اسلامی منزلت والای دانشمندان متعهد و دانشپژوهان را پاس میدارد و در تربیت نیروی انسانی متخصص و توانا در رشتههای علمی و ارتقای دانش و مهارت آنان میکوشد.
فراهم ساختن زمینه اشتغال و کسب درآمد برای همگان، سبب میشود
که همه به زندگی شرافتمندانه روی آورند و نیازهای اصلی خود، همچون خوراک، پوشاک، مسکن و آموزش و بهداشت را از رهگذر تلاش سالم برآورند. بدینسان، از فرصت کافی برای پرداختن به امور معنوی و اخلاقی، تقویت رابطه خویشاوندی، و تفریح و سرگرمی مفید نیز برخوردار میشوند. این راهی برای رسیدن به رشد و تعالی و عدالت اقتصادی است. از اینرو، نظام جمهوری اسلامی میکوشد با سازوکارهای شایسته، فرصتهای شغلی مناسب برای همگان فراهم سازد تا هر کس به فراخور تلاش و نیاز خود از امکانات اقتصادی بهرهمند شود.
بر پایه سنت الهی، هرگاه آدمیان به ایمان و تقوا و شکر نعمتها بیافزایند، برکتهای آسمان و زمین نیز افزوده میشود. کفران نعمت، رویگردانی از خداوند؛ و تکذیب آیات الهی، موجب کاهش نعمتهاست. جامعهای که ایمان آورد، تقوا پیشه کند و به خداوند توکل نماید، هرگز یأس و نومیدی به خود راه نمیدهد و در برابر ناگواریها و بحرانها ایستادگی میکند. پس تقویت ایمان، آگاهی، حس مسئولیتپذیری و انگیزههای معنوی نیروی انسانی، به عنوان اساسیترین عوامل تولید، موجب افزایش بهرهوری نیز میشوند.
افزایش انگیزه معنوی برای فعالیت بیشتر اقتصادی، بهگونهای که تلاش برای کسب رزق حلال، عبادت شمرده شود، راه پیشرفت و تعالی را هموار مینماید. نظام جمهوری اسلامی ایران، با تقویت این انگیزهها هم میکوشد تا آنها را به سوی کمال قرب ربوبی پیش بَرد؛ و هم سطح کار و تلاش و بهرهوری را اوج میبخشد.
در نظام اقتصادی، اعتدال در تولید و مصرف بسیار ستوده شده است. ویژگی اصلی امت وسط، به عنوان الگوی جامعه اسلامی، اعتدال و میانهروی است. اسراف، پدیدهای ناپسند و مایه فروافتادن جامعه به کجراهه است. پارهای از نمونههای اسراف از این قرار هستند: هدر دادن منابع، رعایت نکردن تناسب و اندازه میان عوامل تولید، فعالیتهای آسیبرسان به بهرهوری، بههدر دادن سرمایه و عوامل تولید، بها ندادن به اولویتها، به کار گرفتن مال در راه ناحق، و سپردن کار به نااهل. جمهوری اسلامی میکوشد که از این آفات پرهیز نماید.
تشویق اعتدال و قناعت و صرفهجویی، راهبردی اسلامی برای کاهش هزینهها و پیشگیری از تقاضاهای غیرضروری است. این راهکار فرهنگی در کنار سازوکار قیمت با کاهش تقاضای کالاهای لوکس، و پیشگیری از اسراف و اتراف، جامعه را تشویق میکند تا تنها به مصرف کالاهای ضروری روی آورد.
نظام اسلامی میکوشد با وضع و اجرای قوانین و مقررات مناسب، پیشگرفتن سیاست مقابله با اسراف، استفاده بهینه از امکانات، و دقتورزی در مصرف بیتالمال، جامعه را به رعایت الگوی صحیح تولید و مصرف برانگیزد تا مردم افزون بر تلاش برای برآوردن نیازهای شخصی، تأمین منافع ملی را از رهگذر اعتدال اقتصادی مسئولیت همگانی خود قلمداد کنند.
در کنار تشویق به تولید و ترویج اعتدال و صرفهجویی، باید
سنتهای نیک همچون انفاق، قرضالحسنه، و وقف ترویج گردد تا درآمدها و منابع سرریز به تأمین نیازهای مستمندان سوق داده شود و موجب تزکیه روحی افراد گردد. این سنتها، هم توزیع دیگربار درآمد را سبب میشوند و جامعه را به عدالت نزدیک میکنند و هم در تامین کالاهای عمومی و دستیابی به عمران و آبادانی کشور نقش دارند.
برآوردن نیازهای اساسی جامعه، به گونهای که هر فرد از خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش، و بهداشت کافی برخوردار باشد، در رشد و تعالی جامعه و تأمین عدالت نقشی اساسی دارد. نظام جمهوری اسلامی، برنامهریزی برای تأمین این نیازها را از وظایف بنیادین خود میداند.
در جمهوری اسلامی، تأمین اجتماعی بر دو اصل کفالت همگانی و مسئولیت دولت استوار است. همگان حق دارند که هنگام بیکاری، پیری، از کار افتادگی، بیسرپرستی، و در راه ماندگی، از تأمین اجتماعی بهره گیرند و اگر با رخداد و سانحهای روبرو شوند، از خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی برخوردار شوند. تکافل اجتماعی به معنای مسئولیت متقابل همگان برای برآوردن نیازهای یکدیگر است. بر این اساس، افراد در حد توان خویش، برای زدودن فقر نیازمندان و احسان به دیگران، نفقات واجب و حقوق مالی خود را پرداخت میکنند. همه افراد جامعه از منابع و ثروتهای طبیعی سهم دارند و نظام اسلامی از رهگذر فرهنگسازی، ترغیب و تشویق، اجرای قانون، و نظارت، زمینههای تأمین و تکافل اجتماعی را فراهم میآورد.
عدالت اقتصادی هنگامی معنا مییابد که معیشت متوسط برای فقیران تأمین گردد و از انباشته شدن نامتوازن ثروت در دست توانگران پیشگیری شود. وضع انواع مالیات، تقویت انگیزههای احسان و انفاق در افراد جامعه، و دستگیری از فقیران و محرومان، گامهایی در این سمت و سو است. برنامهریزی و سیاستگذاری برای بهرهبرداری از منابع طبیعی، استفاده از امکانات عمومی و توزیع فعالیتهای اقتصادی میان مناطق مختلف کشور، راهکاری است تا هر منطقه به فراخور استعداد خود، سرمایهها و امکانات لازم را در اختیار گیرد.
حذف کامل ربا از نظام اقتصادی، تنظیم سیاستهای پولی، مالی و ارزی، تحول در نظام پولی بانکی و بیمه، و تقویت بازار سرمایه، راهبردهایی برای مهار نوسانها و دستیابی به پایداری اقتصادی است. بهرهمندی از فناوریهای نو بر اساس موازین شرع، کارآیی، پاسخگویی به نیازها، تعامل با جهان خارج، و تقویت نظامهای نظارتی در بخش پولی و مالی، از راهبردهای جمهوری اسلامی ایران در مسیر دستیابی به عمران و آبادانی و عدالت اقتصادی است.
جمهوری اسلامی به آزادی اقتصادی افراد احترام مینهد، مادام که بر خلاف ارزشهای اسلامی و مصلحتهای جامعه نباشد. در این حالت، دولت میتواند برای تأمین مصلحت جامعه، در اقتصاد دخالت کند؛ البته این دخالت، بیشتر بسترسازی برای فعالیت آزادانه اقتصادی توسط بازار و مردم
است. بدینسان، بخش خصوصی و دولت مکمل یکدیگرند.
از این رو، جمهوری اسلامی به این وظایف مهم اهتمام میورزد: عنایت جدی به مشارکت مردم در فعالیتهای اقتصادی، توانمندسازی بخش خصوصی و نظام بازار بر پایه ارزشهای اسلامی، تقویت بخش تعاونی، نظارت بر بازار و تنظیم آن، ایجاد زمینه رقابتپذیری کالاها و خدمات کشور در بازارهای داخلی و خارجی، توسعه تجارت خارجی و صادرات خدمات فنی مهندسی و گسترش سرمایهگذاری در فراسوی مرزها.
هدف اساسی نظام سیاسی ج. ا. ا. هدایت جامعه به کمال و حیات طیبه است. نیل به این مهم در پرتو ایجاد همزمان زمینههای رشد مادی و تعالی معنوی امکانپذیر است. از این رو، تأمین معیشت و ایجاد امنیت که هدف نهایی نظامهای سیاسی متعارف به شمار میرود از جمله اهداف میانی نظام سیاسی ج. ا. ا. است. دستیابی به این هدف، در عصر غیبت در پرتو نظام مبتنی بر ولایت فقیه، اجرای قانون الهی در مناسبات سیاسی اجتماعی و حاکمیت ارزشهای الهی چون عدالت محوری ممکن است.
برآیند سیاستها، قوانین، و مقررات دولت اسلامی باید حاکمیت ارزشهای اسلامی و ارتقای بینش توحیدی باشد. بر این اساس،
جمهوری اسلامی ایران بر تثبیت ارزشهای اسلامی - انقلابی و پاسداری از دستاوردهای نظام بر محور ولایت فقیه تأکید دارد.
ناکارآمدی نظام سیاسی، حاکمیت را در چشم همگان ناتوان جلوه میدهد، مقبولیت آن را خدشهدار میکند و پیامدهای ناگواری دارد. نظام جمهوری اسلامی ایران برای برآوردن نیازهای مادی و معنوی جامعه و رسیدن به هدفهای والای خود، با تقویت انسجام ملی، هماهنگسازی قوای سهگانه بر مدار ولایت فقیه، و عنایت به امکانات و وضعیت درون و بیرون کشور، برای افزودن کارآمدی نظام میکوشد.
کارگزاری صالحان و شایستگان، گامی در مسیر استمرار حرکت پیامبران است. کارگزاران حکومت اسلامی باید از ویژگیهایی همچون دانش هماهنگ با حوزه مسئولیت، عدالتورزی، تقوا، توانایی، تدبیرگری و کفایت سیاسی برخوردار باشند. نظام اسلامی برای واگذاری مسئولیتها در سطوح مختلف، بر این شایستگیها تأکید دارد.
تداوم مشارکت پویای مردم در عرصههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی از وظایف دولت اسلامی است. در برآمدن این هدف، راهکارهایی همچون امر به معروف و نهی از منکر، نصیحت به رهبران جامعه اسلامی، بیعت، و شورا نقشی بسزا دارند. نظام اسلامی با گسترش و فعالسازی شبکه نظارت عمومی، به تأمین مصالح جامعه اهتمام میورزد.
در اندیشه سیاسی اسلام، مشورت در عرصه تصمیمسازی جایگاهی بلند دارد. جمهوری اسلامی ایران برای تشخیص ریزبینانه مصالح جامعه و حفظ توانمندی نظام، از رهگذر سازوکارهای حقوقی و ساختارها و قوانین مناسب، به نهادینهسازی شورا و کارآمدی آن میپردازد.
سلامت فضای سیاسی کشور، بسته به آن است که جریانها، احزاب، و گروههای سیاسی در مسیر پایبندی به ارزشهای اسلامی - انقلابی، دفاع از منافع ملی، دشمنستیزی، قانونپذیری، و اخلاقمداری، گام بردارند. جمهوری اسلامی ایران با ساماندهی تشکلهای پایبند به قانون اساسی و مصالح جامعه اسلامی، به افزایش کارآمدی آنها اهتماممیورزد.
هرگونه فعالیت سالم سیاسی نیازمند شناخت و بصیرت است. جمهوری اسلامی ایران بر ارتقای بصیرت سیاسی همگان، بهویژه نخبگان و خواص، تاکید دارد. برای رسیدن به این مهم، مجموعه رسانههای جمعی و نهادها و سازمانهای اثرگذار در بالندگی بصیرت جامعه، وظیفه دارند در تبیین و تحلیل شفاف مسائل سیاسی - اجتماعی بکوشند.
برپایی امت واحد اسلامی و گسترش روابط دوستانه و برادرانه میان مسلمانان، از آموزههای اساسی اسلام است. برای برآمدن این هدف،
جمهوری اسلامی ایران در مسیر پیوند ژرف با جهان اسلام و ایجاد انسجام و همبستگی میان ملتهای مسلمان با همه توان میکوشد.
اسلام، دینی جامع و جهانی است و برای زدودن زنگارهای جهل از ساحت حیات بشری و حاکمیت ارزشهای والای انسانی و الهی، آموزههای جهانی دارد. جمهوری اسلامی در مسیر تحقق این هدف میکوشد تا با «تبلیغ» و «دعوت» دینی و نشان دادن چهره زیبای اسلام به جهانیان، در راه برپایی جامعه جهانی توحیدی گام بردارد. افزون بر این، رویارویی با اسلامستیزی، نمایاندن چهره روشن انقلاب اسلامی، تبیین دستاوردها و تجارب سیاسی و فرهنگی و اقتصادی نظام اسلامی، و معرفی الگوی مردمسالاری دینی به کشورهای منطقه و جهان، از رسالتهای جمهوری اسلامی ایران است.
نظام اسلامی میکوشد تا با نظام ظالمانه و سلطهگر بستیزد و از کرامت و حقوق انسانی دفاع کند و ارزشها و ساختارهای ستمگرانه و سکولار حاکم بر روابط بینالملل را به هم ریزد. براین اساس، جمهوری اسلامی ایران تلاش میکند با همگامی دیگر کشورها، نهادها و تشکلهای عدلمحور را در منطقه و جهان ایجاد یا تقویت نماید. نیز با استفاده از توان خود، برای تنظیم، تداوم و گسترش روابط صلحآمیز با دولتهای غیرمحارب میکوشد حضوری مقتدرانه، پویا و هدفمند در سازمانهای بینالمللی و منطقهای داشته باشد و با همگامی ملتها و دولتهای
مستضعف، جبهه ضدسلطه را تقویت کند تا نظام عادلانه جهانی را بر پایه مصالح همه ملتها پیریزی نماید.
در اسلام، حکومت ابزاری برای ستمستیزی و عدلگستری در گسترهای جهانی است. دولت اسلامی نه تنها نزد مردم خود مسئول است، بلکه وظیفه دارد از همه مستضعفان جهان حمایت کند. از این رو، جنبشهای اصیل و مردمی که برای زدودن استضعاف ملتها میکوشند، از حمایت جمهوری اسلامی برخوردارند.
براساس آموزههای دینی و برای پاسداری از ارزشهای والای انسانی و الهی، جمهوری اسلامی باید بر امنیت و اقتدار خود روز به روز بیافزاید. در این مسیر، به این راهکارها عنایت جدی میشود: توسعه تحقیقات، بهرهمندی از ظرفیتهای صنعتی، دستیابی به دانش و فناوریهای پیشرفته دفاعی، استقلال در تولید تسلیحات، رشد توان بازدارندگی نیروهای مسلح، حفظ ابتکار عمل و مقابله مؤثر در برابر تهدیدها، و پاسداری از منافع ملی و منابع حیاتی کشور.
دولت اسلامی همه توان خود را برای تأمین و گسترش نظم و امنیت عمومی به کار میگیرد و برای تحقق امنیت پایدار و فراگیر و پیشبرنده اهداف و منافع ملی، بر کارآیی نهادهای رسمی خود در این قلمرو میافزاید.
مشارکت همگانی، رشد باورهای دینی، و بالندگی همهجانبه بسیج مستضعفان، زمینه رویارویی با گسست هویتی، اجتماعی، فرهنگی، و اعتقادی را پدیدار میسازد و به همدلی و همبستگی ملی و گسترش نظم و امنیت عمومی یاری میرساند.
با پیروزی انقلاب اسلامی و برپایی نظام جمهوری اسلامی ایران، الگویی نو از مدیریت به جهان عرضه شد. این الگو، خود، برگرفته از کتاب و سنت و عقلانیت دینی است که با محوریت اندیشه و رفتار امام خمینی - قدس سره الشریف - سامان یافت. این نظام میتواند رهنمونی بیمانند در اداره الهی جامعه، پیش چشم خردورزان و مدیرانی باشد که در قلمرو مدیریت، جستجوگر اهداف و ارزشهای الهی و انسانی هستند.
هدف نظام مدیریت جمهوری اسلامی از این قرار است: پیوند و همبستگی تحولگرا، پویا، و تعالیبخش میان ساحتها و حوزههای مختلف نظام و اداره آنها در عین کارآمدی، اثربخشی، صحتپذیری، و بیدادستیزی، برای دستیابی به حیات طیبه و سعادت جاودان.
آنچه پیوستگی حرکت جامعه را در راه دستیابی به اهداف والای الهی و زمینهسازی برای ظهور مصلح جهانی فراهم میکند، ولیفقیه است. رهبر نظام اسلامی، به پشتوانه علم و آگاهی، فهم عمیق دینی، تجارب سودمند بشری و دیدگاههای مشاوران صاحبنظر، با سیاستگذاری و نظارت عالمانه، هوشمندانه، و جامعنگر، مجموعه نظام را هدایت میکند. هموست که پیوستگی قوا را تنظیم مینماید و جریان رشد و تعالی کشور را پیش میبرد. او برای دفاع از حریم اسلام و امت اسلامی و در مسیر برپایی امت واحد، به هدایت و حمایت دولتها و ملتهای مسلمان میپردازد و خیرخواهانه برای هدایت همه انسانها میکوشد. این جایگاه در ساختار نظام جمهوری اسلامی، ضمانتگر پویایی، ثبات و بالندگی نظام است.
طراحی برنامه و راهبردهای نظام اسلامی، آیندهنگرانه و بر پایه معارف الهی و عقلانیت اسلامی صورت میپذیرد تا با شناخت و پیشبینی تحولات و تغییرات محیطی، چشمانداز حرکت نظام را برای برپایی جامعه زمینهساز ظهور، ترسیم نماید.
در نظام اسلامی، مدیران و کارگزاران باید با بینش ژرف پای در راه نهند و به رشد فکری و تعالی روحی کارکنان نهادهای خود اهتمام
ورزند. از این رو، ساختارها و برنامهها باید چنان سامان یابد که همراه با تقسیم کار مناسب و افزایش بهرهوری، تواناییهای کارکنان نیز ارتقا یابد.
در نظام اسلامی، مدیریت بر پایه اصول مدیریت دانش صورت میپذیرد و با عنایت به ارزش تجربه و دانش، زمینه بهرهمندی از تجارب و ظرفیتهای تمدن بشری در چارچوب اخلاق و مصالح نظام اسلامی، فراهم میشود.
مدیران و کارگزاران نظام اسلامی با تکیه بر تواناییهای خویش و ظرفیتهای ملی، میتوانند کشور را در برآوردن نیازهای خود یاری رسانند و با طرحها و برنامههای نوآورانه و تکیه بر دانش بومی، راههای تازهتر و هموارتری را بیازمایند. در این مسیر، آنان همواره لطف و رحمت خدا را پشتیبان خویش میشمرند و خود را نیازمند عنایت و امداد او میدانند.
عزت جامعه اسلامی، بهویژه کارکنان و کارگزارانش، وجهه همت نظام اسلامی است. نظام میکوشد با پروراندن فضیلتهای اخلاقی و ایمانی، کرامت آنان را پاس دارد و زمینه تباهی و فساد را از میان ببرد.
دولت اسلامی راه تعالی جامعه را هموار میکند؛ بیش از توان مردم
از آنان انتظار ندارد؛ و بر پایه مهرورزی و تفاهم و همدلی همگان، جامعه اسلامی را مدیریت میکند. مردم امکان مییابند که خواستها و نیازهای خود را با کارگزاران در میان نهند. کارگزاران نیز خود در میان مردم حضور دارند و با جامعنگری در حوزه نیازهای کلان و خرد آنان، به برآوردن نیازهاشان همت میگمارند. مدیران نظام برای خدمت، منتی بر مردم روا نمیدارند و با پاسخگویی کریمانه، قانونمداری، و پرهیز از سلیقههای شخصی، اعتماد مردم را روزافزون میسازند.
نظام اسلامی خود را در برابر خداوند و مردم مسئول میداند. مدیران و کارگزاران امین مردم هستند؛ اما به نظارت آنان نیز نیازمندند تا همواره از اعتمادشان برخوردار باشند. از این رو، شفافیت در گزارشدهی و پاسخگویی، سرلوحه رفتار دولت و کارگزاران است.
سرمایه اصلی مدیریت اسلامی، انسانهای شایستهای هستند که با ایمان و تعهد و شناخت و بصیرت ژرف، هدف را مینگرند و راه و موقعیت را میشناسند و حالتها و روحیات شخصی خود را هوشمندانه مراقب هستند و از سه عنصر دانش، تخصص، و تجربه بهره میگیرند. رهاورد این گونه مدیریت، اخلاق ستوده، رفتار زاهدانه، امانتداری، پیشینه درخشان، و مردمداری است. مدیران و کارگزاران نظام در همه سطوح با همین معیارها برگزیده میشوند و رشد مییابند و پیوسته نظارت و ارزیابی میشوند.
این شایستگان بر پایه دانش، دوراندیشی، والاهمتی، و بهرهگیری از مشورت خردمندان رفتار میکنند و از شتاب میپرهیزند و استوار و مصمم گام برمیدارند و در هر گام خود، تنها رضایت حق را پی میجویند.
همه مردم به فراخور حال و توان، برای دستیابی به اهداف جامعه اسلامی، باید مسئولانه همت گمارند؛ اما نخبگان مسئولیتی دوچندان دارند. نهادهای دولتی زمینه مشارکت آگاهانه و پویای مردم را در اداره کشور فراهم میکنند.
مدیران نظام اسلامی، برآورنده رضایت توده مردم و مصالح همگانی هستند و به طبقات محروم عنایت ویژه میورزند و هرگز در پی تأمین منافع افراد و گروههای خاص نیستند.
با هدف بالندگی و تعالی مدیران و کارکنان در سه قلمروی اندیشه، انگیزه، و رفتار، باید بر کار آنان نظارت کرد و به فراخور حال، از روشهایی همچون نصیحت و ارشاد، تغافل و مدارا، اعتدال و انصاف، و قهرورزی و سختگیری بهره برد. در این میان، پیشگیری از تخلف، بر هر کار دیگر ترجیح دارد و آنگاه نوبت به برخورد قاطع با تخلفپیشگان میرسد. مسئولیت اصلی نظارت و ارزیابی، بر عهده ارزیابیشوندگان؛ و نظارت همگانی سرلوحه رفتار جامعه اسلامی است.