ghaemiyeh.com
سرشناسه : طاهرزاده، اصغر، ۱۳۳۰ -
عنوان و نام پدیدآور : مبانی معرفتی مهدویت/ اصغر طاهرزاده.
مشخصات نشر : اصفهان : گروه فرهنگی المیزان، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۹۳ ص.
شابک : ۱۲۰۰۰ ریال (چاپ اول) ؛ ۱۵۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۲۰۰۰۰ ریال 978-964-9638-94-2 : ؛ ۲۰۰۰۰ ریال (چاپ چهارم)
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا)
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : چاپ چهارم: ۱۳۸۹.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت
موضوع : مهدویت-- انتظار
رده بندی کنگره : BP۲۲۴ /ط۲۲م۲ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۱۹۹۴۱
بسم الله الرحمن الرحیم
مبانی معرفتی مهدویت
اصغر طاهرزاده
1385
مقدمه ناشر. 11
امام زمان قلب عالم هستی.. 15
امامزمان عجل الله تعالی فرجه یک حقیقت معنوی.. 18
شناخت امام، شناخت یک حقیقت... 19
امام واسطة فیض بین خدا و مخلوقات... 20
امامِ غایب و نه مخفی.. 23
معنی«واسطة فیض بودن» 24
فرق «حضور» با «ظهور» 25
غایبِ حاضر. 28
امام علیه السلام حاکم بر تن خود هستند.. 29
مبنا و چگونگی رؤیت امام علیه السلام ...... 31
امام عین انسانیت است... 32
امام زمان یا قلب کلّ.. 35
اوغایب نیست، ما غایبیم.. 43
نحوه حضور حضرت حجت در هستی.. 45
مبانی نظری امامت... 49
امام یا اَصْلُالانسان.. 51
«انسانیت»؛ واقعیتی غیر محسوس... 53
انسانیت از مقولة وجود است... 55
انسانیت؛ حقیقت یا اعتبار؟. 57
مقامات انسانی.. 61
معنی «کَوْنِ جامع» بودن انسان.. 64
توسّل به ولایت ائمه علیهم السلام یا طریقة ارتباط با غیب عالم.. 65
چگونگی رابطة امامزمان عجل الله تعالی فرجه با عالم.. 68
نحوة رؤیت حضرت علیه السلام ...... 69
حضرت علیه السلام بدن خود را ایجاد میکنند.. 73
ختم نبوت و ختم ولایت... 74
برکات توجه به امامزمان عجل الله تعالی فرجه .... 76
یقین؛ مقدمة تحقّق و ایجاد. 78
برکات ارتباط قلبی با امامزمان عجل الله تعالی فرجه .... 81
نحوه ظهور حضرت حجت.. 85
موجود بودنِ موعود. 88
غایتِ مفقود، محال است... 89
شیعه، هر روز با امام زمانش ارتباط دارد. 93
نحوة تحقق ظهور. 94
امام علیه السلام چگونه میآیند؟. 96
ظهور؛ مثل ارتباط با خدا 100
عوامل رفع حجاب... 102
دو نوع دینداری در زمان غیبت... 103
شکستن شیشة عمر دیو جهانِ امروز. 104
صورت خدایی آینده جهان.. 106
باید فراتر از عصر فکر کرد. 108
ما در کجای تاریخ ایستادهایم؟. 109
عالَم امام زمان علیه السلام یا اوضاع عالم، پس از ظهور. 110
خدا همه کارة جامعه میشود. 113
چون نبودی فانی اندر پیش من؟. 113
انتظارِ منطقی، راهگشا است... 116
چراغ های هدایت درآخرالزمان.. 118
مقام و تأثیر حضرت حجت.. 121
محرومیت بزرگ و پیشگیری از خطر. 128
در هر شرایط باید دیندار بود. 129
امام، مظهر ولایت تشریعی و تکوینی خداوند.. 130
انسانیت، یک حقیقت وجودی است... 132
هیچ عمل خیری بدون امام پذیرفته نیست... 133
ملاک انسانیت... 135
امام؛ مغز عالَم هستی است... 137
امام؛ قلب عالَم هستی است... 138
کمال انسانی در همة ابعاد. 140
بصیرت حقیقی.. 142
امام زمان عجل الله تعالی فرجه حامل جمیع اسماء الهی است... 144
امام زمان عجل الله تعالی فرجه عامل بقاء عالم.. 147
نقش واسطة فیض بودن امام زمان عجل الله تعالی فرجه .... 150
جدایی جبهة حق از باطل، کمال زندگی زمینی.. 151
امید به آینده روشن جهان، امید به واقعیتی مسلّم.. 152
انتظار، عامل امید و پایداری.. 153
خطر غفلت از ایدهآلهای دینی.. 156
خداوند زندگی دیگری را برای ما اراده کرده است... 157
تغییر مبادی میل.. 159
سالکان مسلّح.. 159
امام زمان، مرشدِ حقیقی سالکان راستین.. 163
عهد با امام زمان عجل الله تعالی فرجه .... 167
تصور صحیح از مقام امام عجل الله تعالی فرجه .... 168
تفاوت مَجْلا با مشهد.. 169
نظر به اماممعصوم، عامل نجات از پوچی 171
حقیقت آدمیت، ظرف تجلّی همة اسماء الهی.. 171
شرط قبول ارشاد از امام علیه السلام ...... 174
معنی مقام خلیفة اعظم حق.. 175
تصوری قابل قبول از مقام امام. 177
امام علیه السلام، مسیر هدایت انسانی.. 179
معنی رؤیت مقام حضرت عجل الله تعالی فرجه .... 180
شهود جمالِ وجه الله.. 182
نحوههای متفاوت رؤیت حضرت عجل الله تعالی فرجه .... 184
برکات ظهور اجتماعی حضرت عجل الله تعالی فرجه .... 186
شفاعت امام زمان عجل الله تعالی فرجه .... 187
رضایت امام علیه السلام لطف خداست... 190
باسمه تعالی
وجود مقدس حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه آنچنان پر رمز و راز است که هرگز نمیتوان در شناخت او به یک منظر بسنده کرد، هزاران نگاه نیاز است تا شمهای از آن حقیقتِ «واسطة فیض بین ارض و سماء» را بتوان نگریست و به مقام افتخارآمیز شناخت حجت خدا وارد گشت و امیدوار مژدة آن ذوات مقدس بود که برای عارفانِ به حقشان، برکات زیادی را قائلاند.
در سلسله بحثهای استادطاهرزاده درباره حضرتحجت عجل الله تعالی فرجه تلاش شده تا آنجا که ممکن است در این وادی تلاش شود و خواننده تا حدّی به عظمت چنین وجودی در هستی پی ببرد و سعی کند در راستای شناخت امامزمان عجل الله تعالی فرجه نهایت تلاش را بنماید و با اطلاعات سطحی موضوع شناخت
امام علیه السلام را تقلیل ندهد،دراین کتاب تا آنجاکه ممکن بوده تلاش شده از خلال نصوص و روایات و با تبیین مبانی کلامی و عرفانی آنها، پیام روایات روشن شود.
در این کتاب که اولین کتاب از سلسله بحثهای استاد دررابطه بامباحث مهدویت است مباحث زیر را خدمتتان عرضه میداریم:
1- امامزمان عجل الله تعالی فرجه، قلب عالَم هستی؛ در این بحث سعی شده خوانندة محترم تصور صحیحی از وجود مقام آن حضرت علیه السلام در هستی، بهدست آورد.
2- نحوة حضور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه در هستی؛ در این بحث خوانندة محترم متوجه دلایل عقلی وجود حضرتحجت عجل الله تعالی فرجه و نحوة حضور آن حضرت در هستی میشود.
3- نحوة ظهور حضرتحجت عجل الله تعالی فرجه؛ در این بحث علاوه بر توجه به دلیلی عقلی دیگر بر وجود حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه به معنی ظهور توجه شده است.
4- مقام و تأثیر حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه؛ در این بحث نقش و حضور فعّال حضرت در زمان غیبت مورد بررسی قرار گرفته است.
5- امامزمان عجل الله تعالی فرجه، مرشدِ سالکان حقیقی؛ در این بحث مقام وِلایی حضرت مدّ نظر قرار گرفته و اینکه شناخت امام علیه السلام خودبهخود یک نحوه سلوک و سیر بهسوی حقایق عالمِ غیب را به همراه دارد.
امید است توانسته باشیم در شناخت وجود مقدسی که مقصد انبیاء و اولیاء بوده است گامی برداشته باشیم و بدانیم وقتی به ما دستور شناخت
آن مقام داده شده است پس در راستای شناخت صحیح آن حضرت باید نهایت تلاش را انجام داد، چراکه اگر تصور ما صحیح شد، مسلم مسئله را تصدیق خواهیم کرد، آنهم به همان صورتی که واقع است.
نکتهای که توجه به آن در طول مباحث مطرح شده در این کتاب، لازم است مدّ نظر قرار گیرد دقت به نکاتی است که به ظاهر در مباحث مختلف تکرار شدهاست، در حالی که اگر با دقت، آن موضوعِ به ظاهر تکراری را مدّ نظر قرار دهید، آن موضوع، مقدمه قرار گرفته تا نتیجة جدیدی به مبحث قبلی اضافه شود.
انتشارات لُبّ المیزان
بسماللهالرحمنالرحیم
اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤمِنینَ وَ مُبیرِ الْکافِرینَ. اَلسَّلامُ عَلی مَهْدیِّ الْاُمَم.. اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَر. اَلسَّلامُ عَلی بَقِیَّةِاللهِ فی بِلادِهِ(1) سلام بر آن امامی که موجب احیاء مؤمنین و نابودی و بیثمری کافران خواهد شد. سلام بر مهدی امّت، سلام بر قائم منتظر و عدل مورد نظر... سلام بر بقیةالله در هرجایی که آنجا شهر خدا خواهد بود.
در این نیمه ماه شعبان، یعنی ماه رسولالله صلی الله علیه و آله، تولّد ولایت عظمی یعنی حضرتصاحبالامر عجل الله تعالی فرجه را تبریک عرض مینماییم. امید است که در این ماه, محبّت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله همراه با توجّه حضرت صاحبالامر, در جان ما شعلهور گردد.
به دلیل عظمت مسئلة وجود مقدس حضرت صاحبالامر، برای هرگونه بحث در مورد آن حضرت احتیاج به تأمّلی طولانی و تفکّری عمیق میباشد. در ابتدای بحث این قول پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را که در روایت فریقین آمده است دقیقاً مدّنظر داشته باشید که حضرت فرمودهاند: «مَنْ
1) «مفاتیحالجنان»، زیارت مخصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه .
ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةَ الْجاهِلِیَّة»(1)یعنی؛ هر کس بمیرد و امام زمانِ خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. در واقع معنی حدیث این است که اگر قرآن بخوانی و روزه بگیری، ولی امام زمان خود را نشناسی، هنوز با عقاید اسلامی زندگی نکردهای و لذا بتپرست هستی و اگر بمیری بتپرست مردهای، زیرا مرگ جاهلیت یعنی مرگ بُتپرستانه.
حتماً خودتان فکر کردهاید که باید امام زمان عجل الله تعالی فرجه یک حقیقت و یک مقام فوقالعاده معنوی باشد که شناخت آن حقیقت و آن مقام اینهمه برکت دارد و در صورتی که آن حقیقت شناخته نشود امکان فهم قرآن و استفاده از آن برای مسلمانان وجود ندارد، چون این روایت را زمانی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودهاند که در بین مسلمانان قرآن بوده و از آن استفاده هم میکردند و با اینهمه حضرت فرمودهاند: اگر کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.
از طرفی باید متوجّه بود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در عین اینکه پیامبر خدا بودند، امام نیز بودند. چون لازمة مقام امامت دو چیز است: از نسل ابراهیم علیه السلام بودن است، که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله از نسل حضرتاسماعیل فرزند ابراهیماند، و دیگری معصوم بودن است. چراکه خداوند در آیه 124سوره بقره در جواب حضرت ابراهیم علیه السلام که سؤال میکنند،آیا امامت، به نسل
1) «مسند»، احمد حنبل، ج4، ص96.
من هم داده میشود، جواب میدهد: این مقام به آنهایی که ظالمند داده نمیشود؛ یعنی باید هیچگونه ظلمی نداشته باشند و این به معنی معصوم بودن است. پس همچنانکه عرض شد، وجود مقدّس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم از نسل ابراهیم علیه السلام هستند و هم بنا به صراحت آیه قرآن در اوّل سوره نجم که در مورد پیامبراکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی» آن حضرت معصوم هستند، پس نتیجه میگیریم مقام «امامت» علاوه بر مقام نبوّت به وجود مقدّس حضرت محمّد صلی الله علیه و آله داده شده است.
به ما دستور دادهاند که امام خود را بشناسیم و گفتهاند که امامشناسی از اصول دین است؛ یعنی ابتدا باید با فکر و تعقّل بدان رسید، همانگونه که توحید و نبوّت را ابتدا با استدلال میپذیریم یعنی همانگونه که برای وجود خداوند برهان داریم، برای امامشناسی هم برهان داریم.
مسئله این است که شناخت امام، یک شناخت معمولی نیست. از خود بپرسید: این چه شناختی است که اگر نماز بخوانی، روزه بگیری، حج بروی؛ ولی نسبت به امام زمان خود معرفت نداشته باشی؛ دینداری تو زیر سؤال میرود؟! پس این شناخت، صرفاً شناخت اسمی و لفظی و خانوادگی نیست، بلکه شناخت یک مقام است. امام یک مقام است و سن و اسم حضرت نسبت به شناخت حقیقتشان بسیار فرع است.
بسیاری از سؤالاتی که جوانان عزیز از ما دارند، به جهت این است که تصوّر واقعی و صحیحی نسبت به امام ندارند. اگر ما بتوانیم بهگونهای
صحیح امام علیه السلام را به این نسل معرفی کنیم، اصلاً این سؤالات و این شکها مطرح نمیشود که آیا امام زمان عجل الله تعالی فرجه وجود دارند یا خیر؟ و اگر وجود دارند چرا اینهمه عمر میکنند و اصلاً چرا ظاهر نمیشوند؟ روش ما این نیست که ثابت کنیم آیا امام زمان عجل الله تعالی فرجه وجود دارند یا خیر؟ بلکه نحوة بودن امام را بیان میکنیم و توضیح میدهیم، آنگاه هر قلب مستعدی در خودش قبول میکند. البته انتظار نداشته باشید که امامشناسی آسان باشد. نه توحیدشناسی و نبوّتشناسی و معادشناسی آسان است و نه امامشناسی و بنا هم نیست که مسلمانان بهطور سطحی متوجّة امور و مبانی دین باشند. مسلمان باید اندیشهاش بلند باشد و به حقایق بلند موجود درهستی دست یابد.
لازمترین موضوع، درک و تصور صحیح از مقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه است و اگر تصور ما صحیح شد بسیاری مسائل بعدی خود به خود روشن میشود.
در دعای شریف ندبه میخوانیم:
«اَیْنَ السَّبَبُالْمُتَّصِلُ بَیْنَالْأرْضِ وَ السَّماءِ»؛ یعنی کجاست آن سببی که بین زمین و آسمان عامل اتّصال مادون به مافوق است.
این همان مفهوم واسطة فیض است؛ یعنی امام علیه السلام واسطة بین خدا و کلّ عالم هستی است و اگر متوجّه شویم که امام علیه السلام یک حقیقت و یک مقامند در عالم، میرسیم به اینکه حتّی ملائکه هم وجود خود را از امام میگیرند. وقتی فهمیدیم امام واسطة فیض است و واسطة فیض بودن؛ یعنی
از نظر حقیقت از همة موجودات حتّی از ملائکة مقرّب هم بالاتر است. برای اینکه روشن شود معنای واسطة فیض بودن یعنی یک حقیقت، به این روایت که در جوامع روایی فریقین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده، توجّه کنید که حضرت فرمودند: «کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطّین»(1)یعنی من نبیّ بودم و آدم بین آب و گل بود. همچنین در روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام داریم که حضرت فرمودند: «کُنْتُ وَصِیًّا وَ آدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطّین»(2)یعنی من وصیّ پیامبر صلی الله علیه و آله، بودم وقتی آدم هنوز در بین آب و گل بود. این دو روایت همدیگر را تأکید میکنند. باید مفهوم این روایات روشن شود تا بتوان فهمید امام یعنی چه؟ و امام زمان دوستی و توسّل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه یعنی چه؟ و اینکه ما به وجود امام زمان زندهایم چه مفهومی دارد؟
اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: «آدم هنوز به دنیا نیامده بود که من پیامبر بودم»؛ منظور این است که مقام حضرت قبل از خلقت عالم، وجود داشته است، قبل از اینکه حضرت آدم علیه السلام خلق شود و نسلهای متمادی به دنیا بیایند و بعد بدن و نفس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دنیا بیاید، قبل از همة اینها مقام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وجود داشته است. معنی اینکه گفته میشود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یک مقام است، به همین معنی است. و روایت دوم هم که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند، خبر از همان نکته میدهد که امام یک مقامی است فوق جسم و جسمانیات.
از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودهاند: «شعبان ماه من است، پس روزه بدارید در این ماه برای محبّت پیغمبر خود»(1)
یعنی با انجام این دستور، به مقامی میرسیم که محبّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در قلبمان ایجاد میشود. این حالت را نمیتوان با کتاب خواندن به دست آورد. با خواندن صد کتاب تاریخ اسلام و زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله نمیتوان پیامبرشناس شد. چون پیامبر صلی الله علیه و آله یک مقام است، برای نزدیکی به مقام رسولالله صلی الله علیه و آله و دوست داشتن پیامبر صلی الله علیه و آله باید ریاضت کشید، از نوع ریاضتهایی که در ماه شعبان به ما دستور دادهاند، مثل روزه و دعا و استغفار.
همچنین در روایت آمده است که با زحمت و ریاضت میتوان امام زمان عجل الله تعالی فرجه را رؤیت کرد، چون امام زمان عجل الله تعالی فرجه یک مقام است. برای ارتباط با آن مقام باید توجّه جان انسان از دنیا و تعلّقات دنیایی قطع شود و به غیب نظر کند؛ یعنی اگر بخواهی بُعدی از ابعاد آن عصمت کل را دریابی، باید در بعدی از ابعاد، یک همسنخی و هماهنگی با مقام عصمت در خود ایجاد کنی. این که فرمودهاند: «اگر چهل روز خالصانه صبح کنی و قلب خود را آماده نمایی، حضرت را میبینی»؛ به این معنا است که اگر خود را از هرگونه رذیلت خالص کردی و قلب را برای پذیرش حکم خدا آماده کردی و مقام انسانیات از حدّ دنیا و جسم و خشم و شهوت بالا و بالا و بالاتر آمد روحت زلال میشود و به مقامی از کمال میرسد که حضرت علیه السلام بر او نظر کند و انسان نیز ایشان را در منظر خود مشاهده
1) «مفاتیحالجنان»، در فضیلت ماه شعبان.
نماید، و از اینجاست که سیر روح و تعالی آن انسان شروع میشود، چون هدفش را پیدا کرده است.
منظور از غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه این نیست که حضرت جایی مخفی شده باشند، بلکه باید متوجّه بود که حضرت غایب شدهاند، نه مخفی. باید در مورد این دو مفهوم تأمل کنیم و مفهوم غایب را بفهمیم. متأسفانه بعضیها مقام غیب امام عجل الله تعالی فرجه را با مخفی کردن یکی گرفتهاند و در معرفت نسبت به امام به اشتباهاتی گرفتار شدهاند. درک این مقام به آسانی میسّر نیست، همانطور که خود ائمه میفرمایند: «اَمْرُنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَب»(1)یعنی امر ما بسیار مشکل و رامناشدنی است. و در جایی دیگر میفرمایند: «امر ما سرّ در سرّ است»(2)
یعنی امر ما سرّی است پنهان در سرّ؛ پس باید با کمی تلاش آماده درک این مقام شد و بدون تلاشِ فکری و قلبی حقیقت موضوع بهدست ما نمیآید.
مخفی شدن؛ یعنی کسی اینجا هست و در عرض ما هم هست، امّا مثلاً پشت دیوار پنهان شده است، ولی غایببودن؛ یعنی کسی فوق هستیِ مادّی است، مثل ملائکه که در غیب هستند و در مقامی بالاتر از عالم مادّه جای دارند. مقام غیب امامزمان عجل الله تعالی فرجه به جهت واسطة فیض بودن حضرت است و هستی در قبضة مقام غیبی حضرت است و اساساً هر مرحله و مرتبة
پایینی در قبضة مرتبه بالاترِ غیبیاش قرار دارد. برای روشن شدن واسطة فیض بودن حضرت باید بتوان اثبات کرد که امام زمان عجل الله تعالی فرجه از نظر درجة وجودی از تمام ملائکة مقرّب بالاتر است، امّا مخلوق خداست. به قول بزرگان «کُلُّ ما سِوَی الله» است؛ یعنی غیر از خدا هر چه در هستی، کمال محسوب میشود، همه در آن مقام جمع است و مراتب وجود در آن حضرت به صورت جامع وجود دارد.(1)
برای روشن شدن مفهوم واسطة فیض مثالی میزنیم. شما، «من» و «تن» خود را در نظر بگیرید. چه کسی صحبت میکند؟ مسلّم «من»، اما از زبان و صوت کمک میگیرد. چه کسی میبیند؟ «من»، امّا از طریق چشم. آنکه همهکاره است، یعنی میبیند و میشنود و راه میرود و قلبش تپش دارد، «من» یا نفس انسان است. اگر «من» نباشد، قلب هم تپش ندارد، امّا آیا این «من» حاضر است یا غایب؟ «من»حاضرِ غایب است، به یک اعتبار از همة اعضای بدن در خود بدن «حاضر»تر است، ولی برای شما و حسّ شما بدن «ظاهر» است. پس ملاحظه میکنید که منِ شما و تنِ شما در کنار هم و در عرض هم نیستند، بلکه در اصطلاح فلسفه، در طول یکدیگرند. یعنی «منِ» شما فوق «تنِ» شماست نه پهلوی تنِ شما. «منِ» شما از نظر درجة وجودی بالاتر از تنِ شماست. درجة وجودی موجود غایب همیشه
1) حتماً عنایت دارید که جامعیت حضرت با وجود شخصی وی منافات ندارد، چون وجود او کلّیِ سِعِی است و نه یک کلّیِ مفهومی و انتزاعی.
از عالم مادّه بالاتر است، مثل «منِ» شما نسبت به تنِ شما. همچنین عالَم غیب، از خود مادّه در مادّه حاضرتر است، مثل حضور فعّال «من» شما در چشم و گوش شما که عملاً اوست که میبیند، منتها از طریق چشم شما. الآن، آنکه میشنود «منِ» شماست که میشنود، نه گوش شما. امّا آنکه در صحنه «ظاهر» است تن شماست با اعضایش، و آنکه در صحنه «حاضر» است، «منِ» شماست. «منِ» شما در همهجای تن شما حاضر است، امّا چون مجرّد است، محدود به بدن نیست. پس اگر میگوییم «منِ» شما واسطة بین «تنِ» شما و عالم اعلی است، به این معنا است که اولاً؛ بودنِ آن واسطة فیض، بودن در مرتبة وجودی بالاتری است و لذا «غایب» است، چون مرتبه اش بالاتر است. ثانیاً؛ تمام مرتبة مادون در قبضة آن واسطة فیض قرار دارد.
مثال دیگری میزنیم: خدا «حضور» مطلق است؛ یعنی در همه جا از همه چیز حاضرتر است؛ امّا حضورش مثل دیوار و سنگ و... نیست. اگر بخواهد مثل دیوار حاضر باشد که دیگر خدا نیست، بلکه یک دیوار است. حاضر بودن در جایی غیر از ظاهر بودن است. مثلاً این لیوان در اینجا «ظاهر» است و شما میتوانید آن را ببینید، علّتش هم این است که یک جا هست و جاهای دیگر نیست، پس میتوانید آن را ببینید؛ امّا اگر همهجا بود، دیگر ظاهر نبود.
اگر چیزی شکل داشته باشد، یعنی در یک مکان هست و در مکان دیگر نیست؛ امّا اگر حدّ و مرز و شکلی نداشته باشد، همهجا میتواند باشد. چیزی که «ظاهر» است، محدود است و چیزی که «حاضر» است، ولی ظاهر نیست، حقیقتی است فوق محدودیتهای مکان، پس محدود هم نیست. ذات خداوند از آن نظر که همهجا هست، «ظاهر» نیست، اگر ظاهر بود که دیگر ذات خدا نبود؛ زیرا خداوند وقتی بخواهد ظاهر باشد، باید محدودیت هم داشته باشد.
تا اینجا دو مطلب «ظاهر بودن» و «حاضر بودن» را در نظر داشته باشید که «ظاهر بودن» محدودیت میآورد و «حاضر بودن» وسعت میآورد. حال سؤالی مطرح میشود که «منِ» من چقدر در تنِ من حضور و نقش دارد؟ جواب این سؤال این است که همه تنِ من در قبضة «منِ» من است؛ زیرا «منِ» من فوق «تن» من است و چون مجرّد است، همیشه مادون یعنی بدن را قبضه میکند و در اختیار دارد و لذا اگر من اراده کرد دستش را بالا بیاورد، دست نمیتواند مقاومت کند. این فوقبودن درجه وجودی من از تن، فوقبودن حقیقی است، نه نسبی. مانند سقف اتاق نیست که نسبت به کف اتاق، بالا باشد، ولی نسبت به شخصی که روی سقف ایستاده، پایین محسوب شود. پس «منِ» من، حقیقتاً از نظر درجة وجودی بالاتر و فوق «تنِ» من است؛ به همینجهت تمام تن در قبضة من است. در واقع«من» یا نفس انسان است که میشنود و میگوید و حرف میزند و راه میرود، منتها اعضاء تن را بهعنوان ابزارهای خود بهکار میگیرد. «تن» مثل عصاست در دست «من». إنشاءالله با تأمّل در مثال «من» و «تن»، معنی
واسطة فیض بودن امامزمان عجل الله تعالی فرجه در هستی روشن میشود که مَثَلِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه در کلّ هستی، مثَلِ «من» است در «تن».
این نوع مطالبی که عرض شد به عنوان مقدّمات امامشناسی است و باید در دبستان فرهنگِ فکری تشیّع، بررسی و تدریس شود. ما حق نداریم بدون آنکه امام را بشناسیم از این دنیا برویم. از امام کاظم علیه السلام روایت هست که فرمودند: «هرکس بمیرد و امامش برایش مشخص نشده، به مرگ جاهلیت مرده، و مردم معذور نیستند تا اینکه امامِ خود را بشناسند و کسی که بمیرد و امام خود را بشناسد، مثل کسی خواهد بود که در کنار حضرت قائم علیه السلام در چادر آن حضرت بوده است»(1)اگر بتوانیم در مورد امامشناسی وقت بگذاریم، تمام معارف دین به نحوی بسیار روشن برایمان حل میشود.
در دعای ندبه داریم که: «اَیْنَ وَجْهُاللهِ الَّذی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْاَوْلِیاء»؛ کجاست آن وجه خدا که اولیاء الهی به سوی او نظر دارند، یعنی حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه وجه الهی هستند و نمایش کامل صفات الهی میباشند، یعنی امام از ملائکه هم بالاتر است. امام حقیقتاً به جهت مقام جامعیت اسمائیاش از ملائکه هم بالاتر است. همانطور که «من» حقیقتاً فوق «تن» و حتّی فوق قوای «بینایی» و «شنوایی» است.
با این مقدمات إنشاءالله معنی غیب بودن امام را متوجّه شدید، یعنی کلّ هستی زیرپای امام و در قبضة امام عجل الله تعالی فرجه است. امام غایباند، نه یعنی در سرداب سامراء گم شدهاند. عرض شد که جهان در قبضة امام است، مثل
1) «بحارالانوار»، ج 23، ص77.
این است که بدن در قبضة «من» یا نفس انسان است. وقتی میگوییم امام واسطة فیض است؛ یعنی رابطهاش با هستی یک رابطه طولی است، یعنی مقام حضرت بالاتر است و بقیّة عالم، در قبضة وجود حضرتاند. مقام امامزمان عجل الله تعالی فرجه در هستی طولی است، مثل مقام منِ شما که تنِ شما مادون آن است و آن تن در طول وجود «من» است و وقتی معنی حضور طولی حضرت را نسبت به عالم متوجّه شدید، ملاحظه خواهید کرد، همانگونه که تن شما در قبضة من شماست، هستی در قبضة ارادة امام است.
امام علیه السلام غایباند، یعنی اوّلاً؛ مقام امام، فوق عالم است. ثانیاً؛ در تمام عالم حاضراند. همچنانکه عرض شد وقتی متوجّه باشیم مرتبة موجودی بالا است، تمام مرتبة پایین در قبضة اوست، و به مرتبة پایین محدود نیست. مثلاً خورشید در صورتی میتواند همهجا را روشنی ببخشد که بالا باشد، امّا اگر پایین بود دیگر نمیتوانست همهجا را روشن کند. حضور ملائکه در هستی بهگونهای است که آنها را کاری از کاری باز نمیدارد، مثل خورشید که روشنکردن شهر ما آن را از روشن کردن شهر دیگر باز نمیدارد. در مورد حضور و نقش امام علیه السلام نیز چنین است که امام علیه السلام را کاری از کار دیگر باز نمیدارد. مقام امام، مقام عظمایی است که همة عالم را تدبیر میکند و همهجا در قبضة اوست بدون اینکه از آن مقامِ اعلای خود خارج شوند. اصلاً اگر پایین بودند و در عرض سایر موجودات بودند که نمیتوانستند عالَم را تدبیر نمایند.
سؤالی مطرح میشود که آیا مثل سایر انسانها، تن امام حاکم بر «من» ایشان است؟ یعنی اینطور که تن ما یک محدودیتی برای ما دارد که به راحتی نمیتوانیم ارادههایمان را عملی کنیم، تن امام هم برای امام چنین است؟ و یا من ایشان بر تن خود و بر کلّ جهان حاکم است؟
شما میدانید کسی که اندکی ریاضت بکشد تا حاکم بر بدنش شود، میتواند طیّالارض کند؛ یعنی وقتی بدن انسان در قبضة «من» انسان درآید، هر جا بخواهد میتواند بدن را ایجاد کند، نه اینکه بدن را از جایی به جای دیگر حرکت دهد، زیرا بردن و حرکتدادن محتاج زمان است. شاگرد مرحوم قاضیطباطبایی میگوید: دیدم که جناب قاضی به تنها اتوبوس مسیر سامراء به نجف نرسیدند. ما حرکت کردیم و رفتیم. ولی با کمال تعجّب در نجف دیدم که مرحوم قاضی(رحمةاللهعلیه) در حرم هستند یعنی آقا با طیّالارض به نجف آمده بودند. طیّالارض که برای نوکران امام علیه السلام واقع میشود، در مقام امام علیه السلام چیزی نیست.
امام چون حاکم بر بدن خویش است، میتواند هر وقت که خواست تن خود را حاضر کند. در روایت است که وقتی حضرت علیه السلام ظهور میکنند، همة مردم ایشان را میشناسند؛ چراکه بین مردم بودهاند، نه این که فقط بین مردم اصفهان یا تهران یا جای دیگر بودهاند، بلکه همهجا حاضرند و به هر نحوه که خواستند با بدنی که اراده کنند ظاهر میشوند و به هیچجا محدود نمیشوند.
آصفبن برخیا، قصر بلقیس را که در یمن بود، در اورشلیم ایجاد میکند، چون میگوید: «اَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلَیْکَ طَرْفُکَ»(1)یعنی من قصر را قبل از اینکه پلک چشمتان به هم بخورد، حاضر میکنم و این نوع آوردن که کمتر از چشم به هم زدن است، دیگر حرکتدادن نیست، بلکه ایجاد کردن است(2). حال در نظر داشته باشید که قرآن میفرماید: این شخص یعنی جناب آصفبن برخیا مقداری از علم کتاب را در اختیار داشت «عِلْمٌ مِنَ الْکِتاب» و امامصادق علیه السلام میفرمایند: «همة علمِ کتاب در نزد ماست»(3). و خداوند در قرآن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: «خداوند و آن کسی که همة علم کتاب در نزد اوست، شهادت میدهند که تو پیغمبر هستی»(4)
که مفسرین شیعه و سنّی اذعان دارند آنکسی که در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شهادت به نبوّت آن حضرت داشته و همة علم کتاب در نزد اوست، علی علیه السلام است؛ یعنی مقام امام در تصرّف عالم، خیلی گستردهتر از این حرفهاست، چه برای بدن خود و چه برای بقیّة عالم. عمده آن است که ما بتوانیم مقام امام علیه السلام را به آن شکلی که قرآن معرفی میکند بشناسیم. قرآن، مقام امام را چنین میداند که: «وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ اَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَالْخَیْرات»(5)یعنی ما آنها را امام قرار دادیم و
فعل خیر به آنها وحی کردیم. پس طبق این آیه، فعل آنها، عین وحی الهی است و این مقام عجیبی است که عمل آنها عیناً وحی الهی است، نه اینکه به آنها دستوری داده باشند و آنها طبق دستور عمل کنند. این مسئلهای است جدا، ولی مقام امام چیز دیگری است، همان است که قرآن میفرماید: «اَوْحَیْنا
اِلَیْهِمْ فِعْلَالْخَیْرات» یعنی «فعل خیر» را به آنها وحی میکنیم، نه اینکه دستور بدهیم فعل خیر انجام دهند، و مقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه از این نوع مقام است، چون همانطور که در تفسیر آیه124 سوره بقره مطرح است، ائمه شیعه که فرزندان ابراهیم علیه السلام هستند، همگی دارای مقام امامتی هستند که قرآن از آن سخن میگوید.
انسان با ریاضت کشیدن لایق رؤیت میشود. روحش بالا و بالاتر میرود و میتواند حضرت را رؤیت کند، البته این بدین معنا نیست که هرکس مدعی رؤیت حضرت شد مورد تأیید باشد و ما از نقش خیالات این افراد غافل باشیم. ولی چنانچه بهواقع رؤیت آن حضرت واقع شد این رؤیت ناگهان تبدیل به غیبت حضرت میگردد. سؤالی که مطرح میشود این است که امام در آن حالت که یکمرتبه غایب شدند کجا رفتند؟ آیا پشت سنگ و دیواری مخفی شدند؟ جواب این است که خیر! امام هیچجا مخفی نشدند، بلکه همانطور که از افق جان آن فرد ظهور کردند، از همان افق غایب شدند، حضرت از درون آن فرد طلوع کردند و آن فرد با چشم باطن حضرت را دید و با گوش باطن، صدای حضرت را شنید و از
همان افق هم غایب شدند. البته امام، هرجا اراده کنند، ظاهر میشوند. در خبر داریم که امیرالمؤمنین علیه السلام در یک شب در چهل جا حاضر و ظاهر بودند، البته میتوانند اگر بخواهند در یک میلیارد جا ظاهر شوند چراکه مقام امام طوری است که توجّه و ظهور در هر یک از این مکانها، مانع توجّه و ظهور در مکان دیگر نمیباشد؛ زیرا ایشان را کاری از کار دیگر باز نمیدارد و همهچیز در قبضة ایشان است. مثلاً وقتی شما به حرفهای کسی گوش میدهید، در عینحال او را میبینید و صدایش را میشنوید و به حرفهایش هم فکر میکنید؛ چون شما وجود مجرّد و فوق عالم مادّه هستید، دیدنتان مانع شنیدن و فکر کردنتان نیست. شما شنوا و بینا هستید، امّا ذات شما شنوایی و بینایی نیست، چون در عین اینکه خودتان تماماً میبینید و فکر هم میکنید، «منِ» شما در تنتان حضور «کامل» و «تمام» دارد(1)
و عرض شد مَثَل امام در هستی، مَثَل منِ شما در تنِ شماست؛ پس امام علیه السلام از همة موجودات در عالم حاضرتر است در عین اینکه خودش در جای خودش میباشد. و چنانچه عرض شد، وجود امام حتّی از ملائکه هم برتر و حاضرتر است.
اگر در موضوع شناخت امام دقّت بفرمایید، متوجه میشویم خداوند برای هدایت انسانها، عینالانسان را که همان امام باشد خلق فرموده تا
1) برای بررسی موضوع حضور کامل و تمام به نکتههای 6و7 کتاب «دهنکته از معرفت نفس» رجوع بفرمایید.
هرکس که بخواهد به انسانیت واقعی دست یابد با توجّه به امام معصوم این کار برایش ممکن گردد که البته اصل این بحث و حواشی آن را در جای دیگر باید دنبال بفرمایید.(1)
ولی مطلبی را که در مورد عینالانسان در اینجا مطرح میکنیم با مثال آب به عنوان عین تری شاید بتوان تصوّر موضوع را به ذهن نزدیک کرد. مثلاً ما برای سیراب شدن باید به عین تری رجوع کنیم و یا اگر بخواهیم چیزی را شور کنیم، باید به عین شوری یعنی نمک رجوع کنیم؛ زیرا خداوند نمک را برای شور کردن خلق کرد. برای انسان شدن هم فقط و فقط یک راه وجود دارد و آن این است که به عین انسان رجوع کنیم. امام زمان عجل الله تعالی فرجه عینالانسان میباشند. من و شما به اندازهای که به امامزمانِ خود نزدیک شویم، بهرهای از انسانیت داریم.
انسانیت یک حقیقت است. چیزی که حقیقت است منشأ همه چیزهایی است که از آن حقیقت بهره دارند، یعنی هر چیزی به مطلقش برمیگردد؛ همانطورکه هر شوری به عین شوری برمیگردد. به اصطلاحِ فلسفه، انسانیت تشکیکبردار است؛ یعنی مثل نور شدّت و ضعف میپذیرد. هرچیزی که دارای شدّت و ضعف است، حقیقت دارد و ساختة ذهن ما و یا از اعتبارات بشر نیست. نمیتوان گفت که مثلاً این ستون از ستون دیگر ستون تر و یا شدیدتر است؛ یعنی نمیتوان برای ستونبودن شدّت و ضعف قائل شد، چون اینها اعتبارات بشر است و ستون حقیقتی ندارد؛ ولی در مورد وجود و علم و انسانیت، شدّت و ضعف مطرح است،
1) رجوع شود به نوشتار «نحوه حضور حضرت حجّت در هستی» قسمت «امام یا اصلالانسان».
