ghaemiyeh.com
سرشناسه:مودب، سیدرضا، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور:علمالدرایه تطبیقی: بررسی تطبیقی اصطلاحات حدیثی شیعه و اهل سنت/ سیدرضا مودب.
وضعیت ویراست:ویراست ۲.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)، ۱۴۳۳ ق.= ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:۳۳۵ص.
شابک:۷۶۰۰۰ ریال:چاپ دوم:978-964-195-628-0
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه:ص.[۳۳۳]-۳۳۵؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:حدیث -- علمالدرایه-- اصطلاحها و تعبیرها
موضوع:حدیث -- علمالدرایه -- مطالعات تطبیقی
رده بندی کنگره:BP۱۰۹/م۸ع۷۳ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۲۶
شماره کتابشناسی ملی:۲۷۶۷۰۹۸
تحوّلات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشهای گوناگون،نیازهایی را بهوجود آورده که پاسخ به آن،طرّاحی رشتههای تحصیلی جدید و تربیت دانشوران متخصّص را ضروری مینماید.از این رو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانی شدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای گوناگون اقتضا دارد که دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث, با اندیشههای بلند و ارزشهای متعالی آشنا شوند.این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی،آفرینش متون جدید و غنی،گسترش دامنه آموزش و تربیت سازمانیافته دانشجویان به انجام خواهد رسید.
بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی منسجم و پویاست.بازنگری متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آن نیز نشاط علمی مراکز آموزشی را در پی دارد.
حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی،سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند.«جامعة المصطفی صلّی الله علیه و آله العالمیة»به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ
تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد،تألیف متون درسی مناسب را سرلوحه تلاش خود قرار داده و تدوین و نشر متون آموزشی در موضوعات گوناگون علوم دینی،حاصل این تلاش است.
«مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلّی الله علیه و آله»ضمن سپاس و قدردانی از فرزانگانی که در تولید این اثر همفکری و همکاری داشتهاند, آن را به عموم اهل اندیشه و فرهنگ تقدیم میکند.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلّی الله علیه و آله
حقیقت مداری اصیلترین و زیباترین راز هستی و حقیقتطلبی ماندگارترین و برترین گرایش آدمی است.
داستان پر رمز و راز حقیقتجویی بشر،سرشار از هنرنماییمؤمنان،مجاهدان و عالمانی است که با تمسک و پایبندی به حقیقت بیمنتها،درمصاف بین حق و باطل،سربلندی و شرافت ذاتی حق را نمایان ساختهاند و در این میان،چه درخشندگی چشمنوازی در اسلام عزیز است که علم را،به ذات خود،شرافتمند و فخیم دانسته و از باب تا محراب کائنات را سراسر علم و عالم و معلوم مینمایاند و در مکتب آن،جز اولو العلم و راسخان در مسیر طلب دانش،کسی را توان دستیابی به گنجینههای حکمت نیست.
علم برخاسته از وجدان پاک و عقل سلیم،در پرتو انوار آسمانی وحی،هم به فرد کمال انسانی،عظمت روحی و رشد معنوی میبخشد و فکر،اندیشه و خیال او را به پرواز درمیآورد و هم جامعه را سمت و سویی سعادتمندانه بخشیده و آن را به جامعهای متمدن و پیشرو متحول میکند.بیتوجهی و یا کوته فکری
است اگر فرد و جامعهای به دنبال عزت،استقلال،هویت،امنیت،سعادت و سربلندی مادی و معنوی باشند اما آن را در صراطی غیر از حقیقتطلبی،علم اندوزی و حکمت مداری الهی طلب نمایند.
انقلاب سراسر نور اسلامی ایران که داعیه جهانی سازی کلمة الله و برپایی تمدن جهانی اسلام را داشته و فروپاشی و افول تمدنهای پوشالی غرب و شرق را به نظاره نشسته است،با اندیشه فقاهتی در اداره حکومت و نظریه مترقی«ولایت فقیه»،طرازی از مسئولیتها و مأموریتهای حوزههای علمیه و روحانیت را عرضه نمود که امید و نشاط را نه تنها در شیعیان و مسلمانان،بلکه در دل تمامی آزادیخواهان و حق طلبان سراسر جهان زنده ساخت.در این راستا،رهبر فرزانه انقلاب(مدظله)با عزمی مصمم و با تمامی توان،همچون پیر و مراد خود خمینی کبیر رحمه الله،در صحنه حاضر شده و بر خطورت و فوریت حرکت فراگیر و بیوقفه همه توانمندیها و ارادهها جهت تحقق جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی و نیز یافتن راههای میانبر و دانشفزا در این خصوص،تأکید ورزیده و پیشرفت این مهم را راهبری و رصد میکنند.
جامعة المصطفی صلّی الله علیه و آله العالمیة،نمادی درخشان از این رسالت جهانی و همت بین المللی انقلاب اسلامی است که بار مسئولیت تربیت مجتهدان،عالمان،محققان،متخصصان،مدرسان،مبلغان،مترجمان،مربیان و مدیران پارسا،متعهد و زمان شناس را بر دوش داشته و با تبیین،تولید و تعمیق اندیشه دینی و قرآنی و گسترش مبانی و معارف اسلامی،به نشر و ترویج اسلام ناب محمدی صلّی الله علیه و آله و معارف بلند و تابناک مکتب اهل بیت علیهم السّلام جامه تحقق میپوشاند.
پژوهشگاه بین المللی المصطفی صلّی الله علیه و آله نیز که مهمترین و گستردهترین
مجموعه پژوهشی المصطفی صلّی الله علیه و آله است،بومیسازی و بازتولید اندیشه دینی معاصر متناسب با نیازها و اقتضائات عرصه بین الملل،تبیین،تولید و تعمیق اندیشه دینی،گشودن افقهای نوین فکری و معرفتی در دنیای معاصر،پاسخگویی به مسائل و شبهات فکری و معرفتی مخاطبان و تأمین و تدوین متون و منابع درسی و کمک درسی به ویژه با رویکرد اسلامیسازی علوم و پشتیبانی علمی از فعالیتهای سازمانی المصطفی صلّی الله علیه و آله را از جمله مأموریتها و تکالیف خود میداند.
اثر علمی پیش روی نیز که به همت مؤلف محترم جناب آقای حجةالاسلام دکتر سیدرضا مؤدّب و برای دوره کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث تهیه و تدوین شدهاست،درچارچوب همین اهداف و برنامههای پژوهشگاه و مبتنی بر نیازسنجیهای صورت گرفته،تدوین و برای استفاده خوانندگان محترم تقدیم شدهاست.
در پایان لازم است ضمن ارج نهادن به تلاشهای خالصانه مترجم محترم،از کلیه دستاندرکاران محترم آمادهسازی و انتشار این اثر ارزشمند،بویژه همکاران محترم مرکز بین المللی نشر و ترجمه المصطفی صلّی الله علیه و آله و همه عزیزانی که به نحوی در تدوین و انتشار آن نقش داشتهاند،قدردانی و تشکر نماییم و از خداوند متعال برای ایشان و همه خادمان عرصه تبلیغ و نشر مفاهیم و معارف دینی،آرزوی بهروزی،موفقیت و سعادت نماییم.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلّی الله علیه و آله
مقدمه پژوهشگاه 15
پیشگفتار 19
ضرورت معرفت پژوهشی در حدیث و اصطلاحات آن 19
1.اصطلاحات مربوط به حدیث و مترادفهای آن 21
تعریف علم الحدیث 21
تعریف علمالدرایة یا مصطلحالحدیث 23
پیشینه تاریخی 25
موضوع علمالدرایة 29
فایده علمالدرایة 30
حدیث 30
سنّت 32
خبر 33
اثر 34
سند حدیث-(طریق و وجه)35
متن حدیث 36
حدیث قدسی 37
تفاوت حدیث قدسی و حدیث نبوی 38
تفاوت حدیث قدسی با قرآن 38
2.اصطلاحات مربوط به تقسیم حدیث از لحاظ تعداد راویان 43
اقسام خبر و حدیث 43
1.خبر متواتر از نظر فریقین 48
2.خبر واحد از نظر فریقین 50
تقسیم خبر واحد از نظر تعداد راویان 52
1.خبر مستفیض 52
2.خبر عزیز 53
3.خبر غریب 54
3.اصطلاحات مربوط به تقسیم خبر واحد از نظر حالات راویان 59
حدیث صحیح 61
1.«صحیح»نزد قدمای امامیه 61
2.«صحیح»نزد متأخّران امامیه 63
3.«صحیح»نزد محدّثان اهلسنّت 66
مراتب حدیث صحیح 69
1.حدیث حسن 71
2.حدیث موثّق 75
3.حدیث ضعیف 78
عمل به روایت ضعیف و چگونگی جبران ضعف سند 82
حجّیت خبر واحد 84
مقدمه 91
اصطلاحات مربوط به تقسیم خبر واحد از نظر اوصاف(اصطلاحات مشترک و مختص)91
گستره اصطلاحات حدیثی 91
تقسیم خبر واحد از نظر اوصاف نزد فریقین 92
اصطلاحات مشترک 93
4.اصطلاحات مشترک سندی(1)95
مُسنَد 95
متصل 97
مرفوع 99
معنعن 102
5.اصطلاحات مشترکسندی(1)109
معلّق 109
بررسی تعلیق در جوامع حدیثی 112
مفرد 113
مسلسل 116
6.اصطلاحات مشترکسندی(2)123
معتبر 123
محکم و متشابه(متّفق و مفترق)124
مؤتلف و مختلف 128
مشتبه مقلوب 130
عالی و نازل 132
اقسام علوّ 135
7.اصطلاحات مشترکسندی(3)143
مشترک 143
روایت اکابر از اصاغر 145
سابق و لاحق 147
روایة الاقران و مدبّج 149
8.اصطلاحات مشترک متنی(1)157
مقبول 157
مختلف و موافق 159
ناسخ و منسوخ 162
مطروح 166
9.اصطلاحات مشترک متنی(2)173
مکاتب 173
نصّ،ظاهر،مؤوّل 175
مجمل و مبین 177
مُشکِل 179
10.اصطلاحات مشترک سندی و متنی 183
مُصحّف 183
مزید 186
حکم مزید 186
مُدرَج 188
غریب 193
مشهور 197
شاذّ و نادر 200
مقدمه:اصطلاحات مختص 209
اصطلاحات مختص به ضعیف 209
11.اصطلاحات مختص سندی(1)213
مقطوع 213
منقطع 215
مُعضَل 219
مُرسل 221
12.اصطلاحات مختصّ سندی(1)229
موقوف 229
مضمر 234
متروک 237
منکر 239
13.اصطلاحات مختص سندی(2)245
مدلّس 245
مهمل 249
مجهول 250
14.اصطلاح مختصّ سندی و متنی 257
معلّل 257
مضطرب 262
مقلوب 265
موضوع 271
نشانههای وضع حدیث 273
انگیزههای وضع حدیث 276
15.اصطلاحات مربوط به القاب محدّثان و دیگر عبارات رایج بین آنها 285
طبقه 285
صحابه 286
تابعین 287
مُسنِد و مُسنَد 287
مُحدِّث 288
حافظ 289
شیخ و مشیخه 289
مستخرج،مُخرج 290
مستدرکات 290
جامع و معاجم 291
مُملی و امالی 291
عدّة 292
کتاب و اصل 292
الفاظ مدح راوی 293
الفاظ ذمّ و جرح راوی 295
16.اصطلاحات مربوط به طرق تحمّل حدیث 301
تحمّل حدیث 301
طرق تحمّل حدیث 302
سماع 303
قرائت 305
اجازه 307
مناوله 308
کتابت 309
اعلام 310
وصیت 311
وجاده 311
17.شرایط قبول روایت و...317
اوصاف و شرایط راوی 317
1.اسلام 317
2.عقل 319
3.بلوغ 320
4.عدالت راوی 321
5.ایمان 322
6.ضبط 323
احکام جرح و تعدیل 325
نقل به معنی در حدیث 327
کتابنامه 333
ضرورت معرفت پژوهشی در حدیث و اصطلاحات آن
حدیث نزد مسلمانان از منزلتی گرانسنگ برخوردار بوده و از منابع مهم در فهم دین و احکام آن شمرده شده است و خداوند متعال میفرماید: وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُم عَنهُ فَانتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ العِقابِ (1), آنچه را رسول خدا برای شما آورده،بگیرید و از آنچه نهی کرده،خودداری کنید و تقوای الهی را پیشه کنید که عقاب خداوند شدید است.حضرت رسول صلّی الله علیه و آله نیز اهمیت حدیث و عترت را همسان قرآن قرار داده و فرموده است:«انّی تارک فیکم الثقلین،کتاب الله وعترتی» (2), من دو میراث ارزشمند در بین شما به جای میگذارم،کتاب خدا و عترتم.
نزد شیعه،حدیث نبوی و ائمه معصومین علیهم السّلام و نزد اهلسنت،حدیث نبوی و کلام صحابه،پس از قرآن،جایگاه رفیع و گرانقدری را دارا میباشند؛زیرا،آنها مفسّر آیات و تبیینکننده احکام قرآن هستند.از اینروی،علوم مربوط به معرفت
حدیث و پژوهش در آن و شناخت تاریخ و احوال آن،مورد اهتمام فریقین بوده است.علما و محدّثان شیعه و اهلسنّت از قرنهای نخستین برای برپایی کرسی تدریس حدیث و پژوهش در آن،چه تلاشها که نکرده و چه مرارتها که به جان نخریدهاند تا حدیث و علوم مربوط به آن،سرزنده و شاداب بماند و بدین جهت درخت تنومند حدیث،با گذر زمان،استوار و پابرجا بوده و خواهد بود.
هدفِ این تحقیق،آگاهی بخشیدن به دانشپژوهان گرانقدر نسبت به مصطلحات حدیثی فریقین و تطبیق و مقارنه آنها با یکدیگر است؛چنانکه سعی بر آن است تا قدمی در جهت تبیین اصطلاحات حدیثی،برداشته شود و از این دریچه،زمینه ورود به دریای بیکران حدیث و معارف آن،فراهم گردد.امید که ذخیره آخرت گردد و مورد رضای حق تعالی واقع شود.
متن حاضر در قالب هفده درس،به سفارش مرکز جهانی علوم اسلامی،برای موضوع علمالدرایه تطبیقی در رشته کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث تدوین شده،تا استادان محترم به کمک آن،دانشپژوهان گرانقدر را به اهداف درس مذکور برسانند.قابل ذکر است که از ترجمه متون عربی،اعم از روایات و یا تعاریف و نقل قولها،به جهت فعالیت بیشتر دانشپژوهان محترم،خودداری شده است.
حجةالاسلام دکتر سیدرضا مؤدّب
در این درس،تعریف علمالحدیث و شاخههای آن،علمالدرایه،پیشینه تاریخی،موضوع و فایده علمالدرایه و معنی حدیث،سنت،خبر،اثر،سند و متن و حدیث قدسی از نظر محدّثان شیعه و اهلسنت،مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
علم الحدیث،علم بقوانین یعرف بها احوال السند و المتن (1)
آنچنانکه از تعریف مذکور برمیآید:علمالحدیث،دانشی است که به واسطه قوانین آن،حالات سند و متن حدیث شناخته میشود و بدین جهت دارای سه قسم میباشد:
الف)رجالالحدیث:دانش مربوط به شناخت راویان حدیث از نظر وثاقت و عدم وثاقت.
1) (1) .مستدرکات مقباس الهدایة،مامقانی،ج5،ص14؛قواعد التحدیث،علاّمه قاسمی،ص77.
ب)علمالدرایة یا مصطلحالحدیث:دانش مربوط به شناخت حالات سند و متن حدیث که از آن تعبیر به اصولالحدیث نیز شده است.
ج)فقه الحدیث:و آن دانش و علمی است که از چگونگی معنی و مفادِ متن حدیث گفتوگو میکند و آن را درایةالحدیث نیز نامیدهاند؛زیرا کلمه درایة به معنای فهم عمیق است که هرگاه با پسوند حدیث،همراه شود،فهمِ متنِ حدیث را دلالت دارد.
از آنچه گذشت،روشن میشود که عمده مباحث علمالحدیث،مربوط به یکی از سه علم:رجالالحدیث،علمالدرایه یا مصطلحالحدیث وفقهالحدیث میباشد که از شاخههای علمالحدیث شمرده شدهاند؛البته برای علمالحدیث،شاخههای دیگری نیز گفته شده،مانند:علم مختلف الحدیث،عللالحدیث،غریبالحدیث،علمالجرح و التعدیل،علم ناسخالحدیث و منسوخه (1)،که میتوان آنها را نیز در شاخههای مذکور جای داد یا از آن سه شاخه،علوم دیگری را نیز در رابطه با سند و متن حدیث،سامان داد (2)،مانند:علم معرفة المدرج منالحدیث و....
البته نزد اکثر متأخران از اهلسنت،علمالحدیث دارای دو بخش:علمالحدیث روایةً و علمالحدیث درایةً میباشد که بخش دوم،همان علمالدرایة و یا مصطلحالحدیث است.دکتر عجاج میگوید:«یشمل علمالحدیث موضوعین رئیسیین:علمالحدیث روایة وعلمالحدیث درایةً». (3)دکتر صبحی صالح هم بر همین عقیده است و میگوید:«ندرس فی الحدیث علمین رئیسیین:احدهما علمالحدیث
روایة والاخر علمالحدیث درایة». (1)نزد متقدمان از اهلسنّت نیز،ظاهراً تنها ابن اکفانی است که علمالحدیث را به دو قسم روایة و درایة تقسیم نموده است (2)و دیگران تنها از علمالحدیث به صورت عام،نام بردهاند. (3)
اصطلاح درایةالحدیث که مربوط به فهم متون حدیثی است و نام دیگر آن فقهالحدیث میباشد،نزد اهلسنّت رایج نیست؛اما کلمه درایة به تنهایی و بدون پسوند حدیث،نزد آنان،به همان مصطلحالحدیث یا علمالحدیث درایة مربوط است که به نظر میرسد چنین برداشتی هم دقیق نباشد؛لذا دکتر عجاج میگوید:«والحق ان الدرایة اعم من معرفة القواعد و القوانین و المعرفة باحوال الراوی و المروی من حیث القبول و الرد،فمعظم المحدّثین المتقدّمین و المتأخرین یطلقونها علی ذلک وعلی فهم المروی واستخراج معانیه واحکامه». (4)در هر حال،این تحقیق با هدف بررسی«علمالدرایة یا مصطلحالحدیث درایة»فراهم شده و به مباحث آن میپردازد.
علمالدرایة،دانشی است که از کیفیت حالات سند حدیث و متن آن،چگونگی فراگرفتن و آداب نقل حدیث گفتوگو میکند.بعضی از تعاریف ارایه شده،چنین است:
1.شهید ثانی:«و هو علم یبحث فیه عن متنالحدیث وطرقه من صحیحها وسقیمها وعللها ومایحتاج إلیه لیعرف المقبول منه و المردود». (5)
2.شیخ بهائی:«علمالدرایة،علم یبحث فیه عن سندالحدیث ومتنه وکیفیة تحمّله وآداب نقله». (1)
3.سیوطی به نقل از ابن اکفانی:«علمالحدیث الخاص بالدرایة،علم یعرف منه حقیقة الروایة وشروطها وانواعها واحکامها وحال الرواة وشروطهم واصناف المرویات وما یتعلّق بها». (2)
4.صبحی صالح:«علمالحدیث درایة،مجموعة من المباحث و المسائل یعرف بها حال الراوی و المروی من حیث القبول و الردّ». (3)
در تمامی تعاریف مذکور،از سند و متن حدیث یاد شده که در علمالدرایة بدان پرداخته میشود و لیکن در تعریف شهیدثانی و صبحی صالح،به غایت آن نیز اشاره شده که هدف از علمالدرایة،شناخت احادیث مقبول از غیرمقبول است که البته چنین مطلبی خارج از تعریف میباشد.در تعریف شیخ بهائی به تحمّل حدیث و آداب نقل نیز پرداخته شد.
در این تعاریف،اگر به حال راوی و سند اشاره شده،توجه به طریق حدیث شده است که مجموع راویان میباشند و نه هر یک به تنهایی که موضوع رجالالحدیث میباشد؛البته علمالدرایة،متضمّن بررسی و ذکر تمامی اصطلاحات حدیثی،از جمله برخی اصطلاحات رجالی نیز است.
به نظر میرسد عبارات محدّثان اهل سنّت در ارکان تعریف علمالدرایة یا مصطلحالحدیث،با تعریف شیعه همسانی دارند؛زیرا در تعریف شهیدثانی و شیخ بهائی،بحث از سند و متن آمده است و در تعریف صبحی صالح و ابن اکفانی
هم به راوی و مروی،اشاره شده است.البته در تعریف محدّثان اهل سنّت،به شروط،انواع،احکام و مسائل آنها نیز پرداخته شده ولی در تعریف شیخ بهائی بدانها تصریح نشده و در برابر،از بحث تحمّل حدیث و آداب نقل،یاد شده است؛امّا در تعریف شهید ثانی بدانها تصریح شده است،چون«صحیحها وسقیمها»صریح در انواع و احکام است،بلکه کلمه«ما یحتاج إلیه»همه مسایل ضروری علمالدرایة را شامل میشود،«حتی طرق التّحمل و النقل».پس تعریف شهید،أجمع تعاریف و أشمل است.
از علمالدرایة،به مصطلحالحدیث یا اصولالحدیث یا درایة،نیز تعبیر شده است و گاهی هم از آن با عبارت علومالحدیث و مصطلحه یاد میشود. (1)
دانش مصطلحالحدیث یا علمالدرایة که شامل دهها اصطلاح حدیثی مربوط به سند و متن است،به نظر میرسد نخستین بار در بین محدّثان اهل سنّت رواج بیشتری داشته و نخستین کسی که در میان آنان به تصنیف در این بخش مبادرت نمود،قاضی ابومحمد رامهرمزی(م/360)صاحب کتاب المحدّث الفاصل بینالراوی و الواعی میباشد و سپس عدّهای دیگر در این موضوع تألیفاتی را فراهم آوردهاند که مهمترین آنها به شرح ذیل است:
1) (1) .اکنون اکثر کتابهای مربوط به علمالدرایة،با عنوان مصطلحالحدیث یا علمالدرایة میباشد،نه درایةالحدیث،مانند:الوجیزة فی علمالدرایة،شیخبهائی؛الرعایة فی علمالدرایة،شهیدثانی؛مقباس الهدایة فی علمالدرایة،مامقانی؛اصولالحدیث و احکامه فی علمالدرایة،سبحانی؛علومالحدیث و مصطلحه،صبحی صالح؛قواعدالتحدیث من فنون مصطلح الحدیث،قاسمی؛اصولالحدیث علومه و مصطلحه،دکتر عجاج؛الوسیط فی علوم و مصطلحالحدیث،محمد ابوشهبه و....
1.معرفة علومالحدیث،حاکم نیشابوری(م/405)؛
2.الکفایة فی علم الروایة،خطیب بغدادی(م/463)؛
3.علومالحدیث،ابن صلاح(م/643)؛
4.المنهل الراوی،نووی(م/673)؛
5.المنهل الروی،ابن جماعة(م/773)؛
6.الباعث الحثیث فی شرح اختصار علوم الحدیث،ابن کثیر(م/774)؛
7.نخبةالفکر فی مصطلح أهل الأثر،ابن حجر(م/852)؛
8.شرح نخبة الفکر فی مصطلح أهل الأثر،ابن حجر(852/2)،نزهة النظر فی شرح نخبة الفکر؛
9.تدریب الراوی،جلالالدین سیوطی(م/911)؛
10.قواعدالتحدیث،علامه قاسمی(م/1332)؛
11.علومالحدیث و مصطلحه،دکتر صبحی صالح(قرن چهاردهم)؛
12.اصولالحدیث علومه و مصطلحه،دکتر عجاج(قرن چهاردهم)؛
13.الوسیط فی علوم و مصطلحالحدیث،محمد ابوشهبه(قرن چهاردهم)؛
14.منهجالنقد فی علومالحدیث،نورالدین عتر(قرن چهاردهم)؛
قابل ذکر است که در بین اصطلاحات حدیثی،عبارات:مقبول و مردود،صحیح،حسن و ضعیف،که مربوط به تقسیم خبر واحد از نظر حالات راویان است،از سابقه تاریخی بیشتری برخوردار و در بین اهلسنّت،نخست توسط ترمذی(م/279)به کار گرفته شد که تفصیل پیشینه تاریخی آن در درس سوم خواهد آمد.
برخی از مؤلّفان و یا شارحان منابع حدیثی اهلسنّت نیز به تطبیق مصطلحات حدیثی بر روایات آن کتاب،پرداختهاند که به شرح ذیل است:
1.سنن ترمذی؛
2.جامع بیان العلم و فضله،ابن عبدالبر؛
3.صحیح سنن ابن ماجة،البانی؛
4.ضعیف سنن ابن ماجة،البانی؛
5.صحیح سنن نسائی،البانی؛
6.ضعیف سنن نسائی،البانی؛
7.مسند أبی شیبة؛
8.مسند حنبل،احمد محمد شاکر؛
9.مجمع الزوائد و منبع الفوائد،هیثمی.
در بین محدّثان شیعه به کار بردن اصطلاح مقبول و مردود یا صحیح و غیرصحیح و همانند آنها،سابقه طولانیتر دارد و به زمان امامان معصوم علیهم السّلام و راویان آنها و سپس به دوران قدمای امامیه،مربوط میشود و آن اصطلاح نزد محدّثان بزرگوار شیعه مانند کلینی(م/328)و صدوق(م/381 ق)و شیخ طوسی(م/460ق)،رایج بوده است و آنها عباراتی مانند:«هذا عندی صحیح،کل ما صحّحه شیخی فهو عندی صحیح،فلانٌ ضعیف،فلان ضعیف الحدیث،احکم بصحّته و...»به کار میبردند. (1)شیخ صدوق به نقل از فضل بن شاذان میگوید:هذا حدیث صحیح علی موافقة الکتاب و.... (2)
نخستین کسانی که در بین محدّثان شیعه،اصطلاحات حدیثی را توسعه و
مورد بحث و گفتوگوی بیشتری قرار دادند،ابنطاووس،جمالالدین احمد بن موسی(م/673)و علّامه حلّی،جمالالدین ابومنصور حسن بن یوسف(م/726)میباشند ولی از این دو عالم گرانقدر،تألیفی در این موضوع یافت نشده است؛البته سیدحسن صدر در کتاب تأسیسالشیعة بر آن است که پیشگام این دانش،حاکم نیشابوری شیعه(م/405)است. (1)مؤلّفان دیگری که در این مقوله،اقدام به تدوین تألیفی مستقل نمودهاند و یا در ضمن کتاب دیگری بدانها پرداختهاند،مهمترین آنها به شرح ذیل است:
1.البدایة فی علم الدرایة،شهید ثانی(م/965ه).
2.الرعایة فی علمالدرایة،شهید ثانی(م/965ه).
3.وصولالاخیار إلی اصول الاخبار،حسین بن عبدالصمد عاملی(م/984).
4.منتقیالجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان،حسن بن شهید ثانی(م/1011).
5.الوجیزة فی علمالدرایة،شیخ بهائی(م/1031).
6.الرواشح السماویة فی شرح الأحادیث الامامیة،میرداماد(م/1041).
7.مقباس الهدایة فی علمالدرایة،عبدالله مامقانی(م/1351).
8.نهایةالدرایة،سیدحسن صدر(م/1354).
9.قواعدالحدیث،محیالدین موسوی(معاصر).
10.اصولالحدیث و احکامه فی علم الدرایة،جعفر سبحانی(معاصر).
11.علمالحدیث،شانهچی(معاصر).
12.تلخیص مقباس الهدایة،تلخیص و تحقیق:علیاکبر غفّاری.
برخی از مؤلّفان و یا شارحان منابع حدیثی شیعه نیز به تطبیق برخی از
1) (1) .تأسیسالشیعة،سیدحسن صدر،ص294.
مصطلحات حدیثی بر روایات آن کتاب پرداختهاند که به شرح ذیل است:
13.روضة المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه،محمدتقی مجلسی؛
14.مرآة العقول فی شرح اخبار آلالرسول(شرح کافی)،محمدباقر مجلسی؛
15.ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار،محمدباقر مجلسی؛
16.مناهجالاخبار فی شرح الاستبصار،زینالعابدین علوی؛
17.تهذیبالاحکام،به تعلیق:علیاکبر غفاری.
بحثِ از سند و متن حدیث،موضوعِ علمالدرایة را تشکیل میدهد.علّامه مامقانیمیگوید:«انّ موضوع هذا العلم هو السند و المتن» (1)،دکتر عجاج نیزمیگوید:«فموضوع علمالحدیث درایة،السند و المتن» (2)،بدین جهت درعلمالدرایة اگر از راوی و مروی آن-چنان که شهید ثانی آن را موضوععلمالدرایة دانستهاند (3)-گفتوگو میشود،به جهت طریقِ حدیث و متنآن،از حیث شروط،و چگونگی تحمّل و اتصال و انقطاع آنها و...میباشدوالاّ بررسی رجال حدیث به جهت شناسایی تکتک آنها،مربوط به علمرجال و بررسی متن از نظر فهم مطالب آن نیز،مربوط به فقهالحدیثمیباشد.در هر حال در علمالدرایة از راویان به جهت چگونگی طریق حدیث و از متن به لحاظ حالات و شرایط نقل آن،و از اصطلاحات آنها بحث و گفتوگو میشود.
غرض و غایت در علمالدرایة یا مصطلحالحدیث،شناخت اصطلاحاتی است که به واسطه آنها صحّت و سقم احادیث فهمیده میشود و احادیث مقبول از مردود شناسایی و متمایز میگردد.در این جهت شهید ثانی میگوید:«وغایته معرفة مایقبل من ذلک لیعمل به ومایردّ منه لیتجَنّب». (1)بدین جهت،شناخت اصطلاحات،هدف و غایت مقدّمی برای شناخت احادیث صحیح و حسان از غیر آن هست و هدف حقیقی و نهایی،همان تمییز روایات معتبر از غیر آن میباشد.
حدیث در لغت به معنی جدید و در برابر قدیم است (2)و از ابنحجر نقل شده که مراد از آن،کلام پیامبر است که امر جدید و حادث است در برابر قرآن که کلام قدیم است. (3)و در اصطلاح شیعه،عبارت از کلامی است که از قول یا فعل یا تقریر پیامبر صلّی الله علیه و آله و امامانِ معصومین علیهم السّلام حکایت میکند.شیخ بهایی میفرماید:«کلام یحکی قول المعصوم او فعله او تقریره». (4)
بنابر تعریف مذکور،هر کلامی که به معصوم منتهی نگردد،حدیث شمرده نمیشود.علّامه مامقانی نیز همان تعریف را آورده است (5)و سپس بیان میدارد که نفس قول یا فعل یا تقریر،حدیث نیست و لذا صحیح نیست حدیث را چنین
تعریف نمود که:«هو قول المعصوم و...»؛زیرا قول معصوم غالباً،امر یا نهی است برخلاف حکایت آن،که در هر حال اخبار است (1)ولی شیخبهایی میفرماید:میتوان قول معصوم یا حکایت از قول یا فعل یا تقریر را حدیث نامید ولی نفس فعل و تقریر،حدیث نیست،بلکه سنّت است.از اینرو،بین حدیث و سنّت،عموم و خصوص میباشد؛زیرا حدیث عام و شامل هر کلام منقول از معصوم است ولی سنت،کلام منقول در باب احکام شرعی است.بنابراین عبارات معصوم علیه السّلام مبنی بر قضایای تاریخی مانند«قتل الحسین علیه السّلام یوم الاثنین و...»،سنّت به حساب نمیآید. (2)
در نظر محدّثان اهل سنّت،حدیث مترادف با سنّت و غالباً بر آن چیزی اطلاق میشود که منسوب به پیامبر صلّی الله علیه و آله باشد و همچنین شامل حال صحابه و تابعان هم میشود.برخی از تعاریف را از نظر میگذرانیم:
1.دکتر صبحی صالح:«لو أخذنا بالرأی السائد بین المحدّثین ولاسیما المتأخّرین منهم،لرأینا الحدیث و السنّة مترادفین متساویین». (3)
2.دکتر عجاج:الحدیث فی الاصطلاح:«اسلفت فی تعریف السنة عندالمحدّثین انّها ترادفالحدیث ویراد بهما کل ما اثر عنالرسول...والسنة:کل ما اثر عنالرسول من قول او فعل او تقریر او صفة خلقیة او خُلقیة او سیرة سواء أکان ذلک قبل البعثة کتحنّثه فی غار حراء ام بعدها». (4)
حاصل تعاریف مذکور،آن است که حدیث و سنّت از نظر عموم محدّثان
مترادفاند و هر دو،هر آن چیزیاند که منسوب بر پیامبر است.البته دکتر عجاج و...معتقد است که حدیث اختصاص بر پیامبر صلّی الله علیه و آله نداشته و قول صحابه و تابعی را نیز شامل میشود.همو میگوید:«إذا أطلق لفظ الحدیث أرید به ما أضیف اللی النبی صلّی الله علیه و آله و قدیراد به ما أضیف إلی صحابی وتابعی». (1)
صبحی صالح هم معتقد است:سنّت همواره مترادف حدیث نیست،زیرا حدیث عام و شامل قول و فعل پیامبر صلّی الله علیه و آله است ولی سنّت مخصوص بر اعمال پیامبر صلّی الله علیه و آله است و لذا این گفته صحیح است که میگویند:«هذا الحدیث مخالف للقیاس و السنّة والاجماع»؛بنابراین اصطلاح اهلسنّت،اهل حدیث نزد آنها متفاوت خواهد بود و اهل سنّت کسانی هستند که سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله را بعد از قرآن،یکی از مدارک شرعی میدانند ولی اهلحدیث در برابر اهل رأی کسانیاند که فقط به حدیث استناد میکنند. (2)
در تعاریف اهل سنّت،همچنین از حدیث،تعبیر به کلامی که قول معصوم را حکایت میکند،نشده است،آنچنانکه در تعاریف شیعه آمده بود؛نزد شیعه،اطلاق حدیث بر کلام غیر معصومین،مَجاز میباشد ولی در نزد اهل سنّت،کلام صحابه و تابعی نیز حدیث شمرده شده است. (3)
سنّت در لغت به معنی سیره (4)و در اصطلاح محدّثان شیعه به قول و فعل و تقریر
معصوم علیه السّلام که منشاء حکم شرعی باشند،اطلاق میشود و الفاظ حاکی از آن را حدیث،خبر،اثر گویند.مامقانی میگوید:«مایصدر عنیالنبی أو مطلق المعصوم من قول أو فعل أو تقریر غیر عادی». (1)مقصود از تقریر،امضا و تأیید عمل اشخاص،توسط معصوم میباشد و تقریر معصوم از آن جهت حجّت است که معصوم،فعل ناصحیح کسی را تأیید نمیکند،مگر از باب تقیه که آن هم در موارد خاص و به همراه قراین میباشد و مقصود از فعل نیز شامل کتابت،اشاره،عمل و...میشود.
منظور از قید غیرعادی،اقوال و رفتاری است که منشأ حکم شرعی نباشد،گرچه که چنین قیدی به نظر لازم نمیرسد،چون معصوم،همواره الگو است و قول و فعل و تقریر او در واجبات،مستحبّات و...همواره میتواند،حجّت و سیره به حساب آید.
گاهی سنّت به معنای مستحب و در برابر فریضه به کار میرود که چنین برداشتی در فقه،متداول میباشد؛نزد اکثر اهل سنّت مانند دکتر عجاج،سنّت،مترادف حدیث شمرده شده (2)ولی در نزد صبحی صالح،سنّت مربوط به فعل است و امّا حدیث عامتر از آن میباشد.او میگوید:«والسنة فی الأصل،لیست متساویة للحدیث فانّها تبعاً لمعناها اللغوی،کانت تطلق علی الطریقة الدینیة التی سلکها النبی صلّی الله علیه و آله فی سیرته المطهّرة...فإذا کان الحدیث عاماً یشمل قول النبی وفعله فالسنّة خاصّة باعمال النبی صلّی الله علیه و آله». (3)
خبر در لغت به معنی،هر آن چیزی است که نقل میشود و به واسطه آن حدیث
میشود (1)و عامتر از نبأ و در برابر انشاء است و در اصطلاح محدّثان دارای دو معنی است:
1.نظر غالب بر آن است که خبر،مرادف حدیث میباشد مانند شهید ثانی, (2)علّامه مامقانی (3)و صبحی صالح...که به نظر میرسد همین وجه صحیح باشد.
2.خبر عامتر از حدیث میباشد،زیرا-چنان که سیوطی نقل میکند (4)-حدیث مخصوص به معصوم علیه السّلام ولی خبر اعم از معصوم و غیرمعصوم است توصیف برخی از محدّثان به اخباری نیز از همین جهت میباشد که او با حدیث ممارست دارد و حرفه وی حدیثشناسی است.اطلاق کلمه أخباری بر أهل تاریخ و نقل حوادث عامه،منصرف است و استعمال آن بر خصوص أهلحدیث احتیاج به قرینه دارد،مثل مقابله آن با اصولی؛یا گوینده در مقام ذکر فرقههای اسلامی باشد که اخباریون همان حشویه یا اهل حدیث هستند.
اثر در لغت به معنی نتیجه و بازمانده شیء و علامت و روایت نمودن آمده است و گفته شده:اثرت الحدیث،یعنی حدیث را روایت نمودم (5)و در اصطلاح گروهی از محدّثین شیعه،اعم از حدیث و خبر دانسته شده و شامل کلام غیرمعصوم نیز شده،مانند:مامقانی که میگوید:«انّه اعمّ من الخبر و الحدیث مطلقاً».او پس از ذکر اقوال
دیگر،قول اول را که همان عمومیت اثر است،برمیگزیند (1)و شهید ثانی نیز آن را بهتر میداند (2)ولی در نزد غالب محدثین اهلسنت،مانند صبحی صالح و دکتر عجاج و...به نظر میآید که اثر،مرادف خبر و حدیث شناخته شده است.صبحی صالح میگوید:«فهو مرادف للخبر و السنّة و الحدیث». (3)عدّهای نیز اثر را شامل کلام غیرمعصوم دانسته لذا کتاب طحاوی با عنوان شرح معانی الآثار،شامل اخبار غیرمعصوم است.برخی نیز اصطلاح اثر را بر حدیث موقوف،اطلاق نمودهاند. (4)
عدّهای نیز بین اثر و حدیث چنین فرق گذاشتهاند که حدیث هر آن چیزی است که از پیامبر صلّی الله علیه و آله رسیده و اثر هر آن چیزی است که از امام معصوم علیه السّلام یا صحابی رسیده و خبر اعم از آن دو میباشد. (5)
سند حدیث در لغت به معنی تکیهگاه و انضمام امری بر امر دیگر است (6)و در اصطلاح،همان سلسله راویانی هستند که متن حدیث را به معصوم میرسانند.شهید ثانی میگوید:«والسند طریق المتن و هو جملة مَن رواه». (7)شیخ بهائی هم میگوید:«سلسلة رواته إلی المعصوم سنده». (8)دکتر عجاج هم میگوید:«هو طریق
1) (1) .مقباس الهدایة،ج1،ص64 و 65.
2) (2) .الرعایة فی علم الدرایة،ص50.
3) (3) .علوم الحدیث و مصطلحه،ص121 و 122.
4) (4) .اصولالحدیث،علومه و مصطلحه،دکتر عجاج،ص28.
5) (5) .مقباس الهدایة،ج1،ص65.
6) (6) .معجم مقاییس اللغة،ج3،ص105.
7) (7) .الرعایة فی علمالدرایة،ص53،وصول الأخیار،ص90.
8) (8) .الوجیزة فی علمالدرایة،ص4.
المتن أی سلسلة الرواة الذین نقلوا المتن عن مصدره الأوّل». (1)
از سند تعبیر به طریق نیز شده است،عاملی میگوید:«فسُمّی الطریق سنداً لاعتماد المحدّثین و الفقهاء فی صحة الحدیث وضعفه علی ذلک» (2)گاهی نیز از سند به وجه تعبیر میشود،مانند:«نقل الشیخ هذا الحدیث بهذه الطریقة و هذا حدیث لایعرف إلاّ من هذا الوجه».گاهی از سند تعبیر به اسناد نیز شده (3)ولی،ظاهراً،اسناد،ذکر طریقه حدیث است تا به نهایتش برسد و به تعبیر سیوطی:«فهو رفع الحدیث إلی قائله». (4)
متن هر چیزی،آن بخشی است که قوام آن چیز بر آن است (5)و در اصطلاح محدّثان،کلامی است که به معصوم علیه السّلام نسبت داده میشود.شهید ثانی:«المتن:لفظ الحدیث الذی یتقوّم به المعنی» (6)متن حدیث،کلامی است که معنی بر آن استوار است،خواه قول یا فعل یا تقریر باشد.ابنجماعة میگوید:«المتن هو ما ینتهی إلیه غایة السند فی الکلام من المماتنة وهی المباعدة فی الغایة». (7)
1.شیخ بهائی:و هو مایحکی کلامه تعالی غیر متحدٍّ بشیءٍ منه. (1)
2.علّامه مامقانی:عبارة عما حکاه أحد الأنبیاء أو الأوصیاء من الکلام المنزل لا علی وجه الاعجاز. (2)
1.صبحی صالح:و کان رسول الله یلقی احیاناً علی اصحابه مواعظ یحکیها عن ربّه لیست وحیاً منزلاً فیسمّوها قرآناً و لاقولاً صریحاًٌ یسنده إلی نفسه اسناداً مباشراً فیسمّوها حدیثاً عادیاً و انما هی احادیث یحرص النبی علی تصدیرها بعبارة تدل علی نسبتها إلی الله. (3)
2.دکتر عجاج:کل حدیث یضیف فیه الرسول قولاً إلی الله. (4)
از تعاریف مذکور میتوان بر آن شد که حدیث قدسی،عبارت است از:کلام الهی که نبی،بدون تحدّی و غرض اعجاز آن را حکایت میکند و در قرآن هم نیامده است؛زیرا پیامبر صلّی الله علیه و آله،گاهی مواعظی را از خداوند متعال حکایت مینمود که وحی مُنزَل نبود و از طرفی،قول صریح هم به شمار نمیآمد تا حدیث نبوی شمرده شود؛بلکه حکمت الهی،ربّانی،نورانی و قدسی بود که از عالم غیب نشأت گرفته بود.
از تعریف علّامه مامقانی برمیآید که حدیث قدسی،اختصاصی به نبیاکرم اسلام صلّی الله علیه و آله ندارد،بلکه میتواند از طرف همه انبیاء و یا اوصیاء و ائمه الهی،صادر شود،در حالی که در تعاریف اهلسنّت،حدیث قدسی اختصاص به نبی اسلام داشت.
از تعاریف مذکور برمیآید که حدیث قدسی،کلام رسول نیست،بلکه کلام خداست که پیامبر صلّی الله علیه و آله آن را حکایت میکند و به تعبیر دیگر:در حدیث قدسی،لفظ و معنی از طرف خداوند متعال است،برخلاف حدیث نبوی که لفظ از طرف نبی و معنی،الهام گرفته از طرف خداوند میباشد و لذا صبحی صالح میگوید:«وحکایة النبی عن ربّه فی هذا الضرب من الأحادیث القدسیة اتخذت حجّة العلما القائلین بأنّ اللفظ فی الحدیث القدسی من الله». (1)البته گروهی از علمای اهلسنّت،برآنند که حدیث قدسی،کلام رسول است.وهمو گوید:«غیر أن کثیر من العلماء یرون ان الصیاغة فی القدسی،للنبی وان المعنی لله» (2)و به جهت این اختلاف،روایت حدیث قدسی به دو شکل گزارش شده:
الف)قال رسول الله فیما یروی عن ربّه؛
ب)قال الله تعالی فیما رواه عنه رسول الله.
حدیث قدسی با قرآن در امور ذیل متمایز میباشد: (3)
1.قرآن معجزه جاوید در همه زمانها و محفوظ از هرگونه تغییر و تبدیل و متواتر شمرده شده،برخلاف حدیث قدسی.
2.قرائت نماز تنها با قرآن صحیح است و نه با حدیث قدسی.
3.منکر قرآن،کافر به حساب آمده،برخلاف حدیث قدسی.
4.مسّ قرآن بدون طهارت جایز نیست،برخلاف حدیث قدسی.
5.نقل به معنی در قرآن جایز نیست،برخلاف حدیث قدسی.
6.نامگذاری عبارت قرآن بر الفاظ وحی مُنزَل از طرف جبرئیل،صحیح است برخلاف حدیث قدسی.
در نظر عدّهای از اهلسنّت مانند ابن حجر-اعتقاد بر آن است که مجموع احادیث قدسی که از پیامبر صلّی الله علیه و آله نقل شده،بالغ برصد حدیث است (1)و محدّث اهلسنّت،شیخ محمد المدنی در کتابش به نام الاتحافات السنیة فی الأحادیث القدسیة آنها را تا 836 مورد شمرده است.محمد صباغ میگوید:چهارصد حدیث قدسی از صحاح ستّ و مؤطّا،جمعآوری شده و به نام الأحادیث القدسیة منتشر شد. (2)نزد علمای شیعه هم،ظاهراً نخستین کسی که به جمعآوری آنها مبادرت نموده،سیدخلف حویزی(م/1074)در کتاب البلاغ المبین فی الأحادیث القدسیة میباشد و پس از او شیخ حر عاملی(م/1104)کتاب الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة را فراهم آورده است.
در نخستین درس،تعریف علمالحدیث و اقسام آن،تعریف علمالدرایة،پیشینه تاریخی آن،موضوع و فایده علمالدرایة و معنیشناسی حدیث،سنّت،خبر،اثر،سند و متن و تفاوت آنها و همچنین حدیث قدسی،از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،مورد بررسی و تطبیق قرار گرفت که به اختصار چنین است:
1.علمالحدیث:دانشی است که به واسطه قوانین آن،سند و متن حدیث شناخته میشود و دارای سه شاخه میباشد.
2.علمالدرایة:دانشی است که از حالات سند و متن و چگونگی فراگرفتن و آداب نقل آن گفتوگو میکند.
3.موضوع علمالدرایة:سند و متن میباشد.
4.غایت آن:شناخت احادیث معتبر از غیرمعتبر است.
5.حدیث:کلامی است که از قول،فعل و تقریر حکایت میکند و با سنّت و خبر ترادف است.
6.اثر:از حدیث عامتر بوده و بر کلام غیرمعصوم نیز اطلاق میشود.
7.سند حدیث:همان سلسله راویان حدیث و از آن تعبیر به طریق و وجه هم شده است.
8.متن حدیث:کلامی است که به معصوم علیه السّلام نسبت داده میشود.
9.حدیث قدسی:خبری است که کلام الهی را حکایت میکند و اختصاص به پیامبر صلّی الله علیه و آله ندارد و با قرآن و حدیث غیرقدسی،متفاوت است.
1.نهایة الدرایة،ص79-85.
2.مستدرکات مقباس الهدایة،ج5،ص14 و 19 و 23.
3.اصولالحدیث،سبحانی،ص11.
4.علمالحدیث،شانهچی،8-12.
5.تلخیص مقباس الهدایة،ص9-13.
1.المنهل الروی،ص30.
2.شرح نخبة الفکر،هروی،ص75 و 153.
3.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص26-32.
4.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص15-18 و 26.
5.اصولالحدیث،عجاج،ص7 و 17-26.
6.قواعدالتحدیث،ص77.
7.أضواء علیالسنة المحمّدیة،ابوریه.
1) (1) .منابع،غالباً از کتابهایی میباشد که نام کامل و نویسنده آنها در پیشینه تاریخی آمده است.
1.تفاوت رجال الحدیث با درایةالحدیث را بیان فرمایید؟
2.تعریف شهیدثانی از علمالدرایة را با تعریف ابناکفانی،مقایسه کنید؟
3.پیشگامان اهلسنّت و شیعه،در تدوین علمالدرایة چه کسانی بودند؟آثار آنها کدام است؟
4.تعریف حدیث را از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،مقایسه کنید؟
5.تفاوت سنّت با حدیث را از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،بیان فرمایید؟
6.تعریف خبر و اثر،در اصطلاح محدّثان را،بنویسید؟
7.سند،متن و اسناد را از نظر محدّثان،تعریف کنید؟
8.تعریف حدیث قدسی را از نظر شیخ بهایی و صبحی صالح،مقایسه کنید؟
9.تفاوت حدیث قدسی با قرآن و حدیث معصوم علیه السّلام را بیان فرمایید؟
در دوّمین درس،اقسام حدیث،خبر متواتر و واحد از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،همچنین تقسیم خبر واحد از نظر تعداد راویان به مستفیض،عزیز و غریب،مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
تقسیم حدیث به متواتر و واحد،و به صحیح،حسن،ضعیف و...،نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت به نظر همسان نمیرسد و حتّی در میان محدّثان هر فرقه نیز،تقسیمبندی یکسانی یافت نمیشود؛البته،محدّثان شیعه،در مورد تقسیم خبر،توافق بیشتری دارند.
محدّثان اهلسنّت،در غالب موارد،خبر واحد را به اعتبار عدد راویان آن به سه قسم:متواتر،مشهور و واحد تقسیم نمودهاند.ابنحجر،سیوطی،دکتر عجاج و...بر همین عقیدهاند و حدیث مشهور را،به خبری اطلاق کردهاند که راویان
آن بیش از دو نفر میباشد ولی به حدّ تواتر نرسیده است و آن را مرحله بین واحد و متواتر دانستهاند. (1)از سوی دیگر،آنان،هر خبر و حدیثی را از نظر قبول و ردّ آن،به سه قسم:صحیح،حسن و ضعیف،تقسیم نمودهاند و به طور صریح،بیان نداشتهاند که تقسیم به صحیح،حسن و موثّق،از اقسام خبر واحد است یا عام میباشد؟البته سیوطی در جای دیگر میگوید:متواتر،به طور قطع،صحیح است. (2)و از ظاهر کلام عجاج برمیآید که تقسیم به صحیح و حسن و ضعیف از اقسام مشهور و واحد است (3)و بنابراین،متواتر همواره صحیح میباید باشد.
ابن صلاح هم بر تقسیم سهگانه به صحیح،حسن و ضعیف پرداخته،ولی تقسیمبندی در مورد متواتر و واحد و مشهور ندارد و تنها در حدیث مشهور میگوید:متواتر از اقسام مشهور شمرده شده است! (4)تقسیمبندیهای مذکور به اختصار چنین است:
حدیث به اعتبار عدد راویان
حدیث به اعتبار قبول و ردّ آن
علّامه قاسمی،نخست،انواع حدیث را خارج از سه قسم:صحیح،حسن و ضعیف نمیداند که همان تقسیمبندی خبر به اعتبار قبول و ردّ آن میباشد و سپس در پایان هر سه قسم بر آن است که خبر یا متواتر است و یا واحد و در آنجا تصریح نمیکند که آیا تقسیمبندی به صحیح و حسن و ضعیف،تنها مختصّ خبر واحد است یا نه؟ (1)اما دکتر صبحی صالح در ارایه تقسیمبندی خبر واحد،رأی دیگری دارد و میگوید:حدیث یا صحیح است و یا غیرصحیح و سپس بیان میکند که تقسیمبندی معروف،همان تقسیم خبر به صحیح،حسن و ضعیف است و سپس حدیث صحیح،را به دو قسمِ متواتر و واحد،و آن را نیز به غریب و مشهور تقسیم میکند و میگوید:«کما یوصف الصحیح بانه مسند ومتصل،یوصف بانّه متواتر او آحادی». (2)البته صبحی صالح و همچنین دیگر محدّثان اهل سنّت،معتقد به اصطلاحات مشترک و مختص نیز برای حدیث میباشند که به اختصار چنین است:
حدیث
حدیث
به نظر میرسد که محمود ابوریه،تقسیمبندی کاملتری را ارایه میدهد،زیرا با مبنای تقسیمبندی شیعه،نزدیکتر است و آن تقسیم خبر به متواتر و واحد و سپس تقسیم خبر واحد به صحیح،حسن و ضعیف (1)،که به شرح ذیل است:
حدیث
1) (1) .اضواء علی السنّة المحمّدیة،ص280.
در نظر محدّثان شیعه،به صورت غالب،حدیث،نخست از نظر تعداد راویان به دو قسم:متواتر و واحد تقسیم شده و سپس تقسیم خبر واحد به لحاظ تعداد راویان به مستفیض،عزیز و غریب و همچنین تقسیم خبر واحد از نظر حالات راویان از نظر متقدّمان به صحیح و غیرصحیح و از نظر متأخّران امامیه به صحیح،حسن،موثّق و ضعیف میباشد. (1)البته نزد شهید ثانی و شیخ بهایی و به تبع او سیدحسن صدر،قسم دیگری نیز بر آنها افزوده شده و آن حدیث قوی باشد. (2)خبر واحد از نظر اوصاف آن نیز دارای تقسیماتی میباشد که به دو گروه اصطلاحات مشترک و مختص تقسیم شده است که به اختصار چنین است:
حدیث
(1) متواتر از ریشه«وتر»به معنی واحد و تواتر،یعنی،یکی پس از دیگری و کلمه«تتری»آیه شریفه ثُمَّ أَرسَلنا رُسُلَنا تَترا (2)بر همین معنی است.در اصطلاح،حدیث متواتر،خبر جماعتی است که سلسله روات آن تا به معصوم در هر طبقه به حدّی است که امکان توافق آنها بر دروغگویی،به طور عادی،محال باشد و خبر آنها موجب علم گردد.چند تعریف از محدّثان شیعه و اهلسنّت را ملاحظه میکنیم:
1.شهید ثانی:«و هو ما بلغت رواته فی الکثرة مبلغاً أحالت العادة تواطؤهم علی الکذب». (3)
2.شیخ بهایی:«فان بلغت سلاسله فی کل طبقة حدّاً یؤمن معه تواطؤهم علیالکذب فمتواتر». (4)
3.مامقانی:«خبر جماعة بلغوا فی الکثرة إلی حدّ أحالت العادة اتفاقهم وتواطؤهم علی الکذب». (5)
4.سیوطی:«و هو ما نقله من یحصل العلم بصدقهم ضرورة بأن یکونوا جمعاً لایمکن تواطؤهم علیالکذب». (6)
5.صبحی صالح:«هوالحدیث الصحیح الذی یرویه جمع یحیل العقل و العادة
تواطؤهم علیالکذب عن جمع مثلهم فی اول السند ووسطه وآخره». (1)
همچنان که از تعاریف محدّثان شیعه و اهلسنّت برمیآید،حدیث متواتر،خبرجماعتی است که موجب علم میگردد.تعبیر«جماعة»و«جمع»که در تعریف مامقانی و سیوطی و صبحی صالح به صراحت آمده و از مضمون تعریف شهیدثانی و شیخ بهایی نیز چنین تعبیری قابل استفاده است،حدیث متواتر را از خبر واحد،متمایز نموده؛از طرفی هر خبر جماعتی نیز ممکن است مصداق متواتر نباشد،زیرا خبر جماعت معصومین یا علما،مفید علم است،اما در افاده علم،کثرت آنها،نقشی نداشته؛بلکه متواتر،خبر جماعتی است که کثرت آنها،امکان توافق آنها را بر دروغگویی از بین برده و بدان جهت موجب علم است و نه خبری که از قراین حجّیت برخوردار است،مانند:خبر چند نفری که تمام آنها صادق هستند.
برای خبر متواتر شروطی ذکر شده (2)که به اختصار چنین است:
1.شنونده،قبلاً آگاه به مفاد خبر نباشد.
2.شنونده،به واسطه شبههای معتقد به کذب خبر نباشد.
3.تعداد راویان،آنقدر زیاد باشد که توافق آنها بر کذب محال باشد.از اینجهت،در تواتر،عدد خاصّی شرط نسبت و تواتر امری نسبی میباشد.
4.مستند گزارشگران،حس باشد و نه دلیل عقلی.
5.وجود شرایط تواتر،در تمامی طبقات،حاصل باشد.
با توجه به موارد ذکر شده،بدیهی است که اسلامِراویان و یا تشیع و یا تسنّن
و یا وجود معصوم بین راویان،شرط حدیث متواتر نیست. (1)حدیث متواتر،دارای دو قسم لفظی و معنی میباشد که به شرح ذیل است:
1.متواتر لفظی:خبری است که همه ناقلان،مضمون آن را یکسان و با الفاظ واحدی ذکر میکنند.
2.متواتر معنوی:خبری است که همه ناقلان،مضمون واحدی را با عبارات مختلف نقل میکنند و تطابق در معنی یا به دلالت تضمنّی و یا به دلالت التزامی است. (2)
برای حدیث متواتر،تقسیمبندی دیگری نیز ذکر شده و آن تواتر تفصیلی و اجمالی است.تواتر تفصیلی شامل تواتر لفظی و معنوی میباشد و امّا تواتر اجمالی در صورتی است که چند روایت،در یک موضوع وارد شده باشد و از نظر دلالت همسان نیستند ولی از قدر مشترک برخوردارند که از مجموع آنها به صدور یکی از آنها قطع حاصل میشود مانند:اخبار روایت شده در مورد حجّیت خبر واحد. (3)
آیةالله خوئی پس از تعریف روایت متواتر و بیان اقسام آن،حجّیت خبر واحد را متواتر اجمالی میداند. (4)
(5) از نظر محدّثان شیعه،خبر واحد،حدیثی است که به حدّ تواتر در تمامی طبقات نرسیده و به تنهایی،مفید علم نیست و لذا اگر خبری در چند طبقه به حدّ تواتر
رسیده،امّا در طبقات دیگر یا حتّی در یک طبقه،به مرز تواتر نرسیده باشد،متواتر،شمرده نمیشود،چون نتیجه،تابع أخس مقدّمتین است.دو تعریف از تعاریف ارایه شده از سوی محدّثان شیعه،چنین است:
الف)شهید ثانی:«و هو ما لم ینته إلی المتواتر منه،سواء کان الراوی واحداً ام اکثر». (1)
ب)مامقانی:«و هو ما لاینتهی إلی حدّ التواتر». (2)
از دو تعریف مذکور،برمیآید که حدیث واحد،خبری است که تواتر آن ثابت نشده باشد،گرچه راویان آن در تمامی طبقات یا برخی از طبقات،زیاد نیز باشند و از نظر شیعه بین حدیث واحد و متواتر،نامگذاری دیگری وجود ندارد.
از نظر غالب محدّثان اهل سنّت،خبر واحد،حدیثی است که به حدّ تواتر و به مرز روایت مشهور نرسیده باشد؛زیرا-چنان که گذشت-آنان خبر را از نظر تعداد راویان به سه گروه:متواتر،مشهور و واحد تقسیم نمودهاند.دکتر عجاج در تعریف خبر واحد میگوید:
«خبر الآحاد و هو ما رواه الواحد أو الإثنان فاکثر ممّا لم تتوفر فیه شروط المشهور أو المتواتر ولا عبرة للعدد فیه بعد ذلک و هو دون المتواتر و المشهور». (3)
بدین سان،اغلب روایات کتب اربعه و جوامع ستّ،اخبار واحد هستند و حجّیت و اعتبار آنها مبتنی بر دارا بودن شرایط قبول و برخورداری از قراین حجّیت،نزد هر فرقه میباشد که تفصیل آنها در کتابهای اصولی و...آمده است، (4)هم چنانکه اعتبار آنها،منوط به حالات راویان از جهت صحت و حسن و...میباشد و
نیز این که هر حدیثی در کدام یک از اقسام اربعه شیعه و یا اقسام سهگانه اهل سنّت،قرار گیرد یا آنکه کدام یک از اصطلاحات حدیثی مربوط به اوصاف خبر،بر آن منطبق باشد؛تفصیل آن در درسهای چهارم تا چهاردهم خواهد آمد.
خبر واحد-چنانکه گذشت-نزد محدّثان شیعه از نظر تعداد راویان،به سه قسم:مستفیض،عزیز و غریب تقسیم شده، (1)که به شرح ذیل است:
(2) راویان در سند هر خبری،اگر به مرز تواتر نرسیده،ولی در هر طبقه بیش از سه نفر باشند،آن را«مستفیض»گویند.مامقانی میگوید:«هو الخبر الذی تکثّرت رواته فی کل مرتبة والاکثر علی اعتبار زیادتهم فی کل طبقة عن ثلاثة». (3)شیخ بهایی هم گوید:«فان نقله فی کل مرتبة أزید من ثلاثة فمستفیض». (4)
گاهی از حدیث مستفیض که از اقسام خبر واحد است،تعبیر به«مشهور»نیز شده است که البته،حدیث مشهور،اعم از مستفیض میباشد (5)زیرا در حدیث مستفیض،استفاضه راویان در تمامی طبقات میباید حاصل باشد،برخلاف
1) (1) .از نظر محدّثان اهلسنّت،خبر واحد از نظر تعداد راویان دارای تقسیماتی نبود و لیکن اصطلاح مستفیض و عزیز و غریب نزد آنها،جداگانه مورد تعریف واقع شدهاند.ر.ک:به علومالحدیث و مصطلحه،ص242.
2) (2) .مستفیض،( mostafiz )،اسم فاعل از ریشه«فاض الماء»به معنی وفور میباشد.
3) (3) .مقباس الهدایة،ج1،ص128.
4) (4) .الوجیزة فی علم الدرایة،ص4.
5) (5) .نهایة الدرایة،ص158.
مشهور،که ممکن است در برخی از طبقات آن نیز،استفاضه کافی باشد.
دکتر صبحی صالحی میگوید:«و ان روته عنه الجماعة وکان فی ابتدائه وانتهائه سواء،سمّی مستفیضاً». (1)وی،حدیث مستفیض را نوعی متواتر معنوی میداند،زیرا در بین مردم،منتشر شده است.گرچه که سپس میگوید:البته بعد از در نظر گرفتن راویان آنها،بیشتر به غریب نزدیکاند تا به متواتر. (2)همو و دکتر عجاج،روایت مستفیض و مشهور و عزیز را در کنار هم و در بخش اصطلاحات حدیثی و پس از حدیث غریب،ذکر میکنند. (3)
(4) راویان در خبر واحد اگر در هر طبقه،حدّاقل دو نفر باشند،آن را«عزیز»نامیدهاند.واژه عزیز به معنی قلیل و از آن جهت است که نمونه آن کم میباشد.
برخی از تعاریف،چنین است:
1.شهید ثانی:و هو الذّی لایرویه اقلّ من إثنین عن إثنین. (5)
2.دکتر عجاج:و هو ما انفرد بروایته عن راویه اثنان،فلایرویه أقلّ من اثنین عن اثنین. (6)
اگر در برخی از طبقات روایت عزیز،راویان بیش از دو نفر باشند آن را عزیز مشهور دانستهاند. (7)برخی دیگر از محدّثان شیعه و اهلسنّت،روایت عزیز را
1) (1) .علومالحدیث و مصطلحه،ص243.
2) (2) .همان.
3) (3) .همان؛اصول الحدیث علومه و مصطلحه،ص363.
4) (4) .عزیز،( aziz )صفت و به معنی نادر و کمیاب و قوی میباشد.
5) (5) .الرعایة فی علمالدرایة،ص70؛مقباس الهدایة،ج1،ص134.
6) (6) .اصولالحدیث،ص363.
7) (7) .مقباسالهدایة،ج1،ص134،پاورقی؛اصولالحدیث،عجاج،ص363.
چنین تعریف نمودهاند:
1.عاملی:«فان رواه اثنان أو ثلاثة سمّی عزیزاً». (1)
2.صبحی صالح:«...لأنّ الغریب إذا اشترک اثنان أو ثلاثة فی روایته عن الشیخ سمّی عزیزاً». (2)
خبر غریب،حدیثی است که راویان در تمامی طبقات،یک نفر از یک نفر و یا در طبقه اول یک نفر،میباشد و دارای اقسام سه گانه است که تفصیل آن در درس پنجم خواهد آمد و از اصطلاحات مشترک شمرده شده است.
در دومین درس،اقسام حدیث،تعریف خبر متواتر و واحد از نظر فریقین و تقسیم خبر واحد به مستفیض،عزیز و غریب مورد بررسی و تطبیق قرار گرفت که به اختصار چنین است:
1.حدیث از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت دارای تقسیمات یکسان نبوده و دارای تقسیمات گوناگونی است.
2.حدیث متواتر:خبر جماعتی بوده که توافق آنها بر کذب در همه طبقات محال شمرده میشود.
3.خبر واحد نزد محدّثان شیعه:خبری است که به مرز تواتر نرسیده ولی در نظر اهل سنّت،خبر واحد حدیثی است که به مرز مشهور نرسیده باشد.
4.خبر مستفیض:از اقسام خبر واحد و حدیثی است که به مرز تواتر نرسیده است.
5.خبر عزیز:حدیثی است که راویان در هر طبقه کمتر از 2 نفر نباشد و از اقسام خبر واحد میباشد.
1.وصولالأخبار،ص92.
2.الرواشحالسماویة،ص122.
3.مستدرکات مقباس:45/5.
4.دراسات فی الحدیث،ص38-40.
5.قواعدالحدیث،ص9-10.
6.اصولالحدیث،سبحانی،ص21-35.
7.تلخیص مقباس الهدایة،ص19-24.
8.علمالحدیث،شانهچی،ص13-33.
1.المنهل الروی،ص153.
2.المنهلالراوی،ص2-31.
3.علمالحدیث،ابن تیمیه،ص64.
4.منهجالنقد،ص323،286 و 404.
5.الوسیط فی علوم و مصطلحالحدیث،ص198،190 و 214.
6.اصولالحدیث،ص28 و 301 و 302.
7.شرح نخبةالفکر،ص162 و 191
8.الکفایة فی علم الدرایة،ص34.
9.قواعد التحدیث،ص64.
10.اضواء علی السنّة المحمّدیة،ص274.
1.تقسیمبندی کدام یک از محدّثان شیعه و اهلسنّت،در مورد خبر واحد،کاملتر میباشد؟چرا؟
2.تعریف حدیث متواتر را از نظر شهید ثانی و صبحی صالح،مقایسه کنید.
3.حدیث واحد را از نظر فریقین،تعریف کنید.
4.خبر مستفیض را تعریف و تفاوت آن را با مشهور،بیان فرمایید.
5.خبر عزیز را از نظر فریقین،تعریف کنید.
6.حدیث ذیل را بررسی و معین کنید که آیا سند آن عزیز است و یا مستفیض؟
عن البخاری،حدّثنا ابوالیمان،قال أخبرنا شعیب،قال حدّثنا ابوالزناد عن الاعرج عن أبی هریرة انّ رسولالله صلّی الله علیه و آله قال:فوالذی نفسی بیده لایؤمن احدکم حتّی أکون أحبّ إلیه من و الده وولده. (1)
1.حدیث ذیل را بررسی و معین کنید که آیا سند آن مستفیض است یا متواتر؟
عن النبی:من حفظ علی أمّتی اربعین حدیثاً ینتفعون بها فی امر دینهم بعثه الله یوم القیامه فقیهاً عالماً. (2)
در دوّمین درس،تقسیم خبر واحد از نظر تعداد راویان،در نگاه فریقین،مورد بررسی واقع شد و اینک در سومین درس،تقسیم خبر واحد از نظر حالات راویان نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت به صحیح،حسن،موثق و ضعیف و مراتب آنها مورد بررسی و تطبیق واقع میشود.
لازم به یادآوری است که پیشینه تاریخی تقسیمبندی مذکور،چنین گزارش شده که:نخست حدیث نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت،به دو گروه مقبول و مردود تقسیم شده بود. (1)بدین جهت نزد قدمای (2)امامیه،حدیث به دو گروه صحیح و غیرصحیح معروف بود.سپس در مورد حدیثی که نه کاملاً مقبول و نه کاملاً مردود بود،بحث و گفتوگو شد که آن را چه بنامند؟تا آن
که قسم سوّمی به نام حدیث«حسن»متولّد شد و بدین جهت نزد اهلسنّت،حدیث به سه گروه:صحیح،حسن و ضعیف،تقسیم شد که پیشگام آن را ترمذی میدانند (1)و نزد شیعه علاوه بر آن،قسم دیگری نیز بر آن افزوده شد و آن در مورد حدیثی بود که هیچ یک از نامگذاری سهگانه بر آن تطبیق نمیکرد و آن را«موثّق»نامیدند.
بدین جهت نزد متأخّران (2)امامیه حدیث به چهار گروه:صحیح،حسن،موثق و ضعیف تقسیم گردید. (3)البته نزد برخی از علمای شیعه،مانند شهید ثانی و شیخ بهایی،قسم دیگری نیز،به نام حدیث«قوی»بر آنها افزوده شده که البته شهرتی نیافت (4)همچنین نزد برخی از محدّثان اهلسنّت هم قسم دیگری بر اقسام سه گانه نزد آنها افزوده شد به نام حدیث«صالح» (5)که البته آن نیز شهرتی نیافت.
1) (1) .تدریبالراوی،ج1،ص62؛علومالحدیث و مصطلحه،ص141؛مستدرکات مقباس،ج5،ص75؛اصول الحدیث علومه و مصطلحه،ص303.
2) (2) .«مقصود از متأخّران امامیه،علمای قرن ششم به بعد میباشد مانند:سید بن طاووس(م673)،علّامه حلّی(م726)،شهید ثانی،شیخ بهایی،علّامه مجلسی و...».
3) (3) .الرعایة فی علم الدرایة،ص77؛وصول الاخیار،ص92؛مستدرکات مقباس،ح5،ص76.
4) (4) .الوجیزة فی علم الدرایة،ص5،و الرعایة فی علم الدرایة،ص85،و مستدرکات مقباس،ج5،ص76.
5) (5) .تدریب الراوی،ج1،ص62 و 178غ قواعد التحدیث:ص111؛مستدرکات مقباس الهدایة،ج5،ص76 و 137.
تقسیمبندی مذکور به اختصار چنین است:
اکنون به شرح هر یک از احادیث صحیح،حسن،موثّق و ضعیف از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت پرداخته میشود:
نزد قدمای امامیه (2)،خبری،صحیح است که از قراین صحّت و حجّیت برخوردار
باشد.مامقانی میگوید:«انّهم یطلقون الصحیح علی کل حدیث اعتضد بما یقتضی اعتمادهم علیه». (1)مهمترین قراین حجّیت چنین است: (2)
1.وجود حدیث در چندین اصل از اصول اربعمأة. (3)
2.وجود حدیث در یک اصل یا چند اصل به طرق متعدّد.
3.وجود حدیث در اصل اصحاب اجماع.
4.وجود حدیث در کتاب مورد اعتماد معصومین علیهم السّلام و علمای شیعه مانند:کتاب فضل بن شاذان و....
شیخ طوسی از علمای متقدّم امامیه،قراین دیگری را نیز برای صحّت حدیث،لازم میداند،مانند:موافقت حدیث با ادله عقلی؛مطابقت با قرآن،اعم از نص،یا مفهوم و فحوای آن؛موافقت با سنّت قطعی؛موافقت با اجماع.البته شیخ طوسی،بیان میدارد که قراین مذکور،مربوط به صحت متن و محتوی است و هیچگاه دلالتی بر صحت حدیث در واقع ندارد. (4)قراین دیگری نیز بر صحت و حجّیت روایت،ذکر شده که برای اطلاع از آن به کتاب مقباس الهدایة مراجعه شود. (5)
1) (1) .مقباس الهدایة،ج1،ص139.
2) (2) .عدّةالاصول،شیخ طوسی،ج1،ص384؛الوافی،فیض کاشانی،مقدمه،ص22؛مقباس الهدایة،ج1،ص139.
3) (3) .اصولاربعمأة،چهارصد مجموعه کوچک حدیثی مورد اعتماد شیعه و از نخستین مصادر شیعه بوده است.استاد سید محمد حسین جلالی درباره اصول اربعماه کتابی تدوین نموده است که از حدود 100 اصل نام برده و نیز 16 عدد از آنها در مجموعهای مستقل به نام«الاصول الستة عشر»چاپ شده است.
4) (4) .عدّةالاصول،شیخ طوسی،ج1،ص372.
5) (5) .مقباس الهدایة،ج1،ص143،پاورقی.
قراین مذکور نزد قدمای امامیه،در مورد اکثر روایات،برای آنها حاصل بوده ولی امروزه،ما از آن بهرهمند نیستیم ولیکن رأی قدمای امامیه،در مورد صحیح و یا ضعیف دانستن حدیثی،برای متأخّران و نسل امروز،محترم میباشد و بدین جهت چه بسا،روایاتی را که آنها صحیح شمردهاند،اکنون نیز معتبر باشند،گرچه از نظر اصطلاح متأخّران،آن روایت،حسن،موثّق و یا ضعیف به حساب آیند.
اصطلاح صحیح،نزد قدما،غالباً مربوط به متن حدیث میباشد در حالی که اصطلاح صحیح،در نزد متأخّران،که شرح آن اکنون میآید،مربوط به سند و حال راویان است.
نزد متأخّران امامیه،حدیث صحیح،خبری است که سلسله سند آن تا به معصوم،متّصل و راویان آن امامی و عادل باشند.تعریف برخی از محدّثان شیعه چنین است:
1.شهید ثانی:«هو ما اتّصل سنده إلی المعصوم،بنقل العدل الامامی عن مثله فی جمیع الطبقات حیث تکون متعددة وان اعتراه شذوذٌ». (1)
2.شیخ بهایی:«ثم سلسلة السند اما امامیون ممدوحون بالتعدیل فصحیح وان شذ». (2)
با تأمّل در دو تعریف مذکور،به ویژه،در تعریف شهید ثانی که کاملتر به نظر میرسد،روشن میشود که در حدیث صحیح،شرط اتصال،امری لازم میباشد و با قید«اتصال»حدیث مقطوع و...گرچه که راویان آن امامی و عادل باشند-خارج شده و با تعبیر«الی المعصوم»همه معصومان علیهم السّلام را شامل میشود
و اختصاص به پیامبر صلّی الله علیه و آله ندارد و با تعبیر«عدل»،حدیث«حسن»و با تعبیر«امامی»،حدیث«موثق»نیز خارج شده است.
قید«جمیعالطبقات»نیز بر آن اشاره دارد که در روایت صحیح به معنای مطلق،میباید شرایط صحت در تمامی طبقات وجود داشته باشد و الاّ صحیح نسبی خواهد بود و با عبارت«و ان اعتراه شذوذ»،حدیث شاذ را نیز در صورتی که شرایط صحیح را دارا باشد،شامل میشود؛زیرا شاذ بودن منافاتی با صحیح بودن ندارد و مقصود از«شاذ»حدیثی است که راوی ثقه و متن آن مخالف قول مشهور باشد و بدین جهت بسا حدیثی شاذ و از صحّت نیز برخوردار باشد.
به نظر میرسد قید مذکور در برابر سخن محدّثان اهل سنّت باشد که آنها در تعریف حدیث صحیح که به تفصیل میآید،قید عدم شذوذ را ذکر کردهاند که بسا برای محدود نمودن دایره روایات صحیح نزد آنان باشد،زیرا روایات شیعه نزد آنها در مواردی شاذ به حساب آمده است. (1)
البته،برخی،مانند عاملی،ذکر قید عدم شذوذ را در حدیث صحیح،بهتر دانستهاند (2)که به نظر میرسد،چنین تعریفی از حدیث صحیح،متأثّر از تعاریف اهل سنّت است و از نظر دیگر محققّان،چنین قیدی ضرورت ندارد (3)زیرا صحت،مربوط به حال راویان است و شذوذ،امری خارج از آن میباشد که بسا موجب سقوط حجّیت باشد و لذا مولی ملّاعلی کنی میگوید:«انّ عدم الشذوذ شرط فی اعتبار الخبر لا فی تسمیته صحیحاً». (4)
در مورد قید«عدل»،برخی،معتقد شدهاند که با وجود شرط امامی،دیگر،آن شرط ضرورتی نخواهد داشت (1), زیرا کسی که عقیده او فاسد است،عادل نیست،در حالی که عدل و امامی همواره،همراه هم نیستند و بسا فردی که امامی است ولی عادل نباشد و از فسق برخوردار باشد.
برخی نیز قید«ضبط»را لازم دانستهاند،زیرا برخلاف شهید ثانی و...که«ضبط»را مفاد از قید«عدل»میداند،آنان معتقدند که بسا راوی،امامی و عادل است،اما از قوّه ضبط برخوردار نیست و بسا دچار خطا و اشتباه میشود؛ولی به نظر میرسد قوّه ضبط،مستفاد از واژه عدل باشد و علمای رجال کسی را که دچار خطا و غفلت میشود،عادل نمیدانند و عدالت را ملازم با صدق راوی میدانند. (2)
مقصود از«امامی»نیز هر کسی است که معتقد به امام معصوم عصر خویش باشد،گرچه امامت دیگر امامان را در نیافته است و لذا فطحیه،واقفیه و...امامی شمرده نشدهاند.
توصیف اصطلاح صحیح بر حدیث،در صورتی قابل قبول است که شرایط صحّت در تمامی طبقات حدیثی،حاصل باشد؛چون توصیف صحیح،تابع کل راویان است و لذا اگر برخی از افراد،شرایط صحّت را دارا نباشند،نام«صحیح»بر آنها،رایج نمیباشد،چون نتیجه،تابع أخس مقدّمات است؛مگر آنکه،آن را صحیح نسبی یا صحیح مضاف بنامند.
نزد شهید ثانی،حدیث صحیح،گاهی بر خبری که طریق آن سالم باشد،گرچه از ارسال و یا قطع برخوردار است،اطلاق شده است (3)ولی چنین اطلاقی
با تعریف ایشان سازگاری ندارد و نقض غرض است.رابطه اصطلاح صحیح نزد قدما و متأخّران امامیه،عام و خاص مطلق میباشد،زیرا صحیح نزد متأخّران مربوط به سند و صحیح نزد قدما،مربوط به سند و متن است.
دو نمونه از سند«صحیح»به شرح ذیل است:
الف)عن الکلینی عن عدّة عن اصحابنا عن أحمد بن محمّد و سهل بن زیاد،جمیعاً عن ابن محبوب عن جمیل بن صالح عن الفضیل بن یسار عن أبی عبدالله.... (1)
ب)عن الکلینی عن محمّد بن یحیی عن احمد بن محمّد بن عیسی عن أبی همام اسماعیل بن همام عن أبی الحسن الرضا علیه السّلام قال.... (2)
نزد محدّثان اهلسنّت،حدیث صحیح،خبری است که از اتصال سند،برخوردار و ناقلان در تمامی طبقات عادل و ضابط باشند و از شذوذ و تعلیل نیز،به دور باشند:
1.ابن صلاح:«فهو الحدیث المسند الذی یتّصل اسناده بنقل العدل الضابط عن العدل الضابط إلی منتهاه،ولایکون شاذّاً ولا معلّلاً». (3)
2.نووی:«ما اتصل سنده بالعدول الضابطین من غیر شذوذ ولاعلّة». (4)
3.صبحی صالح:«الحدیث المسند الذی یتّصل اسناده بنقل العدل الضابط عن العدل الضابط حتّی ینتهی إلی رسول الله صلّی الله علیه و آله أو إلی منتهاه من صحابی أو من دونه ولایکون شاذّاً ولامعلّلاً». (5)
از نظر محدّثان اهل سنّت،در حدیث صحیح،تنها شرط اتصال سند،کافی است و بدین جهت،شرط وجود معصوم در انتهای سند،مانند حضرت رسول صلّی الله علیه و آله،ضرورتی ندارد؛برخلاف تعاریف شیعه که در آنها،اتصال سند تا معصوم علیه السّلام شرط میباشد.صبحی صالح بر این نکته اشاره کرده و در تعریفش آمده است که:«حتّی ینتهی إلی رسول الله أو إلی منتهاه»و مقصود آنها از اتصال،تنها خروج منقطع و معضل و مرسل میباشد و نه مقطوع.
کلمه«ضبط»نیز در تعاریف اهل سنّت وجود دارد که در تعاریف شیعه،نبود،و به نظر میرسد که بر آن ضرورتی وجود نداشت و لذا دکتر عجاج نیز به جای کلمه«عدل ضابط»از عبارت:«ثقة»استفاده کرده و چنین تعریف میکند:«هو ما اتّصل سنده بروایة الثقة عن الثقة من أوّله إلی منتهاه من غیر شذوذ ولاعلّة». (1)
البته قید«عدل در تعاریف شیعه و اهل سنّت آمده،ولی،مقصود آنها از واژه«عدل»یکسان نیست و هر گروهی براساس مذهب خویش،عدل را تعریف میکند.
آنچه که در تعاریف اهل سنّت بر آن تأکید شده،قید:«عدم شذوذ و عدم علّة»میباشد؛ولی همچنان که در تعریف حدیث صحیح از نظر شیعه،گذشت،ممکن است قید«شاذ»برای خروج احادیث شیعه از دایره احادیث صحیح آنها میباشد؛در حالی که شاذ و صحیح با یکدیگر در مواردی قابل جمعاند و اما مقصود از قید«عدم علّت»از نظر آنان،ضعف و نقصی است که چه بسا در حدیث،پنهان میشود که تفضیل آن در حدیث«معلّل»خواهد آمد.
در حدیث معلّل،بیان خواهد شد که معلّل از اصطلاحات مخصوص
1) (1) .اصول الحدیث علومه و مصطلحه،ص305.
حدیث ضعیف است نه از اصطلاحات مشترک؛و برای قیود اتصال،امامی و عدل یا به تعبیر اهلسنّت:اتصال و عدل و ضبط،ضرورتی بدان نیست؛زیرا مقصود از عیب در حدیث معلّل،غالباً،عیوب مربوط به سند است که با قیود مذکور،چنین معلّلی را شامل نمیشود،مگر آنکه مقصود از معلّل،عیوب مربوط به متن باشد مانند مخالفت با عقل که در آن صورت،ذکر قید مذکور،مفید میباشد. (1)
شهید ثانی بر آن است که ذکر قید«عدم شذوذ و عدم علّت»،در تعاریف اهل سنّت،تنها اختلاف در اصطلاح است و الاّ آنها نیز حدیث شاذ و معلّل را در مواردی میپذیرند و بر آن عمل میکنند. (2)
برخی مانند بخاری،برای حدیث صحیح،ثبوت سما ع هر راوی از شیخش را نیز شرط دانسته (3)ولیکن،اعتبار چنین شرطی نزد شیعه و غالب اهل سنّت،ضرورتی ندارد،زیرا روایت هر شخصی از دیگری،متضمّن در ملاقات و اخذ از وی میباشد.شروط دیگری نیز ذکر شده که برای تحقیق در مورد آنها به منابع مربوط،مراجعه شود.
نمونهای از حدیث صحیح نزد اهلسنّت به شرح ذیل است:
«عن الترمذی،حدّثنا محمّد بن مثنّی عن عبدالله بن داود،عن هشام بن عروة،عن أبیه،عن عاصم بن عمر،عن عمر بن الخطاب،قال:قال رسول الله...». (4)
حدیث صحیح نزد شیعه و اهلسنّت،از اقسامی برخوردار است که از مراتب آن نیز شمرده شده است.نزد محدّثان شیعه،حدیث صحیح به سه قسم:أعلی،أوسط و أدنی تقسیم شده است. (1)که به شرح ذیل است:
1.صحیح اعلی:حدیثی است که احراز شرایط صحّت و اطمینان بر تحقّق آن در سلسله سند،از راه علم یا شهادت دو نفر عادل،محقق شده باشد و یا آن که در برخی از راه علم و در برخی دیگر،از شهادت دو نفر عادل،حاصل گردد.
2.صحیح اوسط:حدیثی است که احراز شرایط صحت و اطمینان بر تحقّق آنها،از طریق شهادت یک نفر عادلی که مفید گمانِ مورد اعتماد است،حاصل شود یا آن که در برخی از این طریق و در بقیه از طریق صحیح اعلی باشد.
3.صحیح أدنی:حدیثی است که احراز شرایط صحّت و اطمینان بر تحقق آنها،از طریق گمانِ اجتهادی یا برخی از این طریق و بقیه از طریق صحیح اعلی و اوسط باشد.
نزد محدّثان اهلسنّت،حدیث صحیح دارای دو قسم«لذاته ولغیره»میباشد.دکتر صبحی صالح میگوید:«فالصحیح لذاته هو ما اشتمل من صفات القبول علی اعلاها واما الصحیح لغیره فهو ما صحّح لأمر أجنبی عنه،إذا لم یشتمل من صفات القبول علی اعلاها». (2)از این روی،حدیثی که از شرایط قبول بالایی برخوردار باشد،«صحیح لذاته»است و اگر از شرایط اعلی برخوردار نبود-برای مثال:راوی آن عادل بود ولی قوه ضبط او کامل و تمام نبود-آن را«صحیح لغیره»میدانند؛زیرا آن حدیث به خاطر معاضدت غیر آن،از طریق دیگر،صحیح
شمرده شده است.دکتر عجاج میگوید:«کالحدیث الحسن إذا روی من عدّة طرق،فانه یرتقی بما عضده من درجة الحسن إلی درجة الصحّة». (1)
نزد محدّثان اهل سنّت،حدیث صحیح،جدای از دو قسم مذکور،دارای مراتب دیگری به شرح ذیل است: (2)
1.حدیثی که ضمن دارا بودن شرایط صحّت،در صحیح بخاری و مسلم نیز ذکر شده است.
2.حدیثی که تنها در صحیح بخاری آمده است.
3.حدیثی که تنها در صحیح مسلم آمده است.
4.حدیثی که دارای شرایط صحیح بخاری و مسلم بوده،گرچه آنها مبادرت به ذکر آن نکردهاند.
5.حدیثی که دارای شرایط صحیح بخاری بوده،ولی آن را ذکر نکرده است.
6.حدیثی که دارای شرایط صحیح مسلم بوده،ولی آن را ذکر نکرده است.
7.حدیثی که دیگر محدّثان اهلسنّت غیر از بخاری و مسلم،آن را صحیحشمردهاند.
برخی از محدّثان اهلسنّت نیز،از جمله مراتب احادیث صحیح را،وجود راویان حدیث از شهر خاصی مانند مکه و مدینه و...دانستهاند و معتقد شدهاند که صحیحترین حدیث آن است که اهل مکه و یا اهل مدینه به روایت آن بپردازند (3)و سپس اهل بصره و شام و...ولی چنین رتبهای در بین محدّثان
متأخران شیعه برای حدیث صحیح،وجود نداشته و معیار مکان یا زمان یا کتاب روایت کننده،از مراتب صحّت شمرده نشده است،گرچه هر کدام از آنها میتواند به عنوان مؤید و قرینهای برای صحّت حدیث به حساب آیند.
(1) حدیث«حسن»دوّمین اصطلاح از نظر حالات راویان میباشد که نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت از معنای متفاوتی برخوردار است.نخست به تعریف حدیث«حسن»نزد هر یک از فریقین مبادرت میشود تا تفاوت تعریف آن،روشن گردد.محدّثان شیعه حدیث«حسن»را چنین تعریف نمودهاند:
1.شهید ثانی:«هو ما اتّصل سنده إلی المعصوم بامامی ممدوح من غیر نصّ علی عدالته،مع تحقّق ذلک فی جمیع مراتبه...او تحقق ذلک فی بعضها بأن کان فیهم واحد امامی ممدوح غیر موثّق مع کون الباقی من الطریق من رجال الصحیح». (2)
2.شیخ بهایی:«أو بدونه کلاً أو بعضاً مع تعدیل البقیة فحسن». (3)
3.مامقانی:«ما اتّصل سنده إلی المعصوم بامامی ممدوح مدحاً مقبولاً معتدّاً به غیر معارض بذمّ من غیر نصّ علی عدالته مع تحقّق ذلک فی جمیع مراتب رواة طریقه او فی بعضها». (4)
با تدبّر در تعاریف مذکور،میتوان حدیث«حسن»را نزد محدّثان شیعه،چنین تعریف نموده که:خبری است که سند آن تا به معصوم،متّصل و راویان آن
در هر طبقه امامی و ممدوحاند ولی بر عدالت تمامی آنها تصریح نشده است.در روایت حسن،بسا،تعدیل برای برخی از راویان هست ولی بقیه ممدوحاند؛یا به تعبیر شیخ بهایی:«أو بدونه کلا...»یعنی راوی امامی و ممدوح است ولی بدون تعدیل یا راویان همه امامیاند ولی بر عدالت هیچ یک تصریح نشده است.
در هر حال،اتصال سند و شرط امامی بودن و مدح میباید برای تمام راویان حاصل شود؛گرچه ممکن است،برخی از راویان از عدالت هم برخوردار باشند که شهید ثانی با عبارت:«تحقق ذلک فی جمیع مراتبه»بر آن اشاره کرد و سپس فرمود:یا تحقق آن شرایط در برخی هست،اما دیگر سلسله سند از مراتب رجال صحیح برخوردارند،که در آن صورت نیز حدیث«حسن»شمرده شده؛ولی اگر در سلسله سند،به جای برخورداری از مراتب صحیح از مراتب موثّق یا ضعیف برخوردار باشند،در آن صورت موثق و یا ضعیف خواهد بود؛چون نتیجه همواره تابع أخس مقدّمات است.
علّامه مامقانی در تعریف حدیث«حسن»از مدحِ مورد قبول و مورد اعتنا یاد میکند (1)تا مطلق مدح خارج گردد و از نظر او مدحی که دخالتی در اعتبار راوی و سند دارد،مورد توجه میباشد؛مانند تعبیر:صالح،خیر،صادق القول و...ولی تعابیری مانند:حافظ،فهیم و...که دخالتی در اعتبار سند روایت ندارد،مدح شمرده نشده است.تفاوت حدیث حسن با صحیح،در مورد صفت راوی است که آیا تصریح به عدالت او شده یا فقط ممدوح میباشد؟
فاضل استرآبادی بر آن است که اگر برخی از راویان حدیث«حسن»از مدحی برخوردار هستند که همسان وثاقت است،گرچه مدح بقیه به مرحله
1) (1) .همان،ج1،ص164.
وثاقت نرسیده،میتوان آن را«حسن کالصحیح»نامید؛لکن مامقانی در رواج آن تردید میکند و معتقد است که اصطلاح مذکور،تنها مربوط به مواردی است که اوایل رجال سند،امامی و ثقه هستند ولی در اواخر سند،امامی ممدوحاند،مدحی که جایگزین وثاقت نیست و آنها در سلسله سندی واقع شدهاند که یکی از اصحاب اجماع وجود داشته است. (1)اصطلاح،«حسنِ اعلی»و«اوسط»و«أدنی»در مورد حدیث«حسن»نیز همانند،حدیث صحیح رایج میباشد.
نمونهای از سند«حسن»به شرح ذیل است:
«عن الکلینی عن علی بن ابراهیم،عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن أبی أیوب الخزار عن محمد بن مسلم قال...». (2)
محدّثان اهل سنّت حدیث«حسن»را چنین تعریف نمودهاند:
1.ابن صلاح:«ان الحدیث الحسن،قسمان:احدهما:الحدیث الذی لایخلو رجال اسناده من مستور لم تتحقّق اهلیته غیر انّه لیس مغفلاً کثیر الخطا فیما یرویه...الثانی:أن یکون راویه من المشهورین بالصدق و الأمانه غیر انه لم یبلغ درجة رجال الصحیح لکونه یقصّر عنهم فی الحفظ والاتقان...ویعتبر فی کل هذا سلامته من أن یکون شاذّاً ومعلّلاً». (3)
2.نووی:«هو ما عرف مخرجه واشتهر رجاله». (4)
3.ابن حجر:«...بما نقله عدل تامّ الضبط متّصل السند غیر معلّل ولاشاذ،فانّ خفّ الضبط فهو الحسن لذاته». (5)
4.صبحی صالح:«هو ما اتّصل سنده بنقل عدل خفیف الضبط وسلم من الشذوذ و العلّة». (1)
از تعاریف مذکور در مورد حدیث«حسن»در نظر محدّثان اهلسنّت،میتوان حدیث حسن را چنین تعریف نمود:خبری است که از اتصال سند برخوردار و راویان عادل،ولی«خفیف الضبط»هستند و از شذود و علّت نیز برخوردار نیست و چه بسا متن آن معاضد با حدیث متابع و شاهد باشد.
در واقع،حدیث حسن،شباهت بسیار زیادی با حدیث صحیح از نظر اهلسنّت دارد؛الاّ اینکه در حدیث حسن،راویان از ضبط تام و کامل برخوردار نیستند.دکتر عجاج نیز میگوید:«تبین الفرق بین الصحیح و الحسن و هو أنه یشترط فی الصحیح،الضبط التام وامّا الحسن،فیشترط فیه اصل الضبط». (2)
حدیث«حسن»همانند«صحیح»،از نظر اهلسنّت،از دو قسم لذاته و لغیره برخوردار هست که در تعریف ابن صلاح نیز بر آن اشاره رفته بود و بخش اول تعریف ایشان شامل«حسن لغیره»میباشد و صبحی صالح نیز بر دو قسم آن اشاره کرد (3)و«حسن لذاته»را همان تعریف«حسن»دانسته که حُسن آن ذاتی است و به درجه صحیح رسیده و فقط از ضبط خفیف برخوردار است؛امّا«حسن لغیره»را چنین تعریف میکند:«امّا الحسن لغیره،فهو ما فی اسناد مستور لم تتحقق اهلیته ولا عدم اهلیته غیر أنّه لیس مغفلاً کثیر الخطاء ولا متهماً بالکذب ویکون متنه معضداً بمتابع او شاهد». (4)
نمونهای از حدیث حسن،چنین است:
«عن الترمذی حدّثنا فتیبة،قال:حدّثنا جریر عن ابن خثیم:عن سعید بن جبیر،عن ابن عباس قال:رسول الله...». (1)
(2) حدیث موثّق که از اصطلاحات رایج بین شیعه میباشد،خبری است که سند آن تا به معصوم علیه السّلام،متّصل و تمام راویان آن در کتب رجال شیعه،توثیق شده باشند،گرچه که همه یا بعضی از آنها،امامی مذهب،نباشند مانند:علی بن فضّال،که گرچه او از شیعیان شمرده نشده،ولی مورد توثیق رجال شیعه میباشند.برخی از تعاریف محدّثان شیعه چنین است:
1.شهید ثانی:«سُمّی بذلک لأنّ راویه ثقة وان کان مخالفاً...ویقال له القوی ایضاً لقوّة الظنّ بجانبه بسبب توثیقه...و قد یطلق القوی علی مروی الامامی غیرالممدوح ولا المذموم». (3)
2.شیخ بهایی:«امّا غیر الامامیین کُلاّ أو بعضاً مع تعدیل الکل فموثّق». (4)
3.مامقانی:«ما اتصل سنده إلی المعصوم بمن نصّ الاصحاب علی توثیقه مع فساد عقیدته بأن کان من احد الفرق المخالفة للإمامیة وان کان من الشیعة مع تحقق ذلک فی جمیع رواة طریقه أو بعضهم مع کون الباقین من رجال الصحیح والاّ فلو کان
فی الطریق ضعیف،تبع السند الأخس وکان ضعیفاً». (1)
آنچنان که در تعاریف مذکور آمده در حدیث موثّق،راویان از نظر علمای امامیه،توثیق شدهاند،گرچه از فِرَقِ اهلسنّت یا از فرقههای شیعه غیرامامیه باشند.حدیث موثق آن چنان که علاّمه مامقانی بر آن تأکید داشت،از اتصال سند نیز برخوردار است.نزد اهلسنّت،اصطلاح موثّق وجود نداشت و آنها حدیث را آن چنان که گذشت به سه گروه صحیح،حسن،و ضعیف تقسیم نمودهاند.
شهید ثانی از حدیث موثّق،نخست تعبیر به«قوی»نیز نموده است و سپس در ادامه میگوید:چه بسا اصطلاح«قوی»شامل روایتی است که همه راویان امامی مذهب باشند و ممدوح به مدحی و یا مذموم به ذمّی نشدهاند.شیخ بهایی نیز از آن چنین تعبیر میکند:«ثمّ سلسلة السند امّا امامیون...او مسکوت عن مدحهم وذمّهم کذلک فقوی».اصطلاح«قوی»به هر معنی،بین محدّثان شیعه،رواج نیافت.
اگر برخی از راویان در حدیث توثیق شده باشند و برخی دیگر امامی غیر ممدوح باشند،باز حدیث در ردیف موثّق شمرده شده؛چون نتیجه تابع أخس است.حدیث موثّق نیز همانند حدیث صحیح و حسن،میتواند دارای مراتب اعلی،اوسط و أدنی باشد،گرچه مراتب مذکور،در مورد حدیث حسن و موثّق،رواجی ندارد.
اگر برخی از رجال سند،امامی ممدوح و برخی دیگر غیرامامی موثّق باشند،در اینکه آن حدیث را از کدام یک از دو نوع«حسن»یا«موثّق»میتوان شمرد،اختلاف نظر وجود دارد و پاسخ آن مبتنی بر آن است که در مقام ترجیح بین
1) (1) .مقباس الهدایة،ج1،ص168.
حسن و موثّق،کدام مقدّم میباشد؟و چون توصیف هر سندی،همواره تابع أخس رجال سند است،لذا میباید معین گردد،کدام أقوی است؟
گروهی مانند فاضل قمی از علمای بزرگ اعم«اصول»و«رجال»،روایت«موثّق»را به جهت اینکه،ظنّ به صدور آن حاصل شده،أقوی دانستهاند و لذا بر طبق قاعدهای که نتیجه،تابع أخس است،سند آن حدیث را«حسن»دانستهاند. (1)و نظریه دیگر،که به نظر میرسد صحیح نیز باشد،معتقد است که حدیث«حسن»را باید أقوی دانست (2)چون برخی از راویان امامی ممدوح هستند و لذا سند حدیث،طبق قاعده أخس،متّصف به موثّق خواهد شد.
البتّه علّامه مامقانی پس از ذکر اقوال میگوید:بهتر است در مورد چنین روایتی،نه توصیف به روایت«حسن»شود و نه توصیف به روایت«موثق»،تا اینکه مراعات اصطلاح هم شده باشد و مناسب است چنین روایتی را«قوی»بدانیم. (3)و همچنین مناسب است تمام اشکال دیگری که کم نیز نیستند و خارج از شکل صحیح،حسن،موثّق و ضعیف باشد،از روایت قوی شمرده شود. (4)
فاضل استرآبادی از عبارت:«الموثق کالصحیح»یاد میکند و مقصود از آن را روایتی میداند که تمامی سلسله توثیق شدهاند ولی همه راویان امامی نیستند (5)،که چنین عباراتی رواج نداشته و چه بسا از اصطلاحات خاص ایشان باشد. (6)
نمونهای از حدیث موثّق به شرح ذیل است:
«عن الکلینی عن أحمد بن محمد الکوفی،عن علی بن الحسن بن علی عن علی بن اسباط عن عمّة یعقوب بن سالم،عن أبی بصیر،قال:سئل ابوعبدالله...». (1)
(2) خبر ضعیف،نزد متأخّران از محدّثان شیعه،حدیثی است که شرایط هیچ یک از اقسام حدیث صحیح،حسن و موثّق را دارا نباشد و راویان آن به کذب،جعل،فسق و...متّهم باشند یا سلسله سند آن از اتصال برخوردار نباشند.چند تعریف از خبر ضعیف،چنین است:
1.شهید ثانی:«و هو ما لا یجتمع فیه شروط أحد الثلاثة المتقدّمة...ویمکن اندراجه فی المجروح...ودرجاته فی الضعف متفاوتة بحسب بُعده عن شروط الصحة». (3)
2.شیخ بهایی:«و ماعدا هذه الأربعة ضعیفُ». (4)
3.مامقانی:«و هو مالم یجتمع فیه شروط احد الاقسام السابقة بان اشتمل طریقه علی مجروح بالفسق». (5)
حدیث ضعیف،آن چنانکه از تعاریف بر میآید،آن است که راویان آن حدیث،شرایط صحیح،حسن و موثّق و به تعبیر شیخ بهایی،حتّی شرایط حدیث قوی را ندارند،و تمام یا برخی از آنها دارای جرح میباشند،خواه
جرح ناشی از نص یا ناشی از اجتهاد باشد و خواه،اصل،فسق راویان باشد یا اصل،عدم وجود اسباب مدح و اعتبار باشد؛و خواه،دیگر راویان از شرایط توثیق یا حسن یا حتّی صحیح برخوردار باشند یا نباشند؛چون نتیجه تابع أخس اوصاف است.موجبات ضعف و جرح حدیث را میتوان،کذب راوی،کثرت خطا،غفلت راوی،فسق راوی و...دانست.
شهید ثانی،حدیث ضعیف را«مجروح»نیز نامیده و آن را دارای درجات و مراتب متفاوت دانسته است که بسته به مراتب ضعف راویان دارد و میفرماید:«فکلّما بَعُد بعض رجاله عنها،کان اقوی فی الضعف». (1)حدیث ضعیف دارای مصادیقی است که در بخش اصطلاحات مختصّ به حدیث ضعیف در درسهای یازدهم تا چهاردهم بدان پرداخته خواهد شد.
دو نمونه از خبر ضعیف به شرح ذیل است:
الف)«عن الکلینی عن الحسین بن محمّد عن معلّی بن محمّد عن الوشّاه عن أبان عن میمون القداح،قال:لی ابو جعفر علیه السّلام...». (2)
ب)«عن الکلینی عن علی بن محمد عن صالح بن أبی حماد عن الحجّال عمن ذکره عن احدهما:قال سألته...». (3)
خبر ضعیف نزد محدّثان اهلسنّت،روایتی است که شرایط هیچ یک از اقسام حدیث صحیح و حسن را دارا نیست و فاقد شروط قبول است و شروط قبول از نظر آنها چنین بود:اتصال سند،عدالت،ضبط،فقدان شذوذ و علّت.برخی از تعاریف محدّثان اهلسنّت چنین است:
1.ابن صلاح:«کل حدیث لم تجتمع فیه صفات الحدیث الصحیح ولاصفات الحدیث الحسن». (1)
2.سیوطی:«و هو مالم یجمع فیه صفة الحسن». (2)
3.صبحی صالح:«مالم یجتمع فیه صفات الصحیح ولاصفات الحسن». (3)
4.دکتر عجاج:«و هو کل حدیث لم تجتمع فیه صفات القبول». (4)
در تعریف ابن صلاح و صبحی صالح اشاره شد که ضعیف آن است که از صفات صحیح و حسن برخوردار نیست ولی در تعریف سیوطی آمده که خبری ضعیف است که از صفات حسن برخوردار نباشد و به نظر ایشان،وقتی حدیثی از صفات«حسن»برخوردار نبود،به طریق اولی از صفات«صحیح»نیز بهرهمند نیست و در تعریف دکتر عجاج نیز بر آن اشاره شد که ضعیف آن است که از شرایط قبول یعنی،همان شرایط روایت صحیح و حسن،برخوردار نیست.
دو نمونه از خبر ضعیف به شرح ذیل است:
الف)«عن النسائی،اخبرنا اسحاق بن ابراهیم،قال:أنبائا یحیی بن سعید،قال:انبأنا المهلب بن أبی حبیبة وأنبأنا عبیدالله بن سعید،قال:حدّثنا یحیی عن المهلب بن أبی حبیبة،قال:اخبرنی الحسن عن أبی بکرة عن النبی صلّی الله علیه و آله...». (5)
ب)«عن النسائی اخبرنا هلال بن العلاء،قال:حدّثنا حسین،قال:حدّثنا زهیر،
قال:حدّثنا ابواسحاق عن عمر بن غالب،قال:قال عائشة:یا عمّار...». (1)
اگر روایتی از دو طریق صحیح یا حسن یا موثّق و یا بیشتر نقل شده باشد،آن روایت،معتبرتر از روایتی است که از همان رتبه،ولی به طریق واحد نقل شده؛و اگر روایتی به دو طریق یا بیشتر از نوع حسن یا موثّق نقل شده،آیا میتواند برتر از روایتی باشد که از طریق بالاتر،ولی دارای یک طریق است؟در پاسخ به این پرسش،برخی،اعتبار راویان و برخی،مقایسه متنها را،در چنین مواردی،ملاک برتری دانستهاند. (2)
با توجه به تعاریف محدّثان متاخر شیعه و اهلسنّت در حدیث ضعیف،تمام روایات شیعه که از نظر محدّثان اهلسنّت،شرایط صحیح و حسنِ مورد نظر آنها را دارا نباشد،از نظر آنها،ضعیف به حساب میآید،گرچه نزد شیعه،همان روایات،صحیح و یا حسن و یا موثّق باشد؛چون بسا از نظر اهلسنّت آن روایات شاذ یا دارای علت یا راویان عدالت و ضبط مورد نظر آنها را دارا نباشند،گرچه که از اتصال سند نیز بهرهمند باشند.
همچنین از نظر محدّثان شیعه،تمام روایات صحیح و یا حسن نزد محدّثان اهل سنت،که از شرایط صحیح و یا حسن و موثّق نزد شیعه بهرهمند نیستند،ضعیف به حساب میآیند،زیرا گرچه از اتصال سند برخوردار است،ولی راویان آن از دو شرط امامی بودن و عدالت مورد نظر شیعه یا مدح و توثیق مورد نظر شیعه،بهرهمند نیستند.البته ممکن است،روایتی نیز یافت شود که شرایط صحت یا شرایط حسن را از نظر فریقین دارا باشد،که چنین مواردی اندک میباشد.
حدیث ضعیف از نظر محدّثان شیعه نیز یکسان نبود،نزد قدما و متاخّران،اصطلاح حدیث ضعیف متفاوت میباشد.نزد قدمای شیعه،حدیث ضعیف،روایتی بود که از قراین صحّت برخوردار نباشد؛بنابراین،تعدادی از احادیث که از نظر آنها ضعیف شمرده شده،بسا،نزد متأخّران شیعه و با توجه به اصطلاح آنها،صحیح،حسن یا موثّق به حساب آید.همچنانکه،بسا،احادیثی که از نظر متأخّران شیعه،ضعیف شمرده شده،نزد قدمای امامیه،صحیح به حساب آمده است.
در مورد خبر«ضعیف»این پرسش قابل بررسی است که آیا هر خبر ضعیفی مردود است؟یا در مواردی ممکن است خبر ضعیف،گرچه بیانگر حکم واجب یا حرامی باشد،قابل عمل باشد؟
در نظر محدّثان اهلسنّت،اعتقاد بر آن است که در مواردی،میتوان به خبر ضعیف عمل نمود.از آنها نقل شده که ضعیف دارای دو قسم است:قسمی که عمل بر آن ممنوع نیست که آن گروه از روایات،شبیه روایت«حسن»هستند و قسم دیگری که ترک آن واجب است و آن همان روایت«واهی»است. (1)علامه قاسمی نیز،سه نظر را در مورد عمل کردن به حدیث ضعیف،بیان میدارد که به شرح ذیل است: (2)
1.ممنوعیت عمل به آن به صورت مطلق،چه آن روایت،احکام،فضایل یا مستحبات باشد که آن را،نظر بخاری و مسلم میداند.
2.مُجاز بودن عمل به حدیث ضعیف به صورت مطلق و آن را مذهب ابن داود میداند.
3.مُجاز بودن عمل به آن در مستحبات و فضایل که آن را نظر معروف شمرده است.
در نظر محدّثان قدمای شیعه،عمل به روایت ضعیف،صحیح نبوده است ولی در نظر محدّثان متأخّر شیعه،در مورد عمل به خبر ضعیف،نظر یکسانی یافت نمیشود.گروهی خبر ضعیف را در صورتی که منجبر به عمل اصحاب امامیه باشد،حجّت دانستهاند و معتقدند که اصحاب ائمه:چون به زمان آنها نزدیک بودهاند و از قراین بیشتری در مورد اعتبار و عدم اعتبار روایات مطلّع بودهاند،لذا،عمل آنها به روایتی،میتواند حجّت باشد.از اینرو،اگر خبری را که نزد متأخّران ضعیف شمرده شده،ولی نزد قدما و اصحاب ائمه علیه السّلام از قراین حجّیت برخوردار بوده و آنها براساس آن فتوی دادهاند،عمل اصحاب برای نسلهای بعد،قرینه ارزشمندی به شمار آمده و موجب جبران ضعف سندی آن حدیث شده است.
خصوصاً که اصحاب،در عمل به روایات،دقّت فراوانی مینمودند و لذا وثاقت بر مضمون خبری که مورد عمل اصحاب است،کمتر از وثاقت رجالی راویان نیست.علّامه مامقانی بر همین عقیده هست و از این نظریه دفاع میکند. (1)
در برابر،گروهی نیز از محدّثان و علمای شیعه،مانند:شهید ثانی،برآنند که ضعف سندی روایت،همواره منجبر با عمل اصحاب نیست و همو گوید:«انّا نمنع من کون الشهرة التی ادّعوها مؤثرة فی جبر الخبر الضعیف،فإنّ هذا انّما یتمّ لو کانت الشهرة متحققة قبل زمن الشیخ و الأمر لیس کذلک». (2)و بدین جهت،شهید
ثانی،بر آن است که شهرت عملی از زمان شیخ طوسی آغاز شده و دیگران به تبع او،بر آن عمل کردهاند.در حالی که قبل از او شهرتی وجود نداشته است تا جبرانکننده ضعف سندی باشد.البته،شهید ثانی معتقد است که خبر ضعیف مربوط به قصص و مواعظ و فضایل قابل عمل است،گرچه منجبر با شهرت عملی نیز نباشد،اما تا زمانی که به مرتبه وضع و اختلاق نرسیده باشد. (1)
علامه مامقانی بر آن است که در عمل به روایت ضعیف،آن چه مهم است،فراهم شدن وثوق و اطمینان در عمل اصحاب بر آن است و اگر چنین وثوقی از طریق شهرت عملی اصحاب به روایت،گرچه بعد از زمان شیخ طوسی نیز حاصل شود،ارزشمند و حجّت میباشد. (2)و در مورد عمل به خبر ضعیف در خصوص فضایل و قصص نیز علامه مامقانی معتقد است که آنها نیز،روایت هستند و اسناد آنها به معصوم،بدون طریق معتبر،سزاوار نیست. (3)
بدین جهت،عمل به خبر ضعیف،اگر صدور آن از معصوم،گرچه به واسطه عمل اصحاب و شهرت و یاری گرفتن از قراین حجّیت،مورد تایید واقع شد،حجّت باشد که حق نیز همین است والاّ اگر خبر واحد حجّت نباشد،بحث از اقسام خبر واحد و حجّیت آن و جبران ضعف سندی،بیثمر خواهد بود.
حجّیت خبر واحد،همواره مورد بحث و گفتوگو بین محدّثان بوده است و علما در علم اصول،برای حجّیت آن به تفصیل بحث نموده که اکنون درصدد
بررسی ادلّه آنها نیستیم.در بین علمای شیعه،سیدمرتضی،ابن ادریس و...قابل بر عدم حجّیت خبر واحد هستند ولیکن میتوان گفت که خبر واحد،اگر محفوف به قراین درونی یا برونی باشد که صدور آن را از معصوم علیه السّلام تأیید کند،نزد همه علما حجّت است (1)وگرنه حجّیت آن مورد تردید خواهد بود و بسا حجّیت آن در مواردی تأیید و در مواردی ظنّی و در مواردی مورد انکار باشد.قراین حجّیت خبر واحد را فیض کاشانی بیان نموده که در بحث صحیح نزد قدمای امامیه،بدان اشاره شد.اخبار کتب اربعه گرچه غالباً خبر واحد هستند،لیکن به جهت دارا بودن قراین مذکور،نزد غالب محدّثان،حجّت میباشند،مگر آنها که خبر ضعیف به شمار میروند.
1) (1) .علم الحدیث،شانهچی،ص32؛علمالحدیث،مؤدّب،ص28.
در سومین درس،خبر واحد از نظر حالات راویان،از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت به صحیح و حسن،موثّق و ضعیف و مراتب و اقسام آن مورد بررسی و تطبیق قرار گرفت که به اختصار چنین است:
1.تقسیمبندی خبر نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت یکسان نبود.محدّثان قدیمی شیعه،خبر را به دو قسمِ صحیح و غیرصحیح و متأخّران امامیه خبر را به چهار قسمِ صحیح،حسن،موثّق و ضعیف،تقسیم نمودند و محدّثان اهلسنّت،خبر را به سه قسمِ صحیح،حسن و ضعیف،تقسیم نمودند.
2.حدیث صحیح نزد قدمای امامیه،روایتی بود که از قراین حجّیت برخوردار بود و نزد متأخّران امامیه،خبری است که از اتصال سند برخوردار و راویان امامی و عادل باشند ولی نزد اهلسنّت،حدیثی است که از اتصال سند،عدل و قوّه ضبط راوی و عدم شذوذ و عدم علّت برخوردار باشد.
3.حدیث حسن نزد محدّثان شیعه،روایتی است که علاوه بر اتصال و شرط امامی بودن راویان،ممدوح نیز هستند و نزد اهلسنّت،علاوه بر اتصال و شرط عدل،راویان از قوّه ضبط کمتری برخوردارند.
4.حدیث موثق که از اصطلاحات خاصّ محدّثان شیعه است،روایتی است که از اتصال سند برخوردار و راویان از توثیق رجالی شیعه برخوردارند،گرچه که همه یا برخی،امامی نباشند.
5.روایت صحیح و حسن و موثّق نزد شیعه دارای مراتب اعلی،اوسط و أدنی بوده و نزد محدّثان اهلسنّت،روایت صحیح و حسن به دو قسم لذاته و لغیره،تقسیم شدهاند.
6.حدیث ضعیف،روایتی بود که شرایط روایات قبل را نداشت و در مواردی قابل عمل و حجّت میباشد.
1.وصولالأخیار،ص97.
2.الرواشح السماویة،ص40 و 117،41.
3.منتقی الجمّان،ص4-6.
4.مستدرکات مقباس:97/5-133.
5.دراسات فی الحدیث،ص49-52.
6.اصولالحدیث،سبحانی،ص43-51.
7.تلخیص مقباس الهدایة،ص24 و 35.
8.علمالحدیث،شانهچی،ص38.
1.معرفة علوم الحدیث،ص58.
2.شرح نخبة الفکر،ص293،244.
3.علمالحدیث،ابن تیمیه،ص82،79.
4.المنهل الراوی،ص40،31.
5.المنهل الروی،ص25،23.
6.منهج النقد،ص266،241.
7.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص229.
8.اصول الحدیث،ص337،304.
9.الباعث الحثیث،ص18-34.
10.قواعد التحدیث،ص81-111.
11.أضواء علی السنّة المحمّدیة،ص275.
1.تفاوت حدیث صحیح را از نظر محدّثان اهلسنّت و شیعه(قدما و متأخّران)بیان کنید؟
2.مراتب صحیح را از نظر فریقین بیان فرمایید؟
3.حدیث حسن را از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت تعریف و تفاوت آن را با حدیث صحیح از نظر فریقین بیان ذکر کنید؟
4.تعریف شهید ثانی و شیخ بهایی را در حدیث ضعیف،مقایسه کنید؟
5.تعریف شیخ بهایی را با سیوطی در حدیث ضعیف،مقایسه کنید؟
6.تفاوت حدیث ضعیف را از نظر متقدّمان و متأخّران شیعه بیان فرمایید؟
7.دیدگاه محدّثان را در عمل بر خبر ضعیف،بیان فرمایید؟
8.اسناد روایات ذیل را بررسی و معین کنید از نظر محدّثان شیعه،کدام یک صحیح،حسن،موثّق و ضعیف میباشند؟
الف)«عن الکلینی عن محمّد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی،عن احمد بن محمد بن أبی نصر،عن حمّاد بن عثمان عن أبی عبدالله علیه السّلام...». (1)
ب)«عن الکلینی،عن احمد بن ادریس،عن محمد بن عبدالجبّار،عن صفوان بن یحیی،عن عاصم بن حمید،عن أبی عبدالله علیه السّلام...». (2)
ج)«عن الکلینی عن محمّد بن یحیی،عن احمد بن محمد،عن الوشّاء،عن مثنّی الحنّاط،عن أبی بصیر،قال:قلت لأبی عبدالله علیه السّلام...». (3)
د)«عن الکلینی،عن محمد بن یحیی،عن محمد بن الحسین،عن محمد بن اسماعیل بن بزیع،عن منصور بن یونس،عن أبی حمزة عن أبی جعفر علیه السّلام...». (1)
9.اسناد روایات ذیل را بررسی و معین کنید کدام یک از نظر محدّثان اهلسنّت،صحیح،حسن و ضعیف میباشند؟
الف)«عن الترمذی یقال:حدّثنا علی بن حجر،قال:حدّثنا عبدالرحمن بن أبی الزناد،عن أبیه،عن عروة بن الزبیر،عن المغیرة بن شعبة،قال:رأیت النبی صلّی الله علیه و آله...». (2)
ب)«عن الترمذی قال:حدّثنا علی بن حجر،قال:أخبرنا اسماعیل بن جعفر،عن حمید،عن أنس عن النبی انّه قال...». (3)
ج)«عن الترمذیف حدّثنا علی بن حجر،قال:أخبرنا محمّد بن یزید،عن مجالد،عن الشعبی عن جریر،قال:قال النبی صلّی الله علیه و آله...». (4)
تقسیم خبر واحد از نظر اوصاف شامل اصطلاحاتی میشود که برخی مشترک و برخی مختص است.
حدیث و خبر واحد از جهت سند و متن،یعنی از نظر اتصال و انقطاع سند،تعداد ناقلان،ویژگیهای متن،اعتبار و عدم اعتبار راویان و متن آن و...،نزد فریقین،دارای اقسام گوناگونی میباشد که هر کدام،اصطلاح معینی را به خود اختصاص داده است.شهید ثانی(م/965)از علمای بزرگ شیعه و از پیشگامان در تدوین اصطلاحات حدیثی،تعداد آنها را تا سی نوع دانسته است. (1)علامه مامقانی(م/1351)آنها را بالغ بر صد نوع دانسته و به بیان و تبیین آنها پرداخته است. (2)
در بین محدّثان اهلسنّت نیز،تعداد این اصطلاحات،فراوان میباشد و از نظر برخی بیشمار.ابنصلاح(م/643)از پیشگامان در علم مصطلحالحدیث،آنها را تا 65 نوع دانسته و معتقد است که آنها به بیش از این نیز قابل افزایش هستند. (1)سیوطی(م/911)نیز اصطلاحات حدیثی را بیشمار دانسته و به نقل از حاذمی آنها را در حدود صد نوع شمرده که هر کدام میتواند علم مستقلّی باشد که اگر طالب علم،عمر خویش را بر سر آن گذارد،به نهایت آن نرسد. (2)دکتر صبحی صالح نیز به بررسی بیش از صد نوع از آنها میپردازد. (3)
(4) اصطلاحات حدیثی-چه آنکه به سند یا به متن خبر واحد مربوط شود-از نظر اوصاف،نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت به دو گروه قابل تقسیماند.
اصطلاحات مشترک:و آن مجموعهای از اصطلاحاتی است که مربوط به اقسام حدیث،یعنی حدیث صحیح،حسن،موثّق و ضعیف میباشد و میتواند در مورد هر یک از آنها مصداقی را دارا باشد. (5)
اصطلاحات مختص:و آن مجموعهای از اصطلاحاتی است که تنها در مورد
1) (1) .علوم الحدیث،ابن صلاح،ص11.
2) (2) .تدریب الراوی،ج1،ص53.
3) (3) .علوم الحدیث و مصطلحه،ص113-295.
4) (4) .چنانکه در درس دوم آمده،نزد اهلسنّت،حدیث(اعم از واحد و متواتر)دارای اصطلاحات مشترک و مختص میباشد.
5) (5) .الرعایة فی علم الدرایة،شهید ثانی،ص95؛مقباس الهدایة،ج1،ص 201.این مجموعه در ضمن هفت درس ارایه میشود که از همین درس تا دهم خواهد بود.
حدیث ضعف،به کار میرود و نمیتواند مصادیقی در دیگر اقسام داشته باشد. (1)
خبر واحد از نظر اوصاف
مقصود از اصطلاحات مشترک،عباراتی است که نزد شیعه،در مورد حدیث صحیح،حسن،موثّق و ضعیف و نزد اهلسنّت،در مورد حدیث صحیح،حسن و ضعیف به کار میرود و مفهوم آنها نزد محدّثان فریقین،بررسی و بین دیدگاه محدّثان شیعه و اهلسنّت،مقارنه و تطبیق خواهد شد.آن اصطلاحات غالباً یا به سند حدیث یا به متن یا هر دو مربوط میشود که به شرح ذیل است:
1.مشترک سندی
2.مشترک متنی
3.مشترک سندی و متنی
1) (1) .همان.این مجموعه هم،در ضمن چهار درس از درس یازدهم تا چهاردهم ارایه میگردد.
اصطلاحات مشترک سندی(1)
در چهارمین درس،اصطلاحات مشترک سندی که شامل:مُسند،متّصل،مرفوع،معنعن،تعریف و مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
1.شهید ثانی:«هو ما اتّصل سنده مرفوعاً من راویه إلی منتهاه إلی المعصوم». (2)
2.شیخ بهایی:«و ان علمت سلسلة بأجمعها فمسند». (3)
3.علامه سیدحسن صدر:«و ان علمت سلسلة بأجمعها ولم یسقط منها أحد من الرواة بأن یکون کل واحد أخذه ممّن هو فوقه حتّی وصل منها إلی المعصوم علیه السّلام». (4)
4.علامه مامقانی:«ما اتصل سنده بذکر جمیع رجاله فی کل مرتبة إلی أن ینتهی
إلی المعصوم علیه السّلام من دون أن یعرضه قطع بسقوط شیء منه». (1)
با توجّه به تعاریف مذکور«مُسند»حدیثی است که سند آن،در همه طبقات و با ذکر همه رجالش تا به معصوم علیه السّلام مذکور و متصّل باشد و آن در برابر حدیث منقطع است.بنابراین با قید«اتصال سند»حدیث مرسل،معلّق و معضل و با قید غایت«إلی منتهاه إلی المعصوم»،حدیث موقوف،خارج میشود.شهید ثانی بر آن است که اکثر موارد کاربرد اصطلاح«مُسند»،در اسناد به پیامبر صلّی الله علیه و آله میباشد. (2)
نزد محدّثان شیعه،حدیث«مُسند»شامل حدیثی است که اتصال سند در بین تمام راویان وجود داشته باشد و لذا شیخ بهایی با تعبیر«أجمعها»بر آن تأکید داشت.از اینرو در حدیث مسند،شرط شده که اسناد آن دارای ابهام،مانند عبارات:«اخبرت عن فلان»،«حدّثت عن فلان»،«بلغنی عن فلان»نباشد.
1.حاکم نیشابوری:«و المسند من الحدیث أن یرویه المحدّث عن شیخ یظهر سماع منه وکذلک سماع شیخه إلی أن یصل الاسناد إلی صحابی مشهور إلی رسولالله صلّی الله علیه و آله». (3)
2.ابن صلاح:«هوالذی اتصل اسناده من روایه إلی منتهاه واکثر ما یستعمل ذلک فیما جاء عن رسول الله صلّی الله علیه و آله دون ما جاء عن الصحابة وعن غیرهم». (4)
3.سیوطی:«هو عند اهل الحدیث مااتصل سنده من روایه إلی منتهاه،فیشمل المرفوع و الموقوف و المقطوع». (5)
4.صبحی صالح:«اما المسند مااتصل اسناده من راویه إلی منتهاه مرفوعاً إلی النبی صلّی الله علیه و آله...الاّ انّ اکثر استعمالهم هذه العبارة هو فیما اسند عن النبی صلّی الله علیه و آله». (1)
از تعاریف مذکور میتوان بر این نکته،تأکید داشت که تعریف حدیث«مسند»در نظر محدّثان اهلسنّت،همانند تعریف محدّثان شیعه است؛با این تفاوت که نزد اکثر محدّثان اهلسنّت،اطلاق مُسند،مربوط به اسناد از پیامبر صلّی الله علیه و آله است و لذا شامل حدیث مرسل،معضل و منقطع نیز میشود؛برخلاف صبحی صالح که معتقد است،مسند با انقطاع و ارسال و...قابل جمع نمیباشد. (2)
حدیث مسند میتواند مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق یا ضعیف را دارا باشد؛زیرا اگر راویان در حدیث مسند،از شرایط صحّت برخوردار بودند،صحیح و اگر شرایط حسن را دارا بودند،حسن و اگر شرایط موثّق رادارا بودند،موثّق و گرنه ضعیف خواهد بود؛نتیجه نیز همواره،تابع أخسمقدّمتین است.
1.شهید ثانی:«و هو مااتّصل اسناده إلی المعصوم أو غیره وکان کلّ واحد من رواته قد سمعه ممّن فوقه». (4)
2.علامه سیدحسن صدر:«و ان اتّصل اسناده وکان کلّ واحد من رواته قد
سمعه ممّن فوقه،سواء کان مرفوعاً أم موقوفاً علی غیره فهو المتصل». (1)
3.علامه مامقانی:«و هو ما اتصل سنده بنقل کلّ راو عمّن فوقه سواء رفع إلی المعصوم أو وقف علی غیره». (2)
حاصل تعاریف مذکور آن است که حدیث«متصل»،خبری است که هر یک از راویان آن از راوی طبقه قبلی،بدون واسطه،نقل روایت کند،خواه به معصوم علیه السّلام رسیده باشد یا نرسیده باشد و از آن،تعبیر به«موصول»نیز شده است؛از این روی حدیث متّصل،ممکن است،موقوف و مرفوع هم باشد.
در حدیث متصل،رسیدن سلسله به معصوم علیه السّلام شرط نشده و اگر تا راوی خاصّی هم متّصل باشد،«متّصل نسبی»خواهد بود و لذا با حدیث مسند که میباید تمامی راویان تا به معصوم علیه السّلام ذکر شده باشد،تفاوت دارد.اگر اتّصال تا به معصوم علیه السّلام وجود داشت و فراگیر تمامی طبقات بود،با حدیث مُسند،هم معنی و متّصل مطلق خواهد بود.در مقابل متّصل،حدیث منقطع است.
1.ابن صلاح:«و یقال فیه ایضاً الموصول...و هو الذی اتّصل اسناده فکان کلّ واحد من رواته قد سمعه ممّن فوقه حتّی ینتهی إلی منتهاه». (3)
2.سیوطی:«و هو ما اتّصل اسناده مرفوعاً کان أو موقوفاً». (4)
3.صبحی صالح:«امّا المتّصل أو الموصول فهو ما اتّصل سنده سواءً کان مرفوعاً إلی النبی صلّی الله علیه و آله أم موقوفاً علی الصحابی أو من دونه.غیر ان الخطیب
یکاد یسوّی بینه وبین المسند». (1)
قول معروف میان محدّثان اهلسنّت بر آن است که در حدیث متّصل،هر راوی از طبقه قبل،نقل حدیث کند گرچه که ممکن است،مرفوع یا موقوف باشد و سلسله حدیث تا به معصوم،کامل نباشد.البته از نظر خطیب بغدادی،تفاوتی بین مسند و متّصل نیست که نظر او میتواند در مورد حدیث متّصل مطلق،صحیح باشد.حدیث متّصل میتواند مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشد.
1.شهید ثانی:«هو ما أضیف إلی المعصوم من قول...أو فعل...أو تقریر....سواء کان اسناده متّصلا بالمعصوم أم منقطعاً». (3)
2.علامه صدر:«فإن أضیف إلی المعصوم سواء اتصل اسناده...أم کان مقطعاً». (4)
3.علامه مامقانی:له اطلاقان:احدهما:«ما سقط من وسط سنده أو آخره واحد أو اکثر مع التصریح بلفظ الرفع...والثانی:ما اضیف إلی المعصوم...أی وصل آخر السند إلیه،سواء اعتراه قطع أو ارسال فی سنده أم لا». (5)
بنابر تعریف شهید ثانی و علامه صدر،مرفوع،حدیثی است که آخر سند آن به معصوم نسبت داده شده،خواه،سند قبل از آن تا به معصوم متّصل باشد یا
منقطع،در برابر حدیث موقوف که از اتّصال به معصوم برخوردار نیست؛که چنین تعریفی میان محدّثان رایج میباشد ولیکن برای حدیث مرفوع تعریفی دیگر نیز شده که علامه مامقانی آن را به عنوان نخستین تعریف،بیان نموده و بر این نکته نیز اشاره نموده است که آن تعریف در بین فقها رایج میباشد که چنین است:مرفوع حدیثی است که از وسط یا آخر سند،یک نفر یا بیشتر حذف شده باشد و راوی به لفظ«رفع»تصریح کند مانند:«روی الکلینی عن علی بن ابراهیم،عن أبیه،رفعه عن أبی عبدالله علیه السّلام»،که در آخر سند مذکور،برخی از راویان حذف شده و تصریح به لفظ«رفع»نیز شده است و چه بسا سند آن چنین بوده است:«عن الکلینی،عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن؟عن...؟عن أبی عبدالله علیه السّلام قال...». (1)
آیةالله بروجردی نیز مرفوع را حدیثی میدانسته که مشتمل بر لفظ«رفع»باشد که در واقع حدیث تا شخص خاصّی دارای اتّصال بوده و لیکن در آخر سند،اتصال آن از بین رفته است. (2)
رابطه حدیث مرفوع به معنی نخست با حدیث متّصل،«عموم وخصوص من وجه»است؛زیرا نقطه اشتراک آنها در حدیث متّصل الاسناد تا به معصوم است و نقطه افتراق متّصل،در اتّصال سند تا به صحابی است که موقوف بر غیر معصوم است و نقطه افتراق مرفوع،در نسبت به معصوم است گرچه که از انقطاع سند هم برخوردار است.
1.ابن صلاح:«و هو ما أضیف إلی رسولالله صلّی الله علیه و آله خاصّة...ویدخل فی المرفوع
المتّصل و المنقطع و المرسل ونحوها». (1)
2.سیوطی:«ما أضیف إلی النّبی صلّی الله علیه و آله خاصة قولاً کان أو فعلاً أو تقریراً». (2)
3.صبحی صالح:«المشهور فی المرفوع انه ما اضیف إلی النّبی صلّی الله علیه و آله خاصّة من قول او فعل او تقریر،سواء أضافه الیه صحابی أم تابعی ام مَن بعدهما سواء اتصل اسناده ام لا. (3)
محدّثان اهلسنّت در تعریف حدیث مرفوع بر یک نظرند که مطابق با نظر مشهور بین محدّثان شیعه است که همان حدیثی است که آخر سند آن به معصوم نسبت داده شده،البته با این تفاوت که در تعاریف اهلسنّت،تصریح شده که حدیث به شخص پیامبر صلّی الله علیه و آله نسبت داده شود ولی در بین تعاریف شیعه،تعبیر معصوم آمده که عامتر است.حدیث مرفوع میتواند صحیح،حسن،موثّق یا ضعیف باشد.
حدیث مرفوع دارای اقسامی میباشد؛زیرا آن چنانکه در تعاریف آمده،آنچه به معصوم نسبت داده شده یا قول است و یا فعل و یا تقریر و نسبت رفع در هر یک از آنها یا صریح است یا غیرصریح و در حکم رفع است.از این جهت اقسام ششگانهای برای آن به شرح زیر متصور است:
1.رفع قولی،صریحاً،مانند:سخن راوی که میگوید:«سمعت المعصوم یقول کذا».
2.رفع فعلی،صریحاً،مانند سخن راوی که میگوید:«رأیته علیه السّلام یفعل کذا».
3.رفع تقریری،صریحاً،مانند سخن راوی که میگوید:«فعل فلان کذا...ولم ینکره علیه السّلام ولم یکن موضع تقیة».
4.رفع قولی،حکماً،مانند سخن راوی که خبر از بهشت و قیامت و...میدهد و جای اجتهاد در آنها نیز نیست.
5.رفع فعلی،حکماً،مانند عمل راویان در اعمال عبادی مثل عمل به مناسک حج که محل اجتهاد در آنها نیز فراهم نیست.
6.رفع تقریری،حکماً،مانند عمل بر این که راوی خبر میدهد،اصحاب در حضور معصوم چنین عمل کردند،در مواردی که بعید است بر معصوم مخفی مانده باشد. (1)
1.شهید ثانی:و هو ما یقال فی سنده فلان عن فلان من غیر بیان للتحدیث والاخبار و السماع. (3)
2.شیخ بهایی:والمروی بتکریر لفظة عن،معنعن. (4)
حدیث معنعن آن است که در تمامی یا برخی از سلسله سند،هر یک از ناقلان به لفظ«عن فلان»تصریح کنند و چگونگی نقل در آنها معین نیست که آیا شیوه و طریق نقل و حملِ هر ناقلی از دیگری به توسط روایت است یا
1) (1) .مستدرکات مقباس الهدایة،ج5،ص179؛علومالحدیث و مصطلحه،ص227.
2) (2) .مُعنعن،« moan,an »از مصدر جعلی عنعنه که زبان بنی تمیم از قبایل عرب بوده که همزه را به جای«انّ»به گونه«عین»تلفظ میکردهاند و به معنای شرح میآید.ر.ک:دانش حدیث،نجفزاده،ص144.
3) (3) .الرعایة فی علم الدرایة،ص99.
4) (4) .الوجیزة فی علم الدرایة،ص4.
تحدیث،یا اخبار یا سماع یا دیگر طرق تحمّل حدیث؟ (1)مانند روایت:روی الکلینی عن علی بن ابراهیم،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن ابن أذینة عن المعصوم علیه السّلام.در حدیث معنعن گاهی ممکن است ضمیر نیز فاصله شود مانند:روی الکلینی عن علی بن ابراهیم و هو عن أبیه و هو عن ابن عمیر و هو عن ابن أذینة و هو عن المعصوم علیه السّلام. (2)
1.سیوطی:«الاسناد المعنعن و هو قول الراوی:«فلان عن فلان»،بلفظ عن من غیر بیان للتحدیث والاخبار و السماع». (3)
2.صبحی صالح:«هو ما یقال فی سنده:«فلان عن فلان»من غیر تصریح بالتحدیث و السماع و هو علی المعتمد من قبیل الاسناد المتّصل إذا توافرت فیه ثلاثة شروط:عدالة الرواة وثبوت لقاء الراوی لمن روی عنه،والبراءة من التدلیس». (4)
تعریف حدیث معنعن از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت چندان تفاوتی ندارد و لیکن در مورد آن،این پرسش مطرح بوده که آیا حدیث معنعن،میتواند متّصل باشد یا نه؟
میان محدّثان شیعه و اهلسنّت و همچنان در بین هر فرقه از آنان برای پاسخ به آن،اختلاف نظر وجود داشته است.شهید ثانی معتقد است که گروهی آن را از قبیل مرسل و یا منقطع دانستهاند تا آنکه اتصال آن روشن شود؛زیرا«عنعنه»،اعم از اتصال است و گروهی دیگر آن را متّصل دانسته به شرط آن که بین راوی و
مروی،امکان ملاقات وجود داشته باشد و از شبهه تدلیس نیز به دور باشد.
شهید ثانی قول دوم را میپذیرد و آن را منتخب جمهور دانسته است. (1)
سیوطی نیز آن را منتخب جماهیر اصحاب حدیث و فقه و اصول میداند. (2)ابن صلاح نیز میگوید:«والصحیح و الذی علیه العمل انه من قبیل الاسناد المتّصل وإلی هذا ذهب الجماهیر من ائمة الحدیث». (3)
صبحی صالح نیز در تعریف حدیث معنعن،تأکید دارد که اتصال حدیث معنعن مشروط به سه امر است:1.عدالت راویان.2.امکان ملاقات راوی از کسی که از او روایت مینماید.3.دوری از تدلیس. (4)مامقانی نیز بر آن است که بعید نیست عبارت:«عن فلان»،ظهور در اتصال داشته باشد و نیازی به احراز ملاقات راوی با مروی نباشد. (5)
در هر حال،احراز هم عصر بودن و سلامت از تدلیس،لازم میباشد و اطمینان از تدلیس در صورتی امکانپذیر است که راوی ثقه و یا قراین قطعی بر آن باشد و الّا احتمال آن همواره،وجود دارد.حدیث معنعن در کتابهای حدیثی شیعه و اهلسنّت به ویژه در صحیح مسلم به وفور دیده میشود.
به نظر میرسد حرف«عن»هرگاه در سلسله اسانید واقع میشود،کاربردش همانند کاربرد در آیه شریفه: وَ هُوَ الَّذِی یَقبَلُ التَّوبَةَ عَن عِبادِهِ (6)به معنای«من»
میباشد؛و در سلسله سند،هرگاه واقع شود،الفاظ تحمّل حدیث مانند:«اخبر»،«حدّث»،«قال»و...مقدر و اصل آن چنین میباشند:«أخبر فلان عن فلان»و...که بیانگر اتصال سند است؛البته اگر به صیغه مجهول باشد مانند«رُوی عن الصادق»دلالتی بر اتّصال ندارد.
علمای بزرگ و محدّثان عالیقدر شیعه و اهلسنّت نیز در کتابهای حدیثی خود از آن فراوان استفاده کردهاند که نشان از وافی و کافی بودن اتصال آن دارد و گرنه از عبارات دیگر بهره میجستند.از این روی حدیث معنعن،همانند دیگر احادیث،میتواند حجّت و معتبر باشد.
حدیث«مؤنّن»نیز که برگرفته از«انّ»است همانند حدیث معنعن میباشد و آن حدیثی است که در سند آن تعبیر«أنّ»به کار رفته است مانند:«حدّثنا فلان انّ فلاناً حدّثنا».گرچه اندی از محدّثان،خواستهاند بین آنها تفاوت ایجاد کرده،مؤنّن را حمل بر انقطاع کنند ولیکن لفظ«انّ وعن»در این جهت یکسانند. (1)حدیث معنعن و مؤنّن از اقسام مشترک و میتوانند مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشند.
1) (1) .مستدرکات مقباس الهدایة،ج5،ص185.
در چهارمین درس مواردی از اصطلاحات مشترک سندی،شامل:حدیث مسند،متّصل،مرفوع و معنعن از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت مورد بررسی و تطبیق قرار گرفت که به اختصار چنین است:
1.حدیث مسند:خبری بود که سند آن تا به معصوم در همه طبقات مذکور و متّصل است و نزد اکثر اهلسنّت مربوط به اسناد از پیامبر صلّی الله علیه و آله است.
2.حدیث متّصل:خبری بود که هر یک از راویان از راوی طبقه قبلی،نقل روایت کند و با مُسند نیز متفاوت است و دارای دو قسم نسبی و مطلق است.
3.حدیث مرفوع:دارای دو معنی بود که معنی اول با تعریف علمای اهلسنّت،مشترک و آن حدیثی است که آخر آن به معصوم نسبت داده شده و دارای اقسام ششگانه بود.
4.حدیث معنعن:مربوط به لفظ«عن»میباشد که در سلسله سند،واقع شده و نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت یکسان بود و در مورد اتّصال سند آن،اختلاف نظر وجود داشت؛و جمهور محدّثان آن را متّصل میدانند.
1.مستدرکات مقباس الهدایة فی علم الدرایة،ج5،ص173 و 179 و 185.
2.الرواشح السماویة،ص127.
3.اصول الحدیث،سبحانی،ص58،57 و 59.
4.علم الحدیث،شانهچی،ص56-57-58.
5.تلخیص مقباس الهدایة،ص36.
6.مجلة علومالحدیث،تصدر عن کلیة علوم الحدیث،قم،شماره 3،ص55،حجّیة الحدیث المعنعن،سیدمحمدرضا حسینی جلالی.
1.معرفة علومالحدیث،ص34.
2.الباعث الحثیث،ص34 و 35.
3.المنهل الراوی،ص49 و 50.
4.قواعد التحدیث،ص126 و 127.
5.اصول الحدیث علومه و مصطلحه،ص355 و 356.
6.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص348،325-350.
7.المنهل الروی،ص48-50.
8.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،222-223 و 292.
1.تفاوت تعریف شیخ بهایی با شهید ثانی،در حدیث مسند در چیست و کدام یک از تعاریف اهلسنّت به تعاریف شیعه نزدیکتر است؟
2.تفاوت حدیث مسند صحیح با مسند ضعیف در چیست؟
3.تفاوت تعریف سیدحسن صدر با ابنصلاح در حدیث متّصل را بیان کنید.
4.رابطه حدیث مسند با متّصل از نسب اربعه،کدام است؟
5.تفاوت تعاریف شیعه با اهلسنّت در حدیث مرفوع،کدام است؟
6.تفاوت تعریف حدیث معنعن از نظر شهید ثانی و شیخ بهایی و صبحی صالح در چیست؟
7.چگونه حدیث معنعن میتواند متّصل و ضعیف باشد؟
8.اسناد روایت ذیل را بررسی و مسند صحیح و ضعیف آن را معین کنید؟
الف)«عن الکلینی عن علی بن ابراهیم،عن أبیه،عن علی بن معبد،عن دُرست بن أبی،منصور،عن فضیل بن یسار،قال:سمعت أباعبدالله یقول:...». (1)
ب)«عن الکلینی عن محمّد بن یحیی عن احمد بن محمد بن أبی نصر،قال:قال أبوالحسن الرضا علیه السّلام...». (2)
اصطلاحات مشترک سندی(2)
در پنجمین درس،تعدادی دیگر از اصطلاحات مشترکسندی،شامل:حدیث معلّق،مفرد(مطلق و نسبی-اعتبار،متابع و شاهد)،مسلسل از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،تعریف و مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
1.شهید ثانی:«و هو ما حذف من مبدأ اسناده واحد فاکثر». (2)
2.شیخ بهایی:«أو سقط من اوّلها واحد فصاعد فمعلّق». (3)
3.علامه مامقانی:«ما حذف من أوّل اسناده واحد أو اکثر علی التوالی ونسبة الحدیث إلی من فوق المحذوف من رواته». (4)
در نظر محدّثان شیعه،حدیث معلّق،آن است که از اوّل سند،یک نفر یا بیشتر از راویان حدیث به ترتیب حذف شده باشد و از آن جهت آن را معلّق نامیدهاند که از عبارت تعلیق الجدار گرفته شده،یعنی دیواری که اصل و آغاز محکمی ندارد و حدیث معلّق نیز،آغازش محذوف میباشد،مانند آن که شیخ طوسی چنین روایت کند:«عن الکلینی عن علی بن ابراهیم،عن أبیه عن...»و روشن است که شیخ طوسی با کلینی معاصر نبوده و نمیتواند بدون واسطه از او نقل حدیث کند و لذا سند حدیث میتواند چنین باشد:«روی الطوسی عن المفید عن جعفر بن قولویه عن الکلینی عن...»و همچنین مثال دیگری برای حدیث معلق مانند:روایت شیخ طوسی از زراره یا از امام باقر علیه السّلام یا از حضرت رسول صلّی الله علیه و آله (1)که در همه آنها،تعلیق مشهود است؛البته در غالب موارد مذکور،راویان حذف شده،مشخص و معلوم میباشند.
حدیث معلّق با توجه به تعاریف مذکور،با حدیث منقطع،مرسل و معضل متفاوت است چون با قید:«اوّل اسناده»حدیث منقطع و مرسل خارج شده و لذا شیخ بهایی میفرماید:«أو سقط من اوّلها فصاعد فمعلّق أو سقط من آخرها کذلک أوکلّها فمرسل» (2)چون راوی حذف شده در حدیث منقطع از وسط سند است و در مرسل اعم است و با قید«واحد فاکثر»حدیث معضل خارج شده؛چون راوی محذوف در معضل بیشتر از یکی است و حدّاقل محذوف،دو راوی یا بیشتر است. (3)
1.ابن اصلاح:«المعلّق و هو الذی حذف من مبتدأ اسناده واحد أو اکثر واغلب ما
وقع ذلک فی کتاب البخاری و هو فی کتاب مسلم،قلیل». (1)
2.سیوطی:«ان یحذف من اول اسناده واحد فاکثر علی التوالی بصیغة الجزم...وبینه وبین المعضل عموم وخصوص من وجه». (2)
3.صبحی صالح:«فهو ماحذف من مبدأ اسناده واحد فاکثر». (3)
4.نورالدین عتر:«و هو ما حذف مبتدأ سنده سواء کان المحذوف واحد أو اکثر علی سبیل التوالی ولو إلی آخر السند». (4)
به نظر میرسد تعریف محدّثان اهلسنّت از حدیث معلّق با تعریف محدّثان شیعه،یکسان است ولیکن غالب آنها،حدیث معلّق را،مستقلاً تعریف ننمودهاند،بلکه آن را در ذیل حدیث معضل ذکر نمودهاند. (5)امّا حدیث معلّق با حدیث معضل و منقطع که از اصطلاحات ویژه حدیث ضعیف هستند،متفاوتاند و میتواند،مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشد.شهید ثانی نیز میگوید:«و لا یخرج المعلّق عن الصحیح إذا عُرف المحذوف من جهة ثقة» (6)،ولی اگر محذوف شناخته نشود،معلّق،همانند مرسل خواهد شد و از مصادیق ضعیف به حساب میآید. (7)
صبحی صالح نیز معلّق را از اقسام مشترک میداند و میگوید:«و یستشعر
1) (1) .علومالحدیث،ص24.
2) (2) .تدریب الراوی،ج1،ص219.
3) (3) .علومالحدیث و مصطلحه،ص236.
4) (4) .علوم الحدیث،لابن صلاح با تحقیق نورالدین عتر،پاورقی ص67.
5) (5) .علومالحدیث،لابن صلاح،ص67؛تدریب الراوی به شرح تقریب النواوی،ج1،ص219.
6) (6) .الرعایة فی علم الدرایة،ص101.
7) (7) .مقباس الهدایة،مامقانی،ج1،ص217.
بعض العلما فی المعلّق أنه ضرب من المنقطع...وأهمّ ما یعنینا ان الحکم علیها بالضعف الخالص لیس من الدقة،فهی قابلة لان توصف بالصّحة و الحسن و الضعف،تبعاً لحال رواتها». (1)برخی نیز حدیث معلّق را در مواردی دانستهاند که تمامی اسناد آن حذف شده باشد و مستقیماً از معصوم نقل گردد (2)مانند:قال رسول الله صلّی الله علیه و آله...یا قال الصادق علیه السّلام،که البته چنین تعریفی با قول معروف،سازگار نیست.
با بررسی در اسناد کتاب کافی،میتوان بر آن شد که در آن،احادیث معلّق وجوددارد،گرچه بسیار اندک؛زیرا کلینی،سعی وافر بر ذکر تمام سند داشته،البته گاهی آغاز سند به قرینه ذکر آن در سند قبل،حذف شده (3)امّا شیخصدوق و شیخ طوسی در کتابهای من لایحضره الفقیه و تهذیبین غالباًطرق و اسناد روایات را ذکر نکرده که مصداقی از تعلیق به حساب آمدهاست؛ولی در پایان کتاب،به ذکر آنها پرداختهاند؛لذا پس از شناسایی،چهبسا غالب آنها معلّق صحیح یا حسن به شمار آیند. (4)در جوامع حدیثی اهلسنّت نیز تعلیق وجود دارد،آن چنانکه ابن صلاح بیان میدارد که در صحیح بخاری و مسلم،تعلیق وجود دارد،البته در صحیح مسلم،به نظر ایشان،حدیث معلّق،اندک است. (5)
1.شهید ثانی:«لانّه امّا أن ینفرد به عن جمیع الرواة...أو ینفرد به بالنسبة إلی جهة». (2)
2.مامقانی:«اما أن ینفرد به راویه عن جمیع الرواة و هو الانفراد المطلق،أو أن ینفرد به بالنسبة إلی جهة و هو النسبی کتفرّد اهل بلد معین». (3)
3.علامه سبحانی:«و هو الخبر الذی ینفرد بنقله امّا راوٍ واحد أو نحلة واحدة أو اهل بلد خاص». (4)
حدیث منفرد آن چنان که محدّثان شیعه به توصیف آن پرداختهاند،خبری است که ناقل آن در یک طبقه یا تمامی طبقات،یک نفر یا یک فرقه یا اهل یک شهر باشند و از این جهت بر دو قسم است:
الف)مفرد مطلق:خبری است که نخستین راوی،در نقل آن منفرد باشد و دیگر راویان هم طبقه او،آن حدیث را ذکر ننمودهاند؛مانند روایت ابی بکر از پیامبر صلّی الله علیه و آله:«نحن معاشر الانبیاء لانوّرث دیناراً» (5)که تنها ابوبکر به نقل آن از پیامبر صلّی الله علیه و آله مبادرت نموده یا متفرّدات عمر و...شهید ثانی آن را انفراد مطلق میداند و میفرماید:«اما أن ینفرد به عن جمیع الرواة فهو الانفراد المطلق». (6)
ب)مفرد نسبی:خبری است که تنها افراد یک فرقه یا اهل یک شهر به
صورت گروهی یا انفرادی به روایت آن پرداختهاند.شهید ثانی میفرماید:«أن ینفرد به بالنّسبة إلی جهة و هو النسبی کتفرّد أهل بلد معین کمکّة و البصرة و الکوفة،أو تفرّد واحد من أهلها به» (1)مانند متفرّدات فطحیه. (2)
1.ابن صلاح:«الافراد منقسمة إلی ما هو فرد مطلقاً وإلی ما هو فرد بالنسبة إلی جهة خاصة،اما الاول:فهو ما ینفرد به واحد عن کل واحد...والثانی:و هو ما فرد بالنسبة فمثل ما ینفرد به ثقة من کل ثقة». (3)
2.صبحی صالح:«الفرد المطلق:الحدیث الذی انفرد به راو واحد وان تعدّدت الطرق إلیه...والفرد النسبی انما یکون فیه ضرب من التفرّد المقید براوٍ أو بروایة عن راو معین او باهل بلد». (4)
تعریف محدّثان اهلسنّت از حدیث مفرد و تقسیمبندی آنها به مفرد مطلق و نسبی با تعاریف شیعه،همسان به نظر میرسد.اصطلاح مفرد اگر برای حدیثی بدون پسوند به کار رود،مقصود از آن،مفرد مطلق است،و عبارات آن معمولاً چنین است:«هذا حدیث تفرّد به فلان»یا«لم یروه سوی فلان»و یا«تفرّد به فلان عن فلان».
حدیث مفرد میتواند از اقسام چهارگانه مصداقی داشته باشد و هیچ حدیث مفردی،تنها به علّت افراد آن،ضعیف شمرده نشده.حدیث مفرد مطلق،مترادف
«شاذ»نیست ولی اگر در مقابل حدیث مشهور،قرار گیرد،میتواند«شاذ»باشد. (1)
برای شناخت مفردات در حدیث،کتابهایی مانند کتاب«افراد أبی حسن دارقطنی»و...نوشته شده است. (2)
نزد اهل سنّت،چند اصطلاح دیگر در مورد حدیث مفرد،بیان شده که نزد شیعه رایج نیست و بررسی آنها میتواند مفید باشد که محدّثان اهلسنّت برخی مستقل و برخی در ذیل حدیث مفرد آنها را بیان داشتهاند و آنها،اصطلاح متابع،شاهد و اعتبار است؛زیرا حدیثی که مفرد دانسته شده،طُرق آن از جوامع حدیثی و مسانید از نظر اعتبار بررسی شده تا اینکه معلوم شود آیا برای آن شاهد و متابعی وجود دارد یا نه؟و آن اصطلاحات چنین است:
الف)متابع:اگر راوی حدیث در روایت حدیثی با راوی حدیث مفردی،مشارکت داشته،آن را«متابع»آن مفرد مینامند که خود دارای دو قسم،تام و ناقص،میباشد؛زیرا اگر متابعت،با خود راوی است،«تام»و اگر با شیخ حدیث است،«ناقص»نامیده میشود:صبحی صالح میگوید:«المتابع:ما وافق راویه راو آخر ممّن یصلح أن یخرّج حدیثه،فرواه عن شیخه أو من فوقه بلفظ مقارب». (3)
ب)شاهد:اگر مضمون حدیث مفردی به طریق دیگر،ذکر شده باشد که متن آن در لفظ و معنی با حدیث مفرد،همسان باشد آن را«شاهد»آن حدیث مفرد مینامند که خود دارای دو قسم لفظی و معنوی میباشد.صبحی صالح میگوید:«الشاهد بأنّه ما وافق راوٍ راویه عن صحابی آخر بمتن یشبهه فی اللفظ و المعنی جمیعاً
أو فی المعنی فقط» (1)برخی نیز حدیث شاهد و متابع را هم معنی دانسته،ولی صبحی صالح،شاهد را اعم از متابع میداند. (2)
ج)اعتبار:مقصود از اعتبار،راه رسیدن به معرفت متابع و شاهد است.ابن حجر میگوید:«واعلم ان تتبّع الطرق من الجوامع و المسانید والاجزاء لذلک الحدیث الذی یظنّ انه فرد لیعلم هل له متابع أم لا،هو الاعتبار». (3)
1.شهید ثانی:و هو تتابع فیه رجال الاسناد علی صفة کالتشبیک بالاصابع او حالة کالقیام فی الراوی للحدیث. (5)
2.شیخ بهایی:و مشترکها کلّاً او جلّاً فی امر خاص کالاسم والاوّلیة و المصافحة و التلقیم ونحو ذلک فمسلسل. (6)
3.علامه مامقانی:و هو ما تتابع رجال اسناده واحداً فواحداً إلی منتهی الاسناد علی صفة واحدة أو حالة واحدة،للرواة تارة وللروایة اخری. (7)
بنابر تعریف مذکور،مسلسل حدیثی است که تمامی یا بیشتر راویان دارای خصوصیت واحدی میباشند یا روایت و چگونگی اسناد آن،تا به معصوم،دارای
1) (1) .همان.
2) (2) .همان،نزهة النظر فی شرح نخبة الفکر،ابن حجر،ص23.
3) (3) .نزهة النظر،ص23؛ر.ک:اصول الحدیث،دکتر عجاج،ص367.
4) (4) .مسلسل،« mosalsal »اسم مفعول و به معنی زنجیر بسته،پیدرپی،پشت سرهم میباشد.
5) (5) .الرعایة فی علم الدرایة،ص117.
6) (6) .الوجیزة فی علم الدرایة،ص5.
7) (7) .مقباس الهدایة،ج1،ص259.
راویان،هم نام یا همه اهل شهری خاص یا دارای خصوصیت واحدی در گفتار یا رفتار هستند؛یا مانند آن که همه با نام خدا یا سوگند یا لفظ خاصی،حدیث را شروع میکنند؛یا همه در حالت ایستاده یا نشسته یا در حالت مصافحه هستند؛یا اسناد روایت به گونهای است که پسر از پدر یا در روز یا در مکانِ خاصی یا با عبارت خاصی،روایت شده است.
در تعریف علامه مامقانی که به نظر کاملتر میرسد،برخلاف تعریف شهید ثانی و شیخ بهایی،به تصویر تسلسل هم در راویان و همچنین در اسناد و چگونگی روایت پرداخته شده.در تعریف شیخ بهایی،اشتراک همه راویان و یا غالب آنها نیز در صفت یا حالت خاصّی نیز میتواند،نمونهای از مسلسل شمرده شود و علامه مامقانی نیز بر آن اشاره کرده و میگوید:«و قد یقع التسلسل فی معظم الاسناد دون جمیعه». (1)
مقصود از«اوّلیت»در تعریف شیخ بهایی،آن است که در تسلسل،اولین کسی را که هر راوی از او حدیث میشنود و نقل حدیث میکند،شیخ او هست،و مقصود از«مصافحه»نیز در عبارت ایشان،گاهی وصف قول است که در هر کلام و سخن،هر کدام عبارت:«صافحنی بالکف»را به کار ببرد و گاهی نیز وصف فعل است مانند«صافحنی فلان وروی لی...»و مقصود از«تلقیم»آن است که راوی در حالی که به خوردن غذا و...اشتغال دارد،به نقل روایت میپردازد. (2)
1.ابن صلاح:عبارة عن تتابع رجال الاسناد وتواردهم فیه واحداً بعد واحد علی صفة او حالة واحدة. (3)
2.سیوطی:هو ما تتابع رجال اسناده فواحداً علی صفة واحدة أو حالة واحدة للرواة تارة وللروایة تارة اخری وصفات الرواة واحوالهم ایضاً. (1)
3.صبحی صالح:هو الحدیث المسند المتّصل الخالی من التدلیس الذی تتکرر فی وصف روایته عبارات أو افعال متماثلة ینقلها کلَّ راو عمّن فوقه فی المسند حتّی ینتهی إلی رسول الله صلّی الله علیه و آله. (2)
همچنان که در تعریف محدّثان شیعه گذشت،در تعریف محدّثان اهلسنّت نیز آمده است که در تسلسل،اشتراک راویان یا روایت بر صفت واحدی است.در تعریف محدّثان اهلسنّت به اشتراک کل راویان یا حالات روایت اشاره شده در حالی که در تعریف محدّثان شیعه،اشتراک غالب راویان نیز از تسلسل شمرده شده بود؛بدین جهت تسلسل به دو گروه تام و غیرتام تقسیم شده. (3)در تعریف صبحی صالح-که به نظر در بین تعاریف اهلسنّت کاملتر میرسد-اشاره بر این نکته نیز شده که در حدیث مسلسل،اتصال سند،خالی بودن سند از تدلیس و رسیدن سند تا به حضرت رسول،لازم میباشد.
در هر حال،تسلسل حدیث،نقش مهمّی در اعتبار آن ندارد (4)ولیکن حکایت از دقّت راویان بر صفت خاصّی است و بالاترین قسم آن میتواند در اتصال سماع باشد،گرچه که حدیث مسلسل نمونههای زیادی ندارد. (5)حدیث مسلسل از مصادیق مشترک است و میتواند مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشد.
نمونهای از حدیث مسلسل،در احادیث معصومان علیهم السّلام از یکدیگر،چنین میباشد:عن الرضا علیه السّلام حدّثنی أبی موسی بن جعفر،قال:حدّثنی أبی جعفر بن محمد،قال حدّثنی أبی محمد بن علی،قال:حدّثنی أبی علیبن الحسین،قال:حدّثنی أبی الحسین،قال:حدّثنی أخی،الحسن بن علی،قال:حدّثنی أبی،علی بن أبی طالب،قال:قال رسول الله صلّی الله علیه و آله:«خلقت أنا وعلی من نور واحد». (1)تعدادی از علمای فریقین،مبادرت به تدوین مسلسلات نمودهاند؛مانند:حافظ اسماعیل بن احمد تمیمی و محمد بن عبدالواحد مقدسی و سیوطی از محدّثان اهلسنّت و ابومحمد جعفر بن احمد قمی و...از محدّثان شیعه. (2)
در پنجمین درس،حدیث معلّق،مفرد به ضمیمه اقسام آن و مسلسل از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت مورد بررسی و تطبیق قرار گرفت که چکیده مطالب چنین است:
1.حدیث معلّق:آن است که از آغاز سند،یک نفر یا بیشتر به ترتیب حذف شده باشد و با منقطع و مرسل نیز متفاوت است.در کتب حدیثی اعم از شیعه و اهلسنّت،تعلیق در حدیث وجود داشته امّا برخی برای جبران آنها،تدبیر خاصّی اندیشیدهاند.
2.حدیث مفرد:آن است که از تفرّد در روایت برخوردار و دارای دو قسم مطلق و نسبی است و با شاذّ نیز متفاوت میباشد.نزد محدّثان اهلسنّت،همراه تعاریف حدیث مفرد،به تعریف متابع و شاهد نیز پرداخته شده است.
4.مسلسل:حدیثی است که تمام یا بیشتر راویان دارای خصوصیت واحدی باشند و یا در روایت و اسناد آن،اشتراک بر صفت یا حالت واحدی وجود داشته باشد.تسلسل نقش مهمّی در اعتبار حدیث ندارد.
1.الرواشح السماویة،ص128 و 130.
2.مستدرکات مقباس،ج5،ص188 و 191 و 258.
3.اصول الحدیث،سبحانی،ص60 و 62 و 72.
4.علم الحدیث،شانهچی،ص53 و 59 و 71.
5.تلخیص مقباس الهدایة،ص38 و 39 و 46.
1.معرفة علومالحدیث،ص29 و 94 و 96.
2.الباعث الحثیث،ص50 و 125.
3.اصولالحدیث،ص357 و 358.
4.قواعد التحدیث،ص127 و 130.
5.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص374 و 354 و 399.
6.المنهل الراوی،ص155 و 174.
7.فتحالمغیث،ص3 و 52.
8.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص202 و 203 و 294.
1.چه تفاوتی بین دیدگاه محدّثان اهلسنّت و شیعه در تعریف و منزلت حدیث معلق وجود دارد؟
2.تفاوت تعریف حدیث مفرد از نظر شهید ثانی،مامقانی و ابنصلاح را بیان کنید.
3.تفاوت حدیث مفرد مطلق با شاذ در چیست؟و همچنین تفاوت متابع و شاهد را بیان فرمایید.
4.تفاوت تعریف حدیث مسلسل از نظر شیخ بهایی با علامه مامقانی را بیان کنید.
5.تعریف صبحیصالح را از حدیث مسلسل با تعریف شهید ثانی مقایسه فرمایید.
6.چه خصوصیاتی در تعریف حدیث معلّق،آن را با حدیث منقطع و معضل،متفاوت نموده است؟
7.از نظر سیوطی بین حدیث معلّق و معضل کدام یک از نسب اربعه وجود دارد؟چرا؟
اصطلاحات مشترک سندی(3)
در ششمین درس،تعداد دیگری از اصطلاحات مشترک سندی،شامل حدیث معتبر،محکم و متشابه،مؤتلف و مختلف،مشتبه مقلوب،عالی و نازل«موافقت،بدل،مساوات ومصافحه»،از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،تعریف و مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
1.سیدحسن صدر:المعتبر و هو امّا لأجل کون سنده من الصحاح او الحسان اوالموثّقات وامّا لاجل کونه ممّا فی الأصول المعتمدة الّتی ادّعی الاجماع علیاعتبارها،سواء کانت للشیعة الاثنی عشریة ککتب زرارة...وککتب غیرالامامیة. (2)
2.مامقانی:ما عمل الجمیع او الأکثر به لو أقیم الدلیل علی اعتباره،لصحّة اجتهادیة أو وثاقة أو حسن و هو بهذا التفسیر اعمّ من المقبول و القوی. (1)
حدیث معتبر نزد محدّثان شیعه،روایتی است که نزد جمیع یا اکثر محدّثان،دلیلی بر اعتبار آن وجود دارد.خواه اعتبار آن ناشی از تأیید احوال راویان باشد،مانند:حدیث صحیح،حسن یا موثّق؛یا اعتبار آن ناشی از عمل اصحاب و برخورداری از قراین حجّیت باشد و بنابراین،حدیثی معتبر اعم از مقبول است.از این رو،مراتب اعتبار میتواند به شرح ذیل باشد: (2)
1.از جهت سند،مانند آن که صحیح یا حسن یا موثّق باشد.
2.از جهت اسناد،مانند آن که از اصول معتمد نقل شده باشد.
نزد اهلسنّت،حدیث معتبر،شهرتی ندارد و تنها اصطلاح«اعتبار»نزد آنها به کار میرود و به معنی بررسی و تتّبع طرق حدیث از جوامع حدیثی است تا آنکه روشن گردد آیا برای آن متابعی یا شاهدی هست یا نه؟ (3)حدیث معتبر به جهت اسناد و به اعتبار حالات سند آنها،میتواند مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشد.
1.شهید ثانی:و ان اتّفقت الأسماء خطّاً ونطقاً واختلفت الآباء نطقاً مع ائتلافها خطّاً او
بالعکس،کان تختلف الأسماء نطقاً وتأتلف خطّاً وتأتلف الأباء خطّاً ونطقاً،فهو النوع الذی یقال له المتشابه. (1)
2.سیدحسن صدر:فإن وافق الراوی آخر فی لقبه أو فی اسمه سواء وافقه خطّاً ونطفاً او خطّاً فقط وکان الأبوان ایضاً هما مؤتلفین خطّاً أو نطقاً او خطّاً فقط،فهو المتشابه. (2)
3.مامقانی:فالمحکم ما کان للفظه معنی راجح،سواء کان مانعاً من النقیض أم لا وامّا المتشابه فقد یکون فی المتن و قد یکون فی السند؛فالمتشابه متناً هو کان للفظه معنی غیر راجح و المتشابه سنداً ما اتّفقت اسماء سنده خطّاً ونطقاً واختلفت اسماء آبائهم نطقاً مع الائتلاف خطّاً أو بالعکس. (3)
حدیث محکم،که از آن کمتر یاد شده،حدیثی است که در دلالتش بر مراد و معنی آن،نیازی به قرینه ندارد،مانند اکثر احادیث فقهی و اخلاقی که مستند فقها و محدّثان میباشد.آن چنان که مامقانی گفت:معنی آن راجح است.استرآبادی نیز میگوید:«ما علم المراد به من ظاهره من غیر قرینة تقترن إلیه ولا دلالة تدلّ علی المراد به لوضوحه». (4)
حدیث متشابه که در تعاریف مذکور،بیشتر بدان پرداخته شده،حدیثی است که چه در متن و چه در سند،در دلالتش بر مراد و معنی آن،نیازمند قراین و ممیزات رجالیه است و از تشابه برخوردار است.حدیث متشابه از نظر غالب محدّثان،مربوط به سند میباشد و لذا در تعریف شهید ثانی و سیدحسن صدر از تشابه در متن نامی برده نشده و تنها از تشابه سندی یاد شده است.شیخ بهایی نیز تنها از تشابه سندی
یاد میکند و میگوید:«و إن وافق فی اسمه فقط و الأبوان مؤتلفان فهو المتشابه». (1)
حدیث متشابه در متن از آن کمتر نام برده شده،ولی مامقانی به تعریف آن پرداخته،و آن حدیثی است که متن آن از تشابه برخوردار و فهم آن نیازمند قراین میباشد تا معنی آن روشن گردد و به تعبیر مامقانی،معنی ظاهری آن رجحان ندارد مانند:روایتی که از پیامبر صلّی الله علیه و آله رسیده:«انّکم سترون ربّکم کما ترون هذا القمر» (2)که در آن به رؤیت ظاهری خدا اشاره شده؛چنین برداشتی رجحان ندارد و در صورت صحّت سند،قابل تأویل به رؤیت قدرت الهی و...است که با کمک قراین دیگر،معنی آن،معین میگردد.
«حدیث متشابه در سند»آن است که نام راویان از نظر کتابت و تلفّظ شبیه به یکدیگر است ولی نام پدرشان در کتابت شبیه،لیکن در تلفّظ متفاوت است؛مانند:محمد بن عقیل(نیشابوری)و محمد بن عقیل(قریابی)یا تشابه در نام و نامپدر در تلفّظ و کتابت دارد و تفاوت آنها در نام جدّ یا لقب میباشد؛مانند:احمد بن محمد بن عیسی أشعری و احمد بن محمد بن عیسی برقی و احمد بن محمد بن خالد و...؛برای شناخت تشابه سندی،لازم است تا از ممیزات رجالیه بهره گرفته شود.شهید ثانی دایره متشابه را وسیعتر دانسته که حتّی شامل«مؤتلف و مختلف»که بررسی آن خواهد آمد،میشود.
برای حدیث متشابه در سند،گاهی از اصطلاح«متّفق و مفترق»نیز نامبرده میشود (3)زیرا از آن جهت که نام راویان یکسان و دو راوی در نام یا نام پدر اتّفاق دارند،«متّفق»گفته شده و از آن جهت که،گرچه نام آنها یا نام پدر آنها
نیز یکسان هست و از تشابه سندی برخوردار هستند،ولی در واقع از یکدیگر جدا و دو نفر یا چند نفر شمرده شدهاند،«متفرق»گفته شده که به واسطه ممیزات رجالیه،افتراق آنها از یکدیگر معین میگردد.آنها اتفاق در اسم یا نام پدر دارند ولی در مسمّی،مختلف و با هم مفترقند.
غالب محدّثان اهلسنّت نیز از حدیث متشابه،نامی نبرده و تنها تعدادی از آنها از آن،با نام«متّفق و مفترق»یاد کردهاند،مانند:ابنکثیر،ابن صلاح،سیوطی؛محدّثان متأخّر مانند:دکتر صبحی صالح و دکتر عجاج از آن یادی ننمودهاند.
ابنصلاح:هذا النوع متّفق لفظاً.خطّاً فاحدها:المفترق ممّن اتّفقت أسماؤهم واسماء آبائهم...؛القسم الثانی:المفترق ممّن اتّفقت أسماءهم واسماء آبائهم وأجدادهم أو أکثر...؛القسم الثالث:ما اتّفق من ذلک فی الکنیة و النسبة معاً و.... (1)
1.ابن کثیر:ان یتّفق اثنان أو اکثر فی الاسم واسم الأب،مثاله:الخلیل بن أحمد ستّة. (2)
2.سیوطی:المتّفق و المفترق من الأسماء و الأنساب ونحوها و هو متّفق خطّاً ولفظاً وافترقت مسمّیاته و هو اقسام:الأوّل من اتّفقت اسماء هم واسماء آبائهم کالخلیل بن احمد،والثانی من اتّفقت اسماء هم واسماء آبائهم واجداد هم،والثالث:ما اتّفق فی الکنیة و النسبة معاً و...،والمتشابه هو نوع یترکّب من نوعین الذین قبله و هو أن یتّفق أسماؤهما أو نسبهما ویختلف ویأتلف ذلک فی أبویهما أو عکسه. (3)
با توجه به تعاریف مذکور،میتوان بر آن شد که متّفق و مفترق نزد
اهلسنّت،همان حدیث متشابه در سند میباشد که سیوطی نیز بدان اشاره نموده که در سند حدیث،نام تعدادی از راویان به صورت شبیه به یکدیگر در لفظ و خط و همچنان چه بسا تشابه در نام پدر و جد و کنیه نیز میباشد،در حالی که در واقع از یکدیگر مفترقند و دارای مصادیق متعدّدی میتواند باشد که اکنون شرح هر یک ضروری نمیباشد.
برخی مانند شیخ بهایی بین متشابه در سند یا متّفق و مفترق تفاوت قایل شده و بر آن است که اگر تشابه فقط در نام باشد،هم از نظر کتابت و هم از نظر قرائت،ولی نام پدرشان تنها در کتابت شبیه است و قرائت آنها متفاوت میباشد،آن را متشابه گویند؛مانند:محمد بن عقیل به فتح و ضمّ کلمه«عَقیل و عُقیل»؛ولی اگر تشابه در نام پدر نیز هم در کتابت و هم در قرائت بود،آن را متّفق و مفترق گویند؛چون اختلاف در مسمّی است،مانند:احمد بن محمد بن عیسی(اشعری و برقی).شیخ بهایی هم میگوید:«إن وافق فی اسمه واسم ابیه آخر لفظاً فهو المتّفق و المفترق...أو فی اسمه فقط و الأبوان مؤتلفان فهو المتشابه» (1)،حدیث محکم و متشابه از اصطلاحات مشترک و دارای مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف میباشد.
شیخ بهایی:ان وافق خطّاً فقط فهو المؤتلف و المختلف. (3)
سیدحسن صدر:و هو ما اتّفقت أسماء الرواة فیه خطّاً واختلفت لفظاً سواء کان مرجع الاختلاف إلی النقط أو الشکل. (1)
علامه مامقانی:و مجموعهما اسم لسند اتّفق فیه اسمان فمازاد خطّاً واختلف نطقاً. (2)
مؤتلف و مختلف وصف سند حدیث و غیر از حدیث مختلف است که وصف برای متن حدیث بود و مؤتلف و مختلف نام حدیثی است که در سند آن نام راوی به گونهای است که در کتابت مؤتلف و شبیه و یا اگر اعراب و نقطه نداشته باشد،شبیه هم هستند،ولی در تلفّظ متفاوت و مختلف میباشند.
مرجع اختلاف در حدیث مؤتلف و مختلف،آن چنان است که سیدحسن صدر بدان اشاره نموده،نقطه یا اعراب کلمه میباشد؛مانند:جریر و حریز،شریح و سریج،بشّار و یسّار،حنّان و حیان،عَقیل و عُقیل،رَشید و رُشید و....شهید ثانی نیز از اصطلاح مؤتلف و مختلف نام برده و میگوید:«و إن اتّفقت الأسماء خطّاً واختلفت نطقاً». (3)برخی آن را با متشابه یکسان دانسته در حالی که به نظر میرسد با تشابه سندی متفاوت است؛زیرا در کتابت و تلفّظ همانند متشابه سندی،کاملاً یکسان نیستند.
1.ابن صلاح:و هو ما یأتلف أی تتّفق فی الخطّ صورته وتختلف فی اللفظ صیغته. (4)
2.ابن کثیر:ما تتّفق فی الخطّ صورته وتتّفق فی اللفظ صیغته. (5)
3.سیوطی:و هو ما یتّفق فی الخطّ دون اللفظ. (1)
دکتر صبحی صالح و دکتر عجاج و...از محدّثان معاصر اهلسنّت از اصطلاح«مؤتلف ومختلف»یاد نکردهاند،ولی در بین محدّثان قبل از آنها،اصطلاح مذکور مورد بررسی واقع شده؛و همچنان که در تعاریف ابن صلاح،ابن کثیر و سیوطی گذشت،مؤتلف و مختلف حدیثی است که نام راوی در سند از نظر صورت،شبیه به یکدیگر است ولی در تلفّظ متفاوت است که با تعریف محدّثان شیعه،یکسان هست.آنها برای حدیث مؤتلف و مختلف از مثالهای ذیل یاد کردهاند:سلَّام و سلَام،عُمارة و عِمارة،حِزام و حَرام،کَرِیز و کُرَیز،غَنّام و عَثّام،قُمیر و قَمیر،حَمّال و جَمّال،بَشار و یسار،یزید و برید (2)،و....
حدیث مؤتلف و مختلف از اصطلاحات مشترک و دارای مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف میباشد.
نام حدیثی است که نام راوی آن،به علّت شباهت با نام پدر راوی دیگر،در ذهن،چه بسا،مشتبه میشود و غالباً در مورد راویانی که تشابه اسمی در نام و نام پدرشان با راوی دیگر دارند اتفاق میافتد،مانند آن که اسم یکی از راویان با اسم راوی دیگر،هم در خط و هم در کتابت شبیه است که به هنگام تلفّظ و ذهن آوردن،جابهجا و مقلوب میشود،مانند:احمد بن محمد بن یحیی با نام محمد بن احمد بن یحیی که اوّلی،احمد بن محمد بن یحیی عطارقمی و دومی محمد بن احمد بن یحیی صاحب کتاب نوادرالحکمة است.
مامقانی میگوید:«هو اسم للسند الّذی یقع الاشتباه فیه فی الذهن لا فی الخطّ ویتّفق ذلک فی الرواة المتشابهین فی الاسم و النسب المتمایزین بالتقدیم و التأخیر». (1)
سیوطی از علمای اهلسنّت نیز میگوید:«المشتبه المقلوب و هو ممّا یقع فیه الاشتباه فی الذهن لا فی الخطّ و المراد بذلک الرواة المتشابهون فی الاسم و النسب المتمایزون بالتقدیم و التأخیر». (2)
حدیث مشتبه مقلوب نزد محدّثان اهلسنّت و شیعه رواج چندانی ندارد و از آن جهت که نام راوی قابل اشتباه و جابهجایی است،«مشتبه مقلوب»نام گرفته و با«حدیث مقلوب»که از اقسام حدیث ضعیف است،متفاوت میباشد.حدیث مشتبه مقلوب،میتواند مصادیقی از حدیث صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشد و مثالهای دیگر آن چنین است:ولید بن مسلم و مسلم بن ولید،یزید بن اسود و اسود بن یزید.کتاب رافع الارتیاب فی المقلوب من الاسماء و الانساب از خطیب بغدادی،برای رفع اشتباه حدیث مشتبه،تدوین شده است.
شهید ثانی،حدیث مشتبه مقلوب را مستقلّاً ذکر نکرده است ولیکن از آن در حدیث مقلوب یاد میکند و میگوید:«فی المقلوب...و قد یقع سهواً لحدیث یرویه محمد بن احمد بن عیسی عن احمد بن محمد بن عیسی». (3)شیخ بهایی نیز از آن در حدیث مقلوب نام برده و میگوید:«أو بدّل بعض الرواة...بغیره سهواً». (4)شهید ثانی از اصطلاح«مشتبه»هم یاد میکند و آن را از اقسام ضعیف میداند،که تعریف آن در حدیث،«مقلوب»خواهد آمد.
1.شهید ثانی:«و هو قلیل الواسطة مع اتصاله». (2)
2.شیخ بهایی:«قصیر السلسلة عالٍ». (3)
3.مامقانی:«فالعالی من السند فی الاصطلاح هو:قلیل الواسطة مع اتّصاله و النازل بخلافه». (4)
حدیث عالی،آن است که تعداد راویان آن تا به معصوم علیه السّلام اندک و سلسله سند،کوتاه و متّصل باشد و اگر تعداد راویان حدیث زیاد بودند،نازل خواهد بود؛همچنان که در تعاریف مذکور،بیان شد،کوتاه بودن سند از اهمیت ویژهای برخوردار است.
حدیث عالی السند،همواره مورد توجّه محدّثان بوده؛زیرا مسلمانان برخلاف یهود،اهمیت فوقالعادهای به ذکر سند و ثبت آن میدادهاند و حدیث اگر متّصل و کوتاه از نظر سند میبود،ارزش خاصی میداشت و بدین جهت سفرهای طولانی به همراه رنجهای فراوان انجام میشده تا احادیث از منزلت عالیالسند برخوردار باشند و لذا شهید ثانی می فرماید:«طلب علوّ الاسناد سنّة عند اکثر السلف و قد کانوا یرحلون إلی المشایخ فی أقصی البلاد لأجل ذلک». (5)
علوّ سند،موجب میشده تا حدیث از آسیبهای احتمالی،مصون بماند و
از این روی،حدیث عالیالسند،همواره،بر دیگر احادیث تقدّم داشته؛به جهت اینکه احتمال خطا و نسیان در آن کمتر بوده است؛گرچه در مواردی حدیث نازلالسند به جهت آن که راویان آن در مقایسه با عالیالسند،أوثق،اضبط و احفظ بودهاند،مقدّم داشته شده،لیکن در شرایطی که راویان همسان بوده،همیشه تقدّم با حدیث عالیالسند میباشد (1)شهید ثانی هم میفرماید:«قد یتّفق فی النزول مزیة لیست فی العلوّ،کأن یکون رواته أوثق أو احفظ أو أضبط...فیکون النزول حینئذ أولی». (2)
برای آگاهی از احادیث عالی و دریافت شرط اتصال بین راویان،شناخت طبقات حدیثی،امری لازم بوده؛زیرا بسا حدیثی به ظاهر،عالیالسند مینماید و لیکن ممکن است چند راوی،از آن سلسله،حذف شده باشد و یا راوی متأخّر از راوی قبلی که معاصر او نبوده،نقل حدیث نموده است،که در آن صورت حدیث نازلالسند،به جهت برخورداری از اتّصال،مقدّم خواهد بود؛چون بسا،مدلّسین حدیث،به جهت آنکه حدیثی،عالیالسند بنماید،سند آن را کوتاه نمودهاند تا موجب اعتبار آن گردد؛از این روی،اندک بودن راویان به تنهایی،موجب اعتبار حدیث نمیباشد،بلکه شرط اتصال نیز مهم تلقّی شده است.
1.ابن صلاح:«اوّلها:القرب من رسولالله صلّی الله علیه و آله باسناد نظیف غیر ضعیف وذلک من أجلّ انواع العلوّ...والثانی...القرب من امام من ائمّة الحدیث». (3)
2.سیوطی:«و هو ای العلوّ اقسام خمسة أجلّها،القرب من رسولالله صلّی الله علیه و آله من حیث العدد باسناد صحیح نظیف». (1)
3.صبحی صالح:«فالإسناد العالی المطلق هو ما قرب رجال سنده من رسولالله صلّی الله علیه و آله بسبب قلّة عددهم اذا قیسوا بسند آخر یرد فی ذلک الحدیث نفسه بعدد کثیر». (2)
4.دکتر عجاج:«الاسناد العالی هو ما قلّ عدد رواته إلی الرسول صلّی الله علیه و آله». (3)
تعریف حدیث عالیالسند،از نظر محدّثان اهلسنّت،همانند تعریف محدّثان شیعه است،گرچه که به صورت صریح،به ویژه بین متقدّمان آنها،به«قلّت عدد راویان وشرط اتصال»اشاره نشده است و در تعاریف آنها،بیشتر از عبارت«قرب اسناد»استفاده شده (4)و به بیان اقسام آن پرداخته شده است.اما این نکته در هر حال،مسلّم است که حدیث عالیالسند،خواه از هر قسمی باشد،به جهت کمبودن راویان آن و برخورداری از اتصال میتواند در مقایسه با حدیث نازلالسند،برتر و معتبرتر باشد.
البته بدیهی است که علوّ و قرب الإسناد بودن،دلالتی بر صحّت سند ندارد،بلکه بررسی حال راویان،میتواند سبب ارزشگذاری احادیث از جهت صحیح یا حسن و...باشد،لذا محدّثان،به شناخت احوال راویان،نسبت به شناخت علوّ و نزول آنها،اهتمام بیشتری داشتهاند. (5)حدیث عالی و عکس آن،نازل از اقسام مشترک و دارای مصادیقی از صحیح و...میباشند.
حدیث عالی به اعتبار مراتب آن دارای اقسامی است که عکس آنها«نازل»خواهد بود.تقسیمبندی حدیث عالی میان محدّثان شیعه با یکدیگر و همچنین در بین محدّثان اهلسنّت با یکدیگر یکسان نبوده؛از این روی،بین محدّثان اهلسنّت و شیعه نیز،توافق کاملی بر اقسام آن وجود ندارد،نخست به تقسیمبندیهای گزارش شده از محدّثان شیعه و اهلسنّت اشاره و سپس به شرح بهترین تقسیمبندی پرداخته میشود.
شهید ثانی برای علوّ،معتقد به اقسام سهگانه است:
1.علوّ مطلق یا غایة القصوی که همان قربالاسناد تا به معصوم علیه السّلام است.
2.قرب الاسناد تا به ائمّه حدیث مثل شیخ طوسی،صدوق و کلینی.
3.تقدّم زمان سماع یکی از دو راوی در اسناد حدیث.
ایشان سپس دو قسم اخیر را«علوّ نسبی»میداند و البته منزلت اعتبار آنها را کم دانسته و قسم دیگری را بیان میکند که دیگران بر اقسام علوّ افزودهاند و آن علوّ در تقدّم وفات راوی است. (1)آیةالله سبحانی نیز،تقسیمبندی مذکور را پسندیده است. (2)
آیةالله سیدحسن صدر،علوّ را دارای اقسام پنج گانه دانسته است:1.قربالاسناد تا به معصوم که همان علوّ مطلق است،مانند ثلاثیات کلینی و بخاری.2.قرب اسناد تا به یکی از ائمّه حدیث مانند محمّدون ثلاث اوَل و اخر که همان علوّ نسبی و اضافی است.3.علوّ به تقدّم سماع.4.علوّ به تقدّم وفاة.5.علوّ نسبت به روایت یکی از جوامع اربعه،یا دیگر اصول معتبر نزد شیعه،یا جوامع ستّ نزد اهلسنّت که
میتواند دارای چهار شکل،موافقت،ابدال،مساوات و مصافحه باشد. (1)
به نظر میرسد علامه مامقانی:تقسیمبندی کاملتری را ارایه نموده است:
1.قرب الاسناد تا به معصوم،(علوّ مطلق و غایة القصوی).
2.قرب الاسناد تا به ائمّه حدیث.
3.علوّ نسبت به روایت یکی از کتب حدیث مورد اعتماد-که آن را«علوّ تنزیل»نام نهاده و دارای چهار شکل موافقت،بدل،مساوات و مصافحه میداند
1.علوّ به تقدّم سماع.
2.علوّ تقدّم وفات.
ایشان،قسم دوم و سوم و چهارم را«علوّ نسبی»میداند. (2)
بین محدّثان اهلسنّت نیز دو تقسیمبندی مشهود است:نخست از ابن حجر و دکتر صبحی صالح که علوّ را به دو قسم مطلق و نسبی تقسیم نموده و علوّ مطلق را شامل قرب اسناد تا به معصوم و علوّ نسبی را شامل قرب تا ائمه حدیث یا کتابی از کتب معتمد یا تقدم وفات راوی و یا تقدّم سماع دانستهاند و برای علوّ نسبی با توجّه به مراتب آن،اقسام چهارگانه:موافقت،بدل،مساوات و مصافحه را بیان داشتهاند. (3)
تقسیمبندی دیگر از ابنصلاح،سیوطی و دکتر عجاج میباشد که در آن،علوّ به دو قسم مطلق و نسبی تقسیم شده و برای یکی از اقسام علوّ نسبی،تقسیمات خاص بیان شده که چنین است.
الف:علوّ مطلق:قرب الاسناد تا به معصوم علیه السّلام.
ب:علّو نسبی:1.قرب به ائمّه حدیث.2.قرب به روایتِ کتاب معتمد،مثل
صحیحین و سنن اربعه که سیوطی آن را علوّ تنزیل نیز نامیده و این قسم دارای اشکال چهارگانه:موافقت،بدل،مساوات و مصافحه میباشد.3.علوّ به تقدیم وفات راوی.4.علوّ به تقدّم سماع. (1)
تقسیمبندی دوم از محدّثان اهل سنّت،با تقسیمبندی علامه مامقانی از محدّثان شیعه،تطابق بیشتری دارد و به نظر میرسد تقسیمبندی کاملتری باشد که اینک به شرح اقسام آن پرداخته میشود:
1.قرب الاسناد تا به رسول الله صلّی الله علیه و آله یا دیگر معصومان علیهم السّلام (2)،یعنی روایت تا به معصوم علیه السّلام قریبالاسناد میباشد و آن در صورتی است که همان روایت در سند دیگری با تعداد راویان بیشتری نقل شده باشد که این قسم بالاترین و ارزشمندترین قربالاسناد میباشد،به ویژه که سند هم صحیح باشد و آن را«غایة القصوی»و«علوّ مطلق»یا«علوّ حقیقی»نیز نامیدهاند.مانند ثلاثیات از کلینی تا به معصوم علیه السّلام و ثلاثیات بخاری تا به پیامبر صلّی الله علیه و آله.گروهی از علما،اقدام بر تدوین قربالاسناد نمودهاند مانند قرب الاسناد حمیری از علمای امامیه و....
1.قرب الاسناد تا به ائمّه حدیث: (3)یعنی قرب حدیث تا به یکی از ائمّه حدیث،مانند کلینی،صدوق،بخاری،مسلم و...گرچه که بعد از آنها تا به معصوم،راویان آن زیاد باشند.
1) (1) .علوم الحدیث،ابن صلاح،ص256؛تدریب الراوی،سیوطی،ج2،ص161؛اصول الحدیث علومه و مصطلحه،عجاج،ص368.
2) (2) .مقباس الهدایة،مامقانی،ج1،ص247؛علوم الحدیث،ابن صلاح،ص256؛اصول الحدیث علومه و مصطلحه،عجاج،ص368.
3) (3) .مقباس الهدایة،مامقانی،ج1،ص248؛علوم الحدیث،ابن صلاح،ص257؛اصول الحدیث علومه و مصطلحه،عجاج،ص368.
2.علوّ نسبت به کتابهای معتمد: (1)مثل کتب اربعه شیعه و جوامع ستّ اهلسنّت،که حدیث در صورتی عالی است که از آنها روایت شود که آن را علوّ تنزیل نامیده و دارای اشکال ذیل است:
الف)موافقت:دریافت حدیث از شیخ یکی از مصنّفان،اما به غیر از طریقه آنها و به طریقی کوتاهتر،که نوعی علوّ دارد،گرچه حدیث از هر دو طریق با هم موافقت دارد. (2)
ب)بدل:دریافت حدیث از شیخ یکی از مشایخ حدیث،به جای و بدل از طریق معروف آنها که از اقسام علوّ به حساب آمده است. (3)
ج)مساوات:تساوی تعداد راویان یک حدیث با تعداد راویان همان حدیث از یکی از مصنّفان. (4)
د)مصافحه:تساوی با شاگرد شیخ حدیث که گویا با شیخ،مصافحه و دیدار انجام شده و از او حدیث نقل کرده است. (5)
1.تقدّم سماع:یعنی یکی از راویان در اسنادش بر راوی دیگر،در زمان
1) (1) .مقباس الهدایة،مامقانی،ج1،ص248؛علوم الحدیث،ابن صلاح،ص258؛اصول الحدیث علومه و مصطلحه،عجاج،ص368.
2) (2) .مقباس الهدایة،مامقانی،ج1،ص249؛علوم الحدیث،ابن صلاح،ص257؛اصول الحدیث علومه و مصطلحه،عجاج،ص251.
3) (3) .مقباس الهدایة،ج1،ص249؛علوم الحدیث،ابن صلاح،ص258؛علوم الحدیث و مصطلحه،صبحی صالح،ص252.
4) (4) .مقباس الهدایة،ج1،ص250؛علوم الحدیث،ابن صلاح،ص259؛علوم الحدیث و مصطلحه،صبحی صالح،ص252.
5) (5) .مقباس الهدایة،ج1،ص250؛علوم الحدیث،ابن صلاح،ص259؛علوم الحدیث و مصطلحه،صبحی صالح،ص253.
شنیدن از معصوم مقدّم بوده،گرچه تعداد راویان هر دو یکسان است. (1)ابن صلاح و عجاج،تقدّم سماع را پس از تقدّم وفات آوردهاند.
2.تقدّم وفات راوی:یعنی یکی از راویان در مقایسه با راوی دیگر،تقدّم در وفات داشته است،گرچه تعداد راویان هر دو یکسان است.که از نظر برخی،تقدّم و علوّ به حساب نمیآید. (2)
در ششمین درس،حدیث معتبر،محکم و متشابه،مؤتلف و مختلف،مشتبه مقلوب،عالی و نازل از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت مورد بررسی و تطبیق قرار گرفت که به اختصار چنین است:
1.حدیث معتبر:اعمّ از مقبول است و دلیلی بر اعتبار آن چه از نظر سند یا مضمون آن وجود دارد.
2.حدیث محکم:روایتی است که متن آن در دلالتش بر مراد و معنی آن،نیازی به قرینه ندارد و حدیث متشابه،چه در متن و چه در سند،در دلالتش بر مراد نیازمند قراین و ممیزات رجالیه است که از آن به متّفق و مفترق هم یاد شده است.
3.حدیث مؤتلف و مختلف:نام حدیثی است که در سند آن،نام راوی به شکلی است که در کتابت شبیه ولی در تلفّظ مختلف میباشد.
4.حدیث مشتبه مقلوب:در مورد روایتی است که نام راوی آن در ذهن با نام پدر راوی دیگر مشتبه میشود و از آن جهت که نام راوی قابل اشتباه و جابهجایی است،مقلوب خوانده شده.
5.حدیث عالی:خبری است که سلسله سند آن تا به معصوم کوتاه و از اتّصال برخوردار و عکس آن نازل است و به اعتبار مراتب آن دارای اقسامی میباشد.
1.نهایة الدرایة،ص171 و 324 و 220.
2.مستدرکات مقباس الهدایة،ج5،ص165 و 235 و 271.
3.اصول الحدیث،سبحانی،ص68 و 75 و 80 و 81.
4.علم الحدیث،شانهچی،ص73 و 77 و 67.
5.تلخیص مقباس الهدایة،ص50 و 52.
1.معرفة علوم الحدیث،ص5 و 221.
2.الباعث الحثیث،ص118 و 165.
3.المنهل الراوی،ص150 و 188.
4.فتح المغیث،3/3.
5.اصول الحدیث،ص368.
6.منهج النقد،ص182 و 186 و 358.
7.علوم الحدیث و مصطلحه،ص250.
8.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص119.
1.تفاوت حدیث معتبر با مقبول را نزد فریقین بیان کنید.
2.حدیث محکم و متشابه را از نظر مامقانی و سیوطی مقایسه کنید.
3.تفاوت متشابه صحیح را با متشابه ضعیف بیان کنید.
4.حدیث مؤتلف و مختلف را از نظر فریقین بیان کنید.
5.حدیث مشتبه مقلوب را تعریف کنید.
6.تفاوت مشتبه مقلوب صحیح را با ضعیف آن،مقایسه کنید.
7.حدیث معتبر ذیل را بررسی و نوع اعتبار آن را بیان کنید:
«عن الکلینی عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن حمّاد عن حریز عن الصادق علیه السّلام...». (1)
8.تعریف علامه مامقانی و صبحی صالح را در حدیث عالی بیان و آنها را مقایسه فرمایید.
9.حدیث عالی ضعیف را با نازل صحیح مقایسه کنید.
10.تفاوت موافقت با مساوات در چیست؟
1) (1) .مرآة العقول،ج12،ص493،باب فی قرائته،روایت اوّل.
اصطلاحات مشترک سندی(4)
در هفتمین درس،تعداد دیگری از اصطلاحات مشترکسندی،شامل:مشترک،روایت اکابر از اصاغر،سابق و لاحق،روایت اقران و مدبّج،از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،تعریف و مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
1.علامه مامقانی:«المشترک:و هو ما کان أحد رجاله أو أکثرها مشترکاً بین الثقة وغیره ولابدّ من التمییز لتوقّف معرفة حال السند علیه». (2)
2.آیة الله سبحانی:«و هو ماکان أحد رجاله أو أکثرها مشترکاً بین الثقة وغیره لابدّ من الرجوع إلی تمییز المشترکات». (3)
به نظر میرسد اصطلاح حدیث مشترک بین غالب محدّثان اعم از شیعه و
اهلسنّت رواج نداشته و ندارد،گرچه که لفظ مشترک در مورد راویان در کتابهای فقهی،فراوان به کار رفته است و تنها بین محدّثان معاصر شیعه،حدیث مشترک به عنوان یکی از اصطلاحهای حدیثی رواج پیدا نموده و مقصود از آن،چنانکه در تعاریف آمده،حدیثی است که نام یک راوی یا بیشتر،با دیگری همانند میباشد و از اشتراک لفظی برخوردار،ولی برخی از آنها ثقه و برخی دیگر غیرثقه هستند،مانند:«محمد بن قیس»که بین چند نفر مشترک است؛برخی توثیق شدهاند ولی در مورد برخی دیگر،جرح،وجود دارد.
اشتراک گاهی در اسم و گاهی هم در اسم و اسم پدر و گاهی در کُنیه و لقب نیز میباشد.برای تمییز آنها از یکدیگر میباید از ممیزات رجالیه کمک گرفته شود که میتواند در محورهای ذیل باشد:
1.تاریخ تولّد،وفات و معاصران؛
2.راویان در طبقه قبل و بعد؛
3.متن و موضوع روایت؛
3.نام پدر،جدّ أدنی،أوسط و أعلی؛
4.لقب و کنیه؛
5.معصومی که از او روایت شده؛
6.مکان،شهر و قبیله؛
7.ولاء،(عتق،عبد و عهد).
نزد محدّثان اهلسنّت،اعم از معاصران و غیر آنها،اصطلاح حدیث مشترک رایج نبوده است؛ولی از راویانی که از چنین اشتراکی در نام و لقب و...برخوردارند،در حدیث متّفق و مفترق و مؤتلف و مختلف نام برده شده،امّا از مهمترین خصوصیات حدیث مشترک،که اختلاف راویان همنام در وثاقت و عدم
وثاقت است،نامی برده نشده است؛حدیث مشترک قبل از تمییز رجال آن،نمیتوان آن را صحیح یا غیرصحیح دانست ولی پس از تمییز رجال سند آن،میتوان آن را از مصداق،صحیح،حسن،موثّق یا ضعیف دانست.
1.شهید ثانی:و ان روی عمّن دونه فی السّنّ أو فی اللقی او فی المقدار،فهو النوع المُسمّی بروایة الأکابر عن الأصاغر. (1)
2.شیخ بهایی:أو تقدّم(مروی عنه)علیه فی أحدهما(فی السّنّ أو فی الأخذ عن الشیخ)فروایة الأکابر عن الاصاغر. (2)
3.مامقانی:إذا کان الراوی فوقه فی شیء من ذلک(فی السّنّ أو فی اللقاء،أو فی المقدار من علم أو اکثار روایة و...)فروی عمّن دونه فهو النوع المسمّی بروایة الأکابر عن الأصاغر. (3)
در روایت احادیث،غالباً راویان،از رتبه پایینتری نسبت به مروی عنه (4), برخوردار هستند؛مانند آنکه در سنّ یا علم یا ملاقات شیخ یا طبقه و...رتبهای پس از مروی عنه را دارند که چنین روایتی را«اصاغر از اکابر»نام نهادهاند؛ولی گاهی،عکس آن اتفاق میافتد و راویان از رتبه بالاتری در سن،ملاقات شیخ،علم و معرفت،طبقه و...بهرهمندند که آن را«روایة الاکابر عن الاصاغر»
دانستهاند و آن روایتی است که بزرگ مرتبه از کوچک مرتبه روایت کند؛مانند روایت پدر از پسر،یا روایت صحابی از تابعی،یا روایت استاد از شاگرد یا تابعی از تبع تابعین،که البته،چنین روایتی فراوان نیست.
شهید ثانی:«روایت اکابر از اصاغر»را دو قسم میداند.نخست راویان پدران از پسران،که آن را«روایة الآباء عن الأبناء»نام نهادهاند و قسم دیگر روایت غیر از پدران از پسران میباشد،مانند روایت صحابه از تابعین،مثل روایت«عبادله اربعه» (1)از کعب الاحبار. (2)
1.ابن صلاح:أن یکون الراوی أکبر سنّاً وأقدم طبقة من المروی عنه...وأن یکون الراوی اکبر قدراً من المروی عنه...وان یکون الراوی اکبر من الوجهین جمیعاً. (3)
2.سیوطی:روایة الاکابر عن الأصاغر و الأصل فیه روایة النبی صلّی الله علیه و آله عن تمیم الداری حدیث الجساسة وهی عند مسلم... (4)و هو أقسام:أحدها أن یکون الراوی أکبر سنّاً وأقدم طبقة من المروی عنه...الثانی أن یکون الراوی أکبر قدراً. (5)
نزد محدّثان اهلسنّت،نیز روایت«اکابر از اصاغر»روایتی است که راوی از مروی عنه،از نظر سن یا مرتبه علم یا هر دو،بالاتر باشد و گاهی مربوط به روایت پدر از پسر یا صحابی از تابعین یا به تعبیر سیوطی،روایت پیامبر صلّی الله علیه و آله از
تمیمداری است که حضرت را از رؤیت دجّال آگاه نموده است. (1)
روایت«اکابر از اصاغر»از اقسام مشترک و میتواند مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشد.غالب روایات به شکل«اصاغر از اکابر»است که از جمله اقسام آن،روایت«آباء»است؛زیرا برخی از راویان از پدرشان و آنها از پدرشان تا نسلهای متمادی،روایت نمودهاند،مانند روایت معصومان از پدرشان که گرچه همه معصوم بودهاند اما در مواردی به جهت احترام و تعظیم از پدرانشان یا اهمیت موضوع،از یکدیگر روایت نمودهاند که چنین است:«عن الحسن بن علی بن مجمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبیطالب علیهم السّلام عن أبیه عن أبیه عن أبیه عن أبیه عنأبیه عن أبیه عن أبیه عن أبیه عن أبیه علی بن ابیطالب علیهم السّلام عن النبی صلّی الله علیه و آله انه قال لبعض اصحابه ذات یوم یا عبدالله:أحبب فی الله و أبغض فی الله و وال فی الله و عاد فی الله،فانّه لاتنال و لایة الله الاّ بذلک...». (2)
1.شهید ثانی:ان اشترک اثنان عن شیخ وتقدّم موت احدهما علی الاخر،فهو النوع المسمّی:السابق و اللاحق. (3)
2.علامه مامقانی:و هو ما اشترک اثنان فی الأخذ عن شیخ وتقدّم موت احدهما علی الآخر. (4)
اصطلاح حدیث«سابق و لاحق»،صفت دو روایتی هستند که دو نفر راوی معاصر از شیخ یا معصوم زمان خود روایت کنند ولیکن یکی از راویان،نسبت به دیگری،زودتر وفات نموده است که روایت او را«سابق»و روایت دیگری را«لاحق»گویند.
شهید ثانی از روایت شیخ فاضل ناصر بن ابراهیم بویهی(م/852)به عنوان روایت«سابق»و از روایت نورالدین علی بن عبدالعالی میسی(م/938)شیخ شهید ثانی به عنوان روایت«لاحق»یاد میکند که بین آنها هشتاد و شش سال فاصله زمانی وجود دارد و هر دوی آنها از استاد واحدی روایت نمودهاند. (1)
1.ابن صلاح:معرفة من اشترک فی الروایة عنه راویان،متقدّم ومتأخّر تباین وقت وفاتیهما تبایناً شدیداً،فحصل بینهما أمدٌ بعیدٌ. (2)
2.سیوطی:السابق و اللاحق و هو معرفة من اشترک فی الروایة عنه اثنان تباعد ما بین وفاتیهما. (3)
اصطلاح«سابق و لاحق»نزد محدّثان معاصر از جمله دکتر صبحی صالح و دکتر عجاج،علامه قاسمی و...از آن یاد نشده و در ردیف اصطلاحات مشترک شمرده نشده است،ولی از نظر محدّثان پیشین مانند سیوطی،ابن صلاح و...مورد بررسی واقع شده و مقصود از آن،همسانِ تعاریف محدّثان شیعه است.
معرفت حدیث سابق و لاحق بدان جهت مورد نظر محدّثان بوده است که
حدیث سابق از نوعی علوّ برخوردار میباشد.ابن صلاح میگوید:«و من فوائد ذلک تقریر حلاوة علوّ الإسناد فی القلوب». (1)سیوطی بیان میدارد که خطیب بغدادی کتابی نیکو برای این فن با عنوان«سابق و لاحق»فراهم آورده و سیوطی به مواردی از آنها مانند روایت بخاری و خفاف از محمد بن اسحاق سراج،اشاره نموده است. (2)حدیث سابق و لاحق از اقسام مشترک و دارای مصادیق گوناگونی هستند.
1.شهید ثانی:ثمّ الراوی و المروی عنه،ان استویا فی السنّ أو فی اللُقی و هو الأخذ عن المشایخ فهو النوع من علم الحدیث الذی یقال له:روایة الأقران،لأنه حینئذ یکون راویاً عن قرینه...فان روی کلّ منهما[أی من القرینین]عن الاخر فهو النوع الذی یقال له المُدبّج. (4)
2.شیخ بهایی:و إن وافق المروی عنه فی السنّ أو فی الأخذ عن الشیخ،فروایة الأقران. (5)
3.سید حسن صدر:و إن وافق الرّاوی المروی عنه فی السنّ أو فی الأخذ عن الشیوخ فروایة الاقران و المدبّج و هو أن یروی کل من القرینین عن الاخر. (6)
اگر راوی حدیث با شخصی که از او روایت میکند،از نظر سنّ یا فراگیری حدیث از استادشان،قرین و معاصر هم باشند،آن را«روایة الاقران»گویند؛زیرا راوی از قرین خود،روایت میکند؛مانند روایت شیخ طوسی(م/460)از سیدمرتضی(م/436)که قرین یکدیگر هستند و هر دو هم از نظر رتبه معاصر و در یک طبقه و از نظر استاد،در درس شیخ مفید(م/413)حاضر میشدهاند،گرچه پس از وفات شیخ مفید،سیدمرتضی،مقام استادی برای شیخ طوسی داشته است.
امّا،چنانچه دو نفر راوی که در سن یا فراگیری حدیث از استادشان،قرین هستند،از دیباچه یکدیگر روایت کنند،آن را حدیث«مدبّج»میگویند؛مانند روایت نمودن حدیث واحدی را که شیخ طوسی از سیدمرتضی و او از شیخ مفید و روایت همان حدیث به واسطه سیدمرتضی از شیخ طوسی و او از شیخ مفید تا به معصوم علیه السّلام و مانند روایت حرّ عاملی و علامه مجلسی از یکدیگر یا روایت شهید اول و سید تاج الدین به معیه از یکدیگر. (1)شهید ثانی و علامه مامقانی از هر دو قسم مذکور نام برده و به تعریف هر دو مبادرت نموده،ولی شیخ بهایی تنها به تعریف«روایة الأقران»مبادرت نموده و چهبسا بدان جهت باشد که او مدبّج را نوعی از روایة الاقران دانسته؛زیرا برخی آنها را یک اصطلاح نامیدهاند.
برخی روایة الاقران را مقسم قرار داده و آن را به دو قسم مدبّج و غیرمدبّج تقسیم نموده (2)ولی به نظر میرسد که روایة الاقران،عام و مدبّج،اخص از آن باشد؛زیرا هر مدبّجی،روایة الاقران هست ولی هر روایت اقرانی،مدبّج نیست. (3)
1.ابنصلاح:معرفة المدبّج وما عداه من روایة الاقران بعضهم عن بعض وهم المتقاربون فی السنّ والاسناد وربّما اکتفی الحاکم أبوعبدالله فیه بالتقارب فی الاسناد وان لم یوجد التقارب فی السنّ.واعلم ان روایة القرین تنقسم:فمنها المدبّج:و هو ان یروی القرینان کلّ واحد منهما عن الاخر،مثاله فی الصحابة:عائشة وابوهریرة...ومنها غیر المدبّج و هو أن یروی أحد القرینین عن الاخر ولا یروی الاخر عنه فیما نعلم. (1)
2.سیوطی:المدبّج وروایة القرین عن القرین...فإن روی کل واحد منهما عن صاحبه کعائشة وأبی هریرة فی الصحابة و الزهری وأبی الزبیر فی الاتباع...فهو المدبّج. (2)
تدبیج،مربوط به سند حدیث و دارای معانی متعددی میباشد از جمله:تزیین یعنی هر یک از راویان،با تدبیج،روایت خود را زینت میدهد و در برخی موارد،به معنی ذم میباشد،مانند:رجل مدبّج،یعنی قبیح الوجه و در تدبیج نیز با نزول اسناد،نوعی ذمّ در روایت حاصل شده و.... (3)
معنی حدیث مدبّج و روایة الاقران نزد محدّثان فریقین یکسان است،گرچه در چگونگی تقسیمبندی تفاوت وجود دارد؛همچنانکه از نظر محدّثان شیعه،روایة مدبّج و اقران از اصطلاحات مشترک شمرده شده و علامه مامقانی آنها را در فصل اصطلاحات مشترک آورده است (4)ولی نزد محدّثان اهلسنّت،چنین تصریحی موجود نمیباشد؛حتّی دکتر صبحی صالح و دکتر عجاج و علامه قاسمی و...از آن نامی نبردهاند.
برخی از علمای اهلسنّت،در روایت مدبّج،قید نمودهاند که لازم است تا آن دو نفر راوی،از نظر اعتبار نیز قرین باشند (1)،لذا روایت استاد از شاگرد خود،مدبّج نیست،بلکه روایت«اکابر از اصاغر»است،ولی به نظر میرسد که در روایت مدبّج،چنین شرطی ضرورت نداشته باشد؛لذا دو راوی که از نظر سن قرین هم هستند،گر چه یکی استاد و دیگری شاگرد باشد،میتواند روایت آنها از یکدیگر،مدبّج باشد.ظاهراً نخستین فردی که مؤسّس چنین نامگذاری بوده است،دار قطنی است که کتابی را نیز بدین جهت تدوین نموده است. (2)روایت مدبّج و اقران،به اعتبار حالات راویان میتواند صحیح،حسن،موثّق و ضعیف باشد.
در هفتمین درس،حدیث مشترک،روایت اکابر از اصاغر،سابق و لاحق،روایت اقران و مدبّج از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت مورد بررسی و تطبیق قرار گرفت که به اختصار چنین است:
1.حدیث مشترک:مربوط به سند حدیثی است که راوی،همانند دیگری است که برخی ثقه و برخی غیرثقه هستند و برای تمییز آنها میباید از ممیزات رجالیه بهره گرفته شود.
2.روایت اکابر از اصاغر:در مورد حدیثی است که راویان نسبت به کسی که از او روایت میکنند،از رتبه بالاتری در سن یا در طبقه و...برخوردارند.
3.سابق و لاحق:صفت دو روایتی است که دو راوی معاصر از شیخ خود روایت نمودهاند ولیکن یکی از آنها تقدّم در وفات دارد و روایت او سابق شمرده شده است.
4.روایت اقران و مدبّج:روایت اقران حدیثی بود که راوی از قرین خود روایت کند و اگر هر دو قرین از یکدیگر روایت کنند،مدبّج خواهد بود.
1.نهایة الدرایة،ص330 و 332 و 336.
2.مستدرکات مقباس،ج5،ص316.
3.اصول الحدیث،سبحانی،ص81 و 82 و 83.
4.علم الحدیث،شانهچی،ص68 و 69 و 76.
5.تلخیص مقباس الهدایة،ص51 و 54.
1.معرفة علوم الحدیث،ص215.
2.المنهل الراوی،ص167 و 168.
3.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص154 و 155 و 157.
4.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص551.
5.فتح المغیث،ج3،ص139.
6.الباعث الحثیث،ص144 و 146.
1.ممیزات رجالیه را گزارش و تفاوت حدیث مشترک صحیح و ضعیف را بیان کنید.
2.تعریف مامقانی و سیوطی را در حدیث اکابر از اصاغر،بیان کنید.
3.حدیث سابق و لاحق را از نظر فریقین،تعریف و برای آن مثالی را بیان نمائید.
4.سند روایت ذیل را بررسی و اشتراک آن را بیان کنید.
«عنه عن محمد بن عیسی عن الرجل انه سئل عن رجل نظر إلی راع نزا علی شاة،قال علیه السّلام:ان عرفها ذبحها...». (1)
5.تفاوت تعریف شیخ بهایی را در حدیث مدبّج با تعریف سیوطی،مقایسه کنید.
1) (1) .بحارالأنوار،ج62،ص255.
اصطلاحات مشترک متنی(1)
در هشتمین درس،اصطلاحات مشترک متنی،یعنی مواردی که مشترک بین صحیح حسن و...و مربوط به متن حدیث میباشد،شامل:حدیث مقبول،مختلف و موافق،ناسخ و منسوخ،مطروح از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت تعریف و مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
1.شهید ثانی:«هو الحدیث الذی تلقّوه بالقبول وعملوا بمضمونه من غیر إلتفات إلی صحّته وعدمه». (2)
2.شیخ بهایی:«فان اشتهر العمل بمضمونه فمقبول». (3)
3.سید حسن صدر:«و هو ما یجب العمل به عند الجمهور کالخبر المحتفّ
بالقرائنوالصحیح علی الاکثر و الحسن علی قول». (1)
بنابر تعریف مذکور،مقبول،حدیثی است که اصحاب و علما و جمهور محدّثان بدون نظر به حالات راویان آن،از نظر صحّت یا حسن یا توثیق آنها،آن را تلقّی به قبول کرده و بر مضمون آن عمل میکنند و عکس آن«مردود»،حدیثی است که به جهت عدم اطمینان به صدور آن،بدان عمل نمیشود.
حدیث مقبول مربوط به متن حدیث است و آن چنانکه شهید ثانی در تعریفش بدان اشاره نمود،از مصادیق مشترک است و میتواند مصداقی از صحیح و غیرصحیح از نظر سندی را دارا باشد،ولی نزد گروهی مانند شیخ بهایی و استرآبادی،از مصادیق حدیث ضعیف شمرده شده (2)لیکن نزد کسانی که حدیث حسن و موثق،همواره مقبول و مورد عمل نیست،از اصطلاحات مشترک خواهد بود. (3)خبر مقبول،نزد محدّثان با خبر محفوف به قراین نیز متفاوت است؛زیرا قراین گاهی ظنّی است که نمیتوان بر طبق آنها عملی را انجام داد؛مگر آن که حدیث مقبول،مترادف با خبر محفوف با قراین قطعی دانسته شود. (4)
1.سیوطی:الحدیث امّا مقبول أو مردود و المقبول امّا أن یشتمل من صفات القبول علی اعلاها اولا والاول الصحیح و الثانی الحسن. (5)
2.صبحی صالح:الحدیث اما مقبول و هو الصحیح واما مردود و هو الضعیف. (1)
3.دکتر عجاج:ینقسم الحدیث إلی مقبول ومردود؛مقبول،توافرت فیه جمیع شروط القبول. (2)
نزد محدّثان اهلسنّت،حدیث مقبول،از اصطلاحات مشترک شمرده نشده است،بلکه نزد آنان،حدیث مقبول همان حدیث صحیح است که از شرایط قبول برخوردار است و اصطلاح جداگانهای دانسته نشده است.از جمله احادیث مقبول نزد شیعه،«مقبوله عمر بن حنظله»است که مربوط به تخاصم بین دو نفری است که نزد حاکم رفته و از او درخواست قضاوت نمودهاند که امام صادق علیه السّلام در آن روایت میفرماید:«...من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیر تضوا به حکماً فانّی قد جعلته علیکم حاکماً...». (3)حدیث مذکور،از جمله احادیثی هست که در مورد منزلت حکومت اسلامی و ولایت فقیه بدان استناد شده است.
1.شهید ثانی:و هو أن یوجد حدیثان متضادّان فی المعنی ظاهراً. (5)
2.سیدحسن صدر:هو أن یأتی حدیثان متعارضان فی المعنی ظاهراً،فیجمع بینهما أو یرجّح أحد هما. (6)
3.علاّمه مامقانی:المختلف وضدّه الموافق...والمراد هنا اختلاف المتنین و توافقهما. (1)
اصطلاح«مختلف»نزد محدّثان شیعه و عکس آن«موافق»دو وصف برای متون حدیث از جهت توافق و اختلاف مضمون آنهاست که امری نسبی و بین دو حدیث قابل تصور است و در علم اصول از آن به دو حدیث«متعارض»یاد میشود و آنها غیر از«مؤتلف و مختلف»است که مربوط به سند حدیث است و توصیف آن در درس ششم آمد.مقصود از اختلاف که شهید ثانی از آن تعبییر به«متضادّان»،سید حسن صدر از آن تعبییر به«متعارضان»نمودهاند،ناسازگاری بین دو حدیث است که ممکن است ناشی از تباین،عموم و خصوص مطلق یا عموم و خصوص من وجه بین آنها باشد.
برای حدیث مختلف چنین مثال زده شده است:
1.حدیث:«إذا کان الماء قدر کرّ لما ینجسه شیء»و حدیث:«سألته عن کرّ من ماء مررت به وأنا فی سفر قد بال فیه حمار...قال لا تتوضّأ منه ولا تشرب منه». (2)
2.حدیث«لا یعید الصلاة فقیه»و حدیث«یعید الصلاة». (3)
1.ابن صلاح:معرفة مختلف الحدیث وانّما یکمُل للقیام به الائمة الجامعون بین صناعتی الحدیث و الفقه،الغوّاصون علی المعانی الدقیقة.اعلم انّ ما یذکر فی هذا
الباب ینقسم إلی قسمین:احدهما:أن یمکن الجمع بین الحدیثین و...الثانی:أن یتضادّا بحیث لایمکن الجمع بینهما. (1)
1.سیوطی:و هو أن یأتی حدیثان متضادّان فی المعنی ظاهراً فیوفّق بینهما أو یرجّح احدهما،فیعمل به دون الاخر. (2)
2.صبحی صالح:و هو علم یبحث عن الأحادیث التی ظاهرها التناقض من حیث امکان الجمع بینهما أو بتقیید مطلقها أو بتخصیص عامها. (3)
نزد محدّثان اهلسنّت،تعریف حدیث مختلف،همسان تعریف محدّثان شیعه است؛لیکن نزد اهلسنّت،از آن در تعریف اصطلاحات مشترک بحث نشده،بلکه،آن را علمی مستقل از علوم حدیثی دانستهاند.
حکم دو حدیث مختلف،در صورت امکان،سازگاری بین آنها بر اساس معیارهایی که در بحث تعادل و تراجیح در علمِ اصولِ هر یک از فریقین آمده است،میباشد؛که از فنون مهمّی است که عالمان به حدیث و فقه و اصول،میتوانند متصدّی آن باشند.در بین شیعه،ظاهراً نخستین کسی که اخبار مختلف را جمع و بررسی نموده است،شیخ طوسی(م/460)میباشد که به تألیف کتاب«الاستبصار فیما اختلف من الأخبار»پرداخته که مشتمل بر 5511 حدیث به همراه وجه جمع و بررسی تحلیلی آنها میباشد. (4)در بین اهلسنّت نیز،شافعی(م/204)و ابنقتیبه(م/276)از پیشگامان در تدوین مختلف الحدیث بودهاند. (5)
برخی،حدیث مختلف را قسمی از مزید دانستهاند (1)،ولی به نظر میرسد،حدیث مختلف،اصطلاحی جداگانه باشد لیکن سبب اختلاف،ممکن است ناشی از زیادتی در متن حدیث باشد که به خطا یا عمد،در آن نهاده شده،همچنانکه سبب اختلاف ممکن است،درج،نقل به معنی،اضطراب و...باشد.از حدیث مختلف به نامهای:مشکل الحدیث،تأویل الحدیث و تلفیق الحدیث نیز یاد شده است.حدیث مختلف میتواند به اعتبار حالات راویان آن،مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشد.
1.شهید ثانی:الناسخ:ما دلّ علی رفع حکم شرعی سابق و المنسوخ ما رُفع حکمه الشرعی بدلیل شرعی متأخر عنه. (3)
1.سید حسن صدر:فان دلّ الحدیث علی رفع حکم شرعی سابق فهو الناسخ وان رفع حکمه الشرعی بدلیل شرعی متأخّر عنه فهو المنسوخ. (4)
نسخ در لغت،به معنی ازاله و جابهجایی است و در زبان دین،رفع حکم شرعی سابق به واسطه حکم شرعی دیگری است که اگر حکم شرعی دوّم نبود،حکم شرعی نخست،ثابت پنداشته میشد و در شرع مقدّس اسلام،نسخ به معنی به انتها رسیدن زمان حکم قبلی است و الاّ مستلزم«بدا»میشد که در حق خداوند متعال محال است.
در اصطلاح محدّثان شیعه،ناسخ حدیثی است که دلالت بر رفع حکم شرعی سابق دارد و خود متضمّن حکم جدیدی است و منسوخ حدیثی است که حکم شرعی آن،توسط ناسخ برداشته شده است.شهید ثانی و سیدحسن صدر با تعبیر«رفع»حدیثی را که دلالت بر تأکید حدیث دیگری دارد،خارج نموده و مقصود از«حکم»هم اعم از واحب،مستحب،کراهت و حرمت میباشد،و با تعبیر«شرعی»،احکام عقلی و با تعبیر«سابق»استثناء و صفت و شرط و غایت در حدیث خارج شدهاند؛چون آنها سابق نیستند.
1.ابن صلاح:عبارة عن رفع الشارع حکماً منه متقدّماً بحکم منه متأخر. (1)
2.سیوطی:انّ النسخ رفع الشارع حکماً منه متقدّماً بحکم منه متأخّر فالمراد برفع الحکم قطع تعلّقه عن المکلّفین. (2)
3.صبحی صالح:و هو علم یبحث عن الأحادیث المتعارضة التی لایمکن التوفیق بینها من حیث الحکم علی بعضها بانّه ناسخ وعلی البعض الآخر فانه منسوخ.فماثبت تقدّمه یقال له منسوخ وما ثبت تأخّره یقال له ناسخ. (3)
تعریف حدیث منسوخ و ناسخ در نظر محدّثان اهلسنّت،همانند تعریف محدّثان شیعه است که همان رفع حکم شرعی متقدم است.سیوطی در تعریفش اشاره میکند که مقصود از رفع حکم،قطع تعلّق حکم قبلی از مکلّفان است و با اضافه حکم به شارع،روایتی را که صحابه از نسخ گزارش مینماید،خارج
میکند؛زیرا آن گزارش نسخ است و نه نسخ و با عبارت«حکم»،اباحه اصلی خارج شده؛زیرا در حکم،حرمت،وجوب،کراهت و استحباب قبلی برداشته میشود.و با تعبیر متقدّم،استثناء و مثل آن خارح شده. (1)ارکان اصلی تعریف حدیث ناسخ و منسوخ بین محدّثان شیعه و اهلسنّت یکسان است و روشن است که در نسخ،گرچه در ظاهر،رفع حکم قبلی است،اما در واقع،نسخ،به پایان رسیدن زمان حکم قبلی میباشد.
در نظر محدّثان اهلسنّت،حدیث ناسخ و منسوخ،از اصطلاحات مشترک شمرده نشده بود،بلکه خود علم مستقلی از علوم حدیث شمرده شده و لذا صبحی صالح از آن به«علم ناسخ و منسوخ»... (2)تعبیر میکند.گفته شده که روایت«افطر الحاجم و المحجوم»با حدیث«احتجم رسولالله و هو محرم صائم» (3)نسخ شده.
نسخ در حدیث میتواند دارای اقسامی به شرح ذیل باشد:
الف:نسخ حدیث با حدیث.
ب:نسخ قرآن با حدیث.
در مورد این که نسخ حدیث با حدیث مانند نسخ قرآن با قرآن،ممکن است و دارای مصادیقی نیز هست،در بین علما و محدّثان شیعه و اهلسنّت تردیدی نیست (4)از این رو در روایتی از امام صادق علیه السّلام رسیده است که:«الحدیث ینسخ کما ینسخ القرآن» (5)اما در مورد این که نسخ قرآن با حدیث،امکان دارد یا نه؟
نظر واحدی وجود ندارد.آیة الله خوئی بر آن است که حکمی که به واسطه آیه قرآن ثابت شده،امکان دارد به واسطه سنّت متواتر نسخ شود،ولی مثال و موردی بر آن یافت نشده است؛امّا نسخ آیات به واسطه خبر واحد،ممکن نیست. (1)کلام امامان ِمعصوم علیهم السّلام نیز ناسخ،احادیث پیامبر نمیباشد،بلکه کاشف است،زیرا وحی پس از رحلت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله قطع شده است.
راههای شناخت حدیث ناسخ و منسوخ از نظر محدّثان فریقین،چنین گزارش شده است:
1.نص از حضرت رسول صلّی الله علیه و آله مانند:«کنت نهیتکم عن زیارة القبور ألافزوروها». (2)
2.کلام صحابه،مانند کلام جابر که میگوید:«کان آخر الامرین من رسولالله صلّی الله علیه و آله انّه ترک الوضوء ممّا مسته النار». (3)
3.زمانشناسی آنها تا معین گردد که کدام یک متأخّر بوده است،آن چنانکه از ضحاک رسیده است که گفته است:«نعمل بالأحدث فالأحدث». (4)
4.اجماع:یعنی اتفاق علما،مانند:اتفاق بر حدیث قتل شارب خمر در مرحله چهارم که اجماع بر آن است که حکم قتل نسخ شده است (5)البته اجماع ناسخ نیست،بلکه کاشف است.
گروهی از محدّثان به تدوین کتابهای حدیث ناسخ و منسوخ مبادرت
1) (1) .البیان فی تفسیر القرآن،ص286.
2) (2) .الرعایة فی علم الدرایة،شهید ثانی،ص128؛تدریب الراوی،ج2،ص190.
3) (3) .همان و مستدرکات مقباس الهدایة،ج5،ص282؛علوم الحدیث ابن صلاح،ص277.
4) (4) .همان و مستدرکات مقباس الهدایة،ج5،ص282؛علوم الحدیث ابن صلاح،ص277.
5) (5) .همان و مستدرکات مقباس الهدایة،ج5،ص282؛علوم الحدیث ابن صلاح،ص277.
نمودهاند مانند:الناسخ و المنسوخ از قتاده(م/118)کتاب ناسخ الحدیث و منسوخه از ابی حفص عمر بن احمد بغدادی(م/385)و هبة الله سلامة(م/410)و ابن جوزی(م/597)و احمد بن محمد بن عیسی اشعری از اصحاب امام رضا علیه السّلام. (1)احادیث ناسخ و منسوخ میتوانند مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشند.برای بررسی موارد نسخ،کتاب بحارالانوار،ج2،ص228 تا 232 و ج66،ص463 و ج75،ص130،مطالعه شود.
1.مامقانی:ما کان مخالفاً لدلیل القطعی ولم یقبل التأویل. (3)
2.آیة الله سبحانی:و هو ما کان مخالفاً لدلیل القطعی. (4)
اصطلاح حدیث«مطروح»نزد محدّثان شیعه،رواج چندانی ندارد و لذا متقدّمان بدان نپرداختهاند و مقصود از آن،حدیثی است که متن آن،مخالف دلیل قطعی و غیرقابل تأویل است.حدیث مطروح،از مطلبی روایت میکند که با دلایل شرعی و عقلی،منطبق نیست و هیچ تأویل و توجیهی برای آن یافت نمیشود،مانند آن که حدیثی از«تجسّم خداوند»متعال حکایت کند؛گرچه که راویان آن حدیث،همه یا برخی نیز از ثقات باشند.
بدین جهت حدیث مطروح از اقسام مشترک شمرده شده؛گرچه نزد برخی
حدیث مطروح میباید از اقسام ضعیف شمرده شود. (1)ولی روایت مطروح نزد مامقانی از اقسام مشترک میباشد و چه بسا با روایت شاذّ،در مواردی مصداق واحدی داشته باشد.
1.ذهبی:و هو من قولهم،فلان مطروح الحدیث و هو دون الضعیف و ارفع من الموضوع. (2)
2.دکتر عجاج:هو المتروک الذی ینفرد بروایته من یتّهم بالکذب فی الحدیث...و علی هذا فلیس بین المتروک و المطروح أی فرق یذکر. (3)
نزد محدّثان اهلسنّت نیز اصطلاح«مطروح»رواج چندانی ندارد و ظاهراً نخستین دفعه،حافظ ذهبی،آن را از اصطلاحات حدیثی شمرده و آن را نوع مستقلّی دانسته که از اقسام حدیث ضعیف نیز میباشد.بعضیها،از جمله صبحیصالح،از آن نامی نبرده،امّا دکتر عجاج از آن نام برده،ولی آن را اصطلاح مستقلی ندانسته،بلکه آن را هم معنی حدیث«متروک»دانسته که از اقسام ضعیف میباشد.بنابراین اصطلاح،مطروح نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت یکسان نبود،و دو معنی متفاوت دارد و نزد محدّثان اهلسنّت،روایتی است که از شرایط صحّت و حسن برخوردار نیست و از پایینترین مراتب ضعیف میباشد.
در هشتمین درس،حدیث مقبول،مختلف و موافق،ناسخ و منسوخ و مطروح،از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت مورد بررسی و تطبیق واقع شد که به اختصار چنین است:
1.حدیث مقبول:که عکس آن مردود است،روایتی است که مضمون آن پذیرفته شده و از مصادیق مشترک است و نزد اهلسنّت،همان حدیث صحیح است.
2.مختلف:و عکس آن موافق،دو وصف برای حدیث از جهت توافق و اختلاف مضمون آن میباشد که از آن به متعارض نیز یاد شده است و نزد اهلسنّت علم مختلف الحدیث از علوم مهمّ حدیثی است.
3.ناسخ:حدیثی است که دلالت بر رفع حکم شرعی سابق دارد و خود متضمّن حکم جدیدی میباشد و حدیث منسوخ،روایتی است که حکم آن توسط ناسخ رفع شده است و نسخ حدیث با حدیث دیگر ممکن و دارای مصادیقی میباشد و از نظر فریقین چهار راه برای معرفت آن وجود دارد.
4.روایت مطروح:نزد محدّثان شیعه،حدیثی است که متن آن،مخالف دلیل قطعی و غیرقابل تأویل است و معنی آن نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت متفاوت میباشد.
1.نهایة الدرایة،ص167 و 307.
2.مستدرکات مقباس،ج5،ص281 و 288.
3.اصول الحدیث،سبحانی،ص75 و 76 و 78.
4.علم الحدیث،شانهچی،ص70 و 72 و 75.
5.تلخیص مقباس الهدایة،ص47 و 49.
1.معرفة علوم الحدیث،ص85.
2.المنهل الراوی،ص157.
3.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص300 و 335.
4.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص460.
5.فتح المغیث،ج3،ص57.
6.الباعث الحثیث،ص125.
1.تعریف شهید ثانی را در حدیث مقبول با تعریف سیوطی مقایسه کنید.
2.حدیث مختلف،با حدیث مؤتلف و مختلف و با حدیث مزید چه تفاوتیدارد؟
3.تفاوت حدیت مختلف ضعیف یا مختلف صحیح و حسن در چیست؟
4.تعریف حدیث ناسخ را از نظر سیدحسن صدر و صبحی صالح مقایسه کنید.
5.راههای شناخت حدیث ناسخ را بیان کنید و تفاوت ناسخ ضعیف و منسوخ صحیح در چیست؟
6.حدیث ذیل را بررسی و بیان کنید که میتواند از مصادیق نسخ باشد یا خیر،چرا؟
عن النبی صلّی الله علیه و آله:«کنت نهیتکم عن لحوم الأضاحی فوق ثلاث،فکلوا منها مابدا لکم». (1)
7.روایت مختلف ذیل را بررسی و چگونگی اختلاف آن را بیان کنید؟
«سأل المعلّی بن خنیس أباعبدالله علیه السّلام وأنا عنده عن السجود علی القفر وعلی القیر،فقال علیه السّلام:لاباس». (2)
8.تعریف مامقانی از حدیث مطروح را با تعریف دکتر عجاج مقایسه کنید؟
9.تفاوت حدیث مطروح صحیح را با مطروح موثق،بیان کنید؟
10.عبارت علامه محمدباقر مجلسی را بررسی و معین کنید که مربوط به چه روایتی میباشد:«فامّا سوی هاتین الروایتین فشاذ مطروح،قد یعرف فی صحیح النقل ولا یقبله أحد من أهل الروایة». (1)
1) (1) .بحارالانوار،ج38،ص278.
اصطلاحات مشترک متنی(2)
در نهمین درس،تعداد دیگری از اصطلاحات مشترک متنی،شامل:مکاتب،نص و ظاهر و مؤوّل،مجمل و مبین،مشکل از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت تعریف و مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
1.میرداماد:و هی أن یروی آخر طبقات الاسناد الحدیث عن توقیع المعصوم مکتوباً بخطّة علیه السّلام المعلوم عنده جزماً وربّما تکون المکاتبة فی بعض اوساط الاسناد بین الطبقات. (2)
2.مامقانی:و هو الحدیث الحاکی لکتابة المعصوم علیه السّلام الحکم،سواء کتبه علیه السّلام ابتداء لبیان حکم أو غیره،أو فی مقام الجواب. (3)
مکاتب،حدیثی است که حکایت از کتابت حدیث به خط معصوم علیه السّلام دارد و متضمّن دست خط او میباشد،اعم از آنکه در ابتدا حدیثی را کتابت نموده باشد و راوی آن را نقل کند یا در پاسخ به پرسشی،آن را مکتوب کند. (1)برخی نیز حدیث مکاتب را تعمیم داده و شامل مواردی دانسته که معصوم علیه السّلام آن را املاء فرموده و راوی آن را به خط خود کتابت کند. (2)مکاتب نزد علما حجّت است،مگر آنکه احتمال تقیه در آن وجود داشته باشد.در برابر حدیث مکاتب،از حدیث«مشافهه»یاد میشود که معصوم حدیث را به صورت شفاهی بیان داشته و راویان به نقل آن مبادرت نمودهاند.میرداماد،آن را از حدیث مکاتب،اقوی دانسته و میگوید:«و تقابلها روایة المشافهة و هی أقوی». (3)
سیدحسن صدر و میرداماد،بیان میکنند که از نظر برخی،حدیث مکاتب شامل کتابت در حلقههای میانی سند نیز دانسته شده که برخی از راویان،حدیث را برای دیگران کتابت میکنند و سیدحسن صدر میگوید:«و ربما تکون المکاتبة فی بعض أوساط الاسناد بین الطبقات بعض عن بعض دون الطبقة الأخیرة». (4)
حدیث مکاتب،در بین محدّثان رواج چندانی ندارد و لذا،نزد محدّثان اهلسنّت،اصطلاح مکاتب،از نظر موضوع و حکم متفاوت با اصطلاح شیعه است.نزد محدّثان اهلسنّت،مکاتب،یکی از طرق تحمّل حدیث است که نزد شیعه به عنوان«کتابت»معروف است و در درس شانزدهم بدان پرداخته خواهد شد.حدیث مکاتب از
اصطلاحات مشترک و میتواند به لحاظ حالات راویان آن،مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشد.نمونههایی از حدیث مکاتب را میتوان در کتاب مکاتیب الرسول،اثر استاد احمدی میانجی،مطالعه نمود.
(1) اصطلاحِ«نص،ظاهر و مؤوّل»،از اصطلاحات اختصاصی علمالدرایة نمیباشد و غالباً در علم اصول از آنها بحث میشود و نزد محدّثان به ویژه اهلسنّت،از آنها بحثی به میان نیامده است ولی نزد برخی از محدّثان شیعه به تعریف آنها پرداخته شده که به شرح ذیل است:
1.مامقانی:النص و هو ما کان راجحاً فی الدلالة علی المقصود،من غیر معارضة الاقوی أو المثل.الظاهر و هو مادلّ علی معنی دلالة ظنّیة راجحة مع احتمال غیره.المؤوّل و هو اللفظ المحمول علی معناه المرجوح بقرینة مقتضیة له،عقلیة کانت أو نقلیة. (2)
2.آیة الله سبحانی:النص و هو ما کان صریحاً فی الدلالة،لایحتمل الاّ معنی واحداً.والظاهر هو ما دون الصریح فی الدلالة علی المراد.المؤول،اللفظ المحمول علی معناه المرجوح بقرینة حالیة او مقالیة. (3)
با تدبّر در تعاریف مذکور،میتوان متن حدیث را به اعتبار چگونگی دلالت آن بر مراد و مقصود،به چند قسم،تقسیم نمود:
الف)نص:چنانچه،متن حدیث در دلالت آن صریح و دارای معنی واحدی باشد،به شکلی که احتمال غیر آن معنی،در آن نیست،«نص»خواهد بود؛مانند:
احادیثی که دلالت بر وجوب اجزای نماز و...دارد.به تعبیر مامقانی حدیثی میتواند«نص»باشد که در دلالت بر مقصود،راجح است و هیچگونه معارضی نداشته باشد.
ب)ظاهر:چنانچه،متن حدیث دارای چند معنی است که یکی از آنها بر دیگری ترجیح دارد،آن معنی را«ظاهر»گویند؛زیرا آن معنی،ظنّی الدلالة است و معانی دیگر،رجحان ندارند؛گرچه احتمال آنها نیز وجود دارد.حدیث ظاهر مانند احادیثی که امر یا نهی را حکایت میکند و دلالت بر ظهورِ وجوب و ظهورِ نهی دارند.
ج)مؤوّل:چنانچه،متن حدیث دارای چند معنی است که به واسطه قراینی،بر معنی غیر راجح و خلاف ظاهر،حمل میشود،آن معنی را«مؤوّل»میگویند؛خواه آن قرینه که سبب حمل متن حدیث برخلاف ظاهر شود،قراین عقلی یا شرعی باشد،مانند:
1.حدیث منسوب بر پیامبر صلّی الله علیه و آله که روایت شده:«انّ اناساً فی زمن النبی صلّی الله علیه و آله قالوا:یا رسول الله هلنری ربّنا یوم القیامه؟قال صلّی الله علیه و آله:نعم». (1)حدیث مذکور که مربوط به«رؤیت خداوند متعال»در روز قیامت است،تأویل بر رؤیت قدرت عظمت الهی برده شده،تا آن که با جسمانیت خداوند،منافات نداشته باشد.
2.من تقرّب إلی شبراً تقرّبت إلیه ذراعاً. (2)
3.إنّ المیت یعذّب ببکاء أهله علیه. (3)
4.لن یدخل الجنّة من فی قلبه مثقال ذرّة من الکبر. (4)
5.سألت الرضا صلّی الله علیه و آله عن صید البازی و الصقر یقتل صیده و الرجل ینظر إلیه قال:کل منه. (1)
حدیث نص،ظاهر،مؤوّل به اعتبار راویان آنها قابل تطبیق بر صحیح،حسن،موثّق و ضعیف میباشد؛زیرا از اصطلاحات مشترک شمرده شدهاند.
(2) اصطلاح«مجمل و مبین»نیز از اصطلاحات اختصاصی علمالدرایة نمیباشد و غالباً،در مباحث الفاظ،در علم اصول از آنها،بحث میشود و نزد غالب محدّثان به ویژه،نزد محدّثان اهلسنّت،مورد بحث و تحلیل واقع نشده است،ولی نزد برخی از محدّثان شیعه،به تعریف آنها در کتاب علمالدرایة،پرداخته شده که به شرح ذیل است:
1.مامقانی:المجمل و هو ما کان غیر ظاهر الدلالة علی المقصود و الأجود تعریفه بانّه اللفظ الموضوع الذی لم یتَضح دلالة...والمبین و هو ما اتّضحت دلالته وظهرت». (3)
2.آیة الله سبحانی:«المجمل و هو ما کان غیر ظاهر الدلالة علی المقصود...والمبین و هو خلاف المجمل». (4)
با عنایت در تعاریف مذکور،حدیث مجمل،روایتی است که دلالت آن بر مقصود و مراد،روشن نیست،خواه اجمال،مربوط به الفاظ و مفردات کلام باشد،
مانند آنکه در عبارت آن حدیث،مشترک لفظی وجود داشته باشد یا اجمال مربوط به مراد و مقصود کلام باشد (1)زیرا مقصود واقعی حدیث معلوم نیست.در حدیث مجمل،چند معنی یا بیشتر در مورد آن،قابل تصور میباشد که هیچ کدام بر دیگری ترجیح ندارد و کلام دارای اجمال است.برخلاف حدیث مبین که مراد و مقصود از آن،معلوم میباشد،خواه به جهت این که نصّ است یا از ظهور برخوردار میباشد.
اجمال در حدیث،خواه در لفظ یا در مراد،نیازمند تبیین و توضیح است تا معین شود که حدیث بر کدام یک از معانی محتمل،میباید حمل گردد.رفع اجمال،گاهی به واسطه حدیث مبین و مقارنه و تطبیق آنها بر یکدیگر و گاهی به واسطه اسباب دیگری است.
میتوان برای حدیث مجمل روایت«نهی از کتابت حدیث»را ذکر کرد که در آن روایت،آمده است:«لا تکتبوا عنّی شئیاً غیر القرآن» (2)در مورد آن روایت،چندین معنی بیان شده،مانند آن که نهی از کتابت حدیث مربوط به اشخاص خاصی بوده و یا نهی،برای مکان یا زمان خاصی بوده است یا نهی،از کتابت حدیث به همراه قرآن بوده است و.... (3)حدیث مجمل و مبین به اعتبار حالات راویان آن،صحیح،حسن،موثّق و ضعیف خواهد بود.نمونههایی از اجمال در حدیث را میتوان در کتاب بحارالانوار،ج81،ص362؛ج85،ص64؛ج88،ص241 و 266،مورد بررسی و مطالعه قرار داد.
(1) اصطلاحِ حدیث مشکل نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت رواج چندانی ندارد،و کمتر بدان پرداخته شده و در مواردی نیز که از آن سخن به میان آمده،نزد فریقین،معنی یکسانی از آن ارایه نشده است.نزد محدّثان شیعه،روایتی است که از عبارت یا الفاظی برخوردار است که فهم مطالب آن غامض و پیچیده است و تنها عارفان خاصّ بر حدیث،بر آن معانی،دسترسی دارند.مامقانی میگوید:«ما اشتمل علی ألفاظ صعبة لایعرف معانیها الاّ الماهرون أو مطالب غامضة لایفهمها الاّ العارفون». (2)
حدیث مشکل،غیر از حدیث غریب الالفاظ است و تفاوت حدیث مشکل با مجمل نیز در آن است که در حدیث مجمل،معانی چندگانهای وجود دارد که هیچ کدام بر دیگری ترجیح ندارد و چه بسا فهم هیچ یک از آن معانی،مشکل و دور از دسترس نیست؛ولی حدیث مشکل،دارای معانی پیچیده است که تنها عارفان و محدّثان زبردست،بر آن آگاهی دارند.
حدیث«مشکل»نزد محدّثان اهلسنّت،همان حدیث«مختلف»است که معنی آن در مقارنه با دیگر احادیث ناسازگار است و در برابر آن،حدیث«موافق»بود و بررسی آن در درس هشتم گذشت.برای تبیین احادیث«مشکل»،کتابهای فراوان تدوین شده از جمله کتاب مشکل الاثار از طحاوی و کتاب مشکلات العلوم از مرحوم نراقی و کتاب مصابیح الأنوار فی حلّ مشکلات الأخبار از سیدعبدالله شبّر.
از جمله احادیث مشکل،روایت«نزول قرآن بر هفت حرف» (1)میباشد که فهم آن بسی دشوار به نظر رسیده و برخی تا 35 قول در فهم آن بیان نمودهاند که هنوز هم نزد برخی،معنی و مقصود از آن معلوم نشده و دور از دسترس میباشد.حدیث مشکل از اصطلاحات مشترک و دارای مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف میباشد.
در نهمین درس،حدیث مکاتب،نص،ظاهر و مؤوّل،مجمل و مبین،مشکل از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،مورد بررسی و تطبیق قرار گرفت که به اختصار چنین است:
1.حدیث مکاتب:حکایت از کتابت حدیث به خط معصوم دارد و اصطلاح مکاتب،در نظر اهلسنّت،یکی از طرق تحمّل حدیث است.
2.نص،ظاهر و مؤوّل:دلالت متن حدیث اگر صریح باشد،آن را نص و اگر دارای چند معنی که یکی از آنها رجحان دارد،ظاهر و اگر برخلاف معنی ظاهر حمل شود،مؤوّل مینامند.
3.مجمل:حدیثی است که دارای چند معنی میباشد و در هیچ یک ظهور ندارد و عکس آن مبین است.
4.مشکل:روایتی است که از مطالب پیچیده برخوردار است و نزد محدّثان اهلسنّت،همان حدیث مختلف است.
1) (1) .نزول قرآن و رؤیای هفت حرف،مؤدب،ص51.
1.نهایة الدرایة،ص170.
2.اصول الحدیث،سبحانی،ص80 و 84.
3.علم الحدیث،شانهچی،ص64 و 74 و 75.
4.تلخیص مقباس الهدایة،ص50 و 57.
1.اصطلاح مکاتب را از نظر فریقین بیان کنید.
2.تفاوت نص،ظاهر و مؤوّل را بیان کنید.
3.حدیث مجمل و مبین را از نظر مامقانی تعریف و تفاوت آنها را بیان کنید.
4.حدیث مشکل را از نظر فریقین بیان فرمایید.
5.تفاوت حدیث نص صحیح با نص ضعیف در چیست؟
6.روایت ذیل را بررسی و چگونگی تأویل آن را بیان کنید:
«عن رسولالله صلّی الله علیه و آله:لن یدخل الجنّة من فی قلبه مثقال ذرّة من الکبر...». (1)
اجمال در روایت نبوی ذیل را بیان کنید:«قال النبی صلّی الله علیه و آله:ما أصمیت فکل وما أنمیت فلاتأکل». (2)
اصطلاحات مشترک سندی و متنی
در دهمین درس،اصطلاحات مشترک سندی و متنی،یعنی مواردی که مشترک بین صحیح،حسن و...مربوط به سند و متن میباشد،شامل:حدیث مصحف،مزید،مدرّج،غریب،مشهور و شاذ،از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت تعریف و مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
1.سیدحسن صدر:«فلو حُرّف أو صحّف فی السند أو المتن وجب معرفته». (2)
2.علامه مامقانی:«و هو ما غیر بعض سنده أو متنه بما یشابهه أو یقرب منه». (3)
شهید ثانی و شیخ بهایی به تعریف حدیث مصحف نپرداخته،گرچه که شهید ثانی به بیان اقسام آن پرداخته است و از گفتار محدّثان شیعه میتوان حدیث
مصحف را چنین تعریف نمود:که خبری است که قسمتی از سند یا متن آن به مشابه آن تغییر یافته است.
تصحیف گاهی در سند واقع شده است،مانند«برید»به«یزید»و«حریز»به«جریر»و«مراجم»به«مراحم»و...،و گاهی تصحیف در متن حدیث است،مانند روایت:«إنّ النبی احتجر فی المسجد»به روایت«إنّ النبی احتجم فی المسجد»یا روایت:«من صام رمضان و اتبعه ستّا من شوّال»به روایت«من صام رمضان واتبعه شیئاً من شوال»یا روایت:«الدّنیا رأس کل خطیئة»به روایت«الدینار أس کل خطیئة». (1)
1.صبحی صالح:«إنّ ما کان فیه تغییر حرف أو حروف بتغییر النقط مع بقاء صورة الخط سُمّی مصحّفاً وما کان فیه ذلک فی الشکل سُمّی محرّفاً». (2)
2.دکتر عجاج:«فالمصحّف ما وقع فیه التغییر فی اللفظ أو المعنی وخصّه بعضهم بما کان فیه تغییر حرف أو حروف بتغییر النقط مع بقاء صورة الخط». (3)
سیوطی و ابن صلاح،به تعریف اصطلاحی مصحّف نپرداخته،و ظاهراً،تعریف آن را بدیهی دانستهاند و به نظر آنها بین مصحّف و محرّف تفاوتی نبوده و آنها را مترادف دانستهاند. (4)ولی در نظر متأخّران از اهلسنّت،آن چنان که در تعریف صبحی صالح آمد،مصحّف غیر از محرّف است و مربوط به تغییر حرف یا حروفی است که البته صورت کلمه تغییر نمیکند،مانند«برید»به«یزید»و اگر
تغییر در شکل هم اتفاق افتاد،در آن صورت،آن محرّف خواهد بود.از نظر محدّثان اهلسنّت،تصحیف غالباً در متن است که موجب تغییر در معنی است و اصل آن در تصحیف مربوط به خطای در رؤیت است. (1)
رابطه مصحّف و محرّف از نظر علامه مامقانی،عام و خاص مطلق است (2)که تصحیف عام میباشد و تحریف از جمله مصادیق آن خواهد بود.علت تصحیف در هر حال،گاهی ناشی از اشتباه در بینایی است و گاهی ناشی از اشتباه در شنوایی و بدین جهت محدّثان تلاش فراوان داشتهاند تا نام راویان و متن حدیث را به صورت کامل از نظر شنوایی و بینایی ضبط کنند و الفاظ شبیه را از نظر اعجام و شکل بیان کنند.
ابن صلاح تقسیم دیگری را نیز برای مصحّف بیان مینماید و آن تصحیف در لفظ و تصحیف در معنی است.تصحیف در لفظ که فراوان میباشد و مثالهای آن گذشت و اما تصحیف در معنی مانند کلام محمد بن مثنّی که گفت:«نحن قوم لنا شرف،نحن من عَنَزَةَ و قد صلّی النبی إلینا»و او لفظ عنزه را که به معنای عصای کوتاه است،به عنزه یعنی نام قبیله خود،تصحیف نمود.درباره تصحیف،کتابهایی مانند التصحیف و التحریف از ابواحمد حسن بن عبدالله (3)(382/2)و ایضاح الإشتباه فی أسماء الرواة از علامه حلّی (4)و...تدوین شده است.
1.شهید ثانی:المزید علی غیره من الأحادیث المرویة فی معناه و الزیادة تقع فی المتن...وفی الاسناد. (2)
2.علامه مامقانی:هو الحدیث الذی زید فیه علی سائر الأحادیث المرویة فی معناه. (3)
مزید،حدیثی است که در مقایسه با حدیث همسان خود و هم مضمون خود در متن یا در سند آن زیاده وجود دارد.زیاده،گاهی در متن است به شکلی که در حدیث مزید،کلمهای افزون بر دیگر عبارات وجود دارد که در معنی نیز تأثیر دارد،مانند روایت نبوی:«جعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً»و در شکل مزید آن آمده:«جعلت لی الأرض مسجداً وترابها طهوراً». (4)روایت مزید از متفرّدات میباشد؛ولی روایت غیرمزید را،جمع زیادی از راویان به روایت آن مبادرت نمودهاند.
زیادت در متن،اگر توسط راوی ثقه شکل گرفته باشد چه بسا ناشی از نقل معنی در روایت است و با حدیث غیرمزید همسان خود،که راوی آن نیز ثقه است،هیچگونه منافاتی نداشته باشد،آن حدیث مزید مورد قبول و اعتماد است و الاّ اگر منافات بین حدیث مزید و غیرمزید باشد،گرچه به شکل عام و خاص باشند
و امکان اجتماع آنها وجود داشته باشد،در آن صورت حدیثِ مزید،حکم حدیث شاذ را دارد که توصیف آن گذشت.
در مثال مذکور،حدیث مزید،دارای کلمه اضافی بوده که میتواند،خاص برای غیرمزید باشد و لذا«شاذّ»خواهد گردید.شهید ثانی هم میفرماید:«لو کانت المنافاة فی العموم و الخصوص بأن یکون المروی بغیر الزیادة عامّاً بدونها،فیصیر خاصّاً أو بالعکس،فیکون المزید حینئذ کالشاذّ». (1)اگر زیادت در متن موجب تضاد دو روایت مزید و غیرمزید شد،حکم آنها،حکم متعارضین خواهد بود که در آن صورت،برخی حدیث مزید را مردود دانستهاند. (2)زیادت در متن اگر مربوط به اختلاف نسخه خطی باشد،نمیتواند مصداق تعارض روایات باشد.
زیادت،گاهی در سند حدیث است،به شکلی که در سند حدیث مزید یک نفر یا بیشتر،نسبت به حدیث همسان آن،وجود دارد به شکلی که گاهی مزید با اسناد کامل است ولی غیرمزید از ارسال یا انقطاع برخوردار است.در آن صورت اگر راویان مزید ثقه باشد،حدیث مزید مورد قبول است.والد شیخ بهایی هم میفرماید:«و امّا النقص فبأن یروی الرجل عن آخر وعلم انّه لم یلحقه أو لحقه ولم یرو عنه فیکون الحدیث مرسلاً أو منقطعاً». (3)
1.ابن کثیر:و هو أن یزید راوٍ فی الاسناد رجلاً لم یذکره غیره. (4)
2.ابن صلاح:معرفة المزید فی متّصل الأسانید،مثاله ما روی عن عبدالله بن المبارک،
قال:حدّثنا سفیان عن عبدالرحمن بن یزید...فذکر سفیان فی هذا الاسناد زیادة. (1)
3.سیوطی:الف:معرفة الزیادات الثقات وحکمها و قد اشتهر بمعرفة ذلک جماعة کأبی بکر ومذهب الجمهور من الفقهاء و المحدّثین قبولها مطلقاً سواء وقعت ممّن رواه أوّلاً،ناقصاً أم من غیره وسواء تعلّق بها حکم شرعی أم لا،سواء غیرت الحکم الثابت ام لا.... (2)
ب:معرفة المزید فی متّصل الأسانید ومثاله ما روی عبدالله بن مبارک،قال:حدّثنا سفیان...فذکر سفیان وأبی ادریس فی هذا الاسناد زیادة. (3)
حدیث مزید به عنوان اصطلاح مشترک،نزد اهلسنّت شهرت ندارد و لذا در علوم الحدیث از صبحی صالح و اصول الحدیث از دکتر عجاج و...نیامده است و تنها محدّثان قبلی مانند ابنکثیر،ابن صلاح،سیوطی و...در موضوع«معرفة مزید»بدان پرداختهاند و در آنجا هم،بیشتر به«معرفة مزید»در سند پرداخته شده است،ولی نزد محدّثان شیعه به عنوان اصطلاح مشترک و در دو بخش سند و متن از آن بحث شده است و حدیث مزید میتواند مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشد.شناخت و معرفت مزیدات،امری مهمّی است که برای متفطّنان حاصل میشود.
1.شهید ثانی:و هو ما ادرج فیه کلام بعض الرواة،فیظن لذلک انّه منه أو یکون عنده
متنان باسنادین فیدرجُهما فی أحدهما...أو یسمع حدیث واحد من جماعة مختلفین فی سنده...أو مختلفین فی متنه مع اتّفاقهم علی سنده فیدرج روایتهم جمیعاً علی الاتفاق فی المتن أو السند ولایذکر الاختلاف. (1)
2.شیخ بهایی:و ان اختلط به کلام الراوی فتوّهم انّه منه أو نقل مختلفی الأسناد أو المتن بواحد فمدرج. (2)
مُدرج،بنابر تعاریف مذکور،حدیثی است که راوی،عبارت یا نام راویان و یا متنی را در روایت دیگری درج و بگنجاند به شکلی که قابل تشخیص نباشد.
حدیث مدرج به لحاظ درج سند و درج متن،میتواند دارای اقسام زیادی باشد که به چند شکل از مهمترین آنها اشاره میشود:
1.درج متن:مقصود از آن حدیثی است که راوی،به هنگام روایت حدیثی،کلام خود و یا کلام دیگران را،به عنوان توضیح،تفسیر،تعلیل،استشهاد و...در متن حدیث اضافه میکند به شکلی که جزئی از اصل روایت شمرده میشود.مامقانی میگوید:«ما أدرج فیه کلام بعض الرواة،فیظنّ انه من الاصل و هذا یسمّی مندرج المتن». (3)آگاهی از متن اصلی و بدون درج،یا به تنصیص راوی بر درج،یا به جهت محال بودن نسبت حدیث بر معصوم،یا در ورود آن حدیث بدون درج از طریق دیگر،یا به آگاهی بعضی از ماهران فنّ حدیث میباشد که احاطه بر احادیث و آشنایی بر کلام معصوم علیه السّلام دارند،به شکلی که کلام معصوم علیه السّلام را از غیر آن تشخیص میدهند. (4)
2.درج سند:مقصود از آن حدیثی است که راوی در مورد برخی از راویان حدیث،تصوّر نادرستی دارد و گمان میکند که نام او یا کنیهاش یا قبیلهاش و...چنان که به ذهن او رسیده،میباشد و آن را با همان خصوصیات مورد نظر خود،توصیف میکند در حالی که تصوّر وی اشتباه بوده است.مامقانی میگوید:«کان یعتقد بعض الرواة انّ فلاناً الواقع فی السند لقبه أو کنیته أو قبیلته أو بلده أو صنعته او غیر ذلک کذا،فیوصفه بعد ذکر اسمه بذلک أو یعتقد معرفة من عبّر عنه فی السند ببعض اصحابنا ونحوه فیعبّر مکانه بما عرفه من اسمه». (1)
3.درج متن و سند چند حدیث:مقصود از آن،درج دو حدیث یا چند حدیث است که با دو یا چند سند و متن میباشد که راوی،آنها را در یک دیگر درج کند به شکلی که یک متن را با دو یا چند سند یا دو یا چند متنی را با یک سند یا یک متن را با سند خود ذکر و در متن یا سند آن،احادیث دیگر را درج کند یا حدیثی را که با سند و متنهای متفاوت روایت شده،موارد اختلاف هر یک را حذف و تنها به درج موارد اتّفاق همه راویان در متن و سند بپردازد.درج،دارای شکلهای متعددی میباشد که مامقانی به شرح آنها پرداخته است. (2)
1.ابن صلاح:و هو اقسام،منها:ما أدرج فی حدیث رسول الله صلّی الله علیه و آله من کلام بعض رواته بأن یذکر الصحابی أو من بعده عقیب ما یرویه من الحدیث کلاماً من عند نفسه. (3)
2.سیوطی:بأن یذکر الراوی عقیبه کلاماً لنفسه أو لغیره فیرویه من بعده متّصلاً
بالحدیث من غیر فصل،فیتوهّم انه منه...هذا القسم یسمّی مدرج المتن ویقابله مدرج الاسناد وکل منهما ثلاثه انواع...امّا مدرج المتن فتارة یکون فی آخر الحدیث وتارة فی اوّله،تارة فی وسطه...والغالب وقوع الادراج آخر الخبر. (1)
3.صبحی صالح:المدرج هو الحدیث الذی اطّلع فی متنه أو اسناده علی زیادة لیست منه. (2)
حدیث مُدرج از نظر محدّثان اهلسنّت و شیعه،همسان میباشد و دارای اقسام زیادی است که هر یک از محدّثان ممکن است به تعدادی از آنها اشاره نموده،مانند آن درج در متن یا سند،گاهی در آغاز و گاهی در میانه و گاهی در پایان و گاهی در آغاز و پایان و گاهی در اول و وسط و آخر و...میباشد.
البته درج در متن،غالباً در پایان آن بوده است و صبحی صالح هم میگوید:«و الإدراج فی المتن اکثر ما یکون فی آخر الحدیث» (3)مانند درج حدیثی از ابوهریره که به سند صحیح از پیامبر صلّی الله علیه و آله نقل میکند که فرمود:«للعبد المملوک الصالح أجران و الّذی نفسی بیده لولا الجهاد و الحج وبرّ أمّی لأحببت أن أموت وأنا مملوک». (4)صبحی صالح میگوید:اصل حدیث همان عبارت:«للعبد المملوک أجران»،میباشد و ابوهریره به جهت توضیح،ادامه آن را بر پیامبر صلّی الله علیه و آله،نسبت داده و آرزوی«بندگی»نموده،در حالی که انتساب چنین آرزوی بر پیامبر صلّی الله علیه و آله محال است،زیرا حضرت درصدد آزادی بندگان بوده و از طرفی مادر حضرت در کودکی فوت نموده و عبارت«و برّ أمّی»صحیح نمیباشد و چنین انتسابی بر حضرت نادرست است. (5)
زمینههای درج در متن حدیث،تفسیر عبارات،توضیح و استشهاد و...میباشد؛درج چه در سند یا متن،یا هر دو،به صورت عمدی که موجب تحریف کلام معصوم علیه السّلام و نوعی تدلیس و کذب در روایت باشد،از نظر محدّثان اهلسنّت و شیعه حرام است و شهید ثانی و سیوطی بر آن تأکید دارند (1)و سیوطی معتقد است هر کسی عمداً به درج حدیث اقدام کند،از عدالت ساقط است.وی میگوید:«من تعمّد الادراج فهو ساقط العدالة وممّن یحرّف الکلم عن مواضعه و هو ملحق بالکذّابین». (2)
از این روی،آن راویانی که از آنها در کتابهای حدیثی به عنوان درجکننده عمدی حدیث،نام برده شده،عادل نحواهند بود و کلام آنها بیاعتبار،گرچه در ردیف صحابه باشند.امّا افزودن عبارات یا علامات در حدیث اگر به شکلی باشد که توهّم درج به وجود نیاید،امری مُجاز خواهد بود.حدیث مدرج میتواند صحیح،حسن،موثّق و ضعیف باشد.
نمونههای دیگری از حدیث مُدرج به شرح ذیل است:
1.روایت ابوهریره:عن ابی هریرة،قال:قال رسول الله صلّی الله علیه و آله:«اسبغوا الوضوء،ویل للاعقاب من النار».سیوطی میگوید:عبارت:«اسبغوا الوضوء»مدرج از ابیهریره است که در روایت دیگر چنین است:قال ابوهریرة:«أسبغوا الوضوء فانّ اباالقاسم صلّی الله علیه و آله قال:«ویل للاعقاب من النار». (3)
2.روایت سعید بن ابی مریم از أنس:ان رسول الله صلّی الله علیه و آله قال:«لاتباغضوا ولا
تحاسدوا ولاتدابروا ولاتنافسووا...»که عبارت«لاتنافسوا»را ابی مریم از متن حدیث دیگری،اخذ کرده و در آن درج نموده است. (1)
3.حدیث عائشه:کان النبی صلّی الله علیه و آله یتحنّث فی غار حراء و هو التعبّد اللیالی ذوات العدد...که عبارت:«هو التعبّد ذوات العدد»مدرج از قول زهری است. (2)
4.حدیث لیث مرادی:«سألت أباعبدالله علیه السّلام عن الصلاة فی الصیف فی اللیالی القصار صلاة اللیل فی أوّل اللیل؟فقال علیه السّلام:نعم،نعم ما رأیت ونعم ما صنعت».یعنی فی السفر،که عبارت«یعنی فی السفر»،مدرج است. (3)
5.حدیث هشام بن حکم:عن الصادق علیه السّلام:ما عن سفر أبلغ فی لحم و لادم و لاجلد و لاشعر من سفر مکة و ما من أحد یبلغه حتّی تلحقه المشقّة و انّ ثوابه علی قدر مشقّته،که عبارت«و انّ ثوابه علی قدر مشقّته»مدرج است. (4)
1.شهید ثانی:«و هو غریبٌ اسناداً ومتناً معاً و هو ما تفرّد بروایة متنها واحد أو غریبٌ اسناداً خاصّة لامتناً...اذا انفرد واحد بروایته عن آخر غیرهم...أو غریب متناً خاصّة بأن اشتهر الحدیث المفرد،فرواه عمّن تفرّد به جماعة کثیرة». (6)
2.شیخ بهایی:«أو انفرد به واحد فی احدها فغریب». (1)
حدیث«غریب»که همان تفرّد در روایت است،دارای چند قسم میباشد؛زیرا غرابت یا در سند،یا در متن،یا در هر دو است که به شرح ذیل است:
1.غریب در سند:حدیثی است که در تمامی طبقات،فقط یک نفر از یک نفر تا آخر سند نقل میکند.گرچه متن آن،از طریق جماعتی از صحابه یا جمعی غیر از آنان،معروف شده باشد.مامقانی نیز میگوید:«ما تفرّد بروایته واحد عن مثله وهکذا إلی آخر السند مع کون المتن معروفاً عن جماعة من الصحابة...ویعبّر عنه بانه غریب من هذا الوجه». (2)متن روایت در غریب در سند،چون از طریق جماعتی از صحابه،معروف شده با حدیث مفرد مطلق متفاوت است.و نسبت آن با غریب در سند،عام و خاص مطلق است. (3)
2.غریب در متن:حدیثی است که متن آن در طبقه اوّل،توسط راوی واحدی روایت شده و سپس در طبقات بعدی،متن آن توسط جمع کثیری از راویان شهرت پیدا کرده است،که از آن تعبیر به«غریب مشهور» (4)نیز شده است،چون در یک طرف غرابت و در طرف دیگر،شهرت پیدا شده،مانند حدیث:«انّما الأعمال بالنّیات»که نخست در طبقه صحابه،عمر و در طبقات بعدی،جمع زیادی آن را روایت نمودهاند؛گرچه در طرق شیعه حدیث مذکور،ممکن است از غرابت برخوردار نباشد. (5)مامقانی نیز میفرماید:«ما تفرّد واحد بروایة متنها ثمّ
یرویه عنه أو عن واحد آخر یرویه عنه جماعة کثیرة». (1)
3.غریب در متن و سند:حدیثی است که متن آن توسط راوی واحد در تمامی طبقات نقل شده که هم از غربت در سند و هم از غرابت در متن برخوردار است و لذا با حدیث غریب در سند از جهت غرابت در سند شبیه و از جهت متن،متفاوت است؛زیرا در غرابت در سند،متن آن شهرت یافته است برخلاف غرابت در سند و متن،که متن آن نیز از طریق دیگر شهرت پیدا ننموده است.
حدیث غریب،با حدیث شاذّ،دارای تفاوت است؛چون در حدیث«شاذّ»،شرط شده که راوی نخستین،ثقه و متن آن مخالف با مشهور باشد؛لیکن در حدیث غریب،چنین شرطی نشده است. (2)حدیث غریب با حدیث«مفرد مطلق»،دارای تشابه و در مواردی بر هم منطبق هستند؛زیرا شرطحدیث مفرد مطلق،آن است که نخستین راوی یک نفر باشد،اعم از آنکه در طبقات بعدی،راوی،واحد باشد یا جمعی از راویان،آن را روایتکنند.
از این جهت در حدیث مفرد مطلق،اگر در طبقات بعدی،راویان زیادی باشند،با غرابت در متن مترادف خواهد بود و اگر در طبقات بعدی،راوی واحدی باشد،با غرابت در سند و با غرابت در متن و سند،سازگار خواهد بود؛زیرا حدیث مفرد،معنی عامی دارد که در مواردی،حدیث غریب را شامل و بر آن منطبق میباشد. (3)
از حدیث غریب،چه در متن،یا سند،یا در متن و سند،گاهی تعبیر به«غریب مطلق»در برابر غریب لفظی نیز شده است. (1)
1.ابن صلاح:«فمنه ما هو غریب متناً واسناداً و هو الحدیث الذی تفرّد بروایة متنه راوٍ واحد ومنه ما هو غریب الاسناد لا متناً،کالحدیث الذی متنه معروف مروی عن جماعة من الصحابة إذا تفرّد بعضهم بروایته عن صحابی آخر». (2)
2.صبحی صالح:«والغریب اکثر ما یطلقونه علی الفرد النسبی الذی قید بالنسبة إلی شیء معین...والفرد النسبی أو الغریب...انّما یکون فیه ضرب من التفرّد المقید براوٍ أو بروایة عن راو معین أو بأهل بلد». (3)
نزد گروهی از محدّثان اهلسنّت،حدیث غریب با حدیث مفرد نسبی،یکسان گرفته شده و دارای تعریف مستقلی به همراه اقسام سه گانه مذکور آن،نمیباشد.مانند تعریف صبحی صالح که بیان شد.دکتر عجاج نیز میگوید:«والفرد النسبی هو الذی یطلق علیه المحدّثون،اسم الغریب». (4)البته برخی نیز مانند ابن صلاح و دکتر عجاج و...،حدیث غریب را همانند تعریف محدّثان شیعه دانستهاند (5)و رابطه حدیث غریب با حدیث مفرد نسبی را مترادف ندانسته،بلکه،تنها در تفرّد،آنها را مشترک دانستهاند.حدیث غریب،میتواند مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشد.
ترمذی روایات ذیل را غریب میداند:
1.حدّثنا قتیبة،قال:حدثنا اللیث،عن یزید بن أبی حبیب،عن سعد بن سنان،عن أنس انّ رسولالله صلّی الله علیه و آله قال:«...هذا حدیث غریب من هذا الوجه». (1)
2.«حدّثنا ابوجعفر السمنانی،قال:حدّثنا أبومسهر،قال:حدّثنا إسماعیل بن عیاش،عن بحیر بن سعد،عن خالد بن معدان،عن جبیر بن نفیر،عن أبی الدرداء وأبی ذر عن رسولالله صلّی الله علیه و آله:«...هذا حدیث حسن غریب». (2)
برای حدیث غریب،تعریف دیگری نیز بیان شده و آن حدیث«غریب الألفاظ»است که در متن آن،الفاظ غامض و دور از ذهن وجود دارد.سیوطی گوید:«و هو ماوقع فی متن الحدیث من لفظة غامضة بعیدة عن الفهم،لقلّة استعمالها و هو فنّ مهمّ یقبح جهله بأهل الحدیث». (3)گروهی از محدّثان برای توضیح و تبیین الفاظ چنین احادیثی،کتابهایی به نام«غریب الحدیث»تدوین نمودهاند. (4)
1.شهید ثانی:«و هو ما شاع عند أهل الحدیث خاصة،دون غیرهم بان نقله منهم رواة کثیرون...أو عندهم وعند غیرهم...أو عند غیرهم خاصة». (6)
1) (1) .الجامع الکبیر للترمذی،ج2،ص304،کتاب الجنائز،باب 13،حدیث 987.
2) (2) .همان،ج1،ص487،کتاب الصلاة،ابواب الوتر،بابا 15،حدیث 476.
3) (3) .تدریب الراوی،سیوطی،ج2،ص184.
4) (4) .مقباس الهدایة،ج1،ص231؛اصول الحدیث،سبحانی،ص66؛تدریب الراوی،ج2،ص185.
5) (5) .مشهور:« mashur »،اسم مفعول و در معنای صفت؛یعنی شناخه شده،معروف.
6) (6) .الرعایة فی علم الدرایة،ص105.
2.سیدحسن صدر:«و ان زاد الرواة فی کل الطبقات أو فی بعضها فهو المشهور،فهو أعمّ مطلقاً من المستفیض». (1)
3.مامقانی:«ما شاع عند أهل الحدیث بان نقله جماعة منهم». (2)
حدیث مشهور،آن است که نزد اهل حدیث،شهرت دارد گرچه که راویان آن در برخی از طبقات،یک نفر باشد یا حتّی سند معینی نداشته باشد،خواه در برابر آن،حدیث«شاذّ»باشد یا نباشد.اهمیت حدیث مشهور در آن است که جماعتی از راویان حدیث به نقل آن مبادرت نمودهاند؛البته براساس تعریف شهیدثانی،حدیث مشهور،حتّی شامل حدیثی نیز میشود که نزد غیر اهل حدیث نیز شهرت دارد.
در تعریف سیدحسن صدر،حدیث مشهور،اعم از مستفیض،دانسته شده؛زیرا در حدیث مستفیض میباید در تمام طبقات،راویان به حد استفاضه یعنی حدّ اقل سه نفر،برسند،در حالی که حدیث مشهور،چه بسا در برخی از طبقات،راویان کمتر از سه نفر و...باشند.علامه مامقانی نیز بر همین اندیشه است و میگوید:«و المشهور أعمّ من ذلک،فحدیث:«إنّما الأعمال بالنیات»مشهور،غیر مستفیض؛لان الشهرة انما طرأت له فی وسط اسناده إلی الان دون اوّله». (3)
حدیثی که از شهرت روایی برخوردار باشد،به واسطه روایت مقبوله عمر بن حنظله،از مرجّحات روایی دانسته شده است؛زیرا امامصادق علیه السّلام فرمود:«خذ بما
اشتهر بین اصحابک ودع الشاذ النادر» (1)از این روی،شهرت حدیث در بین غیر محدّثان،ارزش چندانی ندارد. (2)
1.ابن حجر:«المشهور ما له طرق محصورة بأکثر من اثنین ولم یبلغ حدّ التواتر». (3)
2.سیوطی:«هو المشهور بین اهل الحدیث خاصة ومشهور بینهم وبین غیرهم من العلما و العامّه و قد یراد به ما اشتهر علی الالسنة و هذا یطلق علی ما له اسناد واحد فصاعداً بل ما لایوجد له اسناد اصلاً». (4)
3.صبحی صالح:«فان رواه عنه جماعة سمّی مشهوراً...وأکثر أمثلة المشهور تصلح للمستفیض،فهما مترادفان علی رأی جماعة من ائمّة الفقهاء لکن الأصح التفرقة بینهما بان المستفیض یکون فی ابتدائه وانتهائه سواء و المشهور أعمّ من ذلک». (5)
حدیث مشهور نزد گروهی از محدّثان اهلسنّت،مثل ابن حجر و اندکی از محدّثان شیعه،همسان حدیث مستفیض میباشد (6)ولیکن نزد بقیه،حدیثی است که در بین اهلحدیث و بین آنها و دیگران شهرت پیدا نموده است و میتواند اعم از
1) (1) .الکافی فی الأصول،کلینی،ج1،ص67؛تهذیب الأحکام،طوسی،ج6،ص301.
2) (2) .برای آگاهی از احادیث مشهور به کتابهای زیر مراجعه شود:کشف الخفاء و مزیل الالباس عمّا اشتهر من الاحادیث،از اسماعیل بن محمد عجلونی؛الرعایة فی علم الدرایة،شهید ثانی،ص105؛نهایة الدرایة،سیدحسن صدر،ص158؛مقباس الهدایة،ج1،ص225؛علوم الحدیث،ابن صلاح،ص265؛تدریب الراوی،سیوطی،ج2،ص173.
3) (3) .تدریب الراوی،ج2،ص173.
4) (4) .همان.
5) (5) .علوم الحدیث و مصطلحه،ص242 و 248.
6) (6) .مقباس الهدایة،ج1،ص224،پاورقی؛اصول الحدیث علومه و مصطلحه،دکتر عجاج،ص364.
مستفیض باشد. (1)ابن صلاح،دایره مشهور را گسترده میداند که شامل متواتر نیز میشود و میگوید:«ومن المشهور:المتواتر الذی یذکر،اهل الفقه واصوله». (2)
حدیث مشهور از اقسام مشترک است و میتواند مصادیقی از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را دارا باشد،لذا ابنصلاح میگوید:«معنی الشهرة مفهوم و هو منقسم إلی صحیح کقوله:«انّما الأعمال بالنّیات»وامثاله؛وإلی غیر صحیح کحدیث:«طلب العلم فریضة علی کلّ مسلم». (3)
حدیث مشهور میتواند دارای اقسامی به شرح ذیل باشد:
الف)محفوظ:و آن حدیث مشهوری است که در برابر معنی آن،حدیث شاذّی وجود دارد.مامقانی میگوید:«فانه خصوص المشهور الّذی فی قباله حدیث شاذّ». (4)
ب)معروف:و آن حدیث مشهوری است که در برابر آن،حدیث منکر وجود دارد.مامقانی میگوید:«و المعروف،خصوص المشهور الذی فی قباله حدیث منکر». (5)
1.شهید ثانی:«و هو ما رواه الراوی الثقة،مخالفاً لما رواه الجمهور وسمّی شاذّاً باعتبار ما قابله،فانّه مشهور». (7)
2.شیخ بهایی:«و مخالف المشهور شاذٌّ». (1)
3.علامه مامقانی:«هو ما رواه الثقة،مخالفاً لما رواه جماعة ولم یکن له الاّ اسنادواحد». (2)
حدیث شاذ که با اصطلاح«نادر»مترادف است (3)،حدیثی است که دارای اسناد واحد و فرد مورد اعتمادی(نخستین راوی)آن را روایت میکند و معنی آن در برابر روایات مشهور است.در برابر حدیث شاذ،حدیث محفوظ است.با توجه به تعاریف مذکور در نزد محدّثان شیعه،با قید«ثقه»،حدیث منکر و مردود،و با قید«مخالفت»با قول مشهور،حدیث مفرد مطلق و با قید«دارای سند واحد بودن»،روایات به همراه اسانید متعدد،خارج شدهاند.
1.ابن صلاح:«الشاذّ،أن یروی الثقة حدیثناً یخالف ما روی الناس». (4)
2.سیوطی:«ما روی الثقة مخالفاً لروایة الناس». (5)
3.صبحی صالح:«ما رواه المقبول مخالفاً لمن هو أولی منه». (6)
همچنانکه در تعریف محدّثان اهلسنّت مشاهده میشود،در حدیث شاذ دو خصوصیت نهفته است:نخست،تفرّد و سپس مخالفت با قول مشهور که با تعریف محدّثان شیعه سازگاری دارد.و صبحی صالح هم میگوید:«تعریف الشاذّ
عسیر...غیر ان أهمّ ما یلاحظ فیه معنیان:الانفراد و المخالفة» (1)و دکتر عجاج نیز میگوید:«کان شرط الشاذّ،التفرّد و المخالفة،فلو تفرّد راوٍ ثقة بحدیث لم یخالف فیه غیره فحدیثه صحیح غیر شاذّ». (2)در نظر تعدادی از محدّثان اهلسنّت مثل ابن صلاح،حدیث شاذ با منکر و مردود،مترادف گرفته شده (3)که تفضیل آن در روایت منکر خواهد آمد.
منزلت حدیث شاذ از نظر اعتبار،نزد محدّثان شیعه با محدّثان اهل سنّت،متفاوت است.محدّثان شیعه،حدیث شاذ را از اصطلاحات مشترک دانسته و برای آن مصادیق از صحیح،حسن،موثّق و ضعیف را تصور کردهاند،در حالی که نزد محدّثان اهلسنّت،حدیث شاذ از اصطلاحات خاص حدیث ضعیف میباشد.صبحی صالح میگوید:«فالصحیح اذن انّه لابدّ فی الشاذّ من اشتراط التفرّد و المخالفة وبهما نُحّی عن کل حدیث وُسم بالصحّة فعدّ خالصاً للضعف». (4)
علت ضعیف بودن حدیث شاذ،نزد محدّثان اهلسنّت،مخالفت آن روایت با روایتی است که راویان آن ثقه هستند؛که به نظر میرسد چنین مخالفتی،برای ضعیف شمردن حدیث شاذ،کافی نیست و چه بسا برای ضعیف به شمار آوردن احادیث شیعه میباشد؛بلکه ضعیف بودن روایت،منوط به حال راویان آن است،مگر آنکه براساس تعریف محدّثان اهلسنّت که معتقدند شرط صحت،تنها حال راویان نیست،بلکه عدم شذوذ و خالی از علّت بودن نیز،از شرایط صحت شمرده شده است.
اگر راوی حدیث محفوظ که مخالف شاذ است،نسبت به راوی شاذ،احفظ و اضبط و اعدل باشد،آن حدیث شاذ را مردود مینامند؛چون شذوذِ آن در اوصاف سه گانه است و اگر راوی حدیث شاذ در مقایسه با راوی حدیث محفوظ،أعدل و أضبط و احفظ بود،آیا تقدّم با روایت شاذ است یا روایت محفوظ؟
جمعی مانند شهید ثانی معتقدند که حدیث شاذ در این موارد،قابل طرد نیست و هر کدام مزیتی دارد و در تعارض با هم قرار میگیرند و ترجیحی بین آنها نیست. (1)گروهی هم همواره تقدّم را با روایت محفوظ دانسته،چون ظنّ به صدور آن وجود داشته؛آنها بر کلام امام باقر علیه السّلام نیز استناد نموده که حضرت آن را مقدّم داشته و فرموده:«خذ بما اشتهر بین اصحابک ودع الشاذ النادر» (2)البته چنین نظریهای بسا،همواره صحیح نباشد؛چون بسا در فرض مذکور،ظن به صدور در طرف شاذ باشد؛جمعی نیز،روایت شاذ را به صورت مطلق،مقدّم میدارند به جهت آن که راوی شاذ ثقه است. (3)
در دهمین درس،حدیث مصحّف،مزید،مدرج،غریب،مشهور،شاذّ از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت تعریف و مورد بررسی و تطبیق واقع شده که به اختصار چنین است:
1.حدیث مصحّف:خبری است که قسمتی از سند،یا متن آن یا هر دو به مشابه خود تغییر یافته است و نسبت آن با محرّف،عام و خاصّ مطلق است و دارای دو قسم تصحیف در لفظ و معنی هست.
2.مزید:حدیثی است که در مقایسه با همسان خود،در سند یا در متن از زیادتی برخوردار است و نزد محدّثان اهلسنّت به عنوان اصطلاح مشترک،معروف نیست.
3.مُدرج:حدیثی است که در متن یا در سند آن یا در هر دو،درج از طرف راوی واقع شده است،به شکلی که قابل تشخیص نباشد و اگر عمدی باشد حرام و موجب تحریف در روایت میباشد.
4.حدیث غریب:نیز همان تفرّد در روایت است و رابطه آن با حدیث مفرد در مواردی،عام و خاص میباشد و دارای اقسام:غریب در سند،غریب در متن و غریب در متن و سند بوده است.
5.حدیث غریب:با حدیث شاذّ نیز متفاوت است و نزد برخی از محدّثان اهلسنّت،حدیث غریب با مفرد نسبی،یکسان گرفته شده؛گاهی مقصود از حدیث غریب،غریب در الفاظ است.
6.حدیث مشهور:خبری است از شهرت نزد اهلحدیث برخوردار و با مستفیض نیز متفاوت و دارای دو قسم محفوظ و معروف است.
7.حدیث شاذّ:خبری است که معنی آن در برابر حدیث مشهور و از تفرّد در استاد برخوردار و نزد محدّثان شیعه از اصطلاحات مشترک است.
1.نهایة الدرایة،ص220 و 294 و 304 و 306.
2.مستدرکات مقباس،ج5،ص218 و 241 و 265.
3.اصولالحدیث،سبحانی،ص63 و 67 و 71 و 73.
4.علم الحدیث،شانهچی،ص63 و 64 و 71.
5.تلخیص مقباس الهدایة،ص39 و 44.
1.معرفة علوم الحدیث،ص39 و 146.
2.المنهل الراوی،ص67 و 79.
3.قواعد التحدیث،ص128 و 129.
4.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص364 و 439 و 444.
5.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص478.
6.فتح المغیث،217/1 و 262.
7.الباعث الحثیث،ص127 و 131.
1.تعریف علامه مامقانی و صبحی صالح را در حدیث مصحّف،مقایسه فرمایید.
2.تفاوت مصحّف ضعیف با محرّف در چیست؟
3.چگونگی تصحیف در روایات نبوی ذیل (1)را بیان کنید.
الف)«رمی أبی یوم الأحزاب علی اکحله فکواه رسولالله صلّی الله علیه و آله...».
ب)«یا أبا عمیر ما فعل البعیر...».
ج)«زرغِبّا تزدد حبّا»
د)«لایورث حمیل الاّ ببینة».
4.تعریف حدیث مزید را از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،گزارش کنید.
5.حدیث ذیل را بررسی و اگر از اقسام مزید و از زیادت برخوردار است،چگونگی زیادت آن را بیان فرمایید:«عن الکلینی عن محمّد بن یحیی عن احمد بن محمّد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن ابراهیم بن میمون،قال:سألت أبیعبدالله علیه السّلام،عن رجل یقع ثوبه علی جسد المیت،قال علیه السّلام:ان کان غسل فلاتغسل ما اصاب ثوبک منه وان کان لم یغسل فاغسل ما أصابک منه،یعنی اذا برد المیت». (2)
6.تفاوت تعریف حدیث مُدرج از نظر شیخبهایی با صبحیصالح را بیان کنید؟
7.اقسام حدیث مدرج را گزارش کرده،حکم آن را از نظر شرعی بنویسید؟
8.روایت ذیل را در کافی،تهذیب و من لایحضره الفقیه،بررسی و ادراج آن را بیان کنید:
«عن الباقر علیه السّلام:الدعاء بعد الفریضة أفضل من الصلاة تنفّلاً وبذلک جرت السنة». (1)
9.دیدگاه محدّثان اهلسنّت با شیعه در حدیث غریب،چه تفاوتی دارد؟
10.تفاوت حدیث غریب،با مفرد مطلق و شاذ در چیست؟
11.حدیث غریب صحیح را با غریب ضعیف و همچنین حدیث معلّق صحیح با معلّق موثّق را مقایسه کنید.
12.روایت ذیل را بررسی و معین کنید که«غریب»صحیح است یا«حسن»؟:
عن الترمذی حدّثنا واصل بن عبدالاعلی،قال:حدثنا محمّد بن فضیل عن عبدالله بن عبدالرحمن أبی نصر،عن مساور الحمیری عن امّه عن امّ سلمة،قالت:قال:رسولالله صلّی الله علیه و آله...». (2)
13.تعریف سیدحسن صدر و ابنحجر را در حدیث مشهور مقایسه کنید؟
14.معروف و محفوظ چه تفاوتی و تشابهی با یکدیگر دارند؟
15.منزلت حدیث شاذ را از نظر اعتبار،در نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،بیان فرمایید؟
16.تعریف سیوطی وشیخبهایی را در حدیث شاذ مقایسه کنید.
درآغاز،اصطلاحات مختص به ضعیف و تقسیم آنها،از دیدگاه محدّثان شیعه و اهلسنّت پرداخته میشود.
حدیث ضعیف،آنچنان که در درس سوم گذشت،از نظر محدّثان شیعه،آن بود که شرایط حدیث صحیح،حسن و موثّق را دارا نبود،یعنی از اتّصال سند برخوردار نبود یا راویان آن عادل،ممدوح و ثقه نبودند و از نظر محدّثان اهلسنّت،آن روایتی بود که از شرایط صحیح،حسن،بیبهره و فاقد شرایط قبول باشد و شرایط قبول از نظر آنها چنین بود:اتصال سند،عدالت و ضبط راویان،فقدان شذود و علت.
مقصود از اصطلاحات مختص،مصادیق و مواردی است که تنها در مورد حدیث ضعیف،به کار میرود که برخی مربوط به سند(مختصّ سندی)و برخی مربوط به سند و متن(مختصّ سندی و متنی)میباشد.بین محدّثان شیعه و اهلسنّت،در
تعیین مصداق و تعداد آنها،اختلاف نظر وجود دارد (1)برخی آنها را تا 16 مورد و برخی به حدّاقل(یعنی 9 مورد)اکتفا نمودهاند که شرح هر یک میآید.
البته،بین محدّثان شیعه و اهلسنّت،در مورد تعدادی از آنها،توافق بیشتری وجود دارد،مانند:موضوع،معضل،مرسل،معلّل،مدلّس،مضطرب،مقلوب،منقطع؛تعدادی از آنها نیز مورد توافق بیشتری بین محدّثان شیعه است؛مانند:موقوف،مقطوع،مضمر،مجهول و مهمل.تعدادی از آنها نیز،مورد توافق بیشتری بین محدّثان اهلسنّت است؛مانند:شاذ،منکر و مردود،متروک.
اصطلاحات حدیث ضعیف و تعداد آنها از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،با توجّه به شمارش و گزارش آنها به شرح ذیل است:
1.شهید ثانی:8 مورد:موقوف،مقطوع،مرسل،معلّل،مدلّس،مضطرب،مقلوب،موضوع. (2)
2.میرداماد:10 مورد:موقوف،مقطوع،معضل،مرسل،معلّل،مدلّس،مضطرب،مقلوب،موضوع،منقطع. (3)
3.مامقانی:13 مورد:موقوف،مقطوع،مضمر،معضل،مرسل،معلّل،مدلّس،
1) (1) .برخی از محدّثان نیز تقسیمبندی مصطلحات حدیث را به مشترک و ضعیف بیان ننمودهاند،گرچه که به ذکر و بیان آنها مبادرت نمودهاند،مانند:حسین بن عبدالصمد عاملی در کتاب وصولالاخیار،شیخ بهایی در کتاب الوجیزة،سیدحسن صدر در نهایة الدرایة،حاکم نیشابوری در معرفة علوم الحدیث،ابن جماعة در المنهل الروی،سیوطی در تدریب الراوی و....
2) (2) .الرعایة فی علم الدرایة،ص 132-152.
3) (3) .الرواشح السماویة،ص170-193.
مضطرب،مقلوب،مهمل،مجهول،قاصر،موضوع. (1)
4.آیة الله سبحانی:14 مورد:موقوف،مقطوع،مضمر،معضل،مرسل،معلّل،مدلّس،مضطرب،مقلوب،مهمل،مجهول،موضوع،منقطع،معلّق. (2)
1.ابن صلاح:8 مورد:معضل،مرسل،معلّل،مضطرب،مقلوب،موضوع،منقطع،شاذ. (3)
2.ابن کثیر:9 مورد:معضل،مرسل،معلّل،مدلّس،مضطرب،مقلوب،موضوع،منقطع،شاذ. (4)
3.سیوطی:9 مورد:معضل،مرسل،معلّل،مضطرب،مقلوب،منکر و مردود،موضوع،منقطع،شاذ. (5)
4.صبحی صالح:11 مورد:معضل،مرسل،معلّل،مدلّس،مضطرب،مقلوب،موضوع،متروک،منکر و مردود،منقطع،شاذ. (6)
5.علامه قاسمی:13 مورد:موقوف،مقطوع،معضل،مرسل،معلّل،مدلّس،مضطرب،مقلوب،موضوع،متروک،منکر و مردود،منقطع،شاذ. (7)
6.دکتر عجاج:14 مورد:موقوف،مقطوع،معضل،مرسل،معلّل،مدلّس،مضطرب،مقلوب،موضوع،متروک،منکر و مردود،منقطع،شاذ،مضعّف. (8)
اصطلاحات مختص سندی(1)
اصطلاحات مختّص سندی،یعنی مواردی که مخصوص حدیث ضعیف و مربوط به سند حدیث میباشد،شامل:مقطوع،منقطع،معضل،مرسل،از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،تعریف و مورد بررسی و تطبیق به شرح ذیل است:
1.شهید ثانی:و هو ما جاء عن التابعی ومن فی حکمهم...ویقال له المنقطع. (2)
2.سیدحسن صدر:و هو المروی عن التابعین قولاً لهم أو فعلاً. (3)
3.مامقانی:و هو الموقوف علی التابعی ومن فی حکمه و هو تابع مصاحب النبی صلّی الله علیه و آله أو الإمام،قوله له أو فعلاً ویقال له المنقطع. (4)
حدیث مقطوع نزد محدّثان شیعه،روایتی است که از تابعین غیرمعصوم نقل شده و صحابی و معصوم آن حدیث حذف شده است.در تعریف مامقانی،حدیث مقطوع،شامل تابع معصوم علیه السّلام نیز میشود،مانند روایت شخصی که صحابه معصوم نیست،بلکه صحابه معصوم را دیده است و نسبت به معصوم خاصّی،تابعی شمرده میشود؛در تعریف شهید ثانی هم با عبارت«و ممن فی حکمهم»بدان اشاره رفته است.
1.ابن صلاح:معرفة المقطوع و هو غیر المنقطع و هو جاء عن التابعین موقوفاً علیهم من أقوالهم وأفعالهم. (1)
2.سیوطی:و هو الموقوف علی التابعی قولاً له أو فعلاً واستعمله الشافعی ثم الطبرانی فی المنقطع الذی لم یتّصل اسناده. (2)
3.دکتر عجاج:المقطوع و هو ما روی عن التابعین موقوفاً علیهم من أقوالهم أو أفعالهم...و قد استعمل بعضهم المقطوع فی المنقطع الذی لم یتّصل سنده وذلک قبل استقرار هذا الاصلاح. (3)
نزد محدّثان اهلسنّت،حدیث مقطوع،مختصّ به تابعین حضرت رسول صلّی الله علیه و آله است که از آنها حدیثی روایت شده،مانند آن که تابعین میگویند:«أمرنا...»یا«نهینا عن...»،و نام صحابه و معصوم آن،که همان حضرت رسول صلّی الله علیه و آله است،حذف شده است.بنابراین،روایات از حسن بصری،عطاء،سعید بن مسیب،
علقمه،عروة و دیگر تابعین که به صحابه و حضرت رسول صلّی الله علیه و آله نیز مستند نیست،مقطوع میباشد که در تفاسیر شیعه و اهلسنّت و کتابهای تاریخی،نمونههای آن فراوان است.
حدیث مقطوع،نزد محدّثان شیعه و غالب اهلسنّت،به جهت عدم اتصال سند تا به معصوم،ضعیف شمرده شده است،زیرا قول تابعین،به تنهایی،حجّیتی ندارد،مگر آنکه،آن تابعی معصوم باشد،در این صورت،از فرض مورد بحث،خارج خواهد بود.سیوطی از حدیث مقطوع یاد کرده ولی از آن در ردیف احادیث ضعیف،نام نبرده است. (1)
گروهی از محدّثان اهلسنّت،مانند صبحی صالح و...از حدیث مقطوع یاد نکردهاند؛زیرا آن را اصطلاح مستقلی ندانستهاند.برخی از محدّثان شیعه نیز مانند:شهید ثانی،مامقانی و گروهی از محدّثان اهلسنّت نیز مانند:شافعی،طبرانی و...حدیث مقطوع را،همان حدیث منقطع دانستهاند؛ولی به نظر میرسد،آنها دو اصطلاح مستقل باشند که به بیان تفاوت آنها در حدیث منقطع،پرداخته میشود.
1.شیخ بهایی:او سقط من وسطها واحد فمنقطع. (3)
2.سید حسن صدر:المنقطع وله اطلاقان:اطلاق بالمعنی الاعم و هو ما لم یتّصل اسناده إلی المعصوم،سواء کان الانقطاع من الاول،أو من الوسط أو من الآخر،واحداً کان الساقط او اکثر...واطلاق بالمعنی الاخص:و هو ماحذف من وسط أسناده. (1)
3.آیة الله سبحانی:ما حذف من وسط اسناده واحد أو اکثر. (2)
حدیث منقطع،آن است که یک نفر از میانه (3)سند حذف شده باشد و پایان سلسله سند،متّصل به معصوم علیه السّلام باشد.نزد مرحوم عاملی صاحب کتاب وصول الأخیار إلی اصول الاخبار (4)و همچنین شیخ بهایی،حدیث منقطع،دارای دو معنی میباشد که از آن تعبیر به اطلاق به معنی عام و اطلاق به معنی خاص شده است.در معنی عام،حدیث منقطع آن است که از اتصال سند برخوردار نیست،خواه از آغاز یا در میانه یا در نهایت،یک راوی یا بیشتر،که چنین فرضی،شامل:مرسل،معلّق،موقوف،معضل و...میشود و در معنی خاص،منقطع همان است که سلسله سند،از میانه و وسط آن،دچار انقطاع شده است؛که به نظر میرسد،در بین غالب محدّثان،اصطلاح به معنی خاص آن،مورد نظر باشد.
نزد برخی از محدّثان نیز مانند عاملی (5)،در حدیث منقطع،چه بسا از میانه سند،یک نفر یا بیشتر،حذف شده باشد،که به نظر،چنین برداشتی نیز عمومیت ندارد و نظر صحیحتر همان است که در حدیث منقطع،یک نفر از میانه سند حذف شده
است؛تا با حدیث معضل نیز که تعاریف آن خواهد آمد،متفاوت باشد؛شیخ بهایی بر آن تأکید دارد و میگوید:«أو سقط من وسطها واحد فمنقطع». (1)
1.ابن صلاح:ان کان من سقط ذکره قبل الوصول إلی التابعی،شخصاً واحداً سمّی منقطعا...ومنه الاسناد فیه قبل الوصول إلی التابعی راو لم یسمع من الذی فوقه و الساقط بینهما غیر مذکور...ومنه الاسناد الذی ذُکر فیه بعض رواته بلفظ مبهم. (2)
2.سیوطی:الصحیح الذی ذهب إلیه الفقهاء و الخطیب وابن عبدالله وغیر هم من المحدّثین ان المنقطع مالم یتّصل اسناده علی ای وجه کان انقطاعه سواء کان الساقط منه الصحابی أو غیره...ولکن اکثر ما یستعمل فی روایة من دون التابعی عن الصحابی...ثمّ أن هذا القول هو المشهور بشرط أن یکون الساقط واحداً فقط او إثنین لاعلی التوالی.... (3)
3.صبحی صالح:الحدیث الذی سقط من اسناده رجل أو ذکر فیه رجل مبهم. (4)
4.دکتر عجاج:و هو ما سقط من سنده راو واحد فی موضع أو أکثر أو ذکر فیه راو مبهم. (5)
نزد محدّثان اهلسنّت،حدیث منقطع،دارای دو تعریف میباشد.در تعریف نخست،منقطع هر حدیثی است که از انقطاع سند اعم از صحابی،تابعی و...برخوردار است،همچنان که در تعریف عاملی از محدّثان شیعه،نیز از آن تعبیر
به انقطاع به معنی عام شده بود.صبحی صالح و دکتر عجاج نیز بر همین تعریف اشاره نمودهاند.و بیان داشتهاند که در انقطاع سند،راوی حذف شده و اشارهای به آغاز یا میانه و...نکردهاند.ولی نزد برخی از محدّثان اهلسنّت مانند سیوطی و نووی،انقطاع سند،مربوط به قبل از تابعین میباشد که به میانه سند نزدیکتر است.در تعاریف محدّثان اهلسنّت،چه در تعریف عام و چه در تعریف خاص،بدین نکته هم اشاره شده که حدیث منقطع،شامل مواردی نیز میشود که در سلسله سند،ابهام وجود دارد.
بدین جهت،تفاوت تعریف منقطع در نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت در دو امر است:نخست آن که نزد محدّثان اهلسنّت،ابهام در سند نیز،از منقطع شمرده شده و سپس:در تعریف خاص نزد محدّثان اهلسنّت،بر حذف راوی از میانه سند،تصریح نشده است.
حدیث منقطع نزد غالب محدّثان اهلسنّت و تعدادی از محدّثان شیعه مانند شهید ثانی و مامقانی...با حدیث مقطوع،یکسان دانسته شده است که به نظر میرسد آنها با هم متفاوت باشند؛زیرا در مقطوع که از تابعین نقل میشود،صحابه و معصوم آن حذف شده و پایان سلسله متّصل به معصوم نیست برخلاف منقطع که،صحابه و معصوم و چهبسا تابعین آن نیز مذکور است،ولیکن در میانه سند،یک نفر حذف شده است.در انقطاع سند،بنابر قول مشهور-آن چنانکه شیخ بهایی و ابنصلاح و صبحیصالح اشاره کردهاند-تنها یک راوی میباید حذف شده باشد.
حدیث منقطع به جهت عدم اتصال حدیث تا به معصوم و قطع سلسله سند،حجّیت ندارد و از اقسام ضعیف شمرده شده است.حدیث منقطع،به دو قسم خفی و ظاهر تقسیم شده که در قسم«خفی»واسطهای که قطع شده،خفی است و تنها رجالی متفطّن،میتواند آن را درک کند،زیرا از نوعی تدلیس برخوردار است.
1.شهید ثانی:و المُعضل:باسقاط اکثر من واحد...ومثاله ما یرویه تابع التابعی او من دونه،قائلاً فیه:قال رسول الله صلّی الله علیه و آله.... (2)
2.شیخ بهایی:أو سقط من وسطها اکثر فمعضل. (3)
3.سید حسن صدر:ان کان الساقط من اسناد الحدیث اثنان أو اکثر فمعضل...فالمصنّف خُصّ هنا موضع السقوط بالوسط وعمَّمه و الده...ولم یقید المصنّف سقوط الإثنین بالتوالی مع انه لابدّ منه؛اذ لو کان من موضعین کان منقطعاً. (4)
تعریف حدیث معضل،نزد محدّثان شیعه،یکسان نیست،برخی مانند شهید ثانی آن را از اقسام مرسل دانسته (5)برخی آن را از منقطع دانسته،برخی نیز آن را اعم از مرسل و معلّق و منقطع دانستهاند (6)،ولی به نظر میرسد که قدر متیقّن،آن است که شیخ بهایی بدان اشاره نموده و آن حدیثی است که از میانه آن بیش از یک نفر،به صورت متوالی حذف شده باشد تا با حدیث منقطع و مقطوع و دیگر اقسام مشابه آن،متفاوت باشد.سیدحسن صدر نیز بر این نکته اشاره میکند که در معضل،سقوط راویان از میانه سند و آن هم به صورت متوالی میباشد.بدین جهت معضل،برخلاف معلّق و أخص از مرسل خواهد بود.
1.ابن صلاح:هو عبارة عمّا سقط من اسناده اثنان فصاعداً.و هو لقب لنوع خاص من المنقطع،فکل معضل منقطع ولیس کل منقطع معضلاً وقوم یسمّونه مرسلاً.ومثاله:ما یرویه تابعی التابعی قائلاً فیه:قال رسول الله صلّی الله علیه و آله.... (1)
2.سیوطی:و هو ما سقط من اسناده اثنان فاکثر بشرط التوالی،اما اذا لم یتوال فهو منقطع من موضعین. (2)
3.صبحی صالح:هو الحدیث الذی سقط منه راویان فاکثر بشرط التوالی. (3)
4.علامه قاسمی:و هو ما سقط من اسناده اثنان فاکثر بشرط التوالی. (4)
نزد محدّثان اهلسنّت نیز،حدیث معضل،تعریف سامان یافتهای ندارد،ابن صلاح برخلاف سیوطی،آن را از اقسام منقطع میداند ولی سیوطی با توجه به قید«توالی»،آن را از حدیث منقطع،متمایز میداند،صبحی صالح و علامه قاسمی و...بر سقوط بیش از یک نفر در سند آن،به شرط توالی اشاره میکنند،اما آنها بیان نمیکنند که،چنین حذفی،آیا به میانه حدیث باز میگردد،آنچنان که در تعریف شیخ بهایی آمد یا عام است؟
به نظر میرسد،در حدیث معضل،از نظر محدّثان اهلسنّت،هم چنانکه از تعریف شهید ثانی نیز استفاده میشود و آن چنانکه در تعریف سید صدر،به مرحوم عاملی نیز مستند شده،سقوط بیش از یک نفر راوی و با شرط توالی،اختصاص،به میانه حدیث ندارد،بلکه شامل اول و پایان حدیث سند نیز میشود و بنابراین،شامل مرسل و منقطع و...میشود.
حدیث معضل،به جهت،قطع اتصال سند،از میانه آن،یا به تعبیر گروهی از محدّثان از آغاز و میانه و پایان،حجّت نیست و از اقسام ضعیف شمرده شده است.صبحی صالح میگوید:«و فقد الاتصال فی سنده هو سبب ضعفه...والمعضل أسوء حالاً من المنقطع». (1)گاهی نیز حدیث معضل اطلاق میشود و مراد از آن حدیثی است که در متن آن،اعضال و اشکال وجود دارد (2)که به نظر میرسد،چنین برداشتی بین معاصران،به ندرت اتفاق میافتد.
نمونه حدیث معضل را ابن صلاح چنین نقل میکند:«قول المالک فی الموطّاء:بلغنی عن أبی هریرة أن رسولالله صلّی الله علیه و آله قال:للمملوک طعامه وکسوته...». (3)
1.شهید ثانی:و هو مارواه عن المعصوم من لم یدرکه...سواء کان الراوی تابعیاً أم غیره،صغیراً ام کبیراً،سواء کان الساقط،واحداً ام اکثر...هذا هو المعنی العام للمرسل،المتعارف عند اصحابنا و قد یختص المرسل باسناد التابعی إلی النبی...و هذا هو المعنی الاشهر له عند الجمهور. (5)
2.شیخ بهایی:أو سقط آخرها کذلک(فصاعد)أو کلها فمرسل. (6)
3.مامقانی:المرسل بمعناه العام و هو حینئذ کل حدیث حذفت رواته أجمع أو بعضها واحداً أو اکثر...والثانی:بالمعنی الخاص و هو کل حدیث اسناده التابعی إلی النبی صلّی الله علیه و آله من غیر ذکر الواسطة. (1)
حدیث مرسل،که از لغت«ارسال الدّابّة»یعنی برداشتن قید و بند از آن میباشد،روایتی است که آخرین راوی با حذف راویان قبلی،قید و ربط بین رجال سند را از بین میبرد و آن چنان که شهید ثانی و مامقانی بیان میکنند،دارای دو معنی میباشد:نخست مرسل به معنی عام:و آن حدیثی است که تمام راویان یا برخی از آنها،یکی یا بیشتر،در آخر سلسله سند حذف شده باشند،گرچه کسی که آنها را حذف کرده،از آنها تعبیر به«بعض»یا«بعض اصحابنا»و...کند.این تعریف از مرسل،مورد توافق بین محدّثان شیعه است که شیخ بهایی نیز،تنها بر این تعریف،تأکید دارد،و بنابراین،حدیث مرسل،شامل،موقوف،معلّق،مقطوع،منقطع و معضل میشود.
شهید ثانی با تعبیر:«هو ما رواه عن المعصوم من لم یدرکه»،بیان میکند،اگر کسی که حدیثی را از معصوم روایت کند که او را ندیده،مرسل خواهد بود،بنابراین،حتّی اگر صحابه،حدیثی را از دیگری خواه صحابه یا تابعی،نقل کند که دیگری واسطه نقل آن باشد،آن نیز مرسل صحابی نام میگیرد.در ارسال به معنی عام،چه بسا،تمام راویان حذف شدهاند و به عنوان مثال،تبع تابعی از پیامبر صلّی الله علیه و آله نقل روایت میکند و مامقانی در تعریفش،با عبارت:«حذفت کل رواته أجمع»بدان اشاره میکرد.تعریف مذکور،مشهور بین محدّثان شیعه است و شهید ثانی هم از آن به«متعارف بین اصحابنا»تعبیر نموده است.
1) (1) .مقباس الهدایة،ج1،ص338.
تعریف دوم برای مرسل که به نظر میرسد،بین اهلسنّت شهرت دارد،حدیثی است که تابعی به پیامبر صلّی الله علیه و آله نسبت میدهد و واسطه صحابی آن،حذف شده است مانند کلام سعید بن مسیب که از تابعین است،میگوید:«قال رسول الله صلّی الله علیه و آله...».مامقانی میگوید:چنین ارسالی نزد برخی مقید شده که تابعی،از بزرگان باشد و میگوید:«و قیده بعضهم بما إذا کان التابعی المرسل کبیراً کابن المسیب». (1)نمونههایی از حدیث مرسل را در مرآة العقول،در موارد ذیل،میتوان مورد مطالعه قرار داد:330/12 و 333 و 420 و 424 و 501 و 516 و 531 و 550 و....
1.ابن صلاح:حدیث التابعی الکبیر الذی لقی جماعة من الصحابة و جالسهم...اذا قال:«قال رسول الله صلّی الله علیه و آله،والمشهور التسویة بین التابعین أجمعین. (2)
2.سیوطی:اتّفق علما الطوائف علی ان قول التابعی الکبیر:«قال رسولالله کذا»أو«فعله»،یسمّی مرسلاً،فان انقطع قبل الصحابی واحد أو اکثر،قال الحاکم و غیره من المحدّثین لایسمّی مرسلاً بل یختص المرسل بالتابعی عن النبی صلّی الله علیه و آله. (3)
3.صبحی صالح:المشهور فی تعریفه انه ما سقط منه الصحابی کقول نافع:«قال رسول الله صلّی الله علیه و آله کذا»او«فعل کذا». (4)
4.دکتر عجاج:ما رفعه التابعی إلی الرسول من قول أو فعل أو تقریر،صغیراً کان التابعی أو کبیراً. (5)
حدیث مرسل نزد محدّثان اهلسنّت،روایتی میباشد که تابعی از حضرت رسول روایت کند که در تعاریف شیعه با عبارت مرسل به معنی خاص،بدان اشاره رفته بود.چنین روایتی با حدیث مقطوع نزد شیعه،شبیه است؛البته با این تفاوت که در مقطوع نزد شیعه،معصوم نیز حذف شده ولی در مرسل نزد اهلسنّت،تنها صحابی،حذف شده و بنابراین بعید به نظر نمیرسد که بدین جهت،غالب محدّثان اهلسنّت از اصطلاح حدیث مقطوع یاد نکردهاند.گاهی نیز مقصود از مرسل،روایتی است که صحابی از رسول نقل میکند که صحابی دیگر واسطه بوده است. (1)
در حدیث مرسل،آن چنان که صبحی صالح و دکتر عجاج و علامه قاسمی (2)و ابن صلاح و خطیب بغدادی (3)،اشاره کردهاند،تفاوتی بین تابعی بزرگ و کوچک نیست،گرچه که سیوطی به تبع نووی (4)،آن را شرط کرده و از آن به«التابعی الکبیر»تعبیر میکند.
حدیث مرسل نزد مشهور محدّثان شیعه به هر یک از دو معنای مذکور،حجّت نیست؛زیرا فاقد اتصال سند و عدم آگاهی از حال راویان میباشد و شهید ثانی میفرماید:«و المرسل لیس بحجة مطلقاً،سواء أرسله الصحابی أو غیر،وسواء اسقط منه واحد أو اکثر وسواء کان المرسل جلیلاً ام لا...وذلک للجهل بحال المحذوف،فیحتمل کونه ضعیفاً» (5)مامقانی نیز آن را قول جمع زیادی از اصحاب
میداند (1)،ولی اقوال دیگری نیز یافت میشود،مانند آن که مرسلات عدول یا ثقات یا اصحاب اجماع،حجّت باشد. (2)
حجّیت حدیث مرسل نزد محدّثان اهلسنّت،نیز،یکسان نیست برخی مثل سیوطی،نووی،صبحی صالح،آن را حجّت ندانسته است و سیوطی میگوید:«ثم المرسل حدیث ضعیف لایحتجّ به عند جماهیر المحدّثان و الشافعی کما حکاه عنهم مسلم فی صدر صحیحه...والنظر للجهل بحال المحذوف،لانه یحتمل ان یکون غیر الصحابی». (3)
صبحی صالح نیز آن را حجّت نمیداند و میگوید:«و المرسل لیس حجّة فی الدین» (4)برخی دیگر،مانند ابی حنیفه،آن را حجّت دانستهاند؛دکتر عجاج میگوید:«اختلفت اقوال العلما فی حجّیة المرسل حتّی بلغت نحو عشرة اقوال واشهرها ثلاثه:1.یجوز الاحتجاج بالمرسل مطلقاً و هذا قول أبی حنیفة والامام الملک و...2.لا یحتج به مطلقاً...3.یحتجّ به اذا اعتضد بعاضد بأن یروی مسنداً». (5)
صبحی صالح بر آن است که اگر حدیث مرسل مربوط به صحابی است که ارسال آن مربوط به حذف صحابه دیگر بوده است،حجّت خواهد بود و میگوید:«اکثر العلما یحتجّون بمراسیل الصحابة فلا یرونها ضعیفة» (6)و بنابراین شامل روایت ابن عباس نیز میشود؛زیرا او در سنّ قبل از بلوغ از پیامبر صلّی الله علیه و آله روایت نموده است و همو میگوید:«فاکثر الروایة عن ابن عباس مرسلة لصغر سنّه». (7)
در یازدهمین درس،به بررسی تعدادی از اصطلاحات مختصّ سندی شامل:حدیث مقطوع،منقطع،معضل و مرسل از دیدگاه محدّثان شیعه و اهلسنّت،پرداخته شد که به اختصار چنین است:
1.حدیث مقطوع:روایتی است که از تابعین نقل میشود و گروهی از محدّثان اهلسنّت از آن یاد نکردهاند یا آن را همان حدیث منقطع دانستهاند.
2.حدیث منقطع:روایتی است که از میانه سند،یک نفر،حذف شده است و تعریف آن نزد محدّثان اهلسنّت،با تعریف محدّثان شیعه متفاوت است.
3.حدیث معضل:روایت معضل،از تعریف یکسانی برخوردار نبوده و مناسبترین تعریف آن است که از میانه سند،بیش از یک نفر،متوالیاً،حذف شده است.
4.حدیث مرسل:و آن دارای دو معنی بوده که معنی اول که رایج بین شیعه است،روایتی است که تمام راویان یا برخی از آنها،در آخر سلسله سند حذف شده باشد.
5.حجّیت مراسیل:در مورد آن،نظر یکسانی یافت نمیشود و نظر غالب محدّثان اهلسنّت و شیعه بر عدم حجّیت آنها است.
1.وصول الأخیار،ص105 و 108.
2.الرواشح السماویة،ص170 و 171 و 172.
3.نهایة الدرایة،ص189 و 198 و 200.
4.مستدرکات مقباس الهدایة،ج5،ص335 و 351 و 354.
5.دراسات فی الحدیث،ص52 و 53.
6.اصول الحدیث،سبحانی،ص90 و 92 و 95.
7.تلخیص مقباس الهدایة،ص50 و 60.
8.علم الحدیث،شانهچی،ص80 و 82 و 83.
1.معرفة علوم الحدیث،ص25 و 27 و 36.
2.الکفایة فی علم الروایة،ص37 و 38 و 430.
3.المنهل الراوی،ص53 و 54 و 59.
4.المنهل الروی،ص40 و 42 و 47.
5.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص327 و 369 و 378.
6.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص205 و 290 و 280.
7.فتح المغیث،125/1 و 155 و 181.
8.اصول الحدیث،ص337 و 339 و 340.
9.الباعث الحثیث،ص35 و 36 و 39.
10.قواعد التحدیث،ص134 و 137.
1.تعریف محدّثان فریقین از حدیث مقطوع را بنویسید.
2.در تعریف شیخ بهایی و سیدحسن صدر و صبحی صالح از حدیث منقطع،چه تفاوتهایی وجود دارد؟
3.حدیث معضل را از نظر فریقین تعریف کنید.
4.تعریف شیخ بهایی را در حدیث مرسل با تعریف دکتر عجاج،مقایسه کنید.
5.اقوال در حجّیت و عدم حجّیت مراسیل را بیان کنید.
6.انقطاع در سند ذیل را بررسی و آن را بیان کنید:
7.«عن أبیه،عن محمّد بن الحسن،عن محمّد بن یحیی العطار،عن محمد بن أحمد الأشعری،عن الحسن بن علی،عن الحسین بن عمر،عن أبیه،عن عمر بن ابراهیم الهمدانی رفع الحدیث قال:قال أبوعبدالله علیه السّلام:لابأس أن یصلی الرجل و النار و السراج و الصور بین یدیه...». (1)
8.سند روایات ذیل را بررسی و معین کنید که مرسل است یا معضل؟
الف)عنه عن احمد بن محمد و علی بن ابرهیم عن أبیه جمیعاً عن.... (2)
ب)روی عن أبی عبدالله علیه السّلام.... (3)
ج)ابو علی الأشعری عن محمّد بن عبدالجبّار عن محمّد بن اسماعیل.... (4)
اصطلاحات مختصّ سندی(2)
در دوازدهمین درس،تعداد دیگری از اصطلاحات مختصّ سندی،شامل:موقوف،مضمر،متروک،منکر از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،تعریف و مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
1.شهید ثانی:الموقوف،قسمان:مطلق ومقید.فان أخذ مطلقا فهو ما روی عن مصاحب من نبی أو إمام من قول أو فعل أو غیرهما؛متصلاً کان مع ذلک سنده أم منقطعاً و قد یطلق فی غیر المصاحب للمعصوم مقیداً. (2)
2.سید حسن صدر:فهو ما وقف فیه الاسناد علی الراوی ولم یصل الی المعصوم علیه السّلام،کماتری رواة الحدیث فی بعض الأخبار یقفون فی الاسناد علی زرارة. (3)
3.مامقانی:هو قسمان:مطلق و مقید،فالأوّل هو ما روی عن مصاحب المعصوم من النبی صلّی الله علیه و آله أو أحد الائمّة علیه السّلام مع الوقوف علی ذلک المصاحب من غیر فرق بین کون سنده متّصلاً او منقطعاً.و الثانی:هو ما روی عن غیر مصاحب المعصوم علیه السّلام مع الوقوف علی ذلک الغیر. (1)
حدیث موقوف،آن چنان که شهید ثانی و دیگران بیان داشتهاند،بر دو قسم میباشد که قسم اول آن نزد محدّثان رایجتر میباشد و هرگاه از اصطلاح موقوف یاد شود،مقصود قسم اول است،که آنها چنین است:
الف)موقوف مطلق:و آن حدیثی است که از صحابه معصوم علیه السّلام،اعم از صحابه حضرت رسول صلّی الله علیه و آله یا از صحابه امامان معصوم علیهم السّلام نقل شود،بدون این که آن حدیث به معصوم علیه السّلام نسبت داده شود؛چه سلسله حدیث قبل از صحابی،از اتصال سند برخوردار باشد یا منقطع شده باشد.در چنین حدیثی،تفاوت هم ندارد که منقول از صحابه،قول یا فعل یا تقریر باشد.
از آن جهت چنین حدیثی را موقوف نامیدهاند که سند حدیث بر صحابی وقف شده و سلسله سند تا به معصوم علیه السّلام ادامه نیافته است و لذا راوی را«موقوف علیه»نامیدهاند.شهید ثانی،سیدحسن صدر و مامقانی و...از این اصطلاح یاد کردهاند و آن را در ردیف اصطلاح ضعیف دانستهاند،زیرا اتصال سند،از بین رفته است.برخی نیز مانند شیخ بهایی به تعریف آن مبادرت ننمودهاند.بر چنین حدیثی،اگر مربوط به صحابی رسول باشد،«اثر»نیز گفتهاند. (2)از جمله احادیث موقوف،روایات تفسیری صحابیان است که برای آیات قرآن
ذکر شده که به نظر میرسد،کلام معصوم علیه السّلام باشد؛هرگاه اصطلاح«موقوف»بدون پسوند به کار رود،مقصود موقوف مطلق میباشد.
ب)موقوف مقید:و آن حدیثی است که از غیر صحابی معصوم علیه السّلام نقل میشود و به همراه قید وقف بر غیرصحابی است،مانند«وقفه فلان علی فلان».مقصود از غیرصحابی معصوم علیه السّلام،تابعین و تبع آنها است.چنین حدیثی را«مقطوع»نیز نامیدهاند که در درس یازدهم،گذشت.
1.ابن صلاح:و هو ما یروی عن الصحابة رضی الله عنه من أقوالهم وأفعالهم ونحوها فیوقف علیهم ولایتجاوز به إلی رسول الله صلّی الله علیه و آله ثم انّ منه ما یتصل الاسناد فیه إلی الصحابی،فیکون من الموقوف الموصول ومنه ما لا یتّصل اسناده،فیکون من الموقوف غیر الموصول...وما ذکرناه من تخصیصه بالصحابی،فذلک اذا ذکر الموقوف مطلقاً و قد یستعمل مقیداً فی غیر الصحابی. (1)
2.سیوطی:و هو المروی عن الصحابة،قولاً لهم أو فعلاً أو نحوه،أی تقریراً،متصلاً کان اسناده أو منقطعاً ویستعمل فی غیرهم کالتابعین مقیداً. (2)
3.صبحی صالح:ما روی عن الصحابة من قول أو فعل أو تقریر کان یقول الراوی:قال عمر بن الخطاب کذا او فعل علی بن ابی طالب کذا. (3)
تعریف حدیث موقوف نزد محدّثان اهلسنّت،همسان تعریف محدّثان شیعه است با این تفاوت که نزد محدّثان شیعه،موقوف اختصاص بر صحابی
نبیاسلام صلّی الله علیه و آله ندارد و شامل صحابه تمام معصومین علیهم السّلام میشود،برخلاف محدّثان اهلسنّت که موقوف،مختصّ بر صحابی حضرت رسول صلّی الله علیه و آله است.تقسیم موقوف نیز بر مطلق و مقید و تعریف آنها نزد فریقین یکسان است ولیکن برخی از محدّثان اهلسنّت،گاهی از موقوف،تعبیر به«موقوف موصول»و گاهی«موقوف غیرموصول»نیز نمودهاند.
محدّثان شیعه و اهلسنّت در حجّیت حدیث موقوف،یکسان نمیاندیشند؛زیرا محدّثان شیعه آنچنان که گذشت،حدیث موقوف را به علّت قطع اتصال سند تا به معصوم علیه السّلام حجّت نمیدانند ولی غالب محدّثان اهلسنّت،حدیث موقوف را حجّت میدانند و آن را از اقسام ضعیف نشمرده و آن را در ردیف اصطلاحات مشترک آوردهاند.از نظر محدّثان اهلسنّت،کلام صحابی رسول صلّی الله علیه و آله نیز حجّت و معتبر و همسنگ کلام نبوی میباشد.
خطیب بغدادی میگوید:کل حدیث اتصل اسناده بین من رواه وبین النبی صلّی الله علیه و آله لم یلزم العمل به إلاّ بعد ثبوت عدالة رجاله ویجب النظر فی احوالهم سوی الصحابی الذی رفعه إلی رسول الله،لان عدالة الصحابی ثابتة معلومة بتعدیل الله لهم. (1)
و همو میگوید:اختلاف الروایتین فی الرفع و الوقف لا یؤثر فی الحدیث ضعفاً،لجواز أن یکون الصحابی یسند الحدیث مرّة ویرفعه إلی النبی صلّی الله علیه و آله ویذکره مرّة اخری علی سبیل الفتوی. (2)
بنابر گفته دیگر محدّثان اهلسنّت،حدیث موقوف،چون وقف بر صحابی است،ارزشمند است؛ولی دکتر صبحی صالح دیدگاه مذکور را به طور کلی قبول
ندارد و معتقد است که گرچه کلام صحابه ارزشمند است ولی حدیث موقوف از کعبالاحبار،ابن سلام و ابن عمروعاص را میباید با تحقیق بیشتری مورد بررسی قرار داد؛چون آنها مشهور به نقل اسرائیلیات هستند. (1)
برخی از محدّثان اهلسنّت نیز مانند علامه قاسمی و دکتر عجاج در مورد صحت آن تردید نمودهاند؛علامه قاسمی آن را از اقسام ضعیف میداند و میگوید:«و الموقوف لیس بحجة علی الاصح». (2)دکتر عجاج میگوید:و قد اعتاد المحدّثون و المصنفون فی علوم الحدیث و مصطلحه ادخالهما(الموقوف و المقطوع)فی الضعیف...و لیس للموقوف حکم الحدیث المرفوع عند جمهور اهل العلم. (3)
به نظر میرسد که کلام علامه قاسمی و...در مورد حدیث موقوف که آن را از اقسام ضعیف میدانند،منطقیتر باشد،همچنان که محدّثان شیعه نیز چنین معتقدند که حدیث موقوف چون معلوم نیست که کلام معصوم علیه السّلام باشد یا نه؟ارزش و حجّیت کلام معصوم علیه السّلام را ندارد.سخن و کلام تمامی صحابه نیز،نزد شیعه،حجّت نیست؛زیرا حکم بر عدالت تمامی صحابه،امری ناصواب است و آنها همه در یک سطح نبودهاند و از مراتب متفاوتی برخوردارند و آنها نیز مانند دیگران هستند؛شهید ثانی میگوید:«فی عدالة الصحابة وحکمهم عندنا فی العدالة،حکم غیرهم». (4)
بنابراین،حدیث موقوف،حجّت نیست.شهید ثانی هم بر همین عقیده است،
میگوید:«و کیف کان الموقوف فلیس بحجّة». (1)مامقانی نیز میگوید:حدیث موقوف نزد اکثر محدّثان حجّت نیست،گرچه از صحت سند،تا قبل از صحابه برخوردار باشد؛زیرا نهایت سند به صحابه ختم شده است و کلام صحابی همانند کلام معصوم علیه السّلام،حجّیت ندارد. (2)
1.شیخ بهایی:و مطوی ذِکر المعصوم علیه السّلام مضمر. (4)
2.سید حسن صدر:مطوی ذِکر المعصوم علیه السّلام مع عدم ذکر ما یدل انّه هو المراد مضمر،مثل أن یقول الصحابی أو احد اصحاب الائمة:سألته عن کذا.... (5)
2.مامقانی:و هو ما یطوی فیه ذِکر المعصوم علیه السّلام عند انتهاء السند الیه بأن یعبّر عنه علیه السّلام فی ذلک المقام بالضمیر الغائب امّا لتقیة أو سبق ذکر فی اللفظ أو الکتابة ثم عرض القطع لداع. (6)
حدیث مضمر،که از مصطلحات خاصّ شیعه است و بین محدّثان اهلسنّت رواج ندارد (7)،مربوط به روایتی است که در پایان سند،راوی،نام معصوم علیه السّلام را که غالباً امامان معصوم علیهم السّلام هستند،نمیآورد و نام آن معصوم علیه السّلام را ذکر نمیکند
و با ضمیر به او اشاره یا از او نقل حدیث میکند مانند:«سألته»یا«سمعته یقول»یا«عنه»یا«أمرنی بکذا»و....
در اضمار حدیث،مشخص نیست که راوی از چه کسی حدیث میکند،آیا او که خود صحابی است از صحابی دیگر نقل حدیث میکند یا از امام معصوم علیه السّلام روایت میکند؛و اگر روشن شود که مقصود از اضمار در حدیث،چه کسی است و به عنوان مثال معلوم شود روایت از امام باقر علیه السّلام یا امام صادق علیه السّلام هست یا اگر روشن شود که روایت در نهایت از معصوم علیه السّلام میباشد،گرچه نام آن معصوم علیه السّلام معلوم نباشد،آن روایت از اضمار خارج شده است. (1)
علت و منشأ اضمار در حدیث ممکن است برای تقیه یا عدم ضرورت از نظر راوی باشد،چون قبلاً در لفظ یا کتابت از معصوم علیه السّلام نام برده شده است و روایت به صورت تقطیع،نقل شده است و هر بخشی از آن ممکن است در باب خاصی روایت شده باشد.
حدیث مضمر،نزد غالب محدّثان از اقسام ضعیف شمرده شده و در مورد حجّیت آن به سه دیدگاه میتوان اشاره نمود:نخست عدم حجّیت مطلق و سپس حجّیت مطلق و در نهایت قول به تفصیل که به شرح ذیل است:
1.قول عدم حجّیت مطلق:این نظریه را شیخ حسن،از طرف برخی از محدّثان شیعه،در کتاب منتقی الجمان (2)،نقل کرده،که آنها معتقدند روایات مضمره منسوب به ائمّه،معتبر نیستند،خواه راوی نهایی که به واسطه او،روایات به صورت مضمر روایت شده،از فقها و صحابه بزرگ معصوم علیهم السّلام باشد یا نباشد؛
زیرا چه بسا راوی آخری،کلام غیر معصوم را گزارش میکند. (1)
2.قول حجّیت مطلق:این نظریه را نیز برخی از محدّثان و فقهای شیعه مانند شیخ حسن نقل کرده و ظاهراً پذیرفته (2)که بر این اساس،اضمار صحابه معصوم علیه السّلام،حجّت است؛زیرا ظاهر حال اصحاب ائمه علیهم السّلام این است که آنها جز از معصوم علیه السّلام روایت نمیکنند و آنها سؤال علمی و فقهی از کسی،غیر از معصوم علیه السّلام،نمیپرسند و هنگامی که میگویند:«سألته عنه»یا«سمعته عنه»،مقصود آنها سؤال و سماع از امام معصوم علیه السّلام میباشد. (3)
3.قول به تفضیل:نظر مشهور بین محدّثان و فقها،بر قول به تفصیل است که حاصل آن چنین است:اگر راوی که به واسطه او اضمار حاصل شده،از ثقات و فقها و از صحابه جلیلالقدر است،چنین اضماری،موجب قطع اتصال حدیث نمیشود و آن روایت حجّت است؛زیرا آنها جز از معصوم علیه السّلام روایت نمینمودهاند و اگر این چنین نیست،آن روایت مضمر،حجّت نخواهد بود.مامقانی در این مورد،میگوید:«انّ الإضمار ان کان مثل زرارة ومحمد بن مسلم و...واضرابهما من الاجلّاء،فالاظهر حجّیته،بل الظاهر ان مطلق الموثّقین من أصحابنا ایضا کذلک». (4)
از اینرو،حدیث مضمر،اگر از راویان ثقه باشد،ضروری به حجّیت حدیث وارد نمیکند.فیض کاشانی نیز میگوید:اضمار حدیث از راویان ثقه و مشهور از
اصحاب ائمّه،طعنی را بر حدیث وارد نمیکند. (1)آیه الله خوئی نیز میگوید:صحابه ثقه بزرگوار،جز از معصوم علیه السّلام روایت نمیکنند و شأن آنها بزرگتر از آن است که از غیرمعصوم سؤال کنند و سپس به روایت آن بپردازند و قرینهای نیز بر آن معین ننمایند. (2)
بنابراین،حدیث مضمر،اگر معلوم شود که از صحابی جلیلالقدر هست،از اضمار مصطلح،خارج شده و حجّیت آن مربوط به اتصال به معصوم علیه السّلام است و در غیر از این صورت،اضمار حدیث،موجب ضعف حدیث میباشد؛زیرا،اضمار حدیث،به تنهایی موجب عدم اطمینان به آن روایت میباشد.
حدیث مضمر،آن چنان که اشاره شد در بین محدّثان اهلسنّت رواج ندارد،شاید بدان جهت باشد که تمام روایات صحابه از حضرت رسول صلّی الله علیه و آله با عبارت صریح است و زمینه برای اضمار حدیث مانند تقیه و...وجود نداشته است.
تفاوت حدیث مضمر با موقوف در آن است که در مضمر،صحابی،حدیث را به غیر خود نسبت داده است برخلاف موقوف که در آن،نه صریحاً و نه اضماراً به فرد دیگری نسبت داده نشده است. (3)
1.علامه مامقانی:و هو ما یرویه من یتّهم بالکذب ولایعرف ذلک الحدیث الا من
جهته ویکون مخالفاً للقواعد المعلومة وکذا من عرف بالکذب فی کلامه. (1)
2.علامه سبحانی:ما یرویه من یتّهم بالکذب. (2)
متروک،که نزد غالب محدّثان شیعه به ویژه متقدمان از آنها رایج نبوده،روایتی است که راوی آن،متّهم به دروغگویی در حدیث و کلام است و آن حدیث تنها از طریق آن راوی،شهرت دارد.چنین روایتی به علت اتهام راوی به دروغگویی،از احادیث ضعیف میباشد،گر چه مامقانی و...آن را از اقسام مشترک دانستهاند.برخی از محدّثان اهلسنّت نیز مثل شیخ طاهر جزایری،متروک را با مطروح،همسان دانستهاند (3)که چنین نظری نیز درست نمیباشد؛زیرا مطروح نزد محدّثان شیعه مربوط به متن حدیث است و متروک مربوط به سند روایت میباشد؛البته نزد محدّثان اهلسنّت مانند جزایری،هر دو یکسان میباشند. (4)
1.سیوطی:فالحدیث الذی لا مخالفة فیه وراویه متّهم بالکذب...او کثیر الغلط أو الفسق أو الغفلة یسمّی المتروک. (5)
2.علامه قاسمی:المتروک و هو یرویه متّهم بالکذب ولایعرف إلاّ من جهته ویکون مخالفاً للقواعد المعلومة،أو معروفاً بالکذب فی غیر الحدیث النبوی أو کثیر الغلط أو الفسق أو الغفلة. (6)
3.صبحی صالح:هو الحدیث الذی رواه راو واحد متّهم بالکذب فی الحدیث أو ظاهر الفسق بفعل أو قول أو کثیر الغفلة أو کثیر الوهم. (1)
تعریف محدّثان اهلسنّت،از حدیث متروک،مفصّلتر از تعریف شیعه میباشد؛زیرا در تعریف محدّثان اهلسنّت،علاوه بر اینکه راوی متّهم به دروغگویی است،متّهم به سوء حافظه و غفلت و فسق نیز میباشد.بنابراین،حدیث متروک از اصطلاحات ضعیف میباشد.
دکتر عجاج نیز آن را از اصطلاحات حدیث ضعیف دانسته و معتقد است که با مطروح همسان است و هر دو از اقسام ضعیفند؛عبارت«مخالفاً للقواعد المعلومة»،که در تعریف علامه مامقانی و علامه قاسمی نیز آمده است،میتواند شاهدی بر این مطلب باشد.نمونههایی از حدیث متروک را میتوان در مجمع الزوائد،سنن بیهقی،سنن دارقطنی،سنن نسائی،سنن ابنماجه،میزان الاعتدال فی نقد الرجال و...مورد مطالعه قرار داد.
1.شهید ثانی:و لو کان راوی الشاذّ المخالف لغیره،غیر ثقة فحدیثه منکر مردود...و یقال لمقابله معروف. (3)
2.سیدحسن صدر:انّ روایة غیر الثقة لو کانت مخالفة لما رواه الناس لاتسمّی شاذّة بل تکون منکرة. (4)
حدیث منکر که مترادف با«مردود»نیز میباشد (1)،روایتی است که دارای اسناد واحد و در برابر قول مشهور و راوی آن نیز ثقه نیست و در برابر«معروف»است.تفاوت حدیث منکر با حدیث شاذ،در آن است که راوی شاذ،ثقه است برخلاف منکر.برخی تفاوت آنها را چنین بیان داشتهاند که:«ان لم یکن راوی الشاذّ ثقة فهو حینئذ منکر ومردود». (2)نزد مامقانی و...حدیث منکر و مردود،از اصطلاحات مشترک،شمرده شده،در حالی که با توجه به تعریف مذکور،به نظر میرسد،منکر برخلاف شاذ از اصطلاحات مختص به حدیث ضعیف باشد،همچنانکه محدّثان اهلسنّت نیز،منکر را در ردیف ضعیف دانستهاند.
1.ابن صلاح:انه الحدیث الذی ینفرد به الرجل ولایعرف متنه من غیر روایته...والمنکر ینقسم قسمین علی ما ذکرناه فی الشاذّ فانه بمعناه.مثال الاوّل:و هو المنفرد المخالف لما رواه الثقات...والثانی:و هو الفرد الذی لیس فی راویه من الثقة والاتقان ما یحتمل معه تفرّده. (3)
2.علامه قاسمی:و المنکر هو الحدیث الفرد الذی لایعرف متنه عن غیر راویه وکان راویه بعیداً عن درجة الضابط،واعلم انّ الشاذّ و المنکر یجتمعان فی اشتراط المخالفة لما یرویه الناس ویفترقان فی انّ الشاذّ راویه ثقة أو صدوق و المنکر راویه ضعیف و قد غفل من سوّی بینهما. (4)
3.صبحی صالح:أدقّ تعاریف المنکر هو أنّه الحدیث الذی یرویه الضعیف مخالفاً روایة الثقة و هو یباین الشاذّ إذ أنّ راوی الشاذّ ثقة...و قد لوحظ فی المنکر انه مقابل للمعروف. (1)
در نظر ابن صلاح و...حدیث منکر با شاذ مترادف دانسته شده و دارای دو قسم بوده است:1.تفرّد راوی ثقه که مخالف با دیگر راویان ثقه است.2.تفرّد راوی غیر ثقه؛ولی سیوطی،علامه قاسمی،صبحی صالح،دکتر عجاج (2)و...برآننند که حدیث منکر و شاذ،مترادف نیستند،بلکه منکر آن است که راوی آن غیرثقه است و مخالف مشهور،چنان که شاذ آن است که راوی آن ثقه و مخالف مشهور میباشد.
صبحی صالح میگوید:«لکن القول بترداف الشاذّ و المنکر بعید و قد نبّه السیوطی علی بعده فی ألفیته» (3)در برابر حدیث منکر،حدیث«معروف»است.دکتر عجاج میگوید:«فلو خولف بروایة ثقة فالراجح یقال له«المعروف»والمرجوح هو المنکر». (4)حدیث منکر،بنابر تعریف سیوطی،علامه قاسمی،صبحی صالح و...با تعریف محدّثان شیعه،هم معنی میباشد،با این تفاوت که حدیث منکر نزد محدّثان اهلسنّت از اصطلاحات ضعیف شمرده شده،ولی نزد برخی از محدّثان شیعه،مثل مامقانی از اصطلاحات مشترک شمرده شده است.
در دوازدهمین درس حدیث موقوف،مضمر،متروک و منکر از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،مورد بررسی و تطبیق قرار گرفت که به اختصار چنین است:
1.موقوف:حدیث موقوف،نزد محدّثان فریقین دارای دو قسم:مطلق و مقید بود و روایت موقوف مطلق آن بود که از صحابه معصوم علیه السّلام،نقل شود و نزد محدّثان شیعه اختصاص به صحابی حضرت رسول صلّی الله علیه و آله نداشت و از نظر حجّیت،بین محدّثان فریقین،تفاوت نظر وجود داشت و محدّثان شیعه آن را از اصطلاحات ضعیف شمردهاند.
2.مضمر:حدیث مضمر،از مصطلحات شیعه و روایتی است که در پایان سند،راوی،نام معصوم علیه السّلام را نمیآورد و با ضمیر به او اشاره میکند و در مورد حجّیت آن سه دیدگاه وجود داشت.
3.متروک:حدیث متروک،آن است که راوی آن متّهم به دروغگویی است و نزد محدّثان اهلسنّت،با مطروح همسان است.
4.منکر:حدیث منکر،آن است که دارای اسناد واحد و در برابر قول مشهور باشد و راوی نیز برخلاف حدیث شاذ،ثقه نیست بلکه منکر است و تعریف آن از نظر غالب محدّثان اهلسنّت با محدّثان شیعه یکسان میباشد.
1.نهایة الدرایة،ص184 و 206.
2.مستدرکات مقباس،ج5،ص329 و 345.
3.قواعد الحدیث،ص215.
4.اصول الحدیث،سبحانی،ص89 و 94.
5.علم الحدیث،شانهچی،ص79 و 82.
7.تلخیص مقباس الهدایة،ص57 و 59.
1.معرفة علوم الحدیث،ص19.
2.الباعث الحثیث،ص39 و 48.
3.المنهل الراوی،ص51 و 69.
4.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص229 و 326.
5.فتح المغیث،ج1،ص121.
6.اصول الحدیث،ص348 و 377.
7.قواعد التحدیث،ص133 و 134.
1.تفاوت حدیث موقوف مطلق با مقید را بیان کنید؟
2.تعریف حدیث موقوف را از نظر شهیدثانی و صبحیصالح مقایسه فرمایید؟
3.حجّیت حدیث موقوف را از نظر فریقین بیان کنید.
4.دیدگاه مامقانی و شیخبهایی در تعریف حدیث مضمر چیست؟
5.اقوال سه گانه در حجّیت روایت مضمر را بیان کنید.
6.تفاوت تعریف حدیث متروک را از نظر علامه مامقانی و علامه قاسمی بیان کنید.
7.حدیث منکر از نظر فریقین،تعریف و تفاوت آن با شاذ بیان شود.
8.ده مورد از اضمار در روایات کتاب کافی را بیان کنید.
اصطلاحات مختص سندی(3)
در سیزدهمین درس،تعداد دیگری از اصطلاحات مختصّ سندی،شامل:مدلّس،مهمل،مجهول از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،تعریف و مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
1.شهید ثانی:حیث انّ الراوی لم یصرّح بمن حدّثه وأوهم سماعه للحدیث ممّن لم یحدّثه. (2)
2.شیخ بهایی:أو أوهم السماع ممّن لم یسمع منه،لو تعدّد شیخه بایراد ما لم یشتهر من القابه مثلاً فمدلّس. (3)
3.سیدحسن صدر:و هو ما خفی عیبه و هو مأخوذ من الدلسة،أی الظلمة
و هو قسمان:تدلیس الشیوخ أو تدلیس الاسناد. (1)
مدلّس از ریشه«دلس»به معنی ظلمت و خدعه است و گویا فرد مُدلّس با روایت خود،دیگران را در تاریکی و خدعه میاندازد.مُدلّس،حدیثی است که راوی عملی را که موجب اعتبار حدیث است،انجام دهد و واقعیت را در مورد سند یا شیخالحدیث،مخفی کند و به تعبیر شهید ثانی،راوی،در روایت خود به نام کسی که از او روایت میکند،تصریح نمینماید و چنین وانمود میکند که حدیث او از شخصی دیگری است که نوعی فریبکاری میباشد و عملی زشت،تلقّی شده است.
1.ابن صلاح:التدلیس قسمان:أحدهما،تدلیس الاسناد و هو أن یروی عمن لقیه مالم یسمعه منه موهماً أنه سمعه منه او عمّن عاصره ولم یلقه موهماً انه لقیه وسمعه منه...والثانی:تدلیس الشیوخ و هو أن یروی عن شیخ حدیثاً سمعه منه فیسمیه أو یکنّیه أو ینسبه أو یصفه بما لایعرف به کی لایعرف به. (2)
2.صبحی صالح:المدلّس قسمان:أحدهما مدلّس الاسناد و هو الحدیث الذی یؤدیه الراوی عمّن عاصره ولقیه،مع انه لم یصح له سماعه منه أو عمّن عاصره ولکنّه لم یلقه موهماً انه سمعه من لفظه...و هذا أشدّ قسمی التدلیس وأشنعهما...اما القسم الثانی فهو تدلیس الشیوخ و هو أن یصف راویه باوصاف اعظم من حقیقته أو یسمّیه بغیر کنیته قاصداً إلی تعمیة أمره. (3)
حدیث مدلّس نزد محدّثان اهلسنّت،همسان تعریف محدّثان شیعه است و آنها بیشتر به اقسام آن پرداختهاند.که دو قسم نخستین آن را محدّثان شیعه نیز بیان داشتهاند که چنین است:
1.تدلیس در اسناد:و آن مخفی نمودن عیبی است که در سند حدیث موجود است که به دو صورت متصور است:
الف)روایت نمودن از کسی که معاصر او بوده ولی او را ندیده یا او را دیده،ولی هرگز از او در آن موضوع،مطلبی را نشنیده به لفظی که ایهام شنیدن از او را دارد. (1)مانند:«قال فلان»یا«عن فلان»یا«أخبر فلان»و....شهید ثانی میگوید:«ان یروی عمّن لقیه او عاصره،مالم یسمعه منه». (2)
ب)حذف نمودن برخی از روات کم سن یا ضعیف در سلسله سند،تا سند زیباتر جلوه کند.سیوطی میگوید:«ربّما أسقط غیره أی شیخ شیخه أو اعلی منه لکونه ضعیفاً وشیخه ثقة أو صغیراً وأتی فیه بلفظ محتمل عن الثقة الثانی تحسیناً للحدیث». (3)شهید ثانی هم میگوید:«یسقط من بعده رجلاً ضعیفاً أو صغیراً السنّ». (4)
تدلیس در اسناد مذموم میباشد و روایت را از حجّیت،ساقط میکند،زیرا اتصال سند،مخدوش شده و چنین تدلیسی همردیف دروغگویی است و مدلّس،کذّاب،شمرده شده و حتّی روایات دیگر چنین شخصی،ضعیف و بیاعتبار شمرده شده است و شهید ثانی میگوید:«التدلیس أخو الکذب». (5)
2.تدلیس در شیوخ:و آن در صورتی که نام شیخی را که از او روایت نموده است،نیاورد و او را از طریق کنیه،لقب یا نام غیر مشهورش،ذکر کند تا آنکه شناخته نشود؛مانند:حدّثنا محمد بن سند،به جای حدّثنا عن أبی بکر محمد بن حسن النقاش المفسّر یا حدّثنا العلّامة الثبت یا حدّثنا الحافظ الضابط به جای نام راوی و....
شهید ثانی میگوید:چنین تدلیسی از ضرر کمتری برخوردار است (1)،زیرا آن شیخ،با توصیف به لقب و کنیه و...یا شناخته میشود،که در آن صورت آثارش بر آن مترتب است و یا شناخته نمیشود که سند مجهول میماند؛به نظر میرسد که کلام شهید ثانی،در این مورد،قابل تامّل است؛زیرا ضرر چنین تدلیسی نیز بسا فراوان باشد و آن روایت ممکن است در مورد موضوع یا مسئلهای باشد که معرفت به آن دارای اهمیت است و با چنین تدلیسی،حکم خدا مجهول میماند و ضرری همسان یا بیشتر از قسم اول را دارد.چنین تدلیسی،توصیف به تدلیس«تسویه»نیز شده است. (2)
تدلیس،همواره چه در اسناد یا در شیوخ،مذموم است و حدیث را به مرتبه ضعیف میرساند.حدیث مدلّس غیر از مرسل نیز میباشد؛زیرا در ارسال حدیث،شخص مُرسِل،به هنگامی که راوی را ندیده یا او را دیده ولی از او نشنیده،چنین وانمود نمیکند که از او سماع کرده و روایت از او میباشد. (3)
تدلیس در حدیث،همواره مربوط به سند حدیث بوده و نزد محدّثان اهلسنّت دارای اقسام دیگری به شرح ذیل میباشد: (4)
1.تدلیس قطع:که مربوط به قطع و اسقاط ادات روایت میباشد،مانند:حذف و قطع عبارات:عن،انّ و...
2.تدلیس عطف:و آن در صورتی که در ظاهر،راوی از دو شیخ حدیث روایت میکند،در حالی که از یکی شنیده و دیگری را به او عطف میکند.
3.تدلیس سکوت:و آن در صورتی است که عبارات:«سمعت»یا«حدّثنی»را میگوید و سپس،پس از کمی سکوت،نام شخصی را بیان میکند که گویا از او نقل حدیث میکند.
4.تدلیس بلد:و آن در صورتی است که نام مکانی را به طور عام میآورد که ابهام بر مکان خاصی دارد،در حالی که مربوط به مکان دیگری بوده است،مانند آن که میگوید:«سمعت فلاناً فی مسجد المدینة»،در حالی که مقصود او،مسجدی به نام مسجد مدینه در شهر کوفه است.
1.علامه مامقانی:و هو مالم یذکر بعض رواته فی کتاب الرجال ذاتاً ووصفاً. (2)
2.آیه الله سبحانی:هو الحدیث المروی بسند فیه راوٍ معنون فی کتب الرجال ولکن لم یحکم علیه بشیء من المدح و الذم. (3)
عموم محدّثان اهلسنّت و غالب محدّثان شیعه از اصطلاح مهمل نام نبردهاند و تنها برخی،مانند:علامه مامقانی و...از حدیث مهمل نام برده و برخی نیز آن را
با مجهول یکسان دانستهاند.به نظرعلامه مامقانی،مهمل،حدیثی است که از برخی از راویان آن در کتب رجال نامی برده نشده یا ذکر شده،ولی توصیفی از آنها به مدح و ذم نشده است.
آیة الله سبحانی بر آن است که اگر راوی در کتب رجال از آن نامی برده نشده است،آن حدیث مجهول است و نه مهمل؛بنابراین،مهمل همان است که از آن در کتب رجال نام برده شده ولی در مورد توصیف آن به مدح و ذم،اهمال شده،که به نظر میرسد،چنین تعریفی با واژه اهمال نیز سازگارتر است.
بنابراین،حدیث مهمل به علت عدم معرفت حال راوی،از اقسام ضعیف شمرده شده است.حاکم نیشابوری با عبارت«معرفة جماعة من الرواة التابعین فمن بعدهم لم یحتج بحدیثهم فی الصحیح ولم یسقطوا»به ذکر نمونههایی از آنراویان،پرداخته و آن را از اقسام سند حدیث دانسته است. (1)سیوطی نیز از مهمل یاد نموده و میگوید:أن یروی عن مهمل کمحمد من غیر ذکرما یمیزهمن غیره. (2)
1.میرداماد:المجهول اصطلاحی و هو من حکم ائمة الرجال علیه بالجهالة...ولغوی و هو لیس بمعلوم الحال،لکونه غیر مذکور فی کتب الرجال. (4)
2.علامه مامقانی:هو ما ذکر رواته فی کتاب الرجال ولکن لم یعلم حال البعض أو الکل بالنسبة إلی العقیدة. (1)
3.آیه الله سبحانی:و هو ما لم یعنون فی کتب الرجال او عنوَنَ ولکن لم یعرف ذاته وحکم علیه بالجهالة. (2)
اصطلاح حدیث مجهول نیز بین محدّثان شیعه چندان رواج ندارد و در مورد معنی آن نیز بین آنها،تفاوت نظر وجود دارد؛مامقانی معتقد است:مجهول،حدیثی است که عقیده راویان آن نزد محدّثان،مجهول و ناشناخته است و معلوم نیست که از کدام عقیده فقهی یا کلامی برخوردارند،ولی نظر میرداماد و آیة الله سبحانی که به نظر درستتر هم میرسد،آن است که مجهول،شخصی (3)است که در کتب رجال،از آن نام برده نشده یا نام برده شده ولی شناخته نشده و بر او حکم به جهالت شده(خواه از نظر عقیده یا غیر آن).
بدین جهت راویی که از او کمتر،روایت شده و به همین جهت او را نمیشناسند،او مجهول خواهد بود یا آن که راوی،دارای مشخصات،صفات و حرفه متعدّد بوده است و بسا به یکی از آنها شهرت پیدا نموده و در نتیجه،اگر با نام غیرمشهور مورد ذکر شده،برای دیگران،شناخته نشده و مجهول مانده است؛بنابراین حدیث مجهول نیز،شامل روایتی است که از راویان آن،نام برده نشده یا نام برده شده است ولی چگونگی شخصیت آنها مجهول مانده است و
میتواند مجهول اعم از مهمل باشد؛گرچه آنان که به تعریف مجهول و مهمل پرداختهاند،در تعریف آنها با یکدیگر اختلاف نظر فراوان دارند. (1)
1.خطیب بغدادی:هو کل مَن لم یشتهر بطلب العلم فی نفسه و لاعرفه العلما به و من لم یعرف حدیثه الّا من جهة راو واحد...و اقلّ ما یرتفع به الجهالة أن یروی عن الرجل اثنان فصاعداً من المشهورین بالعلم. (2)
2.ابن صلاح:المجهول العدالة من حیث الظاهر و الباطن جمیعاً و روایته غیر مقبولة عند الجماهیر...و المجهول الذی جهلت عدالته الباطنیة و هو عدل فی الظاهر و هو المستور...المجهول العین. (3)
3.سیوطی:المجهول عند اهل الحدیث من لم تعرفه العلما و لم یشتهر بطلب العلم فی نفسه و لایعرف حدیثه إلاّ من جهة راو واحد.... (4)
نزد محدّثان اهلسنّت نیز،حدیث مجهول،شهرت ندارد و تنها از راوی مجهول نام برده شده و نزد خطیب بغدادی و سیوطی،آن فردی است که نزدمحدّثان شناخته نشده و همچنین کسی است که حدیثش جز از طریق واحد نرسیده است و نزد ابن صلاح،مجهول دارای سه مصداق است:مجهول العین،مجهول العدالة الباطنیة و الظاهریة و مجهول العدالة الباطنیة که از آن به«مستور» (5)نیز تعبیر شده،یعنی کسی که در ظاهر عادل است
ولیعدالت درونی و باطنی آن مجهول است و در واقع«مستورالحال»است.
بدین سان،معلوم میشود که اصطلاح مجهول نزد محدّثان فریقین یکسان نیست.زیرا نزد برخی از محدّثان شیعه مثل مامقانی،مجهول،صفت حدیث است و در مورد روایتی به کار میرود که عقیده آنها مجهول است،که چنین برداشتی نزد محدّثان اهلسنّت وجود ندارد و نزد دیگر محدّثان شیعه که مجهول صفت راوی بود؛باز تفاوت نظر بین محدّثان فریقین وجود دارد؛زیرا از نظر محدّثان اهلسنّت،مجهول،کسی است که حدیثش تنها از طریق واحد رسیده است که چنین برداشتی بین محدّثان شیعه رایج نیست و تنها اشتراک نظر بین محدّثان فریقین،در مورد راویی است که شناخته نشده که خطیب بغدادی و سیوطی و میرداماد و علامه سبحانی بدان تأکید نمودهاند و به تبع،مجهول بودن راوی،روایت او نیز مجهول شمرده شده است.
مجهول،چون غالباً صفت روایت شمرده نشده،لذا محدّثان فریقین مثل شهید ثانی،شیخ بهایی و...و سیوطی،صبحی صالح و...از آن در ردیف اصطلاحات مختصّ به ضعیف،نام نبردهاند ولی نزد گروهی که به عنوان صفت روایت آمده،از اصطلاحات مختص به ضعیف شمرده شده است؛زیرا حکم به جهالت اگر از طرف اهل فن باشد،نوعی جرح به حساب میآید. (1)برای مطالعه در مورد راویان مجهول،به کتاب مرآة العقول از علامه مجلسی و کتاب سنن ترمذی،مراجعه شود.
1) (1) .مستدرکات مقباس الهدایة،ج6،ص16.
در سیزدهمین درس،حدیث مدلّس،مهمل و مجهول از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،مورد بررسی و تطبیق قرار گرفت که به اختصار چنین است:
1.حدیث مدلّس:روایتی است که راوی،عملی را که مربوط به سند و موجب اعتبار حدیث است،انجام دهد و راوی واقعیت را در مورد سند یا شیخ الحدیث،مخفی میکند و دارای اقسام متعدد است که در بیان اقسام،بین محدّثان فریقین تفاوت نظر وجود دارد.
2.حدیث مهمل:مهمل که نزد غالب محدّثان به ویژه اهلسنّت،شهرت ندارند،مربوط به روایتی است که نام راویان در کتب رجال برده شده ولی توصیف به مدح و ذمّ آنها نشده است.
3.حدیث مجهول:روایتی است که نزد محدّثان شهرت ندارد و دارای معانی متعددی است که برخی آن را صفت راوی دانستهاند و نه صفت روایت.
1.نهایة الدرایة،ص295.
2.مستدرکات مقباس الهدایة،ج6،ص14.
3.اصول الحدیث،سبحانی،ص101 و 105.
4.تلخیص مقباس الهدایة،ص69 و 71.
5.علم الحدیث،شانهچی،ص85 و 88.
1.معرفة علوم الحدیث،ص103.
2.الباعث الحثیث،ص45.
3.المنهل الراوی،ص63.
4.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص89 و 380.
5.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص295.
6.فتح المغیث،ج1،ص196.
7.اصول الحدیث،ص341.
8.قواعد التحدیث،ص136.
1.تعریف ابن صلاح را در حدیث مدلّس،با تعریف شیخ بهایی مقایسه کنید.
2.تفاوت تدلیس تسویه با تدلیس عطف و قطع در چیست؟
3.حدیث مهمل را از نظر محدّثان شیعه بیان کنید.
4.از نظر محدّثان فریقین،اصطلاح مجهول را بنویسید.
5.تعریف حدیث مجهول را از نظر ابن صلاح و سیوطی مقایسه کنید.
6.روایات مجهول ذیل را بررسی و بیان کنید که کدام یک از راویان در سند آنها،سبب مجهول بودن حدیث شده است:
الف)حدّثنا القاسم بن دینار الکوفی حدّثنا اسحاق...عن النبی صلّی الله علیه و آله:یشمت العاطس ثلاثاً.... (1)
ب)حدّثنا یحیی بن موسی،حدّثنا محمد بن یعلی الکوفی...عن النبی صلّی الله علیه و آله:تعشّوا ولو بکف من حشف.... (2)
ج)محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی عن احمد بن محمد...قال رسول الله صلّی الله علیه و آله:یا عبدالله توضّأ و أسبغ وضوک ثمّ صلّ.... (3)
د)محمّد بن یحیی عن محمد بن الحسین عن النضر بن سوید عن...عن الباقر علیه السّلام قال:من ختم القرآن بمکّة.... (4)
اصطلاح مختصّ سندی و متنی
در چهاردهمین درس،اصطلاحات مختصّ سندی و متنی،یعنی مواردی که مختص به حدیث ضعیف و مربوط به سند و متن میباشد،شامل حدیث معلّل،مضطرب،مقلوب،موضوع از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت،مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
1.شهید ثانی:و هو ما فیه أسباب خفیة،غامضة قادحة فی نفس الأمر وظاهره السلامة منها؛بل الصحة. (2)
2.شیخ بهایی:الحدیث ان اشتمل علی علّة خفیة فی متنه أو سنده فمعلّلُ. (3)
3.سیدحسن صدر:ان اشتمل علی علّة خفیة لایتفطّن لها الاّ الماهر بجمیع الطرق
مع سلامة الحدیث ظاهراً،سواء کانت العلة فی متنه أو سنده فمعلّل ضعیف،لأنّه مظنّة ریبة مع ظهور الصحة و السلامة من الاسباب القادحة. (1)
با دقت در تعاریف محدّثان شیعه،میتوان حدیث معلّل را چنین تعریف نمود:روایتی است که در سند یا متن آن،ضعف و عیبی است که از ظاهر آن مشخص نیست و موجب ضعف حدیث میباشد،گرچه که ظاهر آن حکایت از سلامت آن دارد.لغت معلّل نیز در این مورد از علّت به معنی عیب و نقص میباشد.عیب در حدیث معلّل آن چنان که در تعریف شهید ثانی و...آمده است،خفی و پنهان است و الّا اگر آن عیب آشکار بود،آن حدیث،نام دیگری متناسب با همان عیب میداشت.
1.ابن صلاح:معرفة الحدیث المعلّل ویسمیه أهل الحدیث المعلول...و هو الحدیث الذّی اطّلع فیه علی علّة تقدح فی صحّته مع انّ ظاهره السلامة منها. (2)
2.سیوطی:المعلّل...والعلّة عبارة عن سبب غامض خفی قادح فی الحدیث مع ان الظاهر السلامة منه. (3)
3.صبحی صالح:هو الحدیث الذّی اکتشفت فیه علة تقدح فی صحّته وان کان یبدو فی الظاهر سلیماً من العلل. (4)
تعریف حدیث معلّل نزد محدّثان اهلسنّت،یکسان با تعریف محدّثان شیعه است،گرچه که اصطلاح«معلول»نزد محدّثان شیعه رایج نیست و مصادیق علّت در حدیث نیز متفاوت میباشد.
تشخیص حدیث معلّل،از امور شریف و مهمی است که هر کسی را بدان دسترسی نیست؛و به تعبیر شهید ثانی در اختیار اهل خبره است.وی گویند:«انّما یتمکّن من معرفة ذلک،أهل الخبرة بطریق الحدیث ومتنونه ومراتب الرواة الضابطة لذلک واهل الفهم الثاقب فی ذلک» (1)،صبحی صالح نیز بر آن تاکید دارد و میگوید:«و اکتشاف علّة الحدیث یحتاج إلی اطّلاع واسع». (2)
عیوب و نقصی که موجب ضعف حدیث معلّل است،گاهی در متن و غالباً در سند میباشد که بدان جهت نیز از اصطلاحات مختص شمرده شده؛عیوب در متن حدیث مانند اضطراب در متن،ادخال حدیث در حدیث دیگر و رکاکت در تعبیر و...میباشد؛سیدحسن صدر میگوید:«و مثّلوا لوقوع العلة فی المتن بترک ترکیبه او مخالفته القواعد العربیة او لدلیل قاطع او لوقوع الاضطراب فیه من الراوی الواحد». (3)نقص و علّت در سند نیز مانند:اشتراک راوی بین ثقة و غیرثقة،ارسال و وقف در سند و تدلیس در سند و....
زمینههایی که میتوان به کمک آنها بر علّت در احادیث،دست یافت میتواند،تفرّد راوی،متن مورد اختلاف و...میباشد.صبحی صالح میگوید:«و حینئذ تدرک العلّة بتفرّد الراوی وبمخالفة غیره له مع قرائن تنضمّ إلی ذلک،تنبّه الناقد علی وهم وقع بارسال موصول أو وقف مرفوع أو دخول حدیث فی حدیث بحیث یغلب علی ظنّه انّ الحدیث غیر صحیح». (4)
به نظر میرسد،حاکم نیشابوری،پیشگام در تبیین علل حدیث بودهاند که
شامل علل دهگانه برای حدیث معلّل میباشد و سیوطی و علامه مامقانی نیز به ذکر آنها مبادرت نموده که به اختصار چنین است: (1)
1.أن یکون السند ظاهره الصحة وفیه من لایعرف بالسماع ممّن روی عنه.
2.أن یکون الحدیث مرسلاً من وجه رواه الثقات الحفّاظ ویسند من وجه ظاهره الصحة.
3.أن یکون الحدیث محفوظاً عن صحابی ویروی عن غیره،لاختلاف بلاد رواته کروایة المدنیین عن الکوفیین.
4.أن یکون محفوظا عن صحابی یروی عن تابعی یقع الوهم بالتصریح بما یقتضی صحّته بل ولایکون معروفاً من جهته.
5.أن یکون روی بالعنعنة وسقط منه رجل دلّ علیه طریق آخر محفوظ.
6.أن یختلف علی رجل بالاسناد وغیره ویکون المحفوظ عنه ما قابل الاسناد.
7.الاختلاف علی رجل فی تسمیة شیخه أو تجهیله.
8.أن یکون الراوی عن شخص ادرکه وسمع منه،لکنه لم یسمع منه احادیث معینة.فاذا رواها عنه بلا واسطة فعلّتها انه لم یسمعها منه.
9.أن یکون طریقه معروفاً یروی أحد رجاله حدیثاً من غیر ذلک الطریق،فیقع مارواه من ذلک الطریق فی الوهم.
10.أن یروی الحدیث مرفوعاً من وجه وموقوفاً من وجه.
محدّثان اهلسنّت،در تعریف حدیث نیز،به سلامت آن از«علّت»اشاره نمودهاند و شرط صحت حدیث را،عدم وجود علّت و نقص در آن دانستهاند (2)
ولی محدّثان شیعه وجود چنین شرطی را لازم ندانسته و بسا،مواردی از علت را در حدیث،مضرّ به صحت حدیث ندانستهاند.و به تعبیر دیگر:حدیث معلل،در تمامی موارد از اقسام ضعیف دانسته نشده،بلکه غالبِ موارد آن شامل حدیث ضعیف میباشد و لذا شهید ثانی میفرماید:«و هذه العلّة عندالجمهور مانعة من صحة الحدیث،علی تقدیر کون ظاهره الصحة،لولا ذلک ومن ثمّ شرطوا فی تعریف الصحیح،سلامته من العلّة وامّا اصحابنا،فلم یشترطوا السلامة منها وحینئذ فقد ینقسم الصحیح إلی:معلّل وغیره». (1)
مامقانی،ضمن بیان اعتراض بر کلام شهید ثانی که:حاصل عبارت شهید ثانی،منافات دارد تا آن که حدیث معلل از انواع مختص باشد؛در پاسخ به اشکال،خود او میگوید:«لما کان حکمه مطلقاً حکم الضعیف من ردّه وعدم قبوله،عدّه فی اقسام الضعیف کما عدّ الشاذّ بسبب قبول بعضه فی النوع المشترک وان کان بعضه الاخر مردوداً». (2)
در میان محدّثان اهلسنّت،کتابهایی در علل الحدیث تدوین شده،مانند:کتاب العلل از علی بن المدینی شیخ البخاری و کتاب العلل از ابن ابی حاتم و علل الحدیث از احمد بن حنبل و.... (3)
برای حدیث معلّل،گاهی معانی دیگری نیز ذکر شده که نزد محدّثان اهلسنّت و شیعه متفاوت میباشد و آن چنین است:
1.نزد محدّثان اهلسنّت،گاهی مقصود از حدیث معلّل روایتی است که راوی از کذب،یا غفلت یا سوء حافظه برخوردار است.سیوطی میگوید:«و قد
تطلق العلّة علی غیر مقتضاها الذی قدّمناه من الاسباب القادحة،ککذب الراوی وغفلته وسوء حفظه». (1)
2.نزد فقهاءِ محدّث شیعه،گاهی مقصود از حدیث معلّل،روایتی است که مشتمل بر علّت و سبب حکم متن آن روایت است (2)که در مواردی،علّت تامه است مانند«الخمر حرام لانه مسکر»و گاهی علّت ناقصه است که از آن به«حکمت»تعبیر میشود و به همین جهت کتاب علل الشرایع از شیخ صدوق،تدوین شده است.
1.شهید ثانی:و هو اختلف راویه متناً او اسناداً فیروی مرّة علی وجه وأخری علی وجه اخر مخالف له. (4)
1.سید حسن صدر:هو المختلف متناً أو اسنادً أو هما معاً والاختلاف فیه قد یکون من راو واحد و قد یکون من اکثر. (5)
2.علامه مامقانی:و هو کل حدیث اختلف فی متنه أو سنده...سواء وقع الاختلاف من رواة متعدّدین أو راو واحد،أو من المؤلّفین أو الکتاب کذلک بحیث یشتبه الواقع. (6)
اضطراب،به معنی اختلال و پریشانی در امری است و در اصطلاح محدّثان شیعه،روایتی که سند یا متن یا هر دو،گوناگون و دارای دوگانگی و اختلاف است و به شکلی که از وجوه متعدّد،روایت شده که برخی با برخی دیگر،سازگاری ندارد و قابل ترجیح برخی بر دیگری نیز نیست؛خواه راوی یا کتاب مأخذ،واحد باشد یا متعدّد،به شکلی که اصل روایت مشتبه شده و قابل تشخیص نیست و نوعی علّت و نقص در حدیث،شمرده شده است.
صفت اضطراب،در واقع،در صورتی است که سندها یا متنها،از نظر مرتبه،یکسان باشند تا اینکه،اصل حدیث معلوم نگردد و بدین جهت از اصطلاحات مختص شمرده شده است.مامقانی هم میگوید:«انّما یتحقق الوصف بالاضطراب مع تساوی الروایتین المختلفتین فی الصحة وغیرها بحیث لم تترجّح بحیث لم تترجّح علی الأخری». (1)
بنابراین،اگر اختلاف و دوگانگی در حدیث،موجب اضطراب و اختلاف در متن و حکم نگردید،آن حدیث حجّت خواهد بود و از اقسام مختص به ضعیف شمرده نشده است؛همچنان که اگر در اختلاف بدوی در چند حدیث،برخی از متون حدیثی و یا سندها بر دیگری ترجیح دارد،مانند آن که راوی یکی از آنها،احفظ و أضبط باشد و یا یکی از متون،مؤید به احادیث دیگری است،حدیث مُرجّح،مقدّم و حجّت است و از مصادیق اضطراب شمرده نشده است.
اضطراب گاهی در سند حدیث است،مانند آن که راوی گاهی از پدرش و او از جدّش و گاهی بدون واسطه از جدش و گاهی نیز از غیر آنها روایت میکند.
1) (1) .همان.
شهید ثانی میفرماید:«بأن یرویه الراوی،تارة عن أبیه،عن جدّه مثلاً وتارة عن جدّه بلاواسطة وثالثة عن غیرهما». (1)
و گاهی اضطراب در متن است به شکلی که حدیثی با چندین متن مختلف نقل شده و معلوم نیست که کدام یک از آنها،منسوب به معصوم علیهم السّلام است،مانند روایت«نزول قرآن برسبعة احرف»نزد اهلسنّت (2)یا حدیث«بسمله»و شروع نماز با حمد و بدون قرائت بسمله (3)و حدیث اعتبار الدم از ابان که کلینی و صدوق و شیخ طوسی،آن را به چند گونه روایت نمودهاند. (4)و همینطور حدیث رضاع را که شیخ طوسی و شیخ صدوق،متفاوت نقل نمودهاند: (5)
1.ابن صلاح:هو الذی تختلف الروایة فیه فیرویه بعضهم علی وجه وبعضهم علی وجه آخر مخالف له وانما سمّیه مضطرباً اذا تساوت الروایتان. (6)
2.سیوطی:هو الذی یروی علی اوجه مختلفة من راو واحد مرّتین أو اکثر أو من راوییین أو رواة متقاربة. (7)
1) (1) .الرعایة فی علم الدرایة،ص147،مانند روایت ابوداود از ابی هریره از حضرت رسول که فرمود:«اذا صلّی احدکم فلیجعل تلقاء وجهه شیئاً...»،سنن ابی داود،ج1،ص183،کتاب الصلاة؛مسند احمد،ج3،ص403؛الرعایة،ص147،پاورقی.
2) (2) .نزول قرآن و رؤیای هفت حرف،مؤدب،ص72.
3) (3) .علوم الحدیث و مصطلحه،ص195.
4) (4) .الکافی،ج3،ص94؛تهذیب،ج1،ص409،روایت 8؛من لایحضره الفقیه،ج1،ص97،روایت 203.
5) (5) .تهذیب الاحکام،ج7،ص324 با من لایحضره الفقیه،ج3،ص477،روایت 4672؛استبصار،ج3،ص196.
6) (6) .علوم الحدیث،ص195.
7) (7) .تدریب الراوی،ج1،ص262.
3.صبحی صالح:هو الذی تتعدّد روایاته وهی علی تعددّها متساویة متعادلة،لایمکن ترجیح احداها بشیء من وجوه الترجیح و قد یرویه راو واحد مرّتین او اکثر. (1)
نزد محدّثان اهلسنّت نیز،حدیث مضطرب،روایتی است که در متن و یا در سند،از اضطراب و دوگانگی برخوردار است.از نظر صبحی صالح،علّت ضعف،مربوط به حفظ و ضبط راویان است و میگوید:«و منشأ الضعف فیه ما یقع من الاختلاف حول حفظ رواته وضبطهم». (2)
هرگاه وصف اضطراب در هر مورد-چه در سند و چه در متن یا هر دو-واقع شود،موجب ضعف حدیث میشود،چون حکایت از عدم برخورداری راوی از ضبط صحیح روایت و روات آن میباشد که از علل ضعف،به حساب آمده است.
1.شهید ثانی:«و هو حدیث ورد بطریق،فیروی بغیره امّا بمجموع الطریق أو ببعض رجاله بأن یقلّب بعض رجاله خاصّة،بحیث یکون أجود منه لیرغب فیه...و قد یقع القلب فی المتن». (4)
2.شیخ بهایی:أو بدّل بعض الرواة أو کلّ السند بغیره سهواً أو للرواج أو الکساد فمقلوبٌ. (5)
3.مامقانی:ما قُلّب بعض ما فی سنده أو متنه إلی بعض آخر ممّا فیه لا إلی الخارج عنهما وحاصله ما وقع فیه القلب المکانی. (1)
حدیث مقلوب،نزد محدّثان شیعه به دو شکل متصور است:شکل نخستین آن،که به نظر میرسد،رایجتر نیز بوده است،در صورتی که در سند حدیث،برخی از رجال حدیث یا تمامی رجال،با فرد یا سند دیگری که معروفتر و معتبرترند،عمداً جایگزین و مقلوب شوند،تا رغبت به آن حدیث بیشتر شود.شهید ثانی بخش اول و مهم تعریف خود را بدین شکل اختصاص داده و میگوید:مقلوب حدیثی است که به طریقی غیر از طریق وارد شده،اعم از،تمامی طریق یا بعض طریق،روایت شود تا مورد توجّه و رغبت واقع گردد.
شیخ بهایی نیز بخشی از تعریف خود را بدان مختص نموده و میگوید:اگر برخی از راویان یا تمامی سند به غیر طریق مرسوم آن،برای رواج و رغبت بدان حدیث یا برای کمتوجهی و بیاعتباری بدان حدیث،تبدیل یابد،مقلوب خواهد بود،البته شیخ بهایی در تعریف خود به شکل تغییر سهوی هم با عبارات:«بدّل بعض الرواة...سهواً»نیز اشاره میکند که اگر مربوط به جابهجایی از بیرون همان سند یا درون سند که به دیگری شبیه نبودهاند،آن نیز،مقلوب خواهد بود و اما اگر مربوط به جابهجایی درون سند و شبیه به هم باشد،مربوط به حدیث مشتبه مقلوب است که قبلاً بدان پرداخته شد و شهید ثانی در کتاب خود با عبارت:«و قد یقع سهواً الحدیث یرویه محمد بن احمد بن عیسی،عن احمد بن محمد بن عیسی»بدان اشاره
1) (1) .مقباس الهدایة،ج1،ص391.
نموده است،که شامل حدیث مشتبه مقلوب میباشد. (1)
سید حسن صدر و دیگر محدّثان نیز از قلب حدیث به شکل نخستین یاد کردهاند و آن را بیشترین نوع قلب در سند دانستهاند:سیدحسن صدر میگوید:«و القلب فی السند اکثر و هو عبارة عن أن یکون الحدیث عن راو فیجعله عن آخر نظیره فی الطبقة أو الاعلی منه أو بدّل بعض الرواة لیرغب فیه». (2)گاهی چنین قلبی،صوری و برای امتحان محدّثان از یکدیگر بوده است:شهید ثانی میگوید:«و قد یقع ذلک من العلما بعضهم لبعض للامتحان». (3)چنین امتحانی برای میزان قوه حفظ و ضبط بوده است،آن چنان که بخاری را در بغداد،امتحان نمودند. (4)
بر تعریف نخستین از حدیث مقلوب،که شهید ثانی و شیخ بهایی...بدان پرداختهاند،اشکال شده (5)که براساس آن،تفاوتی بین مقلوب و مصحف سندی نیست؛ولی به نظر میرسد چنین ایرادی وارد نباشد؛زیرا تصحیف سندی در شکل سهوی است،مانند تصحیف«برید»به«یزید».برخلاف حدیث مقلوب که مربوط به تغییر و جابهجایی عمدی و با هدف بهتر نشان دادن سند حدیث یا کم رونق کردن حدیث است.چنین قلبی نکوهش شده و موجب ضعف حدیث میباشد،زیرا نوعی کذب به شمار میآید.
1) (1) .شهید ثانی و شیخ بهایی،حدیث مشتبه مقلوب را مستقلاً ذکر نکردهاند و از آن در مقلوب یاد کردهاند که نشان از آن دارد که آنها بین دو حدیث مذکور،تفاوتی قایل نبودهاند؛ولی مامقانی آن را مستقلاً ذکر کرده که در درس ششم بدان اشاره شد.
2) (2) .نهایة الدرایة،ص304.
3) (3) .الرعایة فی علم الدرایة،ص150.
4) (4) .تدریب الراوی،ج1،ص293.
5) (5) .اشکال کننده،ملاعلی کنی است که در کتاب توضیح المقال،ص59،به بیان اشکال پرداخته و مامقانی نیز در مقباس،ج1،ص393 به ذکر آن مبادرت نموده است.
شکل دیگر حدیث مقلوب در صورتی است که در سند یا متن آن،خواه عمدی یا سهوی،جابهجایی انجام شده که در واقع در سند یا متن آن قلب مکانی رخ داده است بدون آن که چیزی از آن کاسته شود یا بدان افزوده شده باشد.تعریف علامه مامقانی،بدین شکل،مربوط میشود و میگوید:«حدیثی است که برخی از سند یا متن آن با برخی دیگر از آن جابهجا شده،نه آن که با خارج از سند ومتن جابهجایی رخ داده باشد». (1)
اگر جابهجایی عمدی باشد چه در سند و چه در متن،حدیث ضعیف شمرده شده و امری حرام بوده است و اگر جابهجایی سهوی بوده است،اگر در متن باشد،باز از اقسام ضعیف شمرده شده و نشان از ضعف حافظه راوی دارد و اگر جابهجایی سهوی در سند بوده،به دو شکل متصور است:اگر نام دو راوی شبیه به هم بوده،مانند احمد بن محمد بن عیسی و محمد بن احمد بن عیسی،و با هم جابهجا شده در آن صورت از اقسام مشتبه مقلوب میباشد که بحث آن گذشت و از اقسام اصطلاحات مشترک بوده و اگر جابهجایی سهوی بوده و نام راویان شبیه به یکدیگر نبوده است،مانند«محمد بن حسن وعلی بن حسن»،از اقسام مقلوب میباشد و از اقسام مختص به ضعیف میباشد؛مامقانی نیز از جابهجایی سهو راویان شبیه به یکدیگر،در حدیث مشتبه مقلوب یاد کرده است. (2)
برای جابهجایی در متن حدیث به«روایت سبعه معروفه»مثال زده شده که آمده است:«رجل تصدّق بصدقة فأخفاها حتّی لا یعلم یمیینه ما ینفق شماله» (3)که به
صورت قلب چنین نقل شده:رجل تصدقّ بصدقة فاخفاها حتّی لایعلم شماله ما ینفق یمینه.که چنین قلبی غالباً سهوی است و از آن تعبیر به«مقلوب مشتبه»نیز شده است و غیر از«مشتبه مقلوب»میباشد.شهید ثانی از حدیث«مشتبه»نیز یاد میکند و آن را در ردیف حدیث ضعیف میداند که دیگران از آن یاد نکردهاند و آن چنین است:«المشتبه،حاله بسبب اشتباه حال راویه» (1)یعنی روایاتی که نام راویان آنها مورد اشتباه واقع شده که به نظر میرسد،غیر از مشتبه مقلوب و غیر از مقلوب باشد. (2)شهید ثانی حدیث«مشتبه»را نیز از اقسام ضعیف میداند.و میگوید:«و هو ملحق بالمردود عندنا». (3)
1.ابن صلاح:معرفة المقلوب:و هو نحو حدیث مشهور عن سالم،جُعل عن نافع لیصیر بذلک غریباً مرغوباً فیه. (4)
2.سیوطی:المقلوب هو قسمان:الاول أن یکون الحدیث مشهوراً براوٍ فیجعل مکانه آخر فی طبقته...لیرغب فیه...والقسم الثانی:أن یؤخذ اسناد متن فیجعل علی متن آخر وبالعکس. (5)
3.صبحی صالح:المقلوب هو الحدیث الذی انقلب فیه علی أحد الرواة لفظ فی المتن أو اسم رجل أو نسبه فی الاسناد،فقدّم ما حقّه التأخیر أو أخّر ما حقّه التقدیم أو وضع شیء مکان شیء...ومن ذلک أن یکون الحدیث مشهوراً براوٍ أو باسناد فیعمد
الوضّاعین إلی ابدال الراوی بغیره،لأنّ الناس أشدّ رغبة فی حدیثه...او یأتی باسناد مکان اسناد. (1)
محدّثان اهلسنّت،همسان محدّثان شیعه به تعریف دو قسم حدیث مقلوب پرداختهاند،اما با این تفاوت که ابن صلاح تنها به شکل نخست،یعنی جابهجایی بیرونی،آن هم به تغییر یک راوی برای ترغیب به حدیث و نه تغییر کل سند،پرداخته است؛سیوطی نیز،به شکل نخست پرداخته و آن را دارای دو قسم دانسته:قلب یک راوی و سپس قلب تمامی سند و او به تبع نووی تنها در شرح کتاب نووی،به شکل نخستین پرداخته ولی در ضمن آن از جابهجایی درونی نیز نام برده است و به نقل از ابن حجر،قلب درونی را اعم از متن یا سند،بیان کرده است و قطعاً،مراد ایشان از قلب درونی سند،غیر از قلب درونی در سندِ شبیه به یکدیگر است که آن را در حدیث«مشتبه مقلوب»آورده است. (2)
امّا صبحی صالح،در آغاز برخلاف ابن صلاح و سیوطی به قلب درونی،در سند و متن پرداخته و سپس در ادامه به قلب بیرونی نیز اشاره کرده است،اعم از تغییر راوی یا تغییر تمامی سند؛که به نظر میرسد از نظر صبحی صالح،مهمترین قسم از قلب،همان درونی است؛همانطور که علامه مامقانی نیز،در تعریفش بدان اشاره کرد،ولی ابن صلاح و سیوطی،به قلب بیرونی،اهمیت بیشتری داده بودند،همانطور که در تعریف شهید ثانی و شیخ بهایی،چنین بود.
منشأ قلب،اعم از سند یا متن،بیرونی و درونی،گاهی غفلت و فراموشی به علّت کهولت سن یا عدم تخصّص در فن و گاهی با قصد تخریب و تحریف و
با هدف ضلالت و گمراهی و گاهی برای ترغیب و تشویق میباشد و در هر حال،موجب ضعف حدیث میگردد و از حدیث مقلوب،گاهی تعبیر به«مسروق»،«مرکّب»،«متقلّب»و«منقلب»نیز شده است. (1)
1.شهید ثانی:هو المکذوب المختلق المصنوع،بمعنی انّ واضعه اختلفه،لا مطلق حدیث الکذوب فانّ الکذوب قد یصدق. (3)
2.سید حسن صدر:و هو المکذوب و المخلوق. (4)
3.مامقانی:من الوضع بالمعنی الجعل ولذا فسّروه بالمکذوب المختلق المصنوع...و قد صرّحوا بان الموضوع شرّ اقسام الضعیف ولایحلّ روایته للعالم بوضعه فی ای معنی کان،سواء الاحکام و المواعظ و القصص وغیرها الاّ مبینا لحاله ومقروناً ببیان کونه موضوعاً بخلاف غیره من الضعیف المحتمل للصدق حیث جوّزوا روایته فی الترغیب و الترهیب. (5)
اصطلاح موضوع و مختلق،از نظر غالب محدّثان (6)،روایتی است که در آن روایت،راوی،با انگیزههای متفاوت،آن را وضع و جعل نموده و به معصوم
1) (1) .مستدرکات مقباس الهدایة،ج 6،ص12.
2) (2) .موضوع،« mowzu »،وضع شده،دستساز،جعلی.
3) (3) .الرعایة فی علم الدرایة،ص152.
4) (4) .نهایة الدرایة،ص309.
5) (5) .مقباس الهدایة،ج1،ص399.
6) (6) .برخی اصطلاح موضوع را مانند شیخ بهایی و...در مورد حدیث به کار نبردهاند،زیرا حدیث نمیتواند موضوع و مجعول باشد.
نسبت داده و در واقع دستساز و دروغین است.محدّثان،از آن به مکذوب،مختلق،مخلوق،مصنوع،ملصق،مخترع و...تعبیر نمودهاند.شهید ثانی بیان میدارد که حدیث موضوع،همان است که واضع آن،به جعل و دستساز بودن آن مبادرت نموده؛بنابراین شامل تمام روایات راوی دروغگو نمیشود؛زیرا آن واضع و دروغگو،بسا،روایت غیردروغین را نیز روایت نموده است.
حدیث موضوع،از بدترین اقسام حدیث ضعیف میباشد؛زیرا که موجب نسبت دادن دروغ به معصوم علیه السّلام است و مامقانی نیز به نقل از شهید ثانی بیان داشت که:«بأنّ الموضوع شرّ اقسام الضعیف»بدین جهت روایت و تحدیث حدیث موضوع،حرام میباشد،زیرا اعانه بر گناه است؛مگر برای کسانی که بدان عالم و آگاه نباشد و یا آگاه باشد ولی برای تبیین و نشان دادن وضع و جعل آن،به روایت آن،مبادرت کند،برخلاف دیگر روایات ضعیف که مشهور محدّثان،روایت آن را در خصوص ترغیب و ترهیب،حرام ندانستهاند؛مامقانی به نقل از شهید ثانی میگوید:«بخلاف غیره من الضعیف المحتمل للصدق حیث جوّزوا روایته فی الترغیب و الترهیب». (1)
مامقانی نیز،روایت حدیث ضعیفِ غیر موضوع را به صورت مطلق،حرام نمیداند،گرچه،عمل بدان را حتّی در مورد سنن،جایز ندانسته است. (2)روایت احادیثی نیز که مشکوک به وضع و جعلاند،جایز میباشد ولیکن طریق نقل آنها تا به معصوم علیه السّلام،نمیباید به صورت جزمی باشد،بلکه با عباراتی مانند:روایت شد یا گفته شده و مانند آن،میتواند نقل شود.گاهی نیز از حدیث موضوع،
تعبیر به«سقیم»در برابر صحیح شده است که از مراتب بالایی از ضعف برخوردار است و معنای آن در برابر آیات و روایات و اجماع میباشد. (1)
1.ابن صلاح:و هو المختلق المصنوع،اعم ان الحدیث الموضوع شرّ الاحادیث الضعیفة ولاتحلّ روایته لأحد عَلِمَ حاله،فی ای معنی کان الاّ مقروناً ببیان وضعه. (2)
2.سیوطی:الموضوع و هو الکذب المختلق المصنوع و هو شر الضعیف وأقبحه وتحرم روایته مع العلم به أی بوضعه. (3)
3.صبحی صالح:الموضوع هو الخبر الذی یختلقه الکذّابون وینسبونه إلی رسول الله صلّی الله علیه و آله افتراء علیه. (4)
معنی حدیث موضوع و حرمت روایتش و این که از بدترین نوع حدیث ضعیف میباشد،نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت،یکسان است و سیوطی روایت میکند که حضرت رسول فرمود:«مَن حدّث عنّی بحدیث یری انه کذب فهو احد الکذّابین». (5)
تمام محدّثان شیعه و اهلسنّت،که از حدیث«موضوع»گفتوگو نمودهاند،به چگونگی معرفت حدیث موضوع از غیر آن پرداختهاند و راه و نشانهها را برای حدیث موضوع بیان داشتهاند که در مورد تعداد و موارد آنها بین محدّثان شیعه
و اهلسنّت،توافق کامل نیست؛ابن صلاح و سیوطی به تبع نووی به دو مورد از آنها اشاره میکنند. (1)ابن کثیر به چهار مورد (2)و صبحی صالح به پنج مورد (3)از نشانههای جعل حدیث پرداخته است.شهید ثانی به سه مورد (4)و سید حسن صدر نیز به سه مورد (5)،که البته در تمامی موارد نیز با هم توافق ندارند و علامه مامقانی (6)به شش مورد و...که آنها چنین است:
1.اقرار واضع حدیث:سیوطی،ابن صلاح،صبحی صالح و ابنکثیر،شهید ثانی،سیدحسن صدر و مامقانی بدان اشاره نمودهاند؛مانند اعتراف نوح بن ابی مریم در مورد برخی از روایات فضایل قرآن. (7)یا کاری که به منزله اقرار است،مانند روایت نمودن به شکل سماع از کسی که از نظر تاریخی،چنین سماعی از او امکان ندارد.ابن صلاح از آن به«ما یتنزل منزلة اقراره» (8)تعبیر میکند.
2.وجود قرینهای در راوی یا روایت:مانند الفاظ رکیک و معانی نادرست که فردی که متخصص اهلحدیث باشد،آنها را از حدیث واقعی،تشخیص میدهد،مانند:حدیث در إباحه شهوات و مفاسد و...در بین محدّثان اهلسنّت،ابن صلاح و سیوطی بدان اشاره کرده،ابن ثیر تنها از رکاکت الفاظ و فساد معنی نام برده است؛صبحی صالح نیز تنها از قرینه در روایت نام برده و به راوی نپرداخته
است؛اما مامقانی از وجود قرینه در هر دو،ولی با تعبیر«روایت یا راوی»یاد کرده است و سیدحسن صدر هم با تعبیر واضع و موضوعله؛ولی شهید ثانی تنها از تعبیر رکاکت الفاظ که مربوط به قرینه در روایت است،یاد کردهاند.
قراین در روایت بیشتر به معنی روایت باز میگردد تا به لفظ،چون لفظ بسا دچار نقل به معنی شده است و لذا مامقانی میفرماید:غالباً،قراین در روایت،مربوط به همان رکاکت در معنی است. (1)صبحیصالح نیز به نقل از ابنحجر میگوید:«المدار فی الرکة علی رکة المعنی». (2)از قراین در راوی،کمتر بین محدّثان،گفتوگو شده،ولی سیوطی میگوید:«و من القرائن کون الراوی رافضیاً و الحدیث فی فضائل اهلالبیت» (3)که کلام او محل تامل است.
3.مخالفت با مسلّمات:مخالفت آن روایت با عقل،حس و مشاهده،دلالت قطعی کتاب،سنّت متواتر،اجماع قطعی. (4)صبحی صالح،تنها تعبیر به مخالفت با عقل،حس و مشاهده میکند و میگوید:«أن یکون المروی مخالفاً للعقل أو الحسّ و المشاهدة غیر قابل للتأویل». (5)ابنکثیر هم تنها به مخالفت با کتاب و سنّت اشاره کرده است. (6)مامقانی به موارد مذکور اشاره کرده،ولی شهید ثانی و سیدحسن صدر،بدانها اشاره نکردهاند.
4.تفرّد روایت و اخبار از امر مهم:خبر دادن آن روایت از امر مهمی که میباید
انگیزههای فراوان برای نقل آن بین محدّثان باشد (1)،در حالی که تنها راوی واحدی،آن را نقل نموده است.مانند وصایت ابیبکر یا عدم توریث انبیاء و صلاة تراویح و انکار متعه حج و نساء. (2)مورد مذکور را،تنها مامقانی بیان داشته است.
5.افراط در ثواب:افراط در ثواب فراوان برای کار کوچکی یا افراط در ترساندن شدید بر امر کوچکی؛ (3)مامقانی و صبحیصالح به بیان آن پرداختهاند، (4)که به نظر میرسد،از مصادیق همان مورد شماره دوّم،یعنی وجود قراین در درون حدیث،مانند رکاکت در معنی میباشد.
6.سازگاری حدیث با آرای شخص:موافقت حدیث با مذهب راوی،مثل حدیث در خلافت خلفای ثلاثه و فضایل آنها (5)چنین موردی را نیز میتوان از جمله قراین درونی روایت یا راوی دانست.مامقانی میگوید:منها:کون الراوی سنّیاً و الحدیث فی خلافة الثلاثة و فضائلهم. (6)صبحیصالح نیز میگوید:«أن یکون واضع الخبر مشهوراً بالکذب رقیق الدین لایتورع من اختلاق الاحادیث والاسانید انتصاراً لهوی شخصی». (7)
وضع حدیث که از صدر اسلام آغاز و تا حدود قرن چهارم ادامه یافت،با انگیزههای متفاوت همراه بود که محدّثان شیعه و اهلسنّت به بیان آنها
پرداختهاند؛لیکن در مورد تعداد و انتخاب مهمترین آنها،اختلاف نظر دارند؛زیرا وضع حدیث همچنان که بین احادیث اهلسنّت،شکل گرفت بین احادیث شیعه نیز در مواردی راه یافت؛گرچه که در احادیث شیعه به خاطر حضور سه قرن ائمه معصوم علیهم السّلام و تدبیر شایسته آنها در حفظ و سلامت احادیث،آن روایات از مصونیت بیشتری برخوردارند.از این روی هر گروه از محدّثان،اعم از شیعه و اهلسنّت،با توجه به مبانی فکری خود و با توجه به بررسی موارد وضع حدیث،به تحلیل و بیان انگیزههای وضع حدیث پرداختهاند که چنین است:
1.قرب به خدا:از جمله مهمترین مواردی که شهید ثانی و سیوطی از آن به«بدترین مورد»تعبیر میکنند،وضع حدیث با هدف ترغیب و تشویق مردم به سوی خدا است.شهید ثانی میگوید:«و اعظمهم ضرراً من انتسب إلی الزهد و الصلاح بغیر علم فاحتسب بوضعه حبّه لله وتقرّباً إلیه» (1)مانند برخی از روایات در فضایل قرآن از نوح بن ابی مریم و ابّی بن کعب.همچنان که کرّامیه نیز برای ترغیب مردم،وضع حدیث نمودند.صبحی صالح هم میگوید:«انّ بعض الزهاد و المتصوفین طوعت لهم انفسهم وضع الاحادیث علی رسولالله صلّی الله علیه و آله ترغیباً للناس فی صالح الاعمال». (2)
غالب محدّثان شیعه و اهلسنّت،«تقرّب إلی الله»را به عنوان مهمترین انگیزه جعل میدانند،ولی برخی مانند علامه امینی مهمترین سبب وضع حدیث را،مسأله خلافت پس از حضرت رسول صلّی الله علیه و آله میداند و معتقد است که در این
جهت،روایاتی در اثبات خلفا،وضع شده است. (1)و صبحیصالح هم،انتصار مذاهب را مهمترین سبب وضع حدیث میداند. (2)
2.تقویت مذاهب فقهی و کلامی اعم از مذاهب صحیح و غیرصحیح:از جمله انگیزههای وضع حدیث،تقویت و مستندسازی مذاهب فقهی و کلامی در برابر هم به کمک وضع حدیث است.صبحی صالح میگوید:«فکان الإنتصار للمذاهب منذ أوّل الأمر أهمّ الأسباب الداعیة إلی وضع الاخبار». (3)سیوطی نیز در این مورد میگوید:«قسم یضعون انتصاراً لمذهبهم کالخطابیة و الرافضة وقوم من السالمیة». (4)شهید ثانی نیز وضع حدیث از طرف غلات شیعه را از همین جهت میداند و میگوید:«و وضع الغلاة من فرق الشیعة...لیفسدوا به الاسلام وینصروا به مذهبهم» (5)مامقانی نیز زنادقه را از مصادیق مذاهبی میداند که به تقویت خود از طریق وضع حدیث پرداخته و میگوید:«قوم زنادقة وضعوا أحادیث لیفسدوا بها الاسلام وینصروا بها المذاهب الفاسدة». (6)
3.تقرب به ملوک و تجارت دنیایی:گروهی نیز از نادانان برای تقرّب به خلفا و ملوک و فرزندان آنها چه بسا برای کسب درآمد و رزق دنیایی،مبادرت به وضع حدیث نمودهاند،مانند غیاث بن ابراهیم که بر مهدی عباسی وارد شده و برای خشنودی او حدیث در مدح مسابقه با کبوتر را وضع نمود و گفت:«لاسبق
الاّ فی خُفّ أو حافر أو نصل أو جناح» (1)و همچنین قصهگویانی که برای تجارت یا برای اظهار علم و دانش خود،به وضع قصهها میپرداختند.صبحی صالح میگوید:«و القصّاص المتعالمون أصفق الناس وجهاً وأشدّهم وقاحة». (2)
و همو گوید:صلّی احمد بن حنبل و یحیی بن معین فی مسجد الرصافة،فقام بین ایدیهم قاصّ،فقال:حدّثنا احمد بن حنبل و یحیی بن معین،قالا:حدّثنا عبدالرزاق عن معمر عن قتادة عن انس،قال:قال رسولالله صلّی الله علیه و آله«من قال لا اله الاّ الله خلق الله من کل کلمة طیراً منقاره من ذهب وریشه من مرجان»؛و إخذ فی قصّته نحواً من عشر ین ورقة!...فقالا له:ما سمعنا بهذا قطّ...،فقال:لم ازل أسمع ان یحیی بن معین احمق،ما تحقّقت هذا الاّ الساعة کان لیس فیها یحیی بن معین و احمد بن حنبل غیرکما و...». (3)
وضع و اختلاق حدیث،غالباً مربوط به متن حدیث و گاهی نیز در سند حدیث رخ داده است.جاعلان حدیث،گاهی از نزد خود سند و متن را جعل نموده و گاهی کلمات بزرگان یا اسرائیلیات را به عنوان حدیث با سندی دستساز،جعل و به معصوم علیه السّلام نسبت میدادهاند و گاهی نیز حدیثی که از نظر سند ضعیف است،بازسازی نموده و با سندی صحیح به معصوم علیه السّلام نسبت دادهاند.مامقانی میگوید:«ثمّ المروی تارة یخترعه الواضع من نفسه وتارة یأخذ کلام غیره کبعض السلف الصالح او قدماء الحکماء او الاسرائیلیات فیجعله حدیثاً ینسبه إلی المعصوم علیه السّلام». (4)
برای تبیین موضوعات و ذکر واضعان حدیث،کتابهای فراوان از طرف محققان اهلسنّت و شیعه تدوین شده است،مانند:الموضوعات از ابن جوزی،اللآلی المصنوعة فی الاحادیث الموضوعة از سیوطی (1), الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب از علامه امینی (2)،الأخبار الدخیلة،از علامه محمدتقی شوشتری،المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین از ابن حبان بستی،و الکامل فی ضعفاء الرجال از ابن عدی و....
تشخیص حدیث موضوع،امری مهم و در اختیار متخصصان آن میباشد.لذا،لازم است از اظهارنظرهای غیرعالمانه خودداری شود تا بیجهت،حدیثی منتسب به وضع نشود؛و اگر معین و معلوم شد که حدیثی موضوع و دستساز است،در آن صورت،انتساب آن به معصوم علیهم السّلام نیز حرام میباشد. (3)
در چهاردهمین درس،حدیث معلّل،مضطرب،مقلوب و موضوع از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت مورد بررسی و تطبیق واقع شده که به اختصار چنین است:
1.معلّل:روایتی است که در سند یا متن آن،ضعف،عیب و یا علّتی وجود دارد که از ظاهر آن مشخص نیست و در نظر محدّثان اهلسنّت،دوری از علت،شرط حدیث صحیح است.
2.حدیث مضطرب:روایتی است که در سند و یا در متن آن،چند گانگی و اضطراب مشاهده میشود و ناشی از عدم برخورداری از قوه ضبط راوی میباشد.
3.حدیث مقلوب:و آن غیر از مشتبه مقلوب میباشد و روایتی است که در سند و یا متن آن جابهجایی،خواه از بیرون یا از درون انجام شده است که با هدف ترغیب یا بیرونقی در حدیث بوده است و نزد محدّثان اهلسنّت و شیعه،یکسان،ولی در تبیین آن تفاوت نظر وجود دارد.
4.حدیث موضوع:آن است که راوی با انگیزههای متفاوت،سند یا متن آن را جعل و وضع نموده است و از بدترین اقسام حدیث ضعیف شمرده شده و روایت آن نیز حرام است.
1.نهایة الدرایة،ص224 و 293 و 309.
2.مستدرکات مقباس الهدایة،ج5،ص378 و 401 و 28/6.
3.قواعد الحدیث،ص233.
4.اصول الحدیث،سبحانی،ص100 و 103 و 105.
5.تلخیص مقباس الهدایة،ص66 و 69.
6.علمالحدیث،شانهچی،ص84 و 85 و 87.
1.معرفة علوم الحدیث،ص112.
2.الباعث الحثیث،ص52 و 57.
3.المنهل الراوی،ص75 و 77 و 80.
4.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص301 و 435 و 447.
5.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص305 و 315 و 319.
6.فتح المغیث،ج1،ص243 و 256.
7.اصول الحدیث،ص343 و 345.
8.قواعد التحدیثف, ص135 و 155.
9.اضواء علی السنّة المحمّدیة،ص119 و 288.
1.تعریف شهید ثانی را در حدیث معلّل با تعریف ابن صلاح،مقایسه کنید.
2.علل دهگانه در حدیث معلّل را که نیشابوری بیان داشته است،بیان کنید.
3.حدیث مضطرب را از نظر محدّثان فریقین بیان کنید.
4.تعریف شیخ بهایی را در حدیث مقلوب با تعریف مامقانی مقایسه فرمایید.
5.تفاوت،مشتبه مقلوب؛مقلوب مشتبه،مشتبه و مقلوب را بیان کنید.
6.منشأ قلب در حدیث مقلوب چیست؟
7.تعلیل در سند و متن دو روایت ذیل را بیان کنید:
الف)اخبرنا قتیبة بن سعید،قال:حدّثنا سفیان عن عبدالله بن دینار عن ابن عمر بن النبی صلّی الله علیه و آله قال:البیعان بالخیار مالم یفترقا.... (1)
ب)عن قتادة انه کتب إلیه یخبر عن أنس بن مالک انّه حدّثه،قال:صلّیت خلف النبی صلّی الله علیه و آله وأبیبکر وعثمان وعمر فکانوا یستفتحون ب-«الحمدلله ربّ العالمین»لا یذکرون بسم الله الرحمن الرحیم فی اوّل قراءة ولا فی آخرها. (2)
8.اضطراب در سند و متن دو روایت ذیل را بررسی و بیان کنید:
الف)حسین بن سعید عن ابن أبی عمیر عن جمیل بن دراج وحماد بن عثمان عن ابی عبدالله علیه السّلام.... (3)
ب)ورواه من طریق آخر عن أبی عمران المنشد عن حذیفة بن منصور.... (1)
9.تعریف شهید ثانی از حدیث موضوع را با تعریف صبحیصالح مقایسه کنید.
10.نشانههای وضع حدیث را از نظر محدّثان فریقین بیان کنید.
11.انگیزههای وضع حدیث را از نظر محدّثان فریقین بیان کنید.
12.روایات ذیل را بررسی و در صورت موضوع بودن،چگونگی وضع آنها را بیان کنید:
الف)معلّموا صبیانکم شرارکم أقلّهم رحمةالله للیتیم.... (2)
ب)الباذنجان شفاء من کل داء.... (3)
ج)ابو حنیفة سراج امتی.... (4)
د)ان سفینة نوح طافت بالبیت.... (5)
ه)ان التجار هم الفجار.... (6)
و)الامناء عندالله ثلاثة:انا وجبرئیل ومعاویة. (7)
ز)دفن البنات من المکرمات.... (8)
ح)أنا خاتم النبیین لانبی بعدی الا ان یشاءالله.... (9)
1) (1) .الاستبصار،ج2،ص65،کتاب الصیام،باب علامة اول یوم من شهر رمضان،روایت 17.
2) (2) .لسان المیزان،ج4،ص117؛المجروجین،ج1،ص357.
3) (3) .لسان المیزان،ج4،ص33؛بحارالانوار،ج66،ص222.
4) (4) .بحارالانوار،ج50،ص81؛تدریب الراوی،ج1،ص278.
5) (5) .بحارالانوار،ج11،ص340.
6) (6) .مسند عبد بن حمید،ج1،ص129.
7) (7) .الغدیر،ج5،ص36؛میزان الاعتدال،ج1،ص233.
8) (8) .الکامل فی ضعفاء الرجال،ج5،ص171؛میزان الاعتدال فی نقد الرجال،ج6،ص231.
9) (9) .تدریب الراوی،ج1،ص284.
اصطلاحات مربوط به القاب محدّثان
و دیگر عبارات رایج بین آنها
در پانزدهمین درس،اصطلاحات مربوط به القاب محدّثان و عبارات دیگری،که میان محدّثان فریقین رایج میباشد،مورد بررسی و تطبیق واقع میشوند،البته این اصطلاحات همانند اصطلاحات مشترک و مختص،مستقیماً به حدیث مربوط نمیشود،بلکه به راویان و آثار آنها و توصیف آنها از نظر مدح و ذمّ مرتبط میباشد که به شرح ذیل است:
طبقه در اصطلاح محدّثان،گروهی را گویند که از لحاظ سنّ و درک استاد و مشایخ،معاصر باشند؛مانند طبقه صحابه یا تابعین و...؛ابنصلاح میگوید:«والطبقة...عبارة عن القوم المتشابهین...وعلی هذا فالصحابة بأسرهم طبقة اولی و التابعون طبقة ثانیة واتباع التابعین ثالثة». (1)مامقانی نیز در تعریف طبقه میگوید:
1) (1) .علوم الحدیث،ص39.
«عبارة عن جماعة اشترکوا فی السنّ ولقاء المشایخ،فهم طبقة ثم بعدهم طبقة اخری». (1)
علم الطبقات،از علوم مهمّی است که نزد برخی از محدّثان از شاخههای علم الحدیث به شمار رفته و شناخت طبقات حدیثی،موجب از بین رفتن لَبس و تدلیس در حدیث است.راه تشخیص طبقات،به شناخت زمان تولد و وفات راویان و مشایخ آنها و...مربوط میباشد.در تعیین طبقاتِ راویانِ حدیث بین محدّثان فریقین،تفاوتهای چشمگیر وجود دارد،همچنان که میان محدّثان هر یک از فریقین نیز در تعیین طبقات،نظر یکسانی وجود ندارد و هر گروهی براساس معیار خود،آنها را ترسیم و تعیین نموده است. (2)
از جمله،طبقات حدیثی،طبقه صحابه است و در اصطلاح به کسانی گویند که پیامبر صلّی الله علیه و آله را در حال اسلام درک کرده و با ایشان مصاحبت داشتهاند.شهید ثانی میگوید:«الصحابی من لقی النبی صلّی الله علیه و آله مؤمناً به ومات علی الایمان...والمراد به اللقاء،ما هو الاعم من المجالسة و المماشاة». (3)از نظر محدّثان اهلسنّت،تعریف صحابه عامتر است؛ابنصلاح میگوید:«فالمعروف ان کلّ مسلم رأی رسولالله،فهو من الصحابة،وقال البخاری:من صحب النبی صلّی الله علیه و آله او رأه من المسلمین فهو من أصحابه». (4)
صحابه دارای مراتب متفاوتی از نظر تقدّم در اسلام،هجرت،شرکت در نبردها و...هستند.از نظر اکثر محدّثان اهلسنّت،تمام اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله عادل و
کلام آنها حجّت است،ولی محدّثان شیعه،چنین اعتقادی را برای تمام صحابه پیامبر صلّی الله علیه و آله قبول ندارند.ابن صلاح میگوید:للصحابة بأسرهم خصیصة وهی أنّه لا یسأل عن عدالة احد منهم،بل ذلک امر مفروغ عنه،لکونهم علی الاطلاق معدّلین بنصوص الکتاب و السنّة». (1)بدین جهت محدّثان شیعه معتقدند که قضاوت در مورد عدالت صحابه پیامبر صلّی الله علیه و آله مانند قضاوت در مورد دیگر طبقات راویان است و احراز عدالت هر یک،لازم است.مامقانی میگوید:«و حکم الصحابة فی العدالة حکم غیرهم،فمجرّد کون الرجل صحابیاً لا یدلّ علی عدالته،بل لابدّ من احرازها». (2)
تابعین،کسانیاند که پیامبر صلّی الله علیه و آله را درک نکرده یا آن حضرت را در حال اسلام درک نکرده،ولی صحابه را در حال اسلام درک کردهاند و بر حال ایمان فوت نمودهاند.گروهی نیز که صحابه را درک نکرده،ولی تابعین را درککنند،آنها را«تبع تابعین»مینامند.
مراتب تابعین نیز مانند صحابه متفاوت است.مامقانی در تعریف تابعی میگوید:«فهو من لقی الصحابی مؤمناً بالنبی ومات علی الایمان» (3)،ولی ابنصلاح،تعریف عامتری دارد و میگوید:«التابعی من صحب الصحابی». (4)
مُسنِد،بر آن راوی،اطلاق میشود که حدیث را به همراه سند آن روایت میکند،
چه آن که،از کیفیت سند،مطّلع باشد یا نباشد.سیوطی میگوید:«و هو من یروی الحدیث باسناده،سواء کان عنده علم به أو لیس له الاّ مجرّد الروایة». (1)مامقانی و صبحیصالح نیز به همین تعریف اشاره کردهاند. (2)مقصود از«مُسنَد»نیز،نام کتاب یا مجموعه حدیثی است که روایات آن براساس ترتیب نام صحابه جمعآوری شده؛مانند:مُسند احمد بن حنبل و...
محدّث،بر آن راوی اطلاق میشود که آگاه بر اسانید،اسمای راویان و حال آنها هست و قادر بر اثبات طرق حدیث،عدالت راویان و...میباشد.به تعبیر دیگر،محدّث بر هر شخصی که روایت را شنیده و روایت کرده،صدق نمیکند،بلکه میباید آن شخص،حدیث شناس نیز باشد و راویان را به خوبی بشناسد و قادر به تمییز احادیث صحیح از غیرصحیح باشد.
صبحیصالح میگوید:«و المحدّث ارفع منه(المسنِد)بحیث عرف الاسانید و العلل واسماء الرجال و العالی و النازل وحفظ مع ذلک جملة مستکثرة من المتون وسمع الکتب الستّة ومسند احمد وسنن البیهقی ومعجم الطبرانی». (3)امّا از نظر مامقانی،تعریف محدّث،به تفصیل تعریف صبحی صالح نیست و میگوید:«فالمحدّث،یظهر منهم انه من علم طرق اثبات الحدیث واسماء رواته وعدالتهم وانه هل زید فی الحدیث شیء أو نقص أم لا». (4)
جمعی از محدّثان اهلسنّت،حافظ را همسان،محدّث دانستهاند و جمعی از آنهاو گروهی از محدّثان شیعه،حافظ را أخص از محدّث دانستهاند.سیوطیومامقانی میگویند:«و الحق أن الحافظ اخصّ من المحدّث»و بنابراین،حافظ ازمقامی بالاتر برخوردار و به تعبیر صبحیصالح میگوید:«امّاالحافظ فهو أعلاهمدرجة وأرفعهم مقاماً،فمن صفاته،ان یکون عارفاً بسننرسولالله صلّی الله علیه و آله،بصیراًبطرقها،ممّیزاً لاسانیدها،یحفظ منها ما اجمع اهل المعرفة علی صحته». (1)
بعید نیست که اصطلاح حافظ و محدّث،کاملاً از یکدیگر متمایز نبوده و مربوط به عرف هر زمان باشد.اصطلاح حافظ غالباً بین محدّثان اهلسنّت،رایج میباشد.
مراد از شیخ،آن راوی است که دیگر راویان از او روایت میکند و او را«شیخ الحدیث»مینامند.برخی آن را چنین تعریف نموده:«و هو الکامل فی فنّه ولو کان شابّاً». (2)نزد امامیه،مقصود از شیخ به صورت مطلق،شیخ طوسی و نزد اهلسنّت،ابن صلاح میباشد. (3)
مقصود از مَشیخه به سکون شین و فتح یاء،شیوخ هر کتاب میباشد،مانند:مشیخه صدوق،که همان رواتیاند که از آنها روایت نموده است.و مقصود از
مَشیخه به کسر شین،اسم مکان و محل ذکر شیوخ و اسانید است،مانند:مشیخه صدوق از علمای شیعه و مشیخه خلیلی از علمای اهلسنّت. (1)
مستخرج که نزد محدّثان اهلسنّت شهرت بیشتری دارد،تصانیفی است که مصنّف روایات کتاب حدیثی را به غیر از اسناد صاحب کتاب میآورد،یعنی با سندی که از شیوخ خود،برای آن حدیث دارد،مانند:مستخرج ابی بکر اسماعیلی،نسبت به صحیح بخاری؛ابوریه میگوید:«الاستخراج أن یعمد حافظ من الحفّاظ إلی البخاری مثلاً فیورد احادیث،حدیثاً حدیثاً باسانید لنفسهغیر ملتزم فیها ثقة الرواة من غیر طرق البخاری إلی أن یلتقی معه فی شیخهأو فیمن فوقه». (2)
مُخرج از باب افعال یا تفعیل،بر آن راوی اطلاق میشود که احادیث را در کتاب خود آورده است،مانند:شیخ کلینی،طوسی،بخاری،و مسلم؛و عبارت«خرّجه فلان»یا«اخرجه فلان»به همین معنی است.
مقصود از آن کتابی است که به عنوان تکمیلکننده کتابهای حدیثی دیگر و براساس روش آنها،احادیثی را که در آنها ضبط و ثبت نشده،جمعآوری شود و آن راوی را«مُستدرِک»و آن تحقیق را«استدراک»مینامند،مانند مُستدرَک بر صحیحین از حاکم نیشابوری و مستدرک وسائل از مرحوم محدّث نوری.
جامع و جمع آن جوامع،در بین محدّثان فریقین،کتابهایی است که دربردارنده همه ابواب حدیثی هستند و اختصاص به موضوع خاصّی ندارد.محدّثان شیعه و اهلسنّت،هر کدام برای خود،جوامع حدیثی دارند.معاجم،جمع معجم،کتاب حدیثی است که احادیث آن براساس ترتیب خاصّی مانند نام صحابه یا شیوخ حدیث و...تنظیم شده است،مثل:معجم طبرانی.
مُملی بر فردی،اطلاق میشود که حدیث را املاء و القاء میکند و فردی را که طالب القای حدیث است،«مستملی»گویند و فردی که حدیث را از استاد میشنود و برای دیگران بازگو میکند،او را«معید»گویند.«امالی»غالباً کتابهای حدیثی بوده است که شیخ حدیث آنها را در مجالس متعدد،املاء مینموده است و نام«مجالس العلما»نیز بر آن اطلاق شده است؛املاء حدیث امر گران قدری بوده است.دکتر عجاج میگوید:«لم یکتف علما السلف باباحة کتابة الحدیث،بل حضّوا طلاّبهم علی کتابته...لأنّ الاملاء أعلی مراتب الروایة». (1)
گروه زیادی از صحابه و تابعین،به املای حدیث میپرداختند و تاکنون نیز توسط دیگر محدّثان،ادامه یافته است.امالی غالباً از جهت رتبه،همسنگ اصول حدیثی بودهاند؛زیرا از احتمال سهو و نسیان به دور بوده است. (2)در املاء حدیث رعایت اموری،لازم بوده است:
الف)موضوع،برای عموم مفید باشد.
ب)مملی به توضیح و شرح آنها نیز بپردازد.
ج)مستملی،انسان باهوش،با حافظه،اهل علم و دانش و...باشد.
خطیب بغدادی،آداب املاء و اصول آنها را به تفصیل در کتاب الجامع لأخلاق الراوی و آداب السامع بیان نموده است. (1)
اصطلاح«عدّة»که معمولاً با تعبیر«عدّة من أصحابنا»به کار میرود،مختصّ محدّثان شیعه است و مقصود از آن،جماعتی از مشایخاند،خواه کم یا زیاد که راوی به واسطه آنها،حدیث را از طبقه بالاتر نقل میکند مانند عدّه کلینی،که او به توسط آن عدّه،از سه نفر به نامهای احمد بن محمد بن عیسی و احمد بن محمد بن خالد برقی و سهل بن زیاد،نقل روایت میکند. (2)
اصل در اصطلاح،مجموعهای از روایاتی است که راوی بدون واسطه از معصوم علیهم السّلام شنیده و آنها را ضبط نموده است و از آن تعبیر به«مجرد کلام معصوم»نیز میشود،برخلاف کتاب که مجموعهای از روایاتی است که آنها را به واسطه دیگران،جمعآوری نموده است و بر آنها فرع نیز اطلاق شده.گاهی هم مقصود از اصل،مجرّد کلام معصوم و مقصود از کتاب،روایات به همراه شرح و بیان آنها است. (3)
الفاظ مدح راوی از طرف محدّثان فریقین،گاهی در مدح و تمجید او و به دلالت تطابقی و گاهی در تحسین روایت او و به دلالت التزامی به کار میرود،مانند:ثقة،ضابط،عادل و...و نیز گاهی آن الفاظ در مدح روایت او است و به دلالت التزامی در مدح راوی نیز خواهد بود،مانند:«صحیح الحدیث،ثقة الحدیث»و...هر کدام از آنها نیز دارای مراتبی از مدح و حسن هستند و در صراحت و ظهور نیز متفاوت میباشند و نقش مهمّی در این که حدیث،صحیح،حسن و موثّق به شمار آید،دارند که مهمترین آنها چنین است:
الف)الفاظ و مراتب تعدیل نزد غالب محدّثان شیعه به ترتیب ذیل و چنین است:
عدل امامی،ضابط؛
عدل من اصحابنا الامامیة،ضابط؛
ثقة،که در کتب رجال شیعه،غالباً به معنای عدل امامی ضابط میباشد.
ثقة فی الحدیث او فی الروایة؛
صحیح الحدیث؛چنین اصطلاحی به معنای صحیح بودن روایت نزد متأخّران است.
حجّة،که افاده مدح کامل دارد و دلالت بر عدل و امامی و ضابط بودن راوی دارد.
أجمعت العصابة علی تصحیح ما یصح عنهم؛اصطلاح مذکور برای«اصحاب اجماع»به کار میرود و مربوط به اتفاق گروهی از محدّثان شیعه است که آنها در مورد تعدادی از راویان،اتفاق نمودهاند که روایات آنها صحیح میباشد و از کشّی نقل شده که«اجمعت العصابة علی تصحیح ما یصح عنهم والاقرار لهم بالفقه و الفضل و الضبط و الثقة وان کانت روایتهم بارسال أو رفع». (1)اصحاب اجماع هیجده
1) (1) .مقباس الهدایة،ج2،ص171؛مستدرکات مقباس،ج6،ص113.
نفرند که در سه طبقه تقسیمبندی شده و هر طبقه شامل 6 نفر از اصحاب امام باقر علیه السّلام و امام صادق علیه السّلام،امام کاظم علیه السّلام و امام رضا علیه السّلام هستند. (1)
من اصحابنا،عین،وجه،ممدوح من اولیاء امیرالمؤمنین علیه السّلام.
من مشایخ الإجازة أو هو شیخ الاجازة.
شیخ الطائفة،لابأس به،مضطلع بالروایة.
خاصّی.مقصود از آن گاهی شیعه بودن در برابر عامی بودن است وگاهی مقصود از آن،از خواص ائمه علیهم السّلام بودن میباشد.
متقن،یحتجّ بحدیثه،صدوق-فاضل،فقیه،عالم وقاریء.
یکتب حدیثه یا ینظر فی حدیثه.
جلیل،صالح الحدیث،نقّی الحدیث،مشکور.
صالح،زاهد،ورع.
معتمد الکتاب،کثیر المنزلة. (2)
ب)الفاظ ومراتب تعدیل نزد محدّثان عامّه نیز یکسان نیست اما به صورت غالب،مراتب آن چنین،است:
1.أوثق الناس،أتقن الناس،أثبت الناس،أعدل الناس،أحفظ الناس وأضبط الناس وهر چه که به شکل تفضیل باشد.دکتر عجاج میگوید:«المرتبة الأولی،تکون بکل مایدلّ علی المبالغة فی التعدیل بصیغة أفعل التفضیل ونحوه». (3)
2.عباراتی مانند این که بگویند:فلان لایسأل عنه أو عن مثله.
3.تأکید در وثاقت،در لفظ آن یا در معنی آن،مانند:ثقة ثقة،ثقة مأمون،ثقة حافظ.
4.الفاظ دالّ بر عدالت مانند:ثبت،متقن،حجة،امام.
5.الفاظ دالّ بر وثاقت با لفظ ضبط وایمان مثل:صدوق،لابأس به،مأمون.
6.الفاظ دالّ بر تأیید،مانند:صدوق ان شاءالله،شیخ،لیس ببعید عن الصواب. (1)
برای مذمّت و جرح راوی نیز عباراتی بیان شده که دلالت بر ضعف راوی دارد و به تبع آن،حدیث او نیز تضعیف شده است که برخی شدیدتر و برخی از شدت کمتری برخوردار است.
نزد محدّثان شیعه،غالباً چنین است: (2)
الف)فاسق،شارب الخمر،کذّاب،وضّاع الحدیث،یختلق الحدیث،لیس بعادل،لیس بصدق،غالّ،ناصب،فاسد العقیدة،ملعون،خبیث،رجس،ساقط،متروک،لاشیء،لایعتنی به و ضعیف.
ب)ضعیف الحدیث،مضطرب الحدیث،مختلط الحدیث.منکر الحدیث،لین الحدیث،ساقط الحدیث،متروک الحدیث،لیس بنقّی الحدیث،یعرف حدیثه و ینکر،واهی الحدیث،لیس بمرضی الحدیث و....
موارد دیگری نیز نزد محدّثان شیعه،از اسباب ذم شمرده شده (3)که البته بر آنها اتفاق نظر وجود ندارد،مانند:
1.فزونی روایت راوی از افراد مجهول و ضعیف.
2.روایت نمودن افراد مذموم از وی.
3.روایت نمودن از پیشوایان معصوم علیهم السّلام به شکلی که آنها نیز به عنوان راوی و نه امام معصوم علیه السّلام،شمرده شدهاند.
4.عهدهدار بودن راوی،مسئولیتی را در دستگاه خلفای جور و ظلم.
5.عقاید نادرست راوی،خواه در اصول یا در فروع.
6.از نسل بنیامیه بودن راوی.
نزد محدّثان اهلسنّت،نیز الفاظ و مراتبی برای راوی ضعیف بیان شده که چنین است: (1)
1.هر لفظی که مبالغه در ذمّ است،مثل:أکذب الناس،رکن الکذب و....
2.جرح به کذب و وضع،مانند:کذّاب،وضّاع.
3.اتهام به کذب و وضع،مثل:متّهم بالکذب و الوضع،یا یسرق الحدیث،هالک،متروک،لیس بثقة و....
4.الفاظ دالّ بر ضعف شدید،مثل:ردّ حدیثه،طرح حدیثه،ضعیف جداً،لیس بشیء،لایکتب حدیثه.
5.الفاظ دالّ بر تضعیف راوی،مثل:مضطرب الحدیث،لایحتجّ به،ضعّفوه،ضعیف،لهمناکیر و....
6.توصیف راوی به الفاظی که قریب مدح است،مانند:لیس بذلک قوی،فیه مقال،لیس بحجّة،فیه ضعف،غیره أوثق منه.
الفاظ مدح و ذم نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت،و همچنین نزد هر یک از محدّثان هر فرقه،همیشه،هم معنی و یکسان نبوده و از مراتب متفاوتی از مدح یا ذم برخوردار است و لذا مدح و ذمّ هر راوی امری نسبی و نزد هر محدّثی،با
1) (1) .اصول الحدیث،علومه و مصطلحه،ص276.
دیگری متفاوت میباشد و از این روی،بسا حدیثی نزد برخی از محدّثان صحیح و نزد دیگری حسن شمرده شده و همینطور حدیثی بسا نزد گروهی از محدّثان ضعیف شمرده شده و نزد گروهی دیگر،به جهت تفاوت دیدگاه در مورد راویان آن حدیث،از مرتبه ضعیف شمرده نشده است.
در پانزدهمین درس،دیگر اصطلاحات مربوط به القاب محدّثان و عبارات رایج میان محدّثان فریقین مورد بررسی و تطبیق واقع شد که به اختصار چنین است:
1.طبقه:مربوط به گروهی از راویان هم عصر میباشد.
2.صحابه:کسانیاند که پیامبر صلّی الله علیه و آله را در حال اسلام درک کردهاند و حجّیت حدیث آنها نزد فریقین یکسان نیست.
3.تابعین:کسانی هستند که از طریق صحابه ایمان آوردهاند.
4.مُسنِد:کسی است که حدیث را با سند روایت میکند.
5.محدّث:برای آن راوی گفته میشود که بر اسمای راویان،حال آنها و...آگاه است.
6.حافظ:رتبه بالاتری از محدّث دارد.
7.شیخ:استاد حدیث میباشد.
8.مستخرج:کتابی است که مصنّف،روایات کتابی را به غیر اسناد آن روایت کند.
9.مستدرکات:کتابی است که تکمیلکننده کتاب حدیثی دیگر میباشد.
10.جامع:کتابی است که دربردارنده همه ابواب حدیثی است.
11.مملی:فردی است که حدیث را املا میکند و حاصل آنها را«امالی»میگویند.
12.عدّة:گروهی از محدّثان شیعه میباشند که راوی به واسطه آنها،روایت میکند.
13.«کتاب»و«اصل»با هم متفاوت و کتاب شامل روایت و شرح آن،ولی اصل،شامل روایت میباشد.
14.الفاظ مدح:دلالت بر مدح راوی و دارای مراتب متعددی از مدح نزد محدّثان شیعه و اهلسنّت میباشد.
15.الفاظ ذمّ:دلالت بر جرح و تضعیف راوی دارد و نزد محدّثان فریقین دارای مراتب متفاوتی و با الفاظ متنوّعی میباشد.
1.وصول الأخیار،ص165.
2.الرواشح السماویة،ص45 و 60 و 99.
3.منتقی الجمان،ص43.
4.نهایة الدرایة،ص359،341.
5.مستدرکات مقباس،ج6،ص113 و 254 و 255.
6.دراسات فی الحدیث،ص65.
7.قواعد الحدیث،ص76 و 98.
8.اصول الحدیث،سبحانی،ص165-135.
9.تلخیص مقباس الهدایة،ص125 و 159.
10.علمالحدیث،شانهچی:ص29-17.
1.معرفة علوم الحدیث،ص22.
2.الباعث الحثیث،ص125 و 134.
3.الکفایة،ص91-68.
4.المنهل الراوی،ص165-162.
5.المنهل الروی،ص65 و 114-111.
6.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص126-116 و 145.
7.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،19 و 179-175.
8.فتح المغیث:74/4 و 143.
9.اصول الحدیث, ص385 و 446-408.
10.اضواء علی السنة المحمّدیة،ص339.
11.قواعد التحدیث،ص208.
12.المحدّث الفاصل،ص601.
1.تعریف طبقه را از نظر ابن صلاح و مامقانی مقایسه کنید.
2.تعریف صحابی و حجّیت حدیث آنها را از نظر فریقین بنویسید.
3.تفاوت مُسنِد و مُسنَد و حدیث مُسنَد در چیست؟
4.تفاوت حافظ با محدّث را بیان کنید.
5.تفاوت مستخرجات و مستدرکات را بنویسید.
6.امالی را تعریف و منزلت آنها را بیان کنید.
7.مهمترین الفاظ مدح از نظر محدّثان فریقین کدام است؟
8.مهمترین الفاظ ذم از نظر محدّثان فریقین را بیان کنید.
9.اسناد روایات کافی و صحیح بخاری را بررسی و ده نفر از طبقه صحابه و ده نفر از طبقه تابعین را که توصیف به توثیق شدهاند،ذکر کنید؟
10.در طبقه تابعین و تبع آنها،ده نفر راوی از شیعه و اهلسنّت را بیان کنید که تضعیف شدهاند.
اصطلاحات مربوط به طرق تحمّل حدیث
در شانزدهمین درس،اصطلاحات مربوط به طرق تحمّل حدیث از نظر محدّثان فریقین،مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است.
تحمّل حدیث به معنی فراگیری و رساندن حدیث به دست دیگران میباشد.پیامبر صلّی الله علیه و آله،ارزش و اهمیت«حمل حدیث»را در ضمن روایتی بنابر مصادر روایی اهلسنّت،چنین میفرماید:«مَن حَمل من امّتی أربعین حدیثاً بعثه الله یوم القیامة فقیهاً وعالماً». (1)در روایات شیعه،همین مضمون با عبارت:«من حفظ من امّتی اربعین حدیثاً بعثه الله یوم القیامة فقیها وعالماً» (2)آمده است که به نظر میرسد،همان مقصود را در برداشته باشد.
حمل حدیث اگر همراه با اخلاص نیت و برای توسعه معارف الهی باشد،از
شرافت و کرامت بالایی برخوردار است.راویان حدیث پس از امامان معصوم علیهم السّلام،احادیث آنها را از راههای خاصی فراگرفته و حمل نموده تا به دیگران برسانند که آن راهها،به«طرق تحمّل حدیث»معروف میباشند.در تحمّل حدیث برای راویان آن،شروط خاصی،آن چنان که به هنگام نقل و ادای آنها،بیان شده بود،ذکر نشده،مگر،بهرهمند بودن راوی حدیث از قدرت تعقّل و تمییز؛بنابراین،راوی حدیث در هنگام تحمّل حدیث،اگر کافر،منافق،صغیر و یا فاسق نیز باشد،در تحمّل حدیث او،خللی وارد نمیشود،گرچه در حالت اداء،لازم است که شرایط قبول روایت را-که تفصیل آن در درس هفدهم خواهد آمد-دارا باشد.
برای مصونیت و محفوظ ماندن هرچه بیشتر احادیث،از تحریف،جعل و...،راههای خاصّی برای فراگیری و أخذ و رسانیدن حدیث،برگزیده شده تا احادیث حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و دیگر معصومان علیهم السّلام،به صورت کامل،به دیگر افراد منتقل شود که از آن راهها،تعبیر به«طریق تحمّل حدیث»شده است.راههای مذکور،که شرح هر یک از آن میآید،تا قبل از تدوین جوامع حدیثی و تکثیر نسخ آنها،مرسوم و مورد استفاده فراوان بوده است و اکنون،دیگر همه آنها،همانند قبل،رواج چندانی ندارد.
هدف از دانستن آنها،آگاهی بر طریق تحمّل هر یک از احادیث و میزان اعتبار و ارزش آنها است،زیرا آنها از نظر رتبه یکسان نبوده و از درجات متفاوتی برخوردارند.از طرفی دانستن آنها،موجب آگاهی بر میزان تلاش محدّثان و راویان حدیث برای تحمّل آنها میباشد؛محدّثان فریقین نیز،بسا مسافرت و رحلههای حدیثی به همراه رنجهای فراوان انجام میدادند تا آنکه از
بهترین طریق،به تحمّل حدیث مبادرت کنند و حاصل آنها،دسترسی امروزین ما بر مجموعههای گرانقدر حدیثی است که از آنها بهرهمندیم.
طرق تحمّل حدیث از نظر غالب محدّثان اهلسنّت،هشت طریق میباشد که ابنصلاح،سیوطی،صبحیصالح و...بدان اشاره نمودهاند و از نظر گروهی از محدّثان شیعه،مانند شهید ثانی،شیخ بهایی و...هفت طریق و از بقیه محدّثان شیعه هشت طریق است که شامل طریق:«سماع،قرائت،اجازه،مناوله،کتابت،اعلام،وصیت و وجاده»،میباشد؛گروهی از محدّثان که طرق تحمّل حدیث را هفت مورد دانستهاند،«وصیت»را در«اعلام»درج نمودهاند.شرح هر یک از طرق تحمّل چنین است:
نخستین طریق،از طرق تحمّل حدیث،سماع و شنیدن از استاد و شیخ حدیث است.صبحیصالح در تعریف آن میگوید:«هو أن یسمع المتحمّل من لفظ شیخه،سواء أحدّثه الشیخ من کتاب یقرؤه أم من محفوظاته وسواء أملی علیه ام لم یمل علیه». (1)شهید ثانی آن را از مهمترین و با ارزشمندترین،طرق تحمّل حدیث نزد همه محدّثان،اعم از شیعه و اهلسنّت میداند و میگوید:«لان الشیخ اعرف بوجوه ضبط الحدیث وتأدیته». (2)ابن صلاح نیز میگوید:«و هذا القسم ارفع الاقسام عند الجماهیر». (3)سماع از استاد مراتبی به شرح ذیل دارد: (4)
1.سماع اختصاصی شاگرد از استاد به شکلی که استاد برای او از روی کتاب تصحیح شده میخواند.
2.سماع شاگرد از استاد در جمع دیگر شاگردان به شکلی که استاد برای همه از روی کتاب تصحیح شده میخواند.
3.سماع از استاد در جمع شاگردان به گونهای که او مخاطب نبوده و استاد برای شاگردان از روی کتاب تصحیح شده میخواند.
4.سماع اختصاصی از استاد به شکلی که استاد از حفظ میخواند.
5.سماع شاگرد از استاد در جمع دیگر شاگردان به شکلی که استاد از حفظمیخواند.
6.سماع از استاد در جمع شاگردان به گونهای که او مخاطب نبوده و استاد برای شاگردان از حفظ میخوانده است.
مراحل مذکور نسبت به یکدیگر در رتبه متفاوتی هستند و مراحل نخستین آن از احتمال خطا و اشتباه کمتری نسبت به بقیه مراحل برخوردار است،زیرا هم گوینده و هم شنونده نسبت بدان حدیث،از توجه بیشتری برخوردار بودهاند.
عباراتی که راوی حدیث با آنها از طریق سماع یاد میکند،چنین است:«سمعت فلاناً،حدّث فلان،حدّثنی فلان،حدّثنا فلان،أخبرنا،أنبأنا،روی لی،ذکر لی،روی لنا،ذکرنا،سمعته یروی،یحدّث،یخبر و...».بهترین لفظ در تحمّل سماع،عبارت«سمعت فلاناً یقول»یا«سمعت فلاناً یحدّث»و«سمعت فلاناً یروی»میباشد و امّا لفظ«قال فلان»یا«ذکر فلان»،از پایینترین مراحل سماع است. (1)در سماع حدیث از استاد،شناخت شاگرد توسط استاد،شرط نبوده است و بسا شاگردان
1) (1) .مقباس الهدایة،ج3،ص74؛علوم الحدیث و مصطلحه،ص87؛تدریب الراوی،ج2،ص8.
فراوانی که به طریقه سماع،از استاد نقل حدیث نمودهاند در حالی که استاد آنها را نمیشناخته است. (1)
قرائت،عبارت از خواندن حدیث،نزد شیخ حدیث که از آن تعبیر به«عرض»هم شده است؛زیرا راوی و قاری،قرائت خود را از حدیث،بر شیخ عرضه میکند.سیوطی میگوید:«القراءة علی الشیخ ویسمّیها اکثر المحدّثین عرضاً». (2)شیخ بهایی میگوید:«القراءة علیه ویسمّی العرض وشرطه حفظ الشیخ أو کون الأصل المصحح بیده أو بید ثقة». (3)ابن حجر میگوید:قرائت،اعم از عرض میباشد،چون بسا قاری میخواند،ولی مقصود از آن عرضه به استاد نیست (4)ولی به نظر میرسد بین آنها عموم و خصوص من وجه است و هر کدام مصادیقی مجزا از یکدیگر دارند.
قرائت حدیث،از نظر رتبه در نظر مشهور محدّثان فریقین،پس از سماع میباشد (5)و خود دارای مراتبی به شرح ذیل است:
1.قرائت حدیث توسط راوی از روی کتاب برای شیخ حدیث که او نیز همان کتاب حدیثی در اختیارش هست و مقارنه آنها و اعتراف شیخ حدیث بر صحت و اینکه آن روایت از اوست.
2.قرائت حدیث،توسط راوی از روی کتاب ولی شیخ حدیث آن را گوش میدهد و در حافظه خود مرور و سپس آن را تأیید میکند.
3.قرائت حدیث،توسط راوی از حفظ و شیخ حدیث آن را با اصل مکتوب آن که در اختیارش هست،تطبیق میدهد و سپس آنچه را که راوی از حفظ خوانده است،تأیید میکند.
4.قرائت حدیث توسط راوی از حفظ و استماع نیز توسط استاد،در ذهن و اقرار بر صحت آن.
5.قرائت حدیث،توسط راوی از روی کتاب،در حالی که نسخه اصلی شیخ،در اختیار فرد مطمئن دیگری است که او نیز استماع و تطبیق میکند و شیخ حدیث نیز پس از استماع،تأیید میکند.
6.قرائت حدیث توسط فردی غیر از راوی از روی کتاب،برای شیخ حدیث در حالتی که راوی هم آن حدیث را حفظ است و شیخ حدیث نیز از روی کتاب،استماع و سپس تأیید میکند یا استماع حدیث توسط استاد و مرور بر آن توسط استاد در ذهن و سپس تأیید میکند.
اقسام دیگری نیز برای قرائت متصور است،مانند آنکه تأیید استاد گاهی با سکوت و گاهی با عبارات و حالات خاصّ دیگری باشد.محدّثان شیعه و اهلسنّت در مقایسه طریق سماع با قرائت و رجحان و برتری هر کدام بر دیگری،اظهار نظرهای متفاوتی داشتهاند.جمعی از محدّثان اهلسنّت مانند ابوحنیفه و...،قرائت را بر سماع مقدم داشته و گروهی از محدّثان اهلسنّت،آنها را مساوی دانسته (1)ولی نظر غالب محدّثان اهلسنّت و نظر رایج میان محدّثان
1) (1) .علوم الحدیث ابن صلاح،ص137؛مقباس الهدایة،ج3،ص89-87.
شیعه،برتری سماع بر قرائت است.ابنصلاح میگوید:«والصحیح ترجیح السماع من لفظ الشیخ و الحکم بانّ القراءة علیه،مرتبة ثانیة» (1)شهید ثانی میگوید:«فالأشهر ماتقدّم،من أنّ السماع أعلی». (2)
الفاظی که برای قرائت بر شیخ حدیث به کار میرود،غالباً چنین است:«قرائت علی فلان»یا«قری علیه وأنا اسمع فأقرّه الشیخ»و«حدّثنا بقرائتی»یا«قرأته علیه وأنا اسمع»یا«أخبرنا بقرائتی»یا«بقراءَةٍ علیه وأنا اسمع و...». (3)
اجازه،عبارت است از این که استاد و شیخ حدیث به شاگرد و راوی خود،اجازه بر نقل حدیثی را بدهد.صبحی صالح میگوید:«عبارة عن إذن الشیخ لتلمیذه بروایة مسموعاته أو مؤلّفاته ولو لم یسمعها منه ولم یقرأ علیه». (4)شهید ثانی میگوید:«فالطالب للحدیث،یستجیز العالم علمه،أی یطلب اعطاءه له...فتقول:اجزته مسموعاتی مثلاً». (5)
طریق اجازه میان محدّثان فریقین رایج بوده و هست و هر استادی،اجازههایی را برای اشخاص به صورت خاص یا عام،صادر مینمودهاند تا آنها مُجاز باشند که احادیثی از آنان روایت کنند.در جواز تحمّل روایت حدیث از طریق اجازه،میان محدّثان شیعه و اهلسنّت،تفاوت نظر هست؛گروهی از محدّثان اهلسنّت،مانند شافعی،آن را مُجاز ندانسته.ابن صلاح در این مورد
میگوید:«کان الشافعی لایری الإجازة فی الحدیث» (1)ولی تعدادی از محدّثان اهلسنّت و غالب محدّثان شیعه،آن را مُجاز و معتبر دانستهاند. (2)
اجازه نیز دارای مراتب متعدّدی است؛زیرا گاهی با قول صریح و گاهی غیرصریح،مانند اشاره و کتابت و گاهی فرد مورد اجازه،خاص است و معین و گاهی غیرمعین و عام و گاهی در کتاب خاصی و گاهی در همه کتابها و لذا اقسام فراوانی را میتواند دارا باشد. (3)در اقسام اجازه اگر اطمینان حاصل شود،آن اجازه معتبر و گرنه امری لغو میباشد.امروزه نیز برای نقل حدیث و تبرّک،صدور اجازههایی مرسوم است.
مناوله،عبارت است از اینکه،استاد،کتاب مصحّح خود را جهت استفاده در اختیار شاگردش قرار بدهد.مامقانی میگوید:«و هی أن یناول الشیخ الطالب کتاباً». (4)صبحیصالح نیز در تعریف مناوله میگوید:«أن یعطی الشیخ تلمیذه کتاباً أو حدیثاً مکتوباً لیقوم بأدائه وروایته عنه». (5)مستند مناوله،روایتی است که از پیامبر صلّی الله علیه و آله نقل شده که حضرت نوشتهای را به دست امیرش داد و فرمود:«هنگامی که به فلان محل رسیدی،آن را باز کن و بخوان». (6)
مناوله،گاهی به همراه اجازه و گاهی بدون اجازه است و در صورت همراه بودن با اجازه،گاهی شیخ حدیث،کتاب خود را به جهت تملیک و گاهی عاریه،در اختیار شاگرد خود قرار میدهد تا او از آن نسخهبرداری کند و میگوید:«هذا سماعی من فلان»یا«روایتی عنه،فاروه عنه»یا«أجزت لک روایته عنی...» (1)چنین شکلی از مناوله میتواند معتبر باشد و اگر مناوله،مجرّد از اجازه باشد،استاد،کتاب خود را در اختیار شاگرد قرار میدهد و میگوید:«هذا سماعی أو روایتی». (2)
برخی از محدّثان اهلسنّت،مناوله به همراه اجازه را همسان سماع دانسته (3)ولیکن قول معروف بین محدّثان اهلسنّت و شیعه،آن است که رتبه آن پس از سماع و قرائت است.سیوطی میگوید:«و الصحیح انها منحطة عن السماع و القراءة». (4)شهید ثانی نیز میگوید:«المناولة المقرونة بالإجازة دون السماع فی المرتبة». (5)
کتابت،عبارت است از آنکه شیخ حدیث،با دست خط خود،احادیثی را برای شخصی بنویسد.مامقانی میگوید:«و هی أن یکتب الشیخ مسموعه أو شیئاً من حدیثه لحاضر عنده أو لغائب عنه یأذن لثقة یعرف خطه». (6)محدّثان اهلسنّت از کتابت،تعبیر به«مکاتب»نمودهاند که البته نزد محدّثان شیعه،مکاتب مربوط به حدیثی است که معصوم،آن را مکتوب میکند و تفصیل آن در حدیث مکاتب،
گذشت.صبحی صالح میگوید:«المکاتبة:و هی أن یکتب الشیخ بخطّة أو یکلّف غیره بأن یکتب عنه بعض حدیثه لشخص حاضر بین یدیه یتلقّی العلم علیه او لشخص غائب عنه ترسل الکتابة إلیه». (1)
در طریق کتابت،شیخ حدیث،آن حدیثی را که شنیده یا حدیثی که نزد او در کتاب هست برای شخصی مینویسد تا او آن را فراگیرد.کتابت نیز گاهی همراه با اجازه و گاهی بدون اجازه است،در کتابت حدیث،لازم است تا راوی و شاگرد حدیثی،دست خط نوشته شده استاد را بشناسد و بر آن مطمئن شود تا از خطا مصون بماند.
کتابت نسبت به سماع در مرحله پایینتری هست.عبارات در طریق کتابت باید الفاظی باشد که معلوم شود روایت او از طریق کتابت است،مانند:کتب إلی فلان،قال،حدّثنا فلان،اخبرنا مکالمة او کتابة و.... (2)
اعلام،عبارت است از آن که استاد روایت،به شاگردش اعلام کند که حدیث خاصی یا کتاب خاصی،روایت او یا سماع او از شخص خاصی است،بدون آن که اجازه روایت آن را صادر کند.مامقانی میگوید:«و هو ان یعلم الشیخ شخصاً أو اشخاصاً بقوله الصریح أو الظاهر أو المقدّر أو الإشارة أو الکتابة،انّ هذا الکتاب أو هذا الحدیث روایته أو سماعه من فلان مقتصراً علیه من غیر أن یأذن فی روایته عنه». (3)صبحی صالح نیز در تعریف اعلام میگوید:«اکتفاء الشیخ باخبار تلمیذه بانّ هذا الکتاب أو هذا الحدیث من
مرویاته أو من سماعه من فلان من غیر أن یصرّح باجازته له فی أدائه». (1)
در طریق اعلام از طرف استاد،گاهی اعلام برای شخص خاصی و گاهی برای افراد بیشتری و گاهی به قول صریح و گاهی به اشاره یا کتابت و...میباشد.در اعلام حدیث،چون به همراه اجازه در روایت برای شاگردش نیست،در جواز روایت آن میان محدّثان فریقین تردید شده است. (2)
وصیت و آن در صورتی است که شیخ حدیث،به هنگام فرا رسیدن مرگش یا مسافرت خود،برای شخص خاصی وصیت کند که پس از او،حدیثی را روایت کنند یا فلان کتاب،نسخه مصطلح او از شخص خاصی است و راوی میگوید:«أوصی فلان إلی بأن...».ابن صلاح میگوید:«بأن یوصی الراوی بکتاب یرویه عند موته أو سفره لشخص» (3)گروهی از محدّثان اهلسنّت،آن را تجویز نموده ولی دیگر محدّثان فریقین،آن را مُجاز ندانستهاند. (4)گروهی مانند شهید ثانی نیز آن را یک طریق مستقل ندانسته و جزئی از اعلام شمردهاند. (5)
وجاده،در صورتی است که فردی،کتابی یا حدیثی را به دست خط استاد خود و یا مشایخ حدیث بیابد و مطمئن شود که آن روایت یا کتابت،از شخص خاصی
است.مامقانی میگوید:«و هو ان یجد انسان کتاباً أو حدیثاً بخطّ راویه غیر معاصر له کان،أو معاصراً لم یلقه ولکن لم یسمع منه هذا الواجد ولا له الاجازة ولانحوها». (1)صبحی صالح نیز در تعریف وجاده چنین میگوید:«أخذ العلم من صحیفة من غیر سماع ولااجازة ولامناولة...». (2)
وجاده در نظر محدّثان فریقین (3)در صورتی روایت آن صحیح است که یابنده بر آن تصریح کند و بگوید:«وجدت أو قرأت بخطّ فلان بأنّ...»و در آن فرقی نمیکند که کتابی را که یافته،از معاصرش باشد و او را دیده یا ندیده،یا از معاصرش نباشد ولی اگر به دست خط،مطمئن نباشد،روایت او بیارزش است.
طریق وجاده امروز برای اکثر محدّثان رایج است،چون از طریق کتاب آنها نقل حدیث میکنند و گرچه دست خط آنها نیست ولی اطمینان بر نسبت آن کتاب حدیثی بر محدّث خاصی وجود دارد. (4)عمل بر روایتی که به طریق وجاده بدون اجازه میباشد،نزد محدّثان فریقین،یکسان نیست؛گروهی از محدّثان عامه مانند شافعی و جمعی از محدّثان شیعه،آن را مُجاز دانسته و در برابر،جمع زیادی از محدّثان اهلسنّت و تعدادی از محدّثان شیعه آن را مُجاز ندانستهاند. (5)
در شانزدهمین درس،طرق تحمّل حدیث از نظر محدّثان فریقین،مورد بررسی و تطبیق واقع شد که به اختصار چنین است:
1.تحمّل حدیث به معنی فراگیری و رساندن حدیث به دست دیگران است و دارای طرق متفاوتی است.
2.اولین و بالاترین طریق،سماع از شیخ الحدیث میباشد و دارای مراتب متعدّدی است.
3.دوّمین طریق،قرائت یا عرضه حدیث بر استاد است و دارای مراتب متعدد میباشد که گروهی از محدّثان اهلسنّت،آن را بر سماع مقدّم داشتهاند.
4.سومین طریق،اجازه استاد بر شاگرد در نقل حدیث است و نزد برخی از محدّثان اهلسنّت غیرمُجاز میباشد.
5.چهارمین طریق،مناوله و آن اعطاء کتاب حدیثی توسط استاد بر شاگرد است و در نظر برخی از محدّثان اهلسنّت،برخلاف دیگر محدّثان،همسان سماع است.
6.پنجمین طریق کتابت است که عبارت از دست خط استاد بر نوشتن حدیثی و نزد محدّثان اهلسنّت به عنوان مکاتبه معروف است.
7.ششمین طریق،اعلام میباشد که از طرف استاد به شاگرد اعلام میگردد که حدیث خاصی،روایت او از شخص خاصی است و در جواز آن بین محدّثان فریقین تردید شده است.
8.هفتمین طریق،وصیت بر حدیث یا کتابی میباشد و گروهی از محدّثان شیعه آن را از اعلام دانستهاند.
9.هشتمین طریق،وجاده،یعنی یافتن کتابی یا حدیثی براساس دست خط
استاد خود میباشد که در جواز عمل بر طبق آن بین محدّثان فریقین اختلاف نظر وجود داشته است.
1.وصول الاخیار،ص131-145.
2.منتقی الجمان،ص28.
3.نهایة الدرایة،ص445-472.
4.مستدرکات مقباس،ج6،ص276-305.
5.اصول الحدیث،سبحانی،ص197-200.
6.تلخیص مقباس الهدایة،ص169.
7.علم الحدیث،شانهچی،ص131-138.
1.المحدث الفاصل،ص420-435.
2.معرفة علوم الحدیث،ص256.
3.الباعث الحثیث،ص77-90.
4.الکفایة،ص182 و 190 و 363.
5.المنهل الراوی،ص102-120.
6.المنهل الروی،ص79-91.
7.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص210-220.
8.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص94-115.
9.فتح المغیث:151/2-312؛1/3-28.
10.اصول الحدیث،ص233-248.
11.قواعد التحدیث،ص211.
1.اصطلاح تحمّل حدیث را از نظر محدّثان فریقین معنی کنید.
2.طریق سماع و قرائت را مقایسه و تقدّم هر یک ار از نظر محدّثان فریقین بیان کنید.
3.طریق اجازه و مناوله و موارد مشابه آن را از نظر فریقین بیان کنید.
4.تفاوت اصطلاح کتابت و مکاتبه را از نظر محدّثان شیعه و اهلسنّت بنویسید.
5.طریق اعلام را از نظر محدّثان تعریف و رتبه آن را با دیگر طریق بیان کنید.
6.تفاوت طریق وصیت و اعلام را از نظر محدّثان فریقین بیان کنید.
7.طریق وجاده را تعریف و عمل بر آن را از نظر محدّثان فریقین بیان کنید.
8.ده روایت از کتابهای کافی و بخاری را بیان و طرق تحمّل آنها را مشخص کنید.
شرایط قبول روایت و...
در هفدهمین درس،اوصاف و شرایط راوی،احکام جرح و تعدیل و نقل به معنی از نظر محدّثان فریقین،مورد بررسی و تطبیق واقع میشود که به شرح ذیل است:
از مباحث مهم در تشخیص روایت صحیح از غیر آن،آگاهی بر اوصاف و شرایط راوی است و این که در صورت اعتبار خبر واحد،مبنی بر ادله خاص آن،شرایط قبول راوی نزد فریقین کدام است،و ضابطه کلی آن چیست؟بدین جهت شروط ذیل در مورد راوی حدیث،مورد بحث و گفتوگو بوده است و محدّثان فریقین در مورد تعداد و چگونگی آنها اختلاف نظر دارند و بدین جهت برخی از شروط،مختص به برخی از محدّثان است.
عموم محدّثان شیعه و اهلسنّت برآنند که راوی حدیث در هنگام روایت حدیث،میباید مسلمان باشد و لذا خبر غیر مسلمان،مورد قبول نیست.شهید ثانی
میگوید:«اتفّق أئمّة الحدیث والاصول الفقهیة علی اشتراط اسلام الراوی حال روایته وان لم یکن مسلماً حال تحمّله». (1)صبحی صالح هم میگوید:«إنّ الاسلام یشترط عند اداء الروایة لاعند تحمّلها». (2)
نزد گروهی از محدّثان شیعه مانند مامقانی،اعتقاد بر آن است که مقصود از شرط اسلام و عدم قبول روایت کافر،حدیث راویان یهود و نصاری است که هم قبله مسلمانان نیستند،ولی کافری که اهل قبله باشد مانند:خوارج،غلاة و مجسّمه،بسا روایت آنها،در مواردی که مورد اطمینان باشند،قابل قبول است (3)،امّا شهید ثانی،معتقد بر عدم قبول روایت کافر به صورت مطلق است و بر آن چنین استدلال میکند: (4)
الف)اولویت آیه نباء:که خداوند میفرماید: إِن جاءَکُم فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا (5)زیرا آیه شریفه دلالت بر عدم قبول خبر فاسق دارد،پس به طریق اولی،خبر کافر نیز،مورد قبول نخواهد بود؛زیرا عنوان فاسق،کافر را نیز شامل میشود؛ولی اولویت مذکور،مورد قبول دیگر علما نبوده،چون فاسق به جهت جرأتش برگناه،روایتش پذیرفته نیست،ولی در کافر بسا،خودداری از دورغگویی برای او،حاصل باشد و نهی از قبول خبر فاسق،ارشاد به مواردی است که از کلام آنها اعتمادی حاصل نمیشود. (6)
ب)عدم مساوات بین مسلم و کافر:به نص آیه قرآن که میفرماید: لا یَستَوِی أَصحابُ النّارِ وَ أَصحابُ الجَنَّةِ (1)مسلمانان با کافران،مساوی نیستند و بنابراین،باید بین آنها تفاوت باشد که از جمله،تفاوت در قبول روایت آنها خواهد بود،و قبول خبر کافر،مستلزم تساوی بین مسلم و کافر خواهد بود.لیکن پذیرفتن،چنین امری نیز،صحیح نمیباشد،زیرا تساوی که در آیه شریفه،نفی شده،مربوط به نتیجه اعمال مسلمانان و کافران نزد خداوند متعال است. (2)
از جمله شرایط راوی،عقل و دارا بودن قدرت فکر است؛نزد محدّثان فریقین بر وجود چنین شرطی توافق وجود دارد؛زیرا اعتماد بر خبر دیوانه ممکن نیست.سیوطی میگوید:«أن یکون...عاقلاً فلا یقبل...مجنون مطبق بالاجماع». (3)ابن صلاح هم میگوید:«و أن یکون مسلما بالغاً عاقلاً». (4)شهید ثانی نیز بر آن تأکید دارد و میگوید:«فلاتقبل روایة...المجنون مطلقاً لارتفاع القلم». (5)
نزد محدّثان شیعه بر روایات«رفع قلم»تأکید بیشتر شده که در آنها آمده است:از چند گروه مؤاخذه نخواهد شد از جمله،دیوانگان تا این که بهبود پیدا کنند.مامقانی میگوید:«فلایقبل خبر المجنون...ویدلّ علیه عدم الإطمئنان و الوثوق بخبره مضافاً إلی رفع القلم عنه حتّی یفیق». (6)بنابراین،اگر از مجنون،رفع جنون
شود و بهبودی پیدا کند،روایت آن پذیرفته میشود و همچنین روایت دیوانه ادواری را میتوان در حالت بهبودی،پذیرفت.در مورد سفیه نیز اگر شرایط دیگر را دارا باشد،روایت او پذیرفته میشود.مامقانی میگوید:«فإنّ السفیه فإن جمع الشرائط ومنها الضبط قبلت روایته». (1)
روایت انسان مست،بیهوش و در حالت خواب نیز،همانند مجنون،پذیرفته نیست.برخی از محدّثان اهلسنّت،از ذکر شرط عقل در مورد راوی خودداری نموده و آن را مندرج در شرط تمییز دانستهاند.صبحی صالح میگوید:«شرط العقل یرادف عند المحدّثین مقدرة الراوی علی التمییز،فیندرجتحته البالغ». (2)
از جمله شرایط راوی،بلوغ او به هنگام ادای روایت،نزد فریقین میباشد؛لذا خبر غیربالغ را حجّت و معتبر ندانستهاند.عنوان غیربالغ،شامل صبِی غیر ممیز و ممیز میشود؛سیوطی میگوید:«أن یکون مسلماً بالغاً عاقلاً فلایقبل...صغیر علی الاصح» (3)شهید ثانی نیز روایت صبی را در حال اداء،صحیح نمیداند و آن را مصداق روایات رفع قلم میداند و میگوید:«فلاتقبل روایة الصبی». (4)امّا در مورد روایت صبی ممیز،میان محدّثان شیعه و اهلسنّت،اختلاف نظر هست.غالب محدّثان شیعه و اهلسنّت معتقد بر عدم قبول روایت صبی ممیز هستند و
گروهی نیز،خبر صبی را در صورت افاده ظن،حجّت میدانند. (1)
سیوطی در این مورد میگوید:«و قیل یقبل الممیز ان لم یجرب علیه الکذب». (2)مامقانی نیز میگوید:«ظاهر بعض الاواخر من أصحابنا المیل إلی موافقتهم مطلقاً». (3)از جمله کسانی که در حالت کودکی،به روایت مبادرت نمودهاند،ابنعباس،انس بن مالک و ابوسعید خدری و...میباشند. (4)برخی از محدّثان اهلسنّت،شرط عقل راوی را لازمه شرط بلوغ دانسته و از شرط عقل یاد نکرده؛دکتر عجاج میگوید:«البلوغ مظنّة الإدراک...ومن المسلم به ان المراد بالبلوغ،العقل مع ادراک سنّ الاحتلام». (5)
از جمله شرایط مورد توافق محدّثان فریقین در موارد راوی،عدالت او میباشد و بنابراین،روایت راوی غیرعادل مورد حجّیت محدّثان فریقین نیست.اما معنی عدالت راوی در نظر آنها یکسان و همسان نیست؛هر کدام از آنها و حتّی میان محدّثان هر فرقه نیز بر معنی آن،توافق کاملی وجود ندارد.سیوطی به تبع نووی،تنها برای راوی دو شرط اساسی را که شامل عدالت و قوه ضبط در او میباشد،ذکر میکند و عدالت را چنین تفسیر میکند:«فسّر العدل بأن یکون مسلماً بالغاً عاقلاً...سلیماً من اسباب الفسق وخوارم المرؤة». (6)
از نظر سیوطی،عدالت معنی بسیار فراگیر دارد و آن را شامل اسلام،بلوغ،عقل،دوری از فسق و ناجوانمردی میداند،در حالی که در نظر دیگر محدّثان عامه و شیعه،معنی عدالت چنین گسترده نیست.صبحی صالح عدالت را عبارت از پایداری در امور دینی و دوری گزیدن از فسق و اجتناب از افعال ناجوانمردانه میداند. (1)
مامقانی نیز عدالت را ملکه نفسانی میداند که موجب پایبندی فرد بر تقوی،ترک گناهان کبیره وعدم اصرار بر گناهان صغیره و ترک اعمال منافی با جوانمردی است،به شکلی که کاشف از پایبندی راوی به دین و مذهب است و علم به آن از طریق معاشرت با شخص حاصل میشود. (2)تثبیت عدالت راوی به اقرار و گواهی دو عادل یا استفاضه و شهرت بر عدالت میان اهلحدیث یا مصاحبت و ملازمت با او حاصل میشود و در مواردی،امری نسبی بین محدّثان میباشد. (3)
در نظر گروهی از محدّثان شیعه،یکی از شرایط راوی،ایمان و اعتقاد بر مذهب امامیه است (4)بنابراین،روایت غیرامامی،مانند راویان اهلسنّت یا دیگر فرق شیعه،مورد قبول و عمل نمیباشد؛لیکن در برابر،گروهی از محدّثان شیعه،مانند شیخ طوسی،خبر غیرامامی را در صورتی که مخالف با روایات اصحاب نباشد و از ائمه شیعه نقل شود،حجّت دانسته و لذا عمل بر روایات:حفص بن غیاث و
نوح بن دراج و سکونی و...که از راویان عامه هستند،مُجاز بوده است. (1)
شیخ طوسی،در این مورد برای تأیید اندیشه خود،به روایت امام صادق علیه السّلام استناد میکند که حضرت فرمود:«إذا نزلت بکم حادثة لاتجدون حکمها فیما روی عنّا فانظروا إلی ما رووه عن علی علیه السّلام فاعملوا به». (2)بنابراین،هر روایتی که راوی آن مسلمان باشد و مورد وثوق نیز قرار گیرد،گرچه راوی امامی نیز نباشد،حجّت خواهد بود.نزد محدّثان اهلسنّت نیز برای روایت معتبر و صحیح،شرط شده بود تا از شذوذ به دور باشد که به نظر می رسد مفهوم آن،نفی راوی امامی،از طرف آنان بود که بحث آن در روایت شاذ گذشت.
مقصود از ضبط،دقّت کامل در نقل روایت و کتابت آن بود تا راوی،دچار اشتباه نشود و از هر گونه سهو و خطا و غفلت به دور و بر متن حدیث عارف و آگاه باشد تا به شکل صحیح آن را نقل کند؛چنین شرطی مورد قبول همه محدّثان فریقین میباشد ولی محدّثان اهلسنّت بر آن تصریح فراوان نموده و آن را از مهمترین شرایط راوی میدانند.
سیوطی میگوید:«فسّر الضبط بأن یکون متیقّظاً غیر مغفّل حافظاً ان حدّث من حفظه وضابطاً لکتابه من التبدیل و التغییر ان حدّث منه». (3)صبحیصالح نیز بر آن تصریح میکند و میگوید:«فیلاحظ فی شرط الضبط قوّة الذاکرة ودقّة الملاحظة». (4)
محدّثان شیعه،کمتر بدان تصریح نموده ولی آن را لازمه شرط عدالت دانسته؛زیرا اگر راوی از قوه ضبط مناسب برخوردار نباشد،عادل نخواهد بود.شهید ثانی در معنی عدالت راوی میگوید:«کونه حافظاً له متیقّظاً غیر مغفّل ان حدّث من حفظه ضابطاً لکتابه وحافظاً له من الغلط و التصخیف و التحریف ان حدّث منه». (1)
معیار در ضبط،آن است که نسیان و سهو او،به ندرت اتفاق بیافتد و نه آن که اصلاً از نسیان و سهو به دور باشد،زیرا در آن صورت،ضابط،مصداقی جز معصومین علیهم السّلام نخواهد داشت و در واقع،معنی اصلی«ضبط»،همان غلبه حالت ذُکر بر سهو میباشد. (2)
در قبول روایت،شروط دیگری نیز ذکر شده که البته،شرطیت آنها نزد محدّثان فریقین،مسلّم نبوده و ضرورتی بر شرطیت آنها نیست؛آن شروط چنین است: (3)
الف)مرد بودن راوی؛
ب)حرّیت؛
ج)بینایی؛
د)عدم قرابت فامیلی مثل روایت پسر از پدر و...؛
ه)قدرت بر کتابت؛
و)علم به فقه و عربیت؛
ز)معروفیت نسب.
برای قبول خبر واحد و این که آیا راویان از شرایط قبول برخوردارند یا نه؟لازم بوده است که حال راویان مورد شناسایی قرار گیرد و لذا تمامی راویان غیر از افرادی که مشهور به وثاقت و عدالت هستند،نیازمند به جرح و تعدیل احوال آنها بوده است و چنین امری از طریق رجالیون معروف فریقین انجام میگیرد و خبرگان این فنّ را«جارح و مُعدِّل»نامیدهاند.جرح در اصطلاح:ظهور وصفی در راوی است که بر عدالت یا قوّه حفظ و ضبط او خلل وارد کند و مقصود از تعدیل راوی،آن است که در مورد آن راوی،خللی در دین و جوانمردی او ظاهر نشده است. (1)
علم جرح و تعدیل،همپای با روایتِ حدیث شکل گرفته و همچنین ادامه یافته است و از جمله مباحث آن،چگونگی قبول جرح یا تعدیل راویان است،که آیا قول بر جرح یا تعدیل بدون ذکر سبب آن،حجّت خواهد بود؟برخی از محدّثان اهلسنت و شیعه برآنند که شهادت بر جرح و تعدیل بدون ذکر سبب حجّت نیست (2)و گروهی نیز از محدّثان شیعه و اهلسنّت برآنند که جرح و تعدیل از سوی معدّل و جارح،حجّت و نیازمند به تعلیل نیست. (3)
برخی نیز کفایت قول معدّل را بدون سبب یا عکس آن را برگزیده،ولی به نظر میرسد قول کاملتر آن باشد که قول جارح و معدّل بدون ذکر سبب حجّت است،البته در صورتی که جارح و معدّل از اهلخبره و مورد قبول باشند (4)و این قول را گروهی از محدّثان اهلسنّت،مانند خطیب بغدادی،رازی،غزالی و...و
گروهی از محدّثان شیعه مانند علامه حّلی،و مامقانی و...برگزیدهاند. (1)
خطیب بغدادی میگوید:«والذی یقوی عندنا ترک الکشف عن ذلک اذا کان الجارح عالماً...واما اذا کان الجارح عامیا وجب لامحالة استفساره». (2)سیوطی نیز بر همین عقیده است و میگوید:«لایجب ذکر السبب فی واحد منهما اذا کان الجارح و المعدِّل عالمین باسباب الجرح و التعدیل». (3)مامقانی میگوید:خامسها:«القبول فیهما من غیر ذکر السبب اذا کان کل من الجارح و المعدّل عالماً باسباب الجرح و التعدیل...وانما عدلنا هنا إلی القول الخامس». (4)البته شهید ثانی بر آن بود که قول جارح نیازمند ذکر سبب میباشد برخلاف قول معدّل. (5)در هر حال،جرح و تعدیل راویان،میباید با الفاظ گویا و به دور از هر گونه ابهام باشد.
در جرح و تعدیل راویان،به نظر میرسد،عدد خاصی برای تعداد جارحان و معدّلان شرط نیست و هر کدام به واسطه یک نفر هم،حاصل میشوند.شهید ثانی میگوید:«یثبت الجرح فی الرواة بقول واحد کتعدیله». (6)اگر در مورد برخی از راویان،هم جرح وجود دارد و هم تعدیل،کدام یک مقدم میباشد؟اقوال گوناگونی وجود دارد؛البته چنین جرح و تعدیلی میبایدکه با هم از نظر زمان و...همسان بوده و تعارض واقعی داشته باشند،چون بسا برخی از راویان پس از ارتکاب گناهی،توبه نموده و دیگر برای آنها جرحی نباشد و از تعدیل برخوردار باشند.
در هر حال،نظر متقنتر که غالب محدّثان شیعه و اهلسنّت برآنند،آن است که قول جارح مقدّم است،گرچه معدّلین،از نظر تعداد،بیشتر باشند.شهید ثانی میگوید:«فالجرح مقدّم علی التعدیل وان تعدّد المعدِّل». (1)دکتر عجاج نیز آن را منتخب محدّثان متقدّم و متأخّر اهلسنّت میداند و میگوید:«قد تتعارض اقوال العلما فی تعدیل راو واحد وتجریحه...القول الاول:تقدیم الجرح علی التعدیل ولو کان المعدّلون اکثر...والقول الأوّل هو الذی ذهب الیه المحدّثون». (2)
آیا کسی که عالم و آگاه به الفاظ حدیث نیست ولی بر محتوای آن آگاه میباشد،سزاوار است که معنی و مفهوم حدیث را با الفاظ خود نقل کند؟یا میباید به حدّاقل الفاظ روایات که در حافظه خود دارد،اکتفا کند و از هرگونه نقل به معنی در مورد روایت معصومین علیهم السّلام پرهیز نماید،در پاسخ به این پرسش غالب محدّثان شیعه و اهلسنّت برآنند که نقل به معنی،امری جایز میباشد،البته در صورتی که معنی حدیث به شکل کامل رسانده شود و از آن چیزی کاسته نشود.
مامقانی میگوید:«الجواز إذا قطع بأداء المعنی تماماً وعدم سقوطه بذلک من الحجیة و هو المعروف بین اصحابنا». (3)شهید ثانی نیز بر آن تأکید دارد و میگوید:«فامّا ان علم بذلک جاز له الروایة بالمعنی علی أصحّ القولین». (4)
نزد محدّثان عامه نیز،سیوطی بر آن تأکید دارد و میگوید:«و قال جمهور السلف
والخلف من الطوائف منهم الائمّة الأربعة یجوز بالمعنی فی جمیعه إذا قطع باداء المعنی،لأنّ ذلک هو الذی تشهد به احوال الصحابة و السلف ویدلّ علیه روایتهم القصّة الواحدة بالفاظ مختلفة» (1)البته،جمعی از محدّثان هر دو گروه نیز به ویژه محدّثان عامه آن را مطلقاً ممنوع دانسته؛ (2)برخی نیز منع آن را مختصّ به حدیث حضرت رسول صلّی الله علیه و آله دانسته و برخی نیز آن را در صورت نقل به معنی مترادف،جایز دانستهاند. (3)
نظر صحیحتر و کاملتر،همان نظر غالب محدّثان شیعه و اهلسنّت میباشد که گذشت؛زیرا سیره صحابه و تابعین نیز بر آن بوده است و آنها در غالب موارد،حدیثی را که نقل مینمودند،از روی نوشتهها نمیخوانند،چون چه بسا در مجلس استماع،آن را نمینوشتهاند،بلکه در حافظه آنها بوده است و در موقع ضرورت،آن را از حافظه خود،نقل میکردند و طبیعی بود که تمامی الفاظ حدیث،همیشه به صورت کامل در ذهن آنها نبوده و لذا با نقل به معنی آن را روایت مینمودند.
در روایتی نیز از امام صادق علیه السّلام نقل شده که محمد بن مسلم از حضرت سؤال میکند:«أسمع الحدیث منک فأزیده وأنقص؟قال علیه السّلام ان کنت ترید معانیه فلابأس». (4)روشن است که نقل به معنی مُجاز که در روایت بدان اشاره شده،تنها در اختیار محدّثان خبیر میباشد و امروزه که تمام احادیث در کتب حدیثی مضبوط است،برای نقل آنها میباید با دقت از عبارات آنها استفاده شود.جواز نقل به معنی که امری مُجاز تلقّی شده،شامل ادعیه نمیشده،زیرا الفاظ آنها تعبّدی بوده است. (5)
در هفدهمین درس،اوصاف و شرایط راوی،احکام جرح و تعدیل و نقل به معنی از نظر محدّثان فریقین مورد بررسی و تطبیق واقع شد که به اختصار چنین است:
1.مسلمان بودن:از شرایط قبول راویان حدیث بود که مورد توافق محدّثان فریقین بود و در نظر محدّثان شیعه،شرط اسلام،شامل روایت کافر اهل قبله نمیشود.
2.عقل:نیز از شرایط قبول روایت میباشد،گرچه برخی آن را مترادف شرط تمییز دانستهاند.
3.بلوغ:نیز به هنگام ادای روایت شرط قبول روایت بوده،اما در مورد صبی ممیز بین محدّثان فریقین اختلاف نظر وجود داشت.
4.عدالت:نیز از جمله شرایط مورد توافق محدّثان فریقین برای راویان حدیث بود ولی در مورد معنی آن،بین آنها اختلاف نظر وجود دارد.
5.شرط ایمان:از طرف محدّثان شیعه و شرط ضبط،مورد تأکید بیشتر محدّثان اهلسنّت میباشد.
6.جرح و تعدیل:از علوم مربوط به حدیث میباشد و قول کاملتر در حجّیت آنها آن بود که قول جارح و معدّل اگر از طرف اهل خبره باشد،حجّت است و نیازمند به تعلیل نیست.
7.نقل به معنی:در صورتی که ضرری به مفهوم و معنی حدیث وارد نسازد،نزد غالب محدّثان فریقین امری مُِجاز شمرده شده است.
1.وصول الاخیار،ص192.
2.الرواشح السماویة،ص106-100.
3.منتقی الجمان،ص17.
4.نهایة الدرایة،253-251 و 439-367.
5.مستدرکات مقباس الهدایة،ج6،ص45 و 51 و 86 و 142.
6.دراسات فی الحدیث،ص166.
7.اصول الحدیث،سبحانی،ص121-115.
8.تلخیص مقباس الهدایة،ص77 و 190.
9.علم الحدیث،شانهچی،ص117-103.
1.المحدّث الفاصل،ص553.
2.علم الحدیث،ابن تیمیه،ص108.
3.معرفة علوم الحدیث،ص52.
4.الباعث الحثیث،ص66.
5.الکفایة،ص122-100.
6.المنهل الراوی،ص90.
7.المنهل الروی،ص64-63 و 104.
8.منهج النقد فی علوم الحدیث،ص105-78.
9.الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،ص91-85 و 144.
10.فتح المغیث،ج2،ص30-1؛:137/3.
11.اصول الحدیث،ص227-232 و 270-251.
12.اضواء علی السنّة المحمّدیة،ص76 و 337.
13.قواعد التحدیث،ص195-207 و 229.
1.دیدگاه محدّثان فریقین را در مورد شرط اسلام راوی،به همراه دلیل آن بیان کنید.
2.ضرورت شرط عقل و بلوغ برای راویان حدیث را،از نظر محدّثان فریقین بیان کنید.
3.مقصود از عدالت برای راویان حدیث،از نظر فریقین،کدام است؟
4.ضرورت شرط ایمان و ضبط را برای راویان از نظر محدّثان شیعه بیان کنید.
5.ضرورت ذکر علّت برای جرح و تعدیل از نظر محدّثان فریقین،چگونه است؟بیان کنید.
6.در تعارض جرح و تعدیل،از نظر محدّثان فریقین کدام یک مقدم است؟
7.صحت نقل به معنی را از نظر محدّثان فریقین،بیان کنید.
1.ابن بابویه،علی بن حسین(شیخ صدوق)،کتاب من لایحضره الفقیه،قم،1413.
2.ابن جماعة،محمد بن ابراهیم،المنهل الروی فی مختصر علوم الحدیث النبوی،تحقیق:محیی الدین عبدالرحمان رمضان،دارالفکر،دمشق،1406 ق.
3.ابوالحسین،احمد بن فارس زکریا،معجم مقاییس اللغة،مکتبة الاعلام الاسلامی،قم،1404ق.
4.ابوریه،محمود،اضواء علی السنّة المحمّدیة او دفاع عن الحدیث،مؤسسه الاعلمی للمطبوعات،بیروت.
5.ابوشهبه،شیخ محمد بن محمد،الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث،دارالفکر العربی،قاهره.
6.احمد امینی،عبدالحسین،الغدیر فی الکتاب و السنّة و الأدب،مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة،قم،1416 ق.
7.اسماعیل بن عمر بن کثیر،عمادالدین،الباعث الحثیث شرح اختصار علوم الحدیث،دارالفکر،بیروت،1420 ق.
8.النووی،یحیی بن شرف،المنهل الراوی من تقریب النواوی.
9.آمدی،سیفالدین علی بن محمد،الأحکام فی اصول الاحکام،دارالمعارف،مصر،1332 ق.
10.بخاری،محمد بن اسماعیل،صحیح بخاری،دارالفکر،بیروت،1401 ق.
11.بغدادی،خطیب،الجامع لأخلاق الراوی و آداب السامع،تحقیق،محمد عجاج الخطیب،موسسة الرسالة،بیروت،1416ق.
12.حافظ نیشابوری،محمد بن عبدالله،معرفة علوم الحدیث،أبو عبدالله،تحقیق،سیدمعظم حسین،مکتبة المتنبی،القاهرة.
13.حرّ عاملی،محمد حسن،وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة،مکتبة الاسلامیة،تهران،1391ق.
14.حرّانی،ابن تیمیه،علم الحدیث،تحقیق:موسی محمد علی،دارالتوفیق النموذجیة،قاهره،1404ق.
15.حسینی مرعشی،میرمحمدباقر،الرواشح السماویة فی شرح الأحادیث الامامیة،منشورات مکتبة آیة الله مرعشی نجفی،قم،1405 ق.
16.حکیم،محمدتقی،الاصول العامّه للفقه المقارن،دارالاندلس،بیروت،1963 م.
17.خطیب بغدادی،احمد بن علی،الکفایة فی علم الروایة،دارالکتاب العربی،بیروت،1406 ق.
18.خطیب،محمد عجاج،اصول الحدیث،علومه و مصطلحه،دارالفکر،بیروت،1409 ق.
19.خوئی،ابوالقاسم،مصباح الاصول،مکتبة الداوری،قم،1412.
20.رامهرمزی،حسن بن عبدالرحمن،المحدّث الفاصل بین الراوی و الواعی،تحقیق:محمد عجاج خطیب،دارالفکر،دمشق،1404 ق.
21.سبحانی،جعفر،اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایة،مرکز مدیریت حوزه علمیه قم،1412ق.
22.سخاوی،أبو عبدالله محمد بن عبدالرحمن،فتح المغیث بشرح الفیة الحدیث للعراقی،تحقیق،شیخ علی حسین علی،مکتبة السنّة،قاهرة،1415 ق.
23.سیوطی،جلالالدین،تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی،مکتبة العلمیة بالمدینة المنوّرة،مدینة،1392 ق.
24.شهرزوری،ابوعمر و عثمان بن عبدالرحمن،علوم الحدیث،تحقیق:نورالدین عتر،دارالفکر،دمشق،1998 ق.
25.صالح،صبحی،علوم الحدیث و مصطلحه،انتشارات مکتبة الحیدریة،قم،1417 ق.
26.صدر عاملی کاظمی،سیدحسن،نهایة الدرایة فی شرح الوجیزة،تحقیق:شیخ ماجد غرباوی،نشر المشعر.
27.صدر،سیدحسن،تأسیس الشیعة لعلومالاسلام،انتشارات اعلمی.
28.طریحی،فخرالدین،مجمع البحرین،المکتبة المرتضویة،تهران،1395 ق.
29.طوسی،محمد بن حسن،الاستبصار فیما اختلف من الاخبار،دارالکتب الاسلامیة،تهران،1363.
30.طوسی،محمد بن حسن،تهذیب الاحکام فی شرح المقنعة،نشر صدوق،1417 ق.
31.طوسی،محمد بن حسن،عدّة الاصول،قم،1403 ق.
32.عاملی،حسن بن زینالدین،منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان،مؤسسة النشر الاسلامی،قم،1362 ش.
33.عاملی،زینالدین بن علی(شهید ثانی)،الرعایة فی علم الدرایة،مکتبة آیة الله مرعشی نجفی،قم،1408 ق.
34.عاملی،شیخ حسن بن عبدالصمد،وصول الاخیار إلی اصول الاخبار،تحقیق،
سیدعبداللطیف کوهکمری،نشر مجمع الذخائر الاسلامیة،قم،1041 ق.
35.عاملی،محمدبهاءالدین،الوجیزة فی علم الدرایة،منشورات المکتبة الاسلامیة الکبری،قم،1396ق.
36.عتر،نورالدین،منهج النقد فی علومالحدیث،دارالفکر،دمشق،1418 ق.
37.عسقلانی،ابن حجر،فتح الباری فی شرح الصحیح البخاری،دار احیاء التراث العربی،بیروت.
38.عسقلانی،ابن حجر،نزهة النظر فی نخبة الفکر،مکتبة الجدّة،جده،1406 ق.
39.عواد معروف،بشار،الجامع الکبیر للترمذی،دارالغرب الاسلامی،بیروت،1996م.
40.فضلی،عبدالهادی،اصول الحدیث،دارالمورّخ العربی،بیروت،1414 ق.
41.قاسمی دمشقی،محمد جمالالدین،قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث،دارالنفائس،بیروت،1407 ق.
42.کلینی،محمد بن یعقوب،الکافی فی الاصول و الفروع،تصحیح:علی اکبر غفاری،دارالکتب الاسلامیه،تهران،1388 ق.
43.مامقانی،عبدالله،مقباس الهدایة فی علم الدرایة،مؤسسه آلالبیت لاحیاء التراث،قم،1411ق.
44.مامقانی،محمدرضا،مستدرکات مقباس الهدایة فی علم الدرایة،نشر مؤلف،مطبعة مهر،قم 1413ق.
45.مجلسی،محمدباقر،بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار،مؤسسة الوفاء،بیروت،1403ق.
46.مدیر شانهچی،کاظم،علم الحدیث و درایة الحدیث،دفتر انتشارات اسلامی،قم.
47.معروف حسینی،هاشم،دراسات فی الحدیث و المحدّثین،دارالتعارف للمطبوعات،بیروت.
48.موسوی غریفی،محیالدین،قواعد الحدیث،دارالاضواء،بیروت،1406 ق.
49.مؤدب،سیدرضا،علم الحدیث،پژوهشی در مصطلح الحدیث یا علم الدرایة،احسن الحدیث،1378ش.
50.-،نزول قرآن و رؤیای هفت حرف،دفتر تبلیغات قم،1378 ش.
51.نجفزاده،محمدباقر،دانش حدیث،موسسه انتشارات جهاد دانشگاهی ماجد،قم،1373ش.
52.نیشابوری،مسلم بن حجاج،صحیح مسلم،دارإحیاء التراث العربی،بیروت.
53.هندی،حسامالدین،کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال،مؤسسة الرسالة،بیروت،1405 ق.