ghaemiyeh.com
سرشناسه:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر مقدماتی قرآن کریم [کتاب]/محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)، ۱۴۳۶ق.= ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۲۰۴ص.
فروست:پژوهشگاه بین المللی المصطفی(ص)؛ ۵۴.
شابک:۹۵۰۰۰ ریال:978-964-195-338-8
وضعیت فهرست نویسی:فاپا(چاپ چهارم)
یادداشت:چاپ اول: ۱۳۹۳(فیپا).
یادداشت:چاپ چهارم.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۲۰۳] - ۲۰۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره:BP۹۸/ر۶ت۷ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی:۳۴۷۰۲۰۹
دفتر برنامه ریزی و تدوین متون درسی
تقدیم به پیشگاه قرآن ناطق ، امام عصر (ارواحنا فداه)
و سفیران او در سراسر گیتی
تفسیر مقدماتی قرآن کریم
محمد علی رضایی اصفهانی
تابستان84
برنامه ریزی آموزشی باید امری پویا و متناسب با دگرگونی هایی باشد که در ساختار دانش و رشته های علمی پدید می آید. تحولات اجتماعی، نیازهای نوظهور فراگیران و مقتضیات جدید دانش، اطلاعات، مهارتها، گرایشها و ارزشهای توپی را فرا می خواند که پاسخ گویی به آنها، ایجاد رشته های تحصیلی جدید و تربیت نیروهای متخصص را ضروری می نماید گسترش فرهنگهای سلعله گر جهانی و جهانی شدن فرهنگ در سایه رسانه های فرهنگی و ارتباطی، مشکلات و نیازهای نوظهوری را پیش رو گزارده است که رویارویی منطقی با آنهاء در پرتو آراستن افراد به اندیشه های بارور، ارزشهای متعالی و رفتارهای منطقی که در قالب موقعیتهای رسمی آموزشگاهی با ایجاد رشته های جدید و گسترش دامنه آموزشها و مهارتها و تربیت سازمان یافته صورت گیرد امکان پذیر است.
بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی استواره قاعده مند و تجربه پذیر است که در آن برنامه های آموزشی متنهای درسی و استادان، ارکان اصلی به شمار می آیند و بالندگی برنامه آموزشی به هماهنگی آن با نیاز زمان، استعداد علم آموزان و امکانات موجود، وابسته است؛ چنانکه استواری متنهای درسی به ارانه تازه ترین دست آوردهای علم در قالب نوترین شیوه ها و فن آوریهای آموزشی است.
بازنگری متنها و شیوه های آموزشی و به روز کردن آنها به حفظ نشاط علمی مراکز آموزشی کمک می رساند.
حوزه های علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسی اند. مرکز جهانی علوم اسلامی به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، به پی ریزی دفتر برنامه ریزی و تدوین متون درسی اقدام کرد.
این دفتر با ارج نهادن به تلاش های صورت گرفته و خوشه چینی از خرمن دانش عالمان گرانقدر بر آن شد تا با بهره گیری از شیوه های جدید آموزشی و تازه ترین دست آوردهای علمی به تهبه متن های آموزشی بپردازد.
تدوین و نشر بیش از پنجاه و پنج متن درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این تلاش است. در نوشتار حاضر که با عنوان تفسیر مقدماتی قران کریم نگارش یافته است به روش و چگونگی تفسیر ترتیبی سوره های حمله حجرات، جمعه، توحید، کوثر و قدر می پردازد. این اثر حاصل تلاش علمی و در خور تقدیر حضرت حجة الاسلام والمسلمین دکتر محمد علی رضایی اصفهانی به نام توفیقه . است که از ایشان و سایر فرزانگانی که در به ثمر رسیدن این اثر بذل عنایت کرده اند تشکر و قدردانی می کنیم
در پایان، ارباب فضل و معرفت را به یاری خوانده، چشم امید به نقد و نظر آنان دوخته ایم.
مرکز جهانی علوم اسلامی دفتر برنامه ریزی و تدوین متون درسی
تابستان ۱۳۸۴
فهرست
فهرست
[ الر کِتَبٌ أَنزَلْنَهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَ طِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ]. (1)
قرآن هدیه الاهی به بشر برای نجات اوست؛ کتابی که لازم است در آن تدبّر، تفکّر و تعقّل کنیم و آن را به خوبی بفهمیم و تفسیر نماییم و قانون زندگی خویش قرار دهیم. خدای را سپاس که به ما توفیق گام نهادن در این مسیر و خدمت به آستان قرآن و اهلبیت علیهم السلام را عنایت فرمود.
نوشتاری که در پیش روی دارید، حاصل تلاش چند ساله در زمینه تدریس تفسیر قرآن کریم و حاوی شیوهای نو و روان و مناسب آموزش است. تفسیر مقدّماتی سورههای حجرات و... . چندین بار در مرکز جهانی علوم اسلامی قم و برخی دانشگاهها تدریس، بازخوردهای آن از اساتید و قرآنپژوهان گرفته شده و در آن اعمال گردیده است. اکنون ویرایش چهارم این تفسیر پیش روی شماست و امید است با راهنمایی شما کاملتر شود. (2)
شیوه کتاب
نوشتار حاضر بر آن است که شیوهای نوین، کاربردی، و درسنامهای برای بیان تفسیر ارائه کند تا دانشپژوهان بتوانند با روش ساده و زودیاب مطالب تفسیری را دریابند
و اساتید محترم نیز بتوانند راحتتر و دقیقتر مطالب تفسیری را به نوآموزان منتقل سازند. کتاب حاضر بر اساس روشهای صحیح تفسیر همچون روش تفسیر به قرآن، روش روایی، عقلی، علمی و اشاری (باطنی صحیح) بنیان گذاشته شده و از گرایشهای اجتماعی در تفسیر بهره برده است.
ب) اهداف
هدفهای کلّی این نوشتار عبارت است از:
آشناسازی دانشپژوهان با محتوای سورههای حمد، حجرات، جمعه،توحید، قدر و کوثر؛
علاقمندکردن دانشپژوهان به محتوای قرآن از طریق سادهگویی تفسیر و پیوند دادن آن با زندگی روزمرّه آنان؛
ارائه تفسیر به صورت درسنامه در قالب دو واحد درسی که بتواند در واحدهای آموزشی در سطح کارشناسی عمومی تدریس شود؛
جمع بین روانگویی در تفسیر با استوارگویی.
پ) مخاطبان
مخاطبان این نوشتار دانشپژوهان در حدّ دیپلم و اوایل کارشناسی هستند که اطلاعات مختصری در مورد علوم اسلامی دارند؛ از این رو این کتاب از پرداختن به مباحث تفسیری عمیق، اختلاف آرای مفسّران و مطالب ادبی پرهیز میکند. (جز در موارد بسیار ضروری که به برخی مطالب اشاره شده است.)
توضیحاتی پیرامون محتوای کتاب:
هر بخش کتاب مشتمل بر چند مبحث است: اهداف آموزشی، سیمای کلّی سوره، واژهشناسی، نمای موضوعات هر آیه، متن آیه، ترجمه آن توضیح آیه،
نکتهها و اشارههای تفسیری، آموزهها و پیامهای آیه، چکیده، پرسشهای درس، پژوهشهای جدید و منابع جهت مطالعه بیشتر؛
سیمای کلّی هر سوره، اطلاعاتی درباره نام، فضایل، ویژگیها، اهداف سوره و مطالب فرعی آن ارائه میکند؛ یعنی سیمای کلّی و گویای سوره را قبل از ورود به مباحث تفسیری به تصویر میکشد؛
واژهشناسی، شامل واژههای کلیدی هر آیه است که لغات با بیانی ساده، معنا شده است؛ ولی به دلیل رعایت سطح مخاطب، از بیان اختلافهای واژهشناسان و مطالب عمیق واژهشناسی غالباً پرهیز شده است؛ (1)
نمای موضوعات هر آیه در یک سطر تحت عنوان «مقدّمه» آورده شده است تا سیمای کلّی و هدف یا محور آیه در ذهن خواننده نقش ببندد؛ سپس وارد مطلب شود و این همان مطلبی است که در فنآوری آموزشی از آن با عنوان «پیشسازمان دهنده» یاد میشود؛
ترجمه خالص آیات از ترجمه گروهی جدید قرآن انتخاب شده است؛ این ترجمه را که اوّلین ترجمه گروهی قرآن کریم است، اینجانب و اساتید دیگر (حجج اسلام شیرافکن، همایی، اسماعیلی، امینی و با همکاری دوست عزیز آقای ملّاکاظمی) طی چهار سال به انجام رساندهایم که تلاش شده دقیق و جمله به جمله باشد؛ (2)
5 . بخش توضیح آیه، در حقیقت نوعی ترجمه تفسیری و آزاد است. نگارنده تصمیم داشت این قسمت را حذف کند؛ ولی در بازخوردگیری آموزشی برخی دانشپژوهان مرکز جهانی علوم اسلامی اصرار کردند که وجود این بخش برای فهم آیه مفید است؛ چرا که برخی افراد نمیتوانند ترجمه خالص مفهوم آیه را به طور کامل دریابند؛
6 . نکتهها و اشارههای تفسیری، شامل نکتههای تفسیری است که برای توضیح آیه لازم بوده و کوشیدهایم با خلاصهگویی و شمارهگذاری نظم یابد. این نکتهها غالباً از تفسیرهای معتبر نقل یا برداشت شده است و مبنای تفسیری صحیح دارد؛ یعنی بر اساس قرینههای نقلی و عقلی یا شاهدهای لفظی آیات برداشت و بیان شده است و از روشهای صحیح همچون روش قرآن به قرآن، روایی و عقلی استفاده و از تفسیر به رأی کاملاً پرهیز شده است؛ مقصود از اشارههای آیه، لوازم معنای آیه است که گاهی تحت عنوان «دلالت تنبیه و اشاره» از آنها یاد میشود.
ظهره تنزیله و بطنه تأویله منه قد مضی و منه ما لم یکن یجری کما تجری الشمس و القمر ؛ ظاهر قرآن، همان چیزی است که نازل شده، اما باطن قرآن تأویل آن است که برخی از آنها گذشته و برخی هنوز نیامده است. قرآن مثل خورشید و ماه جریان دارد. (2)(و هر زمان مصادیق جدید پیدا میکند.)
و نیز نقل شده که امام باقر علیه السلام فرمود:
و لو انّ الآیة اذا نزلت فی قوم ثمّ مات اولئک القوم، ماتت الآیة و لما بقی من
القرآن شیء؛ اگر هنگامی که آیهای در مورد ملّتی نازل میشود، با مرگ مردم، آن آیه نیز بمیرد، چیزی از قرآن باقی نمیماند. (1)
و نیز از امام صادق علیه السلام حکایت شده که (در پاسخ پرسشی در مورد قرآن) فرمود:
لأنّ اللّه تبارک و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان ولا لناس دون ناس فهو فی کلّ زمان جدید و عند کل قوم غض الی یوم القیامة؛ (2)خدای تبارک و تعالی قرآن را برای یک زمان و مردمی خاص قرار نداده است، بلکه آن در هر زمانی جدید و نزد هر ملّتی تازه و شیرین است؛
نکتههایی برای تدریس
استادان محترم به یادآوری نیازی ندارند! ولی از آنجا که هر متن ویژگیهای خاصّ خود را دارد، تذکر چند نکته مفید به نظر میرسد:
با توجّه به هدفهای آموزشی که در آغاز بخشهاآمده است، مطالب محوری در کلاس مطرح و مطالعه جزئیات به دانشپژوهان واگذار شود؛
از استادان محترم تقاضا داریم که روش تدبّر، تفکّر و برداشت از قرآن را به همراه بیان نکتههای تفسیری به دانشپژوهان بیاموزند؛ یعنی برای آنان روشن سازند که نکتهها و پیامها از کجای آیه و چگونه به دست میآید. تلاش شود که دانشپژوهان فعّالانه در کلاس شرکت جویند و در آیات تدبّر کنند؛ یعنی در هنگام طرح نکتهها و پیامها، از آنان خواسته شود آنچه را که از آیه به ذهنشان میرسد، بیان کنند و استاد محترم با راهنمایی و جهتدهی، آنها را تصحیح کند. تلاش شود در هر درس پیامهای جدیدی از آیات برداشت شود و به کتاب اضافه گردد. (و در صورت امکان از کنفرانس دانشپژوهان نیز غفلت نورزد)؛
فصل مربوط به کلّیّات (تفسیر، تاریخچه تفسیر و...) مختصر بیان گردد و دانشپژوهان به مطالعه کتابهای مربوط راهنمایی شوند؛
5 . در امتحان بر محورهای اساسی و نکتههای مهم تفسیری تأکید شود و از پرسش از مطالب حفظی و جزییات کمفایده پرهیز شود.
در پایان بار دیگر از همکاری دوستان ارجمند، بویژه حجةالاسلام و المسلمین همایی که ما را در تکمیل واژهشناسی این اثر یاری کردند و نیز از مسئول دفتر برنامهریزی و تدوین متون درسی مرکز جهانی علوم اسلامی، جناب حجةالاسلام و المسلمین عزّالدین رضانژاد و استادان و دانشپژوهانی که با ارائه دیدگاههای اصلاحی و پیشنهادها این اثر قرآنی را تکمیل کردند، تشکّر میکنم.
امید است این اثر قرآنی مورد قبول خدای متعال و مورد عنایت اهلبیت علیهم السلام و مورد استفاده قرآن دوستان قرار گیرد.
والحمدللّه ربّ العالمین
82/3/15
قم - محمّدعلی رضایی اصفهانی
مباحث مقدماتی
صفحه سفید، 16
1
[ ...وَ أَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ] (1)
تفسیر در لغت، به معنای کشف، پردهبرداری و بیان است، (2)و در اصطلاح، به معنای توضیح ابهامات کلمات و جملههای قرآن و بیان مقاصد و اهداف آنهاست. (3)
اوّلین مفسّر قرآن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که خداوند به او دستور داد قرآن را برای مردم بیان کند؛ (4)از این رو ایشان مطالب آیات را توضیح میدادند یا به پرسشهای صحابیان در مورد آیات پاسخ میگفتند؛ سپس امام علی علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام و برخی صحابیان و تابعان به تفسیر قرآن پرداختند و در اعصار بعدی احادیث تفسیری آنان نوشته شد و تفسیرهای روایی پدید آمد؛ از جمله در شیعه:
تفسیر عیّاشی، محمّد بن مسعود عیّاشی (م 320ق)؛ تفسیر صافی، فیض کاشانی (م 1091ق)؛ تفسیر البرهان، بحرانی (م 1107ق)؛ تفسیر نورالثقلین، عروسی
حویزی (م 1112ق)؛
و از اهلسنّت:
تفسیر جامعالبیان، طبری (310ق)؛ تفسیر الدرّالمنثور، سیوطی (911ق).
سپس در قرنهای بعدی تفسیرهای اجتهادی به وجود آمد که مفسّران علاوه بر احادیث، دیدگاههای تفسیری خود را نیز بیان میکردند؛ از جمله در شیعه:
تفسیر تبیان، شیخ طوسی (460ق)؛ تفسیر مجمعالبیان، شیخ طبرسی (548ق)؛ تفسیر روضالجنان، ابوالفتوح رازی (قرن ششم)؛ تفسیر المیزان، علّامه طباطبایی (1402ق)؛ تفسیر نمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی (معاصر). (1)
و در اهل سنّت:
تفسیر کشّاف، زمخشری (538ق)؛ تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازی (602ق)؛ تفسیر انوارالتنزیل، بیضاوی (691ق)؛ تفسیر فی ظلال القرآن، سیّدقطب (1386ق).
1) (1) . ر. ک: عقیقی بخشایشی، طبقات مفسّران شیعه؛ مؤدّب، روشهای تفسیر قرآن
2
در میان مفسّران روشهای تفسیری متعدّدی پیدا شد؛ از جمله روش تفسیر قرآن به قرآن، عقلی، روایی، علمی، اشاری (باطنی، صوفی و شهودی) و نیز روش تفسیر به رأی که ممنوع و حرام است؛ (1)همان طور که در جهان تفسیر گرایشهای اجتماعی، فقهی، کلامی، فلسفی، ادبی و... به وجود آمد. (2)
این روشها گاهی به صورت تفسیر ترتیبی (از اوّل هر سوره تا پایان آن) و گاهی به صورت تفسیر موضوعی به انجام رسیده است؛ البتّه توضیح تاریخ تفسیر و بیان روشها و گرایشها از اهداف و حوصله این نوشتار خارج است؛ از این رو به بیان چند نکته بسنده میکنیم.
الف) تفسیر قرآن، دانش شریف و مهمّی است. همانطور که قرآن ثقل اکبر است، دانش تفسیر و علوم قرآن نیز با عظمت بوده و امروزه به صورت یک رشته مستقل در علوم اسلامی پیگیری میشود؛ هر چند که دانش تفسیر مقدّمه دانشهای دیگر همچون فقه، کلام اسلامی و... نیز به شمار میآید؛
ب) هدف قرآن تربیت انسان و هدایت او به سوی خداست؛ از این رو لازم است که قرآنپژوه به این هدف اساسی توجّه داشته باشد و بکوشد درمان دردهای اجتماعی، اخلاقی و عقیدتی خود را از قرآن بخواهد و آیات قرآن را بر زندگی خود تطبیق کند؛
پ) دانش تفسیر، مراتب و درجات متعدّدی دارد و برای فهم و تفسیر کامل هر آیه یا موضوع قرآنی لازم است از تمام روشها و گرایشهای صحیح (در هر مورد به تناسب آن) استفاده شود؛ همانطور که لازم است به تفسیرهای گذشتگان رجوع کرده و به تفکّر در مورد آیات بپردازیم؛ البتّه این مطلب نیازمند تلاش و تخصّص کافی است؛ از این رو در گام اوّل بهتر است با محتوای قرآن به صورت ساده و روان آشنا شویم و در گامهای بعدی از تفسیرهای دیگر و روشها و گرایشهای متنوّع استفاده کنیم.
مطالعه کتاب حاضر میتواند اوّلین گام در زمینه آشنایی با محتوای سورههایی از قرآن به شمار آید و زمینه ساز پیگیری این دانش شود.
سوره حمد
1
سوره حمد در مکّه فرود آمد و دارای هفت آیه، 29 کلمه و 142 حرف است و در ترتیب فعلی قرآن، اوّلین سوره به شمار میآید. این سوره پنجمین سوره قرآن کریم است که در مکّه، و برخی نیز گفتهاند که در مدینه نازل شده است. (1)
نامهای این سوره عبارتند از فاتحةالکتاب، حمد، وافیه، شکر، سبعالمثانی، نور، امّالکتاب، اساس، کافیه، الکَنز، امّالقرآن، مناجات، شفا، دعا و صلات. این سوره را «فاتحةالکتاب» به معنای «گشاینده قرآن» نامیدهاند؛ چرا که آغازگر قرآن است و به سبب حمد و ستایشی که در آن از خدا شده است، «حمد» خوانده شده و در آیه اوّل آن «الحمدُللّه» آمده است. در مورد فضیلت قرائت سوره حمد، از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حکایت شده که هر مسلمانی سوره حمد را بخواند، پاداش او به اندازه کسی است که دو سوم قرآن را خوانده باشد. (2)
تذّکر: شاید تعبیر دو سوم قرآن به سبب آن باشد که در سورۀ حمد به دو بخش (توحیدو قیامت) از مباحث عمده قرآن - شامل توحید، قیامت و احکام اشاره شده است.
همه سورههای قرآن، سخن خدا و خطاب آن معمولاً به مردم است؛ اما آهنگ این سوره از زبان مردم و خطاب به خداست؛ یعنی قرآن کریم در این سوره شیوه مناجات و سخن گفتن با خدا را به مردم آموزش داده است.
مقاصد کلّی این سوره عبارت است از:
بیان اصول اساسی دین، یعنی توحید، نبوت و معاد؛
سوره حمد بیانگر نیاز و عشق و دعاست؛ اوّل آن ستایش، وسطش اخلاص، پایان آن نیایش است. این سوره تبلور نیایش بیواسطه با خداست، و نوعی آموزش سخن گفتن مستقیم با اوست.
در این سوره مهمترین مطالبی که به چشم میخورد، عبارتند از:
2.نعمتها و تربیت همه موجودات از ذات مقدّس خدا سرچشمه میگیرد:
[ ...رَبِّ الْعَلَمِینَ... ]؛
توجه به معاد و حاکمیت مطلق خدا در رستاخیز: [ ...مَلِکِ یَوْمِ الدِّینِ... ]؛
توحید در عبادت و اطاعت: [ ...إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ... ]؛
5 . درخواست راهنمایی به راه راست پیشوایان حق: [ ...اهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُسْتَقِیمَ... ]؛
6 . در این سوره راه مستقیم از راه غضبشدگان و گمراهان جدا شده است.
2
سوره حمد با «نام خدا» و «یاد مهر او» آغاز میشود و میفرماید:
[ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ]
به نام خدای گسترده مهرِ مهرورز.
در سوره حمد نخست از بزرگترین نام خدا یاد میکند و میفرماید:
«به نام خدا (شروع میکنم و از او کمک میجویم.)» و در ادامه دو صفت الاهی را که حاکی از رحمت اوست، یاد میکند و میفرماید: «(خدای) گسترده مهر و بخشاینده (نسبت به همه موجودات) و مهرورز و مهربان (نسبت به مؤمنان.)»
1) (1) . ر. ک: مجمعالبیان، ج1، ذیل آیه اوّل سوره حمد؛ سیّدعلیاکبر قرشی، مفردات راغب اصفهانی و قاموس قرآن، ج1، واژه اله. برخی ریشه اللّه را الَه (عبد)، الِه (تحیّر)، و لاه (احتجب) و ولاه (محبوب) دانستهاند و بعضی آن را غیرمشتق دانستهاند
متعلَّق «بسم اللّه» ابتدیُ یا استعینُ است و بر اساس آن معنا تغییر میکند: شروع میکنم به نام خدا... - کمک میجویم از نام خدا...؛
«الرّحمن» صیغه مبالغه و «الرّحیم» صفت مشبّهه است.
در بین مردم جهان مرسوم است که هر کار مهم و پرارزشی را با نام بزرگی یا چیزی که دوست دارند، آغاز میکنند. سورههای قرآن کریم نیز، با نام خدا آغاز میشود که موجودی پایدار و جاویدان است؛
در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میخوانیم: «هر کار مهمّی که بدون نام خدا شروع شود، نافرجام است»؛ (3)
همه سورههای قرآن با «بسماللّه» آغاز میشود و این قسمت جزو قرآن
1) (1) . برخی معتقدند ریشه اسم، «سمو» یا «وسم» است؛ ولی محقّقان آن را ناقص واوی میدانند، نهمثال واوی؛ چرا که جمع اسم، اسما و تصغیر آن سمّی و سمّیه است (تفسیر نمونه، ج1، ص20)
2) (2) . مشهور آن است که «رحمن» صیغه مبالغه و «رحیم» صفت مشبّهه است؛ ولی برخی نیز معتقدند که رحیم صیغه مبالغه است (ر. ک: صرف ساده، ص140)
3) (3) . «کل أمر ذی بال لم یذکر فیه اسم اللّه فهو ابتر». بحارالانوار، ج16، ص58
است؛ (1)ولی سوره برائت بدون «بسم اللّه» شروع شده؛ چرا که در آنجا سخن از قهر و اعلان جنگ به مشرکان است که با توصیف خدا به رحمت سازگاری ندارد؛
5 . واژه «اللّه» جامعترین نام خداست که تمام صفات او را در برمیگیرد؛ به خلاف نامهای دیگر (مثل رحمان و غفور و رازق و...) که هر کدام به صفتی خاص اشاره دارد.
6 . واژه «رحمان» و «رحیم» هر دو از ریشه «رحمت» است. بین مفسّران مشهور است که صفت رحمان به رحمت عام خدا اشاره دارد و شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر میشود که همگی از مواهب او بهره میبرند؛ (3)زیرا این صیغه بر وفور رحمت و فراگیری آن دلالت دارد؛ امّا واژه «رحیم» به رحمت خاص خدا نسبت به بندگان شایسته و با ایمان اشاره میکند که بخششهای خاص او به آنان میرسد؛ (4)چرا که این صیغه بر دوام رحمت دلالت دارد؛ (5)
1) (1) . علمای شیعه اتفاق دارند که «بسماللّه» جزو قرآن است؛ ولی در بین اهل سنت اختلافهست؛ با این حال بیشتر آن را جزو قرآن میدانند. (ر. ک: تفسیر نمونه، ج1، ص17؛ المنار، ج1، ذیل سوره حمد، آیه 1)
2) (2) . پس متعلق «بسم اللّه» هم میتواند «استعین» و هم «ابتدی» باشد
3) (3) . ...وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ... . (اعراف، 156)
4) (4) . این مطلب در حدیثی از امام صادق علیه السلام حکایت شده است. (ر. ک: تفسیر عیّاشی، ذیل آیه؛المیزان، ج1، ص23)
5) (5) . چون الرحیم صفت مشبه است
6) (6) . تفسیر نمونه، ج1، ص24
پیام «بسماللّه الرحمن الرحیم» در آغاز سورهها آن است که جهتگیری سورههای قرآن، توحیدی است و رنگ الاهی دارد؛
سخن و کار خویش را با نام خدا شروع کنید و از او کمک بگیرید: [ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ]
در آغاز هر کار به یاد مهر و لطف حق باشید: [ ...الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ... ].
3
قرآن کریم در دومین آیه سوره حمد به «ستایش خدا و صفت پروردگاری او» اشاره کرده و میفرماید:
[ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِینَ ]؛
ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است.
آیه اوّل سوره حمد با یاد خدا و رحمت فراگیر او آغاز شد و اینک در این آیه به پرورشدهنده بودن خدا اشاره کرده و او را بر این امر ستایش میکند و میفرماید:
«ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است.»
1) (1) . ر. ک: مفردات راغب اصفهانی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج2، ص280؛ العین، ج3، ص189؛ لسان العرب، ج2، ص155
2) (2) . امّا واژه «مدح» به معنای ستایش در برابر کارهای اختیاری یا غیراختیاری است. شکر در برابر نعمتهایی است که با میل «شخص دهنده» به ما رسیده. حمد و مدح معمولاً با زبان است؛ اما شکر گاهی با زبان و گاهی با عمل است. (نمونه، ج1، ص28)
ربّ: در اصل به معنای تربیت کردن است؛ یعنی به وجود آوردن یک چیز (یا حالت چیزی) که به صورت تدریجی به سوی کمال برود؛ (1)البته ربّ را به معنای مالک و صاحب اختیار نیز دانستهاند؛ (2)
عالمین: واژه «عالَم» نام چیزهایی است که به وسیله آن دانسته میشود (اسم آلت است برای جهان و بر سازنده آن دلالت میکند). «عالمین» جمع سه عالم انسان، آب و آتش است و چون انسان در میان آنها بوده، جمع سالم بسته شده است؛ ولی برخی برآنند که مقصود از عالمین عالم فرشته، جن و انسان است (و شامل موجودات غیر عاقل نمیشود). از امام صادق علیه السلام نیز شبیه همین معنا حکایت شده. (3)
«ال» در «الحمد» برای جنس است؛ از این رو هر گونه ستایشی را شامل میشود.
واژه «الحمد» به معنای ستایش کردن در برابر کار یا صفت نیک آگاهانه و اختیاری است و این واژه شمول دارد. هر گونه حمد و ستایش را مخصوص خدا میداند؛ (4)چرا که خدا سرچشمه همه نعمتها و هدایتهاست؛ پس ستایش هر زیبایی و شکر هر نعمت، در حقیقت ستایش خداست؛
واژه «ربّ» به معنای صاحب و مالک چیز است که به تربیت و اصلاح آن
میپردازد؛ از این رو در فارسی به معنای «پروردگار» ترجمه میشود. برخی مفسّران آن را به معنای «شخص بزرگی که فرمانش اطاعت میشود» گرفتهاند؛ (1)
و عدۀ دیگری از مفسّران برآنند که «عالمین» به معنای «جهانیان» است؛ چرا که این واژه برای صاحبان عقل به کار میرود؛ (4)همانطور که در حدیثی از امام صادق علیه السلام نیز حکایت شده است که مقصود انسانها هستند که هر کدام جهان کوچکی میباشند. (5)
با توجّه به اینکه واژه «عالمین» در قرآن به هر دو معنای «انسانها» و «کل موجودات» به کار رفته است، (6)مانعی ندارد که مقصود آیه فوق هر دو معنا باشد؛ (7)هر چند که معنای دوم میتواند مصداقی از معنای اوّل به شمار رود یعنی خدا پرورش دهنده کلّ موجودات از جمله انسانهاست؛
1) (1) . مجمعالبیان، جلد اول، ذیل آیه
2) (2) . تفسیر نمونه، ج1، ص30
3) (3) . نورالثقلین، ج1، ص17؛ «ربّ العالمین هم الجماعات من کل مخلوق من الجمادات و الحیوانات»
4) (4) . دلیل آنها این است که این واژه با «ین» جمع بسته شده است
5) (5) . المنار، ج1، ص51؛ مفردات راغب اصفهانی، ذیل مادّه علم
6) (6) . صاحب تفسیر نمونه در مورد آیه 23 - 24 شعراء و 36 جاثیه همین مطلب را آورده است
7) (7) . ما در اصول فقه با ادلهای پذیرفتهایم که استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا اشکالی ندارد
5 . خدا پرورش موجودات و انسانها را از دو طریق انجام میدهد: یکی از راه پرورش تکوینی که همه گیاهان و حیوانها و انسانها را به رشد رهنمون میشود، و دیگری از طریق پرورش و هدایت تشریعی که به وسیله وحی و رهبران الاهی صورت میگیرد؛
6 . این آیه را اشاره لطیفی به دلیل «وجوب شکر مُنعِم» میدانند. اوّلین آیه این سوره با نام خدا و یاد رحمت فراگیر او آغاز میشود و این مطلب انسان را به یاد سرچشمه هستی و نعمتهای او میاندازد؛ همان نعمتهایی که راهنمای ما در شناخت پروردگار است. این یادآوری انگیزه ستایش خدا را در انسان بیدار میکند؛
همه جهانیان تحت تربیت الاهی قرار دارند: [ ...رَبِّ الْعَلَمِینَ... ]:
تنها خدا شایسته ستایش است: [ الْحَمْدُلِلَّهِ... ]:
همه نعمتها و تربیتها را از خدا بدانید و شکر او را به جا آورید. (و در هر شبانهروز آن را بارها تکرار کنید.)
3
قرآن کریم در آیه سوم سوره حمد بار دیگر «رحمت فراگیر و ویژه الاهی» را یادآور میشود و میفرماید:
[ ...الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ... ]
(همان خدایی) که گسترده مهرِ مهرورز است.
در آیه قبل به صفت پرورش دهندگی خدا اشاره شد و اینک در این آیه به صفت دیگر خدا اشاره کرده و میفرماید:
«(خدایی که) مهرگستر و مهرورز است.»
در مورد واژهشناسی «الرحمن و الرحیم» ذیل آیه اوّل سوره حمد مطالب لازم و نکتههای ادبی بیان شد.
مخصوص خداست؛ چرا که او پرورش دهنده، مهرگستر و مهرورز است و رحمت فراگیر او بر تمام موجودات سایه افکنده. رحمت ویژه او بر مؤمنان جاری است و همین رحمت اوست که سزاوار سپاس و ستایش مردم میباشد؛
مسلمانان این دو صفت الاهی را هر روز بیش از سی بار در نمازها تکرار میکنند تا بیاموزند که به یاد رحمت خدا باشند و بیش از هر چیز خود را با این ویژگیها بیارایند و مظهر رحمت الاهی در میان مردم باشند؛
صفت مالکیت و پرورشدهندگی خدا همراه با قدرت اوست و بیان دو صفت «الرحمن و الرحیم» بعد از آن، اشاره به آن است که خدا در همان حال که مالک و پرورش دهنده قدرتمندی است، سنگدل نیست و با بندگان به مهربانی رفتار میکند. (1)
خدا رحمتی فراگیر برای جهانیان و رحمتی ویژه برای دوستانش دارد؛ از این رو او را ستایش و سپاس گویید؛
خدای شما مهربان است و دوست دارد او را بدین صفت بشناسید و بخوانید؛
به یاد مهر الاهی باشید و مکرّر آن را یاد کنید.
1) (1) . ر. ک: تفسیر نمونه، ج1، ص37
4
قرآن کریم در آیه چهارم سوره حمد به رستاخیز اشاره میکند و میفرماید:
[ ...مَلِکِ یَوْمِ الدِّینِ... ]؛
خداوند روز جزاست.
در آیات قبل به مبدأ هستی و صفات او اشاره شد و اینک در این آیه به فرجام هستی و معاد اشاره کرده و میفرماید: (خدایی که) مالک روز (دین و) جزاست.
خدا مالک روز قیامت است؛ یعنی در آن روز امر و نهی میکند؛
واژه «مالِک» به معنای کسی است که صاحب اختیار چیزی باشد؛ اما این تعبیر در مورد انسانها به معنای مالکیت اعتباری است که نوعی قرارداد اجتماعی بوده و با سند و شاهد ثابت میشود یا از بین میرود؛ امّا مالکیّت خدا پیوندی خاص بین خدا و موجودات است؛ ارتباطی حقیقی و تکوینی او علّت هستی بخش جهان است و پیوسته به آن فیض میدهد و اگر یک لحظه این ارتباط قطع شود، نابود میگردد؛ (1)
واژه «دین» در قرآن گاهی به معنای آیین میآید (2)و گاهی به معنای پاداش و جزا؛ از این رو مفسّران تعبیر «مالک یومالدین» را به دو معنا تفسیر کردهاند: «صاحب اختیار روز جزا». یا «صاحب اختیار روز دین است»؛ روزی که هر کس در برابر دین و آیین خود جزا میبیند؛ (3)البته ممکن است مقصود آیه هر دو معنا باشد؛ بدین معنا که رستاخیز، روز حکومت دین و پاداش دادن هر کس بر اساس آیین اوست.
در حالی که خدا مالک دنیا و آخرت است، در این آیه سخن از مالکیت خدا در روز رستاخیز به میان آمده؛ چرا که مالکیت خدا در قیامت ظهور بیشتری مییابد؛ چون همه پیوندهای مادّی و مالکیتهای اعتباری گسسته میشود و کسی مالک چیزی نخواهد بود؛ از این رو روشن میشود که مالک حقیقی همه چیز خداست؛
اعتقاد به معاد، عقیده به توحید را تکمیل میکند، یعنی مبدأ و فرجام هستی را روشن میسازد. این عقیده، عامل نیرومندی در مهار انسانهاست و آنها را از کارهای زشت و قانونشکنی و تجاوز و ستم باز میدارد؛
5 . این آیه نوعی تکمیل دلیل اختصاص «حمد» به خداست، وچنین بیان میکند
که خدا مالک روز جزاست، پس به سراغ ستایش و پرستش غیر او نروید و حمد را به او اختصاص میدهید؛
6 . آیه هشدار میدهد که مواظب رفتار خود باشید؛ زیرا صاحباختیار روز رستاخیز خداست و در آن روز قوانین دینی کاملاً حاکم بر سرنوشت شماست.
کسی را بستایید که در رستاخیز همه چیز را در دست دارد: [ ...مَلِکِ... ]؛
جهان بیفرجام نیست و روز جزا در پیش است: [ ...یَوْمِ الدِّینِ... ].
5
قرآن کریم در آیه پنجم سوره حمد از «توحید عبادی» و افعالی سخن میگوید و میفرماید:
[ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ]؛
(خدایا) تنها تو را میپرستیم، و تنها از تو یاری میجوییم.
در آیات قبل از توحید ذاتی و صفات خدا سخن گفته شد و اینک در این آیه به توحید عبادی او اشاره میکند و از زبان بندگان به معبود عرض میکند: «تنها تو را میپرستیم»؛ سپس در ادامه آیه به «توحید افعالی» اشاره کرده، از زبان بندگان از خدا امداد میطلبد و میفرماید: «تنها از تو یاری میجوییم.»
عبادت: از مادّه «عبد» و به معنای آخرین حدّ کُرنش در برابر مولای واقعی است؛ (1)
استعانت: از ماده «عون» و به معنای کمک خواستن است.
1) (1) . مفردات راغب اصفهانی، مادّه عبد؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج8، ص12
هر گاه چیزی در کلام از جایگاه واقعی آن جلوتر رود، معنای انحصار میدهد.
(تقدیم ما حقّه التأخیر یفید الحصر) و در اینجا «ایّاک» که مفعول است مقدّم شده است بنابراین به معنای «فقط تو را میپرستیم» میشود.
لحن سخن آیات سوره حمد در آیات قبل با این آیه متفاوت است. از اینجا به بعد از زبان بنده و خطاب به پروردگار سخن گفته میشود؛ گویا انسان با اعتراف به توحید و صفات خدا در آیات قبل، پایههای معرفت خود را نسبت به خدا محکم میکند؛ سپس خویش را در حضور ذات پاکش مییابد و او را مخاطب ساخته و نخست زبان به پرستش گشوده و آنگاه از وی مدد میجوید؛
این آیه به توحید عبادی اشاره دارد (1)، و مؤمنان بیان میکنند که هیچکس و هیچچیز را غیر از خدا شایسته پرستش نمیدانیم و تنها از او اطاعت میکنیم و از تسلیم و بندگی در برابر غیر او میپرهیزیم؛
به توحید افعالی نیز مطرح شده و مؤمنان میگویند تنها موثر حقیقی در جهان را خدا میدانیم؛ پس تنها بر او تکیه میکنیم و از او مدد میجوییم؛ البتّه این بدان معنا نیست که عوامل و اسباب مادّی و معنوی تأثیری ندارد، بلکه آنها نیز وجود و تأثیر خود را از خدا میگیرند. حال اگر در جهت فرمان خدا از آنها کمک گرفته شود، منافاتی با توحید ندارد؛ پس مقصود از توحید افعالی، نفی استقلال آنها در تأثیر است؛
این آیه انسان را از غیر خدا جدا میکند و تنها به خدا پیوند میدهد. مؤمن این
1) (1) . توحید را به دو قسم نظری و عملی تقسیم میکنند که توحید نظری، همان توحید ذاتی وتوحید صفاتی و توحید عملی، شامل توحید عبادی و افعالی میشود. البته تقسیمبندیهای دیگری نیز برای توحید شده است که بعداً به آنها اشاره خواهیم کرد
جملات را در هر صبح و شام تکرار میکند تا از او نیرو گیرد و به یاد داشته باشد که در برابر هوای نفس و ستمگران سر تعظیم فرود نیاورد؛
5 . آیه نوعی انحصار را میرساند؛ (1)یعنی میگوید: «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو مدد میجوییم»؛ به طوری که حتی در بندگی و پرستش خدا نیز به کمک او نیاز داریم و از او کمک میخواهیم تا در عبادت خود گرفتار انحراف خودبینی نشویم؛
6 . واژههای «نَعبُد» و «نَستعین» در این آیه به صورت جمع به کار رفته است؛ یعنی «ما تو را میپرستیم و ما تو را عبادت میکنیم» تا نشان دهد که اساس عبادت بویژه نماز، بر جمع و جماعت استوار است و فردگرایی، تکروی و انزوا طلبی، مطلوب نیست؛ (2)
هیچ چیز غیر از خدا را نپرستید و تنها او را عبادت کنید: [ ...إِیَّاکَ نَعْبُدُ... ]؛
از غیر خدا مستقلاً کمک نخواهید و تنها از او امداد جویید: [ ...إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ... ]؛
در دعا جمعگرا باشید: [ ...نَعْبُدُ، نَسْتَعِینُ... ].
6
قرآن کریم در آیه ششم سوره حمد به «راه مستقیم الاهی» اشاره میکند و میفرماید:
[ اهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُسْتَقِیمَ ]؛
ما را به راه راست راهنمایی فرما.
در آیه قبل از خدا کمک میخواستیم و در این آیه از او راهنمایی میخواهیم و میگوییم: «ما را به راه راست هدایت فرما.»
میگویند؛ چرا که گویا رهگذر خود را میبلعد؛ همان طور که انسان غذا را میخورد؛ (1)
واژه «صراط» در لغت قریش اصیل با «صاد» بوده؛ امّا نزد عموم عرب با «سین» بوده است که سین به صاد تبدیل شده است؛ (3)ولی برخی واژهشناسان صراط و سراط را دو واژه مستقل میدانند. (4)
در پنج آیه اوّل سوره حمد، توحید و معاد مطرح شد و اینک در این آیه از هدایت سخن میگوید که یکی از ابعاد نبوّت و امامت است. بدین ترتیب سوره حمد به اصول اساسی دین اشاره کرده است؛
هدایت بر دو قسم تکوینی و تشریعی است: گاهی خدا موجودات را بر اساس قوانینی که در طبیعت قرار داده است، به سوی هدف اساسی خود رهنمون میشود و رشد و تکامل میبخشد (هدایت تکوینی) و گاهی انسانها را با فرستادن پیامبر و امام راهنمایی میکند (هدایت تشریعی)؛
ما در هر شبانهروز بارها از خدا میخواهیم که ما را هدایت کند؛ چرا که از طرفی هدایت مراحل و درجاتی دارد، (5)و راه تکامل انسان تا بینهایت ادامه دارد؛ پس ما از خدا میخواهیم که درجه هدایت ما را بیشتر و بیشتر کند - و از همین
روست که پیامبران و امامان نیز از خدا هدایت بیشتر میطلبند - و از طرف دیگر، ما انسانها در معرض لغزش و انحراف هستیم، و به همین دلیل باید از خدا امداد و هدایت مستمر بطلبیم. در برخی از احادیث اهلبیت علیهم السلام نیز به نکته دوم اشاره شده است؛ (1)
5 . هر کس در زندگی راهی را انتخاب میکند: گاهی راه هوس و گاهی راه شیطان و گاهی راه طاغوتها و گاهی راه نیاکان گمراه؛ ولی قرآن میخواهد که ما بهترین و کوتاهترین راه (راه مستقیم) را برگزینیم تا زودتر به هدف و سعادت برسیم و از راه حق منحرف نشویم؛
6 . در احادیث اسلامی «صراط مستقیم»، به راه پیامبران و ائمه علیهم السلام و امام علی علیه السلام و معرفت ایشان تفسیر شده است. (4)این گونه احادیث مصادیق کامل راه مستقیم را بیان میکند. راه آنان همان راه خداپرستی و دینی حق بوده است، وگرنه مفهوم راه مستقیم در این موارد منحصر نمیشود.
دائماً راهنمایی و هدایت را از خدا بخواهید؛ (5)
به راه مستقیم بروید و از راههای انحرافی بپرهیزید: [ ...الصِّرَ طَ الْمُسْتَقِیمَ... ].
1) (1) . از امامعلی علیه السلام در مورد جمله [ ...اهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُسْتَقِیمَ... ] حکایت شده: «اَدم لنا توفیقک الذی اطعناک به من ماضی ایّامنا، حتی نطیعک کذلک فی مستقبل اعمارنا». (تفسیر صافی، ج1، ص85)
2) (2) . ر. ک: انعام، 161؛ یس، 2 - 61؛ آلعمران، 101
3) (3) . تفسیر نمونه، ج1، ص50
4) (4) . تفسیر صافی، ج1، ص85
5) (5) . این پیام از لزوم تکرار حمد در نمازها به دست میآید
7
قرآن کریم در آیه هفتم سوره حمد به «سه راه متفاوت در زندگی بشر» اشاره میکند و میفرماید:
[ صِرَ طَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَاالضَّآلِّینَ ]؛
راه کسانی که به آنان نعمت دادی، (همان کسانی که) خشم بر آنان نشده است و [از] گمراهان نیستند.
در آیه پیش، از خدا هدایت به راه مستقیم را خواستیم و اینک در این آیه آن راه را مشخص میسازیم و میگوییم: «(مرا) به راه کسانی هدایت فرما، که آنان را مشمول انواع نعمتهای خود قرار دادی (همچون پیامبران و شهیدان)»؛ سپس دو خط انحرافی را نفی میکنیم و میگوییم: «نه کسانی که بر آنان خشم گرفتی و نه گمراهان.»
1) (1) . مفردات راغب اصفهانی، مادّه نعم
پیامبران، راستگویان، شهیدان و شایستگان؛ (3)
برخی، آنان را گمراهان لجوج یا منافق میدانند که با حق دشمنی کردند و به آزار پیامبران پرداختند و مورد خشم و لعنت خدا در قرآن قرار گرفتهاند. (4)و برخی مفسّران برآنند که مقصود، گمراهانی هستند که بر گمراه کردن دیگران اصرار دارند.
و گروهی دیگر از مفسران گفتهاند که مقصود، یهودیان منحرف هستند که در برابر اسلام به سختی ایستادند. در احادیث اهلبیت علیهم السلام نیز به این مطلب اشاره شده است. (5)
مقصود، گمراهان عادی یا گمراهانیاند که در صدد گمراهی دیگران بر نمیآیند و یا مسیحیان هستند؛ همان طور که در برخی احادیث اهلبیت علیهم السلام به معنای اخیر اشاره شده است؛ (6)ممکن است که مقصود آیه هر سه معنا باشد؛ ولی در هر صورت یهودیان
1) (1) . با استفاده از مفردات راغب اصفهانی، مادّه غضب
2) (2) . مفردات راغب اصفهانی، مادّه ضلل؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج7، ص37؛ العین؛ لسان العرب، ماده ضلل
3) (3) . [ وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَل-ِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّلِحِینَ وَحَسُنَ أُوْلَل-ِکَ رَفِیقًا ]. (نساء، 69)
4) (4) . ر. ک: نحل، 106؛ فتح، 6؛ آلعمران، 112
5) (5) . نورالثقلین، ج1، ص24، 25
6) (6) . همان
و مسیحیان از مصداقهای آیه هستند؛ هر چند که مفهوم آیه منحصر در آنان نیست؛
5 . این آیه علاوه بر روشن کردن خطوط سهگانه بشر، به الگوها و افرادی که این راه را رفتند اشاره میکند تا انسان بتواند زندگی نمونههای زیبایی همچون پیامبران، شهیدان و شایستگان را مطالعه کند و در هر صبحگاه و شامگاه به یاد آنان باشد و در مسیر آنان گام بردارد.
پیوسته خطّ رهروان راه مستقیم و پیروان راههای انحرافی را مطالعه کنید و خط خود را برگزینید؛ (1)
از نیکان نعمت داده شده الگو بگیرید: [ ...صِرَ طَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ... ]؛
از کژراههها دوری کنید: [ ...وَ لَاالضَّآلِّینَ ]؛
به راهی نروید که گرفتار خشم الاهی شوید: [ ...غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ... ].
1) (1) . این مطلب از لزوم تکرار حمد در نمازها به دست میآید
چکیده
تعریف تفسیر و تاریخچه آن بیان گردید و به مهمترین تفسیرهای شیعه و اهل سنت و روشهای آنان اشاره شد؛
اهداف اصلی سوره حمد، بیان اصول دین، نیاز به گفتگوی بیواسطه با خدا و محبت ورزی به اوست؛
«بسم اللّه الرحمن الرحیم» به ما میآموزد که همیشه به یاد خدا و مهر او باشیم و هر کاری را با نام او آغاز کنیم؛
در سوره توحید پرستشگری عاشقانه و امدادخواهی روشنگرانه به ظهور میرسد و مؤمنان همه ستایشها را از آن خدا میدانند؛ چرا که او مالک و پرورش دهنده انسان و همه جهانیان است. این نکته، همان دلیل وجوب شکر منعم است؛ 5 . دین (شریعت و جزا) و عقیده به معاد، تکمیل کننده توحید است.
6 . سوره حمد توحید عبادی و توحید افعالی خدا را به ما میآموزد.
8 . سه خط اساسی در زندگی بشر عبارتند از: یعنی راه راستروان که عاقبت نیکی دارد، راه گمگشتگان و راه باطلگرایان مورد خشم خدا که سرانجام به آتش دوزخ ختم میشود؛
پرسش
تفسیر را تعریف کنید و بگویید اوّلین مفسّر قرآن چه کسی بود؟
مقصود از آموزهها و پیامهای آیات چیست و چگونه آنها را به دست میآوریم؟
چند تفسیر مهمّ شیعه و اهل سنت را نام ببرید.
نامهای سوره حمد را برشمارید و بنویسید که به چه مناسبت این سوره را «فاتحة الکتاب» نامیدند؟
5 . اهداف و مقاصد کلّی سوره حمد را بنویسید و توضیح دهید.
6 . واژه «اللّه» را از نظر لغوی و اصطلاحی توضیح دهید و تفاوت آن را با سایر نامهای خدا بنویسید.
8 . مالکیت تکوینی و اعتباری و مالکیت خدا در دنیا و آخرت را توضیح دهید.
آیه [ ...إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ... ] به چه اقسامی از توحید اشاره دارد؟ توضیح دهید.
پیامها و آموزههای آیه [ ...اهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُسْتَقِیمَ... ] را بیان کنید.
منظور از [ ...الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ... ] چیست؟ با توجّه به آیات دیگر مصداقهای آن را مشخّص سازید.
مقصود از [ ...وَ لَاالضَّآلِّینَ ] چیست؟ تفسیرهای آن و نظر مختار را بنویسید.
پژوهشهای جدید
در مورد معانی نامهای سوره حمد، و مناسبت نامگذاری هر کدام تحقیق کنید؛
تحقیق کنید که آیا لازم است همه سورههای قرآن دارای اهداف و مقاصد باشد؛
ادله موافقان و مخالفان را در مورد اینکه [ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ] جزو قرآن است، جمعآوری و نقد کنید؛
5 . سرنوشت گمراهان را از منظر آیات قرآن بررسی کنید؛
6 . سرنوشت مغضوبان را از منظر آیات قرآن بررسی کنید؛
منابع برای مطالعه بیشتر
تفسیر نمونه، ج1، آیت اللّه ناصر مکارم شیرازی؛
المیزان، ج1، علّامه سید محمد حسین طباطبایی (با ترجمه آن)؛
نورالثقلین، ج1، حویزی؛
ابوالفتوح رازی، ج1؛
5 . کبیر، ج1، فخر رازی؛
6 . پیام قرآن، ج1 و 2 و 3، آیت اللّه ناصر مکارم شیرازی؛
8 . درسنامه روشها و گرایشهای تفسیری، دکتر محمّدعلی رضایی اصفهانی؛
اهداف
آشنایی با ترجمه، تفسیر مختصر و آموزههای سوره حجرات؛
آشنایی با راهکارهای حفظ شخصیت افراد، برابری و برادری، آداب معاشرت اجتماعی و معنای اسلام و ایمان در سوره حجرات.
1
[ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ]؛
به نام خدای گستردهمهرِ مهرورز.
سوره حجرات در مدینه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرود آمد و دارای هجده آیه و 343 کلمه و 1496 حرف است. حجرات صد و ششمین سورهای است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و پس از سوره مجادله و پیش از سوره تحریم فرود آمده است؛ امّا در چینش کنونی قرآن در جزء بیست و ششم قرار دارد و چهل و نهمین سوره به شمار میآید.
نامهای این سوره عبارتند از حجرات، آداب و اخلاق.
سبب نامگذاری آن به حجرات، آیه چهارم این سوره است که واژه حجرات در آن آمده. این واژه به خانها یا اتاقهای پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره دارد. از آنجا که آداب و اخلاق اسلامی در آیات این سوره موج میزند، به سوره آداب و اخلاق نیز نامیده شده است.
در مورد فضیلت قرائت این سوره از امام صادق علیه السلام حکایت شده: «هر کس سوره
حجرات را در هر شبانگاهان یا بامدادان بخواند، از زایران حضرت محمّد صلی الله علیه و آله خواهد بود.» (1)
تذکّر: از آنجا که در این سوره سخن از آداب روبهرو شدن و سخن گفتن با پیامبر صلی الله علیه و آله به میان آمده و اخلاق اسلامی آموزش داده شده، هر کس این سوره را بخواند و اخلاق خویش را طبق آن سامان دهد، در حقیقت خود را به اخلاق قرآنی پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک کرده و مثل آن است که او را ملاقات نموده و یا ثواب زیارت ایشان را خواهد داشت. (2)
چند سوره قرآن بر مسائل اخلاقی تأکید دارند (3)که یکی از شاخصترین آنها سوره حجرات است.
هدفهای اساسی سوره حجرات عبارتند از:
آموزش آداب معاشرت اجتماعی به مسلمانان و نفی عوامل تفرقهافکن؛
تأکید بر رعایت ادب حضور رهبر مسلمانان (پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله )؛
تفاوت گذاردن بین ایمان و اسلام.
مهمترین مطالبی که در این سوره مطرح شده است عبارتند از:
الف) عقاید: سه نکته اساسی در این سوره مطرح شده است:
آگاهی خدا از همه اسرار نهان و اعمال انسان. (آیات 16 و 18)؛
تفاوت بین مرتبه اسلام و اعتقاد قلبی (ایمان)، که به گفتار نیست؛ بلکه به جهاد با مال و جان شناخته میشود (آیات 14 و 15)؛
بیان فطری بودن ایمان و ناپسند بودن کفر و عصیان برای انسان (آیه 7).
ب) اخلاق: در این خصوص میتوان چند نکته از آیات این سوره برداشت کرد:
آداب برخورد با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ادب حضور ایشان (آیات 1 - 5)؛
سفارش به اصلاح بین مؤمنان و بیان روش مبارزه با اختلافات و درگیریهای مسلمانان (آیه 9)؛
نهی از عوامل اختلافافکن بین مسلمانان؛ مثل بدگمانی، تجسّس،ریشخند، عیبجویی و لقب بد دادن (آیات 11 و 12)؛
ملاک برتری انسانها تقواست (آیه 13).
پ) احکام: برشمردن برخی محرّمات؛ مثل تجسّس و غیبت (آیه 12).
ت) داستان: در این سوره به دو داستان در صدر اسلام اشاره میشود:
داستان «بنیتمیم» و بیادبی آنان در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله ، در شأننزول آیات (آیات 2 - 5)؛
برخی برخوردهای زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و اصحاب ایشان با همدیگر، در شأن نزول آیات (آیات 11 - 13).
ث) مطالب فرعی: علاوه بر مطالب یاد شده چند نکته دیگر در آیات این سوره به چشم میخورد:
اعلام برادری مؤمنان (آیه 10)؛
بیان اینکه اسلام و ایمان، هدیهای الاهی است (آیه 17)؛
نپذیرفتن «خبر» انسان «فاسق» قبل از تحقیق (آیه 6).
2
قرآن کریم در اوّلین آیه سوره حجرات به ادب حضور خدای متعال و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اشاره کرده و با سفارش به تقوا میفرماید:
[ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتُقَدِّمُواْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِی وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ]؛ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! فراپیش خدا و فرستادهاش (چیزی را) مقدم ندارید (و بر آنان پیشی مگیرید.) و خودتان را از (عذاب) خدا حفظ کنید، که خدا شنوای داناست.
قرآن کریم در آیه اوّل سوره حجرات «ادب رفتاری در حضور خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله را به مؤمنان آموزش میدهد و میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، فرا پیش خدا و فرستادهاش (چیزی را) مقدّم ندارید (و در کارها بر آنان پیشی مگیرید و ادب حضور آنان را رعایت کنید)». و در پایان آیه هشدار میدهد: «خودتان را از (عذاب)
1) (1) . حجرات، 1
الاهی حفظ کنید (و تقوا و پارسایی پیشه سازید) که خدا شنوای داناست (و همه سخنان شما را میشنود و به کارهای شما آگاه است)».
تقوا: واژه تقوا در اصل به معنای حفظ خود از ضرر است؛ (1)یعنی انسان خود را از زیانهای جسمی و روحی، مادّی و معنوی، و از عذاب خدا حفظ کند؛ پس تقوا معنای «حفظ آنچه داریم» یک معنای مثبت است و معنایی منفی به شمار نمیرود.
بنابراین ترجمه آن به «پرهیز» و «ترس از خدا» صحیح به نظر نمیرسد.
«لَا تُقَدِّمُواْ»: این واژه یا فعل متعدّی است و مفعول آن محذوف است: «لَا تُقَدِّمُواْ»؛ چیزی را مقدّم نکنید؛ یا فعل لازم است: «لا تتقدّموا»؛ مقدّم نشوید. (2)
داستان نزول این آیه را چند گونه حکایت کردهاند:
الف) پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام حرکت به سوی «خیبر»، خواست کسی را در مدینه به جای خود نصب کند. عمر پیشدستی کرد و شخص دیگری را معرّفی کرد؛ این آیه بدین مناسبت فرود آمد و دستور داد که بر خدا و فرستادهاش پیشی مگیرید؛ (3)
ب) برخی حکایت کردهاند که آیه، اشاره به اعمال برخی مسلمانهاست و که پارهای از مراسم عبادی خود را پیش از موقع انجام دادند؛ مثلاً حکایت شده که گروهی، قربانی را پیش از نماز عید سر بریدند و پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان دستور داد که دوباره قربانی کنند. (4)این آیه فرود آمد و آنان را از اینگونه کارها منع کرد. (5)
البتّه شأن نزولهای دیگری نیز حکایت شده؛ (1)ولی این دو مورد با ظاهر آیه سازگارتر است.
این تعبیر مفهوم گستردهای دارد که شامل پیشی گرفتن در هر برنامهای میشود؛ از جمله مصداقهای آن، عجله نکردن در برابر دستور خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله ، یا مقدّم شدن در عبادت قبل از وقت و یا سخن گفتن قبل از سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛
شایان ذکر است که شأن نزول آیات، ظرف نزول را بیان میکند؛ ولی این بدان معنا نیست که مطالب آیه به همان مورد شأن نزول اختصاص دارد؛ بلکه شأن نزول، یکی از مصداقهای آیه است؛
منظور از «بَیْنَ یَدَیِ» همان پیش روست. از آنجا که خدا جسم نیست و مکان ندارد و جلو و عقب مادّی برای او مطرح نیست، این تعبیر کنایه از عجله در کارها (2)و حکم کردن پیش از دستور خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله است؛
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رهبر جامعه اسلامی است و در جامعه اسلامی نظم و نظام مدیریتی پیشرفتهای برقرار است؛ یعنی همه مسلمانان انضباط را رعایت میکنند و در کارها بر رهبر بزرگ خود پیشی نمیگیرند و خود سرانه عمل نمیکنند؛ وگرنه کارها سامان نمیگیرد و جامعه گرفتار هرج و مرج و شکست و ناکامی میشود؛
تاریخ اسلام نشان میدهد که در جنگ احُد برخی افراد بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
پیشی گرفتند و از دستور او سرپیچی کردند و نتیجه تلخ آن را دیدند. و نیز هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله در سال هشتم هجری و در ماه رمضان به همراه عدّه زیادی برای فتح مکه حرکت کردند، وقتی به منزلگاه «کراع الغَمیم» رسیدند، حضرت دستور داد ظرف آبی آوردند و روزه خویش را افطار کرد، و همراهان نیز افطار کردند؛ ولی گروهی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشی گرفتند و بر روزه خود باقی ماندند و به نام «عُصاة» یا گروه گناهکاران نامیده شدند. (1)همچنین تخلّف گروهی از لشگر «اُسامة» در واپسین لحظهها عمر پیامبر صلی الله علیه و آله مشهور است؛
5 . مقدّم نشدن بر پیامبر صلی الله علیه و آله و رهبر مسلمانان، بدان معنا نیست که مسلمانان پیشنهادها و نظرهای مشورتی خود را در اختیار او نگذارند؛ پس منظور، جلو افتادن در تصمیمگیری و انجام دادن کارها پیش از آنکه خدا و پیامبرش آنها را تصویب کرده و اعلام نمایند؛
6 . هنگامی که انسان در گفتار و اعمال عجله کند و بر خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و معصوم علیه السلام پیشی گیرد:
اوّلاً: خلاف ادب عمل کرده است؛
ثانیاً: کارهای عجلهای انسان را گرفتار اعمال ناسنجیده میکند؛
و ثالثاً: ممکن است گرفتار مخالفت با خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و دچار گناهان بزرگ شود؛
8 . در زیارت جامعه خطاب به اهل بیت علیهم السلام (رهبران الاهی مسلمانان) میگوییم:
«هر کس از شما روی گرداند (و تندروی کند از جمع مسلمانان) خارج شده است؛ و
1) (1) . وسائل الشیعة؛ ج7، ص125؛ تفسیر نمونه، ج22، ص148 (با کمی تلخیص)
هر کس همراه و ملازم شما باشد، به شما ملحق میشود؛ و هر کس کوتاهی کند (و کندروی کند) نابود میشود»؛ (1)
تعبیر «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ...» اشاره به آن است که ایمان در انجام دادن فرمانهای این آیه اثر دارد؛ یعنی لازمه ایمان، آن است که مؤمن ادب حضور خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله را نگه دارد (2)و باتقوا باشد؛
اسمهایی همچون «سَمِیعٌ» و «عَلِیمٌ» که در آخر هر آیه میآید، با محتوای آیه ارتباط دارد و در اینجا اشاره به آن است که خدا شنواست و میشنود که شما به پیش از خدا و رسولش سخن گفتید؛ سخن خدا داناست و به کردار شما در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله آگاهی دارد.
مؤمنان باید ادب حضور خدای متعال و پیامبر صلی الله علیه و آله را نگه دارند: [ لَاتُقَدِّمُواْ ]؛
بر رهبر مسلمانان پیشی نگیرید: [ وَ رَسُولِهِ ]؛
لازمه ایمان، رعایت ادب در برابر رهبر جامعه است: [ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ... ]؛
به انضباط و سلسله مراتب مدیریت در جامعه اسلامی اهمّیّت دهید:
[ لَاتُقَدِّمُواْ ]؛
5 . خود نگهدار و پارسا باشید که خدا سخنان و کردار شما را تحت نظر دارد:
[ ...وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ].
قرآن کریم در آیه دوّم سوره حجرات به «ادب گفتاری در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله » اشاره کرده است هشدار به مسلمانان میفرماید:
[ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَ تَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لَاتَجْهَرُواْ لَهُو بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَلُکُمْ وَ أَنتُمْ لَاتَشْعُرُونَ ] (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! صداهایتان را فراتر از صدای پیامبر بلند مکنید، و در سخن گفتن بر او بانگ نزنید، همچون بانگ زدن برخی از شما بر برخی [دیگر]، مبادا اعمال شما تباه شود در حالی که شما (با درک حسّی) متوجّه نمیشوید.
در آیه پیشین به «ادب رفتاری در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله » اشاره شد و اینک در این آیه «ادب گفتاری در برابر حضرت» اشاره میکند و میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید (و ادب گفتاری را در حضور او رعایت کنید)»؛ سپس در ادامه آیه تأکید میکند: «(هنگامی که پیامبر ساکت است) در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله بلند سخن مگویید، (و نام کوچک او را نخوانید) آنگونه که برخی از شما با برخی دیگر بلند سخن میگویید». و در پایان آیه هشدار میدهد: «(نسبت به پیامبر بیادبی و توهین نکنید تا) مبادا اعمال (نیک) شما نابود گردد، در حالی که شما متوجّه نمیشوید».
داستان نزول آیه بالا اینگونه حکایت شده: در سال نهم هجری که قبیلههای مختلف برای مسلمان شدن یا بستن قرارداد خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله میرسیدند، نمایندگان قبیله «بَنی تَمیم» نیز به حضور ایشان آمدند. ابوبکر به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد کرد: «قَعقاع» - (یکی از اشراف آن قبیله) امیر آنان شود و عُمَر پیشنهاد کرد که «اَقْرع» امیر شود. ابوبکر به عُمَر اعتراض کرد و سر و صدای آنان در محضر
1) (1) . حجرات، 2
حضرت بلند شد و این آیه بدین مناسبت فرود آمد و دستور داد که صدای خود را در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله بلند نکنید. (1)
شأن نزولهای دیگری نیز در مورد این آیه گفته شده؛ ولی این مورد با ظاهر آیه تناسب بیشتری دارد. (2)
ترفعوا: از مادّه «رفع» و به معنای بلند کردن چیزی است و در اینجا منظور آن است که صدای خود را از صدای پیامبر صلی الله علیه و آله بلندتر نکنید؛ بلکه آهستهتر از حضرت سخن بگویید؛ (3)
تجهروا: از مادّه «جهر» و به معنای آشکار کردن است که گاهی در گفتار و گاهی در عمل میباشد. آشکار کردن گفتار (بیشتر) به معنای فریاد کشیدن است؛ یعنی در هنگام سخن گفتن با رسول خدا صلی الله علیه و آله صدای خود را بلند مکنید؛ (4)
تحبط: از مادّه «حبط» و به معنای باطل شدن و هلاک شدن است. در اینجا مقصود، باطل شدن و نابودی اعمال است؛
تشعرون: این واژه در اصل از «شَعْر» به معنای مو گرفته شده است و به هر چیز دقیق که انسان به راحتی میتواند آن را با درک حسّی دریافت کند، گفته میشود؛ (5)
5 . نبی: از مادّه «نبأ» به معنای خبری است که دارای فایده مهم باشد. از آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله از جانب خدا خبرهای مهم میآورد، به او نبی گفته میشود؛ (6)
1) (1) . ر. ک: تفسیر قرطبی، ج9، ص6121؛ فی ظلال القرآن، ج7، ص5124؛ سیره ابن هشام، ج4، ص206؛ صحیح بخاری، جزء 6، ص172
2) (2) . ر. ک: تفسیر نمونه، ج22، ص135
3) (3) . مفردات راغب اصفهانی، مادّه رفع؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج4، ص161
4) (4) . همان، مادّه جهر؛ التحقیق، ج2، ص129
5) (5) . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مادّه شعر
6) (6) . مفردات راغب اصفهانی، مادّه نبأ؛ العین، ج8، ص382؛ لسان العرب، ج1، ص162
یا از مادّه «نبو» به معنای بلندی است و از آنجا که مقام پیامبر صلی الله علیه و آله والاتر از مردم است، به او نبی گفته میشود. (1)
این آیه در حقیقت یکی از آداب حضور پیامبر صلی الله علیه و آله را بیان میکند که همان ادب گفتاری در محضر حضرت صلی الله علیه و آله است؛ چرا که بلند کردن صدا در برابر رهبر مسلمانان، نوعی بیادبی به اوست؛
جمله «...لَا تَجْهَرُواْ...» به معنای آن است که در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله با فریاد سخن مگویید. این جمله یا تأکید همان جمله قبل (لَا تَرْفَعُواْ...) است یا اینکه جمله اوّل اشاره به وقتی است که پیامبر صلی الله علیه و آله با مردم سخن میگوید، و جمله دوّم اشاره به هنگامی است که حضرت سکوت کرده؛ در این حالت نیز نباید صدا را بلند کرد.
برخی مفسّران احتمال دادهاند: جمله دوّم آیه به این نکته اشاره دارد که هنگام خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله نام کوچک ایشان را نبرید و نگویید: «یا محمّد»؛ همانگونه که همدیگر را صدا میزنید؛ بلکه او را با احترام بخوانید و بگویید: «یا رسولاللّه»؛ (2)
البتّه مانعی ندارد که همه این معانی مقصود آیه باشد؛ (3)
و اگر بدون قصد توهین باشد، نوعی اذیّت رسول خدا صلی الله علیه و آله به شمار میآید که گناه است. در این صورت هم ممکن است چنین عمل زشتی، سبب نابودی ثواب بسیاری از اعمال انسان شود؛
5 . در حکایتهای تاریخی آمده است: پس از نزول این آیه «ثابت بن قیس» که سخنران پیامبر صلی الله علیه و آله بود و صدای رسایی داشت، گفت: من صدایم را از صدای پیامبر فراتر میکردم، پس اعمال من نابود شده است و اهل دوزخ هستم. این مطلب به گوش حضرت صلی الله علیه و آله رسید و ایشان فرمود: «این گونه نیست و او اهل بهشت است.» (1)
از این حکایت تاریخی استفاده میشود که مقصود آیه هر گونه بلند کردن صدا در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله نیست؛ بلکه اگر کسی با صدای بلند به رسول خدا صلی الله علیه و آله توهین نکند و او را آزار ندهد و برای ادای وظیفه و سخنرانی بلند صحبت کند، اشکالی ندارد؛ پس این آیه شامل سخنرانی، تلاوت قرآن، اذان نماز و این گونه موارد نمیشود؛
6 . برخی از مفسّران برآنند که این آیه زمان حیات و پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله را شامل میشود؛ یعنی همانطور که در زمان حضور حضرت بلند کردن صدا جایز نیست؛ پس از رحلت ایشان هم چنین عملی جایز نیست؛ چرا که در هر دو صورت نوعی بیاحترامی به رسول خدا صلی الله علیه و آله به شمار میآید. (2)در حدیثی نیز از امام حسین علیه السلام میخوانیم که حضرت با استناد به این آیه، از سر و صدا در جوار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله منع کردند؛ (3)البتّه باز هم این ممنوعیت شامل تلاوت قرآن، اذان و سخنرانی نمیشود.
ادب گفتار را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رعایت کنید: [ ...لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَ تَکُمْ... ]؛
رهبر مسلمانان را همچون افراد عادی صدا نزنید: [ ...وَ لَاتَجْهَرُواْ لَهُو بِالْقَوْلِ
کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ... ]؛
قرآن کریم در آیه سوم سوره حجرات به ویژگیها و پاداش افراد با ادب در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کرده و میفرماید:
[ إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَ تَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَل-ِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَی لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ ] (1)
در حقیقت کسانی که صداهایشان را نزد فرستاده خدا فرو میکشند، آنان کسانی هستند که خدا دلهایشان را برای پارسایی (آزموده و) خالص نموده است. [و] برای آنان آمرزش و پاداش بزرگی است.
در آیه پیشین به ادب گفتاری در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره شد، و اینک در این آیه به سبب آن و «ویژگیهای مؤدّبان» اشاره کرده و میفرماید: «در حقیقت کسانی که صدای خود را در برابر فرستاده خدا کوتاه میکنند (و ادب حضور او را رعایت میکنند)، کسانی هستند که خدا دلهایشان را برای پارسایی (آزموده و) خالص کرده است.» در پایان آیه به «پاداش مؤدبان» اشاره کرده و میفرماید: «برای این افراد آمرزش و پاداش بزرگی است.»
1) (1) . حجرات، 3
سخن گفتن در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ (1)
امتحن: از مادّه امتحان است که در اصل به معنای ذوب کردن طلا و جدا کردن ناخالصی آن است و گاهی به معنای گستردن چرم نیز آمده است؛ سپس به معنای آزمایش به کار رفته است. در این آیه به معنای آزمایشی است که نتیجه آن، خلوص قلب و گستردگی آن برای پذیرش تقواست؛ (2)
واژه «قلب»: این واژه در قرآن به معنای قلب صنوبری گوشتی و وسیله گردش خون در بدن انسان نیست؛ بلکه به معنای بعد دوم وجود و شخصیّت انسان است؛ از آن جهت که کانون احساسات و عواطف اوست؛ البتّه گاهی قلب به معنای روح و جان و نیز به معنای عقل و درک به کار میرود. (3)
مغفرت: از مادّه «غفر» به معنای پوشاندن است و مغفرت الاهی آن است که خطای بندهاش را میپوشاند و او را از عذاب حفظ میکند. (4)
واژه «مَّغْفِرَةٌ» در این آیه به صورت نکره آمده است که نشان دهنده بزرگیِ این آمرزش و اهمّیّت آن است؛
جالب آن است که در این آیه «آمرزش» قبل از «اَجر» آمده است؛ چرا که نخست انسان باید از گناه پاک شود تا آماده استفاده از پاداش عظیم الاهی گردد؛
این آیه به ادب در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و پاداشهای آن اشاره میکند. برخی از مفسّران این آیات را توسعه دادهاند و گفتهاند: شامل مراحل پایینتر، همچون رهبران فکری و اخلاقی و دانشمندان نیز میشود؛
در احادیث اسلامی نیز بر ادب تأکید فراوان شده است. از امام علی علیه السلام حکایت شده: «رعایت ادب، همچون لباس فاخر و زینتی است.» (1)
رعایت ادب نزد پیامبر صلی الله علیه و آله نشانه خلوص قلب و تقواپذیری است: [ ...أُوْلَل-ِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَی... ] (2)
اگر پاداشهای بزرگ و آمرزش الاهی را میخواهید، در برابر رهبر مسلمانان مؤدّب باشید: [ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ ].
قرآن کریم در آیه چهارم و پنجم سوره حجرات بیادبان را بیخرد مینامد و با سفارش به شکیبایی میفرماید:
[ إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَ تِ أَکْثَرُهُمْ لَایَعْقِلُونَأوَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُواْ حَتَّی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکَانَ خَیْرًا لَّهُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ]؛ (3)
در واقع کسانی که تو را از پشت اتاقها فرا میخوانند، اکثر آنان خردورزی نمیکنند) (و اگر (بر فرض) آنان صبر میکردند تا به سوی آنان در آیی، حتماً برای آنان بهتر بود؛ و خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.
در آیات پیشین سخن از ادب در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله بود، و اینک در این آیه «بیادبان را بیخرد مینامد» و میفرماید: «کسانی که (همچون بنیتمیم) تو را از پشت اتاقها (و
خانهها) بلند صدا میزنند، اکثرشان تعقّل نمیکنند». در آیه بعد مطلب را تکمیل میکند و میفرماید: «اگر آن افراد (بیادب) صبر میکردند تا تو به سوی آنان درآیی، برایشان بهتر بود (چون این کار نشان دهنده ادب و باعث پاداش برای آنان بود.)»
و در پایان آیه یادآور میشود: «خدا بسیار آمرزنده و مهرورز است.»
داستان نزول این آیه اینگونه حکایت شده: گروهی از طایفه «بنیتمیم» و اشراف آنان وارد مدینه و مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله شدند و با صدای بلند رسول خدا صلی الله علیه و آله را از پشت اتاقها (و خانه) او صدا زدند و گفتند: «ای محمّد! بیرون بیا». هنگامی که حضرت بیرون آمد، گفتند: آمدهایم تا افتخارات خود را با تورودر رو بیان کنیم و به مباهات در شعر و سخنرانی بپردازیم.
آنان با سخنران و شاعر مسلمانان مقابله کردند و شکست خوردند؛ ولی پیامبر صلی الله علیه و آله با اخلاق نیکویی با آنان برخورد کرد و به آنها هدیه داد و همین رفتار نیکو سبب شد که مسلمان شوند. آیه فوق بدین مناسبت فرود آمد و بیخردان (بنیتمیم) را به سبب بیادبی به پیامبر صلی الله علیه و آله نکوهش کرد. (1)
حجرات: این واژه در اصل، از مادّه «حَجر» به معنای منع است. به اتاقها حُجُرات گفته میشود؛ چرا که مانع ورود دیگران میشود. در اینجا اشاره به اتاقهای پیامبر صلی الله علیه و آله است که که در جوار مسجد او قرار داشته و محل زندگی ایشان بوده است؛
عقل: در اصل به معنای «منع کردن و خودداری نمودن» است و به دو معنا به
1) (1) . تفسیر نمونه، ج22، ص134 این شأن نزول را برای آیه دوم سوره حجرات ذکر میکند؛ امّا شأن نزول فوق با ظاهر آیه فوق سازگارتر است
کار میرود: اوّل قوّهای که آماده قبول علم است (نیروی فکر) و دوم به علمی که انسان به وسیله آن، قوّه به دست میآورد (برهانهای عقلی)؛ (1)
این آیه بیشتر انسانهای بیادب را بیخرد نامیده است؛ چرا که هر چه خرد انسان بالاتر رود، ارزشها و ضدّ ارزشها را بهتر درک میکند و بر ادب او افزوده میشود، و هر چه عقل او کمتر شود. ادبش نیز پایین میآید. اصولاً بیادبی از صفات حیوانات است که تفکر نمیکنند؛ ادب، نشانه انسان متفکّر است؛
دین مجموعهای از آداب است: ادب در برابر خدا، ادب در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام و ادب در برابر پدر و مادر، معلّم، دانشمندان و مردم؛ از این رو بخش مهمّی از آیات قرآن و احادیث اسلامی، آموزش دستورات دینی مؤدّبانه است؛
در حدیثی از امام صادق علیه السلام حکایت شده که فرمود: «پنج چیز است که در هر کس نباشد، صفات و امتیازات قابل ملاحظهای نخواهد داشت.» کسی پرسید: ای فرزند رسول خدا! آنها چیست؟ حضرت فرمود: «دین، عقل، حیا، خلق نیکو و ادب نیکو»؛ (3)
تعبیر «أَکْثَرُهُمْ» که در این آیه آمده است یا به سبب آن است که واژه «اَکثر» در لغت عرب گاهی به معنای «همه» است، یا این تعبیر برای رعایت احتیاط و ادب است تا اگر کسی در میان این جمعیت اهل تفکّر بود، حق او ضایع نشود؛ (4)
5 . در آیه دوّم بیان شده که اگر گروه «بنی تمیم» صبر میکردند تا پیامبر صلی الله علیه و آله از اتاق
بیرون آید، برای آنان بهتر بود؛ چون این کار هم ادب آنان را نشان میداد، و هم مایه رحمت و پاداش آنان میشد؛
6 . در پایان آیه دوم به گروه بیادب و کمخرد «بنی تمیم»، نوید آمرزش و بخشش الاهی را میدهد تا ناامید نشوند و با انتخاب راه توبه نجات یابند؛
8 . همانطور که قبلاً بیان شد، برخی مفسّران این آیات را گسترش دادهاند و گفتهاند: شامل پیامبر صلی الله علیه و آله و رهبران دینی و حتّی دانشمندان و معلّمان نیز میشود.
بیشتر بی ادبان کم خردند: [ ...أَکْثَرُهُمْ لَایَعْقِلُونَ ]؛
صدا بلند کردن بیجا، دلیل بیادبی و کمعقلیاست: [ ...الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَ تِ أَکْثَرُهُمْ لَایَعْقِلُونَ ]؛
خردورز باشید و صدای خود را بیجا بلند نکنید؛
اگر نیکی میطلبید، در برابر خانه پیامبر صلی الله علیه و آله صبرکنید؛
5 . لازمه عقل و خرد، شکیبایی است: [ وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُواْ... ]؛
6 . حریم خانه دیگران را نشکنید؛
8 . در رحمت و آمرزش الاهی به روی بیادبان نیز باز است: [ ...وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ]؛
2
قرآن کریم در آیه ششم سوره حجرات دستور تحقیق درباره خبرهای افراد فاسق میدهد و با هشدار به مؤمنان میفرماید:
[ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن جَآءَکُمْ فَاسِقُم بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُواْ أَن تُصِیبُواْ قَوْمَام بِجَهَلَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَدِمِینَ ]؛ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر نافرمانبرداری برای شما خبر [بزرگ] ی آورد، پس (درباره آن) تحقیق کنید، مبادا نادانسته با گروهی برخورد کنید، و از آنچه انجام دادهاید، پشیمان گردید.
در آیات پیشین آداب برخورد با پیامبر صلی الله علیه و آله بیان شد و اینک در این آیه به «آداب قبول خبر» اشاره کرده و میفرماید: «ای مؤمنان، اگر شخص نافرمانبردار و فاسق (همچون ولید)، خبری برای شما آورد، درباره آن تحقیق کنید»؛ سپس در ادامه آیه به
1) (1) . حجرات، 6
«علّت تحقیق» اشاره کرده و میفرماید: «مبادا (از خبر دروغ، فریب بخورید و) با گروهی از روی جهالت برخورد کنید، و سرانجام از عمل خود پشیمان شوید.»
در مورد این آیه چند شأن نزول حکایت شده که مناسبترین آنها این است:
پیامبر صلی الله علیه و آله برای جمعآوری زکات قبیله «بنی مُصطَلق» شخصی به نام «ولید بن عَقبه» را به سوی آنان فرستاد و مردم از او استقبال کردند؛ اما ولید که با آن قبیله از زمان جاهلیت دشمنی داشت، تصور کرد که مردم برای کشتن وی میآیند. او نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و (بدون تحقیق) گفت: آنان از پرداخت زکات خودداری کردند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به «خالد» دستور داد: به سراغ آن قبیله برود؛ ولی شتابزده کاری انجام ندهد. خالد شبانه نزدیک قبیله آمد و تحقیق کرد و روشن شد که آن قبیله به اسلام وفادارند و صدای اذان و نماز از آنجا بلند است. او این خبر را برای پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و در این هنگام آیه فوق فرود آمد. (1)
نبأ: این واژه به معنای خبر بزرگ است؛ (2)از این رو شامل اخبار مهم اجتماعی، سیاسی و دینی میشود؛
جهالة: واژه «جهالت» گاهی در برابر علم به کار میرود که در آن صورت به معنای ناآگاهی است، و گاهی در برابر عقل استفاده میشود که به معنای کار سفیهانه
1) (1) . مجمعالبیان، ج9، ص198؛ تفسیر قرطبی، ج9، ص6131 . البتّه برخی حکایت کردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از خبر ولید ناراحت شد و تصمیم گرفت با بنی مصطلق بجنگد که آیه نازل شد؛ ولی این مطلب از شأن حضرت صلی الله علیه و آله بسیار دور است و با خطاب آیه به مؤمنان نیز ناسازگار است. عدهای نیز گفتهاند: این آیه در مورد ماریه قبطیه، همسر پیامبر صلی الله علیه و آله است. (ر. ک: نمونه، ج22، ص153)
2) (2) . المیزان، ذیل آیه
و نابخردانه است. در این آیه، معنای اوّل مراد میباشد؛
از این آیه و آیه پس از آن استفاده میشود که گروهی از مسلمانان اصرار داشتند پیامبر صلی الله علیه و آله طبق خبر ولید فاسق عمل کند و با قبیله «بنی مصطلق» بجنگد؛ در آن صورت مصیبت دردناکی به بار میآمد و سرانجامش پشیمانی بود؛
برخی از دانشمندان اسلامی برآنند که این آیه دلیلی بر حجّیت خبر واحد است؛
یعنی اگر فاسقی خبر آورد، نپذیرید و جست وجو کنید تا حقیقت برای شما روشن شود. مفهوم این سخن آن است که اگر شخص عادلی برای شما خبر آورد، آن را بپذیرید. (2)این یک امر عقلایی است؛ چرا که بسیاری از مسائل زندگی بشر مبتنی بر خبرهای واحد است که افراد مورد اطمینان حکایت میکنند؛ این کار عملی سفیهانه شمرده نمیشود؛
معیار در پذیرش خبر، اعتماد و اطمینان است. گاهی این اطمینان از گوینده عادل یا مورد وثوق حاصل میشود و گاهی از قراین دیگر به دست میآید؛
این آیه به مسلمانان هشدار میدهد که خبرهای غیرموثّق را نپذیرند و اگر آورنده خبر مورد اطمینان نبود، و جست وجو کنند. آری، تکیه بر اخبار دروغ و شایعات، یکی از حربههای قدیمی طاغوتها و استعمارگران امروزی است که با
جنگهای تبلیغاتی دروغین، مردم ناآگاه را فریب میدهند و سرمایههای ملّی آنان را به تاراج میبرند؛
5 . طبق شأن نزول آیه، فاسق بودن ولید اثبات میشود؛ امّا این بدان معنا نیست که مفهوم آیه منحصر در اوست؛ بلکه خبر هر انسان فاسقی را شامل میشود؛
6 . واژه «تبیُّن» به معنای جدا کردن و روشن نمودن و تحقیق در مورد خبر است.
این مطالب در مورد خبر فاسق به چند صورت ممکن است:
الف) نپذیرفتن خبر افراد غیر موثّق و توقّف نمودن تا روشن شدن نتیجه تحقیقات؛
ب) تسلیم نشدن در برابر شایعات جست وجو از منبع آن؛
پ) گرفتن خبرها را از منابع موثّق و معتبر.
این مطلب در مورد اخبار سیاسی و امنیّتی اهمّیّت بیشتری پیدا میکند؛
8 . در حدیثی حکایت شده: پس از آنکه معلوم شد قبیله «بنی مصطلق» خطاکار نبودند، و نتیجه تحقیق و صبر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روشن شد، حضرت فرمود: «درنگ و تحقیق کردن از سوی خداست و عجله از شیطان است.» (1)
خبرهای فاسقان را قبل از تحقیق نپذیرید: [ فَتَبَیَّنُواْ ]؛
پذیرش خبرهای غیر معتبر موجب برخوردهای جاهلانه و پشیمانی میشود:
[ أَن تُصِیبُواْ قَوْمَام بِجَهَلَةٍ ... نَدِمِینَ ]؛
1) (1) . «التأنّی من اللّه، و العجلة من الشیطان» (تفسیر نمونه، ذیل آیه)
[ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ... ].
قرآن کریم در آیه هفتم و هشتم سوره حُجرُات، به زحمت مردم در هنگام اطاعت رهبر از سلیقههای آنان و نیز به ایمان دوستی و ناپسندی کفر و گناه، به عنوان موهبتی الاهی اشاره کرده و میفرماید:
[ وَاعْلَمُواْ أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَنَ وَ زَیَّنَهُو فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیَانَ أُوْلَل-کَ هُمُ الرَّ شِدُونَ ]
[ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ]؛ (1)
و بدانید که فرستاده خدا در میان شماست؛ اگر (بر فرض) در بسیاری از کارها شما پیروی کنید، حتماً به زحمت میافتید، و لیکن خدا ایمان را برای شما دوست داشتنی گردانید، و آن را در دلهایتان بیاراست، و کفر و نافرمانی و گناه را برای شما ناخوشایند ساخت؛ تنها آنان (که این گونهاند) هدایت یافتگانند) ((و این) بخشش و نعمتی از خداست؛ و خدا، دانای فرزانه است.
در آیه قبل به مؤمنان توصیه شد که خبرهای فاسقان را بدون تحقیق نپذیرند، و اکنون در این آیه بیان میکند «پذیرش سلیقههای همه مردم از سوی رهبر، سبب زحمت آنان میشود»: «بدانید فرستاده خدا در میان شماست، هر گاه در بسیاری از امور از شما پیروی کند (و همه درخواستهای متفاوت شما را بپذیرد)، به زحمت
1) (1) . حجرات، 7، 8
خواهید افتاد (و خود شما از بیثباتی تصمیمات زیان میبینید)»؛ سپس در ادامه آیه به «ایمان دوستی انسانها» اشاره کرده و میفرماید: «لیکن خدا (بر اساس لطف خود) ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان آراسته است (تا به سوی آن مایل شوید)»؛ آنگاه به نقطه مقابل آن اشاره کرده و «ناپسندی کفر و گناه» را یادآور میشود: «(خدا بر اساس لطف خود) کفر و نافرمانی و گناه را منفور شما قرار داده است (تا به سوی آنها نروید.)» و در پایان آیه به صورت کلّی میفرماید: «کسانی که (این صفات را دارند) هدایت یافتگانند.»
در آیه بعد دوست داشتن ایمان و تنفر از کفر و گناه را فضل و نعمت الاهی دانسته و اضافه میکند: «(این الطاف الاهی به) موهبت و نعمتی از ناحیه خداست که بر شما ارزانی داشته، و خدا دانایی فرزانه است (و بر اساس علم و حکمت خود این امور را قرار داده است)».
و نیز به معنای فرمان دادن و تکلیف کردن بر دیگران میآید که در این صورت جمع آن «اوامر» است؛ (1)
کفر: در اصل به معنای «پوشاندن» است و در اصطلاح به معنای انکار حق (اسلام) و نپذیرفتن آن است. از آن جهت که «کافر» حق را میپوشاند، به او کافر گفته میشود؛ (2)
عَنت: واژه «عَنت» به معنای کاری است که انسان از عواقب آن میترسد یا کاری که سختی و مشقّت دارد؛ به استخوان شکسته (که زود اذیّت میشود) نیز گفته
میشود؛ (1)و در اینجا مقصود آن است که اگر رهبر از شما پیروی کند و هر روز به دنبال نظر فرد یا گروهی حرکت کند، مردم به زحمت میافتند.
همانطور که ذیل آیه پیشین بیان شد، خبر ولید فاسق مبنی بر نافرمانی قبیله «بنی مصطلق» در مدینه منتشر شد و گروهی از مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله فشار میآوردند که بر ضدّ این قبیله وارد جنگ شود. آیه به این مطلب اشاره کرده و نعمت حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و ارتباط او با وحی را یادآور شده، که مانع پیش آمدن بسیاری از مشکلات میشود؛ در ضمن اشاره کرده که اگر رهبر تسلیم فشارهای شما میشد و از شما پیروی میکرد، خود شما به زحمت میافتادید و درگیر جنگ و مشکلات میشدید؛
در این آیه بر تابع نبودن پیامبر صلی الله علیه و آله تأکید شده است؛ یعنی مردم باید تابع رهبر باشند؛ نه اینکه رهبر از آنان پیروی کند؛ (2)
این آیه اشاره لطیفی به قانون «لطف» دارد. این قاعده بدان معناست که خدای حکیم، زمینههای هدایت انسان را با لطف خود کاملاً فراهم کرده است؛ زیرا از طرفی ایمان را محبوب انسان قرار داده و از طرف دیگر، کفر و نافرمانی را منفور دل انسان ساخته است تا آتش عشق حقطلبی و ایمان در دل انسان شعلهور شود و به سوی اطاعت خدا حرکت کند و از گناه دوری جوید؛
از این روست که هر قلب و فطرت انسانی پاکی و ایمان را میطلبد و از کفر و گناه بیزار است؛ (3)
5 . محبّت، همان کشش بین دو موجود است. در قرآن و احادیث بر محبّت خدا، ایمان، پیامبر صلی الله علیه و آله ، اهلبیت علیهم السلام و بندگان خاص خدا تأکید شده؛ (2)
6 . در حدیثی از امام صادق علیه السلام حکایت شده: «مقصود از محبت ایمان در این آیه، دوستی علی علیه السلام است». (3)روشن است که اینگونه احادیث مصداقهای محبت و ایمان را مشخّص میکند؛ ولی مفهوم آیه منحصر در این مورد نیست؛
8 . فسوق در برابر گمراهی به کار میرود؛ (5)یعنی انسانهایی که ایمان در نظرشان محبوب است و از کفر و فسق بیزارند، هدایت یافتگان حقیقیاند؛
جملههای اوّل این آیه خطاب به مؤمنان است؛ اما جمله پایانی به صورت غایب آمده است: «این افراد هدایت یافتهاند». ظاهراً این تفاوت تعبیر، برای آن است که نشان دهد این یک قانون همگانی برای تمام عصرهاست و خاص یاران پیامبر صلی الله علیه و آله نمیباشد؛ (6)
در آیه دوم اشاره دارد که محبوبیّت ایمان در قلب انسان و منفور بودن کفر و عصیان، از مواهب بزرگ الاهی بر بشر است که از علم و حکمت خدا سرچشمه گرفته؛ (7)
1) (1) . اصول کافی، ج 2، باب الحب فی الله ، حدیث 5
2) (2) . ر.ک: میزان الحکمة، ماده حب
3) (3) . تفسیر صافی، ج5، ص 50
4) (4) . المیزان، ج 18، ص 313
5) (5) . مفردات راغب اصفهانی، ماده رشد
6) (6) . تفسیر نمونه جلد 22 ص 161
7) (7) . «فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً...» مفعول لأجله برای «...حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَنَ...» یا مفعول مطلق است: یعنی «افضل فضلاً و انعم نعمة»
مردم تابع رهبر باشند، نه رهبر تابع مردم: [ ...لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ... ]؛
اگر کسانی دیدگاههای خود را بر رهبری تحمیل کنند و رهبری پیرو آنان باشد، مردم به زحمت میافتند: [ ...لَعَنِتُّمْ... ]؛
ایمان، نوعی عشق قلبی است: [ ...حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَنَ وَ زَیَّنَهُو فِی قُلُوبِکُمْ... ]؛
انسانها به طور فطری علاقمند به ایمانند و از کفر و گناه نفرت دارند: [ ...وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیَانَ... ]؛
5 . اطاعت از رهبر اسلام به نفع خود مردم است؛ اگر چه گاهی به دیدگاههای مردم بهطور کامل عمل نکند: [ ...لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ... ]؛
6 . محور تصمیمگیریهای اجتماعی، رهبر است؛
3
قرآن کریم در آیه نهم سوره حُجُرات فرمان اصلاح اختلافات اجتماعی را صادر میکند و با اشاره به قانون صلح و لزوم رعایت عدل و قسط در آن میفرماید:
[ وَ إِن طَآ ل ِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا فَإِنم بَغَتْ إِحْدَ ل هُمَا عَلَی الْأُخْرَی فَقَتِلُواْ الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُواْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ] (1)
و اگر دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ (و نزاع) پرداختند، پس میان آن دو صلح برقرار کنید، و اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم (و تجاوز) کند، پس با آنکه ستم میکند، بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد؛ و اگر بازگشت، پس در میان آن دو عادلانه صلح برقرار سازید؛ و دادگری کنید [چرا] که خدا دادگران را دوست میدارد.
در آیات پیشین برخی از آداب معاشرت با رهبر جامعه بیان شد و اینک در این آیه وظایف اجتماعی مؤمنان را در برابر همدیگر بیان میکند؛ از جمله اینکه در مورد
1) (1) . حجرات، 9
برخورد مؤمنان «هنگام ایجاد اختلافات»، «فرمان اصلاح» میدهد و میفرماید: «هر گاه دو گروه از مؤمنان با همدیگر نزاع و جنگ کردند، در میان آنان صلح برقرار سازید».
سپس برای اصلاح در میان طرفهای درگیر «قانون کلی صلح» را بیان کرده و میفرماید:
«اگر یکی از این دو گروه بر دیگری ستم و تجاوز روا داشت، (و پیشنهاد صلح را نپذیرفت) پس شما با گروه ستمکار پیکار کنید، تا به فرمان خدا تسلیم شود.»
در بخش بعدی آیه به روش داوری بین دو گروه متخاصم اشاره کرده و «رعایت عدالت» را لازم میشمارد و میفرماید: «اگر گروه ستمکار تسلیم شد، پس میان دو طرف نزاع طبق اصول عدالت، صلح برقرار سازید.» در پایان آیه تأکید میکند:
«قسط را برقرار سازید (و حق هیچکس را به دیگری ندهید) و عدل را رعایت کنید (و حق هر کس را به او بدهید.) چرا که خدا دادگران عدالت پیشه را دوست دارد.»
داستان نزول این آیه این گونه حکایت شده: دو قبیله «اُوس» و «خزرج» که از انصار مدینه بودند، در میانشان اختلافی پیدا شد و سبب شد که گروهی از آنان با همدیگر درگیر شوند و با چوب و کفش همدیگر را بزنند، (و یا حتّی دست به شمشیر بردند) که آیه فوق فرود آمد و به مسلمانان دستور صلح و اصلاح داد. (1)
1) (1) . مجمعالبیان، ج9، ذیل آیه تفسیر قرطبی، ج9، ص6136 . تفسیر قرطبی درگیری را بین دو نفر از مسلمانان و به وسیله شمشیر بیان میکند؛ ولی به نظر میرسد که یک واقعه به دو صورت بیان شده است
سفر میکنند و میچرخند؛ (1)
بغت: از مادّه «بغی» به معنای درخواست همراه با تجاوز از حد است. از آنجا که ستمکننده از حدّ خود تجاوز میکند، به او «باغی» گویند؛ (2)
مقسطین و عدل: واژه «مُقسِطین» در اصل از مادّه «قِسْط» است که هم به معنای ظلم کردن و هم به معنای ظلم نکردن میآید و در اینجا به معنای دوّم است. (3)واژه «عدل» با «قسط» تفاوت دارد: عدل به معنای آن است که سهم هر کس را به خود او بدهند و مقابل آن ستم است؛ امّا قسط به معنای آن است که سهم کسی را به کس دیگری ندهند؛
ولی اگر این دو واژه جدای از هم استعمال شوند، به یک معناهستند. (4)
واژه «اِقتَتَلُوا» در اصل به معنای «جنگ» است؛ ولی در اینجا شامل هر گونه نزاع و درگیری میشود؛ هر چند که به مرحله خونریزی و جنگ نرسد؛ (5)پس مؤمنان وظیفه دارند در مورد هر گونه مشاجرات لفظی، نزاع و جنگ، به صلح اقدام کنند؛
طبق این آیه، در مرحله اوّل بر مسلمانان واجب است که از هر گونه درگیری و خونریزی در بین خود جلوگیری کنند و تماشاچی صحنه نباشند؛
در مرحله دوم اگر یکی از دو طرف درگیری سرکشی کرد و به ستم و تجاوز
1) (1) . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج7، ص143؛ مفردات راغب اصفهانی، مادّه طوف؛ مجمعالبیان، ج2، ص773
2) (2) . مفردات راغب اصفهانی، مادّه بغی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص308
3) (3) . ثلاثی مجرّد «قسط» دو معنای متضادّ عدل و ظلم دارد؛ مثل قاسطین مقابل حضرت علی علیه السلام که ستمکار بودند. در معنای ثلاثی مزید، «اقسط» به معنای عدالت است
4) (4) . تفسیر نمونه، ج6، ص143
5) (5) . شأن نزول آیه قرینه این معناست و الغای خصوصیت نیز همین مطلب را اقتضا دارد. (تفسیرنمونه، ج22، ص7 - 166)
ادامه داد - در صورتی که اختلاف از طریق مسالمتآمیز قابل حلّ و فصل نبود - لازم است که مؤمنان با ستمگر بستیزند. در این میان، اگر کسی از سرکشان کشته شد، خون او هدر رفته است و اموالی که از بین میرود، موجب ضمان نمیشود؛
5 . یادآوری این نکته لازم است که برای اصلاح مؤمنان، در مرحله اوّل به اجازه حاکم شرع احتیاج نیست؛ امّا در مرحله دوم و برای شدّت عمل و مبارزه با آنان، اجازه حاکم شرع و حکومت اسلامی ضروری است؛ مگر آنکه دسترسی به حاکم، به هیچ صورت ممکن نباشد که در اینجا مؤمنان عادل و افراد آگاه تصمیم میگیرند؛
6 . نکته دیگر این است که اگر گروه ستمکار خونی از مؤمنان مظلوم یا اصلاحگران بریزند یا اموال آنان را از بین ببرند، مسئول هستند و قصاص و ضمان به عهده آنهاست؛ ولی اگر از گروه ستمکار خونی بریزد یا مالی تلف شود، هیچ کس ضامن نیست؛ (1)
8 . در صورتی که هر دو گروه درگیر، ستمکار بودند و تن به صلح ندادند، مسلمانان با هر دو طرف مبارزه میکنند تا تسلیم حکم الاهی شوند؛ (2)
بود، (1)اصلاح آنان لازم نیست؛ بلکه مؤمنان وظیفه دارند که از گروه مؤمن حمایت کنند و کافران را بر جای خود بنشانند. (2)
مسلمانان در برابر اختلافات اجتماعی مؤمنان بیتفاوت نباشند و آنان را صلح دهند: [ ...فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا... ]؛
مسلمانان وظیفه دارند با گروههای مؤمن سرکش و ستمکار بجنگد تا تسلیم حق شوند: [ ...فَقَتِلُواْ الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ... ]؛
بر اساس عدالت داوری کنید: [ ...فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ... ]؛
اگر میخواهید محبوب خدا باشید عدالت پیشه باشید: [ ...إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ]؛
5 . هدف از دادگری، جلب رضایت خدا باشد؛ خداوند این ویژگی را دوست دارد؛
6 . ایمان، زمینه ساز اصلاحات اجتماعی است: [ ...إِن طَآ ل ِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ... ]؛
8 . اسلام، دینی صلح طلب و خواستار آرامش اجتماعی است: [ فَأَصْلِحُواْ ]؛
عدالت، اساس داوری است: [ بِالْعَدْلِ ]؛
درگیری شما با ستمکاران، با هدف بازگشت آنان به سوی خدا باشد:
[ ...حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ... ].
قرآن کریم در آیه دهم سوره حجرات، برادری مؤمنان را اعلام میکند و بار دیگر بر اصلاحگری و پارسایی تأکید میکند و با اشاره به زمینهسازی تقوا برای نزول
رحمت میفرماید:
[ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ] (1)
مؤمنان برادران یکدیگرند؛ پس میان دو برادرتان (هنگامی که اختلاف کردند) صلح برقرار کنید، و خودتان را از (عذاب) خدا حفظ کنید؛ باشد که شما (مشمول) رحمت شوید.
آیه قبل خواستار اصلاح میان مؤمنان شد، و اکنون در این آیه سبب آن را برادری آنان اعلام میکند و دوباره «اصلاحگری» تاکید میورزد و میفرماید: «مؤمنان فقط با یکدیگر برادرند (و رابطهای غیر برادرانه ندارند.) بنابراین میان دو برادر خود آشتی و صلح برقرار کنید.» در پایان با اشاره به «زمینه سازی تقوا برای نزول رحمت» هشدار میدهد: «خودتان را از (عذاب) خدا حفظ کنید (و پارسا باشید) تا مشمول رحمت شوید.»
اخوة: در اصل از مادّه «اخو» به معنای شریک بودن با دیگری در پدر و مادر یا یکی از آن دو است که در فارسی به آن، رابطه «برادری» گفته میشود؛ اما در معنای آن توسعه داده شده و به افرادی که در قبیله یا دین همسان باشند، اخوه (برادر) گفته میشود. (2)
«انّما» به معنای «فقط» و برای نشان دادن انحصار است که گاهی حقیقی است و گاهی نسبی (حصر اضافی). و در آیه مذکور این گونه است؛ یعنی رابطه مؤمنان با
یکدیگر، فقط رابطه برادری است؛ در حالی که ممکن است با دیگران رابطه غیر برادرانه داشته باشند؛
البتّه این جمله به واقعیت خارجی نظر ندارد؛ بلکه وضع مطلوب را نشان میدهد.
این آیه، جامعه اسلامی را یک خانواده به شمار آورده و مؤمنان را «برادر» یکدیگر خوانده است؛ یعنی مفهوم برادری در اسلام گسترش یافته و شامل برادر خونی و برادر ایمانی میشود. این یک اصل اساسی اسلام است که بر اساس آن، همه مسلمانان - از هر نژاد و کشور و در هر جای جهان - برادر یکدیگر شمرده میشوند؛
همانگونه که برای ایجاد صلح در میان برادران نسبی میکوشید، برای ایجاد آشتی بین مؤمنان - (برادران غیرنسبی) نیز کوشش کنید؛
تعبیر به دو برادر برای آن است که بین دو برادر اختلافات، روی میدهد و هرگاه اختلافی هم بین آنها اتفاق افتد، زودگذر و ظاهری است و به کینه تبدیل نمیشود؛ پس مؤمنان نیز باید این گونه باشند؛
در تاریخ اسلام آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از ورود به مدینه، هر دو مسلمان را برادر یکدیگر خواند و خود با علی علیه السلام عقد برادری بست. و این آموزهای برای همه ما است.
5 . در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حکایت شده که فرمود: «مسلمان برادر مسلمان است، و به او ستم نمیکند و او را خوار نمیسازد و او را در برابر حوادث تنها نمیگذارد». (1)
در حدیث دیگری از حضرت حکایت شده: «دو برادر دینی، همچون دو دست هستند که یکدیگر را میشویند». (2)(با هم همکاری دارند و عیبهای هم را برطرف میسازند)؛
6 . در احادیث اسلامی برای برادران مسلمان حقوق زیادی گفته شده است؛ از جمله در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است:
«مسلمان بر برادرش سی حق دارد که تکلیف خود را انجام نداده، مگر اینکه این حقوق را ادا کند یا برادرش آنها را عفو کند (و آنها عبارتند از:) لغزشهای او را ببخشد؛ در ناراحتیها با وی مهربان باشد؛ اسرارش را پنهان کند؛ اشتباهات او را جبران کند؛ عذر او را بپذیرد؛ در برابر بدگویان از او دفاع کند؛ همواره خیرخواهش باشد؛ دوستی او را پاس بدارد کند، پیمان وی را رعایت کند؛ در بیماری از او عیادت کند، پس از مرگ به تشییع جنازهاش برود؛ دعوتش را اجابت کند؛ هدیهاش را بپذیرد؛ بخشش او را پاداش دهد؛ نعمت وی را سپاس گوید؛ در یاریاش بکوشد؛ ناموس او را حفظ کند؛ حاجت او را برآورد؛ برای خواستهاش شفاعت کند؛ و عطسهاش را تحیّت گوید؛ گمشدهاش را راهنمایی کند؛ سلامش را جواب دهد؛ گفته او را نیکو شمرد؛ نعمتهای را نیکو شمرد؛ سوگندهایش را تصدیق کند؛ دوستش را دوست بدارد، و با او دشمنی نکند؛ در یاری وی بکوشد - خواه ظالم یا مظلوم باشد - امّا اگر ظالم باشد یاری او آن است که وی را از ستمکاری باز دارد و اگر مظلوم باشد؛ او را در گرفتن حقّش کمک کند؛ او را در حوادث تنها نگذارد و او را خوار نسازد؛ هر چه از نیکیها برای خود دوست دارد، برای او دوست داشته باشد، و آنچه از بدیها برای خود نمیخواهد، برای او نخواهد». (1)
8 . جمله «اِتَّقُوا اللّه» (خودتان را از (عذاب) خدا حفظ کنید) نوعی هشدار به مسلمانان است که روابط را به جای ضوابط جایگزین نکنید، و در بین برادران دینی، عادلانه صلح برقرار کنید.
1) (1) . بحارالانوار، ج74، ص236
ایمان، برادری با مؤمنان را به ارمغان میآورد: [ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ... ]؛
معیار برادری در اسلام عقیده و ایمان است: [ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ... ]؛
بین برادرانتان صلح و آشتی برقرار سازید، که این وظیفه ایمانی شماست:
[ ...فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ... ]؛
5 . اگر میخواهید مشمول رحمت الاهی شوید، اصلاحگری و پارسایی پیشه کنید: [ ...فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ].
3
قرآن کریم در آیه یازدهم سوره حُجُرات برخی «عوامل اختلاف» یعنی «ریش خند، عیبجویی و دادن لقبهای ناپسند» را «ممنوع» اعلام میکند و میفرماید:
[ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لَایَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَی أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَ لَانِسَآءٌ مِّن نِّسَآءٍ عَسَی أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ وَ لَاتَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَ لَاتَنَابَزُوا بِالْأَلْقَبِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَنِ وَ مَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَل-ِکَ هُمُ الظَّلِمُونَ ]؛
ای کسانی که ایمان آوردهاید! گروهی [از مردان] گروهی [دیگر] را ریشخند نکنند، شاید [آنان] از اینها بهتر باشند؛ و زنانی، زنان [دیگر] را ریشخند نکنند، شاید [آنان] از اینها بهتر باشند؛ و (شما) از خودتان عیبجویی نکنید، و یکدیگر را با لقبها [ی زشت] نخوانید. بد است بعد از ایمان آوردن، نام فاسقانه (بر کسی نهادن) و کسانی که توبه نکنند، پس تنها آنان ستمکارانند.
در آیات قبل به برادری مؤمنان و پرهیز از اختلافات اشاره شده و اینک در این آیه عوامل اختلافات فردی و اجتماعی را معرّفی کرده و به مؤمنان هشدار میدهد که از
آنها بپرهیزند: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، نباید گروهی از مردان شما گروهی دیگر را مسخره کنند، (چرا که) شاید آنان (که مسخره شدهاند،) از اینها بهترباشند»؛ سپس همین قانون را در مورد زنان اعلام میکند و میفرماید: «نباید گروهی از زنان، زنان دیگر را مسخره کنند، (چرا که) شاید آنان (که مسخره شدهاند) بهتر از اینها باشند».
در ادامه آیه عامل دیگری را بیان کرده و میفرماید: «از یکدیگر (به وسیله اشاره و چشمک) عیبحویی مکنید». در بخش بعدی، عامل سوّم را بیان کرده و میفرماید:
«و یکدیگر را با لقبهای زشت یاد نکنید». تأکید میکند: «بسیار بد است که بر کسی بعد از ایمان آوردن، نام فاسقانه (و کفرآمیز) بگذارند.»
و در پایان آیه هشدار میدهد: «کسانی که توبه نکنند و به سوی خدا باز نگردند، پس تنها آنان (به خود و دیگران) ستم کردهاند.»
داستانهای متعدّدی در مورد نزول این آیه حکایت شده است که به نظر میرسد هر کدام از این ماجراها، مربوط به نزول قسمتی از آیه باشد؛ از جمله حکایت شده که این آیه در مورد «ثابت بن قیس» خطیب پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمده که به دلیل ضعف شنوایی صفهای جماعت را میشکافت و نزدیک حضرت صلی الله علیه و آله مینشست؛ ولی صبح یک روز شخصی از اصحاب به او گفت: همین جا بنشین. او خشمگین شد و پشت سرش نشست. بعد از روشن شدن هوا نام او را پرسید، و ثابت بن قیس لقب زشت مادرش را در جاهلیّت بر زبان آورد و آن صحابی شرمگین شد. آیه فوق آمد و مسلمانان را از این کار منع کرد.
شأن نزول دیگری که حکایت شده، آن است که برخی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله امّ سلمه را به سبب لباس مخصوص یا قد کوتاهش او مسخره کردند، و آیه مذکور فرود آمد و مردم را از این کار منع کرد.
در شأن نزول دیگری آمده است که روزی یکی از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله به صفیّه، زن دیگر ایشان، لقب یهودیزاده داد. او به پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت کرد و حضرت او را دلداری داد و این آیه فرود آمد. (1)
تلمزوا: واژه در اصل به معنای عیبجویی و طعنه زدن است، و آن را عیبجویی با چشم و اشاره در حضور افراد دانستهاند؛ (2)
تنابزوا: از مادّه «نبز» به معنای «لقب دادن» (3)یا «لقب زشت دادن به دیگران» (4)و یا «بد خواندن و به بدی صدا زدن دیگران» (5)است؛
توبه: از ماده «توب» به معنای «بازگشتن» است. هنگامی که در مورد انسان به کار میرود، به معنای بازگشت از گناه به سوی خداست که با ترک گناه و تصمیم بر انجام ندادن آن، همراه است. هنگامی که در مورد خدا به کار میرود، به معنای بازگشت رحمت و مغفرت او به سوی انسان و (توفیق توبه دادن و پذیرفتن توبه بنده) است. (6)
روشن است که شأن نزولهایی که ذکر شد، بیان مناسبت نزول و ظرف نزول است و برخی مصداقهای آیه را بیان میکند و سبب انحصار مفهوم آیه نمیشود؛
آیات پیشین خواستار رفتار برادرانه مؤمنان با همدیگر و رفع اختلافات بین
1) (1) . مجمع البیان، ذیل آیه؛ تفسیر صافی، ج5، ص52
2) (2) . آنگونه که «هُمَزه» را عیبجویی با زبان و پشت سر افراد دانستهاند. تفسیر نمونه، ج22، ص180
3) (3) . مفردات راغب اصفهانی، مادّه نبز
4) (4) . مجمعالبیان، ج9، ص202
5) (5) . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج12، ص26
6) (6) . مقائیس اللغه، مادّه توب؛ مجمع البحرین، ج2، ص14؛ المیزان، ج1، ص133
مردم شد، و در این آیه به سه عامل اختلافات اجتماعی؛ یعنی مسخره کردن همدیگر، عیبجویی و لقب زشت دادن اشاره کرده و آنها را ممنوع اعلام میدارد؛
مسخره کردن دیگران، عاملی روانی دارد و از خود برتربینی و تکبّر و گاهی از خود کمبینی و احساس حقارت سرچشمه میگیرد، که در طول تاریخ عامل بسیاری از درگیریها شده است. کسی که از نظر ارزشهای مادّی یا معنوی همچون ثروت، زیبایی، و حتّی علم و عبادت خود را از دیگران برتر میبیند، به تحقیر و مسخره کردن آنان اقدام میکند؛ در حالی که ارزشهای واقعی به نیّتهای افراد بستگی دارد و نمیتوان بر طبق ظاهر حکم کرد که چه کسی از دیگران برتر است؛
مسخره کردن دیگران در عصر حاضر به شکلهای گوناگون تحقق مییابد:
گاهی با لطیفهها و زمانی با فیلمهای طنزآمیز و کاریکاتورها؛ همانطور که گاهی در تبلیغات صدا و سیما و روزنامههابه چشم میخورد؛ البتّه روشن است که این امور گاهی به صورت صحیح و بدون آزار دیگران برای انتقاد از کار بد صورت میگیرد که سبب نشاط جامعه نیز میشود و اشکالی ندارد؛ امّا در صورتی که سبب آزار و توهین به دیگران شود، حرام است؛
5 .در این آیه مسخره کردن مردان و زنان جداگانه ذکر شده تا تأکید بیشتری بر مطلب باشد یا آنکه این موضوع در بین زنان و مردان شایع بوده است؛ همانطور که در شأن نزول آمد؛
6 . در این آیه اشاره شده که ممکن است کسی که مسخره شده، بهتر از کسی باشد که او را مسخره کرده؛ یعنی کسی از باطن افراد اطلاعی ندارد و بر اساس ظاهر افراد نیز نمیتوان قضاوت قطعی کرد. چه بسا مسخره شونده از اولیای الاهی باشد؛
1) (1) . «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّی أَنسَوْکُمْ ذِکْرِی وَ کُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَکُونَ». مؤمنون، 107 -111
کس مردم را مسخره میکند، امید نداشته باشد که مردم با او صادقانه دوستی کنند»؛ (1)
8 . در این آیه میفرماید: از خودتان عیبجویی نکنید. این تعبیر به وحدت مؤمنان اشاره دارد؛ یعنی همه مؤمنان به منزله نفس واحدی هستند که عیبجویی از یک نفر، عیبجویی از دیگران است؛
لقب زشت دادن، برای تحقیر و کوبیدن شخصیّت افراد و یا انتقام گرفتن از آنان است؛ به طوری که اگر کسی قبلاً سابقه بدی داشته و توبه کرده است، گذشته را به خاطرش میآورند؛ اما اسلام این کار زشت را منع کرده است؛
واژه «فِسق» به معنای خروج از اطاعت و نافرمانی خداست. مفسّران در مورد معنای آن در این آیه دو احتمال دادهاند: یکی اینکه مؤمنان نامهای فاسقانه را بر خود مگذارند و مپذیرند، و دیگر اینکه فسق در اینجا به معنای کفر است؛ چرا که در مقابل ایمان قرار گرفته؛ پس معنای آیه آن است که اگر کسی ایمان آورد، نامهای کفرآمیز بر او مگذارید؛ (2)البتّه جمع بین دو معنا مانعی ندارد و ممکن است هر دو معنا مراد باشد؛
در این آیه اشاره شده که مسخره کنندهگان، عیبجویان و کسانی که لقب زشت به دیگران میدهند، ستمکارند. آری، آنان به طرف مقابل خود ستم کردهاند؛ زیرا قلب آنان را آزردهاند و آبروی آنها را بردهاند، و به خود ستم روا داشتهاند؛ چرا که گناه کردهاند، و به جامعه ستم کردهاند؛ چون بذر اختلاف در جامعه پاشیدهاند.
[ ...فَأُوْلَل-ِکَ هُمُ الظَّلِمُونَ ]؛
اگر میخواهید از ستمکاران شمرده نشوید، به سوی خدا باز گردید و از این اعمال زشت دست بردارید و توبه کنید: [ ...وَ مَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَل-ِکَ هُمُ الظَّلِمُونَ... ]؛
ریشخند کردن دیگران، کاری جاهلانه است: [ ...عَسَی أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ... ]؛
5 . عیبجویی از مسلمانان دیگر، عیبجویی از خود است: [ ...وَ لَاتَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ ]؛
6 . احتمال بدهید که شاید دیگران از شما بهتر باشند: [ ...عَسَی أَن یَکُونُواْ خَیْرًا مِّنْهُمْ... ].
قرآن کریم در آیه دوازدهم سوره حجرات به «برخی عوامل اختلافات اجتماعی» یعنی «بدگمانی»، «تجسّس». «غیبت» اشاره کرده و میفرماید:
[ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لَاتَجَسَّسُوا وَ لَایَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ ]؛
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، [چرا] که برخی از گمانها گناه است؛ و (در کارهای شخصی دیگران) تجسّس نکنید؛ و برخی از شما برخی [دیگر] را غیبت نکند، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادرش را در حالی که مرده است، بخورد؟! پس آن را ناخوش میدارید، و خودتان را از (عذاب) خدا حفظ کنید، که خدا بسیار توبهپذیر [و] مهرورز است.
در آیه قبل برخی از عوامل اختلاف، ممنوع اعلام گردید و اینک در این آیه به دیگر عوامل اختلافات اجتماعی - از جمله بد گمانی - اشاره کرده و میفرماید: «ای
مؤمنان، از گمانهای (بد) زیاد بپرهیزید، چرا که برخی از گمانهزنیها (و ترتیب اثر دادن به آنها) گناه است»؛
سپس از تجسس نهی میکند و میفرماید: «(در کار دیگران) جستجو مکنید.»
در ادامه آیه با یک تشبیه جالب به عامل (غیبت) سوّم اشاره کرده و میفرماید:
«هیچکدام از شما غیبت دیگران را نکند (یعنی عیب پوشیده کسی را برملا مکنید.) آیا هیچ یک از شما دوست دارد، که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ به یقین همه شما از این مطلب ناخشنودید»؛ آنگاه در ادامه آیه هشدار میدهد: «خودتان را از (عذاب) خدا حفظ کنید (و پارسا باشید)». و در پایان آیه نوید میدهد:
«خدا توبهپذیر و مهرورز است. (پس اگر کسی که این گناهان را انجام داده، توبه کند او را میبخشد)».
داستان نزول این آیه این گونه حکایت شده که دو نفر از اصحاب، سلمان را برای آوردن غذا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فرستادند و حضرت ایشان را به سراغ «اُسامه» - مسئول بیتالمال - فرستاد و او گفت: اکنون چیزی ندارم. آن دو صحابی در مورد اسامه گفتند: وی بخل ورزیده، و در مورد سلمان گفتند: اگر او را به سر چاه بفرستیم، چاه میخشکد. آن دو به راه افتادند تا نزد اسامه آیند و تجسّس کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان فرمود: من آثار گوشت خوردن در دهان شما میبینم. ایشان گفتند: ما امروز هیچ گوشتی نخوردهایم. حضرت فرمود: آری گوشت سلمان و اسامه را خوردید. (1)آیه بدین مناسبت فرود آمد و مسلمانان را از بدگمانی، تجسّس و غیبت منع کرد. (2)
ظن: به معنای گمان است، که از اطمینان عادی تا توهّم را شامل میشود و هرگاه در قرآن با «اِنّ» و «اِنْ» به کار رود، بر گمان ضعیف یا پندار دلالت میکند. (1)در اینجا به همین معناست؛
اثم: به معنای چیزی است که انسان را از ثواب دور میکند و رسیدن به نیکیها را کُند میسازد؛ (2)از این رو به گناه نیز، اثم گفته میشود؛
تجسّس: واژه «تجسّس» و «تحسُّس» هر دو به معنای جست وجوگری میآید و هر دو در قرآن آمده است؛ امّا واژه اوّل معمولاً در امور نامطلوب است که جست وجو در آنها ممنوع میباشد، و واژه دوم در مورد امور نیکوست. (3)
تعبیر «کثیر» که در این آیه به کار رفته، به سبب آن است که گمانهای بد و پندارهای اشتباه بسیار زیادتر از گمانهای خوب است؛ وگرنه حُسن ظن، ممنوع نیست؛ بلکه نیکوست؛
با اینکه گمان کردن یک امر اختیاری نیست، در این آیه ممنوع شمرده شده؛ پس مقصود از «گناه بودن برخی گمانها» آن است که به گمانهای بد بیاعتنا باشید و آثاری بر آنها بار نکنید و روابط خود را با دیگران تغییر ندهید. در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حکایت شده: «راه فرار از سوءظن آن است که به آن جامه عمل نپوشانید»؛ (4)
در احادیث اسلامی راه دیگری نیز برای مقابله با گمانهای بد گفته شده که همان حُسنظن است. از امام علی علیه السلام حکایت شده: «اعمال برادرت را بر نیکوترین وجه حمل کن تا اینکه دلیلی بر خلاف آن بیابید»؛ (1)البته افراد نیز نباید به مکانها و کارهایی نزدیک شوند که سبب سوءظن دیگران را فراهم میآورد و لازم است از مواضع تهمت دوری گزینند.
تجسّس و گاهی در امور شخصی افراد است که ممنوع و حرام است و گاهی در امور جامعه و حکومت و برای مقابله با نقشهها و توطئههای دشمنان صورت میگیرد که این امری معقول است؛ از این روست که تمام حکومتهای جهان دارای دستگاههای اطّلاعاتی هستند؛ حتّی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز افرادی به عنوان «عُیون» داشت که اطّلاعات نظامی و غیر آن را برای او گردآوری میکردند؛ (2)
5 . از این آیه استفاده میشود که اسلام میخواهد مردم در زندگی خصوصی خود امنیّت داشته باشند؛ از این رو جست وجو در امور شخصی مردم را حرام اعلام کرده تا آبرو و حیثیت افراد در معرض خطر قرار نگیرد؛
6 . «غیبت» آن است که فردی عیب جسمانی، اخلاقی یا عملی برادر مسلمان خود را بگوید که از نظر دیگران پنهان بوده است؛ (3)پس گفتن عیبهایی که ظاهر است، غیبت به شمار نمیآید؛ ولی اگر عیبهای ظاهری نیز به قصد سرزنش گفته شود، حرام است اگر عیبی به کسی نسبت دهند که در وی نیست، بهتان و تهمت نامیده میشود؛ (4)
1) (1) . نهجالبلاغه، کلماتقصار، ص360؛ اصول کافی، ج2، باب تهمت و سوءظن، ح 3
2) (2) . تفسیر نمونه، ج22، ص188
3) (3) . در برخی احادیث نیز قید اکراه و ناراحتی غیبت شونده آورده شده است: «ذکر اخاک بمایکره»، ر. ک: میزانالحکمه، ج7
4) (4) . همان طور که در برخی احادیث به این مطلب اشاره شده است. (ر. ک: اصول کافی، ج2، باب غیبت و تهمت؛ مکاسب شیخ انصاری؛ تفسیر نمونه، ج22، ص192)
مطلب یا اشاره به آن است که آبروی مسلمان همچون گوشت تن او عزیز است و غیبت سبب آبروریزی او میشود، یا باطن عمل و صورت حقیقی غیبت را بیان میکند که در حقیقت، نوعی خوردن گوشت مرده است؛ همانطور که در شأن نزول آیه از سخن پیامبر صلی الله علیه و آله استفاده میشود؛
8 . تشبیه غیبت به خوردن گوشت مرده، برای آن است که غیبت در نبود افراد صورت میگیرد و غیبتشونده همچون مردگان قادر به دفاع از خویش نیست و ضربهای که به او وارد شده، قابل ترمیم نمیباشد؛
در این آیه واژه «اَخیه» (برادرش) به کار رفته است تا عاطفه مسلمانان را در برابر هم برانگیزد و به یادشان آورد که مؤمنان با هم برادرند و نباید گوشت یکدیگر را با غیبت بخورند؛
در روایات نیز به ممنوع بودن غیبت و آثار بد آن تصریح شده و آمده است که هر کس از مسلمانی غیبت کند، چهل روز نماز و روزهاش قبول نمیشود - ؛ اگرچه لازم است در همان حال نماز بخواند - مگر اینکه غیبت شونده او را ببخشاید. شنونده غیبت نیز، همچون گوینده آن است؛ (1)
در آیه و احادیث وظایف غیبت کننده را سه چیز شمردهاند:
الف) توبه، یعنی استغفار و طلب آمرزش از خدا؛
ب) طلب بخشش از کسی که غیبتش را کرده است؛ چرا که غیبت حقالناس است و توبه از آن بر رضایت طرف مقابل توقف دارد؛ - در صورتی که ممکن باشد و مفسدهای به دنبال نداشته باشد.
ج) اگر به غیبت شونده دسترسی نداشته باشد، برای او استغفار کند؛
1) (1) . «عن النبی صلی الله علیه و آله : من اغتاب مسلماً او مسلمة لم یقبل اللّه صلاته ولا صیامه أربعین یوماً و لیلة الاّ ان یغفر له صاحبه». - «عن علی علیه السلام : السامع للغیبة کالمغتاب». (ر. ک: میزانالحکمه، ج7، مبحث غیبت)
در احادیث وظایف شنونده غیبت را دفاع از آبروی مسلمان غایب معرّفی کردهاند؛ و گرنه شنونده غیبت، همچون گوینده آن است. (1)شنیدن غیبت و حتّی حضور در چنین مجلسی، حرام است؛ (2)
آثار زیانبار غیبت عبارتند از ترور شخصیت غیبتشونده، از بین رفتن حرمت افراد، ایجاد اختلافات اجتماعی، سست شدن پیوندهای اجتماعی و از دست دادن سرمایه تعاون و اعتماد عمومی، و در نتیجه، تضعیف وحدت جامعه، منتشرکردن بذر کینه و دشمنی در بین مردم و در نهایت ایجاد درگیریها و انجام دادن گناه کبیره که عذاب الاهی را در پی دارد؛
غیبت مسلمانان در چند صورت جایز است:
الف) در مقام مشورت در مورد کار، ازدواج و امثال آنها؛
ب) غیبت افرادی که گناهان را بیپرده و در منظر مردم انجام میدهند؛
ج) غیبت سلطان دروغگو و ستمگر؛
د) غیبت بدعتگزاران که عقاید فاسدی دارند؛ (3)
ث) بیان عیبها هنگام گواهی دادن در دادگاه تا مقداری که لازم است؛
ج) نقد آثار علمی دیگران به نظر برخی از علما؛ (4)
باید مردم در جامعه اسلامی حتّی در ذهنهای دیگران امنیّت داشته باشند و کسی حق ندارد به آنها بدگمان باشد: [ ...اجْتَنِبُواْ کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ... ]؛
بدگمانی شما سبب جست وجو در امور خصوصی مردم نشود:
[ ...وَ لَاتَجَسَّسُواْ... ]؛
از مؤمنان غیبت نکنید، که ترور شخصیت آنهاست: [ ...وَ لَایَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا... ]؛
عوامل اختلاف را از ریشه درآوردید: [ اجْتَنِبُواْ - لَاتَجَسَّسُواْ - لَایَغْتَب ]؛
5 . معمولاً زیانهای غیبت قابل جبران نیست: [ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا ]؛
6 . بدگمانی و تجسّس، زمینهساز غیبت است (بدگمانیف تجسّسف غیبت).
4
قرآن کریم در آیه سیزدهم سوره حُجُرات، به شایسته سالاری و تقوا به عنوان معیار برتری انسانها و نفی نژادپرستی اشاره کرده و میفرماید:
[ یَأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَکُم مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَلْنَکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَآ ل ِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَل-کُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ]؛
ای مردم! در واقع ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را نژادها و قبیلههایی قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا خودنگهدارترین (و پارساترین) شماست، به راستی که خداوند دانا و آگاه است.
آیات پیشین در پی بیان ویژگیهای جامعه ایمانی و رفع عوامل اختلافانگیز از میان مؤمنان بود. در این آیه به عامل دیگر اختلافانگیز جامعه بشری، یعنی «نژادپرستی» اشاره کرده و میفرماید: «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن (یعنی آدم و حوا) آفریدیم، و شما را به صورت ملّتها و قبیلهها قرار دادیم، تا (به وسیله تفاوت رنگ و زبانها و ملّیتها) یکدیگر را بشناسید»؛ سپس در ادامه آیه «تقوا» را «معیار برتری
انسانها» برمیشمرد و میفرماید: «گرامیترین شما نزد خدا، پارساترین و خودنگهدارترین و باتقواترین شماست». و در پایان آیه اضافه میکند: «خدا دانا و (و از تقوای افراد) آگاه است.»
داستان نزول این آیه چنین حکایت شده که بعد از فتح مکّه بلال سیاهپوست بر بام کعبه رفت و به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله اذان گفت. یکی از مشرکان مکّه گفت: خدا را سپاس! که پدرم از دنیا رفت و چنین روزی را ندید. یکی دیگر گفت: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله غیر از این کلاغ سیاه کسی را پیدا نکرد؟
عدهای دیگر داستان نزول آیه را اینگونه حکایت کردهاند: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد به برخی بردگان غیر عرب که آزاد شده بودند، زن بدهند، گروهی تعجّب کردند. (1)آیه فرود آمد و ارزشهای واقعی را بیان کرد.
برخی گفتهاند: دایره آن از قبیلهها گستردهتر است، بهطوری که یک ملّت را شامل میشود؛ بعضی از مفسّران برآنند که شُعوب، به غیر عربها، و قبایل، به عرب اشاره دارد یا اینکه شعوب، ناظر به مناطق جغرافیایی، و قبایل، ناظر به نژاد است. (2)هر کدام از این معناها را بپذیریم، مقصود آیه نفی نژادپرستی است؛
و به معنای ارجمندترین است. (1)گفته شده که اگر وصف خدا باشد، مقصود احسان و نعمتهای آشکار اوست، و اگر وصف انسان باشد، مقصود اخلاق و کردار پسندیده اوست. (2)
مقصود از اینکه همه انسانها از یک مرد و زن یا از جنس واحدی آفریده شدند، آن است که نژاد همگان به «آدم» و «حوا» باز میگردد. بنابراین ریشه همه یکی است و برتری قبیلهها، ملّتها و نژادها بر همدیگر بیمعناست؛
در این آیه اشاره شده که خدا انسانها را به صورت قبیلهها، ملّتها، نژادها و با رنگهای مختلف آفرید تا ویژگیهای فردی و اجتماعی همگان یکسان و شبیه به هم نباشد و بتوانند با این تفاوتها همدیگر را بشناسند و نظم زندگی اجتماعی را حفظ و از هرج و مرج جلوگیری کنند؛
ارزشها در میان ملّتها و گروههای اجتماعی متفاوت است: برخی انتساب به یک نژاد، ملّت یا قبیله را مایه افتخار میدانند، و عدهای سرمایههای مادّی را نشانه ارزشمندی و شخصیّت افراد میشمرند، گروهی مقامهای اجتماعی و سیاسی را معیار برتری میدانند؛ امّا قرآن کریم در مجموع چند ارزش اصیل را معرّفی کرده که معیار برتری انسانها بر همدیگر است:
الف) تقوا و پارسایی؛
ب) علم و دانش؛ (3)
ج) جهاد و مبارزه؛ (4)
د) بصیرت و شناخت؛ (1)
ه) ایمان؛ (2)
5 . تذکّر این نکته لازم است که نفی نژادپرستی به آن معنا نیست که مردم به وطن و ملیّت خود اعتنا نکنند؛ بدان احترام نگذارند و به دفاع از ارزشهای اصیل ملّی و میهنی نپردازند؛ بلکه منظور آن است که نژاد و ملیّت را یک ارزش اصلی و معیار برتری ندانند؛
6 . در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حکایت شده که در ایّام حج و در سرزمین مِنا به مردم فرمود: «ای مردم! بدانید، خدای شما یکی و پدرتان یکی است؛ نه عرب بر عجم برتری دارد، و نه عجم بر عرب؛ نه سیاهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سیاهپوست؛ مگر به تقوا؛ سپس پرسید: آیا من دستور الاهی را ابلاغ کردم؟ همگان گفتند: آری. حضرت فرمود: این سخن را حاضران به غایبان برسانند»؛ (3)
8 . واژه «تقوا» در اصل به معنای حفظ (جسم و جان) از ضرر است. (4)آری، تقوا
همان خودنگهداری است که روح و جان را از هر گونه آلودگی حفظ میکند.
تقوا مورد توجّه خاصّ قرآن کریم بوده و آن را بهترین توشه شمرده است و مردمان را به یاری یکدیگر در مورد نیکی و تقوا فرا میخواند؛
الف) تقوای اعتقادی: نگهداری خود از عذاب با کسب معارف و اعتقادات صحیح؛
ب) تقوا در برابر گناهان، اعم از ترک واجبات یا انجام دادن کارهای حرام؛
ج) تقوای قلبی: خویشتنداری از آنچه قلب انسان را به خود مشغول میسازد و از حق منصرف میکند، که این تقوای خواص است؛ (1)
امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید: «تقوا مرکبی راهوار و آرام است که صاحبانش بر آن سوار میشوند و زمام آنها را به دست میگیرند و تا قلب بهشت به پیش میتازند». (2)
جالب آن است که این آیه ارزش اصیل انسان را تقوا معرّفی میکند؛ امّا از آنجا که تقوا امری باطنی است و ممکن است هر کس آن را به دروغ ادّعا بکند، محل سنجش آن را هم معرّفی میکند که نزد خدا و به وسیله اوست؛ زیرا خداوند به همه چیز دانا و آگاه است.
معیار کرامت انسانی، تقواست: [ ...إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَل-کُمْ... ]؛
نژاد و ملیّت، معیار برتری انسانها نیست. [ ...وَ جَعَلْنَکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَآ ل ِلَ لِتَعَارَفُواْ... ]؛
نژاد و ملّیّت، علامتی برای شناخت افراد است (نه یک ارزش اصل و معیار برتری): [ لِتَعَارَفُواْ ]؛
5 . ملاک اندازهگیری تقوا، علم الاهی است، نه تظاهر و ریاکاری افراد: [ ...إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ]؛
6 . معیار اصیل، شایستهسالاری و تقواسالاری است: [ أَتْقَل-کُمْ ]؛
قرآن کریم در آیه چهاردهم سوره حُجُرات به تفاوت مراتب ایمان و اسلام و اطاعت از خدا و پیامبر به عنوان شرط پاداش اعمال اشاره میکند و میفرماید:
[ قَالَتِ الْأَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَ لَکِن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَنُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِن تُطِیعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُو لَایَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَلِکُمْ شَیًْا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ]؛
عربهای [صحرانشین] گفتند: ایمان آوردیم. (ای پیامبر) بگو: «ایمان نیاوردهاید، و لیکن بگویید اسلام آوردیم، و حال آنکه هنوز ایمان وارد دلهایتان نشده است؛ و اگر از خدا و فرستادهاش پیروی کنید، هیچ چیز از (پاداش) کارهایتان را از شما کم نمیکند، [چرا] که خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.
در آیه قبل سخن از نفی عوامل اختلاف بود، و اینک در این آیه سخن از «عامل وحدت جامعه» یعنی «ایمان» است نخست با اشاره به «تفاوت ایمان و اسلام» میفرماید: «اعراب بادیهنشین گفتند: ایمان آوردهایم. (ای پیامبر) به آنان بگو: شما ایمان نیاوردهاید، ولی بگویید: اسلام آوردهایم. (چون فقط شهادت به یگانگی خدا و نبوت پیامبر دادهاید)»؛ سپس در ادامه آیه دلیل این دستور را بیان میکند: «هنوز ایمان در قلبهای شما وارد نشده است (و به مرتبه ایمان نرسیدهاید)». در بخش
بعدی عربهای بادیهنشین را از ناامیدی نجات میدهد و «شرط پذیزش اعمال» را «اطاعت از خدا و رسولش» بیان میفرماید: «اگر خدا و فرستادهاش را اطاعت کنید، چیزی از پاداش اعمال شما فروگذار نمیکند (و به کمال مطلوب میرسید)». و در پایان ضمن بیان علّت این امر یادآور میشود: «خدا بسیار آمرزنده و مهرورز است.»
گفتهاند این آیه و آیات پس از آن هنگامی نازل شد که گروهی از قبیله «بنیاَسَد» در سال خشکسالی، وارد مدینه شدند، و خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند. آنان به امید گرفتن کمک مالی مسلمان شدند و به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: طایفههای عرب با تو جنگیدند؛ ولی ما با خانواده نزد تو آمدیم و بدون جنگ ایمان آوردیم. بدین مناسبت این آیه فوق و آیات پس از آن فرود آمد و تفاوت اسلام و ایمان را به آنان یادآور شد و آنها را از منّت گذاشتن منع کرد. (1)
اعراب: جمع «عرب» است که به نسل اسماعیل علیه السلام گفته میشود؛ ولی «اعراب» به عربهای صحرانشین گفته میشود که معمولاً کمفرهنگ هستند؛ (2)
اسلام: از ماده «سلم» به معنای سلامت از آفات ظاهری و باطنی است. اسلام، داخل شدن در سلامت و امنیت است و دو مرتبه دارد: مرتبه نخست آن پایینتر از ایمان است که همان اعتراف (و اقرار به شهادتین) با زبان است که شخص مسلمان میشود و خون او محفوظ میماند. و مرتبه دوم آن، بالاتر از ایمان است که همراه با اعتراف، اعتقاد قلبی و وفای عملی نیز حاصل شود؛ به طوری که شخص کاملاً تسلیم خدا باشد. (3)
البتّه این تفاوت در صورتی است که این دو واژه با هم ذکر شود؛ امّا اگر هر کدام جدا بیایند، ممکن است به معنای همدیگر نیز استعمال شوند؛
در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است: «اسلام، امری آشکار است؛ ولی ایمان امری قلبی است». در حدیث دیگری از امام صادق صلی الله علیه و آله میخوانیم: «با اسلام خون انسان محفوظ میماند و ادای امانت او لازم میشود و ازدواج با او حلال میگردد؛ ولی ثواب بر اساس ایمان است». (2)و در احادیث آمده است: «ایمان، اقرار و عمل؛ امّا اسلام اقرار بدون عمل است»؛ (3)
در برخی روایات چنین آمده است: «اسلام، همان گواهی به توحید و رسالت و انجام عبادتهایی همچون نماز و حج و... است؛ امّا ایمان معرفت این امر (یعنی ولایت و امامت اهلبیت علیهم السلام ) است»؛ (4)البتّه این گونه احادیث، مصداق کامل ایمان را
1) (1) . تفسیر نمونه، ج22، ص210. پس اگر ظاهر الفاظ انسان اقرار به توحید و نبوت باشد، ولی از نظر قلبی اعتقاد نداشته باشد، مسلمان منافق به شمار میآید؛ اما مؤمن شمرده نمیشود
2) (2) . اصول کافی، ج2، باب «انّ الاسلام یحقن به الدم»، حدیث 1 و 2
3) (3) . «الایمان اقرار و عمل و الاسلام اقرار بلا عمل». همان
4) (4) . تفسیر صافی، ج5، ص6، 55
معرّفی میکند، که شناخت حق و ولایت است؛
ایمان با اسلام تفاوت دارد، و ایمان مرتبهای والاتر است: [ ...قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَ لَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا... ]؛
ایمان به ادّعا و سخن نیست، بلکه بر اساس عمل و قلب محقق میشود؛
جای ایمان؛ در قلب و محل اسلام، در زبان است: [ ...وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَنُ فِی قُلُوبِکُمْ... ]؛
پاداش پیروان خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله فراموش نمیشود: [ ...لَا یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَلِکُمْ شَیًْا... ]؛
5 . اگر کسی خواست با ادعای دروغین ایمان سوء استفاده کند، افشاگری کنید و مرتبه او را یادآوری نمایید.
5
قرآن کریم در آیه پانزدهم سوره حُجُرات به معرّفی نشانههای مؤمنان واقعی همچون، ایمان، جهاد و عدم تردید میپردازد و میفرماید:
[ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ی ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَ جَهَدُوا بِأَمْوَ لِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَل-ِکَ هُمُ الصَّدِقُونَ ]؛
مؤمنان، تنها کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان آوردهاند؛ سپس تردید نکردهاند و با اموالشان و جانهایشان در راه خدا جهاد کردهاند؛ تنها آنان راستگویانند.
آیه پیشین به تفاوت ایمان و اسلام را بیان کرد. این آیه به معرّفی مؤمنان واقعی میپردازد و نخست میفرماید: «مؤمنان، تنها کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان آوردهاند (و ایمان در قلب آنها داخل شده است)»؛ سپس جهاد و تردید نکردن را دو نشانه دیگر مؤمنان بر میشمارد: «(مؤمنان کسانی هستند که) پس از ایمان آوردن تردید (و تزلزلی) به خود راه نمیدهند، و با اموال و جانهایشان در راه
خدا جهاد میکنند (و همین مطلب نشانه صدق ایمان آنهاست)». و در پایان اضافه میکند: «این افراد همان کسانی هستند که (در ادّعای ایمان خود) راستگویند)».
الف) خداباوری؛
ب) پیامبرباوری؛
ج) نداشتن تردید؛
د) مبارزه در راه خدا با مال؛
ه) جهاد در راه خدا با جان.
این پنج نشانه، با ارزشترین نشانههای مؤمن است؛ چرا که اگر ایمان در قلب انسان نفوذ نکرده باشد، از جان و مال خود در راه خدا ایثار نمیکند. اگر کسی چنین کرد، معلوم میشود که او مؤمن راستین است؛
شأن نزول این آیات در مورد طایفه «بنیاسد» است؛ امّا شأن نزول سبب انحصار مفهوم آیه نمیشود؛ بلکه بیان تفاوت ایمان و اسلام و نشانههای مؤمنان، برای همه عصرها و همه انسانها است. اگر این معیارها برای جداسازی مسلمانان از مؤمنان به کار رود، معلوم نیست که چه تعداد مؤمن واقعی و چه اندازه مسلمان ظاهری خواهیم داشت؛
تردید گاهی ابتدایی است که سبب انگیزش حسّ تحقیق میشود؛ این نوع تردید که بیشتر در جوانان و پژوهشگران به وجود میآید، مقدّس و نیکوست؛ زیرا در صورتی که سبب پژوهش شود، انسان را از دو دلی میرهاند و به حقایق هستی رهنمون میشود؛ امّا شکّی که سبب دو دلی و عدم ثبات شود، و انسان را از پیمودن راه حق باز دارد، مذموم است. در این آیه به نوع دوّم تردید اشاره شده است؛
5 . واژه «اموال» در اصل به معنای چیزی است که انسان به سوی آن میل پیدا میکند. سرمایههای مادّی و ثروت را از همین جهت اموال گویند؛
6 . در این آیه ایثار مال را قبل از ایثار جان بیان کرد؛ زیرا تا کسی از مال خود نگذرد، نمیتواند از جان چشم بپوشد؛ و در ضمن مبارزه جانی مخصوص افرادی است که توانایی بدنی دارند؛ امّا جهاد با مال، بیشتر مردم را شامل میشود؛
8 . در این آیه اشاره شده که مؤمنان راستگویند؛ یعنی تنها کسانی که گفتارشان با عملشان و مطابق است، مؤمنان واقعی و راستگویان حقیقی هستند.
مؤمنان واقعی از دو بُعد عقیدتی و عمل برخوردارند: [ ...الَّذِینَ ءَامَنُواْ ... وَ جَهَدُواْ... ]؛
مؤمن کسی است که در ایمانش پایدار بماند؛ پس افراد دو دل، مؤمن واقعی نیستند: [ ...ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُواْ... ]؛
مبارزه با مال و جان در راه خدا، از نشانههای مؤمنان است؛ پس جنگ گریزان، مؤمن واقعی نیستند؛ [ ...وَ جَهَدُوا بِأَمْوَ لِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ... ]؛
ارزش کارهای نیک به نیّت الاهی شماست: [ ... فِی سَبِیلِ اللَّهِ... ]؛
5 . کار مؤمنانه آن است که در راه خدا باشد: [ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ ... فِی سَبِیلِ اللَّهِ... ].
قرآن کریم در آیه شانزدهم سوره حُجُرات، به ادّعاهای دینداری و به رخ کشیدن آن اشاره کرده و با تأکید بر آگاهی خدا میفرماید:
[ قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَوَ تِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ]؛
بگو: آیا خدا را از دین (داری) تان باخبر میسازید؟! در حالی که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است، میداند؛ و خدا به هر چیزی داناست.
در آیات قبل تفاوت ایمان و اسلام و نشانههای مؤمن واقعی بیان شد. این آیه به مدّعیان دینداری و ایمان هشدار میدهد و میفرماید: «(ای پیامبر به مدّعیان ایمان) بگو: آیا میخواهید خدا را از دینداری (و ایمان) خود باخبر سازید در حالی که خدا تمام آنچه در آسمانها و زمین است میداند (و نیازی به اخبار شما ندارد)». در پایان بر علم بیکران الاهی تأکید میکند: «خدا به هر چیزی داناست (و حقیقت ادّعای شما را میداند)».
شأن نزول
داستان نزول این آیه این گونه حکایت شده که پس از ادّعای «بنیاسد» در مورد ایمان آوردن و نزول آیه در مورد اینکه آنان مسلمانند و هنوز مؤمن واقعی نشدهاند، گروهی از اعربها خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و سوگند یاد کردند که واقعاً مؤمن شدهاند. این آیه بدین سبب فرود آمد و به آنان اخطار کرد که خدا همه چیز را میداند. (1)
این آیه به مدّعیان دینداری و ایمان گوشزد میکند که مسئله «ایمان» و دینداری، امری قلبی است و خدا از هر کس بیشتر از آن آگاهی دارد؛ پس در این مورد ادّعای دروغین، بیهوده است؛
علم دو نوع است: حصولی و حضوری. علم حصولی، حاصل گردآوری و انعکاس صورت چیزها در ذهن است. این نوع از علم، خطاپذیر و محدود است؛
ولی در علم حضوری، خودِ معلوم نزد عالِم حاضر میشود؛ مثل علم ما به گرسنگی خودمان، و علم ما به صورتهای ذهنی خویشتن. در این علم، خطا راه ندارد؛ چرا که خود معلوم نزد فرد آگاه حاضر است و واسطه بهنام صورت ذهنی در کار نیست تا خطا صورت گیرد:
علم خدا از نوع دوّم است؛ پس همه هستی - اعم از آسمانها و زمین و تمام موجودات - نزد خدا حاضر است و چیزی از او مخفی نمیباشد و در علم خود خطا نمیکند. او در همه جا حاضر و از رگ قلب به ما نزدیکتر است و راستگویان را از دروغگویان تشخیص میدهد.
1) (1) . مجمعالبیان، المیزان، روحالبیان، قرطبی و نمونه
[ ...وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ].
قرآن کریم در آیه هفدهم سوره حجرات، به منّتگذاری بیمورد افراد بر پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کرده و با یادآوری منّتگذاری خدا در مورد نعمت هدایت میفرماید:
[ یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُواْ قُل لَّاتَمُنُّواْ عَلَیَّ إِسْلَمَکُم بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَ ل کُمْ لِلْإِیمَنِ إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ ]؛
بر تو منّت مینهند که اسلام آوردهاند؛ (ای پیامبر) بگو: اسلام آوردنتان را بر من منّت نگذارید؛ بلکه خدا بر شما منّت مینهد که شما را به ایمان هدایت کرده است، اگر (در ایمان خود) راستگو هستید.
در آیه پیشین به بخشی از سخنان بنیاسد اشاره شد و اینک در این آیه «منّتگذاری بیموردی» آنان را بیان میکند و خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «آنان بر تو منّت میگذارند که (بدون خونریزی) اسلام آوردهاند»؛ سپس در مقام پاسخ به آنان «هدایت به نعمت ایمان» را یادآور میشود و منتگذاری را حق خداوند میداند و میفرماید: «(ای پیامبر) به آنان بگو: به خاطر اسلام خود بر من منّت نگذارید، بلکه خدا بر شما منّت میگذارد (یعنی به شما نعمت داد،) که شما را به سوی ایمان هدایت کرد. اگر (در ادّعای ایمان) راستگو هستید».
مِنّت: این واژه از ماده «مَنْ» و به معنای وزنه مخصوصی است که با آن وزن میکنند؛ سپس به هر نعمت سنگین و گرانقدری منّت گفتهاند.
ذیل آیه چهاردهم همین سوره بیان شد، که در زمان خشکسالی، گروهی از «بنیاسد» به طمع دستیابی به کمکهای پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمان شدند و در همان حال به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: «قبیلههای عرب با تو جنگیدند؛ ولی ما بدون جنگ مسلمان شدیم.» آنان با این سخنان بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله منّت گذاردند. خدای متعال در این آیه به منّتگذاری آنان پاسخ داد؛
منّت بر دو گونه است: لفظی و عملی. منّت لفظی آن است که شخصی به دیگری چیزی بدهد؛ سپس بخشش خود را به رخ وی بکشد. منّت انسانها، از این نوع است که کاری زشت به شمار میآید؛ امّا منّت عملی، به معنای بخشش نعمت گرانقدر است. این نوع از منّت، ممدوح و نیکوست و منّت خداوند، از این قبیل است؛ (1)
اینکه «بنیاسد» با بیان پذیرش اسلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله منّت گذاشتند، دلیلی بر آن است که در ادّعای ایمان خود صادق نبودند؛ بلکه ظاهراً مسلمان شده بودند؛
انسانهای کوتهبین تصور میکنند که با قبول اسلام و انجام دادن عبادات، به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله خدمت کردهاند؛ از این رو بر آنان منّت میگذارند؛ در حالی که مؤمنانِ آگاه و روشنضمیر میدانند که هدایت، ایمان عبادت و اطاعت خدا، نوعی تکامل و نورانی شدن قلب است. و این لطف و توفیق خداست که شامل حال آنان شده؛ پس خدا را بر این کمال و نعمت سپاس میگذارند؛
5 . خدا در قرآن در چند مورد (همچون ایمان و نعمت پیامبران (2)و نعمت امامت). (3)
بر بشر منّت گذاشته است. این منّتگذاری، اهمّیّت این نعمتها را نشان میدهد.
هدایت به ایمان، نعمتی الاهی است که سزاوار سپاسگذاری میباشد: [ ...أَنْ هَدَ ل کُمْ لِلْإِیمَنِ... ]؛
به سبب مسلمان شدن، بر پیامبر صلی الله علیه و آله منّت مگذارید؛ چون این لطف خداست که شما را هدایت کرد: [ ...لَّا تَمُنُّواْ عَلَیَّ إِسْلَمَکُم... ]؛
شما مدیون خدا و رسول او هستید، نه طلبکار آنان: [ ...بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ... ]؛
اگر کسی اهل صداقت و راستی باشد، منت نمیگذارد؛ چون همه چیز را از خدا میداند و خود را واسطه میبیند: [ ...إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ ].
قرآن کریم در آخرین آیه سوره حُجُرات به علم غیب خدا اشاره کرده و میفرماید:
[ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصِیرُ م بِمَا تَعْمَلُونَ ]؛
بهراستی خدا نهان آسمانها و زمین را میداند و خدا به آنچه انجام میدهید، بیناست.
در آیات پیشین به علم بیکران خدا اشاره شد. در این آیه نیز بر «علم غیب خدا» تأکید میکند و میفرماید: «خدا نهان آسمانها و زمین را میداند (و از مخفیکاریها آگاه است)». و در پایان آیه هشدار میدهد: «خدا به آنچه انجام میدهید بیناست (و بدون آنکه چشمی داشته باشد، به امور دینی داناست.)»
واژه «غیب» به معنای چیزهایی است که از حسّ پوشیده میماند. در اینجا مقصود آن است که چیزی بر خدا پوشیده نیست؛
خدا امور پیدا و پنهان را میداند؛ امّا در این آیه بر علم خدا به امور پنهان جهان
تأکید شده است بگوید که شما نمیتوانید چیزی را از خدا پنهان کنید. او از درون قلب و مخفیگاههای ذهن شما آگاهی دارد؛ پس احتیاجی به ادّعای ایمان و سوگند بر آن نیست.
علم الاهی بیکران است: [ ...یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضِ... ]؛
خدا از اعمال پنهان و آشکار شما آگاه است (پس مراقب کارهای خود باشید):
[ ...وَ اللَّهُ بَصِیرُ م بِمَا تَعْمَلُونَ ].
چکیده
مهمترین هدف سوره حجرات، بیان آداب معاشرت اجتماعی و رعایت ادب حضور پیامبر صلی الله علیه و آله است؛
کسانی که در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله ادب را به شایستگی رعایت نکردند، مورد سرزنش واقع شدند؛ زیرا رهبر جامعه اسلامی نقش مهمی در مدیریت دارد و باید در حضور او ادب را مراعات کرد؛
بیادبی در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله موجب نابودی اعمال انسان و نشانه بیخردی است؛
هر گاه فاسقی برای شما خبر آورد، بدون تحقیق نپذیرید و در کارها عجله نکنید تا پشیمانی به بار نیاید؛
5 . ایمان، هدیهای الاهی است که برای انسان، زیبا قرار داده شده است؛ به همین دلیل انسان به طور طبیعی علاقمند به ایمان است و از کفر و گناه نفرت دارد؛
6 . اسلام، دینی صلحطلب و آرامشخواه است و از مؤمنان میخواهد که در اختلافات اجتماعی بیطرف نباشند و بر اساس عدالت بین مؤمنان صلح برقرار سازند و در صورت نیاز با طغیانگر شدّت عمل به خرج دهند؛
8 . برخی از عوامل اختلافات فردی، عبارتند از ریشخند کردن، عیبجویی و لقبهای زشت هشدار داده شد. همانطور که در مورد عوامل اختلافات اجتماعی یعنی بدگمانی، تجسّس و غیبت هشدار داده شد و موارد و پیامدهای هر کدام بیان شد.
معیار برتری انسانها، تقواست و نژاد و قبیله افراد، مدرک برتری نیست؛
اسلام مرتبهای پایینتر از ایمان است؛ یعنی هر کس با زبان به اصول اسلام
اعتراف کند، مسلمان میشود؛ ولی اگر اعتقاد قلبی پیدا کند و اثرش در عمل ومی ظاهر گردد، مؤمن شمرده میشود؛
پرسشها
اهداف سوره حجرات و علّت نامگذاری و فضیلت آن را برشمارید.
شأن نزول آیه دوم (لا ترفعوا...) را بیان کنید و بفرمایید «لا ترفعوا» با «لا تجهروا» چه تفاوتی دارد؟
حبط اعمال به چه معناست و بیان کنید که چگونه بلند کردن صدا سبب حبط عمل میشود؟
با توجه به آیه چهارم سوره حجرات روشن کنید که چه رابطهای بین بیادبی و خرد ورزی است؟
5 . آیه ششم [ ...إِن جَآءَکُمْ فَاسِقُم بِنَبَإٍ... ] چه آموزههایی برای مسلمانان دارد؟
6 . معنای قسط و عدل چیست و تفاوت آنها کدام است؟
8 . مسخره کردن دیگران را از منظر آیه یازدهم سوره حجرات بررسی کنید و شأن نزول آن را بنویسید.
آیه [ ...اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ... ] را تفسیر کنید.
تفاوت تجسّس و تحسّس را بیان کنید و حکم هر کدام را بنویسید.
مقصود از تشبیه غیبت به خوردن گوشت برادر مرده چیست؟ نکتههای تفسیری آن را بنویسید.
با توجه به آیه سیزدهم از سورۀ حجرات، نظر قرآن را دربارۀ نژادپرستی بنویسید.
با توجه به آیه سیزدهم از سورۀ حجرات، معیارهای برتری افراد بر همدیگر را بیان کنید.
تفاوت اسلام و ایمان را توضیح دهید.
منظور از منّت خدا و مردم چیست؟
پژوهشهای جدید
وظایف مسلمانان در برابر پیامبر و رهبران دینی را در قرآن و حدیث جمعآوری کنید؛
تحقیق کنید که از نظر قرآن و حدیث چه چیزهایی سبب حبط عمل میشود؛
حقوق مؤمنان بر یکدیگر را در قرآن و حدیث گردآورده و دستهبندی کنید؛
دربارۀ دیدگاه قرآن در مورد عدل و اقسام آن (عدالت خدا، پیامبر، مردم و...) تحقیق کنید؛
5 . احادیث غیبت را جمعآوری و دستهبندی کنید؛
6 . گناهان زبان را در قرآن و حدیث جمعآوری و دستهبندی کنید؛
8 . ویژگیهای مؤمنان را در قرآن و حدیث جمعآوری و دستهبندی کنید؛
منابع جهت مطالعه بیشتر
تفسیر نمونه، ج22، ناصر مکارم شیرازی.
المیزان، ج18، سید محمد حسین طباطبایی.
تفسیر سوره حجرات، سید عبدالحسین دستغیب رحمه الله .
تفسیر سوره حجرات، جعفر سبحانی.
5 . تفسیر سوره حجرات، محسن قرائتی.
6 . تفسیر سوره حجرات، صدر.
اهداف
آشنایی با ترجمه تفسیر مختصر و آموزههای سوره جمعه؛
آشنایی با اهداف پیامبران، روحیات یهودیان و وظایف اجتماعی مسلمانان در مورد نماز جمعه.
1
بسم اللّه الرحمن الرحیم
به نام خدای گسترده مهرِ مهرورز
سوره جمعه که در مدینه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل شده، دارای یازده آیه، صد و هشتاد واژه و هفتصد و بیست حرف است. این سوره صد و هشتمین سورهای است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمده است که پس از سوره «تحریم» و پیش از سوره «تغابن» نازل شد. تنها نام این سوره، جمعه است که از آیه نهم این سوره گرفته شده، و اهمّیّت و عظمت نماز جمعه را بیان میکند.
ویژگی: این سوره فرمان نماز جمعه برای مسلمانان را دربر دارد.
هدفهای اساسی این سوره عبارتند از:
بیان اهداف بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ؛
بیان دستور نماز جمعه و ایجاد سازمان سیاسی، اجتماعی و عبادی برای آگاهیبخشی به مسلمانان.
مهمترین مطالبی که در این سوره به چشم میخورد، عبارتند از:
الف) عقاید: در این موضوع دو محور اساسی به چشم میخورد:
تسبیح عمومی موجودات و توصیف خدا (آیه 1)؛
بیان هدف بعثت پیامبر اسلام (آیه 2).
ب) اخلاق: دقت در آیات این سوره روشن مس سازد که دو موضوع اخلاقی در آنها دنبال شده است:
طرح بحث تزکیه نفس به عنوان هدف پیامبر اسلام (آیه 2)؛
سرزنش کسانی که کتابهای آسمانی را میخوانند؛ ولی عمل نمیکنند (آیه 5).
پ) احکام: دستور مهمّ نماز جمعه و تعطیل کسب و کار برای شرکت در نماز جمعه (آیات 9 - 11).
ت) داستان: اشارهای به قوم یهود که به تورات عمل نمیکنند (آیات 5 - 6).
ث) مطالب فرعی: علاوه بر موضوعات یادشده، میتوان چند دیگر از آیات این سوره برداشت کرد:
اشاره به امّی و بیسواد بودن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله (آیه 2)؛
هشدار به کسانی که به کتابهای آسمانی عمل نمیکنند (آیه 5)؛
بیان قانون عمومی مرگ که دریچهای به عالم بقاست (آیه 8).
2
قرآن کریم در آیه اوّل جمعه با اشاره به چهار نام و صفت نیکوی الاهی به تسبیحگویی موجودات برای او اشاره میکند و میفرماید:
[ یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَ تِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ ]؛ (1)
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، تسبیح میگویند برای خداوندی که فرمانروا است، و از هر عیب و نقصی، پاک و شکستناپذیر و فرزانه است.
سوره جمعه با یاد خدا و دو صفت مهر او آغاز شد و در اولین آیه اشاره به تشبیحگویی موجودات برای او، چهار صفت دیگر خدا بیان میکند و میفرماید:
«آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، پیوسته تسبیح خدا میگویند (و با زبان حال وقال او را از هر عیب و نقص پاک میشمرند. (همان خدایی که) مالک و حاکم و پاک (از هر عیب) و نیرومندی شکستناپذیر و فرزانه است. (و کارهایش را بر طبق حکمت و با قدرت انجام میدهد)».
1) (1) . جمعه، 1
یُسبّح: از مادّه «سبح» و در اصل به معنای حرکت سریع در آب و هواست. به حرکت سریع در مسیر عبادت پروردگار نیز تسبیح گویند. (1)در اینجا مقصود گواهی به پاکی خدا و نفی هر گونه عیب و نقص از اوست؛
سماوات: از مادّه «سمو» به معنای بالا و بلندی است؛ از این رو به جهت بالا و بالای هر چیزی «سماء» گفته میشود. (2)و نیز به طبقههای جوّ زمین و کرههای آسمانی «سموات» میگویند؛ (3)
قدّوس: از مادّه «قدس» به معنای بسیار پاک است و به پاکی و طهارت معنوی گفته میشود؛ (4)
عزیز: واژههای «عزیز» و «قدیر» هر دو به معنای قدرت است؛ امّا «عزّت» بیشتر به شکستناپذیری و درهم شکستن مخالفان نظر دارد؛ ولی «قدیر» به ایجاد اسباب و وسایل اعمال قدرت. (5)
در مورد تسبیحگویی آسمانها و زمین و همه موجودات جهان، دانشمندان و مفسّران چند دیدگاه دارند:
الف) مقصود از تسبیح موجودات، همان تسبیح با الفاظ است؛ یعنی همه موجودات جهان دارای شعورند؛ حمد و تسبیح الاهی را زمزمه میکنند و او را از هر
عیب و نقص منزّه میشمارند؛ هر چند که این زمزمه متناسب با عالم آنهاست و ما آن را نمیشنویم. (1)
ب) مقصود از تسبیح موجودات، همان زبان حال آنهاست؛ یعنی آنها به صورت حقیقی (نه مجازی) حمد و تسبیح خدا میگویند؛ اما این مطلب با زبان حال، است نه الفاظ؛ بدین معنا که تسبیح، جز به معنای پاک شمردن خدا از عیوب نیست و ساختمان منظّم این جهان به ما میگوید که آفریننده آن از هر گونه نقصی مبرّاست.
حمد، جز ستایش و بیان صفات کمال خدا نیست و نظام جهان با زبان حال از صفات کمال و علم و قدرت او سخن میگوید؛
پ) منظور از تسبیح موجودات، ترکیبی از زبان «حال»، «قال»؛ «تکوین» و «تشریع» است؛ یعنی برخی موجودات همچون انسانها با زبان و الفاظ تسبیح او میگویند و همه ذرّات هستی با زبان حال از عظمت و قدرت خدا سخن میگویند؛ پس هر موجودی با زبان مخصوص خود به پاکی و ستایش خدا گواهی میدهد. (2)
به نظر میرسد که دیدگاه سوم، جامع دیدگاه اوّل و دوم است و مانعی ندارد که مقصود آیه همین معنا باشد.
1) (1) * مولوی میگوید: گر تو را از غیب چشمی باز شد با تو ذرّات جهان همراز شد نطق آب و نطق خاک و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل جمله ذرات در عالم نهان با تو میگویند روزان وشبان ما سمیعیم وبصیریم و هُشیم با شما نامحرمان ما خامشیم
2) (2) . تفسیر نمونه، ج12، ص8 - 134. (البته ایشان دیدگاه دوم را دلچسبتر میداند.)
3) (3) . ابونعیم اصفهانی، حلیةالاولیاء، به نقل از المیزان و نمونه ذیل آیه
مورد این آیه فرمودند: «حتّی دیواری که شکافته میشود و صدایی از آن به گوش میرسد، همان تسبیح اوست.» (1)
ظاهراً مقصود از این احادیث بیان تسبیح تکوینی و به زبان حال است که پاکی لباس نشانه پاکی خدا و صدای دیوار نیز، جلوهای از قدرت و حکمت خدا در نظام آفرینش است؛
واژه «مَلِک» شامل قدرت و سرپرستی یعنی حکومت و مالکیت میشود! (2)مالکیّت خدا و حکومت او بر جهان، مالکیّت و حکومت اعتباری و قراردادی نیست؛ بلکه مالکیّت و حکومت او حقیقی و تکوینی است؛ یعنی خدا بر همه چیز احاطه دارد و همه چیز را آفریده است؛ پس حقیقتاً مالک و حاکم بر همه چیز است و همه تحت فرمان او هستند؛
واژه «حکیم» در اصل به معنای منع چیزی برای اصلاح آن است، و حکمت به معنای رسیدن به حق با علم و عقل میباشد. مقصود از حکیم بودن خدا، آن است که موجودات را میشناسد و آنها را استوار میآفریند. (3)
آموزهها و پیامها
همه موجودات جهان تسبیح حق را زمزمه میکنند؛ پس شما هم با این قافله دلنواز همراهی کنید: [ یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَ تِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ... ]؛
مالکیّت خدا با پاکی، و قدرتش با حکمت همراه است؛ پس شما هم اینگونه باشید: [ ...الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ ].
قرآن کریم در آیات دوم تا چهارم سوره جمعه به اهداف انگیزش پیامبر اسلام و
رسالت او برای آیندگان و بخشش الاهی در این مورد اشاره میکند و میفرماید:
[ هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ءَایَتِهِ ی وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَبَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَلٍ مُّبِینٍ أ وَ ءَاخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ أ ذَ لِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَآءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ]؛ (1)
او کسی است که در میان درس ناخواندگان فرستادهای از خودشان برانگیخت؛ که آیاتش را بر آنان میخواند [و پیروی کند] و رشدشان میدهد [و پاکشان میگرداند] و کتاب [خدا] و فرزانگی به آنان میآموزد؛ در حالی که قطعاً پیش از [آن] در گمراهی آشکاری بودند) (و (نیز پیامبر را برانگیخت بر گروهی) دیگر از آنان که هنوز به آنان نپیوستهاند و او شکستناپذیر فرزانه است) (آن بخشش خداست، آن را به هر که بخواهد (و شایسته بداند) میدهد؛ و خدا دارای بخشش بزرگ است.
در آیه قبل به خدا و صفات او اشاره شد و اینک در این آیه به یکی از کارهای خدا یعنی «فرستادن پیامبران» اشاره میکند و میفرماید: «او کسی است که در میان افراد درس ناخوانده، فرستادهای از خودشان برانگیخت (تا پیامبری از جنس آنان باشد)»؛
در ادامه به «اهداف برانگیختن پیامبران» اشاره کرده و میفرماید: «(پیامبر اسلام را فرستاد) که آیاتش را بر مردم میخواند (و پیروی میکند و الگوی عملی آنان میباشد) و مردم را پاک ساخته و رشد میدهد و کتاب و حکمت و فرزانگی به آنان میآموزد (تا در پرتو وحی و خرد هدایت یابند.) در حالی که قطعاً قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند.»
سپس «رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در مورد آیندگان» را بیان میکند: «(او را برانگیختیم به سوی گروه) دیگری از مردم که هنوز به آنان ملحق نشدهاند (و در
1) (1) . جمعه، 2، 4
آینده خواهند آمد.) و او شکستناپذیری فرزانه است». و در آیه بعد به «نعمت نبوت» اشاره میکند و میفرماید: «این بخشش خداست که به هر کس (لایق ببیند و مصلحت بداند و) بخواهد میبخشد و خدا صاحب بخشش بزرگی است.»
امّییّن: از ریشه «اُمّ» به معنای مادر است و «اُمّی» به کسی گویند که در دامان مادرش رشد یافته و درس نخوانده؛ نمینویسد و از روی کتاب نمیخواند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را امّی گویند، چون منسوب به امت عرب است که نمینوشتند یا منسوب به امالقُری (ِمکه) است؛ (1)
یتلوا: از ماده «تلی» به معنای خواندن و پیروی کردن کتاب است؛ بنابراین معنای آن اخص از مادّه قرائت میباشد؛
یزکیهم: از مادّه «زکو» به معنای رشد کردن است؛ (2)پس تزکیه نفس، به معنای رشد دادن نفس به وسیله کارهای نیک و پاکسازی آن از گناهان میباشد؛
فضل: به معنای زیادی است و به هر بخششی که نیاز به آن ندارند، «فضل» گویند. (3)
واژه «اُمیین» اشاره به آن است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از میان مردمانی درس ناخوانده بود. همین مطلب عظمت او و اعجاز قرآن را نشان میدهد؛ چرا که فردی درس ناخوانده نمیتواند کتابی پرمحتوا با قوانین عالی همچون قرآن بیاورد؛
در این آیه اهداف برانگیختن پیامبر صلی الله علیه و آله را چند چیز شمرده است که عبارتند از:
الف) تلاوت آیات الاهی: خواندن و پیروی کردن از آیات خدا در عمل و دادن الگو به جامعه؛
ب) تزکیه: پاک کردن و رشد دادن افراد جامعه، پاک کردن افراد از آلودگیهای اخلاقی و روحی که زمینهساز رشد کُلّ وجود آنان میشود؛
پ) کتاب قرآن که دستورهای اساسی دین در آنجاست؛
ت) آموزش حکمت: آشنا کردن مردم با سنّت یا ادله عقلی؛
واژه «حکمت» در اصل به معنای منع کردن به قصد اصلاح است؛ بنابراین به اسرار و فلسفه احکام کلی اسلام یا ادله عقلی اشاره میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله در سنّت خود ما را با آنها آشنا میسازد؛
در این آیات دو صفت برای مردم پیش از اسلام بیان شده است:
الف) درس ناخواندگی: در میان عربهای پیش از اسلام تعداد اندکی (حدود هفده نفر) باسواد بودهاند و بیشتر افراد سوادی نداشتند؛
ب) گمراهی آشکار: در آن عصر بتهایی را به دست خود میساختند و میپرستیدند یا دختران را زنده به گور میکردند و به دنبال خرافات و موهومات بودند؛ از این رو گمراهی آنان بر هر کسی آشکار بود؛ ولی اسلام آنان را از گمراهی رهانید و نور علم و تمدّن را برای آنان به ارمغان آورد؛
5 . در این آیات به رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله در میان مردم زمان خود و آیندگان اشاره شده است؛ آیندگانی از عرب و عجم که از تعالیم اسلام سیراب میشوند. در حدیثی حکایت شده که پس از تلاوت آیه فوق، از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: اینها کیانند؟ حضرت دست بر شانه سلمان گذارد و فرمود: «اگر ایمان در (ستاره) ثریّا باشد، مردانی از این گروه (ایرانیان) به آن دست مییابند»؛ (1)
6 . در این آیه اشاره شده که نبوّت، فضیلت و نعمتی است که خدا به هر کس شایسته بیند و صلاح بداند میدهد همچنین نبوّت و تعالیم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بخشش
1) (1) . «لو کان الایمان فی الثریا لنالته رجال من هؤلاء». (ر. ک: مجمعالبیان؛ درّالمنثور؛ کشّاف؛ قرطبی؛ مراغی؛ فی ظلال؛ المیزان؛ نمونه، ذیل آیه)
الاهی به مردم مسلمان است و فضیلتی برای آنان به شمار میآید؛ (1)
اگر خدا بخواهد از فردی درس ناخوانده، رهبری شایسته میسازد: [ هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا... ]؛
رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله محدود به مردم عصر خویش نبود؛ بلکه برای آیندگان نیز هست: [ ...وَ ءَاخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ... ]؛
آموزش و پرورش، از اهداف نبوّت به شمار میآید: [ ...یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَبَ... ]؛
تدریس از تهذیب جدا نیست: [ ...یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَبَ... ]؛
5 . کتاب را با حکمت به دیگران بیاموزید و وحی را با خردورزی همراه کنید:
[ ...یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَبَ وَ الْحِکْمَةَ... ]؛
6 . رهبران الاهی آیات خدا را بر مردم بخوانند و پیروی کنند تا الگوی عملی آنان شوند: [ ...یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ءَایَتِهِی... ]؛
8 . نبوت به دلخواه افراد داده نمیشود؛ بلکه بخششی الاهی است که بر اساس حکمت، به هر کس بخواهد میدهد: [ ذَ لِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَآءُ... ]؛
1) (1) . «ذلک» ممکن است به اصل نبوت برای شخص پیامبر صلی الله علیه و آله یا رهبری حضرت که فضل الاهی برای مردم است، اشاره کند. (تفسیر نمونه، ج24، ص110)
3
قرآن کریم در آیه پنجم سوره جمعه با مثالی سرزنشآمیز سرنوشت عالمان یهود و دانشمندان بدون عمل را به تصویر میکشد و میفرماید:
[ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَ ل ةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارَما بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بَِایَتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لَایَهْدِی الْقَوْمَ الظَّلِمِینَ ]؛
داستان کسانی که تورات بر آنان نهاده شده (و به آن مکلّف شدهاند) سپس آن را حمل نکردهاند (و به کار نبستهاند) همانند داستان الاغی است که کتابهایی حمل میکند؛ بد است داستان گروهی که آیات خدا را دروغ انگاشتند، و خدا گروه ستمکاران را راهنمایی نمیکند.
در آیات پیشین از قرآن کریم سخن به میان آمد. در این آیه به «کتاب تورات و برخورد ناشایست دانشمندان یهود» با آن اشاره کرده و آنان را سرزنش میکند:
«داستان کسانی که تورات بر آنان تکلیف شد (و برای آنان فرود آمد و تکالیف آن را به دوش دارند.) سپس بدان تکالیف عمل نکردند (و آیات تورات را کنار گذاشتند و
با پیامبر اسلام مخالفت ورزیدند) همانند الاغی است که کتابهایی را به دوش دارد (ولی از مطالبسودی نمیبرد. آری) مثال کسانی که آیات الاهی را تکذیب کردند و دروغ انگاشتند، (مثال) بدی است». در پایان آیه یادآور میشود: «خدا گروه ستمکار را راهنمایی نمیکند. (و کسی که به خود و دیگران ستم کرده و آیات الاهی را تکذیب میکند و از کتاب آسمانی استفاده نمیکند در گمراهی باقی میماند )».
تورات نام کتاب موسی علیه السلام است که قوانین زیادی در آن بیان شده و شامل پنج بخش «پیدایش، تثنیه، لاویان، اعداد و خروج» است. (1)البته برخی آن را از ریشه «وری» به معنای آتش و نور دانستهاند؛ (2)
اسفار: جمع «سِفر» است که در اصل به معنای پرده برداشتن از حقایق یا بیرون رفتن از محیط میباشد. به کتابهای آسمانی «سِفر» گویند؛ چرا که حقایق را روشن میکند و انسان را از محیط مادّی به سوی محیط معنوی بیرون میبرد. (3)به پنج بخش اصلی تورات نیز «اسفار» گویند؛
آیات: جمع «آیه» است که به معنای علامت آشکار و ملازم چیز میباشد. (4)به قسمتهای جدا شده سورههای قرآن آیه گفته میشود.
اگر کتاب آسمانی تورات را میخواندید و بدان عمل میکردید، این سخن را نمیگفتید؛ چون در تورات بشارت ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است؛ (1)ولی شما آن آیات را تکذیب کردید؛
این آیه، مثالی سرزنشآمیز را در مورد یهودیان بیان کرده است: آنان با آنکه تورات را در اختیار داشتند، به نام آن قناعت کردند و از محتوا و برنامههای تورات بهرهمند نشدند؛ از این رو همانند الاغی شدند که کتابهایی بر دوش میکشد؛ اما از محتوای آنها استفاده نمیکند؛
این آیه هشداری است به همه دانشمندان بیعمل که مواظب باشند به سرنوشت قوم یهود دچار نشوند؛ یعنی حال که از نعمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و قرآن و علوم مختلف بهرمند شدهاند، و مسئولیت علم را به دوش دارند، از برکات قرآن و علوم خود بهره گیرند و بدانها عمل کنند تا سعادتمند شوند؛ ولی اگر قرآن را تنها در خانه نگه دارند و از محتوای آن در زندگی فردی و اجتماعی سود نبرند یا به علوم خود عمل نکنند، همانند الاغی هستند که کتابی چند بر دوش دارد؛
در برخی احادیث از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده: «هر کس علمش افزون شود، ولی بر هدایتش افزوده نگردد، این علم برای او جز دوری از خدا حاصلی ندارد». (2)
در حدیث دیگری از امام علی علیه السلام حکایت شده است: «انسان عالِم نمیشود تا اینکه به علم خود عمل کند». (3)و دانشمند بیعمل شایسته نام عالم نیست؛
5 . در اینجا پرسشی مطرح میشود که آیا مثال زدن عالم بیعمل به الاغ، نوعی توهین به این حیوان نیست؛ آیا صحیح است که الاغ را به دلیل نداشتن چیزی که خدا به او نداده (فهم و درک) سرزنش کنیم؟
پاسخ آن است که هر موجودی در سلسله موجودات جهان، مرتبهای دارد که در جایگاه خود نیکوست. انسان در مرتبه انسانیّت و الاغ در مرتبه خود دارای استعدادها و تکالیف خاصّ خود هستند که تکالیف بیشتری از آنها خواسته نمیشود و اگر به وظایف خود عمل کنند و از استعدادهای خود به طور شایسته بهکار گیرند، سرزنش نمیشوند؛ ولی اگر موجودی مثل انسان از استعدادهای خود به شایستگی بهره نبرد یا به تکالیف خود عمل نکند و به مرتبه پایینتر وجودی (مثل مرتبه حیوانات) نزول کند، سرزنش میشود.
با این مشخص میشود که تشبیه انسان به الاغ، سرزنش برای انسانی به شمار میرود که از مرتبه خود تنزّل کرده است نه توهین برای الاغ که در رتبۀ خویش است. به عبارت دیگر، الاغ بودن امری ذاتی برای اوست که برای الاغ بد نیست؛ اما اگر انسانی الاغ شود، مستحق سرزنش است؛
6 . یهودیان آیات و پیامبران الاهی را که با هوای نفس آنان سازگار نبود، تکذیب میکردند؛ (1)همانطور که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و آیاتی از تورات را که مژده آمدن او را میداد، منکر شدند. آری، آنان با عمل نکردن به دانش خود و تورات و پشت سر انداختن آیات الاهی ستمکار شدند؛ یعنی هم به خود ستم کردند؛ چون مانع سعادت خویش شدند، و هم به مردم ظلم روا داشتند؛ چون حق را به باطل درآمیختند و برخی افراد را به دنبال خود به گمراهی کشیدند؛
1) (1) . ر. ک: بقره /، 87
عالمان بیعمل همچون الاغ بارکشیاند که بر پشت خود کتاب دارند: [ مَثَلُ الَّذِینَ ... کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارَما... ]؛
هر کس که نور وحی به او برسد و از آن بهرهمند نشود، به مرحله حیوانی سقوط میکند: [ ...کَمَثَلِ الْحِمَارِ... ]؛
توجّه نکردن به محتوای کتاب آسمانی و تکذیب آیات آن، ستم به خود و دیگران است: [ ...الَّذِینَ کَذَّبُوا بَِایَتِ اللَّهِ ... الْقَوْمَ الظَّلِمِینَ ]؛
ستمکاری، مانع هدایت انسان است: [ ...لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّلِمِینَ ]؛
5 . نسبت به وحی عملگرا باشید.
قرآن کریم در آیات ششم تا هشتم سوره جمعه به رابطه محبّت خدا و اعمال انسان با مرگ خواهی و مرگگریزی یهودیان و حتمی بودن آن اشاره میکند و میفرماید:
[ قُلْ یَأَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَآءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ أ وَ لَایَتَمَنَّوْنَهُو أَبَدَما بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمُ م بِالظَّلِمِینَ أ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ و مُلَقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَلِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَدَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ]؛ (1)
بگو: ای کسانی که به (آیین) یهود گرویدید! اگر میپندارید که شما دوستان خدایید نه سایر مردم، پس اگر راست میگویید آرزوی مرگ کنید؛ و [لی] آنان به سبب آنچه (از اعمالی) که پیش از خود فرستادهاند، هرگز آن [مرگ] را آرزو نخواهند کرد؛ و خدا به [حال] ستمگران داناست. بگو: در واقع مرگی که از آن فرار
1) (1) . جمعه، 6، 8
میکنید، پس حتماً آن شما را ملاقات میکند؛ سپس به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید؛ و شما را از آنچه همواره انجام میدادید خبر میدهد.
در آیه قبل به بیتوجّهی یهودیان به محتوای تورات اشاره شد. اینک در این آیه به ادّعای آنان در مورد «دوستی خدا و آزمایش آن اشاره» میکند و میفرماید: «(ای پیامبر) به یهودیان بگو: اگر میپندارید که شما دوستان خدا هستید و مردم دوستان او نیستند، پس اگر راست میگویید آرزوی مرگ کنید (تا به ملاقات محبوب خود در رستاخیز برسید)»
در آیه بعد از «علّت فرار از مرگ» و شکست یهودیان در آزمایش و روشن شدن دروغگویی آنان اشاره میکند و میفرماید: «یهودیان به سبب دستآوردهای پیشینیان، هرگز آرزوی مرگ نمیکنند؛ ولی خدا از حال ستمکاران آگاه است و کیفر کردار آنها را میدهد.»
و در آیه بعد به «حتمی بودن مرگ» اشاره میکند و میفرماید: («ای پیامبر! به یهودیان) بگو: مرگی که از آن فرار میکنید، قطعاً شما را ملاقات میکند (و سرانجام همگی میمیرید.) سپس به سوی کسی بازگردانده میشوید که از نهان و آشکار آگاه است (و آن خدای آگاه) شما را از آنچه انجام دادهاید، باخبر میسازد. (و بر طبق عملکرد شما پاداش و کیفر میدهد.)»
1) (1) . مفردات، مادّه هود؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج11، ص293؛ مقاییس اللغة؛ العین؛ لسان العرب. ماده هود
اولیاء: جمع «ولی» است که در اصل به معنای نزدیکی و واقع شدن چیزی پشت سر چیز دیگر است که با آن رابطه دارد؛ (1)از این رو به معنای یاریگر و دوست میآید که در اینجا مقصود، معنای اخیر است؛
غیب: آنچه از حسّ یا علم انسان پوشیده است. (2)و در برابر شهادت (به معنای آشکار) به کار میرود مقصود از «عالِم الغیب و الشهادة» خداست که از امور پنهان و آشکار آگاه است.
«اگر راست میگویید و خدا را دوست دارید، آرزومی مرگ کنید».
هنگامی که آنان درخواست مرگ نمیکنند، ادّعای دروغین آنان در مورد دوستی خدا روشن میشود:
مرگ، دروازۀ عبور به رستاخیز است که روز ملاقات خداست. اگر کسی خدا را دوست داشته باشد، مشتاق ملاقات خداست؛ پس از مرگ نمیهراسد؛ بلکه آن را در آغوش میکشد؛
در این آیات به عوامل ترس یهودیان از مرگ اشاره شده است که عبارتند از:
الف) آنان به سبب اعمال ستمکارانه خود، از مرگ میهراسند؛ چرا که میدانند اگر بمیرند، سرای آخرت آغاز عذاب آنان است؛
ب) ایشان دوستان واقعی خدا نیستند؛ از این رو اشتیاقی به مرگ و ملاقات خدا ندارند؛
الف) ترس از نابودی که به سبب نداشتن ایمان به آخرت پدید میآید؛
ب) دلبستگی به دنیا؛ مرگ موجب جدایی از انسان از آن میشود؛
پ) کمبود اعمال نیک در نامه اعمال انسان.
آری، اگر کسی همچون علی علیه السلام معاد را باور کند؛ دل به دنیا نبسته باشد و در سراسر زندگیاش نیکی موج بزند، با مرگ مأنوس میشود و هنگام مرگ میگوید:
به خدای کعبه رستگار شدم؛
5 . در حدیثی حکایت شده که شخصی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: چرا من از مرگ میترسم، حضرت فرمود: آیا ثروتی داری؟ گفت: آری. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
چیزی از آن را پیش از خود (برای آخرت) فرستادهای؟ گفت: نه. فرمود: به همین دلیل است که مرگ را دوست نداری. (1)
شخصی همین مطلب را از ابوذر پرسید و او گفت: به دلیل آنکه دنیا را آباد و آخرتتان را ویران کردهاید؛ دوست ندارید از نقطهای آبادی به منطقهای
ویران بروید؛ (2)
6 . مقصود از ستمکاری یهود، تمام اعمال ناروای آنان در طول تاریخ (همچون کشتن پیامبران الاهی، دادن نسبتهای ناروا به آنان، غصب حقوق و آزار به مردم) است که برخی از این اعمال در عصر کنونی هم ادامه دارد و ما نمونههای آن را در فلسطین میبینیم؛
یهودیان مرگ گریزند: [ وَ لَایَتَمَنَّوْنَهُو أَبَدَما... ]؛
یهودیان دوست خدا نیستند؛ بلکه ستمکارند: [ ...وَ اللَّهُ عَلِیمُ م بِالظَّلِمِینَ... ]؛
ادّعای دوستی با خدا را با آرزوی مرگ بیازمایید: [ ...إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَآءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ... ]؛
کردار بد انسان، عامل مرگگریزی است: [ ...بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ... ]؛
5 . قانون مرگ حتمی است: [ ...فَإِنَّهُ و مُلَقِیکُمْ... ]؛
6 . خدای آگاه در رستاخیز از اعمال شما خبر میدهد و بدانها رسیدگی میکند؛ پس برای آن روز آماده باشید: [ ...فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ].
4
قرآنکریم در آیات نهم و دهم سوره جمعه فرمان نماز جمعه و لوازم و اهمّیّت آن را بیان میکند و میفرماید:
[ یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَوةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْاْ إِلَی ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذَ لِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ أ فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَوةُ فَانتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُواْ اللَّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ]؛
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که برای نماز در روز جمعه ندا داده شود، پس به سوی یاد خدا بکوشید و داد و ستد را رها کنید که این برای شما بهتر است، اگر میدانستید. و هنگامی که نماز پایان یافت، پس در زمین پراکنده شوید و از بخشش خدا بطلبید، و خدا را فراوان یاد کنید، باشد که شما رستگار (و پیروز) شوید.
در آیات پیشین به عمل نکردن یهودیان به محتوای تورات اشاره شد و اینک در این آیات مسلمانان را به عمل به دستورهای الاهی - از جمله نماز جمعه - فرا میخواند و میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید هنگامی که روز جمعه برای نماز (جمعه اذان گفته میشود و) ندا داده میشود، به سوی یادمان الاهی بکوشید (و تلاش کنید
که شتابان به خطبهها و نماز جمعه برسید).
در ادامه آیه به «مقدّمات نماز جمعه و اهمّیّت آن» اشاره میکند و میفرماید: «داد و ستد را رها کنید (تا مانع رسیدن شما به نماز جمعه نشود که) این برای شما بهتر است، اگر میدانستید (و از فواید و فلسفه نماز جمعه آگاه بودید)».
سپس در آیه بعد به «لوازم و آداب نماز جمعه» پس از ادای آن اشاره میکند و میفرماید: «هنگامی که نماز (جمعه) پایان یافت (شما میتوانید) در زمین پراکنده شوید و (به دنبال کار و کسب خود بروید و) بخشش الاهی را جست وجو کنید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که پیروز و رستگار شوید.»
صلاة: از مادّه «صلو» (1)و در اصل به معنای دعاست. در اسلام به معنای عبادت مخصوصی است که از تکبیر شروع و به سلام ختم میشود و مشتمل بر دعاست، و در فارسی به آن نماز گویند. (2)یا از ماده «صلی» به معنای ملازم شدن است. و از آنجا که انسان در حال نماز تا پایان ملازم آن باشد بدان «صلوة» گویند؛ (3)
جُمعه: از مادّه «جمع» به معنای ضمیمه کردن چیزها به یکدیگر است و از آنجا که در روز جمعه مردم (برای نماز و...) اجتماع میکنند، بدان «جُمعه» گویند؛ (4)
تفلحون: از ماده «فلح» به معنای رستگاری، پیروزی و نجات یافتن از بدیها و دریافت خوبیهاست. (5)
1) (1) . مفردات راغب، مادّه صلی
2) (2) . لسانالعرب، ج14، ص464
3) (3) . برخی از واژهشناسان نیز اصل «صلوة» را سریانی میدانند که به معنای عبادت مخصوص است. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج6، ص273) مفردات، مادّه صلی
4) (4) . مفردات، مادّه جمع؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج2، ص109
5) (5) . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج9، ص132؛ لسان العرب، ج2، ص547
اوّل: اجتماع روزانه برای نماز جماعت؛
دوم: اجتماع هفتگی برای نماز جمعه؛
سوم: اجتماع سالیانه برای مراسم حج.
مسلمانان نیز در روز پیش از آن به سراغ «اَسعد بن زراره» رفتند و نماز جماعت را با او خواندند. وی مردم را اندرز داد و آنان که حدود چهل نفر بودند، با همدیگر غذا خوردند. از آن پس این روز را روز جمعه نامیدند؛ چون روز اجتماع مسلمانان بود.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به مدینه آمد، و پس از توقّف چند روزه در قبا، روز جمعه به سمت مدینه حرکت کرد. هنگامی که به محله «بنیسالم» رسید، اوّلین مراسم نماز جمعه رسمی اسلام را برگزار کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله در این روز اوّلین خطبه خود را بیان فرمود؛ (1)
واژه «نُودی» از «نداء» به معنای بانگ زدن است که در اینجا مقصود اذان گفتن برای نماز جمعه میباشد؛ یعنی هنگامی که اذان نماز جمعه گفته میشود، مردم موظفند کار و کسب خود را رها کنند و به سوی نماز جمعه بشتابند؛ (2)
نماز جمعه - مانند نماز صبح - دو رکعت است؛ اما دو قنوت دارد: یکی پیش
از رکوع رکعت اوّل، و دیگری پس از رکوع رکعت دوم. و نیز دارای دو خطبه است که پیش از نماز خوانده میشود و به جای دو رکعت اوّل نماز به شمار میآید؛ چون نماز جمعه به جای نماز ظهر جمعه محسوب میشود. بنابراین، ذکر خدا که در آیه آمده، شامل نماز جمعه و خطبههای پیش از آن میشود و حضور برای هر دو قسمت لازم است؛ چون در هر دو قسمت ذکر خدا میشود؛
5 . نماز جمعه با حدّاقل پنج نفر مرد تشکیل میشود و بر زنان، مسافران و پیرمردان واجب نیست؛ ولی حضور آنها در نماز جمعه مانعی ندارد. شایسته است خطیب نماز جمعه بر شمشیر، کمان یا عصا تکیه دهد و با صدای بلند و ایستاده خطبهها را بخواند. او در خطبه اوّل، خدا را میستاید؛ بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود میفرستد؛ به تقوا سفارش میکند و یک سوره کوچک میخواند. در خطبه دوم پس از درود به پیامبر صلی الله علیه و آله برای ائمه مسلمانان دعا و برای مؤمنان استغفار میکند. شایسته است در خطبهها مسائل مهمّ سیاسی و اجتماعی مسلمانان بیان شود و مردم را از توطئه دشمنان آگاه سازند؛ (1)
6 . در احادیث در مورد نمازهای روزانه سفارش شده که با آرامش حرکت کنید؛ امّا برای نماز جمعه در آیه سفارش شده شتابان بروید تا به خطبهها و نماز برسید که اهمّیّت نماز جمعه را نشان میدهد؛
اولاً، نماز جمعه موجب همبستگی مسلمانان میشود؛ به طوری که دشمنان را به وحشت میافکند؛
ثانیاً، نماز جمعه سبب نشاط و تجدید حیات معنوی مردم میشود؛
1) (1) . تفسیر نمونه، ج24، ص137، 138
ثالثاً، نماز جمعه، آگاهیبخش است و مردم را از معارف اسلامی و وقایع سیاسی و اجتماعی آگاه میسازد؛
رابعاً، در نماز جمعه مشکلات جامعه مطرح میشود و همکاری مردم برای حلّ آنها جلب میشود؛
8 . در این آیات بیان شده که پس از نماز جمعه به دنبال فضل الاهی بروید. این مطلب مصداقهای مختلفی دارد؛ از جمله کسب و کار، تحصیل علم، عیادت بیماران و زیارت. در حدیثی حکایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نماز جمعه سری به بازار میزد؛ (1)
البتّه این کار بعد از نماز جمعه جایز است و واجب نیست. (2)
یکی از آداب پس از نماز جمعه، فراوان به یاد خدا بودن است. از مصداقهای ذکر خدا، توجه به خدا در هنگام معاملات، منحرف نشدن از حق و عدالت و تفکّر است؛ چرا که ذکر بدون فکر، لقلقه زبان است؛
تکرار ذکر خدا باعث میشود که یاد او درون جان انسان رسوخ پیدا کند و غفلت را از دل بیرون براند و انسان در مسیر ترک گناه و رستگاری قرار گیرد؛ از این رو در پایان آیه یادآور شده که یاد خدا زمینهساز رستگاری شماست. آری، قرآن کریم بر آن است که نمازگزاران جمعه را با یاد خدا تربیت کند؛ بهطوری که شرکتکنندگان در نماز جمعه با ویژگی به یاد خدا بودن و به دنبال فضل او رفتن شناخته شوند؛
انتشار مردم در زمین پس از نماز جمعه، سبب میشود که اخبار سیاسی و اجتماعی و نشاط معنوی و روحیه تقوا که از طریق خطبهها به نمازگزاران منتقل شده، در مناطق دیگر گسترش یابد و مردمی که موفّق به نماز جمعه نشدهاند، از آنها آگاه شوند و سود ببرند.
به نماز جمعه اهمیت دهید: [ ...إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَوةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْاْ إِلَی ذِکْرِ اللَّهِ... ]؛
مراسم عبادی - سیاسی جمعه، از داد و ستد برای شما بیشتر سود دارد:
[ ...وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذَ لِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ... ]؛
هر گاه اذان نماز جمعه گفته شد، کارهایتان را تعطیل کنید و به سوی مصلاّ بشتابید: [ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ]؛
آداب پس از انجام نماز جمعه را فراموش نکنید تا رستگار شوید: [ فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَوةُ ... لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ]؛
5 . پیامهای نماز جمعه را به نقاط مختلف ببرید: [ ...فَانتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ... ]؛
6 . پس از نماز جمعه، هنگام فضل، بخشش و برکت الاهی است؛ به جست وجوی آن برآیید: [ ...وَ ابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ... ]؛
8 . حالات شما پیش از نماز جمعه و پس از آن تغییرکند و نمازگزار جمعه رنگ الاهی بپذیرد.
قرآن کریم در آیه یازدهم سوره جمعه به مقایسه ثواب الاهی با سود تجارت و سرگرمی میپردازد و با اشاره به تنها گذاشتن پیامبر صلی الله علیه و آله در هنگام نماز جمعه میفرماید:
[ وَ إِذَا رَأَوْا تِجَرَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَیْهَا وَ تَرَکُوکَ قَآ ل ِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَرَةِ وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّ زِقِینَ ]؛
و هنگامی که داد و ستد یا سرگرمی را میبینند، به سوی آن پراکنده میشوند؛ در حالی که تو را ایستاده وا میگذارند؛ بگو: آنچه نزد خداست، از سرگرمی و داد و ستد بهتر است، و خدا بهترین روزی دهندگان است.
در آیات پیشین فرمان نماز جمعه و آداب آن بیان شد و اینک آخرین آیه این سوره «کوتاهی مردم را در مورد نماز جمعه» سرزنش میکند و میفرماید: «هنگامی که (نمازگزاران جمعه) تجارت یا سرگرمی (و موسیقی) را ببینند، پراکنده میشوند و به طرف تجارت میروند و تو را ایستاده (در حال ایراد خطبههای نماز جمعه) رها میکنند. (و تجارت را بر نماز جمعه ترجیح میدهند.)
در پایان آیه به «مقایسه ثواب نماز جمعه و سود تجارت» میپردازد و میفرماید:
«(ای پیامبر! به آنان) بگو: آنچه (از ثواب و فواید نماز جمعه) نزد خداست، از (سود) سرگرمی و تجارت بهتر است و (اگر شما برای نماز جمعه تجارت را رها کردید، نگران مباشید که) خدا بهترین روزی دهندگان است.»
داستان نزول این آیه چنین حکایت شده: یک روز هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول خطبه نماز جمعه بود، کاروانی از شام وارد مدینه شد و برای اعلام ورود آن طبل و آلات موسیقی نواختند. مسلمانان نمازگزار خطبههای رسول خدا صلی الله علیه و آله را رها کردند و به سوی بازار شتافتند و آنها دوازده مرد و یک زن در مسجد باقی ماندند. آیه فوق بدین مناسبت فرود آمد و آنان را سرزنش کرد، و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر این گروه اندک هم میرفتند، از آسمان بر آنان سنگ میبارید. (1)
رزق: به معنای آنچه انسان از آن بهرهمند میشود، (1)که گاهی غذای مادّی و گاهی غذای روحی (مثل معنویت و علم) است؛
تجارت: دخالت کردن در اموال برای به دست آوردن سود است؛ اما «بیع» به معنای دادن جنس و گرفتن بهای آن میباشد و «شراء» به معنای دادن بها و گرفتن جنس است؛ البته گاهی به جای یکدیگر نیز به کار میرود. (2)
هر چند این آیه در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله و نمازگزاران جمعه ایشان نازل شده است، مفهوم آیه همه موارد مشابه را دربر میگیرد؛
مقصود از تجارت، همان کاروانی است که از شام به مدینه آمده بود و منظور از «لهْو»، صدای طبل و آلات موسیقی است که برای اعلام ورود کاروان مینواختند و وسیلهای برای سرگرمی مردم و تبلیغ کالا نیز به شمار میآمد؛ همان گونه که در تبیلغات تجاری عصر ما از موسیقی استفاده میشود؛ البته مانعی ندارد که لهو، موارد دیگر سرگرمی را شامل شود که همزمان با برگزاری نماز جمعه، مانع حضور آنان میشود؛
از این آیه استفاده میشود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نماز جمعه را به صورت ایستاده میخواند؛ همان طور که خطیبان نماز جمعه در عصر ما، این سنّت را ادامه میدهند؛
آیات پیشین و سرزنش ترک کنندگان نماز جمعه در این آیه، نشان دهنده اهمّیّت نماز جمعه است. در حدیثی از امام باقر علیه السلام حکایت شده که هر کس سه هفته بدون دلیل آن را ترک کند، منافق است؛ (3)و نیز از پیامبر علیه السلام حکایت شده که شخصی
خدمت حضرت رسید و عرض کرد: من بارها آماده سفر حج شدهام؛ ولی توفیق آن نصیب من نشده است. ایشان فرمود: بر تو باد به نماز جمعه که حجّ مستمندان است؛ (1)
5 . وجوب نماز جمعه تا محدوده یک فرسخ (حدود پنج و نیم کیلومتر) را شامل میشود و در آن محدوده نمیتوان بیش از یک نماز جمعه به پا کرد بنابراین افراد باید در همان یک نماز جمعه شرکت کنند تا اجتماع عظیمی تشکیل شود؛ نماز جمعه در زمان حضور معصوم علیه السلام واجب عینی است؛ اما در زمان غیبت طبق فتوای بسیاری از فقیهان - واجب تخییری است؛ یعنی میتوان نماز جمعه یا ظهر را به جا آورد؛ ولی برخی مراجع احتیاط میکنند و معتقدند: در زمان تشکیل حکومت اسلامی از طرف نایب عام امام عصر علیه السلام ، نصب امام جمعه از طرف او باشد و مسلمانان در نماز جمعه شرکت کنند؛ (2)
6 . مقصود از چیزهایی که نزد خداست و از سود تجارت بهتر است، همان ثواب و پاداش الاهی، برکات حضور در نماز جمعه شنیدن اندرزها و تربیت معنوی و اجتماعی انسان میباشد که سود همه اینها از طرف خداست و به نمازگزاران پاداش داده میشود.
نماز جمعه را فدای تجارت و سرگرمی نکنید: [ وَ إِذَا رَأَوْاْ تِجَرَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَیْهَا... ]؛
رهبر و امام جمعه را به بهانههای سودجویانه تنها مگذارید؛
سود الاهی نماز جمعه، از سود تجارت شما بیشتر است؛ پس نماز را رها نکنید: [ ...مَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَرَةِ... ]؛
روزی خود را در ترک واجبات نجویید که خدای فرمان دهنده به آنها، بهترین روزی دهنده است: [ ...وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّ زِقِینَ ].
چکیده
مهمترین هدف سوره جمعه، بیان اهداف بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و دستور نماز جمعه است؛
همه موجودات خدا راتسبیح میکنند مقصود از تسبیح آنها، تسبیح لفظی یا زبان حال یا ترکیبی از آنهاست؛
اهداف پیامبر صلی الله علیه و آله عبارتند از: بیان آیات الاهی و پیروی از آنها، رشد جانهای مردم و تزکیه آنان، آموزش قرآن و اسرار احکام (حکمت)؛ هر چند که خود ایشان درس ناخوانده و امّی بود؛
دانشمندان بیعمل و عالمان یهود که به تورات عمل نمیکنند، همچون الاغ بارکشی هستند؛
5 . یهودیان در مورد عملکرد خود نگران هستند و از مرگ میهراسند؛ ولی گریزی از آن نخواهد بود؛
6 . نماز جمعه مهم است مسلمانان پیش از نماز جمعه باید دست از خرید و فروش بردارند و به نماز جمعه بروند؛ سپس در زمین منتشر شوند و به یاد خدا باشند.
پرسشها
مقصود از تسبیح موجودات در آیه اوّل سوره جمعه چیست؟ سه دیدگاه را در این زمینه بنویسید.
سوره جمعه اهداف بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله را چند چیز بیان کرده است؟ توضیح دهید.
واژه «امّی» به چه معناست و چرا به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله امّی میگویند؟
آموزهها و پیامهای آیه پنجم [ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَ ل ةَ... ] را بنویسید.
5 . عوامل ترس از مرگ را بر شمارید.
6 . با توجّه به آیه نهم و دهم سوره جمعه، آثار و فواید نماز جمعه را برشمارید.
پژوهشهای جدید
اهداف بعثت پیامبران را از سورههای دیگر قرآن جمعآوری و دستهبندی کنید؛
آیات قرآن در مورد امّی بودن پیامبر صلی الله علیه و آله را جمعآوری و دیدگاههای مفسّران و مورّخان را در این مورد تحلیل کنید؛
واژه «لهو» را در قرآن، حدیث و فقه مورد بررسی قرار دهید؛
تاریخچه نماز جمعه در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام و محتوای خطبههای آنان را بررسی کنید؛
5 . در مورداهمّیّت «جمعه» و تعطیلی آن و اعمال وارد شده در آن روز تحقیق کنید؛
6 . وجوب نماز جمعه در زمان غیبت و دیدگاههای فقیهان در اینباره را بررسی کنید.
منابع بیشتر جهت مطالعه
تفسیر نمونه، ج24، ناصر مکارم شیرازی؛
تفسیر المیزان، ج19، سید محمد حسین طباطبایی؛
پیام قرآن، ج8، ناصر مکارم شیرازی؛
پیامبر امّی، مرتضی مطهری؛
5 . صلاة الجمعة دراسة فقهیّة و تاریخیه، شیخ عزّالدّین رضانژاد.
اهداف:
آشنایی با توحید و مراتب آن؛
آگاهی از برخی صفات الاهی.
1
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
به نام خدای گسترده مهرِ مهرورز
سوره توحید در مکّه بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمد و دارای چهار آیه و پانزده کلمه و 47 حرف است. این سوره که پس از سوره «ناس» و پیش از سوره «نجم» نازل شده، بیست و یکمین سوره قرآن بود که بر قلب رسول خدا صلی الله علیه و آله فرود آمد؛ امّا در چینش کنونی قرآن، صد و دوازدهمین سوره به شمار میآید.
نامهای این سوره عبارتند از اخلاص، توحید، الأساس، نسبةالرّب (شناسنامه پروردگار)، نور، نجات، قل هو اللّه و الصمد. دو نام اخیر از آیات اوّل و دوم سوره گرفته شده و نامهای دیگر از مضمونها، ولوازم و صفات سوره است.
در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده: آیا کسی از شما نمیتواند که در یک شب، ثلث قرآن را بخواند؟ برخی یاران پرسیدند: چه کسی میتواند چنین کند؟ حضرت فرمود: سوره توحید را بخوانید. (1)
1) (1) . مجمعالبیان، ج10، ص561
در حدیثی از امام سجاد علیه السلام حکایت شده است: «خدای متعال میدانست که در آخرالزمان اقوامی میآیند که ژرفنگرند؛ از این رو سوره توحید و آیات آغاز سوره حدید را نازل کرده، و هر کس ورای آن را طلب کند هلاک میشود.» (1)
روشن است که چنین ثوابی به کسی داده میشود که این سوره را همراه با تفکر بخواند و در تفسیر توحید حرکت کند.
هدف اصلی این سوره، روشن ساختن ابعاد توحید است.
اشارهای به توحید ذات و صفات (آیه 1 و 4)؛
اشارهای به اینکه خدا مطلوب و مقصود نهایی موجودات است (آیه 2)؛
اشارهای به نفی عقاید مسیحیان و یهودیان در مورد فرزند داشتن خدا (آیه 3).
مقدّمه
قرآن کریم در سوره توحید به توحید ذاتی و صفاتی و نفی فرزند و شبیه از خدا اشاره میکند و میفرماید:
[ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ أ اللَّهُ الصَّمَدُ أ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ أ وَ لَمْ یَکُن لَّهُ و کُفُوًا أَحَدُم ]؛ (2)
بگو: «خدا یکتاست؛ خدای همواره مقصود. نه زاییده ونه زاده شده است، و هیچکس برای او همتا نبوده است.
سوره اخلاص با نام خدا آغاز میشود؛ با تأکید بر «توحید» ادامه مییابد و «توحید ذاتی و صفاتی» را اینگونه بیان میکند: «ای (پیامبر) بگو فقط خدا یکتاست (و همتا و دوّمی ندارد؛ همان) خدای همواره مقصود (که مطلوب همگان است و همه به او نیازمندند و او از همه بینیاز است)».
سپس در ادامه سوره به «نفی عقاید یهودیان و مسیحیان» در مورد فرزند داشتن و شبیه داشتن خدا اشاره میکند و میفرماید: «نه زاییده (و خدا فرزندی ندارد) و نه زاده شده است (و پدر و مادری ندارد.) و هیچکس برای او همتا (و شبیه و همانند) نبوده است (و نخواهد بود)».
داستان نزول سوره توحید این گونه حکایت شده که گروهی از کافران (1)از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستند که خدا را برای آنان وصف کند و حضرت سه روز سکوت کرد تا سوره اخلاص فرود آمد و خدا و صفات او را معرّفی کرد. (2)
1) (1) . در برخی روایات پرسشگر را از یهود و در بعضی دیگر مسیحی و در برخی دیگر مشرکمعرّفی کردهاند. گاهی نام او را عبداللّه بن صوریا یا عبداللّه بن سلام گفتهاند؛ امّا با توجّه به مکّی بودن سوره احتمال سوم (مشرکان) قویتر به نظر میرسد؛ ولی مانعی ندارد که برخی یهودیان یا مسیحیان در سفر مکّه از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسش کرده باشند یا هر سه گروه یک مطلب را پرسیده باشند
2) (2) . بحارالانوار، ج3، ص221؛ المیزان، ج20، ص546؛ تفسیر نمونه، ج27، ص428
3) (3) . مفردات، مادّه احد
4) (4) . همان، مادّه صمد؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج6، ص278
است که توخالی نیست؛ بلکه پر است؛ (1)
سوره توحید را شناسنامه خدا دانستهاند. این سوره خدا را با نام معرّفی میکند و نسب او را مشخّص میسازد که پدر و مادر نداشته و فرزندی نیز ندارد؛ یعنی در جملاتی کوتاه خدا را نسبتاً به صورت کامل معرّفی میکند؛
در جهانبینی اسلامی خدا یکی است و تنها او سرچشمه همه قدرتها و خوبیهاست و فقط او شایسته پرستش است. روح توحیدی در تمام عقاید و اعمال مسلمانان جاری است و محور اصلی دین اسلام توحید میباشد که همچون روحی در کالبد دین دمیده شده؛
توحید دارای تقسیمات متعدّدی است:
الف) بر اساس یک تقسیم، توحید چهار شاخه دارد:
توحید ذاتی: خدا یکی است و هیچ شریک و همتایی ندارد؛
توحید صفاتی: صفات خدا از ذاتش جدا نیست؛ همانطور که صفات وی از همدیگر جدا نیست؛ بلکه همگی عین ذات اوست؛
توحید افعالی: علّت اصلی هر موجود و حرکتش، خداست؛
توحید عبادی: مردم باید تنها او را بپرستند و غیر او شایسته پرستش نیست. در قرآن کریم به همه مراتب توحید اشاره شده؛ (3)اما در این سوره تنها توحید ذاتی و صفاتی را بیان کرده است؛
ب) در تقسیم دیگری توحید را به توحید درخالقیت، توحید در ربوبیت، توحید در قانونگذاری، توحید در مالکیت، توحید در حاکمیت و توحید در اطاعت تقسیم میکنند. در قرآن کریم به این شاخهها و مراتب اشاره شده است؛ (1)
الف) برهان صِرف الوجود: خدا وجود مطلق است و هیچ قید و شرط و حدّی ندارد؛ زیرا اگر محدودیتی پیدا کند، عدم در او راه مییابد و چیزی غیر از او نیست که محدودیت و عدم را بر او تحمیل کند. دو هستی نامحدود هم نمیتوان تصور کرد؛ چون حتماً یکی کمالات دیگری را ندارد و محدود میشود؛ پس فقط یک خدای نامحدود وجود دارد؛
ب) برهان وحدت نظام و انسجام جهان: وحدت نظام هستی و قوانین حاکم بر آن و انسجام اجزای آن نشان میدهد که یک خالق و یک اراده بر آن حاکم است؛ پس جز خدای یکتا، خدای دیگری وجود ندارد. این برهان با پیشرفت علوم بشری هر روز روشنتر میشود؛
ج) برهان تمانُع: ذیل آیه 22 سوره انبیاء بیان شد که اگر بیش از یک خدا وجود داشته باشد، جهان به فساد و تباهی کشیده میشود؛
د) دعوت عمومی پیامبران الاهی به سوی یک خدا: اگر خدای دیگری بود، پیامبری میفرستاد و ما را از وجود خویش آگاه میساخت؛ (2)
5 . سوره توحید با واژه «قُل» (بگو) شروع میشود. این مطلب از طرفی به پیامبر صلی الله علیه و آله گوشزد میکند که معارف توحیدی و مطالب مخفی را برای مردم بیان کند، و از طرف دیگر به حفظ وحی و دقّت در بیان آن اشاره دارد؛ چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله حتّی واژه
«قل» را بر ما نقل کرده است؛ یعنی هیچگونه تغییر و تصرّفی در وحی صورت نداده؛
6 . واژه «هُوَ» ضمیر مفرد غایب است که به ذات مقدّس الاهی اشاره دارد که در نهایت خفا است. او از دسترس افکار محدود و از دید چشمها و حواسّ بشر بیرون است؛ هر چند که آثارش در جهان آشکار میباشد. (1)
معنای اصلی آن؛ معبود، معشوق یا کسی است که عقلها در مورد او حیران میمانند؛ (2)نام «اللّه» بیش از همه نامهای خدا در قرآن آمده و حدود هزار بار تکرار شده است؛
8 . واژه «اَحَد» در اصل به معنای وحدت و یکتا بودن است و از ذاتی حکایت میکند که از هر جهت بینظیر و منفرد است؛ ذات، علم و قدرت او یگانه است و مانندی ندارد. ذات یکتایی که در ذهن و در خارج قبول کثرت نمیکند؛ (3)
حضرت پس از آن توضیح دادند که دو معنای «واحد» در مورد خدا صحیح نیست: یکی اینکه وحدت عددی باشد (یعنی خدا یکی باشد که دو داشته باشد) و دوم آنکه وحدت باشد. (چون خدا نوع ندارد.) و دو معنای واحد در مورد خدا
1) (1) . ر. ک: رعد، 6؛ انعام، 164؛ مائده، 44؛ آلعمران، 189؛ انعام، 57؛ نساء، 59
2) (2) . در تفسیر «بسم اللّه الرحمن الرحیم» توضیح دادیم که «اللّه» از ریشه «وله» یا «اَلِه» یا...است
3) (3) . برخی مفسّران بین «اَحد» و «واحد» فرق گذاشتهاند و گفتهاند که «اَحد» به ذاتی گفته میشود که قبول کثرت نمیکند و داخل اعداد نیست؛ اما «واحد» دوم و سوم برای آن تصور میشود. (المیزان، ج20، ص543) اما برخی مفسّران این تفاوت را با موارد استعمال آن دو عدد در قرآن و احادیث سازگار نمیدانند. (تفسیر نمونه، ج27، ص453)
صحیح است: اوّل به معنای اینکه در جهان خدا شبیه ندارد، و دوم آنکه ذات خدا در خارج و عقل تقسیمپذیر نیست. (1)
واژه «صَمَد» در اصل به معنای قصد است (2)به خدا صَمَد گویند، چون که مقصود حقیقی اوست و مردم درگاه او را قصد میکنند؛
یکی از معانی لغوی صَمَد، چیزی است که توخالی نیست. (3)در حدیثی از امام حسین علیه السلام نیز همین معنا حکایت شده است. در علم فیزیک هم بیان شده که همه موجودات از اتم ساخته شدهاند که تو خالی است؛ یعنی فضای خالی بسیاری بین الکترونها و هسته مرکزی اتم وجود دارد؛ به طوری که اگر این فاصلهها برداشته شود حجم اجسام بسیار کوچک میشود؛ از این رو، برخی افراد نوشتهاند: این آیه اشاره به نفی جسمانیّت از خداست؛ یعنی همه موجودات از اتمهای توخالی تشکیل شدهاند؛ اما خدا همچون اتم جسم توخالی نیست؛ (4)
برخی یهودیان معتقد بودند که عُزَیر، پسر خداست؛ غالب مسیحیان نیز معتقدند که عیسی پسر خداست و مشرکان عرب نیز فرشتگان را دختران خدا میدانستند؛ ولی قرآن کریم در این سوره همه این عقاید خرافی را نفی و اعلام میکند که خدا نه زاییده، نه میزاید و نه فرزندی دارد؛
در برخی احادیث از امام حسین علیه السلام حکایت شده که فرمود: مقصود از «لم یَلد و لم یُولد» آن است که چیز لطیف مانند نفس و نه عوارض گوناگون مانند خواب و خیال و اندوه و خوشحالی و خنده و گریه و گرسنگی و سیری خدا برتر از آن است که این چیزها از او خارج شود.
1) (1) . بحارالانوار، ج3، ص206 (با تلخیص)
2) (2) . ر. ک: مقاییس اللغة و مفردات راغب و...(ماده «صمد»)
3) (3) . مفردات، مادّه صمد
4) (4) . و این آیه میتواند یکی از معجزات علمی قرآن باشد. (تفسیر نمونه، ج27، ص440) البتّه پذیرش اعجاز علمی در این مورد مشکل و بعید است؛ چون آیه دلالت روشنی بر این معنا ندارد
و نیز برتر از آن است که از چیز مادّی و لطیف متولّد گردد. (1)
این حدیث به بطن آیه اشاره دارد؛ یعنی معنای «تولّد» را گسترش داده تا شامل هر گونه خروج و نتیجهگیری چیزی از چیز دیگر بشود؛
پیام توحیدی اسلام را اعلام کنید: [ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ]؛
هستی آهنگ خدا کرده است: [ اللَّهُ الصَّمَدُ ]؛
دنبال حسب و نسب خدا نگردید که او تنهاست: [ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ ]؛
خدا را به یکتایی و بیهمانندی بشناسید: [ وَ لَمْ یَکُن لَّهُو کُفُوًا أَحَدُم ].
چکیده
هدف اساسی سوره توحید روشن ساختن ابعاد توحید است؛
این سوره، توحید ذاتی، صفاتی خداوند را بیان میکند. و یکی از ادله توحید برهان تمانع است؛
واژه «صمد» به معنای مقصود و مطلوب است و برخی آن را به معنای چیزی میدانند که توخالی نیست؛
خداوند در این سوره عقاید یهودیان در مورد عُزیر و عقاید مسیحیان در موردعیسی را رد میکند و بیان میدارد که خداوند نزاییده، زاییده نشده و فرزندی ندارد.
پرسشها
شأن نزول، اهداف و فضایل سوره توحید را بنویسید.
تقسیمبندیهای توحید را برشمارید و بگویید این سوره به کدام قسم توحید اشاره دارد؟
واژه «صمد» را معنا و تفسیر کنید.
جمله «لم یلد و لم یولد» را تفسیر کنید و بفرمایید عقاید چه افرادی را رد میکند؟
5 . دست کم دو دلیل برای توحید بیان کنید.
پژوهشهای جدید
آیات قرآن در مورد توحید را جمعآوری و دستهبندی کنید؛
فرزند نداشتن خدا را در قرآن و انجیل بررسی کنید؛
صفات دیگر خدا را در قرآن جمعآوری و دستهبندی کنید.
منابع جهت مطالعه بیشتر
تفسیر نمونه، ج27، ناصر مکارم شیرازی؛
تفسیر المیزان، ج20، سید محمد حسین طباطبایی؛
معارف قرآن (خداشناسی)، محمد تقی مصباح یزدی؛
پیام قرآن، ج4 - 1، ناصر مکارم شیرازی.
اهداف
آشنایی با سیمای سوره قدر؛
آگاهی از شبقدر و فضایل آن؛
آشنایی با معانی نزول قرآن و زمان آن.
1
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
به نام خدای گسترده مهر مهرورز
سوره قدر که در مکّه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرود آمد، دارای پنج آیه، سی کلمه و 112 حرف است. این سوره پیش از سوره «شمس» و پس از سوره «عبس»، بیست و چهارمین سوره قرآن بود که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده؛ امّا در چینش کنونی قرآن نود و هفتمین سوره به شمار میآید. نامهای این سوره عبارتند از «قَدر» به معنای «اندازهزنی» و «انّا انزلناه» به معنای «ما آن را نازل کردیم». این دو نام از آیه اوّل این سوره گرفته شده است.
در مورد ثواب قرائت سوره قدر از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده: «هر کس آن (سوره قدر) را بخواند مانند کسی است که ماه رمضان را روزه گرفته و شب قدر را احیا داشته است»؛ (1)البتّه روشن است که این ثوابها برای کسی است که سوره قدر را با تفکر بخواند؛ به عظمت قرآن پی ببرد و آن را قانون زندگی خویش قرار دهد.
1) (1) . مجمعالبیان، ج10، ص516
محور اصلی این سوره، نزول قرآن در شب قدر و بیان اهمّیّت آن شب است؛ اما مطالب دیگر در آن مظرح شده؛ از جمله:
تعیین مقدرات انسان در شب قدر (آیه 4)؛
نزول فرشتگان و روح در شب قدر (آیه 4).
2
قرآن کریم در سوره قدر به نزول قرآن در شب قدر و اهمّیّت آن شب و نزول فرشتگان و اندازهزنی امور در آن اشاره میکند و میفرماید:
[ إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ أ وَ مَآ أَدْرَ ل کَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ أ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ أ تَنَزَّلُ الْمَلَل-ِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ أ سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ ]؛
در حقیقت ما آن (قرآن) را در شب قدر (اندازهزنی) فرو فرستادیم؛ و چه چیز تو را آگاه کرد که شب قدر چیست؟! شب قدر بهتر، از هزار ماه است. فرشتگان و روح در آن (شب) به رخصت پروردگارشان از برای (اندازهزنی) هر کاری فرود میآیند.
آن (شب) تا طلوع سپیده دم سلامت است.
سوره قدر که با نام خدا و یاد رحمت او آغاز میشود با جلوه رحمت الاهی، یعنی «نزول قرآن» و «شب قدر» ادامه مییابد و میفرماید: «ما آن (قرآن) را در شب اندازهزنی (قدر) فرو فرستادیم (و آغاز نزول قرآن در شب قدر بود)». در آیات بعد «به اهمّیّت و عظمت شب قدر» اشاره کرده و میفرماید: «چه چیز تو را آگاه کرد که شب قدر چیست؟! (فضیلت و عبادت و برکات) شب قدر بهتر از هزار ماه است».
در ادله حوادث شب قدر را بازگو میکند: «فرشتگان و روح (وحی یا فرشتهای برتر) در آن شب با رخصت پروردگارشان (به زمین) برای اندازهزنی هر کاری فرود میآیند (و مقدّرات زندگی هر انسانی را تا سال بعد مشخّص میسازند)». در پایان سوره بار دیگر به عظمت شب قدر اشاره کرده و میفرماید: «در آن شب تا سپیده صبح سلام (و سلامت و رحمت و برکت برای مردم) است».
انزل: از مادّه «نزل» به معنای فرود آمدن از بلندی است و در باب افعال به معنای فرو فرستادن است (1)(اعم از فرو فرستادن مقامی یا مکانی و نیز اعم از فرو فرستادن تدریجی و دفعی است)؛ (2)
قدر: اصل آن به معنای توانایی بر انجام دادن کار یا ترک آن است که فروعات مختلفی دارد؛ از جمله: «تقدیر» به معنای اجرای قدرت که لازمه آن تعیین و محدودیت است؛ «قَدَر» به معنای حکم، تصویب و تصمیم بر انجام دادن عمل معیّن است؛ «قَدَر» که اسم مصدر است، به معنای مقدار و اندازه معیّن میآید؛ «قَدْر» به معنای تنگ گرفتن که از لوازم تقدیر است، (3)«قَدْر» به معنای اندازهزنی و تعیین و حکم؛ (4)
ملائکه: از مادّه «الوک» به معنای رسالت است و از آن جهت به فرشتگان «ملائکه» گویند که هر کدام دارای رسالت و مأموریت خاصّی هستند؛ (5)برخی واژهشناسان آن را جمع ملکیّت از مادّه «مَلَک» دانستهاند که به معنای تسلّط یافتن بر چیزی است و برخی دیگر نیز اصل آن را عبری میدانند؛ (6)
روح: از ماده «رَوْح» به معنای راحتی و آسایش است، (7)و هنگامی که در برابر
جسم به کار رود، به معنای بُعد مجرّد وجود انسان است. در قرآن کریم بر فرشته نیز اطلاق شده است (1)(شوری، 12)؛
5 . سلام: از ماده «سلم» به معنای سلامت از آفات ظاهری و باطنی است. سلام لفظی به معنای دعا و درخواست صحت است؛ (2)
6 . فجر: به معنای شکافتن است و به صبحگاه یا بخشی از آن نیز فجر گویند؛ چرا که شب را میشکافد. (3)
اولاً، قرآن در شب نازل شده است؛
ثانیاً، آن شب در ماه رمضان قرار دارد؛
ثالثاً، شب نزول قرآن، شبی بابرکت است؛
رابعاً در آن شب تقدیرات امور مردم تعیین میشود.
الف) واژه «قدر» یا به معنای «اندازهزنی» است و این شب را از آن رو قدر گویند که در آن، امور مردم اندازه زده میشود و تعیین میگردد؛
ب) قدر به معنای شرافت و قدر عظیم است و از آن جهت به آن شب قدر گفته میشود که شبی باعظمت است؛
پ) آن شب را قدر نامند؛ چون قرآن با تمام قدر و منزلتش در آن نازل شده یا مقدّر گردیده که در آن شب نازل شود؛
ت) شب قدر از آن جهت قدر است که هر کس آن شب را بیدار بماند، صاحب قدر و منزلت معنوی میشود؛
ث) شب قدر به معنای شبی است که عرصه زمین تنگ میشود، چرا که فرشتگان زیادی بر زمین نازل میشوند؛
مانعی ندارد که آیات فوق به همه این معانی اشاره داشته باشد؛ هر چند که تفسیر اوّل مشهورتر است؛ (1)
اوّل: شب قدر ظرف نزول قرآن است؛
دوم: به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: چه چیزی تو را آگاه کرد که شب قدر چیست؛
سوم: شب قدر از هزار ماه برتر است؛
چهارم: این شب، شب نزول فرشتگان و روح میباشد؛
پنجم: شب قدر شب سلامت، رحمت و برکت است.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج27، ص188
ندیدند آن شب را دقیقاً مشخص سازند تا مردم در چند شب بیدار بمانند و به دعا و عبادت بپردازند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در دهه آخر ماه مبارک رمضان همه شبها را بیدار میماند و مشغول عبادت میشد.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «تقدیر کارها در شب نوزدهم و استوار شدن آنها در شب بیست و یکم و امضای آنها در شب بیست و سوم است». (1)در روایت دیگری از ایشان حکایت شده که شب قدر، شب بیست و یکم یا شب بیست و سوم است. حضرت در برابر اصرار راوی در مورد تعیین آن شب فرمود: چه آسان است دو شب برای آنچه میخواهی. (2)
از احادیث دیگر استفاده میشود که اهلبیت علیهم السلام برای شب بیست و سوم اهمّیّت ویژهای قائل بودند و حتی با حال بیماری به مسجد میرفتند و کودکان خود را بیدار نگاه میداشتند. در روایت جُهنی حکایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله برای مردی که نمیتوانست به مدینه آید، شب بیست و سوم را مشخّص کردند؛ (3)
5 . در این آیات به عظمت قرآن کریم اینگونه اشاره شده است:
اوّلاً، این کتاب در زمانی با ارزش همچون شب قدر فرود آمده؛
ثانیاً، قرآن را خدا نازل کرده؛ از این رو با تعبیر «ما» که بر عظمت دلالت میکند از آن یاد کرده است؛
6 . تعبیر «انّا انزلناه» جمع است و ممکن است اشاره به عظمت باشد؛ همانطور که بزرگان میگویند: «ما این کار را میکنیم» یا اشاره به آن باشد که به وسیله فرشتگان قرآن را نازل کرده؛ یعنی خدا به همراه فرشتگان نازل کننده قرآن است؛
اوّل: با توجه به نزول تدریجی قرآن در طول 23 سال بر پیامبر صلی الله علیه و آله ، آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده و در طول عمر حضرت این نزول ادامه داشته است؛ (1)
دوم: قرآن دو نزول دفعی و تدریجی داشته است؛ نزول دفعی آن در شب قدر بوده و یکباره بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله یا جای دیگر نازل شده است و نزول تدریجی آن در طول 23 سال بوده است. (2)
مانعی ندارد که این سوره به هر دو مطلب اشاره داشته باشد؛ یعنی نزول دفعی و آغاز نزول تدریجی، هر دو در شب قدر باشد؛ ولی تفسیر اوّل مناسبتراست؛ (3)
8 . نزول قرآن و فرشتگان به معنای نزول مکانی نیست؛ بلکه نزول مقامی و وجودی است؛ بدین معنا که آنان از مراتب عالی وجود - از نزد خدا - به مراتب پایینتر میآیند تا به انسان نزدیک شوند و قرآن برای انسان قابل فهم شود؛
1) (1) . این مطلب را آیتاللّه معرفت پذیرفته است (ر. ک: محمّدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، مبحث نزول قرآن) و شاهد آن اینکه خود آیات پایانی سوره قدر نمیتواند قبل از آیه «إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» نازل شده باشد؛ چون آیه اوّل، از نزول آنها در گذشته خبر میدهد
2) (2) . این مطلب مورد نظر بسیاری از مفسّران از جمله صاحب المیزان و تفسیر نمونه است و شاهد آن را تفاوت معنای انزال و تنزیل دانستهاند. (تفسیر نمونه، ج27، ص182؛ المیزان، ج20، ص469)
3) (3) . به نظر میرسد واژه «انزال» و «تنزیل» در قرآن، هر دو در نزول تدریجی به کار رفته است، (ر. ک: شوری، 28؛ بقره، 164). و دلیل قاطعی و معنا و فایده محصّلی برای نزول دفعی در دست نیست
4) (4) . واژه «تنزّل» مضارع است و دلالت بر استمرار دارد؛ پس نزول فرشتگان در شب قدرمخصوص زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و یک شب نبوده است
تحقق امور با انتخاب خود سرنوشت دیگری برای خویش رقم زند؛ (1)
مقصود از «روح» در این سوره کیست؟ مفسّران در این مورد اختلاف نظر دارند؛ عدهای روح را همان «جبرئیل» دانستهاند و بعضی دیگر آن را به «وحی» الاهی تفسیر کردهاند. در برخی احادیث نیز از امام صادق علیه السلام حکایت شده که روح، مخلوقی بزرگتر از فرشتگان است؛ (2)
در این سوره بیان شده که شب قدر، شبی آکنده از سلام است که تا طلوع سپیده دم ادامه دارد. مقصود از سلام، همان خیر و برکتی است که در شب قدر با نزول فرشتگان بر مردم فرو میبارد یا منظور سلام فرشتگان به همدیگر و به مؤمنان است و یا سلام فرشتگان بر پیامبر صلی الله علیه و آله و جانشینان معصوم ایشان؛ البته مانعی ندارد که همه این معانی مقصود آیه باشد، و اطلاق «سلام» به جای «سالم» نوعی تأکید است؛ یعنی آن شب عین سلام، سلامت و برکت است؛
در داستان ابراهیم علیه السلام آمده است که فرشتگان بر او سلام کردند. (هود، 69) و میگویند: از این سلام لذتی به ابراهیم رسید که با تمام دنیا برابری نداشت. و نیز با سلام فرشتگان بر او، آتش برایش گلستان شد. حال اگر در شب قدر فرشتگان بر مردم سلام کنند و حقیقت آن درک شود، چه لذت و برکتی خواهد داشت؛ (3)
شب قدر از هزار ماه برتر است. هزار ماه تقریبا با عمر هشتاد ساله انسان برابری میکند؛ یعنی اگر کسی یک شب قدر بیدار باشد و به عبادت بپردازد، برکات و رحمت الاهی بر او نازل میشود وبرایش از یک عمر بهتر است؛ بلکه ممکن است از هزاران ماه برتر باشد. (4)آری، آن شب، شبی است که مقدّرات انسان مشخّص
میشود و هر گونه توبه، خودسازی و دعا در سرنوشت و مقدرات آینده انسان مؤثّر است. قرآن که تعیین کننده خطّ سعادت انسان است، در شب قدر نازل میشود تا سرنوشت انسان را تعیین کند. شاید همین نکته، راز ارتباط شب قدر با نزول قرآن در آن شب باشد. به عبارت دیگر، فضیلت شب قدر از جهت نزول قرآن و اندازهزنی مقدّرات در آن شب، فضیلتی اضافه است که برای آن شب واقع شده است؛ همانطور که شهادت علی علیه السلام به شب بیست و یکم فضیلتی دیگر بخشیده است؛
[ إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ]؛
درک عظمت شب قدر برای هر کس میسّر نیست: [ وَ مَآ أَدْرَ ل کَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ]؛
شب قدر، شب تعیین مقدّرات اموراست؛ پس با شب زندهداری، توبه و دعا، زمینهساز مقدّرات نیکویی برای خود باشید؛
فرشتگان و روح در شب قدر نازل میشوند و آن شب آکنده از سلامت، خیر و برکت میشود؛ پس بیدار باشید و از این برکات استفاده کنید: [ تَنَزَّلُ الْمَلَل-کَةُ
1) (1) . تفسیر نمونه، ج27، ص193
وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ أ سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ ]؛
چکیده
هدف اصلی سوره قدر، بیانِ زمانِ نزول قرآن و اهمّیّت شب قدر است؛
شب قدر، شب شروع نزول قرآن است؛ شبی پربرکت که اندازهزنی امور انجام میگیرد؛
واژه «روح» در این سوره به معنای جبرئیل یا وحی و یا فرشتهای بزرگتر از همه فرشتگان است؛
شب قدر 24 ساعت میباشد که در کل کره زمین امتداد مییابد.
پرسشها
آیه [ إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ] را با روش تفسیر قرآن به قرآن با توجّه و به آیات دیگر قرآن تفسیر و نتایج آن را بیان کنید.
معانی قدر را بیان کنید.
شب قدر در کدام یک از شبهای ماه رمضان واقع شده است؟
معنای نزول قرآن و اقسام آن را بیان کنید.
5 . مقصود از «روح» در این سوره چیست؟ توضیح دهید.
پژوهشهای جدید
ادله نزول دوگانه (دفعی و تدریجی) قرآن را جمعآوری و بررسی کنید؛
آیات قرآن و احادیث در مورد «شب» وظایف انسان در آن و اهمّیّت آن را جمعآوری و دستهبندی کنید؛
در برخی روایات درباره سوره قدر بیان شده که مقصود از «لیلة» فاطمه علیها السلام است؛ این روایات را جمعآوری و بررسی کنید و تحقیق نمایید که معنای آن چیست؛
روایات مربوط به زمان دقیق شب قدر را جمعآوری کنید و بررسی و نتیجهگیری کنید؛ سپس رابطه آن را با آیه مورد بحث روشن سازید؛
5 . در مورد روح، فرشتگان، وظایف و ویژگیهای آنان در قرآن و احادیث تحقیق کنید.
منابع جهت مطالعه بیشتر
تفسیر نمونه، ج27، ناصر مکارم شیرازی؛
تفسیر المیزان، ج20، سید محمد حسین طباطبایی؛
تفسیر نورالثقلین، جلد آخر، عروسی حویزی.
التمهید فی علوم القرآن (مبحث نزول قرآن)، محمد هادی معرفت؛
5 . بر کرانه قدر، سید هدایتاللّه طالقانی.
اهداف
آشنایی با سیمای سوره کوثر؛
آشنایی با نعمت کوثر که خدا به پیامبر صلی الله علیه و آله عطا کرد؛
آشنایی با سرنوشت عبرتآموز دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله .
1
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
به نام خدای گسترده مهر مهرورز
سوره کوثر در مکّه بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمد (1)و دارای سه آیه و ده کلمه و 42 حرف است. این سوره پس از سوره «عادیات» و پیش از سوره «تکاثر»، چهاردهمین سورهای است که نازل شده؛ ولی در چینش کنونی قرآن صد و هشتمین سوره به شمار میآید.
تنها نام این سوره «کوثر» به معنای «خیر فراوان» است که از آیه اوّل گرفته شده است.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام حکایت شده: «هر کس سوره کوثر را در نماز واجب و مستحب بخواند، خدا در رستاخیز او را از نهر کوثر سیراب میکند». (2)روشن است چنین ثوابی برای کسی است که این سوره را با دقت در آن بخواند در جهت آن به سوی کوثر حرکت کند و نماز گزارد.
سوره کوثر کوچکترین سوره قرآن است که سه آیه دارد و برخی کلمات آن (مثل کوثر، ابتر و نحر) تنها یک بار در قرآن به کار رفته است.
محور اصلی سوره، بیان نعمتهای خداوند بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و دلداری دادن به ایشان است؛ اما میتوان مطالب دیگری در آن یافت؛ از جمله:
اشاره به نعمتهای فراوانی که به پیامبر صلی الله علیه و آله داده شد؛ از جمله فاطمه علیها السلام (آیه 1)؛
بیان تداوم نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و قطع شدن نسل دشمنان او (آیه 3)؛
اشارهای به نماز و قربانی به عنوان دو نوع سپاسگزاری از نعمتهای الاهی (آیه2).
2
قرآن کریم در سوره کوثر با بیان اعطای نعمت فراوان به پیامبر صلی الله علیه و آله به ایشان دلداری داده و با اشاره به منقطع شدن دشمنان او میفرماید:
[ إِنَّآ أَعْطَیْنَکَ الْکَوْثَرَ أ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ أ إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ ]؛
در حقیقت ما به تو (نیکی) فراوان عطا کردیم. پس برای پروردگارت نماز گزار و (شتر) قربانی کن. [چرا] که فقط (دشمن) کینهتوز تو بریده نسل است.
داستان نزول این سوره را این گونه حکایت کردهاند: شخصی به نام «عاص بن وائِل» که از سران مشرکان مکه بود، هنگام خارج شدن پیامبر صلی الله علیه و آله از مسجدالحرام با حضرت ملاقات و صحبت کرد؛ سپس وارد مسجدالحرام شد و هنگامی که مشرکان از او پرسیدند با چه کسی صحبت میکردی، گفت: با این مرد ابتر! یعنی کسی که پسر ندارد و نسل او قطع شده است.) این سوره بدین مناسبت فرود آمد و به پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت کوثر داد و دشمنان او را ابتر (بریده نسل) خواند. (1)
1) (1) . مجمعالبیان، ج10، ص549
خداوند در این پس از ذکر نام خدا، «عطای فراوان به پیامبر صلی الله علیه و آله » را یادآور میشود و میفرماید: «(ای پیامبر) ما به تو خیر فراوان عطا کردیم (و فاطمه و نسل پر برکت و نهرهای بهشتی و حوض کوثر عنایت کردیم،) پس برای پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قربانی کن تا شکر نعمت او را را به جا آوری)». در آیه پایان سوره به «انقطاع نسل دشمنان» اشاره میکند و به رسول خدا صلی الله علیه و آله اینگونه «دلداری» میدهد: «فقط دشمن کینهتوز تو بریده نسل است. (و پایدار و پر برکت نخواهد بود.)»
کوثر: از مادّه «کثر» به معنای فراوانی است، و کوثر مبالغه در کثرت است؛ یعنی چیزی که تا آخرین حد زیاد شده است؛ (1)
نحر: در اصل به معنای محل گردنبند (در سینه) است. این واژه برای اشاره به کشتن شتر به کار میرود. (2)(چون کارد را بر نحرگاه او فرو میکنند)؛
شانئک: از مادّه «شنأ» به معنای بُغض، کینه و دوری جستن است. «شأنء» که اسم فاعل است، به معنای کینهتوز میآید؛ (3)
ابتر: از مادّه «بَتَر» به معنای بریدن و قطع کردن است. این واژه معمولاً در مورد قطع دُم حیوانات به کار میرود؛ بنابراین «ابتر» به معنای حیوان دم بریده است؛ سپس در معنای آن توسعه داده شده و به افرادی که فرزند ندارند نیز، ابتر گفته شده است. (4)
میشدند. آن دو در مکّه از دنیا رفتند و پیامبر صلی الله علیه و آله بدون پسر باقی ماند. (1)این موضوع، زبان دشمنان را گشود و او را «اَبتر» (بریده نسل) خواندند؛ چرا که آنان میپنداشتند پسر اهمّیّت زیادی دارد و تداوم بخش نسل و برنامه پدر است؛ از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله که پسر ندارد برنامههایش تعطیل میشود؛
اوّل: خدا به پیامبر صلی الله علیه و آله خیر فراوانی همچون پیروزی اسلام بر کفر (3)و موهبتی همچون فاطمه علیها السلام میدهد که برنامهها و نسل او را تداوم میبخشد؛
دوم: دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله بریده نسل خواهند شد و برنامهها و عظمت دودمانشان باقی نمیماند؛ همانطور که مشرکان مکه (عاص بن وائل و مانند او) منقرض شدند و هیچ نامی از آنان و دودمانشان باقی نیست؛
1) (1) . البته پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در مدینه نیز با «ماریه قبطیه» ازدواج کرد و پسری به نام ابراهیم از اوداشت که در کودکی وفات کرد. (تفسیر نمونه، ج27، ص368، 369)
2) (2) . همان، ج27، ص376
3) (3) . جمله «اعطیناک» ماضی است؛ اما ممکن است به معنای مضارع متحققالوقوع باشد که بهشکل ماضی بیان شده. (نمونه، ج27، ص376)
4) (4) . تفسیر المیزان، ج20، ص521
5) (5) . این موارد در روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام حکایت شده است. (تفسیر صافی، ج5، ص382)
6) (6) . همان
7) (7) . همان
امت او (1)که فرزندان علمی وی هستند و همچون نهری بهشتی در بین بشر جاری شده و همگان را از حوض کوثر علوم آل محمّد صلی الله علیه و آله سیراب میکنند. این فاطمه علیها السلام است که مایه شفاعت امّت بوده و فرزندان معصوم او تداوم بخش نبوّت و پاسداران قرآن بوده و هستند و با رهبری آنان پیروزیهای بزرگ علمی و معنوی برای مسلمانان به وجود آمده است؛
5 . واژه «نَحْر» به معنای گلوگاه و نیز «کشتن شتر» است و از آنجا که در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله شتر اهمّیّت ویژهای داشته است، به مصداق کامل قربانی یعنی کشتن شتر اشاره شده؛ امّا مفسّران قرآن معانی دیگری نیز بیان کردهاند؛ از جمله اینکه مقصود از «نَحْر» آن است که هنگام نماز رو به قبله بایستند؛ چون یکی از معانی این واژه روبهرو شدن است. یا اینکه مقصود، بلند کردن دستها هنگام گفتن تکبیر در نماز است و یا اینکه هنگام رکوع کمر انسان کاملاً صاف باشد. دو مورد اخیر از پیامبر صلی الله علیه و آله واهلبیت علیهم السلام حکایت شده است. (2)مانعی ندارد که همه این معانی مصداق آیه باشد؛ ولی معنای اوّل با ظاهر آیه سازگارتر است و معنای سوم با ذکر نماز پیش از نَحْر بیشتر سازگاری دارد؛
6 . واژه «اَبتر» به معنای «حیوان دم بریده» است و به انسانهایی که بریدهنسل هستند، گفته میشده است. به کار بردن این تعبیر در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله نوعی توهین به ایشان بود؛ از این رو خدا در مورد دشمنان او نیز از همان تعبیر استفاده کرد و آنان را دشمن کینهتوز خواند که دشمنیشان با قساوت و رذالت همراه است و ادب را رعایت نمیکنند. از قرینه مقابله کلمه «ابتر» با واژه «کوثر» روشن میشود که مقصود اصلی از کوثر، فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله یعنی فاطمه علیها السلام است؛
برخی از سران کشورهای اسلامی افتخار میکنند که از فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله هستند؛ اما از نسل دشمنان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هیچ نام نشانی باقی نمانده است؛
8 . در این سوره از دادن کوثر با لفظ «عطا» یاد شده که عظمت آن را میرساند.
نیز ضمیر جمع (انّا) آمده است که برای بیان عظمت و قدرت است. همچنین از تأکید «اِنّ» استفاده شده است. همه اینها عظمت نعمت کوثر را بیان میکند که تاکنون گوشهای از آن برای ما روشن شده. آری، خدا زحمتهای رهبران الاهی را ارج مینهد و در عوض به آنان خیر فراوان عطا میکند.
خط پیامبر اسلام، مستدام و خط دشمنان او، منقطع است؛
خدا، زحمتهای رهبران الاهی را جبران مینماید و به آنان خیر فراوان عطا میکند؛
هر گاه خدا به شما نعمتی بزرگ داد، با نماز و قربانی از او سپاسگزاری کنید؛
مخالفان اسلام به کوثر پیامبر صلی الله علیه و آله و انقطاع دشمنانش بنگرند و عبرت بگیرند؛
5 . هر کس در راه خدا گامی بردارد، خداوند مدافع اوست.
چکیده
در این بخش نخست سیمای سوره کوثر (نام، فضایل، ویژگیها، مطالب و اهداف آن) بیان شد سپس واژههای کوثر، نحر، شانء و ابتر مفهومشناسی شد، و با بیان داستان عاص بن وائل به شأن نزول آیه اشاره شد و روشن گشت که خدا به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله کوثری همچون زهرا علیها السلام داد و دشمنان آن حضرت را ضمن پیشگویی اعجازآمیزی، مقطوعالنسل خواند، که این درس آموزندهای برای همه دشمنان اسلام گردید.
پرسشها
شأن نزول و فضایل سوره کوثر را بیان کنید.
چرا مطالب سوره کوثر را پیشگویی اعجازآمیز میدانند؟
معانی و تفسیر کوثر را بنویسید.
مقصود از «نحر» در این سوره چیست؟ توضیح دهید.
5 . پیامها و آموزههای سوره کوثر را بنویسید.
پژوهشهای جدید
در مورد تعداد سادات در کشورهای اسلامی در عصر حاضر پژوهش آماری کنید، و اثبات کنید که پیشگویی قرآن در این سوره صحیح است؛
در مورد قربانی و مراسم آن در آیات قرآن و ادیان دیگر تحقیق کنید؛
سرنوشت دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله و نابود شدن آثار آنان در تاریخ بررسی کنید.
منابع جهت مطالعه بیشتر
تفسیر نمونه، ج27، ناصر مکارم شیرازی؛
تفسیرالمیزان، ج20، سید محمد حسین طباطبایی؛
کتابهای تاریخی که در مورد زندگی حضرت زهرا علیها السلام نوشته شده است.
ابن عیاش السلمی السمرقندی، محمدبن مسعود، تفسیر العیاشی، 2ج، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعة الاولی، 1411ق.
الأنصاری القرطبی، محمّد بن احمد، تفسیر قرطبی 20ج، دارالفکر، بیروت، 2002م.
انصاری، شیخ مرتضی، مکاسب 16ج، منشورات الأعلمی، تهران، [بیتا].
بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح بخاری 4ج، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1400ق.
الحرّ العاملی، محمّدبن الحسن، وسائل الشیعه 20ج، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ط4، 1391ق.
الحویزی، عبدالعلی بن جمعة العروسی، نورالثقلین 5ج، المطبعة العلمیة، قم، ط2، 1383ق.
دستغیب، سیدعبدالحسین، گناهان کبیره، کانون ابلاغ اندیشههایاسلامی، [بیجا]، 1361ش.
رازی، جمالالدین شیخ ابوالفتوح، روض الجنان و روحالجنان (13ج در 7ج)، انتشارات اسلامیه، تهران، 1356ش.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمّد، مفردات، المکتبة الرضویة، تهران، 1332ش.
رشید رضا، محمّد، المنار (تفسیر القرآن الکریم) 12ج، دارالمعرفة، بیروت، ط2، [بیتا].
رضایی اصفهانی، د. محمّدعلی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، اسوه، 1375ش.
رضایی اصفهانی، محمّدعلی، درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن (منطق تفسیر) انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1382ش، چاپ اول.
سیدرضی، نهج البلاغة 3ج، ترجمه: ناصر مکارم شیرازی و دوستان، قم، چ1، [بیتا].
سیدقطب، فی ظلال القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ط5، 1386ق.
شیخالاسلامی، جعفر، آشنایی با سورههای قرآن، پیام آزادی، تهران، 1377ش.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان 20ج، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1379ق.
طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن (امین الاسلام)، مجمعالبیان 10ج، المکتبة الاسلامیة، تهران، چ5، 1395ق.
فیض کاشانی، محمّد محسن، تفسیر صافی 5ج، مؤسّسة الاعلمی، بیروت، ط2، 1402ق.
کلینی، محمّد بن یعقوب، اصول کافی 4ج، دفتر نشر فرهنگ اهلبیت علیهم السلام ، قم، 1361ش.
مجلسی، محمّد تقی، بحارالأنوار 110ج، المکتبة الاسلامیة، تهران، 1385ق.
محمّدی ریشهری، محمّد، میزان الحکمة 10ج، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چ3، 1367ش.
مراغی، احمدمصطفی، تفسیر مراغی (30ج در 10ج)، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، 1985م.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم 14ج، ارشاد اسلامی، تهران، [بیتا].
معرفت، محمد هادی، التفسیر الاثری الجامع، ج1، موسسة التمهید، قم، ط1، 1383ش.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، نمونه 27ج، دارالکتب الاسلامی، تهران، 1364ش.
مؤدّب، سیّدرضا، روشهای تفسیری، اشراق، قم، 1380 ش.