ghaemiyeh.com
سرشناسه:بهبهانی، عبدالکریم
عنوان قراردادی:مسأله الصلاه فی السفر . فارسی
عنوان و نام پدیدآور:نماز مسافر [کتاب]/ گروه پژوهش و پاسخ به شبهات، عبدالکریم بهبهانی؛ مترجم حسینعلی عربی؛ تهیهکننده اداره ترجمه معاونت فرهنگی [مجمع جهانی اهلبیت (ع)]؛ ویراستاری امرا... نصیری.
مشخصات نشر:قم: مجمع جهانی اهل بیت (ع)، ۱۴۳۵ ق.= ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۷۲ ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
فروست:در مکتب اهل بیت علیهمالسلام؛ ۳۰.
شابک:دوره 978-964-529-270-4 : ؛ 978-964-529-300-8
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:نماز مسافر
موضوع:نماز مسافر -- احادیث
موضوع:احادیث اهل سنت -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:عربی، حسینعلی، ۱۳۴۹ - ، مترجم
شناسه افزوده:نصیری، امرالله ، ویراستار
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع)
رده بندی کنگره:BP۱۸۷/۴/ب۸۶م۵۰۴۱ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۳۵۳
شماره کتابشناسی ملی:۳۶۷۲۷۷۶
بسم الله الرحمن الرحیم
نماز مسافر
گروه پژوهش و پاسخ به شبهات، عبدالکریم بهبهانی
مترجم حسینعلی عربی
تهیهکننده اداره ترجمه معاونت فرهنگی [مجمع جهانی اهلبیت (ع)]
ویراستاری امرا... نصیری
«کار اساسی شما [مجمع جهانی اهل بیت ]... معرفی مکتب اهل بیت است به دنیای اسلام. بلکه به سراسر عالم، چون امروز همه دنیا تشنه معنویت اند و این معنویت در اسلام هست و در اسلامی که در مکتب اهل بیت معرفی می کند به نحو جامع و کاملی وجود دارد».
(از بیانات مقام معظم رهبری «مد ظله العالی»، 1386/5/28)
مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) که تبلور اسلام ناب محمّدی(صلی الله علیه و آله) و متّکی بر منبع وحیانی است، معارف ژرف و عمیقی دارد که از اتقان، استحکام و برهان برخوردار می باشد و مطابق با فطرت سلیم انسان هاست؛ بر همین اساس است که حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
«فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا» [شیخ صدوق(رحمه الله)، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج275:2]. این مکتب غنی و نورانی در پرتو عنایات الهی و هدایت ائمه ی اطهار(علیه السلام) و نیز مجاهدت هزاران جهادگر عرصههای علم و فرهنگ در طول قرون گذشته و حال، بسط و گسترش یافته است.
پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(قدس سره) و تأسیس نظام اسلامی با تکیه بر قوانین اسلامی و با
محوریت ولایت فقیه، افق های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدیدی را برای انسان های آزاده به ویژه مسلمانان و پیروان و محبّان اهل بیت(علیهم السلام) گشود و توجه بسیاری از نخبگان و مستضعفان جهان را به خود معطوف کرد.
مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)، مولود این دگرگونی مبارک است که به ابتکار مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظلّه العالی) در سال 1369شمسی/ 1990میلادی تأسیس شد و تاکنون خدمات شایانی را در تبلیغ معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) و حمایت از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان انجام داده است.
معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) در راستای رسالت خود جهت ارتقای شناخت و آگاهی پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در موضوعات ، سطوح، مخاطبان و عرصه های مختلف، در حوزه های تولید کتاب و مجلات به زبان های متعدد و سائر محصولات فرهنگی به فعالیت پرداخته است .
این اثر با هدف معرفی معارف اهل بیت(علیهم السلام) و پاسخ به شبهات مخالفین به ویژه وهابیان و سلفیها تهیه شده و حاصل تلاش علمی و پژوهشی گروهی از پژوهشگران و نویسندگان فرهیخته و صاحب نظر و ارجمند می باشد.
در اینجا بر خود لازم می دانم از دبیرکل محترم مجمع، حضرات اعضای محترم شورای کتاب، مدیران محترم اداره کل پژوهش و ترجمه، رئیس محترم گروه مطالعات بنیادی، دبیر محترم شورای کتاب و گروه مطالعات بنیادی، مترجمین عزیز و همکاران ادارهی ترجمه تقدیر و تشکر نمایم. همچنین از برادرانی که در ویرایش، تایپ، مقابله، تصحیح، آماده سازی، نشر و چاپ این کتاب تلاش کردند، تشکر می کنم و توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.
معاونت امور فرهنگی مجمع در راستای تعمیق و پویایی آثار منتشره در حوزه ی معارف اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان، از دیدگاه ها و پیشنهادهای اساتید، فرهیخته گان، صاحب نظران و پژوهش گران ارجمند استقبال می کند تا زمینه های بسط و گسترش هرچه بیشتر معارف اهل بیت (علیهم السلام)فراهم گردد.
به امید تعجیل در ظهور و فرج منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج).
نجف لک زایی
معاون امور فرهنگی
وحدت، همبستگی، اتّحاد و انسجام، از اصول عقلانی و برخاسته از اعماق سرشت انسانی است؛ هم چنان که یک اصل ثابت، مسلّم و همیشگی دین مقدّس اسلام نیز بوده و هست و تحقّق آرمان های آفرینش و نیل به اهداف عالی آن در این راستا قابل دسترسی است و قطعاً هیچ قوم و آحاد جامعهای، در جنگ و فتنه، نزاع و تفرقه، به خیر و سعادت و کمال انسانی، نخواهد رسید.
امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) می فرماید:
إنّ الله سبحانه لم یُعط أحداً بفُرقةٍ خیراً ممّن مضی ولاممّن بقی. (1)
«خداوند سبحان، نه به گذشتگان و نه به آیندگان ، با تفرقه و جدایی خیری را عطا نکرده و نمی کند».
در سای وحدت و یک دلی است که جامعه به آرمان ها و پلّه های ترقّی، گام نهاده و زیباترین استحکامات را بر سرتاسر جامعه حاکم می کند و محبّت و صمیمیت و صلح و صفا را می گستراند.
از این رو، می بینیم قرآن کریم با لحن محکم و با هدف هدایت، چنین می فرماید:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَاحُفْرَة مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . (2)
«همه با هم، به حبل الله چنگ زنید و پراکنده نشوید و یاد بیاورید آن زمانی را که با هم دشمنی می کردید. پس خداوند دل های شما را به هم نزدیک کرد و الفت و برادری بر شما حاکم نمود و (نیز) یاد بیاورید آن زمانی را که شما، در لب پرتگاه آتش قرار داشتید، پس خداوند شما را از آن نجات داد و خداوند این چنین آیات خود را تبیین می کند، شاید به هدایت دست یابید».
و نیز پیامبر اکرم؛ حضرت محمّد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) می فرماید:
«المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضاً». (1)
«نسبت فردِ با ایمان با مؤمن دیگر، همانند اجزای یک ساختمانند که هر جزئی از ساختمان، جزء دیگر را نگه داشته و محکم می نماید».
و نیز حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) می فرماید:
«المؤمن أخو المؤمن، کالجسد الواحد، إن اشتکی شیئاً منه وجد ألَم ذلک فی سائر جسده». (2)
«مؤمن برادر مؤمن است ، مانند آنکه یک جسد میباشند؛ اگر عضوی از آن به درد آید، درد و رنج آن به دیگر اعضاء خواهد رسید».
بنابر این تفرقه، کینه توزی، نزاع و خونریزی، هرگز مشروعیت و مصونیت نداشته و از کبائر و زشتیهاست که وجدان و عقل سلیم، آن را بی اساس و بی فرهنگی معرّفی کرده و در دین اسلام هم شدیداً مورد نکوهش و توبیخ قرارگرفته و مرتکب آن را به عذاب الهی، وعده داده است.
جهالت جاهلان و دسیس دسیسه گران و فتنه انگیزان، در طول تاریخ مسلمین، کوشیده است که وحدتِ صفوف و یک پارچگی مسلمین، به جنگ و
خون ریزی تبدیل شده و کینه و بغض و بد بینی و اتّهام به خروج از دین و ورود در شرک را گسترش دهد. بنابر این بر مسؤلان و رهبران امّت و برآحاد جامع اسلامی، فرض و حتم است که اجازه ندهند چنین فضائی بر جامعه اسلامی حاکم گردد و در نتیجه ذخائر و ثروت های امت اسلام، توسّط مستکبران روزگار و کافران خوش رنگ و نگار و صاحبان تراست ها و کارتل ها به راحتی و سهولت، غارت شود.
ما پیروان اهل بیت(علیهم السلام)، برخود لازم می دانیم جهت وحدت بیشتر مسلمین و زدودن موانع این اتّفاق و انسجام، نسبتهای ناروائی که در طول تاریخ، به ویژه در این سالهای اخیر، به مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و به صورت ناجوانمردانه نسبت داده شده، از خود دورکنیم و با تمام وجود، از این تهمت ها و نسبت ها توسّط تکفیری ها و جریاناتی که آلت دست انگلیسی ها، صهونیستها، و غارتگران امریکا و ... هستند، اعلان انزجار و تبرّی بجوییم.
از باب نمونه:
1 - ما که کتاب آسمانی مصون از تحریف، یعنی قرآن کریم را تنها کتاب هم مسلمین و بدون آن که کم و زیاد شده باشد و عیناً، همان قرآن کریم حضرت خاتم الأنبیاء محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و ثقل اکبر و سرتاسر آن را داعی توحید و یکتاپرستی می دانیم؛
ما که بزرگ ترین موفّقیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را نفی بتها (اصنام) و نفی عبادت لات و عزّی و اعلان و تحقّق کلم توحید «لا إله إلا الله» می دانیم؛
ما که خطبههای غرّای توحیدی مولی الموحدین امیر المؤمنین(علیه السلام) را - شبانه روز - در مراکز آموزشی و پژوهشی، دانشگاه ها و حوزه ها و محافل علمی و تربیتی مان به تلاوت و تدریس و استضائه می نشینیم؛
«... متی غِبْتَ حتّی تَحْتاجَ إلی دلیلٍ یَدلُّ علیکَ... عَمِیَتْ عینٌ لا تراکَ... ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَک وَما الّذی فَقَدَ مَنْ وَجَدَک...». (1)
با هم این اوصاف، به صورت جاهلانه و مزوّرانه و مزدورانه به هدف بدبین کردن سایر مسلمین ناجوانمردانه به شرک متّهم شده و می شویم!!! (فما لهم کیف یحکمون)؟؟!!.
