ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:نظریه عدالت صحابه [کتاب]/ گروه پژوهش و پاسخ به شبهات ، عبدالرحیم موسوی ؛ مترجم : گروهی از مترجمان ؛ تهیه کننده: اداره ترجمه معاونت فرهنگی؛ ویراستاری: امرا... نصیری
مشخصات نشر:قم: مجمع جهانی اهل بیت علیه السلام، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۵۳ص.۲۱×۱۴/۵ س م.
فروست:در مکتب اهل بیت علیه السلام؛ ۲
وضعیت فهرست نویسی:در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت:چاپ اول:۱۳۹۳.
شماره کتابشناسی ملی:۳۸۲۷۹۳۵
بسم الله الرحمن الرحیم
نظریه عدالت صحابه
گروه پژوهش و پاسخ به شبهات ، عبدالرحیم موسوی
«کار اساسی شما [مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) ]... معرفی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است به دنیای اسلام. بلکه به سراسر عالم، چون امروز همه دنیا تشنه معنویت اند و این معنویت در اسلام هست و در اسلامی که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) معرفی می کند به نحو جامع و کاملی وجود دارد».
(از بیانات مقام معظم رهبری «مد ظله العالی»، 1386/5/28)
مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) که تبلور اسلام ناب محمّدی(صلی الله علیه و آله) و متّکی بر منبع وحیانی است، معارف ژرف و عمیقی دارد که از اتقان، استحکام و برهان برخوردار می باشد و مطابق با فطرت سلیم انسان هاست؛ بر همین اساس است که حضرت امام رضا(علیهم السلام) فرمودند:
«فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا» [شیخ صدوق(رحمه الله)، عیون اخبار الرضا(علیهم السلام)، ج275:2]. این مکتب غنی و نورانی در پرتو عنایات الهی و هدایت ائمه ی اطهار(علیهم السلام) و نیز مجاهدت هزاران جهادگر عرصههای علم و فرهنگ در طول قرون گذشته و حال، بسط و گسترش یافته است.
پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(قدس سره) و تأسیس نظام اسلامی با تکیه بر قوانین اسلامی و با
محوریت ولایت فقیه، افق های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدیدی را برای انسان های آزاده به ویژه مسلمانان و پیروان و محبّان اهل بیت(علیهم السلام)گشود و توجه بسیاری از نخبگان و مستضعفان جهان را به خود معطوف کرد.
مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)، مولود این دگرگونی مبارک است که به ابتکار مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظلّه العالی) در سال 1369 شمسی/ 1990میلادی تأسیس شد و تاکنون خدمات شایانی را در تبلیغ معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) و حمایت از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان انجام داده است.
معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) در راستای رسالت خود جهت ارتقای شناخت و آگاهی پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در موضوعات، سطوح، مخاطبان و عرصه های مختلف، در حوزه های تولید کتاب و مجلات به زبان های متعدد و سائر محصولات فرهنگی به فعالیت پرداخته است .
این اثر با هدف معرفی معارف اهل بیت(علیهم السلام) و پاسخ به شبهات مخالفین به ویژه وهابیان و سلفیها تهیه شده و حاصل تلاش علمی و پژوهشی گروهی از پژوهشگران و نویسندگان فرهیخته و صاحب نظر و ارجمند می باشد.
در اینجا بر خود لازم می دانم از دبیرکل محترم مجمع، حضرات اعضای محترم شورای کتاب، مدیران محترم اداره کل پژوهش و ترجمه، رئیس محترم گروه مطالعات بنیادی، دبیر محترم شورای کتاب و گروه مطالعات بنیادی، مترجمین عزیز و همکاران ادارهی ترجمه تقدیر و تشکر نمایم. همچنین از برادرانی که در ویرایش، تایپ، مقابله، تصحیح، آماده سازی، نشر و چاپ این کتاب تلاش کردند، تشکر می کنم و توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.
معاونت امور فرهنگی مجمع در راستای تعمیق و پویایی آثار منتشره در حوزه ی معارف اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان، از دیدگاه ها و پیشنهادهای اساتید، فرهیخته گان، صاحب نظران و پژوهش گران ارجمند استقبال می کند تا زمینه های بسط و گسترش هرچه بیشتر معارف اهل بیت (علیهم السلام)فراهم گردد.
به امید تعجیل در ظهور و فرج منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج).
نجف لک زایی
معاون امور فرهنگی
وحدت، همبستگی، اتّحاد و انسجام، از اصول عقلانی و برخاسته از اعماق سرشت انسانی است؛ هم چنان که یک اصل ثابت، مسلّم و همیشگی دین مقدّس اسلام نیز بوده و هست و تحقّق آرمان های آفرینش و نیل به اهداف عالی آن در این راستا قابل دسترسی است و قطعاً هیچ قوم و آحاد جامعهای، در جنگ و فتنه، نزاع و تفرقه، به خیر و سعادت و کمال انسانی، نخواهد رسید.
امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیهم السلام) می فرماید:
إنّ الله سبحانه لم یُعط أحداً بفُرقةٍ خیراً ممّن مضی ولاممّن بقی. (1)
«خداوند سبحان، نه به گذشتگان و نه به آیندگان ، با تفرقه و جدایی خیری را عطا نکرده و نمی کند».
در سایۀ وحدت و یک دلی است که جامعه به آرمان ها و پلّه های ترقّی، گام نهاده و زیباترین استحکامات را بر سرتاسر جامعه حاکم می کند و محبّت و صمیمیت و صلح و صفا را می گستراند.
از این رو، می بینیم قرآن کریم با لحن محکم و با هدف هدایت، چنین می فرماید:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَاحُفْرَة مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . (2)
«همه با هم، به حبل الله چنگ زنید و پراکنده نشوید و یاد بیاورید آن زمانی را که با هم دشمنی می کردید. پس خداوند دل های شما را به هم نزدیک کرد و الفت و برادری بر شما حاکم نمود و (نیز) یاد بیاورید آن زمانی را که شما، در لبۀ پرتگاه آتش قرار داشتید، پس خداوند شما را از آن نجات داد و خداوند این چنین آیات خود را تبیین می کند، شاید به هدایت دست یابید».
و نیز پیامبر اکرم؛ حضرت محمّد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) می فرماید:
«المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضاً». (1)
«نسبت فردِ با ایمان با مؤمن دیگر، همانند اجزای یک ساختمانند که هر جزئی از ساختمان، جزء دیگر را نگه داشته و محکم می نماید».
و نیز حضرت امام جعفر صادق(علیهم السلام) می فرماید:
«المؤمن أخو المؤمن، کالجسد الواحد، إن اشتکی شیئاً منه وجد ألَم ذلک فی سائر جسده». (2)
«مؤمن برادر مؤمن است ، مانند آنکه یک جسد میباشند؛ اگر عضوی از آن به درد آید، درد و رنج آن به دیگر اعضاء خواهد رسید».
بنابر این تفرقه، کینه توزی، نزاع و خونریزی، هرگز مشروعیت و مصونیت نداشته و از کبائر و زشتیهاست که وجدان و عقل سلیم، آن را بی اساس و بی فرهنگی معرّفی کرده و در دین اسلام هم شدیداً مورد نکوهش و توبیخ قرارگرفته و مرتکب آن را به عذاب الهی، وعده داده است.
جهالت جاهلان و دسیسۀ دسیسه گران و فتنه انگیزان، در طول تاریخ مسلمین، کوشیده است که وحدتِ صفوف و یک پارچگی مسلمین، به جنگ و
خون ریزی تبدیل شده و کینه و بغض و بد بینی و اتّهام به خروج از دین و ورود در شرک را گسترش دهد. بنابر این بر مسؤلان و رهبران امّت و برآحاد جامعۀ اسلامی، فرض و حتم است که اجازه ندهند چنین فضائی بر جامعه اسلامی حاکم گردد و در نتیجه ذخائر و ثروت های امت اسلام، توسّط مستکبران روزگار و کافران خوش رنگ و نگار و صاحبان تراست ها و کارتل ها به راحتی و سهولت، غارت شود.
ما پیروان اهل بیت(علیهم السلام)، برخود لازم می دانیم جهت وحدت بیشتر مسلمین و زدودن موانع این اتّفاق و انسجام، نسبتهای ناروائی که در طول تاریخ، به ویژه در این سالهای اخیر، به مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و به صورت ناجوانمردانه نسبت داده شده، از خود دورکنیم و با تمام وجود، از این تهمت ها و نسبت ها توسّط تکفیری ها و جریاناتی که آلت دست انگلیسی ها، صهونیستها، و غارتگران امریکا و ... هستند، اعلان انزجار و تبرّی بجوییم.
از باب نمونه:
1 - ما که کتاب آسمانی مصون از تحریف، یعنی قرآن کریم را تنها کتاب همۀ مسلمین و بدون آن که کم و زیاد شده باشد و عیناً، همان قرآن کریم حضرت خاتم الأنبیاء محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و ثقل اکبر و سرتاسر آن را داعی توحید و یکتاپرستی می دانیم؛
ما که بزرگ ترین موفّقیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را نفی بتها (اصنام) و نفی عبادت لات و عزّی و اعلان و تحقّق کلمۀ توحید «لا إله إلا الله» می دانیم؛
ما که خطبه های غرّای توحیدی مولی الموحدین امیر المؤمنین(علیهم السلام)را - شبانه روز - در مراکز آموزشی و پژوهشی، دانشگاه ها و حوزه ها و محافل علمی و تربیتی مان به تلاوت و تدریس و استضائه می نشینیم؛
«... متی غِبْتَ حتّی تَحْتاجَ إلی دلیلٍ یَدلُّ علیکَ... عَمِیَتْ عینٌ لا تراکَ... ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَک وَما الّذی فَقَدَ مَنْ وَجَدَک...». (1)
با همۀ این اوصاف، به صورت جاهلانه و مزوّرانه و مزدورانه به هدف بدبین کردن سایر مسلمین ناجوانمردانه به شرک متّهم شده و می شویم!!! (فما لهم کیف یحکمون)؟؟!!.
2 - اعتقاد به امام مهدی(علیهم السلام) و مهدویت، ریشه قرآنی دارد و مذاهب و فرق اسلامی - روی هم رفته - به آن اعتراف دارند تا جائی که انکار آن را موجب قتل منکر آن دانسته اند. (2)
و نیز جایگاه رفیعی از سنّت و معرفت اسلامی را برای آن حضرت ذکر کرده اند و قاطبۀ علمای اهل بیت(علیهم السلام) و بسیاری از علمای مذاهب اسلامی، روایات و احادیث و اخباری که در شأن و ولادت آن حضرت است، مورد تصریح و تصحیح و اعتراف قرارداده اند؛ مانند صاحب سنن ترمذی، قرطبی مالکی، ابوجعفر عقیلی، سیوطی، ابن حجر عسقلانی، حاکم نیشابوری، بیهقی، ابن اثیر، بغوی، ابن قیم، ذهبی، تفتازانی، ابن کثیر دمشقی، جزری شافعی، عبدالوهّاب شعرانی، متّقی هندی، عبدالباقی زرقانی، سفارینی حنبلی، محمّد امین
سویدی، شوکانی، مؤمن شبلنجی، قنوجی بخاری، کتانی مالکی، خضر مصری، غماری شافعی، ناصر الدین البانی، ابواعلی مودودی، کمال الدین ابن طلحه شافعی، یاقوت حموی، ابو نعیم اصفهانی، ابن جوزی حنبلی، گنجی شافعی، جوینی شافعی، ابن علی شافعی همدانی، حمد الله مستوفی، ابن شحنۀ حلبی حنفی، خواجه پارسا حنفی، ابن صبّاغ مالکی، سراج رفاعی، ابن طولون دمشقی، ابو عبّاس قرمانی حنفی، ابن عامر شبراوی، ساباط قاضی حنفی، قندوزی حنفی، حمزاوی شافعی مصری، زرکلی سلفی، یونس سامرایی، احمد طوسی بلاذری، ابن شاکر بدری شافعی، عبدالکریم یمانی، صبان شافعی، ابن عماد دمشقی حنبلی و غیر اینان... .
حال نگاه بیندازید و ببینید:
امام مهدی(علیهم السلام) و مهدویّت - که در کتاب و سنّت، محکم ترین ریشه و اساس و برهان و این همه معترف به تواتر و صحت و ولادت و حیات از جمیع فرق اسلامی دارد- چگونه با زشتترین تعبیرها مورد استهزاء و تمسخر و افتراء و نسبتهای ناروا قرار گرفته است؟!.
از این عصارۀ انبیاء و خلف اوصیا، گاهی به «امام مزعوم» و گاهی به «معدوم» و ... تعبیر میشود !! و گاهی مینویسند که شیعیان کنار سرداب حلّه یا سرداب بغداد، یا سرداب سامرّا (1)و یا ... مرکبی را آماده میکنند تا آن که او وقتی که از آن سرداب خارج شد، سوار آن مرکب شود!. اینان هنگام نماز هم، هم چنان در کنار مرکب باقی میمانند، زیرا ممکن است که در همان وقت از سرداب خارج شود و کسی کنار مرکب نباشد تا او را سوار کنند!!.
1) (1) - بالآخره، معلوم نشد این سرداب کجاست!
وارونه نشان دادن حقایق، تحریف و سیاه نمایی در زمینۀ اعتقادات و معارف حقّه اهل بیت(علیهم السلام) توسّط دشمنان و بقاء بر میتهای آکلة الاکباد و آنان که گوینده «لااله الاّ الله و محمّدٌ رسول الله» و معتقدان معاد و محشر و اهل قبله و قرآن را همانند گوسفند سر می برند و جهت جلب رضایت سردمداران کفر و غاصبان قدس، همه گونه خوش خدمتی دارند و در تمام دوران ننگین رژیم جعلی و سفّاک صهیونیستی، در حمایت از مظلومین فلسطین، و مقدسات مسلمین حتی یک فشنگ و یا تیری رها نکردهاند، امّا هر روز شاهد آنیم که دسته دسته اهل قبله و توحید و بعثت و معاد را با کمال شقاوت و بی رحمی، قطعه قطعه و به آتش میکشند و فتنه و تفرقه را بین امّت اسلام میگسترانند.
لازم به تذکر است: این دو مورد به عنوان نمونه بود و گرنه مسلمانان هر روزه شاهد نشر و بسط صدها مورد دیگر با هزاران سایت و کتاب و مقالات و نرم افزار، توسّط این مجموعۀ فاقد عاطفه و رحم و متحجّر و تکفیری با هدف شوم تفرقه افکنی و جنگ و جدال در امّت اسلامی می باشند، فإلی الله المشتکی.
در هر صورت، ما به عنوان این که به حفظ وحدت مسلمین و قطع ید اجانب از بلاد اسلامی و زدودن اتّهامات و افتراءات از مکتب اسلام و معارف اهل بیت(علیهم السلام) مکلّفیم، بر خود واجب میدانیم جهت زایل کردن بدبینی از ذهنیّتی که اینان در بین عموم مسلمین با دروغ، نفاق، افتراء و بهتان ساختهاند، اقدام نماییم و انزجار و بی زاری خود را از این تفرقه افکنان و جنگ افروزان وابسته به استکبار و کفر جهانی، اعلان نماییم.
مجموعۀ «فی رحاب اهل البیت(علیهم السلام)» (1)حدود چهارده سال پیش، جهت زدودن این ذهنیّت و زدودن برخی از موانع وحدت، در معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و با کمک، مساعدت و همکاری گروهی از فضلا و محققین (2)، طرّاحی و سپس مورد تنظیم و تدوین قرار گرفت.
بحمدالله به سرعت و به طور گسترده و چشمگیر، مورد استقبال محافل علمی و پژوهشی و علاقه مندان و دوستداران وحدت مسلمین، قرار گرفت.
شخصیّتهای علمی و دست اندرکاران نشر و قلم و گروههای محاوره و مناظره، در همان زمان تدوین و نشر، پیشنهاد ترجمهی این مجموعه را به زبانهای زنده دنیا دادند که بحمدالله ترجمۀ فارسی آن توسّط ادارۀ ترجمۀ
1) (1) - این مجموعه بیش از چهل جلد است که هر یک از آنها به یک موضوع و یک شبهه اختصاص دارد و به زبان عربی و با سبک مقارنه و ارائه دلائل تنظیم یافته است.
2) (2) - جهت تقدیر از زحمات عزیزانی که در این مجموعه به نوعی تلاش داشته و نقشی که در تحقّق این کار علمی و فرهنگی داشتهاند. متذکّر می شویم: 1 - ابوالفضل اسلامی (علی)؛ مسؤول گروه و مشرف علمی پروژه. 2 - سید منذر حکیم؛ پیگیر امور مجموعه. 5 - 3 - سید عبدالرحیم موسوی، شیخ عبدالکریم بهبهانی و صباح بیاتی؛ تهیه کنندگان بعضی از متون مجموعه. 9 - 6 - شیخ عبدالأمیر سلطانی، شیخ محمّد هاشم عاملی، شیخ محمّد امینی و شیخ علی بهرامی؛ تصدّی مسائل استخراج و مقابله. 13 - 10 - سید محمدرضا آل ایوب، عباس جعفری، حسین صالحی و عزیز عقابی؛ در مسائل تصحیح و تطبیق و روند امور. ضمن آن که از نظرات ارزشمند آقایان: شیخ جعفر الهادی (خوشنویس)، شیخ محمّدهادی یوسفی غروی، استاد صائب عبدالحمید وغیر اینان در برخی از این متون استفاده کردهایم. جزاهم الله خیر الجزاء. (ناشر)
معاونت امور فرهنگی، آماده گردید و اینک مورد بررسی مجدّد و ویراستاری قرار گرفت و تقدیم علاقه مندان میشود.
امید است که این تلاش و جهاد فرهنگی، مورد قبول پروردگار متعال و عنایت حضرت بقیّة الله الأعظم(عج) قرار گرفته باشد.
گروه مطالعات بنیادی
ابوالفضل اسلامی (علی)
1392/8/28
اعتقاد به ظهور منجی عالم بشریّت - که جوهرۀ اندیشۀ مهدویّت در اسلام است - یک باور فراگیر بشری است که به دین، یا مذهب معیّنی اختصاص ندارد و این حقیقت، قابلیّت آن را دارد که همزمان چهار شبهۀ وارده به مسألۀ مهدویّت را ساقط کند:
شبهۀ اوّل: شبههای است که مهدویّت را خاصّ شیعه میداند، به ویژه آن که اجماع مسلمانان بر این مسأله را اثبات میکند.
شبهۀ دوّم: شبههای است که میگوید: مهدویّت یک «افسانه» است و از تخیّلات ساخته شده است؛ زیرا افسانه، خیالات سادهای است که از واقعیّتی قبیلهای، قومی، یا گروهی ساخته شده است و افسانهای که تمام ادیان آسمانی و غیرآسمانی آن را به گونهای قبول داشته باشند و خبر از ضمیر ناخودآگاه بشریّت بدهد و مورد پذیرش دانشمندان و اندیشمندان و فلاسفه باشد، وجود ندارد.
شبهۀ سوّم: شبههای است که میگوید: یهودیان در ایجاد اندیشۀ مهدویّت، نقش داشتهاند. اگر اندیشۀ مهدویّت در تمام ادیان آسمانی و غیرآسمانی وجود دارد، پس چرا وجود آن را در اسلام بر نمیتابیم؟ در صورتی که مقتضای عقل و منطق این است که به
صورت واضحتر و کاملتری این اندیشه را در برداشته باشد؛ چنان که اندیشۀ اهل بیت(علیهم السلام) چنین است.
بنابراین، از نشانههای کمال دین اسلام و به خصوص مکتب اهل بیت(علیهم السلام) این است که دارای اندیشۀ مهدویّت باشد. و آیا ادیان آسمانی، در بسیاری از عقاید و شرایع همانند: حج، روزه، نماز و ... با هم مشترک نیستند؟ و در این صورت، آیا تصریح یهودیّت، یا دین دیگری به این حقایق، باعث میشود که اسلام از آن دور باشد؟ یا این که اقتضا میکند اسلام آنها را به صورت کاملتر و پیشرفتهتر در بر داشته باشد؟ پس این شبهه بیانگر وجود نقص و عیب در صاحبانش و کمال در اسلام و به خصوص تشیّع است.
شبهۀ چهارم: شبههای است که میگوید: اندیشه مهدویّت، زاییدۀ فشارهای سیاسی و اجتماعی است که پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در آن به سر میبردهاند.
باید گفت که: خوارج با فشاری بیش از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) مواجه بودند، امّا چنین عقیدهای نداشتند و اگر فشار و اختناق باعث بروز چنین اندیشهای میشد، هر آینه میبایست که بسیاری از مظلومین و رنج دیدگان، دارای چنین اندیشهای باشند، در حالی که چنین نیست. و چه بسیارند کسانی که تحت هیچگونه رنج و فشاری نبودهاند، امّا به مهدویّت ایمان داشتهاند و اگر مهدویّت، زاییدۀ فشار و اختناق باشد، بایستی به هنگام رفع فشار و رنج، این اندیشه زایل
شود، امّا برعکس، میبینیم که در نسلهای بعدی که مواجه با رنج و فشار نبودهاند، این اندیشه بیشتر رشد و توسعه یافته است.
تنها چیزی که میتوان ادّعا کرد این است که: فشارهای سیاسی و اجتماعی، باعث گرایش بیشتر به اندیشۀ مهدویّت میگردد، نه این که اصل و اساس آن را ایجاد میکند.
در واقع، «دین»، تعبیری کاملتر از حقایق انسانی است و «اسلام»، تعبیر کاملتری از حقایق دینی و مدرسۀ اهل بیت(علیهم السلام) تعبیر کاملتر از حقایق اسلامی است.
هنگامی که ادیان به اندیشۀ ظهور منجی بشریّت تصریح میکنند، در واقع به یک خواست درونی و فطری بشر اشاره میکنند و وقتی که اسلام آن را به صورت کاملتر و جدیدتر از ادیان سابق، بیان میکند، علاوه بر تأکید به یک حقیقت غیبی، به این خواست فطری بشر تأکید می ورزد و هنگامی که اهل بیت(علیهم السلام) با صراحت و تأکید بیشتری به مهدویّت میپردازند، در واقع به صورت کاملتر و واضحتر به این حقیقت اسلامی اشاره میکنند.
پس تفاوت مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و مکتب خلفا در این است که: یکی آن را به صورت محدودتر و دیگری آن را به صورت وسیعتر و کاملتری بیان میکند و در این حال، برخی گمان میکنند که مکتب اهل بیت(علیهم السلام) راه غلوّ و تندروی را در پیش گرفته است! و شاید سرّ اشتهار تشیّع به مهدویّت، این پندار که مهدویّت، اندیشۀ اختصاص تشیّع است ومورد پذیرش همۀ مسلمانان نمی باشد، این
است که آن را در حدّ کمال بیان میدارند و این اندیشه نزد ایشان ویژگیهای منحصر به فردی دارد که بیانگر حقیقت آرمانی مهدویّت است.
همه این ویژگیها از یک محور سرچشمه میگیرند و آن این است که مهدویّت، در نگاه اهلبیت(علیهم السلام) یک آیندهنگری صرف و پیشگویی از سعادت بشر در پایان جهان نیست؛ چنان که مکتب خلفا آن را چنین میبیند بلکه جزئی انفکاکناپذیر از عقیدۀ امامیّۀ اثنی عشریّه است که از طرف خدای متعال معیّن شده است و این عقیده بلافاصله بعد از رحلت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) شروع شده و تا آخرالزمان را نیز در بر میگیرد.
به عبارت دیگر: مسألۀ امامت دوازدهمین امام از سال 260 هجری شروع شده و تا الان ادامه یافته و این امامت، تا ظهور دوازدهمین امام در آخرالزمان ادامه مییابد.
وقتی که ما مسألۀ مهدویّت را از نگاه اهل بیت(علیهم السلام) بررسی میکنیم، باید به این محور عقیدتی توجّه داشته باشیم و از یک سو، با دلیل و برهان در صدد اثبات آن باشیم و از سوی دیگر، ویژگیهای مترتّب بر آن را بررسی نماییم و از سوی دیگر، ارزش عقیدتی مترتّب بر این اندیشه را بازگو نماییم، پس در این تحقیق، سه مرحله خواهیم داشت که هر کدام را جداگانه مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.
دلیل عقیدتی این اندیشه در صدها روایتی که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شده (1)متبلور است که بر تعیین مهدی(عج) و این که او از اهل بیت(علیهم السلام) (2)است، دلالت میکند. و این که
1) (1) - ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی: 1/ احادیث النبی.
2) (2) - مسند امام احمد: 1/ 84/ ح 646؛ مسند ابن ابی شیبه: 8/ 678/ کتاب 40/ باب 2/ ح 190. ابن ماجه و نعیم بن حماد در الفتن از علی* نقل کردهاند که فرمود: رسول الله فرمود: مهدی از ما اهل بیت می باشد که خداوند یک شبه کار او را اصلاح می کند. در سنن ابن ماجه: 2/ 1367/ ح 4085 و در الحاوی سیوطی: 2/ 213 و 215 آمده است: احمد و ابن ابی شیبه و ابوداوود از علی* از پیامبراکرم روایت کردهاند: اگر از دنیا تنها یک روز مانده باشد، خداوند از اهل بیت من کسی را مبعوث می کند که آن را پر از عدل و داد کند، پس از آن که پر از ظلم و جور شده است. و در صحیح سنن المصطفی هم به این حدیث اشاره شده است. همچنین به معجم احادیث المهدی: 1/ 147 مراجعه کنید که احادیث بسیاری را از صحاح و مسانید در این موضوع جمع آوری کرده است. و به موسوعة الامام المهدی که به وسیله مهدی فقیه ایمانی تنظیم شده است، نگاه کنید. در جزء اوّل این موسوعه تصویر نقل قولهایی از دهها کتاب علمای اهل سنّت و محدّثان آنان در مورد مهدی و صفات آن حضرت جمعآوری شده است. در این جزء، تصویر نسخهای از سخنرانی شیخ عباد در مورد احادیث و آثاری که درباره مهدی نقل شده آمده است. برای مراجعه به روایتی که مهدی را نهمین فرزند از نسل حسین* می داند، به این منابع مراجعه کنید: ینابیع المودّه/ قندوزی حنفی: 492؛ مقتل الحسین/ خوارزمی: 1/ 196؛ فرائد السمطین، جوینی شافعی: 20/ 315 - 310، احادیث 569 - 561؛ منتخب الاثر، شیخ لطف الله صافی گلپایگانی که روایات را از هر دو طریق جمعآوری کرده است.
او از نسل فاطمه(علیها السلام) (1)و نهمین فرزند از نسل حسین(علیهم السلام) (2)است. و این که جانشینان آن حضرت، دوازده نفر هستند. (3)
1) (1) - الحاوی للفتاوی/ سیوطی: 2/ 214. او می نویسد: ابوداوود و ابن ماجه و طبرانی و حاکم از امّ سلمه روایت کردهاند: از رسول خدا شنیدم که می فرماید: مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه است. برای مطالعه بیشتر به صحیح سنن المصطفی، ابی داوود: 2/ 208 و سنن ابن ماجه: 2/ 1368، ح 4086 مراجعه کنید.
2) (2) - حدیث: المهدی من ذریّة الحسین* چنان که در معجم احادیث المهدی و در الاربعون حدیثاً، تألیف ابونعیم اصفهانی و در عقد الدرر مقدّسی شافعی آمده است. و طبرانی در الاوسط آن را از المنار المنیف، تألیف ابن قیّم نقل کرده و در السیرة الحلبیّه: 1/ 193 و القول المختصر، ابن حجر هیتمی آمده است. همچنین به منتخب الاثر، شیخ لطف الله صافی گلپایگانی که روایات را از طریق شیعه نقل کرده مراجعه نمایید و به کتاب دفاع عن الکافی: 1/ 296، تألیف عمیدی مراجعه کنید که به دلایل ضعف روایتی را که مهدی را از فرزندان حسن* می داند، اشاره کرده است.
3) (3) - حدیث: خلفای بعد از من دوازده نفر و همگی از قریش هستند، یا: این دین تا زمانی که دوازده نفر که همگی از قریش هستند به ولایت برسند، پا برجاست، از روایات متواتری است که به طرقهای متعدّد در صحاح و مسانید با اختلاف کمی در الفاظ ذکر گردیده است، البتّه در تأویل و تفسیر آن اختلاف و اضطرابی به وجود آمده است. برای مطالعه بیشتر ر.ک: صحیح بخاری: 9/ 101، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف؛ صحیح مسلم: 6/ 4، کتاب الاماره، باب الاستخلاف؛ مسند احمد: 5/ 97، 93 و 90.
این پنج دسته از روایات متظافر، در صدد تبیین مفهوم مهدویّت و تشخیص حضرت مهدی(عج) میباشند و کسی که در آنها دقّت کند، در مییابد که به تدریج، تخصیص بیشتری یافتهاند تا این که در شخص معیّنی متمرکز شدهاند.
شهید صدر(قدس سره) در توضیح این روایات، فرموده است:
«این روایات به درجۀ بالایی از کثرت و انتشار رسیدهاند، در حالی که ائمّه(علیهم السلام) جانب احتیاط و تقیّه را در سطح عمومی رعایت میکردند تا آن وجود عزیز، در معرض تعرّض و دشمنی قرار نگیرد». (1)
باید اضافه کرد که تنها کثرت روایات، معیار قبول آنان نیست بلکه علاوه بر آن، دلایل و نشانههای دیگری وجود دارد که صحّت آنها را مستدل میسازد. برای مثال حدیث شریف نبوی که میفرماید:
«خلفای بعد از آن حضرت، دوازده امام، یا خلیفه، یا امیر هستند».
با عنایت به اختلافی که در متن حدیث در طرق مختلف وجود دارد، در بیش از 270 روایت نقل شده است (2)که در مشهورترین
کتابهای شیعه و سنّی آمده است و از جمله در صحیح بخاری، (1)مسلم (2)، ترمذی، ابوداوود، مسند احمد (3)و مستدرک علی الصحیحین (4)نقل شده است.
و نکتۀ قابل توجّه این است که: بخاری که این حدیث را نقل کرده است، معاصر امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری(علیهم السلام) بوده است و این بسیار معنا دارد؛ زیرا ثابت میکند که این حدیث، زمانی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده و در کتابها نوشته شده است که هنوز تمام دوازده امام(علیهم السلام) به صورت بالفعل به امامت نرسیده بودند و این جای شک و تردیدی نمیگذارد که نقل حدیث، بیانگر واقعیّتی بوده است که بعدها در دوازده امام(علیهم السلام) متحقّق میشود؛ چرا که احادیث دروغین که به پیامبر نسبت داده شده برای توجیه حوادثی است که در دوره های بعد رخ داده ولذا در متون حدیثی ثبت نشده اند، پس حدیث ائمّۀ دوازدهگانه، نقل واقعیّتی خارجی
1) (1) - صحیح بخاری: 9/ 101، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف، چاپ دار إحیاء التراث العربی- بیروت.
2) (2) - التاج الجامع للاصول: 3/ 40 و در تعقیب حدیث می نویسد: این را مسلم، و بخاری و ترمذی نقل کردهاند. و در حاشیه آورده است: این را ابوداوود در کتاب المهدی چنین آورده است: لا یزالُ هَذَا الدینُ قَائِماً حَتّی یکُونُ عَلیکُم إثنی عَشَر خلیفة.... و همچنین به سنن ابوداوود: 2/ 207 مراجعه کنید.
3) (3) - مسند امام احمد: 6/ 99/ ح 20359.
4) (4) - المستدرک علی الصحیحین: 3/ 618.
نبوده است بلکه تعبیری از حقیقتی الهی بوده است که از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) که - جز حقّ نمیگوید- (1)خارج شده است و او فرموده است:
«إنّ الخُلَفَاءَ بَعدی اثنا عَشَر». (2)
«جانشینان من، دوازده نفر هستند».
این ائمّه از امام علی(علیهم السلام) شروع شدند و به حضرت مهدی(عج) خاتمه یافتند و همین تنها تطبیق معقول (3)برای این حدیث شریف نبوی است. (4)
مسلم در صحیح خود از طریق قتیبة بن سعید، از جابر بن سمره روایت کرده است:
«همراه پدرم به دیدار پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفتم. شنیدم که آن حضرت(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
إنَّ هذا الأمر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثنا عشر خلیفة ؛ این امر تمام نمیشود تا دوازده
1) (1) - چنان که خداوند در سوره نجم (43) می فرماید: وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلا وَحْی یُوحَی.
2) (2) - امالی صدوق: 387.
3) (3) - پس از آن که علما و محدّثان بر صحّت این روایت اتّفاق نظر کردهاند، در تأویل و تطبیق آن دچار اختلاف شده و مصادیقی را ذکر کردهاند که قبول آن ممکن نیست و بلکه غیر معقول است؛ چنان که بعضی، یزید بن معاویه که شارب الخمر و متجاهر به فسق بوده است را جزء ائمّه دوازدهگانه دانستهاند!!
4) (4) - بحث حَولَ المهدی/ شهید صدر: 107 - 105، به تحقیق دکتر عبدالجبّار شراره.
جانشین به خلافت برسند، سپس سخن دیگری را آهستهتر گفت که آن را نشنیدم. از پدرم پرسیدم: چه فرمود؟ گفت که فرمود:
کُلُّهم مِن قَرَیش ؛ همگی از قریش هستند». (1)
سپس آن را از ابن عمر، از جابر بن سمره و از طریق هداب بن خالد، نصر بن علی جهضمی و محمّد بن رافع، از جابر بن سمره نقل کرده است. و آن را به دو طریق از ابیبکر بن ابی شیبه، از جابر و به دو طریق از قتیبة بن سعید، از جابر نقل کرده است؛ چنان که میبینیم تنها در صحیح مسلم این روایت از نُه طریق ذکر شده است و اگر به کتابهای شیعه و سنّی مراجعه کنیم، خواهیم دید که از طرق بسیاری، نقل شده است. (2)
1) (1) - صحیح مسلم: 6/ 3، کتاب الاماره، باب الناس تبع لقریش.
2) (2) - صحیح بخاری: 4/ 164، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف؛ مسند احمد: 6/ 94/ احادیث 20534، 20503، 20443، 20416، 20367، 20366، 325؛ سنن ابوداوود: 4/ 106، ح 4280، 4279؛ المعجم الکبیر، طبرانی: 2/ 1996 و238؛ سنن ترمذی: 4/ 501؛ مستدرک حاکم: 3/ 618؛ حلیة الاولیاء، ابونعیم: 4/ 333؛ فتح الباری: 13/ 211؛ صحیح مسلم به شرح نووی: 12/ 24 (در تفسیر آیه 12 از سوره مائده)؛ کتاب السلوک فی دول الملوک، مقریزی: 1/ 15 - 13 (از قسمت اوّل)؛ شرح الحافظ ابن قیّم الجوزیّة علی سنن ابی داوود: 11/ 363 (شرح حدیث 4259)؛ شرح العقیدة الطحاویه: 2/ 736؛ الحاوی للفتاوی، سیوطی: 2/ 85؛ عون المعبود فی شرح سنن ابی داوود، عظیم آبادی: 11/ 362 (شرح حدیث 4256)؛ مشکاة المصابیح، تبریزی: 3/ 5983، 327؛ السلسلة الصحیحه، الالبانی، حدیث شماره 376؛ کنزالعمّال: 12/ 32، ح 33848 و ج 12/ 33، ح3858 و ج 12/ 34، ح 3361. همچنین این حدیث را محدّثان شیعه نقل کردهاند که از جمله صدوق در کمال الدین: 1/ 22 و خصال: 2/ 475 و 469. و در کتاب احقاق الحق: 13/ 50 -1 طرق متعدّد حدیث و روایات آن نقل شده است.
سؤالی که در مورد حدیث مطرح میشود، این است که این جانشینان دوازدهگانه چه کسانی هستند؟
قبل از آن که جواب این سؤال را بدهیم، احتمالات متصوّر در مورد جواب آن را مطرح کنیم.
روشن است که در این جا دو احتمال داده میشود:
1- احتمال دارد که مقصود پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان واقعیّت سیاسی جامعه باشد که بعد از وی اتّفاق خواهد افتاد؛ چنان که پیشگوییهای بسیاری از آن حضرت(صلی الله علیه و آله) در مورد حوادث دیگری صادر شده بود و این هم یکی از پیشگوییهای آن حضرت(صلی الله علیه و آله) دربارۀ آیندۀ سیاسی امّت اسلامی بوده است که میتوانیم اسم این احتمال را (تفسیر خبر از آینده) بگذاریم.
2- احتمال دارد که مقصود پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) صدور بیانیّهای برای تعیین ائمّه و جانشینان دوازدهگانۀ بعد از خود باشد و مفاد این حدیث، مفاد انشا و نصب بر طبق اقتضای شریعت اسلامی بوده
است، نه فقط خبردادن از آیندۀ سیاسی امّت اسلامی که میتوانیم این احتمال را «تفسیر عقایدی»بنامیم.
بحث علمی، چنین اقتضا میکند که هر دو احتمال را بررسی کنیم و هر کدام را که مورد تأیید شواهد، ادلّه و براهین عقلی و نقلی قرار گرفت، اختیار کنیم، امّا از آن جا که پیروان خلفا از همان ابتدا به شرعیّت نظام خلافت ملتزم شدهاند، نظریّۀ تعیین و نصب را کنار گذاشتهاند! و بر این اساس، نظام کلامی و فقهی خویش را بنیان نهادهاند! چون در جلوه خود فقط یک احتمال را دیدهاند که راه فراری از آن نداشتهاند، لذا به تأویل و توجیه احتمالات دیگر پرداختهاند، اگر چه این توجیهات، ضعیف و به دور از عقل و منطق باشد!
در حالی که میبایست با نگاهی عالمانه و به دور از هر گونه قضاوت قبلی، به بررسی حدیث میپرداختند تا خود به عدم صحّت «تفسیر خبر از آینده» پی ببرند.
در این جا از آنان سؤال میشود که اگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در صدد پیشگویی و بیان واقعیّاتی که اتّفاق میافتد، بوده است، چه انگیزهای داشته است که تعداد خلفا را در دوازده نفر محدود کند، در حالی که در آینده بیش از این تعداد به حکومت رسیدهاند؟ و اگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به خلافت صحیحی که مطابق با موازین شرعی باشد، اشاره داشته است، پیروان خلفا بر شرعیّت و صحّت
حکومت هیچ کدام از خلفا غیر از خلفای چهارگانه اجماع و اتّفاق نظر پیدا نکردهاند؛ از این رو، در تشخیص و تعیین خلفای دوازدهگانه دچار حیرت و سرگردانی شدهاند.
برای مثال، خلفای دوازدهگانه در نظر ابن کثیر عبارتند از:
«خلفای چهارگانه، عمربن عبدالعزیز، بعضی از بنیعبّاس و گفته است که ظاهراً مهدی نیز از این افراد میباشد». (1)
و قاضی دمشقی گفته است که:
«این دوازده نفر عبارتند از: خلفای چهارگانه، معاویه، یزید بن معاویه، عبدالملک بن مروان و فرزندان چهارگانهاش: ولید، سلیمان، یزید و هشام و آخرین آنان عمر بن عبدالعزیز بوده است». (2)
و به نظر ولیالله محدّث - چنان که در قرة العینین گفته و در عون المعبود از آن نقل گردیده است - اینان عبارتند از:
«خلفای چهارگانه: معاویه، عبدالملک بن مروان، فرزندان چهارگانهاش، عمربن عبدالعزیز و ولیدبن یزید بن عبدالملک».
سپس از مالک بن انس نقل کرده است که او «عبدالله بن زبیر» را نیز در این جمع داخل کرده است، امّا خودش سخن مالک را رد کرده و گفته است:
«از عمر و عثمان، از پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است که حکومت ابن زبیر یکی از مصیبتهای بزرگ این امّت است».
سپس قول کسانی که «یزید» را در این جمع داخل کردهاند، رد نموده و گفته است:
«او مردی فاسق و بدنام بود». (1)
ابن قیّم جوزیّه گفته است:
«و امّا جانشینان آن حضرت(صلی الله علیه و آله) دوازده نفر هستند. عدّهای از علما و از جمله ابوحاتم و ابن حبان و غیره گفتهاند: آخرین آنان عمر بن عبدالعزیز بوده است؛ به این ترکیب که خلفای چهارگانه، معاویه، یزید بن معاویه، معاویة بن یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک و سپس عمربن عبدالعزیز را شمردهاند. عمر بن عبدالعزیز در صدمین سال هجری از دنیا رفت و این قرن از بهترین قرنهای امّت اسلام و دین در این قرن، در نهایت عزّت و سربلندی بود و بعد از آن، مصیبتها و رنجها جهان اسلام را فرا گرفت». (2)
نور بشتی مینویسد:
«مفهوم این حدیث و امثال آن این است که: خلافت دوازدهگانه بر کسانی که عادلبودهاند، حمل شود؛ زیرا تنها آنانند که مستحقّ خلافت واقعی هستند». (1)
مقریزی مینویسد:
«آنان عبارتند از: خلفای چهارگانه، سپس امام حسن(علیهم السلام) که به وسیله او خلفای راشدین به اتمام میرسند».
او هیچ کدام از بنیامیّه را داخل این دوازده نفر نکرده و تصریح کرده است که خلافت پس از امام حسن(علیهم السلام) به سلطنت و پادشاهی ظالمانه تبدیل شد و در آن، انواع مشکلات و سختیها بر مردم تحمیل گردید؛ چنان که هیچ کدام از بنیعبّاس را جزء این دوازده نفر ندانسته و تصریح کرده است:
«در زمان ایشان، اتّحاد اسلام از هم متلاشی شد و اسم عربها از دیوان حذف و اسم ترکها ثبت شد و دیلمیان و سپس ترکها بر ممالک اسلامی حاکم شدند و دولتهای بزرگ تشکیل دادند و سرزمین پهناور اسلامی تقسیم شد و هر کس گوشهای از آن را زیر سلطۀ خود گرفته و با زور چماق بر آنان حکومت میکرد». (2)
با این اوضاع مشاهده میشود که پیروان خلفا در تفسیر این حدیث تا چه میزان دچار اضطراب و اختلاف شدهاند و در باتلاقهایی افتادهاند که خروج از آن برایشان ممکن نبوده و این بدان خاطر بوده است که بر «تفسیر خبر از آینده» اصرار می ورزیدهاند.
سیوطی مینویسد:
«تا کنون دوازده خلیفه شناخته نشدهاند که تمام امّت اسلام بر آنان اتّفاق نظر داشته باشند». (1)
اگر «تفسیر خبر از آینده» صحیح و مورد قبول بود، هر آینه صحابۀ آن حضرت(صلی الله علیه و آله) قبل از دیگران بدان ایمان میآوردند و آثار آن بلافاصله پس از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بر زبان خلفا ظاهر میگشت و اوّلی میگفت: «من اوّلین خلیفۀ دوازدهگانه هستم» و همین طور تا دوازدهمی، این را اعلام میکردند و این ادّعا را افتخاری برای خود و شاهدی برای اثبات شرعیّت خلافت خود میپنداشتند، در حالی که تاریخ، هیچ گونه ادّعایی را از افرادی که در سلسلۀ فرضی خلفای دوازدهگانه آمدهاند، ثبت نکرده است.
علاوه بر این، باید گفت: احادیثی دلالت میکند که زمان خلافت این خلفای دوازدهگانه تمام طول تاریخ را در بر میگیرد و
1) (1) - الحاوی للفتاوی: 2/ 85.
در نهایت خلافت آنان، زمین، اهل خود را فرو میبرد و میبلعد؛ چنان که اهل سنّت از پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) روایت کردهاند:
«این دین تا زمانی پابرجا میماند که دوازده نفر از قریش بر آن حکومت کنند، پس از آن که همگی از دنیا رفتند، زمین اهل خودش را فرو میبرد». (1)
این در حالی است که پس از مرگ عمربنعبدالعزیز، زمین اهل خودش را فرود نبرد بلکه انتشار علوم دینی از قبیل: فقه، حدیث، تفسیر در قرنهای سوّم و چهارم گسترش یافت و پس از مرگ خلفای دوازهگانه در نظر پیروان خلفا علوم دینی، گسترش و شمول بیشتری یافت، در حالی که فرض بر این بوده است که پس از مرگ این دوازده نفر، زمین ساکنان خود را ببلعد.
همچنین از جابر بن سمره روایت کردهاند:
«امور این امّت همچنان پابرجا است و بر دشمن خود غلبه پیدا میکنند تا دوازده خلیفه که همگی از قریش هستند، خلافت کنند، پس از آن، هرج و مرج عالم را فرا میگیرد». (2)
اگر منظور از «هرج و مرج»، فشار و اختناق است، امّت اسلام نیرنگی را عظیمتر از فتنۀ معاویه و خروج او علیه خلیفۀ مسلمین
نمیشناسد. همین دلالت میکند که منظور از هرج و مرج، فتنۀ بزرگتری است و شاید که منظور، کنارگذاشتن دین به طور کلّی باشد و این اتّفاق نمیافتد، مگر در نزدیکیهای قیامت که در آن هنگامه حضرت مهدی(عج) ظهور میکند و پس از حوادث و جریاناتی، به شهادت میرسد و به رفیق اعلی میرود.
در این جا باید از پیروان خلفا پرسید که وارد کردن پادشاهان در فهرست خلیفههای دوازدهگانۀ پیامبر(صلی الله علیه و آله) چه معنایی دارد؟ اهل سنّت از سعد بن ابی وقّاص - که یکی از عشرۀ مبشّره و از اعضای شورایی است که عمر بن خطِّاب آنان را معیّن کرده بود- نقل کردهاند که وی بر معاویه وارد شد، در حالی که از بیعت با او خودداری ورزیده بود. او پس از ورود گفت:
«سلام بر تو ای پادشاه! معاویه گفت: آیا غیر از این نمیتوانستی بگویی؟ شما مؤمن هستید و من امیر شما هستم. گفت: درست است، در صورتی که ما تو را امیر خود کرده بودیم! و در لفظ دیگری آمده است که گفت: ما مؤمن هستیم، امّا تو را امیر خود قرار ندادیم».
عایشه نیز ادّعای خلافت معاویه را انکار میکرد؛ چنان که ابن عباس و امامحسن(علیهم السلام) حتّی بعد از صلح آن را انکار میکردند. (1)
1) (1) - الغدیر، علامه امینی: 1/ 2726.
او به اتّفاق نظر از بغات و طغیانگران بوده است؛ چنان که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روایتی فرموده بود: «ای عمّار! تو را گروه طغیانگر به شهادت میرسانند»، با این حال نمیدانیم که چهطور عدّهای، فردی طغیانگر را خلیفۀ شرعی پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) بر مؤمنین میدانند؟!
همچنین باید پرسید که معنای بر شمردن یزید در فهرست خلفای دوازدهگانه چیست؟ مگر او فاجر، فاسق و شرابخوار علنی نبوده است؟! چگونه یک مسلمان میتواند، متجاهر به فسقی را که اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در کربلا به شهادت رسانید و بعد از «واقعۀ حرّه»، ده هزار نفر از مردم مدینه را قتل عام کرد و هیچ یک از بدریّون را باقی نگذاشت، جانشین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بداند؟
همین سؤال در مورد شجرۀ ملعونۀ بنیامیّه مطرح میشود که قرآن به آنان تصریح کرده است و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در رؤیای صادقه مشاهده کرد که «بنی امیّه همانند میمون بر منبرش بالا میروند» و این مطلبی است که اکثر مفسّران اهل سنّت در ذیل آیۀ شصت از سورۀ إسراء بدان اشاره کردهاند و نیازی به نقل قول یکایک آنان نیست.
پس، از این توضیحات، میتوان سه نتیجه گرفت:
1- قولی که تفسیر حدیث خلفای دوازدهگانۀ قریش را «تفسیر خبر از آینده» میداند، قولی مردود و ادّعایی باطل است.
2- عوامل سیاسی باعث شده است که پیروان خلفا به این تفسیر روی بیاورند.
3- حقیقت شرعی تنها در گروی «تفسیر عقایدی» از این حدیث میباشد که قایل به انشایی بودن حدیث و دلالت آن بر انتصابی بودن دوازده جانشین از سوی خدای متعال دارد. و این تفسیر به وسیلۀ ادلّۀ عقلی و نقلی از قرآن و روایت، مورد تأیید است و به طور مبسوط در علم تفسیر و حدیث و کلام و تاریخ، مطرح گردیده و بر صحّت آن استدلال شده است.
در تاریخ، معلوم شده است که ائمّۀ دوازدهگانه از اهل بیت رسولالله(صلی الله علیه و آله) تنها مصداق روایت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند که هیچ کس حتّی در مقام ادّعا با آنان منازعه نکرده است. اوّلین آنان حضرت علی(علیهم السلام) و آخرین آنان حضرت مهدی(عج) است و در این زمینه روایات بسیاری وارد شده است و در این جا به یکی از آنها اشاره میکنیم.
جوینی شافعی در فرائد السمطین، از ابن عبّاس، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت کرده است:
«من سیّد الأنبیاء هستم و علیابن ابی طالب، سیّد الوصیّین است و جانشینان من دوازده نفر هستند که اوّلین آنان علی ابن ابی طالب و آخرین شان مهدی (عج) است». (1)
1) (1) - فرائد السمطین: 2/ 313، ح 564.
از همین روایات، بعضی از محقّقان (1)احتمال دادهاند که آنچه کتابهای روایی نقل کردهاند، مبنی بر این که بعضی از سخنان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) بر جابربن سمره مخفی ماند و او از پدرش دربارۀ آن سؤال کرد و پدرش گفت پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «همگی از قریش هستند»؛ مورد تحریف واقع شده است؛ زیرا روایات، دلیل مخفی ماندن سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) را شلوغ کردن مردم و فریادکشیدن آنان و ضجّه و نالهکردن مردم و تکبیر گفتن ایشان و از جای برخاستن مردم و... دانسته است، در حالی که این تعلیلها با عبارتی که جابربن سمره آن را نشنیده است، هیچ تناسبی ندارد؛ زیرا قراردادن خلافت در قریش، امری بوده است که آنان را خوشحال میکرد و باعث داد و فریاد و به هم ریختن جلسه نمیشده است.
و آنچه متناسب با این حالت میباشد، این است که امامت و خلافت را در گروه خاصّی غیر از قریش قرار داده باشد و این، همان چیزی است که قندوزی در ینابیع المودّه آن را روایت کرده است. او نقل میکند عبارتی را که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود، این بود:
«همۀ آنان از بنی هاشم هستند». (2)
پس از آن که بطلان «تفسیر خبر از آینده» برای حدیث خلیفههای دوازدهگانه از سویی ثابت شد و از سوی دیگر، حقّانیّت
تفسیر عقایدی به اثبات رسید و همچنین معلوم شد که اسم امام مهدی(عج) در این سلسلۀ دوازدهگانه است که خدا به وسیلۀ او زمین را پس از آن که پر از ظلم و جور شده است، اصلاح میکند و پر از عدل و داد مینماید، دیگر مجالی برای شک در ثبوت مفهوم عقایدی برای مهدویّت - که اهل بیت(علیهم السلام) بر آن اصرار می ورزند- باقی نمیماند.
ارتباط عمیق مسألۀ مهدویّت با مسألۀ خلافت ائمّۀ دوازدهگانه باعث میشود که بگوییم: «تفسیر خبر از آینده» با حدیث پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) دربارۀ جانشینان دوازدهگانه تناسب ندارد و مسائل سیاسی باعث شده است که پیروان خلفا به این تفسیر روی بیاورند و از «تفسیر عقایدی» که امامت و جانشینی را منصوص میداند، کنارهگیری کنند. در واقع آنان حدیث را بیانگر خبر از آینده قرار دادهاند تا بتوانند مسألۀ سقیفه و شرعیّت خلافت خلفای سهگانه را توجیه کنند. به دنبال آن مجبور شدهاند که مسألۀ مهدویّت را نیز به عنوان خبر از آینده و یک پیشگویی صرف، تلقّی کنند تا بدین ترتیب از قبول امامت ائمّۀ دوازدهگانه طفره بروند؛ چون قبول حقّانیّت و صحّت تفسیر عقایدی در مورد حدیث خلفای دوازدهگانه، ثبوت حقّانیّت مفهوم عقایدی برای مسألۀ مهدویّت را به دنبال دارد و این چیزی است که میخواهند از آن فرار کنند.
پس از آن که «تفسیر عقایدی» را برای مسألۀ مهدویّت از دیدگاه اهل بیت(علیهم السلام) ثابت کردیم، وارد مرحلۀ جدید میشویم و آن بحث در مورد ویژگیهای مترتّب بر این مسأله است.
ما میخواهیم ثابت کنیم که این ویژگیها واقعی هستند و تحقّق شرعی و تاریخی دارند و اعتقاد به آنها باعث خدشهای در عقاید و جداشدن از تاریخ نمیگردد. این ویژگیها بدین شرح است.
با ثبوت مفهوم مهدویّت از دیدگاه اهلبیت(علیهم السلام) روشن میشود که بارزترین مقتضیات این مفهوم، آن است که ولادت امام دوازدهم مخفیانه و سرّی باشد تا بعد از آن غیبت صورت بگیرد. مخفی شدن از نظرها و رفتن به جای امنی که خدا آن را اختیار کرده است، به این اعتبار میباشد که او آخرین ستارۀ آسمان امامت است و تا هنگامی که خدا بخواهد در پردۀ غیبت میماند و لازمۀ این حکمت الهی، آن است
که وی زندگی مخفیانه، عمری طولانی و ولادتی سرّی داشته باشد تا بدین ترتیب دوازدهمین حجّت خدا در زمین باقی باشد، اگر چه از نظرها غایب است.
در این صورت، مناسبت ندارد که سؤال شود: چرا ولادت امام مخفیانه صورت پذیرفته است؟ و چرا وجود او بعد از پدرش برای همه معلوم و مشهود نبوده است تا بتوانیم به راحتی او را تصدیق کنیم؟ زیرا اگر چنین بود، غیبت و مخفی شدن از نظرها ممکن نبود و میبایست که تعداد ائمّه از این بیشتر باشد و این با احادیث نبویّهای که نقل شد، موافقت ندارد، پس ولادت مخفیانه از مستلزمات و مقتضیات طبیعی ادلّهای میباشد که از روایات نبوی فهمیده میشود.
این مباحث روشن میکند که اثبات خارجی قضیّهای همانند قضیّۀ ولادت حضرت مهدی و وجود و زندگیاش، با بحثهای تاریخی صرف، امکان ندارد، به خصوص که این قضیّه از همان اوّل کاملاً مخفیانه و سرّی بوده است بلکه این بحثی عقایدی و تاریخی است که عقیده در آن نقش اصلی را ایفا میکند و بحثهای تاریخی آن را تا حدّی تکمیل میکند. این قضیه به گونهای بوده است که جز عدّهای از شیعیان خاص، از آن آگاهی نداشتهاند، لذا اگر از دیگران در این باره سؤال میشد، اظهار بی اطّلاعی میکردند و یا آن را انکار مینمودند.
باید توجّه داشت که ما در مورد حادثهای محسوس صحبت نمیکنیم که تاریخ تمام زوایای آن را ثبت کردهباشد و ما بخواهیم اثبات یا انکار آن را بر اساس نقل قولهای تاریخی قرار دهیم بلکه دربارۀ یکی از عقاید حقّهای بحث میکنیم که پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمّه اطهار با علم غیب دربارۀ آن خبر دادهاند و از ناحیۀ بحثهای تاریخی فقط میتوان به شواهدی که آن را اثبات میکند اکتفا کرد؛ چنان که برخی افراد برگزیده در مورد ولادت آن حضرت یا غیبت صغری و کبری گواهی وشهادت داده اند و در این جا به بعضی از این شواهد اشارهمیشود.
محمّد بن یحیی، از احمد بن اسحاق، از ابوهاشم جعفری روایت کرده است:
«به ابومحمّد عرض کردم: هیبت و بزرگواری شما باعث میشود که نتوانم از شما سؤال کنم، آیا اجازه دارم از شما سؤالی کنم؟
فرمود: آنچه میخواهی بپرس. عرض کردم: ای آقای من! آیا فرزندی دارید؟ فرمود: بله». (1)
این حدیث، از جهت سند و دلالت، کامل و بی نقص است و محمّد بن یحیی ابو جعفر عطارقمی از بزرگانی است که هنوز قبر شریفش زیارت میشود و کتابهای رجال، به عظمت و جلالت احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد بن مالک بن احوص اشعری، ابوعلی قمی در پیشگاه امامحسن عسکری(علیهم السلام) شهادت میدهد و همچنین به منزلت داوود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر ابن ابی طالب ابوهاشم جعفری شهادت میدهد. به علاوه، به واسطههای بسیار کم این حدیث باید توجّه کرد که قُربالاسناد است و این یکی از شواهد برای تأیید صحّت حدیث است.
او خواهر امام و عمّۀ امام و دختر امام و علویّۀ طاهره «حکیمه» دختر امام جواد، خواهر امام هادی و عمّۀ امامحسن عسکری(علیهم السلام) بوده است که به ولادت امام مهدی(عج) شهادت داده است. (2)او
کسی بوده است که با اجازۀ امامحسن عسکری(علیهم السلام) قابلۀ نرجس در شب میلاد بوده است. (1)
منابع تاریخی لیست مفصّلی از اسامی کسانی که امام مهدی(عج) را دیدهاند، ارائه نموده است. و بعضی از محقّقان، این اسامی را در کتابهای خاصّی جمعآوری کردهاند، مثل کتاب: تبصرة الولی فیمن رأی القائم المهدی(عج) از سیّد هاشم بحرانی که در آن اسامی 79 شخص را آورده است که به دیدن امام در طفولیّت، یا ایّام غیبت صغری شهادت دادهاند و اسم منابعی را که بدانها اعتماد کرده آورده است.
و شیخ ابوطالب تجلیل تبریزی، اسامی 304 نفر از کسانی را که امام را دیدهاند و شهادت دادهاند، ذکر کرده است. (2)
و شیخ صدوق (متوفّای 381 هجری) نزدیک به 64 نفر را نام برده است که امام را دیدهاند و بسیاری از آنان از وکلای امام در شهرهای مختلف بودهاند. (3)
از جمله وکلایی که امام را دیدهاند، عبارت بودند از: از آذربایجان: قاسم بن علاء؛ از اهواز: محمّد بن ابراهیم بن مهزیار؛ از بغداد: حاجز بلالی، عثمان بن سعید عمری، محمّد بن عثمان بن سعید عمری و عطار؛ از کوفه: عاصمی؛ از قم: احمد بن اسحاق؛ از نیشابور: محمّد بن شاذان؛ از همدان: بسامی، محمّد بن ابیعبدالله کوفی اسدی و محمّد بن صالح.
امّا غیر از وکلایی که امام را دیدهاند، عبارت بودند از: از اصفهان: ابن باشاذاله؛ از اهواز: حصینی؛ از بغداد: احمد بن حسن، اسحاق کاتب؛ از بنی نوبخت، ابوعبدالله خیبری، ابوعبدالله بن فروخ، ابوعبدالله کندی، ابوالقاسم بن ابی حلیس، ابوالقاسم بن دبیس، مسرور طبّاخ آزاد کردۀ ابوالحسن(علیهم السلام)، نیلی و هارون فزاری؛ از دینور: احمد بن اخی الحسن بن هارون و عمویش حسن بن هارون؛ از ری: ابوجعفر رفا، علی بن محمّد، قاسم بن موسی، ابن القاسم بن موسی، ابومحمّد بن هارون و محمّد بن محمّد کلینی؛ از قزوین: علیبن احمد و مرداس؛ از قم: حسن بن نضر، حسین بن یعقوب، علی بن محمّد بن اسحاق، محمّد بن اسحاق و محمّد بن محمّد؛ از مصر: ابورجا؛ از نصیبین: ابومحمّد بن وجنای نصیبی؛ از همدان: جعفر بن همدان، محمّد بن کشمرد و محمّد بن هارون؛ از یمن: ابن اعجمی، جعفری، حسن بن فضل بن یزید، پدرش فضل بن یزید و شمشاطی.
همچنین از اهالی شهر زور، صیمره، فارس، قابوس و مرو نقل شده است که او را دیدهاند.
به این ترتیب، آیا توافق این افراد از شهرهای مختلف و توطئه برای دروغگویی، معقول به نظر میرسد؟ در حالی که بین آنان افراد ثقه و صادقی هستند که کتابهای رجالی به ثقه بودن ایشان گواهی دادهاند.
بعد از شهادت امامحسن عسکری(علیهم السلام) حکومت ظالم عبّاسی آن چنان رفتاری با خانوادهاش داشت که نشان میداد از مولودی که تولّدش بر آنان مخفی مانده است، بسیار ترسیدهاند، برای همین، با تمام امکانات به جستجو پرداختند تا بلکه او را بیابند و حتّی معتمد عبّاسی که در سال 279 قمری هلاک شد، به نیروهایش دستور داد که خانۀ امامحسن عسکری(علیهم السلام) را با دقّت مورد بررسی و تفتیش قرار دهند تا شاید امام را بیابند و دستور داد که کنیزهای ابومحمّد(علیهم السلام) را محبوس نمایند و زنان وی را زیر نظر داشته باشند. و در این کار جعفر کذّاب، برادر امام با ایشان همکاری میکرد! بدین ترتیب، خاندان و بازماندگان امامحسن عسکری(علیهم السلام) به رنج و
گرفتاری بزرگی مبتلا گردیده و عدّهای اسیر و عدّهای محبوس و عدّهای تبعید شدند... . (1)
همۀ اینها در زمانی است که اماممهدی(عج) پنج ساله بود، امّا برای معتمد عبّاسی عمر امام مهم نبود بلکه وی فهمیده بود که این مولود، کسی است که تاج و تخت سلطنت طاغوتیان را متلاشی خواهد کرد؛ زیرا این خبر، منتشر و شایع شده بود که دوازدهمین امام از اهل بیت(علیهم السلام) دنیا را از عدل و قسط پرخواهد کرد، پس از آن که از ظلم و جور پر شده است. و موضعگیری معتمد نسبت به امام همانند موضعگیری فرعون نسبت به موسی(علیهم السلام) بود که مادرش او را از ترس فرعون، در دریای نیل انداخت.
البتّه معتمد عبّاسی تنها پادشاهی نبود که این مطلب را فهمیده بود بلکه پادشاهان قبل از وی، از قبیل معتز و مهتدی نیز این را فهیمده بودند و برای همین، امامحسن عسکری(علیهم السلام) نهایت مراقبت را به عمل میآورد تا خبر ولادت حضرتمهدی(عج) منتشر نشود و تنها خواص از آن اطّلاع داشته باشند.
پادشاهان بنی عبّاس فهمیده بودند که حدیث جابربن سمره نه بر ایشان و نه بر پادشاهان بنی امیّه مطابقت دارد بلکه تنها مصداق آن، اهل بیت(علیهم السلام) هستند و برای همین از دوازدهمین امام، بسیار
1) (1) - الارشاد، شیخ مفید: 2/ 336.
میترسیدند و در غیر این صورت عاقلانه نبود که از طفلی پنج ساله بترسند.
آنان معتقد بودند که این طفل، همان «مهدی منتظر» است که روایات متواتر به آمدن او مژده دادهاند؛ از این رو، کنیزان امامحسن عسکری(علیهم السلام) را محبوس کردند و قابلههایی فرستادند تا آنان را مورد بررسی قرار دهند تا مبادا حامله باشند و حتّی بعضی از کنیزان را به مدّت دو سال تحت مراقبت گرفتند و این در حالی بود که دائماً منزل امام را مورد تفتیش قرار میدادند و جاسوسانی اعزام میکردند تا اخبار منزل امام را جمعآوری و گزارش کنند.
در این جا این سؤال مطرح میشود که چرا سلطۀ حاکم، قول جعفر کذّاب را نپذیرفت که میگفت:
«برادرش مرده و هیچ فرزندی از خود باقی نگذاشته است؟!».
آیا برای آنان این امکان وجود نداشت که ارث را به جعفر واگذار کنند و دست از این ظلمها و تفتیشهای دردآور بردارند؟
شاید گفته شود که: حکومت در پی آن بود که حقّ افراد دیگر را از میراث بپردازد و بدین جهت در صدد یافتن وارثان دیگر امام بود تا جعفر کذّاب به تنهایی، با شهادت خود، وارث همۀ میراث نگردد!
در جواب باید گفت: از شأن یک حکومت به دور بود که چنین تصرّفات و جستجوهای مضحکی را به راه بیندازد بلکه وظیفۀ عبّاسی
اقتضا میکرد که ادّعای جعفر کذّاب را به یک دادگاه ارجاع دهد تا قاضی دربارۀ ارث و میراث حکم صادر کند؛ زیرا در چنین موضوعی، قاضی میتوانست که شهودی از قبیل: عمّه، مادر و کنیزان امام و خویشاوندان وی از بنی هاشم را احضار کند و سخنان مدّعی و منکر را بشنود و سپس حکم خود را صادر کرده و به قضیّه خاتمه ببخشد.
امّا گزارش سریع این قضیّه به بالاترین مقام سلطنتی، قبل از آن که امام دفن شود و خروج قضیّه از دایرۀ قضاوت و داوری و تفتیش و تصرّفات بیرحمانۀ حکومت ظالمانه نشان میدهد که کارگزاران سلطنت عبّاسی، یقین کرده بودند که مهدی موعود، آخرین حلقه از حلقههای دوازدهگانۀ اهل بیت(علیهم السلام) است، به خصوص که این روایت به صورت متواتر از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده بود که:
«این دو - یعنی کتاب و عترت - از هم جدا نمیشوند تا در حوض بر من وارد شوند».
و معنای عدم ولادت مهدی، یا عدم استمرار حیاتش، انقراض عترت است و این چیزی است که هیچ کدام از پادشاهان عبّاسی - که خود را خلیفه مسلمین میدانستند - بدان قایل نبودند. (1)
1) (1) - دفاع عن الکافی: 1/ 568 - 567.
اگر کسی به کتاب إلزام الناصب مراجعه کند، سخنان 29 نفر از علمای اهلسنّت را نقل کرده است که به بیش از صد صفحه میرسد. (1)و شاید جامعترین کتاب شیعی در این زمینه، کتاب «المهدی المنتظر فی نهجالبلاغه» باشد که به وسیلۀ مهدی فقیه ایمانی تألیف شده است. او در این کتاب، اسامی 102 نفر از علمای اهل سنّت را آورده است که به ولادت حضرت مهدی(عج) اعتراف کردهاند. (2)
این در حالی است که وی اسامی نزدیک به سی نفر از علمای اهلسنّت را ذکر نکرده است و دیگران این اسامی را در کتابهای خود آوردهاند (3).
ثامر عمیدی، این اعترافات را به حسب زمان مرتّب نموده است تا تواتر و اجماع علمای اهل سنّت را بیشتر آشکار سازد. (4)
1) (1) - إلزام الناصب فی اثبات الحجّة الغائب، شیخ علی یزدی حائری: 1/ 440 - 321.
2) (2) - المهدی المنتظر فی نهجالبلاغه، شیخ مهدی فقیه ایمانی: 30 - 16.
3) (3) - الامام الثانی عشر، سیّد محمّد سعید موسوی: 70 - 27. محقّق کتاب، اسامی سی نفر دیگر از علمای اهلسنّت را در حاشیه کتاب، صفحه 89 - 3 نقل کرده است؛ المهدی الموعود المنتظر عند اهل السنّة و الامامیّه، شیخ نجمالدین عسکری: 1/ 226 - 220.
4) (4) - دفاع عن الکافی: 1/ 568.