پس اینها دارای حقیقت هستند، و لذا چون برای انسانیت میتوان شدّت و ضعف قائل شد، و گفت فلان آقا از رفیقش انسانتر است. پس انسانیت دارای حقیقت است و هر چیزی که حقیقت دارد، به مطلقش برمیگردد، همانطور که میگوییم وجود به عینالوجود برمیگردد و خداوند عینالوجود است. انسانیت انسانها هم به عینالانسان برمیگردد و امام زمان عجل الله تعالی فرجه هم عینالانسان است و برای رسیدن به مقام انسانیت فقط باید به عینالانسان رجوع کرد، همانطور که همه وجودها از نظر وجودی به عینالوجود یعنی خداوند رجوع دارند و وجودشان را از حضرت حق دارند. به همیندلیل هم در دعاهایمان میگوییم: خدایا بر ما منت بگذار و قلب امامزمان عجل الله تعالی فرجه را از ما راضی کن!(1)خداوند برای اینکه ما آدم شویم، آدمیت مطلق را آفریده است، پس هرکس که به امام زمان عجل الله تعالی فرجه نزدیکتر است، انسانتر است و هر که از او دورتر است، از انسانیت دورتر است و در واقع آدم نیست، بلکه ظاهرش، ظاهر آدم است، به همیندلیل است که در روایات داریم هر که امام ندارد، به مرگ جاهلیت مرده است، یعنی در حقیقت انسان نیست و در قیامت به صورت انسان محشور نمیشود، حال کسی که انسان نیست، هرقدر میخواهد نماز بخواند، روزه بگیرد و... ارزشی ندارد(مثل بچّهای است که از سر تقلید از بزرگ ترها و بدون شناخت، نماز شب میخواند.)
روایات شیعه میفرماید: در بدو ورود به برزخ اوّل از عقیده سؤال میشود و بعد از اعمال. اوّل از ولایت و امام سؤال میکنند بعد از نماز و
1) «وَامْنُنْ عَلَیْنا بِرِضاهُ» قسمت آخر دعای ندبه.
روزه؛ یعنی آیا به امام زمانت نظر داشتهای یا نه؟ اگر امام زمانت را نشناسی، تو اصلاً کاری نکردهای، چون به مقصد خود که عینالانسان است نظر نداشتهای.
امامت از اصول دین است، ابتدا باید با تحقیق و تعقّل بر وجود امام، برهان داشته باشید. روایتها در واقع کمک میکنند به شناخت امام، ولی امامشناسی را باید با دلیل عقلی و کشف قلبی بهدست آورد.
تا اینجا مباحث «واسطة فیض بودن»، «نحوة غیبت امام» و «عینالانسان بودن امام» را بحث کردیم. بحث بعدی راجع به حقیقت انسان است که عبارت است از قلب. میخواهیم عرض کنیم که انسان یعنی قلب، امّا نه قلب گوشتیِ واقع در قفسة سینه. انسان بهجهت جنسیت و گوشت و چشم و گوش و خیال، انسان نمیباشد؛ چراکه حیوانات همه اینها را دارند، ولی انسان نیستند. بلکه انسان یعنی قلب. قلب یعنی آن حقیقتی از شما که تمام احوالات و ارادهها و میلها و عواطف را به آن نسبت میدهید، میگویید: خواستم ببینم و لذا چشم خود را به کار گرفتم، پس چشم تحتتأثیر آن حقیقت شما که خواست ببیند، دیدن را شروع کرد. یا میگویید: خواستم معرفت خود را نسبت به امام زیاد کنم، لذا تعقّل و تفکّر کردم، پس مرکز ارادهها و خواستنیها یک چیزی است به نام قلب.
آنوقت خودتان ملاحظه کردهاید آنچه مطلوب غریزه و کششهای جسمی است رفتنی است، یعنی هرچه برای غریزه انجام میدهیم، نابودشدنی است و در جان انسان نمیماند، زیرا حقیقت انسان غریزه و شهوت نیست، امّا آنچه که با قلب انجام دادهایم، باقی میماند. نمازهایی که با حضور قلب خواندهاید، باقی است و آثارش همواره برکات به همراه دارد. و آنچه با نیّت قلبی انجام ندادهاید، نابود شده است، یعنی سرمایهای برای آخرت -که حقیقت انسان به صحنه میآید- نشده است. پس باید متوجّه باشید، شما غریزه و شهوت نیستید، شما قلباید و آنچه قلبی است، سرمایة حقیقی شماست.
حقیقت انسان همان بعد قلبی اوست، از طرفی چون انسان کامل حقیقت انسان و اصل انسانیت هر انسانی است، پس او قلب کل است؛ یعنی قلب حقیقی در هستی، امام زمان عجل الله تعالی فرجه است. هر کس به هر اندازه که در قلب امام زمان عجل الله تعالی فرجه جا دارد، حقیقت دارد و خودش است و با خیالات و غرایزش که حقیقت او نیست، به سر نمیبرد، یعنی واقعیت هر کس به اندازهای است که با قلب عالم هستی ارتباط دارد، چون هر کس به اندازهای که در قلبش حاضر است، واقعیت دارد و هر کس هم به اندازهای قلب دارد که از قلب کل بهره گرفته است؛ پس هر کس با قلب امام زمان ارتباط ندارد، با خود واقعیاش در ارتباط نیست و با خود وَهمی و خیالی به سر میبرد.
در روایت آمده است که اعمال ما روزهای دوشنبه و پنجشنبه خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه ارائه میگردد، یعنی اعمال ما به انسانیت کل، که ملاک
ارزیابی هر انسانی است، ارائه میگردد. هر اندازه که عقاید و اعمال و اخلاق ما انسانی باشد، پذیرفته میشود و هر اندازه که حیوانی باشد، پذیرفته نمیشود، چون قلبی نبوده تا به قلب کلّ هستی وصل باشد و باقی بماند. مثل اینکه اعمال غریزی برای ما پایدار نیست، غذاخوردنهایمان مثل احوالات معنوی در قلب ما برای ما نمیماند. اینها سرّ اهلالبیت است، باید بفهمیم. اگر انسانیت بخواهیم باید اولاً؛ به امام زمان عجل الله تعالی فرجه نزدیک شویم و ثانیاً؛ کارهایمان را مطابق امام زمان عجل الله تعالی فرجه انجام دهیم، پس تو هر چه در قلب امام زمان عجل الله تعالی فرجه هستی، هستی؛ و هر چه در قلب امام زمان عجل الله تعالی فرجه نیستی، نیستی. ای کاش آدمها میآمدند و بحثهای امام شناسی را محکم کار میکردند تا ببینند چه برکاتی نصیبشان میشود، چرا ما کتاب جامعهشناسی و روانشناسی و داستان بخوانیم، ولی امامشناسی کار نکنیم.
خداوند فقط به قلب شما مینگرد
روایتی از شیعه وسنّی نقل شده: «اِنَّ اللهَ لا یَنْظُرُ اِلی صُوَرِکُم وَ لا اِلی اَعْمالِکُمْ وَ لکِنْ یَنْظُرُ اِلی قُلُوبِکُمْ»(1)یعنی خداوند به ظاهر شما و به اعمال شما نمینگرد، بلکه به قلب شما مینگرد. از طرفی قلبِ کل، امام زمان عجل الله تعالی فرجه است؛ پس هرقدر به امام شبیهتر هستید، خدا به شما نظر میکند، چون خدا فقط به امام نظر میکند و هر کس به اندازهای که از «قلب» بهره دارد، مورد نظر حضرت حق قرار میگیرد.
مولوی در دفتر پنجم در مورد همین نکته از زبان حضرت حق میگوید:
1) «بحارالانوار»، ج 84، ص 88 .
من
ز صاحبدل کنم در تو نظر
نه
به نقش سجده و ایثار زر
یعنی من به تو و سجده و ایثار تو نظر نمیکنم، بلکه از طریق صاحب قلبِ کل یعنی صاحبدل به تو نظر میکنم، اگر تو درآن قلبِ کل بودی، آنگاه سجدهات مورد نظر قرار میگیرد و إنشاءالله مورد قبول واقع میشود. در ادامه میگوید:
تو
دل خود را چو دل پنداشتی
گفتگوی
اهل دل بگذاشتی
اگر تو نظرت به قلب کل و صاحبدلِ مطلق نبود و خودت را دل گرفتی، از مسیر نظر حق به خودت، که همان دل صاحبدل است، محروم میشوی، مثل تری این لباس است که به تری مطلق وصل نباشد چیزی از تری آن نخواهد ماند.
صاحبِ
دل، آینه شش رو بود
حق
در او از شش جهت نازل بود
صاحبِ دل یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه کسی است که همة ابعاد وجودش رو به سوی خدا است و بندة محض اوست و نظر مطلق خداوند به او است.
هر
که اندر شش جهت دارد مقرّ
کی
کند در غیر حق یکدم نظر
هر کس که تمام ابعادش را خدا فرا بگیرد، تنها به خدا نظر دارد، پس عصمت دارد، یعنی معصوم است.
گر
کند ردّ، از برای او کند
ور
قبول آرد، همو باشد سند
اگر صاحبدل که تمام ابعادش را خدا گرفته، یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه اعمال ما را قبول کند، خدا قبول کرده است و اگر ردّ کند، خدا ردّ کرده است، او سند ردّ و قبول خداوند است.
چون که او حق را بود در کلّ حال
برگزیده
باشد او را ذوالجلال
خداوند امام زمان عجل الله تعالی فرجه را به جهت آنکه در تمام حالات در پیش خود دارد، برگزیده است و بقیه را با معیار امام زمان عجل الله تعالی فرجه سنجش میکند.
هیچ
بی او حق به کس ندهد نوال
شمّهای
گفتم ز اصحاب وصال
بدون مسیر وجود مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه پروردگار به هیچ کس هیچ بهرهای نمیدهد و آنهایی که به مقام وصال رسیدهاند، با همین قاعده رسیدهاند.
این همان مفهوم واسطة فیض است، یعنی هر چه بخواهی از خدا بگیری باید از امام زمان عجل الله تعالی فرجه بگیری و چون مفهوم این حقیقت را که امام واسطة فیض است همه مردم نمیفهمند و ممکن است کجفهمی و سوء تعبیر شود، تنها شمّهای گفته است. اینها از اسرار است. بدون مقدّمه نمیتوان گفت.
موهبت
را بر کف دستش نهد
وز
کفاش آنرا به
مرحومان دهد
خداوند به هر کس که بخواهد رحمت کند، به واسطه امام زمان عجل الله تعالی فرجه او را مورد رحمت قرار میدهد.
با
کفاش دریای کل را اتّصال
هست
بیچون و چگونه در کمال
همة مخزن غیب در دست مبارک امام عجل الله تعالی فرجه است، خزینهدار عالم غیب است، چراکه بیچون و چرا، عین کمال انسانی است.
صد
جوال زر بیاری ای غنی
حق
بگوید دل بیار ای منحنی
هر چه میخواهی صدقه و اطعام کن، حضرت حق میبیند که آیا از دل برخورداری، دلی که به صاحب دل مطلق وصل است.
اگر دل امام زمان عجل الله تعالی فرجه را به دست نیاوری و جانت به قلب هستی نظر نداشته باشد، اگر چه صدها مسجد بسازی و چراغانی کنی، سودی نمیبخشد. البته همة زحمات عزیزان إنشاءالله برای وصلشدن به دل وجود مقدّس حضرت است. اگر چه بعضی از مداحان اهلالبیت مورد تأیید نیستند، امّا همینکه صدای خوب خود را به روش صحیحی در این مسیر به کار میگیرند یک توفیق است. حضرت حق میفرمایند:
گرزتوراضی است دل، منراضیام
ور
به تو مُعرِض بود، اعراضیام
یعنی اگر آن دل مطلق از تو راضی است، من هم راضیام و اگر او از تو رویگردان است، من هم رویگردانم. پس اوّلاً؛ یک دل حقیقی در عالم هست که همة دلها باید توجّهشان به او باشد. ثانیاً؛ ملاک ارزیابی هر کس نزد خدا، هماهنگی با او و جلب رضایت او را نمودن است.
ننگرم
در تو در آن دل بنگرم
تحفه
آن را آر، ای جان در برم
به اندازهای که به امامزمان عجل الله تعالی فرجه نزدیک هستی، آدم هستی و دل داری، خدا فقط به دلِ کلّ نگاه میکند، هر دلی که عشق به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام دارد، به حق نزدیک است. یعنی تو وقتی عملاً چیزی در محضر حضرت حق بردهای تا بهرهای از رضایت حق نصیب خود کنی، تو را به دل امامزمان عجل الله تعالی فرجه حوالت میدهند که:
با
تو او چون است؟ هستممنچنان
زیر
پای مادران باشد جنان
هر طور که امام زمان عجل الله تعالی فرجه با تو هست، من هم که خدای تو هستم، همانطورم با تو؛ پس زیر این آسمان یک قلب کلّی هست که ملاک رضایت و غضب خدا است و هر کس باید خود را با او هماهنگ کند،
همچنانکه در روایت داریم که بهشت زیر پای مادران است؛ پس اگر میخواهی به بهشت بروی، باید مادرت از تو راضی باشد. اگر میخواهی ببینی کجای بهشت هستی، ببین کجای قلب مادرت هستی، حالا همین را در مورد رضایت و عدم رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه قیاس کن.
مادر
و بابا و اصل خلق، اوست
ای خنک آنکس که دل داند ز پوست
مادر حقیقی و پدر حقیقی که منشأ انسانیت ماست، اوست. خوشا به حال کسی که پدر و مادر حقیقیاش را از پدر و مادر پوست و بدنش میتواند تفکیک کند. آن حضرت اصلِ اصل و قلبِ قلب هر انسانی است.
توبگویی
نک دل آوردم به تو
گویدت
این دل نیرزد یک تِسو
اگر تو در محضر حضرت حق، دل جدای از قلب امام زمان عجل الله تعالی فرجه بیاوری، یعنی دلی که به انسان کامل وصل نباشد، آورده باشی، اصلاً خداوند برایش هیچ ارزشی قائل نمی باشد.
آن
دلی آور که قلب عالم است
جانِ
جانِ جانِ جان آدم است
میفرماید: باید دل خود را غرق دل آن حضرت کرده باشی و در واقع با رضایت قلب حضرت آمده باشی. قلبی که قلب عالم و اصل ِ اصلِ اصل همه است.
از
برای آن دلِ پر نور و بَر
هست
آن سلطان دلها مُنتظَر
به جهت آن دل پربرکت و نور است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه را «مُنتظَر» نام نهادهاند؟ یعنی دلی که خداوند هم منتظِر اوست و هر کس هر دلی را نزد خداوند بیاورد، خداوند انتظار دارد بهرهای از آن دلِ سلطان دلها، یعنی
دل امام منتظَر را با خود آورده باشد، از برای آنکه دل قطب عالم، فقط دل است و همه منتظِر آن دل هستند.
تو
بگردی سالها در سبزهزار
آنچنان
دل را نیابی ز اعتبار
به این راحتی کسی به آن نمیرسد، ریاضتها و ارادتها باید پیشه کرد.
پس
دل پوسیدة پژمردهجان
بر
سر تخته نهی آن سوکشان
بیا و این دل بدون ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه را که پوسیده و پژمرده است به طرف دل آن حضرت بکشان تا اعتبار گیرد و زنده شود.
گویدت
اینگورخانهاستایجَری
که
دل مرده به آنجا آوری
تا دل تو مرده است در واقع در قبر زندگی میکنی. اگر خواستی این دنیا برایت قبر نباشد، باید دست را از این حالت مردگی با پیوست به سلطان دلها زنده گردانی.
رو
بیاور آن دلی آن شاهجوست
که
امان سبزهوارِ کون از اوست
برو دلی را به دست بیاور که به دنبال امام زمان عجل الله تعالی فرجه باشد، آن دلی که عالم کون و وجود به جهت وجود مقدّس او در امان و بقاء و طراوت هستند، چراکه در روایت داریم: «لَوْ بَقِیَتِ الْاَرْضُ بِغَیْرِ اِمامٍ لَساخَتَ»(1)اگر حجّت خدا نباشد، زمین فرو میریزد، چون هستی بدون قلب نمیشود، در واقع وجود آن حضرت عامل امان و حیات عالم است، پس تو هم باید به آن حضرت وصل شوی تا از وسوسهها و انحرافات امان یابی.
1) «اصول کافی»، ج1، ص253.
تمام مشکلات ما ناشی از این است که از امام زمان عجل الله تعالی فرجه دور شدهایم. نجات یک ملّت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه وابسته است. امام زمان عجل الله تعالی فرجه انسان کامل است. کافی است که نظر مبارکشان بر جان ما بیفتد تا ما انسان شویم، یعنی مبادی میل ما اصلاح شود زیرا که وجود ائمه تکوینی است، غیب و شهود ندارد، بودنِ هستی به وجود آن حضرت است و هر کس به اندازه نزدیکی به نظر او بقاء و واقعیت مییابد و معنیدار میشود.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه در زمان غیبت مثل خورشیدی که نورش پشت ابر است، فیض میرساند. علّت عدم بهرهبرداری از فیض آن حضرت خودمان هستیم. امام غایب نیست، ما غایبیم. ماییم که دنیایی شدهایم. اگر یک زندگی دینی را آغاز کنیم، با یک نظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه جوهر ما عوض میشود و مسّ وجودمان کیمیا میگردد. مزّه آدم شدن را اگر بچشیم، چیز دیگری برای ما مزّهدار نخواهد بود.
عمده آن است که معنی واقعیِ انسانبودن را که به نزدیکی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه است درک کنیم و بدانیم مسلّم هر کس به هر جا رسید از دریچه نظر آن حضرت رسید. خدایا به حقیقت امام زمان عجل الله تعالی فرجه، قلب ما را متوجّه آن حضرت و قلب آن حضرت را از ما راضی بگردان.
ما را موفق به حیاتی بکن که نتیجهاش قرب به آن حضرت باشد.
خدایا! مقام معظم رهبری را در پناه امام زمان عجل الله تعالی فرجه مؤیّد بدار.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤمِنینَ وَ مُبیرِ الْکافِرینَ. اَلسَّلامُ عَلَی الْمَهْدِی الْاُمَم.. اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَر. اَلسَّلامُ عَلَی بَقِیَّةِاللهِ فی بِلادِهِ(1) سلام بر آن امامی که موجب احیاء مؤمنین و نابودی و بیثمری کافران خواهد شد. سلام بر مهدی امّت، سلام بر قائم منتظر و عدل مورد نظر... سلام بر بقیةالله در هرجایی که آنجا شهر خدا خواهد بود.
تولّد قطب عالم امکان، انسان کامل، بقیةاللهالاعظم، حضرت حجّت علیه السلام را به همة عزیزان تبریک عرض میکنم.
درک نحوة حضور و ظهور مقام خاتم ولایت، بسیار ظریف و به اصطلاح موضوعی صراطگونه است. در وصف پل صراط گفتهاند: «اَدَقُّ مِنَ الشَّعْر وَ اَحَدُّ مِنَ السَّیْف»، یعنی؛ از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است و چنین صراطی است که روندههایش را به بهشت میرساند. بعضی از معارف اسلامی صراطگونه است، یعنی به قدری دقیق است که انسان برای دریافتش باید بیش از حد، اندیشههایش را جمع کند و جلو برود.
1) «مفاتیحالجنان»، زیارت مخصوص امامزمان عجل الله تعالی فرجه .
در زمینة امامت و مسئلة حضور و تأثیر و نقش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه، بسیاری از مسلمین، مسائلشان حل نشده است. اگرچه در زمینة معاد وتوحید بیشتر توانستهاند مسائل خود را حل کنند، ولی در امامت که به سرمایة فکری و تحقیق بیشتری نیاز دارد، حلّ این موضوع کمتر به چشم میخورد. اگر کسی در مورد امامت و مهدویّت، در فکر و اندیشهاش سرمایهگذاری نکند، به شناخت صحیحی از اسلام دسترسی پیدا نمیکند. اینگونه نیست که بتوان گفت آن اندازه که میتوانیم توحید را در حدّ خالقیت درک کنیم، امامت را هم باید درک کنیم. معارف غیبی همه در یک حد نیستند که اندیشة ما بتواند بهراحتی و در حدّ مساوی به آنها نزدیک شود. گفت:
نظر
را نغز کن تا نغز بینی
گذر
از پوست کن تا مغز بینی
درک مغز عالم هستی که ما اسمش را امامزمان عجل الله تعالی فرجه میگذاریم، احتیاج به اندیشة عمیق و دقیق دارد. یکی از مصیبتهایی که بر سر اندیشة اعتقاد به امام زمان و انسان کامل یعنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه آمده است، همین است که با خرافه عجین شده است. بهطوری که عدهّای از سر زودباوری مسئله را پذیرفتند، در حالیکه آنچه این ها پذیرفتند، اصلاً امام نیست و عدّهای هم از سر عدم تحقیق آنرا رد کردهاند. مشکلی که در ارتباط با شناخت امامت و بهخصوص امام به معنی «حجّت خدا» داریم این است که برای شناخت آن حضرت نیازمند به مبانی عمیق استدلالی و قلبی هستیم و باید آنها را در مکتب تشیّع جستجو کرد. چون تشیّع، برداشت راستین و برین از اسلام است بهطوری که افق این مکتب، درک مقام امامت است.
در اثبات امامت مبانی علمی و استدلالی وجود دارد و نمیتوان در شناخت امام تقلید کرد، یعنی جزء اصول دین است و در اصول دین تقلید جایز نیست. یعنی در اصول یک مکتب باید اندیشه نمود، تا آن عقیدة بهدست آمده برای ما کارساز باشد.
مبانی علمی و استدلالی حضور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه را در این فرصت محدود بهطور مفصل نمیتوان مطرح کرد، ولی به لطف الهی باب بحث را باز میکنیم تا عمق موضوع تا حدّی روشن شود. بههمین جهت ابتدا صورت مسئله را مطرح میکنیم و انتظار هم نداریم همة مسئله را شما بپذیرید. انتظار داریم به عنوان یک تئوری به آن نظر کنید. چون تئوری برای هر موضوعی وسیلهای است که ما افق اندیشهمان را متوجّه آن موضوع کنیم. اگر اندیشة ما مبانی عقلی آن تئوری را یافت، آن را میپذیریم. البته؛ از محضر عاشقان اهلالبیت عذر میخواهم که این مسئله را به عنوان یک تئوری دینی مطرح میکنم نه به عنوان یک عقیده.
پس صورت تئوری را عرض میکنم و فکر میکنم به قدری موضوع زلال است که هر قلب سالمی آن را تصدیق میکند. صحبتهایی که امروز برای شما عرض میکنیم، تقریباً تمامی آن را محقّقین اهل سنّت از جمله «محیالدینبنعربی» مورد توجّه قرار داده و قبول دارند. مطلب از این جا شروع میشود که آیا میشود جهان بدون انسان کامل باشد یا خیر؟ اتفاقاً اوّلین کسی که واژة «انسان کامل» را به عنوان شخصی که در عالم،
حیّ و حاضر است، بهکار میبرد «محیالدینابنعربی» است(1)
«اِنَّ لِلّهِ خَلیفَةً یَخْرُجُ مِنْ عِتْرَةِ رَسُولِاللهِ مِنْ وُلْدِ فاطمةَ، یُواطِئُ اسْمُهُ اسْمَالرَّسولِ، جَدُّهُ الْحُسَیْنُبْنعَلِیِّبْنِ اَبیطالِب، یُبایِعُ بَیْنَالرُّکْنِ وَ الْمَقامِ، یُشْبِهُ رَسُولَالله(ص) فی خَلْقِهِ وَ یَنْزُلُ عَنْهُ فِیالْخُلْقِ...»؛ یعنی خداوند خلیفهای دارد که خروج میکند، وی از عترت رسولالله صلی الله علیه و آله، از پسران فاطمه علیها السلام میباشد که نامش با نام رسولالله صلی الله علیه و آله مطابقت دارد. جدّ او حسینبنعلیبنابیطالب علیه السلام است، مردم با او در میان رکن و مقام بیعت مینمایند. در خلقتش با رسولخدا صلی الله علیه و آله شباهت دارد و در خُلقش از او پایینتر است....(فتوحات مکیّه / جلد 2/ باب366 / صفحه 327/ از دارالکتب عربیه مصر/ چهار جلدی و در صفحه 366 از همین باب سطر7-13 به طور پراکنده).
ملاحظه میکنید که در آغاز عبارت میگوید«اِنَّ لِلّهِ خَلیفَةً یَخْرُجُ...»یعنی برای خداوند تعالی شأنه خلیفهی موجودی است که بعد از این ظهور خواهد کرد. همچنان که عبدالوهابشعرانی در کتاب «یواقیت» که خلاصه «فتوحات» است، داستان حضرتمهدی عجل الله تعالی فرجه که فرزند بلافصل حضرت امامحسنعسگری علیه السلام است، با شمردن یکیک اجداد آن حضرت تا امیرالمؤمنین علیه السلام آورده است(1ز صفحه142-145طبع مکتبیه مصطفی البابی الجلی سنه1378).
. بعداً شیعه و سنّی آن واژه را تقویت کردند. عمده آن است که اصل مسئلة امامت را دنبال کنیم تا به حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه به عنوان میراثدار مقام امامت تا آخرالزمان برسیم.1) شیخبهایی(رحمةاللهعلیه) در کتاب اربعین خود در خاتمه حدیث 36 در مورد اندیشه محیالدینبنعربی نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه میگوید:«حقیقتاً مرا به شگفت میآورد در این مقام گفتاری را که شیخ عارف کامل محییالدینابنعربی در کتاب فتوحاتش آورده است. وی در باب 336 آن کتاب میگوید:
از جمله علماء اهل سنت که به متولد شدن امامزمان عجل الله تعالی فرجه اذعان دارد، ابنصباغمالکی در کتاب «الفصولُ الْمُهمة» در فصل یازدهم در اواخر ترجمة احوال حضرت امامعسکری علیه السلام است. وی میگوید:
«ابومحمدالحسن از خود فقط یک پسر بهجای گذاشت، اوست حجّت قائم منتظَر برای دولت حق. و به جهت صعوبت وقت و خوف سلطان و تعقیب سلطان از شیعیان و حبسشان و گرفتن و دستگیر نمودن آنان، میلادش را مخفی داشت و امرش را پنهان نمود»(1)
اوّل اجازه دهید ما تصوّر خود را از وجود مقدّس حضرت به طور مختصر روشن کنیم و سپس در اثبات وجود آن حضرت بحث کنیم.
با توجّه و دقّت به روایات میرسیم به اینکه امام، اصلالانسان است و مقام او مقام حقیقت انسانیت است و هر کس به اندازهای که به امام نزدیک است، در واقع به انسانیت نزدیک است. در کتاب شریف بحارالانوار در جلد53 صفحه 178 در آخر توقیع شریف حضرت
1) از جمله علماء اهل سنت که ولادت امامزمان علیه السلام را ذکر کردهاند، میتوان افراد زیر را نام برد. تاریخ ابنخلکان در قسمت ترجمه آن حضرت– ابنحجر در «الصواعق» ص 100 و 114– محمدبن طلحهشافعی در «مطالبالسئول» ص 89 طبع ایران- قندوزی در «ینابیعالمودّة»- محمدبنیوسفگنجی در«کفایةالطالب»- محمدبنیوسفمذکور در «البیان فی اخبار صاحبالزّمان»- سبط ابنجوزی در«تذکرةالخواص» ص 204- عبدالوهّابشعرانی در«الیواقیت» در مبحث شصتوپنجم- سویدیبغدادی در «سبائکالذّهب» ص 76- ابناثیر در«الکامل» ج7ص90 و تاریخ ابوالفداء» ج2ص52 (نقل از امامشناسی، علامهطهرانی(رحمةاللهعلیه) ج16 و17 ص 222).
حجّت عجل الله تعالی فرجه میفرمایند: «...وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا»؛ یعنی «ما امامان، ساخته و پرداختة پروردگارمان هستیم؛ و خلق، در مرتبة بعد، ساخته و پرداختة ما هستند». با دقّت در این حدیث، متوجّه میشویم آن حضرت، ذات و حقیقتی است الهی و بقیّه باید خود را به مدد آن ذات اصلاح کنند، مثل اینکه هر کس خواست رطوبت و تری به دست آورد، باید به ذاتِ آب رجوع کند که مسلم آن آبْ تریاش را از چیز دیگری نگرفته، بلکه وجودی است که عین رطوبت و تری است و البته وجودش را از خداوند گرفته است. حال با ترسیم مختصر از تصوّر خود نسبت به مقام امامزمان عجل الله تعالی فرجه عرایض خود را مطرح میکنیم:
بحث اوّل این است که شما حتماً قبول دارید که هر «مابالعرض» به «مابالذّات» منتهی میشود، به اصطلاح میگویند: «این قاعده امری بدیهی است»؛ یعنی شما به طور بدیهی قبول دارید که هر امرِ عرضی، ضرورتاً به یک امرِ ذاتی منتهی میشود، مثلاً شوری آب، به عین شوری، یعنی نمک ختم میشود. آبی که شور است دو فرض دارد؛ یکی اینکه آن آب، خودش عین شوری باشد، که معنای این حرف آن است که آبِ غیرشور در دنیا نباید وجود داشته باشد، ولی چون آبِ غیرشور هم یافت میشود، بنابراین آب، عین شوری نیست. حالت دیگر این است که چون خود آب، عین شوری نیست، پس شور بودنِ آب، باید به ذاتی که عینِ شوری است ختم شود. این قاعدة بدیهی را به این شکل تنظیم کردهاند که: «کُلُّ ما بِالعَرَضِ لابُدَّ اَنْ یَنْتَهِیَ اِلی ما بِالذّات»؛ یعنی هر آنچه «عرضی» است - مثل شوری برای آب، یا تری برای زمین- حتماً به آنچه «ذاتی» است -
مثل شوری برای نمک، یا تری برای آب- منتهی یا ختم میشود و خلاصه چیزی که عرضی است باید به یک امر ذاتی ختم شود. یعنی عقل هر انسانی میپذیرد که هر شیرینی باید به عین شیرینی ختم شود و هر شوری باید به عین شوری ختم شود و هر تری باید به عین تری ختم شود.
حال طبق همین قاعده، آیا انسانیت انسانها مثل حسن و حسین و بتول... یک واقعیّت هست یا خیر؟ مشکل اینجاست. دقّت بفرمایید آیا انسانیت هم یک حقیقت است یا خیر؟! یعنی؛ یک مفهوم ساختة ذهن است یا واقعاً یک حقیقت است، منتها حقیقتی فوق مادّی؟! شما میفرمایید: حسن انسانیت دارد. معنی این حرف آیا این است که فقط جسم دارد؟! در اینصورت که فرقی با سایر اجسام نمیکند. یا میگویید: این حسن، نموّ و تحرّک دارد، گیاه و حیوان هم این خصوصیات را دارند. چه چیزی باعث امتیاز و افتراق حسن از سایر موجودات میشود؟ حسن چه چیزی دارد که شخصیت انسانی به آن اطلاق میشود؟ در حالیکه «نموّ» و «حرکت» و «حس» عامل انسانیت نیست، از طرفی نمیتوانیم بگوییم «انسانیت» چون محسوس نیست، پس وجود ندارد، چراکه وجودات غیبی از آنجهت که وسیعتر از مادّه هستند، محسوس نیستند؛ نهاینکه چون محسوس نیستند، موجود نباشند.
یکی از موضوعات در تفکر توحیدی این است که باید در ماورای پدیدههای کثیرِ محسوس، حقیقتِ واحدِ غیرمحسوس را بیابیم و اصل
اساسی بینش دینی، توحید و توجّه به حضور حقیقت واحدی است که در ماوراء کثرات، موجود است. حال مگر بدون بینش توحیدی، میتوان مقام امام را در هستی فهمید؟! کسی که قدمش در وادی توحید سست است، در وادی فهم مقام امامت در هستی، حتماً سستتر است. مگر در مباحث توحید نخواندهاید که در عالَم، وجوداتی غیبی هستند که از بس وجودشان شدید است، ملموس و محسوس نیستند؟ مانند وجود ملائکه. و از طرفی خواندهایم که ملائکه اشاره به ذات اَحدی خداونددارند. اوّلین شرط دریافت هدایت از قرآن این است که شما غیب را باور کرده باشید، لذا در اوّل سورة بقره می فرماید: «ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقین٭الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ...»؛ یعنی کسی که نظام فکریش اینقدر نازل است که بالاتر از افق مادّه هیچ دریافت برتری ندارد، این شخص هیچ ارتباطی با قرآن نخواهد داشت و از قرآن نمیتواند هدایت بگیرد و به عرصة دین پا بگذارد. یعنی بر آستانة بارگاه دین نوشته شده، هر کس معرفتش تا غیب صعود نکرده است، وارد نشود.
پس یک وقت شما در مبانی- که مهمترین آن توحید است- به باور نرسیدهاید، معلوم است که در امامت هم به باور نخواهید رسید. ولی زمانی مدّعی هستید که مبانیِ منطقی دارید، آن وقت است که از این مبانی میتوانید نتیجه بگیرید. آیا وقتی چیزی ملموس و محسوس نیست، یعنی نیست؟ یا اگر دلیل عقلی بر وجود آن دارید، پس آن چیز هست، ولی وجودش بهطور معقول و غیبی هست. خداوند چون ملموس و محسوس نیست، آیا نیست؟! یا چون دلیل عقلی بر وجودش داریم، پس هست، حتّی
اگر مثل پدیدههای مادّی، ملموس نباشد، دلیلی بر عدم وجودش نیست. «منِ» انسان مثل پدیدههای مادّی ملموس نیست، امّا دریافتش برای هر کس ساده و آسان است. و هرکس قبول دارد که علاوه بر «تن»، یک «من» هم دارد.
حال برگردیم به اصل بحث که بالأخره آیا «انسانیت» یک واقعیّت است یا واقعیّت نیست؟
برای انسانِ حسّی، «گوش» یک چیز واقعی است؛ ولی آیا انسانیتِ حسن و بتول هم یک چیز واقعی است؟ در ابتدا با توجه به چند صفت انسانی میتوان روشن کرد که علاوه بر این جسم ظاهری که قابل دیدن است، هر انسانی جنبهای از وجود به نام «انسانیت» هم دارد و آن انسانیت یک بعد وجودیِ فوق مادّی است. یعنی انسانیتْ خود یک پدیده و واقعیّت است، منتها واقعیتی است غیرمادّی؛ به طوری که انسانیتِ حسن از آن جهت است که یک نحوة شجاعت دارد، که آن شجاعت از بیباکی گرگ متمایز است، همچنین انسانیت حسن یک نحوه میل دارد که غیر از شهوت خوک است و نیز یک ویژگی به نام تعقّل دارد که آن را حیوان ندارد. این نحوة خصوصیات در انسانها را که غیر از خصوصیات موجود در گرگ و خوک است- هر چند انسان از نظر حیات و ادراک با حیوان مشترک است- «انسانیت» مینامیم، بنابراین اولین نکتهای که باید مورد توجه قرار گیرد اینکه انسانیت یک واقعیّت است.
حال از آن جایی که انسانیت در خود انسانها نیز شدّت و ضعف بردار است، مثلاً میگوییم فلانی انسانیتش بیشتر است، لذا انسانیت از مقولة وجود است، چون وجود شدّت و ضعفبردار است و در همین راستا است که ثابت میشود انسانیت، خود یک وجود است، برعکس «ماهیت» که شدت و ضعفبردار نیست و مقولهای عدمی است.
نکتة دیگر اینکه همانطور که عرض شد؛ هر چیزی که صفتی را دارد یا باید آن چیز، ذاتاً دارای آن صفت باشد یا به چیزی ختم شود که آن ذاتاً دارای آن صفت باشد(1)
مثلاً هر چیز شوری باید یا خود عین شوری باشد یا به عین شوری ختم شود. هر انسانی نیز یا باید تمام انسانیت را داشته باشد یا انسانیت او به عینالانسان ختم شود و چون انسانها تمام رفتارهایشان انسانی نیست و رفتارهای حیوانی از خود نشان میدهند، و تا حدّی شهوت و غضبشان جنبة حیوانی به خود میگیرد و صورت عقل کامل نیستند، پس عین انسانیت نیستند. آری؛ نمودهای غیرانسانی در رفتارهای انسانها دیده میشود و این نشان میدهد که عینالانسان نیستند و از طرفی تا حدّی از انسانیت برخوردارند. پس از نظر انسانیت باید به یک عینالانسان ختم شوند و این عینالانسان همان انسان کامل و یا به فرمایش دین، امامزمان عجل الله تعالی فرجه است.
خوب دقّت بفرمایید؛ مشکل ما در همین قسمت است که متوجّه باشیم اوّلاً: انسانیت، یک واقعیت است و ما انسانها بهجهت برخورداربودن از آن واقعیت، انسان هستیم؛ ثانیاً: عین انسان نیستیم؛ ثالثاً: چیزی که انسان
1) «کُلُّ ما بِالعَرَضِ لابُدَّ اَنْ یَنْتَهِیَ اِلی ما بِالذّات».
است و عین انسان نیست باید به عینالانسان ختم شود و آن عینالانسان نمیشود که موجود نباشد، چراکه «انسانیت»، حقیقتی تشکیکی است، یعنی شدّت و ضعفبردار است و لذا هم از مقولة وجود است و هم در راستای شدت و ضعف داشتن، یک حدّ تام دارد که همان انسان کامل است.
شما ملاحظه میکنید که همة ادیان؛ یعنی همة آنهایی که حسّ برین خود را به کار انداختهاند، به یک انسان برین که کلّ انسانیت از او سرازیر میشود، معتقدند. حالا به روشهای مختلف میتوان متوجه وجود مبارک و مقدس آن حضرت شد. در این بحث به این طریق وجود حضرت را مورد توجه قرار دادیم. در بحث «آخرالزّمان؛ شرایط ظهور باطنیترین بُعد هستی» مبانی نظری وجود حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه را از زاویة دیگر مورد بحث قرار دادهایم، همانطور که در مقدمة بحث «نحوة ظهور حضرتحجتعجلاللهتعالیفرجه» برهان دیگری را ارائه نمودهایم.
در راستای بحثی که در این برهان داریم عرض میکنم؛ ما اگر یک مقایسهای بین دو انسان معمولی که یکی از دیگری برتر است، انجام دهیم، ملاحظه میکنیم در عین اینکه هر دونفر آنها انسان معمولی هستند و هیچکدام هم معصوم نیستند، تفاوتهایی دارند و تفاوت اساسی انسانی که از دیگری برتر است، در داشتن حرکت و حسّ و ادراک و بدن انسانی نیست؛ بلکه در «انسانیت» است که او در انسانیت رشد بیشتری دارد ولی
آن دیگری در همین صفت ضعف دارد. یعنی در همان حالتی ضعف دارد که ابعاد دیگر انسان را جهت میدهد به طوری که آن کسیکه از انسانیت بهرة بیشتری برده است، شهوت و غضبش انسانی است و نه حیوانی؛ یعنی غضب دارد، ولی نه غضبی همچون غضب گرگ؛ شهوت دارد، ولی نه شهوتی همچون شهوت خوک. امّا کسی که از انسانیت بهرهای نبرده است، شهوت و غضبش انسانی نیست، بلکه حیوانی است؛ پس نتیجه میگیریم که انسانیت یک حقیقتی است که اگر در شخصیت کسی تجلّی کرد و در حدّ مناسبی به فعلیّت درآمد، به همان اندازه او را از حیوانیت جدا میکند.(1)
و لذا میتوان گفت: «انسانیت، یک حقیقت متقن است و نه یک مفهوم اعتباری».
از طرفی همانطور که روشن است و قبلاً هم عرض شد «انسانیت» حقیقتی است که در افراد مختلف شدّت و ضعف برمیدارد و به اصطلاح فلاسفه، قابل «تشکیک» است، مثل «وجود» و یا مثل «علم»، که شدّت و ضعفبردار است. و همانطور که وجود، شدّت و ضعف برمیدارد و وجود ضعیف داریم مثل عالم مادّی، و وجود شدید داریم مثل عالم مجرّدات، یک وجود مطلق هم داریم که همان ذات احدی است، پس نتیجه این شد که: در عالم وجود، انسانیت یک واقعیّتی است که بهطور شدید و ضعیف در انسانها وجود دارد و علاوه بر این، یک وجه مطلق که
1) انسانیت در هر انسانی در ابتدای امر بالقوّه موجود است، ولی به اندازهای که آن فرد خود را آماده نمود و زمینه پذیرش خود را افزایش داد، جنبه بالقوه او به بالفعل تبدیل میشود و آن حقیقت در جان او تجلّی میکند.
عالیترین و شدیدترین وجه آن است موجود است، که همان عینالانسان یا انسان کامل است که آن انسان کامل،(1)
خودش یک وجود است، همانگونه که تری یک وجود است و همة تریها از عین تری است؛ همة انسانیت انسانهای معمولی در عین شدت و ضعفی که در انسانیت دارند، هم از عینالانسان است و مثل عین شوری که تمام درجات شوری به آن ختم میشود تمام درجات انسانیت در یکجا جمع است به نام انسان کامل. حالا به این جمله توجّه بفرمایید:
همچنانکه هر مقیّدی به مطلق ختم میشود و همچنانکه هر مابالعرضی به مابالذّات خود ختم میشود، «انسانیت موجود در وجود هر انسانی یک حقیقتی است که به انسانالکلّ و یا عینالانسان و یا انسان کامل ختم میشود.
یعنی انسانیت، یک حقیقت معنوی است با درجات مختلف که یک اصلی دارد که همان انسان کامل است.(2)
1) باز نظر شما را به بحث « امام یا اصلالانسان» جلب میکنیم که حضرت میفرمایند: ما ساخته و پرداخته خدا هستیم و خلق، ساخته و پرداخته ما (البته اگر خلق بخواهند که به انسانیت خود نزدیک و از حیوانیت فاصله بگیرند).
2) در راستای همین موضوع است که حضرت امامباقر علیه السلام میفرمایند: «اِنَّ اللهَ خَلَقْنا مِنْ اَعْلی عِلِّیینَ وَ خَلَقَ قُلُوبَ شِیعَتِنا مِمّا خَلَقَنا وَ خَلَقَ اَبْدانَهُمْ مِنْ دُونِ ذلِکَ، قُلُوبُهُمْ تَهْوِی اِلَیْنا، لِاَنَّها خُلِقَتْ مِمّا خُلِقْنا» (اصول کافی ج1ص290). خداوند ما را از اعلی علییّن آفرید و دلهای شیعیان ما را از آنچه ما را آفرید، آفرید و بدنهایشان را از درجه پایینش آفرید. از این روی دل شیعیان به ما متوجّه است؛ زیرا از آنچه ما آفریده شدهایم، آفریده شدهاند. چنانچه ملاحظه میفرمایید حضرت نکته فوقالعاده دقیقی را مطرح مینمایند مبنی بر اینکه خلقت آن ذوات مقدسه، خلقتی است از اعلی علیین که همان مقام انسان کامل یا حقیقتالانسان است. و بعد میفرمایند: شیعیان ما نیز بهرهای از آن حقیقت انسانی دارند و لذا میتوان نتیجه گرفت؛ هرکس به همان مقدار که به انسان کامل نزدیک است، از انسانیت بهره دارد.
به طور مختصر باید عرض کنم که ما چند نوع هستی فوقمادّه داریم؛ یکی مقام ملائکه که مجرّدند و هر کدام حامل اسمی از اسماء الهی هستند، یکی هم مقام ذات احدی که فوق این حرفهاست، یکی هم مقام انسان کامل که مقام جامعیت اسماء الهی است و قرآن در مورد آن فرموده: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسْماءَ کُلَّها»(1)بعد از ذات احدی، مقام انسان کامل است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نُوری»؛ یعنی اوّلین چیزی که خداوند خلق کرد، نور من بود. این نور، مقام انسان کامل، یعنی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله است و ناظر بر جنبة مادّی و جسمانی پیامبر نیست. این «من» که در روایت میفرماید؛ ناظر بر «منِ» انسان کامل و انسانیت پیامبر صلی الله علیه و آله است، نه «منِ» جسمانی پیامبر صلی الله علیه و آله . مقام نبوی قبل از ظهور در عالم مادّی به عنوان رسالت نبوی، خود یک حقیقت موجود در هستی است به نام «انسان کامل»، و همین حقیقت یعنی انسان کامل در بستر تاریخ، ظهورات مختلفی در شخصیت سایر پیامبران و ائمه داشته تا در نهایت با ظهور کامل خود، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه به صحنه میآیند.
«عزیزالدین نسفی» که شافعیمذهب است در کتاب انسان کامل میگوید:
«ای درویش! تمام عالم همچون ظرفی است پر از افرادِ موجودات و از این موجودات هیچ چیز و هیچکس را از خود و از این ظرف خبر
1) سوره بقره، آیه 31.
نیست مگر انسان کامل، که از خود و از این ظرف خبر دارد و مُلک و ملکوت و جبروت هیچچیز بر او پوشیده نیست، اشیاء را کَما هِیَ(1)
و حکمت اشیاء را کَماهِیَ میداند و میبیند».
«آدمیان زبده و خلاصة کائناتاند و انسان کامل زبده و خلاصة آدمیان است، موجودات به یک بار در تحتنظر انسان کاملند، هم به صورت و هم به معنی.»
«ای درویش! هر چیزی را مغزی است که بیش از یکی هم نباشد و انسان کامل، مغز عالم هستی است که بیش از یکی هم نیست.»
مقام انسان، در مراتب وجود، مقام جمع است؛ یعنی هر سه مرتبة وجودی را دارد.
مقام تعقّلش بهازاء عالم جبروت است و مقام تخیّلش بهازاء عالم ملکوت است، و مقام و مرتبة بدنیاش بهازاء عالم ماده یا عالم ناسوت است. پس؛ انسان، هر سه مقام هستی را یکجا دارد، منتها به شدّت و ضعف، یعنی مقام عقل انسانی، مظهری از عقل کل است، و مقام مثال و خیال انسانی، مظهری از مقام و عالم مثال منفصل و یا برزخ است و انسان در هنگام خواب که جنبة بدنی و مادّی آن ضعیف میشود، به نشئة مثال میرود و همین انسان در جنبة بدنیاش در مقام مادّی و طبیعت، در عالم مادّه است.
1) «کَما هِیَ» یعنی همانطور که هست و همانطور که مقصد و مقصود خداوند بوده است.
این حالت را که انسانْ بِوَحْدَتِهِ در هر سه مقام و مرتبة عقل و خیال و بدن حاضر است، حالت جمع گویند، این است که به اصطلاح عرفان انسان دارای مقام «کون جامع» است و به عبارت دیگر، انسان در مقام «حضرت خمس» است که حضرت و مقام جامع است.(1)
1- «حضرت ذات» که از آن به غیب الغیوب و عُنْقاءِ مُغْرَب تعبیر کرده اند، در این مقامِ شامخ نه از اسم خبری است و نه از اعیان و مظاهر، همان مقام احدیت است که به مقام «اَوْ اَدْنی» تعبیر میکنند.
2- عالم «شهادت مطلقه» عالم ملک و ناسوت است که مقابل مرتبه غیب الغیوب است.
بین عالم غیب مطلق و شهادت مطلقه را «حضرت غیب مضاف» گویند که خودش نیز دو عالم و یا دو حضرت است، یکی از آن جهت که نزدیک است به غیب مطلق که «عالم ارواح جبروتیه و ملکوتیه» است، یعنی عالم عقول و نفوس مجرد که این سومین عالم است. و یکی از آن جهت که نزدیک به عالم شهادت است که «عالم مثال» است که چهارمین عالم محسوب می شود. تا اینجا چهار عالم یا حضرت شد. پنجمین حضرت که جامع چهار عالم مذکور است، عالم «انسان کامل» است و آن را حقیقت محمدی صلی الله علیه و آله مینامند.
و در همین راستا و با اشاره به مقام جامع آن حضرت است که گفته اند:
دو سر هر دو حلقه هستی به حقیقت به هم تو پیوستی
انسان کامل، کتابی است جامع جمیع کتب الهیه، به اعتبار روح و عقلاش، مقام ام الکتاب دارد، و به اعتبار قلبش کتاب لوح محفوظ است و به اعتبار نفسی که تعلق تدبیری به بدن دارد «کتاب محو و اثبات» است.
از آن جایی که انسان کامل جامع این مقامها به نحو اَتَمّ میباشد، محور همة این مقامها است. دقّت بفرمایید! «مقام انسان، مقام کون جامع است؛ یعنی مقامی که همة مراتب هستی را یکجا دارد».
1) حضرات خمس به این اعتبار است که چهار حضرت داریم که انسان به عنوان یک واقعیّت جامعِ واحد، به تنهایی جامع این چهار حضرت است و به آن حضرات خمس گویند که آن چهار حضرت عبارتاست از:
عینالانسان، یعنی انسان کامل که مغز و عصارة کلّ هستی است، حقیقت این مقامات است و سه نشئه عالم عقل و عالم مثال و عالم ارض را مطلقاً در قبضه دارد.
برای تقریب به ذهن میتوان گفت: مَثَلِ انسان کامل در عالم هستی، مَثَل نفس است در بدن.(1)
به سیطرهای که نفس بر بدن دارد دقّت بفرمایید. ملاحظه میکنید که بدن شما بهطور کامل در قبضة نفس شماست. ابتدا خود شما، یعنی نفس شما کاری را اراده میکند، سپس بدن آن را انجام میدهد. شما چگونه بر بدن خود سیطره و قدرت دارید؟ شما بدنتان را تماماً در اختیار دارید و در همه جای آن هم تماماً حاضرید. انسان کامل هم تمام هستی را در قبضة خود دارد، همانگونه که نفس، بدن را در قبضة خود دارد. از طرفی دو نحوة حضور برای نفس در بدن هست: یکی اینکه در همهجای بدن حضور«کامل» دارد، یعنی در همهجای آن حاضر است و جایی از بدن نیست که نفس در آنجا حاضر نباشد، دیگر اینکه در همهجای بدن «تماماً» وجود دارد. یعنی همهجا هست و همهجا تماماً وجود و حضور مییابد، پس حضوری کامل و تمام دارد. یعنی شما میگویید: «من تماماً خودم میبینم و تماماً خودم میشنوم»، اینطور نیست که یک طرفِ نفس شما ببیند و طرف دیگر آن بشنود، بلکه نفس شما تماماً در همة اعضای
1) احاطه وجود مافوق در نظام طولی، نسبت به وجود مادون از احاطه نفس بر بدن حتی بسیار شدیدتر است، چراکه هویت موجودِ مادون نسبت به وجود مافوق در نظام طولی، هویت تعلقی است و تماماً در قبضه موجود مافوق است. مثال دقیقتر برای رابطه بین وجود مقدس انسان کامل با عالَم، مثل رابطه خود انسان است با قوای او.
بدن خود حاضر است.(1)
انسان کامل که محور هستی است، حضور کل است. قطب عالم امکان است، حضور کل است، یعنی جایی نیست که نباشد و یا درآنجا حضورش «تمام» نباشد. ممکن است شبهه شود که پس تفاوتش با خدا چیست؟! میگوییم تفاوت در این است که انسان کامل مخلوق خدا است، منتها یک مخلوق برین و برتر؛ و البته حفظ مراتب سر جای خودش محفوظ است، و حضرت حق حضور اَحدیِ ذاتی در عالم دارد، و انسان کامل، حضور انسانی در عالم دارد.
وقتی رسیدید به اینکه انسان، «کون جامع» است و کون جامع یعنی حقیقت کلّ هستی؛ و انسان کامل یعنی حقیقت انسان؛ و حقیقت انسان، یعنی حقیقت کلّ هستی؛ و حقیقت کلّ هستی، یعنی باطن کلّ هستی؛ و باطن کلّ هستی، یعنی قطب عالم امکان؛ و حضور قطب عالم امکان در هستی مثل حضور نفس در بدن، دارای حضور کل است؛ متوجه میشویم که حضور حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه در هستی، حضوری تمام و کامل است. البته حضوری با هویّت انسانی، نه هویّت مَلکی، نه مثل حضور حضرت جبرئیل علیه السلام که حضورش به نحو «کَوْن جامع» نیست، بلکه حضور اسم علیمِ حضرت حق است، ولی حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه انسان کامل است نه مَلَک است به تنهایی، و نه جسم است به تنهایی، بلکه کون جامع است. انسانی که قطب عالم امکان شد، و کَوْنِ جامع گشت، دیگر حضورش کل است.
1) به نکته 6 و 7 از کتاب «دهنکته از معرفت نفس» رجوع شود.
چون باطنیترین، یعنی جامعترین مرتبة وجود است و هرچیز که باطنیتر و مجرّدتر شد، حضورش شدیدتر خواهد شد و جایی نیست که از حضورش خالی باشد مثل حضور نفس در بدن.
این نحوة حضور و این نحوة وجود، تنها وسیلة ارتباط انسانیت انسان با عالَمِ غیب است، و لذا این حالت را واسطة فیض میگویند. چون شما انسانید و برای به کمال رسیدنتان باید در انسانیت، کامل شوید، پس باید از طریق انسانِ کامل، کمالات انسانی خود را از خدا بگیرید و لذا آن حضرت برای شما واسطة فیض است. از آنجا که او کون جامع است و همة مراتب وجود را در خود دارد و واسطة فیض برای کلّ هستی است، منتها به نحو جداجدا، به نحوی که از مرتبة عقل آن حضرت، عالم عقل و عالم جبروت بهره میگیرند و از مرتبة مثال آن حضرت، عالم مثال و ملکوت بهره میگیرند و عالم ناسوت از نزول مرتبة مثالی آن حضرت تحقّق مییابد، ولی آن حضرت واسطة فیض است برای انسانها به نحو جامع، انسانها از مقام جامعیت آن حضرت میتوانند برخوردار شوند و در انسانیت کامل گردند.
تا اینجا تئوری مسئله روشن شد که یک وجودِ غیبی کلّی به نام عینالانسان در هستی وجود دارد و این عینالانسان هویتی انسانی دارد. شما برای انسان شدنتان یک راه بیشتر ندارید و آن این است که از طریق
باطن، با باطن انسانی و باطن هستی و با محور و قطب هستی مرتبط شوید و انسانیت بگیرید. این را توسّل انسان به ولایت کل گویند.(1)
در تمام ادوار هستی، همیشه انسان کامل داشتهایم با ظهورات مختلف.
در
نبیّ آمد بیان راه کرد
در
ولیّ از سرّ حق آگاه کرد
و قبل از آنکه در آخرالزمان ظهور کامل کند،
گاه
موسی و گهی عیسی شود
گاه
کوه قاف وگه عنقا شود
ظهور بیرونی حضرت، وجهی از وجود مبارک اوست، اصل وجودی ایشان که مدد رسان همة انسانها میتواند باشد، وجه کلّی غیبی ایشان است. هیچ قلبی در مدد گرفتن از انسان کامل محروم نیست. و هیچ قلبی نیست که از انسان کامل انسانیت نگیرد. تئوری را دقّت بفرمایید. اگر شما رسیدید به این مسئله که یک کلّالانسان یا یک انسان کل در صحنه است، حالا آیا میخواهید انسان شوید یا میخواهید یک قهرمان المپیک باشید؟! انسان کامل، یعنی در تعادل انسانی، یعنی در انسانیت، تعادل محض داشتن. تعادل محض در انسانیت یعنی هیچ بعدی از انسان چنان رشد نمیکند که مانع از رشد دیگر ابعاد انسانی گردد. اگر انسان در تعادل انسانی، جامع شود، هر استعدادی از او به سطح انسانی رسیده است، و فقط از طریق انسان کامل است که میتوان در تمامی ابعادِ وجودی به سقف
1) در زیارت جامعه داریم:«مَنْ اَرادَ اللهَ بَدَءَ بِکُمْ»، یعنی شما عینبندگی هستید و هرکس خواست بنده خدا شود، باید از عین آن بهره گیرد و از شما شروع کند.
نهایی انسانی رسید.(1)
حال این انسان کامل چه پیدا باشد و چه پنهان. شما برای مدد گرفتن از وی، نیازمند حیات جسمانی او نیستید؛ یعنی وجود مقدس جسمانی حضرت، تأثیر اصلی را در میزان مدد گرفتن شما از آن وجود مبارک ندارد، هر چند برای طالبان او ظهور و وجود جسمانیِ مقدس آن حضرت، دریچة ارتباط بهتری با آن حضرت است. قرآن در آیة شریفه73 سورة انبیاء میفرماید: «وَ جَعَلْناهُم اَئِمَّة» ما این پیامبران و فرزندان معصوم ابراهیم علیه السلام را – که شامل ائمه ما هم میشود- امام قرار دادیم، «یَهْدُونَ بأمْرِنا» که به امر ما هدایت میکنند، و هدایت به «امر» یعنی هدایتی که از طریق «کُنْ فَیَکُون» انجام میگیرد، یعنی بدون ابزار و تعلیم و تعلّمهای عادی، هدایت کند. یعنی شما را از درون نجات میدهند. فرمود: «بِأمْرِنا»؛ امر، یعنی ایجاد بیزمان، چون در آیة 54 سوره اعراف میفرماید: «اَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْاَمْر» یعنی بدانید که خدا را دو ایجاد است؛ ایجاد زمانمند که به آن «خلق» گویند، مثل خلق زمین یا جسم انسان، و ایجاد بیزمان، مثل روح انسان یا خلق ملائکه که به آن «امر» گویند. پس
1) ذوات مقدس معصومین، خودِ برتر انسان است و تا کسی ره به سوی آن بزرگواران پیدا نکند، هنوز راه ایمان را پیدا نکرده است و لذا رسولالله صلی الله علیه و آله میفرمایند:«لا یُؤمِنُ عَبْدٌ حَتّی اَکُونَ اَحَبَّ اِلَیْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَکُونَ عِتْرَتی اَحَبَّ اِلَیْهِ مِنْ عِتْرَتِهِ وَ یَکُونَ اَهْلی اَحَبَّ اِلَیْهِ مِنْ اَهْلِهِ وَ تَکُونَ ذاتِی اَحَبَّ اِلَیْهِ مِنْ ذاتِهِ»( بحارالانوار ج27ص86)؛ یعنی هیچ بندهای ایمان به خداوند ندارد، تا اینکه من در نزد خودش، از خودش محبوبتر باشم، و عترت مرا بیش از عترت خودش و خانوادهام را بیش از خانواده خودش، و ذات مرا بیش از ذات خودش دوست داشته باشد.(چون آنها خودِ برترِ ما هستند)
«امر»، آن نوع ایجادی است که شأن آن «کُنْ فَیَکُون» است؛ یعنی با باطن و جنبة بیزمان شما سرو کار دارد که در آیه 82 سوره یس به آن اشاره دارد و میگوید: «اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْئاً اَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون». حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه به عنوان همان مقام «امام» که در آیه 73 سوره انبیاء مطرح است، مقامشان، مقام هدایت به «امر» یا تصرف در باطن است(1)
و امام با چنین مقامی همچنانکه عرض شد، همیشه در صحنه است و مددش هرگز پنهان نیست. کجاست قلبی که این امدادهای غیبی را بگیرد؟
آیا رابطة حضرت با عالم، رابطهای است که ما با بدن خود داریم؟ همانطور که بدن ما روی دست ما مانده و از آن در زحمت هستیم، رابطة امام علیه السلام با عالم ماده این طور است؟ آنهایی که سعی کردهاند عمر طولانی حضرت را بر پایة مسائل زیستشناسی توجیه نمایند به حضرت و مقام آن حضرت توجّه کافی نداشتهاند چراکه حدّ فهم بحث طولانی بودن عمر شریف آن حضرت، بالاتر از حدّ فهم علم زیستشناسی است. کلّ عالم در قبضة مقامِ واسطة فیض است. او واسطة فیض بین خدا و عالم هستی است، یعنی «السَبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَالْاَرْضِ وَ السَّماء» است. وجود عالم به اعتباری از مقام او سرچشمه میگیرد. و در هر دوره از زمان، مصداقهای آن مقام فرق میکند. یک حقیقت است که جلوهاش تغییر میکند و ظهور ائمه علیهم السلام، مصداقهای ظهور آن مقاماند. آیا واسطة فیض
1) تفسیر مفصل این آیه را میتوانید در تفسیر قیّم المیزان دنبال بفرمایید.
مثل من و شما بدنش روی دستش مانده و نمیداند چهکارش کند؟ آیا بدنش برایش مشکل ایجاد کرده است و گرفتار پیری و فرسایش بدنشان هستند؟ یا کلّ هستی در قبضة اوست؟ دقّت بفرمایید.
رابطة حضرت با هستی، رابطة ایجادی است و در یک لحظه در مکانهای متعدّدی میتواند باشد و هر جایی هم که بود، تماماً - جسماً و روحاً- حاضر است. مانند «منِ» شما در بدنتان. شما خودتان تماماً میشنوید و همان زمان تماماً خودتان نیز میبینید. یعنی حضور نفس در بدن به این صورت است که همه جای بدن تماماً هست. اگر قطب عالم امکان، مغز عالم امکان است، حضورش در عالم، مثل حضور نفس در بدن است. پس حضرت همهجا هست و تماماً هم هست.
حالا اگر برای کسی یا کسانی ظهور کرده است- یعنی ظهور عینی- آیا حضرت پایین میآید یا آنهایی که حضرت را دیدهاند مقام انسانیتشان بالا رفته است؟ آیا حضرت در مقام روح شما ظهور میکند یا در مقام جسم شما؟ اگر در مقام جسم شما ظهور میکند پس چرا باید عبادت کنید تا حضرت را ببینید؟ مگر نه این است که عبادت کردن یعنی متعالیکردن وجود خود؟! پس جهت وجود شما باید غیبی شود تا با غیب هستی روبهرو گردد. چرا آنهایی که حضرت را میبینند بعد از اینکه یکمرتبه متوجّه میشوند که نکند این آقا، حضرت امامزمان عجل الله تعالی فرجه باشند، در همان حال دیگر حضرت را نمیبینند؟ اگر بنا بود که حضرت ظهور مادّی
کرده باشد باید وقتی از جلوی چشم شما غایب شدند، بالأخره در گوشهای در این دنیای مادّی پنهان شده باشند. در موقعی که شما مفتخر به رؤیت حضرت شدهاید، امام، مادّی شده است یا شما با عبادت و ایجاد صلاحیت، غیبی و غیببین شدهاید؟ به نظر میرسد آنهایی که حضرت را میبینند، حضرت را از بعد غیب میبینند، و ارزش موضوع هم در همین جهت است.
آری؛ آن موضوع دیگری است که وقتی متوجّهایم حضرت واسطة فیضاند، هر لحظه اراده کنند هزاران بدن برای خود ظاهر و ایجاد میکنند و هر لحظه هم که اراده کنند، هر بدن خود را به غیب میبرند. این نحوه ظهور جسمی و مادی حضرت برای در راه ماندگان ممکن است و این غیر رؤیتی است که در اثر شایستگی روحی و قلب برای افراد حاصل میشود. عرض ما فعلاً در مورد رابطه آن حضرت است با عالم و بدن خود که باید روشن شود، من که محکوم بدن هستم، بدنم آنچنان در قبضة من نیست که عالم در قبضة حضرت است. چراکه مقام حضرت، مقام کون جامع است با تمام احاطه کامل بر همة مراتب وجود به طوری که این احاطه آنقدر زیاد است که مقام «من» در تنِ من با آن همه احاطهای که دارد، در آن حد نیست.
همچنانکه عرض شد؛ مقام ائمه علیهم السلام مقام کون جامع است و در آیه 73 سوره انبیاء فرمود: «وَ جَعَلْناهُم اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأمْرِنا» فرمود: «بأمْرِنا» و در جای دیگر فرمود: «أنَّما اَمْرُهُ إذا اَرادَ شَیئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون» یعنی
امر خدا آنچنان است که اگر چیزی را اراده کرد که بهوجود آورد، مثل این است که بگوید: بشو! و میشود. دقّت بفرمایید.
پس حالا که مقام امام(طبق آیه) مقامِ هدایتِ به «امر» است، و مقام «امر» هم آنچنان است که بگوید بشو! و میشود، حضرت همینکه اراده بفرماید، بدن برایش خلق میشود. مگر خداوند دنیا را چگونه خلق کرده است؟! مثلاً سنگهای جهان را از کجا آورده است؟ اصلاً از جایی نیاورده است، ایجادشان بر اساس«کُنْ فَیَکُون» است. یعنی فرمود «بشو» و شد. حالا اگر دنیا به آخر رسید خداوند این سنگها را چه کار میکند؟ اگر بدانی چگونه خلق کرد، آن وقت میدانی چطور آنها را میبرد. یعنی با یک اراده آنها را ایجاد کرده و با یک اراده هم آنها را هیچ میکند. این روایت را شنیدهاید که میفرماید: «سوره مبارکه یس، قلب قرآن است»، دو آیه در این سوره است که میفرمایند: مغز این سوره این دو آیه است که میفرماید: «أنَّما اَمْرُهُ إذا اَرادَ شَیئاً أنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون٭فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُون»(1)میفرماید: «امرِ» خدا - که عرض شد امر؛ ایجاد بیزمان است و خلق؛ ایجاد کردن با زمان است- آنچنان است که چون شئای را اراده کرد که به وجود آید، مثل این است که بگوید: بشو، و آن میشود. سپس درآیة بعد میفرماید: منزّه و بسیار بلندمرتبه است خدایی که در دست اوست ملکوت هر شیء و به سوی او برگشت میکنند، یعنی برگشت عالم هم برای برگشت به خدا با یک اراده بیشتر نیست. اگر کسی رابطة خداوند را با عالم نفهمد، محال
1) سورة یس، آیات 83 و82 .
است این برگشت عالَم بهسوی خدا را بفهمد. رابطة خداوند با عالم، رابطة کن فیکون است. مثل اینکه شما با یک اراده، یک پرتقال در ذهنتان ایجاد میکنید و بعد هم با یک اراده آن چیزی را که ایجاد کردهاید هیچ میکنید، کافی است از توجه به آن منصرف شوید بهکلی از بین میرود. رابطه حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه نیز (درمقام واسطة فیض) با کلّ عالم مادّه، رابطة کن فیکون است. اگر اراده کند، نه تنها بدن خود را بلکه هرچه را خواست خلق میکند. حالا آیا درست است رابطة حضرت را با بدنشان طوری تصوّر کنیم که این بدن روی دست آن حضرت میماند؟! مگر این دنیا روی دست خداوند مانده است که حالا مثلاً اگر قیامت شد این سنگها را نداند که چه کند؟! یا اینکه نه؛ سنت «إنّالله وَإنّا اِلَیْهِ راجِعُون» قانون و نظام هستی است، عالم به ارادة حق جلوه کرده است و سپس به سوی حق برمیگردد. در حدیث قدسی داریم: «بندة من! اطاعت مرا بکن تا من تو را مثل خودم قدرت بدهم، من به شئ میگویم بشو، میشود، تو را چنین قرار میدهم که بگویی بشو، و بشود»(1)حالا در مورد حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه مسئله کاملاً چنین است. دقّت بفرمایید اگر حضرت اراده بفرمایند که در یک مکان باشند، آیا میشود در همان زمان در جایی دیگر باشند؟ جواب این سؤال را دادیم و گفتیم که حضور حضرت مثل حضور نفس شما در بدن شماست، که نفس شما در همهجای بدنتان حاضر است و همهجای بدنتان هم تماماً هست؛ یعنی شما تماماً خودتان میبینید در
1) عَبْدی اَطِعْنِی حَتّی اَجْعَلَکَ مِثْلی اَنَا اَقُولُ لِلشَّیْئِ کُنْ فَیَکُون، اَجْعَلَکَ تَقُولُ لِلشَّیْئِ کُنْ فَیَکُون(عدةالداعی ص 310 با کمی تفاوت).
حالتی که در همان لحظه تماماً میشنوید و اینطور نیست که با یک طرف نفستان ببینید و با یک طرف آن بشنوید.
پس ملاحظه کردید که ارادة حضرت کافی است تا بدنشان را ایجاد کنند، نه اینکه فکر کنیم مثل بنّا که اجزای ساختمان را کنار هم میآورد، حضرت علیه السلام هم اینطوری بدنشان را جمع میکنند. چراکه روشن شد مقام حضرت، مقام «اَمْر» است. بنابراین حضرت میتوانند همزمان در چند جا بدنشان را ایجاد کنند و هرجا اراده کنند جسماً و روحاً حاضر باشند و در هر جایی هم با تمام وجود حاضر باشند.(1)
محیالدین در ادامه میفرماید:
«ولکن لا تزالالهمة تحفظه، و لا یَؤُدُها حفظه، اَیْ حفظ ما خَلَقته، فَمتی طَرَأت عَلیالعارف غَفْلَةٌ عَنْ حفظ ما خَلَقَ عُدِمَ ذلِکَ المَخْلوق، اِلاّ اَنْ یَکون العارف قد ضبط جمیع الحضرات و هو لا یغفل مطلقاً». یعنی: ولکن زایل نمیشود همت عارف از محافظت آن مخلوق، و برای همت او سخت و سنگین نمیآید حفظ آن مخلوق و پیوسته همت او آن را حفظ میکند، مادامی که متعلق به همت اوست. پس هرگاه که عارف از حفظ مخلوقش غافل شود، آن مخلوق معدوم میگردد بهجهت انعدام معلول به انعدام علتش. مگر آنکه آن عارف جمیع حضرات را در خود جمع کرده باشد(یعنی حضرات خمسه کلیّه، که عالم معانی و اعیان ثابته و عالم ارواح و عالم مثال و عالم شهادت باشد که این مقام انسان کامل است) که او را مطلقاً هیچ غفلتی نباشد.
به طوریکه اگر الآن اینجا
1) در مورد اینکه انسانِ کامل قدرت ایجاد دارد- اعم از ایجاد بدن خود یا ایجاد هرچیز دیگری را که اراده کند- محیالدینبنعربی در فص اسحاقی میفرماید: «و بالوهم یخلق کلّ انسانٍ فی قوة خیالیه ما لا وجود له الاّ فیها، و هذا هوالامرالعام، والعارف یَخْلُق بِالْهِمّة ما یکون له وجود من خارجِ محل الهمة».یعنی هر انسانی به کمک وَهم در قوه خیال خود چیزهایی را که بخواهد خلق میکند، که این نوع خلقکردن در محدوده خیال واقع میشود و تحقق خارجی ندارد، ولی عارف(کاملِ متصرِف و نه عارف به حقایق) بر اساس همّت و اراده خود، در خارج از خیال خلق میکند، چیزی را که بخواهد و هرجا که بخواهد.( چنانچه در بُدَلا مشهور است به اینکه در یک زمان در مکانهای مختلف حاضر میشوند و حوائج مردم را برآورده میکنند).
باشند و نظر به این جا داشته باشند حواسشان به شما و اطراف شما، از خود شما بیشتر و جمعتر است. و در عین حال همهجا هم هستند و در همه آنجاهایی هم که هستند از همة افراد حاضر در آنجا حاضرتراند. چون از همة مخلوقات درجه تجردشان بیشتر است، پس حضورشان در هر جا از همه بیشتر است.(1)
در واقع همزبان با مولوی باید گفت:
ای غایب از این محضر، از مات سلامالله
ای ازهمه حاضرتر، از مات سلامالله
چون ماه تمام آیی، آنگاه به بام آیی
ای ماه، تو را چاکر، از مات سلامالله
هم جان جهانی تو، هم گنج نهانی تو
هم امن و امانی تو، از مات سلامالله
تئوری مسئله «نحوة حضور حضرت امامزمان عجل الله تعالی فرجه در هستی» همراه با دلایل عقلی برای این نسل قابل بحث است، البته؛ همانطور که در مقدّمه عرض کردم از آن جهت که عموم ما مقدّمات موضوع را نداریم، ممکن است بهخوبی نتوانیم آنرا بفهمیم و تصوّر کنیم، ولی اینطور نیست که قابل بحث و اثبات نباشد، آری نیاز به مقدّمات عقلی دارد و تا آن مقدّمات عقلی را نگذارنیم، تصوّر خوبی از موضوع نخواهیم داشت. این موضوع از بس دقیق و ظریف است و موضوعی صراطی است؛ یعنی «از مو باریکتر
1) این قاعده که «هرکه مجردتر است، حاضرتر است» را میتوانید از نکته 7 در کتابِ «ده نکته در معرفت نفس» استفاده فرمایید.
و از شمشیر تیزتر است»، باید مدّتی از عمرمان را صرف فهم نحوة حضور اماممان در هستی، بکنیم.
به خوبی در جای خودش روشن است که جان هر انسانی برای اشباع انسانیتش فقط با انسان کامل روبهرو است و باید از او مدد بگیرد و او صاحب ولایت کامله و خاتمة ولایت است. یک ختم نبوّت داریم و یک ختم ولایت. نبوّت از حضرتآدم علیه السلام شروع شد و به حضرت رسول صلی الله علیه و آله ختم گشت و ولایت مخصوص اسلام از حضرت علی علیه السلام شروع شد و به حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه ختم خواهد شد.
نبیّ صلی الله علیه و آله به حکم نبوّت، حکم شرعی و تکلیف شرعی به شما میدهد و«ولیّ» مدد غیبی میکند. البته؛ پیامبر صلی الله علیه و آله هم «نبیّ» است و هم «ولیّ»؛ امّا امامان فقط «ولیّ» هستند، چه امام مثل حضرت ابراهیم علیه السلام که بعد از پیامبری به مقام امامت نائل شدند و چه امام مثل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که بدون آنکه نبی باشند، امام و ولیّ هستند.(1)
زمانی که مقام امامت به حضرت ابراهیم علیه السلام داده شدو خدا فرمود: «إنّی جاعِلُکَ للِنّاسِ اِماماً» حضرت خیلی آن مقام را پسندیدند و ملاحظه فرمودند بعد از نبوّت برای درست به نتیجه رساندن نبوّت، مقام «امامت» نیاز است و لذا برای فرزندانشان آن مقام را تقاضا کردند تا این نبوّت را آنها بتوانند به نتیجه و به ثمر برسانند و گفتند:«وَ مِنْ ذُرّیَّتی؟» یعنی خدایا! آیا ممکن است این مقام «امامت» را به فرزندان من هم بدهی. خداوند
1) مبحث «ختم ولایت» را در بحث «آخرالزمان، شرایط ظهور باطنیترین بعد هستی» دنبال بفرمایید.
وعده داد که این عهد من به فرزندانی که ظالم هستند نمیرسد«لایَنالُ عَهدِیالظّالِمین» پس اگر فرزندی از ابراهیم علیه السلام در هستی باشد که به هیچوجه ظالم نباشد، یعنی هیچ نقصی نداشته باشد و بهواقع معصوم باشد، طبق صریح این آیة قرآن میشود امام باشد. وقتی از نظر تاریخی، بررسی میکنیم میبینیم حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرزند اسماعیل علیه السلام است، و بر طبق قرآن ایشان معصومند و قرآن به عنوان نمونه در مورد حضرت رسولاکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی»؛ یعنی هیچ کلامی از روی هوس نمیگوید، فرزندان پیامبر نیز از نسل پیامبرند و طبق آیة تطهیر(1)،
اهلالبیت پیامبر صلی الله علیه و آله از هرگونه رجس و پلیدی و گناهی پاکند. فرمود: «إنَّما یُریدُالله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُالرِّجْسَ اَهْلَالْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»(ما اراده کردیم شما اهلالبیت، در نهایت طهارت، یعنی در مقام عصمت قرار گیرید). طبق این مقدّمات نتیجه میگیریم؛ حضرات ائمه همگی امامند، به همان معنایی که حضرت ابراهیم علیه السلام و فرزندانشان مثل اسحاق و یعقوب و.....، امام شدند. (البته در بحثهای امامت، روی این مقدّمات و نتیجهگیری باید بیشتر بحث شود).
با توجه به این مقدمات؛ مقامِ امامزمان عجل الله تعالی فرجه، مقام ختم ولایت و صاحب ولایت کلیّة الهیّه در زمین است. امامی که صاحب ولایت الهی است، یعنی کسی که از طریق باطن شما را مدد میکند. در همین راستا عاشقان
1) سوره احزاب، آیه 33.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه بیدارانی هستند که متوجّهاند یک انسان کاملی جهت افاضة مددهای غیبی و برای ریزش انسانیت بر جان هر انسانی، در هستی هست و خودشان را به او سپردهاند که البته مفصّل این موضوع در جای خودش بحث شده است.
جامعهای که متوجّه قطب برین انسانی بشود، روزمرّگیهای اجتماعی را افق خود قرار نمیدهد. یکی از خبرنگاران ایتالیا پس از آنکه ابرقدرتها، صدام را به سلاح شیمیایی مجهّز کردند و نیروهای انقلاب اسلامی از منطقة فاو عقبنشینی کردند، مصاحبهای با یکی از مسئولین جمهوری اسلامی انجام داد. خبرنگار میپرسد: «همه میدانند این حرفهایی که شما میگویید حرفهای خوبی است؛ امّا آیا شما فکر میکنید حرفهای شما عملی هم هست؟!» توجّه بفرمایید جامعة کنونی دنیا میدانند که سخن ما دروغ نیست، ولی معتقد است که عملی نیست. جهان را یأس گرفته است و لذا به باطل تن داده است، چون حق را عملی نمیداند. آن مسئول در جواب او دقیقاً انگشت گذاشتند روی مشکل آنها و جواب دادند: «ما مثل شما مأیوس نیستیم».
جامعهای که متوجّه قطب برین انسانی شود، روزمرّگیهای اجتماعی را افق خود نمیگیرد و در تحرّک به سوی حیاتی بلند از پای نمینشیند. و ظلم طاغوتها را به عنوان یک واقعیّت پایدارِ در حیات زمینی حکشده نمیداند و این ظلمها شعلة امیدش را خاموش نمیکند.
چون این فکر با اعتقاد به وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه نمیسازد. یأس و سکون و سکوت، چشم برگرداندن است از یک واقعیّتی به نام پیروزی حق بر
پیشانی نظام الهی. باید بدانیم که افق حیات انسانی تاریک نیست و امید به آیندهای روشن، خودفریبی نیست؛ بلکه چشم دوختن به یک واقعیّت مسلّم است و برعکس، نظر را از حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه برداشتن، فرار کردن از یک واقعیّت حتمی است.
این یک قاعده است که اگر به حقیقتی یقین پیدا کردید آن حقیقت محقّق میشود– البته شرطش آن است که آن چیزی که ما بدان یقین پیدا میکنیم وجودش حقیقی باشد و نه وَهمی- خدمت حضرت رسولاکرم صلی الله علیه و آله مطرح شد که یاران حضرت عیسی علیه السلام روی آب راه میرفتند. حضرت فرمودند: «اگر یقینشان بیشتر بود، در هوا سیر میکردند.» این مطلب خود بحثی مفصّل نیاز دارد، ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخواهند بفرمایند در عالم چنین قاعدهای هست، حالا اگر شما هنوز به آن نرسیدهاید، نه از آن جهت است که خداوند چنین قاعدهای خلق نکرده است، بلکه لازمة بهدستآوردن آن، یقین بیشتر به چنین لطفی از طرف پروردگار است تا در اثر وجود چنین یقینی آن لطف متعالی واقع شود. توجّه بفرمایید! آیا شما میتوانید در حالت عادی اراده کنید و چیزی را در عالم خارج ایجاد کنید؟ در ذهنتان چطور؟ در حالت عادی در ذهن خود میتوانید هر چیز را که خواستید ایجاد نمایید، چون ذهن شما با شما یک ارتباط غیرمادّی دارد. شما به راحتی این کار را میکنید. اگر شما از نظر توحیدی و معنوی خیلی قوی شوید، هر چه را با آن اراده توحیدی خود،
اراده کنید در بیرون ایجاد میشود. همانطور که شما در قیامت اینگونه میشوید. کاری که شما الآن در ذهنتان انجام میدهید، اگر حکم بدن ضعیف شود و یا از بین برود (مثل قیامت) هر چه اراده کنید در بیرون محقّق میشود. چون رابطة شما با خارج و دنیای بیرونی، مثل رابطة شما با ذهنتان میشود. یک عارف سالک که حکم بدنش را ضعیف کرده است، هر چه را با آن ارادة معنوی خود، اراده کند به اذن الهی در بیرون خلق میشود.
در مورد ائمه علیهم السلام نیز حتماً شنیدهاید. «ابوهاشم» نقل میکند: به دنبال امامحسنعسگری علیه السلام سوار مرکب بودم و در همان حال به فکر قرض خود افتادم که موعدش رسیده بود و با خود میاندیشیدم که آن را از کجا اداء کنم، امام علیه السلام رو به من کرده و فرمودند: «خدا آن را ادا میکند»، آنگاه حضرت در حالیکه بر زین مرکب سوار بودند خم شدند و با تازیانهای که در دست مبارکشان بود خطی به روی زمین کشیدند و فرمودند: «ای ابوهاشم پیاده شو و بردار و پنهان کن». من پیاده شدم و مشاهده کردم یک شمش طلا است.(1)
1) «بحارالانوار»، ج50، ص259.
اگر ملّتی بهواقع و با تمام وجود ظهور حضرت را اراده کند و آنرا جزء تقاضای واقعی خود قرار دهد تا خداوند آن حضرت را ظاهر کند، آن غیبِ بزرگِ عالم، ظهور میکند. دوری حضرت، ریشه در ضعف اراده و تقاضای ما دارد. همین باورِ اصیل شیعه خود وسیلهای برای ظهور حضرت است، باید تقاضا را شدید کرد، نظام دینی یک نظام لطیفی است و باید به ظرائف آن توجه داشت.
در جملة قبل عرض کردیم؛ شما برای نجات زندگی اجتماعی، سیاسی خود باید راجع به حضرت فکر کنید. ولی بنده معتقدم تا مسئله از بعد نظری و عقیدتی حل نشود طرح مسئله از جهت اجتماعی، سیاسی مفید نیست. پس باید ابتدا ابعاد وجود مبارک حضرت در هستی، از جنبههای نظری بررسی شود. در روایات با این مضمون داریم که هر کس راجع به مسائل دینی خوب فکر نکرده است، ولی در مسائل دینی خیلی تحرّک دارد، احتمال بدهید منافق است، چون منافق خوب فکر نمیکند و اهل «تَفَقّه» در دین نیست، ولی خیلی کار میکند. این خطرناک است که افراد جامعه در مسائل دینی خوب فکر نکنند ولی ادعای دینی داشته باشند. مسئله معرفت به وجود حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه نیز باید از جهت علمی حل شود. بنده؛ این موضوع را در دستگاه فکری خاصّی مطرح کردم. از طریق دستگاههای فکری دیگری نیز میتوان مسئله را بررسی کرد. خودِ قرآن برای اثبات امامت، مبانی فوقالعاده خوبی دارد؛ چراکه اگر اثبات کردیم قرآن سخن صدق است و نبی حقیقتاً نبیالله است، خود قرآن وسیلهای میشود برای اثبات ادّعاهای بعدی. بهقول صدرالمتألهین(رحمةاللهعلیه) سخن
معصوم علیهم السلام و قرآن میتواند حدّ وسط قضیه قرار گیرد، به شرطی که ابتدا برای قلب شما اثبات شود که قرآن حق میگوید و یا آن سخن، سخن امام معصوم است.(1)
احزاب و 124 بقره رجوع فرمایید.
بنابراین؛ بعد از معرفت به چگونگی وجود حضرت، جهت سیاسی مسئله هم چیز خوبی است. اعتقاد به جنبة اجتماعی، تاریخی و سیاسی وجود مبارک حضرت که بقای جامعه را تضمین میکند، نکتهای است که باید روی آن کار کنید ولی دیگر در این جلسه نمیتوان به آن پرداخت.(2)
تأکید بنده این است که ارتباط حضوری بین عاشقان ولیّالله الاعظم، با آن حضرت یک ارتباط ملموس شیرینی است که هر کس از آن محروم شود از عیش بزرگی محروم شدهاست. آیا شما در اینباره فکر کردهاید که همین حالا میشود قلباً با حضرت ارتباط داشت؟ آیا روی این مسئله وقت گذاشتهاید؟ البته؛ نه به یک شکل ارتجاعیِ انحرافی که انجمن حجّتیه فقط شعارش را داد و از عقاید خرافی مردم، بنای خود را ساخت، یا اینکه امروزه گروههایی مردم را مشغول این موضوعات کردهاند که چه کسی امام را ملاقات کرده و در واقع مردم را مشغول افراد میکنند تا متوجه مقام امام علیه السلام، این نوع برخوردها با موضوع، برخوردهای خطرناکی
است. ولذا آنها عموماً طعمة بازیهای سیاسی غرب و استعمار میشوند. از همانها بپرسید حضرت را چگونه قبول دارید؟ معلوم نیست تصوّر و اندیشة صحیحی از حضرت عجل الله تعالی فرجه داشته باشند.
یک وقت عشق به حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه دکانداری است و یک زمانی یک بیدارباش است. نسل نو که نسلی بیدار است حیف است که از ارتباط قلبی با انسان کامل محروم باشد. اگر شما رسیدید به این که کسی هست که به شما کمک جدّی میکند، یعنی تمام انسانیت شما را هدایت میکند پس باید با او ارتباط داشته باشید آن هم ارتباطی ارادتمندانه. حداقل روی این مطلب فکر کنید.
عدّهای هستند که با چشم باطن، مثل زمانی که شما در خواب، چیزی را میبینید، حضرت را میبینند، بعضیها در حدّ رؤیت باطنی نیستند، ولی قلبشان آماده است و از انوار و هدایتهای آن حضرت مدد میگیرند. زمان، زمانی نیست که این دنیا و قراردادهایش، برای زندگی به تنهایی کافی باشد و از امام زمان عجل الله تعالی فرجه محروم باشیم. صاحبِ امر برای مدد به ما انسانها حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه است. هنگامی که شما با مقدّماتی توانستید مسئله را برای خودتان حل کنید، آرامآرام، چشم قلب شما نسبت به توجّه به آن مقام عظیم بینا میشود. آن وقت خود امام وجود خودش را برای قلب شما ثابت میکند. مگر خداوند نمیفرماید: «اگر شما با عبادات خود به سوی من آمدید، من آنچنان شما را دیندار میکنم که به یقین برسید»(1)این وعده حق است که شما با ایمان بیایید، من شما را به یقین
1) سوره حجر، آیه 99.
میرسانم. شما مسائل علمی و معرفتی امامت را حل کنید، بعداً از طریق بندگی خداوند، به سمت این قطب عالم امکان بروید، ببینید چه مددهایی میکند که بنده شرمنده میشوم از اینکه از آن مقام برین، بهطور سطحی برایتان سخن گفتم، والله شرمندهام.
مرحوم آیتالله طهرانی از قول آیتاللهقاضیطباطبایی(رحمةاللهعلیه) نقل میکنند که: «اگر کسی درست سیر و سلوک کند، حتماً خداوند او را به مسیر اهلالبیت میکشاند».
در هر صورت، مقام آن حضرت بسیار بالاتر از این ها بود و از حضرت عذر میخواهم چون بنای این بحث، طرح اوّلیهای از نحوة حضور حضرت است، ولی آنچه شأن موضوع بود آن نیست که ما گفتیم. ما بهعنوان مقدّمه، بحثی را جهت عزیزان مطرح کردیم.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «مالِلّهِ آیَةٌ اَکْبَرُ مِنّی»(1)یعنی برای خداوند آیت و نشانهای بزرگتر از من نیست، بنابراین با شناخت مقام و مرتبة امام معصومکه در حال حاضر حضرت مهدیاند- بسیاری از مراحل خداشناسی را میتوان طی کرد، ولی ابتدا باید به نحوة حضور آن حضرت آگاهی پیدا کرد تا در مراحل دیگر به بیراهه نرویم.
خدایا! بارالها! پروردگارا! ما را به معارف اسلامی بیش از پیش آشنا بگردان.
خدایا! قلب ما را ظرف معارف قرآنی قرار بده.
1) «بحارالانوار»، ج23، ص206.
خدایا! آمادگی برای مدد گرفتن از انسان کامل، حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه را بر ما ارزانی بدار.
خدایا! قلب آن حضرت را از ما راضی بگردان.
خدایا! ما را لیاقت دریافت الطاف غیبیه انسانِ کامل عطا بفرما.
خدایا! فرج پربرکت آن حضرت را تسریع بفرما.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سَلامٌ عَلَی آلِ یس، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا داعِیَ اللهِ وَ رَبّانِیَّ آیاتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بابَ اللهِ وَ دَیّانَ دینِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلیفَةَ اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا دَلیلَ اِرادَتِهِ(1) سلام بر همة خانوادة محمّد صلی الله علیه و آله، سلام بر تو ای دعوت کننده به خدا و تربیتشدة آیات او، سلام بر تو ای دریچة ارتباط با خدا و دینشناسِ دین او، سلام بر تو ای خلیفة خدا و مددکار حقّ او، سلام بر تو ای حجّت خدا و رهنمای خواست او.
تولد قطب عالم امکان، حضرت بقیةالله، واسطة فیضِ حضرت حق برای همه مخلوقات عالم وجود را تبریک عرض میکنم. بنای ما بر این است که إنشاءالله در این بحث یک توجه و تذکری نسبت به چگونگی ظهور مقدس حضرت بقیةاللهالاعظم داشته باشیم، بلکه آرامآرام بتوانیم آن معرفتی را که نسبت به امامزمان عجل الله تعالی فرجه از ما انتظار است در خود محقق کنیم، چراکه فرمودهاند: اگر امامتان را بشناسید، از حضور و غیبت او هر دو،
1) زیارت آل یاسین.
بیشترین بهره را میبرید. إنشاءالله با توجه به وجود مقدس آن حضرت چنین چیزی برای همة ما محقق بشود.
یکی از مسائلی که شیعه به آن معتقد است و یکی از نکات عمیق تفکر شیعه است «موجود» بودن «موعود» است. و این نحوه عقیده، نشانة شعور بزرگ و واقعبینی ارزشمند شیعه است، که بعداً بدان خواهیم پرداخت. در این مطلب هیچ شکی نیست که همه ادیان تا اینجا را معتقدند که موعودی هست و با دجّالِ آخرالزمان میجنگد و جهان را به یک عدالت و معنویت آرمانی میرساند؛ و این عقیده، هم مبانی دینی دارد هم مبانی فلسفی. آنچه شیعه متوجه است و به گفتة هانریکُربَن؛(1)
همین سبب زنده بودن مکتب تشیع شده این است که آن موعود، هم اکنون موجود است. یعنی اینطور نیست که امام زمان عجل الله تعالی فرجه در آخر تاریخ عالَم، موجود شوند و سپس ظهورکنند. بلکه آخرالزمان، ظرف ظهور وجود مقدس امامزمان عجل الله تعالی فرجه است. یعنی وجودی که قبلاً هم بوده، درآخرالزمان ظاهر میشود.
ابتدا باب بحث را از نظر استدلالی تا حدی باز میکنیم و سپس به زوایای دیگر آن میپردازیم، البته در بحث «آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنیترین بُعد هستی» و یا در بحث «نحوة حضور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه در هستی» از زاویة دیگری حضور وظهور حضرت را عرض کردهایم. امید
1) کتاب شیعه (مذاکرات و مکاتبات پروفسور هانریکربن با علامهطباطبایی«ره») مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.
است این نحوة ورود به مسئله، یقین و بصیرتی نسبت به وجود مقدس آن حضرت برای ما پدید آورد.
این یک قاعدة عقلی است که همیشه چیزی که درجه وجودیاش بالاتر است، و مسلّم در عالم غیب واقع است، اول بهوجود میآید سپس در عالم ماده آرامآرام ظهور پیدا میکند.
ارسطو مثال خوبی میزند؛ میگوید: کودکی که در حال جوان شدن است، درست است که جوانی این کودک هنوز بالفعل نشده و لذا هنوز جوان نشده است، امّا مرتبه و شخصیت جوانی در عالم غیب وجود دارد که این کودک از نظر بدنی و فعالیتهای فیزیولوژیک به آن برسد. اگر جوانی به عنوان یک مقصد و غایت بالفعل موجود نباشد، این بدن به سوی کدام مقصد و غایت میرود؟ پس این بدن به طرف غایت و هدفی میرود که فعلاً موجود هست؛ هرچند که در بدن این کودک هنوز ظاهر نشده است. و اینطور نیست که وقتی این کودک جوان میشود، غایتی به نام جوانی تازه به وجود آید، بلکه وقتی این کودک جوان شد، جوانی موجود در خارج که به صورت غیبی موجود بود، در بدن او همراه با جسم مادی او، ظاهر میشود.
در همین رابطه فیلسوفان قاعده ای دارند که میگویند: «غایت هر شئ، حتماً بالفعل موجود است، که موجب میشود این شئ به طرف آن غایت در حرکت باشد». و بعد میگویند: «مگر میشود شئ به طرف غایت و
جهتی برود که آن غایت و جهت موجود نباشد؟»(1)
به اصطلاح غایتِ مفقود معنا ندارد همچنان که حرکت بدون جهت معنا ندارد. مثلاً وقتی شما میخواهید از محل کارتان به خانه بروید، باید خانه ای واقعاً موجود باشد تا رفتن شما معنا بدهد. عقل وحکمت نشان میدهد که غایت مفقود محال است.
اگر بر روی این قاعدة عقلی فکر کنید، میبینید که این حرف فیلسوفان که میگویند غایت مفقود محال است؛ یک حرف منطقی است. یعنی نمیشود یک جریان طبیعی یا جریان روحانی و یا یک جریان انسانی به سویی حرکت کند که آن سو وآن هدف، موجود نباشد. بنابراین، قبل از این که به خانه برسیم خانهای هست تا ما به آن برسیم. یا قبل از اینکه ما به پیری برسیم، پیری به عنوان یک خصوصیت برای روح و جسم ما در عالم هست ولی این بدن هنوز به این خصوصیت نرسیده است؛ یعنی آن غایتِ موجود برای این بدن فعلاً ظاهر نشده است، نه اینکه در عالم هم محقق و موجود نیست. نتیجه اینکه این حالت جوانی برای کودک، یا پیری برای جوان، بهعنوان غایت به شکل بالفعل در خارج هست، هرچند برای این کودک یا جوان به صورت بالقوه موجود است.
عقیدة شیعه در مورد حضور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه بر همین مبنا است که ظهور حضرت در آیندة تاریخ است و نه اینکه حضور حضرت هم مربوط به بعد باشد. متأسفانه اهل سنت ومسیحیت و یهودیت از این قاعدة
1) «تاریخ فلسفه غرب»، فردریک کاپلستون، ج اول، بخش ارسطو، ترجمه دکتر سید جلالالدین مجتبوی.
زیبای عقلی که دین هم آن را مطرح فرموده، غافل هستند. مثلا مسیحیان میگویند جهان به سوی مسیح حرکت میکند یا اهل سنت میگویند جهان به سوی مهدی امت حرکت میکند و این مهدی یا مسیحِ موعود، در آینده متولد میشود. ما به آنها میگوییم که کمی فکر کنید؛ چیزی که غایت عالم است، اگر محقق نباشد، جهان چگونه دارد به سوی آن پیش میرود؟ چگونه در آخرالزمان مقام مهدی عجل الله تعالی فرجه در دل این جهان ظاهر میشود؟ فقط تا اینجا را قبول دارند که مهدی یک مقام است، یک حقیقت است، میآید و جهان را از عدل و داد پر میکند.
پس با این مقدمات روشن شد که ظهورِ غایت، بعداً محقق میشود، نه اینکه وجودش هم بعداً موجود میشود. بنابراین؛ در عین اینکه وجود آن حضرت الآن محقق است، عالم آرامآرام به ظهور مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه میرسد. البته ارسطو و فیلسوفان امثال او آنقدر دستشان پر نبود که فکرشان را تا وجود «انسان کامل» بهعنوان غایت نظام انسانی، جلو ببرند، این نگاهی است که به کمک دین برای انسان بهوجود میآید. ولی متفکرانی مثل ارسطو هم اصل قضیه را میفهمند که هر غایت حقیقی باید در عالم غیب محقق باشد.
مولوی هم یک نگاهی در این قضیه دارد. او در عین اینکه به وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه معتقد است، به امامِ حیّ و حاضر هم معتقد است. تقریباً عرفای اسلام چه شیعه و چه سنی معتقد به وجود امام زمان به نحو موجودِ موعود هستند. بهعنوان مثال محیالدینبنعربی سخنانی در این مورد دارد که در بحث «نحوة حضور حضرتحجت عجل الله تعالی فرجه در هستی» طرح شده است.
مولوی در این قضیه شعری دارد که شعر بسیار پختهای است. معنی ظاهری آن این است که میگوید: در ظاهر باغبانی که درخت را جهت میوه دادن میکارد، از نظر زمانی اول درخت را میکارد، بعد درخت میوه میدهد. ولی در باطن اینطور نیست؛ باغبان ابتدا به فکر میوه است که درخت را میکارد. یعنی در باطن معتقد است یک میوهای هست که اگر این درخت رشد کند، آن میوه در این درخت به ظهور میآید. یعنی این عالَم توانایی این را دارد که اگر درخت آماده شد، آن میوهای را که درخت میتواند کسب کند به درخت بدهد. پس میگوید از یک جهت میوه اول است و از جهت دیگر درخت اول است:
در
زمان، شاخ از ثمر سابقتر است
در
هنر، از شاخ، او فایقتر است
یعنی در واقع میوه مقدم است و فرمان میدهد و تحریک میکند و سپس درخت کاشته میشود. چه عاملی باغبان را به باغ کشید که بیل بزند و آبیاری کند؟ مسلّم میوه ای که در افق فکری باغبان بود عامل این کارها بود. باغبان میدانست چنین چیزی هست که اگر شرایطش را فراهم کند، این میوه سرِ درختش ظاهر میشود. مولوی در ادامه میگوید:
چونکه
مقصود از شجر آمد ثمر
پس
ثمر اول بود، آخر شجر
یعنی چونکه مقصود او از کاشتن درخت، رسیدن به میوه بود، پس میوه اول است، اما در عالم غیب و در عالم ذهنِ باغبان، هر چند که تحرک باغبان و ایجاد درخت از نظر زمان اول بود. مگر این میوه در انتها ظاهر نشد؟ یعنی در ابتدا حرکت به سوی این میوه بود. پس در ابتدا این میوه به عنوان غایت این درخت در خارج و در صورت غیب موجود بود
که درخت و آب و آبیاری را باعث میشد. منتها باغبان باید تلاش کند که آن را بر سر شاخة درخت خود ظاهر کند. اگر این میوه واقعیت نداشت که حرکت به سوی آن معنی نداشت.
این که شیعیان معتقدند تمام طول تاریخ را امام زمان عجل الله تعالی فرجه حرکت میدهد، به دلیل همین توجه به حضور حضرت است. میگویند امامزمان عجل الله تعالی فرجه عامل شروع تاریخ، و ادامة بستر تاریخ و شکوفایی انتهای تاریخ است.(1)
به همین جهت شیعیان در تمام طول تاریخ در آرزوی ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه هستند.
پس این یک شناخت ناهماهنگ و غیرمنطقی است که فکر کنیم آنچه غایت عالَم است و همه ادیان هم معتقدند که آن غایت و هدف عالَم است، بعداً بهوجود بیاید. این طرز فکر بنیادش غلط است؛ چراکه غایت هرچیز باید در موطن خودش بهصورت بالفعل موجود باشد. حال از برکات همین عقیده شیعه هر روز با امام زمانش حرف دارد و صحبت میکند و استفادههای فوقالعاده میبرد، و از همه مهمتر به برکت این انتظار همیشه خود را بهعنوان یک ملت زنده نگهداشته است.
درنقش وتأثیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه باید خیلی بحث شود که آیا حالا که امامزمان عجل الله تعالی فرجه درغیبتاند یعنی نعوذبالله بازنشستهاند؟ علت همه این بدبختیها این است که ما نمیتوانیم حضور غیبی امامزمان عجل الله تعالی فرجه را آنطور
1) به کتاب «فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه » رجوع کنید.
که باید و شاید برای مردم تبیین کنیم تا معلوم شود جهان هستی صاحب دارد و جهان به حال خود رها نشده است.
آنچه را که دوباره به عنوان تأکید بر روی یک اصل در معرفت دینی، میخواهیم بیان کنیم این است که ما باید کاری کنیم این ظهور، که عالیترین مرحلة ظهور حقایق غیبی است، به بهترین نحو محقق شود. باغبان دو کار میتواند بکند. اولاً: اینکه تمام شرایط را فراهم کند تا بهترین و عالیترین شکل میوه که تمام کمالات آن میوه را دارد، ظاهر شود. و اگر شرایط ظهورِ کامل میوه را آماده نکرد، با یک میوة کم رشد و ناقص روبهرو میشود. ثانیاً: آنقدر سستی کند که اگر هم قرار است میوة کاملی نصیبش شود؛ درخت، آن صورت کامل را خیلی دیر ظاهر کند. همه حرف هم همین است که این میوه چون در عالم هست، به ظهور میآید و فقط شرایط ظهور را میخواهد. اگر شرایط ظهور فراهم نشود یا فعلاً ظهور نمیکند، و آن ظهور تام به آینده موکول میشود، و یا اگر هم فعلاً ظهور کند، ناقص ظهور میکند و آن تجلی تامّ در آیندة نزدیک صورت نمیگیرد.
ما هم ممکن است نسبت به وجود مقدس امامزمان عجل الله تعالی فرجه اشتباه بکنیم و شرایط ظهور را تنگ کنیم ودر نتیجه آن لطف اصلی نرسد. توضیح این که هیچ وقت ملتِ منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه، نسبت به ظهور آن حضرت محروم کلی نیستند، ولی برخوردار کلی هم نیستند. محروم کلی نیستند چون
بالاخره فقها و اولیاء، نایب امامزمان عجل الله تعالی فرجه هستند. ولی چرا مردم تلاش نمیکنند خود امامزمان عجل الله تعالی فرجه را داشته باشند؟ خود فقها و اولیاء هم میگویند ما خاک کف پای امامزمان عجل الله تعالی فرجه هم حساب نمیشویم؛ اینها که بیش از این ادعا ندارند.
اگر مردم زمینه ظهور امامزمان عجل الله تعالی فرجه را فراهم کنند امام زمان عجل الله تعالی فرجه به جِدّ میآیند. همیشه ظهور رحمت حق خیلی غیر منتظره است. بهعنوان مثال کسانیکه در فعالیتهای مبارزاتی انقلاباسلامی بودند گاهی فکر میکردند باید حدود 20 سال با ارتش شاه جنگید تا آرام آرام و سنگر به سنگر پیروز شد. ولی اصلاً معلوم نشد که چطور یک دفعه شاه رفت، بختیار از ساختمان نخست وزیری فرار کرد و ارتش هم به پادگانها رفت و انقلاب پیروز شد. ما فکر نمیکردیم که رژیم شاهنشاهی به این سرعت سرنگون شود. باید حواسمان باشد که ما با اسلحه و مهمات پیروز نشدیم. این ها بهانه بود! حالا اگر چهار تا پاسگاه و کلانتری هم بهراحتی تسلیم شدند که این را نباید به حساب زور و قدرت خودمان بگذاریم. این ها مثل این است که آدمی بخواهد بمیرد؛ بالاخره یک طوری میمیرد؛ حالا یا از کلیه اش میمیرد، یا از قلبش و یا ازمغزش میمیرد. شاه بر اساس سنت الهی بنا بود برود، یک طوری رفت. شوروی هم بنا بود برود، یک طوری رفت.
ظهور رحمت حق هم همینطور است، ناگهانی است. این که شما بگویید ما مینشینیم برنامه های پنج ساله تنظیم میکنیم برای این که آقا بیایند و آقا در برنامه پنج ساله تشریف میآورند، این طوری نیست! امام
زمان عجل الله تعالی فرجه که رحمت کل حضرت حق به بشریت است یک دفعه تشریف میآورند. عمده این است که ما بدانیم که ظهور و خفای آن نور مقدس دست ماست. مانند همان باغبان است که میتواند کاری کند که عالیترین میوه روی درخت ظاهر شود و یا سستی کند و فعلاً عالیترین ظهور نصیبش نشود، یعنی باغبان به اندازة زحمتش بهره میبرد.
شما دیدید ملت شیعه یک مقداری تلاش کرد و یک ظهور و انکشاف نسبتاً با ارزشی بهنام انقلاب اسلامی با اینهمه برکت نصیبش شد. ظهور انقلاب اسلامی و ظهور حضرت امامخمینی(رحمةاللهعلیه) ظهور خیلی خوب و مبارکی بود ولی مگر با ظهور حضرتحجت عجل الله تعالی فرجه قابل مقایسه است؟ ظهور تام یعنی ظهور وجود مقدس امامزمان عجل الله تعالی فرجه .
سؤال شما این است که آقا چطور میآیند؟ جواب بنده این است که همین که ما آمادة آمدن حضرت شویم، حضرت میآیند. خوب حالا چطوری آماده شویم که بیایند؟ همین که متوجه باشیم، آنچه آمدنی است، این خصوصیات را دارد و دل به آن شرایط عالی ببندیم، و متوجه باشیم آنچه که باید برود، همین وضع موجود جهان است و دل به آن نبندیم، در آن صورت آماده شدهایم. دل از یک طرف باید در گرو شرایطی باشد که امامی معصوم که امید همة انبیاء و اولیاء است در رأس امور باشد و از طرف دیگر با تمام وجود از وضع کفر جهانی متنفّر باشد و مواظب باشد هیچگونه دلبستگی به آن پیدا نکند.
مشکلترین قسمتی که تا امامزمان عجل الله تعالی فرجه نیاید برای بشر حل نمیشود، چگونه آمدن امامزمان عجل الله تعالی فرجه است. برای اینکه این مسئله روشن شود مثالی میزنم، دیگر خودتان روی آن فکر کنید:
بنده یقین دارم که هیچ کس حتّی خود امامخمینی(رحمةاللهعلیه) هم نمیدانستند که شاه چگونه میرود. کمونیستها که اصلاً امیدی نداشتند؛ فکر میکردند باید روسیه بیاید و شاه را ببرد. مذهبیهای متوسط هم نسبت به سرنگونی نظام شاهنشاهی در شک بهسر میبردند. انسانهای مؤمنی هم که به سنت الهی معتقد بودند، میدانستند که اگر مردم به واقع شاه را نخواهند و حق را بخواهند شاه میرود؛ ولی هیچکس در این کشور نمیدانست چگونه و چهموقع شاه میرود، و در آخر دیدید که شاه رفت.
امامخمینی(رحمةاللهعلیه) میدانستند که زمان نابودی روسیه فرارسیده است و در نامه به گورباچف رئیس جمهور شوروی سابق نوشتند: «دیگر باید سراغ مکتب مارکسیسم لنینیسم را در موزه ها گرفت ».
آیتاللهجوادیآملی(حفظهالله) میفرمودند:
«وقتی من پیام امامخمینی(رحمةاللهعلیه) را برای گورباچف میخواندم، پیام را سطر به سطر میخواندیم تا آن را به او تفهیم کنیم و مترجم هم ترجمه میکرد و گورباچف هم دقیق گوش میداد. وقتی به اینجا رسیدیم که «برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزههای تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد»، صورت گورباچف مثل تشتِ خون شد؛ هم از طرفی ادبش زیاد بود و میخواست چیزی نگوید و هم از طرفی تحمل این خبر برایش سخت بود، چون این پیام
برای آنها توهین بزرگی بود، چراکه معنیاش این بود که شما دیگر تمام هستید.»
امامخمینی(رحمةاللهعلیه) تا اینجا را میفهمند که استخوانهای مکتب مارکسیسم لنینیسم خرد شدهاست، ولی نه گورباچف و نه امام(رحمةاللهعلیه) و نه بقیه میدانستند چگونه این مکتب میرود. فقط امام(رحمةاللهعلیه) میفهمید که زمانه، زمانة انکشاف نفی مارکسیسم لنینیسم است.
آنچه تأکید داریم این است که:
با شناختِ عالم بقیةاللّهی، خودش، خودش را به صحنه میآورد.(1)
این است که شما باید مواظب باشید خدای ناکرده در رابطه با ظهور حضرت مثل مسلمانهایی نشوید که در رابطه با انقلاب اسلامی میگفتند نمیدانیم اصلاً انقلاب میشود و شاه میرود یا نه و عملاً هم تا روزی که شاه نرفته بود خودشان را برای یک نظام اسلامی آماده نکرده بودند. و امروزه هم همینها هستند که هر روز در اثر تبلیغات دشمنان انقلاب فریب میخورند. یک روز پنیر ارزان میشود، میگویند نه بابا! جمهوری اسلامی بد نیست، و یک روز که پنیر گران میشود میگویند نه فایده ندارد، میگویند رادیوهای بیگانه گفتهاند تا دو هفته دیگر انقلاب اسلامی تمام است. بیست سال است در این حالت خوف و رجا در حال جان کندناند! چون نمیدانند این انقلاب چگونه و بر چه اساس و سنتی آمده است، فکر میکنند یک حادثة عادی تاریخی است که با یک حادثة عادی دیگر میرود.
1) به نوشتار «معنی و عوامل ورود به عالم بقیةاللهی» رجوع فرمایید.
داستان حضرت طالوت را در قرآن دیدهاید به یهودیهایی که بنا شد با جالوت بجنگند فرمود: یک نهرآبی جلویمان است خداوند ما را با آن نهر میآزماید، هرکس از آن بخورد از لشکر من نخواهد بود، و هرکس از آن نخورد از من است، مگر آنکه با دست خویش یک مشت از آن برگیرد و بنوشد. اکثراً بدون توجه به سخن طالوت از آن نهر خوردند مگر عدّة کمی، پس سه گروه شدند؛ گروهی کاملاً آب خوردند تا سیر شدند؛ حضرت هم به آنها گفت برگردید. عده کمی هم اصلاً آب نخوردند، چون حضرت طالوت بهعنوان نایب پیامبرِ آن زمان گفته بود آب نخورید و یک عده هم یک مشت آب خوردند، چون حکم اولیة حضرت این بود که آب نخورند و بعد یک مشت از آن را استثناء کرده بودند، اینها هم دنبال حضرت طالوت آمدند و حضرت هم ردشان نکرد.
موقع جنگ با جالوت که شد و سختیهای جنگ، خود را ظاهر کرد، آنها دو گروه شدند؛ یک عدهای گفتند «لا طاقَةَ لَنا الیَوْمَ بِجالوُتَ وَ جُنُودِه»(1)یعنی ما نمیتوانیم با جالوت و لشکریانش بجنگیم. اینها همانهایی بودند که یک کمی آب خوردند و همه ضربه را هم همینها زدند چون روحیة لشکر را سست کردند. عدهای هم با یک روحیة سرشار از ایمان و استواری گفتند «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرةً بِإِذنِ الله» یعنی این حرفها چیست؟ چه بسیار اتفاق افتاده است که به اذن خدا عدّه کمی بر عدّة کثیری غلبه کردهاند، پس ما میتوانیم بجنگیم. اینها همان کسانی بودند که از آن نهر اصلاً آب نخورده بودند هرچند کم بودند، ولی
1) سوره بقره، آیه249.
معادلهشان در پیروزی و شکست این بود، که ما میخواهیم حق پیروز شود. کسانیکه آب خوردند گفتند ما دنبال تو آمدیم که خوش بگذرانیم؛ جالوت را به قتل برسانیم و بهاصطلاح خودمان پول نفت را برداریم! چرا شاه و خواهرش پول نفت را بردارند؟ اینها فکر میکردند انقلاب و اسلام برای ایناست که جیبشان پر شود، اینها همیشه با انقلاب مشکل داشته وخواهند داشت. عدهای هم این طرف و آن طرف میافتند؛ کمی مذهبی و کمی بیدیناند. اینها هم برای خودشان مضرّاند و واقعاً خیلی از اینها «خَسِرَ الدُّنْیا و الْآخِرَة» میشوند، و هم برای نظام اسلامی مضرّاند.
شما روی این قضیه کمی فکر کنید و مواظب باشید که از آن مسلمانان نوع دوم انقلاب امامزمان عجل الله تعالی فرجه نشوید. جریان انکشاف ظهور حضرت، درست است که خیلی سخت است، اما امکان فهمش هست و اگر درست فهمیدید یکطور دیگر با آن برخورد میکنید. ما هم تا حالا چیزی نتوانستیم در رابطه با آن ظهور، خدمتتان بگوییم، فقط تلاش میکنیم تا بلکه خودتان بتوانید در خودتان این عالم انکشاف ظهور را دریابید که این شروع بسیار مبارکی است.
انکشاف ظهور، مثل ارتباط با خدا است؛ وقتی کسی خدا را عقلاً و قلباً شناخت، میبیند که هست و میبیند که ظاهر شد و متوجه میشود که عجب! تمام مدت عمرش خدا از همه چیز به او نزدیکتر بود، ولی خود
را آماده نکرده بود که حضرت حق برایش ظاهر شود. واقعاً افرادی که فکر میکنند خدا دنیا را خلق کرده است ولی در دنیا حضور ندارد و خدا در جایی است غیر جایی که دنیا هست، و دنبال خدا در جاهای دیگر میگردند این افراد هیچ وقت خدا را نمییابند. اینها دنیا را بهعنوان مخلوق و اثر خدا میبینند و میگویند خدا هست. اما عده ای با تزکیه و با معرفت میروند دنبال اینکه خدا را با چشم قلبشان بیابند اینها یکمرتبه میبینند خدایی که در سراسر هستی هست، برایشان پیدا شد:
آنکه عمری در پی او میدویدم کو به کو
ناگهانش یافتم با دل نشسته روبهرو
وجود مقدس حضرت بقیةالله سراسر عالم را گرفته است، او در همه جای عالم حیّ و حاضر است و از همة موجودات عالم هم حاضرتر است. پس زمینة ظهور میخواهد، هرلحظه امکان این ظهور هست، نمیدانیم بهچه شکل؟! ولی میدانیم مثل انقلاباسلامی که یکمرتبه با آن روبهرو شدیم، یکمرتبه با آن ظهور مبارک تامّ روبهرو میشویم. مثل ظهور حضرت حق برای دلی که آماده ظهور شد، خدا همیشه بود ولی ظاهر نبود. حضرت عجل الله تعالی فرجه در عالَم غیب حاضرند، جامعه اگر آماده شد، یکمرتبه با وجود مقدس ایشان روبهرو میشود.
اگر ملت شیعه برسند به وجود معنی بقیّةاللهالاعظم؛ یک مرتبه میبینند ظهور پیدا و محقق شد. تحقق ظهور به شناختش است و شناختش هم بسیار مشکل است ولی شدنی است. اولین مشکل ایناست که آنچه ما امروز در جهان داریم، آن نیست که امامزمان عجل الله تعالی فرجه میخواهند بیاورند. روی کلمة «انقلاب» بیشتر فکر کنید. اینکه میگویند انقلاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه،
یعنی از ابتدا همه چیز را دگرگون میکنند. از مسجدها که خراب میکنند و از کنیسه ها و کلیساها و حکومتها گرفته تا چیزهای دیگر. وقتی میفرمایند تمام زیورهای مساجد را بیرون میریزند، یعنی مساجد به هم میریزد. وقتی حضرت با فکر حاکم بر مساجد مقابله میکنند، خیلی از این نظامهای ارزشی را که به اسم دین حاکم است، نفی میکنند. دیگر خودتان حساب بقیه را بکنید. قرآن خوانهای زیادی را حضرت میکشند. قرآن خوانهایی که قرآن را از زاویة انقلاب جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه نمیخوانند، بلکه برای تأیید نظام موجود فرهنگ مدرنیته میخوانند، این ها حجاب ظهور حضرت بقیةاللهالاعظماند.(1)
اگر کسی قرآن بخواند و بگوید الحمدلله ما قرآن میخوانیم ولی فکرش این باشد که ما را به دشمن چه کار؟ آنها کارشان را بکنند و ما هم قرآن و نمازمان را بخوانیم، اینها اولین کسانی اند که سرشان زده میشود.
اگر إنشاءالله این مقدماتی را که عرض کردیم؛ آرامآرام نتیجه بدهد و متوجه نظام عالم بقیةالله بشویم، خود این توجه، باعث رفع حجاب ظهور حضرت بقیةالله میشود. اگر مردم کمی همت کنند و برسند به حالتی که فقط بقیةاللهالاعظم میخواهند و چاره دردشان از اول تاریخ تا حال او بوده است، جامعه خیلی زیبا میشود. یکمرتبه میبینند بهشدت زمینة ظهور
1) برای روشن شدن معنی عالم بقیةاللهالاعظم، به نوشتار «معنی و عوامل ورود به عالَم بقیةاللهی» رجوع فرمایید.
فراهم شده است و یکدفعه ظهور واقع میشود. شما دیدید همینکه آرامآرام ملت ایران رسیدند به اینکه شاه نمیخواهند، یکمرتبه با نظام جمهوری اسلامی روبهرو شدند.
حالا چطور میشود که غیبت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه شدید میشود و چکار کنیم که این غیبت ضعیف شود و ظهور واقع شود؟
غفلت از فرهنگ انتظار و غفلت از آماده شدن برای انقلاب جهانی باعث میشود که نه قرآن به درد ما بخورد و نه نماز به درد ما بخورد و نه امامزمان عجل الله تعالی فرجه بیایند.
قرآن را دو نوع میشود تفسیر کرد؛ یکی اینکه بگوییم قرآن آمده و بناست نظام جهان بشری را زیر احکام خود بگیرد و امامزمان عجل الله تعالی فرجه میخواهند با این قرآن حکومت جهانی تشکیل دهند. و یک نوع تفسیر از قرآن هم اینکه بگوییم الحمدلله قرآن هست و قرآن میگوید همه باید با یکدیگر خوب باشیم؛ ما باید با آمریکا هم خوب باشیم، اسرائیل هم جای خودش باشد، و ما آنها را بهعنوان یک واقعیت بپذیریم.
اگر به فکر اینکه این جهان باید ویران شود و یک حکومت جهانی الهی بیاید نباشیم، هم واقعاً از انقلاب امامزمان عجل الله تعالی فرجه محروم میشویم و هم اینکه عبادات و قرآن خواندنمان به درد نمیخورد. الآن در محافل مذهبی دو شکل قرآن خوانده میشود: یک شکل اینکه اول پذیرفتهاند دنیا همینطور باید باشد که هست؛ زور، زور آمریکا است، اسرائیل هم باشد، ما هم باشیم، پولدارها هم باشند، فقیرها هم در ادامة فقرشان باشند. اینها
قرآن را برای حفظ وضع موجود میخوانند؛ این قرآن خواندن بهدرد نمیخورد چون در جهت خلاف هدف قرآن است که میخواهد برجهان حکومت کند. اگر خواستی قرآن را بفهمی اول باید به فکر انقلاب جهانی اسلامی امامزمان عجل الله تعالی فرجه باشی، آن وقت این قرآن برای حفظ وضع موجود نیست، بلکه برای نفی وضع موجود است. آنوقت پیامهایش برایمان ظاهر میشود و دستوراتش به حرکتمان میآورد، چون هدف را شناختهایم.
همانطور که عرض شد باید در اول یک «نه» به کل این عالم -که عالم ظلمات آخرالزمان است- گفت. شاید بعضی از عزیزان بگویند با این سن پیری مثل جوانها حرف میزنی! نه اینطور نیست. این مسئله مثل روز روشن است. یعنی شما حساب کنید اگر کسی ده ماه یا پنج ماه قبل از انقلاب اسلامی میگفت پیروزی این انقلاب حتمی است و جنس این عالم ایناست که این انقلاب به وقوع بپیوندد، نباید به او میگفتند که تو احساساتی هستی، باید به او میگفتند دلیلت چیست؟ امروز مردم دنیا باورشان نمیآید که میشود وضع موجود نباشد - نه اینکه وضع موجود را میخواهند - ولی چون فکر میکنند که تغییرش محال است، آنرا میپذیرند. به قول یکی از دانشمندان؛ کافی است این تبلیغ دائمی که دنیا همینطور که هست باید باشد از ذهن شما بیرون برود، در آن حال همة دنیای مدرنیته یکمرتبه ویران میشود. تعبیرشان ایناست که:
«بپذیریم که میشود دنیا غیر از این باشد که هست، همین مسئله را که پذیرفتید، شیشة عمر این دیو دروغی جهانِ معاصر میشکند».
میگوید فرهنگ ظلمانی موجود درجهان یک شیشه عمر دارد که بسیار هم نازک است و با یک فکر میشکند و آن اینکه روشن شود، لازم نیست دنیا همینطور که هست، باشد، همین. حالا شما خودتان بفرمایید که این مسئله چقدر در شیعه جا دارد؟ امامخمینی(رحمةاللهعلیه) چقدر تلاش کردند که به ما بفهمانند که میشود شاه نباشد. حتی بعضی از علماء با امام دعوا میکردند که آقا! میخواهی کشور را به هم بریزی؟ به اصطلاح امروزیها میگفتند: تو چرا خشونت را تئوریزه میکنی؟ اما شاه چگونه رفت؟ همین که ملت به این رسیدند که میشود شاه نباشد، شاه رفت. تا یکسال قبلش میگفتند مگر میشود شاه نباشد؟ و شاه را همین باورها نگه داشته بود. اسلحه که او را نگه نداشته بود! بلکه همین فکرِ مردم او را نگه داشته بود که مگر میشود شاه برود، و خود شاه این فکر را در ذهنها انداخته بود ولی مردم تصور میکردند که این فکر خودشان است. این است که میگوییم:
پناه بردن به این فکر و اندیشه که طوری نیست وضع موجود باقی باشد، پناه بردن به باطل است. حال اگر نماز و قرآن ما برای نفی وضع موجود نباشد، نماز و قرآن ما باطل است.
باطل که نتیجه نمیدهد. شما اگر مسیر خانهتان به طرف شمال باشد ولی به طرف دیگر بروید، میگویید باطل است، یعنی رفتن شما نتیجه نمیدهد.
اعتقاد به انقلاب جهانیِ الهی، فکر بسیار زیبا و عزیزی است؛ مثل اعتقاد به توحید و خداست. ولی باید بهخوبی تبیین شود. پس عرضم ایناست که تسلیم وضع موجود شدن، مثل پناه بردن به باطل است. یعنی
باید برسیم به اینکه این فساد جهان حق نیست. یعنی بگویی که دولت آمریکا غلط میکند که با مردم جهان و حتی با مردم آمریکا ظالمانه رفتار میکند و اگر کسی گفت مگر برای آمریکاییها هم تو نقشه میکشی بگویی بله! صاحب زمین امام زمان عجل الله تعالی فرجه است؛ باید همه با یک اعتقاد اسلامی زیر نظام الهی امامزمان عجل الله تعالی فرجه باشند و یا اینکه جزیه بدهند. در روایت داریم که در زمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه، کسانی که مسلمان نشوند - که این فقط برای یهود و نصاری هست- باید جزیه بدهند. یعنی باید زیر نظر اسلام باشند و نظر اسلام بر آنها حاکم باشد (یهود و نصاری تا آخرالزمان هستند، اما نه مستقلاً).
وقتی ما پذیرفتیم که تئوریسینهای فرهنگ جهان مدرن، بیریشهاند، دیگر مأیوس نمیشویم و همین که یأسِ ما از بین رفت، خیلی از کارها درست میشود. اگر به انقلاب جهانیای که صورت خدایی به جهان میدهد فکر نشود، دین و اعمال دینی، وسیلهای میشود برای ارضای نفس امّاره؛ چون امید به بیریشه بودن فاسدان از بین میرود.
ما الحمدلله دلمان خیلی امن است که این فسادها هر چه زورشان بیشتر شود، بیریشه بودنشان بیشتر آشکار میشود. و چنین عقیدهای است که از آن کار میآید و ستمگران دنیا نگران همین عقیدهاند. اینها که از آن چهار تا روشنفکری که نماز میخوانند و میگویند؛ آمریکا و صهیونیسم هم برای خود اصالت دارند نگران نیستند! نگرانی آنها از عقیدهای است
که بگوید کل نظام ستم بیریشه است. لذا اگرکسی معتقد به انقلاب جهانی نباشد، فساد را میپذیرد؛ نه اینکه بگوید من میخواهم فاسد باشم، بلکه میگوید این فساد باید باشد و کاری نمیشود با آن کرد، و وسیلهای برای حق جلوهدادن آن میجوید و آیه و روایت پیدا میکند تا نظام لیبرال دموکراسی را اسلامی جلوه دهد. (این دیگر وحشتناک است!)
قبل از انقلاب آدمهای مؤمنِ طاغوتی با نیروهای مذهبی انقلابی بحث و دعوا میکردند که چرا با شاه مبارزه میکنید؟ و از آیات قرآن دلیل میآوردند که شاه خوب است و باید باشد. یعنی قرآن؛ وسیلة تحقق حقّانیت شاه شده بود! چرا اینها به این وضع افتاده بودند؟ چون پذیرفته بودند که شاه که نمیشود برود، پس باید باشد و حالا که باید باشد، باید راهی پیدا کنیم که بودنش را شرعی کنیم. مثلاً روایت میآوردند- روایت درستی هم هست- که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودهاند: «لابُدَّ لِلنّاس مِن امیرٍ بِرٍّ اَوْ فاجِرٍ»(1)یعنی جامعه نیاز به حاکم دارد، چه آن حاکم نیکوکار باشد و چه گناهکار. پس طبق این روایت اشکالی ندارد که امیری فاجر حاکم باشد در حالیکه حضرت میفرمایند: جامعه حاکم میخواهد، نه اینکه حاکم فاجر را تأیید کنند، بلکه جواب آنها را میدهند که میگویند اصلاً جامعه نیاز به حاکمیت ندارد. ولی اینها همه چیز را رها کرده و برای توجیه حاکمیت شاه ظالم این روایت را پیدا کرده بودند. این را به عنوان مثال عرض کردم که اگر کسی معتقد به نظام جهانی اسلام نباشد، گرفتار چه توجیهاتی میشود.
1) خطبه 40.
اگر پذیرفتید که ستم باید باشد و اگر به حکومت جهانی توحیدی فکر نکردید، قرآن و روایات را در خدمت توجیه حاکمیت ستم قرار میدهید، در حالی که باید فراتر از عصر فکر کرد. شما ببینید چه کسانی بودند که از پیروزی انقلاب اسلامی شوکه نشدند؟ آنهایی که به بعد از انقلاب اسلامی فکر میکردند.
من گاهی آدمهایی را میدیدم که حسرت دوراندیشی و تیزبینی آنها را میخوردم. مثلا امثال شهیدبهشتی(رحمةاللهعلیه) واقعاً یک آدمهای عجیبی بودند؛ همیشه میدانستند که خدا برای بعد، یک ذخیره ای برایشان گذاشته است و به آن فکر میکردند و همیشه هم میدیدید که موفق بودند. مسئله جنگ، در ابتدا به قدری وحشتناک بود که همه میگفتند: همه چیز رفت! امام(رحمةاللهعلیه) همان شب اول - که در بیمارستان قلب بستری بودند- فرمودند: یک دیوانهای آمده و سنگی انداخته و فرار کرده است؛ کسی که در جریان بود ولی ایمان نداشت، میگفت: حاج آقا را نگاه کن! عراقیها آمدهاند وفرودگاه مهرآباد را هم زده و رفتهاند، آقا میگوید دیوانهای آمده سنگی انداخته و رفته است. حالا کدامشان درست میگفتند و میگویند؟ آن روشنفکرانی که بعد را نمیبینند و ظاهر قضیه را میبینند و میگفتند چیزی نماند، یا کسانی که همواره متوجه آن آیندة امیدبخش برای زندگی دینی هستند؟
این است که نگاه به نهضت امام زمان عجل الله تعالی فرجه یعنی باید همیشه به فراتر از عصر و زمانه فکر کنیم و افراد پیروز هم همیشه این دسته از افرادند. شما
ببینید گاهی جوّ کلی مردم میگوید که دیگر فایده ندارد، کسی دیگر به روحانیت اعتنایی نمیکند و اسلام هم رفت... . مطمئن باشید اگر اینها فکر خود را تغییر ندهند، در زندگی به گمراهی میافتند؛ چون گرفتار جوّ موجود میشوند. اما اگر کسی متوجه باشد که نه؛ جریان چیز دیگری است و فراتر از عصر، فکر کند، این فرد چیزهای دیگری میبیند.
کسیکه به انقلاب جهانی نمیاندیشد، دنبال رنگ و لعاب دادن به وضع موجود است و لذا قرآن را در خدمت اهداف لیبرال دموکراسی قرار میدهد و میخواهد از قرآن، فرهنگ غرب را استخراج کند و همین باعث میشود حتی انقلابیونی که انقلاب اسلامی کردند، ولی به انقلاب جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه فکر نمیکنند، خودشان آفت زده شوند.
باور کنید بعضی از همین انقلابیون دیروز، روسیاه شدند؛ تا دیروز اهل جنگ و جبهه و مبارزه بودند، ولی الآن به طور وحشتناکی خراب شده اند. چون نتوانستند ادامه این انقلاب را بفهمند. چون نفهمیدند این انقلاب آمده است که وضع موجود جهان را نفی کند. اینها میخواستند ما یک هلند و ژاپن بشویم.
پس عرضم اینجاست که حالا شما با سه گروه در دنیا روبهرو هستید: یک گروه که هیچ تعهدی سرشان نمیشود؛ به یک نفر گفتند که آقا این هندوانه که میخوری حرام است، گفته بود من برای خنکی اش میخورم! یعنی اینکه من اصلاً نمیفهمم حرام و حلال یعنی چه. اینها نه آتشیاند که جایی را بسوزانند و نه آبی که جایی را تر کنند، تعدادشان هم خیلی
زیاد است. در انقلاب جهانی امامزمان عجل الله تعالی فرجه اینها تفاله هستند. بحث ما روی دو گروه دیگر است. عدهای؛ هم معتقد به اسلاماند و هم بهواقع متوجه «توحید نهایی آخرالزمان»اند؛ یک عده هم در این وسط، معتقد متوسطاند که باید اینها بیدار شوند. در جامعه جهانی امروز، کسانی هستند که واقعاً آمادهاند، تعهد دارند ولی جهت ندارند. ما باید انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه را در جهان مطرح کنیم و روی آن بایستیم و بحث کنیم تا یک بیداری عمومی در جهان در این سطح بهوجود بیاید. ما دلیلهای روایی، فلسفی، عرفانیِ فوقالعاده منطقی و روشن و امیدبخش برای این مطلب داریم و این معتقدین متوسط میتوانند برای ظهور حضرت آماده شوند، و اگر ما جایگاه تاریخی خود را در این برهه از زمان درست بشناسیم، به انکشاف آن حقیقت بزرگ کمک کردهایم.
آخرین نکتهای که میخواهم بحث کنم این است که شرایط ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه چیست که اینقدر باید روی آن وقت گذاشت. مثالی میزنم: شما ببینید که عرفا اینقدر سختی میکشند که حالشان، حال توحیدی شود. حال توحیدی حال عجیبی است؛ یعنی ابزارهای دنیا برایش ساده و سهل میشود. مثلاً در مورد رزق میداند که رزّاق، خداست. تلاشش را میکند ولی دنبال رزق نمیدود، قدرت به دست میآورد ولی امید به قدرتش ندارد ... . اینها یک حال معنوی فردی است. چرا به این حالت رسیده است؟ چون قلبش توحیدی شده است. عالَم امامزمان عجل الله تعالی فرجه که
نور امام در آن عالَم میآید، عالم دیگری است. الآن نصف بیشتر مشکلات ما مگر جز ایناست که عدهای را حرص گرفته و به جای اینکه با یک درآمد ساده و یک خانه مکفی بسازند، با چند تا حقوق و چند تا خانه بهسر میبرند؟ و نتیجهاش هم این میشود که میبینیم بعضی از جوانها خانه ندارند. همانطور که برای قلب توحیدی شده، ابزارهای دنیا ساده میشود و دیگر حرص و ولع در آن قلب جایی ندارد، در جامعة توحیدی امام زمان عجل الله تعالی فرجه، حالت جامعه، مثل حالت قلبِ یک عارف کامل میشود. همچنان که ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه در قلب عارف یکی از مراتب ظهور آن حضرت است، ظهور آن حضرت هم در جامعه شایستة ظهور حضرت یکی از مراتب ظهور آن حضرت است.
در رابطه با ظهور آن حضرت در قلب عارف، جناب حافظ در تنها غزلی که نام حضرتمهدی عجل الله تعالی فرجه را برده است، میگوید:
بیا
که رایت منصورِ پادشاه رسید
نویدفتح
وبشارتبهمهر وماهرسید
جمالبختزروی ظفرنقابانداخت
کمال
عدل به فریادِ دادخواه رسید
یعنی حالا که قلب آماده شد که آن حضرت در آن ظهور کند، حجاب عقب رفت و عدل مهدی علیه السلام به فریاد دل عارف رسید.
سپهرْ دورخوشاکنونکند، کهماهآمد
جهانبه کامدلاکنونرسد، که شاهرسید
چون آرزوی دل هر عارف باللّهی همین ظهور است، و لذا دیگر هستی مسیرش، مسیر خوشی خواهد بود.
ز
قاطعانطریق اینزمانشوندایمن
قوافل
دل ودانش،که مرد راه رسید
دیگر با ظهور نور مهدی عجل الله تعالی فرجه در دل عارف، شیاطین که دزدان راهزن و قاطعان طریقاند، از صحنه خارج خواهند شد.
عزیز
مصر بهرغم برادران غیور
ز
قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
تلاش میلهای شیطانی که مانع ظهور حضرت بر قلبها بود، از قعر چاه بیرون آمد، همه حیلهها خنثی شد و آن عزیز ظهور کرد.
کجاست صوفی دجّالْ فعلِ ملحد شکل
بگو
بسوز که مهدیّ دینپناه رسید
دیگر در این حالت همة افکار غلطِ به ظاهر دینی و همة عقاید باطلِ در لباس دین بر باد رفت، چون نور مهدی عجل الله تعالی فرجه که نمایش کامل دین و دینداری است تجلّی یافت.
صبابگوکهچههابرسرمدراینغمعشق
زآتش
دل سوزان و دود آه رسید
یعنی ارزان نبود این ظهور، بسیار در آتش فراق سوختم تا چنین ظهوری واقع شد.
زشوق
رویتوشاهابدین اسیرِفراق
همانرسیدکزآتشبهبرگکاهرسید
همة هستیام سوخت تا تو را یافتم، در اسارت فراق تو سعی کردم جز به فکر تو به فکر هیچ چیز نباشم تا این دیدار حاصل شد.
مرو بخواب که حافظ به بارگاه قبول
ز وِرد نیم شب و درس صبحگاه رسید
جامعهای هم که شایستة این حالات شود، شایستة ظهور «مهدیّ دینپناه» خواهد شد. إنشاءالله
اگر قلب مردم با خدا اشباع شود اینقدر حرص و ولع پیدا نمیکنند. علت بسیاری از مسائل جامعه این است که جهتگیری و انتخابها غلط است. فضای توحیدی امامزمان عجل الله تعالی فرجه طوری است که میگویند گرگ و میش بر سر یک آبشخوار آب میخورند، یعنی آن روحیه گرگی چنان از بین میرود که دیگر طلب دریدن میش را ندارد. الآن مگر گرگها به جان جوانهای ما و کشور ما نیافتادهاند؟ اینها برای عوض شدنشان یک فضا میخواهند، تا جهتگیری جامعه بهکلی عوض شود. مولوی شعر زیبایی در این رابطه دارد. میگوید اگر خواستی نجات پیدا کنی و خدا در جامعه تو حاکم باشد، اول باید این«ما» و «منِ» خود را به دست خدا بدهی:
جمله
ما و من به پیش او نهید
مُلک
مُلکِ اوست، مُلک او را دهید
چون
فقیر آیید اندر راه راست
شیر
و صید شیر هم آن شماست
فقیر یعنی اینکه بگویی خدایا کاری ازما برای نجاتمان بر نمیآید، هر چه تو بگویی آن وسیلة نجات ماست. میگوید اگر خود را در مقابل خدا فقیر دانستی و متوجه شدی خدا تو را تنها نگذاشته است و حرص و اضطراب از آینده را از جانت بیرون کردی و بندگی خدا را اصل گرفتی، خدا و تمام مخلوقات او به کمک تو میآیند.
مولوی ابتدا داستانی میگوید که یک شیری و روباهی و گرگی به صحرا رفتند و یک گاو و بز و خرگوشی شکار کردند. بعد شیر به گرگ
گفت این غذایی را که بهدست آوردیم تقسیم کن. گرگ ناشیگری کرد و گفت: قربان! شما که خیلی بزرگید، این گاو مال شما باشد. من هم که متوسطم، بز را بر میدارم و این روباه هم که کوچک است، خرگوش مال او باشد. شیر بسیار عصبانی شد، و بالاخره گرگ را کشت.
شیرگفت ای گرگ چونگفتی، بگو
چونکه
من باشم توگوییما و تو
گفت پیشآ، کس خری چون تو ندید
پیشش
آمد پنجه زد او را درید
چون
نبودی فانی اندر پیش من
فرض
آمد مر تو را گردن زدن
شیر روی به روباه کرد و گفت: حالا تو تقسیم کن.
بعد
از آن رو شیر بر روباه کرد
گفت
این را بخشکن از بهرخَورد
سجدهکرد
وگفت: کاین گاو سمین
چاشت
خُورْدَتْباشدای شاه مهین
وین
بُز از بهر میانه روز را
یَخْنِهای
باشد شه پیروز را
و
آن دگر خرگوش بهر شام هم
شبچره،
ای شاه با لطف و کرم
روباه گفت: شما صبح که سرحال هستید گاو را بخورید. ظهر هم بُز را بخورید و شب هم که میخواهید بخوابید، خرگوش را بخورید که غذایتان سنگین نباشد.
اصطلاح «شیر» در عرفان؛ یعنی خدا، و عارف متوجه است همه چیز دست خداست و همه هم مال خداست. در اینجا در واقع خداوند به بندة کامل خود که همهچیز را به خدا نسبت میدهد، میگوید:
گفت
ای روبه تو عدل آموختی
این
چنین قسمت ز که آموختی
ازکجا
آموختیاین، ای بزرگ؟
گفت
ای شاهجهان از حالگرگ
گفت که وقتی تو گرگ را دریدی، ما فهمیدیم باید یک طور دیگر زندگی کنیم و فهمیدیم در مقابل تو خودی را ننماییم.
گفت چون در عشق ما گشتی گرو
هر
سه را برگیر و بستان و برو
روبها!
چون جملگی ما را شدی
چُونْتْ
آزاریم، چون تو، ما شدی
چون گرفتی عبرت از گرگِ دَنی
پس
تو روبه نیستی، شیر منی
بعد مولوی خیلی زیبا میگوید، میگوید مگر خداوند تمام فرعونها را که به قدرت و منیّت خود مغرور بودند، چون شیری قدرتمند ندریده است؟ پس:
جمله
ما و من به پیش او نهید
مُلک مُلک اوست، ملک او را دهید
چون
فقیر آیید اندر راه راست
شیر
وصیدِ شیر هم آنِ شماست
بگویید که خدایا ما کارهای نیستیم. اگر شما با فکر و قدرت خودتان بخواهید آبرویتان را با دهتا خانه و فرش و این طور چیزها درست کنید؛ بدبخت میشوید. اما اگر بگویید خدایا آبروی فقیر را هم تو میدهی، در آن حال نجات پیدا میکنید. چون دیگر خداوند همه امکانات عالم را در اختیار شما میگذارد. فرمود: «مَنْ کانَ لِلّه، کانَ اللهُ لَه» یعنی هرکس برای خدا باشد، خدا برای او میشود. بعد شیر به روباه میگوید حالا که اینطور تقسیم کردی، همهاش را بستان و برو؛ گاو و بز و خرگوش مال تو، (شیر و صید شیر هم آن شماست).
این قصهها عموماً بر اساس روایت است. اگر جامعهای به واقع خدا را همه کاره دید، با نور توحید مهدی عجل الله تعالی فرجه، خدا همه کاره این جامعه میشود. حالا شما بگویید که آیا این جامعه دیگر شکست میخورد؟
این مسئله قاعده دارد. عرضم این بود که عرفا چگونه روح توحیدی را در شخصیت فردی خود پیاده میکنند و خدا را در همة زندگی خود حاضر مینمایند. حالا حکومت امامزمان عجل الله تعالی فرجه یعنی حاکمیت همین حالت، منتها در جامعة جهانی. لذاست که میگوییم آیندة جهان با ظهور مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه صورت خدایی پیدا میکند.
شما خودتان فکر کنید. مگر راه دیگری هم هست؟ مگر با این بخشنامهها بدون نور توحید میشود جامعه را اداره کرد؟ بخشنامه میدهند که میخواهیم ببینیم کدام اداره بهتر کار میکند و ملاکهای عجیب و غریب هم برای آن تعیین میکنند، بهطوری که بعضاً بدترین اداره و بدترین مدیر امتیاز میآورند! باید آن نور توحید بیاید. شرطش هم ایناست که به انتظارِ توحیدِ حضرتمهدی عجل الله تعالی فرجه برای جامعه برنامهریزی کنیم. حال چه حضرت حالا بیایند و چه بعد. این جهتگیری تنها راه رفع مشکلات خواهد بود، راه دیگری هم نیست.
بنده معتقدم که حتی اگر به فکر ظهور مقدس امام مهدی عجل الله تعالی فرجه نباشیم و بخواهیم که جامعه را توحیدی کنیم، باید حتماً یک افق برین جلویمان باشد و جهتگیری ما بهسوی آن باشد تا فعالیتهایمان همین حالا هم فایده داشته باشد و خداوند آن افق برین را برای ما خلق کردهاست. بنابر همین اصل است که ائمة ما علیهم السلام میگویند: کسانی که در انتظار فرجاند، در
زمان غیبت نجات پیدا میکنند. میفرماید: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ اَفْضَلُ الْعِبادَة»(1)یعنی انتظار فرج، افضل عبادات است. و نیز میفرماید: «اِنْتِظارُ
الْفَرَجِ مِنْ اَعْظَمِ الْفَرَج»(2)یعنی منتظر فرج بودن از بالاترین گشایشها است. و یا میفرمایند: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»(3)یعنی نفس انتظارِ فرج خودش یک نحوه فرج و گشایشی را بهوجود میآورد.
یعنی شما امروز به شرطی میتوانید درست زندگی کنید که به فرج فکر کنید و با این حالت زندگی را ادامه دهید و جهتگیری نظام به سوی آن عالم توحیدی باشد وگرنه کافر و بینتیجه میشوید. این است که جامعه ما هم اگر فرهنگ امامزمان عجل الله تعالی فرجه را بشناسد و به آن جهت و به آنسو حرکت کند، همین الآن هم مشکلاتش حل میشود. اگر فرهنگ اجتماعی به خدا وصل باشد - که از طریق انسان معصوم ممکن میشود- شهرهایمان به آن آبادانی که شدیداً به دنبالش هستیم میرسد، و جهان چنین استعدادی را دارد و قولش را هم دادهاند و ما باید منتظر باشیم و شروع کنیم. حال فکر کن وقتی انتظار فرج اینهمه برکت میتواند داشته باشد، تحقق آن چهقدر برکت دارد.
در این باره روایتی را از حضرت علی علیه السلام عرض میکنیم که میفرمایند:
«ظلمت آخر الزمان» آن زمانی است که از فتنهها نجات پیدا نمیکنند، مگر مؤمنانی که بینام و نشانند.
یعنی کسانی که میخواهند طبق فرهنگ امروزِ دنیا شهرت پیدا کنند، اینها از بین میروند. یعنی موضوعاتی که در فرهنگ امروز دنیا مهم تلقی میشود، در فرهنگ امامزمان عجل الله تعالی فرجه مهم نیست. پس آنهایی که بینام و نشانند و دنیای امروز؛ آنها و تفکراتشان را مهم حساب نمیکند، نجات پیدا میکنند.
البته اشتباه نشود؛ در بعضی مواقع قلبهای ملتها بهسوی کسی تمایل پیدا میکند که آن بحثش جداست. مثلاً امام خمینی(رحمةاللهعلیه) نهایتاً وقتی هم راضی شده بودند که مرجع تقلید شوند، گفته بودند که من یک قدم هم برای مرجع تقلیدشدن برنمیدارم. این محبوبیتها غیر از محبوبیتها و مشهورشدنهای مطابق فرهنگ مدرنیته است. کسانی که در این فرهنگ و طبق ملاکهای فرهنگ مدرنیتة دنیا مشهورند، اینها در ظلمت میروند. ادامه روایت:
«اگر در حضور باشند، شناخته نشوند و اگر غایب گردند، کسی سراغ آنها نمیرود».
اینها را ساده نگیرید؛ شما بدانید گاهی حرفهایتان خریدار ندارد، چون مطابق نظام ارزشی ظلمت آخرالزمان نیست، نه اینکه حرفهایتان
بیخود باشد. پس نباید بترسید. بنای شما باید بر این باشد که مطابق نور امام زمان عجل الله تعالی فرجه، حرف بزنید هرچند در ظلمت آخرالزمان اینها خریدار ندارد. چرا میخواهیم خودمان را واکس بزنیم و مطابق فرهنگ روز جلوه بدهیم؟ به این شکل در ظلمت میمانیم. ادامه روایت:
«آنها چراغهای هدایت و نشانههای روشناند؛ نه مفسدهجو هستند و نه فتنه انگیز. نه در پی اشاعة فحشا میباشند و نه مردم سفیه و لغوگرایند. ایناناند که خداوند درهای رحمتش را بهسویشان باز میکند.»(1)
تعبیرمن ایناست؛ این افراد هستند که إنشاءالله نور انکشاف ظهور، اول به قلبشان میخورد و خداوند سختیها را از قلبشان بر میدارد.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
1) «نهجالبلاغه»، خطبه 103.
بسماللهالرحمنالرحیم
سَلامٌ عَلَی آلِ یس، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا داعِیَ اللهِ وَ رَبّانِیَّ آیاتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بابَ اللهِ وَ دَیّانَ دینِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلیفَةَ اللهِ وَ ناصِرَ حَقِّه، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا دَلیلَ اِرادَتِهِ(1) سلام بر همة خانوادة محمّد صلی الله علیه و آله، سلام بر تو ای دعوت کننده به خدا و تربیتشدة آیات او، سلام بر تو ای دریچة ارتباط با خدا و دینشناسِ دین او، سلام بر تو ای خلیفة خدا و مددکار حقّ او، سلام بر تو ای حجّت خدا و رهنمای خواست او.
تولّد انسان کامل، قطب دایرة امکان، اِبْنِ نَبَأِ الْعَظیم، امام زمان و حجّت حق را به همة دلهای باطراوت به نور حضرت و منتظران عدالت آن حضرت تبریک عرض مینماییم.
بحثی که خدمت عزیزان داریم یکی دربارة «مقام حضرت» و دیگری دربارة «تأثیر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه » است. در این بحث سعی شده است سخنان بزرگان دین و اندیشه تا حدّ امکان به صورتی آسان و روان آورده
1) زیارت آل یاسین.
شود تا ببینیم ما شیعیان بر چه مبنایی این چنین محکم پای اعتقاد به مقام و تأثیر حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه ایستادهایم.
از نظر روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد اینکه دین اسلام به چه کسی ختم میشود، چه در متون روایی شیعه و چه اهل سنّت هیچ مشکلی نداریم. به عنوان مثال احادیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کتب اهل سنّت هست که میفرماید: امامان از اهل قریش و از نسل فاطمهزهرا علیها السلام هستند که آن روایات در کتابهایی چون عبقات الانوار و الغدیر جمعآوری شده است و یا احادیثی که نام هر دوازده امام را برده است که از آن جمله حدیث جابربنعبدالله انصاری است که از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نام هر دوازده امام را نقل میکند تا حسنبنعلی علیه السلام یعنی حضرت امام عسگری علیه السلام را، بعد حضرت میفرمایند: و پس از او فرزندش که نام و کنیه او با نام و کنیه من یکی است، و خداوند او را بر همه جهان حاکم میسازد و اوست که از نظر مردم پنهان میشود و غیبت او طولانی است تا آنجایی که فقط افرادی که ایمان آنان استوار و آزموده و عمیق است، بر عقیدة خود در مورد امامت او باقی میمانند.(1)
بنابراین در اثبات وجود و مقام حضرت در روایات، مشکلی نداریم. آنچه که در این جلسه به آن میپردازیم، دلیلهایی در رابطه با مقام و تأثیر حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه است.
1) «منتخبالاثر»، لطفالله صافی، ص101. «مناقب مرتضوی»، کشفی ترمذی حنفی، ص56.
از آنجایی که نیایش و شعر هم یک نوع تفکّر است و اندیشه را بیشتر از روشهای بحثی وسعت و پرواز میدهد. اجازه دهید با زبان نیایش اندیشه را به پرواز درآوریم و سپس همین متون را که به صورت نیایش نوشتهام کمی شرح دهم.
خدا را سپاس میگوییم که چشم ما را به حاکمیت و ظهور کسی عطف کرد که آرزوی دیدارش ما را بیقرار کرده است، لذا از خدا میخواهیم که به حق خود او ما را از دیدار آن منجی عالم محروم مگرداند.
ای خدای بزرگ! تو را سپاس که جهانت را بدون راهنما نگذاشتی و تو را سپاس که وقتی پیامبرانت سخنانشان را گفتند و رفتند و آخرین پیامبرت هم سخنانش را گفت و رفت، ما را به حال خود رها نکردی، بلکه ما را به سوی اهلبیت معصوم پیامبرت علیهم السلام راهنمایی کردی و نگذاشتی در فضای بیسر و سامانیِ بعد از رحلت رسولالله صلی الله علیه و آله طعمه اختلاف سقیفهسازان شویم و از مقصد باز بمانیم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَاللهِ وَ عِتْرَتی اَهْلَ بَیْتی ما اِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا اَبَداً»(1)یعنی من در بین شما دو چیز گرانبها گذاردم؛ کتاب خدا و اهل بیتم را، تا زمانی که به آن دو تمسّک جویید، هرگز گمراه نمیشوید. این حدیث به حدیث ثقلین معروف است. چندین و چندبار حضرت رسولاکرم صلی الله علیه و آله آن را به صورتهای مختلف گفتهاند، به همین جهت، به شکلهای مختلف روایت شده است. بارها
1) حدیث ثقلین در بین دانشمندان اهل سنّت نیز معتبر است به طوری که جناب آقای میرحامد حسین(ره) در شش جلد کتاب، سند حدیث را بررسی نموده است.
رسولاکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: من شما را بعد از خودم سرگردان نمیگذارم، کتاب خدا و اهل بیت من با شما هستند و لذا کسی که واقعاً میخواهد سیره و سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را ادامه دهد، از طریق کتاب خدا و اهل بیت معصوم علیهم السلام میتواند این راه را ادامه دهد و تأکید فرمودند، این دو - یعنی کتاب خدا و اهل بیت من - از هم جداشدنی نیستند و لذا همانطور که خداوند فرمود، قرآن را تا قیامت حفظ میکنم،(1)اهلالبیت علیهم السلام هم که از قرآن جداشدنی نیستند، تا قیامت باقی هستند. از اینرو میگوییم کسی که گفت:«حَسْبُنا کِتابَ الله»(2)یعنی ما را کتاب خدا کافی است، او در واقع کتاب خدا را کنار گذاشت.
هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حال احتضار بودند، فرمودند کاغذ و قلمی بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید که این موضوع در جوامع روایی شیعه و سنّی به حدیث قرطاس یا یومالخمیس مشهور است. در چنین شرایطی بود که خلیفه دوم گفت نیازی به کاغذ و قلم نیست، چون او هذیان میگوید، کتاب خدا ما را کافی است، (3)
بنا به نقل بخاری و ابنواسعه: ابنعباس در حالی که اشک چونان سیل بر گونههایش جاری بود میگفت: تمام مصیبت و بدبختی همان است که با اختلاف و شلوغکاریِ خود، مانع از نوشتن کتاب، توسط رسولخدا صلی الله علیه و آله شدند و گفتند: رسولخدا هذیان میگوید(تاریخ طبری، ج3، ص 193).
در حالی1) خداوند در آیه 9 سوره حجر میفرماید:«اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُون»؛ یعنی ما ذکر را خودمان نازل کردیم و حتماً خودمان هم آن را حفظ میکنیم.
2) «صحیح بخاری»، کتاب العلم، باب کتابةالعلم و شرح بخاری کرمانی، ج اوّل، ص 127.
3) ابنابیالحدید به نقل از کتاب «تاریخ بغداد» اثر احمدبنابیطیفور، چنین نقل میکند که ابنعباس گفت: زمانی در آغاز خلافتِ عمر، بر او وارد شدم. او به خوردن خرما مشغول بود و مرا دعوت به خوردن کرد و من خرمایی برداشتم و خوردم. از من پرسید: عبدالله از کجا میآیی؟ گفتم از مسجد، گفت: پسر عمّت را چگونه ترک کردی؟ من گمان کردم مقصودش عبداللهبنجعفر است، اما او گفت که مقصودش «عظیم اهلالبیت» است. من گفتم، مشغول آبیاری نخلهای بنی فلان بود و در همان حال قرآن میخواند. پرسید: آیا در سر او هنوز در باره خلافت اندیشهای هست؟ گفتم: آری. گفت: آیا بر این باور است که رسولخدا صلی الله علیه و آله او را منصوب کرده؟ گفتم: آری، بهعلاوه من از پدرم(عباس) در این باره پرسیدم، او نیز تأیید کرد. عمر گفت: آری از رسولخدا صلی الله علیه و آله در باره وی مطلبی بود که حجت نتواند بود. آن حضرت هنگام بیماری، تصمیم داشت تا به اسم او تصریح کند، اما من به خاطر اسلام از این کار ممانعت کردم، زیرا هیچگاه قریش بر او اجتماع نمیکردند و اگر او بر سر کار میآمد عرب از سراسر نقاط به مخالفت با او میپرداخت. رسولخدا صلی الله علیه و آله از تصمیم درونی من آگاه شد و از این کار خودداری کرد(ابنابیالحدید، ج 12، ص 21).
که قرآن دربارة پیامبر میفرماید:«ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی»(1)یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله از روی هوی و هوس سخن نمیگوید و آنچه میگوید جزء دین خداست. خدا در آیه 23 سوره شوری به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور میدهد که: «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلّا الْمَوَدَّةَ فِیالْقُرْبی»؛ یعنی ای پیامبر! به امّت بگو: من در اِزای رسالتم از شما هیچ چیز نمیخواهم مگر مودّت و محبّت به نزدیکانم. و پیامبر صلی الله علیه و آله به دستور خدا بارها فرمودند: اهل بیت من را مودّت و محبّت کنید که شما را نجات میدهند. بنابراین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دستور خداوند، چراغهای هدایت را به ما نمایاندند تا بعد از رحلت ایشان به گمراهی و ضلالت گرفتار نشویم و طعمة سقیفهسازان نگردیم. هر چند بسیاری از مسلمانان چون حرف پیامبر صلی الله علیه و آله را نشنیده گرفتند، گرفتار اختلاف شدند. پس خدا را شکر که خداوند چشم ما را متوجّه این خانواده کرد و امروز
1) سوره نجم، آیه3.
مثل همة اولیاء آرزومند دیدار آخرین نفر از سلسلة هدایتگران معصوم هستیم و در دعای ندبه ندا سر میدهیم: «اَیْنَ وَجْهُ اللهِ الَّذی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْاَوْلِیاء؟» یعنی کجاست آن وجه حضرت حقّ که اولیای خدا به سوی او متوجّهاند؟
ای خدای بزرگ! تو را سپاس که پس از شهادت یازده امام معصوم و خطرِ به انتها رسیدن سلسله دوازدهگانه امامان معصوم و هادیان حقیقی، دوازدهمین امام معصوم را زنده و غایب نگه داشتی تا هر کس همّت کرد، لااقل از راهنماییهای غیبی او محروم نماند.
از زمان امامرضا علیه السلام به بعد خطر از دست دادن ائمه بیشتر وجود داشت، مثلاً امامهادی علیه السلام گاهی از پشت پرده با مردم سخن میگفتند، چون هم شرایط خفقان حاکم، اجازه ارتباط امام با مردم را نمیداد، هم امام میخواستند مردم را برای ارتباط غیبی با امامشان آماده کنند. فلسفة غیبت صغری هم همین است که به تدریج مردم بفهمند در شرایطی که در دنیا به وجود آمده، باید از دور و با واسطه - در غیبت صغری – و با وجود غیبی امام در - غیبت کبری - ارتباط داشته باشند. بنابراین دوازدهمین امام با ارتباط غیبی خود، ما را هدایت میکند و این موضوع در عین این که یک محرومیت بزرگ است که ما نمیتوانیم به راحتی با حجّتخدا علیه السلام ارتباط مستقیم داشته باشیم، از طرف دیگر هم یک لطف الهی است که خداوند با غایب نمودن حجّت خود، او را از خطر از بین رفتن نجات داد و بشریت را به محرومیت کامل گرفتار ننمود.
ای خدا! با یازده امام زندگی صحیح را به ما نمایاندی تا بدون الگوی کامل نمانیم و با دوازدهمین امام هدایتهای غیبیات را بر ما مرحمت فرمودی. الهی شکر! زیرا جان هر انسانی با انسان کامل روبهرو است و از او مدد میگیرد، زیرا که او صاحب ولایت کامله و خاتم ولایت کلیّه است و هر کس بخواهد به مسیر ولایت وارد شود، باید با بُعد غیبیاش از آن وجود غیبی مدد بگیرد. خدایا! ما را از هدایتهای او محروم نگردان.
در اینجا نکته اوّل این است که شرایط شما در این دنیا اگر مثل شرایط حضرتعلی علیه السلام است، باید مثل ایشان زندگی کنید و اگر مثل شرایط امام حسن علیه السلام است، باید مطابق سیرة امامحسن علیه السلام زندگی کنید، و همینطور یازده امام آمدند تا نمونة زندگی صحیح را در شرایط گوناگونِ تاریخ به ما نشان دهند، تا ما بیالگو و اُسوه نباشیم. یعنی در هر شرایطی از حاکمیت کفر باید در مسیر هدایت بود، چه حکومت معاویهای باشد، چه یزیدی و چه هارونالرشیدی. بعضیها تصوّر میکنند اگر شرایط جامعه عوض شد و آنطور که خواستند، نتوانستند دینداری کنند، باید از اسلام و مسلمانی دست بردارند. در حالی که همیشه باید مسلمان بود و بندگی خدای را ادامه داد، همچنانکه با تغییر ابزارها و وسایل زندگی، نباید مسلمانی کنار گذاشته شود. مثلاً رعایت حجاب دستور خداست، حالا وقتی رضاخان حاکم شد و گفت زنها باید بیحجاب شوند و دستور داد چادرها را از سر زنان بردارند، علما فتوا میدهند که
زنها از خانههایشان بیرون نیایند تا حجابشان حفظ شود؛ یعنی در شریط رضاخانی هم نباید حجاب، که حکم خدا است تعطیل شود.
نکته دوم این است که یکی از ویژگیهای امام معصوم، علاوه بر هدایت تشریعی، توانایی هدایت باطنی یا هدایت به امر است. خداوند در آیه 73 سوره انبیاء دربارة فرزندانِ معصومِ حضرتابراهیم علیه السلام میفرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»؛ یعنی ما آنها را امامانی قرار دادیم تا به«امر» ما هدایت کنند. علّامه طباطبایی(رحمةاللهعلیه) در المیزان میفرمایند: مقام «امر»، مقام کنفیکون است، چون خدا در آیه 82 سوره یس میفرماید: «انَِّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْئاً اَنْ یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُون»؛ یعنی امرِ خدا اینگونه است که هر گاه چیزی را اراده کرد که بشود، مثل این است که بگوید: ایجاد شو و ایجاد میشود. با توجّه به این دو آیه که یکجا میگوید: امام هدایت به «امر» میکند و یکجا میگوید: امر خدا این است که اگر بخواهد چیزی بشود، مثل این است که بگوید بشو و میشود. علّامه طباطبایی(رحمةاللهعلیه) میگوید: مقام امام در هدایت انسانها، مقام کن فیکون یعنی مقام تحقّق و ایجادِ بدون زمان است. همانطور که در آیه 54 سوره اعراف میفرماید: «اَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ»؛ یعنی خداوند را هم ایجاد زمانمند هست که به آن «خلق» گویند و هم ایجاد بیزمان که به آن «امر» گویند. امام هم که خلیفة خداست، مظهر «خلق» و «امر» خداست، یعنی هم ولایت تشریعی دارد و هم هدایت به امر یا هدایت تکوینی دارد. هم
شریعت خدا را برای شما تبیین میکند، هم با نظر به جان شما، جانتان را با تجلّی فیضهای الهی تغییر میدهد. حالا شما در دوران غیبت امام به یک اعتبار از هیچکدام محروم نیستید، چون یازده امام معصوم دین را برای شما تبیین کردند و هدایت تشریعیِ الهی را برای شما روشن نمودند و هدایتهای غیبی و باطنی هم که لازمهاش توجّه امامزمان عجل الله تعالی فرجه به قلب شماست که همین حالا توسط امام غایبِ حیّ حاضر انجام شدنی است. لذا شما از وجود غیبی امام از طریق بُعد غیبی خودتان میتوانید مدد بگیرید. البته بُعد غیبی شما باید نورانی شود تا با غیب کلِ در مقام انسانی، مرتبط شود.
این که شنیدهاید در هر زمانی رضایت امامزمان عجل الله تعالی فرجه باعث میشود که الطاف غیبی الهی به ما برسد، به دلیل این است که امامزمان عجل الله تعالی فرجه همین که به قلب ما نظر بفرمایند، ما را از هدایت باطنی برخوردار میکنند. در شرح حال ابراهیم اَدهم که گویا در خدمت امامسجّاد علیه السلام یا اماممحمّد باقر علیه السلام بوده، آمده است که: روزی امام دست مبارکشان را بر شانة او گذاشتند و فرمودند بگو: «لا اِلهَ اِلاّ الله». او هم میگوید: «لا اِلهَ اِلاّ الله». میگوید: قبل از این من بارها «لا اِلهَ اِلاّ الله» گفته بودم، ولی وقتی به مدد امام علیه السلام آن کلمة طیبه را گفتم، دنیا برایم عوض شد و معنی این ذکر برایم چیز دیگری شد. منظور از نقل این واقعه، روشن نمودن نحوة تصرّف باطنی امام علیه السلام است. حالا بهره گرفتن از این نحوة تصرّفِ باطنی با غیبت وجود مقدّس امامزمان عجل الله تعالی فرجه از صحنة زندگی شیعیانِ طالب آن حضرت، باز ممکن
است، همّت میخواهد تا شیعیان بتوانند از آن تصرفات مبارک استفاده کنند.
باز نکتهای را که قبلاً متذکر شدهام به یادتان میآورم تا بتوانم بحث را ادامه دهم. سؤال من این است که از نظر شما انسانیت چیست؟ آیا ظاهر جسمانی شما انسانیت شماست؟ یا انسانیت حقیقتی است که به اصطلاح فلاسفه «مَقُولِ به تشکیک» است؟ یعنی وجودی است که شدّت و ضعف دارد، مثل نور که شدّت و ضعف دارد. در جای خود ثابت شده است، چیزی که شدّت و ضعفبردار است، حقیقت دارد، ولی چیزی که شدّت و ضعفبردار نیست، مثل آجر و دیوار که دارای شدّت و ضعف نیستند، اعتباری است و حقیقتی ندارد. فیلسوفان می گویند: هر چیزی که تشکیکبردار است، از سنخ وجود است و هر چیزی که تشکیکبردار نیست، از سنخ ماهیت است. ماهیت هم که امر عدمی است. به عنوان مثال؛ علم یک حقیقت وجودی است،به همین جهت تشکیک بردار است، یعنی شدّت و ضعفبردار است و لذا میتوان گفت این شخصْ عالمتر از آن شخص است و هر چیزی که تشکیکبردار است، یک مقام مطلق و یا شدّیت محض دارد، مثل «علم» که یک مطلق دارد که همان علم خداوند است، ولی نمیتوان گفت این دیوار، دیوارتر از آن دیوار است، چون از سنخ وجود نیست. انسانیت نیز یک حقیقت وجودی است و لذا شدّت و ضعف پیدا میکند، یعنی میتوان گفت انسانیت این شخص بیشتر از
دیگری است. کاملترین مرتبة انسانیت را انسان کامل یا کلُّالانسان یا کون جامع و در زبان دین، امامزمان عجل الله تعالی فرجه میگویند.
متوجه هستید که کلّ انسانیت، عین انسانیت است، مثل کلّ شیرینی که «عین شیرینی» یا شکر است و هر شیرینی به هر چیز برسد، ریشه در «عین شیرینی» دارد. لذا هر مرتبه از انسانیت هم به هر کس برسد، از عین انسانیت میرسد. امام زمان عجل الله تعالی فرجه، عین انسانیت است، پس کسی که از نظر و توجّه امام زمان عجل الله تعالی فرجه به قلبش محروم است، از انسانیت محروم است، هر چند در ظاهر مؤدّب و منظّم و مرتّب به آداب انسانی باشد، ولی او حیوان مؤدّبی است در ظاهری انسانی، چون هیچ یک از حرکات و افعالش با پشتوانة انسانیت انجام نمیگیرد. بعضیها یک گرگ منظماند، مثل آمریکا که گرگ دورهدیده است. انگلیسیها مشهور به منظّم بودن هستند، امّا برای چه هدفی؟ برای اینکه آدم شوند یا برای اینکه دنیا را بیشتر بخورند و یا مثل یک خوکِ منظّم شهوترانی کنند؟ پس کاملاً عنایت داشته باشید که آدمشدن، فقط در ارتباط با انسان کامل به دست میآید، همچنانکه هر شیرینی با ارتباط با عین شیرینی برای هر چیزی که بخواهد شیرین باشد، حاصل میشود. آن نوع مؤدب شدنِ حیوانی خیلی فرق میکند با آدمشدنی که شیعه به دنبال آن است. مبانی اعتقادی شیعه بالاتر از این حرفهاست که شما نظم اروپاییان را بخواهید با نظم اهل تقوا یکسان بپندارید. روح نظم اروپایی، دنیای بیشتر داشتن است و روح نظم اهل تقوا
قرب الهی پیدا کردن است از طریق ارتباط با انسان کامل، هر چند ممکن است در ظاهر هر دو نظم، یکسان باشد، ولی یکی در یک انضباط جهتدار قرار دارد و به انسانشدن فکر میکند و دیگری به دنیای بیشتر دلبسته است و خود را مجهّز میکند برای هر چه بیشتر از دنیا لذّت بردن و دیگر هیچ.
اگر امامزمان عجل الله تعالی فرجه به کسی نظر کردند زندگی او عوض میشود، یعنی آدم میشود، یعنی حرکات و سکناتش انسانی میگردد. به عنوان مثال؛ خیلی از انسانها دلرحم هستند و وقتی کودک فقیر گرسنة یتیمی را میبینند، دلشان به رحم میآید و حاضرند برای او مقداری پول هم خرج کنند. حالا سؤال این است که چرا این کارها را میکنند؟ برای رضای خدا، یا برای اینکه وجدانشان راحت شود؟ اگر برای قرب به خدا این کارها را میکند، این شخص آدم است و با اینکار آدمیت خود را تکرار و تقویت و تشدید میکند. امّا اگر دلش میسوزد و صرفاً از سر ترحّم این کارها را میکند، او مثل بعضی از حیوانات است که دارای ترحّم هستند. یعنی اگر اخلاق و اعمال ما زیر پرتو نور انسانیت نباشد، در اسلام پذیرفته نیست. معلوم است که اگر آتشی به دست شما برسد سریعاً آن را دفع میکنید. حالا اگر منظرهای را ببینید که دلتان بسوزد، سریعاً برای رفع این دل سوختن، کاری میکنید که دلتان نسوزد؛ مثلاً پولی به فقیر میدهید تا دل خودتان نسوزد، یعنی شما برای دل خودتان کمکی به فقیر کردهاید و این یک ترحّم صرفاً عاطفی است.
اگر میخواهید آدم شوید، باید در نظم دینی کار کنید. هر وقت بر اساس نظم و دستورات دینی کارهایتان را انجام دادید، همان کارهای هر چند کوچک، شما را در انسانیت شدید میکند و از حیوانشدن نجات میدهد، ولی کارهای بزرگ شما اگر در زیر سایه دین نباشد هیچ برکتی ندارد. فقط خوشحالاید که کار خیری انجام دادهاید و از فشار وجدان راحت شدهاید و این کار غیر از این است که زیر نظر دستورات جامع یک دین الهی عمل کنید. ممکن است بر اساس دستورات دین، همان کار را بکنید که یک انسانِ صرفاً عاطفی انجام داد، ولی در شرایط تبعیت از دین، عاطفه را در یک دستگاه وسیع انسانی سازماندهی کردهاید و نتیجهاش رشد همه ابعاد انسانی شما خواهد شد و به انسان کامل نزدیک میشوید و آمادة ارتباط با امام زمانتان می گردید.
کسی که با عینالانسان از هیچ جهت تماس نداشته باشد، نه طالب نظر و رضایت آن حضرت میباشد و نه سعی دارد اعمال و افکار خود را به آن امام معصوم نزدیک کند، چنین انسانی نه قرآن به دردش میخورد و نه نبوّت. چون همانطور که عرض شد؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةَ الْجاهِلِیَّة»(1)یعنی هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. باز فراموش نکنید که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله این سخن را زمانی فرمودهاند که دین و قرآن و احکام دین
1) «مسند»، احمد حنبل، ج4، ص96، و «محاسن برقی»، ص156.
را برای مردم آورده و نماز و روزه و حج را تبیین کردهاند. در چنین شرایطی میفرمایند: اگر انجام این اعمال همراه با شناخت امام زمانتان نباشد و مرگتان فرا برسد، بتپرست مرده اید. حالا به این نکته هم توجّه و دقّت داشته باشید که منظور از معرفت به امام زمان، اسم و فامیل و شناخت ظاهری نیست. بلکه امام یک مقام است، همان مقام واسطة فیض. پس اگر این مقام را نشناسید و به آن نظر نکنید، هنوز وارد وادی انسانیت نشدهاید. حال یک موجودی که قلبش غیرِ انسان است، هر چه نماز بخواند یا قرآن بخواند، چه سودی میبرد؟ کسی که به عینالانسان ربط پیدا نکرده، هنوز انسان نشده است تا نماز و روزه و سایر اعمالش معنی پیدا کند. امام زمان عجل الله تعالی فرجه عینالانسان است و به اندازهای که عینالانسان به شما نظر کند، به همان اندازه واقعاً انسان هستید. مثل اینکه شما به اندازهای که با «عین تری» یعنی آب ارتباط دارید، از تری و رطوبت برخوردارید.
ممکن است بگویید شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه مشکل است. امّا مگر ما شیعیان بدون شناخت امام توانستهایم مشکلاتمان را برطرف کنیم و مگر دنیای متجدّد توانسته است مسائل خودش و بقیّه مردم جهان را حل کند که بخواهیم خود را از شناخت امامزمان عجل الله تعالی فرجه محروم کنیم. با عدم معرفت به امامزمان عجل الله تعالی فرجه هیچ مشکلی آسان نمیشود. و تا حال هم به اندازة معرفت به امامزمان عجل الله تعالی فرجه مسائلمان حل شده است و از مسیر انسانی به مسیر حیوانی گرفتار نشدهایم، چون او عینالانسان است و من و شما و همة افراد جامعه باید به عینالانسان نظر کنیم تا بتوانیم حیات انسانی داشته باشیم و تکامل و تعالی انسانی پیدا کنیم. و گرنه در مرگِ انسانیت دستو پا میزنیم و هر
روز با تحرّک جدیدی که پیدا میکنیم، در لجنزار انحراف بیشتر فرو میرویم.
خدایا! ما میدانیم جهان از حجّت خالی نمیماند و انسان کامل همیشه در عالم هست و بیش از یکی هم نیست. او مغز عالم امکان است و همچنانکه مغز میوه، اصل میوه است، انسان کامل هم مغزِ میوه عالم هستی است و اقرار میکنیم در این عصر، انسان کامل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه، خاتم اولیاء، فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است. خدایا! با لطف خودت این اقرار و شهادت را سرمایة نجات دنیا و آخرتمان بگردان.
در روایات هم آمده است که جهان هیچگاه از حجّت خالی نمیماند(1)و همة اهل سنّت هم امامزمان عجل الله تعالی فرجه را در اسلام قبول دارند و نیز در روایات اهل سنّت هست که مهدی فرزند فاطمه علیها السلام است. امّا این که مصداقش کیست و هماکنون حیّ و حاضر ولیغایب است، این را شیعه متوجّه شده است که حقیقت انسان هماکنون باید موجود باشد و او به عنوان فرزند حضرت امام حسن عسکری علیه السلام متولّد شده است، نه اینکه بعداً متولّد شود که در بحث «نحوة ظهور حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه » دلایل این موضوع بحمدلله آورده شده است و این نکتة ارزشمندی است که باید متوجّه بود، حقیقت هرچیزی بیش از یکی نیست. به اصطلاحِ فیلسوفان «صِرْفُ الشَّیْءِ
1) «لا تَخْلُو الْاَرْضُ مِنْ حُجَّةٍ ظاهرٍ اَوْ خافٍ مَقْهُور»؛ یعنی زمین از حجّت خدا خالی نمیماند، چه امامتش آشکار و یا مخفی و مقهور باشد.- اصول کافی ج1ص136.
لا یَتَثَنّی وَ لا یَتَکَرََّر»؛ یعنی صرف و حقیقت هر چیز نه دو تا میتواند باشد و نه تکرارپذیر، و لذا این عقیده شیعه که یک امامزمانِ حیِّ حاضر در هستی است که حقیقت او، حقیقت همة امامان است و آن حقیقت، امروز در جمال پر جلال حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه واقع است، عقیدة دقیق و ذیقیمتی است.
خدایا! اقرار میکنیم که قلب انسان، اصل انسان است و قلب، بیش از یکی نیست. انسان کامل یعنی امامزمان عجل الله تعالی فرجه، قلب عالم است،(1)و همچنانکه قلب، مرکز احساسات و شعور آدمی است، امامزمان عجل الله تعالی فرجه شعور کلّ عالم هستی است و همچنانکه انسان هر چه دارد در رابطه با قلبش دارد، ما هر چه از انسانیت بهره داریم، در رابطه با امام زمانمان خواهیم داشت.
چون همانطور که عرض شد؛ اگر کسی شیرینی بخواهد، باید از عین شیرینی که شکر است بگیرد. پس اگر کسی انسانیت بخواهد، باید انسانیت را از طریق ارتباط و توجّه به عینالانسان بگیرد، چراکه هر لطفی از الطاف خدا، مسیر خاصّ خودش را دارد، یعنی همانطور که شیرینی از طریق خاصّ خودش که شکر است به ما میرسد، انسانیت هم از طریق خاصّ خودش که عینالانسان است به ما میرسد و برای همین هم همیشه جهان
1) برای روشن شدن معنی«قلب بودن» بودن حضرت حجّت علیه السلام میتوانید به نوشتار «امام زمان عجل الله تعالی فرجه قلب عالم هستی» رجوع بفرمایید.
دارای حجّتالله است تا در هیچ زمانی انسان از گرفتن کمال انسانی از مسیر خاصّ خود محروم نباشد و پس از دقت کامل نسبت به این نکته و اینکه متوجه طریق خاص انسانیت انسانها باید بود، نظر شما را به فراز بعدی جلب میکنیم که میگوید:
ای خدای بزرگ! شهادت میدهیم انسان خلاصه کائنات و میوه درخت عالم وجود است و انسان کامل یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه، زبده و اصل و گوهر آدمیت است و انسانیت انسانها همه در تحت قبضة انسان کامل است، زیرا که او واسطة فیض بین خدا و خلق است و آدمیّت ما از انسان کامل سیراب میشود، همچنانکه بدنمان از طبیعت فربه میگردد.
گفتیم انسانیت انسانها در قبضة امامزمان عجل الله تعالی فرجه است و نه وجود انسانها. وجود ما و وجود امام علیه السلام و همة موجودات دراثر فیض حقتعالی موجود است، چون او وجود مطلق است. امّا خداوند، امامزمان عجل الله تعالی فرجه را واسطة فیض قرار داده است و به ما هم فرموده است: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوااللهَ وَ ابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسیلَة»(1)یعنی ای مؤمنان! تقوایِ الهی پیشه کنید و در راستای به دست آوردن تقوای الهی، به دنبال وسیله و واسطههای آن تقوا باشید. آری خدا آب را وسیلة سیراب کردن ما قرار داده است، حالا برای آدم شدن ما امامزمان عجل الله تعالی فرجه، یعنی انسان کامل را وسیله قرار داده است، پس باید او را و مقام امامت او را شناخت و به او عشق ورزید، چراکه شایستة عشقورزیدن است و او منِ کامل ما انسانها است و همانطور که وجود ما
1) سوره مائده، آیه35.
به واسطة وجود مطلق حق، موجود میشود، انسانیت ما نیز به واسطة وجود عینالانسان، یعنی امامزمان عجل الله تعالی فرجه موجود میگردد.
ای خدا! اقرار میکنیم همچنانکه همه شیرینیها به شکر ختم میشود که عین شیرینی است و همه تریها به آب ختم میشود که عین تری است و تری هر چیز از آب است که عین تری است، انسانیت هر کس، از انسان کامل است که عین انسانیت است و آن کس که با انسان کامل در ارتباط نیست، از انسانیت بیبهره است و حیوانی است با همان ادراکات و احساسات حیوانی، هر چند نام انسان بر خود نهد.
شما ببینید آیا کمالات شیعیان واقعی را در این جهان میتوان با افراد دیگر مقایسه کرد؟ کمالات امام خمینی(رحمةاللهعلیه) را با چه کسی در جهان معاصر میتوانید مقایسه کنید؟ در طول تاریخ بزرگان و علمای بسیاری بودهاند، حکما و عرفایی از یونان قدیم تا چین و خاور دور بوده و هستند، آیا میشود این همه کمالاتی که در علمای شیعة واقعی وجود دارد، در آنها دید؟ ما مرتاضهایی را میبینیم که میتوانند از فاصلة هزارکیلومتری خبر بدهند یا از فردا و فرداهای دنیایی خبر بدهند، یا قطاری را از حرکت متوقّف کنند، مکتبهای دنیا چنین افرادی را پرورانده است، امّا آیا کمالات اینها اصلاً با کمالات کسانی که سالها تلاش کردهاند مقام امامزمان عجل الله تعالی فرجه را درک کنند و آدم شوند، قابل مقایسه است؟ این است که مطمئن باشید بدون امامزمان عجل الله تعالی فرجه نمیتوان آدم شد، ولی میتوان مرتاضی بسیار قدرتمند شد و یا میتوان ریاضیدان بزرگ یا فیلسوف بزرگ شد،
امّا همین مرتاض یا ریاضیدان و یا فیلسوف هیچ مقاومتی در مقابل کبر خود ندارد و خودشان هم خوب میدانند که هیچ یک از این علوم در انسانشدنشان نقش حقیقی ندارد. مردم عادی فکر میکنند این خیلی مهم است که کسی بتواند قطاری که در حال حرکت است، با نیروی ارادهاش متوقّف کند. یعنی فرهنگ عوام طوری است که مارگیران و مرتاضان و جادوگران را از پیامبران مهمتر میدانند و به تعبیر دیگر مارگیری و جادوگری را ارزشمندتر از پیامبری میپندارند. در حالیکه این کارها برای شیعة واقعی ارزشی ندارد، شیعه، آدمشدن را میخواهد. برای آدمشدن باید تمام ابعاد انسانی شما به کمال برسد و جهت صحیح پیدا کند، حتّی عاطفهها و احساسات شما جهت صحیح انسانی داشته باشد. مثلاً شیعه وقتی پدرش هم رحلت کند، میگوید: یا حسین! و برای امامحسین علیه السلام اشک میریزد. شیعه وقتی حکومتی سرکار آید و ببیند شبیه حکومت امامزمان عجل الله تعالی فرجه نیست، آن حکومت را نمیپذیرد. هر چند آن حکومت بخواهد با دادن انواع امکانات اقتصادی و آزادیهای جنسی او را ارضاء کند، چون شیعه به آدمیت فکر میکند و طالب کمال در همة ابعاد انسانی است و این شعور و توجّه را با نظر مبارک انسان کامل، یعنی امامزمان عجل الله تعالی فرجه در خود پیدا کرده است.
حاصل معرفت و ارادت به امامزمان عجل الله تعالی فرجه یعنی به انسان کامل، یک شعوری است فوق این شعورهایی که سایر علوم به انسان میدهد، چون معرفت به انسان کامل، موجب پدید آمدن صفات و حالاتی است که به کمک آن صفات و حالات، بندگی خداوند در انسان رشد میکند، در
حالیکه با علم ریاضی و فیزیک و شیمی آن حالت حاصل نمیشود، به تعبیر مولوی در داستان نحوی و کشتیبان، علم محو چیز دیگری است و علم نحو چیز دیگر، علم محو با نظر کسی که خود عین محوِ حضرت حق است حاصل میشود.
ای خدای بزرگ! چشم بصیر، دنیا را متاع قلیل میبیند و زندگی را فرصتی برای امتحان، و بندگی را فلسفة به زمین آمدن انسان، و قیامت را منزل اصلی، و اینها یافت نمیشود مگر برای کسی که چشم انسانی داشته باشد، و چشم انسانی با نظر و توجّه انسان کامل یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه بر قلب آدمها ایجاد میشود، و این است که رسولت صلی الله علیه و آله در جملهای پر رمز و راز فرمود: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةَ الْجاهِلِیَّة»(1). یعنی مرگ بدون توجّه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه و شناخت او، مرگی است با روح و روان جاهلیت، شبیه مردم دوران جاهلیت عرب، پس خدایا! نظر امام زمانمان را از قلبهای ما برمگردان تا دنیا و آخرت را درست ببینیم.
خداوند در نظام هستی یک امام زمان عجل الله تعالی فرجه قرار داده است و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هم از وجود او خبر داد و فرمود: مردم! باید آن امام زمان را بشناسید وگرنه انسانِ جهتدار نخواهید بود و گرفتار پرستش بت میشوید و دیگر هیچ بصیرتی نخواهید داشت و به کلّی معنی زندگی را گم
1) «مسند»، احمد حنبل، ج4، ص96.
میکنید، نه معنی بودنِ در دنیا را خواهید فهمید و نه معنی رفتن از این دنیا را.
قبلاً عرض شد، حکما روشن کردهاند که هر چیزی که مقول به تشکیک باشد، از سنخ وجود است و نه از سنخ ماهیت، و انسانیت شدّت و ضعف برمیدارد و مقول به تشکیک است، و لذا از سنخ وجود است، مثل علم و حیات که تشکیکی است و شدّت و ضعف برمیدارد، و گفتیم هر چیز که شدّت و ضعف برمیدارد، یک مادون دارد و یک مافوق، و موجود مادون، وجودش را از مافوق میگیرد، پس انسانیت هم که شدّت وضعف برمیدارد، یک مافوق دارد که عین انسانیت یا انسان کامل است و بقیّه هر چند بهره از انسانیت دارند، از انسان کامل میگیرند و او دارای جمیع مراتب و مقامات انسانی به صورت تامّ و تمام است.
در مقایسه انسان کامل با انسانیت بقیّة انسانها، میتوان نور بیرنگ را با نور سبز مقایسه کرد؛ نورِ بیرنگ شدّت و ضعف برمیدارد، نور بیرنگ چه ضعیف باشد و چه شدید باشد جامع هفت نور است، در عین وحدتِ آن هفت نور در نور بیرنگ؛ ولی نور سبزچه شدید باشد و چه ضعیف- یکی از هفت نوری است که در نور بیرنگ هست. ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه هم در عین ارتباط ضعیف و شدید، ارتباط با وجود جامعی است که همه کمالات انسانی را به صورت جامع دارد و مقامش مقام جامعیت اسماء الهی است، ولی حتّی ارتباط با ملائک، ارتباط با حقیقت جامع نیست، چون ملائکه علیهم السلام هر کدام حامل یکی از اسماء الهی هستند، مثل نور سبز است. پس هر کس هر قدر هم ریاضت بکشد، اگر حاصل
این ریاضاتش ارتباط با ملائکه هم بشود، به مقام جامعیت انسانی دست نمییابد و همه ابعاد انسانی او به ثمر نمیرسد.
خدایا! انسان کامل، خلیفه توست و همچنانکه خلیفه و جانشین هر سلطان به اذن سلطان درِ خزائن سلطان را میگشاید، مرحمتی فرما تا از طریق امام زمانمان ما به خزائن غیب تو آشنا شویم و از آن گوهرهای غیبی بیبهره نمانیم.
انسان کامل خلیفه خداست و قرآن در رابطه با انتخاب او به عنوان خلیفه خدا چنین فرمود که:«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنّی جاعِلٌ فِیالْاَرْضِ خَلیفَةً»؛ یعنی هنگامی که پروردگارت به ملائکه گفت: من میخواهم در روی زمین جانشینی قرار دهم و بالاخره میفرماید: «عَلَّمَ آدَمَ الْاَسْماءَ کَلَّها»، یعنی کل اسماء را به آدم تعلیم نمود، و در واقع خداوند به ملائکه نشان داد آدم ظرفیت پذیرش همة اسماء الهی را دارد. در ارتباط با این آیه، علماء بهخصوص علامهطباطبایی(رحمةاللهعلیه) بحث میکنند که مقام خلافت الهی، به آدمیت داده شده و خلافت، مقام آدمیت است و این مقام، یک مقام حقوقی است نه شخصی؛ یعنی تعلیم کل اسماء صرفاً برای شخص حضرت آدم علیه السلام نبود و ملائکه هم صرفاً مأمور سجده بر شخص حضرت آدم علیه السلام نبودند تا این مقام منحصر به شخص حضرتآدم علیه السلام باشد، چون شیطان نهتنها بر آدم سجده نکرد، بلکه دشمنی و گمراه کردن فرزندان آدم را نیز پیشه کرد؟ پس معلوم میشود که فرزندان
حضرتآدم علیه السلام چون در مقام آدمیتاند، مورد دشمنی شیطان قرار دارند(1)
و شیطان هم دشمن آدمیت است، و از آن طرف، ملائکه، برعکسِ شیطان که بر آدمیت سجده نکرد، با تمام وجود بر آدمیت سجده کردند.
سجده ملائکه بر آدم به معنی آدمیت، یعنی تواضع و تبعیت از آدم؛ یعنی ملائکه در تسخیر آدمند. نتیجه اینکه؛ ملائکه به مقامی سجده کردند که این مقام به طور کامل و تامّ در اختیار ائمه معصومین علیهم السلام است و امروز امام زمان عجل الله تعالی فرجه صاحب آن مقام است و ملائکه تماماً فرمانبردار امام زمان عجل الله تعالی فرجه هستند و با توجّه به اینکه ملائکه مبادی عالم و خزائن غیبی عالم وجوداند. پس متوجه میشویم؛ از طریق امام زمان عجل الله تعالی فرجه است که میتوانیم با خزائن غیب الهی آشنا و مرتبط شویم و از آن گوهرهای غیبی بهرهمند گردیم و چشم دلمان را به روی حقایق هستی باز کنیم.
ملائکه هر کدام یک بُعدی از حقایق عالم را دارا میباشند(2)، یکی در مقام علم است و یکی در مقام حیات است و یکی جلوة اسم مصوِّر خداونداست؛ ولی هیچکدام جامع همه اسماء الهی نیستند، به همینجهت نمیتوانند خلیفة خدا باشند و تمام اسماء الهی را ظهور دهند. این انسان کامل است که جامع و مظهر همة اسمای حُسنای حق است و توان ارائة همة اسماء را دارد. انسان؛ جامع اضداد است، مثلاً صفت رحمت و خشم
در انسان جمع است. خدایی که جامع اضداد است، هم رحمت دارد و هم غضب دارد، خلیفهاش هم باید جامع اضداد باشد. ملائکه نمیتوانند مظهر تمام اسماء الهی باشند، به همین جهت اگر شما بخواهید آدم شوید، کمک ملائکه کافی نیست، چراکه هر کدام از ملائکه یک بعدی و یک جهتی را دارند. آن کسی که شما را به آدمیت میرساند، آدمِ کلّ است و قرآن در مورد جامعیت آدم فرمود: «عَلَّمَ آدمَ الْاَسْماءَ کُلَّها»(1)خداوند تمام اسماء را به آدم تعلیم داد، در حالی که هر ملکی مظهر یک اسم از اسماء الهی است، حتّی ملائکة مقرّبی مثل اسرافیل و جبرائیل از این قاعده استثناء نیستند. مثلاً حضرت عزرائیل علیه السلام صفتِ قابض الهی را دارد، حضرت اسرافیل علیه السلام صفت احیاء و اِماته را دارد. امّا انسان کامل همة صفات الهی را دارد. پس اگر کسی خواست با جمیع اسماء الهی ارتباط پیدا کند و خدا را با جمیع اسماء الهیاش عبادت کند، باید به انسان کامل نزدیک شود که او حامل همة اسماء الهی است و در راستای همین معرفت و شعور است که در هر روز ماه رجب میخوانید: «اَلّلهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِمَعانِی جَمیعِ ما یَدْعُوکَ بِهِ وُلاةُ اَمْرِکَ»؛ یعنی؛ «پروردگارا! از تو تقاضامندم به حقیقت جمیع آنچه اولیای تو، تو را به آن میخوانند.» یعنی حالا که اولیاء و ائمه معصومین، تو را با تمام اسمائت میشناسند و تو را با همة اسمائت میخوانند، ما را نیز از تقاضاهایمان محروم مگردان. پس راه ارتباط واقعی با خدا، خدایی که جامع جمیع کمالات است، ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه است، امام زمانی که حامل جمیع اسماء الهی است.
1) سوره بقره، آیه 30.
بارالها! برای ما روشن است همچنانکه نفسِ انسانی واسطة فیض بین عالم ملکوت و بدن خودش است، انسان کامل هم واسطة فیض بین تو و عالم مخلوق است، و همچنانکه نفسِ انسان عامل حیات انسان است، قطب عالم امکان هم عامل بقاء عالم هستی است. خدایا! قلب ما را در این عقیده محقَّق و متمکّن بگردان.
در مقدمه عرض شد که مقام انسان کامل نسبت به تمام مخلوقات، مقام واسطة فیض است؛ یعنی خداوند فیض خود را از طریق انسان کامل به تمام مخلوقات عطا میکند، مثل مقام نفس شما در تن شماست. یعنی نفس شما از عالم ملکوت و عقلتان حقایق را میگیرد و در بدنتان جاری میکند. وقتی قلب شما از شرک و اخلاق رذیله سالم باشد، نور ملکوت بر عقلتان جلوه میکند و از طریق عقل بر زندگیتان جاری میشود. نفس شما فکر و اندیشهاش را از غیب میگیرد، مگر اینکه شیطان و هوسها در آن قلب وسوسه نموده و نفوذ کنند، پس همانطور که نفس شما واسطة فیض بین غیب و بدن شماست، امام زمان عجل الله تعالی فرجه هم واسطة فیض بین حضرت حق و کلّ عالَماند.
در روایت داریم که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطّین»(1)یعنی من پیغمبر بودم در حالی که حضرت آدم هنوز بین آب و گل بود. و یا حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «کُنْتُ وَصِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْماءِ
1) «بحارالانوار»، ج 16، ص 403.
وَ الطّین»(1)یعنی وقتی که من به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایمان آوردم و وصیّ آن حضرت قلمداد شدم، حضرت آدم علیه السلام هنوز بین آب و گل بود. این گونه روایات میگوید مقام پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام فوق خلقت این دنیا است، که اصطلاحاً به آن مقام، «مقام نور عظمت»(2)
گویند. مقام نور عظمت، مقام پیامبر و ائمه علیهم السلام است که عالم را تدبیر میکند و واسطة فیض خدا بر عالم امکان است. مقام نور عظمت پیامبر و ائمه علیهم السلام غیر از جسم و بدن و نفس آنهاست. نفس پیامبر و امام از مادرشان شروع میشود، همان است که ملاصدرا(رحمةاللهعلیه) در رابطه با آن میگوید: «اَلنَّفْسُ جِسْمانِیَةُ الْحُدُوث وَ رُوحانِیَةُ الْبَقاء»؛ یعنی نفس در بستر عالم ماده پدید میآید، به عبارت دیگر وجودش از شکم مادر شروع میشود، ولی به حالت روحانی برای همیشه باقی است.(3)
امّا مقام «نور عظمت» همان چیزی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اَوَّلُ ما خََلَقَ اللهُ نُوری»؛ یعنی اوّلین چیزی که خداوند خلق کرد، نور من بود. و در روایت دیگری، همه ائمه علیهم السلام میفرمایند: «کُلُّنا واحِدٌ مِنْ نُورٍ واحِد»(4)یعنی همة ما نور واحدی هستیم، و یا در روایت دیگر میفرمایند: «کُلُّنا مُحَمَّدٌ»؛ یعنی همة ما نور واحد و
همه ما نور محمّد صلی الله علیه و آله هستیم.(1)
البته باید در فهم این مقام و فهم این روایات دقیق باشید و زحمت بکشید. و اگر متوجّه این روایات و مقامات نمیشوید، حداقل سکوت کنید و انکار نکنید. وقتی کسی ظرفیت درک اسرار آلمحمّد صلی الله علیه و آله را ندارد، نباید برای او این اسرار را گفت. مرحومکلینی(رحمةاللهعلیه) در اصول کافی ج1ص275 آورده که سُدَیْر گفت: من و ابوبصیر با حضرت امامصادق علیه السلام روبهرو شدیم در حالی که حضرت ناراحت بودند از این که مردم گمان میکنند آن حضرت علم غیب دارند و فرمودند: «جز خدا هیچ کس علم غیب ندارد». بعد میگوید به دنبال حضرت رفتیم و پرسیدیم: ولی فدای شما شویم، ما میدانیم که حقّاً شما علوم بسیار فراوان دارید، حضرت فرمودند: «آری؛ آن علمی که باعث شد آصفبنبرخیا، قصر بلقیس را از یمن به خدمت حضرت سلیمان بیاورد، قطرهای است در مقابل اقیانوس علم ما». ولی ملاحظه میفرمایید که امامان در مقابل مردم عادی که نمیتوانند مقام امام را درک کنند و امام را در حدّ یک بدن و یک روح میشناسند، هرگز از حقیقت خود سخن نمیگویند و حتّی نفرین هم میکنند بر کسی که اَسرار آنها را فاش کنند، امّا اگر افرادی را بیابند که مستعدِ درکِ حقایق امامت باشند، پرده از اسرار خود برمیدارند و ما هم باید همین روش را داشته باشیم وگرنه امامزمان عجل الله تعالی فرجه لطف خاصشان را از ما دریغ میکنند. گفت:
وگر از عام بترسی که سخن فاش کنی
سخن خاص نهان در سخن عام بگو
ور از آن نیز بترسی هِله چون مرغ چمن
دمبدم زمزمة بیالف و لام بگو
1) با کمی تفاوت در بحارالانوار، ج 2، ص 363.
خدایا! برای ما روشن شده که هر انسانی از انسان کامل انسانیت خود را میگیرد تا آدم شود و ما هم آمدهایم در زمین تا آدم شویم، پس به حقیقت امام زمانمان ما را از بهرة لازمی که باید از امام زمانمان بگیریم، محروم مگردان.
از یک جهت خداوند نزدیکترین موجود به مخلوقاتش است و خودش در آیه 186 سورة بقره به پیامبرش فرمود: اگر بندگان من از تو سراغ مرا گرفتند، «فَإنّی قَریبٌ»؛ من که نزدیکم، و نفرمود؛ بگو من نزدیکم، یعنی حتّی بین ما و پروردگارمان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم از جهت وجودی فاصله نیست و لذا در هر روز صبح – در دعای عهد(1)
1) «الّلهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ و الذّابّینَ عَنْه......».
خدایا! میدانیم در نهایت، دنیا باید شبیه قیامت گردد تا قیامت شروع شود، خاصیت قیامت «وَامْتازُوا الْیَومَ اَیُّهَا الْمُجْرِمُون»(1)است، یعنی جداشدن کامل حق از باطل. با ظهور حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه نیز جبهة حق با همه یاران تاریخیاش و جبهه باطل با همة ظالمان تاریخیاش، ظهور میکند تا نمایش کامل جبهه حق و باطل، ظهور کند و دنیا معنی حقیقی خود را بیابد، بارالها! ما را از حامیان پایدار جبهه حق قرار بده و در زمرة سربازان حجّت خود قلمداد بفرما.(2)
اینکه ظهور حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه را یکی از شرایط تحقّق قیامت میدانند و به اصطلاح از «اَشْراطُالسّاعَة» میشناسند، شاید در همین رابطه باشد که کمال زندگی زمینی به جدا شدنِ جبهه حق از جبهة باطل است، تا دنیا شایستگی قیامتی شدن را پیدا کند، مثل کمال یک انسان که باید هر چه بیشتر مرز بین بدیها و خوبیها را در قلب خود روشن نماید و بدیها را خوبی نپندارد.
حال که تحقّق شرایط جدایی جبهه حق از جبهة باطل در زمین حتمی است و زیباترین مرحله زندگی زمینی چنین شرایطی است که حق و باطل کاملاً از هم جدا شده باشد، جا دارد که اساسیترین آرزوی هر انسانی وارد شدن به چنین شرایطی باشد و از خدا بخواهیم در چنین شرایطی با
لطف و کرمش ما را در جبهة کاملاً حقِ امامزمان عجل الله تعالی فرجه قرار دهد تا مزه واقعی زندگی دنیایی را بچشیم و از بهرة حقیقی زندگی زمینی برخوردار شویم.
آری؛ جامعهای که متوجّه قطب برین انسانی بشود، روزمرّگیهای اجتماعی افق اندیشة او را اشغال نمیکند و در تحرّک به سوی حیاتی بلند از پای نمینشیند و ظلم طاغوتها را به عنوان یک واقعیّت پایدار در حیات زمینی نمیپذیرد و ستم ستمگران، شعلههای امیدش را خاموش نمیکند؛ زیرا که پذیرفتن ستم در این دنیا با نظام الهی و سنّت حق نمیسازد، آن هم نظامی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه دارد، زیرا که خداوند آینده این جهان را تیره و تار قرار نداده، و امید به آیندهای روشن، یک خودفریبی نیست، بلکه چشم دوختن به یک واقعیّت مسلّم است، و برعکس، نظر را از حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه و ظهور بابرکت و حتمی او برداشتن، فرار کردن از واقعیّت حتمی عالم است، و آن یک نحوه تسلیمشدن در برابر یأس و باور ضعیف و خود را به فرسایشِ روزگار سپردن است.(1)
شما وقتی پذیرفتید که خداوند حکیم است و نظامی که توسط قادری حکیم بهوجود آمده، حتماً اَحسن است و نظام احسن، عالیترین جواب را به نیازهای انسان میدهد، آنگاه میپذیرید که نظام بشری بدون یک قطب
1) برای توجه به آینده جهان، به کتاب «فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه » رجوع فرمایید.
برینِ انسانی، امکان ندارد که بتواند به عالیترین مراتب خود برسد و لذا هرگز هیچ ستمی را در هیچ زاویهای، اصیل و پایدار نمیدانید تا امید مقابله با آن و انتظار از بین رفتن آن در شما خاموش شود.
وقتی پذیرفتیم نظام عالم اَحْسن است، میفهمیم در نظام اَحْسن انسانها باید مختار باشند و در راستای اختیارشان اگر خواستند ظلم کنند، و در حدّی که فقط به خودشان ثابت شود که ظلم کردن را خودتان انتخاب کردید، آزاداند، ولی آنچنان نیست که بتوانند با ظلم خود سرنوشت نظام عالم و بشریت را در دست گیرند و آینده هر انسان و آینده کلّ جهان را تیره و تار نمایند؛ پس لازمه نظام اَحْسن، بودنِ فرج برای نجات از هر ظلمی است، چه از ظلم فردی و چه از ظلم عمیق آخرالزمان.(1)
نتیجه انتظارِ منجی معصوم در جامعه بشری این است که نمیگذارد ما از پویایی بیفتیم و در نتیجه بپوسیم و تسلیم رنگ غیرفطری حکومتمداران ظالم گردیم، زیرا دین به ما میگوید یک زندگی ماوراء این زندگیها در همین دنیا ممکن است و مناسب روح توست. و لذا تسلیم هر فرسایشی به نام زندگیای که حاکمان غیر معصوم پدید آوردهاند، مباش و خود را تسلیم این پوسیدنها مگردان و در جهنّم یأس، بیخود، خود را مسوزان، زیرا که آرزوی داشتن زندگی مطابق با فطرت، فقط یک آرزو نیست، بلکه یک حقیقت ممکن است
1) برای تفصیل بیشتر به نوشتار «فرج، حتمیالوقوعترین حادثه در انتهای تاریخ» رجوع فرمایید.
که بالأخره اجتماع، در بلوغ خود با حاکمیت انسان کامل اداره میشود و نباید ممکن را ناممکن بپنداری و تسلیم روزمرّگیها شوی و از عطش - یعنی نیاز به آب- باز بمانی، بدون یافتن آب.
چرا ما باید منتظر باشیم؟ و انتظار چه تأثیری در زندگی ما دارد؟ انتظار کشیدن و منتظر بودن یک فایده و نتیجه بزرگ دارد و آن این که خشنودی حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه را به دنبال دارد. این وعده بزرگ خداست که یک امام معصوم برای ما میآید، حالا اگر ما منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه باشیم، اوّلاً؛ حرف خدا را قبول کردهایم، ثانیاً؛ قدرت اسلام را پذیرفتهایم و به آن ایمان آوردهایم. یعنی اسلام قدرت دارد که یک انسان کامل به صحنه بیاورد و به کمک آن حضرت، نور اسلام همه جهان را فراگیرد و عدل را حاکم کند. این منتظر بودن، دلیل دینداری ماست. ولی اگر کسی کوتاه بیاید، معلوم میشود که اسلام را هنوز نشناخته است. منتظر بودن یعنی پذیرفتن حکم خدا. خود این مسئله عقیدة پسندیدهای است.
اگر ما منتظر نباشیم، میگوییم زندگی همین است که امثال چنگیز و رضاخان و لنین و بوش و سایر ستمگرانِ دنیا، بر ما حاکم شوند. چرا ستمگران و حاکمان ظالم رنگ خود را بر همه مردم و جامعهها زدند ولی نتوانستند شیعه را رنگ بزنند؟ چرا شیعه قدرت مقاومت دارد؟ برای این که هر کس هم حاکم شود، شیعه میگوید ما امام زمان عجل الله تعالی فرجه میخواهیم. یعنی مقاومت شیعه در مقابل ستم و ستمگر با اعتقاد به ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه زیاد میشود.
تجربههای تاریخی از بهترین عبرتها و ذخیرههایی است که نشان میدهد شیعه با «انتظار» نجات مییابد. تاریخ گواه است که زنان و مردان
شیعه به جهت انتظار، رنگ حکومتهای ستم را به خود نگرفتند. شما مردم مصر یا عربستان را نگاه کنید، با اینکه مسلمان هستند و در بسیاری از جهتهای اسلامی با ما تفاوت ندارند، ولی چون فرهنگ انتظار در آنها شعلهور نیست، رنگ حاکمان ستمگر را به خود گرفتهاند و دنیاپرستی و دنیاپرستان را پذیرفتهاند. چه شد که آتاتورک در ترکیه توانست این همه افکار مردم را تحت تأثیر قرار دهد، ولی رضاخان نتوانست ملّت ایران را به رنگ خود دربیاورد و مدّتی طولانی بماند؟ هدف رضاخان و آتاتورک هر دو هدم اسلام بود، ولی ملّت ایران چون چشمش به حکومت امام زمانش است، همین عقیده نگذاشت به روزگار مردم ترکیه دچار شوند.
انتظار باعث میشود که امیدمان به یأس مبدّل نشود، ولی اگر ما اهل انتظار نباشیم وقتی دیدیم که دنیا رنگ کفر گرفته است، به خود و دیگران میگوییم حالا که همهجا را کفر گرفته است، پس ما هم بایدکافر شویم، ولی کسی که منتظر است، اندیشهاش این است که دنیا بیخود رنگ کفر به خود گرفته است، باید رنگ حق را بگیرد، حتّی اگر این کفر عالمگیر هم شده باشد.(1)
اگر فرصت داشتیم و اثرات تاریخی انتظار را بررسی میکردیم، متوجّه میشدیم که نجات امروز من و شما با عشق به این انتظار متحقّق میشود. عشق به حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه نجاتدهنده است به دو دلیل:
1- همین امروز رنگ کفر را نمیپذیریم.
1) برای بررسی بیشتر به نوشتار «برکات انتظار» رجوع فرمایید.
2- منتظر هستیم بلکه فردا بیاید و در کنار او باشیم و این است که خدای حکیمِ مهربان این لطف را از ما دریغ نمیکند.
دنیاداران اوّل بر ملاکهای خود پافشاری میکنند و سپس مطرح میکنند: «غیر از این ملاکها را مردم نمیپذیرند و زمینة پذیرش ایدهآلهای دینی در مردم نیست، پس دینداران باید از آرمانهای خود دست بردارند.» و از این طریق کفر و ستمِ خود را حاکم میکنند و مردم را به سوی جهالتی تاریک و سیاه میرانند.
انتظارِ منجیِ کامل، باعث میشود تا مردمِ منتظر در حیلة حیلهگران فرو نروند و از خود در راستای وفاداری به آرمانهای اساسی خود مقاومت نشان دهند، زیراکه انسانِ منتظر، آینده را در دست دنیادارنِ دنیاپرست نمیداند و در نتیجه همین امروز با فرهنگ انتظاری که در خود فعّال نگه داشته، از افتادن در ورطة گرداب ستمگران نجات مییابد و هضم حیلة دنیاداران نمیشود و فردا نیز با ظهور منجی عالم(روحیلترابمقدمهالفداء) مقابل آن حضرت نمیایستد، بلکه کنار آن حضرت و از سربازان اوست، زیراکه رنگ دنیادارن را به خود نگرفته تا از امام زمانش فاصلة فکری و فرهنگی پیدا کرده باشد.
همة هنرِ فرهنگ ستم در طول تاریخ، این است که منظرهای روشن و ایدهآل زندگی را از افقِ اندیشة بشر محو کند و او را مشغول وضع موجودی بگرداند که خود ستمگران پدید آوردهاند، به طوری که انسانها همان زندگیِ زیر سایه ستمگران را زندگی بپندارند و تصوّر کنند زندگی فقط همین است و بس. ولی کافی است که انسانها متوجّه شوند خداوند
برای آنها چیز دیگری را اراده کرده است و طالب آن چیزی باشند که خداوند برای آنها اراده نموده است و تسلیم آن چیزی که ستمگران به آنها تحمیل کردهاند، نشوند، تا تمام هیبت فرهنگ ستم یکباره فرو ریزد و إنشاءالله زمینة ظهور حضرت عجل الله تعالی فرجه هرچه بیشتر فراهم شود.
پس منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه بودن نمیگذارد از پویایی بیفتیم و در خود بپوسیم و از حیات خود بهره لازم را نبریم، بلکه متوجّه هستیم یک زندگی، ماوراء این زندگی معمولی ممکن است محقّق شود، پس چرا تسلیم مرگ شویم و زندگیِ سرد و غروبگونه دنیایی را بپذیریم و در جهنّم یأس بمیریم؟ در حالی که جا دارد زنده و پرحرارت و امیدوار، زندگی کنیم و از انتظار باز نایستیم و انتهای دنیا را تاریک نپنداریم و هماکنون از پای ننشینیم. آیا سرنوشت کسانی را که در صحنه فرهنگِ انتظار نیامدهاند ملاحظه نکردهاید که چگونه به راحتی تسلیم فرهنگ فاسد فاسدان شدهاند؟
اینکه در آمار آمده است در مرّفهترین کشور جهان یعنی سوئد، از هر ده نفر، یک نفر تصمیم میگیرد خودکشی کند -حال یا موفق میشود و یا نه- و از هر صد نفر، پنجاه نفر به خودکشی فکر کردهاند، میرساند که آنچه دنیای امروز برای بشر آورده، جوابگوی آرمان حقیقی بشر نیست، ولی چون فرهنگ غربی امکان آن را نداده است که جوان سوئدی از زندگی مطلوب خود، آگاهی یابد، تصوّر میکند زندگی همین است که او دارد، از طرفی این نوع زندگی را نمیخواهد، پس بهتر است که خود
را از این زندگی راحت کند. در حالی که اگر میدانست خداوند برای او افق دیگری را اراده کرده است، اوّلاً؛ تلاش میکرد تا آن افق تحقّق یابد و آن را هر چه بیشتر دستیافتنی میکرد، ثانیاً؛ چون در راستای آن هدف متعالیِ بشری، تلاش مینمود، علاوه براینکه از انوار لطیف امام زمانش، همین امروز بهره میبرد، امید به اینکه آیندهای واقعی، امروز او را از یأسی اینچنین جانکاه نجات میدهد، برای او نهادینه میشد.
انتظار؛ سخن بلند بیداردلانی است که ندا میدهند چرا ما اسیر فرهنگ باطل دنیاداران شویم و خود را ببازیم، دنیا باید رنگ حق به خود بگیرد و به خود آید.
و در راستای این بیداردلی، هر روز، خود را در اردوگاه امام زمانشان احساس میکنند و در کنار امامشان برای آیندة جهان نقشه میکشند، به طوری که با امام معصوم، هماحساس خواهند شد. به همینجهت از حضرت باقر علیه السلام نقل شده است: اگر کسی قبل از ظهور حضرت بمیرد ولی نظرش بر امامش باشد و آن امام و آن مقام را بشناسد، مثل کسی است که در کنار آن حضرت باشد: «... وَ مَنْ ماتَ عارِفاً لِإِمامِهِ کانَ کَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ فُسْطاطِهِ»(1)یعنی هرکس بمیرد و به مقام امامش آگاه باشد، همچون کسی است که در کنار امام و در زیر خیمهگاه حضرت بهسر برده است.
1) «بحارالانوار»، ج23، ص77.
همچنانکه خداوند طبیعت و زندگی مادّی را با خورشید روشن میکند و اگر ما طالب نور باشیم، باید خود را در معرض آن قرار دهیم، همان خداوند، امام زمان عجل الله تعالی فرجه را خورشید جانها قرار داد، اگر جانتان نور معنویت میطلبد، باید پنجرة جانتان را به سوی او بگردانید و دنیا قبلة جانتان نباشد. و خداوند او را بین خود و ما واسطه قرار داد تا جان ما از طریق آن حضرت از رحمت معنوی پروردگار، سیراب گشته و روحانی شود.
در روایت داریم محال است کسی آداب شب نیمهشعبان را بهجا آورد و خداوند او را دست خالی برگرداند. با انجام این اعمال میبینی که ذوق انسانی پیدا کردی، میلها و آرزوها و گرایشهایت متعالی میشود. چیزهای بیهودهای که طلب میکردی دیگر نمیخواهی، سلیقهات به سلیقة پیامبر و ائمه علیهم السلام نزدیک میشود. بنا به فرمایش بزرگان «مبادی میلها عوض میشود» و شاید لطفی به بزرگی این لطف برای انسان نباشد که میلش هماهنگِ میل امام معصوم شود و این عالیترین نتیجهای است که با ارتباط و انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه نصیب شخص منتظر میگردد، به طوری که دستورات دین جزء بدیهیات عقل عملی او میشود، همچنانکه بدیهیات نظری، مبادی عقل نظری اوست.
وقتی روایات میفرمایند: منتظران حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه اگر در شرق باشند و حضرت در غرب باشد، بدون واسطه، هم حضرت را میبینند
و هم همدیگر را؛ متوجّه میشویم مسلّم از طریق دستگاههای مدرن امروزی این ارتباط محقّق نمیشود، چراکه استفاده از دستگاههای مدرن منحصر به شیعیان حضرت نیست، ولی روایت میفرماید شیعیان چنین توانایی را دارند و دیگر این که روایت میفرماید: «منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه خود را آماده ظهور میکنند، ولو به یک تیر». میفهمیم یاران واقعی حضرت در عین اینکه در سیر و سلوک پیشرفت کردهاند و بُعد مکانی و زمانی را پشت سر گذاشتهاند، روحیة جنگاوریِ خود را نیز حفظ کردهاند؛ یعنی یاران واقعی حضرت سالکانی مسلّح هستند.
اگر انسان بخواهد ناقص نماند باید همه ابعادش را رشد دهد، و به پیامبر خدا و ائمه معصومین علیهم السلام اقتدا کند. به پیامبری اقتدا کند که در راه سیر در عالم معنا تا ارتباط با خدا در معراج، پیش رفته است و در رابطه با دفع ظلم از شمشیرش خون میچکید و این است که یاران واقعی حضرت چون در تمام ابعادِ انسانی خود را رشد دادهاند، سالکان مسلّح میباشند.
انتظار ظهور امامی معصوم در متن حاکمیت جهان، یعنی اعتقاد به قدرت اسلام؛ چراکه شیعه سخت معتقد است که اسلام قدرت آن را دارد تا همة جهان را زیر سایه اندیشه اسلامی اداره کند.
خدایا! برای اینکه انسانها درست بیندیشند، به آنها بدیهیاتی را الهام فرمودی که بدون هیچ تفکّری به راحتی آن را در خود پذیرفتهاند و آن را مبانی شناخت خود قرار دادهاند؛ یعنی چون به طور بدیهی مثلاً؛ میدانند جمع نقیضین محال است، پس میفهمند حالا که روز است، همین حالا، همینجا نمیتواند شب باشد. خدایا! برای درست عمل کردن هم امامانی قرار دادی که عین عمل به حقاند.الهی! ما را
آنچنان به آنها نزدیک کن که وجود ما سراسر انجام عمل حق گردد و این حاصل نمیشود مگر با نظر مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه؛ پس خدایا! قلب مبارک آن حضرت را از ما راضی گردان تا نظر آن حضرت بر قلب ما بیفتد. یا الله!
در آخرین فراز یک نکتة دقیقی است که اجازه دهید بهطور مختصر شرح دهیم، و آن نکته این است که هر انسانی یک تعداد بدیهیاتی در اندیشة خود دارد که آن بدیهیات به او کمک میکنند تا در اندیشیدن به خطا نیفتد و همواره برای اثبات صحیحبودن و یا خطابودن اندیشهها از آنها کمک میگیرد. مثل «امتناع اجتماع نقیضین» یعنی اینکه انسان بهطور بدیهی میداند دوچیزِ نقیض - مثل هستی و نیستی - نمیتواند در یکجا جمع شود. یا به طور بدیهی میدانیم جزء هر چیز از کلّ آن چیز کوچکتر است. اینها موضوعاتی است بدیهی و غیر اکتسابی که خداوند بههر کس داده است.
این بدیهیات و اولیات را از جایی نیاموختهایم، بلکه خداوند برای درست فهمیدن به هر انسانی لطف کرده است. حالا باید متوجه بود همانطور که در اندیشه و تفکر، بدیهیاتی داریم که عامل هدایت اندیشه و عقل نظری است، خداوند برای تشخیص عمل درست از عمل غلط، نیز انسانهایی قرار داده که عین درست عمل کردناند، یعنی معصوماند، تا انسان در عمل به آنها رجوع کند و از خطای در عمل مصون بماند و باید از خدا خواست تا ما به آنها نزدیک شویم تا در درست عملکردن موفق گردیم. و توجه به چنین مقامی بهعنوان امامزمان عجل الله تعالی فرجه و توجه به چنین نیازی یعنی نزدیکی به آن حضرت، فلسفة تمام تلاشها و نیایشهای شیعه است.
به امید به ظهور پیوستن قدرت واقعی اسلام عزیز در کلّ جهان
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسماللهالرحمنالرحیم
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَاللهِ فِی اَرْضِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَاللهِ فِی خَلْقِه اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَاللهِ الَّذی یَهْتَدِی بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ یُفَرَّجُ عَنِ الْمُؤْمِنِیْن(1) سلام بر تو ای حجّت خدا در زمین، سلام بر تو ای دیدبان الهی در بین خلق، سلام بر تو ای نور خدایی که هدایتطلبان بهوسیلة آن هدایت یابند و بهکمک آن نور، برای مؤمنین فرج حاصل شود.....
سلام بر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه که وسیلة هدایت الهی در سراسر زمین است و هیچ هدایتخواهی را تنها نمیگذارد.
بعضی از عقاید فوقالعاده دقیق و عمیق است و برای رسیدن به آن باید اندیشه را خیلی جلو برد تا بتوان به آن دست یافت. از جمله آن عقاید دقیق، عقیده و توجه به حضور اولیاء معصوم الهی در طول تاریخ حیات بشر و عقیده به حضور فعّالِ مقصد اولیاء، یعنی حضرت بقیةاللهالاعظم است.
1) «مفاتیحالجنان»، زیارت حضرتصاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه در روز جمعه.
عنایت به مطالبی که بنا است در این بحث مورد ارزیابی قرار گیرد، إنشاءالله ما را متوجه چنین حقیقتی مینماید، تا بتوانیم از انوار عالیة آن وجود مقدس بهرههای کافی بگیریم.
اصل و باطن اولیاء معصوم علیهم السلام، قرآن است به طوری که خود قرآن میفرماید: «اِنَّه لَقُرْانٌ کَریمٌ. فِی کِتابٍ مَکنوُنٍ. لا یَمَسُّهُ اِلاّ الْمُطَهَّرون»(1)یعنی حقیقت قرآن که مکنون و غیرقابل دسترسی است، توسط مطهرون یعنی اهلالبیت پیامبر علیهم السلام قابل دسترسی و لمس است، و لذا اصل و قلب ولیّالله یعنی ائمه معصومین علیهم السلام، قرآن است. پس هرچه به مقام ولایت نزدیک شویم، به قرآن نزدیک شدهایم. در مورد ولیّالله، فقط تعبیرها فرق میکند بدین صورت که چه بگوییم پیامبریا امام زمان یا سیدالشهداء علیهم السلام، در اصل یک حقیقت است.
خود معصومین در مورد اینکه همه دارای یک حقیقت نوری واحدی هستند. میفرمایند: «خَلْقُنَا واحِدٌ وَ عِلْمُنَا واحِدٌ وَ فَضْلُنَا واحِدٌ وَ کُلُّنَا واحِدٌ عِنْدَاللهِ تَعالی»؛ یعنی خلق و ایجاد ما واحد و علم و فضل ما واحد و همة ما در نزد خداوند تعالی واحدیم. و بعد راوی از تعداد امامان از امامصادق علیه السلام سؤال میکند، حضرت میفرمایند: «نَحْنُ اِثْناعَشَر هکَذا حَوْلَالْعَرْشِ رَبِّنا عَزّوَجَلَّ فِی مُبْتَداءِ خَلْقِنا، اَوَّلُنا مُحَمَّدٌ وَ اَوْسَطُنَا مُحَمَّد وَ آخَرُنا مُحَمَّد»(2)یعنی هر دوازده نفر ما در چنین شرایطی از اول خلقتمان در اطراف عرش پروردگارمان قرار داریم، و اول ما محمّد است و بین ما
محمّد است و آخر ما نیز محمّد است. یعنی آنها از نظر مقام تفاوتی با وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله ندارند. یا میفرمایند: «کُلُّنا واحِدٌ مِنْ نُورٍ واحِدٍ»(1)یعنی همة ما یکی هستیم، از نوری واحد. این حرفها که اعتباری نیست، بلکه بیان حقایق عالَم غیب است.
شما میبینید انسان حالات گوناگون و متنوع دارد، به همین جهت، دین هم با تمام حالات بشر حرف میزند تا او را به یک مقصد برساند. مقصد یکی است، اما حالات بشر متفاوت است. پس راههایی که برای رسیدن به آن مقصد یگانه مطرح میشود، متفاوت است و همة اینها میخواهند ابعاد تعطیلماندة بشر را پر کنند و او را به یگانة مطلق برسانند. اینجاست که میبینید در یکجا میگوید به امام زمان عجل الله تعالی فرجه متوسل شوید، در جای دیگر میفرماید به نماز و یا قرآن و ... متوسل شوید.
یکی از مواردی که در معارف اسلامی مطرح شده است، تجدید عهد و مداومت بر عرضِ طاعت و تبعیت و ارادت به حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه است. تعبیرهایی که در رابطه با حضرت وارد شده است روی حساب است، تعابیری مثل «ولیّعصر»، «بقیّةالله»، «وارث انبیاء»، «آیت عظمی»، «قاموس اکبر»، «صاحب غیبت الهی» و «امام زمان» هر کدام از این تعبیرات وجهی از وجوه حقیقت حضرت عجل الله تعالی فرجه را بیان میکند.چون بشر با کلماتی زندگی
1) «بحارالانوار»، ج 26، ص 16.
میکند که ظرفیت محدود دارد و این کلمات توان نمایاندن حقیقت آن مقام عالی غیبی را بهطور کامل ندارد به قول مولوی:
یک
دهان خواهم به پهنای فلک
تا
بگویم وصفِ آن رَشْک مَلَک
یعنی تمام الفاظ و مفاهیم را باید یکجا جمع کرد تا بشود از وصف کسی سخن گفت که همطراز همه ملائکه هستی است.
اگر اصل مسئله روشن شود که چرا مقام امامزمان عجل الله تعالی فرجه اینهمه در تغذیه جان ما تأثیر دارد، آن وقت این تجدید عهد با حضرت، بهخصوص از طریق دعای عهد جای خود را پیدا میکند و انسان میبیند چه کار مهمی باید انجام دهد. گاهی انسان تصور میکند از کارهای مهم خود باید کم کند و به دعای عهد بپردازد، و حال آن که انسان باید برسد به جایی که ببیند این دعا و این عهدِ با حضرت، چه امر مهمی است و او از آن امر مهم غافل است. برای این که روشن شود اصل تجدید عهد بسیار اهمیت دارد مقدمهای را خدمتتان عرض میکنیم.
در مباحث قبل به حمدالله روشن شد که حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه عینالانسان است و هرکس هر درجهای از انسانیّت را که داراست از عینالانسان دارد. در اینجاست که باید تصورتان از عینالانسان یک تصور صحیحی باشد تا کم کم مسئله روشن شود. آری؛ امامزمان عجل الله تعالی فرجه عینالانسان است و عینالانسان یک حقیقت مجردِ غیرمادی است و اصلاً انسانیّت هیچکس ظهور مادی ندارد بلکه اثرش و مشهدش مادی است،
عالم مادی مشهد عالم معناست، امّا مجلای عالم معنا نیست. مثلاً سنگ هیچ خبری از عالم معنا نمیدهد یا گرمای خورشید هیچ بویی از عالم معنا ارائه نمیدهد، و اینها بهگونهای نیستند که محل ظهور کمالات عالم معنا باشند و بهاصطلاح بگوییم جلوه عالم معنایند. اصلاً عالم معنا چه ربطی به این چیزها دارد؟! به همین جهت است که عالم ماده را مجلای عالم معنا نمیدانیم. بلکه بیشتر باید به این نکته توجه داشت که عالم ماده و امور مادی، ظلمت و حجاب عالم معناست. انسانِ کلّ یعنی حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه انسانیت کلّ است و انسانیت کل هیچگاه مادی نیست و ظهورش را هم شما در ماده نمیبینید، هرچند اثر مبارک آن حضرت همواره عالم ماده را از برکات خود بهرهمند میکند.
در مورد اینکه انسانیت یک حقیقت معنوی است و بدن انسان ظرف ظهور و مجلای آن نمیتواند باشد، در عین اینکه مشهد و ظرف ظهور آثاری از آن میتواند باشد، میتوان خشم را در نفس انسان مثال آورد که نفس انسان وقتی غضبناک شد، آنطور نیست که آن غضب معنوی تجلی کند و صورت نازلهاش در بدن آن فرد غضبناک موجود گردد، بلکه آثار آن غضب را شما در چهرة انسان غضبناک میبینید. در واقع صورت فرد غضبناک، مشهد و محل شهود آثار آن غضب گشت نه اینکه شما با مرتبهای از خود غضب روبرو شده باشید. مولوی هم در مورد ظهور اثر علتهای غیبی در بدن نکتة خوبی را مطرح میکند. میگوید:
لطف
شاهنشاه جان بیوطن
چون
اثر کردهاست اندر کل تن
لطفِعقلِخوشنهادِخوشنسب
چون
همه تن را در آرد در ادب
عشقِ
شنگِ بیقرارِ بیسکون
چون
درآرد کل تن را در جنون
یعنی ظاهر حرکات و سکنات انسانی که تحت تأثیر لطف خدا و عقل و عشق است، مشخص است و آن حقایق معنوی اثر خود را در تن انسان میگذارد. ولی همانطور که عرض شد؛ این غیر از تجلّی است، انسانیت یک حقیقت معنوی است و تجلیّات آن هم حقایق معنوی هستند که درجان و نفس انسانها موجود میشوند و انسانها به اندازهای که از حقیقت انسانیت بهره داشته باشند، از حیوانیت دور شده و انسان شدهاند و در آن حال عقل و شهوت و غضب انسانی دارند، و آثار انسانیت در بدن ظاهر میشود و نه اینکه آن انسانیت در بدن نازل شود و شما با وجود نازلة آن روبرو شوید.
استدلال و برهان این مسئله با استفاده از حکمت متعالیه و عرفان در بحث «نحوة حضورحضرتحجت عجل الله تعالی فرجه در هستی» و نیز بحث «مقام و تأثیر حضرتحجت عجل الله تعالی فرجه » مطرح شده است، مبنی بر اینکه انسانیّت یک حقیقت است و از سنخ وجود و مشکّک است. یعنی ذاتی که شدت و ضعف دارد. و چیزی که مشکّک است از سنخ وجود است، مثل علم که میتوان گفت این شخص عالمتر از آن شخص است پس علم، هم ذاتی است که شدت و ضعف دارد و لذا از سنخ وجود است و به عینالعلم ختم میشود. انسانیّت هم که تشکیک بردار است و میتوان گفت این آقا از آن آقا انسانتر است، از سنخ وجود است و به عینالانسان ختم میشود.
عینالانسان هم یعنی کلُّالانسان، آنهم یعنی حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه که إنشاءالله در مباحث قبل به آن عنایت فرمودهاید.
موضوعی که میخواهیم در این جا مطرح کنیم این است که وقتی متوجه شدیم جان انسان، به انسانیّت اوست و انسانیت انسانها از عین الانسان سرچشمه میگیرد. آنگاه این نکته معنای خود را پیدا میکند که نظر به امامزمان عجل الله تعالی فرجه، افق جان را از تسلیم شدن به روزمرّگیها و پوچی و بیهدفی میرهاند و انسان در حقیقت، گم گشتة خود را مییابد. مگر هر کدام از ما نمیخواهیم انسان شویم؟ انسان شدن فقط از طریق ارتباط با عینالانسان یعنی ارتباط با حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه امکان دارد و محقق میشود. خداوند هم فقط از طریق امامزمان عجل الله تعالی فرجه است که برای انسان شدنِ ما به ما کمک میکند. خداوند همانطور که برای الطاف خود مجاری خاص قرار داده، آب را مجرای سیرابی مقدّر کرده و حضرت میکائیل علیه السلام را مجرای رزق مقدّر فرموده، امامزمان عجل الله تعالی فرجه را نیز مجرای انسانیّت انسانها مقدّر فرموده است.
ما در رابطه با بحث حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه واقعاً حیرانیم که مطلب را از کجا شروع کنیم و به کجا ختم کنیم، از خود حضرت مدد میخواهیم تا بتوانیم با یک انضباط فکری عمیق و دقیقی مطلب را بیابیم و بیان کنیم.
حتماً مستحضرید که عینالانسان جامعِ جمیع اسماء است، چنانچه قرآن فرمود: «وَ عَلَّمَ آدم الْاَسْماءَ کُلَّها»(1)یعنی خداوند همه اسماء را به آدم تعلیم داد. آن وقت روشن است، ذات خداوندی هنگامی که جلوه میکند با اسماء جلوه میکند. ذات خداوند در مقام تجلّی، همان «اسم» است. بنابراین مقام آدم، مقام همة اسماء الهی است. نیز در جای خود روشن است که جلوه و تجلی اسماء نیز مراتبی دارد. هرقدر مرتبة این جلوه عالیتر و جامعتر باشد و در مرتبه وجودی شدیدتری قرار داشته باشد، آن جلوه جامعتر است، پس وقتی میفرماید: همه اسماء برای آدم جلوه کرده، یعنی مقام آدم و حقیقت آدم بالاترین مقام در هستی است.
یعنی اوّلین جلوة حق که همه اسماء الهی با آن متحد شده است، مقام «آدمی» است که ظهور کلّش هم در پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است. چنانچه خود حضرت فرمودند: «کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدمُ بَیْنَالْماءِ وَ الطّینِ»(2)یعنی قبل از وجود عینی و خارجیِ حضرت آدم علیه السلام حضرتمحمد صلی الله علیه و آله وجود غیبی و معنوی داشته اند. حالا با این تعبیر است که واسطة فیض بودن پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معنا میشود که این وساطت یک مقام است نه یک شخص یعنی مسئله بیان و طرح یک شخص و یک فرد نیست بلکه موضوع، بیانِ مقامِ جامعِ جمیع اسماء الهی است. به همین جهت ائمه علیهم السلام اصرار دارند روایاتی که متضمّن بیان این حقایق است برای مردم عادی نگویید، چون مردم از پیامبر و ائمه علیهم السلام فقط یک ظاهری را میبینند ولی یک مقامی را که فوق ملائکه
است و هستی در قبضة آن مقام است، نمییابند. مثلاً در حدیث قدسی داریم که «لَولاکَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاکَ» یعنی ای پیامبر اگر تو نبودی افلاک را خلق نمیکردم. مردم عادی از این حدیث در حدّ غایت و هدف آخرین خلقت، مطالبی را درک میکنند. در حالی که این حدیث هم اشاره به مبدأ دارد و هم غایت. یعنی شروع هستی به حضرت است، غایت هستی هم به حضرت است.(1)سوالی که این جا مطرح میشود این است که آیا عالَم هستی را برای حضرت خلق کردهاند یا خود حضرت واسطه خلقت بقیه عالم هستند؟ اینکه میفرماید: اگر تو نبودی خلقت عالَم نبود؛ یعنی عالم را برای تو خلق کردیم یا عالَم را از تو خلق کردیم؟ توجه به مقام واسطة فیض بودن، این مسئله را حل میکند. یعنی تا مقام حضرت نباشد، بقیه هم نیستند، بقیه موجودات از مقام حضرت میریزند. دقت کنید؛ گفتیم از مقام حضرت، و نه شخص او.
بنابراین مقام امام بالاتر از این حرفهاست که ما بخواهیم او را محدود به مکان و زمان و عالم مادی و حتی محدود به عالم ملائک کنیم. ما در شناخت امام علیه السلام بیشتر، اسیرِ ذهنیتهای خودمان هستیم، مثل مورچهای که گمان میکند خداوند دو شاخک دارد. بشری که محدود به زمان و مکان و خیالات است، مقام امام را محدود به مکان و زمان میپندارد. امامصادق علیه السلام میفرمایند: «حَدیثُنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا یَحتَمِلُهُ اِلّا مَلَکٌ
1) به قاعده «النِّهایات تُرْجَعُ اِلیالْبِدایات» رجوع بفرمایید که در بحث «آخرالزمان، شرایط ظهور باطنیترین بُعد هستی» مورد دقت و بحث قرار گرفته است.
مُقَرَّبٌ اَوْ نَبِیٌّ مُرسَلٌ اَوْ مُؤمِنٌ اِمْتَحَنَ اللهُ قَلبَهُ لِلْاِیْمانِ»(1)یعنی حدیث ما و فهم مقام و کلام ما، غیرقابل فهم و تحمل است مگر برای ملک مقرب یا پیامبر مرسل یا مؤمنی که خداوند قلبش را با ایمان امتحان کرده باشد. پس ملاحظه میفرمایید که فهم مقام حضرت کار مشکلی است و عموماً مردم امام را در حدّ یک شخص میشناسند، ولی ملائکه و پیامبران که قدرت درک و فهم آن مقام را دارند، امام را و کلام و موقعیت امام را درک میکنند.
حامل ولایت مطلقه حق، خلیفه اعظم حق است. یعنی همة کارهای پروردگار از طریق حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه انجام میشود.
دو نوع خلیفه داریم خلیفة حقیقی و خلیفة اعتباری. وقتی به کسی بگویند تو به جای ما در این شهر فرمانروایی کن، او خلیفه اعتباری میشود. خلافت حقیقی یعنی حقیقتاً وجودش واسطه بین حق و خلق است یعنی تمام کارهای خدا توسط انسان کامل انجام گیرد، او تکویناً منشأ همة کمالاتی است که حضرت حق اراده کرده است که به مخلوقاتش برساند.
پروردگار هستی تدبیر جهان را با اسماء حسنای خود به انجام میرساند و آن مقامی که جامع همه اسماء حسنای پروردگار است، مقام انسان کامل یا امامزمان عجل الله تعالی فرجه است. اینجاست که شناخت و فهم این مقام کارساز است و انسان اگر متوجه این مقام شد به آن مقام که مقام حقیقی امامزمان عجل الله تعالی فرجه
1) «بصائر الدرجات»، ص 42، منشورات الاعلمی سال 1374.
است، نظر میکند و آرامآرام ارتباط برقرار مینماید و از او هدایت میگیرد و به راههایی دست مییابد که هرگز تصورش را هم نمیکرد و در واقع توانسته است امامزمان عجل الله تعالی فرجه را مرشد خود بگیرد، ولی همانطور که ملاحظه کردید باید اول مقام آن حضرت را بشناسد تا آداب ارتباط را رعایت کند و اگر مقام امام را نشناسد، با کسی میخواهد ارتباط برقرار کند که اصلاً وجود ندارد، چون این امامی که او در ذهن خود ساخته با وجود مقدس حضرت منطبق نیست و بعضاً کاملاً متفاوت است.
مقام پیامبراکرم صلی الله علیه و آله مقام ولایت مطلقه است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله دارای سه مقام «ولایت» و «نبوت» و «امامت» هستند. یعنی اوّل «ولیّ» است، بعد «نبیّ» است، بعد «امام» یا ولیّالله است، برای اِعمال ولایت خداوند بر مؤمنین. که البته این تقدّم و تأخّر، تقدّم و تأخّر زمانی نیست، بلکه از نظر درجه و رتبه اینطور است، همانطور که حضرت ابراهیم علیه السلام ابتدا با زدودن جنبههای نفسانی، خود را با حق یگانه کرد و به مقام «ولایت» یا قرب و نزدیکی دست یافت و سپس در آن مقام قربِ به حق، به پیامبری مبعوث شد و در مسیر پیامبری وقتی از همه امتحانات سرفراز بیرون آمد به مقام«امامت یا ولیّ اللهی» رسید، که بحث ما روی همان امامت است و منظورمان هم از «ولیّ الله» همین معنی امامت است که محل و مظهر ظهور ولایت حضرت حق است، این مقام غیرآن مقام ولایت و یا نزدیکی اولیه است.
حضرتعلی و بقیه ائمه علیهم السلام دارای مقام ولایت و امامت هستند. آنچه که اصل است «ولایت» است. ولایت یا امامت بین پیامبر و ائمه علیهم السلام مشترک است. و گفتیم که حامل ولایت مطلقة حق، خلیفه اعظمِ حق است و او قطب اعلی است یعنی هرچه فیض است از او سرازیر میشود، در واقع او عالَم کبیر است، و عالم هستی در مقابل آن حضرت، انسان صغیر است.
آدم حقیقی اوّلین مخلوق خداست که ظرفیت پذیرش و تجلّی تمام اسماء الهی را دارد. حضرت آدم علیه السلام به عنوان اولین پیامبر و ابوالبشر یک نمونه از مقام انسان کامل و جلوهای از مقام خلافت اعظم است، به همین جهت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «کُنْتُ نَبِیَّا وَ آدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطّین»(1)یعنی من پیامبر بودم و آدم هنوز بین آب و گل بود. حضرت علی علیه السلام هم میفرمایند: «کُنْتُ وَصِیًّا وَ آدمُ بَیْنَ الْماءِ وَالطّین»(2)یعنی قبل از این که آدم از آب و گل خارج شود من وصی پیامبر بودم و به پیامبر اسلام ایمان آوردم. این روایات به مقام پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و حضرتعلی علیه السلام اشاره دارد و یک بحث صراطی است یعنی از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است. عدهای از افراد نفهمیدند و منکر شدند، عدهای هم با ادعای فهم، به کجروی و انحراف و غلوّ کشیده شدند.
گفتیم که آدم حقیقی مخلوق اول است و از او در مجالی مختلف به قلم اعلی تعبیر میشود و عالَم هستی از مقام او ظهور مییابد. به تعبیری
اوّلین مخلوق، «عقل» است و به تعبیری «روح» است و به تعبیری «نورمحمدی صلی الله علیه و آله » است. هر یک از این تعابیر جلوهای و شأنی از مقام جامع اسماء الهی یعنی انسان کامل را بیان میکند.
مشکل عمده برای اعتقاد عمیق و فعّال در مورد وجود مقدس امامزمان عجل الله تعالی فرجه همین تصورات ماست که نمیگذارد مسئله برای ما درست حل شود. به نظر بنده بهترین روش حل مطلب، توجه به موضوع «انسانیّت» است. چون هر کس رویهمرفته بهرهای از انسانیّت دارد و میتواند تصور صحیح از آن بکند. به عنوان مثال فرق امام خمینی(رحمةاللهعلیه) و صدام در انسانیّت است وگرنه در بقیه امور مشترک هستند، هر دو غضب وشهوت دارند اما نتیجة غضب صدام کشتن مردم مظلوم است و نتیجة غضب امامخمینی(رحمةاللهعلیه) مبارزه با استکبار جهانی و خردکردن دندانهای استعمار جهانی است، و اساساً انسانیّت هر انسانی است که جهت و نتیجة غضب و شهوت او را تعیین میکند. امامخمینی(رحمةاللهعلیه) فرمودند این توهین به مقام حضرت عیسی علیه السلام است که میگویند او غضب نداشت و اهل صلح و صفا بود. او غضب حیوانی نداشت ولی غضب انسانی داشت وگرنه ناقص بود. این مطلب باید حل شود که انسانیتْ یک مقام است. آنگاه معنای این حرفها به خوبی روشن میشود که میگویند: آنچه در مقام نزول فیض حق به سالک میرسد از طریق حضرت امامزمان عجل الله تعالی فرجه است. چون فیض انسانیّت از طریق آن حضرت به شما افاضه میشود و همة انسانیّت از
«عینالانسان» است. پس هرقدر از کمالات حقیقی که مربوط به حقیقت ما یعنی بُعد انسانی ما است در ما جاری است از طریق امامزمان عجل الله تعالی فرجه بر جان ما جاری میشود، به شرطی که طلب ما، طلب انسانی باشد و توجه ما هم به انسان کامل باشد. همچنانکه اگر جامعه بخواهد به روش انسانی آباد شود و بندههای خدا به واقع احیا گردند باید انسان کامل ظهور بفرمایند و لذا در دعای عهد از حضرت حق تقاضا میکنی: «وَاعْمُرِاللّهُمَّ بِهِ بِلادَکَ وَ اَحْیِ بِهِ عِبادَک» خدایا شهرهایت را با نور وجود امامزمان عجل الله تعالی فرجه آباد گردان و بندههایت را با نور وجود حضرت زنده بدار.
یکی از راههای ارتباط با عینالانسان، دعای عزیز ندبه است. شما در این دعا میخوانید: «اَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْارضِ وَ السَّماءِ» وقتی انسان مینشیند و حساب میکند میبیند هیچچیز به دردش نمیخورد، نه مال نه رفاه و نه مدرک و نه هیچکدام از این امکانات دنیایی، میبیند که فقط انسانیّت به دردش میخورد که این هم بستگی دارد به نظر حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه به قلب انسان، اینجاست که از عمق جان ندا سرمیدهد: «اَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْارضِ وَ السَّماءِ» این ندای بندة مضطرّی است که میگوید ای خدا! کو آن واسطة بین آسمان و زمین؟ که حقایق غیبی عالم معنی را به سوی ارض و قلب سالکان سیر میدهد. «اَیْنَ بابُاللهِ الَّذِی مِنْهُ یُؤْتی» کجاست آن دریچة الهی که از آن میتوان به سوی خدا رفت. کو آن دریچه ارتباط من با حق؟
ربّ انسان «الله» است. انسانِ کامل، مظهرِ الله است. «الله»، جامع جمیع اسماء الهی است. حالا اگر شما از مظهرِ الله در مقام انسانی غافل شوید و بخواهید از طریق اسم و مظهر دیگری به ربّ العالمین توجه کنید، به هدایت حقیقی که قرب به سوی «الله» است، نرسیدهاید. بهعنوان مثال؛ ربّ گوسفند و ربّ گرگ که جنبة گوسفندی و گرگی آنها را تدبیر میفرماید، ربّ شما نیست، اگر به ربّ آنها اتصال پیدا کردید به مسیر هدایت انسانی نمیرسید، و لذا گمراه میشوید. حتّی اگر به ربّ ملائکه هم نظر کردید و در آن متوقف شدید ظرفیت حقیقی خود را به نحو جامع جواب ندادهاید. ولی «الله» که جامع جمیع اسماء است، ربِّ انسان است و درضمن ربّ العالمین هم هست، منتها برای هر موجودی از موجودات، اسمی از اسماء الهی، تدبیر امر آن موجود را به عهده دارد. حال چون انسان کامل، مظهر جامع جمیع اسماء الهی است، ربوبیت سایر موجودات را هم با اسم خاص مربوط به آن موجود بهعهده دارد، پس کل موجودات عالَم، زیر نظر حامل اسماء کل، یعنی حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه است، که واسطة فیض است. چون کلّ اسماء به مقام انسان تعلیم داده شده، از طرفی «الله»، ربّ انسان است که مظهرِآن، انسان کامل است. پس اگر انسان بخواهد تحت تربیت «الله» قرار گیرد و تمام ابعادش تربیت شود، باید خود را تحت تربیت مظهر اسم جامع، یعنی مظهر اسمِ «الله» که انسان کامل است قرار دهد، آن ذات مقدسی که ظرفیت پذیرش همه اسماء الهی را داشت و لذا همة اسماء را گرفته است.
یکی از نکاتی که لازم است با نظر به حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه به قلب خود تفهیم کنیم، احساس فراغ آن حضرت است. شما قبول دارید که ما هیچ چیز نمیخواهیم غیرازاین که حضرت به قلب ما نظر کنند تا ما انسان شویم. پس لازم است احساس فراغ و جدایی نظر حضرت را به خود بفهمانیم و در دوری از این محبوب حقیقی ناله سر دهیم. نکتة دوم این است که باید طلب شهود حضرت را داشته باشیم و از طلب شهود غفلت نکنیم. البته به این مسئله التفات داشته باشید که حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه انسان کامل است و انسان کامل یک مقام است نه یک جسم. جسم داشتن و شخص بودنِ حضرت فرع قضیه است. چرا که عالم ماده، عالم تعیّنات و تشخّصات است. هر کسی بخواهد در این عالم ظهور کند باید تشخّص و جسم داشته باشد و کسی که وجودش ناب است تشخّص او هم ناب است امّا این وجه، حقیقت امام علیه السلام و حقیقت پیامبر صلی الله علیه و آله نیست. حقیقت پیامبر صلی الله علیه و آله آن است که فرمود: «لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاکَ»، یعنی ای پیامبر! اگر تو نبودی، افلاک خلق نمیشد. پس مقام حضرت، مقامِ منشأیت همة هستی است. پس به این مقام و حقیقت باید توجه داشته باشید، آنگاه طالب نظر و شهود آن مقام شوید. امام زمان عجل الله تعالی فرجه، انسان کامل، حامل همه اسماء الهی و واسطة فیض الهی و قلم اعلی است. حالا اگر چنین مقامی به شما نظر کند، به قلب و سِرّ شما نظر میکند. جان شما با چنین مقامی رابطه برقرار خواهد کرد، این نهایت کمال هر انسانی است. کافی است با تمام وجود نظر شما
به آن مقام باشد و با تمام وجود نظرتان را از وجودِ محدود خودی و خودیّت آزاد کنید.
آب
کوزه چون در آب جو شود
محو
در وی گردد و او، جو شود
آب کوزه چون نظرش را از کوزه بودنِ خود برداشت و خود را در جوی رها کرد، به واقع متوجه میشود که به وسعت جوی در آمده است. پس باید با تمام وجود مشتاق رؤیت حضرت عجل الله تعالی فرجه باشیم و بفهمیم رؤیت آن مقام یعنی چه. حالا اگر حضرت را رؤیت هم نکردیم حداقلِ مطلب این است که إنشاءالله قلبمان آماده شده که حضرت به قلب ما نظر کنند. نظر حضرت یک نظر عادی نیست که بتوان از آن صرف نظر کرد. نظر قلبی، کثرت بردار نیست چون مجرّد است و امر مجرّد یک چیزش همهچیز است یعنی جامعیّت دارد هر چند شدت و ضعف هم دارد. حالا حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه مطلق تجرّد در مقام انسانی است. پس نظر او نظر جامعِ شدیدِ مطلقی خواهد بود که جامع همة کمالات ممکنه میباشد، و با نظر او میتوان همهچیز را به دست آورد و راهدیگری هم وجود ندارد. یعنی میتوان با غیب و با ملائکه ارتباط برقرار کرد ولی از طریقی غیر از طریق ارتباط با حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه نمیتوان جامع همة کمالاتِ عوالم غیب ومراتب اسماء الهی شد. نظر ملائکه در عین این که خوب است اما تمام مقصود ما نیست. چرا که ما نمیخواهیم مَلَک شویم. ما میخواهیم آدم شویم و مقام آدمیّت مقام اخذ تمام اسماء الهی است و این مقام را فقط از طریق نظر انسان کامل یعنی حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه میتوان درخواست وتمنّا نمود. همچنانکه برای دستیابی به «تری» باید از «عین تری» یعنی آب
کمک گرفت، برای رسیدن به هر درجه از انسانیّت باید به «عینالانسان» متوسل شد.
شهود جمال حضرت، شهود «وجه الله» است. به این نکته عنایت داشته باشید تا ببینید در فرهنگ شیعه چه گوهرهای نابی نهفته است و اکثر ما غافلیم. گفتیم؛ جمالِ انسان کامل، جمالِ کلّ الاسماء الهی است. کلُّالاسماء، در مقام خداوند، «الله» است و کلّ الاسماء در مقام انسانی، حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه است. بنابراین شهودِ جمال حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه شهود جمال «الله» است از طریق آن «وجه الله». به عبارت «وجهالله» توجه داشته باشید که «وجهالله» غیر از «وجهالرّحمن» یا «وجهالرّحیم» است. همة حقیقت جان ما به «عبدالله» بودن ما است پس باید دنبال «وجهالله» باشیم. «عبدالرحمان» یا «عبدالرحیم» بودن خوب است اما باید «عبدالله» شد تا بتوان به مقام کلالاسماء نظر کرد و «الله» را عبادت نمود.
در دعای ندبه با توجه به همین شعور است که میگوییم: «اَیْنَ وَجْهُ الله الّذی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْاَوْلیاءُ» کجاست آن «وجه اللّه»ای که اولیاء حق به سوی او روی میآورند؟ چون اوّلاً: انسان، «عبدالله» که شد با جمیع اسماء الهی میتواند ارتباط پیدا کند، ثانیاً: آن کسی که حامل جمیع اسماء الهی است مقام انسان کامل یعنی حضرتحجّت عجل الله تعالی فرجه است پس با شهود مقام وجهالهی حضرت، انسان توانسته است با تمام اسماء الهی ارتباط پیدا کند و عملاً از
طریق آن حضرت، خدا را به جمیع اسماء بشناسد و خدا را با جمیع اسماء عبادت کند.
باید متوجه باشید که این مقصد و هدف - همانطور که روشن شد- اولاً: خیلی قیمتی و ارزشمند است. ثانیاً: دیردسترس است، پس نه بهراحتی بهدست میآید، و نه میتوان قیمتی بر آن گذارد. به قول حافظ:
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
گلِ جمال او، محل جذبه به سوی حق است و در مقام طراوت باغِ بندگیِ ناب الهی، ظهور میکند.
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپردة گل نعره زنان خواهد شد
این مقام با زحمت بهدست میآید و شیونها به دنبال خود دارد. کسی که بلبل شد به سوی گل میرود. بلبل یعنی کسی که مقام انسانیّت را حسّ کرده است، درست است که واجد آن مقام نیست ولی آن مقام را حسّ نموده است. کسی که از سر صدق و صفا با یک گم گشتگی و اشتیاق، هر روز صبح جمعه دعای ندبه را میخواند، بلبل نعرهزن است، این شخص نه خسته میشود و نه چیز دیگری میخواهد.
باز به دعای ندبه عزیز توجه کنید، میخوانیم: «اَللّهُمَّ اَنْتَ کَشّافُ الْکُرَبِ وَ الْبَلْوی». خدایا تویی برطرف کنندة گرفتاریها و اندوه دلها، به خصوص بزرگترین اندوه، یعنی عدم ارتباط با مقام انسان کامل و عدم رؤیت امامزمان عجل الله تعالی فرجه . «وَ اِلَیْکَ اَسْتَعْدِی فَعِنْدَکَ الْعَدْوی». خدایا من به تو
روی آوردهام و از تو میخواهم که به داد دلم برسی، چرا که آن کمکهای سرّی و پنهانی نزد تو است. «وَ اَنْتَ رَبُّ الْآخِرَةِ وَ الدُّنْیا»، و تویی پروردگار آخرت و دنیا، پس همه چیز دست تو است. «فَاَغِثْ یا غیاثَ المُسْتَغیثین، عُبَیْدَکَ الْمُبْتَلی»، پس ای فریادرس فریادخواهان به فریاد بندة ضعیف گرفتارِ هجران و فراغ، برس. «وَ اَرِهِ سَیِّدَهُ یا شدیدَ الْقُوی»، و مولا و سیّد او را، ای خدای توانا، به او بنما، تا همة غمها و سوزدلهایش که با ارتباط با آن مقام اعلی برطرف میشود، برطرف شود.
دراین جاست که رؤیت جمالِ پرجلال حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه را طلب میکند. شما نگویید ممکن است بخواهیم رؤیت کنیم ولی نیابیم. محال است نیابید، چرا که ممکن است رؤیت در مقام خیال برایتان محقق نشود ولی در مقام قلبتان محقق شود. این مقام چیزی نیست که بتوان از آن دل کند و دل را متوجه جای دیگری نمود. کسی که میفهمد تمام غم و مصیبتش عدم ارتباط با امام زمانش است و به خدایی هم که کَشّافِ کُرَب و بلوا است، و غمها را برطرف میکند، ایمان دارد و میداند غم بندگانش را میگشاید و میداند بزرگترین گشایش برای هر کس رفع حجاب بین او و امام زمانش است، با تمام امید در محضرش ناله سر میدهد که «فَاََغِثْ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثین» خدایا به فریادم برس و رابطهام را با امام زمانم برقرار فرما.
بعضیها میگویند ما چندین سال دعای ندبه را خواندیم ولی رؤیت حضرت عجل الله تعالی فرجه نصیبمان نشد. بنده نظرم این است که محال است انسان امام زمانش را بخواند ولی آن وجود مقدس را نیابد و حضرت عجل الله تعالی فرجه به او نظر نکند. البته ممکن است حضرت عجل الله تعالی فرجه به عقل شما لبیک بگوید، این جاست که عقل شما نورانی میشود و راه را از چاه تشخیص میدهد. ویا به قلبتان لبیک بگوید و قلبتان را نورانی کند و عشقتان به دین و پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام شدید شود. و ممکن است به قوه خیال شما لبیک بگوید و جمال حضرت علیه السلام را شهود کنید و در شور و شعف مبارکی وارد شوید. البته گاهی این مقام شامل مقامات دیگر هم هست. و بعضی وقت ها ممکن است جمال ظاهری و صوری حضرت را شهود کنید اما از بقیه مقامها خیلی بهرهمند نباشید. بعضیها بدون رؤیت ظاهری، چیزهایی دارند که هرگز در شهود صورت ظاهری حضرت به دست نمیآید. شما نظر مبارک حضرت را جلب کنید حالا آن نظر به قلب شما بیفتد یا عقل شما و یا خیال شما، هرچه بالاتر، بهتر و اگر نظر مبارک حضرت همه ابعاد وجودی ما را فرا بگیرد که بالاترین لطف است و لطفی از آن افزونتر اینکه با ظهور کلی آن حضرت در جامعة بشری، چشمِ جسمِ انسانها هم به وجود او منوّر شود، به شرطی که رؤیت جسمی مانع رؤیت قلبیِ مقام آن حضرت نگردد.
در ادامة دعای ندبه ناله سر میدهی که ای خدا! وَ اَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْاَسَی و الْجَوَی، با دیدن روی حضرت، اندوه و سوز دل بندهات را برطرف کن. وَ بَرِّدْ غَلِیلَهُ یا مَنْ عَلَی الْعَرشِاسْتَوَی. جوشش دل این بندهات را فرونشان و
قلب او را خنک گردان، ای خدایی که بر عرشِ هستی، استقرار داری. وَ مَنْ اِلَیْهِ الرُّجعی وَ الْمُنْتَهی. ای خدایی که بازگشت و منتهای همهچیز به سوی تو و به دست توست. اَللّهُمَّ وَ نَحْنُ عُبَیْدُکَ التائقُونَ اِلی وَلِیّکَ المُذَکِّرِ بِکَ وَ بِنَبِیِّکَ، ای خدا! ما بندگان تو، مشتاق زیارت ولیّ تو هستیم که او یادآور تو و پیامبر تو میباشد. یعنی نظر حضرت برقلب ما باعث بیداری دل ما و بازشدن چشم دل ماست به سوی حق و به سوی مقام پیامبر خدا صلی الله علیه و آله . پس باید خود را آمادة لقاء و شهود جلوة تامّ جمال و جلال او که جلوة اسم اعظم و وجه اوست کنیم.
ما حضرت را در تمامی ابعاد میخواهیم هم برای قلب و عقل و خیال خودمان، هم برای اجتماع. یکی از ابعاد ظهور حضرت، ظهور برای جامعه است. شما برای بندگی کردن به جهت وجود حیله های مکّاران و ظلم ظالمان و ستم ستمگران و انحرافهای فکری و فرهنگی در جامعه، دغدغههای فراوان دارید. با ظهور حضرت عجل الله تعالی فرجه در جامعه، این نگرانیها برطرف میشود و به راحتی میتوانید بندگی خدا را در قلب خود و جامعه محقق کنید. ظهور حضرت عجل الله تعالی فرجه در جامعه آنچنان شرایطی است که انسانها به کمک نور آن حضرت که همة ابعاد جامعه را دربر خواهد گرفت، وارد عالَم بندگی میشوند. این است که یکی از ابعاد عشق ورزیدن به حضرت، دعا برای فرج و ظهور اجتماعی آن حضرت است. دعای ندبه هم نمونة خوبی برای درخواست فرج است.
ما اگر معنی ظهور حضرت را درست تصور کنیم، اولاً: متوجه میشویم زندگی زمینی دارای هدف و مقصد فوق العاده ارزشمندی است و تمام انسانهای بزرگ در تمام طول زندگیشان، از اول دنیا تا حال، توجهشان به آن شرایطی است که شرایط ظهور بقیّةاللهالاعظم است. ثانیا: خود را دائماً برای آن ظهور آماده و در شرایط ظهور، احساس میکنیم و هیچگاه به کمتر از آن قانع نمیشویم.(1)
مطلب دیگری که لازم است به آن توجه شود، موضوع طلب شفاعت از حضرت عجل الله تعالی فرجه است. شفاعت از کلمة شَفْع، یعنی متحد شدن است. یعنی تلاش کنیم در نور ولایت حضرت قرار گیریم و از آن نور محروم نشویم.
در زیارت جامعة کبیره میخوانیم که «بِکُمْ فَتَحَ اللهُ و بِکُمْ یَخْتِم» یعنی خداوند فتح همة بابهای هدایت را به دست شما قرار داده است و ختم و بستن راههای انحراف را از طریق وجود شما عملی ساخته است. «فازَ الْفائِزُونَ بِوِلایَتِکُم» یعنی رستگاران، بهواسطة شما رستگار شدند. یعنی اگر کسی توانست در زندگی دنیاییاش خود را به ثمر برساند به جهت آن بود که شما را به عنوان امام خویش برگزید و حاکمیت شما را به قلب خود رساند و همه ابعاد خود را در اختیار شما قرار داد و شما را شفیع خود گرفت. به عمق معارف دعاها بسیار دقت کنید تا معنای عمیق عبارات را
1) برای بررسی بیشتر موضوع ظهور حضرت به بحث «نحوه ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه » رجوع فرمائید.
دریابید. به عنوان مثال به کلمه «ولایت» دقت کنید که گرفتار تصورهای غلط و به دنبال آن عقیدة باطل نشوید.
امامخمینی(رحمةاللهعلیه) در پیام «منشور بیداری» میفرمایند: «ولایتیهای بی دین که همه را جز خودشان، کافر میدانند و ولایت را وسیله تکسّب و تعیّش خود کردهاند، بسیار به اسلام ضربه زدند.»(1)
متأسفانه همین که میخواهیم عشق به اهل بیت و ولایت معصومین علیهم السلام را تصور کنیم، حرکات و سکنات افراد مدّعی و بیمحتوا و ریاکار به ذهنمان میآید و برای دوری از حرکات و افکار آنان، ممکن است بهکلی از مسیر ولایت اهلالبیت علیهم السلام فاصله بگیریم و از محبت و ولایت آن عزیزان محروم و غافل شویم. در حالی که منظور از پذیرفتن ولایت ائمه معصومین علیهم السلام نور گرفتن از وجود مقدس آنهاست و این غیر از احساسات سطحی و عوامانه است.
در زیارت جامعة کبیره خطاب به ائمه معصومین علیهم السلام میگوییم:
«اِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأویه وَ مُنْتَهاهُ». یعنی اول و آخر و اصل و فرع و معدن و منتهای خیر، شما هستید. چرا که آنها انسان کاملاند و کمال انسان به انسانیّت اوست. هر انسانی، آن وقتی به خیرِ کلّ میرسد که ابعاد انسانیاش تماماً جواب داده شود و جواب آن ابعاد، جز از طریق انسان کامل ممکن نیست.
پس هر کسی به واسطه نور ولایت انسان کامل، به کمال و خیر خود رسیده است . در روایت قدسی داریم که خداوند میفرماید: من به قلب
1) امامخمینی(رحمةاللهعلیه)، 3/12/67.
شما نظر دارم نه به ظاهرِ رکوع و سجود شما.(1)
مولوی این روایت را در قالب شعر بدین صورت بیان کرده است:
گفت
لا یَنْظُرُ الی تَصویرکُم
فَابْتَغُوا
ذَاالْقَلْب فی تَدبیرکُم
من
زصاحبدل کنم درتو نظر
نه
به نقش سجده و ایثار زر
یعنی من از طریق یک قلب انسانیِ کامل، شما را ارزیابی میکنم بروید آن صاحب قلب را جهت امورات خود پیدا کنید، شما بهقدری که در قلبِ کلّ، جا داشته باشید، ارزش دارید، من از طریق آنکه دلِ کلّ است در تو نظر و نگاه میکنم، به رکوع و سجود و بخششهای تو نظر نمیکنم. حال که چنین است تو هم قلب خودت را نسبت به قلب امام زمان عجل الله تعالی فرجه که قلب کل است، بررسی کن. ببین چقدر به قلب امام علیه السلام نزدیک هستی، قلب هم که زمان و مکان نمیخواهد، عشق و ارادت و اطاعت میخواهد. اصلْ این است که قلب حضرت عجل الله تعالی فرجه را به دست آورید، چون حقیقت شما همه قلب است و نه گوشت و استخوان، و اساساً انسان یعنی قلب، و هر کس که قلب ندارد، انسانیّت ندارد و آن کس که عینالانسان است، عینالقلب است. پس هر کس به اندازهای که به عینالقلب نزدیک است از قلب بهره دارد و به همان اندازه حضرت حق به او توجه دارد و از طریق آن قلبی که آورده است به عبادات و اعمال او نظر دارد.
1) «بحارالانوار»، ج 74، ص 88 .
در انتهای دعای ندبه از حضرت حق تقاضا میکنی که: «وَ امْنُنْ عَلَیْنا بِرِضاهُ» یعنی ای خدا! منّت بگذار بر ما به این که امام ما از ما راضی شود و خوشنودی او از ما را، سرمایة جان ما بگردان. این حرف عجیبی است که ما از خدا میخواهیم بر ما منّت بگذارد و رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه را بر ما ارزانی دارد. چون ما یک ارتباط مستقیم با خدا داریم و یک ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه، و آنچه ما را نجات میدهد این است که با به دست آوردن رضایت آن حضرت، آدم شویم و با جمیع اسماء الهی با خدا ارتباط برقرار کنیم. در ابتدای امر با خداوند، بدون واسطه میتوان ارتباط برقرار کرد، چون خدا از امامزمان عجل الله تعالی فرجه در هستی حاضرتر است - هرکه مجرّدتر است حاضرتر است(1)
خداوند با دو جلوه با هر کس ارتباط دارد. یک جلوة با واسطه و یک جلوة بیواسطه، چون او واسع علیم است، پس از آن جلوة خدا، که حیّ و حاضر است واز امام هم حاضرتر است میخواهیم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه را از ما راضی کند. میگوییم خدایا قلب امامزمان عجل الله تعالی فرجه را از ما راضی و خشنود گردان. آنوقت دیگر این شبهه پیش نمیآید که امامزمان عجل الله تعالی فرجه که واسطة بین ما و خداوند است آیا بهتر نیست که از خود حضرت عجل الله تعالی فرجه بخواهیم که از ما راضی شود. چون ما یک رابطه مستقیم با پروردگار داریم که نجات ما را در رضایت امام علیه السلام از ما قرار داده است و با ارتباط با امامزمان عجل الله تعالی فرجه و با ایجاد رضایت در قلب مبارکش، میتوان به
1) به نکته هفتم از کتاب «ده نکته از معرفت نفس» رجوع کنید.
خدا نزدیک شد و به مقام قرب الهی دست یافت، چون قرب خدا به ما، غیر از قرب ما به اوست. و تا قلب امام عجل الله تعالی فرجه از ما راضی نشود، رابطه با خدا، بهعنوان مقصد و مقصود جان هر انسان، ممکن نمیشود. پس از یک جهت، خدا از همه چیز به ما نزدیکتر است ولی از یک جهت، ما از خدا دور هستیم و اگر بخواهیم به خدا نزدیک شویم باید واسطه کاملی که حامل جمیع اسماء الهی است به ما کمک کند. گفت:
یار
نزدیکتر ازمن به من است
اینعجببین
کهمن از وی دورم
حالا برای اینکه حضرت امامزمان عجل الله تعالی فرجه به ما نظر بفرمایند از آن وجهِ نزدیک خدا به همه مخلوقات، کمک میگیریم و میگوییم؛ «وَامْنُنْ عَلَیْنا بِرِضَاه» خدایا بر ما منّت بگذار به اینکه امام ما را از ما راضی گردانی. حالا از طریق رضایت قلب مقدس امام، آن وجهِ دورِ خودمان از خدا را، به نزدیکی تبدیل مینماییم. إنشاءالله. و در ادامه میگویی:
«وَ هَبْ لَنا رَأفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعائَهُ وَ خَیْرَهُ ما نَنالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِکَ وَ فَوزاً عِنْدَکَ» یعنی بر ماببخش رأفت و رحمت و دعا و خیر امامزمان عجل الله تعالی فرجه را، آن رأفت و رحمت و دعای خیری که موجب شود، به وسعت رحمت و رستگاری که نزد تو است، دست یابیم. پس رأفت و رحمت امام عجل الله تعالی فرجه دریچة نیل به سعة رحمت و رستگاری حقیقی است که نزد خدا است.
خدایا رأفت امام عجل الله تعالی فرجه را بر ما ارزانی دار. رأفت امام علیه السلام در جهت انسان شدن است. خدایا توفیقمان بده تا امام به ما نظر کند و ما انسان شویم و در آن حال توانستهایم در دریای بیکران رحمت تو شناوری نماییم و آن
رستگاری که نزد تو است و همه مقصد و مقصود انسانها است برای ما مقرر گردد.
بهواقع آیا میشود بشر وارد چنین فرهنگی نشود و به سعة رحمت حق و فوزی که نزد اوست دست یابد؟
بنا به گفتة آیتاللهمحمدشجاعی:
«سخن این است که باید در دل حضرت راه یافت و در قلب شریف او برای خود جایی پیدا کرد که قلب او فقط قلب است و مورد نظر حق. قلبی که خدای متعال میخواهد، قلبی که مجلای جمال و جلالِ حق اوست، قلبی که اصلِ ایجاد و خلقت برای آن است، قلبی که خداوند جمال خود را در آن نهاده و عشق او به خود و جمال خود، عشق به آن را که آیینة جمال اوست در بردارد، و این قلب، محبوبِ جناب اوست. هر که به هر اندازه در این قلب برای خود حساب باز کرده باشد به همان اندازه مشمول نظر خواهد بود و از رأفت حق برخوردار»(1)
مولوی میگوید:
صد
جوال زر بیاری ای غنی
حق
بگوید دل بیار ای منحنی
گرزتوراضیست
دل،من راضیم
ور
ز تو مُعرِض بود اعراضیم
ننگرم
در تو در آن دل بنگرم
تحفه
آنرا آر، ایجان دربرم
با
تواوچون است؟هستممنچنان
زیر
پای مادران باشد جنان
مادر
و بابا و اصل خلق اوست
ای خنک آنکس که دل داند ز پوست
تو
بگویی نک دل آوردم به تو
گویدت
این دل نیرزد یکتسو
1) «مقالات»، ج 3، ص 116.
آن
دلیآور که قطب عالم است
جان
جان جان جان آدم است
از
برای آن دل پر نور و برّ
هست
آن سلطانِ دلها منتظَر
این قسمت از اشعار مولوی در بحث «امامزمان عجل الله تعالی فرجه قلب عالَم هستی» با کمی شرح بحث شد، میتوانید به آن رجوع فرمایید.
تمام این بحث مقدمهای بود برای اینکه بتوانیم با حضرت عجل الله تعالی فرجه ارتباط برقرار کنیم، اگر مطالبی که عرض شد مورد توجه قرار گیرد انسان با تمام وجود از حضرت حق تقاضا میکند: «اَللّهُمَّ اَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ وَ الغُرَّةَ الْحَمیدَةَ»(1)چون میفهمد طلعت رشیده بودن حضرت یعنی چه، و چرا او منشأ طلوع تمام اسماء الهی بر روی زمین است و موجب رشد و به ثمررسیدن همة ساکنان زمین میشود و میفهمد آن حضرت جلوهگاه پسندیدة خدا است و تمام زیباییها در جبین مبارک او به ظهور میرسد.
به امید آنکه خود را همراه در عهد با آن وجود مقدس قرار دهیم و بفهمیم با چه مقامی عهد بستهایم و با ظهور او چه زیباییهایی در کل عالم ظاهر خواهد شد.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
1) «مفاتیح الجنان»، دعای عهد.
· معرفت النفس و الحشر
· گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
· علل تزلزل تمدن غرب
· آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
· جوان و انتخاب بزرگ
· روزه، دریچهای به عالم معنا
· ده نکته از معرفت النفس
· ماه رجب، ماه یگانه شدن با خدا
· کربلا، مبارزه با پوچیها
· زیارت عاشورا، اتحادی روحانی با امام حسین علیه السلام
· فرزندم اینچنین باید بود (شرح نامه31 نهجالبلاغه)
فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه