ghaemiyeh.com
سرشناسه:حجت کوهکمرهیی، محمد، ۱۲۷۱ - ۱۳۳۱.
عنوان و نام پدیدآور:رساله ارشاد المومنین الی احکامالدین ؛ مطابق با فتاوای حضرت آیتاللهالعظمی آقای حاج میرزا یدالله دوزدوزانی«تبریزی»/ [محمد حجت کوه کمری].
مشخصات نشر:تهران: تابان، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری:۱۱۳ص.؛ ۱۲ x۱۷سم.
شابک:964-6893-30-9۴۰۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی:فاپا(برونسپاری.)
موضوع:فقه جعفری -- رساله عملیه
شناسه افزوده:دوزدوزانی، یدالله، ۱۳۱۴ -
رده بندی کنگره:BP۱۸۳/۹/ح۳۳ر۵ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۳۴۲۲
شماره کتابشناسی ملی:م۸۱-۴۸۷۴۶
دین مقدس اسلام بر سه پایه استوار است:
توحید
نبوّت
معاد
این سه اصل و پایه را که مورد اتفاق نظر همهی مسلمانان است، اصول دین گویند. مذهب شیعهی امامیه بر دو اصل استوار است:
عدل
امامت
بنابراین مجموع اصول دین و مذهب پنج تاست که به هر یک از آنها اشاره می شود:
ص:11
این اصل، پایه و اساس تمام ادیان آسمانی است. اگر در بعضی از دینها خلاف آن مشاهده میشود، انحرافی است که توسط منحرفان به وجود آمده است.
این اصل دو پایه دارد: اوّل - جهان خدایی دارد که آن را آفریده است و اداره میکند. دوم - خدا یگانه است و شریک و مثل ندارد.
بهترین راه خداشناسی و اینکه جهان خدایی دارد، نظر کردن به مخلوقات و آثار قدرت اوست که از دیدن آنها انسان عاقل به وجود خالق و آفریدگار توانای حکیم پی میبرد چنانکه در قرآن کریم میفرماید:
(إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ) (آل عمران: 190).
«مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز نشانههای روشنی برای خردمندان است».
انسان خردمند هرگز احتمال نمیدهد که جهان پهناور هستی، خود به خود پیدا شده است. زمین و دریاهای وسیع، این همه ستارگان و خورشید، این همه حیوانات شگفت انگیز و درختان و گیاهان
ص:12
گوناگون و بالاخره جهان عظیم هستی ممکن نیست بدون خالق باشد، بلکه همه را پدید آورندهای دانا آفریده که او را خدا میگوئیم.
خداوند یکی است و شریک ندارد به دو دلیل: اوّل - نظم موجود در جهان هستی دلیل روشنی است که آفریدگار و مدبّر آن یکی است و اگر دو تا بود، نظم عالم به هم میخورد، خداوند در قرآن کریم میفرماید:
(لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّا یَصِفُونَ) (انبیاء: 22).
«اگر در آسمان و زمین جز «الله» خدایان دیگری بود، فاسد میشدند و نظام جهان به هم میخورد. منزه است خداوند پروردگار عرش از توصیفی که مشرکان جاهل میکنند».
دوم - دلیل ساده و در عین حال محکم و متینی است که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در وصیت خود به فرزندش امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرموده است:
ص:13
«وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّهُ لَوْ کَانَ لِرَبِّکَ شَرِیکٌ لَأَتَتْکَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَیْتَ آثَارَ مُلْکِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَ صِفَاتِهِ وَ لَکِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ(1)؛
پسرم! بدان که اگر پروردگارت شریکی داشت، رسولان او به سوی تو میآمدند. آثار مُلک و قدرتش را میدیدی و افعال و صفاتش را میشناختی اما او خداوندی است یکتا، همانگونه که خویش را توصیف کرده است».
ص:14
1) (1) نهج البلاغه، نامهی شماره 31.
صفات خداوند متعال بر دو نوع است:
صفات ثبوتیه.
صفات سلبیه.
صفات ثبوتیه نیز بر دو قسم است:
قدرت، علم، حیات، ازلی، ابدی.
الف) قدرت: خداوند قادر و تواناست و هر کاری را صلاح بداند، انجام میدهد و از انجام هیچ کاری عاجز و ناتوان نیست و به هیچ کاری مجبور و ناچار نمیباشد.
ب) علم: خداوند متعال عالم و داناست، یعنی به تمام موجودات و پدیدههای جهان، علم و احاطه دارد و چیزی از او پنهان نیست حتی از افکار و نیتهای بندگانش آگاه است و در همه حال بر همه چیز چیرگی دارد.
ص:15
(لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ) (سباء: 3).
«به اندازهی سنگینی ذرّهای در آسمانها و زمین از علم او گم نخواهد شد».
پ) حیات: خداوند زنده است و مرگ و نیستی به ذات پاکش راه ندارد زیرا که وجود غیر زنده نمیتواند منشأ پیدایش موجودات باشد، پس او حیات را به همه چیز داده و باید خودش زنده باشد.
تو ث) ازلی و ابدی است، یعنی خداوند همیشه بوده و عدم نداشته و همیشه خواهد بود و عدم و فنا را به وی راهی نیست. این دو صفت از لوازم وجوب وجود است، پس اوست اوّل، و اوست آخر(1).
خداوند سمیع است، یعنی به شنیدنیها آگاه است.
خداوند بصیر است، یعنی به دیدنیها آگاه است. این دو صفت صفات مستقلی نیستند، بلکه برگشت آنها به صفت علم است.
ص:16
1) (1) یعنی این که هیچ کس خدا را نیافریده، او پیش از همه بوده، پس از مرگ همگان نیز خواهد بود.
الف) مرید: یعنی کارهایش را از روی اراده و قصد انجام میدهد. مانند آتش نیست که در سوزاندن اراده نداشته باشد.
ب) متکلّم: میتواند حقایقی را برای دیگران اظهار کند و مقاصدش را به آنان بفهماند.
پ) رازق: روزی تمام موجودات زنده را به قدرت کامل خود می رساند.
ت) خالق: آفرینندهی آسمانها و زمین و آنچه در آنها و بین آنهاست.
دلیل این که خداوند به این صفات موصوف است، این است که همهی اینها صفات کمال هستند و خداوند تمامی صفات کمال را دارا است.
ص:17
صفات سلبیه لایق مقام خدا نیستند و باید ذات خدا را از آنها دور و منزه دانست. عبارتند از:
الف) مرکّب نیست، زیرا هر مرکّبی به اجزایش نیازمند است و ذاتی که محتاج باشد، واجب الوجود نخواهد بود.
ب) جسم و عَرَض نیست. زیرا که هر جسمی و عرضی احتیاج به مکان دارد و بدون آن وجود پیدا نمیکند و چون خدا خالق مکانهاست، به آنها نیاز ندارد.
پ) مرئی (دیدنی) نیست. زیرا که فقط اجسام قابل رؤیت میباشد و چون خدا جسم نیست، مرئی نخواهد بود، نه در دنیا و نه در آخرت.
ت) محل حوادث نیست، یعنی حالات جسم (جوانی، پیری، بیماری، تندرستی، توان و ناتوانی) به ذاتش راه ندارد. زیرا اینگونه حوادث از آثار جسم و مادّه است و چون خدا جسم نیست، پس اینگونه حوادث بر خدا جاری نمیشود.
ث) شریک و یاری ندارد، زیرا شراکت لازمه احتیاج است و یا نشان عجز و ناتوانی اما هیچکدام به ذات خدا راه ندارد.
ص:18
ج) محتاج نیست زیرا که در اداره ملک و ملکوت و تدبیر مخلوقاتش نیازمندکسی نیست.
ص:19
علم و حکمت خدا اقتضا میکند که برای ارشاد و راهنمائی بشر پیامبرانی را که از جنس مردم باشند، میان آنان مبعوث نماید تا توسط آنان احکام و قوانین خود را - که ضامن خوشبختی انسان و موجب رسیدن به کمال لایق اوست - ابلاغ کند.
پیغمبران افراد برگزیده و ممتازی هستندکه میتوانند با خالق جهان به وسیلهی وحی ارتباط پیدا کرده و حقایقی را دریافت نموده و به مردم برسانند.
پیغمبران باید از گناه و خطا و اشتباه معصوم بوده و دارای معجراتی باشند که نشانهی راستی ادعای ایشان است.
از احادیث استفاده میشود خداوند یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر برای ارشاد و راهنمایی مردم فرستاده، اوّل آنان حضرت آدم (علیه السلام) و آخرشان حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) بوده است.
پنج نفر آنان اولوالعزم(1)بودهاندکه در قرآن کریم به آنها اشاره شده است:
ص:20
1) (1) یعنی دارنده دین و شریعت.
«فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» (ای رسول من) صبر کن همچنان که پیامبران اولوالعزم صبر کردند.
ایشان عبارتند از: حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی وحضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله).
حضرت محمد پایان بخش سلسلهی پیامبران است و بعد از آن حضرت پیامبری نخواهد آمد. قرآن مجید حضرت را خاتم پیغمبران معرفی فرموده است. خاتمیت او از ضروریات دین میباشد. دلائل رسالت حضرت بسیار است و در اینجا به یک دلیل بسنده میشود و آن قرآن است زیرا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با آن که درس نخوانده و از کسی خواندن و نوشتن را یاد نگرفته بود، کتابی آورد که هیچ کس نتوانست مانند آن را بیاورد.
با این که بسیار در قرآن بشر را به آوردن مثل آن دعوت کرد، کسی نتوانست با او مبارزه کند:
(أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ) (یونس: 38).
ص:21
«آیا آنها میگویند: او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟! بگو اگر راست می گویید یک سوره مانند آن را بیاورید و غیر از خدا هر کس را میتوانید به یاری طلبید».
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دارای معجزات زیادی بوده که در دوران حیاتش واقع شده، در کتابهای تاریخ و حدیث ثبت است. قرآن کریم معجزه جاویدان و سند قطعی نبوت حضرت میباشد و یگانه کتاب آسمانی است که تغییر و تحریف در آن به عمل نیامده و بدون کم و کاست در دسترس بشر قرار دارد.
ص:22
همهی پیامبران الهی بر این مطلب اتفاق دارندکه زندگی انسان با مرگ پایان نمیپذیرد و بعد از این جهان، جهان دیگری وجود دارد که انسان در آنجا جزای اعمال وکردار خود را خواهد دید.
اصل معاد و جهان پس از مرگ از ضروریات تمام ادیان آسمانی است.
در معاد باید به اموری اعتقاد داشت:
پس از مرگ، ارواح نیکان در بهشت برزخی بهره مند، و بدان در عذاب برزخی معذّب خواهند بود تا روز قیامت.
معاد جسمانی است و ظاهر آیات قرآن، بلکه صریح بعضی از آنها این است که معاد، جسمانی خواهد بود و انسان در روز قیامت با جسم و بدن دنیایی محشورخواهد شد.
خدا میفرماید:
(أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلی قادِرِینَ عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ) (قیامت: 3).
«آیا انسان میپندارد که استخوانهای پوسیدهی او را جمع نمیکنیم؟! آری قادریم (حتی) سرانگشتان او را دوباره بسازیم»
ص:23
ص:24
چهارمین رکن ایمان از نظر شیعه امامیه اعتقاد به «عدالت» خداست، یعنی خداوند نسبت به هیچ کس ظلم نمیکند و کاری را که عقل سالم آن را قبیح و ناپسند میشمارد، انجام نمیدهد.
عقل میگوید مجازات و کیفر افراد نیکوکار ظلم است و ظلم قبیح میباشد و محال است خداوند کار قبیح و برخلاف حکمت انجام دهد. دلیل دیگر بر اینکه خداوند عادل است و ظلم نمیکند، این است که علت ظلم، جهل است یا احتیاج، یعنی کسی که ظلم میکند، نمیداند که کار او ظالمانه است، یا میداند ولی عاجز است و نمیتواند از راه عادلانه به خواستهی خود برسد و ظلم میکند. جهل و ناتوانی و احتیاج از صفات ممکن الوجود است و اینگونه صفات به ذات خداوندی راه ندارد. در قرآن کریم میخوانیم:
(إِنَّ اللّهَ لا یَظْلِمُ النّاسَ شَیْئاً وَ لکِنَّ النّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) (یونس: 44).
«خداوند هیچ ظلم و ستمی به مردم نمیکند اما مردم به جان خودشان ظلم میکنند».
ص:25
خداوند به وسیلهی پیامبران برگزیدهاش مردم را از ظلم و ستم نهی کرده، چطور ممکن است خود مرتکب کاری شود که خلق را از آن نهی کرده است؟!
ص:26
همچنان که خداوند حکیم لازم دانسته پیامبران را مبعوث فرماید، تا مردم را از ظلم و جهالت نجات داده و به راه مستقیم هدایت کنند، همینطور لازم دانسته است برای حفظ قانون و شریعت و اجرای آن افرادی را پس از پیغمبر جانشین او قرار دهد.
امامت از نظر شیعه ستون و پایه دین است و بر پیامبر جایز نیست آن را نادیده بگیرد و دارای شرایط چندی است:
امامت یک مقام و منصب الهی است که خداوند به هرکس بخواهد میبخشد.
همان طور که پیغمبر را باید خداوند تعیین فرماید، امام را خداوند بر میگزیند و به وسیله پیغمبر یا امام پیشین معرفی میکند. هرگز فردی از راه گزینش مردم و انتخاب اهل حلّ و عقد(1)نمیتواند به مقام امامت برسد.
امام باید معصوم و از گناهان کبیره و صغیره مصون باشد.
امام معصوم تمام فضائل و امتیازات پیغمبر را غیر از مقام نبوت دارا میباشد و موظف است به امور رسالت و حفظ و نگهداری احکام
ص:27
1) (1) . بزرگان ملت و افراد خردمند راهگشا.
و اجرای آن. نیز هدایت همه جانبه مردم و اصلاح امور دین و دنیای آنها را به عهده دارد.
در احادیث زیادی (که از طریق شیعه و سنی نقل شده است) حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) اوصاف و تعداد جانشینان خود را معین فرمود و اینکه همه از قریش و اهل بیت پیغمبرند، و اینکه حضرت مهدی موعود از ایشان است و آخرینشان خواهد بود.
شیعیان معتقدند که خداوند به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دستور فرمود که حضرت علی (علیه السلام) را برای جانشینی خود به مردم معرفی کند. خداوند در ابلاغ این فرمان تأکید فرمود:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ.
«ای پیامبر! آنچه را خداوند] در مورد جانشینی علی (علیه السلام) [بر تو فرستاده، به مردم برسان و اگر از این کار خودداری نمائی، حق رسالت را ادا نکردهای و خداوند تو را از شرّ مردم حفظ خواهد نمود»
پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام بازگشت از حجة الوداع در غدیر خم امامت و خلافت حضرت علی (علیه السلام) را به مردم ابلاغ فرمود.
ص:28
به مقتضای احادیث و نصوصی که از شیعه و سنی رسیده است، ائمه دوازده تن میباشند و نامهای مبارک ایشان بدین ترتیب است:
اسم: علی، لقب: امیرالمؤمنین، کنیه: ابوالحسن، پدر بزرگوار: ابوطالب، مادر: فاطمه بنت اسد، ولادت با سعادت: 13 رجب سال 33 عامالفیل، شهادت: شب 21 ماه مبارک رمضان سال چهلم ه. ق.
اسم: حسن، لقب: مجتبی، کنیه: ابو محمد اوّل، پدربزرگوار امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و مادر حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، ولادتش 15 ماه رمضان سال سوم هجری، شهادتش بنابرمشهور 28 ماه صفر سال 50 ه. ق.
اسم شریف: حسین، لقب: سیدالشهدا، کنیه: ابوعبدالله، پدر بزرگوار: امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، مادر گرامیش حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، ولادت: سوم شعبان سال چهارم هجری، شهادت مظلومانهاش در روز دهم ماه محرمالحرام سال 61 هجری قمری.
ص:29
اسم: علی، لقب: زینالعابدین، کنیه: ابومحمد، پدر: ابوعبدالله الحسین (علیه السلام)، مادر: شهربانو، ولادت: 5 شعبان سال 38 هجری، وفات: 25 محرمالحرام سال 95 ه. ق.
اسم: محمد، لقب: باقر، کنیه: ابوجعفر، پدر: علی بن الحسین، مادر: فاطمه دختر امام حسن مجتبی (علیه السلام)، ولادت: اوّل ماه رجب سال 57 ه. ق، وفات: هفتم ذیالحجه سال 114 ه. ق.
اسم: جعفر، لقب: صادق، کنیه: ابوعبدالله، پدر: امام محمد باقر (علیه السلام)، مادر: ام فروه، ولادت: 17 ربیعالأول 83 ه. ق، وفات: 25 ماه شوال 148 ه. ق.
اسم مبارک: موسی، لقب: کاظم، کنیه: ابوالحسن الاول، پدر: امام جعفر صادق (علیه السلام)، مادر: حمیده، ولادت: 7 ماه صفر سال 128 ه. ق، شهادت مظلومانه: 25 ماه رجب 183 ه. ق.
ص:30
اسم شریف: علی، لقب: رضا، کنیه: ابوالحسن الثانی، پدر: موسی بن جعفر (علیه السلام)، مادرش نجمه (امالبنین)، ولادت: 11 ذیقعدةالحرام 148 ه. ق، شهادت غریبانه: بنا به مشهور، آخر ماه صفر سال 203 ه. ق.
اسم شریف: محمد، لقب: جواد، کنیه: ابوجعفر الثانی، پدر بزرگوار: علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، مادر: خیزران یا سبیکه، ولادت: بنابرمشهور دهم رجب 195 هجری، شهادت مظلومانه: آخر ماه ذیالقعده 220 ه. ق.
اسم شریف: علی، لقب: هادی، کنیه: ابوالحسن الثالث، پدر: محمد بن علی جواد (علیه السلام)، مادر: سمانه معروف به سیّده، ولادت: نیمه ماه ذیالحجه سال 212 ه. ق، شهادت: 3 رجب 254 ه. ق.
اسم شریف: حسن، لقب: عسکری، کنیه: ابومحمد، پدر: علی بن محمد (علیه السلام)، مادر: حدیثه، ولادت: 8 ربیعالثانی سال 232 ه. ق، وفات: 8 ربیعالاول سال 260 ه. ق.
ص:31
اسم مبارک: محمد، لقب: مهدی و قائم، کنیه: ابوالقاسم، پدر بزرگوار: حسن، مادر گرامی: نرگس.
ولادت باسعادت: 15 شعبان 255 ه. ق، هنگام وفات پدرش پنج سال داشت که خداوند متعال حکمت و فصل خطاب را به او عطا فرمود و حضرتش را نشانهای برای جهانیان قرار داد و درحالی که به ظاهر طفل بود، به مقام و منصب امامت رسید. مدتی در زمان حیات پدرش و زمانی پس از وفات پدر از نظر امت و مردم عادی غایب بود. در عین حال نوّاب اربعه (نمایندگان چهارگانه) و عدهای از خواصّ آن حضرت را زیارت میکردند و به مسائل آنان جواب میفرمودند. پس از وفات نایب چهارم «علی بن محمد السمری» غیبت کبری اختیار فرمود و اکنون زنده و از نظرها غایب است تا روزی که به فرمان خدا ظهور فرموده و دنیا را پر از عدل و داد نماید. چنان که خداوند وعده فرموده(1)و جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پیش از ولادتش خبر داده است.
ص:32
1) (1) . اشاره به آیه 5 سوره قصص میباشد.
مقدمه 9
اصول عقائد اسلام و مذهب تشیع 11
اصل اوّل، توحید 11
پایه اوّل: 12
پایه دوم: 13
صفات خدا 15
صفات سلبیه 18
اصل دوم، نبوت 19
اصل سوم، معاد جسمانی 22
اصل چهارم، عدل 24
اصل پنجم، امامت 26
فروع دین 33
احکام تقلید 33
نماز و شمار رکعات 35
ص:5
مقدمات نماز 36
غسلهای واجب و مستحب 37
چگونگی غسل 38
وضو 39
شرایط وضو و غسل 39
مبطلات وضو و غسل 43
تیمم 45
چگونگی تیمم 48
شرایط تیمم 48
چیزهایی که تیمم بر آنها صحیح است 49
اوقات نمازهای پنجگانه 50
قبله 51
پوشاندن عورت 51
نجاسات 52
مطهرات (پاک کنندهها) 54
پاک کردن نجاسات 58
ثابت شدن نجاسات 61
ص:6
اذان و اقامه 62
مقارنات نماز 64
واجبات رکنی و غیر رکنی 64
واجبات رکنی نماز 64
واجبات غیر رکنی 66
بلند و آهسته خواندن 69
مستحبات نماز 71
مبطلات نماز 73
شکیات 75
شک در طهارت 75
شکهایی که اعتبار ندارد 75
شکهایی که نماز را باطل میکند 77
نماز احتیاط 81
سهویات نماز 83
سجده سهو 86
کیفیت و احکام سایر نمازها 89
نماز قضا 89
ص:7
نماز آیات 89
نمازهای نافله 90
روزه 92
مفطرات روزه 94
راه ثابت شدن ماه 96
قضای روزه 97
کفاره 97
زکات فطره 98
خمس 100
مصرف خمس 102
زکات 104
زکات غلات چهارگانه 105
حدود مصرف زکات 106
پرسشهایی درباره عزاداری امام حسین (علیه السلام) 108
ص:8
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد الحمد و الصلاة. چون رسالهی شریف «ارشاد المؤمنین الی احکام الدین» (از رسالههای عملیّه حضرت مستطاب آیت الله العظمی آقای سید محمد حجت کوه کمری (قدس سره) در عین اختصار، دربردارنده مسائل مورد لزوم بود، به پیشنهاد بعضی از مؤمنان تمام مسائل آن را با فتاوای حضرت آیت الله العظمی حاج میرزا یدالله دوزدوزانی دام ظله الوارف تطبیق دادم و از نظر معظم له گذراندم. با اینکه رساله با قلم و سبک قدیم بود، به جهت رعایت امانت، عبارات آن را تغییر ندادیم جز در اصول دین و مواردی که ویرایش آن لازم به نظر رسیده، امید است این خدمت ناچیز مورد رضایت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه باشد، و مؤمنان از این رساله شریف بهرهمند شوند.
ربیع الثانی 1436
محمد غفاری
ص:9
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین و الصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی یوم الدین.
این مجموعه مختصری است در احکام عبادات؛ مطابق با فتوای حضرت مستطاب سید العلماء العالمین آیة الله فی الارضین آقای سید محمد حجت تبریزی کوه کمری. بر حسب خواهش بعضی از مؤمنان و متدینان برای غالب مردم که از استفاده از رسائل مفصل بیبهره میباشند، جمع آوری گردید. امید است عموم بهرهمند گردند. دوام عمر و تأییدات حضرات مراجع را از درگاه حضرت احدیت درخواست و مسئلت میکنیم این رساله به «ارشاد المؤمنین» نام گذاری شد و مشتمل است بر یک مقدمه و چهار مطلب مقدمه در بیان اصول دین و فروع دین و بعضی از مسائل تقلید است.
دفتر معظم له
ص:10
فروع دین ده چیز است: اوّل: نماز، دوم: روزه، سوم: خمس، چهارم: زکات، پنجم: حج، ششم: جهاد، هفتم: امر به معروف، هشتم: نهی از منکر، نهم: تولّی، دهم: تبرّی.
در این کتاب به صورت کوتاه به ذکر برخی از احکام مهم بسنده میشود و پیش از شروع، چند مسئله در احکام تقلید بیان میشود.
واجب است بر هر مکلفی که مجتهد نباشد، تمام عبادات و معاملات و سایرکارهای او از روی تقلید صحیح از مجتهد اعلم باشد.
تقلید عبارت است از یاد گرفتن فتوای مجتهد برای عمل کردن.
هرگاه مجتهدی که انسان از او تقلید میکند، از دنیا برود، باقی ماندن بر تقلید او جایز است بلکه اگر اعلم باشد، واجب است، چه مسائل در یادش باشد یا نه، و چه عمل کرده باشد یا نه. برای باقی ماندن بر تقلید میت، از مجتهد زنده عادل باید تقلید کرد و اجازه گرفت.
مسأله 1. نماز واجب است یا مستحب. شمار نمازهای مستحبی بسیار است و در این کتاب به ذکر شمار و بعضی احکام نوافل (نمازهای مستحب) روزانه اکتفا میشود.
نماز واجب شش قسم است:
اوّل - نمازهای روزانه و شماره آنها پنج است: ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح. دوم - نماز آیات. سوم - نماز طواف واجب برای کسی که به حج میرود. چهارم - نمازی که با نذر و عهد و قسم واجب شده. پنجم - قضای نمازهایی که شخص نخوانده، چه از روی تقصیر باشد و چه به غیر تقصیر و چه اصلاً نخوانده و چه خوانده باشد، ولی قرائت و یا مسائل دیگر آن درست نبوده. ششم - قضای نمازهایی که از پدر فوت شده باشد، بر پسر بزرگ واجب است. دو قسم اخیر مربوط به نماز روزانه است. احکام نماز طواف و نماز نذر و عهد و قسم در توضیح المسائل ذکر شده است.
مسأله 2. نماز ظهر و عصر و عشا برای کسی که مسافر نیست، چهار رکعت و برای مسافر دو رکعت است. در همه حال نماز مغرب سه رکعت و نماز صبح دو رکعت است.
مسأله 3. نماز آیات دو رکعت است و هر رکعتی پنج رکوع دارد. چگونگی خواندن هر یک از نمازهای روزانه و نماز آیات خواهد آمد.
مقدمات نماز هفت چیز است: اوّل - طهارت (وضو، غسل و تیمم). دوم - شناختن وقت. سوم - شناختن قبله. چهارم - مکان و لباس نمازگزار غصبی نباشد. پنجم - پوشیدن عورتین. ششم - پاک بودن بدن و لباس نمازگزار. هفتم - جای سجده نمازگزار از جای ایستادن او پست و بلند نباشد مگر به اندازه چهار انگشت بسته.
مسأله 1. غسل واجب هشت قسم است: اوّل - غسل جنابت. دوم - غسل مسّ میت که با گذاشتن دست یا سایر اعضا بر بدن میت پس از سرد شدن بدن او و پیش از غسل دادنش واجب میشود. سوم - غسل دادن میت. چهارم - اگر تمام ماه و خورشید گرفته وکسی عمداً نماز آیات را نخوانده، بنابر احتیاط باید برای قضای آن غسل کند. این چهار قسم بین مرد و زن مشترک است. پنجم - غسلهای مستحب که به واسطه نذر و عهد و قسم بر انسان واجب میشود. ششم - غسل حیض. هفتم - غسل نفاس. هشتم - غسل استحاضه. این سه قسم مختص زنها است؛ با هر یک از این غسلها (غیر از غسل جنابت) برای نماز و سایر چیزهایی که طهارت شرط است، باید وضو هم گرفت. احتیاط این است که وضو را پیش از غسل بگیرد.
مسأله 2. غسلهای مستحبی بسیار است که در رسالهها ذکر شده. اما مؤکدتر از همه، غسل جمعه است که وقت آن از طلوع صبح جمعه تا غروب است. بهتر است نزدیک ظهر بهجا آورده شود. اگر تا ظهر انجام ندهد، از ظهر به قصد آنچه که بر ذمه (عهده) است بهجا آورد.
کیفیت غسل بر دو قسم است: ترتیبی و ارتماسی، و مکلف بین هرکدام که میخواهد بهجا آورد مخیر است؛ اما ترتیبی افضل است. و آن عبارت است از شستن سر و گردن، سپس شستن طرف راست و بعد شستن طرف چپ، به قصد غسل.
ارتماسی عبارتست از فرو رفتن یکباره در آب به قصد غسل؛ که عرفاً بگویند یک مرتبه فرو رفت.
وضو عبارتست است از شسستن صورت و دو دست و مسح سر و پای، به این ترتیب که اوّل صورت را از جایی که موی سر میروید تا آخر چانه به حسب درازی صورت و از نظر پهنای صورت به اندازهای که بین انگشت شست و وسط قرار گیرد، سپس دست راست را از آرنج تا سر انگشتان و بعد دست چپ را به همین گونه بشوید.
سپس با دست راست با تری آب وضو، قسمت جلو سر را مسح کند. بنابر احتیاط از پهنا به اندازه پهنای سه انگشت بسته باشد.
بعد پای راست را با دست راست، و پای چپ را با دست چپ، با همان تری آب وضو، مسح نماید. از حیث درازی، از سر انگشتان تا گودی مچ پا، و از حیث پهنا به قدر معمول.
شرط وضو و غسل شانزده چیز است: اوّل - مباح بودن آب یعنی آب، غصبی نباشد.
دوم - مطلق بودن آن یعنی مضاف نباشد. مضاف به این است که در عرف آن را آب نگویند؛ مثل آب هندوانه و خربزه و آب آبگوشت وگلاب و مانند اینها. صرف گل آلود شدن آب، هر چند
زیاد گل آلود باشد تا وقتی که در عرف آن را آب میگویند، مضاف نمیشود.
سوم - پاک بودن آب یعنی نجس نباشد.
چهارم - پاک بودن محل غسل و وضو، پیش از شروع. پاک بودن هر عضوی پیش از شروع وضو یا غسل آن عضوکفایت میکند گرچه پس از شستن عضو سابق باشد. بلکه اگر با شستن خود عضو هم پاک بشود، مثل آب کُر و جاری کافی است.
پنجم - مباح بودن مکان غسل و وضو و همچنین محل ریختن آب غسل و وضو.
ششم - نیت یعنی نیت عمل داشتن.
هفتم - قصد قربت یعنی برای خدا بهجا آورد، پس اگر به قصد ریا و خودنمایی یا به قصد خنک شدن بهجا آورد، باطل است. بلی اگر قصد خنکی در ضمن باشد، عیب ندارد.
هشتم - مباشرت، یعنی خودش غسل و وضو را بهجا آورد. پس اگر کسی دیگر اعضای او را به قصد غسل و وضو شست، باطل است مگر در صورت اضطرار. در این صورت بنابر احتیاط خودش نیز نیت کند. اما ریختن آب بر اعضای غسل یا وضوگیرنده، در صورتی که خودش بشورد، ضرر ندارد، گرچه مکروه است و بهتر ترک است.
نهم - ترتیب بین اعضا به گونهای که ذکر شد؛ در غسل اوّل سر و گردن و سپس طرف راست و بعد طرف چپ. در وضو اوّل شستن صورت و سپس دست راست و بعد دست چپ و مسح سر و مسح پای راست و چپ. پای چپ را بر راست مقدم ندارد. اگر به این ترتیب وضو نگیرد، باطل است.
دهم - موالات یعنی پی در پی شستن. عضو بعدی را پیش از خشک شدن عضوهای سابق بشوید.
یازدهم - از بالا به پایین شستن؛ و به عکس آن باطل است. در مسح سر و پاها بهتر کشیدن دست از سر انگشتان تا مفصل پا میباشد، هر چند برعکس نیز جایز است. دو شرط اخیر مختص وضو است. در غسل فاصله بین شستن اعضا جایز است؛ هر چند زیاد طول بکشد تا وقتی که حدث(1)از او سر نزند. همچنین جایز است از پایین به بالا شستن؛ بلکه هر گونه که بخواهد.
دوازدهم - شرط است هنگام غسل در جایی که مو باشد، آب را به پوست بدن برساند؛ هنگام احتیاط این است که موها شسته شود. در وضو اگر صورت از لای مو پیدا نباشد، شستن مو کافی است و لازم
1) (1) . حدث یعنی کاری که غسل را باطل میکند مانند: بول.
نیست آب را به پوست بدن برساند؛ و اگر کم مو باشد، آب را باید به پوست هم برساند. هنگام مسح سر، مسح پوست آن لازم نیست، بلکه بر موی جلوی سر هم صحیح است.
سیزدهم - رسیدن آب به تمام اجزای اعضائی که باید شسته یا مسح شود. پس اگر مانعی در بعض اجزا باشد باید برطرف شود. اگر بعد معلوم شود چیزی از اجزا خشک مانده، گرچه به اندازهی سر سوزن باشد، وضو یا غسل باطل است.
چهاردهم - گرچه ضرر نداشتن استفاده آب، پس اگر ترس ضرر داشته باشد، باطل است، و تکلیف تیمم است.
پانزدهم - وقت داشتن به اندازهی گرفتن وضو یا غسل. پس اگر وقت تنگ باشد که به واسطهی وضو یا غسل، نماز قضا شود، وضو و غسل باطل است.
شانزدهم - ظرفی که با آن وضو میگیرد یا غسل میکند، غصبی نباشد و همچنین از طلا یا نقره نباشد.
مسأله 1. مبطلات وضو و غسل هشت چیز است: اوّل - بول. دوم - غایط. سوم - باد، در صورتی که از معده و روده خارج شود. چهارم - خوابی که به واسطه آن چشم وگوش نبیند و نشنود، پس چرت زدن که چشم میبیند و گوش میشنود ضرر ندارد. پنجم - چیزهایی که عقل را از بین میبرد مانند: بیهوشی، مستی و دیوانگی. ششم - کاری که باید برای آن غسل کرد مانند: جنابت و حیض. هفتم - استحاضه زنان. هشتم - مس (لمس) میت؛ بنا بر احتیاط. پس اگر میت را لمس کرد، بنا بر احتیاط برای نماز وضو بگیرد. بهتر مقدّم داشتن وضو است بر غسل، و هر گاه جنب باشد، با یک غسل نیت هر دو را بکند. رطوبتی که پیش از استبرا، بیرون میآید در حکم بول است.
استبرا کردن پس از بول و یا بعد از خارج شدن منی واجب نیست ولی مستحب است، و فایدهی آن این است که اگر پس از استبرا رطوبتی از مخرج بول خارج شود که ندانیم بول است یا منی، با یکی از آبهای پاک(1)وضو و غسل باطل نمیشود و آن رطوبت نیز نجس
1) (1) 1. رطوبت هایی که از انسان خارج میشود، غیر از بول و منی چند قسم است:الف) آبی که بعد از بول بیرون میآید، کمی سفید و چسبنده است و به آن «وَدْی» میگویند.ب) آبی را که هنگام بازی کردن با همسر بیرون میآید «مَذْی» گویند.پ) آبی را که بعد از منی بیرون میآید و به آن «وَذْی» گویند، وهمه این آبها اگر در مجرای، بول یا منی نمانده باشد، پاک است و وضو و غسل را باطل نمیکند. طریقه استبرا در توضیح المسائل ذکر شده است.
نیست ولی اگر استبرا نکرده باشد، وضو و غسل باطل میشود و رطوبت مزبور نجس است.
مسأله 2. مبطلاتی که ذکر شد، بعضی فقط موجب وضو است مانند بول، غایط، باد معده، خواب، مستی، بیهوشی، دیوانگی و استحاضه قلیله اما بعضی موجب غسل است مانند جنابت. بعضی موجب وضو و غسل است مانند حیض و نفاس و استحاضه متوسطه و کثیره. بنابر احتیاط در این سه مورد وضو را پیش از غسل انجام دهد.
مسأله 1. تیمم بدل (بجای) از وضو یا غسل واجب میشود، در صورتی که شرعاً نتواند وضو بگیرد یا غسل کند، که در هفت مورد تحقق پیدا میکند:
اوّل - نبودن آب به قدری که بشود وضو یا غسل کرد در این صورت اگر احتمال بدهد که در اطراف، آب یافت میشود، جستجو کردن و دنبال آب رفتن واجب است، مگر هر طرفی که یقین به نبودن آب داشته باشد.
دوم - به واسطه پیری یا ناتوانی، یا ترس از دزد و جانور و مانند اینها یا دسترسی به آب نداشته باشد، باید تیمم کند.
همچنین اگر تهیه کردن آب یا استعمال آن به قدری مشقت (سختی) داشته باشد که مردم آن را تحمل نمی کنند.
سوم - اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد یا بترسد که به واسطه استعمال آن مرضی یا عیبی در او پیدا شود یا مرضش طول بکشد یا شدت پیدا کند.
چهارم - هر گاه بترسد که اگر آب را به مصرف وضو یا غسل برساند، دچار زحمت میشود و جواز تیمم به این جهت در سه صورت است:
الف) آن که اگر آب را در وضو یا غسل صرف نماید خودش فعلاً یا بعداً به تشنگی که باعث تلف یا مرضش میشود یا تحمّلش مشقّت زیادی دارد، مبتلا خواهد شد.
ب) آن که بر کسانی که حفظشان بر او واجب است، بترسد که از تشنگی تلف یا بیمار شوند.
پ) آن که بر غیر خود «چه انسان باشد یا حیوان» بترسد و تلف یا بیماری یا بیتابیشان بر او گران باشد، و در غیر این سه صورت با داشتن آب تیمم جایز نیست.
پنجم - کسی که بدن یا لباسش نجس است و کمی آب دارد اگر با آن وضو بگیرد یا غسل کند، برای آب کشیدن بدن یا لباس او نمیماند، باید بدن یا لباس را آب بکشد و با تیمم نماز بخواند، ولی اگر چیزی نداشته باشد که بر آن تیمم کند، باید آب را به مصرف وضو یا غسل برساند و با بدن یا لباس نجس نماز بخواند..
ششم - اگر غیر از آب یا ظرفی که استعمال آن حرام است آب یا ظرف دیگری ندارد، مثلاً آب یا ظرفش غصبی است و غیر از آن آب و ظرف دیگری ندارد، باید به جای وضو و غسل تیمم کند.
هفتم - هرگاه وقت به قدری تنگ باشد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند تمام نماز یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود باید تیمم کند.
مسأله 2. تیمم عبارت است از زدن دو دست خود بر زمین، و مالیدن به صورت و پشت دستها، به ترتیبی که ذکر میشود.
مسأله 1. واجب است در تیمم چه بدل از وضو باشد، یا بدل از غسل، کف دستها را با هم روی زمین بزند. دو دست را با هم به پیشانی و دو طرف آن، از رستنگاه مو تا ابرو و بهتر است تا پایین ابروها و بالای بینی بکشد، پس از آن کف دست چپ را بر پشت دست راست؛ از بند دست تا سر انگشتان؛ سپس کف دست راست را بر پشت دست چپ، بکشد، و یک دفعه دیگر بزند و پشت دستها را مسح کند.
شرایطی که در وضو و غسل ذکر شد، اینجا نیز معتبر است مانند: 1 - مباح بودن خاک یا زمین 2 - پاک بودن آن و پاک بودن اعضای تیمم. 3 - مخلوط نبودن به غیر خاک مگر خیلی کم باشد که مستهلک باشد. 4 - ترتیب به گونهای که ذکر شد. 5 - موالات یعنی پشت سر هم بهجا آوردن. 6 - از بالا به پایین به ترتیبی که ذکر شد. 7 - مباشرت خود شخص. 8 - نبودن مانع در پیشانی و دستها. 9 - نیت و قصد قربت. در تیمم جایز است تیمم کردن با خاک و زمینی که پیشتر با آن تیمم شده باشد گرچه بدل از غسل.
جایز است تیمم با هر چیزی که اسم زمین بر آن صادق باشد، چه خاک باشد یا سنگ یا ریگ. بنا بر احتیاط واجب چیزی که بر آن تیمم میکند، باید گَردی داشته باشد یا گرد و غباری که جمع شده باشد؛ گرچه با تکان دادن فرش یا لباس و مانند اینها. اگر اینها ممکن نشد، با گرد و غبار که جمع نباشد، تیمم کند بلکه حتی اگر با زدن دست گرد جزئی حاصل شود. اگر آن هم نشد، به گِل تیمم نماید، اگر خشکانیدن آن ممکن نشود.
مسأله 1. وقت نماز ظهر و عصر از اوّل ظهر است تا غروب آفتاب. احتیاط آن است که پس از پنهان شدن قرص آفتاب تا بر طرف شدن سرخی سمت مشرق، قصد ادا و قضا(1)نکند بلکه آنچه خدا خواسته قصد کند.
وقت نماز مغرب و عشا از اوّل مغرب است تا نصف شب (تقریباً 11 ساعت و 20 دقیقه پس از ظهر شرعی) اگر به واسطه عذری مانند خواب و فراموشی و حیض تا نصف شب نخوانده باشد، میتواند تا صبح به نیت ادا بخواند اما اگر از روی معصیت تا نصف شب نخواند، احتیاطاً بدون نیت ادا و قضا بهجا آورد.
وقت نماز صبح از اوّل صبح صادق است تا طلوع آفتاب. هر گاه عمداً مقداری از نماز را پیش از وقت بهجا آورد، باطل است ولی پس از وقت، هر گاه یک رکعت در وقت واقع شود صحیح است هر چند در صورت عمد معصیت کرده است.
1) (1) . قصد ادا یعنی در وقت خواندن. قضا پس از گذشت وقت است. ما فی الذمه (آنچه وظیفه شخص است) در حالی که نمی داند در وقت است یا خارج از وقت.
قبله یعنی طرفی که نماز خواندن به آن سمت واجب است. برای کسی که نزدیک کعبه باشد، خود خانه خدا است و برای اشخاص دور، جهت آن است، یعنی سمتی که خانه خدا در آن واقع است.
مسأله 1. مرد باید در حال نماز عورتین(1)خود را بپوشاند اگر چه کسی او را نمیبیند. زن باید تمام بدن حتی سر و موی خود را بپوشاند ولی پوشاندن صورت به مقداری که در وضو شسته می شود و دستها تا مچ و پاها تا مچ، لازم نیست. اگر نامحرم او را میبیند، پوشانیدن اینها نیز واجب است.
مسأله 2. واجب است پوشش عورت بلکه مطلق لباس نمازگزار که از اجزای حرام گوشت نباشد هر چند ساتر نباشد. اگر موئی از حرام گوشت همراه نمازگزار باشد نماز باطل است. لباس برای مردان از ابریشم خالص و طلا باف نباشد ولی برای زنان ضرر ندارد و نیز لباس و مکان نمازگزار باید غصبی نباشد.
1) (1) . دو عورت یعنی آلت و مخرج مدفوع.
نجاساتی که واجب است لباس و بدن نمازگزار از
آنها پاک باشد یازده چیز است:
اوّل و دوم: بول و غایط انسان و هر حیوانی که حرام گوشت و خون جهنده داشته باشد غیر از پرندگان. رطوبت مشکوک پیش از استبرا یا در حال استبرا در حکم بول است، همچنان که در مبطلات وضو ذکر شد.
سوم: منی انسان و هر حیوانی که دارای خون جهنده باشد گرچه حلال گوشت باشد. رطوبتی که از انسان خارج شود و نداند که منی است یا یکی از آبهای پاک در حکم منی است در صورتی که استبرا نکرده باشد.
چهارم: مردار انسان و هر حیوانی که خون جهنده داشته باشد.
پنجم: خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده داشته باشد.
ششم و هفتم: سگ و خوک خشکی، نه دریایی.
هشتم: شراب و هر مست کننده که در اصل روان باشد، و در حکم آن است آب انگوری که با آفتاب و هوا جوش بیاید. اما جوش آمده
با آتش پاک است اگر چه پیش از بخار شدن دو سوم آن، نوشیدن آن حرام است.
نهم: فقّاع (آبجو) که شراب مخصوصی است که از جو به عمل میآید هر چند مست کننده نباشد.
دهم: کافر، و او کسی است که منکر خدا و یا مشرک باشد، نیز هر کسی که منکر حکمی ضروری از احکام اسلام باشد که مستلزم انکار رسالت باشد. در حکم کافر است اطفال آنها که هنوز به سن بلوغ نرسیدهاند. بنا بر احتیاط یهود و مسیحی و مجوسی (آتش پرست) نجس است.
یازدهم: عرق شتر جلّال یعنی نجاستخوار، اما عرق جنب از حرام، اقوی عدم نجاست آن است هر چند تا وقتی که رطوبت آن باقی است، نماز با آن جائز نیست و باطل است.
مطهرات که نجاسات مذکور را از بین میبرد، پانزده چیز است:
اوّل: آب؛ بر سه قسم است:
آب جاری، آب راکد و آب باران، و آب راکد بر دو قسم است:
آب کرّ: آبی که اگر آن را در ظرفی که سه وجب عرض و سه وجب طول و سه وجب عمق داشته باشد بریزند، ظرف را پر میکند. اگر چه احتیاط در سه وجب و نیم است.
آب قلیل: یعنی کمتر از کر. حکم تطهیر در هر یک از این چهار قسم فرق دارد که ذکرخواهد شد.
دوم: زمین؛ پاک کننده کف پا و ته کفش است در صورتی که بر اثر رفتن روی زمین نجس، نجس شده باشد. با راه رفتن یا مالیدن روی زمین پاک، پس از بر طرف شدن عین نجاست پاک میشود. و خشک بودن زمین شرط است.
سوم: آفتاب؛ پاک کننده هر چیزی است که معمولاً نقل و انتقال نشود، مثل زمین و در و پنجره و همچنین اجزای زمین مثل خاک و سنگ، در صورتی که جزء زمین محسوب شود. شرط است که با
تابش آفتاب پس از بر طرف شدن عین نجاست خشک شود. پس اگر به کمک باد یا گرمی هوا خشک شود، پاک نمیشود.
چهارم: استحاله؛ تغییر ذات نجس به چیز پاک مثل اینکه چوب نجس با سوختن ذغال شود، یا سگ در نمکزار نمک شود، یا نطفه، حیوان شود و مانند اینها.
پنجم: انقلاب؛ تغییر وصف چیز نجس به چیز پاک مثل اینکه شراب سرکه شود.
ششم: انتقال؛ تغییر محل نجس به طوری که صدق عرفی آن فرق کند مثل اینکه شپش یا پشه خون آدمی را بمکد که در این صورت خون حیوان محسوب میشود، نه خون انسان. اما اگر صدق عرفی آن فرق نکند، نجس است مثل خونی که زالو میمکد که باز خون آدمی شمرده میشود.
هفتم: اسلام؛ آوردن کافر که پاک کننده کافر و تمامی رطوبات او است - هر چند مرتد فطری(1)باشد علی الاقوی.
1) (1) . مرتد فطری: کسی که از پدر یا مادر مسلمان متولد شده و خودش نیز اسلام را قبول نموده سپس از دین خارج گردد.
هشتم: تبعیت؛ و آن در سه مورد است: اوّل - هر گاه پدر یا مادر یا جدّ و جدّهی طفلی مسلمان شد، کودک به تبع آنها پاک میشود.
دوم - ظرف شراب یا آب انگوری که با آفتاب یا هوا جوش آمده باشد و بعد سرکه شود، آن شراب و آب انگور به واسطهی سرکه شدن پاک میگردد و ظرف آنها نیز به تبع پاک میشود.
سوم - ابزار غسل میت، از تخته که برای غسل زیر او میگذارند، و پارچه که بر وی می اندازند، و لباسهایی که او را در آن لباسها غسل بدهند، نیز دست غسل دهنده که با پاک شدن میت با غسل، اینها نیز پاک میشود. ولی این حکم در لباس غسل دهنده جاری نیست.
نهم: بر طرف شدن؛ عین نجاست از بدن حیوان و باطن انسان مثل دهان و سوراخ بینی و مانند اینها که به محض اینکه عین نجاست برود، پاک است.
دهم: غائب شدن؛ مسلمان به این معنی که هر گاه نجاستی در لباس یا بدن مسلمانی دیدی و فهمیدی که به نجاست آگاه گشت و سپس از نظر غایب شد و بعد از آن دیدی آن چیز را در کاری که شرط آن پاکی است (مثل نماز) استفاده میکند - به طوری که احتمال بدهی تطهیرکرده باشد - پس آن شیئی پاک است گرچه به طهارت و تطهیر علم پیدا نکنی.
یازدهم: سنگ و پارچه استنجا یعنی مخرج غایط را با سنگ و کلوخ و پارچه میشود پاک کرد، با شروطی که ذکر میشود.
دوازدهم: استبرا؛ پاک کننده رطوبت مشکوک به بول یا منی است، که ذکر شد.
سیزدهم: جدا شدن غساله که پاک کننده باقی رطوبتی است که در لباس و فرش پس از فشردن آن میماند.
چهاردهم: رفتن خون بهقدر متعارف از محل ذبح حیوان. پاک کننده باقیمانده خونی است که در اجزای حیوان میماند به شرط اینکه حلال گوشت باشد. از خونی که در حیوان حرام گوشت پس از ذبح باقی میماند، بنابر احتیاط باید اجتناب کرد.
پانزدهم: استبرای حیوان نجاستخوار که در اصل حلال گوشت باشد، و آن پاک کننده عرق و بول و فضله اوست. مراد از استبرا آن است که مدتی آن را ببندند و از خوردن نجاست منع کنند که اسم نجاستخوارگی عرفاً از آن بر طرف شود.
مسأله 1. چگونگی پاک کردن نجاساتی که گفته شد، به این گونه است: اگر چیزی را که نجس شده، در آب کرّ و جاری یک مرتبه بشویند پاک میشود. جدا شدن غساله لازم نیست. همچنین است تطهیر محل بول و غایط.
آب باران در حال باریدن در حکم کر و جاری است و هر قطره از آن که به محل متنجس برسد، پس از زوال عین پاک است. هر گاه بخواهند با آب قلیل پاک کنند، اگر با بول نجس شده باشد، دو مرتبه شستن واجب است و غساله اوّلی نجس میباشد و دومی بنا بر احتیاط نجس است. اگر چیزی به غیر بول نجس شده باشد، یک مرتبه کافی است و غساله آن نجس است علی الاقوی، مگر در استنجا که خواهد آمد و این در غیر ظروف است. در ظروف نجس سه مرتبه شستن واجب است. اگر نجاست آن به واسطه لیسیدن یا آب آشامیدن سگ و خوک با زبان باشد، خاک مالی نیز لازم است. اگر از قبیل چیزهایی است که آب در آن نفوذ میکند، باید فشار یا حرکت داد تا غساله خارج شود.
در پاک کردن محل غایط مخیر است بین شستن با آب و پاک کردن بدن از عین نجاست با هر چیزی که پاک و سخت و محکم
باشد مانند سنگ و پارچه. باید از چیزهای قابل احترام مثل اوراق قرآن یا احادیث یا دعا نباشد، نیز استخوان و سرگین نباشد.
اگر با آب بشوید، پس از بر طرف شدن عین، یک مرتبه کافی است و غساله نیز پاک است مطلقاً.
اگر خواست با غیر آب تطهیر کند، باید سه مرتبه باشد گرچه به سه طرف سنگ سه پهلو یا به سه طرف پارچه و مانند آن باشد در صورتی که به سه مرتبه یا کمتر پاک شود وگرنه باید آنقدر بمالد تا پاک شود. ولی شرط این قسم تطهیر آن است که اطراف عضو، زیاده از متعارف آلوده نشده و نجاست دیگری از قبیل خون به آنجا نرسیده باشد، وگرنه باید با آب پاک کنند به طرزی که گفته شد.
مسأله 2. در بول پسر شیرخوار که هنوز غذا خور نشده، ریختن آب به عضو کفایت میکند به گونهای که آب تمام متنجّس را فرا بگیرد و غساله آن پاک است ولی از بول دختر شیرخواره اجتناب لازم است.
مسأله 3. در تطهیر نجاست با آب قلیل واجب است که آب را بر عضو بریزند، پس اگر عضو نجس را درون آب قلیل کنید، علاوه بر اینکه پاک نمیشود، آب هم نجس میشود، به خلاف کر و جاری که پاک کننده است، خواه آب را روی نجس بریزند و یا نجس را وارد آب کر و جاری کنند.
مسأله 4. هر چیزی غیر از نجاسات یازده گانه شمرده شده، پاک است، مگر اینکه علم قطعی حاصل شود که شیئی مرطوب، با یکی از آن یازده نجس برخورد کرده است گمان هر چند ظن قوی باشد، کافی نیست.
مسأله 1. نجاسات از سه راه ثابت میشود:
اوّل؛ خود انسان یقین کند نجس است و اگرگمان داشته باشد کفایت نمیکند.
دوم؛ خبر دادن ذوالید یعنی کسی که آن چیز در اختیار او بوده است مانند همسر، خادم، کنیز و امین اموال.
سوم؛ دو نفر مرد عادل بگویند چیزی نجس است و یا از قول یک نفر اطمینان حاصل شود که شیئی نجس است.
مسأله 2. خوردن وآشامیدن چیز نجس و متنجس حرام است و همچنین است خورانیدن آن به دیگران.
مسأله 3. نجس کردن مسجد حرام است. هرگاه نجاستی در آنجا دیده شود، پاک کردن آن فوراً واجب است، همچنین آیات قرآن و اسامی الله و نامهای انبیا و ائمه (علیهم السلام) بنابر احتیاط.
مسأله 1. از جمله چیزهایی که بهجا آوردن آن پیش از نماز مستحب بسیار میباشد، اذان و اقامه است. تأکید بر اقامه از اذان بیشتر است و بهتر ترک نکردن آن است.
مسأله 2. اذان هشت فصل و اقامه نه فصل است به ترتیبی که ذکر میشود: 1 - الله اکبر 2 - اشهدان لا الا الله 3 - اشهد انّ محمداً رسول الله 4 - حی علی الصلوة 5 - حی علی الفلاح 6 - حی علی خیر العمل 7 - الله اکبر 8 - لا اله الا الله.
این ذکرها بین اذان و اقامه مشترک است اما در اذان فصل اوّل چهار مرتبه، باقی دو مرتبه، و در اقامه فصل هشتم یک مرتبه، و باقی دو مرتبه است. در اقامه بعد از حی علی خیر العمل دو مرتبه بگویند: قد قامت الصلاة.
مسأله 3. فصول اذان و اقامه شرعاً منحصر است به آنچه گفته شد، و اشهد انّ علیاً ولی الله جزء اذان و اقامه نیست. پس به قصد ورود و جزئیت(1)گفتن آن جایز نیست، بلی به قصد تیمن و تبرک ضرر ندارد.
1) (1) . یعنی به عنوان جزء اذان و اقامه وارد نشده و واجب نیست، بلکه روا میباشد.
مسأله 4. استحباب اذان و اقامه به نماز روزانه مختص است و در غیر آن مشروع نیست و گفتنش بدعت و حرام است.
یعنی چیزهایی که واجب است در حال نماز بهجا آورده شود؛ و نماز مرکّب از آنها است، که بر دو نوع قسم است:
واجبات رکنی یعنی چیزهایی که زیادی و کمی آن عمداً وسهواً نماز را باطل میکند؛ و غیر رکنی آنهایی است که زیادی و کمی عمدی آن نماز را باطل میکند، نه سهوی.
مسأله 1. واجبات رکنی پنج است: اوّل نیت، دوم تکبیرة الاحرام، سوم قیام در حال تکبیرة الاحرام و قیام متصل به رکوع، چهارم رکوع، پنجم سجود (هر دو سجده یک رکن است).
مسأله 2. نیت عبارت است از قصد عمل داشتن. خطور قلبی لازم نیست. در نیت قصد قربت معتبر است، پس قصد ریا یا قصدهای دیگری که راجع به غیر خدا باشد، باطل کننده نماز است؛ نیز معتبر است نمازی را که میخواند، تعیین کند مثل ظهر و عصر یا مغرب و عشا.
مسأله 3. تکبیرة الاحرام عبارت است ازگفتن الله اکبر، به قصد شروع نماز.
مسأله 4. قیام متصل به رکوع عبارت است از ایستادن پیش از رفتن به رکوع، چه حمد و سوره خوانده باشد یا نخوانده باشد، چه در حال سکوت از قیام به رکوع برود و چه در حال ذکر و قرائت؛ پس همین قدر که در حال ایستادگی به رکوع برود، قیام متصل به رکوع به عمل آمده است.
مسأله 5. رکوع عبارت است از خم شدن به حدی که کف دستها او به زانو برسد. بنابر احتیاط گذاشتن تمام کف دستها بر زانو واجب است. زانو را به عقب بردن مستحب است.
مسأله 6. واجب است در هر رکعتی از نماز پس از قرائت، رکوع بهجا آورد.
مسأله 7. سجود عبارت است از خم شدن وگذاشتن پیشانی بر زمین، به گونهای که عرفاً سجده صادق باشد. رسیدن پیشانی بر موضع سجده به قدربند انگشت کفایت میکند.
مسأله 8. حد پیشانی به حسب طول از رستنگاه موی سر است تا سر دماغ، و به حسب عرض بین دو گودی طرف راست و چپ صورت.
مسأله 9. در سجده گذاشتن هفت موضع بر زمین واجب است: کف دستها در صورت امکان، وگرنه پشت دستها؛ دو انگشت بزرگ پاها، دو زانو و پیشانی؛ گذاشتن پیشانی بر چیزی که سجده بر آن صحیح است، واجب میباشد.
مسأله 10. هر چیزی که اسم زمین بر آن صادق باشد و چیزهایی که از زمین میروید مانند چوب و برگ درختان،. سجده بر آن صحیح است؛ به شرط اینکه پاک باشد؛ خوردنی و یا پوشاکی انسان و معدنی نباشد؛ بقیه هر چه باشد صحیح است حتی برگ درخت و توتون و تنباکو و مانند اینها؛ برتر از همه تربت شریف حضرت سید الشهدا (علیه السلام) است.
مسأله 11. در هر رکعتی دو سجده پس از رکوع واجب است. هر دو سجده با هم رکن است، پس زیادی و یا کمی یک سجده سهواً مضر نیست.
مسأله 1. واجبات غیر رکنی نه چیز است:
اوّل: قرائت یعنی خواندن حمد و یک سوره از قرآن در رکعت اوّل و دوم.
دوم: تسبیحات اربعه، و آن عبارت است از گفتن سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا الهَ الاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اکْبَرُ در رکعت سوم و چهارم یک مرتبه علی الاقوی؛ و بهتر سه مرتبه است.
سوم: قیام در حال قرائت و تسبیحات و پس از رکوع.
چهارم: ذکر رکوع و سجود، و آن عبارت است از گفتن سه مرتبه « سُبْحَانَ اللهِ» یا هر ذکر دیگری که به قدر سه سُبْحَانَ اللهِ باشد؛ بهتر است که در رکوع بگوید «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَبِحَمْدِه» و در سجود بگوید «سُبْحَانَ رَبِّیَ الأْعْلی وَبِحَمْدِهِ».
پنجم: تشهد و آن عبارت است از شهادت دادن به یکتایی خدا و به رسالت حضرت خاتم انبیا علیه و آله الصلاة والسلام - و صلوات بر حضرت و آل او، به این عبارت: اشْهَدُ انْ لاَ الَهَ إلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ وَاَشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسوُلُهُ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد؛ در رکعت دوم و چهارم هر نماز و رکعت سوم از نماز مغرب.
ششم: سلام و آن گفتن «اَلسَّلامُ عَلَیْنَا وَعَلی عِبَادِ اللهِ الصّالِحِینَ»، یا «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکَاتُهُ» در رکعت آخر نماز، پس از تشهد است.
هفتم: ترتیب یعنی پس از نیت نماز، اوّل تکبیرة الاحرام بگوید و بعد قرائت حمد و سوره و سپس به رکوع برود، و ذکر رکوع را بگوید
و بعد سجود برود و ذکر سجده را بگوید، و بایستد. به همین شکل رکعت دوم را بهجا آورد؛ سپس تشهد بخواند و برخیزد و تسبیحات اربعه بخواند و بعد از آن رکوع و سجود را به گونهای که گفته شد به عمل آورد؛ به همین شکل رکعت چهارم را بهجا آورد و تشهد بگوید، سپس سلام بگوید. با سلام از نماز خارج میشود.
هشتم: موالات یعنی اجزای نماز را پشت سر هم بهجا آورد و فاصله بین آنها نباشد به طوری که عرفاً از صدق نمازگزار خارج شود.
نهم: طمأنینه در تمام اجزای واجب نماز یعنی با آرامش بدن و تکان نخوردن آن را بهجا آورد. پس اگر چیزی را از نماز در حال تزلزل بدن بگوید، مثل اینکه در حال شتاب و حرکت، از راه رسیده و تکبیرة الاحرام بگوید، یا در حال برخاستن از رکوع یا سجود ذکر بگوید، حتی حرف آخر را، نماز باطل است.
مسأله 2. واجب است قرائت و سایر اذکار (تسبیحات و ذکر رکوع و سجود و تشهد و سلام و تکبیرات را به طریق عربی صحیح بخواند، یعنی کلمات و حروف را از مخارج آن، مثل عرب ادا کند؛ پس اگر کلمات را غلط بخواند یا حروف را از مخارج ادا ننماید، نماز باطل است.
مسأله 1. بر مرد واجب است حمد و سورهی نماز صبح و مغرب و عشا حتی حرف آخر آن را بلند بخواند. زن میتواند بلند یا آهسته بخواند در صورتی که نامحرم صدایش را نشنود وگرنه آهسته بخوانند. در نماز ظهر و عصر مطلقاً (مرد و زن) آهسته خوانده شود.
مسأله 2. ملاک جهر (بلند خواندن) آشکار شدن جوهر صدا است و در اخفات (آهسته خواندن) آشکار نشدن آن، هرچند در شنیدن و نشنیدن کسی که پهلوی او باشد، به عکس باشد.
مسأله 3. در قرائت، خواندن هر سوره از قرآن جایز است غیر از چهار سوره سجدهدارکه سجده آنها واجب است، نیز غیر از سورههای بلند که موجب از دست رفتن وقت باشد.
مسأله 4. سورههای سجدهدار عبارت است از سوره «الم سجده» (سوره 32) و «حم سجده» (سوره 41) و «والنجم» (سوره 53) و «اقرء باسم» (سوره 96).
مسأله 5. در رکعت سوم و چهارم بین خواندن تسبیحات اربعه و سوره حمد تنها مخیر است، ولی تسبیحات افضل (بهتر) است. اگر حمد را انتخاب کرد، باید آهسته بخواند.
مسأله 58) مستحبات نماز بسیار است اما به چند چیز اکتفا میشود:
اوّل: شش تکبیر پیش از تکبیرة الاحرام یا پس از آن که با تکبیرة الاحرام «تکبیرات سبعه افتتاحیه» نامیده شده است.
دوم: در هر رکعت تکبیر گفتن (الله اکبر) پیش از رکوع و پس از آن و بین دو سجده و بعد از آنها.
سوم: قنوت پس از قرائت در رکعت دوم، و آن خواندن دعاهای وارده بلکه مطلق دعا و ذکر است. در حال دعا دستها را جلوی صورت به طرف آسمان بلند کردن مستحب است.
چهارم: پس از رکوع پیش از تکبیر در حال آرامش بدن گفتن «سمع الله لمن حمده»(1).
پنجم: در حال برخاستن در هر رکعتی گفتن «بحول الله و قوته اقوم و اقعد»(2).
ششم: پس از تشهد آخر پیش از سلام واجب گفتن: «السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته».
هفتم: تعقیب یعنی بعد از پایان نماز، دعا و آیات قرآنی خواندن به طوری که وارد شده؛ کمترین آنها گفتن سه تکبیر و بهترین آنها تسبیح حضرت زهرا (سلام الله علیها) است که سی و چهار مرتبه الله اکبر، سی و سه مرتبه الحمدلله و سی وسه مرتبه سبحان الله است.
مسأله 59) مبطلات نماز ده چیز است: اوّل هر چیزی که وضو و غسل را باطل میکند. دوم: تکفیر یعنی عمداً دست را روی دست به سینه گذاشتن به گونهای که سنّیها بهجا میآورند. سوم: عمداً پشت به قبله کردن یا به طرف راست یا چپ روی آوردن؛ هر چند به صورت تنها باشد. اما سهوا تا وقتی که با تمام بدن به طرف راست یا چپ یا پشت قبله روی نیاورد، ضرر ندارد. چهارم: عمداً کلمهای بگوید که یک حرف یا بیشتر باشد اگر چه معنی نداشته باشد غیر از ذکر خدا و دعا و آیات قرآن، ولی اگر سهواً بگوید نماز باطل نمیشود هر چند کلام متعدد باشد، اما لازم است پس از نماز سجده سهو بجا آورد. پنجم: قهقهه، یعنی از لبخند فراتر باشد، گرچه سهواً. ششم: گریه کردن برای امر دنیا، در صورتی که با صدای بلند باشد گرچه غیر اختیاری. درگریه بیآواز، اتمام نماز و اعاده آن احتیاط است اما برای امر آخرت مطلقا ضرر ندارد. هفتم: کار اندک یا بسیاری که بر طرف کننده صورت نماز باشد مانند رقص و به هوا پریدن. هشتم: گفتن آمین بعد از «و لا الضالین» عمداً در حال اختیار، اما سهواً یا در حال ضرورت یعنی تقیه ضرر ندارد. نهم: شک در محل در شمار رکعات مطلقا در نماز دو رکعتی و سه رکعتی، یا در دو رکعت اوّل چهار
رکعتی. دهم: زیاد یا کم کردن جزئی از نماز عمدا در غیر رکن و همچنین در ارکان، هر چند سهوی باشد.
مسأله 2. قطع نماز واجب عمداً بدون ضرورت حرام است.
شک در شرایط نماز است یعنی در مقدمات آن، یا در اجزا یعنی مقارنات، یا در شمار رکعات.
مسأله 1. هر گاه در وضو یا غسل، و یا تیمم شک داشته باشد، و یقین کند که حدثی از او سر زده است باید طهارت بهجا آورد. اگر شک در حدث داشته باشد و یقین به طهارت، تطهیر لازم نیست. اگر یقین به هر دو داشته باشد اما نمیداند کدام مقدّم است وکدام مؤخر، باید بنا بگذارد که طهارت ندارد.
شک در اجزا و شمار رکعات بیست و یک قسم است، پنج قسم آن اعتبار ندارد، یعنی اعتنا به شک نکند و بنا به صحت نماز بگذارد:
اوّل: شک بعد از محل، پس هر گاه در جزئی از اجزای نماز شک کرد، در صورتی که محل آن نگذشته باشد، باید برگردد آن جزء و بعد آن را بهجا بیاورد. گذشتن محل، به این تحقق پیدا میکند که وارد جزء بعدی شده باشد. اگر محلّ آن گذشته باشد اعتنا نکند، مثل اینکه در تکبیرة الاحرام شک کند در حال خواندن حمد، یا در حمد در
حال خواندن سوره یا در سوره پس از رفتن به رکوع. همچنین شک در آیهای از حمد یا سوره پس از خواندن آیه دیگر.
دوم: شک بعد از وقت، مثل آنکه پس از مغرب شک کند که نماز ظهر و عصر را خوانده یا نه، یا پس از طلوع صبح شک کند که نماز مغرب و عشا را خوانده یا نه، یا پس از طلوع آفتاب شک در نماز صبح بکند.
سوم: شک بعد از سلام، مثل اینکه پس از سلام صبح یا ظهر یا مغرب شک کند که دو رکعت خوانده یا کمتر یا زیادتر؛ ولی در این صورت باید یک طرف، نسبت به نمازی که در آن شک کرده، صحیح باشد مثل اینکه در نماز صبح شک بین یک و دو یا دو و سه کند. و در نماز مغرب بین دو و سه یا سه و چهار.
اگر دو طرف شک باطل باشد، مثل اینکه در صبح بین یک وسه و در مغرب بین دو و چهار و در ظهر و عصر مثلاً بین سه و پنج شک کند، شک اعتبار دارد و باید نمازش را دوباره بخواند.
چهارم: شک کثیر الشک، یعنی کسی که عرفاً در نماز زیاد شک میکند، چه در اجزای نماز باشد یا در شمار رکعات، پس باید به شک اعتنا نکند و بنا را بر صحت گذارد.
پنجم: شک هر یک از امام و ماموم با حفظ دیگری، پس هرگاه یکی از آنها شک کند و دیگری ملتفت باشد، بنا به یقین دیگری گذارد. آنکه یقین دارد، اگر امام باشد، به یقین خود عمل میکند، و ماموم از او پیروی میکند، اما اگر ماموم باشد، امام را به طریقی که نماز او بههم نخورد آگاه میکند، مثل اینکه سه سبحان الله به قصد قربت میگوید، علامت اینکه سه رکعت اوّل یا سوم ظهر و عصر است، یا تشهد به قصد قربت میخواند علامت اینکه رکعت دوم یا چهارم یا سوم مغرب است.
مسأله 1. شکهایی که در هر صورت نماز را باطل میکند هشت قسم است:
اوّل: شک در نماز دو رکعتی در نماز واجب، مثل نماز صبح و نماز ظهر و عصر و عشای مسافر.
دوم: شک در نماز سه رکعتی مثل نماز مغرب.
سوم: شک در نماز چهار رکعتی، در صورتی که پای یک در میان باشد.
چهارم: در صورتی که پای دو در میان باشد، پیش از پایان دو سجده اما پس از پایان، در بعض صورتهای آن صحیح است: که خواهیم گفت.
پنجم: شک بین دو و پنج مطلقاً، چه پیش از دو سجده باشد و چه پس از آن.
ششم: شک بین سه و شش در هر حال.
هفتم: شک بین چهار و شش، در هر صورت که باشد.
هشتم: شک در شمار رکعات که اصلاً نداند چند رکعت خوانده.
مسأله 4. شکهایی که صحیح است، هشت قسم است: اوّل شک بین دو و سه پس از پایان دو سجده، یعنی بعد از تمام شدن ذکر سجده دوم علی الاقوی، هر چند سر از سجده بلند نکرده باشد؛ پس بنا را بر سه میگذارد و یک رکعت دیگر میخواند و نماز را تمام میکند؛ و یک رکعت نماز احتیاط ایستاده بهجا میآورد.
دوم: شک بین دو و چهار بعد از پایان دو سجده، که بنا را بر چهار میگذارد و نماز را تمام میکند و پس از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بهجا میآورد.
سوم: شک بین دو و سه و چهار بعد از پایان دو سجده، که بنا را بر چهار میگذارد و نماز را تمام میکند و سپس دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و دو رکعت نشسته بهجا میآورد؛ مقدّم داشتن دو رکعت ایستاده احتیاط است.
چهارم: شک بین سه و چهار در هر حال که باشد نماز صحیح است. بنا را بر چهار میگذارد و نماز را تمام میکند، سپس دو رکعت نماز احتیاط نشسته بهجا میآورد.
پنجم: شک بین چهار و پنج، و این در دو حال صحیح است: یکی در حال قیام؛ در این صورت باید بنشیند، پس شک او بر میگردد به سه و چهار و عمل سه و چهار را بهجا میآورد و نماز را تمام میکند، سپس دو رکعت نماز نشسته بهجا میآورد، نیز دو سجده سهو برای به هم زدن قیام بهجا میآورد؛ دیگری پس از پایان دو سجده، که نماز را تمام میکند و دو سجده سهو به جهت شک چهار و پنج بهجا میآورد اما در غیر از این دو حال باطل است.
ششم: شک بین سه و چهار و پنج در حال قیام، مینشیند، شک او به دو و سه و چهار بر میگردد، پس عمل دو و سه و چهار را که ذکر شد، بهجا میآورد و دو سجده سهو برای بههم زدن قیام بهجا میآورد.
هفتم: شک بین سه و پنج در حال قیام مینشیند، شک او بر میگردد به دو و چهار، عمل دو و چهار را بهجا میآورد؛ و دو سجده سهو برای بههم زدن قیام بهجا میآورد.
هشتم: شک بین پنج و شش در حال قیام، مینشیند، شک او بر میگردد به چهار و پنج پس از پایان دو سجده پس عمل چهار و پنج را
بعد از سجدهها بهجا میآورد، علاوه دو سجده سهو برای زیادی قیام بهجا میآورد. اگر تسبیحات و قرائتی خوانده، دو سجده سهو نیز بهجا میآورد بنا بر احتیاط؛ اگر چه لازم نیست.
مسأله 2. کلیه اقسام شک که ذکر شد چه شکهایی که باطل است که باید نماز را بههم بزند و از سر بخواند و چه شکهایی که اعتبار ندارد و چه آنها که صحیح است و عمل شک را باید بهجا آورد، در صورتی این احکام را دارند که شک مستقر بماند، یعنی به محض شک کردن جایز نیست حکم آن را عمل کند نماید، بلکه باید مقداری فکر کند. هرگاه یقین یا ظن به یک طرف پیدا کرد، به یقین و ظن خود عمل کند؛ اما اگر در شک باقی ماند، به دستورات مذکور عمل نماید.
مسأله 1. کیفیت نماز احتیاط این است که پس از سلام نماز بدون فاصله، نیت میکند و تکبیرة الاحرام میگوید و حمد میخواند بدون سوره، و باید حمد را آهسته بخواند و بقیه ذکرها را مثل سایر نمازها به عمل آورد و سلام دهد و نماز را تمامکند؛ همچنین هر گاه نماز احتیاط دیگری باید بخواند مثل مواردی که دو رکعت ایستاده و دو رکعت نشسته لازم میشد.
مسأله 2. هر چیزی که در اصل نماز شرط شد در نماز احتیاط شرط است و فرقی با سایر نمازها ندارد. علاوه شرط است که به نماز اصلی متصل باشد و بین آنها فاصله زیاد یا سایر کارهایی که نماز را بههم میزند مانند پشت به قبله کردن بهجا نیاورد؛ و خلاصه بین نماز اصلی و نماز احتیاط حکم وسط نماز را دارد؛ پس هر گاه بین آن دو منافی به عمل آید، نماز را باید دوباره بخواند.
مسأله 3. در شکهای صحیح جایز نیست نماز را قطع کند و از سر بگیرد بلکه واجب است به وظیفه شک عمل کند، و چنانچه نماز را بشکند، معصیت کرده، پس اگر پیش از انجام کاری که نماز را باطل میکند مانند پشت به قبله کردن نماز را از سر بگیرد، نماز دومش نیز
باطل است. اگر پس از منافی(1)نماز را اعاده کند، نماز دومش صحیح است.
1) (1) . کارهایی که نماز را بههم میزند.
مسأله 1. سهو در مقدمات نماز است، یا در مقارنات (اجزای نماز)؛ و آن بر سه قسم است:
اوّل: سهوی که نمازها باطل است مطلقاً، مانند سهو در طهارت از حدث یعنی در وضو و غسل و تیمم مثل اینکه غفلتاً یا به اعتقاد اینکه پاک است، مشغول نماز شد و در وسط نماز یا پس از آن ملتفت شد که وضو یا غسل یا تیمم نداشته، پس باید نماز را از سر بخواند.
دوم: سهوی که نمازها صحیح است مطلقاً، مانند سهو در اجزای غیر رکنی که جزئی را سهواً زیاد یا کم کند که در بعضی از آنها سجدهی سهو واجب است.
سوم: سهوهایی که بعضی صورتهای آن صحیح است و بعضی باطل و آن شش قسم است:
الف) سهو در طهارت از خبث، یعنی با بدن یا لباس نجس سهواً نماز بخواند.
پس اگر پیش از نماز ملتفت نجاست شد و بعد فراموش کرد، نماز باطل است و باید نماز را اعاده، و اگر وقت گذشته، قضا کند. اگر پس از نماز ملتفت شود، نماز صحیح است و محتاج دوباره خواندن نیست؛ هر چند وقت باقی باشد. اگر در وسط نماز ملتفت شود، اگر ممکن
است در همان حال بدون منافی(1)لباس را بکند، یا عوض کند، یا بدن را تطهیر نماید، نماز او صحیح است. اگر ممکن نیست، در وسعت وقت نماز باطل است، و باید قطع کند و تطهیر نماید و نماز را اعاده کند. اگر وقت تنگ باشد، نماز صحیح است و قضا ندارد.
ب) سهو در وقت مثل اینکه وقت نماز داخل نشده، به اعتقاد این که داخل شده مشغول نماز شد؛ پس اگر پس از نماز ملتفت شود مقداری از نماز در وقت واقع شده؛ صحیح است وگرنه باطل است.
پ) سهو در قبله، پس اگر معلوم شود به کلی پشت به قبله یا به طرف راست یا چب بوده، نماز باطل است، چه در وسط نماز ملتفت شود و چه بعد از آن. اگر بین قبله و راست یا چب بوده، نماز صحیح است؛ ولی هر گاه در وسط نماز متوجه شود، باید از همانجا رو به قبله شود.
ت) سهو در مکان مثل اینکه سهواً در مکان غصبی نماز خوانده، پس اگر بعد از نماز ملتفت بشود، صحیح است. اگر در وسط متوجه شود، چنانچه ممکن است بدون منافی خود را به مکان مباح برساند، صحیح است و گرنه باطل است. همچنین است حکم اگر جای پیشانی
1) (1) . انجام کاری که نماز را باطل کند.
نمازگزار از جای سر انگشتان پای او بیش از چهار انگشت بسته، پست یا بلند باشد.
ت) سهو در لباس مثل اینکه سهواً در لباس از اجزای حرام گوشت نماز بخواند؛ پس اگر بعد از نماز متوجه شود، صحیح است؛ و اگر در اثنا ملتفت شود، چنانچه کندن و عوض کردن ممکن است، صحیح است وگرنه باطل است در وسعت وقت، و صحیح است در تنگی وقت؛ همچنین است حکم لباس ابریشم یا طلا باف برای مردان.
ج) سهو در ارکان نماز، مثل اینکه سهواً رکنی را کم یا زیاد کند، پس با زیاد شدن آن نماز باطل است مطلقاً. در کم شدن هر گاه در رکن دیگری داخل نشده ملتفت شد، برگردد آن رکن و بعد آن را بهجا آورد؛ اما هر گاه در رکن بعدی داخل شده، نماز باطل است.
مسأله. 1 سجده سهو در هفت جا واجب میشود:
اوّل: کلام بیجا یعنی سهواً در وسط نماز حرف بزند به اعتقاد اینکه از نماز خارج شده یا از نماز غافل باشد.
دوم: سلام بیجا یعنی در غیر مورد سلام، سهواً سلام نماز را بگوید مثل اینکه در رکعت دوم مغرب یا نمازهای چهار رکعتی پس از تشهد سهواً سلام داد؛ پس در صورتی که منافی نماز به عمل نیامده، برخیزد و نماز را تمام کند و بعد دو سجده سهو بهجا آورد.
سوم: تشهد فراموش شده در صورتی که ملتفت نشد و در رکوع رکعت بعد وارد شد؛ دو سجده سهو بر او واجب است. اما اگر پیش از رکوع متوجه شد، باید برگردد و تشهد را بخواند و دو سجده سهو برای قیام بیجا بهجا آورد.
چهارم: یک سجده فراموش شده در صورتی که مشغول رکوع شده باشد؛ اما دو سجده چون رکن است، مبطل نماز است.
پنجم: شک چهار و پنج همچنان که ذکر شد.
ششم: قیام (ایستادن) بیجا.
هفتم: قعود (نشستن) بیجا. در غیر این هفت مورد، مثل زیادی یا کمی در اجزا، در غیر آنچه ذکر شد، اقوی عدم وجوب سجده سهو است؛ بلی اگر احتیاطاً برای هر زیادی و کمی سجده سهو بهجا آورد، بهتر است.
مسأله 2. چگونگی سجده سهو: پس از نماز قصد دو سجده سهو میکند برای زیادی یا کمی که در نماز به عمل آورده و به سجده میرود و تکبیر ندارد. در سجده میگوید: بسم الله و بالله السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته، یا بسم الله و بالله و صلی الله علی محمد و آل محمد، یا بسم الله و بالله اللهم صل علی محمد و آل محمد، و مینشیند و دوباره به سجده میرود، و یکی از این ذکرها را میگوید و مینشیند و تشهد میخواند مثل تشهد نماز و یک سلام میدهد (السلام علینا... یا السلام علیکم...).
مسأله 3. در بعضی از اجزای فراموش شده، علاوه بر سجده سهو قضای آن نیز واجب است؛ مثل تشهد و یک سجده. در این صورت اوّل قضای آن جزء را پس از نماز بهجا میآورد و بعد سجده سهو را حتی سجده سهوهایی را که برای غیر از این جزء میآورد گرچه پیش از این جزء سهو شده باشد.
مسأله 4. هرگاه نماز احتیاط و سجده سهو هر دو واجب باشد، نماز احتیاط را مقدّم میدارد و همچنین قضای جزء را.
مسأله 5. سجده سهو واجب فوری است که باید پس از نماز بلافاصله بهجا آورد، بلی هر گاه فراموش کرد صحیح است بهجا آوردن آن هر وقت که به خاطرش آید، همچنین است یک سجده و تشهد فراموش شده اگر چه احتیاط مستحب است پس از قضای سجده و تشهد، نماز را بخواند، به خلاف نماز احتیاط که اگر فراموش کرد و منافی به عمل آمد، باید نماز را دوباره بخواند.
مسأله 6. در سجده سهو و قضای جزء مثل نماز احتیاط، جمیع شرایطی که در نماز ذکر شد شرط است: پاک بودن بدن و لباس و قبله و پوشاندن عورت و مباح بودن مکان و لباس و سایر چیزهایی که در نماز گفته شد.
مسأله 1. قضای نمازهایی که فوت شده به هر ترتیبی که از دست رفته واجب است، در صورتی که ترتیب آن را بداند، به گونهای بهجا آورد که ترتیب حاصل شود. اگر نداند، ترتیب ساقط است.
مسأله 2. قضای نمازهایی که از پدر فوت شده، بر پسر بزرگ واجب است، در صورتی که عمداً و از روی تقصیر نباشد.
مسأله 1. نماز آیات در موقع ماه و خورشید گرفتگی و زمین لرزه، و وزیدن بادهای ترساننده واجب میشود.
چگونگی آن به این طریق است که در هر رکعتی پس از خواندن حمد یک قسمت از پنج قسمت یک سوره را میخواند و به رکوع میرود، همینطور تا پنج رکوع تمام شود. بهتر است که پیش از هر رکوع یک حمد و سوره تمام بخواند.
مسأله 2. احکام نماز آیات از هر جهت از مقدمات و مقارنات و شکیات و سهویات مثل نماز روزانه است ولی در رکوعهای آن هر
گاه شک کرد، اگر محل آن نگذشته باشد، بنا را بر اقل میگذارد و نمازش صحیح است.
مسأله 3. وقت نماز آیات در ماه و آفتاب گرفتگی از اوّل گرفتن قرص خورشید است تا باز شدن آن بنا بر اصحّ؛ ولی بهتر است پس از شروع به باز شدن قصد ادا و قضا نکند؛ در غیر اینها (کسوف و خسوف) وقت نماز تا آخر عمر است.
مسأله 4. قضای نماز آیات نیز بر هر کسی که در وقت آن بهجا نیاورده واجب است در صورتی که تمام قرص خورشید و ماه گرفته یا در حین گرفتن ملتفت شده و عمداً ترک کرده باشد اما اگر بعض قرص گرفته و شخص در آن هنگام متوجه نشده و بعد متوجه شود، قضا بر او واجب نیست.
مسأله 1. نافلههای روزانه سی و چهار رکعت است، هشت رکعت نافله ظهر است پیش از نماز ظهر و وقت آن تا موقعی است که سایه شاخص (که بعد از ظهر پیدا میشود) به اندازه دو هفتم آن شود، مثلاً اگر درازی شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سایه آن به دو وجب رسید، آخر وقت نافله ظهر است، نیز هشت رکعت نافله عصر
است پیش از نماز عصر و وقت آن تا موقعی است که سایه شاخص به اندازهی چهار هفتم آن برسد.
چنانکه چهار رکعت نافله مغرب است پس از نماز مغرب، و وقت آن تا زائل شدن سرخی طرف مغرب است. و دو رکعت نشسته که یک رکعت محسوب میشود، نافله عشا است. بعد از نماز عشا و وقت آن تا آخر وقت نماز عشا است، نیز هشت رکعت نافله شب و دو رکعت نافله شفع و یک رکعت نافله وتر؛ وقت اینها پس از نصف شب است تا طلوع صبح صادق و دو رکعت نافله صبح پیش از نماز صبح، و وقت آن پس از نافله شفع و وتر است؛ و وقت که خوانده شود تا ظاهر شدن سرخی به طرف مشرق.
مسأله 2. نوافل مذکور هر دو رکعت به یک سلام باید خوانده شود، غیر از نماز وتر. آنچه شرط و واجب است در نماز واجب غیر از سوره و قبله و قیام و طمأنینة، در نافلهها نیز شرط میباشد، پس: جایز است نوافل را بدون سوره و در حال راه رفتن گرچه از قبله منحرف شود بهجا آورد. تأکید در بهجا آوردن آنها بسیار است و ثواب بی شمار دارد.
مسأله 1. حقیقت روزه عبارت است از خودداری کردن از مفطراتی که ذکر میشود.
مسأله 2. روزه واجب است یا مستحب. روزه مستحبی بسیار است و روزه واجب بر هشت قسم است:
اوّل روزه ماه مبارک رمضان.
دوم قضای آن در صورت فوت.
سوم روزه کفارات که بعضی از آنها ذکر میشود.
چهارم روزه بدل قربانی در حج تمتع.
پنجم روزهای که با عهد و نذر و قسم واجب شود.
ششم روزه که با اجاره از طرف غیر واجب شود.
هفتم روزه روز سوم اعتکاف.
هشتم روزه که از پدر فوت شده، بر پسر واجب است.
مسأله 3. شرایط روزه واجب هفت چیز است: اوّل نیت دوم قصد قربت سوم مسافر نبودن به مقدار سفر شرعی. روزه مسافر صحیح نیست، مگر در بدل از قربانی حج. چهارم قابلیت زمان یعنی روز عید فطر و عید قربان که روزه در آنها حرام است نباشد. همچنین ماه
رمضان برای روزه غیر رمضان صحیح نیست. نیز روزههایی که پی در پی باشد، وسط آن باید به عید فطر و قربان و رمضان بر نخورد. پنجم پاک بودن زن در تمام روز از حیض و نفاس. پس اگر در جزئی از روز گرچه در جزء آخر آن حایض یا نفسا شود، روزه باطل است. ششم سالم بودن در تمام روز از بیهوشی که بر حواس چیره باشد. هفتم نداشتن ترس ضرر برای خود از جهت بیماری یا مشقت فوق العاده؛ وگرنه روزه صحیح نیست.
مسأله 1. اوّل: خوردن، دوم: آشامیدن، سوم: جماع (آمیزش) کردن، چهارم: دروغ بر خدا و رسول و ائمه (علیهم السلام) گفتن، و احوط بلکه اقوی الحاق حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به ایشان است(1). اما در صورتی که از روی علم و عمد باشد؛ پس اگر دروغ بودن را نداند یا غفلتاً نسبت دهد، باطل نیست. پنجم: باقی ماندن بر جنابت عمداً تا طلوع صبح. همچنین باقی ماندن بر حیض و نفاس و استحاضه. ششم: ارتماس، یعنی سر زیر آب کردن. هفتم: رساندن دود یا غبار غلیظ به حلق هر گاه بر اثر برخورد با آب دهان تبدیل به گِل شود. حدّ حلق مخرج خاء است. هشتم: قی کردن، نهم: استمنا، دهم: اماله کردن به مایع، اما اماله کردن به جامد، ضرر ندارد و بلکه مکروه است.
مسأله 2. مفطر بودن مذکورات در صورتی است که از روی عمد باشد. اما سهواً هیچ کدام مفطر نیست.
مسأله 3. مفطرات مذکور، بعضی موجب قضای تنها میشود بدون کفاره؛ مثل ارتماس و سر زیر آب فرو بردن و قی کردن، در صورتی که چیزی به حلق برنگردد یا بی اختیار برگردد. اگر با اختیار و عمد
1) (1) . این فتوا احتیاطی است.
برگرداند، کفاره نیز واجب است. همچنین است افطارکردن در اوّل یا در آخر وقت به اعتقاد شب بودن، و بعد معلوم شود که روز بوده. هرگاه از روی عمد و اختیار و با اعتقاد به روز بودن باشد، قضا و کفاره هر دو واجب است.
مسأله 4. در هر مفطری که ذاتاً حرام باشد بنا بر احتیاط علاوه بر قضا، کفاره جمع واجب میشود؛ مثل استمنا یا زنا کردن، یا شراب خوردن. همچنین است جماع در حال حیض و نفاس، بنا بر احتیاط.
مسأله 5. ثبوت کفاره در افطار کردن، مختص است به روزه رمضان و نذر معین مطلقاً، چه پیش از ظهر و چه بعد از ظهر، و قضای رمضان در صورتی که بعد از ظهر افطار کند، یا وقت آن تنگ باشد، یعنی تا رمضان آینده وقتی برای روزه باقی نباشد. اگر پیش از ظهر افطار کند یا وقت آن وسیع باشد کفّاره لازم نیست، و در غیر این سه مورد کفاره واجب نمیشود هر چند بعد از ظهر افطارکند.
مسأله 6. وقت روزه از اوّل طلوع صبح صادق است تا مغرب شرعی.
مسأله 7. صبح صادق به پهن شدن سفیدی در افق طرف مشرق شناخته میشود. مغرب شرعی به بر طرف شدن سرخی مشرق از بالای سر.
شروع و پایان ماه رمضان و آغاز ماه شوال به پنج چیز ثابت میشود: اوّل دیدن هلال به چشم خود. دوم شهادت دو نفر عادل. سوم حکم حاکم شرع جامع الشرایط گرچه غیر اعلم و مرجع شخص نباشد. چهارم خبر مفید علم یا ظن قریب به علم که مشهور شود ماه دیده شد. پنجم گذشتن سی روز از اوّل ماه پیش، در صورتی که اوّل آن به یکی از این چهار چیز ثابت شده باشد.
قضای رمضان واجب است بر هر کسی که روزه رمضان از او فوت شده، چه با تقصیر باشد یا بی تقصیر، مثل بیمار و مسافر و حایض و نفسا، و کسی که تمام روز را خواب مانده باشد، در صورتی که بدون نیت روزه خوابیده باشد.
مسأله 1. کفاره افطار کردن روزه ماه رمضان یکی از سه چیز است:
اوّل: یک نفر بنده آزادکردن.
دوم: دو ماه پی در پی روزه گرفتن.
سوم: شصت نفر فقیر را طعام دادن. در صورتی که یکی از اینها غیر مقدور باشد دیگری معین است. در افطار به حرام هر سه واجب میشود.
مسأله 2. در روزه دو ماه پی در پی جایز است یک ماه و یک روز آن را پشت سر هم بگیرد و بقیه را پراکنده.
مسأله 1. از توابع روزه ماه رمضان و شرط قبولی آن زکات فطره است. و آن بر مکلف واجب میشود به شرط غنی بودن. یعنی کسی که مخارج یک سال خود وکسانی را که نان خور او هستند داشته باشد. بالفعل یا بالقوه و مقصود از بالقوه؛ یعنی کسبی داشته باشد که به واسطه آن روز به روز مخارج روزانهاش برسد.
مسأله 2. وقت وجوب فطره از اوّل غروب آفتاب شب عید فطر (که اوّل ماه شوال است) تا ظهر روز عید میباشد، پس کسی که نماز عید نخواند، میتواند تا ظهر روز عید تأخیر بیاندازد. کسی که در نماز عید حاضر شود، باید پیش از نماز فطره را بدهد. احتیاط واجب است فطره را پس از طلوع فجر کنار بگذارد.
مسأله 3. زکات فطره واجب میشود بر هرکسی برای خود و هر کسی که در شب عید جزء عیال او باشد، گرچه واجب النفقه نباشد، به شرط اینکه پیش از غروب آفتاب در خانه او باشد گرچه کودک خردسال و نوزاد.
مسأله 4. جنس فطره باید از خوراک غالب انسان باشد از گندم و جو و خرما وکشمش و مانند اینها. جایز است قیمت آن را بدهد.
مسأله 5. مقدار فطره تقریباً سه کیلوگرم است از هر جنسی که بدهد.
مسأله 6. مستحق فطره هر کسی است که فطره بر او واجب نباشد(1)ولی باید سید هاشمی نباشد در صورتی که فطره دهنده غیر هاشمی باشد. اما فطره هاشمی به هاشمی در صورت استحقاق میرسد.
1) (1) بعنی کسی که مخارج بک سال خود و خانوادهاش را ندارد و کسی هم ندارد که خرجی او را بدهد.
مسأله 1. خمس عبارت است از دادن پنج یک مال در یکی از هفت چیزی که ذکر میشود.
مسأله 2. خمس به هفت چیز تعلق میگیرد:
اوّل غنیمت یعنی مالی که از جهاد به دست میآید.
دوم معدنهایی که از زیر زمین بیرون آورد میشود، مثل عقیق و فیروزه و مانند اینها، حتی گوگرد و نمک.
سوم گنجی که کسی پیدا کند.
چهارم غوص یعنی چیزهایی که از دریا با فرو رفتن در آن بیرون میآورند، مثل مروارید و مرجان.
پنجم زمینی که کافر ذمی از مسلمانان بخرد.
ششم مال حلال مخلوط به حرام.
هفتم منافع کسب از تجارت و صناعت و زراعت.
چون پنج قسم اوّل به اغلب مردم تعلق نمیگیرد و مخصوص به اشخاص خاصی است، از شرایط و احکام آنها صرف نظر، و اکتفا میشود به دو قسم اخیرکه به نوع مردم تعلق میگیرد.
مسأله 3. در مال مخلوط به حرام شرط است که صاحب آن و مقدار حرام مجهول باشد. وگرنه همان مقدار معلوم (کمتر از خمس یا بیشتر) را باید به صاحبش برگرداند.
مسأله 4. در صورت وجود شرط مذکور، همین که خمس مال داده شد، تصرف در آن مال جایز است، اما پیش از آن جایز نیست.
مسأله 5. در منافع کسب زیادی از مخارج یک سال خود و عیال او شرط است. در مخارج، میانه روی به حسب حال شخص معتبر است.
مسأله 6. مراد از سال اعم از سال قمری و شمسی است.
مسأله 7. در صورتی که کسبهای متعددّ داشته باشد، مثل زراعت و تجارت و نجاری، جایز است برای تمام یک سال قرار دهد، نه سالهای جداگانه برای هر یک.
مسأله 8. حیوانات که از منافع آنها سود میبرد مثل کرایه دادن اسب و قاطر و الاغ و شیر گاو وگوسفند، یا نتایج هر یک از آنها، و از رشد درختهای غیر مثمر و درختهایی که از میوه آنها نفع میبرد، هر مقدار که زیاده از مخارج عادی سال خود و عیالش باشد، جزو کسب است و خمس آنها را باید بدهد. همچنین خانه و املاک و مستغلاتی که زیادی از مؤنه (خرجی) باشند.
مسأله 1. خمس دو نصف میشود: نصف آن سهم فقرای سادات است یعنی کسانی که از طرف پدر نسب آنها منتهی میشود به هاشم، جد حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گرچه از اولاد حضرت نباشند. مراد از فقر همان است که در زکات فطره گذشت، و نصف آن سهم امام (علیه السلام) است که در این زمان باید به نمایندگان حضرت یعنی مجتهد جامع الشرایط داده شود. نصف اوّل را جایز است خود فرد به فقرای سادات بدهد.
مسأله 2. در خمس مثل سایر عبادات شرط است نیت و قصد قربت؛ پس بدون نیت یا به قصد غیر قربت صحیح نیست و ذمه او بری نمیشود(1).
مسأله 3. جایز است به هر سید فقیری آن قدر خمس بدهند که غنی بشود، یعنی به اندازه مخارج یک سال خود و عیال واجب النفقهاش، اما زیادتر جایز نیست ملاک در سال از هنگام دادن خمس است.
مسأله 4. به اشخاصی که واجب النفقه خمس دهنده باشند، خمس دادن جایز نیست مثل پدر و مادر و فرزندان و زن هر چند سید فقیر
1) (1) . یعنی از عهده پرداخت خمس آزاد نمیشود.
باشند؛ مگر برای مخارج غیر لازم این اشخاص؛ مثل هزینههای آموزشی و مانند اینها.
مسأله 5. سهم امام (علیه السلام) را میشود به اذن مجتهد به سادات و مطلق اشخاصی که در مقام ترویج دین اسلام باشند بدهد مثل محصل علوم دینی و مروجان و مبلّغان شرع به شرط فقر و استحقاق.
مسأله 1. زکات در نه چیز واجب میشود: اوّل و دوم طلا و نقره مسکوک. سوم گوسفند. چهارم گاو. پنجم شتر. ششم کشمش. هفتم خرما. هشتم گندم. نهم جو.
مسأله 2. زکات طلا و نقره وقتی واجب میشود که علاوه بر نصاب، یک سال بر آنها بگذرد و مسکوک به سکّه معامله باشند.
مسأله 3. در زکات گاو وگوسفند و شتر شرط است در تمام سال چرنده صحرائی بوده وکارکن نباشند.
مسأله 4. زکات گندم و جو و خرما و کشمش وقتی واجب میشود که به مقدار نصاب برسند. نصاب آنها به 863/790 کیلوگرم است، و گندم و جو را در هنگام دانه بستن مالک شود پس اگر کمتر از مقدار فوق باشد و یا پس از دانه بستن مالک شود زکات واجب نمیشود.
مسأله 5. آنچه مخارج زراعت گندم و جو است از هنگام کاشتن آن تا وقت تصفیه دانه، از بذر و اجرت زمین، و اجرت کارگر و لای روبی قنات، و نگهبان زراعت، و مالیات و غیر اینها، هر چه لازمه عمل آوردن و تصفیه آنها است، جایز است که از حاصل کسر کند. پس از این مخارج باید به حد نصاب برسد. در صورت خارج کردن باید در صورت مشترک مصارف بین گندم و جو و سایر زراعات، مثل نگهبان
و اجرت کارگر آن مقدار که به هر یک از گندم و جو تعلق میگیرد باید خارج شود، نه تمام آن.
مسأله 6. هرگاه در مخارج مذکور بخواهد قیمت خارج کند، در صورت کم و زیاد شدن قیمت، ملاک حال وجوب زکات است که هنگام دانه بستن باشد، نه حال اداء آن.
مسأله 1. زکات گندم و جو و خرما و انگور، اگر از آب باران، یا قنات و نهر و سد و یا رطوبت زمین مشروب شود، ده یک، است. اگر با آب چاههای عمیق و نیمه عمیق یا به وسیله دلو و دست و حیوان از چاه یا رودخانه آب بکشند و آن را مشروب سازند، زکاتش بیست یک است.
مسأله 2. مصرف زکات هفت چیز است: اوّل: کسانی که از جانب امام یا مجتهد برای جمع آوری زکات تعیین شدهاند. دوم: کفاری که تألیف قلوب ایشان برای جهاد بشود(1). سوم: آزاد کردن غلام و کنیز و این قسم در زمان ما وجود ندارد. چهارم: فقرای غیر سادات از شیعه. ملاک در فقیر همان است که در زکات فطره و خمس معلوم شد.
1) (1) . یعنی دل آنان را به دست آوردن و به خود متمایل کردن، تا به نفع مسلمانان بجنگند.
پنجم: ادای دین کسی که عاجز باشد از پرداخت آن. گرچه بر مخارج سال و عیال خود قادر باشد؛ ولی زیادی که به آن ادای دین خود را بنماید نداشته باشد به شرط اینکه بدهی او در معصیت نباشد و مدیون، شیعه هاشمی نباشد. ششم: ابن سبیل از شیعه غیر سادات یعنی کسی در راه مانده و خرجی او تمام شده باشد. گرچه در وطن خود دارا باشد به شرط اینکه بر قرض یا گرو گذاشتن یا فروختن چیزی توانمند نباشد: هفتم: مطلق خیرات مثل پل، و مدرسه ساختن، و حمام عمومی یا جاده و بیمارستان بنا کردن.
مسأله 1. حدّ دادن زکات به فقیر، به اندازهای است که غنی شود. در ادای دین پرداخت بدهی است هر چه باشد. در ابن السبیل رفع نیاز وی است به اندازه که به وطن برسد. درخیرات حدّی ندارد، بلکه هرچه بشود.
مسأله 2. در وجوب دادن زکات، غنی بودن و مقروض نبودن شرط نیست بلکه همین قدر که به تنهایی مالک نصاب شد با شرایط، دادن زکات واجب است، پس ممکن است دهندهی زکات مستحق گرفتن آن نیز باشد. بنابراین ممکن است با دهنده دیگری دست به دست نماید
به شرط اینکه حقیقتاً قصد دادن داشته باشد بر خلاف خمس و زکات فطره که نمیشود دهندهی آن، گیرنده باشد مگر به گونه استحباب.
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج میرزا یدالله دوزدوزانی تبریزی (دامت برکاته)
سلام علیکم
ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام شهادت سرور شهیدان حسین بن علی (علیه السلام) خواهشمندم به سوالات ذیل که درباره عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بوده و مورد نیاز عموم مؤمنان و عزادارن آن حضرت میباشد، پاسخ لازم را عنایت فرمائید.
خداوند متعال حضرتعالی و تمامی خدمتگزاران دین حنیف محمدی (صلی الله علیه و آله) را در سایه الطاف حضرت ولی عصر موفق و منصور بدارد انشاءالله تعالی.
ج: رجحان و مستحب بودن برپایی عزاداری ائمه اطهار (علیهم السلام) و حرکت دستجات سینه زنی در مصائب حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بر کسی مخفی و پوشیده نیست. قرآن مجید گریه حضرت یعقوب را در فراق حضرت یوسف که سالیان درازی طول کشید به عنوان یک عمل انسانی و عاطفی میستاید، بنابراین پیروان ائمه اطهار (علیهم السلام) از هر طریق مشروع مانند برپایی مجالس و اطعام و راه انداختن دستهجات سینه زنی، جهاد مقدس حضرت را زنده نگه میدارند و از دشمنان اظهار تنفّر و انزجار مینمایند. دستهجات سینه زنی در مصیبت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بیانگر تجسّم مظلومیت حضرت و شدّت علاقه به اهداف مقدّس آن مظلوم میباشد و از شعائر مذهب است. همان طوریکه تاکنون معلوم و مرسوم است مومنان به مجالس دینی و سخنرانیهای مذهبی اهمیت بیشتر بدهند و در روزها و شبهای ماه محرم الحرام به عزاداری بسنده نکنند.
ج: جواب، از پاسخ سؤال اوّل معلوم میشود، البته بر عزادارن عزیز لازم است جهات شرعی وعقلانی را رعایت کنند. گرچه دلیل برحرمت جاری شدن خون نیست.
ج: بهتر بلکه در بعضی از موارد لازم است که عزاداران برهنه عزاداری نکنند، مخصوصاً در مجالسی که زنان باشند، و از خودزنی افراطی خودداری نمایند.
ج: عزاداری برای ائمه اطهار (علیهم السلام) از عبادات است و ریا عمل را باطل میکند. سعی شود با قصد قربت عزاداری کنند.
ج: تعزیه خوانی و شبیه خوانی جایز است و بنابر احتیاط مردان از پوشیدن لباس زنانه خودداری کنند. استفاده از ابزار موسیقی که مخصوص مجالس لهو است، حرام است.
ج: اگر تحقیر و بیحرمتی به مقام شامخ حضرات ائمه اطهار (علیهم السلام) نباشد حرام نیست.
ج: اگر چه اصل تعزیه و روضه خوانی جایز است اما برای روضه خوانی از ائمه اطهار (علیهم السلام) امر صادر شده است چنانکه حضرت امام رضا (علیه السلام) به دعبل خزائی فرمود.
ج: پوشیدن لباس سیاه در مجالس عزاداری برای عزیزان امری است مرسوم، چه بهتر که در ایام سوگواری حضرت امام حسین (علیه السلام) برای ابراز حزن و غم استفاده شود.
ج: در تعزیه نباید عملی انجام داد که موجب بی حرمتی و تحقیر مقام والای حضرت باشد. نباید از ابزار موسیقی و پاشیدن نقل و نبات که مناسب مجالس عزاداری نیست استفاده شود.
ج: در ایام عزاداری نماز خواندن با لباس سیاه مانعی ندارد و از بعضی روایات استفاده میشود که پوشیدن لباس سیاه در این روزها به جهت حزن، کراهت ندارد.
ج: عَلَمهایی که به شکل صلیب است خصوصاً آنهایی که نقش حیوانات دارد، اشکال دارد، ولی پرچمهایی که از قدیم مرسوم است اشکال ندارد.
ج: استفاده از این وسایل در مراسم عزاداری بلکه مطلقاً اشکال دارد.
ج: پاسخ در جواب سئوال پنجم داده شده است.
ج: البته نماز مقدم است چرا که نماز واجب یکی از ارکان دین اسلام است ولی عزاداری مستحب است و نباید واجب را با مستحب مقایسه کرد.
ج: اگر این عمل همراه شبهه و لذت بردن شنوندگان نباشد، حرام نیست، اما نظر به دستور خدا که فرمود:
(وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ) (احزاب: 53).
«اگر از زنها متاعی خواستید، از پس پرده بخواهید» لازم است در مجالس زنانه به خصوص مجالس عزاداری، مقام عفّت و پارسایی زن مراعات شود، که صداهایشان را مردان نشنوند.
ج: پول دادن در مقابل مطلب بی مدرک و غلط و اشعار غنایی صحیح نیست اما اصل عزاداری با اینگونه اعمال غیر صحیح، حرام نمیشود، البته مسلمانان باید در مرثیه خوانی از مطالب واقعی و به طرز صحیح استفاده کنند.
جواب: با ملاحظه ضایع کردن مال بی اشکال نیست، اما اگر آثار شرعی و تبلیغی داشته باشد، جایز میباشد، بلکه امری نیکو و مطلوب است.
ج: کسانی که پارچه و دستمال میبندند، در صورتی که نیت خاصی نداشته باشند، میتوان در موارد فوق صرف کرد.
ج: در صورتی که با حق شوهر منافات نداشته باشد و زن در منزل شخصی خود که مربوط به شوهر نیست، عزاداری کند، اشکال ندارد.
ج: کف زدن در اصل حرام نیست ولی در اعیاد مذهبی مخصوصا در مساجد برای حفظ حرمت آنها باید از دست زدن خودداری کرد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاتة