ghaemiyeh.com
سرشناسه:ترسلی، انسیه، ۱۳۶۳ -
عنوان قراردادی:الدررالمکنونه فیالامام والامامه و صفاتهالجامعه .برگزیده .شرح
عنوان و نام پدیدآور:القاب مهدوی: بررسی و تحلیل القاب مهدوی در دیوان «الدررالمکنونه»/ انسیه ترسلی.
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، ۱۳۹۷.
مشخصات ظاهری:۲۸۸ ص.
شابک:978-600-7120-99-6
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [۲۸۲] - ۲۸۸؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:بررسی و تحلیل القاب مهدوی در دیوان «الدررالمکنونه».
موضوع:میرجهانی طباطبائی، سید محمدحسن، ۱۲۸۰ - ۱۳۷۱. . الدرر المکنونه فیالامام والامامه و صفاتهالجامعه نقد و تفسیر
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - لقبها
موضوع:Muhammad ibn Hasan, Imam XII -- Titles
شناسه افزوده:میرجهانی طباطبائی، سید محمدحسن، ۱۲۸۰ - ۱۳۷۱. . الدررالمکنونه فیالامام والامامه و صفاتهالجامعه . برگزیده . شرح
رده بندی کنگره:PJA۵۲۹۹ /م۹د۴۰۸ت۴ ۱۳۹۷
رده بندی دیویی:۸۹۲/۷۱۶
شماره کتابشناسی ملی: ۵۱۵۳۸۱۲
بسم الله الرحمن الرحیم
القاب مهدوی
بررسی و تحلیل القاب مهدوی در دیوان «الدررالمکنونة»
انسیه ترسلی
القاب مهدوی
[بررسی و تحلیل القاب مهدوی در دیوان «الدررالمکنونة»]
مؤلف: انسیه ترسلی
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود؟عج؟
طراح جلد و صفحهآرا: مسعود سلیمانی
شابک: 6-99-7120-600-978
نوبت چاپ: اول / تابستان 1397
شمارگان: 1000 نسخه
قیمت: 15000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26
تلفن/1-37841130-025/ نمابر: 37744273-025
تهران: خیابان انقلاب/خیابان قدس/خیابان ایتالیا/پ:98
تلفن: 88998600-021/ نمابر: 89774381-021
www.mahdaviat.ir
info@mahdaviat.ir
Entesharatbonyad@chmail
کتاب حاضر، حاصل پایان نامه کارشناسی ارشد خانم انسیه ترسلی در رشته «زبان وادبیات عرب» است که در سال1395در «دانشکده ادبیات و علوم انسانی دکتر شریعتی دانشگاه فردوسی مشهد» به راهنمایی آقای دکتر حسن عبدالهی و مشاوره آقای دکتر عباس عرب از آن دفاع شده است.
مقدمه15
فصل اول: گذری بر زندگانی و آثار علامه میرجهانی
1-1. زادروزعلامه محمدحسن میرجهانی18
2-1. مهاجرتهای علامه18
3-1. اثبات سیادت22
4-1. مکاشفات وتشرفات25
5-1. سیره علامه میرجهانی27
6-1. وفات28
1-2. تألیفات29
2-2. دیوان الدررالمکنونة31
تاریخ تولد و نام ونسب حضرت مهدی؟عج؟38
تاریخ غیبت صغری و معرفی نواب اربعه38
غیبت کبری و نائبان عام39
شمایل حضرت مهدی؟عج؟40
اسامی حضرت در کتاب های آسمانی40
القاب مهدوی40
ذکر برخی از معترفین اهل تسنن به ولادت آن حضرت40
بیان خصائص ایشان41
نشانههای ظهور42
10.روز ظهور وسیرت ایشان43
فصل دوم: بررسی و تحلیل القاب مهدوی در دیوان الدررالمکنونة
1-1. وزن ابیات و آرایههای ادبی45
2-1. معرفی اجمالی القاب مهدوی در دیوان الدررالمکنونة49
3-1. قصیده القاب امام مهدی؟عج؟50
آ-أ56
الآیة56
الإحسان58
الأصل58
امام حقٍّ59
الأمان60
امرالله63
ب65
باب الله65
البار66
الباذل67
الباسط68
بدر البدور68
برج البروج70
البرهان71
البشیر و النذیر72
بقیة الأخیار73
البلد الأمین74
ت74
التأیید74
التقیّ75
تِلاد نعمة76
ث76
الثائر76
الثابت78
ج79
جامع الکلم79
الجَحجاح81
جمعه81
الجَوارِالکُنَّس82
الجِهاد83
ح83
الحاشر83
الحاضر84
حافظ الاسرار86
الحَجّ87
الحُجَّة88
الحجاب91
الحِصن الحَصین93
الحقّ93
الحمد94
الحَکَم95
الحلیم95
الحَیّ96
خ97
الخائف97
خاتم الأوصیاء99
الخازن100
الخاشع101
الخلف الصالح102
خیر من ارتدی106
الخُنَّس107
د107
دافِعُ النِّقَم107
الدلیل108
دولة الزهراء108
الدیّان109
ر110
الراتق110
رافع الالحاد111
الرَؤُوف112
رایة الهدی113
ربُّ الارض114
الرشید115
الرضی116
الرفیق117
رمّان118
ز119
زیتون119
س120
السائح121
سائق الناس122
السابق123
الساعة124
السبب المتصل126
سبیل الله127
سِترالله128
السحاب129
سِرّالله130
سِراج الامة131
سطوة الله132
السفیر132
السماء133
سفینة النجاة133
سیّدالأمة134
سَیف الله135
ش136
الشاهد136
شدیدالبأس138
الشرید139
الشریک140
الشکور141
الشمس142
الشهاب الثاقب144
ص145
الصابر145
صاحب الزمان145
الصادق149
الصالح151
صدر الخلائق154
صراط حق155
الصفیّ156
الصلوة157
الصمصام158
الصوم160
ض160
الضیاء160
ط161
الطالب161
الطامس162
الطاوی164
الطاهر166
الطرید167
الطلعة الرشیدة168
الطور168
الطیّب169
ظ169
الظَهر169
الظفر170
ع171
العادل171
عالم الغیب172
العاصم174
عاطف الآراء175
عبدالله176
عزّ المؤمنین176
العصر178
عظیم الشأن178
العَلَم المنصوب178
العون179
عین الله180
غ181
الغائب181
الغُرَّة الحمیدة182
الغلیل183
الغوث183
غَیث الندی184
ف185
الفائز185
الفائق185
الفاتق186
فارج الهم186
الفارق188
الفتح189
الفجر190
الفرد191
الفقید192
الفقیه192
فلّاق الهامات193
ق193
القائم193
القابض205
قاتل الکفّار206
القاسط206
قاطع البرهان207
القامع207
القدر208
القمر210
قویّ القهر210
قهرالله211
ک212
کاشف الغموم212
کتاب الله213
کرّار214
الکریم215
کنز العلوم215
کهف الامة216
م217
المأمول217
الماجد217
الماحی217
الماحق218
المُبرّء219
المبرور219
المبید220
المبیر220
مبیّن الکتاب و الاحکام221
المجالد222
المجاهد222
المجدّد223
المجنّد224
المجهول225
المجیر225
المُحرِق226
المحقّق226
محورالکون227
المحیط227
المحیی228
المُخبِر229
المخرج229
المخزون230
المُخلَص230
مدار الدّهر231
مدبّرالامور232
المدّخر232
المدرک233
المدیل234
المذلّ234
المُرابط235
المرتجی236
المرتقب237
المروّج237
مزهق الباطل237
المسافر238
المسدّد238
المسلّط238
المصباح239
مصدرالامر239
المضطر240
المُطاع241
المعاذ241
المعدن242
المعلن243
المعید243
المَعین244
المفزع245
المقتصر245
مکسّر السیوف246
المَلاذ246
الملجأ246
ممیت کل الجور247
المنتجب247
منتهی الحلم247
المُنکّس248
الموجود249
الموصول249
مهبط الرحمة250
المهدی250
المهذّب257
المیزان257
ن258
النار الموقدة258
النازح259
الناصح259
الناصر260
الناطق261
الناظر262
ناظم امر الکون262
الناقور263
ناموس حق263
ناهج مناهج الآباء264
الناهی264
النبیه265
نضرة الاسلام265
النعمة265
النقمة266
النور267
النهار268
و268
الوارث268
الوتر270
وجه الله270
الوحید271
الوصی271
وعد الله272
الولی272
ه-273
الهادم273
ی273
الیمین274
یوم274
دستاورد پژوهش277
کتابنامه279
مهدویت از مسائل مهم در گذشته و عصر حاضر است؛ زیرا حضرت مهدی؟عج؟ همان موعود ادیان الهی و غیرالهی است و اهمیت این مسأله، دشمنان اسلام را بر آن داشته تا به مبارزه علیه عقاید مهدوی بپردازند و در بین منتظرانش شبهه پراکنی کنند و کژ اندیشیها و خرافاتی را گسترش دهند. برای مقابله با این هجمه فرهنگی دشمن ضرورت ایجاب میکند که دست به قلم شد و معارف مهدوی را بسط و گسترش داد. ادبیات هم از موج مهدویت بی نصیب نماند و شاهد آن هستیم که شاعران شیعی به زبان فارسی و عربی در فراق و دوری حضرتش اشعاری را سرودند.
علامه سید محمدحسن میرجهانی طباطبائی از عالمان شیعی قرن چهاردهم است که اشعاری در مدح اهل بیت؟عهم؟ به زبان فارسی و عربی سروده است و دیوان الدررالمکنونة فی الامام وصفاته الجامعة شامل سرودههای عربی ایشان درباره امامت و زندگانی ائمه معصومین؟عهم؟ میباشد، که تا کنون مورد تحلیل و بررسی قرار نگرفته است. وی در این دیوان، در خصوص امام عصر حضرت مهدی؟عج؟ اشعاری سروده که سیمای پرفروغ حضرتش را از تولد تا غیبت و از غیبت تا ظهور و حتی بعد از ظهور به تصویر میکشد. اما حیطه مسائل مهدوی ذکر شده در این دیوان، گسترده است؛ بنابراین از بین موضوعات مهدوی، بررسی و تحلیل القاب حضرت مهدی؟عج؟ که دربردارنده بیشتر معارف و موضوعهای مهدویت میباشد، انتخاب شد، زیرا هر لقب بیانگر یک ویژگی از حضرت است.
به همین منظور این کتاب با روش تحلیلی در پی پاسخ به این سؤال است که آیا القاب مهدوی ذکر شده در دیوان الدررالمکنونة با روایات و ادعیه و زیارات منطبق است؟
در زمینه القاب مهدوی پژوهشهایی از سوی علما و محدّثین و پژوهشگران عرصه مهدوی صورت گرفته است. ولی تمایز این نوشتار با دیگر آثار را میتوان چنین بیان کرد که در این اثر ابتدا هر یک از القاب امام زمان؟عج؟ بر اساس حروف الفبا از نظر ساختار صرفی و معنای لغوی مورد بررسی قرار گرفته، سپس به تطبیق آن با متون اسلامی که شامل روایات و ادعیه و زیارات است، پرداخته میشود. و به وجه تسمیه هر لقب هم اشاره شده است و حال آنکه در آثار دیگر در زمینه القاب مهدوی این چنین نیست؛ برخی فقط به نام بردن از القاب اکتفا نمودند و برخی فقط القاب مشهور را ذکر کردند. همچنین برخی از آنها القاب را بر اساس حروف الفبا ذکر
نمودند، ولی القاب مذکور در روایات را با دیگر متون اسلامی به طور جداگانه ذکر نمودند و در بیشتر این آثار به وجه تسمیه حضرتش در تمام القاب اشاره نشده است.
از جمله مشکلات پژوهش حاضر، یافتن دلیل محکم برای وجه تسمیه برخی از القاب بود، زیرا برخی از القاب مذکور در الدررالمکنونة، در متون اسلامی به آن اشاره نشده، ولی از آنجا که صاحب این دیوان از علمای بزرگ معاصر شیعه است و گفتار او یقیناً بی مدرک نیست؛ بنابراین جای تحقیق و بررسی بیشتری وجود داشت.
کتاب حاضر از دو فصل تشکیل شده است؛ در فصل اول که در مورد علامه میرجهانی سخن رفته، نخست، زندگی و سیرهی وی مورد بررسی قرار گرفته و بعد از آن آثار وی بیان شده است و در آخر نیز بهطور ویژه به معرفی دیوان مورد پژوهش وی (الدررالمکنونة) پرداخته شده است. در این دیوان اعراب گذاری توسط خود مؤلف صورت گرفته است و به ندرت غلطهای اعرابی مشاهده گردید که در این پژوهش سعی بر اصلاح آنها شده است.
در فصل دوم که بررسی و تحلیل القاب مهدوی در دیوان شاعر است ابتدا قصیده مورد نظر از جنبهی ساختاری که شامل وزن، قافیه و آرایههای ادبی میباشد مورد تحلیل قرار گرفته است. در ادامه نیز به معرفی اجمالی القاب مهدوی در دیوان پرداخته شده است. سپس تمامی ابیات قصیده مورد پژوهش به ترتیب ذکر شده است و پس از آن یکایک القاب بر اساس حروف الفبا مورد بررسی و تحلیل قرار گرفتهاند؛ که این خود شامل بررسی ساختار صرفی و معنای لغوی القاب، کاوش القاب در روایات و ادعیه و زیارات است و در انتها وجه تسمیه نیز بیان شده است. به علت تعداد زیاد القاب، لقب هایی که از یک ریشه میباشند با هم مورد بررسی قرار گرفتند و تحت یک عنوان تنظیم شدند.
برخود لازم میدانم که از راهنماییهای محققانه استاد ارجمندم آقای دکتر حسن عبدالهی تشکر و قدردانی کنم، همچنین از خانواده محترم که حوصله زیاد به خرج دادند تا این پژوهش به پایان رسید، تقدیر و تشکر دارم.
انسیه ترسلی
مرداد 1395
علامه سید محمد حسن میرجهانی طباطبایی، فرزند سید جلیل القدر و ربانی میرسیدعلی محمدآبادی جرقویهای اصفهانی در روز دوشنبه بیست و دوم ماه ذیالقعده الحرام سال 1319 ه. ق /1279 ه. ش در قریه محمدآباد جرقویه سفلی از توابع استان اصفهان در خانوادهای مذهبی، شریف و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت قدم به عرصه وجود نهاد. محمد حسن پنج ساله بود که به مکتب رفت. قرآن را در هفت سالگی یاد گرفت و بعد شروع به فراگیری صرف و نحو کرد. قسمتی از کتاب سیوطی را هم نزد یکی از علمای محل سکونتشان یاد گرفت. (1)
علامه از دوران کودکی تا سالهای پایانی عمرخویش، مهاجرتهای متعددی داشتهاند که هر یک دربردارندهی حکایات و موضوعات قابل توجهی است.
علامه میرجهانی در سن هفت سالگی برای تکمیل تحصیلات حوزوی راهی اصفهان شد که این اولین مهاجرت ایشان است. در آنجا وارد حوزه شد و در مدرسه صدر اصفهان اقامت گزید و دروس ادبیات عربی (جامع المقدمات، سیوطی ، مطول و...) مقدمات فقه، اصول و منطق را نزد اساتید بزرگی همچون شیخ محمد علی حبیب آبادی، شیخ علی یزدی و سید محمد رضا رضوی خوانساری آموخت. برای فراگیری سطوح میانی و دروس رسائل و مکاسب در محضر علمای بزرگواری مانند میرزا احمد اصفهانی، شیخ محمدعلی فتحی دزفولی، سیدابوالقاسم دهکردی حضور یافته و بهرههای فراوان برد. در این مرحله ، علامه شروع به تدریس و برقراری جلسات مباحثه علمی برای طلاب سطوح پایینتر نمود. به نظم درآوردن صمدیه شیخ بهایی و تدریس آن حاصل
1) تشرف در سرداب مقدس، ص9.
تلاشهای این دوران بوده است. علامه هنر خط و علم اخلاق را نیز در کنار برخی از علوم متداول، از محضر میرزا احمد اصفهانی که از عرفا و پرهیزگاران آن دوران به شمار میآید، فرا گرفت. (1)
علامه در سال 1346ه.ق راهی عتبات عالیات شده و در جوار حرم مطهر مولای متقیان امیرالمؤمنین علیه السلام اقامت نمود و از دروس خارج فقه و اصول حضرات آیات عظام: شیخ عبدالله مامقانی، آقا ضیاء عراقی، حاج آقا حسین قمی، سید ابو الحسن اصفهانی، سید محسن حکیم و سید عبد الهادی شیرازی بهرههای فراوان برد. (2)
علامه در حوزه علمیه نجف به مرتبه اجتهاد رسید و مورد توجه آیتالله سید ابو الحسن اصفهانی قرار گرفت و جزء اصحاب خاص و محرم اسرار ایشان شد به گونهای که غالب اجازههای صادره ازآیت الله اصفهانی به خط ایشان نوشته میشد وبه واسطه ایشان ارسال میگردید. (3)
وی قریب 20 سال در نجف اشرف اقامت نمود و پس از ارتحال آیتالله اصفهانی به اصفهان بازگشت.
علامه پس از بازگشت به وطن در اصفهان مدتی به تدریس و تبلیغ پرداخت و در دوازدهم صفر سال 1371ه.ق به همراه خانواده به مشهد مقدس عزیمت نمود. پس از مدتی اقامت در مشهد، بنا به دعوت به عمل آمده از ایشان و به لحاظ علاقه فراوان خود، به تصحیح کتب خطی و قدیمی کتابخانهی آستان قدس و خدمت در آن حرم منور میپردازد. از طرف تولیت وقت دو حجره متصل به هم در صحن نو در اختیار ایشان قرار میگیرد، ایشان به محض مستقر شدن، جلسات درس و بحث را آغاز مینمایند. در همین اوقات، علامه قبل از ظهرها شروع به تدریس رسائل به صورت مشروح و مستدل کردند که همراه بود با بیان نظر بزرگان
حوزه علمیه نجف که از اساتید وی بودند. بیان بلیغ، دقت نظر، بررسی جوانب موضوعات وصاحب نظر بودن ایشان از عواملی به شمار میروند که باعث شهرت و حضور طلاب متعدد در جلسه درس ایشان میگردد. علامه در ایام اقامتشان در مشهد بیشتر به مباحث عرفان، تفسیر و اخلاق میپرداخت. (1)
از جمله علماء و بزرگانی که در زمره دوستان وی در مشهد بودند میتوان از آیات عظام میلانی نوغانی، فقیه سبزواری، اردبیلی و قزوینی نام برد. در این میان، مرحوم آیتالله میلانی بیش از دیگران مورد محبت و علاقه ایشان بودند. و با عقد اخوتی که بین این دو در عید غدیر سال 1374ه.ق محقق شد، الفت و مودّت این دو بزرگوار بیشتر گردید. (2)
علامه در اواخر سال 1378ه.ق به همراه خانواده، به تهران عزیمت مینماید، سخنان زیادی در مورد علت این سفر بیان شده است همچون ناسازگاری آب و هوای مشهد با مزاج ایشان که با مطالعه سیره علامه پی میبریم که این مساله نمیتواند شخصیت معنوی علامه را وادار به مهاجرت کند. اما میتوان دلیل هجرت را در شرایط اجتماعی آن زمان، وضعیت خانواده و مسایل روحی ومعنوی ایشان جستجو کرد. (3)
علامه در تهران به اقامه نماز جماعت، وعظ، ارشاد، تحقیق و تألیف کتب مختلف پرداخت. حاصل زحمات و تلاشهای این دوره، تألیف و تصنیف قریب 20 عنوان کتاب میباشد که مورد استفاده خاص وعام است.
نقل شده که علامه در تهران نیز جلساتی با دوستان اهل علم و معرفت داشتند از جمله این روایات آن است که عالم بزرگوار شیخ آقا بزرگ تهرانی در آخرین سفری که به تهران داشتند شبی را تا سحرگاه در منزل علامه بیتوته نمودند. (4)
در زمان اقامت علامه در تهران در سال 1389ه.ق/ 1348ه.ش سفری به عربستان
سعودی جهت انجام مناسک حج تمتع داشتند که همان سفر، آخرین سفر ایشان به مکه است؛ اما آنچه در این سفر علامه حائز اهمیت است این است که اولاً: در این سفر علامه به عنوان یکی از علمای اسلام ، مفتخر به ورود به داخل کعبه و ضریح پیامبراکرم؟ص؟ برای شستشوی آن دو مکان مقدس با گلاب در طی تشریفات خاصی گردید. ثانیاً: حکایت بیتوته ایشان در قبرستان بقیع است. (1)
علامه در این خصوص میگوید:
بعد از غروب به حوالی دیوار قبرستان بقیع رفتم تا به دعا مشغول گردم، پاسی نگذشته بود که شرطهای نزدیک من آمد و مرا به نامم خطاب نمود و سلام کرد؛ با تصور آن که شاید از دوستان ویا زائران کاروانمان باشد به این نکته توجهی نکردم. گفت: میخواهی شب را در بقیع به سر بری؟ گفتم: عشق به این موضوع دارم، اما امکان آن دشوار است. گفت: به همراه من بیا. ناخواسته بدون آنکه به همراهان اطلاعی بدهم با او به راه افتادم. درب را گشود و من نیز با التهاب پشت سر او طی طریق نمودم. کنار قبری ایستاد و با حالتی خاص به من اشاره نمود که در پایین آن بنشینم و مرا تنها گذاشت. آن شب حالتی خاص یافتم، گویی گمشدهام را پیدا کردم، پس از مدتی متوجه شدم آن مأمور در حالی که قلیانی در دست دارد به جانب من میآید. در آن حال متوجه روشن بودن فضا نبودم. به من رسید و دعایی نمود و قلیان حاضر شده با تنباکوی مشهور اصفهان را نزدم گذاشت و قدری صحبت نمودیم و چون سحرگاه نزدیک شده بود به من گفت: «برخیز که زمان رفتن است» به همراه او از قبرستان خارج شدم در حالی که ازدحام مردم پشت درب بقیع هرگز متوجه من نشد که داخل بقیع بودم! بعد از آن تا وقتی که در مدینه بودیم مکرراً به سراغ او رفتم، ولی مأموری به آن شکل و قیافه نیافتم. (2)
سرانجام در سالهای 56 و57 بود که علامه عزم بازگشت به وطن خود نمود. شاید علت هجرت ایشان آن بود که سالهای آخر عمر را با خاطرات و یادهای عهد جوانی، تلاشها و مجاهدتهای آن روزگار به سر برد. اما نقل شده که در تهران حادثهای برای علامه پیش آمد که منجر به مهاجرت ایشان به اصفهان گردید و آن، جریان نورستان است که در آینده به ذکر
آن میپردازیم. (1)
علامه میرجهانی با وجود آنکه میدانست از نوادگان میرجهانی و از سادات طباطباست، ولی در لباس سادات ظاهر نمیگردید و علامه علت مخفی ماندن سیادت خود را میگوید:
افغانها، در زمان سلطنت شاه سلطان حسین صفوی به اصفهان هجوم آورده ، او را از سلطنت خلع و به قتل رساندند، فتنه عظیمی در ایران خصوصاً اصفهان برپاشد، زیرا که اصفهان پایتخت ایران بود. در سال 1136ه.ق محمود افغان چند هزار نفر بزرگ و کوچک از ذریه رسالت و ولایت و غیر را هم کشت و بسیاری از ترس متواری شده و لباس سیادت را از تن در آوردند. (2)
جدّ علامه هم به نام میرجهانی طباطبائی جشوقانی محمدآبادی جرقوئی در زمان استیلای افاغنه بر اصفهان و قتل سادات، از ترس جان به همراه برادر خود به نام میر عماد، لباس سیادت را از تن درآورده و به صورت ناشناس به روستای حسن آباد جرقویه علیا مهاجرت نمود. سالها این دو برادر بدون اظهار سیادت در آنجا به سربردند. میر عماد در همانجا متأهل شده، بعد از چندین سال فوت میکند و او را در اقامتگاه خود به خاک میسپارند. اما برادرش میرجهانی بعد از فوت میرعماد، حسن آباد را ترک گفته و به محمدآباد جرقویه سفلی رفته، آنجا اقامت میکند. پس از مدتی آشنا شدن با اهالی محل و ظهور فضایل اخلاقی او، با سکینه خاتون دختر حسن طالبآبادی از اهل علم و عرفان که علاقهی خاص به حضرت سید الشهدا و عزاداری برای آن حضرت داشته، ازدواج میکند. (3)
علامه میرجهانی میگفت: «به خاطر آنچه از تاریخ زندگانی اجدادم از پدر و مادرم و نزدیکان میشنیدم، کنجکاوی من بیشتر میشد تا آنجا که در سن 24 سالگی تصمیم گرفتم در این زمینه تحقیق جامعی انجام بدهم». او بعد از سالیان متمادی با تحقیقات و مسافرتهای زیاد و حتی با مکاشفات و علوم غریبه این موضوع را به اثبات رسانید که در ادامه به آن اشاره
میکنیم:
در تاریخ 18 ربیع الاول سال 1344ه.ق /1304ه.ش به زادگاه خود محمدآباد جرقویه سفلی سفر میکند و از قدمای محل میخواهد که نسبت به تاریخ اجدادی او و وقایع محقق شده، شهادت خود را بنویسند، پس از تکمیل ورقه استشهادیه با بزرگان سلسله میرجهان تماس گرفته، آنان را به تحقیق در این موضوع تحریک مینماید. و یکی از مراجع به نام شیخ محمد باقر فقیهی، شهادات شهود را کتباً ذیل همان ورقه تصدیق، امضا و مهر نمود. این اولین مدرک بود که سیادت وی را تأیید میکرد. (1)
در همین سال شخصاً به آبادی جشوقان رفت و در دهکدهای که نیم فرسخی آن بود، با ملا عبد الرزاق نامی ملاقات کرد، آن روحانی مطلع ، فرازهایی از تاریخ سادات میرجهان و چگونگی یورش افغانها وگریختن دو برادر یعنی میرجهان و میرعماد را تشریح کرد. این دومین قرینه برای آشکار شدن سیادت وی بود. (2)
در زمان اقامت در اصفهان سال 1313ه.ش یکی از دوستان روحانی خود را ملاقات نمود که وی یکی از نوادگان ملا اسماعیل خواجویی بود که حاج میرزا حسن، مشهور به «کمیلی» نام داشت، او از میان مدارک خود نوشتهای را به دست آورد و تحویل میرجهانی داد. مضمون این سند چنین بود: در سال 1214ه.ش محمد فرزند میرجهان راجع به سیادت خود از اهالی محمدآباد جرقویه وسایر آبادیهای آن حدود استشهاد کرده و آنها جواب داده و ذیلش را مهر زدهاند و در حاشیهاش ملا شریفای اژهای رودشتی تصدیق کرده و در ذیل آن، مرحوم ملا اسماعیل فرزند ملا جعفر فرزند ملا اسماعیل خواجویی تصدیق نموده واین دو بزرگوار سند مذکور را به مهرهای خود مزیّن کردند. (3)
در سال 1330ه.ش که میرجهانی به مشهد رفت، برای سیادت به پیشگاه حضرت امام رضا علیه السلام متوسل شد، هشت روز از این توسل سپری شده بود که سیدی داخل شد و سلام کرد و اذن دخول در حجره را خواست. میرجهانی پذیرفت، او پاکت سربستهای از حاج مهدی یزدی
تحویل داد. آنچه در پاکت قرار داشت، شجره نامهای از سادات میرجهان بود که در ربیع الثانی 1258ه- ق رو نوشت آن تأیید شده بود و چند نفر از علما آن را مهر نمودند، از جمله آنان ملا محمد بن محمد رسول کاشانی از شاگردان ویژه سید شفتی بود. (1)
«در ضمن اسناد و مدارکی که درباره سادات طباطبا به دست آوردهام، مشجّر قدیمی است که در یازدهم ذیالقعده1212ه.ق/1177ه.ش نوشته شده و به خط سید علامه سید میرقاسم قهپایی موشّح به امضاها و مهرهای بعضی از اعلام حجج در آن عصر، آمده است. (2)
علما و شخصیتهایی که شجره نامه سیادت میرجهانی را تأیید کردهاند از این قرارند:
حاج سیدمحمدصادق طباطبایی حکیم، آیتالله سید محسن طباطبایی حکیم، آیتالله سید عبد الهادی شیرازی، آیتالله سید محمود شاهرودی، آقا سید مهدی شیرازی، شیخ حسین حلی، شیخ عبد الکریم شیرازی، آقا صدر بادکوبی، آقا سید مرتضی طباطبایی، سید عبد الرزاق کمونه نسابه، تصدیق آقا سید محمود مرعشی (پدر آیتالله مرعشی)، سید محمد تقی بحرالعلوم، آیتالله حاج سید محمد هادی میلانی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، آیت الله سید ابوالقاسم خویی و آیتالله سید احمد خوانساری. (3)
به استناد این مدارک سیادت علامه میرجهانی در زمان مرجعیت عامه مرحوم آیتالله سیدمحمدحسین طباطبایی بروجردی کشف گردید و همچنین مورد تأیید نسابه بزرگ قرن اخیر مرحوم آیتالله العظمی مرعشی نجفی قرار گرفت و پس از آنکه سالها عمامه سفید بر سر داشت، به دست مرحوم آیتالله العظمی بروجردی عمامه سیاه سیادت بر سر ایشان گذارده شد و به این مناسبت توسط آیتالله بروجردی جشن مفصلی در مدرسه فیضیه برقرار گردید.
از ویژگیهای این انسان وارسته کرامات ومکاشفات و تشرفات زیادی است که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد.
آیتالله میرجهانی فرمودند: به دستور استادم آقا سید ابوالحسن اصفهانی برای اصلاح برخی از امور و کارها از نجف اشرف به سامرا رفتم. پول زیادی هم با خود برده بودم. اول پولها را بین اهل علم و خدام حرم عسکریین علیهما السلام تقسیم کردم. مخصوصاً برای آسایش و امنیت بیشتر زائران، به خدمه حرم و سرداب مقدس پول بیشتری دادم. به همین دلیل آنها برای من احترام بیشتری قائل بودند.
یک بار کلیددار حرم گفت: «آقا، اگر در این مدتی که اینجا تشریف دارید، امری داشتید، من در خدمتم». من هم از او خواهش کردم که اجازه بدهد شبها در حرم عسکریین علیهما السلام بمانم و دعا کنم. آنها هم قبول کردند. ده شب در حرم مطهر عسکریین علیهما السلام میماندم و آنها در را به روی من میبستند و میرفتند. اذان صبح میآمدند و در را باز میکردند. شب دهم، شب جمعه بود. توی حرم خیلی دعا کردم و زیارت و تشرف به خدمت مولایم حضرت صاحب الامر ؟عج؟ راخواستم. موقع صبح که در را باز کردند، بعد از خواندن نماز صبح به سرداب مقدس مشرف شدم. چون هنوز آفتاب نزده بود و هوا تاریک بود، شمعی در دست گرفتم و از پلههای سرداب پایین رفتم. وقتی به صحن سرداب رسیدم، دیدم بدون اینکه چراغی باشد آنجا روشن است. آقای بزرگواری هم نزدیک صفّه مخصوص نشسته بود و ذکر میگفت. از جلوی او گذشتم. سلام کردم و مقابل صفّه ایستادم. زیارت آل یاسین راخواندم و ایستادم به نماز و زیارت، در حالی که جلوتر از آن آقا بودم. بعد از نماز «دعای ندبه» را خواندم وقتی به جمله «و عَرَجتَ بِروحه إلی سَمائِک» رسیدم، آن آقا گفتند: «این جمله از ما نرسیده بگویید «و عَرَجتَ بهِ إلی سَمائِک» سپس گفتند: «هیچ وقت بر امامت تقدم نکن».
دعا را تمام کرده و به سجده رفتم. در سجده بود که چیزهای دیگری به ذهنم آمد. اینکه سرداب بدون چراغ روشن بود، و آن آقا گفت این جمله دعای ندبه از ما نرسیده، و تذکر داد چرا بر امامت مقدم شدهای؟ فهمیدم چیزی که در حرم مطهر حضرت عسگری علیه السلام از خدا خواستم،
نصیبم کرده است. سراز سجده که برداشتم، خواستم دامن حضرت را بگیرم و با ایشان صحبت کنم، حاجاتم را بخواهم، اما دیگر دیرشده بود. سرداب تاریک بود و هیچ کس هم جز من آنجا نبود. باشتاب از پله ها بالا رفتم، در سرداب بسته بود، درب را کوبیدم، کلید دار آمد و در سرداب را باز کرد، دیدم نزدیک اذان صبح است.
از ایشان پرسیدم: «این آقا که امشب در سرداب بود چه کسی بود؟» گفت: «غیر از شما کسی در سرداب نبود». گفتم: «همین آقا که تازه از سرداب بیرون آمد؟!» گفت: «نه، کسی بیرون نرفته! در سرداب بسته است و درهای حرم و صحن نیز بسته است».
تازه متوجه شدم که چه سعادت بزرگی نصیبم شده و چه رایگان آن را از دست دادم. وقتی بیرون میآمدم، با خود زمزمه کردم:
من که مخمور از می سرشار دیدارم هنوز
گر طبیب از بهر درمانم شراب وصل داد
جان حیران بر لب آمد در تمنای وصالباز مشتاق فروغ روی دلدارم هنوز
لیک حق داند که من از هجر بیمارم هنوز
فخرم آن باشدکه پیش گلرخان خارم هنوز (1)
علامه میرجهانی به بیماری نقرس و سیاتیک مبتلا شده بود. مدتها برای معالجه این بیماری در اصفهان، مشهد و تهران دکتر رفت و دارو مصرف کرد. هم به روشهای قدیمی و هم به روشهای جدیدترعمل نمود، اما نتیجهای نداشت. روزی دوستانش آمدند و او را به شیروان بردند. وقتی برگشتند پایش خوب شده بود.
گفت: «به قوچان که رسیدیم، توقف کردیم. رفتیم زیارت امامزاده ابراهیم که خارج شهر قوچان است. آنجا هوای لطیف و منظره جالبی داشت. رفقا گفتند که نهار را همینجا بمانیم. آنها مشغول تهیه غذا شدند و من خواستم برای تطهیر به رودخانه نزدیک آنجا بروم. دوستان گفتند که راه دور است و برای پایتان مشکل به وجود میآید. گفتم آهسته میروم. آهسته آهسته رفتم تا رسیدم به رودخانه و تجدید وضو کردم. کنار رودخانه نشسته بودم و به مناظر طبیعی اطراف نگاه میکردم که دیدم کسی با لباسهای نمدی چوپانی نزدیک من آمد و سلام کرد و
1) تشرف در سرداب مقدس، ص47.
گفت: «آقای میرجهانی شما با اینکه اهل دعا و دوا هستی، هنوز پای خود را معالجه نکرده ای؟!» گفتم: «تا الان که نشده است». گفت: «دوست دارید من درد پایتان را معالجه کنم؟!» گفتم: «البته».
چوپان آمد و کنار من نشست. از جیبش چاقوی کوچکی درآورد. نام مادرم را برد و سر چاقو را گذاشت اول موضع درد، بعد چاقو را کشید، پایین آورد تا پشت پا. بعد محکم فشار داد؛ از شدت درد نالهام بلند شد. تا خواستم مثل همیشه با کمک عصا بلند شوم دیگر پایم درد نداشت. گفتم: «شما کجا هستید؟» گفت: «من در همین قلعه ها هستم». سپس دستش را به اطراف گرداند. گفتم: «پس من کجا خدمتتان برسم؟!» گفت: «تو آدرس مرا نمیتوانی یاد بگیری، ولی من خانه شما را بلدم». بعد آدرس ما را گفت و ادامه داد: «هر وقت لازم باشد، خودم پیش تو میآیم». و بعد هم رفت، چند لحظه بعد رفقایم رسیدند. گفتند: «آقا عصایتان کو؟» گفتم: «بروید و آن مرد نمدپوش را پیدا کنید». آنها رفتند و هر چه جستوجو کردند، اثری از او پیدا نکردند. (1)
علامه میرجهانی فقیهی عمیق، محدّثی خبیر و عالمی محقق بود. تأمل و تتبع در آثار مکتوب ایشان مبین این مطلب است. ایشان مجتهدی مسلم بود؛ وقتی کتب ایشان را مرور میکنیم تا حد زیادی با شخصیت علمی و ادبی علامه آشنا میشویم. کتاب الدررالمکنونة ایشان دال بر تسلط کامل وی بر ادبیات عرب است و توانسته اشعار عربی نغز و زیبایی بسراید.
تألیفات ایشان از جمله: ولایت کلیه، شرح دعای سمات، تفسیر سوره حمد و... به معلومات و دانشهای بسیار ایشان دلالت دارد.
علامه میرجهانی سه دوره کل بحارالانوار علامه مجلسی را مطالعه کرد و چون حافظهای بسیار قوی داشت احادیث آن را به خاطرسپرد. در کنار تمام این دانشها، ایشان، حافظ قرآن نیز بود. از جمله اساتید بزرگوار علامه، مرجع عالیقدر جهان تشیع آقا سید ابوالحسن اصفهانی است. علامه حدود پنج سال در بیت آیتالله اصفهانی کاتب خاصشان بود.
1) تشرف در سرداب مقدس، ص85.
علامه خود نیز از مدرسان و اساتید سرآمد حوزه های علمیه اصفهان و مشهد مقدس بود و سطوح عالی فقه و اصول و تفسیر قرآن کریم و ادبیات عرب را به طرز ادیبانه و عالمانه تدریس مینمود. و در کنار همه آنها علامه از منبریهای درجه اول و از خطبای شهیر زمان خود بود که در اصفهان و تهران و ... منبرها و سخنرانیهای جالب و گرانبهایی داشت.
علامه میرجهانی به حاج احمد جلوانی وصیت کرده بودند که به هنگام دفن ایشان یک جلد از کتاب البکاء للحسین را با ایشان دفن کنند. مدتی بعد از وفات ایشان همسرشان ایشان را خواب میبیند و متوجه میشود که ایشان فوت کرده و در قبر آرمیده است. و همسرشان به کنار قبر ایشان آمده و در عالم رؤیا ایشان را صدا میکند و میگوید: «شما، آنجا حوصلهتان سر نمیرود؟» ایشان در پاسخ میگوید: «من تنها نیستم، من با بکاء هستم». همسرشان متوجه مطلب نمیشود تا خواب خود را برای آقای جلوانی نقل میکند، وی هم توضیح میدهد که «بکاء» نام یکی از آثار ایشان است و طبق وصیت ایشان یک جلد از این کتاب را با ایشان دفن نموده است. (1)
سرانجام خورشید نورافشان و گرمی بخش عمر این علامه دهر و یگانه دوران پس از سالها تلاش بی وقفه در راه شناخت معارف دین در روز سه شنبه بیست و یکم جمادیالثانی سال 1413ه. ق/1371 ه. ش به افول گرایید و جامعه علمی و مردم قدرشناس اصفهان را در فقدان وجود نورانی خود در سوگ نشاند. مردم شریف اصفهان پیکر مطهر این عالم مجتهد را پس از تشییع باعظمت و پرشکوه در بقعه علامهی کبیر مجلسی واقع در مسجد جامع اصفهان به خاک سپردند. (2)
آیت الله میرجهانی به خاطر جامعیت در علوم و تبحر در ادبیات و داشتن ذوق لطیف و آشنایی با علوم غریبه (جفر، رمل، اسطرلاب) دارای تألیفات موثر، متعدد و متنوعی در حدیث، شعر، علوم غریبه، نجوم، شیمی، طب قدیم، ریاضیات و... میباشد که بسیاری از آنها چاپ و حتی بعضی از آنها چندین بار چاپ شده که کل آثار و تألیفات علامه جمعاً بالغ بر پانصد و هفت اثر میباشد.
در ذیل به بعضی از آن تألیفات اشاره میشود.
روائح النسمات: موضوع آن شرح دعای سمات میباشد.
الجُنَّة العاصمه: تاریخ ولادت و حالات حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را مورد بررسی قرار میدهد.
نوائب الدهور: در مورد علائم ظهور حضرت مهدی؟عج؟ میباشد.
البکاء للحسین علیه السلام: درباره ثواب گریستن و عزاداری بر حضرت سیدالشهداء علیه السلام است که چندین بار به چاپ رسیده است.
تفسیر ام الکتاب: تفسیر سوره حمد میباشد.
دیوان حیران: اشعار ولایی علامه میرجهانی در فضایل و مناقب اهل بیت؟عهم؟ با تخلص «حیران» به زبان فارسی است.
7.مصباح البلاغة فی مشکاة الصیاغة مستدرک نهج البلاغة: خطبه هایی که مرحوم سید رضی در نهج البلاغه جمع آوری نکردهاند یا در آن اختلاف روایی وجود دارد. این اثر در سال 1388ه.ق به خط مؤلف در دو جلد به چاپ رسید.
ولایت کلیه: در دفاع از ولایت اهل البیت؟عهم؟ در سال 1392ه.ق به خط مؤلف در دو جلد به چاپ رسید.
الدررالمکنونة: دیوان عربی علامه که دارای دو هزاربیت عربی است و در امامت و صفات جامع امام و تاریخ ائمه؟عهم؟ میباشد که در سال 1388ه.ق به خط ناظم به چاپ
رسید.
کنوزالحکم و فنون الکلم: شامل کلمات و خطبههای امام حسن مجتبی علیه السلام است که در 273 صفحه رحلی در سال 1371ه.ش به چاپ رسید.
السبیکة البیضاء فی نسب بعض آل نبی الطباء: گزارش تلاش مؤلف برای به دست آوردن نسب خویش است. در آن در مورد سیادت خود و خاندان میرجهانی توضیحات کافی داده شده است.
مختصر کتاب ابصار المستبصرین: در بیان مناظره شیعه و سنی که در سال 1377ه.ق به چاپ رسید.
مقلاد الجنان و مغلاق المیزان: در زمینه ادعیه و زیارات که در سال 1360ه.ق به چاپ رسید.
ذخیرة المعاد: شامل ادعیه و آداب ساعات روز میباشد.
رساله سعادت ابدی: آداب تشکیل مجالس مذهبی را بیان میکند.
لوامع النورفی علائم الظهور: در مورد علائم ظهور دوازدهمین امام؟عج؟ و به زبان عربی است.
شهاب ثاقب: در رد طایفه ضاله بهائیت و طریقه بحث کردن با آنها را بیان میکند.
مقامات الاکبریة: زندگانی حضرت علی اکبر علیه السلام وفضائل ومناقب ایشان است.
رسالهای در احکام رضاع: فقه استدلالی که شامل بیش از یک هزار فرع فقهی در موضوع احکام شیردادن است.
نصیحت به هادی: دستورات اخلاقی و نصایح به پسرشان در باب تقوا و سیر و سلوک است.
گنج رایگان: در بیان طلسمات و بعضی از علوم غریبه و اخبار و آثار ولایتی میباشد.
گنجینه سرور.
رسالهای در اخبار مربوط به کواکب و نجوم فلکیات.
رسالهای در احوالات حضرت زینب کبری علیها السلام.
رساله نورستان: در احوالات سرزمین نورستان است که داستان آن گذشت.
رسالهای در مورد آیات قرآنی که مشتمل بر کلمه «رب» میباشد: 84 آیه مورد بررسی قرار گرفته است.
رسالهای در ریاضیات.
رسالهای در شیمی.
رسالهای در طب قدیم.
صمدیه منظومه: درباره ادبیات عرب است.
قرآن به خط ایشان همراه با تفسیر در حواشی آن و کشف الآیات.
تقریرات حضرت آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی.
دیوان حافظ به خط زیبای ایشان که به کتابخانه آستان قدس رضوی هدیه و به شماره 5802 ثبت شده است.
همچنین آثار علمی دیگری در فنون متنوع چون رسالههای متعددی در جفر و رمل و اسطرلاب و نجوم نگاشته است. وی قلمی شیوا وخطی زیبا داشت که همه آثار یادشده از روی دستنویس ایشان چاپ ومنتشر شده است. وی هرگز اجازه نداد که اثری از ایشان به صورت حروفی چاپ شود. اما پس از ارتحال ایشان برخی از آثار ایشان حروفچینی شده و به چاپ رسید.
دیوان الدررالمکنونة فی الامام وصفاته الجامعة شامل دو هزاربیت عربی درباره امامت، صفات جامع امام و تاریخ ائمه؟عهم؟ میباشد.که میتوان از آن به عنوان یک کتاب اعتقادی با موضوع امامشناسی یاد کرد؛ زیرا که مرحوم میرجهانی بیشتر مباحث امامشناسی از جمله دلائل امامت، ویژگیهای امام و پاسخ به شبهات در حیطه امامشناسی و همچنین تاریخ امامان معصوم؟عهم؟ را با زبان شعر بیان کرده است.
وی در مقدمهی این کتاب، بعد از حمد وثنای الهی و درود بر رسولاکرم؟ص؟ وخاندان ایشان، علت نامگذاری این ارجوزه را به الدررالمکنونة این چنین بیان میکند:
سَمَّیْتُها بِالدُرَرِالمَکنُونَةِ
لِأنَّها کانَتْ بِها مَشحونة (1)
« آن را الدررالمکنونة (مرواریدهای مخفی شده) نام نهادم؛ زیرا که آن، آکنده از مروارید است».
وی نخست مقدمهای از مبحث امامت در 22 بیت ارائه میدهد که در آن به لزوم وجود امام در جامعه، سپس صفات امام که مهمترین آنها عصمت از گناه وخطا است، میپردازد.
وَ هُم اُولو العِصمة فِی الأقوالِکَما فِی الأفعالِ وَ فِی الأعمالِ (2)
«وایشان صاحب عصمت در گفتار و رفتار وکردار هستند».
وی، دلیل عصمت ائمه اطهار؟عهم؟ را این چنین بیان میکند:
لَوْ جازَ لَمْ یُوثَقْ بأقْوالِهِم
کَذاکَ لَم یُعْبَأْ بِأفْعالِهِم (3)
« اگر جائز بود ( گناه وخطا ) دیگر گفتار آنها مورد اعتماد نبود و همچنین کارهایشان هم غیر قابل توجه و بی اهمیت بود».
فَتَنْتَفِی فائِدَةُ الإرْسالِ
وَ بُدِّلَ النِّظامُ بِإخْتِلال (4)
«در نتیجه، فائده رسالت (پیامبران ) هم منتفی میشد و نظام دچار اختلال میگردید».
در ادامه، علامه مسألهی مهم امامت را مطرح میکند که امام باید از جانب خداوند انتخاب شود و دیگران قادر به انتخاب امام نیستند و خداوند، امامت را از نسل پیامبر اسلام؟ص؟ قرار داده است:
ما کان لِلنّاسِ مِنْ اختیارٍ
لِیَنْصِبوا الاِمامَ دونَ البارِی (5)
«مردم مختار نیستند که امام را بدون آفریدگار منصوب کنند».
إذ هو عالِمٌ بِکُلِّ مَنْ خَلَقَ
بِمَنْ هو اللائِقُ عِلْمُهُ سَبَقَ (6)
«زیرا که علم خداوند پیشی گرفته و او آگاه به هرچیزی است که خلق نموده و به هر کسی که لیاقت ( امامت ) را دارد».
یَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ الاِمامَةَ
وَ مَنْ هو الاَحَقُّ بِالکَرامَةِ (1)
« میداند (خداوند) امامت را کجا قرار دهد و چه کسی شایستهتر است به کرامت ».
مِنْ طَیِّبی آلِ الرَّسُولِ السَّامی
اِختارَه اللهُ مِنَ الکِرامِ (2)
« خداوند امام را از کریمان و پاکان خاندان رسول والامقام اختیار کرده است».
همچنین علامه، مسأله غصب حق ائمه؟عهم؟ و وجوب شناخت واطاعت از ایشان و تمامیت اسلام به واسطه امامت را بیان میکند:
مَعْرِفَةُ الاِمامِ فَرْضٌ لِلْوَری
رَبِّی عِبادَه بِها قَد اَمَرَا (3)
« شناخت امام برای مخلوقات واجب است و پروردگارم، بندگانش را به آن (معرفت امام) امر نمود».
إنَّ الفَریقَیْنِ رَوَوْا عَنْه الاَثَرَ
وَیْلٌ لِمَنْ عنْها تَوَلّی وکَفَرَ (4)
« همانا هردو فرقه ( امامیه و اهل تسنن ) روایتی از ایشان نقل کردند، وای بر کسی که از ایشان روی گرداند و کفر بورزد».
قَد فَرَضَ اللهُ عَلی العِبادِ
طاعَتَهُ فِی غایَةِ السَّدادِ (5)
«به تحقیق خداوند اطاعت از ایشان (امام) را بر بندگان واجب کرده در نهایت شایستگی».
علامه میرجهانی بعد از آن که وجوب شناخت واطاعت از امامت را مطرح میکند به این نکته اشاره دارد که نباید در حق ایشان غلو کرد؛ زیرا که ایشان بندهی خداوند هستند. و در ادامه به بیان کیفیت خلقت و ولادت پیامبراکرم؟ص؟ میپردازد و اینکه ایشان همچون حضرت
ابراهیم علیه السلام علاوه بر مقام نبوت و رسالت، دارای مقام امامت هم بودند. همچنین علامه به خلقت نوری ایشان اشاره میکند؛ زیرا بر اساس احادیث شیعه وسنی پیامبراکرم؟ص؟ نسبت به موجودات دیگر تقدم وجودی دارند، چون خداوند متعال اولین چیزی که آفرید نور محمد مصطفی؟ص؟ بود که ائمه هدی؟عهم؟ را هم از همان نور آفرید. (1)
وی ادامه میدهد که امامت از عترت نبی مکرم اسلام؟ص؟ وخاندان هاشمی است که چنین اصل ونسبی هیچ کس در قریش ندارد. و خداوند ولایت تمام مخلوقات را برای امام قرار داد و ولایت ایشان از اصل دین میباشد و برهمه واجب است که ولایت ایشان را بپذیرند:
وِلایَةُ الاِمامِ أصلُ الدّینِ
مَفْروضَةٌ لِطالِبِ الیَقینِ (2)
سپس صاحب دیوان الدررالمکنونة تقریباً در 100 بیت به ذکر فضائل، مناقب و صفات امام از منظر روایات و عرفان میپردازد. و اولین ویژگی که برای ایشان ذکر میکند، علم است. امام را خازن علم الهی، وارث علم انبیاء، عالم به اسماء الهی و حقایق هستی، عالم به غیب و تمام زبانهای دنیا معرفی میکند:
یَعْلَمُ ما فِی عالَمِ الوُجُودِ
یُخْبِرُ ما فِی الغَیْبِ و الشُّهُودِ (3)
« او میداند هر آنچه که در عالم هستی است و خبر میدهد از آنچه که در غیب و شهود است».
وی در بیان صفات امام میسراید که امام بنده و مخلوق خداست، اما پرچمدار هدایت بشر و رهبر طریق ایمان و نوری است برای هرکسی که به دنبال شناخت میباشد و در فضیلت امام میگوید که خداوند به واسطه وجود مبارک امام بسیاری از عذابها وبلاها را دفع و به محبینش ثواب عنایت میکند. وی ادامه میدهد که صفات خداوند در امام ظاهر میگردد و خداوند به واسطه امام شناخته میشود، زیرا که صفات الهی در امام ظاهر میگردد، و به حدیثی از جابر بن عبد الله انصاری اشاره میکند که نقل کرده، اصل خلقت رسولاکرم؟ص؟ از نور میباشد و امامان
هم از نور پیامبر اسلام؟ص؟ خلق شدند.
مَبْدَءُ الایجادِ هُو المُرادُ
کَماعَنِ الاخْبارِیُسْتَفادُ (1)
« مبدأ به وجود آمدن همان مراد است همچنان که از روایات به دست میآید».
فَاِنَّمَا الأصْلُ رَسُولُ اللهِ
رَواهُ جابِرُ بْنِ عَبدِاللهِ (2)
« همانا اصل، رسولاکرم است این را جابربن عبدالله روایت کرده است».
فَمَبْدَءُ الایجادِ خَلْقُ نورِه
و مُنْتَهاه مَنْشَأُ ظُهورِه (3)
« پس مبدأ ایجاد، خلق نور اوست و نهایت آن، منشأ ظهور اوست».
وی به بیان عصمت امام از خطا، سهو و نسیان میپردازد:
طَهَّرَهُ اللهُ مِنَ الذُّنُوبِ
بَرَّاَهُ عَنْ رِبْقَةِ العُیُوبِ (4)
« خداوند او را از گناه پاک گردانید و او را از خفت عیبها مبرا کرد».
فَهْوَ مُبُرَّءٌ عَنِ العاهاتِ
مُنَزَّهٌ عَنْ دَنَسِ الآفاتِ (5)
« پس او پاک شده از تمام نقصها و منزه است از پلیدی آفتها».
سپس مکارم اخلاق امام را بیان میکند که ایشان معدن فضل وکمال، ملازم صبر، عادل، حافظ سر الله، نیکوکار، مدافع مظلوم و دشمن ظالم و... هستند. علامه در بین بیان فضائل امام، به فوائد تمسک به ولایت ایشان اشاره میکند:
حُبِّی لَهُم ذَخِیرَتِی وَ زادِی
عِنْدَ حُضُورِ المَوْتِ وَالمَعادِ (6)
« حب من به ایشان (امام) ذخیره و توشه من است در هنگام مرگ و قیامت».
بِحُبِّهِم اَرجُو نَجاةَ الآخِرَةِ
مِنَ العُقوباتِ وَ ذُلِّ الفاقِرَةِ (1)
« به واسطه حب ایشان، آزادی از عقوبت و بلای سخت وخوار کننده در آخرت را آرزو میکنم».
وی در بحث ولایت، بر اهمیت آن بسیار تأکید دارد و شرط قبولی اعمال نزد خداوند را پذیرفتن ولایت ایشان مطرح میکند و اشاره دارد که هر کس به ایشان تمسک جوید از نجات یافتگان و قلبش مزیّن به نور هدایت است، اما هرکس از ایشان دوری کند، چیزی جز ضرر نبیند:
وِلایَةُ الامامِ أصْلُ المَعْرِفَةِ
یا حَبَّذا نَفْسٌ بِها مُتَّصِفَة (2)
« ولایت امام اصل معرفت است چه نیکوست که نفس به آن متصف گردد».
نُورُ الهُدی فی قَلبِه تَجَلّی
بِحِلیةِ الوِلاءِ مَن تَحَلّی (3)
«هر کسی که به زینت ولایت مزین شود، نور هدایت در قلبش آشکار میشود».
علامه بارها اشاره میکند که خداوند متعال به واسطه امام شناخته میشود و این فضیلت فقط برای امام ظاهر نیست، بلکه امام غائب هم معرف باری تعالی است. امام، رسانندهی فیض الهی به مخلوقات و هادی راه دین میباشد:
مِنْه یُفاضُ الفَیْضُ بِالعِبادِ
وَ إنَّه یَدعُو اِلَی الرَّشادِ (4)
«بواسطه ایشان فیض به بندگان افاضه می شود و همانا ایشان فرا میخواند بسوی نیک منشی».
علامه در ادامه به مبحث امامت در قرآن اشاره میکند و در این زمینه فضائل، القاب، اوصاف و مناقب ایشان را از منظر قرآن به شعر میسراید:
أوصافُهُم بَیَّنَ فی الکِتابِ
کُلاًّ مِنَ النُّعُوتِ و الألقابِ (5)
«اوصاف ایشان (ائمه اطهار) در کتاب (قرآن) تبیین شده که کل آن از صفات و القاب ایشان است».
إنَّهُمُو مِشکاةُ نُورِ اللهِ
زَیتونَةُ سِراجِ یَهدی اللهِ (1)
«همانا ایشان چراغدان نور الهی و سوخت چراغ الهی هستند که هدایت میکند».
این بیت اشاره به آیه 35 سوره نور دارد و مقصود اصلی علامه این است که پیشوایان اسلام؟عهم؟ درخت زیتونی هستند که سوخت چراغ الهی را تامین میکنند.
علامه میرجهانی در انتهای مبحث امامت، به موضوع امام در قرآن میپردازد و در ابتدا تعبیراتی را ذکر میکند که درباره امام در آیات قرآن کریم به کار رفته است؛ همچون : آل یاسین، الکرام البررة، السابقون، البلد الامین، الرمان، النخل، الفرقان، الکتاب، التبیان و... . سپس به بیان تعداد ونام ائمه اطهار؟عهم؟ میپردازد واین چنین ایشان را معرفی میکند:
اَئِمَتِی عِدَّتُهُم اِثْناعَشَرَ
هُمْ حُجَجُ اللهِ عَلی کُلِّ البَشَرِ (2)
« تعداد ائمه من دوازده نفر است که ایشان حجت های الهی بر بشر هستند».
لَیْسَ لَنا مِنْ غَیْرِهِم أئِمِّةٌ
بَعْدَ مُحَمَّدٍ شَفِیعِ الاُمَّةِ (3)
« بعد از محمد؟ص؟ که شفیع امت است برای ما غیر از ایشان امامی نیست».
آنگاه درباره زندگانی یکایک امامان معصوم؟عهم؟ سخن میگوید که شامل تاریخ ولادت وشهادت، بیان نامها و مناقب وفضائل هر یک از ائمه اطهار؟عهم؟ میباشد که ناظم به طور جداگانه به بیان آنها پرداخته تا این که نوبت به حضرت ولی عصر حجة بن الحسن العسکری؟عج؟ میرسد که حدود 600 بیت از دیوان الدررالمکنونة را به ایشان اختصاص داده است. وی در این ابیات، بیشتر مباحث مهدویت را مطرح میکند که شامل تولد تا غیبت و حتی پس از ظهور ایشان میباشد. در واقع میتوان موضوعات مهدوی الدررالمکنونة را این چنین تقسیمبندی کرد:
ناظم در این ابیات به نام و شجره نامه حضرت مهدی؟عج؟ اشاره میکند که ایشان از نسل پیامبراکرم؟ص؟ و نام مادر ایشان نرجس میباشد و در تاریخ ولادت حضرتش میگوید که در بامداد روز جمعه در نیمه ماه شعبان وجود مبارکش طلوع میکند. این امام همام، فقط به مدت پنج سال نزد پدر بزرگوارشان امام حسن عسگری علیه السلام بودند و بعد از شهادت ایشان به امامت رسیدند، لکن به امر الهی از نظرها غائب شدند؛ علامه میرجهانی با این مقدمه وارد مبحث غیبت حضرت مهدی؟عج؟ میشود.
وخاتِمُ الاَئِمَّةِ الاِثْنی عَشَرَ
بَقِیَّةُاللهِ الاِمامُ المُنْتَظَرُ (1)
« بقیةالله آن امام مورد انتظار ختم کنندهی امامت ائمه دوازده گانه است».
خَمْسَةُ اَعْوامٍ مَعَ الاِمامِ
العَسکَرِیِّ الحُجَّةِ الهُمامِ (2)
«پنج سال با امام همام وحجت خدا حسن عسگری علیه السلام بود».
لکِنَّهُ اخْتَفَی عَنِ الاَبْصارِ
بِاَمْرِ رَبِّهِ العَلِیِّ البارِی (3)
«لکن او به امر پروردگار بلند مرتبه و خالق از چشم ها مخفی شد».
ناظم در این قسمت، به بررسی غیبت صغرای حضرت میپردازد که بعد از شهادت امام حسن عسگری علیه السلام شروع شد و چون مدت آن معین بوده که 74 سال به طول انجامید آن را غیبت صغری نام نهادند و همچنین از دیگر تمایزهای آن با غیبت کبری در وجود نواب اربعه است که این نائبان از طریق خود شخص امام منصوب میشدند تا امور شیعیان را رسیدگی کنند و در واقع واسطه بین شیعیان و امام مهدی؟عج؟ باشند.
وَإنَّ فِی الصُّغْری لَه نُوّاباً
مُوَثَّقِینَ عِنْدَه اَبْوابا (1)
«و همانا در غیبت صغری برای او نائبانی مورد اعتماد بود».
عِدَّتُهُم اَرْبَعَةٌ مَنْصُوصَةٌ
مِنه و هُم نُوّابُهُ المَخْصوصَةُ (2)
«تعداد آن ها به نص ایشان (امام زمان) چهار نفر است که نائبان خاص حضرت هستند».
در این قسمت بیان میشود که غیبت دوم حضرت صاحب الامر؟عج؟ بعد از رحلت نائب چهارم، علی بن محمد سمری آغاز میگردد وچون مدت معین ندارد و ظهور ایشان بر همه مخفی میباشد، به غیبت کبری نامگذاری شده است. سپس وی به نکته مهمی اشاره میکند که برای ظهور حضرتش نمیتوان وقت تعیین کرد وهر کس چنین کند کذاب و از هلاک شدگان محسوب میگردد.
همچنین اذعان میدارد که در غیبت کبری، امام زمان؟عج؟ دارای نائبان عام هستند که آنها فقیه و مجتهد میباشند و ایشان هم به نص حضرتش نائب گردیدند. در واقع علامه استدلال کرده به روایت نقل شده از امام زمان؟عج؟ که فرمودند:
«در حوادثی که رخ میدهد به راویان حدیث ما مراجعه کنید، آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر راویان حدیث هستم». (3)
در انتهای این مبحث، ناظم میگوید که بر عوام واجب است که از این نائبان عام حضرت که مجتهد هستند، تقلید نمایند.
فَلِلْعَوامِ أنْ یُقَلِّدُوهُ
وَ مِنْه اَمْرَ الدینِ یَسْتَفْتُوهُ (4)
« پس بر عوام واجب است که از او تقلید کنند و از او، امر دین را استفتاء نمایند».
صاحب دیوان براساس روایات نقل شده به ذکر شمائل وخصال حضرت مهدی؟عج؟ میپردازد و بیان میدارد که چهره مبارکش شباهت به پیامبراکرم؟ص؟ دارد:
کان شَبیهَ الجَدِّ فِی جَمالِه
فِی خَدِّه یُضِئُ نُورُ خالِه (1)
« در زیبایی شبیه جد بزرگوارشان است و در گونه اش نور خالش میدرخشد».
علامه، در این قسمت به ذکر نامهای حضرت مهدی؟عج؟ در کتابهای آسمانی دیگر میپردازد که بسیار زیبا به نظم در آورده است:
فِی لُغَةِ التِرْکُومِ فِی التُوراةِ
اُوقِیدموْ سُمِّیَ فِی الآیاتِ (2)
« درآیات تورات به زبان ترکوم به اوقیدمو نامیده شده است».
همچنین علامه به نامهای دیگر حضرتش در کتابهای مقدس اشاره نموده از جمله : مِهمید، ماشیع، مسیح، اِرماطِش، بهرام، پرویز، سروش، مِریاقین و... .
علامه میرجهانی در این موضوع تقریبا360 لقب از القاب مهدوی را در کنار هم به نظم در میآورد که میتوان گفت، بیشتر آنها برگرفته از کتاب نجم الثاقب است. با توجه به این که محور اصلی این پژوهش بررسی القاب مهدوی در الدررالمکنونة است در اینجا به همین توضیح مختصر اکتفا میکنیم.
صاحب دیوان الدررالمکنونة در مقدمه این قسمت، مطلبی را از تاریخ و مکان ولادت حضرتش بیان میکند که در قسمت ولادت امام زمان؟عج؟ مطرح نکرده بود:
مِن هِجرَة المُنتَجَبِ الامین
فِی عَدَدِ النُّورِ مِنَ السِّنیِنَ (1)
« در عدد نور از سال های هجرت برگزیده امین (سال 256هجری) ».
در این بیت علامه از حساب جمل برای بیان تاریخ ولادت حضرت مهدی؟عج؟ استفاده کرده است. زیرا واژه «نور» از نظر حساب جمل یا ابجد به شرح زیر است:
«ن» نماینده عدد 50 و «و» نماینده عدد 6 و «ر» نماینده عدد 200 میباشد، پس این حروف با هم عدد 256 را نشان میدهند.
سپس در این ارجوزه میپردازد به ذکر نام چهل تن از اهل تسنن که معترف به ولادت امام زمان؟عج؟ میباشند، که ازجمله آنهاست: ابن طلحه، کنجی، نوهی ابن جوزی، محیی الدین، ابن صباغ، جامی، محمد بخاری و...، او در این قسمت علاوه بر معرفی نام معترفین به کتاب یا سندی که اعترافشان در آن مشهود است، استدلال میکند. وی در یکی از ابیات میگوید:
وَالعامِرُ البَصْرِیُّ فِی مَنْظُومَتِه
فَإنَّه مِنْ قائِلی وِلادَتِه (2)
« و عامر بصری در منظومه اش به تحقیق از قائلین به ولادتش (امام زمان) است».
علامه میرجهانی در این قسمت، 100مورد از ویژگیهای حضرت مهدی؟عج؟ را به نظم درآورده است. وی در بیان خصائص حضرت اشاره دارد به حسب ونسب، سیرت، شباهت به انبیاء الهی، غیبت، ظهور، برپایی حکومت عدل گستر و دیگر ویژگیهای حضرت مهدی؟عج؟ که همه مختص به ایشان میباشد.
کَما نَبِیُّ لیس بَعْدَ جَدِّه
کَذَا وَصِیُّ لا لَهُ مِنْ بَعْدِه (3)
« همچنان که بعد از جد بزرگوارش پیامبری نیست، بعد از ایشان هم وصی نمیباشد».
ویَزْهَقُ الباطِلُ فِی ظُهُورِه
وَالحَقُّ یَعْلو بِضِیاءِ نُورِه (1)
« در هنگام ظهورش باطل از بین میرود و حق به تابش نورش جلوه میکند».
صاحب الدررالمکنونة در این قسم ابتدا به معرفی تقسیمبندی علائم میپردازد:
عَلائِمُ ظُهُورِه کَثِیرَةٌ
حینَ ظُهُورِ الفِتَنِ الخَطیرَةِ (2)
« نشانههای ظهورش بسیار است و در زمان ظهورش فتنههای بزرگی رخ میدهد».
مِنْها هِیَ العَلائِمُ المُعَمَّمَةُ
وَبَعْضُها المَلاحِمُ المُحَتَّمَةُ (3)
« برخی علائم عمومی و برخی علائم و پیشآمدهای حتمی هستند».
مِنْها هِی المَشْروطَةُ المُعَلَّقَةُ
وَبَعْضُها قَدْ سُمِّیَتْ بِالمُطْلَقَةُ (4)
« برخی علائم مشروط و معلق و برخی مطلق (بدون شرط) هستند».
مِنْها هِی العَلائِمُ البَعیدَةُ
وَبَعضُها القَریبةُ العدیدةُ (5)
« برخی علائم بعید (از روز ظهورش) و برخی علائم متعدد دیگر که نزدیک (ظهورش) رخ میدهند».
مِنْها عَلاماتٌ هِیَ المَخْصُوصَةُ
وَکُلُّها مَرْوِیَّةٌ مَنْصُوصَةٌ (6)
« برخی هم علائم مخصوص (به ظهورایشان) هستند که همه این نشانه روایت و نقل شدهاند».
همان طور که ملاحظه شد، علامه متذکر تقسیمبندی علائم ظهور از لحاظ زمانی، وقوع و عدم وقوع میشود و او بر اساس روایتهای مربوط به نشانههای ظهور، این علائم را به نظم درآورده است.
بحث پایانی دیوان الدررالمکنونة مربوط به زمان و کیفیت ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه میباشد که علامه بر اساس روایات مهدوی به زمان ظهور صاحب الزمان ؟عج؟ و سیره ایشان در هنگام ظهور و حوادثی که در هنگام ظهور به وقوع میپیوندد و همچنین به چگونگی تشکیل حکومت عدل گستر حضرتش اشاره دارد.
ظُهُورُه فِی یَومِ عاشوراءِ
نُودِیَ بِاسْمِه مِنَ السَّماءِ (1)
« ظهورش در روز عاشورا است که از آسمان به نام ایشان ندایی برمیخیزد».
وَ اِنَّه فِی مُدَّةٍ قَصیرَةٍ
لَیَمْلِکُ الاَرْضَ عَلی بَصیرَةٍ (2)
« و به تحقیق ایشان در مدت کوتاهی با بصیرت بر زمین فرمانروایی میکند».
الحَقُّ یَحْیی وَ یَمُوتُ الباطِلُ
وَما سِوی دینِ الاِلهِ زائِلٌ (3)
«حق زنده میشود و باطل می میرد و هر آنچه غیر از دین خداوند باشد از بین میرود».
همان طور که در پایان فصل اول گذشت، علامه میرجهانی بخشی از دیوان شعر عربی خود را اختصاص به مباحث مهدویت و از جمله القاب مهدوی داده است. که این قصیده را تحت عنوان «القابه علیه السلام» سروده است. در این قصیده، هر بیت دارای قافیهی جداگانه و در واقع قافیه مزدوج میباشد و دارای بحر رجز است که وزن شعری آن به صورت زیر میباشد:
مُستفعِلن / مُتَفعِلن / مَستَعِلن مُستفعِلن / مُتَفعِلن / مَستَعِلن
بلاغت موجود در این قصیده بیشتر از محسنات لفظی از نوع جناس میباشد. و میتوان گفت که استعاره، تشبیه وکنایه وجود ندارد، زیرا علامه قصد معرفی القاب امام زمان؟عج؟ را داشته است پس فقط القاب را ذکر کرده لکن از یک جهت میتوان گفت که این قصیده هم دارای استعاره و تشبیه است. زیرا در وجه تسمیه این امام همام به برخی القاب میتوان گفت که تشبیهی بین آن دو وجود دارد، به طور مثال به بیت 25 القاب مهدوی اشاره میکنیم:
25-شَمْسٌ ضِیاءٌ قَمَرٌ مُنیرٌ
مُهَذَّبٌ مُؤْتَمِرٌ اَمیرٌ
در مصراع اول این بیت تشبیه جمع وجود دارد، زیرا دو مشبهٌبه برای یک مشبه یعنی امام زمان؟عج؟ آورده شده است. و میتوان گفت استعاره مصرحه نیز میباشد، زیرا فقط لفظ مستعارٌمنه یا همان مشبهٌبه ذکر شده است. و لفظ مستعارٌله که امام زمان؟عج؟ میباشد، محذوف است.
همچنین میتوان به بیت زیر(57) برای استعاره اشاره نمود:
57-نامُوْسُ حَقِّ قَیِّمُ الزَّمانِ
وَ ناصِرٌ لِلدّینِ وَ الْایمانِ
در مصراع اول دو استعاره مکنیه وجود دارد که اولین مورد در «ناموس حق» است، زیرا حق (مستعارٌله) به انسانی (مستعارٌمنه) تشبیه شده که دارای ناموس میباشد. و «قیّم الزمان»
دومین مورد استعاره در این بیت است. در این استعاره، زمان به انسانی تشبیه شده که قیّم دارد. و چون در هر دو استعاره مذکور فقط لفظ مستعارٌله ذکر شده، به آن استعاره مکنیّه گویند.
همان طور که گذشت، در ابیات القاب مهدوی محسنات بدیعی، هم لفظی و هم معنوی مشاهده میگردد که بارزترین آنها، صنعت جناس است. در ادامه به بررسی مختصر بلاغت در ابیات القاب مهدوی دیوان علامه میرجهانی میپردازیم.
78-وَ ناهِجٌ مَناهِجَ الْآباءِ
وَ ماحِقٌ مَراسِمَ الاَعْداءِ
در این بیت بین «ناهج» و «مناهج» جناس مردوف وجود دارد.
و یا آن حرف زائد در وسط کلمه است که به آن «جناس مکتنف» میگویند، (2)مانند:
40-اَلْحَمْدُ وَ الْحامِدُ وَ الْحَمیدُ
لِلظّالِمینَ اِنَّهُ الْمُبیدُ
در مصراع اول این بیت بین سه واژه مذکور جناس مکتنف دیده میشود.
«جناس اشتقاق» یکی دیگر از انواع جناس که در ابیات القاب مهدوی نمایان است، و آن، جناسی است که هرگاه دو لفظ متجانس و یا دو رکن جناس از یک چیز مشتق شده باشد «اشتقاق» میخوانند، (3)مثل:
16-اَلْغَوْثُ وَ المُغیثُ وَ الْمَلاذُ
اَلْعَوْنُ وَ الْمُعینُ وَ المَعاذُ
بین لغات «الغوث» و «المغیث» و هم چنین بین «العون» و «المعین» جناس اشتقاق وجود دارد.
«جناس لاحق» از دیگر انواع جناس است که در ابیات القاب مهدوی مشاهده میگردد. در
تعریف این نوع از جناس باید گفت که اختلاف بین دو رکن جناس در دو حرف بعید المخرج میباشد که این اختلاف یا در حرف اول است، (1)مانند:
67-وَ مِحْوَرُ الْکَوْنِ مَدارُ الدَّهْرِ
وَ مَصْدَرُ الاَمْرِ قَوِیُّ الْقَهْرِ
در این بیت بین «دهر» و «قهر» جناس لاحق وجود دارد، زیرا «دال» و «قاف» بعید المخرج میباشند.
و یا اختلاف در حرف وسط است، مانند:
62-اَلرّاتِقُ الْفاتِقُ سَتْرُ اللهِ
اَلْفائِقُ الْفارِقُ قَهْرُ اللهِ
در این بیت بین «فائق» و «فارق» جناس لاحق وجود دارد؛ به خاطر بعید المخرج بودن دو حرف همزه و راء.
و یا اختلاف در حرف آخر دیده میشود، مانند:
72-مُبیدُ اَهْلِ الشِّرْکِ وَ النِّفاقِ
مُبیرُ اَهْلِ الْغَیِّ وَ الشِّقاقِ
بین «مبید» و «مبیر» در حرف آخرشان جناس لاحق وجود دارد.
«جناس محرّف» جناسی است که دو رکن آن در هیأت حروف که پدیده حرکتها و سکونهاست متفاوت است، (2)مانند:
90-رافِعُ کُلِّ الْجَوْرِ وَ الظِّلامِ
مُطَهِّرُ الْاَرْضِ مِنَ الظُّلامِ
بین «الظِلام» و «الظُلام» جناس محرف وجود دارد.
«مصحّف» جناسی است که وضع حروف دو رکن آن مانند هم باشد و از جهت نقطهگذاری متفاوت، به گونهای که اگر نقطهگذاری یکی از آن دو زدوده شود از دیگری متمایز نگردد، مانند:
63-حافِظُ الأسْرارِ الْاِمامُ الْمُرْشِدُ
قامِعُ الْاَشرارِ الرَؤُوفُ الماجِدُ
در این بیت بین دو واژه «اسرار» و «اشرار» در حروف سین و شین جناس مصحّف وجود دارد.
84-مُکَسِّرُ السُّیُوفِ وَ السِّهامِ
مُنَکِّسُ الرّایاتِ وَ الْاَعْلامِ
همان طور که ملاحظه میگردد بین «سیوف» و «سهام» همچنین بین «رایات» و «اعلام» مراعات نظیر وجود دارد.
34-السّائِحُ المُقیمُ وَ الْمُسافِرُ
وَ الظَّهْرُ و الظَّهْیرُ وَ هْوَ الثّائِرُ
در این بیت بین «مقیم» و «مسافر» طباق وجود دارد.
75-مُعِزُّ الْاَوْلِیاءِ جامِعُ الْکَلِمِ
مُذِلُّ الْاَشْقِیاءِ دافِعُ النَّقِمِ
در این بیت «مذل الأشقیاء» در برابر «معزّالاولیاء» و «دافع النقم» در برابر «جامع الکلم» میباشد.
29-اَلْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ اَمْرُ اللهِ
وَسَیِّدُ الاُمَّةِ نُورُ اللهِ
همان طور که ملاحظه میشود «الله» در مصرع اول در پایان مصرع اول و دوم میباشد.
31-اَلْحاضِرُ النّاظِرُ وَ المُرابِطُ
اَلْقاسِطُ الْقابِضُ وَ هُوَ الباسِطُ
همان طور که مشاهده میگردد در این بیت مصوت «ا» تکرار شده است.
علامه میرجهانی در الدررالمکنونة تعداد 360 لقب از القاب حضرت مهدی؟عج؟ را در قالب قصیده سروده است، که این القاب برگرفته از روایات مهدوی و ادعیه و زیارات و همچنین برگرفته از کتابهای نجم الثاقب و الهدایة الکبری میباشد. لکن برخی القاب در هیچ یک از موارد فوق ذکر نشدند ولی علامه به آنها اشاره کرده است. پس میتوان برای القاب مهدوی مذکور در این قصیده، تقسیمبندی را ارائه نمود که به شرح زیر است:
القاب مهدوی
1- القاب مذکور در متون اسلامی
الف)القابی که مختص به امام زمان (عج) میباشد، مانند: مهدی، قائم، خاتم الأوصیاء.
ب) القابی که مشترک بین همه ائمه اطهار علیهم السلام است، مانند: امین، حافظالاسرار، بابالله.
ج)القابی که مشترک بین امام زمان(عج) و امام دیگراست،مانند القابصادق، زیتون، تقی.مهدوی
2- القاب غیر مذکور در متون اسلامی
الف)برگرفته از اسماء الهی است، مانند: باسط وقابض.
ب)برگرفته از مفهوم روایات مهدوی میباشد، مانند: رافع الالحاد، جهاد، حج.
ج)مذکور در کتب علما و محدّثین بزرگ شیعه است، مانند: احسان، مدبرالامور، مقتصر.
همچنین علامه، برخی از القاب را دو بار تکرار نموده که این تکرار یا به جهت اهمیت این لقب و تأکید بر آن بوده است، همچون لقب «قائم» که در ابیات 1 و 43 ذکر شدند. و یا این تکرار به جهت وزن شعری و ایجاد صناعت ادبی میباشد، همچون واژه «مُهَذّب» که در ابیات 21 و 25 تکرار شده است.
1-اَلْقابُهُ الْقائِمُ وَ الْمَهْدِیُ
وَ الْخَلَفُ الصّالِحُ وَ الْوَلِیُّ
2-اَلثّائِرُ المَامُوُلُ وَ الْمُعْتَصِمُ
وَ الْمُدْرِکُ الْمُدیلُ وَ الْمُنْتَقِمُ
3-اَلْفائِزُ النّازِحُ وَ الْمَبْرُورُ
وَ الْوِتْرُ وَ الْکَرّارُ وَ الْمَوْتُورُ
4-وَ صاحِبٌ لِرَجْعَةِ الْبَیْضآءِ
قُدْرَةُ حَقٍّ دَوْلَةُ الزَّهْراءِ
5-اَلْمُظْهِرُ الْمُعْلِنُ وَ الْمُدَّخَرُ
اَلْحاشِرُ الْوارِثُ وَ الْمُنْتَصَرُ
6-اَلطَّیِّبُ الطّاهِرُ وَ التَّقِیُّ
اَلْمُهْتَدَی المُنْتَجَبُ الْوَصِیُّ
7-اَلْقاسِطُ الْباسِطُ وَ التَّأییدُ
اَلْغائِبُ الشّاهِدُ وَ الشَّهْیدُ
8-اَلْاَصْلُ وَ الْاَمِینُ وَ الْاِحْسانُ
اَلنُّورُ وَ الْقائِمُ وَ الدَّیّانُ
9-وَ اِنَّهُ خَلیفَةُ الرَّحْمنِ
اَلآیَةُ الشَّریکُ لِلقُرْآنِ
10-اَلطُّهْرُ وَ المُضِیءُ وَ الْبُرهانُ
اَلاَمْرُ و الْحُجَّةُ وَ الاَمانُ
11-اَلْفَرْدُ وَ الْوَحیدُ وَ الْمَوْعُودُ
اَلنّاصِحُ النّاطِقُ وَ المَشْهُودُ
12-اَلْعَدْلُ وَ العادِلُ وَ الْقَدیرُ
اَلْحَیُّ وَ الْبَشِیرُ وَ النَّذِیرَ
13-اَلْعَیْنُ وَ الْمَعِینُ وَ الْمَوْجُودَ
اَلْبَرّ وَ الْحَلیمُ وَ الْمَحْمُودُ
14-وَ صاحِبُ الغَیْبَةِ و الشَّرِیدُ
وَ مَعْدِنُ الرَّحْمَةِ و الطَّرِیدُ
15-وَ صاحِبُ اللَّواءِ سَیْفُ اللهِ
و عالِمُ الغَیْبِ وَ سِرُّ اللهِ
16-اَلْغَوْثُ وَ المُغیثُ وَ الْمَلاذُ
اَلْعَوْنُ وَ الْمُعینُ وَ المَعاذُ
17-وَلِیُّ الْاَمْرِ صاحِبُ الزّمانِ
بَدْرُ الْبُدُورِ قاطِعُ البُرْهانِ
18-اَلْقَدْرُ وَ الْعَصْرُ وَ بابُ الرَّحْمَةِ
اَلْفَجْرُ وَ النَّهارُ کَهْفُ الاُمَّةِ
19-اَمانُ الْاَرْضِ صاحِبُ الآثارِ
غَیْثُ النَّدی وَ طالِبٌ لِلثَّأْرِ
20-بَحْرُ العُلُوْمِ کاشِفُ الْغُمُومِ
نُورُ الظَّلامِ فارِجُ الهُمُومِ
21-اَلْخائِفُ الْخاشِعُ وَ الرَضِیُّ
اَلصّابِرُ المُهَذَّبُ الْمَرضِیُّ
22-اَلصِّدْقُ و الصّادِقُ وَ الصَدِّیقُ
اَلْبارُّ الْباذِلُ و الرَّفِیقُ
23-اَلْحَکَمُ الْحاکِمُ وَ الْحَکیِمُ
اَلْمُنْعِمُ الْمُکْرِمُ وَ الْکَرِیمُ
24-وَ قائِمُ الزَّمانِ وَ الْمِیزانُ
وَ صاحِبُ الْعَصْرِ عَظِیمُ الشّأْن
25-شَمْسٌ ضِیاءٌ قَمَرٌ مُنْیرٌ
مُهَذَّبٌ مُؤْتَمِرٌ اَمیرٌ
26-بَقِیَّةُ الاَخْیارِ بابُ اللهِ
اِمامُ حَقٍّ وَ کِتابُ اللهِ
27-سَفِینَةُ النَّجاةِ وَ الْیَمِینُ
وَ جُمْعَةٌ وَ الْبَلَدُ الْاَمینُ
28-مُجاهِدٌ وارِثُ ذِی الفَقارِ
مُجالِدٌ وَ قاتِلُ الْکُفّارِ
29-اَلْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ اَمْرُ اللهِ
وَسَیِّدُ الاُمَّةِ نُوْرُ اللهِ
30-اَلطّالِبُ الرّاغِبُ وَ الشَّکُوْرُ
مُعِزُّ الأوْلِیاءِ وَ الْمَنْصُورُ
31-اَلْحاضِرُ النّاظِرُ وَ المُرابِطُ
اَلْقاسِطُ الْقابِضُ وَ هْوَ الباسِطُ
32-اَلْآمِرُ النّاهِی وَ وَعْدُ اللهِ
وَ مُنْتَهَی الْحِلْمِ وَ عَیْنُ اللهِ
33-وَ الطّامِسُ الْماحِقُ وَ الغَلیلُ
وَ زَیْنُ الْاَصْفِیاءِ وَ الدَّلیلُ
34-السّائِحُ المُقیمُ وَ الْمُسافِرُ
وَ الظَّهْرُ و الظَّهِیرُ وَ هْوَ الثّائِرُ
35-وَ رایَةُ الْهُدی وَ وَجْهُ اللهِ
وَ نُوْرُ الْاَنْوارِ وَ عَبْدُ اللهِ
36-وَ الْفَرَجُ الْاَعْظَمُ نُوْرُ النُّوْرِ
اُمْنِیَّةُ مُدَبِّرُ الْاُمُوْرِ
37-عَیْنُ الحَیاَةِ الْمُحْیِیُ الْجَحْجاحُ
خاتِمُ الْاَوْصِیاءِ وَ المِصْباحُ
38-وَ رَبُّ الْاَرْضِ زَیْنُ الاَتْقِیاءِ
وَ الْحاشِرُ الْقامِعُ لِلْاَعْداءِ
39-وَ اِنَّهُ الْمُحْتَجَبُ الْمَسْتُورُ
وَ مُظْهِرُ الآیاتِ وَ النّاقُورُ
40-اَلْحَمْدُ وَ الْحامِدُ وَ الْحَمیدُ
لِلظّالِمِینَ اِنَّهُ الْمُبیدُ
41-اَلْحَقُّ وَ الْمُحِیطُ وَ الْحِجابُ
الْاَرْضُ وَ السَّماءُ و السَّحابُ
42-اَلْخُنَّسُ الْکُنَّسُ وَ الْجَواری
کَنْزُ الْعُلُوْمِ وارِثُ الْآثارِ
43-مَقْدُرَةٌ مُقْتَصِرٌ مُجیرٌ
مُرْتَقِبٌ مُسْتَتَرٌ سَفیرٌ
44-مُظْهِرُ آیاتٍ وَ مُعْجِزاتٍ
وارِثُ الْاَنْبِیآءِ و الْهُداةِ
45-اَلْفَتْحُ وَ الرَّشیدُ وَ الْفَقیهُ
اَلنَّصْرُ وَ الْمُضْطَرُّ وَ النَّبیهُ
46-جامِعُ شَمْلِ الدِّینِ وَ التَّقِیُّ
وَ الْمُخْلَصُ المُنْتَظِرُ الصَّفِیُّ
47-ناظِمُ اَمْرِ الْکَوْنِ عِزُّ المُؤْمِنینَ
مُدَبِّرُ الْاُمُوْرِ وَ الْحِصْنُ الحَصینُ
48-اَلنِّعْمَةُ التَّمامِ وَ الْمَجْهُولُ
اَلسَّبَبُ المُتَّصِلُ المَوْصُولُ
49-مُفَرِّقُ الْجُیُوشِ وَ الْاَحزابٍ
فَلّاقُ هاماتٍ لَدَی الضِّرابِ
50-وَ صاحِبُ الْمَرْئَی کَذاکَ الْمَسمَعُ
اَمینُ وَحیٍ لِلْعِباد مَفْزَعٌ
51-خَیْرُ مَنِ ارتَدی وَ مَنْ تَقَمَّصَ
وَ بِالْقِیامِ اِنَّهُ تَخَصَّصَ
52-قِیامَةٌ وَ ساعَةٌ وَ یَوْمٌ
حَجٌّ جَهادٌ وَ صَلوةٌ صَوْمٌ
53-اَلنّاصِرُ الْمُنْتَصِرُ الْوَحیدُ
وَ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ الْفَقیدُ
54-اَلْمَلْجَاُ الْمَحْفُوظُ وَ الْمَخْزُونُ
وَ الْمُخْبِرُ المُنَبِّهُ الْمَأمُونُ
55-بُرْجُ الْبُرُوجِ وَ سِراجُ الْاُمَّةِ
وَ نَضْرَةُ الْاِسْلامِ بَحْرُ الْعِصْمَةِ
56-صَدْرُ الْخَلائِقِ خَلیفَةُ السَّلَفِ
بَحْرُ الْحَقائِقِ وَ صالِحُ الْخَلَفِ
57-نامُوْسُ حَقِّ قَیِّمُ الزَّمانِ
وَ ناصِرٌ لِلدِّینِ وَ الْایْمانِ
58-اَلْمُرتَضی ذُو الطَّلْعَةِ الرَّشیدَةِ
اَلْمُرْتَجی ذَو الغُرَّةِ الْحَمیدَةِ
59-وَ حُجَّةُ الْمَعْبُودِ وَ الصَّمْصامُ
وَ الْقائِمُ الْمَوْعُودُ وَ العَلّامُ
60-وَ الطُّورُ وَ الزَّیْتُونُ وَ الرُّمّانُ
وَ عالِمُ الْبَیانِ وَ التِّبْیانُ
61-صِراطُ حَقٍّ وَ سَبیلُ اللهِ
حَقٌّ جَدیدٌ سَطْوَةُ الْاِلهِ
62-اَلرّاتِقُ الْفاتِقُ سَتْرُ اللهِ
اَلْفائِقُ الْفارِقُ قَهْرُ اللهِ
63-حافِظُ الأسْرارِ الْاِمامُ الْمُرْشِدُ
`قامِعُ الْاَشرارِ الرَؤُوفُ الماجِدُ
64-اَلثّابِتُ الْخازِنُ وَ الْمُحَقِّقُ
وَ مُزْهِقُ الْباطِلِ وَ الْمُفَرِّقُ
65-وَ ثابِتُ الجاشِ شَدیدُ الْبَأسِ
وَ اِنَّهُ الظّاهِرُ بَعْدَ الْیَأسِ
66-وَ مَعْدِنُ العُلُوْمِ وَ الْاَسْرارِ
وَ مَهْبَطُ الرَّحْمَةِ وَ الاَنْوارِ
67-وَ مِحْوَرُ الْکَوْنِ مَدارُ الدَّهْرِ
وَ مَصْدَرُ الاَمْرِ قَوِیُّ الْقَهْرِ
68-نِعْمَةُ رَبِّه عَلَی الْاَخْیارِ
وَ نِقْمَةُ اللهِ عَلَی الاَشْرارِ
69-لِکُلِّ مارِدٍ شِهابٌ ثاقِبٌ
لِکُلِّ جاحِدٍ قَوِیٌّ غالِبٌ
70-عاصِمُ دینِ اللهِ فِی الْاَنامِ
مُبَیِّنُ الْکِتابِ وَ الْاَحْکامِ
71-وَ رافِعُ الْاِلحادِ و التَّظْلیلِ
وَ وارِثُ التَّوْراة وَ الْاِنْجیلِ
72-مُبِیدُ اَهْلِ الشِّرْکِ وَ النِّفاقِ
مُبیرُ اَهْلِ الْغَیِّ وَ الشِّقاقِ
73-طامِسُ کُلِّ الزَّیغِ وَ الْاَهْواءِ
عَلَی الْکِتابِ عاطِفُ الآراءِ
74-قاطِعُ دابِرِ الْعُتاةِ الْمَرَدَةِ
عَلَی الطُّغاةِ کانَ ناراً مُوْقَدَةً
75-مُعِزُّ الْاَوْلِیاءِ جامِعُ الْکَلِمِ
مُذِلُّ الْاَشْقِیاءِ دافِعُ النَّقِمِ
76-مُعیدُ دینِ الْحَقِّ و الشَّریعَةِ
مُرَوِّجٌ لِلسُّنَّةِ الْمَنیعَةِ
77-مُجَدِّدُ الْحُدُوْدِ وَ الْاَحْکامِ
مُسَدِّدٌ دَعائِمَ الْاِسْلامِ
78-وَ ناهِجٌ مَناهِجَ الْآباءِ
وَ ماحِقٌ مَراسِمَ الاَعْداءِ
79-ماحٍ لِآثارِ اُولِی الْغَوایَةِ
وَ سائِقُ النّاسِ اِلَی الْهِدایَةِ
80-مُمیتُ کُلِّ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوانِ
`طاوِی بِساطِ دَوْلَةِ الشَّیطانِ
81-مُغیثُ اَهْلِ الْحَقِّ وَ الْیَقینِ
وَ مُستَعانُ کُلِّ مُستَعینٍ
82-وَ اِنَّه الْمَنْصُورُ مِنْ رَبِّ الْوَری
عَلی مَنِ اعْتَدی عَلَیْهِ وَ افْتَری
83-هُوَ المُسَلِّطُ عَلَی الْأعداءِ
مُجَنِّدُ الْجُنْدِ مِنَ السَّمآءِ
84-مُکَسِّرُ السُّیُوفِ وَ السِّهامِ`
مُنَکِّسُ الرّایاتِ وَ الْاَعْلامِ
85-وَ مُحْرِقُ المَنابِرِ الْمَلْعُونَةِ
وَ مُخْرِجُ الذَّخائِرُ المَدْفُونَةِ
86-وَ هادِمُ الأبْنِیَةِ المُرْتَفِعَةِ
وَ مامِیُ المَراسِمِ الْمُبْتَدِعَةِ
87-وَ هْوَ مُبَرَّءُ عَنِ الْعُیُوب
مُطَهَّرٌ عَنْ دَنَسِ الذُّنُوبِ
88-کَذاکَ مَعْصُومٌ عَنِ الخَطایا
وَ السَّهْوِ وَ النِّسیانِ وَ المَرایا
89-السابِقُ الْمُطاعُ وَ المُؤتَمَرُ
تِلادُ نِعْمَةٍ غِیاثٌ ظَفَرٌ
90-رافِعُ کُلِّ الْجَوْرِ وَ الظِّلامِ
مُطَهِّرُ الْاَرْضِ مِنَ الظُّلامِ
91-بَعْدَ امْتِلاءِ الظُّلْمِ وَ الضَّلالَةِ
فَیَمْلَأُ الْاَرْضَ مِنَ الْعَدالَةِ (1)
قبل از اینکه به بررسی القاب بپردازیم شایسته است که درباره لقب و کاربرد آن مقدمه ای بیان شود. «لقب» نام دوّم انسان است که با آن خوانده میشود و در آن مراعات معنی لازم است، به خلاف نام اول که شاید مرتجل و بدون مراعات معنی باشد، یعنی «لقب» بر اساس اوصاف بارز شخص انتخاب و گذارده میشود، مثل امیرالمؤمنین که لقب امام علی علیه السلام است وتفاوت لقب با کنیه در پیشوند «اب»، «ام» و «ابن» است که در ابتدای کنیه وجود دارد. (2)
لقب دو گونه است:
اول: لقبی که تشریفاتی است و مخصوص زمامداران است.
دوم: لقبی که صفت واقعی کسی است که گاهی عیبی است که در او هست، لذا خداوند از این کار، یعنی با لقب زشت کسی را خواندن و نامیدن نهی میکند چنانچه در این آیه میفرماید: { وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ}؛ (3)به یکدیگر لقبهای زشت ندهید».
القاب را دیگران به شخص میدهند و در مورد ائمه اطهار؟عهم؟ هم برخی القاب را خود ائمه؟عهم؟ برای فرزندانشان انتخاب نمودند و برخی دیگر از سوی دیگران بر اساس اوصاف ایشان گذارده شده است. در متون اسلامی القاب بسیاری برای حضرت مهدی؟عج؟ ذکر شده و آن بدان جهت است که حضرتش را با اسم «محمد» نام نبرند و جان حضرتش از نقشه شوم دشمنان در امان باشد. علامه میرجهانی از کسانی هستند که به معرفی القاب مهدوی میپردازد و در دیوان الدررالمکنونة به 360 لقب حضرت مهدی؟عج؟ اشاره نموده است، که در این پژوهش همه این القاب بر اساس حروف الفبا و القابی که همریشه هستند، تحت یک عنوان مورد بررسی و تحلیل قرار گرفتهاند، بنابراین کل القاب مهدوی در 235 عنوان اصلی ذکر شده و باقی القاب در
زیر عنوان همریشه خود قرار گرفتهاند. مانند: عنوان «شاهد» که القاب «مشهود» و «شهید» را در بردارد.
در این قسمت، ابتدا هر لقب از نظر صرفی و ریشه لغوی مورد بررسی قرار گرفته است و به معنای لغوی آن در کتب لغوی قدیم و جدید اشاره شده است. سپس هر لقب را در متون اسلامی که شامل روایات، ادعیه و زیارات میباشد مورد بررسی قرار گرفته و در تحلیل هر لقب که بیانگر وجه تسمیه امام به آن لقب میباشد، از روایات و مفهوم روایات استفاده شده است.
این لقب حضرت مهدی ؟عج؟ در بیت نهم اشعار القاب مهدوی دیوان الدرر المکنونة ذکر شده است. «آیة» از نظر صرفی، اسم جامد غیرمصدری است. و در لغت به معنای علامت و نشانه واضح و روشن است لکن در اصل آن اختلاف نظر وجود دارد، برخی قائلند که اصل «آیة» أیِیَة بر وزن فاعِلة از ریشه «أیی» میباشد که بر اساس قاعده باید یاء دوم به الف تبدیل شود (أیا) اما برخلاف قاعده، حرف یاء اول تبدیل به الف شده است، زیرا در ابتدا حرکت دو تا حرف یاء جابجا شده است، و گفتهاند در این صورت، «آیة» مشتق از «تَأیِّی» به معنای توقف و اقامت نمودن است، این قول را راغب صحیح میداند. برخی دیگر، اصل آن را اَوَیَة و آن را مشتق از «أوَی ﹻ » به معنای جای گرفتن میدانند که مصباح این قول را به سیبویه نسبت میدهد. (1)
«آیه» در اصطلاح علوم قرآنی به معنای کلمه یا کلماتی از قرآن اطلاق میگردد که از قبل و بعد خود جدا بوده و در ضمن سورهای آمده باشد. (2)
«آیه» در استعمالات قرآن در همان معنای لغوی البته با رعایت جهات و حیثیات مختلف بهکار رفته است که از جمله آن معانی، انبیا و اولیای الهی میباشد بدان جهت که هم با زبان و
هم با عمل خود، بشر را به سوی خدا دعوت میکنند. (1)
{هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً قُلِ اِنْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ } (2)
« آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سویشان بیایند، یا پروردگارت بیاید، یا پارهای از نشانههای پروردگارت بیاید؟ [اما] روزی که پارهای از نشانههای پروردگارت [پدید] آید، کسی که قبلًا ایمان نیاورده یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سود نمیبخشد. بگو: منتظر باشید که ما [هم] منتظریم».
امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه شریفه فرمودند:
آیات عبارت از ائمه؟عهم؟ و آیهی منتظره، قائم؟عج؟ است. پس در آن روز کسانی را که پیش از قیام او به وسیلهی شمشیر ایمان نیاوردند، ایمان سودی نبخشد؛ هرچند که پدرانش ایمان آورده باشد. (3)
«آیه» در روایات مهدوی از القاب حضرت مهدی؟عج؟ معرفی شده که مفسران این روایات را در تفسیر آیات قرآن کریم ذکر نمودند، مانند:
{إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِینَ } (4)
«اگر بخواهیم، معجزهای از آسمان بر آنان فرود میآوریم، تا در برابر آن، گردنهایشان خاضع گردد.
امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه فرمودند:
پنج علامت پیش از قیام قائم؟عج؟ هست: صیحهی آسمانی و شورش سفیانی و فرورفتگی زمین در بیداء و کشته شدن نفس زکیّه وقیام یمانی ... امام زمان؟عج؟ گردن آنان؛ یعنی بنی امیه را خاضع و خاشع خواهد کرد و آن (آیه) صیحهای از آسمان است که به نام قائم؟عج؟ صدا خواهد کرد. (5)
در وجه تسمیه حضرت مهدی؟عج؟ به «آیه» به نظر مفسر بزرگ علامه طباطبایی اکتفا میکنیم که میگوید:
پیامبران و اولیای الهی از آنرو که قول و فعل آنان، مردم را به سوی خدا دعوت میکند، آیات، عبرتها و نشانههای عظمت خداوندند. (1)
علامه میرجهانی به این لقب حضرت مهدی؟عج؟ در بیت هشتم القاب مهدوی اشاره نموده است. «احسان» مصدر باب افعال از ریشه «حسن» به معنای نیکی و نیکی کردن میباشد. (2)
«احسان» در روایات وادعیه و زیارات به عنوان لقب امام زمان؟عج؟ ذکر نگردیده، لکن محدّث نوری از مرحوم نهاوندی نقل میکند که «احسان» یکی از القاب حضرت مهدی؟عج؟ میباشد، زیرا پرواضح است که احسان و نیکی آن حضرت تمام عالم و آدم را شامل میشود. (3)
«اصل» از دیگر القاب مهدوی میباشد که در بیت هشتم ذکر شده است. «اصل» اسم جامد و در لغت به معنای ریشه و پایهی چیزی و جمع آن أصول میباشد. ابن فارس برای آن سه معنا ذکر نموده که عبارتند از اساس شیء، مار بزرگ و هنگام غروب آفتاب. (4)
صاحب نجم الثاقب توقیعی را شرح داده و از امام زمان؟عج؟ به «اصل» تعبیر نموده؛ چون در خفقان زمان غیبت صغری کسی حق نداشت نام آن حضرت را ببرد، لذا آن حضرت را به این لقب میخواندند؛ زیرا که ائمه اطهار؟عهم؟ اصل هرعلم و خیر و برکت و فیضاند؛ یعنی هیچ حقّی به دست کسی نیست مگر آنکه به ایشان منتهی میشود و نعمتی به کسی نمیرسد مگر آنکه از جانب ایشان
است وایشان مرجع و پناهگاه بندگان در برزخ و آخرت و مقصود اصلی از خلقت جهانیان هستند. (1)
علامه میرجهانی به این لقب حضرت در بیت 26 اشاره کرده است. امام اسم جامد از ریشه «امّ» که در لغت به معنای کسی است که به پیشوایی او در قول و فعل اقتدا میشود و یا کتابی و چیزی که حق یا باطل است و جمع آن «أَئِمَّة» میباشد. (2)
همچنین در قرآن کلمه امام بر هر دو مورد حق و باطل اطلاق شده است. در یک جا در مورد امامان حق میفرماید:
{وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا} (3)
«و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند».
همچنین در وصف ائمه باطل میفرماید:
{وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی اَلنّٰارِ وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ یُنْصَرُونَ } (4)
«و آنان را پیشوایانی که به سوی آتش میخوانند گردانیدیم».
علامه طباطبایی از آیه مبارکه:
{یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ} (5)
«[یاد کن] روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرا میخوانیم».
استمرار وجود امام در همه زمانها را نتیجه میگیرد که مبنای مهدیباوری است. و مراد از امام هر طائفه، آن کسی است که مردم به پیشواییش تن داده باشند، حال چه اینکه امام حق باشد و چه امام باطل. و از منظر قرآن، امام حق کسی میباشد که خداوند سبحان او را در هر زمانی برای هدایت اهل آن زمان برگزیده است، حال پیغمبر بوده باشد، مانند ابراهیم و
محمد؟ص؟ و یا غیر پیغمبر. (1)
امام صادق علیه السلام در توصیف یاران حضرت مهدی؟عج؟ میفرماید:
آنان مردانی شبزندهدار هستند که شب را در حال قیام به پرستش میپردازند و به هنگام نماز، زمزمهای مانند زنبورعسل دارند و صبح هنگام درحالیکه بر اسبهای خود سوارند، برای انجام مأموریت میروند. آنان پارسایان شب و شیران روزند و از ترس خدا، حالت خاصی پیدا کردهاند. شعار آنها «یا لثارات الحسین» (ای خونخواهان حسینی) است. رعب و وحشت آنها مسافت یک ماه جلوتر از خودشان پیش میرود، و آنها فوجفوج بهسوی مولا حرکت میکنند و خداوند به وسیله آنان، به امام حق یاری میرساند. (2)
در وجه تسمیه حضرت بقیةالله؟عج؟ به «امام حق» در این روایت باید گفت که این عنوان مختص به حضرت مهدی؟عج؟ نیست، بلکه بر سایر ائمه؟عهم؟ هم اطلاق میگردد، زیرا همانطور که ذکر شد خداوند متعال برای هر عصر و زمانی امام حقی را برای هدایت مردم آن زمان برگزیده است.
این لقب حضرت مهدی؟عج؟ در بیت ده و نوزده ابیات القاب مهدوی ذکر شده است. «امان» اسم جامد مصدری از ریشه «امن» که در لغت به معنای امنیت ، آرامش و پناه و حمایت است. در مفردات آمده که امان گاهی اسم است و برای حالتی که بر انسان در امنیّت حاصل میشود بهکار میرود، گاهی به چیزی که باعث امنیّت میشود نیز امان گویند. (3)
علی بن ابی طالب علیه السلام از پیامبراکرم؟ص؟ روایت کردند که ایشان فرمودند:
النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ فَإِذَا ذَهَبَتِ النُّجُومُ ذَهَبَ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ بَیْتِی أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ فَإِذَا ذَهَبَ أَهْلُ بَیْتِی ذَهَبَ أَهْلُ الْأَرْضِ؛ (4)ستارگان امان اهل آسمانند و چون ستارگان بروند اهل آسمان نیز خواهند رفت، و اهل بیتم امان اهل زمینند و چون اهل
بیتم بروند اهل زمین نیز خواهند رفت.
خود امام زمان؟عج؟ نیز فرموده است:
و إنّی لأمان لأهل الأرض کما أنّ النّجوم أمان لأهل السّمآء؛ (1)همانا من مایه امان و امنیت زمین هستم همانطورکه ستارگان مایه امان اهل آسمان هستند.
در وجه تسمیه حضرت مهدی؟عج؟ به «امان» میتوان به قول سمهودی استدلال کرد که در ذیل حدیث ثقلین مینویسد:
... از این حدیث فهمیده میشود که در هر زمان تا روز قیامت از اهل بیت و عترت طاهر پیامبر ؟عهم؟ باید کسی موجود باشد که اهلیّت و صلاحیّت برای تمسّک را داشته باشد، تا اینکه این حدیث که در آن امر به تمسک به عترت شده معنا پیدا کند، همانگونه که کتاب عزیز (قرآن) این چنین است، و به همین جهت است که اهل بیت پیامبر؟عهم؟ امان برای اهل زمین هستند و هرگاه آنان از روی زمین بروند اهل زمین نیز نابود خواهند شد. (2)
«امین» و«مأمون» از دیگر القاب مهدوی که هم ریشه با «امان» هستند، همچنین علامه میرجهانی در ابیات 40 و 54 به آنها اشاره کرده است. «امین» صفت مشبهه از ریشه «امن» بر وزن فعیل میباشد که برای آن در لغت، معانی امانتدار، معتمد و مطمئن را ذکر کردند و جمع آن «اُمَناء» است. (3)
پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند:
الْأَئِمَّةُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ أُمَنَاءُ مَعْصُومُون وَ مِنَّا مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّة؛ (4)بعد از من دوازده امام هست که نه تن از آنها از صلب حسین است، که همگی امین و معصوم هستند مهدی این امّت نیز از ماست.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
بعد از حسین نه تن از صلب او خلیفه خدا در روی زمین هستند و حجّت خدا بر بندگان و امین خدا بر وحی او هستند. آنها پیشوای مسلمین، رهبر مؤمنین و سرور
پرهیزگاران میباشند. نهمین آنها «قائم» است. (1)
در زیارت ائمه اطهار؟عهم؟ در بحارالانوار ذکر شده:
السَّلَامُ عَلَی خَالِصَةِ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ وَ صَفْوَتِهِ مِنْ بَرِیَّتِهِ وَ أُمَنَائِهِ عَلَی وَحْیِه؛ (2)سلام بر خالص خداوند از میان خلقش و برگزیده او از میان مخلوقاتش و امین او بر وحیش.
امام کاظم علیه السلام همچون جد بزرگوارشان رسولاکرم؟ص؟ ملقب به «امین» بودند؛ زیرا که ایشان در امور دین و احکام شریعت و نیز در امور مسلمانان امین بودند. (3)
بنابراین امام زمان؟عج؟ هم مانند اجداد مطهرشان معروف به «امین» هستند، زیرا که امانتدار وحی الهی و مورد اعتماد مخلوقات الهی میباشند.
«مأمون» لقب دیگر حضرت مهدی؟عج؟ است که در بیت54 ذکر شده و از نظر صرفی، اسم مفعول از ریشه «امن» است و در لغت به معنای مورد اعتماد و اطمینان و یا کسی که در حفظ و امان میباشد. (4)
امام علی علیه السلام فرمودند:
لَا یَزَالُ فِی وُلْدِی مَأْمُونٌ مَأْمُول؛ (5)پیوسته در فرزندانم شخص امینی وجود دارد که مردم به اوامیدوارند».
علامه مجلسی زیارتی را تحت عنوان «زیارت ندبه» در بحار الانوار ذکر نموده که غیر از دعای ندبه معروف است لکن با آن اشتراک لفظی دارد هرچند که در برخی از فقرات با زیارت آل یاسین شباهت دارد. در این زیارت وهم چنین زیارت آل یاسین به لقب «مأمون» برای حضرت مهدی؟عج؟ اشاره شده است: «السّلام علیک أیّها الإمام المأمون؛ (6)سلام بر تو ای امام مورد اطمینان و اعتماد».
در وجه تسمیه حضرت به «مأمون» در معنای حفظ شده باید گفت که در روایات یکی از
علل غیبت را حفظ جان حضرتش از تعرض دشمنان ذکر نمودند، بنابراین امام زمان؟عج؟ به «مأمون» ملقب شدند، زیرا که در حفظ و امان الهی هستند.
علامه میرجهانی در بیت 29 عنوان «أمرالله» و در بیت ده، عنوان «أمر» را از القاب مهدوی معرفی میکند. «امرالله» از نظر صرفی اسم مرکب اضافی است که برای حضرت مهدی؟عج؟ علم واقع شده است. «أمر» دارای دو معنا میباشد؛ یکی به معنای کار که جمع آن «أمور» و دیگری به معنای فرمان که جمع آن، « أوامر» میباشد. در معنای اول، اسم مصدر و در معنای دوم مصدر میباشد. (1)
بنابراین «أمرالله» به معنای فرمان الهی است که حضرت مهدی؟عج؟ به این عنوان ملقب شدند؛ چنانکه امام صادق علیه السلام در مورد آیه شریفه
{أَتیٰ أَمْرُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ } (2)
«فرمان خدا (درباره پیروزی اسلام و عذاب مشرکان) فرا رسید پس در آن شتاب نکنید منزّه است خدا و برتری دارد از آنچه شریک او قرار میدهند».
فرمودند: «نخستین کسی که با حضرت قائم؟عج؟ بیعت میکند، جبرئیل است ... آنگاه با صدای بلند ندا میدهد، بهنحوی که همه مردم آن را میشنوند: «أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوه؛ امر خدا آمد، پس برای آن عجله و شتاب نکنید». (3)
همچنین امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه میفرمایند:
این أمرُاللّه، امر ماست؛ یعنی خداوند برای قیام مهدی فرمان داده است که برای آن شتاب نکنیم؛ زیرا خداوند، صاحب امر ما را با سه لشکر از فرشتگان، مؤمنان و رعب پشتیبانی میکند و ما به حقمان میرسیم. (4)
حضرت مهدی؟عج؟ را «أمرالله» میخوانند، زیرا در روایات یکی از علل غیبت حضرتش را
به فرمان الهی میدانند. در این رابطه از امام صادق علیه السلام سؤال شد و ایشان فرمودند:
حکمت غیبت معلوم نمیشود، مگر پس از ظهور؛ چنانکه حکمت آنچه خضر انجام داد، برای موسی علیه السلام معلوم نبود. چرا کشتی را سوراخ کرد، پسر بچّهای را کشت و دیواری را تعمیر نمود. ای پسر فضل! غیبت، دستور خدا، سرّی از اسرار او و علم غیبی خداست. اگر دانستیم خدا حکیم است، میپذیریم تمامی کارهایش حکمت دارد، حتّی اگر دلیل آن برایمان معلوم نباشد. (1)
«امیر» از دیگر القاب مهدوی است که در بیت 25 ذکر شده است. «امیر » صفت مشبهه از «أمر» بر وزن فعیل که در لغت به معنای فرمانده و فرمان روا میباشد. (2)
«امیر» از اوصاف مشترک امام زمان؟عج؟ و سایر امامان؟عهم؟ است؛ پیامبراکرم؟ص؟ در این رابطه فرمودند:«یکون بعدی اثناعشر أمیرا ...؛ (3)بعد از من دوازده امیر خواهد بود...».
«آمِر» اسم فاعل از ریشه «أمر» که علامه میرجهانی آن را از القاب مهدوی میداند و در بیت 32 به آن اشاره کرده است. واژه «آمِر» در لغت به معنای امر کننده و فرمانده میباشد.
در متون اسلامی به ندرت دیده میشود که برای امام زمان؟عج؟ لقب «آمِر» را ذکر نمایند که برای نمونه میتوان اشاره کرد به دعایی که عاصم بن حمید از حضرت صادق علیه السلام نقل میکند که فرمودند: «أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالْبَقِیَّةِ الْبَاقِیَةِ الْمُقِیمِ بَیْنَ أَوْلِیَائِه... الْآمِرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهِی عَنِ الْمُنْکَر؛ (4)متقرّب میشوم به تو به بقیّه باقی، مقیم بین اولیای خود... آمر به معروف و ناهی از منکر».
آری، قائم آل محمد؟عج؟ را «آمِر» نامیدند، زیرا که همچون جدش امام حسین علیه السلام باهدف «امر به معروف و نهی از منکر» قیام میکند. و با ظهورش در برابر ظلم وفساد میایستد و همه را در عمل به معارف قرآن امر میکند. پس مهدی موعود؟عج؟ برای ریشهکنی ظلم و گسترش و تثبیت عدل قیام خواهد کرد.
«مُؤْتَمِر» و «مُؤْتَمَر» از دیگر القاب مهدوی است که به ترتیب در ابیات 25 و 89 ذکر شدند.
«مُؤتَمِر» اسم فاعل از ریشه «أمر» در باب افتعال بر وزن مُفْتَعِل و در لغت به این معانی آمده است: کسی که از دیگران نظرخواهی میکند، مستبد در رأی است، کسی که مورد اطاعت قرار میگیرد و یا کسی که اهمیت میدهد به کاری که انجام میدهد. (1)
«مُؤْتَمَر» اسم مفعول بر وزن مُفْتَعَل و یا به اعتبار معنایش اسم مکان است، زیرا در لغت به معنای گردهمایی مردم برای اظهار نظر در امری و مشاوره با هم میباشد که امروزه به آن کنفرانس و همایش میگویند. این دو عنوان اخیر در متون اسلامی از القاب مهدوی معرفی نشدند، لکن بر اساس روایات مهدوی که خبر میدهد از این که هنگام ظهور، تمام اوامر حضرتش مورد اطاعت جهانیان قرار میگیرد و در هنگام ظهورش همه یاران مهدوی به گرد ایشان جمع میشوند و آن روز است که بزرگترین کنفرانس جهان یعنی قیام موعود جهانیان تشکیل میشود.
این عنوان در بیت 26 ذکر شده است. « باب» از نظر لغوی یعنی محلّ داخلشدن در چیزی و اصلش راه ورودی یا مدخل مکانها است، مثل درب شهرها و خانهها، و جمع آن ابواب میباشد. (2)
أسود بن سعید از امام باقر علیه السلام نقل میکند که ایشان فرمودند: «نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ لِسَانُ اللَّه...؛ (3)ما حجت خداییم، ما درگاه خداییم، ما زبان خداییم...».
در زیارت آل یاسین هم آمده است: «السّلام علیکَ یا بابَ اللّهِ و دَیّانَ دِینِه؛ سلام بر تو ای درب خدا و دلیل دین خدا».
در زیارت سرداب مقدس و زیارت صاحب الامر در مفاتیح الجنان به حضرت مهدی؟عج؟
اینگونه سلام میدهیم: «السّلام عَلیکَ یا بابَ اللّهِ الَّذی لا یُؤْتَی إلّا مِنْه؛ (1)سلام بر تو ای درب ورودی به درگاه الهی که جز آن راهی برای رفتن نزد خدا نیست».
در دعای ندبه هم آمده است: «أینَ بابُ اللّهِ الّذی مِنْه یُؤْتی؛ کجاست درب ورودی به درگاه الهی که از آن در وارد شوند؟».
آن حضرت از این جهت «باب الله» نامیده شدند که هر مسلمانی برای توسل به خداوند متعال وسیله، نیاز دارد و آن حضرت، وسیله و درب ورود و توسل به حضرت حق تعالی میباشد. حضرت باقر العلوم علیه السلام در شرح کلام حضرت امیر المؤمنین علیه السلام که فرمودند: «أَنَا بَابُ اللَّهِ» میفرمایند: «یَعْنِی مَنْ تَوَجَّهَ بِی إِلَی اللَّهِ غُفِرَ لَه؛ (2)کسی که به وسیله من توجّه به خداوند نماید آمرزیده میشود».
«باب الرحمة» از دیگر القابی است که علامه میرجهانی آن را ذکر کرده، لکن در روایات و زیارات این لقب را برای امیرالمؤمنین علی علیه السلام ذکر نمودند: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَابَ الرَّحْمَة». (3)
علامه میرجهانی به این لقب در بیت 22 اشاره کرده است. «البار» اسم فاعل از ریشه « برر» و به معنای نیکوکار، رحیم و عطوف میباشد. جمع آن را «ابرار» ذکر نمودند، لکن برخی از لغویین «بررة» را جمع «البار» میدانند. (4)
«البار» در روایات از اسمای الهی معرفی گردیده و در زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام هم برای امام جعفر صادق علیه السلام لقب «البار» را ذکر نموده است. لکن در روایات و ادعیه و زیارات این لقب از القاب حضرت مهدی؟عج؟ ذکر نشده است.
سماعةبنمهران از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمودند: «إِنَ الْعَزِیزَ الْجَبَّارَ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ کِتَابَه وَ هُوَ الصَّادِقُ الْبَار؛ (5)خداوند کتاب خودش را بر شما نازل کرده و خداوند صادق و بار
است».
در زیارتنامه حضرت معصومه علیها السلام هم آمده است: «السَّلامُ عَلَیْکَ یَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ الْبَارَّ الْأَمِینَ؛ سلام بر تو ای جعفر بن محمد، راستگوی نیکوکار امین».
«البَرّ» از دیگر القاب مهدوی دیوان الدرر المکنونة که در بیت13آمده است و از نظر صرفی صفت مشبهه از ریشه «برر» میباشد که در لغت به معنای نیکوکار، رحیم ، عطوف و صادق میباشد. (1)
در روایات این عنوان هم، مانند «البار» از القاب مهدوی شمرده نشده و از اسمای الهی میباشد و در باب زیارات هم از القاب امام علی علیه السلام و امام جواد علیه السلام محسوب میگردد آنجا که در زیارت جواد الائمه علیه السلامآمده است: «السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَرَّ التَّقِیَّ الْإِمَامَ الْوَفِیَّ؛ سلام بر تو ای ابا جعفر ای محمد بن علی که نیکوکار و پرهیزکار و پیشوای وفاداری».
همچنین در زیارت امیر المؤمنین علیه السلام که از امام صادق علیه السلام نقل شده است، میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْبَرُّ الزَّکِی؛ (2)سلام بر تو ای نیکوکار پاک و منزه».
بنابراین علامه میرجهانی از این جهت که پدران امام زمان؟عج؟ ملقب به «البار» و «البَر» میباشند. این عناوین را هم برای حضرت در ابیاتش ذکر نموده است.
این عنوان در بیت 22 ذکر شده که اسم فاعل از ریشه «بذل» به معنای بخشنده و اعطا کننده میباشد. (3)
این لقب هم در روایات و ادعیه و زیارات از القاب مهدوی محسوب نمیشود، لکن در دعای توسلی که ابن طاووس از خواجه نصیرالدین نقل میکند در توسل به امام جواد علیه السلام بیان شده: «أللّهمّ صلِّ و سَلِّم وزِدْ و بارِک علی السَیِّدِ العادلِ العالمِ، العامِلِ الکامِلِ، الفاضِلِ الباذِلِ؛ (4)بارخدایا!
درود و سلام و برکاتت را بر سرور دادگر دانشمند فروفرست، آن عامل به کمال رسیده و دارای فضل و بخشنده».
این لقب در بیتهای 7 و 31 دیوان الدرر المکنونة ذکر شده است. «باسط» اسم فاعل از ریشه «بسط» که در لغت به معنای گستراننده و فراخ کننده میباشد، آن را از اسمای الهی خواندند، زیرا باری تعالی فراخی دهنده رزق و روزی میباشد. (1)
صاحب کتاب الهدایة الکبری، «باسط» را از القاب مهدوی معرفی کرده و مرحوم نهاوندی در العبقری الحسان علت نامگذاری حضرت را به «باسط» تبیین میکند که چنانچه خود فرمودند که فیض آن حضرت مانند آفتاب به همهجا میرسد و هرموجودی را در بر میگیرد و در آن زمان عدالت و امنیت چنان فراگیر میشود که گرگ و گوسفند، گاو و شیر، و مار و انسان در امان هستند و با همدیگر زندگی میکنند. (2)
این لقب در بیت هفده آمده است. «بَدر» از نظر صرفی، مصدر در معنی فاعل میباشد، لکن در نظر راغب بهتر است که «بدر» ریشه لغت باشد و سپس معانی مختلف از آن ظاهر شود. به قرص ماه در نیمه هر ماه«بَدْر» میگویند برای اینکه در آن شب، در طلوع کردن بر غروب خورشید پیشی میگیرد و نیز در نامگذاری قرص ماه به «بدر» گفتهاند که در آن شب به« بَدرَة» شباهت دارد زیرا « بَدْرَة» کیسهای چهار گوش و چرمی است که پر از پول میکنند و به شکل کُرهای در میآید. پس «بدر» در لغت به معنای ماه درخشان و ماه شب چهارده میباشد. (3)
در حکایات و روایات، حضرت مهدی؟عج؟ به ماه شب چهارده تشبیه شده است. حذیفة بن یمان نقل میکند که پیامبراکرم؟ص؟ دربارهی رضایت اهل آسمان و زمین از خلافت جهانی حضرت مهدی؟عج؟ چنین فرمودند:
مهدی از فرزندان من، و سیمایش مثل ماه شب چهارده است ... زمین را پر از عدل میکند، همانطور که از ستم لبریز شده است. اهل آسمانها و زمین و پرندگان در هوا، از خلافت و حکومت جهانی از او راضی و خشنود هستند. (1)
امام باقر علیه السلام درباره کیفیت ظهور امام زمان؟عج؟ فرمودند:
بهسوی کوفه حرکت میکند و بر تخت سلیمان پیغمبر؟ص؟ مستقرّ میگردد و در دست راستش عصای موسی علیه السلام است و همنشینش روح الامین و عیسی بن مریم خواهد بود و خود را به برد پیغمبر؟ص؟ میپیچد و شمشیر ذو الفقار را به کمر میبندد، رویش مانند دایره ماه شب چهارده روشنایی میدهد و از میان دندانهای جلوییاش نوری بیرون میآید که مانند برق ساطع میگردد و بر سر مبارکش تاجی از نور میباشد. (2)
احمد بن اسحاق گوید:
«بر امام عسکری علیه السلام وارد شدم و میخواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم. او سخن آغاز کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق! خدای تعالی از زمان آدم علیه السلام زمین را خالی از حجّت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی از حجّت نخواهد گذاشت، به واسطه اوست که بلا را از اهل زمین دفع میکند و به خاطر اوست که باران میفرستد و برکات زمین را بیرون میآورد.گفتم: ای فرزند رسولخدا! امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالی که بر شانههایش کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشید، فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای تعالی و حجّتهای او گرامی نبودی این فرزندم را به تو نشان نمیدادم، او همنام و همکنیه رسولخدا؟ص؟ کسی است که زمین را پر از عدل و داد میکند، همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد». (3)
در وجه تسمیه حضرت مهدی؟عج؟ به «ماه شب چهارده» و یا همان «بدرالبدور» باید گفت که این عنوان کنایه از زیبایی و نورانی بودن صورت مبارک حضرتش میباشد.
این عنوان هم در بیت 55 ابیات القاب مهدوی ذکر شده است. از نظر صرفی «برج البروج» اسم مرکب اضافی است. «برج» در لغت به معنای قصر و کاخ و موقعیت فلکی ستارگان و هر چیز پیدا و ظاهر است و بیشتر برای کاخهای عالی استعمال میشود، زیرا کاخها در نظر تماشاکنندگان و بینندگان ظاهر و هویدا است و جمع آن، بروج و ابراج میباشد. (1)
محدّث نوری در نجم الثاقب عنوان «برج البروج» را از القاب مهدوی میداند، زیرا در یکی از زیارات جامعه در سلام به حضرتش چنین آمده است: «السَّلامُ عَلی الاِمامِ الغائِبِ عَنِ الاَبْصارِ... حُجَّةِ اللّهِ عَلی الاَنامِ بُرجِ البروجِ و الیَومِ المَوعودِ؛ (2)سلام بر امام غائب از چشم ها... حجت خدا بر انسآنها، برج برجها و روز موعود».
در وجه تسمیه حضرت مهدی؟عج؟ به «برج البروج» میتوان استناد کرد به روایتی از ابن عباس که نقل میکند:
پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند: ذکر خداوند عزوجل عبادت است، و یاد من و یاد علی هم عبادت است، و یاد امامانی که فرزند علی هستند عبادت است. قسم به آن خدایی که مرا به نبوت برانگیخت و بهترین مخلوقات قرار داد، وصی من بهترین اوصیاء و او حجّت خدا بر بندگانش و خلیفه او بر خلقش میباشد و فرزندانش امامان هدایتگر بعد از او میباشند، خداوند به خاطر آنها اهل زمین را عذاب نمیکند و به خاطر آنان آسمان را نگه میدارد که جز به اذن او بر زمین خواهد افتاد، به سبب آنها کوهها بر جایشان استوارند و بر بندگان خدا باران میبارد و گیاهان از زمین میرویند. آنان اولیای خدا و خلفای راستین من هستند، شمارهی ایشان همان تعداد ماههای سال است که دوازده نفر میباشند. سپس رسولخدا؟ص؟ این آیه را تلاوت کردند: {وَ اَلسَّمٰاءِ ذٰاتِ اَلْبُرُوجِ } (3)و فرمودند: ای ابن عباس! آیا چنین میپنداری که خداوند به آسمان دارای برجها سوگند یاد کند و منظورش همان آسمان و برجهای آن باشد؟ عرض کردم: یا رسول الله! معنای آن چیست؟ فرمودند: اما آسمان، من هستم، و اما
برجها، امامان بعد از من هستند که اولشان علی و آخریشان مهدی است. (1)
علامه این لقب را در بیت ده ذکر نموده است. «برهان» جامد مصدری از ریشه «برهن» میباشد، ولی راغب قائل است که «برهان» بر وزن فُعلان مصدر فعل «بَرَهَ » میباشد. در لغت به معنای بیان دلیل و در واقع مؤکّدترین ادلّه که به ناچار اقتضای صدق و راستی همیشگی دارد. در معنای فاعل هم استعمال میشود و این وقتی است که خود دلیل و حجت را برهان بخوانند، یعنی روشن کننده. (2)
صاحب نجم الثاقب به نقل از کتاب تذکرة الائمه نقل کرده که یکی از اسامی امام زمان؟عج؟ برهان اللّه است، بلکه برهان قاطع الهی است. (3)
در زیارت حضرت صاحب الامر؟عج؟ در حرم امام رضا علیه السلام آمده است: «السّلام علیک یا قاطعَ البُرهانِ، السّلام علیک یا إمامَ الإنسِ و الجانِّ؛ (4)سلام بر تو ای دلیل و برهان قاطع؛ سلام بر تو ای امام آدمیان و جنّیان».
در تفاسیر واژه «برهان» درآیه شریفه ذیل به وجود پیامبراکرم؟ص؟ تفسیر شده است به همین منظور میتوان گفت حضرت صاحب الامر؟عج؟ همچون جد بزرگوارشان برهان و حجت قاطع الهی بر مردم هستند. (5)
{یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً } (6)
«ای مردم، در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است، و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستادهایم».
این لقب حضرت در بیت دوازده ذکر شده است. «بشیر» از نظر صرفی صفت مشبهه بر وزن فعیل از ریشه «بشر» است که در لغت به معنای مبشر و بشارت دهنده به امر خیر میباشد. (1)
«نذیر» هم صفت مشبهه بر وزن فعیل از ریشه «نذر» میباشد که در لغت همان مُنْذِر یا بیمدهنده است که بر هر چیزی که بیم دادن یا انذار در آن باشد واقع میشود خواه انسان یا غیر از انسان باشد. (2)
در روایات مهدوی و ادعیه و زیارات، «بشیر و نذیر» از القاب مهدوی محسوب نمیشود، لکن در قرآن کریم آمده است که پیامبراکرم؟ص؟ خود را بشیر و نذیر معرفی میکنند:
{قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ اَلْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ اَلْخَیْرِ وَ مٰا مَسَّنِیَ اَلسُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ } (3)
بگو: جز آنچه خدا بخواهد، برای خودم اختیار سود و زیانی ندارم،... من جز بیمدهنده و بشارتگر برای گروهی که ایمان میآورند، نیستم».
{أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ } (4)
«که جز خدا را نپرستید. به راستی من از جانب او برای شما هشداردهنده و بشارتگرم».
بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که حضرت مهدی؟عج؟ همچون جد بزرگوارشان برای انسانها بشیر و نذیر میباشند، زیرا یکی از حوادث مهم که بعد از ظهور امام زمان؟عج؟ به وجود میآید، مبارزه امام با دشمنان و مخالفان ظهور است. برخی از افراد و گروهها، حکومت عدالت گستر امام زمان؟عج؟ را نمیپذیرند و با حضرت به جنگ میپردازند. در این صورت است که حضرت، بشارتدهنده به حکومت عدلگستر و بیمدهنده به عاقبت مخالفان این حکومت عدل الهی هستند.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
همه شهرها تسلیم او میشوند. هیچ کافری باقی نمیماند، جز اینکه ایمان میآورد و هیچ تبهکاری باقی نمیماند، جز اینکه صلاح پیشه میکند... او بر شرق و غرب عالم، مالک میشود. (1)
یکی دیگر از القاب امام زمان؟عج؟ «بقیة الاخیار» میباشد که در بیت 26 به آن اشاره شده است. «بقیّة» جامد و مصدر فعل «بَقِیَ _ -َ » و به معنای باقیمانده است. (2)
«الأخیار» هم جمع «خیر» به معنای نیکان است. بنابراین «بقیةالأخیار» به معنای «باقیمانده نیکان» میباشد. (3)
همانطور که بیان شد «بقیة الاخیار» از القاب مهدوی میباشد که در روایات به آن اشاره نشده، لکن در دعای عبرات و یکی از زیارات جامعه این لقب حضرت ذکر شده است. در دعای معروف به عبرات آمده است:
«الْحَاضِرِ فِی الْأَفْکَارِ بَقِیَّةِ الْأَخْیَارِ الْوَارِثِ لِذِی الْفَقَار؛ (4)لیکن در اندیشهها حضور دارد، باقیمانده نیکوکاران، ارثبرنده ذوالفقار».
در یکی از زیارات جامعه اینگونه به امام غائب سلام میدهیم:
«السَّلَامُ عَلَی الْإِمَامِ الْعَالِمِ الْغَائِب... بَقِیَّةِ الْأَخْیَارِ الْوَارِثِ ذَا الْفَقَار؛ (5)سلام بر آن امام غایب ... که باقیمانده اخیار است ...».
در وجه تسمیه حضرت به این لقب باید گفت امام زمان؟عج؟ آخرین وصی از اوصیای پیامبر؟ص؟ است که خداوند متعال او را به جهت برپایی حکومت عدل جهانی توحید در سطح کره زمین باقی گذارده و از او نگهداری کرده است.
این لقب در بیت27 آمده است. به معنای قلعه محکم که کسی بر آن تسلط ندارد و یکی از اسامی مکّه در قرآن کریم میباشد؛ آنجا که میفرماید: وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ (1)
مفسرین در تفسیر آیه مذکور روایاتی را ذکر کردند که تبیین میکند منظور از «البلدالأمین» پیامبراکرم؟ص؟ و ائمه اطهار؟عهم؟ میباشد. و در نجم الثاقب از القاب مهدوی محسوب میشود. (2)
صاحب تفسیر برهان روایتی را از امام رضا علیه السلام نقل میکند که فرمودند: «مقصود از البلد الامین، پیامبراکرم؟ص؟ میباشد، زیرا هرکس از وی اطاعت کند از آتش در امان است». (3)
علی بن ابراهیم قمی هم در تفسیر خود روایتی را نقل میکند که مقصود از «البلد الامین»، ائمه اطهار ؟عهم؟ میباشد. (4)
پس «البلدالأمین» یعنی قلعه محکم الهی که کسی تسلطی بر آن ندارد. بنابراین امام زمان؟عج؟ «البلدالأمین» نامگذاری شدند، زیرا هر کس ایشان را بپذیرد و در زمان ظهورش او را پیروی نماید هم در دنیا و هم در آخرت در امان میباشد.
این لقب در بیت هفت ذکرشده است. «تأیید» مصدر فعل «أَیَّدَ» به معنای قوت و نیرو دادن است. برخی اوقات مصدر به معنای اسم مفعول میآید، پس «تأیید» در اینجا به معنای قوی
شده است. (1)
«تأیید» در متون اسلامی جزء القاب مهدوی نمیباشد، لکن صاحب نجم الثاقب «تأیید» را از القاب مهدوی میداند بر اساس روایتی امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
وَضَعَ یَدَهُ عَلَی رُؤُوسِ الْعِبَادِ فَلَا یَبْقَی مُؤْمِنٌ إِلَّا صَارَ قَلْبُهُ أَشَدَّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِیدِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَی قُوَّةَ أَرْبَعِینَ رَجُلاً؛ (2)دست خود را بر سر بندگان خدا میگذارد، پس باقی نمیماند مؤمنی مگر اینکه قلب او از یک تکه آهن نیز استوارتر میشود، و خداوند قدرت و نیروی چهل مرد را به او عطا میکند.
آری، حضرت مهدی؟عج؟ ملقب به «تأیید» شدند، زیرا مورد تأیید الهی میباشند، یعنی خداوند به ایشان نیرو و قدرتی عطا میکند که بتواند ریشه ظلم و جور را در جهان نابود کند و حکومت اسلامی عدل گستر را در تمام دنیا برپا کند. و خداوند متعال ایشان را در این امر مهم یاری میکند.
با توجه به روایات میتوان گفت که از جمله تأییدات و امداد الهی نسبت به امام زمان؟عج؟ کمک فرستادن ملائکه برای یاری حضرت در قتال بر ضدّ ظالمان است. در این زمینه امام صادق علیه السلام میفرمایند:
أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا تَسْتَعْجِلَ بِهِ حَتَّی یُؤَیِّدَهُ اللَّهُ بِثَلَاثَةِ أَجْنَادٍ الْمَلَائِکَةِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الرُّعْب؛ (3)خداوند عزّ و جلّ امر نمود تا به آن عجله نکنی تا این که او( مهدی ) را به سه لشکر تأیید نماید: ملائکه، مؤمنین و وحشت.
این لقب مهدوی در بیتهای 6 و 46 ذکر شده است. «تقیّ» صفت مشبهه از ریشه «وقی» بر وزن فعیل میباشد و در آن ابدال صورت گرفته و «واو» تبدیل به «تاء» شده است. در لغت به معنای کسی است که نفسش را با انجام عمل صالح از گناه و عذاب دور میسازد. در واقع «تقیّ» همان پرهیزگار و فرد باتقوا است. در مجمع البحرین بیان شده که امام جواد علیه السلام را
«تقیّ» نامیدند، زیرا خداوند او را از شر مأمون حفظ کرد، هنگامی که شبانه با حالت مستی به بستر او هجوم آورد و ضربات پی در پی شمشیر را بر امام وارد ساخت بهگونهای که گمان کرد حضرت را به قتل رسانده، ولی خداوند متعال امام را از شر مأمون حفظ نمود. (1)
«تقیّ» از القاب مهدوی است که در دعا برای حضرت مهدی؟عج؟ میخوانیم:
فَإِنَّهُ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ الْقَائِمُ الْمُهْتَدِی الطَّاهِرُ التَّقِیُّ النَّقِیُّ الرَضیُّ الزَّکِی؛ (2)اوست امام هدایتکننده و هدایتشونده ، پاک و باتقوا و پاکیزه و موردپسند و باصفا.
این لقب در بیت 89 ذکر شده است. «تِلاد» اسم جامد غیرمصدری که در لغت به معنای دارایی موروثی ومالی که از قبل در خانواده موجود باشد. همچنین گفته شده که «تلاد» جمع برای «تلید» است، پس جامد نیست بلکه مشتق است. (3)
«تلاد نعم» از القاب مهدوی است که به معنای نعمت بی پایان الهی است و در دعای ندبه به آن اشاره شده است: «بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ تِلَادِ نِعَمٍ لَا تُضَاهَی؛ جانم به قربان تو که از آن نعمتهای خاص و عالی خدایی که مثل و مانند ندارد».
در وجه تسمیه حضرت به این لقب باید گفت که وقتی انسان از نظر خانوادگی و محیط پرورش، پاک باشد و استعدادهای نهانی او به نحو احسن پرورش یابد در میان جامعه انسانی، نمونه خواهد بود، و کسی جز همراهان او در فضیلت و جلالت به پایه او نرسد. (4)
علامه به این لقب در ابیات 2 و 34 اشاره نموده است. «ثائر» اسم فاعل از ریشه «ثأر» بر وزن
فاعل و به معنای خونخواه و انتقامگیرنده است. (1)
«ثائر» یکی دیگر از القاب مهدوی میباشد که در روایات به آن اشاره شده است، همچون حدیث معراج که از پیامبراکرم؟ص؟ روایت شده که فرمودند: « خداوند به من فرمود: ای محمد! آیا دوست داری که ایشان را ببینی؟ گفتم: بله ای پروردگار من. خداوند به من فرمود: به جانب راست عرش نظر کن. من نیز نظر کردم که علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و محمد بن الحسن مهدی را دیدم که مهدی در بین آنان مانند ستارهای درخشان میدرخشید. سپس خداوند فرمود:
یَا مُحَمَّدُ هَؤُلَاءِ الْحُجَجُ وَ هُوَ الثَّائِرُ مِنْ عِتْرَتِکَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی إِنَّهُ الْحُجَّةُ الْوَاجِبَةُ لِأَوْلِیَائِی وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی؛ (2)ای محمد! اینان حجتهای من بر بندگانم میباشند و ایشان اوصیا و جانشینان تو هستند و مهدی از ایشان خونخواه از قاتلین عترت توست. قسم به عزّت و جلالم که او انتقامگیرنده از دشمنانم و مددکار اولیا و دوستانم میباشد.
علاوه بر روایات، در ادعیه و زیارات هم به این لقب حضرت مهدی؟عج؟ اشاره شده است.
در دعای پس از زیارت آل یاسین ذکر شده:
«أللّهمّ صلِّ علی محمّدٍ حجّتِک فی أرضِک... الثّائرِ بِأمرِک؛ (3)بارالها؛ بر محمّد درود فرست؛ همان کسی که حجّت تو در زمینت...خونخواه به فرمانت».
مصباح الزائر زیارتی را منسوب به زیارت امام زمان؟عج؟ در سرداب مقدس ذکر کرده که در این زیارت میخوانیم:
السّلام علیک یا طالب آثار الأنبیاء، و أبناء الأنبیاء، و الثائر بدم المقتول بکربلاء؛ (4)سلام بر تو ای کسی که خون پیامبران و پسرانشان را طلب می کنی ، و به خون خواهی امام حسین علیه السلام که در کربلا کشته شده ، قیام میکنی.
شاید به این جهت «ثائر» را از القاب امام زمان؟عج؟ میدانند که ایشان، انتقام خون به ناحقّ ریختهی همهی مظلومان و جمیع انبیاء و اولیاء، بهخصوص جدّ بزرگوارش امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت.
در دعای ندبه میخوانیم:
أین الطّالبُ بِذُحولِ الأَنبیآءِ و أبنآءِ الأنبیآءِ؟ أینَ الطّالبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلاءِ؟؛ کجاست آنکه طلبکننده خون پیامبران و فرزندان پیامبر است؟ کجاست آنکه طالب خون کشته شده در کربلاست؟
این لقب حضرت بدون اضافه شدن به چیزی در بیت 64 و به صورت اضافی تحت عنوان «ثابت الجأش» در بیت 65 آمده است. «ثابت» اسم فاعل از ریشه «ثبت» بر وزن فاعل میباشد. در لغت به معنای پایدار واستوار است. در مفردات ذکر شده که واژه« ثَابِت» در باره موجوداتی که با چشم یا دیده دل درک میشوند بهکار میرود، مثلاً میگویند: «فلانٌ ثابتٌ عندی» یعنی او را به خوبی درک میکنم و یا «و نبوّة النّبیّ ؟ص؟ ثابتة» یعنی نبوّت پیامبر؟ص؟ درک شدنی است. «ثابت» در اضافه به لغات دیگر معانی مختلفی میگیرد از جمله «ثابت الجَأش» که در معنای شخص شجاع و پر جرأت میآید. (1)
در زیارت صاحب الامر آمده است: «أَشْهَدُ أَنَّکَ الْحَقُّ الثَّابِتُ الَّذِی لَا عَیْبَ فِیه؛ (2)گواهی میدهم که تو آن حقّ ثابت ابدی هستی که از هرعیب و نقصی پاک و منزه میباشی».
همچنین در زیارت ائمه سرّ من رأی و همچنین زیارت پدر بزرگوارشان، امام حسن عسگری علیه السلام خطاب به امام زمان؟عج؟ میخوانیم: «و الثّابِتَةِ فِی الیقینِ مَعرِفَتُه؛ (3)ای کسی که ثابت هستی در یقین معرفت خدا».
حضرت مهدی؟عج؟ در زیارت ناحیه مقدسه این چنین شجاعت امام حسین علیه السلام را وصف میکنند:
فَلَمَّا رَأَوْکَ ثَابِتَ الْجَأْشِ غَیْرَ خَائِفٍ وَ لَا خَاشٍ نَصَبُوا لَکَ غَوَائِلَ مَکْرِهِمْ وَ قَاتَلُوکَ بِکَیْدِهِمْ وَ شَرِّهِم؛ (1)پس چون تو را استوار و قویدل، بدون هیچگونه ترس و هراسی دیدند، دامهای مرگآفرین مکرشان را بر سر راهت نهادند و با نیرنگ و شرارتشان به ستیز تو برخاستند.
در وجه تسمیه حضرت به «ثابت الجأش» باید گفت که در روایات و زیارات لقب « ثابت الجأش» برای حضرت مهدی؟عج؟ بهکار نرفته بلکه از زبان خود حضرت برای امام حسین علیه السلام این لقب آورده شده است. پس علامه این لقب امام حسین علیه السلام در زیات ناحیه مقدسه را برای حضرت مهدی؟عج؟ اقتباس کرده است.
امام زمان؟عج؟ ملقب به الحق الثابت شدند، زیرا که حق استوار است و باطل از بین میرود. در قرآن کریم میخوانیم: { وَ قُلْ جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ زَهَقَ اَلْبٰاطِلُ إِنَّ اَلْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً } (2)
«و بگو: حق آمد و باطل نابود شد. آری، باطل همواره نابودشدنی است».
علامه میرجهانی به این لقب در بیت 75 اشاره کرده است. «جامع» اسم فاعل از ریشه «جمع» و به معنای جمع کننده و گردآورنده میباشد و «جامع الکلم» به معنای جمع کننده تمام کلمات میباشد. در زیارت حضرت صاحب الامر این عنوان یکی از القاب مهدوی محسوب میشود، زیرا آمده است: «السَّلَامُ عَلَی مَهْدِیِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْکَلِم؛ (3)سلام بر هدایتگر امّتها، و گردآورنده کلمات».