2 - اعتقاد به امام مهدی(علیه السلام) و مهدویت، ریشه قرآنی دارد و مذاهب و فرق اسلامی - روی هم رفته - به آن اعتراف دارند تا جائی که انکار آن را موجب قتل منکر آن دانسته اند. (2)
و نیز جایگاه رفیعی از سنّت و معرفت اسلامی را برای آن حضرت ذکر کرده اند و قاطب علمای اهل بیت(علیهم السلام) و بسیاری از علمای مذاهب اسلامی، روایات و احادیث و اخباری که در شأن و ولادت آن حضرت است، مورد تصریح و تصحیح و اعتراف قرارداده اند؛ مانند صاحب سنن ترمذی، قرطبی مالکی، ابوجعفر عقیلی، سیوطی، ابن حجر عسقلانی، حاکم نیشابوری، بیهقی، ابن اثیر، بغوی، ابن قیم، ذهبی، تفتازانی، ابن کثیر دمشقی، جزری شافعی، عبدالوهّاب شعرانی، متّقی هندی، عبدالباقی زرقانی، سفارینی حنبلی، محمّد امین
سویدی، شوکانی، مؤمن شبلنجی، قنوجی بخاری، کتانی مالکی، خضر مصری، غماری شافعی، ناصر الدین البانی، ابواعلی مودودی، کمال الدین ابن طلحه شافعی، یاقوت حموی، ابو نعیم اصفهانی، ابن جوزی حنبلی، گنجی شافعی، جوینی شافعی، ابن علی شافعی همدانی، حمد الله مستوفی، ابن شحن حلبی حنفی، خواجه پارسا حنفی، ابن صبّاغ مالکی، سراج رفاعی، ابن طولون دمشقی، ابو عبّاس قرمانی حنفی، ابن عامر شبراوی، ساباط قاضی حنفی، قندوزی حنفی، حمزاوی شافعی مصری، زرکلی سلفی، یونس سامرایی، احمد طوسی بلاذری، ابن شاکر بدری شافعی، عبدالکریم یمانی، صبان شافعی، ابن عماد دمشقی حنبلی و غیر اینان... .
امام مهدی(علیه السلام) و مهدویّت - که در کتاب و سنّت، محکم ترین ریشه و اساس و برهان و این همه معترف به تواتر و صحت و ولادت و حیات از جمیع فرق اسلامی دارد- چگونه با زشتترین تعبیرها مورد استهزاء و تمسخر و افتراء و نسبتهای ناروا قرار گرفته است؟!.
از این عصار انبیاء و خلف اوصیا، گاهی به «امام مزعوم» و گاهی به «معدوم» و ... تعبیر میشود !! و گاهی مینویسند که شیعیان کنار سرداب حلّه یا سرداب بغداد، یا سرداب سامرّا (1)و یا ... مرکبی را آماده میکنند تا آن که او وقتی که از آن سرداب خارج شد، سوار آن مرکب شود!. اینان هنگام نماز هم، هم چنان در کنار مرکب باقی میمانند، زیرا ممکن است که در همان وقت از سرداب خارج شود و کسی کنار مرکب نباشد تا او را سوار کنند!!.
1) (1) - بالآخره، معلوم نشد این سرداب کجاست!
وارونه نشان دادن حقایق، تحریف و سیاه نمایی در زمین اعتقادات و معارف حقّه اهل بیت(علیهم السلام) توسّط دشمنان و بقاء بر میتهای آکلة الاکباد و آنان که گوینده «لااله الاّ الله و محمّدٌ رسول الله» و معتقدان معاد و محشر و اهل قبله و قرآن را همانند گوسفند سر می برند و جهت جلب رضایت سردمداران کفر و غاصبان قدس، همه گونه خوش خدمتی دارند و در تمام دوران ننگین رژیم جعلی و سفّاک صهیونیستی، در حمایت از مظلومین فلسطین، و مقدسات مسلمین حتی یک فشنگ و یا تیری رها نکردهاند، امّا هر روز شاهد آنیم که دسته دسته اهل قبله و توحید و بعثت و معاد را با کمال شقاوت و بی رحمی، قطعه قطعه و به آتش میکشند و فتنه و تفرقه را بین امّت اسلام میگسترانند.
لازم به تذکر است: این دو مورد به عنوان نمونه بود و گرنه مسلمانان هر روزه شاهد نشر و بسط صدها مورد دیگر با هزاران سایت و کتاب و مقالات و نرم افزار، توسّط این مجموع فاقد عاطفه و رحم و متحجّر و تکفیری با هدف شوم تفرقه افکنی و جنگ و جدال در امّت اسلامی می باشند، فإلی الله المشتکی.
در هر صورت، ما به عنوان این که به حفظ وحدت مسلمین و قطع ید اجانب از بلاد اسلامی و زدودن اتّهامات و افتراءات از مکتب اسلام و معارف اهل بیت(علیهم السلام) مکلّفیم، بر خود واجب میدانیم جهت زایل کردن بدبینی از ذهنیّتی که اینان در بین عموم مسلمین با دروغ، نفاق، افتراء و بهتان ساختهاند، اقدام نماییم و انزجار و بی زاری خود را از این تفرقه افکنان و جنگ افروزان وابسته به استکبار و کفر جهانی، اعلان نماییم.
مجموع «فی رحاب اهل البیت(علیهم السلام)» (1)حدود چهارده سال پیش، جهت زدودن این ذهنیّت و زدودن برخی از موانع وحدت، در معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و با کمک، مساعدت و همکاری گروهی از فضلا و محققین (2)، طرّاحی و سپس مورد تنظیم و تدوین قرار گرفت.
بحمدالله به سرعت و به طور گسترده و چشمگیر، مورد استقبال محافل علمی و پژوهشی و علاقه مندان و دوستداران وحدت مسلمین، قرار گرفت.
شخصیّتهای علمی و دست اندرکاران نشر و قلم و گروههای محاوره و مناظره، در همان زمان تدوین و نشر، پیشنهاد ترجمهی این مجموعه را به زبانهای زنده دنیا دادند که بحمدالله ترجم فارسی آن توسّط ادار ترجم
1) (1) - این مجموعه بیش از چهل جلد است که هر یک از آنها به یک موضوع و یک شبهه اختصاص دارد و به زبان عربی و با سبک مقارنه و ارائه دلائل تنظیم یافته است.
2) (2) - جهت تقدیر از زحمات عزیزانی که در این مجموعه به نوعی تلاش داشته و نقشی که در تحقّق این کار علمی و فرهنگی داشتهاند. متذکّر می شویم: 1 - ابوالفضل اسلامی (علی)؛ مسؤول گروه و مشرف علمی پروژه. 2 - سید منذر حکیم؛ پیگیر امور مجموعه. 5 - 3 - سید عبدالرحیم موسوی رحمه الله ، شیخ عبدالکریم بهبهانی و صباح بیاتی؛ تهیه کنندگان بعضی از متون مجموعه. 9 - 6 - شیخ عبدالأمیر سلطانی، شیخ محمّد هاشم عاملی، شیخ محمّد امینی و شیخ علی بهرامی؛ تصدّی مسائل استخراج و مقابله. 13 - 10 - سید محمدرضا آل ایوب، عباس جعفری، حسین صالحی و عزیز عقابی؛ در مسائل تصحیح و تطبیق و روند امور. ضمن آن که از نظرات ارزشمند آقایان: شیخ جعفر الهادی (خوشنویس)، شیخ محمّدهادی یوسفی غروی، استاد صائب عبدالحمید وغیر اینان در برخی از این متون استفاده کردهایم. جزاهم الله خیر الجزاء. (ناشر)
معاونت امور فرهنگی، آماده گردید و اینک مورد بررسی مجدّد و ویراستاری قرار گرفت و تقدیم علاقه مندان میشود.
امید است که این تلاش و جهاد فرهنگی، مورد قبول پروردگار متعال و عنایت حضرت بقیّة الله الأعظم(عج) قرار گرفته باشد.
گروه مطالعات بنیادی
ابوالفضل اسلامی (علی)
1392/8/28
از جمله مسائلی که در مورد آن، میان مدرسۀ اهلبیت(علیهم السلام) و مدرسۀ اهل سنّت اختلاف است، «مسألۀ نماز در سفر» است. مذهب اهلبیت(علیهم السلام) به وجوب شکسته خواندن نمازهای چهار رکعتی برای مسافر حکم نمودهاند و این وجوب، وجوب تعیّنی است. مذهب حنفیها از اهل سنّت این نظریّه را پذیرفتهاند، ولی مذهب حنبلیها، اوزاعی، مالکیها و شافعیها با آن مخالف هستند و گفتهاند:
«شکسته خواندن نمازهای چهار رکعتی در سفر، واجب نیست بلکه جایز است و مکلّف در سفر، بین شکسته خواندن و تمام خواندن نمازهای چهار رکعتی، مخیّر است».
آنگاه بین آنان نیز اختلاف پیش آمده و جمعی قایل شدهاند که شکسته خواندن، افضل است و برخی دیگر معتقدند که تمام خواندن، افضل است. (1)
و تنها نقط مشترک بین همۀ مسلمانان، «مسألۀ مشروعیّت شکسته خواندن نماز چهار رکعتی در سفر» است.
1) (1) - بدایة المجتهد، ابن رشد قرطبی: 1/ 235، کتاب الصلاة، الفصل الأوّل فی القصر، چاپ دار المعرفه.
علامۀ حلّی فرموده است:
«اگر کسی، جواز شکسته خواندن نماز در سفر را منکر شود، کافر شده است». (1)
و جزیری میگوید:
«همۀ امّت بر مشروعیّت شکسته بودن نماز در سفر، اجماع دارند». (2)
برای این که حقیقت این مسأله برای ما روشن شود، ناچاریم این مسأله را ابتدا بر قرآن و سپس بر سنّت شریف نبوی عرضه نماییم.
قرآن کریم در سور نساء به این مسأله پرداخته و میفرماید:
وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِی الأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنَّ الْکَافِرِینَ کَانُواْ لَکُمْ عَدُوًّا مُّبِینًا . (1)
«هنگامی که در زمین سفر میکنید، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید اگر از فتنه (و خطر) کافران بترسید؛ زیرا کافران، برای شما دشمن آشکاری هستند».
قبل از آن که به بررسی فقهی مسأله در پرتو آیه بپردازیم، لازم است به دو نکته توجّه نماییم.
کلمۀ «ضَرْب» - که در آیه آمده است - کنایه از «سفر» است و هر چند که از اطلاق کلمۀ «ضرب» استفاده میشود که مراد، هر سفری است، ولی از ذیل آیه استفاده میشود که منظور، سفر خاصّی است و آن سفر، برای جهاد است؛ چون میفرماید:
1) (1) - نساء (4): 101.
...إِنْ خِفْتُمْ أَن یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنَّ الْکَافِرِینَ کَانُواْ لَکُمْ عَدُوًّا مُّبِینًا . (1)
این عبارت، با سفر برای جهاد تناسب دارد، ولی اجماع مسلمین بر شکسته خواندن نماز در همۀ سفرهای شرعی منعقد است. افرادی هم هستند که این حکم را مخصوص سفرهای حجّ، جهاد و یا عمره میدانند. این قول به ابن مسعود نسبت داده شده و فقهای ظاهریّه (2)هم بدان معتقدند. قول ضعیفی هم به عایشه نسبت داده شده است که میگوید:
«شکسته خواندن جایز نیست، مگر در حال ترس که آن هم جهاد است». (3)
ولی فخر رازی به این استدال چنین پاسخ گفته است:
«حُکْم، مقیّد به ذیل آیه نیست که ظاهرش دلالت بر اختصاص به سفر جهاد داشته باشد. حرف انْ و اِذا شرطیّه، این مطلب را میرسانند که اگر شرط، حاصل شد، مشروط هم حاصل میشود، ولی این را نمیرساند که اگر شرط حاصل نشد، مشروط هم حاصل نشود.
در این صورت میگوییم: عبارت إِنْ خِفْتُمْ اقتضای این را دارد که اگر خوف وجود داشت، شکسته خواندن هم جایز است، ولی
اقتضا ندارد که اگر خوف نبود، شکسته خواندن نماز هم جایز نباشد، پس با توجّه به این استدلال، آیه نسبت به زمانی که امنیّت وجود داشته باشد، نفیاً و اثباتاً نسبت به شکسته خواندن نماز ساکت است و ثابت کردن جواز (شکسته خواندن نماز) در حال امنیّت به وسیلۀ خبر واحد، ثابت کردن حکمی است که قرآن از آن ساکت بود و این ممتنع نیست بلکه ممتنع، آن حکمی است که به وسیلۀ خبر واحد ثابت شود و برخلاف قرآن باشد و ما چنین چیزی نمیگوییم.
و اگر سؤال شود: اگر این حکم در حال امنیّت و حال خوف ثابت است، پس فایدۀ مقیّد ساختن آن به حال خوف چیست؟
در جواب میگوییم: آیه در مورد غالب سفرهای پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است که اکثر آنها خالی از خوف دشمن نبودهاند و خدا هم این شرط را بیان داشته به خاطر این که این حالت، بیشتر به وقوع میپیوسته است...». (1)
و نتیجۀ این جواب، نفی دلالت ادوات شرط است بر مفهوم و حصر دلالت آنها بر منطوق کلام است.
پس آیه متعرّض حالت «جهاد» است و نسبت به بقیّۀ حالات، ساکت است، لذا سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) حکم نماز مسافر را در غیر جهاد، به حکم نماز مسافر در حال جهاد، ملحق ساخته است.
1) (1) - التفسیر الکبیر: 11/ 22.
امین الاسلام طبرسی در مجمعالبیان احتمال داده است:
«ذکر خوف در آیه، یک حالت عمومی و غالب را برای آنان در سفرهایشان ترسیم کرده است؛ چرا که آنان در عموم سفرها از دشمنان میترسیدند وامثال این چیزها در قرآن کریم بسیار است». (1)
علّامۀ طباطبایی پاسخ دیگری داده و فرموده است:
«آغاز تشریع شکسته خواندن نماز، هنگام ترس از فتنه بوده است و منافاتی ندارد که این تشریع در مرحلۀ بعد، تمام صورتهای سفر شرعی را شامل شود، اگر چه با خوف همراه نباشد، پس قرآن کریم تنها قسمتی از این حکم را بیان داشته و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را شامل همۀ صورتها دانسته است». (2)
این آیه وظیفۀ بیان اصل مشروعیّت شکسته خواندن در سفر را به عهده دارد و بدون شک این مقدار را آیه اثبات میکند و میفرماید:
...فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ... . (3)
تنها نکتهای که در میان مذاهب اسلامی مورد بحث است این است که: آیا این شکسته خواندن در نماز، واجب است یا جایز؟ و آیا مسافر
مجبور است که حتماً شکسته بخواند و یا بین شکسته خواندن و تمام خواندن مخیّر است؟ و به همان مقدار که نکتۀ اوّل، مسلّم و مورد اتّفاق همۀ مسلمانان است، نکتۀ دوّم، محلّ بحث و مناقشه بین فقهای مذاهب مختلف است و علّت و منشأ بحث هم این عبارت از آیه است که میفرماید:
...فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ... .
امثال این تعبیرها در قرآن کریم، هم برای موارد وجوب وارد شده است و هم برای موارد اباحه. از موارد وجوب، این آیۀ شریفه است که میفرماید:
...فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا... . (1)
«کسی که حجّ خانۀ خدا و یا عمره انجام میدهد، گناهی بر او نیست که بر آن دو طواف کند».
و از جمله موارد اباحه، این آیۀ شریفه است که میفرماید:
...لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْکُلُوا جَمِیعًا أَوْ أَشْتَاتًا... . (2)
«بر شما گناهی نیست که به طور دسته جمعی، یا جداگانه غذا بخورید».
همچنین آیۀ شریفۀ:
لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّکُمْ... . (1)
«گناهی بر شما نیست که از فضل پروردگارتان طلب کنید».
در این صورت، عبارت: لیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ به تنهایی و فی نفسه، نه وجوب را اثبات میکند و نه اباحه را. وجوب و اباحه باید با ادلّۀ دیگر قرآنی، یا نبوی ثابت شوند و بر این مطلب، خبری از زراره و محمّد بنمسلم دلالت دارد که از امام صادق(علیه السلام) روایت نمودهاند. آن دو از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند:
«در مورد نماز در سفر چه میفرمایید؟ چگونه و چند رکعت است؟»، فرمود:
«خدای متعال میفرماید: وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِی الأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ ، پس شکسته خواندن در سفر، مثل تمام خواندن در وطن، واجب است».
پرسیدند: «خدا فرموده است: لا جُنَاح أَن تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاَة و نفرموده است: إِفعَل؛ انجام بده، پس چگونه مثل تمام خواندن، شکسته خواندن هم واجب شده است؟».
حضرت فرمود:
«آیا خدا در مورد صفا و مروه نمیفرماید: فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا ؛ آیا نمیبینید که طواف واجب است؟
1) (1) - بقره (2): 198.
چون خدای تعالی آن دو را در کتابش ذکر نموده و پیامبرش نیز آن دو را انجام داده است؟ شکسته خواندن نماز در سفر هم چیزی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را انجام داده و خدا در کتاب، آن را یادآور شده است». (1)
این روایت برای پاسخ به کسی مناسب است که دلالت آیه را بر جواز شکسته خواندن نماز، قبول داشته باشد، نه وجوب آن را؛ مانند امام شافعی که به چهار آیه استشهاد نموده که در آن آیات، عبارت جُناحَ در مواردی به کار رفته است که «جواز» را میرساند و سپس استدلال نموده است که آیۀ تقصیر، این را میرساند که شکسته خواندن، جایز است نه واجب، (2)ولی به آیۀ: «نفی جناح در طواف» که در مورد طواف واجب حجّ است و امام صادق(علیه السلام) آن را متذکّر شده، اشارهای نمیکند.
این بحث از نظر قرآنی بود. و اگر سؤال شود: معنای لغوی، بر جواز شکسته خواندن نماز کمک میکند و کمکی بر وجوب آن ندارد، حال بین این بحث لغوی و بین بحث قرآنی، چگونه میتوان به وجه جمعی رسید؟
جواب این سؤال را هم میتوان از سخن علامۀ طباطبائی به دست آورد که مینویسد:
«مقام آیۀ شریفه، مقام تشریع حکم است و در آن، صرف کشف از این که چنین حکمی هست، کافی است و لازم نیست که در این مقام، همۀ جهات و خصوصیّات حکم بیان شود؛ همچنان که نظیر این تعبیر را دربارۀ روزۀ واجب آورده و فرموده است: ...وَأَن تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ... ؛ (1)و این که روزه بگیرید، برایتان بهتر است». (2)
گویا حکم وجوب، مرکّب از دو مرتبه است؛ مرتبۀ نفی حرمت و مرتبۀ اثبات وجوب و نفی گناه هر چند ناظر به مرتبۀ اوّل است، ولی اختصاص به آن ندارد. گاهی وجوب از دل خطاب برمیآید، ولی به خاطر هدف معیّنی صراحتاً آن را اعلام ننموده است، لذا تنها به بیان مرتبۀ اوّل اکتفا نموده است. این معنا با مطلبی که زمخشری در تفسیر خود بیان داشته هماهنگ است آن جا که میگوید:
«اگر بگویی با آیۀ شریفۀ: فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ چه میکنید؟ [خواهیم گفت:] گویا تمام خواندن نماز برای آنان عادی شده؛ به خاطر این که به فکرشان خطور نکند که در شکسته خواندن نماز، نقصانی متوجّه آنان است، لذا برای اطمینان خاطر آنان، گناه شکسته خواندن را از آنان منتفی دانسته و به آنان اطمینان داده است». (3)
از بحثهای گذشته بُعد قرآنی مسألۀ شکسته خواندن نماز در سفر روشن گردید.
جملۀ لاجُناحَ که در آیۀ تقصیر وارد شده است، در وجوب و گاهی در اباحه به کار رفته است، ولی در آیۀ شریفه به هر دو صورت قابل حمل است، لذا برای پی بردن به مقصود آیه، لازم است در سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تحقیق کنیم.
وقتی از این زاویه وارد بحث میشویم، میبینیم که برای دلالت بر وجوب، روایات بسیاری وارد شده است که به بیان برخی از آنها میپردازیم:
1- ابن حنظله میگوید:
«از ابن عمر در مورد نماز در سفر سؤال کردم، گفت: دو رکعت بر طبق سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. در لفظ بیهقی آمده است: شکسته خواندن نماز در سفر، سنّتی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را بنا کرده است». (1)
2- عبدالله بن عمر گوید:
1) (1) - مسند احمد: 2/ 160، ح 5191؛ مسند عبدالله بن عمر، چاپ موسّسة التاریخ الاسلامی؛ سنن بیهقی: 3/ 194، کتاب الصلاة، ابواب صلاة المسافر، باب 765، ح 5388.
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حالی نزد ما آمد که ما در گمراهی بودیم و به ما آموخت. از جمله چیزهایی که به ما آموخت این بود: خدای عزّوجلّ به ما دستور داد که در سفر، نماز را دو رکعتی بخوانیم». (1)
3- سلمان میگوید:
«نماز به صورت دو رکعت، دو رکعت واجب شد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را در مکّه خواند تا این که به مدینه رسیدند. در مدینه آن را آن گونه که خدا خواست خواند. به نمازِ در وطن، دو رکعت افزوده شد، ولی نماز در سفر، به حال خود باقی ماند». (2)
4- ابی هریره میگوید:
«ای مردم! خدا از زبان پیامبر شما، نماز را در وطن، چهار رکعتی و در سفر، دو رکعتی واجب کرده است». (3)
5- ابن مسعود گوید:
«کسی که در سفر، نماز را چهار رکعت بخواند، نماز را باید اعاده کند». (4)
1) (1) - سنن نسائی: 1/ 582، کتاب قصر الصلاة فی السفر، ح 1892؛ تفسیر خازن: 1/ 418، چاپ دارالکتب العلمیّه؛ نیل الاوطار: 3/ 204، ح 6.
2) (2) - طبرانی آن را در الاوسط روایت نموده است؛ همچنان که در مجمع الزوائد: 2/ 156 آمده است.
3) (3) - مسنداحمد: 3/ 115، ح 8947؛ مسند ابو هریره.
4) (4) - مجمع الزوائد: 2/ 155.
6- انس بن مالک میگوید:
«با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مدینه به سوی مکّه خارج شدیم. نماز را دو رکعتی میخواندیم تا زمانی که به مدینهبرگشتیم». (1)
7- عمر بن خطّاب روایت میکند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«نماز مسافر دو رکعت است تا این که پیش اهلش برگردد». (2)
8- عمران بن حصین میگوید:
«هیچ سفری را با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نرفتم، مگر آن که نماز را دو رکعتی خواند تا وقتی که به وطن برگردد. با پیامبر(صلی الله علیه و آله) به حجّ رفتم و همواره آن حضرت، دو رکعت میخواند تا این که به مدینه برگشت و در مکّه هجده روز اقامت نمود و نماز نخواند مگر به صورت دو رکعتی و به اهل مکّه فرمود: شما نماز را چهار رکعت بخوانید؛ زیرا ما مسافر هستیم». (3)
1) (1) - صحیح بخاری: 2/ 35، کتاب الصلاة، باب التقصیر، چاپ دارالفکر؛ صحیح مسلم: 2/ 145، کتاب الصلاة، باب صلاة المسافر و قصرها؛ مسند احمد: 40/ 40، ح 12563؛ مسند انس بن مالک؛ سنن بیهقی: 3/ 195/ کتاب الصلاة، ابواب صلاة المسافر، باب 766، ح 5389.
2) (2) - احکام القرآن، جصّاص: 2/ 318، باب صلاة المسافر.
3) (3) - سنن بیهقی: 3/ 194، کتاب الصلاة، باب 765، باب رخصة القصر فی کلّ سفر، ح 5387؛ احکام القرآن: جصّاص: 2/ 318، باب صلاة المسافر. از عمران با لفظ دیگری روایت شده است: رسول خدا به هیچ سفری نرفت، مگر آن که غیر از نماز مغرب را دو رکعتی خواند. این مطلب در مجمع الزوائد: 2/ 155 آمده است و احمد و ابو داوود آن را روایت کردهاند.
9- ابن عبّاس گوید:
«خدا نماز را از زبان پیامبرتان در وطن، چهار رکعتی و در سفر، دو رکعتی و در حالت خوف، یک رکعتی واجب کرده است».
مسلم با لفظ دیگری این روایت را آورده و میگوید:
«خدای عزّوجلّ از زبان پیامبرتان نماز را بر مسافر دو رکعت و بر مقیم (در وطن) چهار رکعت واجب کرده است». (1)
10- عبدالله بن عمر میگوید:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگامی که از مدینه خارج میشد، نماز را بیش از دو رکعت نمیخواند تابه آن برگردد».
و در عبارت دیگری میگوید:
1) (1) - صحیح مسلم: 2/ 143، کتاب الصلاة، باب صلاة المسافر و قصرها؛ مسند احمد: 1/ 585، ح3322؛ مسند عبدالله ابن عبّاس؛ سنن ابن ماجه: 1/ 339، باب تقصیر الصلاة فی السفر، ح1068؛ سنن نسائی: 1/ 585، کتاب قصر الصلاة، ح 1899 و 1890؛ سنن بیهقی: 3/ 193، کتاب الصلاة، ابواب صلاة المسافر، باب 765،ح 5383؛ احکام القرآن: جصّاص: 2/ 319 و 315، باب صلاة المسافر؛ المحلّی، ابن حزم: 4/ 271، صلاة المسافر. وی میگوید: آن را از طریق حذیفه و جابر و زید بن ثابت و ابی هریره و ابن عمر نیز روایت نمودهایم که همه آنان از رسول خدا روایت کردهاند و در نهایت صحّت است؛ تفسیر قرطبی: 5/ 352؛ تفسیر ابن جزی: 1/ 155؛ زاد المعاد، ابن قیّم، در حاشیه شرح زرقانی: 2/ 221؛ مجمع الزوائد: 2/ 154 از طریق ابی هریره.
«در سفر همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودم و بر دو رکعت نمیافزود». (1)
11- یعلی بن امیّه میگوید:
«به عمر بن خطّاب گفتم: قرآن میفرماید: لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ ؛ یعنی شرطی که آیه برای شکسته خواندن نماز بیان نموده این است که مردم در حال خوف باشند و حال آن که مردم الآن در امنیّت هستند؟ پس چرا در سفر، نماز را شکسته میخوانند؟! عمر گفت: من هم از چیزی که تو تعجّب کردهای، تعجّب کردم و در این مورد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سؤال نمودم، فرمود: صدقهای است که خدا به شما داده است، پس صدقهاش را بپذیرید». (2)
12- از عمر روایت شده است:
1) (1) - مسند احمد: 2/ 137، ح 5023؛ مسند عبدالله بن عمر؛ سنن ابن ماجه: 1/ 339، باب تقصیر الصلاة فی السفر، 1065؛ سنن نسائی: 1/ 589، کتاب قصر الصلاة فی السفر، باب ترک التطوّع فی السفر، ح 1916؛ احکام القرآن، جصّاص: 2/ 318، باب صلاة السفر; زاد المعاد، در حاشیه شرح المواهب زرقانی: 62/ 29 و این حدیث را صحیح دانسته است.
2) (2) - صحیح مسلم: 2/ 143، کتاب الصلاة، باب صلاة المسافر و قصرها؛ سنن ابن داوود: 1/ 181؛ سنن ابن ماجه: 1/ 329؛ سنن نسائی: 1/ 583، کتاب قصر الصلاة فی السفر، ح 1891؛ سنن بیهقی: 3/ 193 - 192، کتاب الصلاة، أبواب صلاة المسافر، باب 765، ح 5379 - 5378؛ احکام القران، جصّاص: 2/ 318، باب صلاة السفر؛ المحلّی، ابن حزم: 4/ 267، صلاة المسافر.
«به فرمودۀ پیامبر(صلی الله علیه و آله) نماز سفر، دو رکعتی است و نماز جمعه و نماز عید، دو رکعتی تمام است و شکسته نیست». (1)
13- از عایشه روایت شده است:
«در ابتدا نماز به صورت دو رکعت، دو رکعت برای سفر و حضر تشریع شده بود. بعدها به نماز حَضَر، دو رکعت اضافه شد و نماز سفر به همان صورت دو رکعتی باقیماند».
ابن حزم از طریق بخاری روایت کرده است:
«نماز به صورت دو رکعتی تشریع شده بود، امّا پس از هجرت، نمازهای چهار رکعتی تشریع شد و نماز در مسافرت، به همان صورت اوّلیّه باقی ماند».
احمد روایت کرده است:
«در ابتدا نمازها به غیر از نماز مغرب که سه رکعتی بود، به صورت دو رکعت، دو رکعت تشریع شده بود. بعدها نمازهای ظهر، عصر و عشا به صورت چهار رکعتی در آمد، امّا در سفر، به همان صورت اوّلیّه باقی ماند». (2)
1) (1) - مسند احمد: 1/ 62، ح 259؛ مسند عمر بن خطّاب، سنن ابن ماجه: 1/ 338؛ سنن نسائی: 1/ 585؛ سنن بیهقی: 3/ 282؛ احکام القرآن، جصّاص: 2/ 309؛ المحلّی، ابن حزم: 4/ 265.
2) (2) - صحیح بخاری: 2/ 36، باب یقصر اذا خرج من موضعه؛ صحیح مسلم: 2/ 142، کتاب الصلاة، باب صلاة المسافر و قصرها؛ موطّأ مالک: 1/ 124؛ سنن ابی داوود: 1/ 187؛ کتاب الاُم، شافعی: 1/ 159؛ احکام القرآن، جصّاص: 2/ 316، باب صلاة السفر؛ سنن بیهقی: 3/ 208، کتاب الصلاة، ابواب صلاة المسافر، باب 772، ح 5443؛ المحلّی: 4/ 265، صلاة المسافر؛ زاد المعاد: 2/ 21؛ تفسیر قرطبی: 5/ 358 و 352.
اینها برخی از احادیث و روایاتی بود که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد قصر نماز نقل گردیده است. آیا با وجود چنین احادیثی، میتوان گفت که قصر نماز در سفر واجب نیست بلکه مجاز است؟! اگر اتمام نماز در سفر جایز بود، پیامبر(صلی الله علیه و آله) با قول یا فعل خود بدان اشاره میکرد و حدّ اقل یک بار در عمر خودش نماز را در سفر به صورت تمام به جای میآورد تا دلیل بر جواز اتمام باشد؛ چنان که در مورد موضوعات دیگر، آن حضرت چنین میکردند.
برای مثال، مسلم در صحیح خود، از بریده نقل کرده است:
«پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای هر نمازی وضو میگرفت، امّا در روز فتح مکّه چندین نماز را با یک وضو به جای آورد». (1)
عمر از او پرسید: «کاری را انجام دادید که قبلاً چنین نمیکردید؟!».
1) (1) - صحیح مسلم، به شرح نووی: 3/ 177، باب جواز الصلوات کلّها بوضوء واحد؛ السنن الکبری، نسائی: 1/ 86؛ باب المسح علی الخفّین؛ سنن ترمذی: 1/ 41، باب ما جاء فی الوضوءِ لکلّ صلاة.
فرمود: «عمداً صنعته یا عمر!؛ این کار را عمداً انجام دادم، ای عمر!».
شوکانی در شرح این حدیث مینویسد:
«یعنی این کار را برای بیان جواز این عمل انجام داده». (1)
1) (1) - نیل الاوطار: 1/ 210، کتاب الطهارة، باب فضل الوضوء لکلّ صلاة، ح 2.
از ابن عبّاس نقل شده است:
«هر کس در سفر، نمازش را چهار رکعتی بخواند، مثل کسی است که در حَضَر، نمازش را دو رکعتی خواندهاست». (1)
از سائب بن یزید کندی نقل شده است:
«در ابتدا نماز به صورت دو رکعت، دو رکعت مقرّر شده بود، به در حضر دو رکعت اضافه شد و نماز در سفر، به همان حالت سابق باقی ماند». (2)
از ابی الکنود، عبدالله ازدی نقل شده است:
«از ابن عمر دربارۀ نماز در سفر سؤال کردم، گفت: دو رکعت است که از آسمان نازل شده است، اگر میخواهید آن را رد کنید». (3)
از حفص بن عمر نقل شده است:
«انس بن مالک ما را که چهل نفر از انصار بودیم، پیش عبدالملک در شام برد تا برای ما مقرّری در نظر بگیرند. هنگام
بازگشت، وقتی به منطقۀ فجّ الناقه رسیدیم، او نماز ظهر را امامت کرد و آن را دو رکعتی خواند، سپس به داخل چادرش رفت. کسانی که به وی اقتدا کرده بودند، برخاستند و دو رکعت دیگر خواندند. وقتی که از چنین کاری اطّلاع یافت، گفت: رویتان تباه باد! به خدا قسم! که سنّت بر چهار رکعت جاری نگشته و جایز هم دانسته نشده است. گواهی می دهم که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود:
«إنّ قوماً یتعمّقون فی الدین ثم یمرقون کما یمرق السهم من الرمیة». (1)
«همانا قومی در دین تعمّق و تأمّل فراوان میکنند، سپس همانند تیری که از چلّۀ کمان جدا میشود، از دین جدا میشوند».
از عبدالله بن عمر نقل شده است:
«نماز در سفر، دو رکعتی است و هر کس با این سنّت مخالفت بورزد، کافر است». (2)
از ثمامۀ بن شراحیل نقل شده است:
«پیش ابن عمر رفتم و پرسیدم: نماز مسافر چگونه است؟ پاسخ داد: دو رکعت، دو رکعت است، مگر نماز مغرب که سه رکعتی است.
پرسیدم: اگر در ذی المجاز باشیم، چگونه است؟ پرسید: ذی المجاز کجاست؟ گفتم: جایی است که به مدّت پانزده یا بیست شب در آن جا جمع میشویم و به خرید و فروش کالا میپردازیم. گفت: ای مرد! ما در سفر آذربایجان بودیم - و نمیدانم گفت که چهار یا دو ماه - و من دیدم که صحابه نمازهایشان را به صورت، دو رکعتی میخواندند. و خودم با همین چشمهایم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دیدم که نماز سفر را دو رکعتی میخواند، سپس این آیه را قرائت کرد: لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ؛ هر آینه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای شما الگوی حسنهای است». (1)
از ابراهیم نقل شده است:
«عمر بن خطّاب نماز ظهر را در مکّه به صورت دو رکعتی خواند. هنگامی که میخواست برود، گفت: ای اهل مکّه! ما مسافر هستیم و هر کسی که از اهل مکّه میباشد، نمازهایش را کامل بخواند». (2)
از عمر بن عبدالعزیر نقل شده است:
«نماز در مسافرت، حتماً دو رکعتی است و غیر آن صحیح نمیباشد». (3)
عمر بن خطّاب و پسرش، ابن عبّاس، جابر، جبیر بن مطعم، حسن، قاضی اسماعیل، حماد بن ابی سلیمان، عمر بن عبدالعزیز، قتاده و کوفیان گفتهاند که:
«شکسته خواندن نماز در سفر، واجب است». (1)
چنین اتّفاق نظر بزرگی در میان صحابه که با اتّفاق نظر بسیاری از فقها در عصر تابعین مورد تأکید قرار گرفته است، نمیتواند جز در احکام ضروری، به وقوع پیوسته باشد.
این همه حدیث واضح از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و اتّفاق نظر صحابه و تأیید بسیاری از فقهای تابعین، چگونه به کسی اجازه میدهد که بگوید: قصر نماز در سفر جایز است نه واجب؟
اگر جایز بود که نماز در مسافرت به صورت چهار رکعتی خوانده شود، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حدّ اقل برای یک مرتبه، نماز سفر را چهار رکعتی میخواند! و این امر بر بزرگان صحابه مخفی نمیماند. علاوه بر این، صحابه به شدّت نسبت به کسانی که نماز سفر را تمام میخواندند، اعتراض و انتقاد میکردند.
1) (1) - تفسیر قرطبی: 5/ 351؛ تفسیر الخازن: 1/ 418.
کسانی که قایل به جواز قصر نماز در سفر شدهاند، به دلایل زیر استدلال کردهاند:
1- آیهی تقصیر که میفرماید:
فلَیْس عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ .
«بر شما گناهی نیست که نماز را شکسته بخوانید».
این قسمت از آیه، جواز را میرساند و کسی که به شدّت به این قسمت از آیه برای اثبات جواز قصر، یا اتمام در سفر استدلال کرده است، امام شافعی در کتاب الاُم میباشد. ماوردی هم در الحاوی الکبیر (1)به همین اعتماد کرده و فخر رازی در تفسیر خود (2)و ابن قدامه در المغنی (3)و دیگران در کتابهای خود، او را تأیید کردهاند.
قبلاً گفته شد که اعتماد به این گونه استدلالها صحیح نیست؛ زیرا قرآن کریم چنین تعبیری را در مورد واجب و مباح به کار برده است و با وجود چنین حالتی در آیۀ تقصیر، باید دید که آیا بر وجوب، یا اباحه دلالت میکند؟
2- حدیث یعلی بن امیّه که میگوید: «به عمر بن خطّاب گفتم: چگونه است که قرآن میفرماید:
فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ .
بر شما حرجی نیست که نماز را شکسته بخوانید، اگر از فتنۀ کافران بر خویش ترسیدید؟! وی پاسخ داد: من هم از این مطلب تعجّب کردم و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دربارۀ آن سؤال نمودم، آن حضرت فرمود:
صدقةٌ مَنّ اللّه بها علیکم فاقبلوا صدقته؛ هدیه و صدقهای است که خداوند بر شما منّت گذاشته و به شما بخشیده است، پس صدقۀ او را بپذیرید، به این بیان که قایلان به جواز، به همین حدیث استدلال کردهاند، به این اعتبار که گرفتن صدقه واجب نیست!». (1)
این وجه از دلیل سابق، ضعیفتر است؛ زیرا صدقهای که گرفتن آن واجب نیست، صدقۀ مردم است که گاهی به خاطر عدم نیاز و یا برای حفظ عزّت و آبرو و دفع ذلّت و خواری گرفته نمیشود، امّا هیچ ذلّت و خواری در گرفتن صدقۀ خداوند نیست بلکه عین عزّت و سربلندی است. در این صورت، قیاس کردن صدقۀ خدا به صدقۀ مردم، باطل است.
1) (1) - المغنی/ ابن قدامه: 2/ 108، کتاب الصلاة، باب صلاة المسافر، ادلّۀ جواز الاتمام فی السفرِ؛ التفسیر الکبیر، فخر رازی: 11/ 19، مسأله پنجم.
علاوه بر این، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در قسمتی از حدیث میفرماید:
«فاقبلوا صدقته؛ صدقۀ خدا را بپذیرید»، میدانیم که امر، دالّ بر وجوب است و اولی این است که به این آیه برای وجوب قصر استدلال شود، نه برای جواز قصر، یا اتمام؛ چنان که ابن حزم استدلال کرده است. (1)
از سوی دیگر، رد کردن صدقۀ خدای متعال، نوعی اسائۀ ادب محسوب میشود؛ چنان که امام صادق(علیه السلام) به روایت از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
«إنَّ اللّهَ تَصَدَّق عَلی مرضی امّتی و مسافریها بالتقصیر و الافطار، ایسرّ احدکم اذا تصدق بصدقة ان تردّ عَلَیْهِ». (2)
«همانا خدای متعال بر مریضان و مسافران امّت من، قصر نماز و افطار روزه را صدقه داده است و آیا یکی از شما خوشحال میشود صدقه ای را که داده است، به او بازگردانند»؟!
3- حدیث عایشه که میگوید:
«همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به عمرۀ ماه رمضان رفتم. آن حضرت افطار کرد و من روزه گرفتم. آن حضرت نماز را شکسته خواند و من کامل خواندم، سپس عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت ای
رسول خدا! شما افطار کردید، ولی من روزه گرفتم و شما نماز را شکسته خواندید و من آن را تمام خواندم؟ فرمود: احسنت».
ابن قدامه در المغنی مینویسد:
«این را داوود طیالسی در مسند خود روایت کرده است و صراحتاً حکم را بیان میکند».
امّا کسی که مسند مذکور را مطالعه کند، این روایت را در آن نمییابد بلکه دار قطنی آن را در سنن خود، یک بار از اسود و بار دیگر از پسرش عبدالرحمن روایت کرده است. (1)
ولی این روایت چون چهره و شخصیّت عایشه را مخدوش می کند، از این رو، ابن قیّم می گوید:
«از شیخ الاسلام ابن تیمیّه شنیدم که می گفت: این حدیث به دروغ به عایشه نسبت داده شده؛ زیرا وی برخلاف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و سایر صحابه نماز نمیخوانده و در حالی که شاهد آن بوده است که آنان نماز را شکسته میخوانند، خودش بدون دلیل آن را تمام نمیخوانده است...». (2)
پس از آن، ابن قیّم، متوجّه نقض دیگری شده است که در حدیث وجود دارد و آن تناقض با حدیث دیگری است که از عایشه روایت شده است که گفت:
«نماز در ابتدا به صورت دو رکعت، دو رکعت واجب شد، سپس به نماز در حضر، دو رکعت اضافه شد و نماز در سفر بر همان حال سابق، باقی ماند».
ابن قیّم گفته است:
«چگونه ممکن است که از طرفی عایشه گفته باشد که نماز به صورت دو رکعتی واجب شد و سپس به نماز در حضر، دو رکعت اضافه شد و نماز مسافر به همان حال سابق باقی ماند و در عین حال با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و صحابه مخالفت نموده و به نماز سفر، دو رکعت اضافه کند؟!».
هنگامی که زهری این روایت را برای عروه از پدرش نقل میکرد، عروه سوال کرد: «چرا او نماز را به صورت کامل خواند؟».
جواب داد: «او همانند عثمان تأویل کرد، در حالی که اگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) این کار را تأیید کرده باشد، وجهی برای تأویل وجود ندارد و در این صورت صحیح نیست که تمام خواندن وی بر تأویل حمل شود». (1)
1) (1) - زادالمعاد: 1/ 161.
و از جمله شواهدی که بر بطلان حدیث دلالت میکند، این است که سیره و تاریخ نویسان، انجام عمره به وسیلۀ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در ماه رمضان را نفی میکنند! و میگویند که: آن حضرت سه عمره در ماه ذیقعده به جای آوررد و یک عمره در ماه ذیحجّه همراه با مناسک حجّ به جای آورد که همان حجّۀالوداع بود.
این مطلب را صاحب سیرۀ حلبیّه ذکر کرده و آن را با اخباری که از صحیح بخاری و مسلم نقل کرده مورد تأیید قرار داده که یکی از این خبرها از عایشه نقل شده است؛ چنان که از ابن قیّم هم نقل کرده که: خبر عایشه دربارۀ عمرۀ ماه رمضان، دروغی است که به وی نسبت داده شده است. (1)
از این توضیحات فهمیده میشود که سخنان ابن قدامه تا چه حد ضعیف است.
4- از عایشه روایت شده است:
«رسول الله(صلی الله علیه و آله) نماز را در سفر به صورت قصر و اتمام، به جای میآورد». (2)
این حدیث را دارقطنی در سنن خود با سه اسناد نقل کرده است که طریق اوّل و سوّم در نظرش ضعیف هستند و طریق دوّم در نظرش صحیح است. (1)
این روایت هم مخالف عمل صحابه و معارض با سیرۀ نبوی است که با دهها دلیل ثابت شده است؛ از جملۀ اینها احادیثی است که خود عایشه نقل کرده است و هنگامی که امر، دایر بین این باشد که یک حدیث را کنار بگذاریم، یا دهها حدیث را، هیچ راهی باقی نمیماند مگر این که به دهها حدیث عمل کنیم و آن یک حدیث معارض را کنار بگذاریم.
بالاتر آن که: بعضی از بزرگان جمهور، تصریح کردهاند که این روایت صحیح نیست.
ابن قیّم، بعد از نقل این حدیث مینویسد:
«این حدیث صحیح نیست و از شیخ الاسلام ابنتیمیّه شنیدم که میگفت: این دروغی است که به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نسبت شده. و روایت شده است: کان یقصر و تتم، که یکی با یای مذکّر غایب و دیگری با تای مؤنّث غایب است، همچنین روایت شده است: یفطر و تصوم؛ یعنی پیامبر(صلی الله علیه و آله) افطار میکرد و عایشه روزه میگرفت، اینها باطل است و هیچگاه امّ المؤمنین با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و تمام صحابه
1) (1) - سنن دارقطنی: 2/ 189، باب القبلة للصائم، ح 45 و 44 ، 43.
مخالفت نمیکرد و بر خلاف ایشان نماز را به صورت تمام نمیخواند.
چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که به سند صحیح از عایشه روایت شده است: خدای متعال نماز را در ابتدا به صورت دو رکعتی تشریع فرمود و پس از آن که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مدینه هجرت کرد، به نماز در حضر، دو رکعت اضافه شد و نماز در سفر، به همان حال سابق باقی ماند.
با این حال چگونه ممکن است که او بر خلاف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و مسلمانانی که همراه آن حضرت بودند، نماز را به صورت تمام بخواند؟! به نظر من عایشه بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نماز را در سفر به صورت تمام خوانده است.
ابن عبّاس و عدّهای گفتهاند: «وی تأویل میکرده است؛ چنان که عثمان تأویل میکرد، در حالی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در سفر همیشه به صورت شکسته نماز میخواند؟ در حالی که بعضی از راویان به غلط، دو حدیث را با هم ترکیب کردهاند و به جای: فکان رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقصر وتتم هی، آوردهاند: کان یقصر ویتم؛ یعنی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نماز را گاهی به صورت قصر و گاهی تمام میخواند». (1)
1) (1) - زادالمعاد: 1/ 158.
شوکانی، استنکار امام احمد را برای این حدیث، نقل کرده و صحّت آن را بعید دانسته است، به این اعتبار که عایشه نماز را به صورت تمام میخوانده است. (1)
5- اجماع صحابه. ابن قدامه گفته است:
«از أنس روایت شده است که ما اصحاب پیامبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مسافرت میکردیم. بعضی از ما نماز را تمام و بعضی شکسته میخواندیم و بعضی افطار میکردیم و بعضی روزه میگرفتیم و هیچ کس بر دیگری ایراد نمیگرفت؛ زیرا اجماع صحابه بر همین بود؛ به این دلیل که در میان آنان کسانی بودند که نماز را در سفر به صورت تمام میخواندند و کسی متعرّض آنان نمیشد». (2)
معلوم نشده است که این سفر، در زمان حیات رسول الله(صلی الله علیه و آله) بوده است، یا بعد از رحلت ایشان.
به این استدلال، این ایراد وارد است که عمل صحابه و اجماع ایشان، اگر در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده است، حجّیّت ندارد؛ زیرا در زمان حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) احتیاجی به اجماع و عمل صحابه نیست، مگر این که پیامبر از عمل آنان مطّلع بوده و سکوت می کرده که در این
صورت سکوت آن حضرت حجّت است، نه عمل صحابه و در این جا دلیلی نیست که آن حضرت از عمل صحابه آگاه شده است.
و اگر اجماع بعد از وفات ایشان بوده است، قبلاً گفته شد که مشهور بین صحابه قصر نماز در سفر بوده است. و هنگامی که عثمان نماز را در سفر به صورت تمام به جای آورد، صحابه متعرّض وی شدند و او عذرهایی آورد تا کار خود را توجیه کند و همین عذر و بهانهها دلیلی بر این است که اتمام در میان صحابه، امر شاذ و نادری بوده است.
علاوه بر این که: در خبری که ابن قدامه آن را نقل کرده زیادهای وجود دارد. مسلم همین خبر را در صحیح خود، بدون عبارت:
«یتم بعضنا و یقصر بعضنا» (1)آورده است و احتمال دارد که این قسمت به وسیلۀ قایلین به جواز، به حدیث اضافه شده است.
اینها برخی از ادلّۀ قایلین به جواز اتمام، یا قصر در سفر بود که ضعف آنها روشن شد و ثابت گردید که نمیتوان بدانها اعتماد کرد.
1) (1) - صحیح مسلم: 2/ 235.
به خاطر ضعف ادلّۀ قایلین به جواز و قوّت ادلّۀ قایلین به وجوب قصر و متعیّن بودن قصر در سنّت نبوی و عمل صحابه و عدم وجود اختلاف در زمان خلیفۀ اوّل و دوّم و در نیمی از زمان خلافت خلیفۀ سوّم، مدرسۀ اهلبیت(علیهم السلام) قول به «وجوب قصر» را اختیار کرده است و ائمّۀ اهلبیت(علیهم السلام) بر وجوب آن تصریح نمودهاند. در این مورد خبرهای روشن و واضحی را از زراره و محمّد بن مسلم از امام صادق(علیه السلام) نقل کردیم.
علاوه بر این، خبرهای بسیار دیگری وجود دارد که به مسأله تصریح میکنند؛ چنان که از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
«الصلاة فی السَّفَرِ رکعتان لیس قبلهما و لا بعدهما شیءٌ الا المغرب ثلاثٌ». (1)
«نماز در سفر، دو رکعت است و قبل و بعد از آن چیز دیگری نیست، مگر نماز مغرب که سه رکعتی است».
از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد:
«تکلیف کسی که نماز را در سفر به صورت تمام خوانده است، چیست؟ فرمود: اعاده کند». (2)
این مسأله در فقه امامیّه به وضوح منعکس شده است. شیخ طوسی مینویسد:
«شکسته خواندن نماز در سفر، واجب است...و قول به این که قصر در سفر واجب است، مذهب علی(علیه السلام) و عمر میباشد...». (1)
مرحوم طبرسی در مجمعالبیان مینویسد:
«فقهای اسلام در مسألۀ قصر نماز در سفر با هم اختلاف پیدا کردهاند؛ شافعی قایل به جواز شده است و جبائی همین را اختیار کرده و ابوحنیفه گفته است: قصر در سفر واجب است و همین مذهب اهلبیت(علیهم السلام) است». (2)
علامۀ حلّی مینویسد:
«قصر در سفر به اجماع تمام علمای ما واجب است و چنین نیست که جایز باشد و اگر کسی عمداً نماز را در سفر، تمام بخواند، نمازش باطل است. و علی(علیه السلام) و عمر و حماد بن ابی سلیمان و ثوری و اصحاب رأی قایل به همین هستند». (3)
مرحوم صاحب جواهر مینویسد:
«شکسته خواندن نمازهای چهار رکعتی در سفر، به اتّفاق همۀ علما واجب است بلکه بر آن اجماع شده و بلکه از ضرورت شمرده
شده است و نصوص روایی به صراحت، این مسأله را بیان میکنند». (1)
پس این مسأله مورد اتّفاق نظر مذهب اهلبیت(علیهم السلام) و صحابۀ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قبل از خلافت عثمان بن عفّان میباشد و قول به جواز اتمام در سفر در زمان خلافت عثمان و به وسیلۀ او ظاهر شده است.
1) (1) - جواهر الکلام: 14/ 329.
شواهد تاریخی قطعی به وضوح دلالت دارند بر این که خلیفۀ سوّم، این بدعت را پایهگذاری کرد و قبل از او، کسی قایل به این نبود. او برای کار خویش، دلیلی از کتاب و سنّت نمیآورد بلکه دلایلی از پیش خودش ارائه میکند!
طبری در تاریخ خود و جاهای دیگر مینویسد:
«در سال 29 هجری عثمان بن عفّان، حجّ به جای آورد و در مِنا چادر زد. این اوّلین چادری بود که عثمان در منی بر پا کرد و نماز را در منا و عرفه به صورت کامل خواند».
واقدی با اسناد از ابن عبّاس نقل کرده است:
«اوّلین چیزی که باعث شد تا مردم علیه عثمان حرف بزنند، این بود که وی ابتدا نماز را در منا دو رکعتی میخواند تا این که در سال ششم از خلافتش، آن را چهار رکعتی خواند!
عدّۀ زیادی از صحابه به او ایراد گرفتند و پیش وی آمدند تا او را از این کار باز دارند و حتّی علی(علیه السلام) پیش وی آمد و فرمود:
واللّهِ! ما حَدَثَ امرٌ و لاقدم عهدٌ و لقد عهدتُ نبیّک(صلی الله علیه و آله) یُصَلِّی رکعتین.
«به خدا قسم! که هیچ امری حادث نشده است و هیچ عهدی، کهنه نشده است و هر آینه پیامبر تو(صلی الله علیه و آله) را دیدم که نماز را در سفر، دو رکعت میخواند».
از عبدالملک بن عمرو بن ابی سفیان ثقفی، از عمویش روایت شده است: عثمان در منا امامت کرد و نماز را چهار رکعت خواند. شخصی پیش عبدالرحمن بن عوف رفت و پرسید: آیا نمیتوانی با برادرت صحبت کنی که نماز را چهار رکعتی خوانده است.
عبدالرحمن نماز را همراه عدّهای دو رکعتی خواند و سپس پیش عثمان رفت و به وی گفت: آیا در همین مکان با رسول الله(صلی الله علیه و آله) نماز را دو رکعتی نخواندی؟ پاسخ داد: چرا. پرسید: آیا همراه ابوبکر، نماز را دو رکعتی نخواندی؟ پاسخ داد: چرا. پرسید: آیا با عمر، نماز را دو رکعتی نخواندی؟ پاسخ داد: چرا. پرسید: آیا در این مدّت چند سال از خلافت خود، نماز سفر را دو رکعتی نخواندی؟ پاسخ داد: چرا، امّا ای ابو محمّد! خوب گوش بده؛ من مطّلع شدهام که بعضی از حجّاج یمن و مردم جاهل، در سال گذشته گفتهاند: نماز برای مقیم هم دو رکعتی است، مگر نمیبینید که خلیفه آن را دو رکعتی میخواند؟ برای همین در مکّه عیالی اختیار کردم و از ترس این که مردم به اشتباه بیفتند، تصمیم گرفتم که نماز را چهار رکعتی بخوانم.
علاوه بر این که: در مکّه همسر و اهل و خانوادهای اختیار کردهام، در طائف نیز اموالی دارم که گاهی برای سرکشی به آن جا میروم و چند روزی در آن جا میمانم.
عبدالرحمن بن عوف گفت: اینها، عذر و بهانهای برای چهار رکعتی خواندن نماز در سفر نمیشود.
امّا این که میگویی در مکّه، اهل و عیال اختیار کردهای، در واقع همسر تو در مدینه است و هر گاه بخواهی به سوی او میروی و همسر تو در هر جایی که تو اقامت کنی، ساکن میشود.
و امّا این که میگویی: در طائف اموالی داری، باید بدانی که تا طائف سه شبانه روز راه است و تو از اهل طائف نیستی.
و امّا این که میگویی: عدّهای از اهل یمن برمیگردند و میگویند که خلیفۀ شما عثمان، در حالی که مقیم بوده، نماز را دو رکعتی خوانده است، دلیل موجّهی نیست؛ زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که وحی بر او نازل میشد و در آن زمان تعداد مسلمانان کمتر بودند و پس از وی، ابوبکر و عمر نیز همین کار را کردند و همیشه نماز سفر را دو رکعتی میخواندند تا از دنیا رفتند.
عثمان گفت: این چیزی است که به نظر من رسیده است!
عبدالرحمن از پیش عثمان خارج شد و ابن مسعود را دید. ابن مسعود پرسید: «ای ابومحمّد! آیا روش خود را تغییر میدهد؟
پاسخ داد: نه.
پرسید: پس چه کنم؟
پاسخ داد: به آنچه خودت میدانی عمل کن.
ابن مسعود گفت: اختلاف، باعث ایجاد شرّ و آشوب میشود. به من خبر داده شده است که او نمازها را چهار رکعتی میخواند.
عبدالرحمن گفت: من نیز مطّلع شده بودم که او چهار رکعتی میخواند، امّا من با اصحابم دو رکعتی خواندم، ولی همان طور که گفتی، این کار باعث شرّ و نزاع میگردد، پس همراه با او نماز را چهار رکعتی میخوانیم». (1)
مسلم و بخاری و دیگران، با اسناد از عبدالله بن عمر روایت کردهاند:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در منا برای ما امامت کرد و نماز را دو رکعتی به جای آورد. بعد از او، ابوبکر و عمر و حتّی عثمان در ابتدای خلافتش چنین کردند تا این که عثمان، بعدها نماز را چهار رکعتی خواند. ابن عمر، هنگامی که به امام اقتدا میکرد، نماز را چهار رکعتی میخواند، ولی اگر خودش به تنهایی نماز میخواند، نماز سفر را دو رکعتی به جای میآورد». (2)
ابن حزم گفته است:
«هر گاه که ابن عمر در منا به کسی اقتدا میکرد، نمازش را چهار رکعتی میخواند، پس از آن، به منزل میرفت و نمازش را به صورت دو رکعتی اعاده میکرد». (3)
1) (1) - تاریخ طبری: 3/ 322 (حوادث سال 29 هجری)؛ الکامل، ابن اثیر: 3/ 103؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر: 7/ 173 (سال 29 هجری)؛ تاریخ ابن خلدون: 386/2.
2) (2) - صحیح مسلم: 2/ 145، کتاب الصلاة، قصر الصلاة فی منی؛ مسند احمد: 2/ 319، ح 6319؛ مسندابن عمر؛ سنن بیهقی: 3/ 180، کتاب الصلاة، باب 751/ باب الامام المسافر، ح 5327.
3) (3) - المحلّی: 4/ 270/ صلاة المسافر.
مالک در موطّأ از عروه نقل کرده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نمازهای چهار رکعتی را در منا، دو رکعت میخواند و ابوبکر و عمر هم آن را دو رکعتی میخواندند و حتّی عثمان در ابتدای حکومتش آن را دو رکعتی میخواند، ولی بعدها آن را چهار رکعت میخواند». (1)
نسائی در سنن خود از أنس بن مالک نقل کرده است:
«همراهرسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ابوبکر و عمر وعثمان درابتدای خلافتش در منا نماز را به صورت دو رکعتی خواندم». (2)
و با اسناد خود، از عبدالرحمن بن یزید نقل کرده است:
«عثمان در منا نماز مسافر را چهار رکعتی خواند. این خبر به گوش ابن عمر رسید. وی گفت: به درستی که با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نماز سفر را دو رکعتی خواندهایم».
این حدیث را امام احمد حنبل در مسند خود نقل کرده و حدیث انس را نیز در مسند خود به این صورت نقل کرده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نماز را در منا به صورت دو رکعتی به جای میآورد. ابوبکر و عمر نیز چنین میکردند. عثمان هم تا چهار سال آن را به همین صورت میخواند، امّا بعداً آن را چهار رکعتی میخواند». (3)
مسلم و بخاری و دیگران با اسناد از عبدالرحمن بن یزید نقل کردهاند:
«عثمان بن عفّان نماز را در منا به صورت چهار رکعتی امامت کرد. این مطلب را به عبدالله بن مسعود اطّلاع دادند. وی آیۀ استرجاع را خواند و سپس گفت: همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در منا نماز را دو رکعتی خواندهام و همراه ابوبکر و عمر نیز به صورت دو رکعتی خواندهام و ای کاش! که از این چهار رکعت، دو رکعت آن به درگاه خدا پذیرفته شود و من از آن بهرهمنده شوم». (1)
ابو داوود و دیگران از عبدالرحمن بن یزید روایت کردهاند:
«عثمان، نماز مسافر را در منا به صورت چهار رکعتی خواند. عبدالله گفت: همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ابوبکر و عمر و عثمان در ابتدای خلافتش، نماز را به صورت دو رکعتی خواندم، امّا عثمان بعدها آن را به صورت چهار رکعت میخواند و من دوست داشتم که از این چهار رکعت، دو رکعتش پذیرفته شود».
اعمش نقل میکند:
«معاویة بن قرّه از شیوخ خود روایت کرده است: عبدالله، نماز سفر را چهار رکعتی خواند. به او گفته شد: تو، به عثمان ایراد
1) (1) - صحیح بخاری: 2/ 35، کتاب الصلاة، ابواب التقصیر؛ صحیح مسلم: 2/ 146، کتاب الصلاة، باب قصر الصلاة فی منی؛ مسند احمد: 1/ 700، ح 4024؛ مسند ابن مسعود.
میگرفتی و حال خودت آن را چهار رکعتی میخوانی؟ گفت: اختلاف، باعث شرّ میشود». (1)
ابن حزم در المحلّی، از طریق سفیان بن عیینه، از جعفر بن محمّد، از پدرش نقل کرده است:
«عثمان در منا مریض شد. پیش علی(علیه السلام) آمدند و گفتند: بیایید و نماز جماعت را امامت کنید. فرمود: اگر بیایم، همانند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نماز میخوانم؛ یعنی دو رکعت. گفتند: نه، اگر بیایی باید مثل امیرالمؤمنین - یعنی عثمان - نماز را چهار رکعتی بخوانی! فرمود: پس نمیآیم». (2)
طبرانی و احمد: با اسناد صحیح از طریق عباد بن عبدالله بن زبیر نقل کردهاند:
هنگامی که معاویه به حجّ آمد، همراه او وارد مکّه شدیم. او نماز ظهر را امامت کرد و آن را دو رکعتی خواند، سپس به سوی دارالندوه رفت. این در حالی بود که عثمان وقتی وارد مکّه میشد، نماز ظهر و عصر و عشا را چهار رکعتی میخواند و پس از آن که به منا و عرفات میرفت، آن را دو رکعتی به جای میآورد و پس از
فراغت از مناسک حجّ و وقوف در منا، آن را چهار رکعتی میخواند تا از مکّه خارج شود. برای همین، بلافاصله بعد از نماز ظهر، مروان بن حکم و عمرو بن عثمان پیش معاویه رفتند و گفتند: هیچ کسی، این گونه به پسر عمویت عیب و ایراد نگرفت! پرسید: مگر چه شده است؟ گفتند: مگر نمیدانی که او نماز را در مکّه چهار رکعتی میخواند؟
گفت: وای بر شما! مگر کار درست، همانی نیست که من انجام دادهام؟! همانا با رسول الله(صلی الله علیه و آله) و ابوبکر و عمر، نماز را به صورت دو رکعتی خواندهام. گفتند: درست میگویی، امّا پسر عمویت آن را به صورت چهار رکعتی میخواند و مخالفت تو با روش او، عیب و ایرادگیری نسبت به اوست! پس از آن وقتی که معاویه برای نماز عصر خارج شد، آن را به صورت چهار رکعتی خواند!». (1)
بیهقی از عبدالرحمن بن یزید نقل کرده است:
«همراه عبدالله بن مسعود بودیم. او وقتی وارد مسجد منا شد، از نمازگزاران پرسید: امیرالمؤمنین چند رکعت خواند؟ گفتند: چهار رکعت. پس او هم چهار رکعت خواند. به او گفتیم: مگر برای ما روایت نمیکنی که رسول خدا(علیه السلام) و ابوبکر، نماز را به صورت دو رکعتی میخواندند؟ گفت: بله، من آن را الآن هم روایت میکنم، امّا
1) (1) - مجمع الزوائد، هیثمی: 2/ 157، بابٌ فیمن أتمّ الصلاة فی السفر.
از آن جا که عثمان، امام و حاکم است، با او مخالفت نمیکنم؛ زیرا اختلاف باعث شرّ است». (1)
امام احمد بن حنبل در مسند خود از عبدالله بن عمر نقل کرده است:
«همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مسافرت رفتیم. آن حضرت نماز را به صورت دو رکعتی به جای میآورد. همچنین ابوبکر، عمر و عثمان در ابتدای خلافتش به مدّت شش سال، نماز مسافرت را دو رکعتی میخواندند، امّا عثمان بعدها آن را چهار رکعت میخواند». (2)
بیهقی در السنن الکبری با اسناد از ابینضره آورده است:
«مردی از عمران بن حصین در بارۀ نماز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در سفر
سؤال کرد. وی گفت: به مجلس ما بیا، سپس در مجلس خود گفت: این مرد، از من دربارۀ چگونگی نماز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در سفر سؤال کرده است، پس آن را از من بشنوید؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به هیچ سفری نرفت، مگر آن که نماز را به صورت دو رکعتی میخواند تا به وطن برگردد و میفرمود: ای اهل مکّه! برخیزید و دو رکعت دیگر بخوانید؛ زیرا ما مسافر هستیم و باید نماز را دو رکعتی بخوانیم.
و هنگامی که به غزوۀ طائف و حنین رفت، نماز را دو رکعتی میخواند، پس از حنین به جعرانه آمد و از آن جا برای عمره محرم شد و همراه ابوبکر به عمره رفتم. او نماز را در سفر دو رکعت میخواند. و همراه عمر بن خطّاب به سفر رفتم و او نماز را دو رکعت میخواند. همراه عثمان نیز به مسافرت رفتم. او در ابتدای حکومتش، نماز را دو رکعت میخواند، امّا وقتی به منا آمد، آن را چهار رکعتخواند!». (1)
با این همه شواهد، آیا جای آن دارد که فقیهی بنشیند و با تأمّل و دقت در منابع، در صدد این باشد که اثبات کند آیا قصر نماز در سفر، واجب است یا جایز؟!
توضیح داده شد که: اصل این اختلاف و تردید، از کتاب و سنّت نشأت نگرفته است تا فقیه در دلالت آیات و روایات تأمل کند تا ببیند کدام احتمال درست است بلکه سیرۀ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و تمام مسلمانان و به خصوص صحابه و فقها تا اواسط حکومت عثمان بر قصر بوده است و خود را موظّف بدان میدانستهاند. و عمل عثمان در اواسط حکومتش، باعث شک و تردید و شروع بحث در این موضوع شده است؛ از این رو، منطق حکم میکند که این بحث در دایرۀ فقه و اجتهاد مورد بررسی قرار نگیرد؛ زیرا هیچ گونه اجتهادی در مقابل نص وجود ندارد
1) (1) - السنن الکبری: 3/ 219، باب 778، باب المسافر، ح 5484.
و هیچ فقاهتی در مقابل سیرۀ قطعیّۀ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) انجام نمیگیرد بلکه اولی این است که فقها این عملِ عثمان را انکار کنند و با تأسّی به احتجاج صحابه علیه عثمان، این بحث را از دایرۀ فقه خارج سازند.
عذرهای متعدّدی برای توجیه عمل عثمان و عایشه که پس از او چنین کرده، ذکر گردیده است که نووی در شرح خود بر صحیح مسلم، آنها را آورده است:
«علما در تأویل کارهای این دو، با هم اختلاف پیدا کردهاند. مطلب صحیحی که محقّقان بر آن اتّفاق نظر دارند، این است که آنان قصر و اتمام را جایز میدانستهاند و عمل به هر کدام را کافی دانسته و اتمام را انتخاب کردهاند.
و گفته شده: از آن جا که عثمان، امیرالمؤمنین و عایشه امّ المؤمنین بودهاند، پس گویی که در منازل خود بودهاند و سفر و حضر برای آنان یکی بوده است! امّا محقّقان، آن را نادرست دانسته و گفتهاند: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ابوبکر و عمر در این مورد نسبت به این دو اولی بودهاند، ولی نماز را در سفر به صورت شکسته خواندهاند.
و گفته شده: چون عثمان در مکّه اهل و عیال اختیار کرده بود، این را هم باطل دانستهاند و گفتهاند: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با همسرانش به مکّه آمد، ولی نماز را شکسته میخواند.
گفته شده: عثمان این کار را کرد تا کسانی که تازه اسلام آورده بودند، گمان نکنند که نماز، دو رکعت است. این را هم باطل دانسته و گفتهاند: این احتمال در زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هم وجود داشته است و حتّی احکام نماز در زمان عثمان، بیشتر از زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) معروف و منتشر شده بود.
گفته شده: از آن جا که عثمان قصد داشت تا پس از اعمال حجّ در مکّه اقامت کند، نمازش را چهار رکعتی خوانده است. این را هم باطل دانسته و گفتهاند: اقامت بیش از سه روز در مکّه برای مهاجر، حرام بوده است.
گفته شده: عثمان، صاحب زمینی در منا بوده است. این را هم باطل دانسته و گفتهاند: داشتن زمین باعث اتمام و اقامت نمیشود». (1)
اینها خلاصهای از توجیهاتی بود که عثمان برای کار خودش نقل
کرده بود، یا برایش تراشیده بودند.
روشن است که اقدام بزرگان اهل سنّت برای توجیه و تأویل عمل خلیفۀ سوّم، دلیل بر آن است که قصر، وظیفۀ طبیعی و اصلی مسافر
1) (1) - صحیح مسلم به شرح نووی: 5/ 194، کتاب صلاة المسافر و قصرها.
بوده، به گونهای که اتمام نماز در مسافرت، احتیاج به تأویل و تصحیح به وجه شرعی و مقبول داشته است. و اگر مسافر، اجازه داشت که قصر، یا اتمام را به جای آورده و یا مخیّر بین آن دو بود، این همه سعی و تلاش برای توجیه عمل خلیفۀ سوّم معنا نداشت. و این سخن نووی معنا نداشت که میگوید:
«مطلب صحیحی که محقّقان بر آن اتّفاق نظر دارند، این است که آنان قصر و اتمام را جایز میدانستهاند و اتمام را انتخاب کردهاند».
زیرا در این صورت، کلام این محقّقان، بدون مستند باقی میماند؛ چون پس از آن که روشن شد سیرۀ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و صحابه بر قصر در سفر جاری شده است، از کجا برای این دو، جواز هر دو صورت ثابت شده است تا این که یکی را انتخاب کنند؟!
وظیفۀ فقه و فقها استنباط احکام شرعی از کتاب و سنّت است و هنگامی که شواهد قطعی تاریخی به ما میگویند که سیرۀ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر قصر در سفر بوده است و صحابه و تمام مسلمانان در زمان خلیفۀ اوّل و دوّم بر همین سیره بودهاند و بعضی از صحابه به عثمان اعتراض کردهاند و تمام عذر و توجیهات وی را باطل دانستهاند، همینها به ما میفهماند که مسأله، خارج از دایرۀ فقه میباشد و حکم قطعی آن واضح و روشن گردیده است. در این صورت، چه معنا دارد که بنا به قول نووی، عدّهای از محقّقان بیایند و بخواهند تا بدعت عثمان را توجیه کنند؟
این یک مسألۀ شخصی است، در حالی که وظیفۀ فقیه استنباط احکام شرعی است، نه دفاع از اشخاص.
البتّه گاهی از امر شاذّی که مخالف اصول میباشد، دفاع میشود و هدف مدافعان این است که شاذ بودن را از مسأله دفع کنند و آن را به نحوی به اصولی ارجاع دهند که پایه و اساس عمل مکلّفین و استنباط فقها باشد، امّا چیزی که آنان به دفاع از آن برخاستهاند، غیر از این میباشد.
آنان به دفاع از عمل خلیفۀ سوّم برخاستهاند، آن هم نه به این منظور که عمل وی را توجیه کنند بلکه به این منظور که عمل وی را پایه و اساس فقه در مسألۀ حکم نماز مسافر قرار دهند! سپس به ادلّه و وجوه متشابهی همانند ادلّۀ پنجگانهای که مورد مناقشه قرار گرفتند، تمسّک جستهاند تا برای این مسأله مذهب فقهی درست کنند! به این ترتیب، عمل عثمان که نوعی بدعت و مخالفت آشکار با سیرۀ پیامبر(صلی الله علیه و آله) و صحابه بود، به یک مذهب فقهی تبدیل شد که برای آن، وجوه و استدلالهای مختلف ارائه میشد و این انحرافی واضح و روشن از طریق فقه، اجتهاد و استنباط شرعی است.
این مطلب، نقد اصلی و اساسی به کسانی است که در صدد توجیه عمل خلیفۀ سوّم هستند، امّا نقد تفصیلی برای هر کدام از توجیهات، در جوابهای عبدالرحمن به عثمان نقل شد و نووی هم به ردّ این
توجیهات اشاره کرده است و برای خود یک تأویل باقی گذاشته بود که متعرّض آن شدیم.
و کسی که به دنبال مطالعه و بررسی بیشتر این مطلب باشد، باید به کتاب الغدیر مراجعه کند. در این کتاب، علامۀ امینی، تمام توجیهات، عذرها و تأویلات را جمعآوری کرده و به صورت مستند و موثّق به پاسخگویی پرداخته است. (1)
بر طبق دستور قرآن کریم و سیرۀ نبوی که در منابع اهل سنّت نقل گردیده است، نمازهای چهار رکعتی، در مسافرت، دو رکعت میشوند. قول به تخییر بین اتمام و قصر، از بدعتهای خلیفۀ سوّم است و دلایلی که برای توجیه عمل وی آورده شده، بیپایه و اساس و غیر قابل تصدیق است. حتّی بعضی از صحابه متعرّض وی شده و عمل وی را انکار کردهاند و او از جواب دادن و توجیه عمل خود عاجز مانده و در نهایت گفته است:
«این رأی و نظر من است».
همین بهترین دلیل بر اعتراف وی به مخالفت با کتاب و سنّت و ایجاد امری که از مصادیق بدعت است، میباشد.
1) (1) - الغدیر: 8/ 116 - 102.