ghaemiyeh.com
سرشناسه : طاهرزاده، اصغر، ۱۳۳۰ -
عنوان و نام پدیدآور : جایگاه رزق انسان در هستی[Book] / اصغر طاهرزاده ؛ به سفارش گروه فرهنگی المیزان.
مشخصات نشر : اصفهان: لبالمیزان، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۱۹۷ص.
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال : 964-96389-9-7 ؛ ۲۳۰۰۰ ریال: چاپ دوم 9789649638997 : ؛ ۲۲۰۰۰ ریال (چاپ سوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۷.
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۸.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : رزق و روزی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده : گروه فرهنگی المیزان
رده بندی کنگره : BP۲۱۹/۲/ط۲ج۲ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۳۵۶۵۷
بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه رزق انسان در هستی
اصغر طاهرزاده
1385
مقدمه. 9
جایگاه رزق انسان در هستی.. 13
مقدمه نویسنده 15
رزق حقیقی و غیر حقیقی.. 17
دستورات دین، عامل جهتگیری به سوی عالم غیب... 20
امام معصوم، عالِم به قواعد عالَم هستی.. 22
هماهنگی سخن امامان با عقل روحانی انسانها 24
تصحیح نسبت خود با سخن معصومین.. 27
رزقی که به دنبال توست... 29
تحلیلهای غلط نسبت به فقر و ثروت... 30
پنج غنیمت در زندگی.. 32
جایگاه داراییها 34
زشتیِ التماس فقیران و تکبّر ثروتمندان.. 38
جایگاه اعتماد به سخنان ائمه معصومین در رزق. 43
سطحینگری؛ آفت دوری از اهلالبیت علیهم السلام .... 45
آنگاه که حکمت اهلالبیت تنها میشود. 48
رزق هر کس به وقتش میرسد.. 51
امتحان در امتحان است ای پسر. 52
نداشتنها بسیار است، از داشتنها استفاده کن.. 54
رهنمودی بزرگ و چارهساز. 60
چیزی را تضمینی و چیزی را بر عهدة تو گذاردهاند.. 66
زیباییهای کفاف... 68
رزقِ فردایِ نیامده 73
جایگاه رزق در زندگی.. 75
وظیفة انسان بندگی است... 77
استغفار، عامل ریزش رزق.. 79
صدقه، عامل نزدیکی رزق.. 80
ریشة سختی در زندگی.. 83
بصیرتی زیبا 85
غمِ فردا نشاید خوردن امروز. 86
غمهای پوچ.. 89
مثل آتشفشان، فعّال و مثل دریا، آرام. 91
معنی خوب امتحان دادن.. 95
مقدّرات حکیمانه، بستر تعالی انسانها 101
رزق؛ هدف زندگی نیست... 103
رزق و آبادانی قیامت... 104
به دنبال مرگ؛ یا به دنبال رزق؟. 105
زندگی، یا فرار از مرگ؟. 107
آثار فرار از مرگ در فرهنگ غرب... 108
زینت زمین، زینت ما نیست... 113
برکات انتظار گشایش.... 114
تقدیرهای متفاوت، زمینههای امتحان.. 115
تعالی در دلِ تقدیرات... 120
آزادی از وَهم.. 127
زندگی، ماوراء وسعت و تنگی رزق. 135
چگونگی ورود به زندگی اَقْوم. 137
راه ایجاد یگانگی در شخصیت... 138
تعادل توحیدی.. 140
خداوند از ما به ما آگاهتر است... 143
تدبیر الهی، نحوة آرمانی زندگی ما 144
غفلت از رزقِ مقدر، عامل قتل فرزندان.. 146
زنده بودن یا زندگی کردن.. 149
برکات کفاف در رزق.. 151
روش جدید قتل فرزندان.. 158
نشانههای محبت خدا 165
ریشة پریشانی زندگیها 166
رزق حرام، همان رزق توست که آن را حرام کردی.. 167
حرصهای سرگردان بینتیجه. 169
حرصِ در رزق، عامل غفلت از قیامت... 170
نتیجة هلاکتبار فخر. 171
راه امیدواری.. 172
عبرتی بزرگ.... 176
قناعت؛ نشانة عقل.. 176
قاعدهای منطقی.. 179
هشدار که خزینهدار دیگران نباشی.. 181
طلب رزق سنت است... 182
دفن استعدادها 183
آسایش دو گیتی.. 185
زندگیای که خدا ضمانت میکند.. 186
هر حلالی را حرامی است... 187
آنگاه که مؤمن از تقدیرهای الهی مدد میگیرد. 189
تحرکی با نشاط.. 191
خداوند از ما به ما عاشقتر است... 193
فوق فقر و غنی.. 194
آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده. 199
باسمه تعالی
شاید در ابتدا انتظار عزیزان این باشد که مباحث این کتاب به صورت یک مقالة علمی که عموماً هم معمول است، ارائه شود. ولی همچنانکه ملاحظه میفرمایید به دلایل زیر تلاش شده است در ویراستاری متنِ کتاب فضای گفتاری آن حفظ شود.
1- فرق متون دینی با مقالههای صرفاً علمی این است که متون دینی - از جمله این کتاب- باید علاوه بر آنکه جنبة اطلاعرسانی داشته باشد، جنبة حضوری و بازیگرانة مخاطب خود را نیز حفظ کند، زیرا هدف دین تربیت انسان است و نه آموزش او، و جایگاه باورهای دینی قلب انسان است و نه ذهن او. در این روش است که انسان، متذکر و متأثر میگردد و مطالب دینی، او را در تغییر رفتار یاری میکند، و لذا باید ارتباط حضوری متون دینی با مخاطَب خود حفظ شود و آنچه توسط سخنران در حالت
حضور بیان شده است با همان حال و هوا به صورت نوشتار در آید تا همان سیر و سفر حضوری در قلب خواننده محقق گردد.
2- در دریافت "حصولی" از واقعیات به هیچوجه پیوندی میان ما و واقعیات برقرار نمیشود و آنهایی که عادت کردهاند در حدّ آگاهی از واقعیات، متوقف شوند انتظار دارند در موضوعات مورد بحث یک مقالة شُسته و رُفته خدمتشان عرضه شود، ولی ما تلاش میکنیم عقل و قلبِ مخاطب، در محضر خودِ حقیقت قرار گیرد و از پرتو مقدس آن بهرهمند گردد و این کار با علم حصولی نسبت به حقایق مقدس، ممکن نیست. آری «زِگوهر سخنگفتن آسان بود» ولی آن را یافتن و در حضور آن قرارگرفتن و از تَلَؤلؤِ آن بهرهمندگشتن، راه دیگری میخواهد، آنهم راهی که بس طولانی است، راه سیر از مفهومِ وجود، به سوی خودِ وجود، راهی که عارف در وصف آن میگوید:
رهرو
منزل عشقیم و زسر حدّ عدم
تا
به اقلیم وجود اینهمه راه آمدهایم
3- خصوصیات متون دینی میطلبدکه یک نحوه «از خویش برون آمدن» را درپی داشته باشد، تا عزم عمل در خواننده شعلهور شود که گفت:
شهر خالی است زعشاق، بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
به تعبیر دیگر در متون دینی رابطة «منتویی»(1)
بین خواننده و متن برقرار است یعنی انسان با کل وجود خود با متن مرتبط میشود و درون رابطه قرار میگیرد.
1) تعبیر «من و تو» نام کتاب مارتین بوبر نویسندة اتریشی است.
4- متون بزرگ دینی که منشأ تحول در اقوام و ملل شده و میشود چیزی جز مخاطبه و محاورة متقابل گوینده با خواننده نیست، آنهم با ارائه انبوه مثالها. مسلّم مولوی بنا ندارد در مثنوی و یا در دیوان شمستبریزی اطلاعات خود را با خواننده در میان بگذارد، بلکه تلاش او این است که راهی در مقابل مخاطب خود بگشاید و او را نسبت به خود فعال نماید. لذا نمیتواند به نحوة دیگری غیر از نحوهای که مثنوی یا دیوان شمس را ارائه داده است، سخن بگوید و اگر حسامالدینچلپی سایه به سایة مولوی اشعار او را مینویسد، حالت مخاطبه و محاورة متقابل آنها را نیز حفظ میکند، و به همان اندازه که انسان دارای ابعاد گوناگون و تو در توست، باید مولوی هم - که انسان را مخاطب خود قرار داده است – تو در تو حرف بزند، هرچند تصور بعضی در ابتدای امر این باشد که مثنوی نظم ندارد و مولوی پراکنده سخن گفته است؛ مگر انسان سنگ است که یک وجه داشته باشد و عقل و خیال و عاطفه و فطرت او هرکدام بر دیگری تنیده نباشد؟
حتماً مستحضرید که تفسیر قیّم المیزان نیز حاصل محاوره و مخاطبة علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» با شاگردان خاص ایشان در شبهای جمعه در منزلشان و روزهای چهارشنبه در مدرسة حجّت بود و حضرت علامه«رحمةاللهعلیه» حاصل آن مخاطبه و محاورة بینابینی را با وسعت بیشتر تدوین نمودند و همین موجب میشود که در خواندن آن تفسیر گرانقدر حالت حیات و «از خویش برون آمدن» در خواننده ایجاد شود.
از همه مهمتر خود قرآن است که سراسر محاوره و مخاطبه با خوانندة خود است و آنهم محاورهای با ابعاد گوناگون و با شخصیتِ تو در توی
انسان - انسانی که عقل و خیال و عاطفه و فطرت او تماماً بر هم تنیده شده است - به طوری که هرکس میخواهد با قرآن به عنوان یک کتاب علمی صِرف برخورد کند - و نه کتابِ به باورکشیدن روح و قلب انسان - ممکن است سؤال کند که چرا مثلاً داستان حضرت موسی علیه السلام را اینهمه پراکنده و هر وَجه آن را در جایی گفته است؟ از نظر چنین فردی شاید قرآن نظم یک مقالة علمی را نداشته باشد، ولی اگر متوجه شد قرآن کتاب تربیت است و هرلحظه با تمام ابعاد انسان سخن میگوید و در مثال حضرت موسی علیه السلام در هر موقعیتی وجهی را پیش میکشد که مربوط به همان وجه مخاطَب قرآن است و بقیة وجوه در فضای محاوره و مخاطبهای دیگر باید به میان آید، میفهمد که قرآن به اندازة انسان منظم است.
5- وقتی مجموعهای از سخنرانیهای استاد طاهرزاده به صورت نوشتار درمیآید ایشان پس از بررسی آن، حذف و اضافاتی را اِعمال مینمایند تا خوانندگان محترم بتوانند بیشترین استفاده را ببرند و لذا چون بعضاً مطالب مفصلی به بحث اضافه شده است ممکن است در هنگام مطالعة کتاب احساس شود در بعضی از قسمتها حالت سخنرانیبودن بحث تغییر کرده است، که از آن گریزی نیست. ولی به طور کلی چون معتقدیم هدف متون دینی تربیت انسان است و نه صرفاً آموزش و جایگاه تربیت قلب است و نه ذهن، سعی شده است تا حدّ امکان فضای محاورهای آن محفوظ بماند.
سالهای گذشته که بحث رزق توسط استاد طاهرزاده مطرح شد، از همان ابتدا با استقبال زیادی روبهرو گردید و نوارهای آن به طور مکرر تکثیر شد و در اختیار مشتاقان قرار گرفت. به همین دلیل انتشارات المیزان از همان ابتدا در صدد بود تا برای استفادة بیشتر، آن مباحث را از نوار پیاده و به صورت کتاب در اختیار عزیزان قرار دهد. لذا پس از پیادهشدنِ مباحث از نوار و بازبینی آن توسط استاد طاهرزاده و اضافهکردن مطالبِ تکمیلی، بحمدالله اکنون آن مباحث در اختیار عزیزان قرار دارد.
امروزه اکثر مردم نسبت به تأمین رزق در توهّم شدیدی بهسر میبرند و اگر به کمک معارف الهی و سخنان معصومین علیهم السلام خود را از آن نجات ندهند، سراسر زندگیشان لگدمال طلبِِ افراطی رزق میشود. إنشاءالله این مبحث طریقی برای عبور سالم از چنین ورطهای باشد.
این کتاب موقعیت رزق را در زندگی انسانها به کمک آیات و روایات مورد بررسی قرار داده و جایگاه تلاش انسانها و محدودة آن را در رابطه با تأمین رزق روشن کرده است.
راستی چرا خداوند رزق بعضیها را وسعت داده؟ آیا وسعت رزق به خودی خود امتیازی برای انسان محسوب میشود؟ عوامل تنگی رزق کدام است و نقش انسان در وسعت و تنگی رزق تا چه اندازه است؟ جایگاه راضیشدن به رزقِ مقسوم کجاست و چه تأثیری در سلوک الیالله دارد؟ و ..... اینها سؤالاتی است که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است.
امیدواریم توانسته باشیم از این طریق در راستای ارتقاء و تعمیق تفکر دینی و مقابله با حرصِ عنانگسیختة دنیای جدید، در رابطه با موضوع رزق و جایگاه آن، گامی برداشته باشیم.
گروه فرهنکی المیزان
باسمه تعالی
شاید رزق در زندگی از یک منظر مهمترین مسئله و از منظری دیگر سادهترین مسئله زندگی باشد، و همین امر است که اگر منظر خود را نسبت به رزق تصحیح نکنیم ممکن است طلب رزق، تمام زندگی ما را اشغال کند و امری که باید برای هدفی بسیار بزرگتر در کنار زندگی ما باشد، هدف زندگی ما گردد. لذا برای نجات از چنین مهلکهای باید با دقت هرچه تمامتر جایگاه رزق را در زندگی خود بشناسیم و بررسی کنیم که آیا خالق انسان او را در تهیة رزق به خودش واگذاشته یا نه؟ آیا همراه با خلقت او رزق او را نیز خلق کرده و یا چیزی است بین این دو؟ و خلاصه انسان در طلب رزق چه وظیفهای بر عهده دارد؟
برای روشن شدن جایگاه رزق در زندگی، باید از منظری بسیار فراتر از تجربیات فردی به آن نظر کرد. چرا که محل و جایگاه رزق چیزی است که همة زندگی انسان را فرا گرفته و برای شناختن پدیدهای به این
وسعت نمیتوان به تجربههای روزمرّه بسنده کرد، اینجاست که باید از منظر خالقِ انسان جایگاه آن را تجزیه و تحلیل کرد و به سخنان ائمه معصومین علیهم السلام که بازگو کنندة سخنان خدا هستند و از منظر الهی به این پدیده مینگرند، توجه خاص نمود تا با بصیرتی کامل نسبت به طلب رزق برخورد کنیم و همچنان که آن ذوات مقدسه متذکر میشوند از هلاکت نجات یابیم.
آنچه باید بر آن تأکید نمود دقت هرچه بیشتر بر آیات الهی و سخنان ائمه معصومین علیهم السلام است تا خود را از وَهمِ نگرانی از فقر برهانیم و به اندازهای که در سخنان آنان دقت کنیم و رهنمودهای آنان را در زندگی خود پیاده نماییم از این وَهمِ زندگی برانداز خود را رهانیدهایم.
بارها شاهد بودهاید که غفلت از خاستگاه رزق چه هلاکتهایی را برای جوامع و افراد بهوجود آورده است و نه تنها در اصلاح زندگی خود طرفی نبستهاند بلکه برعکس؛ در جهت هلاکت خود تلاش نمودهاند.
اینها همه و همه سبب شد که بنده وظیفة خود بدانم سلسله بحثهای «جایگاه رزق انسان در هستی» را خدمت عزیزان عرضه بدارم و به جدّ امیدوارم اگر با عزمی محکم نسبت به آن برخورد شود از بسیاری از حیلههای شیطان خود را رهانیدهایم و قدمی بسیار اساسی در سلوک الیالله برداشتهایم. إنشاءالله
طاهرزاده
بسماللهالرحمنالرحیم
حضرت امامالموحدین علی علیه السلام در ادامه نصایح و دستورالعملهای خود در نامه31 به فرزندشان امامحسن علیه السلام فرازی مهم را در تحلیل جایگاه رزق در زندگی انسان گشودند که بصیرتهای بسیاری برای نجات از حیلههای شیطان و قدم در سلوک الیالله، در آن نهفته است. حضرت میفرمایند:
وَاعْلَمْ یا بُنَیَّ! اَنَّ الرِّزْقَ رِزْقانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ فَإِنْ اَنْتَ لَمْ تَأْتِهِ اَتاکَ ما اَقْبَحَ الْخُضُوعَ عِنْدَ الْحاجَة وَالْجَفا عِنْدَ الْغِنی اِنَّ لَکَ مِنْ دُنْیاکَ، ما اَصْلَحْتَ بِهِ مَثْواکَ وَ اِنْ جَزِعْتَ عَلی ما تَفَلَّتَ مِنْ یَدَیْکَ فَاجْزَعْ عَلَی کُلِّ ما لَمْ یَصِِلْ اِلَیْکَ ای فرزندم! بدان که رزق، دو رزق است: رزقی که تو به دنبال آن هستی و رزقی که آن به دنبال تو است، که رزقِ نوع دوم طوری است که اگر هم به سوی آن نروی، به سوی تو میآید. چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز و ستمکاری به هنگام بینیازی. دنیای تو برای تو همان قدر است که قیامتت را اصلاح کند و اگر به جهت آنچه از دستت رفته نگران و ناراحت هستی، پس نگران باش برای همة آنچه در دست نداری.
بعد از آنکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندشان توصیه کردند، از عواملی که تو را گرفتار خودت میکند برحذر باش. میفرمایند: یکی از عوامل گرفتاری انسان به خودش و غفلت از خدا، نگرانی از رزق است، و در این فراز به این نکته میپردازند.
روح انسان در ذات خود، توان ارتباط با عالم غیب را داراست، چون جنسش مجرد است، به اصطلاح «روح انسان فعّال است، نه منفعل» یعنی به راحتی استعداد ارتباط با عالم غیب در آن هست، مشکل انسان گرایشها و توجّهاتش به عالم مادون است که مانع این ارتباط شده است. هر اندازه روح اسیر حرصها، غضبها و شهوات شد، به همان اندازه ارتباطش با عالم غیب بریده میشود. درست است که جنس روح، جنس ارتباط با عالم غیب است، ولی جهتش اگر جهت ارتباط با عالم غیب نباشد، از ارتباط با عالم غیب محروم میشود. تمام دستورات دین آن است که این جهتگیری را اصلاح کند.
به عنوان مثال دین میفرماید انسان نباید خود را به نامحرم بنمایاند، چون اگر جهت روح، جلب نظر نامحرم شد، دیگر از ارتباط با عالم غیب بازمیماند. به مرد میگوید به نامحرم نگاه نکن، چون همین که روح در جهت غیرحق سیر کرد، از حق محروم میشود - روح یعنی جان و اصل انسان- حال اگر اصل انسان از حجابهای بین خود و خدا آزاد شد، دیگر مشکلی برای اتّصال به حق ندارد، چون خودش در ذات خود به حق وصل است، حجابها مانع شدهاند. گفت: «خود را مبین که رستی» آیا ما برای
اینکه با خدا ارتباط پیدا کنیم باید انرژی صرف کنیم؟ یا باید تلاش کنیم تا ارتباطات دروغین را قطع کنیم؟ مطمئن باشید اگر روح انسان ارتباطهای دروغینش را قطع کرد، دیگر برای اتّصال به حق هیچ انرژیای نمیخواهد، خودش وصل است.
دستورات دین برای آزادی روح از ارتباطات دروغ است. اگر کسی بتواند خودش را از چنگال خشونتهای بیجا آزاد کند، اگر انسان کینهها را از قلب بزداید، اگر با ظلمهایی که میکند روحش را لگدمال نکند، از روحی برخوردار است که به خودیخود به عالم معنویت وصل است. مگر شما چگونه آزاد میشوید؟ اگر جدالها و رقابتها و تکبّرها، روح آدم را اشغال نکند، آدم آزاد میشود، اگر انصراف از گناه، راه و رسم انسان شود، انسان آزاد میشود. عمده آن است که ما این روح قدسی و این نعمت الهی را آزاد کنیم تا خودش به خودی خود در منزل قرب قرارگیرد و از بیکرانه عالم معنویت بهرههای نو به نو ببرد.
اگر دستوراتی را که حضرت به فرزندشان در نامه 31 نهجالبلاغه میدهند عمل کنید و از این طریق دیدگاهتان را تصحیح نمایید، به خودِ واقعیتان دست خواهید یافت، آنوقت خدای خود را روبهروی خود مییابید، گفت:
آنکهعمریمیدویدمدر
پیاوکوبهکو
ناگهانش
یافتم با دل نشسته روبهرو
اینکه حضرت به فرزندشان میفرمایند: «جرعة خشم، شیرینترین جرعه است در نوشیدن، از نظر نتیجه» چقدر آدمها را نجات میدهد! چه
بسیار انسانها که اسیر این خشمها هستند و لذا زیر فشار این خشمها هلاک شدند. میگوید:
جان
همه روز از لگدمال خیال
وز
زیان و سود و زبیم زوال
نی
صفا میماندش، نی لطف و فرّ
نی
به سوی آسمان راه سفر
همة عمرش لگدمال خیالهای واهیاش میشود و در نتیجه دیگر چیزی از خود باقی نمیگذارد تا با عالم معنا ارتباط پیدا کند.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «وَاعْلَمْ یا بُنَیَّ! اَنَّ الرِّزْقَ رِزْقانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُه وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ»؛ ای فرزندم! رزق دو نوع است، یکی آن رزقی که تو به دنبالش میدوی تا آن را بیابی، و یکی هم رزقی که خودش به دنبال تو است. رزق اولی چون برای تو تقدیر نشده، به آن نمیرسی، هرچند همواره به دنبال آن باشی، ولی رزقی که دنبال توست و برای تو مقدّر شده، حرکت میکند تا به تو برسد. در رابطه با رزق نوع دوم میفرمایند: «فَإِنْ اَنْتَ لَمْ تَأْتِهِ اَتاکَ» یعنی؛ اگر تو هم به سوی آن نروی، خودش به سوی تو خواهد آمد.
در همین رابطه رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اِنَّ الرِّزْقَ لَیُطالِبُ الْعَبْدَ اَکْثَرَ مِمّا یَطْلُبُهُ اَجَلُهُ»(1)یعنی؛ رزق انسان در جستجوی اوست، بیش از آنکه اجلش به دنبال اوست. و نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله داریم: «أَنَّهُ قَالَ لَوْ أَنَّ عَبْداً هَرَبَ
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 630.
مِنْ رِزْقِهِ لَاتَّبَعَهُ رِزْقُهُ حَتَّی یُدْرِکَهُ کَمَا أَنَّ الْمَوْتَ یُدْرِکُهُ».(1)یعنی؛ حتی اگر بندة خدا از رزقش فرار هم بکند، رزقش او را دنبال میکند تا به او برسد، همانطور که مرگ، انسان را دنبال میکند تا به او برسد.
این نکته باید به خوبی برای عزیزان حلّ شود و إنشاءالله در بحثهای آینده موضوع روشن میشود. عمده آن است که عنایت داشته باشید این موضوع یکی از نکات مهم بینش توحیدی است و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام بر آن تأکیدها کردهاند.
سخن امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندشان این بود؛ یک رزق است که به سراغ تو میآید و یک رزقی هم هست که به سراغ تو نمیآید، هر چند هم به دنبالش بدوی، به آن نمیرسی. عنایت داشته باشید این حرف، حرف امام معصوم است، اگر عقل معمولی یا بهتر بگویم «وَهْم» آن را تصدیق نکرد، باید آن وَهْمِ عقلنما را عوض کرد. سخن امام معصوم از عقل قدسی نشأت گرفته است، یعنی عقلی که قواعد کلّ هستی را میبیند. حالا اگر رسیدیم به اینکه این حرف، حرفِ امام معصوم است، نمیشود بر اساس «وَهْم» خودمان آن را تحلیل کنیم. ما در روش تحقیق معتقدیم، تکتک حرفهایی را که امام معصوم زده است بگیریم و بر روی آنها دقّت کنیم و ببینیم منظور آن حضرت چه بوده است. حالا اگر بیاییم تمام عمرمان را صرف این بکنیم که این حرفها راست است یا نه، پس چه وقت به آن عمل کنیم؟!!
1) مستدرکالوسائل، ج 13 ص 31.
اینکه میگویند ائمه نور هدایتند، از این جهت است که بسیاری از علومی را که در حوزه و دانشگاه ممکن است در حد محدودی به دست آوریم، آنها بالاترش را و با وسعتی کامل گفتهاند. آری ابتدا با عقل برسید به اینکه اینها معصومند، سپس از نور بصیرت آنها هدایت یابید. نباید انسان نعمت بصیرت آنها را رها کند و خودش بخواهد همة آنچه را امامان معصوم گفتهاند تجربه کند. از طرفی تجربههای امام معصوم را که نمیتوانیم تجربه کنیم، پس اگر از امامان معصوم پیروی نکنیم و از بصیرت آنها استفاده ننماییم، هیچوقت به یک سلسله از مقامات دست پیدا نمیکنیم و هرگز از بعضی از تنگناهایی که باید خود را آزاد نماییم، آزاد نمیشویم.
حقایق را به کمک امام معصوم بالاتر از عقلِ چون و چرا، در افقی متعالی بیابید و به آن گردن نهید. میدانید که دو عقل داریم؛ یکی عقل چون و چرا یا عقل بحثی و یکی هم عقل حِکمی که این عقل حکمی تلاش دارد با حقایق مرتبط شده و بدون هیچ چون و چرایی تسلیم حقایق شود. انسان ابتدا با عقل چون و چراییاش میگوید: من هر چیزی را با دلیل میخواهم قبول کنم. برای جوانها این عقل بد نیست و اگر درست حرکت کنند، از طریق همین عقل به حقیقت نزدیک میشوند، امّا اگر کسی در سن 60 سالگی هنوز همان افکار یک جوان 18ساله را داشته باشد و در حدّ همان عقلِ چون و چرا بماند، دیگر به نظر شما این فرد،
پیرمرد عاقلی است یا پیرمردی است که از مقصد دور افتاده؟! مسلّم است که پیرمرد60 ساله، اگر الفاظ، حرکات و تفکّرش، تفکر یک جوان 18ساله باشد! این دیگر عقل ندارد!! زیرا بعد از 40 سال هنوز در موطن 18 سالگی است و هنوز از عقلِ چون و چرا به عقل هدایتگر راه پیدا نکردهاست. این خیلی بد است. درست است که قبحاش پیدا نیست، چون اکثر مردم عقلشان عقلِ چون و چراست. ولی نرسیدن به عقل هدایتگر خطر بزرگی است. انسان اگر در سن 40 سالگی هنوز دارای عقلی نباشد که حرفهای امیرالمؤمنین علیه السلام را به راحتی بپذیرد و نوری در خود ایجاد نکرده باشد که سخن معصوم را تصدیق کند، این باید بداند خود را در ورطة هلاکت قرار داده است، باید پس از این مدت، میرسید به جایی که وقتی با سخن معصوم روبهرو میشود بگوید:
چون
یافتمت جانان
بشناختمت
جانان
اگر به لطف الهی به این حقیقت رسیدید که اهلالبیت علیهم السلام حق میگویند و در شما عقلی پیدا شد که سخن آنها را تصدیق کرد -که این راهی است ممکن و زود دسترس- دیگر وظیفة شما در روبهرو شدن با سخنان آنها، تلاش است تا حرف آنها را در زندگی خود پیاده نمایید، نه اینکه هنوز بخواهید بررسی کنید که راست میگویند یا نه. کلام معصوم با عقل روحانی هر انسانی همخوانی دارد و در واقع سخن آن ذوات مقدّس، قصّة حقیقت جان ما است، عاقل کسی است که توانسته عقلش را در مسیر فهم سخن امامان معصوم تربیت کند.
مثلاً شما به لطف خدا در ماه رجب روزهاید، حال میل بدنیتان حرفش این است که پیش از ظهر گرسنه است و آن وجه متعلّق به بدنِ روحتان مایل است غذا بخورد، ولی فطرتتان اعلام میکند، این گرسنگی، عبودیت است و لذا مایل است بر بندگی خدا پایداری کند و حالا یک جدایی بین این دو بعد صورت میگیرد، یعنی سه خود پیدا شد: خودی که میگوید: گرسنه است. خودی که میگوید: ماه رجب، روزهاش ثواب بسیار دارد و میخواهد روزه باشد. و خودی که بین این دو بُعد میخواهد قضاوت و داوری کند. چون من یا نفس انسان، درجهمند است. آن بُعدی که میخواهد داوری کند، عقل نام دارد، اگر خود آن عقل به نورانیت کامل رسیده باشد، سخن معصوم را تصدیق میکند و به تضادّ درونی پایان میدهد.
شما دارای بُعدی هستید که در عرصههای تفکّر میتوانید به جای اینکه چون و چراهای عقل بحثی را بپذیرید، حرف قدسی امامان معصوم را تصدیق کنید، یعنی با درجه وجودی برتری از وجود خودتان با سخن معصوم روبهرو شوید و نه با درجة وجود مادون و غریزیتان، که در این صورت هم باز خودتان هستید. ولی اگر هنوز در چون و چرا بمانید، دو ضرر کردهاید: یکی اینکه هنوز کودکاید و با اینکه سنّ شما بیشتر شده، از مرحلة کودکی عبور نکردهاید، دیگر اینکه از منابع عالیه قدسی برای سیر و سلوک خود محروم هستید.
آری؛ میشود زحمت کشید، و نسبت به سخن معصوم و آیات قرآن به اطمینان رسید، چنین عقل و استعدادی در ما نهفته است، باید آن را به کار گیریم. هیچ راهی برای اعتقاد مطلق به قرآن جز خود قرآن نیست، اگر در یک سوره از قرآن به خوبی تدبّر نمایید یقین پیدا میکنید، که این کلمات، کلمات الهی است و از مقامی صادر شده که آن مقام، مقام خالق انسان و جهان است و جوانبی از ابعاد انسان را در نظر دارد که هرگز انسانها به خودیخود نمیتوانند متوجّة آن جوانب بشوند. حالا که قلب به این مرحله رسید، آیا درست است آن عادت قبلی را داشته باشیم و بخواهیم در مقابل سخنان خدا چون و چرا کنیم؟ وقتی قلبمان موضوع را تصدیق میکند دیگر انصاف آن است که آن موضوع را به عنوان یک سرمایة سیر و سلوکی بگیریم و اجازه ندهیم «وَهْم» و «عقلِ چون و چرا» میدان عملمان را تحتتأثیر خود قرار دهند. این چون و چراها مربوط به سن نوجوانی است که هنوز انسان به مقام تصدیق دین و دیانت نرسیده است. این که پس از تصدیق سخن خدا و کلمات معصومین علیهم السلام باز چون و چرا میکنیم، اسمش عادتِ ماندن در دوران نوجوانی است، این دیگر بد است. یعنی عادتی که در دورانی داشتهایم که هر چیزی را نقد میکردیم، این عادت را بیاوریم در جایی که میتوان با خودِ حقیقت روبهرو شد. گفت:
تا
به دریا سیر اسب و زین بود
بعد
از آنش مرکب چوبین بود
تا لب دریا باید با اسب حرکتکرد، حالا یکی بگوید که من میخواهم روی سطح دریا را هم با اسب بروم، خوب؛ خفه میشود! اگر بخواهیم تا آخر عمر بگوییم این آیه راست میگوید یا نه، پس چه موقع وارد دینداری شویم و از برکات دینداری بهره بگیریم؟ باید عقل قدسی پیدا کنید تا رابطه شما با سخنان معصومین، رابطة پذیرش و انجام باشد. اگر دلیل روشن به تو گفت که این حرفها از طرف معصوم است، دیگر عقل تبعیت از سخن معصوم را در خود رشد دهید. شما این عقل را دارید، تلاش کنید به کار بگیرید، نگذارید تا آخر عمر این عقل در حاشیه باشد. اگر هنوز هم در مقابل سخن معصوم چون و چرا کنید، دیگر این عقل، عقل کودکانه است، نباید انسان خود را فریب دهد و این روحیه را نشانة عقلمداری خود بداند، غافل از اینکه از عقل بزرگی خود را محروم کرده است. تو با عقل جستجوگر و چون و چرا، تلاش کن بفهمی این کلمات مربوط به امام معصوم است ولی وقتی مطمئن شدی گویندهاش معصوم است، دیگر آن عقل را کنار بگذار و عقل قدسی را بگیر که آن عقل به جای چون و چرا، آن کلمات را میبلعد. با پرورش عقل قدسی به مقامی میرسید که وقتی سخنان معصومین علیهم السلام را میشنوید، دیگر مقاومت در مقابل دستورات آنها برایتان معنی نمیدهد. اگر میبینید پیامبر خدا«صلّیاللهعلیهوآلهسلّم» این همه تسلیم حق است، چون آنهمه عاقل است. فکری برای خود بکنید که وقتی با دستورات امامان روبهرو میشوید، چطور عمل کنید. هنر داشته باشید، حرف معصوم را بپذیرید.
با این مقدّمات که عرض شد، باید ابتدا نسبت خود را با جملات امام معصوم اصلاح کنیم و با یک عقل هدایتپذیر با آن برخورد کنیم.
عنایت داشتید که حضرت فرمودند: دو نوع رزق هست، یکنوع رزقی که تو به دنبال آن میدوی و برای تو مقدّر نشده است و بدون آنکه به آن محتاج باشی، حرص تو دنبال آن است و در عین اینکه در طلب آن هلاک میشوی هرگز به دست نمیآوری - چون اصلاً مال تو نیست- یک نوع رزق دیگر هم هست که خدا برایت مقدّر کرده است و آن به دنبال تو است تا خودش را به تو برساند، و هیچکس هم نمیتواند آن را از تو بگیرد.
خداوند در قرآن میفرماید: «ما مِنْ دابَّةٍ فِیالْاَرْضِ اِلاّ عَلَیاللهِ رِزْقُها»؛(1)هیچ جنبندهای نیست جز اینکه رزقش بر خدا واجب است. یعنی آن رزق حقیقی که خداوند برای جنبندهها تقدیر کرده، طوری است که خداوند برای خود واجب کرده است که آن را به موجودات برساند، پس آن رزق که خدا تقدیر کرده است تو را میجوید تا به تو برسد. البته اگر بخواهید از این آیه و روایات اینطور نتیجه بگیرید که ما نباید هیچ تلاش بکنیم، خود رزق میآید، با حرف خدا و امامان معصوم علیهم السلام بازی میکنید. آری؛ آن رزق مقدّر را کسی نمیتواند از تو بگیرد، تلاش اضافه هم آن را اضافه نمیکند، ولی این در صورتی است که تو با حالت
1) سوره هود، آیه 6
معمولی عمل کنی. حضرت دارند با آدم حرف میزنند، میگویند: خودت را ذلیل رزقت نکن، نفرمودند اصلاً تحرّک نداشته باش و برنامهریزی نکن و از حالت یک انسان معمولی هم خارج شو.
حضرت در ادامه نصیحتشان به امامحسن علیه السلام میفرمایند: «ما اَقْبَحَ الْخُضُوعَ عِنْدَ الْحاجَة»؛ یعنی با این توصیف، چقدر زشت است در موقع نیاز، انسان خود را خوار کند. چون آن رزقی که بناست برای تو بیاید که میآید و آن رزقی هم که برای تو مقدّر نشده که نمیآید، پس چرا خود را در مقابل اهل دنیا، خوار و ذلیل میکنی؟ با توجه به اینکه وقتی خودت را در مقابل صاحبان ثروت سبک و ذلیل میکنی، رزقت اضافه نمیشود، پس چه جای چنین کاری؟! پس از آنکه فرمودند: چه زشت است در موقع نیازمندی، انسان خود را ذلیل کند، میفرمایند: «وَالْجَفا عِنْدَ الْغِنا»؛ و چه زشت است ستمکاری به هنگام بینیازی! چون فکر کردهای آنچه به تو رسیده است خودت به دست آوردهای، نمیفهمی که آنچه بهعنوان رزق فعلاً در اختیار توست، خداوند این چنین مقدّر کرده است تا در این شرایط امتحان بدهی، فکر میکنی تو خودت به دست آوردهای و مال تو است.
ظلم و تکبّر در موقع ثروتمندی از آنجا ناشی میشود که انسان تصوّر کند خودش این ثروتها را به دست آورده است و هر کاری دلش بخواهد میتواند با آنها انجام دهد، ولی وقتی فهمید یک قاعدهای در
عالم جاری است و طبق آن قاعده و سنّت به او چنین ثروتی رسیده است، طور دیگری با ثروتش عمل میکند.
در جامعه در رابطه با ثروت دو نوع بینش باطل داریم: یکی فقیری که فکر میکند به نفعش بوده است که بیشتر داشته باشد و دیگری ثروتمندی که فکر میکند داراییاش برایش بزرگی و کمال است. برای اصلاح چنین افکار غلطی قرآن میفرماید: «فَاَمّا الْاِنْسانُ اِذا مَاابْتَلیهُ رَبُّهُ»(1)یعنی؛ وقتی پروردگارِ انسان، بخواهد او را امتحان کند، دو نوع برخورد با او دارد، «فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبّی اَکْرَمَنِ»؛ یا او را با ثروت محترم میدارد و او میگوید: پروردگارم مرا گرامی داشت «وَ اَمّا اِذا مَاابْتَلیهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبّی اَهانَنِ»؛ و یا او را با محدود کردن ثروت، امتحان میکند و او میگوید: پروردگارم مرا سبک شمرد. خداوند پس از طرح این دو بینش میفرماید:«کَلّا!»؛ یعنی این چنین نیست! «بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیَتیم وَ لا تَحاضُّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکین»؛ بلکه شما با ثروتتان باید وسیله اکرام یتیمان و اطعام مسکینان را فراهم کنید و نکردید، با این تصوّر که فکر کردهاید خداوند شما را ثروتمند کرده چون میخواسته شما را بزرگ بدارد. این فرهنگ، فرهنگ غلطی است که فقر را نشانة خواری و غنا را نشانة بزرگی میداند. اگر میخواهید دریچة معارف اهلالبیت علیهم السلام به روی قلبتان باز شود، باید از این نوع تحلیلهای تاریک دنیایی فاصله بگیرید.
1) سوره فجر، آیات 15 تا 18.
امام باقر علیه السلام به جابربنیزیدجعفی نصیحت میکنند که «یا جابِر! اِغْتَنِمْ مِنْ اَهْلِ زَمانِکَ خمْساً»؛ پنج چیز را در رابطه با مردم زمانه غنیمت شمار: «إِنْ حَضَرْتَ لَمْ تُعْرَفْ»؛ اگر در مجلسی حاضر بودی و تو را نشناختند. «وَ إِنْ غِبْتَ لَمْ تُفْتَقَدْ»؛ و اگر از جلسه خارج شدی و به دنبالت نبودند. «وَ إِنْ شَهِدْتَ لَمْ تُشاوَر»؛ و اگر در جلسه بودی و از تو نظر نخواستند. «وَ إِنْ قُلْتَ لَمْ یُقْبَلْ قَوْلُکَ»؛ و اگر نظر دادی و نظرت را نپذیرفتند. «وَ إِنْ خَطَبْتَ لَمْ تُزَوَّجْ»؛(1)و اگر خواستگاری کردی و جواب ردّ دادند. این پنج حالت را غنیمت بشمار، نه اینکه از آنها ناراحت شوی، چون امام علیه السلام میخواهند که ارزشهای اهل دنیا برای ما ملاکِ کمال و خواری قرار نگیرد. مگر تو در این دنیا نیامدهای که عبودیت خود را تقویت کنی، سراسر این دنیا امتحان است برای اظهار عبودیت. اگر گفتند: فلانی فقیر است، بگو: الحمدلله، ولی اگر ثروتمند بودی، باید بدنت بلرزد که در آن شرایط چطوری مسئولیتم را انجام دهم تا از امتحان الهی سرفراز خارج شوم و خللی در عبودیتم وارد نشود. امام علیه السلام در قسمت پنجمِ نصیحت خود میفرماید: اگر خواستگاری کسی رفتی و دست ردّ به سینهات زدند این را غنیمت بشمار، چون مصلحتی در آن است، سرّی پشت قضیه است. حالا ما آزاد و راحت میشویم از این تصورات که اگر ازدواج نکنیم مسائل جنسیمان چه میشود. آیا ارضای مسائل جنسی در زندگی اصل
1) تحفالعقول، قسمت روایات امام باقر علیه السلام، حدیث اوّل.
است و یا فرع؟ میفرمایند وقتی تو وظیفهات را انجام دادی و خواستگاری هم کردی ولی تو را ردّ کردند، به چیزی دسترسی پیدا میکنی که به نحو دیگری از مزاحمت مسائل جنسیات راحت میشوی و میتوانی به سیر روحانی خود ادامه دهی. خود خداوند در قرآن فرمود: «وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ»؛(1)یعنی آنهایی که امکان ازدواج برایشان نیست، عفّت خود را نگهدارند تا خداوند به نحوی آنها را با فضل خود غنی گرداند. خدا نوری به قلب تو میاندازد که دیگر این مشکل را نداری. جوانی که برای خدا و برای حفظ عفّت به خواستگاری میرود، اگر او را بپذیرند، عفّتش حفظ میشود، اگر نپذیرند باز خداوند به نحو دیگر عفّتش را حفظ میکند. امامباقر علیه السلام میخواهند ما متوجه شویم قواعدی در این عالم جاری است که محرومیتهای دنیایی، حقیقتاً محرومیت نیست. لذا میفرمایند: آنها را غنیمت بشمار. پس نمیشود گفت فقر نشانة حقارت و ثروت نشانة بزرگی است. اشتباه از اینجاست که وقتی پروردگار ما، ما را امتحان میکند، وقتی به ما نعمت میدهد، میگوییم: «اَکْرَمَنِ»؛ مرا گرامی داشت و وقتی ثروت ما را محدود میکند، میگوییم: «اَهانَنِ»؛ یعنی به من بیمحلی کرد و مرا سبک شمرد، میفرماید: «کَلاّ!»؛ یعنی این چنین نیست، یعنی این بینش که غنا نشانة شرافت، و فقر نشانة خواری است، غلط است. اگر توانستید دو آیه اوّل را به دو آیه بعد وصل کنید، دل من راضی میشود، چون بعد از این دو آیه
1) سوره نور، آیه33.
که عرض شد، خداوند جایگاه ثروتمندی در دنیا را تحلیل میکند و میفرماید: «بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیَتیم وَ لا تَحاضُّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکین»؛ یعنی چون نگاهتان به ثروت و فقر غلط است. ثروت را در مسیر صحیح که عبارت باشد از تکریم یتیم و اطعام مسکین، مصرف نمیکنید، فرهنگتان به دست آوردن ثروتِ سرگردان است. اگر ثروت در فرهنگ دینی وارد زندگی انسانها شود، آن ثروت جهتدار است و در مسیر خاص قرار میگیرد و در نتیجه نه فرد ثروتمند فاسد میشود و نه جامعه، ولی اگر همان ثروت در فرهنگ غیر دینی، وارد جامعه شود آن ثروت، سرگردان میشود و شخص ثروتمند را به غرور و کبر میکشاند و جامعه را هم گرفتار تفاوت طبقاتی میکند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام باب گرانقدری را نسبت به ثروت باز نمودند که میفرمایند: «چه زشت است خواری در هنگام نیاز، و ظلم هنگام ثروت» و سپس در یک جمله فوقالعاده نورانی می فرمایند: «اِنَّ لَکَ مِنْ دُنْیاکَ، ما اَصْلَحْتَ بِهِ مَثْواکَ وَ اِنْ جَزِعْتَ عَلی ما تَفَلَّتَ مِنْ یَدَیْکَ فَاجْزَعْ عَلَی کُلِّ ما لَمْ یَصِِلْ اِلَیْکَ»؛ ای پسرم! دنیای تو برای تو همان قدر است که قیامتت را اصلاح کند و اگر به جهت آنچه از دستت رفته نگران و ناراحت هستی، پس نگران باش برای همة آنچه در دست نداری.
حضرت میفرمایند: آن مقدار از ثروت دنیا از تو است که میتوانی به کمک آن قیامت خود را اصلاح کنی، بقیّهاش مال تو نیست و اینقدرش هم برایت حتمی است.
محال است خدا کار لغو کند، چون حکیم است. اگر ما را خلق کند و رزق مناسب ما را برای ما خلق نکند، مسلّم ما به نتیجهای که باید در راستای خلقت خود برسیم، نمیرسیم. اگر خداوند ما را در این دنیا نگه دارد، کار لغو کرده است. پس حتماً ما را برای ابدیت خلق کرده است، پس باید رزق مناسب اصلاح ابدیت ما را به ما برساند و لذا حتماً به ما رزق میدهد و حتماً هم به ما آن رزقِ مناسب ابدیت را میرساند. ثروتی که ما را از ابدیت باز کند، رزق ما نیست. خداوند آن رزقی که ما را به ابدیت بکشاند و قیامت ما را اصلاح بکند، حتماً به ما میرساند و حضرت میفرمایند: پس حرص و غصّه ندارد، چون رزق حقیقی تو آنی است که قیامت تو را برای تو اصلاح کند و این رزق مطمئناً همواره نزد تو است، مواظب باش از این مسئله مهم غفلت نکنی.
خوب است این برهان را به قلب خود برسانید تا در زندگی محکم شوید، میگوییم: اگر خدا حکیم است، مسلّم کار لغو نمیکند و اگر ما را برای این دنیا خلق کرده و با مرگ همه چیز تمام میشود، پس کار لغو کرده است، در حالیکه روشن شد کار لغو نمیکند، پس ما باید حتماً به ابدیت و قیامت برسیم. به ابدیت رسیدنِ ما توشه میخواهد، توشه معنوی به نام نبوّت و توشة مادّی به نام رزق. پس حتماً رزقی که ما را به ابدیت برساند، - اعم از رزق معنوی و رزق مادی - با ما خلق کرده است.
حالا مالتان را یعنی آنچه را که بهواقع ثروت حقیقی شما است به شما بدهند یا آنچه را که ثروت حقیقی شما نیست و ربطی به ابدیت شما ندارد؟ مردم اکثراً ثروت غیر حقیقی را میخواهند. مثلاً اگر لباس برای آن است که اوّلاً: وسیلة کرامت و عزّت من باشد، ثانیاً: مرا از گرما و سرما حفظ کند، این لباس در واقع ثروت حقیقی من است، امّا اگر میخواهم با لباس توجّه شما را به خودم جلب کنم، دیگر این رزق حقیقی من نیست و نه تنها به وسیلة آن، ابدیت خود را آباد نکردهام، بلکه ابدیتم را خراب کردهام.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: پسرم! رزق تو همان اندازهای است که زندگی دنیاییات را طوری سر و سامان دهد که بتوانی به کمک آن ابدیتت را اصلاح کنی، اگر دنبال بقیّهاش رفتی، درست به دنبال ضدّ رزق خودت رفتهای و آنچه را هم میتوانستی با رزق اوّلیهات در راستای اصلاحِ قیامت خودت به دست آوری، تخریب کردهای. شما عموماً مال مناسبی که بتوانید لباس و مسکن و غذا برای خود تهیه کنید، دارید، بقیّه اوقاتی را که صرف بیشتر کردن این مال میکنید باید صرف معرفت و عبادت خدا کنید، و سرمایه ارتباط با خداوند را در این دنیا به دست آورید، تا در قیامت کور محشور نشوید، چون کسی که در این دنیا قلب خدابین پیدا نکرد، در قیامت کور محشور میشود که آیه 124 سوره طه به آن اشاره میکند. پس پولی که بتوانی با آن یک زندگی ساده فراهم کنی و آن زندگی را بستر معرفت و عبادت حق قرار دهی، برایت مفید است، اما اگر پول زیادی برایت بیاید که دیگر به این خانه و این نوع غذا راضی
نشوی و عملاً پولی باشد که فرصت عبادت را از تو بگیرد، در واقع پول اوّلیهای که فرصت بود برای آبادانی قیامت، با پول اضافه از بین میرود. خلاصه اینکه رزق حقیقی شما، شما را نجات میدهد، ولی آنچه رزق حقیقی شما نیست، شما را از بین میبرد. کسی که عاقل است، همین که با ثروتی روبهرو شد، میاندیشد که آیا این رزق من است یا رزق بقیّه است و باید از طریق من به آنها برسد، اینهمه بخشش که در اهلالبیت علیهم السلام میبینید، به جهت این است که آنها ثروتها را رزق خودشان نمیبینند.
اگر کسی خواست چیزی به شما ببخشد، اوّل باید مطمئن باشید که آیا او حق دارد آن را ببخشد، یا اصلاً حق چنین بخششی را ندارد، و مال کس دیگری است که در دست اوست، پس باید به صاحبش بدهد. چیزی که به واقع رزق ما است آنقدر راحت و روان میآید که انسان هیچ دغدغهای نسبت به آن برایش پیش نمیآید، ولی چیزی که رزقمان نیست و از سر حرص میخواهیم به دست آوریم، نسبت به آن دو مشکل داریم: اوّلاً؛ در عین اینکه به دست ما نمیرسد، بقیّة زندگیمان را میخورد. ثانیاً؛ یک حرص شیطانی در قلبمان ایجاد میشود و آرامش لازمی را که جهت عبادت نیاز داریم، از ما میگیرد.
حضرت ما را متوجّه نمودند که از دنیا آنقدری مربوط به توست که به کمک آن قیامت خود را آباد کنی، و از این طریق خواستند نیازهای غیرضروری، ذهن و فکر ما را اشغال نکند و ما را گرفتار حرص ننماید. با این توصیفات معلوم میشود چرا میفرمایند: «چقدر زشت است خواری در هنگام نیاز و ظلم و غرور در هنگام ثروتمندی». چون نه آن نیاز، نیاز
حقیقی ماست و نه آن ثروت، ثروت حقیقی، چراکه آنچه نیاز حقیقی ماست خودش به دنبال ما میآید، و آن ثروتی هم که وسیلة آبادانی قیامت ما نیست، مربوط به ما نیست.
عدّهای چون به خود مال ارزش دادهاند خودشان را در مقابل ثروت و ثروتمندان ذلیل میکنند، در حالی که بنا نیست ما با التماس به دیگران رزق خود را به دست آوریم. رزقی که با التماس به دست میآید یا به جهت این است که چیزی می خواهم که رزقم نیست، یا گناهانی انجام دادهام که رزق خود را از بین بردهام. کاسبی که با کمفروشی و گرانفروشی و بدخلقی، به مشتریها ظلم کرده و از این طریق رزق خود را از خود رانده است، حالا خدا اسیر التماسش میکند، این چوب خداست! پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اِنَّ الرَّجُلَ لَیُحْرَمُ الرِّزْقَ بِالذَّنْبِ یُصیبُهُ»(1)یعنی انسان به جهت گناه از رزقی که بنا بود به او برسد، محروم میشود.
شیخی گفت: «هر کس در خانقاه ما وارد شود، نانش دهید و از دینش سؤال نکنید، چون خدا چنین کرده است» خدا وجود انسانها را اراده کرده، چطور رزق آنها را اراده نکرده است. اگر خدا نمیخواست به انسان رزق دهد، میمیراندش و حالا که روح او را قبض نکرده، حتماً میخواهد به او رزق دهد، پس برای طلب رزق جای خواری و ذلّت و
1) نهجالفصاحه،حدیث شماره 624.
التماس نیست. خیلی زشت است انسانی در مقابل انسان دیگر، برای طلب رزق التماس کند و این عمل یک نحوه توهین به خدا است و عملاً این آدم به خداوند سوءظن دارد و معتقد است خداوند بندههایش را خلق میکند و رهایشان مینماید. چه زشت است چنین حکمی را به خدا نسبت دادن، و نیز چه زشت است کسی فکر کند آنچه در اختیار دارد مالِ خودش است و متکبّرانه جهتِ دادن مقداری از آن به مردم، اجازه دهد به او التماس کنند. در روایت داریم که حضرت اباعبدالله علیه السلام وقتی سائلی میآمد و تقاضای چیزی میکرد، حضرت در خانه را نیمهباز میکردند و از همان لای در به او آنچه داشتند میدادند، که مبادا سائل چشمش در چشم حضرت بیفتد و خجالت بکشد! و بعد هم میگفتند: ببخشید که کم است.!
آری؛ «ما اَقْبَحَ الْخُضُوعَ عِنْدَ الْحاجَة وَالْجَفا عِنْدَ الْغِنی»؛ چه زشت است التماس و خضوع موقع حاجت و چه زشت است تکبّر و جفا موقع ثروتمندی، هر دوی اینها بیماری است. این بیماری از اینجا شروع میشود که فکر کنیم خدا رزقمان را نمیدهد. بیماری بیدینی جامعه را به معضل ذلّتِ فقیران و تکبّر ثروتمندان گرفتار کرده است. ما با بیدینی و غفلت از سنتهای الهی، زندگیمان را که یا در شرایط رزق کم و یا در گشایش است، از بین بردهایم، حالا ماندهایم چه کنیم. بسیاری از مشکلات از آتش حرص و قانعنبودن به رزقِ مقدر شده، نشأت میگیرد. با حرص بیشتر و تلاشهای افراطی رزق بیشتری به دست نمیآورند، ولی رزق حقیقیشان را که میتوانست برای آنها مفید باشد، ضایع میکنند. اگر از
اوّل فقیران و ثروتمندان متوجّه بودند که رزق حقیقیشان به راحتی به دستشان میآید، فقط تکلیف خود را نسبت به جامعه انجام میدادند، و لذا این همه مشکلات به وجود نمیآمد.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام : قَالَ لَیْسَ مِنْ نَفْسٍ إِلَّا وَ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهَا رِزْقَهَا حَلالاً یَأْتِیهَا فِی عَافِیَةٍ وَ عَرَضَ لَهَا بِالْحَرَامِ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ فَإِنْ هِیَ تَنَاوَلَتْ شَیْئاً مِنَ الْحَرَامِ قَاصَّهَا بِهِ مِنَ الْحَلَالِ الَّذِی فَرَضَ لَهَا».(1)
یعنی؛ هیچکس نیست مگر اینکه خدای عزّ و جلّ برای او رزق حلالی در عین سلامت و عافیت، فرض کرده و در عرض هر رزق حلالی، از جهت دیگر، رزق حرامی را قرار داده، پس اگر آن شخص چیز حرامی را بهدست آورد، از آن حرام برایش از رزق حلال کم میگذارند.
ما نمیدانیم رزقمان از چه راهی میرسد، ولی میدانیم که در مقابل خداوند یک آدابی بر عهدة ما هست که باید دائم رابطة خودمان را با خدا حفظ کنیم، همچنانکه یک آدابی نسبت به خود داریم، و یک آدابی نسبت به خلق. عاقل باید از طریق رعایت این آداب در زندگی، بیشترین بهره را بگیرد. معلوم است که خدا ما را بیرزق نمیگذارد، حالا اگر ما از این زاویه نگاه کنیم که رزقی داریم که به دنبال ما میآید و برای ما مقدّر شده است، آیا باز خودمان را در هیچستان خیال و وَهْم، خسته میکنیم؟ وقتی متوجّه شدیم رزق حقیقی ما به دنبال ما میآید، از این به بعد به دنبال وظیفهمان نسبت به خلق خدا هستیم و سعی در آسایش مردم داریم تا از این طریق جامعه را رشد دهیم، در این حالت است که میگوییم جامعه
1) کافی، ج 5، ص 80.
رشد کرده، چون شرایط تعالی معنوی در کنار رفاه اقتصادی برای افراد فراهم شده است. ولی آنچه در سیاستهای فرهنگ غرب «توسعه» نامیده شده است، همان حرص ثروتاندوزی است و لذا گفته میشود توسعه انسان را عجول میکند، چون در توسعه، «حرص» عامل حرکت است. فرق سیاستهای خلیفة دوم و امیرالمؤمنین علی علیه السلام در کشورداری در همین بود که خلیفة دوم دنبال توسعه بود و علی علیه السلام دنبال رشد و تعالی جامعه بود. حضرتعلی علیه السلام در زمان خلافت خود جامعه را طوری تربیت کردند که در عین آسایش اقتصادی، به عبودیت و آبادانی قیامت بپردازند، ولی لشکر خلیفه دوم تا فلات تبّت آمد و از یک طرف تا شمال آفریقا و طرف دیگر تا کوههای پیرنه و از آن طرف تا جنوب روسیه، و انگیزه اصلی این لشکرکشیها بهدستآوردن غنائم بود، و نتیجهاش ملّتی شد که از نظر معنوی در پایینترین درجه قرار داشتند.
پس؛ از این فراز فوقالعاده مهم در این خطبه به سادگی ردّ نشوید که غفلت از آن، مصیبتهای بزرگی را در زندگی انسان پدید میآورد، إنشاءالله بحث را در جلسات بعدی دنبال میکنیم.
سخن خود را با این حدیث پیامبرخدا صلی الله علیه و آله ختم میکنیم که میفرمایند: «اُطْلُبُوا الْحَوائجَ بِعِزَّةِ الْاَنْفُسِ، فَاِنَّ الْاُمُورَ تَجْرِی بِالْمَقادِیر»(1)یعنی؛ با عزت نفس به دنبال حوائج و نیازهای خود بروید، چرا که امور زندگیتان بر اساس مقدرات الهی جریان دارد و با خوار و زبون کردن خود، بیش از آنچه مقدّر شما است به شما نمیرسد.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 325.
بسم الله الرحمن الرحیم
وَاعْلَمْ یا بُنَیَّ! اَنَّ الرِّزْقَ رِزْقانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ فَإِنْ اَنْتَ لَمْ تَأْتِهِ اَتاکَ ای فرزندم! بدان که رزق، دو رزق است: رزقی که تو به دنبال آن هستی و رزقی که آن به دنبال تو است، که این رزقِ نوع دوم طوری است که اگر هم به سوی آن نروی، به سوی تو میآید.
مقدمتاً نظر عزیزان باید متوجه این نکته باشد که روش اهلالبیت علیهم السلام حکمت و تدبّر و تعمّق است، تا انسانها از طریق حکمت و تدبّر در سخنان آن بزرگان، در زندگی دنیایی به عالَم بالا دست یابند. از طرفی روش مخالفان اهلالبیت علیهم السلام سطحینگری، هردم خوشبودن و به ظاهرِ دین و دنیا دلبستن است، و این دو اندیشه همیشه در طول تاریخ بوده و هست. همواره کاخهای سبز و تبلیغات معاویهوار برای مهم جلوه دادن این تجملات بوده و هست. عمده آن است که از طریق هدایت امامان معصوم علیهم السلام متوجّه باشیم در زندگی معاویهوار نجات نیست، بلکه دل سپردن به زرق و برقِ زودگذر دنیا است. نجات آن است که انسان،
حکمتِ عمیق و بی سر و صدای موجود در فرهنگ اهلالبیت پیامبر علیهم السلام را از دست ندهد. دشمنان اهلالبیت علیهم السلام سعی داشتند مردم، سطحی و سطحینگر بمانند تا آنها را بازیچة برنامههای خودشان قرار دهند، و اهلالبیت علیهم السلام سعی داشتند مردم، عمیق و متفکّر و متدیّن شوند تا آنها هدایت گردند. در اردوگاه معاویه مردم، بازیچه و سطحینگراند و در پایگاه منوّر علی علیه السلام مردم، متفکّر و هدایت شدهاند. معاویه همواره با سطحینگری رونق بازار خود را دامن میزند ولی مردم با نزدیکشدن به علی علیه السلام به زندگی واقعی که باید داشته باشند مشغول میشوند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در دنیا برای خود دُکان و بازاری نمیخواهد تا طالب مشتریهای سطحی باشد.
در همان زمان که حضرتعلی علیه السلام خلیفة مسلمین بود و معاویه هم غاصبانه حکومت شام را در اختیار گرفته بود و با علی علیه السلام مبارزه می کرد، یک نفر کوفی به جهت کاری از کوفه به شام سفر کرده بود، یکی از اهالی شام که شتر مادّهاش را گم کرده بود، آمد و یقة این مسافر اهل کوفه را گرفت که آقا! ناقهای که من گم کردهام همین شتری است که تو سوار شدهای - در حالی که شتر این مرد مسافر جَمَل بود و نه ناقه- دعوا به معاویه کشید، مردِ شامی چند نفر شاهد برای صحّت گفتارش نزد معاویه آورد و همه شهادت دادند شتری که این مسافر اهل کوفه سوار شده، همان ناقهای است که مربوط به این فرد شامی است. معاویه که به خوبی فرق جَمل و ناقه را میداند، قضاوت را به نفع شخص شامی به پایان میبرد. هر چه مسافر اهل کوفه اصرار کرد، آقا! این شتر من جمل است و این آقا
میگوید شتر من ماده بوده است، شاهدان همه شهادت دادند که ناقة مرد شامی همین شتر مرد کوفی است، معاویه پس از آنکه افراد رفتند، مرد کوفی را خواست و پول شترش را پرداخت کرد و از طریق مرد کوفی به امیرالمؤمنین علی علیه السلام پیغام داد که با گروهی به جنگ تو میآیم که فرق بین ناقه و جمل را نمیدانند!!
اگر عنایت کنید متوجّه میشوید که هم معاویه میداند مقصد نورانی حضرت علی علیه السلام با شعور مردم باید همراه باشد و هم امیرالمؤمنینعلی علیه السلام میدانند که مردم سطحیِ سبک، هیچوقت پیام آن حضرت را نمیفهمند. هم حضرت علیه السلام و هم معاویه میدانند که با مردم سطحی، بازار معاویه گرم است. معاویه یک کاخ سبز ساخت که هیچ، اگر صد کاخ سبز هم میساخت، مردم جاهل بدون هیچ اعتراضی، عظمت حاکم را به همین کاخهای سبز میدانستند و میدانند و لذا اسراف بیتالمال را یک هنر برای حاکم میشمارند. مردم سطحی هیچوقت حکمت علی علیه السلام را نمیفهمند.
اگر امروز بناست جامعة ما از فرهنگ امیرالمؤمنین علیه السلام برخوردار باشد، ابتدا باید افراد متفکّر داشته باشیم. مردمی که با افکار سطحی و حسّی، به زندگی روزمرة دنیایی گرفتار باشند و همة همت خود را طلب رزق بدانند، هرگز حرف حضرت علی علیه السلام را نخواهند فهمید. وقتی بناست فرهنگ اهلالبیت علیهم السلام در جامعه شکوفا شود، لااقل اگر انسانها حکیم نیستند باید به دنبال حکمت باشند. باید سطح تفکر انسانها رشد کند تا پذیرای حکمت اهلالبیت علیهم السلام شوند. و این تکلیفی است بر من و
شما، تا طوری زندگی کنیم که در زندگی، سطحی نشویم وگرنه حکمت علوی را در روابط اجتماعیمان نخواهیم یافت.
اگر روزمرّگی ها زندگی من و شما را برباید؛ اگر تجمّل، مدرک و پول و دنیا، مقصد ما شود، حکمت علوی با همة برکاتی که دارد، تنها خواهد ماند، کار به جایی میرسد که آدمها ابتداییترین طریق اصول تفکّر خود را هم از دست خواهند داد و به راحتی بازیچة تبلیغات کفر جهانی خواهند شد. خطری که جامعه ما را تهدید میکند این است که حرفهای ساده و سطحی، انسانها را به وَجْد بیاورد و مردم با حرفهای عمیق و متینِ اهلالبیت علیهم السلام بیگانه شوند. اگر به مردم سطحی بگویید خاکسترهای فلان آتشفشان 4000 کیلومتر به اطراف پاشیده شده است، به راحتی میفهمند و میتوانند آن حادثه را تجزیه و تحلیل کنند. ولی اگر بگویید حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «رزقی هست که تو به دنبال آن میگردی، و رزقی هست که آن به دنبال تو میگردد». میببینید نمیتوانند این نکته را تجزیه و تحلیل کنند. خبر اوّلی برایش حیرتآور و قابل پذیرش است، ولی استعداد درک حقیقت دومی را که امام معصوم میفرماید، از دست داده است. سیاستمداران استراتژیست آمریکایی میگویند: در کشور آمریکا نمیخواهد گفتن حرفهای مهم را ممنوع کنید، سطح فکر مردم را پایین بیاورید که از حرفهای مهم خسته شوند. در واقع دشمنان ما حرفشان این است که چرا بیاییم پیامبران را نفی کنیم تا
مردم حساس شوند، کاری میکنیم که مردم از آنها خسته شوند و از برنامههای سطحی و سریالهای پوچ خوششان بیاید. حرفشان این است که نمیخواهد قرآن و نهجالبلاغه را ممنوع کنید، مردم را با تجمّلات و مُد لباس و این خطیبودن و آن خطیشدن و برنامة سفرههای رنگین، سطحی کنید، و زندگی آنها را در همینها خلاصه نمایید؛ دیگر خودشان میرسند به اینکه اهلالبیت میخواهیم چهکار؟
تولّد امامالموحدین علیه السلام عدّهای را به حیرت آورد که چگونه دیوار کعبه باز شد و مادر حضرت در داخل خانه خدا، وضع حمل نمود. حالا اگر مردم اهل تفکر باشند، حیرت بزرگترشان خود همین نهجالبلاغه است، نهجالبلاغهای که ابن ابیالحدید میگوید: خطبة «غرّاء» - خطبه 83 - آن را بیش از 1000 بار خواندم و هر وقت که میخواندم از عظمت آن دگرگون میشدم. نهجالبلاغهای که آقای جرج جِرداق مسیحی در موردش میگوید: «سخنی است مادون سخن خالق و مافوق سخن مخلوق». ملّتی که سطحی شد، اصلاً امامالموحدین علیه السلام را نمیفهمد. برای او بیش از آنکه نهجالبلاغه علی علیه السلام مهم باشد، باز شدن دیوار کعبه هنگام تولد حضرت مهم است. در حالی که برای شیعة واقعی باید قلب علی علیه السلام مهمترین مقصد زندگی باشد، قلبی که اینچنین به سوی آسمان باز شده و از طریق آن، این سخنان را ارائه میدهد. مگر این سخنان عادی است! تماماً حجّت بالغه الهی است برای بشر، به نظر بنده دیوار کعبه برای تولد علی علیه السلام باز شد تا آیندگان بدانند در آن حال انسان بزرگی متولّد شد تا در آینده دامن او را بگیرند و هدایت شوند. یعنی زندگی علی علیه السلام
از ابتدا تا انتها سراسر ظهور حقایق غیبی است و مسلّم هرچه این زندگی جلوتر بیاید حقایق برتری را مینمایاند.
باید آنچه شما را به سطحینگری میکشاند و برایتان مشغولیات دنیایی درست میکند، بشناسید و از آنها فاصله بگیرید. نهجالبلاغه و قرآن برای انسان، حجّت الهی است تا به کمک آنها نجات پیدا کند. نهجالبلاغه یعنی علی علیه السلام و علی علیه السلام یعنی چراغ هدایت به سوی حق.(1)پس به سخنان آن حضرت باید به عنوان رمز و راز حیات نگاه کرد. اگر کسی بیعلی علیه السلام شد، بیهدایت میشود.
اگر امام معصوم مسئول هدایت مردم است، و اگر او به عنوان یک حکیمِ بزرگ از حقایقی سخن میگوید که انسان عادی در عین اینکه به آنها نیاز دارد، به خودی خود آنها را نمییابد، ولی نجات او در عملکردن به این حقایق است، و اگر انسان به آنها نزدیک نشود، به ظلمت میافتد، با توجه به این مقدمات به سخنان حضرت نظر میکنیم. این حرفها، حرفهایی نیست که اگر نفهمید و نگیرید، باز هم بتوانید زندگی کنید. مردم با جداشدن از سخنان معصومین علیهم السلام در مرگ رسمی قرار دارند، ولی اسمش را زندگی گذاشتهاند.
1) پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حضرت میفرمایند: «علیٌّ مَعَالْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلیٍّ، یَدُورُ مَعَهُ حَیْثُ دارَ، وَ لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلیَّ الْحَوْض» یعنی؛ علی با حق و حق با علی است، هرکجا او باشد حق به آن میگراید، و از هم جدا نمیشوند تا در حوض کوثر به من باز گردند (تاریخ بغداد ج14 ص321- مجمعالزوائد ج7 ص236، نقل از ترجمه الغدیر ج5 ص296).
پس راه صحیح این است که با تعمّق و تدبّر در سخنان امامالموحدین علیه السلام به فرزندشان، به آن سخنان دل بسپاریم که نکات بسیار مهمّی را مطرح میکنند تا از رمز و راز زندگی محروم نمانیم.
حضرت میفرمایند: «وَاعْلَمْ یا بُنَیَّ! اَنَّ الرِّزْقَ رِزْقانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ»؛ ای فرزندم بدان که رزق دو نوع است؛ رزقی که تو به دنبال آن هستی، و رزقی که آن به دنبال تو است. در رزق اوّلی که تو به دنبال آن میدوی، هلاکت خودت را در آن مییابی، چون هر چه بیشتر به دنبال آن بگردی، کمتر به آن دست مییابی و عملاً حاصل کار تو پوچ خواهد بود. ولی رزق دومی آنچنان است که تا تو را نیابد، تو را رها نمیکند. تو را همواره دنبال میکند، چون آن رزق را خدا برای تو مقدّر کرده است. به طوری که رسولخدا صلی الله علیه و آله در همین راستا میفرمایند: «لَوْ اَنَّ ابْنَ آدَمَ هَرَبَ مِنْ رِزْقِه کَمَا یَهْرَبُ مِنَ الْمَوْتَ لَاَدْرَکَهُ رِزْقُهُ کَمَا یُدْرِکْهُ الْمَوت»(1)یعنی؛ اگر فرزند آدم از رزقش که برای او مقدّر شده فرار کند، آنطور که از مرگ فرار میکند، آن رزق به او میرسد، همانطور که مرگ به او میرسد. و نیز از امامصادق علیه السلام داریم که:
1) نهجالفصاحه گرد آورنده و ترجمه آقای ابولقاسم پاینده، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، حدیث شماره 2300 و مستدرک الوسائل ج 13، ص 31.
«لَوْ کَانَ الْعَبْدُ فِی جُحْرٍ لَأَتَاهُ رِزْقُهُ فَأَجْمِلُوا فِی الطَّلَبِ».(1)یعنی؛ اگر بندهای در سوراخی باشد رزق او به او خواهد رسید، پس در طلب آن حریص نباشید.
ریشة بسیاری از کاریهای غلط ما در نفهمیدن این نکته است. اگر در هنگام نیاز، زبون میشویم و التماس می کنیم و اگر چون ثروتمند شویم، مغرور میگردیم و جفا و ظلم به فقرا را پیشه میسازیم، همه و همه به جهت نفهمیدن جایگاه این دو رزق است، در حالیکه رزق تو مشخص است و کسی هم نمیتواند آن را از تو برباید. لذا حضرت در ادامه فرمودند: چه زشت است خواری، هنگام نیاز و جفا، هنگام غنا. پس ما در این دنیا وظیفهای داریم که باید از آن غفلت نکنیم، رزق ما هم از قبل تأمین شده است و میگردد تا ما را پیدا کند، البته اگر انسان کارهای غلط انجام دهد، رزقش را خراب میکند که راه درست کردن رزق، تصحیح رفتار و عقاید است. کسی که در هر کاری اهل اصرار بیش از حدّ است نشان میدهد به مسیر الهیِ امور معتقد نیست و میخواهد با میل خودش کارها را شکل دهد که مسلّم موفق نخواهد شد، ولی انرژی خود را بیخود مصرف کرده و عمر خود را بر باد داده است.
اگر بفهمیم رزقی به دنبال ماست و ما را مییابد، پس دیگر در هنگام نیاز جا ندارد خود را خوار کنیم. حتّی وقتی سعی میکنیم مدرک بالاتر
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 28.
بگیریم باید قصد ما این باشد که زمینه خدمت بیشتر را برای خود فراهم کنیم، ولی اگر برای به دستآوردن رزق بیشتر، امیدمان به مدرک بود، حتماً ناکام میشویم. مگر تا حالا دیپلم شما به شما رزق داد که حالا امید دارید فوقلیسانس شما به شما رزق بدهد؟ امامِ من و شما به ما گفته است رزقمان تأمین است، حالا وظیفه است لیسانس داشته باشی، یا فوقلیسانس آن موضوع دیگری است.
اگر تهدید اهل دنیا را برای تنگکردن رزقمان بپذیریم نسبت به این حرف امام معصوم غافل هستیم، واقعاً نهایت دانایی و شعور است اگر متوجه باشیم هیچکس نمیتواند رزقی که خداوند برای ما مقرّر فرموده است، از دست ما برباید.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «لا تَسْتَبْطِؤُا الرِّزْقَ فَأِنَّهُ لَمْ یَکُنْ عَبْدٌ لِیَمُوتَ حَتّی یَبْلُغَهُ آخِرُ رِزْقٍ هُوَ لَهُ، فَاتَّقُوااللهَ وَ اَجْمِلُوا فِی الطَّلَبِ، اَخْذِ الْحَلالِ وَ تَرْکِ الْحَرام»؛(1)یعنی رسیدن رزق به خود را کُند مپندارید، ممکن نیست بندة خدا بمیرد مگر اینکه آخرین قسمت از رزقی که برایش مقدّر شده به او برسد، پس تقوا پیشه کنید و در طلب رزق بسنده کنید در به دست آوردن حلال و ترک حرام.
همینطور که ملاحظه میکنید؛ ممکن است فکر کنیم رزق ما نرسیده و بعد تصوّر کنیم کسی میتواند رزق ما را تنگ کند، حضرت میفرمایند: اینطور نیست، آری! ترک وظیفه و یا انجام گناه باعث تنگی رزق میشود که این هم مربوط به خودمان است. عمده آن است که نگران
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 2447.
نقش بقیه در تنگکردن رزق خودمان نباشیم. پس ما دو وظیفه داریم: یکی؛ خوار نکردن خود هنگام نیاز، و دیگری؛ ستمنکردن به دیگران هنگام بینیازی، و بدانیم چنانچه ثروت داریم و به مستحق آن ندهیم، بد امتحان دادهایم، و اگر نداریم و التماس کنیم هم بد امتحان دادهایم.
آری؛ رزقتان ممکن است به این باشد که مثلاً از طریق کسب و کار مشخصی به دست شما برسد، مثل کاسب و معلّم، من و شما میرویم به طرف کاری که برایمان فراهم شده، تا خداوند رزقمان را بدهد و میدانیم رزّاق خداست و او چنین مقدّر کرده است که رزق ما از این طریق به دست ما برسد. در اینجا معلّمی و مغازهداری، وسیله است، ولی رزّاق خدا است، منتها چنین مقدّر فرموده که رزق ما از این طریق برسد. امّا اگر ابزارها مقصد شد، خدا از مقصدبودن میافتد و در واقع رزّاق واقعی را گُم میکنیم، در این حالت است که انواع انحرافها اعم از گناه و خواری و ظلم در زندگی وارد میشود.
اگر نظرتان باشد حضرت در یک جملة فوقالعاده اساسی جایگاه رزق را در زندگی تعیین کردند تا زندگی ما بازیچة رزق ما نشود، بلکه رزق وسیله و ابزار کار اصلی ما قرار گیرد، فرمودند:
«اِنَّ لَکَ مِنْ دُنْیاکَ، ما اَصْلَحْتَ بِهِ مَثْواکَ وَ اِنْ جَزِعْتَ عَلی ما تَفَلَّتَ مِنْ یَدَیْکَ فَاجْزَعْ عَلی کُلِّ ما لَمْ یَصِلْ اِلَیْکَ»؛ از دنیا آنقدرش مال توست که به کمک آن قیامتت را که جایگاه اصلی
توست، اصلاح کنی و اگر نسبت به آنچه از دست دادهای، نگران هستی، پس باید نگران باشی نسبت به آنچه هنوز به دست نیاوردهای.
ملاحظه میکنید که حضرت میخواهند ما را متوجّه آن رزقی بکنند که فعلاً در دست داریم و ما را نسبت به دو حالت وَهمیِ گذشته و آینده، آزاد نمایند؛ نسبت به آنچه از دست دادهایم و نسبت به آنچه به دست نیاوردهایم، و ذهن ما را نسبت به هر دوی آنها آزاد کنند تا بتوانیم به وظیفة اصلی خود بپردازیم و متوجّه باشیم آنچه در دست داریم برای آباد کردن قیامت کافی است.
لازم است تحت تأثیر مکتب های غیردینی که افق زندگی را تیره و تار میکنند، قرار نگیرید. بعد از رنسانس یک سلسله افکار وحشی و انحرافی وارد نظام فکری جهان شد. پیامبران همواره به بشر گوشزد کرده بودند، رزق دست خداست و بشریت هم بر اساس سخن انبیاء زندگی و فرهنگ و تمدّن خود را شکل داده بود، عدّهای به بهانة پیشرفت و تسلّط هر چه بیشتر بر طبیعت، آمدند و حرفهای پیامبران و اولیاء خدا را ضایع کردند، گفتند: اینکه آخوندها و کشیشها میگویند رزق دست خداست، میخواهند ما تلاش نکنیم تا سرمایهدارها همة ثروتها را برای خودشان تصاحب کنند. و با این تحلیلِ غلط در ذهن افراد جامعه، حرص را به بشریت القاء نمودند، بهطوری که دیگر افراد جامعه و حتی متدینین جرأت نکردند بگویند رزق دست خداست. آری؛ اگر عدّهای از دین سوء استفاده میکنند و تنبلی و بیمسئولیتی خود را با این جمله که «رزق از اول مقدّر شده و ما نباید دنبال فعالیت باشیم» توجیه میکنند، نباید باعث شود که دین و شعارهای دین را نادیده بگیریم، باید جلو سوءاستفادة این افراد
را از سخنان انبیاء و اولیاء، بگیریم.(1)
ولی آیا با جوّ ساختن روی سخنان دینی، وضع بهتر شد؟! امروز با حرصی که مردم را فراگرفته، همة زندگیها دارد نابود میشود، اگر تا دیروز عدّه قلیلی گرفتار حرص دنیایی بودند، امروز اکثر مردم گرفتار آن شدهاند و با این حرصهای افراطی هرگز چارة کارشان بهدست نیامد. اگر ما به سخنان پیامبران خدا اعتماد کنیم، در راستای انجام وظیفهای که خداوند به دوش ما گذارده، نسبت به چپاول ثروتمندان نیز وظیفه خود را انجام میدهیم و حقّ مستضعفان را از گلوی ثروتمندان در میآوریم. همان امامی که میگوید رزق دست خداست، میگوید: «ما رَأَیْتُ نِعْمَةً مَوْفُورَةً اِلّا وَ اِلی جانِبُها حَقٌ مُضَیَّعٌ»(2)یعنی ندیدم ثروت انباشتهای را، مگر اینکه در کنار آن، حقّی ضایع شده باشد. یعنی اگر کوخی هست کاخی در کنار آن سر برافراشته.
1) امامحسین علیه السلام برای جلوگیری از اینگونه سوء استفادهها میفرمایند: « لِرَجُلٍ یَا هَذَا لا تُجَاهِدْ فِی الرِّزْقِ جِهَادَ الْغَالِبِ وَ لَا تَتَّکِلْ عَلَی الْقَدَرِ اتِّکَالَ مُسْتَسْلِمٍ فَإِنَّ ابْتِغَاءَ الرِّزْقِ مِنَ السُّنَّةِ وَ الْإِجْمَالَ فِی الطَّلَبِ مِنَ الْعِفَّةِ وَ لَیْسَ الْعِفَّةُ بِمَانِعَةٍ رِزْقاً وَ لَا الْحِرْصُ بِجَالِبٍ فَضْلاً وَ إِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ الْأَجَلَ مَحْتُومٌ وَ اسْتِعْمَالَ الْحِرْصِ جَالِبُ الْمَآثِمِ». امامحسین علیه السلام به مردی فرمود: ای فرد! در طلب رزق نه آنچنان تلاش کن که همة تلاش تو طلب رزق باشد، و نه آنچنان کار را به تقدیر واگذار که دستبسته تسلیم شوی، چرا که طلب رزق، سنت است و حریص نبودن، از عفت، و عفتورزیدن در طلب رزق موجب نمیشود که رزق از تو منع شود و نه اینکه حرص موجب شود که اضافهتر بهدست آید. رزق تقسیم شده است و اجل هرکسی حتمی است و حرصزدن در رزق زمینة ایجاد گناه است. (مستدرکالوسائل، ج 13، ص 35).
2) تفسیر نهجالبلاغه، محمد تقی جعفری«رحمةاللهعلیه»، ج5، ص46.
ما برای اینکه در زندگی و در مقابل مسائلی که با آن روبهرو هستیم تحلیل داشته باشیم، نیازمند یک شاخص معصوم هستیم تا جایگاه رزق خود را درست بررسی کنیم و ببینیم چقدر باید نگران رزق خود باشیم. بدون تحلیل صحیح نسبت به رزق، آنهم تحلیلی که از طریق انسانهای بیخطا یعنی معصومین به ما رسیده باشد، همواره سرگردان خواهیم بود. به عنوان مثال؛ وقتی در بیابان برهوتی هستیم که هیچ شاخصی در آنجا نیست، یعنی چیزی نیست که دوری و نزدیکیمان را با توجّه به آن مشخص کنیم، باید بگردیم یک شاخص پیدا کنیم تا موقعیتمان از دستمان نرود. در برهوت دنیا و در بیابان پر از فکرهای گوناگون در مورد رزق، بهترین راه این است که حرف امام معصوم علیه السلام را بگیرید و بقیة افکار و اعمال را با آن ارزیابی کنید، تا همة عمرمان در نگرانی از رزق تمام نشود. این حرف را نگذارید در زندگیتان زمین بماند، که میفرمایند: رزق اصلی شما برایتان میآید. آری ممکن است در آن رابطه سؤالها و اشکالهایی برایتان پیش آید، با مبنا قرار دادن سخن امام، آن سؤالها را حل کنید، نه اینکه اگر سؤال برایتان پیش آمد حرف امام را رها کنید. اگر در حال حاضر که چند ساعت از شب گذشته است، کسی بگوید هماکنون شب است و دیگری اشکال کند اگر شب است، چرا من شما را میبینم؟! آیا درست است که طرف بگوید: ببخشید پس روز است؟! یا باید اشکال را جواب بدهید و بگویید علّت اینکه مرا میبینی این است که چراغ روشن است. در مورد حرف امام معصوم هم موضوع همینطور است، مگر میشود با اندک اشکالی که در مورد رزق آنطور که امام
مطرح میکنند، برایمان پیش میآید، از حرف امام معصوم علیه السلام عقبنشینی کرد، اگر در ابتدای امر که امثال بنده با سخن امام معصوم روبهرو شدم، تجزیه و تحلیلم با آن حرف منطبق نبود، منطقی است که تجزیه و تحلیل خود را - که عموماً به وَهمیات آغشته است - عوض کنم، بعد با تبعیت از سخن امام، به خوبی میفهمم که مبانی من اشکال دارد که غلط تجزیه و تحلیل میکنم. بسیاری مواقع در نتیجهگیری عجله میکنیم. امام خمینی«رحمةاللهعلیه» چون مبانی و سنن الهی را میشناختند، در اوج قدرتنمایی صدام، فرمودند: صدام رفتنی است، و همان هم شد. در مورد رزق قاعده همان است که امام معصوم فرمودند، هر چند در ابتدا ممکن است ظاهر قضیه چیز دیگری را نشان دهد.
هر
چه در آینه جوان بیند
پیر،
در خشت بیش از آن بیند
جریانهای دنیاگرای امروز، جوّ خاصی را دامن میزنند، که آقا! آخوندها مخالف پیشرفت و توسعه هستند و میگویند که رزق خودش میآید و شما هیچ کاری نکنید. این جریانها هر چه میخواهند بگویند، خودشان را بیچاره میکنند، این توصیهای را که امام میفرمایند، برای آن است که حرص نزنی، و عمرت را فقط صرف دنیا نکنی و دنیا را آنچنان تنگ نپنداری که فکر کنی تمام عمرت را باید صرف کنی که فقط نان و مسکنی بهدست آوری، بعد هم بمیری و از کار مهمتری که خداوند بر عهدهات گذارده غافل بمانی. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در همین رابطه میفرمایند:
«اَغْنَیالنّاسِ مَنْ لَمْ یَکُنْ لِلْحِرْصِ اَسیراً»(1)یعنی؛ بینیازترین مردم کسی است که اسیر و گرفتار حرص نباشد.
از آن جایی که فرهنگ غرب نسبت به رزق، غلط فکر کرد مردم اروپا را اینقدر نسبت به دنیا حریص کرد. حالا مردم ما که میخواهند به کمک سخنان امام معصوم مقابل اروپاییها زندگی کنند، آیا به نظر شما باید زندگی و طرز تفکر شبیه زندگی غرب را تغییر بدهند یا حرف اماممعصوم علیه السلام را؟ وقتی امام علیه السلام میفرماید: آنقدری از دنیا مال توست که بتوانی به کمک آن آبادانی آخرتت را سبب شوی، پس معلوم میشود باید خیلی راه و روش خودمان را در زندگی عوض کنیم تا به سیرة امامان زندگی کنیم و دعایمان که تقاضا میکنیم: «اَلّلهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»؛ برایمان محقّق شود. پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «لَوْ اَنَّکُمْ تَوَکَّلُونَ عَلَیاللهِ تَعَالی حَقَّ تَوَکُّلِهِ لَرَزَقَکُمْ کَما یَرْزُقُ الطَّیْرَ، تَغْدُو خَماصاً وَ تَرُوحُ بَطاناً»(2)یعنی اگر شما آن طور که باید و شاید بر خدا توکل کنید، رزق شما به شما میرسد همانطور که رزق پرنده به آن میرسد، صبح گرسنه از لانه خارج میشود و شب سیر برمیگردد.
گاهی ثروتهای شما فرصتهای تعالی و اُنس با خدا را از شما میگیرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این رابطه میفرمایند: «ما قَلَّ وَ کَفی خَیْرٌ مِمّا
کَثُرَ وَ اَلْهی»؛(1)یعنی؛ اندکی از رزق که تو را کفایت کند، از زیادی ثروت که تو را به بطالت آورد، بهتر است. حرص برای شما چیزهایی از اموال دنیا پیش میآورد که مزاحم شماست. در طرف مقابل هم در دعا میخوانیم: «خدایا! فقیرم نکن» این دعا به معنای این است که خدایا! طوری نکن که اسیر رزق بشوم. پس باید از سخن امام معصوم استفاده کنیم و نگذاریم زندگی تماماً تحتتأثیر رزقمان باشد و بدانیم مسئلة رزق ظرائفی دارد که میتوان از طریق سخنان امام معصوم متوجّة آن ظرائف شد.
امام صادق علیه السلام از قول امیرالمؤمنین علیه السلام در کتاب کافی میفرماید:
«اعْلَمُوا عِلْماً یَقِیناً أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَجْعَلْ لِلْعَبْدِ وَ إِنِ اشْتَدَّ جَهْدُهُ وَ عَظُمَتْ حِیلَتُهُ وَ کَثُرَتْ مُکَابَدَتُهُ أَنْ یَسْبِقَ مَا سُمِّیَ لَهُ فِی الذِّکْرِ الْحَکِیمِ وَ لَمْ یَحُلْ مِنَ الْعَبْدِ فِی ضَعْفِهِ وَ قِلَّةِ حِیلَتِهِ أَنْ یَبْلُغَ مَا سُمِّیَ لَهُ فِی الذِّکْرِ الْحَکِیمِ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَنْ یَزْدَادَ امْرُؤٌ نَقِیراً بِحِذْقِهِ وَ لَمْ یَنْتَقِصِ امْرُؤٌ نَقِیراً لِحُمْقِهِ فَالْعَالِمُ لِهَذَا الْعَامِلُ بِهِ أَعْظَمُ النَّاسِ رَاحَةً فِی مَنْفَعَتِهِ وَ الْعَالِمُ لِهَذَا التَّارِکُ لَهُ أَعْظَمُ النَّاسِ شُغُلًا فِی مَضَرَّتِهِ وَ رُبَّ مُنْعَمٍ عَلَیْهِ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ وَ رُبَّ مَغْرُورٍ فِی النَّاسِ مَصْنُوعٍ لَهُ فَأَفِقْ أَیُّهَا السَّاعِی مِنْ
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 2704.
سَعْیِکَ وَ قَصِّرْ مِنْ عَجَلَتِکَ وَ انْتَبِهْ مِنْ سِنَةِ غَفْلَتِکَ وَ تَفَکَّرْ فِیمَا جَاءَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی لِسَانِ نَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله ».(1)
«یقین بدانید که بنده هر چه سخت کوشش کند و چارهاندیشیهای بزرگ و نقشههای فراوان به کار برد، خدا چنین قراری نگذاشته که وی از آنچه در «ذکر حکیم» برایش مقدّر شده، پیشی گیرد.»
«ذکر حکیم» آن علم الهی است که بر اساس آن، خداوند به فکر بندگانش بوده و برای هرکس رزقِ خاص مربوط به آن شخص را تعیین فرموده است، برای همین هم تکلیف هر روزه ما را برای ما تعیین کردهاند، میفرمایند: 8 ساعت کار، 8 ساعت عبادت، 8 ساعت استراحت. هر که بیش از این برای طلب رزق تلاش بکند، خودش را خسته کرده و از عبادات و مطالعاتش محروم شده است. حالا که امام علیه السلام این جملات را می فرمایند، آیا درست است بگویید آقا شما دستتان توی خرج نیست؟! امام علیه السلام میخواهند ما گرفتار خرجکردنهای بیجا نشویم. مردم چوب حرص و غلطبودن برنامههایشان را میخورند و بعد خدا را متّهم میکنند که به فکر رزق ما نبوده، در حالیکه نجاتمان به راهنماییهای امیرالمؤمنین علیه السلام است. در ادامة آن حدیث میفرماید:
«ای مردم! هرگز کسی را بر اثر هوشی که دارد پشیزی افزون ندهند و احدی را به خاطر حماقتش کم ندهند. پس هرکس این را بداند و بدان عمل کند از همة مردم آسودهتر بوده و سود برد، ولی کسیکه این را بداند و عمل نکند گرفتاری و ضرر او بیش از همة مردم است.
1) کافی، ج 5، ص 82.
چه بسا شخصی که نعمت فراوان به او دادهاند ولی همین احسانی که به او شده باعث درهم کوبیدن اوست و چه بسا مردمی که در بین مردم فریب خوردهاند، ولی در عین حال کارشان هم درست شدهاست. پس ای مرد کوشا! در کوشش خود پرهیزکار باش، و از عجلة خود کم کن و از خواب غفلت خود بیدار شو و در آنچه که از طرف خدا بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده فکر کن.»
میفرمایند: «اَحدی را به خاطر سادگیاش کم ندهند»؛ یعنی نه افراد زرنگ بیشتر از رزقی که برایشان مقدر شده نصیبشان میشود و نه افراد ساده، کمتر از آنچه برایشان مقدر شده بهره میبرند، شما اگر در محلّهها بگردید، تعدادی زمین بایر و خانه خالی میبینید، اینها حاصل زد و بندهای بیجای انسانهای زرنگ است، صاحبان این خانهها متوجّه نبودند که تلاش بیش از حد و از سر حرص و عدم قناعت، برای آنها آتش به بار میآورد، این آقا آنچه که باید داشته باشد دارد، بقیّهاش آتشی است که وبال گردن او خواهد شد، در همین رابطه از رسولخدا صلی الله علیه و آله داریم که میفرمایند: «کُلُّ شَیْئٍ بِقَدَرٍ حَتَّی الْعَجْزِ وَ الْکَیْسِ»(1)یعنی؛ هر چیزی اندازهگیری و مقدّر شده، حتی تیزهوشی و سادگی و عدم زرنگی. عمده آن است که هرکس در هر آنچه قرار داده شده است، وظیفهاش را خوب انجام دهد. آری تیزهوشی و زرنگی از قبل تعیین شده است ولی اینکه انسان در زرنگی بندگی کند یا عصیان، این را به عهدة خودش گذاردهاند. پس وقتی سادگی از قبل مشخص شده است، رزق مربوط به این حالت هم
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 2148.
از قبل مشخص شده و این طور نیست که به خاطر سادگی، رزق کمتری به انسان تعلق بگیرد. لذاست که حضرت میفرمایند: «پس هر کس این را بداند و بدان عمل کند از همه آسودهتر بوده و سود برد» چون در این حالت نه حرص دارد که مضطرب شود و نه فرصتهای عبادت را از بین برده است.
به همین جهت میفرمایند: «از همة مردم آسودهتر بوده و سود برد» پس عزیزان! چشم حرصتان را بکنید تا ببینید چقدر این حرفها کارساز است و چقدر بسیاراند انسانهایی که با غفلت از این کلمات، زندگی خود را در سختیهای طاقتفرسا میگذرانند و به دنبال آسودگیای هستند که هرگز به دست نمیآورند. بعد میفرمایند:«کسی که این را بداند و عمل نکند، گرفتاری و ضرر او بیش از همة مردم است»؛ چون راه و روش بسیار پرارزشی را زیر پا گذارده و گوهر پر قیمتی را به دور انداخته است، آیا این ضرر بزرگی نیست؟ انسانهای جدا شده از چنین فرهنگی، حریصاند و اسم آن را تلاش و زرنگی میگذارند. اینها فراموش کردهاند که رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای فرزند آدم! «هر روز رزق تو میرسد و باز تو نگران هستی، و هر روز از عمر تو میرود و خوشحالی میکنی؟»(1)
داراییِ ثروت غیر از تأمین رزق است، همانطور که فقر غیر از گرسنگی است. خداوند بندهاش را بدون رزق نمیپسندد، هر چند ممکن است بنا به مصلحتی به ظاهر او را فقیر نماید. رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «ما زُوِیَتِ
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 2082.
الدُّنْیا عَنْ اَحَدٍ اِلّا کانَتْ خَیْراً لَهُ»؛(1)یعنی دنیا از کسی گرفته نشد مگر آنکه خیر وی در آن باشد. پس آن قسمت از دنیا را از او میگیرند که به نفع او نبوده است.
داراییها تکلیفآور و مسئولیتزا است، اشتباه از آنجا ناشی میشود که عدّهای داراییها را رزق خود میگیرند و در نتیجه وظیفهشان را نسبت به ثروتها انجام نمیدهند. فقر هم امتحان است، هر چند ممکن است بعضیها به دست ما فقیر شوند، در این حالت فقر برای آنها امتحان و عمل ما هم برایمان عامل عقوبت میشود.
حضرت در ادامه میفرمایند:
«چه بسا شخصی که نعمت فراوان به او دادهاند ولی همین احسانی که به او شده باعث در هم کوبیدن اوست، و چه بسا مردمی که در بین مردم فریبخورده ولی در عین حال کارشان هم درست شده است.»
چنانچه دقّت بفرمایید، حتی در مورد کسانی که ما فکر میکنیم چون زود فریب میخورند پس رزقشان را آدمهای زرنگ از دستشان بیرون میکشند، حضرت میفرمایند: این طور نیست که فرد فریب خورده، اموراتش مختل شود و آنچه رزق حقیقی اوست، از دستش برود - هر چند عقوبت شخص فریبدهنده سرجایش محفوظ است- پس آنچه مربوط به شرایط بندگی ما است، خداوند آن را به ما میرساند، آنچه هم که برای پُز دادن است، ما نمیتوانیم طلبکار خدا شویم، مثلاً بگوییم خدایا! چرا فلان مدل لباس را به من ندادی تا حواس ما در نماز پرت نشود. همیشه ما خودمان را
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 2642.
گرفتار نیازهای کاذب میکنیم، بعد به خدا میگوییم که چرا نیازهای کاذبمان را فراهم نمیکنی. نیازهای کاذب آنچنان نیست که خدا به عهده گرفته تا برآورده کند. این نیازها را ما خودمان برای خودمان درست کردهایم.
در آخر این روایت میفرمایند:
«ای انسانِ کوشا! در کوشش خود پرهیزگار باش و از عجلة خود کم کن و از خواب غفلت بیدار شو و در آنچه که از طرف خدا بر پیامبر نازل شده فکر کن!»(1)
ای علی! آیا میشود روزی بشر چشمش به معرفت حکیمانة تو باز شود و بفهمد که چقدر در اشتباه است. فرمودند: در کوشش خود پرهیزگار باش، یعنی تلاشهای دنیایی، تو را به بیتقوایی نکشاند، از طریق کار و فعالیتی که به عهدهات گذاردهاند تقوا بهدست آور. بعد فرمودند: از عجلة خود کم کن، چون انسان در عجله، سر به سلامت نمیبرد و از آن نتیجة طبیعی هم که میتواند از طریق کار و تلاش بهدست آورد، محروم میشود، چون در عجله حرص حاکم است و نه بصیرت. میفرمایند: ای آدمها! شما در این دنیا آمدهاید که در قرآن تدبّر کنید، «در آنچه از طرف خدا بر پیامبر نازل شده فکر کن» انسان با غفلت از تدبّر در قرآن، تمام حواس و فکر و ذکرش این است که سود دنیایی از دستش نرود، حالا خدا از دستش رفت که رفت!! امام علیه السلام میفرماید: یک چیز را گذاشتهاند که تو خوب در موردش فکر کنی و بیشتر فکر و ذکرت تدبّر
1) اصول کافی، ج5، ص81.
در آن باشد و آن قرآن است، نیازهای زندگی با اندک تلاش و کمترین فکر، خودش برطرف میشود. میفرماید: تمام فرصت دنیا را لگدمال طلب رزقت نکن و تمام تمرکز و فکرت را در معاملات دنیایی از بین مبر. قرآن در سوره نمل شرح حال کافرانی را که منکر قیامتاند، اینطور بیان میکند:«مشرکین، علم خود را تا آخرین جزئش دربارة غیر قیامت مصرف کردند و دیگر چیزی نمانده تا به کمک آن، امر آخرت را دریابند»(1)، حالا حضرت میفرمایند: از خواب غفلت بیدار شو و در آنچه از طرف خدا بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل شده فکر کن، حتّی اگر ثروت زیادی به تو دادند ببین چقدرش رزق تو است و چقدرش رزق تو نیست. مال و ثروت برای امتحان است و رزق برای بندگی.
ای مردم! بعضی مردند، ولی مالی را که باید به بقیّه میدادند و حق بقیه بود، ندادند و حالا در تنگنای قبر، گرفتار آن هستند. حضرت علی علیه السلام در خطبه 114 تذکّر خوبی دارند، میفرمایند: « قَدْ تَکَفَّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ وَ اُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ»؛ یعنی؛ خداوند روزی شما را ضمانت کرده و شما را به کردار و اعمال خداپسند امر کرده است. کاری به عهدة خود گرفته و کاری را به عهدة شما گذاشته، آنچه خود به عهده گرفته، تأمین رزق شماست و آنچه به عهدة شما گذارده، آبادانی قیامتتان است. فرمایش لقمان حکیم در این مورد بسیار کارسازاست که میفرماید: «ای پسرم! کاری را خدا به عهدة
1) تفسیر المیزان، ذیل آیه66 سوره نمل.
خود گرفته و کاری را بر عهدة مردم گذاشته است، آنچه را خود به عهده گرفته، همان تأمین رزق مخلوقات است، ولی مردم هم در تأمین آن تلاش میکنند و کاری را که به عهدة مردم گذارده، آبادانی قیامتشان است، ولی مردم آن را به عهده خدا گذاردهاند.»
چنانچه ملاحظه میکنید حضرت لقمان میخواهند یکی از غفلتهای بشر را به فرزندشان متذکر شوند که چگونه از آنچه بر عهده دارد غافل است و از آنچه نباید نگران باشد، سخت نگران است. حضرت علی علیه السلام در خطبه 114 پس از آنکه فرمودند: خداوند روزی شما را ضمانت کرده و شما را به کردار و اعمال خداپسند امر کرده است، ادامه میدهند: «فَلا یَکُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَکُمْ طَلَبُهُ اَوْلی بِکُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ» یعنی؛ نباید روزیِ تضمینشده، مهمتر از کاری باشد که بر عهدة شما گذارده شده و بر شما واجب گشته است، و در نتیجه آنچه باید انجام دهید پیش شما سبک شود و آنچه که نباید انجام دهید، تمام فکر شما را بگیرد. در واقع حرف حضرت این است که؛ ای آدمها! بر شما واجب شده است که قیامتتان را آباد کنید و فرصتها را از دست ندهید، اگر قیامت را فراموش کنید، زندگیتان چون کار کردن مردم در جامعة امروزی میشود که نمیدانند رزق در دست خداست و برای آنها تضمین شده است و لذا حریص میشوند و چون حریص شوند، همدیگر را ضایع میکنند.
اگر کاری برای وظیفه بود، نشاطِ اعتماد به تأمین رزق توسط خداوند همراه با صفای انسانی، جامعه را به بهشت تبدیل میکند. و انسانها در چنین شرایطی گویا در همین دنیا در یک حالت روحانیِ بهشتگونه بهسر
میبرند. پیامبر خدا«صلّیاللهعلیهوآلهسلّم» در راستای پذیرفتن آنچه از طرف خدا میرسد و چشمپوشی از آنچه در دست مردم است، میفرمایند: «لَأَنْ یَلْبَسَ اَحَدُکُمْ ثَوْباً مِنْ رَقاعٍ شَتّی خَیْرٌ لَهُ مِنْ اَنْ یَأْخُذَ مِنْ غَیْرِهِ ما لَیْسَ عِنْدَهُ»؛(1)یعنی اگر هر کدام از شما لباسهای وصلهدار بپوشد، آن هم وصلههای فراوان، برایش بهتر است از اینکه چیزی را بهدست آورد که از او نیست. چون آن لباس وصلهدار مال توست و لذا نزد توست، برای اینکه بندگی کنی و به بهشت وصل شوی و کافی است، ولی آرزوی داشتن آنچه در نزد تو نیست همین حالا زندگی را برایت جهنّم میکند و رقابتها و کینهها بین تو و بقیه بهوجود میآورد، غافل از اینکه انسانها در یَوْمُالحساب به اندازهای که از امکانات دنیایی بهرهمندند باید حساب پس بدهند، به طوری که رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «ذُوالدِّرهَمَیْنِ اَشَدُّ حِساباً مِنْ ذِیالدِّرْهَم و ذُوالدِّینَارَیْنِ اَشَدُّ حِساباٍ مِنْ ذِیالدِّیْنارٍ»(2)یعنی؛ صاحب دو درهم حسابش از صاحب یک درهم سختتر است و نیز صاحب دو دینار حسابش از صاحب یک دینار سختتر است.
با چنین بصیرتی است که انسانهای بزرگ خودشان به دنبال دنیایِ بیشتر نمیرفتند، چون متوجه بودند به همان اندازه که دنیای آنها وسیع
شد کار آنها در ابدیت مشکل میگردد(1)
و لذا است که زیباترین رزق را، «کفاف» میدانستند. کفاف یعنی آن اندازهای که نه گرفتار فقر باشیم، و از آن طریق فکر و ذهن ما مشغول باشد و نه گرفتار ثروت باشیم و از آن طرف، فکر و ذهن ما مشغول ثروتمان باشد. لذا است که رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: خوشبخت ترین مردم کسی است که متعلقاتش کم باشد، و از نمازش بهرة کامل ببرد و «کانَ رِزْقُهُ کَفافاً فَصَبَرَ عَلَیْهِ حَتَّی یَلْقَیاللهَ»(2)یعنی؛ رزقش در حد «کفاف» باشد و بر همان رزق شکیبا است تا خدا را ملاقات کند. بههمین جهت رسولخدا صلی الله علیه و آله به عنوان یک مژده میفرمایند: «.... وَ مَنْ عَمِلَ لِاخِرَتِهِ کَفاهُاللهُ دُنْیاهُ»(3)یعنی؛ هرکس برای آخرت خود تلاش کند، خداوند دنیای او را در حدّ کفاف تأمین میکند. چنین انسانی درست آن چیزی را طلب میکند که خداوند برایش فراهم کرده است. لذا رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «لا اَشْتَرِی شَیْئاً لَیْسَ عِنْدیِ ثَمَنُهُ»(4)یعنی؛ من آن چیزی را که پولش را ندارم، خریداری نمیکنم. چون چنین انسانی «کفاف» را در زندگی برای خود پذیرفته است. رسولخدا صلی الله علیه و آله در وصف چنین انسانهایی میفرمایند: «طُوْبَی لِمَنْ اَسْلَمَ وَکانَ عَیْشُهُ کَفافاً»(5)یعنی؛
1) رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: مؤمنانِ فقیر را بشارت دهید به آسودگی آنها در روز قیامت، قبل از ثروتمندان، به اندازه پانصدسال، به طوریکه آن فقرا در آن حال در بهشتاند و اغنیاء در حال حساب پس دادن (نهجالفصاحه، حدیث شماره 2369).
2) نهجالفصاحه، حدیث شماره 371.
3) نهجالفصاحه، حدیث شماره 3051.
4) نهجالفصاحه، حدیث شماره 2427.
5) نهجالفصاحه، حدیث شماره 1909.
چه خوش است وضع آن کسی که در عین اعتقادات اسلامی، زندگیاش در حدّ کفاف باشد، و نه در حدّ تجمل و ریخت و پاش. ممکن است در عرف مردمِ معمولی چنین افرادی فقیر محسوب شوند، ولی در نظام الهی اینان مورد احتراماند. به طوری که رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد همین نوع فقر است که میفرمایند: «اَلْفَقْرُ شَیْنٌ عِنْدَالنّاسِ وَ زَیْنٌ عِنْدَاللهِ یَوْمَ الْقِیامَةُ»(1)یعنی؛ فقر در نزد مردم زشت است و در روز قیامت در نزد خدا زیبایی و زینت است. چون چنین فردی توانسته است حرص خود را در دنیا نسبت به زوائد دنیا کنترل کند. پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: «هیچ ثروتمندی در روز قیامت نیست مگر اینکه آرزو میکند ای کاش در دنیا فقط قوت خود را داشت».(2)
آری؛ هیچ اشکال ندارد که انسان برای اصلاح زندگی خود تلاش کند و در راستای چنین هدفی از وسایل دنیا استفاده کند. عمده آن است که اولاً: متوجه باشد جایگاه رزق در زندگی کجاست. ثانیاً: خودش به دنبال ثروتمند شدن نباشد، ولی به دنبال اصلاح زندگی برای هر چه بهتر انجام دادن بندگی باشد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «مِنْ فِقْهِ الرَّجُلِ اَنْ یُصْلِحَ مَعِیشَتَهُ وَ لَیْسَ مِنْ حُبِّ الدُّنْیا طَلَبُ مَا یُصْلِحُکَ»(3)یعنی؛ از اندیشمندی فرد اینکه بتواند زندگی خود را اصلاح نماید و تلاش برای اصلاح زندگی، حبّ دنیا محسوب نمیشود.
به هر حال ملاحظه میفرمایید که در مورد رزق، نکات دقیقی مطرح است که اگر به آن توجه شود دارای بصیرتی فوقالعاده خواهید شد که امید است در جلسات آینده زوایایی از مسئله روشن گردد.
خداوند ما را شامل این قسمت از دعای کمیل قرار دهد که عرضه بداریم:
«وَ تَجْعَلَنی بِقِسْمِکَ راضِیاً»
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسم الله الرحمن الرحیم
وَاعْلَمْ یا بُنَیَّ! اَنَّ الرِّزْقَ رِزْقانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ فَإِنْ اَنْتَ لَمْ تَأْتِهِ اَتاکَ ای فرزندم! بدان که رزق، دو رزق است: رزقی که تو به دنبال آن هستی و رزقی که آن به دنبال تو است، که این رزقِ نوع دوم، طوری است که اگر هم به سوی آن نروی، به سوی تو میآید.
بعد از طرح نکته فوق حضرت فرمودند: یک سلسله موضعگیریها از آن جهت که انسان متوجّه این قاعده نیست، باعث عملکردهای بد و در نتیجه آبرو ریزی برای انسان میشود. سپس فرمودند: باید دنیا را وسیلة اصلاح امور آخرت خود قرار دهی و رزق حقیقی تو آن است که وسیلة آبادانی آخرتت قرار بگیرد. اینجاست که احساس میشود باید با موضوع و جایگاه رزق در زندگی بیشتر آشنا شد.
بندهای که راهی کوی دوست است، اگر از بندهای اسارت آزاد شود، دلدادگی با حق برایش آسان است. اساساً در مسیر سیر و سلوک مجموعهای از افکار و اعمال و گرایشهایی هست که نمیگذارند سالک،
سالک واقعی باشد و به سوی مقصد حقیقی سیر کند. اگر افکار ما صحیح باشد و گرایشهای ما متعادل گردد و اعمال ما درست شود، به خودی خود روح و قلب ما با حق مراوده خواهد داشت. پس باید روشن شود، چه کنیم که افکار و اعمال و گرایشهای ما مانع سیر و سلوک ما نشود؟
امام علی علیه السلام در دستوراتی که به فرزندشان میدهند در واقع میخواهند از آن طریق بندهای توقّف در دنیا و افکار محرومیت از حق، را در ما از بین ببرند. یکی از بندهای بسیار محکم که انسان را در دنیا متوقف میکند و از بهرهای که باید در زندگی ببرد، باز میدارد، گرفتار شدن در رزق است و مسلّم خداوندی که ما را برای بندگی خلق کرده - و از طرفی گرفتار رزقشدن ما را از بندگی خدا باز میدارد- بنا ندارد ما را در زندگی دنیا گرفتار رزقمان کند.
امام علی علیه السلام میفرمایند: چه بخواهی و چه نخواهی خدا رزق تو را تأمین کرده است و آن رزق به دنبال توست تا تو را بیابد و خود را به تو برساند، پس به جای اینکه همة زندگی را برای طلب رزق خود قرار دهی، سیر بندگی را مدّنظر داشته باش. میفرمایند: «رِزْقُکَ یَطْلُبُکَ فَاَرِحْ نَفْسَکَ مِنْ طَلَبِهِ»(1)یعنی؛ روزیِ تو، تو را طلب میکند، خود را نسبت به طلب آن در زحمت مینداز.
شما به این نکته عنایت کنید که خود خداوند متعال میفرماید: من شما را برای بندگی روی زمین آفریدهام، در حالی که اگر دنیا را خدا طوری خلق کرده باشد که ما اسیر رزقمان باشیم، پس عملاً به بندگی خدا
1) غررالحکم، حدیث شماره 5411.
نمیرسیم و لذا باید رزق ما را از قبل تأمین کرده باشد تا ما دغدغة رزق نداشته باشیم و به همین جهت اولیاء دین دائماً ما را متذکر این نکته میکنند که؛ با حرصِ بیشتر، رزق بیشتر نصیب شما نمیشود، ولی فرصت بندگی خود را از بین میبرید. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «...اِنَّ الرِّزْقَ لا یَجُرُّهُ حِرْصُ حَریصٍ وَ لا یَصْرِفُهُ کِراهَةُ کارِهٍ»(1)یعنی؛ رزق را حرصِ حریصان افزون نکند و تنفر و ممانعت افراد، نقصانش ندهد. البته اگر انسان مؤمن وظیفهاش را نسبت به افراد جامعه درست انجام بدهد و در این رابطه از رزقی که برایش پیش میآید استفاده کند، این را نمیگویند گرفتار رزقشدن. این همان بندگی است که در کنار آن رزق مورد نیاز به راحتی میرسد. به عنوان معلّمان درس دینی خدمت حضرت امام خمینی«رحمةاللهعلیه» رفته بودیم، فرمودند: «شما معلّمان برای خدا درس بدهید، حقوقتان را هم بگیرید». اگر ما برای خدا درس بدهیم، بالأخره یا آموزش و پرورش به ما حقوق میدهد یا از طریق دیگر رزق ما میرسد. شما به من بگویید مگر جز این است که پیغمبران، به صرف عبودیت کار میکردند و هیچکدام هم بیرزق نبودند؟ آری؛ گاهی رزقشان تنگ میشد و گاهی وسیع. که آن بحثی دیگر است و إن شاءالله بعداً به آن میپردازیم.
پیامبران در مقام عبودیتِ محض بوده اند. کنار این عبودیت، هر وقت پیش میآمد کار هم میکردند. اگر میبینید امیرالمؤمنین علیه السلام نخلستان
1) نهجالفصاحه، قسمتی از حدیث شماره 921.
درست میکردند، این نخلستانها را برای کمک به انسانها احداث مینمودند، ولی میبینید که هیچوقت هم دغدغة رزق نداشتند. خداوندی که میفرماید شما را برای بندگی آفریدم و اگر گرفتار رزق شویم از بندگی باز میمانیم، پس حتماً دنیایش را طوری نیافریده است که ما گرفتار رزق شویم، چون خداوند حکیم است و کار لغو نمیکند و تکلیفی که از طاقت بنده بیرون باشد، از حکیم صادر نمیشود. یعنی هیچوقت حکیم پای مرغها را نمیبندد و به آنها بگوید بروید لانه! اگر گرفتار رزق دنیا شدن لازمة زندگی دنیا باشد و در نتیجه به جهت این گرفتاری نتوانیم به بندگی بپردازیم و آنوقت از طرفی فرموده است ما شما را برای بندگی خلق کردیم، پس چه موقع بندگی کنیم؟ پس معلوم میشود دنیا را طوری آفریده است که با اندک فعالیت، رزق حقیقی ما میرسد و نباید نگران رزق خود باشیم و از وظیفة اصلی خودمان، که همان بندگی خدا است، غافل گردیم.
همچنانکه در جلسة قبل عرض شد، حضرت در خطبه 114 میفرماید: خداوند رزق را تکفُّل کرده و به عهده گرفته، ولی عمل برای آبادانی قیامت را به عهدة شما گذاشتهاست. فهم این مسئله یکی از اسرار عرفانی است. چیزهایی در زندگی هست که برای درک آن خیلی شعور میخواهد: یکی مسئله مرگ است که چگونه انسان آن را بفهمد و جایگاه آن را در حیات دنیایی بشناسد. دیگری سرّ رزق در عالم است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند: اگر کسی این مسئله را بفهمد، از همة مشکلاتش رها میشود. البته به شرطی که از این موضوع سوءاستفاده نکند
و تنبلی کند. کسی که بفهمد رزقش را خدا تکفّل کرده است، زندگیاش یک پارچه عبودیت و تلاش و نشاط میشود، نه تنها یک گوشه نمینشیند که خداوند خودش رزق را برساند، بلکه تلاشهایش در افقی فوق زندگی دنیایی انجام میشود. مگر تو آمدهای در این دنیا رزق بخوری که در عین تأمین رزق یک گوشه نشستهای و انتظار داری خودش رزقت را برساند، فراموش کردهای آمدهای تا عبودیت انسانی داشته باشی و در راه تحقّق عبودیت باید همچون انبیاء و اولیای الهی عمل کرد، با سوءاستفاده از این سخن، عملاً اگر کسی گوشهنشینی کند، از آدمیّت گوشهگیری کرده است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «قَدْ جَعَلَ اللهُ سُبْحانَهُ الْاِسْتِغْفارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمَةِ الْخَلْقِ»(1)یعنی؛ خداوند استغفار را سبب پیوسته داشتن رزق بر رزقخواران و موجب رحمت بر آفریدگان قرار داده است.
حضرت در این فراز از خطبه میخواهند این نکته را متذکّر شوند که یکی از عوامل تنگشدن رزق، گرایشهای منفی انسان و افتادن در دام گناهان است. ما در پیروی از تمدّن غرب، بدون فرار از گناه و با غفلت از استغفار، به دنبال رفاه و زرق و برق دنیا رفتیم، در نتیجه رزقمان تنگ شد، و به خوبی مشخص است، ریشة تنگی رزق در زمان معاصر، برگشت از خدا و رجوع به دنیا است. ابزاری بعد از ابزاری ساختیم که با تسلط بیشتر
1) نهجالبلاغه، خطبه 143.
بر طبیعت، رزق خود را وسیع کنیم، ولی همین ابزارها به خاطر غفلت از رزّاق و امیدواری به ابزارها، چنان رزق را تنگ کرد که میبینیم امروز انسانها با اینهمه تلاش، بیشتر از دیروز گرفتار رزق خود هستند، در حالیکه در تکنولوژی و ساختن ابزارها برای زندگی بهتر، بیشتر از قبل پیشرفت کردهاند. به گفته یکی از دانشمندان در نقد ابزارهای تکنولوژی «ماشین حساب برای راحت حساب کردن، اجاق گاز برای راحت غذا پختن، بخاری برای راحت گرم شدن و ......، اینها همه ثابت میکند ما ناراحتیم و به دنبال راحتی هستیم که هنوز نیافتهایم».
مردم عادی آمریکا گفته بودند: 18 ساعت کار میکنیم تا دو وعده غذا بخوریم. امیرالمؤمنین علیه السلام در این فراز میفرمایند: رزقتان را با دوری از گناهان و استغفار از آنها برگردانید، ای بشریت! اگر رزقی از دستتان رفته است، به اعمال معصیتآلودتان نگاه کنید و علت را در آن اعمال بجویید.
حضرت در کلمات قصار نهجالبلاغه میفرمایند: «اِسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَة»(1)رزق خود را با صدقه فرود آورید. یعنی میتوانید کاری بکنید که رزق برایتان سخت و دیردسترس نباشد، بلکه به راحتی در دسترس شما قرار گیرد و آن از طریق صدقهدادن ممکن میشود. انسانها عموماً فکر میکنند با بخل و نگهداشتن مالی که در اختیار دارند، مال و رزق خود را
1) نهجالبلاغه، کلمات قصار شماره 137.
حفظ میکنند، ولی امام علیه السلام قاعدة دیگری را پیشنهاد میکنند و میفرمایند: از طریق صدقهدادن شرایطی در نظام عالم فراهم میشود که رزقت را آسان بهدست میآوری، چون بخل، انسان را مادّی و دنیایی میکند و راههای معنویِ ایجاد رزق را بر روی او می بندد و با صدقهدادن، عوامل معنوی موجب میشوند که رزق آسانتر بهدستآید، همچنانکه با گناه، عموماً رزق از دسترس انسانها دور میشود. رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «اِنَّ الرَّجُلَ لَیُحْرَمُ الرِّزقَ بِالذَّنْبِ یُصِیبُهُ ...»(1)یعنی؛ انسان با گناهانی که انجام میدهد از رزقش محروم میگردد. البته ظاهراً به معنای این نیست که ما از اصل رزق خود محروم میشویم، بلکه به این معنا است که ما گرفتار رزق خود میشویم، و تمام عمرمان صرف تأمین رزق دنیایی میشود. بنا بر فرمایش امام معصوم، اگر از رزق دنیا یک لقمه هنوز برای انسان مانده، عمرش آنقدر طولانی میشود که آن لقمه را بخورد و بعد بمیرد. نکته قابل توجّه این است که آنچه برای انسان نوشتهاند و برای او تقدیر کردهاند، آن را بهدست میآورد، ولی یک وقت به سختی و با گناه بهدست میآورد و یک وقت به راحتی و با انجام اعمال الهی بهدست میآورد. رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«إنَّ رُوحَ الْقُدُسِ نَفَثَ فی رَوْعی إِنَّ نَفْساً لَنْ تَمُوتَ حَتّی تَسْتَکْمِلَ اَجَلَها وَ تَسْتَوْعِبَ رِزْقَها، فَاتَّقُوااللهَ وَ اَجْمِلوا فِی الطَّلبِ وَ لا یَحْمِلَنَّ اَحَدَکُمْ اِسْتِبْطاءُ الرِّزْقِ اَنْ یَطْلُبَهُ بِمَعْصِیَةِ اللهِ فَإِنَّ اللهَ تَعالی
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 624.
لایُنالُ ما عِنْدَهُ اِلاّ بِطاعَتِهِ»(1)یعنی؛ حضرت جبرائیل در روح من دمید که هیچ کس نمیمیرد مگر اینکه اَجَلش تمام شود و رزقش به انتها برسد، پس تقوای الهی پیشه کنید و حرص و هوس را کنترل نمایید و در طلب رزق، راه اعتدال پیشه کرده، هرگز دیر شدن رزق، شما را به معصیت الهی نکشاند، به درستی که خدایتعالی شما را نمیرساند به آنچه نزدش است مگر با طاعت و فرمانبرداریش.
پس ملاحظه میکنید هیچکس نمیمیرد تا اینکه رزق مقدّرش را بخورد، امّا گاهی انسانها صبر ندارند و میخواهند با گناه، رزقشان را بهدست آورند و از این قاعده مهم الهی غفلت میکنند که عجلة آنها موجب پدید آمدن رزقشان نمیشود، بلکه موجب گرفتار شدنشان به رزق حرام خواهد گشت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «لا یَحْمِلَنَّکُمْ اِسْتِبْطاءُ اَمْرٍ عَلی اِسْتِعْجالِهِ فَإِنَّاللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لایَعْجَلُ بِعَجَلَةِ اَحَدٍ»؛(2)یعنی تصوّر تأخیر کاری وادارتان نکند که آن را به شتاب بخواهید، که خدایتعالی به جهت عجلة کسی، عجله نمیکند.
مشکل این است که آدمها صبر در بندگیشان کم است و لذا آنچه را برایشان به صورت حلال مقدّر شده است از طریق حرام بهدست میآورند. یعنی؛ تحرّک غیر معتدل شما، رزق شما را افزون نمیکند، بلکه رزق شما را حرام میکند. مدیر عامل شرکت خودرو سازی «دوو» در کتاب
«سنگفرش خیابانها از طلاست» میگوید: «آنقدر من مشغول کار هستم که در حین مسافرتم با کمی آب و صابون در حالیکه مرا از فرودگاه تا جلسه کنفرانس میبرند استحمام میکنم و لذا من همینطور طلا جمع میکنم.» آیا ما نباید از خودمان بپرسیم چه شده است که یک انسان، زندگی خود را اینطور تفسیر میکند که فقط به قول خودش طلا جمع میکند، به طوری که فرصت یک استحمام به طور طبیعی را ندارد؟ آیا پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام نیامدند ما را از همین هلاکتها نجات دهند، آیا بنا بود ما خود را شایستة حیات متعالی در ابدیت خود کنیم و یا در این دنیا طلا جمع کنیم، پس چه موقع زندگی کنیم؟! این کارها اسمش تحرّک و توسعه است، ولی رسمش دوری از انسانیت است. پس باید تلاش کنیم تا بفهمیم امام برای درست زندگی کردن چه میگوید. امام میفرماید: گناه رزق را دیردسترس میکند و صدقه، رزق را نازل مینماید، یعنی به راحتی آن رزق در نزد تو میآید.
ریشة سخت زندگیکردن، یکی این است که فکر میکنیم در این دنیا آمدهایم تا فقط رزق درآوریم، در حالیکه آمدهایم در این دنیا تا بندگی کنیم و خدا رزق ما را به عهده گرفته است و هر چه در بندگی خدا بیشتر همّت کنیم، راحتتر رزق ما را تأمین میکند. خداوند در قرآن میفرماید: «ما مِنْ دابَّةٍ فِیالْاَرْضِ اِلّا عَلَی اللهِ رِزْقُها»(1)یعنی هیچ جنبندهای نیست
1) سوره هود، آیه 6.
مگر اینکه رزق او بر عهدة خدا است. پس وقتی تأمین رزق را به عهده گرفته، معلوم میشود که ما را برای کار دیگری خلق کرده است، آن وقت همان خدایی که میفرماید: رزق بندگانم را خودم به عهده گرفتهام و آنها را برای پولدرآوردن خلق نکردهام، میفرماید آنها را برای عبادت و بندگی خلق کردهام. البته دوباره عرض میکنم به بهانة اینکه خدا رزق ما را به عهده گرفته، به گوشة خانقاه خزیدن، یعنی از انسانیت دور شدن. امام خمینی«رحمةاللهعلیه» آن مرد الهیِ دوران اخیر، در عین توجّه به سرنوشت جامعه و دقت در مسائل سیاسی جهان، گاهی در ماههای رجب و شعبان و رمضان ملاقاتهای مهم مملکتی را تعطیل میکردند و به اصلاح نفس خودشان میپرداختند. آری؛ مسلّم نگران رزقشان نبودند و رزقشان هم میرسید ولی در عین توجه به خودسازی، از تحرکهای اجتماعی، خود را جدا نکرده بودند. پس تحرّکها اگر عبودیتگونه شوند، ما مقصد حیات خود را روی زمین بهدست میآوریم. رزق از این جهت تأمین شده است که ما کارهای دیگری به عهده داریم، در کنار آن کارها رزق ما هم میرسد، ولی عکسش؛ اگر زمین را بگیری و از نیّت بندگی خدا روی زمین غفلت کنی، اوّلاّ؛ خودت دستیابی به رزقت را سخت کردهای و تمام زندگی میشود طلب رزق. ثانیاً؛ بگو مقصد و هدف زندگی زمینیِ تو که برای رسیدن به آن مقصد، رزق خود را تهیه میکنی، چه میشود؟
یکی دیگر از عواملی که دستیابی به رزق را مشکل میکند، گناه است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اِنَّ الرَّجُلَ لَیُحْرَمُ الرِّزْقَ بِالذّنْبِ یُصِیبُهُ
....»(1)یعنی؛ انسان با گناهی که مرتکب میشود، رزقی را که باید به او برسد از خود دور میکند و در مقابل، با بندگی خدا، رزقی که برای ما کافی باشد به ما خواهد رسید، به طوری که رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «مَنْ اَحْسَنَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَاللهِ، کَفَاهُاللهُ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النّاس، وَ مَنْ اَصْلَحَ سَریرَتَهُ اَصْلَحَاللهُ عَلانِیَتَهُ وَمَنْ عَمِلَ لِاَخِرَتِهِ کَفاهُاللهُ دُنْیاهُ»(2)یعنی؛ هرکس رابطة بین خود و خدا را نیکو گرداند، خداوند رابطة بین او و مردم را خود به عهده میگیرد و اصلاح میکند، و هرکس باطن خود را اصلاح کند، خداوند ظاهر او را اصلاح میکند، و هرکس برای آخرت خود عمل کند، خداوند دنیای او را به عهده خواهد گرفت. چنانچه از این حدیث شریف برمیآید اگر ما وظیفة اصلی خود را که عمل برای آخرت است فراموش نکنیم، خداوند امور دنیایی ما را به راحتی تأمین میکند.
امام علی علیه السلام میفرماید: «مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلی مافاتَهُ»(3)اگر کسی راضی به رزق خدا شد، بر آنچه از دستش رفت اندوهگین نمیشود. چون رزق هرکس ثابت است، پس آنچه از دست ما میرود، رزق ما نبوده تا جای نگرانی باشد. آری؛ همچنان که بحث آن گذشت، طبق مشیت الهی رزقِ بعضیها را تنگ میگیرند و رزق بعضیها را
گسترده، نه آن کسی که رزقش را تنگ گرفتهاند - تا در تنگی رزق امتحانش کنند- میتواند رزقش را وسیع کند و نه آنکه رزقش را فراخ کردهاند، باید مغرور شود و به طلب رزق بیشتر مشغول گردد. حضرت در این جملة فوقالعاده ارزشمند میفرمایند: کسی که به رزق خدا راضی شد، غصّة آنچه را که از دست میدهد نمیخورد.
برایتان حتماً پیش آمده که غذایی در سفره آماده است که بخورید، ناگهان به شما خبری میرسد که مجبور میشوید بلند شوید و دنبال کاری بروید، اگر به رزق خود راضی نباشید، غصّه میخورید که عجب! اینهمه سختی کشیدیم برای فراهم کردن غذا ولی آخرش نخوردیم و رزق کس دیگری شد، در حالیکه تو باید خوشحال باشی که اسباب رزق دیگری شدهای و به آن هم باید راضی باشی و مطمئن باشی رزق تو نبوده است وگرنه به دست تو میرسید، اصلاً چیزی از دست ندادهای، میفهمی رزقت نبوده و این نوع تجزیه و تحلیل نسبت به رزق یک بصیرت است که انسان متوجّه باشد آنچه از دست او رفته، رزق او نبوده است و به رزق خودش راضی شود که همانی است که در دست اوست، و راه رسیدن به خدا همانی است که در دست اوست، بقیه رهزن است و راه ما را منحرف میکند.
باز امام علی علیه السلام میفرماید: «یَابْنَ آدَم! لا تَحْمِلْ هَمَّ یَوْمِکَ الَّذی لَمْ یَاْتِکَ عَلَی یَوْمِکَ الَّذی قَدْ اَتاکَ فَاِنَّهُ اِنْ یَکُ مِنْ عُمُرِکَ یَأتِ اللهُ فیهِ
بِرِزْقِک»(1)یعنی ای فرزند آدم! غصة رزق نیامدهات را، بر روز آمدهات میفزا. که اگر فردای نیامده از عمر تو بود، خداوند رزق و روزی تو را در آن روز میرساند. پس امروزت را با غم فردایی که نیامده برای خود سخت نگردان.
مولوی در مثنوی در رابطه با همین موضوع داستان آن گاوی را میگوید که هر روز از صبح تا شب در مزرعة سرسبزی میچرید و علفهای آن را میخورد و بعد از سر شب تا صبح غصه میخورد که فردا چکار کنم! باز فردا با علفهای از نو سرسبز شده آن مزرعه روبهرو میشد و تا شب به خوردن آن مشغول میگشت و باز از شب تا صبح نگران رزق فردا بود. میگوید:
یک
جزیره هست سبز اندر جهان
اندرو
گاوی است تنها خوشدهان
جمله
صحرا را چرد او تا به شب
تا
شود زَفْت و عظیم و منتجب
شب
زاندیشه که فردا چه خورم
گردد
او چون تار مو لاغر زغم
چون
برآید صبح بیند سبزْ دشت
تا
میانْ رَسته قصیلِ سبزْ کَشت
اندر
افتد گاو با جوعُ الْبَقَر
تا
به شب آن را چرد او سر به سر
باز
شب اندر تب افتد از فزع
تا
شود لاغر زخوفِ منتجع
که
چه خواهم خورد فردا وقت خَور
سال ها
این است خوف این بقر
هیچ
نندیشد که چندین سال من
میخورم
زین سبزه زار و زین چمن
هیچ
روزی کم نیامد روزیم
چیست
این ترس و غم و دلسوزیم
باز
چون شب میشود آن گاوِ زفت
میشود
لاغر که آوه رزق رفت
1) نهجالبلاغه، کلمات قصار، شماره 267.
مولوی بعد از اینکه این مثال زیبا را مطرح میکند و ما را متوجّة ضعف بینش این گاو مینماید که چگونه از نظام الهی که همواره در حال فیضان رزق بندگانش است، غافل است، میگوید:
نفسْ،آنگاواستوآندشت،اینجهان
که
همی لاغر شود از خوف نان
که
چه خواهم خورد مستقبل عجب
لوت
فردا از کجا سازم طلب
همواره نگران فردایی است که بهوجود نیامده و لذا از نتیجهای که امروز باید از زندگی خود بگیرد غافل است، مولوی سپس به ما روی میکند که
سالها
خوردی و کم نامد ز خَور
ترک
مستقبل کن و ماضی نگر
لوت
و پوت خورده را هم یادآر
منگر
اندر غابر و کم باش زار
به جای اینکه اینهمه نگران آینده باشی که نیامده است، کمی هم به گذشته بنگر که چگونه به راحتی گذشت و نگرانی تو نسبت به آن بیجا بود.
حضرت در آن فرمایششان همین نکته را متذکّر میشوند که ای پسر آدم! غصة رزقی را که هنوز نیامده است بر امروز خود حمل نکن. ما امروز وظیفهای داریم و برای انجام آن روزمان را شروع کنیم و مسلم آنچه در امروز نیاز داریم، خدای خالقِ امروز برایمان خلق میکند، و چون خداوند فردا را خلق کرد، نیاز مربوط به فردای مخلوقاتش را نیز خلق میکند. اینکه ما نیازهای فردایِ خود را در پیش خود نداریم چون هنوز فردا را خلق نکرده تا رزق فردا را خلق کند. آری؛ فردا هم باید کاری که به عهدة ماست، انجام دهیم. رزق فردا هم به عهدة خداست و حتماً میرسد. اشکال
در این است که شما امروز کاری را شروع میکنید، برای اینکه بیرزق نشوید، و لذا از اوّل صبح غصة رزق آن روز را میخورید و در نتیجه آن کاری را که به عهدهتان است انجام نمیدهید و غم چیزی را میخوردید که بدون این غمها محقّق میشد، حال با این نوع تفکر، چون پسفردا میآید، غصّة رزق روز بعدش را میخورید، و خلاصه هر روز کارمان میشود رفتن به دنبال چیزی که خودش به وقتش میآمد، و در نتیجه از بندگی خدا که محتوای حقیقی زندگی انسان است درمیمانید و بعد در خودتان که تأمّل میکنید میبینید سخت از زندگی خود ناراضی هستید، چون به محتوای معنوی که باید میرسیدید، دست نیافتید.
امام معصوم علیه السلام میفرماید: نگرانی رزق فردا را بر امروزت حمل نکن، «فَاِنَّهُ اِنْ یَکُ مِنْ عُمُرِکَ یَأتِ اللهُ فیهِ بِرِزْقِک»؛ اگر فردا جزء عمرت باشد، خدا در همان فردا رزق تو را میرساند. فردایی که هنوز نیامده است تمام ذهنت را مشغول نکند تا روزی که آمده است را از دست دهی.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: حالا که متوجّهای رزق حقیقی تو به سوی تو میآید. «فَلا تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِکَ عَلی هَمَّ یَوْمِکَ، کَفاکَ کُلُّ یَومٍ عَلَی مَا فِیهِ»؛(1)
پس غم رزق یک سال خود را بر امروزت تحمیل مکن، که رزق همان روزی که تو در آن هستی، تو را بس است.
1) نهجالبلاغه، کلمات قصار، شماره 379.
اگر میخواهید در زندگی کاری بزرگتر از دنبال ناندویدن داشته باشید، باید این مسئله را که میفرماید غمِ رزق یکسالة خود را بر امروزت تحمیل نکن، برای خود حل کنید. هستند عدّهای که در عین دینداری معمولی، اسیر رزقند. اگر شما میخواهید کاری بزرگتر از کار انسانهای معمولی انجام دهید و به بزرگیها و اسرار عالم خلقت دست پیدا کنید، باید بتوانید از این انحراف مهم آگاه شوید و حقیقتاً این جمله حضرت را مبنای کار خود قرار دهید که «لا تَحْمِلْ هَمَّ یَوْمِکَ الَّذی لَمْ یَاْتِکَ عَلَی یَوْمِکَ»؛ غم آن روزی را که نیامده است بر روح و روان خود تحمیل نکن. امیرالمؤمنین علیه السلام رمز و راز بزرگیِ خودشان را برای ما روشن میکنند، و ما با غفلت از این موضوع، زندگیمان را از دست میدهیم. در واقع میفرمایند: خودت را بشناس! یا تفکّرت را بده دست من، که خودت را به تو بشناسانم تا بفهمی چه مشغولیات پوچی را بر زندگی خود تحمیل کردهای. آری؛ «کَفاکَ کُلُّ یَومٍ عَلَی ما فیه» یعنی رزق همان روزی که تو در آن هستی، تو را بس است، برای زندگی و جهت انجام وظیفهات در این دنیا به مسائل مهمتری فکر کن، هر چه دقیقتر برای آینده برنامهریزی بکن، ولی خود را اسیر آرزوهای بلند منما. مهم این است که امروزت را از ترس بهدست نیاوردن رزق، از دست ندهی، آن هم رزق فردایی که هنوز نیامده است تا رزقش بیاید. ما انتظار داریم خداوند رزق فردایمان را که نیامده امروز بدهد، در حالی که او بنا دارد رزق فردا را، فردا بدهد و بنا به فرمایش رسولخدا صلی الله علیه و آله اگر بنده هم عجله کند، خداوند عجله نمیکند
«فَاِنَّ اللهَ عَزّوَ جَلَّ لا تَعْجَلُ بِعَجَلَةِ اَحَدٍ»(1)یعنی خداوند عزّوجل با عجلة بنده، عجله نمیکند، و همان موقعی که باید رزق بندهاش را برساند، میرساند.
از برنامهریزی برای وظایفی که باید آینده به دوش گرفت کسی ضربه نمیخورد، از اینکه نسبت به رزق آینده حریص است و میخواهد رزق آینده را امروز بهدست آورد، ضربه میخورد و داستان آن گاو میشود که یک عمر غصة فردایی را میخورد که هنوز نیامده بود. غصة رزق فردا موجب میشود که امروزت را از دست بدهی. امیرالمؤمنین علیه السلام در ادامة کلام 379 میفرمایند: اگر این سالی که در پیش است جزء عمر تو باشد، خداوند در هر فردایی از هر روزِ آن، رزق همان روز را که قسمت تو است به تو میرساند «سَیُؤتیکَ فی کُلِّ غَدٍ جَدیدٍ ما قَسَم لَکَ» و اگر آن سال در شمار عمر تو نیست، پس غم تو برای آن چه از آن تو نیست، برای چیست؟ «وَ إنْ لَمْ تَکُن السَّنَةُ مِنْ عُمْرِکَ فَما تَصْنَعُ بالْهَمَّ فیما لَیْسَ لَکَ» پس اگر مقدّر است بنده پسفردا بمیرم، آیا غصة هفتة دیگر را خوردن منطقی است؟!
دو عامل است که نمیگذارد هدایتگریهای امام معصوم علیه السلام عمیقاً وارد زندگی ما بشود: یکی جهل به معارف دین، و یکی هم وسوسة شیطان. نمونه وسوسة شیطان اینکه با انواع تردیدها و شبهه هایی که در
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 2527.
ذهن شما میآورد، تلاش می کند فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام در بارة رزق به خوبی فهمیده نشود و عملاً شما را از تصمیمات بزرگ برای زندگی محروم کند. تلاش کنید بفهمید امام چه میگوید تا مثل آتشفشان، فعّال و مثل دریا، آرام شوید. کسی که این اسرار را بفهمد، نه گوشهگیر است و نه ترسو. اگر انسان از جایگاه رزق در هستی آگاه شد و فهمید رابطة رزق او با او چگونه است، شیطان از تأثیر بسیاری از وسوسههایش مأیوس میشود.
در ادامه میفرمایند: «وَ لَنْ یَسْبِقَکَ اِلی رِزْقِکَ طالِبٌ، وَ لَنْ یَغْلِبَکَ عَلَیْهِ غالِبٌ وَ لَنْ یُبْطِئَ عَنْکَ ما قَدْ قُدِّرَ لَک»؛ یعنی بر آنچه رزق تو است کسی نمیتواند سبقت بگیرد و هیچ شخصِ غالبی در این امر بر تو چیره نمیشود که رزق تو را از تو بگیرد و آنچه برایت مقدّر شده تأخیر نپذیرد.
برایتان پیش آمده که رزقتان از طریق خاصی میآمد. آن طریق دور میشود، فکر میکنید حالا صدمه میخورید، ولی بعد متوجه میشوید هیچ مشکلی پیش نمی آید، طریق دیگر باز میشود و از این به بعد راه تصاحب رزقتان، از آن طریق ممکن میگردد، بعضیها فکر میکنند از طریق به تنگنا انداختن رزق ما میتوانند به ما صدمه بزنند. حضرت علی علیه السلام میفرمایند: چنین قدرتی را خداوند در اختیار کسی قرار نداده است، حتّی آنچه برایت مقدّر شده درست همان وقتی که مقدّر شده میرسد و تأخیر نمیافتد.
علامه طباطبائی«رحمةاللهعلیه» میفرمایند: «موقعی که نجف بودم، در تبریز جنگ شد و پولی که حاصل زمینهای کشاورزیمان بود و برای
خرجیام میرسید دیگر نرسید، و من همچنان در فکر خرج زندگی خود بودم، همینطور که پشت میز مطالعه نشسته بودم، احساس کردم در خانه را میزنند، رفتم در را باز کردم دیدم یک آقای بلند قدی پشت در بود، گفتند من شاهحسینوَلیّ هستم، خدای عزّوجل به تو سلام میرساند و میگوید: این هجده سال که مهمان ما بودی، چه موقع رزق تو را نرساندیم که حالا مطالعاتت را تعطیل کردهای و به فکر رزق افتادهای؟ و خداحافظی کرد و رفت. متوجّه شدم عجب من پشت میز هستم و از جایم تکان نخوردهام، چند سؤال برایم پیش آمد: یکی اینکه چگونه پشت در رفتم، در حالی که پشت میز بودم، دیگر اینکه منظور از این هجده سال چه موقعی است و سوم اینکه این آقا خودش را شاهحسینولیّ معرفی کرد، در حالیکه لباس بسیار ساده و فقیرانه داشت، سؤال اوّلم برایم حل بود که بدنم پشت میز بود و در عین حال، روحم چنین سیری را داشته است. در مورد هجدهسال هم فکر کردم، متوجّه شدم هجدهسال است که معمّم شده و لباس روحانی به تن کرده ام. ولی سؤال سوم برایم باقی بود تا اینکه روزی در قبرستان داشتم قدم میزدم، یک قبر را دیدم که روی آن نام شاهحسینولیّ نوشته بود، متوجّه شدم که 300 سال پیش رحلت کرده.»
ظاهراً شاهحسینوَلیّ از برزخ مأمور بوده چنین تذکری به علامه طباطبائی«رحمةاللهعلیه» بدهد و به این حالت میگویند: ظهور برزخی. عرض من این است که خداوند به علامه«رحمةاللهعلیه» متذکّر شده که دوست ندارم مؤمنی که از قلمش نور معرفت اسلام میدرخشد، وقتش صرف این شود که حالا رزق من از تبریز چگونه میرسد. گاهی خدا اینقدر مواظب بندهاش است
که به او متذکّر میشود، رزق تو تأمین است به کار خود برس. آیا علامهطباطبائی«رحمةاللهعلیه» وقتی این مسئله را میشنوند، میروند دراز میکشند و میخوابند و دیگر مطالعه و درس و بحث و کتابت را کنار میگذارند؟ و یا شور بندگی در او شعلهور میشود؟ آری بنا به فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله : «اِنَّ اللهَ تَعالی إِذا اَحَبَّ عَبْداً جَعَلَ رِزْقَهُ کِفافاً»(1)یعنی چون خداوند بنده ای را دوست داشته باشد و محبّت خاصی بخواهد به او بکند، رزق او را در حدّ کفافش به او میدهد، در حدّی که نیازهای منطقیاش برآورده شود و گرفتار ثروت دنیا نشود تا بتواند همان کاری که خدا دوست دارد از طریق آن بنده انجام گیرد. خیلی چیزها از قبل برای ما تقدیر شده است، یعنی حدّ و اندازهاش مشخص است. یکی از آن چیزهایی که از قبل تقدیر شده، جنس ماست که کدام باید مرد باشیم و کدام باید زن باشیم. و یکی دیگر، طول عمر ماست و از جمله آنچه از قبل تقدیر شده، رزق انسان است، این است که حضرت در انتهای این کلام میفرمایند: «وَ لَنْ یُبْطِئَ عَنْکَ ما قَدْ قُدِّرَ لَک»(2)یعنی؛ تأخیر نمیپذیرد آن رزقی که برای تو مقدّر شده است. آری؛ اگر فعالیت کردی که رزقت افزون شود، افزون نمیشود زحمتت زیاد میشود، ولی اگر در بندگی خدا فعالیت کردی، رزقت راحتتر و پربرکتتر بهدست میآید. دیگر برای بهدست آوردن رزق، جان نمیکنی. در رابطه با تأمین خاصّ رزق در حدیث قدسی داریم که حضرت حق میفرمایند: «ضَمِنْتُ لِاَهْلِ الْعِلْمِ اَرْزاقَهُم»؛ یعنی رزق اهل علم
را ضمانت کردهام، این ضمانت، ضمانت خاص است، یعنی همان رزقی که برای همة انسانها مقدّر شده است برای اهل علم به نحو خاص تضمین شده و آن تضمین خاص این است که به راحتی رزق آنها را میرساند. درست عکسِ بعضیها که با دغلکاری میخواهند رزق خود را بهدست آورند، اینها در بهدست آوردن رزقِ مقدّر شده جان میکنند و به اشتباه فکر میکنند این پیرایهها و دردسرها که اطراف خود درست کردهاند همه و همه رزقشان است، در حالیکه آنچه رزقشان باشد، مثل اینکه باد پرِ کاهی را جلوی پایشان میاندازد، به آنها میرسد. ولی اگر شما دنبال باد دویدید تا پرِکاه را بگیرید، خود را خسته کردهاید و در نهایت هم باد پرِکاه را هر جا مصلحت بود میاندازد.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «مَنْ عاشَ فَعَلَیْهِ رِزْقُهُ»(1)کسی که زندگی میکند بر خداست که رزقش را بدهد. و نیز میفرمایند: «اِنَّهُ یَخْتَبِرُهُمْ بِالْاَمْوالِ وَ الْاَوْلادِ لِیَتَبَیَّنَ السّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرّاضِیَ بِقِسْمِه»(2)یعنی خداوند از طریق امتحانِ با مال و فرزند، روشن میکند چه کسی به رزقش که خدا به او داده ناخشنود است و چه کسی به قسمت و رزقش راضی است، چون وقتی کسی که به واقع به خداوند و به برنامه حکیمانة او ایمان آورد، هر چه و به هر شکل از خداوند برسد، برای او پذیرفتنی است. و
این است معنی خوب امتحان دادن. پس موضوع اصلی زندگی ما در این دنیا زیادی و کمی مال نیست، موضوع اصلی ما خوب امتحان دادن است. راز کمی و زیادی رزق باید از طریق این سخن حضرت درست در ذهنتان جا بیفتد و مفهوم شود تا نه به صورت منفی و نه به صورت افراطی در مورد آن عمل کنید. در همین رابطه حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «لَیْسَ الْخَیْرُ اَنْ یَکْثُرَ مالُکَ وَ وَلَدُکَ، وَ لکِنَّ الْخَیْرَ اَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ وَ اَنْ یَعْظُمَ حِلْمُکَ وَ اَنْ تُباهِیَ النّاسَ بِعِبادَةِ رَبِّکَ»؛(1)یعنی خیر و خوشبختی در آن نیست که مال و فرزند و قدرتت زیاد باشد، بلکه خیر و خوشبختی در آن است که علم تو زیاد باشد و حلم و شکیباییات را گسترش داده و نسبت به بقیة مردم عبادت پروردگارت را بیشتر پیشه کرده باشی.
ما عموماً خودمان را در شرایط اضطراری میاندازیم و بعد میگوییم چارهای دیگر نداریم. طرف گفته بود: کاری میکنم که گربه حلال شود و می خورمش. گفتند: چطور! گفت: گربه را در کیسهای میاندازم و روی دوشم می گذارم و به بیراهه میروم تا جایی که دیگر پاهایم طاقت رفتن و برگشتن نداشته باشد و در آنجا هیچچیزی هم برای خوردن پیدا نشود، آنوقت باید گربه را بخورم تا از گرسنگی نمیرم و لذا همان گربه را میخورم. ما بعضی مواقع برای خودمان همینطور برنامهریزی میکنیم، خودمان را در تنگناهای بیبرکتی میاندازیم و بعد هم مجبور میشویم به احکام و لوازم آن تنگناها تن بدهیم. این تمدّن با ما کاری کرده است که همة ما گربهخور شدهایم. گاومان را فروختیم یا کشتیم، بعد به شهر آمدیم
1) همان - کلمات قصار، شماره 94.
در صف تقسیم شیر پاستوریزه ایستادیم. بعد میگوید آقا مگر در این دنیا یک لیتر شیر حقّم نیست؟ آری؛ حقّت است، ولی از پستان گاوت در مزرعه! با آن همه برکتهای جانبی. ولی شما به جای اینکه گاو را به صحرا ببری هم شیرش را بخوری و هم با شیر آن بسیاری از نیازهای زندگیات را تأمین کنی، رفاه شهری را خواستی. و از همه مهمتر بهجای اینکه از آن زندگی و از آن شیر و ماست، روحت را در آرامش نگهداری، حالا جسمت به ظاهر آرام ولی دستیابی به رزقت تنگ شده است، در نتیجه به جای آن سختیهای جسمی در مزرعه، حالا فشارهای روحی جایگزین شده است. دیگر از ساندویچ و کافه تریا و رستوران خوشت میآید، و سختیهای دشت و صحرا برای تو عذاب است، حالا که خود را در این اضطرار انداختهای، میگویی چارهای ندارم. راست هم میگویی، در شرایطی که تو ماندهای و یک گربه و دیگر هیچ، به واقع هم جز خوردن گربه چارهای نداری.
بنابراین ما باید به کارهای خود صحّه نگذاریم و از برنامهای که خداوند برای راحتی ما در دنیا و آبادانی قیامتمان فراهم کرده غفلت نکنیم. وگرنه وقتی نظام جامعه طوری شد که افراد حریص شدند، قیمتها هم دائم تغییر میکند و اضطراب و اضطرار سراسر زندگیها را پر میکند، برای اینکه جامعه به تعادل برسد، زحمتهای سنگینی باید بکشیم تا مزة تعادل را بچشیم. و تنها راه، برگشت به توصیههایی است که انسانهای معصوم در تحلیل رزق در عالم هستی به ما کردهاند.
بنده در انتهای این سلسله بحث سخنان ائمه معصومین در مورد رزق را همراه با شرح مختصر میآورم تا إنشاءالله با نوری که از طریق سخنان معصوم علیهم السلام بر قلب شما میافتد به جمعبندی خوبی دست یابید.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اِنَّ اللهَ تَعالی یُنْزِلُ الْمَعُونَةَ عَلی قَدْرِ الْمَؤنَةِ وَ یُنْزِلُ الصَّبْرَ عَلی قَدْرِ الْبَلاء»(1)یعنی؛ خداوند کمک و خرج خود به انسانها را به اندازة نیاز و احتیاج انسانها نازل میکند، همچنانکه صبر را بر اساس وسعت بلا نازل میکند. حال با این سخن باید مطمئن بود آنچه به واقع نیاز ماست از طرف خدا میرسد و آن چیزی که نمیرسد، نیاز ما نیست و ما خودمان را بدون دلیل گرفتار نیازهای کاذب کردهایم. بنابراین به جای اِصرار و تلاش برای رفع آن نیازها باید تلاش کنیم خودمان را از آنها آزاد کنیم و متوجه باشیم ما را با اموال و اولاد امتحان میکنند تا روشن شود چه کسی نسبت به رزق خدا ناراضی و چه کسی راضی است.
عن ابیجعفر علیه السلام قال: قال رسولالله صلی الله علیه و آله یقولالله عزّو جلّ: «وَ عِزَّتی وَ جَلالی وَ عَظَمَتی وَ کِبْریایی وَ نوری وَ عُلُوّی وَارْتِفاعِ مَکانی، لا یُوْثِرُ عَبْدٌ هَواهُ عَلی هَوایَ اِلاّ شَتَّتْتُ عَلَیْهِ اَمرَهُ وَ لَبَّستُ عَلیهِ دُنْیاهُ وَ شَغَلْتُ قَلبَهُ بِها وَ لَمْ اُوتِهِ مِنْها اِلاّ ما قَدَّرْتُ لَه.وَ عِزَّتی وَ جَلالی وَ عَظَمَتی وَ نوری وَ عُلُوّی وَارْتِفاعِ مَکانی «لا یُوْثِرُ عَبْدٌ هَوایَ عَلی هَواهُ اِلاّ اسْتَحْفَظَتْهُ مَلائِکَتی وَ کَفَّلْتُ
1) نهجالفصاحه حدیث شماره776.
السَّماواتِ والأَرَضینَ رِزْقَه وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ کُلّ تاجِرٍ وأتَتْهُ الدُّنْیا وَ هِیَ راغِمَةٌ».(1)
حضرت باقر علیه السلام میفرمایند: رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمودند که خداوند فرموده:
به عزّت و جلالم و عظمت و کبریایی و نور و عُلوّ و برتری موقعیتم قسم؛ هرگز بندهای خواست خود را بر خواست من مقدم نمیکند مگر آنکه امورش را پریشان و دنیایش را به هم ریخته، و قلبش را به آن مشغول کرده و از دنیا به او مگر آنچه برایش مقدّر کردهام، نمیرسانم.
و به عزّت و جلال و عظمت و نور و عُلوّ و برتری مقامم سوگند، هیچ بندهای خواست من را بر خواست خود مقدم نمیکند مگر اینکه ملائکهام او را محافظت میکنند و آسمانها و زمینها را کفیل رزقش قرار میدهم و برای او برتر از تجارت هر تاجری خواهم بود و دنیا در عین تواضع به سوی او رو میآورد.
حال در این روایت گرانقدر کمی تأمل کن که خداوند چه رازهایی را برای بندهاش میگشاید. میگوید علت آشفتگی زندگی انسانها پیروی از میلشان است - بهجای اطاعت از خواست خدا- و میفرماید: اگر بندة من؛ خواستِ مرا بر میل خود حاکم کرد، ملائکه من او را حفاظت میکنند و آسمان و زمین برای رزق در حدّ کفاف برای او تلاش میکنند و خود من
1) اصول کافی، ج2 ص335.
ماوراء هر تاجری به کمک او خواهم بود و دنیا به دنبال او میآید به جای آنکه او به دنبال دنیا برود.
این روایت حرفهایی دارد ولی در رابطه با بحث ما به نکتة آخر توجه بفرمایید که میفرماید: به جای دویدن به دنبال رزق و غفلت از اطاعت خدا، اگر اطاعت از خدا را ترجیح دهیم و در حدّ وظیفه تلاش کنیم، چگونه همة عالم در خدمت ما قرار میگیرند.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسم الله الرحمن الرحیم
وَاعْلَمْ یا بُنَیَّ! اَنَّ الرِّزْقَ رِزْقانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ فَإِنْ اَنْتَ لَمْ تَأْتِهِ اَتاکَ ای فرزندم! بدان که رزق، دو رزق است: رزقی که تو به دنبال آن هستی و رزقی که آن به دنبال تو است، پس اگر هم به سوی آن نروی، آن به سوی تو میآید.
فرمایش امامالموحدین علیه السلام پرتوهای وحی است. وحیی که بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله آغازکنندة آن است و لذا میبینیم که آن حضرت اسرار وَحی را به ما تفهیم میکند. میفرمایند: تو رزقی داری که برای تو تقدیر شده است و به دنبال تو میآید و اگر این نکته را بشناسی، نه در مقابل کسی برای بهدست آوردن رزق ذلیل خواهی شد و نه اگر غنی شدی، جبّارانه با مردم برخورد خواهی کرد که تا حدّی بحث آن گذشت.
سپس فرمودند: ای فرزندم! رزق، تحفة خداست به بندهاش، تا بندة خدا بتواند قیامتش را سامان دهد، پس نهتنها بهدست آوردن رزق، هدف زندگی نیست، بلکه انسان دائم باید به خودش متذکّر باشد که رزق، وسیله
و ابزاری است تا قیامت انسان سامان یابد و اصلاح شود. آن هم از طریق رزقی که به دنبال توست، نه رزقی که تو به دنبال آن میدوی. سپس فرمودند: اگر این نکته را در مورد رزقت نفهمی دو حالت پیدا میکنی، یا در هنگام ثروتمند بودن ستم میکنی و یا در موقع فقر، خوار میشوی.
قیامت یعنی ادامة امروزِ ما در ابدیتی که شرایط دنیا را ندارد و شرایط مخصوص به خود را دارد. اگر ما ملکات معنوی مطلوبی برای خود در دنیا بهوجود آوردیم، برای همیشه با آن ملکات به سر خواهیم برد، و بر عکسِ دنیا که با وَجه قابلتغییر خودمان در این عالم روبهروییم، تا فرصت تغییر خود به سوی کمالات را داشته باشیم، در قیامت از طریق بُعد ثابت خودمان با حقیقت ثابت عالم روبهرو خواهیم بود. در این دنیا خودِ آدم باید بُعد همیشگی و ابدی خودش را آباد کند و طوری خود را بسازد که دوست داشته باشد با آن خودی که ساخته است در آن عالَم ابدی بهسر ببرد، و خودش نه تنها برایش قابل تحمل بلکه قابل پذیرش باشد، نه اینکه طوری خود را ساخته باشد که در آن عالم بخواهد از خودش فرار کند، چراکه در آن عالم برای انسان امکان فرار از خود هرگز پیش نمی آید. مثلاً کسی که خودش را میکُشد، در واقع تن خود را کشته است، یعنی خودش تنش را به قتل رسانده، ولی باز در آن عالم با خودش یعنی با آن کسی که خودش خودش را کشته است، روبهرو است، و باز همان که خودش را کشته پیش خودش هست، چون تنش را کشت. حالا پس از
جدا شدن از تن، همان کسی که تنش را کشت به برزخ میرود، پس هرگز از خودش جدا نشده، ولی با خودی همواره روبهرو است که همواره میخواهد از آن فرار کند.
حالا با توجّه به این نکته باید به رزق خودمان بنگریم، مگر ما برای آبادانی خودمان رزق را نمیخواهیم، حال خودمان همیشه خودمانیم، پس باید در اصلاح خودمان بکوشیم تا در ابدیت که خودمان دقیقتر با خود روبهرو میشود، احساس رضایت کنیم. اگر صرفاً در آبادانی تن خود کوشیدیم، غفلت از خود کردهایم. امّا اگر بر قیامتِ خود نظر کردیم، در واقع بر خود واقعیمان نظر کردهایم، اگر به ساختمان و در و دیوار و مدرک و مقام نظر کردیم، بر آن خودی که قیامت ظهور کامل خواهد کرد، نظر نکردهایم، امّا اگر به قیامت نظر کردیم، به جایی نظر کردهایم که ما خودمانیم بدون این ابزارها، آنجایی که این اسبابها دیگر حکومت نمیکند. پس برای اینکه خودت را برای خودت بخواهی، باید در اصلاح قیامتت بکوشی.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
«الرِّزْقُ رِزْقان؛ طالِبٌ وَ مَطْلوبٌ فَمَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَهُ الْمَوْتُ حَتّی یُخْرِجَهُ عَنْها، وَ مَنْ طَلَبَ الْآخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّی یَسْتَوْفِیَ رِزْقَهُ مِنْها»(1)
1) نهجالبلاغه، کلمات قصار، شماره 431.
رزق دو نوع است: یکی رزقی که طالب توست و دیگر رزقی که مطلوب توست. پس هر کس که طالب دنیا بود و به دنبال دنیا دوید، مرگ به دنبال او میرود و او را تعقیب میکند تا آنکه از دنیا خارجش کند، و آن کسی که به دنبال آخرت بود، دنیا به دنبال او میدود تا روزیاش را به نحو کامل و تمام به او برساند.
پس طبق سخن امامالموحدین علیه السلام اگر تو به دنبال دنیا دویدی، در واقع تو دنبال آن رزقی دویدهای که مطلوب توست و تو او را اراده کردهای، و نه آن رزقی که طالب توست و خدا برای تو اراده کرده است، و این رزقی که ما اراده کردهایم کارش آن است که ما را به مرگ برساند، نه به دنیای برتر، باز به جملة حضرت التفات بفرمایید: «مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا، طَلَبَهُ الْمَوْتُ حَتّی یُخْرِجَهُ مِنْها» یعنی؛ اگر کسی دنبال دنیا دوید، فکر میکند به دنبال رزق برتر میدود، در حالیکه متوجّه نیست به دنبال مرگ خود میدود، و مرگ دارد او را تعقیب میکند، همینکه دنبال دنیا میدود، با مرگی که دنبالش میکند روبهرو میشود و این مرگ رهایش نمیکند تا او را از این دنیا خارج کند. این یک سرّ فوقالعاده گرانقدر است که از طریق امام معصوم به ما رسیده است و چقدر نشانههایش در عالم زیاد است، هر چند مردم متوجّه نیستند، اینها فکر میکنند با دویدن به دنبال رزقی که اراده کردهاند، از مرگ فاصله میگیرند، در حالی که به اسم فرار از مرگ، به مرگ نزدیک میشوند و اساساً همة افراد و تمدّنها از روزی به هلاکت خود نزدیک شدند که از مرگ ترسیدند، به دنبال رزقی رفتند که از طریق بهدست آوردن آن رزق، از مرگ دور شدند، در حالیکه از همان طریق به مرگ نزدیک و نزدیکتر گشتند. حتّی روحیات چنگیزخان مغول را
بررسی کنید، میخواست با کشتن دیگران از مرگ خود فرار کند، چنگیزخان شد تا از مرگ فرار کند، ولی همین روحیة چنگیزی او را به مرگ نزدیک میکرد.
امام میفرمایند: هر کس طالب دنیا شد تا دنیای بیشتری داشته باشد و در دنیا بیشتر بماند، در واقع مرگ را انتخاب کرده است. رمزِ از مرگ ترسیدن این است که به رزقی که طالب ماست قانع نباشیم و به دنبال رزقی که خداوند برای ما مقدر نکرده است، بدویم، چون با این کار عملاً میخواهیم بیشتر در دنیا بمانیم و از چنگال مرگ رها شویم. ولی اگر به دنبال وظیفه بودیم تا در قیامت نزد خدا شرمنده نباشیم، علاوه بر اینکه رزق ما به نحو کامل و تمام به ما میرسد، قیامت خود را نیز آباد میکنیم. وقتی که سرمان را زیر انداختیم و سراسر عمر دنبال رزق دویدیم، با مرگ روبهرو میشویم، در این حالت است که شروع میکنیم همة زندگی را صرف فرار از مرگ کردن، بدون آنکه مرگ را از خود جدا کنیم، همه چیز را از دست میدهیم، حالا هم باید دست خالی بمیریم. این طور به دنبال رزقدویدن و بعد هم اینطور با مرگ روبهرو شدن، زندگی است یا مردگی؟
قرآن فرمود:«قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاء لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ، وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا
قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ»؛(1)یعنی پیامبر به قوم یهود بگو اگر معتقدید فقط شما دوستان خدایید، پس طالب مرگ باشید، در حالیکه هرگز چنین تمنّایی را ندارید، و آن هم به جهت اعمالی است که از پیش برای قیامت خود فرستادهاید و خدا خوب میداند چه کسی ظالم است.
میفرماید: «بِما قدَّمتْ اَیدیهِمْ»؛ چون بد عمل کردند، مرگ را نمیخواهند و از آن فرار میکنند، و از طرفی چون مرگ را نمیخواهند و از آن فرار میکنند، تمام زندگیشان میشود فرار از مرگ، در حالیکه نمیتوانند از مرگ فرار کنند و در حین فرار از مرگ، در چنگال مرگاند. در قرآن به خصوص در سورههای جمعه و بقره بحثهایی در مورد نقش مرگ در روان انسان و نوع شخصیت انسان در برخورد با مرگ مطرح است که فوقالعاده دقیق است، پیشنهاد میکنم آن آیات را دنبال کنید.
یک دانشمند سوئدی میگوید: ما قبل از دوران مدرنیته و ظهور ابزارهای تکنیکی، دستها و پاهای قوی داشتیم و در دل طبیعت برای زندگی خود تلاش میکردیم و در حالیکه در طبیعت سرما و گرما، سختی و مرگ هست، چون زندگی در آن شرایط عبارت بود از این که در طبیعت باشیم، پس زندگی همراه با سختیها و مرگ بود، بنابراین مرگ برای ما یک چیز عادی در کنار زندگی بود. ما به جهت
1) سوره جمعه، آیه 6و 7.
روانهای آسوده، خیلی راحت زندگی میکردیم و خیلی راحت هم میمردیم و هنر آن زندگی این بود که همیشه مرگ را در کنار خود احساس میکردیم و همواره آماده بودیم که آن را در آغوش بکشیم.
نمونه عالی این نوع زندگی، زندگی شیعه است، هنرشیعه این است که مرگ را قسمتی از زندگی میشمارد. در فرهنگ شیعه، مرگ یک خطر برای زندگیکردن نیست. نمونة کامل آن را در استقبال حضرت اباعبدلله علیه السلام از شهادت میبینید.
با توجّه به آیات 6 و 7 سوره جمعه، هر وقت دیدید مرگ به عنوان خطری در زندگی شما محسوب میشود، بدانید که از اولیاء خدا نیستید. چون قرآن میفرماید: اگر شما واقعاً فکر میکنید از دوستان خدا هستید، پس دوست داشته باشید بمیرید و اینچنین از مرگ هراسان نباشید، چون مرگ جزء زندگی است. امام کاظم علیه السلام میفرمایند: مگر مرگ جز این است که شما از قالبی به قالب دیگر درمیآیید؟! امام حسین علیه السلام نیز میفرمایند: مرگ مثل این است که از این طرف پل به آن طرف پل بروید. مرگ یک مرحلة عادی زندگی است، هر کس برای فرار از مرگ نقشه میکشد، مردهای است که هرگز طعم حیات را نخواهد چشید. آن دانشمند سوئدی میگوید:
«ماشین ساختیم و در کنار ماشین فرصت بیشتری پیدا کردیم، این فرصت بیشتر را کنار ماشین دیگری به نام تلویزیون مصرف کردیم، قبلاً من با خودِ طبیعت با همة سختیها و زیباییهایش ارتباط داشتم، ولی الآن با طبیعتی که تلویزیون به من نشان میدهد روبهرویم که در آن مرگ و سختی نیست، بهترین مناظر را میبینیم، بدون اینکه
کوچکترین باد و سوزی بخوریم، این ماشین یعنی تلویزیون تصویر مجازی طبیعت را بدون هیچ سختی و احساس مرگ، به ما نشان میدهد. در نتیجه آرامآرام، مرگ برای من خشن و ترسناک میشود.
آری؛ ما آرامآرام از مرگ ترسیدیم، چرا ترسیدیم؟ چون از طبیعت ترسیدیم، چرا که از دریچة ماشینی به نام تلویزیون با دنیای بیرون ارتباط پیدا کردیم. حالا که از مرگ ترسیدیم برای فرار از مرگ، اسلحههای مرگبار ساختیم و از این طریق به مرگ ترسناک نزدیکتر شدیم. همچنین از مردهها ترسیدیم، و لذا قبرستانها را که یادآور مرگ ما بودند از کنار زندگی خود دور ساختیم و در نتیجه مرگ برای ما وحشتناکتر شد- باید هر روز از کنار قبرستان بگذری و جایگاه خودت را ببینی که یک روز جایت اینجاست و بفهمی مرگ کنار زندگی توست. چقدر زشت است دورکردن قبرستان از کنار شهرها، که صاحبان تکنولوژی در غرب انجام دادند و ما نیز متأسفانه از آنها یاد گرفتیم!!- و حالا که خواستیم هیچ چیز متذکر مرگ برای ما نباشد علاوه بر قبرستانها، پیران را نیز به شدت از کنار زندگی خود دور کردیم، چون پیری، مقدمة مرگ و متذکر آن است. از پیری ترسیدیم و پیران را از صحنة زندگی دور کردیم و به آسایشگاه سالمندان فرستادیم و پیری برای ما وحشتناک شد.
خودتان میدانید که عموماً سینة پیرمردان و پیرزنان دائرةالمعارفی از معرفت و حکمت برای فرزندانشان است. هیچ مکتبی به اندازة سینة پرتجربة پدربزرگها و مادربزرگها در امر تعلیم و تربیت کودکان موفق نیست. پیران؛ عاقلانی هستند که کودکانه میتوانند سخن بگویند و سخنان را همچنان تکرار کنند تا کودکان آرامآرام فرا گیرند و پروریده شوند و
تعلیم و تربیت یعنی همین. آری؛ خواستیم مقدمة مرگمان را که پیری است نبینیم، به پیریِ وحشتناکی گرفتار شدیم. چون وقتی من پدرم را به آسایشگاه سالمندان میبرم، دارم در چهرة پیری خودم، جای گرفتن در آسایشگاه سالمندان را میبینم. به گفته آن دانشمند:
«و پیری برای ما فاجعه شد و برای اینکه به پیری فکر نکنیم، به کودکان نزدیک شدیم، و کودکان صاحبنظران خانه و زندگی ما شدند و به اندازة کودکان، سطح فکرمان پایین آمد».
امروز جهان، جهانِ امیال کودکان است. یک روانشناس آمریکایی میگوید: حدّ تفکّر مردم آمریکا عموماً در حدّ یک نوجوان 14ساله است. که البته این سخن مربوط به مدّتها قبل است، متخصصان، وضع امروز آمریکا را خیلی بدتر از قبل میدانند. پس ملاحظه کنید که اگر از مرگ ترسیدیم و مرگ وسیلة تهدید یک جامعه شد، آن جامعه را به اضمحلال میکشاند و هر اندازه مردم به خدا نزدیک شوند و فرهنگ اولیاء خدا بر جامعه حاکم شود، ترس از مرگ ضعیف میشود و همچنان که ملاحظه کردید ریشه ترس از مرگ، به دنبال دنیا دویدن است و با طلب و تمنّای رزقی که مربوط به ما نیست شروع میشود.
عرض شد حضرت علی علیه السلام میفرمایند چیزی که باعث میشود تو با مرگِ ناخواسته روبهرو شوی و اینهمه نقشه برای فرار از آن بکشی، دویدن دنبال رزقی است که رزقت نیست. «فَمَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَهُ الْمَوْتُ حَتّی یُخْرِجَهُ مِنْها»؛ هر کس به دنبال دنیا دوید، مرگ به دنبال او میدود تا اینکه او را از دنیا خارج کند. و اصل قضیه هم به جهت آن است که به
دنبال رزقی رفتی که مال تو نیست. در عین اینکه آن رزق را بهدست نمیآوری، ولی با مرگی روبهرو میشوی که چنگالِ همان مرگ تو را به نابودی میکشاند در حالی که میخواستی با طلب رزق بیشتر از آن فرار کنی. پس هر کس دنبال رزقی که برایش نیست بدود، دنبال دنیا دویده است و اگر کسی دنبال دنیا دوید به دنیا نمیرسد، ولی با مرگ روبهرو میشود و سراسر زندگیاش میشود فرار از مرگ و کسی که تمام زندگیاش فرار از مرگ شد، مرگ تمام زندگیاش را اشغال میکند. در همین رابطه از رسول خدا صلی الله علیه و آله داریم که فرمودند:
«اُتْرُکُوا الدُّنْیا لِأهْلِها فَإنَّهُ مَنْ اَخَذَ مِنْهُ فَوْقَ ما یَکْفِیهِ اَخَذَ مِنْ حَتْفِهِ وَ هُوَ لایَشْعُرْ»(1)
یعنی دنیا را برای اهلش واگذارید و بدانید هر کس بیش از آنچه او را کفایت میکند و به آن نیاز دارد، از دنیا برگیرد، عملاً هلاکت خود را برگرفته است بدون آنکه بفهمد.
پس زندگی کسی برابر با هلاکت است که بیش از آنچه او را کفایت میکند، میطلبد،، در حالیکه او میتوانست زندگی را بستر تعالی خود قرار دهد، و برعکس آن، زندگی کسی است که حضرت در کلمه قصار 431 در وصفش فرمودند: « وَ مَنْ طَلَبَ الآخِرَة طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّی یَسْتَوْفِیَ رِزْقَهُ مِنْها» یعنی؛ هرکس در دنیا، به دنبال آبادانی آخرت باشد، رزقش به راحتی و به تمامه برایش میرسد، و این یعنی حفظ خود برای ابدیت، در
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره32.
حالیکه دنیاطلبی یعنی حفظ ناخودِ غیر ابدی و سپس روبهرو شدن با یک ابدیت همراه با پشیمانی.
شما ساختمان خانهتان را با هزار تلاش حفظ میکنید و به آن می گویید ساختمانِ من! ولی چیزی که به واقع مال ماست، عقیده و اخلاق و عمل است. باید این سه را به نحو احسن بر بنیان وجود خودمان بنا کنیم، ولی آنچه در روی زمین است زینت زمین است خداوند میفرماید: «اِنّا جَعَلْنا ما عَلَیالْاَرْضِ زینَةً لَها لِیَبْلُوَهُمْ اَیُّهُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً»(1)یعنی ما آنچه را بر زمین است زینت زمین قرار دادیم، تا مردم از طریق آن زیباییها امتحان شوند و ببینیم چه کسی بهترین عمل را خواهد داشت. هرگاه دنبال دنیا رفتید، دنبال ناخودِ خود رفتهاید و هر وقت دنبال آخرت رفتید، یعنی دنبال خود واقعیتان که تا ابدیت و در ابدیت هستید، رفتهاید. مواظب باشیم زینت زمین را زینت خود قرار ندهیم و از زینت حقیقی خود که عقیدة صحیح و اخلاق کریمه و اعمال صالحه است، محروم نشویم.
این یکی از اسرار دنیاست که امامی سرّ شناس به ما خبر میدهد و میفرماید: «مَنْ طَلَبَ الْآخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّی یُسْتَوْفِیَ رِزْقَهُ مِنْها» اگر کسی دنبال آخرت رفت، دنیا دنبالش میدود تا رزقی را که خداوند برای او مقدّر کرده است، به او برساند. در واقع خداوند زمینة اصلاح او را که در دنیا برای او گذاشته است، به او میرساند و رزق او مطابق مقتضای
1) سوره کهف، آیه7.
خلقتش به او میرسد، یعنی اگر کسی خواست دنیا را بگیرد، خلاف مقتضای خلقتش عمل کرده است و لذا مدیر و پروردگار عالم به کمک او نمیآید، چون بر اساس برنامه پروردگار عالم عمل نکرده است. اگر کسی در دنیا، خواست آخرتش را آباد کند، مطابق مقصد خلقت خود عمل کرده است، در نتیجه زمین و زمان در خدمت اوست، چون رزق با خلقت عجین است و همین که ما را خلق کردهاند، رزق ما را هم خلق کردهاند، علّتِ بدْ رزقی ما، به نحو افراطی دنبال رزق دویدنهای ماست. حافظ می گوید:
بشنو
این نکته که خود را ز غم آزاد کنی
خون
خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
میفرماید: اگر به دنبال رزقی باشی که مقتضای خلقت تو نیست و برای تو مقدّر نشده است، عملاً خون دل میخوری، بدون اینکه به نتیجه برسی.
آری؛ به عنوان یک مسلمان که به وعدة خدا ایمان داریم ما وظیفة خود را انجام میدهیم و بعد منتظر میمانیم تا آنچه برای ما مقدّر فرمودهاند پیش آید و میدانیم آنچه مقتضای خلقت ماست و نیاز منطقی ماست برای ما خلق کردهاند، باید عجله نکنیم، به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«اِنْتِظارُ
الْفَرَجِ مِنَ اللهِ عِبادَةٌ وَ مَنْ رَضِیَ بِالْقَلیلِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِیَ اللهُ تَعالی مِنْهُ بِالْقَلیلِ مِنَ الْعَمَل»؛ یعنی در امورِ خود منتظر فرج و
گشایش از طرف خدا بودن، نوعی عبادت است و هر کس به رزقِ کم راضی شد، خداوند نیز به عمل کم او راضی میشود.(1)
چون چنین انسانی چشم قلبش راحتتر به سوی خدا باز میشود. عمده آن است که انسان بفهمد، اوّلاً: آنچه نیاز حقیقی خلقت اوست حتماً برایش تقدیر کردهاند و به او خواهد رسید. ثانیاً: در تنگدستیها منتظر فرج و گشایش الهی باشد و بداند خداوند او را فراموش نکرده است. ثالثاً: بداند اگر برایش رزق کمی را تقدیر کردهاند و از آن راضی شود، خداوند هم عمل کم را از او میپذیرد و از او راضی میشود. و رضایت الهی بالاترین چیزی است که انسان بدان مفتخر خواهد شد. وقتی انسان از این نوع معارف غفلت کرد به گفتة یک نویسندة آمریکایی: هر روز برای خود معضلی ساختیم و برای رفع آن، معضلی دیگر ساختیم و تمام زندگیمان شده است معضل، آنهم معضلاتی که تمام زندگی ما را دارد میرباید.
امام الموحدین علیه السلام میفرمایند:
«وَ قدَّرَ الْاَرْزاقَ فَکَثَّرَها وَ قَلَّلَها وَ قَسَّمَها عَلَی الضِّیْقِ وَ السَّعَةِ فَعَدَلَ فیها لِیَبْتَلِیَ مَنْ اَرادَ بِمَیْسُورِها وَ مَعْسُورِها. وَ لِیَخْتَبِرَ بِذلِکَ الشُّکْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِیِّها وَ فَقیرِها. ثُمَّ قَرَنَ بِسَعْتِها عَقَابیلَ فاقَتِها، وَ بِسَلامَتِها طَوارِقَ آفاتِها، وَ بِفُرَجِ اَفراحِها غُصَصَ أَتْراحِها، وَ
1) نهج الفصاحه، حدیث شماره 556.
خَلَقَ الْآجالَ فَأَطالَها وَ قَصَّرَها، وَ قَدَّمَها وَ أََخَّرَها، وَ وَصَلَ بِالْمَوْتِ أَسْبابَها، وَ جَعَلَهُ خالِجاً لِاَشْطانِها وَ قاطِعاً لِمَرائِرِ اَقْرانِها»(1)
یعنی حضرت پروردگار رزقها را مقدّر کرد، پس برخی را فراوان رزق داد و برخی را اندک، و آن ارزاق را قسمت کرد، برای گروهی با وسعت و برای گروهی همراه با تنگی، پس در این کار عدالت کرد تا بیازماید هر دوی آنهایی را که در گشادگی رزق و یا در تنگی رزقاند، و امتحان کند از طریق شکر و صبر آن را که در ثروت است و آن را که در فقر است، سپس همراه کرد با فراوانی ثروت، مشقتِ نداری را. و با سلامتی و تندرستی، راههای بلا و بیماری را، و همراه کرد در کنار شادیها اندوههای گلوگیر را، اَجلها را معین ساخت، برخی را دراز و برخی را کوتاه، یکی را اَجلش را پیش انداخت و دیگری را واپس قرار داد و رشتههای زندگی را به دست مرگ سپرد و مرگ را کِشنده طنابهای دراز و پارهکننده ریسمانهای کوتاه گِرهخوردة آنها قرار داد.
میفرماید: رزق را اندازه کرد، «تقدیر» یعنی مرز و اندازهها را مشخص کردن، مثل جنس تن که خداوند برای شما تقدیر کرد و به انتخاب شما نبود که زن یا مرد باشید، تقدیر رزقها هم با انتخاب ما نبوده است، در عین اینکه از عدل خدا خارج نیست، چون من با رزق کم اگر راضی به تقدیر خدا شدم، در زندگی خود طوری جهت میگیرم که به سود من است، همانطور که دیگری با رزق زیاد اگر در مسیر بندگی خدا باشد، جهتی میگیرد که به نفع او است. اگر او حریص شد و نتوانست در شرایط
1) نهجالبلاغه، خطبه 91.
توسعه رزق وظیفة خود را انجام دهد، خودش کارش را خراب کرده است همچنانکه اگر من از تقدیر الهی ناراضی شدم، خودم کار خودم را خراب کردهام.
بعد میفرماید علّت اینکه رزقِ بعضی را زیاد و بعضی را کم تقدیر فرمود، این است که «لِیَبْتَلِیَ مَنْ اَرادَ بِمَیْسُورِها وَ مَعْسُورِها»؛ امتحان کند هر کدام را، یا در تنگی و سختی یا در گشایش و آسانی. چون ما در این دنیا برای امتحان آمدهایم، نه برای رزق جمعکردن، خدا رزقمان را تأمین کرده است. پس باید در شرایطِ مختلف زندگی دنیایی، وظیفهمان را خوب انجام دهیم تا در امتحان موفق شویم. شور خدمت به مردم چیز دیگری غیر از جمعآوری رزق است. امام خمینی«رحمةاللهعلیه» دنبال رزق نبود، ولی شورِ خدمت به مردم، سراسر قلبش را پر کرده بود و این روحیه جزء فرهنگ توحیدی و سنّت دینی همة انسانهای موحّد است. ما فرهنگ توحیدیِ دنیای گذشته را داریم از دست میدهیم. بنده خودم روحیة خدمتگزاری را در مؤمنین گذشته دیدهام، به عنوان نمونه در خرداد سال 1349 نزدیکی منزل ما، پیرمرد دکّانداری بود از بقّالهای قدیم که همهنوع کالایی داشتند، دیدم نیمه شب شده و او هنوز بیدار است، گفتم؛ چرا نرفتهاید بخوابید؟ گفت: میترسم کسی نیمه شب دل فرزندش درد بگیرد و شاهتره بخواهد و نتواند تهیه کند!! حالا در نظر بگیرید از نظر اقتصادی یک ریال شاهتره که از او میخریدند شاید هیچ سودی برایش نداشت، ولی روحیة خدمتگزاری او را بیدار نگهداشته بود. شور خدمت به مردم وقتی فرو میریزد که حرصِ جمعآوری مال در جامعه زیاد شود،
شور خدمت به مردم در جامعه چیز بسیار خوبی بود، ولی از روزی که نگرانی از رزق جای آن را گرفت، به جمعآوری مال تبدیل شد و عملاً جامعه سقوط کرد.
پس به این قسمت از فرمایش حضرت عنایت خاص داشته باشید که فرمودند گشادگی و تنگی رزق برای امتحان است. رزق بنا به تقدیر الهی میآید، سختیاش آنچنان نیست که سبب شود ما از گرسنگی بمیریم، بلکه برای خوب یا بد امتحان دادن است. جنس زندگی روی زمین امتحان است لذاست که حضرت در ادامه میفرمایند: «و لیختَبِرَ بِذلکَ الشُّکْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِیِّها و فقیرها» از طریق رزقهای تنگ یا گشاده، صبر یا شکر بندگان را امتحان میکند. ما آمدهایم در این دنیا که در سختیها صبر و در راحتیها شکر پیشه کنیم و از این طریق امتحان شویم. سپس میفرمایند: «ثُمَّ قَرَنَ بِسَعَتِها عَقابیلَ فاقَتِها وَ بِسَلامَتِها طَوارِقَ آفاتِها» یعنی؛ خدایی که صاحب این دنیاست این چنین در دنیا برنامهریزی کرده است که در کنار وسعت رزق، تنگی رزق را قرار داده است، به طوری که نه آنچنان در جوانی باید شنگول باشید که فکر کنید اصلاً پیر نمیشوید و نه آنچنان در پیری افسوس بخورید که گویا چیزی را از دست دادهاید. عین همین مسئله در ثروت است، نه در غنا مغرور باشید که چیزی دارید، چراکه چیزی ندارید، بلکه شرایط امتحاندادن دارید، و نه در فقر مأیوس باشید، چراکه فقیر نیستید، بلکه شرایط امتحاندادن دارید. میفرماید: اصلاً جهان اینطوری است. در گستردگی رزق، سختیِ نداری را قرار داده و در کنار سلامتی و تندرستی، بیماری را قرار داده«وَ بِفُرَجِ اَفْراحِها غُصَصَ اَتْراحِها وَ
خَلَقَ الآجالَ فَأَطالَها وَ قَصَّرَها وَ قَدَّمَها وَ اَخَّرَها»؛ یعنی در کنار شادی، غم را گذاشته است که گمان نکنیم در آن شرایطی که هستیم همواره خواهیم بود و غرور و تکبر، ما را از شرایط امتحانِ زندگی دنیایی غافل کند و اجلها و فرصتهای دنیایی را نیز متفاوت مقدّر فرمود، به طوری که برای بعضی آن را طولانی مقدّر کرد و برای بعضی کوتاه، تا هر کس همواره فقط در فکر خوب امتحان دادن باشد، و همواره خود را در معرض مرگ بیابد، هر چند مقدّر شده باشد که عمرش طولانی باشد. گاهی در سلامت به مرگ کشیده میشوی، گاهی در فقر به غنا و همه این موقعیتها برای ایجاد شرایط امتحان است در همة ابعادی که ما باید امتحان شویم. باید نوع نگاه به زندگی را درست کنیم و عمده آن است که جای رزق را درست بفهمیم تا بتوانیم درست بندگی کنیم وگرنه تمام عمرمان میشود دنبال رزق دویدن و ابعاد انسانیمان را که باید متعالی کنیم، لگدمال مینماییم.
اگر بر اساس معارف دین زندگی نکنیم، عملاً در دنیا جان میکنیم. قبلاً عرض شد؛ آن روستایی ساده گفت: چرا من در ده زندگی کنم و بروم علف بیاورم که گاو بخورد و زیر پایش را هم مجبور شوم تمیز کنم، خانه و اسباب زندگی را میفروشم و به شهر میآیم، هر روز صبح در صف شیر پاستوریزه میروم و شیر مورد نیازم را هم میخرم. ظاهر زندگی شهری یک رفاه است، ولی حالا که به شهر آمده زندگیاش وحشتناک شده است و آثار اضطراب و گرفتار رزقشدن و غفلت از بندگی، آرامآرام در شخصیت و روان او پدیدار میشود، حالا دیر بجنبد شیر
پاستوریزه تمام میشود. آنوقت در روستا در گسترة گشادة رحمت خدا، زندگی میکرد، ولی حالا به عشق رفاه، زندگیاش شده است تلاش برای از دست ندادن زندگی و این در حالی است که نمیداند با خودش چه کار کرده است، چون نفهمید اساس زندگی دنیا، امتحان بزرگ است، حال یا در فراخی رزق یا در تنگی آن. او به شهر آمد برای اینکه به رفاه و فراخی برسد، حالا به بنبست رسیده است و لذا است که پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اَطْیَبُ الْکَسْبِ عَمَلُ الرَّجُلِ بِیَدِهِ»(1)یعنی؛ بهترین کسب، کسبی است که انسان روزی خود را با دست خود تهیه کند. چون به کمک چنین رزقی راحتتر به هدف اصلی زندگی میرسد.
باید این اصل را که حضرت در این قسمت از خطبة 91 میفرمایند فراموش نکنیم تا معنی تقدیرات الهی در زندگی برایمان روشن باشد.
در نامه 72 نهجالبلاغه حضرت میفرمایند:
«اَمّا بَعْدُ فَإِنَّکَ لَسْتَ بِسابِقٍ اَجَلَکَ وَ لامَرْزُوقٍ ما لَیْسَ لَکَ»؛ یعنی آنچنان نیست که تو از اجل خود پیشی گیری، همچنان که آنچنان نیست که آنچه روزی تو نیست به تو برسد.
چون نه قرار این است که ما تا ابد در این دنیا بمانیم، و نه بنا این است که همة اموال دنیا و رزقهای آن در اختیار ما باشد. مال و ثروت یک امکان است در دنیا تا در خدمت بندگی ما باشد، همچنان که عمر یک
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره332.
فرصت است که باید خوب از آن استفاده کنی. رزق هم در حدّ وسیلهای است، جهت ادامة زندگی در این دنیا.
حضرت میخواهند این نکته را برای انسانها روشن کنند که ای انسان! تو از مرگ خود جلو نمیزنی، به طوری که بتوانی مرگ خود را پشت سر بگذاری و باز در این دنیا به زندگی خود ادامه دهی و در همین رابطه بتوانی رزقی را که برای تو نیست بهدست آوری و از آن استفاده کنی. بعد ادامه میدهند که:
«وَاعْلَمْ بِأنَّ الدَّهْرَ یَوْمان؛ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ وَ أنَّ الدُّنْیا دارُ دُوَلٍ، فَما کانَ مِنْها لَکَ اَتَاکَ عَلی ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْها عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ» یعنی؛ بدان که روزگار دو روز است، روزی به سود توست و روزی به زیان تو، و نیز بدان که دنیا خانة دگرگونیها است - لذا از دست این فرد به دست آن فرد میچرخد- آنچه مال تو باشد هر چند در رسیدن به آن ناتوان باشی خود را به تو خواهد رساند، و آنچه هم به زیان توست، به کمک نیروی خود نمیتوانی از خود دفع کنی.
شما تجربه کردهاید؛ عموماً پیرمردها و پیرزنان کار نمیکنند ولی چون عمرشان باید ادامه داشته باشد، رزق آن عمر هم کنار آن ادامه دارد، و لذا به راحتی زندگی میکنند. خیلی چیزها در کنار زندگی ما بنا به حکمت الهی تقدیر شده است و ما در بستر همین تقدیرات الهی باید امتحان بدهیم، آن تقدیرات، ربطی به انتخاب من و شما ندارد، من در این کار مختارم که خودم را در عرصة آزمایشهای الهی، بپرورانم. انتخابِ خوب و یا بد کردن، به عهدة شماست، ولی تغییر تقدیرات به عهدة شما نیست.
مثلاً زن یا مرد شدنِ شما تقدیر الهی است، امّا حالا که زن شدی، میتوانی زن خوبی باشی، و لذا تغییر و تعالی تو به عهدة توست. شیطان میخواهد ما جملات دقیق امام معصوم را بد بفهمیم. حضرت میفرمایند: تقدیرات و برنامهریزیهایی در این عالم توسط ارادة حکیمانه الهی شده است و هنر انسانِ مؤمن این است که سنّتها و تقدیرات الهی را بشناسد و بر اساس آن اصول، برای زندگی خود برنامهریزی کند و مواظب باشد که عمر خود را صرف تغییر اصول و تقدیرات نظام الهی نکند، بلکه تلاش کند در دل آن اصولِ حکیمانة نظام خلقت، خود را بپروراند و لذا میفرمایند از قواعدِ روزگار این است که روزی به سود تو است و روزی به زیان تو. تو این قاعده را بشناس تا در شرایط مختلف به راحتی مسیر خود را بپیمایی. از قواعد و اصول دنیا این است که حالت دستگردان دارد، یک روز در دست تو است و یک روز در دست دیگری است و این قاعده را خوب بشناس که جنس دنیا این است، نه اینکه گمان کنی زرنگیهای تو موجب شده است امروز در دست تو باشد و در نتیجه تا آخر هم میتوانی آن را حفظ کنی. میفرمایند: قاعده آن است که از این دنیایِ گردان، آنچه از آنِ توست - هر چند ناتوان باشی- خود را به تو میرساند، همچنانکه آنچه از این دنیای گردان از آن تو نیست، با قدرت و مدیریت و برنامهریزیهای خود نمیتوانی در دست خود نگهداری. عمده؛ فهمِ سنن ثابت عالَم است، انسانهای بزرگ، بزرگی و عظمتشان در فهم این قواعد است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ بِعِزَّةِ الْاَنْفُسِ، فَإنَّ الْاُمُورَ تَجْری بِالْمَقادیر»؛(1)یعنی حوائج و نیازهای خود را همراه با عزّت نفس پیگیری و برآورده سازید، چراکه امور عالم بر اساس مقادیر و قواعدی تنظیم شده است.
پس فکر نکنید با تلاشهای افراطی و خود را به ذلّت انداختن، میتوانید قواعد و مقادیر عالم را به هم بزنید و چیز بیشتری بهدست آورید.
همچنانکه حضرت در جای دیگر میفرمایند:
«در طلب دنیا معتدل باشید، زیرا به هر کس هر چه قسمت اوست میرسد.»(2)
ریشة همه این سخنان، بصیرتی است که این عزیزان نسبت به تقدیرات و برنامهریزیهای عالم دارند، هنر ما این است که در برخورد با این جملات از قواعد عالم آگاه شویم و خود را در یک هماهنگی با آن قواعد بپرورانیم و با تمام وجود به آن قواعد و تقدیرات حکیمانه عالم راضی باشیم.
به مرحوم میرزا رضای کرمانی - قاتل ناصرالدین شاه- گفتند: سیّد جمال که به تو گفت ناصرالدین شاه را بکش، الآن که تو در زندانی، و سید جمال آزاد، او به ریشهای تو میخندد. گفت: اگر سیّد عزیز به ریش من میخندد، حتماً ریش من خندهدار است. این را پذیرش و ارادت گویند. کاری بکنید که سخنان معصومین را که تماماً اظهار قواعد و سنن عالم است، بپذیرید تا چشمانتان نسبت به نظام حکیمانة عالم باز شود، یعنی در
یک کلمه بیایید عقل امام را بگیرید و جای وَهمیات خود بگذارید، ما هر چه ضرر کردیم به جهت بازیهای وَهم است، گفت:
تو
درون چاه رفتستی زکاخ
چه
گُنه دارد جهانهای فراخ
یک قدم از گرد و غبار وَهم خود بیرون بیایید تا بفهمید امام علیه السلام چه میگویند. حرفهای امام و پیامبر، آسمانی است، با زمینیبودن خود، نمیتوان آن را فهمید. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«اِبْنَ آدَمَ! عِنْدَکَ ما یَکْفیِکَ وَ تَطْلُبُ ما یُطْغیکَ، اِبْنَ آدمَ! لا بِقَلیلٍ تَقْنَعُ وَ لا بِکَثیرٍ تَشْبَعْ»(1)یعنی؛ ای فرزند آدم! آنچه برای تو کافی است در دسترس خود داری و در طلب آنی هستی که تو را به طغیان وامیدارد، ای فرزند آدم! نه به اندک و قلیل قناعت میکنی و نه از بسیار سیر میشوی.
امتحان در شرایط گوناگون
پس ملاحظه میکنید که مشکل در جای دیگر است و ما باید با شناخت خود و شناخت قواعد عالَم، خود را اصلاح و جهت اصلی خود را طی نماییم و بفمیم نه از اجل خویش میتوانیم فاصله بگیریم و نه رزقی غیر از رزق خودمان را میتوانیم تصاحب کنیم و نه از شرایطی که علیه ماست میتوان فرار کرد و نه شرایطی که به نفع ماست از دست ما میرود و نه آنوقتی که دنیا به ما روی کرد، تا آخر میماند و نه آن روزی که دنیا به ما پشت کرد، پشتکردن آن را میتوان با قدرت خود تغییر داد، بلکه اینها زیباییهای عالم حکیمانه الهی است تا هر کس همواره در شرایط
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره24.
مختلف در معرض امتحان قرار گیرد و نهفتههای وجود خود را از حالت بالقوّه به حالت بالفعل درآورد.
به سورة هود آیه 6 و سوره فجر آیههای 15و 16و 17 مراجعه بفرمایید که بحث آن گذشت، این آیات را با دقّت کار کنید تا بتوانید یک مقام حکیمانه روحانیِ معنوی پیدا کنید تا در ارتباط با خدا، چون حکیمان بزرگِ تاریخ در مقابل حادثهها و تقدیرات عالم با متانت و وقار موضعگیری کنید، نه چون انسانهای زبون، خود را اسیر سرنوشت محتوم بپندازید و در پروریدن خود، خود را دست بسته ببینید و نه همچون پلنگهای مغرور به جنگ ماه بروید و بخواهید با تقدیرات عالم بجنگید.
عمده آن است که یک لحظه از آبادانی قیامت غفلت نشود و با نور سخن علی علیه السلام این رهنمود را به خودمان القاء کنیم که «آنچه برای آبادانی قیامت تو نیست، برای تو ارزش ندارد، و آنچه برای غیرْ داری، در واقع نداری». مثلاً من برای جلب توجه شما یک خانة تجملی میسازم که شما بگویید عجب خانهای! این خانه در واقع رزق من نیست و در ابدیت، بهکار من نمیآید، پس در واقع مال من نیست، آری در واقع مال من نیست، و القاء این نکتة اخیر به قلب، ما را نجات میدهد، چون چنین خانهای را مال خود نمیدانیم که برای بهدست آوردن آن عمر خود را از بین ببریم.
ثروت و مالی که من و شما را از انجام وظیفة دینی که موجب آبادی قیامت است محروم میکند، دام من و شما است. اگر گرفتاریهای اقتصادی و طلب مال بیشتر، وظیفة رعایت والدین را از ما گرفت، بهدست
آوردن آن مال، به دستآوردن قطعهای از جهنم است. روز قیامت از من نمی پذیرند که خیلی کار داشتم و لذا به پدر و مادرم سر نزدم، چون قاعدة نظام الهی این بود که با احسان به والدین قیامت خود را آباد کنیم. حضرت اصرار دارند ما را متوجه کنند، آنچه از دنیا و فعالیت دنیایی، برای ما میماند همانی است که موجب آبادانی قیامت ما بشود.
زندگی در قیامت؛ یعنی زندگی نفس در مرتبهای برتر از مرتبة وجود دنیا، حالا کدام مرتبه اگر آباد باشد ما به مقصد واقعی خود رسیدهایم؟ پس آبادانی قیامت یعنی آبادانی واقعی خودمان، و غفلت از قیامت یعنی آبادانی عالَم خاک. اگر سعی من در آبادانی لباس و خانه بود، غیر خود را آباد کردهام، اینها میرود و من میمانم با خودم، حالا اگر با خودم که آباد نشده است روبهرو شوم و تا ابد هم باید با آن خودِ ناآباد زندگی کنم، آیا خسارت بزرگی نیست؟ و آیا رهنمود از این بزرگتر وجود دارد که علی علیه السلام میفرمایند؟ آبادانی قیامت؛ آبادانی قلب است به نور ایمان و سعی در نزدیکی به خدا. قلب انسان با یاد خدا آباد میشود ولی حبّ دنیا و یاد دنیا قلب را میمیراند، وقتی قلب مرد چیزهای دیگر که مردهاند، قانعش میکنند و هزاران هزار ذهنیات پوچ، انسان را از زندگی حقیقی باز می دارند و همانها برایش سنگین و ارزشمند میشود، این آدم کجا، و آن آدمی که با ارتباط با حضرت اَحد -که منشأ همة کمالات نیز هست- خودش را از همة این کثرات آزاد میکند کجا! از جملة این کثرات، رزق است، اگر از رزق آزاد شدی نه غم رزق آینده را میخوری و نه غم رزقی که رفت و به دست تو نرسید.
میفرمایند: اگر بناست غم رزقی که رفت و به دست تو نیامد را بخوری، غم اینهمه چیزهایی که هست و میآید و تو به آنها دست نیافتهای را نیز بخور. خیلی چیزها به ظاهر میتوانستی بهدست آوری ولی نشد، حالا چه شد؟ هیچی. حضرت میخواهند ما را از آرزوهای پوچِ آینده و غمهای بیخود گذشته، آزاد کنند. برای ملموسکردن موضوع مثالی هست که:
شخصی چند مرغ داشت که به اصطلاح کُرچ آمده بودند و آماده بودند تا اگر تخم مرغ زیر بال آنها قرار دهند جوجه بیاورند. رفت و تعدادی تخم مرغ خرید و در سبدی قرار داد و روی سرش گذاشت و به سوی خانه حرکت کرد. در مسیر که میآمد به فکر فرو رفت که حالا این تخممرغها را زیر پای مرغها میگذارم، همة آنها جوجه میشوند، بعد آن جوجهها بزرگ میشوند و تخم می گذارند و بعد دوباره همان تخممرغها را زیر پای خودشان میگذارم و جوجه میشوند و آن جوجهها مرغ میشوند و تخم میکنند و دوباره از آنها جوجه بهدست میآورم، و چه میشود، ثروتمندترین مرد شهر خواهم شد و همه به من تعظیم میکنند. همینکه در فکر بود که همة مردم شهر به من تعظیم میکنند، خودش هم به حالت تعظیم در آمد که ناگهان سبد تخممرغها از سرش افتاد و همة آنها شکست. به خود آمد که عجب! از اول هم بدتر شد.
قصة خیلی از انسانها اینگونه است که گرفتار نیامدههایی هستند که هرگز نمیآید و در نتیجه از شرایطی هم که در آن قرار دارند درست استفاده نمیکنند.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «وَ اِنْ جَزِعْتَ عَلَی ما تَفَلَّتَ مِنْ یَدَیْکَ فَاجْزَعْ عَلَی کُلِّ ما لَمْ یَصِلْ اِلَیْکَ» که معنی آن قبلاً عرض شد، تأکید دارند که خود را به کلی از نداشتنهایت آزاد کن، هم نسبت به آنچه باید میداشتی و از دستت رفته و هم نسبت به آنچه نداری و آرزو داری به دست آوری، هیچکدام از اینها رزق تو نیست، رزق تو آنهایی است که در گذشته به دستت رسید و آینده به پیش تو میآید، پس همانهایی که همواره داری را بگیر تا روح تو با عبادت خدا بتواند قیامت خود را آباد کند. مگر در نمازهای خود، غم گذشته و آرزوهای آینده نیست که رابطة ما را با خدا از بین میبرد و از آبادانی قلب محروممان میکند؟ روحِ اسیر نمیتواند پرواز کند، چون نیازهای کاذب، تن او را به پایین میکشد. گفت:
برگشاده
روح بالا، بالها
تن
زده اندر زمین چنگالها
چون زمینی شده از آبادانی معنوی محروم میشود، و علت همة این مشکلات هم آن است که از رزق حقیقیاش به سوی رزق آرمانی نظر کرده است.
سپس حضرت در ادامه میفرمایند: «اِسْتَدِلَّ عَلَی ما لَمْ یَکُنْ بِمَا قَدْ کانَ، فَاِنَّ الْاُمُورَ اَشْباهٌ» یعنی؛ دلیل بگیر و برای خود روشنگری کن که آن چیزی را که هم اکنون نداری و قبلاً داشتی، مثل آن چیزی است که از
اول نداشتی، چرا که امور شبیه هماند. چون هر دوی آنها فعلاً نسبت به تو، نداشتن است، و هیچکدام از آنِ ما نبود. عمده آن است که انسان نظر و ذهن خود را نسبت به نداشتنهای خود منصرف کند. راهکار علی علیه السلام راهکار بسیار خوبی است که از نداشتنهایی که از اول نبوده و تو نگران آن نیستی، نتیجه بگیر نسبت به نداشتنهایی که از دست دادهای، و آنها را مثل اولی قلمداد کن. به اصطلاح مردم بگو: «گیرم که از اول نداشتم» چون فرقی بین آن دو نوع نداشتن نیست، بیخود ذهن خود را مشغول نداشتنهایی کردهای که از دست دادهای و لذا روح خود را لگد مال این فرض بیخود میکنی و از امکان تعالی در دنیا محروم میشوی و بعد میگوییم چرا ما مثل علماء و عرفای بزرگ قلبی که بتواند با خداوند اُنس داشته باشد نداریم؟! آن بزرگان اول سخنان ائمه علیهم السلام را محور زندگی خود قرار دادند و به راحتی از خیلی چیزها گذشتند تا به اُنس با خدا رسیدند و با این کار عملاً همه چیز را به دست آوردند. در شهدا چنین خصلتهایی احساس میشد که به راحتی از دنیا و آنچه در آن است گذشتند. باور بفرمایید در چهرة بعضی از آنها گذشتن از دنیا کاملاً پیدا بود، چشمشان افق دیگری را میدید، آیا اینها اگر غصة دنیای از دست رفتهشان را میخوردند، چشمشان تا اینجاها باز میشد؟ مادر یکی از شهدا میگفت: آنچنان فرزندم در این دنیا نبود که هرچه به او نگاه میکردم او را شهید میدیدم، اصلاً نمیتوانستم او را متعلق به خودم و دنیا ببینم.
امیرالمؤمنین علیه السلام بنا دارند افق دید و قلب ما را تا آنجا پیش ببرند که خود را دنیایی نبینیم و به جای آنکه خدمتگذار دنیا شویم، دنیا را
خدمتگذار خود ببینیم و به آبادانی قیامت خود همت کنیم، آن حضرت دید و به ما هم نشان داد، هنر ما گرفتن بصیرت علوی است. به گفتة مولوی:
ای
علی که جمله عقل و دیدهای
شمهای
بنما از آنچه دیدهای
و حضرت به واقع شمهای از آنچه دیدهاند را بر ما نمایاندند. ولی:
هر
آنکس نیاموخت ز آموزگار
بیاموزدش
گردش روزگار
در خاتمه به این فرمایش امامالموحدین علیه السلام عنایت بفرمایید که مطلبی است پر از رمز و راز. میفرمایند:«کَمْ مِنْ مُتْعِبٍ نَفْسَهُ مُقْتَرٍ عَلَیْهِ وَ مُقْتَصِدٍ فِی الطَّلَبِ قَدْ سَاعَدَتْهُ الْمَقَادِیرُ»(1)یعنی؛ چه بسیار افرادی که در طلب دنیا نفس خود را به سختی میاندازند و با این حال خداوند بر آنها تنگدستی وارد میکند، و چه بسیار افراد میانهرو و مقتصدی که تقدیرهای الهی به کمکشان میآید و با توجه به مقدرات الهی برنامههای خود را جلو میبرند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در روایت مشهور به «ای اباذر» میفرمایند:
«یا اباذر! لَوْ اَنَّ ابْن آدَمَ فَرَّ مِنْ رِزْقِه کَما یَفِرُّ مِنَ الْمَوْتِ لَأَدْرَکَهُ رِزْقُهُ کَما یُدْرِکُهُ الْمَوْتُ». یعنی؛ ای اباذر! اگر فرزند آدم از رزقش همچنان که از مرگ فرار میکند، فرار کند باز رزق تعیین شدة او به او خواهد رسید همچنان که مرگ او به او خواهد رسید.
1) کافی ج 5، ص 81.
این روایت ما را از نگرانی تأمین رزق آزاد میکند و موجب ایجاد زمینة اُنس هر چه بیشتر انسان با خدا خواهد شد.(1)
و نیز پیامبر در فراز دیگر از سخنشان به اباذر میفرمایند: «یا اَباذر! اِسْتَغْنِ بِغِنَی الله یُغْنِکَ اللهُ. فَقُلْتُ: وَ ما هُوَ یا رَسولَ الله؟ قالَ: غَذاءُ یَوْمٍ وَ عِشاءُ لَیْلَةٍ، فَمَنْ قَنَعَ بِهَا رَزَقَهُ اللهُ فَهُوَ اَغْنَی النّاسِ».
یعنی؛ ای اباذر! خود را به آنچه خدا تو را غنی ساخته، غنی دان. اباذر میگوید: عرض کردم آن چیست ای رسول خدا؟ حضرت فرمودند: غذای یک روز و شام یک شب، هرکس قانع شد به رزقی که خداوند به او داده، ثروتمندترین مردم است.
این روایت؛ موضوع غنای دروغین را از غنای حقیقی مورد بررسی قرار داده و نقش خیال و آرزوها را در بهدست آوردن ثروتهای دروغین روشن میکند.(2)
قرآن در آیه 60 سوره عنکبوت میفرماید: «وَکَأَیِّن مِن دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا وَإِیَّاکُمْ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» یعنی؛ چه بسیار جنبندگان که رزق خود را حمل نمیکنند- مثل پرندگان- و خدا رزق آنها را و شما را میدهد، و او شنوا به نیازهای شما و دانا به راههای رفع نیازهای شماست.
آیه میفرماید: فرقی نمیکند بین آن پرندهای که زمین و منبع درآمد ندارد، و شما، همه را خداوند رزق میدهد، پس مواظب باشید از رزّاقبودن خدا غافل نشوید و فکر کنید زمین و مغازه و ادارة شما عامل حقیقی رسیدن رزق شما است و از خدا و وظیفة خود نسبت به خدا غافل شوید. سپس در آیة بعد میفرماید: «وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ» یعنی؛ اگر به همین افراد که از رزّاقبودن خدا غافل شدهاند و خود را گرفتار حرص در طلب رزق کردهاند بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را خلق کرد و انضباط خورشید و ماه را در قبضة خود دارد؟ خواهند گفت: خدا! پس به اینها بگو حالا که چنین است این چه تهمتی است که روا میدارید و منکر رزّاقبودن خدایید و اینچنین در طلب رزق سر از پا نمیشناسید؟ و لذا در ادامه به عنوان نتیجهگیری میفرماید: «اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» یعنی؛ حالا که متوجه شدید از آن پرنده بدون سرمایه تا شما که سرمایه و زمین و مغازه دارید، همه را خدا رزق میدهد، و حالا که متوجه شدید تمام عالَم در قبضة قدرت خداوند است، پس بدانید: «اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» یعنی؛ خدا است که با برنامههایی که دارد هرکس را اراده کرد، رزقش را وسعت میدهد و یا محدود میکند، چرا که
خداوند بر همه چیز دانا است و میداند شرایط بندگی هرکس چگونه باید باشد.(1)
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
1) برای شرح بیشتر این آیات میتوانید به بحث تفسیر سوره عنکبوت جلسه 24 رجوع فرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاء وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْأً کَبِیرًا(1)
قرآن در سوره اسراء آیه 9 میفرماید: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا»؛(2)یعنی این قرآن به راه و روشی که اقوم و پابرجا است دعوت میکند و بشارت میدهد مؤمنینی را که به اعمال صالح مبادرت میورزند، که برای آنها اجر بزرگی در پیش است.
«أَقْوَمُ»؛ یعنی چیزی که هم خودش قوام دارد و زوالناپذیر است، هم هر چیزی که به او نزدیک بشود محکم و زوالناپذیر میشود، یعنی
آنچنان محکم است که در خودش هیچ سستی نیست و کسی هم که به او نزدیک بشود از نقص و اضمحلال میرهد.
بعد از طرح این نکته؛ دستوراتی میدهد که از طریق آن دستورات، ما به اَقْوم نزدیک میشویم و از زوال و اضمحلال نجات مییابیم.
میفرماید: معبودی غیر از الله برای خود قرار نده، و برای اینکه این خصلت در تو رشد کند، احسان به والدین بکن که آنها مسیر ایجاد تو توسط خداوند بودند. احسان به والدین یک نوع خدانگری و خدادوستی است. بعد میفرماید: حق را در قوم و خویشت جاری کن و با روحیة حقدوستی، حقوق آنها را رعایت کن، «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ» یعنی؛ حقوق آشنایان و مساکین و درراهماندهها را ادا کن، حق هر ذیحقّی را حرمت بگذار، حقوق اینها را رعایت کن. یعنی؛ حریم حق را در این گروهها رعایت کن، تا در عین نظر به خویشاوندان، حق در روابط تو با سایر انسانها گُم نشود.
در واقع با طرح این دستورات دارد سنّت «یَهْدی لِلَّتی هِیَ اَقْوَم»؛ را گوشزد میکند تا ما حق را بشناسیم و رعایت کنیم.
بعد در همین راستای «یَهْدی لِلَّتی هِیَ اَقْوَم» میفرماید: «وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا»(1)در ارتباط با جامعه و رعایت حقوق آنها، اهل ریختو پاش نباش، وگرنه تعادل توحیدیات به هم میخورد، نمیتوانی یگانه شوی تا
1) سوره اسراء، آیه26.
با یگانه ارتباط برقرار کنی، تمام مقصد و مقصود قرآن در تمام دستورات دین این است که انسان شایستة قرب الهی شود، حتّی فرمود: «ما خَلَقْتُ الْجِنِّ وَ الْاِنْسَ اِلّا لِیَعْبُدُون» و هدف خلقت انسان و جن را بندگی خدا قرار داده است. در جای دیگر میفرماید: «وَ اعْبُدْ رَبَّک حَتّی یَأتِیَکَ الْیَقین» یعنی؛ پروردگار خود را بندگی کن تا به یقین برسی. «یقین» مقام رؤیت حق و مقام قرب کامل است، پس تمام دستورات دین برای این است که انسان شایستة قرب شود، آنوقت لازمة شایستة قرب شدن، نزدیک شدن به أَحد است و لازمه نزدیکی به أَحد، شخصیت یگانه پیداکردن است، یعنی اگر ما در شخصیت خود یگانگی لازم را نداشته باشیم، اصلاً شایستة ارتباط با أَحد نمیشویم.
شخصیت انسان موحّد غیر از شخصیت انسان فاجر است، فاجر؛ یعنی کسی که ابعاد شخصیتش منفجر شده، هر گوشهاش به چیزی گرفتار شده است. ولی انسان موحّد یعنی کسی که تمام امیالش در زیر نور شریعت، به یگانگی رسیده است، چون خود را در تحت حکم اَحد قرار داده و مسلّم به اندازهای که شخصیت انسان یگانگی داشته باشد، میتواند در مقام قربِ با أَحد باشد.
پس دستورات دین، دستورات«یَهْدی لِلَّتی هِیَ اَقْوَم» است که تو را از یگانگی و استحکام برخوردار میکند، به همین جهت میفرماید: مواظب باش شیطانی عمل نکنی، شیطان در مقابل خدا کفر میورزد، چون اهل
ریخت و پاش است، فرمود: «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ »(1)یعنی آنها که اهل ریخت و پاش هستند از همراهان و برادران شیطاناند، تو اهل ریخت و پاش نباش که تعادلت از دست میرود، نگاه اقتصادی صِرف به عمل تبذیر نکنید، به عنوان شرک و کفر به آن نگاه بکنید، یعنی همانطوری که خداوند به آن نگاه کرده است. آیه قرآن این است که اگر مُبَذِّر باشید، فکرتان شیطانی میشود، یعنی گرفتار کفر میشوید و از خداوند، محجوب میگردید و دیگر نمیتوانید با خدا ارتباط برقرار کنید، مقام گسستگی و انفجار و بیتعادلی در شخصیت خود پیدا میکنید.
باز در رابطه با «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» و اینکه این قرآن راههای پایدار و ماندگار را به بشریت نشان میدهد و اینکه انسانها در یک تعادل مطلوب قرار گیرند. میفرماید: «وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا»(2)یعنی دست خود را آنچنان به گردنت قفل نکن که هیچ بخششی از تو صادر نشود، و آنچنان هم در بخشش افراط نکن که دچار فقر کامل شوی. نه بخل بر تو حکومت کند، نه بیپروایی در خرجکردن و بخشیدن. قدرت مدیریت اقتصادی تحت دستورات دین به انسان تعادل توحیدی میبخشد، در راستای چنین دستوراتی، به خصوص دستور اخیر، یک قاعدة کلّی را در
امر رزق گوشزد میکند و میفرماید: «إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا»(1)یعنی این سنّت پروردگار تو است که هر کس را خواست رزقش را وسعت میدهد و یا محدود مینماید، زیراکه او به حقیقت و موضعگیری بندگانش از قبل آگاه بوده و میدانسته است چه اندازه از رزق به مصلحت آنها است.
علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیه» بر اساس سیاق سوره در رابطه با این آیه، فرمایش خوبی دارند. میفرمایند:
«خداوند رزق را بر عدّهای فراخ و برای عدّهای تنگ میکند، امّا نه آنچنان تنگ می گیرد، که به کلّی قطع کند، نه آنچنان وسعت میدهد که بیحساب باشد، تو هم اینطوری باش تا متخلّق به اخلاق خدا گردی.»
علامه«رحمةاللهعلیه» از این آیه، استفاده برای توحید شخصیت میکند. یعنی؛ آیه میخواهد بگوید چنانچه بر روش الهی عمل کنی، تعادل شخصیت برایت حفظ میشود. ببین خدا چطوری با بندگانش برخورد کرده است، نه افراط و نه تفریط، نه آنجا که تنگ میگیرد بهکلی قطع میکند و نه آنجا که مصلحت میداند وسعت دهد بیحساب وسعت میدهد، بلکه با یک تعادل و قوام خاصی در عالم تصرف میکند، که این همان تدبیر اَقْوم است. پس حالا که متوجّه شدید این قرآن به اَقْوَم دعوت میکند، تا وقتی که دارای یک نحوه تعادل و روحیة اَقْوم نشوید، نمیتوانید بهرة لازم را از زندگی خود ببرید و قرآن هم به این جهت از سنّتهای اَقْوَم خبر میدهد
1) سوره اسراء، آیه30.
که میخواهد ما با آنها هماهنگ شویم. اساس بندگی برای هماهنگی با نظام اَقوم الهی است و عمده مشکل این قرن همین است که بشر به بندگیاش قانع نیست، اصلاً قناعت در دستورات دین، قناعت در بندگی است که ظهورش قناعت در اقتصاد است. شما روایات را بخوانید، عمده این است که انسان، قانع بشود بنده است، وقتیکه قانع شد که بنده است، میبیند همة عالم برای اوست و برای تعادل او آفریده شده تا او را به استحکام شخصیت و قوام در انسانیت برساند. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «مَنْ اَصْبَحَ مُعافِیَ فی بَدَنِهِ آمِناً فی سِرْ بِهِ، عِنْدَهُ قُوْتُ یَوْمِهِ، فَکَاَنَّما خُیِّرَتْ لَهُ الدُّنْیا بِحَذافیرِها»(1)یعنی هر کس صبح کند در حالیکه تنش سالم و در جماعت خود ایمن باشد، و خرج و رزق آن روزش در نزدش باشد، مثل آن است که جهان با تمام آنچه در آن هست، مال اوست. چون چنین کسی در چنین شرایطی هر آنچه را واقعاً از دنیا میطلبد به طور کامل دارد. و لذا نمیخواهد برتر از بقیه باشد، آنوقت مال بیشتری که بهوسیلة آن بتواند بر شما فخر کند نمیخواهد.
دقّت کنید! به آن عارف گفتند: از خدا چه میخواهی؟ گفت: «هر چه خدا بخواهد!! بنده را چه حقّی که بگوید چه میخواهم، به گدا هر چه دادند میگیرد». بنده از خدا چه میخواهد؟ هر چه او بخواهد، حالا اگر وسعت داد، همان را میخواهد، اگر تنگ گرفت، همان را میخواهد، البته مؤمن تنگ بودن رزق خود را احساس نمیکند، سختگیریهای خدا را در جاهای دیگر میشناسد. بدترین بلا را برای خود، از بین رفتن لذّت
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 2803.
مناجاتش میداند، قساوت قلب را بلای حقیقی میداند، مؤمن اصلاً حسّ نمیکند که خداوند با این تنگی رزق به او تنگ گرفته است. کسی که به بندگی خدا قانع است، و از دنیا به همین حالت بندگی بسنده کرده است، از این تعادلِ تنگ گرفتن و یا وسعت دادنهای رزق، مدیریت مدبّرانه حق را میبیند، نه حسرت میخورد به جهت آنکه ندارد، و نه مغرور میشود به جهت اینکه دارد، چون هر دوی این صفات شیطانی است. اصلاً بنا نیست از نداشتن دنیا حسرت بخوریم.
پس طبق این آیه که میفرماید «إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا» به این نتیجه رسیدیم که رزق هرکس مقدّر شده است، حالا اگر بر ما تنگ گرفتند، الحمدلله، و اگر وسعت دادند، باز هم الحمدلله. ما خودمان نمیدانیم واقعاً کدام یک از آن دو برای ما خوب است، خداوند در آخر آیه میفرماید: «اِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیراً»؛ یعنی خداوند از قبل به وضع بندگانش آگاه و بصیر بود. پس او بهتر از ما وضع ما را میداند، همچنانکه اعضاء مورد نیاز ما را قبل از تولد، برای ما پیشبینی کرد، و همچنانکه برای هدایت ما پیامبران را فرستاد تا گمراه نشویم، خودش رزق مورد نیاز ما را، آن هم طوری که برای ما مصلحت است، تقدیر فرموده است. با توجّه به این نکته؛ زندگی ما ماوراء وسعت و تنگی رزق خواهد شد. گفت:
عاشقم
بر لطف و بر قهرش به جدّ
ای
عجب کس عاشق این هر دو ضد
یعنی من آسانیها و سختیهای پروردگارم را کاملاً پسندیدهام، هر چند این کار عجیب است، امّا نه در مورد پروردگارم،
نالم
و ترسم که او باور کند
وز
ترحّم جور را کمتر کند
آری؛ طبیعی است که در اثر سختیها ناله میکنم، چون اقتضای برخورد با سختیها ناله است، هر چند نگرانم خداوند بر این نالة من ترحّم فرماید و سختیهایی را که مصلحت روح و زندگی من است کم کند، آنوقت در این حال نالهای دیگر سر میدهم به جهت رفع سختیها.
والله
ار زین خار در بستان شوم
همچو
بلبل زین سبب نالان شوم
یعنی سوگند به خدا اگر از سختیهایی که پروردگارم برایم مقدر فرموده به راحتیها منتقل شوم، مثل بلبلی که از محبوبش جدا شده، ناله سر می دهم، چون من هر چه او برایم بخواهد میخواهم. اگر یک مشکل برایم ایجاد کرد، این مشکل در جای خود، راه ارتباط من است با خدا، او دنبال بهانه است یک چیزی به ما بدهد، تا بگوییم خدا.
انسان بیدار مشکلات و تنگناها را چهرهای از ربوبیت حق میبیند، همانطور که وسعتها و راحتیها را چهرة دیگری از ربوبیت حق میشناسد، خدا می داند ما در چه شرایطی میتوانیم درست بندگی کنیم، چون او ربّ ما است و ما بندگان اوییم «إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا»؛ در علم خدا، آن نحوة آرمانی و ایدهآلِ بودنِ ما مشخص بود و بر اساس آن بودن، زندگی ما را برای ما تنظیم فرمود. حالا اگر ما از آن زندگی که
توسط حضرت حق تنظیم و برنامهریزی شده استفاده نمیکنیم، تقصیر خود ماست، طناب برای آن است که انسان بگیرد و بالا برود، حالا اگر کسی میل رفتن در چاه را دارد و از طناب به جای بالا رفتن در راه پایین رفتن استفاده میکند، تقصیر طناب نیست. گفت:
تو
درون چاه رفتهاستی زکاخ
چه
گنه دارد جهانهای فراخ
مر
رَسَن را نیست جرمی ای عنود
چون
تو را سودای سر بالا نبود
دو حالت قابل تصور است: یا خدا از قبل، طرح دنیا و حوادث آن را در علم خود نداشته، و دنیا و حادثههای آن روی دست خدا مانده است، یا از قبل طرحش را داشته است، فرض اوّل محال است، چون خالق هستی، علم به تمام ابعاد مخلوقش دارد و آینده مخلوقش هم جزء مخلوقیت مخلوق است و با اراده خدا ایجاد شده است، پس اگر طرح دنیا را از قبل در علم خود داشته است و هر موجودی آنطوری که در علم خدا بوده خلق میشود. همچنانکه موجود مختار بر اساس اختیاری که در علم خدا برای او بوده، خلق شده است پس از قبل به همة ابعاد وجودیِ ما علم داشته و به نیازهای ما از جمله نیاز ما به رزق، علم داشته است و لذا میفرماید: «إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا» یعنی؛ از قبل آن بنده را با تمام میلها و مصلحتهایش میشناخته و بر اساس همان میلها و مصلحتهایش زندگی او را همراه با وسعت و یا تنگی رزقش، تقدیر فرمود، پس تمامی مکنونات وجود بنده قبل از خلقت بنده معلوم است و بر همان اساس که خدا نحوة وجود بنده را میداند، زندگی بنده را نسبت به بنده و بنده را نسبت به دنیا، آرایش داده و ربوبیت کرده است.
اینجا شما با دقت به قسمت آخر آیه، نتیجه خوبی میگیرید و آن اینکه ربّ شما برای زندگی شما از قبل برنامهریزیهای لازم را انجام داده است، ربّ کارش پروریدن است، حالا اگر از قبل میداند که پروریدن و تعالی شما در رابطه با ایجاد این نوعِ خاص از شرایط است، همان شرایط را برای شما تدبیر میکند. حالا شما طوری زندگی کن که نگاه و عقیدة توحیدیات تو را متوجه شرایط پرورش پروردگارت کند. یعنی نظام توحیدی و تدبیر حکیمانهای که بر اساس آن، رزق یکی را تنگ گرفته و رزق دیگری را وسعت داده است، نه آن که رزقش تنگ است زندگیاش از تعادل خارج میشود و نه آن که رزقش وسعت دارد قرار است گرفتار ریخت و پاش شود و از تعادل لازم خارج گردد.
شیطان میخواهد کاری کند که ما در راستای تقدیر الهی و اینکه مصلحت دیده ما را در تنگی رزق بپروراند، ما خود را فقیر احساس کنیم. کسانی که با شیطان بیشتر رفیق هستند، اگر بیشتر از بقیّه هم ثروتمند باشند، بیشتر احساس فقر میکنند. قرآن میفرماید: «اَلشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَ فَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»(1)یعنی؛ شیطان شما را از فقر میترساند و به فحشاء امر میکند، و خدا به شما وعده مغفرت و فضل و گشایش میدهد، خداوند در عالم حضوری گسترده و عالمانه دارد.
1) سوره بقره، آیه268.
طبق آیة فوق احساس فقر مالی ریشه در وسوسة شیطان دارد، حال خواه انسان ثروتمند باشد، خواه نباشد، با اینکه آمریکا وضعیت اقتصادیاش از بسیاری از کشورها بهتر است، ولی میبینید که احساس فقر بیشتری میکند و نگران است که نکند بدبخت شود و برای نجات از این فقر وَهمی که شیطان بر جان آنها انداخته، بیشتر از بقیه دست و پا میزنند، چون شیطان یارانش را از فقر میترساند، در حالیکه خداوند رزق مورد نیاز هر کس را مقدّر فرموده و انسانها میتوانند با اندک فعالیت راه رسیدن آن رزق را فراهم کنند و بیشترین وقت خود را در راه معارف الهی و عبادت در پیشگاه خداوند، و خدمت به خلق برای رضایت خالق بگذرانند، لذا در آیه بعد میفرماید: ای آدمها! برای اینکه تشتّت شخصیتی پیدا نکنید و به تعادل شخصیت و یگانگی روح برسید و بتوانید با حق، یگانه شوید و با یگانه ارتباط برقرار کنید: «وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْأً کَبِیرًا»(1)یعنی؛ فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید، ما آنها و شما را رزق میدهیم و این کار شما انحرافی بزرگ است. چون نمی دانند اینکه از فقر نگرانند شیطان بازیشان داده است و کارشان را به جایی رسانده که برای فرار از فقر به جنایتی بزرگ- یعنی قتل فرزند- دست میزنند. این آیه فوقالعاده روشنگر است تا انسانها بدانند اگر متوجّه مسئلة رزق مقدّر نباشند تا کجاها به انحراف کشیده میشوند، به طوری که نه تنها تمام عمر خود را در راه
1) سوره اسراء، آیه 31.
کسب رزق از بین میبرند، بلکه در حدّ کشتن کودکان بیگناه جلو میروند.
فکر نکنید قتل این کودک باعث میشود یک نانخور از خانواده کم شود، اصلاً بنا نبوده نانخوردن این کودک یا این همسر به دست شما باشد، خداوند خودش خلقشان کرده، خودش هم رزقشان را میدهد، منتها ممکن است از طریق شما آن رزق را به بندگانش برساند، حالا اگر تو فکر کردی خودت باید رزقشان را بدهی و احساس سنگینی بر دوش خود کردی، نگرانی از فقر گریبانت را میگیرد، ولی اگر خود را واسطه دیدی و واسطة خوبی برای رساندن رزق به کودکانت شدی، به برکت رزقی که از طریق شما برای آنها میفرستند، برکات اضافهتری هم به شما میرسد، اینجاست که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اَنْفِقی وَ لا تُحْصی فَیُحْصی اللهُ عَلَیْکَ، وَ لا تُوعی فَیُوعیاللهُ عَلَیْکَ»(1)یعنی؛ خرج کن و حساب نکن، که خدا بر تو حساب نکند، و بخل مورز تا خدا بر تو بخل نورزد. حضرت در این فرمایش میخواهند ما را متوجّه کنند که فکر نکن تأمین رزق همسر و فرزندت را بر دوش تو گذاشتهاند که بخواهی حساب تأمین رزق را بکنی و لذا سخت بگیری. میفرمایند: خداوند حساب این زندگی را کرده است، وگرنه نباید از این جمله حضرت برداشت کنیم که به نام بخل نورزیدن، ریخت و پاش کنیم، چون خودشان در جای دیگر میفرمایند: «اِنَّ مِنَ السَّرْفِ اَنْ تَأْْکُلَ کُلَّ مَا اشْتَهَیْتَ»(2)یعنی؛ از انواع اسراف این که
هر چه میخواهی بخوری، و یا میفرمایند: «اَلْإِقْتِصادُ نِصْفُ الْعَیْشِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ نِصْفُ الدّین»(1)یعنی؛ اقتصاد و میانهروی، نصف زندگی است و حُسن خلق، نصف ایمان است. بناست شما خدا را بندگی کنید. خیلی چیز عجیبی است! اگر کارهایمان را به بندگی ربط بدهیم و در راستای بندگیِ خدا شغل خود را انتخاب کنیم، خداوند هر طور مصلحت دانست رزق ما را تأمین میفرماید. چه موقع کشاورزی تحقیر و یا معلّمی و یا خانهداری تحقیر شد؟ موقعی که خود اینها زندگی به حساب نیامد، بلکه وسیلة پول درآوردن شد تا به کمک پولی که از طریق آنها بهدست میآید برویم زندگی کنیم، چقدر زیبا بود و هست وقتی که شغل ما بستر زندگی ما باشد و نه صرفاً منبع درآمد، در آن حالت خود آن شغل مطلوب است. بنده نباید معلّمی کنم تا پول درآورم و با آن زندگی بکنم، بلکه همین معلّمی، زندگی است، آری حقوقم را هم میگیرم، آن دیگر رزقی است که خدا از این طریق میدهد. شما الآن اینجا نشستهاید تا زندگی کرده باشید، کسی هم به شما پول نمیدهد، برای همین هم خسته نمیشوید، آنطور که یک کارمند اداره در اداره هست، اینجا ننشستهاید.
یک وقت آدم زندگی را شناخته است، و لذا خوب زندگی میکند. اگر زندهبودن و زندگی کردن را بشناسد و در راستای زندگی کردن، کار کند و نه برای زنده بودن، دیگر خسته نمیشود، چون زندگی خستگی
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره1058.
نمیآورد. انسان در زندگی با خودش ارتباط دارد. آدم خودش از خودش خسته نمیشود. عرض کردم از چه موقع خانهداری تحقیر شد؟ از وقتی پول درآوردن زندگی شد، لذا گفته شد خانهداری که کار نیست، بروید پول درآورید تا کاری کرده باشید و بتوانید زندگی کنید، غافل از اینکه همین خانهداری زندگی است و آنکس هم که به دنبال پولدرآوردن است برای اینکه به همین زندگی برسد پول در میآورد، ولی گاهی زندگی کردن را گُم میکند و پول درآوردن را زندگی خود میپندارد و این اول افسردگیها و خستگیها است. در اثر چنین تفکر غلط بود که خانهداری یعنی مقدّسترین نحوة حیات، از دست رفت، زنان زندگی را گُم کردند. مقام معظم رهبری«حفظهاللهتعالی» در مقابل شعاری که میخواست تحت عنوان احیاء حقوق زن، زنان را از خانه به اداره و خیابان بکشد، فرمودند: بزرگترین ظلم به زنان در خانه شده است که خانهداری را زندگی ندانیم، این بزرگترین خیانت است به زنان، مثل بنده که پدر بودنم برای فرزندانم زندگی است، حالا چندین آپارتمان داشته باشم، که زندگی نیست، من همین که پدر بچّههایم هستم، پدر بودنم یک بُعد اساسی از زندگیام است. این خیلی برای بنده ارزش دارد تا اینکه مثلاً چندین کارخانه داشته باشم و تمام کارگرهایش صبحبه صبح به بنده سجده کنند، این که مشکل مرا حل نمیکند و زندگی به من نمیدهد و جان مرا سیراب نمیکند.
یک بُعد انسان همانطور که برای مادران، مادری است، برای پدران، پدری است، این بُعد از زندگی یک چیز دیگر است و از همة گنجهای عالم برتر، نفسِ پولدرآوردن زندگی نیست، آری؛ اگر درست با آن برخورد شود، میتواند مقدّمه برای زندگی باشد. وقتی انسان زندگی را شناخت، دیگر فقر و ثروت برایش مطرح نیست، آن جمله امامخمینی«رحمةاللهعلیه» را داشته باشید که به احمدآقا در آن نامه مشهور به «نقطة عطف» نوشتند: «زمان رضاخان عمّامه روحانیت را برمیداشتند، و آن در حالی بود که راه کسب درآمد روحانی، لباس و عمّامه است، رضاخان خوب میدانست عمّامه برداشتن یعنی مختلکردن ممرّ اقتصادی روحانیت». امام«رحمةاللهعلیه» در آن نامه میفرمایند: «در آن زمان، صبح رفتم نان بگیرم، دیدم یک روحانی که عمّامهاش را برداشته بود، یک تکه نان خریده در حال خوردن است، رو کرد و به من و گفت: حالا که سیر شدم، عمّامهام را به زن یتیمدار دادم تا برای بچّههایش پیراهن بکند!! تا ظهر هم خدا بزرگ است». امام«رحمةاللهعلیه» به احمدآقا میگوید: به جان تو سوگند! من حسرت حالت آن آقا را میخورم، این غنیترین آدم زیر آسمان است. چون نظام عالم را میشناسد، این آدم با این عبادتهایش، با نمازخواندنهایش، به اینجا رسیده است و ارتباطش را با خدا میشناسد، چراکه زندگی یعنی ارتباط با خدا. حال این زندگی هرگز بیرزق نمیشود. پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «طُوبَی لِمَنْ اَسْلَمَ وَ کانَ عیشَهُ
کَفافاً»؛(1)یعنی چه خوش است موقعیت کسی که مسلمان باشد و زندگی او در حدّ کفاف باشد و فقط به آنچه نیاز دارد قانع باشد، همچنانکه در جای دیگر میفرمایند: «اِنَّ اللهَ تَعالی اِذا اَحَبَّ عَبْداً جَعَلَ رِزْقَهُ کَفافاً»(2)یعنی؛ چون خداوند بخواهد بندهاش را مورد محبت قرار دهد، رزق او را در حدّ کفاف قرار میدهد. در خبر داریم که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با اصحابشان در حین سفر در بیابان، جهت رفع تشنگی و گرسنگی نیازمند شیر شدند به گلّهای برخورد کردند، حضرت کسی را فرستادند تا از چوپانِ گله مقداری شیر بگیرد. او عذر آورده بود و حضرت دعا کردند که خداوند گوسفندانش را زیاد کند. باز به گلّة دیگر برخورد کردند و او نیز همچنان از دادن شیر عذر آورد و حضرت باز همان دعا را کردند تا اینکه چوپان گلّة سوم تقاضای حضرت و اصحاب را برآورده کرد و حضرت بر عکس آن دو، در برخورد با آن دعا کردند؛ خداوند به اندازة «کفاف» به او بدهد. اصحاب تعجب کردند که یا رسولالله؛ چرا برای آن دو گلّه تقاضای ازدیاد کردید ولی برای گلّة سوم خواستید خداوند در حدّ کفاف به او بدهد؟ فرمودند: چون این سومی در حدّ کفاف مایحتاج خود خواهد داشت و آن دو در ازدیاد برای بقیه تلاش میکنند. منظور عرضم این نکته است که چرا پیامبرخدا صلی الله علیه و آله در حدیث قبل فرمودند؛ چون خداوند بخواهد بندهاش را مورد محبت قرار دهد، رزق او را در حدّ کفاف میدهد. جای دیگر میفرمایند: «اُتْرُکُوا الدُّنْیا لِأَهْلِها فَإِنَّه مَنْ اَخَذَ مِنْهُ فَوْقَ
ما یَکْفیهِ اَخَذَ مِنْ حَتْفِهِ وَ هُوَ لایَشْعَرْ»؛(1)یعنی دنیا را برای اهلش واگذارید زیراکه هر کس بیش از آنچه کفاف اوست و او را کافی است از دنیا بهدست آورد، در هلاکت خود میکوشد بدون آنکه متوجّه باشد.
انسان باهوشی در همین راستا از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: یا نَبِیَّ الله ما یَکْفِینی مِنَ الدُّنْیا؟ قالَ: ما سَدَّ جَوْعَتَکَ وَ وَارَی عَوْرَتَکَ وَ إِنْ کانَ لَکَ بَیْتٌ یَظِلُّکَ فَبَخٍ بَخ، وَ إِنْ کانَ لَکَ دابَّةٌ تَرْکَبُهَا فَذاکَ وَ أَنْتَ مَسْئُولٌ عَمَّا سِوَی ذَلِک.(2)
یعنی؛ ای پیامبر خدا! چه چیزی از دنیا برای من کافی است؟ حضرت فرمودند: آنچه گرسنگیات را برطرف ساخته، و بدنت را بپوشاند، و اگر خانهای داشته باشی که در سایة آن زندگی کنی چه بهتر، و همچنین اگر چارپایی برای سواری داشته باشی نیز خوب است، و تو نسبت به داشتنِ بیش از آن مسؤل خواهی بود.
در بحثهای گذشته عرض شد؛ چون رزق ادامة وجود مخلوق است و چون وجود من به ارادة من نیست و بودِ من را خدا داده است، ادامة بودِ من هم ربط به خالق من دارد و از طرفی رزق من ادامة خالقیت او و مخلوقیت من است. تا آن خالق هست و تا من مخلوق اویم، ادامة بودن من که رزق من است، به عهده اوست و خود خداوندآن را به عهده گرفته است. لذا است که میفرماید: هیچ جنبندهای روی زمین نیست مگر اینکه رزقش بر خداست.(3)
این است که از امام ْحَسَنِالْعَسْکَرِیِّ علیه السلام داریم که: «إِنَّ لِکُلِّ یَوْمٍ رِزْقاً جَدِیداً وَ اعْلَمْ أَنَّ الْإِلْحَاحَ فِی الْمَطَالِبِ یَسْلُبُالْبَهَاءَ وَ یُورِثُ التَّعَبَ وَ الْعَنَاءَ فَاصْبِرْ حَتَّی یَفْتَحَ اللهُ لَکَ بَاباً یَسْهُلُ الدُّخُولَ فِیهِ فَمَا أَقْرَبَ الصُّنْعَ إِلَی الْمَلْهُوفِ وَ الْأَمْنَ مِنَ الْهَارِبِ الْمَخُوفِ فَرُبَّمَا کَانَتِالْغِیَرُ نَوْعَ أَدَبٍ مِنَاللهِ وَ الْحُظُوظُ مَرَاتِبُ فَلا تَعْجَلْ عَلَی ثَمَرَةٍ لَمْ تُدْرِکْ وَ إِنَّمَا تَنَالُهَا فِی أَوَانِهَا وَ اعْلَمْ أَنَّ الْمُدَبِّرَ لَکَ أَعْلَمُ بِالْوَقْتِ الَّذِی یَصْلُحُ حَالَکَ وَ لَا تَعْجَلْ بِحَوَائِجِکَ قَبْلَ وَقْتِهَا فَیَضِیقَ قَلْبُکَ وَ صَدْرُکَ وَ یَغْشَاکَ الْقُنُوطُ».(1)
یعنی؛ هر روزِ تو با رزق جدیدی همراه است، و بدان که اصرار تو بر طلب آن ارزشت را میبرد و سختی به بار میآورد، پس شکیبایی بورز تا آنکه خداوند بابی را برای تو بگشاید که به راحتی در آن وارد شوی، چقدر رزق، به مالباخته، و امنیت، به فراریِ ترسزده نزدیک است، چه بسا که دگرگونی ایام، اَدبی است الهی، و برخورداری مراتبی دارد، پس بر بهرهای که بدان هنوز دست نیافتهای، عجله مکن که در وقتِ خودش، به آن میرسی، و بدان آنکس که تدبیر امور تو را بهدست دارد بهتر میداند چه موقع دستیافتن به آن برای تو بهتر است، حال برای رسیدن به خواستهایت قبل از رسیدن وقت آنها، عجله مکن که قلبت تنگ شود و ناامیدی تو را فرا گیرد.
در واقع با توجه به فرمایش روایت فوق، انسان زندگی را گم نمیکند و به تعبیر امام علیه السلام گرفتار تنگی قلب و بیحوصلگی و ناامیدی نمیشود.
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 29.
پس عنایت داشته باشید که باید زندگی را بشناسید و کار ما همان زندگی ما باشد، نه اینکه کار ما وسیلة پولدرآوردن باشد و زندگی را در ناکجاآباد جستجو کنیم، که در آن صورت کارهایمان دیگر قانعمان نمیکند و کارهای زیبا و ارزشمند، دیگر بهدست ما انجام نمیگیرد، چون عاشق کار خود نیستیم تا به نحو شایسته آن کار را انجام دهیم و آن را زندگی خود بپنداریم.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اَفْضَلُ الْکَسْبِ بَیْعٌ مَبْرُورٌ وَ عَمَلُ الرَّجُلِ بِیَدِهِ»(1)یعنی؛ بهترین کسبها، معاملة نیک و بدون حیله است و اینکه انسان با تلاش خود روزیاش را به دست آورد.
از چه موقعی شغل پرستاری برای پرستاران مسئله شد؟ از وقتی که پرستاری به جای زندگی، کار و وسیلة زنده ماندن شد و اساساً ارزش کارها به پولی شد که بهدست میآورند، دیگر جملة رسول خدا صلی الله علیه و آله که میفرمایند: دنیا را به اهلش واگذارید، از موضوع افتاد و همة مردم اهل دنیا شدند، منتها با شغلهای متفاوت. روز معلّم، روز پرستار، روز مادر، اینها خبر از ورشکستگی فرهنگ معلّم، مادر و پرستار میدهد، یعنی معلّم در معلّمیاش مسئلهدار شده است و نمیتواند معلّمیاش را زندگیاش ببیند. میخواهند تبلیغ معلّمی را بکنند تا ارزش آن برگردد، در حالیکه در این تبلیغ باز ارزش معلّمی را به پولی که به او میدهند میبینند و نه به آن زندگی نابی که به معلّم برمیگردد. شما هرگز ندیدهاید نان را تبلیغ کنند، چون نیاز ضروری مردم است. چیزی که زندگی ما شد که تبلیغ
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 414.
نمیخواهد. چیزهایی را تبلیغ میکنند که از زندگی بریده است و جزء زندگی نیست، میخواهند با تبلیغات آنها را به زندگی بچسبانند. اگر کار تدریس و معلّمی، برای معلم زندگی نبود، باید دائم تبلیغش را بکنند شاید برای ادامة کار انگیزه پیدا کند. اگر مادری برای مادر زندگی نبود، باید تبلیغش را بکنی که مادری خوب است و خوب است که مادران به مادری خود دلگرم باشند. تازه اوّل ماجرا است چون مادر، داشت مادریاش را میکرد و خیلی هم خوب مادری میکرد، و آن را زیباترین دورة زندگیاش میدانست. مشکلی که بهوجود آمد این بود که انسان معنی زندگی کردن را از دست داد، چون ابتدا تعادل توحیدیاش را از دست داد، زندگی کردن را گم کرد و در نتیجه همة آنچه را قبلاً زندگی میپنداشت اکنون بیفایده میبیند و پول درآوردن مقصد و مقصودش شد و فکر کرد خداوند بهدستآوردن رزق را به دوش انسان گذارده و لذا زندگیاش برای رزق درآوردن است و دیگر هیچ. چنین انسانی دیگر نمیبیند رزقدرآوردن برای چه هدفی باید باشد، خود رزق درآوردن مقصد و مقصود انسان میشود و انسان در این حالت به سوی ناکجاآباد همواره در حرکت است و در این مسیر انواع رقابتها و تنگناها را برای دیگران بهوجود میآورد تا خودش را از تنگنا در آورد. و زندگی را برای همدیگر آنچنان تنگ میکنند که حتّی همسر و فرزند که یکی از فرازهای زیبای زندگی است، عامل تهدید زندگی میشوند و یک نحوه فرزندکشی در جامعه رایج میشود و اینجاست که قرآن میفرماید: «وَلاَ
تَقْتُلُواْ
أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ»(1)آدمها! فرزندانتان را به جهت فقر نکشید، «نَّحْنُ
نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم» ما رزق آنها و شما را میدهیم. خدا آنقدر لطف دارد که گاهی سر نخ را نشان میدهد، میگوید ما رزق آنها و شما را میدهیم، چون وقتی فکر کردیم خودمان عامل تهیة رزق هستیم: اوّلاً؛ سخت بُخل میورزیم. ثانیاً؛ اگر نانخور کمتر داشته باشیم خوشحال میشویم. در حالیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله که قاعده رزق را در عالم میدانند، میفرمایند: «اگر بر خدا توکّل کنید -آنطور که حقّ توکّل است- حتماً رزق شما را میرساند، همچنانکه رزق پرندگان را میرساند، صبحگاهان گرسنه از لانه خارج میشوند و شامگاهان سیر برمیگردند.»(2)
آری؛ در توکّل انسان به خدا اطمینان دارد و در آغوش گرم این توکّل زندگی میکند و بیش از آنکه امیدش به مردم باشد به خداوند است، چنانچه رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «عَلَیْکَ بِالْیَأْسِ مِمّا فِی اَیْدِی النّاس»(3)یعنی؛ بر تو است که نسبت به آنچه در دست مردم است مأیوس باشی و به آنچه نزد خداست امید داشته باشی. آیا جز این است که با چنین روحیهای انسان به راحتی زندگی میکند و در این حالت فشار حرص و طمع که زندگی او را ساقط میکند از بین میرود؟ چنانچه رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اَبَیَ اللهُ اَنْ یَرْزُقَ عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ اِلّا مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبْ»(4)یعنی
خداوند اِبا دارد رزق بنده مؤمن خود را به او برساند مگر از جایی که او انتظار ندارد، چون چنین بندهای بیش از آنکه به خود امیدوار باشد به مدیریت خداوند امیدوار است و میداند در این نظام گستردة الهی، جایی هم برای او و زندگی او باز کردهاند.
قرآن فرمود: «إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْأً کَبِیرًا» یعنی؛ اینکه آنها فرزندان خود را به جهت فقر به قتل میرسانند خطای بزرگی است، چون تحلیل آنها از مسیر رزق غلط است. حال میخواهم عرض کنم وقتی شما عزیزان برای آیندة فرزندانتان تصمیم میگیرید، اگر در رابطه با نگرانی از رزقشان، استعدادهای انسانیشان را در حدّ بهدست آوردن رزق محدود کردید، این همان خطای بزرگ قتل فرزند است. فرزندکشی انواعی دارد. یک وقت میگویی: بابا! تو باید در این رشتة تحصیلی یا دانشگاهی قبول شوی، چون بازارِ کار دارد و دچار گرسنگی و گدایی نمیشوی. شما در واقع داری او را میکشی. در صورتی که قرار شد این آدم وظیفة انسانیاش را در زیر آسمان به عنوان یک زندگی الهی انجام دهد، خدا رزقش را میدهد. شما با این پیشنهاد، او را دعوت به زندگی نکردی، بلکه او را به فرار از فقر دعوت کردی و او را از فقر ترساندی. در حالیکه قبلاً عرض شد؛ شیطان انسانها را از فقر میترساند تا از وظیفة اصلیشان باز دارد.
زندگی غربی عبارت است از فرار از فقر اقتصادی. این؛ همة زندگی امروزینِ جهان غرب است. چیز عجیبی است، چه شد غرب زندگیاش به این روز افتاد که همة کارش فرار از فقر مادّی شد و هیچ هدفی را ماوراء آن نمیشناسد. امیدوارم مردم ما به مولایشان امیرالمؤمنین علیه السلام اقتدا کنند که زندگی برایشان چیز دیگری است هر چند نخل هم میکارد و عملگی هم میکند. لازم است که فرزندانمان را در انتخاب شغل به ترس و وحشت از فقر نیندازیم. این روش خوبی نیست که بنده و جنابعالی زندگیمان فقط این باشد که یک چیزی دربیاوریم که از گرسنگی نمیریم. نه! وظیفة ما این است که زندگی کنیم، رزقمان هم میرسد.
قالَ الْحُسَیْنِ علیه السلام : «لِرَجُلٍ یَا هَذَا لا تُجَاهِدْ فِی الرِّزْقِ جِهَادَ الْغَالِبِ وَ لَا تَتَّکِلْ عَلَی الْقَدَرِ اتِّکَالَ مُسْتَسْلِمٍ فَإِنَّ ابْتِغَاءَ الرِّزْقِ مِنَ السُّنَّةِ وَ الْإِجْمَالَ فِی الطَّلَبِ مِنَ الْعِفَّةِ وَ لَیْسَ الْعِفَّةُ بِمَانِعَةٍ رِزْقاً وَ لَا الْحِرْصُ بِجَالِبٍ فَضْلاً وَ إِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ الْأَجَلَ مَحْتُومٌ وَ اسْتِعْمَالَ الْحِرْصِ جَالِبُ الْمَآثِمِ»(1)
امامحسین علیه السلام به مردی فرمود: ای مرد! در طلب رزق نه آنچنان تلاش کن که همة تلاش تو طلب رزق باشد، و نه آنچنان کار را به تقدیر واگذار که دستبسته تسلیم شوی، چرا که طلب رزق، سنت است و حریص نبودن، از عفت، و عفتورزیدن در طلب رزق موجب نمیشود که رزق از تو منع شود و نه اینکه حرص موجب شود که اضافهتر بهدست آید. رزق تقسیم شده است و اجل هرکسی حتمی است و حرصزدن در رزق زمینة ایجاد گناه است.
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 35.
ملاحظه فرمودید که طبق سخن حضرت امامحسین علیه السلام، ما برای هدفی بالاتر به این دنیا آمدهایم، حالا یا برای رسیدن به آن هدف، خداوند مقدّر کرده است زندگی ما با تنگی معیشت همراه باشد و یا با فراخی معیشت، هر چه خدا خواسته همان به نفع ماست و چون در تنگی معیشت ظاهراً کار سختتر است، ارزش آن هم بیشتر است، لذا است که رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «لِیُبْشِرْ فُقَراءَ الْمُؤْمِنینَ بِالْفَراغِ یَوْمَ الْقِیامَةِ قَبْلَ الْأَغْنِیاءَ بِمِقْدارِ خَمْسَمِأَةِ عامٍ، هؤُلاءِ فِی الْجَنَّةِ یُنْعِمُونَ وَ هؤُلاءِ یُحاسَبُون»(1)یعنی؛ مؤمنان فقیر را بشارت باد که آنها در روز قیامت به اندازة پانصدسال زودتر از اغنیاء از محاسبه فارغ میشوند، آنان در بهشت متنعماند و اغنیاء حساب پس میدهند. پس طبق این روایت معلوم نیست تنگی رزق در نهایت، مزاحم حیات معنوی ما باشد بلکه در ورود به حیات معنوی سرعت میبخشد.
میفرماید: فرزندانتان را از ترس فقر نکشید، خواه از نظر بدن، خواه از نظر انسانیت. کمالات معنویشان را فدای تهدید فقر نکنید، از ترس فقرِ موهوم آنها را از کمالات واقعی محروم ننمایید. این نوع نگاهکردن به زندگی که نگران رزق فرزندانتان باشید، دائماً بدن فرزندانتان را میلرزاند، این هم یک نوع کشتن است، در حالیکه دین به شما میگوید: نه خودتان را از ترس فقر بکشید و نه فرزندانتان را، بگذارید زندگی کنند، زندگی ماورای نان و آب است. زندگی همان بندگی است. تمام وجود ما بنده بودن است، فقط هم باید بنده خدا باشیم، با این دید دیگر تمام ابعاد
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 2369.
روحی انسان متعادل میشود و در صراط مستقیم به سوی هدف متعالی خود سیر خواهد کرد.
نگران کم و زیاد بودن دنیا و ضررهای آن نباید بود، چراکه جایگاه دنیا در کلّ حیات ما، جایگاه بسیار محدود و موقتی است و لذا سود و زیانش هم به اندازة خودش است. به گفته حافظ:
سوداگرانِ
عالم پندار را بگو
سرمایهکمکنیدکهسودوزیانیکیاست
چون این عالم، عالم پندار است و نه حقیقت، مثل عالم خواب. حالا اگر شما در خواب سرمایهدار باشید و یا فقیر باشید، چه نقشی در بیداری ما دارد، لذا است که میفرماید: «سرمایه کم کنید که سود و زیان یکی است.»
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اَغْبَطُ النّاسِ عِنْدی مُؤْمِنٌ خَفیفُ الْحاذِّ ذُو حَظٍّ مِنْ صَلاةٍ وَ کانَ رِزْقُهُ کَفافاً، فَصَبَرَ عَلَیْهِ حَتّی یَلْقَیاللهَ وَ اَحْسَنَ عِبادَةَ رَبِّهِ وَ کانَ غامِضاً فِی النّاسِ عَجَلَتْ مَنِیَّتُهُ وَ قَلَّ تُراثُهُ وَ قَلَّتْ بَواکِیْه»(1)
یعنی؛ خوشبختترین مردم -که مورد غبطة بقیه باید باشد- مؤمنی است که متعلّقات دنیاییاش کم است و از نمازش بهره زیاد میبرد، و رزقش در حدّ کفاف است و بر همان رزق محدود -بدون آنکه تلاش کند و آن را بیشتر کند- صبر میکند تا خدا را ملاقات کند، عبادت پروردگار خود را به نیکی انجام میدهد در حالیکه بین مردم گمنام است، مرگش در حالی فرا می رسد که ارث باقی مانده از او قلیل و گریهکنندگانش انگشتشمارند. این نوع نگاه به دنیا موجب میشود انسان افق جانش را در
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 371.
گستره دیگری از حیات که آن حیات ابدی است، سیر دهد و همواره در عالَمی ماوراء این دنیا زندگی کند، این آدمها آنقدر که از ضرر قیامتیِ خود میترسند، از ضررهای دنیایی خود هراس ندارند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در همین رابطه میفرمایند: «اِنَّ اَبْغَضَ عِبادِ اللهِ اِلَیاللهِ الْعِفْریتُ الْنِفْریتُ الَّذی لَمْ یُرْزَأْ فی مالٍ وَ لا وَلَدٍ»(1)یعنی؛ منفورترین بندگان خدا در نزد خدا شخص سرکشی است که در مال و فرزند مصیبت ندیده باشد. چون ظرفیت چنین ضررهایی را ندارد، لذا سخت دنیا را گرفته که ریالی از آن از دستش نرود، چراکه تمام مقصد و مقصود خود را دنیا میداند. آیا این آدم به واقع و در حقیقت باید خود را زرنگ بداند؟! در حالی که جدّیترین ابعاد زندگی را رها کرده و برای آن هیچکاری نمیکند. به گفتة مولوی:
روز
مرگ این حسِّ تو باطل شود
نور
جان داری که یار دل شود؟
در
لَحَد کاین چشم را خاک آکند
هست
آنچه گُود را روشن کند؟
آنزمانکایندست
وپایت بر دَرَد
پرّ
و بالت هست تا جان بر پرد؟
عاقلان واقعی برای این دو روزة دنیا به اندازة خودش تلاش میکنند و نسبت به آخرت خود به این دنیا بیرغبت هستند و زهد پیشه میکنند.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اَشْرَفُ الزُّهْدِ اَنْ یَسْکُنَ قَلْبُکَ عَلی ما رُزِقْتَ وَ اِنَّ اَشْرَفَ ماتَسْألُ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ الْعافِیَةُ فِی الدّینِ وَ الدُّنْیا»(2)یعنی؛ بهترین بیرغبتی و زهد نسبت به دنیا آن است که از آنچه داری خشنود
بوده و مضطرب بیشتر داشتن دنیا نباشی، و بهترین چیزی که شایسته است انسان از خدا بخواهد، عافیت دین و دنیا است. تا به بهترین نحو زندگی را به انتها برساند و به بهترین نحو وظیفه اش را نسبت به دین خدا عمل نماید. در چنین حالتی است که مؤمن به تجربه مییابد آنقدر که داراییها و نعمتها زمینه لغزش را فراهم میکنند، محدودیتهای اقتصادی او را به چنین خطراتی نمیاندازد و در رابطه با همین تجربیات است که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «لَیْسَ بِمُؤْمِنٍ مُسْتَکْمِلِ الْایمان مَنْ لَمْ یَعُدِ الْبَلاءَ نِعْمَةً وَ الرِّخاءَ مُصیبَةً»(1)یعنی؛ هر کس بلا را نعمت، و گشایش و فراوانی را مصیبت نداند ایمانش کامل نیست. چون سالها تجربة معنوی نیاز است که انسان ایمانش کامل شود و یکی از آن تجربههای معنوی رسیدن به چنین مطلبی است که میبیند هرگاه برای او بلایی آمد، آن بلا دریچة نعمت است و هر وقت او را گشایشی حاصل شد، بستر مصیبت او فراهم شده است.
سیری در روایات مربوط به رزق
ملاحظه فرمودید که بحث رزق و آیات و روایات مربوط به آن چقدر زیبا به ما توصیه میکند که در طلب رزق حریص نباشید و آرامآرام ما را آماده میکند که زیادی رزق را رجحانی در زندگی زمینی برای خود نپنداریم تا آنجا که یکمرتبه رسولخدا صلی الله علیه و آله سخن و رهنمود را تا جایی اوج دادند که: «هرکس بلا را نعمت، و گشایش و فراوانی را مصیبت
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 2391.
نداند، ایمانش کامل نیست». خدا میداند بر انسان بصیر این حرف چقدر بزرگ است. کسی که متوجه است پروردگار عالَم در رابطه با تعامل با بندگانش راه و رسم خاص دارد میفهمد پیامبرخدا صلی الله علیه و آله چه نکتة ارزندهای را با او در میان گذاردهاند.
شما بحمدالله در ابتدای مباحث رزق، زمینههایی را شناختید که تعمق و تأمل بر آن زمینهها، بسیاری از وَهمیات را از ذهن شما زدود و آمادة این سخن اخیر شدید، در نتیجه رمز و راز پریشانی زندگی بشر امروز برایتان آشکار شد، دیگر از بحث روایات مربوط به جایگاه رزق در زندگی انسانها ساده نخواهید گذشت و هرکدام از آنها را دریچهای به سوی بصیرت حقیقی خواهید یافت. لذا با چنین آمادگی اجازه دهید که تعدادی از روایات رزق را در ادامه مطرح کنیم و شما هم با حوصله بر محتوای آنها تأمل بفرمایید، باشد که انشاءالله گشایشی در قلب شما فراهم شود و آن بصیرت لازم را بهدست آورید.
قالَ الصَّادِقُ علیه السلام : «أَنَّهُ قَالَ إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْداً أَلْهَمَهُ الطَّاعَةَ وَ أَلْزَمَهُ الْقَنَاعَةَ وَ فَقَّهَهُ فِی الدِّینِ وَ قَوَّاهُ بِالْیَقِینِ وَ اکْتَفَی بِالْکَفَافِ وَ اکْتَنَی بِالْعَفَافِ وَ إِذَا أَبْغَضَ اللَّهُ عَبْداً حَبَّبَ إِلَیْهِ الْمَالَ وَ بَسَطَ لَهُ وَ أَلْهَمَهُ دُنْیَاهُ وَ وَکَلَهُ إِلَی هَوَاهُ فَرَکِبَ الْعِنَادَ وَ بَسَطَ الْفَسَادَ وَ ظَلَمَ الْعِبَادَ».(1)
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 36.
امامصادق علیه السلام فرمودند: چون خداوند بندهای را دوست بدارد، طاعت پروردگار را به او الهام میکند، و او را با قناعت همراه میگرداند و او را در فهم دین عمیق میکند و با یقین در دین، او را قدرت میبخشد و از کفاف برخوردارش میکند و در عفاف او را میپوشاند. و چون بر بندهای غضب کند، او را مالدوست میکند و مال او را گسترش میدهد، و دنیایش را به او الهام میکند و او را به هوسش میسپارد، پس او بر مرکب عناد و سرپیچی سوار میشود و بساط فساد و ظلم بر بندگان را میگستراند.
شما به فرمایش امامصادق علیه السلام در روایت فوق توجه عمیق بفرمایید و ببینید چگونه حضرت ملاکهای کمال و خواری را ارزیابی میکنند. حوزة محبت خدا را طاعت و قناعت و تعمق در دین و قوّت یقین به حقایق معنوی و کفاف داشتن و عفاف، میدانند. و برعکسِ آن، حوزة غضب الهی را مالدوستی و وسعت مال و الهام دنیا و هوسزدگی میدانند. بر اندیشمند بصیر کافی است با توجه به این روایت ارزیابیهای خود را در زندگی تصحیح نماید.
عن ابیجعفر علیه السلام قال: قال رسولالله صلی الله علیه و آله یقولالله عزّ و جلّ:
وَ عِزّتی وَ جَلالی وَ عَظمتی وَ کبریایی و نُوری وَ عُلُوّی و ارتفاع مکانی لا یؤْثِرُ عَبْدٌ هَواهُ عَلی هَوای الاّ شَتَّتْتُ علیه اَمرَهُ وَ لَبَّسْتُ علیه دُنیاهُ وَ شَغَلْتُ قلبَه بِها وَ لَمْ اُوتِهِ منها اِلاّ ما قَدَّرْتُ لَه.
وَ عِزّتی وَ جَلالی وَ عَظمتی وَ کبریایی و نُوری وَ عُلُوّی و ارتفاع مکانی لا یؤثِرُ عبدٌ هَوایَ عَلی هَواهُ اِلاّ اسْتَحْفَظَتْهُ مَلائِکَتی و کَفَّلْتُ السَّماواتِ وَ الأرَضینَ رِزْقَه وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ کُلّ تاجِرٍ وَأتَتْهُ الدّنیا وَ هِیَ راغِمهٌ.(1)
حضرت باقر علیه السلام میفرمایند: رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمودند که خداوند میفرماید: به عزت و جلالم و عظمت و کبریائی و نور و عُلوّ و برتریِ موقعیتم قسم، هرگز بندهای خواست خود را بر خواست من مقدم نمیکند مگر آنکه امورش را پریشان و دنیایش را به هم ریخته، و قلبش را به آن مشغول کرده و از دنیا به او نمیرسانم مگر آنچه برایش مقدّر کردهام.
و به عزت و جلالم و عظمت و کبریائی و نور و عُلوّ و برتری مقامم سوگند، هیچ بندهای خواست من را بر خواست خود مقدم نمیکند مگر اینکه ملائکهام او را محافظت میکنند و آسمانها و زمینها را کفیل رزقش قرار میدهم و برای او برتر از تجارت هر تاجری خواهم بود و دنیا در عین تواضع به سوی او میرود.
حال شما طبق روایت فوق ارزیابی کنید وقتی خدایی که در عالم، حضور و تدبیر همه جانبه دارد همراه با ملائکةالله کفیل امور بندهاش شود این بنده چگونه زندگی خواهد کرد و توجه داشته باشید در فرهنگ و تمدن اسلامی چگونه فضای تعالی انسانها فراهم میشود و در نقطة مقابل، چگونه بشر با محور قراردادن میلِ خود به جای حکم خدا، به روزگار
1) کافی، ج 2، ص 335.
پریشانی برای خود و جامعه دامن خواهد زد. آیا بر انسان بصیر لازم نیست برای نجات خود و جامعه در نهادینه کردن فرهنگی که امثال روایت فوق متذکر میشود اقدام نماید؟
قال الرضا علیه السلام : « اتَّقِ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ وَ أَجْمِلْ فِی الطَّلَبِ وَ اخْفِضْ فِی الْکَسْبِ وَاعْلَمْ أَنَّ الرِّزْقَ رِزْقَانِ فَرِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ فَأَمَّا الَّذِی تَطْلُبُهُ فَاطْلُبْهُ مِنْ حَلالٍ فَإِنَّ أَکْلَهُ حَلَالٌ إِنْ طَلَبْتَهُ فِی وَجْهِهِ وَ إِلاّ أَکَلْتَهُ حَرَاماً وَ هُوَ رِزْقُکَ لابُدَّ لَکَ مِنْ أَکْلِهِ».(1)
امام رضا علیه السلام میفرمایند: در طلب رزق تقوا پیشه کن و به اختصار راضی باش و در کسب مال، دستِ پایین را بگیر و بدان که رزق دو نوع است؛ رزقی که به دنبال تو است و رزقی که تو به دنبال آن هستی، پس آن رزقی که تو به دنبال آن هستی، از طریق حلال آن را دنبال کن که اگر آن را از راه درست طلب کرده باشی برایت حلال است و إلاّ اگر از راه حرام بهدست آورده باشی، استفاده از آن حرام است، از طرفی آن رزق تو است - چه حلال، چه حرام - و حتماً تو از آن استفاده خواهی کرد.
ملاحظه میفرمایید چگونه حضرت رضا علیه السلام در آخر این روایت تأکید میکنند آن رزقی هم که به صورت حرام مصرف کردهای چیزی جز رزق تو نبوده است مگر اینکه آن را به صورت حرام بهدست آوردی و مصرف نمودی و در نتیجه حالا باید حساب حرامخواریِ آن را بدهی
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 27.
لذا است که در حدیث ذیل وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله ما را متذکر همین نکتة اخیر میکنند و میفرمایند:
«أَلا إِنَّ الرُّوحَ الْأَمِینَ نَفَثَ فِی رُوعِی أَنَّهُ لا تَمُوتُ نَفْسٌ حَتَّی تَسْتَکْمِلَ رِزْقَهَا فَاتَّقُوا الله وَ أَجْمِلُوا فِی الطَّلَبِ وَ لا یَحْمِلَنَّکُمُ اسْتِبْطَاءُ شَیْءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ تَطْلُبُوهُ بِشَیْءٍ مِنْ مَعْصِیَةِاللهِ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لا یُنَالُ مَا عِنْدَهُ إِلاّ بِطَاعَتِهِ، قَدْ قَسَّمَ الْأَرْزَاقَ بَیْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ هَتَکَ حِجَابَ السَّتْرِ وَ عَجَّلَ فَأَخَذَهُ مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلَالِ وَ حُوسِبَ عَلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ».(1)
یعنی: بدانید که جبرائیل در روح من دمید که هیچکس نمیمیرد مگر اینکه رزقش را به طور کامل بهدست میآورد، پس تقوای الهی پیشه کنید و در طلب رزق، حریص نباشید و دیر رسیدن رزق، شما را جهت بهدستآوردن آن به معصیت خدا نیندازد، چرا که آنچه در نزد خدایتعالی است بهدست نمیآید مگر به طاعت، حقیقت این است که خداوند ارزاق را بین خلقش تقسیم نمود، پس هرکس به حریم الهی بیحرمتی کند و عجله نماید و از طریق غیر حلال آن را بهدست آورد، رزق حلالش قطع میشود در حالیکه حساب آن رزق حرام را باید در قیامت پس دهد.
در انتهای روایت فوق میفرمایند: اولاً: چیزهایی از معنویت و تعالی در نزد خدا هست که شرط رسیدن به آنها اطاعت از خدا است و عدم رعایت حلال و حرام موجب خروج از طاعت است. ثانیاً: هر اندازه که
1) مستدرکالوسائل،ج 13، ص 28.
انسان از رزق حرام مصرف کند به همان اندازه از رزق حلالش کم میگذارند. ثالثاً: این طور نیست که حالا به جای رزق حلال از رزق حرام مصرف کرده و دیگر هیچ، بلکه «حُوسِبَ عَلَیْهِ یَوْمَ الْقِیامة» یعنی؛ روز قیامت نسبت به آن رزق حرام باید حساب پس دهد.
عَنْ أَبِی عَبْدِاللهِ علیه السلام «قَالَ لَوْ کَانَ الْعَبْدُ فِی جُحْرٍ لَأَتَاهُ رِزْقُهُ فَأَجْمِلُوا فِی الطَّلَبِ».(1)
امامصادق علیه السلام میفرمایند: اگر بندهای در سوراخی باشد، رزق او به او خواهد رسید، پس در طلب آن حریص نباشید.
قَالَعلی علیه السلام : «خُذْ مِنَ الدُّنْیَا مَا أَتَاکَ وَ تَوَلِّ عَمَّا یَتَوَلَّی عَنْکَ فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ فَأَجْمِلْ فِی الطَّلَبِ».(2)
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: از دنیا به همان اندازه که پیش میآید بگیر، و از آن مقدار که از تو روی برمیگرداند، روی برگردان، و اگر روی بر نمیگردانی، لااقل نسبت به آن حریص مباش.
آری در این دو حدیث تأکید بر روی «اجمال در طلب رزق» است. این توصیه به خودی خود، فکر و فرهنگی را به همراه دارد، چون وقتی حجاب ظلمانیِ حرصِ در رزق دریده شد، چشم دل به حقایقی بزرگ بینا میشود و لذا بیسبب نیست که در حدیث اول امامصادق علیه السلام میفرمایند:
«حتی اگر انسان در سوراخی هم باشد رزق او به او میرسد». و در حدیث دوم امیرالمؤمنین علیه السلام تأکید میفرمایند: «آن مقدار از رزق که از تو روی میگرداند، تو نیز از آن روی بگردان» چون در چنین حالتی جهت قلب به مقامات عالیتری سیرمیکند، آیا بر انسان بصیر لازم نیست این توصیههای اساسی را به کار بندد و از ظلمات حجابِ حرصِ در رزق، قلب خود را آزاد نماید؟
قَالَ رَسُولُاللهِ صلی الله علیه و آله : «أَیُّهَاالنَّاسُ إِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ لَنْ یَعْدُوَ امْرُؤٌ مَا قُسِّمَ لَهُ فَأَجْمِلُوا فِی الطَّلَبِ وَ إِنَّ الْعُمُرَ مَحْدُودٌ لَنْ یَتَجَاوَزَ أَحَدٌ مَا قُدِّرَ لَهُ فَبَادِرُوا قَبْلَ نَفَاذِ الْأَجَلِ وَ الْأَعْمَالِ الْمَحْصِیَّةِ».(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: ای مردم! رزق تقسیم شده است، هرگز انسان از آنچه برایش تقسیم شده بیشتر نمییابد، پس در طلب رزق حریص نباشید، که عمر شما محدود است، پس قبل از این که اجل برسد و اعمال محاسبه شود به کار نیک مبادرت ورزید.
ملاحظه میفرمایید که رسولخدا صلی الله علیه و آله پس از اینکه تذکر میدهند رزق، مقسوم و قسمت شده است و بر اجمال در طلب رزق تأکید میکنند، ما را متوجه اصل مطلب در عرصة زندگی مینمایند و میفرمایند: عمر محدود است و پس از این عمرِ محدود مائیم و اَبدیت ما و اعمالی که برای قیامت خود انجام دادهایم، چگونه انسان بصیر حاضر است در طلب
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 29.
رزق، خود را آنچنان مشغول کند که از آبادی ابدیت خود باز بماند! در حالی که اصل زندگی ما ابدیتِ ما است، و به واقع اگر از قیامت خود غافل شویم وَهم ما آنچنان قدرت میگیرد که همة زندگی ما را مشغول تهیة رزقِ بدن ما میگرداند.
قَالَ رسولالله صلی الله علیه و آله : «مَنْ طَلَبَ الدُّنْیَا حَلَالًا مُکَاثِراً مُفَاخِراً مُرَائِیاً لَقِیَ اللَّهَ یَوْمَ یَلْقَاهُ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانُ».(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: هرکس دنیا را از راه حلال ولی زیادخواهانه و جهت فخر و چشم و همچشمی طلب کند، خداوند را ملاقات میکند در حالی که خداوند بر او غضبناک است.
اگر همین یک تذکر در مورد زیادهخواهی دنیا و رزق نبود، جا داشت که انسان بصیر سخت در طلب دنیا احتیاط به خرج دهد. ملاحظه بفرمایید که وجود مقدس رسولخدا صلی الله علیه و آله چگونه علت ملاقات بندة خدا را در حالی که خداوند نسبت به او غضبناک است، طلب دنیا از طریق حلال ولی برای فخر فروشی میداند. مگر غضبناکی خدا از انسان غضب همسایه و یا کاسب سرِ محل از انسان است که انسان بتواند جدای از آنها با خود بهسر برد؟ و مگر این غضب در چند روز دنیا است که انسان بگوید؛ بسیار خوب، بالاخره میگذرد؟ عزیز من! میفرماید: اگر کسی از طریق حلال – ونه از طریق حرام- امکانات دنیایی بهدست آورد ولی نه صرفاً برای رفع
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 32.
حوائج زندگی، بلکه جنبهای از زیادهخواهی و فخر و چشم و همچشمی در آن باشد، خدا را ملاقات میکند در حالیکه بر او غضبناک است. پناه به خداوند از چنین سرنوشتی.
عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام : «أَنَّهُ قَالَ الرِّزْقُ یَسْعَی إِلَی مَنْ لا یَطْلُبُهُ».(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: رزق میشتابد به سوی آن کسی که طالب آن نیست.
و نیز میفرمایند: «الْأَرْزَاقُ لا تُنَالُ بِالْحِرْصِ وَ الْمُغَالَبَةِ».(2)
ارزاق با حرص و چیرگی بر همدیگر بهدست نمیآید.
و نیز میفرمایند: «أَجْمِلُوا فِی الطَّلَبِ فَکَمْ مِنْ حَرِیصٍ خَائِبٌ وَ مُجْمِلٍ لَمْ یَخِبْ».(3)
در طلب رزق حریص نباشید، که چه بسیار حریصی که ناامید شد و چه صرفهجو و کمطلبی که ناامید نشد.
و نیز میفرمایند: «رِزْقُکَ یَطْلُبُکَ فَأَرِحْ نَفْسَکَ مِنْ طَلَبِهِ».(4)
رزق تو به دنبال تو است، نفس خود را در طلب آن به زحمت مینداز.
و نیز میفرمایند: «سَوْفَ یَأْتِیکَ أَجَلُکَ فَأَجْمِلْ فِی الطَّلَبِ سَوْفَ یَأْتِیکَ مَا قُدِّرَ لَکَ فَخَفِّضْ فِی الْمُکْتَسَبِ».(1)
به زودی مرگ تو فرا میرسد، پس در طلب رزق حرص به خرج مده، بالاخره آنچه برای تو تقدیر شده به تو میرسد.
کمی به تذکرات امامالموحدین علیه السلام توجه بفرمایید که چگونه میفرمایند: اولاً؛ این قاعدة عجیب در عالم را فراموش نکن که قصة رزق، قصة کسی است که اگر خیلی نازش را کشیدی شروع میکند به بیمحلیکردن و اگر نسبت به آن بیتوجه شدی، شروع میکند روی آوردن. لذا فرمود: رزق به سوی کسی که طالب آن نیست به سرعت روی میآورد. ثانیاً؛ رزق با حرص و رقابت با همکاران به دست نمیآید، فقط در راستای این رقابتهای دنیایی، صورت وَهمیّه رشد میکند و جای نور ایمان و توکل را تنگ میکند. ثالثاً؛ ریشة ناامیدیها، در حرصِ برای بیشتر بهدست آوردن دنیا و رزق است، چرا که انسان بعد از مدتی میبیند تلاشهایش حاصلی در برنداشت، غافل از اینکه قاعدة رزق، با بقیة امور متفاوت است. آری در علم و ایمان و قرب الهی میدان باز است و قاعده «لیس لِلْإِنْسان اِلاّ ما سَعی» جاری است و هرکس به اندازة تلاشی که بکند برخوردار میشود. پس ریشة ناامیدی اهل دنیا، حرص است برای داشتن دنیای بیشتر، و لذا امام علیه السلام میفرمایند: چه بسیار انسانهایی که با کمترین تلاش، امیدوارانه زندگی میکنند. رابعاً؛ میفرماید: «فَاَرِحْ نَفْسَکَ
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 32.
مِنْ طَلَبِهِ» یعنی؛ خود را نسبت به طلب رزق راحت نگه دار و نسبت به آن آسوده خاطر باش. آری! «مباد آنکه ز احوال خود شوی غافل» و از توجه به قلب و ورود به عالم معنی غافل گردی و در تعالی آن نکوشی، آسوده خاطر باش و فرصت چند روزة دنیا را غنیمت شمار و در کسب معارف الهی و سیر به سوی حقایق معنوی تلاش کن، چرا که فرمود: «سَوفَ یَأتیکَ اَجَلُک....» به زودی مرگت فرا میرسد و خدای ناکرده در آن حال، قلب از حقفهمی و حقخواهی و حقبینی محروم است. اینجاست که امامالموحدین علیه السلام میفرمایند: «سِتَّةٌ یُخْتَبَرُ بِهَا دِینُ الرَّجُلِ إِلَی أَنْ قَالَ وَ الْإِجْمَالُ فِی الطَّلَبِ».(1)یعنی؛ با شش چیز دین انسان امتحان میشود، تا آنجا که فرمود: و با حریص نبودن در طلب رزق.
یعنی؛ آنکس که با اینهمه حرف هنوز نسبت به طلب رزق حریص است باید به ایمان خود شک کند و به قول آن حضرت: «عَجِبْتُ لِمَنْ عَلِمَ أَنَّ اللهَ قَدْ ضَمِنَ الْأَرْزَاقَ وَ قَدَّرَهَا وَ أَنَّ سَعْیَهُ لا یَزِیدُهُ فِیمَا قُدِّرَ لَهُ مِنْهَا وَ هُوَ حَرِیصٌ دَائِبٌ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ».(2)
یعنی؛ در تعجبم از کسی که میداند خداوند رزقها را ضمانت و تقدیر کرده، و تلاش او چیزی بر آنچه برای او تقدیر شده نمیافزاید و باز او در طلب رزق، خود را به زحمت میاندازد.
واقعاً هم جای تعجب دارد، که چگونه انسانها از اینهمه تذکرات الهی غفلت میکنند و بهسوی «هیچ» اینهمه سرعت گرفتهاند. حضرت ندا سر میدهد که ای انسانها: «لَیْسَ کُلُّ مُجْمِلٍ بِمَحْرُومٍ».(1)یعنی؛ هرگز آنکس که حرص نورزید، محروم نمیشود. پس چرا اینهمه حرص! حضرت با تمام وجود و از سر دلسوزی محض. میفرماید: «لَنْ یَفُوتَکَ مَا قُسِّمَ لَکَ فَأَجْمِلْ فِی الطَّلَبِ لَنْ تُدْرِکَ مَا زُوِیَ عَنْکَ فَأَجْمِلْ فِی الْمُکْتَسَبِ».(2)یعنی؛ «آنچه برای تو قسمت شده هرگز از تو فوت نمیشود، پس در طلب رزق حریص مباش، هرگز آنچه برای تو نیست به تو نمیرسد، پس در کسب مال، به اجمال بسنده کن». چرا که آن امام عزیز دریغشان میآید زندگی ما تماماً در زیر لگد طلب رزق نابود شود.
«سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْسَعَ فِی أَرْزَاقِ الْحَمْقَی لِتَعْتَبِرَ الْعُقَلاءُ وَ یَعْلَمُوا أَنَّالدُّنْیَا لا تُنَالُ بِالْعَقْلِ وَ لا بِالْحِیلَةِ».(3)
از امامصادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: خدای عزّ و جلّ رزق انسانهای ساده را وسعت داده است تا عبرتی برای عقلا باشد و بدانند که دنیا با عقل و چارهجویی بهدست نمیآید.
راستی که عجیب نکتهای است و چقدر عبرت آموز است، به واقع بارها با چنین پدیدهای روبهرو شدهایم. میفرماید: اگر عاقل باشی میفهمی که عقل و چارهجوییها را برای رزق بیشتر به تو ندادهاند باید آنها را در جاهای دیگر بهکار برد که موجب کسب معارف بیشتر و معنویت برتر شود. عقل را به ما دادند تا در قرآن تدبّر کنیم و در ارتباط با آیات الهی با خدا اُنس بگیریم، این طور نیست که بتوانی با عقل بیشتر رزق بیشتر نصیب خود کنی.
امامکاظم علیه السلام در توصیه به یار وفادارشان میفرمایند:
«یَا هِشَامُ إِنَّ الْعُقَلَاءَ زَهِدُوا فِی الدُّنْیَا وَ رَغِبُوا فِی الْآخِرَةِ لِأَنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیَا طَالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الْآخِرَةَ طَالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ فَمَنْ طَلَبَ الْآخِرَةَ طَلِبَتْهُ الدُّنْیَا حَتَّی یَسْتَوْفِیَ مِنْهَا رِزْقَهُ وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیَا طَلَبَتْهُ الْآخِرَةُ فَیَأْتِیهِ الْمَوْتُ فَیُفْسِدُ عَلَیْهِ دُنْیَاهُ وَ آخِرَتَهُ.
یَا هِشَامُ مَنْ أَرَادَ الْغِنَی بِلا مَالٍ وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِی الدِّینِ فَلْیَتَضَرَّعْ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یُکَمِّلَ عَقْلَهُ فَمَنْ عَقَلَ قَنِعَ بِمَا یَکْفِیهِ وَ مَنْ قَنِعَ بِمَا یَکْفِیهِ اسْتَغْنَی وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِمَا یَکْفِیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنَی أَبَداً».(1)
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 33.
یعنی؛ ای هشام! عاقلان نسبت به دنیا بیمیل و به آخرت راغب هستند، چون میدانند که یا دنیا را باید طلب کرد، یا دنیا آنها را طلب میکند، و یا باید آخرت را طلب کرد یا مرگ آنها را طلب میکند. پس آن کس که آخرت را طلب کند، دنیا به خودی خود او را طلب میکند، تا اینکه رزق کافی برایش حاصل شود. و آنکس که دنیا را طلب کند، آخرت به سراغش میآید و مرگ او را فرا میگیرد و دنیا و آخرتش را از بین میبرد.
ای هشام! هرکس خواست بدون مال، ثروتمند شود و قلبش از حسد راحت گردد و دینش سالم بماند، از خدای عزّوجلّ عاجزانه تقاضا کند، عقلش کامل شود. پس هرکس عقلش کامل شد به آنچه نیازش را برآورده میکند قانع میشود، و آنکس که به آنچه نیازش را برآورده میکند قانع شد، به واقع غنی شده است. و هرکس نسبت به آنچه برای او کفایت میکند قانع نشد، هرگز احساس غنا و بینیازی نخواهد کرد.
حضرت در این روایت به هشام میفرمایند: اولاً؛ آنکس که عقلش رشد کرده است به دنیا بیمیل میشود و به آخرت رغبت دارد. چون قاعدة رابطة دنیا را با انسانها میدانند که هرکس آخرت را طلب کرد دنیا به خودیِ خود به سوی او میآید. ثانیاً؛ حضرت رمز همة رستگاریها را تعالی عقل میدانند و لذا است که میفرمایند: هرکس خواست بدون مال در غنی و بینیازی بهسر برد و قلبش از حسد راحت و دینش سالم بماند، باید از خدا تقاضا کند که عقلش را کامل نماید، بعد میفرمایند: علت اینکه انسانها به بیش از آنچه نیاز دارند حریصاند، بیعقلی آنهاست و
لذا هرکس عقلش کامل شد به آنچه نیازش را برآورده میکند، قانع میشود. اینجاست که بارها باید تأکید کنیم، ریشة حرص در طلب رزق، وَهم است و هرچه این وَهم را به نور دستورات ائمة معصومین علیهم السلام کنترل کنید، نور عقل به صحنة جان شما بیشتر تجلی خواهد کرد، آنوقت میفهمیم چه کسی به واقع غنی است و چه کسی بهواقع فقیر است. در شعری که به رسولخدا صلی الله علیه و آله منسوب است آمده:
دَعِ الْحِرْصَ عَلَی الدُّنْیَا وَ فِی الْعَیْشِ فَلا
تَطْمَعْ
وَلا تَجْمَعْ مِنَ الْمَالِ فَلَا تَدْرِی لِمَنْ تَجْمَعْ
وَلا تَدْرِی أَ فِی أَرْضِکَ أَمْ فِی غَیْرِهَا تُصْرَعْ
فَإِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ کَدُّ الْمَرْءِ لا
یَنْفَعْ
فَقِیرٌ کُلُّ مَنْ
یَطْمَعْ غَنِیٌّ کُلُّ مَنْ یَقْنَعْ(1)
یعنی؛ در دنیا حرص را فرو گذار و در زندگی طمع پیشه مکن. و از مال دنیا جمعآوری مکن چرا که نمیدانی برای چهکسی جمع میکنی. و نیز نمیدانی در زمینِ خودت خواهی مرد یا در زمین دیگر. رزق تقسیم شده، و تلاش انسان در این مورد نافع نیست. هر صاحب طمعی فقیر است و هر اهل قناعتی غنی است.
قالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام : «أَنَّهُ قَالَ فِیمَا وَعَظَ بِهِ لُقْمَانُ ابْنَهُ أَنَّهُ قَالَ یَا بُنَیَّ لِیَعْتَبِرْ مَنْ قَصَرَ یَقِینُهُ وَ ضَعُفَ تَعَبُهُ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی خَلَقَهُ فِی
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 37.
ثَلاثَةِ أَحْوَالٍ مِنْ رِزْقِهِ وَ آتَاهُ رِزْقَهُ وَ لَمْ یَکُنْ فِی وَاحِدَةٍ مِنْهَا کَسْبٌ وَ لا حِیلَةٌ إِنَّ اللَّهَ سَیَرْزُقُهُ فِی الْحَالَةِ الرَّابِعَةِ أَمَّا أَوَّلُ ذَلِکَ فَإِنَّهُ کَانَ فِی رَحِمِ أُمِّهِ یَرْزُقُهُ هُنَاکَ فِی قَرَارٍ مَکِینٍ حَیْثُ لَا بَرْدٌ یُؤْذِیهِ وَ لَا حَرٌّ، ثُمَّ أَخْرَجَهُ مِنْ ذَلِکَ وَ أَجْرَی لَهُ مِنْ لَبَنِ أُمِّهِ یُرَبِّیهِ مِنْ غَیْرِ حَوْلٍ بِهِ وَ لا قُوَّةٍ ثُمَّ فُطِمَ مِنْ ذَلِکَ فَأَجْرَی لَهُ مِنْ کَسْبِ أَبَوَیْهِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ مِنْ قُلُوبِهِمَا حَتَّی إِذَا کَبِرَ وَ عَقَلَ وَ اکْتَسَبَ ضَاقَ بِهِ أَمْرُهُ فَظَنَّ الظُّنُونَ بِرَبِّهِ وَ جَحَدَ الْحُقُوقَ فِی مَالِهِ وَ قَتَّرَ عَلَی نَفْسِهِ وَ عِیَالِهِ مَخَافَةَ الْفَقْرِ».(1)
بنا به فرمایش علی علیه السلام لقمان به فرزندش فرمود: ای فرزندم! باید عبرت گیرد آنکس که یقین او کم و در طلب رزق، خستگی ناپذیر است، که خدایتعالی او را در سه حالت خلق نمود و رزق او را به او رساند و در هیچکدام از آن حالات، انسان به خودی خود، هیچ کسب و اندیشهای برای رزق خود نکرد، باید عبرت بگیرد که در حالت چهارم نیز حتماً رزق او را میرساند. اما حالت اول آن وقتی که در رحم مادرش بود و او را در آن محلِ اَمن آسوده از گرما و سرما، بدون هیچ دردسری رزق داد، سپس او را از آن حالت خارج کرد و شیر مادر را برای او بدون هیچ نگرانی جاری کرد، سپس از شیر برداشته شد، پس خدا با محبت و رحمتی که در قلب والدین او جاری ساخت، رزق او را با تلاشی که آنها انجام دادند، تأمین فرمود، تا اینکه سن او بیشتر شد و تعقل کرد و برای کسب رزق تلاش نمود و لذا اموراتش تنگ شد، و گمانِ بد به خدا برد، و
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 35.
رعایت حقوق مالش را ترک کرد و بر خود و عیالش از ترس فقر، تنگ گرفت.
چنانچه ملاحظه میفرمایید حضرت امامالموحدین علیه السلام چشم ما را متوجه سنت لایتغیر رزقدهی مخلوق در هستی، میکنند و میفرمایند: طبق همان سنتی که در مراحل سهگانة دوران جنینی و دوران شیرخوارگی و دوران کودکی، حضرت ربالعالمین شرایط رسیدن رزق است را - بدون آنکه نیاز باشد، تو خود را به زحمت اندازی- فراهم کرد. حال چگونه ممکن است این سنت در مرحلة چهارم، متوقف شود که تو اکنون نگران رزق در آیندهات هستی و از وظایف اصلی زندگی باز ماندهای؟
قالَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام : «یَا ابْنَ آدَمَ لا یَکُنْ أَکْبَرُ هَمِّکَ یَوْمَکَ الَّذِی إِنْ فَاتَکَ لَمْ یَکُنْ مِنْ أَجَلِکَ فَإِنْ هَمَّکَ یَوْمٌ فَإِنَّ کُلَّ یَوْمٍ تَحْضُرُهُ یَأْتِی اللَّهُ فِیهِ بِرِزْقِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ لَنْ تَکْتَسِبَ شَیْئاً فَوْقَ قُوتِکَ إِلاّ کُنْتَ فِیهِ خَازِناً لِغَیْرِکَ تُکْثِرُ فِی الدُّنْیَا بِهِ نَصَبَکَ وَ تُحْظِی بِهِ وَارِثَکَ وَ یَطُولُ مَعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حِسَابُکَ فَاسْعَدْ بِمَالِکَ فِی حَیَاتِکَ وَ قَدِّمْ لِیَوْمِ مَعَادِکَ زَاداً یَکُونُ أَمَامَکَ فَإِنَّ السَّفَرَ بَعِیدٌ وَ الْمَوْعِدَ الْقِیَامَةُ وَ الْمَوْرِدَ الْجَنَّةُ أَوِ النَّارُ».(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: ای فرزند آدم! نباید بزرگترین غم تو آن رزقی باشد که نیامده است، اگر آن روز جزء عمر تو باشد، رزق آن روز
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 35.
را خداوند در آن روز به تو میرساند، و بدان که تو هرگز آنچه را رزق تو نیست، به دست نمیآوری مگر اینکه آن را برای غیر خود جمع کنی، زحمتش در دنیا برای تو و بهرهاش برای وارث تو است، و حساب آن در قیامت برای تو میماند، پس شاد باش به آنچه داری و آن را برای قیامتی که در پیش داری بفرست، چرا که سفری طولانی در پیش است و وعدهگاه اصلی ما، قیامت است و محل ورود یا بهشت است یا دوزخ.
چنانچه ملاحظه میفرمایید امامالموحدین علیه السلام توصیه میفرمایند که مواظب باش بزرگترین برنامة تو برای طلب رزق، تهیة رزق فردایی نباشد که نیامده است. و ما را متذکر میشوند که رزق هر روزی در وقت خودش میآید، پس دائم غم فردای نیامده همة فکر تو را به خودش مشغول نکند. به گفتة مولوی:
عمر
من شد فدیة فردای من
وای
از این فردای ناپیدای من
سپس حضرت ما را برحذر میدارند از اینکه انرژیها و فرصتهای خود را به اسم فردای نیامده برای غیر خود مصرف کنیم و خزینهدار غیر خود باشیم و در قیامت حسرت موقعیتی را بخوریم که میتوانستیم به جای جمعآوری رزق برای روز نیامده، وقت خود را در توجه به حقایق عالیة عالم معنا صرف کنیم و با حاصل اُنسهای معنوی که در دنیا بهدست میآوریم، در قیامت خود بهسر بریم.
قالَ الْحُسَیْنِ علیه السلام : « لِرَجُلٍ یَا هَذَا لا تُجَاهِدْ فِی الرِّزْقِ جِهَادَ الْغَالِبِ وَ لَا تَتَّکِلْ عَلَی الْقَدَرِ اتِّکَالَ مُسْتَسْلِمٍ فَإِنَّ ابْتِغَاءَ الرِّزْقِ مِنَ السُّنَّةِ وَ الْإِجْمَالَ فِی الطَّلَبِ مِنَ الْعِفَّةِ وَ لَیْسَ الْعِفَّةُ بِمَانِعَةٍ رِزْقاً وَ لَا الْحِرْصُ بِجَالِبٍ فَضْلاً وَ إِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ الْأَجَلَ مَحْتُومٌ وَ اسْتِعْمَالَ الْحِرْصِ جَالِبُ الْمَآثِمِ»(1)
امامحسین علیه السلام به مردی فرمود: ای مرد! در طلب رزق نه آنچنان تلاش کن که همة تلاش تو در طلب رزق صرف شود، و نه آنچنان کار را به تقدیر واگذار که دستبسته تسلیم شوی، چرا که طلب رزق، سنت است و حریص نبودن، از عفت، و عفتورزیدن در طلب رزق موجب نمیشود که رزق از تو منع شود، همچنان که حرص موجب نمیشود که رزق اضافهتر بهدست آری. چرا که رزق تقسیم شده است و اجل هرکسی حتمی است و حرصزدن در رزق زمینة ایجاد گناه است.
چنانچه ملاحظه فرمودید؛ حضرت سیدالشهداء علیه السلام میخواهند جواب این سؤال را بدهند که ممکن است انسان بپرسد اگر رزق مقسوم است پس تلاش برای چه؟ حضرت ضمن آنکه ابتدا توصیه به تعادل در طلب رزق میکنند، سپس میفرمایند: «فَإنَّ ابْتِغاءَ الرِّزْقِ مِنَ السُّنَّةِ» یعنی؛ در طلب رزق بودن، سنت و روش پیامبران و اولیاء الهی است. پس اگر میخواهی تحرک و تلاشی همانند آنها داشته باشی، باید از طلب رزق به نحوی که گوشزد شد باز نمانی تا در عالَم پیامبران خدا وارد شوی و در آخر ما را
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 35.
متوجه نکتهای بسیار اساسی مینمایند و میفرمایند: « وَ اسْتِعْمَالَ الْحِرْصِ جَالِبُ الْمَآثِمِ» یعنی؛ این حرص زدن نهتنها تو را از عالَم پیامبران خارج میکند از آن خطرناکتر اینکه زمینة ایجاد گناه خواهد شد. حال آیا انسانِ بصیر که هر لحظه مواظب آن است که گرفتار گناه نشود، جا ندارد ریشة حرص در طلب رزق را که بستر گناه است، در خود بسوزاند؟
کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولُ: «قَرِّبُوا عَلَی أَنْفُسِکُمُ الْبَعِیدَ وَ هَوِّنُوا عَلَیْهَا الشَّدِیدَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ عَبْداً وَ إِنْ ضَعُفَتْ حِیلَتُهُ وَ وَهَنَتْ مَکِیدَتُهُ أَنَّهُ لَنْ یُنْقَصَ مِمَّا قَدَّرَ اللَّهُ لَهُ وَ إِنْ قَوِیَ عَبْدٌ فِی شِدَّةِ الْحِیلَةِ وَ قُوَّةِالْمَکِیدَةِ إِنَّهُ لَنْ یُزَادَ عَلَی مَا قَدَّرَ اللَّهُ لَهُ».(1)
همواره امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمودند: آنچه دور است را به خود نزدیک کنید و سختی را بر خود آسان نمایید و بدانید که بنده اگر برنامههایش ضعیف و نقشههایش در بهدست آوردن رزق، ناقص باشد، هرگز از آنچه خداوند برایش مقدر کرده، محروم نخواهد شد، و اگر بندهای در نقشه کشیدن برای بهدست آوردن رزق توانمند و برنامههایش کارآمد باشد، هرگز بیش از آنچه خداوند برای او تقدیر کرده بهدست نخواهد آورد.
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 36.
آری میفرماید: آنکس که قدرت برنامهریزی بیشتر دارد باید این استعدادها را در جهتی دیگر بهکار بندد تا راههای آسمان را بر روی خودش و بقیه باز کند و انسانها را به ساحت قرب الهی نزدیک کند. کاری که پیامبران و اولیاء الهی علیهم السلام با استعدادهای خود کردند. و لذا میفرماید: «اگر بندهای در نقشه کشیدن برای بهدست آوردن رزق توانمند و برنامههایش کارآمد باشد، هرگز بیش از آنچه خداوند برای او تقدیر کرده بهدست نخواهد آورد.» چون این استعدادها را به او ندادهاند تا در جهت رزقِ بیشتر بهکار گیرد. آری برای چنین کاری این استعدادها را قرار ندادهاند، پس به چنین کاری نیاید، پس اگر او این استعدادها را در راستای ازدیاد رزق بهکار گیرد آنها را دفن کرده است.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام : «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اَلدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ مِنْهَا أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ».(1)
امامباقر علیه السلام فرمود که پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: دنیا در حال چرخش است، پس آنچه از آن برای تو است، به تو میرسد، هرچند ضعیف باشی، و آنچه هم علیه تو است به تو میرسد و تو نمیتوانی آن را دفع کنی، هرچند قوی باشی، و کسی که امیدش را به آنچه از دست او رفته قطع
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 37.
کرد، از زحمات بدنی راحت شد، و کسی که به آنچه خدا برای او رزق قرار داد، راضی شد، در آرامش کامل بهسر میبرد.
ملاحظه میکنید که حضرت باقر علیه السلام چگونه رمز و راز آمدن و رفتن اموالِ دنیا آشکار میکنند و میفرمایند: «اَلدُّنْیَا دُوَلٌ» یعنی دنیا چیزی است در حال چرخش، نه نگهداشتنی است و نه اگر رفت برای همیشه رفته است، خیلی شبیه توپ فوتبال در میدان بازی است که نه هر بازیکنی میتواند توپ را برای همیشه نزد خود نگهدارد و نه آنچنان است که اگر از دست او رفت دیگر برنگردد. البته فرق چرخش دنیا با چرخش توپ آن است که چرخش دنیا در اختیار انسانها نیست. به هر صورت فرمود: «اَلدُّنْیَا دُوَلٌ» تا ما نه از ماندن آنچه در دست داریم مطمئن شویم و گمان کنیم با قدرت و ابتکار خود میتوانیم آن را حفظ کنیم و نه مأیوس باشیم که ضعف ما مانع بهدست آمدن دنیا برای ما است. در همین راستا فرمود آنچه از حوادث دنیا بر علیه توست نیز به تو میرسد و قوت تو مانع رسیدن آن نیست. آری تو نسبت به آن حادثه باید بتوانی خوب امتحان دهی.
سپس دو نکته مطرح فرمودند که عامل آسایش دنیا و آخرت ما خواهد شد. میفرمایند: کسی که به آنچه خدا برای او رزق قرار داد، راضی شد، در آرامش کامل بهسر میبرد. نکتة اول موجب آسایش دنیا و بدن ما است، چون به دنبال آنچه از دست ما رفت، نمیدویم تا آن را برگردانیم، چراکه طبق قاعده «الدُّنْیَا دُوَلٌ» باید میرفت و ما هم باید پس از رفتن، از آن دل برکنیم. و نکتة دوم موجب آسایش آخرت ما است،
چرا که اگر به رزقی که خدا برای ما قرار داد راضی شدیم، خداوند نیز از ما راضی خواهد شد و این چشمروشنی بزرگی است.
قالَ علیبنموسیالرّضا علیه السلام : «وَلْیَکُنْ نَفَقَتُکَ عَلَی نَفْسِکَ وَ عِیَالِکَ قَصْداً فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یَقُولُ یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ وَ الْعَفْوُ الْوَسَطُ وَ قَالَ اللَّهُ وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا إِلَی آخِرِهِ. وَ قَالَ الْعَالِمُ: ضَمِنْتُ لِمَنِ اقْتَصَدَ أَنْ لا یَفْتَقِرَ».(1)
امام رضا علیه السلام میفرمایند: باید خرج و نفقة خود و خانوادهات متوسط و میانهروانه باشد، چرا که خدایتعالی میفرماید: «ای پیامبر! از تو میپرسند چگونه انفاق کنند، بگو: «عفو»، و «عفو» یعنی «وسط» و خداوند فرمود: مؤمنین چون انفاق کنند تند روی نمیکنند و جانب وسط را رعایت میکنند، و آن حضرت فرمود: ضمانت میکنم کسی را که میانهروی پیشه کند او را فقیر نگردانم.
حضرت ثامنالائمه علیه السلام برکات و رمز و راز میانهروی در زندگی را برمیگشایند و بعد از آنکه از زبان خداوند آن را روشن فرمودند که مؤمنین؛ نه اسراف میکنند و نه بر خود و خانوادة خود تنگ میگیرند، فرمود: ضمانت میکنم که هرکس زندگی معتدلی را در پیش گیرد، فقیر نشود. آری! کنترل زندگی در حدّ میانهروی کار مشکلی است
1) مستدرکالوسائل، ج 13، ص 37.
بهخصوص که میانهروی برای هرکس شبیه دیگری نیست- ولی نتایج آن نیز بزرگ و اطمینان بخش است.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام : قَالَ لَیْسَ مِنْ نَفْسٍ إِلَّا وَ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهَا رِزْقَهَا حَلالاً یَأْتِیهَا فِی عَافِیَةٍ وَ عَرَضَ لَهَا بِالْحَرَامِ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ فَإِنْ هِیَ تَنَاوَلَتْ شَیْئاً مِنَ الْحَرَامِ قَاصَّهَا بِهِ مِنَ الْحَلَالِ الَّذِی فَرَضَ لَهَا».(1)
امام باقر علیه السلام فرمودند: هیچکس نیست مگر اینکه خدای عزّ و جلّ برای او رزق حلالی در عین سلامت و عافیت، فرض کرده و در عرض هر رزق حلالی، از جهت دیگر، رزق حرامی را قرار داده، پس اگر آن شخص چیز حرامی را بهدست آورد، به همان اندازه از رزق حلال او کم میگذارند.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام : قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ وَ خَلَقَ مَعَهُمْ أَرْزَاقَهُمْ حَلَالًا طَیِّباً فَمَنْ تَنَاوَلَ شَیْئاً مِنْهَا حَرَاماً قُصَّ بِهِ مِنْ ذَلِکَ الْحَلَالِ».(2)
از امام صادق علیه السلام است که فرمود: خداوند عزّ و جلّ افراد را خلق کرد و همراه آنها رزقشان را به صورت حلال و طیب خلق نمود، پس اگر کسی آن را به صورت حرام بهدست آورد، به همان اندازه از رزق حلال او کم میشود.
توجه فرمودید که در حدیث اول امام باقر علیه السلام چه اسراری از سنت رزق را در عالَم هستی برای انسانها روشن فرمودند، که اولاً؛ هرکس رزق حلالی دارد که در نهایت آرامش و عاقبت به خیری برای او قرار دادهاند. ثانیاً؛ درست از جهت دیگر همان رزق را به صورت حرام بر او عرضه کردهاند تا در عرضة انتخاب بین حلال و حرام، ایمان او آزموده شود و بتواند بین رزق حلال و مشابه آن که به صورت حرام است یکی را انتخاب کند. ثالثاً؛ این طور نیست که انسان گمان کند حالا که آن وجه حلالِ رزق برایمان هست پس خوب است فعلاً وجه حرام آن را استفاده کنیم و سپس به سراغ وجه حلال آن رویم. میفرماید: درست به همان اندازه که از حرام استفاده نمودی از حلالی که برایت مقدر شده است کاسته میشود.
آیا بر انسان بصیر لازم نیست بر این نکتة نورانی تأمل کند که امام میفرمایند: «درست در کنار رزق حلال، وجه حرامی از آن رزق را بر او عرضه میدارند.»
اگر عنایت فرمایید مطلب فوق جواب بسیاری از سؤالات انسانهای دقیق در مورد فلسفة رزق است. آنجایی که انسان سؤال میکند چرا ما را محتاج به رزق نمود و چرا این رزقها را رنگارنگ کرد و شرایط متنوعی در دستیابی به آن فراهم کرد؟ جواب همة آنها را در یک کلمه فرمود که بناست در کنار هر رزق حلالِ خوش عاقبتی، رزق حرام بد عاقبتی عرضه شود تا انسان آزموده گردد. بر شماست که بر این حدیث نورانی تأملی بیش از آنچه عرض کردیم داشته باشید.
در حدیث دوم حضرت امام صادق علیه السلام آخرین عبارت از حدیث اول را متذکر میشوند که: این طور نیست که گمان کند حالا که آن وجه حلال رزق برایمان هست پس خوب است فعلاً وجه حرام آن را استفاده کنیم و سپس به سراغ وجه حلال آن رویم. میفرمایند: درست به همان اندازه که از حرام استفاده نمودی از حلالی که برایت مقدر شده است کاسته میشود.
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام : «کَمْ مِنْ مُتْعِبٍ نَفْسَهُ مُقْتَرٌ عَلَیْهِ وَ مُقْتَصِدٍ فِی الطَّلَبِ قَدْ سَاعَدَتْهُ الْمَقَادِیرُ».(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: چه بسیار افرادی که در طلب دنیا نفس خود را به سختی میاندازند و با این حال خداوند بر آنها تنگدستی وارد میکند، و چه بسیار افراد میانهروی که تقدیرهای الهی به کمکشان میآید.
راستی اگر همة سخنان ائمه معصومین علیهم السلام گشایندة رمز و رازهاست - که به واقع این طور است- این سخن امامالموحدین علیه السلام بهخصوص قسمت آخر سخن، گشاینده رمزالرموز است. قسمت اول سخن میفرماید: بسیاری افراد تلاش میکنند و خود را به سختی میاندازند که بیشتر داشته باشند - که معلوم است تلاش آنها بیحاصل است - و در قسمت دوم سخن میفرماید: چه بسیار افرادی که از طریق میانهروی در طلب، به جای آنکه خود را به
1) کافی، ج 5، ص 81.
سختی بیندازند، تقدیرات الهی را به کمک میگیرند و بهترین بهرهبرداری را از زندگی خود خواهند برد.
برای روشن شدن موضوع، در نظر بگیریدکشاورزی را که از طریق قنات، آب به مزرعة خود میرساند و کشاورزی که تلاش میکند آب را از عمق زمین با صرف انرژی الکتریکی بیرون بکشد. اولی طوری برنامهریزی کرده است که از پتانسیلهای خود زمین و به صورت طبیعی از آب برخوردار میشود و دومی نه. آری در این عالم قواعد و مقدّراتی هست که اگر انسان مسیر میانهروی را پیشه کرد به راحتی آن مقدرات به کمک او میآید و انرژیهای خود را به جای صرف در طلب رزق بیشتر در جهت تعالی خود مصرف میکند. آیا به عظمت این سخن حضرت میتوان پی برد؟ باز به آن نظر کنید و باز نظر کنید که میفرمایند: «چه بسیار افرادی که نفس خود را به سختی میاندازند و بر آن تنگ میگیرند، و چه بسیار افراد میانهروی که تقدیرهای الهی به کمکشان میآید».
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام : «قَالَ لِیَکُنْ طَلَبُکَ لِلْمَعِیشَةِ فَوْقَ کَسْبِ الْمُضَیِّعِ وَ دُونَ طَلَبِ الْحَرِیصِ الرَّاضِی بِدُنْیَاهُ الْمُطْمَئِنِّ إِلَیْهَا وَ لَکِنْ أَنْزِلْ نَفْسَکَ مِنْ ذَلِکَ بِمَنْزِلَةِ الْمُنْصِفِ الْمُتَعَفِّفِ تَرْفَعُ نَفْسَکَ عَنْ مَنْزِلَةِ الْوَاهِنِ الضَّعِیفِ وَ تَکْتَسِبُ مَا لا بُدَّ مِنْهُ إِنَّ الَّذِینَ أُعْطُوا الْمَالَ ثُمَّ لَمْ یَشْکُرُوا لَا مَالَ لَهُمْ».(1)
1) کافی، ج 5، ص 81.
از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمودند: باید تلاش تو برای زندگی، فوق انسانِ اِهمال کار و دونِ انسانِ حریصِ راضی به دنیا و امیدوار به دنیا باشد، از آن حرص، نفس خود را در حدّ انسان معتدلِ غیر حریص پایینتر بیاور، و نیز برتر بدار نفس خود را از کسی که در طلب رزق سستی میکند. پس در چنین تعادلی در طلب آنچه که به واقع نیاز داری و نیاز ضروری تو است، کوشش کن. کسانی که به آنها مال داده شده ولی شکر آن را نمیکنند، در واقع مالشان مال حساب نمیشود.
حضرتصادق علیه السلام توصیه میفرمایند نه بیتحرک باش - که در آن صورت از عرصة امتحان فرار کردهای- و نه حریص و به دنیا امیدوار - که در امتحان مردود شدهای - بلکه در آن حدّ که بتوانی نیاز حقیقیات را به دست آوری تلاش کن، که در این حدّ، در عرصة طلب رزق وارد شدن، برای امتحان دادن، کافی است. سپس در آخر؛ نکتة ظریفی را مطرح کردند که «إِنَّ الَّذِینَ أُعْطُوا الْمَالَ ثُمَّ لَمْ یَشْکُرُوا لَا مَالَ لَهُمْ» یعنی؛ اگر مالی را به کسی دادند ولی او نتوانست متوجه دهندة آن شود و خدای دهندة مال را گم کرد، او عملاً ثروتی ندارد. چون نعمت را دادند تا انسان را متوجه صاحب نعمت کنند و سرمایة حقیقی هرکس، نظر داشتن به صاحب نعمت است و نه به خود نعمت. به گفتة مولوی:
شکر
نعمت، خوشتر از نعمت بود
شکر
باره، کی سوی نعمت رود
شکرْجانِ
نعمت و نعمت چو پوست
زآنکهشکر
آرد توراتاکویدوست
نعمت
آرد غفلت و شکر انتباه
صید
نعمت کن به دامِ شکرِ شاه
نعمتِ
شکرت کند پرچشم و میر
تا
کنی صد نعمت ایثار فقیر
یعنی؛ چون شکر نعمت بهتر از خود نعمت است، انسان شکر باره که حقیقت شکر را میشناسد هرگز چشمش را از منعِم بر نمیکند و به نعمت بیندازد، چون جان و اصل نعمت همان شکر است، چرا که شکر، انسان را متوجه منعم میکند. آری! «زانکه شکر آرد تو را تا کوی دوست». و لذا در ادامه فرمود: نعمت به خودی خود غفلت میآورد و ما را مشغول خودش میکند ولی شکر ما را بیدار میکند که به منشأ نعمت نظر بیندازیم و با شکرِ شاه، نعمت واقعی را صید نماییم و نعمت حقیقی را همان شکر و توجه به منعم بدانیم. آری! « صید نعمت کن به دامِ شکرِ شاه». چرا که این نعمت شکر که صاحب نعمت را میبینی، دیگر تو را از حرص آزاد میکند و قانع و بزرگ میشوی و به راحتی برای اینکه ارتباط تو با صاحب نعمت بماند صد نعمت را نثار فقیر مینمایی. پس « إِنَّ الَّذِینَ أُعْطُوا الْمَالَ ثُمَّ لَمْ یَشْکُرُوا لا مَالَ لَهُمْ» یعنی؛ به آنهایی که مال داده شده ولی شکر آن را نمیکنند، در واقع مالشان مال نیست، چون مال نتوانسته است آنها را به منعم برساند. آیا قصة زندگی، قصة پر رمز و رازی نیست؟! و اینکه امام علیه السلام فرمودند: «تَکْتَسِبُ مَا لا بُدَّ مِنْهُ» یعنی؛ در طلبِ آنچه به واقع نیاز داری کوشش کن، آیا منظورشان این نیست که در راستای طلبِ آنچه بدان محتاجیم، برطرف کنندة احتیاج را بیابیم نه مالی که بدان محتاج بودیم؟ که گفت:
تا
بدینجا بهرِ دینار آمدم
چون
رسیدم بهر دیدار آمدم
عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله : فِی حَدِیثِ الْمَنَاهِی قَالَ «مَنْ لَمْ یَرْضَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ لَهُ مِنَ الرِّزْقِ وَ بَثَّ شَکْوَاهُ وَ لَمْ یَصْبِرْ وَ لَمْ یَحْتَسِبْ لَمْ تُرْفَعْ لَهُ حَسَنَةٌ وَ یَلْقَی اللَّهَ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانُ إِلَّا أَنْ یَتُوبَ».(1)
امامصادق علیه السلام از پدران بزرگوارشان علیهم السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیث مَناهی - که در آن نکاتی را نهی میکردند- فرمودند: هرکس به آنچه خداوند از رزق برای او تعیین نموده راضی نباشد و گِلایه کند و بر آن صبر نکند، از او حسنهای به آسمان بالا نمیرود و خداوند را ملاقات میکند در حالیکه خداوند از او غضبناک است، مگر اینکه توبه کند.
راستی وقتی خداوند میداند شرایط تعالی ما چیست و با نهایت حکمت و دقت و با دلسوزی تمام، آن شرایط را برای ما فراهم کرده است، بیانصافی نیست که ما از چنین خدایی گِلهمند باشیم و نسبت به آنچه برای ما مقدر کرده راضی نباشیم؟ در حالیکه راه ارتباط با خدا درست همان شرایطی است که حضرت ربالعالمین برای ما فراهم کرده، حالا اگر ما آن شرایط را نپذیریم، در واقع راه ارتباط خود با خدا را نپذیرفتهایم. این است که میفرماید: « از او حسنهای به آسمان بالا نمیرود و خداوند را ملاقات میکند در حالیکه خداوند از او غضبناک است، مگر اینکه توبه کند». چرا که به راه ارتباط با خدا و به راه ایجاد رضایت خدا پشت کرده است و فراموش کرده شرایطی که خداوند برای او فراهم
1) وسائلالشیعه، ج 17، ص46.
کرده، همان راه بندگی او است، مگر اینکه خودش آن شرایط را از حالت بندگی خارج کند.
رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمودند: « لا بَأسَ بِالْغِنی لِمَنِ اتَّقی، و الصِّحَةُ لِمَنِ اتّقی خَیْرٌ مِنَ الْغَنیُ و طیبُ النَّفسِ مِنَ النعیم»(1)یعنی اگر انسان به مقام تقوا رسید دیگر ثروت برای او خطرناک نیست، ولی با این حال سلامتی برای انسان متقی از ثروت بهتر است و آرامش ضمیر، به خودی خود یک نعمت است.
چنانچه ملاحظه میکنید رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: اگر انسان به مقام تقوی رسید و جهت قلب او خدایی شد، دیگر «ثروت» آنچنان نیست که قلب او را به خود مشغول کند، و سپس میفرمایند: سلامت بدن برای چنین فردی از ثروت بهتر است، چرا که در بستر سلامت بدن، راحتتر میتواند خود را به سوی قرب حق سیر دهد و هرچه بیشتر به مقصد واقعی خود نزدیک شود، و در آخر میفرمایند: اگر میبینی در یک آرامش روحی بهسر میبری آن را نعمتی بزرگ بدان، چرا که قلب در این حالت از وسوسة شیطان آزاد است و راه ارتباط با خدا برایش فراهم است.
خواجه احمد غزّالی همواره مریدان را از داشتن شتران و اسبانِ کثیر، منع میکرد و توصیه میکرد آنها را بفروشند، در حالی که خودش چندین اسب و شتر داشت. روزی مریدان عرض کردند چرا آنچه بر شما رواست
1) نهجالفصاحه، حدیث شماره 2430.
بر ما روا نیست؟ فرمود: شما میخ اسبها و شترها را در قلب خود فرو میکنید و من میخِ آنها را در گِل طویله فرو میکنم، پس تا وقتی که شما میخ اسبان و شتران خود را در گِل طویله فرو نکردهاید، داشتن آنها برای شما روا نیست.
نکتة فوق را عرض کردم تا شرحی باشد بر قسمت اول حدیث فوق که رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «لا بَأسَ بِالْغِنی لِمَنِ اتَّقی» یعنی؛ اگر کسی به مقام تقوی رسید، دیگر ثروتمندی برای او خطرناک نیست، حالا خود دانید که چگونه خود را مراقبت کنید.
در آخر با دعای امام سجاد علیه السلام که به واقع جامع همة مباحث گذشته است، بحث را به انتها میرسانیم. حضرت با خدای خود چنین مراوده میکنند:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ حُسْنَ الْمَعِیشَةِ مَعِیشَةً أَتَقَوَّی بِهَا عَلَی جَمِیعِ حَوَائِجِی وَ أَتَوَصَّلُ بِهَا فِی الْحَیَاةِ إِلَی آخِرَتِی مِنْ غَیْرِ أَنْ تُتْرِفَنِی فِیهَا فَأَطْغَی أَوْ تَقْتُرَ بِهَا عَلَیَّ فَأَشْقَی أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ حَلَالِ رِزْقِکَ وَ أَفِضْ عَلَیَّ مِنْ سَیْبِ فَضْلِکَ نِعْمَةً مِنْکَ سَابِغَةً وَ عَطَاءً غَیْرَ مَمْنُونٍ ثُمَّ لَا تَشْغَلْنِی عَنْ شُکْرِ نِعْمَتِکَ بِإِکْثَارٍ مِنْهَا تُلْهِینِی بَهْجَتُهُ وَ تَفْتِنِّی زَهَرَاتُ زَهْوَتِهِ وَ لَا بِإِقْلَالٍ عَلَیَّ مِنْهَا یَقْصُرُ بِعَمَلِی کَدُّهُ وَ یَمْلَأُ صَدْرِی هَمُّهُ أَعْطِنِی مِنْ ذَلِکَ یَا إِلَهِی غِنًی عَنْ شِرَارِ خَلْقِکَ وَ بَلَاغاً أَنَالُ بِهِ رِضْوَانَکَ وَ أَعُوذُ بِکَ یَا إِلَهِی مِنْ شَرِّ الدُّنْیَا وَ شَرِّ مَا فِیهَا لَا تَجْعَلِ الدُّنْیَا عَلَیَّ سِجْناً وَ لَا فِرَاقَهَا عَلَیَّ حُزْناً أَخْرِجْنِی مِنْ فِتْنَتِهَا مَرْضِیّاً عَنِّی مَقْبُولًا فِیهَا عَمَلِی إِلَی دَارِ الْحَیَوَانِ وَ مَسَاکِنِ الْأَخْیَارِ وَ أَبْدِلْنِی
بِالدُّنْیَا الْفَانِیَةِ نَعِیمَ الدَّارِ الْبَاقِیَةِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَزْلِهَا وَ زِلْزَالِهَا وَ سَطَوَاتِ شَیَاطِینِهَا وَ سَلَاطِینِهَا وَ نَکَالِهَا وَ مِنْ بَغْیِ مَنْ بَغَی عَلَیَّ فِیهَا (1)
پروردگارا! از تو خوبی زندگی را تقاضا دارم، زندگیای که از طریق آن برای همة حاجتم نیرو گیرم و از آن طریق زندگیام به آخرتم متصل گردد، بدون آنکه مرا در آن به خوشگذرانی و ریخت و پاش گرفتار کنی، تا در نتیجه سرکش شوم، و بدون آنکه در آن زندگی، بر من تنگ گیری که در نتیجه شقی و گناهکار گردم.
رزق مرا با رزق حلال خود وسعت بده و از باران فضل خود بر من فرو ریز، نعمتی گوارا و بدون انقطاع، سپس مرا با زیادی آن نعمت از شکر باز مدار، به طوریکه زیباییها و شادابیهای آن مرا به خود سرگرم سازد، و درخشندگی شکوفههایش مرا فریب دهد، و نیز مرا به کمی و قلّت آن دچار مساز که رنج بهدست آوردن رزق، مرا از وظایف و عباداتم باز دارد و سینهام را اندوه رزق فرا گیرد.
ای معبود من! آنقدر عطا کن که از انسانهای فرومایه بینیاز و در رسیدن به رضوان تو موفق باشم.
ای معبود من! به تو پناه میبرم از شرّ دنیا و آنچه مربوط به دنیاست، دنیا را برای من زندان مساز و جدایی آن را اندوه من قرار نده و مرا از فتنههای آن خارج کن، بدانسان که تو از من راضی باشی و عمل من در دنیا برای قیامت مورد قبول باشد. به جای دنیای فانی، نعمتهای عالَم باقی را برای من قرار ده.
1) الکافی، ج 2، ص 553، باب الدعاء للرزق.
خدایا! به تو پناه میبرم از خواری و پریشانیهای دنیا و سلطة شیطان و تسلط آن، و از ستم آنکس که در این دنیا به من ستم کند
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
· معرفت النفس و الحشر (ترجمه و تنقیح اسفار جلد 8 و 9)
· گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
· علل تزلزل تمدن غرب
· آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
· جوان و انتخاب بزرگ
· روزه، دریچهای به عالم معنا
· ده نکته از معرفت النفس
· ماه رجب، ماه یگانه شدن با خدا
· کربلا، مبارزه با پوچیها
· زیارت عاشورا، اتحادی روحانی با امام حسین علیه السلام
· فرزندم اینچنین باید بود (نامة حضرت علی به امام حسن علیهم السلام - نهجالبلاغه، نامة 31)
· فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه
· مبانی معرفتی مهدویت
· مقام لیلةالقدری فاطمه علیها السلام
· از برهان تا عرفان (شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری)
بصیرت حضرت فاطمه علیها السلام