سؤالی مطرح است که مقصود از کلمات چیست؟ پاسخ این است که مقصود از آن کلمات، وحی الهی است یعنی تمام ادیان مد نظر میباشد، لکن چرا به حضرت مهدی؟عج؟ «جامع
الکلم» میگویند؟ زیرا با توجه به روایات، حضرت در هنگام ظهور همه دینها را یکی میکنند. امام هادی علیه السلام فرمودند:
وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَسْعُودٍ، وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْجَلِیلِ، قَالَ: دَخَلْنَا عَلَی سَیِّدِنَا عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیِّ علیه السلام بِسَامَرَّا وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ شِیعَتِهِ فَسَأَلْنَاهُ عَنْ أَسْعَدِ الْأَیَّامِ وَ أَنْحَسِهَا فَقَالَ: لَا تُعَادُوا الْأَیَّامَ فَتُعَادِیَکُمْ وَ سَأَلْنَاهُ عَنْ مَعْنَی هَذَا الْحَدِیثِ فَقَالَ: مَعْنَاهُ بَیْنَ ظَاهِرٍ وَ بَاطِنٍ إِنَّ السَّبْتَ لَنَا وَ الْأَحَدَ لِشِیعَتِنَا وَ الْإِثْنَیْنِ لِبَنِی أُمَیَّةَ وَ الثَّلَاثَاءَ لِشِیعَتِهِمْ وَ الْأَرْبِعَاءَ لِبَنِی الْعَبَّاسِ وَ الْخَمِیسَ لِشِیعَتِهِمْ وَ الْجُمُعَةَ لِلْمُؤْمِنِینَ، وَ الْبَاطِنُ أَنَّ السَّبْتَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ ؟ص؟ وَ الْأَحَدَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْإِثْنَیْنِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الثَّلَاثَاءَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، وَ الْأَرْبِعَاءَ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ، وَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی، وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ أَنَا، وَ الْخَمِیسَ ابْنِیَ الْحَسَنُ وَ الْجُمُعَةَ ابْنُهُ الَّذِی تَجْتَمِعُ فِیهِ الْکَلِمَةُ وَ تَتِمُّ بِهِ النِّعْمَةُ وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَ وَ یُزْهِقُ الْبَاطِلَ، فَهُوَ مَهْدِیُّکُمْ الْمُنْتَظَرُ ثُمَّ قَرَأَ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ثُمَّ قَالَ: لَنَا وَ اللَّهِ هُوَ بَقِیَّةُ اللَّهِ؛ (1)
...باطن ایام این است: پس، شنبه جدّ من رسولخدا؟ص؟ و یکشنبه امیر المؤمنین علیه السلام و دوشنبه حسن و حسین علیهما السلام و سهشنبه علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد؟عهم؟ و چهارشنبه موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی؟عهم؟ و من و پنجشنبه پسر من حسن است و جمعه پسر او است، آنکه به او جمع میکند کلمهها را، یعنی دینها، همه یک دین میشود و تمام میکند به او نعمت را و خداوند حق را ثابت و ظاهر میکند و باطل را محو میکند و او مهدی منتظر شماست.
«جامِعُ شَمْلِ الدین» از جمله القاب مهدوی است که علامه میرجهانی در بیت 46 به آن اشاره کرده، لکن این عنوان در روایات و ادعیه و زیارات جزء القاب مهدوی نمیباشد، ولی میتوان گفت که از حیث معنا با «جامع الکلم» یکی میباشد. زیرا «شَمْل» در لغت به معنای آنچه که از چیزی پراکنده شده باشد، آمده است؛ «جَمَعَ اللّهُ شَمْلَهُم» خداوند امور آنها را با هم وفق دهد یا اینکه خداوند اتحاد و اتّفاق آنان را برقرار سازد.
1) الهدایة الکبری، ص363.
این لقب در بیت 37 ذکر شده و اسم جامد غیر مصدری از ریشه «جحجح» است که در لغت به معنای مرد بزرگی است که در کرامت پیشی گیرد و این اسم فقط برای مردان بهکار میرود و جمع آن، «جحاجیح» میباشد. (1)
«جحجاح» در ادعیه و زیارات از القاب مهدوی محسوب میشود، زیرا در دعا برای امام زمان؟عج؟ میخوانیم: «اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّک...شَاهِدِکَ عَلَی عِبَادِکَ الْجَحْجَاحِ الْمُجَاهِد؛ (2)خدایا! (هر بلایی را) دفع بفرما از ولیّت... او که شاهد تو بر آفریدههای توست، آن سرور بزرگوار مجاهد».
یونس بن عبد الرحمان از امام رضا علیه السلام روایت میکند که آن حضرت پیوسته دستور به دعا برای صاحب الزمان؟عج؟ میداد و از جمله دعاهای ایشان برای حضرت صاحب الزمان؟عج؟ این دعاست: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّک... شاهدا [شَاهِدِکَ] عَلَی عِبَادِکَ الْجَحْجَاحِ الْمُجَاهِدِ الْمُجْتَهِد؛ (3)خدایا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و از ولیت... گواه بر بندگانت، بزرگ مرد مجاهد کوشا».
این لقب مهدوی در بیت 27 ذکر شده است. «جمعه» مصدر از ریشه «جمع» و همچنین ظرف زمان میباشد و در لغت به معنای جمع شدن است. آخرین روز هفته را جمعه نامیدند، زیرا گرد آمدن و جمع شدن مردم برای نماز در آن روز است. خدای تعالی میفرماید:
{یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلاٰةِ مِنْ یَوْمِ اَلْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اَللّٰهِ} (4)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون برای نماز جمعه ندا درداده شد، به سوی ذکر خدا بشتابید».
یکی از القابی که برای حضرت صاحب الامر؟عج؟ در روایات بیان شده، لقب «جمعه»
است. امام علی النقی علیه السلام در شرح حدیث پیامبر؟ص؟ که فرموده با روزها دشمنی نکنید، فرمود: «روزها ما هستیم و جمعه پسر پسر من است که اهل حقّ و صدق به سوی او جمع میشوند». (1)
در زیارت امام زمان؟عج؟ در روز جمعه آمده: «هذا یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَهُوَ یَوْمُکَ الْمُتَوَقَّعُ فیهِ ظُهُورُکَ؛ (2)امروز، جمعه است؛ همان روزی که انتظار میرود ظهورت در چنین روزی به وقوع بپیوندد».
حضرت را جمعه نامیدند، زیرا در بیشتر روایات بیان شده که حضرتش در روز جمعه متولد شدند، همچنانکه انتظار میرود ظهور ایشان هم در روز جمعه واقع گردد. محمّد بن حسن کرخی گوید: «از ابو هارون شنیدم که میگفت: صاحب الزّمان؟عج؟ را دیدم و ولادت او در جمعهای از سال دویست و پنجاه و شش واقع گردید». (3)
امام صادق علیه السلام میفرماید: «قائم ما اهل بیت، در روز جمعه ظهور میکند». (4)
همچنین روایت امام هادی علیه السلام درباره روزهای هفته که در توضیحات «جامع الکلم» ذکر شد از دلایل نامگذاری حضرت به «جمعه» میباشد.
این لقب مهدوی در بیت 42 آمده و کلمه «جواری» جمع جاریة و مصدر«جری» به معنای سیر سریع است، که معنایی استعارهای از جریان آب دارد و کلمه «کنّس» جمع کانس است و مصدر «کنوس» از صفات ستارگان است که پنهان میشوند، همچون پنهان شدن آهو و پرندگان درون لانه های خود. «الجوار الکنّس» یعنی، ستارگانی که در روز از دیده پنهان شوند و در تاریکی شب ظاهر گردند. (5)
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه
{فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * اَلْجَوٰارِ اَلْکُنَّسِ } (1)
«نه، نه! سوگند به اختران گردان * [کز دیده] نهان شوند و از نو آیند».
فرمودند: «مراد امامی است که غایب میشود ... پس مانند شهاب درخشان ظاهر میگردد». آنگاه به راوی فرمود: «اگر آن زمان را درک کردی چشمهایت روشن خواهد شد». (2)
صاحب الزمان؟عج؟ را «الجوار الکنّس» نامیدند، زیرا که همچون ستارگان متحرک از دیده پنهان میگردند، سپس در موعد مقرر ظاهر میشوند.
علامه این عنوان را از القاب مهدوی در بیت52 معرفی کرده در حالیکه در روایات و ادعیه و زیارات به این لقب اشاره ای نشده است. «جِهاد» اسم جامد مصدری از ریشه «جهد» به معنای جنگیدن در راه خداوند است. (3)
در وجه تسمیه امام به «جِهاد» در اشعار علامه میرجهانی میتوان چنین برداشت کرد که براساس روایات مهدوی، جنگیدن در رکاب ایشان در زمان ظهورش، جهاد نامیده شده است، پس حضرت مهدی؟عج؟ علت این جهاد میباشند. در این قسمت نقدی بر علامه وارد است که چرا «جهاد» را مفتوح آوردند در حالیکه «جَهاد» به معنای زمین سختی است که مناسب رویش گیاه نیست، و این لفظ با این معنا متناسب با وجود مبارک حضرتش نمیباشد.
این لقب در بیتهای 5 و 38 ذکر شده است. «حاشر» اسم فاعل از ریشه «حشر» بر وزن فاعل میباشد و در لغت به معنای کسی است که جماعتی را از جایگاهشان بر میانگیزد و یا
بیرون میکند. در کتب لغت و روایات آمده است که یکی از القاب پیامبراکرم؟ص؟ میباشد، زیرا که پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند: «مرا نام های متعددی میباشد که از جمله آنها است: «محمد، احمد و ماحی که خداوند به وسیله من کفر را محو میفرماید و حاشر که پروردگار مردم را مقابل من جمع خواهد کرد و عاقب، که پس از من رسول و پیغمبری نخواهد بود». (1)
«حاشر» هم از القابی است که در روایات و ادعیه و زیارات برای حضرت مهدی بهکار نرفته است، بلکه از القاب نبوی میباشد، لکن محدّث نوری در نجم الثاقب از تذکرة الائمة نقل میکند که حاشر اسم حضرت مهدی؟عج؟ در صحف ابراهیم است. (2)
در وجه تسمیه حضرت به «حاشر» میتوان چنین استنباط کرد که بر اساس روایات مهدوی، هنگام ظهور صاحب الزمان؟عج؟ سپاهی از ملائکه و مردم زمان جمع میشوند و به یاری ایشان میشتابند و در روایات آمده که جمع کثیری از مؤمنین برای نصرت حضرت ولی عصر؟عج؟ سر از خاک بر میدارند؛ این همان مسأله رجعت است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
مؤمن بعد از قبض روح او در جنان رضوی، آل محمّد؟عهم؟ را زیارت میکند و در خدمت ایشان میباشد و از طعام و شراب ایشان با ایشان میخورد و میآشامد و با ایشان صحبت میکند تا آنکه قائم قیام کند. پس خدا ایشان را زنده کند و برانگیزاند طایفه طایفه، لبّیکگویان به سوی آن حضرت روی آورند. (3)
این عنوان در بیت 31 از القاب مهدوی آمده است. «حاضر» اسم فاعل از ریشه «حشر» بر وزن فاعل است. و به معنای شهرنشینی، حال، اکنون و موجود میباشد. (4)
«حاضر» در ادعیه و زیارات از القاب مهدوی میباشد همچنانکه در یکی از زیارتهای جامعه آمده است:
السَّلَامُ عَلَی الْإِمَامِ الْعَالِمِ الْغَائِبِ عَنِ الْأَبْصَارِ وَ الْحَاضِرِ فِی الْأَمْصَارِ وَ الْغَائِبِ عَنِ الْعُیُونِ وَ الْحَاضِرِ فِی الْأَفْکَارِ؛ (1)سلام بر آن امامی که از دیدهها پنهان ، امّا در شهرها حاضر است. از چشمها غایب، امّا در خاطرهها حاضر است.
همچنین در دعایی با ارزش که از امام قائم؟عج؟ روایت شده و در امور مهمّ و مشکلات بزرگ خوانده میشود به نام دعای عبرات، آمده است:
الْغَائِبِ عَنِ الْأَبْصَارِ الْحَاضِرِ فِی الْأَمْصَارِ الْغَائِبِ عَنِ الْعُیُونِ الْحَاضِرِ فِی الْأَفْکَار؛ (2)پنهان از دیدگان، کسی که همیشه در شهرها حضور دارد ولی از چشم مردم پنهان میباشد، لیکن در اندیشهها حضور دارد.
در وجه تسمیه حضرت مهدی؟عج؟ به حاضر بحثی مطرح است که مگر نمیگوییم ایشان غائبند، پس چرا ملقب به حاضر شدند؟ در پاسخ باید گفت مقصود از غیبت حضرت مهدی؟عج؟ ، پنهان بودن عنوان میباشد. به تعبیر دیگر، ایشان فقط از نگاه معرفتی و شناختی مردم پنهانند نه از دید ظاهری. (3)
در روایات هم این اندیشه در مفهوم غیبت، تقویت میشود، زیرا که امام صادق علیه السلام فرمودند:
وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَةٍ یَرَی النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَه؛ (4)به خدا قسم صاحب این امر، هر ساله در موسم حجّ حاضر شده، مردم را میبیند و میشناسد، مردم هم آن حضرت را میبینند، امّا نمیشناسند.
ابوبصیر روایتی را نقل میکند که مرد آفریقایی نزد امام محمد باقر علیه السلام آمد و امام هم اخباری را از خانواده وی دادند و فرمودند:
آیا میپندارید برای ما با شما، چشمانی نظارهگر و گوشهایی شنوا وجود ندارد؟ چه پندار نادرستی؛ به خدا قسم بر ما هیچ چیزی از اعمال شما پنهان نیست. پس همه ما را حاضر در نزد خود بدانید و نفسهای خود را به کارهای پسندیده عادت دهید و
اهل کارهای نیک شوید تا به آن شناخته شوید. (1)
مرحوم علامه مجلسی نکتهای را در باب معنای حضور که آیا مقصود از حضور، حضور علمی است یا حضور عینی، در ذیل این روایت مطرح نمودند: «اگر «فاحضرونا» از باب إفعال باشد معنای روایت چنین است: یعنی بدانید که همه ما نزد شما حاضر هستیم به وسیله علمی که داریم». بنابراین مقصود مرحوم مجلسی حضور علمی است. (2)
این لقب مهدوی در بیت 63 ذکر شده. «حافظ» اسم فاعل از ریشه «حفظ» بر وزن فاعل است که در لغت به معنای نگهدارنده و کسی که مراقبت میکند و جمع آن حُفَّاظ، حَفَظَة و حافِظُون میباشد. (3)
«حافظ الاسرار» از مواردی است که در روایات ویژگی همه ائمه اطهار؟عهم؟ معرفی شده و در این زمینه مولای متقیان علی علیه السلام فرمودند: «آری، خداوندا! هیچگاه زمین خالی نمیماند از کسی که به دلیل و حجّت دین خدا را برپا دارد، حال یا آشکار و مشهور یا ترسان و پنهان، تا حجتها و دلیلهای روشن خدا باطل نشده و از بین نرود، اینان چه تعدادند و کجایند؟ به خدا سوگند! که شمار آنان اندک ولی نزد خدا منزلت والا دارند و بسیار بزرگوارند (بزرگمقدارند) که خدا به وسیله آنان حجتها و نشانههای خود را حفظ میکند تا به افرادی که همانندشان هستند بسپارد و در دلهای آنان بکارد». (4)
در جای دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ، وَلَجَأُ اَمْرِهِ، وَ عَیْبَةُ عِلْمِهِ، وَ مَوْئِلُ حُکْمِهِ وَ کُهُوفُ کُتُبِهِ، وَ جِبالُ دینِهِ. بِهِمْ اَقامَ انْحِناءَ ظَهْرِهِ،وَ اَذْهَبَ ارْتِعادَ فَرائِصِهِ؛ (5)اهل بیت رسول جایگاه راز حق، و پناهگاه امر یزدان، و ظرف علم رحمان، و مرجع دستور خدا، مخازن کتابهای
پروردگار، کوههای پشتوانه دین الهیاند. به وسیله آنان کژیهای دین را راست و لرزش بدنه آیین را آرام نمود.
امام صادق علیه السلام درباره حافظ اسرار بودن حضرت مهدی؟عج؟ میفرمایند:
فَإِذَا انْقَرَضَ مُلْکُهُمْ أَتَاحَ اللَّهُ لِأُمَّةِ مُحَمَّدٍ بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ، یُشِیرُ بِالتُّقَی وَ یَعْمَلُ بِالْهُدَی، وَ لَا یَأْخُذُ فِی حُکْمِهِ الرِّشَا، وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْرِفُهُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ، ثُمَّ یَأْتِینَا الْغَلِیظُ الْقَصَرَةِ ذُو الْخَالِ وَ الشَّامَتَیْنِ، الْقَائِمُ الْعَادِلُ الْحَافِظُ لِمَا اسْتُوْدِعَ یَمْلَأُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مَلَأَهَا الْفُجَّارُ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ (1)چون حکومت بنی فلان سپری شود خداوند با مردی از ما اهل بیت بر آل محمّد منّت مینهد که با تقوا گام مینهد و براساس هدایت رفتار میکند و در کارهایش رشوه نمیگیرد. به خدا سوگند نام خود و نام پدرش را میدانم. آنگاه به محضر امام عادل از ما میرسد که صاحب خال و اصالت و نجابت طرفین (پدر و مادر) و حافظ اسرار امامت و امانتهای الهی است و جهان را پر از داد و عدالت میکند.
در زیارت حضرت صاحب الامر در مفاتیح آمده: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حَافِظَ أَسْرَارِ رَبِّ الْعَالَمِین؛ (2)سلام بر تو ای حافظ اسرار پروردگار جهانیان».
بنابراین با توجه به روایات و این فقره از زیارت، حضرت مهدی؟عج؟ حافظ اسرار و رازهای الهی و امامت میباشند.
این لقب مهدوی در بیت 52 ذکر شده است. «حجّ» اسم جامد مصدری برای فعل «حَجَّ» میباشد که در لغت به معنای قصد و آهنگ حرکت در جهت مقصود است. «حَجّ و حِجّ» هر دو گفته شده، لکن «حَجّ» مصدر است یعنی زیارت کردن و «حِجّ» اسم آن است. (3)
این عنوان هم از عناوینی است که در هیچ یک از متون اسلامی به عنوان لقب حضرت مهدی؟عج؟ بهکار نرفته، ولی علامه میرجهانی آن را از القاب مهدوی میداند. شاید علت آن، حدیثی باشد که زراره از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمودند:
بُنِیَ الإسلامُ علی خَمسٍ: علی الصّلاةِ و الزّکاةِ و الحجِّ و الصّومِ و الولایةِ و لم یُنادَ بِشَیءٍ کَما نُودِیَ بِالوِلایَةِ...؛ (1)اسلام روی پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. و هرگز به چیزی امر نشده، آن چنانکه به ولایت امر شده است.
سپس امام صادق علیه السلام اضافه میفرماید:
ولی مردم چهار پایهاش را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند. به خدا قسم اگر کسی همه شبها را با نماز و عبادت بگذراند و همه روزها را روزه بگیرد و بدون ولایت از دنیا برود، نماز و روزهای از او پذیرفته نمیشود.
با توجه به این روایت، پذیرفتن ولایت امامان معصوم؟عهم؟ موجب قبولی عبادات میگردد. همچنین در روایات، اهل بیت؟عهم؟ تشبیه به «بیت اللّه» شدهاند، و این گویای این نکته است که سعادت انسانها در گرو اطاعت از اهل بیت میباشد، زیرا باید سراغ کعبه رفت و آن را طواف کرد.
پیامبراکرم؟ص؟ به مولا علی علیه السلام فرمودند: «مَثَلُکُم یا علیُّ مَثَلُ بَیْتِ اللّهِ الحَرامِ؛ (2)مثل شما مثل خانه خداست».
پس میتوان گفت که مقصود علامه از آوردن واژه «حجّ» به عنوان لقب مهدوی بیانگر آن است که شرط قبولی حجّ مسلمانان، پذیرفتن ولایت امام معصوم علیه السلام است.
این لقب مهدوی سه بار در اشعار القاب مهدوی دیوان الدرر المکنونة تکرار شده و تحت عناوین «الحُجَّة» در بیت ده و «الحُجَّة البالغة» در بیت 53 و «الحُجَّة المعبود» در بیت 59 ذکر شده است.
«الحُجَّة» اسم جامد از ریشه «حجج» و در لغت به معنای دلیل و برهانی روشن که در هنگام مخاصمه، بیانگر صحت ادعای یکی از طرفین منازعه است، میباشد. این دلیل و برهان، «حُجّة» نامیده شد، زیرا «حَجَّ» به معنای قصد کردن و «حُجّة» در مخاصمه مورد قصد قرار میگیرد و به وسیلهی آن میتوان به حق مطلوب رسید. جمع آن، «حُجَج» و «حِجاج»
است. (1)
«الحُجّة» از القاب مشهور امام زمان؟عج؟ میباشد و هرچند که همه ائمه اطهار؟عهم؟ حجتهای الهی هستند، لکن این لقب به حضرت مهدی؟عج؟ اختصاص پیدا کرده؛ چنانچه اگر لفظ «الحُجة» بدون قرینه بهکار رود مراد از آن، حضرت مهدی؟عج؟ است. حدیثی از امام هادی علیه السلام نقل شده که از بهکار بردن نام اصلی امام زمان؟عج؟ منع فرمودند، و از ایشان سؤال شده: «پس چگونه او را یاد کنیم؟» فرمودند: « بگویید حجت از آل محمّد؟عهم؟». (2)
امام زمان؟عج؟ فرمودند:
أنا حُجَّةُ اللّهِ عَلی عِبادِه، و بَقیّةِ اللّهِ فِی أرضِه، أنَا الّذی أَمْلَأُ الأرضَ قِسطاً و عَدلاً، کَما مُلِئَتْ جَوراً و ظُلماً، أنَا ابنُ الحَسَنِ بنِ علیِّ بنِ محمّدِ بنِ علیِ بنِ موسَی بنِ جعفرِ بنِ محمّدِ بنِ علیِ بنِ الحسینِ بنِ علیِ بنِ أبی طالبٍ علیهم السّلام؛ (3)منم حجّت خدا بر بندگان خدا، و بقیّة اللّه در زمین او، منم آن کسی که پر خواهد کرد زمین را از عدل و داد، آنچنان که پر شده باشد از جور و ظلم، منم فرزند حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السّلام.
در نامگذاری امام زمان به «الحجة» علاوه بر روایات فوق میتوان به روایاتی استدلال کرد که بیان میکنند زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نمیماند. امیرالمؤمنین علیه السلام در این رابطه فرمودند:
اللّهُم... إنَّک لا تُخْلِی أرضَکَ مِنْ حُجَّةٍ لَکَ عَلی خَلقِکَ ظاهِرٍ لَیسَ بِالمُطاعِ أوْ خائِفٍ مَغمُورٍ؛ (4)خدایا... تو زمینت را از حجّت خود بر آفریدگانت خالی نمیگذاری، حجّتی که آشکار است امّا اطاعت نمیگردد و یا ترسان و پنهان است.
در دعای توسل آمده: «یا وَصِیَّ الحَسَنِ وَ الخَلَفَ الحُجَّةَ؛ (5)ای وصی و جانشین امام حسن
عسکری که حجت خداوند هستی».
در دعا برای امام زمان بعد از نمازهای واجب بیان شده:
أللّهمَّ ولیُّکَ الحُجَّةُ فَاحْفَظْهُ مِن بَینِ یَدَیْه وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمینِهِ وَ عَنْ شِمالِهِ وَ مِنْ فَوْقِهِ؛ (1)خداوندا! ولیّ تو حضرت حجّت است، پس او را حفظ فرما از روبهرو و پشت سر، و از جانب راست و چپ و از بالای سر.
در زیارت آل یاسین هم آمده: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِیلَ إِرَادَتِه؛ (2)سلام بر تو ای حجّت خدا و دلیل و راهنمای اراده او».
در زیارت صاحب الامر هم بیان شده: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بِلَادِهِ وَ حُجَّتَهُ عَلَی عِبَادِه؛ (3)سلام و درود بر بقیة اللّه در شهرها و بر حجّت خدا بر بندگانش».
همانطور که بیان شد علامه میرجهانی به لقب «حجة المعبود» هم اشاره نمودند، و در یکی از زیارتهای حضرتش این چنین سلام میدهیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ الْمَعْبُود؛ (4)سلام بر تو ای حجت خدای معبود».
و در جای دیگر آمده: «السَّلَامُ عَلَی حُجَّةِ الْمَعْبُودِ وَ کَلِمَةِ الْمَحْمُود؛ (5)سلام بر آن حجّت پروردگار و بر آن کلمه ستایششده».
همچنین «الحجة البالغة» از دیگر القابی است که علامه به آن اشاره کرده است، لکن این لقب در متون اسلامی برای همه ائمهاطهار؟عهم؟ میباشد و مختص به حضرت بقیةالله؟عج؟ نیست، زیرا در تفاسیر در ذیل آیه شریفه:
{قُلْ فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبٰالِغَةُ } (6)
«بگو برهان رسا (حجّت) ویژه خداوند است».
حدیثی را از امام صادق علیه السلام نقل میکنند که فرمودند: «نَحنُ الحُجَّةُ البالغَةُ عَلی مَن دونَ
السّماءِ و مَن فَوقَ الأرضِ؛ (1)ما حجت آشکاریم بر هر که در زیر آسمان و روی زمین است».
در وجه تسمیه حضرت به «الحجة» باید گفت که پیامبران و اوصیای آنان؟عهم؟از این جهت «حجّت» نامیده شدهاند که خداوند به وجود ایشان، بر بندگان خود احتجاج کند. همچنین آنها دلیل بر وجود خدا هستند و گفتار و کردارشان دلیل بر نیاز مردم به قانون آسمانی است. آنان حجت خداوند بر دنیای مردم هستند، یعنی سعادت دنیوی مردم در گرو اطاعت از معصومین؟عهم؟است. ایشان علاوه بر آنکه حجت خدا بر اهل دنیایند، حجت او در آخرت هم هستند. زیرا در تفسیر آیه شریفه:
{وَ نَضَعُ اَلْمَوٰازِینَ اَلْقِسْطَ لِیَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ فَلاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً } (2)
«و ترازوهای داد را در روز رستاخیز مینهیم، پس هیچ کس [در] چیزی ستم نمیبیند».
امام صادق علیه السلام فرمودند: «انبیاء و اوصیاء میزانند». پس امامان حجت خدا در آخرتند چون در آنجا، ایشان میزان اعمالند. (3)
این لقب مهدوی و «المحتجب» به ترتیب در بیتهای 41 و 39 ذکر شدند. کلمه «حجاب» اسم جامد مصدری از ریشه «حجب» است که اهل لغت تعاریف مختلفی از آن ارائه نمودند، از جمله: پرده، مانع، سد، واسطه و حائل بین دو چیز که این چند معنا همه به حائل حسی میان دو جزء برگشت می¬کند در حالیکه به معنای هر حائلی، اعم ازحسی وغیر حسی هم می¬باشد. در این تعریف، حجاب، حائل میان دو چیز است که مانع تلاقی آن دو یا اثرگذاری آن دو بر هم میشود، حال این حجاب مادی و حسی یا معنوی و غیرحسی است. همچنین تعریف دیگری هم بیان شده که حجاب پردهای (ستر) است که میان بیننده و آنچه میبیند، حائل میشود. (4)
«مُحتَجَب» اسم مفعول از ریشه «حجب» در باب افتعال بر وزن مُفْتَعَل و به معنای مستور و
در حجاب پنهان شده، میباشد و یکی از نامهای باری تعالی است، زیرا از چشم مخلوقات و حتی وهم آنها پنهان است. (1)
تعاریف لغوی کلمه «حجاب» حاکی از آن است که در معنای لغوی حجاب دو مفهوم قابل تمایز از هم وجود دارد؛ مفهوم اول، جدا کردن دو چیز، مرز گذاشتن میان آنها و فاصله انداختن بین دو امر میباشد که این معنا از واژههای حائل و مانع گرفته میشود. مفهوم دوم، پنهان کردن، پوشاندن و از مقابل دیده افراد خارج کردن است که این معنا از کلمه «ستر» و مانند آن گرفته میشود. (2)
«حجاب» یکی از القاب حضرت مهدی؟عج؟ میباشد و در زیارت سرداب مقدس اینگونه سلام میدهیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حِجَابَ اللَّهِ الْأَزَلِیِّ الْقَدِیم؛ (3)سلام بر تو ای حجاب دیرینه و پایدار الهی».
یکی از القاب پیامبراکرم؟ص؟ هم «حجاب» میباشد و شرح داده شده که چون «حجاب» در لغت به معنای واسطه است، بنابراین حضرت، واسطه فیض الهی بین خداوند و خلق او هستند. (4)
«محتَجَب» نیز یکی از القاب مهدوی در متون اسلامی میباشد که در زیارت ائمه سرّ من رأی در مفاتیح الجنان میخوانیم: «الْمُحْتَجَبِ عَنْ أَعْیُنِ الظَّالِمِین؛ آنکه از چشم ستمگران پوشیده است».
پس با توجه به این که هیچگاه زمین از حجت الهی خالی نمیباشد و باتوجه به روایات فراوانی که پیشوایان معصوم؟عهم؟ را واسطه های فیض الهی معرفی میکنند، باید گفت که حضرت مهدی؟عج؟ حجاب هستند، زیرا که واسطه فیض الهی برای مخلوقات هستند. در این رابطه امام صادق علیه السلام میفرمایند:
به برکت ما، درختان بارور میگردد، میوه ها میرسد، نهرها جاری میشود و باران از
آسمان میبارد و گیاه از زمین میروید. به عبادت ما خداوند پرستش میشود و اگر ما نبودیم، خدا عبادت نمیشد. (1)
علامه به این لقب در بیت 47 اشاره نموده است. «الحِصن الحَصین» یک ترکیب وصفی از ریشه «حصن» است و در لغت به معنای دژ استوار و مستحکم میباشد. (2)
علامه میرجهانی این عنوان را از القاب مهدوی میداند در حالیکه در متون اسلامی به آن اشاره نشده، بلکه این لقب را از القاب امام علی علیه السلام معرفی کردند و کنایه از شجاعت ایشان دارد. (3)
بنابراین علامه این لقب را از القاب امیرالمؤمنین علیه السلام برای امام زمان؟عج؟ اقتباس نمودند، زیرا حضرت مهدی؟عج؟ همچون پدرشان دژی محکم و استوار در برابر دشمنان هستند.
این لقب مهدوی در بیت41 آمده است. «حقّ» اسم جامد مصدری برای فعل «حَقَّ» است. در لغت به معنای مطابقت و یکسانی و هماهنگی و درستی، ثابت، صدق و ضد باطل است. (4)
در متون اسلامی «حقّ» یکی از القاب مهدوی معرفی شده است و امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه:
{وَ قُلْ جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ زَهَقَ اَلْبٰاطِلُ إِنَّ اَلْبٰاطِلَ } (5)
«و بگو: حق آمد و باطل نابود شد».
میفرمایند: «اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل؛ (6)چون قائم ظهور کند، دولت باطل برود».
در زیارت آن حضرت میخوانیم: «أَشْهَدُ أَنَّکَ الْحَقُ الثَّابِتُ لَا عَیْبَ فِیه؛ (7)گواهی میدهم
که تو آن حقّ ثابت ابدی هستی که از هرعیب و نقصی پاک و منزه میباشی».
همچنین در زیارت دیگر آمده است: «السَّلَامُ عَلَی الْحَقِ الْجَدِیدِ وَ الْعَالِمِ الَّذِی عِلْمُهُ لَا یَبِید؛ (1)سلام بر امام به حقّ که جدید است و دانشمندی که علم و دانش او پایانناپذیر است».
امام زمان؟عج؟ «حقّ» نامیده شدند، زیرا تمام افعال و صفات و اوامر و نواهیش حقّ است.
«الحمد» از القاب مهدوی است که در بیت40 ذکر شده است و همچنین «الحامد» و «الحمید» که از مشتقات «حمد» میباشند در همان بیت40 ذکر شدند و «المحمود» از مشتقات دیگر «حمد» است که در بیت 13 به آن اشاره شده است.
«حمد» اسم جامد مصدری است که در لغت به معنای ثنا و ستایش است. راغب اصفهانی قائل است که «حمد» اخص از «مدح» میباشد زیرا که «مدح» در آثار ظاهری و معنوی صورت میگیرد لکن «حمد» فقط در آثار علمی و معنوی است. «حامد» هم اسم فاعل بر وزن فاعل و به معنای ستایش کننده میباشد. همچنین «محمود» اسم مفعول بر وزن مفعول و به معنای ستایش شده است. اما «حمید» صفت مشبهه بر وزن فعیل و به معنای ستوده میباشد و گاهی هم یا به معنای اسم فاعل و یا به معنای اسم مفعول آمده است. (2)
«محمود» از القابی است که در زیارتها به آن اشاره شده و در یکی از زیارتها این چنین به حضرت مهدی؟عج؟ سلام میدهیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا کَلِمَةَ الْمَحْمُود؛ (3)سلام بر تو ای کلمه ستایششده».
همچنین در زیارت صاحب الامر آمده است: «السَّلَامُ عَلَی حُجَّةِ الْمَعْبُودِ وَ کَلِمَةِ الْمَحْمُود؛ (4)سلام بر حجت خداوند معبود و بر کلمه ستایش شده».
اما باقی لقب ها یعنی «حمد، حامد، حمید» در متون اسلامی بهعنوان لقب امام زمان؟عج؟ معرفی نشدند و فقط در کتاب الهدایة الکبری ذکر شدند: «اسْمُ الْخَلَفِ الْمَهْدِیُّ الثَّانِی عَشَرَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ الْحَمْدُ وَ الْحَامِدُ وَ الْحَمِیدُ وَ الْمَحْمُود». (1)
شاید علت نامگذاری حضرت مهدی؟عج؟ به «حمد» و مشتقاتش توسط بزرگان دین از این جهت باشد که حمد، حامد، حمید و محمود از صفات حضرت حق است و امام هم مقام خلیفة اللهی را دارد و این مستلزم آن است که امام متصف به صفات باری تعالی باشد.
این لقب و مشتقاتش یعنی «الحاکم» و «الحکیم» در بیت 23 ذکر شده است. «الحاکم» اسم فاعل از ریشه «حکم» و به معنای قاضی و داور میباشد. «الحَکَم» اسم جامد غیر مصدری و «الحکیم» صفت مشبهه بر وزن فَعیل است، لکن این دو از حیث معنا با «الحاکم» مشترکند پس هر سه معنای فاعلیت یعنی قاضی، داور و حکم کننده را دارند وهمه آنها از صفات الهی هستند. لغویین در مورد واژه «حکیم» گفتهاند که به معنای صاحب حکمت و دانایی هم میباشد. (2)
در متون اسلامی این سه عنوان از القاب مهدوی نیست، بلکه از اسامی خداوند متعال است و همانطور که گذشت چون امام خلیفه خداوند است، پس باید متصف به صفات الهی باشد.
علامه این لقب را در بیت سیزده ذکر کرده است. «حلیم» صفت مشبهه از ریشه «حلم» بر وزن فعیل میباشد و از اسماء الهی است که در لغت به معنای بردبار، صبور و شکیبا است و اهل لغت جمع آن را «حُلَماء» ذکر نمودند. (3)
در اعمال نیمه شعبان در دعا برای امام زمان؟عج؟ میگوییم:
اللّهمّ بحقّ لیلتنا و مولودها ... سیف اللّه الّذی لا ینبو و نوره الّذی لا یخبو و ذو الحلم
الّذی لا یصبو مدار الدّهر و نوامیس العصر؛ (1)خدایا به حقّ این شب ما و مولود آن ... آن شمشیر خدایی که کند نمیشود و آن نور الهی که خاموش نمیگردد، و آن بردباری که شکیباییاش را از دست نمیدهد و آن صبوری که بردباریاش را از دست نمیدهد. او که محور روزگار و ناموس عصر و زمان است.
حضرت مهدی؟عج؟ را «حلیم» مینامند، زیرا ایشان با صبر و بردباری، این غیبت و تنهایی طولانی را طی میکند. و چقدر حلیم و رئوف است وقتی که هر هفته، نامه اعمالمان را میبیند.
این لقب در بیت دوازده ذکر شده است. «حَیّ» اسم جامد مصدری از ریشه «حیی» و در لغت به معنای زنده، حیات و نقیض مرگ میباشد.
راغب اصفهانی برای حیات، شش کاربرد معنایی ذکر کرده که عبارتند از:
نیروی رشد دهنده و نموّ دهندهی گیاهان و حیوان؛
نیروی حسّ کننده و حسّاس؛
قوّه و نیروی عمل کننده عاقله؛
شکوفایی و شادابی پس از اندوه؛
حیات جاودان اخروی که با حیات عقلی و زندگی از روی علم و آگاهی دنیا بدست میآید؛
حیاتی که خدای تعالی با آن توصیف میشود. (2)
«الحَیّ» از القاب مهدوی میباشد، زیرا حضرتش زنده است؛ هر چند در غیبت به سر میبرد و در متون اسلامی فقط در زیارت صاحب الامر به آن اشاره شده است: «أَنَّکَ حَیٌ لَا تَمُوتُ حَتَّی تُبْطِلَ الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوت؛ (3)به راستی تو حیّ و زندهای تا اینکه جبت و طاغوت را باطل نمایی».
این لقب در بیت21 ذکر شده است. «خائف» اسم فاعل از ریشه «خوف» بر وزن فاعل میباشد که در آن اعلال صورت گرفته:
خاوِف (حرف عله «واو» و «یاء» بعد از «الف» زاید به همزه تبدیل میشود) ←خائِف
«خائف» در لغت به معنای هراسان، ترسان و بیمناک است. (1)
«خائف» از دیگر القاب مهدوی است که در متون اسلامی به این عنوان اشاره شده است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
فی القائم سنّة من موسی، و سنّة من یوسف، و سنّة من عیسی. و سنّة من محمّد؟ص؟. فأمّا سنّة موسی فخائف یترقّب؛ (2)در قائم؟عج؟ سنّتی از موسی، سنّتی از یوسف، سنّتی از عیسی، و سنّتی از حضرت محمّد؟ص؟ هست. اما سنّت او از موسی، ترس و انتظار اوست.
در زیارت صاحب الامر میخوانیم: «أللّهمّ صلّ علی محمّد... المرتقب الخائف؛ (3)بارالها! بر محمّد درود فرست... آن که چشم به راه و هراسان است».
و در زیارت دیگر آمده است:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَظْهِرْ کَلِمَتَکَ التَّامَّةَ وَ مُغَیَّبَکَ فِی أَرْضِکَ الْخَائِفَ الْمُتَرَقِّب؛ (4)خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست، آن کلمهی تامهات و آن پنهان شده در روی زمینت را و آن ترسان و مراقب را ظاهر و آشکار فرما.
حضرت مهدی؟عج؟ را «خائف» گویند، زیرا امام باقر علیه السلام فرمودند: «هرگاه او ظهور کند، آیهی:
{فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّٰا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ} (1)
«و چون از شما ترسیدم، از شما گریختم، تا پروردگارم به من دانش بخشید و مرا از پیامبران قرار داد».
را تلاوت خواهد کرد». (2)
همچنین در زیارت روز جمعه حضرت (دعای استغاثه) بیان شده: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِف؛ (3)سلام بر تو ای پاک نهاد و ترسان».
بنابراین یکی از علل غیبت حضرت مهدی؟عج؟ وجود ترس در ایشان میباشد لکن ممکن است اشکالی وارد کنند که خوف و ترس حضرت با ایمان وتوکل ایشان به خداوند متعال منافات دارد. در پاسخ میگوییم که دو نوع ترس در وجود انسان شکل میگیرد که یکی «معقول و ممدوح» و دیگری «غیر معقول و مذموم» میباشد. ترس معقول ترسی است که در آن وقوع یک خطر واقعی وجود داشته باشد. در این ترس هیچ گونه سرزنشی متوجه شخص نمیگردد، بلکه از این جهت که از یک امر خطرناک ترسیده و پرهیز نموده است مورد تأیید دیگران قرار میگیرد. به طور مثال اگر کسی از فرو ریختن سقف خانهای لرزان بترسد و یا از افتادن لبه پرتگاه خوف کند و از مواجهه با آن اجتناب کند، هیچکس او را بابت این ترس سرزنش نمیکند، بلکه اگر او به این ترس خود اعتنا نکند و خود را در موضع خطر قرار دهد مورد سرزنش افراد عاقل قرار میگیرد.
در مقابل ترس معقول، ترس موهوم قرار دارد، یعنی درواقع خطری انسان را تهدید نمیکند، اما توهمات انسان بهگونهای است که او خود را مواجه با خطر میبیند مانند شخصی که از تاریکی میترسد و گمان میکند خطری در تاریکی او را تهدید میکند در حالی که میداند در آن مکان تاریک هیچ چیز خطرناکی وجود ندارد. این ترس موهوم «جُبْن» نامیده میشود. بنابراین، این ترس امام زمان؟عج؟ (یعنی خوف از کشته شدن) از نوع عقلانی و ممدوح است.
این لقب حضرت مهدی؟عج؟ در بیت 37 ذکرشده است. «خاتم» اسم عربی از ریشهی «ختم» که با کسر و هم فتح تاء خوانده میشود. «خاتَم» به فتح تاء در معنای «ما یُخْتِمُ بِه»، یعنی آن انگشتری که نگین آن را کنده و با آنان پایانِ نامهها و سندهای خود را مُهر و موم میکردند. «خاتِم» به کسر تاء، اسم فاعل از «ختم» میباشد که در معنای پایان دهنده بهکار رفته و جمع آن، «خَواتیم» است و یکی از القاب پیامبر اکرم؟ص؟ میباشد. (1)
بعضی از اهل لغت مانند «جوهری» در معنای خاتم چه با فتح تاء و چه با کسر تاء قائل به تفصیل نمیباشند و میگویند هر دو در یک معنا بهکار میرود و آن به معنی به آخر رسیدن است. (2)
یکی از القاب مشهور حضرت مهدی؟عج؟ «خاتم الأوصیاء» میباشد و امام زمان توسط پدر بزرگوارشان ملقب به این عنوان شدند؛ چنانکه در روایت اسماعیل نوبختی آمده است:
بر امام عسگری علیه السلام وارد شدم (در همان کسالت و ناراحتی که از دنیا رفت) ... پس فرزند حضرت، او را وضو داد؛ امام به وی فرمود:
أَبْشِرْ یَا بُنَیَّ فَأَنْتَ صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ أَنْتَ الْمَهْدِیُّ وَ أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، وَ أَنْتَ وَلَدِی وَ وَصِیِّی... أَنْتَ خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ، الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِین...؛ (3)بشارت باد تو را ای فرزند عزیزم؛ زیرا تو صاحب الزمانی و تویی مهدی و تویی حجت خدا در زمین و تویی فرزند و وصی من... تویی خاتم اوصیاء، (و خاتم)ائمه طاهرین هستی... .
همچنین خادم امام حسن عسگری علیه السلام میگوید که امام زمان؟عج؟ اینگونه خود را معرفی فرمود:
اَنَا خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ وَ بِی یَدْفَعُ اللَّهُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِی وَ شِیعَتِی...؛ (4)منم خاتم الاوصیاء، به سبب من خداوند بلا را از اهل من و شیعیان دفع میکند، آنان که دین خدا را برپا میدارند ... .
همچنین در زیارت سرداب مقدس آمده است:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خَاتَمَ الْأَوْصِیَاءِ وَ ابْنَ خَاتَمِ الْأَنْبِیَاء؛ (1)سلام بر تو ای خاتم اوصیاء و فرزند خاتم پیامبران».
در زیارت صاحب الامر بیان شده: «السَّلَامُ عَلَی وَارِثِ الْأَنْبِیَاءِ وَ خَاتَمِ الْأَوْصِیَاء؛ (2)سلام بر وارث انبیاء و خاتم اوصیاء».
مهدی موعود؟عج؟ ملقب به خاتم همه اولیا و اوصیای الهی است؛ زیرا او آخرین امام و پیشوا، بعد از پیامبراکرم؟ص؟ و به تعبیری، آخرین وصی از اوصیای همه پیامبران الهی و ختمکننده سلسله اوصیای الهی است.
این لقب در بیت 64 آمده است. «خازن» اسم فاعل از ریشه «خزن» بر وزن فاعل و در لغت به معنای ذخیره کننده، خزانهدار و گنجینهدار است و جمع آن، «خَزَنَة» و «خُزّان» میباشد. (3)
«خازن» از القاب امام زمان؟عج؟ میباشد، زیرا که در زیارت صاحب الامر آمده است: «أَنَّکَ خَازِنُ کُلِّ عِلْمٍ؛ (4)همانا تو خزانهدار هرعلمی هستی».
امام عصر؟عج؟ در وصف حجتهای الهی میفرماید:
خداوند ایشان را از گناهان دور، و از عیبها و زشتیها منزّه، و از آلودگی پاک، و از اشتباه و خطا مبرّا و محفوظ داشته، و آنان را نگاهبانان گنجینه علم خویش، و امانتدار حکمت خود، و رازدار اسرارش قرار داده، و با دلائل روشن تأیید و پشتیبانی نموده است. (5)
یکی از ویژگیهای پیشوایان معصوم؟عهم؟ در زیارت جامعه کبیره، خزانهدار علم الهی معرفی شده است:
السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِکَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَخُزَّانَ الْعِلْم؛ (1)سلام بر شما، ای اهل بیت نبوّت؛ و محلّ قرار گرفتن رسالت الهی و رفتوآمد فرشتگان، و فرود آمدن وحی و سخن خداوند، و معدن و گنجینه رحمت خداوند، و خزینهداران دانش.
بنابراین ائمه اطهار؟عهم؟ خزانهدار تمام علوم الهی که نازل گشته و همچنین علومی که بر انبیا وحی شده میباشند.
علامه میرجهانی این لقب را در بیت 21 ذکر کرده است. «خاشع» اسم فاعل از ریشه «خشع» بر وزن فاعل و به معنای خاضع و فروتن و جمع آن، خُشَّع و خاشعون میباشد. (2)
در اخبار، به ویژگی خشوع حضرت مهدی؟عج؟ اشاره شده؛ چنانچه کعب الاحبار میگوید: «ألمهدیُّ خاشعٌ للّه کَخُشوعِ الزُّجاجَةِ؛ (3)مهدی در برابر پروردگارش چون شیشه خاشع است».
شاید تشبیه به شیشه از جهت تسلیم و عدم مقاومت شیشه در برابر حرارت باشد که سریع شکل میگیرد. حضرت مهدی؟عج؟ هم در برابر خداوند متعال همچون شیشه خشوع دارند و تسلیم امر الهی هستند.
همچنین کعب در جای دیگر میگوید:
«المهدیّ خاشع للّه کخشوع النّسر لجناحه؛ (4)مهدی در برابر خدا خاشع است، همچون خشوع عقاب در برابر بالش».
شاید در این تشبیه مقصود این باشد که هرچند عقاب پرندهای قدرتمند است، امّا این نیرو بستگی تمام به میزان یاری بالهایش دارد؛ اگر بالها لحظهای او را یاری نکنند، از آسمان به زمین سقوط میکند. حضرت مهدی نیز هرچند قدرتمندترین رهبران الهی است، ولی این
قدرت از ذات حق تعالی است. اگر خداوند، لحظهای حضرتش را یاری نکند، توان ادامه فعّالیت را ندارد. ازاینرو، حضرتش در برابر ذات الهی، کمال خشوع و خضوع و ترس را دارد. (1)
عنوان « الخَلَف الصالح » از دیگر القاب مشهور حضرت مهدی؟عج؟ میباشد که در بیت اول دیوان الدرر المکنونة به آن اشاره شده است.
«خَلَف» از نظر صرفی مصدر «خَلَفَ » بر وزن « فَعَل » میباشد و از نظر لغوی ضد قُدّام (روبرو) و به معنای پس و پشت سر، عوض و جانشین خوب است و یا به معنای قرنی که به دنبال قرنی دیگر آید و چیزی که به جای چیزی دیگر نصیب انسان شود و این چیز ممکن است خوب باشد یا بد. پیرامون معنای لغوی «خَلَف» بین لغویین اختلاف نظر وجود دارد، زیرا اکثر لغویین قائلند که «خَلَف» با فتح لام به معنای جانشین خوب و فرزند صالح و «خَلْف» با سکون لام به معنای جانشین بد و فرزند غیر صالح میباشد، لکن برخی از لغویین نظری خلاف رأی اکثریت دارند و عدهای هم تفاوتی در معنای این دو واژه نمیدانند. (2)
همانطور که قبلا بیان شد، «الخلف الصالح» از القاب مشهور حضرت مهدی؟عج؟ است که هم ائمه هدی؟عهم؟ وهم علما ومحدّثین به این لقب حضرت اشاره نمودهاند. از جمله روایتی است که از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
الْخَلَفُ الصَّالِحُ مِنْ وُلْدِی وَ هُوَ الْمَهْدِیُّ اسْمُهُ محمد وَ کُنْیَتُهُ أَبُو الْقَاسِم یَخْرُجُ فِی آخِرِ الزَّمَان؛ (3)خلف صالح از فرزندان من است، اوست مهدی، اسم او م ح م د و کنیهاش ابو القاسم و در آخر الزمان قیام میکند.
امام رضا علیه السلام هم فرمود:
الْخَلَفُ الصَّالِحُ مِنْ وُلْدِ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ هُوَ صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ هُوَ الْمَهْدِیُّ؛ (4)خلف صالح فرزند ابا محمد حسن بن علی است و او همان صاحب الزمان است و
او همان مهدی است.
همچنین محدّث نوری در «نجم الثاقب» از ابو محمّد عبد اللّه احمد بن احمد ابن خشّاب نقل میکند که وی در کتاب تاریخ موالید تصریح کرده که خلف صالح از فرزندان امام حسن عسکری علیه السلام است و نام مادرش نرجس و یا سوسن است. (1)
برای «الخلف الصالح» در ادعیه و زیارات میتوان به دعایی جهت کامل شدن ایمان اشاره کرد که امام صادق علیه السلام به محمد بن سلیمان دیلمی آموختند و بعد از هر نماز واجب خوانده میشود و یکی از ادعیه مشهور تعقیبات مشترکه در مفاتیح میباشد که در این دعا آمده است:
«رَضیتُ بِاللَّهِ رَبّاًو بِالْإِسْلاَمِ دِیناً وَبِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وآلِهِ نَبِیّاً وَ بِعَلِیٍّ إِمَاماً... وَ الْخَلَفِ الصَّالِحِ؛ (2)راضی هستم به خدا به پروردگاری و به اسلام از جهت دین و به محمد از جهت پیامبری و به علی از جهت امامت... و جانشین صالح».
درباره علت نامگذاری حضرت مهدی؟عج؟ به «خلف صالح» میتوان گفت که مراد از خلف، جانشین است و آن حضرت، خلف جمیع انبیا و اوصیای گذشته میباشد و همچنین دارای جمیع علوم و صفات و حالات و خصایص آنها و مواریث الهیه که از آنها به یکدیگر میرسد، میباشد که همه آنها، در آن حضرت و در نزد او جمع هستند. (3)
مطلب فوق را میتوان با دو روایت، مستدل و مستند کرد. اول این که جابربن عبدالله انصاری، حدیث لوح معروف را نزد صدیقه طاهره علیها السلام دید که در آن لوح بعد از ذکر نام امام حسن عسکری علیه السلام این چنین مکتوب بود:
آنگاه کامل میکنم این را به پسر او، خلف که رحمت است برای جمیع عالمیان؛ بر اوست کمال صفوت آدم و رفعت ادریس و سکینه نوح و حلم ابراهیم و شدّت موسی و بهای عیسی و صبر ایّوب. (4)
دومین روایت از مفضل است که نقل میکند، وقتی امام زمان؟عج؟ ظهور کنند، پشت به
کعبه تکیه کند و میفرماید:
«ای گروه خلایق! آگاه باشید که هر که خواهد نظر کند به آدم و شیث، پس اینک منم آدم و شیث...». و به همین صورت نام نوح و سام و ابراهیم و اسماعیل و موسی و یوشع و عیسی و شمعون و رسولخدا؟ص؟ و سایر ائمّه؟عهم؟را ذکر مینماید. (1)
در این جا سؤالی مطرح است که در معنای لغوی«الخَلَف» بیان شد که بنابرقول مشهور، «الخلف» با فتح لام به معنای جانشین و فرزند صالح است؛ حال چرا در روایات و دعای مذکور «الخَلَف» با «الصالح» همراه شده است؟ در پاسخ باید گفت که «الصالح» از نظر نحوی، تأکید معنوی برای «الخَلَف» میباشد.
«خلیفة الرّحمن» از دیگر القاب مهدوی است که همچون «الخلف» از ریشه «خلف» و همچنین به معنای جانشین و قائم مقام میباشد. این لقب در بیت 52 الدرر المکنونة ذکر شده است. اکثر لغت شناسان آن را اسم فاعل و اصل آن را خلیف دانستهاند. اما تاء در خلیفه برای مبالغه است نه علامت تأنیث همچون تاء علامه که برای مبالغه و تکثیر میباشد. (2)
در مورد این لقب میتوان به حدیثی از امام صادق علیه السلام اشاره کرد که درباره غیبت وصحت آن سؤال شد که ایشان در پاسخ فرمودند:
سَتَقَعُ بِالسَّادِسِ مِنْ وُلْدِی وَ الثَّانِی عَشَرَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ؟ص؟أَوَّلُهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ بَقِیَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ، صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ خَلِیفَةُ الرَّحْمَن؛ (3)این غیبت در مورد ششمین فرزند من واقع میشود که دوازدهمین امام از امامان هدایتگر بعد از رسول اکرم ؟ص؟ میباشد که نخستین آنها، امیر مؤمنان علیّ بن أبی طالب میباشد و آخرین آنها قائم به حقّ، یکتا بازمانده از حجّتهای خدا در روی زمین که صاحب زمان و خلیفه رحمان است.
فقط در همین روایت به این لقب حضرت ولی عصر؟عج؟ اشاره شده با آن که این لقب در بین شیعیان و علما مشهور است بدان جهت که در هنگام سلام دادن به حضرت مهدی؟عج؟ میگوییم:
«السّلامُ عَلَیک یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ یا خَلیفَةَ الرَّحْمنِ یا إمامَ الإنْسِ و الجانِ؛ سلام بر تو ای مولای ما، ای صاحب الزمان، ای جانشین خدای رحمان، ای امام آدمیان و جنیان».
و این سلام مشهور که ذکر شد، بر گرفته از زیارت حضرت صاحب الأمر ارواحنا فداه در حرم مطهّر حضرت امام رضا علیه السلام میباشد زیرا در آن زیارت آمده است: « السّلامُ عَلَیک یا صاحِبَ الزَّمانِ یا خَلیفَةَ الرَّحْمنِ؛ (1)«سلام بر تو ای صاحب عصر و زمان؛ سلام بر تو ای جانشین خدای رحمان».
همچنین در دعای توسلی که ابن طاووس از خواجه نصیر نقل کرده، عنوان « خلیفة الرحمن» برای حضرت مهدی؟عج؟ ذکر گردیده:
صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ، وَ خَلیفَةِ الرَّحْمنِ، وَ اِمامِ الْاِنْسِ وَ الْجانِّ صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَیْهِ؛ (2)صاحب عصر و زمان و جانشین خدای رحمان و پیشوای انسانها و پریان، درودها و سلام خدا بر او باد.
جانشین خداوند رحمان یکی از اصلیترین عنوانها و مقامهای حضرت مهدی؟عج؟ میباشد که علاوه بر ادعیه ذکر شده، در دعای بعد از نماز استغاثه به حضرتش آمده است:
« سَلامُ اللَّهِ الْکَامِلُ التَّامُّ الشَّامِلُ الْعَامُّ ... وَ خَلِیفَتِهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ؛ سلام کامل و تمام و شامل و عامّ خداوند... وجانشین او بر آفریدگان او و بندگانش».
در وجه تسمیه حضرت به این لقب میتوان به تفسیر آیه مبارکه زیر استدلال کرد که میفرماید:
{وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی اَلْأَرْضِ خَلِیفَةً } (3)
«(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین، جانشینی [نمایندهای] قرار خواهم داد».
نکتهای که در این آیه حائز اهمیت است مسأله جانشینی خداوند است، لکن مقصود از آن چیست؟ در این باره مفسران نظرات مختلفی را ارائه دادند که میتوان برای کسب اطلاع بیشتر به تفاسیر رجوع کرد. و در این جا فقط به نظر شهید مطهری اکتفا میکنیم که میگوید:
در اینجا جانشین یعنی نماینده، نمایشگر. اما نمایشگر یعنی چه؟ یعنی من میخواهم موجودی بیافرینم که در این موجود میتوان صفات خدایی را مشاهده کرد. چون در استخلافها، یعنی جانشین قراردادنها، این قاعده مسلّم است که اگر انسانی دارای پُستی باشد و بخواهد برای خودش جانشین معین کند، کسی را معین میکند که در صفات و خصلتها شبیه خودش باشد، یعنی نمایشگر و نمایانگر او باشد. (1)
بنابراین حضرت صاحب الامر؟عج؟ به «خلیفة الرحمن» ملقب شدند، زیرا خلیفه خدا کسی است که بیش از سایرین با خداوند متعال سنخیت داشته باشد و در نمایاندن کمالات و خیرات حق تعالی برترین مخلوقات است.
این لقب در بیت 51 دیوان الدررالمکنونة ذکر شده است. «خیر» از نظر صرفی اسم تفضیل است. این کلمه در اصل «أخیر» بوده که به جهت کثرت استعمال، همزه آن حذف شده و به معنای بهترین است. (2)
«ارتدی» از ریشه «ردی» و مصدر باب افتعال میباشد که به معنای پوشیدن و جامه به تن کردن میباشد. (3)
عنوان «خَیرُ مَنِ ارتَدَی» به معنای بهترین کسی که جامه را بر تن کرده آمده است و در بررسی روایی و ادعیه و زیارات ملاحظه میگردد که فقط در دعای بعد از زیارت آل یاسین به این لقب اشاره شده است آنجا که بیان شده:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی حُجَّتِکَ فِی أَرْضِکَ... وَ خَیْرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَ ارْتَدَی؛ (4)بارالها بر محمد درود بفرست همان که حجت تو در زمینت است... و بهترین کسی است که پیراهن و عبا به تن کرده است.
در وجه تسمیه حضرت مهدی؟عج؟ به «خیر من تقمص وارتدی» باید گفت که ایشان
بهترین فردی است که خداوند متعال لباس و ردای خلافت و جانشینی خود و پیامبرش را بر قامتش پوشانده و او را آماده انقلابی در سطح جهان نموده است. (1)
این عنوان در بیت 42 بیان شده است. «خُنَّس» جمع «خانس» که مصدر آن «خنوس» میباشد. که به معنای گرفتگی و تأخر و استتار و کنار رفتن، واپس ماندن و پنهان شدن میآید. همچنین سیّارهای که پنهان شده و دوباره برمیگردد را «خنس» گویند. (2)
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
{فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ } (3)
«نه، نه! سوگند به اختران گردان».
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
اِمَامٌ یَخْنِسُ فِی زَمَانِهِ عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنْ عِلْمِهِ عِنْدَ النَّاسِ سَنَةَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ ثُمَّ یَبْدُو کَالشِّهَابِ الْوَقَّادِ فَإِنْ أَدْرَکْتَ ذَلِکَ قَرَّتْ عَیْنُک؛ (4)امامی است که پنهان میشود زمانی که مردم از علم او منقطع میشوند در سال 260 ه.ق آنگاه همانند شهاب درخشنده در شب تاریک ظاهر میشود. اگر آن هنگام را درک کردی چشمت روشن خواهد شد.
این لقب در بیت 75 ذکر شده است. «دافع» اسم فاعل از ریشه «دفع» بر وزن فعل به معنای بازدارنده و دفع کننده میباشد. (5)
«النِقَم» جمع «نِقْمَة» و به معنای عقوبت است. بنابراین «دافِع النِقَم» یعنی دفع کننده عقوبت ها که از صفات الهی میباشد. (1)
در متون اسلامی این عنوان برای حضرت مهدی؟عج؟ بهکار نرفته است، ولی «دافع البلا» از القاب مهدوی در متون اسلامی میباشد و این عنوان با «دافع النقم» از نظر معنا هم خوانی دارد، پس امام زمان دور کننده بلا و عقوبات از شیعیانشان هستند؛ چنانچه گذشت.
خود حضرت این چنین خود را معرفی میکنند:
أَنَا خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ وَ بِی یَدْفَعُ اللَّهُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِی وَ شِیعَتِی؛ (2)منم خاتم الاوصیاء، به سبب من خداوند بلا را از اهل من و شیعیان دفع میکند.
این لقب در بیت 32 ذکر شده و «دلیل» صیغه مبالغه از «الدّال» از ریشه «دلل» بر وزن فعیل است، و الدّال و الدّلیل هر دو، «دلالت» نامیده شدند. و «دلیل» به معنای راهنما هم میباشد. (3)
در دعای روز جمعه مفاتیج الجنان آمده است:
«اللَّهُمَّ و صَلِّ عَلَی وَلیِّک... الدَّلِیلِ عَلَیْک؛ خدایا درود فرست بر ولی خودت که خلق را به راه تو دلالت و راهنمایی میکند».
همچنین در زیارت آل یاسین آمده است:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِیلَ إِرَادَتِه؛ سلام بر تو ای حجت خدا بر خلق عالم و راهنمای بندگان به مقاصد الهی».
حضرت مهدی؟عج؟ از آن جهت که امام و پیشوای خلق برای رسیدن به راه حق میباشند همچون پدرانشان ملقب به «الدلیل» هستند.
این لقب مهدوی در بیت چهارم ذکر شده است. «دولة» از ریشه «دول» مصدر برای فعل
«دالُ » میباشد که اهل لغت معانی مختلفی برای آن ذکر نمودند، «دولة» بضمّ دال و فتح آن دو لغت است و گفته شده به ضمّ دال در مال و به فتح آن در جنگ استعمال میشود. راغب بهعکس بیان کرده و نیز گفته که «دَولة» بفتح دال همان شیء است که میان مردم میگردد و «دُولة» بضمّ دال مصدر است. (1)
در لغتنامههای جدید، «دُولة» به ضم دال در معنای آنچه به گردش زمان و نوبت از یکی به دیگری برسد و «دَولة» به فتح دال به معنای هیأت حاکمه در یک کشور میباشد که جمع آن را «دُوَل و دِوَل» ذکر کردند، همچنین «صَاحِبُ الدولة» لقبی است که معمولاً بر نخست وزیر اطلاق میشود. (2)
«صاحبُ الدَولة الزهراء» از القابی است که در متون اسلامی ذکر نشده، لکن صاحب نجم الثاقب و برخی علمای دیگر آن را از القاب مهدوی میدانند. (3)
حضرت مهدی؟عج؟ را «صاحبُ الدَولة الزهراء» نامیدند، چون امام زمان؟عج؟ خواهد آمد و حکومت واقعی علوی و فاطمی را در سراسر جهان حاکم خواهد کرد.
علامه به این لقب در بیت 44 اشاره نموده است. «دیّان» صیغه مبالغه از «دین» به معنای حاکم، قاضی، قهار، پاداش دهنده و یکی از اسماء الهی میباشد. (4)
«دیّان» از القاب مهدوی میباشد که در زیارت آل یاسین چنین ذکر شده:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَابَ اللَّهِ وَ دَیَّانَ دِینِه؛ سلام بر تو ای باب رحمت خداوند و حاکم و مدبّر دین او».
در زیارت سرداب مقدس هم چنین آمده :
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا دَاعِیَ اللَّهِ وَ دَیَّانَ دِینِه؛ (1)سلام بر تو ای دعوت کننده مردم به سوی خدا و حاکم و مدبر دین او».
در زیارت دیگر میخوانیم: «دَیَّانَ الدِّینِ بِعَدْلِک؛ (2)او را حاکم و فرمانروای حکومت عادلانه خویش قرار دادی».
امام زمان؟عج؟ «دیّان دین الله» نامیده شده است، زیرا در هنگام ظهورش دین اسلام را زنده میکند؛ چنانچه در روایتی عبداللهبنعطا نقل میکند:
خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: سیره و رفتار مهدی چیست؟ فرمود: همان کاری را که رسولخدا؟ص؟انجام داد، مهدی هم انجام میدهد. بدعتهای موجود را خراب میکند؛ چنانکه رسولخدا؟ص؟اساس جاهلیت را منهدم نمود، آنگاه اسلام را از نو بنا میکند. (3)
به این لقب در بیت 62 اشاره شده است. «راتق» اسم فاعل از ریشه «رتق» بر وزن فاعل میباشد. راغب در مفردات بیان کرده که کلمه «رتق» به معنای ضمیمه کردن و به هم چسباندن دو چیز است، چه اینکه در اصل خلقت به هم چسبیده باشند و چه آن را با صنعت عمل بچسبانند. «رَجُلٌ رَاتِقٌ و فَاتِقٌ» یعنی مردی گره زن و گشاینده. (4)
«راتق» در نزد برخی لغویین به معنای اصلاح کننده و صلحدهنده است. طریحی هم در مجمع البحرین بیان کرده که «رتق» ضد «فتق» و به معنای التیام دادن و از القاب پیامبراکرم؟ص؟ میباشد، «محمَّد الفَاتِقُ الراتِقُ» زیرا پیامبر؟ص؟ از بین برنده ظلم وجور و مصلح
خلل وارد شده در دین بودند. (1)
همانطور که بیان شد «راتق» از القاب پیامبراکرم؟ص؟ میباشد و در دعای لیالی قدر که از امام علی علیه السلام نقل شده آمده است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی أَطْیَبِ الْمُرْسَلِینَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُنْتَجَبِ الْفَاتِقِ الرَّاتِق؛ (2)ستایش خاص خدا، پروردگار جهانیان است، و درود و سلام خدا بر پاکیزه ترین فرستادگان محمد بن عبدالله آن برگزیدهی بازکنندهی پیوست دهنده».
از آن جایی که امام مهدی؟عج؟ شبیه ترین مردم به پیامبر اسلام؟ص؟ در شمایل، رفتار و کردار هستند و همچنین بنابر روایات مهدوی که بیان میدارد دین اسلام قبل از قیام قائم دچار انحراف میشود، حضرت مهدی؟عج؟ همچون جد بزرگوارشان اصلاح کننده این خلل و کج فهمیهای از دین میباشند، بهگونهای که عدهای گویند: «گویا دین جدیدی آورده است».
«رافع الالحاد و التضلیل» و «رافع کل الجور و الظِّلام» القابی است که به ترتیب در بیتهای 71 و 90 به آن اشاره شده است. «رافع» اسم فاعل از ریشه «رفع» بر وزن فاعل و از اسماء الهی و به معنای درخشنده و بردارنده و نابودکننده و بلندکننده میباشد. (3)
«رافع الالحاد و التضلیل» به معنای کسی که کفر و گمراهی را بر میاندازد و «رافع کل الجور و الظِّلام» به معنای کسی که هر ظلم و ستم را از بین میبرد. «ظِلام» مصدر «ظالَم» به معنای ظلم کردن است. (4)
این تعابیر هم در متون اسلامی تحت القاب مهدوی ذکر نشده لکن با توجه به روایات مهدوی که اشاره دارد به مبارزه حضرتش با ظلم و ستم برای برپایی حکومت عدل الهی، میتوان چنین گفت که حضرتش رافع هر گونه ظلم و فساد و گمراهی میباشند.
این لقب در بیت 63 ذکر شده است. «رؤوف» مشتق و اسم مبالغه از ریشه «رأف» و به معنای مهربان ودلسوز میباشد. (1)
علامه میرجهانی کلمه « الرَؤُوف» را از القاب مهدوی میداند در حالیکه در روایات و دیگر متون اسلامی، یکی از القاب پیامبراکرم؟ص؟ است. زیرا این آیه شریفه میفرماید:
{لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ } (2)
«قطعاً، برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است».
مفسرین، ذکرنمودند که منظور از رسول، پیامبر اسلام؟ص؟ میباشد. (3)
هر چند این لقب برای پیامبر اسلام؟ص؟ کاربرد دارد، ولی امام زمان؟عج؟ شبیه ترین مردم به جد بزرگوارشان میباشند؛ چنانکه نبی مکرم اسلام؟ص؟ فرمودند: «نهمین نفر از ایشان، قائم اهل بیت من و مهدی است. او شبیهترین مردم به من در شمائل، گفتار و رفتار است». (4)
همچنین امام صادق علیه السلام دربارهی مهربانی حضرت مهدی؟عج؟ فرمودند:
«المهدّیُ سَمْحٌ بالمال، شدید علی العُّمال، رحیم بالمساکین؛ (5)او نسبت به مال و دارایی، کریم و گشاده دست، با کارگزاران سخت گیر و با مساکین مهربان است».
در زیارت آل یاسین هم آمده است:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا... َ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَةُ وَعْداً غَیْرَ مَکْذُوب؛ سلام بر تو ای... رحمت گسترده براساس وعدهای که دروغ نیست».
بنابراین امام زمان؟عج؟ همچون جد بزرگوارشان بر مردم وشیعیان مهربان و رئوف هستند.
این لقب در بیت 35 ذکر شده است. «رایة» اسم جامد غیر مصدری از ریشه «ریی» میباشد. در «رایة» ابدال صورت گرفته، بدین گونه که هرگاه دو حرف علّه در یک واژه باهم بیایند و هر دو متحرک وماقبل مفتوح باشند، اعلال هر دو باهم جایز نیست، زیرا در یک واژه دو اعلال پیاپی انجام نمیپذیرد، بلکه اعلال یکی از آن دو حرف و تصحیح دیگری واجب است، البته اعلال حرف دوم سزاوارتر میباشد مانند: الحیا و اعلال عین الفعل (حرف اول) و تصحیح لام الفعل در اینگونه واژهها شاذ است، مانند: غایة، رایة. در لسان العرب ذکر شده که «رایة» به معنای علم و پرچم و اصل آن همزه است یعنی «راءة» لکن عرب این چنین استعمال نمیکند. (1)
«رایة الهدی» از القاب مهدوی میباشد که علامه میرجهانی به آن اشاره نموده و در متون اسلامی این لقب تحت عنوان «ناشر رایة الهدی» ذکر شده است. چنانکه در دعای ندبه آمده:
«أَیْنَ صَاحِبُ یَوْمِ الْفَتْحِ وَ نَاشِرُ رَایَةِ الْهُدَی؛ (2)کجاست صاحب روز ظفر و برافرازنده پرچم هدایت؟».
همچنین در زیارت سرداب مقدس آمده:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا صَاحِبَ الْفَتْحِ وَ نَاشِرَ رَایَةِ الْهُدَی؛ (3)سلام بر تو ای دارنده پیروزی و برافرازنده پرچم و نشانه هدایت».
در متون اسلامی تنها امام مهدی ؟عج؟ ملقب به «رایةالهدی» نمیباشند، بلکه این لقب برای امام علی علیه السلام هم ذکر شده است؛ چنانکه در شب معراج خداوند عزّوجل درباره علی بن ابی طالب علیه السلام سفارشی به پیامبراکرم؟ص؟ کرد و فرمود:
إنّ علِیّاً رایةُ الهُدی بَعدَک و إمامُ أولیائی و نورُ مَن أطاعَنی ، و هُوَ الکلمةُ الّتی ألْزَمْتُها المتّقینَ «و ألزمَهم کلمةَ التّقوی» مَن أحبَّهُ أحبَّنی ، و مَن أطاعَهُ أطاعَنی؛ (4)همانا علی بعد از تو، پرچم هدایت و پیشوای دوستان من و روشنایی (راه ) کسانی است که مرا اطاعت می کنند. اوست آن کلمه ای که پرهیزگارآن را ملزم به همراهی آن کردم. هر
که او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که از او اطاعت کند از من اطاعت کرده است.
امام مهدی؟عج؟ را «ناشر رایة الهدی» نامیدند، زیرا در وقت ظهورش پرچمدار هدایت عالمیان خواهد بود و احکام دین اسلام را در سرتاسر جهان، ترویج داده و حاکمیت میبخشد.
این لقب مهدوی در بیت 38 ذکر شده است. «رب» اسم جامد مصدری از ریشه «ربب» است که در لغت به معنای پرورشدهنده، صاحب و مالک آمده است. راغب در توضیح این واژه بیان میکند که «ربّ» مصدر است و بطور استعاره بهجای فاعل بکار رفته و در اصل به معنی تربیت و پرورش است یعنی ایجاد کردن حالتی پس از حالتی دیگر در چیزی تا به حدّ نهائی و تمام و کمال آن برسد. (1)
محدّث نوری، «رب الارض» را از القاب مهدوی معرفی کرده و استدلال نموده به تفسیر آیه شریفه:
{وَ أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا } (2)
«و زمین به نور پروردگارش روشن گردد». (3)
مفضّل بن عمر شنید که امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
رَبُ الْأَرْضِ إِمَامُ الْأَرْض. قُلْتُ فَإِذَا خَرَجَ یَکُونُ مَاذا؟ قَالَ إِذاً یَسْتَغْنِی النَّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ نُورِ الْقَمَرِ وَ یَجْتَزِءُونَ بِنُورِ الْإِمَامِ؛ (4)رب زمین همان امام زمین است. گفتم: بعد از آنکه خروج کرد چه میشود؟ فرمود: آنگاه که قائم ما قیام نماید، زمین به نور ربّ و امام خود روشن میشود و بندگان خدا از نور خورشید بینیاز میگردند و تاریکی پایان مییابد.
بنابراین امام مهدی؟عج؟ «رب الارض» نامیده شدند، زیرا ایشان از طرف خداوند برای
هدایت مردم در زمین تعیین شدند.
«رشید» و «مُرشِد» از القاب هم ریشهای هستند که به ترتیب دربیتهای 45 و 63 ذکر شدند. «رشید» صفت مشبهه از ریشه «رشد» در وزن فعیل و به معنای اسم فاعل یعنی هدایتکننده ، کامل، بالغ میباشد. همچنین در معنای کسی که تدبیراتش بدون اشارهی مشیری به غایت و مقصد برسد و یکی از صفات الهی به معنای هادی به راه مستقیم است. «مرشد» اسم فاعل از ریشه «رشد» در باب افعال بر وزن مُفعِل و به معنای رهبر و امام میباشد. (1)
«رشید» در متون اسلامی از القاب مهدوی محسوب میگردد؛ زیرا که پیامبراکرم؟ص؟ در خطبه طولانی حجة الوداع در غدیرخم فرمودند:
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّی نَبِیٌّ وَ عَلِیٌّ وَصِیِّی أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَی الدِّین... أَلَا إِنَّهُ الرَّشِیدُ السَّدِید؛ (2)ای گروه مردم! من نبی و علی وصی است. بدانید که خاتم امامان، قائم مهدی، از ما است، بدانید که او مسلّط و قاهر در دین است...بدانید که او کمال یافته و استوار است.
و در زیارت سرداب مقدس آمده:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْإِمَامُ الْوَحِیدُ وَ الْقَائِمُ الرَّشِید؛ (3)سلام بر تو ای امام یگانه و ای قیام کنندهی کمال یافته».
در دعای عهد بیان شده:
«اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَة؛ (4)بارخدایا؛ آن سیمای با رشادت و پیشانی دوستداشتنی را به من نشان بده».
و در زیارت صاحب الامر در مفاتیح الجنان میخوانیم:
«رَضِیتُکَ یَا مَوْلَایَ إِمَاماً وَ هَادِیاً وَ وَلِیّاً وَ مُرْشِداً لَا أَبْتَغِی بِکَ بَدَلاً؛ ای مولای من! به امامت و
هدایت تو راضیام، که تو ولی و رهبر و امام و راهنمای من باشی، و بهجای تو احدی را انتخاب نخواهم کرد».
حضرت مهدی؟عج؟ به «رشید» و نیز «مرشد» ملقب شدند؛ زیرا که کمال یافته و انسان کامل میباشند و از طرف دیگر، ائمه؟عهم؟ جانشین خداوند در زمین هستند؛ پس باید متصف به صفات الهی باشند و «رشید» هم از صفات الهی است. پس مهدی موعود، هدایت خلق خدا را همچون خود او به عهده دارد.
«رضیّ» و «مرضی» از القابی هستند که در بیت 21 و «مرتضی» در بیت 58 ذکر شدند. «رضیّ» مشتق و صفت مشبهه از ریشه «رضی» بر وزن فعیل است و در لغت به معنای خوشنود، پسندیده و جمع آن اَرضیاء و رُضاة میباشد. «مرضی» اسم مفعول از ریشه «رضی» بر وزن مفعول میباشد لکن در آن اعلال صورت گرفته:
مَرْضُویٌ (اگر واو و یاء کنار هم قرار گیرند و اولی ساکن غیرمنقلبه باشد، واو قلب به یاء میگردد) ← مَرْضُیْ یٌ (و در یاء ادغام میشود) ← مَرْضُیٌّ (و ضمه به مناسبت یاء تبدیل به کسره میگردد) ← مَرْضِیٌّ.
«مرضی» در لغت به معنای رضایت بخش، مورد رضایت و پسندیده است. «مُرتَضی» اسم مفعول در باب افتعال میباشد. و در این واژه هم اعلال صورت گرفته:
مُرْتَضَیٌ (اسم مفعول)← مُرْتَضَیُنْ (یاء متحرک ماقبل مفتوح قلب به الف میشود) ← مُرْتَضانْ (در صورت التقاء ساکنین حرف عله ساکن [الف] حذف میشود) ← مُرْتَضَنْ (که به این صورت نوشته میشود) ← مُرْتَضًی.
«مُرتَضی» به معنای پسندیده شده، مورد رضایت قرار گرفته میباشد. (1)
«رضی» از القاب مهدوی است که درادعیه و زیارات به آن اشاره شده و در دعای زمان غیبت آمده: « اللَّهُمَّ فَإِنَّا نَشْهَدُ ... أَنَّهُ الْإِمَامُ التَّقِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ الطَّاهِرُ النَّقِیُّ الْوَفِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِی؛ (2)
خدایا شهادت و گواهی میدهیم که ... اوامام پرهیزگار، هادی خلق، رهبر پاک سیرت، پاکیزه، وفادار، دارای صفات پسندیده و آراسته به هرکمال».
همچنین در زیارت سرداب مقدس آمده: «فَإِنَّهُ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ وَ الْقَائِمُ الْمُهْتَدِی وَ الطَّاهِرُ التَّقِیُّ الزَّکِیُّ النَّقِیُّ الرَّضِی؛ (1)او هادی خلق، رهبر پاک سیرت باتقوای پاکیزه، دارای صفات پسندیده و آراسته به هرکمال».
«رضی» از القاب امام رضا علیه السلام هم میباشد؛ چنانچه در یکی از زیارات جامعه میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَی الْإِمَامِ الرَّضِی». (2)
«مرضی» از القاب مهدوی میباشد که در مفاتیح الجنان در دعای استغاثه به حضرت میخوانیم: «الْحُجَّةِ الْقَائِمِ الْمَهْدِیِّ وَ الْإِمَامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِی؛ آن حجت خدا که به فرمان او قیام نموده، مردم را هدایت خواهد کرد، همان امامی که همه منتظر اویند و مورد رضایت و گزینش خداست».
«مرتضی» لقب امام علی علیه السلام میباشد، زیرا پیامبر اکرم؟ص؟ ایشان را به این لقب نام نهادند. همچنین ابن عباس میگوید: «علی علیه السلام در تمام کارهایش رضایت خدا و رسولش را دنبال میکرد؛ به همین جهت مرتضی نامیده شد». (3)
حضرت مهدی؟عج؟ همچون پدران بزرگوارشان ملقب به «رضی» و «مرتضی» شدند؛ زیرا دارای صفات پسندیده هستند و رضایت الهی را در نظر دارند و به همین جهت از جانب خداوند برگزیده قیام جهانی شدند.
این لقب در بیت 22ذکر شده است. «رفیق» صفت مشبهه از ریشه «رفق» به معنای دوست، همراه، نرمخو و مهربان میباشد. (4)
«رفیق» از القابی است که در متون اسلامی بهعنوان لقب حضرت مهدی؟عج؟ اشاره نشده است، بلکه در احادیث و زیارات از صفات امام معرفی شده است. امام رضا علیه السلام درباره ویژگیهای امام فرمودند: «لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ یَکُونُ أَعْلَمَ النَّاس …الرَّوْضَةُ، الْإِمَامُ، الْأَمِینُ، الرَّفِیق؛ (1)برای امام نشانه هایی است، او عالم ترین مردم... گلستان، امام، امین، یاور».
همچنین در یکی از زیارات جامعه نقل شده در بحارالانوارآمده:
«السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا مَنْ هُمْ کَالْأَمِینِ الرَّفِیق؛ (2)سلام برشما ای کسانی که همچون امین رفیق هستید».
در وجه تسمیه پیشوایان معصوم؟عهم؟ به «رفیق» میتوان به حدیثی اشاره نمود که حضرت صادق علیه السلام از پدران خود از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کردند که آن حضرت فرمود:
اسلام و سلطان عادل دو برادر توأماند، شایسته نیست یکی از آن دو مگر با رفیق و صاحبش. اسلام، اساس است و سلطان عادل، پاسبان و نگاه دارنده آن اساس و آنچه که اساس ندارد، منهدم است و آنچه که پاسبان ندارد، نابود و ناچیز است. از این جهت زمانیکه قائم ما رحلت کرد، باقی نخواهد ماند اثری از اسلام و چون نماند اثری از اسلام، باقی نخواهد ماند اثری از دنیا. (3)
بنابراین حضرت مهدی؟عج؟ رفیق اسلام است، زیرا که در هنگام ظهورش حکومت اسلامی عدل گستر تشکیل میدهد و تمام احکام اسلام را اجرا خواهد نمود.
این عنوان در بیت 60 ذکر شده است. «رمان» اسم جنس و به معنای انار که در متون اسلامی بهعنوان میوه بهشتی معرفی شده که بسیار خاصیت دارد. در فرهنگ نمادها، «انار» را نماد حاصلخیزی، باروری، وحدت عالم هستی، زندگی و خون معرفی کردند. (4)
علامه میرجهانی «رمان» را از القاب مهدوی شمردند، ولی در متون اسلامی به آن اشاره
نشده است و نه فقط برای حضرت مهدی؟عج؟ بلکه برای سایر ائمه اطهار؟عهم؟ هم بهکار نرفته است.
این عنوان در بیت 60 ذکر شده است. «زیتون» اسم جنس و نام میوهای است که در قرآن به عنوان میوه بهشتی یاد شده و برای آن خاصیت بسیاری بیان نمودند. «زیتون» در فرهنگ نمادها، سمبل پرباری، صلح، ایمان محکم و جاودانگی است. (1)
این لقب در متون اسلامی برای حضرت مهدی؟عج؟ بیان نشده، لکن مفسرین در تفسیر آیه شریفه:
{ کَأَنَّهٰا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبٰارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لاٰ شَرْقِیَّةٍ وَ لاٰ غَرْبِیَّةٍ یَکٰادُ زَیْتُهٰا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ نُورٌ عَلیٰ نُورٍ یَهْدِی اَللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ} (2)
«آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، افروخته میشودنزدیک است که روغنش- هر چند بدان آتشی نرسیده باشد- روشنی بخشد. روشنی بر روی روشنی است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت میکند».
بیان نمودند که امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: کَأَنَّهٰا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ کأن فاطمة علیها السلام کوکب دری بین نساء أهل الأرض یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبٰارَکَةٍ یوقد من إبراهیم علیه و علی نبینا و آله السلام لاٰ شَرْقِیَّةٍ وَ لاٰ غَرْبِیَّةٍ یعنی لا یهودیة و لا نصرانیة یَکٰادُ زَیْتُهٰا یُضِیءُ یکاد العلم یتفجر منها وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ نُورٌ عَلیٰ نُورٍ إمام منها بعد إمام یَهْدِی اَللّٰهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشٰاءُ یهدی الله للأئمة من یشاء أن یدخله فی نور ولایتهم مخلصا». (3)
«کَآنها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ؛ فاطمه زهرا بین زنان دنیا و زنان بهشت چون ستارهای درخشان است
یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ؛ که میدرخشد از نژادی مبارک یعنی نژاد ابراهیم لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ؛ نه یهودی است و نه نصرانی یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ؛ علم از او میتراود وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُوٍر؛ امامی از این خانواده پس از امام دیگر یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ؛ خداوند هر که را بخواهد هدایت می کند به ائمه؟عهم؟ ».
همچنین فضیل بن یسار نقل میکند که حضرت صادق علیه السلام فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ خداوند چنین است. گفتم: مَثَلُ نُورِهِ؟ فرمود: محمّد مثل نور خدا است. گفتم: کَمِشْکاةٍ؟ فرمود: سینه محمّد؟ص؟. گفتم: فِیها مِصْباحٌ؟ فرمود: در آن نور علم است، یعنی نُبوّت. گفتم: الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ؟ فرمود: علم پیامبر اکرم؟ص؟ وارد به قلب علی علیه السلام شد. گفتم: کأنّها؟ فرمود: چرا کأنّها میگویی؟ پرسیدم: پس چگونه بگویم؟ فرمود: کأنَّه کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ. گفتم: یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ؟ فرمود: آن امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است که نه یهودی است و نه نصرانی. گفتم: یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ؟ فرمود: نزدیک است علم از دهان عالم آل محمّد فرو ریزد قبل از سخن گفتن. گفتم: نُورٌ عَلی نُورٍ؟ فرمود: امامی پس از امام دیگر». (1)
بنابر روایات معصومین، مقصود از «زیتون» امام علی علیه السلام است که پدر ائمه اطهار؟عهم؟ میباشد. بنابراین علامه میرجهانی این لقب را از امام علی علیه السلام برای فرزندش مهدی موعود؟عج؟ اقتباس نموده؛ زیرا ایشان موعود بشراست و همچون پدر بزرگوارشان نه یهودی است و نه نصرانی، بلکه از نسل پیامبر آخرالزمان؟ص؟ و فاطمه زهرا علیها السلام و امیرالمؤمنین علیه السلام میباشد.
این لقب در بیت 34 آمده و «سائح» اسم فاعل از ریشه «سیح» بر وزن فاعل است که در آن اعلال صورت گرفته است:
1) بحار الانوار، ج23، ص307.
سایِح (حرف عله «واو» و «یاء» بعد از «الف» زاید به همزه تبدیل میشود) ← سائِح.
«سائح» به معنای سیّاح، سیرکنندگان و جهانگرد میباشد. برخی از لغویین و مفسرین قائلند که «سائح» به معنای روزهدار هم میباشد؛ چنانچه در قرآن کریم آمده:
{ مُسْلِمٰاتٍ مُؤْمِنٰاتٍ قٰانِتٰاتٍ تٰائِبٰاتٍ عٰابِدٰاتٍ سٰائِحٰاتٍ} (1)
«زنان مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبهکار، عابد، روزهدار».
و در توضیح بیشتر این معنا بیان کردند که دو نوع روزه داریم:
روزه حقیقی، که آن نخوردن غذا است.
روزه حکمی، و آن نگهداشتن اعضاء و جوارح از گناهان است.
و «سائح» نوع دوم روزه میباشد. لکن صاحب مجمع البیان «سائحات» در آیه مذکور را به معنای سیرکنندگان در طاعت خدا میداند. (2)
علامه میرجهانی عنوان «سائح» را از القاب مهدوی میداند درحالیکه در هیچ یک از روایات و ادعیه چنین لقبی را برای حضرتش نام نبردند. ولی میتوان گفت که علامه این عنوان را از برخی روایات مهدوی اقتباس کرده که بیانگر سیر و سیاحت حضرت مهدی؟عج؟ در زمان غیبت بر روی زمین است که از احوال و اوضاع شیعیان جویا میشوند و مؤمنان را مورد لطف و عنایت خود قرار میدهند. امام علی علیه السلام در این رابطه فرمودند:
هنگامیکه امام غائب از نسل من، از دیدهها پنهان شود و مردم با غیبت او از حدود شرع بیرون روند، و تودهی مردم خیال کنند که حجّت خدا از بین رفته و امامت باطل شده است!! سوگند به خدای علی در چنین روزی حجّت خدا در میان آنهاست، در کوچه و بازار آنها گام برمیدارد و بر خانههای آنها وارد میشود و در شرق و غرب جهان به سیاحت میپردازد و گفتار مردم را میشنود و بر اجتماعات آنها وارد شده، سلام میفرماید. او مردم را میبیند ولی مردم تا روز معیّن و وقت مقرّر او را نمیبینند، تا جبرئیل میان آسمان و زمین بانگ برآورد و ظهور او را اعلام کند. (3)
طبق بیان مولای متّقیان امیر مؤمنان علیه السلام حضرت ولیّ عصر؟عج؟ در مسافرتها با ماست،
در مجالس ما بهطور ناشناس حضور دارد، در مراسم حجّ شرکت میکند و با حجّاج خانه خدا همراهی میکند، او اگرچه اقامتگاه اختصاصی دارد، در شرق و غرب جهان به سیر و سیاحت میپردازد و حاجت نیازمندان را برمیآورد. ولی چه باید کرد که سوء اعمال و تباهی درون ما، او را از دیدگان ما پنهان کرده است. (1)
علامه این عنوان را در بیت 79 ذکر کرده. «سائق» اسم فاعل از ریشه «سوق» که همچون «سائح» در آن اعلال صورت گرفته است و در لغت به معنای سوق دهنده، راننده و محرک میباشد. (2)
این عنوان در متون اسلامی از القاب مهدوی معرفی نگردیده و بر اساس آیه شریفه زیر، مقصود از «سائق» امام علی علیه السلام میباشد:
{وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ } (3)
«و هر کسی میآید [در حالی که] با او سوقدهنده و گواهیدهندهای است».
زیرا امام صادق علیه السلام فرمودند: « مقصود از سائق، امیرالمؤمنین علیه السلام و مقصود از شهید، رسول الله؟ص؟ است». (4)
اما در وجه تسمیه حضرت به «سائق» توسط علامه میرجهانی میتوان چنین استدلال کرد که در روایات مهدوی شیعه و اهل سنت یکی از حوادث هنگام ظهور را بیعت حضرت عیسی علیه السلام با حضرت مهدی؟عج؟ بیان کردند و بیعت ایشان به معنای پذیرفتن رهبری امام زمان است و فرودش از آسمان برای این است که حضرت مهدی؟عج؟ را یاری کند و جهان مسیحیت را به بیعت آن حضرت فرا خواند. همچنین نزولش از آسمان و اقتدایش به حضرت مهدی؟عج؟ در نماز، بیانگر این است که هدف نهایی مردان الهی پرستش و بندگی خداست و حضرت عیسی علیه السلام به یاری حضرت مهدی؟عج؟ میشتابد تا با برچیده شدن بساط ظلم و ستم،
جامعه به سوی عبودیت و بندگی خدا سوق داده شود؛ زیرا کمال واقعی انسان در سایه پرستش و بندگی خداوند است. (1)
در تأیید این مطلب به حدیثی از ابو امامه باهلی اشاره میشود که میگوید: پیامبر؟ص؟ بعد از بیان ظهور حضرت مهدی؟عج؟ و فرود عیسی بن مریم علیه السلام و دادگری او فرمود:
زمین، سرشار از صلح و صفا میشود؛ آن گونه که ظرف از آب پر میگردد، اتحاد کلمه و وحدت در میان مردم برقرار شده، فقط خداوند مورد پرستش قرار میگیرد و جنگ فرو مینشیند ... . (2)
این عنوان در بیت 89 ذکر شده است. «سابق» اسم فاعل از ریشه «سبق» به معنای سبقتگیرنده و پیشرو میباشد. «السابق» از القابی محسوب میشود که برای همه ائمه اطهار؟عهم؟ بهکار رفته؛ چنانکه در تفسیر آیه مبارکه:
{ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ } (3)
«و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند».
امام صادق علیه السلام فرمودند: «سابق بالخیرات، امام میباشد». (4)
همچنین مفسرین در تفسیر آیه شریفه:
{وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلسّٰابِقُونَ } (5)
«و سبقتگیرندگان مقدّمند».
روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل میکنند که ایشان فرمودند: «نَحْنُ السَّابِقُون». (6)
پس امام زمان؟عج؟ در کارهای خیر از پیشگامان میباشند که بر اساس روایات، «سابقون» با انجام کارهای خیر پیشروان به بهشت هم هستند.
«الساعة» یکی دیگر از القاب مهدوی که در بیت 52 ذکر شده است. «ساعة» ظرف زمان و اسم جامد غیر مصدری که ریشه آن « سوع » است. و از نظر لغوی به معنای جزئی از اجزاء زمان میباشد و جوهری آن رابه معنای وقت حاضربیان کرده است. (1)
«الساعة» در قرآن کریم به معانی، مطلق وقت مانند:
{وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ} (2)
«پس چون اجلشان فرا رسد، نه [میتوانند] ساعتی آن را پس اندازند و نه پیش».
و قیامت آمده است و هرگاه «ساعة» در معنای قیامت و مرگ بهکار رود، با الف و لام عهد همراه بوده و در غیر آن نکره استعمال شده است، مانند:
{اِقْتَرَبَتِ اَلسّٰاعَةُ وَ اِنْشَقَّ اَلْقَمَرُ } (3)
«نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه».
{یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلسّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا} (4)
«درباره رستاخیز از تو می پرسند که فرا رسیدنش چه وقت است؟». (5)
روایتی نقل شده که ازامام صادق علیه السلام پرسیدند آیا برای ظهور حضرت مهدی؟عج؟ وقتی تعیین شده؟ که ایشان فرمودند:
حَاشَ لِلَّهِ أَنْ یُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقْتٍ یَعْلَمُهُ شِیعَتُنَا... َ لِأَنَّهُ هُوَ السَّاعَةُ الَّتِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَة أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْض؛ (6)خدا منزّه از آن است که برای ظهور وقتی را تعیین کند که شیعیان ما از آن آگاه شوند. او همان «ساعة» است که قرآن کریم در حقّ او میفرماید: از تو میپرسند در مورد «ساعة» (رستاخیز) که چه موقعی لنگر خواهد انداخت؟ بگو علم او در پیشگاه خداست، وقت آنرا جز او نمیداند! در آسمانها و
زمین گران شده است! برای شما ظاهر نمیشود جز بهصورت ناگهانی!.
در روایات دیگر هم بیان شده که مقصود از «الساعة» در قرآن کریم ، قائم آل محمّد؟عج؟ میباشد و در وجه تسمیه حضرت به این لقب میتوان به روایتی که از امام رضا علیه السلام نقل شده، استناد نمود که فرمود:
از پیامبراکرم؟ص؟ سؤال شد که قائم از فرزندان شما چه موقع ظهور خواهد کرد؟ پیامبر اکرم؟ص؟ فرمود: زمان ظهور او همانند قیامت است که هیچکس جز او (نمیتواند) وقت آن را آشکار سازد؛ (اما قیام قیامت، حتی) در آسمانها و زمین، سنگین (و بسیار پراهمیت) است؛ و جز بهطور ناگهانی، به سراغ شما نمیآید! ... . (1)
البته «ساعة» در قرآن بیشتر به معنای قیامت است؛ لکن چون مشابهتهای زیادی بین ایندو هست، به روز ظهور امام زمان؟عج؟ و خود ایشان نیز «ساعة» میگویند؛ از جمله شباهتها این است که زمان آنها را کسی نمیداند، ناگهانی میآیند، خسوف و مسخ روی میدهد، آتشی ظاهر میشود، مؤمن از کافر جدا میشود، کافر هلاک میگردد و مؤمن نجات مییابد و خداوند آمدن آنها را به تمام انبیا و اوصیا بیان کرده است. (2)
در تفسیر و تأویل آیهی{ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اَللّٰهِ} (3)که حضرت موسی علیه السلام مورد خطاب است، بیان شده که امام صادق علیه السلام فرمودند: «ایام اللّه سه روز است: روز ظهور قائم، روز رجعت و روز قیامت». (4)
آری، از روایات ائمه اطهار؟عهم؟ در مییابیم که مهدی موعود؟عج؟، «الساعة» است، زیرا همچون قیامت برای ظهورش وقتی تعیین نشده؛ لکن به ظهور و قیام او بشارت داده شده و اوست که برای اصلاح جهان برمیخیزد و با یک رستاخیز عمومی جهان و جهانیان را از طوق ظلم، جهل و فقر آزاد میکند و حکومت واحد جهانیش را بر پایه عدل و آزادی برقرار میکند.
علامه به این لقب در بیت 48 اشاره کرده که «سبب متصل» یک ترکیب وصفی به معنای واسطه ارتباط یا سبب اتصال میباشد و در اصطلاح، به امام «سبب متصل» گویند، زیرا واسطه فیض الهی بر مخلوقات و سبب اتصال زمین و آسمان است. و در روایات فراوانی به این مطلب تاکید شده که ائمه اطهار؟عهم؟ واسطه های فیض الهی هستند؛ از جمله آنها روایتی است که از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:
ما پیشوایان مسلمین و حجّتهای خداوند بر جهانیان و سرور مؤمنان و رهبر سپیدجبینان و مولای اهل ایمانیم. و ما امان اهل زمینیم همچنان که ستارگان امان اهل آسمانند. و ما کسانی هستیم که خداوند به واسطه ما آسمان را نگاه داشته تا بر زمین نیفتد، مگر به اذن او و به واسطه ما زمین را نگاه داشته که اهلش را نلرزاند. به سبب ما باران را فرو فرستد و رحمت را منتشر کند و برکات زمین را خارج سازد. و اگر نبود که ما بر روی زمینیم، اهلش را فرو میبرد. (1)
علاوه بر روایات که امام زمان؟عج؟ را واسطه فیض الهی معرفی میکند در ادعیه و زیارات هم به این مسأله اشاره شده است.
در دعای ندبه آمده: «أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء؛ کجاست آنکه وسیله اتصال بین آسمان و زمین است».
همچنین در زیارت سرداب مقدس آمده:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء؛ (2)سلام بر تو ای سبب اتصال بین آسمان و زمین».
حضرت مهدی؟عج؟ هم در یکی از توقیعاتشان که به ویژگی «سبب متصل» بودن امام اشاره نمودند، آنجا که فرمودند:
حال که در این زمان خداوند رهبرتان امام حسن عسگری علیه السلام را قبضروح کرد گمان بردید که احیانا خداوند دین خود را باطل نموده و سبب متّصل بین خود و خلق را
قطع کرده است؟. (1)
بنابراین حضرت مهدی؟عج؟ واسطه فیض الهی و سبب اتصال زمین و آسمان هستند. لکن سؤالی مطرح است که چطور امام غائب واسطه فیض میباشد؟
در پاسخ به این سؤال میتوان استناد کرد به روایتی که جابربن عبدالله انصاری نقل میکند:
«از پیامبر اکرم؟ص؟ پرسیدم: آیا شیعیان در زمان غیبت قائم؟عج؟ از وجود مبارک او بهرهمند میشوند؟ پیامبر؟ص؟ در پاسخ فرمود: آری! سوگند به خدایی که مرا به نبوّت برانگیخت! آنان در غیبت او، از نورش روشنایی میگیرند و از ولایت او، بهرهمند میشوند؛ همانند بهرهمندی مردم از خورشید؛ اگرچه ابرها چهره آن را بپوشانند. ای جابر! این از اسرار پوشیده خداوند و از علوم ذخیره شده او است. آن را مخفی کن، مگر از اهلش». (2)
این عنوان در بیت 61 ذکر شده است. «سبیل» اسم جامد غیرمصدری که در لغت به معنای راهی است نرم که سهلگذر و هموار باشد، و جمع آن، سُبُل است. «سبیل الله» یعنی راه هدایت و یا به معنای جهاد، طلب علم، زیارت حجّ و آنچه از کارهای خیر که خداوند به آن امر فرموده است. (3)
در روایات این عنوان نه فقط برای حضرت مهدی؟عج؟، بلکه برای همه ائمه اطهار؟عهم؟ مطرح شده، آنجا که نقل میکنند: «امام باقر علیه السلام از جابر پرسیدند: ای جابر! آیا میدانی که معنای «سبیل اللّه» چیست؟ جابر گفت: نه به خدا سوگند، جز اینکه از شما بشنوم. فرمود: «سبیل اللّه» راه علیّ و اولاد علیّ است. هرکس با ولایت وی کشته شود، در راه خدا کشته شده است. و هر کس با ولایت او بمیرد، در راه خدا مرده است. هیچ مؤمنی از این امت نیست جز اینکه برای او قتل و مرگی هست، هرکدام از آنها کشته شود یکبار دیگر برمیگردد تا بمیرد، و
هرکدام از آنها بمیرد، برمیگردد تا کشته شود». (1)
در ادعیه و زیارات هم، «سبیل الله» از القاب مهدوی محسوب میگردد؛ چنانکه در زیارت آن جناب آمده: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا سَبِیلَ اللَّهِ الَّذِی مَنْ سَلَکَ غَیْرَهُ هَلَک؛ (2)سلام بر تو ای راه خدا که هرکسی راهی غیر از راه تو را انتخاب و حرکت کند هلاک خواهد شد».
همچنین در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیل».
امام زمان؟عج؟ به «سبیل الله» ملقب شدند؛ زیرا هرکه بخواهد به خداوند متعال برسد باید از ایشان بگذرد و هر راهی غیر از ایشان به هلاکت و نافرجامی منجر میشود.
این لقب هم در بیت 62 آمده و «سِتر» اسم جامد غیرمصدری به معنای آنچه که بهواسطه آن پوشانده میشود (وسیله پوشش)، همچنین در معنای حجاب، نقاب و پرده بهکار میرود. و جمع آن، ستور و استار میباشد. (3)
«سترالله» در متون اسلامی از القاب مهدوی محسوب میشود چنانکه در زیارت سرداب مقدس آمده:
«یَا وِقَایَةَ اللَّهِ وَ سِتْرَهُ وَ بَرَکَتَهُ أَغْنِنِی أَدْنِنِی أَدْرِکْنِی صِلْنِی بِکَ وَ لَا تَقْطَعْنِی؛ (4)ای سپر خدا و ای پوشش و برکت او مرا به برکت او بینیاز کن و به او نزدیک گردان و به حرز و پناه خدا مرا در برگیر و مرا به خود متصل نما و از خود جدا نفرما».
«المستور» و «المُستَتَر» از دیگر القاب مهدوی است که در دیوان الدررالمکنونة به ترتیب در ابیات 39 و 43 ذکر شدند. که «المستور» اسم مفعول از ریشه «ستر» بر وزن مفعول و «المُستَتَر» اسم مفعول لکن بر وزن مُفتَعَل میباشد. و هردو به یک معنا یعنی پنهان و مخفیشده، در حجاب واقع شده بهکار میروند.
امام زمان؟عج؟ ملقب به «مستور» شدند چنانکه پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند:
اللَّهُمَّ لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً أَوْ بَاطِناً مَسْتُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُه؛ (1)خدایا، زمین هرگز خالی از حجّت نخواهد بود که یا ظاهر و آشکار، و یا خائف و نهان خواهد بود. تا حجّتها و بیّنات پروردگار باطل نشود.
در متون اسلامی، لقب «المُستَتِر» را برای حضرت مهدی؟عج؟ ذکر نمودند، که به معنای پنهان شده است. امام صادق علیه السلام در این رابطه فرمودند:
«إِنَّ مِنَّا إِمَاماً مُظَفَّراً مُسْتَتِراً فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ ذِکْرُهُ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَکَتَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةً فَظَهَرَ فَقَامَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی؛ (2)همانا از ماست امام مظفری که مستتر است، پس آنگاه خداوندی که ذکرش عزیز است، ظهور امرش را اراده کند، در قلب او خطور میکند، پس ظاهر میشود و به فرمان خداوند متعال قیام مینماید.
همچنین امام صادق علیه السلام در فضیلت انتظار و عبادت در زمان غیبت فرمودند:
عِبَادَتُکُمْ فِی السِّرِّ مَعَ إِمَامِکُمُ الْمُسْتَتِرِ فِی دَوْلَةِ الْبَاطِلِ أَفْضَلُ لِخَوْفِکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ فِی دَوْلَةِ الْبَاطِل...؛ (3)عبادت شما در نهان به همراه امام مستتر در دولت باطل بهتر است زیرا عبادتی که بخاطر ترس از دشمنانتان در دولت باطل انجام گیرد... .
همچنین در یکی از زیارات جامعه آمده:
«بَقِیَّةِ الْأَنْبِیَاءِ الْمُسْتَتِرِ عَنْ خَلْقِک؛ (4)باقیمانده انبیا، او که از خلق پنهان است».
بنابراین چون حضرت مهدی؟عج؟ در پرده غیبت مخفی هستند به «المستور» و «المستتر» ملقب شدند و از آنجا که به امر الهی در حجاب غیبت قرار گرفتند، ملقّب به «سترالله» گشتند واین لقب خاص ایشان است، زیرا دیگر ائمه دارای غیبت نمیباشند.
این عنوان در بیت 41 ذکر شده است. «سحاب» اسم جنس و به معنای ابر باران زا است. این لقب در متون اسلامی برای حضرت بهکار نرفته است، بلکه از صفات و ویژگیهای همه ائمه اطهار معرفی شده، امام رضا علیه السلام در معرفی صفات امام میفرمایند: «الْإِمَامُ السَّحَابُ
الْمَاطِر؛ (1)امام ابر باران زا است».
همچنین در روایات بیان شده که در روز غدیرخم، پیامبراکرم؟ص؟ عمامه خود را که «سحاب» نام داشت بر سر امام علی علیه السلام گذاشتند گویا تاج امامت را برسر ایشان گذاشتند و این نشانه عظمت و جلال امیرالمؤمنین علیه السلام است، همچنانکه خود پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند: «الْعَمَائِمُ تِیجَانُ الْعَرَب؛ (2)عمامه ها تاج های عرب هستند».
در روایات مهدوی هم اشاره شده که حضرت مهدی؟عج؟ در هنگام ظهورش همان عمامه سحاب جد بزرگوارشان را که نسل به نسل به ایشان رسیده بر سر میگذارند. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند:
پرچم سیاه رسول اکرم؟ص؟ را به اهتزاز درمیآورد، از جلو، راست و چپ مسافت یک ماه را رعب آن فرامیگیرد. پیراهنی را که رسول اکرم؟ص؟ در اُحد پوشیده بود به تن میکند، زره بزرگ و فراخ پیامبر گرامی؟ص؟ را میپوشد و عمامه سحاب آن حضرت را به سر میگذارد و ذوالفقار را به دست میگیرد و هشت ماه آن را بدون غلاف در دست نگه میدارد. (3)
پس، حضرت «السحاب» نامگذاری شدند، زیرا ایشان برای اهل زمین همچون ابر باران زا رحمت و برکت میباشند. و در هنگام ظهور، تاج امامت و رهبری را بر سر میگذارند و در سرتاسر جهان حکومت اسلامی عدلگستر را تشکیل میدهند.
به این لقب در بیت پانزده اشاره شده است. «سرّ» اسم جامد غیرمصدری که در لغت به معنای راز، سخن پوشیده و پنهان و جمع آن، اسرار میباشد. (4)
«سرالله» به معنای سر و راز خداوند میباشد که آن یکی از القاب مهدوی شمرده میشود؛ چنانکه در زیارت مادر امام زمان؟عج؟ آمده:
«أَشْهَدُ أَنَّکِ أَحْسَنْتِ الْکَفَالَةَ وَ أَدَّیْتِ الْأَمَانَةَ وَ اجْتَهَدْتِ فِی مَرْضَاةِ اللَّهِ وَ صَبَرْتِ فِی ذَاتِ اللَّهِ وَ حَفِظْتِ سِرَّ اللَّه؛ (1)گواهی میدهم که تو کفالت او را به خوبی انجام دادی و امانت را ادا کردی و در راه رضای خدا کوشش نمودی، و برای خدا صبر کردی و از سر اللّه محافظت نمودی».
در علت نامگذاری حضرتش به «سرالله» میتوان به روایتی از پیامبراکرم؟ص؟ استدلال کرد که فرمودند: «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ مَطْوِیٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّه؛ (2)همانا این امری از امور خدا و سرّی از اسرار خداوند است و مستور از بندگان خداست».
پس، از آنجایی که امر غیبت حضرت از اسرار الهی میباشد ایشان ملقب به «سرالله» شدند.
این لقب در بیت 55 ذکر شده که «سراج» اسم جامد غیرمصدری و در لغت به معنای چراغ روشن و جمع آن، سُرُج میباشد. (3)
«سراج الامة» به معنای چراغ امت است. این عنوان در متون اسلامی از القاب مهدوی نمیباشد، بلکه در دعا برای امام حسین علیه السلام در دعای توسل خواجه نصیرالدین طوسی آمده:
«أللّهمّ صلّ و سلّم و زد و بارک علی أبی الأئمّة، و سراج الامّة؛ (4)خدایا درود و سلامت را بفرست بر پدر امامان و چراغ امّت اسلام».
میتوان گفت که نه تنها امام مهدی؟عج؟، بلکه همه ائمه اطهار؟عهم؟ ، «سراج الامة» میباشند، زیرا هدایت امت اسلام به دست ایشان صورت میگیرد.
علامه به این لقب در بیت 61 اشاره نموده است. «سَطوة» اسم جامد مصدری برای فعل «سطا» میباشد که در لغت به دلیری و حمله نمودن با بلند کردن دست (برای زدن)، حمله و
گرفتن به شدت را سطوة میگویند. (1)
«سطوة الله» به معنای حمله دلیرانه الهی میباشد. این عنوان هم در متون اسلامی برای حضرت مهدی؟عج؟ بهکار نرفته است. شاید علامه این لقب را از روایاتی اقتباس نموده که از قیام جهانی حضرت مهدی؟عج؟ و حمله ایشان به دشمنان الهی خبر میدهد.
این لقب در بیت 43 ذکر شده است. «سفیر» اسم مشتق از ریشه «سفر» بر وزن فعیل ولی در معنای فاعل است. برخی لغویین قائلند که گرد و غبار و یا برگ درختی که به وسیله باد جابجا میشود را «سفیر» میگویند، چون «سفر» به معنای رفت و آمد است. و باد با سفیرش (برگ درخت یا غبار) در رفت و آمد است. همچنین به فرستاده و رسول هم «سفیر» گویند، زیرا بین قوم خود ودیگر اقوام در رفت و آمد است. نظر برخی دیگر از لغویین این است که «سفر» به معنای از بین بردن میباشد و رسول را «سفیر» نامند، زیرا انزوا و انقطاع قومش را نسبت به دیگران برطرف میکند. برخی هم گفتهاند که «سفیر» یعنی مصلح؛ و میگویند: «سَفَرَ بَینَ القَوْمِ» یعنی بین قوم اصلاح میکند. و رسول را هم «سفیر» گویند چون بین قوم و دیگران اصلاح میکند. (2)
علامه میرجهانی «سفیر» را از القاب مهدوی میشمارد، لکن در متون اسلامی از القاب مهدوی محسوب نمیشود و فقط در یکی از زیارات جامعه که در بحارالانوار نقل شده به همه ائمه اطهار؟عهم؟ با عنوان «سفراء» سلام میدهیم:
«السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا سُفَرَاءَ اللَّهِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِه؛ (3)سلام برشما ای سفیران الهی بین او و خلقش».
بنابراین «سفیر» لقب همه پیشوایان اسلام است، زیرا ایشان بین خدا و مخلوقاتش ارتباط ایجاد کرده و اوامر و نواهی الهی را به مردم ابلاغ میکنند و رابطه بین خدا و بندگانش را اصلاح
میکنند و همین مسأله باعث نزدیکی بندگان به خداوند میشود.
این لقب در بیت 41 ذکر شده است. «سماء» اسم جامد غیر مصدری از ریشه «سمو» میباشد که در لغت به معنای فوق و بالای هر چیز است و آسمان را از آن جهت که در بالای زمین قرار گرفته «سماء» میگویند. و همچون «ارض» مؤنث است و جمع آن «سماوات» میباشد. (1)
«سماء» از القابی است که در متون اسلامی بهعنوان لقب مهدوی ذکر نشده و گویا علامه میرجهانی این لقب را از حدیث امام رضا علیه السلام درباره فضائل امام، اقتباس کرده است. آنجا که عبدالعزیز بن مسلم نقل میکند که امام رضا علیه السلام فرمودند: «الْإِمَامُ...وَ السَّمَاءُ الظَّلِیلَة؛ (2)امام همچون آسمان سایه افکن است».
بنابراین نه فقط امام زمان؟عج؟ بلکه همه ائمه اطهار؟عهم؟ ملقب به «سماء» هستند، زیرا این بزرگواران همچون آسمان سخاوتمندند و با سایه خود بر زمینیان آرامش، سکون، روشنایی، رحمت و برکت را هدیه میکنند.
این عنوان در بیت 27 ذکر شده است. «سفینة» اسم جامد بر وزن فعیلة از ریشه «سفن» به معنای کشتی که جمع آن «سُفُن» و «سفائن» میباشد. «سَفَن» به معنای تراشیدن و شکافتن است و کشتی را از آن جهت که آب دریا را میشکافد، «سفینة» نامگذاری کردند. سپس معنی این واژه تعمیم یافته و به هر مرکبی که روان میرود سفینة گفتند. (3)
«سفینة النجاة» به معنای کشتی نجات است که این عنوان از القاب همه ائمه اطهار؟عهم؟ میباشد. چنانکه امام صادق علیه السلام در معرفی فضائل امام به مفضل میفرمایند: «سَفِینَةُ النَّجَاةِ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا ضَلَّ؛ (4)[امام[ کشتی نجات است و هرکس سوار آن شود نجات
مییابد و هرکس که از آن عقب بماند گمراه میشود».
در زیارت حضرت صاحب الامر آمده است: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ حُجَّتِکَ فِی أَرْضِک…وَ الْوَلِیِّ النَّاصِحِ سَفِینَةِ النَّجَاة؛ (1)خدایا درود فرست بر محمّد حجت خودت ]امام زمان علیه السّلام[ ... آنکه ولی و ناصح خیرخواه است و کشتی نجات میباشد».
همچنین در زیارت حضرتش در روز جمعه میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا سَفِینَةَ النَّجَاة؛ (2)سلام بر تو ای کشتی نجات».
ائمه اطهار؟عهم؟ کشتی نجات مردم از چنگال گمراهی و ضلالت هستند که هر کس بر کشتی هدایت ایشان سوار شود به سلامت به مقصد کمال میرسد.
این لقب در بیت 29 ذکر شده است. «سیّد» صفت مشبهه بر وزن فیعِل از ریشه «سود» میباشد، لکن در آن اعلال صورت گرفته:
سَیْوِد (در اجوف، واو مکسور که ماقبل آن، یاء باشد، قلب به یاء میشود) ← سَیْیِد (در یاء وزن، ادغام میشود) ← سَیِّد.
«سیّد» در لغت به معنای بزرگ و سرپرست قوم و جمعیت زیاد است و همچنین اطلاق میگردد بر رئیس، زوج، رب، حکیم، مالک و کسی که مسؤولیت قومش را متحمل میشود. جمع آن «سادة» و «سیدان» میباشد. (3)
«سید الأمة» به معنای سرور امت اسلام میباشد که این عنوان هم، مانند برخی دیگر از القاب مختص امام مهدی؟عج؟ نمیباشد، بلکه بر همه ائمه اطهار؟عهم؟ اطلاق میگردد.
در ذکر سلام و صلوات بر پیامبراکرم؟ص؟ و ائمه اطهار؟عهم؟ این چنین آمده: «نَبِیَّ الرَّحْمَةِ وَ سَیِّدَ الْأُمَّةِ؛ (4)پیامبر رحمت و سرور امت».
در صلوات به امام زمان؟عج؟ آمده: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی إِمَامِنَا وَ ابْنِ أَئِمَّتِنَا وَ سَیِّدِنَا؛ (1)خدایا درود بفرست بر امام ما و فرزند ائمه و سرور ما».
همچنین در یکی از زیارات جامعه چنین آمده: «السَّلَامُ عَلَی مَوْلَانَا وَ سَیِّدِنَا الْإِمَامِ الْقَائِمِ بِأَمْرِ اللَّهِ صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه؛ (2)سلام بر مولایمان و سرورمان امام قائم به امر خدا، صاحب زمان و رحمت خدا و برکاتش بر او باد».
دردعای معروف توسل این چنین به حضرتش توسل میجوییم: «أَیُّهَا الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَی اللَّهِ؛ ای قائم منتظر، ای فرزند رسولخدا، ای حجت خدا بر خلقش، ای سرور و مولایمان، ما به واسطهی تو به درگاه الهی روی آورده و شفاعت طلبیده و توسّل جستهایم».
همانطور که در روایات بیان شده که زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نیست و همچنین از لطف الهی است که باید در هر زمان رهبری برای خلق باشد که آنها را به راه مستقیم هدایت نماید، و در زمان حاضر، امام مهدی؟عج؟ صاحب زمان و سرور امت میباشند.
این لقب در بیت پانزده ذکر شده است. «سَیف» به فتح سین اسم جامد غیرمصدری است که در لغت به معنای شمشیر و جمع آن، «سُیوف» میباشد. (3)
در متون اسلامی، «سیف الله» از القاب امام علی علیه السلام میباشد آنجا که حضرت خود را این چنین معرفی میکنند: «أَنَا سَیْفُ اللَّهِ عَلَی أَعْدَائِهِ وَ رَحْمَتُهُ عَلَی أَوْلِیَائِه؛ (4)من شمشیر الهی بر دشمنانش هستم و رحمت خداوند بر اولیائش».
همچنین در متون اسلامی این عنوان از القاب حضرت مهدی؟عج؟ معرفی شده است؛ چنانکه در دعای شب نیمه شعبان آمده: «وَاللّهُ ناصِرُهُ وَ مُؤَیِّدُهُ اِذا آنَ میعادُهُ وَالْمَلاَّئِکَةُ اَمْدادُهُ
سَیْفُ اللّهِ الَّذی لایَنْبوُ وَ نُورُهُ الَّذی لا یَخْبوُا؛ (1)آنگاه که روز میعاد او فرابرسد، خداوند او را یاری و تأیید میکند و فرشتگان نیز به امداد او میآیند، او شمشیر خداست که کند نمیشود و نور خداست که خاموش نمیشود».
حضرت مهدی؟عج؟ همچون پدر بزرگوارشان امام علی علیه السلام «سیف الله» نامیده شدند، زیرا خداوند به وسیله ایشان دشمنان و کافران و ظالمان را از بین میبرد و بر سر جای خود مینشاند. میتوان گفت که «سیف الله» بیانگر امداد الهی و شجاعت حضرت میباشد که در هنگام ظهورش همه ظالمان را به هلاکت میرساند و ریشه ظلم و کفر را میخشکاند.
این لقب در بیت هفتم و همچنین عناوین «الشهید» و «المشهود» به ترتیب در ابیات 7 و 11 آمده است. «شاهد» اسم فاعل از ریشه «شهد» بر وزن فاعل که به معنای عالمی است که علمش را تبیین میکند یا اینکه خبر قاطعی را بدهد. همچنین به معنای گواه، شهادت دهنده و اقرار کننده و جمع آن، «شهداء» و «شاهدین» میباشد. واژه «شهید» صیغه مبالغه بر وزن فعیل از اسماء الهی است و به معنای کسی که هیچ چیز از علم او پنهان نیست؛ در واقع هرگاه اطلاع از امور ظاهری در نظر باشد تعبیر به «شهید» میکنند و یا به معنای کسی است که در شهادتش امین میباشد. بنابراین «شاهد» و «شهید» از حیث معنا، یکی میباشند و گاهی هر دو به معنای حاضر میآیند و فرق بین این دو در این است که اولی به معنای حدوث و دومی به معنای ثبوت است. (2)
ابن منظور در وجه تسمیه «شهید» یعنی کسی که در راه خدا کشته میشود، وجوهی را ذکر نموده است:
الف) خداوند و فرشتگان گواهی میدهند که او اهل بهشت است.
ب) برای آنکه در روز قیامت از وی میخواهند که با پیامبر؟ص؟ درباره اعمال و کردار امم پیشین شهادت بدهد.
ج) چون او زنده است چنانکه گویی شاهد و حاضر است و میبیند.
د) برای آنکه کرامتها و نعمتهایی را که به سبب کشته شدنش در راه خدا برایش آماده شده میبیند.
ه) به دلیل آنکه در راه گواهی دادن به حق و در راه امری که برای خداست قیام کرده بهگونهای که هستی خود را در آن راه از دست داده و راهنمای دیگران است.
و) فرشتگان هنگام کشته شدن گواهی میدهند که او در راه خدا کشته شده و در نزد او حاضرند. (1)
«مشهود» اسم مفعول از ریشه «شهد» و به معنای حاضر شده و آنچه دیده میشود و آنچه که بر او گواه صورت گیرد. (2)
در متون اسلامی «شاهد» و «مشهود» بهعنوان لقب مهدوی محسوب میگردند؛ چنانکه در زیارت حضرت صاحب الامر؟عج؟ آمده: «أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ یَا رَبِّ بِإِمَامِنَا وَ مُحَقِّقِ زَمَانِنَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ وَ الشَّاهِدِ الْمَشْهُود؛ (3)خدایا توسل میجویم به تو ای پروردگارم به امام ما و محقق زمان ما، روز موعود و او شاهد و گواه خلق و مشهود(اهل عالم)است».
همچنین امام رضا علیه السلام سفارش کردند به خواندن دعایی درباره امام زمان؟عج؟ که این چنین آمده: «شَاهِدِکَ عَلَی عِبَادِک؛ (4)شاهد بر بندگانت».
«شاهد» و «مشهود» از القاب نبی مکرم اسلام؟ص؟ و امیر المومنین علیه السلام هم میباشد؛ چنانکه درتفسیر آیه شریفه: {وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ} (بروج/3).
امام صادق علیه السلام فرمودند: «مقصود از «شاهد» پیامبراکرم؟ص؟ و مقصود از «مشهود» امام
علی علیه السلام است». (1)
همچنین امام علی علیه السلام در خطبه معروف به «بیان» که در بصره ایراد نمودند خود را این چنین معرفی میکنند: «أنا حکمة الامور أنا الشاهد المشهود أنا العهد المعهود؛ (2)من حکمت امورم، من شاهد و گواه خلقم، من عهد عهد کنندهام».
عنوان «شهید» در القاب مهدوی ذکر نشده، لکن علامه آن را بیان کرده است. شاید به این علت باشد که «شهید» و «شاهد» به یک معنا هستند و از طرف دیگر «شهید» از اسماء الهی میباشد و همانطور که بیان شد امام خلیفه الهی است، پس باید متصف به صفات باری تعالی باشد. بنابراین حضرت مهدی ملقب به «شاهد» و مشتقاتش شدند، زیرا ایشان حاضر و ناظر بر اعمال ما هستند و در روز قیامت بر کردار و رفتار ما گواهی میدهند. همچنین خداوند و فرشتگان هم، گواهی میدهند که ایشان از اولیای الهی واهل بهشت است.
علامه به این لقب در بیت 65 اشاره نموده است. «البأس» اسم جامد مصدری برای فعل «بَؤُسَ » به معنای شدت و سختی میباشد. راغب مینویسد که البُؤْس و البَأْس و البَأْسَاء هر سه به معنای شدّت سختی و زشتی و ناروائی است جز اینکه واژه «بُؤس» بیشتر در فقر و جنگ و «البَأْس» و «البَأْسَاء» در کشتن دشمن و مجروح کردن به کار میرود. و «شدید البأس» به معنای فرد شجاع است. (3)
«شدید البأس» در متون اسلامی از القاب مهدوی معرفی نشده است و شاید علامه این لقب را از تفسیر این آیه شریفه برگرفته:
{مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی اَلْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ } (4)
«محمّد؟ص؟ پیامبر خداست و کسانی که با اویند، بر کافران، سختگیر [و] با همدیگر مهربانند».
زیرا در تفسیر این آیه ذکر کردند که صفت پیامبراکرم؟ص؟ و یارانشان این است که در برابر دشمنان سختگیرند ونسبت به یکدیگر رحیم میباشند. و از آنجا که حضرت مهدی؟عج؟ یکی از پیروان پیامبراکرم؟ص؟ هستند؛ بنابراین همچون جد بزرگوارشان دارای صفت «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ وَ رُحَماءُ بَیْنَهُم» میباشند. همچنین میتوان گفت بر اساس معنای لغوی «شدید البأس»، حضرت مهدی؟عج؟ شجاع و دلیر هستند، زیرا در روایات هم بیان شده که امام زمان؟عج؟ در هنگام ظهور در برابر دشمنان اسلام سخت گیر و شجاع میباشند.
این لقب مهدوی در بیت چهارده آمده است. «شرید» صفت مشبهه بر وزن فعیل از ریشه «شرد» که در لغت به معنای طرد و رانده شده، میباشد. (1)
«شرید» از القابی است که ائمه اطهار؟عهم؟ به این لقب بارها در روایات اشاره نمودند. چنانکه امام رضا علیه السلام فرمودند:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ؟ص؟: بِأَبِی ابْنُ خِیَرَةِ الْإِمَاءِ… هُوَ الطَّرِیدُ الشَّرِید؛ (2)رسول الله؟ص؟ فرمود: فدای آن فرزند بهترین کنیزان ... آن تنهای یگانه و راندهشده.
امام باقر علیه السلام هم فرمودند:
صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ هُوَ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ الْمُکَنَّی بِعَمِّهِ الْمُفْرَدُ مِنْ أَهْلِهِ اسْمُهُ اسْمُ نَبِیٍّ؛ (3)صاحب این امر همان راندهشدهی آواره است که خونخواهی پدرش نشده و کنیه عمویش را دارد و جدا از خانواده خویش است، نام او نام پیامبری است.
امام علی علیه السلام فرمودند:
ذَاکَ الْفَقِیدُ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ محمد بْن الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ هَذَا وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَی رَأْسِ الْحُسَیْن؛ (4)آن فقید و رانده شده ، م ح م د بن حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن
محمّد بن علی بن الحسین است، یعنی این حسین. و دست مبارک را بر سر امام حسین علیه السلام قرار داد.
امام مهدی؟عج؟ «شرید» نامیده شدند، زیرا حضرت رانده شدند از میان این خلقی که قدر نعمتش را ندانستند و برخی در تلاشند که ایشان را بیابند و او را همچون پدرانشان به شهادت برسانند و حتی برخی شبهه پراکنی کردند که مهدی موعود متولد نشده و اخبار رسیده از ایشان را کذب شمردند.
به این لقب مهدوی در بیت نهم اشاره شده است. «شریک» صفت مشبهه بر وزن فعیل از ریشه «شرک» و به معنای کسی که در کاری یا در چیزی با دیگری سهیم است. و برای جمع آن، «شرکاء» و «اشراک» را ذکر نمودند. (1)
علامه میرجهانی عنوان «شریک» را از القاب مهدوی برشمرده؛ در حالیکه در متون اسلامی به تعبیر «شریک القرآن» اشاره شده و یکی از القابی که ائمه اطهار علیه السلام با آن خوانده میشوند، «شریک القرآن» است. تعبیر«شریک القرآن» در چند زیارت، خطاب به امام حسین علیه السلام، امام زمان؟عج؟ و پیشوایان معصوم؟عهم؟ بهکار رفته است. از جمله در زیارت امام حسین علیه السلام در اول رجب، نیمه شعبان و ...، میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَمِینَ الرَّحْمَنِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَرِیکَ الْقُرْآن؛ (2)سلام بر تو ای امین رحمن سلام بر تو ای شریک قرآن».
همچنین در زیارت پیامبراکرم؟ص؟ در شب عید فطر و قربان آمده است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَابَ الْمَقَامِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَرِیکَ القُرآن؛ (3)سلام بر تو ای درب مقام، سلام بر تو ای شریک و هم سنگ قرآن».
همچنین در زیارت حضرت صاحب الامر؟عج؟ در حرم امام رضا علیه السلام میخوانیم: «السلام علیک یا صاحب الزمان السلام علیک یا خلیفة الرحمن السلام علیک یا شریک القرآن؛ (4)سلام
بر تو ای جانشین خدای رحمان؛ سلام بر تو ای شریک و همسنگ قرآن».
همچنین در زیارت جامعه در خطاب به ائمه اطهار بیان شده: «السَّلَامُ عَلَیْکُمْ أَئِمَّةَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَادَةَ الْمُتَّقِینَ... وَ عِبَادَ الرَّحْمَنِ وَ شُرَکَاءَ الْقُرْآن؛ (1)سلام بر شما ای امامان مؤمنین و سرور پرهیزگاران... وبندگان خدای رحمن و شریکان قرآن».
امام زمان؟عج؟ و ائمه اطهار؟عهم؟ شریک قرآن هستند، زیرا در حدیث گرانبهای ثقلین، رسولخدا؟ص؟ فرمودند:
إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا؛ (2)همانا من میان شما دو ودیعه باقی میگذارم کتاب خدا و اهل بیتم و هرآینه این دو از هم جدا نمیشوند تا زمانیکه در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و تا زمانیکه به این دو چنگ زده باشید، هرگز گمراه نخواهید شد.
بنابراین، خاندان عصمت و طهارت و قرآن در کنار یکدیگر قرار گرفته اند بهگونه ای که تمسک به یکی به تنهایی و فراموشی دیگری ، قطعا باعث گمراهی میشود و اثر حیات بخشی خود را از دست خواهند داد. ائمه؟عهم؟ مفسر قرآن و به عبارتی قرآن ناطق و همیشه همراه قرآن هستند. پس میتوان ائمه را شریک قرآن نامید. (3)
این عنوان در بیت سی ذکر شده است. «شکور» اسم مبالغه از ریشه «شکر» بر وزن فعول است و به معنای بسیار شکرگزار میباشد.
«شکور» از القاب مهدوی است که در متون اسلامی به آن اشاره شده، چنانکه در دعای معرفت در زمان غیبت چنین شهادت میدهیم:
« فَإِنَّهُ الْهَادِی وَ الْمُهْتَدِی وَ الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ الطَّاهِرُ التَّقِیُّ النَّقِیُّ الزَّکِیُّ الرَّضِیُّ الْمَرْضِیُّ
الصَّابِرُ الْمُجْتَهِدُ الشَّکُور؛ (1)او هدایتکننده بشر و هدایتیافته و قیامکننده برای هدایت خلق است؛ گوهر پاک، باتقوا، پاکسرشت، پاکسیرت، صاحب مقام رضا و خشنودی، و شکیبا در بلا و مصایب و کوشا و شکرگزار است».
این لقب مهدوی در بیت 25 ذکر شده است. «شمس» اسم جامد غیرمصدری به معنای قرص خورشید فروزان است.
از حضرت مهدی؟عج؟ در متون اسلامی بارها به عنوان «شمس» یاد شده است. شاید اولین چیزی که به ذهن مخاطب خطور کند روایاتی است که امام مهدی؟عج؟ را به خورشید تشبیه نمودند؛ چنانکه پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند:
وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِهِ وَ یَنْتَفِعُونَ بِوَلَایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ تَجَلَّلَهَا سَحَابٌ؛ (2)قسم به خدایی که مرا به نبوّت مبعوث فرمود به نور او استضائه میکنند و به ولایت او در دوران غیبتش منتفع میشوند مانند انتفاع مردم از خورشیدی که در پس ابر است.
همچنین در زیارت حضرت صاحب الامر آمده: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ الشُّمُوسِ الطَّالِعَة؛ (3)سلام بر تو ای فرزند خورشید فروزان».
و در جای دیگر از همین زیارت آمده: «السَّلَامُ عَلَی شَمْسِ الظَّلَامِ وَ بَدْرِ التَّمَام؛ (4)سلام بر تو ای خورشید تاریکی ها و ماه کامل».
در جای دیگر از همین زیارت میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَمْسَ الشُّمُوس؛ (5)سلام بر تو ای خورشید خورشیدها».
و در دعای ندبه میخوانیم: «اَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَة؛ (6)کجایند خورشیدهای فروزان».
در تشبیه حضرت مهدی؟عج؟ به خورشید پشت ابر، عالمان شیعه نکتههای ارزشمندی را یادآور شدهاند که اینجا فقط به برخی از آنها اشاره میکنیم:
خورشید، در منظومه شمسی محور و مرکز است. امام زمان؟عج؟ نیز در منظومه زندگی انسانها محور و اساس است.
خورشید، در مجموعه هستی دارای فواید بیشماری است که فقط یکی از آنها نورافشانی است. امام زمان؟عج؟ نیز در نظام آفرینش دارای فواید بیشماری است که فقط فواید اندکی از آن، وابسته به آشکاری او است.
ابر، فقط چهره خورشید را بر زمینیها میپوشاند؛ ولی هرگز زمین را تاریک نمیکند. پرده غیبت نیز فقط انسانها را از دیدار مستقیم حضرت محروم میکند و هرگز مانعی بر نورافشانی او بر مردمان نخواهد شد.
ابری شدن از عوارض زمین و زمینیان است، نه خورشید؛ غیبت نیز نتیجه رفتار انسانها است.
ابر، فقط برای کسانی مانع است که زیر آن باشند. اگر کسی بر جاذبه زمین غالب شد و از ابرها بالا رفت، دیگر ابر مانع او نخواهد بود. در غیبت نیز اگر کسی بر جاذبههای دنیایی چیره و غالب شد و آنسان که شایسته است، تعالی یافت، ممکن است از پرده غیبت فراتر رفته و به دیدار آن خورشید پنهان نایل شود.
در بهرهمندی از خورشید، میان افرادی که خورشید را باور کردهاند با افرادی که منکر او هستند تفاوتی نیست. در بهرهمندی از فواید تکوینی امام نیز بین منکر و قائل به امام فرقی نیست.
فقط مردمی در انتظار راستین کناررفتن ابرها به سر میبرند که به فواید خورشید آگاهی کامل دارند. در دوران غیبت نیز معرفت به امام، باعث حقیقیتر شدن انتظار میشود.
فقط انسانهای نابینا از نورافشانی خورشید محرومند؛ همانگونه که فقط انسانهای کوردل منکر نور وجود پیشوای معصوم و از آن بیبهره هستند.
و میتوان گفت که وجود امام در پس پرده غیبت همچون خورشید پشت ابر به همان
میزان مفید است که وجود ایشان در زندانهای حاکمان ستمگر دارای فایده بود. (1)
این لقب مهدوی در بیت 69 آمده است. «شِهاب» اسم جنس و به معانی ستارههایی که در آسمان به سرعت حرکت میکنند و نابود میشوند، هر شعله و جرقه یا روشنائی که از آتش پدید آید ، آنچه که بسان ستاره دیده شود که در حال فرود آمدن باشد و یا شعلههای آتشین که در برخی اوقات در آسمان شب به صورت خط ممتد دیده میشود، (2)آمده است.
«ثاقب» اسم فاعل از ریشه «ثقب» بر وزن فاعل میباشد. «ثَقَبَ» یعنی نفوذ کرد و سوراخ نمود؛ بنابراین «ثاقب» چیزی است که نورش از هر آنچه بر آن قرار گیرد در گذرد و نفوذ کند و آنرا روشن سازد. (3)
«شِهاب ثاقب» سنگهای آسمانی است که با سرعت 48 هزار کیلومتر در ساعت وارد جوّ زمین شده و در اثر حرارت و تماس با گازهای جوّ مشتعل شده و ما آنها را به صورت نواری از نور مشاهده میکنیم.
«شهاب ثاقب» از القاب مهدوی معرفی شده است؛ چنانکه پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند:
مهدی از فرزندان من است؛ اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است، از نظر خُلق و خَلق شبیهترین مردم به من است، برای او غیبت و حیرتی است که امّتها در آن گمراه شوند، سپس مانند شهاب ثاقب پیش آید و زمین را پر از عدل و داد نماید همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد. (4)
در وجه تسمیه حضرت مهدی؟عج؟ به «شهاب ثاقب» با توجه به این روایت میتوان گفت، پیامبراکرم؟ص؟ سرعت ظهور حضرت و ناگهانی بودنش را به «شهاب ثاقب» توصیف نمودند.
این لقب در بیت 21 ذکر شده است. «صابر» اسم فاعل از ریشه «صبر» به معنای خویشتنداری در هنگام سختی و تنگی و جمع آن، «صُبُر» است. (1)
در متون اسلامی، «صابر» یکی از القاب امام مهدی؟عج؟ معرفی شده که در این رابطه امام صادق علیه السلام فرمودند:
فَإِنَّهُ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ وَ الْقَائِمُ الْمُهْتَدِی وَ الطَّاهِرُ التَّقِیُّ الزَّکِیُّ النَّقِیُّ الرَّضِیُّ الْمَرْضِیُّ الصَّابِرُ الشَّکُورُ الْمُجْتَهِد؛ (2)که او هادی مهدی است، آن قائم مهتدی، و آنکه پاک و پاکیزه و خالص و مورد رضایت و پسندیده حقّ و آن صابر شکرگزار و کوشا.
حضرت مهدی؟عج؟ «صابر» نامیده شدند، زیرا بر طولانی شدن غیبت و بر مصیبت های وارده بر شیعیانشان شکیبایی میکنند. همچنین حضرتش ناظر بر اعمال ما هستند و با صبر و بردباری نامه اعمال ما را امضا میکنند.
این لقب دربیت هفده ذکر شده است. همچنین در دیوان الدرر المکنونة به القاب زیر اشاره شده است: «صاحب الرجعة البیضاء»، «صاحب الغیبة»، «صاحب اللواء»، «صاحب الآثار»، «صاحب العصر» و «صاحب المرئی» که به ترتیب در ابیات 4، 14، 15، 19، 24، 79 ذکر شدند.
«صاحب » از نظر صرفی اسم فاعل ثلاثی مجرد از ریشه «صحب» بر وزن «فاعل» میباشد. و در کتب لغوی به معنای ملازم وهمراه است و جمع آن «اصحاب» و«اصاحیب» میباشد و به مالک و دارنده چیزی و همچنین در مورد کسی که تصرّف در چیزی را مالک میشود (یعنی حقّ تصرّف و ملکیّت دارد) صاحب گویند. (3)
یکی دیگر از القاب حضرت ولی عصر؟عج؟ «صاحب الزمان» میباشد، اگر چه در متن روایات به ندرت دیده میشود، ولی در زبان راویان وشیعیان، فراوان مورد استفاده قرار گرفته است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
« ...آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ بَقِیَّةُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ وَ صَاحِبُ الزَّمَان؛ (1)آخرین آنها قائم به حق، بقیةالله در زمین و صاحب الزمان است».
در برخی روایات از «صاحب الغیبة» برای اثبات غیبت حضرتش استفاده شده است که البته احتمال دارد این ترکیب، لقب نباشد بلکه ترجمه آن مد نظر است یعنی کسی که غیبت خواهد داشت و در پنهانی زندگی خواهد کرد. (2)
از امام حسین علیه السلام نقل شده است: «قائِمُ هَذِهِ الْأُمَّةِ هُوَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِی وَ هُوَ صَاحِبُ الْغَیْبَةِ ...؛ (3)قائم این امت، نهمین از فرزندان من است واو صاحب الغیبه است».
«صاحب العصر» نیز از القاب مشهور امام زمان؟عج؟ است و در کنار صاحب الزمان بسیار استعمال میشود، به معنای صاحب و اختیاردار عصر و زمان است. «اللّهمّ و صَلِّ عَلی ... و الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ صاحِبِ العَصْرِ و الزّمانِ وصِیِّ الأوصیاءِ». (4)
«صاحب اللواء» از دیگر القاب حضرت میباشد که به معنای صاحب پرچم و علم است؛ همان پرچمی که فریادرس مظلومان و برپاکننده عدل وحکم الهی است.
در هدایة الکبری آمده که «صاحب الرجعة» از القاب امام زمان؟عج؟ است. چون رجعت که از معتقدات شیعه است بعد از ظهور امام زمان؟عج؟ واقع خواهد شد و در آن زمان، صالحترین افراد و ظالمترین افراد که مردهاند، رجعت میکنند. همچنین در کتاب دلائل الامامة هم ذکر شده که «صاحب الرجعة البیضاء» از القاب حضرتش میباشد. (5)
در دعای عهد وزیارت حضرت صاحب الامر؟عج؟ که توصیه شده بعد از نماز صبح خوانده
شود ، لقب «صاحب الزمان» ذکر گردیده : «اللّهم بَلِّغْ مَوْلایَ صاحِبَ الزَّمانِ».
سید بن طاووس زیارتی را ازامام هادی علیه السلام روایت کرده که لقب «صاحب العصر» در آن ذکر شده است : «الحجة بن الحسن صاحب العصر و الزمان». (1)
در زیارت سرداب مقدّس آمده: «سَلَامُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ وَ صَلَوَاتُهُ عَلَی مَوْلَایَ صَاحِبِ الزَّمَانِ صَاحِبِ الضِّیَاءِ وَ النُّورِ وَ الدِّینِ الْمَأْثُورِ وَ اللِّوَاءِ الْمَشْهُور؛ (2)سلام و برکات خداوند و درود و تحیات او بر مولای من صاحب الزمان، آنکه صاحب روشنایی و نور است ودین راستین بجای مانده از پدرانش و دارنده پرچم مشهور است»
تعبیر «صاحب المرئی» در زیارت ندبه ذکر گردیده. زیارت ندبه در کتب روایی، مخصوص حضرت صاحب الزّمان؟عج؟ میباشد و امر شده که در سرداب مقدّس خوانده شود. این زیارت با «دعای ندبه» مشهور، فقط اشتراک لفظی دارد؛ هرچند «زیارت ندبه»، در بعضی از فقرات با زیارتی که به «زیارت آل یس» مشهور است، شباهت دارد. ودر این زیارت آمده: «السِّلامُ عَلَیکَ یا صاحِبَ المَرئَی و المَسمَعِ؛ (3)سلام بر تو ای بینا وشنوا».
ابن طاووس در مهج الدعوات دعای توسل معروف به دعای توسل خواجه نصیر الدین طوسی، را نقل نموده که لقب «صاحب الآثار الجعفریة» در آن ذکر شده است: «أللّهمّ صلّ و سلّم وزِدْ و بارِکْ علی صاحبِ الدَّعوةِ النَّبَویَّة... و الآثارِ الجعفریَّة؛ (4)خدایا سلام وصلوات وبرکاتت را بفرست بر صاحب دعوت نبوی... و صاحب آثار جعفری».
از آنجا که در روایات ما آمده است که هیچگاه زمین از حجت خالی نیست. در هر زمان یک نفر از اولیای الهی، امام زمان خود و حجّت الهی و خلیفه الهی در روی زمین است؛ همانطور که امام صادق علیه السلام فرمودند: «هیچ وقتی از پیدایش زمین تا به حال نگذشته است مگر آن که از برای خدا در آن حجتی بوده است که حرام و حلال خدا را به آنها تعلیم دهد و مردم را به راه
خدا بخواند». (1)
بنابراین «صاحب الزمان» و «صاحب العصر» به معنای امام زمان و حجت خدا در عصر حاضر بر روی زمین است. همچنین «صاحب الزمان» در علم کلام شیعی به معنای صاحب اختیار در تدبیر و رهبری جامعه اسلامی و بیان و حفظ شریعت است. و در عرفان به معنای کسی که دارای اختیار و قدرت معنوی برای دریافت فیض و رساندن فیض به موجودات است؛ اعم از آنکه این فیض و رحمت، نعمتی تشریعی برای هدایت و تکامل معنوی باشد یا نعمتی تکوینی برای هدایت تکوینی و حرکت به سوی کمال مادی باشد. (2)
در وجه تسمیه حضرت به «صاحب المرئی» امام باقر علیه السلامفرمودند:
لذلک یسمّی: (صاحبُ المَرئی ٰ و المَسْمع ) فَلَه نُورٌ یَرَی ٰ به الاشیاءَ مِنْ بَعِیدٍ کَما یَری ٰ مِنْ قَرِیبٍ، وَ یَسْمعُ مِنْ بَعِیدٍ کَما یَسْمَعُ مِنْ قَریبٍ، و إنَّه یَسِیحُ فِی الدُنیا کلِّها علی السحابِ مرّةً، و علی الریحِ أخری ٰ، و تُطْوی ٰ له الأرضُ مرّةً، فَیَدْفَعُ البَلایا عَن العبادِ و البلادِ شرقاً و غرباً؛ (3)(صاحبُ المَرئی و المَسْمع ) نامیده شده، زیرا که برای او نوری است که بهواسطه آن همه اشیای دور را میبیند همچنانکه اشیا نزدیک را میبیند، و میشنود از فاصله دور همچنانکه میشنود از نزدیک ، در دنیا بهواسطه ابر و باد سیاحت میکند و سراسر زمین را به یکباره میپیماید و بلاها را از بندگان وسزرمینهای شرق و غرب دور میکند.
از آن جهت که فقط حضرت مهدی؟عج؟ در بین ائمه اطهار؟عهم؟ دارای غیبت طولانی هستند ملقب به «صاحب الغیبة» شدند. پس این لقب مختص به ایشان است. حضرت را «صاحب الآثار» نامیدند؛ زیرا در هنگام ظهورش دارای آثار مکتب جعفری است و حکومت جهانی اسلامی را بر پایه آن تشکیل میدهد.
همچنین حضرتش را ملقب به «صاحب اللواء» خواندند؛ زیرا در هنگام ظهور، پرچم اسلام را بر دست میگیرند و یاران خود را از سرتاسر جهان فرا میخوانند، سپس به مبارزه علیه باطل میپردازند. در روایات مهدوی بیان شده که بعد از قیام حضرتش رجعت صورت میگیرد و از
این جهت ایشان با تعبیر «صاحب الرجعة البیضاء» خوانده میشوند.
به این لقب و همچنین عناوین «صدق» و «صدّیق» در بیت 22 اشاره شده است. «صدق» اسم جامد مصدری برای فعل «صَدَقَ» میباشد که در لغت نقیض کذب و به معنای مطابقت قول با نیّت و ضمیر و یا چیزی است که از آن خبر داده شده است و این هر دو با هم است یعنی «صدق نیّت و صدق مورد خبر» و هرگاه یکی از این دو شرط نباشد و جدا شود آن سخن به تمامه صدق نیست. (1)
«صادق» اسم فاعل از ریشه «صدق» بر وزن فاعل که در لغت به معنای راستگو، دوستانه رفتار کردن میباشد. (2)
«صدّیق» صیغه مبالغه از ریشه «صدق» است که به معنای بسیار راستگو است و به کسی میگویند که هیچگاه حرف دروغ نمیگوید و همیشه راست و حقیقت را بیان میکند. (3)
در متون اسلامی «صدق» از القاب مهدوی شمرده میشود. به روایتی از پیامبراکرم؟ص؟ اشاره میکنیم که ایشان ائمه اطهار؟عهم؟ را معرفی میکنند تا این که به نام مبارک امام حسن عسگری علیه السلام رسیدند و فرمودند: «یُخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ کَلِمَةَ الْحَقِّ وَ لِسَانَ الصِّدْق؛ (4)خداوند از صلب او کلمه حق و لسان راستگو را به دنیا خواهد آورد».
همچنین در دعای بعد از زیارت آل یاسین میخوانیم: «النَّاطِقِ بِالْحِکْمَةِ وَ الصِّدْق؛ (5)گویای به حکمت و راستی».
«صادق» لقب امام صادق علیه السلام و دیگر پیشوایان اسلام از جمله امام مهدی؟عج؟ است. سلمانفارسی از پیامبراکرم؟ص؟ درباره آیه شریفه زیر سؤال کرد:
{یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِینَ} (1)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و با راست گویان باشید».
و پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند:
أَمَّا الْمَأْمُورُونَ فَعَامَّةُ الْمُؤْمِنِینَ أُمِرُوا بِذَلِکَ وَ أَمَّا الصَّادِقُونَ فَخَاصَّةٌ لِأَخِی عَلِیٍّ وَ أَوْصِیَائِی مِنْ بَعْدِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة؛ (2)امّا مأموران که در این آیه به آنها فرمان داده شده است عامّه مؤمنان هستند، امّا صادقان آن در خصوص برادرم علیّ و اوصیای پس از او تا روز قیامت است.
همچنین در دعای ندبه آمده: «صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ».
«صدّیق» از القاب امام علی علیه السلام است و در روایت آمده که خود حضرت فرمودند: «إِنِّی النَّبَأُ الْعَظِیمُ وَ الصِّدِّیقُ الْأَکْبَر». (3)
علامه میرجهانی عنوان «صدّیق» را از القاب مهدوی معرفی کرده، لکن در متون اسلامی به این عنوان اشاره نشده است به جز روایتی که از امام علی علیه السلام درباره رجعت و حوادث آخرالزمان و ظهور حضرت مهدی؟عج؟ نقل شده که فرمودند:
و یَسِیرُ الصِّدّیقُ الأکبَرُ بِرایَةِ الهُدَی، و سَیفِ ذِی الفَقارِ، و المِخْصَرَةِ حَتّی یَنزِلَ أرْضَ الهِجْرَةِ مَرَّتَیْنِ وَ هِیَ الکوفَةُ؛ (4)آن بزرگ راستگو با پرچم هدایت و شمشیر ذو الفقار حرکت میکند، در حالیکه عصا در دست دارد، دوبار به زمین هجرت که کوفه است، فرود آید.
همچنین مفسرین در تفسیر آیه شریفه:
{وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ} (5)
«و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [یعنی] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند».
روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل میکنند که فرمودند: «در این آیه مقصود از نبیین، پیامبراکرم؟ص؟ است و مقصود از صدیقین و شهدا، ما اهل بیت پیامبریم و مقصود از صالحین شما هستید». (1)
بنابر روایت مذکور، «صدّیق» لقب همه ائمه اطهار ؟عهم؟ میباشد و مختص امام علی علیه السلام و امام مهدی؟عج؟ نمیباشد. و حق است که همه این بزرگواران ملقب به «صادق» و «صدّیق» باشند، زیرا ایشان هستند که لسان صدق در ذکر الهی دارند و ایشانند که در ایمان به خداوند متعال صادقند.
این لقب در بیت اول ذکر شده که «صالح» اسم فاعل از ریشه «صلح» بر وزن فاعل و از نظر لغویین ضد فساد و زشتی و بدی میباشد و به معنای کسی است که دارای اعمال و رفتار شایسته است و برای جمع آن، «صلحاء» و «صالحون» را ذکر نمودند. برخی گفتهاند فقط مردم عادی به آن متصف میشوند و برای انبیاء کاربرد ندارد، و برخی دیگر قائل به اتصاف انبیاء الهی به صالح میباشند. و صالح از باب کنایه در معنای کثرت و فراوانی هم کاربرد دارد مانند: «مطر صالحة»، همچنین صالح نام یکی از انبیاء الهی بوده است. (2)
برخی هم ذکر کردند که «صالح» به معنای کسی است که واجباتش را به درستی انجام میدهد. و برخی دیگر از لغویین قائلند که «رجلٌ صالحٌ» یعنی مردی که فی نفسه شایسته است. و «رجلٌ مصلحٌ» یعنی مردی که اعمال و رفتارش پسندیده و نیکوکار است. بنابراین «صالح» به فردی میگویند که وظایف و کارهای خود را درست انجام میدهد و نیکوکار و پارسا است. (3)
در روایات ائمه معصومین؟عهم؟، «صالح» از القاب مهدوی معرفی شده است؛ چنانکه ابوامامه از رسولاکرم؟ص؟ نقل میکند که ایشان برای ما خطبه ایراد کرد و در ضمن ، از دجّال
نام برد و فرمود :
پس شهر مدینه از پلیدیها پاک شود چنانکه کوره آهنگری از کثافات فلزات پاک گردد، آن روز اعلام خواهند کرد که امروز روز آزادی است. سپس زنی به نام «اُم شریک» عرض کرد: ای رسولخدا؟ص؟ عرب کجا خواهند بود؟ فرمود: در آن روز آنها اندکی بیش نیستند، بیشتر آنان در بیت المقدس میباشند، «امامُهُم المَهدِی ، رَجُلٌ صالِحٌ» پیشوای آنها مهدی است که مردی صالح میباشد. (1)
ابوبصیر نقل میکند که امام صادق علیه السلام فرمودند: «هرگاه گم شدی پس ندا کن یا بگو: یَا أَبَا صَالِحٍ أَرْشِدُونَا إِلَی الطَّرِیقِ رَحِمَکُمُ اللَّه». (2)
عبید بن حسین زرندی که راوی خبر است از علی بن ابی حمزه میگوید: «این بلا به ما رسیده یعنی راه گم کردیم، به بعضی از کسانی که با ما بودند، گفتیم که از ما دور شوند و نام «اباصالح» را ندا کنند پس دور شدند و ندا کردند آنگاه نزد ما برگشتند و خبر دادند که صدایی را شنیدند که میفرماید: راه طرف راست است و یا گفت: سمت چپ است، پس ما به آن طرف که فرموده بود رفتیم و راه را پیدا کردیم». (3)
با بررسی در روایات مهدوی مشاهده میشود که عنوان «ابا صالح» فقط در یک روایت بهعنوان لقب حضرت مهدی؟عج؟ ذکر شده است و بر این اساس عربهای شهرنشین و بادیهنشین پیوسته در توسلات و استغاثات خود، آن حضرت را به نام «ابا صالح» و یا «صالح» میخوانند وحتی شعرا و ادبا در اشعار و مدایح خود به این لقب حضرت اشاره میکنند.
علاوه بر روایات در دعای ندبه هم این لقب حضرت ذکر شده، آن جا که میخوانیم: «اَینَ اَبْناءُ الْحُسَینِ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ وَصادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ؛کجایند فرزندان حسین ؟ شایستهای پس از شایستهی دیگر و راستگویی پس از راستگویی».
صاحب دیوان الدرر المکنونة، تعبیر «صالح الخلف» را در بیت 56 بهعنوان یکی از القاب حضرت مهدی؟عج؟ ذکر کرده است با توجه به اینکه در روایات متعدد «الخلف الصالح» را نیز یکی از القاب حضرتش معرفی کردند، و میتوان گفت که از نظر معنایی با هم تفاوتی ندارند به
همین علت در بررسی «صالح الخلف» به «الخلف الصالح» اکتفا کردیم و برای مطالعه در این مبحث به لقب «الخلف الصالح» رجوع شود.
در پایان، به شبهه ای در مورد معنای « ابا صالح» اشاره میشود که چرا ما حضرت بقیةالله، امام زمان؟عج؟ را در مقام دعا و ندبه با کنیه «اباصالح» میخوانیم؟ آیا ایشان فرزندی به نام صالح دارند که او را اباصالح میخوانیم؟
در پاسخ باید گفت این که به امام زمان؟عج؟ اباصالح میگویند به سبب این نیست که فرزندی به نام صالح دارد، زیرا «أب» و «أم» در لغت عرب، تنها به معنای پدر نیست بلکه به معنای صاحب نیز میباشد. مانند: ابوالفضل، ابوتراب و ام القری که به طور یقین هیچ کدام آنها در معنای پدر و مادر بهکار نرفته است. چون حضرت ابوالفضل علیه السلام پسری به نام فضل نداشتند که پدرفضل خوانده شوند. همچنین امام علی علیه السلام نیزفرزندی به نام تراب نداشتند که آن حضرت پدر تراب باشد و «ام القُری» هم کنیه معروف شهر مکه است، لکن شهر مکه فرزندی نداشته که مادرآن باشد. (1)
بنابراین «اباصالح» یعنی کسی که صُلَحایی در اختیار دارد. لقب اباصالح از آیه قرآن گرفته شده است:
{وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی اَلزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ اَلذِّکْرِ أَنَّ اَلْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ اَلصّٰالِحُونَ} (2)
«و درحقیقت، در زبور پس ازتورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».
ممکن است پرسیده شود که چرا در برخی از موارد مانند گم کردن راه و درمانده شدن در صحرا و بیابان، امام معصوم و یا علمای ربانی، ما را به جای گفتن «یاالله» و مانند آن، به گفتن «یا صاحب الزمان» و «یا اباصالح المهدی ادرکنی » و ... سفارش کرده اند، حال آن که خداوند متعال در فریادرسی مهربانتر و نیرومندتر از امام زمان؟عج؟ است؟
جواب این پرسش را میتوان چنین بیان کرد که چون امام زمان؟عج؟ خلیفةالله و حجت خداوند متعال در میان مردم و راهنمای ایشان است بدین جهت در مقام گم کردن راه و گم
شدن در دشت و صحرا و یا متحیر ماندن در امور دیگر به مدد خواستن از امام زمان؟عج؟ توصیه و سفارش کردهاند. چراکه خداوند سبحان، ایشان را برای ارشاد و راهنمایی مردم برگزیده است و آن حضرت جهت ارشاد و راهنمایی و صعود به مدارج عالی ایمان و خوشبختی بهترین راهگشا و برترین هدایتگر میباشد، بنابراین کمک خواستن از امام زمان به منزله کمک گرفتن از خداوند متعال است.
بر این اساس در دوران غیبت کبری، علمای ربانی، در موارد بیشماری برای عرض حاجت و رفع گرفتاری خویش به امام عصر؟عج؟ متوسل میشوند و بر این مطلب یقین دارند که امام زمان؟عج؟ اگر چه بنا به علل و عوامل بیشماری از نظرها غایب است، ولی حال و احوال مردم از نظر ایشان پنهان نیست؛ چنانکه در نامه معروف آن حضرت که در سال 410 قمری به شیخ مفید ارسال داشته اند آمده است: «ما به همهی اخبار شما آگاهیم و هرگز احوال و غم و شادی شما بر ما پوشیده و پنهان نیست». (1)
پر واضح است که استغاثه به آن حضرت فقط منحصر به آن نیست که در بیابانی متحیر بشویم و در آن صورت از وجود مبارکش مدد بجوییم، بلکه اگر کسی از جهت فکر و عقیده راهش را گم کرد، شایسته است که به حضرتش توسل جوید و از ایشان کمک بخواهد.
این لقب مهدوی در بیت 56 ذکر شده است. «صدر» اسم جامد غیرمصدری و در لغت به سینه، باطن، جلو، رهبر، فرمانده، جلودار و آغاز یک دوره را «صدر» میگویند. (2)
«صدر الخلائق» به معنای جلودار و صدر نشین خلق الهی است. و به این لقب حضرت در دعای ندبه اشاره شده است؛ آنجا که میخوانیم: «أَیْنَ صَدْرُ الْخَلائِقِ ذُو الْبِرِّ وَ التَّقْوَی؛ کجاست آن صدرنشین جهانیان صاحب نیکی و تقوا؟».
امام مهدی؟عج؟ ملقب به «صدر الخلائق» شدند؛ زیرا حجت خدا از نظر اخلاق و رفتار باید شایسته و برجسته باشد، یعنی جامع کمالات نفسانی و منزه از اخلاق رذیله و صفات ذمیمه
باشد، افعال و رفتارش نیکو و پسندیده باشد ، زیرا ریاست عامه الهیه و ولایت را کسی دارا میشود که در هر صفت خوبی سرآمد خلایق باشد؛ اگر فاقد یکی از آن صفات و اخلاق باشد شایستگی و قابلیت امر هدایت را ندارد، همچنانکه خدای متعال میفرماید:
{ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ} (1)
«آیا کسیکه راهنمائی بحق میکند پیروی از او سزاوارتر است یا کسی که هدایت نمیکند مگر آنکه خود هدایت شود، و راهنمائیش کنند پس شما را چه میشود چگونه محکم میکنید.» (2)
علامه به این لقب در بیت 61 اشاره کرده است. «صراط» اسم جامد غیرمصدری به معنای راه و طریق است. لکن برخی از علمای علم لغت ریشه و اصل واژهی «صراط» را «سراط» میدانند که به معنای بلعیدن است و تبدیل سین به صاد ناشی از تناسب آن با طاء است. و از آنجا که جاده فراخی و وضوحی دارد که گویا سالک را در کام خود میکشد و او را به پیش میبرد، به آن «صراط» گفته میشود. راغب هم بیان کرده که به راه مستقیم «صراط» میگویند. (3)
علامه میرجهانی، «صراط» را از القاب مهدوی معرفی کرده است، به این علت که در تفسیر آیه شریفه:
{اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ } امامان معصوم؟عهم؟ و مفسرین تعابیر مختلفی از «صراط مستقیم» ارائه کردند که یکی از آنها امام واجب الاطاعة میباشد. امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید:
صراط مستقیم دو صراط است. یکی صراط در دنیا و دیگری صراط در آخرت. صراط در دنیا امام واجب الاطاعة است. هر کس وی را در دنیا شناخت و به او اقتدا کرد، از پل صراط عبور کرد
و هر کس در دنیا او را نشناخت قدمهایش در پل صراط میلغزد و وارد جهنم میشود. (1)
صاحب مجمع البحرین در معنای «صراط مستقیم» بیان کرده که مقصود از آن، دین حق میباشد که خداوند از بندگانش غیر آن را نمیپذیرد و دین را «صراط» نامیدند، زیرا راهی است که سالکش را به بهشت میرساند؛ همچنانکه صراط (در معنای لغویش یعنی راه) سالکش را به مقصد میرساند. (2)
بنابراین امام زمان؟عج؟ به «صراط» ملقب شدند، زیرا اطاعت و پیروی از ایشان همان قرار گرفتن در «صراط مستقیم» است و اطاعت از ایشان راهی است که مقصد آن رسیدن به بهشت و کمال الهی میباشد.
این لقب مهدوی در بیت 46 آمده است. «صفیّ» صفت مشبهه بر وزن فعیل از ریشه «صفو» میباشد که در آن اعلال صورت گرفته:
صَفِیو (در معتل اللام واوی، واو قلب به یاء میشود) ← صَفِیی (یاء زائد در لام الفعل ادغام میگردد) ← صَفِیّ.
«صفیّ» در لغت به معنای دوست وفادار و یا به معنای آنچه که رئیس از بین چند چیز انتخاب کند و آن در بین هم نوعانش بهترین و خالص باشد. لغویین برای جمع آن، «اصفیاء» را ذکرکردند. (3)
«صفیّ» در متون اسلامی از القاب خاص حضرت مهدی؟عج؟ معرفی نشده است، در حالی که علامه میرجهانی آن را از القاب مهدوی میداند و شاید علت آن تفسیر این آیه شریفه باشد:
{ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْکِتٰابَ اَلَّذِینَ اِصْطَفَیْنٰا مِنْ عِبٰادِنٰا } (4)
«سپس این کتاب را به آن بندگان خود که [آنان را] برگزیده بودیم، به میراث دادیم».
مفسرین در تفسیر آیهی فوق روایاتی را از اهل بیت؟عهم؟ بیان کردند که مقصود از «عبادنا»
فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام ائمه اطهار؟عهم؟ میباشد؛ چنانکه امام موسیکاظم علیه السلام فرمودند:
«فَنَحْنُ الَّذِینَ اصْطَفَانَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَوْرَثَنَا هَذَا الَّذِی فِیهِ تِبْیَانُ کُلِّ شَیْءٍ؛ (1)پس ما کسانی هستیم که خداوند عزوجل ما را برگزید و قرآن را که بیان همه چیز است را به ارثمان داده است».
همچنین برخی از مفسرین با توجه به آیه شریفه:
{إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ } (2)
«به یقین، خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برتری داده است».
اذعان داشتند که مقصود از «عبادنا» در آیه اول، ذریه پیامبراکرم؟ص؟ از نسل حضرت فاطمه علیها السلام است؛ زیرا در آیه دوم خداوند آل ابراهیم را برگزیده است و ائمه اطهار؟عهم؟ از ذریه حضرت ابراهیم علیه السلام میباشند. (3)
بنابراین امام مهدی «صفیّ» نام نهاده شدند؛ زیرا که از نسل فاطمه زهرا علیها السلام و ذریه پیامبراکرم؟ص؟ و حضرت ابراهیم علیه السلام میباشند. و خداوند ایشان را همچون اجداد و پدرانشان برای حفظ قرآن کریم انتخاب نموده و تمام علوم مربوط به قرآن را نزد ایشان به امانت گذاشته است.
این عنوان در بیت 52 ذکر شده است. «صلوة» اسم جامد مصدری است که دارای دو ریشه با معانی متفاوت است. یکی ریشه «صلو» به معنای نوعی عبادت است و ریشه دیگر آن «صلی» به معنای آتش میباشد. و جمع آن، «صلوات» است. (4)
بنابراین در معنای لغوی آن اختلاف نظر وجود دارد، برخی از اهل لغت میگویند که «صلاة» یعنی دعا کردن، استغفار کردن، تبریک گفتن و ستایش کردن و به نماز «صلاة» گویند؛ چون
یکی از عبادات مخصوص و اصل آن دعا میباشد و وجه نامگذاری آن عبادت (نماز) به «صلاة» مثل نامیدن چیزی به اسم بعض از محتوای آن است که آن را در برمیگیرد. یعنی به دلیل دعاهایی که در ضمن نماز وجود دارد به این نام نهاده شده است. وبرخی دیگر از لغویین قائلند که «صلاة» در لغت به معنای انعطاف داشتن، کرنش کردن و بزرگ داشتن است و «صلاة» از جانب خدا، مهربانی و از جانب فرشتگان، طلب آمرزش و از جانب انسانها، رکوع و سجده کردن و از جانب پرندگان، ذکر و تنزیه الهی میباشد. پس واژه «صلاة» از لغاتی است که از معنای لغوی به معنای جدید تغییر یافته است. (1)
«صلوة» از عناوینی است که در هیچ یک از متون اسلامی بهعنوان لقب حضرت مهدی؟عج؟ و همچنین دیگر امامان معصوم؟عهم؟ بهکار نرفته، ولی علامه میرجهانی آن را از القاب مهدوی ذکر کرده است. شاید به این علت باشد که در تفسیر آیه شریفه:
{مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ * قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ اَلْمُصَلِّینَ } (2)
«چه چیز شما را در آتش [سَقَر] درآورد؟ گویند: از نمازگزاران نبودیم».
امام صادق علیه السلام فرمودند: «مقصود این است که ما پیروان امامی نبودیم». (3)
همچنین امام موسیکاظم علیه السلام فرمودند: «یعنی من وصی پیامبر اسلام؟ص؟ و اوصیاء بعد آن را نپذیرفتم و بر آنها صلوات نفرستادم». (4)
همچنین مفسرین با توجه به روایات در تفسیر آیات دیگری که درباره «صلاة» میباشد، تأویل به ائمه اطهار؟عهم؟ نمودند، زیرا همانطور که در واژه «حج» گذشت، شرط قبولی طاعات و عبادات بندگان، داشتن ولایت است.
علامه میرجهانی این لقب را در بیت 59، ذکر کرده است. «صمصام» از نظر صرفی، اسم جامد غیرمصدری از ریشه «صمم» بر وزن فعلال میباشد. که از نظر لغوی به معنای شمشیر
برندهای است که خم نمیشود و جمع آن، «صماصم» است. (1)
در روایات، «صمصام» جزء القاب حضرت مهدی؟عج؟ معرفی نشده و فقط در کتاب الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، محدّث بزرگوار حائری یزدی روایتی را از کتابی به نام الموائد این چنین نقل میکند: «زمانیکه قائم؟عج؟ ظهور میکند، (کنار کعبه) ما بین رکن و مقام میایستد و پنج ندا میدهد:
الاول : ألا یا أهل العالم أنا الإمام القائم؛ آگاه باشید ای جهانیان که منم امام قائم.
الثانی: ألا یا أهل العالم أنا الصمصام المنتقم؛ آگاه باشید ای اهل عالم که منم شمشیر انتقام گیرنده.
الثالث: ألا یا أهل العالم إن جدّی الحسین قتلوه عطشان؛ بیدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین را تشنه کام کشتند.
الرابع: ألا یا أهل العالم إنّ جدّی الحسین علیه السّلام طرحوه عریانا؛ بیدار باشید ای اهل عالم که جدّ من حسین را برهنه روی خاک افکندند.
الخامس: ألا یا أهل العالم إنّ جدّی الحسین علیه السّلام سحقوه عدوانا؛ آگاه باشید ای جهانیان که جدّ من حسین را از روی کینه توزی پایمال کردند». (2)
در ادعیه وزیارات هم آمده است «صاحب الصمصام» همچنانکه در زیارت صاحب الامر؟عج؟ میخوانیم: «السَّلامُ عَلَی صَاحِبِ الصَّمْصَامِ وَ فَلَّاقِ الْهَامِ؛ (3)سلام بر صاحب شمشیر(قدرت) و شکافنده فرق (اهل ظلم و جهالت)».
و در زیارت سرداب مقدس هم، حضرت مهدی؟عج؟ را با همین لقب میخوانیم: « نَضْرَةِ الْأَیَّامِ وَ صَاحِبِ الصَّمْصَامِ وَ فَلَّاقِ الْهَامِ؛ (4)طراوت روزگاران، دارای شمشیر برّنده و به هدفزننده، شکافنده سرها».
بنابراین حضرت مهدی ؟عج؟را «صاحب صمصام» نامیدند، زیرا که دارندهی شمشیری
تیز و برنده است؛ یعنی به قدرت خداوند متعال سلاح او بهگونهای است که هیچ قدرتی تاب مقاومت در برابر آن را ندارد و خدا اراده کرده که با ظهور امام زمان؟عج؟ ظالمان را سر جایشان بنشاند. (1)
این عنوان در بیت 52 ذکر شده است. «صوم» اسم جامد مصدری برای فعل «صامُ » و بروزن «فَعْل» میباشد و از نظر لغوی در اصل به معنای امساک و خودداری از کار است خواه خوردن، گفتن یا راه رفتن باشد. و در شرع امساک کردن از خوردن از اذان صبح تا اذان مغرب میباشد. (2)
«صوم» هم مانند واژه «صلاة» از عناوینی است که در متون اسلامی از القاب مهدوی معرفی نشده است و در وجه تسمیه حضرت به «صوم» باید گفت که بر اساس روایات، شرط قبولی طاعات و عبادات، پذیرفتن ولایت امام زمان؟عج؟ و شناخت امام میباشد که برای اطلاع بیشتر به واژه «حج» رجوع شود.
این لقب در بیت 25 ذکر شده است. «ضیاء» اسم جامد غیرمصدری از ریشه «ضوء» است. برخی از لغویین در معنای این واژه گفتهاند که همان «نور» است، و برخی دیگر قائلند که «ضیاء» نور قوی و «نور» نور ضعیفتر است؛ و در قرآن کریم آمده:
{هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ اَلشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ اَلْقَمَرَ نُوراً } (3)
«اوست کسی که خورشید را روشنایی بخشید و ماه را تابان کرد».
قول سومی هم وجود دارد که میگوید، «ضیاء» دارای نور ذاتی است، ولی «نور» مفهوم
عامتری دارد. بنابر قول سوم، آیه فوق را میتوان چنین شرح داد که چون خورشید دارای نور ذاتی است و در واقع منبع جوشش نور میباشد، «ضیاء» برای آن بهکار رفته است و برای «ماه» واژه ی «نور» بهکار برده شده چون نور اکتسابی دارد و از خودش نوری ندارد. (1)
علامه میرجهانی، «ضیاء» را از القاب مهدوی معرفی کرده در حالیکه در روایات به این لقب تحت این عنوان اشاره ای نشده و فقط در کتابهای نجم الثاقب و الهدایة الکبری، «ضیاء» را از القاب مهدوی میدانند. (2)
اما در زیارت «ائمه سر من رأی»، این چنین به امام زمان؟عج؟ متوسل می شویم: «أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ یَا رَبِّ بِإِمَامِنَا وَ مُحَقِّقِ زَمَانِنَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ وَ الشَّاهِدِ الْمَشْهُودِ وَ النُّورِ الْأَزْهَرِ وَ الضِّیَاءِ الْأَنْوَر؛ (3)تقرب و توسل میجویم به سوی تو ای پروردگارم بهوسیله امام و پیشوای ما که نگهبان حقّ است در زمان ما تا روز موعود که ظهورش فرارسد، او که شاهد و شهادت یافته و درخشنده ترین نور و روشنترین انوار الهی است».
« مُضِیء » از القابی است که در دیوان الدررالمکنونة به آن اشاره شده است. « مُضِیء» اسم فاعل از ریشه «ضوء» بر وزن مُفِل میباشد. زیرا در آن اعلال صورت گرفته بدین صورت که:
مُضْوِء (در معتل العین، واو متحرک ماقبل حرف صحیح و ساکن ، حرکتشان را به ماقبل میدهد) ← مُضِوْء (واو ساکن ماقبل مکسور قلب به یاء میشود) ← مُضِیء.
« مُضِیء » به معنای روشن کننده است که این عنوان هم در متون اسلامی بهعنوان لقب مهدوی ذکر نشده است. در وجه تسمیه حضرت به «ضیاء» باید گفت که حضرتش همچون خورشید همه جا را روشن میکند و نور وجودش چراغ هدایت سالکان است.
«الطالب» و «طالب الآثار» از القابی است که به ترتیب در بیتهای سی و نوزده ذکر شدند.
«طالب» اسم فاعل از ریشه «طلب» بر وزن فاعل است. و در لغت به معنای طلب کننده و جوینده میباشد. (1)
«طالب» یکی از القاب مهدوی میباشد که در دعای ندبه ذکر شده است: «أَیْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِیَاء و أبْناءِ الأنْبِیاءِ؛ کجاست آن امام منتقمی که از ظلم و ستم بر پیامبران و فرزندان آنان دادخواهی میکند؟».
همچنین در جای دیگری از همین دعا آمده: «أَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ؛ کجاست آنکه خون شهید کربلا را انتقام گیرد».
بنابراین حضرت مهدی؟عج؟ ملقب به «طالب» شدند؛ زیرا جوینده خون مظلومان به خصوص جد بزرگوارشان امام حسین علیه السلام میباشند. و بارها در روایات اشاره شده که امام زمان؟عج؟ منتقم خون امام حسین علیه السلام هستند.
«طالب الآثار» به معنای جوینده خون و یا همان خونخواه است؛ زیرا «آثار» جمع «ثأر» به معنای خونخواهی میباشد. باید گفت که در «آثار» قلب مکانی و قلب به الف صورت گرفته است:
أثْأَار(قلب مکانی بین فاءالفعل و عین الفعل است) ← أَأْثار (اگر همزه اول مفتوح باشد همزه ساکن، قلب به الف میگردد) ← آثار
بنابراین وزن آن، أعفال است. (2)
این لقب در هیچ یک از متون اسلامی دیده نشده، اما سید بن طاووس در مصباح الزائر زیارتی را برای حضرت صاحب الامر در سرداب مقدس نقل نموده که در آن میخوانیم: «السَّلامُ عَلَیْکَ یا طالِبَ آثارِ الأنْبِیاءِ، وَ أبْناءِ الأنبیاءِ، وَ الثائِرِ بِدَمِ المَقْتُولِ بِکَرْبَلاء؛ (3)سلام بر تو ای جوینده خون (خونخواه) پیامبران و فرزندان پیامبران و خونخواه خون کشته شده در کربلا».
علامه میرجهانی عنوان «الطامس الماحق» را در بیت 32 و «طامس کل الزیغ والاهواء» را در بیت 73، از القاب حضرت مهدی؟عج؟ معرفی کرده است.
«طامس» اسم فاعل از ریشه «طمس» بر وزن فاعل میباشد؛ که در لغت به معنای محوکننده، نابودکننده و دورکننده آثار شیء است. (1)
«الطامس الماحق» ترکیب وصفی به معنای محو کنندهی آثار شیء و ناقص کننده است، زیرا معنای لغوی «ماحق» ویرانکننده، نابودکننده و ناقصکننده میباشد. (2)
واژه «طمس» فقط در یک جا در قرآن کریم آمده است آنجا که خداوند متعال میفرماید:
{فَإِذَا اَلنُّجُومُ طُمِسَتْ } (3)
«وقتی آثار ستارگان نابود و نورشان از بین رفت».
در روایات تعبیر «الطامس الماحق» و همچنین «الطامس» بهعنوان لقب حضرت معرفی نشده، لکن در دعای ندبه و زیارت سرداب مقدس به این لقب حضرت مهدی؟عج؟ اشاره شده است.
در بخشی از دعای ندبه میخوانیم: «أینَ طامِسُ آثارِ الزَّیْغِ وَالْاَهْواءِ؛ کجاست آن که آثار اندیشههای باطل و هواهای نفسانی را محو و نابود می سازد؟».
در زیارت سرداب مقدس آمده است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا طَامِسَ آثَارِ الزَّیْغِ وَ الْأَهْوَاء؛ (4)سلام بر تو ای نابود کننده آثار اندیشه های باطل و هوا های نفسانی ».
در وجه تسمیه حضرت به «طامس» میتوان چنین استدلال کرد که قیام امام زمان؟عج؟ و هدف از قیام ایشان یکی از مسائل مورد تاکید در روایات مهدوی میباشد؛ و آمده است که ایشان در هنگام ظهور با هرگونه ظلم و فساد وبدی مبارزه میکنند و حکومت عدالت گستر را در جهان بر پا کرده و بر اساس حکم الهی قضاوت میکنند. رسولاکرم؟ص؟ در این باره فرمودند:
تَاسِعُهُمْ قَائِمُ أُمَّتِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ نهمین آنها قائم امت است که زمین را پر از عدل و داد نماید همچنانکه پر از ظلم وجور شده
باشد. (1)
بنابراین حضرت مهدی؟عج؟ «طامس آثار الزیغ و الهواء » نامیده شدند؛ زیرا که آن حضرت، نابودکنندهی هر گونه بدی، ظلم، فساد و آثار سوء آنها در جهان و امید مظلومان و منجی جهانیان است.
ازجمله القاب حضرت مهدی؟عج؟ «الطاوی» است که در بیت هشتاد اینگونه به آن اشاره شده است: «طاوِی بِساطِ دَوْلَةِ الشَیْطانِ».
«الطاوی» اسم فاعل از ریشه «طوی» بر وزن فاعل است، که لفیف مقرون میباشد، در صورتی که این اسم با «ال» همراه باشد، و یا مضاف واقع گردد وهمچنین زمانیکه منصوب باشد، هیچ اعلالی در یاء صورت نمیگردد و یاء ظاهر میشود، لکن در موارد دیگر یعنی زمانیکه مرفوع یا مجرور و نکره باشد، در یاء، اعلال حذف صورت میگیرد:
طاوِیٌ (ضمه ی یاء مضموم ماقبل مکسور در آخر کلمه حذف میشود ) ← طاوِیْنْ ( حذف حرف عله ساکن به دلیل التقاء ساکنین ) ← طاوِنْ ( در عربی اینگونه مینویسند ) ← طاوٍ.
« طَوَیَ » در لغت به معنای در هم پیچیدن، کاری را خاتمه دادن، پیمودن و پنهان کردن میباشد. (2)
این عنوان در روایات و ادعیه و زیارات جزء القاب حضرت مهدی؟عج؟ بیان نشده است، لکن احتمال دارد که علامه میرجهانی با توجه به روایاتی که اشاره به کشته شدن شیطان توسط امام زمان؟عج؟ در عصر ظهور دارد، این لقب را جزء القاب حضرتش در دیوان الدرر المکنونة ذکر نموده است، که در ادامه به بررسی اجمالی آن میپردازیم.
شیطان پس از اینکه به دلیل سجده نکردن بر انسان و تمرّد از دستور الهی، رانده شد، به خداوند عرض کرد:
{قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ } (1)
«پروردگارا ! مرا تا روزی که بر انگیخته خواهند شد مهلت ده».
در واقع شیطان از خداوند در خواست میکند تا روز رستاخیز به او مهلت داده شود، که خداوند متعال در پاسخ به آن ملعون میفرماید:
{قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ * إِلیٰ یَوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ } (2)
«فرمود: تو از مهلت یافتگانی تا روز [و] وقت معلوم ».
خداوند رحمان و رحیم به شیطان مهلت میدهد و با درخواست او موافقت میکند اما نه تا روز رستاخیز، بلکه تا روز و وقت معلوم به شیطان مهلت داده شد. در اینجا پرسشی مطرح است که منظور از«وقت معلوم» چه زمانی است ؟
ابن وهب از امام صادق علیه السلام درباره سرنوشت ابلیس در آیهی مذکور پرسش میکند که این روز، چه روز و زمانی است؟ امام میفرمایند: «ای وهب! آیا تصور میکنی که آن روز زمانی است که خدا در آن روز مردم را مبعوث میکند؟ (چنین نیست) بلکه خداوند ابلیس را تا روز قیام قائم ما مهلت میدهد. در آن زمان (موی) پیشانی او را میگیرد و وی را گردن میزند و آن روز، وقت معلوم است». (3)
علامه مجلسی در این زمینه از سید بن طاووس نقل میکند که در صحف ادریس پیامبر علیه السلام آمده: «تو ای شیطان تا زمانی مهلت داده شدی که مقدّر کردهام تا زمین را در آن زمان از کفر و شرک و گناه پاک سازم، ولی در این زمان (به جای تو) بندگان خالص و پاکدل و باایمان روی کار آیند، آنها را خلیفه و حاکم زمین میکنم و دینشان را استوار میسازم، که آنها تنها مرا میپرستند و هیچچیز را شریک من قرار نمیدهند، در آن روز است که تو (شیطان) و همه لشکریانت از پیاده و سواره را نابود مینمایم». (4)
با توجه به روایات مهدوی میتوان نتیجهگیری کرد که با کشته شدن شیطان توسط
حضرت، ریشههای فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حکومت مهدوی نابود میشود و به جای آن حکومت عقل و ایمان برپا میشود.
«طاهر»، «طهر»، «مطهَّر» و «مطهِّر» از القابی است که به ترتیب در بیتهای 6 و 10 و87 و 90 ذکر شدند. «طاهر» اسم فاعل از ریشه «طهر» بر وزن فاعل که جمع آن، «اطهار» و به معنای پاک و پاکیزه میباشد. «طُهر» اسم جامد مصدری برای فعل «طَهَرَ » و به معنای پاک شدن، میباشد. «مُطَهَّر» اسم مفعول بر وزن مُفَعَّل و به معنای پاک شونده میباشد. «مُطَهِّر» اسم فاعل بر وزن مُفَعِّل و به معنای پاک کننده است. (1)
القاب «طاهر»، «مطهِّر» و «مطهَّر» نه فقط برای حضرت مهدی؟عج؟ بلکه برای همه ائمه اطهار؟عهم؟ بهکار رفته است. زیرا ایشان پاک و پاکیزه از هرگونه عیب و نقص میباشند و معصوم هستند؛ همانطور که خداوند فرمود:
{ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً} (2)
«خدا فقط میخواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند».
«طاهر» از القاب مهدوی است که در متون اسلامی به آن تصریح شده چنانکه در دعای زمان غیبت حضرت مهدی؟عج؟ آمده است: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّک... فَإِنَّهُ الْهَادِی وَ الْمُهْتَدِی وَ الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ الطَّاهِرُ التَّقِیُّ النَّقِیُّ الزَّکِی؛ (3)بار الها! خود را به من معرّفی کن که اگر خودت را به من معرّفی نکنی پیامبرت را نشناسم... او هادی و مهتدی و قائم هدایت شده است و طاهر تقیّ نقیّ زکیّ رضیّ مرضیّ و صابر مجتهد شکور است».
عنوان «مطهَّر» از القاب مهدوی معرفی شده که به معنای پاک و خالص از هرگونه گناه و خطا و غفلت میباشد و علامه میرجهانی به این لقب با تعبیر «مُطَهَّرٌ عَنْ دَنَسِ الذُنُوبِ» اشاره
کرده است. و امام صادق علیه السلام به این لقب حضرت مهدی؟عج؟ اشاره نمودند؛ آنجا که فرمودند: «فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ فَالْزَمُوا أَحْلَاس بُیُوتِکُمْ حَتَّی یَظْهَرَ الطَّاهِرُ بْنُ الطَّاهِرِ الْمُطَهَّرِ ذُو الْغَیْبَةِ الشَّرِیدُ الطَّرِید؛ (1)پس هرگاه چنین شد، در خانههایتان آماده باشید تا اینکه آن طاهر فرزند طاهر و او که مطهَّر است و دارای غیبت، آن تنهای راندهشده ظاهر شود».
همچنین علامه، تعبیر «مُطهِّرُ الارضِ مِن الظُّلامِ» را در ضمن ابیات مهدوی آورده است. و در متون اسلامی هم، لقب «مطهِّر الارض» مشاهده میشود یعنی کسی که زمین را از هرگونه ظلم و تاریکی تطهیر میکند. در دعای استغاثه به حضرتش میخوانیم: «مُعْلِنِ أَحْکَامِ الْقُرْآنِ مُطَهِّرِ الْأَرْضِ وَ نَاشِرِ الْعَدْلِ فِی الطُّولِ وَ الْعَرْضِ الْحُجَّةِ الْقَائِمِ الْمَهْدِی؛ (2)آشکار کننده احکام الهی، پاک کننده زمین و نشر دهنده عدل الهی در سرتاسر زمین، حجت قائم مهدی».
حضرت مهدی؟عج؟ «طاهر» و «مطهَّر» نامیده شدند، زیرا که ایشان معصوم میباشند و از هر گونه بدی و زشتی عاری میباشند و «مطهِّر» هستند، چون در هنگام ظهورشان در سرتاسر زمین حکومت عدل الهی را برپا میکنند و در این راستا با ظلم و فساد مبارزه کرده و ریشه این جهل و تاریکی را میخشکانند و زمین را از هر پلیدی پاک و طاهر میگردانند.
این لقب در بیت چهارده ذکر شده است. «طرید» صفت مشبهه بر وزن فعیل از ریشه «طرد» و در معنای اسم مفعولی بهکار میرود. در لغت به معنای طرد و رانده شده بهکار میرود و جمع آن، «طرائد» میباشد. (3)
«طرید» به معنای رانده شده از خلق که میتوان گفت از نظر معنایی نزدیک به «شرید» میباشد و در متون اسلامی، از القاب مهدوی محسوب میشود و بارها به آن اشاره شده است. چنانکه در واژه «شرید» گذشت، پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند:
وَ هُوَ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ وَ جَدِّهِ صَاحِبُ الْغَیْبَة؛ (4)آن تنهای یگانه و راندهشده
که انتقام خون پدر و جدّش را نگرفته است، آنکه صاحب غیبت طولانی است.
حضرت را «طرید» نام نهادند، زیرا همانطور که در واژه «شرید» گذشت، حضرتش از مردم رانده شدند به سبب بدعهدی و بیوفایی که مردم نسبت به وجود مبارکش دارند.
این لقب در بیت 58 تحت عنوان «ذو الطلعة الرشیدة» ذکر شده است. «طلعة» مصدر مرّه از ریشه «طلع» بر وزن فَعْلَة میباشد و به معنای چهرهای که رؤیت و دیده میشود استعمال گردیده است. (1)
«رشید» صفت مشبهه از ریشه «رشد» بر وزن فعیل و در معنای اسم فاعل است. «رشید» در لغت به معنای هدایتکننده، عاقل، راهگشا و با رشادت میباشد. (2)
بنابر معنای لغوی واژههای مذکور، «الطلعة الرشیدة» به معنای آشکار شدن چهرهی حضرت مهدی؟عج؟ که با رشادت و هدایتگر میباشد. در واقع این تعبیر کنایه از ظهور حضرت مهدی؟عج؟ و آشکار شدن ایشان پس از دوران غیبت طولانی است. این لقب حضرت فقط در دعای عهد آمده: «اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَة؛ بار الها آنچهرهی با رشادتو راه گشا و پیشانی نورانی ستایش شده را به من بنمایان».
این عنوان در بیت شصت ذکر شده است. «طور» اسم جامد غیرمصدری و به معنای کوه میباشد. این لقب در متون اسلامی برای حضرت مهدی ذکر نشده است و شاید علامه میرجهانی این لقب را از آیات شریفه زیر اقتباس نمودند:
{وَ طُورِ سِینِینَ } (3)
«و طور سینا»
و
{وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْنٰاءَ } (1)
«و درختی از طور سینا برمیآید».
زیرا در تفسیر این دو آیه، از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: «مقصود از (طور سینا) امام علی علیه السلام میباشد». (2)
از آنجا که در اصطلاح، «طور سینا» محل عبادت حضرت موسی علیه السلام و مکان مقدس و همچنین محل وحی بر موسی علیه السلام است، میتوان گفت که امام علی علیه السلام و فرزندشان حضرت مهدی؟عج؟ همچون کوه سینا استوار و مقدس هستند.
این لقب در بیت ششم ذکر شده است. «طیّب» صفت مشبهه از ریشه «طیب» بر وزن فَیْعِل میباشد که در لغت به معنای پاک و خوش و چیزی است که برای حواسّ لذّتآور باشد و نفس و جان آدمی از آن لذّت میبرد. (3)
این عنوان هم در متون اسلامی از القاب مهدوی معرفی نشده است، لکن برخی که حضرت را دیدند، ایشان را به خوشبویی توصیف نمودند.
«ظَهر»، «ظهیر»، «مظهر» و «ظاهر» از القابی هستند که هم ریشه میباشند و به ترتیب در بیتهای 34، 44 و 65 ذکر شده است. «ظهر» اسم جامد غیرمصدری و به معنای پشت و جمع آن، «ظهور» میباشد. (4)
«ظهیر» صفت مشبهه بر وزن فعیل که در معنای فاعلی بهکار میرود. از نظر لغوی در
معنای یار ، یاور و پشتیبان استعمال میشود. «مُظهِر» اسم فاعل بر وزن مُفْعِل و به معنای آشکار و ابرازکننده است. «ظاهر» هم اسم فاعل بر وزن فاعل و به معنای آشکار و قابل رؤیت میباشد. (1)
در متون اسلامی هیچ یک از القاب فوق الذکر نیامده است، لکن میتوان چنین استدلال کرد که شاید علامه این القاب را از مضمون روایات مهدوی به خصوص اخبار ظهور حضرتش، اقتباس نموده است، زیرا حضرت در هنگام ظهور، پشتیبان و یاور مظلومان در برابر ظالمین هستند. امام مهدی؟عج؟ «مُظهِر آیاتٍ و معجزاتٍ» نامیده شدند، چون از آن روز که بساط خلافت در زمین گسترده شد و انبیاء و رسل با آیات بینات و معجزات، برای هدایت خلق آمدند و مأمور ارشاد شدند، خداوند برای احدی، چنین تکریم نفرمود و با احدی آن مقدار آیات نفرستاد که برای مهدی؟عج؟ فرستاده و روانه خواهد کرد. بسیاری از آیات الهی، برای آمدن آن حضرت ظاهر میشود که یک دهم آن، برای آمدن هیچ حجتی ظاهر نشده است. (2)
همچنین امام صادق علیه السلام فرمودند: «هیچ معجزهای از معجزات انبیاء نیست مگر اینکه خداوند آن را به دست حضرت قائم؟عج؟ برای اتمام حجّت، بر دشمنان، ظاهر خواهد کرد». (3)
علامه، تعبیر «الظاهر بعد الیأس» را برای حضرتش ذکر نموده که اشاره به ظهور حضرت بعد از ناامیدی و ظلمت و تاریکی در جهان دارد.
این لقب در بیت 89 ذکر شده است. «ظَفَر» اسم جامد مصدری برای فعل «ظَفَرَ ﹷ » که در لغت به معنای پیروزی و رستگاری، و اصل آن، «ظَفَرَهُ علیه» یعنی چنگالش را در او فرو برد و بر او چیره شد، میباشد. (4)
این عنوان هم در هیچ یک از متون اسلامی ذکر نشده، لکن در روایات مهدوی آمده است که قیام حضرتش در هنگام ظهور همراه با پیروزی است. و در دعای ندبه آمده: «أَیْنَ صَاحِبُ
یَوْمِ الْفَتْحِ وَ نَاشِرُ رَایَةِ الْهُدَی؛ کجاست صاحب روز پیروزی و برافرازنده پرچم هدایت؟».
«العادل» و «العدل» از القابی هستند که هر دو در بیت دوازده ذکر شدند. «عدل» اسم جامد مصدری و به معنای مساوات و برابری است. راغب بیان کرده که بین «عِدل» با کسر عین و «عَدل» با فتح عین تفاوت وجود دارد، زیرا اولی در چیزهایی است که با حواس درک میشوند، مثل موزون و مکیل و معدود و دومی در چیزهایی است که با بصیرت و آگاهی درک میشود و بهکار میرود، مثل احکام. (1)
«عادل» اسم فاعل از ریشه «عدل» بر وزن فاعل و از اسماء الهی و به معنای دادگر و منصف و جمع آن، «عُدول» میباشد. (2)
در متون اسلامی به این دو لقب حضرت بارها اشاره شده است. امام صادق علیه السلام فرمودند:
فَإِذَا انْقَرَضَ مُلْکُهُمْ أَتَاحَ اللَّهُ لِأُمَّةِ مُحَمَّدٍ بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتَ یُشِیرُ بِالتُّقَی وَ یَعْمَلُ بِالْهُدَی وَ لَا یَأْخُذُ فِی حُکْمِهِ الرِّشَا وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْرِفُهُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ ثُمَّ یَأْتِینَا الْغَلِیظُ الْقَصَرَةِ ذُو الْخَالِ وَ الشَّامَتَیْنِ الْقَائِدُ الْعَادِلُ الْحَافِظُ لِمَا اسْتُودِعَ یَمْلَأُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مَلَأَهَا الْفُجَّارُ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ (3)چون حکومت بنی فلان سپری شود خداوند با مردی از ما اهل بیت بر آل محمّد؟ص؟ منّت مینهد که با تقوا گام بر میدارد و براساس هدایت رفتار میکند و در کارهایش رشوه نمیگیرد. به خدا سوگند نام خود و نام پدرش را میدانم. آنگاه به محضر امام عادل از ما میرسد که صاحب خال و اصالت و نجابت طرفین (پدر و مادر) و حافظ اسرار امامت و امانتهای الهی است و جهان را پر از داد و عدالت میکند».
«عادل» لقب همه ائمه اطهار؟عهم؟ میباشد، زیرا امام صادق علیه السلام فرمودند:
إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یَتْرُکَ الْأَرْضَ بِغَیْرِ إِمَامٍ عَادِلٍ؛ (1)خدا بزرگتر و بزرگوارتر از آن است که روی زمین را بدون امام عادل بگذارد.
اما این لقب برای حضرت مهدی؟عج؟ بیشتر بهکار رفته است، زیرا در روایات بیان شده که حضرتش در هنگام ظهور حکومت اسلامی تشکیل داده و بر پایه عدل و داد اداره میکند.
در زیارت حضرت صاحب الامر آمده: «السَّلَامُ عَلَی الْقَائِمِ الْمُنْتَظَرِ وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَر؛ (2)سلام بر آن قائم منتظر و عادل مشهور عالم».
امام زمان؟عج؟ را «عادل» نامیدند، زیرا ایشان کسی هستند که زمین را از ظلم و جور پاک کرده و عدالت را بر زمین حاکم میکنند؛ چنانکه در زیارت دیگر صاحب الامر آمده: «اللَّهُمَّ امْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً؛ (3)خدایا پر کن به وسیله آن، زمین را از عدل و داد چنانچه پر شده از ظلم و جور».
به این لقب مهدوی در بیت پانزده اشاره شده است. «عالم» اسم فاعل از ریشه «علم» بر وزن فاعل و از اسماء الهی میباشد که به معنای آگاه و داشمند که جمع آن، «علماء» و «عالمون» میباشد. (4)
غیب، یعنی نهان، پشت پرده، یعنی آن چیزهایی که از حواسّ ظاهری ما نهان و پشت پرده محسوسات واقع شده است. و «عالم الغیب» از اسماء الهی است، یعنی به همه چیز علم دارد و چیزی بر او پوشیده نیست. (5)
توقیعاتی که امام زمان؟عج؟ به وسیله نایبان خود در زمان غیبت صغرا به مردم میرساند، بیانگر و حاوی بسیاری از امور غیبی است و این بهگونهای است که این امور خارقالعاده و سخن گفتن و خبر دادن از آن، از جمله نشانههای آشکار و روشن در زمان غیبت صغرا برای
سفیران و نایبان امام؟عج؟ بوده است. برخی به دلیل ناآگاهی و بیاطّلاعی، در علم به غیب داشتن امامان شک کردهاند و نتوانستهاند علوم غیبی که خداوند به امامان میبخشد و علوم غیبی که تنها مختصّ و ویژه خداست و خداوند آن را در انحصار خویش قرار داده، از هم باز شناسند. علم غیب دو گونه است:
{ فَقُلْ إِنَّمَا اَلْغَیْبُ لِلّٰهِ } (1)
«پس بگو: غیب، فقط به خدا اختصاص دارد».
{عٰالِمُ اَلْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً *إِلاّٰ مَنِ اِرْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ } (2)
«دانای نهان است، و کسی را بر غیب خود آگاه نمیکند. جز پیامبری را که از او خشنود باشد».
بنابراین امام زمان؟عج؟ دارای علم غیب از نوع دوم میباشند، زیرا آیه شریفه مذکور میفرماید که خداوند متعال، هیچ کس را مطلّع به علم غیب خودش نمیکند به غیر از رسولی که پسندیده و برگزیده است. امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
به خدا قسم، محمّد از پیامبرانی است که خداوند او را برگزید و علم غیب را به او داد. و عالم به غیب یعنی خداوند عالم به چیزی است که آن چیز غائب از خلق او است و به او از اخبار پیشینیان و از رویدادهای آیندگان، از اخبار قائم ما و غیر آن خبر میدهد.... پس این به پیامبر اسلام رسیده و سپس به ما. (3)
در دیوان الدررالمکنونة، «علّام» و «عالم البیان» به ترتیب در ابیات 59 و 60 از القاب مهدوی معرفی شده است، لکن در متون اسلامی چنین لقبی برای حضرتش ذکر نگردیده است. ولی میتوان بر اساس مطالبی که بیان شد چنین استنباط کرد که ائمه اطهار؟عهم؟ و از جمله امام زمان؟عج؟ دارای همه علوم حتی علوم غیبی هم میباشند؛ بنابراین «علّام» خوانده
میشوند، یعنی کسی که بسیار آگاه است، زیرا «علّام» صیغه مبالغه از «علم» بر وزن فعّال میباشد. همچنین در مورد «عالم البیان» هم میتوان استناد کرد به آیه شریفه:{ خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ * عَلَّمَهُ اَلْبَیٰانَ } (1)در تفاسیر روایاتی در ذیل این آیه ذکر شده که بیان میکند مقصود از «انسان» در این آیه، پیامبر اسلام؟ص؟ و ائمه اطهار؟عهم؟ میباشد. «البیان» علمی است به تمام موجودات آنچه که بوده و آنچه که خواهد شد. و یا گفته شده علم به همه چیزهایی است که انسان به آن احتیاج دارد. (2)
به لقب «عاصم» در بیت هفتاد اشاره شده است؛ همچنین مشتقات آن یعنی «معتصم» و «معصوم» به ترتیب در بیتهای دوم و 88 ذکر شدند. «عاصم» اسم فاعل از ریشه «عصم» و به معنای حافظ، نگهدارنده و بازدارنده از خطا میباشد. «معتصم» اسم فاعل از «عصم» بر وزن مُفتَعِل و به معنای متوسل شدن و چنگ زدن به چیزی برای استعانت و نجات دادن. «معصوم» اسم مفعول از «عصم» بر وزن مفعول و به معنای صاحب عصمت، بیگناه، مصون از هر گناه و حرام الهی است. (3)
علامه میرجهانی تعبیر «عاصم دین الله فی الأنام» را برای امام زمان؟عج؟ بهکار برده است، یعنی امام زمان؟عج؟ محافظ دین خداوند در بین جن و انس است. زیرا «أنام» اسم جنس و به معنای جن و انس میباشد. (4)
در متون اسلامی «عاصم» از اسماء الهی میباشد، ولی برای حضرت مهدی؟عج؟ چنین لقبی معرفی نشده است. و همانطور که قبلاً مطرح شد چون امام خلیفه الهی میباشد پس باید متصف به صفات الهی باشد. و خداوند محافظ انبیاء و خلقش میباشد و امام محافظ دین الهی ازهر گونه انحراف است.
«معتصم» از القابی است که در متون اسلامی برای حضرت مهدی؟عج؟ معرفی نشده،
لکن امام سجاد علیه السلام در تعریف معصوم فرمودند: «الْمُعْتَصِمُ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ حَبْلُ اللَّهِ هُوَ الْقُرْآن؛ (1)متمسک به ریسمان الهی و ریسمان الهی همان قرآن است».
علامه میرجهانی برای عنوان «معصوم» چنین سروده است:
88-کَذاکَ مَعْصُومٌ عَنِ الخَطایاوَ السَّهْوِ وَ النِّسیانِ وَ المَرایا
«همچنین معصوم از خطا و سهو و نسیان است».
«معصوم» ویژگی تمام ائمه اطهار؟عهم؟ میباشد زیرا بر اساس آیه شریفه:
{ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً } (2)
«ائمه اطهار؟عهم؟ معصوم از هر گونه خطا و سهو ونسیان میباشند».
این لقب در بیت 73 ذکر شده است. «عاطف» اسم فاعل از ریشه «عطف» بر وزن فاعل و به معنای مهربان و رحیم است و به معنای عطف دهنده هم آمده است، همچون حرف عطف که سبب عطف و ارتباط میشود. (3)
علامه میرجهانی تعبیر «عَلَی الکِتابِ عاطِفُ الآراءِ» را برای حضرت مهدی؟عج؟ آورده که به معنای زیر است: «نسبت به اهل کتاب، رأیش (رفتار) مسالمتآمیز است»، زیرا در روایات مهدوی بیان شده که حضرت مهدی؟عج؟ همچون جد بزرگوارشان ابتدا با الفت و مهربانی راه تبلیغ و دعوت را پیش میگیرد و با کفار اتمام حجت میکند و چنانچه نپذیرند و گردنکشی کنند با قاطعیت تمام با آنان برخورد مینماید. در این زمینه ابو بصیر روایتی را نقل میکند: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم: حضرت قائم؟عج؟ تا پایان زندگانی در مسجد سهله (کوفه) خواهد ماند؟ فرمود: آری. پرسیدم: اهل ذمّه، در نظرش چگونه خواهند بود؟ فرمود: با آنان از راه مسالمتآمیز وارد میشود؛ همچنانکه پیامبر؟ص؟ رفتار میکرد. آنان در حال خواری جزیه میپردازند». (4)
این لقب مهدوی در بیت 35 ذکر شده است. «عبد» اسم جامد غیرمصدری و به معنای بنده، برده است و جمع آن، «عَبید» و «عُبدان» میباشد. همچنین معنای بشر و آدمیزاد و بنده خدا را هم برای آن ذکر نمودند که در این صورت «عِباد» جمع آن است. (1)
راغب اصفهانی، «عبد» را سه قسم میداند: اوّل. عبد و بندهای که به حکم شرع، انسانی است که خریدنش یا برای آزادی و یا فروختنش برای آزاد کردن صحیح است.
دوّم. عبد و بندهای که خداوند خالق اوست، پس خداوند صاحب و مالک او میباشد. بنابراین، همه انسانها بندهی خداوند هستند.
سوّم. عبد به معنای کسی است که عبادت و خدمت میکند، و انسانها در این گونه عبد بودن دو قسمند: 1. عبدی که عبادتش برای خدا مخلصانه و خالص است؛ 2. عبد و بندهی دنیا که پیوسته در خدمت دنیا و غرق در دنیا است. (2)
«عبدالله» از القاب و کنیههایی است که هم پیامبراکرم؟ص؟ و هم ائمه اطهار؟عهم؟ به آن خوانده میشوند از جمله امام مهدی؟عج؟ که در این راستا پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند: «إِنَّهُ یُبَایَعُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللَّهِ وَ الْمَهْدِیُّ فَهَذِهِ أَسْمَاؤُهُ ثَلَاثَتُهَا؛ (3)با او بین رکن و مقام بیعت میشود، نام او احمد، عبد اللّه، و مهدی است. اینها هرسه نامهای اوست».
حضرت مهدی؟عج؟ همچون جدبزرگوار و پدران پاکشان، بنده خالص و مطیع خداوند هستند.
این لقب مهدوی در بیت 47 و همچنین عنوان «معزّ الأولیاء» دو بار در بیتهای 30 و 75 ذکر شدند. «عِزّ» اسم مصدر و مخالف ذلّت و به معنای عزّت، شهرت، بزرگی و سرافرازی
میباشد. «مُعِزّ» اسم فاعل از ریشه «عزز» و به معنای عزیز کننده میباشد. (1)
«عزّالمؤمنین» یعنی کسی که عزیز و بزرگ مؤمنان است. این عنوان هم مانند دیگر عناوین نه فقط برای امام مهدی؟عج؟ بلکه برای همه ائمه اطهار؟عهم؟ بهکار رفته است چنانکه امام رضا علیه السلام در معرفی امام میفرمایند: «إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِین؛ (2)همانا امامت، زمام دین و باعث نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنین است».
امامان معصوم؟عهم؟ دارای عزت هستند و این عزت را خداوند به آنها داده است؛ زیرا منشأ و اساس تمام عزتها خداوند میباشد و دیگران سرا پا فقر و ذلتند، هر کس بخواهد به عزت برسد و از ذلت رهایی یابد و در مسیر الهی قرار گیرد، باید خداجو و خدایی شود. (3)
قرآن کریم میفرماید:
{مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ اَلْعِزَّةُ جَمِیعاً } (4)
«کسی که خواهان عزت است، عزت یکسره از آن خداوند است».
«مُعزّ الأولیاء» از القاب مهدوی است؛ چنانکه در دعای ندبه آمده: «أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیَاء؛ کجاست آن عزیز کننده دوستان خدا».
بنابراین ائمه اطهار؟عهم؟ چون خدایی شدن پس دارای عزت هستند آن هم عزتی که خداوند به آنان عطا فرموده چنانکه شخصی به امام حسن مجتبی علیه السلام عرض کرد: «آیا در شما عظمت است. فرمود: نه، بلکه من دارای عزتم، چنانکه خداوند میفرماید:
{ وَ لِلّٰهِ اَلْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ } (5)
عزّت از آن خدا و رسول و مؤمنان است». (6)
همچنین حضرت ولی عصر؟عج؟ «معزّ الأولیاء» هستند؛ زیرا با ظهورشان، مستضعفان و
مظلومان بهواسطه یمن وجود ایشان، عزیز میگردند و ظالم و فاسد و کافر خوار و ذلیل میشود.
این لقب در بیت هجده آمده است. «عصر» اسم جامد مصدری برای فعل «عَصَرَ » و در لغت به معنای ساعات آخر روز، زمان، دوره، روزگار و عهد است و جمع آن، «اعصار» میباشد. (1)
«عصر» از القاب مهدوی است که محدّث نوری به آن اشاره نموده و علّت این نامگذاری میتواند تفسیر سوره «عصر» باشد که امام صادق علیه السلام فرمودند: «مقصود از عصر در (والعصر) زمان خروج قائم است». (2)
این لقب در بیت 24 ذکر شده است. «عظیم» صفت مشبهه از ریشه «عظم» بر وزن فعیل و از صفات باری تعالی است که به معنای بزرگ، باشکوه، عالی و پرهیبت میباشد. (3)
«عظیم الشأن» به معنای مقام عالی و بلند مرتبه است. این تعبیر هم در متون اسلامی، اصطلاحی است که برای نشان دادن عظمت خداوند متعال و پیامبرانش و همچنین امامان معصوم؟عهم؟ بهکار میرود، حتّی برای معرفی دعایی پرمحتوا میگویند: «دعای عظیم الشأن»، پس این لقب مختص به حضرت ولی عصر؟عج؟ نمیباشد.
این لقب در بیت 29 ذکر شده است. «عَلَم» اسم جامد غیرمصدری و به معنای نشان، علامت و پرچم است و جمع آن، «اعلام» میباشد. از نظر راغب، «علم» به معنای اثر و نشانههایی است که به وسیله آن چیزی فهمیده میشود. (4)
«منصوب» اسم مفعول از ریشه «نصب» به معنای برافراشته میباشد. و «العلم المنصوب» به معنای پرچم برافراشته است. (1)
در متون اسلامی، «العلم المنصوب» از القاب مهدوی محسوب میگردد؛ زیرا در روایات نقل شده که حضرت در هنگام ظهور، پرچم پیامبراکرم؟ص؟ را در دست دارند، چنانکه از امام باقر علیه السلام منقول است که فرمودند:
همانا قائم از راه کوه ذی طوی با سیصد و سیزده مرد به عدد رزمندگان جنگ بدر فرود میآید تا اینکه به حجر الأسود تکیه داده و پرچم پیامبر را برمیافرازد. (2)
همچنین در زیارت آل یاسین آمده: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ؛ سلام بر تو ای پرچم برافراشته».
پس حضرت ولی عصر؟عج؟ ملقّب به «علم منصوب» شدند، زیرا ایشان تنها امام و حجت خدا و راهنمای خلایق به سوی خداوند است. بهوسیله اوست که مردم از ظلمتها و گمراهیها نجات مییابند. پس همه باید گرداگرد پرچم او جمع شوند. (3)
«العَون» و «المُعین» از القابی است که در بیت شانزده و «مُستعان» در بیت 88 ذکر شدند. «العون» اسم جامد مصدری به معنای یاری و پشتیبانی و جمع آن، «اعوان» میباشد. «معین» اسم فاعل از ریشه «عون» در باب افعال بر وزن مُفعِل است که در آن اعلال صورت گرفته:
مُعْوِن (در اجوف واو متحرک که ماقبلش حرف صحیح و ساکن باشد حرکتش به ماقبل داده میشود) ← مُعِوْن (واو ساکن ماقبل مکسور قلب به یاء میگردد) ← مُعین.
«معین» به معنای یاری دهنده و کمک رسان میباشد. و «مُستَعان» اسم مفعول از ریشه «عون» در باب استفعال بر وزن «مُستفعَل» است و در این واژه هم اعلال صورت گرفته است:
مُسْتَعْوَن (در اجوف واو متحرک که ماقبلش حرف صحیح و ساکن باشد حرکتش به ماقبل
داده میشود) ← مُسْتَعَوْن (واو متحرک و یا در موضع حرکت و ماقبل مفتوح ، قلب به الف میشود) ← مُسْتَعان.
«مستعان» در لغت به معنای طلبیدهشده و یاریشده میباشد. (1)
این عناوین در متون اسلامی از القاب مهدوی محسوب نمیگردد، لکن بر اساس روایات و اخبار ظهور حضرتش ملاحظه میشود که حضرت را یاور مظلومان و مستضعفان معرفی میکنند و خداوند متعال ایشان را در برپایی قیام جهانیشان یاری میرساند.
به این لقب و همچنین لقب «عین الحیوة» به ترتیب در ابیات 32 و 37 اشاره شده است. «عَین» اسم جامد غیرمصدری به معنای چشم، چشمهی آب و جمع آن، «عیون» و «أعیُن» میباشد. راغب مینویسد که واژه «عین» برای معانی گوناگون به کار میرود. برای چشم که عضوی از بدن است استعاره میشود و نیز برای سوراخ و روزنه مشک آب و توشه دان که به چشم و ریزش آب از آن (اشک) تشبیه میشود. (2)
در متون اسلامی به این دو لقب مهدوی اشاره شده است چنانکه در زیارت حضرت مهدی؟عج؟ در اعمال روز جمعه آمده: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عَیْنَ اللَّهِ فِی خَلْقِه؛ سلام بر تو ای چشم و دیده خدا بر خلق او».
همچنین در همین زیارت میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عَیْنَ الْحَیَاة؛ سلام بر تو ای چشمه آب زندگانی».
حضرت مهدی؟عج؟ ملقب به «عین الله» شدند، زیرا طبق آیه شریفه
{وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ } (3)
«و بگو: بکنید، که به زودی خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست».
ناظر بر تمام اعمال بندگان خداست و چشم بینای خداوند در بین مخلوقات اوست و
همچنین در وجه تسمیه ایشان به «عین الحیاة» باید گفت که چون هرکه به ایشان متصل شد و از جام معرفت ایشان نوشید، حیات ابدی مییابد. (1)
این لقب در بیت هفت ذکر شده است. «غائب» اسم فاعل از «غیب» بر وزن فاعل است که در آن اعلال صورت گرفته است:
غایِب (حرف عله یاء بعد از الف زائد به همزه تبدیل میشود) ← غائِب.
«غائب» در لغت به معنای هر چیز نهفتهای که از حسّ و آنچه که از علم انسان پوشیده باشد، بهکار رفته است. و برای جمع آن، «غائبون»، «غُیّاب»، «غُیَّب» و «غَیَب» را ذکر نمودند. (2)
«غائب» از القاب مختص و مشهور حضرت مهدی؟عج؟ در متون اسلامی میباشد. چنانکه امام موسیکاظم علیه السلام درباره حضرت مهدی؟عج؟ فرمودند: «هُوَ الطَّرِیدُ الْوَحِیدُ الْغَرِیبُ الْغَائِبُ عَنْ أَهْلِهِ الْمَوْتُورُ بِأَبِیه؛ (3)او طرد شده و تنها و غریب و پنهان از اهلش است و هنوز انتقام خون پدرش را نگرفته است».
پدر بزرگوار امام زمان؟عج؟، امام حسن عسکری علیه السلام در ضمن یک حدیث طولانی فرمودند:
مثل او در این امت مثل حضرت «خضر» و «ذی القرنین» است. به خدا سوگند از دیدهها غائب میشود، یک غیبت طولانی و دراز که از هلاکت نجات پیدا نمیکند به جز کسیکه خدایش او را در اعتقاد بر امامت او ثابت واستوار نگهدارد، و او را برای دعا به تعجیل فرج او موفّق بدارد. (4)
همچنین در یکی از زیارات جامعه که در بحارالانوار نقل شده، اینگونه به امام زمان (عج) سلام میدهیم: «السَّلَامُ عَلَی الْإِمَامِ الْعَالِمِ الْغَائِبِ عَنِ الْأَبْصَارِ وَ الْحَاضِرِ فِی الْأَمْصَارِ وَ الْغَائِبِ
عَنِ الْعُیُون؛ (1)سلام بر امام عالم و پنهان از دیدهها و حاضر در شهرها و پنهان از چشمها ».
و در صلوات به امام زمان؟عج؟ میخوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ صَلِّ عَلَی وَلِیِّ الْحَسَنِ وَ وَصِیِّهِ وَ وَارِثِهِ الْقَائِمِ بِأَمْرِکَ وَ الْغَائِبِ فِی خَلْقِکَ وَ الْمُنْتَظِرِ لِإِذْنِک؛ (2)خدایا درود بفرست بر محمّد و اهل بیت ایشان، و درود بفرست بر جانشین امام عسکری علیه السلام و وارث او که به امر تو قیام خواهد کرد، او که در بین خلق پنهان و غایب است».
در دعای شب نیمه شعبان که در کتاب بلدالأمین نقل شده میخوانیم: «الْعَلَمُ النُّورُ فِی طَخْیَاءِ الدَّیْجُورِ الْغَائِبُ الْمَسْتُورُ؛ (3)رهنمای نور معرفت در این شب تاریک عالم، همان امام غایب پنهان از نظرها».
همانطور که بیان شد «غائب» از القاب خاص حضرت مهدی؟عج؟ میباشد؛ زیرا در بین ائمه اطهار؟عهم؟ فقط امام مهدی؟عج؟ در غیبت به سر میبرند که در فلسفه این غیبت طولانی نظرات مختلفی ارائه شده که اصلیترین آنها این است که غیبت امام، سری از اسرار الهی میباشد.
این عنوان در بیت 58 آمده است. «الغرّة» اسم جامد مصدری از ریشه «غرر» بر وزن فُعْلَة و به معنای سفیدی روی پیشانی اسب، نخستین پرتو سپیده، آغاز هر چیز وگلچین به کار میرود و جمع آن، «غُرَر» میباشد. (4)
«الغرّة الحمیدة» یعنی چهره دلنشین و ستوده. به این لقب در دعای عهد اشاره شده است. آنجا که میخوانیم: «اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَة؛ خداوندا؛ به من طلعت راهگشا و چهره ستوده شده را نشان بده».
علامه به این لقب در بیت 32 اشاره کرده است. «غلیل» صفت مشبهه از ریشه «غلل» بر وزن فعیل است. و در لغت به معنای شدّت خشم و عطش و سختی است که انسان آن را در دل خویش نگه میدارد و میپوشاند. گفته میشود: «شَفا فُلانٌ غَلیلَه» یعنی او خشم و غیظ خود را فرو نشاند. (1)
محدّث نوری در نجم الثاقب «غلیل» را از القاب مهدوی معرفی کرده است، زیرا در دعای ندبه میخوانیم: «وَ بَرِّدْ غَلِیلَهُ یَا مَنْ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی؛ و سوز عشقش را آرام کن؛ ای کسی که بر عرش مسلّط هستی».
این لقب بیانگر شدت شوق و تشنگی مشتاقان و عاشقان دیدار حضرت مهدی؟عج؟ است.
«الغوث» و «المُغیث» از القاب هم ریشه ای است که در بیت 16 و 81 به آنها اشاره شده و همچنین لقب «الغیاث» که در بیت 89 ذکر شده است. «الغوث» اسم جامد مصدری برای فعل «غاثُ » و به معنای یاری رساندن و فریادرسی است. «المُغیث» اسم فاعل از ریشه «غوث» بر وزن مُفْعِل میباشد که در آن اعلال صورت گرفته است:
مُغْوِث ( در اجوف واو متحرک که ماقبلش حرف صحیح و ساکن باشد حرکتش به ماقبل داده میشود) ← مُغِوْث (واو ساکن ماقبل مکسور قلب به یاء میگردد) ← مُغیث.
و «مغیث» به معنای یاور و فریادرس میباشد.
«غیاث» اسم جامد و مصدر دوم برای فعل «غاثُ » و بر وزن فِعال میباشد که در آن اعلال صورت گرفته است:
غِواث (هرگاه در مصدر اجوف پیش از واو آن کسره باشد و آن واو قبل از الف قرار گیرد، قلب به یاء میشود؛ مشروط بر این که واو در ماضی آن اعلال شده باشد) ← غِیاث.
«غیاث» با «الغوث» در معنا مترادف است، یعنی به معنای کمک کردن و یاری رساندن
1) مفردات الفاظ القرآن، ج2، ص708؛ لسان العرب، ج11، ص499.
بهکار میرود. (1)
عنوان «الغوث» از القاب خاصه امام زمان؟عج؟ و به معنای فریادرس و پناهگاه میباشد، فریادرس بیچارگان و درماندگان، چون تنها اوست که قدرت و توانایی چنین کاری را به اذن خداوند دارد. و در زیارت آل یاسین آمده: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَة؛ سلام بر تو ای پرچم برافراشته و علمریزان الهی و پناه خلق و رحمت واسعه خدا».
«غیاث» نیز از القاب مهدوی میباشد که در صلوات شعبانیه به آن اشاره شده است: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْکَهْفِ الْحَصِینِ وَ غِیَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکِینِ؛ خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، پناهگاه محکم، و فریادرس بیچارگان درمانده».
«مغیث» از القابی است که علامه میرجهانی آن را ذکر کرده و در بیت 81 تحت عبارت «مغیث اهل الحق و الیقین» آورده، حال آن که در متون اسلامی به آن اشاره نشده است. ولی میتوان گفت حضرت مهدی؟عج؟ «مغیث» میباشند؛ همچنانکه «الغوث» و «الغیاث» خوانده میشوند، زیرا در روایات بیان شده که ایشان فریادرس مظلومان و یاور مؤمنان هستند. و ایشان همان موعود ادیان الهی میباشند که فریادرسی و دستگیری ایشان از مظلومان و مستضعفین زبانزد جهانیان است.
این عنوان هم در بیت نوزده آمده است. «غَیث» اسم جامد مصدری برای فعل «غاثِ » به معنای باران پر خیر و برکت، ابر و گیاهی است که به وسیله باران روییده است. جمع آن، «غُیوث» و «أغیاث» میباشد. (2)
و «الندی» مصدر و به معنای نمناکی، شبنم، سخاوت و فضیلت و نیکی، گیاه و علف، پیه و چربی، زمین، نوعی بخور خوشبو، نتیجه و پایان میباشد. وجمع آن، «أنداء» و «أندیة»
است. (1)
پس «غیث الندی» به باران نمناک گویند و کنایه از سخاوت و نیکی فراوان دارد. این عنوان هم در روایات اسلامی از القاب مهدوی معرفی نشده؛ لکن ابن شهرآشوب آن را از القاب امام علی علیه السلام میداند. (2)
لقب «فائز» در بیت سوم ذکر شده است. «فائز» اسم فاعل از ریشه «فوز» به معنای رستگار، پیروز و نجات یافته است که همچون «غائب» در آن اعلال صورت گرفته است. (3)
«فائز» از القابی است که همه ائمه اطهار؟عهم؟ به آن متصف میباشند. همچنانکه در زیارت جامعه کبیره آمده: «الْفَائِزُونَ بِکَرَامَتِه؛ دست یافتگان به کرامتش».
و در زیارت حضرت صاحب الامر این چنین میخوانیم: «الْقَائِمِ بِقِسْطِکَ وَ الْفَائِزِ بِأَمْرِک؛ (4)قیام کننده به عدالتت و پیروز و ناجح به فرمان تو است».
حضرت قائم؟عج؟ را «فائز» نامیدند؛ زیرا قیام ایشان به فرمان الهی و مدد الهی به پیروزی خواهد رسید و بر کافران و ظالمان چیره خواهد شد تا حکومت عدل گستر جهانیش را تأسیس کند.
این عنوان در بیت 62 ذکر شده است. «فائق» اسم فاعل از ریشه «فوق» بر وزن فاعل است که همچون «فائز» در آن اعلال صورت گرفته است و به معنای برتر از هم نوعانش، عالی و شایسته و ممتاز میباشد. (ابن منظور، همان: 10/ 316؛ طریحی، 1375: 5/ 231)
«فائق» در متون اسلامی بهعنوان لقب مهدوی محسوب نمیگردد، لکن بر اساس روایات مهدوی، امام زمان؟عج؟ از هر لحاظ بالاتر و بهتر از دیگران در زمانه خودشان میباشند. و از طرف دیگر قیام حضرتش نسبت به قیام دیگر امامان دارای ویژگی است که قیام ایشان را خاص و ممتاز نموده، زیرا ایشان بنابر خبر ائمه اطهار؟عهم؟ به فرمان الهی قیام جهانی و پیروزی خواهند داشت. پس شاید علامه میرجهانی با آوردن عنوان «فائق» قصد این را داشته تا امتیاز و خاص بودن قیام حضرت مهدی؟عج؟ را مطرح نماید.
این لقب مهدوی در بیت 62 ذکر شده است. «فاتق» اسم فاعل از ریشه «فتق» بر وزن فاعل و به معنای جدا کننده و شکافنده و مخالف «راتق» میباشد. (1)
صاحب مجمع البحرین «فاتق» را از القاب پیامبراکرم؟ص؟ میداند: «محمد ؟ص؟ الفَاتِقُ الراتقُ یعنی فاتق الجور و ممزقه و راتق الخلل الذی وقع فی الدین». یعنی پیامبراکرم؟ص؟ به فتق و رتق امور میپرداختند و از بین برنده ظلم و جور و اصلاح کننده خلل وارد شده در دین بودند. و امام زمان؟عج؟ هم «فاتق» نامیده شد، زیرا ایشان کارها را رسیدگی میکند و به رتق و فتق امور میپردازد، گرهها و مشکلات را حل میکند و به عبارت دیگر گشاینده امور میباشد.
در زیارت صاحب الامر میخوانیم: «وَ أَنَّکَ خَازِنُ کُلِّ عِلْمٍ وَ فَاتِقُ کُلِّ رَتْقٍ؛ (2)گواهی میدهم که تو گنجینه هردانشی هستی و گشاینده هر [گره] بستهای».
«فارج الهم» و «الفرج الأعظم» از القابی مهدوی به ترتیب در بیتهای 20 و 63 ذکر شدند. «فارج» اسم فاعل از ریشه «فرج» بر وزن فاعل و به معنای گشایش دهنده گرفتاری و از بین برنده غم است. «الفرج» اسم جامد مصدری برای فعل «فَرَجَ» و به معنای از بین بردن غم میباشد. (3)
«فارج الهم» از اسماء الهی و به معنای گشایش دهنده گرفتاری و غم میباشد. این لقب هم در روایات اسلامی از القاب مهدوی ذکر نگردیده است، ولی «فرج» از مسائلی است که به طور مکرر در روایات برای امام زمان؟عج؟ با تعابیر مختلف از جمله «فرج آل محمد» و «الفرج الأعظم» بیان شده است. علامه میرجهانی به تعبیر «الفرج الأعظم» اشاره نموده که به معنای گشایش بزرگ و برتر میباشد.
در این رابطه امام رضا علیه السلام فرمودند:
«إِذَا رُفِعَ عَالِمُکُمْ وَ غَابَ مِنْ بَیْنِ أَظْهُرِکُمْ فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ الْأَعْظَمَ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِکُمْ؛ (1)هرگاه عالم شما از میان شما غایب شد، پس منتظر فرج اعظم باشید».
امام مهدی؟عج؟ ملقب به «فارج الهم» و «فرج اعظم» شدند، زیرا در روایات نقل شده که در قبل از ظهور حضرت وضع نابسامانی در جهان حاکم میشود و بدعت در دین زیاد میشود و ظلم و فساد بیداد میکند و مردم از خویشتن خود دوری میکنند و به دنبال موعودی هستند تا ریشه بدی و فساد را از بین ببرد.
امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
در آن زمان میبینی که ظلم و ستم همهجا را فراگرفته، قرآن فرسوده و بدعتها در مفاهیم آن نفوذ کرده؛ آیین خدا همانند ظرفی که آن را واژگون سازند، در عمل بیمحتوا شده؛ اهل باطل بر حق پیشی بگیرند؛ مردان به زنان و زنان به شوهرانشان قناعت نکنند؛ افراد باایمان سکوت اختیار کنند؛ کوچکترها، بزرگترها را احترام نکنند؛ پیوند خویشاوندی بریده شود؛ چاپلوسی فراوان گردد؛ شراب آشکارا نوشیده شود؛ رشوهخواری در میان دولتمردان رایج شود، سرگرمیهای ناسالم چنان رواج یابد که کسی نتواند جلوی آن را بگیرد؛ همسایه، همسایه خود را از ترس زبانش احترام کند؛ مردم سنگ دل شوند و عواطف مردم بمیرد؛ مساجد پر شوند از کسانی که از خدا نمیترسند؛ تمام همت مردم شهواتشان گردد؛ امکانات مادی و دنیوی فراوان شود و دنیا به مردم روی آورد؛ زنان بر جامعه حاکم گردند؛ مردم صبحها مست و عصرها تشنهاند؛ و ... . (2)
پس امام مهدی؟عج؟ این موعود جهانی است که نجات دهنده و فرج بزرگ برای جهانیان از چنگال ظلم و فساد میباشد.
این لقب و عناوین «مفرّق الجیوش والأحزاب» و «المفرّق» به ترتیب در بیتهای 62 و 49 و 64 ذکر شده است. «فارق» اسم فاعل از ریشه «فرق» بر وزن فاعل و به معنای جداکننده و فرقگذار و جمع آن، «فوارق» میباشد. «مُفَرِّق» اسم فاعل از باب تفعیل بر وزن مُفَعِّل به معنای جداکننده و توزیع کننده میباشد. (1)
در متون اسلامی «فاروق» از القاب امام علی علیه السلام میباشد؛ چنانکه خود حضرت فرمودند: «أنا الفاروق الأعظم». (2)
پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند:
علی اولین کسی است که به من ایمان آورد و اولین فردی است که در روز قیامت با من مصافحه میکند و او راستگوی بزرگ است، و او فاروق این امت است، که حق و باطل را از هم جدا میکند و... . (3)
همچنین «فرقان» یکی از نامهای قرآن میباشد، زیرا با دلیلهای محکمش حق را از باطل جدا میکند و در واقع قرآن معیار شناخت حق از باطل میباشد. پس امام زمان؟عج؟ هم جدا کننده حق از باطل میباشند، زیرا پیامبر؟ص؟ در حدیث ثقلین تأکید کردند که قرآن و اهل بیت ایشان از هم جدا نمیشوند و هم چنین در روایات مهدوی به این مطلب اشاره شده که حضرت در هنگام ظهور با عدل الهی قضاوت میکند. در نتیجه تمام مسائل روشن خواهد شد و حق از باطل جدا میگردد و راه از بیراهه شناخته میشود.
«مفرّق» از القابی است که در روایات و ادعیه و زیارات به آن اشاره نشده به غیر از کتاب عقد الدرر که نویسنده آن قبل از آن که روایتی را از مولای متقیان امام علی علیه السلام بیان نماید مینویسد:
«لنختم هذا الفصل بشیء من کلام الإمام علیّ بن أبی طالب، هازم الأطلاب، فیما تضمّنه
من الأهوال الشّدیدة، و الأمور الصّعاب، و خروج الإمام المهدیّ، مفرّج الکرب، و مفرّق الأحزاب». (1)
این لقب در بیت 45 ذکر شده است. «فتح» اسم جامد مصدری برای فعل «فَتَحَ ﹷ » و به معنای گشودن و پیروز شدن میباشد. راغب در مفردات مینویسد: «فتح به معنای گشودن و برطرف کردن اشکال و ابهام از چیزی است، که دو گونه است: 1. گشودن چیزی که با چشم درک میشود، مثل باز کردن درب. 2. فتح یا گشودن چیزی که با بصیرت و فهم، درک میشود، مثل برطرف کردن غم و اندوه و عقده گشایی». (2)
«فتح» یکی از القاب مهدوی معرفی شده و در قرآن بارها کلمه «فتح» آمده که ائمه اطهار؟عهم؟ آن را به قائم آل محمّد؟عج؟ تعبیر نمودند؛ چنانکه امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه:
{قُلْ یَوْمَ اَلْفَتْحِ لاٰ یَنْفَعُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِیمٰانُهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ } (3)
«بگو: روز پیروزی، ایمان کسانی که کافر شدهاند سود نمیبخشد و آنان مهلت نمییابند».
فرمودند: «روز پیروزی روزی است که دنیا بر روی حضرت قائم؟عج؟ گشوده میشود. ایمان کسی که پیش از آن هنگام مؤمن نبوده و بعد از این فتح، به یقین نرسیده باشد، نفعی به حالش نخواهد داشت؛ ولی برای هرکه پیش از آن ایمان داشته و منتظر ظهورش بوده است سودمند خواهد بود و خداوند مقام و شأنش را نزد امام قائم؟عج؟ بزرگ خواهد ساخت و روز (قیامت و) رستاخیز، بهشتش را برای او زینت خواهد کرد و آتشش را از وی محجوب خواهد فرمود و این است پاداش دوستان و اهل ولایت امیر المؤمنین علیه السلام و ذرّیّهی پاک آن حضرت». (4)
همچنین در تفسیر سوره «نصر» برخی از مفسرین بیان داشتند که مقصود از «فتح» در آیه شریفه:
{إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ وَ اَلْفَتْحُ } (1)
حضرت مهدی (عج) میباشد. زیرا «إذا» ظهور در استقبال آینده دارد و این ظهور اقتضاء دارد که مفهوم آیه شریفه خبری باشد که هنوز رخ نداده و به زودی رخ میدهد و چون آن امر، یاری و فتح است، در نتیجه سوره مورد بحث از مژدههایی است که خداوند به پیامبر داده و نیز از اخبار غیبی قرآن میباشد. (2)
همچنین با توجّه به آیات فتح در قرآن، شواهدی به دست میآید که بیان میکند، بشارت فتحی که در سوره نصر به رسولالله؟ص؟ داده شد؛ فتحی فراگیر در تمام جهان است که در روزگار امام مهدی؟عج؟، از فرزندان رسولالله؟ص؟ محقّق خواهد شد؛ در روزگاری که رسولالله؟ص؟ و تمام خوبان عالم در آن حضور خواهند یافت و از ثمرات پیروزی حق در زمین بهرهمند خواهند شد. (3)
در دعای ندبه آمده: «أَیْنَ صَاحِبُ یَوْمِ الْفَتْحِ؛ کجاست صاحب روز پیروزی».
و در زیارت آن حضرت و دعای افتتاح و ادعیه دیگر این عبارت ملاحظه میشود: «وَافْتَحْ لَهُ فَتْحاً یَسِیراً؛ برایش گشایش و پیروزی شایان و آسانی فراهم کن».
این لقب در بیت هجده ذکر شده است. «فجر» اسم جامد مصدری برای فعل «فَجَرَ » به معنای شکاف زیاد در چیزی، مثل اینکه کسی سدی را باز کند و بشکافد و یا به معنای سپیده دم و طلوع آفتاب میباشد. (4)
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیهی:
{وَ اَلْفَجْرِ } (5)
فرمودند: «مراد از فجر، قائم؟عج؟ است». (6)
همچنین در مورد آیه:
{سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰی مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ } (1)
« [آن شب] تا دَمِ صُبح، صلح و سلام است».
فرمودند: «یعنی تا آنگاه که قائم برخیزد و ظاهر شود». (2)
در وجه تسمیه حضرت مهدی؟عج؟ به فجر، صاحب العبقری الحسان وجوهی را بیان کرده:
طلوع فجر برطرف کننده ظلمت شب و ظهور برطرف کننده ظلمت ظلم است.
هنگام فجر کمی از مردم در حرکتند هنگام ظهور هم کمی از مردم به او می پیوندند.
زمان فجر و زمان ظهور هر دو زمان شریفی است.
طلوع فجر و طلوع ظهور را طایفهای از مردم مواظبند نه همه.
فجر، صادق و کاذب دارد ظهور هم کاذبان و صادقانی دارد.
در هر دو منادی ندا میدهد. در طلوع فجر، مؤذن و در ظهور، جبرئیل ندا میدهد.
تا قبل از آفتاب، ستارگان میدرخشند، قبل از ظهور نیز علما مانند ستاره میدرخشند؛ امّا او که ظهور کرد همه تحت الشعاع قرار میگیرند.
بین فجر و طلوع خورشید برزخی است؛ بین زمان غیبت و ظهور هم برزخی است.
خواب بین الطلوعین مکروه و موجب حرمان است. خواب و غفلت بین زمان غیبت و ظهور هم موجب حرمان میشود. (3)
علامه به این عنوان در بیت یازده اشاره کرده است. «فرد» اسم جامد غیرمصدری و یکی از اسماء الهی به معنای تنها، بینظیر، تک و منحصر به فرد است و جمع آن، «أفراد» و «فُرادی» میباشد. از نظر راغب «فرد» یعنی کسی یا چیزی که دیگری یا چیز دیگری با او در نیامیخته،
که از واژه « وتر» فراگیرتر و اعم از آن و اخصّ از واژه «اَحَد» است. و اگر درباره خدای تعالی گفته شود تنبیه و هشداری است بر اینکه او بر خلاف اشیاء که از آمیزش و زوج بودن به وجود میآیند، چنین نیست. (1)
در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که عنوان «فرد» را از القاب مهدوی معرفی میکنند آنجا که فرمودند:
إِنَّ الشَّرِیدَ الطَّرِیدَ الْفَرِیدَ الْوَحِیدَ الْفَرْدَ... هُوَ صَاحِبُ الرَّایَاتِ وَ اسْمُهُ اسْمُ نَبِی؛ (2)همانا تنهای راندهشده و بیهمتای یگانه، تنها... او صاحب پرچمها و هم نام پیامبر است.
این لقب در بیت 53 ذکرشده است. «فقید» صفت مشبهه از ریشه «فقد» بر وزن فعیل و به معنای از دست رفته و از نظر راغب، «فقد» به معنای عدم و نبودن چیزی بعد از وجود اوست و واژه «فَقْد» اخص از عدم است، زیرا «عدم» در چیزی است که وجود داشته و معدوم شده و یا چیزی که هنوز هم ایجاد نشده است. (3)
«فقید» از القاب مهدوی است که در متون اسلامی به آن اشاره شده و امام علی علیه السلام در معرفی امام زمان؟عج؟ فرمودند: «ذَاکَ الْفَقِیدُ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ محمد بْن الْحَسَن؛ (4)او امام از دست رفته و تنها و راندهشده ، م ح م د بن حسن».
امام زمان؟عج؟ ملقب به «فقید» شدند، زیرا ایشان از دسترس خلق به دورند و غایبند تا آن روزی که جهان آماده پذیرش آن حضرت گردد و خداوند مصلحت بداند و ظهور کند. (5)
این عنوان در بیت 45 ذکر شده است. «فقیه» صفت مشبهه بر وزن فعیل از ریشه «فقه» و
به معنای کسی که عالم به احکام شریعت است. و جمع آن، «فقهاء» میباشد. (1)
«فقیه» در متون اسلامی از القاب مهدوی محسوب نمیگردد. لکن در توقیعات به امام زمان؟عج؟ این عنوان برای حضرت بهکار رفته است از جمله آنها روایتی است که شیخ طوسی از محّمد بن عبدالله حمیری نقل میکند که گفت: «نوشتم به فقیه؟عج؟ و از او سؤال کردم...». (2)
لقب «فقیه» شایسته امام مهدی؟عج؟ است، زیرا که ایشان نسبت به شریعت و احکام آن عالمترین و فقیهترین انسانها در عصر حاضر میباشند.
این عنوان در بیت 49 ذکر شده است. «فلّاق» صیغه مبالغه از ریشه «فلق» به معنای شکافنده و «فلّاق الهام» به معنای شکافنده فرق سر میباشد. (3)
علامه میرجهانی به این لقب حضرت تحت این عبارت اشاره نموده است: «فَلّاقُ هاماتٍ لَدَی الضِّرابِ» یعنی «شکافنده جمجمه ها به وسیله شمشیر» و در زیارت صاحب الامر میخوانیم: «صَاحِبِ الصَّمْصَامِ وَ فَلَّاقِ الْهَام؛ (4)صاحب شمشیر قدرت و شکافنده فرق».
حضرت مهدی؟عج؟ را «فلّاق الهام» نامیدند، زیرا هنگام قیامش با ظالمان و مفسدین مبارزه میکند و فرق سر آنان را با شمشیر میشکافد.
«قائم» یکی از القاب مشهور و مهم حضرت مهدی؟عج؟ میباشد که بهعنوان اولین لقب در دیوان الدرر المکنونة و در دوجا در بیتهای اول و هشتم ذکر شده است. این لقب فقط
مختص به ایشان است و ائمه دیگر به این عنوان، نامیده نشدند. همچنین عناوین «قائم الزمان»، «مُقیم»، «قیامة» و «قیّم الزمان» به ترتیب در بیتهای 24، 34، 52 و 57 ذکر شدند.
این کلمه از جهت صرفی اسم فاعل از ریشه (قوم) است، لکن در آن اعلال صورت گرفته است:
قاوِم (حرف عله یاء بعد از الف زائد به همزه تبدیل میشود) ← قائِم.
« قائم » در لغت به معنای قیام، برخاستن، استوار و پا برجا، ایستاده و نقیض جلوس است که جمع آن، «قُوَّم»، «قُیَّم»، «قِیَّم»، «قُیّام» و «قِیّام» میباشد. (1)
در لغتنامهها برای «قائم» کاربردهای معنایی دیگری بیان کردند، مانند «قَامَ قَائِم الظهیرة» این جمله وقتی کاربرد دارد که خورشید در وقت ظهر (زمانیکه به وسط آسمان برسد) کُند حرکت میکند و بیننده گمان میکند که خورشید متوقف شده است. (2)
همچنین گفته میشود «قَائِمُ السیف» یعنی دسته شمشیر، و یا اینکه گفته میشود «القَائِم بالدِّین» یعنی متمسک و پایبند به دین، ثابت قدم در دین و یا اینکه میگویند «عین قائمة» یعنی چشمی که بینایی خود را از دست داده است. (3)
«قوم» در قرآن کریم به معانی محافظت و اصلاح، عزم و اراده، وقوف و ثبات هم بهکار رفته است:
{اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی اَلنِّسٰاءِ } (4)
«مردان محافظ زنان هستند».
{وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ } (5)
«آن گاه که [به قصد مخالفت با شرک] برخاستند، گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها
و زمین است».
{ وَ إِذٰا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قٰامُوا } (1)
«چون راهشان را تاریک کند، [برجای خود] بایستند ( ابن منظور، همان)».
راغب اصفهانی در بیان معنای این واژه، « قیام » را بر چهار گونه تقسیم کرده است:
{مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهٰا قٰائِمَةً عَلیٰ أُصُولِهٰا} (2)
«آنچه از درخت خرما بریدید یاآنها را [دست نخورده] برریشههایشان برجای نهادید».
{أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اَللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً } (3)
«یا آن کسی که او در طول شب در سجده و قیام اطاعت [خدا] میکند».
{أَ فَمَنْ هُوَ قٰائِمٌ عَلیٰ کُلِّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ } (4)
«آیا آن که بر همه مردم و اعمالشان ، مراقب و نگهدارنده است».
در تفسیر این آیه، علامه طباطبایی در المیزان مینویسد: «القائم علی شیء به معنای مسلط بودن برچیزی است و القائم بشیء به معنای کسی است که به نوعی مدبر،آن باشد وخدای سبحان، هم قائم بر هر نفس است، و هم قائم به آنچه میکند ...». (5)
{یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی اَلصَّلاٰةِ } (6)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون به [عزم] نمازبرخیزید».
همانطور که بیان شد یکی از القاب مشهور حضرت مهدی ؟عج؟« قائم » میباشد و در روایات به وفور به آن اشاره شده است که علت آن را میتوان اهمیت قیام حضرتش ذکر کرد. سلمان فارسی از رسول گرامی اسلام؟ص؟ در معرفی ائمه اطهار؟عهم؟این چنین روایت میکند:
«بر پیامبر؟ص؟ وارد شدم و حسین بن علی علیه السلام بر دامنش بود و پیامبر؟ص؟ چشمان و دهان او را میبوسید و میفرمود: تو سروری وپسر سرور! تو امامی و فرزند امام! تو برادر امامی و پدر امامان! توحجت خدایی و فرزند حجت خدا! و پدر حجتهای نُه گانهای که از صلب تو هستند و نهمین آنها قائم ایشان است». (1)
امام صادق علیه السلام فرمود که پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند:
مَنْ اَنْکَرَ القائمَ مِنْ وُلدی فی زَمانِ غَیْبَتِه فَماتَ فَقَدماتَ مَیتَةًجاهِلیَةً؛ (2)کسی که قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش انکار کند، به مرگ جاهلی مرده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ حَکَمَ بِحُکْمِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَانَ لَا یَسْأَلُ بَیِّنَةً؛ (3)زمانیکه قائم آل محمّد فرمانروا شود، درمیان مردم به حکم حضرت داوود وسلیمان داوری میکند، و نیازی به شاهد و گواه نخواهد داشت.
احمد بن علی رازی نقل میکند: «پیرمردی در شهر ری وارد منزل ابو الحسین محمّد بن جعفر اسدی شد و برای او دو حدیث در مورد صاحب الزمان؟عج؟ روایت کرد، من هم مثل ابو الحسین احادیث را شنیدم. گمان میکنم که این ماجرا قبل از سال سیصد یا حدود همان سال بود.
پیرمرد میگفت که علی بن ابراهیم فدکی از قول أودی [یا ازدی] گفت: وقتی که در بیت اللّه الحرام مشغول طواف بودم، دور ششم را انجام داده بودم و میخواستم هفتمین دور را انجام بدهم که ناگهان در سمت راست کعبه، حلقه جمعیتی را دیدم که جوانی زیبا، خوشبو و باهیبت در میانشان بود. در عین حال که صاحب عظمت و هیبت خاصی بود، امّا به مردم
نزدیک شده و برای آنها بهگونهای صحبت میکرد که من کلامی بهتر از آن را نشنیده بودم، و بیانی بهتر از بیان او و جلسهای خوبتر از آن ندیده بودم. به او نزدیک شده تا صحبت کنم، امّا ازدحام مردم مرا جدا کرد . از یک نفر پرسیدم: این جوان کیست؟ گفت: فرزند رسولخدا؟ص؟ است که در هرسال یک روز برای خواصش ظاهر میشود و با آنها گفتوگو میکند. پس ]خطاب به او[ گفتم: من خواهان ارشاد و هدایت هستم، مرا ارشاد کن. ایشان هم سنگریزهای به من داد. من که رویم را برگرداندم، یکی از همنشینان حضرت به من گفت: فرزند رسولخدا؟ص؟ چه چیزی به تو داد؟ گفتم: سنگریزه. و وقتی که دستم را باز کردم، دیدم طلای خالص است. از آنجا رفتم، ناگهان دیدم که آن حضرت به من رسید و فرمود: حجّت برای توثابت شد؟ حقّ برایت روشن شد؟ کوری از [قلب] تو رفت؟ آیا مرا شناختی؟ گفتم: نه. فرمود: [أنا] المهدیُّ ، أنا قائمُ الزّمانِ ،أنا الَّذی أملَأها عدلاً کمامُلِئَتْ ظُلماً و جوراً...؛
من مهدی هستم، من قائم زمانم، من کسی هستم که همانگونه که زمین پر از ظلم و جور شده آن را پر از عدل و داد میکند. به تحقیق، زمین از حجّت خدا خالی نمیشود و مردم بیشتر از بنی اسرائیل در فترت و سرگردانی نمیمانند، و ایام خروج و قیام من میرسد، این [کلمات] امانت در اختیار توست و آن را فقط برای برادرانت که اهل حقّ و طریق حقّ هستند نقل کن». (1)
در ادعیه و زیارات هم به وفور اشاره به لقب مشهور ایشان، «قائم» شده است. همانطور که در زیارت حضرت صاحب الامر آمده است: «السَّلَامُ عَلَی وَارِثِ الْأَنْبِیَاءِ وَ خَاتَمِ الْأَوْصِیَاءِ السَّلَامُ عَلَی الْقَائِمِ الْمُنْتَظَرِ وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَر؛ سلام بر وارث انبیاء وخاتم اوصیاء وسلام بر آن بپا خیزنده مورد انتظار و عدل مشهور عالم».
همچنین در جای دیگر زیارت ذکر شده: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی حُجَّتِک ... وَالْقآئِمِ بِقِسْطِک؛ خدایا درود بفرست بر حجت خود ... وقیام کننده به عدل تو».
در دعای شب نیمه شعبان بیان شده: «اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلی خاتِمِهْم وَ قآئِمِهِمُ الْمَسْتُورِ عَنْ عَوالِمِهِمْ؛ پروردگارا درود بفرست بر خاتم ایشان و قائم ایشان که از عوالم ایشان پوشیده است».
در دعای زمان غیبت امام زمان؟عج؟ آمده است:
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، 177؛ الغیبة، طوسی، ص451.
اللَّهُمَّ فَکَمَا هَدَیْتَنِی لِوِلایَةِ مَنْ فَرَضْتَ عَلَیَّ طَاعَتَهُ مِنْ وِلایَةِوُلاةِأَمْرِکَ بَعْدَرَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَآلِه ِحَتَّی وَالَیْتُ وُلاةَأَمْرِکَ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ عَلِیّ َبْنَ أَبِیطَالِبٍ وَالْحَسَن َوَالْحُسَیْنَ وَعَلِیّاوَمُحَمَّداوَجَعْفَراوَمُوسَی وَعَلِیّاوَمُحَمَّداوَعَلِیّاوَالْحَسَنَ وَالْحُجَّةَ الْقَائِمَ الْمَهْدِیَّ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ؛ خدایا چنانکه به ولایت کسیکه طاعتش را بر من واجب کردی، ازولایت والیان امر خود پس از پیامبرت که درود تو بر او و خاندانش، تا زمامداری والیان امرت امیرمؤمنان علی بن ابیطالب و حسن و حسین و علی و محمّد و جعفر و موسی و علی و محمّد و علی و حسن و حجّت قائم مهدی که درود تو بر همه ایشان، قبول کردم».
در زیارت امام رضا علیه السلام میخوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی حُجَّتِکَ وَوَلِیِّکَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ؛ پروردگارا درود بفرست بر حجتت و ولی قائمت در میان خلقت».
در دعای عهد با حضرتش این چنین عهد میبندیم: «اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِیَ الْمَهْدِیَّ الْقائِمَ بِأَمْرِکَ؛ پروردگارا ! برسان به مولای ما آن امام راهنمای راه یافته وقیام کننده به فرمانت».
در دعای توسل داریم: «یا وَصِیَّ الْحَسَنِ وَالْخَلَفَ الْحُجَّةَ اَیهَا الْقاَّئِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِیُّ؛ ای وصی امام حسن عسکری و یادگار شایسته و حجت، ای امام قائم منتظر مهدی».
در ذکر صلوات بر آن حضرت نیز آمده است: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَیتِهِ وَصَلِّ عَلی وَلِیِّ الْحَسَنِ وَوَصِیهِ وَوارِثِهِ الْقآئِمِ بِاَمْرِک؛ خدایا درود فرست بر محمّد و خاندانش و درود فرست بر نماینده امام حسن عسکری و وصی او و وارثش آنکه قیام کند به امر تو».
در دعای افتتاح دو بار لفظ «قائم» ذکر شده؛ آنجا که میخوانیم: «اَللّهُمَّ وَصَلِّ عَلی وَلِیِّ اَمْرِک الْقآئِمِ الْمُؤَمَّلِ...اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ الدّاعِیَ اِلی کتابِک وَالْقآئِمَ بِدینِک؛ خدایا درود بفرست بر سرپرست فرمانت آن امام قائم که مایه امید است... خدایا (وسائل آمدنش را) آماده کن تا او به کتابت دعوت کند و به دین تو قیام کند».
برای نام گذاری حضرت مهدی؟عج؟ به قائم وجوه مختلفی در روایات ذکر شده است که به برخی ازآنها اشاره میکنیم:
را قائم نامیدهاند؟ فرمود: هنگامی که جدّ من حضرت سید الشهدا حسین بن علی علیه السلام شهید شد، ملائکه به درگاه خداوند ضجه و ناله نموده، نزد او شکایت کردند... پس خدای عزّوجلّ، امامان از فرزندان حسین را به آنان نشان داد و ملائکه از دیدن آنان خوشحال شدند. در آن هنگام دیدند که یکی از ایشان در حال قیام است و نماز میخواند. پس خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسیله این قائم از آنان (قاتلان حسین) انتقام خواهم گرفت». (1)
باتوجه به این روایت میتوان چنین استنباط کرد که بر اثر غیبت طولانی، یاد وجود مبارک حجة بن الحسن العسکری؟عج؟ از ذهن بسیاری محو میگردد و فراموش میشود و آنگاه، حضرتش پس از این فراموشی ناگوار قیام میکند. (3)
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ دَعَا النَّاسَ إِلَی الْإِسْلَامِ جَدِیداً وَ هَدَاهُمْ إِلَی أَمْرٍ قَدْ دُثِرَ فَضَلَّ عَنْهُ الْجُمْهُورُ وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الْقَائِمُ مَهْدِیّاً لِأَنَّهُ یَهْدِی إِلَی أَمْرٍ قَدْ ضَلُّوا عَنْهُ وَ سُمِّیَ بِالْقَائِمِ لِقِیَامِهِ بِالْحَق؛ (4)آنگاه که قائم قیام کند، از نو مردم را به اسلام بخواند و به امری که کهنه و فراموش شده و جمهور و بیشتر مردم از آن دور شده و آن را گم نمودهاند، هدایت و راهنمایی نماید. و قائم، مهدی نامیده شده است، چون به امری که رها و گم شده، راهنمایی میکند و قائم نامیده شده ، برای آن که به حق قیام میکند.
عبدالعظیم حسنی گوید: «به امام جواد علیه السلام گفتم: امیدوارم شما قائم اهل بیت محمّد باشید، کسی که زمین را پر از عدل وداد نماید؛ همچنانکه آکنده از ظلم و جور شده باشد. فرمود: ای أبوالقاسم! هیچ یک از ما نیست جزآن که قائم به امرخدای تعالی و هادی به دین الهی است، امّا قائمی که خدای تعالی به توسّط او زمین را از اهل کفر و انکار پاک سازد و آن را پر
از عدل و داد نماید کسی است که ولادتش بر مردم پوشیده و شخصش از ایشان نهان و بردن نامش حرام است، و او هم نام و هم کنیه رسولخدا؟ص؟ است و او کسی است که زمین برایش درهم پیچیده شود و هر دشواری برایش هموارگردد و از اصحابش سیصد و سیزده تن به تعداد اصحاب بدر از دورترین نقاط زمین به گرد او فراهم آیند و این همان قول خدای تعالی است که فرمود:
{ أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اَللّٰهُ جَمِیعاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ } (1)
و چون این تعداد از اهل اخلاص به گرد او فراهم آیند خدای تعالی امرش را ظاهرسازد و چون عقد و قرار که عبارت از ده هزار مرد است کامل شد به اذن خدای تعالی قیام کند و دشمنان خدا را بکشد تا خدای تعالی خشنود گردد. پرسیدم: ای سرورم چگونه میداند که خدای تعالی خشنودگردیده است؟ فرمود: در قلبش رحمت میافکند و چون به مدینه درآید لات و عزّی را بیرون کشیده وآن دو را بسوزاند». (2)
مرحوم نهاوندی در تسمیه حضرت مهدی؟عج؟ به قائم این چنین بیان میکند:
وجود مقدس حضرت قائم؟عج؟ در محضر حق دائماً قیام به بندگی دارند؛ ایشان در دوره غیبت قائم به بندگی هستند، اما جلوه واقعی این قیام در زمان ظهور و جهانی شدن حکومت ایشان خواهد بود. درآن زمان ایشان همه مردم رابه سوی حقایق الهی دعوت می¬کند. شیخ مفید در ارشاد از امام رضا علیه السلام بیان می¬کند که وقتی حضرت ولی عصر؟عج؟ ظهور کنند مردم را به چهره حقیقی از اسلام دعوت خواهند کرد در حالی که اسلام مانند پوستین وارونه شده است.
دومین معنای قائم از آن جهت است که حضرت پیوسته در هر شبانه روز آماده و مهیای اجرای فرامین الهی است و چنانچه خداوند اراده خویش را بر قیام جاری کند ایشان به محض اذن حق قیام خواهد کرد، شریعت را احیا نموده و آن را جهانی میکنند و در عالم جاری و ساری مینمایند.
او قائم است، زیرا بعد از آنکه نام ایشان در میان اکثریت مردم رنگ میبازد و از بین
میرود قیام می¬کنند و شریعت الهی را احیاء می¬نمایند (دلیل ایشان حدیث امام جواد علیه السلام میباشد که قبلاً ذکر شد).
مرحوم نهاوندی در این زمینه به فرمایش حضرت رضا علیه السلام اشاره میکند، زیرا که فرمودند: «تَمامُ الاَمرِ بِقائِم آلِ مُحَمَّد؛ (1)تمام امور به دست قائم آل محمد است».
متابعت محض از اوامر و نواهی خدای سبحان، حضرت را به نام قائم ملقب کرده است.
کلمه قائم گرفته شده از « قائم بالامر » به معنای قیام و اتیان اوامر الهی، زیرا در زمان ائمه اطهار؟عهم؟ به علت سدّ سدکنندگان، حق ولایت کبری و خلافت عظمای الهی صورت نگرفت، بنابراین احیای حقوق ولایت با وجود مقدس حضرت ولی عصر به نحو کامل صورت می¬گیرد.
گروهی قائم را مأخوذ از« قائم السیف » بیان کرده¬اند، قائم السیف یعنی «مقبض السیف»، منظور قسمتی از شمشیر که رزمنده با در دست گرفتن آن قسمت، قادر به مبارزه می¬شود. حضرات معصومین نسبت به کفار و منافقین مانند شمشیر انتقام الهی هستند. هر شمشیر نیاز به مقبض دارد، وجود مقدس حضرت به منزله مقبض شمشیر الهی است، اجرای عدالت علوی در قالب حکومت حسینی به دست حضرت قائم برپا می¬شود.
گروهی قائم را مأخوذ از «قائم الظهیره» میدانند، زمانی که نور خورشید به وسط آسمان برسد هیچ سایه¬ای ندارد. وجود مقدس ولی عصر؟عج؟ جلوهگری کامل ولایت خود را در زمان ظهور اعلام خواهند کرد، در این زمان معاندین، کفار و منافقین از شدت تابش نور ولایت ذوب و نابود می¬شوند. (2)
بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که مهم ترین علت اتصاف حضرت مهدی؟عج؟ به «قائم» آن است که ایشان در برابر اوضاع نامطلوب سیاسی و انحرافات دینی و مشکلات
اجتماعی جهان، بزرگترین قیام تاریخ را رهبری خواهند کرد قیامی جهانی و برحق و به امر الهی و همین ویژگیها قیام حضرت را از قیام دیگر ائمه ممتاز نموده است. علامه میرجهانی در بیت 51 به این مطلب اشاره کردند:
خیرٌمَن ارتدی و مَن تَقَمَصَّ وَ بِالقیامِ انَّه تَخَصَّصَ
«بهترین کسی که ردا و پیراهن بر تن کند و قیام مختص به اوشده است».
در این جا سؤالی مطرح است که چرا مردم در هنگام ذکر لقب «قائم» برای حضرت مهدی؟عج؟ میایستند؟
در پاسخ باید گفت که این برخاستن در بین تمام شیعیان معمول بوده و هست، نقل شده که امام رضا علیه السلام در یکی از مجالس خراسان حضور داشتند که کلمه قائم ذکر شد، پس آن جناب ایستاد و دست مبارکش را بر سر نهاده فرمود: «اللّهمّ عجّل فرجه و سهّل مخرجه». (1)
همچنین از امام صادق علیه السلام پرسیده شد که علّت قیام کردن در موقع ذکر قائم چیست؟ حضرت در جواب فرمودند: «صاحب الامر غیبتی بسیار طولانی دارد و از کثرت لطف و محبّتی که به دوستانش دارد، هرکس وی را با لقب قائم - که اشاره به دولت او و اظهار تأثّری است از غربت او- یاد کند، آن جناب هم نظر لطفی به او خواهند نمود. چون در این حال، مورد توجّه امام واقع میشود. سزاوار است از باب احترام به پا خیزد و تعجیل فرجش را از خدا بخواهد». (2)
آیت اللّه سیّد محمود طالقانی میگوید:
این دستور قیام، شاید (فقط) برای احترام نباشد، و الّا باید برای خدا و رسول و اولیای مکرّم دیگر هم به قیام احترام کرد، بلکه دستور آمادگی و فراهم کردن مقدّمات نهضت جهانی و در صف ایستادن برای پشتیبانی این حقیقت است ... این همه فشار و مصیبت، از آغاز حکومت دودمان دنائت و رذالت اموی، تا جنگهای صلیبی و حمله مغول و اختناق و تعدیل های دولتهای استعماری، بر سر هر ملّتی وارد میآمد، خاکسترش هم به باد فنا رفته بود؛ لیکن دینی که پیشوایان حق آن دستور میدهند که چون اسم صریح «قائم» مؤسّس دولت حقّه اسلام، برده میشود، به پا بایستد و آمادگی خود را برای انجام تمام دستورات اعلام کنید، و خود را همیشه
نیرومند و مقتدر نشان دهید، هیچ وقت ]آن دین [ نخواهد مرد. (1)
پس این رفتار شیعیان ریشه تاریخی ومذهبی دارد که حتی ائمه اطهار؟عهم؟ و بزرگان دین در برابر ذکر «قائم» قیام میکردند و بر میخاستند هرچند که وجوب آن معلوم نیست.
«قیامة» از دیگر القابی است که علامه میرجهانی به آن اشاره نموده و از نظر لغوی باید گفت که مصدر «قامُ » و در اصل به معنای حالت و قیامی است که ناگهانی از انسان حاصل میشود و حرف (ة) در قیامت برای تنبه و آگاهی بر وقوع آن حالت به طور ناگهانی میباشد، روز رستاخیز را هم از جهت اینکه تمام مخلوقات به طور ناگهانی از قبورشان بر میخیزند، «قیامت» نامیدند. (2)
همانطور که گذشت، «قیامت» از دیگر القاب مهدوی است، لکن فقط در تفسیر روایی برخی آیات بیان شده که منظور از «قیامت»، حضرت مهدی؟عج؟ میباشد و در ادعیه و زیارات این لقب حضرت ملاحظه نمیشود. همچون روایتی که در ذیل این آیه نقل شده است:
{هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ اَلَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ ...} (3)
«آیا [آنان] جز در انتظار تأویل آنند؟ روزی که تأویلش فرا رسد، کسانی که آن را پیش از آن به فراموشی سپردهاند میگویند: حقاً فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند ...».
علیّ بن ابراهیم قمی در تفسیر خود آورده است که امام صادق علیه السلام فرمود:
این از آیاتی است که تأویل آنها بعد از تنزیلشان است و فرمود: آن دربارهی حضرت قائم؟عج؟ است و روز قیامت (آنانکه از پیش آن را فراموش کردهاند) یعنی ترک گفتهاند، میگویند: همانا رسولان پروردگارمان حق را برایمان بیان داشتند [ای کاش مخالفت نمیکردیم!] آیا (امروز) شفیعانی داریم که به شفاعت ما برخیزند؟ و فرمود: این روز قیامت است (آنان گویند: ای کاش بار دیگر به دنیا باز میگشتیم تا غیر از کارهای زشتی که میکردیم، اعمال خوبی انجام دهیم. بهراستی که کافران سرمایهی وجود خود را از کف دادهاند و آنچه در دنیا افترا میزدند از ایشان گم شد) یعنی
باطل شد. (1)
همچنین در تفسیر این آیه شریفه که یکی از اسامی قیامت یعنی «یوم الدین» ذکر شده:
{وَ اَلَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ اَلدِّینِ } (2)
«و آنها که به روز جزا ایمان دارند».
امام باقر علیه السلام فرمودند: «منظور روز خروج حضرت قائم؟عج؟ میباشد». (3)
بنابراین با توجه به روایات و آیات درباره قیامت و ویژگیهای آن میتوان گفت حضرت صاحب الامر؟عج؟ به «قیامة» ملقب شدند، زیرا که قیام ایشان همچون قیامت ناگهانی و با تحّولی عظیم همراه است که هیچکس اطلاعی از زمان وقوع آن ندارد و مانند قیامت، برخی آن را انکار میکنند.
«قَیِّم الزمان» از دیگر القاب مذکور در دیوان الدرر المکنونة میباشد. از نظر صرفی «قَیِّم» صفت مشبهه بر وزن «فَیْعِل» است که اصل آن «قَیْوِم» بوده و در آن اعلال صورت گرفته:
قَیْوِم (عین الفعل ، واو میباشد قلب به یاء میگردد) ← قَیْیِم (سپس در یاء وزن ادغام میشود) ← قَیِّم.
از نظر لغوی هم به معنای متولّی و عهدهدار امری، سرپرست، صاحب، ارزشمند و با اهمیت میباشد. (4)
در برخی کتب روایی، حکایتی از علوی مصری نقل شده که حضرت مهدی؟عج؟ را با لقب «قیّم الزمان» صدا میزند که بیان آن از حوصله بحث خارج است. (5)
«مُقیم» اسم فاعل از ریشه «قوم» در باب افعال بر وزن مُفْعِل و به معنای ساکن و ثابت و کسی است که حق چیزی را ادا میکند و به حق آن، وفا مینماید. (6)
عاصم بن حمید نقل میکند که امام صادق نمازی را برای حاجت آموختند و بعد از آن نماز
دعایی را تعلیم دادند که در یکی از فقرات آن آمده:
«أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالْبَقِیَّةِ الْبَاقِیَةِ الْمُقِیمِ بَیْنَ أَوْلِیَائِه الَّذِی رَضِیتَهُ لِنَفْسِک؛ (1)متقرّب میشوم به تو به بقیّه باقی، مقیم بین اولیای خود که پسندیدی او را برای نفس خود.
اما در روایات و ادعیه وزیارات به این لقب حضرت اشاره نشده است، ولی در واقع منظور از «قَیّم الزمان» همان «صاحب الزمان» و «صاحب الامر» میباشد که میتوان برای توضیحات بیشتر در زمینه وجه تسمیه حضرت به «صاحب الزمان» مراجعه کرد.
به این لقب در بیت 31 اشاره شده است. «قابض» اسم فاعل از ریشه «قبض» بر وزن فاعل و به معنای گیرنده، درآورنده، بیرونکشنده و نیز به معنای میراننده میآید. و از اسماء الهی است. (2)
در متون اسلامی، «قابض» به همراه «باسط» از اسماء الهی میباشد، یعنی خداوند متعال قابض ارواح و میراننده مخلوقات میباشد و همچنین باسط ارواح است، زیرا به آنها حیات میبخشد. برخی دیگر گفتهاند که «قابض» از صفات خداوند است که بر قدرت و عظمت دلالت دارد. از دیگر معانی «قابض»، مانع است و آن بدین معنا میباشد که خداوند رحمت بیکرانش را بر متکبران و کافران ممنوع ساخته و آنها به آن دسترسی ندارند و نیز شر و بدی را از مؤمنان منع کرده و آنها را از دشمنان و شیطان حفظ مینماید. (3)
در متون اسلامی به «قابض» بهعنوان لقب امام مهدی؟عج؟ اشاره نشده است، لکن صاحبان کتابهای دلائل الامامة و الهدایة الکبری، آن را از القاب مهدوی نام بردند. (4)
همانطور که بارها متذکر شدیم، امام خلیفه الهی است؛ پس باید متصف به صفات الهی باشد. امام مهدی؟عج؟ را «قابض» مینامند، زیرا مانع آن میشود که کافران و معاندین از فیض دیدارش بهرهمند گردند. و همچنین در هنگام ظهورش با شمشیر ذوالفقار، قابض ارواح
ظالمان و معاندینی همچون سفیانی و دجّال است.
این عنوان در بیت 28 ذکر شده است. «قاتل» اسم فاعل از ریشه «قتل» بر وزن فاعل و به معنای کشنده، مرگآور و مهلک که جمع آن، «قاتلون»، «قَتَلة» و «قتّال» میباشد. (1)
«قاتل الکفّار» به معنای کشنده کافران میباشد که در روایات از صفات امام زمان؟عج؟ معرفی شده است؛ چنانکه پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند:
آنگاه امیر امیران، کشنده کافران، پادشاه منتظر، که در غیبتش همگان دچار حیرت میشوند، ظهور میکند. ای حسین! او نهمین فرزند توست در میان دو رکن (رکن و مقام) ظاهر میشود و بر انس و جنّ چیره میگردد، ریشه پستی و انحراف را از روی زمین برمیکند. خوشا به حال مؤمنانی که عصر او را درک کنند و دولت حقّ را دریابند و آن روزگار میمون را ببینند و یاران با وفای او را ملاقات کنند. (2)
این عنوان در بیت 31 ذکر شده است. «قاسط» اسم فاعل از ریشه «قسط» بر وزن فاعل که در لغت به معنای دادگر و کسی است که عادلانه تقسیم میکند و برخی گفتند که از اضداد است و به معنی عادل و ظالم میآید، ولی در نظر طبرسی، قاسط به معنی ظالم و مقسط به معنی عادل است. (3)
«قاسط» به معنای دادگری از القابی است که علامه میرجهانی آن را ذکر نموده، لکن در متون اسلامی تحت این عنوان مشاهده نمیگردد.
بلکه در روایات و زیارات ذکر شده که حضرت برپا کننده عدل و داد بر روی زمین هستند، بعد از آن که پر شد از ظلم و ستم؛ چنانکه عبد العظیم حسنی از امام هادی علیه السلام نقل میکند که فرمودند: «فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً». (4)
این عنوان و عبارت «قاطع دابِر العُتاة المَرَدة» به ترتیب در بیتهای 17 و 74 ذکر شدند. «قاطع» اسم فاعل از ریشه «قطع» بر وزن فاعل و به معنای قطع کننده، قانعکننده، روشن، تیز و برنده و جمع آن «قواطع» میباشد. (1)
در ادعیه و زیارات لقب «قاطع» برای حضرت مهدی؟عج؟ ذکر شده است چنانکه در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ قَاطِعُ حَبَائِلِ الْکَذِبِ وَالِافْتِرَاء؛ کجاست قطع کننده دسیسههای دروغ و افترا».
اما در متون اسلامی کمتر به لقب «قاطع البرهان» اشاره شده است و گویا فقط در زیارت حضرت صاحب الامر که در حرم امام رضا علیه السلام خوانده میشود، آمده: «السّلامُ عَلَیکَ یا قاطِعَ البُرهانِ؛ (2)سلام بر تو ای دارای دلیل و برهان قاطع».
تعبیر «قاطع دابِرِ العُتاة المردة» به معنای «قطع کننده ریشه متکبران و سرکشان» نیز از القابی میباشد که فقط در الدررالمکنونة ذکر شده ودر متون اسلامی به آن اشاره نشده. و شاید علت ذکر چنین القابی برای حضرت این باشد که در روایات مهدوی ذکر شده که حضرت مهدی؟عج؟ ریشه کفر و ظلم و معاندین را از بین میبرند و همچنین ایشان با حجت و دلیل قاطع با معنادین و کافران به محاجه پرداخته و در صورتی که تسلیم امر ولی خدا نشدند، کشته خواهند شد.
علامه دو عنوان «القامع للأعداء» و «قامع الأشرار» را به ترتیب در بیتهای 38 و 63 ذکر کرده است. «قامع» اسم فاعل از «قمع» بر وزن فاعل و به معنای سرکوب کننده و منع کننده میباشد. (3)
پیامبراکرم؟ص؟ در معرفی ائمه اطهار؟عهم؟ امام موسیکاظم علیه السلام را با لقب «قامع المنافقین» یعنی«سرکوب کننده منافقین» معرفی کردند. لکن این القاب در متون اسلامی برای حضرت
مهدی؟عج؟ بیان نشده و ممکن است علامه این عناوین را از احادیث مهدوی برداشت کرده باشد، زیرا حضرتش سرکوبگر دشمنان خداوند و معاندین اسلام در هنگام قیام جهانیش هستند.
این عنوان و عناوین «قدرة حقٍّ»، «القدیر» و «المَقدُرة» از القابی است که به ترتیب در بیتهای 18، 4، 12و 43 ذکر شدند. «قَدْر» اسم جامد مصدری برای فعل «قَدَرَ -ُِ- » و به معنای مقدّر کردن، قادر بودن و اندازه گیری میباشد. (1)
«قُدرة» اسم جامد مصدری برای فعل «قَدَرَ» و به معنای توانایی و نیرو میباشد. و «قدیر» صفت مشبهه بر وزن فعیل و از نظر راغب به معنای فاعلی است برای انجام آنچه که میخواهد به اندازه اقتضای حکمت انجام دهد که انجام آن فعل یا اعمال آن قدرت نه افزون شونده بر قدرت اوست و نه کم کننده از قدرت او؛ لذا صحیح نیست که واژه قدیر، غیر از خدای دیگری با آن توصیف شود. (2)
«المَقْدُرَة» اسم جامد مصدری بر وزن مَفعُلَة به معنای نیرو وتوانایی و ثروت است. (3)
در روایاتی که ذیل سوره قدر به ما رسیده بیان شده که مقصود از «لیلة القدر» ائمه اطهار؟عهم؟ است و در روایات به این نکته بارها تأکید شده است. چنانکه ابی یحیی صنعانی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرد که ایشان فرمودند:
روزی جدّم امیرالمؤمنین علیه السلام سوره قدر را قرائت نمود و حسنین نزد آن بزرگوار نشسته بودند. حضرت امام حسین علیه السلام رو کرد به پدر خود و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین علیه السلام میبینم هر وقت این سوره را تلاوت مینمائید، حظی و لذّتی از قرائت آن میبرید! فرمود: چنین است ای فرزند رسولخدا و فرزند من، من در این سوره چیزها میدانم که تو نمیدانی. هنگامی که آن سوره بر جدّت، خاتم پیغمبران نازل شد بر من قرائت نمود و دست مبارکش را بر کتف من گذاشت و فرمود: ای علی و ای وصی من بر
امت و ای جهاد کننده با دشمنان من تا روز قیامت! این سوره بعد از وفات من مخصوص تو میباشد و بعد از تو اختصاص به فرزندانت دارد، برادرم جبرئیل مقدّرات، حوادث و پیش آمدهای امّت را در هر سال فرود آورد و نازل کند بر تو و فرزندانت در شب قدر چنان که بر من نازل میکند... . (1)
«قدیر» از اسمای الهی است که بارها در قرآن کریم و ادعیه و زیارات این کلمه را مشاهده میکنیم: «إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٍ» و همانطور که گذشت امام دارای مقام خلیفةاللّهی است و خلیفةالله مظهر وجود خداوند است، پس باید متصف به صفات فعلی خداوند باشد. خلیفةاللّهی درجات متعدد دارد؛ زیرا خداوند، ظهورهای متفاوت دارد و آنچه در آیه شریفه:
{وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی اَلْأَرْضِ خَلِیفَةً} (2)
مطرح میشود مسأله خلافت خلیفه تام و کامل است که کار خدای سبحان را به اذن او در همه شوون جهان امکان انجام می دهد؛ یعنی چون خدای سبحان علیم و قدیر بالذات است، انسان کامل نیز مظهر تام آن علیم و قدیر است و عالم به علم الهی و مقتدر به قدرت الهی و متخلق به اخلاق الهی است و محدوده جهان تکوین برای او، همانند محدوده بدن برای هر انسان است که هر کاری را اراده کند به اذن خدا می تواند آن را انجام دهد و چنین انسان کاملی هم در ذات (به اصطلاح حکیمان ) و اوصاف ذاتی و هم در اوصاف فعلی و آثار عینی خلیفةالله است. (3)
علامه میرجهانی، حضرت مهدی؟عج؟ را با لقب «مقدرة» معرفی کرده که در روایات و ادعیه و زیارات به آن اشاره نشده است، لکن علما و نویسندگان کتابهای اسلامی، حضرت را با این لقب معرفی نمودند و در شهاب الثاقب آمده که «مقدرة» به معنای توانایی است که از کثرت بروز و ظهور عجایب قدرتهای الهیه از آن جناب به حدی رسیده، که گویا عین قدرت شده است. (4)
این لقب در بیت 25 ذکر شده است. «قمر» اسم جامد غیرمصدری به معنای ماه آسمان در وقتی که از هلال بودن خارج شود که چون نور ستارگان را میپوشاند و بر آنها غلبه دارد «قَمَر» نامیده شده است. و برخی لغویین گفتند که از «القُمرَة» مشتق شده است و جمع آن، «أقمار» میباشد. (1)
«القمر» از القاب مهدوی است که در روایات و ادعیه و زیارات به آن اشاره شده است؛ چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
آنگاه فتنهای تیره و تار با پرچمی سرخ (پرچم سفیانی) برمیخیزد، و به دنبال آن مهدی قائم؟عج؟ ظهور میکند و اقطار و اکناف جهان را روشن سازد، آنچنان که ماه شب چهارده (کالقمر المضئ) در میان ستارگان میدرخشد، آنگاه آن ماه تابان بر سراسر گیتی غلبه میکند و کلمه توحید را در سراسر جهان کامل و حاکم سازد. (2)
در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَة؛ کجایند ماههای پر نور».
همچنین در زیارت آن حضرت آمده: «السَّلَامُ عَلَی السَّیْفِ الشَّاهِرِ وَ الْقَمَرِ الزَّاهِرِ وَ النُّورِ الْبَاهِر؛ (3)سلام بر آن صاحب شمشیر از غلاف کشیده برای دشمنان حقّ، سلام بر آن ماه تابان و نور درخشان در تاریکیهای دنیا».
این عنوان و عنوان «قویّ غالب» به ترتیب در بیتهای 67 و 69 ذکر شدند. «قوّی» صفت مشبهه بر وزن فعیل به معنای قدرتمند، با بنیه، زورمند و در واقع کسی که نیرو و قوت دارد و جمع آن، «أقویاء» میباشد. در نظر مجمع البحرین بر اساس حدیث «الْمُؤْمِنُ الْقَوِیُّ خَیْرٌ مِنَ الضَّعِیف»، انسان قوی کسی است که از نظر ایمان قوی باشد زیرا که در امور اخروی و عبادات قوی و مصمّم است و در برابر مشکلات صبور و حلیم میباشد. و «قوی» از اسماء الهی است،
{ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اَللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ } (1)
خداوند قوی است، یعنی هیچ وقت و هیچ کسی نمیتواند بر خداوند مستولی گردد و قدرت خداوند شکست ناپذیر است و مانند مخلوقات نیست. (2)
«قویّ القهر» و «قویّ غالب» به معنای کسی است که قدرت شکست ناپذیر و در هم کوبنده ای دارد و در روایات بارها به مسأله قدرت و نیرومندی حضرت مهدی؟عج؟ اشاره شده است، لکن این عناوینی که علامه میرجهانی از القاب مهدوی میداند در روایات دیده نمیشود، چنانکه امام رضا علیه السلام فرمودند:
إِنَّ الْقَائِمَ هُوَ الَّذِی إِذَا خَرَجَ کَانَ فِی سِنِّ الشُّیُوخِ وَ مَنْظَرِ الشَّبَابِ قَوِیّاً فِی بَدَنِهِ حَتَّی لَوْ مَدَّ یَدَهُ إِلَی أَعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَهَا وَ لَوْ صَاحَ بَیْنَ الْجِبَالِ لَتَدَکْدَکَتْ صُخُورُهَا؛ (3)بدنش آنقدر قوی خواهد بود که اگر دستش را بهسوی بزرگترین درخت روی زمین دراز کند، آن را از ریشه بیرون میآورد، و اگر در میان کوهها نهیب بزند، صخرههایش فرو میریزد.
بنابراین حضرت مهدی؟عج؟ صاحب و رهبر قیام و انفلاب بزرگ جهانی هستند و این امر مستلزم آن است که حضرتش دارای قدرت فوق العاده باشند تا در برابر سختیها در مبارزه با ظالمان مقاوم و استوار باشند. و بر اساس روایات مهدوی خداوند متعال، خلیفه اش را در این امر یاری مینماید و به ایشان قدرتی عنایت میکند که فاتح و پیروز شوند.
این لقب در بیت 62 ذکر شده است. «قهر» اسم جامد غیرمصدری و به معنای غلبه پیدا کردن، چیرگی و رام کردن میباشد. (4)
حضرت مهدی؟عج؟ «قهرالله» است؛ زیرا که دارای قدرت الهی است که بر دشمنان اسلام چیره خواهد شد وآنان را با شمشیر قهر الهی نابود خواهد کرد. در روایات بارها به غلبه و پیروزی
امام زمان؟عج؟ در برابر ظالمان و دشمنان اشاره شده است، لکن به این عنوان که از القاب حضرت معرفی گردد مشاهده نمیشود.
به این لقب در بیت بیست اشاره شده است. «کاشف» اسم فاعل از ریشه «کشف» بر وزن فاعل است. که در لغت به معنای آشکار کننده شیء ویا ظاهر کننده چیزی است که مستور شده است، در واقع، «کاشف» همان رافع و بر طرف کننده حجابها و پوششها است. (1)
در دیوان الدرر المکنونة عنوان «کاشف الغموم» را از القاب امام زمان؟عج؟ معرفی کرده در حالیکه با مراجعه به روایات وادعیه وزیارات ملاحظه میشود که دو لقب «کاشف البلوی» و «کاشف الغطاء» را برای حضرتش بیان نمودند.
«کاشف الغم» یکی از اسماء الهی و در بیشتر ادعیه ومناجات به آن اشاره شده است، از جمله دعایی که پیامبراکرم؟ص؟ سفارش کردند که هرکس آن را بخواند، خداوند متعال او را با علیبنالحسین علیه السلام
محشور فرماید: «یَا دَائِمُ یَا دَیْمُومُ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ یَا کَاشِفَ الْغَمِّ وَ یَا فَارِجَ الْهَمِّ؛ (2)ای دائم همیشگی، ای زنده پا برجا، ای که همّ و غمّ را برطرف می کنی».
در زیارت صاحب الامر، حضرت مهدی؟عج؟ را با عنوان «کاشف البلوی» خطاب میکنیم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی (مُحَمَّدٍ) حُجَّتِکَ فِی أَرْضِکَ ... مُزِیلِ الْهَمِّ وَ کَاشِفِ الْبَلْوَی؛ پروردگارا درود و رحمت فرست بر حجتت در زمین ... برطرف کننده هم و غم و بلیات خلق».
همانطور که بیان شد «کاشف الغم» از اسمای الهی است، اما این که چرا علامه میرجهانی آن را از القاب حضرت مهدی؟عج؟ ذکر کردند شاید به دلیل روایاتی است که بیانگر فوائد امام
غائب و واسطه فیض بودن ایشان است و همچنین در مورد «کاشف البلوی» میتوان استناد کرد به روایات مهدوی که بیان میکند به سبب وجود حجت الهی بر روی زمین، همه اهل زمین از برکت فیض الهی بهرمند میگردند، امام صادق علیه السلام فرمودند: «لو بقیت الارض بغیر امام لساخت؛ (1)اگر زمین بدون امام بماند، فرو می ریزد».
بنابراین بهواسطه وجود با برکت حجت الهی در هر عصری بلاها وغمها از اهل زمین رفع میگردد. توضیح بیشترآن در «صاحب المرئی والمسع» بیان شد.
این عنوان در بیت 26 ذکر شده است. «کتاب» اسم جامد غیرمصدری که موصوف صرفی هم میباشد، زیرا دلالت بر حدث تنها (بدون همراهی با حدث دیگر) دارد. و جمع آن «کُتُب» و معنای آن شناخته شده است، لکن راغب در معنای آن مینویسد:
«کتاب در سخن معمولی مردم یعنی متصل کردن بعضی از حروف به بعض دیگر با خط و نوشتن و بیشتر در مورد چیزی که بعضی از آن لفظاً به بعضی دیگر ضمیمه شده به کار میرود، پس اصل در کتابت یا نوشتن، منظم نمودن خط است، ولی هر کدام از این معانی (پیوستن حروف و لفظ یا عبارت) در مورد یکدیگر استعاره میشود و لذا کلام خدا هر چند که نوشته نشده باشد کتاب نامیده میشود». (2)
در متون اسلامی ملاحظه میشود که «کتاب مسطور» بهعنوان لقب مهدوی معرفی میگردد و شاید قصد علامه میرجهانی از «کتاب الله» همان «کتاب مسطور» باشد. «کتاب مسطور» به معنای کتاب نگاشته شده که در زیارت صاحب الامر ذکر شده است: «السَّلَامُ عَلَی صَاحِبِ الدِّینِ الْمَأْثُورِ وَ الْکِتَابِ الْمَسْطُورِ؛ (3)سلام بر تو ای صاحب دین به جایمانده، و کتاب نگاشتهشده».
در قرآن کریم نیزتعبیر «کتاب مسطور» در سه جا بهکار رفته است. علما و مفسرین در اینکه
مراد از آن چیست نظرهای مختلفی ارائه دادند؛ برخی قائلند مراد از آن لوح محفوظ است که خدا تمامی حوادث عالم، آنچه بوده و هست و خواهد بود را در آن نوشته و ملائکه آسمان، آن را میخوانند (و اجراء میکنند). بعضی هم گفتهاند که مراد از آن، قرآن کریم است که خداوند آن را در لوح محفوظ نوشته است. و از نظر علامه طباطبایی کتابی است مانند سایر کتابها که آن را در یک گوشه عالم گذاشتهاند و در آن اسامی و اوصاف و احوال تمامی موجودات و اینکه هر یک چه حوادثی مخصوص به خود دارند و در نظام عمومی و جاری چه بر سرشان میآید، نوشته شده است. (1)
شاید این لقب اشاره داشته باشد به این که ائمه اطهار؟عهم؟ قرآن ناطق هستند، زیرا که ایشان عالم به تفسیر و مفهوم آیات قرآن کریم هستند؛ پس مقصود از «کتاب الله» قرآن کریم باشد. و میتوان گفت، در روایات تأکید شده که کتاب مسطور و علم به کتاب نزد ائمه اطهار؟عهم؟ میباشد؛ بنابراین حضرت مهدی؟عج؟ ملقب به «کتاب الله» میباشند، زیرا همچون جد بزرگوارشان؟ص؟ و دیگر امامان معصوم؟عهم؟ عالم به کتاب خدا میباشند.
این عنوان در بیت سوم آمده است. « کرّار » اسم مبالغه از ریشه « کرر » بر وزن فعّال میباشد که از نظر لغوی به معنای کسی است که در هنگام جنگ، پی در پی و بسیار حمله کند ؛ «کرّار غیر فرّار» یعنی رزمنده و مجاهدی که همهاش در حال حمله است و هیچگاه فرار نمیکند. (2)
اگرچه «کرّار» از القاب امیر المؤمنین علیه السلام است و ایشان را با نام «حیدر کرّار» میشناسیم، لکن امام زمان؟عج؟ نیز فرزند و وارث آن حضرت است و او نیز به کرّار توصیف میشود، لذا کتاب دلائل الامامة وهمچنین نهج الولایة، «کرّار» را از القاب امام زمان؟عج؟، شمرده و آن حضرت را به این عنوان توصیف نموده است. (3)
بنابراین حضرت مهدی؟عج؟ فقط از این جهت که وارث علی بن ابیطالب علیه السلام است از
جانب برخی علما ملقب به «کرّار» شده است، زیرا در روایات و ادعیه وزیارات این عنوان برای حضرتش ذکر نگردیده است.
«المُکرِم» و «الکریم» که ریشه آنها «کرم» میباشد از القابی هستند که در بیت 23 به آنها اشاره شده است. «کریم» صفت مشبهه از ریشه «کرم» بر وزن فعیل و به معنای بخشنده و عطا کننده است وجمع آن «کُرَماء» میباشد و در نظر راغب، هر گاه انسان با واژه «کرم» وصف شود در آن صورت اسمی است برای اخلاق و افعال پسندیدهای که از انسان ظاهر میشود و واژه «کریم» تا وقتی که آن اخلاق و رفتار ظاهر نشود گفته نمیشود. «مُکرِم» اسم فاعل در باب افعال بر وزن مُفْعِل و به معنای اکرام کننده میباشد. (1)
«مکرم» از القابی است که در متون اسلامی به آن اشاره نشده است، لکن عنوان «کریم» در زیارت امام زمان؟عج؟ در روز جمعه آمده است: «أَنْتَ یَا مَوْلَایَ کَرِیمٌ مِنْ أَوْلَادِ الْکِرَام؛ (2)ای مولا و آقای من، تو هم خود کریم هستی و هم از فرزندان اهل کرم میباشی».
این لقب در بیت 42 ذکر شده است. «کنز» اسم جامد مصدری برای فعل «کَنَزَ ﹻ » و به معنای گنج، گنجینه، مال دفن شده که جمع آن، «کنوز» میباشد. در نظر راغب، «کنز» به معنای انباشته کردن و قرار دادن مال و ثروت بر روی هم و حفاظت از آنها است. (3)
«کنز العلوم» به معنای گنجینه دانش ها است که در زیارت سرداب مقدس در خطاب به امام زمان؟عج؟ میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ کَنْزِ الْعُلُومِ الْإِلَهِیَّة؛ (4)سلام بر تو ای وارث گنجینه علوم الهی».
امام زمان؟عج؟ ملقب به «کنز العلوم» میباشند؛ زیرا خداوند تمام علوم را به ایشان عطا
نموده است. (1)
این عنوان در بیت هجده ذکر شده است «کهف» اسم جامد غیر مصدری و جمع آن، «کُهُوف» میباشد. معنای لغوی آن ، غاری در کوه ذکر شده هرچند که در لغتنامهها آمده که از غار بزرگتر است، بنابراین از جهت ترادف لفظ «مَغار» نسبت به «غار» مناسبتر است. همچنین به معنای ملجأ و پناهگاه هم میباشد (2).
عنوان «کهف الامة» را صاحب دیوان الدرر المکنونة از القاب حضرت مهدی؟عج؟ شمرده است ، لکن در متون اسلامی «کهف» بدون اضافه شدن به «الأمة» از القاب مهدوی محسوب میگردد و در ادامه به بررسی اجمالی آن میپردازیم.
« کهف » نام سورهای از قرآن و همانطور که ذکر شد به معنای پناه و پناهگاه میباشد و امام زمان؟عج؟ پناهگاه همه دردمندان و بیچارگان است؛ البته پیامبر؟ص؟ و تمام امامان ؟عهم؟پناهگاه ، کهف و کهف الحصین نیز میباشند همانطور که در صلوات شعبانیه آمده است:
«اللّهمّ صَلِّ علی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ، الکهفِ الحصینِ، و غیاثِ المُضْطَرِّ المُستَکینِ؛ بار الها درود بفرست بر محمد و آل محمد ، آن پناهگاه محکم و فریادرس بیچارگان و دردمندان».
در زیارت سرداب مقدس ذکر شده :
«سَلَامُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ وَ صَلَوَاتُهُ عَلَی مَوْلَایَ صَاحِبِ الزَّمَانِ صَاحِبِ الضِّیَاءِ ... وَ الْمَنْصُورِ الْمُؤَیَّدِ وَ الْکَهْفِ؛ (3)سلام خدا و برکت ها و احترامات ویژه و درودهای خداوند بر مولایم صاحب الزمان او که صاحب نور و روشنایی است ... یاری شونده مورد تایید، پناهگاه و پشتیبان».
به این لقب در بیت دوم اشاره شده است. «مأمول» اسم مفعول از ریشه «أمل» بر وزن مفعول و به معنای آرزو شده میباشد. (1)
«مأمول» از القابی است که در متون اسلامی به آن اشاره شده؛ چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «ثُمَّ یَقُومُ الْقَائِمُ الْمَأْمُول؛ (2)سپس قیام میکند قائم آرزو شده».
همچنین در زیارت آل یاسین میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُول؛ سلام بر تو ای امام که مقدم بر همه عالم و آرزوی تمام خلایق هستی».
آری، حضرت مهدی؟عج؟ همان موعودی است که تمام جهانیان با هر اعتقاد و آیینی در آرزوی آمدن و دیدارش هستند.
این لقب در بیت 63 ذکر شده است. «ماجد» اسم فاعل از ریشه «مجد» بر وزن فاعل و به معنای اصیل، شریف و نجیب میباشد. (3)
«ماجد» از القاب مهدوی است که در روایات و ادعیه و زیارات به آن اشاره نشده است، لکن بزرگان دین در معرفی حضرتش چنین عباراتی را بهکار میبرند: «مهدی از اولاد امجاد امام حسین». زیرا ایشان از نسل ابراهیم علیه السلام و ذریهی پیامبراسلام؟ص؟ نبی برگزیده الهی و عترت مطّهر رسول الله؟ص؟ میباشند.
این لقب تحت عبارات «ماحٍ لآثار اوُلِی الغَوایةِ» در بیت 79 و «ماحی المَراسِمِ المُبْتَدِعَةِ» در
بیت 86 ذکر شده است. «الماحی» اسم فاعل از ریشه «محو» بر وزن فاعل است و در صورتی که با «ال» نباشد در آن اعلال صورت میگیرد، مانند «طاوٍ» که شرح این قاعده گذشت. «ماحٍ» در لغت به معنای محو کننده و از بین برنده اثر شیء است. (1)
«الماحی» از نامهای پیامبراکرم؟ص؟ است؛ چنانکه خود ایشان فرمودند: «جَعَلَ اسْمِی فِی الزَّبُورِ ماحٍ، مَحَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِی مِنَ الْأَرْضِ عِبَادَةَ الْأَوْثَان؛ (2)خداوند اسم مرا در زبور، ماحٍ قرار داد، زیرا خداوند بهواسطه من زمین را از پرستش بتها پاک میگرداند».
«ماحٍ لآثار أولِی الغَوایةِ» به معنای محو کننده آثار صاحبان گمراهی (گمراه کنندگان) و همچنین تعبیر «ماحی المَراسِمِ المُبْتَدِعَةِ» به معنای محو کننده آداب بدعت گونه میباشند. و به این دو تعبیر در متون اسلامی اشاره نشده است و گویا علامه این القاب را از نام رسولاکرم؟ص؟ برای فرزندشان اقتباس نموده، زیرا در روایات مهدوی شباهت حضرت مهدی؟عج؟ به همه پیامبران بیان شده که از جمله آنها شباهت به جد بزرگوارشان هم از نظر چهره و هم از نظراخلاقی میباشد و در روایات بر این مسأله تأکید شده که حضرتش در هنگام ظهور ریشه بسیاری از بدعت و کج فهمیهای از دین را از بین خواهد برد، به حدی که برخی فکر میکنند حضرت دین جدیدی را آوردند و این مبارزه با بدعتها و گمراهیها باید باشد تا بتواند اسلام ناب محمدی را بر جهان حاکم کند.
عناوین «الماحق» و «ماحق مراسم الأعداء» به ترتیب در بیتهای 33 و 78 ذکر شدند. «ماحق» اسم فاعل از ریشه «محق» بر وزن فاعل و به معنای نابودکننده و کوبنده میباشد. (3)
این عناوین هم در متون اسلامی از القاب مهدوی معرفی نشدند؛ ولی با توجه به عبارت «ماحق مراسم الأعداء» که به معنای نابودکننده آداب دشمنان است میتوان استدلال کرد که حضرت مهدی؟عج؟ همچنانکه ماحی بدعتها و ضلالتهای در دین اسلام هستند،
محوکننده آیین غلط دشمنان هم میباشند.
این عنوان نیز در بیت 87 با عبارت «و هو مُبَرَّءٌ عَنِ العُیوبِ» ذکر شده است. «مُبَرَّء» اسم مفعول از ریشه «برأ» از باب تفعیل بر وزن مُفَعَّل میباشد. این واژه در لغت به معنای تبرئه شده آمده است. (1)
این لقب هم در متون اسلامی برای حضرتش ذکر نشده است. ولی آن، اشاره به عصمت امام زمان؟عج؟ دارد، زیرا همانطور که در شرح لقب معصوم گذشت، ائمه اطهار؟عهم؟ از هر گونه خطا و عیب بریء هستند؛ چه برسد به گناه. زیرا امام رهبر و بهعنوان انسان کامل الگوی بشر در راه رسیدن به کمال است، پس باید از هر گونه عیب و نقص بریء باشد تا انسانها ایشان را بهعنوان رهبر و خلیفه الهی قبول کنند و در نتیجه به ایشان تمسک جویند.
این لقب در بیت سوم ذکر شده است. «مبرور» اسم مفعول از ریشه «برر» بر وزن مفعول و به معنای مقبول و پذیرفته میباشد. معمولاً برای حاجی بیت الله حرام میگویند: «حَجُّکُم مَبْرُور».
این لقب هم در روایات و دیگر متون اسلامی برای حضرت مهدی ؟عج؟ ذکر نشده است، لکن در بصائر الدرجات در ضمن حدیثی طولانی این عنوان را برای پیامبراکرم؟ص؟ آورده است: «هُوَ الْوَالِدُ الْمَبْرُور». (2)
حضرت مهدی؟عج؟ همچون رسولاکرم؟ص؟ برگزیده و پذیرفته شده در درگاه الهی هستند، خداوند ایشان را برای امر مهم قیام جهانی و تشکیل حکومت عدلگستر قبول کرده و انتخاب نموده است.
این لقب در بیت چهل و همچنین عبارت «مُبیدُ أهلِ الشِّرکِ و النِّفاقِ» در بیت 72 ذکر شده است. «مبید» اسم فاعل از ریشه «بید» در باب افعال بر وزن مُفْعِل است که در آن اعلال صورت گرفته است:
مُبْیِد ( اجوف یایی متحرک ماقبل صحیح و ساکن، حرکتش را به ماقبل میدهد) ← مُبِید.
«مبید» در لغت به معنای ویرانگر میباشد. و«مُبیدُ أهلِ الشِّرکِ و النِّفاقِ» به معنای نابود کننده مشرکان و منافقان، است. در دعای ندبه نیز میخوانیم: «أَیْنَ مُبِیدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْیَانِ وَ الطُّغْیَان؛ کجاست نابودکننده فاسقان، گناهکاران وطاغیان».
امام زمان؟عج؟ «مبید» نامیده شدند، زیرا در هنگام ظهور با ظالمان و فاسقان مبارزه میکند و نابودشان میگرداند.
این لقب تحت عنوان «مبیر أهل الغی و الشقاق» در بیت 72 آمده است. «مبیر» اسم فاعل از ریشه «بور» در باب افعال بر وزن مُفْعِل است که همچون واژه «معین» در آن اعلال صورت گرفته است. «مبیر» در لغت به معنای نابودکننده وهلاک کننده میباشد. (1)
در متون اسلامی «مبیر الکافرین» از القاب مهدوی معرفی شده است. چنانکه در زیارت سرداب مقدس آمده:
«السَّلَامُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤْمِنِینَ وَ مُبِیرِ الْکَافِرِین؛ (2)سلام بر احیا کننده مؤمنین و هلاک کننده کافران».
بر اساس روایات، در پیش از ظهور مؤمنان خوار و محزون هستند و وقتی حضرت مهدی؟عج؟ ظهور میکند از مؤمنان و مظلومان دستگیری کرده و ایشان با کافران مبارزه کرده و آنها را هلاک میگرداند.
این عنوان در بیت هفتاد ذکر شده است. «مبیّن» اسم فاعل از ریشه «بین» در باب تفعیل بر وزن مُفَعِّل و به معنای واضح و آشکارکننده میباشد. (1)
مفسرین در تفسیر آیه شریفه:
{ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ }. (2)
«این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم، تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی».
بیان داشتند که مقصود از «ذکر» قرآن میباشد و از آنجا که قرآن برنامه زندگی بشر و هدایتگر آن است، پس باید کسی باشد که آن را برای انسانها تبیین و روشن کند، زیرا در قرآن مجملاتی وجود دارد که نیازمند آشکارکننده و تفسیر است. و بر اساس حدیث ثقلین قرآن به تنهایی کافی نمیباشد، بلکه قرآن و عترت از هم جدا نمیشوند و باید به هر دو تمسک جست. بنابراین ائمه اطهار؟عهم؟، پس از پیامبراکرم؟ص؟ مبیّن قرآن میباشند. پس امام مهدی؟عج؟ همچون دیگر پیشوایان اسلام برای قرآن روشن کننده مجملات آن و همچنین تبیین کننده احکام شریعت اسلامی میباشند.
شهید صدر در توضیح تبیین احکام الهی مینویسد:
دستهای از احکام وجود دارد که هرگز برای مردم بیان نشده است و جز خداوند، پیامبر اکرم؟ص؟ و پیشوایان معصوم؟عهم؟ کسی از آن آگاهی ندارد. این احکام در زمان ظهور و اجرای عدالت کامل، اعلان خواهد شد. روشنترین دلیل برای این مطلب، بیخبری مطلق مردم در دوران اولیه اسلام از موضوعات مرتبط با آن احکام میباشد؛ مانند: حکم سوار شدن بر هواپیما، استفاده از سلاح های میکروبی، کاشت قلب مصنوعی در سینه بیماران و مانند اینها. بنابراین لازم بوده است بیان این احکام تا زمان آشنایی جامعه بشری با موضوعات آن به تأخیر افتد. و این اتفاق تنها در زمانی روی خواهد داد که بشریت به واسطه حضرت صاحب الامر؟عج؟ بار دیگر به
سرچشمه فیاض تشریع در صدر اسلام مرتبط گردد. (1)
این عنوان در بیت 28 ذکر شده است. «مجالد» اسم فاعل از ریشه «جلد» در باب مفاعله بر وزن مُفاعِل است و در لغت به معنای مبارز یا جنگجو با شمشیر است. (2)
به این لقب هم در متون اسلامی اشاره نشده است و احتمال دارد که علامه میرجهانی این عنوان را از احادیثی استنباط کردند که خبر از مبارزه حضرتش با شمشیر پیامبراکرم؟ص؟ میباشد. امام صادق علیه السلام فرمودند:
پیراهنی را که رسول اکرم؟ص؟ در اُحد پوشیده بود به تن میکند، زره بزرگ و فراخ پیامبر گرامی؟ص؟ را میپوشد و عمامه سحاب آن حضرت را به سر میگذارد و شمشیرذو الفقار را به دست میگیرد و هشت ماه آن را بدون غلاف در دست نگه میدارد. (3)
این لقب در بیت 28 ذکر شده است. «مجاهد» اسم فاعل از ریشه «جهد» در باب مفاعله بر وزن مُفاعِل و در لغت به معنای تلاشگر و مبارز میباشد. (4)
«مجاهد» از القابی است که در ادعیه به آن اشاره شده است؛ چنانکه در مفاتیح الجنان در دعا برای امام زمان؟عج؟ میخوانیم: «اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّک… الْجَحْجَاحِ الْمُجَاهِدِ الْعَائِذِ بِک؛ خدایا هرنوع بلا را از ولی خود دفع فرما ... آنکه بزرگترین مجاهد در راه تو است».
امام زمان؟عج؟ ، «مجاهد» نامیده شدند، زیرا رهبری قیام عظیمی که در پیش دارند نیازمند تلاش و مبارزه است و همانطور که در واژه «قوی» گذشت، حضرت دارای قدرت و نیرویی هستند که ایشان را از تلاش و مبارزه سخت، خسته نمیکند.
این لقب در بیت 77 تحت عبارت «مجدّد الحدود و الاحکام» ذکر شده است. «مُجَدِّد» اسم فاعل از ریشه «جدد» در باب تفعیل بر وزن مُفَعِّل و به معنای تجدیدکننده و اصلاحکننده میباشد. و «مجدّد الحدود و الاحکام» یعنی کسی که حدود و احکام الهی را تجدید میکند. (1)
«مجدّد» از القابی است که در متون اسلامی به آن اشاره شده است؛ چنانکه در غیبت نعمانی آمده: «أن یکون القائمُ للهِ بحقِّه و الناصرِ لِدینِه و الخلیفةِ فی أرضِه و المجدِّد لِشَریعةِ نَبیِّه؛ (2)اینکه او قائم به حقّ خداوند و یاور دینش و خلیفه در زمین او و تجدیدکننده شریعت پیامبرش ؟ص؟ است».
همچنین در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَن؛ کجاست آن بزرگواری که ذخیره شده است تا بیاید و فرایض و سنتهای فراموششده اسلام را تجدید کند».
در روایات بارها ذکر شده که حضرت مهدی ؟عج؟ امر و سنت جدیدی را به همراه دارد که برخی به غلط تصور میکنند که حضرت دین جدیدی را آورده است؛ چنانکه ابو حمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام نقل میکند که ایشان فرمودند: «یَقُومُ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ وَ سُنَّةٍ جَدِیدَةٍ وَ قَضَاءٍ جَدِید؛ (3)قیام به امر جدید و سنت جدید و قضاوت جدید خواهد نمود».
صاحب نظران در توضیح این روایات بیان کردند که مقتضای طبیعی هر نهضت و قیامی دعوت به امر جدید است، ولی در مورد قیام جهانی حضرت مهدی؟عج؟ امتیازات ویژهای در این جهت وجود دارد:
مطابق برخی از روایات، بخشی از احکام به جهت نبود شرایط و مقتضیات آنها در عصر معصومین بیان نشده است و تنها علمش نزد اهل بیت؟عهم؟ است، که در عصر ظهور، آن احکام بیان خواهد شد.
بخشی از احکام است که به جهت ضایع شدن کتابها و احادیث تلف شده و به دست
ما نرسیده است که قطعا نزد امام زمان؟عج؟ وجود دارد و آنها را بیان کرده و به اجرا خواهد گذاشت.
در عصر غیبت به جهت دوری از امام معصوم علما و فقها مأمور به اخذ وظیفه از ادلهای هستند که غالب آنها ظنّی است و در نتیجه احکامی که استخراج میشود احکام ظاهری است نه واقعی، گرچه ما در این عصر مأمور به عمل به این نوع احکام هستیم، ولی در عصر ظهور توسط امام زمان؟عج؟ احکام واقعی عرضه میشود.
در طول تاریخ اسلام برخی از احکام کمتر به آن عمل شده یا اصلا در جامعه پیاده نشده است؛ همانند گرفتن جزیه با خفّت و خواری از اهل ذمّه در کشورهای اسلامی، که به طور حتم اینگونه احکام در عصر ظهور به اجرا در خواهد آمد.
تا زمان ظهور به طور طبیعی دیدگاه و طرز تفّکر و تعقّل مردم بسیار بالا رفته و آمادگی و قابلیّتهای فوقالعاده در فهم معارف دینی خواهند یافت که در نتیجه احتیاج به پاسخگویی با انحاء مختلف به این خواستهها است. (1)
بنابراین حضرت مهدی؟عج؟ تجدیدکننده احکام و سننی میباشند که یا به واسطه جهل مردم به فراموشی رفته و یا در آن تحریف و بدعت صورت گرفته است.
این لقب در بیت 83 ذکر شده است. «مجنّد» اسم فاعل از ریشه «جند» در باب تفعیل بر وزن مُفَعِّل میباشد و به معنای کسی است که سربازان را جمع آوری میکند؛ در واقع سربازگیری میکند و به خدمت احضار میکند. (2)
این لقب در دیوان الدرر المکنونة تحت این عبارت ذکر شده است : «مُجَنِّدُ الجُندِ مِن السَّماءِ». که به معنای کسی است که سپاه خود را از سربازان آسمانی، سربازگیری میکند. و احتمال دارد این تعبیر برگرفته از روایاتی باشد که خبر از امدادهای الهی در قیام جهانی موعود منتظر میدهد.
این لقب در بیت 48 آمده است. «مجهول» اسم مفعول از ریشه «جهل» بر وزن مفعول و به معنای گمنام و ناشناخته میباشد. (1)
«مجهول» از القاب مهدوی در روایات است؛ چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «ثُمَّ یَقُومُ الْقَائِمُ الْمَأْمُولُ وَ الْإِمَامُ الْمَجْهُول؛ (2)آنگاه آن قیامکننده آرزو شده قیام میکند، و آن امام ناشناس».
بنابر روایات مهدوی، حضرت حجت؟عج؟ در زمان غیبت بین مردم و در کوچه و بازار حضور دارند، لکن هویت ایشان شناخته شده نیست و ناشناس میباشند؛ به همین علت «مجهول» نامگذاری شدند.
این عنوان در بیت 43 ذکر شده است. «مُجیر» اسم فاعل از ریشه «جور» در باب افعال بر وزن مُفعِل میباشد که مانند واژه «معین» در آن اعلال جاری شده است. این لغت به معنای پناه دهنده و دادرس است. (3)
«مجیر» از اسماء الهی میباشد و در روایات و دیگر متون اسلامی جزء القاب مهدوی محسوب نمیگردد لکن احتمال دارد علامه این عنوان را از روایاتی برگرفته که بیان میکند حضرت مهدی؟عج؟ ملجأ و پناهگاه مستضعفان و دادرس درماندگان است.
در مکیال المکارم آمده که آن جناب فریادرس خلق و دادرس کسی است که از او دادخواهی کند، همانگونه که روایت شده که آن حضرت؟عج؟ حصار محکم امت و فریادرس هر بیچاره درمانده و پناه گریختگان و نجاتدهنده بیمناکان و نگهبان مصونیّتخواهان است؛ چنانکه درباره آن جناب و پدران معصومش وارد شده در زیارت جامعه چنین آمده: «فَازَ مَنْ تَمَسَّکَ بِکُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَیْکُم؛هرکس به شما تمسّک جست رستگار و پیروز شد و هرکس به شما پناه آورد
[از کجروی و بدبختی هر دو سرای] ایمن گشت». (1)
پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند:
چون درمانده و گرفتار شدی؛ پس استغاثه کن به حجّت علیه السلام که او تو را درمییابد و او فریادرس است و پناه است از برای هر کس که به او استغاثه کند. (2)
این لقب در بیت 85 ذکر شده است. «مُحْرِق» اسم فاعل از ریشه «حرق» در باب افعال بر وزن مُفْعِل و در لغت به معنای آتشزا و سوزان میباشد.
در دیوان الدرر المکنونة تعبیر «مُحرِقُ المَنابِرِ المَلعونَةِ» از القاب مهدوی معرفی شده که به معنای سوزاننده منبرهای ملعون است. این تعبیر در متون اسلامی برای حضرت مهدی؟عج؟ بهکار نرفته است. و مقصود علامه از آوردن این تعبیر آن است که امام زمان؟عج؟ وقتی قیام میکنند با تمام انحرافات در دین مبارزه کرده و آنها را از ریشه نابود میکنند، زیرا همانطور که گذشت در قبل از ظهور انحراف و بدعت در دین اسلام به وجود میآید که امام زمان؟عج؟ در صدد مبارزه با این بدعتها خواهند بود.
این عنوان در بیت 64 ذکر شده است. «محقِّق» اسم فاعل از ریشه «حقق» در باب تفعیل و بر وزن مُفَعِّل است. این لغت به معنای اثباتکننده، روشنکننده و تحقیقکننده میباشد. (3)
«محقّق» از القاب مهدوی است که در متون اسلامی به آن اشاره گردیده چنانکه در قسمتی از زیارت سرّ من رأی میخوانیم: «أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ یَا رَبِّ بِإِمَامِنَا وَ مُحَقِّقِ زَمَانِنَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ؛ ای پروردگار من! به سوی تو تقرب میجویم بهوسیله امام و پیشوای ما که نگهبان حقّ است در زمان ما تا روز موعود که ظهورش فرارسد».
همچنین در زیارت صاحب الامر آمده است: «أَشْهَدُ أَنَّکَ الْحُجَّةُ... وَ مُحَقِّقُ کُلِّ حَقٍّ؛ (1)شهادت میدهم همانا تو حجت... و اثباتکننده حقوق هستی».
امام زمان؟عج؟ «محقّق» نامیده شدند، زیرا بر اساس روایات مهدوی، ایشان در هنگام ظهور مدافع مظلومان و پناهگاه مستضعفان است و حقوق پایمال شده ی آنان را احیا میکند.
این لقب مهدوی در بیت 67 ذکر شده است. «محور» اسم آلت از ریشه «حور» بر وزن مِفعَل و به معنای وردنه و به معنای مرکز و میله چرخ چاه آمده است که جمع آن، «مَحاور» میباشد. به وردنه «محور» میگویند، زیرا خمیر بر روی آن حالت دورانی دارد. (2)
«محور الکون» به معنای مرکز عالم وجود و هستی است. این تعبیر به صراحت برای حضرتش بهکار نرفته است لکن در روایات بارها تأکید شده است که زمین از حجت خدا خالی نمیماند، زیرا اگر این چنین میشد هر آینه زمین در خود فرو میرفت. همچنین فرمودند که ائمه اطهار؟عهم؟ واسطه فیض الهی اعم از مادی و معنوی بر تمام مخلوقات میباشند.
این لقب در بیت 41 ذکر شده است. «محیط» اسم فاعل از ریشه «حوط» در باب افعال بر وزن مُفْعِل و به معنای حافظ و نگهدارنده و احاطه داشتن میباشد. (3)
به این لقب حضرت مهدی؟عج؟ جد بزرگوارشان پیامبراکرم؟ص؟ در خطبه غدیر اشاره کردند، آنجا که به توصیف آخرین وصی خود میپردازند، میفرمایند: «أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِیطُ بِه؛ (4)آگاه باشید که تمام علوم به او ارث میرسد و او بر همه آن احاطه دارد».
پس امام زمان؟عج؟ از آن جهت که بر تمام علوم احاطه دارند، ملقب به «محیط» شدند. همچنین میتوان گفت که ایشان همچون دیگر پیشوایان معصوم؟عهم؟ بر تمام امور کائنات و
عالم احاطه داشته و بر همه چیز اگاه هستند، زیرا که خلیفه الهی بر روی زمین میباشند و این قدرت را خداوند متعال به ایشان عنایت نموده است.
این عنوان در بیت 37 ذکر شده است. «مُحیی» اسم فاعل از ریشه «حیی» بر وزن مُفْعِل و به معنای زندگی بخش و احیاکننده و یکی از اسماء الهی میباشد. (1)
«محیی» یکی از القاب مهدوی میباشد که بارها در متون اسلامی به آن اشاره شده است چنانکه در تفسیر آیه شریفه:
{اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا } (2)
«بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده میگرداند».
ائمه اطهار ؟عهم؟ فرمودند که مقصود از این آیه، قائم آل محمّد؟عج؟ میباشد. امام باقر علیه السلام فرمودند: «یُحْیِیهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْقَائِمِ بَعْدَ مَوْتِهَا [یَعْنِی] بِمَوْتِهَا کُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْکَافِرُ مَیِّت؛ (3)خداوند متعال زمین را بعد از مرگش بهوسیله قائم زنده خواهد کرد و مقصود از موت زمین، کفر اهل زمین است و کافر نیز حکم میّت را دارد».
در دعای ندبه نیز آمده است: «أَیْنَ مُحْیِی مَعَالِمِ الدِّینِ وَ أَهْلِه؛ کجاست آنکه با قدرت الهی، پرچم دین و اهل ایمان را زنده میکند».
در اعمال روز جمعه آمده است: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی وَلِیِّکَ الْمُحْیِی سُنَّتَکَ الْقَائِمِ بِأَمْرِکَ؛ خدایا درود فرست بر ولی خودت آنکه سنّت تو را احیاء خواهد نمود و به فرمان تو قیام خواهد کرد».
نیز در یکی از زیارات صاحب الامر میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مُحْیِیَ مَعَالِمِ الدِّینِ وَ أَهْلِه؛ (4)سلام بر تو ای احیاگر پرچم و نشانههای دین و اهل آن».
و در زیارت دیگر صاحب الامر آمده است: «السَّلَامُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤْمِنِینَ وَ مُبِیرِ الْکَافِرِین؛ (5)
سلام بر آن آقایی که احیاکننده مؤمنان و هلاککننده کافران است».
بنابراین حضرت مهدی؟عج؟ احیاگر دین و مؤمنان و سنت نبوی است که قبل از ظهور حضرتش دچار تحریف و کج روی شده است.
این عنوان در بیت 54 ذکر شده است. «مُخبِر» اسم فاعل از ریشه «خبر» از باب افعال، بر وزن مُفعِل و به معنای خبردهنده و آگاه کننده است. (1)
به این لقب در متون اسلامی اشاره نشده است. و فقط محدّث نوری به نقل از دلائل الامامة به این لقب اشاره میکند با عبارت «المُخبِر بِما لَم یُعْلَمْ»، یعنی کسی که آگاه به آنچه که ناشناخته است. (2)
در علت نامگذاری حضرت به این لقب توسط علما و محدّثین بزرگ باید گفت، همانطور که در واژه «مجدد» گذشت، هنگامی که حضرتش ظهور میکند به تجدید واحیای احکامی میپردازد که دچار انحراف شدند و همچنین احکام و مسائلی را بیان میکند که فقط شخص امام به آن آگاه است.
این عنوان در بیت 85 ذکر شده است. «مُخرِج» اسم فاعل از ریشه «خرج» از باب افعال، بر وزن مُفعِل و به معنای اخراج کننده و عرضه کننده میباشد. (3)
در دیوان الدرر المکنونة عبارت «مُخرِجُ الذَخائِرِ المَدفُونَةِ» یعنی کسی که ذخائر دفن شده را اخراج میکند. شاید علامه این تعبیر را از روایاتی اقتباس نموده که بیان میکند در هنگام ظهور وقیام حضرتش، خداوند برای او گنجها و معادن زمین را آشکار میسازد؛ چنانکه امام علی علیه السلام در این رابطه فرمودند:
حضرت مهدی و یارانش حرکت میکنند تا اینکه وارد قسطنطنیه میشوند و به
جایی که پادشاه روم سکونت دارد میروند و سه گنج را از آنجا بیرون میآورند؛ گنجی از جواهرات، گنجی از طلا، و گنجی از نقره، آنگاه حضرت اموال و غنیمتها را بین لشکریان تقسیم میکند. (1)
این لقب در بیت 54 آمده است. «مخزون» اسم مفعول از ریشه «خزن» بر وزن مفعول و به معنای گنجینه و ذخیره شده یا نگهداری شده میباشد. که گنج را از آن جهت که بر همگان پوشیده است گنج مینامند. (2)
به این لقب حضرت در زیارت ندبه اشاره شده است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَخْزُوناً فِی قُدْرَةِ اللَّهِ نُورُ سَمْعِهِ وَ بَصَرِه؛ (3)سلام بر تو ای که نور دیدن و شنیدنش در قدرت الهی نگاهداری شده است».
حضرت مهدی؟عج؟ مخزون در خزانه الهی میباشند، زیرا چنین شخص معظّم و بلند مرتبهای باید از گزند دشمنان و سارقان جانش همچون گنج پنهان شود.
این عنوان در بیت 46 ذکر شده است. «مُخلَص» اسم مفعول از ریشه «خلص» از باب افعال بر وزن مُفعَل و به معنای خالص شده و کسی است که خداوند او را خالص گردانیده است. البته لغویین در تعریف اخلاص توضیح دادند که «اخلاص» به معنای ترک ریا در طاعت و عبادت میباشد و اخلاص دین برای خدا، آن است که دین را از شرک بت پرستان و تثلیث نصاری و تشبیه یهود و مطلق غیر خدا، خالص و پاک و صاف کنیم. (4)
«مخلص» به فتح لام بالاترین مقام عبودیت میباشد. و در تعریف آن ذکر کردند که «مخلص» کسی است که از مردم چیزی را نمیپرسد تا این که مییابد و زمانیکه یافت راضی
میشود و زمانیکه نزدش چیزی باقی بماند آن را در راه خدا میدهد. «مخلص» مرحله ای از مراتب بندگی است که خداوند آن شخص را انتخاب نموده و از هر گونه شرک و ریا و گناه محفوظ میباشد. و در فرق بین «مخلَص» به فتح لام و «مخلِص» مرتبه ای است که فرد، عبادت را خالصانه و به دور از هر گونه شرک و گناهی انجام میدهد. و «مخلَص» نتیجهی همان «مخلِص» بودن میباشد، زیرا انسان با خلوص در اعمالش به درجه و مقامی میرسد که تمامی کارها و اعمال و رفتارش برای خداوند متعال خالص شده است بهگونهای که وسوسه شیطان و نفس بر او اثر نمیکند. (1)
در متون اسلامی به لقب «مخلَص» برای امام زمان؟عج؟ اشاره نشده است، اما با توجه به خصوصیاتی که در قرآن برای آن ذکر شده است میتوان آن را بر ائمه اطهار؟عهم؟ انطباق داد. برای مطالعه بیشتر به تفاسیر رجوع شود.
این عنوان در بیت 67 ذکر شده است. «مَدار» اسم آلت و ابزار از ریشه «دور» بر وزن مَفْعَل میباشد که در آن اعلال صورت گرفته است:
مَدوَر (در اجوف، واو متحرک که ماقبلش حرف صحیح و ساکن باشد، حرکتش را به ماقبل داده وساکن میشود) ← مَدَوْر (واو در موضع حرکت بوده و ماقبل مفتوح قلب به الف میگردد) ← مَدار
«مَدار» در لغت به معنای آنچه که بر چیزی دور میزند، محور و هسته اصلی امری بهکار میرود. و جمع آن، «مَدارات» میباشد. «مدار الدهر» یعنی محور روزگار و عالم میباشد. (2)
این لقب برای امام زمان؟عج؟ در بلد الامین دردعای شب نیمه شعبان ذکر شده است: «سَیفُ اللّهِ الَّذی لا یَنبو و نُورُه الّذی لا یَخبو و ذو الحِلمِ الّذی لا یَصْبو مَدارُ الدّهرِ و نَوامیسُ العَصرِ؛ (3)او شمشیر خداوندی است که کند نشود، و نور خداوندی است که هرگز خاموش
نگردد، و صاحب بردباری است که از جا در نرود. محور و مرکز چرخش روزگار، و ناموسهای زمانه».
حضرت مهدی؟عج؟ واسطهی فیض الهی هستند و از طرف دیگر هیچگاه زمین از حجت الهی خالی نمیماند، زیرا اگر امام نباشد، این نظم حاکم بر جهان از میان میرود و دچار دگرگونی میشود.
این لقب در بیت 36 و 47 ذکر شده است. «مُدَبِّر» اسم فاعل از ریشه «دبر» در باب تفعیل بر وزن مُفَعِّل که در لغت به معنای عاقبتاندیش، تدبیرکننده و پیشوا میباشد. (1)
«مدبّرالامور» به معنای تدبیرکننده امور و از اسامی خداوند متعال است. و در متون اسلامی بهعنوان لقب مهدوی معرفی نشده است، لکن محدّث نوری به نقل از مناقب قدیمه این لقب را برای حضرت مهدی؟عج؟ ذکر نموده است. (2)
حضرت مهدی؟عج؟ از آن جهت «مدبّرالامور» نامیده شده که خلیفه الهی است، پس باید متصف به صفات باری تعالی باشد. و مدیریت امور را در عالم به عهده دارند و این معنا را میتوان از روایاتی اقتباس نمود که ائمه اطهار؟عهم؟ اشاره داشتند که اگر زمین فقط لحظه ای از وجود حجت خدا خالی بماند، اهلش را فرو میبرد. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ یَوْماً وَاحِداً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا؛ (3)اگر یک روز، زمین بدون امامی از ما باشد، ساکنان خود را در کام خود فرومیبرد».
این لقب در بیت پنجم ذکر شده است. «مُدَّخَر» اسم مفعول از ریشه «ذخر» در باب افتعال بر وزن مُفتَعَل میباشد که قاعده ابدال در آن جاری شده است:
مُذْتَخَر (تاء باب تبدیل به دال میشود) ← مُذدَخِر (جایز است ذال و دال در یکدیگر ادغام
شوند) ← مُدَّخِر.
این لغت به معنای ذخیره شده میباشد. (1)
«مدّخر» از القابی است که در ادعیه و زیارات، بارها به آن اشاره شده است، چنانکه در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَن؛ کجاست آن بزرگواری که ذخیره شده است تا بیاید و فرایض و سنتهای فراموششدهی اسلام را تجدید کند».
در مفاتیح الجنان در ضمن زیارت سرداب مقدس میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَی الْمُدَّخَرِ لِکَرَامَةِ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ وَ بَوَارِ أَعْدَائِه؛ سلام بر آن آقایی که خداوند او را برای عزت و بزرگواری دوستانش و ذلیل و خوار کردن دشمنانش ذخیره کرده است».
همچنین در یکی از زیارات صاحب الامر میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَن؛ (2)سلام بر تو ای آنکه برای زنده کردن فرایض و سنتها ذخیره شدهای».
پس حضرت مهدی؟عج؟ ملقب به «مدّخر» شدند، زیرا خداوند ایشان را در پس پرده غیبت ذخیره کرده تا در هنگام ظهور، فرائض و سنت های فراموش شده را احیا کند و با ظالمان و دشمنان اسلام مبارزه کرده و خوار و ذلیلشان نماید.
این لقب در بیت دوم ذکر شده است. «مُدرِک» اسم فاعل از ریشه «درک» در باب افعال بر وزن مُفعِل و به معنای عالم، آگاه، دریابنده و فهمیده و یکی از نامهای خداوند متعال میباشد. (3)
در ادعیه و زیارات «مُدرِک» یکی از اسامی الهی میباشد چنانکه در دعای افتتاح میخوانیم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ قَاصِمِ الْجَبَّارِینَ مُبِیرِ الظَّالِمِینَ مُدْرِکِ الْهَارِبِینَ...؛ سپاس خدای را که درهم شکننده گردنکشان، نابودکننده ستمکاران، دریابنده گریختگان...».
این لقب در متون اسلامی برای حضرت مهدی؟عج؟ بهکار نرفته است، لکن همانطور که
گذشت و بارها تأکید شد این است که امام خلیفه الهی بر روی زمین است، پس باید متصف به صفات الهی باشد و حضرت مهدی؟عج؟ هم از مظلومان و مستضعفان دستگیری میکنند و در هنگام ظهور، حقوق آنها را احیا میکنند و به ایشان عزت میدهند.
به این لقب در بیت دوم اشاره شده است. «مُدیل» اسم فاعل از ریشه «دول» در باب افعال بر وزن مُفْعِل که همچون واژه «معین» در آن اعلال صورت گرفته است و به معنای پیروز و غالب میباشد. (1)
این واژه هم در متون اسلامی از القاب مهدوی محسوب نمیشود، لکن یکی از القاب امام علی علیه السلام که در کتاب الهدایة الکبری ذکر شده است: «مُدِیلُ الدَّوْلَات» به معنای فاتح دولتها میباشد. (2)
پس حضرت مهدی؟عج؟ همچون امام علی علیه السلام فاتح دولتها و پیروز و غالب بر دولتها و حکومتهای ظلم و جور میباشند.
به این عنوان در بیت 75 اشاره شده است. «مُذِلّ» اسم فاعل از ریشه «ذلل» در باب افعال بر وزن مُفعِل و به معنای خوارکننده و ذلیل کننده میباشد همچنین یکی از اسامی الهی به معنای کسی که عزت را از هر که بخواهد میگیرد و او را خوار و ذلیل میکند. (3)
«مُذلّ» از القاب مهدوی مذکور در ادعیه میباشد و «مُذلّ الأشقیاء» تعبیری است که علامه میرجهانی در ابیاتش بهکار برده در حالیکه در متون اسلامی تحت تعابیر زیر ذکر شده است:
در دعای استغاثه به حضرت میخوانیم:
«السَّلَامُ عَلَیْک یَا مُذِلَّ الْکَافِرِینَ الْمُتَکَبِّرِین؛ (4)سلام بر تو ای آقایی که کافران و متکبران و
ظالمان را خوار خواهی کرد».
همچنین در دعای ندبه آمده است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مُعِزَّ الْأَوْلِیَاءِ وَ مُذِلَّ الْأَعْدَاء؛ کجاست آنکه دوستان را عزیز و دشمنان را خوار و ذلیل میکند؟».
پس حضرت مهدی؟عج؟ خوارکننده مظلومان و ستمگران میباشد و بر اساس روایات مهدوی، امام زمان؟عج؟ در هنگام ظهور درهم شکننده دستگاه ظلم و جور و نابودکننده دشمنان اسلام است و همین مسأله باعث رعب و وحشت در دشمنان شده و آنها را بر آن داشته که به انحاء مختلف به تبلیغ علیه ایشان بپردازند و امید منتظرشان را از بین ببرند.
این لقب در بیت 31 ذکر شده است. «مُرابِط» اسم فاعل از ریشه «ربط» از باب مفاعله، بر وزن مُفاعِل و به معنای گروهی است که با هم همبستگی و پیوستگی داشته باشند و «مرابطه» عبارت است از همین وصل کردن نیروها، اما نه تنها نیروی مقاومت در برابر شدائد، بلکه همه نیروها و کارها، در جمیع شؤون زندگی دینی، چه در سختی و چه در رخا و خوشی و مراد از مرابطه این است که جامعه به سعادت حقیقی دنیا و آخرت خود برسد و اگر مرابطه نباشد، صبر ما به تنهایی و علم ما به تنهایی و هر فضیلت دیگر افراد، به تنهایی سعادت آور هست، ولی بعضی از سعادت را تامین میکند و بعضی از سعادت، سعادت حقیقی نیست. همچنین آمده است که «مرابط» در اصل به معنی بستن چیزی در مکانی است (مانند بستن اسب در یک محل) و به همین جهت به کاروانسرا «رباط» میگویند و «ربط قلب» به معنی آرامش دل و سکون خاطر است، گویا به محلی بسته شده است و «مرابطه» به معنی مراقبت از مرزها آمده است، زیرا سربازان و مرکبها و وسائل جنگی را در آن محل نگهداری میکنند. (1)
بنابراین «مُرابِط» به معنای نگهبان و مرزبان یکی از القاب مهدوی در روایات میباشد، چنانکه امام سجاد علیه السلام در تفسیر آیه شریفه:
{ یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا } (2)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید ».
فرمودند:
آیه درباره پدرم و ما خاندان نازل شده است و مراقبت از آن مرز (پایگاه) که بدان مأموریم هنوز فرا نرسیده است و در آیندهای نزدیک ذرّیّهای از نسل ما که وظیفه آن را به عهده دارد، بوجود خواهد آمد. (1)
پس حضرت مهدی؟عج؟ همان مرزبان و نگهبان مرز عقیدتی اسلام و مرزهای کشورهای اسلامی است که در هنگام ظهورش دیگر شاهد این هجومها و تجاوزهای دشمنان اسلام به خاک کشورهای اسلامی - که به طرق مختلف صورت میگیرد- نخواهیم بود.
این لقب در بیت 58 ذکر شده است. «مُرتَجی» اسم مفعول از ریشه «رجو» از باب افتعال بر وزن مُفتَعَل که همچون لغت «مرتضی» در آن اعلال صورت گرفته است. «مرتجی» در لغت به معنای آرزو شده و یا کسی است که امید دیگران به او میباشد. (2)
«مرتجی» از القاب مهدوی است که بارها در روایات و دیگر متون اسلامی به آن اشاره شده است؛ چنانکه امام صادق علیه السلام در توصیف حجت بن الحسن؟عج؟ چنین میفرمایند: «وَ الْقَائِمُ الْمُرْتَجَی اصْطَفَاهُ اللَّهُ بِذَلِک؛ (3)و قیام کننده امید بخشی است که خداوند او را برای این امر انتخاب نمود».
در زیارت صاحب الامر نیز میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْإِمَامُ الْمُرْتَجَی لِإِزَالَةِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَان؛ (4)سلام بر تو ای آقا و امامی که همه آرزو دارند که ظلم و جور و ستم را براندازی».
همچنین در دعای ندبه آمده است: «أَیْنَ الْمُرْتَجَی لِإِزَالَةِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَان؛ کجاست آن امام امیدبخشی که ظلم وجور را براندازد».
این لقب در بیت 43 ذکر شده است. «مُرتَقِب» اسم فاعل از ریشه «قرب» در باب افتعال بر وزن مُفتَعِل و به معنای مراقب و منتظر و رصدکننده میباشد. (1)
«مرتقب» یکی از القاب مهدوی است که در دعای بعد از زیارت آل یاسین به آن اشاره شده است؛ چنانکه میخوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی... الْمُرْتَقِبِ الْخَائِف؛ خدایا درود فرست بر...آن منتظر ترسان».
پس حضرت مهدی؟عج؟ را از آن جهت که منتظر فرمان الهی برای قیام و ظهور میباشد، ملقب به «مرتقب» نمودند.
این عنوان در بیت 76 ذکر شده است. «مُرَوِّج» اسم فاعل از ریشه «روج» در باب تفعیل بر وزن مُفَعِّل و به معنای ترویج کننده، مبلّغ و عرضهکننده میباشد. (2)
در متون اسلامی به این لقب اشاره نشده است؛ ولی از آنجا که ائمه اطهار؟عهم؟ راهنما و رهبر مردم بهسوی شریعت اسلام میباشند، پس همچون پیامبراکرم؟ص؟ مبلّغ و ترویجدهنده این شریعت و احکام آن هستند.
این عنوان در بیت 64 ذکر شده است. «مُزهِق» اسم فاعل از ریشه «زهق» در باب افعال بر وزن مُفعِل به معنای نابودکننده میباشد. این عنوان هم در متون اسلامی از القاب مهدوی معرفی نگردیده، لکن احتمال دارد که علامه این لقب را بر اساس روایاتی آورده که از امامان معصوم ؟عهم؟ در ذیل آیه شریفه: {وَ قُلْ جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ زَهَقَ اَلْبٰاطِلُ إِنَّ اَلْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً } (3)نقل شده که فرمودند مقصود از این آیه قیام حجت بن الحسن؟عج؟ است، زیرا که حضرتش در هنگام قیام، کافران و ظالمان را که از باطلان میباشند، نابود میکنند و از بین میبرند.
این عنوان در بیت 34 ذکر شده است. «مُسافر» اسم فاعل از ریشه «سفر» از باب مفاعله بر وزن مُفاعِل و به معنای سفرکننده میباشد. این لقب نیز در متون اسلامی از القاب مهدوی محسوب نمیگردد، لکن از آنجا که حضرتش در غیبت به سر میبرند و مکان ایشان مشخص نیست و اگر وقایع کسانی که حضرتش را دیدند وجریان دادرسی حضرتش به در راه ماندگان مطالعه شود، ملاحظه میشود که گویا امام همیشه در حال سفر است تا به داد بیچارگان برسد.
این عنوان در بیت 77 ذکر شده است. «مُسَدِّد» اسم فاعل از ریشه «سدد» در باب تفعیل بر وزن مُفَعِّل و به معنای محکم و استوارکننده میباشد. در دیوان الدرر المکنونة عبارت «مسدِّدٌ دَعائِمَ الاسلامِ» بیان شده که به معنای محکمکننده ستونهای اسلام است. این تعبیر در متون اسلامی برای حضرت مهدی؟عج؟ بهکار نرفته است، اما حکیمه خاتون دختر امام جواد علیه السلام درباره ولادت امام زمان؟عج؟ نقل میکند که پرندهای از آسمان بر زمین آمد و حضرتش را با خود برد و هنگامی که حکیمه خاتون از امام حسن عسکری علیه السلام نام این پرنده را جویا میشوند؛ حضرت چنین پاسخ میدهند:
هَذَا رُوحُ الْقُدُسِ الْمُوَکَّلُ بِالْأَئِمَّةِ ؟عهم؟ یُوَفِّقُهُمْ وَ یُسَدِّدُهُمْ وَ یُرَبِّیهِمْ بِالْعِلْم؛ (1)این روح القدس است که بر [وجود] ائمه ؟عهم؟ گمارده شده است، آنان را موفق و مسدّد میدارد و به ایشان علم میآموزد.
بنابراین روایت، امامان معصوم؟عهم؟ علاوه بر اینکه خودشان استوار و محکم هستند باعث استحکام و ثبات اسلام میشوند.
این عنوان در بیت 83 تحت عبارت «هو المُسَلِّطَ عَلَی الأعداءِ» ذکر شده است. «مُسَلِّط» اسم فاعل از ریشه «سلط» در باب تفعیل بر وزن مُفَعِّل و به معنای سیطره یافته و حاکم میباشد. و عبارت مذکور به معنای کسی است که بر دشمنان تسلط دارد. این عنوان هم در متون اسلامی
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص153.
از القاب مهدوی معرفی نشده است، لکن میتوان استدلال کرد که علامه این لقب را از روایاتی اخذ نموده که بیانگر تسلط و سیطره حضرت بر دشمنان اسلام در هنگام قیام میباشد.
این عنوان در بیت 37 آمده است. «مصباح» اسم آلت و ابزار از ریشه «صبح» بر وزن مِفعال و جمع آن، «مصابیح» به معنای چراغ و کاسه بزرگ و نیز شتری است که تا صبح نشود، برنمیخیزد و نیز به معنای ظرفی است که چراغ در آن میگذارند. (1)
«مصباح» از القابی است که همه ائمه اطهار ؟عهم؟ به این لقب خوانده شدند؛ چنانکه پیامبراکرم؟ص؟ درباره شب معراج میفرمایند که امامان و جانشینان پس از مرا چنین معرفی کردند:
...یَا مُحَمَّدُ، فَهَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِکَ، أَعْلَامُ الْهُدَی، وَ مَصَابِیحُ الدُّجَی؛ (2)...ای محمّد! اینان امامان بعد از تو هستند، که پرچمهای هدایت و چراغهای نورانی میباشند و یکی از آنان که اینک زنده است امام زمان علیه السّلام است.
حضرت مهدی؟عج؟ همچون پدرانشان، چراغ هدایت هستند که با نورشان، راه را از بیراهه نشان میدهند.
این لقب در بیت 67 ذکر شده است. «مصدَر» مصدر میمی از ریشه «صدر» بر وزن مَفْعَل که جمع آن، «مصادر» میباشد و به معنای منشأ، مبدأ و در حقیقت، برگشتن از آب و جای برگشتن و زمان برگشتن را مصدرگویند، و نیز در سخن متعارف علمای نحو لفظی است که فعل ماضی و مستقبل، از آن گرفته میشود. (3)
امام علی علیه السلام فرزندشان صاحب الزمان؟عج؟ را با این لقب معرفی کردند:
مِنَّا خَاتَمُ الْأَئِمَّةِ وَ مُنْقِذُ الْأُمَّةِ وَ غَایَةُ النُّورِ وَ مَصْدَرُ الْأُمُور؛ (1)آخرین امام از ماست، نجاتدهنده امّت از ماست، نور آخرین از ماست، و آنکه همه امور به او برمیگردد از ماست.
حضرت مهدی؟عج؟ کسی هستند که سرچشمه تمام امور هستی در دست ایشان است و با تدبیری که دارند همه امور را مدیریت خواهند کرد.
این لقب در بیت 45 ذکر شده است. «مُضطَر» اسم مفعول از ریشه «ضرر» از باب افتعال بر وزن «مُفتَعَل» است که در آن ابدال صورت گرفته است:
مُضْتَرَرٌ (چون فاء الفعل «ضاد» میباشد «تاء» باب تبدیل به «طاء» میشود) ← مُضْطَرَرٌ (دو حرف هم جنس و هر دو متحرک و ماقبل متحرک حرف اول ساکن میشود و سپس در حرف دوم ادغام میگردد) ← مُضْطَرْرٌ ← مُضْطَرٌّ.
«مضطر» در لغت به معنای مجبور، ناگزیر، ملزم وناچار میباشد. (2)
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه:
{أَمَّنْ یُجِیبُ اَلْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ اَلسُّوءَ } (3)
«یا [کیست] آن کس که درمانده را- چون وی را بخواند- اجابت میکند».
فرمودند:
نَزَلَتْ فی القائمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع، هو و اللهِ المُضْطَرُ إذا صَلَّی فی المَقامِ رُکْعَتَین و دَعا اللهُ فَأجابَه وَ یَکْشِفُ السُّوءَ و یَجْعَلَه خَلیفَةً فِی الأرْضِ؛ (4)آیه در شأن قائم نازل شده و قسم به خدا که او مضطر است، هر وقت دعا کند، خدا دعایش را مستجاب میکند و گرفتاریاش را برطرف میسازد و او را در روی زمین جانشین قرار میدهد.
همچنین در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذِی یُجَابُ إِذَا دَعَا؛ کجاست آن
مضطری که هرگاه دعا کند به اجابت میرسد».
پس حضرتش را مضطر مینامند، زیرا دعایش به درگاه الهی مستجاب میشود.
این لقب مهدوی در بیت 89 ذکر شده است. «مُطاع» اسم مفعول از ریشه «طوع» از باب افعال بر وزن مُفْعَل و به معنای اطاعت شونده میباشد. در این واژه قاعده اعلال در آن اجرا شده است:
مُطْوَع (اگر عین الفعل کلمه واو متحرک ماقبل حرف صحیح و ساکن باشد حرکتش به ماقبل داده میشود) ← مُطَوْع (واو در موضع حرکت و ماقبل مفتوح است پس قلب به الف میگردد) ← مُطاع.
«مطاع» از القابی است که امام رضا علیه السلام به آن اشاره نمودند و فرمودند:
وَ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ فِی غَیْبَتِهِ الْمُطَاعُ فِی ظُهُورِهِ؛ (1)بعد از حسن فرزند او حجت قائم امام است، او که در هنگام غیبتش همه در انتظار اویند و آنگاه که ظهور کند همه مطیع او میشوند.
حضرت مهدی؟عج؟ ملقب به «مطاع» شدند، زیرا در هنگام ظهورش همه مخلوقات مطیع فرمان او خواهند شد واز ایشان اطاعت میکنند حتی آنچه که در آسمان وزمین است به جز معاندین که حضرت آنها را به سزای اعمالشان میرساند.
این لقب در بیت شانزده ذکر شده است. «مَعاذ» اسم مکان از ریشه «عوذ» بر وزن مَفْعَل میباشد و اعلال در آن اجرا شده است:
مَعْوَذ (اگر عین الفعل کلمه واو متحرک ماقبل حرف صحیح و ساکن باشد حرکتش به ماقبل داده میشود) ← مَعَوْذ (واو در موضع حرکت و ماقبل مفتوح است پس قلب به الف میگردد) ← مَعاذ.
1) بحارالانوار، ج51، ص154.
«معاذ» در لغت به معنای پناهگاه میباشد. (1)
این لغت یکی از القاب مهدوی است که در دعای ندبه آمده است:
«اللَّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبِیدُکَ الشَّائِقُونَ إِلَی وَلِیِّکَ الْمُذَکِّرِ بِکَ وَ بِنَبِیِّکَ خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَةً وَ مَلَاذاً وَ أَقَمْتَهُ لَنَا قِوَاماً وَ مَعَاذاً؛ خدایا ما همه بندگان تو مشتاق ظهور ولی تو هستیم، او که یادآور تو و رسول توست تو او را برای عصمت و نگهداری و پناه دین و ایمان ما آفریدی و او را برانگیختهای تا قوام و حافظ و پناه خلق باشد».
حضرت مهدی؟عج؟ از آن جهت «معاذ» نامیده شدند که پناهگاه مظلومان و مستضعفان میباشند و در هنگام ظهورشان حقوق آنها را احیا میکند و ظالمان و حاکمان جور را خوار و ذلیل میکند.
«معدن الرحمة» و «معدن العلوم و الاسرار» از القاب مهدوی است که به ترتیب در بیتهای 14 و 66 ذکر شدند. «مَعدِن» اسم مکان از ریشه «عدن» بر وزن مَفعِل و به معنای مکان استقرار و منشأ جواهرات و فلزات همچون آهن، طلا و... میباشد و جمع آن، «معادن» است. (2)
«معدن الرحمة» یعنی منشأ رحمت و «معدن العلوم و الاسرار» یعنی گنجینه علوم واسرار الهی. تعبیر اول برای همه ائمه اطهار؟عهم؟ آورده شده است چنانکه در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِکَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَة؛ سلام بر شما، ای اهل بیت نبوّت؛ و محلّ قرار گرفتن رسالت الهی و رفتوآمد فرشتگان، و فرود آمدن وحی و سخن خداوند، و معدن و گنجینه رحمت خداوند».
و در مورد تعبیر دوم میتوان استناد کرد به فراز یکی از زیارات صاحب الامر که میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَعْدِنَ الْعُلُومِ النَّبَوِیَّة؛ (3)سلام بر تو ای گنجینه علوم پیامبری».
بنابراین، حضرت مهدی؟عج؟ ملقب به «معدن العلوم» میباشند، زیرا علوم پیامبران را به
ارث بردند و همچنین خداوند متعال به ایشان علم غیب عنایت فرموده است.
این عنوان در بیت پنجم ذکر شده است. «مُعلِن» اسم فاعل از ریشه «علن» در باب افعال بر وزن مُفعِل و به معنای آشکارکننده و آگاهیدهنده میباشد. (1)
در قسمتی از زیارت صاحب الامر آمده است: «سَلَامُ اللَّهِ الْکَامِلُ التَّامُّ الشَّامِلُ الْعَامُّ وَ صَلَوَاتُهُ الدَّائِمَةُ وَ بَرَکَاتُهُ الْقَائِمَةُ عَلَی حُجَّةِ اللَّهِ... وَ مُعْلِنِ أَحْکَامِ الْقُرْآن؛ (2)سلام و درود کامل و تمام خداوند متعال و برکات پیوسته و همیشگی او بر حجت خودش ... که احکام قرآن را اعلان و آشکار خواهد کرد».
وجه تسمیه حضرت به «معلن» در این فراز زیارت پر واضح است و نیاز به توضیح ندارد.
این لقب در بیت 76 ذکر شده است. «مُعید» اسم فاعل از ریشه «عود» در باب افعال بر وزن مُفعِل میباشد که اعلال در آن جاری شده است:
مُعوِد (اگر عین الفعل کلمه واو متحرک ماقبل حرف صحیح و ساکن باشد حرکتش به ماقبل داده میشود) ← مُعِوْد (واو ساکن ماقبل مکسور، قلب به یاء میشود) ← مُعید.
«معید» در لغت به معنای تجدید و اعاده کننده، حاذق و ماهر میباشد و یکی از نامهای خداوند متعال در معنای کسی که مردگان را در روز قیامت زنده خواهد کرد، میباشد. (3)به این لقب حضرت در زیارت ائمه سر من رأی در مفاتیح الجنان اشاره شده است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْإِمَامِ الْمُنْتَظَر... الْمُعِیدِ رَبُّنَا بِهِ الْإِسْلَامَ جَدِیداً بَعْدَ الِانْطِمَاسِ؛ سلام بر تو ای پدر امام منتظر ... امامی که خداوند متعال بهوسیله او اسلام را بعد از آنکه مندرس شده باشد، تجدید میکند».
در متون اسلامی به انحاء مختلف اشاره شده که حضرتش در هنگام ظهور، مجدد و معید
دین اسلام است. و علامه میرجهانی به این تعبیر با عبارت «معید دین الحق و الشریعة» اشاره کرده است.
این لقب در بیت سیزده ذکر شده است. «مَعین» صفت مشبهه از ریشه «معن» بر وزن فعیل و به معنای آب واضح و آشکارا و جاری میباشد. (1)
«معین» از القاب مهدوی است که اقتباس شده از آیه شریفه:
{قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمٰاءٍ مَعِینٍ} (2)
«بگو: به من خبر دهید، اگر آب [آشامیدنی] شما [به زمین] فرو رود، چه کسی آب روان برایتان خواهد آورد؟».
مفسرین در ذیل این آیه روایات بسیاری را ذکر نمودند که مقصود از «ماء معین» حضرت مهدی؟عج؟ میباشد؛ چنانکه امام باقر علیه السلام فرمودند:
این آیه درباره قائم نازل شده و خداوند میفرماید: اگر امام شما از شما غایب شد که نمیدانید او در کجاست، پس کیست که بیاورد برای شما امام ظاهری که بیاورد اخبار آسمان و زمین و حلال خداوند عزّ و جلّ و حرام او را؟و اللّه! نیامده تأویل این آیه و لابد خواهد آمد تأویل آن. (3)
کتاب العبقری الحسان در علت تشبیه حضرت مهدی؟عج؟ به آب جاری بیان میکند:
چون در ایّام ظهور، مردم از این سرچشمه فیض ربّانی به آسانی استفاضه میکنند و بهره میبرند؛ مانند تشنهای که در کنار نهر جاری گوارایی باشد و جز اغتراف، حالت منتظرهای نداشته باشد، لهذا از آن جناب به ماء معین تعبیر فرمودند.در ایّام غیبت که لطف خاصّ حقّ به جهت سوء کردار خلق، از ایشان برداشته شد، باید به رنج و تعب، عجز و لابه و تضرّع و انابه، فیضی از آن جناب به دست آورد، خیری گرفت و علمی آموخت؛ مانند تشنهای که بخواهد با تنها آلات و اسبابی که باید به زحمت به
دست آورد، از چاه عمیق آبی کشد و آتشی فرونشاند. (1)
این عنوان در بیت پنجاه ذکر شده است. «مَفزَع» اسم مکان از ریشه «فزع» بر وزن مَفعَل و به معنای پناهگاه میباشد. (2)
«مفزع» از القابی است که همه ائمه اطهار؟عهم؟ به آن خوانده شدند؛ چنانکه در یکی از زیارات جامعه نقل شده در بحارالانوار میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَی الْمَفْزَعِ فِی الْمُلِمَّاتِ؛ (3)سلام بر کسی که پناهگاه در مصیبتها است».
همچنین در یکی از زیارات صاحب الامر آمده: «فَلَا نَجَاةَ وَ لَا مَفْزَعَ إِلَّا أَنْتُمْ؛ (4)غیر از شما نجات و پناهی نیست».
این لقب در بیت 43 ذکر شده است. «مُقتَصِر» اسم فاعل از ریشه «قصر» در باب افتعال بر وزن مُفتَعِل و به معنای قانع و کسی که به چیز کمی اکتفا میکند. (5)
این لقب در متون اسلامی ذکر نشده، لکن محدّث نوری در نجم الثاقب به آن اشاره کرده و در وجه تسمیه آن هم بیان میکند که چون تمام انبیا و اوصیای گذشته مجبور بودند که مثل بقیه مردم زندگی کنند، با آنان معاشرت و مؤانست و مصاحبت و ازدواج و همراهی با منافقان و فاسقان داشته باشند، امّا امام زمان؟عج؟ فقط به اعوان و انصار و مؤمنان و مخلصان و صالحان اکتفا خواهد کرد. (6)
این لقب در بیت 84 ذکر شده است. «مُکَسِّر» اسم فاعل از ریشه «کسر» در باب تفعیل بر وزن مُفَعِّل و به معنای در هم شکننده و خرد کننده است و «مکسّر السیوف» یعنی درهم شکننده شمشیرها. این لقب هم در متون اسلامی برای حضرت مهدی؟عج؟ بهکار نرفته است، لکن میتوان چنین گفت که علامه میرجهانی این لقب را از روایاتی اقتباس کرده که بیان میکند که در هنگام ظهور، حضرت مهدی؟عج؟ دارای شمشیر ذوالفقار میباشد و اینکه حضرتش با این شمشیر به مبارزه علیه باطل میپردازد و اهل باطل را در هم میکوبد و بر آنها پیروز میگردد.
این عنوان در بیت شانزده ذکر شده است. «مَلاذ» اسم مکان از ریشه «لوذ» بر وزن مَفعَل میباشد که همچون واژه «معاذ» قاعده اعلال در آن اجرا شده است. «مَلاذ» در لغت به معنای پناهگاه و حامی میباشد. (1)
به این لقب حضرت در دعای ندبه اشاره شده است: «اللَّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبِیدُکَ الشَّائِقُونَ إِلَی وَلِیِّکَ الْمُذَکِّرِ بِکَ وَ بِنَبِیِّکَ خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَةً وَ مَلَاذاً؛ خدایا؛ ما بندگان توئیم که شیفته ولیّ تو هستیم؛ او که یادآور تو و پیامبرت است، و تو او را برای حفظ و نگهداری ما و پناه ما آفریدی».
این لقب در بیت 54 ذکر شده است. «مَلْجَأ» اسم مکان از ریشه «لجأ» بر وزن مَفْعَل و به معنای پناهگاه و مأمن میباشد و برای جمع آن «ملاجی» آورده شده است. (2)
این عنوان در متون اسلامی از القاب مهدوی معرفی نگردیده، لکن احادیث درباره اینکه حضرتش مأمن و پناهگاه بیچارگان است بسیار دیده میشود که با تعابیر مختلف به این مسأله اشاره دارند همچون معاذ، ملاذ و مأوی و...، پس «ملجأ» هم میتواند از القاب مهدوی باشد.
این تعبیر در بیت هشتاد آمده است. «مُمیت» اسم فاعل از ریشه «موت» در باب افعال بر وزن مُفعِل و در این لغت مانند واژه «معین» اعلال صورت گرفته است و به معنای میراننده، کشنده و هلاککننده میباشد. (1)
«ممیت کل الجور و العدوان» تعبیری است که علامه بهکار برده و به معنای از بین برنده هر ستم و دشمنی است. در متون اسلامی، «ممیت» از اسماء الهی میباشد و با تعابیر مختلف بیان شده است که حضرت مهدی؟عج؟ هلاککننده ستمگران و دشمنان اسلام خواهد بود، ولی عین این عبارتی که علامه ذکر نمودند در روایات و دیگر متون اسلامی دیده نمیشود.
این لقب مهدوی در بیت ششم آمده است. «مُنتَجَب» اسم مفعول از ریشه «نجب» در باب افتعال در وزن مُفْتَعَل و به معنای انتخابشده و گزینششده میباشد. (2)
«منتجب» از آن دست القابی است که برای پیامبراکرم؟ص؟ وائمه اطهار؟عهم؟ بهکار رفته است؛ چنانکه در زیارت جامعه میخوانیم: «وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَب؛ و گواهی میدهم محمّد، بنده انتخابشده».
همچنین امام صادق علیه السلام درباره خصوصیات امام فرمودند: «فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَی؛ (3)امام آن کسی است که انتخاب شده و مورد رضایت الهی است».
این عنوان در بیت 32 ذکر شده است. «مُنتَهَی» اسم مفعول از ریشه «نهی» از باب افتعال بر وزن مُفتَعَل و به معنای تمام شده، نهایت و بالاترین درجه میباشد. (4)
«حِلم» اسم جامد غیرمصدری و به معنای خودداری نفس و طبیعت از هیجان و برآشفتگی
و خشم میباشد؛ برخی آن را بردباری و عقل گفتند و برخی آن را فقط بردباری میدانند. و بعضی آن را عقل گفتهاند، ولی در نظر راغب، معنای اصلی «حلم» عقل نیست، بلکه عقل از مسبّبات آن است، یعنی عقل از بردباری است. بنابراین «حلم» به معنای شکیبایی و بردباری است که جمع آن «احلام» است. (1)
«مُنتَهَی الحِلم» به معنای بالاترین مرتبه بردباری است که یکی از ویژگیهای همه ائمه اطهار؟عهم؟ در زیارت جامعه کبیره معرفی شده است چنانکه میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّة... وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَی الْحِلْمِ؛ سلام بر شما، ای اهل بیت نبوّت... و خزینهداران دانش، و نهایت بردباری».
پیشوایان معصوم اسوه صبر و بردباری هستند، زیرا در برابر مصائب و مشکلاتی که دشمنان بر آنها وارد کردند با صبر و شکیبایی تحمل کردند و حضرت مهدی؟عج؟ همچون پدرانشان دارای نهایت درجه حلم است، زیرا که سختی این غیبت طولانی و ناشناس بودن و دیدن مصائبی که بر سر شیعیان و منتظران و مظلومان وارد میشود و... را با حلم و بردباری تحمل میکند.
«مُنَکِّسُ الرایاتِ و الأعلامِ» تعبیری است که در بیت 84 القاب مهدوی ذکر شده است. «مُنَکِّس» اسم فاعل از ریشه «نکس» در باب افعال بر وزن مُفَعِّل و به معنای کسی که پرچم را نیمه افراشته میکند. «نَکَسَ» به معنای وارونه شدن میباشد و «نَکَّسَ» در لغت به معنای برگرداندن چیزی است به صورتی که بالایش پایین قرار گیرد و نیرویش مبدل به ضعف گردد و زیادتش رو به نقصان گذارد. و انسان در روزگار پیری همین طور میشود: قوتش مبدل به ضعف، و علمش مبدل به جهل، و یاد و هوشش مبدل به فراموشی میگردد. (2)
بنابراین «مُنَکِّسُ الرایاتِ و الأعلامِ» به معنای واژگون کننده بیرق ها و پرچم ها است که مقصود از این جمله واژگون شدن پرچم دشمنان اسلام توسط حضرت مهدی؟عج؟ میباشد.
و در ذکر صلوات به حضرت حجت؟عج؟ به این لقب ایشان اشاره شده است: «وَ لَا عَلَماً إِلَّا نَکَّسَه؛ (1)و پرچمی نیست مگر آنکه آن را سرنگون میکند».
پس حضرتش ملقب به «منکِّس» شدند، زیرا در هنگام ظهورشان پرچمهای دشمنان را سرنگون میکنند و پرچم قائم آل محمد؟عج؟ تنها پرچمی است که سربرافراشته خواهد بود.
این لقب در بیت سیزده ذکر شده است. «مَوجود» اسم مفعول از ریشه «وجد» بر وزن مفعول و به معنای زنده و آفریده شده که ضد معدوم میباشد و جمع آن، «موجودات» است. (2)
این لقب در متون اسلامی برای حضرتش معرفی نشده است، لکن علامه با ذکر این عنوان، به مسأله مهمی در مهدویت اشاره دارند، زیرا برخی به علت غیبت طولانی حضرت، ایشان را باور نکرده و شبهه پراکنی میکنند که حضرتش هنوز متولد نشده در حالی که به اعتقاد ما شیعیان حضرت متولد شده و در غیبت به سر میبرد و دلیل این اعتقاد اخباری است که به دست ما رسیده و خبر از تولد ایشان میدهد. همچون خبر کسانی که ایشان را چه در سن طفولیت در کنار پدر بزرگوارشان دیدند و چه در دوران غیبت صغری و کبری با حضرتش دیدار داشتند.
این لقب در بیت 48 ذکر شده است. «موصول» اسم مفعول از ریشه «وصل» بر وزن مفعول و به معنای متصل شده میباشد. (3)
این لقب برای حضرت مهدی؟عج؟ در متون اسلامی ذکر نشده است، لکن با توجه به معنای لغوی آن میتوان گفت که «موصول» همان معنای «السبب المتصل» را که گذشت، تأکید میکند. پس بنابر آنچه که گذشت امام زمان؟عج؟ سبب اتصال زمین و آسمان است، یعنی ایشان واسطه فیض الهی میباشند.
این عنوان در بیت 66 ذکر شده است. «مَهبَط» اسم مکان از ریشه «هبط» بر وزن مَفعَل به معنای محل هبوط و نزول و جمع آن، «مهابِط» میباشد. (1)
«مَهبِط الرحمَةِ و الانوارِ» تعبیری است که در بیت 66 بهکار رفته است و به معنای منزلگاه رحمت و نورها میباشد که این تعبیر در متون اسلامی مهدوی معرفی نگردیده و فقط امام حسین علیه السلام در نامه ای که سران بصره مینویسند این چنین اهل بیت؟عهم؟ را بیان میکنند:
اِنّا اَهْلُ بیتِ النُبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفُ المَلائِکَةِ وَ مَحَلُّ الرَّحْمَةِ ، بِنا فَتَحَ اللهُ وَ بِنا خَتَمَ؛ (2)ای امیر! ماییم خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول رحمت الهی. خداوند، دین و آیین خود (اسلام ) را از خاندان ما شروع کرده، و آن را با خاندان ما ختم خواهد نمود.
این لقب که در بیت اول دیوان الدرر المکنونة آمده است از مشهورترین و معروفترین نامهای امام زمان؟عج؟ چه در بین شیعه و چه در سایر فرقههای اسلامی میباشد؛ همچنین لقب «مُهْتَدَی» که دربیت ششم دیوان ذکر شده و با «مهدی» هم ریشه است که در ادامه به بررسی آن میپردازیم.
«مهدی» از جهت صرفی، اسم مفعول از ریشهی «هدی» بر وزن مفعول میباشد که قاعده اعلال در آن صورت گرفته است:
مَهْدُوْیٌ (اگر واو و یاء کنارهم بیایند و اوّلی ساکن غیر منقلبه باشد «واو» قلب به یاء شده) ← مَهْدُیْ یٌ (یاء اولی در یاء دومی ادغام میگردد) ← مَهْدُیٌّ ( ضمه به مناسبت « یاء »تبدیل به کسره میشود ) ← مَهْدِیًّ.
با مراجعه به لغتنامههای عربی سدههای نخستین ملاحظه میشود که واژه «مهدی» به صورت جداگانه بررسی نشده به همین علت به معنای ریشه «هدی» و مشتقات آن در منابع کهن مراجعه کرده، و این چنین جمع بندی کردیم که «هُدی»، نقیض گمراهی و به معنای
راهنمایی و ارشاد کردن و پیش افتادن و نشان دادن راه درست و صحیح است. (1)
واژه «مهدی» در لغت نامههایی که در قرون میانه و اخیر فراهم گردیده بهعنوان یک اشتقاق در شکل مستقل مطرح شده که به چند نمونه اشاره میکنیم.
مهدی یعنی آن کس که خدا، به راستی وی را به راه حق برده است، این واژه در میان اسامی، چنان فراوان بهکار رفته که از نامهای متداول گردیده است و آن موعودی که پیامبر مژده به آمدنش در پایان زمان داده است به همین کلمهی مهدی نام گذاری شده است. (2)
مهدی کسی است که خدایش به سوی حق ره نموده است، و مهدی نام آن قیام کننده از خاندان پیامبر می باشد که حضرتش به آمدن وی در فرجام روزگاران نوید داده؛ آن که زمین را از برابری و دادگستری آکنده سازد، همانگونه که از ستم و بیداد پرشده باشد؛ همان که در قسطنطنیّه با مسیح همنشین خواهد گشت، بر عرب و غیر عرب فرمانروایی خواهد کرد و دجال را خواهد کشت، او حضرت مهدی؟عج؟ است...که به ظهور او دوست و دشمن اقرار کردهاند و روایات قیام وی به «تواتر» رسیده است. پروردگارا، در گره گشایی از کار او شتاب فرما... . (3)
همچنین اشاره شده که مهدی به معنای کسی است که خداوند او را به راه حق هدایت نموده و این واژه در میان اسامی، چنان فراوان بهکار رفته که به یکی از نامهای رایج تبدیل شده است. (4)
با مراجعه به قرآن و دیگر متون اسلامی ملاحظه میشود که واژه ی «مهدی» در قرآن بهکار نرفته، هرچند که مشتقات ریشه آن «هدی» در قرآن آمده است. اما در دیگر کتب اسلامی به صورت های مختلف نکره، معرفه، مفرد و جمع مشاهده میشود که میتوان آن را با توجه به معنای لغوی «مهدی» و کاربرد این واژه از حیث معنا در متون اسلامی به سه دسته تقسیم کرد:
در مضامین برخی از دعاها «مهدی» در معنای عام لغویِ خود بهکار رفته و مقصود از آن،
«راهنمایی شده و هدایت یافته» میباشد؛ بهعنوان نمونه به نقل از حدیثنگاران شیعی و سنی در دعای آغاز نماز چنین آمده است:
«الْمَهْدِیُّ مَنْ هَدَیْتَ لَا مَلْجَأَ مِنْکَ إِلَّا الَیْک؛ (1)هدایت شده و راهنمایی شده کسی است که تو راه به او نشان دادی که هیچ پناهی غیر از تو نیست».
ویا از رسولاکرم؟ص؟ چنین روایت شده:
«اَللّهُمَّ زَیِّنّا بِزینَةِ الایمانِ وَ اجعَلنا هُداةً مَهدیّین؛ (2)خدایا، ما را به زینت ایمان بیارای و ما را راهنمایانی هدایت شده قرار ده».
«اَللّهُمَّ اجعَلنا هادینَ مَهدیّینَ غَیرَ ضالّینَ و لا مُضِلّینَ؛ (3)خدایا، ما را هدایتگرانی رهنموده قرار دِه که از راه به در نشده،گمراه کننده نباشیم».
در بسیاری از روایات، واژهی «مهدی» در جایگاه عام و اصطلاحی خود، به معنای «هدایت شدهی الهی به سوی پروردگار» استفاده شده است. در چنین روایاتی مقصود از «مهدی»، پیامبراکرم؟ص؟ و جانشینان برگزیدهی ایشان هستند که از سوی خداوند متعال برای هدایت مردم تعیین شدهاند.
بهعنوان نمونه به روایات زیر توجه فرمایید:
در مورد پیامبر اکرم؟ص؟:
خداوند متعال، رسول گرامی اسلام؟ص؟ را در شب معراج با مفهوم اصطلاحی واژهی «مهدی» مورد خطاب قرار داد و چنین فرمود: «یا ابَالقاسِمِ، اِمضِ هادیاً مَهدیّاً رشیداً؛ (4)ای پیامبررحمت، چون هدایتگری رهنموده و رشدیافته حرکت کن».
در مورد علی بن ابیطالب علیه السلام:
رسولاکرم؟ص؟ دربارهی علی بن ابی طالب علیه السلام میفرمایند: «اِن تَستَخْلِفوا عَلیّاً، وَ ماأراکُم
فاعِلیِنَ، تَجِدوه هادیاً مَهدیاً؛ (1)اگر علی را امیر گردانید- که من شما را چنین نمیبینم- وی را راهنمای رهنموده خواهید یافت».
در مورد سایر جانشینان پیامبر؟ص؟ :
بنابر اسناد معتبر اهل سنت، پیامبراکرم؟ص؟ همهی جانشینان شایسته و راستین خویش را با همین کلمه، در معنای عام اصطلاحی یاد کرده و امت اسلام را به پیروی از سنت آنان، هم تراز با تبعیت از سنت نبوی، دستور فرموده است:
«فَعَلَیکُم بِسُنَّتی و سُنَّهِ الخُلفاءِ الرّاشِدین المَهدیّین؛ (2)پس برشماباد (رفتار) به شیوهی من و شیوهی جانشینآن راه نمودهی رشد یافته».
امام حسین علیه السلام فرمودند:
مِنّا اثنا عشر مهدیّاً أولهم أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب و آخرهم التاسع من ولدی وهو القائم بالحقِّ...؛ (3)دوازده مهدی از ما است : نخستین ایشان امیرالمؤمنین علی بود و آخرین ایشان نهمین فرزند از نسل من است... .
بنابراین، طبق روایات فوق الذکر، گاهی در متون اسلامی واژهی «مهدی» در معنای عام اصطلاحی خود دیده میشود که مراد از آن، پیامبر اسلام و جانشینان برگزیده و معصوم ایشان هستند.
کلمه «مهدی» در متون اسلامی بیشتر در معنای اصطلاحی خود، یعنی منجی وموعود منتظَراسلام بهکار رفته است.
باتوجه به روایات متعددی که مورد تأیید شیعه و سنی است، واژهی «مهدی» در بسیاری از آثار و متون اسلامی به شخصی خاص، با نَسَب و ویژگیهای منحصر به فرد اطلاق شده و مقصود همان منجی و موعود آخر الزمان بوده است. در ادامه به برخی از این دست روایات اشاره میگردد:
پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند:
شما را به مهدی مژده میدهم که به هنگام اختلاف مردمان و زلزلههای شدید برانگیخته شده، زمین را از عدل و دادگری پر میکند، همان گونه که از ستم و بیداد آکنده باشد. (1)
سعید بن مسیب روایت میکند:
نزد امسلمه بودم که سخن از مهدی به میان آمد. امسلمه گفت: از رسولخدا؟ص؟ شنیدم که فرمودند: «مهدی از عترتم و اولاد فاطمه است». (2)
همچنین پیامبراکرم؟ص؟ فرمودهاند:
علی فرماندهی خوبان است، از بین برندهی گناهکاران است، پیروز است کسی که او را یاری کند، رها شده است کسی که او را رها کند، هر کس به علی شک کند به اسلام شک کرده، بهترین کسی است که جانشین بعد از من است، بهترین یار من است، گوشت و خون علی گوشت و خون من است، پدر فرزندان من است، و نه پیشوا از نسل حسین هستند و مهدیِ این امت از فرزندان حسین است. (3)
همچنین واژه «مهدی» در ادعیه و زیارات در معنای خاص اصطلاحی خود بهکار رفته است که به آنها اشاره میکنیم:
در زیارت مهدی آل محمّد؟عج؟ است: «السَّلَامُ عَلَی الْمَهْدِیِّ الَّذِی وَعَدَ اللَّهُ تَعَالَی الْأُمَم؛ (4)«سلام برمهدی! آن جنابی که خداوند امت ها را به او وعده داده است».
در زیارت عاشورا خطاب به حضرت ابا عبدالله علیه السلام میخوانیم: «وَ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکُمْ مَعَ إِمَامٍ مَهْدِی؛ روزی ما کن خون خواهی سید الشهدا را به همراه امام مهدی ؟عج؟ ».
در دعای عهد آن حضرت میخوانیم: «أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْهَادِی المَهدیُّ القائِمُ بِاَمْرِک؛ شهادت میدهم تو امام هادی ومهدی وقائم به امر خدا هستی».
در استغاثه به آن حضرت میخوانیم: «أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْمَهْدِیُّ قَوْلاً وَ فِعْلاً؛ (1)گواهی میدهم که توپیشوای رهنمای عالمی به گفتاروکردار».
در دعای افتتاح میخوانیم: «صَلِّ عَلَی ... الْخَلَفِ الْهَادِی الْمَهْدِیِّ؛ درود بفرست بر ... یادگار شایسته و راهنمایش حضرت مهدی».
در دعای غیبت امام زمان؟عج؟ آمده است: «...الْحُجَّةَ الْقَائِمَ الْمَهْدِیَّ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ». (2)
همچنین در دعای توسل میگوییم: «یا وَصِیَّ الْحَسَنِ وَالْخَلَفَ الْحُجَّةَ اَیُّهَا الْقاَّئِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِیُّ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ؛ ای جانشین حسن، ای یادگار شایسته، ای پایدار مورد امید، ای مهدی ای فرزند فرستاده خدا».
بحثی پیرامون معنای لغوی «مهدی» مطرح است، و آن این که «مهدی» در لغت به معنای هدایت شده است و حال آنکه لغویین بیان داشتند که «مهدی» یعنی کسی که خداوند او را هدایت نموده است، چگونه چنین معنایی را برای واژه مهدی به دست آوردند؟
در ضمن پاسخ به این سؤال، وجه تسمیه حضرت هم بیان میشود. باید گفت که لغویین، این معنا را براساس احادیث رسولاکرم؟ص؟ وخاندان پاک ایشان، استنباط نمودند؛ آنجا که جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه السلام نقل میکند که ایشان فرمودند:
همانا مهدی، مهدی نامیده شده است، زیرا بهکاری نهانی، راهنمایی میشود و تورات و دیگر کتابهای آسمانی را از غاری در انطاکیه بیرون میآورد و سپس میان یهودیان با تورات و میان مسیحیان با انجیل حکم مینماید. (3)
همچنین محمّد بن علی از امام باقر علیه السلام در باب نام «مهدی» نقل میکند که ایشان فرمودند:
همانا مهدی، مهدی نام گذاری شد زیرا بهکاری پنهانی و به آنچه در دلهای مردم است هدایت میگردد و... تورات را از غاری در انطاکیه خارج میسازد و... . (4)
شیخ طوسی در کتاب الغیبة از ابو سعید خراسانی نقل میکند که از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «به چه جهت امام زمان علیه السلام مهدی نامیده شده است ؟».
امام فرمود: «چون مردم را به هر امر مخفی هدایت میکند». (1)
با توجه به این روایات باید گفت که صاحب الزمان؟عج؟ توسط خداوند هدایت میشود، زیرا خداوند آگاه و عالم به همه چیز است. و غیراز خداوند هرکسی که میخواهد هدایت کند، باید ابتدا خودش راهنمایی شده باشد. کسی که میخواهد راهی را نشان بدهد، باید راه را خودش بلد باشد. پس امام زمان؟عج؟ قبل از آنکه هادی و راهبر جامعه اسلامی باشد، هدایت شده الهی میباشد.
در دعای هرروز جمعه میخوانیم: «صَلِّ عَلَی الْخَلَفِ الْهَادِی الْمَهْدِیِّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ؛ و خدایا درود فرست بر آن جانشین شایسته که هم هادی است و هم مهدی، او که امام مؤمنان است».
بنابراین میتوان چنین نتیجهگیری کرد که کاربرد واژه «مهدی» به دو صورت است:
معنای خاص لُغَویِ خود: «هدایت شدهی الهی به سوی حقّ».
در شکل اسم عَلَم یا مصداق خاص اصطلاحی: «نام موعود منتظَر اسلام».
همانطور که در ابتدا بیان شد «مُهْتَدَی» یکی دیگر از القاب مهدوی است که با «مهدی» هم ریشه میباشد. «مهتدی» اسم مفعول از ریشه «هدی» در باب افتعال بر وزن مُفتَعَل است که از نظر لغوی مانند «مهدی» به معنای هدایت یافته کاربرد دارد. (2)
در تفسیر آیه مبارکه:
{أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ } (3)
«بر ایشان درودها و رحمتی از پروردگارشان [باد] و راهیافتگان [هم] خود ایشانند».
از جابر بن عبدالله روایتی نقل شده درباره لوح حضرت زهرا علیها السلام که در آن اسامی ائمه اطهار؟عهم؟ ذکر گردیده و درانتهای لوح در باب فضیلت ایشان این آیه مکتوب گردیده، زیرا
اولیای الهی ، مهتدی واقعی هستند. (1)
و در دعا برای امام زمان؟عج؟ آمده: «اللَّهُمَّ فَإِنَّا نَشْهَد... وَ أَنَّهُ الْهَادِی الْمُهْتَدِی الطَّاهِر؛ (2)خدایا پس ما شهادت میدهیم... که او هادی هدایتیافته و پاک است».
این لقب دو بار و در بیتهای 21 و 25 ذکر شده است. «مُهَذَّب» اسم مفعول از ریشه «هذب» از باب تفعیل بر وزن مُفَعَّل و به معنای پاک و خالصشده از عیبها میباشد. (3)
به این لقب حضرت در زیارت امام زمان؟عج؟ در روز جمعه اشاره شده است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِف؛ سلام بر تو ای پاکیزه و ترسان».
همچنین این عنوان برای امامان دیگر هم بهکار رفته است، زیرا همه ائمه اطهار؟عهم؟ معصوم از گناه و خطا میباشند.
این لقب در بیت 24 ذکر شده است. «میزان» اسم آلت و ابزار از ریشه «وزن» بر وزن مِفعال میباشد که قاعده اعلال در آن اجرا شده است:
مِوزان (واو ساکن ماقبل مکسور قلب به یاء میگردد) ← میزان.
«میزان» در لغت به معنای وسیلهای برای اندازهگیری و یا ترازو است و جمع آن، «موازین» میباشد. (4)
به این لقب حضرت در روایات و متون اسلامی دیگر اشاره نشده است، ولی محدّث نوری در نجم الثاقب، «میزان» را از القاب مهدوی معرفی میکند. ائمه اطهار؟عهم؟ در تفسیر و تبیین لغت «موازین» در قرآن کریم بیان میکنند که مقصود از آن، انبیاء و اوصیای الهی مخصوصا امام علی علیه السلام میباشد. چنانکه امام صادق علیه السلامدر این رابطه فرمودند: «إنّ أمیر المؤمنین و الأئمة من
ذریته هم الموازین؛ (1)همانا امیر المؤمنین و امامان از ذریه ی او، ترازوی اعمال هستند».
همچنین در زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَی مِیزَانِ الْأَعْمَال؛ (2)سلام بر ترازوی اعمال».
بنابراین حضرت مهدی؟عج؟ بنابر نظر محدّث نوری ملقب به «میزان» میباشند، زیرا با توجه به روایات، ترازوی سنجش اعمال در روز قیامت انبیا و ائمه اطهار؟عهم؟ میباشند.
محمود← حمد منتظر← ناظر
معتصم و معصوم ← عاصم معز الاولیاء ← عز المؤمنین
مؤتمر ← امر الله منعم ← نعمة
منصور← ناصر
مکرم← کریم
مستور ← ستر
مشهود← شاهد
منتصر← ناصر
مطهّر ← طاهر
مستعان و مُعین← عون
مظهر ← ظاهر
«علی الطغاة کان ناراً موقدةً» این تعبیر را علامه میرجهانی در بیت 74 ذکر نموده است. «نارٌ موقدةٌ» که به معنای آتش افروخته، میباشد. «مُوقَدَة» اسم مفعول از ریشه «وقد» در باب افعال بر وزن مُفْعَلَة و به معنای روشن و افروختهشده میباشد (3).
این تعبیر هم در متون اسلامی برای حضرت مهدی؟عج؟ بهکار نرفته است، ولی همانطور که در قبل بارها بیان شد، حضرتش در هنگام ظهور با ظالمان و کافران مبارزه خواهد کرد ونسل آنها را از روی زمین از بین میبرد. این تعبیر هم همین مفهوم را اما در قالب تشبیه تأکید میکند، زیرا نزاع حضرتش با طاغیان و نابود کردن آنها به آتشی تشبیه شده که همه چیز را میسوزاند؛ همانطور که آتش برافروخته الهی در روز قیامت از درون، وجود انسان گناهکار را میسوزاند.
این لقب در بیت سوم ذکر شده است. «نازح» اسم فاعل از ریشه «نزح» بر وزن فاعل و به معنای دور افتاده میباشد. (1)
به این لقب حضرت در دعای ندبه اشاره شده است: «بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نَازِحٍ مَا نَزَحَ عَنَّا؛ جانم به قربان تو ای آقای دورافتادهای که از ما دور نیست».
این فراز از دعای ندبه تأیید این مطلب است که هر چند حضرتش ناشناس و دور از وطن میباشد، لکن در بین مردم حضور دارد و مخصوصا نسبت به مؤمنین و ارادتمندان واقعیش دستگیری میکند و از ایشان دور نیست.
این لقب در بیت یازده آمده است. «ناصِح» اسم فاعل از ریشه «نصح» بر وزن فاعل و به معنای خالص و نصیحتکننده میباشد؛ از این جهت به نصیحتکننده «ناصح» میگویند، زیرا با پند دادن دوستیش را خالص میکند. (2)
این عنوان نه فقط برای حضرت مهدی؟عج؟، بلکه برای همه ائمه اطهار؟عهم؟ بهکار رفته است؛ چنانکه امام رضا علیه السلام درباره ویژگیهای امام فرمودند: «قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ نَاصِحٌ لِعِبَادِ اللَّهِ حَافِظٌ لِدِینِ اللَّه؛ (3)]امام[ قیام کننده به امر الهی و پند دهنده برای بندگان الهی و حافظ
دین الهی میباشد».
همچنین در زیارت آل یاسین میخوانیم: «الْمُتَرَقِّبِ الْخَائِفِ الْوَلِیِّ النَّاصِحِ سَفِینَةِ النَّجَاة؛ (1)چشم به راه و هراسان، و سرپرست خیرخواه، کشتی نجات».
پیشوایان معصوم؟عهم؟ با پند و اندرز و موعظه خیرخواه بندگان خداوند میباشند، زیرا ایشان خلیفه الهی و رهبر برگزیده خداوند برای بندگانش هستند.
«ناصر» در بیت 53 و «النصر» در بیت 45 و «المنصور» در بیتهای 30 و 82 و «المُنتَصَر» در بیت پنجم و «المُنتَصِر» در بیت 53 از القابی هستند که در دیوان الدرر المکنونة ذکر شدند. «نصر» اسم جامد مصدری برای فعل «نَصَرَ » به معنای یاری و پیروزی است. «ناصر» اسم فاعل از ریشه «نصر» بر وزن فاعل و به معنای یاور و پیروزمند و جمع آن، «أنصار» است. «منصور» اسم مفعول بر وزن مفعول و به معنای یاری شده، پیروز میباشد. «مُنتَصِر» اسم فاعل در باب افتعال بر وزن مُفتَعِل و به معنای پیروز و مظفر است. «مُنتَصَر» اسم مفعول در باب افتعال بر وزن مُفتَعَل و به معنای یاری شده، است. راغب در تفاوت بین «نصر» و «انتصار» با استناد به آیه شریفه: {فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ} (2)بیان کرده که در این آیه واژه «انتصار» بجای «نصر» به کار رفته و نگفته است «أنصر» یاریم کن، تا آگاهی و هشداری باشد بر اینکه نصر و نصرت به شخص بر میگردد، اما «فانتصر» یعنی آنچه از یاری به من میرسد در حقیقت یاری تو و دین تو است، زیرا من به امر تو دعوت نمودم، پس اگر یاریم کنی خود را و دینت را یاری نمودهای. پس «مُنتَصِر» به معنای یاریکننده دین خدا میباشد.(3)
عناوین یاد شده از القابی است که در متون اسلامی بارها به آن اشاره شده است چنانکه در زیارت آل یاسین میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خَلِیفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّه؛ سلام بر تو ای جانشین خداوند و یاری دهنده حق الهی».
همچنین امام باقر علیه السلام سفارش کردند که در بعد از نماز این دعا خوانده شود: «رَضِیتُ بِاللَّهِ رَبّاً وَ بِمُحَمَّدٍ نَبِیّاً...وَ اجْعَلْهُ الْقَائِمَ بِأَمْرِکَ وَ الْمُنْتَصِرَ لِدِینِک؛ (1)خشنودم که الله پروردگارم و محمد پیامبر من و... و قرار بده او را قائم به امرت و یاری دهنده دین خودت».
«منصور» از القابی است که بارها در متون اسلامی به آن اشاره شده است که به نمونه ای از آنها اکتفا میکنیم. در دعای ندبه آمده است: «أَیْنَ الْمَنْصُورُ عَلَی مَنِ اعْتَدَی عَلَیْه و افتَری؛ کجاست آنکه بر هر ظالم تجاوزگر دروغگو، پیروزمند است؟».
و در مفاتیح الجنان در زیارت ائمه سر من رأی میخوانیم: «الْقَائِمِ الْمُعْتَمَدِ وَ الْمَنْصُورِ الْمُؤَیَّدِ؛ آن قائم مورد اعتماد، و آن پیروز یاری شده».
«نصر» ازالقابی است که در متون اسلامی به آن اشاره نشده و فقط در کتاب دلائل الامامة از القاب مهدوی معرفی شده است. (2)
این لقب در بیت یازده ذکر شده است. «ناطق» اسم فاعل از ریشه «نطق» بر وزن فاعل به معنای سخنگو و متکلم است. (3)
«ناطق» از عناوینی است که در متون اسلامی از القاب مهدوی محسوب میگردد و بارها به آن اشاره شده است. چنانکه پیامبراکرم؟ص؟ در ضمن حدیث طولانی که امامان را معرفی میکنند به نام مهدی موعود؟عج؟ که میرسند، میفرمایند: «ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الصَّامِتُ الْأَمِینُ الْعَسْکَرِیُّ ثُمَّ ابْنُهُ حُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ الْمَهْدِیُّ النَّاطِقُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ اللَّه؛ (4)سپس حسن بن علی، صامت امین عسکری، پس پسر او حجت بن الحسن المهدی آن امام ناطق که به امر خداوند قیام میکند».
همچنین در دعای بعد از زیارت آل یاسین میخوانیم: «وَ النَّاطِقِ بِالْحِکْمَةِ وَ الصِّدْقِ؛ و
گویا به حکمت و راستی».
وجه تسمیه آن حضرت به این لقب نیز معلوم است، چون امامان گذشته مهر خاموشی بر لب زده، هم تقیه داشتند و هم کسی را نمییافتند که با او برخی اسرار و حرفها را در میان بگذارند. پس امام زمان؟عج؟ ناطق سخنان الهی و حرفهای ناگفته پیامبراکرم؟ص؟ و اوصیائش است.
این لقب در بیت 31 و لقب «مُنتظِر» در بیت 46 ذکر شده است. «ناظر» اسم فاعل از ریشه «نظر» بر وزن فاعل و به معنای خود چشم و یا سیاهی داخل چشم و بیننده میباشد. «منتظِر» اسم فاعل در باب افتعال بر وزن مُفتَعَل و به معنای منتظر کسی و چشم به راه بودن چیزی میباشد. (1)
در یکی از زیارات صاحب الامر، به لقب «ناظر» اشاره شده است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا نَاظِرَ شَجَرَةِ طُوبَی وَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی؛ (2)سلام بر تو ای آقایی که درخت طوبی و سدرة المنتهای بهشت را به چشم مشاهده میکنی».
در روایات، بیشتر لقب «مُنتظَر» برای حضرتش مشاهده میشود که در معنای اسم مفعولی یعنی مورد انتظار قرار گرفته میباشد، ولی لقب «مُنتَظِر» در متون اسلامی بیشتر برای مشتاقان حضرتش بهکار رفته است و برای خود حضرت مشاهده نمیگردد. اما میتوان گفت که حضرت منتظِر هم میباشند، منتظر امر فرج و قیامشان.
این لقب در بیت 47 ذکر شده است. «ناظم» اسم فاعل از ریشه «نظم» بر وزن فاعل و به معنای کسی که مجری نظم و انضباط است. (3)
در متون اسلامی به این لقب حضرت اشاره نگردیده است. «ناظم» یکی از اسماء الهی
میباشد، زیرا که او خالق این جهان و همه چیز است و بهتر از هر کسی دیگر میتواند نظم این جهان را برقرار کند. و از آنجا که امام خلیفه الهی بر روی زمین است، پس باید متصف به صفات الهی باشد و یکی از این صفات، برقراری نظم و انضباط در این جهان میباشد.
این لقب در بیت 39 آمده است. «ناقور» اسم جامد غیرمصدری بر وزن فاعول و به معنای چیزی است که برای صدا کردن بر روی آن میکوبند، شیپور، صور و یا وسیلهای همچون شاخ که در آن میدمند و جمع آن، «نَواقیر» میباشد. (1)
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه:
{فَإِذٰا نُقِرَ فِی اَلنّٰاقُورِ } (2)
«پس چون در صور دمیده شود».
فرمودند: «پس هرگاه در صور دمیده شود؛ امامی از ما به امر الهی خروج کند». (3)
همچنین امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمودند: «در گوش قائم دمیده میشود و برای خروج به وی اذن داده میشود». (4)
در وجه تسمیه حضرت به «ناقور» میتوان گفت که مقصود از دمیده شدن در ناقور، یعنی خداوند بر دل حضرت میافکند که ظهورش فرا رسیده است. پس در واقع مقصود از ناقور قلب و دل حضرتش میباشد و شاید هم مقصود از آن، صیحه آسمانی باشد که ندا میدهد ظهور مهدی نزدیک است و این مورد یکی از علائم حتمی ظهور میباشد که در روایات مهدوی بارها به آن اشاره شده است.
این عنوان در بیت 57 ذکر شده است. «ناموس» اسم جامد غیر مصدری بر وزن فاعول و به
معنای شریعت، وحی، رازدار، خانه راهب، کمینگاه شکارچی برای شکار و «النّامُوس الأکبر»: جبرائیل و در اصطلاح متداول به معنای آنچه که شخص از نام و شرف و عنوان خود دفاع کند. و جمع آن «نوامیس» میباشد. (1)
امام صادق علیه السلام در معرفی امام فرمودند: «نَحْنُ أَخْیَارُ الدَّهْرِ وَ نَوَامِیسُ الْعَصْرِ؛ (2)ما برگزیدگان روزگار و ناموسهای زمانه هستیم».
«نوامیس العصر» در دعای شب نیمه شعبان هم ذکر شده است. بنابراین ائمه اطهار؟عهم؟ ناموس عصر نامیده شدند، زیرا صاحب اسرار الهی و مدافع دین حق الهی میباشند.
این لقب در بیت 78 ذکر شده است. «ناهج» اسم فاعل از ریشه «نهج» بر وزن فاعل است. «نَهْج» به معنای راه روشن و آشکار میباشد و «ناهج مناهج الآباء» به معنای روشنکننده راهها و روشهای پدران است. (3)
این لقب هم در متون اسلامی برای حضرت مهدی؟عج؟ ذکر نشده است.
این لقب در بیت 32 ذکر شده است. «ناهی» اسم فاعل از ریشه «نهی» بر وزن فاعل و به معنای نهی کننده و ضد «آمر» میباشد. «ناهی» از آن القابی است که جزء القاب مهدوی مشاهده نشده است، لکن در ویژگی ائمه اطهار ؟عهم؟ بیان شده که ایشان بزرگترین آمر به معروف و ناهی از منکر هستند. و حضرت مهدی؟عج؟ هم در هنگام ظهور با دو عمل «امر به معروف ونهی از منکر»، احکام و واجبات الهی را در جامعه برقرار می کند و جامعه دینی را از انحراف میرهاند.
این لقب در بیت 45 و «المُنَبِّه» در بیت 54 ذکر شده است. «نبیه» صفت مشبهه از ریشه «نبه» بر وزن فعیل و به معنای شریف و «مُنَبِّه» اسم فاعل در باب تفعیل بر وزن مُفَعِّل و به معنای هشداردهنده، آگاهکننده میباشد. (1)
به این القاب هم در متون اسلامی اشاره نشده، لکن پر واضح است که حضرتش از شریفان و نجیبان عالم میباشد، پس شایسته است که «نبیه» نامیده شود. همچنین علامه، حضرت را به «منبّه» ملقب نموده؛ زیرا حضرت مهدی؟عج؟ در هنگام ظهور، با امر به معروف و نهی از منکر اذهان جامعه را بیدار میکند و گمراهان را آگاه کرده در نتیجه حجت بر تمام جهانیان تمام میشود.
این لقب در بیت 55 ذکر شده است. «نَضرَة» اسم جامد مصدری بر وزن مَفْعَل و به معنای زیبایی، تازگی، ثروت و سرسبزی است. (2)
در یکی از زیارات صاحب الامر آمده: «السَّلَامُ عَلَی رَبِیعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَیَّام؛ (3)سلام بر آن آقایی که بهار پاینده اهل عالم است و سلام بر آن مولایی که موجب شادی و خرمی روزگاران است».
حضرت مهدی؟عج؟ با برقراری عدل و داد الهی و تشکیل حکومت اسلامی باعث سرور و شادی مظلومان و مستضعفان میشود و بهواسطه ظهورش رزق و روزی و برکت های الهی بر زمین نازل میشود و طراوت و سرسبزی همهجا موج میزند.
«المُنعِم» و «النعمة التمام» و «نعمة ربّه علی الأخیار» القابی هستند که به ترتیب در بیتهای 23 و 48 و 68 ذکر شدند. «نِعمَة» اسم جامد غیرمصدری بر وزن «فِعلَة» به معنای
برکت و فضل و خیر که جمع آن، «نِعَم» میباشد. «مُنعِم» اسم فاعل در باب افعال بر وزن مُفعِل و به معنای نیکوکار، بخشنده و خیررسان میباشد. (1)
حضرت مهدی؟عج؟ در روایات به نعمت باطن نامیده شدند، چنانکه در تفسیر آیه شریفه:
{ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً } (2)
«و نعمتهای ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرده است».
امام کاظم علیه السلام فرمودند: «نعمت آشکار، امام ظاهر است و نعمت باطن، امام غایب...و او دوازدهمین نفر از ما امامان است». (3)
«منعم» از اسماء الهی است که حضرت مهدی؟عج؟ چون خلیفه الهی و مظهر اسماء باری تعالی است ملقب به منعم شدند، لکن در روایات به این مورد اشاره نشده است و فقط در کتابهای نجم الثاقب و الهدایة الکبری ذکر شدند. (4)
«المنتقم» و «نقمة الله علی الأشرار» از القابی است که به ترتیب در ابیات 2 و 68 ذکر شده است. «نِقمَة» به معنای عقوبت و انتقام و بغض است که جمع آن، «نِقَم» و «نَقِم» میباشد. «مُنتَقِم» اسم فاعل از ریشه «نقم» در باب افتعال بر وزن مُفتَعِل و به معنای خونخواه و انتقامگیرنده میباشد. و «نقمة الله علی الأشرار» به معنای انتقام خداوند بر اشرار است. (5)
امام صادق علیه السلام فرمودند: «فَإِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً ؟ص؟ رَحْمَةً وَ یَبْعَثُ الْقَائِمَ نَقِمَةً؛ (6)پس همانا خداوند، محمّد را رحمت و قائم را عقوبت میفرستد».
اینگونه روایات که به انتقام حضرت مهدی؟عج؟ اشاره دارد مقصودشان، انتقام از
دشمنان اسلام و از کسانی که سبب گمراهی نسل ها شدند و همچنین انتقام خون شهید کربلا میباشد. و همانطور که در «صمصام» گذشت، حضرت در هنگام ظهور به دیوار کعبه تکیه میدهند و میفرمایند: «ألا یا اهل العالم انا الصّمصام المنتقم؛ (1)آگاه باشید ای اهل دنیا و ای جهانیان! من شمشیر انتقام گیرندهام».
این لقب در بیت هشت ذکر شده است. و چهاربار دیگر با تعابیر مختلف در دیوان الدررالمکنونة تکرار شده است: «نور الظلام»، «نور الله»، «نورالانوار»، «نور النور» که به ترتیب در ابیات 20، 29، 35، 36 ذکر شدند همچنین عنوان «منیر» در بیت 25 آمده است.
«نور» اسم جامد غیرمصدری و به معنای درخشش و روشنایی وجمع آن، «أنوار» میباشد. «منیر» اسم فاعل از ریشه «نور» در باب افعال بر وزن مُفعِل و به معنای روشنی بخش و تابنده است. (2)
«نور» از القاب مشهور امام مهدی؟عج؟ است که بارها در متون اسلامی به آن اشاره شده است؛ چنانکه در زیارت سرداب مقدس میخوانیم:
«السَّلَامُ عَلَی النُّورِ الَّذِی أَرَادَ أَهْلُ الْکُفْرِ إِطْفَاءَهُ فَأَبَی اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ بِکُرْهِهِم؛ (3)سلام بر آن نوری که اهل کفر و شرک و نفاق خواستند آن را خاموش نمایند امّا خدا امتناع فرمود مگر اینکه خدا خواست تا نورش را تام و کامل نماید هرچند کافران با آن مخالف باشند».
و در زیارت صاحب الامر آمده است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ الَّذِی لَا یُطْفَی؛ (4)سلام بر تو ای آقایی که نور خدا هستی و نور خدا خاموششدنی نیست».
و «منیر الحق» از القابی است که در زیارت آل یاسین به آن اشاره شده است: «مُنِیرِالْحَقِّ » همه ائمه اطهار؟عهم؟ ملقب به نور میباشند، زیرا نور وجودیشان از باری تعالی است و خلقت
ایشان از نور است و با نور وجودشان عالم را از تاریکی جهل و نادانی نجات میدهند و باعث روشنی حقایق میشوند.
این لقب در بیت هجده ذکر شده است. «نهار» اسم جامد غیرمصدری و ظرف زمان از ریشه «نهر» بر وزن فَعال میباشد که در لغت به معنای روز هنگام از سپیده دم تا غروب و جمع آن، «أنهُر» و «نُهُر» است. (1)
امام علی علیه السلام حضرت مهدی؟عج؟ را ملقب به «نهار» نموده؛ آنجا که فرموده است: «منظور از نهار در آیه شریفهی {وَ اَلنَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰی} (2)قائم از ما اهل بیت است، آنگاه که قیام کند بر تمام دولتهای باطل غلبه خواهد کرد». (3)
همچنین امام حسین علیه السلام در تفسیر آیه شریفه: {وَ اَلنَّهٰارِ إِذٰا جَلاّٰهٰا } (4)فرمودند: «آن قائم از آل محمّد است که زمین را از عدل و داد پر میکند». (5)
این لقب و القاب «وارث ذی الفقار»، «وارث الآثار»، «وارث الأنبیاء»، «وارث التورات و الانجیل» به ترتیب در ابیات 5، 28، 42، 44، 71 ذکر شدند. «وارث» اسم فاعل از ریشه «ورث» در وزن فاعل و به معنای میراث خوار و از اسماء الهی است که جمع آن، «وَرَثة» و «وُرّاث» میباشد. (6)
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه:
{ إِنَّ اَلْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ } (1)
فرمودند: «من و خاندانم همان کسانی هستیم که خدا زمین را به ما واگذار کرده و ما هستیم پرهیزگاران». (2)
همچنین حضرتش ملقب به «وارث الأنبیاء» و «وارث الآثار» و «وارث التورات و الانجیل» شدند، زیرا مفضل از امام صادق علیه السلام در حدیثی طولانی نقل میکند امام زمان؟عج؟ هنگام روبرو شدن با لشکر حسنی، چیزی به نام «سفط» (3)حاضر میکند که نشانه تمام انبیای گذشته در آن است؛ از جمله انگشتر، عصا و زره پیامبر، قرآن، عمامه و اسب آن حضرت؛ همچنین عصای آدم، وسیله نجاری نوح، میراثهای هود، صالح، ابراهیم، یوسف، انگشتر سلیمان، عصا، تابوت آل موسی و ... . (4)
در یکی از زیارات صاحب الامر میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَی وَارِثِ الْأَنْبِیَاءِ وَ خَاتَمِ الْأَوْصِیَاء؛ (5)سلام بر وارث پیامبران و آخرین وصی پیامبر خاتم».
و در زیارت دیگر حضرت آمده است: «الْحَاضِرِ فِی الْأَفْکَارِ بَقِیَّةِ الْأَخْیَارِ الْوَارِثِ ذَا الْفَقَار؛ (6)در خاطرهها حاضر است، باقیمانده نیکان همانکه وارث ذو الفقار است».
و حضرتش وارث تمام علوم انبیاء و اوصیاء خداوند است. چنانکه پیامبراکرم؟ص؟ فرمودند: «أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِیطُ بِه؛ (7)آگاه باشید که او وارث تمام علوم است و او بر همهی آنها احاطه دارد».
«وتر» و «موتور» هر دو در بیت سوم ذکر شدند. «وِتر» اسم جامد غیرمصدری بر وزن فِعل و به معنای انتقام و یا ستم و جمع آن، «اوتار» میباشد. «مَوْتُور» اسم مفعول از ریشه «وتر» بر وزن مفعول و به معنای کسی است که یکی از خویشانش کشته شده ولی انتقامش گرفته نشده است. (1)
در زیارت سرداب مقدس آمده است: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی حُجَّتِکَ فِی أَرْضِک... وَ الْوِتْرِ الْمَوْتُور؛ (2)خدایا درود فرست بر حجت خودت در زمین ... آن امامی که مورد ستم واقع شده و هنوز انتقام خود را نگرفته است».
«موتور» از القاب مهدوی است که در روایات مکرر به آن اشاره شده است و امام باقر علیه السلام هم فرمودند: «صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ هُوَ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ الْمُکَنَّی بِعَمِّهِ الْمُفْرَدُ مِنْ أَهْلِهِ اسْمُهُ اسْمُ نَبِیٍّ؛ (3)صاحب این امر همان راندهشده آواره است که خونخواهی پدرش نشده و کنیه عمویش را دارد و جدا از خانواده خویش است، نام او نام پیامبری است».
این لقب در بیت 35 ذکر شده است. «وَجه» اسم جامد غیرمصدری و به معنای چهره و صورت و جمع آن «وجوه» میباشد. «وجه الله» یعنی آینه خداوند که یکی از القاب مهدوی معرفی شده است، لذا در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی یَتَوَجَّهُ إِلَیْهِ الْأَوْلِیَاء؛ کجاست آن وجه الهی که دوستان خدا به سوی او روی میآورند».
همچنین در زیارت صاحب الامر میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَجْهَ اللَّهِ الْمُتَقَلِّبَ بَیْنَ أَظْهُرِ عِبَادِه؛ (4)سلام برتو ای وجه خدایی که در برابر دیده بندگان رفت و شد کند».
در وجه تسمیه حضرت به «وجه الله» میتوان گفت که مقصود از «وجه الله»، یعنی اگر امام
را شناختیم گویا خدا را شناختیم.
این لقب دو بار در بیتهای 11 و 53 آمده است. «وحید» صفت مشبهه بر وزن فعیل از ریشه «وحد» و به معنای تنها، بینظیر که شریکی برای آن نیست. (1)
امام کاظم علیه السلام درباره امام زمان؟عج؟ فرمودند: «هُوَ الطَّرِیدُ الْوَحِیدُ الْغَرِیبُ الْغَائِبُ عَنْ أَهْلِهِ الْمَوْتُورُ بِأَبِیه؛ (2)آن راندهشده تنها و غریب که از اهل خودش غایب است ...».
در زیارت صاحب الامر میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْإِمَامُ الْوَحِیدُ وَ الْقَائِمُ الرَّشِید؛ (3)سلام بر تو ای امام تنها و یگانه و قائم رشید».
میتوان گفت حضرت مهدی؟عج؟ از دو جهت ملقّب به «وحید» شدند: 1. آن حضرت دارای غیبت طولانی و قیام جهانی است از این جهت بی همتا و بی نظیر است؛ 2. حضرت مهدی؟عج؟ با توجه به غیبتش تنها و ناشناس زندگی میکند، پس «وحید» نامیده شده است.
این لقب در بیت ششم ذکر شده است. «وصی» صفت مشبهه بر وزن فعیل از ریشه «وصی» که در معنای اسم فاعلی یعنی کارگزار، قیّم و متولی بهکار میرود و جمع آن، «أوصیاء» میباشد. (4)
«وصی» از القاب همه ائمه اطهار؟عهم؟میباشد، زیرا همه امامان معصوم؟عهم؟، اوصیای پیامبراکرم؟ص؟ میباشند و در عصر حاضر، حضرت مهدی؟عج؟ وصی رسولاکرم؟ص؟ و امامان گذشته است؛ چنانکه اینگونه به حضرتش سلام میدهیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَصِیَّ الْأَوْصِیَاءِ
الْمَاضِین؛ (1)سلام بر تو ای وصی و اوصیای گذشته».
این لقب و عنوان «موعود» به ترتیب در بیتهای 32 و 11 ذکر شدند. «وَعْد» اسم جامد مصدری برای فعل «وَعَدَ » بر وزن فَعْل و به معنای وعده و جمع آن، «وُعود» میباشد. «موعود» اسم مفعول از ریشه «وعد» بر وزن مفعول و به معنای وعده داده شده است. (2)
حضرت مهدی؟عج؟ همان وعده و موعود خداوند متعال است که از ابتدای آفرینش به وجود مبارکش وعده داده شده است. و در زیارت آل یاسین میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِی ضَمِنَه؛ سلام بر تو ای وعده خدا که خود نیز آن را ضمانت کرده است».
همچنین در دعای ماه شعبان حضرتش که در بلد الامین ذکر شده میخوانیم: «السّلام علی المهدیّ الّذی وَعَدَ اللّهُ بِه الأمَمَ أن یَجمَع بِه الکَلِمَ؛ (3)سلام بر آن مهدی که خداوند وعدهاش را به تمام امّتها داده است تا بیاید و پراکندگیها را جمع نماید» .
و در روایات بسیاری حضرتش را «وعده الهی» و «موعود» خواندهاند، و همه جهانیان را به ظهورش وعده داده اند.
القاب «ولی» و «ولی الأمر» به ترتیب در ابیات اول و هفده ذکر شدند. «وَلی» یکی از اسماء الهی و به معنای یاور، سرپرست و ولی نعمت میباشد و جمع آن، «اولیاء» است. (4)
حضرت مهدی؟عج؟ همچون پدران بزرگوارشان بعد از رسولاکرم؟ص؟ ولی امر خداوند میباشند و طاعت ایشان بر همگان واجب است. چنانکه پیامبراکرم ؟ص؟به امام علی علیه السلام فرمودند:
ای علی! آنگاه که قائم ما خروج کند، 313 مرد به عدد مجاهدان بدر به گرد او جمع
میشوند، هرگاه وقت خروج و ظهور آن حضرت برسد، برای او شمشیری است غلافکرده که وی را ندا کند: ای ولی اللّه برخیز و دشمنان خدا را بکش. (1)
در زیارت صاحب الامر میخوانیم: «رَضِیتُ بِکَ یَا مَوْلَایَ إِمَاماً وَ هَادِیاً وَ وَلِیّاً وَ مُرْشِداً؛ (2)ای مولای من! به امامت و هدایت تو رضایت دارم، به ولایت تو راضیام که ولی من و مرشد و رهبرم باشی».
این لقب در بیت 86 تحت عبارت «هادم الأبنیة المرتفعة» ذکر شده است. «هادم» اسم فاعل از ریشه «هدم» بر وزن فاعل و به معنای ویرانگر و درهم کوبنده میباشد. و «هادم الأبنیة المرتفعة» به معنای ویرانکننده بناهای مرتفع میباشد که منظور از بناهای مرتفع، کاخها است. (3)
در دعای ندبه به این لقب حضرت اشاره شده است: «أَیْنَ هَادِمُ أَبْنِیَةِ الشِّرْکِ وَ النِّفَاقِ؛ کجاست آنکه سازمان و بنای شرک و نفاق را ویران میکند؟».
پس حضرت مهدی؟عج؟ را از جهت این که نابودکننده شرک و نفاق میباشد به «هادم» نامگذاری کردند. و مقصود از « الأبنیة المرتفعة» در دیوان علامه میرجهانی، بنای کفر و شرک و نفاق است.
این لقب در بیت 27 ذکر شده است. «یمین» اسم جامد غیرمصدری از ریشه «یمن» بر وزن فعیل و در اصل به معنای سمت راست است، ولی به معنی سوگند هم تعبیر شده؛ به خاطر این که دو نفر هم پیمان در موقع عقد قرارداد از دست راست استفاده نموده و آن را بلند میکنند و به یکدیگر میفشارند. و جمع آن، «أیمان» و «أیمُن» است. (1)
به این لقب حضرت نیز در متون اسلامی اشاره نشده است، لکن محدّث نوری به نقل از الهدایة الکبری این لقب را از القاب مهدوی معرفی کرده است. (2)
این لقب در بیت 52 ذکر شده است. «یوم» اسم جامد غیرمصدری و ظرف زمان به معنای عهد، روزگار و روز میباشد که جمع آن «أیّام» است. (3)
در متون اسلامی به این لقب حضرت تحت عناوین «یوم الموعود» و «یوم الدین» اشاره شده است. چنانکه امام باقر علیه السلام فرمودند: «مقصود از یوم الدین در آیه شریفه
{وَ اَلَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ اَلدِّینِ } (4)
«روز ظهور قائم؟عج؟ است». (5)
همچنین در زیارت ائمه سرّ من رأی در مفاتیح الجنان میخوانیم:
«أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ یَا رَبِّ بِإِمَامِنَا وَ مُحَقِّقِ زَمَانِنَا، الْیَوْمِ الْمَوْعُود؛ خدایا تقرب و توسل میجویم به سوی تو ای پروردگارم بهوسیله امام و پیشوای ما که نگهبان حقّ است در زمان ما، روز موعود...».
در مطالعه تاریخ ملاحظه میشود که خلفای عباسی القاب رسمی حکومتی را برای خود برمیگزیدند که آن، پدیدهای جدید بود که پیش از آنان خلفای اموی چنین نکرده بودند.
القاب موجود در عصر اول عباسی (به ویژه القاب خلفای عباسی) را میتوان به گونه زیر تقسیم کرد:
القاب رسمی عمومی، مانند امیرالمؤمنین، خلیفة اللّه و ملک؛
القاب رسمی خصوصی، مانند الامام، القائم، المرتضی، المنصور، المهدی و الرشید، المعتصم بالله و...؛
القاب شخصی، مانند الأحول که لقب هشام بود، الحمار و الجعدی که این دو لقب از آنِ مروان بن محمد بودند.
در این جا بر آن نیستیم که در مورد القاب شخصیه و القاب عمومی سخن بگوییم، بلکه سعی ما بر این است که القاب رسمی، بهویژه القابی را که از صفت مهدویت حکایت دارند، بررسی کنیم.
قبل از ورود به بحث باید گفت که در نیمه اول قرن دوم هجری اخبار نزدیک بودن ظهور مهدی منتظر؟عج؟ که دنیا را بعد از ظلم و جور پر از عدل خواهد کرد، در صحنه جامعه به طور خیلی شایعی مطرح بود و حاصل این اخبار، کتابهای جفر، ملاحم و فتن بود. لذا طبق معمول، هر انقلابی که بر ضد نظام موجود صورت میگرفت، برای جذب مردم به صفوف خود، فعالیتها و اقداماتش را بر اساس برخی از شعارها و پیش گوییها پایه ریزی میکرد و آنها را بین مردم ترویج میکرد. از جمله این قیامها، قیام عباسیان بود که از سال 98 ه- .ق اساس آن ریخته شد و در سال 129 ه- .ق به ظهور رسید و در سال 132 ه- .ق به پیروزی نهایی انجامید. البته قیام عباسیان اولین نهضتی نبود که حرکتش را بر اساس این پیش گوییها بنا میکرد، چنان که در تاریخ سیاسی اسلام آخرین آنها هم نبود. (1)
القاب خلفای عباسی از ابتدای عصر عباسیان تا انتهای آن به شرح زیر است:
1) فرهنگ مهدویت در لقبهای خلفای عباسی، صص157-159.
ابوالعباسسفاح، ابوجعفرمنصور، محمدمهدی، موسیهادی، هارونالرشید، محمدامین، عبداللهمامون، محمد معتصم، هارون واثق، جعفر متوکل، محمد منتصر، احمد مستعین، زبیر معتز، محمد مهتدی، احمد معتمد، احمد معتضد، علیمکتفی، جعفرمقتدر، عبداللهمرتضیبنالمعتز، محمدقاهر، احمدراضی، ابراهیممتقی، عبدالله مستکفی، فضل مطیع، عبدالکریم طائع، احمد قادر، عبدالله قائم، عبدالله مقتدی، احمد مستظهر، فضل مسترشد، منصور راشد، محمدمقتفی، یوسفمستنجد، حسنیمستصیئ، احمدناصر، محمد ظاهر، منصور مستنصر، عبدالله مستعصم.
همانطور که ملاحظه میگردد در شروع نهضت عباسی(عصر پنج خلیفه اول)، لقب های رسمی خلفای عباسی مفهوم و طبیعت مهدوی داشت و عباسیان برای مقاصد و اهدافی این القاب را بر میگزیدند، زیرا این لقبها گویای احساسات عموم مردم، بهویژه مردم ضعیف و فقیر که پیوسته امیدوار به وضع بهتر بودند، میباشند. مهدی و نجات بخش منتظر برای این مردم بیانگر پایان ظلم و شقاوت و نشانه عصر طلایی، عصر عدالت و رفاه بود. این کوشش با گزینش از سوی خلفای عباسی برای جلب تودههایی که به تفکر مهدی عقیده داشتند و جذب تأیید آنان نسبت به دولت جدید، صورت میگرفت. این مسئله تا حد زیادی به پیروزی نهضت آنان کمک نمود و از سوی دیگر ارکان حکومت جدید را تثبیت کرد. خلفای حاکم، پیوسته این امید تودهها و آرزوهایشان را به ولیعهد خود و خلیفه بعدی منتقل میکردند. این کار با انتخاب لقب جدید انجام میگرفت تا او را نجات بخش جدید جلوه دهد. پس از این که دولت عباسی تقویت شد و امور آن استقرار یافت، دیگر تاکتیک گزینش این القاب لازم و ضروری نبود، لذا تأکید بر آن کاهش یافت، بلکه عباسیان شعارهای قدیمی و انقلابی خویش را از یاد بردند و شعارهای معتدل تری که استمرار و استقرار حکومت را تضمین میکرد، اختیار کردند. (1)
باید گفت که استفاده از القاب مهدوی فقط به عصر عباسیان ختم نمیشود، بلکه مدعیان دروغین مهدویت برای پیشبرد اهداف غلطشان از این القاب سوء استفاده کردند، زیرا اعتقاد به مهدی موعود؟عج؟ در بین مردم به خاطر تأکیداتی که پیشوایان دینی ما داشتند، از زمان پیامبر؟ص؟ رواج داشته است. آن حضرت، بارها، در مناسبتهای گوناگون از حضرت
1) فرهنگ مهدویت در لقبهای خلفای عباسی، ص184.
مهدی؟عج؟ و از ظهور و قیام و غیبت طولانی و دیگر ویژگیهای آن حضرت خبر دادهاند و بسیاری از اصحاب پیامبر؟ص؟ از این موضوع خبر داشتند. همین مسأله، سبب شده که در طول این مدّت، افرادی پیدا شوند که یا خود، ادّعای مهدویّت کنند و یا عدّهای از مردم به مهدویّت آنان معتقد شوند.
به عنوان مثال، عدّهای، محمّد حنفیه (پسر امیر المؤمنین علیه السلام) را مهدی میپنداشتند و میگفتند او غیبت کرده است، درحالیکه در سال 81 ه.ق وفات یافت. و یا همچون مهدی سودانی که با ادعای مهدویت عدهای را به دور خود جمع کرد و دست به مبارزه با انگلیس و مصر زد، لکن با ادعای دروغین مهدویتی که داشت باعث تفرقه بین مسلمانان شد. نیز افراد دیگری که برای اثبات ادعای دروغینشان یکی از القاب حضرت مهدی؟عج؟ را برای خود انتخاب میکنند که البته مجال بحث درباره مدعیان دروغین مهدویت در این جستار نمیباشد.
علامه سید محمدحسن میرجهانی از عالمان قرن چهاردهم هجری قمری است که در مدح اهل بیت؟عهم؟ اشعاری را به زبان فارسی و عربی سروده است، دیوان الدررالمکنونة فی الامام وصفاته الجامعة شامل سرودههای عربی ایشان درباره امامت و زندگانی ائمه معصومین؟عهم؟ میباشد.
در این دیوان، ابتدا به مسائل مهم امامت و امام شناسی پرداخته میشود ازجمله: علت نیاز به امام، صفات امام، نحوه تعیین امام، نسب امام، وجوب معرفت امام، نفی غالیان، کیفیت خلقت امام و خصائص ایشان، علم و فضائل و مناقب امام، عصمت امام، فوائد دوستی بااهل بیت؟عهم؟، امامت در قرآن و در انتهای این قسم تعداد و نامهای امامان معصوم؟عهم؟ را بیان میکند.
وی در قسمت دوم دیوان، به بیان زندگی یکایک ائمه اطهار؟عهم؟ میپردازد که شامل تاریخ ولادت، نسب، نامها و القاب، زندگی سیاسی و اجتماعی، فضائل و مناقب و تاریخ شهادت ایشان اشاره میکند. و در قسمت سوم دیوان، مهدویت و مسائل مربوط به آن بهطور مفصل
بیان میگردد که شامل این موارد میشود: تاریخ و کیفیت ولادت حضرت مهدی؟عج؟ ، پدر و مادر و نسب ایشان، غیبت صغری و کبری، نواب اربعه در غیبت صغری، چهره و سیره حضرت، نامها و القاب مهدوی در کتب آسمانی و نزد اهل تسنن و شیعه، پاسخ به شبهات مهدویت، علائم و شرایط ظهور، سیره عملی حضرتش در هنگام ظهور.
یکی از موضوعات مطرح در دیوان الدررلمکنونة مسأله القاب مهدوی نزد شیعه است که علامه، 360 لقب حضرتش را در قالب شعر معرفی میکند. وی در معرفی این القاب از آرایههای ادبی بهره جسته که شامل جناس، مراعات نظیر، طباق، مقابله، استعاره و تشبیه میباشد. ولی جناس در میان آنها نمود بیشتری دارد.
با بررسی و تحلیل القاب مهدوی دیوان در روایات و ادعیه و زیارات به این نتیجه رسیدیم که بیشتر این القاب با القاب مهدوی متون اسلامی منطبق است ولی برخی از آنها در متون اسلامی مشاهده نمیشود، اما میتوان چنین استنباط کرد که علامه برخی از آنها را از نامهای خداوند متعال اقتباس نموده است، زیرا امام خلیفه الهی بر روی زمین است؛ پس باید متصف به صفات الهی باشد. همچنین برخی القاب از مفهوم برخی روایات مهدوی استخراج شده است. و قسم آخر القابی است که فقط در کتابهای علما و محدّثین بزرگ دین مشاهده میشود.
دستاورد دیگر این تحقیق، این است که میشود از طریق ادبیات و زبان شعر هم معارف و فضایل اهل بیت؟عهم؟ را به صورت جذاب و دلنشین بیان کرد. زیرا مخاطب خوش ذوق در پذیرش آن از طریق شعر بیشتر راغب است. و اگر این اشعار با زبان ساده و بدون ابهام و پیچیدگی همراه باشد تأثیر بیشتری را خواهد داشت.
قرآن کریم، ترجمه محمدمهدی فولادوند.
نهج البلاغه،ترجمه محمد دشتی.
1.آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربیفارسی، چ12، تهران: نشر نی،1379ش.
2.ابن اثیر، مبارکبنمحمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، چ4، قم: موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان،1367ش.
3.ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب، قم: انتشارات علامه، 1379ش.
4.ابن صباغ، علی بن محمد، الفصول فی معرفة الائمة، قم: دارالحدیث، 1422ق.
5.ابن طاووس، علیبنموسی، الملاحم و الفتن فی ظهور الغایب المنتظر، چ5، قم: شریف رضی،1398ق.
6.......................................، مصباح الزائر، قم: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث،1417ق.
7.ابن عقیل، عبداللهبنعبدالرحمن، شرح ابن عقیل، چ3، قم: دارالعلم،1434ق.
8.ابن فارس، احمدبنفارس، معجم مقاییس اللغة، قم: مکتب الاعلام الاسلامی،1404ق.
9.ابن منظور، محمدبنمکرم، لسان العرب، چ3،بیروت: دارالصادر،1414ق.
10.اربلی، علیبنعیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ترجمهی علیبنحسن زوارهای، چ3، تهران: اسلامیه،1382ش.
11.ازهری، محمدبناحمد، تهذیب اللغة، بیروت: دار احیاء التراث العربی،1421ق.
12.السمهودی، علیبنعبدالله، جواهر العقدین فی فضل الشرفین، بغداد: مطبعة العانی،
1405ق.
13.اصفهانی، محمدتقی، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم،چ5، قم: مؤسسة إمام مهدی،1428ق.
14.امینی گلستانی، محمد، سیمای جهان در عصر امام زمان؟عج؟، چ5، قم: مسجد مقدس جمکران،1385ش.
15.بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران: بنیاد بعثت،1416ق.
16.بحرانی، هاشمبنسلیمان، سیمای حضرت مهدی؟عج؟ در قرآن، ترجمهی مهدی حائری قزوینی، چ5، تهران: نشر آفاق،1384ش.
17.بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی، چ2، تهران: اسلامی، چاپ دوم،1375ش.
18.بقال، عبدالحسین محمدعلی، المعجم المجمعی، تهران: دانشگاه تهران،1376ش.
19.تونهای، مجتبی، موعودنامه (فرهنگ الفبایی مهدویت)، قم: میراث ماندگار،1387ش.
20.ثعالبی، عبدالملک بن محمد، فقه اللغة، بیروت: دارالکتب العلمیة،1414ق.
21.جازائی معموئی، سعید، نقد جاودان، قم: انتشارات نصایح،1384ش.
22.جوادی آملی،عبدالله، تفسیر تسنیم، قم: مرکز نشر اسراء،1379ش.
23...............................، امام مهدی؟عج؟ موجود موعود، چ3، قم: مرکز نشر اسراء،1388ش.
24.جوان آراسته، حسین، درسنامه علوم قرآنی، چ4، قم: بوستان کتاب،1382ش.
25.جوهری، اسماعیلبنحماد، الصحاح( تاج اللغة و صحاح العربیة)، بیروت: دار العلم للملایین، 1376ق.
26.حرعاملی، محمدبنحسن، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1425ق.
27.حسنی، نذیر یحیی، مصلح کل از تئوری تا تحقق، ترجمهی شاهپور حسینی، تهران: موعود عصر،1387ش.
28.حسینی استرآبادی، سید شرف الدین علی، تأویل الآیات الظاهرة، قم: دفترانتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1409ق.
29.حکیم، منذر؛ غریباوی، عدی، پیشوایان هدایت، ترجمهی عباس جلالی، قم: مجمع جهانی اهلالبیت، 1427ق.
30.خزاز رازی، علیبنمحمد، کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر، قم: نشر بیدار، 1360ش.
31.خصیبی، حسینبنحمدان، الهدایة الکبری، بیروت: مؤسسة البلاغ، 1377ش.
32.راغب اصفهانی، حسینبنمحمد، مفردات الفاظ قرآن، چ2، ترجمهی سید غلامرضا خسروی حسینی، تهران: نشر مرتضوی، 1374ش.
33.راوندی، قطب الدینف، الخرائج و الجرائح، قم: موسسه امام مهدی، 1409ق.
34.رجالی تهرانی، علی رضا، یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان؟عج؟، چ16، قم: بلوغ، 1387ش.
35.رحمتی شهرضا، محمد، هزار و یک نکته پیرامون امام زمان؟عج؟، چ2، قم: مسجد مقدس جمکران، 1387ش.
36.رضوانی، علی اصغر، حکومت حضرت مهدی در عصر ظهور، چ3، قم: مسجد مقدس جمکران،1386ش.
37.................................، دین شناسی از دیدگاه حضرت مهدی؟عج؟، قم: دلیل ما، 1388ش.
38.سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، قم: مسجد مقدس جمکران، 1387ش.
39.سلیمان، کامل، روزگار رهایی، ترجمهی علی اکبر مهدی پور، چ5، تهران: نشرآفاق،1386ش.
40.سلیمانی بروجردی، علی، الشهاب الثاقب در اسماء والقاب امام الغائب، قم: هم میهن،1381ش.
41.سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت، چ3، قم: مرکز تخصصی مهدویت،1387ش.
42.سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الدرر المنثور فی التفسیر بالمأثور، قم: انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی،1404ق.
43.شریف الرضی، محمد بن حسین، خصائص الائمة، مشهد: آستان قدس رضوی،1406ق.
44.شریف لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، تهران: نشر داد،1373ش.
45.صدر، محمد، تاریخ پس از ظهور، تهران: موعود عصر،1384ش.
46.صدوق، ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، قم: انتشارات جهان،1378ش.
47.............................، کمال الدین و تمام النعمة، چ7، ترجمهی علی اکبر غفاری، قم: مسجد مقدس جمکران،1390ش.
48.صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، قم: مکتبة آیت الله مرعشی نجفی،1404ق.
49.طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، چ5، ترجمهی سید محمدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،1374ش.
50............................................، المیزان فی تفسیر القرآن، چ5، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،1417ق.
51.طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، تهران: نشر مرتضوی،1361ش.
52.طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چ3، تهران: انتشارات ناصرخسرو،1372ش.
53.طبری آملی، محمد بن جریر، دلائل الامامة، قم: بعثت،1413ق.
54.طبسی، نجم الدین، نشانه هایی از دولت موعود، چ3، قم: بوستان کتاب،1386ش.
55.طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین ومطلع النیرین، چ3، تهران: نشر مرتضوی،1375ش.
56.طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، ترجمهی مجتبی عزیزی، چ2،قم: مسجد مقدس
جمکران،1387ش.
57.عاشور، علی، موسوعة اهلالبیت، بیروت: دارالنظیر عبود،1427ق.
58.عبدالهی، حسن، (1377ش)، سیمای امام مهدی؟عج؟ در شعر عربی، قم: مسجد مقدس جمکران.
59.عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، چ4، قم: انتشارات اسماعیلیان،1415ق.
60.علوی طالقانی، محیی الدین، شرحی بر دعای ندبه، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی،1388ش.
61.علی نوری، علی رضا و حیدری، احمد، شناخت حضرت مهدی؟عج؟،،چ3، قم: زمزم هدایت، 1385ش.
62.علی نوری، علی رضا، امامت حضرت مهدی؟عج؟، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1379ش.
63.عمیدی، ثامر هاشم حبیب، غیبت امام مهدی؟عج؟ از دیدگاه امام صادق علیه السلام، ترجمهی عبدالله امینپور، تهران: موعود عصر، 1387ش.
64.فتلاوی، مهدی حمد، نهج الخلاص، بغداد: مکتبة الشهاب الثقاب، 1427ق.
65.فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، چ2، قم: نشر هجرت،1409ق.
66.فؤادیان، محمدرضا، ازحسین تا مهدی، قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، 1385ش.
67.فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، بیروت: دارالکتب العلمیة،1415ق.
68.فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، چ2، قم: دارالهجرة،1414ق.
69.قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، چ6، تهران: دارالکتب الاسلامیة،1371ش.
70.قمی، عباس، مفاتیح الجنان، چ18، مشهد: به نشر،1379ش.
71.قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، چ14، قم: دار الکتب، 1367ش.
72.قیومی اصفهانی، جواد، صحیفة المهدی، چ5، قم: مؤسسه نشر اسلامی،1387ش.
73.کاظمی، مصطفی بن ابراهیم، بشارة الاسلام فی علامات المهدی، بیروت: مؤسسة البلاغ،1428ق.
74.کفعمی، ابراهیم بن علی، المقام الاسنی فی تفسیر الاسماء الحسنی، قم: مؤسسة قائم آل محمد،1371ش.
75.کفعمی، تقی الدین ابراهیم بن حسن، بلد الامین، قم: مکتبة اهلالبیت، 1418ق.
76.کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، چ4، تهران: دارالکتب الاسلامیة،1407ق.
77.کوپر، جی.سی، فرهنگ مصور نمادهای سنتی، ترجمهی ملیحه کرباسیان، تهران: نشر فرشاد، 1379ش.
78.کورانی، علی، المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی، بیروت: دارالمرتضی،1430ق.
79.لطیفی، رحیم، امامت و فلسفه خلقت، قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1387ش.
80.متیفورد، میراندابورس، فرهنگ مصور نمادها و نشانهها در جهان، ترجمهی ابوالقاسم دادور، تهران: انتشارات کلهر، 1388ش.
81.مجتهدی، مرتضی، (چاپ یازدهم، 1388ش)، صحیفه مهدیه، چ11، قم: نشرالماس، 1388ش.
82.مجلسی، سید محمدباقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بی جا: دار احیاء التراث العربی،1404ق.
83.محمدی، حمید، صرف متوسطه، چ54، قم: دارالذکر،1381ش.
84.مدرسی، حسین، ذلک یوم الخروج(دراسة حول ظهور الامام المهدی)، قم: انصاریان،1384ش.
85.مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت: دارالفکر،1414ق.
86.مسلمی زاده، طاهره، فراتر از اشتیاق، مشهد: خانه کتاب ایران، 1387ش.
87.مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، چ3، تهران: نشر آثار علامه مصطفوی، 1388ش.
88.مطهری، مرتضی، نبرد حق و باطل، تهران: نشر صدرا، 1380ش.
89.مفید، محمد بن محمد، الارشاد، چ2، ترجمهی هاشم رسولی محلاتی، تهران: اسلامیه، 1413ق.
90.مقدسی شافعی سلمی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، چ3، قم: مسجد مقدس جمکران،1428ق.
91.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374ش.
92.موسوی نسب، سید جعفر، 200 پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان؟عج؟، چ3، تهران: فرهنگ منهاج،1386ش.
93.مهدی پور، علی اکبر، تشرف در سرداب مقدس، قم: انتشارات رسالت، 1388ش.
94.میر لوحی سبزواری، محمد بن محمد، کفایة المهتدی فی معرفة المهدی، قم: دارالتفسیر، 1426ق.
95.میرجهانی طباطبایی، سید محمد حسن، دیوان حیران، تهران: کتابخانه صدر،1395ق.
96.............................................................، السبیکة البیضاء فی نسب بعض آل بنی الطباء، قم: مرکز ثبت نوادگان میرعماد، 1382ق.
97..........................................................، الدرر المکنونة فی الامامة و الامام و صفاته الجامعة، تهران: مکتبة الصدر، 1388ق.
98...........................................................، جنّة العاصمة، قم: انتشارات نسیم کوثر، 1398ق.
99.نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران: مکتبة الصدوق، 1397ق.
100........................................، الغیبة، چ2، ترجمهی محمدجواد غفاری، تهران:
نشر صدوق، 1376ش.
101.نوری، حسین بن محمدتقی، نجم الثاقب در احوال امام غائب، چ10، قم: مسجد مقدس جمکران، 1384ش.
102.نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، قم: مسجد مقدس جمکران، 1386ش.
103.هاشمی، احمد، ترجمه و شرح جواهر البلاغة، چ9، ترجمهی حسن عرفان، قم: نشر بلاغت، 1388ش.
104.یزدی حائری، علی بن زین العابدین، الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1422ق.
1.جزائری، محمدباقر، (1386ش)، مقاله: «القابض الباسط»، ماهنامه بشارت، شماره62، صص9-6
2.حسینی، سیدجواد، (1382ش)، مقاله: «عزت در قرآن»، ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 256،صص52-56.
3.روحانی مشهدی، فرزانه، (1392ش)، مقاله: «پژوهشی درباره تفسیر فتح در سوره نصر»، مجله انتظارموعود، شماره 42،صص 49-72.
4.صانعی، سید مهدی، (1369ش)، مقاله: «شهید در قرآن»، مجله مشکوة، شماره 27، صص 24-42.
5.عامری، وحیده؛ نائینی، نهله، (1386ش)، مقاله: «پویشی در معنا و مفهوم حجاب»، مجله مطالعات راهبردی زنان، شماره 36، صص 113-137.
6.عمر، فاروق، (1383ش)، مقاله: «فرهنگ مهدویت در لقبهای خلفای عباسی»، ترجمهی غلام حسن محرمی، فصلنامه تاریخ اسلام در آیینه پژوهش، شماره1، صص 157-184.
1.جامع تفاسیر نور، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور.
2.قاموس النور، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور.
3.کتابخانه مهدویت، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور.