ghaemiyeh.com
سرشناسه : شهیدیپاک، محمدرضا، ۱۳۴۱-
عنوان و نام پدیدآور : تاریخ تحلیلی آندلس [کتاب]/ محمدرضا شهیدی پاک.
مشخصات نشر : قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)٬ ۱۴۳۶ق= ۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری : ۴۳۵ ص.: مصور(رنگی)، نقشه(رنگی).+ یک ورق نقشه تاشده.
فروست : پژوهشگاه بینالمللیالمصطفی صلیاللهعلیهوآله؛ ۱۰۸.
شابک : ۲۴۰۰۰۰ ریال: 978-964-1951-78-0
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)٬ ۱۴۳۱ق= ۱۳۸۹. (تغییر فروست)
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه: ص.[۴۳۳] - ۴۳۵؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : اندلس (اسپانیا) --تاریخ -- ۶۳۵ - ۸۹۷ق
شناسه افزوده : جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره : DP۱۰۱/ش۹ت۲ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی : ۹۴۶/۰۲
شماره کتابشناسی ملی : ۴۱۹۱۱۴۷
تاریخ تحلیلی آندلس
محمدرضا شهیدی پاک
جامعة المصطفی العالمیة
برنامهریزی آموزشی، باید امری پویا و متناسب با دگرگونیهایی باشد که در ساختار دانش و رشتههای علمی پدید میآیند.
تحوّلات اجتماعی، نیازهای نوظهور فراگیران و مقتضیات جدید دانش، اطلاعات، مهارتها، گرایشها و ارزشهای نوینی را فرا میخواند که پاسخگویی به آنها، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت نیروهای متخصّص را ضروری مینماید.
گسترش فرهنگهای سلطهگر جهانی و جهانیشدن فرهنگ در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی، مشکلات و نیازهای نوظهوری را پیشرو گذارده است که رویارویی منطقی با آنها، تنها در پرتو آراستن افراد به اندیشههای بارور، ارزشهای متعالی و رفتارهای منطقی که در قالب موقعیّتهای رسمی آموزشگاهی با ایجاد رشتههای جدید، گسترش دامنه آموزشها و مهارتها و تربیت سازمان یافته صورت گیرد، امکانپذیر است.
بالندگی مراکز آموزشی، در گرو نظام آموزشی استوار، قاعدهمند و تجربهپذیراست که در آن، برنامههای آموزشی، متنهای درسی و استادان، ارکان اصلی بهشمار میآیند؛ پویایی برنامههای آموزشی نیز، به هماهنگی آن با نیاز زمان، استعدادِ دانشپژوهان و امکانات موجود، وابسته است؛ چنانکه استواری متنهای درسی به ارائه تازهترین دستآوردهای علم در قالب نوترین شیوهها و فنآوریهای آموزشی بستگی دارد.
بازنگری متنها و شیوههای آموزشی و روزآمد کردن آنها، به حفظ نشاط علمی مراکز آموزشی کمک میرساند.
حوزههای علوم دینی به برکت «انقلاب شکوهمند اسلامی»، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند؛ در همین راستا، جامعةالمصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة، بهعنوان بخشی از این مجموعه، که رسالت تعلیم و تربیت طلاّب را بر عهده دارد، به پیریزی دفتر برنامهریزی و فنآوری آموزشی اقدام نمود.
این دفتر، با ارج نهادن به تلاشهای صورت گرفته و خوشهچینی از خرمن دانش عالمان گرانقدر بر آن شد تا با بهرهگیری از شیوههای جدیدآموزشی و تازهترین دستآوردهای علمی به تهیه متنهای آموزشی بپردازد.
تدوین و نشر بیش از نود متن درسی، در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این تلاش است.
نوشتار حاضر که با عنوان تاریخ تحلیلی آندلس برای دانشپژوهان دوره کارشناسی ارشد رشته تاریخ نگارش یافته، حاصلِ تلاش علمی و درخورِ تقدیر جناب آقای دکتر محمدرضا شهیدی پاک - دامتوفیقه - است که از ایشان و دیگر فرزانگانی که در به ثمر رسیدن این اثر بذل عنایت کردهاند، تشکّر و قدردانی میکنیم.
در پایان، ارباب فضل و معرفت را به یاری خوانده، چشم امید به نقد و نظر آنان دوختهایم.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)
دفتر برنامهریزی و فنآوری آموزشی
مقدمه مؤلف 15
محدوده جغرافیایی 19
شهرهای اسلامی در آندلس 21
اشبیلیّه 23
قرطبه 25
قرمونه 26
استجه 26
طلیطله 27
بلنسیه 28
مرسیه 30
سرقسطه 31
تُطیلَه 32
لارده 33
طرّکونه 33
طرطوشه 33
قسطلونه 34
دانیه 35
لَقَنْتْ 36
ألش 36
اوریوله 36
قرطاجنه 37
غرناطه 38
وادی آش 39
جیّان 39
بیّاسه و ابدّه 40
لورقه و بسطه 41
ارشدونه 41
مالَقَه 41
حصن جبل فاره 42
مَربَّله 42
المُنَکَّب 42
المَریَّة (مرآة البحر) 43
رُنْده 43
طریف 44
الجزیرة الخضراء یا جزیره ام حکیم 44
جبلالطارق 44
شریش 45
بنبلونه 46
بُرْغُشْ 46
بلد الولید 47
شقوبیه 47
وادی الحجاره (مدینة الفرج) 47
مجریط (مادرید) 47
شنت یاقب (شنت یاقو) 48
لیون 48
سمّوره 49
أوقییدو 49
کوادنجا 49
بطلیوس 50
مارده 50
لبله (لبلة الحمراء) 50
شنتمرّیه یا فارو 51
شلب 51
باجه 52
یابره 52
اشبونه 52
شِنْتَره 53
شنترین 53
برشلونه (بارسلون) 54
جزایر آندلسی مدیترانه 54
میورقه 54
شقر 55
شلطیش 55
نگاهی اجمالی به تاریخ اسپانیا پیش از فتح 56
انحطاط گوتها 58
موسی بننصیر 63
دوره والیان اموی آندلس: (92ه.- 138ه/711م-756م) 67
تشنج در انتخاب والیان آندلس 71
لشگر یزید در آندلس 73
ابوالخطّار و اتحاد موقت اعراب 75
چکیده 77
نتایج «فتح آندلس» 78
پرسش 79
منابع، برای مطالعه بیشتر 80
صمیل زمینهساز استقرار امویان در آندلس 86
عبدالرحمن اموی از شام تا آندلس 90
چکیده حوادث دوره والیان آندلس 93
نتایج دوره والیان در آندلس 95
سؤالات دوره والیان 96
منابع بیشتر دوره ولاة 97
عبدالرحمن و انحصار قدرت 99
شورشهای دوره عبدالرحمن اول 105
تصفیه خونین اعراب اشبیلیّه 106
دولت عباسی- شارلمانی و امویان آندلس 110
بحران جانشینی 115
صوائف زمان هشام 117
سومین عادل بنیامیه!! 117
تصفیه خونین طلیطله: (واقعه حفره) 120
حَکَم ربضی 121
غزوات خارجی حکم 123
اوج خلافت اموی 125
شورشهای ثغر الاوسط 126
غزوات خارجی عبدالرحمن اوسط (صوائف) 128
شورش ابن مروان جلیقی 135
شورش ابن حفصون 137
خلافت منذر بنمحمد (273ه - 275ه) 141
خلافت عبدالله بنمحمد بنعبدالرحمن بنحکم (275-300ه) 143
شیوع اضطراب آندلس 143
شیوع نفاق و فتنه در آندلس 149
جنگهای الناصر 150
غزوه پنپلونه 153
ناصر و ادریسیان 155
الف) مناسبات با دولتهای اروپایی و شمال آندلس 157
ب) روابط دولت اموی با بیزانس 160
ج) روابط دولت اموی آندلس با فاطمیان 161
حَکَم و سلطه امویان بر مغرب اقصی 167
منصور 171
دولت بنیعامر 174
محمد بن هشام بن عبدالجبار 179
آشوب بربرها 183
بازگشت مهدی به خلافت 184
خلافت دوم هشام (المؤید) بنحکم بنعبدالرحمن 185
دومین دوره حکومت سلیمان بنحکم 186
مرتضی مروانی 189
سازمان دولت 197
تأسیسات در دوره اموی در آندلس 198
علوم و معارف در آندلس 200
حساب و ریاضیات و نجوم 200
طب 202
علم آبیاری و کشاورزی 205
ادبیات آندلسی در دوره اسلامی 207
هنر اسلامی در آندلس 210
تفسیر قرآن 213
فقه 214
فلسفه و کلام و تصوف 215
تصوف 218
تاریخ و جغرافیا 218
استمرار علوم و معارف اسلامی در دوره ملوکالطوایف 218
چکیده دوره امویان آندلس (138-422ه) 220
نتایج «دوره حکومت امویان در آندلس» 225
پرسش 225
منابع، برای مطالعه بیشتر 227
دولت بنیحمود 232
دولت علی بنحمود در قرطبه 233
یحیی بنعلی بنحمود 234
بازگشت امویان 235
ادریس بنعلی بنحمود و سقوط بنیحمود 237
دولت بنیجهور در قرطبه: (422-462ه) 238
سقوط بنیجهور 239
جانشینان ابنعبّاد 244
دولت بنیهود در سرقسطه (481-504ه) 245
سلیمان بنهود 246
دولت بنیافطس، بنو مسلمه (413-478ه) 248
دولت بربری غرناطه (403-483ه) در جنوب آندلس 249
دولت بنیذوالنون در طلیطله (400- 478ه) در ثغر اوسط 250
دولت بنیرزین (403-497ه) 251
چکیده دوره اول ملوکالطوایف در آندلس 252
الف) ملوکالطوایف از طبقه اشراف عرب 253
ب) ملوکالطوایف از طبقه موالی امویان 253
ج) ملوکالطوایف از موالی بنیعامر در شرق آندلس 253
د) بربرهای مستقر در آندلس از زمان فتح 253
نتایج دوره اول ملوکالطوایف در آندلس 254
پرسش 255
منابع، برای مطالعه بیشتر 256
سقوط طلیطله 259
استمداد ملوکالطوایف از مرابطین 261
نبرد زلاّقه 263
پایان دوره اول ملوکالطوایف 265
جنگ اقلیش 268
شورش مریدین 270
شورش قرطبه 271
دوره دوّم ملوکالطوایف 272
چکیده دوره مرابطین در آندلس 273
نتایج دوره حکومت مرابطین در آندلس 275
پرسش 276
منابع، برای مطالعه بیشتر 277
پیروزی الْارک و شکست العِقاب 281
آغاز دوره سوم ملوکالطوایف آندلس 283
چکیده دولت موحدین در آندلس 286
نتایج حکومت موحدین در آندلس 288
پرسش 289
منابع، برای مطالعه بیشتر 290
علوم، فرهنگ و تمدن اسلامی در دوره مرابطین و موحدین 292
علوم دینی 292
فلسفه و کلام 293
تصوف 295
ادبیات 296
تاریخ و جغرافیا 297
هنر خوشنویسی 298
چکیده علوم، فرهنگ و تمدن اسلامی در عصر مرابطین و موحدین 299
نتایج عصر مرابطین و موحدین 299
پرسش 300
منابع، برای مطالعه بیشتر 301
دولت بنینصر در غرناطه 304
بنیالاحمر و هجوم دولتهای مسیحی 305
محمد فقیه و جهاد با قشتاله 307
انحطاط دولت غرناطه 310
الایسر 313
سقوط غرناطه 314
چکیده دولت بنینصر در غرناطه636-897ه./1238-1492م. 316
نتایج حکومت غرناطه در آندلس 318
پرسش 319
معارف اسلامی 321
چکیده فرهنگ و تمدن در دوره بنیاحمر (آخرین ایام آندلس) 324
نتایج 324
پرسش 324
منابع، برای مطالعه بیشتر 326
الف) علل اصلی سقوط آندلس 330
پیامدهای منفی ناشی از فشار جمعیت 330
انحراف اعراب شامی اموی از اهداف اعراب فاتح 332
استبداد و فساد امویان 335
مقابله با تشیع 338
دخالت مسیحیان و یهودیان در حوادث داخلی مسلمانان 339
فروپاشی هیمنه خلافت اسلامی 344
فساد مرابطین 345
پیدایش دولت استشراقی پرتغال 346
ضعف دریایی مسلمین و پیدایش قدرت دریایی اروپاییپرتغالی 347
جنگ داخلی در مغرب و افریقیه 348
رکود تجارت و فروپاشی و سقوط اقتصادی جهان اسلام و دولت ممالیک 349
جنگ استشراقی 350
سقوط علمی مسلمانان 351
ب) سقوط نهایی آندلس 352
مراحل جنگهای صلیبی بر مبنای باز پسگیری آندلس 352
بازپسگیری آندلس 353
پس از باز پسگیری 362
منابع، برای مطالعه بیشتر 366
تاریخ تشیع در آندلس 368
سقوط خلافت در قرطبه و ظهور دولت بنیحمود، نخستین دولت شیعی در آندلس 370
علی بنحمود 372
علی بنحمود، خلیفه حاکم قرطبه 374
قاسم بنحمود 375
بازگشت دوباره قاسم به قرطبه 377
پایان سرگذشت قاسم بنحمود 377
خلافت المستظهر 378
المستکفی بالله 378
ابن شهید و ابن حزم در دربار بنیحمود 379
ادریس اوّل 380
حسن بنیحیی حمودی و یحیی بنادریس 383
ادریس دوّم 384
محمّد اوّل 386
محمد بنقاسم 387
ادریس سوّم 388
خلافت دوباره ادریس دوّم 388
محمّد دوّم 389
محمّد بنقاسم بنحمود 389
قاسم بنمحمد حمودی 391
فهرست منابع 433
مجلات 435
منابع لاتین 435
ضمائم 396
تصاویر 408
( ... إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ... 1)
تأسیس دولت اسلامی در «آندلس» پیش از آنکه دستآورد نظامیسیاسی آخرین مرحله از فتوحات اروپایی مسلمانان در دهه پایانی قرن دوّم هجری باشد، حاکی از موفقّیت چشمگیر فرهنگ اسلامی در تحوّل انسآنها و خلق جوامع جدید انسانی با تمدّن، دین، هنر و صنعت و حتی آداب و رسوم متفاوت از گذشته آن جوامع است.
نهصد سال از تاریخ «آندلس» به حضور مسلمانان با شش دوره فرمانروایی در شکل دولتهایی که هریک مرحلهای از دوره انتقال و تکامل فرهنگ و تمدن اسلامی را در آندلس محقّق ساختند، اختصاص دارد.
امروزه آثار تاریخی بهجا مانده از حاکمیّت مسلمین در این سرزمین، بخش بزرگی از درآمد گردشگری دولت «مادرید» را تأمین میکند. همچنان که انبوه مخطوطات اسلامیعربی کتابخانههای «گرانادا»، «مادرید» (کتابخانه اسکوریال) و... نیز، در زمره سرمایههای اصلی شخصیّت فرهنگی ملّت «اسپانیا» محسوب میشود.
از سویی تاریخ «آندلس» بخش مهمی از حافظه امت اسلامی بهشمار میآید که با استمرار تاریخنگاری «آندلس» باید همواره مورد عنایت محقّقان مسلمان قرار گیرد.
درحالیکه قدرتهای جهانی، هنوز به بهانه «جنگهای صلیبی» به تهاجم گسترده فرهنگی- نظامی علیه مسلمین مبادرت میکنند، زیرا چنانکه هشت دوره جنگ کلاسیک
صلیبی از شمال اسپانیا آغاز شد، جنگهای مدرن صلیبی نیز پس از سقوط اندلس شکل گرفته است. و پرونده اندلس همچنان مفتوح است. بیگمان در حوزه مطالعات مربوط به «آندلس» میتوان بهطور روزمره با خلق آثار جدیدی در عرصههای مختلف تجربهای تاریخی و ارزشمند را نصبالعین آحاد امت اسلامی بهویژه سران آن قرار داد؛ چنانکه اثر حاضر نیز تلاشی است در همین راستا.
دوره اسلامی تاریخ «اسپانیا» عصر طلایی تاریخ آن کشور محسوب میشود؛ عصری که مسلمانان دورهای از عزّت و ذلّت و تحقیر را در آن تجربه کردهاند؛ بر این مبنا محافل فرهنگی- سیاسی اسپانیا در پایان قرون وسطی علیرغم آگاهی از خدمات تمدّنی و فرهنگی مسلمانان، به شکل تحقیرآمیزی از مسلمانان آندلس یاد کردهاند. آنچه مسلّم است اینکه حجم تحقیقات انبوه انجام شده درخصوص آندلس، نسبت به کارهایی که باید صورت بگیرد بسیار ناچیز است. در این نوشته که با رعایت استاندارهای متون آموزشی برای تدریس سه واحد درسی تدوین گردیده، تاریخ کلاسیک آندلس از زمان فتح (81ه) تا آخرین روزهای سقوط «غرناطه» در (897ه) بهصورت تحلیلی ارائه شده و مواضع نویسندگان معاصر تاریخ آندلس براساس منابع اصلی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است؛ امید است که گام موثری در راستای آموزش تاریخ جوامع اسلامی در غرب اسلامی باشد.
محمدرضا شهیدی پاک
متابستان 1387
درباره چگونگی خوانش و اشتقاق واژه آندلس، همواره بین واژهشناسان و دیگر صاحبنظران، اختلاف نظر وجود داشته است؛ (1)برخی از محققان (2)بر این عقیدهاند که این کلمه، مشتق از «الفندالس» (3)(الفاندالس) «فندلس»، «فَنْدال» یا «واندال» (4)است.
اشخاصی همچون: یاقوتِ حموی، بکری، ادریسی، ابنعذاری، ابنخلدون، ابناثیر، ابنحیّان، قلقشندی، حمیری (5)و مَقَّری، پیرامون وجه تسمیه آندلس اظهارنظر کردهاند: یاقوت این واژه را کلمهای بیگانه و مشاجره پیرامون آن را بیهوده دانسته است؛ (6)اما مقری، آن را مشتق از آندلس بنطوبال یکی از نوادگان حضرت نوح(علیه السلام)
1) (1) . مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج1، ص266؛ ابنخلدون، العبر، ج2، ص235؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج1، ص262؛ معین، فرهنگ فارسی، ج5، ص184؛ ارسلان، الحلل السندسیة فی الآثار و الاخبار الآندلسیة، ج1، ص22؛ ناظم الاطباء، فرهنگ نفیسی، ج1، ص420؛ باسورث، ترجمه بدرهای، سلسلههای اسلامی جدید، ص54؛ مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص16.
2) (2) . شکیب ارسلان، الحلل السندسیة فی الآثار و الاخبار الآندلسیة، ج1، ص23؛ ابنسعید مغربی، المغرب فی حلی المغرب، ج1، ص5.
3) (3) . Andalusia؛ Andolus؛ ر.ک: معجم البلدان، ج1، ص262؛ Andolos؛ الآندلس، ج1، ص218، ( Andolos)؛ اسپانیولی Andalutia. ر.ک: مصاحب، دائرةالمعارف فارسی، ص266.
4) (4) . واندالها، اقوامی که به سال 211 ق.م از آلمان به این منطقه مهاجرت کردند. ر.ک: ارسلان، الحلل السندسیة، ج1، ص23؛ باسورث، ترجمه بدرهای، سلسلههای اسلامی جدید، ص54.
5) (5) . حمیری، الروض المعطار، ص58.
6) (6) . یاقوت حموی، معجم البلدان، ج1، ص262.
میداند. (1)پیش از وی نیز، ابنعِذاری واژه آندلس را به قومی (2)که بعد از طوفان نوح در جزیره ساکن شدند، نسبت داده و واژه مزبور را برگرفته از «اشبان»، (3)معرّب اصفهان ذکر کرده است؛ (4)ولی به گفته ابناثیر: مسیحیان، آندلس را بهخاطر اینکه در آن سرزمین، شخصی به نام اشبان (5)مصلوب شده، اسپانیا نامیدند. (6)
برخی محققین معاصر، همچون باسورث (7)و گیشار (8)طبق دیدگاههای جغرافیدانان مسلمان، واژه آندلس را مشتق از «واندالیا» (سرزمین واندالها) (9)دانستهاند؛ به نظر باسورث به احتمال زیاد واژه آندلس از یک عبارت آلمانی گرفته شده و بهمعنای حصه است. به گفته هاینزهایم، کلمه « Betica » برابر (آندالوزی- آندلس کنونی) و به معنای «قطعه زمین» و سهمی از زمین گرفته شده ( Land - lot) در تقسیم اراضی رایج در قبایل ویزیگت (10)میباشد. (11)
در مجموع، پیرامون کلمه آندلس سه نظریه قابل بررسی است:
دیدگاه خاورشناسان؛ از نظر اکثر مورخان غربی، واژه آندلس از واندال مشتق گردیده؛ البته دیدگاه مزبور، بهوسیله هاینزهایم، استوم و ورتر ویسیشت (12)رد شده است؛ (13)
دیدگاه مورّخان و جغرافیدانان مسلمان: منشأ این دیدگاه، رازی (14)پیشوای مورخان آندلس است که بیشتر مورّخان اسلامی آن را نقل کردهاند؛ وی معتقد است که واژه
1) (1) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص133؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص264 و آندلس بنیافث بننوح... .
2) (2) . ابنعذاری، البیان المغرب، ج2، ص1.
3) (3) . Ishb ب n.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، 2/2؛ مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص134.
5) (5) . از نقاط قوت این نظر، حرف ادریسی جغرافیدان معتبر آندلسی است که مینویسد: بخش پشت جبلالشارات به سمت جنوب را اشبانیه گویند. ادریسی، نزهة المشتاق، ج2، ص537.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص264.
7) (7) . Basworth.
8) (8) . Guichard ، استاد دانشگاه لیون، ر.ک: میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص158، 753.
9) (9) . آندلس، شکل اندک تحریف شده کلمه «واندال» است؛ ر.ک: مکی، ترجمه عظیمایی، تاریخ سیاسی آندلس؛ میراث اسپانیای مسلمان، ج 1، ص54؛
10) (10) . ر.ک: شفا، ترجمه سمساری؛ ایران در اسپانیای مسلمان، ص208.
11) (11) . باسورث، ترجمه بدرهای، سلسلههای اسلامی جدید، ص54.
12) (12) . W. Wycicht.
13) (13) . شفا، ایران در اسپانیای مسلمان، ص207، 208.
14) (14) . Rhazes.
مزبور، واژهای خارج از حوزه واژگان مغرب و آندلس بوده و وی آن را به اقوام مهاجر از شرق نسبت داده است؛ «اندلوش»، (اندلش) واژه اصلی در این اشتقاق محسوب میشود که، رازی، ابنعذاری، ابنخلدون، و مقری (1)آن را نقل کردهاند؛ براین اساس ارتباط واژه با حضور ایرانیان در آندلس مورد توجه محققان معاصر زبان فارسی قرار گرفته است. «آندلس» مشتق از «اَتروش» Atarus «قوم آتشپرست» (2)دانسته شده و با «مجوس آندلس» که در روایات عربی بارها از آنها سخن رفته است، یکسان تلقی شده است. (3)از جمله شواهد اینکه: نام «آندلس»، سه بار در شاهنامه آمده و در مجموع احادیث اسرائیلیات نیز، مرتبط با ایران عنوان شده است؛
(5) «شبه جزیره (6)ایبری» (7)واقع در جنوب غربی اروپا، شامل کشورهای اسپانیا و پرتقال است که بهوسیله کوههای سلسله جبال مرتفع (8)و صعب العبور «پیرنه» (9)از بقیه خشکی اروپا و توسط تنگه «جبلالطارق» از آفریقای شمالی مجزا شده است. (10)شبه جزیره مثلثی شکل (11)ایبری، از سه جهت بهوسیله دریا احاطه شده و از سمت شمال با آبراههای به عرض
1) (1) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیّب، ج1، ص133، 147.
2) (2) . ر.ک: رضی، دانشنامه ایران باستان، ج1، ص65.
3) (3) . شفا، ایران در اسپانیای مسلمان، ص224.
4) (4) . Derber.
5) (5) . به ضمائم، تصویر شماره 2 مراجعه شود.
6) (6) . بهطور مجاز، جزیره خواندهاند؛ ر.ک: ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص3.
7) (7) . Iberi.
8) (8) . ابوالفدا از آن با عنوان «جبال البرات» نام برده است؛ ر.ک: ابوالفداء، تقویم البلدان، 170، 169.
9) (9) . قره چانلو، جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی، ج2، ص451؛ کالمت، ترجمه امیر معزی، تاریخ اسپانیا، ص9.
10) (10) . مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج1، ص320.
11) (11) . جغرافیدانان مسلمان به شکل مثلّثی جزیره آندلس اشاره کردهاند.
چهارصد و پنجاه کیلومتر به خاک فرانسه متصل شده است؛ (1)مسلمانان این ناحیه را «جزیره آندلس» نامیدند. (2)ارتفاع متوسط کوههای پیرنه که امواج دریای مدیترانه از شرق و اقیانوس اطلس از غرب به دامنههای آن برخورد میکند، به هفتصد متر میرسد. (3)و اگر دریای مدیترانه از سمت «أَرْبونه» ارتفاع بیشتری داشت، اسپانیا و پرتقال جزیرهای حقیقی را تشکیل میدادند.
«شبه جزیره ایبری» از دو بخش کوهستانی در شمال و فلات وسیع «لامِزِتا» (4)که ارتفاع آن به سمت جنوب کاسته میشود، تشکیل شده است؛ بخش وسیعی از این شبه جزیره که در فلات یاد شده (5)قرار دارد توسط مسلمانان فتح گردید و نام «آندلس» را بر آن نهادند؛ (6)آندلس یا «سرزمین موعود» (7)را رومیها «بتیک» (8)مینامیدند.
ازیدورو (9)هفتاد و پنج سال پیش از فتح آندلس؛ شبه جزیره ایبری را به شش منطقه تقسیم کرده است و «بتیکا» را یکی از بزرگترین استآنهای آن دانسته است؛ (10)این منطقه مساحتی حدود 87/570 کیلومتر (11)مربع دارد و از جنوب و شرق به مدیترانه (تنگه جبلالطارق) (12)و از غرب به «قشتاله» و کشور پرتغال محدود است.
همچنان که پیشتر نیز اشاره شد، جغرافیدانان مسلمان از این ناحیه با عنوان «آندلس» یاد کردهاند؛ (13)این منطقه، در جنوب کشور اسپانیا قرار دارد و رودخانه «وادی الکبیر» (14)آنرا مشروب میسازد و رشته کوههای «سیرامورنا» (15)و «سیرانوادا» (16)در آن واقع
1) (1) . Pyreneeh.
2) (2) . ابوالفداء، تقویم البلدان، ص1690؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج1، ص269؛ ابنسعید مغربی، المغرب فی حلی المغرب، ج1، ص5؛ عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص7.
3) (3) . ارسلان، الحلل السندسیة فی الاخبار و الاثار الآندلسیة، ج1، ص19.
4) (4) . Lameseta.
5) (5) . مصاحب، دائرةالمعارف فارسی، ج1، ص119.
6) (6) . کالمت، ترجمه امیر معزی، تاریخ اسپانیا، ص10.
7) (7) . Terre Promis.
8) (8) . Betica.
9) (9) . Isidoro.
10) (10) . ر.ک: اولاگوئه، العرب لم یغزوا الآندلس، ص191.
11) (11) . مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج1، ص266.
12) (12) . Gibraltal.
13) (13) . مؤلف ناشناخته، اخبار مجموعه، ص16.
14) (14) . Guadalquirir.
15) (15) . Sierra Morena.
16) (16) . جبل الثلج، Sierra Nevada.
شده است؛ (1)اما از سوی دیگر مورّخان (2)و نویسندگان اسلامی، همه کشور اسپانیا را آندلس (جزیرة الآندلس) نامیدند (3)و کلمه آندلس با توجه به جغرافیای منطقه، بهزودی مترادف دقیق «هیسپانیا» گردید. (4)
مراکشی (م 647ه) فصل نخست کتاب خود را به بیان جزیره آندلس اختصاص داده و ضمن بیان محدوده مرزهای آن، آندلس را آخرین منطقه آباد و مسکونی در مغرب دانسته است که به اقیانوس منتهی شده و هیچ عمارتی بعد از آن وجود ندارد. (5)
جغرافیدانان مسلمان، مطالب بسیاری را در مورد آب و هوا و محصولات آندلس و طبیعت آن بیان نموده و بهویژه به نظم درآوردهاند؛ بخش گستردهای از ادبیات آندلس به همین مطالب اختصاص یافته است؛ چنانکه میتوان وصف کاملی از همه شهرهای آندلس دوره اسلامی بهدست آورد؛
چنانکه در شعر ابن خفاجه آمده: (6)
یا اهل آندلس لِلّه دَرُّکُم ماءٌ و ظلٌ و انهارٌ و اشجار
در این میان، اثر ابنسعید مغربی که نوعی بیان فهرست جغرافیایی شهرهای آندلس است حائز توجه میباشد، در گزارش دیگری هم طول آندلس، سی روز و عرض آن نه روز و نیز دارای هشتاد شهر بزرگ و سیصد شهر کوچک ذکر شده است؛ همچنین تنها در سواحل رودخانه «اشبیلیّه» دوازده هزار قریه برشمردهاند. (7)
جغرافیدانان مسلمان، وصف کاملی از شهرهای آندلس ارائه دادهاند که بهطور مستقل بهوسیله برخی از مورّخان معاصر، انتشار یافته است؛ در این بین یعقوبی، مقدسی،
1) (1) . مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج1، ص266.
2) (2) . ابنسعید مغربی، المغرب فی حلی المغرب، ج1، ص5.
3) (3) . معین، فرهنگ فارسی، ص184؛ مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج1، ص266.
4) (4) . گیشار، تاریخ اجتماعی اسپانیای مسلمان، ترجمه نظری نژاد، میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص159.
5) (5) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص8.
6) (6) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص5.
7) (7) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص226.
ادریسی، (1)یاقوت حموی، حمیری، ابنخطیب و برخی دیگر از جغرافیدانان مسلمان، شهرهای آندلس را ذکر کردهاند؛ در منابع جدید نیز، شکیب ارسلان، پژوهشی جامع پیرامون نام شهرهای آندلس، براساس سابقه تاریخی و جغرافیایی و نیز حوادث آن ارائه نموده است. (2)معرفی شهرها و جغرافیای آندلس، در آغاز به مؤلف ناشناخته حدود العالم و اصطخری در مسالک و ممالک مربوط است. (3)توصیف عظمت و شکوه رویایی برخی از شهرهای آندلس در المغرب فی حلی المغرب اثر ابنسعید مغربی آمده است؛ وی در کتاب خود هریک از شهرهای آندلس را با عناوین و اصطلاحات ادبی خاصی وصف کرده که در نوع خود شاهکار ادبی بینظیری در معرفی شهرهای یک کشور بهحساب میآید. (4)
پیش از ورود اسلام، «گوتها» تا دویست سال، همچنان تقسیمات رومی آندلس به «پنج کوره» (5)را حفظ کردند؛ بکری و حمیری، شش واحد اداری را در تقسیم آندلس نام برده و آن را «تقسیم قسطنطین» نامیدهاند؛ (6)در بین معاصران، حسین مونس، بحث مفصلی را به تقسیمات اداری و مالی پیش از اسلام و مسلمانان در آندلس اختصاص داده و از جمله ثبات تقسیمات اداری و مالی آندلس را نقطه قوّت خلافت اموی نسبت به خلافت عباسی دانسته است؛ (7)تاریخ دولت عباسی نشان میدهد که بزرگترین بحرآنهایی که دامنگیر این خلافت شد از ناحیه هرجومرج مالیاتی ناشی از بهم خوردن تقسیمات اداری و کشوری بوده است.
تقسیمات ششگانه کنستانتین (8): 1. «ناربون»، 2. «گالیسیا»، 3. «تاراکونه»، 4. «تولدو»، 5. «مریدا»، 6. «سیویلیام»، تقسیمات کلیسایی اسپانیا براساس شش «مطران نشین» بود؛
1) (1) . ادریسی، نزهة المشتاق، ج2، ص537 و... .
2) (2) . ر.ک: ارسلان، الحلل السندسیة فی الاخبار والآثار الآندلسیة؛ سراسر کتاب.
3) (3) . شفا، ایران در اسپانیای مسلمان، ص446 .
4) (4) . ابنسعید مغربی، المغرب فی حلی المغرب؛ سراسر کتاب.
5) (5) . کوره یکی از تقسیمات جغرافیایی و کشوری، برابر با استان میباشد که در تقسیمات سرزمینهای اسلامی آمده است، عنوان مقالهای از نگارنده.
6) (6) . حمیری، روض المعطار، ص246.
7) (7) . مونس، فجر الآندلس، ص536، 537؛ عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص70.
8) (8) . constantin.
«گالیسیا» و «ناربون» در آغاز فتوحات اسلامی از قلمرو مسلمانان خارج شدند و چهار ولایت بزرگ در حوزه قدرت مسلمانان باقی ماندند؛ بدینترتیب، تقسیم کشور به چهار ولایت، در سراسر دوره اموی معمول بود و بعدها با ظهور ملوک الطوایف به شش منطقه تقسیم گردید؛ (1)یاقوت حموی (2)از چهل شهر و یعقوبی از بیست و دو شهر آندلس نام بردهاند. (3)
آندلس، امروزه یکی از بزرگترین استآنهای کشور اسپانیاست و سویل (اشبیلیّه)، خائن (جیّان)، کردبا (قرطبه)، گرانادا (غرناطه) و مالاکا (مالقه)، از شهرهای مهم آن محسوب میشوند.
در این بخش از بررسی شهرهای اسلامی آندلس، مهمترین شهرهای آندلس در دوره حکومت مسلمانان را مرور میکنیم:
(4) «کوره اشبیلیّه» از بزرگترین شهرهای آندلس در جنوب غربی اسپانیا واقع و در شمار نخستین پادگآنهای عرب، محل استقرار «جند حمص» محسوب میشد که در آغاز فتوحات اسلامی به مکانی برای مهاجرت مصریان، شامیان و ایرانیان تبدیل گردید؛ منابع عربی و غربی، اشبیلیّه را شهری رومی و پایتخت اول «گوتها» و نخستین پایتخت مسلمانان در آندلس دانستهاند؛ همچنین متون قدیمی جغرافیای اسلامی، بنای آن را به یک ایرانی نسبت دادهاند؛ حمیری در کتاب خود، اشبیلیّه را کلمهای لاتینی و از واژه «اشبالی» به معنای «المدینة المنبسطه» (شهر فراخ) یاد نموده است. (5)
این شهر در کرانه رودخانه بزرگ «وادی الکبیر» (کواد الکویر) (6)و در دامنه کوه بزرگ «الشرف» قرار دارد؛ به گفته حمیری بهخاطر کثرت باغستآنهای زیتون و شاخههای درهم
1) (1) . قره چانلو، جغرافیایی تاریخی کشورهای اسلامی، ج6، ص458.
2) (2) . یاقوت حموی، معجم البلدان؛ سراسر کتاب.
3) (3) . یعقوبی، البلدان، ص132 تا 135.
4) (4) . Sevil کنونی، His Palis دوره رومی که قیصر یولیوس بنا کرد.
5) (5) . حمیری، الروض المعطار، ص58.
6) (6) . حمیری میگوید: چهار تن از ملوک عجم در چهار شهر آندلس، اشبیلیّه، قرطبه و مارده و طلیطلیه حکومت کردند؛ ر.ک: حمیری، الروض المعطار، ص59.
پیچیده و بلند و گسترده آن، نور خورشید به هیچ نقطهای از خاک اشبیلیّه نمیتابد و این شهر همیشه سرسبز است؛ روغن زیتون اشبیلیّه بهترین روغن زیتون بوده و از حیث خواص و عدم تغییر معروف است و به همه نقاط از خشکی و دریا حمل میشود و نیز، بهترین پنبه بلاد آندلس در اشبیلیّه است (1)که به افریقیّه و سجلماسه و سایر نقاط صادر میشود؛ همچنین در سمت قبله، باغهایی از نیشکر به نام «جنّات مصلی» وجود دارد. (2)در قسمت انتهایی رودخانه بزرگی که از اشبیلیّه عبور میکند، آب در نقاطی جمع شده و جزایر کوچکی در نزدیکی دریا به نام «مداین» بهوجود آمده است.
«دارالصناعة» اشبیلیّه از جمله مراکز صنعتی این شهر است که در زمان عبدالرحمن دوم ساخته شد؛ اشبیلیّه در «عصر ادریسی» شهری بزرگ با بازارهای متعدد و پررونق و با مردمی ثروتمند بود.
جامع قدیمی اشبیلیّه، معروف به «جامع العَدَبَّس» (3)منسوب به قاضی معمربن عدبس به سال 214ه.ق. بنا شد و جامع دیگر اشبیلیّه به دستور یوسف موحدی و بهدست عریف احمد بنباسه، بنا گردید. (4)صومعه (مأذنه) این جامع، بعد از تصرّف اشبیلیّه بهوسیله مسیحیان، به برج ناقوس کلیسا تبدیل شد و در سال 1568م با نصب علایم مسیحیّت بر فراز آن، عنوان «ژیرالدو» (5)و سپس «ژیرالدا» یافت؛ ارتفاع برج93/25 متر است که 69/65 متر آن مربوط به دوره اسلامی میباشد.
تزیینات هنری و سبک معماری اسلامی «برج ژیرالدا»؛ حاکی از تناسب و اعتدال هنر آندلسی و دوری از سادگی و زهد حاکم بر معماری مغرب است؛ (6)همچنین «جامع عدبس» یکی از آثار باستانی این شهر است که بعد از سقوط اشبیلیّه به «کلیسای سان سالوادر» تبدیل شد.
«کاخ دارالاماره» نخستین بنایی است که مسلمانان در آندلس بنا کردند؛ دومین کاخ
دارالاماره (القصر القدیم) و قصور بنیعباد (اسماعیل و معتمد)، قصرالمبارک، قصرالثریا، قصرالزاهی، قصرالوحید، قصرالزاهر (مجموعه " elalcazer") و اماکن تفریحی بنیعباد، مانند: دارالمزینه، مجلس المعرس، منتز وادی مصلح، کاخهای موحدین (کاخ البحیره و دیگر کاخهای بزرگان موحدین...) از جمله دهها ابنیه مسلمین در اشبیلیّه بوده است. (1)
(2) قرطبه پایتخت دولت اموی و مادر شهرهای آندلس در کنار رودخانه بزرگ «وادی الکبیر» قرار دارد؛ (3)نخستین بنای اسلامی در قرطبه، ساخت مسجد جامع در محل کلیسای «سنت بنجنت» (4)بود؛ این مسجد در سراسر دوران اموی، توسعه یافت و با سقوط قرطبه در 1371م به کلیسای بزرگ «سانتاماریا» تبدیل گردید.
قرطبه، سه قرن پایتخت دولت اسلامی در آندلس بود؛ این شهر در دامنه جنوبی کوههای قرطبه و در دوره رومی بنا شد و خاک حاصلخیز آن، مناسب تولید انواع محصولات کشاورزی بوده است؛ (5)از جمله ویژگیهای آن وجود باغهای متعدد زیتون، انگور، انواع حبوبات، پرتقال، لیمو و... در کوهپایههای جبال «سییرامورینا» (6)(جبلالشارات) همراه با چراگاههای خرم و سرسبز است؛ (7)جمعیت قرطبه (8)در دوران شکوفایی اسلامی
1) (1) . اشبیلیّه امروزی، چهار میلیون نفر جمعیت دارد و رودخانه «وادی الکبیر» از جانب غربی آن عبور میکند؛ همچنان «برج مناره جامع اشبیلیّه» با عنوان «برج ژیرالدا»، از آثار دیدنی در قلب شهر است و «کاخ امارت اشبیلیّه» در کنار آن قرار دارد. کتیبه تاریخی مساحت جامع ابنعدبس، به خط کوفی در موزه اشبیلیّه نگهداری میشود؛ از دیوار اشبیلیّه به جز «برج الذهب» و بخشی از دیوار با نام «الاسوار الموحدیه» " las MurallasA lmohades" باقی نمانده است؛ ر.ک: عنان، الاثار الاسلامیة الباقیة فی اسبانیة و البرتغال؛ قلعه جابر در جنوب شرق اشبیلیّه که مهمترین نقطه دفاعی شهر در دوره موحدین بوده از آثار باقیمانده مسلمانان در آندلس است؛ ر.ک: همان، ص70.
2) (2) . cordoba.
3) (3) . حمیری، الروض المعطار، ص456.
4) (4) . St.vindent.
5) (5) . یاقوت حموی، معجم البلدان، ج5، ص10.
6) (6) . Seierra morena.
7) (7) . ارسلان، الحلل السندسیة فی الاخبار و الآثار الآندلسیة، ج1، ص19.
8) (8) . جمعیت کنونی آن صد هزار نفر است.
آن به پانصد هزار نفر بالغ میشد (1)برخی خیابآنهای این شهر هنوز از نامهای اسلامی برخوردارند از جمله خیابان ابن رشد، خیابان ابن یمون، المنصور و جامع قرطبه که کلیسای جامع (کاتدرائیه) شد.
پل رومی رودخانه «وادیالکبیر» که مسلمین آن را تجدید بنا کردند با شانزده قوس؛ باب المحدور و خرابههای «الزهرا» از جمله آثار برجامانده از مسلمین در قرطبه هستند.
(2) از جمله شهرهای آباد آندلس قرمونه است که در غرب قرطبه و شمال شرق اشبیلیّه، نزدیک جنوب رودخانه وادی الکبیر واقع شده و باغهای متعدد زیتون و کشتزارهای گندم آن را فراگرفتهاند و از مراکز عمده کشاورزی آندلس محسوب میشود؛ (3)قرمونه دژ دفاعی اشبیلیّه بوده و برج و باروی «باب اشبیلیّه» و «باب قرطبه» آن هنوز باقی است؛ (4)«قصر مرشانه» و کلیسای بزرگ که بر فراز مسجد جامع قدیم بنا شده و هنوز صحن مسجد آن برجاست از آثار بهجا مانده از دوره اسلامی میباشد. (5)
(6) شهر رومی و باستانی استجه در سمت راست رود «شَنیل» (از شعبههای رودخانه وادی الکبیر)، از اعمال اشبیلیّه است؛ این شهر، در دشتی آباد و خرم، و باغهای زیتون و کشتزارهای گندم قرار دارد که تمام آن، مسیر بین شهر و قرطبه را فرا گرفته است؛ (7)همچنین سلسله کوهی از سمت شمال، بر شهر مشرف است؛ بازارهای پررونق و مهمانخانههای متعدد از ویژگیهای دیگر این شهر است، شهر، در مجاورت کلیسا بنا
شده و متون اسلامی از آن بهعنوان شهر شورش نام بردهاند. (1)
استجه امروزی، شهری بسیار زیبا، با خیابآنهای بزرگ و وسیع بوده و هنوز شکل آندلسی خود را حفظ کرده است؛ خانههای شهر، سفید و در یک یا دو طبقه ساخته شدهاند؛ کلیسای بزرگ و برج آن؛ کلیسای صلیب مقدس، (2)سانتاکروث و قوس عربی ورودی کلیسا، از بقایای جامع اسلامی شهر هستند؛ در پایین برج، دو لوح به خط کوفی به ارتفاع چهار متر وجود دارد. (3)
(4) این شهر، پایتخت سنتی «گوتها» و مهمترین شهر دوره اسلامی آندلس است؛ این شهر در جنوب کوه بلند و طولانی الشارات (5)قرار دارد. طلیطله، در نزدیک رود تاجه (6)با قلعههای متعدد، در شمار یکی از مقاومترین و امنترین شهرهای قرون وسطی است؛ و رودخانه «دُوَیْره» در این شهر باستانی جاری است و در شصت و پنج مایلی شهر وادی الحجاره (7)قرار دارد؛ باغها و رودهای متعددی سراسر شهر را فراگرفتهاند؛ در اطراف شهر قلعه و استحکامات دفاعی وجود دارد و کوه «شارات» در چند مایلی آن قرار دارد که محصولات معادن مس، آهن و خاک خوردنی خوبی که در شستن موی سر کاربرد دارد و نیز گندم و زعفران طلیطله و صمغ سماوی آن به همهجا صادر میشود.
از آثار اسلامی بهجا مانده در طلیطله، «کلیسای جامع بزرگ» است که بهجای مسجد جامع قدیم شهر بنا شده که در ابتدا کلیسای گوتی قدیمی بود و مسلمانان آن را به مسجد تبدیل کردند و دو ماه بعد از سقوط طلیطله (1085م/487ه) با وجود اینکه یکی از مفاد پیمان تسلیم شهر این بود که جامع تا ابد در دست مسلمانان باقی بماند، عملیات تخریب
1) (1) . حمیری، الروض المعطار، ص53
2) (2) . Santa cruz.
3) (3) . عنان، الآثار والبقایا الاندلیسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص77، 78، 79.
4) (4) . Toledo؛ تولاطو به معنی ساکن آن شاد میشود. ر.ک: حمیری، الروض المعطار، ص393، 395.
5) (5) . جبلالشارات جزیره آندلس را در قسمت میانی آن تقسیم میکند. ر.ک: ادریسی، نزهة المشتاق، ج2، ص6، 53.
6) (6) . یاقوت حموی، معجم البلدان، ج4، ص37، 39.
7) (7) . Guadalajara.
جامع اسلامی شروع و در سال 1277م فرناندوی سوم آن را بهطور کامل تخریب کرد و کلیسای جدید را بر ویرانه آن ساخت و با اتمام عملیات ساختمانی در 1492م در لوحه صحن کلیسای جدید آمده است که در سال 1492م غرناطه و همه سرزمینهای آن فتح شد. (1)دو پرچم سلطان ابوالحسن مرینی که اسپانیاییها در «جنگ سالادو» (2)از او به غنیمت گرفتند در موزه شهر نگهداری میشود.
بقایای مسجد کوچک (المسجد المردوم) به کلیسا (3)تبدیل شد و بر سر در ورودی آن لوحی با عنوان «بسم الله الرحمن الرحیم اقام هذا المسجد احمدبن حدیدی... فی المحرم سنة تسعین و ثلث مائة/999م»، نصب شده است. (4)
از جمله بناهای دیگر این شهر، بنای «القصر» (5)است که بر فراز صخرهای بلند در ساحل رود «تاجه» واقع شده و حمام «کابا» (6)در غرب طلیطله در نزدیکی رودخانه قرار دارد که گفته میشود منزل «فلوراند الحسناء» دختر کونت یولیان حامی اعراب در فتح اسپانیا بوده است.
شهر طلیطله همچنین به تولید شیرینی سنتی و قدیمی آندلسی (ماثابان) (7)معروف است. (8)
(9) بلنسیه ششمین شهر بزرگ آندلس در دوره اسلامی، (10)در سال 636ه/1238م بهدست اسپانیاییهای مسیحی افتاد؛ این شهر از بزرگترین شهرهای شرق آندلس محسوب
1) (1) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص80، 85.
2) (2) . Salado.
3) (3) . Cristo de kuz.
4) (4) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص88، 89.
5) (5) . Alcazar.
6) (6) . Banodela caca.
7) (7) . Mazapan.
8) (8) . همان، ص92.
9) (9) . (والاسن) " Valencia".
10) (10) . ر،ک: ارسلان، الحلل السندسیة و الاخبار و الآثار الآندلسیة، ج2، ص32، 33.
میشد که تا نیمه قرن سیزدهم میلادی، همچنان محل زندگی مدجنین (1)بود؛ بلنسیه در دشتهای حاصلخیز و در میان باغستآنهای متعدد بنا شده و تا ساحل مدیترانه سه مایل فاصله دارد، این شهر، قطب تجاری شرق آندلس محسوب شده و همچنین محل تولید کرم ابریشم و محصولات سیفی، مرکبات و آلوی سیاه است؛ زعفران آن معروف و دارای بازارهایی پررونق بوده و شهری بندری محسوب میشود؛ چرا که در آن نهرهای متعددی جاری است؛ از جمله رود بزرگ «توریا» (2)که با عبور از شمال شهر به دریا میریزد، محلی برای کشتیرانی است.
این مرکز عمده جمعیتی آندلس، از نخستین محلهای سکونت بربرها در آندلس بوده است؛ (3)رونق و زیبایی بلنسیه بهحدی بود که بخشی قابل توجه از ادبیات آندلسی عرب به توصیف آن اختصاص یافته است؛ (4)از جمله:
بلنسیه نهایة کل حسن
حدیث صح فی شرق وغرب فان قالوا محل غلاءِ سعر
ومسقط دیمتی طعن وضرب فقل هی جنّة حفَّت رُباها
بمکروهین من خوف و حرب
بلنسیه تا حدود یک قرن، محل سکونت «موریسکها» (5)بود؛ از جمله آثار اسلامی بهجا مانده در این شهر، نام «خیابان الرصافه» و «محلة الرُّصافه» (6)است که در دوره اسلامی نیز به همین نام معروف بوده است. (7)کلیسای جامع شهر نیز در خیابانی با نام اسلامی «شارع الحمامات الامیران» که آثاری از چهار حمام به سبک اسلامی را در خود جای داده، واقع شده است. (8)
1) (1) . " mudajer؛ modajjanun." به مسلمانان اسپانیا پس از فتح و سبک هنر معماری که آنها در آنجا رایج نمودند اطلاق شده است؛ مدجن از دجن، منظور از دجن: انس گرفتن و توقف در مکانی است و راضی شدن به وضع موجود که گروهی از مسلمانانِ آندلس، بعد از سقوط آندلس با پذیرش شرایط صاحبان جدید آندلس مدارا کردند.
2) (2) . Turia.
3) (3) . ادریسی، نزهة المشتاق، ج2، ص556.
4) (4) . حمیری، الروض المعطار، ص101، از شاعر ابو عبدالله بنعیاش.
5) (5) . موریسک (عرب المنتصرین)، در پایان کتاب میآید.
6) (6) . Call de ruzafa.
7) (7) . حمیری، الروض المعطار، ص98؛ ذهب الرجس و الرصافه... .
8) (8) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص95.
مسجد جامع شهر بهوسیله السید (1)در 1904م به کلیسا تبدیل شد و سپس با فتح مجدد مسلمین در 1102م دوباره بهصورت مسجد درآمد و سرانجام در سقوط نهایی بلنسیه در 1238م بهوسیله خایم اول (شاه آراگون) به کلیسای عالی «مریم مقدس» (2)تبدیل گردید؛ برج کلیسا به نام «المجلیتی» (3)به ارتفاع پنجاه متر و قلعه «برج الجبلین» (4)از جمله آثار اسلامی بلنسیه محسوب میشوند؛ همچنین برخی از بناهای دوره «گوتی» که در دوره اسلامی سالم مانده است، همچنان در بلنسیه باقی است؛ مانند: کلیسای «قدّیس اندریس». (5)
دانشگاه بلنسیه از قدیمیترین دانشگاههای اروپایی است که کتابخانه آن با صدهزار جلد کتاب، اسناد مهمی از آخرین وضعیت مسلمانان در اسپانیا و نیز تاریخ «موریسکها» را در خود جای داده است؛ (6)همچنین در حومه بلنسیه، نامهای خانوادگی موریسکی، مانند: الکدیه (7)و الدایه، الصنیعه (8)و بنیفری (9)و بنیقاسم (10)و بوثال (11)و... باقیمانده است. (12)و در حومه آن «ساجنتو» که همان شهر مربیطر (13)آندلسی است با 350 هزار نفر جمعیت قرار دارد. بلنسیه از مراکز صنعتی در دوره ملوکالطوایف بود. بلنسیه امروزی که سومین شهر بزرگ اسپانیاست مانند گذشته از مراکز صنعت ظروف سفال است. کارخانه مانیسس؛ (14)بزرگترین کارخانه صنعت سفال، در حومه بلنسیه قرار دارد.
1) (1) . (Mio cid, سیدی )/Al cid.
2) (2) . Santissima maria.
3) (3) . El miguelete.
4) (4) . Torre de Serranos.
5) (5) . Aneds San.
6) (6) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة، ص96.
7) (7) . Alcudia.
8) (8) . Aldaya.
9) (9) . Beniferri.
10) (10) . Benigasim.
11) (11) . Puzal.
12) (12) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص98.
13) (13) . Murviedor.
14) (14) . Manises.
15) (15) . Murcia.
16) (16) . Seegura.
جنوب شرقی قرار دارد؛ این شهرِ کشاورزی و صنعتی از عمدهترین مراکز تولید انواع شراب، آرد و میوه بوده و امروزه دارای چهار میلیون نفر جمعیت است.
مرسیه که در سال 641ه/1243م سقوط کرد، همچنان شکل قرون وسطایی خود را حفظ کرده است از جمله آثاری از حمامهای آندلسی دوره اسلامی در آن برجا مانده است؛ همچنانکه بازارهای عمده آن، شکل بازارهای آندلسی را داراست و سبک معماری آن مانند قیصریّههای قدیم است.
کلیسای جامع شهر، در محل مسجد جامع شهر ساخته شده و در خارج مرسیه، بقایای قلعه آندلسی «مونتی اجودو» وجود دارد؛ نیز، قلاع متعدد در شهر و حومه آن مشاهده میشود و هنوز مانند دوره اسلامی، نخلستآنهای بسیاری در اطراف مرسیه کنونی به چشم میخورد.
شهر مرسیه در کنار رود بزرگی (نهر ابیض) (1)مانند رود نیل قرار گرفته، باغها و بوستآنهای متعدد و تاکستآنها و انواع درختان میوه شهر را فرا گرفتهاند. (2)مسلمانان از این رو آن را مصر نامیدند. این شهر محل تولید فرشهای مرغوبی است که مردم مرسیه در بافت آن مهارت دارند. (3)
شهر اوریوله در ساحل دریای مدیترانه، موله و حِرلَّه از دیگر شهرهای منطقه «تدمیر» هستند.
(4) این شهر در ساحل رود «ابرو» (5)قرار داشته، از مراکز بازرگانی آندلس و از نواحی هجدهگانه آندلس در «ثغر اعلی» است؛ بر روی رودِ یاد شده، پلی به سبک رومیعربی به نام قنطرة الحجر (6)در قرن پنجم هجری بنا شده است؛ (7)بهخاطر کاربرد آهک در بنای خانههای شهر،
1) (1) . الحلل السندسیة (ر.ک: ارسلان، ج3، ص309): Guadalabiad.
2) (2) . مقری تلمسانی، نفح الطیب، ج2، ص173؛ ارسلان، الحلل السندسیة، ج3، ص294.
3) (3) . حمیری، الروض المعطار، ص539.
4) (4) . Zaragoza/saragosse.
5) (5) . Ebro.
6) (6) . Puente de dapiedra.
7) (7) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص104.
به آن «المدینة البیضاء» گفتهاند؛ (1)سرقسطه شهری پرجمعیت و با خیابآنهای وسیع است و باغها و بوستآنهای بزرگ بوده و انواع میوهها بهحد وفور در آن تولید میشود.
از جمله آثار تاریخی این شهر عبارتند از: «قصر جعفریه» (2)و «عقد العمید» (3)به ارتفاع هفت متر و با عرض پانزده متر؛ کلیسای «لاسیو» (4)که در جای کلیسای رومی «گوتی» ساخته شده و پیشتر مسلمانان آن را به مسجد تبدیل کردند و نیز «کلیسای جامع» سرقسطه، معروف به کلیسای «العمود»، که در جای مسجد شهر، معروف به «الجامع الأبیض» ساخته شد. (5)
در خیابان «کوسو» (6)بقایای حمامهای عربی بهچشم میخورد؛ همچنین در موزه سرقسطه، بسیاری از آثار اسلامی نگهداری میشود که در این میان اسناد بسیار مهمی راجع به «مدجنین» سرقسطه از قرن دهم تا پانزدهم میلادی از جمله شانزده وثیقه، مربوط به خرید و فروش آنها وجود دارد. (7)
(8) این شهر، با باغهای متعددی که رود «کالش» آنها را محاصره کرده است (9)در شمال غربی سرقسطه و در شرق قرطبه در مرکز «دشت وشقِه» قراردارد و در زمان حکم بنهشام بنعبدالرحمن بنا گردیده است.
از جمله آثار باقیمانده اسلامی در این شهر، که امروزه در شهر روطه (10)دیده میشوند «حصن روطه» است که محل سکونت عبدالملک بنهود و جانشینان او بوده و در دامنه کوهی در کنار رود «خالون» از شاخههای رود «ایبر جنوبی» قرار گرفته است. (11)
1) (1) . ادریسی، نزهة المشتاق، ج2، ص55؛ حمیری، الروض المعطار، ص317.
2) (2) . Palacio Aljaferia.
3) (3) . Arco de Pean.
4) (4) . Laseo.
5) (5) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص110.
6) (6) . Coso.
7) (7) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص111 و 112.
8) (8) . Tudela.
9) (9) . یاقوت حموی، معجم البلدان، ج2، ص33.
10) (10) . Rued.
11) (11) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص113.
(1) لارده از مراکز «ثغر اعلی» در بخش شرقی و پایتخت سرقسطه بوده است؛ از آثار باقیمانده در لارده، بنای «الحصن» (2)میباشد؛ نظام آبیاری در لارده، همچنان به شکل سنتی آندلس دوره اسلامی حفظ شده است. (3)
این شهر در کنار رود «شیقر»، که از سرزمین «جلیقیّه» سرچشمه میگیرد (4)قرار دارد؛ فراوانی تولید کتان در لارده معروف است و نیز از بستر رودِ آن، برادههای طلای خالص بهدست میآید. (5)
(6) طرکونه در پنجاه مایلی لارده، شهر باستانی در ساحل دریای شامی است؛ رود «علاّن» از این شهر سرچشمه میگیرد و به رودخانه بزرگ أبرُه (رود طرطوشه) میریزد. (7)این شهر به وجود چشمگیر آثار عجیب باستانی معروف بوده است. (8)
محراب سنگی داخل کلیسای جامع شهر که خطوط کوفی به تاریخ 349ه. در اطراف آن وجود دارد از آثار اسلامی باقیمانده در این شهر است. (9)
(10) طرطوشه شهری است در پنجاه مایلی طرّکونه و متصل به بلنسیه در ساحل رود «ابره» که با عبور از ولایت ارجون به دریای «شامی» میریزد؛ این شهر در دامنه کوهستانی قرار
1) (1) . Lerida.
2) (2) . EL CASTILO.
3) (3) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص116.
4) (4) . حمیری، الروض المعطار، ص507.
5) (5) . همان، ص507.
6) (6) . Tarragona.
7) (7) . یاقوت حموی، معجم البلدان، ج4، ص32.
8) (8) . ارسلان، الحلل السندسیة فی الاخبار و الآثار الآندلسیة، ج2، ص189، 190.
9) (9) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص120.
10) (10) . Tortosa.
گرفته که از درختان صنوبر پوشیده است و از چوب بهدست آمده از آن برای ساخت کشتیهای بزرگ استفاده میشود.
قصبه شهر، بر روی صخرههای بزرگ قرار گرفته دارای حمام و بازار بوده و از مراکز کشتیسازی در آندلس محسوب میشود؛ این شهر بازرگانی، محل سکونت انبوهی از تجّار است. (1)
خرابههای قصبه آندلسی شهر و حیاط دیرِ مجاور علیای بزرگ شهر، از آثار برجا مانده از دوره اسلامی است. (2)
(3) این شهر، در بین شهرهای بلنسیه، طرطوشه و شاطبه (4)واقع شده، از شهرهای با اهمیت آندلس بوده و نزدیک جزیره «شقر»، قرار دارد؛ قسطلونه دارای «مسجد جامع» دو قصبه، مهمانخانهها و بازارهای آباد بوده و از دیرباز بهترین کاغذ شرق و غرب جهان در آن تولید شده است. (5)
از دوره اسلامی، آثار بسیاری در این شهر یافت میشود از جمله نامهای عربی «الجزیه»، (6)و«الخمیسی»، (7)«بنی فایز»، (8)«بنی مسلم»، (9)«البریق» (10)و... در شهر رایج است.
در اطراف قسطلونه، نخلستآنهای متعددی به چشم میآید این دشت سبز را، رودخانه «البیضاء» (11)یکی از شاخههای رودخانه «شقر» میشکافد؛ بر فراز کوههایی که شهر را در میان گرفته، قلعهها و استحکامات اسلامی زیادی بهجا مانده است که از جمله «الحصن الکبیر» روی کوه «برنیسا» (12)که بر غرب شهر مشرف است و نیز،
1) (1) . یاقوت حموی، معجم البلدان، ج4، ص30.
2) (2) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص123.
3) (3) . Castellno.
4) (4) . Jativa.
5) (5) . حمیری، الروض المعطار، ص337.
6) (6) . Alcira.
7) (7) . Algemisi.
8) (8) . Benifays.
9) (9) . Benimuslem.
10) (10) . Alberigue.
11) (11) . Albaida.
12) (12) . Bernisa.
«الحصن القدیم» (1)و«الحصن الجدید» (2)مجموعهای متنوع از قلاع و استحکامات دوره اسلامی در ارتفاعات مشرف به شهر هستند.
دیوارهای شهر که بخش اعظمی از آن حاکی از معماری رومیگوتیعربی است، همچنان پابرجاست؛ کلیسای جامع شهر نیز (3)برفراز مسجد جامع در وسط شهر شاطبه بنا شده و در موزه شهر، آثار اسلامی بسیاری موجود است.
(4) دانیه شهری آباد در شرق آندلس و از اعمال بلنسیه است که در ساحل مدیترانه قرار گرفته؛ دیوار شهر با مهندسی خاصی در داخل دریا بنا شده است؛ دانیه، دارای قصبهای در ارتفاعات است که هنوز آثارش بر بلندیهای آن باقی است؛ در شهر درختان انجیر و انگور، همهجا را فراگرفتهاند؛ (5)همواره کشتیهای زیادی درکنار این شهر بندری توقف میکنند؛ کوههای «جزیره یابسه» از روی کوهی بلند در جنوب این شهر پیداست، (6)آثار اسلامی بسیاری در دانیه برجا ماندهاند که از آن جمله است اسامی عربی بسیاری از خانوادهها و نیز نام روستاهای واقع در کوهپایههای حاشیه ساحلی؛ مانند: بنیمرفیل، (7)بنیلبوبه، (8)بنیدورم، (9)بنیالشاوی، (10)بنیجاسر، (11)بنیعیسی، (12)بنیدلیج، (13)بنیاربج؛ (14)همچنین شیخ قراءات، دانی، در این شهر بهسر میبرد. (15)این شهر در دوره ملوک الطوایف مرکز مجاهد عامری بود.
1) (1) . Castillo viejo.
2) (2) . Castillo nuevo.
3) (3) . Laseo.
4) (4) . Denia.
5) (5) . یاقوت حموی، معجم البلدان، ج2، ص434.
6) (6) . حمیری، الروض المعطار، ص332.
7) (7) . Benimarfill.
8) (8) . Benilloba.
9) (9) . Benidorm
10) (10) . Benisadevi.
11) (11) . Benigoser.
12) (12) . Beni sa.
13) (13) . Benidlieg.
14) (14) . Beniarbeg.
15) (15) . یاقوت حموی، معجم البلدان، همان.
(1) لقنت، شهر بندری کوچک، باستانی و رومیگوتیعربی است (لوکنم رومی که مسلمانان به آن نام لقنت دادند و اسپانیاییها به آن آلیکانت (2)گفتهاند؛ این شهر دارای قصبهای است که بر فراز کوه قرار گرفته است. (3)
مردم از این بندر کوچک به همه نقاط دریا سفر نموده و بدین منظور کشتیهای بسیاری در آن توقف میکنند و از محصولات آن انواع میوه، بهویژه انجیر و عنّاب و سبزیجات است.
از جمله آثار اسلامی لقنت، بناهای مانده از قصبه شهر و نیز «حصن قدیسه باربارا» (4)است؛ لقنت در کوهپایه بلندی به نام «بنی قندیل» (5)که نامی اسلامی است، واقع شده است. (6)
(7) الش، شهری باستانی در شرق آندلس است که در جنوبی غربی لقنت قرار دارد؛ در نزدیکی این شهر، چشمانداز زیبایی از جنگلهای نخل ایجاد شده که حدود صدهزار نخل را با محصولاتی عالی در خود جای داده است؛ وجود این مقدار نخل در اطراف شهر، حاکی از پدیدهای عربیاسلامی در آندلس است؛ از ویژگی نخلستآنهای این شهر، وجود گونهای از نخل است که در جاهای دیگر آندلس نمیروید. (8)
از جمله آثار تاریخی موجود در این شهر «برج قلهره» و قلعهای به نام «القصر» (9)است. (10)
(11) این قصبه، دژی است در شرق آندلس که در مرکز «کوره تدمیر» بین مرسیه والش در
1) (1) . Alicante/Lekant.
2) (2) . Aalicant.
3) (3) . حمیری، الروض المعطار، ص511.
4) (4) . Santa Barbara.
5) (5) . Benacontil.
6) (6) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص148.
7) (7) . Elche.
8) (8) . یاقوت حموی، معجم البلدان، ج1، ص245.
9) (9) . Elalazr
10) (10) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص151، 154.
11) (11) . Orihuela.
پانزده مایلی الش واقع گردیده است؛ (1)شهر باستانی اوریوله بر بالای کوهی بلند قرار دارد که باغهای میوه فراوان اطراف آن را فرا گرفتهاند؛ کوههایی که از هر سو، اوریوله را احاطه کرده و نیز رود «شقوره» از میان آن عبور میکند؛ (2)بنای بازارها و برخی از دیوارهای آثار تاریخی قصبه هنوز هویداست؛ حیاط دیر «سان دومنگو» را با قوسهای عربی آن از حیث آثار کتبی خطی، «اسکوریال کوچک» (3)نامیدهاند.
(4) حمیری در کتاب خود از سه قرطاجنه یاد کرده است: 1. قرطاجنه افریقیّه؛ 2. شهری در نزدیکی جبلالطارق یا قرطاجنه جزیره؛ 3. شهری در جنوب مرسیه که هزدروبال در 243ق.م بنا کرد و مرکز اصلی ناوگان دریایی و دالان تجاری آندلس و رکن جهاد و جنگ دریایی در عصر اسلامی گردید که کشتیهای جنگی در سواحل آندلس و مغرب از این بندر اعزام میشدند و لذا «قرطاجنة الخلفاء» نامیده شد.
این شهر بسیار خرم و خوشآب و هواست و در توصیف آن برخی گفتهاند که نظیر آن روی زمین یافت نمیشود؛ با یک باران در زمین آن سُنبل میروید؛ از این بندر تا خشکی چهل مایل فاصله است. (5)آثار اسلامی باقیمانده در «قرطاجنه الخلفاء»؛ دژی به نام «حصن الآندلسیین» (6)یا «پادگان سبیون» است که در بالای ارتفاعاتی در شمال شهر پابرجاست؛ این حصن، از آثار رومیاسلامی، قرطاجنه است؛ (7)حصن «کنسبسیون» و «کلیسای جامع» شهر، بهوسیله مسلمانان در هنگام فتح آن، به مسجد تبدیل گردید و سپس با سقوط دوباره شهر، مبدل به کلیسای جامع شد.
1) (1) . یاقوت حموی، معجم البلدان، ج1، ص167.
2) (2) . ارسلان، الحلل السندسیة فی الآثار والبقایا الآندلسیة، ج2، ص263.
3) (3) . اسکوریال ( L إ scurial) از قرای اطراف مجریط که در آن دیر بزرگ اسکوریال بنا شد. این دیر، خزانه بزرگی از آثار اسلامی از جمله نفیسترین کتب خطی است.
4) (4) . Cartagena.
5) (5) . حمیری، الروض المعطار، ص462.
6) (6) . Castillo delosmorso.
7) (7) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص156.
(1) غرناطه در زبان اسپانیایی به معنای انار (الرمانه) است؛ (2)انار سمبل تاریخی این شهر است که هنوز بر دروازه سرخ قصبه آن، شکل سه انار، بهعنوان نماد شهر، بر روی صخرهای درج شده است. این شهر از قدیمیترین شهرهای کوره البیره است.
سقوط این شهر، در ربیعالاول سال 897ه/1492م به مثابه سقوط نهایی آندلس بود و خاتمه جنگهای صلیبی در آندلس، (3)محسوب شد.
شهر غرناطه، مرکز ایالت غرناطه بوده و در کنار رود «خِنیل» (یا شنیل) (4)قراردارد که از کوههای «شُیلَّر» سرچشمه میگیرد؛ صدها باغ، شهر را دربرگرفتهاند و ازاینرو غرناطه را بهشت روی زمین نامیدهاند؛ کوه سییرانوادا (شیلر) یا کوه برف بر آن مشرف بوده و رودخانه «الوادی الکبیر» در آن جاری است که شعبهای از آن (شنیل) از سمت شرق، وارد شهر شده و در فصل تابستان پرآب و پرخروش به جنوب شهر میرسد.
این شهر از خوش آب و هواترین نقاط زمین است؛ حاصلخیزترین خاک را داشته و بهترین نوع میوهها در آن بهدست میآید و از جمله محصولات آن کتان است که از کتان «نیل» مرغوبتر میباشد. (5)
بیشترین آثار اسلامی باقیمانده آندلس در این شهر قرار دارد؛ همچنین نامهای اسلامی برخی از خیابآنها و میادین، از جمله «فیالبیازین» (6)در شمال شرق غرناطه که شکل آندلسی خود را تاکنون حفظ کرده، امروزه، همچنان متداول است.
دیوارهای شهر قدیمی، کماکان حفظ شده و دارای خیابآنها و کوچههای تنگ و متقاطع و باریکی است و خانهها از شکلی آندلسی برخوردارند؛ حمام بزرگی در یکی از کوچهها به شکل مربع است.
از جمله دیگر آثار باستانی شهر «میدان باب الرمله» و «القیسریه» (1)و کلیسای جامع است که بر روی مسجد جامع شهر بنا شده و ضریح و قبر فردیناند وایزابلا در آن قرار دارد؛ «باب البیره»، (2)«قصر شنیل» (3)و «پل شنیل»، (4)که اسم آندلسی قدیم خود را برخود دارد، همچنان پابرجاست.
در موزههای غرناطه، آثار بسیاری از دوره اسلامی وجود دارد؛ «قصرالحمراء» (5)مهمترین اثر بهجا مانده از دوره اسلامی آندلس است که اسپانیاییها آن را «القصرالعربی» (6)نامیدند. این کاخ بخش کوچکی از شهر الحمراء یعنی همان قصبه الحمراء است که با حیاطها و سالنهای متعدد نشانه اوج معماری مغربیآندلسی است. «قصرالجنّة، قصرالعریف» (7)از دیگر آثار غرناطه دوره اسلامی هستند. (8)
(9) این ناحیه، در شمال شرق غرناطه واقع شده و یکی از شعب رودخانه «شلیر» در آن جاری است؛ انواع میوه، زیتون، توت، عناب و پنبه از محصولات آن است. (10)از جمله آثار باقیمانده دوره اسلامی در این شهر قصبه (11)است. «حصن مُکلین» (12)بر فراز کوهی بلند است که مهمترین نقطه دفاعی مسلمانان در شمال غرناطه بوده است. (13)
(14) جیّان از بزرگترین شهرهای آندلس است که در دامنه کوهی بسیار بلند که چشمههای
1) (1) . Alcaicaira.
2) (2) . Puerto de flvira.
3) (3) . Alcazer carm.
4) (4) . Puente de Cenil.
5) (5) . Aalhambra
6) (6) . Palacia Arabe.
7) (7) . Ganeralite.
8) (8) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص161-210.
9) (9) . Guadix.
10) (10) . حمیری، الروض المعطار، ص604.
11) (11) . Alvazaba.
12) (12) . Moclin.
13) (13) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص220.
14) (14) . gaen.
بسیاری در آن جاری است قراردارد؛ (1)جیّان از پادگان شهرهای عربی بوده و با استقرار «جند قنسرین» در آن، «قنسرین» نامیده شده است؛ حمامهای متعددی در شهر وجود دارد و نیز جامعِ شهر، برفراز کوهی واقع شده که با پلههای متعدد به آن میرسند؛ رود «بلّون» در آن جاری است و از باغها، بوستآنها و کشتزارهای گندم، جو، باقلا و انواع حبوبات برخوردار است؛ قصبه شهر نیز در مکان مرتفعی واقع شده است.
جیّان شهری خرم و آباد بوده و دارای سه هزار ده است با انواع محصولات که از جمله پرورش ابریشم در آن معمول است و حریر آن بهترین حریر آندلس بهشمار میآید؛ ناحیه جیّان به طلیطله پیوسته است و در قلب آندلس قدیمی واقع شده است و به علّت موقعیت جغرافیایی ویژهاش همواره نقشی اساسی در حوادث آندلس داشته است.
از جمله آثار اسلامی شهر، بقایای حمامهای عربی است، قصبه شهر و برج مربع شکل آن در عرض پانزده و طول سی متر بوده و در نهایت بلندی قرار دارد و غیرقابل دسترسی است.
کلیسای «سانتا مجدلینا» قدیمیترین کلیسای جهان، در کنار «حمامات العربیة» قراردارد که عناصر آن، عربی- موریسکی و برج خارجی آن به سبک منارههای دوره موحدی قرن سیزدهم میلادی است. (2)
(3) این دو، شهرهایی از ولایت جیّان هستند؛ شهر کوچک ابدّه در هفت مایلی بیّاسه در میان کشتزارهای گندم و جو، قرار گرفته؛ بیّاسه نیز، در بیست مایلی جیّان، در کنار رود بزرگی که به سوی قرطبه جاری است قرار دارد؛ این شهر دارای بازارهای متعددی است و اطراف آن را کشتزارهای وسیعی فرا گرفته است و از جمله محصولات آن، تولید زعفران در حجم بسیار است؛ در دو شهر بیّاسه و ابدّه، آثار اسلامی بسیاری از جمله قوس عربی «باب رُونسال» باقی مانده است. (4)
(1) در بین شهرهای مرسیه و غرناطه، سه شهر وادی آش، لورقه و بسطه قرار دارند؛ لورقه شهر بزرگی است واقع در دامنه کوه با بازارها و حمامهای متعدد؛ این شهر، شهری سفید و محکم و استوار است و شراب فراوان در آن تولید میشود؛ همچنین درختان زیتون مبارک که در شب میلاد مسیح چراغانی میشوند در لورقه قرار دارند. (2)
وجود آثار اسلامی بسیار، از جمله خیابآنها، کوچهها، دربهای خانه به سبک آندلسی از ویژگیهای معماری آن است؛ از جمله در «لوشه» (3)بقایایی موجود است که مردم بر این باورند که گنجهایی از دوره اسلامی در آن قرار دارد؛ (4)همچنین بقایای قصبه آندلسی از فراز کوهی مشخص است.
(5) ارشدونه، مرکز «کوره رّیه» و محل استقرار کارگزاران دولتی، در جهتِ قبله قرطبه قرار دارد، قصبه آن برفراز کوهی بلند و غیرقابل دسترس است؛ آثار این قصبه بهطور کامل در محدوده کلیسایی است که بر فراز کوه قرار داشته و در آن آثار معماری اسلامیآندلسی و بقایای مسجد جامع مشهود است؛ همچنین یکی از خیابآنهای بسیار قدیمی و اصلی شهر کنونی ارشدونه، نام عربی «المُحلی» را بر خود دارد.
(6) این شهر باستانی، با پیشینه رومیفینیقیه، مهمترین شهر مرزی جنوب آندلس در دوره اسلامی بوده است؛ این شهر از اعمال ریَّه است. دریای مجاز (تنگه جبلالطارق) در سمت قبله این شهر ساحلی، با ساحلی از دیواره صخرهای قرار دارد؛ مالقه شهری آباد و پُرجمعیت بوده و از آنجا به مصر، شام، هند و عراق سفر میکنند و انجیر آن از جمله
بهترین محصولات آنجاست؛ آب شرب مردم از چاه تأمین شده و رودخانه بزرگی در زمستان در آن جاری میشود. (1)
قصبه مالقه که بر فراز کوه بلندی مشرف بر شهر قراردارد؛ (2)همچنان پابرجا بوده و در فاصله نزدیکی از قصبه قرار دارد؛ بازار کنونی مالقه که در وسط شهر واقع شده هنوز آثار اسلامی و آندلسی را در خود حفظ کرده است؛ از دیگر آثار این شهر، کلیسای جامع شهر و کلیسای «سیدة النصر» و «سان دومنجو» و نیز کلیسای «مسیح النصر» و دیگر آثار اسلامی است.
و در شهر کوچک «بلّش از توابع مالقه» در شرق مالقه نیز، آثار اسلامیعربی از جمله قصبه و کلیسای آن (سانتاماریا) همچنان بهچشم میخورد. (3)
(4) نام محل و کلیسایی است که عمربن حفصون بنا نهاده و در نزدیکی روستای «النّشر» و «بُبَشتر» قرار دارد.
(5) مربّله شهر کوچکی باستانی است که در نزدیک «بندر سهیل» قرار گرفته؛ همچنین کوه بلندی در این شهر وجود دارد که «ستاره سهیل» از فراز آن دیده میشود. (6)
(7) المُنَکَّب شهری است در چهل مایلی غرناطه، دارای بندر تابستانی با دژ بلند و استوار و بازارها و جامع؛ این شهر، محلی برای صید ماهی است و انواع میوهها در آن وجود دارد.
«حصن منکب» از مهمترین آثار باقیمانده از آندلس دوره اسلامی است؛ همچنین دو برج به نام «برج راهب» از جمله آثار اسلامی این شهر است؛ در طول ساحل از مالقه تا منکب، چندین برج ازاینگونه از جمله «برج شلوبانیه»، «حصن لمایه»، «حصن تزلیانه» قرار دارند که از جمله دژهای این ناحیه ساحلی هستند. (1)
(2) مشهورترین بندر آندلس به گفته حمیری، المریه است؛ شهری بزرگ از کوره البیره است، آب دریا به دیوارههای این شهر میخورد. (3)اعراب این بندر را به پادگانی نظامی، جهت محافظت از آندلس تبدیل کردند؛ و محلی برای توقف کشتیها از شام، مصر، آندلس، مغرب، اسکندریه بوده است؛ هم اینک حدود هزار هتل و جامع و بازارهای متعددی در آن وجود دارد.
صنایع مختلف از جمله حریربافی و تولید انواع پارچه و ساخت ظروف مسی و ابزار آهنی در این شهر رواج دارد؛ قصبه شهر، برفراز کوهی مشرف بر شهر قرار دارد از جمله آثار اسلامی متعددی که در شهر مشاهده میشود «قصبة المریه» است؛ قصبه المریه در فضایی بزرگ و وسیع در شمال شهر مالقه کنونی قرار گرفته است و در شمار بزرگترین قصبههای آندلس میباشد؛ (4)همچنین کلیسای شهر که بر روی مسجد جامع بنا شده، مانند سایر بناهای آندلس، آثار عربی- اسلامی را در خود دارد.
شهر رنده در غرب مالقه قرار دارد و رودی که از «کوه طلوبره» میآید در شهر جاری است؛ (5)آثار آندلسی بسیاری در این شهر بهچشم میخورد که از جمله آن است: «القنطرة
العربیه»، «قصبه» که «الحصن» (1)نامیده میشود و نیز کلیسای جامع، بقایای چندین حمام عربی، قصر امیر ابیمالک، منزل خیجانتی، باب المقابر و... . (2)
(3) «جزیره طریف» نخستین منطقه آندلس است که مسلمانان در سال 91ه. به آن وارد شدند؛ این جزیره در ابتدای دریای شامی در دهانه تنگه «جبلالطارق» قرار دارد؛ آثار اسلامی متعددی از دوره اسلامی از جمله قصبه «الحصن» در آن بهجا مانده است. (4)
(5) شهر جزیره خضرا در کنار بندر «ام حکیم» برفراز تپهای مشرف به دریا قرار دارد؛ در شرق و غرب آن خندقی است و درختهای انجیر آن را فراگرفتهاند؛ رودها و چشمههای گوارا و از جمله رودخانه «العسل» در آن جاری است؛ حصن استواری در شرق شهر با دیوار سنگی وجود دارد؛ از جمله دیگر بناهای آن، «مسجد رایات»، «مسجد جامع» و «دارالصناعه» است؛ همچنین در کنار رودخانه العسل، باغها و بوستآنهای متعددی وجود دارند و جزیره «سبته» در مقابل آن قرار دارد. (6)
در شرق شهر، مسجدی است که گفته شده یکی از صحابه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آن را بنا کرده است؛ مردم در ایام قحطی در آن جمع شده و «نماز استسقا» میخوانند. (7)
از جمله آثار اسلامی در شهر کنونی جزیره خضرا که اکنون حدود پانزده هزار نفر جمعیت دارد؛ بقایای قصبه و بناهای اسلامی موجود در کلیسای جامع و... است.
(8) این ناحیه کوهستانی، نخستین مکانی است که سپاهیان مسلمان در آن وارد شدند و در
1) (1) . Elcastllo.
2) (2) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص282 تا 287.
3) (3) . Tarifa.
4) (4) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص280.
5) (5) . Algecira.
6) (6) . یاقوت حموی، معجم البلدان، ج2، ص136.
7) (7) . حمیری، الروض المعطار، ص224.
8) (8) . Gibraltar.
جنوب جزیره خضرا، در غرب تنگه جبلالطارق واقع شده است؛ (1)سپس، در دوره اسلامی به آن کوه «کالبی» (2)گفته شده و آن را با کوه «آتیلا» که در مقابلش، در ساحل افریقیّه قرار دارد؛ «اعمده هرقل» مینامیدند؛ مسلمانان پس از تصرف این ناحیه، حصن عظیمی در آنجا بنا کردند و در اطراف آن، شهر بزرگی بهوجود آمد که اینک بقایای حصن آندلسی مغرب (3)و بقایای چند حمام آندلسی در شهر جبلالطارق بهجا مانده است. (4)
(5) یکی از شهرهای «کوره شذونه»، شریش است که در نزدیکی دریا واقع شده و در مصب رودخانه «لکة» که به اقیانوس محیط (6)میریزد، قرار دارد. «دژ روطه» (7)در سمت قبله آن است؛ این شهر محل رباط و جایگاه استقرار صالحین از نقاط مختلف بوده و باغها و تاکستآنهای زیتون، انجیر و انگور از هر سو آن را فراگرفتهاند. (8)
آثار اسلامی، «القصر» و «کلیسای جامع» و «کلیسای الرحمه» که بر روی جامع و مساجد اسلامی بنا شدهاند است از جمله بناهای تاریخی این شهر هستند. (9)
حضور ایرانیان در آندلس از جمله مدخلهای مورد تحقیق بهوسیله محققان ایرانی و خاورشناسان بوده است از جمله موارد مهم اینگونه تحقیقات ریشهیابی ایرانی نام شهرهای آندلس است. بعد از ورود سپاهیان اسلام به آندلس، ایرانیها در «خزر» ساکن شدند و آن را به رسم موطن خود شیراز نامیدند؛ محققان تلاش کردهاند بین Xerez( گزرس) و Sherry( شری) نوعی ارتباط لغوی پیدا کنند و شریش را نامگذاری
1) (1) . در نقطه تجمع مسلمانان مسجد الرایات بنا شد؛ ر.ک: ادریسی، نزهة المشتاق، ج2، ص540.
2) (2) . Monscolpe/calpe/ کالپی .
3) (3) . Moorish castle.
4) (4) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص290 تا 296.
5) (5) . Jerez.
6) (6) . اقیانوس محیط؛ در متون جغرافیایی اسلامی به اقیانوس اطلس اطلاق شده است.
7) (7) . Rota.
8) (8) . حمیری، الروض المعطار، ص340.
9) (9) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص301.
عربی خزر دانستهاند. آشنایی مردم آندلس با شراب مشهور شیراز از نشانههای این مطلب است. (1)( errySh Xerez - Xiraz-)
در مورد شهر ریه (2)در جنوب آندلس نیز محققان به ریشه ایرانی آن اشاره کرده و آن را معرّب ری دانستهاند؛ (3)چنین احتمالاتی در مورد شهرهای طلیطله و اشبیلیّه و... نیز عنوان شده است. (4)بههر صورت هنوز جای تحقیقات بسیاری در این زمینه موجود است.
(5) بنبلونه، پایتخت «ولایت ناوار» (نبّره یا بلاد بشکنس) است که بیشترین مقاومت را در مقابل مسلمین از خود نشان داد و هرگز تسلیم حکومت اسلامی آندلس نشد؛ این شهر در صدوپنجاه مایلی سرقسطه و سیوپنج کیلومتری مجریط (مادرید) در کوههای سر به فلک کشیده قرار دارد و مردم آن به زبان بشقیّه (باسک) (6)سخن میگویند و نژادی ویژه از اسبها را پرورش میدهند که قادر به حرکت در کوهستان است. (7)
(8) بُرْغُش شهری بزرگ از شهرهای ممالک «ناوار» و «قشتاله» است که نزدیک لیون قرار دارد و از میان آن رودی میگذرد که تاکستآنها و دشتهای اطراف خود را سیراب میکند؛ (9)این شهر، زادگاه السید کنبیطور (10)بوده و بههمین مناسبت، سنگ یادبودی نیز بهنام او بر روی کلیسای جامع برغش و به یاد او و همسرش(خمینا) نصب شده است. (11)
1) (1) . شفا، ترجمه سمسار، ایران در اسپانیای مسلمان، ص212، 213.
2) (2) . Rayya.
3) (3) . شفا، ترجمه سمسار، ایران در اسپانیای مسلمان، ص214.
4) (4) . همان، ص198، 199.
5) (5) . Pamplona.
6) (6) . Basque.
7) (7) . حمیری، الروض المعطار، ص104.
8) (8) . Burgos.
9) (9) . حمیری، الروض المعطار، ص88.
10) (10) . campeador.
11) (11) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص311.
(1) بلد الولید از شهرهای عمده شمال اسپانیاست که دویست سال در اختیار مسلمانان بود؛ (2)حصن «شنت منکش» (3)(سیمانقا) شهر کوچکی در جنوب غربی بلد ولید و نیز برخی آثار آندلسی اسلامی در آن باقیمانده است؛ جنگ خندق بین عبدالرحمن سوم و رامیروی دوم در 327ه/939م، در این محل رخ داد؛ در دوران قرون وسطی، این شهر بهعنوان زندان، مورد استفاده قرار میگرفت و اکنون محل نگهداری، وثایق آندلسی و مغربی نادر و ارزشمند است. (4)
(5) در شمال غرب مجریط؛ مجموعهای از آبادیهای پرجمعیت بههم پیوسته در صد مایلی طلیطله است؛ (6)در شقوبیّه و آبله (7)آثار اسلامی متعددی از جمله پل رومی با دیوارهای عربی و... قراردارد. (8)
(9) این شهر از دیگر شهرهای آندلسی است که در شصت و پنج مایلی طلیطله واقع شده است؛ (10)وادی الحجاره با کشتزارهای وسیع، استحکامات دفاعی گسترده، خط مقدم نبرد مسلمانان در قشتاله و ناوار محسوب میشد؛ آثار اسلامی متعددی از جمله «القنطرة العربیه» با چهار قوس، به سبک عربی- آندلسی در آن بهجا مانده است.
(11) مجریط (مادرید) شهری شریف و گرانقدر برای مسلمانان تلقی میشد که تا آخرین
1) (1) . Valladolid.
2) (2) . ارسلان، الحلل السندسیة فی الاثار و الاخبار الآندلسیة، ج1، ص234.
3) (3) . Simaincas.
4) (4) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص320.
5) (5) . Segovia.
6) (6) . حمیری، الروض المعطار، ص350.
7) (7) . Avila.
8) (8) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص322.
9) (9) . Guadalajara.
10) (10) . ارسلان، الحلل السندسیة فی الاثار و الاخبار الآندلسیة، ج2، ص52.
11) (11) . Marid.
ناحیه زمامداری قدرت مسلمانان در آندلس، یعنی: «قنطرة یاقوة» سی و یک مایل فاصله دارد؛ در مادرید، خاک نسوز که بیست سال روی آتش دوام میآورد تهیه و صادر میشود؛ «دژ مجریط» از دژهای عظیم مسلمانان در آندلس است؛ بیرون و اطراف دیوار شهر، خندقی بزرگ وجود دارد؛ همچنین مسجد جامع از دیگر بناهای شهر محسوب میشود؛ این شهر دو قرن و نیم در اختیار مسلمانان بود.
مجریط (مادرید کنونی) شهری کاملا اروپایی است که آثار بسیاری از دوره اسلامی آندلس را در موزهها و کتابخانههای خود جا داده است؛ از جمله آثار موجود در موزه مادرید، نسخه اصلی معاهده تسلیم نهایی آندلس بهوسیله ابو عبدالله محمد آخرین شاه غرناطه است. (1)
(2) شهری است که نام آن با اسطورهای درباره پیدایش این شهر، گره خورده است؛ این شهر مرکز ولایت جلیقیّه (3)بوده و برفراز ارتفاعات بسیار بلند صعبالعبور قرار دارد؛ کلیسای جامع که برفراز قبر یعقوب حواری بنا شده، شهر و کلیسای آن را کعبه حجاج مسیحی در طول قرون وسطی نمود.
بنا به داستانی: یعقوب در «بیتالمقدس» بهدست هیرود کشته شد (4)و جسد او را با کشتی به این محل آوردند و آنگاه کلیسایی به نام او ساختند و از آن به بعد، فرنگیها و رومیهای قسطنطنیه بهعنوان عید کنار قبر او تجمع میکردند. (5)
(6) شهر لیون اهمیت خاصی در تاریخ آندلس دارد؛ این شهر در سال 717م فتح گردید و در 742م مسیحیان شمال اسپانیا آن را بازپس گرفتند؛ (7)حمیری آن را از پایگاهها و شهرهای
1) (1) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص331، 340.
2) (2) . Santiago/Santiago de compostela.
3) (3) . Galice.
4) (4) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص343، 342.
5) (5) . حمیری، الروض المعطار، ص348.
6) (6) . Leon.
7) (7) . ارسلان، الحلل السندسیة فی الاخبار و الاثار الآندلسیة، ج2، ص40.
بزرگ و آباد قشتاله که مرکز معاملات و بازرگانی بوده و نیز مردمی با همّت و با وجود دارد، معرفی نموده است. (1)
(2) شهر باستانی سمّوره پایتخت جلیقیّه بر ساحل رودخانهای خروشان و عمیق قرار دارد و دارای استحکامات مثال زدنی بوده است؛ در اطراف آن هفت دیوار و بین هر دو دیوار خندقهای وسیع وجود داشت که آب در حد گستردهای در آن جریان مییافت؛ بیشترین مقاومت و تلاش در بازپسگیری از آندلس بهوسیله شهروندان جلیقیّهای صورت گرفته است. (3)
(4) أوقییدو (اویدو) محلی در منطقه استرایاس (5)و در ثغر اعلی است. شهر لُک نیز از شهرهای شمال اسپانیاست که مسلمانان، مدت کوتاهی آندو را تصرف کردند.
(6) کوادنجا، منطقهای صخرهای است و به «صخور کوادنجا» که مسلمانان از فتح آن عاجز ماندند شهرت دارد (این منطقه در روایت اسلامی، «الصخرة» نامیده شده است)؛ پلایو (7)از اشراف گوت؛ همراه سی مرد و ده زن در غاری در این مکان مخفی شدند؛ در صخره أوسیبا؛ قبر پلایو و کنیسهای قدیمی وجود دارد که از سراسر اسپانیا حاجیانی به آنجا میروند و اعتقادات عجیبی در مورد آن دارند. (8)
(1) بطلیوس از اقلیم مارده شهری باستانی واقع در کرانه رودی بزرگ (2)است که بهدست عبدالرحمن بنمحمد جلیقی و به دستور «خلیفه اموی» امیرعبدالله بنا گردید و در ابتدا جامع آن ساخته شد؛ بطلیوس، شهری بزرگ، دارای ربضی (3)بزرگ است؛ از میان شهر رودخانه بزرگی عبور میکند که در مسیر خود به حصن مارتله میرسد و نزدیک «جزیره شلطیش» به دریا میریزد؛ از بطلیوس تا اشبیلیّه شش روز راه است. (4)
بخشی از قصبه این شهر در مرز پرتغال باقیمانده و از بزرگترین قصبات آندلسی محسوب میشد. (5)از جمله آثار اسلامی شهر برج موحدی این دوره، «برج اسبنتاپروس» (6)است که برجی هشت ضلعی بوده و بعد از استرداد آندلس؛ بر فراز آن برج کوچکی، جهت نصب ناقوس بنا نمودهاند که طول آن به سی متر میرسد.
(7) مارده، واژهای لاتینی به معنای «مسکنالاشراف» است؛ این شهر قرنها پایتخت «رومیان» و «گوتها» بوده است؛ مارده در دوره اسلامی مسکن «بربرها» و «مولدین» شد.
در این شهر، آثار باستانی متعددی از دوره رومی وجود دارد؛ قصبه عربی شهر و کلیسای جامع آن نیز، از جمله آثاری اسلامی مارده هستند. (8)
(9) از جمله شهرهای غرب آندلس، لبله است که در غرب شهر اشبیلیّه قرار گرفته و چند
رودخانه از جمله رودخانه «الاحمر» در آن جاری است. (1)
در لبلة، آثار باستانی و اسلامی بسیاری از جمله دیوار آندلسی قصبه، بهطور کامل باقیمانده است؛ (2)شهر قدیمی لبله، محصور در درون این دیوارها، همچنان شکل آندلسی خود را حفظ کرده است؛ خیابآنها و دروازهها، بیهیچگونه اصلاحاتی، همچنان به حال خود باقی ماندهاند؛ دو کلیسای آن (سانتاماریا و سان مارتین) در محل مسجد قدیمی شهر بنا شدهاند که کلیسای سانتاماریا، همچنان بسیاری از آثار برجا مانده از مسجد، از جمله مناره قدیمی آن و... را در خود دارد.
(3).(4)شنتمرّیه در خلیجی بر ساحل «اقیانوس محیط»، قرار گرفته است، شهری باستانی بوده و دارالصناعه مخصوص ساخت کشتیهای بزرگ است؛ کشتیها از نقاط مختلف در آن توقف میکنند؛ شهری آباد و دارای جامع و منبر است و آب دریا دیوارهای آن را فرا میگیرد؛ در جزایر نزدیک آن، درخت «صنوبر» میروید و از جمله محصولات آن، انجیر و عناب است؛ (5)در شنتمرّیه، آثار اسلامی بسیاری از دوره آندلسی از جمله قصبه شهر باقی مانده است.
(6) شلب، پایتخت «بلاد اکشبونه» واقع در غرب آندلس، در سمت قبله شهر باجه و در دامنه کوهی بلند قرار دارد؛ مزارع و باغهای بزرگ، از جمله درختان سیب، شهر شلب را فراگرفتهاند؛ (7)بازارهای متعدد و پر رونق و در سه مرحلهای (8)شهر بطلیوس قرار دارد. (9)
1) (1) . ادریسی، نزهة المشتاق، ج2، ص537.
2) (2) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص390.
3) (3) . Sta. Maria de Algare.
4) (4) . Faro.
5) (5) . حمیری، الروض المعطار، ص347.
6) (6) . Silves.
7) (7) . ادریسی، نزهةالمشتاق، ج2، ص538.
8) (8) . مرحله منزل، هر منزل (هر برید)، مسافت بین دو نقطه توقف در اصطلاح جغرافیدانان مسلمان، هر برید برابر با دوازده میل است و هر میل برابر با یک سوم فرسخ است؛ یعنی هر برید چهار فرسخ است.
9) (9) . حمیری، الروض المعطار، ص342.
از آثار اسلامی باقیمانده شلب، حصن آندلسی با دیوارها و برجهای آن است که اکنون بهعنوان زندان مورد استفاده قرار میگیرد؛ همچنین بقایای دیوارهای شهری آندلسی نیز، در بخش میانی شهر امروزی شلب هویداست. (1)
(2) یکی از شهرهای بسیار قدیمی آندلس باجه است که در صد فرسخی قرطبه واقع شده؛ این شهر از جمله پادگآنهای شهرهای عربی بود که فلسطینیها در آن مستقر شدند. (3)باجه به معنی صلح است. آثار باستانی و اسلامی بسیاری دارد.
قوسی اسلامی در باجه به نام «الباب الآندلسی» (4)در شمال شهر کنونی به ارتفاع ده متر و عرض شش متر، با ستونهایی به قطر دو متر و نیز بخشی از دیوار قدیمی آن به یادگار مانده است؛ (5)همچنین از جمله آثار باستانی موجود آن، قصبه و حصن باجه و چند برج و قوس آندلسی دیگر است.
(6) یابره از توابع باجه محسوب میشود، شهری بزرگ (7)و سرسبز و پوشیده از باغهای زیتون است. (8)این شهر در سال 1165م (561ه) سقوط کرد و هنوز آثاری آندلسی و رومی بسیاری در آن به چشم میخورد. (9)
(10) اشبونه (لیسبون) از جمله شهرهای تابع باجه و پایتخت کشور پرتغال است که زیباترین و
1) (1) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص405.
2) (2) . Beja.
3) (3) . حمیری، الروض المعطار، ص75.
4) (4) . Porta Moura.
5) (5) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص407، 408، 409.
6) (6) . Evora.
7) (7) . حمیری، الروض المعطار، ص615.
8) (8) . ادریسی، نزهة المشتاق، ج2، ص534.
9) (9) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص412.
10) (10) . Lisboa/Lisbon.
تازهترین پایتختهای اروپا بهشمار میرود؛ این شهر در مصب رودخانهای در کنار «اقیانوس محیط» قرار دارد و دیوارهای شهر همواره در معرض برخورد امواج اقیانوس قرار دارند.
آثار اسلامی شهر، دیوارها و برجهای قصبه و قوس بابالبحر و نیز یکی از دروازههای شهر قدیم اشبونه و... هستند. (1)
از محصولات اشبونه، عسل و عنبر آن معروف است و شهر حصنالمعدن در جنوب آن قرار دارد.
(2) شنتره از جمله شهرهای اشبونه، واقع در دامنه کوهی بلند، خرم و با مناظر طبیعی بسیار زیباست؛ این شهر در نزدیکی دریا قرار گرفته (3)و دارای هوایی بسیار لطیف است که باعث افزایش عمر ساکنان آن میشود؛ همچنین در میان شهر، رودی جریان دارد که آب شرب اهالی را تأمین میکند.
بیشترین تولیدات سیب در این شهر بهدست میآید و از جمله محصولات آن، نوعی سیب و گلابی بسیار بزرگ است؛ در کوههای شنتره، گل بنفشه به وفور میروید و عنبر مرغوب از جمله دیگر تولیدات آن است. (4)
از جمله بناهای تاریخی شنتره، «حصن آندلسی» (5)است که از آثار آندلسی بهشمار میآید؛ دیوارها و برج این قصبه بر فراز کوه «حالم» همچنان پابرجاست. (6)
(7) شنترین از شهرهای «کوره باجه» بر فراز کوهی بسیار بلند بنا شده است و حصن بزرگ آن
در جهت قبله قرار دارد و ربض آن در پایین کوه است؛ در این شهر چشمههای بسیاری جاری بوده و دارای باغهای بزرگ میوه بسیاری است؛ از جمله منابع آب آن رودخانهای خروشان چون نیل در شنترین است. (1)
از میان آثار اسلامی آندلسی باقی مانده در شنترین، میتوان دیوارها و برجهای سالم قصبه که در خارج شهر کنونی بهچشم میخورد و نیز اجزای داخل کلیسای جامع آندلسی را برشمرد؛ «کلیسای یوحنا»، در محل مسجد بنا شده و برج ناقوس آن نیز، مناره پیشین آن مسجد است. (2)
(3) برشلونه مرکز ایالت بارسلونا و کاتالونیا، (4)ناربون، کی سون و... بوده و در ناحیه «لانگدونک» (5)قرار دارد؛ این شهر، از جمله شهرهای آندلس دوره اسلامی در آن سوی جبال «پیرنه» (6)محسوب میشده است.
میورقه (7)
میورقه بزرگترین جزیره از مجمع الجزایر «الشرقیه» (جزایر بلیار) است؛ جزیره منورقه (8)در شمال شرقی و جزیره یابسه (9)در جنوب غربی آن واقع شدهاند و تعدادی جزایر کوچک نیز در اطراف آنها وجود دارد؛ شهر میورقه مرکز این جزایر است؛ این جزایر دوره رومی، گوتی و عربی را گذراندهاند. جزیره میورقه به سال 290ه. بهدست عصام خولانی فتح گردید. در دوره اسلامی، شکوه تمدن اسلامی را به خود دید؛ این «جزیره در دریای زقاق قرار دارد؛ شهر
«بجایه» در مغرب «اوسط» در قبله آن است و در شرق «جزیره سردانیه» واقع شده است. (1)
از جمله آثار اسلامی باقیمانده در این جزیره، «قصرالمدینه»، (2)بقایای دیوارهای عربی «مسجد جامع» (کلیسای جامع)، عقد سنگی «بابالمدینه»، حیاط «دیرسان فرانسیکو» و دژ معروف به «المنظرالجمیل» (3)بر بلندی کوهی مشرف بر شهر است و مجموعهای از آثار و وثیقهها در موزه شهر از جمله وثیقه مربوط به تقسیم اراضی شهر در گنجینه شهرداری میورقه موجود میباشد. (4)
قُری و نیز شهرهایی با نامهای اسلامی در جزیره وجود دارد؛ مانند: بنی سالم، بنی عبدالسلام (5)، (6)ابننصر، (7)بنی الزار یا بنی الزرع و...؛ همچنین از طایفه «الفجر» بهصورت اقلیت هنوز گروهی در برخی نقاط جزیره و نیز در شهر سولییر (8)بهسر میبرند.
شقر (9)
جزیره شقر نزدیک لبله در هجده مایلی بلنسیه، قرار دارد؛ در میان درختان سرسبز پوشیده شده است و انواع میوه در آن بهدست میآید؛ شقر، دارای مسجد جامع، مساجد متعدد و نیز چند مهمانخانه و بازار است و شاعران بهخاطر اوج زیبایی مناظر بدیعِ آن، قصایدی در وصف طبیعت آن سرودهاند. (10)
شلطیش
جزیره شلطیش (11)نزدیک شهر لبله، در دریای محیط، جزیرهای بدون دیوار و برخوردار از صنعت تولید آهن است؛ (12)صنعتی که سایر نقاط از بنای آن عاجزند (ساخت اسکلههای
1) (1) . حمیری، الروض المعطار، ص567.
2) (2) . Almudaina.
3) (3) . Belver.
4) (4) . عنان، الآثار والبقایا الآندلسیة فی اسبانیة والبرتغال، ص130، 131، 132، 133، 136.
5) (5) . Benisalam.
6) (6) . Bennaser.
7) (7) . Beniatzar.
8) (8) . Soller
9) (9) . Jucar.
10) (10) . حمیری، الروض المعطار، ص349.
11) (11) . شلطش/شلطِنِس ؛. Saltes
12) (12) . ادریسی، نزهة المشتاق، ج2، ص542.
آهنی برای بنادر جهت توقف کشتیها). این شهر، دارای چشمههای گوارا، باغهای با شکوه و محل رویش بهترین درختان صنوبر است. (1)
شبه جزیره ایبری، همواره از دیرباز محل آمدوشد و اختلاط نژادها و اقوام مختلف بوده است؛ آنچه در سابقه شهرهای آندلس در منابع لاتین و نیز منابع اسلامی ذکر شده، بیشتر تمرکز بر سابقه رومی این شهرهاست، که در بیان پارهای از شهرهای آندلس به آن اشاره شده است؛ نمونه بارزی که حاکی از حضور مسلط روم در آندلس میباشد شهر قرطبه، مرکز سنّتی اسپانیاست؛ حفاریهای اخیر که بهوسیله فلیکس هیرماندیز (2)در مسجد قرطبهصورت گرفته، بقایایی از موزائیک خانههای رومی و برخی عناصر رومی بهدست آمده است (3)که حاکی از وجود نوعی معبد رومی است. (4)
فینیقیه، ایبر، بربر، سلت، صقلی، گوت، واندال و عرب در پیشینه تاریخی اسپانیا آمده است؛ (5)ابنخلدون (6)تاریخ اجمالی «جزیره آندلس» و حاکمیت گوتها را در دویست سال پیش از اسلام ذکر کرده است؛ (7)جغرافیدانان مسلمان هم، تاریخ این جزیره را از زمان طوفان نوح(علیه السلام) مورد بررسی قرار دادهاند؛ از جمله ابنعذاری، مورخ مغربی، گزارش مختصر تاریخی اقوامی که در فاصله طوفان نوح تا ورود عرب درآنجا حضور داشتهاند، بیان کرده است. (8)
«قوم ایبر» در عصر حجر از افریقا به «شبه جزیره ایبری» مهاجرت کردند؛ (9)پس از
1) (1) . همان، ص344.
2) (2) . Felix Hermandz.
3) (3) . به ضمائم، تصویر شماره 1 مراجعه شود.
4) (4) . ر.ک: اولاگوئه، العرب لم یغزوا الآندلس، ص289.
5) (5) به ضمائم، تصویر شماره 3 مراجعه شود.
6) (6) . ابنخلدون، العبر، ج4، ص111، 116؛ مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص147.
7) (7) . ابن حیان، تاریخ مختصر شاهان گوت در آندلس (بیست و شش تن) تا ظهور اسلام را آورده است؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص243- 248.
8) (8) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص3.
9) (9) . مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج1، ص320.
مهاجرت «سلتها» به اسپانیا، این دو قوم با هم درآمیختند و «سلتیبریان» بهوجود آمدند، (1)«فینیقیها» نیز در 1100ق.م در آندلس، مهاجرنشینهایی داشتند (2)که به دست «یونانیان» و «کارتاژها» و بعد «رومیان» افتاد؛ بعد از تصرف اسپانیا توسط رومیها، مردم اسپانیا فرهنگ رومی را اتخاذ کردند؛ در قرن پنجم میلادی اسپانیا مورد هجوم «واندالها» قرار گرفت اما «ویزیگوتها» در سال 507م واندالها را به آفریقا راندند؛ با قدرت گرفتن گوتهای (3)باختری (ویزیگوتها) در بخش غربی امپراطوری روم، این نیروها سراسر اسپانیا و جنوب «گُل» را تحت سلطه خود درآوردند. (4)
با ظهور والیا، (5)در بین ویزیگوتها (6)که با افول امپراطوری روم مقارن شد، ویزیگوتها (7)از امپراطوری روم مستقل شدند؛ بعدها با رهبری یوریک (8)در سال 467م که از او بهعنوان بنیانگذار دولت ویزیگوت در اسپانیا نام برده میشود، حوزه اقتدار گوتها بر سراسر شبه جزیره ایبری بر جنوب گُل و شمال اسپانیا و اقلیم لوزیتانیا (پرتغال) و اقلیم باتیکا (آندلس)، یعنی: دورترین بلندیهای فرانسه مرکزی تا منتهیالیهِ جنوب اسپانیا، گسترش یافت؛ (9)به گفته ابنخلدون گوتها دویست سال پیش از اسلام بر اسپانیا مسلط شدند و طلطلیه را پایتخت خود قرار دادند و گاهی قرطبه و اشبیلیّه و مارده نیز دارالملک آنها بود. (10)
1) (1) . Seltiberian.
2) (2) . مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج1، ص266.
3) (3) . گوتها، قوم ژرمن از محل سکنای اولیه خود اسکاندیناوی حرکت کرده به دو دسته تقسیم شدند: گوتهای باختری که در غرب رود دنیستر و استره و گوتهای خاوری که شرق رودخانه دنیستر مستقر شدند؛ ر،ک: مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج2، ص2425.
4) (4) . مونس، فجر الآندلس، ص21، 22، 23.
5) (5) . Valia.
6) (6) . wisigoths.
7) (7) . Visigot ویزیگوتها از قوم ژرمن؛ شعبهای از گوتها در اوایل قرن 4م. از استروگوتها جدا شدند و در متصرفات امپراطوری روم پیشروی کردند؛ ر.ک: مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج3، ص3201.
8) (8) . Euric.
9) (9) . پرونسوال، تاریخ اسبانیا الاسلامیة، ترجمه منوفی، ص44.
10) (10) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص147.
گوتها مسیحیانی آرین کیش (1)بودند (2)که تا حد زیادی تمدن رومی را حفظ کردند؛ (3)از جمله عقاید اساسی آنان که انکار الوهیت مسیحی و نفی وساطت کشیشها بین مردم و خدا و نیز اعتقاد و دین آریوس ( Arius) که در زمینه توحید و تعدد زوجات، درست در مقابل اعتقادات کلیسای کاتولیک بود، در تونس، آسیای صغیر و شبه جزیره ایبری ریشه دوانید و گسترش یافت و بدینترتیب آریوسیها را به مسلمانان نزدیک نمود و زمینه انتقال آن را به اسلام فراهم کرد. (4)
بعدها، مردم اصلی شبهجزیره ایبری، یعنی: گلها و ایبرها با رهبری و حمایت کشیشها برعلیه گوتها قیام کرده و دامنه نفوذ گوتها در اسپانیا محدود گردید. اختلاف بین گوتها و جنگ عقیدتی بین گوتها و ایبرها، اسپانیا را به جنگ داخلی و هرجومرج کشاند. جنگ میان سهگانه پرستان ( Trinitarios) و موحدین ( unitarios) شکل تعصب سیاسی پیدا کرد و شبهجزیره ایبری را دچار تحول اجتماعی ساخت و بعد از مدتها درگیری خونین، ریکاردو، (5)پسر لیو ویژیلد (6)(568م-586ه) آخرین شاه گوتهای آرین کیش، که سراسر حکومت خود را وقف جنگ با کاتولیکها کرده بود، برای مصلحت حکومت گوتها؛ کیش آرین را رها کرد و در سال 587م در مجمع دینی تولدو اعلام کرد که وی و خانوادهاش مذهب کاتولیک را پذیرفتهاند. (7)و از آن پس آیین کاتولیک مذهب رسمی اسپانیا و دژ استوار این آیین شد. (8)
«گوتها» اقداماتی را جهت حفظ سلطه متزلزل خود بر اسپانیا انجام دادند؛ از جمله به همت آنها زبان لاتین، زبان رسمی اسپانیا و شهر تولدو، بزرگترین اسقفنشین شد؛ این
1) (1) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص68.
2) (2) . Arianism پیروان تعالیم آریوس که بدعتی در زمینه تثلیت آورد و وحدت جهان مسیحیت را بهم زد.
3) (3) . مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج1، ص119.
4) (4) . مونس، فجر الآندلس، ص9، 10، 11، 25.
5) (5) . Recaredo.
6) (6) . Liuigild.
7) (7) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص68.
8) (8) . مونس، فجر الآندلس، ص11، 12، 28.
کار باعث ایجاد وحدت بین دو ملت «ایبر» و «گوت» گردید؛ اما همچنان زمینه اختلاف و جنگ داخلی در اسپانیا برقرار ماند؛ چرا که نظام پادشاهی اسپانیا میان گوتها براساس انتخاب بوده و همواره عامل تشنج در اسپانیا بود؛ ازاینرو تاریخ اسپانیای گوتی، با سلسلهای از جنگ، ترور و توطئه همراه گردید (1)و اسپانیا را در معرض نابودی و سقوط حتمی قرار داد.
در تقسیمات اداری حکومت نظامی گوت (اقالیم و شهرها)، هر شهر را یک «کنت» (2)اداره میکرد و بر هر اقلیم نیز یک «دوک» (3)حکم میراند؛ شاه از میان شورایی از اشراف که قدرتمندترین آنها با زور به سلطنت میرسید، انتخاب میشد؛ شورای سیاسی- مذهبی تولدو در مواقع حساس در کنار شاه نقش اساسی در اداره امور اسپانیا ایفا میکرد.
از هنگام فساد گوتها تا ظهور اعراب در آندلس؛ دوره جدیدی در تاریخ اسپانیا به حساب میآید که سرنوشت آن کشور با فتوحات عرب پیوند خورده است و به گفته مونس: اگر اعراب در 711م در امور جزیره دخالت نمیکردند، بیگمان گوتها چنان ضربهای به اسپانیا میزدند که تصور آن هم به آسانی ممکن نیست. (4)
آخرین شاه گوت، هنگام حمله اعراب، غَیطشه (5)(ویتیزا) (6)بود که در سال 700م به تخت سلطنت نشست؛ (7)اوضاع اسپانیا در زمان او چنان آشفته بود که به تعبیری او و فرزندانش، زمینه فتح اسپانیا توسط مسلمین را فراهم ساختند؛ (8)از جمله زمینههای این
1) (1) . همان، ص13، 14، 15، 21، 22، 23، 29.
2) (2) . Kont؛ کنت، لقبی اشرافی از ریشه لاتینی کومس ( Komes) به معنی مصاحب و صاحب است... کنت، لقب رسمی کسی بود که فرمانروای یک کنت نشین بود و مستقیماً تابع دستور امپراطور بود و... .
3) (3) . دوک: از جمله القاب و عناوین اشراف اروپایی، فرمانروای یک دوک نشین و... .
4) (4) . مونس، فجر الآندلس، ص18، 19، 29، 73، 74، 75.
5) (5) . در متون اسلامی، تاریخ فتح آندلس، ص31؛ مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص15؛ حسین مونس به نقل از سارادوا (ص 147) آن را معرّب نام ویتیزا میداند که رازی (صاحب کتاب مفقود آندلس) به صورت Acista آورده است.
6) (6) . Witiza.
7) (7) . ابناثیر، حکومت غیطشه را مطابق باسال 77ه. نوشته است؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص267.
8) (8) . پرونسوال مینویسد: فتح آندلس را به اسلام، افریقا یا آسیا نسبت ندادهاند بلکه منشأ آن را در خود اسپانیا و حادثهای اروپایی و حادثهای شگفتآور و معجزه تاریخی خواندهاند. ر،ک: تاریخ الاسبانیا الاسلامیة، ترجمه منوفی، ص44.
آشفتگی، اختلاف میان روحانیون مسیحی بود؛ این اختلافات، باعث تشکیل مجامع متعدد شد؛ چنانکه از سال 589 تا 702م شانزده مجمع دینی کلیسا در طلیطله تشکیل شد؛ اما اضطراب و آشوب همچنان در حال گسترش بوده و حکایت از ضعف مسیحیت داشت؛ (1)اختلاف بین خاندان سلطنتی، مخالفت و سرکوب شدید یهود و بسیاری از مشکلات اقتصادی در اسپانیا، دوره گوت را به دورهای پر از تناقضات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی (2)و دینی تبدیل کرد؛ با مرگ غیطشه در اواخر سال 709م، ملکه اسپانیا و دو فرزند او طلیطله را ترک کردند (3)و شورای بزرگان طلیطله، رودریک را از بین خود برگزیدند و بهعنوان حاکم آندلس و جانشین ویتیزا (غیطشه) معرفی کردند. (4)
رودریک (5)قرطبهای در 710م پادشاهی خود را اعلان کرد که با پنجمین سال حکومت ولید در دمشق مقارن بود؛ (6)او با لشکر عظیم به سمت تولدو حرکت کرد و رخزبندو (رخشندش در متون عربی) پسر ویتیزا را شکست داد؛ پسران ویتیزا در برابر ضربات مهلک رودریک به ستوه آمده و از مسلمانان کمک خواستند؛ نیروهای عرب نیز در این هنگام با فتح مغرب دور در نزدیکی آندلس مستقر شده بودند. (7)
مورّخان مسیحی همواره چهره بدی از ویتیزا به علت اینکه حاضر نشد (8)با یهود
1) (1) . ر.ک: اولاگوئه، العرب لم یغزوا الآندلس، ص170.
2) (2) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص69.
3) (3) . سی سال آخر حکومت گوتها از تشنج زیادی بر سر قدرت برخوردار بود. ر،ک: لوی پروتسوال، ترجمه منوفی، تاریخ اسپانیا الاسلامیة، ص44.
4) (4) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص134؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص269؛ مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص7.
5) (5) . در منابع عربی به شکل ردریق و لذریق اورنیوق آمده است: لُذریق، مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص15؛ ابن قوطیه، تاریخ افتتاح آندلس، ص31؛ رُذریق، ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص7؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص267؛ رودریکو؛ رودریگو، طبری، ادرنیوق، الادریق؛ ر.ک: ابن قتیبه، الامامة و السیاسیة، ج2، ص86؛ اودریق (رودریگ) از اهالی اصفهان، ر.ک: یعقوبی، مسالک و ممالک؛ رودریک پادشاه گوت؛ قبر او در سالهای اخیر در شهر فیزره ( visue) پرتغال پیدا شد. روی قبر او نوشته شد: «اینجا رودریک، شاه گوت آرمیده»؛ ر.ک: اولاگوئه، العرب لم یغزوا الآندلس، ص190؛ Rodrigo.
6) (6) . مونس، فجر الآندلس، 16، 17، 9.
7) (7) . همان، ص13، 16.
8) (8) . پرونسوال این روایات را مشکوک دانشته است. ر،ک: تاریخ اسبانیا الاسلامیة، ترجمه منوفی، ص47.
اسپانیا مبارزه قطعی بکند، ترسیم کردهاند؛ آنان همچنین از رودریک بهعنوان قهرمان ملی مقاومت در برابر اعراب یاد کردهاند. (1)
در زمان حاکمیت گوتها، نظام اشرافیّتِ روم باستان، همچنان حفظ شد؛ شاه گوت، همه ثروت و قدرت را در اختیار داشت و اکثر مردم، برده زمین و تنها در پی تأمین منافع گوتها بودند و عموم مردم اسپانیا از آرامش و رفاه برخوردار نبودند.
در مورد اوضاع مردم اسپانیا در دوران حکومت گوتها، اختلاف زیادی بین مورّخین گذشته و معاصر وجود دارد؛ (2)بیشتر اسپانیاییها، مبالغهآمیز و تعصبآلود، آن را عصر رفاه دانسته و نهضت اسلام را ادامه طبیعی روند پیشرفت اسپانیا در عصر گوتی میدانند؛ در نقطه مقابل، مورّخان فرانسوی و عربی مانند دوزی، آن را دورهای پر از انحطاط به تصویر میکشند؛ چنانکه دوزی با ذکر عنوان اسپانیا هنگام فتح عربی، مینویسد: «این منطقه در نهایت ضعف و انحطاط و فروپاشی و فساد بهسر میبرد»؛ (3)این گروه، در نابسامان جلوه دادن عصر گوتی مبالغه کردهاند. مورّخان گذشته عرب، نیز چنانکه اشاره شد عصر گوتی را عصر انحطاط میدانند و مورّخان معاصر (4)عرب، مانند عنّان معتقدند که «جامعه اسپانی، به انواع شوربختیها و بینواییها دچار شده بود و ملت در نهایت محرومیت بهسر میبرد»؛ (5)دکتر ابراهیم بیضون، حسن ابراهیم حسن (6)نیز چنین نظری دارند؛ (7)حسن ابراهیم حسن به اوضاع اسفبار سیاسی- اقتصادی مردم و رفاه بیش از حد اشراف در دوره گوت اشاره کرده و مینویسد: «مردم و یهود آرزو داشتند هرچه زودتر از سلطه گوتها آزاد شوند؛ (8)
1) (1) . همان، ص38، 39، ص47.
2) (2) . همان، ص44.
3) (3) . ر.ک: دوزی، المسلمون فی الآندلس، ج1، ص27-48.
4) (4) . علی شیری در تحقیق الامامه و السیاسه، اسباب حقیقی فتوحات عرب در آندلس را، ضعف مردم آندلس به علل مختلفی دانسته که این مردم بنیه جنگ را از دست دادند؛ ر.ک: ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج2، ص86.
5) (5) . ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص32.
6) (6) . حسن ابراهیم، تاریخ سیاسی اسلام، ص39.
7) (7) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص68.
8) (8) . لوی پرونسوال، ترجمه منوفی و...، تاریخ اسبانیا الاسلامیة، ص46.
آندلس به آتشفشانی تشبیه شده که تختِ پادشاهی گوت بر دهانه آن میلرزید. (1)
بیتردید دوره گوتی از حیث فرهنگ و تعالی مردم با عصر اسلامی بههیچ وجه قابل مقایسه نیست؛ گوتها از جهت ارزشهای انسانی و تشکیلات، از «واندالها» و دیگر طوایف وحشی مستقر در اسپانیا، پستتر بودند؛ واندالها و دیگر اقوام ساکن در اسپانیا در امور مذهبی مردم دخالت نکردند، اما گوتها در این زمینه نیز دخالت کردند و همچون بلایی، دامنگیر همه مردم اسپانیا شدند. (2)
مقارن اواخر عصر گوتی، شمال آفریقا توسط مسلمانان فتح شد و آنها با سلسله جنگهایی که هفتاد سال طول کشید (21-90ه/642- 708م) چندهزار کیلومتر به حوزه خلافت اسلامی افزودند؛ در 49ه. با ساخت شهر قیروان، ایالات آفریقایی اسلامی ظهور کردند و با سقوط کارتاژ و تأسیس تونس، پایههای قدرت اسلامی در مغرب مستحکم شد و مسلمانان در مرزهای تونس و آندلس، تحرکاتی را آغاز کردند. (3)
فتوحات آندلس را به نوعی میتوان توسعه نظام حکومتی «امویان» در غرب اسلامی قلمداد نمود که پیشرفت آنها در شرق با مشکلاتی روبهرو شد و متوقف گردیده بود؛ (4)فتح آندلس که در طی چهار سال (95 91ه) صورت گرفت، مرزهای خلافت را تا پشت دروازههای اروپا رساند؛ چرا که در حقیقت، فتح آندلس، فتح دروازه جنوبی ورود به اروپا بود.
از ورود اعراب به آندلس چند گزارش در متون تاریخی بهچشم میخورد؛ از بین مورخان مغربیآندلسی، ابنعذاری، بحث تاریخی ورود مسلمانان به آندلس را مورد بحث قرار داده است؛ به گفته وی چهار قول (1)در مورد چگونگی ورود مسلمین به آندلس وجود دارد:
عبدالله بننافع بنعبدالعین و عبدالله بنحصین، نخستینبار در زمان عثمان بنعفان وارد آندلس شدند و آنجا را فتح کردند؛
نخستین بار موسی بننصیر به سال 91ه. متولّی فتح آندلس شد و آندلس را فتح کرد؛
در سال 91ه. طریف وارد آندلس شد و آنجا را فتح کرد؛
به سال 91ه. طریف نخستین کسی بود که وارد آندلس شد و بعد از او موسی بننصیر به سال 92ه/712م وارد آندلس شد و آنجا را فتح کرد.
مورخان از موسی بننصیر با عنوان صاحب فتح مغرب (2)و فاتح آندلس (3)نام بردهاند؛ اما در مورد مقامات معنوی و علم و فضل او کمتر سخن گفتهاند بهدنبال کامل شدن فتح مغرباقصی، تحرکات نیروهای عرب در مرزهای آندلس آغاز شد؛ نبرد در اسپانیا، ادامه طبیعی جنگها در
افریقیّه بود که با حوادث داخلی اسپانیا مقارن شد؛ از جمله نخستین برخورد مسلمانان در 708م صورت گرفت که در جریان آن تیودوس مسلمانان را درهم شکست؛ (1)طارق بنزیاد (2)والی طنجه در زمان فتح آندلس، با ژولیان (3)حاکم دست نشانده امپراطوری روم شرقی در ناحیه سبته (4)و صاحب جزیره خضراء مذکراتی را انجام داده و نتایج آنها را به موسی بننصیر انتقال داد. (5)
عبدالواحد مراکشی (6)ضمن نقل داستانی، انگیزه برقراری ارتباط بین یلیان حاکم جزیره خضرا (7)و طارق را ذکر کرده است (8)و این داستان، مورد استناد (9)چند منبع دیگر عربی قرار گرفته است؛ (10)یلیان به علت تجاوز «شاه گوت» به حریم (11)او به مسیح قسم خورد که
1) (1) . ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص31.
2) (2) . اخبار مربوط به طارق بنزیاد، جنگها و نَسَبِ او، مورد اختلاف مورخین است؛ برخی، نسب او را ایرانی (همدانی) و گروهی بربر (از قبیله نغزه) نوشتهاند؛ نقش او در آغاز فتح آندلس، بهویژه در نبرد وادی لک و خطبه تاریخی او در تقویت روحیه مسلمانان، در منایع تاریخی عرب ثبت شده است.
3) (3) . ژولین Julian ، منافع عربی: ویلیان، مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص14؛ ر.ک: عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص10؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص267، یولیان.
4) (4) . لئون افریقی در وصف برخی از شهرهای افریقیّه به سابقه تاریخی آنها اشاره کرده و از حضور روم و سپس گوتها خبر داده است. از جمله او در مورد سلا مینویسد: سلا، شهری باستانی که روم بنا کرد و گوتها بر آن مسلط شدند و آن را به طارق بنزیاد، فرمانده نیروهای اسلامی دادند؛ ر.ک: لئون افریقی، وصف افریقیّه، ج1، ص207؛ او شبیه این داستان را در مورد شهر بادِس آورده است؛ ر.ک: لئون، وصف افریقیّه، ج1، ص327.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص2.
6) (6) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص10.
7) (7) . حمیری، الروض المعطار، ص34، 35، 393.
8) (8) . انگیزه اصلی فتح آندلس به گفته محققان به فرض صحت این داستان، مسائل سیاسی و اقتصادی است؛ ر.ک: بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص72.
9) (9) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص267.
10) (10) . جمله حمیری در این خصوص، عبارتی کلاسیک است؛ او مینویسد: «... فکان استعاصه من فاحشة بنته السبب فی فتح الآندلس...»، الروض المعطار، ص34؛ تعبیر لئون نیز قابل توجه است: «الأن یولیان، حاکم بسته اهین اهانة کبری من لدن لذریق ملک القوط و اسبانیا کلها؛ فاتفق یولیان مع المسلمین و ادخلهم إلی الآندلس»؛ ر.ک: لئون، وصف افریقیّه، ج1، ص316.
11) (11) . فلوراندا لاکا؛ بین مورخان اروپایی و مورخان مسیحی و اسپانیایی در صحت این داستان بین خرافه و واقعیت دانستن آن اختلاف است. با توجه به برخی روایات قدیمی اسپانیا از جمله ایزیدور باجی و تاریخ عمومی الفونسو و نقل مورخان جدید غربی، چون: دوزسی و کاردون، در بوته قبول قرار میگیرد؛ عنان، بر صحت این داستان ادعای اجماع کرده است؛ ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص35.
حکومت او را سرنگون خواهد ساخت، (1)لذا با موسی بننصیر مکاتبه کرد و از او کمک خواست و با او بر علیه رودریک (2)متحد شد. (3)یعقوبی (4)سال 91ه. را سال لشکرکشی موسی بننصیر به آندلس دانسته است؛ (5)موسی پیش از لشکرکشی به آندلس، ابتدا طریف بنمالک (6)(ابو زرع) را در رمضان 91ه. برای شناسایی با چهارصد سوار به آندلس فرستاد و سپس طارق را با هفت هزار نیرو راهی آندلس کرد؛ طارق تا طلیطله پیش رفت وآن جا را فتح کرد؛ (7)خبر پیروزی طارق در آندلس، باعث شد تا رودریک با صد هزار نیرو برای سرکوب او حرکت کند. (8)طارق با پادشاه گوت در «وادی لکَه» (9)درگیر شد و در نبرد «وادی برباط» در رمضان سال 92ه/19 ژوئیه 711م. (10)او را شکست داد؛ (11)بدینسان، عمر دولت سیصد ساله گوت به پایان رسید و فتح آندلس آغاز شد؛ موسی برای تکمیل فتح، در سال 92ه. وارد آندلس شد. (12)و تا سال 95 هجری به پیشروی و فتح شهرهای آندلس و استحکام مواضع مسلمانان پرداخت و در ادامه فتوحات خود شمالیترین نقطه (13)آندلس (جلیقیّه) (14)را به تصرف خود درآورد.
پیک خلیفه اموی، ابو نمر، (15)در سال 95ه. دستور ولید بنعبدالملک مبنی بر توقّف
1) (1) . مؤلف ناشناخته، اخبار مجموعه، ص16.
2) (2) . Roderici.
3) (3) . مؤلف ناشناخته، اخبار مجموعه، ص16.
4) (4) . به گفته یعقوبی: موسی بننصیر، فاتح آندلس به سال 91ه. به دستور ولید بنعبدالملک خلیفه اموی، همراه طارق بنزیاد راهی آندلس شد.
5) (5) . یعقوبی، تاریخ، ج2، ص252.
6) (6) . Trifa.
7) (7) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص12.
8) (8) . همان، ص8.
9) (9) . « Guadalete »؛ جنگ در نزدیکی وادی لکه در کنار خلیج قادس ( Gads) صورت گرفت. ر.ک: اولاگوئه، العرب لم یغزوا الآندلس، ص19.
10) (10) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص8.
11) (11) . همان، ج2، ص9.
12) (12) . همان، ج2، ص12.
13) (13) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص275. مقری پایان فتوحات را آغاز درگیری عرب بلدی، شامی، مصری، یمنی و بربر دانسته است؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص275.
14) (14) . Galicia.
15) (15) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص275؛ ابن قتیبه، الامامة و السیاسیه، ج2، ص36.
فتوحات و بازگشت سریع به شام را به موسی ابلاغ کرد (1)و موسی فتح آندلس را ناتمام گذاشت و همراه طارق و مغیث، راهی شام گردید.
به گفته محققین، فتح نیمه تمام آندلس، راه را برای ایجاد نخستین جرقههای حرکت استردادِ (2)آندلس در اولین سالهای فتح آن باز گذاشت؛ (3)واگذاری درههای جلیقیّه به فراریان سپاه اسپانیا که در آنجا پناه گرفته بودند، باعث تشکیل اولین (4)هسته مقاومت در برابر مسلمانان در «شبه جزیره ایبری» شد؛ پلایو (5)در ارتفاعات بلند استوریاس، (6)در جریان جنگ «کوادونگا» (7)که منابع اسلامی به آن اشاره نکردهاند، (8)شکست سختی به مسلمانان داد؛ بدینترتیب مسلمانان نتوانستند در آغاز هستههای مقاومت را از بین ببرند.
بعد از پلایو در سال 737م پسرش فاویلا و سپس الفونسوی اول، رهبری مسیحیان آندلس را به عهده گرفتند و بانی دولت استوریاس (9)شدند. شورش بربر (757/735م) با حکومت او مقارن شد. در روایت اسپانیایی از او بهعنوان بنیانگذار جنگهای استرداد نام برده شده است.
موسی پیش از ترک آندلس، پسرش عبدالعزیز را در آندلس جانشین خود ساخت و اشبیلیّه را مرکز حکومت او قرار داد؛ (10)غنایم موسی بننصیر مورد توجه منابع قرار گرفته و آن را در تاریخ فتوحات مسلمین بینظیر (11)دانستهاند؛ (12)وی در نزدیکی شام؛ خبر بیماری ولید بنعبدالملک را شنید و دستور سلیمان مبنی بر درنگ در ورود به شام را دریافت کرد؛
1) (1) . سیاست دربار شام در خصوص فتوحات مورد انتقاد مورخان قرار گرفته است؛ عنان بهترین تحلیل صدور فرمان فتوحات دانسته است. ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص52.
2) (2) . Reconquista.
3) (3) . بیضون، تاریخ الدولة العربیة فی اسبانیة، ص85.
4) (4) . نعنعی، الدولة الامویة فی الآندلس، ص113.
5) (5) : Playo . ( پلاگیوس) متوفی 737م. در منابع عربی، بلای؛.
6) (6) . Asturias.
7) (7) . Kavalavenga.
8) (8) . نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص113.
9) (9) . دولت استوریاس نخستین دولتی بود که مسیحیان شمال آندلس اندکی پس از فتح آندلس در کوهستانهای صعبالعبور شمال آندلس تأسیس نمودند.
10) (10) . مؤلف ناشناخته، اخبار مجموعه، ص27.
11) (11) . ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج3، ص161.
12) (12) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص275؛ اولا واسیاً، ج2، ص36.
اما بدون توجه به خواسته او وارد شام شد و در جامع اموی دمشق در میان جمع انبوه مردم بر ولید وارد شد؛ چهل روز بعد از مرگ ولید خلافت به برادر او سلیمان رسید؛ از نخستین اقدامات سلیمان بعد از خلافت، احضار و مؤاخذه موسی بننصیر و قتل پسرش عبدالعزیز و قرار دادن سر بریده وی در برابر موسی بود؛ موسی چون سر فرزند خود را دید به سلیمان گفت: شهادت بر او مبارک باد، (1)به خدا سوگند او را کشتی، درحالیکه بسیار روزهگیر و شبزندهدار بود. (2)به گفته ابن قوطیه: عبدالعزیز کاری که مستوجب قتل او باشد، انجام نداده بود؛ اما برخی احتمال انتقام و استقلالطلبی عبدالعزیز و مسائل دیگر را از جمله علل قتل او دانستهاند؛ (3)موسی بننصیر مورد ستم حاکم اموی دمشق قرار گرفت و در سال 99ه. در سن هشتاد سالگی درگذشت. (4)با قتل عبدالعزیز به سال 98ه/716م اوضاع آندلس متشنج شد؛ چرا که عبدالعزیز بنموسی بننصیر در مدت کوتاه حکومت خود، فتوحات مسلمین را در سمت غرب و جنوب شرقی (5)گسترش داده و اقدامات بسیاری جهت جلب رضایت مردم انجام داد؛ همچنین پیمان صلح او با تدمیر (6)جزو مهمترین اسناد تاریخی روابط مسلمانان با مسیحیان اسپانیا محسوب میشود. (7)
از آغاز فتوحات مصر، مغرب و آندلس، خلافت مرکزی بر کنترل فتوحات و وابستگی کامل سرداران فاتح به خلافت، سخت تعصب میورزیدند و بهجهت دوری این مناطق از شام، برای حفظ ارتباط و انقیاد کامل والیان، بهسرعت آنها را تعویض میکردند؛ دوره «ولاة» در آندلس، صحنه رقابت خونین برای کسب قدرت و اعلام سرسپردگی است.
1) (1) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص300.
2) (2) . ابن قوطیه، تاریخ افتتاح آندلس، ص37، 38.
3) (3) . ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ص396؛مونس، فجر الآندلس، ص129، 130، 131؛ خاورشناس سیمونت؛ بنای دولتی مستقل بوسیله او را مطرح نموده است. ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص72.
4) (4) . زاوی، تاریخ الفتح العربی فی لیبیا، ص98.
5) (5) . مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص28.
6) (6) . Tead Omira.
7) (7) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص89.
با قتل عبدالعزیز به سال 98ه. آندلس بدون والی بود؛ (1)قتل نخستین حاکم آندلس اوضاع نابسامانی را برای مدت طولانی در این کشور رقم زد؛ بعد از دو سال، مردم علی بنحبیب لخمی را برگزیدند؛ او مرکز حکومت را به قرطبه انتقال داد؛ (2)در طی مدتی کوتاه حدود چهل سال از قتل نخستین حاکم آندلس تا سقوط دولت اموی در مشرق (3)بیست والی در آندلس روی کار آمدند از جمله این والیان ایوب بود که انتخاب او با مخالفت والی مغرب، محمد بنیزید (97ه.-100ه) مواجه شد و او حُر بنعبدالرحمن ثقفی را در ذیالحجه 97ه. همراه چهل تن نظامی به امارت آندلس فرستاد. (4)
خلافت عمر بنعبدالعزیز نیز با تحولاتی در اداره امور نقاط دور دست از مرکز خلافت همراه بود، (5)از جمله این تحولات، استقلال ولاة آندلس از قیروان بود؛ (6)سمح بنمالک خولانی در رمضان 100ه/719م بهوسیله خلیفه اموی به امارت آندلس برگزیده شد؛ (7)عمر بنعبدالعزیز ضمن مکاتبه با وی از او خواست اعراب را از آندلس بیرون کند و فرمان عقبنشینی از آندلس را به او داد؛ اما سمح گزارشی از وضعیت مسلمانان و استحکام قدرت آنها در آندلس به شام فرستاد؛ خلیفه نیز، غلام خود جابر را برای رایزنی به آندلس فرستاد (8)در پی آن سمح بنمالک خولانی با کسب رضایت عمر بنعبدالعزیز و اطمینان دادن به او نسبت به بقای عرب در آندلس، ضمن انجام اصلاحات سیاسیاقتصادی در آندلس، فتوحات را ادامه داد؛ با مرگ عمربنعبدالعزیز، جابر رایزنی آندلس را رها کرد (9)و در آنجا مستقر شد و به کارهای عمرانی پرداخت که از جمله آن، احداث پلی روی رودخانه «وادی الکبیر» (10)در قرطبه بود.
1) (1) . مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص28؛ ابن قوطیه، تاریخ افتتاح آندلس، ایوب بنحبیب بنلخمی، ص37.
2) (2) . همان، ص28؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، 25/2.
3) (3) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص291؛ از تاریخ فتح شوال 92ه. تا 10 ذیالحجه 138ه.
4) (4) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص300؛ مونس، فجر الآندلس، ص135.
5) (5) . همان، ج4، ص300-319؛ مونس، فجر الآندلس، ص135.
6) (6) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص95.
7) (7) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص276؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص300.
8) (8) . ابن قوطیه، تاریخ افتتاح آندلس، ص38.
9) (9) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص26.
10) (10) . Guadal Quivir
سمح در نخستین تلاش جدی برای عبور (1)از جبل پیرنه، وارد خاک فرانسه شد و سپتمانیا را در اختیار گرفت؛ او در ادامه پیشروی، با مقاومت مردم باواریا روبهرو شد و سرانجام (2)در جنگ طلوشه (3)در سرزمین «گل» (4)در ذیالحجه سال 102ه. به قتل رسید؛ ولی راه سمح در توسعه فتوحات در اروپا، بهوسیله والیان بعد از او ادامه پیدا کرد؛ سومین والی آندلس، عبدالرحمن غافقی (5)به دنبال شکست طلوشه در طی یکماه حکومت خود، عملیات عقبنشینی را انجام داد؛ اما روشن شدن آتش نزاع قبیلگی عرب در آندلس، سقوط حکومت غافقی را به دنبال داشت.
با دخالت والی افریقیّه، بشر بن صفوان کلبی (6)که در پی قدرت بخشیدن به «کلبیها» و حذف «قیسیها» از ولایت آندلس بود، عنبسة بن سحیم کلبی به سال 103ه/722م بهعنوان والی آندلس برگزیده شد. (7)امّا اوضاع آندلس متشنّج گردید و والی افریقیه مجبور شد بعد از قتل عنبسه؛ والی کلبی دیگری انتخاب کند. بشر بن صفوان در سال 107ه، یحیی بن سلمه کلبی (8)را بهعنوان والی آندلس برگزید. (9)قتل عنبسه با اوج اضطراب سیاسی در آندلس همراه شد و در طی هفت سال، هفت والی روی کار آمدند که اقدامات آنها در راستای منافع حزبی بود و تحرکات نظامی آنها در جبهه خارجی به حداقل رسید، چنانکه ملاحظه شد حزب کلبی کوشید همه قدرت در آندلس را در اختیار بگیرد. بشر بن صفوان کلبی افراد خود را روی کار آورد. او نخست عنبسه و سپس یحیی بن سلامه بن عثمان بن ابیشعبه خثعمی، حذیفة بن احوص و هیثم بن عبدالکافی و عبدالرحمن بنعبدالله
1) (1) . موسی بننصیر، نخستینبار از پیرنه گذشت و گروهی از مسلمانان را در سپتمانیه مستقر نمود.
2) (2) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص96.
3) (3) . Toulouse تولوز ؛.
4) (4) . سرزمین گل (گالیا/ Galia) ، عنان، فصل مستقلی را به معرفی قدرتهای حاکم بر این سرزمین، فرانکها اختصاص داده است؛ ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص77.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص26.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص377.
7) (7) . همان، ج4، ص377.
8) (8) . کلبیها از مهمترین شاخههای حزب یمنی و از مریدان متعصب امویها بودند.
9) (9) . بشر بنصفوان حاکم افریقیّه، متعصب به جناح قبایل کلبی یمن،سراسر سالهای 102-112ه. آندلس را عرصه منازعات قبیلگی ساخت؛ ر،ک: مونس، فجر الآندلس، ص145، 151.
غافقی و عبدالملک بن قطن فهری را یکی پساز دیگری به امارت آندلس گماشت. (1)
پس از مرگ بشر بن صفوان (حامی کلبیها)، خلیفه اموی برای ایجاد تعادل و توازن بین قبایل عرب، جانب «قیسیان» را گرفت و حکومت افریقیه را به عبیدة بنعبدالرحمن سلمی داد که از قیسیهای افراطی بود؛ (2)به این شکل، نزاع قیسییمنی که منشأ آن غالباً در افریقیّه بود، تأثیر منفی خود را در جریان فتوحات آندلس برجا گذاشت (3)و آندلس صحنه قدرتنمایی احزاب مخالف شد و حاکمان افریقیّه تعصب خود را با انتخاب والی موافق با جناح خود به نمایش میگذاشتند.
بعد از یک دهه تشنج ناشی از این نزاع، عبدالرحمن غافقی موفق شد نزاع سیاسیقبیلگی عرب را در خدمت اهداف جهاد در مرزهای شمالی قرار جهتدهی کند؛ غافقی تا بیشترین حد ممکن در اروپا پیشروی و از رودخانه «الرون» (4)عبور کرد و در فرانسه در «لوار» (5)متوقف و وارد نبرد با دشمن شد؛ در جنگ «تور» و «پواتیه» (6)(جنگ فرانسه) که ده روز طول کشید، در رمضان 114ه/732م انبوهی از مسلمانان کشته شدند. از «پواتیه» بهعنوان نخستین تشکل صلیبی در برابر مسلمانان در قاره اروپا یاد کردهاند. (7)محققین «نبرد بلاط» (8)را از مراحل سرنوشتساز تاریخ اسلام و مسیحیت تلقی کردهاند؛ منابع عربی از این واقعه با سکوت و یا اختصار عبور کردهاند؛ اما منابع کلیسا با شرح و تفصیل بسیار ولی با تردید و بدون دقت تاریخی ذکر کرده و بین آن با مسیر مسیحیت و گذشته فرانسه و بریتانیا و سرنوشت همه عالم ارتباط برقرار کردهاند؛ (9)شارل مارتل (10)و دولتهای مسیحی شمال اسپانیا در جنگ تور (11)و «پواتیه» برای جلوگیری از پیشروی
1) (1) . ابن قوطیه، تاریخ افتتاح آندلس، ص39.
2) (2) . مونس، فجر الآندلس، ص153.
3) (3) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص98.
4) (4) . Ron.
5) (5) . Loire.
6) (6) . Poitiers بلاط الشهداء /.
7) (7) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص99.
8) (8) . پواتیه/بلاط الشهداء.
9) (9) . ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص101، 109، 113.
10) (10) . CARLOS MARTEL/KARLO.
11) (11) . Tours.
اعراب، سیاست سرزمینهای سوخته را به اجرا درآوردند و شهرها و نقاط آباد بین خود و سپاه مسلمانان را ویران و به بیابان غیرقابل سکونت تبدیل کردند. (1)
ترکیب جمعیتی اعراب آندلس (عرب بلدیعرب شامیعرب خراسانی) و امواج شورش بربرها، نزاع گستردهای را بین اعراب جهت کسب قدرت در آندلس ایجاد کرد و خلافت اموی را در تعیین والی آندلس مستأصل نمود؛ با مرگ یزید بنعبدالملک، خلافت اموی به هشام بنعبدالملک رسید و او حکومت افریقیّه و مصر و آندلس را به عبیدالله بن حَبْحاب سلولی (2)داد؛ (3)عبیدالله نیز، عُقبة بن حجاج سلولی را در سال 116ه. به امارت آندلس منصوب کرد؛ (4)عقبه تا سال 121ه. والی آندلس بود و در طی سالهای امارت خود، سنت جهاد را ادامه داد. (5)در سال 122ه. عبدالملک بن (قَطْن/قَطَن) الفِهری برای بار دوم به امارت آندلس برگزیده شد؛ (6)وی مخالف بربرها و شامیها بود و در واقعه «حرّه» با شامیها جنگیده بود. (7)
موج شورش بربر (114ه.-124ه) (8)به رهبری میسره از مغرب (9)اقصی به آندلس رسید؛ خبر شکست «پواتیه» و شورش بربرها، اوضاع آشفتهای در مغرب و آندلس ایجاد کرد و خلیفه اموی، هشام بنعبدالملک را به تجدیدنظر در سیاست مغربیآندلسی (10)خود وادار نمود و در رمضان 123ه هشام، ابتدا والی افریقیّه و مصر عبیدالله بن حبحاب را عزل و
1) (1) . پرونسوال مینویسد آیا عرب از هنگام شکست پواتیه فهمید که با مقاومت منظمی در آن سوی برانس مواجه شده است...، ر،ک: تاریخ اسبانیا الاسلامیة، ترجمه منوفی، 73.
2) (2) . رقیق قیروانی، تاریخ افریقیّه و المغرب، ص71.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص29.
4) (4) . مونس، فجر الآندلس، ص162؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص29.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، 29/2، 30.
6) (6) . عبدالملک در حادثه حرّه، همراه گروهی از اعراب مدینه به افریقیّه گریخته بود.
7) (7) . نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص87.
8) (8) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص99.
9) (9) . ابن قوطیه، تاریخ افتتاح آندلس، ص39.
10) (10) . هشام بنعبیدالله بنحجاب را به شام احضار کرد؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص417.
کلثوم بن عیاض قیسی (1)را به ولایت آنجا برگزید و همراه لشکری بزرگ متشکل از پنجاه هزار عرب شامی از سرسپردگان امویان به سرداری بَلْج (2)بن بشر بن ثَعلَبة بن سَلامَة، راهی مغرب نمود؛ این سپاه در طنجه در ناحیه نَفْدوره با بربرهای پیرو حُمید زناتی و میسره روبهرو شد؛ درگیری شدید جناح کلبی و قیسی و ضعف حکومت آندلس، موقعیت بسیار مناسبی برای بربرهای مغرب و آندلس فراهم ساخت؛ شکست سنگین سپاه شام در مغرب اقصی، (3)بهترین گواه بر این مطلب است؛ (4)شکست غزوة الاشراف، انعکاس گستردهای در آندلس داشت؛ (5)همزمانی شورش بربرها (6)و موالی آندلس با شورش موالی ایرانی در شرق جهان اسلام حاکی از سیاست ضد اسلامی و انسانی امویان با مردم بومی مناطق فتح شده و اصالت نهضت بربرهاست؛ شدت ستم عرب نسبت به بربرها، بهحدی بود که هیچ شورشی در آندلس برپا نشد مگر اینکه بربرها در تأیید آن شتاب کردند. (7)رقیق قیروانی به رفتار توهین آمیز و ضدانسانی بلج بن بشر و سپاه او با مردم بومی در مسیر برقه تا قیروان اشاره کرده و مینویسد: «بلج»، در دروازه قیروان با غضب و تندی به مردم گفت: (8)در خانههای خود را بروی سپاه شام نبندید تا آنها از اوضاع منازل شما آگاه شوند»؛ (9)کار بلج، باعث قتل (10)زودرس کلثوم بن عیاض (والی منصوب از سوی (11)هشام
1) (1) . رقیق قیروانی، تاریخ افریقیّه و المغرب، ص76.
2) (2) . Balj.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص30.
4) (4) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص420، 421، 447، 448، 454، 461، 462.
5) (5) . نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص110.
6) (6) . طبری از این حوادث با عنوان فتنه بربر یاد کرده است؛ ر.ک: طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص210.
7) (7) . نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص115.
8) (8) . رقیق قیروانی، تاریخ افریقیّه و المغرب، ص77.
9) (9) . ابناثیر، عبارت تکبّر بلج با مردم قیروان را دارد؛ شیوه ستمکارانه اعراب شامی در آندلس، از جمله محورهای نزاع در آندلس بود؛ شامیها که نسبت به اعراب بلدی (نخستین گروههای عرب مهاجر به آندلس) بسیار کمتر بودند، به علت خیانت سیاسی دمشق، خود را صاحب منافع و فتوحات دانسته و به عیش و نوش در آنجا مشغول شدند؛ بلدیها، از اعراب شامی که مدینه را غارت و قتل عام کرده بودند، کینه دیرینه در دل گرفته بودند؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص417.
10) (10) . ابناثیر، الکامل فی تاریخ، ج4، ص457.
11) (11) . رقیق قیروانی، تاریخ افریقیّة و المغرب، ص78، 79.
بنعبدالملک) و تشدید هرجومرج در مغرب و آندلس شد و هشام به ناچار حنظلة بن صفوان را به افریقیّه فرستاد و او در ربیع الاول 124ه. وارد قیروان شد و به درخواست عبدالملک بن قطن، از کمک به سپاه بلج که در سبته محاصره شده بودند، خودداری کرد؛ عبدالملک، به این شکل، کینه خود نسبت به شامیها را نشان داد.
ورود بلج که با هدف اصلاح امور مغرب و آندلس انجام شده بود (1)نتیجه معکوس داشت و باعث فتنه و جنگ داخلی بین اعراب شامی و بلدی شد؛ (2)بلج، پس از شکست محاصره «سبته» و دفع بربرها در ذیالقعده سال 123ه. برای سرکوب بربرهای شورشی آندلس وارد آنجا شد او به درخواست عبدالملک بن قطن، بهشرط آنکه بلج، یکسال بعد از شکست بربرها، آندلس را ترک کند با بلج و اصحاب او مکاتبه کرد؛ (3)عبدالملک با بلج، سردار اعراب شامی مخالف بود، اما با شورش (4)بربر در آندلس مواجه بود و با وجود این اطرافیانش او را از دعوت بلج به آندلس ترساندند و به او هشدار دادند درصورتیکه بلج به آندلس بیاید، ولایت آندلس را تصاحب خواهد کرد؛ اما سرانجام وی مجبور شد با بلج وارد مذاکره شود؛ بلج ضمن پذیرش شروط عبدالملک، چند تن از اشراف دمشق را نزد عبدالملک گروگان گذاشت. (5)نیروهای متحد عرب شامی، عرب بلدی و خراسانی، شورش بربر را مهار کردند و بلافاصله بعد از شکست بربر، اعراب به دو دسته تقسیم شدند: جناح شامی به رهبری بلج در قرطبه و جناح آندلسی به رهبری عبدالملک بن قطن که در سرقسطه پراکنده شدند.
1) (1) . گروه عمدهای از اعراب، همراه بلج وارد آندلس شدند که آن را میتوان مرحلهای اساسی از ورود اعراب به آندلس دانست؛ منابع از جمله ابنخطیب از بلج با عنوان صاحب الطالعة البَلجیة یاد کرده است.
2) (2) . در آندلس، بربرهای شورشی، سه گروه شدند: آنان براساس نظم برای تصرف طلیطله و قرطبه و قطع ارتباط عرب آندلس با قیروان به سمت جزیره خضرا حرکت کردند و به بربرهای شورشی موجود در آندلس پیوستند.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص31، 30.
4) (4) . همان، ج2، ص30.
5) (5) . همان، ج2، ص31.
بلج و نیروهایش بعد از سرکوب بربر، آندلس را ترک نکردند و دارالاماره و منزل والی آندلس عبدالملک بن قطن را تصرف کردند و بدینترتیب بلج در چهارشنبه اول ذی القعده سال 123ه. در دارالاماره مستقر شد (1)و عبدالملک 90 ساله را به انتقام روز حرَّه (63ه) از خانهاش بیرون کشیدند و همراه با سگی در چپ و خوکی در راست (2)او را مصلوب نمودند؛ (3)ابنعذاری مینویسد: اعراب شامی عبدالملک را درحالیکه میگفتند: «از شمشیرهای ما از مدینه گریختی»؛ کشتند. پسران عبدالملک که در ناحیه شمال آندلس و سرقسطه حکومت میکردند، (4)به انتقام خون پدر (5)با صد هزار عرب و بربر (6)در محل برطوره به جنگ بلج آمدند (7)و شکست سختی متحمل شدند؛ (8)بعد از این جنگ، بلج دوازده ماه در آندلس حکومت کرد و در شوال 124ه. بهدست والی ناربونه؛ عبدالرحمن بن علقه لخمی کشته شد. (9)
بعد از قتل بلج، به ترتیبی که خلیفه اموی مقرر ساخته بود، ثعلبة بن سلامه یمنی، (10)امارت آندلس را به عهده گرفت و به مدت ده ماه حکومت کرد؛ (11)ثعلبه، سیاست حزبی خود در فشار بر اعراب بلدی را از حد گذراند؛ زنان بلدی را میفروخت و مردان را به اسارت میبرد و میکشت.
1) (1) . همان، ج2، ص31.
2) (2) . منابع از این کار بلج بد یاد کردهاند؛ بلج، مرتکب جنایتی شد که نتوانست تبعات آن را تحمل کند و به قتل رسید؛ ر.ک: بیضون، تاریخ الدولة العربیة فی اسبانیة، ص123.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص32.
4) (4) . (قَطَن و أُمیه) ر.ک: مقری تلمسانی، نفخ الطیب، ج1، ص237-236.
5) (5) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص464.
6) (6) . بربرهای آندلس از ثغر اعلی به رهبری ابنهدین به سپاه پسران عبدالملک پیوستند؛ ر.ک: مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص46.
7) (7) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، 32/2؛ ابن قوطیه، تاریخ افتتاح آندلس، ص40-41 ؛ هجده بار جنگ و گریز فهری و بلج تکرار شد.
8) (8) . مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ج2، ص47.
9) (9) . همان، ص32.
10) (10) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص464.
11) (11) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص33.
ابنعذاری و «اخبار مجموعه» (1)از رفتار وحشیانه ثعلبه در روز عید فطر یا قربان گزارشی آوردهاند. (2)و از تعرض وی به زنان بربر و عرب بلدی یاد کردهاند؛ ابنعذاری مینویسد: ثعلبه اسرای عرب مدینه، ساکن آندلس را به فروش و مناقصه گذاشته بود. (3)«اخبار مجموعه» همچنین رفتار توهینآمیز اعراب شام با دو پیرمرد آندلسی اهل مدینه (4)را گزارش کرده است؛ ثعلبه در جنگ «مارده» نیروهای مهاجم بربر و عرب آندلسی را درهم شکست و قساوت شامیها را به نمایش گذاشت.
وخامت اوضاع آندلس در اثر نزاع بلدی و شامی کار را بهجایی رساند که هشام بنعبدالملک به سال 125ه/742م ابوالخطّار بن ضرار کلبی را که از گذشته با او دوستی داشت با مشورت حنظلة بن صفوان والی مغرب، والی آندلس نمود. (5)ابوالخَطّار در رجب 125ه/743م وارد آندلس شده و اعلام عفو عمومی نمود و همگان را به صلح دعوت کرد؛ (6)این کار با استقبال اعراب آندلس مواجه شد؛ او حکومت شمال آندلس را به پسران عبدالمللک داد و به هر شکل بود اطمینان طرفهای کشمکش را جلب کرد.
اعراب بلدی و شامی به ولایت او رضایت دادند؛ چون ابوالخطّار خود شامی بود، شامیها از او استقبال کردند و فتنهها آرام گرفت (7)(8)لذا سپاه او را «سپاه صلح و عافیة» نامیدند. (9)
1) (1) . همان، ص33.
2) (2) . مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ج2، ص47، 48.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، 34.
4) (4) . مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص48.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، 33/2.
6) (6) . این اوضاع برای مدتی صفون بر آندلس متحد ساخت؛ ر.ک: بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص119.
7) (7) . مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص48، 49.
8) (8) . ابوالخطّار، برخی از سران آشوب آندلس؛ مانند: ثعلبه را مجازات کرد؛ ثعلبه گروهی از اعراب آندلس و بربر را به اسارت گرفته بود؛ ابناثیر مینویسد: ثعلبه آماده قتل عام اسرای بربر بود که ابوالخطّار در روز جمعه سال 125 وارد قرطبه شد و ثعلبه را از آن کار باز داشت؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، 473.
9) (9) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، 34.
او اعراب شام را در کورههای (1)مختلف آندلس ساکن کرد؛ (2)وی از جمله اعراب دمشق را در البیره مسکن داده و آنجا را دمشق نامید؛ (3)اهل اردن را در المریه و آنجا را اردن نامید؛ اهل فلسطین را در شذونه و آنجا را فلسطین نامید؛ اهل حمص در اشبیلیّه و آنجا را اشبیلیّه نامید؛ اهل قنسرین را در جیّان و آنجا را جیّان نام داد. اهل مصر (4)را در تدمیر و باجه و آنجا را مصر نامید و...؛ مقرّی، پراکندگی عرب آندلس را بهطور مفصّل در اثر خود ذکر کرده است. (5)این حرکت سکنی گزینی اعراب اموی شام (6)در نقاط حساس آندلس را میتوان نخستین گام جهت استقرار نهایی امویان شرق در آندلس و انتقال خلافت اموی از شرق به غرب محسوب کرد.
ابوالخطّار، عرب شامی را که همراه ثعلبه قصد خروج از آندلس داشتند، شماتت کرد (7)و خواست که آنها در آندلس بمانند و آنها را در شهرهایی که از لحاظ آب و هوا مانند شهرهای شام بود، جا داد. حکایت این مطلب حاکی از نیت واقعی ولاة اموی در مورد آندلس است؛ امویها در تدارک انتقال قدرت اموی از شام به آندلس بودهاند و ابوالخطّار دوست و نماینده خلیفه اموی، هشام این کار را از روی قصد و نقشه قبلی انجام داده است؛ چرا که حوادث مزبور با نابسامانی حکومت بنیامیه در مشرق مقارن است. (8)
1) (1) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، 473. ابناثیر: چون قرطبه گنجایش جمعیت اعراب شام را نداشت، ابوالخطّار آنها را در شهرهای مختلف آندلس که شبیه شام بود ساکن گردانید.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص33.
3) (3) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، 121.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص33.
5) (5) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص298-296.
6) (6) . استقرار امویان در آندلس، جزو نخستین گامها برای به دست گرفتن قدرت و انتقال خلافت اموی به عرب بود؛ صمیل در کثرت امویان آندلس گفت: عبدالرحمن از قومی است که اگر یکی از آنها در جزیره بول کند، در بول او غرق خواهیم شد؛ ر.ک: ابن قوطیه، تاریخ افتتاح آندلس، ص47.
7) (7) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص472... یمین الیهم و یستمیلهم... .
8) (8) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج4، ص484.
مسلمانان بعد از فتح شام، مصر، افریقیّه و مغرب خود را برای ورود به آندلس آماده کردند؛ ترکیبی از عرب و بربر، سپاه بزرگی بهوجود آورد که بخش اعظم آن را بربرهایی تشکیل می داد که خشم و کینه دیرینه سنتی نسبت به ساکنان ساحل غربی مدیترانه در آندلس را تجربه کرده بودند؛ رهبری این جماعت را دو برادر بزرگ بربر از موالی عرب؛ طارق و طریف بر عهده داشتند.
موسی بننصیر، والی افریقیّه، ابتدا طریف را با چهار صد نفر بربر در 91ه/710م جهت شناسایی مناطق ساحلی آندلس گسیل داشت و این نخستین «سریه» اطلاعاتی بود که در خاک آندلس رخ داد؛ در پی گزارش طریف مبنی بر آماده بودن شرایط ورود به آندلس، طارق با سپاهی به تعداد هفتصد نفر از «بندر سبته» در 711م/94ه. در دامنه «کوه قلب» (1)فرود آمد و این کوه «جبلالطارق» (2)نام گرفت؛ نیروهای طارق بدون هیچ مقاومتی، وارد منطقه «الجیراس» (3)جزیره خضرا شدند که اکنون از بنادر مهم تردد کالا بین اسپانیا و افریقای شمالی است؛ نیروهای طارق تا وادی «لکّهگواد الته» (4)پیش رفت و در کناره دریاچه کم عمق «لاخندا» (5)متوقف شدند و در این منطقه در 28 رمضان 92ه/711م شکست قاطعی به نیروهای دشمن وارد ساختند و بهسرعت فاصله ششصد کیلومتری «وادی لکه» تا «طلیطله» پایتخت سنتی «گوت» را طی کرده و آنجا را تصرف کردند.
موسی بننصیر، سال بعد بهدنبال طارق وارد آندلس شد و از مسیری غیر از طریقی که طارق رفته بود، پیشروی کرد؛ او در رمضان 93ه. شهر شذونه (6)و وادی ابره، قلعه گوادیرا (7)و اشبیلیّه (8)را تصرف کرد و در اول شوال، مارده (9)را گرفت و عازم طلیطله شد؛
طارق نیز با عبور از رود «تاجه» (1)به شهر طلبیره (2)رسید و در آنجا با موسی ملاقات کرد و باهم رهسپار طلیطله شدند؛ در پی این پیروزیها «گوت»ها به جنوب غربی آندلس، پرتغال، لبله، (3)باجه (4)و اکشبونه (5)گریختند؛ موسی تا زمستان 95ه. در طلیطله ماند و به زبان عربی و لاتینی سکه زد؛ او در این سال در ادامه پیشروی به سمت شمال آندلس به سرقسطه (6)رسید و مرکز دره «ابره» ایبره (7)را تصرف کرد؛ طارق نیز آراگون و اشتورقه را فتح کرد و در ایالت اشتوریاس تا ناحیه خیخون (8)پیش رفت. ساکنان نواحی کوهستانی آندلس به «صخره پلایو» و به قلههای مرتفع فرار کردند و نخستین هسته مقاومت در برابر مسلمانان در آنجا شکل گرفت.
مرکز خلافت در شام که اخبار فتوحات در آندلس را دنبال میکرد، برای بهدست گرفتن مسیر فتوحات و کسب غنایم، مغیث رومی را با پیامی روانه آندلس نمود؛ ورود مغیث، به منزله کودتای اموی در آندلس، جهت بهدست گرفتن مسیر فتوحات بود؛ مغیث، پیام خلافت را مبنی بر توقف فتوحات و بازگشت موسی و طارق به شام را ابلاغ کرد و خود با تصرف قرطبه، امر فتوحات را بهدست گرفت و موسی بن عبدالعزیز را جانشین خود کرد و همراه طارق، عازم شام شد و مغیث، پس از بازگشت، در دمشق دچار محنت شد و با وضع بدی بدرود حیات گفت.
فتوحات مسلمین در آندلس از حوادث بزرگی است که چهارچوب تحولات قرون وسطی تا هشت قرن را رقم زد و در پی آن، فرهنگ، تمدن، سیاست و اقتصاد قرون وسطای مسیحی؛ رنگ اسلامی به خود گرفت؛ این پیروزی به منزله هیمنه مطلق کلمه «لا اله الاّ اللّه؛ محمّد رسول اللّه» بر سهگانه پرستی مسیحی در بخش بزرگی از اروپا شد؛
مسلمانان، جغرافیای سیاسی جهان را تغییر دادند و کشور اسلامی جدیدی تأسیس
کردند و منطقه اسلامی نو بنیادی در غربیترین نقطه جهان اسلام پدید آمد و پرچم اسلام در قلب اروپا افراشته شد؛
سراسرِ ساحل غربی و شرقی مدیترانه غربی در اختیار مسلمانان قرار گرفت؛
پیروزی مسلمانان در آندلس، به نوعی انتقام تاریخی «بربرها» از ساکنان پیشین آندلس بود که سالها بربرها را تحقیر و سرزمین آنها را اشغال کرده بودند؛
«امویان» آندلس و «عباسیان» متفق شدند جنگ قدرت را از صحنه داخلی به خارج از مرزهای عراق و جزیرةالعرب هدایت کنند و در این جنگ سرزمینهای جدید را بین خود تقسیم کردند؛
فتح آندلس، بهمنزله توسعه «خلافت اسلامی» و تأسیس شعبهای قدرتمند از خلافت در غرب جهان اسلام بود؛
قدرت امپراطوری «بیزانس» در غرب مدیترانه، محدود شد و رابطه بین بیزانس و اروپا به کنترل نیروهای فاتح درآمد؛
شکافی عمیق و دیواری حایل بین شرق و غرب جهان مسیحیت پدید آمد.
فتح آندلس، نشانه آمیزش موفق نژاد بربر و عرب و جذب قلوب مستضعفانِ بربر بهوسیله پیامهای عدالتخواهانه اسلام بود؛
بنا به روایات، بخش اعظمی از آندلس به صلح گشوده شد.
زمینههای فتح «آندلس» را بنویسید.
سهم «بربرها» در فتح آندلس را ذکر کنید.
نقش ساکنان بومی آندلس در سقوط پادشاهی «گوت» در برابر مسلمانان را بنویسید.
پیشینه تاریخی آندلس را بهطور اجمال بیان کنید.
نقش مذهب در سقوط آندلس را بررسی نمایید.
الحلل السندسیة فی الاخبار و الآثار الآندلسیة؛ شکیب ارسلان؛ در این کتاب به جغرافیا و واژه آندلس و وصف کامل اقالیم و شهر آندلس پرداخته است؛ یکی از خصوصیات کتاب، بیان نام عربی شهرهای آندلس، همراه با معادل لاتین آنهاست؛
از جمله مهمترین منابع تاریخ آندلس کارهای رینهارت دوزی مستشرق هلندی است که از او بهعنوان کارشناس تاریخ آندلس دوره اسلامی یاد کردهاند؛ وجه اهمیت آثار دوزی در مورد آندلس، دسترسی مؤلف به اسناد و منابع مخطوط و کاربرد دیدگاههای مورخان اسپانیایی در مورد آندلس است.
نزهة المشتاق فی اختراق الافاق، ادریسی؛ این کتاب، از جمله مهمترین منابع جغرافیایی در مورد تاریخ آندلس در دوره اسلامی است.
جغرافیای آندلس، بهطور مستقل از برخی منابع جغرافیایی متقدمین استخراج و منتشر شده است. از جمله صفة جزیرة الآندلس از کتاب الروض المعطار فی خبر الاقطار اثر حمیری که لوی پرونسال آن را به فرانسه ترجمه و منتشر کرده است و نیز رساله فی فضل الآندلس، اثر ابنحزم که احسان عباس آن را از «نفح الطیب» استخراج و منتشر نموده است.
تاریخ افتتاح الآندلس، ابن قوطیه م 367ه. این اثر به زبآنهای مختلف، از جمله اسپانیایی و فارسی ترجمه و منتشر شده است؛ ملحق کتاب تاریخ افتتاح آندلس با عنوان الرسالة الشریفیه، انتشار یافته است. این کتاب از جمله آثار متعددی است که بهطور خاص به فتح آندلس پرداختهاند.
فتح الآندلس، مؤلف مجهول که بهوسیله «دون خواکین دی کونثالیث» منتشر شده است.
استفتاح آندلس، از عبدالملک بن حبیب، متوفی 338ه.
فجر الآندلس، از حسین مونس؛ این اثر از منابع معاصر بوده و با عنوان «سپیده دم آندلس» به فارسی ترجمه شده است و بحث مبسوطی راجع به فتح آندلس و تحلیل اخبار مربوط به آن و نقد و بررسی اخبار دوره «والیان» دارد.
الفتح و الاستقرار العربی الاسلامی فی شمال افریقیا و الآندلس و نصوص عن الآندلس را عبدالعزیز الاهوانی از کتاب ترصیع الاخبار و تنویع الاثار از احمدبن عمر العذری 478ه. استخراج و در 1965م منتشر کرده است.
جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی، حسین قرچانلو؛ این اثر در مورد جغرافیای آندلس و تقسیمبندی جغرافیایی مسلمانان از آنجا، مطالبی را براساس منابع جغرافیایی مسلمانان ذکر کرده است.
در منابع لاتین، کتب مستقلی راجع به «گوت» منتشر شده است که در مورد تاریخ آندلس پیش از اسلام مفید است، از جمله دو کتاب:
History of Goths,vandl,suevi,translated from the latin by guido donini and gordon B.ford jr,and edition,leiden 1971.
By isidoro of seville law and society in the visigotic kingdom, cambridge, 1972 by king,p.d spain, unpublished ph.d university of exeter 1978.
اداره جامعه آندلس که انبوهی از قبایل مختلف عرب و بربر را در خود جا داده بود، همواره با آشفتگی و تشنج همراه بود؛ معاویه (1)با استفاده از سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن از اختلاف بین قبایل در جهت دستیابی به اهداف خود استفاده میکرد و این سیاست امویان شرق در مغرب و آندلس، همچنین سیاست ابتدایی ابوالخطّار (2)جهت آرام کردن آندلس بود که موفقیتی موقت داشت و اوضاع اقتصادی و زندگی اجتماعی آندلس تا مدّتی حالت طبیعی پیدا کرد؛ اما اجتماع آندلسی در آغاز فتوحات، هر لحظه آماده طغیان و عصیان بود، گروههای عربی که وارد آندلس میشدند، حامل موجی از آشوب و تعصب قبیلگی بودند؛ بدینترتیب حادثهای کوچک این آرامش موقت را برهم زد: اعراب شامی، متهم به قتل یکی از نزدیکان والی آندلس (سعید بن جواس) شدند؛ این کار آتش کینه خفته در دل والی متعادل یمنی آندلس، ابوالخطّار را برافروخت.
نقطه آغاز اختلاف، از شیخِ حزب قیسی، صمیل بن حاتم (که شخصیت بارز این
1) (1) . معاویه از حربه توازن بین قبایل عرب سود جست؛ او گاهی با قیسیها در تقابل بود و گاهی با یمنیها؛ اما با مرگ او این حربه ضعیف شد و تا مدتی حزب یمنی حاکم بود، معرکه مرج راهط منجر به حذف بسیاری از سران حزب قیسی شد و یمنیها و کلبیها، همچنان در عرصه قدرت پیشتاز بودند؛ ر.ک: بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص101.
2) (2) . ابناثیر مینویسد: ابوالخطّار از آغاز ورود به آندلس بر حزب یمنی تعصب ورزید و به حمایت از یمنیها بر علیه مضریها برخاست. ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص24.
حزب بعد از بَلج بن بشر بود) و ابیالخطّار یمنی، والی آندلس (1)در مورد دو مرد قیسی و یمنی (2)شروع شد؛ آن دو مرد در نزاع خود به این دو بزرگ قیسی و یمنی پناه بردند، شیخ قیسیها (صمیل) (3)نزد والی آندلس رفت و نزاع آنها منجر به درگیری لفظی شد (4)و ابیالخطّار، ضربهای به صمیل زد و غرور او را جریحهدار کرد؛ صمیل با قلب آکنده از کینه و عزم انتقام، قصر والی آندلس را ترک کرد؛ صمیل جهت انتقام از والی آندلس، قیسیها و برخی شخصیتهای بارز یمنی را متحد ساخت؛ (5)ثوابة بن سلامه جذامی یمنی (6)از جمله افرادی بود که علیرغم تضاد قبیلگی با صمیل با او متحد شد؛ صمیل حتی یکی از شیوخ قیسی (7)ساکن استجه (ابوعطا) را که رقیب او در رهبری قیسیها بود، با خود (8)همراه نمود؛ (9)صمیل لشکری از مصریها و یمنیها گردآورده و بدینترتیب، برگ برنده را در آندلس بهدست آورد؛ (10)در پی این لشکرکشی، سرانجام مخالفان ابوالخطّار والی آندلس به رهبری صمیل، در نزدیکی شهر شذونه (11)او را شکست دادند (12)و قیسیها، ثوابة بنحکم را والی آندلس ساختند و ابوالخطّار را به زندان افکندند و ثَوَابه (م 129ه) به مدت یک سال در آندلس حکومت کرد. (13)در این مدت، عبدالرحمن بن حسان کلبی، همراه یمنیها بر او شورید و ابوالخطّار را از زندان قرطبه آزاد کرد؛ مردی از «مضر» خطاب به لشکر یمنی به رهبری ابوالخطّار گفت: اگر
1) (1) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص129.
2) (2) . که ابناثیر مینویسد: مردی از کتاله و مردی از یمینان نزاع میکردند. مرد کتالی به صمیل پناه برد و... ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص14.
3) (3) . صمیل از آغاز، جهت بیرون کردن ابوالخطّار وارد آندلس شد؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص14.
4) (4) . ابناثیر، متن نزاع لفظی این دو را آورده است.
5) (5) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص129.
6) (6) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص34.
7) (7) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص14.
8) (8) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص34؛ مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص56.
9) (9) . ابن قوطیه، تاریخ افتتاح آندلس، ص44
10) (10) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص130.
11) (11) . Sidona.
12) (12) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص130.
13) (13) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص7؛ ثَوابَةِ بنسَلَمة جُذامی.
برای تعصب به حزب نمیجنگید، ثوابه، یمنی است؛ با این سخن، لشکر ابوالخطّار پراکنده شده و ابوالخطّار به باجه گریخت. (1)
قیسیها (2)در شام، مغرب (3)(با حاکمیت عبدالرحمن بن حبیب که حنظله بن صفوان را کنار زد) و آندلس حاکم شدند؛ شکست ابوالخطّار، یمنیها را بهطور موقت از صحنه خارج کرد و قیسیها را در آندلس حاکم مطلق ساخت؛ (4)اما این قدرت با مرگ ثوابه از بین رفت و آندلس با آشوبی عظیم مواجه شد که «اخبار مجموعه» از آن با عنوان «فتنه عظمی» یاد کرده است.
هرجومرج سیاسی، قرطبه را فرا گرفت (5)و جنگ قدرت بین جناحهای سیاسی، ادامه یافت؛ خاندان «ثوابه بنیجذام» نخستین گروه قدرت طلب بودند که نماینده آنها عمرو بن ثوابه، خود را شایسته منصب ولایت آندلس میدانست. (6)یحیی بن بی حریث (7)یکی دیگر از افراد خاندان «جذامی» به رقابت با او پرداخت، بدینترتیب چهار ماه آندلس بدون والی ماند و صحنه رقابت «قیسیها» و «یمنیها» شد. (8)صمیل بن حاتم قیسی، تنها نظارهگر این رقابت بود و با اینکه دستیابی به قدرت برای او آسان بود دخالت نمیکرد و از پشت پرده با گوی قدرت بازی میکرد. (9)اینبار، صمیل، شخصیّتی (10)را برای بهدست گرفتن قدرت در آندلس نامزد کرد که چون والی گذشته در اداره امور آندلس ناتوان بود؛ او یکی از نوادگان عقبة بن نافع را در جمادی الاولی سال 129ه روی کار آورد.
کلید حقیقی قدرت در آندلس، در دست صمیل بود و او میدانست چه میکند؛ وی
1) (1) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص15.
2) (2) . همان، ص4.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص35.
4) (4) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص131.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص33.
6) (6) . همان، ص35.
7) (7) . همان، ص36.
8) (8) . همان، ص35.
9) (9) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص132.
10) (10) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص36.
یوسف بنعبدالرحمن (1)را ده سال بر قرطبه حاکم نمود؛ (2)ابناثیر تصریح میکند: (3)یوسف به اشاره صمیل روی کار آمد؛ ماجرای ثوابه و ولایت یوسف (4)بر ابوالخطّار، گران آمد و با سپاهی گران از یمانیها به جنگ صمیل آمد که «مضریها» در اطراف او جمع شده بودند؛ در این نبرد، ابوالخطّار شکست خورد و بر قدرت صمیل افزوده شد؛ امیر آندلس در ظاهر، یوسف بود؛ اما حکومت حقیقی در دست صمیل بود؛ (5)یوسف بنعبدالرحمن بن علقمه لخمی در شهر اربونه بر والی آندلس خروج کرد و در مقابله با یوسف بنعبدالرحمن فهری کشته شد؛ (6)این حادثه، مقارن ورود عبدالرحمن داخل اموی به آندلس بود.
(7) اینکه مردی اموی، بدون سلاح و بدون داشتن اموال، انصار و... تنها با داشتن جسارت فردی موفق شده دولتی قدرتمند که حدود سیصد سال در آندلس پایید، تاسیس کند تنها با این فرضیه سازگار است که کارگزاران دولت اموی حداقل سه دهه پیش از ورود عبدالرحمن به آندلس زمینه را برای تأسیس، انتقال و تجدید دولت اموی در آندلس آماده کردهاند و عبدالرحمن بن معاویه مجری آخرین مرحله برای بنیاد دولت بوده است؛ چون همه تلاشها در حوادث آندلس بهویژه در چند سال پایان دوره والیان جهت هدایت آنها به نفع حزب اموی بود.
صمیل از آغاز حضور در آندلس و ورود به صحنه قدرت، تا هنگام ورود عبدالرحمن داخل اموی به آندلس، کوشید تا حکومت آندلس را به افراد ضعیف که قابل کنترل باشند، تفویض کند؛ حکومت ضعیف ثوابه و یوسف که بهراحتی مجری احکام و نقشههای صُمیل بودند، بخشی از دوره انتقال از عصر والیان به دولت امویان آندلس بود؛ صمیل، نوه
شمربن ذیالجوشن، قاتل امام حسین(علیه السلام) که پدر او از انتقام مختار به آندلس گریخت، مأموریت داشته تا در آندلس، زمینه انتقال قدرت به امویان را فراهم سازد؛ درحالیکه جبهه یمنی در شرق جهان اسلام کار دولت اموی را یکسره ساخت؛ اما در آندلس، جناح یمنی در برابر جناح قیسی شامی به رهبری صمیل قرار گرفت و یمنیهای آندلس به امویها پیوستند؛ بدینترتیب در جنگ بزرگی که در شقنده (1)نزدیک قرطبه (2)به سال 130ه/748م بهوقوع پیوست، یمنیها شکست خوردند (3)و دو رهبر بزرگ آنها، ابن حُرَیْث و ابوالخطّار کشته شدند. (4)
صمیل به سال 132ه با حکم والی آندلس که دست نشانده خود او بود (5)در سرقسطه، بهترین نقطه آندلس به لحاظ ثروت و آب و هوا و... سکونت گزید (6)و از آنجا بر آندلس حکم میراند (7)چرا که یوسف فهری، که همچون حاکمی معمولی در قرطبه مستقر شده بود، بر آندلس سلطه چندانی نداشت؛ در این گیرودار عامر بن عمرو قرشی (8)العبدری از «بنی عبدالدار بن قصی» سردار سپاه والی آندلس، که ضعف والی را مشاهده میکرد در این اندیشه بود که خود والی آندلس شود؛ وی به همین منظور از حزب یمنیها که کینهتوز والی بودند، سود جست؛ البته اینکه یک یمنی مسئول سپاه صاحب جیش حاکم متعصب قیسی شده باشد، خود جای تردید است؛ (9)عامر عبدری و یاران او در نزدیکی
1) (1) . secunda: شَقُنْدة
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص37.
3) (3) . ابناثیر از واقعه مشهور شقنده که منجر به قتل ابوالخطّار شد یاد کرده: در این جنگ طاقت فرسا و طولانی که نیزهها و شمشیرها شکست و کار بهجایی رسید که موهای هم را میکندند؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص122.
4) (4) . Dozy, Spanish islam, p, 151, 152.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص42.
6) (6) . همان، ص37.
7) (7) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص137، 138.
8) (8) . عامر از جمله سرداران یوسف فهری، والی آندلس به جنگهای صوائف در شمال آندلس مشغول بود و در اثر ضعف قدرت یوسف فهری، قیام کرد و به قصد نابودی حزب قیسی بهپا خاست؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص42.
9) (9) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص140.
قرطبه در قلعهای جمع شدند و خود را حامی «خلافت عباسی» معرفی کردند (1)و در پی آن یمنیهای شمال آندلس و بربرها به عامر پیوستند؛ عامر، قرطبه، مرکز تجمع قیسیها را رها نمود و به سرقسطه حمله کرد و یکی از رهبران قیسی سرقسطه، بهنام محباب بن رواحه بنعبدالله زهری به عامر پیوست و نیروهای یمنی در سال 137 136ه. سرقسطه را به محاصره خود درآوردند و شکست سختی به صمیل وارد ساختند؛ پس از آن یوسف بنعبدالرحمن، صمیل را به ولایت طلیطله گماشت؛ (2)صمیل اگر چه خود قیسی محسوب میشد، اما همچون گذشته با انعطافپذیری و تسامح و با استفاده از منابع مالی زیادی که داشت، افراد حزب یمنی و قیسی که کینه دیرینه داشتند و دورهای از نزاع بر سر قدرت در آندلس را پشتسر گذاشته بودند را به یکسان در اختیار گرفته بود؛ این انعطافپذیری و دوگانگی شخصیت صمیل، مورد توجه افرادی چون دوزی محقق تاریخ آندلس قرار گرفته است. (3)
قیسیها به رهبری عبیدالله بنعلی کلابی برای کمک به صمیل، شتافتند؛ قیسیهای طلیطله نیز بهدنبال ابن شهاب (شیخ بنیعامر) به آنها پیوستند و صفوف جنگ در آندلس بین دو قدرت بزرگ اموی و عباسی تنظیم شد؛ عبدالرحمن بن معاویه آخرین فرد اموی که از شام گریخته بود، خود را به طلیطله رساند و به رهبر قیسیها (صمیل) پیوست؛ سرانجام نیروهای همپیمان قیسی موفق شدند بعد از هفت ماه صمیل را در 137ه. از محاصره نجات دهند.
پیوستن عبدالرحمن اموی به صمیل، آخرین مرحله انتقال قدرت به امویان در آندلس بود؛ روایتی که تصریح میکند دامنه قدرت عباسیان در غرب اسلامی از سراب فراتر نخواهد رفت به نوعی حاکی از تقسیم قدرت بین امویان و عباسیان است؛ (4)در حقیقت
1) (1) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص101 و 100.
2) (2) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج5، ص238.
3) (3) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص137، 128؛ Dozy, Spanish islam, p156, 157.
4) (4) . اختلاف و جنگ، آثار زیان باری برای مسلمانان در آغاز فتوحات از خود بهجا گذاشت؛ در اثر اختلاف بنیامیه و بنیعباس، آندلس در غرب و از نیمی از سند در شرق جهان اسلام، از دست رفت؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص40.
اختلاف بین اهالی عرب و بربر آندلس بهویژه بعد از ورود صمیل کارگزار عالی دولت اموی و از متعصبین سرسپرده حزب اموی در دهههای آخر دوره والیان کشمکشی اتفاقی نبوده و براساس نقشه قبلی و جهت ایجاد وضعیتی بوده که صمیل و امویانِ همراه او بهراحتی بتوانند اوضاع آندلس را تحت کنترل خود درآورند و زمینه انتقال قدرت به امویان را فراهم سازند.
صمیل از طرفداران دستهبندی قبیلگی (1)و هوادار متعصب حکومت امویان بود. او از وضعیت فقر و نابسامانی که آندلس (بهویژه قرطبه، مرکز حکومت مسلمانان در آندلس) را فرا گرفت، بهترین سود را برد. افراد حزب یمنی و قیسی، بالاجبار برای گذران زندگی، محتاج کمکهای مالی صمیل وحزب او بودند و صمیل که خود در سرقسطه مرکز ثروت و آبادانی در آندلس مستقر شده بود، با این شیوه، جریان سیاست در آندلس را به دست گرفت، در این بین، یوسف بنعبدالرحمن فهری والی آندلس که دستنشانده صمیل بود؛ نقش بیطرفی بازی میکرد تا زمینه برای انجام فعالیتهای حزب صمیل باز باشد.
با این وضعیت، زمینه کسب قدرت بهوسیله عبدالرحمن داخل، چند سال قبل از ورود او به آندلس با اقدامات صمیل و افراد حزب اموی آماده شده بود و عبدالرحمن با ورود به آندلس به صمیل پیوست (2)تا مرحله تأسیس و بهعبارت بهتر، استقرار دولت اموی در آندلس را به اجرا درآورد؛ پیرامون اهمیت نقش عبدالرحمن در بقای دولت اموی در آندلس میگوید: «دولت اموی با مرگ مروان در شرق پایان یافت و عبدالرحمنِ داخل، در آندلس آن را تجدید کرد»؛ (3)با این وصف، در روایاتی که ورود عبدالرحمن اول به آندلس و دستیابی او به حکومت را اتفاقی و در هالهای از اسطوره و با شکوه و عظمت تصویر کردهاند، باید با تأمّل بیشتری نگاه کرد!!
1) (1) . صمیل به خاطر همین تعصب شدید، نتوانست از زحمات خود در راه به قدرت رساندن امویان در آندلس سود برد؛ چون با پیوستن یمنیها به عبدالرحمن بنمعاویه، او بار دیگر نزاع قیسییمنی را از سر گرفت و جان خود را در این راه از دست داد؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص45.
2) (2) . از جمله داستانهای رایزنی صمیل برای عبدالرحمن در آندلس، تلاش صمیل برای ازدواجِ عبدالرحمن بنمعاویه با «ام موسی» دختر یوسف در دوره ولاة چنان بر جسته است که دوزی به طور مستقل به آن پرداخته است؛ ر،ک: Dozy؛ The History of the Moslems in spain, p, 171, 172.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص39.
(1) یوسف بنعبدالرحمن فهری، والی آندلس که برای سرکوب شورشها در «ثغر اعلی» بهسر میبرد، وقتی به طلیطله رسید از ورود عبدالرحمن بن معاویه به آندلس آگاه شد؛ عبدالرحمن به سال 136ه. از شام وارد مصر شد و ازآنجا به برقه رفت و مدتی در خفا بهسر برد (2)و سپس وارد مغرب گردید؛ بدر مولای او نیز، در میان راه به او پیوست؛ چرا که والی افریقیّه، عبدالرحمن بن حبیب (پدر یوسف والی آندلس) (3)فراریان بنیامیه به مغرب را دستگیر میکرد و به قتل میرساند؛ (4)بدینترتیب، با آمدن یوسف، عبدالرحمن بن معاویه به قیروان گریخت و به بربرهای مکناسه از زناته پناه برد؛ (5)بربرهای زناته با امویان آندلس مکاتبه کردند (6)و از حضور عبدالرحمن نزد خود خبر دادند؛ (7)بدر خود را به مکناسه رساند و دعوت مردم آندلس و وضعیت مناسب آنجا را برای عبدالرحمن توضیح داد و سپس همراه او به طرف آندلس حرکت کرد و در اواخر سال 136ه. (8)در ساحل «البیره» (9)فرود آمد و در قریه طُرُّش (10)مستقر گردید و در پی آن (11)امویان جزیره از هر سو به وی پیوستند. (12)
1) (1) . ابنعذاری مینویسد: عبدالرحمن بنمعاویه در سال 136ه. مخفیانه از نقطهای به نقطهای دیگر در حرکت بود به قصد آندلس از شام خارج شد. ابنعذاری مراکشی، ا البیان المغرب، ج2، ص41.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص41.
3) (3) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص123.
4) (4) . عبدالرحمن بنحبیب فهری والی افریقیّه که از سوی مروان بنمحمد، والی افریقیّه و مغرب منصوب شده بود، با سقوط بنیامیه به ابوالعباس سفاح نامه نوشت و اعلام اطاعت کرد. او فراریان بنیامیه به بلاد مغرب را دستگیر کرده و میکشت؛ وی سپس با منصور بیعت کرد؛ اما بلافاصله دعوت او را رد کرد و لباس سیاه عباسی را به دور انداخت و به دشمنی با آنها برخاست؛ رقیق قیروانی، تاریخ افریقیّة و المغرب، ص95-97.
5) (5) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص123.
6) (6) . همان.
7) (7) . نزد آنها یک کشتی که در آن ثمامة بنعلقمه و وهب بنالاصفر بود، دنبال عبدالرحمن فرستادند و او را به آندلس دعوت کردند.
8) (8) . ابناثیر مینویسد: در ربیع الاول سال 138ه. در ساحل المنکب به آندلس فرود آمد؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص123.
9) (9) . Alvira.
10) (10) . Torrox.
11) (11) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص44؛ ورود عبدالرحمن را به سال 138ه.
12) (12) . ابنعذاری نیز، بیعت والیان شهرهای آندلس با عبدالرحمن بنمعاویه را ذکر کرده که رفتار آنها در مدت کوتاهی یوسف والی آندلس را مستأصل کرد؛ ابنعذاری مراکشی، ر.ک: البیان المغرب، ج2، ص45، 46.
رؤسای اشبیلیّه (1)و گروهی از یمنیها از سر کینه صمیل به عبدالرحمن پیوستند. سپس او به کوره ریه رفت و عامل آنجا عیسی بن مساور با او بیعت کرد، در شذونه نیز، غیاث بن علقمه با وی بیعت نمود؛ در موزور، ابراهیم بن شجره و در اشبیلیّه، ابوالصباح یحیی بنیحیی؛ وی سرانجام وقتی وارد قرطبه شد که والی آن یوسف در نواحی طلیطله بود و هنگامی به آنجا برگشت، روز عید قربان بود و مجبور شد با عبدالرحمن صلح کند.
داستان ورود عبدالرحمن به آندلس در همه منابع به همین شکل ذکر شده است؛ مورخان، روایات بسیاری در قالب پیشگویی در مورد او ذکر کرده و از او بهعنوان احیاگر بنیامیه در آندلس یاد کردهاند. (2)روایت ابن قتیبه را میتوان بر طراحی پیشین امویان جهت کسب قدرت در آندلس، حمل کرد در این روایات، شخصی غیبگو عبدالرحمن بن معاویه را نسبت به دروغ بودن امان سفاح نسبت به امویان آگاه میسازد و گفتوگوی بین هشام بنعبدالملک و عبدالرحمن، را که در مورد زوال امویان سخن گفتهاند، نقل میکند و از او میخواهد به آندلس برود چون صاحب امر است و نجات در آنجا است. آن مرد غیبگو همچنین به عبدالرحمن میگوید: من مبلغ بیست هزار دینار از مسلمة بنعبدالملک (حکیم بنیامیه) (3)عموی تو جهت انجام چنین امری دریافت کردهام و سپس پولها را به عبدالرحمن داد. (4)
بدر، غلام و فرستاده عبدالرحمن بن معاویه، همراه افرادی که برای شکستن محاصره سرقسطه حرکت میکردند به آنجا رفت و در پشت دیوارهای شهر، نامهای با مهر عبدالرحمن بن معاویه به مردم شهر نوشتند و آنان را به بیعت با عبدالرحمن بن معاویه فراخواندند؛ صمیل بدر را پذیرفت و به مردم اعلام کرد: که در راه عبدالرحمن بن معاویه جانفشانی و استقامت میکنم؛ با شکسته شدن محاصره سر قسطه، امویان، همراه بدر و صمیل راهی قرطبه شدند. (5)
اقدامات ابوالخطّار در اسکان اعراب شام در نقاط کلیدی آندلس و نامیدن کورههای
آندلس به نام شهرهای شامات و مصر و نیز عملیات صمیل، مجموعه اقداماتی بود که زمینه به قدرت رسیدن امویان در آندلس را بهخوبی فراهم ساخت. (1)محققان مینویسند: صداقت و دوستی صمیل نسبت به عبدالرحمن، مسیر به قدرت رسیدن و دستیابی او به اهدافی که در آندلس دنبال میکرد را باز نمود. (2)نحوه ورود عبدالرحمن به آندلس و بیعت شهرهایی که عامل اموی آن قبلاً توسط ابوالخطّار سازماندهی شده بودند، در حقیقت، نوعی اتحاد امویان شام زیر پرچم عبدالرحمن بود؛ در اجرای همین برنامه، ورود او به قرطبه با امضای صلح یوسف بنعبدالرحمن والی قرطبه با صمیل همزمان شد؛ این صلح بهوسیله صمیل، کارگزار دیرین اموی سامان داده شد.
صمیل از آغاز ورود عبدالرحمن به قرطبه سعی کرده بود با نوعی تأخیر در تصمیمگیری یوسف در مورد عبدالرحمن، فرصت بیعت جمع کثیری از مردم آندلس با او را فراهم آورد و عبدالرحمن، بهراحتی با عبور از شهرهای آندلس به تبلیغ پرداخت و به هر شهر که وارد میشد، تعداد زیادی به سپاهیان او افزوده میشد؛ چنانکه ابنعذاری دراینباره مینویسد: «عبدالرحمن با ششصد سوار وارد ریه شده و با دو هزار سوار خارج شد. (3)خالی بودن قرطبه از نیروهای نظامی یوسف که صمیل او را برای جنگ به شمال آندلس (در منطقه باسک) فرستاده بود و فصل زمستان و باران و دشواری حرکت نیروهای نظامی و فرسوده بودن لشکر یوسف که ده سال در جنگ بود؛ زمینه مناسبی را برای به قدرت رسیدن عبدالرحمن در قرطبه فراهم ساخت.
اندکی بعد از استقرار عبدالرحمن در قرطبه، آتش جنگ بین اعراب (قیسی با شامی) شروع شد. عبدالرحمن از نزاع احزاب یمنی و قیسی به نفع خود استفاده کرد؛ (4)او ابتدا به
1) (1) . محققان معاصر به نفوذ امویان در دستگاه اداری آندلس و تصرف مشاغل مهم و جمع ثروت توسط آنان اشاره کردهاند؛ چهارصد تن از بزرگان امویان در آندلس مستقر و به عالیترین سطوح قدرت و سیاست در آندلس راه یافتند؛ نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص120، 121
2) (2) . بیضون، الدولة العربیة فی اسپانیا، ص171.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص46.
4) (4) . قیسیهای قرطبه به رهبری یوسف و صمیل و قیسیهای طلیطله از یمنیهای اشبیلیّه و قیسیهای جزیره خضرا از جمله افرادی بودند که بر عبدالرحمن شوریدند؛ از این بین، یکی از یمنیهای اشبیلیّه (عبدالغافر یمانی) بر عبدالرحمن شورید و علاء بنمغیث هم به یمنیها پیوست؛ دشمنی سنتی مستحکم بین یمنیها، هیچگاه اجازه نمیداد که آنها در مقابل دشمن مشترک خود (عبدالرحمن بنمعاوین) متحد شوند و عبدالرحمن از این نقطه ضعف احزاب آندلس استفاده کرد؛ ر.ک: نعنعی، تاریخ الدولة العربیة فی اسبانیة، ص185.
یمنیها پیوست و اقدامات خود جهت کسب انحصاری حکومت در آندلس را آغاز کرد؛ نیروهای عبدالرحمن، تصفیه خونین یاران آخرین والی آندلس و مرحله نهایی انتقال قدرت به امویان را آغاز کردند؛ صمیل که قتل عام یاران یوسف توسط عبدالرحمن را مشاهده میکرد، با گروه اندکی از یاران خود بعد از مقاومت مختصری از معرکه جنگ گریخت و به یوسف که به مارده گریخته بود، پیوست (1)و هر دو از عبدالرحمن اموی درخواست صلح کردند؛ یوسف بنعبدالرحمن بعد از اینکه از عبدالرحمن بن معاویه امان گرفت با یاران فهری خود به قرطبه بازگشت و خانهنشین شد، صمیل نیز در ربض قرطبه مستقر شد. (2)
صمیل زمانیکه متوجه شد، امویان از او تنها بهعنوان وسیلهای جهت کسب قدرت استفاده کردند، زبان حال خویش را در کنج ناامیدی، خواری و تحقیر و نیز اوضاع قدرت در آندلس و چگونگی کنار گذاشته شدن خود از قدرت و به قدرت رسیدن امویان را در شعری هنگام ورود به قرطبه اینگونه سرود: (3)
فبینا نسوس الناس و الامر امرنا اذا نحن فیهم سوقة تنتصف
صاحب فتحالمغرب و الآندلس، (4)موسی بننصیر، آندلس را در سال 95ه/714م ترک کرد و پسرش عبدالعزیز را جانشین خود قرار داد؛ عبدالعزیز، پرتغال، یابره، (5)شنترین (6)و قلنبریّه (7)را گرفت و با عبور از اشبیلیّه، مالقه (8)و البیره (9)را تصرف کرد و با تدمیر حاکم مسیحی مرسیّه پیمان صلح بست؛ عبدالعزیز در پایان سال 95ه/184م با توطئه خلافت اموی به
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج6، ص48.
2) (2) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص123، 124.
3) (3) . «درحالیکه به کار سیاست مردم بودیم و سررشته قدرت بهدست ما بود. ما پیش آنها عوامی بودیم که امور ما را اداره میکنند».
4) (4) . در برخی منابع از موسی بننصیر با عنوان صاحب فتح مغرب و آندلس یاد شده است و فتح را بهطور مطلق به او نسبت دادهاند.
5) (5) . Evora.
6) (6) . santarem.
7) (7) . pimbra.
8) (8) . malaga.
9) (9) . Elvira.
قتل رسید و ولایت آندلس به ایوب لخمی خواهرزاده موسی رسید؛ وی مقر حکومت را به قرطبه برد؛ حُر، والی جدید آندلس که مستقیم از سوی خلیفه اموی اعزام شده بود، دارالاماره را در قرطبه ساخت و سمح بن مالک خولانی، جهاد در شمال آندلس را ادامه داد و از سال 102ه/721م از پیرنه عبور کرد؛ پس از وی، عنبسه در 106ه. و غافقی، کار جهاد در آن سوی پیرنه را دنبال کردند و با قتل غافقی نبردها متوقف شد.
شورش بربرها چنان عظیم شد که دمشق را مجبور کرد نیروهای ویژهای را جهت سرکوب آنان عازم آندلس کند. ترکیب اصلی سپاهیان اعزامی از مردم شام و متعصب به امویان و متخصص در خاموش کردن شورشهای مردمی بودند. این سپاه، پیشتر، شورش مردم مدینه را در آخرین کارهای خود انجام داده بودند به این بهانه سپاه شام، همه قدرت را در آندلس بهدست گرفت.
نزاع بین اعراب «قیسی»-«یمنی» با «مضری» و «بربرهای بتر» و «برانس» و نیز، اعراب، به نفع اعراب شامی که از حمایت دارالاماره قرطبه برخوردار بودند تمام شد و والی قرطبه، اعراب شامی را در سازمانی متحد و مرتبط با خلافت دمشق در نقاطی از آندلس که نام استآنهای شام را بر خود گرفتند، ساکن گردانید و زمینه تأسیس خلافت اموی در آندلس را فراهم ساخت؛ بدینسان جامعه آندلسی از گروههای عمده بربر و عرب تازه مسلمان، مولدان «اسالمه»، «مسالمه»، «مستعربان» و «مضارب» شکل گرفت.
در 114ه. غافقی به سمت کوههای پیرنه رفت و در بردال (1)دوک کوتین را شکست داد و در شهر تور (2)در جنگ با شارل مارتل شاه «فرانکها» در بیست کیلومتری شمال شرق پواتیه در شعبان 113ه/23م شکست خورده و به قتل رسید؛ اما پس از وی، عقبه بنیحجاج سلولی و عبدالرحمن بن علقمه در 123ه. به پیشروی در سرزمین «گل» ادامه دادند.
نزاع داخلی بین اعراب، باعث توقف کار آنها شد و سپتمانیا (3)و اربونه بهدست «گلها» افتاد و پس از آن هسته مقاومت مسیحیان در شمال آندلس در جلیقیّه متمرکز شد: «ایبریاییها» و «گوتهای» آواره در آنجا سکونت گزیدند و موقعیت خود را در این منطقه بسیار بلند کوهستانی تثبیت نمودند و قلمرو آنها به اشتوریاس، کانتابریا و بخشی از جلیقیّه محدود شد.
اختلاف داخلی بین اعراب و نیز با بربرها بقای دولت تبعیدی مسیحیان را تضمین کرد؛ در 119ه. پلایو رهبر این منطقه درگذشت و پسر او (1)فلایو جانشین وی شد و سپس مردم اشتوریاس، الفونسوی اول، پسر پدرو (دوک کانتبریا و داماد پلایو) را حاکم کردند و نیروهای مسلمانان از جلیقیّه عقبنشینی نمودند.
از ولایت موسی بننصیر و طارق بن زیاد تا سقوط دولت امویان در دمشق، بیست و سه والی اموی برحکم راندند.
تقسیمبندی آندلس نزد مسلمانان به «تقسیم قسطنطین» معروف بود؛ این تقسیم بندی در زمان دیوکلسین به سال 206 ق.م نزد «رومیها» و سپس «گوتها» که تقسیم بندی رومیها را پذیرفتند، معمول بود و کلیسا هم آن را پذیرفت؛ منابع جغرافیایی مسلمانان از رازی به بعد همین تقسیمبندی آندلس را گزارش کردهاند؛ «قسطنطین» آندلس را به شش قسمت تقسیم کرد و جغرافیدانان مسلمان از جمله بکری، همین تقسیمبندی را ذکر کردهاند.
نیروهای مسلمان در آندلس، براساس «نظام اجناد» اسقرار یافتند؛ کورهها در آندلس به شهرها و نواحی تقسیم شد؛ طارق از آغاز با پسران ویتیزا که با او در فتح آندلس همکاری کرده بودند، پیمان بست که املاکی را بین آنها تقسیم کند.
در شهرهای آندلس، نظامی از مشیخه و شورای مشورتی از بزرگان شهر در اداره امور دخالت میکردند؛ با ورود نیروهای شامی، آنها امور را (تقلید شامی) (2)بهدست گرفتند؛ اعراب آندلس در ابتدا خود، والی را تعیین میکردند؛ اما بعدها به دستور عبدالملک بن مروان، این نظام تغییر پیدا کرد و به نخستین قاضیان آندلس تا ظهور دولت اموی، «قاضی جند» میگفتند.
فاجعه شهادت امام حسین(علیه السلام) و قتل عام مدینه؛ دو حادثه بزرگ «طف» و «حَرَّه» که دولت اموی در شرق را به سقوط کشانید؛ ادامه جهاد در غرب اسلامی را مدتی متوقف ساخت و فتح آندلس را به تأخیر انداخت.
«امویان» با طرح جهاد در مغرب و آندلس، مشروعیت یافتند و بقای خود را تضمین کردند.
امویان شام با تبلیغ افتخارات و پیروزیهای آندلس، ظلمات و پستی جنایات خود بر خاندان پیامبر را در مدت کوتاه حکومت خود مخفی کردند.
امویان شرق، چون به فتوحات آندلس مشغول شدند از مسیر رسولخدا(صلی الله علیه و آله) دورتر شدند و این از موهبتهایی بود که نصیب اسلام و مسلمین و قرآن شد و سرانجام قدرت آنها در آن سوی مدیترانه غربی محصور گردید.
جامعه گوتی، پیش از ورود فاتحان مسلمان، چنان از ظلم «گوت ها» به ستوه آمده بود که با آغوش باز از سپاه بربرها و اعراب استقبال کردند و شهرهای آنها بهسرعت سقوط کرد.
علل محنت «موسی بننصیر» را بررسی کنید.
نقش سپاه شام در فتوحات آندلس را توضیح دهید.
علل نابسامانی آندلس را در دوره والیان ذکر کنید.
در مورد سازمان اداری دوره والیان و تقسیمبندی سرزمین آندلس بهوسیله مسلمانان توضیح دهید.
علل توقف فتوحات در شمال آندلس چه بود؟
الولاة و القضاة، محمدبنیوسف کندی350ه.
تاریخ قضاة الآندلس، ابوالحسن نباهی متوفی بعد از 793ه.
الامامة و السیاسة، ابن قتیبه دینوری (این اثر، دارای بخش خاصی مربوط به آندلس که به والیان آندلس پرداخته است).
تاریخ علماء آندلس، عبدالله بنمحمد فرضی 403ه.
الخراج وصنعة الکتابة، قدامة بن جعفر 337ه( بخشی از این کتاب را دیخویة استخراج کرده و بهطور مستقل در 1889م در لیدن به چاپ رسانده است).
الاکتفاء فی اخبار الخلفاء، ابن الکردبوس بنعبدالملک 573ه( این اثر، دارای بخشی ویژه مربوط به آندلس است که احمد مختار عبادی آن را تحقیق و بهطور جداگانه در 1966 میلادی منتشر کرده است).
تاریخ دولت اسلامی در آندلس، عبدالله عنان، بخشی از این اثر به دوره والیان اختصاص دارد. این کتاب اساسیترین کار مستقل در مورد دوره والیان آندلس و اثری بسیار مفید است.
تاریخ افریقیّه و مغرب، رقیق قیروانی.
قضاة قرطبة و علماءافریقیّة، خشنی.
نفح الطیب، مقری، شمار ولاة آندلس را ذکر کرده و نامبرده است.
اعمال الاعلام، ابنخطیب، بخشی از کتاب خود را به ذکر اسامی ولاة آندلس اختصاص داده است.
جذوة المقتبس فی ذکر ولاة الآندلس، حمیدی؛
فجر الآندلس، حسین مونس، در این کتاب یک فصل به بررسی نظام اداری و مالی دوره والیان آندلس اختصاص یافته و بهطور مبسوط به تاریخچه تقسیمات اداری آندلس از زمان رومیها و گوتها و ادامه آن در زمان مسلمین اشاره شده است و درباره سیستم قضایی و لشکری، نخستین قاضیان آندلس و نظام مالکیت در دوره والیان سخن رانده است.
عبدالرحمن (1)در آغاز ذیالحجه سال 138ه. آخرین والی آندلس را در محل مَساره (2)در غرب قرطبه شکست داد و با پایان دوره والیان، این حادثه، نقطه عطفی در تاریخ آندلس شد؛ ده روز پس از «یوم المساره»؛ روز جمعه، عید قربان سال 138ه. خواص و مردم قرطبه با عبدالرحمن (3)که بیستوپنج سال داشت بیعت کردند (4)ابناثیر مینویسد: او دستور داد مسوّده را لعن کنند، منصور عباسی را نفرین میکرد و نام او را از خطبه حذف کرد. (5)
در سال 141ه. یوسف بنعبدالرحمن با نقض اماننامه از قرطبه فرار کرد (6)و با
1) (1) . عبدالرحمن بنمعاویة بنهشام بنعبدالملک بنمروان بنحکم بن ابیالعاص بنامیه ابوالمطرب از کنیزی بهنام «رحا» یا «رداحا» در «دیرحینه» در دمشق در 113ه. متولد شد و در 172ه. در پنجاه و نه سالگی بعد از سی و سه سال خلافت مرد.
2) (2) . المَصاره.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص46.
4) (4) . طبری 139ه. آورده است؛ طبری، تاریخ الرسل و الملوک، 393/4.
5) (5) . ابناثیر، الکامل فی تاریخ، ج5، ص124.
6) (6) . قیسیهای قرطبه (اخبار مجموعه به جناح بندی قیسییمنی در اطراف ابنمعاویه اشاره کرده است) به رهبری یوسف و صمیل، قیسیهای طلیطله و یمنیهای اشبیلیّه و قیسیهای جزیره خضرا بر عبدالرحمن شوریدند؛ در این میان یکی از یمنیهای اشبیلیّه (عبدالغافر یمانی) نیز علیه عبدالرحمن بنمعاویه شورید و علاء بنمغیث یحصبی هم به آنها پیوست؛ مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص77.
بیستهزار بربر به مصاف عبدالرحمن رفت (1)و در جنگ با او در 142 ه. نزدیک طلیطله کشته شد (2)و اندکی بعد صمیل (3)را در حبس خفه کردند. (4)
همزمان با آغاز مجدد درگیری قیسییمنی و به قدرت رسیدن عبدالرحمن بن معاویه در آندلس، مسیحیان شمال از فرصت استفاده کردند و در سال(138ه/755م) ناربن (5)را پس از چهار سال محاصره تصرف کردند؛ آغاز حملات مسیحیان شمال آندلس، زمینه سیاسی مناسبی برای موفقیت و پیش برد اهداف امیر عبدالرحمن بن معاویه اموی را فراهم میساخت و او بهوسیله ادامه جهاد در آندلس مشروعیت و بقای خود در حکومت قرطبه را تثبیت میکرد.
خطر بزرگی که بعد از مخالفت حزب قیسی، عبدالرحمن (6)را تهدید میکرد، تحرکات بنیعباس در آندلس بود که بعد از فروپاشی دولت اموی، خود را یگانه وارث خلافت اسلامی میدانستند. شکست صمیل و یوسف بنعبدالرحمن والی آندلس و نیز نزاع میان جناحهای مختلف عرب در آندلس، میتوانست فرصت مطلوبی برای داعیان خلافت عباسی باشد. خلافت عباسی بعد از اینکه از فتنه ابومسلم خراسانی با قتل او راحت شد، درصدد ارتباط با یکی از زعمای عرب فرماندار باجه، (7)علاء بن مغیث یحصبی از قبیله یمنی جزام (جذام) برآمد؛ وی مأمور شد (8)تا در آندلس، دعوت عباسیان را آشکار کند؛
1) (1) . ابناثیر مینویسد: یوسف به سال 140ه. پیمان شکست و سال 142ه. در جنگ با عبدالرحمن کشته شد؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل، ج5، ص127.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص49.
3) (3) . علت رویارویی صمیل و عبدالرحمن بنمعاویه با توجه به تعصب اموی صمیل و زمینه سازی او برای دولت امویان در آندلس؛ شکل نگرفتن اتحاد قیسیاموی در مقابل جناح یمنی بود که مانع قدرتطلبی صمیل میشد و صمیل این حقیقت را زمانی فهمید که عبدالرحمن از حمایت یمنیها و برخی از اعراب قیسی مانند حصین بنالدجن، نیز برخوردار شده بود.
4) (4) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص127؛ مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص92.
5) (5) . امروزه شهری در ولایت او در جنوب فرانسه در لانگدوک:. Narbon/ اربونه؛ Arbun.
6) (6) . صمیل و یوسف فهری، جناح یمنیها را تا سر حد ممکن در آندلس تضعیف کرده بودند؛ عبدالرحمن بنمعاویه با کمک یمنیها و امویها کار صمیل و یوسف و اخیراً داعی عباسی علاء بنمغیث را یکسره کرد.
7) (7) . Beja.
8) (8) . ابناثیر مینویسد: علاء به سال 146ه. از افریقیّه به آندلس رفت و خلافت عباسی را اعلام کرد و خلق زیادی به او پیوستند و در نواحی اشبیلیّه با عبدالرحمن بنمعاویه مصاف داد و با هفت هزار تن از یاران خود کشته شد؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص178. سر او را تجار به قیروان آورده و مخفیانه در بازار انداختند و سپس سر به مکه حمل شد که منصور و...؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص53.
طی یکسال مراودت و ارتباط مخفیانه علاء با مأموران دولت عباسی، زمینه حرکت آماده شد و در سال 147ه. (1)علاء بن مغیث در باجه، پرچمهای سیاه برافراشت و در قرطبه اعلام استقلال کرد.
قیسیها که از روی کار آمدن امویان در آندلس خسارت سنگینی عاید آنها شده بود به علاء بن مغیث پیوستند؛ انقلابیون از باجه به سمت اشبیلیّه حرکت کردند و در راه «فهریها» (وابسته به حزب قیسی) نیز به آنها پیوستند؛ پس از آن، نیروهای مخالف عبدالرحمن در شهر شذونه اجتماع کردند (2)و دو ماه در حلقه محاصره امویان قرار گرفتند، سرانجام مردم شذونه با بدر، مولای عبدالرحمن بن معاویه که شهر را در محاصره داشت، صلح کردند.
علاء بن مغیث با انقلابیون همراه خود به شهر قرمونه، نزدیکی اشبیلیّه گریخت؛ نیروهای عبدالرحمن او را سخت در محاصره گرفتند. یاران مغیث ناامید شدند و با عملیات انتحاری از محاصره خارج شده و جنگیدند؛ (3)بدین شکل نخستین تلاش دولت عباسی برای جلوگیری از تثبیت امویان در آندلس با قتل علا و گروه زیادی از یاران او با شکست مواجه شد و عبدالرحمن بن معاویه موفق شد تحرکات دولت عباسی در جنوب آندلس را خاموش کند؛ بدین ترتیب، عملیات خلافت عباسی در آندلس عقیم ماند (4)و موج شورشی را که آنها در آندلس به پا کردند، مورد استفاده دیگران قرار گرفت؛ به سال 149ه/766م یمنیها زیر عنوان حمایت از عباسیان، آتش جنگ علیه عبدالرحمن را در شهر لبله بر افروختند. (5)رهبر آنها سعید الیحصبی (المطرّی) اشبیلیّه را گرفت (6)و حاکم مروانی آن عبدالملک بن عمر را از شهر بیرون کرد؛ والی شذونه غیاث بن علقمه هم به او پیوست؛ عبدالملک با نیروهای کمکی از قرطبه به اشبیلیّه حمله کرد و در جریان آن
1) (1) . ابنعذاری سال 146 نوشته است؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص51.
2) (2) . مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص10.
3) (3) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص187.
4) (4) . با این وجود، خلافت عباسی هیچگاه برنامههای خود در دخالت در آندلس را تعطیل نکردند و از جمله آخرین تلاش آنها تصمیم معتصم هشتمین خلیفه بغداد برای براندازی امویان آندلس است؛ ر.ک: ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ج2، ص213.
5) (5) . Liebla.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص187.
مطرّی کشته شد و بعد از او یک یمنی دیگر به نام ابوالصباح در اشبیلیّه شورید، ابوالصباح از جمله یمنیها بود که ابتدا به عبدالرحمن بن معاویه پیوست؛ (1)اما عبدالرحمن بعد از این که بر کرسی قدرت تکیه زد، یمنیها را کنار گذاشت؛ او از جمله بزرگترین یمنیها بود که از نفوذ فوقالعادهای در بین یمنیهای آندلس برخوردار بود. عبدالرحمن، با نقشهای حساب شده، ابوالصباح را بهوسیله وابسته خود، تَمّام با ملاطفت و مکر و حیله به کاخ خلافت در قرطبه دعوت کرد و او را کشت؛ (2)محققین قتل او را به قتل ابومسلم خراسانی تشبیه کردهاند. (3)
سه سال طول کشید تا عبدالرحمن همه شورشهای عرب قیسی و یمنی را سرکوب نموده و همه مخالفان خود را حذف کند؛ (4)در متن «اخبار مجموعه» شرح عملیات عبدالرحمن بن معاویه، بعد از استقرار در قرطبه در پاکسازی قرطبه از همه قبایلی که احتمال مخالفت آنها میرفت، آمده است.
در قرطبه، خاندانی از موالی «بنی هاشم»، «بنیفهر» و قبایل «قریش» و سایر قبایل زندگی میکردند. عبدالرحمن بن معاویه آنها را خوار کرد و از منزلت اجتماعی آنها در قرطبه کاست و این امر باعث شد تا آنها به عبدالرحمن بنیوسف فهری، والی معزول آندلس که در قرطبه، تحتنظر عبدالرحمن بن معاویه بهسر میبرد، شکایت برند؛ اینگونه شکایتها بهحدی رسید که یوسف فهری برای طرح جنگ با عبدالرحمن بن معاویه از قرطبه فرار کرد و مخالفان عبدالرحمن بن معاویه را تحت پرچم خود متحد ساخت.
سیل مهاجرت امویان به آندلس، همچنان ادامه داشت؛ چنانکه در سال 140ه. عبدالملک بن عمرو بن مروان معروف به مروانی و جزّی بن عبدالعزیز بن مروان با جمیع اولاد و فرزندان و انبوهی از موالی «بنیامیه» وارد قرطبه شدند و جمعیت انبوهی از بنیامیه در قرطبه تجمع کردند. (5)
برخی از نویسندگان معاصر درباره عظمت شخصیت عبدالرحمن بن معاویه مبالغه کرده و او را عامل تداوم اسلام در آندلس دانستهاند؛ (1)اما شخصیت عبدالرحمن بن معاویه را بهتر از هر کسی، خلیفه معاصر او منصور عباسی (بعد از قتل علاء بن مغیث، داعی عباسیان در آندلس) معرفی کرد (2)که گفت: اناللّه که این بدبخت را به کشتن دادیم، خدای را سپاس که بین ما و این شیطان (یعنی عبدالرحمن بن معاویه) دریا را فاصله انداخت. (3)
عبدالرحمن، در حقیقت شیطانی بود که با سیاستهای ماکیاولیستی معاویه بینانگذار دولت اموی در شرق همه احزاب و نیروهای موجود در آندلس را با سلسلهای از ترور و قتل عام از صحنه سیاست خارج کرد و اقلیتی اموی را که چند دهه پیش بهتدریج در آندلس سکنی گزیده بودند را در آنجا حاکم گردانید. (4)وی همچنین کسانی را که زمینه روی کار آمدن او را فراهم کرده بودند حذف کرد.
در حقیقت، کار عبدالرحمن، کار قهرمانی که دولت اموی را در آندلس تأسیس کرد، نیست؛ او مهمترین و آخرین مرحله انتقال دولت اموی از شرق به غرب را (که زمینه آن از پیش فراهم شده بود) به اجرا درآورد، چنانکه مَقَّری در شرح حال وی، به این حقیقت تصریح نموده و مینویسد: «نیت او تجدید دولت بنیامیه در مشرق بود». (5)
1) (1) . نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص170.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص52.
3) (3) . شباهت شخصیت منصور و عبدالرحمن بنمعاویه را در مردانگی، غلبه، قاطعیت، جرأت، قساوت و انجام کبائر از عجایب دانستهاند؛ کار هر دو برپایی خلافت و دولت نو بنیاد بود؛ چرا که موفقیت آشکار عبدالرحمن بنمعاویه را نیز، برپایی دولت اموی در آندلس ذکر کردهاند؛ نعنعی، الدولة الامویة فی الآندلس، ص155.
4) (4) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص163؛ عنان نیز، عبدالرحمن را جباری که در زدن و کشتن افراط میکرد معرفی نموده و او را به تمام معنا پیرو ماکیاولی دانسته است؛ ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ص208، 209.
5) (5) . «کان نیته ان یجدّد دولة بنیمروان بالمشرق»؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص333.
بربرها در نواحی شمال آندلس، زمانی طولانی شاهد نزاع بین عربها بودند؛ اما سرکوب خونین سلسلهای از شورشهای اعراب قیسی و یمنی، بهوسیله حزب اموی، زمینه مناسبی را جهت ورود آنان به صحنه قدرت در آندلس فراهم ساخت؛ آنها به سال 150ه. وارد مبارزه مستقیم با حزب اموی شدند؛ (1)بربرها، بهویژه «بربرهای مکناسه» در استان شنت بریه (2)(شنتمریه) در شرق وادی الحجاره از «اقلیم آراگون» (3)به رهبری شقیا (4)که خود را از اولاد حضرت فاطمه(علیها السلام) و امام حسین(علیه السلام) میدانست، (5)قیام کردند؛ (6)در منابع از او با نام عبدالله بنمحمد و یا سفیان بن عبدالواحد مکناسی یاد شده است؛ (7)
او معلم کتّاب بود و در شنت بریه سکونت داشت. (8)به گفته (9)منابع مصری، او نسب شریف برخود اختیار کرد (10)تا مورد توجه و مقبول مسلمانان و اعراب آندلس قرار
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص56.
2) (2) . نام کنونی آن: Satarer/Sanebria:.
3) (3) . Aragon.
4) (4) . Shakaya.
5) (5) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص200.
6) (6) . مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص97. در این کتاب از قیام شقیا با عنوان ثائرالفاطمی یاد شده است.
7) (7) . مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص97.
8) (8) . همان، ص98.
9) (9) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص60 40.
10) (10) . نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص141؛ بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص192.
گیرد؛ انبوهی از بربرها در اطراف او اجتماع کردند.
دعوت شقنا (مکناسی) ابتدا در شرق و شمال آندلس منتشر شد و سپس به نواحی مرکزی هم نفوذ کرد؛ شقنا، مارده و شهرهای اطراف را تصرف کرد و تا شهر باجه در سمت جنوب پیشرفت؛ امویان تا سال 160ه/776م حدود بیست سال در مهار قیام شقیا ناموفق بودند.
شقیا، چندینبار لشکرکشی امویان به شمال آندلس را با شکست مواجه ساخت؛ عبدالرحمن بن معاویه اموی، مسئولیت طلیطله را به حبیب بنعبدالملک سپرد؛ وی در شنت بریه، سرکوب وی را از سلیمان بن عثمان بن مروان درخواست کرده و او را مأمور دستگیری شقیا نمود؛ سلیمان در نخستین برخورد خود با شقیا، کشته شد و لشکر او متواری گردید؛ خلیفه اموی، عبدالرحمن بن معاویه خود به سال 152ه. برای جنگ با شقیا راهی شمال آندلس شد؛ اما کاری از پیش نبرد و به قرطبه بازگشت؛ او به سال 154ه. مولای خود بدر را مأمور جنگ با شقیا کرد؛ بدر نیز در جنگ با شقیا شکست خورد و به قرطبه بازگشت؛ پس از وی، عبدالرحمن بن معاویه، سردار دیگر خود عبیدالله بن عثمان را مأمور جنگ با شقیا کرد؛ او در جنگ با شقیا به سال 155ه. شکست سختی را متحمل گردیده و شقیا سپاه او را تارومار کرد و جمع کثیری از بنیامیه را که در سپاه او بودند کشت؛ شقیا بعد از این پیروزی «دژ مداین» را گرفت؛
خلیفه اموی به سال 156ه. پسرش سلیمان را در قرطبه نهاد و خود، راهی جنگ با شقیا شد؛ او شقیا را در «دژ شیطران» محاصره کرد؛ (1)شقیا از دژ فرار نموده و به عادت همیشگی به کوهستان گریخت. (2)
در جریان جنگ با شقیا، خبر شورش اهالی اشبیلیّه به رهبری عبدالغفار و حیوة بن ملابس به همراه «یمانیها» به عبدالرحمن رسید؛ او ناگزیر، محاصره «دژ شیطران» را رها کرد و به سال 156ه. به قصد سرکوب شورش اشبیلیّه لشکر کشید. او پسر عموی خود عبدالملک
بن مروان (شهاب آل مروان) را پیشاپیش سپاه اشبیلیّه فرستاد (1)و خود بهعنوان نیروی کمکی حرکت کرد؛ نیروهای عبدالملک وارد اشبیلیّه شدند و چنان قتل عام گستردهای از مردم آنجا بهراه انداختند و بساط «حزب یمانی» را از آندلس جمع کردند؛ عبدالملک درحالیکه از شمشیر او خون میچکید نزد عبدالرحمن بن معاویه خلیفه اموی رفت، عبدالرحمن نیز او و اولادش را مورد اکرام فراوان قرار داد و آنها را به وزارت خود برگزید.
عبدالرحمن به سال 157ه. بار دیگر به اشبیلیّه لشکر کشید و چند تن از سران شورش اشبیلیّه از جمله عبدالغفار و حیوة و انبوهی از مردم آنجا را کشت؛ مورخان از این حادثه با عنوان فصل قاطعی در روابط میان خلافت اموی و اعراب آندلس یاد کردهاند؛ (2)تأثیر کشتار عرب اشبیلیّه در بین عربهای آندلس به حدی بود که او دیگر اطمینان خود را نسبت به عرب آندلس که بیشتر آنها یمنی بودند از دست داد و مجبور شد تا سپاهی از بردگان ترتیب دهد.
عبدالرحمن به سال 159ه. برای سرکوب شقیا به «ثغر اعلی» لشکر کشید و او چون گذشته به کوهستان گریخت و خلیفه اموی دست خالی به قرطبه بازگشت؛ (3)او که با چندین هجوم نظامی نتوانسته بود تا شورش شقیا را مهار کند، کوشید تا با تطمیع یکی از رهبران بربر شمال آندلس به نام هلال المدیونی، در صفوف بربرها شکاف ایجاد کند؛ او به هلال، وعده ولایت شنت بریه را داد (4)تا بدینترتیب، هلال را بهعنوان همتای فاطمی شقیا مطرح کند؛ اما بهرغم این تلاش، نقشه خلیفه اموی با اقدامات شقیا خنثی شد؛ (5)با این وجود، سرانجام شقیا که لشکرکشیهای متعدد امیر اموی و کارگزاران او را با شکست مواجه ساخته بود در اثر خیانت و توطئه دو تن از یاران مکناسی خود، ابومعن داود بن هلال و کنانة بنسعید الاسود در قریه العیون، به سال 160ه. کشته شد. (6)
عبدالرحمن بن معاویه، همواره، دوستان و دشمنان نزدیک خود را با ترور و قتل
ناگهانی از میان بر میداشت؛ به همین دلیل قتل عبدالرحمن بن حبیب والی افریقیّه و دشمن سرسخت عبدالرحمن بن معاویه را به این روش، به تدبیر خلیفه اموی دانستهاند. (1)
بدینسان دولت اموی آندلس در بیست سال نخستین تولد خود با شورشهای بزرگی مواجه شد که انعکاس وسیعی در منابع تاریخی داشته است؛ در این میان، از انقلاب شقیای فاطمی، بهعنوان بزرگترین شورش آندلس تا زمان عبدالرحمن بن معاویه یاد کردهاند؛ (2)بعد از خاموش شدن شورش شقیا، عبدالرحمن به سال 162ه. با شورش عباس بربر مواجه شد؛ که وی این شورش را نیز بهوسیله سردار خود ثمامة بن علقمه، سرکوب نمود. (3)
از جمله فعالیتهای نظامی عبدالرحمن، حملات مستمر در شمال آندلس بود که به نوعی مشروعیت دینی دولت او را بهعنوان جهادگر، تأمین میکرد؛ آغاز عملیات نظامی او، در «ثغر اعلی» آندلس بود. مسیحیان شمال آندلس با استفاده از نابسامانی قدرت در دوره والیان فعالیتهای گستردهای را در مزرهای شمالی آغاز کرده بودند، (1)این اقدامات، نطفه اولیه پیدایش نخستین دولت مسیحی آندلس «استوریاس» بود. مسیحیان شمال از حمایت دولتهای اروپایی، بهویژه فرانسه برخوردار بودند؛ از بین دول اروپایی، فرانسه خود را مسئول امر مسیحیت و اسپانیا میدانست؛ فرنگیها اختلاف بین دو قدرت اسلامی امویان و عباسیان را بهانه خوب دخالت در آندلس میدانستند؛ در این بین، سه تن از نخستین حاکمان دولت «استوریاس» روابط دو جانبه خوبی با دولت اموی برقرار کردند. (2)
قدرت گرفتن «کارولنژیان» (3)در فرانسه و استحکام روابط دولت آنها با پاپ، نقطه عطفی در تاریخ اسپانیا شد؛ شارلمانی عزم آن داشت که با عبور از پیرنه، اسپانیا را آزاد
1) (1) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص330؛ الفونس شاه جلالقه، در این زمان، مناطق و شهرهای لُک، پرتغال، سَمّوره، شلمنقه، قشتاله و شقوبیه و... را تصرف کرد.
2) (2) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص195.
3) (3) . ( Karolanjian)؛ سلسلهای از فرمانروایان فرانکی که در قرن هفت میلادی در همکاری با کلیسا دولتی در فرانسه تأسیس کردند.
کرده و کشور خود را تا جبلالطارق توسعه دهد. (1)
مخالفان دولت اموی در همکاری با دولت «کارولنژی» موقعیت مناسبی جهت ضربه زدن به امویان آندلس بهدست آوردند؛ مواضع خصمانه مسیحیانِ شمال، نسبت به دولت آندلس، باعث ایجاد روابط بین اعراب و بربرهای مخالف دولت اموی با دولت مسیحی شمال اسپانیا شد؛ از جمله این افراد عبدالرحمن بن حبیب (2)معروف به صقلبی، دشمن سرسخت عبدالرحمن بن معاویه بود؛ (3)وی به بهانه دعوت عباسیان به مخالفت با دولت اموی آندلس برخاسته بود؛ سلیمان بن یقظان اعرابی نیز از مخالفان دولت اموی آندلس بود که با شارلمانی وارد مذاکره و همکاری نظامی شد.
محققان تاریخ اسپانیا در مورد ارتباط شارلمانی با منصور عباسی و میزان دخالت بغداد در حوادث شمال اسپانیا و تأثیر آن در لشکرکشی شارلمانی به شمال اسپانیا بحث کردهاند؛ (4)به گفته نعنی: چنین ارتباطی نامعلوم است و به فرض وجود، ابعاد آن در تاریخ روشن نیست؛ (5)در مقابل، عبادی معتقد است: عملیات شارلمانی در شمال اسپانیا، نتیجه مستقیم روابط بغدادفرانسه بوده است؛ او صقلبی را حلقه اتصال بین بغداد و اعرابی دانسته و عملیات شارلمانی را نتیجه همفکری منصور و شارلمانی برای مقابله با دشمن مشترک خود، امویان آندلس برشمرده است؛ (6)در میان این اختلاف نظرها، گفته عبادی به واقعیت نزدیکتر است؛ چرا که ابناثیر تصریح میکند: افزایش تحرکات عناصر دولت عباسی در آندلس به حدی بود که باعث شد، عبدالرحمن بن معاویه به سال 163ه. با هدف براندازی خلافت عباسی عزم شام کند که شورش سرقسطه او را در آندلس زمینگیر کرد. (7)
1) (1) . نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص59.
2) (2) . عبدالرحمن بنحبیب فهری، معروف به صقلبی، عموزاده عبدالرحمن بنحبیب (م138ه) والی افریقیّه.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص55.
4) (4) . دوزی، به عملیات مشترک شارلمانی و اعرابی و... رابطه شارلمانی با بغداد اشاره کرده است؛ ر.ک: The Dozy History of the Moslem of spain, p, 205, 206.
5) (5) . نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص160.
6) (6) . عبدالله العِرَوی، مجمل تاریخ المغرب، ص69.
7) (7) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص245.
سلیمان بن یقظان اعرابی، به عبدالرحمن بن حبیب وعده داد که از طریق والی سرقسطه، حسین بن یحیای انصاری، به ورود شارلمانی به این شهر کمک خواهد کرد؛ (1)شارلمانی، به همراه سلیمان بن یقظان به سمت سرقسطه حرکت کرد. لشکر او با عبور از گذرگاه تاریخی «رونسوال» (2)به سرقسطه رسید و با درهای بسته شهر و عدم همکاری انصاری روبهرو شد.
ابناثیر، امتناع حسین بنیحیی انصاری از نوادگان سعد بنعباده (صحابی معروف) از همکاری با شارلمانی و باز نکردن درهای شهر سرقسطه به روی وی را جزو حوادث سال 164ه. آورده است. (3)
خبر عدم همکاری انصاری با شارلمانی به عبدالرحمن حبیب که در سواحل آندلس خود را آماده میکرد تا بعد از سقوط سرقسطه وارد عمل شود، رسید؛ او از پیمانشکنی انصاری به خشم آمد و سردار خود، عبدالرحمن بن غالب را با سپاهی گران به جنگ حسین بنیحیی انصاری فرستاد؛ غالب، سرقسطه را محاصره و پسر انصاری را به گروگان گرفت و کشت؛ (4)حاکم اموی آندلس نیز به سال 166ه. به سرقسطه لشکر کشید و با گشودن سیوشش منجنیق بر شهر آن را تصرف و مردم را قتل عام کرد. (5)
علاوه بر این حوادث، شارلمانی در لشکرکشی به شمال اسپانیا با مخالفت مردم شمال نیز مواجه شد؛ از جمله، قبایل استقلال طلب «بُشْکَنْس» (6)با او همکاری نکردند (7)به همین خاطر نقشه شارلمانی در شمال آندلس با شکست مواجه شد؛ با این وجود او موفق
1) (1) . همان، ص246.
2) (2) Roncesvalles .: در منابع اسلامی آن را باب شزروا یا باب الشزری و آنرا حادثه دربند شزری نامیدهاند؛ ر،ک: عنان،تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص190. در منابع اسلامی آن را باب شزروا یا باب الشزری و آنرا حادثه دربند شزری نامیدهاند؛ ر،ک: عنان،تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص190.
3) (3) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص247.
4) (4) . همان، ص249.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص57.
6) (6) . Vasconia.
7) (7) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص200.
به تصرف پمپلونه (1)گردید؛ اما در راه بازگشت از سرقسطه به کشور خود، هنگام عبور از گذرگاه «رونسوال» در غرب رشته کوههای «پیرنه» با کمین مواجه شده و سپاه بزرگ «شارلمان» قتل عام و پراکنده شد؛ کمین را برخی به قبایل مسیحی «بُشْکَنْس» و برخی نیز به عبدالرحمن اموی نسبت دادهاند؛ این حادثه در تاریخ ادبیات فرانسه در «سرود رولان» ماندگار شد. رولان، یکی از سرداران کاروازهای بود که حادثه را در قصیدهای طولانی وصف کرد (2)که به «سرود رولان» معروف شد. (3)
عبدالرحمن بن حبیب صقلبی که قرار بود بخش دوم نقشه حمله مشترک دولت فرانسهعباسی بغداد به امویان را اجرا کند، به سال 161ه. با هدف دعوت آندلس به عباسیان از افریقیّه و از ناحیه «ساحل تدمیر» وارد آندلس شد و با سلیمان بن یقطانِ کلبی که در برشلونه بهسر میبرد مکاتبه کرد و از او خواست به اطاعت مهدی عباسی در آمده و وارد جنگ با عبدالرحمن بن معاویه، خلیفه اموی شود؛ سلیمان بن یقطان از همکاری با صقلبی خودداری کرده و در جنگی که بین آنان درگرفت، وی را شکست داد؛ صقلبی به ناچار به تدمیر بازگشت که با هجوم عبدالرحمن بن معاویه مواجه شد و به ارتفاعات بلنسیه گریخت و سرانجام در سال 162ه. یکی از بربرها صقلبی را کشت و سر او را برای دریافت هزار دینار جایزه برای خلیفه اموی عبدالرحمن بن معاویه برد. (4)
عبدالرحمن بن معاویه که از خبر حمله شارلمانی به سرقسطه و امتناع انصاری والی سرقسطه از همکاری با او مطلع شده بود، بلافاصله به تدمیر لشکر کشید تا از رسیدن نیروهای کمکی صقلبی به سرقسطه جلوگیری کند؛ بدین شکل توطئه مشترک عباسیشارلمانی و اعراب آندلس بر علیه دولت اموی با شکست مواجه شد و دولت شارلمانی نیز بعد از شکست «گذرگاه رونسوال»، فکر حمله به آندلس را رها کرد؛ با این وجود، عبدالرحمن بن معاویه و جانشینان او، همچنان نگران حملات فرنگیها به شمال
اسپانیا بودند؛ (1)بعد از این حادثه، شارلمانی، سپاهی (2)برای کمک به عمر بنحکم به آندلس فرستاد که حاکی از استمرار علاقه فرنگیها به دخالت در آندلس بود.
روابط میان دولت شارلمانی و جانشینان او با عباسیان بهویژه در عهد هارون الرشید همچنان برقرار بود؛ از جمله دستآوردهای این روابط برای جهان مسیحیت و دولتهای فرنگ، تأمین امنیت کاروآنهای حجِ زوار مسیحی که به بیتالمقدس میرفتند، بود؛ این قضیه، پیامدهای مهمی را در آینده در پی داشت؛ چرا که شاهان فرنگ، حمایت سرزمینهای مقدس فلسطین را حق خود میدانستند و ازاینرو جنگهای خونین صلیبی که برای شرق نزدیک مصیبتی همانند غائله مغول بود ازآنجا مایه گرفت.
(172-180ه/788-796م)
عبدالرحمن بن معاویه نتوانست بهطور قاطع جانشینی را از بین یازده فرزند ذکور خود انتخاب کند (1)و این مسئله عواقب بدی برای دولت اموی آندلس در پی داشت. (2)این وضعیت، به نزاع طولانی خانوادگی که قتل سلیمان برادر بزرگتر هشام (3)را بهدنبال داشت انجامید؛ (4)عبدالملک، پسر هشام نیز در اثر این حادثه زندانی شد و در حبس جان سپرد. (5)
آنگونهکه در متون تاریخی آمده است، در روز یکشنبه، اول جمادی الاول سال 172ه. عامه و خاصه در قرطبه با او بیعت کردند؛ (6)اما سلیمان برادر بزرگتر که هشام را
1) (1) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص281.
2) (2) . منابع، در جانشینی عبدالرحمن اختلاف دارند؛ مقری مینویسد: او هشام را ولیعهد تعیین کرد؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص332؛ ابنعذاری و ابنخطیب، داستان مأموریت عبدالرحمن به پسر سوم خود در انتخاب ولیعهد را آورده است؛ ر.ک: ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص11؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص61، 62.
3) (3) . مادر هشام، حلل (حوراء؛ جمال) زیباترین و محبوبترین زنان عبدالرحمن بود.
4) (4) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص211، 212.
5) (5) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص289.
6) (6) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2.
غاصب و خود را مستحق خلافت میدانست (1)از طلیطله لشکر کشید و در جیّان با سپاه هشام روبهرو شد و سرانجام شکست خورد؛ اما درگیری هشام، سلیمان و عبدالله بلنسی باعث شد تا در نقاط مختلف آندلس شورشهایی رخ دهد؛ (2)چنانکه سعید بن حسین انصاری به حمایت یمنیها در منطقه طرطوشه سر به شورش برداشت و حاکم قیسی سرقسطه را اخراج کرد؛ (3)موسی بن فرتون به حمایت از هشام به مقابله با او برخاست و با یکی از موالی حسین بنیحیی به نام جحدر درگیر شد؛ (4)اینچنین فتنهای در سرقسطه بهپا شد که آتش جنگ یمانی - قیسی و مضری - یمانی را روشن کرد؛ (5)مطروح بن سلیمان بن یقطان نیز در طرطوشه سر به شورش برداشت (6)و خلیفه، هشام بنعبدالرحمن در 172ه. سرقسطه را تصرف و مطروح را سرکوب نمود (7)و سرانجام سال 175ه. او را کشت. (8)
هشام در سال 173ه. طلیطله را جهت دستگیری برادرش سلیمان محاصره کرد. (9)سلیمان ازآنجا گریخت (10)و عبدالملک بن هشام او را تا مارده تعقیب کرد؛ (11)طلیطله در سال 175ه. با هشام بیعت نمود و از او امان خواست؛ با این وجود بحران جانشینی، همچنان آتش زیر خاکستر بود. عبدالله بلنسی و دیگر برادران هشام نیز به سال 174ه. نزد او آمدند و امان خواستند. هشام به شرط اینکه سلیمان آندلس را ترک کند به آنها امان داد، سلیمان نیز با گرفتن شصت هزار دینار، با برادر خود مصالحه کرد و به مغرب رفت و در بین بربرها ساکن شد. (12)
1) (1) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص284.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب،61/2، 62، 63.
3) (3) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص285.
4) (4) . همان، ص185.
5) (5) . در همین زمان آتش فتنه مضری- یمانی در شام داغ بود؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص292-296.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص285.
7) (7) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص11.
8) (8) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص289.
9) (9) . ابنخطیب، اعمال الاعلام (172ه)، ص11.
10) (10) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص288.
11) (11) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، 62، 63.
12) (12) . همان، ج2، ص63؛ ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص12.
فعالیت دائم گروههای مخالف، بهدلیل موقعیت جغرافیایی خاص و کوهستآنهای پوشیده از برف در شمال آندلس تمرکز داشت؛ عملیات نظامی دولت اموی، بیشتر در شکل صوائف (جنگهای تابستانی) انجام میگرفت، از جمله هزینههای ثابت دوره امویان آندلس، پرداخت مخارج همین جنگها بود.
هشام جنگهای تابستانی با فرنگیها را ادامه داد و طی سالهای 175 تا 179ه (1)سردار خود عبدالملک بن مغیث را به «ثغر اعلی» (2)واقع در شمال آندلس فرستاد؛ عبدالملک در ابتدا یکی از فرماندهان نظامی خود به نام فرج بن کنانه، را با چهار هزار سوار پیشاپیش لشکر خود به شمال آندلس فرستاد.
عبدالملک بن مغیث تا شهر أَسْتُرقه در منطقه جلیقیّه پیش رفت و با غنائم بسیار بازگشت. (3)او همچنین توانست تا اقلیم سپتمانیه در جنوب فرانسه و تا شهر قرقشونه پیش روی کند و با این کار، هشام کفه نبرد در مرزهای شمالی را به نفع مسلمین تغییر داد؛ او در همه نبردهای خود در شمال آندلس پیروز بود.
هشام، ملقب به «عادل» را در میان خلفای اموی آندلس، مانند عمربن عبدالعزیز (4)در بین «امویانِ شرق» شمردهاند؛ (5)از جمله ابن حزم او را سومین عادل در بین «بنیامیه» دانسته، (6)مالک بنانس او را بهخوبی و صفات علم ستوده (7)و ابنعذاری بهطور مبسوط به این مطلبپرداخته و داستانی
1) (1) . به سال 175ه. نیروهایی به قشتاله اعزام شدند و حمله گستردهای به البه ( Alva) در وادی ابرو انجام دادند و تا منطقه قلاع ( Gastilla: قشتاله) پیش رفتند. یوسف بنبُخت در جلیقیّه، الفونس اول را شکست سختی داد؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص289.
2) (2) . ثغر اقصی.
3) (3) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص306.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص64، 65.
5) (5) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص308.
6) (6) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص14.
7) (7) . مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص109.
را دراینباره نقل کرده است؛ (1)عبدالواحد مراکشی هم از سیره مردمی و خیرخواهانه و عدالتخواهانه هشام سخن گفته است. منابع دیگر نیز انجام برخی از اعمال خیر را به او نسبت داده و چند داستان در خیرخواهی و کمک او نسبت به فقرا آوردهاند. (2)
ساخت و تعمیر «پل بزرگ قرطبه» و تعمیر «جامع قرطبه» و افزودن بر طول مناره و ساخت وضوخانه (3)منسوب به اوست؛ وی پس از هفت سال حکومت، سرانجام در شب شنبه هفت صفر سال 180ه. درگذشت (4)و در کاخ قرطبه به خاک سپرده شد. (5)
بهرغم آنچه درباره وی گفته شد، سراسر ایام او چون روزگار پدرش، به سرکوبی شورشها و جنگ در خاموش کردن فتنهها گذشت؛ از جمله خشنترین رفتار نظامی او با مردم طلیطله بود که بخشی از عمر حکومت او صرف آن شد.
استبداد و خشونت هشام با اعراب مخالف و بربرها، کمتر از سیره اجداد و پدرش نبود؛ چنانکه ابنعذاری نیز به استبداد او در طلیطله اشاره کرده است؛ (6)با این وجود، منابع وابسته به امویان در مدح او از حد مبالغه گذشتهاند؛ منابع معاصر نیز به همین شیوه باقی ماندهاند. سرکوب خونین بربرهای ناحیه کوهستانی «تاکِرُّنا» از مجموعههای مثال زدنی اعمال هشام است: بربرهای ناحیه کوهستانی تاکرنا به سال 178ه. شوریدند (7)و در زمان او شورش بربرهای تاکرنا به جنوب قرطبه نفوذ کرد و در شهر رُنْدِهْ (8)و شهرهای مجاور منتشر شد.
هشام، سپاه بزرگی به سرداری عبدالقادر بن ابان را برای سرکوبی آنها فرستاد؛ این لشکر، بربرها را قتل عام و تارومار کردند، بهطوریکه تاکرنا تا هفت سال از سکنه خالی شد؛ (9)با این وصف هشام که سیره امویان را در تصفیه خونین آندلس از بربر و عرب، با شدت هرچه تمامتر دنبال میکرد؛ چگونه میتوان او را سومین عادل بنیامیه قلمداد کرد!؟
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص66.
2) (2) . مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص109-113.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص68.
4) (4) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص14؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص66.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص65.
6) (6) . همان.
7) (7) . حمیری، الروض المعطار، ص79.
8) (8) . Ronda.
9) (9) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص304.
(180-206ه/726-821م)
ابوالعاصی حَکَم (1)متولد 154ه.، به سال 189ه. حکومت اموی را پس از هشام در بیست و شش سالگی بهدست گرفت؛ (2)هشام، نوزده پسر و بیست ویک دختر داشت؛ (3)انتخاب حَکَم پسر بزرگ هشام به ولایتعهدی، باعث ایجاد اختلاف در خانواده حاکم در آندلس شد: عبدالملک برادر بزرگتر حکم و دو عموی او عبدالله و سلیمان که در مغرب بودند از بیعت با او امتناع کردند (4)و فتنهانگیزی علیه حکم را آغاز کردند؛ (5)این کشمکشها با آشوب در شهرها و قتل اعضای خانواده حکومتی همراه شد؛ عموی او ابو ایوب سلیمان، در سال 184ه. در جنگ با حکم کشته شد؛ (6)سلیمان طی چند جنگ در سالهای 182، 183 و 184ه. در استجه، جیان و البیره در شرق آندلس، کشتار عظیمی بهپا کرد و سرانجام در حوالی مارده توسط اصبغ بنعبدالله و به دستور حکم به قتل رسید؛ (7)اما عبدالله بلنسی،
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص68.
2) (2) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص14.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص68.
4) (4) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص15.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص70.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص309.
7) (7) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص70، 71.
عموی دیگر وی، به سال 186ه. امان گرفت و به شرط دریافت ماهیانه دو هزار دینار، با او صلح کرد. (1)
فرنگیها از اختلاف خانوادگی خاندان اموی که تشنج گستردهای در آندلس بهبار آورد، استفاده کردند و وارد مرزهای شمالی شدند و شهر برشلونه را تصرف کردند؛ حکم برای مقابله با آنان، عبدالکریم بن مغیث را به آنجا فرستاد؛ او از مرزهای شمالی عبور کرد و چند شهر جنوب فرانسه را تصرف نموده و با اسیر و غنایم زیادی به قرطبه بازگشت. (2)
حکم به سال 181ه. با شورش عبیدة بن حُمید، در طلیطله مواجه شد و عمروس بنیوسف را که در طلبیره بود به جنگ آنان فرستاد؛ (3)عمروس، چند نفر از اهالی طلیطله را مأمور قتل عبیدة بن حمید نمود و در اقدام بعدی، خود هفتصد تن از رجال طلیطله را از میان برداشت؛ ابنخطیب، سال 181ه. را سال ایقاع (4)اهل طلیطله دانسته است؛ (5)نماینده حکم و فرمانده نظامی او عمروس، در پای پل طلیطله، کاخ ویژهای جهت انجام قتل عام آسان و دستهجمعی مردم طلیطله ساخت؛ (6)ابنعذاری و ابنخطیب، جزئیات قتل عام وحشیانه مردم در آن کاخ را ذکر کرده و نوشتهاند: در آن حادثه مردم چون گاو، ذبح میشدند؛ ابنخطیب تعداد کشتههای این واقعه خونین را پنج هزار و سیصد تن نوشته است (7)به گفته او بعد از آن حادثه، صولت طلیطله شکست. (8)
ابناثیر با بیان چگونگی اجرای نقشه قتل عام مردم طلیطله مینویسد: عمروس
1) (1) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص325.
2) (2) . همان، ص309.
3) (3) . همان، ص314، 315.
4) (4) . سرکوب و قتل عام و مجازات دستهجمعی.
5) (5) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص14.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص344، 345.
7) (7) . ابنخطیب، جملهای در مورد خونریزی در این حادثه آورده... «والله هذا بخار الدماء، لابخار الطعام...» ر.ک: ابنخطیب، اعمال الاعلام، 15؛ ابن قوطیه هم این رقم را آورده است. ر.ک: عنان، تاریخ فتح آندلس، ص69، 70.
8) (8) . همان، 15.
بنیوسف از اهالی شهر وشقه از مولدین که در «ثغر اعلی» شوریده بود، توبه کرد و از حکم امان خواست و به او پیوست و برای مهار طلیطله با وی همکاری کرد؛ حَکَم او را به ولایت طلیطله گماشت، او ابتدا با مردم طلیطله به نیکی رفتار کرد و با آنها انس گرفت و با حیله به آنها نزدیک شد او نزد مردم خود را کینهتوز و دشمن بنیامیه جلوه داد.
ابناثیر و سایر منابع، به جزئیات مکر عمروس با رجال طلیطله و قتلعام آنها اشاره نمودهاند؛ (1)به گفته ابنعذاری مردم طلیطله که خانههای آنها به آتش کشیده شده بود به کوهها گریختند و در کوهستان و صحرا اسکان گرفتند. حَکَم به سال 198ه. هنگامیکه از جنگ تدمیر برمیگشت شبانه و بیخبر وارد شهر طلیطله شد و به آنها امان داد. (2)
قتلعام مردم قرطبه از جمله تصفیههای خونین دولت اموی، در آندلس بود؛ بهانه این قتل را منابع تاریخی، اعتراض مردم و فقهای قرطبه به طغیان حَکَم ربضی و فساد و تباهی او دانستهاند؛ (3)مردم قرطبه به تحریک فقهای قرطبه که حَکَم را به شرابخواری (4)و فسق و فجور متهم کرده بودند، او را سنگباران، خلع و قصد قتل او را کردند و با محمد بن هاشم مروانی بیعت کردند؛ ابنعذاری، این حادثه را اولین شورش (هیجه) مردم قرطبه به سال 189ه. قلمداد کرده و دومین هیجه را به سال 202ه. نوشته است. (5)
یحییبنیحیای لیثی (که برادر او جزو کسانی که بهوسیله حَکَم مصلوب شد) از فقهای پرچمدار مبارزه علیه حَکَم بود؛ طالوت فقیه نیز خون حَکَم را مباح اعلام کرد. (6)مردم قرطبه به سال 191ه. نیز بر حَکَم شوریدند. (7)حَکَم در پاسخ به مخالفت فقها ابتدا
1) (1) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص345.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص75.
3) (3) . ابنقوطیه، علت را شباهت عقاید آنها به خوارج زمان حضرت علی(علیه السلام) دانسته است. ر.ک: ابنقوطیه، تاریخ افتتاح آندلس، ص70.
4) (4) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص335.
5) (5) . ابناثیر، شورش سال 191ه. و 202ه. را ذکر کرده است؛ ر.ک: ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج 5، ص414.
6) (6) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص17، 18.
7) (7) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص346.
هفتاد و دو تن از رجال قرطبه را در سال 189ه. مصلوب کرد.
همانگونهکه اشاره شد، بزرگترین شورش مردم قرطبه به سال 202ه. رخ داد که ابنعذاری از آن بهعنوان هیجه و شورش دوم یاد کرده است؛ (1)شورش مزبور از درگیری یکی از سربازان حکم در بازار ربض قرطبه با مردی آهنگر شروع شد و بهزودی شعلههای شورش سراسر قرطبه را فرا گرفت و فقها در پیشاپیش این حرکت، آن را هدایت میکردند. (2)مردم، کاخ حکم را در محاصره گرفته و قصد قتل او را کردند. حکم که مرگ خود را حتمی دیده بود (3)با بهکار گرفتن حیلهای شبیه توطئه یوم حرّه؛ صفوف محاصره را درهم شکست و در مرحله بعدی خانههای مردم قرطبه و ربض را به آتش کشید و سپس مردم بیخانمان را قتل عام کرد.
او نظامیان خود را که مشغول جنگ در مرزهای شمالی بودند، مأمور شکست محاصره و قتل عام مردم قرطبه کرد؛ بدینمنظور عبیدالله بنعبدالله بلنسی (صاحب الصوائف) و اسحاق بنمنذر قرشی با نقشه خاصی مردم را در محاصره گرفتند و گروهی دیگر از نظامیان نیز خانههای مردمی که کاخ حَکَم را در محاصره گرفته بودند به آتش کشیدند. مردم وقتی خانههای خود را در آتش دیدند، محاصره کاخ را رها کردند؛ اما با هجوم نظامیان حَکَم روبهرو شدند و آنها مردم را در کوچهها و خیابآنهای شهر قتلعام کردند؛ حَکَم بعد از قتلعام مردم ربض به آنها سه روز مهلت داد تا قرطبه و ربض را برای همیشه ترک کنند؛ آنها موظف بودند بههرجایی غیر از قرطبه کوچ کنند. (4)
کشتههای حادثه ربض را بیش از ده هزار تن نوشتهاند. (5)بیش از دو برابر این کشتهها نیز به نقاط مختلف از جمله جزیره کرت، اسکندریه و جاهای دیگر پناهنده شدند؛ در این میان گروه عمدهای از مهاجران به همراه ابوحفص عمر بن عیسی بلوطی در جزیره اقریطش (کرت) مستقر شدند.
حکم که در جریان محاصره کاخ خود سوگند یاد کرده بود تا ربض را با خاک یکسان کند، به قسم خود عمل کرد؛ (1)ابنخطیب با ذکر داستان قتل عام مردم قرطبه، علت شکست شورش عظیم مردم آن شهر در سال 202ه. را نداشتن رهبری واحد دانسته است. (2)وی در انتقاد از اعمال حَکَم در آندلس مینویسد: «مواضع و رفتار و سیره زشت و پلید حکم را در زمان خود نیز در آندلس از نزدیک همچنان مشاهده میکنم». (3)
در سال 191ه. حَکَم، شورش ناحیه «باجه» را بهوسیله پسر خود هشام سرکوب کرد؛ (4)جنگ مضر و یمانی همزمان با جریان این نزاع در شرق همچنان ادامه داشت. (5)
تحرّک دولتهای مسیحی شمال آندلس و حمایت دولتهای فرنگی از آنها، باعث اجرای غزوات دائمی در «ثغراقصی» بود؛ بدینترتیب، بخش عمدهای از جنگهای دوره حکم، صرف سرکوب شورشهای شمال آندلس شد؛ او در سال 180ه. عبدالکریم بن مغیث را به جنگ بلاد فرنگ فرستاد. (6)به سال 187ه. در پی تصرف شهر تطیله توسط شاه فرنگ و افزایش تحرکات فرنگیها در شمال آندلس، حکم، عمروس بنیوسف را بهعنوان مسئول مرزهای آندلس تعیین کرد و عمروس، در نخستین اقدام خود، تطیله را نجات داد. (7)
به سال 191ه/193ه. خبر رسید که فرنگیها قصد محاصره شهر طرطوشه را دارند؛ (8)لذا حَکَم فرزندش عبدالرحمن را به آنجا فرستاد (9)و در سالهای 194ه. و 196ه. حکم،
1) (1) . همان.
2) (2) . او این حقیقت را از زبان آهنگر بیان کرده که وقتی اجتماع مردم قرطبه را از دیرسزر رهبر آنها سؤال کرد؟ گفتند: رهبری ندارند؛ پس آهنگر به شاگرد خود گفت: کوره را بهکار بینداز تا بهکار خود بپردازیم؛ ر.ک: ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص16.
3) (3) . همان، ص16.
4) (4) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص346.
5) (5) . همان، ص187.
6) (6) . همان، ص309.
7) (7) . همان، ص335.
8) (8) . همان، ص346.
9) (9) . همان، ص346؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص172.
خود به شمال آندلس لشکر کشید. (1)به سال 194ه. مردم مارده که همواره در حال شورش بودند، حکم را به خود مشغول کردند و در پی آن فرنگیها از فرصت استفاده کردند و در ثغور شمال دست به قتل و غارت (2)زدند؛ به سال 100ه. حکم، سپاهی را به رهبری عبدالکریم بن مغیث، به بلاد فرنگ فرستاد که با غنایم بسیار به قرطبه بازگشتند. (3)
در سال 200ه. بربرهای ناحیه مَوْرُور شوریدند؛ حَکَم یکی از سرداران را برای آوردن سر رهبر بربرهای مورور و یا خود او گسیل داشت؛ سردار حکم، چهار روز بعد، سر آن بربر را نزد حَکَم آورد. (4)حَکَم اوّلین خلیفه آندلسی بود که نیروی مرتزقه (مزدور) در اختیار داشت؛ او همچنین پنج هزار مملوک از این افراد را همراه خود داشت؛ (5)وی سرانجام در روز چهارشنبه، ذیالحجه سال 206ه. در 52 سالگی، چهار سال بعد از قتل عام «ربض قربطه» بدرود حیات گفت.
ابوالمُطَرِّف، عبدالرحمن بنحکم بن هشام، به سال 176ه. در طلیطله متولد شد. حاجب او عبدالکریم بن عبدالواحد، بود. نُه وزیر؛ سه کاتب و یازده قاضی داشت و حقوق هریک از وزیران او سیصد دینار بود؛ (1)او در سال 238ه. بعد از سی و یک سال حکومت درگذشت؛ برخی حکومت وی را به حکومت ولید بنعبدالملک تشبیه کرده و او را در زمره ادبا و شعرا و عالم به علوم شریعت، فلسفه و... دانسته، (2)عهد او را ایام عیش، رفاه و عافیت وصف کردهاند (3)بنای چندین باغ و بوستان و راه، توسعه جامع قرطبه، آبرسانی به شهر قرطبه و به جوامع متعدد را به او نسبت دادهاند؛ وی در زمره پادشاهانی بود که به عشق کنیزهای دربار خود شهرت داشتند؛ چرا که عشق وی نسبت به یکی از کنیزهای مخصوص خود بهنام طروب معروف شد؛ (4)از او همچنین بهعنوان نخستین امیری که شکوه و ابهت حکومت را در آندلس ایجاد و رسوم منظم اداری برقرار نمود، یاد نمودهاند.
حکومت عبدالرحمن بنحکم با فتنه بین «مضریها» و «یمنیها» آغاز شد؛ این فتنه،
هفت سال در تدمیر جریان داشت تا اینکه عبدالرحمن با فرستادن چندین لشکر، آتش جنگ را برافروخته؛ او سپاهی را به سرداری محمد بنعبدالله بن خلف به آن نواحی فرستاد؛ در لورقه جنگ بین مضریها و یمنیها درگرفت؛ بهدنبال آغاز جنگ، وی نیروهای دیگری را در پی نیروهای محمد بنعبدالله بن خلف فرستاد؛ در این جنگ سه هزار تن کشته شدند؛ این واقعه که به سال 309ه. بین مضریها و یمنیها روی داد بهنام (یوم المصادره) معروف شد. (1)اینگونه از تاریخ فهمیده میشود که اوج فتنه مضری و یمانی گویا در عهد عبدالرحمن بنحکم در آندلس روی داده است؛ ابنعذاری در گزارش جنگ بین مضریها و یمنیها آن را از عجایب روزگار دانسته است؛ (2)آغاز فتنه در عهد عبدالرحمن، از درگیری سادهای بین یک عرب مضری و یمانی روی داد که سیزده سال به طول انجامید. (3)
از جمله گزارشهایی که به تعداد زیاد در منابع مربوط به مغرب و آندلس، بهویژه در اثر ابنعذاری مراکشی بهچشم میخورد، گزارش قحطی در ایام امویان آندلس است؛ از جمله نتایج جنگ و کشتار و تصفیه خونین در آندلس، ایجاد قحطی فراگیر بود؛ قحطی سالهای 207ه. و (4)232ه. (5)از جمله قحطیهای دوره عبدالرحمن بود که جمع کثیری از مردم آندلس را بهکام مرگ کشید.
شورش بربرها، همواره یکی از مشکلات دولت اموی در سراسر ایام حکومت آنها بود؛ بربرها به سال 216ه. در تاکّرُنا به رهبری یک بربر به نام طوریل شوریدند؛ عبدالرحمن، یکی از فرماندهان نظامی خود، معاویه بن غانم را برای سرکوب وی فرستاد؛ (6)ابناثیر
تاریخ شورش بربرهای تاکرنا را به سال 235ه. نوشته است؛ (1)در جریان شورش دیگری در سال 236ه. مردی بربر به نام حبیب بُرنسی در نواحی کوهستانی شورید؛ عبدالرحمن، چند گروه نظامی را مأمور خاموش کردن فتنه حبیب کرد؛ آنها پایگاه کوهستانی او را تصرف کردند؛ حبیب متواری شد (2)و بهدنبال آن، عبدالرحمن، به همه نواحی آندلس نامه نوشت تا در پی تعقیب و دستگیری وی باشند. (3)
مارده یکی از مراکز شورش در دوره امویان بود و مردم آن بارها بر علیه حکام اموی قیام کردند؛ عبدالرحمن به سال 217ه. بعد از این که هفت ماه شهر مارده را در محاصره گرفته بود؛ قتل عام بزرگی در آن به راه انداخت؛ (4)بسیاری از مردم مارده کشته شدند و جماعت زیادی نیز شهر را ترک کردند؛ (5)
وی پیش از این در سال 214ه. شورش مردم باجه را نیز که از سالها پیش همچنان ادامه داشت، سرکوب کرد. (6)
همچنین به سال 214ه. هاشم ضرّاب در طلیطله (7)شورید؛ (8)محمد بن رستم از فرماندهان نظامی امویان به جنگ او رفت و هاشم، را همراه جمع کثیری از یاران او کشت. (9)
در سال 237ه. مردی در شرق آندلس ادعای نبوّت کرد؛ جمعی از مردم به او گرویدند؛ از جمله احکام او این بود که از چیدن ناخن و مو به این دلیل که «لاتغییر لخلق الله» باید خودداری کرد؛ او را دستگیر کرده نزد امیر اموی عبدالرحمن اوسط بردند؛ وی از او خواست تا توبه کند؛ در پاسخ گفت: چگونه از حق صحیح توبه کنم، عبدالرحمن، دستور قتل وی را صادر کرد و او را سرانجام مصلوب کردند. (10)
1) (1) . ابناثیر، الکامل، ج6، ص106.
2) (2) . همان، ص110، 109.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص90.
4) (4) . همان، ص217؛ مؤلف مجهول، اخبار مجموعه، ص124.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص83.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص493.
7) (7) . به سال 222ه. مردی به نام ابنالمهاجر در طلیطله شورش کرد.
8) (8) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص493.
9) (9) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص83.
10) (10) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص90.
سنت جنگ و لشکرکشی تابستانی در مرزهای شمالی آندلس (ثغر اعلی) در زمان عبدالرحمن با شدت هرچه تمامتر ادامه یافت؛ اولین غزوه تابستانی به سال 208ه. صورت گرفت (1)و به جنگ «آلبة» و «القِلاع» به فرماندهی عبدالکریم بن عبدالمغیث (2)(صاحب الصوائف) معروف شد؛ (3)در سال 224ه. نیز، عبدالله بن بلنسی به این منطقه لشکر کشید و شکست سختی به دشمن وارد ساخت. (4)
به سال 209ه. با مرگ صاحب الصوائف، جریان لشکرکشی به «ثغراقصی» متوقف شد و عبدالرحمن، معاویة بن هشام را بهعنوان صاحب الصوائفِ جدید خود منصوب کرد (5)و او نخستین جنگ تابستانی خود را به شهر أَوریط انجام داد (6)و در سال 212ه. لشکری جهت جنگ تابستانی به برشلونه اعزام شد و آنها تا شهر جرنده پیش رفتند. (7)
«صائفه» سال 213ه. نیز بهوسیله عبیدالله بنعبدالله بلنسی انجام شد که سپاه آنان تا برشلونه پیش رفت. (8)صائفه دیگری هم در سال 226ه. توسط مطرف بنعبدالرحمن در جلیقیّه انجام شد. (9)
در سال 228ه. امیر اموی عبدالرحمن خود فرماندهی صائفهای را بر عهده گرفت و نیز در سال 229ه. به تطیله لشکر کشید (10)و موسیبنموسی (11)را در آنجا در محاصره گرفت (12)و
1) (1) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص479.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص81.
3) (3) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، 18، 19.
4) (4) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج6، ص58؛ مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص345.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص82.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص481.
7) (7) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص83.
8) (8) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج5، ص481.
9) (9) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج6، ص64؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص86.
10) (10) . همان، ص77.
11) (11) . موسی بنموسی بنفرتون بنقیس (قسوی) از خاندان بنیقسی؛ نیای بزرگ او کنت قسی Kasi از اشراف گوت و هنگام فتح آندلس، قومس ثغر اعلی بود. ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص499.
12) (12) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج6، ص76، 77.
سرانجام با او مصالحه کرد و به بَنْبَلوْنَه رفت (1)و در آنجا با مسیحیان وارد جنگ شد؛ (2)اما موسی بار دیگر به سال 232ه. شورید و عبدالرحمن پسر خود محمّد را به جنگ او فرستاد. (3)
جلیقیّه از جمله نقاط مرزی و محل دائمی «صوائف» بود؛ صائفه سال 231 و 236ه. در این ناحیه انجام شد؛ همچنین، در سال 231ه. امیر عبدالرحمن، شهر لیون را به محاصره خود درآورده و به منجنیق بست؛ (4)
در سال 234ه. مسلمانان، جزیره میورقه و منورقه مورد تعرّض قرار گرفتند و عبدالرحمن چند گروه نظامی را به میورقه فرستاد تا شورشیان آنجا را وادار به اطاعت کنند؛ مردم مسلمان میورقه، از ظلم و ستمی که از ناحیه مسیحیان بر مسلمانان جزیره میرفت، گزارشهایی برای عبدالرحمن فرستاده بودند؛ (5)به سال 239ه. منذر پسر عبدالرحمن اموی نیز، سپاهی به «ثغر اعلی» برد. (6)
تازه مسلمانان طلیطله (7)و نسلهای بعدی آنها و مستعربهای مسیحی طلیطله (8)همواره عامل شورش بر ضد دولت اموی بودند و همواره موجی از کینه و تنفر از این دولت در شهر طلیطله هویدا بود. (9)
1) (1) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص345
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص87.
3) (3) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج6، ص95.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص88؛ مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص346.
5) (5) . همان، ج2، ص89.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج6، ص106.
7) (7) . در منابع از تازه مسلمانان اسپانیا با نام «اسالمه و مولدان» یاد شده است؛ طلیطله تا زمان سقوط آن به دست الفونسوی ششم در سال 1085 میلادی، بزرگترین مرکز تجمع مولدان و مستعربان بود؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص83 ؛ بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص220؛ نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص262، 263.
8) (8) . Mozarabes.
9) (9) . کلیسا و عربهای مسیحی جهت خونین کردن صحنه مرکز قدرت دولت اموی، عملیاتی را آغاز کردند که منجر به قتل و جنگ حتمی با حکومت میشد؛ از جمله این حوادث کار راهبی به نام برفکتو ( Perfecto) بود که اعراب را به مناظره پیرامون مسایل عقیدتی میخواند و در مناظره، کار را به توهین و تحقیر به پیامبر اسلام میکشانده و رفته رفته افکار او در بین مردم مستعرب رواج یافت. توهین بر فکتو در عید فطر 235ه. و توهین راهب اسحق در عید فطر 236ه. با اعدام این دو با تشنج در طلیطله و قرطبه و حوادث مشابهای از جمله حادثه «فلورا» همراه شد و عبدالرحمن دوم، برای کنترل این حرکت، کنفرانسی را با دعوت از گروهی اسقف به ریاست اسقف اشبیلیّه ریکاردو تشکیل داد و حرکت راهبان تندرو را تقبیح و محکوم کرد؛ اما اسقف قرطبه پارهای از خاک راهبانی که در این حوادث کشته شدند را به پاریس برد و این گونه، آنان اروپاییها را متوجه حوادث قرطبه و طلیطله کردند و به آن رنگ سیاسی گستردهای دادند؛ این حادثه در سال 245ه. تا حدودی مهار شد؛ ر.ک: عنان، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص 241، 242؛ دوزی از این حادثه با ذکر یکی از مناظرات با عنوان: Accession of Mohammed یاد کرده است. ر.ک: Dozy/A History of the Moslem in spain, p, 289, 290, 291.
در مورد علت تحرکات مولدین طلیطله، بین محققان اختلاف است: برخی آن را جریان کلیسایی، جهت اخلال در زندگی عادی مردم دانسته و منشأ آن را به دولتهای مسیحی شمال آندلس و قدرتهای اروپایی نسبت دادهاند. (1)
سیل کمکهای این قدرتها، همیشه شورشیان را یاری میداد؛ طلیطله از آغاز فتوحات، همچنان آتش زیر خاکستر بود و با وجود چند قتل عام بزرگ، گزارشهای ابنعذاری حاکی از ادامه تشنج طلیطله در دوران حکومت عبدالرحمن بنحکم است.
به سال 219ه. امیّة بنحکم، طلیطله را محاصره کرد؛ (2)میسره فتی که از فرماندهان همراه امیّه بود در یکی از دروازههای شهر در «قلعه رَبْاح» مستقر شد؛ گروه زیادی از مردم طلیطله بهوسیله افراد میسره قتل عام شدند؛ افراد میسره سرهای آنها را در جایی انباشتند و میسره وقتی این صحنه را دید برخود لرزید و چند روز بعد مرد. (3)از این حادثه با عنوان «ملمحة العراس» یاد کردهاند. (4)
در سال 220ه. امیر عبدالرحمن بنحکم خود به طلیطله لشکر کشید؛ او اباالشّماخ را والی قلعه رَباح نمود و سپاه بزرگی در اختیار او قرار داد تا مراقبت اوضاع طلیطله باشد. (5)
1) (1) . بیضون، شورشهای طلیطله در زمان عبدالرحمن دوم را آغاز مقاومت اسپانیا در نواحی داخلی دانسته است؛ ر.ک: بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص238؛ عنان، دیدگاههای سیمونت که آکنده از تعصب، حوادث قرطبه را با عنوان «قهرمانیهای مسیحیان قرطبه در برابر الحاد اسلامی» ذکر کرده؛ نقد نموده است؛ سیمونت در جایی از گزارش خود از داستان فلورا و ماریا، آن را توطئه کشیشانِ قرطبه برای برافروختن آتش فتنههای طایفگی و اخلال در نظم و امنیت دانسته است؛ ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص292، 293.
2) (2) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج6، ص23.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص84.
4) (4) . ابناثیر، الکامل فی التایخ، ج6، ص17.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص85؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج6، ص36.
عبدالرحمن سرانجام به سال 222/221ه. طلیطله را تصرف کرد (1)و دستور داد کاخی را که «عمروس» در زمان حکم در دروازه پل طلیطله ساخته و مردم را در آن قتل عام کرده بود تعمیر و بازسازی کردند؛ (2)اقدامات نظامی دولت اموی در طلیطله در زمان جانشین عبدالرحمن نیز استمرار یافت.
هجوم «وایکینگها» (3)به اشبیلیّه و غارت آن در سال 230ه. از حوادث مهم دوران عبدالرحمن دوم است که بخش عمدهای از تحرکات نظامی دولت او مربوط به آن است؛ این جنگ، چهل روز طول کشید و مهاجمان نرماندی بهدست فرماندهان بزرگ سپاه اموی، محمد بن رستم، نصر الخصی، عیسی بن شهید و عبدالله بن کلیب، سرکوب و متواری شدند.
به سال 234ه. عبدالرحمن، یک ناوگان دریایی به جزایر شرقی فرستاد و در 237ه. نیروهایی به غشقونیه فرستاد که منجر به جنگ «البیضاء» گردید.
(238-273ه/852 -886م)
مردم با ابوعبدالله محمد اموی، متولد 207ه. در سی سالگی به تاریخ چهارم ربیع الاول سال 238ه. بیعت کردند. بیست و شش وزیر، امر وزارت دولت امیر محمدبنعبدالرحمن را برعهده داشتند؛ دوران حکومت او سراسر مبارزه با شورشهای داخلی و لشکرکشی به «ثغر اعلی» برای مقابله با تهاجم روز افزون فرنگیها بود. (1)
آتش خشم مردم طلیطله، همچنان روشن بود و دوران خلافت محمد اموی همزمان با شورش مردم این ناحیه آغاز شد؛ (2)آنان خواستار آزادی زندانیان خود در قرطبه بودند.
نخستین «صائفه»ای که محمد اموی فرستاد در سال 239ه. به طلیطله بود؛ فرمانده این صائفه، حَکَم بنعبدالرحمن، به «قلعه رَباح» که برای کنترل مردم طلیطله ساخته شده بود رفت؛ پیشتر سپاهیان اموی قلعه را از ترس اهالی طلیطله خالی کرده و رفته بودند. حَکَم، قلعه را تصرف و تعمیر نمود و بهتدریج نیروهای نظامی در آن مستقر شدند. (3)
امیر محمد اموی، پیشتر به سال 238ه. دو فرمانده نظامی، قاسم بن عباس و تَمَّامبن ابیالعطاف را به طلیطله فرستاده بود که شکست خوردند؛ به سال 239ه. حملات امیر
محمد در اطراف «جبلالاخوین»، «قلعه رباح»، «جیّان» و در «اندة العرب»، با هدف سرکوب شورشیان متواری طلیطله استمرار پیدا کرد.
سرانجام امیر محمد، خود به سال 240ه. با سپاهی بزرگ به طلیطله لشکر کشید، خبر هجوم او به طلیطله به شاه جلیقیّه، اردن بن دافونش (1)رسید و او برادرش غاستون/غثون (2)را با سپاهی بزرگ برای جنگ همراه با الفونس فرستاد؛ سپاه امیر محمد با تدابیر خاصی، سپاه الفونس و مردم طلیطله را شکست داد (3)و کوهی با هشتهزار سر از کشتههای آن به وجود آمد؛ ابناثیر، تعداد کشتههای دو طرف را در این جنگ، بیست هزار تن نوشته است. (4)
امیرمحمد، «قلعه رباح» و طلبیره را با انبوهی از نیروهای نظامی به فرماندهی حارث بن بزیع ترک کرد (5)و در سال 241ه. به آلَبَه و القلاع رفت و چند قلعه دیگر را نیز در آن منطقه فتح کرد.
امیر محمد بار دیگر به سال 242ه. پسرش منذر را به طلیطله فرستاد و او آنجا را به محاصره درآورد؛ بهدنبال بالا گرفتن آشوب در طلیطله، وی ناگزیر، خود به سال 244ه. عازم طلیطله شد و دستور داد تا پل طلیطله را ویران کردند و بدین ترتیب، انبوهی از شورشیان در رودخانه سقوط کرده، کشته شدند.
مردم طلیطله به سال 245ه. از امیر محمد امان خواستند و این نخستین امان آنها از امیر محمد بود؛ (6)در سال 259ه. هنگامی که امیر محمد عازم «ثغر اعلی» شد و در مسیر خود از طلیطله عبور کرد، با عقد قراردادی، دومین امان را به مردم آنجا داد؛ او سپس مطرف بنعبدالرحمن را به ولایت طلیطله و بخش دیگر شهر را به طَرْبِیشه داد. (7)
هجوم مجدد «نرمآنها» به سال 245ه. با مقابله شدید مسلمانان روبهرو شد؛ حشحاش و ابن شکوح از فرماندهان اصلی در نبرد با نرمآنها بودند.
1) (1) . اردونیو.
2) (2) . گاشون، Gaston. ر.ک: بیضون، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص266.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص95.
4) (4) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج6، ص120، 121؛ مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص350.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص95.
6) (6) . همان، ص96.
7) (7) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص101.
عملیات خارجی جلیقیّه در شمال آندلس، بهوسیله امیرمحمد، در سال 246ه. به بلاد بنبلونه و در سال 247ه. برای رفع حملات نیروهای جلیقیّه، ادامه یافت؛ (1)وی همچنین در سال 248ه. به وادیالحجاره لشکر کشید؛ (2)در سال 249ه. نیز، عبدالرحمان بنمحمد، همراه فرمانده خود عبدالملک عبدالله بن عباس، به دژهای آلَبه و قلاع لشکر کشید و نوزده تن از «قومسان» آن را کشت؛ این غزوه تا سال 252ه. به طول انجامید (3)در «دره مَرْکَوِیز» (مرکوین) شکست سختی به دشمن وارد ساختند که (20472) هزار نفر کشته بهجا گذاشت. (4)
جنگ سال 254ه. در مارده، (5)255ه. لشکرکشی به شهر سُریه و سرکوب والی شهر سلیمان بن مندرس، جنگ 256ه. با وشقه سرکوب، طلیطله (6)و بنبلونه در 258ه. و محاصره و قتل «بنی موسی» (7)و کاتب آنها را میتوان برشمرد؛ سرانجام با این سلسله از جنگهای شمال آندلس، آرامش موقتی در آن نواحی حاکم نمود و تحرکات مسیحیان شمال را محدود کرد؛ (8)پس از آن، خلیفه اموی در طول سال 260ه. به جنگهای خود در «ثغر اعلی» در منطقه بنبلونه ادامه داد و سرقسطه را تصرف کرد.
از جمله شورشهایی که هزینه هنگفتی را بر دولت اموی تحمیل کرد، شورش عبدالرحمن بن مروان جلیقی (یکی از مولدان) در «ثغرادنی» و در اطراف شهر مارده بود؛ پدر وی مروان، ابتدا از سوی عبدالرحمن اوسط، والی مارده شد؛ او از جمله مولدانی بود که اندیشههای ملیگرایی اسپانیایی بر او غلبه کرد و محور تجمع همه مخالفان دولت اموی
1) (1) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص350؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، 97/2.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص97.
3) (3) . همان، ص98.
4) (4) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج6، ص179.
5) (5) . همان، ج2، ص100.
6) (6) . همان، ص101.
7) (7) . موسی بنموسی (در جنگ با اردونیو، بود) و بعد از او پسرش لب و سپس پسران او اسماعیل، مطرف و فرتون با اردونیو، شاه لیون متحد شدند و این منطقه را برای امویان تسخیرناپذیر ساختند.
8) (8) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص101.
در «ثغرادنی» شد؛ وی ابتدا در سال 254ه. مارده را گرفت و به سرعت سرکوب شد و به امیر اموی پیوست و بار دیگر به سال 261ه. مارده را تصرف کرد و با کمک یکی از مولدان به نام سعدون سرنباقی، امیر اموی را واداشت تا در غرب آندلس به آنها خودمختاری اعطا کند؛ (1)این گروه از مولدان از حمایت شاه «استوریاس» برخوردار بودند.
امویان، در 261ه. به «قلعه حنش» که ابن مروان جلیقی از مارده به آنجا گریخته بود، حمله کردند (2)و به ابن مروان امان دادند؛ امّا او به بطلیوس رفت و آنجا را دژ مستحکمی برای تجمع مخالفان دولت اموی تبدیل نمود؛ به سال 262ه، ولیعهد اموی، امیر منذر بنمحمد، همراه سردار خود هاشم بن عبدالعزیز، بطلیوس را در محاصره گرفتند، (3)رهبران مخالف نقطه مقاومت خود را به «دژ کَرْکَی» انتقال دادند و امیر منذر به مارده و تطیله حمله کرد. (4)امیر محمد در سال 266ه. به جلیقیه حمله برد (5)و تا سال 268ه. همراه سردار خود، هاشم بن عبدالعزیز، جنگ در این ناحیه را ادامه داد؛ (6)در این حملات آنها شورشیان سرقسطه را کوبیدند و حصن روطه را تصرف و در آلبه و قلاع چند دژ را گشودند. (7)
حرکت جلیقی، جنبشی نظامیفرهنگی در شمال آندلس بود که از لیون مایه میگرفت؛ ابن مروان جلیقی، اندیشهای مخلوط از اسلام و مسیحیت ارائه داد و منطقهای را که از شورشیان مسلمان، بربر و مسیحی آکنده بود به خود متوجه ساخت و چون از حمایت نظامی الفونس سوم نیز برخوردار بود، سرانجام امیر محمد اموی را مجبور به پذیرش استقلال خود در منطقه بطلیوس و اطراف آن نمود؛ با این اوصاف، اوضاع طلیطله و ثغر اعلی، چنان نا امن و آشفته شد که زمینه پیدایش نخستین ملوکالطوایف اسلامی (بنیذوالنون) را در طلیطله و اختلاف و جنگ داخلی بین دول مسیحی شمال آندلس را
1) (1) . سعدون با کمک الفونسوی سوم، شاه لیون از شورشیان بزرگ منطقه شمال آندلس شد.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص102.
3) (3) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص23
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص103.
5) (5) . همان، ص104.
6) (6) . در چند مورد از حملات شمال، پسرش منذر را اعزام کرد.
7) (7) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص105.
فراهم ساخت که بهطور موقّت به نفع مسلمانان بود و حاکم اموی، عبدالرحمن سوم از آن نهایت سود را برد؛ اما در آیندهای نه چندان دور، نقطه آغاز حرکت تند باز پسگیری آندلس شد. (1)
(2) ابنعذاری سال 267ه. را آغاز شورش بیست ساله ابن حفصون (3)در جنوب آندلس دانسته است؛ (4)او و دیگر منابع عربی، عمر ابن حفصون را بزرگترین شورشی «ثغر ادنی» معرفی کردهاند که مقابله با وی هزینه هنگفتی برای امویان در پی داشت؛ پیش از او، شورش جزیری، یکی از مولدان آندلسی، در رَیه و تاکرنا سرکوب شده بود.
سلسله نَسَب ابن حفصون، اینگونه است: شعب عمر بن حفص معروف به حفصون بن عمر بن جعفر بن شتیم بن ذُبیان بن ابیفرغلوش بن اذَفُونش از مسالمه اهل ذمه از استان تاکُروّنا از اعمال رنده؛ جعفر بن شتیم از این خانواده اسلام آورد و نسل او اسلام را در آنجا منتشر ساختند (5)و از پسر او عمرو بنعبدالرحمن بود که عمر بن جعفر و حفص از او بهدنیا آمد و از حفصون، این شورشی، یعنی: عمر بهدنیا آمد و بر امیر محمد اموی شورید و کار شورش او بهجایی رسید که هیچ شورشی در آندلس به پای آن نرسید؛ او در ابتدای شورش، کوهستان بَرْبَشتر (6)را پایگاه خود ساخت، که بزرگترین ارتفاع آندلس بود، مخالفت و شورش او با سلطان اموی بهحدی بود که امویها به متارکه او راضی شدند. (7)
1) (1) . حرکت باز پسگیری آندلس؛ ( Reconquist).
2) (2) . او از جمله مولدان اسپانیا و از فرزندان اسالمه (نسل اول تازه مسلمانان اسپانیایی) بود؛ او از جمله افرادی از نو مسلمانان بود که به قومیّت اسپانیایی خود افتخار میکردند و اشرافیّت عربی او را میآزرد؛ ر.ک: نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص262، 263، 264.
3) (3) . گروهی از مولدان به آخر اسم خود پسوند اسپانیایی ( un) اضافه میکردند.
4) (4) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص22.
5) (5) . «جعفر اسلامی» پدر بزرگ عمر بنحفصون در روزگار حکم اول به اسلام گرایید؛ ر.ک: Dozy/A History of Moslem in Spain, p ,316؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص106.
6) (6) . Bobastro.
7) (7) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص106.
منابع عربی و ابنعذاری در گزارشهای خود از ابن حفصون با لعن و نفرین یاد کرده و او را شر بزرگی برای دولت اموی که فتنه او دنیا را فرا گرفت دانستهاند؛ (1)اما در مقابل، دوزی از او بهعنوان قهرمان ملی اسپانیا (2)و نقطه امید مسیحیان و مسلمانان به ستوه آمده از امویانِ قرطبه معرفی نموده است. (3)
شورش عمربن حفصون در ناحیه ریه آغاز شد؛ او ابتدا عامر بن عامر، والی ریه و والی بعد از او عبدالعزیز بن عباس را شکست داد؛ (4)وزیر و سردار اموی، هاشم بن عبدالعزیز به سال 270ه. وارد منطقه ریه شد و عمر بن حفصون را از کوهستان «بربشتر» (5)به زیر آورد و دستگیر کرد و با خود به قرطبه برد؛ اما عمر بن حفصون به سال 271ه. موفق به فرار از قرطبه شد و به کوه بربشتر بازگشت و در کوهستانِ «أشبَرَ غُزَّه» (6)اعلام استقلال کرد؛ در پی این استقلال خواهی امیر محمد، همراه هاشم بن عبدالعزیز، در سال 272ه. خود به جنگ عمر بن حفصون، رفت. (7)
ابنعذاری عمر بن حفصون (8)را بزرگ شورشیان آندلس مینامد در وصف او چنین میگوید: «عمید الکافرین و رأس المنافقین؛ ملجأ اهل الانحراف و المعصیة».
عمر بن حفصون سرانجام در سال 305ه. مرد و مرگ او تأثیر اساسی در اوضاع «ثغر ادنی» داشت. (9)او با چهار نفر تن از خلفای مروانی: محمّد، منذر، عبدالرحمن و تقی
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص105؛ اما منابع مسیحی و غربی از ابنحفصون بهعنوان قهرمان ملی و منجی اسپانیا از خلافت قرطبه یاد کرده و در حد مبالغهآمیزی او را ستودهاند؛ ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص404؛ دوزی از او در شمار شطار و دزد نام برده و سپس مینویسد: او تنها رئیس گروهی دزد نبود، بلکه پیشوایی بود که به خونخواهی مردم اسپانیا علیه ظلم عرب قیام کرد؛ ر.ک: Dozi, A History of the moslem in spain, p, 320.
2) (2) . Heros.
3) (3) . Dozi, A History of the moslem in spain, P, 320.
4) (4) . Dozy, A History of the Moslem in Spain, p, 316.
5) (5) . بُبَشْتَر؛ ر.ک: ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص25.
6) (6) . Esparragosa.
7) (7) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص105.
8) (8) . دوزی نقل میکند: خانواده او از ساکنان منطقهای در شمال مالقه و پنج نسل قبل او به ویزیگوتها میرسد؛ ر.ک: Dozy, A History of the Moslem in Spain, p, 316.
9) (9) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص175.
همزمان بود و به دست تقی بنعبدالرحمن ناصر کشته شد. (1)
در 273ه. امیر منذر بنمحمد به همراه سردار خود ابنجهور «کوره ریه» به قصد شهر الحّامه که حارث بن حمدن از عرب بنیرفاعه، (حامی عمر بن حفصون) در آنجا شوریده بود. حمله کردند. آنها دو ماه، شهر الحامه را در محاصره گرفتند و شهر را بعد از قتل عام مردم و اصحاب حارث بن حمدون، فتح کردند. (2)
از جمله مطالب مورد توجه محققان معاصر، آمار نیروهای داوطلب و غیر داوطلب حاضر در جنگهای امیر محمد در شمال و جنوب آندلس است. حضور اجباری 2900 تن از غرناطه؛ 2200 تن از جیان؛ 1800 تن از قبره؛ 900 تن از باغه؛ تاکرنا (269) تن؛ جزیره 290 نفر؛ 185 نفر قرمونه؛ (1100) نفر استجه؛ 6790 نفر شذونه؛ 2607 نفر ریه؛ شریش 342 نفر؛ 400 نفر فحض البلوط؛ مورور 1403 نفر؛ دویست نفر تدمیر و...؛ این جنگ، هزینه هنگفتی برای قرطبه داشت و به دولت اموی آندلس چهرهِ دولتی نظامی داد؛ جنگی که در سراسر دولت اموی با شدت استمرار یافت و محور اصلی تصمیمگیریهای آن دولت در آندلس بود؛ وجه اهمیت منابع تاریخ آندلس، بهویژه کتاب «البیان المغرب» اثر ابنعذاری ارائه آمار کمّی جنگهاست.
بزرگترین «صائفه» امیر محمد اموی حمله به جلیقیّه بود که از جمله آمار نیروهای حاضر در این جنگ را، ابنعذاری در اثر خود ذکر کرده است. (3)
(273ه - 275ه)
منذر (ابوالحَکَم) متولد 229ه. روز یکشنبه هشتم ربیع الاول 273ه. در 44 سالگی به خلافت رسید و در روز دوشنبه سال 275ه. در 46 سالگی بعد از 2 سال خلافت جان سپرد و در قصر قرطبه مدفون شد. (1)منذر هنگامی که در دژ ریه مشغول جنگ با عمر بن حفصون بود، خبر مرگ، پدرش امیر محمد به او رسید و به سرعت به قرطبه رفت و اهل قرطبه و خواص و رعایا با او بیعت کردند.
اکثر قلاع ریه که در اطاعت ابن حفصون بودند، امیر منذر بنمحمد آنها را به تبعیّت خود درآورد؛ از نظر ابنعذاری و منابع مانند او، شُطّار و اشرار از عمر بن حفصون پیروی میکردند و او آنها را به فتح بلاد و جمع غنایم تشویق و اینگونه، بر اموال خود میافزود؛ در جمادیالاول سال 273ه. امیر منذر؛ هاشم بن عبدالعزیز از بزرگان دولت اموی را دستگیر و اموال او را مصادره کرد؛ وابستگان او نیز زندانی شدند و سرانجام در زمان امیر عبدالله، برادر منذر آزاد شد و چند تن از فرزندان او به وزارت رسیدند. (2)
عمر بن حفصون در سال دوم حکومت منذر با هجوم گسترده (3)این امیر، مواجه شد و
شهرها و دژهای خود را از دست داد؛ امیر اموی در بهار 274ه. وارد استان ریه شد و عیشون حاکم ارشدونه و پسران مطروح را دستگیر و به قرطبه فرستاد و با از بین بردن یاران ابن حفصون، خود را بربشتر رساند؛ اما راه دستگیری او بسته بود؛ امیر از روی مکر و حیله، عمر بن حفصون را جزو جنود خاص خود در آورد و او و خانواده و اهلش را در قرطبه اسکان داد و با وعدههای مالی و مقام به خود نزدیک کرد؛ عمر بن حفصون نیز از وی صد قاطر خواست تا اموال خود را از کوهستان به قرطبه حمل کند، امیر نیز صد قاطر همراه با صدو پنجاه نفر از عرفا (راهنما) را برای اکرام او و همراهانش ارسال داشت؛ امیر محمد تصور میکرد عمر بن حفصون رام شده است؛ اما این شب هنگام عمر بن حفصون از اردوگاه سپاه امیر با قاطرها به دژ بَربَشتِر فرار کرد؛ عرفای امیر نیز در این درگیری کشته شدند. (1)
عمر بن حفصون در دژ بربشتر مستقر شد و قدرت خود را بزرگ دانست و به پیروان خود میگفت: «اناربکم الاعلی»؛ امیر منذر سوگند یاد کرد که خود قصد عمر بن حفصون کند و هیچ عذری را از او نپذیرد؛ وی بدین منظور لشکر بزرگی فراهم ساخت و چهار ماه دژ را در محاصره گرفت؛ اما در حین آن در پنجم صفر 275ه. در اثر بیماری مُرد؛ سپاه امیر متواری شد و عبدالله برادر او نتوانست از انتشار سپاه جلوگیری کند؛ پیکر امیر منذر نیز با هفت قاطر به قرطبه منتقل شد و در کاخ قرطبه، در کنار اجدادش دفن گردید.
1) (1) . همان، ص118.
(275-300ه)
ابومحمد در نیمه ربیع الاول سال 219ه. از کنیزی ام ولد به نام بهار متولد شد و عبدالرحمن بن شهید و ابن سلیم سرپرستی او را به عهده داشتند.
وی در دوران خلافت بیست و شش وزیر و سه کاتب داشت و نیز دارای یازده پسر و سیزده دختر بود؛ مردم در روز شنبه نیمه صفر سال 275ه. با او بیعت کردند و سرانجام به سال 300 هجری در هفتاد و دو سالگی، بعد از بیست و پنج سال خلافت مرد. (1)
صاحب کتاب عقد الفرید، (2)(مداح امویان و از ادبای درباری آنها) خلافت محمدبنعبدالرحمن را بهخوبی، شکوه، رفاه و فراوانی نعمت ستوده است؛ (3)ابنعذاری هم، اوضاع آندلس در آغاز خلافت عبدالله را مضطرب و در «ثغر اعلی» همراه با گسترش
جنگ و خونریزی در بین مسلمین (1)و نیز رواج فتنههای داخلی (2)و نفاق در آندلس را شاخصه اصلی آغاز زمامداری او دانسته است؛ (3)همچنین ابنخطیب، حجم زیاد شورشهای این دوره را مورد بررسی قرار داده و علل آن را ذکر نموده است. (4)
این امیر اموی، سردار خود (ابراهیم بن خمیر) را برای اخذ بیعت از ابن حفصون و یارانش گسیل داشت؛ او ابتدا بیعت کرد؛ ولی بلافاصله بیعت خود را شکسته و یاغی شد و منطقه خود و اطراف آن را ناامن کرد؛ بار دیگر، در سال 276ه. امیر عبدالله برای جنگ با ابن حفصون راهی بَربَشْتِر و دژهای رَیَّه شد و سرانجام در پی تصرف دژ اءِسْتَبَّه ابن حفصون توبه کرد و از امیر اموی امان گرفت؛ اما (5)بلافاصله پیمان خود را شکست و به جیَّان حمله کرد. (6)اعراب و بربرها با استفاده از فرصت ناشی از اقدام ابن حفصون، در سراسر جنوب آندلس شوریدند و با وی بنای همکاری گذاشتند.
در سال 276ه. محمد بن امیر عبدالله، والی اشبیلیّه شد و عربهای اشبیلیّه بر او
1) (1) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص7.
2) (2) . ابنعذاری، فهرستی از شورشهای زمان این امیر اموی ارائه داده و در رأس آنها از ابنحفصون نام برده است؛ ابنحفصون، سوّار بنحمدون در 276ه. سعید بنجودی، عرب اشبیلیّه؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ص133؛ دیسم بناسحاق؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص138. عبیدالله بنامیه، عبدالرحمن بنمروان (معروف به جلیقی) عبدالملک بن ابیالجواد؛ ر.ک: همان، ج2، ص135؛ (منذر بنابراهیم بنمحمد بنسلیم در مدینه، ابنسلیم؛ ر.ک: همان، ج2، ص134. ) محمد بنعبدالکریم بنالیاس، خیر بنشاکر، مغمر بنمُضِّمّ (ملّاحی)، سعید بنهذیل، سعید بنمَسْتنه؛ ر.ک: همان، 2، ص136؛ بنوهابل، اسحاق؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص139؛ ابی ابراهیم بنعطّاف، سعید بنسلیمان بنجودی، محمد بناصحی بنعبداللطیف هَمدانی از بزرگان عرب، بکر بنیحیی بکر، فرزندان مهلب؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص136؛ از وجوه قبایل بربر در کوره البیره، سلیمان بنمحمد بنعبدالملک شذونی، فرزندان جرج ابویحیی التُجیبی (الانقر)، در سرقسطه؛ ر.ک: همان، ج2، ص137؛ طالب بنمحمد؛ ر.ک: همان، ج2، ص141، 142؛ یحیی بنیحیی بنبکر در مغرب آندلس، در شنتریه؛ عبدالملک بنعبدالجواد در باجه؛ محمد بنتاکیت المصمودی بربر در ثغر اعلی؛ همچنین ابنالقط که با ادعای مهدویت در طلیطله و طلبیره شورید و در 288ه. کشته شد؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، 121/2.
4) (4) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص26.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص122.
6) (6) . همان، ص122.
شوریدند؛ در همین سال نیز، اهالی جیّان دست به شورش زدند (1)و ابویحیی، محمد بنعبدالرحمن تجیبی (الانقر) هم شورید؛ (2)یک سال بعد، در 277ه. قائد ابن ابیعبده به جیّان لشکر کشید و با ابن شاکر جنگید و شهر را به آتش کشید و ابن شاکر به قتل رسید؛ ابن حفصون یاغی نیز بار دیگر توبه کرد و برای اظهار اطاعت به امیر اموی، همکار خود ابن شاکر را کشت و برای تقرب سر او را نزد امیر اموی فرستاد و خود وارد جیّان شد و غنایم بسیاری را بهدست آورد. در سال 278ه. امیر عبدالله با هجده هزار نیرو وارد پلای (3)در ناحیه قَبْرَة شد؛ (4)چرا که ابنحفصون با جماعتی بزرگ از اهل فساد و ارتداد، از آنجا، قرطبه و اطراف آن را ناامن میکردند. واقعه پلای که منجر به نابودی و تارومار شدن انبوهی از نیروهای ابنحفصون شد را شعرا در قصایدی سرودند و از جمله آنان، مداح امویان، ابنعبدریه است که آن را وصف کرده است؛ پس از این سرکوب، امیر عبدالله به استجه رفت و آنجا را با جنگ مطیع ساخت؛ (5)در این واقعه ابنحفصون بار دیگر پیمان صلح بست و امان خواست؛ اما مجدداً در سال 279ه. پیمان خود را شکست و به دنبال آن در 280ه. مطرّف بن امیر عبدالله برای جنگ با ابنحفصون به منطقه بَربَشْتِر لشکر کشید و به دستور امیر عبداللّه در آن منطقه جهت استقرار گروهی از مسلمانان دژ «لَوْشَة» ساخته شد، در همین سال آنان، به دژهای «مَسْتَنَة» و «آشَر» هجوم بردند و دژ «السَّهْله» را ویران کردند.
نیروهای نظامی دولت قرطبه، همچنان در کارِ سرکوبِ عربها، بربرها و مولدان حامی ابن حفصون بودند. «صائفه» سال 282ه. بهوسیله المطرف بن امیر عبدالله به سرداری عبدالملک بن امیر انجام شد؛ آنان وقتی نزدیک اشبیلیّه رسیدند، مطرف، سردار سپاه خود (عبدالملک بن امیر) را کشت و احمد بن هاشم را به سرداری خود برگزید؛ (6)سپاه، چهار
روز در اطراف اشبیلیّه موضع گرفت؛ آنان برای مردم اشبیلیّه و شذونه امان نامه نوشتند، ولی اهالی، این امان نامه را نپذیرفتند و لذا سپاه مطرف به جنگ اشبیلیّه رفت و آنها را درهم شکست و در این سال مردم اشبیلیّه خراج پرداختند؛ مطرف پس از پیروزی، سه تن از بزرگان اشبیلیّه را در قرطبه زندانی کرد. (1)
از جمله رویدادهایی که بر دامنه آشوب در جنوب آندلس میافزود، نزاع داخلی میان عربها و بربرها بود؛ این درگیری پس از تقسیم اشبیلیّه شدت یافت؛ زیرا ابراهیم بن حجاج دو پسر خود را در قرطبه به گروگان نهاد و خود به اشبیلیّه برگشت و «کوره اشبیلیّه» به دو بخش، بین ابراهیم بن حجاج و کریب بن عثمان بن ابنخلدون تقسیم شد؛ (2)تا چند سال وضع اشبیلیّه به این صورت باقی بود تا اینکه ابراهیم و فرزندان کریب وارد جنگ شدند که منجر به قتل فرزندان کریب شد و اشبیلیّه و اطراف آن به اطاعت ابراهیم در آمده و امیر عبدالله او را به رسمیت شناخت؛ اما ابراهیم بعد از مدتی از اطاعت امیر اموی خارج شد (3)و به ابن حفصون پیوست و او را با مال و رجال یاری داد؛ اما دوباره با عنایت سلطان اموی نسبت به ابراهیم بن حجاج و ارتباط ابراهیم با امویان، بهوسیله کارگزاران خود در دربار آنها، وی به اطاعت امویان در آمد. (4)
ابرهیم بن حجاج در اشبیلیّه حکومت مستقل داشت و مانند سلطان زندگی میکرد. (5)صاحب «عقدالفرید» اشعار زیادی در عظمت و شکوه ابراهیم بن حجاج آورده است. (6)ابراهیم تا 288ه. با شکوه حکومت کرد (7)و سپس پسرش عبدالرحمن و بعد محمد بن ابراهیم بن حجاج، برادر او (صاحب قرمونه)، یکی پس از دیگری حاکم اشبیلیّه شدند و تا سال 301ه. بر سر کار بودند تا اینکه امیر اموی عبدالرحمن ناصر به سال 301ه.
1) (1) . ابراهیم ابنحجاج ابنخلدون و امیر عبدالملک شذونی؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص125.
2) (2) . از اجداد مورخ معروف تونسی.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص125.
4) (4) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص28
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص127.
6) (6) . همان، ص128.
7) (7) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص35
اشبیلیّه را گرفت؛ امیر اشبیلیّه، از ابن حفصون تقاضای کمک کرد، ولی او نتوانست به وی کمکی کند. (1)
قیام ابن حفصون در حقیقت جنبشی برای فعال کردن «مولدان» علیه دولت اموی در جنوب آندلس بود که با انواع حیله و ترفند صورت میگرفت؛ ابن حفصون به ظاهر مسلمان و در خفا مسیحی نصرانی بود؛ اما بعد از سالها شورش و همکاری با شورشیان شمال آندلس، پس از انعقاد پیمان دوستی با محمد بن لب و پسر او لب بنمحمد، حاکم تطیله، به سال 285ه. و همکاری با دولتهای مسیحی شمال آندلس و نیز دول اروپایی، سرانجام در سال 286ه. اظهار نصرانیت نمود و خود را صموئیل نامید؛ اعلام نصرانیت او با موجی گسترده از مخالفت دولتی و مردمی در سراسر مغرب و آندلس مواجه شد؛ جمیع مسلمین، جنگ با ابن حفصون را جهاد تلقی کرده و غزوات متعدد از «صوائف» و «الشواتی» علیه او به راه افتاد. (2)
در سال 291ه. ابان بن امیر عبدالله، روز پنجشنبه، پنجم جمادیالاخر، حملهای بزرگ بر علیه ابن حفصون انجام داد؛ (3)این غزوه سه ماه و دو روز طول کشید ابان بنعبدالله در 295ه و 296ه. دو «صائفه» دیگر نیز علیه ابن حفصون انجام داد (4)و غزوه بزرگ دیگری هم بهوسیله امیر عبدالله، معروف به غزوه «رَیة و فرِّیره» صورت گرفت.
در مقابل تهاجم جدیدِ دولت اموی، به سال 291ه. نیروهای ابن حفصون، سعیدبن مَسْتْنة و سعید بن هذیل در سپاه واحدی، باجه و جیّان را غارت کردند و در پی آن، مولدان، اعراب شورشی (5)و بربرها از جمله بربرهای طنجه به ابن حفصون پیوستند.
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص130.
2) (2) . جنگهای زمستانی و تابستانی.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص140.
4) (4) . همان، ص143، 1440.
5) (5) . شورش اعراب إلبیره، از حوادث مهمّی بود که ترکیب جمعیتی منطقه جنوبی آندلس را بههم زد و اقدامات دولت اموی را بر باد داد. از جمله مهمترین اعراب شورشی این منطقه، سوار بنحمدن قیسی بود و بعد از او سعید بنسلیمان بنجودی سعدی، رئیس قبیله هوازن و سپس محمد بناضحی همدانی و... از جمله اعرابی بودند که در منطقه البیره، مانع از فعالیتهای ابنحفصون شدند و گاهی مورد عنایت دولت قرطبه قرار میگرفتند.
امیر عبدالله، هنگامی که ابیمحمد را ولیعهد خود نمود، این امر بر مطرّف گران آمده باعث کشمکش بین آنان شد؛ درگیری محمد و مطرّف باعث شد تا محمّد به ابن حفصون پناه برد، اما امیر عبداللّه به او امان داد و وی، ابن حفصون را رها نمود و به قرطبه بازگشت (1)و سرانجام در سال 277ه. در زندان، توسط مطرّف کشته شد؛ از جمله حوادث عصر متهم شدن برادرش (قاسم) به توطئه علیه خلیفه (2)و زندانی نمودن وی در قصر بود. (3)امیر عبدالله سرانجام، در شب پنجشنبه اول ربیع الاولِ سال 300ه. در سن هفتاد و دو سالگی بدرود حیات گفت.
(300-350ه)
ناصر، هنگام قتل پدرش، بیست و یک روز داشت (1)او از کنیز مسیحی به نام ماریا مزنه متولد شد؛ قرطبه در این هنگام، در اختیار عموها و بزرگان اموی بود و رجال دربار، تمام همّت خود را صرف تربیت این کودک نمودند؛ ناصر، نخستین کسی بود که به القاب سلطانی (امیرالمؤمنین و...) ملقب شد. (2)
همزمان با دوره حکومت او، «دولت عباسی» به اوج شکوه رسیده و دولت «دیلم» و «ترک» پدیدار شده بودند؛ (3)از زمان عبدالرحمن اول تا زمان عبدالرحمن سوم (ناصر)، هفت امیر «بنیامیه»، حکومت کردند و عبدالرحمن، هشتمین آنها بود و از «بنی عباس» نیز بیست و دو تن حکومت کرده بودند. (4)
نقطه قوت خلافت ناصر این بود که همه خاندان حکومتی بهراحتی با او بیعت
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص157، 156.
2) (2) . امویان تا سال 316ه. خود را امیر مینامیدند؛ ناصر به تقلید از فاطمیان و عباسیان در روز جمعه اول ذیالحجه سال 316ه. در جامع قرطبه خود را در حضور فقها و... خلیفه نامید؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص353.
3) (3) . به ضمائم، ضمیمه شماره 1 مراجعه شود.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص158.
کردند؛ در روز پنجشنبه اول ربیعالاول به سال 300ه. کاخ قرطبه برای بیعت خاصّه حاضر شد. پیش از این خلاف، نفاق و فتنه سراسر آندلس را فرا گرفته و بسیاری از شهرهای آندلس دچار قحطی و بیماری و گرانی آذوقه شده و بسیاری از رجال دولت و امرای بلاد خود در شمار مبتلایان این نابسامانی بودند؛ ولی با آغاز امارت او، آندلس که در سراشیبی سقوط قرار گرفته بود، بار دیگر روی آرامش و ثبات را به خود دید.
در دوران ناصر، بدربن احمد (1)مسئولیتِ حجابت و وزارت را به عهده گرفت؛ ناصر پنجاه سال و هفت ماه و سه روز حکومت کرد و در اول رمضان 350ه.درگذشت. (2)
عبدالرحمن سوم (ناصر) با اقدامات گستردهای برای مهار شورشهای داخلی و ادعای استقلالطلبی به میدان آمد؛ (3)او ابتدا کوشید از همه گروههای آندلس با مسالمت و دوستی بیعت بگیرد؛ امّا در مناطقی از آندلس مجبور بود سیاست سلف خود در تصفیه خونین شورشیان را ادامه دهد؛ (4)بخش عمدهای از روزگار طولانی حکومت ناصر به غزوات او گذشت؛ وی در روز پنجشنبه، سیزده شعبان سال 300ه. به «کوره جیّان» رفت و نواحی مختلف «ثغر اعلی» و دژ و شهرهای آن را به اطاعت خود در آورد؛ (5)او این دژها افراد مطمئن خود را گمارد و روز عید قربان سال 300ه. بعد از نود و دو روز جنگ در «ثغر اعلی» به قصر خود بازگشت. (6)
ناصر در سال 301ه. دوّمین غزوه خود در ثغر اعلی را در کوره رَیَّه و الجزیره و قَرمُونة انجام داد؛ او روز پنجشنبه، هشتم رمضان 301ه. قرطبه را ترک کرد و در هشتم شوال بازگشت؛ او همچنین در دژ طُرُّش شکست بزرگی به ابن حفصون و
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص159.
2) (2) . همان، ص232.
3) (3) . به ضمائم، تصویر شماره 4 مراجعه شود.
4) (4) . ناصر برای اعاده وحدت ملی آندلس، شمشیر خشونت در دست راست و پرچم صلح در دست چپ داشت؛ ر.ک: نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص318، 319.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص161.
6) (6) . همان، ص162، 163.
یارانش که اعلام نصرانیت کرده بودند وارد ساخت. (1)
در هفتم شوال 301ه، امیر ناصر، عموی خود (ابان) را به صائفه کوره رَیَّه فرستاد؛ (2)در سال 305ه. نیز احمد بنمحمد بن ابیعبده، وزیر و قائد را به صائفه «دارالحرب» فرستاد؛ روز دوشنبه 10 صفر 305ه. او تا دژ «قَاشْتُر مُورُشْ» رفت (3)و آنها را سرکوب نمود. (4)غزوه «موینش» از جمله غزوات مهم امویان در ثغر اعلی به سال 308ه. است.
ناصر در «ثغراقصی»، سپاهیانی به آلَبَه والقِلاع (5)فرستاد و دژهای منطقه را به اطاعت خود درآورد. (6)در این هنگام، خبر اتحاد اردون و شانجه به او رسید؛ (7)سپاه ناصر، آنها را شکست داد و آنها در (8)دژ «مویش» پناه گرفتند؛ ناصر آنجا را محاصره کرد و بعد از تصرف دژ، هزار تن را گردن زد (9)و دژهای ثغر اعلی را تصرف و به اطاعت خود درآورد و به سفر نظامی خود جهت بازدید از دژهای مسلمین در ثغراقصی ادامه داد؛ وی پس از آن در روز پنجشنبه، هفتم ذیالحجه 308ه. تصمیم به غزوه «کوره رَیّه» گرفت. (10)
ناصر در سال 309ه. نیز جریان غزوات در ثغر اعلی را دنبال کرد؛ به همین منظور او قرطبه را در روز هشتم محرم سال 309ه. ترک کرد (11)و به دژ «طُرُّش» که اعلام نصرانیت کرده بود رفت (12)و از هرسو آن را در محاصره گرفت و به منجنیق بست؛ آنها امان خواستند؛ وی دژ را به تصرف خود درآورد و در داخلِ کلیسا، مسجد جامع را بنا نهاد، او در هنگام محاصره «طُرُّش» نیروهایی به دژ «بربشتر»، دژ «اقوط» و «جبلالحجاره» برای
1) (1) . همان، ص165.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص168، 169.
3) (3) . کاستروموروس Castro Moros ، از این دژ بهعنوان بیضه کفّار در ثغر اعلی یاد کردهاند.
4) (4) . همان، ج2، ص170، 171.
5) (5) . قشتاله Gastilla.
6) (6) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص178.
7) (7) . همان، ص179.
8) (8) . همان، ص178.
9) (9) . همان، ص179.
10) (10) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص31، 30؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص180.
11) (11) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص180.
12) (12) . همان، ص181.
جنگ با سلیمان و حفص فرزندان عمر بن حفصون فرستاد (1)و بعد از شصت و نه روز جنگ در ثغراقصی به قرطبه بازگشت. (2)
در 310ه. ناصر بار دیگر، غزواتی را در کوره «إلبیره» انجام داد که جنگ «مُنت رُوبی» نام گرفت؛ ولیعهد خود، حکم المستنصر را در قرطبه گذاشت و خود در روز پنجشنبه سیزدهم ذیالحجه 309 حرکت نمود. (3)و روز چهارشنبه، یازده شب به پایان محرم، به دژ «مُنت روبی» که بر کوهی بسیار بلند بود رسید؛ او همه دژهای کوره «البیره» را به اطاعت خود درآورد؛ (4)وی پس از سی و پنج روز محاصره دژ «مُنْت روبی» آن را وادار به تسلیم نمود.
بار دیگر ناصر در سال 311ه. به غزوه «بُبَشْتر» (5)رفت (6)و بعد از بیست و پنج روز جنگ، دژ «بریشتر» را گرفت؛ او بعد از هفت روز استقرار در دژ، به سوی دژهای دیگری که در اختیار حفص بنعمر بن حفصون بود رفت و آنها را به اطاعت خود درآورد. (7)
تحولات داخلی آندلس، باعث شد جنبش مقاومت مسیحی در شمال اسپانیای مسیحی، بهویژه در منطقه نبره (8)و بشکنس شکل بگیرد؛ ثمره این جنبش، سقوط شهر بنبلونه و تشکیل پایگاه فعالیت، علیه دولت اموی آندلس بود؛ ناصر برای درهم شکستن این نقطه مهم مقاومت، مجموعهای از غزوات را در ناحیه شمال آندلس انجام داد؛ حجم انبوه شورشها در این منطقه که در دوره رومیگوتیاسلامی و مقاومت مسیحی شمال، استمرار داشته، این نقطه از جهان را بهصورت نقاط ذاتی شورش و مقاومت در برابر دولت مرکزی در آورده است. و این ناحیه در تاریخ اروپا، همواره نقطه آغاز تحولات مهمی بوده است.
ناصر روز پنجشنبه 20 ذی الحجه سال 311ه. از قرطبه عازم جنگ شد (1)و به سال 312ه با لشکری انبوه وارد ثغراقصی (دارالحرب) گردید؛ ابنعذاری، تعداد سپاه او را در این لشکر کشی بیشمار دانسته است؛ (2)او ابتدا قَلَهُرَّة واقع در ناحیه مرزی سرزمینهای مسیحی با مسلمین را گرفت و با تصرف دژهای دشمن، خود را به پَنپُِلونه رساند؛ (3)شانجه که به این نواحی عقبنشینی کرده بود از مسیحیان اطراف کمک خواست و جمعیت انبوهی در اطراف او جمع شدند (4)در جنگی که بین آنان درگرفت بهرغم کشته شدن گروهی از سپاهیان ناصر، سرانجام دشمن با دادن انبوهی عظیم از کشته، شکست خورد؛ (5)بدینترتیب، ناصر به پیشروی خود ادامه داد تا به به محله لُنْبِیره و «دره هرقل» رسید و سرانجام بعد از چهار ماه جنگ به قرطبه بازگشت.
پس از یک سال ناصر، در 313ه. به کوره إلبیره، جیّان و... لشکر کشید؛ (6)این جنگ نیز پنجاه روز به طول انجامید؛ وی آنگاه در سال 315ه. خود، با عزیمت به شهر بُبَشتر، به جنگ حفص بن عمر بن حفصون رفت؛ (7)در مسیر، دژهای زیادی را گشود و شهر بُبَشتر را در محاصره گرفت و بعد از سیوپنج روز جنگ درحالیکه ولیعهد، دوازده ساله خود حکم المستنصر را همراه داشت به قرطبه بازگشت؛ با این وجود کار محاصره بُبَشتر، شدت گرفت و حفص بن عمر بن حفصون سرانجام تسلیم شد؛ نیروهای ناصر، وارد بُبَشْتر شده حفص بن عمر بن حفصون و نیز رجال و اهل او را به قرطبه، نزد امیر اموی ناصر بردند. (8)ناصر به سال
1) (1) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص363، 364.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص185، سپاهیانی به شماره سنگریزهها.
3) (3) . همان، ص186.
4) (4) . همان، ص187.
5) (5) . همان، ص188.
6) (6) . همان، ص189.
7) (7) . همان، ص193؛ ابنحفصون در سال 306ه. مرد و چهار پسر او از جمله حفص در نقاط مختلف جانشین او شدند؛ با سقوط بُبَشْتَر در 315ه. عبدالرحمن، خود در 316ه. به آنجا رفت تا آثار عمر بنحفصون را نابود کند و...
8) (8) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص195.
316ه. همراه ولیعهد (حکم المستنصر) برای سامان دادن امور عازم ببشتر شد؛ (1)او جهت حفظ «ثغر اعلی» ابتدا، غزوات گستردهای انجام داد و برای ادامه سلطه آن مناطق، چند شهر و دژهای متعدد ساخت که از جمله آنها شهر سالم بود که در سال 335ه ساخته شد.
ناصر در اواخر عمر، سیاست جدیدی را جهت کنترل ثغر اعلی در پیش گرفت؛ او به قدرتهای محلی مسلمان در آنجا چون: «بنی تُجِیب»، (2)«بنی ذالنون» و... خودمختاری داد. (3)
در سال 318ه. ناصر، گروهی از بزرگان دربار از فقها و علمای قرطبه را به طلیطله فرستاد و مردم آنجا را که از اطاعت امویان خارج شده و مالیات نمیپرداختند به اطاعت خود فرا خواند، (4)اما آنان بار دیگر، از دستورات حکومتی سرپیچی کردند به همین دلیل، خلیفه در اول ربیع الاخر 318ه. سعید بنمنذر، وزیر جنگ خود را به طلیطله فرستاد؛ (5)او شهر را در محاصره گرفت و خود روز پنجشنبه دو جمادیالاولی به همراه ولیعهد (حکم المستنصر) راهی طلیطله شد و بعد از سیوهفت روز محاصره محله «المقبره» در دروازه شهر طلیطله، دستور داد تا در دامنه کوه «جَزَنْکش»، شهری بنا نهند و نام آن را «مدینة الفتح» گذاشت. (6)
خیلفه در سال 319ه. بار دیگر، گروهی را به غزوه طلیطله فرستاد؛ همچنان محاصره این شهر ادامه داشت تا اینکه ناصر خود به سال 320ه. به طلیطله لشکر کشید. مردم
1) (1) . همان، ص196.
2) (2) . نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص312
3) (3) . محمد بنهاشم تجیبی از جمله خانوادههای مسلمان در ثغر اعلی بود که با همکاری دول مسیحی شمال آندلس از فرصت استفاده کرد و در ناحیه سرقسطه اعلام استقلال نمود؛ ناصر در سال 323ه. مجبور شد بهخاطر مقابله با استقلالطلبی تجیبی با رامیروی دوم، شاه لیون صلح کند؛ ناصر در سال 324ه.، 325ه، 326ه، 327ه. با خانواده تجیبی درگیری داشت و سرانجام به آنها استقلال داد و صلح او با رامیروی دوم به دنبال امان خواستن تجیبی از ناصر به هم خورد و ناصر به سال 327ه. با شاه لیون وارد جنگ شد که معرکه خندق بهوقوع پیوست. در این جنگ مسیحیان شمال آندلس بر علیه ناصر متحد شده و کشتههای دولت اموی را چهل تا پنجاه هزار تن نوشتهاند؛ ناصر شکست خورده در سال 330ه. وارد قرطبه شد و دوباره با کنت برشلونه، شنیربن منفرید و رامیرو دوم پیمان صلح بست.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص202.
5) (5) . همان، ص202.
6) (6) . همان، ص203.
طلیطله از شدت محاصره به ستوه آمده، از مسیحیان کمک خواستند؛ (1)ولی سرانجام نیروهای ناصر آنها را مجبور به تسلیم کردند؛
از جمله دیگر غزوات مهم ناصر در ثغر اعلی، غزوه جلالقه بود؛ ناصر با سپاهی حدود صدهزار نفر در شوال 327ه. با رُذمیر، شاه جلالقه در پایتخت آنها سمّوره وارد جنگ شد؛ مسلمانان در این جنگ با زحمت از موانع متعدد در اطراف شهر از جمله خندق بسیار بزرگ و دیوارهای شگفتآوری که ساخته بودند، عبور کردند و پنجاه هزار تن از مسلمین برای عبور از آن کشته شدند و این جنگ به همین سبب به جنگ خندق معروف شد. (2)
(3) امویان آندلس، جهت توسعه قدرت خود دست به اقدامات گسترده نظامی در مغرب زدند؛ بدین منظور آنها روابط خود با «ادریسیان» را بهصورت رابطه غالب و مغلوب در آوردند؛ ناصر به سال 319ه. نامه اطاعت موسی بن ابیالعافیه را دریافت کرد و در همان سال، سبته را تصرف نمود و حسن بن ابیالعیش بنادریس علوی را از آنجا اخراج کرد؛ او «جزیره طریف» را کلید آندلس از سمت عدوه و سبتة را مفتاح مغرب و عدوه از سمت آندلس میدانست؛ (4)سپاهیان ناصر در سال 319ه. به همراه ناوگان اموی موفق به فتح جزیره مزبور شدند. (5)
ناصر به سال 323ه. به دلیل نقض اطاعت از سوی ادریسیان، قاسم بنمحمد را با سپاهی، مأمور جنگ «بنی محمد» و ادریسیانِ حسنی مغرب اقصی، نمود و از قبایل «زناته» کمک
1) (1) . همان، ص206.
2) (2) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص363، 364.
3) (3) . ادریسیان سلسلهای در مغرب در اواخر قرن دوم هجری بهوسیله ادریس اکبر از نوادگان امام حسن(علیه السلام) تأسیس شد و به تدریج دامنه نفوذ آن در سراسر مغرب گسترده شد، این دولت سرانجام در اثر رقابت فاطمیان و امویان بر سر مغرب اقصی سقوط کرد.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص204.
5) (5) . همان، ص205.
گرفت. (1)بزرگ بنیمحمد از لشکرکشی امویان آگاه شد و به اطاعت ناصر درآمد (2)و امان گرفت.
در سال 338ه. بار دیگر ناصر احمد بن یعلی و حمید بن یصل مکناسی را به جنگ بنیمحمد از ادارسه فرستاد.
در سال 338ه. احمد بن اطرابلسی فرستاده (بوری بن موسی بن ابیالعافیه) به دربار ناصر رفت و از امیر، جهت مقابله با میسور خصی (سردار شیعی) کمک خواست و ورود خیر بنمحمد بن خزر زناتی به تاهرت را اعلام نمود؛ در 339ه. فرزندان بوری بن موسی بن ابیالعافیه وارد قرطبه شدند و فرستاده امیر خیر ابن خزر گزارش دستگیری و قتل سران شیعه، میسور، عبدالله بن بکار و شکست بنیمحمد (ادارسه) از حمید بن یَصَل (3)(سردار ناصر، خلیفه اموی) ارائه کرد.
در سال 341ه. زیری بن مناد صنهاجی؛ سعید بن خَزَر (بزرگ زناته) را در تاهرت دستگیر کرد؛ مَتُّوح بن الخیر بنمحمد بن خَزَر باهتی از شخصیتهای تاهرت و وهران، با سرهای سران شیعه (میسور صقلبی و محمد بن میمون) و ده پرچم از آنها وارد قرطبه شد.
در سال 344ه. ناصر دستور داد تا در منابر آندلس، شیعه را لعن کنند. (4)در سال 345ه. غالب، فرمانده ناوگان ناصر، سواحل افریقیّه را درهم کوبید؛ (5)در اقدامی متقابل، ناوگان «خلافت فاطمی» نیز، به سواحل سبته حمله کردند؛ با ورود جوهر (سردار فاطمی) به نواحی سبته، چند تن از سرداران ناصر اموی همراه با بدرالفتی الکبیر (صاحب السیف) در اول ذیالقعده 348ه. به سبته حمله کردند. (6)
1) (1) . قدرتهای مغرب اقصی به ناصر گرایش پیدا کردند؛ به سال 327ه. ابوالانصاربن ابیعُفیر البر غواطی از مغرب اقصی قیام نمود و از امویان آندلس اعلام اطاعت کرد و زُّموراً البرغواطی را بهعنوان سفیر خود به دربار حکم المستنصر فرستاد؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص210.
2) (2) . همان، ص213.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص217.
4) (4) . همان، ص220.
5) (5) . همان، ص221.
6) (6) . همان، ص223.
با ظهور قرطبه، رقیب سیاسی- فرهنگی بغداد و قاهره، وزنه جدیدی در عرصه روابط بینالملل گشوده شد؛ «امویان» در آغاز کارِ خود از سر دشمنی با «عباسیان»، به مخالفان اروپایی آنها نزدیک شدند؛ اما در دوره دوم عباسی، رومیها با امویان آندلس که قدرت آنان گسترش یافته بود، روابط دوستانهای برقرار کردند. (1)امویان آندلس از هر فرصت برای مقابله با دول مسیحی شمال آندلس استفاده کرده و با نیروهای استقلال طلب مسیحی همکاری میکردند؛ از جمله به سال 233ه. غلیالم بن برباط بن غلیالم (ژان دوتولوز) بر ضد شاه فرانسه (شارل کچل) (2)با قرطبه وارد مذاکره و همکاری شد؛ اما عبدالرحمن با شارل، پیمان صلح بست. «امویان» از اعراب «فراکسینیت» (3)که در سواحلِ پروانس (4)امیرنشین مستقلی داشتند حمایت میکردند. شاهِ پروانس با امپراطور آلمان برای
1) (1) . ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ج2، ص588.
2) (2) . Charles, II؛ (843 م-77) شاه فرانسه، پسر امپراطوری مقدس روم.
3) (3) . این اعراب، دژ فراکسنتم « fraxinetum » را حدود هشتاد سال تا 975م. پایگاه عرب در گالیا ساختند. (محله عربها در نیس هنوز معروف است « conton dessarrazins »).
4) (4) . پروانس؛ provans؛ ایالتی در جنوب شرقی فرانسه که بندر مارسی و نیس و... از شهرهای معروف آن است. مدتی در آنجا کنتنشین مستقل پروانس (از 879 تا 933م. ) تأسیس شد.
براندازی این اعراب متحد شد؛ (1)اوتوی (2)بزرگ، امپراطور آلمان در سال 344ه/956م سفیری به دربار عبدالرحمن ناصر فرستاد تا از هجوم این عربها (3)جلوگیری کند؛ عبدالرحمن ناصر، سفرای خود را همراه با هدایا و نامهای که مشتمل بر بحث در مورد تثلیث بود برای اوتو فرستاد؛ اما اوتو این مطلب را وَهن دین مسیح دانست و سفرای عبدالرحمن را سهسال توقیف کرد و سفیری به قرطبه فرستاد و به پیامبر خدا توهین کرد؛ عبدالرحمن نیز سفرای اوتو را نه سال توقیف کرد؛ با این وجود در سال 337ه/947م سفرای امپراطوری آلمان و لویی چهاردهم (شاهِ فرانسه) و دوک اسلاو و پیتر (شاه بلغار)، با پیام دوستی دولت خود، وارد دربار عبدالرحمن سوّم شدند. (4)
عبدالرحمن با ایتالیا و فرانسه، (5)جهت مقابله با «فاطمیان» همپیمان بود و در بین آنان سفرایی رد و بدل میشد او همچنین با «روم شرقی» که میخواست سیسیل را از فاطمیها پس بگیرد، همکاری کرد. (6)
روابط دولت اموی با دولتهای شمال آندلس از آغاز، خصمانه بود و این دولت، همواره در کار جنگهای تابستانی و زمستانی با آنها بود؛ دولتهای شمال آندلس و دولت «گُل» نیز، همواره درصدد تهاجم به متصرفات «ثغر اعلی» و حمایت از هر شورشی در شمال آندلس بودند؛ بهلول، (7)رهبر شورشیان سرقسطه در زمان حَکَم با پسر شارلمانی ارتباط برقرار کرد و از او برای جنگ در سرزمینهای بربری مسلمانان دعوت نمود؛ (8)سیاست دولت «امویان» با دول اروپایی و دولتهای شمال آندلس به همین شکل ادامه یافت.
1) (1) . عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص464. Reinaud: ibid.p. 1808, 181؛ 128؛ Bouquet: T.IX,P.6.
2) (2) . هؤتو، هیوتو در متون عربی، ر.ک: ابنخلدون، العبر، ج4، ص143 و ابنخطیب؛ هوتو ( otton) و در ضبط نام این در متون مختلف اضطراب وجود دارد. (دوقو؛ ذوقوه؛ ذوقوا؛ ذوفو)؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص365.
3) (3) . اعراب در جنوب فرانسه، بر گذرگاههای آلپ و سوئیس و شمال ایتالیا و گذرگاه سوئیس ایتالیا تا اوایل قرن پنجم هجری، سلطه خود را حفظ کردند.
4) (4) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص342، 343.
5) (5) . همان، ص389.
6) (6) . ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ج2، ص591.
7) (7) . بهلول بنمروان (ابی اعجاج).
8) (8) . نعنعی، الدولة الامویة فی الآندلس، ص184، 185.
روابط متقابل میان امویان آندلس در عهد عبدالرحمن سوم بنیان گذاشته شد و پیش از او چهره جنگ بر روابط غلبه داشت؛ اگرچه در سراسر حضور اعراب در آندلس، لحظهای آتش جنگ در مرزهای شمالی خاموش نشد و شدّت آن بستگی به وضعیت دولتهای شمال آندلس داشت؛ در عصر محمد بنعبدالرحمن، شورش، سراسر شمال آندلس را فرا گرفت و اردونیو شاه لیون و جانشین او الفونس سوم از این وضعیت حداکثر استفاده را بردند و در موارد متعددی با شورشیان متحد شده و به آنها در ایجاد آشوب در طلیطله و... یاری رساندند. جنگهای طولانی و پر هزینه محمد اموی، «دولت لیون» را مجبور به صلح با قرطبه کرد؛ الفونس سوم، شاه لیون، به همین منظور، سفیری به دربار اموی فرستاد.
تفرقه بین دول مسیحی شمالِ آندلس، باعث شد تا عبدالرحمن، به حاکمی بلامنازع در شمال و جنوب آندلس تبدیل شود و دول مسیحی شمال آندلس که در مورد سلطنت و موضوع جانشینی در حال جنگ بودند از عبدالرحمن ناصر (1)بهعنوان میانجی و داور استفاده کنند. (2)ارسال سفیر دوستی به سال (348ه/995م) از طرف اردونیوی سوم (3)«شاه لیون» به قرطبه و بهدنبال آن ارسال سفیرِ حاکم قشتاله و ملکه نبره و... از مواردی است که دول مسیحی شمال آندلس از ناصر خواستند در امور آنها مداخله کند. (4)به گفته بروکلمان: وضعیت تفرقه دول مسیحی شمال، به دولتها و امرای کوچک، در برخی از نواحی آندلس اجازه داد تا بعد از سقوط امویان، دولتی تأسیس کنند. (5)
این روابط دوستانه در زمان حکم بنعبدالرحمن، المستنصربالله به علت اتحاد دول مسیحی شمال آندلس تیره شد و آنها در صدد اقدام نظامی متحد علیه امویان آندلس برآمدند (6)و دولت اموی نتوانست از اختلاف این دول به نفع سیاستهای اموی در شمال آندلس بهره لازم را ببرد؛ اما حَکَم با انجام سلسلهای از صوائف کوبنده، جمع متحد
1) (1) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص342.
2) (2) . همان، ص338.
3) (3) . سفیر فرانسه، أوقه (اوفه، أرمه؛ Hugo که در حقیقت hugues d,Arles بوده است؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب؛ ج1، ص365؛ سفیر دیگر شاه فرانسه، کلدة ( Guido) نام داشت.
4) (4) . مقری تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص338؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص330.
5) (5) . بروکلمان، ترجمه جزایری، تاریخ ملل و دول اسلامی، ص194.
6) (6) . نعنعی، دولة الامویة فی الآندلس، ص327-329.
ممالک شمال اسپانیا را سرکوب کرد و آنان را به سازش و درخواست صلح وادار نمود؛ (1)چنانکه تا پایان حکومت حکم، آرامش در مرزهای شمال آندلس برقرار بود.
امپراطور بیزانس با دولت عباسی در مدیترانه شرقی در حال جنگ بود. در سال 223ه. معتصم عباسی، امپراطور تئوفیلوس را در عموریّه شکست داد (2)و بهدنبال آن، امپراطور با عبدالرحمن دوم بر علیه «عباسیان» متحد شد (3)و روابط دوستانه بیزانس با قرطبه در زمان عبدالرحمن دوم ادامه پیدا کرد و شاه بیزانس در 255ه/840م سفیری به دربار عبدالرحمن فرستاد؛ عبدالرحمن دوّم نیز دو کنیز به نامهای غزال و المنیقله را با هدایا و نامه به دربار امپراطور فرستاد.
دربار عبدالرحمن سوم ناصر (300ه.-350ه)، در سالهای پایانی خلافت او، نقطه اتکایی مهم در عرصه سیاست بینالملل در غرب مدیترانه شد و هیأتهای نمایندگی سیاسی متعددی از کشورهای اروپایی به آنجا رفتوآمد میکردند؛ امپراطوری بیزانس (4)و امپراطوری مقدس روم از جمله این قدرتها بودند؛ ابنعذاری ورود هیأتی از سوی کنستانتین شاه روم، پسر لیون شاه قسطنطنیه کبری به دربار ناصر به سال 334ه/945م را گزارش کرده است. (5)سفارت (336ه/947م) سفرای امپراطوری بیزانس در مجلس باشکوه مورد استقبال قرار گرفتند و منذر بنسعید بلوطی در این مجلس، بهترین خطبه را در عظمت اسلام خواند. (6)
در سالهای 337 و 338ه. سفرای امپراطور بیزانس ارمانیوس، در این سفارت،
1) (1) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص340، 341.
2) (2) . همان، ص346.
3) (3) . دربار قرطبه، مذاکراتی را شروع کرد و از زوال خلافت عباسی در نامه خود سخن گفت و خلیفه اموی را به باز پس گرفتن سرزمین اجدادی خود از عباسیان تشویق کرد وعده همکاری به او داد و دشمن مشترک بیزانس و امویان قرطبه را ناسزا گفت؛ ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص302، 303.
4) (4) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص37.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص319.
6) (6) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص341.
نسخهای اصلی از کتاب الحشائش دیسقوریدس (1)را به او هدیه کردند. (2)هدف سیاسی این سفارت استفاده امپراطور بیزانس از موفقیت دولت اموی برای مقابله با تهاجم «عباسیان» در شرق مدیترانه و محدود کردن نفوذ «فاطمیان» در غرب مدیترانه بود.
حضور «فاطمیان» در مرز دولت اموی و قدرت فائقه دریایی «فاطمیان» در مدیترانه غربی، همواره باعث هراس دولت اموی بود؛ چرا که سیاست توسعهطلبی «دولت فاطمی» شامل آندلس هم میشد؛ «فاطمیان» در موارد لازم در شورشهای داخلی آندلس از جمله در شورش عمر بن حفصون دخالت میکردند؛ امویان بعد از نفوذ فاطمیها در مغرب ادنی و اوسط، کوشیدند تا از ادامه توسعه آنها در مغرب اقصی جلوگیری کنند؛ این سیاست، نیم قرن مغرب اقصی را صحنه جنگ بین «امویان» و «فاطمیان» کرد.
دولت اموی برای حفظ امنیت جنوب آندلس، ناوگان خود را تقویت نمود؛ بدینترتیب شمار زیادی کشتی مسلح مأمور شدند، همواره در ساحل جنوب تردد کنند تا ارتباط «فاطمیها» با شورشیان جنوب آندلس قطع شود؛ در اجرای این سیاست، «امویها» روابط دوستانهای را با برخی از قبایل مغرب اقصی و اوسط از جمله با محمد بن خزر، علیه «فاطمیان» برقرار کردند؛ «فاطمیان» نیز در مقابله با سیاست مدیترانهای «امویها» دولت کوچک «نکور» وابسته به دولت اموی واقع بین سبته و ملیله را تصرف کردند و آن را به سال 304ه/917م برانداختند.
آنها همچنین «ادریسیان» مغربِ اقصی که متحد دولت اموی بودند را به سال 308ه. برانداختند و اداره آنجا را به یک «مکناسی» به نام موسی بن ابیعافیه از عموزادگان خود سپردند. موسی بن عافیه از این موفقیت استفاده کرد و به فکر استقلال افتاد و در 320ه. نام خلیفه فاطمی را از خطبه انداخت و به نام عبدالرحمن اموی خطبه خواند؛ (3)البته زمینههای این کار را امویان پیشتر با نیروی نظامی فراهم ساخته بودند.
امویان به سال 314ه. «بندر ملیله» و در 319ه. سبته را اشغال کردند (1)و حاکمیت خود را بر «جبلالطارق» تثبیت کردند و موسی بن ابیعافیه، حاکم فاس را مطیع خود ساختند و بدینسان مغرب اقصی را از دایره نفوذ «فاطمیان» خارج کردند و جنوب آندلس از خطر نفوذ فاطمی مصون ماند و از ورود عقاید شیعی به آندلس جلوگیری شد؛ با این حال، سیطره ناوگان فاطمی بر مدیترانه غربی هرگز از سوی امویان محدود یا منتفی نشد؛ در زمان خلافت ناصر، «فاطمیان» بار دیگر نفوذ خود را بر مغرب اقصی برقرار نموده، محمد بن خزر و ادریسیان فاس را مطیع خود ساختند.
جوهر صقلی در سال 347ه/958م با سپاهی بزرگ مغرب اوسط و اقصی را در نوردید و پرچم «فاطمیان» را درآنجا برافراشت و همه اقدامات ناصر در مغرب اقصی را خنثی نمود؛ ناوگان فاطمی مستقر در ساحل مغرب اقصی به ساحل جنوبی آندلس نزدیک شدند؛ ولی دو بندر سبته و طنجه در اختیار «امویان» باقی ماند.
با آغازِ خلافت حکم المستنصر، تحولی اساسی در شمال آفریقا در روابط قبایل بربر با امویان حاصل شد؛ حَکَم با اقدامات مالی گسترده، سران بسیاری از قبایل بربر را با خود متحد ساخت و از «فاطمیان» دور ساخت؛ در این زمان خلافت فاطمی نیز در سیاست آفریقایی خود تغییرات اساسی داد؛ پیشروی در مغرب اقصی را رها کرد و توسعهطلبی خود را به سمت شرق تغییر داد و به سال 359ه. قاهره را تصرف کرد؛ با این وجود، قبایل بربر و ادریسیانِ مغرب اقصی، تمایلی به اتحاد با امویان آندلس نشان ندادند و در طی چند جنگ از جمله نبردِ 361ه/972م و جنگ «فحص مهران» در 362ه/972م امویان آندلس را در مغرب اقصی با شکست مواجه ساختند و سردار اموی، محمدبنقاسم بن طُمْلس در جنگ فحص مهران بهدست «ادریسیان» کشته شد (2)و دولت اموی تدارک حملهای بسیار بزرگ به مغرب اقصی را آغاز کرد؛ غالب بنعبدالرحمن، سردار اموی، به سال 363ه/974م. «مغرب اقصی» را تصرف کرد و ادریسیان فاس را درهم شکست و در مغرب اقصی، خطبه به نام امویان خواند و مغرب اقصی را بهصورت کمربند امنیتی در
برابر نفوذ فاطمیان درآورد و بر «جبلالطارق» مسلط شد و حسن بن کنون، آخرین حاکم ادریسی فاس را همراه خانوادهاش به قرطبه برد و به علت براندازی نهایی ادریسیان از مغرب اقصی از خلیفه حَکَم المستنصر، لقب «ذی السیفین» گرفت و حَکَم نیز ولایت مغرب اقصی را به جعفر بن حمدون که کینه «بربرهای صنهاجه» (حامی فاطمیان) را در دل داشت، سپرد.
(366/350ه)
مراسم بیعت با حَکَم بنعبدالرحمن در سوم رمضان 350ه. برگزار شد (1)و حکومت وی پانزده سال به طول انجامید و سرانجام در سوم صفر 366ه. درگذشت. (2)او خلافت را به آسانی در اختیار گرفت؛ از حَکَم بهعنوان عالم، امام در شناخت انساب، حافظ تاریخ و فقیه در مذاهب یاد کردهاند که با موافقت ایام و طول عمر و حسن سیره، همه شورشهای آندلس را مهار کرد و قدرتهای داخلی و خارجی به اطاعت و بیعت با او در آمدند.
او از آغاز خلافت، کوشید تا اشراف عرب را از سیاست و حکومت دور کند و قدرت را به «صقالبه» و «بربرها» واگذار کند؛ دو حاجب او جعفر بنعبدالرحمن صقلبی و جعفر بن عثمان مصحفی، هر دو بربر بودند؛ صقالبه تا حد قابل توجهی در دربار حَکَم نفوذ پیدا کردند و طبقه متّحدی را در جامعه آندلس بهوجود آوردند و در آینده دولت اموی و در سرنوشت آندلس، نقش اساسی ایفا کردند؛ لذا حکومتِ حَکَم را باید آغاز ورود «صقالبه» به جهان سیاست آندلسی دانست؛ اما چنانکه خواهد آمد آنها در اجرای سیاست حکم، جهت حل مسائل داخلی شکست خوردند. وصف «صقالبه» ابتدا به اسرای
«اسلاو» و سپس به همه اسرا و بیگانگان دربار «امویان»، از «آلمانی» و «فرانسوی»، «ایتالیایی» و «لومبارد» اطلاق میشد و شمار این افراد در دربار ناصر به سیزده هزار و هفتصد و پنجاه نفر میرسید.
بعد از مرگ عبدالرحمن سوم، دول مسیحی شمال آندلس، متحد شده و پیمآنهای صلح خود با دولت اموی را شکستند (1)و به مرزهای شمالی چشم طمع دوختند؛ حَکَم نیز در سال 351ه. به همه بلاد نامه نوشت و آنها را به جهاد فی سبیلالله در «ثغر اعلی» دعوت کرد (2)وی در همین سال، به سرزمینهای «روم» در ثغر اعلی هجوم برد و چندین دژ را گشود؛ (3)در این سال، هیأتی از سوی «اردون بن اذفونش (اردونیو) از ملوک «جلالقه» به دیدار حَکَم آمد (4)و نامه شانجه بن ردمیر (شاه بُشکَش) رقیب اردون پسر عموی او را به حکم رساند. (5)
حَکَم در تابستان 352ه. با سپاه بزرگی که در طلیطله تجمع کردند به قشتاله حمله کرد و شاه قشتاله در پی آن درخواست صلح نمود و سپس شاه لیون و ناوار را سرکوب کرد؛ فرمانده نیروهای دریایی «امویان»، عبدالرحمن بن رُماحس به دستور حکم به سال 354ه. هجوم ناوگان نرمان (6)به سواحل غربی آندلس را درهم
1) (1) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص382.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، 235.
3) (3) . همان، ج2، ص234؛ از جمله دژ اشتیبن ( San Esteban) را گشود؛ غزوات به وسیله سرداران و امرای اموی در شمال آندلس: تجیبی، هذیل بنهاشم و غالب ناصری ادامه پیدا کرد و قَلَهُّرَه ( Galahorra) بهدست غالب فتح شد.
4) (4) . ناصر، شانجه (سانشو اول) را کمک کرد تا حکومت خود را از دست پسر عمویش اردونیو بگیرد؛ اما شانجه بعد از مرگ ناصر، عهد خود با دولت اموی را شکست و کونت قشتاله فرنان کونثالث، بنای تجاوز به سرزمینهای اسلامی را گذاشت و اردونیوی چهارم به سال 351ه. در این وضعیت به دربار حَکَم پناهنده شد و از او درخواست کمک کرد و خلیفه نیز، قول مساعد همکاری داد. سانچو بار دیگر از دولت اموی اعلام اطاعت کرد و اجرای پیمان گذشته را خواستار شد؛ اما با مرگ اردونیو، رقیب او سانچو، پیمان شکست؛ ر.ک: ابنخلدون، العبر، ج7، ص314
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص235.
6) (6) . نرمان یا الاردمانیون ( Nordmani) از ورودی رودهای بزرگ به آندلس تجاوز میکردند؛ عرب آنها را مجوس نامید؛ چون همواره آتش میافروختند و عرب خیال کرد آنها آتشپرست هستند. ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص345
شکست. (1)بهدنبال این پیروزیها، دول مسیحی شمال آندلس، بار دیگر روابط دوستانه خود با حکم را برقرار ساختند؛ (2)به سال 360ه. هیأتی از لیون وارد قرطبه شد و سفیر قیصر «بیزانس» به سال 361ه. و نیز سفیر امپراطور «آلمان» درخواست تجدید روابط مسالمتآمیز نمودند.
نفوذ «فاطمیان»، دشمن قسم خورده «امویان» به مغرب اقصی از مسائلی بود که امویان آندلس را رنج میداد؛ در زمان عبدالرحمن ناصر، محمّد بن خزر همپیمان بود؛ با مرگ ناصر و مرگ محمّد بن خزر، جانشین او رهبر قبایل «مغراوه» (از زناته)، به امویان پیوست. تمرکز قبایل «صنهاجه» در مغرب ادنی و اوسط، فرصت مناسبی به امویان داد تا حضور نظامی خود را در مغرب اقصی افزایش دادند که با مخالفت «ادریسیان» و «زناته» روبهرو شد؛ بزرگ ادریسیان، حسن بن کنون؛ طنجه را اشغال کرد و حَکَم تصمیم به حذف حسن بن کنون گرفت؛ بدین منظور، محمد بنقاسم بن طملس (3)سردار حکم، با حسن بن کنون وارد جنگ شد (4)و شهر طنجه را محاصره کرد و حسن که همپیمان خلیفه فاطمی بود، گریخت؛ محمد بنقاسم، بار دیگر به حسن
1) (1) . با امضای معاهده سان کلیر، نرمانها، جای پای ثابتی در سواحل غربی فرانسه پیدا کردند؛ از این زمان، تهدید جدی نرمانها در سواحل اسپانیا آغاز شد؛ حکم با اقدامات گسترده نظامی در طی سال 360ه. و 361ه. برای مدتها سواحل اسپانیا را از تهاجم نرمانها (مجوس) دور کرد؛ بزرگترین حمله نرمانها در 355ه./966م. به قصر ابی دانس درلشبونه (لیسبون) و قتل و اسارت گروهی از مسلمانان بود؛ ر.ک: نعنعی، الدولة الامویة فی الآندلس، ص 404.
2) (2) . پسر عموی او شانجة بنردمیر، قوامیس اهل جلبیقیه و سموره را همراه با هدایایی برای صلح به دربار حکم المستنصر فرستاد؛ شاهِ برشلونه و طَرَّکونه درخواست تجدید صلح کردند و با ارسال هدایای ارزشمندی از جمله بیست غلام صقلبی و... با او بیعت کردند؛ سفیر گارسیابن شانجه شاه بشکش در رأس هیأتی از اساقفه و قوامیس درخواست صلح کردند؛ هیأتی به سرپرستی مادر ردریک به دربار حکم وارد شدند و مورد استقبال گسترده حکم قرار گرفتند؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص384-385
3) (3) . محمد بنقاسم بنطُملُس در ایام مستنصر، وزیر و صاحب حشم بود و بارها در مقام سفیر، با شاه اردون ملاقات کرد؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص389.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص366.
بن کنون حمله کرد و در «فحص مهران» شکست خورده، کشته شد و حکم، سردار پیروز جبهههای شمال آندلس، غالب ناصری را با سپاهی عظیم به جنگ حسن فرستاد و او به سرعت از طنجه تا شهر حجرالنسر را گرفت و در 363ه/973م شهر بصره، محل تجمع حسن و یارانش را چندین ماه در محاصره گرفتند.
«امویان» بعد از تصفیه مغرب اقصی، اقدام به تشکیل نیروی نظامی و تأسیس ناوگان دریایی بزرگی در سراسر سواحل مغرب اقصی با آندلس کردند تا مانع از تهاجم بربرها و فاطمیان باشد؛ (1)بدین شکل امویان آندلس به نفوذ فاطمیان در مغرب اقصی پایان دادند.
حکم و پدر او ناصر از اختلاف و جنگ قدرت بین سردار شیعی (2)زیری بن مناد و پسران علی بن حمدون (اختلاف صنهاجه و زناته) استفاده کرد؛ حَکَم پس از براندازی کامل مخالفان از مغرب اقصی، ولایت آنجا را به جعفر بن حمدون آندلسی داد.
جنگ با بزرگ «ادریسیان»، (حسن بن کنون) در 362ه. و 363ه.، ادامه داشت تا اینکه وی در اواخر سال 363ه. تسلیم شد (3)و از امیر اموی اعلام اطاعت کرد و بهدنبال آن اشراف حسنی در تاریکی شب پنجشنبه چهارم محرم، در خانههایی که برای آنها در قرطبه تدارک دیده شده بود اسکان داده شدند؛ (4)غالب نیز، بهدلیل تثبیت موقعیت امویان در مغرب اقصی، لقب «ذیالسیفین» گرفت و حسن بن کنون،
1) (1) . نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص369
2) (2) . جعفر بنعلی بنحمدون آندلسی، (صاحب مسیله) از معد بناسماعیل شیعی (صاحب افریقیّه) جدا شد و به حکم المستنصربالله اموی پیوست؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص242. جعفر و یحیی دو پسر علی بنحمدون بودند که ابتدا به دعوت شیعی وارد شد. علی بنحمدون (ابن آندلسی) به دستور قاسم ولیعهد عبیدالله مهدی والی مسیله شد و در فتنه ابی یزید در سال 334ه. مرد و جعفر والی مسیله شد تا اینکه، محمد بنالخیر بنخَزَر داعی بنیامیه بهدست زیری بنمناد صاحب افریقیّه کشته شد ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ص242. و جعفر و برادرش یحیی از ترس فرار کردند. به سال 360 در جنگ سختی بین زیری و جعفر، زیریان کشته شدند و خود را وابسته حکم اعلام کرد و به آندلس رفت. در روز سهشنبه 11 ذیالقعده 360 حکم، سران و ولاة آندلس را جمع کرد تا در مراسم ورود سرزیری بنمناد، سردار فاطمیان شرکت کنند. ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ص242.
3) (3) . غالب در سال 363ه.، شهر بصره در حوزه أصیلا را تصرف کرد؛ ر.ک: ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص42.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص248.
اندکی پیش از مرگ حَکَم، اجازه یافت به مصر مهاجرت کند.
دامنه فتوحات امویان در مغرب و آندلس در عصر حَکَم به بیشترین حد خود رسید و آرامشی در سراسر حکومت امویان آندلس برقرار شد؛ جانشین مناسب که میراث حَکَم را پاسداری کند، وجود نداشت و دولت اموی با بحرانی روبهرو شد که زمینه فروپاشی آن را فراهم ساخت.
مرگ حَکَم به سال 366ه. باعث اختلاف بین کارگزاران دولت اموی بر سر قدرت شد؛ پسر اول او عبدالرحمن در طفولیت مرد و حَکَم در سن کبر، صاحب فرزند گردید؛ (1)پسر دوم وی هشام به سال 351ه/962م متولد شد و محمد بن ابیعامر (الحاجب المنصور) که وکیل عبدالرحمن بود، امور خلیفه کودک و مادرش (صبح) را به عهده گرفت؛ (2)صبح، مقام «ملکه مادر» یافت و با عنوان «سیده امهشام» از او یاد میشد؛ به کمک او هشام قدرت خلافت را بهدست گرفت؛ او میوه خلافت در آندلس را چید و از رفاه و آبادانی حاکم در آندلس سود برد.
هشام ابوالولید (به همراه مادرش صبح) (3)در دوشنبه، چهارم صفر سال 366ه. به خلافت
1) (1) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص43،42
2) (2) . ابن ابیعامر تا رسیدن به مقام حاجب، مشاغل متعددی را به عهده گرفت؛ ابتدا وکیل فرزندان خلیفه بود؛ سپس ناظر امانت دارالسکه و سپس الخزانه و آنگاه سپس خُطَّه المواریث، در روز پنجشنبه 7 محرم سال 358ه. و سپس قاضی اشبیلیّه و لبله و اعمال آن در چهارشنبه 11 ذیالحجه 358ه. ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص252؛ در 361ه. حکم؛ محمد بن ابیعامر را به شرطه وسطی برگزید و... و سپس حکم به او النَظِر فی الحشم را اضافه کرد. او هنگام مرگ حکم در خدمت سیده صبح البشکنسیه، مادر عبدالرحمن و هشام بود؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص251. ابنخلدون نیز مینویسد: حَکَم، ابن ابیعامر را از خُطّه قضا به وزارت خود برکشید؛ ر.ک: ج7، ص318.
3) (3) . نام اصلی اسپانیایی او Aurora.
رسید و در 399ه. عزل گردید؛ خلافت اول او سی و سه سال و چهار ماه و خلافت دوم او دو سال و ده ماه طول کشید. (1)
امیر خردسال اموی، در آغاز کار، جناحهای مختلف قدرت را در مقابل خود داشت که سالها رقابت را در کاخ اموی تجربه کرده بودند؛ «صقالبه» مخالف انتقال قدرت به هشام بودند؛ اما جعفر مصحفی، حاجب دولت آندلس و ابن ابیعامر، اعتقاد داشتند که مصالح آنها تنها با خلافت آن کودک خردسال، تأمین میشود.
با مرگ حَکَم، صقالبه که نیروی برتر دربار و صاحب شکوه و قدرت واقعی بودند، وارد عمل شدند؛ فائق رئیس صقالبه (معروف به نظامی صاحب البُرُد و الطراز) و نیز جوذر (صاحب الصاغه و البیازره) که هر دو، مسئولیت «غلمان الفحول» در خارج قصر را به عهده داشتند. (2)برای حفظ و انتقال قدرت، ابتدا، مرگ حَکَم را بر نخستوزیر او جعفر، مخفی کردند و در صدد تدارک انتقال خلافت به مغیرة بن ناصر (برادر حَکَم) بر آمدند؛ طبق نقشه آنها، هشام بهعنوان ولیعهد بعد از مغیره معرفی میشد و به این ترتیب قدرت دربار چون گذشته در اختیار «صقالبه» میماند (3)و ابنعذاری در گزارش این ماجرا مینویسد: رأی آندو خوب بود، اگر خدا میخواست؛ امّا هنگامی که قصد اجرای این کار را داشتند، جوذر به فائق گفت: باید ابتدا حاجب جعفر بن عثمان را گردن بزنیم تا کار اجرا شود. فائق گفت: سبحاناللّه حکم به قتل حاجب میکنی درحالیکه هیچ گناهی ندارد و شاید با این تصمیم ما مخالفت نکند و نیز نباید کار را با خونریزی شروع کنیم.
برای اجرای نقشه؛ آن دو ابتدا خبر مرگ حکم را به جعفر دادند و رأی خود را با او گفتند: جعفر گفت کاری عالی است و قسم خورد که من و دوستانم همراه شما خواهیم بود؛ جعفر قصر را ترک نمود و با مشیخه مشورت کرد و مذهب صقالبه در مورد نقض بیعت با هشام را در میان گذاشت؛ آنها گفتند: اگر دولت را به هشام محصور کنیم در امان خواهیم بود، (4)محمد بن ابیعامر به سرعت، مغیره بنعبدالرحمن
را به قتل رساند (1)و همت خود را صرف حذف صقالبه از عرصه قدرت در آندلس نمود و جعفر، حاجب دولت اموی، هشام را بهعنوان خلیفه معرفی کرد. (2)
چون خبر قتل مغیره به جوذر وفائق رسید، از امور قصر استعفا داده و آنجا را ترک کردند و حاجب جعفر مصحفی، متصدی امور قصر و حرم شد؛ جعفر مقام جیش و امور مالی را به ابن ابیعامر داد و او را مأمور ادامه غزوات در ثغراقصی نمود؛ اما ابن ابیعامر با کمک وزیر ابیتمام غالب ناصری (صاحب مدینه سالم) که با جعفر حاجب عداوت داشت، او را از میان برداشت و خود همه امور دولت اموی را برعهده گرفت و حاجبِ دربار شد.
ابنخلدون، ابن ابیعامر را از رجال یمنی دانسته است که با تدبیر خاصی بین رجال دربار هشام اختلاف انداخت (3)و آنها را در مقابل هم قرار داد، ابنخلدون همچنین چگونگی به قدرت رسیدن او را به مورد توجه قرارداده است؛ به گفته او: محمد، ابتدا کاری کرد که جعفر مصحفی، صقالبه را از کاخ بیرون راند و سرانجام کاخ اموی را از همه نامزدهای خلافت خالی کرد و سپس به سازمان دادن نیروی نظامی مستقل و جدیدی پرداخت که از عناصر بربر بودند.
در ایام اختلاف رجال دربار اموی بر سر جانشینی، امنیت مرزهای شمالی از دست رفت؛ لذا ابن ابیعامر با انجام سلسله طولانی از غزوات بر اوضاع مرزها مسلط شد. (4)
غزوات محمد بن ابن عامر (حاجب منصور)، به شکل مبالغهآمیزی مورد بحث محققان قرار گرفته است؛ به گفته نعنی، تمرکز بر اخبار زندگی شخصی منصور، موجب غفلت از اهمیت غزوات او که نقش تعیینکننده سیاسینظامی در اسپانیای اسلامی و مسیحی داشته شده است؛ (5)حوادث بعد از مرگ منصور و در آستانه سقوط دولت امویان آندلس و شروع دوره اول ملوکالطوایف، نشان میدهد که غزوات وی در شمال آندلس، موفقیتآمیز نبوده است؛ نخستین غزوه او در 366ه. رخ داد و تا سال 381ه. او چهل و
هشت غزوه انجام داد؛ (1)به نوشته برخی منابع، وی پنجاه و هفت غزوه (2)که در همه آنها حضور داشت، انجام داد؛ (3)او در این غزوات تا شنت یاقوب (قدّیس یعقوب)، جاییکه هیچ مسلمانی به آنجا نرسیده بود، پیشرفت. (4)
منصور، همه امور خلافت اموی را در اختیار داشت و انجام غزوات، از وی، چهرهای پرصلابت و با نفوذ ساخت و او از این موقعیت استفاده کرد (5)و قدرت خلافت را به خاندان خود منتقل و خلیفه خردسال، هشام را در کاخ محبوس نمود و بدینترتیب تنها نام خلیفه اموی، بر روی سکهها باقی ماند. (6)
محمد ابن ابیعامر (منصور) جهت سلطه کامل بر آندلس، ناگزیر از حذف متحدان قدیمی خود بود؛ او ابتدا غالب، حاکم «ثغر اعلی»، متحد قدیمی خود را از میان برداشت؛ ابن ابیعامر برای انجام این کار، ابتدا به استخدام «بربرها» در سپاه خود اقدام کرد و جبهه نیرومندی از بربرهای مغرب به رهبری جعفر بنعلی بن حمدان آندلسی تشکیل داد؛ ابنخلدون مینویسد: منصور برای دستیابی به هدفش سپاهی از بربرها، ممالیک و علوج تدارک دید؛ او بربرها را مقدم داشت؛ رجال عرب را کنار زد؛ شهر زاهر را ساخت و خزائن اموال و اسلحه را به آنجا انتقال داد و نام خود را در سکه و طراز آورد. (7)
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص295.
2) (2) . ابنخلدون، 52 غزوه؛ ر.ک: ابنخلدون، العبر، ج7، ص320؛ مقری، 56 غزوه؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص38.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، 301/2.
4) (4) . قدیس یعقوب را مسیحیان عقیده دارند از حواریون عیسی(علیه السلام) بوده و کلیسای شهر شنت یاقوب که محل دفن او است، همه ساله زیارتگاه انبوهی از مسیحیان است؛ در ادبیات اسپانیای مسیحی، یعقوب چهرهای مبارز و ملیمذهبی دارد که برای نبرد، همراه جنگاوران مسیحی خارج میشود، با گذشت زمان او را قاتل المسلمین لقب ( Matamoros) دادند.
5) (5) . محمد ابن ابیعامر، بعد از این غزوات لقب، الحاجب المنصور (در سال 371ه ) گرفت.
6) (6) . مقرّی از محمد بن ابیعامر با عنوان الملک الاعظم یاد کرده است؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص399.
7) (7) . ر.ک: ابنخلدون، العبر، ج7، ص320.
وی چنانکه گفته شده، غالب را در محرم سال 371ه. در معرکه «دژ شنت بجنت» (1)شکست داد و آندلس، یکپارچه تسلیم منصور شد؛ او بلافاصله سردار خود جعفر بنعلی بن حمدون آندلسی را نیز با حیله، در شعبان 372ه/983م کشت و حکومتی استبدادی در آندلس روی کار آورد که هیچ قدرتی را در کنار دولت قرطبه تحمل نمیکرد.
منصور به سال 379ه.، بزرگ خاندان تجیبی، حاکمان سرقسطه را که تا آن هنگام با وی همپیمان بوده و در جنگهای شمال همراه او بودند را از میان برداشت و به سال 380ه. پسرش عبدالله را هم از میان برداشت؛ وی آنگاه مقام خود را از حاجبی ارتقا داده و پسر دیگرش عبدالملک را بهعنوان ولیعهد انتخاب کرد.
اقدامات منصور در انتقال کامل قدرت به «خاندان عامری» و حذف امویان از آندلس باعث شد تا صبح، مادر خلیفه محبوس با استفاده از ثروت و قدرت خود، علیه منصور وارد عمل شود؛ اما منصور با اخذ فتوای شرعی از علمای آندلس، اموال قصر خلیفه را به بهانه اینکه خلیفه قادر به حفظ آنها نیست، خارج کرد و صبح، آخرین معارض خاندان بنیعامر را نیز با این حربه از صحنه خارج نمود.
چند دهه جنگ قدرت در آندلس، تنها به دربار و کاخ خلیفه اموی محدود شد و مردم در این نبرد دخالتی نداشتند و لذا آنچه را که نعنعی بیان میکند، مبنی بر اینکه: «ابن ابیعامر، همواره سعی میکرد، نام خلیفه اموی، هشام دوم را با عنوان خلیفه حفظ کند، چون میدانست مردم آندلس هنوز به دولت اموی عشق میورزند»؛ (2)چندان به صواب نزدیک نیست.
سلطه «امویان» در دوره منصور، بر سراسر مغرباقصی برقرار بود؛ وی به سال 392ه/1002م در پایان بیش از بیستوپنج سال حکومت بهعنوان حاجب، با در اختیار داشتن ده هزار و پانصد نفر نیروی رزمی، در شصت و پنج سالگی در شهر سالم جان سپرد و در آنجا دفن گردید؛ (3)بعد از مرگ منصور، پسرش عبدالملک مقام حاجب خلیفه هشام را به سال 392ه. به عهده گرفت و به «سیف الدوله- المظفر الناصر لدین
الله» ملقب شد. (1)به گفته ابنخلدون؛ عبدالملک به روش پدرش، یعنی: استبداد بر هشام، خلیفه محجور و نیز استقلال در حکومت، بدون توجه به هشام، به حکومت بنیعامر، استمرار بخشید و کار پدرش را با درخواست ولایتعهدی از هشام کامل کرد؛ سند ولایتعهدی را هشام در مراسمی دیدنی و به یاد ماندنی در جمع کثیری از اهل حلوعقد امضا کرد؛ مقری تنظیم سند ولایتعهدی، بهوسیله بنیعامر را مقدمه تحویل امر از «مضری» به «یمنی» و براساس کینه از «امویان» و «قریش» دانسته است؛ (2)متن کامل عقد بیعت و تاریخ ولایتعهدی عبدالملک را ابنخلدون اینگونه آورده است: «...و ذلک فی شهر ربیع الاول سنة ثمان و تسعین و ثلثمائة...»؛ اهل دولت و وزرا هشام را در این کار سرزنش کردند و آن را پایان دولت اموی تلقی کردند. (3)
برخی از نویسندگان، دوران عبدالملک را همراه با شکوه و امنیت یاد کردهاند؛ او چون پدر به «بربرها» و «صقالبه» تکیه کرد و ابتدا همه امور خود را به طرفه (یکی از صقالبه) سپرد؛ با قتل طرفه، یکی از وزرای با سابقه که از زمان منصور به وزارت رسیده بود، همه امور دولت بنیعامر را برعهده گرفت؛ عیسی بنسعید یحصبی، معروف به ابنالقطان در توطئهای سعی کرد خلافت را از خلیفه محبوس، هشام، به مروانی دیگر بهنام هشام بن عبدالجبار، نوه ناصر انتقال دهد که با دخالت ذلفا مادر عبدالملک شکست خورد و ابنالقطان کشته شد. در ایام او اعیادی هفت ساله با عنوان السابع برگزار شد وروزگار او به سیاست و جنگ سپری شد. (4)
عبدالملک در ادامه کار پدرش، هفت غزوه در بلاد روم انجام داد؛ غزوات او به سالهای 393ه. به شهر برشلونه در «ثغر اعلی» و فتح «دژ ممقصر» (5)محدود بود.
در سال 395ه. مقصد غزوه دوم عبدالملک جِلِّیقیَّه بود؛ غزوه سوم نیز در سال 395ه. روی داد؛ (6)غزوه چهارم به سال 396ه. در بنبلونه صورت گرفت؛ (7)پنجمین غزوه معروف
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص3.
2) (2) . ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص426؛ ابنخلدون، العبر، ج7، ص323
3) (3) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص323، 321.
4) (4) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص423.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص4.
6) (6) . همان، ص11.
7) (7) . همان، ص12.
او به نام «غزوه النصر» یا جنگ قلونیه در تابستان 397ه. علیه سانچو گارسیا، حاکم قشتاله در بلاد قشتاله صورت گرفت؛ (1)در غزوه ششم به سال 398ه. تا «دژ شنت مَرْتین» پیش رفت؛ (2)سرانجام غزوه هفتم «صائفه» او به سال 398ه. بود که به «غزاة العله» معروف گردید؛ (3)این غزوه به دلیل بیماری عبدالملک و عدم همکاری بسیاری از داوطلبان در جنگ انجام نشد و عبدالملک به قرطبه بازگشت و در اثر بیماری و یا مسمومیت جان سپرد.
قتل وزیر، عیسی بنسعید و نیز هشام بن عبدالجبار، به اتهام توطئه علیهِ «آلعامر» و «آلمروان»، باعث ایجاد فتنهای بزرگ شد؛ (1)حاجب عبدالملک، به سال 399ه. بعد از تدارک جنگی بزرگ (غزاةالعله) علیه دشمن خود سانچو گارسیا (صاحب قشتاله) بیمار شد و به قرطبه بازگشت؛ قتل او را به توطئه مشترک ذلفا و عبدالرحمن بن منصور نسبت دادهاند؛ بنابراین روایت، عبدالرحمن (2)او را مسموم کرد (3)و پس از وی شنجول (عبدالرحمن) که تنها بیست و پنج سال داشت، حاجب شد. (4)
مرگ عبدالملک را آغاز انقلاب درد دانستهاند و دورهای جدید در تاریخ آندلس که موجب از دست رفتن قدرت اسلامی شد برآورد نمودهاند. (5)
سراسر حکومت عبدالملک و بهویژه عبدالرحمن (سانشو) به زندگی مرفه در
1) (1) . چون هشام المؤید، استقلالی در امور نداشت و همه دولت او به دست آل عامر اداره میشد، جماعتی از آندلسیها با هشام بنعبدالجبار بیعت کرده (ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص30، 34) مردم را به خلع هشام بنحکم و بیعت با عموی او هشام بنعبدالجبار فرا خواندند. جانشین منصور، حاجب عبدالملک، در مشورت با برادرش عبدالرحمن، عیسی و هشام بنعبدالجبار را به قتل رساند. ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص30،27.
2) (2) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص109.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص36، 37.
4) (4) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص424؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص38.
5) (5) . عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص616، 617.
کاخها و حکومت در نهایت استبداد سپری شد.
شنجول از همان آغاز حکومت، رفتار نادرستی از خود نشان داد و یکماه بعد، از خلیفه محبوس اموی (هشام) خواست تا او را ولیعهد خود معرفی نموده (1)و «مأمون» لقب دهد؛ (2)وی همچنین با انجام اعمالی، موجب رنجش بزرگان آندلس شد و زمینه وهن دولت اموی و وقوع فتنههایی را ایجاد کرد که بهسرعت آندلس را به گرداب تفرقه انحطاط و نابودی کشاند. (3)
عبدالرحمن، چهار ماه درحالیکه امور از دست او خارج شده بود، (4)وزارت خلیفه محصور اموی را برعهده داشت؛ امویان و نیروهای با نفوذ دربار که از سوی ذلفا (5)حمایت میشدند به سال 366ه.، محمد بن هشام بن عبدالجبار را به قدرت رساندند؛ (6)او با کمک اوباش قرطبه به شهر الزاهره پایتخت «عامریان» هجوم برد (7)و شهر را ویران کرد. (8)عبدالرحمن که برای جنگ به سمت «ثغر اعلی» حرکت میکرد، با شنیدن این خبر به قرطبه بازگشت، در نزدیکی قرطبه، همه لشکریان، او را ترک کردند و وی، سرانجام به دست فرمانده محمد بن هشام (ابن دزی) دستگیر و کشته شد (9)و بدینترتیب دولت سی و پنج ساله «بنیعامر» در 399ه/1009م سقوط کرد. (10)
1) (1) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص321-323.
2) (2) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص30؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص38، 45، 46.
3) (3) . تلاش شنجول (عبدالرحمن) جهت کسب عناوین خلافتی (مأمون و... ولایتعهدی) را در زمینه نزاع دائم قیسی (امویان)، یمنی (عامریان) بررسی کردهاند؛ ر.ک: نعنعی، تاریخ الدولة الامویة فی الآندلس، ص437.
4) (4) . شنجول رفتار ثابتی نداشت، در قلعه رباح از ولایتعهدی تبری جست و خود را تنها حاجب خواند و...؛ ر،ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص69، 70.
5) (5) . ذلفا، مادر عبدالملک المظفر، انتقام خود را از عبدالرحمن گرفت و با تحریک یکی از فتیان عامری متعصب نسبت به امویان، خانواده مروانی را علیه عبدالرحمن بسیج کرد و از حمایت مالی بی دریغ خود آنها را برخوردار ساخت.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج7، ص370.
7) (7) . عسکلاجه (عبدالله بن ابیعامر)، هنگام سقوطِ الزهراه جانشین سانشو بود و در حال لهو و لعب کشته شد.
8) (8) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص66، 73.
9) (9) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص423.
10) (10) . مادر او دختر سانچو (شنجه) گارسیای دوم، شاه نبره (ناوار) بود؛ لذا، عبدالرحمن را از کودکی به علت شباهت به جدش شنجول یا سانشوی کوچک، ( Sanchuela) میگفتند؛ ر.ک: عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص30؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص38، 45 و46.
خلیفه جدید، محمّد بن هشام بن عبدالجبار جهت جلب قلوب عموم مردم که شگفتزده شاهد جنگ قدرت بین «امویان» مستقر در کاخ قرطبه و «عامریان» حاکم بر کاخ الزاهره بودند، خود را مهدی نامید. برخی اعلام «مهدویت» را از سوی وی، از جمله منکرات عظیمی که او مرتکب شده دانستهاند؛ (1)او زندآنهای عمومی قرطبه را باز کرد و از زندانیان و اوباش، جهت انجام امور خود کمک گرفت (2)و برای پنجاه هزار تن از آنها مقرری تعیین کرد. (3)
محمد بن هشام، امور دولت خود را به برخی اشراف عربِ ناآگاه به اداره امور داد؛ او بعد از عزل هشام المؤید از خلافت، سلیمان بنحکم بنعبدالرحمن ناصر را ولیعهد و عبدالجبار بن مغیره، پسر عموی خود را حاجب و محمد بن مغیره را رئیس شرطه نمود. (4)
اقداماتِ مهدی، زمینه فروپاشی و تفرقه اساسی آندلس را فراهم ساخت؛ او با بیرون کردن دو نیروی عمده دولت اموی (بربرها و صقالبه) از پایتخت، خلافت را برای همیشه از وجود آنها محروم ساخت؛ اقدام دیگر او که اختلاف داخلی پایدار در خانواده اموی را سبب شد این بود که در شعبان 399ه. به دروغ، مرگ خلیفه، هشام المؤید را اعلام کرد و مراسم تدفین او را در حضور بزرگان قرطبه انجام داد و هشام را در یکی از اتاقهای کاخ مخفی کرد؛ (5)مهدی با انجام این امور، مخالفت امویان دربارِ خود را سبب شد؛ در رأس مخالفان، ولیعهد او بود؛ «بربرها» و «صقالبه» با دامن زدن به آتش فتنه، قدرت خلافت را بین خود تقسیم کردند.
«صقالبه» در شرق آندلس، تجمع کرده و قدرت را بهدست گرفتند و چون کار مهدی بالا گرفت از او اعلام اطاعت کردند؛ بربرها نیز در اطراف ولیعهد شورشی (سلیمان بنحکم بنعبدالرحمن ناصر) جمع شدند و خود را برای تصرف قرطبه آماده کردند؛ از سوی دیگر دولتهای مسیحی شمال آندلس نیز با فرصتطلبی، وارد این کشمکش شده
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص56، 60.
2) (2) . عبدالواحد مراکشی مینویسد: ولم یزل مضطرب الامور...؛ ر.ک: عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص30.
3) (3) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص323؛ ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص111.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص56، 60، 61.
5) (5) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص112.
و از این وضعیّت کمال استفاده را بردند. حرکت المستعین که به فتنهای بزرگ منجر شد در روایت ابناثیر بدینصورت است: هشام بن سلیمان بنعبدالرحمن ناصر (رشید) بهوسیله مردم آندلس تحریک شد و علیه ابن عبدالجبار، شورید و برای خلع او اقدام کرد که نافرجام ماند و منجر به مرگ وی و یارانش شد؛ دو روز بعد، برادرزاده او سلیمان بنحکم بن سلیمان بن ناصر (المستعین) با کمک بربرها قیام کرد و مهدی که نمیدانست چه اقدامی انجام دهد (چون مرگ خلیفه المؤید را اعلام کرده بود) مخفیانه به طلیطله گریخته، به واضح پناهنده گردید و خود را برای بازگشت به قرطبه آماده کرد.
با توجه به اینکه بربرها مرکز خلافت اموی قرطبه را در دست داشتند و کفه سنگین قدرت در اختیار آنها بود. فتنهای که به مرگ دولت اموی منجر شد را به آنها منسوب نمودهاند. (1)
سلیمان بنحکم (المستعین) از دو نیروی داخلی آندلس: بربرها و نیروهای مسیحی شمال آندلس، جهت تصرف قرطبه استفاده کرد. زاوی بن زیری بن عطیه بزرگ بربرها و نیز حاکم قشتاله سانچو گارسیا متعهد شدند او را در پیروزی بر محمد بن عبدالجبار المهدی یاری دهند؛ بدینترتیب در ربیعالاول سال 400ه. مستعین با سپاهی متشکل از بربرها و نیروهای مزدور مسیحی، شاه قشتاله را دستگیر و شهر قرطبه را تصرف کرد. (2)مهدی از طلیطله گریخت و فتی واضح صقلبی و اهالی طلیطله از او استقبال کردند. (3)
سلیمان، اوضاع قرطبه را سامان داد و برای شهرها والی تعیین کرد و اوضاع، اندکی آرام گرفت؛ محمد بن عبدالجبار در طلیطله از حاکمان مسیحی شمال آندلس
کمک گرفت؛ آنها در مدینه سالم (1)جمع شده در تصرف قرطبه و بازگرداندن خلافت به او، یاری دادند. (2)او همراه حاکم برشلونه (بوریل سوم) و ارمنگول (3)حاکم اورقله، با چهل هزار سرباز، در 14 شوال 400ه. قرطبه را تصرف کردند و سلیمان به شاطبه گریخت و حکومت چند ماهه او متلاشی شد.
مهدی (محمدبن هشامبن عبدالجبار) همانگونهکه اشاره شد با حمایت متحدان مسیحی و واضح رهبر «صقالبه»، کاخ قرطبه را از ولیعهد خود سلیمان بنحکم پس گرفت. نخستین اقدام مهدی، پس از تصرف قرطبه، قتل عام بربرها بود؛ (4)برخورد مهدی با بربرها، آشوبی در آندلس به پا کرد که از آن به «الفتنه البربریه» یاد شده است؛ (5)او هزینه نظامی لشکرکشی مسیحیان همراه خود را که نه هزار تن بودند بهزور از مردم گرفت. (6)
چنانکه در تاریخ آمده در جریان جنگ بین بربرها و نیروهای مهدی، متشکل از صقالبه پیرو واضح و فرنگیها، سیصدهزار فرنگی کشته شدند (7)و جبهه بربرها و سلیمان بنحکم قدرت گرفت و سرانجام ابن عبدالجبار تسلیم بربرها شد. (8)
صقالبه شاطبه، به رهبری خیران و عنبر (طرفداران هشام المؤید) با دور شدن بربرها از قرطبه، هشام المؤید (خلیفه زندانی) را از مخفیگاه خارج کردند و ابن عبدالجبار را در برابر او نشاندند تا در ستمی که در این مدت بر او روا داشته سرزنش کند و در حضور
1) (1) . Medinacelli از بزرگترین شهرهای ثغر اوسط که مرکز آن بود و طلیطله جای آن را گرفت.
2) (2) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص31؛ نعنعی، الدولة الامویة فی الآندلس، ص506.
3) (3) . أَرْمَنْقُد.
4) (4) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص115.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص76، 80.
6) (6) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص115.
7) (7) . مخالفت مهدی با بربرها به حدی رسید که او اعلام کرد هر کس سر بربری را بیاورد، جایزه میگیرد؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص81، 82، 87.
8) (8) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص326.
هشام، محمد بن عبدالجبار را کشتند. ابناثیر مینویسد:
«ابن عبدالجبار را روبهروی هشام المؤید نشاندند و یک یک گناهان او را برشمرده و سپس او را به قتل رساندند. با این وضع، واضح صقلبی نیز به آنها پیوست و همهچیز جهت خلافت مجدد هشام المؤید آماده شد». (1)
هشام المؤید، قدرت را به کمک «صقالبه» در قرطبه بهدست گرفت و مردم با او بیعت کردند؛ او واضح از موالی منصور عامری را حاجب خود قرار داد (2)و سر مهدی را برای سلیمان المستعین فرستاد و از او و «بربرها» خواست تا با وی بیعت کنند. هشام بزرگان قرطبه را فراخواند و از آنها خواست در اداره امور به او کمک کنند. آنها از سامان دادن اوضاع کشور اظهار یأس کردند؛ واضح، (حاجب هشام) که وخامت اوضاع را چنین دید، خواست تا به «ثغر اعلی» فرار کند که بهوسیله نیروهای هشام المؤید کشته شد و هشام خود امور دولت را بهدست گرفت. (3)
«بربرها» و رهبر آنها سلیمان از بیعت با هشام المؤید، خودداری کردند و در شهرهای مالقه، إلبیره و اطراف قرطبه، اقدام به غارت و فساد کردند و قرطبه را در محاصره گرفتند؛ کار بر مردم قرطبه دشوار شد و ناگزیر از مسیحیان کمک خواستند؛ مسیحیان در قبال تسلیم دویست دژ در شمال آندلس به آنان، حاضر به همکاری شدند. شورایی از فقها و قضات قرطبه، واگذاری دژها به مسیحیان را در مقابل همکاری آنها با حکومت تصویب کردند.
آتش فتنه شعلهور شد و کسانی که جهت مذاکره و مصالحه بین هشام و بربرها اقدام کردند، مانند فردی خَیِّر به نام ابن بَکر به وضع بسیار بدی بهدست مردم کشته شدند؛ (4)سلیمان (رهبر بربرها) به مردم قرطبه نامه نوشت و آنها را دعوت به تسلیم
نمود و از دامنزدن به فتنه ترساند. محاصره شهر، توسط بربرها شدت گرفت و آنان حومه قرطبه را به آتش کشیده و غارت کردند. قاضی ابن ذُکوان از سوی مردم قرطبه، نزد امیر سلیمان بنحکم حاضر شد و از آنها درخواست امان و صلح کرد (1)و بربرها با گرفتن مبلغ هنگفتی به مردم قرطبه امان دادند.
سلیمان در آخر شوال سال 403ه. وارد کاخ قرطبه شد و هشام المؤید را احضار کرد و هشام در مجلسی رسمی، خلافت را به سلیمان واگذار کرد؛ «صقالبه» چندبار کوشیدند، هشام المؤید را با خود همراه و خلافت او را اعلام کنند؛ آنها به وی پیشنهاد کردند تا شبانه، همراه آنها به قلعه شاطبه فرار کند و از آنجا مقاومت در برابر دشمن را آغاز نماید؛ امّا هشام پیشنهاد آنان را نپذیرفت؛ بهدنبال این اخبار بود که سلیمان تصمیم گرفت، هشام را از میان بردارد؛ (2)لذا بار دیگر او را احضار کرده و مورد مؤاخذه قرار داد و پس از آن، سرنوشت هشام برای همیشه در هالهای از ابهام باقی ماند.
روایات درباره چگونگی پایان کار هشام متفاوت است؛ برخی میگویند در خفا به قتل رسید؛ ابنخطیب دراینباره مینویسد: او برای همیشه خود را مخفی کرد و همان روز احضار، شایع شد که وی بهدست محمد، پسر سلیمان در پنجم ذیالقعده سال403ه. کشته شده، با این وجود سوءاستفاده از شخصیت او متوقف نشد. (3)
نخستین اقدام سیلمان، پس از کسب مجدد قدرت، دور کردن بربرها از قرطبه بود؛ او کورههای آندلس را بین شش تن از رؤسای قبایل (4)بربر تقسیم کرد: (5)سبته را به علی بنحمود داد و به قاسم بنحمود واگذار کرد شهر طنجه و اصیلاء و الخضراء را؛ این اقدام
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص106-107؛ ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص118.
2) (2) . مقری مینویسد: «و قُتل هشام سراً»؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص429
3) (3) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص130.
4) (4) . بادیس بنحبوس غرناطه، برزالی در قرمونه، الیفرنی در رنده؛ خزرون در شریش؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص429.
5) (5) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص119.
سلیمان در کنترل قرطبه، مؤثر نبود و سرانجام، سلیمان در محرم 407ه. به دست علی بنحمود کشته شد؛ میگویند: علی بنحمود هنگام قتل سلیمان میگفت: «این جزای کسی است که هشام را کشت». (1)
سایر شهرهای آندلس یکی پس از دیگری بین امرای قدرت طلب، تقسیم شدند: ابنعبّاد در اشبیلیّه، ابن افطش در بطلیوس، ابن عامر در لنسیه، ابنهود در سرقسطه و مجاهد عامری در داینه و ابن ذیالنون در طلیطله قدرت را بهدست گرفتند و نخستین دوره «ملوکالطوایف» آندلس آغاز شد.
1) (1) . همان، ص121.
بیست و پنج سال جنگ قدرت بین هیأت حاکمه امویان، قرطبه را با بحران جدّی روبهرو ساخت و در سرآشیبی سقوط قرار داد؛ (1)بربرها ابتدا سلیمان بنحکم ملقب به «مستعین» را بهخلافت رساندند؛ (2)به قدرت رسیدن مستعین، بهوسیله بربرها، زمینه رویکار آمدن گروهی از قدرتطلبان بربر شد که چند قرن نزاع با امویان را تجربه کرده بودند؛ آنها علی بنحمود که در سبته شوریده بود رابهانه یاری خلیفه سابق (هشام) قرار دادند و با این ادعا که وی علی بنحمود را ولیعهد خود تعیین کرده است (3)بهجای مستعین به خلافت رساندند؛ (4)بدینسان نزاع ادریسیاموی موجب شد تا خلافت در آندلس، بهدست «ادریسیان علوی» بیفتد؛ این نخستینبار بود که قدرت در طول دو قرن خلافت از خانواده اموی بیرون رفت؛ (5)نیز اولین بار بود که در آندلس، «علویان» پرچم دولت و خلافت را برافراشتند و شعارهای شیعی را رسمیت بخشیدند؛ بدینترتیب بربرها، با حذف سلیمان خلافت را به علی بنحمود از «ادریسیان» دادند و او را به «الناصر لدین لله» ملقب ساختند. (6)
1) (1) . از امویانی که بعد از مهدی رویکار آمدند، تا سقوط امویان با عنوان «خلفای فتنه» یاد کردهاند.
2) (2) . از سلیمان بهعنوان امیر البرابر نام بردهاند؛ ر.ک: ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص119-120.
3) (3) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص121.
4) (4) . ابنخلدون، العبر، ج1، ص328.
5) (5) . الدولة العربیة فی اسبانیة، ص343.
6) (6) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص113.
از جمله قدرتطلبان آندلس که از این موقعیت بهخوبی استفاده کرد، ابنعباد بود که به دروغ ادعا کرد خلیفه (هشام المؤید) نزد او مخفی شده است؛ ابنخطیب این کار ابنعباد را از عجایب روزگار شمرده است؛ (1)با تدبیر ابنعباد در اکثر بلاد آندلس، خطبه به نام خلیفه اموی (هشام المؤید) خوانده شد؛ ابنعباد به این شکل، قدرت خلافت اموی را به خانواده خود منتقل ساخت و در اشبیلیّه حکومت مستقلی بهپا کرد که قدرت آن تا چند نسل در فرزندان او باقی ماند.
آنچه ابنخطیب از زبان منجمین آورده، حاکی از اوضاع ناپایدار قدرت در اواخر دولت امویان است. او مینویسد:
اهل تنجیم از آغاز این فتنه از «قرانی شنیع» در سال 397ه. در «برج سنبله» خبر داده و هشدار دادهاند که: «سرانجام فتنه در آندلس به فروپاشی «امویان» و تقسیم قدرت منجر خواهد شد»؛ من پیشگویی این منجمان را بررسی کردهام و از قضا، همانطور که آنها گفته بودند از قوه به فعل درآمده است: پنج دولت که هرکدام دوبار به قدرت رسیدند بر مردم حکومت کردند: محمد بن هشام و سپس هشام بنحکم، (صاحب الجماعه) و سپس سلیمان بنحکم (صاحب البرابره) و بعد دو تن از امرای بنیحمود (قاسم و برادرزاده او یحیی بنعلی بنحمود). (2)
در آغاز حکومت «بنیحمود» در قرطبه به نظر میرسید کار «امویان» به پایان رسیده است؛ دشمنان سرسخت بربرها که در شرق آندلس مستقر شده بودند، بهدنبال یک مروانی بودند تا به بهانه برپایی خلافت امویان، قدرت را در قرطبه از چنگ بربرها خارج کنند.
در فاصله سالهای 400 تا 422ه. که شورای بزرگان قرطبه به اخراج «بنیامیه» از قرطبه رأی داد، چند تن از نوادگان خلفای پیشین بنیامیه در قرطبه، قدرت را بهدست گرفتند و کوشیدند تا بر کاخ ویرانِ خلافت «بنیامیه» خانه حکومت خود را بنا کنند. (3)
مرتضی، المستظهربالله (عبدالرحمن بن هشام بن عبدالجبار) (1)در 414ه. و بعد از چهل و هفت روز المستکفی بالله (محمد بنعبدالرحمن بن عبیدالله بنعبدالرحمن ناصر) و سپس هشام (المعتمد بالله) در 418ه. در «دژ البونت» و قرطبه، اعلام خلافت کردند؛ (2)بازگشت «امویان» به صحنه قدرت در قرطبه، شهری که زیر سلطه «بنیحمود» بود با واکنش بسیار تند بربرها مواجه شد و یکی از جناحهای قدرتمند بربر که بر غرناطه حکم میراند از ادامه حرکت سپاه مرتضی به سمت قرطبه جلوگیری کرد و بدینترتیب اعلام خلافت مرتضی بیثمر ماند.
جریان قیام و خلافت مرتضی را خیران عامری حاکم المریّه که با نیت زنده پیدا کردن هشام المؤید همراه علی بنحمود وارد قرطبه شده بود به راه انداخت؛ کار او موج جدیدی از نزاع را در قرطبه ایجاد کرد؛ خیران وقتی از پیدا کردن هشام ناامید شد به بلنسیه گریخت؛ علی بنحمود به تعقیب او پرداخت، زهیر حاکم دانیه به خیران پیوست و یک مروانی به نام عبدالرحمن بنمحمد بنعبدالملک بنعبدالرحمن بن ناصر، ملقب به مرتضی را بهخلافت برداشتند و بهطرف قرطبه حرکت کردند؛ آنان در ابتدا وارد غرناطه شدند (3)و «زیریان» که به رهبری زاوی بن زیری بن مناد در غرناطه حکومت میکردند، با این قوم وارد جنگ شدند و مرتضی کشته شد؛ خبر قتل مرتضی و شکست آندلسیها به قاسم که در قرطبه بود رسید؛ با قتل مرتضی به سال 409ه. دولت اموی از آندلس ریشهکن شد و اثری از آن بهجا نماند.
اوضاع قرطبه چنان متشنج و نامعلوم بود که رهبر بربرهای غرناطه که توطئه امویان را در نطفه خفه کرده بود، حاضر نشد برای کسب قدرت در قرطبه وارد صحنه شود و آندلس را ترک کرد. (4)
زاوی بن زیری بعد از واقعه قتل مرتضی از ترس عواقب این حادثه، آندلس را به قصد افریقیّه، وطن خود ترک کرد؛ چرا که دریافت آنچه باعث شکست مرتضی شد
کوتاهی اصحاب و سرداران فرماندهان نظامی او در حمایت از وی بوده است.
بیاعتمادی رهبران نظامی در آندلس، امری عادی شد و این مسئله حاکی از فروپاشی اساس قدرت در قرطبه بود. فرماندهان نظامی اموی، مستأصل شده و با فروپاشی هیمنه سیاسی خلافت اموی در آندلس (1)قادر به حمایت از بازماندگان امرای اموی نبودند.
برادر مرتضی (ابوبکر هشام بنمحمد) از جنگ غرناطه جان سالم بهدر برد و به موالی «عامریین» در «دژ البُنت» (2)نزد عبدالله بنقاسم فهری پناه برد.
هنگامی که «بنیحمود» از قرطبه خلع شدند، مردم قرطبه در ربیعالاخر سال 418ه. با ابوبکر هشام بیعت کردند؛ او حدود دو سال و نیم در «دژ البُنت» بهسر میبرد و در قرطبه، بهنام او خطبه خوانده میشد؛ سرانجام در سال 420ه. وی به قرطبه عزیمت نمود و در مدت کوتاهی، توسط وزیرش عزل گردید؛ مردم قرطبه نسبت به حکومت جسور بودند؛ لذا هشام دوام نیاورد و چرا که مردم، سرانجام به تحریک امیة بنعبدالرحمن عراقی، پسر عموی هشام، که جوانی بیباک و جاهل بود، بر علیه وی شوریده و وی درحالیکه در بین زنان خود مشغول به عیشونوش بود؛ (3)اضطراب و آشوب چنان قرطبه را فرا گرفت که عامه مردم به ابیالحَزْم بنجهور، بزرگ قرطبه پناه بردند. مشایخ قرطبه اجتماع کردند و به خلع هشام و اتمام کار دولت «بنیامیه» و طرد همه «مروانیان» از قرطبه رأی دادند و مقرر کردند که امیه باید از قرطبه بیرون برود و هشام خود را از بالای قصر به ساباط جامع که منتهی به مقصوره میشد، رساند و پیش پای جماعت به خاک افتاد و از آنها خواست که جان او را حفظ کنند. جماعت او را از کراهت مردم از امویان مطلع ساختند و هشام طلب مرگ کرد. مردم تا صبح در اطراف جامع قرطبه بودند تا رأی جماعت برنگردد، آنگاه فرستادگانی را به بازارها و شهر و حومههای قرطبه فرستادند تا بنیامیه را شناسایی و اخراج کنند. ابیالحزم بنالجهور مسئولیت اخراج بنیامیه از قرطبه به عهده گرفت و به این ترتیب کار «بنیمروان» پایان گرفت. (4)
ابنخطیب توصیفی خواندنی از اوضاع آندلس در پایان دوره «امویان» دارد و میزان تفرقه بین اهل آندلس را بهخوبی نشان داده است؛ به گفته او، افراد بینام و نشان و بدون لیاقت، ادعای حکومت میکردند و القاب متعدد خلافتی، مانند: معتصد، مرتضی، موفّق، مستکفی، مستظهر، مستعین، منصور، ناصر و متوکّل بین قدرتطلبان رواج پیدا کرد. (1)
1) (1) . همان، ص144.
پیش از ورود به بحث در فرهنگ و تمدن اسلامی در عصر اموی آندلس به مسئله اصالت و یا عدم اصالت آن در آندلس میپردازیم؛ از جمله ویژگیهای تمدن آندلسی که مورد دقت قرار گرفته ویژگی انقطاع آن از گذشته آندلس است.
به گفته مورخین غربی: با رویکار آمدن «امویان» در آندلس، امپراطوری سیاسی و فرهنگی معتبری شکل گرفت و در عصر عبدالرحمن سوم و حکم، قرطبه، به برجستهترین پایتخت اسلامی در آن زمان تبدیل شد و به گفته مندس پیدال (1)این شهر متمدنترین شهر اروپا بود. (2)
مهمترین ویژگی تمدن اسلامی در آندلس، ویژگی آمیزش فرهنگها و تمدنها (3)و انتقال فرهنگ و تمدن شرق به غرب است؛ (4)شکلگیری فرهنگ و تمدن اسلامی در آندلس، از سویی توسعه تمدن اسلامی و از طرفی، پیدایش رقیبی برای بغداد و قاهره و اصفهان بود؛ (5)رشد علوم و معارف در آندلس، بهحدی بود که قاضی طلیطله، صاعد آندلسی (467ه/1070م) کتابی با عنوان «طبقات الامم» براساس میزان پیشرفت امم در تولید و
پیشرفت علم نوشته و جایگاه فرهنگ و تمدن اسلامی در آندلس را بیان نمود؛ (1)
از جمله بحثهای مطرح در اصالت فرهنگ و تمدن آندلس، مسئله حفظ پیوستگی و عدمگسستگی این فرهنگ با گذشته خود (بقایای رومی) و یا عدم آن است؛ (2)بدون هیچ تردید، سرزمین آندلس، یکی از مجاری اصلی صدور میراث اسلامیعربی و اندیشه یونانی از طریق مسلمانان به اروپا بوده است. (3)
قاضی صاعد آندلسی در کتاب خود، از رشد فزاینده علوم و دستآوردهای جدید علمی مسلمانان در آندلس یاد کرده است؛ (4)او جزو علمای معتقد به گسستگی فرهنگی در آندلس است و فرهنگ و تمدن اسلامی در آندلس را اصالتاً اسلامی و بدون ریشه میداند؛ به گفته وی: مردم آندلس پیش از ورود اسلام در جهل و بیخبری و بهدور از معرفت و علم و حکمت بهسر میبردند؛ (5)او مینویسد: «آندلس پیش از ورود مسلمانان خالی از علم بود؛ او میراث رومی را درحد طلسمات قدیمی میداند که در مواضع مختلف آندلس، بقایای آن وجود داشته است؛ (6)چنانکه مورخین عرب معاصر و برخی مورخان فرانسوی، چون دوزی، دوره پیش از اسلام در آندلس را عصر انحطاط دانستهاند.
بسیاری از محققان غربی، بهویژه مورخان و محققان معاصر اسپانیایی از روی مبالغه و تعصب (7)قائل به عدم گسستگی بین فرهنگ و تمدن دوره اسلامی آندلس با فرهنگ و تمدن بومی پیش از دوره اسلامی میباشند و فرهنگ و تمدن اسلامی را ادامه میراث رومی موجود در آندلس که از طریق ترجمه متون لاتینی به عربی حاصل شده میدانند؛ (8)
1) (1) . قاضی صاعد آندلسی (م462ه) خود از علمای نجوم متولدالمریه است؛ وجه اهمیت کتاب وی، گذشته از بیان تحولات تاریخ علم، تأکید و توضیح مهمترین تحولات طبّی و صیدله در آندلس است؛ ر.ک: اعلام الحضارة العربیة الاسلامیة، ص244، 245.
2) (2) . میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص601.
3) (3) . همان، ص529.
4) (4) . طبقات الامم، ص235.
5) (5) . همان، ص235.
6) (6) . همان، ص235.
7) (7) . به گفته محققان، دسترسی اندک به اطلاعات مربوط به مسیحیان و جامعه، مخالف مسلمانان در آندلس، اغلب باعث تعصب و یا تحریف میشود؛ میراث اسپانیای مسلمان، ج1، ص284.
8) (8) . ر.ک: میراث اسپانیای مسلمان، ج2، 661، 622.
آشفتگی اجتماعی، بهخاطر عدم یکسانی زبان (1)که محققان اروپایی و اسپانیایی در خصوص آن مبالغه کردهاند تا حدود زیادی میتواند مؤید و راهگشای چنین نظریاتی باشد؛ بههرحال، نفوذ تمدن «گوتی» و «رومی» را نباید بهطورکلی انکار کرد، چنانکه برخی از محققان عربِ نیز معاصر به تأثیر فراوان آن اشاره کردهاند. (2)
از وجوهِ تمدن در غرب اسلامی، گسترش نیروی دریایی بود؛ توسعه قدرت دریایی «امویان» در آبهای مدیترانه، با تصرف «جزایر بالئار» (3)و ایجاد «بندر المریه» (4)و «القصر دُسال» (5)و اقدام شجاعانه هشت جوان لیسبونی که در قرن چهارم هجری تا کرانههای ماِدر و جزایر قناری پیش رفتند، کامل شد. (6)
در مجموع، تمدن اسلامی در دروه اموی، چهره درخشان و ماندگاری در تاریخ علم جهانی از خود بهجا گذاشت؛ شخصیتهایی در این تمدن بهوجود آمدند که جنبه جهانی پیدا کردند؛ از جمله زهراوی، طبیب و جرّاح که آثار بهجا مانده از او، نمونه اعلای این سخن است، چهره دیگر این تمدن، عباس بن فرناس (م274ه/887م) از دانشمندان آندلس که در قرطبه درخشید و مقرب دربار حکم بن هشام، عبدالرحمن بنحکم، محمد بنعبدالرحمن بود. (7)
موفقیت در زمینه شهرسازی، ساخت شهر مرسیه، الزهراء و... از ویژگیهای تمدن دوره اموی است؛ قرطبه، در سال هشتصد میلادی حدود سه و نیم میلیون نفر جمعیت داشت (8)و در قرن بعد این رقم به دو برابر افزایش یافت.
1) (1) . به گفته پروونسال ( E.Levi- Provensal) دو زبانگی در بین آندلسیان سدههای میانه رواج داشت؛ ایشان غالباً در خانه به زبان رومیایی و در اجتماع به عربی سخن میگفتند؛ ر.ک: میراث اسپانیای مسلمان، ج1، ص537.
2) (2) . میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص725، 718، 719.
3) (3) . Baleares.
4) (4) . Almeria.
5) (5) . Alcaler do Sal.
6) (6) . اسلام و تمدن اسلامی، ج1، ص250.
7) (7) . عباس، طبیب، فلکی و داروشناسی بود و نخستین اقدام جهانی در پرواز را انجام داد و نخستین کسی بود که در خانه خود اتاقی ساخت که کرات آسمان در آن تعبیه شده بود؛ او را مخترع قلم و شیشه رُموز موسیقی و... میدانند؛ ر.ک: اعلام الحضارة العربیة الاسلامیة، ص248، 249، 250، 251، 252.
8) (8) . اسلام و تمدن اسلامی، ج1، ص250.
بنابراین با توجه به مطالب یاد شده، تمدن و فرهنگ آندلسی را باید نمونهای اصیل از تمدن ایرانی- عربی- اسلامی قلمداد کرد که نمونه نخستین آن در شرق جهان اسلام شکل گرفته بود.
فرهنگ و تمدن اسلامی در آندلس، عرصه جدیدی جهت رشد و توسعه خود یافت که از ویژگیهای خاصی نسبت به سایر حوزههای تمدن اسلامی برخوردار بود؛ چرا که این سرزمین به مثابه نقطه التقای دو تمدن مسیحی و اسلامی با بازپروری و نوزایش در عرصههای گوناگون فرهنگ، هنر و معماری و... تجلی شکوه تمدن اسلامی را به اوج کمال خود رساند و بدینترتیب چهرههای شاخص تمدن اسلامی در زمینههای مختلف در آندلس پدید آمدند؛ درخت تمدن اسلامی در دوره اموی نخستین مرحله رشد و حیات خود را سپری کرد و در همین عصر، محصولاتی ماندگار به جهان علم عرضه نمود؛ از جمله ویژگیهای بارز تمدن آندلسی وجود ریشهها و عناصر ایرانی آن است. گویی فرهنگ و تمدن ایرانی بعد از سقوط ایران بهدست اعراب، بهطور کامل به آندلس مهاجرت کرده و به حیات خود ادامه داده است؛ زندگی اجتماعی غذا، ورزش، پوشاک مردمِ این دیار، حتی تاکنون بسیاری از آثار فرهنگ و تمدن ایرانی را در خود حفظ کرده است. در این نوشته که به رئوس مباحث فرهنگ و تمدن اسلامی در آندلس اشاره شده، این ویژگی تمدن آندلسی، مورد توجه قرار گرفته است. این مطلب از گذشته مورد عنایت خاص محققین تاریخ آندلس بوده و بهوضوح در منابع مربوط به این دیار بهچشم میخورد.
سازمان خلافت امویانِ آندلس، براساس تعصب شکل گرفت؛ امویان آندلس، القاب خلافتی انتخاب کردند و خود را خلیفه، امیرالمؤمنین و امام مینامیدند؛ (1)عبدالرحمن اول، خود را خلیفه و امیرالمؤمنین نامید، در دولت امویان آندلس «حاجب» بهجای «وزیر» عهدهدار امور دولت بود؛ به این مقام، گاهی «ذوالوزارتین» نیز میگفتند؛ حاجبِ دولت آندلس همه کاره و صاحب اختیار و عالیترین مقام پس از خلیفه محسوب میشد؛ او از جایگاه وزیر «عباسیان» و «فاطمیان» برخوردار بوده و بر اعمال دیوآنهای مختلف نظارت
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج2، ص156.
میکرد و در واقع، مانندِ وزیر دربارِ بغداد و به مثابه نخستوزیر دوران ما تلقی میشد. (1)امویان آندلس در دستگاه اداری خود از چندین وزیر استفاده میکردند؛ چنانکه امیر محمد اموی، بیست و پنج وزیر داشت. (2)
سازمان مالی دولت از بیتالمال، خزانه عمومی و خزانه خصوصی رئیس دولت شکل میگرفت. عبدالرحمن ناصر اموی، درآمد دولت را سه قسمت میکرد: 1. سپاه، 2. بنا، 3. ذخیره؛ بیتالمال آندلس در مسجد جامع نگهداری و نظارت بر آن به عهده «قاضی الجماعه» بود؛ خزانه خاص رئیس دولت، زیر نظر «دایهدار» بود که بر درآمدها و زمینهای خلیفه نظارت داشت؛ حاجب، صاحب طراز، صاحب شرطه علیا، صاحب شرطه وسطی، صاحب شرطه صغری، صاحب السیف، خطة العرض و المواریث، خطة الضیاع، الناظر فی الحشم، صاحب المطبخ، صاحب الصاغة و البیازره، صاحب الخیل، خازن، صاحب السوق و... از جمله مناصب و مقامات اداری دوره امویان آندلس است.
در رأس سازمان قضایی آندلس، قاضیالجماعه قرار داشت. قاضیالانکحه، قاضی عسگر (قاضی المحلّه) و قاضی ولایات و شهرهای مختلف آندلس از جمله ارکان نظام قضایی امویان آندلس بود؛ از وجود قاضی در امور سیاست و جنگ نیز استفاده میشد؛ محکمه مظالم، به ریاست خلیفه یا والی شهر یا نایب او اداره میشد و جایگاه «محتسب»، قاضی و مأمور مظالم بود؛ محتسب به قضایایی که با امنیت عمومی و جنایات سروکار داشت، رسیدگی میکرد؛ (3)در دولت اموی آندلس، شغل محتسب وابسته به مقام قضا بود؛ آندلس بیش از یک محتسب داشت که کار مهمّ او رسیدگی به امور بازار بود و او را «صاحب السوق» یا بازاربان نیز میگفتند؛ قاضیالقضات، قاضیالجماعه، عهدهدار مقام «شرطه علیا» نیز میشد.
بنای کاخها، شهرسازی، حمام، کاروانسرا، مسجد، دارالصّناعه و وجوه مختلف عمران
شهری از ویژگیهای دوران امویان در آندلس است؛ خلفای اموی آندلس، عنایت خاصی نسبت به عمران شهر طُرْطُوشه (1)طرّکونه و سایر بلاد شرق آندلس داشتند در زمان عبدالرحمن ناصر، به سال 333ه، 945م دارالصناعه (کارخانه کشتیسازی) در این شهرها دایر بود.
مهمترین اثر تاریخی امویان آندلس، مسجد جامع قرطبه است (2)که طی چهار دوره ساخته شده است؛ (3)نقشه جامع قرطبه از روی نقشه مسجد اموی دمشق طراحی و بنا گردید؛ (4)به گفته محققان هند، بر اثر توسعههای مداوم، این مسجد، اصالت سبک شرقی خود را از دست داد؛ از جمله، عبدالرحمن سوم، حَکَم روم اضافاتی را در این جامع انجام دادند؛ این مسجد در حال حاضر، بزرگترین جامع اسلامی پس از جامع سامره است؛ (5)گاه کثرت ستونهای شبستان جامع، تداعی گر انبوه درختان جنگل است در طاقهای عمود بر دیوار قبله، شکل طاق دایرهای شکل بهصورت نعل اسبی درآمده که احتمالا ابتکار آن از معماری «گوتیک غربی» گرفته شده است؛ اما بیشتر محققان تصریح میکنند که آثار اسلامی دوره امور متأثر از سبک ایرانی بوده و ازاینرو قرطبه رنگ شهری شرقی را به خود گرفته است.
کاخ «مدینه الزهرا» که عبدالرحمن سوم آن (6)را به شهر مبدل ساخت به سال 314ه. بنا گردید (7)که بناهای آن حاکی از نوآوری در معماری اسلامی است؛ (8)کاخ شهر الزهرا به تزئینات زیبای کندهکاری روی دیوارهایش که از عناصر گیاهی گل بوتهای تشکیل یافته
1) (1) . Tortosa.
2) (2) . جامع قرطبه از آغاز تأسیس تاکنون دهها بار به قلمهای بسیاری وصف شده است. برخی آن را یکی از چهار زیور جهان در قرون وسطی دانستهاند. ر،ک: براند، ترجمه عظیمایی، زیور جهان قرطبه سدههای میانه، میراث اسپانیای مسلمان، ج1، ص208.
3) (3) . بلر و بلوم، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص175.
4) (4) به ضمائم، تصویر شماره 6 مراجعه شود.
5) (5) . علام، ترجمه تفضلی، هنرهای خاورمیانه در دوران اسلامی، ص90.
6) (6) . وصف کاملی از این شهر و کاخ و انگیزه عبدالرحمن از بنای آن در قصاید شعرای آندلس آمده است و تعداد قابل توجهی از منابع گذشته و معاصر به وصف این اثر از حیث معماری پرداختهاند.
7) (7) . بلر و بلوم، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص179.
8) (8) . همان، ص183.
ممتاز بود؛ برخی از تأثیرات «بیزانسی» در آن نمایان است؛ اما از تأثیرات «عباسی» برخوردار نیست. روش کندهکاری روی گچ و سنگ که نمونه آن لوح مرمرین خلیفه حَکَم در دو طرف محرابِ جامع قرطبه است رایج بود. در تزئینات این الواح، موضوعات دقیق گیاه کنگر و نخل آمده است؛ (1)این روش از جمله ابداعات این دوره از هنر آندلسی است.
شهر قرطبه، پایتخت امویان از جهت تأسیسات عمرانی، همواره مورد توجه مورخان بوده است؛ این شهر دارای ششصد فاضلاب، هشتصد گرمابه و تعداد بسیاری فواره و چشمههای عمومی بود که مورد استفاده عموم قرار میگرفت. قرطبه با سیصد هزار نفر جمعیت، یکی از چهار شهر پرجمعیت دنیا در عهد «امویان» محسوب میشد. (2)
مهندسین مسلمان در آندلس، شبکههای وسیع و کارآمد آبیاری را بنیاد نهادند؛ (3)آسیابهای بادی و استفاده از سردخانههای طبیعی معمول گردید و (4)از جمله تأسیسات شهری، محل اقامت مسافران و محل نگهداری اموال، کالاها و حیوانات آنها بود. (5)
در آندلس، نام ابوالقاسم مسلمة بن احمد مجریطی (397ه/1007م) در رأس «مکتب ریاضی نجومی» قرار دارد که در نیمه قرن سوم هجری تأسیس گردید؛ اساس کار او بر مبنای روشهای خوارزمی بنا شده است. قدیمیترین متن ریاضی آندلس، رسالهای منتشر نشده در مورد مسّاحی زمین (تکسیر) به قلم طبیب محمد بن عبدون از نیمه قرن چهارم هجری است که دارای ماهیتی علمی است. (6)
منجمان آندلسی، نسبت به گسترش ابزارهای نجومی (7)که بیشتر آنها، مانند: ابزارهای
1) (1) . علام، ترجمه تفضلی، هنرهای خاورمیانه در دوران اسلامی، ص92.
2) (2) . گروؤس، ترجمه دامادی، گزارش زندگی در اسپانیای اسلامی، ص12.
3) (3) . همان، ص45، 47.
4) (4) . همان، ص48، 49.
5) (5) . همان، ص62.
6) (6) . سامسو، ترجمه اکبری، علوم دقیقه در آندلس، میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص563.
7) (7) . حمیدان، اعلام الحضاره العربیة الاسلامیه، ص223.
استوایی، حسابگرهای قیاسی بودند، بیاندازه علاقه نشان میدادند؛ از جمله این ابزارها «کرهِ مشبّک زرقالی» (1)بود که شکل توسعه یافته «اسطرلاب» (2)است، (3)زرقالی نخستین کسی بود که به همراه ابوالحسن علی بن خَلْف و شجّار در قرن پنجم هجری «اسطرلابهای کروی» را طراحی کردند. «الصحیفه العّبادیه» و «الصحیفة الشکازیّه» دو نوع جدید اسطرلاب بودند (4)که بهوسیله زرقالی طراحی شدند؛ همچنین منجمین آندلسی با تحقیق در سنّت نجومی هند و بطلمیوس؛ نوع جدیدی از «زیج» (5)را عرضه نمودند.
نخستین زیجها در زمان عبدالرحمن دوم تدوین شد؛ مسلمة بنعبدالملک و شاگردان او: ابن صفّار و ابن سمح، زیجهای جدیدی تنظیم کردند؛ «زیج جیّان»، «زیج طلیطله» نمونههایی از تعالی علمی منجمان آندلس در طی قرن پنجم هجری است؛ (6)«جداول طلیطلهای» شاهدی بر نخستین پیشرفت بیسابقه در نجوم آندلس است که در اروپا، زمان انقلاب علمی در نظریه «حرکت ارتعاشی ستاره» اهمیتی فوقالعاده داشت؛ حسین بنمحمد بن حامد (ابن ادَمی) صاحب کتاب «نظم العقد» و ابومروان استیجی در رساله «الاقبال والادبار» به موضوع حرکت ارتعاشی ستاره که از کارهای مهم منجمان طلیطلهای بوده پرداختند.
منجم طلیطله (زرقالی) 25 سال از عمر خود را وقف مشاهده خورشید کرد و کتاب سنه الشمس یا الرسالة الجامعة فی الشمس را تألیف کرد؛ او نخستین کسی است که اعلام کرد: اوج خورشیدی از خود حرکتی در حدود یک درجه در 279ه. سال «یولیانی» (هر سال 365 روز و 6 ساعت) دارد.
اندیشههای زرقالی به بیش از سه قرن در آندلس و مغرب حاکم بود؛ زرقالی به پیدایش نوعی جدید از نجوم آندلسی کمک کرد که آمیختهای از عناصر هندی (سند هند)، یونانی (بطلمیوس) و اسلامی (بتّانی) در خود داشت.
1) (1) . Azarchel.
2) (2) . ostorlab ، آلت نجومی، در زمینه اندازهگیری و مسایل نظری و احکام نجوم و مهمترین آلت نجومی در سراسر قرون وسطی برای رصد آسمان نزد منجمین بوده است.
3) (3) . سامسو، ترجمه اکبری، علوم دقیقه در آندلس، میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص572.
4) (4) به ضمائم، تصویر شماره 7 مراجعه شود.
5) (5) . زیج؛ جداول نجومی که در آن نتایج محاسبات حاصل از رصد آسمان ثبت شده است.
6) (6) . سامسو، ترجمه اکبری، علوم دقیقه در آندلس، میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص577، 588.
ساخت ابزارهای نجومی جدید، اصلاح سالنماهای دائمی و ظهور یک فلسفه جدید انتظام گیتی که سعی در ایجاد یک سیستم نجوم نوین و موافق با فیزیک داشت که خود آمیزهای منحصر به فرد از عناصر «ارسطویی» و «افلاطونی» بود، در داخل چارچوب کلی نجوم اسلامی، بسیار بیسابقه بود.
دانش آندلسی در عرصه ریاضیّات، مرهون خدمات ابوالحسن کرمانی، متولد قرطبه است؛ از جمله خدمات وی به بسط دانش در آندلس وارد کردن و ارائه رسایل «اخوانالصفا» بود.
طب از جمله علومی بود که در آندلس دوره اموی با پیشرفت قابل توجه مواجه شد؛ طب آندلسی مانند طب سایر نقاط جهان اسلامی، دارای بنیادی ایرانی است و تاروپود آن، آثار رازی، مجوسی و ابن سیناست. میزان تأثیر ابن سینا در طب آندلسی بهحدی است که خوان ورنت، زادگاه او را قرطبه دانسته است. (1)
برخی از اطبا از مقربان دربار اموی آندلس بودند؛ ابن جُلجُل مقرّب دربار هشام بنحکم بود. (2)حرّانی، شاگرد ثابت بن سنان در بغداد در زمان عبدالرحمن دوم به قرطبه رفت و پزشک دربار او شد. (3)عبدالملک بن زهر، (4)ابوالقاسم زهراوی، غافقی، از پیشگامان طب آندلسی بودند؛ از ابوجعفر احمد غافقی، بهعنوان یکی از پیشقراولان علم «پاتولوژی چشمی» جدید یاد کردهاند. (5)
عبدالملک بن زهر (557ه./1162م) با بهره از دانش پیشینیان، بهویژه جالینوس، دانش پزشکی را با مدوّن ساختن مشاهدات کلینیکی تکمیل کرد؛ التهاب پرده قلب را کشف و از نای بُری (برش نای به منظور جستوجو و نمونهبرداری) کمک گرفت و تغذیه
1) (1) . شفا، ایران در اسپانیای مسلمان، ص276، 277.
2) (2) . ابن جُلجُل، صاحب کتاب طبقات و الحکماء؛ ر، ک: حمیدان، اعلام الحضارة العربیة الاسلامیة فی علوم الاسلامیة والتطبیقیة، ج5، ص236.
3) (3) . میکل، ترجمه فروغی، اسلام و تمدن اسلامی، ص309.
4) (4) . ALBUCASIS.
5) (5) . میکل، ترجمه فروغی، اسلام و تمدن اسلامی، ص309.
مصنوعی را مطرح کرد. (1)عبدالملک بن زهر (م 404ه/1013م) متولد شهر «الزهرا»، نخستین مؤسس علم «جراحی» در جهان است که شیوه خاصی در جراحی ابداع کرد که بر تجربه و مشاهده حسی تکیه داشت؛ او کتاب التصریف لمن عجز عن التألیف را در این زمینه تدوین کرد؛ عبدالملک بن زهر را در بسیاری از زمینهها، مبدع و پیشرو دانستهاند. از جمله ابداع آلات جراحی، و اختراع آلات چاپ او را هزار سال پیش از یوحنا، گوتنبرگ آلمانی دانستهاند. (2)
قاضی صاعد آندلسی در تاریخ طب آندلسی مینویسد: آندلس در طب، سابقه درخشانی ندارد و کسی که بتوان او را در حد مقدس بزرگ داشت در آنجا بهوجود نیامده بود و محدوده دانش آنان در طب، استفاده از «کنانیش طبی» بود که آن را در خدمت پادشاهان بهکار میگرفتند؛ در بیان قاضی صاعد، آغاز طب آندلسی به اواسط دوره اموی باز میگردد؛ وی نخستین کسی را که در آندلس در طب مشهور شد احمد بن ابا از قرطبه در ایام عبدالرحمن اوسط میداند. (3)
حرّانی در زمان امیر محمد بنعبدالرحمن و یحیی بن اسحق نصرانی، وزیر عبدالرحمن ناصر (صاحب کنّاشی) از جمله دیگر اطبای دوره اموی بودند؛ احمد بنحکم بن حفصون طبیب حکم المستنصر و در ارتباط با حاجب جعفر صقلبی نیز از جمله اطبای آندلس بود؛ (4)از جمله چشم پزشکان دوره اموی، از دو پزشک عمر و احمد، پسران طبیب حرّانی نامبردهاند که برای تحصیل به شرق رفته و به سال 351ه. به خدمت المستنصربالله اموی درآمدند؛ احمد در زمان خلافت هشام المؤید به او پیوست و هشام او را مسئول «خُطة الشرطه» و «خُطه السوق» کرد؛ او چشم پزشکی ماهر بود؛ از جمله اطبای یهودی آندلس، سلیمان بن حسّان معروف به ابن جُجُل (م 384ه) و عبدالله بناسحق، معروف به ابن الشناعه المسلمانی الاسرائیلی است.
یکی از دستآوردهای مهم مسلمانان در آندلس در عرصه «صیدله» (دانش خواص گیاهان) است، صیدله در آندلس جریانی است اصیل و ممتد و دارای ثمرات مشخص؛ اصالت آن به بازیابی مجدد پیشرفتهترین متن داروشناسی قرون وسطی بهوسیله مسلمانان و توسعه آن باز میگردد؛ نخستینبار کتاب «الحشائش» دیسقوریدس (1)با عنایت امویان آندلس در قرطبه به عربی ترجمه شد؛ از جمله چند پزشک یهودی و مسلمان: حُسدان بن شبروط الاسرائیلی، بُسباسی، ابوعثمان الخزاز (الیابسه)، محمد بنسعیدالطبیب، عبدالرحمن بن اسحق بن هیثم، ابوعبدالله الصقلی و... آن را زیر نظر نیکولای راهب، فرستاده ارمانیوس به دربار ناصر در سال 340ه. که به دو زبان لاتینی و یونانی مسلّط بود ترجمه نمودند. (2)
ولید مذحجی، جواد الطبیب النصرانی، یونس حرانی (با داروی، المغیث الکبیر) و حمدین بن ابا و احمد بن یونس حرانی، از جمله دارو سازان بزرگ آندلس بودند که علم صیدله عرب را در نیمه خلافت امویان به اوج پیشرفت خود رساندند.
دیگر کسانی که در این زمینه مطالعاتی انجام داده و به گسترش این دانش افزودهاند عبارتند از: غافقی (صاحب الادویة المفرده) و ابوالخیر اشبیلی (صاحب عمدة الطبیب فی معرفة النبات) و طبیب و متکلم یهودی ابن میمون قرطبی از شاگردان طبیب فیلسوف، ابن صائغ (صاحب اثر پزشکی تدبیر الصحة و مقالهای در بواسیر و السموم و التحرز من الادویة القتّاله و اختصار الستة عشر جالینوس و شحر اسماء العقار) که نام 405 گیاه دارویی را در آن آورده است؛ ابن رشد (صاحب الکلیات فی الطب که بخشی در ادویه و اغذیه دارد؛ تلخیص مقالات الاولی من کتاب الادویة المفردة؛ مقالة فی التریاق، مقالة فی المزاج المعتدل، المباحث بین ابوبکر بن طفیل و ابن رشد فی الدواء)؛ ابن الرومیه اشبیلی (صاحب الرحلة النباتیة؛ شرح بر الحشائش دیسقوریدس؛ تفسیر الاسماء الادویة المفرده
1) (1) . Dioscoride.
2) (2) . الحشایش در نیمه قرن سوم بهوسیله، اصطفان بنباسیل از یونانی به عربی ترجمه شده بود و ترجمه مجدد آن در آندلس، رگههای یونانی را در صیدله آندلس پررنگتر نمود؛ به تصریح ابنجلجل، ترجمه پیشین ناقص بود و ترجمه جدید آن را کامل کرد؛ ر.ک: ابن جلجل، طبقات الاطباء و الحکماء، ص19-21؛ انتقال علوم یونانی به علوم اسلامی، ص263 کتاب مقاله فی ذکر الادویة التی لم یذکرها دیوسقوریدس.
من کتاب دیسقوریدس؛ تفسیر کتاب الادویة جالینوس؛ التنبیه علی اغلاط غافقی، مقالة فی ترکیب الادویة)؛ ابن بیطار مالقی (نویسنده شرح الادویة المفرده دیسقوریدس، المغنی فی الادیة المفردة؛ الابانه و الاعلام بما فی المناهج من الخلل و الاوهام؛ الافعال الغریبه و الخواص العجیبه، الجامع المفردات الادویه و الاغذیه و اسمائها و تحریرها و قواعد و منافعها که به هزار و هفتصد دارو پرداخته است). و نیز ابن العوام (صاحب الفلاحة) است که به پانصد وهشتاد و پنج گیاه و خواص آنها اشاره کرده است.
سیستم آبیاری متداول در آندلس را اعراب از ایران با خود به آن ناحیه بدند؛ بهترین رساله در «قنات و آبیاری»، متعلق به کرجی، در قرن چهارم هجری است؛ نام «کاریز» در برخی نقاط به همین شکل باقیمانده و در نقاطی به Sihriz تبدیل شد.
از مهارت مسلمین در کشاورزی و آبیاری بهعنوان «انقلاب سبز عرب» یاد کردهاند که بر پیشرفت در آبیاری تکیه داشت؛ (1)استفاده از سیستمهای مختلف آبرسانی در این دوره، (2)انقلاب در بهکارگیری فرمولهای جدیدی از «نوریه» (دولاب) (3)در آبرسانی مزارع و آسیابها، (4)سبک خاص در کشاورزی آندلس پدید آورد که با پیشرفت همه جانبه روبهرو شد؛ همچنین محققان از مکتب خاص کشاورزی آندلس در قرن چهارم هجری یاد کردهاند.
قناة از جمله کارآمدترین وسایل آبیاری در جامعه کشاورزی آندلس بود و در جامع مدیترانهای، قناتها محصول تکنیک کامل هیدرولیک ایرانی هستند. (5)
عریب بنسعید، کتابی با عنوان «تقویم قرطبه» به حَکَم دوم تقدیم کرد که حاوی اطلاعاتی کشاورزی راجع به درختکاری، بستانکاری و باغداری بود؛ این کتاب را نخستین کتاب در زمینه کشاورزی در آندلس دانستهاند که منشأ تحول در کشاورزی آن سرزمین گردید.
ایجاد باغهای آزمایشگاهی نقش مهمی در توسعه چشمگیر کشاورزی آندلس داشت؛ اینگونه فعالیتهای کشاورزی، در رُصافه به دستور عبدالرحمن اول (1)در نزدیک قرطبه، و در مدینة الزهرا به دستور عبدالرحمن سوم و نیز در طلیطله، رایج بود.
علمایی چون ابن یصّال، ابن وافد، ابوالخیر، ابن حجّاج، تغزی و ابن عوّام با پدید آوردن آثاری علمی در طی قرن پنجم هجری در زمینه کشاورزی، مکتب کشاورزی آندلس را به اوج خود رساندند و زمینه انقلاب کشاورزی را در آن منطقه، فراهم ساختند؛ در این بین نخستین کار در زمینه کشاورزی، اثر ابنوافد (466ه) بود که «مجموع فی الفلاحة» نام داشت؛ این افراد با کتاب النبات ابوحنیفه دینوری، دانشمند ایرانی آشنایی داشته و از او نقل کردهاند؛ این کتاب یاد شده، مطالعات گیاهشناسی را در اسلام پی افکنده است؛ در میان کسانی که نام آنان گذشت رساله ابن عوّام مدتی طولانی تنها مرجع در زمینه کشاورزی اسپانیا بود؛ همچنین ابوالخیر اشبیلی از دانشمندان علم گیاهشناسی و کشاورزی، کتابی در نبات و فلاحت نوشت. (2)
وجه اهمیت رسالههای کشاورزی آندلس، برخورداری آنها از ماهیت تجربی است؛ مثلا در این آثار به استفاده از گیاهان «کتان» و «کنف» (شاهدانه) برای رنگرزی و در پوشاک، استفاده از پنبه اسپانیایی (الگودون: (3)مشتق از لغت عربی قدیم قَطَن) اشاره شده است. (4)
آمیزهای قوی از عناصر یونانی- لاتینی- ایرانی- هندی و ایبریایی (عرب آندلس) باعث ایجاد سنّت ریشهدار علم کشاورزی در سرزمین آندلس شد؛ در سطح فنی و علمی، اصلیترین ویژگی کشاورزی آندلس، علم خاکشناسی بود.
باغ اسپانیایی از جمله شاخصهای رشته کشاورزی در آندلس دوره اسلامی است، باغداری یکی از شاخههای کشاورزی و پیشرفتی در هنر معماری محوطه سازی محسوب میشود و شکل توسعه یافتهای از علم کشاورزی است.
1) (1) . عبدالرحمن اول، نخستین درخت خرما را با خود به آندلس آورد و در آنجا کاشت.
2) (2) . حمیدان، اعلام الحضارة العربیة الاسلامیة، ج5، ص221.
3) (3) . Algolon.
4) (4) . بولنس، استفاده از گیاهان برای رنگرزی و پوشاک پنبه و نیل در آندلس: یک بخش زراعی پر رونق، (قرن 5-11/7-13) ترجمه اکبری، میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص651، 655، 656، 637، 661، 662.
باغ اسپانیایی- عربی، گونهای محلی از باغ اسلامی است (1)که براساس نظم چهار بخش (چهار باغ) بنا میشد؛ طرح باغهای آندلسی از نقشه باغهای ایران الهام گرفته بودند. (2)حیریک، (3)شکارگاه و باغ تفریحی است. چرا حبوبات باغ جانورشناختی محصور برای نگهداری حبوبات است. گلهای رز ایرانی و نیز میوههای بومی ایران از جمله انار (میوه پارت) منشأ ایرانی داشتند که اعراب بعد از تصرف ایران آن را با خود به آندلس بردند. (4)
محل «دارالعروسه» (خانه عروس) در غرناطه، گواهی بر مهارتهای عظیم کشاورزان عرب در علم هیدرولیک است.
آندلس در دوره حکومت مسلمانان، با وجود دوری از شرق اسلامی، زمینه مناسب و نادری برای گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی یافت؛ نثر عربی در بین منشیان و کاتبانِ دربارِ خلفای اموی، بهسرعت رشد نمود. ابوعلی القالی (365ه/965م) از بغداد به آندلس رفت و نخستین الگوهای نثر عربی را از شرق، با خود به آن سرزمین برد؛ (5)نویسندگان آندلسی، بهزودی در معارضه و مقابله با آثار مشهورِ شرق، آثار ادبی فخیمی پدید آوردند؛ کتاب عقد الفرید از ابن عبدربه (328ه/940م) نخستین اثر قلمی نویسندهای آندلسی است که گلچینی از آثار ادبی شرق محسوب میشود؛ آثار ادبی آندلس را باید تا اندازه زیادی الهام گرفته از آثار شرقی ایرانی دانست؛ (6)آثاری چون: اغانی، کلیه، سندباد، شاهنامه، داستآنهای هزارویک شب، مقامات بدیعالزمان همدانی و دهها اثر دیگر ایرانی ادبیات آندلس در دوره اموی را شکل دادهاند؛ در این بین کتاب الاغانی الکبیر اثر ابوالفرج اصفهانی انعکاس بزرگی در آندلس داشت و متن درسی اساتید ادبیات در آندلس شد.
1) (1) . گروؤس، ترجمه دامادی، گزارش زندگی در اسپانیای اسلامی، ص100، 102.
2) (2) . ر.ک: شفا، ترجمه سمسار، ایران در اسپانیای مسلمان، ص337.
3) (3) . Paladeisos ، یک باغ محصور و حیرالحیوانات یک باغ جانورشناسی محصور برای نگهداری حیوانات و... یک حیر، بخشی از کاخ اموی بود.
4) (4) . شفا، ترجمه سمسار، ایران در اسپانیای مسلمان، ص540-567.
5) (5) . آداس، ترجمه رضوانی، عرفان آندلسی و ظهور ابن عربی، میراث اسپانیای مسلمان، ج1، ص521، 522.
6) (6) . شفا، ترجمه سمسار، ایران در اسپانیای مسلمان، ص381؛ P.Hitti ، تاریخ اعراب، ص406.
فخر و غرور آندلسیان، مقابله با آثار شرق، تأکید برداشتههای خود و باعث تشدید تعاملات ادبی و سبب خلقِ آثار جامع و کامل ادبی شده انگیزه پیدایش مشهورترین مقامات آندلسی شد؛ در همین رابطه، بسیاری از آندلسیها را میتوان نام برد که اعتبار خود را مدیون تقلید از «امالی» و «مقامات حریری» میدانند. ابوطاهر محمد تمیمی سرقسطی اشترکویی (538ه/1143م) مجموعهای شامل «پنجاه مقامه» خلق کرد؛ ابومحمد عبدالله، مشهور به ابن مُرابع ازدی (750) نیز مقامهای با نام مقامه ضیافت آفرید.
در میان آثار ادبی آندلس رساله ابن حزم طوق الحمامه را باید یکی از عالیترین آثار ادبی در مقابله با شرق دانست که در آندلس خلق شد و نام وی را در سده بیستم به همان اندازه سدههای میانه زنده کرد. (1)و نیز کتاب دیگری با عنوان الاقانی الاندولوزیه که به تقلید از اغانی ابوالفرج بهوسیله یحیی بن الحُدوج آندلسی (الاعلم) پدید آمد.
شعر آندلسی نیز رابطهای نزدیک با شعر عربی شرقی دارد، آندلسیها، سبک جدیدی از شعر (موشحات وزجل) را در دوره اسلامی پدید آوردند؛ «زجل» و «موشحه» دو قالب جدیدِ شعر عربی در آندلس، در سده میانه است (2)که به شرق سرایت کرد، «زَجَل» شعری است که به لهجه بومی عربی آندلس سروده شده و در آن، گاهی از عبارات رومی اسپانیایی استفاده میشده است. این دو نوع نوآوری آندلسیها در سده میانه همواره مورد توجه محققان بوده (3)و پیرامون منشأ و خاستگاهِ حقیقی آن بحث کردهاند؛ براساس جدیدترین دیدگاهها، منشأ «زجل» و «موشحه» در ادبیات ایران است. ترجیعبند که میراث پهلوی که در اوستا به کرات استفاده شده است. (4)
برخی از امرای اموی، مروج شعر بوده و شاعران متعدد عرب در دربار آنها بهسر میبردند؛ از جمله آنان عبدالرحمن اول (138ه.-172ه) است که خود نیز شاعر بود؛ در زمان حکم المستنصر (350ه.-366ه)، قالی (330ه) به دعوت او به آندلس رفت و
1) (1) . گروؤس، ترجمه دامادی، گزارش زندگی در اسپانیای اسلامی، ص112.
2) (2) . ابنخلدون، مقدمه، از ص1137 تا ص1167.
3) (3) . بولنس، ترجمه اکبری، استفاده از گیاهان دارویی برای رنگرزی...؛ میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص659.
4) (4) . شفا، ایران در اسپانیای مسلمان، ص287؛ مایکل مک کلاین، اسپانیا و ایران، که جزئیات ترکیب زجل و موشح آندلس را در مقایسه با ترجیع بند ایرانی شرح میدهد.
مجموعهای از آثار شعر شرقی عرب را در آنجا رواج داد؛ قالی همچنین کتاب الامالی خود را به احترام حَکَم، در الزهرا نوشت و دیوان اشعار بسیاری از شعرای عرب را با خود به آندلس برد.
مهمترین دوره ادبی آندلس در عهد حکومت بنیعامر بود که در دوره ملوکالطوایف استمرار یافت. (1)
شعر آندلسی پس از سیصد و اندی سال حضور مسلمانان در آندلس، در دوره فتنه به اوج شکوفایی خود رسید؛ یحیی غزّال (م 250ه)، ابن عبدربه (328ه) یوسف بن هارون رُمادی (م 403ه) و سرانجام، ابن هانی (م 362ه) تحتتأثیر متنبّی عقاید شیعی خود را به شعر در آوردند، از شعرا و ادبای بنام آندلس بودند.
در این بین شاعران دیگری را نیز باید نام برد، از جمله ابن درّاج قسطیلی و ابن شُهید آندلسی که اشعاری درونگرا میسرود و بهترین سرودههای وی مرثیههایی در مورد دوران آشوب و فتنه در آندلس و سقوط شهر قرطبه است؛ فقیه ابن حزم (م 465ه) و معاصر او ابن شُهَید نیز دو تن از شخصیتهای بزرگ ادبی آندلس بودند.
ظهور ابن زیدون (463ه) در ادبیات آندلس، را میتوان یک پدیده منحصر به فرد دانست؛ چرا که وی از لحاظ کیفیت کار بزرگترین شاعر آندلس بوده است، او را «بُحْتُری عرب» خواندهاند؛ الرسالة الهزلیه و الرسالة الجدّیة و نونیة از مشهورترین اشعار بهجا مانده از ابن زیدون است؛ معتمد بنعباد، از ملوکالطوایف نیز، خود شاعر و حامی شاعران بود؛ (2)عبدالوحد مراکشی، چند مورد از اشعار او را در کتاب خود ذکر نموده است.
در این دوران در آندلس نوعی شعر به نام «شعر طبیعت» رواج یافت که موضوع آن باغهای میوه، گلها و میوهها، چشمهها، درختان و رودهای جاری است (3)در این زمینه، اشعاری با عنوان «نورّیات» در وصف گل، «ربیعیّات»، در وصف بهار، «روضیّات» در وصف باغها و مناظر دلانگیز، از پایان سده سوم در آندلس، مورد توجه قرار گرفتند.
در این نوع از شعر، ابواسحق ابراهیم بن خفاجه (م533ه) نقطه عطفی در شعر آندلس است؛ او از جمله شاعران طبیعت بود که به جنبههای زیبایی شناختی طبیعت توجه داشت؛ (1)در شعر او همواره تجربه به همراه تفکر و تأمل وجه بارز تصویر سازیهای شاعرانه است.
محققان تاریخ هنر به نوآوری و پیشرفت در برخی از زمینههای هنر، بهویژه «معماری» در آندلس اشاره کردهاند؛ (2)دو ویژگی خاصِ بناهای غرب اسلامی در آثار و بناهای مذهبی و غیر مذهبی آندلس در نهایت جلوه و شکوه بهچشم میخورد؛
توسعه مقرنس؛
تنوع و کاربرد نقش مایههای تزیینی. (3)
از ویژگیهای بارز هنر معماری آندلسی، تأثیر واضح «عناصر ایرانی» در عرصه تزئینات و عناصر کالبدی آن، مانند «گنبد رگهدار» در مسجد جامع قرطبه آشکار است. (4)
با این وصف سوریه و مصر و افریقیّه شاهراه انتقال هنر معماری ایران به آندلس بوده است.
«مدینه الزهرا» که حدود سال 329ه/936م بنا شد (5)و «هنر جامع قرطبه» اثری ایرانی محسوب میشوند که بهوسیله اساتید معماری ایران در آندلس پدید آمده و این مطلب توسط محققین بزرگ تمدن اسلامی مورد تصدیق قرار گرفته است؛ از جمله ژرژ مارسه به سیر تحول بنای گنبد از دوره «ساسانی» و «مسجد جامع اصفهان» و تقلید آن در «جامع قرطبه» اشاره کرده است. (6)«محراب جامع قرطبه» نیز به گفته C,Scheter بهوسیله یک هنرمند ایرانی ساخته
1) (1) . جیّوسی، شعر طبیعت در آندلس و ظهور ابن خفاجه، ترجمه مهدوی، میراث اسپانیای مسلمان، ج1، ص607، 627، 630، 632.
2) (2) . اتینگهاوزن و گرابر، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص182.
3) (3) . تزئینات معماری آندلسی و طرح تزئین حجاری شده در بناهای آندلس، بازتابی از ثنویت مزدائی ایرانی است؛ ر.ک: شفا، ترجمه سمسار، ایران در اسپانیای مسلمان، ص341.
4) (4) . شفا، ایران در اسپانیای مسلمان، ص326، 327؛ Talbot Rice هنر اسلامی، ص77-81.
5) (5) . ارناندس، ترجمه قاسمی، اندیشه اسلامی در شبه جزیره ایبری؛ میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص328.
6) (6) . همان، ص328.
و تزئین شد (1)حتی «طاق نعل اسبی» که شاخصه معماری اسپانیایی است، در ایران «ساسانی» و عموماً در قصرهای «تیسفون» بهکار برده میشد (2)و منبع اصلی طاقها در آندلس است.
«مسجد جامع قرطبه» شاهکار معماری اسلامی است که با بناهای مشابه در مدینه، تونس، الازهر، مسجدالاقصی مطابقت داشته (3)و آن را نمونه اصلی «مسجد چهل ستون» دانستهاند؛ (4)این مسجد در زمان عبدالرحمن اوّل اموی ساخته شد؛ وی ابتدا مسجد چهل ستونِ عریضی را بهصورت یازدهراهه ساخت که به شکل گوتیک قائم به سمت قبله و به شیوه چند مسجد مهم اموی، بهویژه مسجد الاقصی در بیتالمقدس بنا شده بود. (5)
عنصر بومی اسپانیا «قوس نعل اسبی» نخستینبار در بناهای اسلامی بهکار رفته؛ (6)این شیوه بنا سازی، میراث سنّتِ کلیساسازی اسپانیاست (7)که از قبل سابقه داشته است؛ حَکَم دوم، به تقلید از ولید در احداث «جامع دمشق»، استاد معرّق کاری را از بیزانس طلبید. (8)اما در نگاه منصفانه و علمی در تاریخ.
تداوم سنّتِ ساخت کاخهای «اموی»، بنای «جامع شهر» محسوب میشود؛ (9)اما در مدینه الزهرا تأثیر «عباسیان» و سنّت اسلامی اسپانیایی و بومی آشکار است؛ «کاخ الجعفریّه» در سرقسطه بر همین منوال توسط المقتدر بنا شد. (10)
«اشیای عاجی» (11)قرن 4 و 5 هجری مسلمانان در اسپانیا، (12)بازتاب عمیق مظاهر
1) (1) . همان، ص329.
2) (2) . همان، ص331.
3) (3) . اتینگهاوزن و گرابر، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص175، 176.
4) (4) . گرابار، ترجمه آخشینی، دو تناقض در هنر اسلامی شبه جزیره اسپانیا، میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص13.
5) (5) . اتینگهاوزن و گرابر، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص179.
6) (6) . دادز، ترجمه آخشینی، سنت مدجنان در معماری، میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص36، 35، 37، 38.
7) (7) . اتینگهاوزن و گرابر، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص178، 179.
8) (8) . همان، ص180.
9) (9) . همان، ص40، 41.
10) (10) . اتینگهاوزن و گرابر، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص179.
11) (11) . شمار زیادی سفالینه، شیشه، ابزار فلزی آشپزخانه و ظروف و اشیای نفیسِ نقرهای و پرده ابریشمی از دوره اسلامی در اسپانیا کشف شده است؛ ر.ک: اتینگهاوزن و گرابر، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص184.
12) (12) . اتینگهاوزن و گرابر، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص187، 188.
هنری و فرهنگی دربار اموی است؛ (1)یکی از زیباترین عاجهای بهجا مانده از این نوع، متعلق به المغیره، (2)برادر کوچک حَکَم دوم است (3)که تصاویری از دربار شاهی را برخود دارد (4)و اوج هنرهای تزئینی در آندلس را نشان میدهد. (5)
سنت «سفالگری» دربار عباسی نیز در سراسر اسپانیا (6)در قرن 4ه/10م مورد تقلید قرار گرفت. (7)
هنر «خوشنویسی» عربی در آندلس، در انواع خطوط عربی کوفی باستانی (کوفی گل و گیاهی) و کوفی ساده، رواج داشت؛ (8)کتیبههای متعددی از انواع خط کوفی در آندلس دوره اموی باقی مانده است؛ (9)در این دوره، خوشنویسی کوفی، زینتبخش بافتنیها، سکهها، عاجها، سفالینهها و کارهای فلزی است. (10)
در گزارشی از حجاری و فلز کاری در دوره اموی، برخی از آثار اموی موجود در موزههای اروپا معرفی شده است. (11)
«موسیقی آندلسی» موسیقی درباری است (12)و از نیمه قرن سوم، تحتتأثیر شخصیت
1) (1) . گرابار، ترجمه آخشینی، دو تناقض در هنر اسلامی آندلس، میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص17.
2) (2) به ضمائم، تصویر شماره 8 مراجعه شود.
3) (3) . اتینگهاوزن و گرابر، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص186.
4) (4) . دادز، ترجمه آخشینی، سنت مدجنان، میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص44.
5) (5) . اتینگهاوزن و گرابر، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص185،184.
6) (6) . ایالت والنسیا ( Valencia) ، (شهر مانیس)، قرطبه، مالقه، (مکتب سفال سازی مالقه) از مراکز مهم سفال سازی اسپانیا است؛ تعبیرات گل و تصویر پرنده و کتابتِ خط عربی به رنگ سبز و قهوهای تیره از ویژگیهای سفال قرطبه دوره اموی است؛ ر.ک: دیماند، ترجمه فریار، راهنمای صنایع اسلامی، ص212، 213، 214.
7) (7) . بقایای سفالهای براق پیدا شده در قرطبه، نشان میدهد که آنها از مراکز ایران آورده شده است؛ ر.ک: علام، ترجمه تفضلی، هنرهای اسلامی در خاورمیانه، ص94.
8) (8) . همان، ج2، ص103، 104، 105، 106، 107.
9) (9) . اتینگهاوزن و گرابر، ترجمه آژند، هنر و معماری اسلامی، ج1، ص192.
10) (10) . همان، ص111.
11) (11) . دیماند، ترجمه فریار، راهنمای صنایع اسلامی، ص109، 110.
12) (12) . گروؤس، ترجمه دامادی، گزارش زندگی در اسپانیای مسلمان، ص98.
ابوالحسن علی بن نافع ملقب به زریاب (1)قرار گرفت؛ (2)که بهخاطر دشمنی (3)با خلفای بغداد، کاخ سلطنتی را ترک کرد و در کاخ سلطنتی قرطبه به تعلیم و کار موسیقی مشغول شد، (4)به گفته تیفاشی، او سبکی را در موسیقی ادامه داد که تا قرن پنجم هجری سرآمد همه سبکها بود؛ (5)کار زریاب را بنیان موسیقی آندلسی دانستهاند که به سراسر جهان راه یافت و الگوی اروپایی عهد رنسانس شد.
در کنار موسیقی درباری «امویان»، رواج موسیقی بین عموم مردم نیز مورد توجه محققان قرار گرفته است؛ مردم این سرزمین، علاقه و دلبستگی خاصی به موسیقی و آواز و ترانه داشتند. (6)
در قضاوت نهایی در مورد هنر رایج در آندلس عصر اموی، میتوان گفت: سبکهای کلاسیک شرقی و بهطور غالب سبک ایرانی که چند قرن در شرق جهان اسلام بهوسیله خلافت «اموی»، «عباسی» و سلسلههای محلی تجربه شده بود به آندلس راه یافت و در آنجا، برخی خصوصیات معماری و هنر بیزانسی را پذیرفت؛ امّا ویژگی اساسی هنر آندلس، افزایش جنبه کیفی و جنبه رفاهطلبی شاهانه آن است. در عرصه «بافندگی»، صنعت «حریر بافی» در المریه (800 کارخانه) (7)مرسیه و اشبیلیّهپر رونق بود؛ نمونههای زیبایی از جمله قطعه حریری به نام هشام دوم (399ه) مزیّن به ترنج هایی با عناصر جاندار به دور یک محور (8)که تأثیر شرقی و ایرانی در آن آشکار میسازد، باقیمانده است. منشأ بافندگی آندلسی، به دوره «ساسانی» برمیگردد؛ چرا که نام ایرانی پارچههای آندلسی، تا پایان حضور اعراب در اسپانیا حفظ شد.
حجم انبوه فعالیتهای قرآنی و تفسیر در آندلس، باعث شد تا در زمینه تفسیر، تجربهای
1) (1) . Ziryab.
2) (2) . رایت، ترجمه نظری نژاد، موسیقی در اسپانیای مسلمان، میراث اسپانیای مسلمان، ج1، ص891.
3) (3) . همان، ص893.
4) (4) . گروؤس، ترجمه دامادی، گزارش زندگی در اسپانیای مسلمان، ص98.
5) (5) . همان، ص901.
6) (6) . گروؤس، ترجمه دامادی، گزارش زندگی در اسپانیای مسلمان، ص97.
7) (7) . دیماند، ترجمه فریار، راهنمای صنایع اسلامی، ص252
8) (8) . شفا، ایران در اسپانیای مسلمان، ص419-422.
آندلسی حاصل شد و سبک خاصی از تفسیر بهوجود آمد.
در قرن 4ه، بزرگانی در تفسیر و علوم قرآن ظهور کردند که آثار آنها ماندگار شد: موسی بن أزهر (م306ه) از اهالی استجه، احمد بن بقی بن مخلد (م324ه)، عثمان بنمحمد بن محاس، ابوسعید آندلس (م356ه) از استجه، ابراهیم بن اسحق الاموی، معروف به ابن ابیزرد، (1)از اهالی طلیطله، عبدالرحمن بن مغیره بنعبدالملک قرشی، از اهالی قرطبه، محمد بن ابراهیم بناسماعیل بنیحیی، معروف به ابن المشکیالی از اهالی طلیطله، (2)ابن عطیه ابوعبدالله بن اسحق ابن تبّان (م371ه) (3)و ابن السمنیه القطان که کتاب احکام القرآن را نوشت. (4)
شیوه تفسیری مدرسه آندلس، جمع میان بحث لغوی، حدیثی، فقهی و بحث علمی راجع به ناسخ و منسوخ و اسباب نزول و توجه به اعجاز قرآن و دوری تعصب آلود از اندیشه شیعی و معتزله در تفسیر و اهتمام به آیات الاحکام بود.
«فقه مالکی» در آندلس دوره اموی، بین عوام و خواص گسترش یافت (5)و جانشین «فقه اوزاعی» و «ظاهری» شد؛ فقهای آندلس، مصدر جدیدی در تشریع در محدوده فقه مالکی عرضه کردند؛ قدرت فقهی فقهای مالکی قرطبه، بهجایی رسید که قرطبه از حیث اهمیت فقهی، مانند مدینه الرسول مرجعیت پیدا کرد و احکام فقهای قرطبه (پایتخت امویان) و رفتار فقهی مردم آن شهر بهعنوان «عمل قرطبه»، در مغرب مورد استناد و بحث قرار میگرفت. (6)
فقهای بزرگ مذهب مالکی در قرطبه تجمع کردند و دولت اموی در اوج اقتدار خود، تعصب شدیدی نسبت به مذهب مالک نشان میداد و اجازه خروج از چهارچوب مذهبی
1) (1) . ابن بشکوال، صله، ج1، ص87.
2) (2) . همان، ص486، 487.
3) (3) . مخلوف، شجرة النور الزکیة، ج1، ص95.
4) (4) . همان، ص81.
5) (5) . در رابطه با میزان عنایت آندلسیها به فقه، توجه علمای آندلس به اصول فقه کمتر بود؛ ابوالولید باجی (م474ه) از معدود علمایی بود که در اواخر دوره اموی، کتاب احکام الفصول فی احکام الاصول را نوشت.
6) (6) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص556.
مالکی را نمیداد؛ از جمله ویژگیهای «فقه مالکی» توجه به عرف و رسوم مردم بود؛ از اینرو استناد به عمل مردم قرطبه بهعنوان یکی از مصادر تشریفی در فقه مالکی در آمد؛ با وجود حاکمیت مطلق فقه مالکی در نقاطی از آندلس، مانند میورقه و منورقه، «مذهب ظاهری» رواج داشت و حتی در قرطبه افرادی چون ابن حزم (م455ه) (1)همچنان پایبند و متعصب به مذهب ظاهری باقی ماندند.
«فلسفه» بهمعنای دقیق کلمه متأخر از سایر علوم، وارد آندلس شد؛ چهرههای الگو در جهان اسلام، رازی، سرخسی، راوندی، ابن سینا و فارابی حجم عظیمی از اندیشه کلامی و فلسفی را تولید کردند که مورد استفاده مسلمانان در غرب اسلامی قرارگرفت.
از عبدالرحمن اوسط بهعنوان نخستین واردکننده فلسفه به آندلس نام بردهاند؛ اما سیره اساسی امویان آندلس در مخالفت با فلسفه قرار گرفت.
ابن مَسَرّه (م319ه/931م) نخستین آندلسی بود که ترکیبی از عقاید «صوفیه»، «باطنیه» و «معتزله» را از شرق به آندلس آورد و در قرطبه به ترویج عقاید خود پرداخت؛ عقاید او، ترکیبی از عرفان نظری و عملی است؛ بعدها عقاید ابن مَسَرّه با مخالفت تند دولت اموی روبهرو شد. (2)
افکار ابن مَسَرّه زمینه پیدایش تفکر جدلی عرفان آندلسی را فراهم ساخت؛ افکار او تا حدّ زیادی در «مکتب المریه» خود را نشان داد. (3)بعد رگههای وسیعی از اندیشههای ابن مَسَرّه در مکتب ابن عربی مطرح شد.
در زمان حَکَم المستنصربالله، امویان آندلس، عنایتی خاص به علم مبذول داشتند؛ (4)علمایی از بغداد، مصر و سایر نقاط، راهی قرطبه شدند و با خود، نوشتههای گرانقدر را به آندلس بردند؛ در کتابخانه شخصی دربار حَکَم، چهارصد
هزار جلد کتاب وجود داشت؛ (1)در زمان او مطالعه و تحقیق در فلسفه رایج شد؛ اما در زمان پسر او هشام المؤیدبالله و حاجب او منصور ابن ابیعامر مخالفت با فلسفه و علومِ حکمی آغاز شد و کتب این علوم از کتابخانهها جمعآوری و سوزانده شد. (2)
قاضی صاعد آندلسی مینویسد: ابن ابیعامر این کار را برای جلب محبت عوام آندلس انجام داد؛ (3)آنها کتب حکمت را کفر و مخالف شریعت دانستند. (4)
این وضعیت تا انقراض دولت «بنیامیه» در آندلس ادامه داشت و اهل حکمت و فلسفه در خفا به این علوم میپرداختند؛ بودند به فروپاشی دولت اموی، این افراد در دربار «ملوکالطوایف» پراکنده شده و این علوم را برخی از نقاط آندلس رواج دادند.
از جمله فلاسفه آندلس که در زمان حاجب منصور بن ابیعامر دچار محنت شد، ابوعثمان سعید بن فتحون معروف به حمّار سرقسطی بود؛ او عالم به فقه و منطق و در علوم فلسفه متبحّر بود و رسالهای در فلسفه به نام شجرة الحکمة تدوین کرد؛ وی سرانجام در ایام منصور زندانی شد و بعد از آزادی، آندلس را ترک کرد و به صقلیه رفت و در همانجا درگذشت؛ (5)قاضی ابن صاعد، گروهی از علمای معاصر خود را که در پی فلسفه بودهاند را ذکر کرده است؛ (6)ابن ذهبی، (7)اسماعیل بن ذیالنون، (8)وزیر ابوالمطرف عبدالرحمنبنمحمد، (9)از جمله بزرگان آندلس بودند که در فلسفه متبحّر و صاحب اثر بودند.
مخالفت با افراد به اتهام بدعت، از پدیدههای رایج در سراسر عصر اموی بود؛ به این سبب ابن حزم کتابی با عنوان رسالة فی فضایل اهل الآندلس و الفصل فی الملل و الاهواء
و النحل تألیف کرد؛ او در این کتاب به حضور «صوفیه»، «خوارج»، «معتزله» و «مرجئه» با «اشاعره» در آندلس اشاره کرده است.
از جمله میراث دوره اموی و از ویژگیهای فرهنگی آن زمان، نشر کتب البدع تألیف علمای مالکی آندلس است؛ سختگیری با بدعت گذاران و صدور حکم ارتداد و اعدام آنها از ویژگیهای اندیشه فرهنگی در دوره اموی بوده است. (1)
محمد بن مَسَرّه (م319ه) یکی از هشت تن آندلسی است که طی سالهای قرن دوم و پنجم هجری به «زندقه» متهم شدند؛ معمولاً متهمان به زندقه، علما و شعرایی علاقمند به فلسفه و کلام بودند؛ (2)مطرّف بن امیر عبدالله، خلیفه اموی (م275ه) و ابوالخیر (م350ه) در زمان حَکَم اموی و ابن حاتم طلیطلی به همین دلیل و به اتهام ارتداد، کشته شدند. (3)ابوالخیر، متهم به تبلیغ اندیشههای «شیعه فاطمی» بود؛ بههرحال سرزمین آندلس دوره اموی، اجازه رشد بههیچ فرقه و مذهبی، جز مذهب مالکی را نداد.
در برابر گرایشهای موجود در آندلس، «مذهب مالکی» غالب بود؛ این مذهب بهتدریج مذهب «اوزاعی شامی» (م 158ه) را از دور خارج کرد و خود جانشین آن شد. عبدالملک بن حبیب و مالک بنیحیی لیثی از جمله راویان «موَّطاء» در آندلس بودند که روایات آنها محوریّت یافت؛ این دو، پرچمدار انتشار مذهب و اندیشه مالک در آندلس بودند. احادیثِ خارج از احادیثی که مالک در موطّاء روایت کرده، غیر قابل قبول بوده و روایت احادیثی که در موطّاء نبود، خشم فقهای مالکی آندلس را برمیافروخت و آن را تهدیدی برای مکتب فقهی دولتی تلقی میکردند.
باقی بن مخلد (م276ه) و محمد بن وضّاح (م287ه) از علمای «شافعی مذهب» و مروج مکتب حدیثی عراق در آندلس، با تکفیر علمای آندلس مواجه شدند. قتل عبدالله، پسر خلیفه عبدالرحمن سوم در سال 338ه. که به مذهب فقهی «شافعی» گرایش داشت به منزله شکست نهایی مذهب شافعی در آندلس بود و عبدالرحمن سوم، مذهب مالکی را مذهب رسمی آندلس اعلام کرد.
تصوف آندلسی در پایان قرن سوم هجری با ابن مَسَّرَه (م315ه) و مریدان او آغاز شد؛ تصوف بعد از او بهوسیله ابن عریف و ابن قسی در چارچوب مکتب مسرّی تداوم یافت. (1)قفطی و ابن ابیاصیبعه، ابن مَسَرّه را «فیلسوف باطنی» دانستهاند؛ ابن مَسَرّه، «علمالحروف» را بهعنوان شاهراهی برای کسب حقایق مابعدالطبیعی میدانست.
احیای «مکتب المریه» در قرن پنجم هجری، نشانِ تجدید حیات تصوف در آندلس و احیای مجدد اندیشه ابن مَسَرّه است. ابوالعباس ابن عریف، ابوبکر میورقی و ابن برّجان، سه نماینده اصلی «مکتب المریه» یعنی: نخستین، رایجترین و شاخصترین مذهب تصوف در آندلس بودند.
محققینی که منشأ تصوف آندلسی را به ایران ساسانی رساندهاند، آندلس را بهترین بستر مناسب برای به ثمر نشستن نهال تصوف معرفی کردهاند.
معاصر این مَسَرّه که بهعنوان بانی تصوف آندلسی از او یاد شده، چند صوفی بزرگ ایرانی در آندلس اقامت گزیدند؛ ابراهیم دیلمی و عبدالله جوینی از جمله این افراد بودند. (2)
دانش تاریخ نگاری در آندلس توسط احمد بنمحمد رازی، مورخ ایرانی و آندلس اسلامی پایهگذاری و آغاز گردید او مورخ رسمی دربار حَکَم دوم اموی محسوب میشد؛ رازی، کتابی در تاریخ بزرگِ آندلس، بر اساس منابع موجود در بایگانیهای پادشاهی ساسانی ایران تدوین نمود؛ (3)وی همچنین کتابی را با عنوان «مسالک آندلس و وصف قرطبه» نوشت؛ بعدها، آثار رازی و پسر او عیسی، در تاریخ و جغرافیا، به منبع مشترکی برای همه مورخان و جغرافیدانان اسپانیا تبدیل گردید.
فروپاشی دولت اموی و تشکیل دولتهای «ملوکالطوایف»؛ مانع از استمرار و رشد علوم
و معارف در عهد این دولتها نشد؛ بسیاری از صاحبان علم و دانش، بهویژه در زمینه ادبیات، در نقاط مختلف آندلس پراکنده شدند و خصوصاً در عرصه ادبیات، پیشرفتهای چشمگیری حاصل شد؛ چرا که ملوکالطوایف، خود را حامی علم و علما میدانستند.
کشاورزی و صنعت، در این دوره از رونق خوبی برخوردار بود، بهویژه، پارچه بافی، مهمترین صنعت آندلس محسوب میشد. «ضَعْفِ بنای سیاسی و قوت میراث مادی و مدنی و نیز انحلال اجتماعی و پیشرفت درخشان فکری را از ویژگیهای اساسی دوره ملوکالطوایف دانستهاند. (1)
پایتخت دولت «بنیعبّاد»، اشبیلیّه از جمله نقاطی بود که شعرا و ادبای بزرگی چون عبدالجلیل بن وهبون، (2)ابن زیدون (3)و ابوبکر بنعمار (4)ظهور کردند؛ در سرقسطه، طلیطله و دانیه، کارهای فلسفی و نجومی دنبال شد؛ ابن الصّفار (صاحب زیج) و کتاب معروف عمل الاسطرلاب (5)و متخصص در هندسه و نجوم، در آغازِ فتنه، از قرطبه به نزد ملوک دانیه در شرق آندلس عزیمت کرد و تحت حمایت حاکم آنجا امیر مجاهد عامری قرار گرفت. (6)او «زیح» مختصری به شیوه زیج سندِ هند تدوین کرد؛ ابن الوقشی، عالم در علوم مختلف عقلی و نقلی نیز، به طلیطله مرکز امیر مأمون بنیحیی از ملوکالطوایف «بنیذوالنون» پناه برد و بهعنوان قاضی طلبیره در مرزهای طلیطله منصوب؛ شد قاضی صاعد آندلسی، صاحب کتاب طبقات الامم مینویسد: «او را به سال م438ه. در طلیطله ملاقات کردم».
فرهنگوتمدن اسلامی در آندلس، بعد از «امویان» تا حدودی در دربار امرای «ملوکالطوایف» پراکنده شد و مدت کوتاهی باقیماند و لذا تنها با ذکر گزارش قاضی صاعد آندلسی، نویسنده کتاب طبقات الامم در این مورد اکتفا نموده و بخش مستقلی را به فرهنگ و تمدن در دوره «ملوکالطوایف» اختصاص نمیدهیم.
صاعد آندلسی در کتاب خود، فهرستی از علما، منجمین، ریاضیدانان و اطبای ساکن
در مراکز حکومت «ملوکالطوایف» را ارائه داده است. (1)طبیب بن مکناسی در آغاز فتنه آندلس به سرقسطه رفت و در آنجا ساکن شد؛ (2)خانواده «بنی افطس» در شهرهای غرب آندلس اعلام استقلال کردند و دربار آنها مجمع علما و ادبای آندلس شد؛ (3)المظفر و پسر او در نحو، شعر، اخبار و تاریخ، سرآمد روزگار خود بودند؛ (4)کتاب بیست جلدی «المظفری» منسوب به او است (5)و دربار بنیحمود مجمع شعرا و فلاسفه فراری از حکومت امویان، بهویژه شیعیان بوده است.
ابن باجه در ایام مستعین امیر بنیهود بالید و مقتدر بنهود، کتابی در فلسفه و ریاضی نوشت و ابوبکر طرطوشی در عرصه اندیشه سیاسی نوآوری داشت. (6)ابن حزم و آثار گرانسنگ او ابوالولید باجی، ابوالحسن علی بن سیده، لغوی آندلسی، صاحب المحکم در لغت، بکری صاحب معجم ما استعجم، که فرهنگ جغرافیایی جهان اسلام است و نیز ابن عبدالبر نمیری قرطبی، صاحب استیعاب؛ در دربار «بنی افطس» همگی، از ارکان نهضت دینی و ادبی عصر ملوکالطوایف بودند.
ابوالقاسم اصبغ بن السمح، سرآمد نجوم و هندسه و ابوالولید وقشی، ابن هشام، صاحب الذخیره؛ فتح بن خاقان و ابوعبدالله حمیدی از مورخان مشهور دوره ملوکالطوایف بودند که آثار آنها از منابع اصلی این دوره محسوب میشود.
در عصر «ملوکالطوایف»، علوم، صنایع و ادبیات شکوفا شد و رو به نابودی گذاشت؛ عنان ملوکالطوایف را آمیزهای تناقضآمیز از ضعف و قدرت دانسته است. (7)
ورود الداخل، به آندلس در هالهای از روایات افسانهای تصویر شده است؛ عبدالرحمن با
هدف بهدست گرفتن قدرت وارد آندلس شد؛ او از شام به مصر و سپس افریقیّه گریخت، بهوسیله غلام خود، بدر و سالم با موالی اموی تماس گرفت و با استقبال آنها وارد آندلس شد و با حذف یوسف فهری آخرین والی آندلس و صمیل که تلاش زیادی را برای ساماندادن قدرت در آندلس به نفع امویان انجام داد، قدرت مطلق در آندلس شد.
عبدالرحمن، شورشهای آندلس را به شدت سرکوب کرد، از جمله تحرکات «دولت عباسی» در زمان منصور مهدی و معتصم را خنثی نمود و دولت عباسی مجبور شد بر علیه امویان آندلس با فرنگیها همپیمان شود؛ از جمله در سال 161ه. پیمانی بین شارلمانی، شاه فرانسه و اعرابی و انصاری و دولت عباسی منعقد شد که با شکست «گذرگاه رونسوال» در پیرنه بیاثر ماند.
عبدالرحمن، بعد از 33 سال حکومت، در سال 172ه. حکومت اموی را به پسرش هشام (172ه.- 180ه) داد؛ سراسر عصر وی، به نبرد در مرزهای شمالی، از جمله لشکرکشی به جلیقیّه و سرکوب شورشهای داخلی و مخالفت برادران او سپری شد.
هشام (حَکَم اول) 180ه.- 206ه. زمانی که دولت اموی در آندلس به ثبات رسیده بود، قدرت را بهدست گرفت؛ او شورش دو عموی خود را که از شارلمانی کمک خواستند سرکوب کرد.
در زمان او، شورش مولّدان سرقسطه و طلیطله بالا گرفت؛ واقعه حفره از 189ه. تا 197ه. و قیام قرطبه در «ربض شُقُنْده» که مردم و فقها در آن حضور داشتند از وقایع مهم داخلی زمان وی بود؛ قیام 189 تا 202ه/805م- 808م. «ربض قرطبه»، منجر به قتلعام شورشیان و تبعید پانزده هزار تن از آنها به فاس و اسکان در «عدوة الآندلسین»، جزیره کرت اقریطش (1)و اسکندریه شد؛ حکم بعد از 27 سال حکومت مرد. جانشین حکم، عبدالرحمن بنحکم206ه/ 822م، 238ه/ 822م امویان را وارد دوره درخشان حکومت نمود و اصلاحات اقتصادی سیاسی فرهنگی در عصر او انجام گرفت و قرطبه رقیب بغداد شد.
عبدالرحمن بارها به مرزهای شمالی آندلس هجوم برد. او حملات اردمنیون یا محبوس وایکینگها به سواحل آندلس را در سال 229ه./844م را دفع کرد. شورشهای
1) (1) . crete.
جدیدی از مسیحیان عرب نژاد طلیطله و قرطبه دولت عبدالرحمن دوم را با مشکل جدی مواجه ساخت. این شورشها کشیشهای کلیسا هدایت می شد از جمله حربههای آنها در مبارزه با دولت حکم ناسزا گفتن به ساحت مقدس پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بود. این مبارزات در زمان محمدبنعبدالرحمن 238ه. 273ه/852م. 886م به اوج خود رسید. از جمله این موارد در رمضان 236ه. در طلیطله با اعدام پرفکتو، سرکوب شد.
شورش طلیطله در 245ه. و شورش موسی بن موسی بن قسی در ثغر اعلی در سرقسطه و پسران موسی لب، اسماعیل و قرنون که راه پدر را دنبال کردند. شورش جلیقی عبدالرحمن بن مروان از جمله مهمترین فتنههای زمان محمد بود که تا سال 245ه. در غرب در استره مادورا (1)فروکش و در سال 261ه./875م در دژالانیه (2)در جنوب مارده، ابن مروان با الفونسوی سوم866م. 909م همکاری میکرد و شورش خود را به بطلیموس بداخوز (3)شورش سعدون سرنباقی در پرتغال در شهر (4)خاندان بنیتینق امیر نشین جدید نبره (ناوار) (5)را در زمان محمد شکل دادند. الفونسو سوم در طی 49 سال حکومت بر اشتوریاس و لیون حملات متعددی را در شمال آندلس سامان داد و محمد مجبور شد زنجیره دفاعی مستحکمی در شهرهای مرزی شمال آندلس ایجاد کند. محمد با فرانکها، با بنیمدرار در سجلماسه و با اغالبه و بنیرستم در تاهرت روابط دوستی داشت. شورش مردم علیه فقیه شافعی بقی بن مخلد276ه./889ه. از حوادث داخلی دوران امیر محمد اموی بود. عباس بن فرناس274ه./887م در عهد او درخشید.
منذر و عبدالله بنمحمد273ه.- 300ه./886-912م جانشینان محمد به ترتیب دو سال و عبدالله 25 سال حکومت کردند. از جمله شورشهای ریشهدار آندلس که از 265ه./879م تا 305ه./918م ادامه یافت، شورش عمر بن حفصون در کوههای رنده (6)بود. عمر چهل سال در قلعه ببشتر (7)مقاومت کرد.
این شورش از حمایت مولدان برخوردار بود. او در چند بار قرطبه، پایتخت امویان را
محاصره کرد. عمر بن حفصون به سال 286ه./891 اسلام را رها کرد و رسماً مسیحی شد و از این زمان قدرت او رو به افول گذاشت و بسیاری از یارانش او را رها کردند. خاندآنهای اشرافی عرب از جمله خانواده خلدون در اشبیلیّه و بنیحجاج و مولدان بر سر شهرهای کوچک به نزاع برخاستند. بربرها نیز قلعههای نظامی کوچک در جنوب و غرب آندلس اعلام استقلال کردند. شورش بنیتجیب و پسران موسی، شورش احمد بن معاویه، (ابن القط) با حمایت بربرهای نفزاوه و کتامه که با قتل مهدی در 288ه./901م به پایان رسید. این شورش دولت اموی آندلس را در سراشیبی سقوط قرار داد. عبدالرحمن بنمحمد 300-350ه/912-962م ناصر در بیست و یک سالگی به حکومت رسید.
مرگ طبیعی ابن حفصون و پایان کار او در 305ه./917م از جمله حوادث روزگار عبدالرحمن سوم بود. ظهور خلافت فاطمی در مغرب، عبدالرحمن سوم را وادار کرد تا در آندلس اعلام خلافت کند. دوران ناصر دوران شکوفایی فرهنگ و معارف و علوم اسلامی بهویژه در عرصه ادبیات عرب بود. کتاب عقد الفرید از ابن عبدربه 328ه./940م در اوایل حکومت ناصر نوشته شد. ناصر نخستین عملیات نظامی جهت جلوگیری از توسعه ارضی فاطمیان در مغرب را براه انداخت.
حکم دوم مستنصر 350م-366ه/961-976م وارث ثروت و قدرت و شکوفایی فرهنگی و علمی دولت اموی آندلس بود. او در مقابل اتحاد چهار قدرت مسیحی شمال آندلس؛ کنت قشتاله، شاه ناوار، کنت برشلونه و سانچو قرار گرفت و به سال 351ه./962 سپاهی عظیم به شمال آندلس گسیل داشت. او در مغرب بر بخش اعظمی از متصرفات فاطمیان مسلط شد. در عصر او قرطبه بزرگترین مرکز آموزش و فرهنگ در جهان شد. کتابخانه سلطنتی او چهارصد هزار جلد کتاب داشت و احزاب قدرتطلب در قرطبه شروع به روییدن کرد. با مرگ عامریان با حذف صقالبه و بربرها، هشام المؤید که بازیچه دست آنها بود را به خلافت رساندند و زمینه تأسیس دولت بنیعامر در دل خلافت اموی را فراهم نموندند. منصور بن ابیعامر 367-392ه./977-1002م حاجب قدرتمند دولت موی با انجام این کار بر بنای ویرانه دولت محتضر او دولتی بنیاد کرد که چند دهه بیشتر دوام نیاورد. منصور 27 سال حاجب دولت اموی بود و خود را وقف جهاد در شمال آندلس کرد. اتحاد سهگانه لیوان قشتاله، پامپلونا را درهم شکست و با شاه ناوار، سانچو پیمان صلح
بست و دختر او را به عقد خود درآورد و از او شنجول (1)عبدالرحمن متولد شد.
منصور، ادریسیان مغرب اقصی را تسلیم و تابع خود ساخت. بعد از منصور پسر او عبدالملک مظفر به قدرت رسید او از 393ه. تا 398ه. مشغول نبرد در مرزهای شمالی آندلس بود و در سالهای 399ه. تا 422ه. با شورش داخلی بربرها مواجه شد. این شورش دولت اموی را به کام سقوط نهایی کشاند. عبدالرحمن شنجول برادر عبدالملک؛ هشام دوم المؤید366ه.- 399ه. خلیفه محصور در کاخ قرطبه را مجبور کرد او را ولیعهد و جانشین خود بخواند. بربرها مسلمان را بهخلافت برداشتند و محمد بن هشام بن عبدالجبار اموی خود را مهدی خواند و ادامه خلافت اموی را اعلام کرد. مهدی با کمک برشلونه در پی تصرف قرطبه بود اما سلیمان (400ه. تا 403ه) با کمک قشتاله در 400ه. قرطبه را تصرف کرد و سرانجام مهدی با کمک مسیحیان قرطبه را از سلیمان گرفت و هشام را از زندان خارج کرد و خود حاجب او شد. اوضاع متشنج قرطبه اجازه حیات مجدد به دولت اموی نداد مهدی بهوسیله مردم کشته شد و هشام المؤید خلیفه اموی در 403ه. گرفتار سلیمان المستعین و بربرها شد که دوباره به قرطبه برگشتند و سلیمان را بهعنوان خلیفه اعلام کردند چون هیچ قدرتی در قرطبه استوار نشد، در هر گوشه از عاملان و امرا اعلام استقلال کردند.
در دانیه مجاهد عامری، مرتضی در بلنسیه، مستظهر و مستکفی در قرطبه، بنیهود در سرقسطه، ذوالنون در طلیطله و ابن افطس در بطلیوس، بنیعباد در اشبیلیّه اعلام استقلال کردند. حمود در 406ه. به بهانه زنده بودن هشام المؤید وارد قرطبه شد و سلیمان المستعین را دستگیر و در جلسهای قبر منسوب به هشام المؤید را شکافتند و با تأیید مرگ او خلافت بنیحمود در قرطبه را اعلام کردند. اما؛ بنیعباد با ادعای زنده بودن هشام المؤید، بنیحمود را سرنگون کردند و اوضاع قرطبه آشفته شد و مردم حکومت را به شورایی از شیوخ به رهبری ابنجهور سپردند و سرانجام در سال 422ه./1030م. این شورا پایان خلافت اموی را بهطور رسمی اعلام و دستور اخراج امویان از قرطبه را صادر کرد و خود دولت بنیجهور در قرطبه را تأسیس کرد و در سایر نقاط امرا اعلام خلافت کردند و القاب خلافتی ارزان و دوره اول ملوکالطوایف آغاز شد.
1) (1) . xanchuelo.
طبیعت خوب آندلس، ثروت، قدرت، مهاجرت انبوهی از بزرگان ایرانی به آن دیار، وسعت مملکت و روابط مناسب تجاری، موقعیتی ممتاز را در عصر اموی ایجاد کرد تا قرطبه، پایتخت «امویان» و شهرهای بزرگ آندلس مانند طلیطله و اشبیلیّه، مهد علم و تمدن و پل انتقال فرهنگ و دانش به اروپا شوند؛
«امویان» با استفاده از حربه تشدید نزاع بین دستهجات اعراب و نیز بربر و عرب، قدرت را بهدست گرفتند و با همین وسیله نیز سقوط کردند و بدینترتیب، فرقهگرایی و نژادپرستی در اسپانیا در این دوره ریشهدار و نهادینه شد؛
اعلام خلافت بهوسیله «امویان» موجب تقسیم قدرت خلافت در جهان اسلام بین «فاطمیان»، «عباسیان» و «امویان» گردید؛
در دوره اموی، تجربیّات مسلمانان در عرصه علوم، فرهنگ، کشورداری، طب، کشاورزی، صیدله (داروسازی)، نجوم، ریاضی و... . به اروپا انتقال یافت و حجم انبوهی از آثار علمی دوره اموی دارای ریشههای ایرانی بود؛
زبان عربی گسترش پیدا کرد و سبک جدیدی از شعر در ادبیات عرب بهوجود آمد؛
«انقلاب سبز» که اسپانیا را به کشور کشاورزی تبدیل کرد، محصول این دوره بود و چندین تألیف اساسی در دانش کشاورزی در این عهد تدوین شد؛ اساس این انقلاب، انتقال تجربه عملی ایران در «کاریز» و تألیف نظری آنها در زمینه کشاورزی بود؛
برخورد «اسلام» و «مسیحیت» در دوره اموی تشدید شد؛
فقه مالکی حاکمیت مطلق را در آندلس دوره اموی بهدست آورد.
چگونگی ورود «عبدالرحمن» به آندلس را بررسی کنید.
زمینههای پیدایش امارت «امویان» در آندلس را ذکر کنید.
مهمترین شورشهای دوران «عبدالرحمن اول» را ذکرکنید.
علل اصلی شورشهای شهر طلیطله در زمان «امویان» را ذکر کنید.
سرانجام حادثه «ربض قرطبه» را ذکر کنید.
نقش «بنیحمود» در سقوط امویان را بنویسید.
نقش «بنیعامر» در پیدایش وضع «ملوکالطوایف» را شرح دهید.
سهم و نقش فرهنگ و تمدن ایرانی در تمدن آندلسی عهد اموی را بررسی کنید.
اعمال الاعلام فی من بویع قبل الاحتلام من ملوک الاسلام؛ از ابنخطیب، این کتاب در تاریخ اسپانیای اسلامی از منابع اصلی تاریخ امویان آندلس است که از ورود عبدالرحمن اول به آندلس تا سقوط امویان را به اختصار ذکر کرده است.
الذخیرة فی محاسن اهل الجزیرة، از علی بن بسام (542ه).
الامامة و السیاسة از ابن قتیبه دینوری؛
تاریخ افتتاح آندلس، از ابن قوطیه آندلسی؛ این اثر به گزارش مختصر زندگی امرای اموی آندلس پرداخته است.
العقد الفرید، احمد بنمحمد بن عبدربه الآندلسی (328ه)؛ نویسنده این کتاب، از ادبای دربار امرای اموی آندلس بوده و تاریخ امویان آندلس را بهطور بسیار مختصر آورده است.
البیان المغرب، فی اخبار الآندلس و المغرب، از ابنعذاری مراکشی، این اثر از منابع خاص دوره اموی است و گزارش کامل سلسله اموی آندلس را آورده است.
طبقات الامم، از قاضی صاعد آندلسی؛ این اثر در مورد فرهنگ، تمدن و علوم دوره اموی مفید است.
طبقات الاطباء و الحکماء، ابن جلجل (399ه)؛ نویسنده اطبای دربار امرای اموی آندلس بوده و در تاریخ طب آندلسی گزارشیهایی دارد.
دولة الاسلام فی الآندلس، عبدالله عنان، بخشی از آن به دولت اموی اختصاص دارد.
الدولة الامویة فی الآندلس، التاریخ السیاسی، عبدالمجید نعنعی.
الدولة العربیة فی اسبانیة، عبدالکریم التوانی.
الدولة العربیة فی اسپانیه من الفتح حتی سقوط الخلافه، ابراهیم بیضون؛ بخشی از این اثر بررسی و تحلیل تاریخ امویان آندلس اختصاص یافته است.
الحلة السیرا، ابن ابار (658ه).
الصله، ابوالقاسم خلف بنعبدالملک (578ه)؛ این کتاب جمله منابع رجالی مفید در تاریخ امویان آندلس است.
مجموعه میراث اسپانیای مسلمان، ج1، مقاله محمود مکی با عنوان تاریخ سیاسی
آندلس، گزارش بسیار اجمالی از تحولات سیاسی دوره اموی ارائه داده است.
ایران در اسپانیای مسلمان، از شجاعالدین شفا، ماهیت ایرانی تمدن آندلسی را، روشن کرده است.
هنر در آندلس، جریلین داد، ترجمه علی آخشینی؛ مقالهای است در تاریخچه هنر اسلامی در زمینه معماری در آندلس دوره اموی.
همانگونهکه پیشتر هم گذشت، عصر ملوکالطوایف را باید نقطه عطفی در تاریخ آندلس دانست؛ به تعبیر این خلدون، «تسبیح قدرت در مرکز سنتی حکومت مسلمین در آندلس (قرطبه) چنان پاره شد که در هر گوشه از این دیار شخصی ادعای سلطنت و خلافت کرد» (1)این اوضاع، آندلس را در نیمه اول قرن پنجم هجری بهصورت جامعه متفرقِ متشکل از جناحهای قدرتمند سیاسی درگیر در آورد که حاصل آن تشکیل بیست و شش دولت و امیرنشین مستقل رقیب هم بود (2)که بهراحتی علیه هم با دشمن مشترک خود اسپانیای مسیحی متحد میشدند. (3)
دولتهای ملوکالطوایف براساس قبایل، قدرتها و موالی موجود در قرطبه شکل گرفت. در این بین سه تشکّل در رأس احزاب قدرتطلب آندلس قرار داشتند: 1. «حزب صقالبه» موالی عامریه (عبید عامریین)؛ 2. «حزب بربر»، متشکل از بنوحمود، عرب و همپیمانان بربر
1) (2) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص336؛ ابنخلدون بابی را به «الخبر عن ملوک الطوائف بالآندلس، بعد الدولة الامویة» اختصاص داده است؛ از محققان غربی معاصر نیز «دوزی» کتابی مستقل در مورد ملوکالطوایف تألیف کرده است.
2) (3) . «دیوید و اسراشتین» در تحقیق مستقل خود راجع به ملوکالطوایف، به سی و نه مرکز در مورد پراکندگی جغرافیایی امرای محلی کشور قطعه قطعه شده آندلس اشاره میکند؛ ر.ک: باسورث، ترجمه بدرهای، سلسلههای اسلامی، ص 57.
3) (4) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص351.
آنها و بنیزیری؛ 3. «حزب اعراب» متشکل از بنوعباد لخمی، بنیهود جذامی، بنیجهور، موالی عرب، بنیعامر و سایر اعراب (1)(مانند بکریین غرب آندلس و بنیطاهر در شرق آن).
عبدالواحد مراکشی از استبداد رؤسای آندلس در نقاط مختلف با عنوان ملوکالطوایف یاد کرده و آن را با دوره ملوکالطوایف در ایران بعد از قتل دارا بن دارا تشبیه کرده است؛ (2)
وی همچنین یک باب از کتاب خود را به احوال ملوکالطوایف اختصاص داده و مختصری در مورد هریک از آنها ذکر کرده است. (3)
ابنعذاری در وصف پیدایش ملوکالطوایف و پیامدهای آن مینویسد: (4)«همواره مرزهای آندلس در حال ضعیف شدن بود و دشمن قدرت میگرفت و آتش فتنه بین امرای آندلس رو به افزایش بود تا اینکه دشمن از گرفتن جزیه خسته شد و جز به تصرف بلاد رضایت نداد».
ابن رُشَیْق از جمله شعرای معاصر این دوره، در وصف رؤسای نقاط مختلف آندلس اشعاری سروده است؛ (5)وی ملوک مسلمان در نقاط مختلف آندلس را که هریک برای خود القاب خلافتی برمیگزیدند و ادعای اتحاد آندلس زیر پرچم و نشان خلافتی خود را داشتند به گربهای تشبیه کرده که میخواهد نعره شیر در آورد. (6)
بیشتر منابع، شرح ماجرای عصر ملوکالطوایفی آندلس از «بنیجهور» شروع کردهاند؛ از جمله آنها ابنخطیب مینویسد: «ذکر ملوکالطوایف را از جهاوره آغاز کردم»؛ (7)اما با
1) (1) . از حیث زمانی، دولتهای ملوک الطوایف را به سه دوره: الف) ملوک الطوایف اول (407ه.- 479ه)، ب)ملوک الطوایف دوم (538ه.- 632ه) از زمان انقراض مرابطین یا ظهور موحدین؛ ج) ملوکالطوایف سوم از زمان سقوط موحّدین تا سلطه مسیحیان بر سراسر اسپانیا.
2) (2) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص65.
3) (3) . همان، ص54.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص239.
5) (5) . مما یزهدنی فی ارض آندلس سَماع مقتدر فیها و معتضد القابُ مملکة فی غیر موضعها کالهِرّ یحکی انتفاخاً صَوْلة الأَسدِ
6) (6) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص53.
7) (7) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص120، 121.
توجه به اینکه تنها «دولت علوی» آندلس، «بنیحمود» مسبب واقعی سقوط امویان آندلس بوده و «بربرها» نقش اساسی در حوادث آغاز قرن پنجم هجری در آندلس ایفا نمودند؛ در این گفتار، شرح عصر ملوکالطوایفی آندلس را از این گروه از بربرهای حاکم (بنیحمود) آغاز میکنیم:
زمانیکه فشار استبداد عامریها از بربرها، موالی و هاشمیها برداشته شد، آنان سلیمان (1)«امیر البرابره» را رها کرده و کینههای بربری خود را نسبت به او ظاهر کردند و به علی بنحمود (امیر سبته) پیوستند و راه دستیابی او به خلافت را آسان کردند؛ بدینترتیب جمع انبوهی به او پیوستند و برادرش قاسم در قرطبه او را خلیفه خواند و بلاد خضرا نیز به او پیوستند.
علی بنحمود از موقعیت فروپاشی دولت اموی استفاده کرد و به سال 404ه. در سبته استبداد ورزید و با همکاری حَبّوس صنهاجی و خیران عامری برای جنگ با خلیفه اموی سلیمان، سبته را به قصد مالقه ترک کرد؛ سلیمان نیز برای جنگ قرطبه را ترک کرد و دو سپاه در محرم 407ه. باهم مصاف دادند که شکست با سلیمان (مستعین) بود. (2)
آشفتگی اوضاع قرطبه، نابسامانی دربار امویان و به ستوه آمدن مردم از هرجومرج پایتخت، زمینه مناسبی برای بازماندگان دوره «ادریسیها» فراهم کرد تا با تصاحب مقام خلافت، انتقام تاریخی خود را از «امویان» بگیرند؛ چرا که دولت اموی آندلس، همواره سعی در تضعیف آنها داشتند و با این وصف، انتخاب یک بربر حسنی بهعنوان والی سبته امری غریب و فرصتی تاریخی بود.
سلیمان بنعبدالله البرزالی از رؤسای بربر، وقتی خبر ولایت بنیحمود در دو ساحل مغرب و آندلس (که از اهمیت بالای سوق الجیشی برخوردار بودند) را شنید، نزد سلیمان
رفت و خطر «بنیحمود» را برای او گزارش کرد؛ ابنخطیب در اینباره مینویسد: «شرکت دادن بنیحمود در امر قدرت و دادن ولایت سبته به آنها از جمله تباهی و فساد رأی سلیمان بود»؛ (1)او از قول ابن حیّان، انتصاب بنیحمود از سوی سلیمان اموی به ولایت سبته را از جمله شگفتیها دانسته است؛ (2)ابنخطیب، روایت اسطورهای ظهور بنیحمود در آندلس را نیز آورده است؛ بنابه این روایت، هشام، همواره منتظرِ لحظه ظهور قائمی از سبته، بر علیه «بنیامیه» که اول نام او علی باشد بوده است. (3)
علی بنحمود (4)در آغاز، سلوک خوبی با مردم داشت و سعی کرد تا آرامش و امنیت اجتماعی و اقتصادی را در پایتخت برقرار سازد، (5)اما بعد از مدتی، با خلع سلاح عمومی، اعیان قرطبه و بزرگان عامریه از او رنجیدند و علی بهوسیله چند تن از جوانان «صقلبی» دربار، در حمامِ کاخ خود در دوم ذیالقعدهِ سال 408ه. به قتل رسید؛ (6)پس از مرگ علی، بربرها، برادر او، قاسم بنحمود را از اشبیلیّه به قرطبه دعوت کردند و او بر علی نماز خواند. (7)
بدینترتیب، قاسم بالقبِ «مأمون» در قرطبه، خلافت «بنیحمود» را به عهده گرفت و با کاستی از قدرت بربرها، رضایت مردم قرطبه را جلب کرد؛ اما بهزودی رؤسای بربر، بر او غلبه یافتند و این، باعث خشم مردم شد و امرای ثغر و جوانان عامری در شرق آندلس، چنانکه ذکر شد، تصمیم به بازگرداندن دولت اموی گرفتند و با مرتضی بیعت کردند؛ بربرها به سال 409ه. این اقدام «امویها» را با شکست مواجه ساختند و مرتضی و شمار زیادی از افراد او را کشتند؛ اما از قاسم نیز روی گردانده و در صدد تخریب بنیحمود بر آمدند.
از نظر ابنخطیب: بربرها سعی داشتند بین افراد خانواده حکومتی بنیحمود تفرقه
1) (1) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص331؛ ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص128.
2) (2) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص129.
3) (3) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص120؛ ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص129.
4) (4) . علی بنحمود، خود را الناصر لدین اللّه لقب داد؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص119.
5) (5) به ضمائم، ضمیمه شماره 2 مراجعه شود.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص97-99.
7) (7) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص127، 128؛ ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص129.
ایجاد کنند. (1)ضعف حکومت قاسم، باعث شد تا یحیی بنعلی، پسر برادر او در هشتم ربیعالاخر 412ه. از مالقه (2)به قرطبه حمله کند؛ قاسم بهدنبال این رویداد به اشبیلیّه گریخت و بربرها و آندلسیهای قرطبه با یحیی بنعلی بنحمود در روز دوشنبه اول جمادیالاولی سال 412ه. بیعت کردند. (3)
دولت «بنیحمود» از آغاز پیدایش خود، دولتی متزلزل بود؛ چرا که اوضاع آشفته قرطبه به هیچکس اجازه استمرار قدرت سیاسی را نمیداد و خلافت همچون بازیچهای بین «امویان» و «بنیحمود» شد؛ پایتخت امویان و مرکز سنتی قدرت مسلمین در آندلس بیش از هر جای دیگر، دچار تفرقه بود و در آتش فتنه میسوخت؛ ابن حزم، اجتماع چهار خلیفه در منطقه واحدی در آندلس که فاصله آنها از هم، مسافتی کمتر از سه روز بود را فضیحت دانسته است: 1. خَلَف الحصری در اشبیلیّه؛ 2. محمد بنقاسم در بلاد خضرا؛ 3. محمد بنادریس در مالقه؛ 4. ادریس بنیحیی در بُبَشْتِر. (4)
یحیی بنعلی بنحمود، یکسال بیشتر در قرطبه دوام نیاورد و در دوازدهم ذیالقعده 413ه. از قرطبه به مالقه رفت؛ (5)با این وصف، قاسم بنحمود بار دیگر اشبیلیّه را ترک کرد و در قرطبه اعلام خلافت نمود؛ سرانجام یحیی و عموی او قاسم در مورد خلافت باهم به توافق رسیده و دو خلیفه در دو نقطه، در مسافتی نزدیک به هم در آندلس حکومت کردند؛ پدیدهای که ابن حزم آن را ادبار امر بنیحمود دانسته است؛ بهرغم این توافق مردم قرطبه او را نیز تحمل نکرده و بر وی شوریدند و قصر او را در محاصره گرفتند. محاصره قرطبه دو ماه طول کشید و قاسم مجبور شد در دوازدهم شعبان سال 413ه. قرطبه را ترک کند و در اشبیلیّه به خانواده خود بپیوندند؛ اما وزیر و کارگزاران آنها در اشبیلیّه،
قاضی محمد بناسماعیل بنعلی، (بزرگ طائفه عبّادیه و بنیانگزار دولت بنیعبّاد) از ورود قاسم جلوگیری کرد و قاسم ناگزیر به شریش (1)گریخت.
یحییبنعلی از مالقه به شریش حمله کرد و آنجا را به تصرّف خود درآورده، قاسم و خانواده او را دستگیر نمود و در مالقه زندانی ساخت و سرانجام فرمان قتل او را صادر کرد.
خروج قاسم و بربرها از قرطبه، باعث بیعت مجددِ مردم قرطبه با سلیمان بنعبدالرحمن (2)اموی شد؛ اما هنوز عهدنامه بیعت مردم با او در مسجد اعظم قرطبه اعلام نشده بود که با تهاجم یک اموی دیگر به نام عبدالرحمن بن هشام بن عبدالجبار، (برادر محمد بن هشام بن عبدالجبار) معروف به مهدی که از حمایت جماعت «بنیعامر» برخوردار بود، روبهرو شدند؛ وی نام سلیمان بنعبدالرحمن را از روی عهدنامه بیعت پاک کرد و نام خود را نوشت و به گفته ابنخطیب این از عجایب و نوادر تاریخ است. (3)
عبدالرحمن بن هشام بن عبدالجبار در سهشنبه شانزدهم رمضان 414ه. بهخلافت رسید و به «الظافرباللّه» ملقب شد؛ ابنخطیب دراینباره مینویسد: این اوضاع باعث شد مسئله وزارت و مشیخه در قرطبه تباه شود و هشام بن عبدالجبار مجبور شد آنها را زندانی کند؛ مشیخه قرطبه که وضع را چنین دیدند با مردم مکاتبه نموده و در پی آن مردم به کاخ خلافت قرطبه حمله کردند و در روز شنبه سوم ذیالقعده 414ه. کاخ را غارت نموده، عبدالرحمن بن هشام بن عبدالجبار، به شکل فجیعی کشته شد؛ (4)بدینترتیب، اهالی شهر به جای عبدالرحمن بن هشام بن عبدالجبار، محمد بنعبدالرحمن (المستکفی باللّه) را به خلافت رساندند.
مستکفی بالله نیز چون در اداره امور به اهل فسق و فجور که به تصریح ابنخطیب: «هریک به زنی خبیثه مرتبط بودند»، تکیه کرد، کمتر از دو سال دوام نیاورد و در سال
416ه. مردم قرطبه به تحریک یحیی بنعلی بنحمود از مالقه بر مستکفی شوریدند و او در لباس زنانه، همراه با دو کنیز خود فرار کرد؛ اما سرانجام در ربیعالاول سال 416ه. کشته شد و بار دیگر حکومت قرطبه به دست «بنیحمود» افتاد. (1)
یحیی بنعلی روز پنجشنبه، چهارده روز به پایان ماه رمضان 416ه. وارد قرطبه شد و سپس در روز سهشنبه هشتم محرم به مالقه رفت و وزیر و کاتب خود، ابا جعفر، احمد بن موسی و دوناس بن ابیروح را جانشین خود در قرطبه نمود؛ با خروج یحیی مردم قرطبه، با تهاجم «بنیعامر» روبهرو شدند و زهیر و خیران عامری که از سوی حبوس بن ماکسن با هزار مرد جنگی حمله کرده بودند، دفع کردند؛ یحیی بنعلی نیز عازم قَرْمونَه (2)شد و «بنیعبّاد» را به محاصره خود درآورد.
«ابنعباد» که از شرابخواری و عیاشی یحیی بنعلی مطلع بود در حکومت او طمع کرد و سپاهی را به قرمونه اعزام نمود؛ خبر حمله بنیعبّاد به قرمونه، درحالیکه یحیی بر سر سفره شراب نشسته و مست بود به او رسید؛ وی در همان حال، مست سوار اسب شد و به سپاه بنیعبّاد حمله کرد و کشته شد؛ سر او را نزد «عبدالرحمن بنعبّاد» در اشبیلیّه بردند؛ ابنعبّاد، سجده کرد و بدینترتیب، دولت یحیی بنعلی بنمحمد به سال 417ه. سقوط نمود. (3)
مردم قرطبه بعد از این حادثه، تصمیم به خلع «بنیحمود» گرفتند و با ابوبکر هشام بنمحمد بنعبدالملک بنعبدالرحمن ناصر (برادر مرتضی) که در «حصن البُنت» بهسر میبرد در ربیعالاخر سال 418ه. بیعت کردند؛ (4)و سرانجام این هشام نیز، بهتر از خلفای گذشته نبود؛ چون بعد از دو سال و هفت ماه، توسط وزیر خود، حکم بنسعید، معروف به قزار، (5)عزل گردیده و با شورش و هجوم مردم قرطبه مواجه و کشته شد و دولت اموی آندلس با قتل او برای همیشه از روی زمین محو گردید.
بعد از قتل یحیی بنعلی در قرمونه، ادریس بنعلی بنحمود از سبته به مالقه آمد و اعلام خلافت کرد، زهیر (صاحب المریه) و حبوس بن ماکسن، همراه «صنهاجه» با او بیعت کردند و به قرمونه و اشبیلیّه حمله کرده و آن دو شهر را غارت کردند؛ ادریس (صاحب سبته و مالقه) به سال 431ه. مرد و برادرش حسن بنعلی (المستنصربالله) به خلافت «بنیحمود» رسید و دو سال حکومت کرد تا اینکه پسر عموی او حسن بنعلی او را خلع کرده و خود خلافت را بهدست گرفت و در مالقه مستقر شد تا اینکه بهخاطر مسموم شدن درگذشت و فرزند صغیر او در سبته، تحت سرپرستی ابوالفوزنجای علوی قائد، عهدهدار امر خلافت شد؛ این کودک خردسال هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، که ابوالفوز نجاء؛ که قصد تصرف مالقه و... را داشت در راه مالقه کشته شد.
کارگزاران دولت «بنیحمود» در پی این رویداد، ادریس بنیحیی را از زندان خارج نموده، با او بیعت و او را به «العالی بالله» ملقّب ساختند. به سال 434ه، العالی باللّه با شورش پسر عمویش محمد بنادریس بنعلی بنحمود مواجه شده و به «دژ ببشتر» گریخت و خود را خلیفه و مهدی خواند؛ (1)هرچند ابنخطیب او را سفاک نامیده است؛ (2)او به سال 444ه. مسموم شد و پسر برادرش، ادریس بنادریس بنیحیی بنادریس بنعلی بنحمود، ملقب به سامی امور را بهدست گرفت و بهزودی در سال 444ه. بهدست سوّاجات (سکوت) برغواطی کشته شده و فرزندش، ملقّب به المستعلی خلیفه شد؛ اما بهرغم این، بربرها با محمد بنقاسم بنحمود که بعد از پدرش در «جزیره خضرا» بهسر میبرد، بیعت کردند و او را «مهدی» لقب دادند؛ از جمله بیعتکنندگان با وی، صاحب غرناطه، صاحب قرمونه، صاحب مَوْرور، صاحب أَرْکُش، صاحب بطلیوس، و امرای وَلْبَه بودند.
با این همه جنگ قدرت، «بنیحمود» را در معرض فروپاشی قرار داد و با وجود بیعت بربرهای آندلس با آخرین امیر بنیحمود، بهعنوان خلیفه قانونی آندلس، قدرت آنها، تنها محدود به ناحیه کوچکی گردید.
بعد از مرگ محمد بنقاسم، بربرها با پسر او محمد بنمحمد بنقاسم بیعت کردند. (1)در عهد او حکومت حسنیین به جزیره خضرا محدود شد و سرانجام ابنعبّاد، جزیره خضرا را از سوی خشکی و دریا محاصره کرده و به دولت «بنیحمود» خاتمه داد.
به دنبال دومین خلع هشام، جماعت بزرگان قرطبه تصمیم به محو خلافت اموی گرفته و تصمیم درباره اداره قرطبه را به شورایی از بزرگان شهر سپردند؛ بدینترتیب مردم امور پایتخت به شیخ الجماعه ابیالحزم جهور بنمحمد از خانوادههای وزارت سپرده شد؛ (2)ابنعِذاری تصریح میکند که با این اوضاع قرطبه، مسئله وزارت از بین رفت و از بین رفتن شأن خلافت، باعث شد تا مردم به جماعت (3)رویآورند (4)و این مطلب نوعی تناقض را در اندیشهسیاسی جامعه آندلس پدید آورد و اتحاد مردمی در آندلس را که اختلافات مذهبی، سیاسی، اجتماعی بر آن حاکم شده بود، ناممکن شده و فروپاشی امویان را قوت بخشید.
جهور بنجهور، از موالی عرب آندلس که سالها استبداد و حکومت فردی را تجربه کرده بودند. نوعی جمهوری را بهوجود آورد (5)که بیشتر از چند دهه دوام نیاورده و دامنه نفوذ آن نیز از شهر قرطبه فراتر نرفت. (6)
ابوالحزم از خانوادههای ریشهدار آندلس بود که اجداد او همراه بلج بن بشر در اواخر قرن دوم هجری وارد آندلس شده بودند؛ این شخص بهخاطر پیشه کردن شیوه اعتدال در قرطبه مورد توجه عوام و خواص قرطبه قرار گرفت و مردم، امور قرطبه را در قالب شورا به او سپردند و او از این راه، قلوب مردم قرطبه را متوجه خود ساخت و به اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و نظامی دست زد و کوشید تا عناصر جنگجوی قرطبه، بربرها و دیگران را مهار
1) (1) . همان، ص142.
2) (2) . به ضمائم، ضمیمه شماره 3 مراجعه شود.
3) (3) . ابنخلدون از جهور بنمحمد بهعنوان رئیس الجماعة نام برده است؛ ر.ک: ابنخلدون، العبر، ج7، ص343.
4) (4) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص106؛ بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص346.
5) (5) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص357.
6) (6) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص107، 108.
کند؛ با مرگ او در سال 435ه. دولت «بنیجهور» بهدست پسر او ابیالولید بنمحمد بنجهور افتاد؛ اما وی در اثر مصاحبت و بهکارگیری افراد فاسد و فساد اعمال در امور، دچار تباهی شد؛ استبداد پیشه کرد و خود را «ذی السیادتین المنصوربالله» نامید. او امور جنگ را به پسر کوچکش واگذارد و امور جبایه و اشراف بر اهل الخدمه را به عبدالرحمن پسر بزرگ خود سپرد؛ اما عبدالملک برادر خود را به زندان افکند و خود امور را بهدست گرفت. (1)
«بنیعبّاد» از جمله ملوکالطوایف بودند که بیش از سایر قدرتطلبان ادعای حاکمیت و رهبری آندلس را داشتند و خود را مستحق واقعی خلافت میدانستند؛ این دولت شرایط سقوط دولت «بنیحمود» و «بنیجهور» را فراهم ساخت و آنها را از قرطبه پایتختِ قدرت بیرون راند.
از عوامل مهم انحطاط «بنیجهور» اختلاف داخلی بر سر قدرت بود؛ عبدالملک بنجهور که جزو اقمار دولت همسایه خود، معتضد بنعبّاد بود او را به دخالت در امور دولت بنیجهور فرا خواند و او را تحریک کرد تا وزیر پدرش ابنالسقاء که مورد تنفر معتضد نیز بود را از میان بردارد. (2)
«بنیجهور» بهخاطر مقابله با تجاوز «بنیذوالنون» که در سال 462ه. به قرطبه حمله کردند به «بنیعبّاد» متوسل شدند؛ (3)عبدالملک، از معتصد کمک خواست و او هزار و سیصد سوار جنگی به فرماندهی خلف بن نجاح در اختیار عبدالملک قرار داد و از قرطبه دفاع کرد؛ بدینترتیب سپاه اشبیلیّه برای کمک به ابنجهور در ربض شرقی قرطبه مستقر شد و بعد از دفاع از شهر، ابنجهور را تا دروازه قرطبه همراهی کردند؛ در این هنگام، دو سردارِ معتضد بنعبّاد، تصمیم گرفتند تا «بنیجهور»، را خلع و قدرت قرطبه را به «بنیعبّاد» واگذار کنند؛ سپاه اشبیلیّه وارد قرطبه شده خانه عبدالملک غارت گردید (4)و به
سال 461ه. نه روز به پایان شعبان، در قرطبه به نام ابنعبّاد خطبه خوانده شد و در پی آن، شیخ ابوالولید و خانواده بنیجهور را به دستور ابنعبّاد به «جزیره شَلْطیش» در رودخانه اشبیلیّه تبعید کردند؛ ابومروان بن حیان، مورخ بزرگِ آندلس، در بیان نکبت «بنیجهور» بهدست «بنیعبّاد» کتاب «البشطة الکبری» را نوشت. (1)
دولت «بنیجهور» بعد از چهل سال حکومت در قرطبه سقوط کرد و قرطبه مورد هجوم فرصتطلبان قرار گرفت؛ حَکَم ابنعکاشه از اصحاب «بنیذوالنون» شبانه به شهر حمله کرد (2)و ابنمرتین جانشین معتمد بنعباد در قرطبه را کشت و شهر را غارت کرد و در قرطبه، به نام «بنیذوالنون» خطبه خواند؛ (3)اما با مرگ ابنذیالنون در 467ه. در قرطبه، قدرت بهدست «بنیعبّاد» افتاد مردم به نام معتمد خطبه خواندند. (4)
«بنیعبّاد» از اعراب قبیله «لخم» با فتوحات به آندلس آمدند و در اشبیلیّه ساکن شدند. (1)اسماعیل بنعبّاد از جمله این اعراب بود که در دولت منصور بن ابیعامر به مقام قضاوت رسید و تا سقوط دولت اموی در این مقام باقی ماند و پس (2)از او پسرش قاسم، کار قضاوت اشبیلیّه را به عهده گرفت و اسماعیل، ریاست مشیخه شهر اشبیلیّه را پذیرفت؛ اشبیلیّه در این زمان، زیر سلطه دولت بربری «بنیحمود» بود؛ (3)بنیعبّاد از کارگزاران این دولت و دشمن سر سخت بربرها، در نخستین اقدام خود، بعد از سلطه کامل بر اشبیلیّه، بربرها را از شهر اخراج کردند؛ (4)آنان برای سرنگونی «بنیحمود» و تحقق آرزوی حکومت بر آندلس و تصرف قرطبه؛ اعلام کردند (5)که خلیفه اموی هشام المؤید، زنده است (6)و در اشبیلیّه بهسر میبرد؛ آنها مردی که بسیار شبیه هشام بود را بهعنوان خلیفه در
1) (1) . وسعت دولت بنیعبّاد، سراسر جنوب آندلس و حدّ شرقی آن به تدمیر و حدّ غربی آن به اقیانوس اطلس رسید.
2) (2) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص337؛ ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص152.
3) (3) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص67.
4) (4) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص153.
5) (5) . به ضمائم، ضمیمه شماره 4 مراجعه شود.
6) (6) . سوء استفاده از خلیفه هشام المؤید به وسیله چند تن از سران ملوکالطوایف صورت گرفت، زهیر عامری (صاحب المریه) مردی سقا شبیه هشام را خلیفه خواند و تا مدتی با این ادعا خلافت کرد؛ ابنقطان در داستانی آورده که هشام از فتنه به اشبیلیّه فرار کرد و خود را پنهان کرده و به حصیر بافی مشغول شد؛ اما بنیعبّاد او را شناختند و خلعت خلافت پوشاندند. (ر.ک: ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص154) این اقدامات نشان میدهد با اینکه مردم قرطبه پایان خلافت اموی را به علت حاکمیت چند دهه هرج و مرج و فتنه در قرطبه، ملغی اعلام کردند؛ اما قدرتطلبان شهرهای دیگر، حاضر به پذیرش این مطلب نبوده و دست به اقداماتی زدند تا به بهانه انتقال قدرت اموی به شهر و منطقه خود، دولتی مستقل بهپا کنند؛ این اوضاع، جنگ بین شهرهای آندلس را به دنبال داشت که زمینه پیدایش ملوکالطوایف را ایجاد کرد؛ ابنعبّاد را میتوان آغازکننده این جنگ دانست.
اشبیلیّه معرفی کردند و بین مردم شایع ساختند: خداوند مقدر کرد که خلافت از قرطبه به اشبیلیّه منتقل شود و بدینترتیب خلافت هشام را به «بنیجهور» و «بنیحمود» که منکر زنده بودن هشام بودند به زور تحمیل کردند. (1)
مسئله هشام المؤید، از جمله عمدهترین مسائل سیاسی بود که به بهانه آن «بنوعباد» اوضاع آندلس را رقم زدند.
بنوعبّاد از جمله مهمترین ملوکالطوایف بودند که نقش اساسی در دستهبندی امرای آندلس ایفا کردند؛ امرای ملوکالطوایف آندلس در دوران فتنه با اقدامات بنیعبّاد به دو گروه عمده پیرامون قبول دعوت خلیفه اموی هشام و انکار آن تقسیم شدند: 1. ثغریون؛ (2)که عبارت بودند از بنیهود، امرای سرقسطه، صاحب طرطوشه، صاحب بلنسیه، صاحب المریه، صاحب شقوره و صاحب قرطبه (بنیجهور)؛ 2. بزرگ بربرها، صاحب غرناطه، بادیس بن حَبُّوس صنهاجی و بربرهای همراه او و بنیحمود، صاحب مالقه.
«ثغریون» همان حامیان هشام مؤید که بنیعبّاد خلافت او را در اشبیلیّه اعلام کرده بودند؛ (3)گفته میشد کوره تاکرُنّا، صاحب رُنده و امرای عرب آندلس نیز، جزو حزب بنیعبّاد بودند؛ همچنین بنیافطس، صاحب دانیه، صاحب طلیطله و صاحب قرمونه و امرای کوچک، چون: ابننوح و ابنخزرون نیز در زمره پیروان بنیعبّاد محسوب میشدند از امرای آندلس، تنها یحیی بنذیالنون استثنا بود و در هیچیک از دو جناح قرار نگرفت تا اینکه به سال 436ه. به ابنعبّاد پیوست؛ امرای نامبرده از انجام هیچکار بر علیه هم خودداری نمیکردند و از هر فرصتی در راه حذف و نابودی یکدیگر استفاده میکردند. (4)
بنیعبّاد به سال 451ه. از دعوت به هشام خودداری کرده و مرگ او را اعلام نمودند؛ (1)هشامالمؤید با اعلام محمد بنهشام بن عبدالجبار مرد و سپس با ادعای واضحالفتی مولی محمد بن ابیعامر زنده شد و چند سال با این ادعا حکومت کرد، بار دیگر به گفته سلیمان بنحکم (صاحب البرابره) مرد و مخفیانه دفن شد و سپس علی بنحمود به انتقام خون او حکومت کرد و اندکی بعد ابنعبّاد، ادعا کرد او در اشبیله زنده است و...
با مرگ ابوالقاسم بناسماعیل بنعبّاد، پسر او معتضد، در جمادیالاولی 432ه. حکومت را بهدست گرفت. (2)او ابتدا شهرهای مجاورِ اشبیلیّه: قرمونه، جزیرةالخضرا و قرطبه، را گرفت؛ او در دوران حکومت خود، دشمن بربرها (بقایای ادریسیان، بنیحمود) بود و در خزانه قصرِ خود، سرهای بربرها و بنیحمود را نگهداری میکرد؛ (3)با مظفر بن افطس در 443ه. پیمان صلح موقت بست.
جانشین او، معتمد علیالله، محمد بناسماعیل بنعبّاد، مشکلات زیادی را تحمل کرد تا دولت عبّاد در اشبیلیّه استوار شود؛ او مدعی اتحاد آندلس، تحت پرچم بنیعبّاد بود. (4)شخصیت معتمد علیالله و پدرش عباد بنمحمد، فخرالدوله، معتضدبالله (461ه) را ابنعِذاری (5)و عبدالواحد مراکشی (6)و ابنخطیب (7)در هالهای از قدرت، زیبایی جسمانی، جرأت و جسارت در خونریزی و قدرتطلبی وصف کرده و در عین حال او را جزو نوادر آندلس در ادب ذکر کردهاند.
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص249.
2) (2) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص109؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص155.
3) (3) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص155.
4) (4) . ابوبکر، محمد بنعمار المهری، شاعی ماهر، وزارت او را به عهده داشت؛ ابنعمار، مرسیه را به دولت بنیعباد اضافه کرد؛ او با کمک کنت برشلونه، موفق شد، بنیطاهر را در مرسیه ساقط کند. اختلاف ابنعمار و زن معتمد؛ به نام اعتماد الرمیکیه؛ السیدة الکبری، باعث قتل ابنعمار شد. ابنعمار وزیری با درایت و سیاست بود که الفونس ششم، شاهِ قشتاله او را مرد جزیره آندلس نامید.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص205، 207.
6) (6) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص101.
7) (7) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص156.
از جمله اهداف بنیعبّاد، سلطه بر قرطبه بود؛ فتنه بین عرب و بربر، زمینه مناسبی برای نیل به چنین هدفی را فراهم ساخت؛ حذف دولت بربر غرناطه در جنوب آندلس و سقوط دولت بنیحمود، از نخستین اقدامات معتمد علیالله و در مسیر سیاست توسعه ارضی دولت بنیعبّاد، بود و این سیاست او دولت غرناطه را مجبور کرد تا با اسپانیا علیه بنیعبّاد متحد شود و چند دژ مهم را به آنها واگذار کند؛ بنیعبّاد نیز به قیمت سلطه بر غرناطه، پیمانی با الفونسوی ششم منعقد ساخت. (1)دولت بنیعبّاد در طول حیات خود دچار درگیری با دولتهای مجاور بود و سرانجام بهدست «مرابطین» سقوط کرد و عمر این دولت با تبعید و مرگ معتمدبالله در أغمات به سال 484ه. به پایان رسید. (2)
«بنیهود» در بخش شرقی آندلس در شهرهای طرطوشه، (3)سرقسطه، (4)افراغه، لارده (5)و قلعه ایوب (6)اعلام استقلال نموده و آنها به خود القاب خلافتی دادند؛ نخستین حاکم بنیهود، سلیمان بنهود، به مؤتمن و پسرش به المقتدر و پسر (7)وی نیز به المستعین (8)ملقب شدند. (9)
وجه اهمیت دولت بنیهود، هممرزی آنها با دولتهای مسیحی شمال اسپانیا و نوع روابط آنها با این دول بود؛ آنها نخستین قدرتهایی بودند که از سلطه مرکزی دولت اسلامی آندلس اعلام استقلال کردند. بنیهود از خانوادههای اصیل عرب آندلس از قبیله عربی «جذام» یمن بودند، در مجاور بنیهود، شخصی به نام ابومروان از خانوادههای اصیل عرب آندلس، اعلام استقلال کرد و بر بلنسیه و شهرهای آن حکومت میکرد. (10)
1) (1) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص356.
2) (2) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص98، 99، 109.
3) (3) . Tortosa.
4) (4) . Saragossa.
5) (5) . Lerida.
6) (6) . Calatayud.
7) (7) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، 292/7.
8) (8) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص98، 99، 109.
9) (9) . همان، ص54.
10) (10) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص350؛ عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص54.
دولت سرقسطه، دو دوره «تجیبی» (1)و «منذری» (2)را پشتسر گذارد. (3)منذر بنیحیی، بنیانگذار دولت بنیهود (م 408ه) پیش از سقوطِ خلافت اموی در ناحیه سرقسطه در «ثغر اعلی»، صاحب قدرت و نفوذ بود و بهطور مستقل از سال 408ه. تا 414ه. هنگام وفات، در سرقسطه حکمراند. (4)حاکمان فرنگی نیز با او ارتباط دوستانهای برقرار کردند. (5)
با مرگ منذر پسر او یحیی بنمنذر (از بنیتجیب) رویکار آمد (6)که حکومت او با دوران فتنه و سقوط امویان، مقارن شد؛ او همچون سایر ملوک آندلس، لقب خلافتی المظفر به خود داد. (7)
با قتل منذر بنیحیی (430ه) مردم سرقسطه با سلیمان بنهود بیعت کردند و سلسله بنیهود با انقراض دوره تجیبی آغاز شد. (8)
پنج تن از بنیهود: سلیمان، احمد، عبدالملک، احمد بنعبدالملک تا سال 536ه. بر سرقسطه حکومت کردند؛ (9)در زمان سلیمان، بنیهود جنگهایی با صاحب طلیطله، مأمون بنذیالنون انجام دادند (10)که منجر به مشخص شدن مرزهای دول ملوکالطوایف و میزان کینه و حقد آنها به هم شد؛ (11)این وضعیت، روند کمک گرفتن امرای آندلس از ملوک مسیحی اسپانیا را شدت بخشید به همین دلیل، بعد از مرگ سلیمان، نزاع میان فرزندان سلیمان، نفوذ دول مسیحی شمال اسپانیا در متصرفات
1) (1) . به امرای بنیهود از نسل مستعین بنهود گفتهاند.
2) (2) . به امرای بنیهود از نسل منذربنیحیی، اطلاق شده است.
3) (3) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص362.
4) (4) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص110.
5) (5) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص351؛ بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص361.
6) (6) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص221.
7) (7) . ابنخلدون، العبر، ج4، ص163.
8) (8) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص221.
9) (9) . به ضمائم، ضمیمه شماره 5 مراجعه شود.
10) (10) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص111؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص220.
11) (11) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص362.
بنیهود را افزایش داد و باعث سقوط نهایی آنها به دست این دولتها شد.
احمد بن سلیمان ملقب به مقتدر، بعد از پدرش، صاحب سرقسطه شد؛ اما برادران او مخالفت کردند و به برادر دیگر وی المظفر پیوستند؛ در پی این تحولات، مقتدر، از شاه اسپانیا کمک گرفت؛ کاروان آذوقهای که مظفر برای مردم تطیله (1)(که در قحطی شدید بهسر میبردند)، فرستاده بود، بهدست نیروهای مقتدر (2)و با حمایت ابنردمیر ضبط شد و نیروهای مظفر که از میان سرزمین «مسیحیان» عبور میکردند، قتل عام شدند. ابنعِذاری، از این کار مقتدر را حادثه شنیع دانسته (3)که باعث شد تا مظفر از دور خارج شود. (4)و در پی آن، مردم به احمد بن سلیمان پیوستند.
ضربه هولناکی که مقتدر به برادر خود مظفر زد، بنیهود را چنان ضعیف ساخت که مسیحیان شهر بُبَشتر را به سال 456ه. تصرف و مردم آن را به شکل فجیعی قتل عام کردند؛ بسیاری از مردم نیز بر اثر تشنگی جان باختند و انبوهی از مسلمانان نیز به اسارت گرفته شدند؛ ابنعِذاری، تعداد اسرای زن را در جریان این رویداد صد هزار تن ذکر کرده است؛ (5)هفتهزار تن از دوشیزگان آنجا را به شاه قسطنطنیه هدیه کردند. (6)
بدینترتیب نفوذ مسیحیان بر دولت بنیهود، شدت گرفت؛ الفونس ششم، شاه قشتاله، بر مقتدر جزیهای سنگین مقرر کرد؛ همین مقدار جزیه را نیز مقتدر به شاه آراگون میپرداخت؛ اتحاد شاه قشتاله با سردار قشتالی السید (7)اوضاع را بر مقتدر سختتر کرد؛ با این حال، مقتدر موفق شد تا روابط متوازنی با دول مسیحی شمال برقرار کند و سرقسطه در چند سال آخرِ حکومت مقتدر، روی آرامش و آبادانی دید. (8)
با مرگ مقتدر، بار دیگر اختلاف بر سر جانشینی، فاجعهای بزرگ برای بنیهود به بار
آورد که منجر به سقوط دولت آنان شد. یوسف (المؤتمن) با برادرش منذر بر سر کسب قدرتِ دولت بنیهود، علیه هم با دولتهای مسیحی شمال متحد شدند. (1)یوسف با السید و جماعت مزدوران مسیحی همپیمان شد و منذر نیز با شاه قشتاله و آراگون، عهدنامه امضا کرد و السید، تدبیر امور یوسف را به عهده گرفت.
رویکار آمدن احمد (مستعین دوم) (2)با سقوط طلیطله (3)مرکز «ثغر اوسط» و پایتخت سنّتی اسپانیا در صفر نیمه سال 475/478ه. همزمان گردید؛ سقوط این شهر، نقش اساسی در برپایی جنگهای صلیبی و شدت گرفتن حرکت استرداد داشت (4)و در سالهای بعد، با ورود «مرابطین» به آندلس و شکست زلاّقه (479ه) و إِقِلیش؛ دولتهای مسیحی شمال آندلس را به نابودی دولت بنیهود مصمم ساخت.
(5) شخصی از موالی حَکَم المستنصرباللهِ اموی به نام شاپور (6)در منطقه بطلیوس (7)و شنترین و اشبونه (در ثغر غربی آندلس) حکومت میکرد؛ (8)وی با وقوع فتنه و نزدیک شدنِ سقوط قرطبه، اعلام استقلال کرد. با مرگ او، به سال 437ه. محمد بنعبدالله بنمسلمة ابنالافطس، معروف به مظفر قدرت را بهدست گرفت و دولتی بهپا کرد که رقیب دولت بنیعبّاد و بنیذوالنون بوده و با آنها درگیر بود؛ (9)فردیناند بر این دولت جزیه نهاد. مظفر از اهل ادب و شعر بود و کتابی تدوین کرد که تنها به درد خزانه پادشاه میخورد. (10)
1) (1) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص111.
2) (2) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص71، 72.
3) (3) . حمیری، الروض المعطار، ص394.
4) (4) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص365.
5) (5) . مقری تلمسانی، نفح الطیب.
6) (6) . وجود اسامی ایرانی در بین رجال مغرب و آندلس، حاکی از نفوذ ایرانیان در این منطقه و نقش اساسی آنها در شکلگیری حوادث سیاسی- فرهنگی آنجاست.
7) (7) . Badajoz.
8) (8) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص74.
9) (9) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص236، 237، 242، 243.
10) (10) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ج3، ص236.
وجه اهمیت دوران مظفر در این بود که منطقه تحتسلطه وی در خط مقدم هجوم نیروهای مسیحی شمال آندلس قرار داشت؛ ابنعِذاری، گزارشی از ملاقات ابنافطس در مورد تعیین جزیه پرداختی، با فردیناند آورده است. (1)
(2) بربرها که خود نقش اصلی و اساسی در ایجاد ملوکالطوایف داشتند در دو نقطه آندلس، مرکز و جنوب، اعلام استقلال کردند؛ «بنیحمود» در مرکز و شاخهای از «زیریان» در جنوب آندلس، تشکیل دولت دادند؛ (3)بربرها در فتنه آندلس نقش اساسی داشتند؛ به گفته ابنعِذاری، ریشه فتنه، ابنعبدالجبار بود که بربرها را وارد ماجرا کرد و خود زمینه نابودی و خروج آنها از آندلس را فراهم ساخت. (4)
زمانیکه بربرهای صنهاجه به مذهب «شیعه اسماعیلیه» گرایش پیدا کردند؛ بربرهای زناته نیز به دولت مروانی پیوستند؛ بهدنبال جنگ بین این بربرها در مغرب، زاوی بنزیری از مظفر بن ابیعامر خواست به آنها اجازه جهاد در آندلس بدهد؛ زاوی و فرزندان ماکسن (برادرش) یعنی: حَبّاسِه و حَبُّوس به آندلس رفتند و در دربار مظفربن ابیعامر مشغول خدمت شدند؛ با شروع فتنه آندلس، زاوی به افریقیّه بازگشت؛ اما پسران برادرش، حَبّوس و حَبّاسه با جمع عظیمی از بربرها به غرناطه رفته و در آنجا اعلام استقلال کردند. (5)آنها شهرهای جیّان، (6)قبره و شهرهای اطراف آن را گرفتند و حبوس تا سال 428ه. بر غرناطه حکومت کرد؛ بعد از او نیز پسرش بادیس بنحبوس، حکومت را بهدست گرفت؛ (7)وزیر او، کاتب پدرش (اسماعیل بننَغْزَاله) یهودی بود که همه امور او را در اختیار خود
1) (1) . به ضمائم، ضمیمه شماره 6 مراجعه شود.
2) (2) . Granada.
3) (3) . به ضمائم، ضمیمه شماره 7 مراجعه شود.
4) (4) . کان الاصل فی هذه الفتنة ابنالجبار؛ ر.ک: ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص263.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص264.
6) (6) . Jaen.
7) (7) . بادیس به کارهای چشمگیر عمرانی در غرناطه پرداخت. از جمله کاخی ساخت که در بلاد اسلام و کفر بینظیر بود و ابنخطیب در قصیده سینیه خود آن را وصف کرده است. ر،ک: مقری تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص196.
داشت؛ (1)پسر این یهودی، (یوسف) نیز، بعد از پدرش، وزارت را به عهده گرفت و بر همه امور بادیس بنحبوس مسلط شد. در زمان حکومت وی، یهود بر همه کارها تسلط داشتند؛ (2)بُلکین، پسر دیگر بادیس، کینه این یهودی را در دل داشت (3)و مردم را علیه او و سایر یهود غرناطه تحریک کرد که منجر به قتل ابننغزاله، یوسف، پسرش و شمار زیادی از یهودیان غرناطه در سال 459ه. شد؛ (4)دولت بنیزیری نیز، سرانجام در سال 483ه. در عهدِ آخرین امیر آنها، تمیم بنبلکین در مالقه بهوسیله «مرابطین» سقوط کرد.
(5) «بنیذوالنون» از قبایل بربر «هوّاره» در خدمت دولت عامری منسوب به ذوالنون (6)و در دولت مروانی به کارهای نظامی مشغول بودند؛ یکی از افراد آنها، به ولایت «کوره شنت بریه» (7)رسید؛ با وقوع فتنه در آندلس، مردم طلیطله که از قدیم اهل شورش بودند والی خود را خلع و از ابنذیالنون دعوت کردند (8)تا ولایت طلیطله را به عهده بگیرد؛ ابنذیالنون، پسر خود اسماعیل را به طلیطله فرستاد و او طلیطله و اطراف آن را تصرف کرد. و بعد از او پسرش یحیی بناسماعیل بر طلیطله حکم راند.
بنیذوالنون در طول حکومت خود، با «بنیهود» در حال جنگ بودند؛ (9)مسیحیان از این موقعیت بهره میبردند؛ ابنذیالنون مجبور شد، برای مقابله با تجاوز «بنیهود» با ابنعبّاد متحد شده و دعوت «هشامیه» را بپذیرد. (10)
1) (1) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص265.
2) (2) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص346.
3) (3) . به سال 457ه.، بادیس بنحبوس به سم ابننغزاله کشته شد.
4) (4) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص265، 275.
5) (5) . مقری تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص161.
6) (6) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص347؛ ابنعذاری: از جمله خصوصیات کتاب او افادات لغوی است؛ وی مینویسد: زُنّون بود و به ذال تصحیف شد.
7) (7) . Santa maria.
8) (8) به ضمائم، ضمیمه شماره 8 مراجعه شود.
9) (9) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، 278/3.
10) (10) . همان، ص279.
سرانجام همکاری بنیذوالنون با شاه مسیحی، (گارسیا) موجب شد تا او با سپاهی گران به متصرفات بنیهود حمله کرده و «قلعه قلمَّریه» (1)را به سال 437ه. فتح کند؛ فردیناند پسر سانچو، (امیر جلیقیّه) (2)نیز به حمایت سلیمان بن بنیهود با جماعتی کثیر به طلیطله حمله کرد؛ (3)فتنه «بینذوالنون» و «بنیهود» از سال 435 تا آخر 438ه. همزمان با مرگ سلیمان بنهود، همچنان برپا بود.
یحیی بنذوالنون، ملقب به قادر، سومین (4)امیر از خانواده بنیذوالنون که شخصی ضعیف و کمتجربه در اداره دولت خود بود، در برابر طمع دولت اسپانیا و بنیهود و نیز شورش داخلی سال 472ه. در طلیطله، مجبور شد این شهر را ترک کند؛ این شورشها از حمایت امیر بطلیوس (المتوکل بنالافطس) برخوردار بودند.
قادر، با حمایتِ دولت قشتاله، به طلیطله برگشت؛ امّا حاکم بطلیوس، خزانه و شهر را غارت کرده بود؛ این وضعیت، الفونسوی ششم، حاکم قشتاله را به این فکر انداخت که با تصرف طلیطله، پادشاهی «گوت» را در پایتخت سنتی آن، تجدید و احیا کند. (5)او به سال 477ه/1084م با یک ماه محاصره شهر طلیطله، آنجا را تصرف کرد؛ (6)بهجز تلاش بیفایده صاحب بطلیوس، هیچکدام از ملوکالطوایف، مقاومتی در مقابل سقوط طلیطله انجام ندادند و طلیطله با پذیرش شروط شاه قشتاله تسلیم شد.
در نقاط مختلف آندلس، بهویژه در «ثغر اعلی» چندین دولت به ظاهر مستقل پدید آمدند که از جمله آنها دولت «بنیرزین» بود که در این گفتار تنها به ذکر این دولت و ارائه فهرست سایر این دولتها بسنده میکنیم.
گروهی از بربرها که همواره از جمله قدرتطلبان شمال آندلس محسوب میشدند، با
رساندن نسب خود به رزین برنسی (یکی از یاران نزدیک طارق بنزیاد) موفق به تأسیس حکومتی مستقل در دشت شنتمریه شدند. بزرگ آنها ابومحمد هذیل بنعبدالملک (ابن الاصلح) و دو جانشین او با دادن خراج و هدایا به شاه قشتاله و مزدورانش، پایههای حکومت خود را محکم کردند.
دولت بنیرزین، بدینترتیب تا هفتاد سال برقرار بود و سرانجام بهدست «مرابطین» سقوط کرد.
اختلاف از زمان ورود مسلمانان به آندلس جزو طبیعت و ذات اسپانیای گوتی بود؛ اما به این اختلاف موجود در بافتِ اجتماعی مردمِ اسپانیا، درگیری ذاتی عرب با عرب یمنی قیسی مضدعی و عرب بربر و بربر واندال و طبقه جدیدی از موالی، مستعربان و مولدان و اخیراً طبقه تازه تأسیس اشراف عرب در آندلس نیز اضافه شد؛ جهتگیریهای مذهبی و سیاسی فاطمیاموی در کنار این نزاع نیز مطرح و مؤثر بود. «امویان» با استفاده از این نزاعِ همیشگی و بهکارگیری سیاست «فرّق تسد»، (1)قدرت را در آندلس به انحصار خود درآوردند و سرانجام، دولتِ سیصد ساله آنها (138-422ه) نیز در آتشفشان ملوکالطوایف که با سه دوره فوران سهمگین، بنیادهای حکومت مسلمانان در آندلس عصر «مرابطین» و «موحدین» را متزلزل کرده بود، برای همیشه از بیخ و بن سوخت و نابود شد.
با فروپاشی امویان و آغاز عصر ملوکالطوایف در دوره نخست، شصت دولت که حدود نیم قرن دوام آوردند در سراسر آندلس اعلام استقلال کردند و خود را خلیفه و سلطان خواندند و قدرت مسلمانان در آندلس همچون دانههای گسیخته تسبیح، بهدست اشرافِ عرب، بربرها، موحدان و مسیحیان افتاد؛ با فرصت مناسبِبهدست آمده در این زمان، دولتهای مسیحی شمال آندلس، متحد دول اروپایی، با پرچم جنگهای صلیبی، به داخل آندلس پیشروی کردند.
با سقوط طلیطله، عقبنشینی تدریجی مسلمانان از آندلس و دوره سوم ملوکالطوایف آغاز شد. همزمان با افول قدرت «موحدان» در آندلس، قدرت مسلمانان به شکل بسیار
1) (1) . سیاست تفرقه بینداز حکومت کن.
متزلزلی به بخش بسیار کوچکی در جنوب آندلس محدود شد؛ محققین، ملوکالطوایفها را براساس طبقهای که در آن ادعای قدرت کردهاند به چهار دسته تقسیم نمودند:
الف) ملوکالطوایف از طبقه اشراف عرب
ب) ملوکالطوایف از طبقه موالی امویان
ج) ملوکالطوایف از موالی بنیعامر در شرق آندلس (1)
د) بربرهای مستقر در آندلس از زمان فتح
بربرهایی که نسب عربی برای خود درست کردند؛ مانند: بنیاقطس (در بطلیوس، واقع در غرب آندلس؛ بنیذوالنون، بربر هوّاره و بنیرزین از بربر هوّاره؛
طبقه نظامی اشرافی که منصور ابن ابیعامر از میان بربرهایی که از افریقیّه به امویان آندلس پناهنده شدند؛ بهوجود آورد، مانند:
بنیزیری از صنهاجه که در غرناطه اعلام استقلال کردند؛
بنیبرزال در قرمونه؛
بنینوح و بنیخزرون در حصن ارکُش؛
با سقوط قرطبه، شهر بهدست بنیجهور افتاد؛ آنها از 422-456ه. حکومت کردند و سپس قرطبه بهدست بنیعبّاد، بزرگ ملوکالطوایف افتاد و ملوکالطوایف، بنای تکالب و
1) (1) به ضمائم، ضمیمه شماره 9 مراجعه شود.
تخاذل یکدیگر گذاشتند و مجبور شدند دست یاری به مسیحیان شمال آندلس دراز کنند که همین امر نیز باعث اضمحلال آنها شد.
الفونس ششم پس از فروپاشی مرکز قدرت مسلمانان در آندلس و رقابت امرای محلی در آنجا، همه ملوکالطوایف را باجگذار خود کرد و به سال 478ه./1085م طلیطله مرکز سنتی پادشاهی «گوت» در اسپانیا را تصرف کرده و به رسم شاهان گوتی، تاجگذاری کرده و خود را حاکم بخش اسلامی و مسیحی اسپانیا نامید.
ملوکالطوایف، به قدرت «مرابطین» که به تازگی در مغرب ظهور کرده بود پناه برده و آنها را برای یاری به آندلس فرا خواندند؛ مرابطین در نبرد «زلاّقه» در 479ه. شکست سختی به نیروهای الفونس ششم وارد ساختند؛ اما امیر مرابطی از این پیروزی جهت اخراج کامل مسیحیان از آندلس استفاده نکرده و با بازگشت به مراکش، به بهانه خیانت ملوکالطوایف، باب مذاکره و دوستی با دول مسیحی شمال آندلس را گشود و با فتوای فقهای بغداد، مراکش و قرطبه، ملوکالطوایف را از آندلس برانداخت و تنها «بنیهود» را در ثغر اعلی باقیگذاشت که دوست و همپیمان مسیحیان شمال آندلس بودند؛ بنیهود در این هنگام، با هجومِ صلیبی سانجو رامیرز و بعد از او، پدروی اول (شاه آراگون) در 480ه./1087م و نیز، امیر نشینهای جنوب فرانسه و «نورماندیها» و الفونس اول جنگجو، مواجه شدند و در پی آن سرقسطه در 508ه. سقوط کرد.
شرق آندلس در این دوره بهدست السید از جنگجویان سرسپرده شاه قشتاله و امیر بنیهود، احمد، افتاد و زن او شمانه که حکومت شهر را در دست داشت، وقتی «مرابطین»، شهر را محاصره کردند، آن را به ناچار به آتش کشید تا بهدست آنها نیفتد؛ همچنین در این هنگام، «بنیرزین» (1)(304-497ه) کسانی بودند که در منطقهای بین بلنسیه و طلیطله دوام آوردند.
1) (1) . arracin.
باعث سقوط حتمی قدرت مسلمین در آندلس شد.
علت اضمحلال «ملوکالطوایف» دشمنی تکالب و رقابت آنها با یکدیگر و دراز کردن دست دوستی به سوی دول مسیحی شمال آندلس بود.
قدرتطلبی دولت متعصب به تسنن، مرابطینِ آندلس را در سراشیبی سقوط قرار داد.
پافشاری «خلافت عباسی» که از آغاز خلافت، همواره در صدد توسعه قدرت خود در غرب جهان اسلام بود، بر فتاوای و نقشه سیاسی غزالی سبب اقدام جسورانه «مرابطین» در براندازی دوره اول ملوکالطوایف آندلس شد.
ترس مرابطین از ریشه گرفتنِ «تشیع» در آندلس، بهوسیله «بنیحمود» (نخستین گروه از ملوکالطوایف که در قرطبه اعلام استقلال کردند) از انگیزههای اصلی براندازی ملوکالطوایف بهوسیله مرابطین و برقراری ارتباط با دول مسیحی شمال آندلس بود.
زمینههای پیدایش دوره اول «ملوکالطوایف» را بنویسید.
علل سقوط «طلیطله» را بررسی کنید.
نقش «امویان» در ایجاد زمینههای «ملوکالطوایف» در آندلس را بررسی کنید.
دولتهای «ملوکالطوایف» در شرق آندلس را ذکر کنید.
نویسنده در این کتاب به سه قسمت شرقی، غربی و میانی آندلس بهطور مجزا پرداخته و اخبار ملوکالطوایف در هریک از این بخشها را ذکر کرده است؛ قسمتهای سهگانه این کتاب عبارتند از: 1) کتاب العروس فی حلی غرب الآندلس؛ 2) کتاب الشفاء العروس فی حلی بوسط الآندلس؛ 3) کتاب الآندلس فی حلی شرق الآندلس. کتاب المعجب از منابع معاصر ملوکالطوایف از عبدالواحد مراکشی، متوفی674ه. است؛ او بخش خاصی را به اخبار ملوکالطوایف اختصاص داده است.
دولة الاسلام فی الآندلس، عبدالله عنان؛ بخش خاصی از این اثر که از منابع معاصر است به ملوکالطوایف اختصاص دارد.
دول الطوایف، محمد عبدالله عنان؛ این کتاب بهطور مستقل به موضوع ملوکالطوایف آندلس پرداخته است.
دوزی (از جمله شرق شناسان اروپایی) کتاب مستقلی با نام ملوک الطوایف در آندلس در مورد ملوکالطوایف تألیف کرده است.
(1)عصر مرابطین را باید یکی از دوران مهم تاریخ آندلس اسلامی دانست؛ ابنخطیب، بابی را به وصف وضعیت آندلس بعد از ملوکالطوایف و ورود مرابطین به آنجا اختصاص داده و از آن با عنوان افتادن امر آندلس بهدست مرابطین یاد کرده است. (2) همزمان با فروپاشی دولت «اموی» و ایجاد تفرقه در آندلس، بربرهای «لمتونه» از قبیله بزرگ «صنهاجه» (3)تحت پوشش دعوت دینی، حکومتی یکپارچه را در «مغرب اقصی» تأسیس کردند (4)که بعدها به دولت مرابطین معروف شد؛ این دولت، با ایجاد ارتشی نیرومند، قبایل و نیروهای اطراف خود را سرکوب کرده، (5)به اطاعت واداشت و با در اختیار گرفتن ناوگانِ دریایی عظیم و قدرتمند، بر مدیترانه غربی مسلط شد؛ مؤسس دولت مرابطین نیز، به «امیرالمسلمین» ملقب شد و از سوی «خلافت عباسی» بغداد مورد تأیید و پشتیبانی قرار گرفت.
1) (1) . « OR DS »؛ واژه مرابطین به ساکنان رباطها و یا کسانی که برای جهاد در مرزها نذر می کردند و مدتی از زندگی خود را وقف جهاد می کردند اطلاق شده است به معنی خاص آن به گروهی از افرادی که مدتی همراه با عبدالله بن یاسین در رباط سنگال بسر بردند و خود را برای جهاد در مغرب و تأسیس دولت مرابطین آماده کردند؛ اطلاق شده است.
2) (2) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص241.
3) (3) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص327، 328، 329.
4) (4) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص71، 72.
5) (5) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص243.
عظمت دولت مرابطین، ملوکالطوایف آندلس را که در نهایت خواری و ضعف در برابر دول مسیحی شمال آندلس، بهویژه «ملوک قشتاله» بهسر میبردند، متوجه خود ساخت؛ شاه قشتاله آلفونس ششم، موجی از جنگ صلیبی را با حمایت اروپا در آندلس رهبری میکرد که از نخستین ثمرات آن، تصرف لیون و سقوط طلیطله پایتخت سنتی «گوت» و مرکز ثقل قدرت مسلمین در آندلس بود.
ابنخطیب، با بیانی بسیار شیوا از دد منشی ملوک قشتاله، برشلونه و لیون در شهرهای اسلامی آندلس یاد کرده مینویسد: «آنها شهرهای مجاور خود را چون دفتری پیچیدند و چون هیزم خشک در آتش خود فرو بردند»؛ او آغاز این حرکت شوم را کار هشام بنحکم از سلاله «امویان» دانسته که در ایام فتنه با ابنعبدالجبار، دویست نقطه از آندلس را به دشمن واگذار کرد تا از حمایت نظامی مسیحیانِ شمال برخوردار شود؛ اما در قبال این کار مسیحیان نه تنها کمکی به او نکردند، بلکه زمینهای شد تا آنان به پیشروی خود در آندلس ادامه دهند که این امر، سرانجام به سقوط طلیطله (1)در اول صفر سال 478ه/1085م انجامید. (2)
این حوادث به ایجاد خلأ قدرت در آندلس انجامید و سرزمین پارهپاره را آماده تصرف بهوسیله قدرتطلبان نمود و قدرتهای بزرگ در دو سوی این سرزمین، خود را برای بلعیدن آن آماده کردند؛ بدینترتیب «مرابطین» در جنوب و «مسیحیان» در شمال آندلس، در رقابتی نزدیک با هم وارد این صحنه شدند.
سقوط شهر طلیطله، میتوانست نقطه امید تازهای برای مسیحیان، نسبت به آینده آندلس فراهم کرده و مایه اتحاد آنها شود و نیز، فرصتی برای مدعیان بربرِ جنوب برای توسعه اراضی خود و سلطه بر مدیترانه غربی ایجاد کند.
الفونس ششم در بیست و پنجم ماه مه 1085م/478ه. وارد طلیطله پایتخت سنتی «پادشاهی گوت» شد و سقوط این شهر، بزرگترین ضربهای بود که میتوان آن را
سرآغاز سقوط واقعی آندلس دانست؛ (1)در پی این حادثه، انبوهی از مسلمانان شهر کشته شده و یا فرار کردند.
الفونس، چند سال پیس از سقوط طلیطله، در اثر اختلاف خانوادگی بر سر قدرت، به طلیطله گریخته و به ابنذیالنون پناهنده شده مدتی را در طلیطله اقامت کرده بود؛ از اینرو، وی از اسرار راههای این شهر مطلع بود و زمانی که قدرت را در قشتاله بهدست گرفت، از اطلاعات خود در تصرّف طلیطله بهخوبی استفاده کرد؛ بعد از تصرف شهر، گروهی از ملوکالطوایف مسلمانان، با پیام تبریک خود الفونس را ستودند و هیأتهایی را جهت این کار نزد وی فرستادند؛ حتی ابنرزین «حسامالدوله» صاحب (2)شنتمریه، خود بدینمنظور، نزد الفونس رفت؛ با این اوصاف بود که الفونس خود را «امیرالمسلمین» نامید؛ (3)وی از سویی دیگر، حمایت کلیسا را کسب کرد و «پاپِ روم» کار او را جهاد مقدس و ارزشمندتر از جهاد نیروهای صلیبی در شرق جهان اسلام دانست؛ بدینترتیب، الفونس خود را در موقعیتی میدید که قادر به تصرف سراسر آندلس و براندازی کامل ملوکالطوایف است؛ (4)او سرمست از قدرت در پاسخ به ابنمشعلِ (5)یهودی، سفیر معتمد، ملوکالطوایف را به استهزا گرفته و آنها را گروهی دیوانه نامیده است.
1) (1) . این وضعیت را به بهترین نحو، ابنعسال طلیطلی به نظم آورد: یا اهل الآندلس حثوا مطیکم فما المقام بها الا من الخلط الثوب ینسل من اطرافه ثوب الجزیرة منسولا من الوسط ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج6، ص84.
2) (2) . Dozy, A History of the moslems in spain, P 692, 693
3) (3) . بعد از فتح طلیطله، الفونس ششم در نامهها خود را پادشاه دو ملت اسلام و مسیحیت مینامید. ( Lord of Tow Faiths) ، ر.ک: Dozy, A History of the moslems in spain, P, 692.
4) (4) . ر.ک: عنان، تاریخ دولتهای اسلامی در آندلس، ج3، ص441؛ عدم موفقیت مرابطین در باز پسگیری طلیطله و اینکه خود سر قسطه را از دست دادند، عمدهترین وجه انتقاد عملکرد مرابطین در آندلس است؛ اگر یوسف بنتاشفین از مغرب خارج نمیشد، به نفع آنها بود و این شهر سقوط نمیکرد. از جمله موارد انتقاد علیه مرابطین، استفاده نکردن آنها از موقعیت مناسب (بعد از جنگ زلاقه) برای باز پسگیری طلیطله بود و تلاش آنها در 503ه. و 507ه. در اطراف طلیطله نا امید کننده بود.
5) (5) . نام دو یهودی در مذاکرات بین معتمد و الفونس ششم آمده است که حاکی از نقش یهود در این حوادث است.
هر روز بر فشار دشمن و شدت تفرقه ملوکالطوایف افزوده میشد و تلاش معتمد ابنعبّاد، داعیه دار اتحاد و یکپارچگی آندلس، بینتیجه مانده بود؛ دولتهای متحدِ مسیحی در جنگی مستمر علیه مسلمانان بودند و خراج سنگینی بر دولتهای ملوکالطوایف تحمیل میکردند؛ مسلمانان نیز به علت پراکندگی روز افزون، در لاک دفاعی فرو رفته بودند؛ این واقعیت تلخ، باعث وحشت امرای قدرتطلب (1)آندلس شد؛ (2)ولی هیچیک قادر به تغییر آن نبودند؛ با این وجود، در رقابت (3)بر سر قدرت و حسادت و کینهتوزی نسبت به هم، کاری دیگر نداشتند؛ (4)در بین ملوکالطوایف تنها معتمد بنعبّاد که البته در مقاصد شخصی و علاقه به حکومت و قدرت کمتر از سایر ملوکالطوایف نبود، برای رهایی آندلس از این وضع به فکر چارهجویی بر آمده بود؛ (5)وی بعد از مشورت (6)با سران و بزرگانِ قومِ خود که او را از درخواستِ کمک از «مرابطین» نهی کردند، (7)برخلاف نظر آنان، در سال 479ه. به قصد مذاکره با
1) (1) . الفونس با استقرار در طلیطله، همه ملوکالطوایف را زیر سلطه خود درآورده و تاج سنتی شاهان گوتی آندلس بر سر نهاد؛ ر.ک: ابن بسّام، الذخیرة فی محاسن اهل الجزیرة، ج4، ص104.
2) (2) . الفونس ششم، همه نیروی خود را صرف براندازی بزرگ ملوکالطوایف، معتمد بنعباد کرد؛ داستان برخورد معتمد با «ابن شالب» یهودی، فرستاده الفونس جهت اخذ جزیه سالیانه و قتل و مصلوب نمودن او بهانهای بود که آتش خشم الفونس را برافروخت؛ ر.ک: Dozy, A History of the moslems in spain, P 690.
3) (3) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص336.
4) (4) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص244.
5) (5) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص377.
6) (6) . گروهی از ملوکالطوایف، پسر معتمد و از جمله والی مالقه، عبدالله بنسکوت بر غواطی، بشدت معتمد را از درخواست کمک از مرابطین بر حذر داشتند؛ امّا؛ معتمد در پاسخ آنها گفت: چوپانی شتر بهتر از چوپانی خوک است؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج6، ص91؛ حمیری، الروض المعطار، ص85.
7) (7) . پسر او (رشید) به معتمد گفت: ای پدر! در جنگ با این نصرانی، مجاهدت و استقامت کن و در فراخواندن کسی که حکومت را از ما میگیرد به آندلس تعجیل مکن؛ معتمد گفت: یا ولدی لان اموت راعیاً بالمغرب، خیرٌ من عندی من أن أَرٌدّ الآندلس دار کفر اللعنة علی مِن المسلمین ایام الدهر؛ پسرم چوپانی در مغرب بهتر است از اینکه آندلس را دار کفر قرار دهم و لعنت ابدی مسلمین را بر خود بخرم» ر.ک: ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص245.
«امیرالمسلمین» (1)یوسف بنتاشفین و درخواستِ کمک از او برای نجات آندلس وارد مراکش شد؛ الفونس ششم (2)شاه قشتاله و لیون، گارسیا ناوار با نامهای، یوسف (امیر مرابطی) (3)را از قبول دعوت معتمد بر حذر داشت؛ اما این مسئله خشم یوسف را برانگیخت و باعث شد که او در همکاری با معتمد مصمم شود. (4)
معتمد با استقبال گرم یوسف بنتاشفین روبهرو شد؛ یوسف، درخواست معتمد را اجابت کرد و گفت: من اوّلین داوطلب، برای حمایت از دین اسلام هستم و خود، متولی این امر خواهم بود؛ معتمد با خوشحالی خبر حمایت امیر «مرابطین» را به آندلس برد.
1) (1) . هیأتی متشکل از سه قاضی بلند پایه، ابنادهم قاضی قرطبه، ابنمقانا، قاضی بطلیوس و ابنالقلیعی قاضی غرناطه، به همراه ابابکر بنزیدون به مراکش اعزام شدند.
2) (2) . Alfono, VI.
3) (3) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص378.
4) (4) . الفونس، نامهای به معتمد نوشت و از او خواست که شهرهای خود را واگذار کند و از سرنوشت طلیطله بترسد؛ ر.ک: مؤلف مجهول و یا ابن سیماک مالقی، الحلل الموشیة، ص38. معتمد جواب الفونس را به نظم و نثر داد: الذل تا باه الکرم و دیننا لک ماندین به من البأساء سمناک سلما ما اردت و بعد ذا نغزوک فی الاصباح و الامساء الله اعلی من صلیبک فادرع لکتیبة حطمتک فی الهیجاء سوداء غابت شمسها فی غیمها فجرت مدامعها بفیض دماء بزرگی مانع از ذلت است و دین ما جنگ با تو را دستور داده است. با تو در صلح هستیم اگر بخواهی و در غیر این صورت روز و شب با تو میجنگیم. خدا از صلیب تو بالاتر و برتر است و سپاهی که تو را در هم خواهد کوبید سیاهی است که خورشید در پس ابرهای آن پنهانست و به برکت خونها طلوع میکند. ر.ک: مؤلف مجهول و یا ابن سیماک مالقی، الحلل الموشیة، ص39 و من الملک المنصور المعتمد بنمعتمد بالله الی الطاغیة الباغیة اذفنش بنشانجة الذی لقب نفس ملک الملوک و سماها بذی الملتین قطع الله دعواه...؛ خواص و اطرافیان معتمد از او خواستند که با الفونس صلح کند و به او دو برابر جزیه یا بیشتر بدهد؛ اما معتمد نپذیرفت و جزیه سالیانه خود را نپرداخت که مأمور جزیه، ابنثاقب یهودی که در دوره اشبیلیّه منتظر دریافت جزیه بود، به معتمد توهین کرد، معتمد دستور قتل او را داد. لذا الفونس قسم خورد سپاهی از نصار به فرماندهی عمویش تهیه کند و... معتمد که قدرت و عزم الفونس رادید با یاران خود مشورت کرد لیکن همه او را به صلح و مدارا تجویز کردند که این کار بهتر از دعوت مرابطین است؛ اما وی در مذاکره پنهانی که با ولیعهد خود، ابی الحسن عبیدالله داشت، گفت: ما در آندلس غریبیم و بهتر است که از این صحرایی بخواهیم تا شر این سگ را از سر ما کم کند؛ پسرش گفت: پدر میخواهی کسی را بیاوری که ملک را از ما برباید؟ گفت: نه و...، مؤلف مجهول، الحلل الموشیة، ص44؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص445.
امیرالمسلمین با اعیان دولت خود در این مورد گفتوگو کرد و لشکری متشکل از هفت هزارتن بربر از قبایل مختلف از طریق «بندر سبته» با عبور از دریا در ربیعالاول سال 479ه. وارد «جزیره خضرا» شد؛ (1)یوسف، به صلاحدید وزیر(عبدالرحمن بنسبط)، از ملوکالطوایف خواست که برای ورود به آندلس؛جزیره خضرا را به او واگذار کنند.
عبدالرحمن بناسباط به یوسف گفت: «تو و معتمد از قدیم مخالف هم بودید؛ از خدا بترس از اینکه وقتی کار دشمن را ساختی او وفادار بماند»، تا از این طریق یوسف را از ورود به آندلس منصرف کند؛ اما با توجه به نیّت حقیقی مرابطین از ورود به آندلس، یوسف به نام جهاد و دفاع از اسلام وارد آندلس شد.
معتمد، همراه با بزرگان دولتِ خود از یوسف با هدایای گرانبها در جزیره خضرا استقبال کرد و میل حضور در آندلس در دل یوسف جای گرفت؛ (2)بدینترتیب یوسف از جزیره خضرا به سوی شرق آندلس به راه افتاد؛ (3)او در مسیر خود با عبدالله بنبلکین (امیر غرناطه)، معتصم بنصمادح (صاحب المریه) و ابنعبدالعزیز (صاحب بلنسیه) ملاقات کرد. (4)
یوسف بنتاشفین بعد از ورود به آندلس، با الفونس ششم (5)در اطراف بطلیوس در دشت «زلاّقه» (6)وارد جنگ شد و شکست سختی به او وارد ساخت؛ (7)وقوع این واقعه را عبدالواحد در روز جمعه سیزدهم رمضان سال 480ه/بیست و سوم اکتبر 1086م. (8)دانسته و به جزئیات آن اشاره کرده است. (9)
مورخین، در مورد آثار جنگ زلاّقه مبالغه کرده و آن را در ردیف بزرگترین
1) (1) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص246.
2) (2) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص93.
3) (3) . ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص445.
4) (4) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص93.
5) (5) . Dozy, A History of the moslems in spain, P 690.
6) (6) . Zallaka.
7) (7) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص246؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص446، 447؛ عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص94.
8) (8) . Dozy, A History of the moslems in spain, P 698.
9) (9) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص95، 96.
جنگهای سرنوشتساز مسلمین در آندلس مانند نبرد وادی «لکة» و «المصاره» قرار دادهاند؛ (1)این مبالغه در راستای ارزیابی محققان و مورخان در مورد نقش مرابطین در آندلس و سودمندی آنها قابل بررسی است؛ (2)بیضون، ضمن اشاره به این مبالغه آشکار مینویسد: «هر جنگی با هر عظمت، قادر به تغییر مسیر تاریخ آندلس در آن شرایط نبود و آندلس در سراشیبی سقوط قرار گرفته بود»؛ به گفته او: «در عین حال، آشکارترین نتایج جنگ زلاّقه، شکستن هیمنه آلفونس ششم و دادن روحیه به مردم آندلس و اتحاد مغرب و آندلس تحتسلطه دولت مرابطین بود». (3)
اما با این همه باید گفت که در مجموع مرابطین در جهت اهداف اساسی اسلام در آندلس، مفید واقع نشدند؛ آنها صفوف متفرّقِ مسلمانان در آندلس را دچار تفرقه بیشتری ساختند، درصورتیکه کار مرابطین، هنگامی مفید و مایه افتخار واقع میشد که میتوانستند از شدت تفرقه بکاهند؛ اما آنها، شدّت وضعیّت ملوکالطوایفی افزوده و خود به بزرگترین ملوکالطوایف آندلس تبدیل شدند و به بیماری ملوکالطوایفی کوچک بیش از دیگران مبتلا گردیدند و در پی آن، روابط گستردهای با مسیحیان برقرار ساختند که خود از عوامل تباهی آنها شد؛ در نهایت چنانکه ذکر شد، مرابطین تنها مهرههایی بودند که سیاست خارجی خلافت عباسی در آندلس را به اجرا درآوردند؛ وجه بارز این سیاست نیز، مقابله با پیشرفت و استقرار «تشیع» در آندلس بود؛ بنابراین، در قضاوت نهایی، مرابطین، نه تنها آندلس را از سقوط نجات ندادند، بلکه زمینههای سقوط نهایی آندلس و ورود آن به دورههای بعدی ملوکالطوایف را فراهم ساختند.
1) (1) . برخی آن را با قادسیه و یرموک مقایسه کردهاند و در مدح آن اشعاری سرودند. حجم این اشعار به اندازهای بود که با «ادبیات زلّاقه» مشهور شد. «لِله دَرُّ مثلها من وقعة» «قامت ینصرالدین یومَ الجمعه» ر،ک: ابنبسام، الذخیره، ج1، ص597، 598.
2) (2) . این مطلب در مقاله مؤلف، «تحولات فلسفیکلامی مرابطین» اشاره شده است. در این مقاله حضور مرابطین در چهارچوب مقابله تسنن مورد حمایت خلافت عباسی با تشیع در آندلس مورد بررسی قرار گرفته است. مرابطین حضور تشیع در آندلس را محدود کرده و امکان موقعیت جدید برای تشیع در آندلس را از بین بردند، این حادثه نقطه عطفی در تاریخ تشیع و حضور علویان در آندلس بود؛ با توجه به اینکه مقاله مزبور بر مبنای تاریخ تشیع در آندلس پدید آمد، در انتهای این کتاب بحثی اجمالی با عنوان تاریخ تشیع در آندلس میآید. ر.ک: پاک؛ تحولات فلسفیکلامی دوره مرابطین، فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام، ش8، س1380.
3) (3) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص378.
امیر مرابطی (یوسف بنتاشفین) بعد از فتح زلاّقه، آندلس را ترک کرد و وارد مراکش شد (1)و در ربیعالاخر سال 480ه/1087م بار دوّم نیز به دنبال فعالیتهای نظامی آلفونس ششم در مرسیه، بلنسیه، لبیط و...، اقدام به استحکام مواضع خود نمود.
یوسف به درخواست معتمد بار دیگر به سال 481ه/1088م وارد آندلس شد؛ به علت عدم همکاری ملوکالطوایف و اختلاف آنها با هم، محاصره لبیط (2)بینتیجه ماند (3)و الفونس آن را تصرف کرد و آنجا را مرکز تهاجم به مملکت «بنیعبّاد»، قرارداد؛ در پی آن، ناامنی آندلس را فرا گرفت و شرق آندلس در معرض سقوط قرار گرفت. در این هنگام، مردم بلنسیه از السید (4)همپیمان و مزدورِ قادربنذیالنون به ستوه آمده بودند؛ (5)چرا که ایندو در خیانت به مسلمین، گوی سبقت را از هم ربودند و بلنسیه را تسلیم الفونس
1) (1) . یوسف، علی رغم اصرار ملوکالطوایف بر تعقیب الفونس ششم و بازگرداندن طلیطله که میتوانست هدف نهایی حمله مرابطین به آندلس باشد و در صورت باز پسگیری طلیطله ورود مرابطین به آندلس ثمره واقعی داشت، بدلیل بروز اختلاف بر سر قدرت و تحرکات والی سجلماسه (ابراهیم بن ابی بکر بنعمر) در مراکش و هجوم بنیحماد و بنیهلال در مرزهای شرقی، بعد از فتح زلاّقه به اشبیلیّه رفت و در اجتماع ملوکالطوایف سخن گفت و آنها را به اتحاد دعوت کرد و سپس به مغرب بازگشت، اما دلیل واقعی یوسف از ترک آندلس این بود که وی تصور میکرد در صورت برخورد نهایی با آلفونس ششم، منجر به حذف یکی از دو جناح قدرتمند آندلس خواهد شد و این چیزی بود که ملوکالطوایف در پی آن بودند؛ آلفونس که از شکست زلاّقه در صدد فراخوانی نیروهای دول اروپایی به آندلس بود با رفتن یوسف از آندلس آسوده شد و عملیات جدیدی را برای استحکام مواضع خود در طلیطله سامان داد؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص447؛ ابن ابیزرع، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص98.
2) (2) . قلعه، دژ اللبیط، Aledo.
3) (3) . محاصره حصن لبیط به علت خیانت ابنرشیق، با شکست مواجه شد؛ معتمد، ابنرشیق را متهم به همکاری با الفونس نمود؛ یوسف از فقها در مورد ابنرشیق فتوا خواست و آنها فتوا دادند که او باید از پیکره مسلمین جدا شود؛ ر.ک: ابن ابیزرع، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص99؛ با شکست محاصره چهار ماهه حصن لبیط، یوسف آندلس را در 482ه. ترک کرد؛ شکست لبیط، خیانت و فسق ملوکالطوایف را بر یوسف مسجّل ساخت.
4) (4) . Campeador . السید، ( cid) لقبی بود که مسلمانان به او دادند؛ ارسلان، السید را مخفف السیّد دانسته است. ر،ک: ارسلان، الحلل السندسیه فی الاخبار و الآثار الآندلسیة، ج3، ص47.
5) (5) . ابن ابی زرع، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص98.
کردند؛ (1)قادر به سال 478ه/1085م طلیطله پایتخت خود را به الفونس ششم داد و آندلس را ترک کرد.
چهره دیگر همکاری «بنیهود» با مسیحیان و مزدور آنها (السید)، که منابع عربی از آن با عنوان خیانت یاد کردهاند وضعیتی بود که سیاست خلافت عباسی و دولت مرابطین در آندلس ایجاد کرد. (2)
یوسف بار سوم، در سال 483ه. وارد آندلس شد؛ اختلاف بین معتمد ابنعبّاد و معتصم (3)(صاحب المریه) و نیز عدم همکاری سایر ملوکالطوایف با امیر مرابطی، زمینه را جهت عزم یوسف بنتاشفین در برانداختن ملوکالطوایف آماده ساخت؛ (4)او در مراکش، فتوای فقهای مالکی مغرب و فقهای آندلس و بغداد (5)را در مشروعیت براندازی ملوکالطوایف کسب کرد (6)و بار سوم با قصد پاک کردن آندلس از لوث وجود ملوکالطوایف، در سال 483ه. وارد آنجا شده (7)و آنچه رشید (پسر معتمد) پیشبینی
1) (1) . «السید» ابتدا در سرقسطه به خدمت «بنیهود» درآمد و بهوسیله آنها به شهرت رسید؛ او متولد شهر بورگوس و پدرش قاضی قشتاله بود وی بتدریج به قدرت بزرگی در شرق آندلس تبدیل و بهصورت نیروی مزدور در خدمت مسلمانان و مسیحیان درآمد که در جنگهای خود از وی استفاده میکردند؛ او در حقیقت در خدمت نیروهای مسیحی بود و مراتب و خیانت خود را سرانجام آشکار ساخت؛ وجه عمده ارتباط بین هود با السید، ترس بنیهود از حرکت سپاه مرابطین و دفع آن بود؛ منابع عربی از السید با عنوان «سگ جلالقه» نام برده که امیر احمد بنیوسف بنهود، جهت چارهجویی در امر مرابطین به او توسل جست. در عین حال، هنوز جای تحقیقات مفصلی پیرامون زندگی السید وجود دارد؛ برخی او را مزدور، برخی او را مقدس و سرور ( miicid) و برخی حادثه جوی مزدور پنداشتهاند؛ دوزی هم، کتاب مستقلی راجع به او نوشت؛ السید به سال 492ه. در بلنسیه مرد و استخوانهایش را سربازانش، هنگام ترک بلنسیه در 495ه. با خود به زادگاهش در قشتاله بردند.
2) (2) به ضمائم، ضمیمه شماره 10 مراجعه شود.
3) (3) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص96.
4) (4) . عبدالواحد مراکشی، معتقد است که امیر مرابطین از آغاز، چشم طمع به آندلس داشت و با این حال، بعد از فتح زلّاقه آندلس را ترک کرد؛ عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص97.
5) (5) . دوزی با توجه خاصی به مسئله فتاوای علمای مشرق، آندلس و مغرب، در مورد براندازی ملوکالطوایف نگاه کرده و باب خاصی را به آن اختصاص داده است؛ ر.ک: Dozy, A History of the moslems in spain, P 711, 712.
6) (6) . این فتوا، ارزش حیاتی برای یوسف داشته و علاقه خلافت عباسی را به دخالت در آندلس نشان میدهد.
7) (7) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص247.
کرده بود همان شد؛ چرا که یوسف که اکنون قدرت مطلق مغرب شده بود، بدون درخواست ملوکالطوایف و تنها به قصد براندازی وارد آندلس شد و به دوره اول ملوکالطوایف در آندلس خاتمه داد؛ در همین راستا سیر بن ابیبکر، سردار مرابطین، (1)معتمد بنعباد را به جرم اینکه وی بهدنبال ارتباط با دول مسیحی شمال آندلس و درخواست کمک از آنها در مقابل مرابطین بوده است، دستگیر و به أغمات مراکش تبعید نمود. (2)یوسف، در آندلس ماند و با انجام عملیات جنگی، (3)سراسر آندلس بهجز سرقسطه (4)را زیرسلطه خود قرار داد (5)و بدینترتیب، مرابطین برای نخستینبار، مغرب و آندلس را
1) (1) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص99.
2) (2) . مرابطین پس از استقرار در آندلس در حد گستردهای مرتکب جرایم مختلفی شده، مقالاتی نیز توسط محققانِ عرب در این خصوص نوشته شده است و شاید با تحقیقات بیشتر در متون تاریخی و یا راهگشایی به تاریخ سرّی مرابطین، بتوان به اسرار ارتباط آنها پی برد؛ از آغاز ورود مرابطین به آندلس، بین آنها والفونس مکاتبات و مذاکراتی برقرار شد و بعید نیست مرابطین و مهاجمان صلیبی شمال آندلس به عشق توسعه ارضی سرزمین خود و یا... بر سر ملوکالطوایف مصالحه کرده و آندلس را بین خود تقسیم کردند.
3) (3) . در سال 489ه. شهر بلنسیه بهدست السید و زن او «شیمین» افتاد؛ مرابطین به سال 492ه. با هجوم گسترده در رمضان 492ه/1102م بلنسیه را از الفونس و همکار او السید (م492ه) بازپس گرفتند؛ در سالهای 492، 493 و498ه، مرابطین با الفونس در شرق آندلس درگیر بودند که مهمترین آنها جنگ کُتَنْده بود که با شکست نصارا همراه شد؛ بدینشکل، دولت بزرگ مرابطین در مغرب و آندلس شکل گرفت و بروکلمان آن را امپراطوری خوانده است؛ ر.ک: تاریخ الآندلس، ص108؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج4، ص44؛ بروکلمان، تاریخ ملل و دول اسلامی، ص205.
4) (4) . سرقسطه بعد از ورود مرابطین به آندلس مرکز مقاومت مسلمین در برابر مسیحیان در شمال آندلس شد و امیر مرابطین در پی فرستادن سفیر از سوی بنیهود به مراکش، روابط دوستانهای با بنیهود برقرار کرد و آنها در سرقسطه به نام یوسف خطبه میخواندند و به نام مرابطین، در آنجا حکومت میکردند.
5) (5) . یوسف در ابتدای ورود سوم، طلیطله را محاصره کرد و چون هیچ کدام از ملوکالطوایف آندلسی به کمک او نیامدند، نیت خود در براندازی ملوکالطوایف را عملی ساخت؛ او ابتدا به غرناطه و مالقه رفت و با اعدام بزرگان دولت غرناطه، اولین دولت ملوکالطوایف را در رجب سال 483ه./1090م تصرف کرد؛ وی دولت «بنیعباد» را سرنگون کرد. مرابطین با فتح طریف و جیّان و المریه و حصن المدور، به قرطبه نزدیک شدند و آن را به سال 484ه./1091م. فتح کردند و با فتح قرمونه، به مرزهای طلیطله رسیدند؛ الفونس با نیروی مرکب از شصت هزار نفر به جنگ امیر مرابطی آمد و یوسف در دو جبهه در آندلس وارد جنگ شد. مرابطین، بطلیوس را در 487ه./1094م. و مرسیه و وَبْره و دانیه را در 484ه. و 485ه. از ابنرشیق گرفتند و به سال 485ه. از فرصت اختلاف بین «السید» و الفونس ششم استفاده کرده و دو سردار مرابطین، ابنعایشه و اباناصر با چهل هزار نیرو، بلنسیه را محاصره کردند؛ بلنسیه صحنه قدرتطلبی، قاضی شهر، جعفر بنعبدالله بنجحاف و ابنأوجب و ابنفرج وابسته، السید بود. با نزدیک شدن مرابطین به شهر، قادر بنذیالنون فرار کرد و شهر دچار غارت و ناامنی گروههای مختلف شد. مرابطین بار دیگر به سال 495ه. بلنسیه را تصرف کردند؛ ر.ک: سلاوی، الاستقصاء الاخبار دول مغرب الاقصی، ج1، ص120؛ ابن ابیزرع، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص101؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج8، ص437؛ ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج4، ص31.
یکپارچه ساختند؛ و چنانکه این اقدام را میتوان از وجود اساسی اهمیت مرابطین دانست؛ اگر چه بهای این وحدت ظاهری این بود که زمینههای جدایی نهایی و همیشگی آندلس از پیکر سرزمینهای اسلامی فراهم گردید.
مرابطین بدون توجه به عواقب براندازی هود در بلنسیه، با سپاهی جرّار وارد شهر شدند؛ ابنجحاف معافری قاضی شهر با ابنعایشه فرمانده مرابطین، جهت تسلیم شهر متحد شد؛ قادر (امیر بنیهود) را که در قصر خود پنهان شده بود به شکل بدی کشتند و سر او را در بلنسیه گرداندند؛ آشوب تمام شهر را فرا گرفت و حکومت بهدست جماعت افتاد؛ این وضعیت برای السید و نیروهای مسیحی فرصتی مغتنم بود و او با انبوهی از نیروها وارد بلنسیه شد؛ مرابطین با السید صلح کردند و بلنسیه بدینسان ابتدا بهوسیله مرابطین ذبح شد و پس از آن السید شهر را غارت کرد؛ قحطی، شهر را فرا گرفت و در این میان، فریاد مردم بود که بهجایی نمیرسید؛ در این هنگام، مردم برای رفع گرسنگی به خوردن موش و سگ و نیز مردار متوصل شدند.
سرانجام ابن جحاف، قاضی شهر با السید پیمان صلح بست و در سال 487ه. بلنسیه بهطور کامل تسلیم گردید وی آنگاه با استفاده از فرصت صلح، دمار از روزگار مردم بلنسیه و از جمله بزرگ آنها، ابنجحاف درآورد و او را به شکل فجیعی در آتش سوزاندند؛ بدینترتیب در پی وقایع مزبور، بهناچار مردم بار دیگر به مرابطین متوسل شدند.
(1) با مرگ یوسف در سال 500ه/1106م به سن صد سالگی، پسر او علی، سیاست پدر را در مورد آندلس دنبال کرد؛ (2)علی برادر خود تمیم را مسئول جنگ دول مسیحی شمال آندلس
و حمله به استحکامات نظامی آنها نمود؛ سیربن بن ابیبکر، سردار مرابطین نیز، حملات خود را متوجه غرب آندلس نمود. (1)علی، چهار بار برای جهاد، راهی آندلس شد؛ بار دوم به سال 503ه/1109م طلبیره (2)را گرفت و بار سوم به سال 505ه. قُلُمریه (3)را فتح نمود و بار چهارم، برای اصلاح امور قرطبه وارد آندلس شد و ولایت غرناطه را به پسرش واگذار کرد؛ (4)اما در این بین، مهمترین پیروزی دوران علی، «جنگ اقلیش» (5)به سال 501ه/1108م بود. (6)
فعالیتهای نظامی دول مسیحی شمال، همچنان رو به افزایش بود؛ آنان در سال 512ه/1118م شهر سرقسطه، مرکز قدرت در «ثغر اعلی» را تصرف کردند (7)و بهدنبال آن، چندین شهر و نقطه مهم در اطراف آن نیز سقوط کرد و تهدید دول مسیحی اسپانیا که هر روز برای پیشروی در آندلس، بیشتر با یکدیگر متحد میشدند، از جدیّت بیشتری برخوردار گردید.
در سال 523ه. نبرد «قلاعه» باعث شکست «مرابطین» شد؛ در نبرد 527ه. «نبرد افراغه»؛ الفونسو که با شاهِ آرگون میجنگید نتوانست شهر افراغه را تصرف کند و شکست
1) (1) . همان، ص247.
2) (2) . Talavera.
3) (3) . Coimbra.
4) (4) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص247.
5) (5) . شهرک و دژ اقلیش از اعمال طلیطله؛ ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج1، ص237.
6) (6) . از جمله نیروهای مسیحی در نبرد اقلیس، سانچو، پسر الفونس ششم از زوجه مأمون بنعباد بود که با الفونس ازدواج نموده بود؛ این امیر جوان و چند کنت دیگر در جنگ اقلیش کشته شدند و این نبرد به نبرد «هفت کنت» در روایات مسیحی معروف شد؛ ر.ک: عنان، تاریخ دولتهای اسلامی در آندلس، ج3، ص58.
7) (7) . سرقسطه از نقاط کلیدی آندلس بود که فتح آن باعث سلطه بر شمال و شرق آندلس میشد؛ فتح سرقسطه تقریباً با فتح بیت المقدس همزمان شد و تصرف قدس، آتش جنگ صلیبی در مرزهای شمالی و شرق آندلس را شعله ور ساخت و لشگری متحد از شاه آرگون (الفونسول اول، محارب، El Batallator ، ابنردمیر) و مردم فرانسه و الفونسول سوم، شاه قشتاله با حمایت جمع قابل توجهی از رجال کلیسا، عزم تصرف سرقسطه کردند که در اختیار مستعین بنهود از سران ملوکالطوایف بود، ابنهود، خود را بین هجوم مسیحیان و مسلمانان مرابط دید؛ این وضعیتِ؛ سرقسطه، نتیجه مستقیم سیاستِ مقتدر عباسی - غزالی - یوسف بنتاشقین در براندازی همه ملوکالطوایف و اعلام تابعیت آندلس از خلافت عباسی بود. با این وصف، مرابطین نه تنها در آندلس مفید واقع نشدند، بلکه خود مسبب سقوط با ارزشترین پایگاه کلیدی آندلس، سرقسطه شدند و بنا به خبری معتبر، امیر مرابطی (ابوطاهر تمیم) به درخواست مردم سرقسطه برای دفاع از سقوط شهر در اطراف شهر اردو زده بدون جنگ دور نموده است.
خورد؛ سیاست مرابطین نسبت به «بنیهود» باعث شد، عمادالدوله و سپس پسرش، سیفالدوله همواره در همکاری با آرگون و قشتاله و در اندیشه وابستگی به آن دو باشند.
با مرگ علی بنیوسف در رجب سال 533ه. تاشفین پسرش، حکمرانی دولت مرابطین را بهدست گرفت. (1)
آغاز حرکت «موحدین» و جنگهای مهدی بنتومرت علیهِ مرابطین در مغرب و بروز چند شورش داخلی در نقاط مختلف مغرب و آندلس، باعث سستی بنیان حکومت مرابطین در آندلس شد و به گفته ابنخطیب، آندلس عهد مرابطین، به دیار هلاکت و نابودی تبدیل گردید؛ وی همچنین فهرستی از شورشیان اواخر دولت مرابطین در شهرهای مختلف آندلس که دوره دوم ملوکالطوایف را رقم زدهاند، (2)ذکر کرده است؛ محور اصلی این شورشها «معاهدین» و تازه مسلمانان آندلس بودند (3)که بهدنبال سقوط سرقسطه به الفونس میپیوستند؛ «معاهدین غرناطه» طوماری با دوازده هزار امضا برای الفونس فرستادند و او را به قرطبه فرا خواندند. (4)
از جمله مهمترین شورشهای غرب آندلس در اواخر مرابطین، «شورش مریدین» بود؛ رهبران این شورش ابنالمنذر، ابنقسی و ابوبکر بنمنحل از ادبا و قضاة بنام بودند؛ عبدالملک ابنصاحب الصلاه، در وصف «نهضت المریدین»، کتاب مستقلی نگاشت؛ ابیقاسم ابنقسی، مدعی «مهدویت»، در غرب، اعلام وجود کرد؛ او رهبر گروهی از «صوفیّه» بود که اندیشه «باطنیه» را در آندلس منتشر میساختند؛ افکار او در شلب، (5)لبله، (6)
1) (1) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص247، 248.
2) (2) . همان، ص248.
3) (3) . Dozy, A History of the moslems in spainsh islam, P 727.
4) (4) . شورش غرناطه، همزمان با شورش قرطبه، به وسیله ابوالحسن علی بنعمر در 540ه. صورت گرفت که مورد تأیید، قاضی ابناحمدین رهبر شورش قرطبه واقع شد؛ در مالقه نیز به سال 547ه. قاضی ابوالحکم حسین، شورش کرد؛ در وادی آش، احمدبنمحمد الطانی شورش کرد و مورد حمایت موحدین قرار گرفت؛ در جیّان، قاضی یوسف به سال 539ه. شورش کرد و در رنده، مردی بهنام اخیل بنادریس و در شریش، ابنعزون و... یکی پس از دیگری شورش نمودند.
5) (5) . Silves
6) (6) . Nibla.
مَرتُله (1)و... رواج پیدا کرده بود؛ ابنقسی، مُشْرِف شهر شلب از اعمال اشبیلیّه بود. (2)او ادعای ولایت کرد و خود را «مهدی» نامید؛ جمعیت انبوهی از گروههای مختلف به او پیوستند؛ وی بعدها در مَرتُلَه پناه گرفت و در 540ه. به «موحدین» پیوست و با لشکر آنها وارد آندلس شد (3)و سرانجام در سال 546ه. کشته شد.
ابن قسی شاگرد صوفی مشهور، ابنالعریف (م536ه) از اهالی المریه بود که حوزه قدرتمندی از تصوف ایجاد کرد.
از جمله شورشهای قابل توجه دوره مرابطین، شورش احمد بنمحمد بناحمد التغلبی (قاضی قرطبه) به سال 519ه. بود؛ آغاز شورش چنین بود که امیر علی بنیوسف مرابطی، قاضی شهر را عزل کرد و مردم شوریدند و یحیی بنغانیه، حاکم مرابطین در قرطبه را از شهر بیرون کردند و امیر مرابطی مجبور شد او را به قضاوت بازگرداند؛ وی همچنان تا سال 539ه. قاضی قرطبه بود تا اینکه مردم بر مرابطین شوریدند و آنها را خلع کرده، قاضی ابیجعفر ابنحمدین را در سال 539ه. بهعنوان خلیفه خود برگزیدند و او را امیرالمسلمین و ناصرالدین نامیدند و خاصه و عامه با او بیعت کردند. (4)
قاضی ابن حمدین، بعد از یازده ماه حکومت، در سال 540ه. با حمله اصحاب «ابنغانیه» به قرطبه مواجه شد (5)و به بطلیوس گریخت و سرانجام از الفونس ریموندس (صاحب قشتاله) کمک گرفت و با یاری آنها ابنغانیه را در قرطبه محاصره کرد. (6)
1) (1) . Mertola . مارتُلَّه؛
2) (2) . محمد بنعمر بنمنذر در شلب، شورش کرد و به ابن قسی پیوست.
3) (3) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص251.
4) (4) . همان، ص253.
5) (5) به ضمائم، ضمیمه شماره 11 مراجعه شود.
6) (6) . بنیغانیة (520 - 686ه) سلسلهای کوچک از بربرهای صنهاجی مرابطی، منسوب به شاهزاده خانم مرابطی بودند؛ آنان تا 686ه، به مدت هفتاد سال و تا بعد از سقوط مرابطین در جزایر بالئار (جزایر شرقی) حکومت کردند؛ مرابطین به سال 509ه. جزایر شرقی را تصرف کرده و فرماندهی آن را ابتدا به ابنالسداد و سپس به وانور بن ابیبکر و سرانجام، آنجا را در اختیار محمد بنعلی غانیه قرار دادند که اعلام استقلال کرد؛ با سقوط مرابطین، بنیغانیه برای بقا در آندلس با الفونس هفتم در مقابل موحدین متحد شدند.
ورودِ موحدین به خاکِ آندلس، باعث صلح «شاه قشتاله» با ابنغانیه شد؛ در پی این رویداد ابنحمدین به «موحدین» پیوسته، در مالقه مستقر شد و سرانجام در سال 546ه. در همانجا درگذشت. (1)بعد از او حسین بنحسین بنعبدالله حسین الکلبی بنحَسُّون از یاران او در مالقه شورید و ادعای استقلال کرد؛ وی بعدها مالقه شد و به سال 547ه. بهدست مرابطین به قتل رسید. (2)
بهدنبال اعلام استقلال ابنحمدین در قرطبه، مردم بلنسیه در شرق آندلس، شوریدند و مرابطین را خلع و قاضی ابنعبدالعزیز را به سال 539ه. بهعنوان امیر انتخاب کردند؛ (3)اما او نیز یک سال بعد با شورش نیروهای نظامی خود مواجه شد و حکومتش سقوط کرد؛ (4)در این زمان بلنسیه و مرسیه دو ولایت شرقی مرابطین در اختیار یحیی بنغانیه بود و مورد تهاجم نیروهای مسیحی قرار داشت.
قدرت مرابطین در آندلس بعد از سال 500 هجری بهتدریج رو به افول نهاد؛ بزرگان مرابطین، هریک در نقطهای از آندلس، اعلام استقلال نموده و خود را بر دیگری ترجیح میداد و بدینسان مرابطین که برای برانداختن ملوکالطوایف راهی آندلس شده بودند، دوره دوم ملوکالطوایف را آغاز کردند. (5)
پرسشی که در اینجا قابل طرح است اینکه آیا حربه مرابطین در بهرهگیری از همکاری و حمایت دولتهای مسیحی، برای سرکوب مخالفان مفید واقع شده و سقوط آندلس را چند صدسال عقب انداختند؛ یا اینکه بردامنه تشنج و ناپایداری قدرت مسلمانان افزوده و ریشههای قدرت آنها را از گذشته سستتر ساخت؟ در پاسخ به این پرسش، عبدالواحد مراکشی، قدرتطلبی سران مرابطین در نقاط مختلف آندلس، مسلط
شدن زنان بر امور را دلیل اختلال امر مرابطین و سقوط آن دولت دانسته است. (1)
مهدی ابنتومرت، بعد از چند سال مبارزه برعلیه مرابطین آنها را به سقوط کشانید و موحدین (2)به سال 541ه. وارد پایتخت مرابطین مراکش شدند و به عمر این دولت پایان دادند. (3)
ابنخلدون بابی را به گزارش دوره دوّم ملوکالطوایف اختصاص داده است و مینویسد: (4)«الخبر عن ثوار الآندلس اخر الدولة اللمتونیه و استبداد بنو مردنیش ببلنسیه و مزاحمتهم لدولة بنیعبدالمؤمن از آغاز تا پایان آن و...». (5)
چون دولت «لمتونه» (6)به جنگ با موحدین مشغول شدند به علت دوری آنها از آندلس، بار دیگر تفرقه به این سرزمین آندلس راه یافت و بدینترتیب در سال 530ه. قاضی مروان بنعبدالله در بلنسیه شورید؛ در مرسیه نیز ابوجعفر احمد بنعبدالرحمن بنطاهر، خروج کرد و مردم بلنسیه بعد از ابن حضاب با امیر ابیمحمد عبدالله بنسعد مردنیش بیعت کردند؛ بعدها حرکت آنها بهوسیله ابنهمشک (7)استمرار پیدا کرد تا اینکه عبدالمؤمن، بعد از جنگهای شدید، متصرّفات آنها را گرفت (8)و در پی آن مظفر از نوادگان خانواده بنیعامر در شاطبه مرسیه و بلنسیه واحمد بنعیسی در حصن مزیله و گروهی در میورقه بر مرابطین شوریدند.
با وخیم شدن وضع آندلس، عمربنمحمد ملقب به متوکل بنافطس 460-488ه. حاکم بطلیوس بعد از تصرف شهر قوریه درسال 472ه./1079م بهدست الفونس ششم حاکم
1) (1) . همان، ص126.
2) (2) . The Almohades.
3) (3) . براندازی بیرحمانه ملوکالطوایف و مقابله با اندیشههای فلسفی و کتاب سوزی آثاری با عنوان کتب البدعه و حرکت بسیار تند ابنتومرت و کافر خواندن مرابطین را سه عامل مهم و اصلی سقوط مرابطین دانستهاند.
4) (4) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص356.
5) (5) . اخبار انقلابیون آندلس در پایان دولت مرابطین و... .
6) (6) . مرابطین.
7) (7) . Aben Hemesek.
8) (8) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص357.
قشتاله و سقوط طلیطله که بهمنزله از دست رفتن ثغر اعلی بود از مرابطین درخواست کمک کرد. معتمد بنعباد بزرگ ملوکالطوایف که به الفونس باج میپرداخت نیز از یوسف بنتاشفین خواست برای نجات آندلس شتاب کند. یوسف با انجام رایزنی در ظاهر به بهانه اجابت دعوت ملوکالطوایف ولی به نیت ملحق ساختن آندلس به مغرب به آنجا لشکرکشی نمود و در نبرد زلاقه در نزدیکی بطلیوس در جمعه رجب 480ه/23 اکتبر 1087م الفونس ششم را شکست داد و به مراکش بازگشت.
شروع مجدد پیشروی مسیحیان در ثغر اعلی و تحرکات نظامی السید در بلنسیه در شرق آندلس بهانه ورود دوم یوسف در تابستان 480ه. به آندلس بود. او همه سران ملوکالطوایف را در حصن لبیط فراخواند. معتصم بنصمادح حاکم المریه، معتمد بنعباد؛ ابن رشیق حاکم مرسیه، عبدالله زیری و برادرش تمیم حاکم مالقه گرد آمدند. اجتماع امرای ملوکالطوایف با نزاع و ابراز کینه و تنفر آنها به یکدیگر بینتیجه ماند و یوسف آندلس را ترک کرد و بار دیگر به سال 483ه. با فتاوای غزالی، طرطوشی در مورد مشروعیت براندازی ملوکالطوایف وارد آندلس و در قرطبه مستقر شد. او ابتدا عبدالله زیری را بهخاطر ارتباط با فرمانده قشتالی الوار فانیز، نماینده الفونس ششم خلع و به اغمات تبعید کرد. او از قشتاله خواست با حمایت از او در مقابل مرابطین به آنها باج بپردازد. یوسف سپس سراغ معتصم بنصمادح که پسران او با الفونس ششم توافق نامه دفاعی امضا کرده بودند رفت و او را خلع و به اغمات تبعید کرد. به سال 485ه. مرابطین وارد بلنسیه شدند و بنیهود را فرو کوفتند و مردم بلنسیه را از نفس انداختند و زمینه تاراج السید در بلنسیه را فراهم ساختند. امیر مرابطین به همین شکل ملوکالطوایف را ضعیف و نابود کرد و شهرهای آندلس ر اگرفت و کسی از ملوکالطوایف جز بنیهود و حاکم جزایر بالئار باقی نگذاشت و آندلس را بهصورت ایالتی از امپراطوری مرابطین درآورد که از شمال تا رودخانه ایبره Ebro و از جنوب به رودخانه سنگال در غرب افریقای استوایی محدود میشد، داد.
دول مسیحی شمال آندلس همچنان در انجام نقشه پیشروی و تصرف آندلس بودند. یوسف در سال 486ه. برای چهارمین بار به آندلس رفت. مرابطین در 495ه. بلنسیه را
گرفتند. در 501 در نبرد اقلیش، دولت قشتاله را شکست دادند و در 508ه. در نبرد البورت از قشتاله شکست خوردند.
و در 508ه. در نبرد قتنده cutanda الفونسوجنگجو از سرقسطه عبور کرد و بلسینه و مرسیه و قرطبه و مالقه تا ساحل مدیترانه را درنوردید. در سال 523ه. مرابطین در قلبَّره شکست سختی را متحمل شدند اما؛ در نبرد افراغه در 528ه. پیروز شدند. مبارزه مرابطین با اندیشه و آثار غزالی در آندلس و کتابسوزی آثار غزالی در قرطبه و محاکمه متصوفه، چون ابن عریف (م536ه) دو ابوبکر میورقی و ابوحکم بنبرجان اشبیلی و ابنقسی که نفوذ مردمی داشتند، (ابن قسی منشا قیام مریدین شد) و دادن امور زنان از عوامل سقوط و تزلزل مرابطین در آندلس شد. آندلس در زمان علی بنیوسف با شورشهای متعدد و فراگیر روبهرو شد. احمدبن بنحمدین در قرطبه، ابوبکر بنحسون در مالقه، عبدالملک بنعبدالعزیز در بلنسیه، ابن ابیجعفر خشنی در مرسیه، احمد بنعصام در اوریوله orihuela و محمد بنسعید بنمردنیش و پدرزن او ابنهمشک و... .
حب قدرت و حکومت و نیز شهوت ریاست باعث شد تا سران ملوکالطوایف بههر قیمتی شده درصدد ارضای این حس برآیند؛ این کار آنها چنان خلا قدرتی در آندلس ایجاد کرد که طعمه خوبی برای دول مسیحی شمال فراهم ساخت و مرابطین نیز به بهانه کمک و نجات آندلس از این طعمه بینصیب نماندند.
دول مسیحی شمال اسپانیا با حمایت دولتهای اروپایی در موقعیت تفرقه آندلس، «جنگ صلیبی» موفقی را به راه انداختند و بهتدریج با انگیزه، مسیحی کردن مجدد سرزمینها، آندلس بهدست آنها سقوط کرد.
از عجایب روزگار اینکه مرابطین که خود جهت حل مشکلات ملوکالطوایف به آندلس رفتند، دچار همان بیماری ملوکالطوایف در آندلس شدند و یکی به جمع ملوکالطوایف اضافه شد؛ مرابطین دست دوستی با صلیبیها در آندلس دادند و ضربهای کاری بر پیکر دولت چند ساله مسلمانان آندلس وارد ساختند.
علل حضور «مرابطین» در آندلس را ذکر کنید.
در مورد نیت «یوسف بنتاشفین» در ورود نظامی به آندلس توضیح دهید.
علت ناقص ماندن «نبرد زلاقه» بهوسیله مرابطین را بیان کنید.
زمینههای پیدایش ملوکالطوایف دوره دوم، بهوسیله مرابطین را بنویسید.
در مورد قیام مریدین و همکاری آنها با موحدین توضیح دهید.
دوره مرابطین از زمآنهای پیشرفت تاریخنگاری است. کاتبان بزرگ آندلس و قضات مشهوری در خدمت این دولت بودند که حوداث این دولت را به نگارش درآوردند. از جمله ابنالصیرفی مورخ رسمی این دولت تاریخ آنها را نوشت که اصل کتاب مفقود است و در منابع به آن اشاره شده است.
تاریخ ابنخلدون و الاستقصاء فی دول مغرب الاقصی دو منبع معتبر و اصلی مرابطین است المعجب مراکشی مورخ معاصر مرابطین در المعجب فیتلخیص اخبار المغرب، گزارشی از اخبار مرابطین در آندلس ارائه داده است. (1)ابنخطیب در اعمال الاعلام گزارش مختصری راجع به حضور مرابطین در آندلس دارد. ابنابار در الحلة السیراء، شرح حال مبسوط امرای مرابطین را ذکر کرده است و در ضمن به حوادث تاریخی و شورشها دوران آنها پرداخته است. قلقشندی در صبحالاعشی گزارش مختصری راجع به مرابطین دارد. قیام دولةالمرابطین از حسین مونس؛ الآندلس فی عهد المرابطین و الموحدین؛ از نویسنده آلمانی ترجمه عربی یوسف اشباخ، مقاله تاریخ تحولات فلسفی و کلامی عهد مرابطین در فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام شماره هشت سال سوم 1380 ش، به علل روی کار آمدن مرابطین و اندیشه کلامی آنها و مبارزه با اندیشه غزالی و در عین تعصب بر اندیشههای کلامی سلف و نقش مرابطین در آندلس دارد. العواصم من القواصم از ابنالعربی و سراجالملوک از ابوبکر طرطوشی از منابع معاصر مرابطین نیز بهطور مطالبی در ماهیت اندیشه در عصر مرابطین دارد.
از نویسندگان معاصر غربی، شارل اندره جولیان نوشتههایی راجع به مرابطین دارند. کتاب دراسات فی تاریخ الاقتصادی و الاجتماعی للمغرب الاسلامی از حبیب الجنحانی که سیاست مالی دولت مرابطین و اوضاع اجتماعی آن را بررسی کرده است. حجم قابل توجهی از آثار به زبان عربی و سایر زبآنها در خصوص مرابطین وجود دارد. احسان عباس تحقیقی راجع به تاریخ مرابطین ارائه کرده است. در کتاب اسلام و تمدن اسلامی از آندره میکل به فرهنگ و تمدن اسلامی در عصر مرابطین اشاره شده است. عنان در تاریخ دولت اسلامی به زوایای دولت مرابطین پرداخته است و دوزی از جمله منتقدان جدی مرابطین است.
1) (1) . این کتاب بهوسیله مؤلف ترجمه و در حال انتشار است.
در پایان دولت «مرابطین»، مسیحیان بر مرزهای آندلس مسلط شدند و علی بنیوسف بهدلیل درگیری در سرکوب قیام ابنتومرت، قادر به رسیدگی به امور آندلس و حفظ وحدت و یکپارچگی آن نبود؛ انقلاب 539ه. قرطبه، منجر به ورود نیروهای دولت قشتاله به آنجا شد؛ والیان مرابطین در هر شهر اعلام استقلال کردند و آندلس به وضعیتی که هنگام سقوط امویان داشت، بازگشت. (1)
ظهور دولت «موحدین» در مغرب، مرحلهای جدید از فعالیت نیروهای بربر مغربی، جهت ساماندهی به وضع آندلس و یکپارچه ساختن این دو سرزمین بود؛ با استقرار موحدین در مراکش، جمع عظیمی از آندلسیها با آنها بیعت کردند؛ و در پی آن، امرای اشبیلیّه، شریش، لبله و مرتله، شلب، باجه، بطلیوس، قادس (2)از آنها اعلام اطاعت نمودند (3)و بهزودی سرزمین وسیعی در مغرب و آندلس در حوزه قدرت آنها درآمد. الئون افریقی حد امپراطوری موحدین را از ماسه تا طرابلس الغرب دانسته وطول مملکت او را نود روز و عرض آن را پانزده روز در مغرب و همه آندلس دراروپا از جزیره طریف تا اقلیم آرگون، شامل بخشی از پرتغال و قشتاله، دانسته است. (4)
عبدالمؤمن بنعلی بنیانگذارِ دولت «موحدین»، در ذیالقعده سال 555ه. با جمع عظیمی از موحدین از طریق «بندر سبته» وارد «جبل الطارق» شد و سرشناسانِ آندلس برای بیعت با او در آنجا گرد هم آمدند. (1)عبدالمؤمن به اصلاحِ امور آندلس پرداخت؛ او فرزندان شیوخ موحدین را بهعنوان والی شهرهای مختلف آندلس تعیین کرد (2)و اشبیلیّه را به پسرش یوسف داد؛ اباحفص عمر اینتی را والی قرطبه کرد (3)و غرناطه را به پسرش دیگرش عثمان داد؛ وی سپس، بعد از مدتی توقف در آندلس به مغرب بازگشت (4)و به سال 558ه. در مراکش درگذشت. (5)
پس از عبدالمؤمن، یوسف بنعبدالمؤمن بنعلی، سیاست پدر را در استقرار امور آندلس دنبال کرد؛ نیروهای او ابتدا به سال 560ه. در وادی لک و سپس در اندوجر و بعد بسطه و مرسیه و لورقه و دژ بلش و... نیروهای محمد بنسعد مردنیش (اشقیام) را سرکوب و متواری ساختند و مردم این نواحی را به مذهب و شیوه فکر موحدین، یعنی: توحید درآوردند و بعد از استقرار در متصرفات عمر بنمردنیش، یوسف به مغرب بازگشت؛ والی غرناطه، ابوعبدالله، در سال 562ه. اطراف شهر را از نیروهای ابنمردنیش پاکسازی و دژ «ولبه» را تصرف کرد؛ مقارن با ورود موحدین به آندلس، مسیحیان و نیروهای مستقر در غرب آندلس در حال تأسیس قدرتی عظیم بودند که نقشی اساسی در حوادث آینده آندلس ایفا کرد؛ آنان در طی سالهای 540 تا 580ه، ابتدا شنترین در 542ه. و بعد شهر قصرابی دانس در 555ه. و در 557ه. باجه را تصرف کردند و سراسر غرب آندلس، دستخوش حملات الفونسو هنریکیز (6)(ابن الرنق) و شورشیان قدرتطلب و مزدور مسیحی از جمله جرالدو (7)قرار گرفت، که همان نقش السید (در شرق آندلس) را در غرب آندلس ایفا میکرد و او را «السید پرتغالی» لقب دادند.
بدینسان خلافت موحدین در آغاز کار، با هرجومرج گسترده در غرب آندلس و پیدایش «دولت پرتغال» مواجه شد؛ ظهور این دولت، اگر چه باعث تنش و جنگ بین قدرتهای مسیحی شد (فرناندو (1)دوم شاه لیون و داماد او فرناندو ردریگش و وابستگان او پرتغال را حق لیون و قشتاله میدانستند و بر علیه شاه پرتغال با خلیفه موحدی و امرای او متحد شدند؛ اما پرتغالیها و نیروهای مزدور آنها، ترجاله را در 560ه. و شهر قاصرش را در 561ه. تصرف کردند و غرب آندلس در معرض سقوط کامل قرار گرفت؛ بهدنبال حوادث غرب آندلس، نیروهای موحدین «دژ قسطله» و سپس طبیره را در 563ه. پاکسازی کردند.
نیروهای پرتغالی از سال 556ه. درصدد تصرف بطلیوس بودند و سرانجام در رجب 564ه. آنجا را تصرف کردند؛ اما موحدین با کمک شاه قشتاله که اراضی پرتغال را از آن خود میدانست در شعبان 564ه. پرتغالیها را از بطلیوس بیرون راندند و پس از آن، خلیفه موحدی با لشکری عظیم در ذیالحجه سال 566ه. وارد آندلس شد؛ با ورود وی، هلال بنمردنیش و بزرگان شرق آندلس و نیز ابنهمشک به اردوگاه خلیفه پیوستند و خلیفه موحدی خود را برای پاکسازی غرب و شمال آندلس آماده کرد؛ او در 568ه. کنت خمینو (ابو بردعه) را که از شهر آبله لشکر کشیده بود سرکوب کرد و به دنبال آن، شاه پرتغال و الفونسو هشتم، شاه قشتاله، ناگزیر به انعقاد پیمان صلح با خلیفه شدند و سرانجام خلیفه در 571ه. به مغرب بازگشت.
با گذشت چند سال، در 572ه. شاه قشتاله و پرتغال پیمان خود را شکستند و همراه با شاه آرگون، وارد اراضی مسلمانان شد؛ پرتغالیها در سال 575ه. اشبیلیّه را از خشکی و دریا محاصره کردند و بسیاری از مراکز نظامی و دژهای مسلمانان را در شمال، تصرف کردند؛ بنابراین، خلیفه موحدی به سال 579ه. با لشکری عظیم وارد آندلس گردیده و شهر شنترین، بزرگترین پایگاه تجاوز پرتغالیها به مسلمانان را در محاصره گرفت (2)و در اثر جراحت در اواخر سال 580ه. کشته شد. (3)
یعقوب بنیوسف بنعبدالمؤمن در سال 580ه. خلافت «موحدین» را بهدست گرفت؛ او در آغاز، با تهاجم گسترده «بنیغانیه» در جزایر شرقی آندلس و مغرب روبهرو شد و «جزیره میورقه» در شرق آندلس را فتح کرد؛ (1)وی آنگاه سنت جهاد را در آندلس، با قوت بیشتری دنبال کرد. (2)
ناوگان عظیم صلیبی، متشکل از نیروهای آلمان و انگلیس به رهبری سانچوی اول (شاه پرتغال) به آبهای غرب اسپانیا وارد شدند و شلب را از حافظ عیسی بن ابیحفص گرفتند؛ اما در سال 587ه. دو سال پس از سقوط آخرین پایگاه مسلمین در غرب آندلس، یعقوب، شهر شلب را از مسیحیان بازپس گرفت و به مراکش بازگشت (3)و برادر خود ابایحیی را عهدهدار امر آندلس نمود؛ او بار دیگر به سال 590ه. برای جنگ با الفونس هشتم در سال 591ه. وارد آندلس شد و در اشبیلیّه فرود آمد و به سمت طلیطله پیشروی کرد (4)و تا «قلعه رَباح» (5)پیش رفت و آن را تصرف نمود و در «جنگ الْارَک» (6)با الفونس هشتم، که در ربیع الاول سال 595ه. بهوقوع پیوست، شکست سختی به آنها وارد ساخت. (7)اندکی پس از این فتح یعقوب در مراکش درگذشت.
دول مسیحی شمال با تحریک پاپ (8)حمله گستردهای را برای بازپسگیری «دژالارک» آغاز کردند و با شدت گرفتن تهاجم نیروهای دشمن، محمد بنیعقوب الناصر نتوانست از دستآوردهای فتح الارک در زمان پدرش استفاده کند و دژ، به صلح سقوط کرد؛ (9)نیروهای
1) (1) . بنوغانیه، بعد از سقوط مرابطین؛ ر.ک: عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص189.
2) (2) به ضمائم، تصویر شماره 9 مراجعه شود.
3) (3) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص199.
4) (4) . همان، ص201.
5) (5) . Clatrava.
6) (6) . Alarcos.
7) (7) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص269.
8) (8) . الفونس هشتم، شاه قشتاله، سانچوی هشتم، شاه ناوار، بیدور دوم، شاه آراگون، پاپ انوسان سوم و نیروهای فرانسوی و... با صد و شصت هزار نیرو آماده حمله شدند.
9) (9) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص386.
الناصر (1)پراکنده شدند و بدینترتیب، موحدین در آندلس، اتحاد خود را از دست دادند؛ عبدالوحد مراکشی، علت تفرقه بین نیروهای موحدین را مسائل مالی و اختلال در پرداخت حقوقی که چهار ماه یکبار پرداخت میشد، دانسته است.
ناصر در سال 607ه. بعد از سرکوب شورشهای مغرب، از جمله شورش «بنیغانیه»، وارد آندلس شد و به سال 608ه. «دژ شلبطره» که اهمیت بسیار زیادی در کنترل قشتاله داشت را در اختیار گرفت؛ این کار، دولت قشتاله را وادار کرد تا از پاپ جهت فراخوان دولتهای مسیحی برای آغاز جنگی صلیبی کمک بگیرد؛ اینچنین بود که سپاه بزرگی از قشتاله، پرتغال، آرگون، فرانسه، ناوار و هر شهری که اسقفی فرمان میراند با گروهی از جنگجویان به این جمع صلیبی پیوست. (2)ناصر در بیستم محرم 609ه. به سمت شمال آندلس حرکت کرد و در جیّان مستقر شد. اعدام سردار آندلس ابنقادس و شورش در سپاه موحدان ضربهای سخت به ارکان سپاه ناصر وارد نمود.
سستی موحدین باعث پیشروی دشمن شد؛ سرانجام، آنان در «دشت عقاب» با نیروهای الفونس هشتم و جماعت «صلیبی» همراه او، روبهرو شدند و خلق کثیری از سپاه ناصر به قتل رسیدند و «دژ العقاب» (3)در روز دوشنبه هشتم صفر سال 609ه. سقوط کرد؛ الفونس هشتم، بعد از سقوط دژ عقاب شهرهای بیّاسه و أبْذَة و بسیاری از دژها را گرفت؛ (4)شکست عقاب، زمینه سقوط مهمترین نقاط قدرت مسلمین در آندلس را فراهم ساخت (5)و
1) (1) . نیروهای موحدین در نبرد عقاب را بین پانصد هزار تا ششصد هزار نفر نوشتهاند؛ ر.ک: ابن ابیزرع، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص158؛ این رقم مبالغهآمیز است؛ لئون افریقی آن را شصت هزار نوشته است؛ ر.ک: لئون افریقی، وصف افریقیّه، ج1، ص135.
2) (2) . عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج4، ص218.
3) (3) . عنان به ارتفاعات و کوههای شارات که جنگ عقاب (عقاب تولوسا Navas de Tolosa) در آن رخ داد سفر کرده است؛ او عقاب را از عقبه و... دانسته است و ادعا میکند: برخی اشیاء مربوط به این جنگ هنوز در ارتفاعات تولوسا (که امروز نام دهکدهای بسیار کوچک است) یافت میشود!؛ ر،ک: عنان، دولت اسلامی در آندلس، ج4، ص223.
4) (4) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص230.
5) (5) . لئون، شکست العقاب را علت فروپاشی دولت موحدین دانسته است؛ به گفته او: مسیحیان بعد از این پیروزی، شجاعت پیدا کردند ودر ظرف سی سال، بلنسیه، دانیه، لقنت، مرسیه، قرطاجنه، قرطبه، اشبیلیّه، جیان و عبیده را تصرف کردند؛ ر.ک: لئون، وصف افریقیّه، ج1، ص135.
دولت قشتاله؛ پرتغالیها و دولت آراگون، با کمک دولتهای صلیبی اروپایی همچون: انگلیس و...، تهاجم گستردهای را در غرب و شرق آندلس آغاز کردند؛ سه دهه بعد، آخرین پایگاههای مهم اسلامی در آندلس، یعنی: شهرهای قرطبه و اشبیلیّه نیز سقوط کردند (1)و امرای موحدی نتوانستند به حکومت خود در آندلس ادامه دهند و شورش سراسر آندلس را فرا گرفت و دوره سوم ملوکالطوایف شروع شد. (2)
موحدین هیچگاه نتوانستند بین جناح آندلسی و نیروهای مغربی توافقی بهوجود آورند و این موضوع از موانع بزرگ این دولت در پیشبرد امور بود.
ناصر در اثر اندوه شکست، چند ماه بعد به سال 610ه. در مراکش درگذشت و پسرش المستنصر بالله بهخلافت رسید؛ خلافتی که نیمه آندلسی آن متزلزل شده بود و نیمه مغربی آن نیز بهوسیله «بنیمرین» که به عمق خسارت شکست العقاب پی برده بودند در حال نابودی بود.
محمد بنسعید بنمردنیش (م 582ه) و ابیبکر عزیز بن ابیمروان در بلنسیه، عمر بنحکم بنسعید در مِنُرْقِه و محمد بنهود جذامی در مرسیه، بنیفارس در قرطبه، بنیوزیر در اشبیلیّه و بنینصر در غرناطه، مالقه، المریه و شهرهای وابسته به آنها صاحب قدرت شدند. (3)بیّاضی با کمک فرنادوی سوم (شاه قشتاله) اشبیلیّه و اطراف آن را تصرف کرد (4)و همراه با او قرطبه و بسیاری از نقاط حساس آندلس را به قلمرو و سرزمینهای زیرسلطه خود افزود؛ (5)در این اوضاع آشفته دولت موحدین در مغرب و آندلس، دولتهای مسیحی شمال آندلس، بهویژه دولت قشتاله، خود را با حوادث خونین داخلی موحدین پیوند زدند
1) (1) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص230.
2) (2) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص277.
3) (3) . ابنخطیب، الاحاطه فی اخبار غرناطه، ج2، ص70؛ ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص270، 276؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ص10، 26، 37؛ عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص239.
4) (4) به ضمائم، تصویر شماره 10 مراجعه شود.
5) (5) . شورش بیاسی (ابو محمد عبدالله بنمحمد بنیوسف بنعبدالمؤمن که در برابر العادل، خود را خلیفه خواند و الظافر بالله لقب داد) در سال 623ه. بهوسیله عادل سرکوب شد.
و این دولت از اداره امور آندلس مستأصل شد و پس از اینکه نتوانست در آندلس به حکومت خود ادامه دهد، قدرت را در آندلس به محمد بنیوسف بنهود جذامی از اعقاب یکی از ملوکالطوایف تفویض کرد (1)و او را بهعنوان والی دولت موحدین در آندلس تعیین نمود؛ (2)برخی او را از جمله لشکریان موحدین و برخی دیگر نیز، کار او را تاراج کاروان مسلمانان و مبارزه با مسیحیان دانستهاند. (3)اختلاف بین فرزندان موحدین (الساده) باعث شد تا جذامی، پس از مرگ مستنصر موحدی در 620ه. در صخیراتِ مرسیه شوریده و با استفاده از ضعف دولت مرکزی موحدین در مراکش اعلام استقلال کند؛ (4)او با اعلام استقلال به پیروی از «عباسیان» پرچمهای سیاه بست و لباس سیاه پوشید (5)و به نام المستنصربالله، خلیفه عباسی بغداد خطبه خواند؛ (6)مستنصر عباسی نیز، در سال 631ه. برای او هدیه و خلعت و تقلید فرستاد؛ (7)متن نامه بلندِ خلیفه عباسی به ابنهود را ابنخطیب در کتاب خود ذکر کرده است؛ (8)مأمون، خلیفه موحدی در سال 634/633ه. در شرق آندلس با او درگیر شد و شکست سختی به ابنهود وارد ساخت. وقوع فتنه در مراکش به مأمون اجازه بقا در آندلس را نداد و وی ناگزیر، به مراکش بازگشت (9)و اتحاد سیاسی- نظامی مغرب و آندلس برای همیشه
1) (1) . ابنخلدون مینویسد: از اینکه ابنهود پیشوای شورشهای آندلس علیه موحدین شد، نگرانی بر قلوب اهالی آندلس حاکم شد.
2) (2) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص277.
3) (3) . ...و کان من الجند؛ ر.ک: حمیری، الروض المعطار، ص355.
4) (4) . با مرگ مستنصر، بین جناح آندلسی موحدین و جناح مغربی آن در تعیین جانشین، اختلاف افتاد که منجر به فتنهای شد که دودمان موحدان را بر باد داد؛ این اختلاف در آندلس شکل گستردهتری پیدا کرد و جناحهای قدرت طلب موحدین، از شاه قشتاله برای رسیدن به هدف خود درخواست کمک نمودند و کار به جایی رسید که سیدابوزید به دین مسیحیت درآمد؛ ر،ک: ابنخلدون، العبر، ج7، ص363.
5) (5) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص228.
6) (6) . همان، ص279.
7) (7) . فرستاده بغداد، ابوعلی حسن بنعلی حسن بنحسین کردی (کمال) در غرناطه طی مراسم او را به متوکل ملقب ساخت.
8) (8) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص281، 285.
9) (9) . همان، ص280.
درهم ریخت (1)و زمینه دوره سوم ملوکالطوایف که با سقوط نهایی آندلس خاتمه پیدا کرد، فراهم شد.
سرانجام نزاع بین ابنهود و موحدین، باعث سقوط بلنسیه شده و این شهر بهدست الرئیس ابوجمیل زیّان بن ابیالحملات از اعقاب بنیمردنیش افتاد. (2)والی بلنسیه السید ابوزید پسر ابوعبدالله گریخت و به خایمه اول، شاه آرگون ( Jaime «جاقمه ملک ارغون» یعقوب) پناه برد و نام مسیحی ( Vicente de Belvis ، بجنت) بر خود نهاد (3)و با دومینیکالوبین ازدواج کرد و از او دختری به نام إلدا متولد شد؛ (4)بیشتر منابع عربی او را مرتد دانستهاند.
ابوجمیل با ده تن از اعضای خانواده مردنیش، از رؤسای بلنسیه که از حمایت موحدان برخوردار بودند، اعلام ولایت ابنهود را نپذیرفتند و بدینترتیب، ابوجمیل، خود به سال 626ه. اعلام ولایت کرد و به نام خلیفه مستنصر عباسی، خطبه خواند؛ ابنهود نیز به بلنسیه لشگر کشید و دولت ابوجمیل را ناتوان ساخت. تهاجم ابنهود، بلنسیه را در معرض تهدید صلیبیها قرارداد و با وجود کمک مالی و نظامی امیر ابوزکریا حفصی سرانجام بلنسیه سقوط کرد و خایمه اول، شاه آرگون حملات وسیعی را در شرق آغاز کرد و جزایر شرقی را در سال 632ه. به تصرف خود درآورد؛ در این حملات السید ابو زید (بثنته) با سردار مسیحیاش، (دون بلاسکو) حضور داشتند و بتدریج دژها و نواحی اطراف بلنسیه را در 631ه. تا 633ه. گرفتند و در سال 634ه. با تصرف «دژ انیشه» (انیجه) که در جریان آن نیروهای مسلمان شکست سختی را متحمل شدند، راه فتح بلنسیه هموار گردید.
فرناندوی سوم، شاه قشتاله و خایمه، شاه آرگون در معاهده کاسولا ( Cazola) شمال
1) (1) . ابنخلدون در این مورد مینویسد: «ثم تلاشت امارة الموحدین من بعده و انتزی بالساده بنواحی الآندلس فی کل عمله و...؛ سپس بعد از او دولت موحدین تجزیه شد و سادات در نواحی آندلس در هر استان و هر جا که بودند اعلام خود مختاری کردند و...» ر.ک: ابنخلدون، العبر، ج7، ص359.
2) (2) . خلیفه موحدی به سال 567ه. ولایت شرق آندلس را به جد او ابوالحجاج یوسف بنسعد بنمردنیش داد؛ او در 582ه. ولایت را به السید ابوعبدالله، از نوادگان خلیفه عبدالمؤمن موحدی داد و سرانجام در زمان ابوالحجاج ولایت به السید ابوزید رسید.
3) (3) . تاریخ دولتهای اسلامی در آندلس، ج4، ص303.
4) (4) . ارسلان، الحلل السندسیة فی الاخبار الآندلسیة، ج3، ص327.
و شرق آندلس را بین خود تقسیم کردند و خایمه با سپاهی انبوه از دریا و خشکی در 535ه. بلنسیه را محاصره کرد و جمعه بیست و شش صفر 636ه. ابو جمیل، زیان بنمردنیش شهر را تسلیم نیروهای مسیحی کرد.
ابنهود که در پی تصرف سراسر آندلس بود، دایره قدرت خود را از مرسیه به شاطبه، جیان، غرناطه، مالقه، المریه، اشبیلیّه و سبته گسترش داد؛ اما وی در هنگام با ظهور ابناحمر در 629ه. دعوی استقلال کرده بود مواجه گردید؛ ابن احمر در 631ه. در نبرد سختی در حوالی اشبیلیّه، لشکر ابنهود را درهم شکست.
دولت قشتاله که در پی تصرفِ بخشِ میانی و جنوب آندلس بود، قرطبه را در سال 633ه. تصرف کرد و ابنهود به دلایل مختلف نتوانست مانع از سقوط این شهر شود و ناگزیر با شاه قشتاله پیمان صلح مجدد منعقد نمود.
با مرگ ابنهود در 635ه. مرسیه به برادر او عضد الدوله رسید و مردمِ اشبیلیّه «بنیهود» را رها کردند و خطبه بهنام بقایای موحدین در مراکش نمودند؛ ابنالاحمر نیز، با استفاده از مرگ ابنهود، غرناطه و المریه و مالقه و شریش و شهرهای جنوبی آندلس را گرفت و با فرناندوی سوم، شاه قشتاله پیمان صلح منعقد نمود و بدینترتیب، محدوده دولت «بنیهود» به مرسیه محدود شد و با سقوط بلنسیه، امیر زیان بنمردنیش به مرسیه گریخت و مردم با او بیعت کردند و به سال 638ه. بهاءالدوله امیر بنیهود و سپس المتوکل و الواثق تا 662ه. که مرسیه بهدست دولت آرگون سقوط کرد، به حکومت خود ادامه دادند.
ظهورابنتومرت از عوامل مهم سقوط مرابطین در آندلس بود. اخبار پیشرفت کار او در مغرب شورشیان آندلس را تشجیع می کرد. با حذف مرابطین از آندلس دوره دوم ملوکالطوایف آغاز شد و امرای مستقل در نواحی مختلف آندلس قیام موحدین حمایت کردند و ابنقسی صوفی رهبر شورش مریدین نخستین قدرت طلب بود که از ابنتومرت حمایت کرد و او را در محاصره تلمسان در 539ه. یاری داد. علیبن عیسیبن میمون فرمانده دریایی مرابطین در قادس خطبه به نام عبدالمؤمن موحدی خواند. ابو عمربن
عزون رهبر شورشیان شریش و قاضی بنحمدین رهبر شورشیان قرطبه و ابنقسی در محاصره پایتخت مرابطین مراکش حضور داشتند.
الفونس هفتم شاه قشتاله با استفاده از این فرصت و با کمک سیفالدوله احمد مستنصر بنعبدالملک بناحمد مستعین (1)شهرهای آندلس را تصرف کردند. موحدین بلافاصله بعد از بهدست گرفتن قدرت در مغرب برای مقابله با پیشروی صلیبیها اقدامات نظامی گستردهای را در آندلس آغاز کردند. ابتدا المریه را در 554ه. بعد از هفتماه محاصره و سپس در 557ه./1162م غرناطه را که ابنهمشک با کمک سپاه مسیحی در 556ه. تصرف کرده بود، پس گرفتند. اختلاف بین دولتهای مسیحی شمالی بر سر آندلس باعث جدایی شاه لئون از شاه قشتاله شد و موحدین موفق شدند تا سال 569ه. بخش اعظمی از آندلس را آزاد کنند و یکپارچگی مغرب و آندلس را بار دیگر تجدید کنند. با این حال تهاجم پادشاهی جدید پرتغال آلفونسو هنریک (ابن ریق) و شاه قشتاله الفونسو هشتم متوقف شد. امپراطوری موحدین نیروی دریایی قدرتمند و بزرگی ایجاد کرد که امنیت مدیترانه غربی و سواحل آندلس را برای آنها تأمین میکرد.
یوسف بنعبدالمؤمن در لشکرکشی سال 579ه به شنترین کشته شد و یعقوب اقداماتی را جهت سرکوب بنیغانیه و بازماندگان وابسته به دولت مرابطین انجام داد و سرانجام ناصر موحدی595-610ه ضربه سهمگینی به بنیغانیه وارد ساخت. یعقوب المنصور در نبرد الارک در شعبان 591ه/1195م اتحاد دول مسیحی قشتاله، آراگوان، پرتغال را درهم شکست. شکست الارک باعث اتحاد دولت شمالی آندلس شد و دول مسیحی شمال از جمله سانچو، شاه ناوار (نبره) و پدر وی دوم شاه آراگوان در العقاب در 609ه/1212م قدرت موحدین را درهم شکستند.
العقاب آغاز عقبنشینی مسلمانان از سه جبهه جنگ صلیبی در شرق و شمال و غرب آندلس بود. ناصر بلافاصله بعد از العقاب در شعبان 609ه/1213م ژانویه مرد و پسر او یوسف مستنصر610-620ه جای او را گرفت. فروپاشی سریع موحدین از زمان او آغاز شد. شورش بنیمرین جدیترین شورش مغرب؛ موحدین را به سقوط کشانید و همزمان در آندلس پایگاههای قدرت موحدین سقوط کرد و دول مسیحی به محض
1) (1) . zafadola.
انقضای قرارداد صلحالعقاب در 611ه./1217م بنای تجاوز گذاشتند. الفونسوی نهم شاه قشتاله جای خود را به پسرش فرناندوی سوم قدیس که ورود او به صحنه جنگ با تغییرات اساسی به نفع صلیبیها همراه شد، داده با مرگ مستنصر اختلاف خانوادگی بر سر قدرت اوضاع موحدین را تیره کرد و در 1230م اتحاد قشتاله لیون زیر چتر قدرت فرناندو سوم به پیشروی و تصرف آندلس بهوسیله صلیبیها شدت بخشید. خطوط دفاعی مسلمانان از رود وادی یانه تا دره وادیالکبیر شکسته شد و تا 631ه. مرکز و غرب آندلس تحت سلطه صلیبیها قرار گرفت و شهرهای بهسرعت بین مسیحیان و شورشیان قدرتطلب تقسیم گردید و دوره سوم ملوکالطوایف آندلس آغاز شد. ابنهود جذامی بزرگ ملوکالطوایف دوره سوم و ابناحمر و زیان بنمردنیش و عزیز بنخطاب و... در نقاط مختلف اعلام استقلال کردند.
فرناندو با ترکیبی از قدرت نظامی و دیپلماسی با امرای ملوکالطوایف رفتار میکرد. فرناندو در 633ه./1236م قرطبه را تصرف کرد و در 641ه/غرناطه و در 666ه. جیان را گرفت و با حکومت خایمه اول به جای پدرش پدروی دوم در 1213ه. آراگوان در 625ه. طرطوشه و در 626ه. جزایر میورقه و یابسه را در 632ه. تصرف کرد. سعید؛ حاکم جزیره میورقه با آراگوان پیمان صلح بست و به این وسیله تا نیم قرن به حکومت خود ادامه داد و در سال 686 - بهدست الفونسوی سوم نوه خایمه اول سقوط کرد. در صفر 636ه. آراگوان؛ بلنسیه، دانیه و... را گرفت و تا نیمه اول قرن هفتم هجری تنها در شرق و جنوب آندلس پادشاهی مرسیه باقی ماند سرانجام قدرت مسلمانان به بخش کوچکی از جنوب آندلس محدود شد.
حذف «مرابطین» بهوسیله «موحدین» از آندلس، گام دیگری بهسوی حذف نهایی مسلمانان دربود.
موحدین نیز موفق شدند تا برای مدتی، وحدت و یکپارچگی بین مغرب و آندلس را ایجاد کنند.
در دوره موحدین با وجود تشنج دائمی در شمال آندلس و شورشهای داخلی، فرهنگ و تمدن اسلامی، بهویژه در زمینه تاریخنگاری، فلسفه، طب و ادبیات عرب از رشد قابل توجهی برخوردار شد و متونی ماندگار و معتبر در این علوم عرضه گردید.
آثار ابن رشد، محصول دوره موحدین، بر تارک فلسفه قرون وسطی، همچنان میدرخشد.
ظهور «محیالدین ابن عربی» در دوره موحدین، برای بیان عظمت فرهنگ و تمدن آندلسی این دوره کفایت میکند؛ تصوف «شیخ اکبر» همچنان پرچمدار اندیشههای صوفیانه درجهان است.
سقوط موحدین با سقوط نهایی قدرت مسلمین در آندلس همراه شد.
سقوط بخش اعظم آندلس در پایان حکومت موحدین، مرحلهای اساسی در تاریخ «جنگهای صلیبی» است.
رئوس فعالیتهای فرهنگی در آندلس عصر موحدین را ذکر کنید.
نقش افکار ابنتومرت را در فروپاشی قدرت مرابطین در آندلس، بررسی کنید.
جنگهای موحدین در آندلس را ذکر کنید.
اوضاع بلنسیه در عهد موحدین را بنویسید.
بزرگترین شورش دوره موحدین در آندلس را ذکر کنید.
ملوکالطوایف دوره موحدین را ذکر کنید.
المن بالامامه؛ از ابن صاحب الصلاة.
نظم الجمان و الحلل الموشیة فی الاخبار المراکشیه و المونس؛ از مؤلف مجهول و یا از ابنسیماک مالقی، کتابهای مذکور از منابع اصلی تاریخ موحدین هستند.
تاریخ سیاسی امپراطوری موحدین، از امبروزیو هویسی میرندا؛ این کتاب به زبان اسپانیایی بوده و در دو جلد منتشر شده است.
الموحدون و تنظیماتهم فی الغرب الاسلامی، عزالدین عمرو موسی.
العلوم و الاداب و الفنون فی عهد الموحدین، محمد المنونی.
تاریخ بحریة الاسلامیة فی المغرب و الآندلس، این اثر به نیروی دریایی موحدین و ابتکارات آنها اشاره کرده است.
تاریخ الفکر الآندلسی، گنثالث بالنثیا.
تاریخ تحولات فلسفی و کلامی عهد موحدین، پاک، محمد رضا، این پژوهش، در قالب مقالهای در فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام ارائه شده و به اوضاع دوره موحدین و جایگاه ابنرشد در این عصر پرداخته است.
میراث اسپانیای مسلمانان، از مجموعه مؤلفان جلد دوم؛ در این اثر به استفاده از گیاهان برای رنگرزی، پوشاک، پنبه و نیل در آندلس، و تحولات رنگرزی در آندلس دوره مرابطین و موحدین پرداخته شده است. در این مقاله به نوآوری کشاورزان اسپانیا در عرصه خاک شناسی و گیاه شناسی در قرن 5 تا 7 هجری اشاره کرده و کارهای آنها در زمینه کشت پنبه و کنف و تهیه الیاف و پیشرفت دانش رنگرزی بهویژه در زمینه کاربرد «نیل» سخن رفته است. از جمله مقالات این مجموعه مکتب کشاورزی آندلس، اثر گارسیا سانچز است، در این مقاله اوج شکوفایی کشاورزی آندلس در طی قرون پنجم تا هفتم هجری بررسی شده است.
در دوره مرابطین و موحدین
دولت مرابطین دولتی دینی بود که با داعیه اصلاح دینی قدرت را بهدست گرفت؛ عصر مرابطین را میتوان عصر حاکمیت مطلق «فقهای مالکی» در همه عرصههای نظری و عملی دانست؛ مرابطین مروجین متعصب مذهب مالک بودند و با حاکمیت آنها بر آندلس، مذهب مالکی از حمایت بیشتری برخوردار شد؛ چنانکه تاشفین بنعلی بنیوسف به سال 538ه/1143م نامهای به اهالی بلنسیه نوشت و به آنها توصیه کرده که باید احکام فقهی خود را براساس مذهب مالک ارائه دهند. (1)
در عصر موحدین نیز، فقه مالک و اندیشه دینی او همچنان محور تصمیمگیری قرار داشت و انبوهی از علمای دینی که در عصر مرابطین میزیستند، در عصر بعد، بر دامنه تحقیقات خود افزودند؛ بسیاری از علمای مغرب و آندلس از نیمه قرن پنجم تا نیمه قرن هفتم هجری، محصول مشترک حرکت فکری در غرب اسلامی در عهد این دولت بربر به حساب میآیند.
1) (1) . الحضارة الاسلامیة فی المغرب و الآندلس فی عهد المرابطین و الموحدین، ص325، 426. نصوص سیاسیة عن فترة الانتقال، ص112.
علوم دینی، اعم از «تفسیر»، «حدیث»، «فقه» و «کلام» در دوره مرابطین و موحدین از رواج فوقالعادهای برخوردار شد؛ جمع انبوهی از علمای آندلس در پایتخت آنها به تحقیق و تدریس علوم دینی مشغول بودند که از آن جمله میتوان ابوالحسن علی بنمحمد غرناطی، مفسر ساکن مراکش و ابوبکر محمد بنعلی المعافری سبتی، معروف به ابنجوزی و نیز، عبدالحق بنغالب بنعطیه (م541ه) را نام برد؛ ابنعطیه در کتاب خود الوجیز همه تفاسیر را خلاصه کرده و قول صحیح را نشان داده است؛ این اثر تا قرنها مورد عنایت علمای دینی در مغرب و آندلس بود؛ با تأمل بر تفسیر ابنعطیه، میتوان به سبک تفسیری مغرب و آندلس پی برد.
علم «قرائت» قرآن در این عهد، مورد توجه امرای موحدین قرار گرفت؛ ابوبکر یحیی بنخلف هوزنی اشبیلی، مقیم سبته (602ه/1205م) و علی بنمحمد بنیوسف یابری (617ه/1220م) از اساتید مشهور قرائت در دوره موحدین بودند. (1)
علم «حدیث» از شأن بالایی نزد مرابطین و موحدین برخوردار بود و مصدر دوّم تشریع نزد آنها بهشمار میآمد؛ به گزارش عبدالواحد مراکشی، خلیفه عبدالمؤمن بنعلی دستور داد تا همه کتب فروع سوزانده شود؛ آنگاه قرائت حدیث و قرآن را معمول ساخت. (2)
یوسف بنعبدالمؤمن نیز دستور داد تا احادیث جهاد را در مجموعه واحدی جمع کرده و رجال دولتی هر روز آن را قرائت کنند؛ منصور موحدی، یکی دیگر از این امیران مرابطی، فرمان داد تا احادیث مربوط به نماز را در یکجا جمع کنند و خود، این مجموعه را املا میکرد، (3)مهمترین و بزرگترین مجموعه حدیثی در غربِ جهان اسلام نیز، در دوره مرابطین، توسط قاضی عیاض، (امام حدیث) در زمان خودش در کتاب اکمال المعلم فی شرح صحیح مسلم تدوین شد.
علیرغم مخالفت علمای مرابطین با بحثهای فلسفی و کلامی و تقبیح «فلسفه» و «علم
کلام» توسط امرای مرابطین، فلاسفه و متکلمینِ بنامی در آندلس عهد مرابطین (1)و موحدین (2)پدید آمدند که اندیشههای آنها، زمینهساز رشد چشمگیر فلسفه و کلام اسلامی و تحول اساسی در تاریخ فلسفه بود.
در دوره موحدین و مرابطین مسائلی چون: پیدایش کلام دولتی، تعامل فلسفه و کلام، برخورد غرب اسلامی و غرب مسیحی با فلسفه و کلام اسلامی شرقی، مسئله پیوند و تلفیق فلسفه و دین، طبقهبندی مردم و تأویل را از جمله مهمترین مسائل فلسفی در آندلس میتوان برشمرد.
ابن باجه، ابنطفیل و ابنرشد، علیرغم محنت و مخالفت فقها و امرای دولت، با ارائه دیدگاههای جدید در عرصه کلام و فلسفه، مرحلهای نوین در تاریخ فلسفه اسلامی، بهویژه در «فلسفه سیاسی» ایجاد (3)و آثاری را در این حوزه تولید کردند؛
ترجمه و تحریر و شرح آثار ارسطو بهوسیله ابنرشد، بزرگترین دستآوردهای تاریخ فلسفه است که در عهد موحدین تولید شد.
«طب اسلامی» یکی از آخرین مراحل پیشرفت خود را در آندلس طی کرد و طب آندلسی، ثمرات خود را در دوره مرابطین و موحدین عرضه کرد؛ از جمله شاخصترین چهرههای طب آندلس در این عصر، طبیبِ گیاه شناس ابنبیطار، ابنباجه، غافقی (د560ه)؛ شریف ادریسی (د 560ه) بودند و همچنین ابوالعباس نباتی (ابن رومیه اشبیای، د561ه) که نخستین پزشکی است که گیاهان را مورد مطالعه علمی محض، از جهت استعمال حقیقی طبی آن قرار داد. (4)
ابنطفیل، ابنباجه و ابنرشد در کتاب الکلیات خود، شیوه نوینی در طب ارائه نمودند؛ در این دوران، دربار مرابطین و خلافت موحدین، سازمانی از اطبا را در استخدام خود داشتند.
1) (1) . محمد رضا پاک، تحولات فلسفی و کلامی در عهد مرابطین، فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام، شماره 8، 1380.
2) (2) . همان، شماره 12، 1381.
3) (3) . در مقاله مقایسه اندیشه سیاسی ابنطفیل، ابنماجه و ابنرشد با اندیشه سیاسی ملاصدرا از مولف به این مطلب اشاره شده است. ر،ک: مجموعه مقالات نهمین همایش ملاصدرا.
4) (4) . بنمراد، بحوث فی تاریخ الطب و الصیدله عند العرب، ص290.
تصوّف به اندازه فلسفه و کلام، منفور فقهای مرابطین بود و نزد موحدین نیز جایی نداشت؛ در زمان حکومت اینان، بسیاری از متصوّفه و فلاسفه، مجبور به ترک آندلس و مهاجرت به شرق شدند با این وصف، قرن پنجم هجری، قرن احیای تصوّف آندلسی و اندیشههای ابنمَسَرّه، در قالب «مکتب المریه» است؛ ابوبکر میورقی، ابوالعباس بنعریف و ابنبرّجان نمایندگان اصلی این مکتب، در نیمه دوم این قرن بودند. (1)
ظهور محیالدین ابن عربی از سویی، نشانه اوج تعالی فرهنگی و رشد اندیشههای دینی در آندلس و از سوی دیگر، حاکی از تکامل نهایی تصوف اسلامی و پیدایش نوع خاصی از این جریان، یعنی: تصوف آندلسی است که محیالدین ابن عربی به آن تعصب میورزیده است.
در عهد مرابطین و موحدین همچنین، افکار عبدالقادر گیلانی (561ه/1166م) بین عموم اقشار مردم در مغرب و آندلس منتشر شد؛ علاقه به عبادت، ریاضت، مجاهدت و خدمت به مردم وجه غالب این طریقه صوفیه بود. (2)
ابومدین شعیب بنحسین (م594ه/1198م) از پیشوایان تصوف آندلس، متولداشبیلیّه، نیز، بهطور گسترده، مغرب را تحت سیطره افکار خود قرار داد؛ (3)او به شرق سفر کرد و از دست عبدالقادر گیلانی خرقه پوشید و منصور موحدی با او ملاقات کرد.
ابوالحسن شاذلی هم، از بزرگترین متصوّفه اواخر دولت موحدین بود که عقاید او آندلس و مغرب، بهویژه مصر را تحت تأثیر خود قرار داد؛ (4)مدیونی تلمسانی در کتاب خود، زندگینامه تفصیلی بسیاری از متصوّفه این عصر را آورده و به ویژگیهای تصوف آندلسی و مغربی اشاره کرده است. (5)
تحتتأثیر فقیهانِ عصر مرابطین و موحدین، جریان ادبیات و بهویژه شعر در آندلس از مضامین و موضوعات متداول در ادبیات شرق، چون: خمریّات و... دور شد و صبغهای دینی به خود گرفت؛ (1)بسیاری از ادبای بنام آندلسی در دربار مرابطین و موحدین به شغل کتابت مشغول شدند؛ وزرای بنام دولت مرابطین، چون: ابنعبدون، (2)مالک بنوهیب از ادبا و علمای بنام آندلس بودند، توقیعات ادبی بسیاری، از این کاتبان بهجا مانده که نمونههایی از شاهکار نثر فنی در دوره مرابطین و موحدین است؛ (3)عبدالواحد مراکشی از این ادیبان، قصاید و اشعاری را نقل کرده است؛ (4)فتح بنخاقان نیز در کتاب خود، گزارش مفصلی از ادبای دوره مرابطین، همراه با آثار آنها آورده است. (5)
موحدین، مدارس آموزشی متعددی تأسیس کردند که در آن آموزش بر پایه حفظ قرآن و حدیث و نیز عقاید ابنتومرت، متداول بود؛ در مدرسه دریایی موحدین هم، علاوه بر علوم و فنون دریایی، عقاید ابنتومرت و حدیث و مسائل مذهبی آموزش داده میشد.
مرابطین، مروج زبان عربی بوده اما موحدین به زبان بربری تعصب میورزیدند؛ ابنتومرت آثار خود (6)را به زمان بربر نوشت و در مکالمات شخصی به زبان بربری سخن میگفت (7)و خطبای مساجد را الزام کرده بودند که به زبان بربری سخن بگویند؛ (8)دکتر حسن علی حسن، لزوم کاربرد زبان بربری توسط موحدین را وسیلهای جهت انتشار گسترده عقاید ابنتومرت در بین عموم قبایل بربر و مقابله با علما و فقهای مرابطین، مروجین متعصب فرهنگ و زبان عربی، دانسته است.
علم «نحو» در آندلس دوره مرابطی و موحدی شکوفا شد و شخصیتهایی در این
1) (1) . همان، ص491.
2) (2) . همان، ص500.
3) (3) . همان، ص495، 494.
4) (4) . ر.ک: عبدالواحد مراکشی، المعجب، سراسر کتاب.
5) (5) . ر.ک: فتح بنخاقان، قلائد العقیان، سراسر کتاب.
6) (6) . عبدالواحد مراکشی، المعجب، ص132.
7) (7) . حسن، تاریخ الحضارة الاسلامیة فی عهد مرابطین و موحدین، ص488.
8) (8) . همان، ص489.
حوزه از ادبیات پدید آمدند؛ کسانی مانند ابن منظور، ابنهشام، ابنعصفور و... که آثار آنها تا چندین قرن، از جمله منابع درسی در سراسر جهان اسلام بود.
مرابطین و موحدین، عنایت خاصی به تاریخ نگاری حوادثِ عصر (1)و نیز، جغرافیا از خود نشان میدادند؛ در دربار آنها، نام چندین جغرافیدان و مورّخ بنام بهچشم میخورد که آثار ماندگاری از آنها بهجا مانده است. در زمینه تاریخ و جغرافیا در عصر مرابطی و موحدی، آثار علمی متعددی تولید شد و مکتب خاصی در تاریخ و جغرافیا در آندلس پدید آمد؛ کتابهایی همچون: «اخبار بصره»، «اخبار سجلماسه» و «اخبار نکور» از محمد بنیوسف وراق و «تاریخ دولة اللمتونیه» از ابنصیرفی، از جمله آثار عصر مرابطی؛ (2)«المعجب»، «المن بالامامه»، «اخبار المهدی» از بیدق در شمارِ مهمترین نوشتههای تاریخی عصر موحدی محسوب میشوند که در دسترس میباشد.
پیشرفتهای چشمگیری در زمینه اطلس کشورهای جهان و جغرافیای کیهانی حاصل شد؛ (3)نقشههای جغرافیایی دقیقِ دریایی تنظیم گردید (4)و منابع جغرافیایی متعددی پدید آمد که جزو منابع اصلی علم جغرافیا در تمدن اسلامی است؛ در این زمینه، دو کتاب بکری (5)(د478ه) و کتاب محمد بنایوب غرناطی و نیز نوشتههای ابنخطیب (6)قابل ذکر است؛ همچنین در این زمینه میتوان به سفرنامههای آندلسی اشاره نمود؛ از جمله سفرنامه عبدالله بناحمد بنعربی (د543ه)، (7)سفرنامه ابوحامد غرناطی (د565ه)، سفرنامه ابنجبیر
1) (1) . قرن ششم، هفتم و هشتم هجری در غرب اسلامی با رشد فزاینده تاریخ نگاری اسلامی روبهرو شد؛ ریشههای این حرکت در قرن پنجم و ششم و هفتم در دولت مرابطین و موحدین در مغرب و آندلس نهاده شد، اما ثمره آن در قرن هشتم با اوج تاریخ نگاری غرب اسلامی به عمل آمد.
2) (2) . حسن، تاریخ الحضارة الاسلامیة فی عهد مرابطین و موحدین، ص504.
3) (3) . گروؤس، ترجمه دامادی، گزارش زندگی در اسپانیای مسلمان، ص54.
4) (4) . همان، ص53.
5) (5) . المسالک و الممالک و معجم ما استعجم من اسماء امکنه و البقاع.
6) (6) . مشاهدات لسان الدین خطیب فی بلاد مغرب و الآندلس و معیار الاختیار فی معاهد و الاثار و... .
7) (7) . ترتیب الرحلة للترغیب فی الله از منابع مقرّی در مقرّی تلمسانی، نفح الطیب و سایر آندلس است و اثر مهم ابو حامد غرناطی تحفة الالباب و نخبة الاعجاب.
(د614ه)، سفرنامه عبدری، سفرنامه ابنالحاج غرناطی و کتب فرهنگنامه، مانند کار بکری و حمیدی در معجم ما استعجم و الروضالمعطار.
مهمترین اثر جغرافیایی تاریخ اسلام، کار ادریسی (د560ه) است که جغرافیدانِ بیبدیلِ همه اعصار در تمدن اسلامی است؛ (1)او دو کتاب بهدرخواست رجار تدوین کرد؛ همچنین کار زهری و الحسنی (2)و نیز ابنسعید مغربی و کتاب صله اثر ابنبشکوال و تکمیل آن بهوسیله ابنابار و همچنین ادامه نگارش آن بهوسیله مراکشی با عنوان الذیل و التکملة لکتابی الموصول و الصلة، از مهمترین آثار قرن ششم و هفتم آندلس محسوب میشوند.
درباره خوشنویسی در آندلس، تاکنون مقالات و آثاری انتشار یافته است از جمله، در مقاله خوشنویسی در آندلس از آنتونیو فرناندز، هنر خوشنویسی در این سرزمین، به چهار دوره تقسیم شده است: 1. دوره امیران و خلیفهها (92ه/422ه)؛ 2. دوره طایفهها (422 - 478ه)؛ 3. دوره مرابطان و موحدان (478-541ه)؛ 4. دوره بنینصر (629-897ه.) در مورد خوشنویسی دوره سوم، او تحولات خط در دوره مرابطان و مواحدین را بررسی کرده است و از سه نوع خط رایج در این دوره یاد کرده و این سه نوع خط را با ذکر ویژگیهای فنی آنها، همراه با تصاویری توضیح داده است؛ وی بنیان خطوط دوره مرابطان و موحدین را در دوره ملوکالطوئف و در ادامه آنها میداند؛ همچنین او به کتیبههای «مسجد تینمل» در دوره موحدین با آوردن تصاویر آنها اشاره کرده است.
از ویژگیهای دوره موحدان در رابطه با خط، عدم کاربرد خوشنویسی از آیات قرآن است؛ فرناندز، نمونهای از تحولات خط در دوره موحدین را که بر زیبایی خط افزوده، ذکر کرده است و به سنگ قبرهای دوره موحدین، سنگ قبر ابنمردنیش، سنگ قبر شیخ
1) (1) . ادریسی، نزهة المشتاق فی اختراق الافاق و انس المهج و روض الفَرَج را که مشتمل بر هفتاد و سه نقشه جغرافیایی است را تدوین کرد.
2) (2) . کتاب الجغرافیة از زهری است که آن را بر اساس الصورة المأمونیة که برای تدوین آن هفتاد تن از دانشمندان عراق زحمت کشیدند، تدوین کرد؛ کار ابنسعید المغرب فی حلی المغرب و المغرب فی حلی المشرق، تقسیمبندی خاصی از آندلس براساس مرزها، انسانها، علما و شهرها انجام داده است.
اکبر یحیی بکر بندوناس و... که در موزههای اسپانیا نگهداری میشود اشاره کرده است که روی برخی از آنها حروفی باریک به خط ظریف کوفی آمده است.
ویژگی خاص این دوره پیدایش دو دولت بهوسیله بربرهاست در حوزه قدرت این بربرها واحد یکپارچه «مغرب و آندلس» برای نخستینبار شکل گرفت.
در این حوزه واحد فرهنگی، علوم دینی از جمله، فقه مالکی، حدیث و علوم قرآنی به اوج خود رسید و دستآوردهای ماندگار عرضه شد. در حوزه ادبیات عرب نیز آثاری پدید آمد که تاکنون مورد توجه است. در فلسفه و کلام علیرغم مخالفت با فلاسفه؛ چهره جهانی ابن رشد پدید آمد که حلقه واسطه بین فلسفه یونان و فلسفه شرق و غرب اسلامی و غرب مسیحی شد.
ابن باجه، ابن رشد و ابن طفیل مرحلهای از توسعه «طب اسلامی» را در مغرب و آندلس رقم زدند. در عرصه تصوف همین بس که چهرهشناس جهانی، شیخ اکبر در عصر موحدی در آندلس بهوجود آمد. ادریسی جغرافیدانان اسلامی که مورد توجه اروپا قرار گرفت؛ حاصل دوره موحدی است.
علم تاریخ نگاری از روش فوقالعاده برخوردار شد و در هنر آثاری خلق شد که هم اکنون یادگار دیدنی مسلمانان در آندلس است.
اتحاد مغرب و آندلس و پیدایش واحد سیاسیفرهنگی غرب اسلامی.
شکلگیری سبکهای خاص آندلسی و سبکهای التقاطی مغربیآندلسی؛ بهویژه در عرصه هنر معماری.
فراهم شدن زمینههای صدور عمیق و گسترده فرهنگ، علوم و معارف اسلامی به اروپا.
شکلگیری حوزه جدیدی از خلافت در غرب اسلامی.
ابن عربی راه جدیدی در تأویل گشود و حرفهایی در این باب گفت که یکسره مخالفت با سنت سلف بود و انقلابی مستتر است که همچنان استمرار دارد.
موقعیت فلسفه و کلام در عصر مرابطین و موحدین را بنویسید.
علت اهمیت تاریخنگاری در عصر مرابطین و موحدین را توضیح دهید.
پیدایش مکتب مغربیآندلسی در عرصه هنر و ادبیات در عصر مرابطین و موحدین را توضیح دهید.
ویژگیهای فرهنگ و تمدن دوره مرابطین و موحدین را توضیح دهید.
مهمترین منابع جغرافیایی و تاریخی عصر مرابطین و موحدین چیست؟
همچنین مقاله «دوران طلایی شعر آندلس»، این مقاله تاریخ تحولات شعر آندلسی و ویژگیهای آن را با توجه به نظریه محققانی چون هانری پرز Henri peres بررسی کرده و اندیشه و اثر ادبای مؤثر در آندلس، چون: ابوعلی قالی، یحیی غزال 250ه. و ابنعبدربه 328ه.، یوسف بنهارون رمادی 403ه.، ابنحزم، ابنزیدون 463ه. ابوبکر محمدبنعمار 479ه.، معتمد بنعباد 488ه. را آورده و در مورد ویژگیهای اشعار آنان سخن گفته است.
سلمی خضرا جیوسی در مقاله دیگری با عنوان «شعر طبیعت در آندلس و ظهور ابنخفاجه»، بهطور مبسوط به ویژگیهای این نوع شعر در آندلس پرداخته است.
جمیز مونرو در مقاله زجل و موشحه، شعر اسپانیای عربی و سنت رومیایی ویژگیهای این سبک شعر را با آوردن شواهد متعدد از جمله اشعار اعمی تطیلی 520ه.، ابنشهید قرطبی و... توضیح داده است و بحثها و تحلیلهایی در زمینه ساختار اجتماعی و معنوی و قالب فنی اینگونه شعر آندلسی از حیث وزن دارد.
لویس گیفن در مقاله ابنحزم و طوق الحمامه، جایگاه سیاسی اجتماعی کتاب طوقالحمامه را بیان کرده و ساختار ادبی آن را تحلیل نموده است.
1) (1) به ضمائم، تصویر شماره 11 مراجعه شود.
مقاله موسیقی در اسپانیای مسلمان از آون رایت، به ماهیت و تاریخچه موسیقی در اسپانیای مسلمان پرداخته است؛ همچنین مقاله تمدن اسلامی در آندلس، ارزیابی نهایی، اثر ماریا لوپزگومز، ترجمه محمد تقی اکبری در جلد دوم کتاب میراث اسپانیای مسلمان، به برخورد تمدن اسلام و مسیحیت اشاره کرده و آندلس را آزمایشگاه انتقال فرهنگی میان تمدنهای ناسازگار دانسته است؛ او اطاقهای استنساخ scriptoria در صومعههای شبهجزیره را در قرن دوازده و سیزده میلادی و مدارس ترجمه را شاهراه انتقال فرهنگ اسلام به اروپا دانسته است.
فروپاشی موحدین در آندلس زمینه به قدرت رسیدن مهمترین دولت ملوکالطوایف دوره سوم، یعنی: دولت «بنینصر» را فراهم نمود؛ انگیزه اصلی قدرتطلبی بنینصر، براندازی «بنیهود» (1)بود که مردم را بهخلافت عباسی میخواندند؛ اما محمد بنیوسف بننصر در مقابلِ ابنهود، به امیر ابو زکریا از ملوک «بنیحفص» افریقیّه دعوت میکرد. (2)
محمد بنیوسف بننصر در أرجونة در روزگار سقوط آندلس متولد شد و برای نجات آندلس بهپا خاست؛ او ابتدا شهرهای بسطه، وادی آش، جیّان (3)و شریش را در اختیار گرفت (4)و به سال 629ه. به معارضه با ابنهود در شرق برخاست و سپس به سمت جنوب آندلس رفت که دور از هجوم نیروهای مسیحی بود و با ابومروان باجی که در قرطبه بر علیه ابنهود شورش کرده بود، متحد شد.
با سقوط شهرهای مرکز و شمال آندلس، انبوهی از نیروهای نظامی مسلمان به
1) (1) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص447؛ ابنخطیب، الاحاطة فی اخبار غرناطة، ج2، ص75؛ ابنخطیب، اللمحة البدریة، ص43.
2) (2) . ابنخلدون، العبر، ج4، ص168؛ مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص447.
3) (3) . Jaen.
4) (4) . ابنخطیب، اللمحة البدریة، ص48؛ سلاوی، الاستقصاء، لاخبار دول مغرب الاقصی، ج4، ص70؛ ابنخطیب، الاحاطة فی اخبار غرناطة، ج2، ص11.
«بنیالاحمر» پیوستند؛ بنو اشقیلوله (1)از جمله نو مسلمانان مخالف بنیهود بودند که به «ابنالاحمر» ملحق شدند (2)و بدینشکل در اوج تهاجم گسترده دولِ مسیحی، برای تصرف کامل آندلس، غرناطه، به پایگاه مقاومت در برابر مسیحیان شد. (3)
بعد از قتل ابنهود در سال 635ه/1238م، محمد بنیوسف بنمحمد بننصر خزرجی، با قتل والی غرناطه، (عتبّه بنیحیی المعیلی) خود را امیر غرناطه خواند (4)و دولت «بنینصر» را تأسیس کرد؛ وی سپس مالقه و المریه را در سال 643ه. گرفت؛ مردم لورقه در سال 663ه. به او پیوستند.
در این وضعیت، دشمن، سرزمینهای مسلمانان را شهر به شهر میگرفت و مرزهای مسلمانان را به ساحل جنوبی آندلس، مابین البیره در شرق و رُنْده در غرب محدود کرد. (5)
دولت «بنیالاحمر» از آغاز مورد تهاجم شاه قشتاله فرناندوی سوم که این دولت را مانع پیشروی خود در آندلس میدانست، قرار گرفت، (6)پسر او (الفونسوی نهم)، جیّان را گرفت؛ اما حمایت دولت «ممالیک» که شکستهایی را به صلیبیها در شام وارد ساخته بود و نیز حمایت دولت «بنیمرین» باعث بقای دولت جوان بنیالاحمر در غرناطه شد. (7)
فرناندو در سال 642ه/1244م و 643ه/1245م با سپاهی بزرگ به فرماندهی پسرش الفونسو، غرناطه را در محاصره گرفته، ابنالاحمر را مجبور به صلح کرد؛ بنا به مفاد صلح بیست ساله، ابنالاحمر تابعیت دولت قشتاله را پذیرفت و متعهد شد، سالیانه، مبلغ صد و پنجاه هزار قطعه طلا به شاه قشتاله بپردازد و دولت قشتاله ابنالاحمر را در مقابل رقبای
1) (1) . ر.ک: ابن ابی زرع، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص274.
2) (2) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص365.
3) (3) . ابنخطیب، اللمحة البدریة، ص57.
4) (4) . ابنخلدون، العبر، ج4، ص269.
5) (5) . مقری تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص448؛ ابنخلدون، العبر، ج7، ص369.
6) (6) به ضمائم، ضمیمه شماره 12 مراجعه شود.
7) (7) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص388.
مسلمانش حمایت کند؛ ابنالاحمر، بنابه این پیمان، جیان و قلعه جابر و ارجونه (1)و... را به دولت قشتاله واگذار کرد.
دولت قشتاله، بعد از اینکه غرناطه و غرب آندلس (2)را زیر نفوذ خود قرارداد، اشبیلیّه، که مردم آن طرفدار «حفصیان» بودند را محاصره کرد و آب رودخانه «وادیالکبیر» که از میان این شهر میگذشت را بست. در این اقدام، ابناحمر با پانصد سوار به شاه قشتاله پیوست؛ (3)او فرماندهان نظامی «قلعه جابر» را وادار به تسلیم نمود و در پی آن اشبیلیّه به سال 646ه/1248م با خیانت ابناحمر و با حضور جمع انبوهی از لشگرهای صلیبی، روحانیون کلیساهای قشتاله و لیون و شوالیههای «شنت یاقب» سقوط کرد. (4)
فریاد مردم آندلس به مغرب رسید و بیپاسخ ماند؛ امّا دولت «بنیحفص» (5)و «دولت مرینی» (6)با مال و نیرو به کمک آنان شتافتند؛ قشتاله از سال 662 تا 665ه. حملاتی را در جنوب آندلس انجام داده و شهرهای استجه، شریش و... را گرفت و بدینترتیب، حضور مسلمین در آندلس به غرناطه محدود شد و سرانجام الفونس در سال 668ه. تصمیم به نابودی «بنیاحمر» گرفت.
ابناحمر مجبور بود از نیروی نظامی «بنیمرین»، سلسلهای که خود را جانشین حقیقی موحدین در مغرب اقصی میدانست، بهرهمند شود؛ وی با آنان پیمان بست و یعقوب بنعبدالحق شاه مرینی مغرب، سه هزار تن را در حدود سال 660ه/662ه. به
1) (1) . Arjona.
2) (2) . قاضی ابنمحفوظ، سرزمین خود در غرب آندلس را به فرناندوی سوم داد.
3) (3) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص216.
4) (4) . اشبیلیّه در ناامیدی کامل از دریافت کمک مسلمین سقوط کرد؛ غرناطه، تحت سلطه و نفوذ قشتاله بود و امیدی به موحدین نبود و عمّال دولت حفص، به وسیله مردم از اشبیلیّه رانده شده بودند؛ عنّان، همکاری ابناحمر با قوای قشتاله را مماشات او با مسیحیان، جهت حفظ بقایای آندلس دانسته است؛ ر.ک: عنان، تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج5، ص32.
5) (5) . مسنتصر حفصی به سال 663ه. اموالی را برای کمک به الاحمر فرستاد.
6) (6) . مرینیها، کمک به آندلس را در شکل جهاد مطرح کردند و مردم را برای جنگ در آندلس تشویق میکردند و منصب شیخ الغزاة را در دربار دولت بنیاحمر ایجاد کردند؛ ر.ک: ابن ابیزرع، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص303؛ ابنخلدون، العبر، ج7، ص369.
آندلس فرستاد که مورد استقبال بنیاحمر قرار گرفت. (1)نیروهای مشترک «مرینی» و «بنینصر»، جزیره خضرا را آزاد کردند و سردار نصرانی (دون نونیو دلارا) داماد شاه قشتاله (2)را شکست دادند.
ابناحمر در پی این فتوحات، از ناحیه دولت بنیمرین، نگران شد که مبادا آنها با قدرت یافتن در آندلس به دولت او طمع کنند؛ وی به همین دلیل و برای مقابله با خطر احتمالی «بنیمرین» با شاه قشتاله صلح کرد؛ (3)این سیاست او مانع ورود دولت مرینی به آندلس شد و مالقه تحت سلطه غرناطه در آمد. (4)انعقاد پیمان صلح با مسیحیان علیه مسلمانان کار تازهای در آندلس نبود؛ هرچند در پایان دوره سوم ملوکالطوایف شدت گرفت.
ابناحمر نیز، برای خنثی کردن فشار ابنهود و بنیمرین با دول مسیحی صلح کرد؛ او با شاه قسطیلیه معاهدهای منعقد نمود تا او را در برابر «بنیهود» یاری دهند؛ بنیهود نیز با دادن سی قلعه، از پادشاه مسیحی خواستند تا از آنان را در مقابل بنیاحمر یاری کند. (5)
با مرگ ابناحمر (شیخ) (6)در سال 671ه.، پسرش محمد فقیه (671-701ه/1273-1301م) فرمانروایی دولت غرناطه را بهدست گرفت؛ (7)او از حالت مهادنه با اسپانیا خارج شد و سیاست همکاری بامرین را ادامه داد؛ اما بهزودی روابط آنها تیره شد و دولت قشتاله و خانواده «بنو اشقیلوله» (8)از فرصت درگیری «بنیاحمر» و «بنیمرین» استفاده کرده و به غرناطه حمله کردند؛ سلطان مرینی که اوضاع را وخیم دید، بار دیگر روابط دوستی با
1) (1) . مقری تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص449، 448.
2) (2) . Don Pedro.
3) (3) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص449.
4) (4) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص390.
5) (5) . سلاوی، الاستقصاء الاخبار دول المغرب الاقصی، ج4، ص7.
6) (6) . الشیخ، امیرالمؤمنین الرئیس از جمله القابِ حاکمان بنینصر بود.
7) (7) . او را به علت مطالعات علمی به این لقب نامیدند؛ ر.ک: ابنخلدون، العبر، ج7، ص371.
8) (8) . حاکم مالقه، محمد، بزرگِ خانواده اشقیلوله شوهر خواهر فقیه بود و ابوالحسن، برادر محمد، شوهر دختر محمد بنالاحمر فقیه بود؛ این دو در کار توطئه علیه بنیالاحمر بودند.
ابناحمر برقرار کرد (1)و در موقع مناسب حملات خود را علیه قشتاله آغاز نمود؛ المنصور، از فرصت شورش «بنیأشقیلوله» (2)بر علیه محمد فقیه و اختلاف داخلی در مملکت قشتاله (3)استفاده کرد و به قصد تصرف اشبیلیّه وارد آندلس شد؛ (4)سلطان مرینی، المنصور (ابو یوسف، یعقوب بنعبدالحق) (5)در سال 672ه. به آندلس دعوت شد و به سال 674ه. استجه را گرفت و به سمت اشبیلیّه حرکت کرد؛ سرانجام همکاری نیروهای مرینی و غرناطه باعث شکست و عقبنشینی نیروهای قشتاله شد و دولت قشتاله را وادار کرد موضع مثبتی در برابر دولت غرناطه اتخاذ کند؛ (6)اما بهرغم این، جهاد «مرینیها» در آندلس، باعث هرجومرج در کشور «بنیاحمر» گردید. (7)
با مرگ محمد بنمحمد بناحمرِ فقیه به سال 701ه. محمد سوم (ابوعبدالله، محمد ملقب به مخلوع) قدرت را بهدست گرفت؛ (8)مخلوع نیروهایی متخصص در امر تسخیر دژها برای پیوستن به سپاه بنیمرین که تلمسان را در محاصره داشتند فرستاد، اما به سال
1) (1) . ابن ابیزرع، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص335.
2) (2) . با مرگ ابی محمد اشقیلوله (م676ه) صاحب مالقه، پسر او محمد، مالقه را به سلطان بنیمرین (ابی یوسف یعقوب) داد و این کار تردید، ابناحمر نسبت به بنیمرین را بر انگیخت و سلطان بنینصر به مالقه حمله و آن را تصرف کرد و با شاه قشتاله، علیه سلطان مرینی متحد شد و سفیری نزد سلطان مغرب اوسط (یغمراسن بنزیان)، دشمن حکومت بنیمرین فرستاد و با او علیه مراکش متحد شد. سلطان بنیمرین، المنصور نیز، سپاهی متشکل از هفتاد و یک کشتی جنگی به فرماندهی پسرش، ابی یعقوب به آندلس فرستاد؛ این سپاه، نیروهای نصاری را در هم شکست و در جزیره خضرا فرود آمد؛ ر.ک: ابن ابیزرع، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص333.
3) (3) . در زمان الفونسوی دهم، ملقب به العالم که هزینه هنگفتی را صرف جمع آوری متون علمی مسلمین و ترجمه و شناخت آنها به کار گرفت، اوضاع داخلی مملکت قشتاله متشنج شد و سقوط الفونسو و خلع او از حکومت، به وسیله پسرش سانچو در سال 1282م. 681ه. را به دنبال داشت و الفونسوی دهم برای بازگردادن حکومتش به سلطان مرینی (منصور) متوسل شد، و سانچو با ابنالاحمر متحد شد؛ ر.ک: ابن ابیزرع، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص 328، 337.
4) (4) . سلاوی، الاستقصاء الاخبار دول مغرب الاقصی، ج4، ص16.
5) (5) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص449.
6) (6) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص391.
7) (7) . همان، ص390.
8) (8) . مقری تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص448.
703ه. سیاست خود را تغییر داد و روابط دوستی با قشتاله را تقویت نمود و مانع از ورود سلطان مرین به آندلس شد و در امور داخلی سلطنت بنیمرین دخالت کرد و سبته را تصرف نمود.
از این زمان، سیاست دولت قشتاله، تصرف بنادر جنوبی از جمله «جزیره خضرا» و طریف و جبلالطارق بود تا مانع از ورود «بنیمرین» شود؛ مخلوع به سال 708ه. جای خود را به برادرش نصر داد؛ نیروهای دولت قشتاله، جبلالطارق و جزیره خضرا و دولت آرگون نیز در اجرای سیاست مزبور، بندر المریه را سال 709ه. محاصره کردند. جبلالطارق دروازه ورود به آندلس، سقوط کرد و نصر به سال 713ه. سلطنت را به ابوالولید، اسماعیل بنفرج واگذار کرد؛ غرناطه، سیاست دوستی با «بنیمرین» را به سرعت تجدید نمود و مرحلهای جدید از جهاد مرینیها در مدتی بعد از شکست 674ه. آغاز گردید؛ پیروزی مزبور را نخستین پیروزی مسلمین در آندلس بعد از شکست عقاب دانستهاند نیروهای مسیحی در سال 719ه. با سپاه بزرگی به فرماندهی پانزده تن از امرای مسیحی اسپانیا، با حمایت معنوی پاپ، به غرناطه حمله کردند؛ (1)شاه غرناطه، الغالب بالله، ابوالولید اسماعیل بن ابیسعید (2)(713-725ه/1314م-1325 م.) از سلطان مرینی، ابیسعید کمک گرفت و آنان، شکست سختی به نیروهای مسیحی وارد ساختند؛ در این جنگ، بیست و پنج امیر مسیحی همراه فرمانده عالی آنها دون پتره کشته شده (3)و ناگزیر درخواست صلح کردند. (4)
جبل فتح (جبلالطارق) تا حدود بیست سال در اختیار نیروهای مسیحی باقی ماند؛ تا اینکه سلطان ابوالحسن مرینی (731-749ه) در جنگ «طریف»، (5)جزیره خضرا، جیّان و جبل فتح را آزاد کرد.
امرای غرناطه از آغاز جهاد علیه نصارا لقب «امیرالمسلین» یافتند و عالیترین منصب
1) (1) . ابتدا به سال 716ه. لشکر قشتاله و جمعی از نیروهای انگلیسی وارد ارتفاعات البیره شدند.
2) (2) . مقری تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص449، 450.
3) (3) . سپاه مسلمان صدو پنجاه هزار سوار و چهار هزار پیاده بود.
4) (4) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص451.
5) (5) . الاستقصاء الاخبار دول مغرب الاقصی، ج4، ص100.
نظامی آنها (شیخ الغزاة) عهدهدار امر جهاد بود؛ منصب شیخ الغزاة (1)در روزگار «بنیاحمر» به یکی از وابستگان و نزدیکان دولت مرینی سپرده میشد؛ از جمله آنان، شیخالغراة، عثمان بن ابیالعلاء بود و از آنها با لقب «الرئیس» نیز یاد کردهاند. (2)
سلطان اسماعیل در سال 721ه. با آرگون پیمان تجاری و سیاسی منعقد نمود و در 724ه. شهر بیّاسه را گرفت و در 725ه. مرتش را تصرف نمود و به سال 729ه. زمام امور را به پسرش ابوعبدالله محمد (محمد چهارم) داد. او پیمان با بنیمرین را استحکام بخشید و پیماندوستی را با آرگون تجدید کرد. بعد از فتح جبلالطارق، ابناحمر بهدست عثمان بن ابیالعلاء و خانواده او (بنیالعلاء) که درصدد کودتا در حکومت «بنینصر» بودند، کشته شد و برادر ابو عبدالله، محمد بناسماعیل، یوسف بن ابیالولید حکومت «بنیاحمر» را بهدست گرفت و کار دولت خود را به «حاجب رضوان» داد. (3)
اختلاف داخلی بین ملوک «بنینصر» از جمله استبداد و استقلال ابنحجاج بننصر (4)در «وادی آش» در مقابل سلطان ابیعبدالله سوم (امیر بنینصر) باعث شد تا در سال 702ه.، سپاه مسیحیان به پیشروی سریع خود در بلاد اسلامی آندلس ادامه داده و دولت «بنینصر» در برابر امواجی عظیم از تهاجم جدید دول صلیبی قرار گیرد؛ صلیبیها در جریان این تهاجمات تا سال 702ه. پانصد شهر آندلس را تصرف کردند. (5)
در دوره «شیخ» و «فقیه»، عهد تأسیس دولت بنیاحمر، مرزهای مملکت غرناطه مشخص شد و دولت غرناطه، جایگاه خاصی در بین دولتهای اروپایی و اسپانیا و اسلامی پیدا کرد؛ بعد از این دوره، حدود دویست سال، افرادی از خانواده «بنینصر» بر
1) (1) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج1، ص452.
2) (2) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص292؛ ابنخلدون، العبر، ج7، ص375.
3) (3) به ضمائم، تصویر شماره 12 مراجعه شود.
4) (4) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص292.
5) (5) . ابنخطیب مینویسد: نزاع هر کدام از ملوک با یکدیگر موجب از دست رفتن چند شهر میشد؛ در نزاع ابنهود و ابننصر اول، قرطبه و اشبیلیّه و مضافات آنها از دست رفت؛ ر.ک: ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص293.
غرناطه حکومت کردند؛ این دولتها، به دلیل اینکه در معرض تهاجم دولت مسیحی قشتاله قرار داشتند، ناگزیر از همکاری نظامی دائم با دولت مرینی بودند؛ آنها، فرناندوی چهارم، شاه قشتاله و فرناندوی یازدهم (1)(در عهد محمدبناسماعیل) را با کمک بنیمرین شکست دادند. (2)
از جمله این حمایتها، هنگامی بود که ابوالحجاج یوسف اول، برابر قوای متحد دولت آراگون و قشتاله قرار گرفت؛ یوسف، از ابیالحسن مرینی درخواست کمک نمود و سلطان مرینی در محرم 741ه/1340م با صد و چهل کشتی جنگی وارد آندلس شد؛ اما سپاه مرینی در سال 742ه. شکست سختی را متحمل شد و یوسف، مجبور به انعقاد پیمان صلح با شاه آراگون گردید؛ سلطان یوسف در سال 755ه/1354م در غرناطه ترور شد. (3)پسر یوسف، سلطان محمد، ملقب به غنیبالله (محمد پنجم) در سن خردسالی حکومت بنینصر را بهعهده گرفت؛ (4)اداره امور او به دانشمند مشهور آندلس، لسانالدین بنخطیب، حاجت بزرگ دولت غرناطه رسید. (5)
از سال 755ه. غرناطه دچار آشوب و اختلاف داخلی شد؛ شورش حاکم جبلالطارق، (6)شورش اسماعیل، برادرِ غنی بالله در رمضان 760ه. و قتل حاجب رضوان (7)باعث شد تا غنیبالله (8)همراه ابنخطیب، بنابه دعوت ابیسالم مرینی به مغرب مهاجرت کنند. (9)و شاه قشتاله به حمایت از اسماعیل بنیوسف امیر جدید غرناطه برخاست.
غنی بالله، با کمک سلطان مرینی (عبدالعزیز)، غرناطه را تصرف کرد. اسماعیل کشته
1) (1) . بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص391؛ ابنخطیب، اللمحة البدریه، ص93، 94.
2) (2) . همان؛ ابنخلدون، العبر، ج7، ص240.
3) (3) . ابنخطیب، اللمحة البدریة، ص100؛ ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص306.
4) (4) . ابنخطیب، اللمحة البدریة، ص113، 114.
5) (5) . ابنخطیب، دبیر سلطان یوسف اول بود، وی بسیاری از اسناد مهم سیاسی او را به نگارش آورده و در آثار خود به آن اشاره شده است.
6) (6) . ابنخطیب، اعمال الاعلام، ص307.
7) (7) . ابنخطیب، اللمحة البدریة، ص128.
8) (8) . همان، ص114، 115، 122.
9) (9) . سلاوی، الاستقصاء الاخبار دول مغرب الاقصی، ج4، ص215.
شد و ابنخطیب بار دیگر وزارت غنیبالله را به عهده گرفت؛ (1)غنیبالله، بعد از مدتی جهاد به سال 793ه. درگذشت. ابنخطیب، (حاجب غنیبالله) (2)در عصر او، در اثر سعایت و اتهام الحاد از سوی برخی از فقها (3)به زندان افتاد. (4)
یوسف دوم (793-797ه) از آغاز حکومت، استبداد پیشه کرد و سه برادر خود را کشت؛ (5)امور دولت او را خالد به عهده گرفت، سلطان مرینی (ابیالعباس)، به حمایت پسر سلطان یوسف دوم که او را خلع کرد، برخاست و از روی دوستی، لباسهای فاخری برای یوسف فرستاد که یکی از آنها مسموم بود که باعث مرگ یوسف شد و محمد معروف به محمد هفتم جای او را گرفت.
محمد، ابتدا با قشتاله پیمان صلح موقت منعقد نمود؛ اما شاه قشتاله، هنری سوم، پیمان شکست و به غرناطه هجوم برد و سلطان محمد از شاه تونس و تلمسان کمک گرفت؛ (6)وی با دولت آراگون به سال 808ه. به مدت پنج سال معاهده دوستی به منعقد نمود؛ با مرگ محمد در سال 810ه. برادر او، یوسف بنیوسف بنالغنی بالله (810-820ه) (یوسف سوم) قدرت را به دست گرفت؛ مهمترین حادثه دوران یوسف سوم شورش مردم «جبلالطارق» به حمایت از سلطان مرینی بود؛ با مرگ یوسف در 820ه. پسر او محمد
1) (1) . همان، ص182، 183، 184، 219، 220.
2) (2) . همان، ص263، 264، 265.
3) (3) . دوست او ابنخلدون، به دلایلی، دولت حفصی را رها کرد و نزد دولت غرناطه رفت؛ محمد پنجم، شاه غرناطه او را در سال 765ه. به سفارت دون پدرو (ستمگر) به اشبیلیّه پایتخت دولت قشتاله فرستاد.
4) (4) . عبدالله ابنزمرک، در رأس توطئه گران علیه ابنخطیب بود؛ ر.ک: بیضون، الدولة العربیة فی اسبانیة، ص393. ابنخطیب که در دستگاه دو دولت غرناطه و بنیمرین دشمنانی داشت به سال 776ه. زندانی و کشته شد؛ ر.ک: ابنخلدون، العبر، ج7، ص326؛ ابنزمرک نیز به سال 797ه. به سرنوشت ابنخطیب دچار شده و به قتل رسید؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج4، ص390.
5) (5) . ابنخطیب، الاحاطة فی الاخبار غرناطة، ج2، ص54؛ سلطان یوسف دوم، سه برادر خود، سعد، محمد، مطرا را مسموم کرد؛ راز قتل را طبیب یهودی او یحیی ابناصبغ فهمید و به دست سلطان کشته شد؛ ر.ک: سلاوی، الاستقصاء لاخبار دول مغرب الاقصی، ج4، ص81؛ بدینصورت ملاحظه میشود اقدامات بنیمرین از جهاد در آندلس به اختلاف و درگیری با بنیالاحمر تبدیل شد.
6) (6) . کمکهای دولت بنیحفص و دولت تلمسان نمیتوانست در برابر هجوم قشتاله، باعث نجات بنیاحمر شود؛ ناوگان تلمسان وحفص در جبلالطارق شکست خوردند و کمکهای آنها چون سابق بیاثر ماند.
(محمد هشتم) ملقب به «الایسر» به حکومت رسید؛ او نیز همچون پیشینیان خود از آغاز، با مردم استبداد پیشه کرد و امور خود را به «بنیسراج» داد.
رویکار آمدن وزرایی از خاندان «بنیسراج» (1)در غرناطه با ضعف دولت غرناطه همراه شد؛ یوسف بنسراج، وزیر امیر «بنینصر»، الایسر (2)(820-846ه) با اغتشاش داخلی ناشی از شورش پسر برادر الایسر به نام الزغیر (ابیعبدالله الصغیر) یوسف سوم روبهرو شد؛ دولت قشتاله به این شورشها دامن میزد؛ الایسر ناگزیر به تونس نزد سلطان ابوفارس حفصی رفت و با کمک نظامی او به غرناطه بازگشت.
شاه قشتاله (خوان دوم)، از الایسر خواست تا اموالی که جهت بازگرداندن او به حکومت خرج کرده، به اضافه خراج سالیانه را بپردازد (3)و اسرای مسیحی را نیز، آزاد کند؛ الایسر، شروطِ وی را نپذیرفت و سفرای خود را به تونس و فاس فرستاد و از آنها خواست تا در امر آندلس دخالت کنند که با پاسخ منفی آن دو مواجه شد و بلافاصله، مورد هجوم قشتاله قرار گرفت. (4)
الایسر، با ورود به غرناطه با شورش و مقاومت یوسف بنحول که خود را از خانواده «بنیاحمر» میدانست روبهرو شد؛ او میخواست به نام شاه قشتاله حکومت کند و در برابر قشتاله متعهد به پرداخت سالیانه 20 هزار دینار شده و در محرم سال 835ه. با دولت قشتاله معاهدهای منعقد نمود؛ جنگ الایسر با نیروهای متحد قشتاله و یوسف بنحول همچنان برقرار بود؛ الایسر در سال 844ه. کوشید تا از مصر کمک بگیرد و به همین منظور با جغمق حاکم آنجا مکاتبه کرد؛ اما این درخواست بینتیجه بود.
ورود محمد بننصر، مشهور به الاحنف به صحنه قدرت در غرناطه، دولت «بنینصر» را با جنگ داخلی خانمانسوزی مواجه ساخت. دولت آراگون و قشتاله از این وضعیت
1) (1) . خاندان ابن بنیسراج به قبایل عرب بنیطی میرسیدند و در قرطبه و مرسیه پراکنده شدند.
2) (2) . el zurdo.
3) (3) . خانواده بنیسراج با سقوط الایسر به اشبیلیّه رفتند و از شاه قشتاله خواستند تا جهت باز گرداندن الایسر به حکومت کمک کند و خوان دوم از او حمایت کرد.
4) (4) . به ضمائم، تصویر شماره 13 مراجعه شود.
نهایت استفاده را میبردند؛ الاحنف با کمک قشتاله وارد «کاخ الحمرا» شد و الایسر سقوط کرد؛ اما با هجوم یوسف بنحول مواجه شد؛ ولی حکومت غرب را حفظ کرد و با دولت آراگون متحد گردید.
به سال 863ه. سعد بنمحمد (863-868ه) (ابناحمر) قدرت را بهدست گرفت و به سال 868ه. سلطان یوسف بناسماعیل (یوسف پنجم) بار دیگر به حکومت رسید. سعد در سال 868ه. به غرناطه حمله کرد و سرانجام دولت غرناطه به ابوالحسن علی بنسعد، (868-878ه) رسید؛ او در آغازِ حکومتش با شورش زغل در مالقه مواجه شد که با کمک دولت قشتاله (هنری چهارم) در 874ه. و حمایت نیروهای شورشی مالقه به رهبری محمد فرطوسی، دولت مستقلی را در آن شهر تأسیس کرده بود؛ استمرار و افزایش اختلاف میان خانواده حکومت و خاندانهای بزرگ؛ مانند: بنیسراج، بنیاضحی و بنیثغری، منجر به ادامه دخالت دولت قشتاله در امور داخلی غرناطه و تصرف بسیاری از قلعهها و نقاط مهم و پیشروی در جنوب آندلس شد.
به سال 867ه/1462م فرناندوی پنجم (شاه قشتاله) مهمترین نقطه جنوب آندلس، جبلالطارق را در اختیار گرفت؛ این تهاجم جدیدِ قشتاله، موجب قطع ارتباط دولت بنیمرین با جنوب آندلس شد و سقوط «بنینصر» را هموار کرد؛ سی سال آخر دولت غرناطه، دوران ولایت ابیالحسن علی، الغالب بالله (887 866ه/1461-1482م) با شورش و تمرد زغل که مورد حمایت شاه قشتاله و آراگون بود، مواجه شد.
مملکت «بنینصر» بین دو برادر در غرناطه و مالقه که سعی در نابودی یکدیگر داشتند تقسیم شد. اختلاف بین فرزندان ابوالحسن علی بر شدت نزاع داخلی افزود (1)و
1) (1) . درحالیکه دو دولت مستقل بنینصر در غرناطه و مالقه بهوجود آمد، دو دولت قشتاله و آراگون متحد شدند؛ اختلاف در غرناطه زمانی به اوج خود رسید که عایشه، زن اول سلطان ابوالحسن علی و ثریا زن دوم او (نام مسیحی او ایزبیلا) به خاطر به دست گرفتن قدرت و دادن حکومت به فرزندان خود؛ دربار غرناطه را به صحنه جنگ تبدیل کردند؛ ثریای رومی، امور قصرالحمرا را به دست گرفت و عایشه و فرزندان او به زندان افتادند؛ عایشه با فرزندان خود به سال 887ه. از زندان گریخت و به بنوسراج پیوست. دولت قشتاله با استفاده از این فرصت به حملات خود در اطراف غرناطه ادامه داد و الضحره و شهر الحامة را تصرف کرد؛ ر.ک: مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج6، ص260، 261، 262؛ عایشه، مخفیانه از طریق وزیر ابنکماشه با دولت قشتاله موافقت کرد که در صورت حکومت پسر او عبدالله، شروط قشتاله را اجرا کند و به نام دو پادشاه متحد قشتاله حکومت کند؛ جنگ داخلی با ورود ابیعبدالله به صحنه قدرت شعله ور شد و دولت قشتاله شهر لوشه را در 891ه. و بسیاری از دژهای اطراف غرناطه را تصرف کرد؛ بلش نیز سقوط کرد و کمکهای دولت مصر و دولت بنیحفص بینتیجه بود؛ مالقه در 892ه. سقوط کرد و... بنابه قرار داد بین قشتاله و ابوعبدالله، فرزند عایشه، هر شهری که سقوط میکرد در اختیار ابوعبدالله قرار میگرفت.
دولت قشتاله با استفاده از این فرصت به سال 892ه/1478م مالقه را از خشکی و دریا محاصره کرد و این شهر، بعد از سه ماه مقاومت، سرانجام در برابر هجومِ اسپانیا سقوط کرد. سپس المریه و وادی آش، به سال 895ه. با خیانت ابننیار (1)از دست رفت و زغل بعد از انعقاد معاهدای سری با فرناندو، مبالغی در ازای املاک خود گرفت و به تلمسان رفت و ابوعبدالله در غرناطه مستقر شد.
با سقوط مالقه و المریه و وادی آش، دایره محاصره دولت غرناطه تنگتر شد و دولت قشتاله به سال 896ه. با پنجاه هزار نیرو به غرناطه حمله کرد و پادشاه آراگون، فردیناند و ایزابلا، ملکه قشتاله، در بهار سال 897ه/1491م غرناطه را محاصره کردند؛ مذاکرات بین غرناطیها و نیروهای مسیحی، منجر به امضای معاهده صلح در پنجاه و شش ماده شد (2)که حاکی از پایان عمر «دولت نصریه» بود.
حاکم اسپانیایی شهر غرناطه در سال 898ه/1492م وارد غرناطه شد؛ در این مدت مسلمانان شجاعت و مقاومت بینظیری از خود نشان دادند؛ موسیبن ابیغسان، از جمله افرادی بود که در مقابل تسلیم سرّی شهر به قشتاله، بهوسیله سلطان ابوعبدالله (بوعدویل) مخالفت کرد و کشته شد؛ مقاومت او را بهصورت اسطورهای در تاریخ آوردهاند؛ روایت تسلیم شهر و تقدیم کلیدهای آن بهوسیله ابوعبدالله به شاه قشتاله را نقاشان اسپانیایی در کلیسای بزرگ طلیطله حک نمودهاند؛ روایات مسیحی، سقوط غرناطه را انتقام سقوط قسطنطنیه دانستند. (3)
مسیحیان به هیچیک از مفاد پیمان صلح عمل نکردند و از سال 1499م برنامههای گستردهای را جهت مسیحی کردن غرناطه به اجرا در آوردند؛ به سال 1610م فیلیپ دوم، حکم اخراج کامل مسلمانان از غرناطه را صادر کرد؛ آخرین امیر «بنینصر»، ابوعبدالله محمد (892-897ه/1491 1486م) به اسپانیا و سپس مغرب اقصی تبعید شد و به سال 940ه/1538م در فاس درگذشت.
محققان از رفتار دول مسیحی با مسلمینِ آندلس، بعد از سقوط، به زشتی یاد کردهاند؛ اندکی پیش از سقوط غرناطه، محاکم تفتیش بهکار گرفته شد تا همهچیز جهت محو اسلام و نابودی مسلمانان در آندلس فراهم شود؛ این محاکم، رکن اصلی دولتهایی شد که در آندلس رویکار میآمدند.
خاندان بنینصر تنها ملوکالطوایف دوره سوم بعد از سقوط موحدین بودند که موفق شدند با استفاده از موقعیت سیاسی موجود در شمال آندلس و ظهور دولت قدرتمند بنیمرین در مغرب اقصی و بنیزیان در تلسمان و بنیحفص در افریقیّه و ظهور ممالیک در مصر دولت مستقلی در بخش جنوبی آندلس تأسیس کنند و تا قرن دو دیگر پرچم اسلام را در آندلس برافراشته نگه دارند.
محمد بنیوسف بننصر629-671ه. از امرای قدرتطلب در میان طوفانی عظیم از اغتشاش ظهور کرد او با شاه قشتاله فرناندو سوم و پسر او آلفونسو دهم خردمند (1)معاصر بود. دومین امیر بنینصر، محمد دوم فقیه 671 -701ه. ناجمد قشتاله مواجه شد و از دولت بنیمرین کمک خواست و متعاقب این همکاری یک لشکر از نیروهای مرینی در خاک غزناطه مستقر شد و فرمانده این لشکر منصب شیخ الغزاه گرفت.
محمد سوم مخلوع 701- 708ه. با قشتاله متارکه جنگ کرد و سبته را تصرف کرد و به بلنسیه حمله کرد. روابط او با بنیمرین و آراگون تیره شد. اسماعیل بنفرج713- 735ه معاصر الفونسو یازدهم شاه قشتاله مورد هجوم گسترده قشتاله قرار گرفت و بلافاصله از ابو سعید مرینی کمک خواست و سپاه قشتاله بهوسیله سپاه مرینی درهم شکسته شد.
1) (1) . Elsabio.
محمد چهارم725 - 733ه جنگ با قشتاله را ادامه داد و برادر او یوسف اول733- 755ه. با قشتاله پیمان صلح بست و در سال 741ه. در نبرد دریایی ریو سالادو (1)یا نبرد طریف نیروی دریایی غرناطه شکست سختی را از قشتاله متحمل شد.
محمد پنجم غنی بالله760-763ه. روابط دوستی با شاه قشتاله با پدر وی ستمکار را برقرار کرد و روابط او با آرگون تیره شد. او از نبرد بین دول مسیحی شمال آندلس و اختلاف دو پادشاهی قشتاله به نفع سیاست خارجی خود سود جست و در 771ه. با فاس و آراگوان و قشتاله پیمان صلح امضا کرد. محمد پنچم با استفاده از اغتشاش در فاس در امور آنجا دخالت کرد. منصب شیخالغزاه را نسخ کرد و به حضور مرینیها در کشورش پایان داد و با دول اسلامی، بنیزیان، بنیحفص و ممالیک مصر روابط دوستانه برقرار کرد، او آخرین دوره شکوه سلطان یوسف دوم، محمد ششم، یوسف سوم، بر غرناطه حکومت کردند و چون دول معاصر آنها ضعیف سپری بودند، بهراحتی حکم راندند مصیبت طاعون فراگیر847-851ه. ضرباتی کوبنده بر بنیالاحمر بود اما از نیمه دوم قرن نهم هجری - پانزدهم میلادی حملات قشتاله افزایش یافت و اختلافات خانوادگی خانواده بنیالاحمر بر سر قدرت به دولت قشتاله اجازه داد تا جبلالطارق را در 866ه./1462م تصرف کند و ارتباط غرناطه با کشورهای مغرب قطع شد. دولت بنیمرین در حال فروپاشی بود و بنی عبدالواد و بنیحفص ناتوانی از حمایت غرناطه بودند و دولت جوان عثمانی که نیز نتوانست به درخواست کمک، دولت غرناطه پاسخ مثبت دهد چون سرگرم جنگ شرق مدیترانه بود.
اوضاع غرناطه با شدت گرفتن اختلاف خانوادگی دربار بنینصر متزلزل شد. ابوالحسن علی865-887ه. علیه پدرش سلطان سعد بنمحمد بنیوسف قیام کرد و خانواده اشرافی بنیسراج به حمایت از او برخاستند و سلطان را عزل و تبعید کردند. ازدواج ابو الحسن علی با کنیز مسیحی ثریا و جنگ ابو الحسن با برادرش محمد زغل بر دامنه تشنج در غرناطه افزود. در این زمان که هرچه بر دامنه اختلاف در غرناطه افزوده میشد آراگوان و قشتاله متحد شدند. فرناند پادشاه آراگوان و ایزابلا ملکه قشتاله ازدواج کرد ابوالحسن علی باجگذار قشتاله از تمدید قرارداد دوازده ساله پرداخت باج خودداری
1) (1) . rio salado.
کرد و پاسخی تند به دولت قشتاله داد. قشتاله از مخالفت ابوعبدالله محمد بنعلی877 - 888ه. برای دخالت در غرناطه استفاده کرد و ابو عبدالله را به جای پدرش ابوالحسن علی به حکومت رساندند. بار دیگر ابوالحسن علی 888 -890ه. به قدرت رسید اما ابوعبدالله 892 - 897ه. دوباره حکومت را بهدست گرفت. قشتاله از این موقعیت بحرانی غرناطه استفاده کرد و در 891ه. وارد خاک غرناطه شد و پایتخت بنینصر را در محاصره گرفت. در نیمه محرم 897ه. ابوعبدالله (1)علی رغم مقاومت مردمی و در مخالفت با سردارانی که معتقد به مقاومت بودند، باب مذاکرات محرمانهای را با دولت قشتاله گشود و دوم صفر 897ه/اول ژانویه 1492م، نیروهای کاخ الحمراء سلطنتی را اشغال کردند و در 15 ربیع الاول 897ه. و وارد کاخ شدند و آخرین پایگاه اسلام در جزیره ایبری سقوط کرد. پیمان تسلیم غرناطه متضمن تعهداتی از جمله رعایت حقوق مسلمانان بود. اما در نوامبر 1499م، همه شرایط پیماننامه صلح نقض شد. او اعتقاد داشت همه مسلمانان غرناطه باید مسیحی شوند. این حرف او باعث شورش در البیازین و البشارات در غرناطه شد که افزایش خشونت نیروهای اشغالگر را بهدنبال داشت.
فروپاشی قدرت سیاسی مسلمانان در مراکش، تلمسان و تونس و تجزیه قدرت امپراطوری «موحدین» وضع مصیبتباری برای آینده آندلس به بار آورد و راه سقوط آن را همواره کرد.
مصر و عثمانی به علت جنگ، نتوانستند به تعهدات اسلامی خود در قبال آندلس عمل کنند.
همان عاملی که باعث سقوط «ملوکالطوایف» دور اول، دوم و سوم شد و سقوط امویان، مرابطین و موحدین را بدنبال داشت؛ همچنان در آندلس به کارکرد منفی خود ادامه داده و باعث سقوط «بنیاحمر» نیز گردید.
آخرین دستاوردهای عملی و فرهنگی مسلمانان از غرناطه تاراج شده و به اروپا منتقل گردید.
1) (1) . Boadil el chico.
زمینه پیدایش دولت «بنیاحمر» را بررسی کنید.
موقعیت دولتهای مسیحی شمال آندلس در هنگام استقلال دولت «بنینصر» را ذکر کنید.
چگونگی روابط دولت «بنیاحمر» با «بنیمرین» را شرح دهید.
منظور از «مشیخه الغزاة» چیست؟
علل سقوط دولت «بنیاحمر» را بنویسید.
رشد و استمرار تمدن و فرهنگ اسلامی در عصر «نصری» با وجود تهاجم همه جانبه «صلیبیها» و اختلاف و نزاع داخلی با دول اسلامی همجوار و انبوه مشکلات داخلی از ویژگیهای قابل توجه تمدن غرناطه است که آن را با بغداد، قاهره و قرطبه عصر اموی، در یک ردیف قرار داده بود؛ غرناطه در دوران «بنیاحمر» مرکز فرهنگ و تمدن اسلامی در مغرب و آندلس شد که جویندگان علم از هر سو در آنجا رحل اقامت افکندند. (1)
سلاطین غرناطه به خود لقب «امیرالمسلمین» دادند و در مکاتبات القاب امیرالمؤمنین و سایر القاب خلافتی در مورد آنها بهکار رفته است؛ رنگ پرچم این دولت، قرمز و شعار آن «لا غالب الا الله» بود؛ سلطان غرناطه در کاخ «الحمرا» جلوس میکرد؛ وزارت، عالیترین مقام دولتی بعد از سلطان و لقب حاجب بر وزیر اول اطلاق میشد؛ حاجب، واسطه بین سلطان و وزرا بود، وظیفه کاتب از مشاغل عالی رتبه در دولت غرناطه بود. «الکتابة العلیا»، «کتابة السر» یا «کاتب الدارالسلطانیه» از جمله انواع کاتب در دولت بنیاحمر بودند. (2)
شکلهای جدیدی از قاضی در غرناطه بهنام «قاضی النصاری» و «صاحب الرد» پدید آمد؛ (3)مجموعه قابل توجهی از فتاوای قضات غرناطه، را احمد و نشریسی، در قرن نهم
هجری در کتاب «المعیار المقرب و الجامع عن فتاوای اهل افریقیّه و الآندلس و المغرب» جمع کرد؛ ریاست عالی قضات با «قاضیالجماعه» بود؛ در دوره بنیاحمر، همچنین از فقها اهمیت خاصی برخوردار شدند و مقامی والا یافتند.
سپاه غرناطه، متشکل از رجال آندلس و فِرَقِ بربر، معروف به «جند الغزاة» بود؛ از جمله مناصب نظامی، این عصر منصب «مشیخة الغزاة» بود که دولت «بنیمرین» در غرناطه تأسیس کرد و یکی از امرای مرینی بهدلیل حضور نیروهای مرینی در سپاه غرناطه آن را بهعهده میگرفت؛ (1)«شیوخ الغزاة مغربی» از جایگاه خاصی نزد سلطانِ غرناطه برخوردار بودند.
پیشگامی در تأسیس «مدارس شرقی» در آندلس را به دولت غرناطه نسبت دادهاند؛ «بنیاحمر» مدارس متعددی تأسیس کردند، معروفترین آنها، «مدرسه نصریه» بود که توسط حاجب رضوان به سال 750ه/1349م تأسیس شد؛ (2)حجم عظیمی از آثار علمی در مراکز آموزش دوره «بنینصر» در غرناطه تولید و نگهداری میشد؛ در کتابسوزی غرناطه بعد از سقوط، به روایتی، فقط یک میلیون کتاب عربی سوخته شد.
در دوره «بنینصر» تصوّف به دلیل اوضاع متشنج جامعه اسلامی و نگرانی ناشی از هجوم دائم نیروهای مسیحی به اراضی مسلمانان، رواج چشمگیری یافت؛ (3)اباالحسن علی بنعبدالله اللمیری الششتری، از جمله متصوفه غرناطه بود که آثاری اساسی در تصوّف از خود بهجا گذاشت؛ او برای جنگ با مسیحیان، به دمیاط مصر رفت و در آنجا رباطی ساخت و در «نبرد صلیبی» با لوئی نهم به سال 647ه. شرکت کرد. (4)
در نثر و شعر، دوره «بنیاحمر» را میتوان اوج پیشرفت ادبیات آندلس، بهویژه در زمینه نثر فنی اداری دانست؛ عصر سلطان ابو الحجاج یوسف بن اسماعیل (733 - 755ه) و پسر او الغنی
1) (1) . ابنخلدون، العبر، ج7، ص374؛ طوخی، مظاهر الحضارة الاسلامیة فی عصر بنیالاحمر، ص224.
2) (2) . ابنخطیب، الاحاطه فی اخبار غرناطه، ج 1، صص 516، 517.
3) (3) . طوخی، مظاهر الحضارة الاسلامیة فی عصر بنیالاحمر، ص344.
4) (4) . مقرّی تلمسانی، نفح الطیب، ج2، ص84؛ دو جلد از نفح الطیب به ابنخطیب اختصاص یافته است.
بابله (755-793ه) را عصر اوج «نهضت ادبی و فکری» دانستهاند؛ ابوحیان غرناطی، ابنجیاب، یحیی بنهذیل، سلبطور و ابنخاتمه، از جمله چهرههای ادبی این دوره هستند.
ابنخطیب (حاجب دولت بنیاحمر) سرامد ادبا و نویسندگانِ غرناطه، کتابی با عنوان الکتیبة الکامنه فیمن لقیناه بالآندلس، من الشعراء المأئة الثامنة نوشت. (1)فن «مقامهپردازی» از جمله فنون ادبی بود که در دوره بنیاحمر رایج شد؛ ابنخطیب، مقامه «مفاخره مالقه و سلا» و حظرة الطیف و رحلة الشتاء و الصیف را نوشت. بزرگترین آثارِ «نحو» در تمدن اسلامی نیز، در عصر بنیاحمر نوشته شد؛ سهل بنمالک (م639ه) و صاحب الفیه و ابا حیان غرناطی (م745ه) شیخ النحاة، در غرناطه و مالقه تحصیل کردند.
شعرای بزرگی چون رُندی (684ه) ابن هانی (د733ه) و ابنخطیب که ابنخلدون (از او با عنوان امام نظم و نثر یاد کرده است)، در فن «موشحات» نیز در آندلس، آثار بزرگی عرضه گردید؛ در «زجل» که نوعی شعر به زبان عامیانه بود، از ابوالحسن ششتری یاد کردهاند.
در دوره بنیاحمر به دلیل سیل حوادث، اساسیترین منابعِ تاریخی قرن هشتم هجری پدید آمد، کتاب اعمال الاعلام از مصادر اصلی تاریخ آندلس، از جمله این آثار بود که توسط حاجب و ادیب و مورخ بزرگ بنیاحمر، ابنخطیب نوشته شد؛ کتاب دیگرِ وی «رقم الحلل» از شاهکارهای ادبیات تاریخی است که تاریخ اسلام را از ظهور اسلام تا زمان مؤلف به نظم درآورده است؛ از دیگر آثار ابنخطیب الاحاطة فی اخبار غرناطه، اللمحة البدریة فی الدولة النصریة است که این آثار از حیات تاریخنگاری آندلسی در دوره بنیاحمر حکایت میکند؛ ابوبکر بنخمیس (636ه) «تاریخ جزیره خضرا» را نوشت؛ (2)ابنسعید مغربی، کتابهای المغرب فی حلی المغرب و المشرق فی حلی المشرق، الطالع السیعد فی التاریخ بنیسعید و العیون الدعج فی حلی بنیطغج را نوشت. امیر غرناطه، اسماعیل بنیوسف بناحمر (م 180ه) چند کتاب در تاریخ، از جمله روضة النسرین فی اخبار بنیعبدالواد ومرین را نگاشت؛ همچنین سفرنامههایی مانند: رحله ابنرشید سبتی و رحله ابنسعید به شرق و غرب از جمله سفرنامههای علمای ساکن در غرناطه بود.
در «طب» نیز شیوههای جدید در درمان و تهیه دارو در عصر «بنیاحمر» در غرناطه بهکار گرفته شد و اطبا و حکمای زیادی که در عرصههای گوناگون معارف، کسب دانش میکردند، پدید آمدند؛ برخی از اطبای غرناطه بین طب و ادب جمع کردند و اطبای بنام صاحب اثر در عصر «نصری» تاریخ تمدن آندلس را در آخرین سالهای عمر خود بارور ساختند.
بدینترتیب، پیشرفت چشمگیری در طب در عصر بنیاحمر حاصل شد؛ از جمله کانونهای طبابت در این دوره خانواده معروف «الشقوریه» بودند؛ طبیب، محمد بنفرج القربلیانی (م761ه) تحقیقاتی در جراحی انجام داده و کتابی به نام الاستقصاء و الابرام فی علاج الجراحات و الاورام عرضه کرد؛ ابنالسراج (730ه) نیز از اطبای معروف دوره احمر در دربار آنها بود؛ (1)ابنالفراء (م685ه) از اطبای غرناطه بود که «ارجوزه ابنسینا» را با اشعاری در قالب ارجوزه شرح کرد؛ ابنالمهنا و طبیبهام الحسین (750ه) نیز از اطبای معروف دوره «بنینصر» بودند.
در دوره «بنینصر» در غرناطه، پیشرفتی محسوس در «معماری و شهرسازی» اسلامی پدید آمد؛ (2)کاخ «الحمراء» شاخصه معماری و هنر آندلس و نگین هنر دوره بنینصر (3)و آخرین شاهکار هنری مسلمانان در آندلس است. (4)در عرصه «علوم مکانیک»، «ریاضی»، «هندسه» و «حساب»، علمای غرناطه، از جمله مهندس ابنالحاج (714ه) و قَلَصَادی (د891ه) صاحب کشف الجلباب عن علم الحساب، آخرین گام «علم حساب» در تمدن اسلامی را برداشت و حلقه اتصال علم حساب با نخستین گامهای علم حساب در عهد رنسانس در غرب مسیحی شد؛ کارهای نیوتن و پاسکال را ادامه بدون فاصله تحقیقات قلصادی دانستهاند.
در «شیمی» و «ستارهشناسی» پیشرفت قابل ملاحظهای حاصل شد؛ چنانکه ابنخلدون مینویسد:
1) (1) . طوخی، مظاهرالحضارة الاسلامیة فی عصر بنی الاحمر، ص374.
2) (2) . دیکی، ترجمه آخشینی، فضا و حجم در معماری بنی نصر، میراث اسپانیای مسلمان، ج2، ص67، 68.
3) (3) به ضمائم، تصویر شماره 15 مراجعه شود.
4) (4) . در اکثر کتابهای تاریخ هنر و معماری اسلامی به ابعاد هنری و معماری «الحمراء» از جهات گوناگون پرداخته شده است و بخشهای مختلف قصبه غرناطه و کاخ حکومتی آن، مورد توجه قرار گرفته است.
«طبیب و منجم یهودی دولت غرناطه، ابنزرزر در سال 761ه. و 1359م ظهور تیمور (م807ه) را پیشبینی کرده بود».
نام غرناطه با خاطره سقوط آندلس گره خورده است. این شهر قرنها خاطره ملوکالطوایف را تجربه کرده بود؛ ابوعبدالله محمدبنیوسف همزمان با ابنهود از دولت موحدین اعلام استقلال کرد و با تصرف اشبیلیه، قرطبه، جیّان و غرناطه محدوده دولت بنیالاحمر را تعیین نمود. دژ و کاخ الحمراء را در پایتخت خود بنا کرد که تاکنون از آثار برجسته مسلمانان در جنوب آندلس، مورد بازدید هزاران جهانگرد است. دوره حکومت دویست ساله بنیالاحمر در جنوب آندلس، آخرین عهد حکومت مسلمانان در اروپا بهشمار میآید. بنیالاحمر در سراسر ایام حکومتِ خود در حال جنگ با دولت قشتاله به سر میبردند و از حمایت نظامی و مالی دولت بنیمرین و بنیحفص برخوردار بودند و با دولت مصر روابط دوستانه داشتند. فرهنگ و تمدن اسلامی دورهای از شکوفایی خود را در غرناطه عهد بنیالاحمر تجربه کرد. بزرگان دانش اسلامی و مهاجران آندلسی در سایه حمایت این خانواده، جدیدترین دستآوردهای علمی خود را عرضه کردند. ابنخطیب، مورخ و سیاستمدار و طبیب آندلسی، دوست و همکار ابنخلدون از شخصیتهایی است که در استحکام دولت بنیالاحمر سهیم بود. سرانجام دولت بنیالاحمر به آخرین روزهای زندگی خود نزدیک شد و بهدست دولت قشتاله سقوط کرد و آخرین پایگاه مسلمانان در آندلس سقوط کرد.
دولت بنیالاحمر محل تجمع بزرگان علم و فرهنگ و تمدن آندلس شد و آنها در طی دو سده استقرار در شهرهای این دولت موفق شدند؛ آثار جدیدی در این حوزه خلق کنند؛ حضور اسلام بهویژه در عرصه معماری در آندلس در عصر بنیاحمر ماندگار شد.
سهم «بنیاحمر» در فرهنگ، تمدن و هنر اسلامی آندلس را شرح دهید.
شخصیت و آثار «ابنخطیب» را بیان کنید.
مظاهر الحضارة فی الآندلس فی عصر بنیالاحمر، احمد محمد الطوخی؛ این کتاب، فرهنگ و تمدن عصر احمر را در عرصههای گوناگون به تفصیل بررسی کرده است.
میراث اسپانیای مسلمان، ج2؛ در این کتاب مقاله فضا و حجم در معماری بنینصر از جیمز دیکی، به بررسی از معماری بنینصر، شاهکارهای بهجا مانده از آن عصر پرداخته و نیز بخشی از مقاله هنر در آندلس نوشته دادز، به ویژگیهایی هنر دوره بنینصر و نمونههایی از پیشرفتهای هنری آنها در عرصه معماری، پارچهبافی، خاتمکاری، سفالگری و... پرداخته است.
در مقاله «خوشنویسی در آندلس» به ویژگیهای این هنر در دوره بنینصر از جمله اوجگیری خط کوفی و استفاده از آن در نگارش اشعار شاعران بر کتیبهها، کاشیها و... اشاره شده است.
سقوط آندلس در حوزه فرهنگ و تمدن اسلام و در تاریخ غرب مسیحی نمود بسیار بالایی داشته و از صبغه خاصی در تاریخ بشری برخوردار است؛ چنانکه مورّخان صاحبنظر، مسلمان و غیر مسلمان به آن پرداخته و برخی از خاورشناسان فعالیتهای علمی خود را به آن اختصاص دادهاند.
از این شکست، با تعابیر متفاوتی یاد شده است: از دست رفتن بخشی از سرزمینهای اسلامی؛ بازپسگیری مستعمرات عربی بهوسیله دول اروپایی؛ انقراض سلسلههای اسلامی آندلس؛ مرحلهای از جنگهای صلیبی؛ نابودی نوعی از تجربه بشری در عرصه فرهنگ و تمدن و سیاست اسلامی؛ حکم الهی؛ بازی سرنوشت و داوری تاریخ؛ بلع اجتماعی تمدنی بهوسیله تمدن دیگر؛ مقتضیات زیستشناختی و جغرافیایی؛ مواردی است که در وصف حادثه سقوط آندلس میتوان مطرح نمود؛ در نگاه بسیار عمیق به تاریخ آندلس از فتح تا سقوط، حادثه سقوط، نتیجه سلسله جنگهای مستمری است که در سراسر قرون حضور مسلمانان در آندلس در حال وقوع بود (1). (2)
1) (1) . جنگطلبی مسیحیان و جنگ آنها با مسلمانان و جنگ مسلمانان با یکدیگر از عناصر ثابت زندگی آندلسی بود و در ادبیات آندلسی منعکس شده است: ر.ک: مقدمه ابنخلدون، ص1157.
2) (2) . نبرد وادی لکه در 92ه./711م. و نبرد بلاط الشهدا در 114ه./733م. و جنگهای متعدد بین این دو جنگ بزرگ در سراسر آندلس بویژه در مرزهای شمالی آن؛ جنگ داخلی مسلمانان بین بربرهای آندلس و اعراب مضری در یک سو با اعراب شامی سپاه بلج (ده هزارتن) به سال 123ه.- 124ه./724م. و
صدها نبرد خونین بین مسلمانان و مسیحیان و نیز، بین اعراب و بربرها و بروز شورشهای متعدّد، چهره ثابت شهرها و مرزهای آندلس، بهویژه مرزهای شمالی آندلس در ایام برپایی دولت امویان و دولتهای پس از آنها در آندلس است که منابع معاصر، حوادث مزبور را ترسیم کردهاند، کثرت جنگ و خسارات مالی و جانی و نیز، تغییرات ناشی از آنها زمینه مناسبی جهت بررسی جنگهای آندلس از دیدگاه دانش «ستیزهشناسی» (1)فراهم ساخته است.
عظمت فرهنگ و تمدن اسلامی در آندلس و حجم خدمات علمی، اداری و سیاسی
1) (1) . polemologie.
که مسلمانان در حوزه اروپا ایجاد کردند بهحدّی بوده است که تلخیهای انبوه نبردهای خونین را در سایه خود کمرنگ ساخته است. سیر منحنی این جنگها، نشان میدهد که از پایان قرن نخست هجری تا نیمه قرن نهم در هر قرن، بیش از ده جنگ بزرگ در این منطقه از جهان روی داده است؛ نیمی از این نبردها مربوط به ورود و حضور مسلمانان در آندلس و نیمی دیگر مربوط به عقبنشینی تدریجی مسلمانان تا خروج نهایی آنها از آندلس است؛ بدینترتیب نهصد سال تاریخ آندلس، شاهد دو ظهور و دو سقوط بوده است. سرانجام با زلزلههای مکرّر ناشی از جنگهای مستمر در سراسر آندلس، درختی قطع شد که ثمرات مفید و ماندگار بسیاری برای غرب و شرق عالم بهبار آورد. در زیر سایه همین درخت بود که بنیانگذاران تمدّن نوین اروپایی، چون دکارت (1)و... تربیت شدند؛ درخت «رنسانسِ علمی اروپا» از ریشههای درخت فرهنگ و تمدنِ دوره اسلامی آندلس جوانه زد و در کنار آن رویید؛ قطع این درخت، از نخستین لحظههای سقوط آندلس، مورد توجّه محقّقان معاصر آن حادثه قرار گرفته است؛ ابنخلدون، ابنخطیب و شاطبی؛ از جمله متفکّرانی بودند که آخرین روزهای سقوط آندلس را مشاهده کرده و حوادث آن را گزارش نمودهاند. ابنخلدون و شاطبی، تلاش نمودند تا به علل حادثه بپردازند. اندیشه ابنخلدون در مواجهه با همین حوادث، بارور شد. خانواده ابنخلدون از جمله مهاجران آندلسی بودند که از اشبیلیه به تونس مهاجرت کردند. ابنخلدون، بخشی از عمر سیاسی و اداری خود را بین دربارهای دولتهای مغربی و آندلس در تردّد بود و تلاشهای مأیوس کنندهای را انجام داد تا روابط خصمانه دولتهای اسلامی معاصر را تا حدودی آرام و مهار کند. اما خود قربانی توطئههایی شد که از عوامل نابسامانی و پریشانی دستگاههای حکومتی دولت غرناطه و بنیمرین بود که در خطِّ مقدم نبرد با صلیبیون اسپانیا قرار داشتند. در نامههایی که بین این دو مبادله شده به اوضاع نابسامان دولتهای مسلمان غرب اسلامی اشاره شده است.
ابنخلدون، کتاب تاریخ العبر را بر محور ظهور و سقوط تمدنها نوشت و بهطور مبسوط در خصوص ظهور و سقوط و علل اخلاقی، اجتماعی و سیاسی آن سخن گفته
1) (1) . دکارت، پیاده از پاریس تا طلیطله را پیمود، تا در مدارس عربی طلیطله با زبان عربی آشنا شود و معارف اسلامی را فرا گیرد.
است. از بین گزارشهای شاطبی، ابنخطیب، مقری، عبدالواحد مراکشی، ابنعذاری مراکشی و... علل سقوط آندلس اسلامی را میتوان جستوجو نمود. تحلیل کمّی و کیفی این گزارشها، حاکی از دو دسته علت است:
علل عام زمینهساز، که در سقوط تمدنها مؤثر بوده است؛ البته در این نوشتار از بحث در باب کلیّات عام ظهور و سقوط تمدنها خودداری شده و آنچه مدِّ نظر است، بازیابی سقوط آندلس براساس بررسی رویدادهای تاریخی است که در آنها نشانههای سقوط بهچشم میخورد؛
دسته دوّم، علل مترتب بر علل زمینهساز هستند که راهکارهای انجام مراحل سقوط را فراهم ساختهاند و نشانه فعال بودن علل دسته اول در جامعه است.
پیامدهای ناشی از فشار جمعیت، از جمله عللی است که بهطور عام، زمینه اساسی سقوط را در جوامع فراهم ساخته است؛ مهاجرت انبوهی از دستههای عرب، بربر، یهودیان، ایرانیان، بردگان سیاه و صقالبه و اخیراً نرماندیهای اسکاندیناوی به جزیره آندلس، این منطقه را با پدیده فشار جمعیتی روبهرو نمود. از جمله عواقب فشار جمعیتی در آندلس، قحطی و گرانی و عوارض ناشی از آن بود که دهها مورد گزارش از قحطی، گرانی و عوارض منفی ناشی از آنها در منابع مغربی ذکر شده است:
تاریخ دولتهای دوره اسلامی در آندلس، نشان میدهد که گرانی و قحطی، از صفات اصلی و ثابت جوامع آندلسی بوده است. جمعیت آندلس در فاصله سالهای 90 تا 150ه. با ورود گروههای مهاجر به حدود بیش از سه برابر رسید؛ از جمله آثار منفی فشار جمعیتی، استمرار و تشدید برخورد بین گروههای جمعیتی بربر، عرب، مسلمانان، مسیحیان و... بود. این برخوردها، مانع از استقرار امنیّت و آرامش در جامعه آندلسی شد و وسیله مناسبی برای گروههای «مولّدین» بود که مأموریت اصلی آنها جلوگیری از استقرار آرامش در جامعه آندلس دوره اسلامی محسوب میشد. در گزارشهای مربوط به مولّدین آمده است که آنها مأمور اخلال در زندگی عادی مردم و ناامن ساختن جامعه بودند و
گروههای معاند مولّدین از جمله شهرهایی چون طلیطله (1)را تا لحظه سقوط بهدست الفونس ششم (شاه قشتاله) با بحرآنهای مستمر و روزمرّه روبهرو ساختند.
فشار جمعیت از پدیدههای غرب اسلامی بود که در افریقیه درحدِّ بسیار بالاتری از آندلس وجود داشت. گروههای انبوه عرب بهسرعت در آنجا مستقر شدند و زبان عربی را رایج ساختند و آنجا را بهصورت منطقه کاملاً عربی درآوردند. مادر شهرهای قیروان، تونس و دهها شهر فرقهای دیگر که هریک مربوط به یک فرقه دینی بود در افریقیه بنا شد و نیز، رونق کشاورزی و تجارتِ مناطق ساحلی، که افریقیه را بهشت مهاجران ساخت؛ نقش عمدهای در افزایش جمعیت این منطقه ایفا نمود. بدینسان در بجایه، تونس، قیروان، فاس و مراکش (که بیشترین جمعیت را در اطراف خود داشت) پایتختهای بزرگ و مراکز اداری دولتهای اسلامی شکل گرفت و دولتهای قدرتمندی در آنها تأسیس شد. عوارض منفی فشار جمعیت در افریقیه و آندلس، آثار مخرّبی برای جامعه نوبنیاد اسلامی بهبار آورد. افریقیّه، دستخوش درگیریهای مداوم خونین بین عربها و بربرها شد؛ چند دوره هجوم مهاجران عرب به افریقیه شکل کاملی از ملوکالطوایفی در این منطقه را پدید آورد که اختلافات مذهبی، آتش آن را شعلهور میساخت. استمرار بیثباتی در افریقیه که نقطه اتّکای اسلام و منطقه پشتیبانی مسلمانان در آندلس بود، در آندلس نیز منعکس شد. شکل جغرافیایی سرزمین آندلس، مهاجران را بهصورتی در خود جای داد که موانع و بریدگیهای جغرافیایی، عامل توزیع نابرابر و ناعادلانه گروههای مختلف نژادی شد. اعراب شامی در نقاط تجمعِ شهری آندلس، اسکان داده شدند. گزارش این استقرار در منابع معاصر این حوادث ذکر شده است.
مقری در خصوص اسکان «اعراب شامی» که رکن اصلی دولت اموی بودند، مینویسد: «بربرها در نقاطی که در خطِّ مقدم نبرد با مسیحیان شمال بود، مستقر شدند؛ آنها در ایالتهای شمالی جلیقیه، لیون و استریاس جا گرفتند؛ این نحو توزیع جمعیت مهاجران مسلمان، شکلگیری جمعیت اسلامی در آندلس را با دشواری روبهرو ساخت. وجود بومیان و گروههای جدید جمعیتی، مانند «مولّدین» و «مستعربان» ( mozareb) نیز
1) (1) . عبدالملک وصف طلیطله میگوید: طلیطله الاطلال بنت علی الهرج و السقتالو... .
عامل محکمی در کنار توزیع نامناسب جمعیت بود که کارکرد اجتماعی منفی آن، مانع از فراگیری زبان عربی در سراسر آندلس شد؛ زبان عربی در آندلس، تا حدود زیادی، زبان محافل علمی و زبان اداری آندلس شد؛ درحالیکه انبوهی از مردم بومی، همچنان به زبان لاتین تکلّم میکردند و آن دسته مردم بومی که زبان خود را رها کردند، به زبان جدیدی که ترکیبی ازعربیاسپانیایی بود، روی آوردند و زبان ( romance) را برای رفع حوائج خود رایج ساختند. یهودیان و گروهی از بومیان نیز، تنها بهخاطر کسب مشاغل خوبِ اداری، زبان عربی را آموختند. پیدایش «مولّدین» از نخستین و محسوسترین نتایج استقرار و آمیزش مسلمانانِ مهاجر در اسپانیا با بومیان بود؛ اما خصیصه جغرافیایی آندلس و نوع انتشارِ مهاجران، در ذات خود، عامل اختلاف را پنهان کرد. بهطوری که آندلس، سه بار واقعیّت تلخ ملوکالطوایف را تجربه کرد و با این وصف، پایههای قدرت مهاجران در آندلس همواره متزلزل بود.
با وجود این پراکندگی ناهنجار نخستین، که مقتضای وضعیّت ژئوپلتیکی اسپانیا بود، عظمتِ تمدن و فرهنگ اسلامی که از بغداد به قیروان، قرطبه، اشبیلیه و طلیطله و سایر شهرهای آندلس منتقل شد، بهحدّی بود که زمینه و چارچوب مناسبی فراهم کرد تا بهرغم وجود شورشهای مداوم، غزوات و جنگهای بیامانِ خونینِ داخلی و خارجی، نمونهای متکاملتر از فرهنگ و تمدن اسلامی در شرق، در غرب اسلامی و آندلس پدید آید؛ میزان تکامل کمی و کیفی این پدیده در عرصههای مختلف تمدنی، چشمگیر بود: در هنر، معماری، صنعت صیدله (داروسازی)، طب، تشکیلات نظامی و اداری، تسلیحات، نجوم، ریاضی، حساب، ادبیات، فلسفه، فقه، تفسیر، نحو، لغت و... سبک آندلسی در ابعاد گوناگون فرهنگ و تمدن خلق شد و سطح بالای شهرنشینی، امنیت، رفاه و آبادانی شهرهای بزرگ آندلس، مراکز بزرگ جمعیتی اروپا چون پاریس را تحتالشعاع خود قرار داد.
اعراب با ذهنیت اصلاح و انتشار اسلام و اشاعه اندیشه توحیدی وارد آندلس شدند و بدون اتّکا به سلاح، شمشیر و نیروی نظامی در فرصت کوتاهی، موفق به استقرار نیروهای خود در سراسر آندلس، تا شمالیترین مرزهای آن شدند. پرچمدارانِ نیروهای
فاتح، چندتن از صحابه و شماری از تابعین بودند؛ شخصیّت فرهنگی این افراد، چهره غالب اعراب فاتح بود؛ چنانکه ابعاد شخصیّتی و جاذبه معنوی آنها را در تعبّد و تنسّک و صفات بارز معنوی ستودهاند؛ این افراد، تعلیم پیام قرآن و گسترش فقه و آداب اسلامی را وظیفه اصلی خود میدانستند.
ذهنیّت حاکم و رایج در آندلس، هنگام ورود مسلمانان نیز، ذهنیت توحیدی بود که پس از جنگهای داخلی پدید آمده بود. پیام توحیدی قرآن که نمونه اعلا و فطری توحید است، بهسرعت مورد توجّه مردم بومی آندلس قرار گرفت و پیام اسلام، بدون نیاز به عملیّات خونین نظامی گسترش پیدا کرد؛ نویسندهای اسپانیایی این حقیقت تاریخی را، که چیزی جز معجزه توحید قرآنی نیست، در کتاب مستقلی اذعان نموده است. مردم بومی با صلح، از پیام اسلام در فاصلهای حدود چهار ماه استقبال کردند و انتشار مسالمتآمیز و آرام دین اسلام و پذیرش توحید اسلامی، بهوسیله مردم اسپانیا، مورد توجّه و تکریم بسیاری از مؤلّفان معاصر تاریخ اسپانیا قرار گرفته است. (1)
برخی دلایلی که در فتح آسان ایران و سایر نقاط بهوسیله نیروهای اسلام در منابع مربوط به فتوحات ذکر شده است در مورد آندلس نیز مورد توجه قرار گرفتهاند؛ از جمله: رهایی بومیان از فشار سنگین مالیاتی؛ امنیت مالی و جانی مردم بومی با استقبال از تسامح اسلامی؛ آزادی دینی مسیحیان و یهودیان؛ آزادی طبقات اجتماعی و کسب تساوی طبقاتی رهایی از ظلم و جهل و استقبال از دعوت اسلام به دانشاندوزی و سواد آموزی.
با ورود اعراب شامی همراه با مجموعه نظامی سپاه شام به آندلس، تعصّب عربی و انحصار قدرت در «شامیان» و رهبران «اموی» آنها به مسئله اصلی آندلس تبدیل شده و منجر به تأسیس دولت اموی گردید. با استقرار «امویان»، شعارهای توحیدی اعراب فاتح جای خود را به اسلام اموی داد و مسیحیان بومی بهتدریج به جدایی و دوری اسلام اموی از اسلام توحیدی اصیل پی بردند و زمینههای اتحاد توحیدی بین ملتهای آسمانی به اختلاف تبدیل شد و هرچه از حضور مسلمانان در آندلس و عمر دولت اموی
1) (1) . دوزی، لین پول، اسکات، گاین کوس، التامیرا، کاردناس، سیمونت، و... به این مطلب اشاره نمودهاند.: ر.ک: تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج1، ص61- 68.
میگذشت؛ مقاومت و موضعگیری بومیان آندلس و مولّدین در برابر امویان افزایش پیدا میکرد و روحیه مذهبی مسیحیان آندلس، رنگ مخالفت با اعراب حاکم و بُعد نظامی به خود میگرفت. بدینشکل، تصرّف اسپانیا بهوسیله مسلمانان، وسیلهای جهت افزایش تقدّس و ایمان مسیحیان شد و دستمایههای جنگ صلیبی علیه مسلمانان را فراهم ساخت. مسیحیان آندلس، دستهها و گروههای خاص جنگی برای نبرد با مسلمانان را تشکیل دادند و جمعیتهایی را که وقف مبارزه با مسلمانان بودند، تربیت کردند: الفونسوی محارب، نخستین گروه از شوالیههای دینی را به سال 1120م در آراگون تأسیس کرد. (1)شوالیههای معبد در 1131م در برشلونه به راه افتاد و جمعیت جنگجوی جدیدی در پرتغال در 1158م با شعار جهاد در راه دین مسیح تأسیس گردید. (2)
غارت و دنیاطلبی، در سرلوحه کار «امویان» و وابستگان آنها در آندلس قرار گرفت و فتوحات آندلس وسیلهای جهت تأسیس دولت اموی در آندلس شد. بسیاری از پرچمداران فتح که فتوحات در پرتو جاذبه معنوی شخصیت آنها صورت گرفت، بهزودی از این حقیقت آگاه شدند و بدون هیچ ترس و واهمهای آن را با صراحت اعلام کردند. از جمله کسانی که مورد عنایت «امویان» بود و نقشی اساسی در فتوحات مغرب و آندلس ایفا نمود، حسان بننعمان است؛ وی بارها از اعمال امویان در فتوحات، بیزاری جست و تنفّر و تبرّی خود را از آنها اعلام کرد و از کار فتوحات کناره گرفت و چون از وی میخواستند تا در ادامه فتوحات آنها را یاری دهد، به آنان میگفت: «لا الی بنیامیه».
موسی بننصیر نیز از شخصیتهای اصلی فتح مغرب و آندلس بود که قربانی دنیاطلبی امویان در امر آندلس شد؛ او نیز هنگامی که پی برد امویان فتوحات را وسیلهای جهت کسب ثروت و تأمین زمینههای قدرت در آندلس قرار دادهاند به مخالفت برخاست و سرانجام به قتل رسید. قتل موسی بننصیر و دو فرزند او که به گزارش مورخان، به بهانه تعجیل موسی در حمل غنایم بوده است، حاکی از غلبه دنیاگرایی بر امویان در امر فتوحات مغرب و آندلس است.
از جمله عوامل سقوط آندلس که همه منابع در تأثیر تام آن مشترک هستند، شیوع فساد، در آندلس بود که زمینه اصلی آن را حاکمان اموی آندلس فراهم ساختند. فساد اخلاقی، مالی و سیاسی امرای اموی، سراسر آندلس را فرا گرفت. از جمله این موارد، شیوع مفرط غنا در همه اماکن عمومی و خصوصی آندلس است؛ این پدیده از جمله مسائلی بود که در دوره پس از امویان، در دوره «مرابطین» بهعنوان عامل فساد، مورد انتقادِ معاصرین قرار گرفت؛ چنانکه مراکشی، یکی از عوامل سقوط مرابطین را شیوع آلات موسیقی و غنا دانسته است و این مسئله از موارد منکراتی بود که ابنتومرت به مرابطین نسبت میداد. غرناطه (دمشق آندلس) در دوره «بنیاحمر» نیز از سوی شاطبی به شیوع غنا محکوم شد؛ وی از این پدیده آندلسی، با عنوان «فُشُوغِناء» یاد کرده است. (1)نوعی غنای خاص ایرانی در سبک شعر مسمّط، مایه ترانههای آندلسی شد که هرچه بیشتر اسباب طرب را فراهم میساخت و در حقیقت «امویان» فرهنگ دمشقِ اموی را در آندلس (از حیث رواج غنا و طرب) توسعه دادند.
قرن سوم هجری، به شیوع موسیقی غنایی در آندلس معروف است؛ عبدالرحمن اوسط (امیر اموی) به امر غنا و تربیت مغنّیات اهتمام خاص داشت. او کاخی را به اسم «دارالمدنیّات» در قرطبه بنا کرد که در آن بزرگان زنانِ آوازهخوان بهسر میبردند؛ عاج، قلم، فضل المدینه، طروب، مدثره، الشفاء و... از جمله این زنان بودند. حمدونه، زن شاعره آندلسی، سرآمد شعر مطرب، به «خنساء مغرب» معروف شد.
شاطبی دنیاگرایی و رقابت در تجمّلات و استعمال جواهرات و لباسهای زیبا و اهتمام به لباس کفّار (2)را از عوامل فساد و شرابخواری و اباحیگری را از مظاهر تباهی
1) (1) . فتوی الامام شاطبی، ص37.
2) (2) . در مسئله لباس، محقّقین تذکر میدهند که مسلمانان آندلسی، نسبت به سنّت شرقی لباس خود تسامح ورزیدند و لباس اروپایی را انتخاب کردند و در لباس سربازان و... از لباس اروپاییها، تقلید کردند؛ ابنخلدون از این پدیده این گونه یاد میکند: «المغلوب مولح ابداً بالاقتداء بالغالب فی شعاره و زیه و نحلته و سائر احواله و عوائده...»؛ مردم آندلس از زمانی که نخستین بارقههای پیروزی را در سقوط طلیطله از اروپاییها دیدند، در همهچیز، خود را شبیه اروپاییها کردند و این از زمانی رخ داد که آندلس در سراشیبی انحطاط قرار گرفته بود. ر.ک: الحلل السندسیة فی الخبار الآندلسیة، ج1، ص176.
آندلس دانسته است؛ چنانکه بیشتر امرای آندلسی، به شرابخواری وصف شدهاند؛ این اباحیگری و شرابنوشی، در ادبیات آندلسی، بهویژه ادب دوره امویان، منعکس شده است. از جمله اشعار قمر (جاریه ابواسحق ابراهیم والی اشبیلیه و قرمونه)؛ اشعار ابنقُزمان (554ه) شخصیّت حاکمان اموی را تا حدود زیادی بازتاب داده است؛ از جمله این اشعار، اشعار زجلی است که حقیقت زندگی روزمره آندلسی را وصف کرده است:
دنیا هی کما تراها، فاجتهد و اربح زمانک «کل یوم و کل لیلة لا تُخلی مهر جانک»
و اشتفی علیه من قبل ان یجیء الموت فی شانک «لس ذی عندک مصیبة و الدنیا حیّا.»
بهرغم شیوع فساد و دنیاطلبی، در عین حال، امویان به جنگهای خود، رنگ جنگ مذهبی و مقابله با تحرّکات صلیبیها میدادند. عبدالرحمن اوسط، در هنگام سفر جنگی به جلیقیه، خطاب به «طروب» یکی از زنان مغنّیه دربار خود مینویسد: «بی ادَّارکَ الله دین الهدی، فأحییتهُ و أَمَتُّ الصلیبا». (1)
غفلت از تباهی شهرهای آندلس در توصیف یکی از مورخان و فقهای آندلسی معاصر امویان آمده است. او درباره غلبه فساد بر طلیطله مینویسد: «طلیطله الاطلال بنیت علی الهرج و القتال اذا و ادعوا اهل الشرک لم یبق لهم سوقه و لامُلک علی یدی اهلها یظهر الفساد...».
و استجة البغی مذکورة باللعنة و الخزی یذهب خیارها و یبقی شرارها.
وی سپس به حدیثی استناد جسته است که براساس آن، روند قدرت در امّت اسلامی، از نبوت و رحمت، به پادشاهی و استبداد و فساد و دنیاطلبی تغییر مسیر میدهد. از گفتههای عبد الرحمن برمیآید که او در حقیقت، آنچه را در آندلس اموی مشاهده مینمود، ظاهرِ اسلام است که از حقیقت اسلام توحیدی به دور بوده؛ او همچنین از رواج بیروح و بیحقیقت فروع دین سخن آورده است: مردم در ظاهر دوست؛ ولی در باطن دشمن هم هستند، روزه میگیرند؛ اما چیزی جز گرسنگی نصیب آنها نمیشود:
ساع دون شریب عندی لاشکل و لا ملاحة و أشّ یوم بلا رقاعة و أشّ یوم بلا وقاحة؟
لَس نَعدّ اللذ لذة و لا یَّذ الراح راحة حتی تدخل شفعة الکاس بالشراب بین شفتّیا
1) (1) . نفح الطیب، ج2، ص327؛ الادب العربی فی الآندلس، ص407؛ الزجل فی الآندلس، ص90.
ظل الصباح قُم یا ندیمی تشربو و تضحکو من بعدها نطربو (1)
او بین فساد شهرهای آندلس و استبداد امویان و سقوط آن ارتباط مستقیم برقرار نموده و سقوط آندلس را بهصورت پیشگویی متذکّر شده است؛ وی همچنین در وصف قرطبه (پایتخت آندلس) دوره اموی مینویسد:«قرطبة الزانیه ویل لها من الملحمة الثانیة، کثیرة الفاحشة، طالقة الاطلاق، ذات السجون و الاطباق لیس لها عهد و لا میثاق و...». (2)
صدقه میدهند؛ اما صدقهای بیارزش که مورد قبول قرار نمیگیرد؛ شب زندهداری و تهجّد آنها چیزی جز خستگی در بر ندارد و حج آنها مقبول نیست؛ زکات را اداء نمیکنند، صد دینار یا پنجاه دینار زکات به عهده شخص است؛ اما ده دینار صدقه میدهد تا مردم بگویند او صدقه میدهد و زکات شرعی خود را میپردازد. او سپس به روایتی استناد میکند که فساد اجتماعی و قحطیها و بیماریهای فراگیر آندلس و ناهنجاریهای اقتصادی، مانند احتکار، کم فروشی و عدم پرداخت درست زکات شرعی، را به استبداد امویان، ارتباط داده است. (3)
او همچنین به ذکر روایتی بهصورت پیشگویی، به مراحل سقوط آندلس و علل معنوی و فرهنگی آن و نیز ظهور فاطمیها و از بین بردن فساد نصرانیها بهوسیله یکی از آنان در قرطبه اشاره کرده است. به گفته عبدالملک، تهی شدن اسلام از حقیقت خود، به شکلی که در مورد نماز، روزه، زکات، حج، جهاد، برادری و برابری اسلامی، خود را نشان داده بود و تنها عمل کردن ظاهری به احکام اسلام، موجب شد تا فساد و شرارت همهجا را فرا گرفته است و جمعیت بدکاران افزایش یابد؛ چنانکه مردم در کار دنیا هوشیار و پر تلاش بوده و امر آخرت خود را رها کردند.
او در روایات دیگری که به آنها استناد کرده است، موارد ناهنجاریهای رایج در آندلس دوره اموی (که مستوجب عذاب بوده است) را فهرست نمود؛ وی غلبه دنیاپرستی و فراموش کردن آخرت را زمینه سقوط امت اسلامی و بلعیده شدن آن بهوسیله مسیحیان دانسته
و غلبه امتی دیگر بر امت اسلامی در آندلس را اینگونه گوشزد کرده است: «... یوشک الامم ان تتداعی علیکم...»؛ (1)بنا به استدلال او: امت اسلامی پرجمعیت است؛ اما چون برگ کاهی در سیل غرق شده و در دل دشمنان، هیبت و شکوهی ندارد؛ زیرا دنیاپرستی و عشق به مظاهر آن، او را کور کرده است. با این وصف وی از بین رفتن جذبه، قدرت، شکوه و غیرت اسلامی و حقیر شدن در چشم دشمنی که در همسایگی او زندگی میکرده است را از عوامل سقوط شمرده و مسیحی شدن آندلس و غلبه یهود و مسیحیت بر مسلمانان را نتیجه مستقیم همین اوضاع آندلس دانسته است: اروپا و ملتهای اطراف آندلس شروع به رشد کردند و در امنیت و رفاه بهسر میبردند؛ اما مسلمانان آندلس، دچار سقوط و تباهی شده و به کیش مسیحی و یهودی گرویدند.
عبدالملک، زمینههای اصلی سقوط را در چند حدیث در بخش والیان آندلس و ورود عبدالرحمن بنمعاویه به آنجا و جانشیان او تا عبداللهبنمحمد ذکر نموده است. (2)رواج شرابخواری، تجملات مردان و زنان در لباس، کثرت مغنیّهها و ترک ازدواج و اباحیگری و عادی شدن رباخواری (3)و کثرت قتل و هرجومرج از علایم فساد شهرهای آندلس است که احادیث مربوط به آن را عبدالملک ذکر کرده است.
از وجوه فساد «امویان» در آندلس، طرح دوستی با دشمنان اسلام به پیروی از سیره «معاویه» بود؛ وی برای دخالت در امر حجاز و کسب خلافت با «رومیان» طرح دوستی ریخت و با کمک آنها، رهبری قدرت در جامعه اسلامی را بهدست آورد؛ امویانِ آندلس، برای این سیاست، غرب اسلامی را به صحنه مقابله «تشیع» و «تسنن» تبدیل کردند. پیدایش موقعیّت مبارزه تشیّع و تسنن از علل عمده سیاسی سقوط آندلس است؛ استمرار
1) (1) . یوشک ان یلج البلاء باهل الاسلام، خصوصا و اهل الملل، حولهم آمنون، مرهون حتی یتهود قوم و تینصر آخرون.
2) (2) . «سمعت رسول الله رحدا یقول: اذا استباحوا الزنا و اکلوا الربا و شربوا الخمر و ضربوا بالمعازف غار الله فی سمانه، فقال للارض زلزلی؛ قال: اذا شربوا الخمور و لبسوا الحریر و غنتهم القیات و اکتفی الرجال بالرجال و التنباء بالنساء و غطلّوا کتاب الله و حدوده...» ر.ک: کتاب التاریخ، ص140.
3) (3) . «لا تقوم الساعة حتی یغیض العلم وکثر الهرج...» ر.ک: کتاب التاریخ، ص141.
این نزاع، باعث تغییر ژئوپلتیک منطقه غرب اسلامی به نفع دول مسیحی شد و وضعیت مناسبی را برای حضور آنها در مدیترانه غربی فراهم ساخت. تلاشهای تعصّبآمیز مستمر «امویان»، «مرابطین»، «خلافت عباسی» و وابستگان آنها جهت ریشهکنی بقایای قدرت شیعه از غرب آندلس، عوارض خطرناکی برای حکومت مسلمانان در غرب اسلامی بهبار آورد. نخستین نتیجه ویرانگر آن، سقوط صقیلیّه در 1090م بود که کلید حاکمیت بر مدیترانه غربی محسوب میشد.
حذف تشیع از آندلس و مغرب و از بین بردن ملوکالطوایفِ آندلس بهوسیله مرابطین، خلأ قدرتی را در آندلس و سواحل مدیترانه غربی ایجاد کرد و در پی آن نیروهای نرماندی- انگلیسی که نظارهگرِ نزاع داخلی مسلمانان بودند و در آرزوی سلطه برمدیترانه غربی بهسر میبردند، هجوم گستردهای را به سواحل افریقیه آغاز کرده و آماده تصرّف صقیلیّه شدند. همزمان با این تهاجمات؛ صقیلیه دستخوش نزاع خانگی بین اعرابِ یمانی جنوبی با اعراب شمالی و بین بربرها با آندلسیها و نیز، بین موافقین و مخالفینِ فاطمیان شد و زمینه تصرّف شهر را بهدست نرماندیها فراهم ساخت؛ بر این مبنا، میتوان خروج فاطمیان از افریقیه و حذف قدرت تشیع از غرب اسلامی را عامل اصلی سقوط آندلس دانست.
از ابعاد منفی ترکیب جمعیتی جدیدی که در اثر ورود اعراب به آندلس پدید آمد، ازدواجهای متعددی بود که بین مسلمانان و مسیحیان در هنگام حضور در آندلس روی داد. ازدواجها با ورود اعراب فاتح به آندلس آغاز شد و به سرعت به عرف متداول مسلمانان آندلس تبدیل گردید؛ آثار منفی این ازدواجها از آغاز، بسیار بیشتر از آثار مثبت آن بود؛ از جمله مهمترین ازدواجها در آغاز حضور مسلمانان، ازدواج امرای عرب با دختران پادشاهان و امرای «گوت» بود: ازدواج عبدالغریر بنموسی با ایجیلونا( Egilona) بیوه رودریک، ازدواج زیاد بننابغه تمیمی با دختر یکی از امرای گوت؛ ازدواج عبدالجبّار بننذیر با دختر تدمیر؛ ازدواج عیسی بنمزاحم با ساره گوتی (دختر المند بنغیطشه) از جمله این موارد است.
با رویکار آمدن «امویان» در آندلس، ازدواج با زنان اسپانیایی، بهویژه دختران اهل جلیقیّه و دختران حاکمان مسیحی «ثغر اعلی»، به علل مختلف شدت گرفت. از جمله آثار منفی این ازدواجها، ورود فرزندان امرای مسیحی شمال آندلس (که در جنگ با مسلمانان بودند) به حوزه دارالاسلام بود. طبقه جدید مولّدین، بهتدریج در سطوح مختلفِ جامعه مسلمانانِ آندلس جایگاه مؤثر و خاصی پیدا کردند و بهزودی بهعنوان واسطه انجام عملیّات روانی و نظامی نیروهای مخالف مسلمانان، بهویژه در ثغراعلی درآمدند. سعیدبن جودی والی ایالت البیره به سال 284ه/887م بهدست معشوقه یهودی خود کشته شد.
حاکمان شمال آندلس و دول اروپایی حامی آنها، از زنان مسیحی، جهت تضعیف روحیّه نیروهای مسلمان، نهایت سود را بردند و این پدیده، از عوامل زمینهساز سقوط آندلس بود که با عنوان «تهرش» در منابع اسلامی از آن یاد شده است.
شاطبی (750ه) از علمایی بوده که سقوط غرناطه را مشاهده کرده و واژه مزبور را بهکار برده است. از جمله عوامل تهرش، حضور زنان بومی آندلس، بدون پوشش و یا پوشیدن لباسهای شفاف بدننما در خارج از خانه بود. فرهنگ اروپایی بر زنان آندلس غلبه داشت. (1)منصوربن ابیعامر که به غزوات پنجاهگانه خود در ثغراعلی مشهور است، در دام ازدواج با ترزا( teresa) دختر شاه «لیون» افتاد و حاصل این ازدواج شانجه از طبقه مولّدین بود که نقش اساسی در تزلزل ارکانِ قدرت دولت اموی ایفا کرد. مواردی از ازدواج زنان مسلمان با امرای مسیحی نیز، گزارش شده است که آثار سویی داشت، زائده( Zaide) دختر معتمدبنعباد (حاکم اشبیلیه) بهعنوان کنیز به الفونسوی ششم هدیه شد و یا به ازدواج او در آمد. شایعات پیرامون این ازدواج مورد بررسی منابع قرار گرفته است. (2)جمیله از دیگر زنانی است که در حوادث، 225ه/840م در جنگِ اطراف بطلیوس اسیر شد و با الفونس ازدواج کرد. (3)سانچو فرزندالفونس ششم از زائده بود که به سال 501ه/1180م در «نبرد اقلیش» با مرابطین کشته شد و الفونس از اندوه مرگ او درگذشت.
از موارد آثار منفی ازدواج اعراب با زنان مسیحی، ازدواج امرای اعرابِ حاضر در
خطوط مقدم نبرد بود؛ از جمله یکی از این امرا در جبهه شمال ایتالیا با یکی از زنان اسیر، ازدواج کرد که ایمون حاکم آن منطقه را وادار کرد تا کنت پرووانس را به جنگ با مسلمانان تشویق کند و او نیز با کمک کنراد به جنگ با مسلمانان پرداخت؛ کنراد با نامهای، مجارها را به شمال ایتالیا فراخواند و بدینترتیب، در جنگ 952م نفوذ مسلمانان از شمال ایتالیا قطع شد و بعد از اندکی مقاومت در شمال سویس نیز، پیشرفت اعراب از این ناحیه برای همیشه متوقف گردید. (1)
مولّدین بهصورت بزرگترین عامل شورش و ناامنی در شهرهای بزرگ آندلس؛ طلیطله (مرکز مولدین)، قرطبه و بهویژه در شهرهای ثغراعلی در آمدند. از بین مولدین چهرههای بزرگی در شرق و غرب آندلس برخاستند (2)که در زمینهسیاست، علوم، فرهنگ و تمدن اسلامی درخشیدند: عمربن حفصون در جنوب شرق آندلس؛ دسیمبن اسحق در شرق؛ خیر بنشاکر در شوذر؛ جیّان و سعیدبن مستنه در باغه؛ عبیدالله بنامیة بن شامیه در جنوب و ابنمروان جلیقی در غرب آندلس (اقلیم جوف)؛ مکحول بنعمر در حصن جلمانیه؛ ابن شاکر، رقط و سعدون سرنباقی و فرزند او (مسعود)؛ عبدالملک بن ابیجواد (شورشی باجه و مرتله)؛ بکربنیحیی بنردیف شورشی در شنت مریه؛ و... از جمله پرچمداران حرکت مولدین در نقاط مختلف آندلس بودند. دولتهای مسیحی شمال آندلس، مولّدین را وسیله دخالت در امور آندلس قرار دادند؛ آنان بهتدریج در مسائل داخلی وارد شده و یک طرف درگیریها و نزاعهای خانوادگی و سیاسی مذهبی آنها شدند و در موارد متعددی، رهبری چنین نزاعهایی را بهدست گرفتند. السید، ابنمردنیش (3)
1) (1) . همان، ص465، 466.
2) (2) . مولّدین را برخی نوعی حرکت شعوبیّه و از جمله حرکتهای بومیهای اسپانیا دانستهاند؛ ابن بسّام با ذکر نوشتهای از احمدبن غرسیه خطاب به اعراب و یاد آوری شکست و ذلت اعراب در برابر ساسانیان، به این مطلب اشاره نموده است. «الملک النوشروانیة والدود الاردشیریة بقروا اجوافکم و خلعوا اکتافکم...» ر.ک: الذخیرة، ص 462 و463.
3) (3) . ابنمردنیش ( Mahinez) از مولدین، در صفات و سلوک به پیروی از مسیحیان برخاست و در جامه و سلاح و زین و... مانند آنها بود؛ به زبان قشتالی بیکو تکلم میکرد و بسیاری از مسیحیان مزدور را از قشتاله و قطلونیه و بشکنس به سپاه خود داخل کرده بود و برای ایشان کلات و لشگرگاهها ترتیب داده و برای رفاه ایشان، حتی میکدهها مهیا ساخته بود و به آنها صلههایی فراوان از اموال و اقطاعات ارزانی میداشت. او به شوالیه یدرو، شهر شنتمریه را با همه بازارها و... به اقطاع داد و این شوالیه در آنجا یک مرکز اسقفی تأسیس کرد و مسیحیان او را شاه لپ «گرگ» لقب دادند. همکار محمدبنسعد مردنیش، یکی از مولدین بهنام ابن همشک بود که پس از توبه به خدمت مرابطین درآمد؛ تاریخ دولت اسلامی آندلس، ج3، ص385، 386، 387، 388.
و ابنحفصون، سه تن از چهرههای بارز مولّدین بودند که نقش اساسی در حوادث آندلس در دوره «امویان»، «مرابطین» و «موحّدین» ایفا کردند؛ (1)این سه تن از طبقه مولّدین و در ابتدا مزدور نظامی مسلمانان بودند؛ اما پس از چندی، بعد از برقراری ارتباط با مسلمانان و آگاهی از عملیّات سیاسینظامی آنان در آندلس؛ چهرهحقیقی خود را نشان داده و مسیحیت خود را آشکار نمودند. حمایت از شورشهای داخلی آندلس، چند قرن سیاست اصلی دولت قشتاله و آراگون بود و بهوسیله همین سیاست موفق به تصرّف شهرهای بزرگ آندلس شدند. این دولتها، مولّدین و شورشیان را ابزار سقوط اسلام در آندلس قرار دادند و زمینه سقوط آندلس را فراهم ساختند. از جمله این موارد میتوان به حمایت، آلفونسو ریموندیس از ابنغانیه، ابنحمدین و ابنهود اشاره نمود: او هنگامی که شنید موحّدین از دریا گذشته و به آندلس قدم نهادهاند به یاری رهبر مرابطین (ابنغانیه) شتافت و بدینوسیله نفوذ خود برقرطبه را حفظ کرد و بعد از مدتی پایتخت سنّتی خلافت مسلمانان را اشغال نمود. (2)با این وصف، استخدام مولّدین و نیروهای مرتزقه (مزدور) مسیحی و یهودی در دولتهای غرب اسلامی، سرانجام نامطلوبی برای این منطقه بهبار آورد. این نیروها در آغاز، بهعنوان مزدور وارد دستگاه دولتی مسلمانان شدند؛ اما بهزودی خود، بهصورت فاتحان درآمدند بهتدریج استفاده از نیروهای مزدور مسیحی و نیروی رسمی نظامی دولتهای مسیحی شمال آندلس بهصورت سنّتِ ثابتی جهت حل مسائل داخلی مسلمانان آندلس درآمد و دولتهای نصرانی شمال آندلس، آراگون و قشتاله دخالت در امور داخلی دول اسلامی آندلس و مغرب را جزو رکن اصلی سیاست خارجی خود قرار دادند. حضور قشتاله و آراگون و دخالت مولّدین در امور مختلف مسلمانان بهحدّی رسید که شاه قشتاله پس از تصرّف طلیطله، خود را پادشاه اسلام و مسیحیت و
حاکم کل اسپانیا معرفی کرد. این پدیده در عصر مرابطین به اوج خود رسید و به قاعدهای ثابت در روابط بین مسلمانان و مسیحیان تبدیل شد. بخشی از لشکر مرابطین بهعنوان «جند رومی» در نبردهای آندلس حضور داشت. سردار قشتالی (الربرتیر) فرمانده گروه مولّدین در سپاه «مرابطین» بود. (1)
از جمله نمونههای دخالت حکام مسیحی در امور داخلی مسلمانان آندلس، حادثهای است که طی آن، شاه قشتاله، پس از سقوط «مرابطین» وارد قرطبه شد و با ادعای اینکه دستخط نامه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به هرقل، قیصر روم (که ادعا میکرد جد او است) را در اختیار دارد، از مردم خواست به اطاعت او درآیند. او به مردم قرطبه گفت: «از این بیم نداشته باشید که تحت فرمان من باشید؛ زیرا نامهای که پیامبر شما به جد من هرقل نوشته است نزد من است...». (2)
بههر شکل، گره خوردن حوادث دول مسیحی شمال اسپانیا با حوادث داخلی آندلس، از عوامل اصلی سقوط آندلس محسوب میشود. (3)الفونسوی ششم، پیش از آنکه در مسند پادشاهی قشتاله قرار گیرد به طلیطله پناهنده شد و در مدتی که با یاران مسیحی خود میهمان «مأمون» بود، از راههای نفوذ به شمال طلیطله بهخوبی آگاه گردید. (4)
پدیده حل و فصل مسائل داخلی مسلمانان بهوسیله نیروهای نظامی مسیحی که بین سران ملوکالطوایف رایج شده بود، بهشدّت مورد توبیخ و انتقاد مورخینی چون ابنحزم آندلسی قرار گرفته است؛ او سران آندلسی را که از مسیحیان استمداد میکنند نفرین کرده است: «کسانی که به مسیحیان امکان میدهند تا وارد حریم مسلمانان شده و فرزندان و زنان ایشان را اسیر کنند... و گاه، قطعهای از خاک خود یا دژ و نهری را به طوع و رغبت به آنها میدهند و آنان نیز آثار اسلام را از آن مکان برمی افکنند و آنگاه بانگ ناقوس را در آنجا طنین میاندازند، خداوند همه آنها را لعنت کرده و یکی از شمشیرهای خود را بر آنان مسلّط کند...». (5)
از بین رفتن قدرت خلافت اسلامی، در احادیث پیشگویی شده است؛ چنانکه نمونهای از آنها را عبدالملک بنحبیب در اثر خود نقل کرده است. به تصریح این احادیث، درصورت رواج انواع فساد و گناهانی که به آنها اشاره نموده است؛ ابّهت و مهابت مسلمانان از قلوب دشمنهای آنها زایل شده و ترس از دشمن بر قلوب مسلمانان غلبه میکند. (1)سرنوشت خلافت اسلامی در آندلس، طبق پیشگویی احادیث بود؛ سقوط بغداد؛ سقوط مراکش؛ شکست تلاشهای «حفصیانِ تونس»؛ «ممالیک مصر» در احیای مجدّد خلافت اسلامی؛ خروج ایران از سلطه «خلافت بغداد» و رویکار آمدن دولت مغولی کاملاً مخالفِ مرکز خلافت در ایران؛ نشان داد که دوره قدرت خلافتِ بهظاهر اسلامی سپری شده است.
«حفصیان»، «بنیمرین»، «بنیزیان» و «بنینصر» در غرناطه و نیز ممالیک مصر (معرفی خلیفه عباسی در مصر) هریک مدعی خلافت شدند و درحالیکه آندلس در حال سقوط بود و بیش از هر زمان به دخالت قدرت متمرکز خلافت اسلامی نیاز داشت، مقام خلافت، پارهپاره شد و مسلمانان که شاهد سقوط شهرهای آندلس بودند در انتظار سقوط غرناطه (آخرین سنگر مسلمین در آندلس) نشستند و دوره جدیدی از ملوکالطوایف در غرب اسلامی آغاز گردید و از خلافت چیزی جز اسم آن نه در شرق و نه در غرب باقی نماند.
دولت حفصی و دولت بنیمرین، خود را وارث حقیقی خلافت «موحدین» میدانستند و سعی میکردند تا وحدتِ قدرت، در مغرب و افریقیه را برقرار نموده و دولتی یکپارچه بنیاد گذارند. بدینترتیب همه دولتهای اسلامی در قالب دولت حفصیان که در بنیانگذاری و استمرار دولت موحدین نقش اساسی در آندلس، مغرب و دریای مدیترانه غربی داشتند، متحد شدند و نامه مکه نیز، که مشروعیّت دینی آنها را تأمین میکرد برای مستنصر حفصی فرستاده شد و او را «امیرالمؤمنین» (2)نامیدند تا عهدهدار
خلافتِ مرده بغداد شود. در پی آن، «بنیمرین»، «بنیزیان» و شهرهای آزاد آندلس؛ مانند: بلنسیّه، مرسیّه و اشبیلیّه و بنو عزفی در سبته و نیز، ممالیک مصر، خلیفه حفصی را تأیید کردند و مراتب بیعت خود را با وی اعلام نمودند.
هنوز چیزی از اعلام خلافت مستنصر حفصی نگذشته بود که صلیبیهای اسپانیا و اروپا به رهبری فرانسه، به پایتخت دولت حفصی تونس حمله بردند و موقعیّت سیاسی مستنصر حفصی را متزلزل ساختند؛ ممالیکِ متعصّب نسبت به تسنن، با استفاده از این فرصت، خلافت را از تونس به قاهره منتقل کردند. در همین زمان، دولتهای صلیبی و دولت مغول به توافقهایی در مورد سرنوشت خلافت اسلامی و تقسیم ممالک آن دست یافتند.
سرانجام، بعد از چند قرن نزاع و جنگ داخلی بین مسلمانان مغرب و آندلس، درگیری ناوگان «اموی» و ناوگان «فاطمی» در مدیترانه غربی و دستهبندی نیروهای اسلامی در کنار آنها، قدرت اسلامی در حوزه مدیترانه فرو پاشید و قدرت مسلمانان در افریقیه، مغرب و آندلس پراکنده شد؛ یکی از عمدهترین عوامل فرو پاشیدن قدرت اسلامی، سیاست «مرابطین» بود که خود را بازوی «خلافت عباسی» در غرب اسلامی میدانستند، آنان، سیاست گستردهای را برای اجرای منویّاتِ خلافت عباسی در مغرب و آندلس، جهت نابودی و حذف «تشیّع» بهکار گرفتند و بهجای استمرارِ جنگ با دولتهای شمال آندلس، رفاه زندگی آندلسی و لذّات روزمره دنیا را بر مصالح مسلمین ترجیح داده و سیره امویان را در این زمینه در آندلس توسعه بخشیدند و غیرت و تعصّب در برابر مسیحیان را از دست دادند و سیاست تسامح با آنها را در پیش گرفتند؛ (1)به همین سبب، مرابطین نتوانستند از سقوط شهرهای آندلس در برابر دول صلیبی جلوگیری کنند؛ کوتاهی آنها در دفاع از شهرهای آندلس از جمله سرقسطه، مورد انتقاد محقّقان قرار گرفته است. (2)میزان فساد «مرابطین» در آندلس بهحدّی رسید که نیاز به قیام دولتی قدرتمند در غرب اسلامی
احساس شد و در چنین شرایطی بود که فلسفه وجودی دولت «موحدین» با عنوان رفع فساد «مرابطین» از آندلس توجیه گردید؛ اما کار یک قرن فساد آندلس در عصر مرابطین بهجایی رسیده بود که سلطه موحدین نیز نتوانست باعث نجات آن شود؛ این فساد، قدرتِ مسلمانان در آندلس را مضمحل کرد. مراکشی تصریح میکند که غلبه زنان بر مرابطین از عوامل عمده فساد آنها بود. (1)این وضعیت، جنگ داخلی گسترده موحدین و مرابطین در سراسر غرب اسلامی را بهدنبال داشت که باعث متزلزل شدن پایههای قدرت مسلمانان گردید.
بهدنبال توقّف «نبرد صلیبی» در شرق و شکست جنگ صلیبی هفتم و هشتم در مصر و تونس، کشور فرانسه که پرچمدار معنوی جنگهای صلیبی بود، شکل جدیدی از تهاجم صلیبی را از غرب آندلس، بر علیه مسلمانان آغاز کرد؛ این شیوه جدید، تأسیس دولتهای کاملاً دینی و متعصّب در مبارزه با مسلمانان بود؛ اتحاد نرماندیانگیسی، منجر به تشکیل «دولت استشراقی» در صقیلیه شد و اتحاد فرانسه با «کنتهای بورگویی» در غرب آندلس، منجر به تأسیس دولت پرتغال گردید. همین سیاست، در شرق آندلس، با اتّحاد آراگون- فرانسه، جریان یافت و دولت استشراقی آراگون در شرق آندلس بهوجود آمد. در این بین، تأسیسِ دولت پرتغال از اهمیت سیاسینظامی بیشتری برخوردار بود؛ تأسیس دولت پرتغال با هدفِ تأمین اهدافِ نبردِ صلیبی اروپا، آغاز روندی بود که زمینه اجرای آخرین مرحله سقوط آندلس را فراهم ساخت. نام پرتغال از نام کنت پورتوکالنسه ( Portukalense) یعنی پاسگاه باجگیری در شهر قدیمی کاله گرفته شد و بهتدریج در سال 1385م تبدیل به امپراتوری پرتغال شد که آن را به هانری دریانورد نسبت میدهند.
الفونسوی اوّل، هنریک (ابنالریق و ابنالرنک در متون عربی) که خود از شوالیههای
1) (1) . مراکشی مینویسد: امیر مرابطی تنها به اینکه او را امیرالمسلمین بخوانند بسنده کرد و در شهرها هر یک از زنان بزرگان مرابطین از قبیله مسوفه و لمتونه، در اطراف خود، جماعتی از تباهکاران و مفسدین و راهزنان و شراب خوار را جمع کرده بودند و میکدها و قهوهخانههایی که در آن انواع فسق و فجور انجام میشد، با حمایت زنان صاحب منصب مرابطین در سراسر مغرب و آندلس دایر بود؛ ر.ک: المعجب، ص135.
صلیبی بود، با کمک فرانسویها طرح تأسیس دولت پرتغال را ریخت و خود را شاه پرتغال نامید. کشور کوچک پرتغال منافع دریایی مسلمانان را در مدیترانه، دریای هند و خلیج فارس به مخاطره افکند و از بین برد. تأسیس پرتغال از جمله اهداف اساسی جنگ صلیبی دوّم بود؛ برای انجام این کار، ابتدا نیروهای اروپایی صلیبی متشکل از کنراد سوم ( Conrad III) شاه آلمان (1138-1152م)، لویی هفتم ( Louis VII) شاه فرانسه (1137-1118م) و نیروهای انگلیسی از شهر لندن و بسیاری از شهرهای انگلیس در «بندر دارتماوث» ( Dartmouth) تجّمع کردند و چهارصدوشصتوچهار کشتی جنگی، شهر لشبونه در کنار رود «تاجه» را در ساحل اقیانوس اطلس، محاصره کردند و آن را به تصرف خود درآوردند. سقوط لشبونه، زمینه اصلی تأسیس پرتغال را فراهم ساخت و الفونسوی اول هنریک با استفاده از این فرصت و با حمایت قاطع پاپ که بارها جنگ صلیبی آندلس را پر اهمیّتتر از جنگ صلیبی شام میدانست، اعلام استقلال نمود و دولت پرتغال را بازوی قدرتمند پاپ در جنگ صلیبی اعلام کرد و با سلسله حملاتی، پیشروی در غرب آندلس را آغاز نمود.
همزمان، «دولت آراگون» با کمک «مارکها»ی فرانسه برای پیشبرد اهداف جنگ صلیبی در شرق آندلس تأسیس شد. جاک یا جیم اول (1213-1276م) حاکم آراگون، (معروف به محارب) به کمک فرانسه، شهرهای بزرگ شرق آندلس: برشلونه، بلنسیه، جزایر بالئار و سردینیه، قرقشه و... را گرفت و دولت قدرتمند و ثروتمندی را تأسیس کرد. او همچنین روابط دوستانه با دول اروپایی و دول اسلامی مصر و دولت حفصی برقرار نمود و از راه دیپلماسی و تبلیغات گسترده فرهنگی و تبشیری، نقش اساسی در پیشبرد اهداف نبرد صلیبی و تبلیغ مسیحیت ایفا کرد.
با سقوط دولت «موحدین» ناوگان بزرگ آنها که بر مدیترانه مسلط بود، به چهار قسمت تقسیم شد: بخش عمدهای از آن، به دولت «مرینی» رسید و بخشی دیگر در اختیار دولت «بنیحفص» قرار گرفت. اروپاییها با تصرّف آندلس، بر بنادر مهم و استراتژیک مدیترانه و اقیانوس اطلس از جمله، جبلالطارق، لشبونه، جزیره خضرا، المریه و... مسلّط شدند و
بهوسیله کشفاسرار دریایی مسلمانان از طریق «مدجنان» و مسلمانانی که با پذیرش سلطه مسیحیان در آندلس باقیمانده بودند، نیروی دریایی قدرتمندی ایجاد کردند و خطوط کشتیرانی مدیترانه غربی، تا اقیانوس هند، تحت نفوذ و اختیار آنها قرار گرفت. پرتغال در شمال مدیترانه و «نرمآنها» در (صقیلیه) و آراگون، در بنادر شرق آندلس، کنترل آبهای مدیترانه را در اختیار گرفتند و راه کمک به شهرهای آندلس را که از راه دریایی، مایحتاج خود را تأمین میکردند، قطع نمودند. بسیاری از نقاط ساحلی آندلس با محاصره دریایی و در اثر گرسنگی و ضعف ساکنان آن شهرها سقوط کردند. از جمله پایتخت سنّتی آندلس نیز با همین سیاست سقوط کرد. مسیحیان، با کمک ناوگان خود، اقدامات بسیاری در مورد اخلال در امر نان و مواد غذایی مسلمانان انجام دادند و موجبات تضعیف آنها را فراهم ساختند. شهر بلنسیه که در محاصره دریایی ناوگان آراگون بود، نتواست از کمکهای غذایی و مالی ناوگان «دولت حفصی» برخوردار شود و سقوط کرد.
همزمان با سقوط پیاپی شهرهای آندلس، روابط خصمانه بین دولتهای مسلمان؛ مغرب و افریقیه را صحنه خونین نبردهای طولانی مدّتِ فرسایشی ساخت. «دولت مرینی» چندبار تونس را تصرّف کرد و «دولت حفصی» چندبار تلمسان را اشغال نمود و حملات گستردهای را برای تصرّف مراکش سامان داد. از جمله نمونههای تباهی و فساد در روابط بین این دولتها، دوبار لشکرکشی ابوالحسن مرینی به افریقیه و تصرف تونس با حمایت اعراب بود. اعراب محلی، به دلیل نبودن قدرت مرکزی در سراسر مغرب و افریقیه، بهویژه در برخی استآنهای دولت حفصی، عامل تشنج، فساد و نابسامانی اوضاع بودند و دولتهای اسلامی منطقه را به ستوه آوردند و از سویی فشار سنگین مالیاتی این دولت بر شدّت فساد اعراب میافزود و مانع از استقرار امور میشد. استخدام نیروهای مزدور مسیحی و یهودی، بهوسیله این دولتها، بهویژه «دولت مرینی» برای سرکوب اعراب و مقابله با توطئه دولتهای رقیب، در فساد روابط بین دولتهای اسلامی نقش به سزایی داشت. در این وضعِ متشنّج، «امیر مرینی» ترور شد؛ ترور وی که نقش اساسی در ادامه نبردهای «دولت مرینی» در آندلس و حمایت از غرناطه، جهت بازپسگیری شهرهای
آندلس داشت، باعث توقّف تحرّکات مسلمانان در آندلس گردید؛ همزمان با این ترور، افزایش فساد ناشی از نزاعِ دراز مدّتِ «حفصیان» و «بنیمرین»، بر سر شهرهای مغرب اوسط، دولت «بنیزیان» را متزلزل نمود و سرانجام، جنگ داخلی این سه دولتِ مغربی، باعث تصرّف تلمسان بهوسیله پرتغال گردید؛ تصرف بندر تلسمان، که نقشی اساسی در سلطه بر مدیترانه غربی داشت، حاکمیت پرتغال بر مدیترانه و جبلالطارق را کامل نمود. سقوط جبلالطارق از جمله دستآوردهای قدرت دریایی پرتغالیاروپایی بود که تصرّف نهایی آندلس را هموار ساخت و برتری دریایی پرتغال بر ناوگان مرینی را ثابت نمود.
سلطه ناوگان اروپا و بهویژه پرتغال بر دریای مدیترانه و قانونی شدن دزدی دریایی در این منطقه، افزایش رقابت دولتهای اروپایی و دولت شهرهای ایتالیا (ونیز، جنوا و...) که از سالها پیش، تجارت دریایی مدیترانه بهویژه راهِ جهانی دریایی ابریشم را در اختیار داشته و مسلمانان و صلیبیها، امور دریایی خود در مدیترانه (حتی انتقال حجاج آندلسی و...) را بهوسیله آنها انجام میدادند، باعث رکود تجارت بینالمللی در مدیترانه غربی شد و در پی آن، اقتصاد مسلمانان مصر و آندلس که منوط به رونق تجارت دریایی بود، با شکست مواجه گردید و ادامه این اوضاع، به مرگ جاده دریایی ابریشم در 1500م منجر شد.
دولت پرتغال در عملیات مشترکی با اتیوپی، منافع «دولت ممالیک» در «دریای هند» را نابود ساخت و تجارت خارجی این دولت را مختل نموده و مردم مصر را با گرانی و قحطی مواجه ساخت؛ چنانکه مقریزی، بحران اقتصادی مصر در دوره ممالیک را ناشی از فساد مالی دانسته است؛ او در کتاب اغاثة الامّة بکشف الغمة از بحران اقتصادی دوره ممالیک یاد کرده و راهحلهایی برای آن ارائه داده است.
ارزش پول در قلمرو «دولت ممالیک» چنان سقوط کرد که گفتهاند.: «زن مسلمان مصری گردنبندِ طلای خود را به هزار دینار فروخت و یک نان خرید». (1)فتاوای علما پیرامون «احکام انقطاع النقود الذهبیة و الفضیّة» دال بر آثار منفی بحران پولی در جهان اسلام است.
1) (1) . اغاثة الامة بکشف الغمه، ص250.
استشراق، از جمله عوامل سقوط آندلس و بلکه علت اصلی سقوط آندلس است. همزمان با سقوط شهرهای آندلس، میراث علمی و فرهنگی آنها، عاید اروپاییها میشد. میراث تمدّن اسلامی بههر وسیله ممکن، اعم از زور و... به اروپا منتقل میشد. برای مثال با کتکزدن علمای مسلمان از آنها میخواستند که علوم خود را به اروپاییها انتقال دهند.
مقری در گزارشی آورده که نیروهای قشتاله با زدن «خرّوف» از او میخواستند تا دانش خود را در مورد علم نحو به آنها انتقال دهد. لشکرهای صلیبی متشکل از دول اروپایی، جهت شکستن هیمنه مسلمانان، نوع جدیدی از روابط و مقابله با مسلمانان را آغاز کردند؛ آنها به فراگیری زبان تمدّن اسلامیآندلسی که هشتصد سال اروپا را زیر سلطه خود داشت، روی آوردند؛ تا با شناخت آن بتوانند راههای آسیبرساندن به آن و نیز، انحراف شخصیّت روحی و معنوی مسلمانان را پیدا کنند.
کشورهای آلمان، انگلیس، هلند، فرانسه، قشتاله، آراگون، پرتغال و نیز نرمآنهای صقیلیّه، جریان گستردهای را برای شناخت اسلام به راه انداختند که «استشراق» (شرقشناسی) (1)نام گرفت. نقطه آغاز این حرکتها در مرکز اسپانیا، طلیطله و در شمال ایتالیا و صقیلیّه بود. همزمان با توقّف جریان علوم اسلامی در آندلس و ویران شدن مراکز علمی مسلمانان و غارت آثار علمی آنها، (2)مراکز تمدنی مسلمانان در اسپانیا، به مدارسِ انتقال فرهنگ و تمدن اسلامی به اروپا تبدیل شد. الفونسوی دهم، ( EL " s AfosoxabioL)؛ «پاپ» سیلوستر دوم (999م) و بسیاری از پادشاهان مسیحی و رجال کلیسا در فرانسه، ایتالیا، طلیطله و قشتاله، وجه همّت خود را تأسیس مراکز ترجمه و تعلیم و تربیت معارف اسلامی قرار دادند. برخورد اجباری در جنگ چند صد ساله بین مسلمانان و مسیحیانِ آندلس، زمینه لازم برای فراگیری زبان عربی و معارف وابسته به آن را فراهم نمود.
استفاده از طبقه «مدجنان» ( MUDejdres) یعنی کسانی که به زور مسیحی شده و در
آندلس باقی ماندند، از مهمترین راههای دسترسی دولتهای مهاجم اروپایی و اسپانیایی به معارف اسلامی بود.
حوادث متعددی در عرصه فرهنگ و اندیشه در غرب اسلامی روی داد که بهتدریج منجر به تضعیف بنیه علمی مسلمانان شد و عقبنشینی آنها از صحنه فعالیتهای علمی را بهدنبال داشت: عواملی که این وضعیت را ایجاد کردند عبارتند از:
جمود اندیشه فقهی و کلامی و حاکمیت تقلید و استبداد فقهای مالکی و سلفیگری در مغرب و آندلس و نیز، حذف کامل سایر مذاهب فقهی از غرب اسلامی؛
محدود شدن فعالیتهای فلسفی به اقلیّتی نادر از علمای مسلمان و سرکوب علمایی که اندیشه آنها رنگ فلسفی داشت؛
آواره شدن دانشمندان اسلامی آندلس، بین مغرب، مصر، مراکش، تونس و بلاد شام و مهاجرت انبوهی از نخبگان علمی آندلس به نقاط مختلف؛
فروپاشی نظام آموزش اسلامی و از دست رفتن بالندگی و پویایی آن در اثر حاکمیّت پدیده «مختصرات»؛
رقابت امرا بر سر علما؛ چرا که بسیاری از علمای آندلس، به سبب رقابت دولت حفصی و بنیمرین بر سر دانشمندان، جان خود را از دست دادند و یا آواره شدند. ابوالحسن مرینی در اشغال دوّم تونس، باعث مرگ چهار صد تن از این افراد شد؛ زیرا چند کشتی از آنها هنگام ترک تونس غرق شد؛
نزاع دائم بربر- آندلسی که تعصّب علمای بربر نسبت به علمای آندلس را به همراه داشت؛
سطح نازلِ فرهنگ اسلامی: سطح فرهنگ اسلامی در بین اقشار مردم تنزل پیدا کرد؛ حقایق قرآنی بین عموم مردم مهجور ماند؛ بهطوریکه بسیاری از مردم، حتی از روخوانی قرآن عاجز بودند. شاطبی (790ه) در فتاوای خود این پدیده را از علل انحطاط دانسته است. (1)
تا اینجا به مجموعهای از علل که دستبهدست هم داده و زمینه سقوط آندلس را
1) (1) . فتاوای از امام شاطبی، فتوی، قم، ج2، ص43.
فراهم نمودند اشاره کردیم؛ به مجموعه این علل، باید «علل روانی» و روحیه مردم و نیز تأثیر شایعات دشمن را نیز افزود. «ارجاف» و شایعهسازی و نفوذ آن در شهرها، به اندازه سلاحهای سبک و سنگین، روحیه مردم در شهرهای قرون وسطایی را تخریب میکرد و زمینه روانی شکست مسلمانان و سقوط پیاپی شهرهای آندلس را فراهم میساخت؛ چنانکه دروغپردازی و شایعهسازی پیرامون شخصیّت و نیروی شوالیههای مسیحی و شایعه پراکنی در مورد وضعیّت مسلمانان، از پدیدههای رایج در غرب اسلامی بود که آثار منفی خسارتباری بهبارآورد.
با نزاع داخلی میان قشتاله و پرتغال و جنگ صد ساله فرانسه و انگلیس (با حمایت آراگون از فرانسه)، در کنار کمک نظامی و معنوی دولت «بنیمرین» به دولت کوچک غرناطه، سقوط کامل آندلس حدود یک قرن و نیم عقب افتاد و علما و دانشمندانِ مسلمان آندلسی، با تجمّع در شهرهای جنوبی آندلس، در سایه دولت «بنینصر»، شاهد آخرین مراحل تکامل علوم اسلامی در حساب، نجوم، طب، ادبیات و... بودند. (1)لکن سرانجام، سرنوشت محتوم آندلس با سقوط غرناطه رقم خورد و آندلس برای همیشه از حوزه قدرت مسلمانان خارج شد.
با توجه به حوادثی که پس از سقوط آندلس، تاکنون در حوزه قدرت اسلامی روی داده است، سرنوشت مسلمانان را در آیینه مراحل سقوط آندلس باید مشاهده نمود؛ این مراحل را میتوان در چارچوب برنامه بسیار گسترده باز پسگیری و حوادث پس از آن، به ترتیبِ زیر دستهبندی کرد. باز پسگیری، را به نوعی میتوان مرحله آندلسی جنگ صلیبی دانست که از نیمه قرن پنجم هجری با سقوط طلیطله آغاز شد و تا سقوط آندلس ادامه پیدا کرد. دوَل اروپایی همزمان این جنگها را در مدیترانه شرقی توسعه دادند و چهار دولت لاتینی در طی جنگهای صلیبی دویست ساله در شامات تأسیس کردند.
نخست) پیش از باز پسگیری (2)مرحله آغاز مقاومت منسجم مسیحیان در شمال
آندلس و قیام پلای در کوهستآنهای شمال آندلس(90-200ه)؛
دوم) آغاز باز پسگیری (1)سقوط طلیطله و شهرهای بزرگ در شرق و غرب آندلس؛ آغاز منسجم باز پسگیری(450ه.-691ه)؛
سوم) پایان باز پسگیری با سقوط غرناطه (890ه)؛ (2)
چهارم) پس از باز پسگیری (900ه)؛ (3)
پنجم) مرحله نهایی پس از باز پسگیری. (4)
در این نوشتار فقط به ارائه گزارشی مختصر درباره بازپسگیری میپردازیم و جهت روشن شدن ابعاد مطلب بهطور اجمالی، مرحله چهارم (پس از بازپسگیری) را نیز مورد بررسی قرارداده؛ آنگاه فقط به رئوس مرحله نهایی (مرحله پنجم) اشاره میکنیم:
بازپسگیری آندلس، حاصل شکلگیری تدریجی دولتهای مسیحی در شمال آندلس با هزینه دول صلیبی اروپا و برنامههای کلیسا با حمایت مالی و معنوی «پاپ» بود. بقایای لشکر شکستخورده رودریک که در سال 92ه. به قتل رسید، در منطقه جلیقیّه در محل پلای ( Polie - Poley) ، دژ استوار قبره ( Cabra) ، ارتفاعات ناوار، بسکونیه، اشتوریس و دیگر نقاط کوهستانی ثغر اعلی، تجمع کردند. دون پتروس و پلاگیوس، رهبران این حرکت، موفق شدند تا آنها را برای تشکیل دولت، با یکدیگر متّحد سازند. بدینترتیب، نخستین دولت مسیحی آندلس به همّت پلاگیوس شکل گرفت. منابع مسیحی معتقدند که هدف نخست و اصلی وی، بازپسگیری بخشی از اراضی از دست رفته بود؛ اما این دیدگاه، تا حد زیادی مبالغهآمیز است؛ چون نیروهایی که به کوهستآنهای شمال آندلس پناه بردند؛ تنها در کوهستآنهای صعبالعبور، تا حدی از چنین قدرتی برخوردار بودند و منابع مسیحی، به جهت اینکه منضبط و ریشهدار بودن حرکتِ بازپسگیری را نشان دهند، به بیان چنین مطلبی پرداختهاند. بههر شکل، بنابه گفته این منابع، پلاگیوس پس از
چند سال حکومت بر جلیقیه، به سال 727م درگذشت و پسرش (فاویلا) حاکم شد؛ پس از مرگ فاویلا مملکت او با حکومت لیون متحد شده و کشور لیون و جلیقیه به وجود آمد که اساس مملکت شاهان قشتاله در آینده را شکل داد. جلیقیه، سالها در برابر هجوم «امویان آندلس» مقاومت کرد و دهها جنگ را با آنها به راه انداخت. شاه قشتاله (الفونسوی ششم) با سقوط طلیطله در 478ه/1085م جریان بازپسگیری را به نقطه بسیار مهمّی رساند؛ از سویی، سقوط طلیطله، گام نخست در بازپسگیری بود که ارکان آندلس را لرزانده و به نفوذ سیاسی مسلمانان در آندلس پایان داد. (1)این زلزله، گسستی بین مغرب و آندلس ایجاد کرد که «مرابطین» و «موحدین» هرگز نتوانستند آن را ترمیم نموده و طلیطله را باز پس گیرند (2)الفونسوی محارب (شاه آراگون و شاه قشتاله)، بدون هیچ مانعی، حرکت باز پسگیری را استمرار بخشید. او خود را وقف بازپسگیری کرد و پس از مرگ وصیت نمود که بخشی از اموال او در راه بازپسگیری آندلس به شوالیههای جنگجو اختصاص داده شود. (3)
شورش فراگیر مرسیه و بلنسیه در شرق آندلس، با سقوط «موحدین» همراه گشت و مرحله جدیدی از بازپسگیری آغاز گردید که «مولّدین» در آن نقش به سزایی داشتند. تزلزل در شرق آندلس ناشی از سیاست تسامح با مسیحیان بود که مجاهد عامری، سالها پیش، در دوره ملوکالطوایف اول در روابط با مسیحیان از خود بروز داده بود. ادّعای پیدا شدن قبر قدیس یاقب در 835ه و ساختن زیارتگاه برای آن مزارِ خیالی، روح تازهای در حرکت بازپسگیری دمید و نشان داد که اسپانیا و اروپا، از هر فرصتی برای احیا و استمرار حرکت بازپسگیری استفاده میکنند. (4)
سقوط قرطبه (630ه) و اشبیلیه (646ه) در عهد «موحدین» بخشی از روند
1) (1) . الحلل السندسیة فی الاخبار الآندلسیة، ج1، ص312.
2) (2) . مرثیه درباره سقوط طلیطله، خواب حاکم بر جامعه اسلامی را باید آشفت: لقد ذهب الیقین فلا یقین/و نمره القوم بالله الغرور/رضی الاسلام فابک دماً علیه/فما ینفی الجوی الدمع الغزیر/ و لا تنجنح الی سلم و حارب/عسی ان یجبر العظم والکسیر/عظیم ان یکون الناس طراً/بآندلس: قتیل او اسیر/قلیل فیه هم مشتکین/و یوم فیه شرٌ مستطیر/ونرجوا ان یتح الله نصراً/علیهم انه نعم النصیر.
3) (3) . تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج3، ص507.
4) (4) . همان، ج1، ص236، 237.
بازپسگیری بود. با سقوط دولت موحدین که اندکی حرکت باز پسگیری را طی مدتِ کوتاهی متوقف ساخته بود؛ بازپسگیری شدت فوقالعادهای یافت و دولت قشتاله و آراگون، همه توان خود را برای تصرّف غرناطه بسیج کردند. در توافق 1917م در شهر کسولا، (1)آراگون و قشتاله آندلس را بین خود تقسیم کردند. آراگون مسئول تصرّف بلنسیه و شرق آندلس شد و جنوب آندلس نیز سهم قشتاله گردید. دولت غرناطه که جنگ با ابنهود و دولت قشتاله را تحمل میکرد به شکل شگفتآوری درحالیکه آندلس آخرین نفسهای خود را میکشید، باقی ماند. (2)
قشتاله، جنگهای زنجیرهای را با غرناطه، از نیمه قرن هفتم سامان داد و در عین حال ابناحمر (والی غرناطه) میکوشید تا جمع متفرّق نیروهای اسلامی در آندلس را باهم متحد کند. در سال 642ه. قشتاله، غرناطه را محاصره کرده و ابناحمر، ناگزیر باجگذار قشتاله شد مناطق جیان، ارجونه، ترکونه، «قلعه جابر» و... را به شاه قشتاله بخشید؛ اما بارِ دیگر قشتاله در 665ه. غرناطه را محاصره کرد در 709ه. جبلالطارق سقوط کرد و راه جنوبی آندلس و ارتباط دولت غرناطه با دولت مرینی قطع شد. حملات قشتاله در سالهای 716، 740، 741، 742، 743ه. دولت غرناطه را در سراشیبی سقوط کامل قرار داد.
اتحاد واقعی قشتاله و آراگون، منجر به تشکیل کشور متحد اسپانیا شد؛ با ازدواج فرناندو (شاه آراگون) و ایزابلا (ملکه قشتاله)، کشور اسپانیا، آخرین بخش عملیات باز پسگیری را آغاز کرد و در 1492م سرانجام غرناطه سقوط کرد. آخرین سالهای سقوط غرناطه (868 - 897ه/1463-1492م) حکایت خاصی دارد که بهوسیله برخی منابع گزارش شده است؛ سال شماری آخرین ایام سقوط غرناطه، بهوسیله گزارشگری ناشناس روایت شده است. خلاصهای از یک گزارش پیرامون این ماجرا را، با اقتباس از نوشتاری تحت عنوان نبذة العصر، فی اخبار ملوک بنینصر که حاکی از شرح آخرین روزهای آندلس است ذکر میکنیم:
سالهای 868-897ه/1463-1492م آخرین سالهای زندگی غرناطه است. آخر ایام غرناطه، نام کتابی است از نویسندهای مجهول که در آخرین روزهای سقوط غرناطه در
بحبوحه جنگها، حضور داشته است. این کتاب، از ارزش سندی تاریخی برخوردار است؛ چرا که از قلم شاهد حادثه بیان شده؛ اما مؤلف، گویا به علت تقیّه از مسیحیان، اسم خود را ذکر نکرده است.
بعد از سقوط غرناطه، معاهدهای بین مسلمانان و دولت اسپانیا منعقد شد که مسیحیان بههیچیک از بندهای آن عمل نکردند و دورهای صد ساله از محنت مسلمانانِ باقیمانده در آندلس شروع شد که این کار سلسله شورش «موریسکها» را بهدنبال داشت که در سراسر قرن دهم هجری استمرار یافت و در آغاز قرن یازدهم هجری با برخورد وحشیانه و گسترده محاکم تفتیش و قتل عام و شکنجه، حرکت موریسکها ریشهکن گردید. (1)
پس از سقوط «موحدین» در آندلس، محدوده دولت مسلمانان به غرناطه محدود شد و آنها دو قرن و نیم در برابر هجوم متّحد اروپاییها در شکل دولت اسپانیا مقاومت کردند. کتاب «نبذة العصر، فی اخبار ملوک بنینصر» به حوادث سال 887ه. پرداخته است؛ این کتاب، ابتدا بهوسیله بستانی در مغرب به زبان عربی منتشر شد و سپس مستشرقی به نام کارلوس کیروس آن را در سال 1940م به زبان اسپانیایی، عرضه کرد. این کتاب، ابتدا توسط مولر در گوتنگن در 1830ه. چاپ گردید و بعد، شکیب ارسلان آن را در مجموعهای در خصوص آندلس، با عنوان «بنیسراج» در 1925م با عنوان اخبار العصر فی انقضاء دولة بنینصر در مصر منتشر نمود. در آغاز کتاب از حرکت انبوه نیروهای نظامی از محل سبیکه (دشتی بزرگ و وسیع که کاخ الحمرا از سمت شرقی بر آن مشرف است) خبر داده است. نیروهای نظامی روز سهشنبه نوزدهم ذیالحجه سال 882ه. که روز جشن بزرگی برای عموم مردم نیز بود، از برابر سلطان، که در محل خاصی به نام طلبه در جایگاه مخصوصِ خود مستقر بود عبور میکردند. مسیر برای عبور اسبها و سوار نظام کاملاً مهیا شده بود و جمع انبوهی از مردم برای انجام «مراسم میز» (2)در اطراف محل عبور سپاهیان تجمّع کرده بودند. این تجمع در طی چند روز تا بیست و دوم محرم سال 883ه. طول کشید. در حین این مانور ابرهای سیاهِ انبوهی، آسمان را فرا گرفت و متعاقب آن،
سیل عظیمی در رودخانه «هدّاره» که از غرناطه عبور میکرد به راه افتاد؛ شدت سیل چنان بود که درختهای بزرگ گردو و بادام و...را ریشهکن نموده و با خود میبرد. درختها در آخرین پل رودخانه گیر کردند و آبِ انباشته شده، وارد شهر شد و همه بازارهای شهر، از جمله «قیساریه» (بازار بزرگی که تاکنون آثار آن بهجامانده است) و نیز حیاط «مسجد جامع» و خانهها را فراگرفت؛ شدت سیل چنان بود که سرانجام، پل را شکست و دیوار شهر را سوراخ کرد و از آن خارج شد و به اطراف شهر رفت. در اثنای این سیل، کار دولتِ امیر ابوالحسن دچار فساد و تباهی بود و روزگار او به شهوترانی و بازی با زنان رقّاصه و خواننده، در غفلت میگذشت؛ او نظامیان را تباه کرد؛ سرداران نظامی را از بین برد؛ بر مالیاتها و «مکس» (1)بازارها افزوده و به غارت اموال مردم مشغول شد و از میزان عطاها کاست. با انجام اموری از این قبیل، پایههای حکومت وی سست گردید.
امیر ابوالحسن علاوه بر ازدواج با دخترِ عموی خود (محمد الایسر) که از او دو پسر (محمد و یوسف) داشت، زنی رومی نیز (به نام ثریا) اختیار کرد که چون او را بر زن مسلمان خود (عایشه) برتری داد، مایه فساد در دربار او فراهم شد. وزیر او (ابوالقاسم بنرضوان) نیز، از خانوادهای مسیحی Los Veneges بود که اسلام آوردند و بعد از سقوط غرناطه، برخی از آنها دوباره مسیحی شدند؛ این وزیر، از اوضاع متشنّج دربارِ دولتِ غرناطه، بسیار سود جست. اختلاف بین زنان امیر بنینصر، عواقب بدی بهبار آورد و جنگ و کینهتوزی بین این دو زن و خصوصاً کینهتوزی عایشه، از عوامل سقوط غرناطه شد. بیکفایتی امیر ابوالحسن در اداره امور، بهویژه امر سپاه، بهحدّی رسید که نیروهای نظامی برای امرار معاش، مجبور به فروش سلاحهای خود شدند و بسیاری از صاحب نظران اهل تدبیر، بزرگان دولت، شجاعان و صاحبان قلاع و دژها، در این گیرودار کشته شدند.
از جمله مطالبی که در متون مختلف تاریخ آندلس به آن تصریح شده، تباهی برخی امرای آندلس، حتی در هنگام تزلزل شهر و هجوم دشمن است؛ بنا به گزارش نبذة العصر، امیر ابوالحسن با وجود پایان مهلت قرار داد صلح با مسیحیان، همچنان به شیوه گذشته خود بود و نیروهای نظامی وی، روزبهروز پراکنده و ضعیف میشدند و پایههای
1) (1) . مالیات غیر شرعی.
حکومت او در حال سست شدن بود؛ شدّت غفلت و رها کردن زمام حکومت بهحدّی رسید که پس از انقضای صلح، هنگامی که دشمن وارد شهر حمّه (1)(در جنوب غرب غرناطه) شد، مردم متوجّه ورود آنها نشدند؛ آنان پس از ورود به شهر در محرّم سال 887ه. وارد قصبه شهر شده و دارالاماره را که از حاکم خالی بود گرفتند و درحالیکه مردم در آرامش و خواب بهسر میبردند، دشمن با آمادگی کامل از قصبه به شهر هجوم برده، همه مردم، از زن و مرد را قتل عام کردند و تنها گروه اندکی موفّق به فرار شدند؛ بدینترتیب شهر بهدست دشمن افتاد.
خبر سقوط حمّه برای مردم غرناطه، بسیار دردناک بود و از آن به مصیبت عظیمی یاد کردند؛ از آنجا که دولت غرناطه در برخورد با حادثه حمّه اهمال نموده و در بازگرداندنِ شهر درمانده شد، دشمن در سایر شهرهای دولت «بنینصر» طمع کرد و خود را برای تصرّف آنها آماده نمود. از این تاریخ به بعد، دولت غرناطه، شاهد حملات پیاپی مهاجمان است. (2)
در بیست و هفتم جمادیالاولی سال 887ه. جنگ لوشه (3)روی داد؛ امّا در اثنای این واقعه فتنه نصر و سعد، فرزندان ثریا (زن رومی امیر ابوالحسن) و محمد و یوسف (پسران عایشه) رخ داد که منجر به فرار عایشه و فرزندانش به وادی آش شد؛ نویسنده «نبذة العصر» در اینباره مینویسد: «شیاطین انس در روزی که خبر لوشه رسید؛ عایشه را از توطئه شوهرش علیه دو فرزندش ترساندند و آتش فتنه، آندلس را فرا گرفت و جنگهایی بین آنها درگرفت که قلم از بیان آن شرم دارد». به گزارش مؤلّف: مسلمانان، در جنگ «بلّش» (4)و شرق مالقه در 888ه. مسیحیان را همراه با کنتهای (اقناد) آنان برای تصرّف بلش و شرق مالقه آمده بودند؛ درهم شکستند. (5)سپس مسلمانان در ربیعالثانی 888ه. دچار جنگ «اللسانه» شدند که طی آن امیر محمدبنعلی اسیر شد و مسلمانان شکست خوردند. امیر ابوالحسن، در این واقعه دچار بیماری شد؛ او را به شهر منکب بردند و او در آنجا درگذشت. پس از مرگ وی، برادرش (محمدبنسعد)، امر دولت غرناطه را به عهده گرفت.
مسیحیان در ادامه پیشروی خود در ربیعالاول سال 890ه. حصنهای «قرطمه»، «ذکوین»، «المره» و «الشیطنین» و در دهه اوّل جمادیالاول 890ه. شهر دُنده را تصرّف کردند؛ در شعبان 890ه. حصن «مُلکین» نیز سقوط کرد و در همین سال، حصن «قنبیل» (1)و حصنهای اطراف آن: «أرینه»، «ماستقر»، «اللور» و «صالح»، را تصرّف کردند. همزمان با سقوط مرتّب دژهای غرناطه، اهل «ربض بیّازین» (2)در سال 891ه. شوریدند؛ آنان با امیر محمدبنعلی بیعت کرده و وارد جنگ با اهالی غرناطه شدند.
در این اثنا، گروهی مردم را به صلح با مسیحیان فریفته و آن را برای مردم زیبا نشان داده و در انجام به سازش کشیدن مردم آنان را به طمع میانداختند؛ بهطوریکه همه مردم ربض بیازین خواستار برقراری صلح شدند و این کار، منجر به درگیری بین امیرمحمدبنعلی و مردم غرناطه (که در بیعت با امیر محمدبنسعد بودند) شد.
درحالیکه مسلمانان در حال نزاع بر سر صلح و یا جنگ بودند، شاه قشتاله در ماه جمادیالاول سال 891ه همراه با محمدبنعلی، لوشه را به تصرّف خود درآورد و امیر محمد را به زندان انداخت تا بهوسیله او بقیه شهرهای آندلس را به استیصال و تسلیم وادار سازد. مسیحیان، دژهای «البیره»، «ملکین»، «قَلَنبیره» و شهر منتفریه (3)را در جمادیالاخر سال 891ه گرفتند؛ در حال پیشروی مسیحیان، امیر محمدبنعلی، نامههایی به شهرها، قریهها و دژها مینوشت و میگفت: «من صلحِ درستی با مسیحیان منعقد میکنم، پس بیعت کنید». وسوسهها آنقدر زیاد شد که بالأخره گروهی از مردم بیازین، صلح با مسیحیان را پذیرفتند.
امیر غرناطه، محمد بنسعد (زغل) به سال 892ه. در کار بازپسگیری بلش در بیرون غرناطه بود که محمدبنعلی از این فرصت استفاده کرد و از حصون شرقیّه که در آن پناه گرفته بود، وارد ربض بیازین شد و به طائفه هواداران صلح در آنجا پیوست؛ در این هنگام منادی او دائم ندا میداد: «صلح او با مسیحیان، تنها راه چاره و درست است»؛ اما بهرغم این، مردم غرناطه صلح با آنان را کاری نادرست میدانستند؛ اینچنین بود که آتش فتنه بین دو گروه برپا شده و مردم غرناطه و ربض بیازین یکدیگر را میکشتند و غارت
میکردند. (1)دشمن، امیر محمد بنعلی را با اهدای نیرو، باروت، گندم، علف، طلا و نقره و... یاری میداد و هرچه بیشتر بر آتش فتنه میدمید و بر دامنه شر میافزود.
در بیست و هفتم محرم سال 892ه. امیر محمد بنسعد همراه با اهالی وادی آش در پی نبردی وارد ربض بیازین شد؛ دشمن بدون جنگ، شهر بلش را تصرّف کرد و همه اطراف آن را در ربیع الاول 892ه. به اشغال خود درآورد و سپس مالقه را در شعبان 892ه محاصره کرد. در هنگام عزیمتِ امیر محمد بنسعد به غرناطه، مردم این شهر در جمادیالاول سال 892ه. به محمدبنعلی پیوستند و امیر محمدبنسعد، ناگزیر به وادی آش گریخت. محاصره مالقه، چنان شدّت یافت که مردم مجبور به خوردن گوشت اسب و قاطر و حتّی سگ شدند و انبوهی از آنان نیز از گرسنگی مردند؛ بدینترتیب، سرانجام در آخر شعبان 892ه. مالقه سقوط کرد و همه غرب غرناطه: مالقه و بلش و... بهدست قشتاله افتاد. شهر بسطه از ماه رجب تا ذیالحجه سال 894 را در محاصره گذراند و سرانجام در روز جمعه، دهم محرمالحرام 895ه. سقوط کرد.
دشمن صبر میکرد تا مواد غذایی شهرهای غرناطه تمام شود؛ بههمین منظور، جاسوسهای مسیحیان در شهرها از طعام مردم خبر میگرفتند؛ لذا مسلمانان، نان را در ماه ذیالحجه بهصورت مخفی میپختند. (2)
امیر محمدبنسعد در صفر 895ه. خود را به شاه قشتاله رسانده و به او پیوست به این امید که او شهر وادی آش، دژ و قریه و شهرهایی که در اطاعت اوست را رها میکند؛ وی با همین امید پوچ، شادمان و مسرور، همراه با او وارد شهر وادی آش شد؛ همه سپاهیان و همراهان محمدبنسعد به نیروهای او پیوستند و در صف مقابل مسلمانان قرار گرفتند. شاه قشتاله، ابتدا قصبه وادی آش را گرفت و همه شهرها از المریه تا المُنکب و قریه الندول، یکی پس از دیگری زیرسلطه وی قرار گرفتند و در ماه صفر 895ه. بلاد آندلس به تصرف قشتاله درآمد و همه اهالی آنجا (مدجن) به اطاعت قشتاله گردن نهادند؛ بدینترتیب محمدبنسعد، همه شهرها و قریهها را به شاه قشتاله فروخت و با این
کار خود، در واقع از پسر برادرش (محمدبنعلی) و سردارانش که در صلح با شاه قشتاله و ساکن غرناطه بودند، انتقام گرفت!.
بهرغم همکاری سودمندی که محمدبنسعد داشت؛ شاه قشتاله بلافاصله پیمان صلح را شکست و به امیر غرناطه اعلام جنگ داد؛ او ابتدا برجهای «اللام»، «همدان» و «اکلاحه» را گرفت و بدینترتیب، جز غرناطه، چیزی برای دولت اسلامی آندلس باقی نماند. شاه قشتاله که سقوط غرناطه را سقوط اسلام در آندلس میدید، همه پیمآنهای خود با شاه غرناطه را نقض کرد و با سپاهی انبوه، به همراه جماعتی از مرتدّینِ داخلی از اهالی ساکن در دژها و قریهها که او را به قتال تحریک میکردند، غرناطه را در محاصره گرفتند؛ مردم غرناطه، در ابتدا، مقاومت جانانهای کردند و قریههای اقلیم البشره و در 895ه. قریه البذول و حصن «اندراش» را بازپس گرفتند و امیر محمدبنسعد به المریه گریخت؛ با این وجود، در رمضان 895ه. مرتدّین و مسیحیان، قریه همدان را تصرّف کرده و دژ «شلوبانیه» (1)را بازپس گرفتند؛ سپاه قشتاله مردم وادی آش و قرای اطراف آن را اخراج کرد و سایر قرای اطراف غرناطه، از ترس سپاه قشتاله به غرناطه گریختند؛ اما مسیحیان با حیله، شایعه میساختند که هرکس به قریه خود برگردد، در امان است؛ بدینترتیب، جمع انبوهی از مردم، به سخن آنان اعتماد کرده و برگشتند و خود را در ذمه آنها قرار دادند.
شاه قشتاله از دوازدهم جمادیالثانی 896ه. دوره جدید محاصره غرناطه را آغاز کرد و در جریان آن و همه کشتزارها و قریههای اطراف غرناطه را نابود کرد؛ مسیحیان در زمانی کوتاه، در شهر کوچکی به نام شنتفی پادگانی برای استقرار دائم نیروهای خود در اطراف غرناطه بنا کردند که هسته بنای شهرهای مسیحی در آینده شد. مسیحیان با کمک این پادگان، هر روز از یک ناحیه، غرناطه را مورد هجوم قرار میدادند؛ بدینترتیب، هفت ماه قتل و کشتار جریان داشت تا اینکه زمستان فرا رسید و برف و باران همهجا را گرفت و راهها از البشره که راه طعام مردم بود بسته شد و گرانی بیداد کرد و مسلمانان از طعام محروم شدند؛ در ماه صفر 897ه. گرسنگی حاکم شد؛ بسیاری از بزرگان لشکر جان سپردند و دشمن، هر روز قویتر و مردم غرناطه ضعیفتر میشدند؛ عام و خاص بزرگان
1) (1) . salobrena.
شهر که گرفتاری مردم را میدیدند، از امیر محمد، تقاضا نمودند که از شاه قشتاله درخواست صلح کند؛ نویسنده این گزارش، تهمت خیانت به امیر غرناطه را مردود شمرده و نوشته است: بسیاری از مردم میپندارند، امیر غرناطه و وزیر و سردارانش از پیش، با شاه قشتاله بر سر تسلیم شهر تبانی کرده و در اعلام آن از مردم هراسناک بوده و در حال ملاطفت و راضی کردن آنها هستند.
مفاد پیمان و توافق با قشتاله برای مردم خوانده شد و آن را برای شاه قشتاله فرستادند و امیر محمدبنعلی، غرناطه را به سمت شهر ملیله در مغرب ترک کرد و سپس به قابس عزیمت نمود. از قضا، شهر قابس دچار گرانی، قحطی، وبا و طاعون شد و گروهی از مردم شهر، فرار کردند. مردمی که از آنجا به آندلس میرفتند، این خبر را به غرناطه بردند و لذا مسلمانان از ترک غرناطه خورداری کردند. اوطان و الدجن تصمیم گرفتند و شاه غرناطه معاهده را نادیده گرفت و مسلمانان را از غرناطه اخراج کرد و فقط به اولاد سراج اجازه بقا داد و از آنها خواست مسیحی شوند و فرمان داد که در آندلس کسی که با صدای بلند «لا اله الا الله» بگوید، نباید در شهر بماند؛ مگر آنکه در قلب خود بگوید.
مردم میدیدند که فرزندان آنها به خوردن خوک، میته و شراب روی آوردهاند و آنها نیز قادر به انجام کاری نیستند و کسانی که از مسیحی شدن امتناع میکردند، قتل عام شدند.
آخرین هستههای مقاومت در قرای اطراف غرناطه؛ مانند: وَنْجَر، البشر، أندَراش و بَلَّفِیق شکل گرفت که بعد از مدتی مقاومت و انجام حدود بیستوسه جنگ، سرانجام مقرر شد تا تنها با لباس، آندلس را ترک کرده و به مغرب بروند. کفر، همهجا را فرا گرفت و اثری از اسلام در غرناطه باقی نماند. (1)
اندکی پس از سقوط کامل آندلس، دولت اسپانیا همه معاهدات خود با مسلمانان را کنار گذاشت و اقدامات گستردهای را جهت کنترل جمعیت مسلمانان باقیمانده در برخی شهرهای اسپانیا انجام داد. در این دوران، مسیحیان فاتح، از پیروان اسلام بهعنوان
1) (1) به ضمائم، تصویر شماره 19 مراجعه شود.
«موریسکها» ( Moriscos تصغیر کلمه Moros و بهمعنای مسلمانان یا عربهای حقیر است) (1)و «الغرباء» یاد میکردند. (2)آنان، «مدجنان» را که بیشترین تعداد آنها در غرناطه، بلنسیه، سرقسطه و در بلاد آراگون بهسر میبردند، به طرق مختلف، مجبور به پذیرش دین مسیح نمودند. دادگاههایی که مدعیالعموم آن، قاضیالقضات محکمه تفتیش عقاید ( inquisicion) بود، برنامهای حساب شده جهت انجام این هدف بود. با برپایی محاکم تفتیش عقاید در سراسر اسپانیا، با هدف پاکسازی کامل اسپانیا از اسلام، اوضاع دشوار و غیر قابل تحمّلی برای مسلمانان باقیمانده در اسپانیا فراهم گردید؛ محاکم تفتیش عقاید، با سیاست تندِ خود، از هر شیوهای، از جمله شکنجه و آزار، برای انجام مقاصد خود بهره میگرفتند.
سرنوشت مردم آندلس را در این برهه از تاریخ اسپانیا، در تاریخ بینظیر دانستهاند؛ مردم چنانکه به کفر خود به اسلام اقرار نمیکردند به قتل میرسیدند. (3)سرانجام، دادگاههای تفتیش عقاید، منجر به مسیحی شدنِ مردم غرناطه شد؛ آنها مردم آندلس را با انواع شیوه وادار به پذیرش مسیحیّت کردند. اوامر و قوانین جدیدی پیدرپی برای سرکوبی مسلمانان صادر میشد.
با وجود این همه اختناق و فشار، «موریسکها» نیز، با تشکیل گروههایی، اقدام به عملیات نظامی علیه دولت اسپانیا میکردند. (4)
از جمله معروفترین شورشها، به رهبری فرج بنفرج صورت گرفت. تحریم حمل سلاح، تحریم گفتوگو به زبان عربی و ممنوعیّت حفظ قرآن و کتابهای عربی به این معنا که نقضکننده آن مرتکب کفر و ارتداد شده و به اعدام محکوم میشد. موریسکها همچنین باید به خط «الخمیادو» (الاعجمیه) مینوشتند شمار موریسکها در حدود قرن شانزدهم، ششصد هزار تن بوده است.
سرانجام در اواخر عصر فیلیپ دوم، فرمان اخراج کامل موریسکها به سال 1582م
1) (1) . خانه محل مورسیکها را Moreliu و خانه محل یهودیان را chetto میگفتند.
2) (2) . تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج5، ص327.
3) (3) . تاریخ دولت اسلامی در آندلس، ج5، ص304. ازهار الریاض، ج1، ص69، 70، 71.
4) (4) . از جمله این قیامها، قیام مولای عبدالله در 1539م. همچنین انقلاب هارسهای موریسکی در سراسر آندلس شکست خورد.
صادر شد؛ فیلیپ سوم نیز، در 1599م مقررات اخراج موریسکهای عرب را اجرا کرد؛ او، تا حدِّ زیادی تحتتأثیر دوک دلرما بود که رأی وی، بر نابودی جمیع مورسیکها قرار داشت. موریسکها در 1608م متهم به همکاری با سلطان زیرا سامرینی، در حمله به اسپانیا شدند و لذا در ماه ژانویه 1609م بار دیگر در مجلس دولت، اخراج آنان به علل دینی و سیاسی ضروری شمرده شد، بدینترتیب موریسکها ناگزیر، با چندین کشتی، بهطور دستهجمعی از راه فرانسه به ایتالیا رفتند. و برخی نیز، از راه دریا، به مصر، شام و قسطنطنیه کوچ کردند. تعداد موریسکهای مسلمانِ اخراجی را سهمیلیون و برخی، یکمیلیون نفر و در روایات عربی ششصد هزار نفر ثبت شده است. برخی به افریقیه و گروهی به شرق سفر کردند؛ البته حتی هنوز هم در ایالات مانند بلنسیه، غرناطه و لامنشا، جماعتی از مردم اسپانیا وجود دارند که در لباس و عادات، بر سنن موریسکها هستند و از مراسم خاص مسیحیها بیخبرند. (1)در برخی از نوشتهها، با ارائه آمار، گزارش مختصری مهاجرت موریسکها به شهرهای مختلف آمده است:
حدود هفتاد هزار تن به ملیله و فاس؛
اهالی المریه در نصف روز به تلمسان؛
اهل مالقه به بادس؛
اهل جزیره خضرا در نیم روز به طنجه؛
اهل رنده، سبطه، حصن موجر، قریه قردوش و حصن مریتل به تطوان و اطراف آن؛
اهل ترقه به مهدیه؛
اهل منسین به بلد الریف؛
اهل دانیه و اهل جزیره صقلیه در طول چهار روز به تونس (2)و الجزایر و قیروان؛
اهل لوشه و قریه الفنی.
1) (1) . در مورد اخراج مورسیکها و آثار آن بر اسپانیا، قضاوتهای بسیار متفاوتی از سوی محققان شده است؛ ر.ک: تاریخ دولت اسلامی در اسپانیا، ج5، ص406، 405.
2) (2) . یک بخش از رساله دکترای مؤلف به مسئله مهاجرت آندلسیها به افریقیه (تونس و الجزایر شرقی و...) اختصاص یافته است و اسامی مهمترین اشخاص و خانوادههای مهاجر مسلمان که نقش اساسی در انتقال علوم اسلامی از آندلس به افریقیه داشتهاند، ذکر شده است.
همچنین برخی از مردم غرناطه، مرشانه و البشر، به قبیله غماره در زاویه «سیدی احمد الغزال» و اهل بربره، برچه، بوله و اندراش به بین طنجه و تطوال و برخی نیز به قبیله «بنیسعید» از عماره و اهل مربنیه شهر ازیله و مردم شهرهای بکش، شیطه و قریه شریش، به سلا، و باقی اهل غرناطه، در پانزده روز به بجایه، وهران، برشد، زواله، مازونه، نفطه، قابس، سفاقس، سوسه و اهل طریف در به أسفی، زمّور و انفه و اهل قلعه به اجدیر پناهنده شدند.
رومیها که خود حرکت مسلمان به مغرب را دیدند، باقی مسلمانان را به مسیحیت فرا خواندند و مردم با اکراه به دین مسیحی در آمدند؛ مگر عدهای که اسلام آنها مخفی ماند.
غروب آفتاب در آندلس، محمد سید طنطاوی؛ عبدالجبار الرفاعی.
اخبار العصر فی انقضاء دولة بنینصر، مؤلّف ناشناخته.
خاطره سقوط آندلس، احمد رائف.
کیف صناع الاسلام من الآندلس.
تاریخ دولت اسلامی در آندلس.
آندلس، از جمله نقاط جهان اسلام است که آیینِ تشیع از نخستین ایام شکلگیری آندلس اسلامی از ورود به آن ممنوع شد و دولت اموی آندلس، چنانکه در شرق به قلع و قمع شیعیان پرداخته بود، همین سیاست را با شدتِ بسیار بیشتر، با تشیع در غرب اسلامی، بهویژه آندلس، در پیش گرفت؛ با استحکام و عمق ریشههای تشیع در مغرب و افریقیه، به سبب بنیان دو دولت قدرتمند «ادریسی» و «فاطمی»؛ آندلس، علیرغم همه تلاشهای امویان، نتوانست از نفوذ تشیّع دور بماند و نیروهای شیعی در گوشه و کنار آندلس پراکنده شدند و فرهنگ تشیع، در مجموعه ادبیات آندلسی، منعکس شد؛ نیروهای انبوهی از فاتحان آندلس از شیعیان بوده و یا از نسب هاشمی برخوردار بودند و لذا در مجموعه سامانههای تشکیلاتی دولت اموی، وظیفه «نقابت» همانند همین وظیفه در شرق در مورد اشراف و هاشمیان آندلس در دوره اموی وجود داشت.
پس از فتوحات، شورشهای گسترده مردمی در «ثغراعلی» و بخش جنوبی آندلس که توسط «علویان» حمایت میشد، گزارش شده است: شورش عبدالرحمن بنمعاویه (172ه)؛ شورش شقنا بربری (161ه) که خود را از فرزندان امام حسین(علیه السلام) میدانست و شورش شیعیان در زمانِ حَکَم از این موارد هستند. افرادی از وابستگان تشیع نیز کوشیدند تا زمینههای حضور این مکتب را در آندلس فراهم سازند؛ از جمله آنها میتوان ابن مسره قرطبی (319ه)؛ ابن هانی آندلسی (361ه) ابن زیدون (464ه) را نام برد؛ ابنابّار (کاتب دولت حفصی) نیز از جمله افرادی است که جان خود را در این راه از دست داد.
استبداد و تعصب امویان در آندلس، همه گروههای اسلامی ضد اموی، از جمله شیعیان را در آندلس به شدت سرکوب و نابود کرد و یا فراری داد و تنها افکار و آثار امویان اجازه حضور درآنجا را پیدا کرد؛ در حاکمیتِ مطلق استبدادی امویان و تعصب بسیار شدید آنها نسبت به تشیع؛ و با توجه به اینکه امویان بههر شکلِ ممکن، اجازه حکومت آرام به فاطمیان و ادریسیان در مغرب را ندادند؛ گروهی از نوادگان ادریس، بنیانگذار دولت علوی ادریسی در مغرب اقصی، که در دستگاهِ دولت اموی مشاغلی داشتند؛ از فرصت هرجومرج و فتنه دوران امویانِ آندلس نهایت سود را بردند و با کمک یاران بربر خود، دولت اموی آندلس را از صحنه روزگار محو کردند؛ اگر چه اسناد و مدارک مربوط به تلاشهای تشیع در آندلس، بسیار اندک و بسیاری از آنها بهطور قطع، بهوسیله مورخان اموی و مورخان متعصب مرابطین و سلسلههای بعد از آنها نابود شده است، لکن وجه اهمیتِ سلسله کوچک «بنیحمود» که بنیامیه را از آندلس برانداختند به قدری است که این سلسله، مورد توجه برخی خاورشناسان آندلس شناس قرار گرفته است و آنها از دویست سال پیش به اینسو تحقیقاتی راجع به بنیحمود که پرچم سیاست شیعی در آندلس را به مدت چهل سال برافراشته نگهداشتند، ارائه دادهاند؛ در میان این خاورشناسان، دوزی (1)مقام نخست را داراست، با این وصف دراینجا یکی از آثار خاورشناسان که در قرن نوزدهم راجع به بنیحمود تألیف شده است را میآوریم. در مقالهای از مؤلف در مورد آغاز حضور تشیع در آندلس و سرانجامِ آن، بحث شده است و جایگاه تشیع در آندلس مبرهن گردیده است. (2)
نخستین دولت شیعی در آندلس
در آخرین سالهای خلافتِ قرطبه، درگیریهایی بین دو گروه مغربی و اسپانیایی برای دستیابی به قدرت سیاسی در اسپانیای اسلامی آغاز شد؛ در آغازِ نزاع، دو گروه، حامی خلیفه اموی بودند؛ اما با فروپاشی امپراتوری وسیع اموی و آغاز دوره ملوکالطوایف، «بنیحمود» جانب مغربیها را گرفتند؛ درحالیکه «بنیعباد» در اشبیلیه به حمایت آندلسیها برخاستند.
در گروه دوّم، عناصری به ظاهر با اندیشههای متفاوتی جمع شده بودند که حس مشترکی در کینهتوزی نسبت به آفریقاییهای مهاجر از برالعدوه داشتند و درصدد تشکیل دولت نوین و خالصی بودند که تنها خواستههای آندلسیها را برتابد. این جناح از نژادهای مختلف «سَلتی»، «عرب»، «صقالبه» و «بربرهای اسپانیایی شده» شکل گرفته بود.
ابن صمادح المری (صاحب المریه)، ژشقهش؛ ابن رُفیل (امیر ستقوره)؛ (1)ابن ابیقره (صاحب رنده) (2)البرزالی (صاحب قرمونه)؛ (3)ابننوح (صاحب مورور)؛ (4)ابنحزرون (صاحب الارک)، (5)رهبری ابنعبّاد را پذیرفتند و بنیعبّاد حاکمان اشبیلیه و رهبران این حزب، جهت استحکام مواضع و کسب قدرت به هر وسیلهای متوسل شدند و مکر و
حیله در راه رسیدن به هدف و مصالح، نزد آنها مشروعیت پیدا کرد؛ آنها، هیچگونه تنفّری از پیمان با مسیحیان نداشتند، حتی اگر چنین اتحادی به ضرر جامعه اسلامی تمام میشد؛ زیرا حرص، طمع و شوق تشکیل دولت ملی بر غرایز و وجدان دینی، غلبه داشت؛ بعد از چند قرن، بسیاری از مورخین مسلمان، این حوادث را روایت کردند و بدون هیچ تردیدی تأکید کردند که آندلسیها و بربرها برای دستیابی به قدرت سیاسی در آندلس به قیمت مصالح عالی اسلام اقدام نمودهاند.
ابنعذاری، گروههایی را که زیر پرچم «عبادیین» متحد شدند «اهل آندلس» و کسانی را که زیر پرچم «بنیحمود» اجتماع کردند «اهل البربر» نامیده است؛ (1)اما ابنخطیب از قهرمان این نزاع (ابنعبّاد) با نام «صاحب الجماعه» یاد نموده و رهبر جناح افریقیه را با عنوان «صاحب البربر» وصف کرده است؛ (2)این حزب متشکّل از عناصر بربری بود که تا پایان عصر خلافت در آندلس، هنوز شکل آندلسی به خود نگرفته بودند؛ «زناتیها» و «صنهاجیها»یی که نزاع پیشین خود در افریقیه را به آندلس آوردند؛ (زناتیها در سرزمینهای جنوبی آندلس و صنهاجیها در دو استان جیّان و غرناطه مستقر شدند)، در طول جنگ داخلی که موجب سقوط خلافت شد، همچنان به آتش کینههای گذشته خود دامن زدند و زمانیکه «بنیعبّاد» عزم توسعه اراضی و الحاق استآنهای مجاور به مملکت خود را نمودند، گروه مقابل، مصمم به تصرّف سراسر اسپانیای اسلامی شد؛ بهرغم این درگیریها، آنان، در برابر خطر مشترک، اختلاف خود را کنار گذاشته و نزاع پیشین خود را فراموش کردند و پیمان مستحکم بربری در برابر اتحاد آندلسیها تشکیل دادند.
«بنیحمود» تا زمان مرگ خلیفه یحیی، رهبری حزب آفریقایی را بهعهده داشتند و به این رهبری میبالیدند و از پیش، خود را برای رسیدن به آن آماده کرده بودند؛ اما بعد از مرگ خلیفه، رهبری بهناچار به بادیس (بزرگ خانواده بنیزیری) در غرناطه منتقل شد؛ در حقیقت این بربر، حاجب یا صاحب مقاطعه خلیفه حمودی مستقر در مالقه بود و صاحب غرناطه، تا فروپاشی مملکت «بنیحمود» مطیع اوامرِ صاحب مالقه بود؛ در حقیقت، او درصدد الغا و براندازی خلافت بنیحمود نبود و جرأت این کار را هم نداشت؛ اما در
عین حال بهدنبال کسب قدرت بود که سرانجام آن را بهدست آورد. (1)
در طی ثلث اول قرن یازدهم میلادی حمودیان در مالقه بهعنوان خلیفه مستقر شدند و بخش بزرگی از بربرها چنانکه ذکر شد، خلافت آنها را گردن نهادند.
در واقع، اینان به علّت بیثباتی منطقه حکومت خود و نیز بیاعتباری مقام خلافت که مایه افتخار آنها بود، موقعیتی کاملاً متناسب با دولت مستقل ملوکالطوائف بهدست نیاوردند. این دولت، استقلال خود را تا هجوم بادیس به سال1057م چند سال بعد از نیمه قرن یازدهم میلادی حفظ کرد و سپس به دولت «بنیزیری» ملحق شد.
حمودیان طائفهای بربر بودند که بهخواست خلفای اموی قرطبه به اسپانیا آمدند و در خدمت اهداف سپاه اموی در آفریقا قرار گرفتند.
نسبت حمودیان به ادریس (مؤسس شهر فاس) و به سلسلهای شریف از خانواده علوی از نوادگان پیامبر(صلی الله علیه و آله) میرسد؛ با وجود اصالت عربی، حمودیها بربر بوده و زبان عربی را نیز به لهجه زناتی اصیل تکلم میکردند. در آغاز قرن یازدهم میلادی، حمودیون در اسپانیا مستقر شدند، به روایت ابنحیان: سپاه سلیمان المستعین در بیست و سوم ربیعالاول سال 401ه. در ینایر 1010م به «مدینة الزهرا» هجوم آورد و خلیفه، ولایت شقنده (2)را به رهبران علوی (علی و قاسم، فرزندان حمود) داد. (3)
وقتی استآنهای جنوب اسپانیا، زیر سلطه آنها قرار گرفت ولایت سبته و توابع آن به علی بنحمود واگذار گردید و جزیره خضرا، طنجه و أصیلا (4)به قاسم بنحمود سپرده شد، خلیفه متوجه نبود که کلیدهای تنگه (جبلالطارق) را بهدست کسانی داده است که در واقع دوست او نیستند. تصمیم خلیفه، اطرافیان سلطان اموی را از جانب بربرهایی که او را روی کار آورده بودند، نگران ساخت که کار او را ضد مصلحت دولت دانستند و سرزنش کردند؛ امّا چون علویان بهدنبال کسب خلافت بودند، دور کردن آنها از پایتخت،
حاکی از بینش درست سیاسی خلیفه است. از جمله مخالفانِ اقدام خلیفه، عبداللّه البرزالی (حاکم استان جیّان) بود؛ (1)وی با انتقاد از خلیفه گفت: «امیرالمؤمنین! ولایت مغرب را به علویان دادی؟»؛ گفت: «آری». گفت: «آیا علویان طالبیان نیستند؟». گفت: «آنها حشراتی بودند، شما ایشان را اژدها کردید». گفت: «کار انجام شده است». (2)بهزودی خلیفه متوجه اشتباهی که مرتکب شده بود گردید.
برخی از موّرخان عرب تأکید کردهاند هشام دوم که در زندان مستعین بهسر میبرد از علی بنحمود خواست تا او را از زندان آزاد کند و به تخت سلطنت برگرداند و ولایت عهدی پاداش او باشد؛ به گفته این گروه از موّرخان، هشام دوم، یکی از افراد مورد اطمینان خود را به سبته فرستاد تا نامه درخواست کمک خلیفه معزول را به علی بنحمود برساند. به سال 404ه، در فاصله بین تموز 1014 1013م دو تن از شخصیتهای برجسته سبته (قاضی محمّد بنعیسی و فقیه ابن یربوع) وابستگان خلیفه قرطبه (مستعین) از ورود فرستاده هشام و مأموریت او در سبته آگاه شدند و آن را به خلیفه گزارش کردند و همزمان، علی بنحمود دستور دستگیری و قتل آن دو را صادر کرد. (3)
علی بنحمود، آنگاه نزد زاوی بنزیری و همپیمانان خود در اقلیم غرناطه رفت و آنها را از نامه رسمی هشام دوم که حاکی از نیّت او در این مأموریت بود آگاه کرد و از آنها برای اجرای مناسب اهداف خود کمک خواست و در سبته اعلام استقلال نموده و آماده تصرّف قرطبه و کسب مقام خلافت شد. وی در بهار سال 406ه/1016م از تنگه «جبلالطارق» عبور کرد و با لشکر نیرومند و بزرگی از یاران خود در مالقه فرود آمد و از آندلسیها خواست تا به او بپیوندند. حاکم مالقه، مرکز استان جنوبی آندلس (پیشتر ریّه شغعش مرکز بود) که شهری پرجمعیّت بود و در پناه درّه بزرگی قرار داشت و نیز، فرمانده قصبه آن (عامر بنفتح) به خلیفه قرطبه وفادار باقی ماندند؛ امّا علی بنحمود، حلقه محاصره مالقه را تنگتر کرد و با نیروی عظیم نظامی حاکم مالقه را مجبور به تسلیم درّه مزبور نمود. (4)
علی بنحمود، پیروزمندانه وارد مالقه شد و ساکنان شهر با او بهعنوان رهبر قیام منسوب به خلیفه مخلوع هشام دوم بیعت کردند و اهالی مالقه نخستین اسپانیاییهایی بودند که به اطاعت او درآمدند و او را در اجرای مأموریتش همراهی کردند.
علی بنحمود نخستین هاشمی بود که بر اسپانیا حکومت کرد. او از ناحیه پدر و مادر علوی بود؛ مادرش (بیضا) دختر عموی همسرش بود؛ از همسر وی لبّونه، (دختر محمد عریزل) دو پسر (یحیی و ادریس) و یک دختر که مورخان اسم او را ذکر نکردهاند، باقیماند. آن دختر را به ازدواج پسر برادرش (محمدبن القاسم) درآورد. (1)علی بنحمود، پس از سلطه بر مالقه، پسرش (ادریس) را بر آن گمارد و پسر دیگرش را نیز در سبته حاکم ساخت و ولایت اشبیلیه را به برادر بزرگ خود (قاسم) واگذار کرد. (2)
خیران عامری و رهبران زیری، با وجود پیمانی که با علی منعقد کرده بودند، همچنان مردد بودند و با مشاهده نخستین پیروزی علی بنحمود، ولایت او را پذیرفتند. علی، در المونیکار (3)با خیران روبهرو شد و آنان در نیمه راه، بین مالقه و المریه، باهم پیمان اتحاد بستند و چیزهایی را که برای حمله به قرطبه لازم بود تهیه کردند.
در این گفتار، ما شرایطی که باعث پیروزی علی در قرطبه شد را دنبال نمیکنیم و حتی به تاریخ حکومت او نمیپردازیم، زیرا این دو موضوع بهطور مستند مورد تحقیق قرار گرفتهاند؛ بنابراین، در نوشتار حاضر، تنها به ذکر این مطلب بسنده میکنیم که علی بنحمود در روز بیست و سوم محرم سال 407ه/دهم تموز 1016م مرکز خلافت آندلس را تصرّف کرد و وارد کاخ خلافت شد؛ نیروهای فاتح، خیران و دوستان او، همه نقاط
1) (1) . دوزی و قدیره Godera و غیلین رویلس با استناد به عبدالواحد مراکشی، روایت کردهاند که عامربن فتوح زمانی که در پشت دیوارهای مالقه بدون مقاومت تسلیم شد با علی بنحمود عهد بست؛ اما ابنعذاری تأکید میکند که حاکم مالقه به مستعین وفادار ماند و حمودی شهر را گرفت و دستور قتل عامربن فتوح را صادر کرد؛ البیان المغرب، ج3، ص116.
2) (2) . ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب، ج3، ص119، 131، ابنعذاری در نسب علی بنحمود مینویسد: علی بنحمود بنعبدالله بنادریس بنادریس بنعبدالله بنحسن بنعلی بن ابیطالب... .
3) (3) . almunecar.
کاخ را با دقّت و جدّیت تمام جستوجو نمودند؛ اما هشام دوم را در آنجا نیافتند.
علی، ادّعا کرد که جسد هشام دوم را پیدا کرده و مستعین را به قتل خلیفه پیشین متهم کرد و با دست خود او را به قتل رساند و به دستور او برادر خلیفه و پدر سالخورده او را نیز به قتل رساندند. وی آنگاه روز بعد خود را جانشین خلیفه (هشام دوم) معرفی کرد و حامیان او و افراد مشهور از اعیان قرطبه که در یکی از دروازههای کاخ سلطنتی در «باب السُّده» تجمّع کرده بودند با او بیعت کردند. (1)کُنیه او «ابوالحسن» و «امیرالمؤمنین» نامیده شد و لقب «الناصر لدین اللّه» گرفت. در آغاز خلافت، پنجاه و دو سال از عمر او میگذشت؛ اما هنوز به سن پنجاه و سه سالگی نرسیده بود (خلافت او یکسال و نه روز طول کشید) که در کاخ سلطنتی قرطبه، بهدست سه تن از اطرافیان صقلبی خود در شب اول ذیالقعده 408ه/بیست و یکم مارس 1018م به قتل رسید. او پیشتر، پسر خود (یحیی) را به ولایتعهدی برگزیده بود. (2)هنگام قتل علی بنحمود برادر او (قاسم بنحمود) بر اشبلیه حکومت میکرد و پسر بزرگ و ولیعهد خلیفه متوفی -یحیی- در سبته در قلاع افریقیه بهسر میبرد. و پسر دوم او (ادریس) در مالقه در کنار پلی که حمودیها در اسپانیا بنا کردند، حکومت میکرد. (3)
بربر وصیت سیاسی خلیفه راحل را زیرپا گذاشتند و بهرغم ولایتعهدی یحیی با قاسم بیعت کردند. او برای شرکت در مراسم سوگند وفاداری (که قرطبیها آن را در روز سه شنبه چهارم ذیالقعده 408ه/بیست و پنجم مارس 1018م سه روز بعد از مرگ برادرش، علی بنحمود برگزار کردند) از اشبیلیه بهسوی قرطبه بهسرعت در حرکت بود. (4)یحیی،
1) (1) . همان، ص117، 122.
2) (2) . همان، ص119، 120؛ ماهها براساس ماههای قمری است و تعیین یحیی بهعنوان ولی عهد روی سکه ثبت شده است. علی بنحمود در سکههایی که ضرب کرده، یحیی را بهعنوان ولی عهد معین نموده است؛ ر.ک: قدیره در: Critico sober history y monedas de los Hamnudis PP.427 - cadera F. Estudio.
3) (3) . همان، ص129.
4) (4) . همان، ص124، چهارم ذی القعده که در شب بیست و چهار می1018م. شروع و در غروب روز بعد تمام شد.
مدعی خلافت، چون زمینه مناسبی جهت مقابله با عمویش بهدست نیاورد، خلافت او را پذیرفت و تنها به حکومت مالقه و دژهای مرزی افریقیه بسنده کرد و موقعیت خود را در آنجا تثبیت نمود؛ او از سبته به پایتخت آندلسی رفت و برادرش ادریس را امینِ سرّ و جانشین خود در مغرب قرار داد و هر دو برای سرنگونی حکومت قاسم در فرصت مناسب پیمان بستند؛ اما قاسم، پسر برادرش یحیی را جانشین خود نمود و دخترش فاطمه را به عقد او درآورد. و گویا با این کار قصد داشت سلطنت از دست رفته یحیی را جبران کند.
خلیفه جدید که روز بیعت، عمر او از شصت و یکسال گذشته بود بهجز دخترش (فاطمه) دو فرزند پسر (محمد و حسن) داشت؛ او مردی بسیار بخیل و پرهیزکار بود و درجه زهد او بهحدی رسید که نبیذ خرما را از ترس مخالفت تعالیم اسلامی نمینوشید.
روابط بین این عمو و پسر برادرش (یحیی) دوستانه نبود و یحیی، پنهانی، در کار توطئه علیه خلیفه بود که سرانجام شکل شورش مخفی به خود گرفت؛ بهزودی قاسم در اخلاص او دچار تردید شد. و از او به بزرگان دربار شکایت کرد؛ اما آنها به نگرانی خلیفه اهمیّت ندادند، چون علاقمند به گسترش دشمنی بین آنها بودند. یحیی با پیدا کردن دشمنان جدید علیه خلیفه و افزایش تعداد یارانش نیروی کافی را برای انجام عملیات انقلابی بهدست آورد و آشکارا بر ضد عموی خود قیام کرده و به قرطبه حمله نمود؛ عموی او به خیانت نزدیکان خود پی برد و پیش از رسیدن شورشیان به قرطبه، شهر را ترک کرد و به اشبیلیه گریخت و در آنجا مورد استقبال بخش بزرگی از مردم و تعداد بیشماری از یاران خود قرار گرفت. خلافت او، سه سال و پنج ماه و بیست روز طول کشید؛ با خروج قاسم از قرطبه، بربرها در کاخ سلطنتی، منتظر ورود سرور جدید خود شدند؛ یحیی، بدون هیچ مشکلی وارد شهر شد و آندلسیها و بربرها با او بیعت کردند. این، بیعت، در روز دوشنبه جمادیالاول 420ه/1012م نه ماه بعد از فرار عمویش انجام شد.
یحیی، رفته رفته به آندلسیها نزدیک شد و علما و ادبا را در دربار خود جمع کرد و ابوالعباس احمدبن بُرد را کاتب و محمدبن فرضی و ابنبکر بنذکوان را وزیر خود قرار داد و با مردم به مدارا و دوستی رفتار کرد. وی همچنین بر حقوق کارگزاران و کارمندان خود افزود. یحیی نسبت به نزدیکان خود بهویژه نسبت به شعرایی که مدح و ثنای او میگفتند،
مردی بخشنده بود. برخورد مناسب یحیی با آندلسیها، از سوی دیگر، موجب خشم بربرهایی شد که او را به سلطنت رسانده بودند؛ بنابراین، وی از ترس اینکه بهوسیله آنها عزل شود قرطبه را ترک کرد و به مالقه که در آنجا احساس امنیت کامل میکرد رفت. او پیش از عزیمت به مالقه به مدت هجده ماه قدرت را در قرطبه در دست داشت؛ در طی این ایام، قاسم، اشبیلیه را پایتخت خود قرار داده و خود را خلیفه خواند و امیرالمؤمنین نامیده شد و ساکنان شهر خلافت او را پذیرفتند. با این وصف در یک زمان دو خلیفه در آندلس حکومت میکرد که مورد پذیرش قدرتهای محلی بسیار نزدیک به هم قرار گرفتند؛ این حادثه را برخی از مورخان عرب، کاری شرمآور و ناپسند دانستهاند.
وقتی به قاسم خبر رسید که یحیی، پسر برادرش، قرطبه را ترک کرده است به سرعت، خود را به پایتخت خلافت رساند. او روز سهشنبه، هفتم ذیالقعده سال 413ه/یازدهم شباط 1023م وارد قرطبه شد. قرطبهایها با او تجدید بیعت کردند و او مقام ولایتعهدی را که بهنام پسر برادرش (یحیی) بود ملغی ساخت و آن را به پسرش (محمد) داد.
بعد از شش ماه و چند روز حکومت قاسم بر قرطبه، مردم این شهر، علیه او شوریدند و در روز سهشنبهبیست و یکم جمادیالثانی سال 414ه. مصادف با نهم ایلول (1)1023م او و یاران بربرش را محاصره کردند. به گفته یکی از مورخان عرب، اهالی قرطبه روز چهارشنبه شانزدهم رمضانِ همان سال، در جنگی سخت آنها را شکست داده و مجبور به ترک شهر کردند؛ قاسم بنحمود در پی این ماجرا، به دنبال پناهگاهی به اشبیلیه رفت؛ اما مردم آنجا نیز از او استقبال نکردند و درهای شهر را بر وی بستند و خویشان او را که در کاخ سلطنتی بهسر میبردند از شهر بیرون کردند. او سرانجام به شهر شریش (2)پناه برد که در آنجا پسر برادرش (یحیی) او را دستگیر و در مالقه زندانی کرد. او تا هنگام وفات
یحیی در زندان بود و بعد از وفات یحیی، به دستور برادر و جانشین او (ادریس) در ماه شعبان 427ه/حزیران 1036م در زندان کشته شد و جسدش را به پسرهایش (محمد و حسن) که در جزیره خضرا به سر میبردند، دادند. قاسم هنگام مرگ هشتاد سال داشت.
همان روز که قاسم و بربرها شکست خورده و از قرطبه گریختند، اهالی این شهر با یکی از «امویان» از نسل «بنیامیه» بیعت کردند و حکومت را به عبدالرحمن المستظهر که جوانی پرشور، پرعاطفه، دارای ذوق ادبی بالا و چهرهای فرهنگی که در رؤیای احیای شکوفایی عهد خلافت اموی بود دادند؛ اما وی از حکومت بر قرطبه ناتوان بود چون شهر، در اضطراب و آشوب میسوخت و درگیری سیاسی و طبقاتی و کینه نژادی نیز به آن دامن میزد.
گروهی از اشراف قرطبه، در توطئهای مستظهر را دستگیر و زندانی کردند و حکومتی از رجال ادب تشکیل دادند. حکومت کوتاه مدت چند هفتهای آنها به برگزاری جشنوارههای شعر گذشت. با این وجود یحیی، در استان مالقه، همچنان حوادث قرطبه را دنبال میکرد که فتنه جدیدی قرطبه را فراگرفت و المستظهر در روز شنبه سوم ذیالقعده همان سال (هفدهم کانون دوم 1040م) کشته شد.
پس از مرگ المستظهر، شورشیان، حکومت را به اموی دیگری به نام امیرمحمد، نوه عبدالرحمن سوم (الناصر) که نامزد طبقه فقیر بود دادند. او لقب المستکفی بالله گرفت. یکی از مورخان او را در همهچیز با حَکَم عباسی (المستکفی بالله) که همین نام را داشت تشبیه کرده است. هر دو فاسق بودند و دو زن فاحشه بر امور آنها سلطه داشتند؛ هردو 51 سال عمر کردند و دقیقاً یک سال و پنج ماه نیز، حکومت کردند. همچنین هر دو دوران کودکی خود را با یتیمی سپری کردند. مستکفی در واقع به خلاف خلیفه پیش از خود، فردی تنبل و خسیس بود و اراذل قرطبه اطراف او را گرفتند. او بسیاری از فرزانگان دربار مستظهر را طرد کرد و آنها از ترس جان خویش به مالقه پناه بردند و خود را در سایه حمایت یحیی قرار دادند.
در نیمه سال 1024 میلادی ابوعامر بنشهید (شاعر معروف و برجسته و ناقد دوراندیش و یکی از اندیشمندان و نمونههای فرهنگی عصر خلافت) همراه دوستش ابن حزم قرطبی (از اعضای حکومت مستظهر) به دربار یحیی پناهنده شدند؛ بدینترتیب، گویا پناهندگان سیاسی قرطبی، دشمنان دیروز و همپیمانان امروز، کینههای قلبی پیشینِ خود را کنار گذاشته و به خلیفه حمودی پناه بردند و او را به جنگ با حاکم ستمگر قرطبه تشویق کردند؛ اما یحیی، علاقهای به پایتخت خلافت نداشت. حکومت قرطبه، نزد هیچ امیری، همچون غنیمتی ارزشمند و فرصتی مغتنم که برای آن حسادت ورزند، نبود. حکومت در کاخ خلافت قرطبه، کسب لقب افتخاری و درآمد اندک مالی آن با مخاطره جانی همراه بود و دایره حکومت قرطبه نیز از محدوده استانی متوسط فراتر نمیرفت. استان مالقه اهمیت بیشتری برای یحیی داشت؛ چون تقریباً همه جنوب شبه جزیره ایبری از مالقه تا شریش (1)را دربر میگرفت. منافع آن هم، بسیار بالاتر از عایدات سرزمین ویران و غارتزده قرطبه بود. با این وصف، بیتوجهی یحیی به خواستههای آن دو وزیر در اشغال قرطبه، طبیعی بود و یحیی برای بازگرداندن قرطبه اقدامی نکرد. زمانی که مستکفی قرطبه را ترک کرد و قرطبه بدون خلیفه ماند، تصرف آن آسان شد و یحیی در روز پنجشنبه شانزدهم رمضان سال 416ه. برابر با پایان تشرین دوم سال 1025م بدون هیچ مشکل عمدهای وارد شهر شد. او مدّت کوتاهی در قرطبه بهسر برد و روز سهشنبه دوّم محرّم 417ه/اول آذار 1025م وزیر و کاتب خود (ابوجعفربن موسی) را با حدود چندصد نفر نیروی نظامی محافظ، از سپاهیان بربر در قرطبه حاکم ساخت و به مالقه بازگشت و بدینترتیب، قرطبه یکی از ولایات تابعه «خلافت حمودی» شد و مالقه، جانشین قرطبه (پایتخت سابق خلافت) پس از سقوط شد.
سایه شکوه و عمر قدرت حمودیها بر قرطبه، چندان نپایید؛ چون مردم قرطبه به تحریک خیران عامری (حاکم المریه) و مجاهد از دانیه بر «حمودیین» شوریدند و حاکم قرطبه را با جمع کثیری از نیروهای نظامی بربر به قتل رساندند و بربرهایی که توان فرار داشتند از آن قتلگاه خونین گریختند. از این لحظه، «خلافت حمودی» در مالقه، در شمار
1) (1) . JEREZ.
یکی از دولتهای ملوکالطوایف درآمد؛ بدینترتیب، ملوک مالقه خود را خلیفه نامیدند و لقب خلافتی «امیرالمؤمنین» که مخصوص مقام خلافت بود گرفتند؛ اما با این وجود، هیچگاه به قرطبه مرکز اصلی خلافت بازنگشتند و حتی هرگز نتوانستند بر سراسر آندلس حکومت کنند؛ علاوه بر این، مردم قرطبه در سیام تشرین، دوم نوامبر 1031م برابر با دوازدهم ذیالقعده سال 422ه پایان خلافت را اعلام کردند نابودی قرطبه، دامنه آرزوهای یحیای حمودی را کوتاه نکرد؛ حکام و امرای استآنهای مجاور، خلافت او را پذیرفتند و رهبران مشهورِ بربر، به اطاعت او درآمدند و بزرگ مغربیها از آغاز جنگ داخلی در رقابت با جماعت اسپانیایی که در پی سلطه سیاسی بر آندلس بود برخاست. امرای عرب که جزو حزب اسپانیایی بودند در این شرایط، خلافت یحیی را پذیرفتند. او میدانست که پذیرش آنها صوری و ظاهری است؛ بههمینخاطر تصمیم گرفت به آن رسمیّت بخشیده و در عمل محقّق سازد؛ لذا با حمله به قرمونه، جنگ با قدرتمندترین دولت منطقه و سرسختترین دشمن خود (امیر عبادی اشبیلیه) را آغاز کرد. وی در ابتدا امیر قرمونه را از شهر بیرون راند و لشگر بزرگ خود را در این نقطه استراتژیک که قرطبه و اشبیلیه را تهدید میکرد، مستقر نمود. رهبر جماعت آندلسی، ابنعباد، برای دفع خطری که او را تهدید میکرد، خلیفهای آندلسی در برابر خلیفه مغربی درست کرد که جامع ویژگیها و صفات آندلسیها بود. او برای اجرای این کار، حیلهای شیطانی اندیشید؛ ابنعبّاد او را خلیفه هشام دوم معرفی نمود و خود را مدافع خلیفه دانست و بدینترتیب، مشروعیت ابنعباد تثبیت شده و رهبری حزب آندلسی در خانواده او باقی ماند.
بیان مجدد حوادث و درگیریهایی که یحیی با آنها مواجه بود، ضروری نیست؛ تنها یادآوری این نکته لازم است که در یازدهم محرم سال 427ه/نوامبر سال 1035م در طول یک شب، بدبختی، یحیی را فرا گرفت و اسماعیل بنعباد؛ پادگان حمودی در قرمونه را نابود کرده و خلیفه حمودی را با حملهای غافلگیرانه به قتل رساند و به آرزوها و بلند پروازیهای یحیی پایان داد.
یحیی، در نخستین مرحله خلافت، برادرش (ادریس) را ولیعهد نمود؛ اما بعدها بر اساس رأی
مورخین عرب، نظر خود را عوض کرد و این مقام را به پسرش حسن واگذار کرد.
او و برادرش ادریس، هنگام مرگ پدر، نوجوان بودند؛ لذا ابوالفوز نجاح صقلبی و اباجعفر احمدبن ابیموسی ابن بقنه بربر (از موالی بنیحمود) که مشاغلی را در حکومت یحیی داشتند، ادریس، برادر خلیفه راحل را به حکومت رسانده و به وصیّت سیاسی یحیی عمل نکردند. این دو تن، سفرایی را نزد ادریس در سبته فرستادند و او را به پایتخت بنیحمود فراخواندند. وی بهسرعت وارد مالقه شد. و در آنجا به شرط آنکه حسن، پسر برادرش یحیی بهعنوان ولیعهد حکومت استآنهای مغربی را بهعهده بگیرد، در آغاز سال 427ه/اواخر سال 1035م با او بیعت شد.
ساکنان مالقه و استآنهای مجاور، نزد او آمدند و با او بیعت کرده و اعلام اطاعت نمودند؛ امیر حسن بنیحیی نیز، بهعنوان حاکم سبته شد و نجاح صقلبی با سمت مشاور و مراقب، همراه حسن به سبته رفت و ابنبقنه بربر نیز بهعنوان نخست وزیر و مشاور خاص در مالقه، نزد ادریس باقی ماند. از این زمان، حکومت بنیحمود در حقیقت، به دست این دو نفر بود که همه همت خود را صرف گسترش نزاع در خانواده حاکم کردند؛ اینان، خلفا را غزل و نصب میکردند و در نهایت حکومت بنیحمود را بهطور کامل در اختیار گرفتند. همه توطئههای مستمر در دربار بنیحمود، برای ارضای خواستههای آن دو بود که نقش اصلی در انحطاط و نابودی سرزمین آندلسی بنیحمود داشت و دایره حکومت آنها را به کمترین حد ممکن رساند؛ هنگام وقوع این حوادث؛ حبوس بنزیری (صاحب غرناطه) و زهیر (صاحب المریه) که در جنوب غربی آندلس حکومت میکردند به همراه محمد البرزالی (امیر قرمونه)؛ ابنعباد را در محاصره خود داشتند و بر طبق روایاتِ یکی از مورخان عرب، آتش جنگ در سرزمین اشبیلیه را روشن کردند و حملات خود را در قریه طشتانه (1)و دژ زعبوقه و قلعه وادی یاره (2)آغاز کردند و سرانجام به «ربض طریانه» در حومه اشبیلیه پایتخت «بنیعبّاد» هجوم بردند و آن را به آتش کشیدند. آنها وقتی از اخبار مالقه آگاه شدند، با ادریس، بهعنوان خلیفه شرعی بیعت کردند و بدینترتیب زهیر، به المریه بازگشت و در نیمه ذیالحجة
427ه/دهم تشرین اول، اکتبر 1036م در نماز جمعه از ادریس المتأید بالله با عنوان «امیرالمؤمنین» یاد کرد. همچنین حبوس، همراه با اصحاب نزدیک خود به مالقه رفت تا در حضور خلیفه برگزیده، مراتب اطاعت خود را اعلام کند؛ همزمان رنده (1)و الجزیره (2)نیز تا حدودی خلافت را پذیرفتند. اندکی پیش از شعبان همان سال در جزیران 1036م ادریس به عموی خود (قاسم) که همچنان در مالقه زندانی بود، بدگمان شده، دستور داد تا او را خفه کردند؛ جسدش به فرزندانش که در جزیره سکونت داشتند تحویل داده شد و جنازه وی با احترام و شکوه در آنجا به خاک سپرده شد.
یکی از مورخان عرب تأکید میکند که ادریس با نبوغ بینظیر بهحدِّ بالایی از قدرت و حکومت رسید. او نسبت به رعیت، بسیار با سخاوت، بخشنده و مهربان بود. چهار سال حکومت او با آرامش و امنیت همراه بود؛ تا اینکه در پایان خلافت خود به سال 430ه/ایلولسپتامبر 1039م وارد جنگ با آندلسیها شد. بربرهای حاضر در این جنگ، سپاهی به فرماندهی ابنبقنه، به کمک البرزالی محمدبنعبدالله که مورد تهاجم معتضدبنعباد (صاحب اشبیلیه) واقع شده بود، فرستادند؛ بدینترتیب نیروهای مالقه و غرناطه به فرماندهی زیری، متحد شده و با اسماعیل بنعبّاد وارد جنگ شدند؛ در این نبرد سرانجام فرمانده نیروهای اشبیلیه (اسماعیل بنعبّاد) بهدست بربرها کشته شد. جریان این جنگ را دوزی به تفصیل در کتاب خود آورده است. چند روز بعد از این پیروزی، ادریس را در حال احتضار به مالقه و از آنجا به ببشتر انتقال دادند و روز دوشنبه شانزدهم محرم 431ه/هشتم اکتبر 1039م در قلعه ببشتر، پیش از آنکه لذت انتقام را بچشد، درحالیکه به سر بریده و آرام اسماعیل بنعباد نگاه میکرد در اثر بیماری جان سپرد. پس از مرگ ادریس، برادرش (یحیی) در حمله طاقتفرسای قرمونه پیروز شد. یاران ادریس، جسد او را با تابوت به سبته حمل کرده و در مراسم باشکوهی در آنجا دفن نمودند. بدینترتیب خلافت ادریس، پس از چهار سال و یک ماه به پایان رسید، او چند فرزند داشت؛ اما مورخان، تنها از علی که یک سال پیش از پدرش مُرد و نیز یحیی که جانشین پدرش شد و محمد و حسن نام بردهاند.
شرایط، ادریس اول را مجبور کرد تا برادرزاده خود (حسن بنیحیی بنعلی بنحمودی) را که در سبته، بر استحکامات مغربی حکومت میکرد، بهعنوان ولیعهد انتخاب کند؛ کار بیعت او را ابالفوز نجاح صقلبی انجام داد؛ اما هنوز خلیفه را حل به عالم دیگر نرفته بود، که مردم، در شانزدهم محرم 431ه/18 اکتبر 1039م با پسر او (یحیی) در مالقه مصادف با روز مرگ پدرش بیعت کردند. کار بیعت، بهوسیله ابوجعفربن ابیموسی بنبقنه، (یکی از حامیان خانواده بربر حمودی) صورت گرفت.
ابوجعفر، جایگاه بلندی نزد ادریس اول داشت و نخستوزیر حکومت و رئیس امانت دولت او بود؛ او با مرگ سرورش، در امر حکومت دخالت کرد و امیر حسن را که شایسته خلافت نبود عزل کرد؛ او همچنین، با تدابیر انقلابی، پیمان ولایتعهدی را تغییر داد و با یحیی بیعت کرده و رئیس جدید، با کنیه «ابوزکریا» و لقب «القائم بامرالله» به خلافت رسید. «مالقیها» او را پذیرفتند و نخستین جمعه بعد از انتصاب او به خلافت مراسم نماز، در هالهای از دعا در همه مساجد شهر مالقه و نواحی اطراف برگزار شد در شهرهای آندلسی زیر نفوذ «بنیحمود» خطبه بهنام او خوانده شد. یحیی در زمان بیعت، جوانی کم درایت بود و شایستگی بهدست گرفتن حکومت را نداشت و در اعمال نفوذ، ناتوان بود و قدرت مقابله با دشمنان را نداشت.
نجاح، یکی از مخالفانی بود که در سبته نزد امیر حسن بهسر میبرد؛ وی از اخبار خلافتِ مالقه آگاه شد و از پذیرش مشروعیت یحیی خودداری نمود و حسن را در سبته (1)بهعنوان خلیفه قانونی معرفی کرد و با کمال تعصّب و قدرت از خلافت او دفاع نمود. اهالی سبته و برخی شهرهای ناحیه مغربی حکومت بنیحمود، با او بیعت کردند. نجاح، به سرعت، ناوگانی نظامی تدارک دید و همراه حسن و تعدادی نیروی نظامی به سمت مالقه حرکت کرد.
ابوجعفر و خلیفهاش (یحیی) به آرامی منتظر ورود ناوگان مغربی به «خلیج مالقه» نشستند و هیچ اقدامی در جلوگیری از پیاده شدن نیروهای ناوگان که قصد محاصره مالقه، را از راه خشکی و دریا داشتند، انجام ندادند؛ چرا که خود را برای مقاومت طولانی
1) (1) . Ceuta.
در مقابل محاصره آماده کردند؛ با این وصف، آنان جرأت بیرون آمدن از دیوارهای شهر و مقابله با نیروهای نظامی مغربی که حلقه محاصره را تنگتر میکردند، نداشتند. سرانجام کار به مذاکره با محاصرهکنندگان کشید و در جمادیالثانی سال 431ه. یحیی به نفع امیر حسن از خلافت کنارهگیری کرد.
امیر حسن، خلیفه مخلوع را با احترام کامل، همراه با خانواده، اموال و اصحاب در پناه خود گرفت و با یکی از دختر عموهای خود، یعنی یکی از دخترهای خلیفه مخلوع ازدواج کرد. بدینسان، یحیی بقیه عمر خود را در خواری بهسر برد و در ربیعالثانی سال 434ه. برابر نوزدهم تشرین دوم تا شانزدهم کانون اول 1042م مسموم شده، درگذشت و بدینسان دوره کوتاه حکومت و امامت او پس از چهار ماه به پایان رسید.
مالقیها پس از یحیی در ماه جمادیالثانی سال 431ه/سیزدهم شباط (بیست و سوم آذر) 1040م با امیر حسن بیعت کردند. او لقب شرقی «المستنصر بالله» گرفت. امیر زیری غرناطه با او بیعت کرد و موفق شد حمایت دیگر بزرگان آندلسی را هم کسب کند. نجاح، مسئولیت اداره شهرهای آفریقایی «بنیحمود» را به عهده گرفت و به مغرب بازگشت.
به گزارش مورخان عرب، حسن (المستنصر بالله) در اداره امور دولت و رعایت عدالت در مورد رعایای خود متعهد و جدی بود. وی درآمد بیتالمال را افزایش داد و برادر خود (ادریس) را از روی بدگمانی به زندان افکند؛ چرا که در صداقتش دچار تردید بود. او همچنین برادرزاده خود، یحیی را که در انزوا و به دور از کشمکشهای سیاسی زندگی میکرد، به خاطر مورد عنایت بودن از سوی بربرها، خطری نسبت به ادامه حکومت خود پنداشت و با احساس ناامنی از جانب او، در ربیعالثانی 434ه. او را به قتل رساند؛ در پی این اقدام، همسر او (خواهر خلیفه پیشین) در برابر این جنایت سکوت نکرد و انتقام برادرش را با سمی که به شوهرش داد، گرفت؛ بدینترتیب، او نیز در جمادیالاولی سال 434ه/کانون اول 1042م یعنی یکماه بعد از قتل یحیی درگذشت. و بدون آنکه فرزند ذکوری از خود بهجا گذارد، دولتش پایان یافت.
چنانکه پیشتر اشاره شد، ابوالفوز نجاح صقلبی و ابوجعفربن ابیموسی (ابنبقنه) بربر، دو
کارگزار بلند پایه دولت «بنیحمود» با استفاده از موقعیت رقابت خلفای بنیحمود، حکومت را بهدست گرفتند و درصدد کسب همه قدرت و براندازی بنیحمود برآمدند. ابن بقنه، در حالت تردید بود و نسبت به مسئله تبعید و زندانی شدن امیر ادریس، (برادر خلیفه مقتول) در مالقه که خود، او را به ولایتعهدی برگزیده بود، موضع بیطرف اختیار کرد؛ اما نجاح، در سبته طغیان کرد و سپاه مغربی او، با هدف ایجاد جنگ بین دو دولت حمودی جزیره خضرا و مالقه به خاک آندلس تجاوز کرد.
بههمین منظور، ابتدا به شهری که محمّد مهدی ابنقاسم ابنحمود با برادران حسن و (سبیعه) مادر آن دو بر آن حکومت میکرد رفت، این زن قوی و شجاع، وقتی نجاح به نزدیکی دیوار شهر رسید، به دیدار او رفت و با تندی و شدّت، او را از زیرپا گذاشتن پیمان مقدس موالات و اقدامات زشتی که درصدد انجام آن است سرزنش کرد؛ نجاح شرمسار و پشیمان شده، محاصره شهر را رها کرد و از انجام مقاصد پست و جنایتکارانه خود صرفنظر نمود و به مالقه برگشت. در نیمه راه بربرهای سپاه که همپیمان امیر حسن مستنصر بودند، با خود گفتند: «آیا مولای خود را رها کنیم و از خواجهای مملوک اطاعت کنیم؟»؛ آنان، بدینترتیب بر قتل نجاح متحد شدند یکی از آنها نزد نجاح رفت و حقوق ماهیانه خود را خواست؛ نجاح به او گفت: «ان شاءاللّه در مالقه»؛ آن مرد گفت: «تکبر ورزیدی»؛ نجاح گفت: «من؟» و آن مرد نیزه را بین دو کتف نجاح فرو برد و نیزه از سینه او بیرون زد و ابوالفوز نجاح کشته شد؛ آنگاه بربرها سر بریده او را بر درختی آویختند.
در پی این حادثه، گروهی از بربرها نیز، به مالقه رفته و وزیر ابوجعفر را نیز به قتل رساندند و ادریس بنیحیی را از زندان آزاد و در روز پنجشنبه ششم جمادیالثانی سال 434ه/بیست و یکم کانون دوم سال 1043م با او بیعت کردند و او را «العالی» نامیدند. سپس بزرگان بربر و مردم مالقه و اهالی غرناطه و قرمونه نیز با ادریس دوم «العالی» (پسر یحیی بنعلی بنحمود) که مردی بخشنده و مهربان و نیکوکار بود بیعت کردند.
او خود را وقف انجام کارهای خیر کرده و اموالی به دوستان و مریدان خود میرساند و از تقصیر دشمنان خود میگذشت و دوست داشت تا همیشه در اطراف او افراد بسیاری باشند و از عظمت و ثروت او بهرهمند شوند. او هر جمعه، پانصد قطعه طلا صدقه میداد؛ احساسات و روح لطیفی داشت و زود متأثر میشد. شعر را دوست میداشت و حامی
شعرا بود و دربار او در مالقه، در طول دوران حکومتش بارگاه ادب و محل تجمّع شاعرانی چون ابیزید عبدالرحمن بنمقانای اشبونی بود که قصیده او در مدح ادریس دوم، شهرتی عظیم در سراسر آندلس پیدا کرده بود؛ ابوعبداللّه بنالحناط خواننده موشّحات که ادبا پیش از رسیدن به درجات بالا در ادب بهوسیله او امتحان میشدند نیز، در دربار ادریس بهسر میبرد. با وجود این ویژگیهای پسندیده، توجه بیش از حد او به طبقات مسکین و درمانده، موجبات زحمت برای او شد و از شخصیت و منزلت او کاست و به قدرت او آسیب رساند؛ با این همه سود چندانی از خلیفهای که بربرها به قدرت رسانده بودند عاید آنان نشد. بربرها که توقّع امتیازات بیشتری را داشتند، بنای ناسازگاری گذاشتند. گروهی از آنها «حصن العروس» را در شعبان 438ه/شباط (فوریه) 1046م اشغال کرده و دو تن از عموزادگان زندانی خلیفه (محمد و حسن) را آزاد کردند و با برادر بزرگتر (محمد) بیعت کردند؛ ادریس که در وفاداری بربرها تردیدی نداشت، بیاطلاع از حوادث حصن العروس به قصد تفریح و شکار در حال ترک مالقه بود و هنوز از دروازههای شهر نگذشته بود که مردم دروازهها را بر روی او بستند و محمد را به خلافت برگزیدند.
ادریس بهسرعت خود را به بَبَشْتر (1)رساند و در دژ استوار آن (عش النسوُر) ساکن شد؛ خانواده، اصحاب و نیروهای وفادار نظامی، در آنجا به او پیوستند. نزدیکان ادریس او را تحریک نمودند تا برای بازپس گرفتن قدرت اقدام کند؛ او بهوسیله ارسال پیکی، حاکم غرناطه بادیس را از حوادث آگاه کرد و از او درخواست کمک نمود؛ بادیس، دعوت ادریس را اجابت کرد و سپاه غرناطه به او پیوست. نیروهای متحد چندین بار به مالقه حمله کردند؛ اما همه اقدامات آنها در تصرّف شهر بینتیجه ماند و ادریس ناامید از تحقق آرزوهایش دژ بَبَشْتر را ترک کرده و با نزدیکان خود به سبته رفت و در آنجا مورد استقبال سوّاجات بر غواطی که از سوی او در آن دژ مغربی حکومت میکرد قرار گرفت.
محمد بنادریس بنعلی بنحمود کنیه «ابیعبداللّه» و لقب شرافتی «المهدی» گرفت
1) (1) . Babastro.
و خلافتی دشوار را آغاز کرد و عموی او ادریس نیز در ببشتر و سبته با حفظ لقب خلافتی، حاکم شد و لقب خلافتی بادیس امیر و رهبر مغربی غرناطه (محمد) را به رسمیّت نشناخت و چنانکه گذشت به جنگ او رفت. دیگر حاکمان آندلس نیز به ظاهر به اطاعت خلیفه حمودی گردن نهادند و برخی با او بیعت کردند و گروهی نیز از این کار، سر باز زدند.
در عین حال «مهدی» برخلاف پسر عموی خود (ادریس) از اراده و اعتماد به نفس بالاتری برخوردار بود و سلطه خود را بر سرزمینهایی که با او بیعت کرده بودند تحکیم بخشید؛ امر حکومت را سامان داد؛ نظام مالیاتی را برقرار ساخته، به تقویت سپاه اقدام نمود و حوایج آن را برآورده ساخت. او را شخصی سنگدل، خونریز و سختگیر نسبت به رقبایش وصف کردهاند؛ وی با بربرها و بزرگان آنانکه او را به قدرت رسانده بودند خشونت ورزید و آنها را خلع نمود و به سال 439ه. حزیران 1048م بههمین دلیل تعدادی از امیران بربر، از جمله برزالی (حاکم قرمونه)، محمدبن نوح (حاکم مورون) (1)و عبدون بنخزرون (حاکم الارک) و رئیس آنها بادیس بنزیری (امیر غرناطه) بر عزل ادریس و بیعت با محمدبنقاسم، (خلیفه حاکم در جزیره خضرا و سبته که مانند خلیفه مالقه لقب «مهدی» گرفته بود) متفق شدند؛ اینکار، پیامد زشتی بهدنبال داشت که خشم ابنحزم (شاهد ماجرا) را برانگیخت؛ چرا که چهار تن، در نقاطی که فاصله آنها کمتر از سه روز بود، حاکم شده و خود را خلیفه نامیدند و لقب امیرالمؤمنین به خود دادند و در چهار سرزمین، بهنام هریک از آنها نماز جمعه برگزار میشد.
خلف حصری در اشبیلیه مدعی شد که «هشام المؤید» است؛ محمدبنقاسم بنحمود نیز در جزیره و محمدبنادریس بنعلی بنحمود در مالقه و ادریس بنیحیی بنعلی بنحمود در سبته، همزمان اعلام خلافت کردند.
محمدبنقاسم برای کسب بیعت حقیقی با یاران خود به مالقه رفت؛ اما توانایی جنگیدن با محمدبنادریس و سلطه بر مالقه را نداشت او بههمین سبب به جزیره خضرا بازگشته در
1) (1) . moron.
این هنگام رؤسای بربر به او وفادار نمانده و با مشاهده شکست نیروهای نظامی او، بنای خیانت گذاشتند. بادیس (امیر غرناطه) با خلیفه مالقه صلح کرد و روابط دوستی خوبی با او برقرار نموده و با یکدیگر تجدید بیعت کردند و بار دیگر، بادیس بهعنوان حاجب به اطاعت او درآمد؛ اما سرانجام، بادیس شخصی از «کتامه» را با جام گرانقیمت عراقی که به سّم آغشته بود، نزد خلیفه (محمّد بنادریس) فرستاد. او هدیه را پیش خلیفه محمد بنادریس برد و در حضور خلیفه گفت: این جام به حاجب مظفر (بادیس) هدیه شده است، ولی بادیس آن را شایسته مقام خلافت دانسته و آن را برای تو فرستاده است؛ محمّدبنادریس، خوشحال شد و ظرف را از شراب پُر کرد و آن را به لب نزدیک نمود؛ اما احساس بدی پیدا کرد و دستور داد سفیر از ظرف بنوشد؛ او نوشید و دردم، پوست بدن از استخوانش جدا شد و مُرد. خلیفه نیز، سه روز بعد، در اثر استشمام بوی آن در اواخر سال 444ه/بیست و دوم آوریل (می) 1052م جان سپرد.
بعد از مرگ محمّد، پسر برادر او (ادریس بنیحیی بنادریس ابنعلی بنحمود) ملقب به «سامی» جانشین وی شد. از این خلیفه که در مالقه حکومت میکرد، تنها از نام او آگاهی داریم.
به گزارش ابنعذاری، این خلیفه، اندکی بعد از کسب قدرت دیوانه شد و روزی ناگهان، مالقه را بهعنوان بازرگان ترک کرد؛ او سوار بر اسب به سمت مغرب رفت و در ساحل ریف در سرزمین غماره فرود آمد؛ مردم آنجا او را شناختند او را به سبته که سوّاجات برغواطی، یارِ ادریس دوّم در آنجا حکومت میکرد بردند و وی نیز سامی را به قتل رساند.
ادریس دوّم (العالی بالله) در سبته خود را خلیفه خواند. سوّاجات که بنا به گزارش مورخینِ عرب، نایب خلیفه در این شهر بود و در حقیقت حکومت سبته در اختیار او بود، گمان کرد که ادریس، در پی دستیابی به حکومت است؛ لذا او را از مغرب دور کرده
و راهی اسپانیا نمود؛ ادریس به صاحب رنده (1)(ابی نوربن ابیقر) پیوست و در دربار او مستقر شد و در ایام حکومت محمد المهدی و جانشین او (ادریس سوم، السامی بالله) در مالقه، همچنان در رنده اقامت داشت و زمانی که ادریس سوم، مالقه را ترک کرد، او نیز، بهسرعت خود را به پایتخت «حمودیان» رساند و مورد استقبال گرم اهالی مالقه قرار گرفت و دور دوّم حکومت خود را که دو سال و نیم تا زمان وفاتش طول کشید، آغاز نمود او به سال 446ه. مصادف با دوازدهم نیسان 1054م به مرگ طبیعی از دنیا رفت و پسرش (محمد) جانشین وی شد.
بعد از مرگ ادریس دوّم (العالی بالله) مردم مالقه با پسر او (محمدبنادریس بنیحیی بنعلی بنحمود) بهعنوان خلیفه بیعت کردند؛ او لقب شرافتی «المستعلی بالله» گرفت؛ اما از مقام خلافت، که بزرگان بربر به خلیفه حمودی (محمدبن مهدی بنالقاسم) در جزیره خضرا دادند - چنانکه گذشت - خوشحال نبود. متأسفانه گزارشی در مورد اوضاع حکومت مستعلی در سال 499ه/دهم آذار و مارس 1057م در اختیار نداریم؛ اما بادیس بنحبوس که پیشتر، «زیریان» را از تبعیت خلیفه مالقه رهانیده بود، اکنون متوجه اضطراب و آشوب حاکم در پایتخت «بنیحمود» شد و تصمیم گرفت به عمر این سلسله خاتمه داده و مانع رویکار آمدن امیر دیگری از این سلسله شود؛ او به قصد حاکمیت بر مالقه، وزرای مستعلی و افراد حاشیه او را با مال و دادن وعده به خود جلب کرد و این افراد، فضای آکنده از دشمنی با خلیفه جوان ایجاد کردند و سپاه را به خود متمایل ساختند و شایعه الحاق به دولت غرناطه را رواج دادند.
محمدبنقاسم بنحمود با استفاده از فرصت مناسب به پایتخت «بنیحمود» لشکر کشید؛ اهالی مالقه هیچ مقاومتی از خود نشان ندادند و مستعلی تسلیم شد و مملکت کوچک خود را به بادیس داد. بادیس با خلیفه جوان به نیکی رفتار کرد و او را ما بین
1) (1) . Ronda.
دو امر مخیر ساخت: یا زیرنظر او در شهر مالقه بماند و یا اینکه شهر را برای همیشه ترک کند. مستعلی شرط دوم را پذیرفت و به المریه رفت و مدتی در آنجا بهسر برد و سپس به ملیله در ساحل آفریقا منتقل شد؛ وی در آنجا، از سوی اهالی و حاکم آنجا مورد استقبال قرار گرفت و مردم به سال 456ه/بیست و پنجم کانون دوم 1063م با او بیعت کردند.
شرح ماجرای محمّد از این قرار است که یحیی بنعلی بنحمود، عموی خود (قاسم بنحمود) را عزل کرد و همراه دو پسر او محمد و حسن (محمد بهعنوان ولیعهد تعیین شده بود) در مالقه زندانی نمود؛ این دو، در جزیره، بهوسیله رئیس بربر قلعه آن شهر، نگهداری میشدند؛ با مرگ یحیی، زندانبان آنها را آزاد کرد و نزد نیروهای نظامی حاکم بر جزیره برد و آن دو را بهعنوان آقای حقیقی ایشان معرفی کرد و آنها با محمد بهعنوان خلیفه بیعت کردند.
محمد، با دخترِ عموی خود (علی بنحمود) ازدواج کرد؛ اما منصب خلافت را رها نکرد. برادرش (حسن) که مردی بسیار مهربان و از زندگی مادی دوری گزیده و همه همت خود را صرف زندگی صوفیانه کرده بود، در کنار او باقی ماند. او همراه دخترش (فاطمه) بیوه خلیفه یحیی که دستور زندانی نمودن قاسم و دو پسرش را دادچنانکه گذشتبه حج رفت. فاطمه نیز، بعد از مرگ همسرش به برادرانش پیوست. مادر آنها (سبیعه) که بیوه قاسم بود، آنها را سرپرستی میکرد و عهدهدار امر آنها بود. او زنی شجاع و آگاه بود که قوّت نفس و عظمت شخصیت خود را در برابر ابوالفوز نجاح، هنگامی که قصد تصرّف جزیره را داشت نشان داده بود. محمد تا سال 432ه. بیست و هشتم حزیران 1047م در آرامش حکومت کرد، تا اینکه امرای بربر از او جدا شدند و دست محمد بنادریس بنعلی بنحمود را از مرکز خلافت مالقه کوتاه کردند و حکومت او را به حمودی دیگر جزیره که هوای نفس، چشم او را کور کرده بود، دادند و با او بهعنوان خلیفه بیعت کردند. او به خود لقب «مهدی» داد که همان لقب خلیفه همتای خود در مالقه بود. تلاش وی برای کسب خلافت بیهوده بود؛ چون در حمله به مالقه شکست خورد. امرایی که او را در حمله به آنجا تحریک کرده بودند، او را رها کرده و به مملکت خود بازگشتند و محمدبنقاسم با
قلبی شکسته، به جزیره برگشت و چند روز بعد، از شدت ناراحتی ناشی از شکست، بعد از یکسال و هشت ماه حکومت، در سال 440ه/هجدهم حزیران 1049م درگذشت و به روایتِ مورخی عرب، نسل انبوهی از او بهجا ماند.
مردم جزیره، پس از مرگ محمد، پسر او (قاسم بنمحمد بنقاسم) را بهخلافت برگزیده و جانشین پدر ساختند. او لقب شرافتی «الواثق باللّه» گرفت. حکومت او با آرامش سپری شد، تا اینکه امیرِ «بنیعبّاد» امارت او در جزیره کوچک خضرا را به مملکت خود ملحق ساخت و قاسم با نیروهای اندکی که به دویست تن نمیرسید در برابر تجاوزات معتضدبنعبّاد مقاومت کرد؛ همزمان، معتضد، سپاهی مجهز و ناوگانی مسلح، در مقابل جزیره مستقر نمود و آنجا را از خشکی و دریا محاصره کرد. قاسم از سوّاجات برغواطی که به نام «حمودیان» در سبته حکومت میکرد، کمک خواست؛ اما او هیچ کمکی به قاسم نکرد و درخواست او را بیپاسخ گذاشت و قاسم سرانجام به علت کمبود آذوقه، مجبور به تسلیم شده، شهر را به وزیر معتضد (عبدالله بنسلام) که فرمانده سپاه اشبیلیه بود و جزیره را در محاصره داشت، تسلیم نمود و همراه با خانواده و نزدیکان و مریدان دربارش جزیره را در یکی از روزهای سال 446ه/نیسان 1054م با یک کشتی که فرمانده سپاه فاتح در اختیار او قرار داده بود، به امید یافتن پناهگاهی نزد سوّاجات به سمت سبته حرکت کرد؛ اما در بین راه به نادرستی نیّت خود در مورد او پی برد و فهمید که سوّاجات هرگز از او استقبال نمیکند؛ بنابراین مسیر خود را تغییر داد و با همراهان خود به المریه رفت و مورد استقبال حاکم آنجا (معتصم بنصمادح) قرار گرفت و تا پایان عمر خود در آنجا ماند.
با سه سال تفاوت، «حمودیان» قدرت خود را در نیمه قرن یازدهم میلادی در جزیره ایبری برای همیشه از دست دادند و اعضای این خانواده، بعد از سقوطِ دولت خود، به مغرب که اجداد آنها از آنجا آمده بودند و نقش مهمی در تاریخ اسپانیای اسلامی داشتهاند، مهاجرت کردند.
همواره، مسیحیان از نزاع مستمر بین «زیریان» و «بنیعباد» در آندلس، بهرهبرداری میکردند تا اینکه در سال 1086م یوسف بنتاشفین (امیر مرابطین) وارد آندلس شد و در نبرد مشهور «زلاّقه» مسیحیان را شکست داد و ملوکالطوائف را نیز برانداخت. پایان نزاع بین آندلسیها و مغربیها به پیروزی اخیر ختم شد؛ سود این پیروزی نصیب کسانی که رهبری آن را به عهده داشتند نگردید و بار دیگر، آندلس، آزادی خود را از دست داد و به مثابه استانی از امپراتوری «مرابطین» قلمداد شد.
ضمائم و تصاویر
ضمیمه شماره 1: امویان آندلس
756/138 عبدالرحمن اوّل ابن معاویه، ابوالمطرف ملقب به داخل
788/138 هشام اوّل ابنعبدالرحمن اوّل، ابوالولید
796/180 حکام اوّل ابن هشام اوّل، ابوالعباس
822/206 عبدالرحمن دوّم ابن حاکم اوّل، ابوالمطرف متوسط
852/238 محمّد اوّل ابنعبدالرحمن دوّم، ابوعبدالله
886/273 منذر بنمحمد اوّل، ابوالحَکَم
912/300 عبد الرحمن سوّم ابنمحمد، ابوالمطرف ناصر
961/350 حاکم دوّم ابنعبدالرحمن سوّم، ابوالمطرف مستنصر
976/366 هشام دوّم ابن هشام دوّم، مهدی، نوبت اوّل حکمرانی
1009/399 محمّد دوّم ابن هشام دوم، مهدی، نوبت اوّل حکمرانی
1009/400 سلیمان بنحکم، مستعین، نوبت اوّل حکمرانی
1010/400 هشام دوّم، نوبت دوّم حکمرانی
1013/40 سلیمان، نوبت دوّم حکمرانی
1016/4073 علی بنحمود، ناصر، از حمودیان
1018/408 عبدالرحمن چهارم ابنمحمد، مرتضی
1018/408 قاسم بنحمود، مأمون، از حمودیان، نوبت اوّل
1021/412 یحیی بنعلی، معتلی، از حمودیان، نوبت اوّل
1023/413 قاسم حمودی، نوبت دوّم
1023/414 محمّد سوّم ابنعبدالرحمن، مستکفی، مقتول در 1025/416
1025/416 یحیی حمودی، نوبت دوّم
418-422/
1027-1031 هشام سوّم ابنمحمد، معتدّ، فت- 1036/428 ملوک الطوائف
ضمیمه شماره 2: ملوک الطوایف جنوب آندلس و قرطبه «بنیحمود»
1010/400 علی بنحمود، ملقب به ناصر
1017/408 قاسم بنحمود ملقب به مأمون
1021/412 یا 1023/414 تا 1036/427 یحیی اوّل ابن علی، ملقب به معتلی
1014/404 یا 1015/405 علی بنحمود، ملقب به ناصر
1017/408 قاسم بنحمود، ملقب به مأمون، نوبت اوّل حکمرانی
1021/412 یحیی اوّل ابنعلی، ملقب به معتلی، نوبت اوّل حکمرانی
1022/413 قاسم اوّل، نوبت دوّم حکمرانی
1026/417 یحیی اوّل ملقب به معتلی، نوبت دوّم حکمرانی
1036/427 ادریس اوّل ابنعلی، ملقب به متأیّد
1039/431 یحیی دوّم ابن ادریس، ملقب به قائم
1040/431 حسن بنیحیی اوّل، ملقب به مستنصر
1043/434 ادریس دوّم ابن یحیی اوّل ملقب به علی، نوبت اوّل حکمرانی
1046/438 محمّد اوّل ابنادریس، ملقب به مهدی
1052/444 ادریس سوّم ابنیحیی دوّم، ملقب به سامی الموفق
1053/455 ادریس دوّم ملقب به علیالظافر، نوبت دوّم حکمرانی
تا 1056/448 محمّد دوّم ابنادریس، ملقب به مستعلی
سلسله اصلی حمودیان مالقه را زیریان غرناطه برانداختند. شاخه حمودیان در جزیرة الخضراء نیز بهدست عبادیان اشبیلیه در 1054/446 یا 1059/451 برافتادند.
1035/426 ادریس اوّل ابنعلی، ملقب به متأیّد
1039/431 یحیی دوّم ابنادریس، ملقب به قاسم
1040/431 حسن ابنیحیی اوّل، ملقب به مستنصر
ح- 442/ح- 1050 ادریس دوّم ابنیحیی اوّل، ملقب به علی
تا 1061/453 حکمرانی از جانب حمودیان فرمانروایی داشتند، سپس حکمرانان مستقل از بربرهای بَرغَواطی زمام امور را بهدست گرفتند.
ضمیمه شماره 3: ملوک الطوایف قرطبه
1031/422 جَهوربنمحمد بنجهور، ابوالحزم، رسماً عضو یک هیأت سه نفره حکوت
1043/435 محمّد بنجهور، ابوالولید ملقب به رشید
450-461/
1058-1069 عبدالملک بنمحمد، ذوالسیادتین ملقب به منصور الظافر، در تبعید درگذشت
1069/461 غلبه عبّادیان
1144/538 حمدین بنمحمد، ملقب به منصور، نوبت اوّل حکومت
1145/539 احمد سوّم ابنعبدالملک، سیفالدوله از هودیان، فت-1146/540
1146/540 حمیدین بنمحمد، نوبت دوّم حکومت
1146/541 یحیی بنعلی، ابنغانیه
1148/543 غلبه موحّدون
ضمیمه شماره 4: ملوک الطوایف جنوب آندلس «بنی عماد»
1023/414 محمّد اوّل ابناسماعیل بنعبّاد، ابوالقاسم در ابتدا عضو یک هیأت سه نفره بود که حکومت را در دست داشتند.
1042/433 عِبّاد بنمحمد اوّل، ابو عمرو فخرالدوله ملقب به معتضد
461-484
1069-1091 محمّد دوّم ابنعبّاد، ابوالقاسم معتمد، فت-1095/487
1091/484 غلبه مرابطون
بنی برزال
1023/414 محمّد بنعبدالله برزالی، ابوعبدالله
1043/434 اسحاق بنمحمد
444-459
459-1067 عزیز یا عزّبن اسحاق، ملقب به مستظهر
1067/459 عبادیان قرمونه را ضمیمه قلمرو خود کردند
بنی خزرون
1012/402 محمّد بنخزرون، ابو عبدالله عمادالدوله
؟ عبدون بنخزرون
448-1056/458-1066 محمّدبن عبدون
1067/459 عبادیان ارکش را ضمیمه قلمرو خود ساختند
ضمیمه شماره 5: ملوکالطوایف و حاکمان شرق آندلس
1012/403-1013 خیران صقلبی، امیرالمریه
1028/419 زهیر صقلبی، امیرالمریه
1038/429 عبدالعزیز بنعبدالرحمن بن ابیعامر، ملقب به منصور، امیر بلنسیه
1040/436 مجاهد بنعبدالله عامری، امیر دانیه
ح-440/ح- 1049 احمد، ابوبکر بنطاهر
1063/445 محمّد بناحمد بنطاهر
1078/471 حکمرانانی از جانب عبادیان اشبیلیه
1091/484 غلبه مرابطون
489-1096/490-1097 احمد بن ابیجعفر عبدالرحمن بنطاهر، ابوجعفر سلطه مجدد مرابطون
«بنیهود در شرق آندلس»
1145/540 عبدالله بنعیاض و عبدالله بنفرج ثغری، رقیبان قدرت
1148/543 محمّد بنسعد، ابو عبدالله بنمردنیش، Rey Lobo or Lope ، امیر بلنسیه
1172/567 غلبه موحّدون
1228/625 محمّد بنیوسف بنهود، ابوعبدالله ملقب به متوکل، وی همچنین تا زمان فتح مجدد بلنسیه بهدست مسیحیان حکمران بلنسیه بود
1238/635 محمّد بنمحمد، ابوبکر ملقب به واثق، نوبت اوّل حکمرانی
1239/636 عزیز بنعبدالملک، ضیاءالدوله
1241/638 محمّد بنهود، ابوجعفر بهاءالدوله
1262/660 محمّد بن ابیجعفر محمّد
1264/662 محمّد بنمحمد، ابوبکر، نوبت دوّم حکمرانی عبدالله بنعلی، ابن اشقیلوله، از امرای نصری غرناطه
1266/664 غلبه مملکت آراگون
ضمیمه شماره 6: ملوکالطوایف غرب آندلس (بنی افطس)
1012/403-1013 سابور صقلبی
1022/413 عبدالله بنمحمد بنافطس، ابو محمّد ملقب به منصور
1045/437 محمّد بنعبدالله، ابوبکر ملقب به مظفر
1068/460 یحیی بنمحمد
460-487/
1068-1094 عمر بنمحمد، ابوحفص ملقب به متوکل، مقتول در 1094/487 یا 1095/488
ضمیمه شماره 7: ملکوت الطوایف جنوب آندلس
بنی صُمادح درالمریه
ح 403/ح 1012 خیران صقلبی
1028/419 زُهیر صقلبی
1038-1042 عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن ابی عامر، منصور بلنسیه
1038/429 حکمرانان بنی صمادح از جانب عامریان بلنسیه
1042/433 معن بن محمّد بن صمادح
1051/443 محمّد بن معن، ابویحیی ملقب به معتصم
1091/484 احمد بن محمّد، معزالدوله، در تبعید درگذشت
1091/484 غلبه مرابطون
بنی زیری در غرناطه
1013/403 زاوی بن زیری صنهاجی
1019/410 حَبوس بن ماکسَن
1038/429 بادیس بن حبوس، ملقب به مظفرالناصر
483/465/
1073-1090 عبدالله بن بلگین بن بادیس سیفالدوله، در غرناطه در تبعید درگذشت
تمیم بن بلگین در مالقه، فت 1095/488
1090/483 غلبه مرابطون
ضمیمه شماره 8: بنی ذوالنون در ثغراوسط
403/ح1012 یعیش بن محمّد، ابوبکر القاضی
1018/409 اسماعیل بن عبدالرحمن بن ذوالنون، ابومحمّد ملقب به ذوالریاستین الظافر
1043/435 یحیی اوّل بن اسماعیل، ابوالحسن شرفالدوله ملقب به مأمون ذوالمجدین
1075/467 یحیی دوّم ابن اسماعیل بن یحیی اوّل، ملقب به قاضی، نوبت اوّل حکومت
1080/472 عمر افطسی ملقب به متوکل طلیطله را میگیرد
478/472/
1081-1085 یحیی دوّم ملقب به قاضی، نوبت دوّم حکومت، در 1092/485 به قتل رسید
1085/478 غلبه الفونسوی ششم پادشاه لئون و کاستیل، وی یحیی را بهعنوان حکمرانی دست نشانده بر بلنسیه حکومت داد.
ضمیمه شماره 9: ملوکالطوایف شرق آندلس (بنی عامر)
1010/401-1011 مبارک صقلبی و مظفر صقلبی
409/408/
1017-1018 لبیب صقلبی
1020/411 یا
1021/412 عبدالعزیز بن عبدالرحمن (سانچوئلو) ابن ابی عامر، ملقب به منصور
1060/452 عبدالملک بن عبدالعزیز، نظامالدوله ملقب به مظفر
468/457/
1065-1076 اشغال بلنسیه بهوسیله ذوالنونیان
1076/468 ابوبکر بن عبدالعزیز، ملقب به منصور
1085/478 عثمان بن ابوبکر، ملقب به قاضی
1085/485-1092 آلفونسوی ششم، یحیی بن اسماعیل ملقب به قادر از سلسله ذوالنونی را بهعنوان حکمران دست نشانده بر بلنسیه منصوب کرد
492/487/
1094-1099 سید بلنسیه را گرفت
1102/495 غلبه مرابطون
بنی مردنیش در بلنسیه و...
1144/539 منصور بن عبدالله، ملقب به قاضی
1147/542 ابوعبدالله محمّد بن سعد، ابن مردنیش
1172/567 هلال بن محمّد، ابن مردنیش، تسلیم موحدون شد
بنی تجیب
1010/400 منذر اوّل ابن یحیی تحبیبی، حکمران از جانب بنی امیه
1023/414 یحیی بن منذر اوّل، ملقب به مظفر
1029/420 منذر دوّم ابن یحیی، مظفرالدوله ملقب به منصور
431/430/
1093-1040 عبدالله بن حَکَم، ملقب به مظفر
1040/431 هودیان جانشین آنها شدند
ضمیمه شماره 10: ملوکالطوایف - (بنی هود) در ثغراعلی و شرق آندلس
1040/431 سلیمان بن محمّد ابن هود جذامی، ابوایوب ملقب به مستعین اوّل، فت 1046/438
ح439/ح1047 سلیمان بن یوسف، تاجالدوله
ح439-440/
ح1047-1048 محمّد بن سلیمان، عضدالدوله در قلعه ایوب
ح439-442/
ح1047-1050 منذر بن سلیمان، در تطیله
441-475/
1049-1082 احمد اول ابن سلیمان، سیفالدوله عمادالدوله ملقب به مقتدر
1081/474 یوسف بن احمد اوّل، ملقب به مؤتمن
474-483/
1090- ح1099 سلیمان بن منذر، سیدالدوله، در دانیه و سپس طرطوشه
1110/503 عبدالملک بن احمد دوّم، عمادالدوله، پس از این سال در روطه
1110/503 مرابطون سرقسطه را اشغال کردند
1118/512 مسیحیان سرقسطه را گرفتند
524-540/
1130-1146 احمد سوّم ابن عبدالملک، سیفالدوله در روطه و سپس در اسپانیای مرکزی
1146/540 آلفونسوی اوّل ملقب به el batallador و رامیروی دوّم شاه آراگون سرزمینهای پیشین هودیان را در اسپانیای مرکزی تصرف کردند
ضمیمه شماره 11: بنی غانیه در میورقه و منورقه و...
1126/520 محمّد بن علی یوسف مسوفی، ابن غانیه، حکمران جزایر شرقی از جانب مرابطون
1155/550 عبدالله بن محمّد
1155/550 ابوابراهیم اسحاق بن محمّد
1183/579 محمّد بن اسحاق، تحت قیموت موحدون
1184/580 علی بن اسحاق
583-600/
1187-1203 عبدالله ابن اسحاق
1203/600 تسخیر جزایر شرقی بهدست موحدون و حکمرانان موحدی
627-628/
1230-1231 غلبه آراگون بر میورقه
بنی مجاهد در میورقه و دانیه
405-468/
1015-1076 حکمرانان بنی مجاهد دانیه
ح403/ح1012 مجاهد بن عبدالله عامری، ملقب به موفق
436-468/
1045-1076 علی بن مجاهد، اقبال الدوله
1076/468 هودیان، دانیه و میورقه را ضمیمه قلمرو خود کردند
ضمیمه شماره 12: بنی الاحمر در غرناطه
1232/629 محمّد اوّل ابن یوسف، ابوعبدالله ملقب به غالب یا شیخ، معروف به ابنالاحمر
1273/671 محمّد دوّم ابن محمّداوّل، ابوعبدالله ملقب به فقیه
1202/701 محمّد سوّم ابن محمّد دوّم، ابوعبدلله ملقب به مخلوع
1309/708 نصر بن محمّد دوّم، ابوالجیوش، پس از 1314/713 حکمران گواذیش
1314/713 اسماعیل اوّل ابن فرج، ابوالولید
1325/725 محمّد چهارم ابن اسماعیل، ابوعبدالله
1354/755 محمّد پنجم ابن یوسف اوّل، ابوعبدالله، نوبت اوّل حکمرانی
1359/760 اسماعیل دوّم ابن یوسف اوّل، ابوالوالید
1360/761 محمّد ششم ابن اسماعیل، ابوعبدالله ملقب به غالب در وقایع نامههای مسیحی el-bermejo
1362/763 محمّد پنجم، ملقب به غنی، نوبت دوّم حکمرانی
1391/793 یوسف دوّم ابن محمّد پنجم، ابوالحجاج ملقب به مستغنی
1392/794 محمّد هفتم ابن یوسف دوّم، ابوعبدالله ملقببه مستعین
810-820/
1408-1417 یوسف سوّم ابن یوسف دوّم، ابوالحجاج ملقب به ناصر
1417 محمّد هشتم ابنیوسف سوّم، ابوعبدالله ملقب به مستمسک (الصغیر el pequeno)
1419 محمّد نهم ابن نصر، ابوعبدالله ملقب به غالب (الایسر el zurdo) نوبت اوّل حکمرانی
1427 محمّد هشتم، نوبت دوّم حکمرانی
1429 محمّد نهم، نوبت دوّم حکمرانی
1432 یوسف چهارم، ابوالحجاج (ابن المَول abenalmao)
1432 محمّد نهم، نوبت سوّم حکمرانی
1445 محمّد دهم، ابن عثمان، ابوعبدالله (الاحنف ei cojo) نوبت اوّل حکمرانی
1445 یوسف پنجم ابن احمد بن محمّد پنجم، ابوالحجاج (ابن اسماعیل aben ismael) دور اوّل حکمرانی
1446 محمّد دهم، دور دوّم حکمرانی
1447-1453 محمّد نهم، دور چهارم حکمرانی (در 1451-1453 با محمّد یازدهم مشترکاً حکومت داشت)
1451-1455 محمّد یازدهم ابن محمّد هشتم ( el chiquito) ( از 1454 تا 1455 در رقابت باسعد)
1454-1464 ابونصر سعد بن علی بن یوسف دوّم، ملقب به مستعین (< ciriza سیدی سعد، cah muleyzad) (1462 در رقابت با یوسف پنجم) دور دوّم حکمرانی
1464 علی بن سعد، ابوالحسن ( muley hacen) دور اوّل حکمرانی
1482/887 محمّد دوازدهم ابن ابیالحسن علی، ابوعبدالله زغوبی ( boabdil el chico) دور اوّل حکمرانی
1483 علی بن سعد، دور دوّم حکمرانی
1485 محمّد بن سعد، الزغل، از 1486 رقیب برادرزادهاش محمّد دوازدهم در دور دوّم حکمرانیاش بود
897-896/
1490-1492 محمّد دوازدهم، دور سوّم حکمرانی، فت 1533/940
تصویر شماره 1
تصویر شماره 3
تصویر شماره 4
تصویر شماره 5
تصویر شماره 6
تصاویر شماره 7 و8
تصویر شماره 9
تصویر شماره 10
تصویر شماره 11
تصویر شماره 12
تصویر شماره 13
تصویر شماره 14
تصویر شماره 15
تصویر شماره 16
تصویر شماره 17
تصویر شماره 18
Les processions du Vendredi
تصویر شماره 19
ابن قوطیه، ابوشبه، تاریخ افتتاح آندلس، المکتبة الآندلسه، قاهره، 1989م.
ابن بطوطه، سفرنامه، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران، 1359ش.
ابن جبیر، محمد، رحله ابن جبیر، ترجمه اتابکی، آستان قدس رضوی، تهران، 1370ش.
ابنخطیب، محمد، اعمال الاعلام فیمن بویع قبل الاحتلام...، دارالمکشوف، تحقیق بروونسال، بیروت، 1965م.
مصاحب، غلامحسین، دایرة المعارف فارسی، تهران، امیر کبیر، 1381، چ3.
معین، محمد، فرهنگ فارسی، امیرکبیر، تهران، 1382ش.
ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، تحقیق شیری، انتشارات رضی، قم، بیتا.
ابن بسّام، الذخیرة السنیة فی محاسن اهل الجزیرة، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1998م.
بروکلمان، کارل، ترجمه جزایری، تاریخ ملل و دول الاسلامی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1383ش.
رضی، هاشم، دانشنامه ایران باستان، سخن، تهران، 1381، چ1.
کالمت، ترجمه امیر معزی، تاریخ اسپانیا، تهران، آشنا، 1368ش.
طوخی، احمد، مظاهر الحضارة فی الآندلس فی عصر بنیالاحمر، اسکندریة، مؤسسة الشباب الجامعة، 1997.
سالم، عبدالعزیز، تاریخ البحریة الاسلامیة فی المغرب والآندلس، دارالنهضة العربیه، 1969م.
مقرّی تلسمانی، احمد بنمحمد، نفح الطیب من غصن الآندلس الرطیب، دارصادر، بیروت، 1968م.
فصول فی الفکر الاسلامی بالمغرب، دارالغرب الاسلامی، ط اول، بیروت، 1992م.
ابن جلجل، سلیمان، مطبعة المعهد العلمی الفرنسی للآثار.
ابنسعید مغربی، علی بنموسی، المغرب فی حلی المغرب، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1417م.
ارسلان، شکیب، الحلل السندسیة فی الاخبار و الآثار الاندلیسة، منشورات محمد علی بیضون، 1417ق.
یاقوت حموی، عبدالله، معجم البلدان، دارصادر، بی تا، بیروت.
خشنی، محمد، طبقات علماء افریقیة، مکتبة مدبولی، قاهره، چ1993 .1م.
ابن الابار، احمد بنمحمد، الحلة السیراء، دارالمعارف، بیروت، 1985م.
غنیمی، عبدالفتاح، موسوعة المغربیة، مکتبة مدبولی، قاهره، 1994م.
سالم، عبدالعزیز، المساجد و القصور فی الآندلس، مؤسسه شباب اسکندریه، 1986م.
ابن زرع، علی بنعبدالله، الذخیرة السنیة فی تاریخ الدولة المرینیة، رباط المنصور، 1972م.
ابناثیر، عزّالدین، الکامل فی التاریخ، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1418ق.
مراکشی، عبدالواحد، المعجب، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1419ق.
قاضی صاعد، صاعدبن احمد؛ التعریف بطبقات الامم، مقدمه و تصحیح جمشیدنژاد، نشر هجرت، تهران، 1376ش.
قاضی عیاض، عیاض بنموسی، تراجم اغلبیة، المطبعة الرسمیه للجمهوریة التونسیه، تونس، 1968م.
القفطی، جمال الدین، تاریخ الحکماء، ترجمه فارسی از قرن یازدهم، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1371ش.
مراکشی، عبدالواحد، وثایق المرابطین و الموحدین، دارالکتب العلمیه، بیروت 1997م.
یاقوت حموی، معجم البلدان، دار صادر، بیروت؛ 1996م، ط اول.
ابوالفداء، اسماعیل، تقویم البلدان، پاریس، 1840م.
باسورث، ادموند، سلسلههای اسلامی جدید، ترجمه بدرهای، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، تهران، 1380ش.
ابن حوقل، صورة الارض، دار صادر، بیروت، افست لیدن، 1938م.
ابن خرداذبه، المسالک و الممالک، تحقیق: مخزوم، دار احیاء التراث العربی، ط اول، 1988م.
سعدون عباس، نصراللّه، دولة الادارسه فی المغرب العصر الذهبی، دارالنهضه العربی، ط اول، 1408ه/1987م.
ابنعذاری مراکشی، البیان المغرب فی اخبار الآندلس و المغرب، دارالثقافة العربیة، بیروت، 1983م.
مؤلف مجهول، الاستبصار فی عجایب الامصار، دارالشروق الثقافیة، اسکندریا، افست بغداد، 1958م.
طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، 1997.
حمیری، عبدالمنعم، الروض المعطار فی اخبار الاقطار، مکتبة لبنان، بیروت، ط2، 1984م.
ابنخلدون، عبدالرحمن، العبر، دارالکتب اللبنانی، بیروت، 1999م.
ایتنگهاوزن، هنر و معماری اسلامی، ترجمه آژند، سمت، تهران، 1381ش.
بیدق، اخبار المهدی، به اهتمام پرونسال، 1928م.
جولیان، شارل آندره، تاریخ آفریقیا الشمالیة، ترجمه مزالی، الدار التونسیه للستر، 1985م.
عبدالوهاب، حسن حسنی، ورقات عن الحضارة العربیة التونسیة، مکتبة المنار، تونس، 1972م.
تاریخ البحریة الاسلامیة فی المغرب و الآندلس، بیروت، 1969م.
سراج، الحلل السندسیة فی اخبار التونسیه، بیروت، ط اول، 1985م.
اسماعیل، عثمان، العمارة الاسلامیة و الفنون التطبیقیة، رباط، 1992م.
ابن ابیزرع فاسی، علی، الانیس المطرب بروض القرطاس، دارالمنصور، رباط، 1972م.
قلقشندی، ابیالعباس احمد بنعلی، مصر، وزارة الثقافة، 1963.
مراد، ابراهیم، بحوث فی تاریخ الطب و الصیدلة عند العرب، دار الغرب الاسلامی، بیروت، 1991م.
میکل، آندره، اسلام و تمدن اسلامی، ترجمه فروغی، سمت، 1381م.
سلاوی، الاستقصاء لاخبار دول مغرب الاقصی، دارالغرب الاسلامی، رباط، 2001م.
لیون افریقی، حسن، ترجمه حجی، وصف افریقیة، دارالغرب الاسلامی، بیروت، 1983م.
شفا، شجاع الدین، ایران و اسپانیای مسلمان، ترجمه سمسار، نشر گسترده، تهران، 1385.
نعنعی، عبدالحمید، الدولة الامویان فی الآندلس، دارالنهضه العربیه، بیروت، 1984م.
مؤلف مجهول، آخر ایام غرناطة، نبذه العصر فی ملوک بنینصر من القرنی التاسع و العاشر الهجریین، دارالفکر، لبنان، 1423ه.
وات، مونتگمری، فی تاریخ اسپانیا الاسلامیة، شرکة المطبوعات للتوزیع و النشر، بیروت، ط1، 1994م.
نجیب، محمود زینب، الموسوعة العامة التاریخ المغرب و الآندلس، دارالامیر، بیروت، 1915م.
اولاگوئه، ایگنا سیو، هفت قرن فراز و نشیب تمدن در اسپانیا، ترجمه موفقیان، شباویز، تهران، 1365ش.
عنان، عبدالله، الآثار الباقیة الاسلامیة فی اسبانیة و البرتغال، قاهرة، خانجی، 1417.