ghaemiyeh.com
سرشناسه : نوری، محمد، ۱۳۴۰ -
عنوان و نام پدیدآور : پیشرفت معلولان/ محمد نوری.
مشخصات نشر : قم: توانمندان: دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳۹۸.
مشخصات ظاهری : ۲۲۰ص.
شابک : ۲۵۰۰۰۰ ریال : 978-622-6216-38-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : معلولان -- ایران -- توانبخشی
موضوع : People with disabilities -- Iran -- Rehabilitation
موضوع : معلولان -- ایران -- خدمات
موضوع : People with disabilities -- Services for -- Iran
موضوع : معلولان -- ایران -- خدمات -- سیاست دولت
موضوع : People with disabilities -- Iran -- Services for -- Government policy
شناسه افزوده : دفتر فرهنگ معلولین
رده بندی کنگره : ۱۵۵۹ HV
رده بندی دیویی : ۴۰۹۵۵/362
شماره کتابشناسی ملی : ۵۸۲۴۶۶۲
تصویر
پیشرفت معلولان
محمد نوری
تصویر
تصویر
پیشرفت معلولان
پدیدآورنده: محمد نوری
نوبت چاپ: اول، تابستان 1398
شابک: 8-38-6216-622-978 ISBN: 978-622-6216-38-8
ناشر: توانمندان شمارگان: 1000
نسخه قیمت: 000/250 ریال
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4، دفتر فرهنگ معلولین
تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025 همراه: 09125520765
www.HandicapCenter.com
, info@handicapcenter.com
www.DataDisability.com
, www.Tavanmandan.com
مقدمه 9
فصل اول: الگوی پیشرفت
روش پیشرفت... 15
مدلها و راهکارها 15
راست آزمایی... 19
پیشرفت به عنوان یک ضرورت... 20
امکان و امتناع.. 21
امکان وقوعی... 22
چگونگی توسعه. 23
آغاز توسعه. 23
عوامل انسانی... 24
عناصر همافزایی... 25
تشخیص و اجرای توسعه. 26
درونزایی... 27
تجربه جنگ جهانی... 28
فصل دوم: پیدایش اندیشه مدرن
امیرکبیر آغازگر تحولات.. 33
مسافرت به روسیه و عثمانی... 34
گزارش سفرنامه خسرو میرزا 35
اصلاحات عثمانی و تأثیر آن.. 39
نتایج و ثمرهها 40
کتاب جهان نمای جدید. 45
گزارش درباره معلولان.. 46
درباره فرانسه. 46
درباره دیگر کشورها 47
سفینه طالبی یا کتاب احمد. 50
زندگینامه. 50
درباره معلولان.. 51
نتیجهگیری... 52
سیف الملک و انتقال تجربه از روسیه. 54
زندگینامه سیف الملک.... 54
دوره سفارت... 55
گزارش از معلولیتها 56
مدرسه لاظروف... 60
بررسی و تحلیل... 61
ناصرالدین شاه (1247-1313ق) 62
روزنامه خاطرات... 62
سفرنامه به فرنگستان.. 64
دستاوردها 66
مدنیت و نهادهای مدنی... 66
الگوسازی... 67
مشروطیت و معلولین... 68
اقتصاد و معیشت.... 69
نقش پزشکی... 70
نخستین آشناییها 71
دوره قاجاریه. 72
گزارشهای نخستین... 73
نقش دارالفنون.. 74
مجلس حفظ الصحه. 75
پیشرفت پزشکی جدید.. 76
فصل سوم: مشارکت مردمی
مردم و معلولین.. 81
چرایی عدم اهتمام به معلولین... 82
دوره باستان.. 84
دوره جدید.. 86
آموزشپذیری.. 88
تغییر جامعه معلولین با آموزش.... 88
بررسی و تحلیل... 91
مشارکت نهادهای مردمی.. 95
مشارکت روحانیون در آموزش و پیشرفت معلولین... 95
گسترش آموزش در مدینه. 99
توسعه در شام. 100
تجزیه و تحلیل... 101
فصل چهارم: عوامل مؤثر در موفقیت
همافزایی مردمی.. 109
رویکرد و رقابت دینی... 109
مدیریت کارآمد.. 110
ضرورت تشکیلات... 111
تعیین خطمشی... 113
مراکز چند منظوره و ارزیابی... 117
ثُبات قدم. 118
خطمشی مخرب... 119
همکاری متقابل... 120
کارآمدی و تواناسازی.. 123
اقدامات تکراری و موازی... 123
حمایت و پشتوانه اجتماعی... 124
تبعیض و نابرابری... 126
پاسخگویی به مردم. 126
منفعتگرایی، گروهگرایی و حقیقتگرایی... 128
وابستگی یا تکدیگری... 132
ناتوانسازی یا تواناسازی... 136
فرهنگ خودگردانی و استقلال.. 137
رانت معلولیت.... 139
دیگر عوامل کارآیی... 141
خلاصه و نتیجهگیری... 143
فصل پنجم: مسیر پیشرفت در جامعه ناشنوایان
سیر تحولات تاریخی.. 147
وضعیت کمی ناشنوایان.. 148
گذار از مراحل تاریخی... 149
فرهنگ و مدنیت.... 151
تلاشهای نخبگان.. 153
نهاد آموزش و پرورش.... 155
ارتباطات... 157
تأمین اجتماعی... 158
رسانهها 159
مؤسسهها و نهادها 160
حقوق اساسی و اجتماعی... 161
مدارس ویژه معلولین.. 165
آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان (تأسیس 1312ش). 166
آموزشگاه کر و لالهای گلبیدی، اصفهان (تأسیس 1335). 167
دبستان ناشنوایان میرزایی (تأسیس 1335). 170
آموزشگاه استثنایی تبریز (دولتی) (تأسیس 1337). 170
مدرسه و هنرستان نظام مافی (تأسیس 1343). 171
آموزشگاه نیمروز (تأسیس 1344). 173
دبستان باغچهبان شماره (2) (تأسیس 1357). 173
دبستان کر و لالهای مشهد (تأسیس 1347). 175
مراکز آموزش حرفهوفن.. 177
مرکز آموزش حرفهای یوسف آباد شماره (1). 177
آموزشگاه حرفهای شماره (2). 179
غرفه ناشنوایان.. 180
مرکز حرفههای ناشنوایان مشهد.. 181
کلاسهای سوادآموزی... 182
کارگاه حمایت شده ناشنوایان یزد. 183
کارگاه حمایت شده ناشنوایان همدان.. 183
فصل ششم: هماندیشی تا همافزایی
روش همافزایی.. 187
مسیر توانمندی و موفقیت.... 187
گفتوگو. 188
انتقال دانش و تجربه. 188
بانک اطلاعات و اطلاعرسانی... 189
شخصیتهای مؤثر. 191
جبار باغچهبان.. 191
شیخ زینالدین آمدی نابینا 197
افصح المتکلمین و مؤید الاسلام. 205
منابع و مآخذ 215
درباره نویسنده
219
سال 1370 جذب مطالعات معلولیت شدم؛ تاکنون که نزدیک به سه دهه است همواره این پرسش در ذهنم جولان داده که چرا معلولان ایران هنوز به سطح رفاه و توانبخشی مطلوب دست نیافته اند.
تلاش کردهام، طی سالهای متمادی، دیدگاهها و تحلیلها را جمعآوری کنم؛ بالاخره در فروردین 1398 تصمیم گرفتم، یافتههای خود را در قالب انتشار یک کتاب با دیگران به اشتراک بگذارم. اما تدوین این کتاب بر اساس اطلاعات جمعآوری شده، طی حدود سه دهه، بسیار وقتم را گرفت و اکثر روزهای هفته، ساعتهایی را به آن میپرداختم. یکی از مشکلاتم این بوده و هست که منابع تاریخی، جامعه شناختی و بررسیهای توسعه محور درباره معلولان و معلولیتهای ایران بسیار اندک است؛ حتی در پارهای از موضوعات، منبعی وجود ندارد. به هر حال این تحقیق را به رغم بسیاری از کاستیها و با اذعان و اعتراف به عدم جامعیت آن آماده انتشار نمودم؛ اما از همه تحلیلگران، کنشگران، نخبگان و صاحب نظران استدعا مینمایم، مرا از نظرات، نقدها و آراء خود بینصیب نگذارند و در واقع در این پروژه نیاز به خرد جمعی هست و بدون هم فکری نمیتوان به یک راهبرد جامع درباره مشکلات معلولان ایران رسید. این عضو کوچکترین، کمال احترام و تشکر نسبت به همه اشخاصی دارم که در پیشبُرد این پروژه اهتمام داشته و با یاری فکری خود، در حلّ مشکل مساعدت نمودهاند. به ویژه از نقدهای شما استقبال مینمایم.
قدیمیترین سندی که گویای توجه ایرانیان به عقبماندگی معلولان ایران و پیشرفت معلولان روسیه، ترکیه و اروپا است، منبعی مربوط به امیرکبیر و حدود 160 سال قبل است. یعنی بیش از یک سده و نیم است که تحول خواهی در جامعه معلولین آغاز شده و از فراز و نشیبهای بسیار عبور کرده است.
چرا نتوانستهایم در طول این مدت به جایگاه مطلوب برسیم. با اینکه کشورهایی دیرتر از ما شروع کردند و الآن شاخصهای بهتری دارند. ژاپن یک نمونه است که هم اکنون وضع جامعه معلولان ژاپنی پیشرفتهتر است.
بعضی بر این عقیدهاند که جامعه معلولان، بخشی از کل جامعه ایران است و در صورت عدم پیشرفت کل جامعه، جوامع خُرد مثل جامعه معلولان هم به ناچار نمیتواند پیشرفت را تجربه کند. اما لازم است به این نکته توجه شود که جامعه معلولین در همه امور با کل جامعه تطابق ندارد.
درباره علل و عوامل فقدان پیشرفت مطلوب معلولین ایران، تحلیلها بسیار متنوع است و هر شخص عدم پیشرفت را مرهون به یک یا چند علت خاص میداند؛ خود معلولین در جمعها و جلسات خودشان، دائم به نقش سازمان بهزیستی اشاره میکنند. اما وقتی میپرسیم، چرا بهزیستی نتوانسته معلولان را به شاخصهای مطلوب برساند؟ هر فرد در پاسخ نکتهای میگوید و به علتی یا مجموعهای از علل میپردازد. از ضعف در ساختار اداری یا فقدان قوانین یا عدم تبحر و تجربه مدیران تا مشکلات ساختاری در نظام مدیریتی سازمان بهزیستی و یا نبود مشارکت معلولان در سازمان و عدم رغبت سازمان در جذب نخبگان معلول را به عنوان علل و عوامل نرسیدن معلولان به معیشت و زندگی مطلوب مطرح میکنند. این دیدگاهها را در همین کتاب دستهبندی شده معرفی و تجزیه و تحلیل خواهم کرد.
افرادی که درباره عدم پیشرفت و توسعه جامعه هدف اظهارنظر کردهاند، نهایتاً به چند جمله اکتفا کرده و تاکنون تحلیلهای جامع و بررسیهای مبتنی بر آمار و
استدلال در این باره عرضه نشده است. اما برای اولین بار میخواهیم بر اساس اطلاعات به دست آمده و فکتهای تاریخی و اجتماعی به بررسی نسبتاً جامع بپردازیم و به این پرسشها، مفصلتر پاسخ گوییم.
تجارب این دورهها چه میگوید و مشکل چیست؟ آیا بر اثر نداشتن یک شیوه علمی در حل مشکلات، کارنامه ایرانیان در این زمینه خوب نیست؟ یا نهادهای مردمی خوب عمل نکردهاند؟ یا باید به دنبال علل دیگر بگردیم.
این کتاب درصدد است با آسیبشناسی فعالیتها و تجزیه و تحلیل عملکرد نهادهای کنشگر رابطه اینها با عدم توسعه یافتگی را کشف کند. دوم میخواهیم بدانیم چه مدل علمی میتوان برای توسعه این جامعه مطرح کرد؟
این کتاب درصدد است با مروری بر تاریخ تحولات معلولیت و معلولان ایران، آسیبها، کم کاری نهادهای مدنی، فقدان تعامل و همکاری بین عوامل تحول آفرین را کشف کند؛ و ریشه مشکلات را به دست آورد.
چنین مطالعه با رویکرد تاریخی و توسعه شناسی در حوزه معلولیت ایران انجام نگرفته و به همین دلیل بسیاری از آسیبها و اشتباهات گذشته تکرار میگردد و هنوز معلولان اسیر، چنبرهای از ناکارآمدی و شبکهای از مشکلات متعدد هستند.
در پدیده «توسعه نیافتگی جامعه معلولان ایران» قطعاً عوامل و علل مختلف دخالت دارند و نباید به یک علت بسنده کنیم و به دام اشتباهات بیفتیم. علل و عوامل به صورت یک شبکه در هم تنیده و سلسلهوار و مشبک موجب توسعه نیافتگی شدهاند. شناخت این علل و عوامل و نشان دادن تأثیر آنها، کاری بَس دشوار است، ولی دشوارتر ترتیب آنها نسبت به یکدیگر و پس از آن، میزان و اندازه تأثیر هر یک در توسعه نیافتگی است. با توجه به اینکه اطلاعات آماری درباره معلولان ایران اندک و ضعیف است و به دلیل فقدان اطلاعات کمی، سنجشها و تحلیلهای مبتنی بر آمارها هم ضعیفتر میباشد.
از همه عزیزانی که مرا در تألیف این کتاب یاری کردند؛ برخی جوانب و زوایای مبهم را برای من گشودند و با توضیح و استدلال راه درست را به من نشان دادند؛
پارهای از خطاهای مرا تصحیح کردند بسیار سپاسگزارم، اذعان دارم و معترف هستم که این اثر تألیف یک فرد نیست بلکه در ساخت و تولید آن افراد بسیار دخالت داشتهاند، از همه آنان کمال سپاس را دارم و به دلیل کثرت افراد و به دلیل خوف غفلت از بعضی اسامی از نام بردن آنان اجتناب میکنم. امید است عدم ذکر نامها، حمل بر بیادبی نگردد که من با همه وجود و با ادب کامل، مخلص همگان هستم.
محمد نوری
مدیرعامل دفتر فرهنگ معلولین
مرداد ماه 1398
جامعه در حدّ و اندازه کشور یا جوامع خُرد و کوچک همگی رشد دارند؛ روزی متولد میشوند، جوانی و پیری و بالاخره مرگ دارند. کسانی مثل ابن خلدون و ابن ازرق رشد جوامع را مطالعه و درباره مسیر و علل تکامل یا انحطاط جوامع کتاب نوشتهاند. امروزه دانش توسعه به بررسی رشد و تکامل جامعه میپردازد. بنابراین برای بررسی پیشرفت یا پس رفت در جامعه معلولان، به ناچار باید به سراغ دانش توسعه برویم و از این علم استمداد نماییم.
کارشناسان توسعه برای هر جامعه به اقتضای ظرفیتها و داشتههای آن جامعه مسیر و مراحلی را مشخص میکنند و درباره چگونگی پیشرفت آن، نسخهای عرضه مینمایند. این راه کار و این شیوه پیشرفت را اصطلاحاً، «مدل یا الگوی توسعه» مینامند.
برای پیشرفت جامعه معلولین هم باید خطمشی، مراحل و حتی موانع یا اصطلاحاً مدل توسعه این جامعه را مشخص و تدوین نمود.
درباره جامعه معلولین، درباره مسیر و راه پیشرفت آن، اطلاعات و بررسیهای تفصیلی سراغ نداریم؛ اما آنچه به اختصار عرضه شده و تلاش کردهایم آنها را جمعآوری کنم، در این فصل و در حد توان به بررسی آنها میپردازم.
توسعه یک دانش است و شیوه، ضوابط و راهکارهای علمی ویژه خودش را دارد. معلولان ایران اگر بخواهند به رفاه و زندگی نسبتاً مطلوب برسند باید مسیر توسعه را طی کنند. اما قبل از هر چیز باید خود توسعه را بشناسند.
در جلسات و نشستها و گاه در منابع مکتوب، برخی عوامل برجسته شده و به معرفی تأثیر عامل خاص در پیشرفت جامعه معلولین و معرفی مسیر توسعه بر اساس آن عامل میپردازند. اکنون دیدگاههای کسانی که یک عامل را مؤثر میدانند، معرفی میکنم:
1- هر جا چند نفر از معلولین جمع باشند، به ویژه اگر صاحب اطلاعات و تجربه باشند، موضوع بهزیستی را پیش میکشند و انتقاداتی از عملکرد سازمان بهزیستی دارند.
اما اینکه سازمان بهزیستی و ادارات آن در استانها و شهرها تا چه اندازه در سرنوشت معلولان مؤثر بودهاند، هنوز تحقیق جامع و علمی سراغ نداریم و تا کنون خود بهزیستی دفاع عالمانه و منطقی از خودش ارائه نکرده است. اما میتوان بهزیستی را به عنوان یک مدل مطرح و معرفی کرد.
2- قانون، تا سال 1396 (زمانِ تصویب قانون حمایت از معلولین) هر جا مشکلی مطرح میشد؛ اگر کسی تبعیض، بیعدالتی، فقدان رفاه و اشتغال معلولان را پیش میکشید، حتماً علت یا مهمترین علت آن را خلأ قانون میدانست.
اما در دو تا سه سال اخیر که قانون تصویب شده، علت کمبودها را عدم عمل به قانون یا اجرا نکرده قانون میدانند. بنابراین قانون به عنوان یک مدل و راهکار در اصلاح امور معلولین میتواند بررسی شود.
3- قضا و قدر الهی، عدهای حتی در این دوره، همه مشکلات و کمبودها و فقر و
بیعدالتی و دهها مصیبت دیگر در جامعه معلولین را مربوط و منسوب به قضا و قدر و مشیت و خواست خداوند میدانند. و بعضاً گناهان مردم و والدین معلولین را در مصائب آنان مؤثر میدانند.
4- فقدان جامعه مدنی؛ بر اساس این دیدگاه، عامل تحول آفرین، طبقه متوسطی است که مدنیت و توسعه یافتگی را ترویج و تعمیم مینماید. طبقه فقیر و طبقه اشراف قدرت پیشرفت یا انگیزه پیشبرد جامعه را نخواهند داشت. تا وقتی در معلولین قشر متوسط مدنی شکل نگیرد و رهبری جامعه هدف را به دست نگیرد، نمیتوان به پیشرفت جامعه معلولین فکر کرد. بنابراین مدنیت خواهی و جامعه مدنی را میتوان به عنوان یک الگو مطرح کرد.
5- استفاده از آموزههای اسلامی جهت بسیج مردم به منظور استفاده از امکانات و مساعدتهای آنان. به دلیل مسلمان بودن بدنه جامعه ضروری است در تبیین موضوعات معلولیتی و در معرفی معلولان باید از آموزههای اسلامی استفاده کرد. برعکس اگر از آموزههای غربی استفاده شود، جامعه رغبتی برای همراهی و مساعدت پیدا نمیکند. عدهای این مدل فرهنگی - مذهبی را در پیشرفت معلولان بسیار مؤثر دانستهاند.
6- رهبری، مدل یا پارادایم رهبری میگوید، معلولین تا وقتی، رهبری مدیر و مدبر و مقتدر نداشته باشد، نمیتواند به خواستههای مطلوب برسند. افراد در جامعه هدف هستند که بالقوه، ظرفیت و توانایی رهبری را دارند، ولی نهادهای دولتی یا بعضی مراکز از مطرح و شناخته شدن آنها ممانعت کردهاند.
معلولین ایران داشتهها و سرمایههایی دارند که به راحتی میتوانند به اهداف خود دست یافته و مقتدرانه به پیشرفت برسند. این داراییها در واقع عامل ترقی و پیشرفت آنها است و عبارتاند از: نیروی فکری و خلاقیت و ابتکار ؛ دومین داشته و دارایی معلولان ایران، جمعیت معتنابه آنها است. حدود ده درصد جمعیت متعلق به اینها است و علی القاعده ده درصد امکانات کشوری و ملی هم باید به اینان تعلق گیرد ؛ پشتیبانی اجتماعی عامل دیگری است که معلولین ایران از آن برخوردار هستند. این حمایت و پشتیبانی سرمایه و دارایی بزرگی است که ریشه در باورها و اعتقادات مردم دارد. زیرا مردم ایران اکثریت مسلمان
هستند و اسلام حمایت از معلولان را لازم شمرده و حتی در متون قرآنی و روایی از حقوق و شؤون آنان به عنوان یک بخش از جامعه انسانی حمایت شده است. از اینرو مردم ایران خود را موظف میدانند در کنار معلولان باشند ؛ بالاخره آخرین دارایی معلولان ایران ثروتها و اموالی است که از راههای مختلف به آنها اختصاص یافته ولی فقط اسماً و در عمل این ثروتها و اموال در دست دیگران است. در ایران زمینها، خانهها و مغازههای بسیاری توسط مردم وقف امور معلولین شده است. همچنین بالقوه و با اندک تبلیغ و فرهنگسازی میتوان اموال بسیار دیگری را به سمت معلولین آورد. بر اساس آمارهای بهزیستی کشور، مردم سالانه به اندازه بودجه دولتی بهزیستی و گاه بیشتر به این سازمان کمک میکنند، تشکلهای مردمی هستند که چندین برابر سازمان بهزیستی فعالیت برای معلولین داشته و تماماً توسط مردم تأمین شده است. اگر روزی معلولین بتوانند در هر شهر اموال موقوفه و دیگر داراییهایی که اختصاص به آنها دارد را احیاء کنند و مدیریت آنها را در دست بگیرند، هیچ نیاز به حقوق از دولت ندارند و به روش خودکفا میتوانند زندگیهای متوسطی داشته باشند.
این چهار سرمایه و عامل میتواند جامعه معلولین را مقتدر و نیرومند سازد، به طوری که جامعه پویا و پر انرژی و خلاق گردد و نه تنها دستش برای درمان و دیگر نیازهای ضروری دراز نباشد بلکه در عرصه ملی حلال مشکلات دیگران هم باشد؛ یعنی یک جامعه پیشرو و فعال. اما تحقق همه اینها به یک عامل اساسی دیگر بستگی دارد و آن عامل رهبری و مدیریت است. اگر معلولین ایران اختیار خود را به مدیران باکفایت، دلسوز، عاقل و با تدبیر بدهند قطعاً آینده درخشان در پیش روی آنها است.
هر کارشناسی در یک نگاه به شرایط معلولین ایران به این نتیجه میرسد که اینان همه عوامل اساسی برای یک زندگی مطلوب را دارند؛ یعنی قانون، حمایت اجتماعی، اموال اختصاصی و تفکر و نخبگی را دارند ولی اشکال در کجا است که هنوز نتوانستهاند به حداقلهای یک زندگی خوب برسند. باید اذعان کرد تنها و تنها مشکل معلولین ایران نداشتن رهبری و مدیریت هوشمند، مستقل، باکفایت است.
7- فقدان مراکز مردمی کارآمد؛ بعضی علت اصلی عقبماندگی معلولین را نبود
تشکلها و NGOهای فعال و کارآمد میدانند.
8- بعضی سوءاستفاده از معلولین را علت اصلی مشکلات ارزیابی کرده و آن را مهمترین عامل در از بین رفتن توانمندیها و ظرفیتهای معلولین میدانند.
9- عدم همزیستی جهانی توسط برخی مطرح شده و آن را علت اصلی مشکلات معلولین میدانند. تا وقتی معلولین در درون مرزها محبوس هستند و با مراکز و نهادهای جهان ارتباط ندارند، از بسیاری از پیشرفتها و زمینههای اشتغال و غیره محروماند و همین موجب عقبماندگی آنان است.
10- فقدان طرح و برنامه: بعضی باور دارند که عدم برنامهریزی و فقدان آمار موجب شده کارشناسان نتوانند تصمیمگیری کنند؛ در نتیجه شاخصها منفی شده و روز به روز عقبماندهتر شده است.
11- نخبهگرایی؛ عدهای میگویند نخبههایی مثل جبار باغچهبان موجب پیشرفتهای مهمی در جامعه معلولین شدند. و نبود نخبگان در جامعه هدف یا فعال نبودن آنان موجب ناکارآیی جامعه معلولین شده است.
12- فقدان تشکل صنفی؛ تجربه نشان داده تشکیلات سراسری و ملی و شامل اکثر اعضاء اقتدار و قدرت بسیار برای پیشبرد اهداف را خواهد داشت. اما معلولین ایران در زمینههای مختلف تشکلهای صنفی ندارند؛ مثلاً ناشران کتب بریل یا ناشنوایان صنعت کار در سراسر کشور میتوانند یک تشکل صنفی داشته باشند.
در ماده یکم قانون حمایت از حقوق معلولان مصوب سال 96 مجلس شورای اسلامی ذیل بند ج همچنین آمده است:
شبکههای ملی تشکلهای مردم نهاد معلولان: شبکههایی ملی (کشوری هستند) مرکب از تشکلهای افراد دارای معلولیت گروههای اصلی معلولیتی (آسیب دیدگان بینایی، شنوایی، جسمی، ذهنی، اعصاب و روان) که به منظور هماهنگی و یکپارچه سازی فعالیت تشکلهای عضو و ایجاد صدای واحد ملی تشکیل میشوند.
بنابراین در این بند، هدف و فلسفه وجودی شبکههای ملی را هماهنگی، یکپارچهسازی فعالیتها و ایجاد صدای واحد ملی میداند.
اینکه معلولین ایران بالقوه دارای پتانسیل و ظرفیتهای فراوان هستند ولی در
عمل نتوانستهاند اقدام جدی داشته باشند، مهمترین علت آن عدم هماهنگی و یکپارچگی و در عمل ایجاد تشکل سراسری و صنفی است. تا وقتی معلولان سراسر ایران تبدیل به یک هسته و سازمان متشکل صنفی و اجتماعی نشوند، اقتدار لازم را پیدا نخواهند کرد و تا وقتی اقتدار نداشته باشند، قدرت چانه زنی برای دریافت حقوق و احقاق شؤون خود را نخواهند داشت.
معلولین ایران بالقوه شرایط و امکاناتی دارند که میتواند تبدیل به فعلیت گردد و این بُنیه و توانمندی اصلیترین عامل برای تحقق پیشرفت آنها است.
13- سیطره ذهنیت سالم سالاری یا پزشک سالاری؛ بعضی از منظر فلسفی به مدل توسعه جامعه هدف نگاه کرده و میگویند تا وقتی نگاه پزشک سالاری یا سالم سالاری بر امور معلولین سیطره دارد، راه برای توسعه و پیشرفت هموار نمیشود. اینان علت مشکلات معلولین را همین نکته میدانند.
14- فقر توسط بعضی، اصلیترین علت توسعه نیافتگی معلولین معرفی شده است. در مقابل داشتن امکانات را موتور محرک برای پیشرفت میدانند. تا وقتی جامعه معلولین، فقیر و فاقد امکانات اولیه باشند، امکان و توانایی تحرک و پویایی را ندارند. اینان اشتغال و کسب درآمد را بخشی از همین مدل میدانند.
15- تفرقه و اختلاف؛ تشکلها و آحاد معلولین تاکنون در کنار هم نتوانستهاند تجمع داشته و با هماهنگی و اتحاد، به حلّ مشکلات بپردازند بسیاری از انرژیها و تواناییهای آنان مصرف منازعات شده است.
پانزده ایده و تفکر مزبور به عنوان مدلهای عقبماندگی مطرح شده و طرفداران هر یک از این اندیشهها همه مشکلات، کمبودها، عقبماندگی و توسعه نیافتگی را در ارتباط با آن بررسی کردهاند. یعنی هر یک از این چهارده الگو را به عنوان یک الگو و مدل برای تحلیل توسعه نیافتگی معرفی میکنند و پیشرفت هر فرد و بعد پیشرفت جامعه معلولین را مرهون عامل موردنظر ارزیابی مینمایند.
همواره این پرسش مطرح است که این مدلها که در مورد معلولین مطرح است، کدام یک صحیح است؟ به عبارت دیگر صحت و درستی آنها را چگونه و به
چه روشی میتوان به دست آورد و اثبات کرد؟
معمولاً در جلسات و نشستهای خود معلولان، نیز در مصاحبه خبرنگاران با مسئولین سازمان بهزیستی، هر کس تلقی و نظر خود را میگوید. ولی درباره هر یک از این الگوها، تحقیق علمی نشده است. از اینرو همواره دغدغههایی در باب صحت این مدلها مطرح است. برای مثال کسانی که نسبت به سازمان خوشبین هستند با انواع توجیهات خود را راضی نگه داشتهاند: آنان میگویند مگر امکان دارد سازمان بزرگی مثل بهزیستی با این همه کارمند و کارشناس؛ با وجود نهادهای نظارتی مثل مجلس شورای اسلامی و غیره، سیر اشتباهی را طی کند؟ و نتیجه میگیرند چنین فرضی محال است.
اما کسانی که بدبین هستند، به عملکرد بهزیستی طی دهههای گذشته استناد کرده و میگویند، بهزیستی به رغم بزرگیاش راهش و مسیرش اشتباه است.
اما لازم است، فارغ از دیدگاه خوشبین و دیدگاه بدبین میخواهد به لحاظ علمی مسیر و راه صحیح را به دست آورد. یعنی با مراجعه به منابع علمی توسعه، مسیر رشد و پیشرفت معلولان را استخراج کند و در اختیار آنان قرار دهد.
توسعه برای کل جامعه یک ضرورت حیاتی است؛ نیز توسعه برای خرده جوامع یا بخشهای جامعه و حتی برای هر نهاد هم ضرورت دارد. زیرا فقدان توسعه یعنی عقبماندگی؛ فقدان رفاه، معیشت، اشتغال و کسب و کار و درآمد مکفی. برعکس توسعه مرادف با دست یافتن به همه اینها است. چه در کل جامعه یا در تک تک نهادها یا در قشری از جامعه. بنابراین معلولین با توسعه به همه عناصر سودمند و ضروری میرسند و بدون توسعه، وضعیت لرزان و عقبماندهای خواهند شد. وقتی میگوییم عدم توسعه مساوی با عدم رفاه و اشتغال و... است، منافات ندارد با اینکه عدهای یا درصدی از جامعه زندگی خوب داشته باشند و حتی در شرایطی اکثریت و گاه کل جامعه عناصری مثل رفاه و معیشت را داشته باشند. فرضاً با فروش نفت در شرایط بازار خوب و تقاضا بالا و خرج این پول در جامعه میتوان همه را به زندگی مطلوب رساند.
اما این وضعیت پایدار، عمومی و عمیق و ریشهدار نیست و پس از چند سال، به عقب برمیگردد و بنابراین رفاهها و شرایط گول زننده که در برخی از دورههای تاریخی پدید میآید نباید با توسعه واقعی اشتباه گرفته شود. بعداً مشخصه واقعی توسعه را میگویم. توسعه یک جریان عمیق و باعث تحولات اساسی و تغییرات فراگیر است.
بعضی این پرسش را مطرح کردهاند: آیا پیشرفت در جامعه معلولین ممکن است؟ و گفتهاند: اگر فرضهایی مثل ناتوانی ذاتی معلولان پذیرفته شود و قبول کنیم که معلولان انسانهایی هستند که بر اثر مشیت و خواست الهی یا بر اثر عملکرد و دخالت نیروهای اهریمنی و شیطانی در خلقت و سرنوشت آنها به این وضعیت رسیدهاند، ضرورتاً باید پذیرفت که هر نوع پیشرفت و رسیدن به زندگی ایدهآل ممتنع و محال است.
البته اینها فرضیههایی است که اسناد و مدارکی در تأیید آنها ارائه شده است، ولی همانطور که میتوان این حرفها و سخنان را اثبات کرد، میتوان بطلان آن را هم ثابت نمود. از اینرو چنین ادلهای قطعاً، نتیجه خاصی را جلوی پا ما نمیگذارد، یعنی به ما نمیگوید بر اساس چنین مستنداتی به سراغ سازندگی جامعه معلولان برو و موجب خوشبختی و رفاه آنان بشو و نیز به ما نمیگوید حق نداری در این مسیر گام برداری چون سرنوشت آنان محتوم و قطعی از پیش تعیین شده است.
مگر اینکه ادلهای داشته باشیم که در صحت دلالت و صحت سندیت آن هیچ شک و ابهامی نداشته باشیم و در صحت آن صددرصد مطمئن باشیم. البته چنین اسنادی هم در دست نداریم. بنابراین آنچه در منابعی مثل عهدین یا برخی روایات اسلامی آمده نمیتواند دست مایه امکان یا امتناع زندگی مطلوب و ایدهآل برای معلولان بشود. از اینرو باید به سراغ ادله و مستندات دیگر رفت.
هر آنچه تحقق و عینیت پیدا کند و انسان با چشم وجودش را مشاهده کند، در ممکن بودن آن نمیتواند شک کنیم. اگر پرسیده شود وجود خورشید با این عظمت ممکن است؟ بهترین دلیلی که ممکن بودن وجود خورشید را اثبات میکند، طلوع صبح و دیدن خورشید است.
تحقق وضعیت مطلوب زندگی معلولان در برخی کشورهای دیگر گویای این است که ایجاد رفاه عالی برای معلولان امکانپذیر است و تحقق آن گویای ممکن بودن اجرای زندگی مطلوب و انسانی در همه کشورها و برای همه معلولان است.
هر جامعه نسبت به ظرفیتها و داشتهها و اقتضائاتش، به مدل پیشرفت خاص خودش نیاز دارد. و مدل توسعه یک جامعه را نمیتوان برای جامعه دیگر تقلید کرد. اما در مورد ایران از دوره امیرکبیر به عقبماندگی معلولین توجه شد و رسیدگی به درمان و فرهنگ و آموزش آنان را ضروری دانستند؛ ولی مطالعات و تحقیقات جامع و کارشناسانه سراغ نداریم و گویا اقدامات در این زمینه مبتنی بر تحقیقات و طرح و برنامه نبوده است.
برای تکمیل بررسیهای کنونی و یافتن مسیر صحیح توسعه جامعه هدف، باید بررسی کنیم که پیشرفت و توسعه جامعه معلولین در ایران چگونه آغاز شد و چگونه به پیش رفت؟ و از چه عناصری کمک گرفت؟ و اولین طرحها یا اقدامات را شناسایی کنیم.
برای اینکه بدانیم وضعیت کنونی معلولین ایران چگونه است؛ لازم است سیر گذشته آن را مرور کنیم، عناصری که به شروع توسعه منجر شد را مطالعه نماییم؛ مخالفان توسعه و نظر موافقان درباره دستیابی معلولان به یک زندگی آرمانی را بررسی کنیم. نیز بررسی کنیم: از چه زمانی متوجه نیازهای اجتماعی و فرهنگی نابینایان، ناشنوایان و دیگر معلولان شدند و دانستند اینان مانند دیگران مدرسه، آموزش، کتاب، نشریه، کار و شغل میخواهند؟
برخی اسناد گویای این است که نخست امیرکبیر با دیدن مدارس و مراکزی در روسیه سابق متوجه واقعیتی به نام معلولیت و معلولان شد. همچنین سند دیگری در مجله درة النجف در حدود 120 سال قبل درج شده و گویای این است که برخی روحانیون آگاه و زمان شناس ایرانی که در نجف ساکن بودند درباره حقایق مربوط به معلولین اطلاعرسانی کردند و طرحی برای رهایی معلولان از عقبماندگی دادند.
بنابراین دو گونه اسناد از گذشته به ما رسیده است: یک دسته از اسناد به توجه برخی شخصیتهای دولتی میپردازد و دسته دوم اسنادی است که توجه و اهتمام قشرهایی از مردم به معلولان را نشان میدهد. البته هر دو درست است و اهتمام به امور معلولین از دو نقطه در ایران از دوره قاجار آغاز شد. مهم این است که هر دو نوع اسناد، توجه میدهند که اروپا و روسیه در مورد معلولین پیشرفتهایی داشتهاند، برای آنان مدارس ویژه و امکانات خاص دایر کردهاند و آنان پس از مهارتآموزی توانستهاند در مشاغلی، کسب و کار داشته و مثل دیگر آحاد جامعه زندگی نمایند.
ایرانیان پس از دیدن این رخدادها در کشورهای پیشرفته و اینکه میدیدند در ایران معلولان به دور از جامعه در محلهای پَست و به دور از جامعه نگهداری میشوند؛ و حداکثر توجه به آنان، سپردن کارهای پَست و مشاغل سخت به آنان؛ و عدم رعایت حقوق انسانی آنها بود. پس از اینکه متوجه این تضادها و تعارضها شدند، درصدد بر آمدند برای معلولان ایران اقدامی انجام دهند.
اما ایران نسبت به بسیاری از کشورهای منطقه، زودتر به سراغ معلولیت و معلولان رفت؛ مسئولین و مدیران ارشد ایران با دیدن مراکز معلولیتی در کشورهای پیشرفته، اقتباس و الگوگیری را زودتر از کشورهای عربی یا فارس زبان آغاز کردند. اما هیچگاه توسعه در این حوزه به صورت یک جریان همه جانبه و گسترده و مؤثر در نیامد، در هر دوره بخشی از عوامل توسعهزا غایب بودند یا حضور کم رنگ داشتند.
تا زمانی که توسعه تبدیل به یک جریان اجتماعی و مدنی با ایفای مسئولیت هر گروه و هر بخش در جایگاه خودش نگردد، آن هم توسعه درونزا و خودجوش با تعامل و تزاید نهادهای مدنی به یکدیگر نمیتوان حلّ مشکلات فرهنگی و اجتماعی معلولان را انتظار داشت.
توسعه متکی به توسعهگران است و اینان همان نیروی انسانی حامل و به وجود آورنده توسعهاند که باید سه فرایند را با هم اجرا کنند:
هماندیشی یا همفکری
همکاری
سر جمع و برآیند و نتیجه این سه همافزایی است. توسعه و پیشرفت محصول و نتیجه همافزایی است. اولاً پیشرفت جامعه، با حضور افراد تحقق پیدا نمیکند بلکه در اجتماع انسانی به وجود میآید. دوم توسعه وقتی به وقوع میپیوندد که مردم به جای خنثی و تضعیف یکدیگر، نیروها، استعدادها و تواناییهای خود را در ایجاد رشد و پیشرفت یکدیگر مصرف کنند. اما برعکس اگر تواناییها و امکانات خود را در مسیر نابودی و مقابله با همدیگر به کار گیرند همافزایی شکل نمیگیرد. وقتی همافزایی شکل نگیرد، موتور محرک توسعه روشن نخواهد شد. تصور کنید یک ماشین چه موقع به حرکت در میآید؟
وقتی همه اجزاء با هم برای یک هدف کار کنند و هر عضو انرژی خود را به عضو کناری میدهد. باطری برق تولید کند و به دینام دهد و دینام انرژی خود را به استارت و استارت توان خود را در مسیر به حرکت در آوردن میل لنگ و چرخ دهندهها و با تداوم این سیر، حرکت به وجود میآید. این معنا و جوهره همافزایی است. اما اگر باطری بگوید من توان برق دارم ولی نمیدهم و برای خودم نگه میدارم چه اتفاقی میافتد. به جای همافزایی، خودافزایی یا فردافزایی صورت میگیرد. یا اگر نیروی خود را در مسیر مخالف دیگر عضو به کار گیرد.
البته به خودافزایی هم ختم نمیشود. زیرا هر جا خودیت و فردیت باشد، مسئله جنگافزایی، تنش افزایی، نزاع افزایی پدید میآید. یعنی آحاد یک جامعه به جای کمک به هم، به جان هم میافتند. در نتیجه جریان معکوس همافزایی پدید میآید و توسعه تبدیل به ضد توسعه و توطئه و تخریب میگردد.
کشورهایی که توانستند نظامی پدید آورند که تمامی اقشار و اجزاء در ارتباط و تعامل با یکدیگر شدند و به توان یکدیگر کمک کردند، به رشد و پیشرفت هم دست یافتند.
سه فرایند همزیستی، همفکری و همکاری با همدیگر جریان همافزایی را
میسازند و همافزایی محرک توسعه است. همزیستی یعنی رفع و کاهش فاصلهها و کنار هم قرار گرفتن و به جای منازعه برای حذف یکدیگر در کنار هم زندگی و جامعه را ساختن. دوم اندیشه و فکر مشترک ایجاد کردن، تفاهم پیدا کردن، از نظر فکری فاصلهها را حذف کردن، یک جور اندیشیدن، به یک هدف فکر کردن، یک دغدغه داشتن و بالاخره همکاری، با تقسیم کار و با تعامل داشتن پدید میآید.
وقتی این سه جریان آغاز شود، همافزایی یعنی به یکدیگر کمک کردن برای پیشرفت همگانی شکل میگیرد و توسعه آغاز میشود.
همه افراد حتی مخالفان توسعه مدعی هستند که هم فکری و همکاری دارند و در مسیر پیشرفت جامعه هدف گام برمیدارند و کسی نمیگوید من برای تخریب کار میکنم. ولی واقعاً از کجا میتوان فهمید یک گروه یا یک فرد توسعهای فکر و عمل میکند یا ضد توسعهای؟ ملاک چیست؟
یک روش بسیار ساده، داشتن طرح و برنامه است یا در فکر نوشتن طرح و برنامه باشد.
سازمان بهزیستی وقتی میتواند مشکل معلولین را رفع کند، که اندیشه و فکر توسعه محور داشته باشد.
اما منظور از طرح و برنامه چیست؟
طرح و برنامه، روشی برای رفع مشکلات و رسیدن به اهداف مطلوب است و جوهره آن سه نکته است: تشخیص مشکلات و نواقص، زمانبندی برای حل مشکلات، احصاء امکانات و داشتهها.
برنامه داشتن یعنی زمانبندی حل و رفع مشکلات معین که با شاخصهای کمی سنجیده شده و بر اساس امکانات معین برای رسیدن به اهداف ایدهآل تدبیر گردد. اما شیوه ضد برنامه و کسانی که طرح و برنامه ندارند، راه کارهای زیر را مطرح میکنند.
کلینگری و عرضه راه کارهای کلی
طرح سخنان ارزشی و کیفی
گسست ارتباط بین رفع مشکل با امکانات
اتکا بر خواست خداوند و فرا افکنی به جای عرضه تحلیل کارشناسانه واقعی و ایجاد ارتباط منفی بین مقولات؛ مثلاً گفته میشود انشاءاللّه بیکاری حل میشود به جای اینکه طرح مشخصی برای حل مشکلات عرضه کند. در چنین شیوههایی، روش انتقال تجارب و آموزش مهارت و مهارتافزایی و ایجاد شغل و حل مشکل بیکاری جایی ندارد.
مشکلات معلولین وقتی حل میشود که با نگاه توسعه مدار و توسعهای به حل مشکلات معلولین بپردازیم. در معلولین، قطبهای انسانی زیر حضور دارند:
خود معلولین
تشکلهای مردمی
سازمانها و مدیریتهای دولتی
کل جامعه
نخبگان و گروههای مرجع
خانواده معلولان
هر یک از این شش قطب، دارای اجزاء و زیر مجموعههایی است. برنامه توسعه محور برای هر یک از این عناصر دستورالعملهای مشخصی ارائه میدهد و جایگاه هر یک را مشخص و نسبت آن به دیگر بخشها را بررسی میکند.
توسعه واقعی و پایدار لزوماً باید خودجوش و از درون لایههای جامعه جریان پیدا کند. از اینرو کارشناسان توسعه از بالا و از بیرون را صحیح نمیدانند. به عبارت ساده، وقتی پیشرفت در یک جامعه جوشش و جریان پیدا میکند که افراد خودشان بخواهند و میل و اراده برای پیشرفت داشته باشند.
اما ارائه راه کار برای دستیابی به پیشرفت هم آسان و هم مشکل است؛ آسان است چون به راحتی میگوییم، جریان عمومی و اجتماعی توسعه مثلاً در معلولین منوط به روحیه و تفکر توسعه در آحاد این جامعه است.
اما مشکل است چون آحاد جامعه به راحتی نمیتوانند توسعهمند باشند. مثل
لباس پوشیدن نیست بلکه مربوط به مدنیت، اخلاق، تفکر و بینش و تربیت افراد است و تحقق اینها به راحتی امکانپذیر نیست، البته غیر ممکن و محال هم نیست ولی نیاز به از خودگذشتگی، ایثار، تواضع و امثال اینها دارد.
برای اینکه بحث عینیتر شود، این مبحث را از طریق عناصر توسعه پی میگیریم. قبلاً گفتیم توسعه و ترقی منوط به همافزایی و همافزایی دارای سه عنصر همزیستی، هماندیشی و همکاری است. متر و اندازه و شاخصی وجود دارد که میتوان این سه فرایند را در یک جامعه یا در یک طبقه یا قشر مثل معلولین سنجید و آن دیالوگ و گفتوگو است. اگر آحاد یک جامعه با هم نتوانند دیالوگ داشته باشند یعنی گفتوگوهای دو طرفه و چند طرفه داشته باشند، قطعاً همزیستی، همفکری و همکاری هم نخواهند داشت یا اگر داشته باشند مؤثر و کارآمد نیست.
با این شاخص میتوان جامعه ایران در این دوره را بررسی کرد و پس از بررسی به نتایج زیر رسیدیم:
مدیران و مسئولان در شرایط مختلف گفتوگو با مردم یا با کارمندان زیر دست خود را ندارند یا کم دارند. معمولاً تصمیمگیریها انفرادی است.
جلسات و نشستهای گفتوگو در محلهها و در مدارس و در سطح جامعه بسیار کم است. اگر هم باشد واقعی نیست و مباحثه واقعی انجام نمیشود. وقتی گفتوگو اندک و سطحی باشد، نقد و تصحیح گذشته هم وجود ندارد. نتیجه اینکه همافزایی شکل نگرفته است.
معلولان اروپا در روزگاری بدترین شرایط را داشتند و پس از اتمام جنگ جهانی در سال 1945م نیمی از کشورهای اروپایی ویران شده و نیمی از جمعیت هم معلولیت داشتند.
پس از جنگ، تجربه قبلی هم نداشتند تا بداند چه کار کنند و از چه مسیری بروند. کارشناسان و نخبگان با بررسی و درایت، برنامهریزی برای توسعه جامعه معلولین را پیش گرفتند. به طوری که ظرف کمتر از یک دهه نه تنها خرابیها را
سامان دادند بلکه معلولان را هم ساماندهی کردند و مشکلات را یکی بعد از دیگری از میان برداشتند.
آیا از خارج کشورهای اروپایی آمدند و مشکلات آنان را سامان دادند و رفع نمودند؟ آیا امکانات از بیرون کشورشان آوردند؟ آیا دست گدایی پیش دیگران دراز کردند و با امکانات دیگران زندگی مطلوب برای معلولان خودشان به وجود آوردند؟
البته آنها با ارتباط درست با دیگر کشورها از امکانات جهانی بهره بردند ولی به روش صحیح داد و ستد و تعامل منطقی نه تکدیگری. اسناد و مدارک گویای این است که آنان با تلاش و قناعت؛ با روی پای خود ایستادن و احترام به نخبگان و متفکران و مخترعان خودشان؛ با ورود همگان به عرصه سازندگی و روا ندانستن تبعیض و با تخصیص و توزیع عادلانه داشتهها؛ با جلب اعتماد عمومی مردم؛ با شفافیت و اطلاعرسانی درست و بالاخره با عدم اسراف و تبذیر توانستند جریان توسعه در همه بخشها و از جمله در بخش معلولین را شکل بدهند و به صورت یک جنبش ملی و فراگیر همه قشرهای جامعه و نیز معلولین را ساماندهی نمایند.
دوره قاجاریه واسطه بین دوره مدرن و دوره قدیم است. آقا محمدخان قاجار در 1210ق سلسله قاجاریه را بنیان گذاشت و بر تخت سلطنت نشست. این سلسله تا 1343ق/ 1304ش یعنی 134 سال تداوم داشت. با ظهور امیرکبیر اصلاحات و مدرن شدن ایران سرعت گرفت و بالاخره او در 1268ق کشته شد، ولی اصلاحات در ایران متوقف نشد؛ و با پیدایش مشروطیت گسترش یافت.
اندیشهها و راه کارهای جدید برای معلولیتها در دوره امیرکبیر وارد ایران شد و به تدریج گسترش یافت. برای مثال آبلهکوبی، مبارزه با جذام و فلج اطفال که علل بسیاری از معلولیتها بود، در همین دوره به عنوان یک روش علمی و ضروری در ایران شروع شد.
نکته مهم این است که چه زمانی و توسط چه کسانی و چگونه اندیشههای مدرن وارد ایران شد؟ پیش از ایران در روسیه، اروپا و ترکیه اقداماتی در اصلاح امور معلولین انجام داده بودند؛ مدارسی برای آنان دایر شده بود، تا مثل افراد عادی سواد و دانش بیاموزند؛ مراکزی ایجاد شده بود تا به آنان، مهارت بیاموزند. تلاش میشد مثل دیگر مردم زندگی عادی و مطلوبی داشته باشند.
این تفکر اولین بار توسط مأمورین دولت که به آن کشورها مأموریت رفته بودند یا در سفرهای پادشاه و بازدید از مراکز معلولان در اروپا و بعداً توسط بازرگانان و سیاحان به ایران آورده شد و تلاش کردند ایرانیان را با این تفکر جدید آشنا سازند.
این فصل به معرفی اسناد و مدارک اولیه در این باره میپردازد. و درصدد است نخستین اندیشههایی که محاسن وضعیت معلولین در دیگر کشورها را نشان میداد و در واقع خواهان تغییر شرایط معلولان ایران بود، را به ایرانیان معرفی کند.
دوره امیرکبیر نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بوده است؛ از جمله ایرانیان در این دوره با آموزش معلولان و ناشنوایان در غرب و روسیه آشنا شده و تلاش کردند گرته برداری کرده و نظام جدید آموزشی ناشنوایان و معلولان را در ایران عملیاتی نمایند. امیرکبیر (1222-1268ق)(1)و پس از آن مشروطیت (صدور فرمان در 1285ش/1324ق) زمینهی ایجاد آموزش و پرورش جدید را در ایران فراهم آورد و موجب شد تا ایرانیان به مدارس جدید روی آورند. همچنین موجب توجه و اهتمام به معلولان گردید و به تدریج مراکزی برای اجرای آموزش و تربیت معلولان پدید آمد.
در دوره مشروطیت شرایط جهانی و منطقهای و حتی شرایط ایران خواهان تحولات و رهایی از فقر و فلاکت بود. مردم خواهان زندگی مطلوب با رفاه و امنیت بودند. متفکران و نویسندگان به خواستههای مردم اهمیت میدادند و آنها را در مجلات و کتب منعکس مینمودند. در این شرایط جدید، به معلولین به عنوان یک قشر اجتماعی فاقد امکانات اولیه زندگی هم توجه شد و برای اولین بار در برخی منابع به آنها پرداختند. در اینجا به دیدگاهها و اقدامات امیرکبیر میپردازم.
اولین دبستان به سبک جدید در سال 1305ق توسط حاج میرزا حسن رشدیه (فرزند آخوند ملا مهدی تبریزی) در محله ششگلان تبریز تأسیس شد. رشدیه در سفرش به بیروت (9-1298ق) و بازدید از مدارس فرانسوی در بیروت، از سبک و نظام تعلیماتی جدید الگوبرداری کرد و تلاش نمود این سبک را در ایران اجرا کند. نیز رشدیه از طریق روزنامه باختر با دارالمعلمین فرانسوی در بیروت آشنا شده و به لبنان رفت و در آنجا تحصیل نمود.(2)
امیرکبیر (میرزا تقیخان یا محمدتقی فراهانی) دست پرورده خاندان قائم مقام
فراهانی و برخاسته از منطقه نخبهپرور فراهان بود.(1)با اینکه پدرش کربلایی محمد قربان پیشهور و از طبقه متوسط بود ولی امیرکبیر با جدیت و تلاش خودش، استعدادهای بینظیرش را به دربار نشان داد و مقبول دربار واقع شد.(2)
اگر او نبود، معلوم نیست آموزش و پرورش معلولان شکل میگرفت و اساساً شروع میشد. زیرا در تاریخ ایران او را باید سرآغاز و مبدع فعالیتهای تعلیماتی معلولان دانست.
امیرکبیر در بیست و دو سه سالگی به روسیه سفر کرد. در این سفر مأموریتی خطیر بر عهده داشت. در زمانی که ایران از روسیه شکست خورده و سرزمینهای حاصلخیزی از ایران جدا شده بود. امیرکبیر برای پیگیری امور حقوقی و استیفای حقوقی ملت ایران همراه هیأتی به روسیه رفت. این سفر شخصیتش را بیدار کرد و افکارش متوجه حقایقی شد؛ دانست که ایران در عقبماندگی و فساد اداری و دربار غوطهور است و جهان در حال پیشرفت و ترقی. مردم ایران در بیسوادی و جهل و دیگر جوامع در رشد دانش و علوم. تلاش کرد زبان روسی را یاد بگیرد و مستقیماً با منابع و مردم روسیه ارتباط برقرار کند.(3)
در مرحله بعد به وزارت آذربایجان منصوب شد. در آنجا زبان ترکی را به خوبی یاد گرفت و پس از این وزارت، چهار سال عهدهدار سفارت ایران در استامبول بود و در ارتباطات و گفتوگوها با عثمانیها بدون مترجم سخن میگفت. در آنجا تنظیمات و اصلاحات عثمانیها را از نزدیک مشاهده کرد و تجربههای فراوان آموخت. وقتی در ارزنة الروم بود دستور داد مهمترین آثار علمی از فرانسه خریداری و برای او فرستاده شود. مترجم زبردستی به نام ژان داوید را گماشت تا آنها را ترجمه کند. از
این طریق با فرهنگ غرب و پیشرفتهای فرانسه و دیگر کشورها بیشتر آشنا شد.(1)
نخبگان معلولان در این دوره باید تجربه امیرکبیر را یک بار مطالعه کنند و از آن درس آموخته، به علل ترقی معلولین توجه نمایند. جامعه معلولین، چندین دهه است نتوانسته مشکلات خود را به طور اساسی حل کند. همانطور که امیرکبیر با تهیه و مطالعه منابع و کتب از پیشرفتها مطلع شد، اکنون هم باید به مطالعه پیشرفتهای معلولین در دیگر کشورها پرداخت و از آنها عبرت گرفت. متأسفانه تبادل اطلاعات و تردد منابع علمی در زمینه معلولین بسیار ضعیف است. در ایران یک کتابخانه تخصصی برای معلولین نیست که شامل کتب و نشریات به زبانهای مختلف باشد. «کتابخانه تخصصی معلولان» که در قم توسط دفتر فرهنگ معلولان راهاندازی شده، مشکلات جدی مالی دارد و نمیتواند همه کتب و مقالات و پایاننامههایی که همه موضوعات معلولیتی منتشر میشود را تهیه کند. بالاخره در تحقیقات معلولیتی، اندک از رفرنسهای جهانی استفاده شده و نتوانستهایم به دستاوردهای جهان مدرن در عرصه معلولین آگاه شویم.
البته حکومت هم مهم است اگر همه عوامل ترقی مهیا باشد ولی حکومت موافق نباشد، پروسه ترقی جلو نخواهد رفت. عباس میرزا ولیعهد فهیم و روشنفکر و والی تبریز موافق ترقی و پیشرفت بود. و امکانات و زمینههای ترقی را فراهم میآورد.
او شاگردانی را برای تحصیل طب، مهندسی، نقشهبرداری، صنعت چاپ و برخی فنون دیگر به اروپا فرستاد. چاپخانه تأسیس کرد، کتابهای سودمند فرهنگی را ترجمه نمود، مقالههایی از دائرةالمعارف بریتانیکا را به فارسی برگرداند و منتشر کرد.(2)همه این موارد زمینهساز پیشرفت فرهنگ و جامعه معلولین هم بود.
عوامل کلی و زمینههایی که منجر به توجه ایرانیان به معلولان شد و درصدد
تربیت و تعلیم آنان برآمدند، برشمرده شد. اکنون گزارشهایی که این رویکرد را نشان داده میآورم:
نخستین بار که توجه به معلولان مطرح شد، در سفر هیئت ایرانی به روسیه بود. این هیئت به سرپرستی خسرو میرزا و دبیری امیرکبیر ده ماه در روسیه ماند. امیرکبیر جوانی بیست و اندی ساله بود. مشاهده پیشرفتهای جامعهای که تا یکصد و بیست سال پیش در تاریکی به سر میبرد و اکنون در مسیر ترقی افتاده بود، اذهان هیئت ایرانی از جمله امیرکبیر را جلب کرده بود. گزارش این سفر توسط میرزا مصطفی افشار تدوین شد و به نام سفرنامه خسرو میرزا منتشر گردید. قسمتهایی از آن ناظر بر توجه به معلولان است. به منظور آشنایی با نخستین توجهها به معلولان این قسمتها را میآورم.
هیئت وقتی از مرز ایران گذشتند و به تفلیس رسیدند، به دیدن مدرسهای رفتند که اطفال مسلمین و گرجی، زبان ترکی و فارسی و اروسی و نقاشی و سایر علوم متعارفه درس میدهند، به تفاوت استعداد اطفال چهار مرتبه برای آن قرار دادهاند. دیگر مدرسه لالان بود که لال و کر مادرزاد را کتابت و قرائت یاد میدهند.
غیر از مدارس برای اشتغال عموم و نیز معلولان تدابیری اندیشیده بودند و مراکز کار و کارخانههایی تأسیس کرده بودند. در این باره مینویسد: از دستگاههای صنعتی آنجا کارخانه ابریشم بود که مردی فرانسوی بنا کرده و دو دستگاه داشت: یکی برای پختن و پیله ابریشم و وا کردن آن و دومی دستگاه «نقادی ابریشم». در شهر نوچرکسک «آرشیو دفترخانه» حکومت است که «مخزن مکاتبات دولتیه است و همه فرامین سلاطین سلف» را در آنجا نگاهداری میکنند. «مرا از ملاحظه این اوضاع و طریق احترامی که این طایفه کم مدرک به احکام و فرامین سلاطین خود میکنند، بسیار تألم و تأسف دست داد که چرا میان طوایف مختلف ایران که در عقل و ادراک بسیان تفوق دارند، اینگونه کار معمول و متداول نباشد؛ دولت رعیت خود را تربیت ننماید. در شهر «طول» کارخانههایی بنا کردهاند. و بیست و چهار هزار صنعتکار هست که پیش از این جزو دسته «سرفی(1)» بودند و حالا «به سبب
1) . سرفی یعنی مردم فقیر و مستمند که همراه با زمین خرید و فروش میشدند.
مهارت که در صنایع غریبه حاصل کردهاند، به مقام آزادی رسیده» و «رعیت آزاد دولت»اند. سابقاً کارخانهها با چرخ آب در گردش بودند، اکنون با چرخ بخار میگردند، و همه اجزای مصنوعات «به زور صنعت» در کمال سهولت ساخته میشوند. کاشکی دولت علیّه ایران چند نفر از جوانان کار دیده برای تعلیم به این کارخانهها میفرستاد که به خرج کم، در زمان اندک تحصیل انواع صنایع میکرد.(1)
مردم فقیر و بیچاره که بعضاً دارای انواع معلولیت هم بودند در جریان پیشرفت به رفاه و معیشت مطلوب رسیده بودند و نویسنده آرزو میکند کاش در ایران هم دولت چنین برنامههایی را اجرا میکرد.
این سفرنامه تأکید میکند فقط مدرسه و آموزش عامل پیشرفت نیست، بلکه کارخانه و اشتغال و نیز «آرشیو دفترخانه» هم اهمیت دارد و مؤثر است. در مورد معلولان ایران هنوز «آرشیو اسناد و مدارک» مستقل و ویژه معلولان نداریم. کتابخانه شامل آثار مکتوب جهان باشد نداریم؛ در حالی که بدون اینها نمیتوان به پیشرفت رسید. در واقع اینگونه عوامل، زمینههای ترقی را فراهم میآورند.
در جایی دیگر سفرنامه نویس از بازدید هیئت ایرانی از مسکو و دیدن مدرسه علوم یاد کرده و مینویسد:
در مسکو: از دیدنیهای این شهر «مدرسه علوم» بود. آن مدرسهای است که در کمال آراستگی مشتمل بر دو اتاق سفره و خوابگاه و مطبخ با جمیع مایحتاج در نهایت تنقیح، که در آن مدرسه از طبایع نباتات و جمادات و انسان و حیوانات به اقسامها تعلیم میشود. لهذا غرایب این مخلوقات را آنچه مقدور شده در آنجا جمع کردهاند، آنچه در شیشه نگاه داشتنی است.(2)
اینگونه پیشرفتهای علمی قطعاً تأثیر در معلولیت زدایی هم داشت. یعنی علاوه بر مدارس کر و لالها و کورها، کارخانهها برای اشتغال و در کنار آنها مراکز علمی برای پیشبرد طرحهای علمی هم فعالیت داشت و امیرکبیر با رؤیت و تجربهآموزی از اینها، پس از روی کار آمدن تلاش کرد اینها را در ایران اجرایی کند.
سپس درباره شهر پطرزبورگ و مدرسه لالان مینویسد:
از مؤسسات تعلیماتی مهم پطرزبورگ مدرسه «دسته نجبا» است که مشتمل بر چند قسمت میباشد. در یک قسمت «زنی که پایه و منصب جنرالی دارد» با زنان دیگر در کار تربیت اطفالاند از دو تا هفت ساله. هفت صد نفر شاگرد بودند و آداب و زبانهای مختلف یاد میگرفتند. چون به هفت سالگی رسیدند، به قسمت دیگر میروند که مردان مسئول تعلیماند. در آنجا حساب و هندسه و دیگر چیزها تعلیم میدهند. مدرسه دیگر برای تعلیم علم معادن است و «جمیع فنون و صنایع علماً و عملاً درس گفته میشود». و برای تکمیل عمل معادن مغازههایی ساختهاند و از سنگهای معادن مختلف گرد آوردهاند تا شاگردان بیاموزند که نشان هر معدن چیست و هر رگی از آن چسان در طبیعت وجود دارد، و راه آب کردن آن از چه قرار است. این مدرسه خیلی کامل و «اهتمام و اعتنا به شأن آن بیشتر است». دیگر «مدرسه دختران» است که نزدیک به هفتصد شاگرد دارد، و علم حساب و جغرافیا و حکمت طبیعی و موسیقی و زبانهای اروپایی و دوخت و دوز میآموزند. و برای هر یک از این رشتهها معلم مخصوصی است. روی هم رفته در پطرزبورگ برای دختران ده مدرسه کوچک و سه مدرسه بزرگ تأسیس نمودهاند. این مدارس همگی برای تدریس «علوم» نیست، پارهای برای «رقاصی و خوانندگی و نواختن فورط پیان و برخی برای یادگرفتن خط و ربط فرانسه» است. به علاوه در اینجا و مسکو مدرسه لالان ترتیب دادهاند که آنان را «تلقین علوم و تعلیم لغات و تحریر خط میکنند». و باید دانسته شود که «اخراجات این مدارس در همه ولایات روسیه با دولت است».(1)
برای به کار گرفتن بیکاران و فقراء و معلولین بیکار، روشهای دیگر هم اجرا میشده است. تعلیم موسیقی و هنرهایی مثل تئاتر و بازی نمایشنامه در ایجاد اشتغال و نیز برای سرگرمی مردم و فرهنگسازی نظر هیئت ایرانی را جلب کرده بود.
چند کلمه از «طیاتر» بگوییم که «ترجمه آن تماشاخانه است». در سرتاسر ولایتهای حاکم نشین روسیه، تماشاخانه برپا کردهاند که هر کدام از زن و مرد
1) . همان، ص169.
پانصد نفر عمله دارد و «همه هنرمند صاحب سوادند و در فنون محاوره و رقص و غنا مهارت کامل دارند. و برای تربیت آنها مدرسه مخصوص بنا کردهاند و از اهل طرب و فصحا، معلمها تعیین نموده، دختران و پسران فقرا را به خرج دولت در آنجا تربیت میکنند. بعد از فراغ از تحصیل هر یک را به هر کاری که در آن مهارت داشته باشد، مخصوص مینمایند. مثلاً بعضی مکالمات نظم و نشر را تقریر میکنند، برخی در مطایبات و مضحکات داخل بازی میشوند، طایفهای به غنا و سرور مشغول میگردند، گروهی به بازی و رقص ارتکاب مینمایند، جمعی ادای مراسم میل و محبت را به اشاره و ایما میکنند، قومی در شعبده و نیرنگ وقت مصروف میدارند. و کذلک سایر اموری که در تماشاخانه معمول میشود. مواجب عمله و اخراجات تماشاخانه کلاً از دولت است». در پطرزبورگ چهار تماشاخانه است. و بزرگترین آنها «تماشاخانه روس» است. در «اعلام نامه»ای که هر روز انتشار مییابد، کیفیت بازیهای آن شب را باسمه میکنند. در ایام توقف در پطرزبورگ در بیشتر شبها شاهزاده و همراهان به تماشاخانه میرفتند.(1)
چند نکته از این قسمت سفرنامه میتوان آموخت:
1- معلولان در مدارس تعلیمات لازم را فرا گرفته ولی در کارخانه، تئاتر و دیگر مراکز به فراگیری فنون و کسب درآمد میپرداختند. به ویژه ناشنوایان در تئاتر و هنرپیشگی در سینما و تئاتر مشهور هستند؛ و هنرپیشههای بزرگ ناشنوا فراوان بودهاند.(2)
2- نکته دوم اینکه تمامی مخارج بر عهده دولت روسیه است. در جهان مدرن، دولتها برای زمینه سازی اصلاح امور معلولان، انواع زیربناها و زیر ساختها را مهیا میکنند.
عامل مؤثر دیگر در ذهنیت امیرکبیر سفرهای او به عثمانی یا ترکیه کنونی بود.
به ویژه جریان اصلاحگرا در عثمانی و دوره تنظیمات در او بسیار تأثیر داشت. تنظیمات یا اصلاحات در سلطنت سلطان عبدالمجید و صدارت رشید پاشا آغاز شد و به صدور فرمان معروف «خط شریف گلخانه» (شعبان 1255) انجامید.(1)به دنبال آن «خط همایون» (محرم 1256) و «خط همایون ثانی» (محرم 1261) اعلام گشت. این سه منشور پایه اصلاحات را در مرحله نخست عصر تنظیمات بنا گزارد. دو عامل عمده در پیشرفت آن مؤثر بود.(2)
تنظیمات نهضت نوگرایی و اصلاح طلبی در همه شئون جامعه عثمانی به ویژه در زمینه تعلیم و تربیت در سده 13ق/ 19ق بود. عبدالمجید پادشاه عثمانی که به پدر تنظیمات مشهور است، طی فرمانی در 1261ق خواهان استفاده از علوم و فنون جدید و تأسیس مدارس جدید شد. وزارت معارف در همین دوره پیریزی شد. انواع مدارس جدید برای قشرهای مختلف جامعه عثمانی از جمله برای افراد دارای معلولیت تأسیس شد.(3)
امیرکبیر در مدت اقامت در عثمانی در جریان مذاکرات عهدنامه ارزروم که مقارن دوره اول تنظیمات بود با جریان تنظیمات مستقیماً آشنا شد و با مصطفی رشید پاشا، طراح تنظیمات مراوده داشت.(4)
امیرکبیر پس از مطلع شدن با دیدن وضع معلولین در چند کشور، تجربههایش را به ایران منتقل کرد. او درصدد تحولات در امور مختلف معلولین ایران بود و میخواست به وضعیت اسفبار معلولان خاتمه دهد و با الگوبرداری از نگاههای انسان مدارانه و توسعه محور موجود در غرب سعی در ایجاد تغییرات مشابهی در ایران بود.
امیرکبیر از طریق سه کانال و منبع، تجارب و اطلاعات جدید به دست آورد:
1- امیرکبیر در بیست و دو سالگی به عنوان دبیر هیأتی سیاسی به سرپرستی خسرومیرزا به روسیه سفر کرد. این هیئت در تفلیس، مسکو و سن پطرزبورگ از مدارس ویژه ناشنوایان، نابینایان و معلولان جسمی - حرکتی دیدار کرد. و درباره آموزش و پرورش، مهارتآموزی، اشتغالزایی معلولین اطلاعات به دست آورده و وضعیت زندگی معلولان روسیه را مشاهده کردند.(1)
2- امیرکبیر با سفر به امپراتوری عثمانی و مشاهده اصلاحات اطلاعات و تجارب لازم درباره معلولین به دست آورد.(2)
3- او اهل مطالعه بود و از این طریق با دنیای جدید آشنا شد. و درصدد بود تجارب و دستاوردهای دنیای مدرن را وارد ایران کند. او در سفارت ارزنه الروم کتابهای اروپایی را جمعآوری کرد. کتاب دو جلدی به نام کتاب "جهان نمای جدید" حاوی اطلاعات جغرافیایی، تاریخی، سیاسی و اقتصادی کشورهای پنج قاره جهان با ترجمه ژان داود زیر نظر او به فارسی ترجمه شد. در این کتاب گزارشهایی از نهادهای مدنی که مستقیم و غیرمستقیم در حوزه معلولان، ناشنوایان و نابینایان فعالیت داشتهاند و نیز فعالیتهای دولتی در اصلاح وضع معلولان در فرانسه، روسیه، انگلستان، آلمان و مصر گزارش شده است.(3)
پس از کسب اطلاع و آگاهی، اقداماتی در چند زمینه را شروع کرد:
تأسیس دارالفنون و ایجاد رشته پزشکی زیر نظر ادوارد پولاک که با تربیت پزشکان، پزشکی جدید غرب را در ایران گسترش داد. پنج نفر برای آموزش طب جدید در 1858م/ 1236ق به پاریس اعزام شدند. در 1297ش لقمان الدوله رئیس الاطباء اداره شعبه طب دارالفنون را به دست گرفت.(1)
ساخت بیمارستانها برای درمان ایرانیان؛ تأسیس دفتر مرکزی بهداشتی توسط تولوزان به نام "هیئت صحیه" و بعدها "مجلس صحیه" که در دارالفنون تشکیل جلسه میداد. و عهدهدار تأمین سلامت مردم مملکت بود.(2)اولین مریضخانه دولتی (بیمارستان سینای فعلی چهار راه حسنآباد تهران) توسط ناظم الاطباء به امر ناصرالدین شاه در 1250ش تأسیس شد.(3)
در 1318ق بیمارستان وزیری توسط حاج شیخ هادی بنا شد.(4)مشیرالدوله مهندسباشی در دوره ناصرالدین شاه بیمارستانی جدید در مشهد ساخت.(5)
میشد و صنایع دستی به آنها آموزش میدادند.(1)
دارالعجزه به معنای خانه عاجزین اولین نام برای مراکز معلولیتی در ایران بود که در فرهنگ عمومی کاربرد داشت.
و نیز در مشهد خراسان دارالعجزهای ایجاد شد و اینها را از مردم شهر جدا ساخته در اماکنی با امکانات لازم اسکان دادند تا تحت درمان قرار گیرند و مخارج مورد نیاز برای تأسیس و اداره آن را تأمین کردند(3)و نیز در تبریز دارالعجزهای ایجاد شد.(4)
در فارس و اصفهان نیز دارالعجزههایی جهت معلولان با تأمین هزینههای تأسیس و جاری آن ایجاد شد.(5)
ابلاغ تلگرافی در فقره گداهای دارالخلافه رسید، حسبالامر قدر همایون به جز طبقه عجزه که راه معاش آنها از تکدی میگذرد که از حکم مستثنی و خارج فرمودند، سایرین را که صحیح اعضا و غیر معیوباند منع سخت و طرد شدید خواهد نمود که یک نفر در تمام شهر دیده نشود. امضا امیرکبیر.
بخشی از این متکدیان، معلولان بودند. واقعگیری و مراعات حال معلولان
توسط امیرکبیر تا آنجا بود که به آنان اجازه دادند یک دوره تکدی داشته باشند. و یکباره آنان را بدون کسب درآمد نکرد. اما بعداً با ساخت گداخانه و مراقبت از آنها به آنها سامان داد.
مرحله دوم حمایت از معلولان برای رهایی از وضع نابسامانی که در آن به سر میبردند و گردآوری آنها و نگهداری در مراکز مناسب بود. برای بیماران روانی و کمتوان ذهنی نیز مریضخانهای در طهران ساخته شد. در اسناد ذکر شده که اداره نظمیه ابتدا متولی و مسئول دارالمجانین تهران بود. ولی در سنوات بعد کار نگهداری آن به بلدیه تهران سپرده شد.(1)
این مجموعه اقدامات نتیجه آگاهیها و تجاربی است که امیرکبیر و دیگر مسئولین و نخبگان در سفرهای خارجی کسب کردند و پس از الگوگیری در ایران شروع به اجرای آنها نمودند.
کتاب جهان نمای جدید یک اثر مرجع و درباره کشورهای مختلف و پیشرفت و ترقی اروپا است. این اثر میتوانست دانش و اطلاعات جدید را به ایران منتقل کند از اینرو به دستور امیرکبیر به فارسی ترجمه شد.
گذشته از مطالعه در اصلاحات روسیه و تنظیمات عثمانی، سرچشمه دیگر اندیشههای میرزا تقیخان آثار مؤلفان فرنگی به ویژه کتاب جهان نما است. او به سفارت ارزنةالروم، دستور داد پارهای کتابهای اروپایی را گرد آورند. و با گزینش مطالب مهم آن کتابها، کتاب کلانی در دو جلد در احوال جغرافیایی و تاریخی و سیاسی و اقتصادی جهان تألیف کردند. خود امیر بر این کار نظارت داشت. آن را جهان نمای جدید نامیدند؛ زیرا نخستین تألیف فارسی است که اطلاعات عمومی از همه کشورهای جهان و حتی جزایر دور افتاده در اقیانوسها، با آمارهای منظم به دست میدهد.
این کتاب از جهات مختلف ارزنده و سودمند میباشد. نه تنها از زمان آشنایی ایران با دانش جدید اروپایی، کتابی بدان صورت و معنی به فارسی نگارش نیافته بود، تا سالیان بعد هم مانندش را ننوشتند. تا این کتاب نخستین اثر فارسی است که روشمند و متکی به شیوه علمی تدوین شد. دارای ساختار مطلوب و فهرست بخشها و مطالب است. به اضافه از جدولها و اطلاعات آماری و مقایسهای برخوردار است. مؤلفان به هنگام تألیف جهان نمای جدید از کتابها و منابع فرانسوی و انگلیسی و شاید نوشتههای آلمانی که اتریشیان تألیف کرده بودند، استفاده کردهاند. روش تألیف این اثر گویا اینگونه بوده که نخست با مطالعه منابع، مطالب موردنظر گردآوری و مجموعهسازی شده و سپس آن مجموعه به فارسی ترجمه شده است. از اینرو میرزا تقیخان در سفارت ارزنةالروم، «ژان داود» را به ترجمه آن کتابها گمارد. او زبان فرانسوی و انگلیسی را نسبتاً خوب میدانست. نگارش آن را میرزا محمد حسین فراهانی (دبیرالملک بعدی) که عموزاده قائم مقام و منشی میرزا تقیخان بود به عهده داشت و در مقدمه کتاب مینویسد:
در این زمان خجسته میرزا تقیخان وزیر نظام به سفارت عثمانی ممتاز» است «بنا به فرمایش ایشان» این کتاب تحریر پذیرفت. و چون «معتبر در این فن شریف» نوشتههای مؤلفان فرنگستان بود، از «کتب معتبره ایشان که در این اقرب زمان پس از سیاحت تسطیر و بیان کرده بودند به دستیاری و اهتمام بندگان معظم الیه، عالیجاه موسی ژان داودخان ترجمان اول دولت ابد مدت علیّه ترجمه کرده، مطالب آن را کمترین چاکر دربار گردون مدار همایون محمد حسین فراهانی بدون کلفت عبارت الفت داده به صورت کتاب ترتیب و در سلک تحریر منسلک ساخت».
آن مقدمه، و شرحی که بعد از امیر بر آن افزودهاند، نشان میدهد که میرزا تقیخان خود بر کار تدوین و نگارش آن نظارت داشته؛ اما تحریر او نیست. البته در مقاله راجع به ایران و شهر تهران، مؤلفان ایرانی، اطلاعات خودشان را افزودهاند. خاصه درباره وضع تهران در آن زمان از منابع خوب میباشد.(1)
کتاب جهان نما گزارشی از نهادهای مدنی که غیرمستقیم یا مستقیم مرتبط به معلولان، ناشنوایان و نابینایان هستند، آورده است. درباره دانشگاه و آکادمی، کتابخانه، مدارس معلولین، و مدارس ویژه بانوان اطلاعاتی داده است. همین نکات زمینههای تأسیس این نهادها را در ایران موجب شد. این کتاب به عنوان یک متن مرجع، اطلاعاتش درباره انواع معلولیتها و معلولان مورد مراجعه و ارجاع متفکران و نویسندگان بوده است. از اینرو اثری مهم و مؤثر در تحولات معلولان است.
کتاب جهاننمای جدید در مقاله درباره فرانسه، به انواع خدمات آموزشی و فرهنگی برای معلولان و مدارس برای نابینایان و ناشنوایان اشاره کرده است.
1) . امیرکبیر و ایران، ص 184-185.
مراکزی برای رسیدگی و نگهداری معلولین تأسیس شد. و دولت موظف است تا وقتی زنده هستند، مخارج آنها را بپردازد و از آنها نگهداری کند.
از تأسیسات کشور فرانسه «مجلس شورای اعظم ملکی و دولتی که به زبان انگریز پارلمنت میخوانند» میباشد. دیگر مدرسه بزرگ «آکادمیا» و آن «مجمع جمیع علوم و صناعات» است، و عده شاگردان آن به 7446 نفر میرسد. دیگر سی و هشت کتابخانه که اعظم آنها «کتابخانه خاص پادشاهی» است و متجاوز از دو کرور کتاب در فنون مختلف در آن موجود. و نیز سه باب مدرسه که «همواره دویست و بیست و پنج هزار و پانصد (225500) نفر اشخاص متعلم به تدریس و تعلم اشتغال دارند». به علاوه «تعلیم خانه پادشاهی» و «مکتب خانههای» متعدد دیگری هم ساختهاند. یکی از بناهای عالی پاریس موزه «لوور» است. در این شهر هفده «دارالشفاء» برای اهل نظام و دوازده تا برای مردم ساختهاند. و «قرار در اینها چنان است که هر یک از اهل نظام یا از عجزه و مساکین مملکت به واسطه امراض... از طلب رزق مقسوم نومید و محروم ماند، و قادر به تحصیل قوت خود نبوده باشد، در آنجا سکنی دهند و مادام الحیوة جمیع اخراجاتشان را از دولت متحمل شوند». مکتب خانهای هم برای کوران و کران و لالان هست که آنان را تعلیم میدهند. دیگر اینکه: در جمیع ممالک فرنگستان قانونی است متداول که جماعت اناثیه را در خدمت استادان ادیب صنیع به تعلم علوم و صنایعی که نسوان را لابد است از یاد گرفتن آن، میگمارند. و بدین جهت در شهر پاریس سیصد و بیست و نه (329) باب تعلیم خانه بنا کردهاند که همیشه در آنها ده هزار و دویست (10200) نفر بنات متعلمه مشغول تعلیم میباشند.(1)
کتاب جهاننمای جدید درباره روسیه، انگلستان، آلمان و مصر هم گزارش داده و به معرفی وضعیت معلولان و آسیبمندان این کشورها میپردازد.
1) . همان، ص 186-187.
درباره روسیه هم اطلاعاتی میدهد که ذکرش در سفرنامه خسرومیرزا آمد و نقل آن مطالب در اینجا مکرر و زائد است. فقط به نام برخی از مدرسههای آنجا مانند: «آکادیمیای جراحی و طب» و مکتبخانه «علم معادن» و «علم تجارت» و «فن کشت و زرع» و تعلیم «دوشیزگان» و «دختران عامه شهر» و «دختران دهاتی» و «دختران اشراف و اعیان» قناعت میکنیم.(1)
در ادامه از بانکها، زندانها و چگونگی تربیت زندانیان و کتابفروشیها در انگلستان گزارش داده است.(2)
درباره شهر فرانکفورت آلمان مینویسد: جراید و نشریات خبررسانی از 1651م در این شهر دایر شد و تا کنون همواره تداوم داشته است.(3)
این نشریات موجب افزایش آگاهیهای عمومی و حتی نوعی فرهنگ سازی برای معلولان بوده است.
سپس به مصر میپردازد و مینویسد محمدعلی پاشا تأسیسات جدیدی در مصر بنا کرد، از جمله مدرسه بزرگی برای تعلیم علوم پزشکی و جراحی بنا کرده که همیشه سیصد نفر در آنجا درس میخوانند. دیگر دارالشفایی بسیار بزرگ که ظرفیت هزار و هشتصد مریض دارد، مخارج همه اینها را دولت خدیو متحمل است.(4)درست است که اینگونه امکانات عمومی و برای همه مردم است ولی نیازهای معلولان هم تأمین شده و آنان هم منتفع و بهرهمند میشوند. از اینرو زندگی آنان هم دچار تحولات ژرف شد. امیرکبیر با استفاده از گزارشها و اطلاعات این کتاب، در ایران هم نهادهای آموزشی، فرهنگی و اجتماعی تأسیس کرد و تلاش نمود تحولاتی ایجاد کند.
از گزارش کتاب جهان نما درباره روسیه، انگلستان، پاریس، فرانکفورت و مصر میتوان فهمید که ترقی همه جانبه و در همه ابعاد بوده است. فقط مدرسه و آموزش برای عموم مردم و معلولان دایر نمیکردند؛ بلکه در کنار آن بیمارستان،
آکادمی، حرفهآموزی، کارخانه، کتابخانه و کتاب فروشی، جراید و نشریات جهت اطلاعرسانی و دیگر انواع سازمانهای مدنی ایجاد کردند. هدفشان ایجاد همه زمینههای پیشرفت بود. اما در ایران بعداً وقتی مدرسه توسط باغچهبان ایجاد شد به دلیل فقدان دیگر نهادهای مدنی، تأثیر مدرسه هم کمرنگ بود.
بنابراین پیشرفت جامعه معلولان منوط به مجموعهای از عناصر و علل و عوامل دارد. و همه اینها باید حضور داشته باشند تا جریان ترقی تحقق یابد.
از جمله کسانی که درباره معلولیتها و معلولان ایرانی تحلیل و نظر داشت عبدالرحیم طالب اف (یا طالبوف یا طالبزاده) (1213-1290ش/ 1250-1330ق) است. کتاب مؤثری به نام کتاب احمد یا سفینه طالبی نوشت و بارها این کتاب منتشر شده است، و تلاش کرد پیشرفت در اروپا و ضرورت اصلاحات در ایران را مطرح کرده است.
میرزا عبدالرحیم طالبزاده و عبدالرحیم طالبوف (طالب اف) در تبریز به سال 1213ش متولد شد. او به عنوان نویسنده نوآور عصر مشروطه، آثارش را به منظور نشر مبانی فلسفه سیاسی و علوم طبیعی در میان مردم، به زبانی ساده مینوشت. از 16 سالگی به تفلیس رفت تا زبان روسی و مقدمات دانش جدید را بیاموزد. این شهر در آن زمان تبعیدگاه آزادیخواهان سراسر روسیه بود و فضای فرهنگی پیشرویی داشت. طالبوف از فعالیتهای اقتصادی سرمایه کافی به دست آورده بود. در 1278ش به سفر عتبات و حج رفت و برای درمان چشم هم به اروپا سفر کرد. در 1285 از تبریز به نمایندگی اولین دوره مجلس شورای ملی انتخاب شد، اما در این مجلس شرکت نکرد. از 56 سالگی شروع به نوشتن آثاری آموزشی کرد که آنها را میتوان در سه دسته کلی جای داد: آثاری با جنبه تخیلی و داستانی، مثل مسالک المحسنین (قاهره، 1284) که سفرنامهای تخیلی است و کتاب احمد یا سفینه طالبی در توصیف مسائل علمی به شیوه داستانی (استامبول 1273-1374) که جلد سوم آن با نام مسائل الحیات (تفلیس، 1285) منتشر شد. نوشتههای اجتماعی و سیاسی او، مانند نخبه سپهری (استامبول، 1271) یا ایضاحات در خصوص آزادی (تهران، 1286) و بالاخره کتابهایی که طالبوف درباره فیزیک و هیئت جدید از روسی به فارسی ترجمه کرد و در زمان خود تازگی
بسیار داشتند.(1)
کتاب احمد که در سال (1307ق/1890م) توسط عبدالرحیم طالبوف نوشته شده مباحثی در حقوق مردم و اینکه مردم حق دارند به سرنوشت خود مسلط باشند، نوشته است که غیرمستقیم در سرنوشت معلولان مؤثر بود. نیز درباره ضرورت تأسیس مدرسه برای کر و لالان (ناشنوایان) ایران مباحثی را مطرح کرده است. طالبوف در این زمینه مینویسد:
میخواستم بیرون بروم، صادق آمد، کتابچهای که از اداره بلدیه به اسم من فرستاده بودند، آورد. کتابچه تاریخ افتتاح مکتب کوران، و دایره اطلاعات حالت عموم اعمایان روی زمین است. مؤلف او به حساب خود طبع نموده، جلدی نیم منات قیمت گذاشته، وجه وصولی فروش او را نذر مجمع اعانه کوران مملکت قفقاز نموده است.
از قرار استاتستیک (= آمار) مندرجه این کتابچه، در روسیه به هر ده هزار نفر بیست نفر کور هست، در فرانسه هشت، در آلمان و بالجیق (= بلژیک) و انگلیس هشت، در آمریکای شمالی به هر ده هزار نفر پنج نفر اعمی میباشد، یعنی هر جا علم و تمدن بیشتر است اعمی کمتر است. و الآن در روی زمین مقدار کوران از دو چشم نابینا قریب یک میلیان (= میلیون) است...
کتاب را مطالعه نموده بیاختیار متأثر شدم که صد سال بیشتر است که در کل شهرهای معتبر ملل متمدنه مدارس متعدده برای کوران، و چهارصد سال بیشتر است برای گنگان مکتبها ساختهاند. سالی چندین هزار نفر کوران تعلیمات خود را تمام نموده از ذلت فقر و سؤال خود و اولاد خود را میرهانند، از میان آنها اشخاص مستعد و دانا و فیلسوف و مؤلف بیرون آمده و میآید ولی اطفال بصیر و مستعد ممالک آسیا را به قدر اطفال کور سایر ملل مواظب و پرستاری نیست.
1) . تشیع و مشروطیت در ایران، عبدالهادی حائری، ص 47-55؛ دانشنامه دانش گستر، ج11، ص84.
آنچه پسر جولایی در فرانسه برای اطفال کور ملت خود تأسیس نموده نجبا و رؤسای آسیا تأسیس آن را برای اطفال بصیر خودشان موفق نشدهاند.
آیا وظیفه نجابت و ریاست آنها مقتضی است که این حالت دلسوز و مصیبت انگیز جهالت ابنای وطن خود را ببینند؟ و این ابتذال مافوق تقریر ایشان را، که فقط نتیجه سیئه جهالت است، بدانند و به قدر حالت کوران سایر ملت مساعی مؤثر مبذول نفرمایند؟ اکنون در نفس دارالسلطنه و الخلافه اسلامیه استانبول نیز برای تعلیم لالان و کوران یک مکتب مکملی موجود است. مگر هوای وطن ما ایران به تربیت شخصی غیرتمندی مستعد نیست که تأسی به همت ممدوحه انساندوستی نموده، به جهت اطفال بصیر وطن خود مکتب مختصری که در همه دهکدههای ممالک عالم احداث شده، اقلاً در شهرهای بزرگ ایران تأسیس نماید. مگر اساس مذهب پاک اسلام، «اطلبو العلم من المهد الی اللحد» نیست.(1)
طالبوف وقتی در روسیه بوده یا وقتی به اروپا رفته درباره این موضوع کار کرده و در زمینه آموزش کوران (نابینایان) و کر و لالان (ناشنوایان) مطالعات سودمندی داشته است. او پیشرفتهای آموزشی در کشورهای پیشرفته را مطالعه و تلاش کرد به عنوان الگویی برای ایران مطرح کند.
نیز طالبوف طی سفر به استانبول در هنگام انتشار روزنامه فکاهی شاهسون (1306ق)، از مدرسه ویژه آموزش ناشنوایان که در روزگار سلطان عبدالحمید عثمانی (به سال 1299ق/ 1882م) تأسیس گردیده است. بازدیدی به عمل آورد که او را به سوی لزوم تأسیس مدرسه برای قشر ناشنوایان در ایران سوق داد و در سال بعد آن را در جلد اول کتاب احمد مطرح کرد.(2)
خوشبختانه آرزوی طالبوف بعد از 35 سال در اواخر سال 1303ش/1343ق تحقق یافت و جبار باغچهبان در تبریز به فکر تأسیس کلاسی برای تعلیم کودکان کر
و لال افتاد و اطلاعیه ثبتنام را در «باغچه اطفال» زد.(1)
کتاب احمد در کنار سفرنامه خسرومیرزا به روسیه نگارش میرزا مصطفی افشار؛ جهاننمای جدید: در جغرافیای تاریخی و سیاسی و اقتصادی و طبیعی عالم، نوشته ژان داود و میرزا محمد حسین فراهانی (به دستور امیرکبیر تدوین شده و نسخهای از آن در کتابخانه ملی ایران است)؛ و چند اثر دیگر اسناد مهم درباره تاریخ افراد دارای معلولیت است و اولین اطلاعات و آگاهیها درباره معلولان از طریق این منابع به نخبگان ایرانی منتقل شده است. نسل بعد، کسانی مثل جبار باغچهبان شروع به عملیاتی کردن ایدههای مندرج در این کتابها نمودند. اطلاعاتی در دست نیست که باغچهبان دسترسی به این آثار داشته یا نه ولی چون مدتی از عمرش را در روسیه بود، احتمالاً نمونهای از مدارس ناشنوایان را در آن دیار دیده و پس از مهاجرت به ایران درصدد دایر کردن چنین مدارسی بود.
البته ممکن است با جستجوی افزونتر، اسناد تاریخی دیگر به دست آید؛ از اینرو لازم است منابع تاریخی جستجو شوند و تاریخ جامع برای معلولان ایران تألیف گردد.
1) . «آغاز آموزش و پرورش ناشنوایان در ایران»، روزبه قهرمان، شکست سکوت، تابستان 1382، ص 28-29.
در دوره سلطنت ناصرالدین شاه، میرزا عباسقلی خان نوری مازندرانی معروف به میر پنجه و ملقب به سیف الملک سفیر کبیر (ایلچی کبیر) ایران در روسیه شد. او خاطراتش را بین سالهای 1371 تا 1373ق را نوشت و به صورت کتاب در ایران منتشر شده است. در این کتاب مطالبی درباره معلولین و آموزش و مهارتآموزی آنان آمده است. این گزارش سه سال بعد از شهادت امیرکبیر آغاز شد چون امیرکبیر در 1268ق کشته شد.
ابتدا زندگینامه و اطلاعاتی درباره سیف الملک میآوریم و پس از آن به سراغ بررسی سفرنامهاش و تحلیل و گزارش او درباره معلولین میرویم.
عباسقلی خان نوری میرپنجه سیف الملک سرتیپ پسر محمدزکی خان نوری، وزیر و سردار فارس، و پسرعمو و برادرزن میرزا آقاخان نوری میرپنجه سیف الملک صدراعظم نوری بود. میرزا آقاخان پس از اینکه به صدارت رسید نظرش بر این بود که در پایتخت روسیه نیز یکی از کسان خودش را سفیر نماید. این بود که میرزا محمدحسین صدر دیوانخانه (عضدالملک) را در سال 1270ق از سنپطرزبورگ (لنینگراد کنونی) احضار کرد و محمودخان قراگزلو (ناصر الملک) که نیابت سفارت داشت، به سمت کاردار انتخاب شد. در سال 1271ق هنگامی که الکساندر دوم پسر نیکولای اول امپراطور روسیه شد علی الرسم سفیر کبیری برای اعلان سلطنت خود به دربار ناصرالدین شاه فرستد. لازم بود که از طرف ایران هم سفیری به درباره پطرزبورگ روانه شود. میرزا آقاخان موقع را مغتنم شمرده خواست که یکی از قوم و خویشهای نزدیک خود را ترقی داده او را به یکی از مناصب عالیه مملکتی برساند. از این جهت این شخص را ملقب به سیف الملک نموده و با رتبه میرپنجی به مترجمی نظر آقا (یمین السلطنه) به سفارت پطرزبورگ روانه نمود. از این شخص حکایتهای عجیب و غریبی نقل میکنند که چنین اعمالی از یک نفر سفیر خیلی حیرتانگیز و تعجبآور است. او در محرم 1273ق به تهران بازگشت.
پس از کشته شدن امیرکبیر، ناصرالدین شاه نسبت به آقاخان نوری بدبین شد. و او زندانی و تبعید شد. نیز بسیاری از عواملش از جمله سیف الملک هم به زندان و بعداً تبعید افتاد.(1)
سیف الملک از 1271 تا 1273ق سفیر کبیر ایران در روسیه بود. وقایع این دوره توسط منشی او، میرزا حبیباللّه افشار قزوینی تحریر شده و بعداً به صورت کتاب منتشر شده است. در مقدمه کتاب درباره این گزارش آمده است:
گزارش اولین سفارت، یعنی سفارت میرزا عباسقلیخان نوری سیفالملک به وسیله یکی از دو منشی همراه او، میرزا حبیباللّه افشار قزوینی، به رشته تحریر در آمده و اکنون به صورت کتاب منتشر میشود.(2)
این کتاب گزارش مأموریت یکی از سفرای فوقالعاده ایران است که در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بین سالهای 1271 تا 1273 ق به روسیه رفته است. این کتاب از نظر شناخت روسیه دوران تزاری و نیز از لحاظ شناخت روابط دوستانه ایران و روسیه و بیان چگونگی اوضاع روسیه در آن ایام دقیق و ارزشمند است. عباسقلیخان میرپنجه نوری مازندرانی که در صدر این هیئت به روسیه رفته است یکی از منشیان خود یعنی میرزا حبیباللّه افشار قزوینی را مأمور تحریر لحظه به لحظه وقایع این سفارت کرد و میرزا حبیباللّه افشار قزوینی این سفرنامه را از روز حرکت از تهران تا روز مراجعت با نثری ساده و همه پسند تحریر و تدوین کرد.
ابتدا و انتهای این کتاب مربوط به ایران است و اطلاعات و مطالبی جامع درباره ایران و رجال آن ایام دارد. همچنین مُحرر سعی کرده است تا اطلاعات جامع و مفیدی در زمینه شناخت ایرانیان ساکن روسیه در آن ایام به دست دهد و نیز آداب و سنن مردم روسیه، به خصوص دولت و دربار تزاری را ثبت و ضبط کند. این کتاب که برای نخستین بار چاپ و نشر میشود، ظاهراً بهترین گزارشی است که از
چگونگی اوضاع دولت و درباره روسیه تزاری در آن زمان به تحریر در آمده است.(1)
میرزا آقاخان نوری، که در آن اوقات، پس از قتل میرزا تقیخان فراهانی امیرکبیر مزدورانه به صدراعظمی ایران رسیده بود و گردانندگان دستگاه سیاسی کشور بالطبع از نزدیکان و بستگان او بودند، برادرزن و پسر عموی خود میرزا عباسقلیخان میرپنجه نوری مازندرانی را مأمور این سفارت کرد.
پس از آنکه عباسقلیخان میرپنجه نوری مأمور این سفارت شد از طرف ناصرالدین شاه به لقب «سیف الملک» ملقب گردید و اعضای این سفارت به قرار زیر مشخص شدند:
1- ایلچی کبیر یا سفیر کبیر، میرزا عباسقلیخان میرپنجه ملقب به «سیف الملک»؛
2- مقرب الخاقان مستشار سفارت کبری، محمدقاسم خان؛
3- عالیجاه نریمان خان، نایب اول، آجودان باشی و نایب اول سفارت کبری؛
4- عالیجاه حاجی میرزا محسن، نایب دویم آجودان باشی و مترجم اول سفارت کبری؛
5- عالیجاه میرزا صادق، حکیم باشی و نایب دویم سفارت کبری؛
6- میرزا یوسف نایب سوم؛
7 و 8- عالیجاهان میرزا حبیباللّه و میرزا مهدی منشیان سفارت کبری؛
9- عالیجان نظرآقا مترجم که باید از تفلیس همراه هیئت میشد.(2)
سفیر در ایام و ماههای اقامت در روسیه، گاه به بازدید مراکز و مدارس و جاهای مختلف میرفته است و منشی سفارت گزارش این بازدیدها را نوشته است.
قسمتهایی که درباره معلولین و معلولیتها است میآورم.
پس از توضیح درباره کتاب و سیف الملک به نقل مطالب این کتاب درباره معلولیت و معلولان میپردازم.
بازدید از یتیم خانه مسکو: یوم پنجشنبه، مواظبین خدمات سفارت کبری، قبل از ظهر اخبار تماشای یتیمخانه را اظهار داشتند. و دو ساعت بعدازظهر همگی به منزلِ سفارت آمده، با اتباع در خدمتِ جنابِ معظم الیه، روانه شدند. صاحبمنصبان بزرگ و زنهای محترمه صاحبِ نشان، که مراقبت امور آنجا هستند، مراسمِ استقبال مرعی داشتند، و نهایتِ مراتبِ احترام و پذیرایی را به عمل آوردند. بعد از تماشای عمارت و معلوم داشتن وضع آنها، پیرزن بسیار محترمی را که مقدم بر همه و مربی اطفال خاصه دخترها بود جناب جلالت مآب ایلچی کبیر یک طاقه شال و یک عدد قلمدان هم مرحمت فرمودند. و دو طاقه شال ترمهنما، و سه توپ خطایی و چهار لوله زری هم التفات نموده قدغن داشتند که هر یک از دخترها که از عهده تعلّم نقاش و سوزن کاری و سایر کارها که دست دارند، خوب برآمدهاند، بدهند. با زنهای محترمه و جنرالها و صاحب منصبان بزرگ وداع نموده همگی تا دم گاری رسم مشایعت به عمل آوردند. جناب معظم الیه سوار گاری شده، به منزل مراجعت فرمودند.
اما یتیمخانه عمارتی است بسیار وسیع، مشتمل بر اوطاقهای بزرگِ بیشمار، و پنج طبقه است. هر طبقه اختصاص به طبقه و اهلی دارد، مثلاً طبقه پایین مخصوص زنهای حامله است که شوهر آنها بیبضاعت است، و یا دختر و زن بیشوهر از هر صنف مردم هستند که به طورهای ناشایست حمل برداشتهاند. و هر کدام اوطاق مخصوص و خدمتکار علیحده دارند، که همدیگر را نمیبینند و نمیشناسند تا مایه شرمندگی شود. و هیچ کس به جز مباشر عمارت مطلع نیست. فرضاً اگر امپراطور به تماشای عمارت بیاید، موافق زاکون [zskon/ قانون، رسم] مأذون نیست که داخل اوطاقهای آن طبقه شود، و نمیشود. طبقه دویم اطفال شیرخوار در دستِ دایهها هستند، به طوری پاک و پاکیزه نگاه داشتهاند که گویا هر یک نجیبزاده منحصر به فرد است. قریب هشتصد دایه، که رخت مخصوص دارند، در آن طبقه دیده شد که هر یک طفلی در بغل داشت. در مرتبه سیم اطفال دو ساله الی سه ساله هستند. و خدمتکارها دارند. و بعد از چهار سال اولاد ذکور را بعضی به مدرسهها میگذارند و بعضی را به دهات میفرستند. از هر یک به قدری که قابلیت بروز کند خدمت رجوع میکنند و نعمت میدهند.
چون در ولایت روس نفوس به قدرت وسعتِ مملکت ندارند، این است که در خرید و فروش املاک در قبالجات نفوسِ آبادی را محدود و معین نموده، میفروشند و ملک را تابع رعیت میدانند که در حقیقت رعیت را زر خرید میکنند.
همین اطفال را که به دهات خالصه میفرستند، در زیاد شدن نفوس، محل دیگر بنا مینمایند، از دخترها به همین پسرها میدهند، یک قریه خالصه آباد و بنیاد میشود و آنچه به مدرسهها میفرستند، برحسب قابلیت خودشان صالدات و صاحب منصب و مراتب میشوند. و تماماً زر خرید و خدمتگزار دولت هستند. تا زنده و صحیح الاعضا هستند در هر حال مشغول خدمت دیوان هستند وقتی که علیل و کور و شل شوند، عمارت و خرج و نوکر از جنب دولت مشخص است. هر یک را تا زنده هستند پرستاری مینمایند.(1)
لازم به توضیح است که یتیم خانه اصطلاح عامی است که شامل همه اقشار ناتوان و ضعیف میشود. به احتمال زیاد، در فرهنگ ایرانی واژه خاصی برای نامیدن اینگونه مراکز نبوده و نویسنده با تسامح کلمه یتیم خانه را به کار برده است.
بازدید از مدارس نظام مسکو: دوشنبه 27، برحسب خواهش مواظبین خدمات سفارت کبری به تماشای مدارس نظام تشریف بردند. اول به مدرسه دولتی رفتند. جنرالِ بزرگ بسیار محترم که متصدی امور آنجاست، با تمام معلمین و متعلمین در درب مدرسه به استقبال حاضر بودند. در ورود جناب معظم الیه تعظیم نظامی نمودند. جنرال بزرگ، صاحب حمایل و نشانها، جمیع صاحب منصبان و معلمین را که با لباس نظام حاضر بودند، معرفی نمود. و جناب معظم الیه به هر یک اظهار مهربانی فرمود، داخل مدرسه شدند. تمام اوطاقهای مدرسه را، که به اصطلاح خودشان "کُرپز" و "کردی کاوا" میگویند، تماشا نمودند. تصدیق و تحسین بر انتظام امر آنجا و انضباط تعلیم معلمین فرمودند، مایه امتنان مباشرین و متعلمین گردیده، ایشان را وداع فرموده، روانه شدند. تمامی صاحب منصبان و
1) . همان، ص 139-140.
جنرالهای امورات (!) مدرسه در مقام مشایعت و شکرگزاری آمدند. جنرالِ بزرگ آنها جناب معظم الیه را به گاری نشانده مراجعت نمود.
اما مدرسه مزبور قریب به پنجاه اوطاق بزرگ را مشتمل است از خوابگاه و سفرهخانه و مدرس و منازل هر یک از اصنافِ اطفال به حسب تحصیل علوم نظام و جغرافیا و طب و طبیعی و در هر اوطاقها (!) که مخصوص اطفال محصلین علمی هستند. اسباب و کتاب مختص آن علم را جمع نمودهاند.
مثلاً در اوطاقهای تحصیل علم نظام، صورتِ جمیع جنگهای بزرگ را در پارچههای بزرگ کشیده، که به اصطلاح خودشان "تابل" (table) میگویند، در دیوارهای تمام اوطاقها چسباندهاند که اطفال رسوم مقابله با خصم و آداب جنگ را بدانند و از طفولیت آنها را تماشا میکنند که در وقت جنگ بیم و هراس نداشته باشند، و تمام کتب نظام در آن اوطاقها ضبط است، و نقشه جمیع حرکات را کشیده در دیوارها چسباندهاند.
و در اوطاقهای تحصیل علم جغرافیا نقشه تمام روی زمین را به اقسام مختلف در دیوارها چسباندهاند، و سایر اسباب و مایحتاج علم را از کتاب و غیره حاضر ساختهاند. و در اوطاقهای تحصیل علم طب، اقسامِ تشریحات و کُتب زیاد و آلات و ادوات [را] حاضر دارند.
و در اوطاقهای تحصیل علم طبیعی، در اوطاقی اقسام جمادات را از خاکهای مختلف و سنگهای غریب و فلزات و جواهرات و معدنیات و غیرهم حاضر دارند. و کتبی که در وضع تکوین و خاصیت هر یک نوشتهاند، جمع است.
و در اوطاقی از اقسام نباتات و میوهجات که از مقوا و کاغذ ترکیبسازی نمودهاند در شیشه خانهها گذاشتهاند و کتابها که مشتمل بر طبیعت و تکوین و ترکیب پیوند آنها است، جمع و موجود است.
در اوطاقی از اقسام حیوانات بَرّی و بحری وحشی و انسی چرنده و پرنده و غیرهم، با کتب مشتمل بر شرح حال این موجودات موجود است.
و در اوطاقی از اصناف آنان از سیاه و سفید و ترک و تاجیک و ایل و گیل از روس روم و هند و سند و غیرهم با موم ساخته با لباسهای مختلف نگاه داشتهاند، و کتب تواریخ که طرز معیشت و طور خلقت و وضع سلطنت و جمیع رسوم آنها را مشتمل
باشد در آن اوطاق گذاشتهاند.
خوابگاه اطفال را، که به جهت هر یک تختی زده و رختخوابی در کمال پاکیزگی انداختهاند و رسم او را در تختهای بر سر چوبی در پهلوی تخت نصب نمودهاند، برحسب اشاره جنابِ امیرالامراءالعظام ایلچی کبیر شمردند، چهارصد دست بود. چون امروز روز سیم عید قزل در مورتا بود تمام اطفال مرخص بودند. ایام تعطیل بود. آنچه غیر از اطفال که پدر و مادر و خانه داشتند در مدرسه نبودند، قریب یکصد و پنجاه نفر بودند که از اطفالِ یتیم خانه سابق الذکر بودند، و جایی غیر از مدرسه ندارند.(1)
جناب امیرالامراءالعظام از آنجا به مدرسه لاظروف، که از ارامنه اصفهان بوده است و از عهد صفویه به مسقو آمده و توقف نموده است، تشریف بردند. جمیع صاحب منصبان و معلمین و متعلمین در دربِ مدرسه صف کشیده در ورودِ جنابِ معظم الیه تعظیم نظامی نمودند. چون غالب اطفال مدرسه مزبوره از ارامنه ایروان و تفلیس و گنجه و قراداغ بود و معلمین هم از اهل آنجا هستند و تعلیم السنه از فارسی و فرانسه و رومی و یونانی مینمایند لهذا کتبِ زیاد در علم السنه در آنجا جمع نمودهاند. از جمله کتب فارسی از تواریخ عجم و اشعار شیخ و خواجه و سایر دواوین مُجدول و مُذَهّب. مُرقّعاتِ خطوط استادان نسخ و نستعلیق و شکسته و ثلث، که مطبوع طبعِ جناب امیرالامراء العظام ایلچی کبیر بود، حاضر نمودند. جنابِ معظمالیه میل تماشا نمودند. ساعتی مشغول ملاحظه کتب و مرقعات و صرف چای و شیرینی بودند. یکی از اطفال به زبان فارسی در مقامِ امتنان و شکرگزاریِ مقدم تشریف جناب معظم الیه شرحی انشاء و انَشاد نموده بود، به آواز بلند ادا نمود. جناب معظمالیه سه عدد قلمدان خاتم و بعضی اسباب ایرانی به معلمین و متعلمین التفات فرموده، مراجعت نمودند.(2)
بر اساس گزارشی که در بازدید از یتیمخانه مسکو داده، فقط اطفال بیپدر و مادر را در اینجا نگهداری نمیکردهاند؛ بلکه زنان بیشوهر و بیسرپرست، زنان و مردان بیبضاعت و فقیر، اطفال شیرخواره بیسرپرست هم نگهداری و اداره میشوند. در پایان از علیل، کور و شل شدن آنان هم اشاره کرده و دولت را موظف به مراعات این افراد میداند. این مدرسه بسیار بزرگ و وسیع و دارای پنج طبقه بود. در بخش بازدید از مدارس نظام مسکو از علوم مختلف که در این مدارس تعلیم داده میشود، یاد کرده است. بچههای بیسرپرست یتیمخانه وقتی به مرحله خاصی میرسند و برای فراگیری علوم، توانمند شدند، به مدارس نظام منتقل شده و در آنجا آموزش میبینند تا به مدارج عالی برسند.
نیز از مدرسه لاظروف گزارش داده که بچههای فارسی زبان را نگهداری میکند و از منابع فارسی برای آموزشهای فارسی استفاده میشود.
سیف الملک از وضعیت معلولین ایرانی اطلاع داشته ولی اقدامی مثل تأسیس مدرسه یا بیمارستان برای آنان نکرده است. وقتی عازم مأموریت در روسیه بوده و به زنجان میرسد، جذام که نوعی بیماری پوستی و قابل سرایت است، همه منطقه را فراگرفته بود. و سیفالملک مشاهده میکرده مجذومیان در کنار جادهها برای گدایی بودند و او فقط نه تومان به آنان به عنوان صدقه میدهد.(1)
1) . همان، ص 48 و 82.
ناصرالدین شاه حدود پنجاه سال بر ایران حکومت کرد و در این دوره تحولات جدید و تاریخ مدرن معلولیتها و معلولان آغاز شد. او از قاجاریه و فرزند محمدشاه، چهارمین پادشاه از سلسله قاجاریه است. از 1264 تا 1313ق بر تخت پادشاهی یعنی پنجاه سال تکیه داشت. چند سفرنامه و خاطرهنگاری از ناصرالدین شاه منتشر شده است. ولی در هیچکدام مبحث مستقل و جامع درباره معلولین و معلولیت نیست. البته در لابهلای گزارشها و مباحث، گاه مطلبی درباره این موضوع آمده است. گویا هیچ معلولی در ایران نیست با اینکه انواع معلولیتها در این دوره بسیار زیاد است.
با مطالعه دو کتاب از ناصرالدین شاه، ابتدا مطالب مرتبط را استخراج و سپس به تجزیه و تحلیل آنها میپردازم. این پادشاه و عصر او در تاریخ معلولیت ایران اهمیت خاص دارد. زیرا نقطه عطف تاریخ معلولیت است. پیش از دوره ناصرالدین شاه پزشکی سنتی سیطره داشت و به همین دلیل خبری از پیشگیری از معلولیتها نبود. ولی در دوره ناصرالدین شاه، امیرکبیر پزشکی نوین را به شهرهای مختلف برد و نهادسازی کرد. آبلهکوبی، مبارزه با جذام و فلج اطفال را به عنوان یک وظیفه همگانی اجرایی کرد و مانع پیشرفت انواع معلولیتها در شهرها و روستاها گردید. به هر حال از دوره امیرکبیر در عصر ناصری، تاریخ جدیدی برای معلولان ایران رقم خورد و مناسب است به معرفی این دوره بپردازیم.
ناصرالدین شاه خاطرات روزانه خود در سال 1306ق را نوشته که به صورت کتاب منتشر شده است. در این کتاب، اظهارات کوتاه درباره معلولان هست. البته اکثر این اظهارات راجع اشخاصی است که دارای سمت و مسئولیت در درباره بودند و به دلیلی معلولیت پیدا کرده بودند. به هر حال به ترتیب صفحات کتاب، مطالب درباره معلولیتها و معلولان را میآورم. و پس از آن به بررسی و
تحلیل این مطالب میپردازم:
به تکیه رفتیم، صارم الملک لنگان لنگان با چوب دست به حضور آوردند.(1)
پسر سرایدار باشی آمد، چشمش چپ است آمد و قدری با او صحبت کردیم.(2)
ابراهیم میرزایی احتشام السلطنه دو سال است فلج شده و قبلاً حاکم عربستان (خوزستان) بود. امروز او را با حالت فلج بسیار بد و در حقیقت مرده متحرکی بود، دیدیم.(3)
شب را در اتاق زنانه شام خوردیم، خوانندههای زنانه بودند. حاجی قدم، شازده بودند اما کریم کور نبود رفته بود به همدان و مؤمن کور هم نبود رفته بود به کرمان شاهان.(4)
امشب مهمان عزیز السلطان هستیم، برای شام رفتیم. گوهر خماری با دستهاش، سه نفر مرد کور (کور مرد) و موزیک هم بودند.(5)
سوم ربیعالثانی 1306 برای شکار رفتیم، میرزا عبداللّه یک دسته شکار قوچ و میش دیده بود. اما میرشکار نمیدید. عیب میرشکار این بود که لنگ شده و با عصا راه میرفت، پیاده نمیتواند راه برود و سواره میرود.(6)
مجد الدوله مسئول شام بود و شب بیرون شام خوردیم. آشپز لنگ که غذای فرنگی میپخت آورده بود. خوراکهای خوب پخته بود، خوردیم، تعریف داشت.(7)
صبح (25 ربیعالثانی 1306) بیرون آمدم، سقاباشی آمد، یک مشت از جثهاش باقی نمانده، دهنش کج شده، لاغر، ضعیف و گرفتار بواسیر بود.(8)
عصری به خانه نایب السلطنه رفتیم، آقا پایش درد میکرد و نمیتوانست راه
برود، سینه مال حرکت میکرد.(1)
برای شکار به جاجرود رفته در شکارگاه اکبری را دیدم، یک عینک گذاشته است که یک شیشه چشمش شکسته است. چشمش مثل کاسه خشک شده است. چشم پدرش خان کوره، چشمش کور شده است.(2)
امروز گفتند آقا سید محمدباقر جمارانی معروف فلج شده است. خیلی مفلوک شده. او گرگ یراق حاجی ملاعلی بود.(3)
میرزا محمدعلی ناظم الملک یک چشم از مشهد وارد شد.(4)
مجموعاً ناصرالدین شاه، در دوازده مورد اظهار نظر کرده است که عیناً نقل کردم. البته فقط در یک جلد کتاب خاطرات که مربوط به سال 1306ق است. اما ناصرالدین شاه در کتاب دیگری هم اظهاراتی دارد که نقل میکنم و پس از آن به تجزیه و تحلیل آنها میپردازم.
خاطرات روزانه ناصرالدین شاه در سفر به فرنگستان منتشر شده که مشخصات این کتاب در پایان میآید، و اینجا گزارشی که پادشاه درباره معلولیت داشته میآورم. البته مهمترین آنها دو مطلب است:
ناصرالدین شاه اولین پادشاه ایرانی بود که در سفر به اروپا، از محل نگهداری معلولین در پاریس و آلمان بازدید کرد و آموزش و پرورش آنها، مهارتآموزی، فراگیری خط بریل توسط نابینایان و فراگیری زبان اشاره توسط ناشنوایان و دیگر فعالیتهای این مراکز را از نزدیک مشاهده کرد. برای او بسیار تعجبآور بود.(5)
گدایی (نام محترمانه آن تکدیگری) به دلیل فقر و نبود اشتغال در ایران در
دوره ناصری بسیار رواج داشت، به ویژه در معلولین فراوانتر بود. امیرکبیر برای ریشهکنی تکدیگری و ساماندهی به متکدیان اقداماتی انجام داد. اما به دلیل گستردگی این پدیده مجبور بود در چند مرحله انجام دهد. مرحله اول فرمانی از ناصرالدین شاه بود که بر اساس آن متکدیان دارای معلولیت استثنا شده و اینان مجاز به گدایی بودند. ولی گدایان عادی و سالم جمعآوری میشدند و در گداخانهها ساماندهی میشدند.
در این فرمان آمده است:
ابلاغ تلگرافی در فقره گداهای دارالخلافه رسید حسبالامر قدر همایون به جز عجزه که راه معاش آنها از تکدی میگذرد که از حکم مستثنی و خارج فرمودند. سایرین که صحیح اعضاء و غیر معیوباند، منع سخت و طرد شدید خواهد نمود که یک نفر در تمام شهر دیده نشود.(1)
1) . روزنامه خاطرات در سفر دوم فرنگستان، ص389.
چند دهه طول کشید تا نخبگان و سپس مردم ایران با اندیشههای مدرن آشنا شدند و فهمیدند معلولان مثل افراد عادی میتوانند خواندن و نوشتن یاد بگیرند و زندگی مطلوب و اشتغال داشته باشند. همه اینها را ابتدا در سفر به روسیه، عثمانی و اروپا دیدند و با الگوگیری خواستند در ایران هم اجرا کنند.
در آن دوره اروپا و روسیه به جداسازی معلولین اعتقاد داشتند و معتقد بودند آنان را باید در مراکز خاص خودشان نگهداری کرد. آنان نمی توانستند در مراکز آموزشی عادی تحصیل کنند. جداسازی و ایزولهسازی در دوره قاجار به شکل دارالعجزهها، گرته برداری صرف از اروپا بود که در مورد معلولان (جسمی و حرکتی، نابینا، بیماران حاد روانی و کمتوان ذهنی و غیره) انجام میشد. در ایران هم، معلولان در آسایشگاهها یا نواخانهها یا عزلتگاهها نگهداری میشدند. تأثیر آن هنوز در سازمانهای اجتماعی محور، برقرار است. به هر حال دستاوردهای این دوره را در چند بخش معرفی میکنم.
تا دو، سه دهه پس از تأسیس قاجاریه، اکثر مردم در دهات زندگی میکردند و به مشاغل کشاورزی و دامپروری خرد مشغول بودند، ولی با آشنا شدن با شیوههای مدرن زندگی، کمکم به شهرها کوچ کردند و در شهرها نهادهای جدید تأسیس شد و زندگی مدرن مدنی شکل گرفت. در ساختار روستایی، معلولین زیاد به چشم نمیآمدند، زیرا بسیار از آنها مثل اعضاء خانواده در نگهداری دام یا کشاورزی کمک میکردند. و اگر معلولیت شدید روانی یا جسمی داشتند، آنها را در جاهای دور از دسترس مثل طویله نگهداری میکردند. اما با ظهور شهرنشینی، معلولان تجمع داشته و به چشم میآمدند و لازم بود برای امور آنان تدبیری میشد.
پس از تأسیس بلدیه یا شهرداری، امور ناتوانان بر عهده بلدیه گذاشته شد و بلدیه، دارالعجزه (محل نگهداری ناتوانان) را تأسیس کرد. شغل و پستی به نام
گداباشی پدید آمد که به امور متکدیان رسیدگی میکرد.(1)
به منظور شکلگیری مدنیت و پیشرفت لازم بود نخبگان دارای معلولیت امور را به دست گرفته و مدیریت میکردند. در آن دوره نخبگانی بودند ولی به دلیل اندک بودن و به دلیل اینکه با هم متحد و هماهنگ نبودند، کمتر مؤثر بودند. اسامی مشهورترین آنان اینگونه است:(2)
ملک المتکلمین کمبینا؛ واعظ اصفهانی معلول از ناحیه پا از مشروطه خواهان؛ ابراهیم خان زند مشهور به انور شیرازی شاعر؛ ادیب نیشابوری ادیب؛ محمود اعمی شهرکردی؛ میرزا اسماعیل خائف شیرازی شاعر؛ میرزا فتحاللّه خرم سنه اردلان شاعر؛ میرزا محمدباقر رشتی؛ نجفقلی سرشار قراچه داغی، طایر شیرازی شاعر و مولا عبداللّه فاضل بوشهری؛ جهانگیر میرزا شاهزاده نابینا مؤلف و مترجم؛ محمدحسین بیگ افشار ناشنوا و گنگ و نقاش؛ صدیق خلوت شاعر ناشنوا؛ میرزا شوریده شیرازی شاعر نابینا؛ شفیعا شیرازی شاعر نابینا؛ افصح المتکلمین مدیر نشریه خیرالکلام معلول از ناحیه پا؛ مظفر حسین کاشانی شاعر معلول از ناحیه پا.(3)
اطلاعاتی که از شیوههای مدنی یا نهادهای مدنی معلولین در ایران منتشر میشد و به مردم ایران نشان میداد که راه اصلاح امور معلولین در اروپا چگونه بوده و به چه روشی میتوان از آن کشورها الگوگیری کرد، اینها بسیار در فرایند اصلاح امور معلولین مؤثر بود. برای مثال داود بن ضادرو ارمنی و اصالتاً ایرانی اطلاعاتی درباره مدرسههای نابینایان، ناشنوایان و معلولین جسمی و حرکتی مستقر در پاریس و نیز وضعیت معلولان در فرانسه و چگونگی حل مشکلات آنها و ساماندهی
1) . «نخستین گزارش بلدیه طهران»، ططری، ص 254-255 و 243 -267.
2) . مرآت الوقایع، سپهر، ج1، ص 388-389
3) . چهل سال تاریخ ایران، ص168؛ مرآت الوقایع، ج2، ص825؛ تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ج5، ص1032؛ «بررسی موردی حبلالمتین و خیرالکلام»، محمد نوری؛ شوریده شیرازی و ادیب نیشابوری و انورشیرازی از آثار منتشره دفتر فرهنگ معلولین؛ دایرةالمعارف نوابغ و مشاهیر معلول، صفحات مختلف.
به وضع فرهنگی و اجتماعی آنها بر ایران آورد و همگان را نسبت به مطلوبیت وضع معلولین در فرانسه آگاه کرد. این آگاهیها مؤثر واقع شد.(1)
فرخخان امین الدوله سفیر ایران و همراهش رضا قلی میرزا حسین بن عبداللّه سرابی در انگلیس نیز از تیمارستانی در لندن بازدید کرد و شرح مفصلی از آن آورد.(2)همه این گزارشها، به ایرانیان به ویژه خانوادههایی که معلول داشتند، القا میکرد که چرا معلولان ایران نباید، وضعی مثل اروپاییها داشته باشند؟ و مدام مطالبه میکردند.
نهضت مشروطه ذاتاً یک جنبش اصلاحگرا بود، از اینرو نمیتوانست نسبت به معلولین کاری نکند. در این باره هنوز تحقیق جامع نداریم. لازم است از مشروطهخواهان شروع شود و آراء یک یک آنان رصد گردد. برای مثال سید جمال واعظ اصفهانی یک سال پس از مشروطه، با انتقاد از وضع اسفبار معلولان ایران، به مقایسه معلولان ایران و اروپا و کم کاری حاکمان در این زمینه پرداخت.(3)
طرفداران مشروطیت حداقل خواستار، تأسیس و ایجاد دارالعجزه بودند.(4)
حتی مجلس اول در خصوص فقرا، بیچارگان و معلولان مذاکراتی داشت و ساختن دارالعجزه تصویب شد تا بتواند مشکلات آنها را حل و فصل نماید.(5)یکی از دولتهای مشروطه در 1334ق/ 1916م به اصلاح امور موقوفات پرداخت و بخشی از درآمد موقوفات را به امور معلولان اختصاص داد: «ماده سیم - سایر فقرات ماده اولی تخصیص خواهد یافت به تأسیس مدارس ایتام و فقراء و مریضخانههای عمومی و سایر مؤسسات خیریه از قبیل تأسیس دارالعجزه و اعانه و جمعآوری فقرا
و غیره».(1)
مقاله ستاره ایران خواهان توجه ویژه مسئولان به ضعفا و بینوایان شد.(2)قیام خیابانی که شش ماه طول کشید، برای انجام اصلاحات اساسی در زمینههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تلاش شد که ایجاد سازمانهای عام المنفعه چون دارالعجزه و دارالمساکین و خانه تربیت از جمله برنامههای اجتماعی او بود.(3)
همه اسناد فوق گویای این است که مشروطیت ذاتاً باید نجات بخش معلولان باشد؛ ولی متأسفانه اسناد مشروطیت از نگاه معلولیتی تاکنون بررسی نشده است. البته چنین پروژهای باید در سطح ملی مطرح شود و از عهده یک یا چند محقق خارج است و لازم است بودجه کلان به آن اختصاص یابد.
جامعه سنتی با اقتصاد سنتی نمیتوانست فقر، عدم رفاه و فقدان اشتغال معلولین را در ایران ساماندهی کند. اما با تجربهآموزی از کشورهای پیشرفته، به شیوههای اقتصاد مدرن آگاه شدند و درصدد اجرای آن برآمدند. یکی از پژوهشگران درباره وضع فقر مینویسد:
قراین مستقیمی موجود است که وضعیت اجتماعی معلولان را دقیقتر و مستندتر نشان میدهد. نخستین مسئله ارتباط فقر و معلولیت است که بر اساس مدارک موجود اثبات اینکه اکثر معلولان فقیر بودند کاری دشوار نیست. در طبقهبندی اجتماعی آن روزگار این جایگاه برای آنها تقریباً تثبیت شده بود. گرایش معلولانی که قادر به انجام کارهای یدی نبودند - که اکثر جمعیت معلولان را شامل میشد. و در اقتصاد این چنینی درآمدی نداشتند، تنها تکدیگری (گدایی) بود و امید به منت و مرحمت و لطف آدمهایی داشتند که میتوانستند کار کنند و اگر رحمی داشتند بخش اندکی از درآمدهای خود را به اینها اختصاص میدادند. این واقعیت تاریخ آن دوران بود. شواهد محکمی از راویان خارجی و ایرانی از بسیاری
متکدیان معلول وجود دارد که با معلولیتهای مختلف و ظاهر فقیرانه به گدایی میپرداختند. به نقل راویان "با همه نقایص جسمانی و زخمها و بیماریهای وحشتانگیز که بسیار رقتانگیز و نامطبوع بود. نیز "گداهای ژولیده و کثیفی افراد را احاطه میکردند و برای برانگیختن حس ترحم اعضای ناقص و جراحات خود را نشان میدادند و با ناله و عجز و لابه و التماس و هیاهو طلب کمک میکردند.(1)
با اینکه در روسیه یا کشورهای اروپایی با آموزش به معلولین، آنها را آماده برای مشاغل مختلف میکردند و پس از مهارتآموزی، معلولان در مشاغل آبرومند، کسب و کار و درآمد نسبتاً خوبی داشتند، اما در ایران آنان بیشتر از راه گدایی(2)و بعضاً در روضهخوانی، مداحی، نوازندگی و خوانندگی، دست فروشی، دعانویسی و دعاگویی، نقاشی و طنز وارد شده و اشتغال داشتند.(3)
گدایان انواع و اقسام داشتند و به شیوههای مختلف گدایی میکردند. اما از همه رقتانگیز گدایان جذامی بودند که پوست سر و صورت و دستان آنها به شکل وحشتآوری شده بود. این افراد را از شهر و حتی از دهات بیرون میکردند و آنان در بیرون شهر در قبرستانها و اماکن مخروبه بیتوته میکردند و از مسافران گدایی مینمودند.(4)
در گذشته بسیاری از کودکان بر اثر آبله، بینایی خود را از دست میدادند، یا آبله موجب نابینایی یا از دست دادن بافتهای حرکتی دست و پا و گردن میشد و مبتلا به معلولیت حرکتی میشدند؛ پشه مالاریا آسیبهایی به شنوایی، بینایی، حرکت اندامها وارد میآورد و خلاصه عوامل متعدد وجود داشت و موجب بروز و پیدایش انواع معلولیتها در شهرها و روستاها میشد. تا اینکه با پیشرفت پزشکی، عدهای
از اطباء به فکر درمان معلولیتها یا پیشگیری از معلولیتها افتادند و اقدامات در این حوزه با جدیت آغاز و تداوم یافت.
تاکنون تحقیقات جامع درباره تاریخ بیماریهای منجر به معلولیت و عوامل مختلف معلولیت زا در ایران سراغ نداریم؛ نیز تاریخ تحولات درمان معلولیت، دستاوردهای پزشکان و موفقیتهای آنان در هر دوره تحقیق نشده است. از اینرو تاریخ پیشین معلولیت و درمان معلولیت برای پژوهشگران، معلولین و مدیریت درمان در ایران ناشناخته است.
پیشرفتهای اروپا از سده دهم و یازدهم قمری آغاز شد و ایرانیان از طریق مسافرت به کشورهای اروپایی، یا از طریق سفیران دولتی یا هیئتهای تجاری و سیاسی اعزامی به کشورهای اروپایی، آشنایی ملت ایران با غرب شروع شد.
در زمان سلطان محمد خدابنده صفوی (985- 996ق) سفیری به فرمان فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا به ایران آمد. کشیشی همراهش بود که فارسی میدانست. پادشاه از او خواست به پسرش ریاضی و نجوم درس دهد.(1)
اما وضعیت آموزش و تحصیل بهداشت و طب مثل سابق بود تا اینکه در دوره قاجاریه، حوادثی مثل شکستهای ایران از روسیه در چند جنگ و جدا شدن بخشهایی از ایران مسئولین و رهبران ایران را متقاعد کرد تا نظام سیاسی و فرهنگی را اصلاح کنند. و کمکم این بحث مطرح شد که افرادی به اروپا اعزام شوند و با اعزامهای مکرر دانش دارو و درمان و پیشگیری در ایران به تدریج متحول گردید.
عباس میرزا (1168- 1212ق) ولیعهد فتحعلی شاه قاجار در ملاقات با یکی از سران فرانسه از او خواست سالانه تعدادی از جوانان ایرانی به پاریس اعزام و به تحصیل علوم جدید بپردازند.(2)
نخستین دانشجویی که از این طریق اعزام شد،
میرزا مسعود نام داشت و بعدها به حاجی میرزا مسعود ابشلقی معروف شد و به وزارت امور خارجه رسید.
سپس دو جوان به نامهای محمدکاظم پسر نقاش باشی عباس میرزا و حاجی بابای افشار در 1811م به لندن اعزام شدند. اما محمدکاظم هجده ماه بعد به مرض سل در لندن درگذشت و حاجی بابا افشار پس از پنج سال تحصیل در رشته طب به ایران بازگشت و به منصب حکیم باشی منصوب شد.
حکیم باشی منصبی بود که در دوره قاجاریه ایجاد شد و پیش از آن در ایران وجود نداشت. پادشاه یا مقامات ارشد حکومتی حکیم باشی را تعیین می کردند. وظیفه حکیم باشی نظارت بر درمان و طبابت و کار پزشکان بود.
اولین حکیم باشی که در غرب تحصیل کرد و با دانش روز پزشکی آشنا شده بود، همین حاجی بابا افشار بود.
مجدداً در سال 1230ق/ 1815م عباس میرزا، پنج تن دیگر را به لندن برای تحصیل فرستاد. یکی از اینها به نام میرزا جعفر در رشته شیمی یا پزشکی قرار شد تحصیل کند.(1)پس از این اعزام و تحصیل افراد در رشته داروسازی و پزشکی در اروپا، ترکیه و روسیه ادامه یافت و این اولین آشنایی ایرانیان با دانش جدید طبابت و داروسازی بود.
با روی کار آمدن قاجاریه در ایران یعنی 1210ق، از یک طرف معلولیتها در ایران گسترش یافته بود؛ زیرا جنگهای ایران با روسیه و عثمانی موجب افزایش مجروحین و معلولین شده بود؛ همچنین منازعات داخلی اعم از درگیریهای قبایل و اقوام تا تعویض حاکمیت و روی کار آمدن سلسله حکومتی جدید، فقر و کمبود امکانات، فقدان نظام پزشکی مدرن و سیطره طب قدیم، شیوههای خشونتآمیز حاکمان با مخالفان مثل میل کشیدن و کورسازی اینها همگی بر آمار
1) . سفرنامه میرزا صالح شیرازی؛ تاریخ جامع ایران، ج 17 (5)، ص463.
معلولان و گسترش معلولیتها افزوده بود. از سوی دیگر اروپا رو به پیشرفت بود و توانسته بود با پزشکی مدرن، معلولیت را مهار کند و پیشگیری از معلولیتها را توسعه دهد.
امیرکبیر و پس از او برخی از مدیران و مسئولین به فکر افتادند پزشکی مدرن را در ایران توسعه دهند. عدهای از تحصیل کردهها را برای فراگیری دانش پزشکی به اروپا اعزام کردند و در مدرسه دارالفنون رشته پزشکی تأسیس کردند. پس از گذشت چند سال پزشکی مدرن در ایران فراگیر شد و موجب معلولیتزدایی گردید. بنابراین یکی از شیوههای ورود اندیشه مدرن به ایران و نقش این اندیشه در مبارزه با معلولیتها، پزشکی است.
برای برنامهریزی حال و آینده، مطالعه گذشته لازم است. اما متأسفانه تاریخ پزشکی با رویکرد به معلولیتها هنوز در ایران تدوین نشده است. ولی اسناد و مدارکی هست که به برخی از آنها اشاره میکنم و نخستین گزارشهایی درباره پزشکی مدرن را معرفی مینمایم:
در دوره قاجاریه تا دوره امیرکبیر، شیوههای علمی پیشگیری از معلولیت مثل شیوه آبلهکوبی و شیوه مبارزه با فلج اطفال در ایران اجرا نمیشد. از اینرو با پیدایش جذام به سرعت شایع میشد، به ویژه اگر قابلیت تسرّی و واگیری داشت و منطقه وسیعی درگیر بیماری میشدند که سرانجام آن معلولیت عده زیادی بود.
در آن دوره پزشکی سنتی در ایران سیطره داشت و این نوع پزشکی نمیتوانست با بیماریهای مسری یا مادرزاد مقابله کند.(1)
مسئله دیگر عدم پیشرفتهای امروزی برای معلولان بوده؛ کفش طبی یا بریس، صندلی چرخدار یا ویلچر، واکر، اندامهای مصنوعی و یا تقویت کننده اندامها؛ پروتزها، دست و پای مصنوعی، اروتزها، عینک و سمعک و غیره همگی
1) . سفرنامه اولیویه، ص 78-83.
مصنوعات جدیدی هستند که در دوران قاجار در ایران وجود نداشتند و بدون آنها معلولان قادر به حرکت و ادامه زندگی نسبتاً عادی نبود. ابزارهای سنتی کمک کننده به معلول هم کارآیی لازم را برای تحرک و تردد او ایجاد نمیکرد. هر چند گزارشهایی از افرادی به نام عصاکش وجود دارد که اینها در معابر عمومی دست نابینایان را میگرفتند و به نظر میآید یا فرزندانشان این کار را میکردند یا دوستی یا نوکری بوده که همراهیاش میکرد.(1)
با پیشرفت اندیشه پزشکی مدرن، عینک، عصا و انواع پروتزها و دیگر وسایل مورد نیاز وارد ایران شد یا بعداً در ایران ساخته شد.
مدرسه دارالفنون نخستین مرکز آموزشی مدرن بود که به همت میرزا تقی خان امیرکبیر در مقر دارالخلافه تأسیس شد. ناصرالدین شاه تأسیس دارالفنون را به شرطی قبول کرد که فقط به آموزش امور نظامی و طب بپردازد. در واقع طب هم برای استفاده در مراکز نظامی بود. اما پیش از تکمیل ساختمان دارالفنون و آغاز رسمی آن، امیرکبیر اجازه گشایش رشتههای آواسازی، مهندسی و جراحی را از شاه گرفت.(2)پس از افتتاح مدرسه، یاکوب ادوارد پولاک(3)به عنوان رشته جراحی و طب فعالیت داشت. بعداً محمد جعفرخان فرزند محمود خان ملکالشعراء معلم طب و طبیعیات شد. با تأسیس وزارت علوم و به وزارت رسیدن اعتضادالسلطنه، اداره دارالفنون به وزیر علوم رسید و اعتبار بیشتر پیدا کرد. به درخواست اعتضادالسلطنة، بیمارستانی وابسته به دارالفنون برای آموزش دانشجویان رشته پزشکی تشکیل شد. اهمیت طب در نظر حاکمیت آنچنان بود که از ابتدای تأسیس دارالفنون تا 1318 فقط فارغ التحصیلان رشته طب گواهینامه دریافت میکردند.(4)
از جمله مشکلات رشته طب در ایران و در دارالفنون، تشریح و کالبد شکافی بود. چون به فقیهان و مراجع تقلید اجازه نمیدادند جسد مسلمان تشریح شود. بدون تشریح هم کار آموزش مختل بود؛ در این بین چند تن از خارجیان مستقر در دارالفنون فوت کردند و جسد آنان جهت تشریح تحویل شد.(1)
مشکلات درمانی مردم و فراگیری برخی امراض موجب شد که در 1298ق انجمنی با حضور پزشکان ایرانی و خارجی در دارالفنون به نام «مجلس حافظ الصحه» تشکیل شود. اولین اقدام این مجلس پیشگیری برای امراض واگیردار بود. در اولین جلسه که در 26 ربیع الثانی همان سال برگزار شد، اعضاء تصمیماتی درباره پیشگیری از بیماری طاعون گرفتند. چون طاعون در عراق شایع شده و عده بسیار را کشته بود و بیم آن میرفت که از طریق زوار به ایران هم منتقل گردد. این اولین اقدام در تاریخ ایران برای پیشگیری بود.
تدریس و آموزش در دارالفنون نیاز به منابع درسی داشت. در زمینه طب، کتابی توسط پولاک معلم طب به نام تشریح بدن انسان توسط انتشارات دارالفنون منتشر گردید. اصل این اثر به زبان فرانسه است و محمدحسین افشار آن را به فارسی برگرداند. پولاک کتاب دیگری به نام زبدة الحکمة تألیف و توسط حکیم الممالک ترجمه و در دارالفنون منتشر گردید.
مراکز «حفظ الصحه» در شهرهای بزرگ دایر شد و پزشکان مجرب در هر شهر به نام حافظ الصحه مشغول شدند. به منظور آشنایی با کار این مراکز آموزشی از اصفهان را میآورم.
شیوع آبله در اصفهان: اداره حافظ الصحه اصفهان اعلام کرد که آبله در این شهر شایع شده و مردم باید تدابیر و توصیهها را جدی بگیرند.
سرایت این مرض به واسطه ماده مخصوصی است که ممکن است به واسطه تنفس وارد بدن شده و یا آنکه به واسطه تماس شخص سالم با شخصی که
1) . همان
مبتلای به این مرض است عارض گردد. این مرض در فصل بهار و تابستان بروز مینماید. چندی است در دارالسلطنه اصفهان این مرض بروز نموده است بهتر آن است که قبل از آنکه شیوعی پیدا نماید آبله اطفال را کوبید که چندین فایده دارد: اولاً آنکه مانع از شیوع این مرض خواهند شد. ثانیاً از بعضی آفات که نتیجه این مرض است محفوظ خواهند بود. ثانیاً مدتی مشغول پرستاری مریض نخواهند شد. چند سال است که به دستور شاه کوبیدن آبله توسط مأمورین مخصوص انجام میشود بنده حافظ الصحه از صبح تا ظهر در مریضخانه مبارک فتح آباد واقع در چهارباغ در جنب مدرسه مجاناً آبله اطفال را میکوبم و همه کس میتواند طفل خود را در آن محل حاضر نماید. به علاوه همه قسم اعمال جراحی و طبابتی در این محل انجام میشود.(1)
پزشکی جدید در ایران از دوره قاجار مورد توجه قرار گرفت. چند پزشک انگلیسی در دربار فتحعلی شاه، محمدشاه و عباس میرزا ولیعهد به طبابت اشتغال داشتند. در بین نخستین دانشجویانی که به منظور آموزش علوم جدید به اروپا رهسپار گشتند، چند تن دانشجوی پزشکی وجود داشتند. میرزا رضا مهندس باشی، میرزا بابا افشار، بهرام خان، ملا محمد قبلی معروف به حکیم قبلی از این شمارند. او نخستین رساله پزشکی جدید با عنوان رساله در تعلیم آبله زدن را به فارسی ترجمه کرد. پیش از تأسیس دارالفنون دکتر کلوکه به امر ناصرالدین شاه در خانه شخصی خود جراحی و طب جدید تدریس میکرد.
برخی از دانش آموختگان پزشکی در دارالفنون برای تکمیل تحصیلات خود به فرانسه اعزام میشدند. از مهمترین مدرسان مدرسه دارالفنون در زمینه پزشکی ادوارد یاکوب پولاک است. از پولاک آثاری در زمینه تشریح، جراحی و چشم پزشکی به فارسی ترجمه شده است. دکتر طولوزان پزشک خاص ناصرالدین شاه که آثاری از او به فارسی ترجمه شده است و دکتر فوریه که مدت سه سال در ایران
1) . این اعلامیه به امضای محمود حافظ الصحة به تاریخ 22 شعبان 1304 در مجله فرهنگ اصفهان شماره 420 آمده است.
بود و دکتر شنیدر که تا سال 1907م در ایران اقامت داشت از جمله پزشکانی بودند که در مدرسه دارالفنون تدریس میکردند. برخی از فارغالتحصیلان پزشکی دارالفنون نیز در همین مدرسه به آموزش پزشکی پرداختند. میرزا رضا دکتر، میرزا علی رئیس الاطباء، نظام الحکما و دکتر حیدر میرزا از این شمارند. میرزا زینالعابدین خان ادهم معروف به لقمان الممالک که پس از پایان تحصیلات در دارالفنون به پاریس رفته در آنجا تحصیلات پزشکی خود را کامل کرده بود، به سال 1324ق/ 1286ش در تبریز مدرسه لقمانیه یا دارالتربیت را تأسیس کرد که در آن مقدمات طب، علوم طبیعی و داروسازی تدریس میشد. برای فارغالتحصیلان دارالفنون مریضخانهای احداث شد تا دوره کارآموزی را در آن بگذرانند. «مریضخانه دولتی» که امروزه بیمارستان سینا نام دارد، نخستین بیمارستان مدرن تهران به شمار میرود. گزارش نخستین جراحیهای پزشکان دارالفنون در روزنامهها منتشر میشد. برخی از پزشکان سنتی، آموزش پزشکی در دارالفنون را به دیده تأیید نمینگریستند. مهمترین مخالف آموزش پزشکی در دارالفنون حاج میرزا بابای شیرازی ملقب به ملک الاطباء بود. رئیس مدرسه در واکنش، از میرزا احمد طبیب کاشانی درخواست کرد در این مدرسه طب سنتی تدریس کند. همچنین در میان دانشجویان نیز کسانی بودند که دوره طب سنتی را دیده بودند.
میرزا سید علی که خود در دارالفنون به تحصیل میپرداخت، برای شاگردان مدرسه کتاب شرح نفیسی را تدریس میکرد. در سال 1297ش رشته طب از مدرسه دارالفنون جدا شد و به صورت مدرسه عالی طب در محل جداگانهای شروع به فعالیت کرد. در سالهای 1301 و 1307ش بخش داروسازی و دندانسازی به این مدرسه افزوده شد و در نهایت به سال 1313ش با تأسیس دانشگاه تهران مدرسه عالی طب به صورت یکی از دانشکدههای دانشگاههای دانشگاه تهران درآمد.(1)همه این اقدامات و تلاشها در معلولیتها و سرنوشت معلولان ایران هم مؤثر بود.
1) . تاریخ جامع ایران، ج 17 (5)، ص 505- 506.
معلولیت همزاد انسان است و از زمان پیدایش انسان معلولیت هم با او بوده است. اما تاریخ معلولیت با ثبت و ضبط حوادث مربوط به معلولیت جدید است و متأسفانه مورخان درباره حوادث معلولین و تحولات معلولیتها مطالب اندکی جمعآوری کردهاند. زیرا مورخان گویا خود را موظف میدانستند که رخدادهای دربارها، پادشاهان و خلاصه نهاد حکومت را بنویسند و خود را متعهد به جامعه و مردم به ویژه اقشار پایین جامعه نمیدانستند. از طرفی در بخش حاکمیت معلولیت وجود نداشت یا خیلی کم بود. اگر حادثهای مربوط به حاکمیت بود؛ مثل دستور پادشاه در کور کردن (میل کشیدن) شاهزادگان، چنین رخدادهایی را نوشتهاند. خلاصه اینکه تاریخنگاری درگذشته موضوعش و قلمرواش حاکمیت بود، برخلاف امروزه که تاریخ به هر نوع تحول و رخدادی میپردازد.
این فصل به نخستین تلاشهای ایرانیان در مشارکت و مساعدت با معلولین میپردازد. یعنی درصدد هستیم بدانیم در دوره معاصر چه کسانی و چه جریانهایی زودتر از دیگران به سراغ معلولیت رفته و در جهت پیشرفت معلولین مساعدت کردند. در فصل گذشته به نخستین تلاشهای دولتیها پرداختیم و اکنون به نخستین تلاشهای مردمی میپردازیم؛ مشخصاً چند سند از مجله درة النجف یافتهام، و این اسناد را معرفی و بررسی میکنم.
معلولیت از آغاز پیدایش انسان همواره همراه او بوده و معلولیت و انسان همزاد هستند، اما از قدیم، مردم دوگونه اقدامات انفرادی و جمعی برای معلولان انجام میدادهاند. همانطور که از اقدامات انفرادی، تاریخ جامعی سراغ نداریم، درباره تلاشهای جمعی در تاریخ باستان تا دوره معاصر هم خبر نداریم و نمیدانیم تشکل و مراکز آموزشی و غیره از چه زمانی شکل گرفت و دایر گردید. حتی اطلاعات کافی و جامع درباره تشکلهای جدید و کنونی در کشوری مثل ایران به سختی به دست میآید و در این باره تحقیقات جامع انجام نیافته است.
با اینکه تشکل یک سرمایه اجتماعی و تاریخی است؛ اندیشههای متعدد تجمیع و پردازش شده؛ همچنین سرمایهها و امکانات مالی و اقتصادی فراوان ساماندهی شده تا اینکه یک تشکیلات پدید آمده است. اما به رغم اهمیت تشکل، برای حفظ، انتقال تجارب و توسعه آن کمتر اهتمام شدهاند.
متأسفانه هیچ منبعی درباره تشکیلات و تشکل معلولین و تاریخ تحولات تشکل معلولیتی در ایران سراغ نداریم. نمیدانیم اولین تشکل برای معلولین توسط چه کسی و کجا و با چه انگیزهای در ایران پدید آمد و تأسیس شد؟ نمیدانیم تشکیلات ناشنوایان با تشکل نابینایان و این دو با تشکل معلولان حرکتی و این سه با تشکل معلولان ذهنی چه تفاوتهایی داشته است؟ نمیدانیم دولتها چه نقشی در پیدایش تشکلهای معلولیتی داشتند؟ همچنین نیکوکاران و گروههای اجتماعی مرجع چه سهمی در سیر تحولات تشکلهای معلولیتی داشتند؟ و مهمتر تشکلهای جامع یا مجمعی که شامل چند تشکلاند و اعضای آن مدیران تشکلهای همسو میباشند. چه تاریخچهای در ایران دارند؟ کِی و توسط چه کسی بنیانگذاری شدند؟ چه تأثیر مثبتی داشتهاند؟
خلاصه دهها پرسش اینگونهای هست که بدون پاسخ مانده است. زیرا تا کنون پژوهش میدانی یا کاربردی و راهبردی یا مرجع یا جامع درباره تاریخ فعالیتهای مردمی چه فردی و یا جمعی سراغ نداریم.
تاریخ همواره شاهد جنگها؛ کُشت و کشتارها؛ حوادث مهلک طبیعی مثل زلزله، سیل و صاعقه؛ بیماریهای فراگیر و مهلک مثل آبله، وبا و فلج اطفال بوده است. حتی تاریخ بشر با تاریخ این گونه حوادث همزاد و توأمان هستند. از وقتی بشر متولد شد و پا به هستی گذاشت، جسمش همواره در معرض زوال و فساد بوده است، به همین دلیل گفتهاند: بشر و معلولیت معیّت دارند؛ یعنی همیشه با هم بودهاند. زیرا جنگ، تصادف، بیماری مهلک و حوادث آنچنان جسم انسان را تحلیل میبَرَد و تواناییهای جسمی را از میان برمیدارد که رهآورد و نتیجه آن همان معلولیت مثل نابینایی، ناشنوایی، ناتوانی در تحرک و حرکت اندام حرکتی مثل دست و پا یا نقص در قوای ذهنی است.
اگر بشر با معلولیت معیّت داشته باشند لاجرم ایرانیان هم همواره در معرض انواع معلولیتها بودهاند. قرون گذشته شاهد اپیدمی فلج اطفال، جذام، وبا و امثال اینها در ایران بودهایم و گاه ظرف چند روز در یک منطقه صدها انسان بیگناه میمردند یا پذیرای جسمی معلول میشدند. البته با پیشرفت دانش پزشکی بخشی از مشکلات مرتفع گردید اما با گسترش زندگی شهری در عوض بر عوامل معلولیت زا و علتهای معلولیت آفرین افزوده شد. زندگی ماشینی مدرن عناصری را به زندگی بشر آورد که به مراتب خطرناکتر و مهلکتر و معلولیت آفرینتر هستند.
اما نکته مهم این است که مورخین تاریخ جنگها، منازعات قبیلگی و عوامل مختلف مهلک را گزارش کردهاند اما کمتر به سرگذشت انسانهایی که بر اثر این عوامل معلول شدهاند پرداختهاند و تجربه نابیناها، ناشنوایان و دیگر معلولانی که در تاریخ حضور داشتهاند، کمتر منعکس شده است.
علت اصلی غفلت از معلولیت و معلولین در تاریخ ایران این است که مورخین به روش گزینشی، گزارش میدهند؛ یعنی همه وقایع را ثبت و ضبط نمیکنند. از اینرو اگر پادشاهی فرزند خود را میل کشیده و کور کرده، گزارش میکنند، اما اگر آبله صدها تن را کور کرده، از نظر مورخین مهم نیست و از کنار آن به سادگی ردّ
شدهاند. بههرحال پارهای حوادث مورد توجه بوده و از پارهای حوادث غفلت شده است. از اینرو تاریخ معلولیت و معلولان دارای نقصهای بسیار است؛ یا حداقل باید گفت گزینشی است.
به این دلیل و دلایل دیگر تاریخ ایران فاقد گزارش جامع و حتی نیمه کامل از معلولیت و تجارب انسانها و اقوام و ملیتهای ایرانی در این زمینه است. نتیجه این بیمبالاتی و غفلت معلوم است، چیست؟ ثمره این وضعیت تدبیر نداشتن، چارهجویی نکردن، به فکر راه کار نبودن، تشکیلات تأسیس نکردن است. به همین دلیل در قرون گذشته هیچ نهاد جامع و کارآمد برای رسیدگی به امور معلولین، برای آموزش آنها و برای رفاه آنان در ایران نمییابیم.
تشکلها محصول دوره جدید و تاریخ جدیداند. اما در تاریخ گذشته، ایرانیان دارای معلولیت و معلولین بودند، امّا تفکر معلولیت نبود؛ معلولیتزایی جریان داشت اما اندیشه معلولیت زدایی نبود؛ نیز تشکل و راه کار معلولیت زدایی هم وجود نداشت. تا به دوره جدید رسیدیم که با مشروطیت در ایران آغاز شد و به تدریج، ایرانیان متوجه شدند معلول هم، انسانی مثل دیگر انسانها است، نیازهایی دارد و لازم است به امور او رسیدگی گردد و میتواند در جامعه مشارکت داشته باشد. از زمانی که این تفکر در اذهان رخنه کرد، وضعیت تغییر یافت. نخبگان به سراغ راه کار رفتند از جمله راه کارها، ایجاد سازمان برای هماهنگی توانایی و امکانات مردمی یعنی تشکیلات بود.
البته تجزیه و تحلیل وضعیتی که فرهنگ عدم اهتمام به معلولین را شکل میداد، دشوار است و شامل عناصر ساختاری متعدد میباشد. اما اهمّ عناصر ساختاری این فرهنگ عبارت بودند از: معلول عنصری غیر مفید برای جامعه است؛ معلول سفیه و یا ناتوان از اداره امور خودش است، بنابراین باید امور خود را به ولی و انسان دیگر بسپارد تا او را اداره کند؛ از اینرو معلولین عناصر مهم و قابل توجه در سرنوشت جامعه نمیباشند و نباید وقت صرف آنها کرد. ایجاد مدرسه و به کار گماردن معلم برای آنان صحیح نیست چون هدر دادن نیرو و امکانات است. زیرا معلولین آموزش پذیر و تربیت پذیر نیستند. و ایجاد تشکل برای اصلاح امور آنان هم بیفایده است.
عناصر فکری و فرهنگی مزبور مانع جدی بر سر راه ایجاد سازمان، تقسیم کار، برنامهریزی برای اصلاح امور معلولان است. در واقع همین عناصر این ذهنیت را پدید میآورد که تاریخ نگاری معلولیت و معلولان بدون فایده و ارزش است. اما در دوره جدید با تنویر اذهان و به دست آوردن تجارب مدرن، همگان متوجه شدند، این عناصر فرهنگی و این تفکر اشتباه است و معلولین با آموزش و توانافزایی، میتوانند بهترین سرمایه برای کشور باشند. بنابراین راه جدیدی گشایش یافت.
گفته شد انسان به دلیل اینکه جسم دارد و جسم ذاتاً تغییرپذیر است و هر جسمی سیر تولد تا مرگ و تبدیل به جسم دیگر را ذاتاً دارا است. از اینرو جسم انسان بیماری، معلولیت و نقصان دارد. کسانی که تصور میکنند انسان یا گروهی از انسانها معلولیت ندارند و معلولیت یا بیماری در شأن آنها نیست، در واقع جسم بودن انسان را نفی کرده و برای انسان مقام تجرد مثل ملائکه و خداوند در نظر گرفتهاند البته چنین عقایدی در اسلام شرک است.
حتی انبیایی در چند هزار سال قبل میزیستهاند، بیماریهای سخت و معلولیتهایی مثل نابینایی عارض بر جسم آنها میشد. انبیایی مثل یعقوب، شعیب، اسحاق و ایوب بر اساس مستندات اسلامی چنین بودهاند.
شعیب از نوادگان ابراهیم علیه السلام و نام پدرش مدین بن ابراهیم بود و حدود 2000 سال پیش از میلاد یعنی حدود چهار هزار سال قبل میزیسته است. بسیاری از منابع اسلامی مثل صفدی در کتاب نکتالهمیان(1)به نابینایی شعیب اشاره کردهاند. قرآن درباره او میفرماید: وَ إِنَّا لَنَراکَ فینا ضَعیفاً(2).
مفسرین شیعه مثل سید هاشم بحرانی میگویند منظور از ضعیف در این آیه یعنی ضعف چشم و بینایی است. از اینرو معنای این آیه اینگونه است: قوم شعیب به او میگفتند تو
در بین ما کم بینا هستی.(1)
همو روایتی از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آورده که دلالت بر نابینایی شعیب دارد.(2)کتاب مستقل درباره حضرت شعیب(3)نوشته و ادله را آوردهام.
شعیب به رغم نابینایی، پیامبری بود که به دلالت آیات قرآن با مدیریت صحیح و با پرهیز از استبداد گرایی موجب توسعه و ارتقای جامعه گردید، نیروی انسانی کارآمد را افزایش داد، فرهنگ تعاون و همافزایی را گسترش بخشید، نظام اقتصادی عادلانه ایجاد کرد با استثمار و غارت اموال مردم مبارزه نمود.
اسحاق پیامبر دیگری است که در متون و احادیث نابینا معرفی شده است. او فرزند ابراهیم و برادر اسماعیل است و حدود چهار هزار سال قبل میزیسته است. در قرآن با این ویژگیها او را ستوده است:
دارای مقام نبوت (مریم، 49)؛ دست یافتن به رحمت الهی یعنی امامت (مریم، 50)؛ نیکوکاری و داشتن حسن شهرت و وجاهت و مقبولیت مردمی (مریم، 50)؛ خیر گستر و نیکوکار (انبیاء، 73).
مجموعاً قرآن کریم 29 ویژگی مثبت به عنوان فضائل اخلاقی، اعتقادی و فکری برای اسحاق برشمرده است.(4)
غیر از اسحاق و شعیب، حضرت ایوب و حضرت یعقوب هم به عنوان کسانی که آسیب جسمی پیدا کردند در قرآن مطرح و معرفی شدهاند.(5)نیز در قرآن کریم، به صراحت آمده که حضرت زکریا و حضرت مریم مادر حضرت عیسی با اشاره با مردم ارتباط داشتند. این رخداد، نشان دهنده این است که در آن دوره مردم به دلیل حضور ناشنوایان با زبان اشاره آشنا بودند. حداقل آیات مربوط به زکریا و مریم دلالت دارد بر اینکه در آن زمانها کسانی دارای اختلال شنیداری و گفتاری بودند.
نیز در احادیث نبوی و نیز گفتار ائمه علیهم السلام هست که با ناشنوایان با اشاره ارتباط برقرار میکردند.
کتاب تورات که متن مقدس برای یهودیان و مسیحیان است، فراوان درباره نابینایان، ناشنوایان و افراد دارای آسیبهای حرکتی مثل فلج سخن گفته است. تلفظ کر و لال در تورات و در زبان عبری، حِرِش Heresh است. البته تلقی تورات از معلولین و به ویژه ناشنوایان با دیدگاه اسلام متفاوت است. آیات تورات دیدگاه منفی نسبت به معلولین دارند و آنان را عناصر مخل و سربار دانسته که باید کنار زده و از بین بروند.(1)دقیقاً برعکس دیدگاه اسلام که معتقد است اینان مثل دیگر انسانها حق و حقوق دارند و مدیریت جامعه به حقوق آنها رسیدگی کند و شرایط مطلوب برای آنان فراهم آورد.
بالاخره در قرون باستان تا دوره معاصر دو دیدگاه کلان درباره معلولان جریان داشته و هر یک طرفدارانی داشته است.
در دوره قاجاریه شرایطی در ایران پدید آمد و مردم نسبت به تحولات و پیشرفتهای دیگر کشورها و عقبماندگی مردم ایران آگاه شدند؛ و متوجه شدند که ناامنی، زورگویی، بیقانونی و بیعدالتی و عدم رسیدگی به ستم دیدگان ناشی از فقدان دستگاه عدلیه یا دادگستری است. و خواهان استقرار عدلیه شدند. این رخدادها به پیدایش جنبش مشروطیت در ایران انجامیده بالاخره مظفرالدین شاه در 14 جمادی الثانی 1324ق فرمان مشروطیت را صادر کرد و در 17شعبان 1324 مجلس شورای ملی تشکیل شد و این حوادث سرآغاز سلسله حوادث دیگر گردید که مجموعاً به نام مشروطیت معروف است.
مشروطیت در همه شئون ملت تأثیر گذاشت از جمله در زمینه معلولین و معلولیت هم تحولاتی به تدریج شکل گرفت.
1) . نگاه کنید به مقاله یهود در دانشنامه ناشنوایان، ص 1372-1378.
چند دهه قبل از مشروطیت، در دوره صدارت امیرکبیر (1220-1268ق)، به هنگام سفر امیر در رأس هیئتی به روسیه و ترکیه، با مدارس معلولین آشنا شد و اطلاعات خود را به ایران منتقل کرد. گزارش مفصلی در این باره در فصل اول این کتاب آمده است.(1)این اسناد گویای نقش دولت در ایجاد تحولات مدرن در عرصه معلولین است. اما مردم هم در ایجاد تحولات و پیشرفت معلولین مؤثر بودهاند. در یکی دو قرن جدید معلوم شد و همگان فهمیدند که برای ایجاد تحول در معلولین خود مردم باید، مشارکت کنند و دولت به تنهایی نمیتواند. اما سندی در این باره در یکی از نشریات دوره مشروطیت یعنی در سال 1328ق و در مجله درة النجف منتشر شده که بسیار مهم و سودمند است. تحولات اصلی و نکات کلیدی در زمینه معلولین در یک گزارش آمده. و در همین فصل مفصلاً به بررسی این گزارش میپردازم.
دمکراسی غربی فقط یک رقیب یعنی نظام سوسیالیستی شوروی داشت که با فروپاشی آن معلوم شد، دولت بدون مردم نمیتواند حلال مشکلات باشد.
کشورهایی که حضور و مشارکت مردم در عرصههای رسیدگی و حل مشکلات معلولین را نهادینه و تثبیت کرده و آن را به صورت یک فرهنگ مطرح نموده، موفقتر بودهاند. به ویژه اگر فرهنگ مردم پشتیبان حقوق معلولان باشد.
دوره جدید شاهد ظهور دمکراسی معلولیتی هستیم، یعنی فرهنگ معلولین متکی برخواست مردم و مشارکت مردم شده و این تجربه و دستاورد مهمی است.
1) . نیز مقالهای در همین موضوع با این مشخصات «نخستین اندیشهها درباره معلولان»، (نوشته محمد نوری، تواننامه، تابستان 1394، ص 7-11) منتشر شده است.
در سال 1328ق در مجله درةالنجف، مطلبی درباره تحولپذیری معلولان به ویژه نابینایان و ناشنوایان با آموزش آنان منتشر شد. نکته مهمتر این است که بر آموزش به عنوان یک نهاد مردمی تأکید کرده است.
مجله درة النجف به مدیریت شیخ حسین اصفهانی و با همکاری جمعی از فرهیختگان ایرانی در نجف اشرف منتشر میشده است. در شماره سال اول، جزء سوم، 20 جمادی الاول 1328 نکات مهمی دارد؛ از جمله یک گزارش هم درباره وضعیت معلولین ایران چاپ کرده است. این گزارش را عیناً میآورم. این گزارش بیشتر درباره مدرسه ناشنوایان است. بعد از چند ماه گزارش دیگری درباره وضعیت آموزش و پرورش عمومی و ضرورت تأسیس مدرسه برای معلولین در ایران بحث کرده است. با بررسیهای به عمل آمده معلوم شد این گزارش اولین مطلب آماری درباره وضعیت نابینایان و ناشنوایان در ایران است. مؤلف، ایران و معلولین ایران را با معلولین جهان مقایسه کرده و ضرورت آموزش و پرورش و ایجاد تشکیلات آموزشی و فرهنگی برای آنان را ضروری میداند.
مدارس جدید به عنوان تشکل مردمی، در تحول زندگی معلولین ایران مؤثر بود. از اینرو متن این مقاله را ابتدا میآورم و سپس به بررسی آن میپردازم.
اموری که سابقاً از محالات اولیه محسوب و استحاله آن از ابده بدیهیات بود، امروزه به قوه علمیه از مرحله امکان گذشته که سهل است، بلکه جزء ضروریات تعیش انسانی و قوام زندگانی هیئت جامعه بشری گردیده، از آن جمله تعلیم و تعلم کسانی که از حلیه بصر عاری و از قوه تنطق عاجزاند.
مسلم است که سابقاً درس خواندن آدم کور یا عالم شدن شخص لال در قوه مخیله احدی خطور نکردی چه بر حسب قانون معمولی وسیله تعلیم و تعلم در این دو صنف از اولاد انسانی نیست زیرا که یکی واجد عمی و دیگری فاقد لسان است.
این است که قرنها بر این دو صنف از ابناء نوع ما گذشته و میگذرد که از ذوق بدائع علمیه و ادراک نفایس معلومه محرومند و در تمام عمر خود از این همه ظهورات بدیعه عالم تکوین و خلقت، به محسوسات صرفه یا مسموعات محضه اکتفا کردند و از صد نفر 95 نفر در تعیش و گذران معاش کَلّ بر دیگران شده و آبروی خود را در کف حاجت گذاشته به سایرین با کمال ذلت و نکبت میفروشد و فی الحقیقة از این وضع زندگانی و تعیش هم معذور بوده و هستند و آن پنج نفر دیگر هم در منتهی درجه فقر و پریشانی و غایت القصوای حیرت و سرگردانی به اعمال رذیله و اشغال خسیسه مشغول و معاش خود را میگذرانند.
و خیلی هم اتفاق افتاده که بعضی وحشی صفتان حیوان سیرت، این دو عضو ناقص را مخل آسایش سایر اعضاء فرض کرده و در همان صغر سن و اوان طفولیت ریشه حیات آن فلک زدگان بیچشم و زبان را قطع نمودی.
تا اینکه آفتاب بینش و دانش فضای وسیع عالم را نورانی و قلوب افراد انسانی از زنگ جهل زدوده شد، به اطراف و جوانب هیئت جامعه خود در سطح کوته نظری انداختند امور تعیش و رسوم زندگانی خود را صعب و اعضاء هیئت جامعه را از حال یکدیگر بیخبر دیدند.
چه بسا قطعهای از اقطاع زمین که از فرط جهل به حال عالم، تابش آفتاب و گردش چرخ را مخصوص خود میدانستند.
این بود که کمیت همت را در میدان تسهیل وسائل تعیش و اطلاع از احوال و اوضاع یکدیگر تاختند، بیابانهای فقر لم یزرع و کوههای سخت مرتفع و دریاهای متلاطم مواج بیپایان را در تخت سلطنت و نفوذ قوه بخار در آوردند و مسافرت اعضای هیئت جامعه را از شرق به غرب و از این طرف کره بدان صفحه کره به حدی سهل و آسان گردید که در مدت هشتاد روزه عالم را پیمودند.
به واسطه قوه برق، اصوات هیئت جامعه را از اقصی نقطه شرق به منتهی الیه محیط کره از طرف غرب به گوش یکدیگر رسانیدند و به وسیله استکشاف قوه نور اعضای هیئت جامعه صورتهای یکدیگر را دیدند.
محیط مرکز و دایره محل هیئت جامعه را در مقدار چهل میلیون معین نمودند.
بالجمله رفته رفته کلیه نواقص و سختیهای تعیش خود را به منتهی درجه
کمال و سهولت رسانیدند و فی الحقیقه سطح کره از دو طرف به منزله خانهای شد که عموم اهل خانه در هر آن از حال یکدیگر مطلع و در حوائج معاون هم باشند. منتهی اینکه عده سکنه این خانه به هزار و پانصد کرور چیزی احصاء شده.
و پس از آنکه از تمشیت و ترتیب امور جامعه خود فراغت یافتند، به عموم اعضای هیئت جامعه التفاتی نموده، دو عضو آنها را از لذائذ اجتماع محروم و ارجاع خدمتی بدانها در جامعه هیئت انسانی معذور دیدند، چه یکی واجد عمی (کور) و دیگری فاقد لسان است. اولی از دیدن بدائع کونیه محجوب. دومی از اظهار مافی الضمیر خود محروم، نه این قابل تعلیم و نه آن لایق تعلم خواهد بود. بدیهی است حرمان این دو عضو هیئت جامعه از لذائذ اجتماع و روحانیت تمدن و برنیامدن کاری از دست آنها موجب تنقیص جامعه و علت شکست انتظام انجمن انسانی است. این بود که از دو قرن پیش در مقام آن بر آمدند که این نقصان را بر طرف و این شکست را جبران نمایند و این دو عضو را در فوائد و عوائد اجتماعیه و التذاذ روحانیت تمدن تازه دنیا و خدمات عمرانیه با خود سهیم و شریک کنند.
این بود که انجمنها تشکیل شد و افکار ثاقبه را در میدان علاج این درد روی هم ریختند تا گوی سبقت را (جروم کردان) از همگنان ربوده، اثبات نمود که تعلیم و تعلم این دو عضو ناقص ما در کمال سهولت صورت پذیرد به این تقریب (که گفتن و نوشتن مربوط و منوط به قوه فکریه و اخطارات ذهنیه است و هیچ یک از گفتن و نوشتن مربوط و منوط به یکدیگر نیست، هم چنان که اظهارات ما فی الضمیر به ترتیبی که در گفتن و نوشتن مخصوص است متوقف نخواهد بود. بلکه ممکن است انسان مقاصد خود را در ضمن علائم و اماراتی خاص به ترتیب اشکال و هیئاتی خاص بفهماند و بفهمد بدون اینکه از عهده گفتن و نوشتن به طرز معمولی برآید چنانکه در اشخاص لال بالطبیعه این معنی متحقق و موجود است که هر چیزی را به یک نحو اشارهای که خالی از مناسبت با او نیست میفهماند. غایت الامر ممکن است که این معنی طبیعی را در تحت میزان علمی آورده و به اسهل ما یکون در تکمیل آن بکوشیم و به همین ترتیب در تعلیم و تعلم این دو عضو ناقص خود ساعی و جاهد باشیم).
تعلیم و تعلم این دو عضو ناقص خود ساعی و جاهد باشیم).
این بود که سایرین هم دنبال این تقریب را گرفته و به تکمیل آن پرداختند و فعلاً در ممالک متمدنه، مدارس عدیده به جهت تعلیم این دو عضو هیئت جامعه که از قوه تنطق و دیدن عاجز و محرومند، تأسیس شده و ما در این مجله عدد مدارس و عده شاگردانی که فقط از زبان لالند در بلاد متمدنه به عرض میرسانیم و در مجله آتیه کیفیت تعلیم آنها و بیچشمان را متعرض خواهیم شد.
اسم ممالک
عدد مدارس
عده شاگردان(1)
فرانسه
ولایات متحده امریک
انگلیس
آلمان
ایتالیا
التمسا
اسوج
سویسرا
بلجیکا
نروج
اسپانیا
روسیا
ممالک متفرقه عالم
62
55
40
90
36
17
17
11
10
7
7
4
27
30896
7055
20646
50614
10489
10129
680
380
864
222
222
460
20156
مطلبی که با عنوان «اخبار علمیه» در 110 سال قبل در مجله درة النجف منتشر شده و دارای نکات بسیار مهمی است. مجموعاً 17 نکته از این مقاله استخراج شده است:
1- در گذشته آموزش نابینایان و ناشنوایان محال و غیر ممکن شمرده
1) . درة النجف، سال اول، جزء 3، 20 جمادیالاول، 1328، ص 123-131.
میشد ولی امروز در جهان مدرن نه تنها ممکن دانستهاند بلکه ضروری هم میدانند.
2- در گذشته 95 درصد از اینان در گذران معاش ناتوان بودند و زندگی و معیشت آنان وابسته به مساعدت دیگران بود. و پنج درصد دیگر هم زندگی نکبت باری داشتند. و در منتهای فقر و پریشانی و سرگردانی بودند.
3- نویسنده این گزارش تأکید میکند بشر با کمک تعقل و خرد و دانش خود توانست یک مسئله محال و ناممکن را ممکن و عملی نماید. یعنی نوشتن و خواندن و مواد و یادگیری نابینایان و ناشنوایان را ممکن سازد.
4- این دو صنف چون ابزارهای یادگیری یعنی بینایی و گفتار و شنوایی را نداشتند، سواد و یادگیری دانش آنان در مخیله احدی نمیآمد.
5- اینان قرنها از ادراک و داشتن معلومات و دانش محروم بودند و چون در گذران زندگی متکی به دیگران بودند، از اینرو در کمال ذلت و نکبت زندگی میکردند.
6- اکثر آنان با انجام اعمال رذیله و پست و پایینترین شغلها، زندگی میکردند.
7- بعضی مردم نابینایان و ناشنوایان را در خردسالی میکشتند و حیات و زندگی آنان را قطع میکردند.
8- علت کشتن نابینایان و ناشنوایان این بود که تصور میکردند اینان مخل آسایش جامعهاند و ممکن است به مردم ضرر برسانند.
9- تا اینکه راههایی برای آموزش آنها کشف شد و توانستند جهل زدایی کرده و معرفت پیدا کنند و راه و رسم زندگی و روی پای خود ایستادن و زندگی مستقل را آموختند.
10- اختراعاتی مثل برق، تلفن و غیره هم به کمک آمد و زندگی را برای این اقشار آسان کرد.
11- اهالی کره زمین از یکدیگر مطلع شدند. با استفاده از برق و تلفن و دیگر اختراعات مردم سامانههای اطلاعرسانی تأسیس شد.
12- بر مبنای اطلاعرسانی، تعاون شکل گرفت. یعنی وقتی معلوم شد کدام
گروه و دسته چه نیازها و حاجاتی دارند، اقدام به مساعدت با همکاری نمودند.
13- از دو قرن قبل نخبگان جوامع پیشرفته متوجه شدند با وجود معلولان، جامع نقصان دارد، چون گروههایی مثل ناشنوایان نمیتوانند با دیگر افراد ارتباط داشته باشند، لذا نمیتوانند از لذتها و مواهب و امکانات جامعه برخوردار شوند تا نابینایان و ناشنوایان در سرنوشت جامعه خود و در ساختن تمدن شرکت داشته باشند و مزه مشارکت اجتماعی را بچشند.
14- برای حلّ این مشکل یعنی (حضور نابینایان و ناشنوایان در جامعه و استفاده از امکانات اجتماعی و نیز عرضه خدمات به جامعه) افراد بسیار دست به کار شدند؛ تشکلها شکل گرفت و انجمنها تأسیس شد و همگان افکارشان را روی هم ریختند تا به این که نظر و راهکار جروم کردان پذیرفته شده او میگفت از راه آموزش و پرورش میتوان آنها را جامعهپذیر نمود به طوری که مثل انسانهای عادی در جامعه زندگی کنند. بالاخره به این نتیجه که تعلیم و تربیت آنان ضروریتر و مقدم بر همه چیز است و از این راه اجتماعی میشوند.
15- جروم کردان توانست روشی را اثبات کند که نابینایان و ناشنوایان بتوانند خواندن و نوشتن را با استفاده از علائم فرا بگیرند و اجرا کنند. این روش به تدریج تکمیل شد و در نهایت به صورت خط بریل و زبان اشاره تحقق یافت. تلاش شد به روشی ناشنوایان بتوانند آنچه در ذهن دارند بفهمانند و مقاصد خود را تفهیم کنند. بهترین روشی که پیشنهاد شد و روی آن کار شد، استفاده از علائم و اشارات بود. با تکمیل آن، به صورت یک روش علمی در مدارس شروع به آموزش کردند. مدارسی برای آنان دایر شد و شاگردان ناشنوا شروع به یاد گرفتن علائم و اشارات و چگونگی تفهیم و تفاهم با استفاده از آنها نمودند.
16- بنابراین مدارس مختلف و نهادهای آموزشی گوناگون در کشورهای پیشرفته افتتاح شد.
17- فهرست ناشنوایان و مدارس فعال در کشورهای مختلف را آورده است.
آلمان با 90 مدرسه و پنجاه هزار دانشآموز ناشنوا بیشترین آمار محصل ناشنوا و نهاد ناشنوایی را دارد. در این فهرست نامی از ایران، عراق و دیگر کشورهای اسلامی نیست فقط کشورهای اروپایی و آمریکا را ذکر کرده است.
خلاصه این مقاله این است که علت اصلی پیشرفت نابینایان و ناشنوایان آموزش آنان است. خانواده آنان میتوانند در آموزش آنان کمک کنند، سپس مردم با ساخت و تأسیس مراکز آموزشی میتوانند در تحول و در پیشرفت معلولیت مساعدت نمایند.
از قدیم مردم بیشتر علاقه به آموزش و پرورش داشته و در این زمینه بیش از جاهای دیگر سرمایهگذاری کردهاند. نخبگان مردمی مثل روحانیون هم همواره به آموزش مردم حساس بوده و در امور ساخت و تأسیس مدارس و کمک به آموزش مردم فعالیت کردهاند.
مجله درة النجف به تاریخ رجب 1328/1286ش مطلبی درباره آموزش و پرورش نابینایان و ناشنوایان توسط مدارس مردمی و تأثیر این فعالیتها در پیشرفت آنان منتشر کرده است. ابتدا متن این مقاله را میآورم و در ادامه به تجزیه و تحلیل آن میپردازیم.
گرچه بر حسب ترتیب بایستی که بقیه مکاتیب و کیفیت تعلیمات اشخاص نابینا و بیزبان ممالک خارجه را به عرض قائین و مشترکین عظام برسانیم تا که بر حال نکبت اشتمال اولاد بینا و با زبان خود متنبه شده و عرق دیانت و وطن پرستی و قومیت آنها به جوش آمده و بر غیرت خود روا ندارند که جگر گوشههای خوش چشم و شیرین زبانشان، غریق دریای جهل بوده و کوران بیزبان خارجه، در محیط دانش غوطهور باشند. ولی قبل از تمام شدن این صحبت خوف آن است که حاصل زحمات جمعی از اعاظم علمای احرار (دامت برکاتهم) که مقدمه پیشرفت بزرگتر مقصودی بود که در تأسیس اداره مکتب مبارک علوی داشته و دارند به هدر رود و اختلال اساس مکتب علوی کمّا و کیفا به تعطیل یکسره آن تقاضا نماید، لهذا بر خود لازم دانسته که اولاً تاریخ اجمالی و اهمیت این مکتب را بالخصوص عرضه داشت عموم قارئین کرام نموده و خاطر نشان همگی نماییم که سعی در انتظار و بقاء این محترم اساس در این ارض اقدس بر طبق معارف پروران اسلام پرست لازم و واجب است واحدی را در این باب خصوصیتی نخواهد بود و پس از آن به صحبت خود پردازیم.
در اواسط سال 1325 که حکم محکم قطعی از مرکز مقدس روحانی اسلام بر وجوب تأسیس مکاتب و مدارس به طرز جدید شرف صدور یافت، حوزه محترمه علمیه در مقام آن برآمدند که در ارض اقدس نجف اشرف علی ساکنها السلام مکتبی تأسیس نمایند تا پیش قدمی خودشان را در امتثال اوامر مطاعه از دیگران به عالم شهود رسانیده و هم به سایر اخوان دینی و وطنی خود در سایر نقاط سرمشق داده باشند. ولی فقدان معلم آشنا به اوضاع جدیده، این عزم راسخ الهی را به عهده تعویق انداخت تا در غره ذی الحجه سنه 1326 آقایان ذیل، به توفیق تأسیس یک باب مکتب ابتدایی به مدیری و معلمی آقا شیخ یحیی معین العلماء محلاتی موفق و نائل گردیدند، اسامی آقایان مؤسسین: جناب حاجی آقا میرزا مهدی آیت اللّه زاده، جناب حاجی میرزا احمد آیت اللّه زاده، جناب حاجی آقا شیرازی، جناب آقا میرزا علی آقا تبریزی، جناب آقا سید مهدی لاهیجانی، جناب آقا سید محمدرضا همدانی، جناب آقا میرزا موسی رشتی، جناب آقا حاج شیخ محمدحسن رشتی، جناب آقا حاج شیخ اسحاق رشتی، جناب حاج شیخ محمدباقر اصفهانی، جناب آقا شریف رشتی، جناب حاج میرزا عبدالحسین مدرس اصفهانی، جناب حاج میرزا رحیم بادکوبی، (بنده نگارنده) و به واسطه مسافرت بعض اعضاء عامله و اشتغال سایرین به امور نوعیه، راجع به قلع و قمع استبداد ایران در امور مکتب اختلالی رخ نمود و جناب حاجی میرزا ابوالقاسم حجة الاسلام زاده کاشی از اوائل جمادی الاولی سنه 1327 تا اواسط ذیالقعده از سال مزبور متصدی زحمات مکتب گردیدند و الحق عموم را رهین منت خود فرمودند و پس از مدت مزبور، آقایان ذیل به عنوان هیئت مدیره مکتب منتخب شده و تکمیل نواقص و قرض مکتب را که 292 تومان بود به عهده خود گرفتند، آقایان ذیل: آقای حاجی شیخ محمد طالقانی، آقای حاج شیخ اسحاق رشتی، آقای آقا شریف رشتی، آقای آقا سید مهدی لاهیجانی، آقای آقا سید عبداللّه اصفهانی، آقای حاجی میرزا ابوالقاسم کاشانی، آقای آقا میرزا موسی رشتی، آقای آقا مهدی کاشی که فعلاً به سمت مدیری معرفی شدند، (بنده نگارنده) و چون جناب حاجی میرزا محمدرحیم بادکوبی در وقت انتخاب، مکه معظمه مشرف بودند، پس از مراجعت به ملاحظه اینکه جزء هیئت مؤسسه در بدو امر میباشند، ثانیاً نیز عضویتشان در هیئت مدیره
قبول شد. آقای آقا میرزا مهدی آیت اللّه زاده خراسانی و آقای شیخ محمدتقی آیت اللّه زاده طهرانی در جلسه انتخاب، شرف حضور داشتند و عضویت این هیئت را هم قبول فرمودند، ولی به ملاحظه کثرت مشاغل و رجوعات نوعیه، از التزام به لوازم عضویت از قبیل حضور در هر جلسه و رسیدگی به خصوصیات، متعذر شده و همراهی در مقاصد و صوابدید هیئت مدیره را در اصلاحات مکتب ملتزم و تا کنون هم از هرگونه مساعدت و همراهی دریغ نفرمودند، والحق از همت خالصانه و مراقبت خدا پسندانه همه آقایان، خاصه آقای آقا سید مهدی لاهیجانی که اغلب اوقات را در مکتب به سر برده و شخصاً به بعض امور رسیدگی مینمایند، در قلیل مدتی امر مکتب بالا گرفت و شاگردان به ترقیات فوقالعاده نائل شدند، چنانکه در امتحان 18 ربیعالاول که فی الوقع امتحان تعلیمات 18 روزه آنها بود موجب تحیر و تحسین کل مدعوین در جلسه امتحان گردیدند.
ولی چیزی که هست این است که فعلاً بنیه علمی و استعداد تعلیمی مکتب به مراتب از بنیه تعلم و استعداد تحصیل شاگردان کمتر است و محتاج به یک نفر معلم جامع ابتدایی میباشیم.
و هر چه تا کنون از طرف هیئت مدیره در جلب یک نفر معلم از ایران اقدامات شده، نتیجه نداده و هر اندازه که در طلبیدن کتب نافعه از قبیل جغرافیا، حساب، هیئت، صرف، نحو، فارسی، عربی و ترکی مقداری از السنه خارجه مترجم سعی نمودند فایده نبخشید.
البته معلوم است این وضع هرج و مرج در تعلیم و تعلم که ناشی از بیمعلمی است با عدم وفاء دخل مکتب به مصارف او خیلی مایه یأس و نومیدی است، مسلم است ادارهای که در هر ماهه یک مصرف مستقیم نود تومان با یک دخل غیر مستقیم که هیچگاه به بیش از چهل تومان نرسد، داشته باشد هرگز بقاء و دوامی نخواهد داشت. اگر چه الحق هیئت مدیره با کثرت ابتلاآت شخصی هر کدام تا کنون قرض مکتب را پرداخته و هر چه توانسته و میتوانند به عنوان قرض به مکتب رسانیده و میرسانند، خاصه آقای آقا میرزا مهدی آیت اللّه زاده خراسانی که قطع نظر از اینکه قرین الشرف حضرت آیت اللّهی (ارواحنافداه) هر ماهه به عنوان اعانه مستقیماً یک لیرای عثمانی به صندوق مکتب میدهند، شخصاً از اعانههای غیر
مستقیم حتی الامکان دریغ نفرمودند. بدیهی است که حال این اساس هر چند اولیاء مهذب خالص القصد قویّ العمل داشته باشد، دولتی راماند سریع الطلوع والافول، خوش درخشنده و مستعجل خواهد بود، مگر آنکه اداره شکل عمومیت پیدا کند و هر فردی خود را در نگاهداری آن سهیم و شریک بداند. بر معارف پروران اسلام پرست لازم است که عطف توجهی به خصوص به حال این مکتب نموده، فی الجمله اهمیت مقام و موقع آن را منظور نظر داشته، روا ندارند که این مبارک مکتب که مادر هزاران مکتبها است، در شیعه خانه عالم عموماً و ایران خصوصاً تعطیل شود، چنانکه هنوز یک سال از عمر او نگذشته بود که در کربلای معلا و کاظمین و مدینه منوره (علی ساکنیها السلام) تولید و تأسیس مکتب نمود. البته معارف پروران اسلام پرست به خوبی میدانند که پس از آن که در این مرکز مهم روحانی که محل طواف و زیارتگاه کرورها نفوس مسلمانان عالم است، یک باب مکتب صحیح تام العیار دایر و مفتوح باشد، انظار عامه بدان نقطه مهمه توجه کلی نموده، به سرعت هر چه تمامتر در مقام اقتباس از آن بر آمده در کلیه محال و ولایات خود مکتب بسیار صحیح دایر مینمایند.
بدیهی است هر زائر و مسافری پس از طواف و زیارت در این صفحات مقدسیه عرش درجات خاصه ارض اقدس علوی و مراجعت به محل مألوف عزیزترین تحفه و بالاترین و سوغاتی که به جهت اعزّه و اصدقاء خود هدیه میبرد و در هر مجلس دید و بازدید به نقل آن مبادرت خواهد نمود، همانا سیاحت و تماشای تعلیمات و امتحانات دروس و مشق جهاد اطفال و سرود ملی شاگردان مکتب علوی در ارض اقدس نجف اشرف خواهد بود، اثرات این مکتب در نشر معارف فی مابین فضای مسلمان خانه عالم بیش از آن است که در حیز تحریر و تقریر بر آید. وزارت جلیله معارف است که در مقام انتظام و تعلیمات این مکتب بر آمده و به واسطه هیئت محترمه مدیره، نظرات معارف پرورانه خود را به مکتب علوی انداخته اساس برو اغرام (سود و زیان) این مکتب را در تحت نظارت و مراقبت کامله خویش در آورند، چه نظارت و مراقبت از این مکتب نظارت و مراقبت از حال کلیه مکاتب ایران خواهد بود.
و ما در جزوات آتیه مجلّه ترتیب نظام تعلیمات و حساب هر ماهه و اسامی
معاونین مکتب مبارک علوی را به عرض قارئین عظام میرسانیم و پس از آن به تاریخ قرائت خانه خواهیم پرداخت تا صحت و سقم مندرجات بعض مطبوعات در تبجیلات بیمحل و توهینات بیموقع معلوم گردد.(1)
عدهای از روحانیون ایرانی ساکن نجف اشرف برای آموزش معلولان اقدام به تأسیس تشکلی به نام مکتب علوی کردند. اقدامات و تلاشهای آنان گزارش شد.
پس از موفقیت مکتب علوی و راهاندازی مدارس و دورههای آموزشی برای معلولان و کودکان، روحانیون ایرانی ساکن نجف به فکر افتادند تشکیلاتی به نام مکتب جعفری در مدینه تأسیس کنند و همان خطمشی را اجرا نمایند.
در مدینه منوره (صلوات اللّه و سلامه علی من حلّ بها و دفن فیها) به ارشاد و هدایت جناب آقای حاج شیخ اسداللّه مامقانی (دامت برکاته) که امسال از اسلامبول به حج بیت اللّه الحرام و زیارت مدینه منوره نائل و موفق گردیدند، یک باب مکتب جعفری به طرز جدید مخصوص به اولاد اعراب نخاوله و بنی علی جناب شریف مدینه (دام توفیقه) افتتاح فرمودند. عده شاگردان قریب به شصت نفر و دروس متداوله؛ ترکی، عربی، حساب، جغرافی، قرآن (است) و مصرف این مکتب ماهانه بیست لیرای عثمانی و از طرف جناب شریف (دام علاه) و کیسه پر فتوت ایشان پرداخته میشود.
از قرار تقریر یکی از اعاظم که در سه ماه قبل به زیارت مدینه منوره از نجف اشرف مشرف شدند، پیشرفت چهل روزه اطفال این مکتب به مراتب از شاگردان مکتب اتحاد و ترقی در ظرف یک سال و نیم بیشتر است، مخصوصاً یکی از اولاد حرب را که فعلاً در توحش کمتر از برابره آفریقای مرکزی نیستند، جناب شریف شخصاً از بیابان رملزار عرب صید نموده و در مکتب گذاردهاند. ترقی تحصیل
1) . درة النجف، سال اول، جزء 4 و 5، رجب 1328، ص 197-199.
وحدت زکاء و فهم این وحشیزاده بیابانی بجوری است که جالب اعضاء اتحاد و ترقی عثمانی گردیده، اعراب نخاوله و بنوالحرب و بنو علی که مذهب جعفری را دارند به واسطه ترقیات این مکتب و آوازه سرعت پیشرفت تحصیلات آن، مقامی عزیز پیدا کرده و به همین اندازه از نسیم علم که به مشام آنها رسیده بر خود میبالند و عموم از مساعدت و همراهی مشوقانه اعضاء شعبه اتحاد و ترقی با جناب شریف در امر مکتب، (به) خصوص از وقتی که لیاقت و قابلیت شاگردان آن را احراز کردهاند ممنون و متشکرند، همواره توفیق و تأیید آنها را در تشیید اتحاد اسلامی و ترقی عالم مسلمانان از خداوند متعال مسئلت مینماییم، بقیه معلومات خودمان را در اوضاع آن مرکز معشوق مسلمین در صفحات آینده به عرض خواهیم رسانید.(1)
پس از موفقیت طرح آموزش معلولان یک شعبه هم در شام دایر کردند. گزارش فعالیتهای این واحد چنین است.
متجاوز از یک سال است که به سعی و اهتمام و سرپرستی جناب آقای آقا سید محسن که از اجله علمای حقه این دوره بشمارند، یک باب مکتب جعفری و یک مریضخانه و یک دارالعجزه(2)
دایر است و جناب معظم الیه عمارت مکتب را در جوار خانه خود قرار داده که هر وقت بخواهند، رسیدگی به امورات آنجا نمایند و مخصوصاً امسال در اواخر ربیع الثانی در مجلس جشن سالیانه مکتب که عموم اعاظم و اشراف شام مدعو بودند، احساسات تلبیه اسلام پرستانه اطفال که به ذریعه خطابهها و نطقهای شیرین خود در ضمن امتحان خود تقدیم حاضرین مینمودند، عموم را به حیرت انداخته کلیه تعلیمات آنجا در تحت نظارت و مراقبت کامله جناب سید میباشد. چنانکه وقتی یکی از معلمین که مذهب اشعری دارد که در کلاس تعلیم خود گفته بود: «الخیر و الشّر کلّه من اللّه». جناب سید محترم
پس از التفات به مکتب آمده و در کلاس حاضر شده، فرمودند: بنابر مذهب جعفری خیر از جانب خدا و شر از طرف قامت ناساز بیاندام ما است. چنانکه صریح قرآن به آن ناطق است که میفرماید: «اذا اصابک من حسنة فمن اللّه و ما اصابک من سیّئة فمن نفسک» و به آن شخص اعتراض نمودند که شغل معلم فقط تعلیم است نه افاده عقیده خود و تزلزل عقاید اطفال و امروزه از پرتو وجود این سید محترم، جعفری مذهبان قطر شام از اول ثمره متمدنین آنجا محسوبند.
چه تمدن دیگران همان اقتباس از تمدن غربی است که مشوب به هزار جهت شهوت رانیهای حیوانی است و اما این تمدن مأخوذ از تمدن اسلامی و سراسر مطابق با موازین قامت انسانی است و هر ساله کتابچه خرج و دخل این سه اداره مهمه لازمه نوعیه را طبع و نشر فرموده و به همه جا ارسال میدارند، چنانکه به اداره ما هم در ماه قبل یک نسخه اهداء فرمودند.(1)
مجله درةالنجف در گزارش نخست مطرح کرد که جهان متمدن برای حل مشکل نابینایان و ناشنوایان به راه کار مهمی دست یافت و با آموزش و پرورش متناسب با شرایط آنان توسط مردم و نهادهای مردمی، آنان سواددار و دارای معلومات و دانش و تجربه شده و در جامعه فعال گردند. از این رو مدارس و مراکز آموزشی بسیار در کشورهای غربی دایر شد و در ظرف چند دهه شرایط معلولان عوض شد.
علمای مسلمان و به ویژه علمای شیعه در نجف به فکر افتادند همین شیوه را در شهرهای شیعی مثل نجف اشرف هم اجرا کنند. برای این منظور تشکیلاتی به نام مکتب علوی از سال 1325ق یعنی از 112 سال قبل در نجف اشرف تأسیس شد. این تشکل مردمی، نخستین نهادی است که در جامعه شیعی فعالیت خود را آغاز کرد.
1) . درة النجف، سال اول، جزء 4 و 5، رجب 1328، ص 203-204.
با توجه به اینکه نخستین مدرسهای که بر اساس راهکار و نظریه جروم کاردان در امریکا تأسیس شد، در سال 1287ق یعنی 150 سال قبل بوده است. دقیقاً 38 سال بعد در نجف اشرف توسط علمای شیعه نهضت عمومی برای راهاندازی مدارس برای معلولین مطرح و شکل میگیرد. یعنی فاصله تلاشهای مسلمانان شیعه با حرکت فراگیر در غرب چندان زیاد نیست.
اکنون نکات مهم در این گزارش را میشمارم:
1- اولین نکتهای که مطرح شده اهمیت مقایسه بلاد اسلامی با بلاد متمدن است. نویسنده گزارش معتقد است: لازم است آمارها و اطلاعات درباره مدارس، کیفیت آموزش نابینایان و ناشنوایان ممالک خارجه را به عرض مردم خود برسانیم تا نسبت به نکبتی که اولاد آنها را فرا گرفته متنبه شوند.
هنوز این شیوه اهمیت دارد یعنی در این دوره هم ضروری است اطلاعات و آمارهای کشورهای پیشرفته در زمینه معلولین شناسی گزارش شود تا مردم متوجه شود، وضعیت موجود را میتوان تغییر داد و میتوان شرایط بهتر و ایدهآل برای معلولان ایجاد کرد. کشورهای پیشرفته در موضوعات مختلف مثل اشتغال و درآمد، سوادآموزی و فیزیوتراپی به دستاوردها و تجارب راهگشایی دست یافتهاند و لازم است این تجارب و دانشها را از آنها گرفته و با بومیسازی و حذف موارد ناهماهنگ با فرهنگ و جامعه خودی اجرا نماییم.
2- نویسنده ابتدا تأکید میکند که لازم است گزارشی از مدرسهها، روش آموزش نابینایان و ناشنوایان و فرزندان دارای این عوارض به مردم و نخبگان ایران داده شود تا به وضع اسفبار این قشر در ایران آگاه شوند و حداقل نسبت به عقبماندگی بچههای بینا و عادی، متنبه گردند و عرق دیانت و وطن پرستی آنها به جوش آید.
3- مردم و نخبگان نباید بپذیرند که جگر گوشههای با چشم و با زبان ایران در دریای جهل غوطهور باشند و علاوه بر اینکه برای اینان تلاش میکنند برای ناشنوایان و نابینایان هم تلاش کنند.
4- علمای نجف به این نتیجه رسیدند که مرکزی برای تعلیم و تربیت معلولان به نام مکتب علوی تأسیس گردد.
5- حوزه علمیه نجف اشرف پیش قدم شد و این مرکز را ایجاد کرد. از اواسط
سال 1325ق حوزه علمیه تأسیس چند مکتب و مدرسه را به عهده گرفت. تا برای دیگران الگوسازی کند. اما به دلیل فقدان معلم متبحر و مجرب اجرای این طرح به تعویق افتاد و قرار شد در ذی الحجه 1326 یک مدرسه ابتدایی به مدیریت شیخ یحیی معین العلماء دایر گردد. البته چند ماه از اجرای آن میگذشت ولی پیش آمدن مسائل مشروطیت مدتی تعطیل شد. اما مجدداً در جمادیالاول 1327 دایر شد.
6- بزرگان حوزه علمیه نجف اشرف بر خود واجب دانستهاند، جهت ساماندهی امور معلولان، مرکزی در نجف اشرف دایر کنند تا سرمشق و الگو برای عالمان در دیگر ممالک مسلمان دیگر قرار گیرند.
توجه شود این تفکر با تفکری که هم اکنون در قم هست که کاملاً مخالف معلولین است.
7- نویسنده اعضای هیئت امنای این مدرسه را نام برده است. حدوداً پانزده نفر را به عنوان مؤسس نام برده است.
8- در مدت اندکی که مکتب دایر شده، شاگردان رشد فراوان داشتهاند و در امتحانات موفق بودهاند. ولی پایه آنان ضعیفتر از دیگران است.
9- این مکتب در نجف اشرف است و از کمبود معلم رنج میبرد و از ایران برای جلب معلم درخواست شده است. معلوم میشود ایران در آن زمان پیشرفته بوده است.
شخصیتهای روحانی بعضاً کمک و مساعدت داشتهاند. ولی لازم است عموم مردم خود را موظف به مشارکت بدانند.
10- مراجع تقلید و حوزویان باید به این قشر و تربیت و تعلیم آن سعی و اهتمام مطلوبی داشته باشند.
11- لازم است افرادی در کاظمین، سامرا، کربلا و مدینه و دیگر جاها از مکتب نجف اشرف الگوگیری کرده و مراکزی برای معلولین احداث نمایند.
12- مهمترین مشکل مکتب علوی نداشتن یا کمبود کتب درسی و معلم حاذق بود البته در زمینه بودجه هم مشکل داشتند.
13- این مراکز خوب کار کنند، میتوانند هزاران مبلغ معارف مذهب را پرورش
دهند.
14- در مدینه منوره به کوشش حاج شیخ اسداللّه مامقانی، یک باب مکتب جعفری در مدینه منور احداث شده شصت شاگرد دارد، بیشتر شاگردان از شیعیان نخاوله هستند.
15- امید است با گسترش اینگونه مدارس، فرزندان مذهب شیعه به رشد دلخواه برسند و در جامعه موفق باشند.
16- از شام هم خبر میرسد آقا سید محسن از علمای حقه یک باب مکتب علوی، یک مریض خانه و یک دارالعجزه دایر کرده است. دارالعجزه همان نواخانههای ایران است.
17- این اقدام موجب الگو شدن برای دیگر کشورها و مناطق شد و در جاهای مختلف دارالعجزه برای ناتوانان و معلولین تأسیس کردهاند.
به هرحال این دو گزارش در سال 1328ق یعنی 109 سال قبل منتشر شده و اولین اسنادی است که به وضعیت معلولین در جهان تشیع و ضرورت وظیفه شناسی حوزه علمیه را مطرح کرده است.
18- اسامی که به عنوان مدیر مدرسه یا به عنوان هیئت مؤسس آمده لازم است روی آنها کار شود تا از طریق آنها اطلاعات درباره مکتب علوی پیدا کرد.
19- نویسنده این گزارش خودش عضو هیئت مؤسس بوده یا در هیئت مدیره حضور داشته و از نزدیک با اقدامات و کارهای آموزشی معلولان آشنا است.
20- یک نکته مهم این است که تعیین اعضای هیئت مدیره انتخابی و با رأیگیری بوده است.
21- درسهایی که به معلولین داده میشد مثل مکتب خانههای قدیم نبوده و شامل جغرافیا، تاریخ، حساب، هیئت، صرف و نحو، فارسی، عربی، ترکی، زبان خارجی و غیره میشد.
22- دخل و خرج با هم متناسب نیست و 40 تومان درآمد داشتند در حالی که 90 تومان مخارج و نویسنده معتقد است این وضع تداوم فعالیت را با خلل مواجه مینماید.
اما تا کنون قرضها از طریق مساعدتهای مردمی پرداخت شده است.
23- به دولت امیدی نیست چون خود دولتها سریع الطفوع و الافول هستند یعنی زود میآیند و زود هم میروند. و «معارف پروران اسلام پرست» لازم است پشتیبان مالی و غیرمالی مکتب باشند.
24- بر معارف پروران اسلام پرست لازم است که عطف توجه به این مکتب نموده و با توجه به مقام و موقع آن روا ندارند این مکتب که مادر هزاران مکتب است در شیعه خانه عالم عموماً و در ایران خصوصاً تعطیل شود.
نویسنده، مقام و موقع این مکتب و اینکه مادر هزاران مکتب است را یادآور شده است. مقام و موقع و اهمیت مرکزی که بر آموزش معلولین میپردازد در چی است؟
قدر متیقن مساعدتها و دستگیریهای یک دین به مردم، در کمک آن دین از بیچارگان معلول است. اگر یک مذهب و دین توانست معلولان را آموزش دهد، سواددار کند و راه درست زندگی را به آنها یاد دهد و پس از سواددار شدن و عالم شدن، شغل و درآمد و زندگی مساعدی داشته باشند، این مکتب و مذهب در نظر مردم جهان، موفق است و میتوان به آن تکیه کرد و به آن گروید. بر همین اساس است که مؤلف این گزارش به مقام و موقعیت این مکتب تأکید نموده است و آن را مادر هزاران مکتب دیگر میشمارد.
25- تأسیس مکتب علوی و مدرسه معلولین در کربلا، کاظمین، نجف و مدینه مهم است چون این مراکز مهم روحانی، زیارتگاه کرورها نفوس مسلمان عالم است و یک مکتب صحیح تام العیار میتواند انظار عامه را جلب کند و آنان با اقتباس در محلهها و ولایات خود، مکتب صحیح را دایر کنند.
26- هر زائر و مسافر پس از زیارت از نجف، کربلا و مدینه و دیگر شهرهای زیارتی بهترین سوغات و بالاترین تحفه برای عزیزان و دوستانش، گزارش دیدارش از مکتب علوی و چگونگی تعلیم فرزندان در این مکتب و امتحانات آنجا است.
27- با این شیوه اطلاعرسانی عمومی میشود و همگان در جریان امور مکتب و آموزش معلولین قرار میگیرند و خواهان اجرای آن در شهرهای خود میشوند. پیرو آن وزارت معارف موظف میشود به این خواست عمومی توجه کند.
28- هر ماه گزارشی از امور مالی و حسابها و معاونین و مدیران مکتب و کارهای آنان را به عرض قارئین عظام خواهند رساند.
نتیجه اینکه روحانیت شیعه با اقدام نیک خواهانه و خیرجویانه خود و تعلیم و تربیت معلولان مسلمان و شیعه در نجف اشرف، کاظمین، کربلا و مدینه توانست گامهای بلندی بردارد.
احتمالاً ورود کلیسا و نمایندگان کلیسا مثل کریستوفل چند سال بعد از تأسیس مکتب علوی جعفری به ایران همین نکته باشد. یعنی کلیسا متوجه شد شیعیان و روحانیت شیعه گوی سبقت را ربوده و در جذب و تربیت فرزندان شیعه فعال شده است، به همین دلیل آنان هم وارد شدند. گزارش مجله درةالنجف در سال 1328ق یعنی حدود یکصد ده سال قبل برای مدیران و مسئولین ارشد حوزه علمیه قم هم مؤثر است.
امروزه به دلیل پیچیدگی امور اقتصادی و اجتماعی به راحتی نمیتوان برای پیشرفت و موفقیت معلولان راهحل ارائه داد؛ اجرای هر روشی پیامدها و آثار منفی یا مثبت دارد. متأسفانه برخی اقدامات که با نیت خیر هم برای معلولین انجام شده اما در نهایت ضرر و زیانهایی را متوجه آنها نموده است.
این فصل درصدد است عوامل مختلف که برای موفقیت جامعه هدف پیشنهاد شده را معرفی کند؛ نیز به تجزیه و تحلیل جوانب این شیوهها هم میپردازد.
متأسفانه دیده شده، افرادی که هیچ شناخت و تجربهای نسبت به معلولیت و معلولیتها ندارند، مرکزی به نام معلولین تأسیس کرده و به دلیل روابطی که داشتند، مبالغ بسیاری را ثروت اندوزی کردند و مهمتر اینکه با اجرای اقداماتی به سرنوشت معلولین آسیب رساندهاند و موجب بی¬اعتمادی شدهاند.
مردم در ایران و نیز در عراق و افغانستان وقتی جذب فعالیت معلولیت میشوند که احساس کنند کارشان مشروع است و از طرف دینشان تأیید میشود. در گذشته هم چنین بوده است. البته همه افراد و در همه موارد اینگونه نبوده ولی در بسیاری از موارد اینگونه بوده است.
بر این اساس پیشرفت معلولین تابع حضور و مشارکت مردم است و مشارکت مردم تابع تأیید دینی است. تأیید دینی و جواز شرعی نسبت به فعالیتها در حوزه معلولین تأثیر جدی و اساسی در پیشرفت معلولین میتواند داشته باشد. به ویژه اگر رقابتهای متدینان ادیان مختلف در جذب معلولین مطرح باشد؛ برای مثال اگر مسلمانان متوجه شوند، مسیحیها مشغول فعالیت در حوزه معلولین هستند تا آنها را جذب مسیحیت کنند؛ مسلمانان با پی بردن به اینگونه فعالیتها، به حوزه معلولین ورود پیدا کرده و فعالیت خود را گسترش میدهند.
مبحث حاضر درباره عوامل و فاکتورهای فرهنگی است که فعالیتهای مردمی را افزایش میدهد؛ به عبارت دیگر مردم چه کار کنند و از چه عواملی استفاده کنند تا جامعه هدف را توسعه و پیشرفت دهند؟
این مبحث پاسخی به این پرسش است.
بسیاری از تشکلهای اولیه معلولیتی در ایران توسط کلیسا و میسیونرهای مسیحی احداث شد مدرسه نابینایان کریستوفل در اصفهان، مدرسه دخترانه مهر آئین در اصفهان و مرکز آموزشی در کلیسای شمعون در شیراز، اولین تلاشها برای جذب معلولین به آموزش و تحصیل و در ضمن به مسیحیت است.
واکنش متدینان و روحانیون مسلمان، احداث مراکز آموزشی در مقابل آنها بوده به این دلیل مکتب علوی، مدرسه کر و لالهای گلبیدی، مدرسه شوریده در شیراز و
مدرسه ابابصیر در اصفهان شکل گرفت.
تجربه مهمی هست و آن عدم تداوم دائمی تشکلهای ایرانی و اسلامی و بر عکس تداوم تشکلهای غیر اسلامی و مسیحی است. فقط تداوم هم نیست بلکه تشکلهای مسیحی روز به روز از نظر مالی و امکانات توسعه پیدا کردهاند. کریستوفل تشکیلات «هیئت تبلیغ مسیحی کریستوفل» را تأسیس کرده و الآن یک تشکیلات بینالمللی با سرمایه بسیار زیاد و امکانات فراوان کار میکند. در حالی که ابابصیر روز به روز با موانع بیشتر مواجه است و نحیفتر میگردد. اساساً در ایران تشکل خیریه یا معلولیتی که یک سده عمر داشته باشد سراغ نداریم اما در غرب اینگونه تشکلها حتی با پانصد سال عمر هم یافت میشود.
در دوره جدید اولین تلاش از جانب روحانیون ایرانی در نجف اشرف برداشته شده و مدارس زنجیرهای برای تعلیم و تربیت معلولان دایر کردند. اولین مدرسه در سال 1325ق تأسیس شد. اما غیر از دو گزارش که در مجله درةالنجف چاپ شده، درباره این اقدامات تحقیق دیگر سراغ نداریم. یعنی نمیدانیم آیا این اقدام هم در واکنش به فعالیتهای ارباب کلیسا بوده یا نه یک فعالیت خودجوش بوده است.
متأسفانه تا کنون مطالعه جامع در این باره صورت نگرفته و نمیدانیم سهم علل و عوامل مختلف در عملکرد تشکلهای این چنینی چیست؟
با اینکه در ایران فعالیتهای ملی و سراسری بدون اتکا به مذهب تشیع و دین اسلام، کمتر اجرایی میشود؛ زیرا مردم به این مذهب باور دارند و خانواده معلولان فرزندان خود را به دست غیر متدینین نمیسپارند. برعکس اگر متوجه شوند یک مؤسسه رویکرد مذهبی دارد، با تمام وجود کمک میکنند.
خلاصه باور دینی مردم در مشارکت و مساعدت و همکاری برای پیشبرد پروژههای مردمی بسیار مؤثر است.
صرف حضور و مشارکت مردمی در پیشبرد جامعه هدف کافی نیست و لازم است فعالیتهای مردمی مدیریت شود و یک مدیریت کارآمد آنها را اداره کند.
آمار مساعدتها و خدمات مردم بسیار زیاد است اما به دلیل خوب مدیریت
نشدن تأثیر این مساعدتها اندک است. مردم باید بدانند، وقتی به مراکز معلولین یا پروژههای معلولیتی کمک کنند که مطمئن شوند، آن مرکز یا آن پروژه دارای مدیریت کارآمد است. اما اگر مدیریت کارآمد ندارند، ابتدا تلاش کنند چنین مدیریتی را ایجاد کنند.
حتی فقط تشکیلات مردمی کافی و مکفی نیست بلکه مدیریت با تجربه و متخصص هم لازم است. در سه یا چهار دهه اخیر، دهها تشکل با خطمشیهای متعدد ولی هدف واحد برای ساماندهی به امور معلولین ایجاد شدهاند.
هر کس اندک اطلاعی از اوضاع معلولین داشته باشد میبیند: معلولین با جمعیت 10 تا 15 درصدی با انواع معضلات در عرصههای آموزش و پرورش، اشتغال، جامعه پذیری، درآمد و اشتغال و دهها نوع مشکل دیگر دست به گریبان هستند. برخی از این مشکلات زیربنایی و اساسیترند؛ از قبیل تأخر فرهنگی، فقدان پایگاه اطلاعرسانی مدرن یا ندانستن مهارت و نداشتن و مجهز نبودن به ابزارآلات به روز.
اما این مشکلات بسیار پیچیده است و حل آنها نیاز به دانش و تجربه یعنی به مدیریت کارآمد دارد. برای مثال اگر پول و امکانات مادی فراوانی داشته باشیم، آیا اشتغال معلولین ساماندهی خواهد شد، یا اینکه مدیریت کارآمد باید با درایت و شیوه علمی این امکانات را در جهت ایجاد اشتغال اجرایی کند.
حضور و مشارکت مردم وقتی تأثیر خواهد داشت که در قالب تشکیلات باشد. بدون تشکل، مساعدتها و مشارکتهای مردمی، تبدیل به عوامل فساد خواهد شد. برای مثال فردی میخواهد به یک مؤسسه مردمی کمک مالی کند. ابتدا لازم است بررسی کند که آیا آن مؤسسه، سازمان و ظرفیت لازم برای استفاده درست از این پول را دارد یا نه؟ چون یک فرد یا چند فرد به تنهایی نمیتوانند مبالغ را در مسیر درست مصرف کنند. و لازم است تشکیلات و سازمانی وجود داشته باشد، علاوه بر آن مدیریت کارآمد هم لازم است. و علاوه بر اینها، باید طرح و برنامه علمی هم داشته باشد. پس از مطمئن شدن از چنین داشتههایی میتواند کمک کند. اما
اگر به یک مؤسسه که نه تشکیلات و نه مدیریت خوب و نه طرح و برنامه دارد، کمک کند، نه تنها به پیشرفت منجر نخواهد شد بلکه دارای پیامدهای منفی مثل دزدی و اختلاس میانجامد.
به هنگام مواجه با مشکلات، اولین راهکاری که به ذهن میآید این است که یک نفره نمیتوان کار کرد و لازم است تشکیلات احداث کرد و با تشکیلات به جنگ مشکلات رفت. حل مشکلات به نیازهای اساسی فرهنگی، انتقال تجارب و نیز مهارت افزایی توجه شود. به جای مساعدت مالی، زمینههای اشتغال و فراگیری روشهای کسب و کار کمک به معلولین برای اینکه به عنصری سودمند تبدیل شود و مثل انسانهای عادی و سالم در خدمات جامعه و توسعه اجتماعی باشند. و غیره بدون تشکل ممکن نیست.
با اینکه از قدیم این ذهنیت ایجاد شده و به معلولین محترم القاء شده که آنان باید در حاشیه باشند و توانایی بر عهده داشتن نقشهای سازنده را ندارند، اما توصیه اکید میشود که حتماً معلولین در تشکل مشارکت داشته باشند. و زندگی آنان توسط دیگران با حداقلها اداره گردد. اما در دهههای جدید ثابت شد نه تنها آنها مثل دیگر افراد میتوانند کار کنند، درآمدزا و مسئولیتپذیر باشند، بلکه به دلیل خلاقیت و ابتکار ویژه نقشهای مهمی بر عهده گیرند که افراد سالم و عادی توانایی آن را ندارند. از اینرو کنار زدن آنان صحیح نیست، بلکه با آموزش و توجیه آنان، استعدادهای خدادادی نهفته در درون آنان به فعلیت رسیده و به عنصر خدوم و سودمند تبدیل میشوند. بنابراین اولین و مهمترین نکته در مدیریت این است که مدیر باید اعتماد به نفس داشته باشد. البته نه اعتماد خیالی و بدون اساس بلکه اعتمادی که مبتنی بر دانش و مهارت و تجربه باشد.
برای افزایش مسئولیتپذیری آنان، میتوان از مذهب و دین به عنوان یک ضرورت استفاده کرد. چون اینان روحیهای شکننده و حساس دارند. از اینرو مذهب و تعالیم دینی تسلی بخش آنان است، به آنان امید زندگی و شور و نشاط میبخشد. از طریق ترویج متون دینی در جامعه معلولین، میتوان اخلاق و معنویت، وظایف و احکام و باورها و عقاید آنان را ارتقاء بخشید.
نقش مردم در پیشرفت جامعه هدف وقتی کامل میشود که همراه با طرح و برنامه و تعیین خطمشی و حساب شده باشد. نخبگان وقتی مسائل و مشکلات معلولیتی را مشاهده میکنند، به فکر احداث تشکل میافتند و مرکزی ایجاد میکنند. ولی کمتر فکر میکنند که چه نوع مرکز با چه خطمشی و کدام هدف را میخواهند؟ و دارای چه برنامه کاری است؟
مراکز معلولیتی هر کدام به فراخور امکانات و داشتههای خود، خطمشی و اهدافی برای خود منظور و مصوب کرده و جهت تحقق آنها، شروع به فعالیت نمودهاند. با بررسی این مراکز، میتوان آنها را از نظر خطمشی به چند دسته تقسیم کرد:
آموزشی
خدماترسانی
اطلاعرسانی
انتشاراتی
فرهنگی - علمی
مشاورهای
ژنتیکی
توانبخشی و فیزیوتراپی
عمرانی
مذهبی
استارت آپی
حرفهای و مهارتافزایی
کاریابی و اشتغال
هنری
ورزشی
درمانی
قبل از تأسیس هر مرکزی لازم است تعیین شود کدام یک از خطمشی و
رویکردهای فوق را میخواهد اجرا کند. برای توضیح بیشتر، اکنون به توضیح هر کی از خطمشیهای شانزده گانه فوق میپردازیم.
مدارس و مراکز تحصیلی
سوادآموزی
آموزش نیازهای پایه مثل آموزش کامپیوتر
آموزش ارتباطات اجتماعی
آموزش خط بریل
آموزش کتاب گویا
آموزش زبان اشاره
تأمین نیازهای ضروری مثل خوراک، پوشاک، عصا و ویلچر
تأمین نیازهای فرهنگی مثل لوح و قلم، کامپیوتر و ضبط صوت
تأمین نیازهای کتابخانهای مثل کتاب درسی، نشریه، کتاب گویا
خدمات مالی و اقتصادی مانند: تأمین وام، خانه، مخارج ازدواج، هزینه تحصیل و تهیه جهیزیه
این مراکز از نظر عملکرد و نوع کاری که انجام میدهند چند گونهاند:
اطلاعات شغلی و بازار را عرضه میکنند؛
اطلاعات درسی و آموزشی میدهند؛
اطلاعات مربوط به ازدواج و خانواده میدهند؛
راهنمایی علمی مثلاً برای پایاننامه نویسان است؛
اما به لحاظ ابزاری که برای اطلاعرسانی انتخاب میکنند چند گونهاند:
سایت اینترنتی
بانک اطلاعات
نشریه (کاغذی یا الکترونیک یا صوتی یا بریل)
4- مراکز انتشاراتی که چاپ و نشر کتابهای ویژه معلولان میپردازند و
چند گونهاند:
نشر کتاب کودک و نوجوان
آمادهسازی و توزیع کتاب گویا
آمادهسازی و توزیع کتاب به زبان اشاره
کتاب مصور
کتاب الکترونیک
کتاب به خط بریل
مراکزی که کتاب بریل منتشر میکنند خود دو دستهاند:
مراکز مذهبی که عمدتاً قرآن بریل و ادعیه بریل منتشر میکنند.
مراکز عمومی که به درخواست و اقتضای جامعه معلولان، کتاب بریل منتشر میکنند.
از نظر فروش این مراکز دو گروهاند:
محصولات خود را رایگان توزیع میکنند؛
محصولات را میفروشند.
5- مراکز مشاورهای:
اینگونه مراکز تاکنون هر نوع مشاورهای را تقبل میکردهاند ولی آهسته آهسته مشاوره آموزشی و درسی از مشاوره روانی و این دو از مشاوره ازدواج و خانواده تفکیک شده و هر کدام مراکز تخصصی خواهند شد. از اینرو در آینده مراکز مشاورهای به چند دسته تقسیم خواهند شد. الآن هم مراکز ازدواج مستقل شدهاند.
6- مراکز ژنتیکی:
مراکز ژنتیک با بررسیهایی روی نوع سلولها و چینش و ساختار آنها به اطلاعاتی دست مییابد که میتواند در پیشگیریها و در انواع اقدامات سودمند باشد.
7- مراکز توانبخشی و فیزیوتراپی:
توانبخشی دارای کاربرد جامع و کلی و کاربرد خاص توانمندسازی جسمانی است، همچنین مراکز هم دو رویکرد دارند.
در کشورهای پیشرفته توانبخشی جسمی کمتر شد و به جای آن توانبخشی
روحی و فکری و اجتماعی بیشتر شده است. در همین راستا رشتههایی مثل کتابتراپی، رمانتراپی، سکستراپی، فرهنگتراپی رونق یافتهاند.
8- مراکز فرهنگی - علمی:
این مراکز درصدد فرهنگسازی از طریق انجام پژوهشهای مورد نیاز و تألیف محصولات علمی مثل کتاب، مقاله، گزارش و مصاحبه است.
مؤسسههای فرهنگی - علمی معمولاً این کارها را انجام میدهند:
تولید محصولات فرهنگی و علمی
تولید محتوا
فرهنگسازی
برگزاری نشست و همایش
9- عمرانی و شهرسازی
مرکزی هستند که در زمینه مناسبسازی، طراحی اتاق، دستشویی، محلهای تردد و خلاصه در زمینه شهرسازی و مبلمان اماکن خصوصی و عمومی معلولان کار میکنند.
10- مذهبی
مراکز مذهبی به آموزش احکام و عقاید، قرائت و حفظ قرآن، تواشیح و گروه سرود مذهبی میپردازند.
11- استارت آپی
مراکزی که خطمشی استارت آپ یا استار آپ یا رویکرد نوین بر پایه دانش ارتباطات، اینترنت و سامانههای مجازی دارند در حال ازدیاد هستند. اینها هم انواع دارند و معلولان به دلیل وضع جسمانی خود از این نوع مراکز استقبال کردهاند. اهمّ این مراکز عبارتاند از:
ارائه خدمات مثل فروش غذا یا فروش ملزومات منزل از طریق شبکههای مجازی
ساخت وسایل مدرن مثل عصا یا عینک با استفاده از فناوریهای مدرن ارتباطی یا نانو
نمایشگاه جی تکس در امارات و الکامپ در ایران هر سال دستاوردهای جدید را به نمایش میگذارد و معلولین هم شرکت گسترده دارند.
12- حرفهای و مهارتآموزی
در این مراکز انواع حرفههای صنعتی یا کشاورزی و غیره مثل مکانیکی، ساختمانسازی، نجاری، خیاطی، تعمیر موبایل و تعمیر وسایل منزل و غیره را یاد میدهند.
13- کاریابی و اشتغال
مراکزی ایجاد شدهاند که کارشان پیدا کردن کار و شغل برای افراد است. اینگونه مراکز گاه آموزش هم میدهند و گاه فقط کار و اشتغال ایجاد میکنند.
14- هنری و صنایع دستی
مراکز هنری مثل معرق، سوخته، قلم کاری، نقاشی و چندین رشته دیگر در ایران همیشه رونق داشته و به دلایل مختلف مورد استقبال بودهاند. اینگونه مراکز چند اقدام انجام میدهند:
آموزش
فروش
برپایی مجتمعها، فروشگاهها و بازارچههای فروش
برگزاری حراجیها
ایجاد کارگاهها
15- ورزشی
مراکزی که دارای خطمشی ورزشی هستند، به جذب نیرو، آموزش، آمادهسازی، تیمسازی و برگزاری مسابقات میپردازند.
16- درمانی
انجام اقدامات پزشکی، تهیه و توزیع دارو، تأسیس درمانگاه و انجام مشاوره پزشکی از اهم کارهایی است که مراکز با رویکرد و خطمشی درمانی انجام میدهند.
مراکزی هم هست که چند مأموریت را با هم انجام میدهند، مثلاً مذهبی، اطلاعرسانی و علمی هستند یا خدماتی و ورزشی را با هم انجام میدهند.
از طرف دیگر مراکزی هستند که تمام اهداف و اقدامات یک رشته را انجام نمیدهند بلکه بخشی از محتوای آن را انجام میدهند. مثلاً در مشاوره فقط مشاوره ازدواج یا مشاوره تحصیلی انجام میدهند.
اگر پرسیده شود کدامیک از این خطمشیها بهتر است؟ پاسخ این است که بهتر بودن و مؤثر بودن اولاً نسبی است و ثانیاً به عوامل و شرایط و اصول بسیار بستگی دارد.
اما پاسخ خلاصه این است که: هر خطمشی که رفاه و معیشت و خوشبختی در جمعیت بیشتر و در زمان کمتر و با هزینه کمتر ایجاد کند، آن هم رفاه و معیشت پایدار و ماندگار، این خطمشی بهتر است. از اینرو مردم باید به این نکات توجه داشته باشند.
همانطور که اگر فردی مذبذب باشد و هدف و خطمشی مشخص و معینی در زندگی خود نداشته باشد و هر چند روز در پی کاری و مقصودی باشد، عمرش و تواناییهایش را از دست میدهد و به موفقیت نمیرسد، مرکز مذبذب و فاقد خطمشی ثابت امکانات و تواناییهای خود را از دست میدهد و به موفقیت نخواهید رسید. بنابراین لازم است متصدیان و بنیانگذاران هر مرکز، ابتدا خطمشی و اهداف خاصی را برای خود تصویب و تعیین کند، آن هم با مطالعه و کارشناسی انتخاب کند.
متأسفانه بسیاری از مراکز معلولین بر اثر چشم و هم چشمی یا تسلیم شرایط شدن پدید آمدهاند. مثلاً کسی دیده دوستش مرکزی ایجاد کرده و از خیرین دریافتهایی داشته و وضع مالیاش خوب شده، او هم همین راه انتخاب کرده است؛ یا دیده راهاندازی مراکز خیریه مد روز شده و همه دنبال آن هستند، او هم به سراغش رفته است. اما پس از مدتی فرد دیگر را دیده که مثلاً مرکز آموزشی راهاندازی کرده کارهای خود را رها کرده و به سراغ کار جدید رفته است. اینگونه مراکز که متأسفانه بر اساس کارشناسی علمی و طرح و برنامه منطقی ایجاد نشده و ثبات قدم ندارند و هر چند ماه به دنبال خطمشی جدید هستند ضربههای اساسی
به خودشان و نیز به معلولان میزنند. زیرا بسیاری از امکانات را هدر میدهند.
بعضی معتقدند معلولین در زمینههای مختلف مشکل دارند و هرگونه اقدامی و کاری انجام شود یا هر خطمشی انتخاب شود، خوب است؛ اما بعضی دیگر معتقدند هر اقدام و کاری باید سنجیده باشد چون بعضی از کارها به ظاهر خوب است ولی در واقع مخرب است و تبعات منفی دارد.
توضیح اینکه معلولین با جمعیت 10 تا 15 درصدی با انواع معضلات در عرصههای آموزش و پرورش، اشتغال، جامعهپذیری، درآمد و اشتغال و دهها نوع مشکل دیگر دست به گریبان هستند. برخی از این مشکلات زیربنایی و اساسیترند؛ از قبیل تأخر فرهنگی، فقدان پایگاه اطلاعرسانی مدرن یا فقدان مهارتهای به روز؛ نبود وسایل و امکانات مدرن. اما برخی راهکارها به جای حلّ مشکلات، پیامدهای تخریبی دارد و بر مشکلات میافزاید و لازم است برای حل مشکلات به نیازهای اساسی فرهنگی، انتقال تجارب و نیز مهارت افزایی توجه شود. به جای مساعدت مالی، زمینههای اشتغال و فراگیری روشهای کسب و کار در اختیار آنان گذاشته میشود. اصلیترین هدف کمک به معلولین است تا به عنصری سودمند تبدیل شود و مثل انسانهای عادی در خدمات جامعه و توسعه اجتماعی باشند.
متأسفانه از قدیم این ذهنیت ایجاد شده و به معلولین محترم القاء شده که آنان باید در حاشیه باشند و توانایی بر عهده داشتن نقشهای سازنده را ندارند. و زندگی آنان توسط دیگران با حداقلها اداره گردد. اما در دهههای جدید ثابت شد نه تنها آنها مثل دیگر افراد میتوانند کار کنند، درآمدزا و مسئولیتپذیر باشند، بلکه به دلیل خلاقیت و ابتکار ویژه نقشهای مهمی بر عهده گیرند که افراد سالم و عادی توانایی آن را ندارند. از اینرو کنار زدن آنان صحیح نیست، بلکه با آموزش و توجیه آنان، استعدادهای خدادادی نهفته در درون آنان به فعلیت رسیده و به عنصر خدوم و سودمند تبدیل میشوند.
مذهب و دین اگر برای مردم عادی یک ضرورت باشد، برای معلولین یک
ضرورت مضاعف است. چون اینان روحیهای شکننده و حساس دارند. از اینرو مذهب و تعالیم دینی تسلیبخش آنان است، به آنان امید زندگی و شور و نشاط میبخشد. از طریق ترویج متون دینی در جامعه معلولین، میتوان اخلاق و معنویت، وظایف و احکام و باورها و عقاید آنان را ارتقاء بخشید.
بنابراین راهکارهای حداقلی و راهکارهای سطحینگر نه تنها سودمند نیست بلکه تخریب کنندهاند. از اینرو در گزینش خطمشی باید حداکثر دقت را داشت و راهی را انتخاب کرد که نه تنها مخرب نباشد و پیامد منفی نداشته باشد بلکه تأثیر سازنده داشته باشد.
معلولین بعضاً از ورود و مشارکت مردم در امورشان کراهت دارند، همچنین مردم از حضور و مشارکت مردم در جامعه بعضاً اظهار ناراحتی میکنند. اما پیشرفت هر دو طرف منوط به همکاری متقابل معلولین و مردم است. جوامعی که بین مردم و معلولین ارتباط سازنده و همکاری متقابل ایجاد کردهاند، به نتایج مطلوب رسیدهاند.
معلولین و معلولیت در طول تاریخ یکی از زمینههای عمده تبعیض، محرومیت و نابرابری بودهاند. به طوری که در دورههای تاریخی مختلف و در جوامع گوناگون این افراد به طور فیزیکی یا اجتماعی، از حقوق طبیعی و قانونیشان حذف، طرد و یا محروم شدهاند.
در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم توجه به معلولین به شکل جداسازی، نگهداری و آموزشهای محدود در نوانخانهها، آسایشگاهها و مدارس استثنایی بوده است اما در اواخر قرن بیستم و با تلاش سازمانهای غیردولتی، ملی و بینالمللی، چرخش عمدهای در نگرش نسبت به معلولیت و برخورد با آن به وجود آمد. معلولیت که تا این زمان یا به عنوان نتیجه جرم و نوعی گناه و یا به عنوان نقص و عیب خداداد تلقی میگردید به صورت (محدودیتهای فیزیکی، حسی و ذهنی) تعریف گردید که ریشه در نارساییهای اجتماعی و اقتصادی دارند.
کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل در 2003م اعلام کرد: حتی در
کشورهایی که دارای سطح استاندارد و قابل قبول زندگی هستند، نیز افراد دارای ناتوانی و معلولیت از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برابری با سایر افراد جامعه برخوردار نیستند و فرصتهای همسان با سایر مردم جامعه در اختیار آنها قرار ندارد.
در ایران نیز معلولیت و معلول کمابیش سرگذشتی همانند سایر نقاط جهان داشته است. در دوران باستان و حتی دورههای تاریخی نزدیک به ما حذف و طرد معلولین و نگاه جامعه به این افراد به عنوان اشخاص (عاجز)، (ناقص) و یا نیازمند (مستحق) به شدت حاکم بوده است. چنانکه در شاهنامه میخوانیم (زال) پدر (رستم) پهلوان نامدار ایران را به گناه موی سپید در بیابان رها می کنند تا طعمه جانوران شود در بعضی از نقاط کشور پیران و بیماران را از (شهر) بیرون برده و در محلی به نام خرفت خانه رها میکردند تا مزاحم دیگران نباشند.
به طور کلی طرز نگاه جامعه و فرهنگ ایرانی به معلولیت به عنوان موقعیتی که شخص معلول را به شدت نیازمند میسازد و برداشت ناصحیح از تأکیدات اسلام بر دستگیری، اطعام و صدقه دادن به نیازمندان از یک سو و سوی دیگر تأکیدات حقیقی و مجازی در شعر و ادب ایرانی در خصوص معلولیتهایی مانند نابینایی به عنوان مفاهیم منفی و بازدارنده و ناتوان کننده موجب شدهاند تا فرد معلول مترادف با فرد نیازمند تلقی شده، متفاوت و مجزا از دیگران تعریف و ارزیابی شود و موجوداتی شناخته شوند که برای تحقق رستگاری دیگران مییابد مورد دستگیری قرار گیرند.
اما با ظهور مردانی مانند «محمد خزائلی و باغچهبان» و ایجاد مدارس ویژه آموزش به کودکان معلول نگرش به معلولیت و معلولین وارد مرحله جدیدی شد. نیز در دهههای اخیر اصلاحات و جامعه مدنی در ایران گسترش یافت و دولتهای جدید مستقیم یا غیر مستقیم در پیشرفت جامعه مدنی نقش داشتند.
وضعیت متفاوتی نسبت به گذشته در خصوص معلولین به وجود آمد و تشکلهای مردمی فراوان شکل گرفت. به طوری که هم اینک صدها سازمان غیردولتی در امور مربوط به معلولین مشغول فعالیتاند. دهه 1993-2002 که از سوی سازمان ملل متحد به عنوان دهه معلولین در آسیا و اقیانوسیه نامگذاری شد
و توجه این سازمان به بهبود وضع معلولین در این کشورها، موجب ایجاد ساختارها و نهادهای جدیدی در سطح ملی و منطقهای برای معلولین گردید.
خلاصه اینکه برخلاف گذشته که باور داشتند معلول نباید حضور اجتماعی داشته باشد و باید مطرود شود و از صحنه جامعه حذف گردد، در دهههای اخیر دیدگاه انسانی از حرمت و حیات و حقوق معلولان گسترش یافته است. امروزه همه مدافع معلولین شدهاند و کسی در نقد و طرد و مرگ آنان حرفی نمیزند. از طرف دیگر بسیاری از معلولان به این نتیجه رسیدهاند که بدون مشارکت و یاری افراد عادی، پیشرفت ممکن نخواهد شد.
در مبحث پیش به عوامل سازمانی که موجب به پیشرفت میگردد، پرداختیم؛ و در این مبحث به علل و عوامل اجرایی که در پیشرفت مؤثر هستند، میپردازیم.
پیشرفت و توسعه جامعه هدف منوط به این است که بودجههای محدود اختصاص یافته به پروژههای معلولین به هدر نرود؛ اما اقدامات تکراری و موازی موجب میشود بودجهها هدر رود و برای پروژههای مهم و ضروری بودجه نداشته باشند.
این نکته معقول و منطقی است که پروژهای که اجرا شده یا مؤسسه و مرکزی درصدد اجرای پروژهای است، نباید این پروژه توسط مراکز دیگری پیگیری و دنبال شود. متأسفانه در معلولین برعکس است و گاه یک پروژه را چندین مؤسسه دنبال میکنند، اساساً یک کار که انجام میشود دیگران هم میخواهند همان کار را انجام دهند. مثلاً دهها مرکز قرآن بریل یا کتاب گویا تولید میکنند، بدون اینکه برای این اندازه تولید، مشتری وجود داشته باشد.
کارهای موازی هر چند کار قبلی ضعیف باشد، به طور کلی مردود است. زیرا جامعه معلولین آنقدر کار انجام نشده دارد و صرف امکانات به پروژههای تکراری موجب نپرداختن به کارهای ضروری میشود.
هر یک از مؤسسات و نهادها ظرفیت و امکانات خاص خود دارند لازم است کارها بین همه تقسیم گردد تا هر کس و هر نهاد تکلیف خود را بداند. البته اجرای این سیاست راحت نیست و کاری دشوار است. لازمه آن ایجاد یک مدیریت متمرکز و یک اتاق فکر در سازمان بهزیستی است تا هر سال برنامه جامع تدوین، وظایف هر نهاد مشخص و به صورت مکتوب و ابلاغی در اختیارش قرار گیرد.
البته در این شرایط که بهزیستی چنین کارهایی را انجام نمیدهد، از طریق بانک اطلاعات میتوان اطلاعرسانی و اطلاعیابی کرد و از پروژههای تکراری و
موازی ممانعت به عمل آورد.
معلولان به ناچار باید متکی بر نهادهای با ثبات و بادوام باشند. با توجه به اینکه دولت و مسئولین آن عمر محدود دارند و عوض میشوند نیز برنامههای آنها عوض میشود، نمیتوانند تکیهگاه مطمئن باشند. از طرف دیگر مراکز معلولیتی توانایی لازم برای ارضا و اقناء جامعه و ایجاد مقبولیت و مشروعیت ندارند.
معلولیت در همه کشورها به ویژه در کشورهایی مثل ایران، فراگیر است. آمار معلولین بسیار و هر روز بر تعداد آن افزوده میشود. از اینرو بدون مساعدت مردم نمیتواند امور معلولین را ساماندهی نمود. با اینکه مردم تا کنون خدمات بسیار داشتهاند؛ ولی همیشه و همه جا، نقش مردم سازنده نبوده و مراکزی بودهاند که ظاهری نیکوکارانه داشته ولی وقتی با شیوه علمی عملکرد آنها بررسی شود؛ متوجه خسارتها و زیانهای آنها میشویم. از یک طرف سازمانهای غیردولتی بعضاً، نقش مؤثری در توانمندسازی معلولین در زمینههای شخصی و اجتماعی، محو وابستگیها و پیشبرد موفقیتآمیز برنامهها داشتهاند؛ ولی تشکلهایی هم بودهاند که نه تنها نقش مثبت نداشته بلکه عملکرد مخرب هم داشتهاند.
از طرف دیگر مراکز گاه نتوانستهاند با مردم همفکری و همزبانی داشته و فرهنگ متعارف مردم را مبنای اجرای برنامههای خود بدانند. از اینرو این مسائل موجب شده، جامعه با مراکز معلولیتی سازگاری و همکاری تمام عیار نداشته و گاه نوعی بیگانگی بین آنها باشد.
با توجه به اینکه معلولین نیاز ذاتی و اساسی به مشارکت مردمی دارند، باید نظر مردم را به روشهای صحیح جلب کنند. زیرا بدون مشارکت همگانی مردم، توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی معلولین ممکن نیست. لازم است در این باره توضیح بدهم که تا میانه قرن بیستم اصول برنامههای توسعه بر محور برنامهریزیهای کلان دولتی و نوسازی یا (توسعه از بالا) استوار بود. اما در دهههای اخیر، محوریت برنامههای توسعه بر برنامهریزیهای خُرد و فراگیر یا (توسعه از پایین) محول گردیده و نقش گروههای اجتماعی و سازمانهای غیردولتی در
پیشبرد این برنامهها اهمیت یافته است و سازمانهای غیردولتی توانستهاند نقش مهمی در تحقق جامعه مدنی ایفا کنند. در عرصههای اجتماعی و اقتصادی فارغ بودن سازمانهای غیردولتی از بروکراسی پیچیده بخش دولتی و منفعتطلبی بخش خصوصی این امکان را فراهم ساخته تا در زمینه افزایش آگاهیهای عمومی، رفاه و بهداشت جامعه و خانواده و بالاخره معلولیت موفقتر از بخشهای دولتی عمل کنند.
علاوه بر امتیازاتی که در خصوص سازمانهای غیردولتی بیان شد، عوامل دیگری که بنای سازمانهای غیردولتی بر آنها استوار است، مانند سیال بودن برنامهها، عدم کانونهای انباشت قدرت و بالاخره ثابت نبودن پستهای مدیریتی، موجب کارآمدی آنها و کاهش خطر انحراف و فسادشان شده و اینها را در جهان به حلال مشکلات معلولان تبدیل نموده است.
شیوه پدرسالارانه جامعه ایرانی که احساس مسئولیت را همگانی ساخته در موقعیت کنونی که دولت میکوشد «مشارکت» و «مسئولیتپذیری» عمومی را در خصوص معلولین برای تقویت و یاری افراد دارای ناتوانی نتیجه بخش بوده است. ایرانیان به طور عام گرایش به ایفای نقشپذیری و پذیرفتن مسئولیت کمک به دیگران را دارند. این موضوع با دستورات اسلام مبنی بر کمک به برادران دینی و نیازمندان تقویت شده و بستر مناسب و توانمندی برای حل مشکلات مردم فراهم آورده است.
البته سازمانهای معلولین به عنوان مراکز مؤثر در بهبود زندگی این قشر، میتوانند نقش و عملکرد مخرب هم داشته باشند. و این در شرایطی است که به سودجویی و رانتخواری اقدام کنند.
به هر حال تشکلهای مردمی اگر به دو نکته توجه داشته باشند، موفقیت آنها حتمی است: یکی به ساختار و فلسفه وجودی خودشان توجه داشته باشند، این تشکلها ساختار و ذاتی دارند که مثلاً برای سودجویی یا برای اینکه ابزار دست دولت یا استفاده ابزاری از جامعه هدف طراحی نشدهاند بلکه ذات و ساختار آنها برای همکاری در پیشبرد اهداف معلولیتی است که توضیح داده شد؛ دوم این تشکلها باید به وضعیت و شرایط فرهنگی و اجتماعی میدان فعالیت خود توجه
داشته و آن را به خوبی بشناسند.
مراکز موجود و فعال در ایران گاه ناخواسته و بدون آگاهی به سراغ تبعیض میروند و موجب ترویج ظلم و نابرابری در جامعه میشوند. تبعیض یعنی برتری دادن به افراد یا گروههایی از جامعه هدف و تخصیص امکانات به یک بخش از آنها. تبعیض در معلولین انواع مختلف دارد:
تخصیص امکانات و اختصاص انواع مساعدتها به یک گروه و غفلت از گروههای دیگر معمولاً به نابینایان توجه میشود و مسابقه قرآن هر سال برای آنان برقرار میگردد ولی ناشنوایان تاکنون مسابقه قرآنی نداشتهاند و گروههایی مثل معلولان ذهنی کاملاً فراموش شدهاند.
نوع دیگر تبعیض این است که مدیریت مراکز برنامه جامع که نتایج آن همگانی و عمومی باشد، پیریزی نکنند و اقداماتی فقط برای یک گروه معدود و محدود انجام دهند، به عنوان مثال به جای برنامهریزی برای ازدواج جوانان دارای معلولیت، فقط به بیست جوان امکانات بدهند. این نوعی بیعدالتی است مگر همه ثبتنام شوند و به نوبت به آنان رسیدگی گردد.
یک موضوع بسیار مهم در مراکز معلولیتی این است که ارتباط بین مراکز نیست. اگر مراکز با هم ارتباط داشته و کارها را تقسیم کنند، امکان ارائه خدمات بیشتر به معلولین وجود داشت.
اینگونه تبعیضها ناشی از اقدامات بر اساس سلیقههای شخصی و ناآگاهی از نیازهای عمومی جامعه هدف است. اما نتیجه تبعیض، ناتوان و ناکارآمدی تشکلهای معلولیتی و در نهایت خود معلولین است.
مراکز معلولیتی اگر چند ویژگی ذاتی داشته باشند، کارآمدی آنها قطعی است. این مراکز را به گونهای تعریف کردهاند که عناصری مانند ارادی بودن در عضویت و
تأسیس، مشارکتی بودن، غیرانتفاعی بودن و استقلال از دولت را در برمیگیرد. بنابراین ماهیت و هویت سازمان مردمی دارای مشخصات ذیل باشد:
الف - استقلال عدم وابستگی به دولت
ب - غیرانتفاعی
ت - داوطلبانه و عضو پذیر
ث - پاسخگو به جامعه و نیازهای مردم
بنابراین، تشکل (غیردولتی) داوطلب مردمی عبارت است از نهادی مستقل، بدون وابستگی به دولت و غیرسیاسی که توسط افراد خیرخواه و بشردوست اداره میشود. اعضای تشکل برای انجام هدفی مشترک و معین گرد هم آمدهاند تا خدمات مشخصی را به صورت داوطلبانه و غیرانتفاعی انجام دهند و نسبت به مردمی که برای خدمت به آنها اعلام موجودیت نمودهاند، همراه با احساس مسئولیت پاسخگو باشند.
از اینرو عناصر ارادی بودن، غیرانتفاعی بودن و استقلال در سازمانهای غیردولتی دارند.
هر نهاد مردمی اگر ویژگیهای فوق را داشته باشد، کارآمدی و سوددهی خواهد داشت؛ ولی مراکزی که فاقد این ویژگیها باشند، هر اندازه از این مختصات فاصله بگیرد. کارآیی آن کاسته میشود و به مرکزی زیانآور و مخرب تبدیل میگردد.
برای مثال، نهاد مردمی که به جای استقلال، وابسته به قشر اجتماعی خاص یا حزب خاص باشد، مخرب و زیان آفرین است. زیرا به جای اینکه منافع معلولین را تأمین کند، منافع یک حزب یا آن گروه را تأمین میکند. مثال دیگر، اگر مرکز به جای غیرانتفاعی بودن در پی تجارت و کسب سود باشد، در فعالیتهای خود حتی دست در کیسه و جیب معلولین برده و از آنان هم اخاذی خواهد کرد. از اینرو برای معلولین مضر هم میشوند. از اینرو بخشی از آسیبشناسی را میتوان از طریق ویژگیها و هویت احزاب به دست آورد.
هر یک از مراکز با داشتن ویژگیهای مزبور، فعالیت شفاف و به روز خواهند داشت. از یک سو وابسته به دولت نیستند. تا در مشکلات بروکراتیک و پیچیدگیهای اداری دولتی کارآیی خود را از دست بدهند. از جهت دیگر در پی
سود اقتصادی و معادلات سودگرایانه نیستند بلکه خدمت و رفع مشکلات معلولان برای آنها مهم است.
اینگونه مراکز همواره خود را پاسخگو به مردم میدانند در شرایط مقتضی، گزارش کار میدهند. سرجمع این تلاشها کارآیی بالای این مراکز است. متأسفانه مراکز معدودی در ایران هستند که چنین شرایطی را داشته باشند.
تحزب غیر از تشکل و نهاد مردمی غیر از حزب است. اما رابطه این دو، نیاز به بررسی دارد. معلولین جهت حلّ مشکلات و نیازمندیهای مشترک و ملموس اقدام به تشکیل نهاد مردمی یا NGO نموده و از این طریق سعی دارند، مسائل و امور مربوط به خود را اداره نمایند. معلولین به دلیل نقص عضو همواره با مسائل و محدودیتهایی در زمینه فعالیت فردی و اجتماعی روبهرو بودهاند و معلولیت ایشان موانع و مشکلات بسیار در راه بهرهمندی از مواهب طبیعی و موقعیتهای اجتماعی برای آنها ایجاد نموده است.
ضمن اینکه افراد و نهادهای مرتبط با این گروه مثل خانواده، فرزند و همسر نیز به طور غیر مستقیم یا دست دوم تحت تأثیر این مشکلات قرار میگیرند.
تحقیقات نشان میدهد زمانی که معلولین در گروههای اجتماعی متشکل میشوند به واسطه ایجاد حس همدلی و خودآگاهی جمعی آستانه تحمل در ایشان بالا رفته و احساس امیدواری و توانمندی ایشان افزایش مییابد.
اولین سازمانهای غیردولتی معلولین در نیمه اول قرن بیستم در اروپا تشکیل شدند. هر چند پیش از آن در قرن نوزدهم در بخش آموزش و بهداشت و پزشکی مؤسسات خیریه فعالیت داشتند اما این مؤسسات عمدتاً توسط یک یا چند فرد خیر تأسیس شده و خود معلولین نقش اساسی در اداره آنها نداشتند.
این نوع مؤسسات را که هم اینک نیز انواع مختلف آن در زمینههای گوناگون در امور مربوط به معلولین فعالیت دارند را اصطلاحاً «سازمانهای غیردولتی برای معلولین» مینامند؛ در مقابل سازمانهایی که توسط خود معلولین تشکیل و اداره میشوند «سازمانهای غیردولتی از آن معلولین» نامیده میشوند.
در ایران سازمانهای غیردولتی معلولین ابتدا از سوی میسیونرهای مسیحی و از نوع سازمانهای غیردولتی برای معلولین، مانند خیریههایی در تهران و تبریز و آموزشگاه کریستوفل (یک کشیش مسیحی در اصفهان) تشکیل شدند. سپس بخشهایی از جامعه در قالب مدرسه یا مؤسسه آموزشی مثل ابابصیر و شوریده شیرازی یا مدرسه کر و لالهای باغچهبان، تشکلهایی ایجاد کردند. نسل اول تشکلها اعم از مواردی که مسیحیها ایجاد کردند یا بعداً خود ایرانیان شکل دادند تماماً توسط افراد عادی بوده است. اما در نسل دوم تشکلهای مردمی ایران نهادهایی میبینیم که توسط خود معلولین تأسیس شده است؛ مثل انجمن نابینایان ایران، انجمن ناشنوایان ایران که نسل دوم آن توسط خود نابینایان و ناشنوایان اداره میشود.
نکته قابل توجه در خصوص سازمانهای غیردولتی به طور عام و سازمانهای غیردولتی معلولین به طور خاص این است که با توجه به نو بودن این پدیده در ایران و اساساً نو بودن مفاهیم و ارکان جامعه مدنی در ایران، این ارکان هنوز در کشور ما به خوبی قوام نیافته و تمامی ویژگیها و عناصری که یک سازمان غیردولتی میباید در برگیرد در آنها وجود ندارد. بنابراین آنچه در ایران به عنوان سازمانهای غیردولتی وجود دارد معمولاً یا یک سازمانهای غیردولتی سازمان یافته از سوی دولت است و یا نظامی که تحت نظارت یا هدایت و مدیریت بخشهایی از دولت عمل میکند تلاشهای سازمانهای بینالمللی نظیر سازمان ملل در جهت تقویت سازمانهای غیردولتی (N.G.O) و (خود - فرما)ی معلولین قرار گرفت لذا این سازمان دهه 1982-1992 را دهه سازمان ملل و معلولیت نامید و دولتها را ملزم دانست تا در راه ایجاد فرهنگ، حمایتها و امکانات مناسب برای توسعه تقویت تشکلهای معلولین و بهبود زندگی افراد دارای معلولیت بکوشند.
سازمان ملل با تشکیل کمیتههای ویژه بررسی و حل مشکلات افراد دارای معلولیت مانند (کمیته ویژه امور معلولین)، (Hoc Committee Ad) و اسکاپ (ESCAP) و ارائه گزارشهای تحقیقی این بخشها در مجامع عمومی خود (1983-2004) و برگزاری همایشها و اجلاسهایی بینالمللی و انجام پیمایشها سعی نموده تا اهمیت و ضرورت رسیدگی به افراد دارای معلولیت را آشکار ساخته و
دولتهای عضو را مشتاق، متعهد و ملزم به تلاش بیوقفه برای حل مشکلات مبتلا به این افراد و سازمانهای آنها نماید؛ معلولان طبق آمار سازمان ملل ده درصد از جمعیت جهان یعنی حدود ششصد و پنجاه میلیون نفر را شامل میشوند. هر چند علیرغم تلاشهای سازمان ملل طی دهه اول معلولین (1982-1992)، دهه دوم معلولین آسیا و اقیانوسیه (1992-2002) و دهه سوم معلولین قاره آفریقا (2002-2012) و ارائه خطمشیها، استراتژیها و برنامههای کاربردی به دولتها در خصوص توانمندسازی افراد دارای معلولیت، کماکان در بسیاری از کشورها فعالیت جدی و سرمایهگذاری جدی برای توسعه زندگی فردی و اجتماعی افراد دارای معلولیت از طریق ایجاد تشکل صورت نگرفته و یا به صورت بسیار ناقص و یا نادرست انجام شده است که خود این امر در افزایش مشکلات معلولین مؤثر است.
کشورهایی که با ترویج حسّ تعاون و همدلی و تبلیغ تشکل به جای اقدامات انفرادی و فردی به حلّ مشکلات معلولین اقدام کردهاند، موفقتر بودهاند. از اینرو سازمان ملل تشکلخواهی و گسترش فرهنگ جمعی کار کردن را برای معلولین به عنوان یک اصل مهم پذیرفته و به فرهنگسازی تشکل معلولیتی مبادرت ورزیده است. تبلیغ روحیه فردیت، به خودگرایی و همه چیز را برای خود خواستن و نادیده انگاشتن زندگی دیگری میانجامد. فرهنگ فردیت و فردگرایی در جامعه معلولین، بزرگترین آسیبهای اجتماعی و فرهنگی را در پی خواهد داشت. از اینرو توصیه شده است که مدیران مراکز معلولین، امور و کارها را با مشاوره و مشارکت اعضا انجام دهند؛ هر هفته یا هر ماه جلساتی با مشارکت اعضاء و مدیران داشته و مجال طرح مبحث و گفتوگو به آنان بدهند؛ از ترویج روحیههای استبدادی و تک محوری بپرهیزند.
نکته مهم دیگر این است که در معلولان این حس تقویت شده که تمامی شئون مرتبط به خودشان توسط خود افراد نابینا یا ناشنوا و غیره اداره شود و معمولاً نسبت به ورود افراد عادی اکراه دارند. زیرا تجربه آنها نشان میدهد که توسط افراد عادی گزیده شده یا به آنها خیانت کردهاند.
البته تحقیقات نشان میدهد مواردی که افراد عادی مساعدت کردهاند بسیار بیشتر از مواردی است که خیانت کردهاند. خیانتها اندک بوده است.
همین حس خودگردانی معلولین عکسالعملهای دیگری در جاهایی که مثلاً نابینایی در دانشگاه میخواسته برای شاگردان عادی تدریس کند، وجود داشته و افراد عادی از پذیرش این استاد نابینا اکراه داشتهاند. به نظر میرسد الآن وقت طرح اینگونه منازعات نیست و معلولین لازم است با افراد عادی خواهان مشارکت همکاری و تعامل داشته باشند و نوعی همدلی و همسویی پدید آید. اما اگر خود نابینایان یا ناشنوایان حس خودگردانی را ترویج کنند و دائم مطرح کنند در جلسات ما افراد عادی نباید حاضر باشند یا در مؤسسات ما افراد عادی نباید حضور داشته باشند، خود این مسئله موجب ضرر و زیان جدی برای معلولین خواهد شد. مثلاً خیرین خودشان را کنار میکشند. حتی مدیران دولتی مساعدت نخواهند کرد، ضرر بیشتر متوجه معلولین میگردد.
تشکلهای غیردولتی که ترکیبی از نیروهای معلول و عادی البته با احتساب ویژگیهای انسانی و اخلاقی را در اختیار داشتهاند موفقتر بودهاند. این نکته هم در غرب و هم در ایران مؤیدهای فراوان دارد. اما بر اساس تحقیقات موجود، تشکلهایی که توسط معلولین مدیریت شده توسعه سطحی آنها مناسب ولی پیشروی در عمق کمتر داشتهاند. با توجه به محصولات آنان میتوان به خوبی به این نکته رسید. از طرف تشکلهایی بوده که توسط یک معلول تأسیس و اداره شده ولی دارای روش و رویه سودجویی و استفاده ابزاری از معلولان بوده است. از اینرو معلول و غیر معلول ندارد و ما باید روی ملاکها و عملکردها توجه نماییم.
همینجا لازم است به مسئلهای به نام افتراق یا دوگانگی هم اشاره شود. بعضی معلولین بر این باوراند که نباید دائم از معلولین و نابیناها و ناشنوایان و غیره سخن گفت و افتراق معلولین و عادیها را به رخ کشید بلکه باید وحدت و یکی بودن جامعه عادی و جامعه معلولین را تبلیغ و ترویج کرد.
این دیدگاه در نهایت به ضرر معلولین است. زیرا تاکنون مدیریت دولتی یک مدرسه و یک نظام آموزشی و یک سیستم ورزشی و یک سامانه اطلاعرسانی ایجاد میکرده و میگفته همه مردم اعم از معلول و عادی استفاده کنند. اما معلولین چون توان استفاده نداشتند. از عادیها عقب میماندند. سپس نخبگان داخلی و سازمانهای بینالملل به دولت توصیه کردند یک سیستم مستقل و متناسب با
شرایط معلولین در همه زمینهها باید ایجاد شود. و همه خواستار حقوق ویژه برای معلولان شدند. البته همه اعتراف دارند معلولین مثل عادیها در ویژگیها و شرایط انسانی مشترکاند ولی در برخی مسائل نیاز به سامانههای ویژه دارند. درست مثل کارگران که در بسیاری از امور با دیگران اشتراک دارند ولی جامعهای با اقتضائات خاص خود دارند و نیاز به قانون خاص دارند.
خلاصه اینکه ایجاد حصارهایی که موجب بیرون کردن عدهای از جمع مشارکت کنندگان شود، صحیح نیست؛ موفقیت و پیشرفت معلولین منوط به داشتن روحیه تساهل و تسامح و استفاده از حداکثر افراد خواهان همکاری است.
اجرای برخی برنامهها به جای کمک به رفاه و معیشت معلولان موجب وابستگی بیشتر آنان و اتکا دائمی به مساعدتهایی که مردم انجام میدهند، است. ملاک و معیار اصلی یک خطمشی مطلوب از خطمشی نامطلوب در گداپروری، رشد تکدیگری در جامعه است. هر برنامهای که به معلولین در کسب درآمد تا تردد و رفت و آمد و غیره استقلال بدهد، مطلوب است و هر روشی که آنها را وابستهتر کند، مذموم است.
همه جوامع و ملتها نیازمندی معلولان و مساعدت به آنان را به عنوان یک اصل پذیرفتهاند. اما صحیح این است که مساعدت کلی انجام نشود بلکه در هر مورد نیاز دارند مساعدت و در بقیه زمینهها مثل دیگران روی پای خودشان اقدام کنند.
همه فرهنگها نیازمند بودن معلولین و ضرورت مساعدت و کمک به آنان را با واژههایی بیان کردهاند. از اینرو در فارسی واژگانی مثل معلول، توانخواه و توانیاب و در فرهنگ عربی، اعاقه و ذوی الحاجات و در انگلیسی Disability و Handicap همگی اشاره به واقعیت موجود در این فرهنگها را دارد. این واقعیت این است که قشری از جامعه به دلیل ناتوانیهای جسمی محتاج کمک دیگراناند. این مسئله اگر به صورت افراطی و کلی مطرح شود منجر به ترویج روحیه گداپروری و تکدیگری در جامعه میشود. از اینرو نباید به معلولین القاء شود که در همه زمینهها ناتواناند بلکه باید تواناییهای آنها مطرح شود. و
مثل افراد عادی تواناییهای خود را به کار گیرند و فقط در مواردی که واقعاً ناتوان هستند، مساعدت شوند.
معلولیت معادل واژه (Disability) است که گاه مترادف با واژههایی مانند (Impirimity) به معنی اختلال و واژه (Handicap) به معنی نیازمندی به کار میرود. بسیاری این ترادف معنی را قبول نداشته و تعاریف متفاوتی از این سه اصطلاح ارائه نمودهاند.
در سال 1990 سازمان بهداشت جهانی طبقهبندی جهانی اختلالات، معلولیت و نیازمندی را مشخص ساخت. اینگونه تعریف بسیار مهم بود چرا که چرخشی را از دیدگاه سنتی مبتنی بر یکی دانستن معلول، بیمار و نیازمند به سوی تفکیک این سه گروه یا مفهوم نشان میداد. طبق این طبقهبندی معلولین افرادی هستند که جامعه آنها را معلول ساخته است در صورتی که بیماران یا نیازمندان بیشتر دچار عوارض طبیعی، محیطی یا فردی هستند، معلولیت بر اثر نگرش منفی جامعه به افراد دارای مشکلات جسمی برای این افراد به وجود آمده است و به عنوان یک برچسب اجتماعی و فرهنگی تلقی میشود که منجر به محرومیت این گروه از بسیاری از حقوق خویش شده است و آنها را ناتوان میسازد.
علیرغم فعالیتهای سازمان ملل و سازمانهای معلولین در سطح ملی، منطقهای و بینالمللی برای جلب توجه و سرمایهگذاری جدی دولتها در امور مربوط به معلولین بسیاری از دولتها این امر را به طور سطحی و صرفاً جهت رفع تکلیف مورد توجه قرار داده و با ارائه گزارشهای نادرست و غیر واقعی مشکل را بیش از پیش پیچیده ساختهاند. این امر معلولین را بر آن داشت تا با تشکیل اولین کنگره جهانی خود در سنگاپور در سال 1981 و تأکید بر مسائل و مشکلات مشترک ششصد میلیون معلول در جهان و حقوق از دست رفته آنها، وظایف دولتها را به آنها گوشزد نمایند. تشکیل (بینالملل معلولین) «Disabled People International D.P.L» در همان سال و صدور قطعنامه توسط این سازمان جهانی معلولین به ویژه قطعنامه ساپور و در سال 2002 باعث شد این سازمان گام بلندی در جهت اطلاعرسانی به جهانیان در خصوص معلولین و معلولیت و خواستههای افراد دارای معلولیت بردارند.
ثانیاً تأکید مینمایند اگر معلولین نیازهایی دارند باید توسط خودشان و با روشهای انسانی و آبرومندانه مرتفع گردد و از روشهای منفی باید پرهیز شود. متأسفانه بسیاری از سازمانهای مردمی به جای رو آوردن به اشتغالهای آبرومند، به سراغ روشهای مخرب میروند. مثلاً نهادی دارای 1000 عضو فرهنگی مثل معلم، استاد دانشگاه پژوهشگر است و میتواند واسطه شده و پروژههای علمی از مراکز دولتی برای آنها بگیرد و به وضعیت آنان سامان بدهد. اما متأسفانه آنان را وادار میکند که در بازار راه افتاده و قبض دست گرفته و از مردم پول بگیرند. این نوع شیوهها منجر به ایجاد و گسترش فرهنگ تکدی گرایانه خواهد شد با آن هم تکدیگرایی نوین.
بالاخره اگر نهادهای دولتی و مردم معلولان را انسانهایی که در زمینههایی توانمندی دارند، قبول کنند و حقوق آنها را مراعات نمایند، معلولان نیاز به هیچ مساعدت و کمکی ندارند مگر درصد اندکی از آنان که مثلاً کاملاً فلج شده و از کار افتادهاند. مثلاً بسیاری از ناشنوایان توان تدریس، توان چکیدهنویسی برای بانکهای اطلاعاتی، توان تهیه گزارش و روزنامهنگاری، توان گویندگی در رادیو و صدها کار دیگر دارند. اما مدیریتهای دولتی و سازمانها و کارخانجات خصوصی حاضر نیستند از آنها استفاده کنند مگر اینکه استثمار کنند و به آنان پرداخت کمتر داشته باشند.
کلاً اگر مساعدت و کمک مالی بدون حساب و محاسبه انجام شود و در چارچوب برنامه جامع و سنجیده عملی گردد، رشد وابستگی و افزایش تکدی حتمی است. گداپروری یعنی مساعدت و کمک رایگان به معلولان به طوری که آن فرد تلاش و اهتمام خود برای مهارت افزایی و کسب و کار و کار برای کسب درآمد را کنار گذاشته و به آن دریافتهای رایگان بسنده کند.
گدایی یک شکل سنتی و قدیمی دارد و برای همگان معلوم و شناخته شده است، ولی روش مدرن آن پیچیده است. برخی مراکز با این ادعا که افراد تحت پوشش دارند و به آنها رسیدگی میکنند، از دولت و از منابع مختلف مبالغ دریافت میکنند، بخشی را هزینه افراد تحت پوشش کرده و بقیه را برای خودشان برمیدارند. دوم اینکه در جهت مهارت افزایی افراد تحت پوشش تلاش جدی و
برنامهریزی جامع ندارند و اقدامات صوری انجام میدهند. در واقع کاری میکنند که آنان همیشه وابسته همانند و هیچ وقت روی پای خود نایستند.
بنابراین هر نوع کمک و مساعدتی اگر در چارچوب یک برنامه نباشد، نه تنها به حال افراد سودمند نیست بلکه مخرب و مضر است. چون وابستگیها را افزایش میدهد. راهکار این است که به هر فردی میخواهیم مساعدت کنیم ابتدا مطالعه شود که چه استعدادها و تواناییهای دارد و چگونه وابستگیهای او کمتر و به صفر میرسد، در چه مواردی نیاز به مساعدت دارد. آنگاه فقط در مواردی که نیاز به مساعدت دارد به صورت مشروط به او کمک میشود. مشروط یعنی
مساعدت تابع قرارداد باشد؛
مساعدت حتیالمقدور به صورت قرض یا عقود دیگری مثل مضاربه باشد. هدف این است که با رفع مشکلاتش، تواناییهای او افزایش یابد؛
تضمین و ضمانت مراعات گردد.
پرداخت هر نوع مساعده مرهون و در گرو ضمانت باشد. یعنی در قرارداد آورده شود که اگر پرداخت مطابق شرایط انجام نشد، خود فرد گیرنده مساعده و خانواده یا والدین یا فرزندان او مدیون هستند و باید این دِین را ادا نماید.
اما این ضمانتها در قالب مهارت افزایی است یعنی به منظور افزایش مهارت و تولید محصول انجام میشود. برای مثال مساعده گیرنده متعهد است اگر نتوانست باز پرداخت را انجام دهد، تعدادی از کودکان را سواد یاد دهد. یا چند کتاب را گویا کند و صدها کار دیگر.
خلاصه اینکه پیشرفت و توسعه کاذب و صوری باید از پیشرفت و توسعه واقعی و مؤثر بازشناسی گردد. روشهایی که به وابستگی به نیازمندتر شدن معلولین نینجامد باید کنار گذاشته شود.
تأمین اجتماعی: در تکمیل بحث لازم است به تلقیهای اشتباه از تأمین اجتماعی هم توجه شود. کسانی که معلولیت شدید دارند و به هیچ وجه توانایی مهارت اندوزی و کار و کسب درآمد ندارند، از طریق بیتالمال و صندوق ملی تأمین میشوند. این شیوه را تأمین اجتماعی مینامند. چنین افرادی مشمول برنامه مزبور نمیشوند.
متأسفانه تأمین اجتماعی تعمیم داده شده و در مورد همه افراد دارای معلولیت اجرا میشود. و شیوهای برای افزایش وابستگی و افزایش گدایی و تکدی شده است.
البته هر مقدار تکنولوژی پیشرفت میکند، امکانات بیشتر برای معلولین شدید هم فراهم میآید. امروزه افرادی هستند که از گردن به پایین کلاً از کار افتادهاند ولی با حرکت چشم با کامپیوتر کار میکنند و شرکتی را مدیریت مینمایند. اما در شرایط کنونی ایران میتوان گفت معلولان شدید تحت تأمین اجتماعی قرار گیرند.
اکثر سازمانهای معلولین مدعی مهارتافزایی و بالا بردن تواناییهای معلولین هستند. اما گاه برنامه و پروژههایی را اجرا میکنند که گول زننده و فریبنده است و به ظاهر توانمندسازی است و واقعیت آن هدر دادن انرژی و امکانات آنان است.
با بالا گرفتن جنبشهای افراد دارای معلولیت و حمایت جهانی از آنها، سازمان ملل و خود این سازمانها به باز تعریف و تشریح معلولیت، محدودیتهای ناشی از آن و شیوههای صحیح برخورد با آن دست زدند. بنابراین قوانین و دستورالعملهای دقیق و مشروحی در خصوص (تقویت) (Enhance) و (توانمندسازی) (Strengthen) افراد دارای معلولیت و سازمانهای آنها در کنوانسیون حقوق معلولین آمده است.
مهارتهای معلولین به دو دسته، تواناییهای پایه یا زیربنایی و مهارتهای شغلی تقسیم میشوند. سازمانهای آموزش دهنده باید نیازها، استعدادها، اولویتهای اجتماعی و دهها متغیر دیگر را در نظر گرفته، آنگاه شروع به مهارت افزایی کنند. اما گاه دیده میشود سازمانی برای جذب کمکهای مردمی، کارگاهی با چند چرخ خیاطی دایر کرده و 20 نفر را ثبت نام نموده است. در یک شهر 2 میلیون نفری که حدود 50 هزار نفر معلول دارد، جذب و آموزش بیست نفر مشکلی حل نمیکند. پس از یاد گرفتن، امکان اشتغال هم وجود ندارد. این برنامههای کاذب، عواقب و پیامدهای مخرب خواهد شد. اما اگر اصل بر یاد دادن تکنولوژی و دانش باشد و نیز از طریق سامانههای اطلاعرسانی و حمایتهای حقوقی میتوان این مشکل را رفع کرد.
توانمندسازی در مقابل نیازمندسازی است و برای اینکه معلوم شود کدام سازمان چه نوع فعالیتی دارد و خادم یا خائن معلولین است لازم است به معیارها و شاخصهای توانمندسازی توجه شود.
وضعیت معلولین و توان آنها برای مشارکت همه جانبه در عرصه اجتماع علیرغم فعالیتهای صورت گرفته در ایران و کشورهای در حال توسعه کماکان نامطلوب و بسیار ضعیف است. بنابراین توانمندسازی و شاخصهای آن میباید طی فرآیندی گسترده و قدرتمند انجام پذیرد و این کار بر خلاف تصور بسیاری در ایران، کاری سخت و علمی و جدی و چند رشتهای را طلب مینماید.
خلاصه اینکه مراکزی هستند که تلقی و کارشناسی جامع از توانمندسازی معلولان ندارند و فکر میکنند با یک کارگاه و مقداری ابزارآلات و یک مربی میتوان تعدادی را مهارت آموخت.
مراکزی بودهاند که ظرف چند ماه مهارتی مثل معرق به افراد یاد داده سپس از آنان خواستهاند بروند وام بگیرند و وسایل و ابزار کار تهیه کنند و جایی هم تهیه کنند و شروع به تولید کنند. معلولی رفته حداقل ده میلیون تومان وام گرفته، ابزارآلات و جا تهیه کرده و کارهایی تولید کرده، حالا این تولیدات چون ابتدای کارش بوده و کیفیت لازم را ندارد روی دستش مانده، وام هم دیرکرد پیدا کرده و چند میلیون روی آن آمده و گاه به خودکشی فرد منجر شده است.
به دلیل پیچیدگی امور اقتصادی و اجتماعی، هرگونه اقدامی برای معلولین نخست باید توسط کارشناسان ارزیابی و محاسن و معایب آن به دست آید و حساب شده اقدام گردد.
تشکلها وظیفه دارند شیوه درست زندگی مستقل را به معلولین بیاموزند. استقلال به افراد معلول اختیار عمل میدهد و توانمندشان میسازد تا تأثیرگذاری، انتخاب و نظارتشان را در تمام ابعاد زندگیشان اعمال نمایند. بنابراین واژههای کلیدی انتخاب، نظارت، آزادی و برابری که تقریباً در تمامی تعاریف اندیشمندان و مراکز تحقیقاتی از مفهوم «زندگی مستقل» به کار گرفته میشود شاخصهای کلی
و به نوعی سیاستها و اهداف تمامی طرحهای مربوطه را مشخص میسازد. یکی از نامهایی که به عنوان مترادف برای «زندگی مستقل» به کار میرود «برابرسازی فرصتهای در دسترس برای معلولین» است.
اما (زندگی مستقل) بسیار بزرگتر و مهمتر از هدفی شخصی است. این مفهوم مجموعه تغییراتی در روابط اجتماعی را در برمیگیرد. (زندگی مستقل) هم یک رویکردی فلسفی و هم کاربردی است. این رویکرد، افراد دارای معلولیت را برای نیل به حقوق انسانی و مدنی گرد هم میآورد. آنها فرصتهای برابر را همان اندازه که برای خود میخواهند برای دیگران نیز میطلبند. (زندگی مستقل) به دنبال هدفی ساده است: «زندگی مستقل به این معناست که افراد دارای معلولیت خواهان همان فرصتهای زندگی و گزینههایی هستند که سایر خواهران و برادران، همسایگان و دوستان غیر معلول آنها در زندگی روزمره از آنها برخوردار هستند.»
توانمندسازی معلولین و سازمانهای آنها بدون برخورداری آنها از عناصر اساسی مانند: (قدرت انتخاب)، (کنترل بر امور خود)، (آزادی عمل) و (برابری در حقوق و فرصتها) ممکن نیست. حقوق و مشکلات و راهحلها تنها در یک بستر و قالب گروهی منسجم قابل فهم، طرح و دست یافتنی هستند. تا آن زمان که سازمانهای غیردولتی که مصداق آشکار تمامی دردها، مسائل و حقوق معلولین هستند از توان کافی برای حضور و فعالیت برای معلولین برخوردار نباشد، مشکلات معلولین که 10 درصد جمعیت جهان را تشکیل میدهند حتی درک هم نمیشود چه رسد به آنکه مورد بررسی و بحث قرار گرفته و حل شود.
سازمانها میتوانند از محیط کوچک کارگاه یا کتابخانه یا هر جای دیگر که معلول حضور دارد، شروع کنند و چنین محیطهایی را تبدیل به مستقل کار کردن نمایند. هر جا هم نیاز به کمک دیگران هست روش کمک گرفتن را به آنان آموزش دهند. معلول نابینا برای عبور از عرض خیابان، نیاز به کمک دارد؛ اگر با بیادبی و داد و فریاد مردم را به یاری بطلبد، مردم از او رنجیده خواهند شد. اما اگر با زبان خوش و ادب از دیگران مساعدت بخواهد، حتماً تأثیر مطلوب خواهد داشت. معلولان نیاز به آموزش دارند تا روش تعامل با مردم را بدانند.
تاکنون درباره فرهنگ استقلال کار جدی و جامع نشده و معلولین، تشکلها و
حتی مردم در این زمینه توجیه نشده و آموزش ندیدهاند. پیشرفت معلولین به این فرهنگ هم بستگی دارد.
بعضی مراکز معلولیتی در بُن افکارشان، رفع مشکلات معلولیتی نیست بلکه با مطرح کردن معلولیت و بزرگ کردن معلولان و مشکلات آنها درصدد کسب درآمد برای خودشان هستند.
نگرش سنتی و تاریخی به معلولیت و معلولین نگرشی توأم با ترحم و تحقیر است. معلولین افراد ناقص، بیاعتبار و عاجز تلقی شده که دست طبیعت و یا ارادهای آسمانی بنا بر مصلحتی نامعلوم ایشان را دست بسته در کام حوادث و نیازها رها نموده است. البته این طرز فکر با اعتقادات مذهبی و با عقل و با تجربههای جوامع تطابق ندارد. چرا که باورهای دینی آفریدگار همه را یک وجود عادل و مهربان میداند و حق حیات سالم را یک موهبت الهی میداند. آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام صریحاً این دیدگاه را نفی میکند. همچنین عقل سلیم و تجربه میگوید که معلولیت از حیث بیماری و مرض شناسی، نتیجه مشکلات و کوتاهیهای مختلف در پیشگیری، درمان و بهداشت است و از نظر محدودیتهای معلولیت یک معضل اجتماعی - اقتصادی است که ریشههای تاریخی و فرهنگی دارد. بنابراین شیوه نگرش سنتی به معلولیت که چاره را در دستگیری و مراقبت از معلولین بدون توقع کار و فعالیت از آنها و محروم و ناتوان دانستن آنها از موقعیتهای متنوع اجتماعی و فردی که حق خداداد و طبیعی آنها است، منجر به ناتوانی و نیازمندی روزافزون معلولین میشود و در حقیقت به این معضل اجتماعی اجازه بقا، تکثیر و تکرار مداوم میدهد.
متأسفانه این نگرش سنتی به معلولیت به شکل مدرن و به روز شده توسط، سازمانهای غیردولتی معلولین اجرا میشود. سازمانهای غیردولتی معلولین که طبق اهداف بلندمدت خود مییابد (خود - فرما) باشند به مراکز واسطی برای انتقال کمکهای نقدی یا غیر نقدی و توزیع همان کالاهایی میان معلولین شدهاند که بیش از این در رویکرد سنتی و ناکارآمد آن توسط افراد نیکوکار مستقیماً در
اختیار معلولین قرار داده میشد. در واقع تنها اتفاقی که رخ داده این است که جریان کمک به معلولین که به عنوان (نیازمند) ارزیابی میشدند دشوارتر و غیر مطمئنتر شده است.
بسیاری از کشورهای فاقد سازمان ملی پوشش دهنده برای معلولین که توسط آنها اداره شده و طرحهای ملی را به انجام برساند ندارند. خیریههای وابسته به کمکهای دولتی و خصوصی کار توزیع خدمات را عهدهدار هستند. این سازمانها حتی نوع ملی آنها قدرتی برای مشارکت و اعمال نظر در تصمیمگیریها ندارند و بیشتر خواهان کمکهای آماده دولتی هستند. اینها بزرگترین مشکل خود را کمی یارانههای دولتی و تجهیزات میدانند. مدیران آنها فاقد آموزشهای مدیریتی لازم برای هدایت و توانمندسازی معلولین هستند.
مهمترین مشکل در بسیاری از کشورهای در حال توسعه نیازمند کردن معلولین و تلقین روحیه کثرتخواهی، رفاهطلبی یا القای اینکه توان کار ندارند و باید ماهانه به آنان حقوق پرداخت شود و آنان بدون کار و تلاش، فقط مصرف کننده باشند.
کشورهایی مثل آلمان از دویست سال پیش این خطمشی را پیش گرفتند که معلولین مثل دیگر آحاد جامعه باید مشارکت داشته، کار کنند و با تلاش خود حقوق مالی و درآمد داشته باشند و زندگی نمایند. هم اکنون کارمندان شرکت زیمنس در آلمان اغلب از معلولیناند و بهترین وسایل برقی خانگی را تولید میکنند. اما متأسفانه در ایران بسیاری از معلولین، منزوی در گوشهای نشسته و چشم به دیگران دارند. در واقع آلمان و ژاپن و برخی از کشورهای دیگر اولاً به تشکلها یاد دادند که با معلولین به گونهای رفتار کنید که خودکفا و مستقل شوند. مهارت بیاموزند و در زمینهای متخصص شوند و از طریق کار و تلاش زندگی خود را اداره کنند. وقتی به انجمن نابینایان ایران یا انجمن ناشنوایان ایران که مهمترین و قدیمیترین تشکلها هستند مشاهده میکنیم مشغول پخش لباس، وسایل خانه و اینگونه چیزها هستند. اینها را با زحمت یا بر اثر رابطه از دوست یا خیرین میگیرند و به معلولان میدهند. در حالی که باید به امور زیربنایی بپردازند، اتاق فکر برای گرهگشایی از مشکلات باشند.
اکثر جامعه معلولین را انسانهای زحمتکش تشکیل میدهند. اما روی
سخن با نهادهایی است که سود خود را در ترویج فرهنگ تکدی گرایانه و نیازمندسازی میدانند. و به تخریب یک جامعه میپردازند تا چند نفر به ثروت و امکاناتی دست یابند.
به منظور جلوگیری از سوءاستفاده از معلولین، لازم است آموزشهای دائمی به مردم داده شود.
غیر از عوامل پیشین که توضیح دادیم برای موفقیت و کارآیی فعالیتهای مردمی، لازم است به چند عامل دیگر هم توجه و اهتمام شود. تجاربی هست که مراکز را در حلّ مشکلات یاری میرساند و موجب میشود آنها زودتر موانع را شناسایی و به سراغ حلّ آنها بروند.
قلمروهای تکراری: متأسفانه گاه یک کار پروژه مد روز میشود. مثلاً همه مراکز و در همه شهرها میخواهند کارگاه معرق با چرم دایر کنند. یک دورهای بود همه آموزش کامپیوتر میدادند. هر پروژهای که توسط نهادهای دولتی یا تشکلهای مردمی اجرا شده یا در حال اجرا است، لازم نیست مجدداً تکرار شود. کارهای موازی هر چند کار قبلی ضعیف باشد، به طور کلی مردود است. زیرا جامعه معلولین آنقدر کار انجام نشده دارد و صرف امکانات به پروژههای تکراری موجب نپرداختن به کارهای ضروری میشود.
ضرورت تقسیم کار: هر یک از مؤسسات و نهادها ظرفیت و امکانات خاص خود دارند لازم است کارها بین همه تقسیم گردد تا هر کس و هر نهاد تکلیف خود را بداند. البته اجرای این سیاست راحت نیست و کاری دشوار است. لازمه آن ایجاد یک مدیریت متمرکز و یک اتاق فکر در سازمان بهزیستی است تا هر سال برنامه جامع تدوین، وظایف هر نهاد مشخص و به صورت مکتوب و ابلاغی در اختیارش قرار گیرد.
حیطههای دولتی: سازمان بهزیستی و دیگر نهادهای دولتی برای تمامی امور معلولین بودجه دریافت میکنند، امکانات و نیروی انسانی مکفی هم دارد. اگر مردم و تشکلهای مردمی به پروژههایی که دولت سرفصل بودجه برای آن دریافت
میکند ورود پیدا کند به این معنا است که جامعه از جیب خود به پروژههایی میپردازد که دولت مبلغ و امکانات آن را دریافت کرده است.
اجرای امور زیر بنایی و کم هزینه: یک اصل این است که به جای اجراهای سطحی و مقطعی به کارهای ماندگار و مؤثر پرداخت. برای مثال در تولید کتاب برای ارتقای فرهنگ معلولان به جای کتابهای یکبار مصرف و سطحی، آثار مرجع و جامع تولید و در اختیار فرهیختگان گذاشت. از قدیم گفتهاند به نیازمند به جای ماهی، تور ماهیگیری باید داد. و به جای صدقه و پول، دانش و اشتغال باید داد.
کشورهای پیشرفته از طریق ایجاد سامانههای اطلاعرسانی برای معلولان، بسیاری از مشکلات را بدون صرف هزینههای بسیار، ساماندهی کردند. یعنی فقط به معلولان و کل جامعه اطلاعات دادند. از این طریق نیازمندیها و تواناییهای معلولان را به مردم شناساندند، مردم متوجه شدند به کارگیری معلولان، فلان مزیتها را دارد و به سراغ آنان رفتند؛ همچنین روشهای پیشرفت و دست یافتن به موفقیت و رفاه را به معلولان نشان دادند. بالاخره با ایجاد سامانههای اطلاعرسانی توانستند بسیاری از مشکلات را مرتفع نمایند.
مشارکت و همکاری: مردم و معلولین لازم است با گفتوگو و هماندیشی به تفاهم برسند؛ یعنی اختلافات و منازعات بین خودشان را به حداقل کاهش دهند. توسعه گفتوگو و تعامل سازنده بین مردم و خود معلولان اهمیت دارد. از این طریق میتوان به مفاهمه و پیشرفت ادراکی مردم نایل گردید. و مشارکت مردم را گسترش میدهد. مسئله مهم دیگر که مشارکت مردم را توسعه میدهد، قانع سازی یا ارضاء عمومی یا رضایتمندی عامه است. مدیریت تشکلها و مدیران نهادهای دولتی لازم است با مردم گفتوگو داشته و بتوانند مردم را نسبت به اهداف مورد نظرشان قانع و توجیه نمایند. بدون توجیه و قانع نمودن مردم، مشروعیت و مقبولیت با بحران مواجه میشود و با بحرانی شدن پذیرش عمومی اقدامات، مردم خودشان را از پروژهها کنار میکشند. و توجه به این مهم ضروری است که در اموری که مردم حضور نداشته باشند، اگر دولت بودجههای بسیار زیاد هم مصرف کند باز نمیتواند موفق شود. زیرا بودجههای دولتی محدود است ولی تواناییهای مادی و
معنوی مردم محدودیتی ندارد. از اینرو دولت نمیتواند تا بینهایت بودجه و امکانات مصرف کند. از طرف دیگر مشکلات جامعه معلولان نیاز به امکانات بسیار زیاد دارد که در توان دولت نیست.
مردمداری، ارتباط منطقی با مردم و مشارکت همگانی یک اصل مهم است که باید به باور عمومی تبدیل شود.
ضرورت کارشناسی و مشاوره و استفاده از عقل و تجربه جمعی: یک اصل مهم در امور معلولین این است که با تأنی نه عجله، هر پروژه ولو کوچک را پیش برد. و قبل از شروع عملیات از نظریات کارشناسان و متخصصان بهره گرفت. مدیریت مستبد و خودرأی نمیتواند ماندگاری و تداوم و کارآیی جامع داشته باشد.
در این مبحث از عوامل متعددی بحث کردیم که مساعدتها و همکاریهای مردم را تقویت و توسعه خواهد داد و به جای تبدیل مساعدتهای مردمی به عوامل فساد، اینها تبدیل به عوامل مؤثر در پیشرفت معلولین خواهند شد. با توجه به اینکه مردم در همه شرایط پشت معلولین بوده و به آنان کمک کردهاند ولی برآیند و حاصل این همه مساعدت و مشارکت تاکنون اندک بوده است. زیرا به علل و عوامل همافزایی توجه نداشتیم.
جامعه ناشنوایان ایران نسبت به جامعه نابینایان و دیگر جامعههای معلولیتی، مطالعهپذیرتر است؛ زیرا مدنیت و نهادهای مدنی در این جامعه بهتر و وسیعتر تحقق یافت؛ منابع پژوهشی هم درباره ناشنوایی و ناشنوایان نسبتاً بیشتر است؛ سوم ارتباطات جامعه ناشنوایان با جهان مدرن و حضور ناشنوایان نخبه در عرصههای جهانی بیشتر بوده است. از اینرو جامعه ناشنوایی برای بررسی و پژوهش، ضوابط و شرایط مطلوب را داراست. به این دلایل درصدد بودهام تاریخ تحولات و جامعه ناشنوایان را از منظر تحولپذیری و توسعه بررسی کنم. البته بررسی جامعه و همه ابعاد این جامعه کاری بَس دشوار است و اینجا فقط تحولات ناشنوایان را بر اساس فرهنگ و آموزش بررسی میکنم.
برای نگارش این فصل از مقاله «تاریخ آموزش حرفه و فن» تألیف علی نوری(1)استفاده شده است. این فصل به سیر تاریخی پیشرفت معلولین و به ویژه ناشنوایان میپردازد و تحولات تاریخی را بررسی میکند.
1) . این مقاله در مجله تواننامه منتشر شده است.
تا کنون از منظر جامعهشناختی کمتر به جامعه ناشنوایان پرداخته شده است؛ با اینکه شناخت این جامعه موجب برنامهریزی و تدبیر بهتر خواهد شد. بسیاری از دانشگاههای استانها و شهرستانها در ایران رشته جامعه شناسی با گرایشهای مختلف دارند اما چرا به اینگونه موضوعات حیاتی و بومی کمتر بها میدهند، پرسشی است که استادان و مدیران دانشگاهها باید پاسخگو باشند.
این مبحث به بررسی تحولات تاریخی و گذار از مراحل نخست شکلگیری و چگونگی پشت سر گذاشتن موانع به دستاوردهای ناشنوایان در دوره مدرن میپردازد. بالاخره رهبران و نخبگان ناشنوایان با تلاشهای طاقتفرسا توانستند موانع را پشت سر گذاشته و به رفاه و مدنیت نسبی دست یابند. اما مجدداً موانعی مثل جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مشکلات فراوانی در مسیر رشد فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرد. با این حال پس از فراز و نشیبهای بسیار، هم اکنون در بعضی جنبهها رشد و ترقی داشته و در جنبههایی هم وضعیت مطلوب ندارد.
قبل از پیدایش مدارس جدید و نو شدن نظام آموزش و پرورش، مکتبخانهها کاری به حرفه و آموزش صنعت و یاد دادن شغل و مهارت نداشتند. فقط چند علم مشخص به صورت حفظی یاد میدادند. در آن دوره کسانی که خواهان فراگیری حرفه و مهارت شغلی بودند از طریق پدرشان یا رفتن نزد استادکار، آموزش میدیدند. البته تنها مدرسهای که میتوان گفت در سطح محدود برخی حرفههای خاص به ویژه مهارتهای مرتبط به صنایع نظامی را یاد میداد مدرسه دارالفنون (افتتاح 1268ق) بود که توسط امیرکبیر تأسیس شده بود.(1)اما با تأسیس مدارس جدید، در بعضی از مدرسهها آموزش حرفهوفن هم آغاز شد.
در برخی از مدارس ملی از آن جهت که به دست مردم تأسیس میشدند
1) . تاریخ جامع ایران، به کوشش سید صادق سجادی، تهران، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1393، ج 17 (5)، ص 465- 470.
آموختن علوم نظری تنها وجه آموزشی مدرسه نبود، بلکه در کنار آن کارگاههای آموزشی نیز بر پا میشدند. این کارگاهها در آن ایام که هنوز هنرستانها تأسیس نشده بودند، وظیفه آموزش صنایع را بر عهده داشتند. در مدرسه ادب کارگاههای خیاطی، صحافی و جوراببافی وجود داشت. در مدرسه خیریه برای آموزش ایتام، کارگاههای قالیبافی، کفاشی، خیاطی و جوراببافی پیشبینی شده بود. به طوری که در 1318ق در این مدرسه دستگاههای نساجی، قالیبافی و جوراببافی کار میکردند و دانشآموزان به آموزش حرفهای مشغول بودند.(1)
همچنین در مدرسه دانش، ارفع الدوله دو نفر نساج از یزد برای آموزش نساجی در دبستان استخدام کرد و 4 صندوق اسباب نجاری و چند صندوق اسباب کفاشی و دستگاه کره سازی برای دبستان خریداری کرد. گزارشهایی درباره برپایی کارگاههای مذکور در روزنامههای وقت منتشر شده است. سید اسداللّه طباطبایی در زمان اداره مدرسه اسلام با تشکیل انجمنی به نام انجمن صناعت در مدرسه اسلام کوشید امکانات بیشتری برای آموزش حرفهای در مدارس ملی فراهم کند.(2)این اقدامات ویژه معلولین نبود ولی معلولین هم میتوانستند استفاده کنند.
همواره درصدی از جمعیت جوامع دارای آسیب ناشنوایی و نابینایی بودهاند. ناشنوایی نامی است که شامل دو گروه میشود یعنی کسانی که نمیشنوند و هم شامل افرادی که فاقد قدرت تکلم هستند ولی اصطلاحاً به هر دو ناشنوا میگویند، اما در فرهنگ قبلی ایرانی به آنان کر و لال میگفتند. هر چند آمار دقیقی از ناشنوایان در دست نیست امّا مطابق سرشماری سال 1375 پراکندگی ناشنوایان در ایران، بین 3 تا 4 در هزار نفر است. شمار جمعیت ناشنوایان در ایران در 1380 حدود 250هزار نفر برآورد شد. البته با احتساب ناشنوایان عارضی، مانند سنگینی گوش یا ناشنوایی صوتی یا موجی این آمار به یک میلیون و پانصد هزار میرسید.
اما در افواه آمار ناشنوایان کنونی ایران را حدود سه میلیون میدانند.
یک مسئول در سازمان بهزیستی در دیماه 1383 خبر داد: سالانه در ایران، 8000 کودک دارای اختلالات شنوایی متولد میشود.(1)
از این رو، کر و لالها، قشر بزرگ و قابل توجهی از جامعه ایران را تشکیل میدهند. آمارهای جهانی نیز نشانه کثرت جمعیت آنان است. مسئولان فدراسیون جهانی ناشنوایان، کل جمعیت ناشنوایان و سختشنوایان را هفتاد میلیون نفر اعلام کردهاند. برخی آمارها گویای وجود دوازده میلیون ناشنوا در جهان اسلام است.
امّا به رغم کثرت آمار این قشر، اهتمام برای حلّ مشکلات آموزشی، معیشتی، فردی و اجتماعی آنان همپای رشد جمعیت جلو نرفته است. جمعیت ناشنوایان هر گونه محاسبه شود، بیش از یک میلیون نفر است و این جمعیت اقلیت بزرگی را تشکیل میدهد و از جمعیت همه جریانها بیشتر است.
این جمعیت اگر رسیدگی شود و به شیوههای صحیح تعلیم و تربیت در مراحل مختلف آنها اجرا شود، تبدیل به یک جریان کارآمد اجتماعی، جمعیت خلاق و کارآفرین میگردد. از اینرو از دوره مشروطیت، انظار متوجه آنها شد و تلاش برای اصلاح امور آنها را بخشی از ترقی و پیشرفت فرض کردند. اکنون به تجزیه و تحلیل سیر پیشرفت جامعه ناشنوایان را در ایران میپردازیم.
جامعه ناشنوایان ایران در دوره اخیر، سیر چهار مرحلهای داشته است: مرحله اول دوره آشنایی با پیشرفتها و بیدار شدن و توجه یافتن به عقبماندگی معلولان به ویژه ناشنوایان است. غرب و روسیه چند قرن زودتر فعالیت در امور فرهنگی، آموزشی و اجتماعی معلولان را آغاز کرده بود. کسانی که به عنوان بازرگان یا گردشگر یا مأمور سیاسی به روسیه، کشورهای اروپایی و حتی ترکیه میرفتند، مدارس ناشنوایان و نابینایان را میدیدند و سواددار شدن آنها را با چشم ملاحظه
1) . روزنامه جام جم، شماره 1341.
میکردند، وقتی به ایران میآمدند، خبر این تحولات را میگفتند و این اخبار منتشر میشد و جامعه ایران را تحت تأثیر قرار میداد. مرحله دوم با تلاشهای مرحوم جبار باغچهبان و دیگر تلاشگران پیرو او آغاز شد. در این مرحله، فرهنگ عمومی ناشنوایان ارتقا و تکامل یافت و ناشنوایان از بیسوادی رهایی یافتند. نتایج این مرحله اولاً تأسیس مدارس ویژه آموزش ناشنوایان یا به قول آن دوره، کر و لالها در هر شهر بود؛ دوم مشغول به کار شدن کسانی که ذاتاً به آموزش ناشنوایان علاقه داشتند و به طور خودجوش در این رشته تبحر پیدا کردند آن هم به شیوه آزمون و خطا. کسانی مثل باغچهبان و گلبیدی در مراکز تربیت معلم، آموزش ندیده بودند بلکه؛ امکانات اولیه و ابتدایی تجربه پیدا کرده بودند. بالاخره در این دوره کتابهای درسی کم حجم و بسیار ابتدایی برای ناشنوایان تألیف و در سطح محدود چاپ میشد. با ورود شاگردان باغچهبان به مؤسسات آموزش عالی و ادامه تحصیل آنان در رشتههای تخصصی، مرحله سوم که دستیابی ناشنوایان به فرهنگ تخصصی بود، آغاز شد.
دستاورد این مرحله، تألیف آثار به قلم ناشنوایان در رشتههای گوناگون، از داستان کودکان تا آثار روانشناختی و پزشکی بود. خود ناشنوایان در دانشهای مختلف فعال شدند و آثار مختلف از خود برجای گذاشتند. امّا نهادینه شدن مرحلههای سوادآموزی و تحصیلات عالی، زمینه دیگری را گشود و ضرورت گام نهادن در مرحله چهارم را پیش روی جامعه ناشنوایان نهاد. در این مقطع، جامعه ناشنوایی تعامل با دیگر جوامع ناشنوایی در خارج از کشور را به عنوان یک نیاز احساس نمود؛ و اطلاعرسانی در حوزه پیشرفتها و فعالیتهای خود را ضروری پنداشت و درصدد برآمد تا با بهرهگیری از ابزارها و شیوههای مدرن، با معرفی خود به جهان، جایگاه مناسب شأن خود را به دست آورد. به همین دلیل به روزنامهنگاری و انتشار مجلات تخصصی، تأسیس پایگاههای اطلاعرسانی، نشر کتابشناسی و بالاخره تدوین دائرةالمعارف روی آورد. همه اینها در دنیای جدید، آثار مرجعاند که برای توسعه تعامل ارتباطات و اطلاعرسانی به کار گرفته میشوند. ناشنوایان ایران چند سالی است به شدت به پایگاههای اطلاعرسانی روی اینترنت، نشریات تخصصی، دائرةالمعارفهای تخصصی، کتابشناسیهای موضوعی و امثال اینها
احساس نیاز میکنند.
دوره چهارم از یک طرف شاهد رشد پروژههای کیفی ناشنوایان و از طرف دیگر شاهد رشد جمعیت و افزایش کمیت اجتماعی آنان هستیم. اما فناوری رشد یافته در خدمت جامعه ناشنوایان نیست. از اینرو رشد جمعیت اقتضائات جدید پدید آورده و نیازهای بسیار جدید را مطرح نموده است؛ اما رسیدگی به این نیازها، نهادینه نشده و حتی متولی ندارد. با اینکه در جهان مدرن پیشرفتها و پروژههای مدرن را در جهت گرهگشایی از مشکلات و حلّ نیازهای جدید ساماندهی میکنند.
جامعه ناشنوایی برای رسیدن به مدنیت یعنی به ترقی، رفاه، کرامت انسانی، اخلاقیات مطلوب و روابط و مناسبات اجتماعی صحیح، ناچار است نخست فرهنگ این جامعه را بازسازی کند و ارتقا دهد.
جامعهای که از نظر محصولات فرهنگی مثل کتاب فقیر است؛ جامعهای که زیرساختهای فرهنگی آن سست است، جامعهای که شاخصهای تولید و مصرف کتاب به ویژه کتب مادر و مرجع و فیلم پایین است؛ جامعهای که شاخص کتابخوانی آن ضعیف است، نمیتواند ادعای مدنیت و رفاه داشته باشد.
جهان پیشرفته در چند دهه اخیر، پس از رشد علمی ناشنوایان و دستیابی آنان به مدارج بالای علوم و تحصیلات عالی دانشگاهی و در پی آن، نیاز آنان به کتابهای مرجع، مانند فرهنگنامهها، آثار مرجعی را تدوین کرده و در اختیار ناشنوایان گذاشته است. البته پژوهشگران غیر ناشنوایی که در این زمینه کار میکنند نیز به دلیل نیازهای علمی خود، روند پژوهش و تألیف در مرجعشناسی ناشنوایان را تسریع کردهاند. از این رو چند دائرةالمعارف درباره ناشنوایی در غرب تألیف شده است که از آن جمله است:
دائرةالمعارف ناشنوایی و اختلالهای شنیداری،(1)که به همت دو پژوهشگر
1) . The Encyclopedia of Deafness and Hearing Disorders
آمریکایی در سال 2000 میلادی منتشر شد و مهمتر از آن، دائرةالمعارف گالودت ناشنوایان و ناشنوایی،(1)به سر ویراستاری جان وان کلود است که برای نخستین بار در سال 1987 از سوی انتشاراتی مک گروهیل در امریکا منتشر شد.
دائرةالمعارفهای ناشنوایی و ناشنوایان دیگری نیز در کشورهای اروپایی منتشر شد، اما همه آنان، بازگوی دیدگاهها و نیازهای غربیان است و نمیتوانست نیازهای پژوهشی و اطلاعاتی ایرانیان و مسلمانان را تأمین کند. از اینرو گروهی از پژوهشگران و ناشنوایان نخبه تصمیم گرفتند، دانشنامه ناشنوایان جدید مبتنی بر اقتضائات و نیازهای ناشنوایان ایران تألیف و عرضه کنند. این کار به مدیریت آقای محمد نوری اجرایی شد و بالاخره در سال 1387 منتشر شد. و به عنوان نخستین مرجع و اولین دایرةالمعارف ناشنوایی با استقبال مواجه شد. این اثر سه جلدی هرچند ضعفهای جزئی داشت ولی توانست چرخه اطلاعرسانی ناشنوایان را تسریع نماید و ارتباطات ناشنوایان ایران با نهادهای ناشنوایی و شخصیتهای ناشنوا در جهان مدرن را ساماندهی و توسعه دهد.
گفتنی است دهها پایگاه اطلاعرسانی در زمینههای مختلف، در کشورهای غربی مسائل ناشنوایان را پوشش میدهند؛ صدها مرکز آموزشی و پژوهشی و نیز نشریات تخصصی فراوانی درباره ناشنوایان به کار مشغولاند، اما متأسفانه در ایران، تلاشها و فعالیتها در این زمینهها بسیار اندک بود. ولی به دلیل پیدایش روحیه امید به آینده و عزم جدی برای تغییر شرایط موجود و ایجاد حیات مطلوب، زمینههای تدوین این دائرةالمعارف را ایجاب کرد.
دهه هشتاد شمسی وضعیت عمومی جامعه به گونهای شد که ناشنوایان تلاش کردند به خطمشی مدنیت و اهداف ترقی و پیشرفت بر اساس شاخصهای عقلانی و خرد جمعی اهتمام داشته و در تحقق آنها بکوشند. اما به تدریج شرایط به گونه دیگر رقم خورد. به تدریج قانونگرایی و قانون خواهی بر اهداف مدنی غلبه کرد؛ البته قانون و قانونگرایی ذاتاً مطلوب است ولی این امر مطلوب تأویل به تشکلگرایی رفت. و ناشنوایان مثل دیگر معلولان در نیمه دوم دهه نود و سالهای
1) . Gallaudet Encyclopedia of Deaf People and Deafness
نخست آخرین دهه از سده چهاردهم شمسی، برای تشکیل سمن، برگزاری جلسه و گفت و شنود درباره قانون عمرشان سپری شده است. حاصل این فرایند هنوز نامعلوم و در افقها مبهم است. زیرا در این دو دهه مبحث قانون جامع معلولان و تصویب آن توسط نهاد قانونگذار و مشروعیت بخشیدن به آن، گفتمان غالب بوده است. روش تعامل ناشنوایان و دیگر معلولان ایران با این گفتمان، تأمل برانگیز است. با مطرح شدن مجدد «قانون معلولان» پس از روی کار آمدن دولت یازدهم به ریاست آقای حسن روحانی و در دستور کار قرار گرفتن قانون معلولان، جلسات و نشستهای متعدد برای بحث و بررسی این قانون شکل گرفته است. و مطالبات حقوقی و قانون خواهی بر دیگر مطالبات مدنی ناشنوایان سایه افکنده است.
معلولین و از جمله ناشنوایان برای رسیدن به وضعیت مطلوب و ایدهآل باید فرایندی را طی میکردند. رهبران این جامعه میبایست عقبماندگی را پشت سر گذاشته و با اجرای پروژههایی مثل سواددار نمودن آحاد معلولین؛ تأسیس نهادهای مدنی و گذر از مراحل کوچک و بزرگ دیگر، آهسته آهسته جامعه معلولان را به هدف ایدهآل و مطلوب میرساندند. البته همه اینها بدون مشارکت خود معلولین امکانپذیر نبوده و نیست. جامعه مدنی بر ریگزارهای جامعه غیر متمدن و عقب افتاده شکل میگیرد. تولد و زایش مدنیت در هر جامعه و به اصطلاح شکلگیری جامعه مدنی دارای فرایندهای پیچیده است. عناصر و عوامل متعدد و متنوع دست به دست هم میدهد تا جامعه مدنی ساخته و پرداخته شود. در واقع معمارانی مثل باغچهبان و گلبیدی درصدد بودند جامعهای باسواد، پیشرفته، مرفه و آگاه از ناشنوایان بسازند، جامعه مدنی دقیقاً به همین معنا است.
شناخت اهم عناصر جامعه مدنی ناشنوایان و چگونگی تحولات هر عصر تا رسیدن به آن نقطه. عناصری مثل قانون، مدرسه، آموزش، ارتباطات و رسانه هرکدام در تعامل با دیگر بخشهای مدنیت، گوشهای از جامعه مدنی را ساماندهی میکند. پس از سالها و نیز پس از تلاشهای فراوان بالاخره جامعه مدنی ناشنوایان در دهه چهل متولد شد. و شروع به ارتقا و گسترش و تکامل نمود. البته
هنوز ناشنوایان ایران از جامعه مدنی نسبتاً قابل قبول برخوردار نیستند و تا رسیدن به جامعه ایدهآل راه بسیار است.
از زمان امیرکبیر و مشخصاً از مشروطیت، ایرانیان با نهادها و مؤسسات جدید در عرصه آموزش و پرورش، زمینههای بازسازی نظام آموزشی ایران آشنا شدند. پیدایش این زمینهها در حوزه ناشنوایی هم مؤثر بود و گاه نظریاتی بیان میشد. اما پیشینه آموزش و پرورش کودکان ناشنوا در ایران، به طور رسمی به اولین دهه 1300 بازمیگردد. در این زمان، جبار باغچهبان مدرسه ناشنوایان را به عنوان نخستین مرکز آموزشی ناشنوایان در ایران بنیانگذاری کرد. نام ذبیح بهروز (1269-1350) را در مورد آغاز آموزش به ناشنوایان و به ویژه انتشار مطالبی درباره ناشنوایان، نباید فراموش کرد. در اینکه کدام یک از این دو، در زمینه آموزش و پرورش ناشنوایان، کار را آغاز کردند، اختلاف نظر وجود دارد. ذبیح بهروز، اولین متفکر ایرانی بود که در این زمینه، سالها تحقیق کرد و مطالبی علمی درباره آموزش ناشنوایان، منتشر کرد. مسلم است مطالب بهروز، اولین مطالب مکتوب در این باره است و نشان میدهد که وی، سالها در زمینه آموزش ناشنوایان، مشغول بوده و تحقیقات و تجربیاتی کسب کرده است. حتی نامبرده، چندین ناشنوا را به طور خصوصی، برای کسب تجربه به آموزش گرفته است. بهروز، در آن زمان، در توجیه فعالیتهای خود، یادآور شده که در ایران، حدود چهل هزار ناشنوا وجود دارد و اینان، مشکلات پرشماری دارند که ایجاب میکند افرادی به پژوهش و مطالعه درباره آنها بپردازند.
گرچه باغچهبان، نخستین مدرسه ناشنوایان را بنیان گذارد، ولی ذبیح بهروز نیز، نخستین کسی است که مطالبی را درباره ناشنوایان و شیوه آموزش آنان به صورت علمی و مکتوب، ارائه کرده است. شباهت زیادی نیز بین آنچه بهروز نوشته و آنچه در مدرسه باغچهبان از نظر آموزش انجام میگردد، وجود دارد و این شباهت، در برخی موارد، از جمله استفاده از تصاویر و علایم است. اینها تأثیر یکی را بر دیگری به خوبی آشکار میسازد. به هر حال، هر دو در تاریخ آموزش و پرورش ناشنوایان ایران و وضعیت کنونی آن ایران، سهیم بودهاند. اهمیت آنان، در این است که جبار باغچهبان، به عنوان بنیانگذار نخستین مدرسه ناشنوایان در ایران، در دورهای کار
را آغاز کرد که آموزش و پرورش آن روز، وضع قابل قبولی نداشت و بهروز، کار پژوهشی را هنگامی آغاز کرد که تحقیقات اینگونهای ناشناخته بود.
چند دهه تلاش باغچهبان و یاران و شاگردان او، نظام آموزش و پرورش ناشنوایان را پایهریزی کرد و چهل سال پس از ایجاد نخستین مدرسه کر و لال ها در ایران، پیشرفتها بسیار مشهود بود. مدارس تبریز، گلبیدی اصفهان، منصوره، نظام مافی و مجتمع آموزشی ناشنوایان نیمروز در تهران، از جمله مدارسی بودند که پس از باغچهبان و پیش از ایجاد دفتر برنامهریزی آموزش استثنایی شکل گرفتند. پس از ایجاد مرکز آموزش کودکان ناشنوای نیمروز در 1344 و به دست محمود پاکزاد کوششهای گستردهای که در زمینه آموزش ناشنوایان انجام گرفت، وزارت آموزش و پرورش، ایجاد دفتر مستقلی را که مسئول آموزش دانشآموزان استثنایی باشد، حس کرد و پس از تشکیل جلسات متعدد، در 1347، دفتر برنامهریزی آموزش کودکان استثنایی شکل گرفت. دفتر یاد شده، آموزش کودکان ناشنوا و سایر گروههای کودکان استثنایی را به دو صورت ایجاد کلاس در مدارس عادی و ایجاد مراکز مستقل آموزشی، آغاز کرد. خوشبختانه، وجود مراکز آموزشی ناشنوایان نیمروز در زمان تشکیل دفتر مزبور و بهرهگیری از تجارب ارزنده و نیروی انسانی متخصص این مراکز، کار دفتر یاد شده را آسان ساخت و سبب شد که این دفتر با همکاری ادارات آموزش و پرورش، بتواند آموزش و پرورش گروههای مختلف استثنایی از جمله ناشنوایان را به بیش از یکصد نقطه کشور، گسترش دهد.
در شهر مشهد نیز اولین کلاسهای ناشنوایان در دو اطاق انباری اداره کل آموزش و پرورش دایر شد و از آن روز به بعد هر جا برای کلاس درس نامناسب بود و یا اضافی، به کودکان استثنایی منجمله ناشنوایان اختصاص مییافت و گهگاه که فضایی مناسب بر حسب تصادف به کودکان ناشنوا مثل دبیرستان هاجری مقابل هتل هما واگذار میشد به محض نیاز مدارس عادی، این مظلومان، آواره میشدند و تا سال 1367 این نگرش که کودکان استانی منجمله ناشنوایان باید در محلهای اضافی و بلااستفاده نگهداری شوند حاکم بود.
دفتر آموزش کودکان استثنایی تا 1370 به کار خود، ادامه داد و در 1371، بر اساس به ماده واحده مصوب مجلس شورای اسلامی به «سازمان آموزش و پرورش کودکان استثنایی» تغییر نام یافت. این ماده واحده و تبصرههای آن، اختیارات گستردهای به این سازمان داد.
حدود چهل سال پیش در تهران، تنها یک مرکز آموزش اطفال کر و لال و در سایر نقاط کشور هم دو مؤسسه آموزش از این دست وجود داشت. امروز، این قبیل مؤسسات، هر چند نسبت به تعداد فعلی ناشنوایان ناکافی است، تقریباً در سرتاسر کشور، وجود دارد.
در گذشته جامعه با آموزش ویژه ناشنوایان آشنایی نداشت. اما در دهههای اخیر به کمک رسانههای عمومی، مردم توجیه شدهاند؛ آگاهی و اعتقاد به مسائل و ابعاد آموزش و پرورش ناشنوایان همگانی شده است. لزوم آموزش پیشدبستانی کودکان ناشنوا شناخته نبود؛ اما امروز از لحاظ نظری، لزوم و اهمیت آموزش پیشدبستانی کودکان ناشنوا، مورد قبول است و در عمل، دو سازمان دولتی، یعنی سازمان آموزش و پرورش استثنایی و سازمان بهزیستی، متصدی ساماندهی آموزش پیشدبستانی شدهاند.
پیش از تأسیس این نهادها، آموزش کودکان ناشنوا، تابع نظر و سلیقه شخصی مدیریت مراکز آموزشی بود، اما امروز نظام آموزشی با اصول و روشهای ویژه نهادینه شده است و تصمیمگیریها در صلاحیت یک شورای دولتی به نام شورای عالی سازمان آموزش و پرورش استثنایی به ریاست وزیر آموزش و پرورش است.
در نظام آموزشی جدید، والدین نقش مهمی دارند و باید توجیه شوند تا برقراری ارتباط کودکان را با استفاده از گفتار و لبخوانی و اشارات طبیعی آسان کنند. توسعه مؤسسات آموزشی به ویژه دوره پیشدبستانی برای کودکان ناشنوا در همه نقاط دور و نزدیک و حتی در روستاها بخشی از راهکار برای نهادینهسازی نظام آموزشی نوین است.
آموزش کودکان ناشنوا، از مهمترین موضوعاتی است که باید به آن پرداخت. کودک ناشنوا با طی آموزش در خانه و مراکز پیشدبستانی تا پایان دوره راهنمایی قادر میشود برای گذراندن امور عادی زندگی خود، از گفتار نسبتاً واضح و قابل
فهم و یا لااقل سواد خواندن و نوشتن مناسبی استفاده کند. برای تأمین این هدف، این برنامهها از سوی مراکز ناشنوایی در چند سال اخیر، مورد توجه قرار گرفته است: اصطلاح تلفظ و گفتاردرمانی ارزان در مورد کودکانی که استعداد و توان گفتار قابل توجهی دارند؛ آموزش خواندن و فهمیدن و نوشتن زبان فارسی؛ تهیه کتب آموزش زبان فارسی مثل یک زبان بیگانه در حدود امور جاری زندگی روزانه؛ تهیه یک فرهنگ لغت فارسی با اِعراب و تصویر.
غیر از آموزش، ناشنوایان، نیاز به پرورش نیز دارند. از این رو، برنامههایی برای کمک به تأمین سلامت روحی و جسمی، تقویت شخصیت و اعتماد به نفس و ارتقای فرهنگی آنها در نظر گرفته شده است. اجرای برنامههای بازدید از مراکز مهم صنعتی یا محلهای طبیعی، نیز گردش و ورزش ناشنوایان، به عنوان روشهای پرورشی مطرح شده است.
در شرایط کنونی ایران، اولویت با اصلاح توسعه متون درسی و به کارگیری شیوههای جدید تربیتی با استفاده از تجربیات کشورهای پیشرفته است.
در گذشته تنها راه ارتباط ناشنوایان، روبهرو شدن با آنان و مشاهده اشارات طبیعی و شنیدن صداهای نامفهوم آنان بود. ولی امروز، شمار ناشنوایان با گفتار نسبتاً واضح و قابل فهم، قابل توجه است و افزون بر این، ناشنوایان به آسانی میتوانند با بهرهگیری از دستگاه دورنگار با هر نقطه از جهان، ارتباط کتبی داشته باشند. دیگر وسایل و روشهای جدید به کمک ناشنوایان آمده تا آنها ارتباطات خود را به آسانی انجام دهند.
دیدگاههای عمومی این بود که ناشنوایان، موجودات نگونبختیاند که در بدترین حالت، مورد تمسخر و در بهترین حالت، مورد ترحم دیگران باید قرار گیرند؛ اما با توجیه عمومی، دیدگاه مردم عوض شد و امروزه شخصیت و حقوق انسانی آنها پذیرفته و محترم شمرده میشود. خود ناشنوایان، با تحصیلات دانشگاهی و کسب موفقیت در رشتهها و مشاغل مختلف ثابت کردهاند که میتوانند با بهرهگیری از استعدادهای خود و آموزش مناسب، عناصر مفیدی برای اجتماع باشند.
تمام این پیشرفتها مدیون مساعدت فرهنگی مردم و کوشش و تلاش مداوم اشخاص علاقهمند و مسئولانی است که بعضاً از این دنیا رفتهاند و بعضاً در بازنشستگی به سر میبرند و یا هنوز، اشتغال دارند.
با وجود این پیشرفتها، هنوز ناشنوایان و مراکز ناشنوایی درصدد رسیدن به وضعیت بهتراند و گاه در رسانهها مشکلات، نارساییها، نیازها و خواستههای خود را مطرح میکنند تا با نقد حال، به پیشرفتهای بیشتر برای آینده دست یابند.
غیر از روابط اجتماعی معلولان در داخل کشور، روابط با خارج از کشور هم شکل گرفت و فعال شد. از سال 1337 فصل جدیدی در سرنوشت ناشنوایان ایران گشوده شد، زیرا جمعیت حمایت کودکان کر و لال که مرجع رسیدگی به امور ناشنوایان بود در سال 1337 عضو کنگره جهانی ناشنوایان شد و هر ساله در نشستهای آن کنگره شرکت میکرد. پیامد آن، آشنایی بیشتر با جهان مدرن بود. ناشنوایان ایران در دو دهه اخیر گامهای بلندی در عرصههای جهانی برداشتند و با جدیت فرصتها و امکانات موجود جهانی را شناسایی و از آنها بهره گرفتهاند. مثلاً در عرصه ورزش، ناشنوایان، در سالهای اخیر، اقدامات مؤثر و ارزندهای انجام دادهاند. تشکیل المپیک مخصوص ورزشهای ناشنوایان در عرصه بینالمللی و ایجاد فدراسیون ورزشهای ناشنوایان در داخل کشور، از جمله اقدامات مؤثر قرن در امر ورزش ناشنوایان ایران است. تیمها و گروههای ورزشی آنان در داخل در رشتههای مختلف ورزشی توسعهیافته و در خارج هم به موفقیتهای چشمگیر دست یافتهاند. در حوزه پژوهش و آموزش نیز به مدارج عالی دست یافتهاند.
چند دهه گذشته، جامعه و دولت، در زمینه آموزش و رفاه بهزیستی ناشنوایان و سایر معلولان، برای خود، مسئولیتی قائل نبود. با تأسیس سازمان رفاه و بهزیستی در سالهای گذشته و تأسیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور در سالهای اخیر، امروز، این دو سازمان به موجب قانون، مسئول همه امور ناشنوایان شدهاند.
استفاده از سمعک به عنوان ابزار ضروری برای برخی از ناشنوایان در گذشته
معمول نبود یا قدرت مالی خرید آن را نداشتند، ولی با تأمین بودجه توسط این سازمانها سمعکهای نسبتاً قویتر و پیشرفتهتر، در اختیار بسیاری از ناشنوایان گذاشته شد و آنها میتوانند صداها را بشنوند.
بعضی از کارشناسان مسائل ناشنوایان برای رفع معضلات یا کاستن از حجم مشکلات کنونی، توصیه کردهاند: همه نوزادان، سنجش شنوایی شوند. حتی والدین با آموزش مختصری بتوانند با وسایل عادی تشخیص دهند نوزادانی که به صدا واکنش نشان نمیدهد، تحت مراقبتهای پزشکی قرار گیرند تا درمان شوند یا از ابتدا برخورد مناسبی با آنها بشود. به نظر میرسد با تأمین یک دستگاه پیشرفته سنجش شنوایی نوزاد در مرکز هر استان، شناسایی کودکان ناشنوا در زمان نزدیک به تولد آنها در تمام سطح کشور، ممکن شود.(1)
یکی از فعالیتها که در دهههای اخیر همواره رو به رشد بوده است، تخصیص ساعاتی از رسانههای دیداری - شنیداری همگانی به ناشنوایان است. رادیو و تلویزیون مهمترین آنها است. اما رادیو به دلیل ماهیت صوتی آن نمیتواند مورد استفاده همه ناشنوایان قرار گیرد. ولی تلویزیون با تلاشهای خود ناشنوایان و مؤسسههای ناشنوایی رشد خوبی در این زمینه داشته است. در بخشهای خبر، گزارش، فیلم و سریال زبان اشاره و زیرنویس بیشتر و گسترش یافته، از این رو، استفاده ناشنوایان از این رسانه افزونتر شده است.
در تلویزیون سالهاست که در روزهای جمعه، برنامه اخبار برای ناشنوایان با اشاره، اجرا میشود و افزون بر این، چند سال است که مستمراً بعضی برنامههای تلویزیونی را یک اشارهگر برای ناشنوایان ترجمه میکند. با این همه، حق ناشنوایان در استفاده از اشاره، کاملاً رعایت نشده و بهبود کیفیت و زندگی ناشنوایان توسعه استفاده از اشاره را ایجاب میکند.
1) . دانشنامه ناشنوایان، ج1، ص 380-382.
در عرصه روزنامهنگاری، اولین نشریه ناشنوایی به دست باغچهبان منتشر شد، هم اکنون مجله سکوت به دست ناشنوایان مشهدی منتشر میشود. مجله تعلیم و تربیت استثنایی هم مقالات و گزارشهایی در زمینه مسائل ناشنوایان دارد.
در عرصه اینترنت، مؤسسه فرجام جام جم درصدد تأسیس پایگاه اینترنتی و بانک اطلاعات ناشنوایان در این پایگاه است.
رشد و توسعه امور ناشنوایان در ایران مقارن با تأسیس نهادها و مراکز ناشنوایی بوده است. این مؤسسهها به دو دسته تقسیم میشوند. دولتی و خصوصی. مراکز غیردولتی را افراد نیکوکار برای اهداف غیرانتفاعی تشکیل دادهاند. این مراکز دارای کارنامه حجیمی از کارهای خدماتی و آموزشی و ... برای ناشنوایان ایراناند.
کانون ناشنوایان ایران، یکی از نخستین مؤسساتی است که در جهت امور رفاهی و اجتماعی ناشنوایان قدم برداشت. این کانون در 1339، به همت خود ناشنوایان ایجاد گردید و حمایت از تمام ناشنوایان را در تمام مراحل، به عهده گرفته است. از آنجا که همه اعضای اصلی و همچنین هیئت مدیره این کانون (غیر از دبیر کل) را ناشنوایان تشکیل میدهند، یکی از مؤسسات کمنظیر، نه تنها در ایران، بلکه در جهان است.
جمعیت حمایت از کودکان کر و لال، دیگر مؤسسهای بود که برای خدمت به ناشنوایان به وجود آمد. این جمعیت، گرچه نام کلی حمایت از کودکان کر و لال را بر خود نهاده بود؛ ولی منحصراً کمک مالی به مدرسه خاصی را انجام میداد و امروزه فعالیتی ندارد.
سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران نیز، از جمله مؤسسات رفاهی بود که در 1350، برای انجام دادن امور رفاهی و کاریابی ناشنوایان، ایجاد گردید. فعالیت این سازمان که در آغاز، زیر نظر وزارت بهداری و بهزیستی انجام میگرفت، بعدها با ایجاد سازمان بهزیستی کشور که وظیفه کمک به تمام کسان استثنایی را به عهده داشت، در سازمان بهزیستی ادغام گردید.
نهادهای ناشنوایی، در سالهای اخیر با کارشناسیها به طرحها و تدبیرهایی
رسیده و اجرا کردهاند. برخی از این اصول که در سالهای اخیر، جدی گرفته شده عبارتاند از: پذیرش ناشنوایی و آمادگی مقابله با مشکلات؛ پرهیز از شرم به دلیل ناشنوا بودن؛ مشروعیت ارتباط کامل، یعنی استفاده از همه وسایل تفهیم و تفاهم؛ الزام به تلاش و کوشش شخصی برای کسب توانایی بیشتر و زندگی بهتر؛ اتکا به خداوند با امید و اطمینان به نتایج حاصل از پیشرفتهای علمی. این نهادها، طرحهای اجرایی و تصمیمگیریهای خود را مبتنی بر اصول فقه به انجام میرسانند.
با شکلگیری نظام حقوقی در ایران در دوره جدید، قوانینی هم مربوط به ناشنوایان تصویب شده است. این حقوق، به اختصار این گونه است:
در عرضه حقوق اساسی، این قوانین تصویب شده است: با توجه به بند چهارده اصل سوم و اصول نوزدهم و بیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ناشنوایان مانند سایر افراد ملت، در برابر قانون، برابرند، در حمایت قانون قرار دارند و از حقوق مساوی برخوردارند و هیچ یک از اصول قانون اساسی، ناشنوایان را از حقوق اساسی مقرر برای سایر افراد ملت، محروم نکرده است. اما در برخورداری عملی ناشنوایان از حقوق اساسی، سه مورد مهم زیر، قابل توجه است:
حق برخورداری از آموزش ویژه: چون ناشنوایی مانع آموزش کودکان ناشنوا از راه عادی است، برای تأمین آموزش کودکان ناشنوا و ایجاد فرصت برابر برای استفاده آنها از حق آموزش، ماده واحده قانون عادی تشکیل سازمان آموزش و پرورش استثنایی مصوب 21 آذر 1369 مجلس شورای اسلامی میگوید که با توجه به اهمیت و ویژگیهای توانبخشی، آموزش و پرورش کودکان و دانشآموزان استثنایی، اعم از نابینایان، نیمهبینایان، ناشنوایان، نیمهشنوایان و...، تأسیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی را مقرر داشته و اساسنامه این سازمان، در 29 مرداد1370 به تصویب کمیسیون آموزش و پرورش مجلس شورای اسلامی رسیده است و با توجه به مجموع مقررات یاد شده، آموزش ویژه کودکان ناشنوا در مدارس مخصوص ناشنوایان و یا در کلاسهای مخصوص ناشنوایان در مدارس عادی، حق
مسلم کودکان ناشنواست.
حق برخورداری از آموزش عالی: با وجود اینکه چند سال است شمار قابل توجهی از جوانان ناشنوا به مؤسسات آموزش عالی راه یافته و دانشآموخته شده اند و یا به تحصیل در این مؤسسات، اشتغال دارند، ولی در نظر گرفتن مشکلات این قبیل دانشجویان در رقابت و مسابقه ورودی با دانشجویان شنوا و نیز در دوره آموزش عالی، جا دارد که برای تأمین فرصت علمی آموزش آنان در برابری با دانشجویان شنوا در ورود به مؤسسات عالی آموزش، برای داوطلبان ناشنوا، سهمیهای مقرر گردد و برای برخورداری از این سهمیه، مسابقه ورودی بین ناشنوایان باشد و افزون بر این، آموزش دانشجویان ناشنوا در کلاسهای خاص و یا یک مؤسسه خاص یا قسمت خاصی از مؤسسات موجود، متمرکز شود که مشکل ارتباطی آنها در استفاده از دروس استادان با استفاده از تعداد کمی رابط زبانِ اشاره، مقدور گردد.
حق اشتغال و استخدام: تبصره یک قانون الزام دولت، برای استخدام ده درصد از پرسنل مورد نیاز خود از بین جانبازان انقلاب اسلامی و بستگان، مصوب سوم بهمن 1364 است. در قانون دیگری فرصت اشتغال معلولان از جمله ناشنوایان با سایر افراد ملت در نظر گرفته شده و یک سهمیه سه درصدی برای تأمین پرسنل مورد نیاز مؤسسات دولتی را به معلولان، اختصاص داده است. ولی در مورد اجرای این قانون، هیچ اطلاع و آماری منتشر نشده است و به نظر میرسد آییننامه اجرایی این قانون، نیازمند تجدیدنظر باشد. برای تأمین فرصت اشتغال ناشنوایان در بخش خصوصی هم هیچ تمهیدی وجود ندارد.
حق تشکیل جمعیت: ناشنوایان با تشکیل کانونهای خاص خود در نقاط مختلف کشور، از حق تشکیل سازمان (موضوع اصل بیست و ششم قانون اساسی) برخوردارند.
حق انتخاب شدن به نمایندگی مجلس شورای اسلامی: به موجب بند شش ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی، مصوب هفتم آذر 1378، نابینایی و ناشنوایی و ناگویایی، مانع ثبتنام برای انتخاب شدن به نمایندگی مجلس شورای اسلامی است. بعضی حقوقدانان به دفاع از ناشنوایان برخاسته و
نوشتهاند: اگر نابینا یا ناشنوایی واجد شرایط مورد اعتماد اکثریت رأیدهندگان یک حوزه انتخابیه باشد، نابینا با کمک یک منشی و ناشنوا با کمک یک رابط زبان اشاره، خواهد توانست وظایف نمایندگی خود را انجام دهد و اگر با وجود این امکان، نمایندگی آنها برای انتخابکنندگان رضایتبخش نباشد، به آنها رأی نخواهد داد. بنابراین نادیده گرفتن این حق اساسی ناشنوایان و نابینایان، لزومی نداشته است؛ زیرا به موجب شرط سه ماده 27 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی، انتخابکنندگان باید عاقل باشند.
در عرصه حقوق مدنی، این موارد مهم، تصویب شده است: به موجب ماده 956 قانون مدنی، اهلیت برای دارا بودن حقوق، با متولد شدن انسان، شروع و با مرگ او تمام میشود و طبق ماده 957 قانون مدنی، حمل مدنی متمتع از حقوق مدنی خواهد بود، لیکن هیچ کس نمیتواند حقوق خود را اجرا کند، مگر اینکه برای این امر، اهلیت قانونی داشته باشد.
طبق ماده 1207 قانون مدنی، اشخاص محجور یعنی: (صغار، اشخاص غیر رشید و مجانین) از تصرف در اموال و حقوق مالی خود، ممنوع هستند و به مستفاد از مجموعه مواد یاد شده، مسلم است که ناشنوایان هم از تمام حقوق مدنی، متمتعاند و هم اهلیت اجرای حقوق خود را دارند و از جمله، از حقوق مدنی ذیل برخوردار:
حق انواع علاقه به املاک و اموال، حق انعقاد قرارداد خصوصی، حق انواع عقود و معاملات و ایقاعات، حق وراثت، حق انتخاب همسر و ازدواج، حق ولایت و حضانت، حق داشتن حساب بانکی، حق امضا و ثبت سند رسمی.
حق گرفتن گواهینامه رانندگی: ناشنوایانی واجد شرایط، حق دارند گواهینامه رانندگی بگیرند و با مشخص کردن وسیله نقلیه خود با آرم مخصوص ناشنوایان، رانندگی کنند.
حق استفاده از زبان اشاره: در تاریخ قانونگذاری کشور ما برای اولین بار مواد 192 و 194 قانون مدنی، اشاره را به عنوان وسیله تفهیم و تفاهم، به رسمیت شناخته است. مواد یاد شده که جزء جلد اول قانون مدنی در تاریخ 1307 توسط مجلس قانونگذاری وقت، به تصویب رسیده به شرح زیر است: ماده 192 قانون
مدنی: «در مواردی که برای طرفین یا یکی از آنها تلفظ ممکن نباشد، اشاره که مبین قصد و رضا باشد، کافی خواهد بود».
ماده 194 قانون مدنی: «الفاظ و اشارات و اعمال دیگر که متعاملین به وسیله آن، انشای معامله مینمایند، باید موافق باشد، به نحوی که احد طرفین، همان عقدی را قبول کند که طرف دیگر، قصد انشای آن را داشته است؛ والا معامله باطل خواهد بود» و بعد از مواد یاد شده به موجب ماده 64 قانون ثبت اسناد و املاک مصوب سال 1310 در تنظیم و ثبت اسناد اشاره به عنوان وسیله تفهیم و تفاهم، مورد قبول و تأکید قرار گرفت.
ماده 64 یاد شده که تاکنون به قوت خود باقی است، به این شرح است: «در صورتی که طرفین معامله و یا یکی از آنها، کور یا کر و گنگ، بیسواد باشند، علاوه بر معرفی هر یک از اشخاص یاد شده باید به معیت خود، یک نفر از معتمدین خود را حاضر نماید. معتمد مزبور. در مورد اشخاص کر و گنگ، باید از جمله اشخاصی باشد که بتواند به آنها به اشاره، مطلب بفهماند...».
استفاده از رابط زبان اشاره، در مواردی که شاکی یا متهم، ناشنوا باشند، در مراجع انتظامی و قضایی به عنوان یک اصل، مقبول و معمول است.
بر اساس همین حق است که تلویزیون، در سالهای اخیر برنامههایی برای ناشنوایان با اشاره، پخش میکند.
با شکلگیری مدارس ویژه معلولین مثل مدرسه کریستوفل ویژه پسران در اصفهان یا مدرسه شوریده شیراز و پس از آن مدرسه ابابصیر ویژه نابینایان و مدارس باغچهبان ویژه ناشنوایان، علاوه بر تعلیم مباحث کتب آموزشی و متون درسی، حرفهها و مهارتهای شغلی هم آموزش داده میشد. اکنون تعدادی از این نوع مدارس معرفی میشوند.
پس از قاجاریه و آغاز دوره پهلوی، ایران به سوی صنعتی شدن و مدرن شدن گام برداشت، نیاز به افراد ماهر و کاردان در رشتهها و حرفههای مختلف افزایش مضاعف یافت. معلولین هم باید به وظیفه خود در این دوره عمل کرده و به جریان صنعتی شدن کشور کمک میکردند.
همچنین در همین دوره اقدامهای اساسی در زمینه ایجاد دفتر کل امور کودکان استثنایی در وزارت آموزش و پرورش انجام یافته بود. و در سال 1347 برای تأمین خدمات آموزشی به کودکانی که از نظر بدنی، ذهنی و اجتماعی نوعی استثنایی به حساب میآمدند دفتر امور کودکان استثنایی تشکیل شد. از اینرو معلولانی که قرنها سرگشته و سربار جامعه بودند به نیروی مولد و افرادی امیدوار و مستقل تبدیل شوند. در صدر کار این دفتر تحقیقات لازم برای برنامهریزیهای ویژه و تربیت معلم متخصص و فراهم ساختن وسایل ویژهای قرار دارد که کاری بسیار دقیق و نیازمند بینش و دانش فراوان است.
در سالهای گذشته فعالیت دفتر کل امور کودکان استثنایی در زمینه آموزش ناشنوایان از نظر «کمی» در سطح کشور قابل توجه بوده است. زیرا این دفتر با پذیرش اصل «هم آموزی» یا اختلاط شاگردان شنوا و ناشنوا دست به تأسیس کلاسهای ویژهای برای ناشنوایان در مدارس معمولی زد که طبق آخرین آمار در نود و یک نقطه کشور این کلاسها دایر است.(1)
1) . بهره ناشنوایان، ثمینه باغچهبان، تهران، امیرکبیر، 1356، ص42.
این دفتر در زمینههای مختلف برنامهریزی کرد تا معلولین در مدارس تحت برنامه، دورههای حرفهآموزی را طی کنند. اینک به معرفی از این مدارس میپردازیم:
این آموزشگاه مجهز به «کلینیک» شنوایی و گفتار، اندرزگاه مادر، بخش مددکاری، کارگاه تهیه مواد آموزشی و «ویدیوتیپ» است و در بیست و شش کلاس آن (290) شاگرد کودکستانی، دبستانی، دوره راهنمایی و دبیرستانی مشغول تحصیل هستند: بیست و یک کلاس این آموزشگاه مجهز به گوشی گروهی است.
در این مدرسه علاوه بر مواد درسی به ناشنوایان حرفههای سبک نیز تعلیم داده میشود و یک کارگاه کوچک قالیبافی نیز دارد.
توسط مربیان این آموزشگاه مواد آموزشی و کتب ویژه و فیلم و «ویدیوتیپ» در زمینه آموزش و پرورش ناشنوایان تهیه میشود و در اختیار دفتر کل امور کودکان استثنایی و کلیه مدارس و سازمانهای رفاهی ناشنوایان قرار میگیرد. همچنین در این آموزشگاه کتابهای درسی دبستانی و دوره راهنمایی توسط مربیان متخصص برای تدریس ناشنوایان به صورت ساده تنظیم میشود.
«کلینیک» آموزشگاه همه روز از یک تا چهار بعدازظهر برای پذیرش کلیه مراجعان از تهران و شهرستان آماده است. این «کلینیک» شامل اتاق معاینه، اتاق آزمایش مقدماتی، اتاق «ادیومتری»، اتاق اصلاح تلفظ و بخش تعمیر سمعک و بخش مددکاری است.
از اول مهرماه سال 1354 شاهنشاهی در این آموزشگاه با همکاری دانشگاه ملی ایران برنامه تربیت «ادیومتریست» و رابط ناشنوایان آغاز شده است.(1)
1) . همان، ص 43-44.
این آموزشگاه توسط حسین گلبیدی در اصفهان خیابان شاه کوی سرلت تأسیس شد.(1)برای معرفی دبستان کر و لالهای گلبیدی و آشنا شدن با مدیر و مؤسس آن آقای حسین گلبیدی و سبب و نحوه به وجود آمدن این مؤسسه فرهنگی بیجا نیست شمهای از قلم خود ایشان نقل شود. «خدمت فرهنگی من از سال 1330 آغاز گردید ولی عشق به تدریس و خدمت به کودکان ناشنوا در سال 1333 که آموزگار کلاس سوم دبستان ملی جعفری اصفهان بودم در من شعلهور گردید در آن زمان طفل شش ساله کر و لالی را در این مدرسه پذیرفته بودند علاقه داشتم که در ساعتهای تفریح با این طفل صحبت کنم رفته رفته به این فکر افتادم که او را تعلیم دهم و از اینرو از مدیر مدرسه تقاضا کردم که اجازه دهند این طفل کر و لال در کلاس سوم بنشیند تا در فرصتهای مناسب به او درس بدهم. خوشبختانه مدیر موافقت کرد و من هم از این فرصتی که در اختیارم گذاشته بودند بسیار خوشحال شدم. پس از چند هفته از مشاهده پیشرفت این طفل تشویق شدم و بر کوشش خود افزودم و در نتیجه این طفل توانست پس از چند ماه اشعار کوتاهی را از روی کتاب بخواند و مورد تحسین و تشویق اولیای آموزشگاه قرار گیرد.
در بهمن سال 1333 که رسماً به استخدام وزارت فرهنگ درآمدم محل کارم در بروجن تعیین گردید و ناچار از طفل ناشنوا جدا شدم ولی به علت علاقهای که به تدریس ناشنوایان پیدا کرده بودم، مجدداً در بروجن به جستوجو پرداختم و طفل کر و لالی پیدا کردم و به ولی او گفتم که حاضرم مجاناً در دبستان به او تعلیم بدهم. پیشنهادم را پذیرفت و به این ترتیب کارم را با تدریس به این طفل دنبال کردم.
پس از آن طی مکاتبات بسیار از وزارت فرهنگ تقاضا کردم که برای تأسیس کلاس مخصوص ناشنوایان مرا به اصفهان یا هر نقطهای از مملکت که صلاح میدانند منتقل کنند. در 1 مرداد 1334 از طرف وزارت فرهنگ به تهران احضار شدم و قرار شد که برای آزمایشهای لازم به استاد باغچهبان رجوع کنم. در آن
1) . همان، ص49.
زمان دبستان کر و لالهای باغچهبان در دروازه دولت واقع بود. ناگفته نماند که تا آن تاریخ تصور میکردم که مبتکر تدریس کر و لالها در ایران من هستم و نمیدانستم که سی سال قبل از من استاد باغچهبان این کار را در ایران آغاز کرده است. در این دیدار باغچهبان پس از آزمایشهایی مرا ستود و گفت که با توجه به علاقهای که به تدریس کر و لالها دارید من از وزارت فرهنگ تقاضا میکنم که شما را به این مدرسه منتقل کند. این بزرگترین آرزو و هدف من بود. ولی متأسفانه پیشنهاد شادروان باغچهبان عملی نگردید و مرا از بروجن به اصفهان منتقل کردند و به عنوان آموزگار در اختیار دبستانی به نام مفید اسلامی گذاشتند. وقتی که به صاحب امتیاز دبستان گفتم که هدف من از انتقال به اصفهان تعلیم اطفال کر و لال بوده است. ایشان گفتند شما را به عنوان آموزگار معرفی کردهاند. حال اگر خیلی علاقه به این کار دارید چنانچه مدیریت دبستان قبول کنید و در هفته شانزده ساعت هم درس بدهید میتوانید در دفتر دبستان ضمن رسیدگی به امور اداری به کر و لالها هم درس بدهید. برای رسیدن به هدف چارهای نبود و پیشنهاد صاحب امتیاز را پذیرفتم. نخستین شاگردی که پیدا کردم طفل کم بنیهای بود صبح او را با دوچرخه به مدرسه میآوردم و عصر به منزل باز میگرداندم. کمکم شاگرد دیگری پیدا شد و پس از یک سال با نشر آگهی و کوشش گیر آمار شاگردان به هشت نفر رسید. در این زمان امتیاز مخصوص گرفتم و تمام ساعات کارم به آموزش ناشنوایان اختصاص یافت.
رفته رفته کارم مورد توجه قرار گرفت. در اثر اقدامات تیمسار منوچهر وارسته وزارت فرهنگ ماهانه یک هزار ریال کمک هزینه به دبستان پرداخت و در حدود یک هزار ریال هم به عنوان شهریه از دانشآموزان جمعآوری میشد و با این پول توانستم محل محقری که دارای سه، چهار اتاق کوچک بود اجاره کنم. در سال 1339 وزیر فرهنگ وقت دکتر مهران از این مؤسسه بازدید کرد و خدمات و وضع تدریس و وسایل سمعی و بصری که شخصاً جهت تعلیم اطفال تهیه کرده بودم مورد توجه ایشان واقع شد و ضمن دستور صدور نشان و پرداخت ده هزار ریال کمک نقدی هنگامی که جویای احتیاجات مؤسسه شدند گفتم بزرگترین نیازمندی من آموزگار است زیرا بنده هم مدیر و هم معلم و هم ناظم و هم دفتردار و
هم خدمتگزار هستم.
پس از بازدید نخستین آموزگار در سال 1340 به دبستان فرستاده شد و پس از شش سال گشایشی در کارهایم حاصل گردید و روز به روز تعداد شاگردان افزایش یافت».
اکنون در یکی از کوچه باغهای باصفای تابلوی دبستان گلبیدی را که در سال 1335 با یک شاگرد آغاز به کار کرده است میبینیم.
در سال 1342 دبستان گلبیدی به این محل جدید که شامل نه کلاس و کارگاه است و در زمینی که از طرف اوقاف واگذار گردیده است منتقل گردیده، تعداد شاگردان این دبستان اکنون بالغ بر هفتاد دختر و پسر ناشنوا است که صبحها به آموزش رسمی میپردازند و بعدازظهرها در یکی از کارگاههای درودگری، برق، مشبک کاری و بافندگی حرفهای میآموزند.
نیروی انسانی مشغول به کار این آموزشگاه در حال حاضر ده نفر است که جز مدیر و یک نفر سرایدار بقیه در قسمتهای آموزشی و حرفهای به عنوان معلم و مربی خدمت میکنند.
از آغاز تأسیس قریب (165) نفر ناشنوا و نیمه شنوا از این آموزشگاه فارغ التحصیل شده و کارنامه گرفتهاند که (75) نفر آنان حرفهای مانند درودگری یا مشبک کاری یا برق را نیز آموختهاند و برای آنان کاریابی شده است.
وسایل کمک آموزشی از قبیل تابلوهای الکتریکی برای آموزش حساب و خواندن و نوشتن که به ابتکار مؤسس و مدیر این آموزشگاه آقای حسین گلبیدی تهیه شده است به تعلیم و تربیت کودکان ناشنوا ویژگی و امتیاز خاص داده است.
علاوه بر (70) نفر دانشآموزان روزانه (13) شاگرد ناشنوای دیگر نیز در کلاسهای شبانه و این مدرسه مشغول تحصیل هستند.(1)
بنابراین در اصفهان مدرسه گلبیدی توانست ناشنوایان را آماده پذیرش تعهدات اجتماعی نماید.
1) . همان، ص 51-52.
این دبستان توسط منصوره میرزایی در تهران (نارمک- خیابان 46 متری غربی- پلاک 103) تأسیس شد. این دبستان در سال 1329 به یاری میسیونرهای مذهبی در تهران به نام «افتا» آغاز به کار کرد ولی پس از چند سال به علل دشواریها تعطیل گردید. این مدرسه در سال 1335 به نام «دبستان میرزایی» در ساختمانی که به یاری کلیسای کاتولیکی در نارمک ساخته شده بود خدمات خود را از سر گرفت.
در سال اول جمعیت حمایت کودکان کر و لال برای یاری به این دبستان نوپا علاوه بر پرداخت مدد هزینه نقدی وسایل چهار کلاس درسی و ناهارخوری را نیز در اختیار این مدرسه گذاشت.
اکنون شماره شاگردان این مدرسه در حدود پنجاه نفر است که در کلاسهای مقدماتی دبستان مشغول تحصیل هستند. این مدرسه قسمت شبانهروزی دارد که در آن پنج دختر به طور شبانهروزی نگاهداری میشوند.
این آموزشگاه توسط اصولی در تبریز (خیابان حافظ) تأسیس شد.
در سال 1337 آموزشگاهی برای آموزش ناشنوایان در شهر تبریز تأسیس یافت و یک سال و نیم بعد دو گروه کودکان نابینا و عقبمانده ذهنی نیز پذیرفته شدند و از آن پس این مجموعه به نام «آموزشگاه استثنایی تبریز» زیر نظر اداره آموزش و پرورش به کوششهای خود ادامه داد. در سال 1345 مقرر شد، همه ساله مبلغی برای اداره این مدرسه اختصاص داده شود.
هم اکنون این آموزشگاه دارای دو ساختمان است: ساختمان شماره (1) که ویژه آموزش ناشنوایان و نابینایان است و از جمع هفت کلاس درس پنج کلاس آن مخصوص آموزش ناشنوایان دوره ابتدایی است. پسران ناشنوا و نابینا در سه کارگاه کفاشی حصیربافی و قالیبافی و دختران ناشنوا در کارگاههای آرایش و خیاطی بعدازظهرها کارآموزی میکردند و اصول حرفهها را میآموزند.
در این آموزشگاه (133) دانشآموز به تحصیل اشتغال داشتند که (104) نفر آنان ناشنوا و (29) نفر بقیه نابینا و عقبافتاده ذهنی بودند. این آموزشگاه همچنین دارای یک شبانهروزی (خوابگاه) است که در آن از دوازده دانشآموز سرپرستی میشد که از این عده هفت نفر پسر ناشنوا و پنج نفر پسر نابینا بودند.
ساختمان شماره (2) مخصوص کودکان عقبمانده ذهنی بود و کلیه دانشآموزان آن از غذا و وسیله آمد و رفت به طور رایگان استفاده میکنند. کل نیروی انسانی این مدرسه بیست و دو نفر است که هفت نفر آنان معلم کلاسهای ناشنوایان هستند.(1)
این مدرسه و هنرستان توسط بانو نظام مافی در تهران (سه راه آذرین) تأسیس شد.
نخستین آموزشگاه حرفهای ناشنوایان در سال 1343 در زمینی به مساحت ده هزار مترمربع که از طرف بانو نظام مافی به منظور تأسیس مدرسهای برای ناشنوایان وقف شده بود از طرف وزارت آموزش و پرورش ساخته شد و نام وقف کننده آن را گرفت. این آموزشگاه دارای دبستان، دوره راهنمایی و هنرستان است.
دوره دبستان از سال اول تا پنجم ابتدایی است و چون اخیراً تصمیم گرفته شده است که این مرکز آموزشی فقط برای دوره راهنمایی دانشآموز بپذیرد لذا در کلاسهای اول و دوم و سوم ابتدایی به ترتیب در سه سال گذشته با رسانیدن شاگردان به کلاس بعدی دانشآموز پذیرفته نشده است و فعلاً در دوره دبستان فقط دو کلاس چهارم و پنجم دایر است که این دو کلاس نیز در دو سال آینده به ترتیب تعطیل خواهد شد. این دو کلاس جمعاً هیجده نفر دانشآموز دارد. دوره راهنمایی نیز جمعاً بیست و نه نفر را در سه کلاس خود آموزش میدهد.
به شاگردان دو دوره دبستان و راهنمایی تا پایان دوره و رسیدن به سطح
1) . همان، ص 53-54.
هنرستان هیچگونه حرفهای آموخته نمیشود و در این دو دوره فقط شاگردان ناشنوا پذیرفته میشوند. دورههای ابتدایی و راهنمایی جمعاً هفت نفر عضو آموزشی دارند.
هنرستان نظام مافی که در سال 1353 با چهار رشته برق، ساختمان، تراشکاری و صنایع فلزی شامل جوشکاری و ورقکاری تأسیس شده است سی و پنج شاگرد دارد که سی و دو نفر آنان در رسته ساختمان، آموزش حرفهای میبینند.
دانشآموزان هر سه دوره که تمام روز و به طور یکسره در مدرسه هستند با ناهار گرم پذیرایی میشوند. ضمناً دانشآموزان دو دوره ابتدایی و راهنمایی علاوه بر ناهار رایگان از تغذیه رایگان ساعات ده صبح نیز استفاده میکنند و ایاب و ذهاب شاگردان توسط وسیلههایی که از طرف مدرسه برای این منظور کرایه شده است صورت میگیرد.
غیر از دوره هنرستان که در سال 1353 تشکیل شده و فعلاً فارغ التحصیل ندارد، فارغالتحصیلان دورههای دبستان و راهنمایی از سال تأسیس تا کنون جمعاً (113) نفر بودهاند که ده نفر از این عده فارغ التحصیل دوره راهنمایی هستند.
کلیه معلمان این مدرسه، به جز چند تن مهندس و استاد کاران دورههای هنرستان که پاره وقت کار میکنند و ساعتی حق تدریس میگیرند، همه دولتی هستند.
دوره دبستان و راهنمایی این مدرسه مخصوص ناشنوایان است ولی در دوره هنرستان شاگردان شنوا پذیرفته میشوند و گروه اخیراً قسمت اعظم شاگردان این دوره را تشکیل میدهند.
از جمع ده هزار متر مربع مساحت کل مدرسه هفت هزار متر مربع به مدرسه و هنرستان و سه هزار متر مربع دیگر به قسمتی از یک شبانهروزی مجهز تخصیص داده شده است که در آن پنجاه شاگرد ناشنوای شهرستانی یا کم بضاعت به طور شبانهروزی نگاهداری میشوند. این شاگردان از مزایای تحصیل رایگان، تغذیه رایگان، لباس و وسایل رایگان که بودجه آن از طرف دولت تأمین میشود برخوردار
هستند.(1)
این آموزشگاه توسط محمود پاکزاد در تهران (خیابان امیرآباد جنوبی - کوی خوشنویسان) تأسیس شد.
ساختمان آموزشگاه دارای ده کلاس درس است، دانشآموزان این آموزشگاه قریب (103) نفر هستند که در حال حاضر در ده گروه زیر آموزش میبینند.
در این مدرسه در سه کلاس از گوشی گروهی استفاده میشود. علاوه بر کلاسها یک اتاق برای کارگاه دختران (صنایع دستی و عروسک سازی - بافندگی - چرخکاری - کلاس آرایش) و یک اتاق برای کارگاه پسران (حرفههای سوهان کاری - جوشکاری و برق)، یک اتاق بزرگ ناهارخوری با آشپزخانه وجود دارد و همه روزه به شاگردان و آموزگاران یک وعده غذای گرم داده میشود. برنامههای تفریحی و ترتیب بازیهای گروهی از کوششهای دیگر این آموزشگاه است. در این مدرسه همه ساله گروهی از معلمان ناشنوایان به مدت کوتاهی کارورزی میکنند.
نیروی انسانی این آموزشگاه شامل چهارده معلم دولتی و دو معلم غیر دولتی تمام وقت و سه معلم غیر دولتی نیمه وقت و پنج کارمند غیر دولتی تمام وقت است.
از سال 1345 تا خرداد سال 1354 جمعاً نود وهفت نفر از این مدرسه فارغ التحصیل شدهاند.(2)
این دبستان جمعیت حمایت کودکان کر و لال در تهران (خیابان ژاله - خیابان ایران - کوچه دکتر سنگ) تأسیس شد.
جمعیت حمایت کودکان کر و لال در آذرماه سال 1357 به علت افزایش
شاگردان ناشنوا، در پست مسجد سپهسالار خانه کوچکی را به کرایه گرفت و دبستان شماره (2) باغچهبان را با شصت شاگرد در آنجا تأسیس کرد. این مدرسه رفته رفته گسترش یافت و اکنون دارای (142) شاگرد است که در سیزده کلاس آمادگی و دبستانی تحصیل میکنند و سه کلاس این مدرسه مجهز به گوشیهای گروهی است.
قسمت عمده بودجه این مدرسه از آغاز تأسیس در قالب بودجه آموزشگاه کر و لالهایی باغچهبان از طرف سازمان برنامه و بودجه و تتمه آن از طرف جمعیت حمایت کودکان کر و لال تأمین گردیده است و از اینرو آغاز تأسیس، تحصیل برای شاگردان ناشنوا در این مدرسه رایگان بوده است.
در این دبستان همه روزه به کلیه شاگردان و معلمان و کارمندان ناهار رایگان داده میشود. جمع کل کارمندان دبستان شماره (2) سی و دو نفر و عده کارآموزان آن چهار نفر است. از سی و دو نفر کارمندان چهار نفر معلم دولتی و بقیه کارمندان غیر دولتی هستند.
در این دبستان همه ساله عدهای از معلمان ناشنوایان در گروههای شش نفری به مدت شش هفته، هفتهای دو نیم روز تعلیمات عملی میبینند.
دبستان شماره (2) باغچهبان خدمات اندرزگاهی و مددکاری نیز به پدران و مادران شاگردان عرضه میکند و همچنین مانند آموزشگاه باغچهبان، به نام شاگردان مستمند که (90%) شاگردان آن را تشکیل میدهند دفترچه پساندازی در بانک ملی ایران باز شده است و همه ماهه ده تومان در حساب هر شاگرد تا پایان تحصیل گذاشته میشود تا هنگامی که فارغ التحصیل میشوند مختصر سرمایه کاری برای آنان فراهم باشد.
هفت سال پس از تأسیس، در خردادماه سال 1353 نخستین گروه از شاگردان این دبستان موفق به اخذ مدرک شدند.(1)
1) . همان، ص 56-58.
این دبستان توسط پریچهر عفوریان در مشهد (خیابان حسنعلی منصور) راهاندازی شد.
این دبستان در مهرماه سال 1347 به همت پریچهر غفوریان به اسم دبستان آذربایجان از طرف وزارت آموزش و پرورش تأسیس شد و با عده کمی شاگرد آغاز به کار کرد.
این مدرسه در ابتدا بیش از بیست شاگرد نداشت ولی رفته رفته عده شاگردان آن افزایش یافت و در مهرماه سال 1349 به محل اجارهای جدید منتقل شد و به پیشنهاد مدیر مدرسه به عنوان سپاس و قدردانی نام دبستان را «دبستان باغچهبان مشهد» گذاشتند. در محل جدید دبستان باغچهبان مشهد از هر نظر گسترش یافت و دارای شش کلاس و در حدود هفتاد شاگرد شد.
از تیرماه سال 1351 این مدرسه به محل جدید خود که از طرف اداره آموزش و پرورش ساخته شده بود و دارای وسایل مخصوص (اتاقهای ضد صوت) و غیره بود انتقال یافت. چون در محل جدید علاوه بر ناشنوایان به دیگر کودکان معلول نیز آموزش داده میشد، لذا نام دبستان باغچهبان مشهد به نام «آموزشگاه امید کودکان استثنایی» نامگذاری شد. لیکن دبستان سابق همچنان به نام دبستان باغچهبان باقی مانده که کودکان عادی در آن به تحصیل مشغولند. پس از افزایش عده شاگردان چون محل ساخته شده گنجایش پذیرش شاگردان بیشتری را نداشت، لذا دبستان دیگری به نام آموزشگاه کودکان استثنایی شماره (2) در محل اجارهای تأسیس گردید و از اول سال 1352 آغاز کرد.
ساختمان آموزشگاه شماره (1) دولتی است و در سال 1351 ساخته شده و شامل دو طبقه و (22) اتاق و دارای (190) شاگرد (122) نفر ناشنوا در سطح کودکستان و دبستان (53) نفر عقب مانده در سطح دبستان و (15) نفر نابینا در کلاس اول راهنمایی است.
به شاگردان ناشنوا در چهارده کلاس و به شاگردان عقب مانده در پنج کلاس و به نابینایان در دو کلاس آموزش داده میشود. عده آموزگاران بیست نفر است که همه آنان دولتی هستند و دوره مخصوص را دیدهاند. به علاوه این آموزشگاه پنج نفر
کارمند و مستخدم و دو نفر راننده نیز دارد و شاگردان با دو وسیله نقلیه به مدرسه آمد و رفت میکنند.
آموزشگاه شماره (1) دولتی دارای دو کارگاه حرفهای خیاطی و بافندگی است و شاگردان از وسایل ورزشی از قبیل پینگپنگ و فوتبال و والیبال استفاده میکنند. این شاگردان طبق برنامهای به بازدیدهای مراکز دولتی میروند.(1)
علاوه بر مدارس فوق مدرسه ابابصیر، مدرسه کریستوفل، مدرسه شوریده شیراز و دهها مدرسه دیگر را نباید از نظر دور داشت.
خلاصه اینکه تا اینجا مدارس و مراکز آموزشی که در کنار آموزش و پرورش معمولی به حرفهآموزی معلولین هم اشتغال داشتند معرفی شدند و در فصل بعد به مراکزی که فقط به حرفهآموزی میپرداختند، معرفی میشود.
1) . همان، ص59.
قبلاً به مدارس ویژه معلولین که علاوه بر آموزشهای معمولی به تعلیم حرفه هم مشغول بودند، پرداخت؛ اما این فصل به مراکزی که ویژه آموزش حرفه هستند میپردازد.
برای انجام دادن بسیاری از کارها ناشنوایی نقصی به حساب نمیآید و به این سبب در توانبخشی و تأمین رفاه ناشنوایان آموختن نوعی حرفه که بازار داشته باشد در صدر برنامههای رفاهی قرار دارد. از طرفی نیز چون آموزش هر نوع حرفهای نیازمند سواد خواندن و نوشتن و دانستن مقداری زبان است لذا سازمان رفاه ناشنوایان به مجرد تأسیس یعنی در شهریورماه سال 1350 با تشکیل کلاس بزرگسالان ناشنوا، دوره زبانآموزی و سوادآموزی را آغاز کرد و در خردادماه سال 1351 با مساعدت دولت خانهای در کوی یوسف آباد به منظور آغاز برنامه حرفهآموزی خرید و آن را به تدریج تکمیل و تجهیز کرد. این مرکز که از فروردینماه سال 1352 از آن بهرهبرداری شده است نه تنها مرکز نمونه آموزش حرفه به ناشنوایان است بلکه گروه فنی لازم برای گسترش این نوع خدمات در تهران و شهرستانها نیز در این مرکز تربیت میشوند. همچنین از برنامههای حرفهای در آنجا ارزشیابی به عمل میآید.
این مرکز وابسته به سازمان ملی رفاه ناشنوایان است و در سال 1352 تأسیس شده است.
نشانی آن: یوسف آباد، خیابان مدبر، خیابان 36، کاشی 12 است.
در این مرکز دختران و پسران ناشنوای بیسواد و کمسواد که سن آنان کمتر از سیزده سال و بیشتر از سی سال نباشد پذیرفته میشوند. سواد و تواناییها و خواست داوطلبان ابتدا در گروه ارزشیابی و راهنمایی حرفهای به یاری مدیر مرکز و روانشناس، مربی، رابط ناشنوایان و معلم و مددکار اجتماعی سنجیده میشود. با
در نظر گرفتن جوانب مختلف زندگی و استعدادهای فرد ناشنوا در صورتی که مددجو باسواد یا کمسواد باشد در یک یا دو رشته حرفهای به طور آزمایشی نام نویسی میکند. پس از مدتی با توجه به پیشرفت و علاقه ناشنوا در رشتهای که بیش از دیگر رشتهها مناسب تشخیص داده شود به حرفهآموزی میپردازد و پس از یافتن تبحر کافی، برای او در بازار آزاد کاریابی میشود.
چنان که ناشنوا بیسواد باشد ابتدا در کلاسهای زبانآموزی و سوادآموزی نام نویسی میشود و هنگامی که خواندن و نوشتن و تا حدی زبان آموخت ضمن ادامه تحصیل و زبانآموزی در یکی از رشتههای مناسب برای آموختن حرف ثبت نام میکند. مدت زمان لازم برای طی مرحله اول بستگی بسیار به استعداد و سن مددجو دارد و به طور کلی پس از دوازده ماه تحصیل مرحله اول را تمام میکند و در حدود دوازده ماه دیگر برای تمام کردن مرحله دوم و آموختن حرفه وقت لازم است.
چون کلاسهای درس بزرگسالان در خود مرکز حرفهای قرار دارد ناشنوایان گروه دوم در سال اول فرصت کافی دارند که به طور غیر مستقیم با حرفههای مختلف آشنا شوند و ارزشیابان و راهنمایان نیز، با فرصت کافی و آگاهی کامل از استعداد این شاگردان بتوانند رشته مناسبی را برای آموزش آنان در نظر گیرند.
کاریاب موظف است که با ایجاد تماس با مدیران کارخانههای و مؤسسههای مختلف برای کسانی که آماده کار شدهاند کار مناسبی بیابد و پس از اشتغال مددجو نیز پیگیری کند تا هم کارفرما و هم همکاران شنوای او این همکار تازه را بپذیرند و هم مددجو خود را با شرایط جدید کار و زندگی وفق دهد.
در کارگاههای این آموزشگاه وسایل مورد نیاز کارگاههای مختلف مراکز حرفهای و اداره مرکزی ساخته میشود و همچنین مقداری از مصنوعات آن در غرفه ناشنوایان که در فروشگاه مرکزی سازمان تعاون و مصرف شهر و روستا قرار دارد به فروش میرسد. در این آموزشگاه کوشش میشود که از استاد کاران یا کمک مربیان ناشنوا استفاده شود. چنان که از جمع کل چهل کارمند آن دوازده نفر ناشنوا هستند.
در این مرکز هشت کارگاه وجود دارد که در آنها پسران و دختران ناشنوا سرگرم آموختن حرفه هستند: تراشکاری، جوشکاری، نجاری، خیاطی زنانه، خیاطی
بچهگانه، خیاطی مردانه، پیراهن دوزی، سوار کردن سمعک.
به مددجویان این مرکز علاوه بر ناهار که به طور رایگان داده میشود با تشخیص بخش مددکاری مبلغی نیز به عنوان هزینه تحصیلی پرداخت میشود. با توجه به اهمیت سلامت جسم مددجویان یک نفر پزشک امراض داخلی و یک نفر پزشک متخصص چشم هفتهای یک بار به مرکز حرفهای رجوع میکنند و سلامت یک یک آنان را مورد رسیدگی قرار میدهند و کسانی را که لازم باشد برای مداوا به مراکز بهداشتی معرفی میکنند.(1)
این آموزشگاه وابسته به سازمان ملی رفاه ناشنوایان است و در سال 1353 در تهران خیابان کاخ شمالی شماره 373 تأسیس شد.
با توجه به افزایش شماره کارآموزان، سازمان رفاه ناشنوایان در خردادماه سال 1353 خانهای در خیابان کاخ به کرایه گرفت و چند کارگاه خود را که قبلاً در آموزشگاه حرفهای شماره (1) بودند به محل جدید منتقل کرد. در این مرکز نیز دختران و پسران جوان برای آموزش حرفههای مختلف پذیرفته میشوند. چون نوع کار این کارگاهها طوری است که احتیاج چندانی به سواد و زبان ندارد، آن دسته از ناشنوایان که به علت چند نقصی بودن نمیتوانند سوادآموزی کنند یا وارد حرفههای سنگین شوند به این مرکز معرفی میشوند. بدین سبب این مرکز بیشتر جنبه کارگاه حمایت شده دارد و مددجویانی که به علل مختلف نمیتوانند به راحت جذب بازار کار شوند در آنجا مدت بیشتری به کارآموزی میپردازند و برای آنان چندین بار کاریابی میشود. مصنوعات این مرکز در غرفه ناشنوایان واقع در فروشگاه سازمان تعاون و مصرف شهر و روستا به فروش میرسد و با استقبال مردم روبهرو میشوند.(2)
در اینجا رستهها و کارگاههای سراجی، گلسازی و کارهای دستی، ویترای، آباژور
سازی و لوکس سازی به تربیت دانشآموزان مشغولاند.
این مرکز وابسته به سازمان ملی رفاه ناشنوایان است و در خرداد 1354 تأسیس شده است. در تهران (فروشگاه مرکزی سازمان تعاون و مصرف شهر و روستا، طبقه دوم) استقرار دارد.
سازمان رفاه ناشنوایان با جلب همکاری مدیرعامل سازمان تعاون و مصرف شهر و روستا موفق شد که غرفهای در فروشگاه مرکزی آن سازمان برای غرفه مصنوعات خود ایجاد کند. در این غرفه مصنوعات دو آموزشگاه حرفهای تهران و کارگاه حمایت شده مشهد به فروش میرسد.
علاوه بر کارگاههای حمایت شده و مرکزهای آموزش حرفهای که مستقیم زیر نظر سازمان رفاه ناشنوایان اداره میشود گروهی از ناشنوایان برای آموزش حرفههایی که سازمان فعلاً قادر به تعلیم آنها نیست به بخشهای حرفهآموزی و آموزش کشاورزی وابسته به انجمن توانبخشی معرفی میشوند.
در نیمه دوم سال 1350 و سال 1351 که سازمان رفاه ناشنوایان هنوز آموزشگاه حرفهای یا کارگاه حمایت شده دایر نکرده بود جمعاً 80 نفر ناشنوا برای کارآموزی به کارگاه کورس معرفی کرد. این عده که اکثر ناشنوایان باسوادی بودند که پس از پایان تحصیل سالها به علت نداشتن حرفهای در شهر سرگردان بودند با موفقیت تمام دورههای حرفهای کارگاه کورس را تمام کردند و جذب بازار کار شدند.
در سال 1352 پانزده نفر و در سال 1353 پانزده نفر و تا آخر دیماه 1354 یازده نفر از ناشنوایان باسواد برای گذراندن دورههای سوار کردن رادیو و تلویزیون و جوشکاری و تراشکاری به کارگاه کورس معرفی شدهاند.
در سال جاری نیز از طریق سازمان سی و یک نفر ناشنوا که اکثر آنان از مردم شهرستانها و روستاها بودند برای آموزش کشاورزی به بخش کشاورزی انجمن
توانبخشی معرفی شدند.(1)
این کارگاه وابسته به سازمان ملی رفاه ناشنوایان است. ساخت ساختمان آن در سال 1354 آغاز شد و تاریخ بهرهبرداری نیمه دوم سال 1353 بود.
در اسفندماه سال 1352 به دستور دربار با توجه به لزوم ایجاد کارگاه حمایت شدهای برای ناشنوایان، زمین مجاور آموزشگاه حرفهای شماره یک خریداری شود و ساختمان مورد نیاز در آنجا احداث گردد.
این ساختمان هم اکنون در شرف اتمام است و امید است که از پاییز آینده بهرهبرداری از آن آغاز شود. این کارگاه حمایت شده شامل کارگاههای زیر خواهد بود.
کارگاه نساجی
کارگاه سراجی
کارگاه ویترای
کارگاه نجاری
کارگاه کارهای دستی
کارگاه خیاطی (مردانه، زنانه، بچگانه)
کارگاه شیرینی پزی
کارگاه تراشکاری - فلزکاری - جوشکاری(2)
این مرکز وابسته به سازمان ملی رفاه ناشنوایان در سال 1353 در مشهد (خیابان رازی/ کوی دیبا شماره/28) تأسیس شد.
سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران در اجرای برنامههای رفاهی ناشنوایان در
مهرماه سال 1353 اقدام به تأسیس کارگاه حمایت شده ناشنوایان مشهد کرد. این مرکز در یک خانه اجارهای به مساحت هفتصد متر مربع و ساختمان دو طبقه با ده اطاق و دو زیرزمین تأسیس شد. هم اکنون پنجاه و شش نفر کارآموز ناشنوا در شش کارگاه آن به حرفهآموزی اشتغال دارند.
کارگاه خیاطی زنانه، کارگاه خیاطی مردانه، کارگاه ویترای، کارگاه نجاری و قالبسازی، صنایع دستی، کارگاه پوستین سازی.
در این مرکز علاوه بر حرفهآموزی به پنجاه و شش نفر کارآموزان و چهار نفر ناشنوایان شاغل نیز در شش کلاس (4 کلاس صبح و 2 کلاس عصر) توسط معلمان متخصص، زبان و سواد آموخته میشود.
در سال 1354 نه نفر از ناشنوایان (7 نفر دختر و 2 نفر پسر) که قبلاً در کلاسهای بیکار یا بیسوادی آموزش دیده و در این کلاسها به تحصیل ادامه داده بودند در امتحان نهایی شرکت کردند و موفق به اخذ گواهینامه دوره ابتدایی شدند و هم اکنون پنج نفر از آنان در مدارس راهنمایی به تحصیل ادامه میدهند.
پس از آنکه کارآموزان در حرفه خود مهارت کافی یافتند برای آنان کاریابی میشود. تا کنون پنج نفر از کارآموزان این مرکز در کارگاههای خیاطی و کارخانه نان رضوی مشغول کار شدهاند.
در این مراکز همه روزه ناهار رایگان داده میشود و همه کارآموزان از بیمه خدمات درمانی بهرهمند هستند. ناشنوایانی که وضع مالی مناسبی ندارند هزینه تحصیلی و کارآموزی دریافت میکنند. همچنین برای رفت و آمد وسیله رایگان (اتوبوس) استفاده میکنند. در بهمنماه سال 1354 نیز یک دستگاه «مینیبوس» از طرف سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی به این مرکز داده شده است.
جوانان ناشنوای مشهد خانه جوانان نیز تشکیل دادهاند. این ناشنوایان در هفته سه شب در تالار مرکز اجتماع میکنند و به ورزش و تفریح سالم میپردازند و از برنامههای تلویزیونی بهرهمند میشوند.
این مرکز وابسته به سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران است و در سال 1354 در یزد (خیابان ایرانشهر - کوچه مسعودی) تأسیس شد.
این کارگاه در اول آبانماه 1354 در شهر یزد تأسیس شد. محل کارگاه یک خانه اجارهای با ده اتاق و یک زیرزمین است.
در این کارگاه به هجده نفر کارآموز ناشنوا که سن آنان بین (13) تا (16) سال است حرفه و زبان و سواد آموخته میشود.
کارگاههای این مرکز عبارتند از:
کارگاه خیاطی با هشت نفر کارآموز ناشنوا (دختر)
کارگاه نجاری با چهار نفر کارآموز (پسر)
کارگاه صنایع دستی پارچه بافی با 3 نفر کارآموز (پسر)
کارگاه ویترای و کارهای دستی با سه نفر کارآموز (1 دختر و 2 پسر)
این مرکز دو کلاس زبان آموزی و سوادآموزی نیز دارد که در آن آموزگارانی که دوره آموزش ناشنوایان را دیدهاند مشغول تدریس هستند.
کارآموزان ناشنوای این مرکز از تغذیه و ناهار رایگان و وسیله ایاب و ذهاب استفاده میکنند. از کلیه کارآموزان سنجش شنوایی به عمل آمده و به کسانی که احتیاج به گوشی داشتهاند گوشی رایگان داده شده است.
کلیه کارآموزان از بیمه سازمان خدمات درمانی استفاده میکنند.(1)
این کارگاه وابسته به سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران است و در سال 1354 در همدان (خیابان میرزاده عشقی - شماره 123) تأسیس شد.
این کارگاه در یک خانه اجارهای که دارای هفت اتاق و یک زیرزمین است از اول آبانماه 1354 در شهر همدان تأسیس شد و شروع به کار کرد. در این کارگاه از
1) . همان، ص 140-141.
صبح تا ظهر چهارده نفر کارآموز ناشنوا (9 دختر و 5 پسر) به حرفهآموزی اشتغال دارند. همچنین دو کلاس سوادآموزی در ساعتهای بعدازظهر تشکیل میشود که این کارآموزان و پنج نفر ناشنوای شاغل در آن به آموختن زبان و سواد میپردازند. این مرکز دارای این کارگاهها است: خیاطی، بافندگی، قالیبافی.(1)
1) . همان، ص 143-144.
معلولان فراوانی بودهاند که به مدارج و اهداف خوبی رسیدهاند؛ تاریخ ایران و دیگر کشورهای منطقه، به فراوانی چنین افرادی را معرفی میکند. اما کشورهایی پیشرفت افراد را تبدیل به یک جریان فراگیر کردند و به این روش توانستند، معلولین را به عنوان سرمایه ملی و پیشرو مطرح نمایند.
معلولین ایرانی هم وقتی موفق خواهند شد که فردیت و فعالیتهای انفرادی را به جریان عمومی تبدیل کنند؛ به ویژه این جریان همافزا باشد. همگی در ارتقا و رشد یکدیگر تلاش کنند. هر معلولی چند قدم بالا رفت درصدد باشد دیگران را بالا بیاورد نه اینکه دیگران را هل دهد تا به پایین سقوط کنند. همافزایی یک تجربه اجتماعی است و جامعهای به موفقیت میرسد که غم یکدیگر داشته و به فکر همدیگر باشند و در رشد و تعالی همدیگر بکوشند. اما جامعهای که بر اثر عناد و کینه، درصدد زمین زدن و نابودی یکدیگر هستند و با تنفر و دشمنی با هم، پیوندهای اجتماعی را به افتراق و جدایی میکشانند، به پیشرفت نمیرسد.
جامعه معلولین ایران با روشهایی که در این فصل توضیح میدهیم میتوانند گامهای اساسی در هماندیشی، همکاری و همافزایی داشته باشند.
موفقیت، پیشرفت و توسعه جامعه، نتیجه اقدام جمعی است. اگر آحاد یک جامعه به مرحلهای برسند که عناد، دشمنی، علیه یکدیگر بودن را کنار گذاشته و به یکدیگر علاقه، محبت و عشق داشته باشند، حتماً میتوانند به موفقیت برسند. تجربه مسلم و قطعی هست که معلولین تا وقتی بین آنان افتراق، حسد، حقه، کینه، نفاق و دورویی و دشمنی هست، نمیتوانند به جامعه و زندگی مطلوب و ایدهآل برسند تا زمانی که مراکز معلولیتی با هم نمیتوانند اشتراک مساعی داشته و پروژههایی را مشارکتی انجام دهند تا وقتی نابینا از ناشنوا بدگویی میکند و هر دو از معلولان حرکتی بدگویی میکنند و بین آنها همدلی و هم زبانی و همکاری نیست، حتماً به موفقیت نمیرسند. اکنون تجربههایی که در این زمینه طی سالها به دست آوردهایم، توضیح میدهم.
برای گذاشتن از زندگی پر از فقر و بدبختی و رسیدن به رفاه و اشتغال و زندگی نسبتاً ایدهآل، جامعه معلولین باید از این مراحل گذر کند:
گفتوگو
همدلی
هماندیشی روی مشترکات
هم زبانی و هم سخنی درباره مسائل مورد توافق
تفاهم (رسیدن به فهم مشترک) درباره موضوعات
همکاری عملی
همزیستی اجتماعی
همافزایی
معلولان باید متوجه باشند، در سوئد، سوئیس، فرانسه و دیگر کشورهای اینچنینی، افراد دارای معلولیت تصادفی یا با معجزه به زندگی مرفه کنونی نرسیدهاند؛ همین مسیر را طی چند قرن طی کرده و با تحمل مشقتها و سختیها به وضع ایدهآل کنونی رسیدهاند. ما در ایران هر چه زودتر شروع کنیم و مسیر تجربه شده فوق را با برنامهریزی و حساب شده بپیماییم، حتماً در دهههای آینده نتایج آن را میبینیم.
نکته دیگر اینکه پیمودن این مسیر حتماً باید توسط افراد و با تلاشهای نخبگان باشد؛ دولت یا سازمان بهزیستی نمیتواند این مسیر را ایجاد کند یا به جای معلولین، مدیران این مراحل را طی کنند. مسیر توسعه از پایین نه از بالا است و دوم خودجوش نه با تحریک عوامل بیرونی است. اکنون به توضیح مراحل و عوامل دخیل در سیر تا رسیدن به اهداف مطلوب میپردازم.
مهمترین اقدام معلولین برای رسیدن به هدف مطلوب، دیالوگ است. البته هر گفتوگویی نتیجه مثبت ندارد و برخی گفتوگوها مخرب است. گفتوگوهایی مطلوب است که طرفین با اخلاق و ادب با یکدیگر صحبت کنند، سخنان منطقی باشد؛ در سخنان بیاحترامی، فحش، تحقیر و امثال اینها نباشد و بر اساس علم و آگاهی باشد.
نخبگان معلولین میتوانند در سطح وسیع گفتوگوها را مدیریت کنند. لازم است در مراکز، در شهرها و استانها و بین افراد و بین مراکز گفتوگو انجام شود.
برای تسریع گفتوگو و هماندیشی لازم است طرفین اطلاعات و معلومات کافی داشته باشند. یک بخش از این اطلاعات دستاوردهایی است که کشورهای پیشرفته دارند.
پس از جنگ جهانی دوم، شهرها در کشورهای اروپایی 50 تا 95 درصد نابود شده بود و جمعیت بسیار نابینا، ناقص، ناشنوا و دارای دیگر معلولیت روی دستشان بود. برخی آمارها میگوید حدود 40 درصد جمعیت کشورها دارای انواع معلولیت بودند. اما با برنامهریزی و تدبیر توانستند کمتر از یک دهه مشکلات معلولین را حل کنند.
تجارب کشورهای موفق را میتوان دریافت کرد و پس از بومیسازی در ایران به کار بست.
اما تاکنون هیچ نهاد و مؤسسهای در پی چنین هدفی نبوده است. لازم است در زمینه روش رسیدن به اشتغال، رفاه، معیشت، دانش و غیره به روشهای مطالعات کتابخانهای یا به روش پرسش و پاسخ و مصاحبه با کارشناسان بررسی میشود. در مرحله بعد این تجارب به صورت کتاب یا فیلم مستند یا نشریه؛ نیز با برگزاری جلسات و نشست با مدیران و نخبگان و گزارش یافتهها به آنان منتقل میگردد.
برای افزایش معلومات و تسریع در دسترسی همگان به اطلاعات، اهتمام به اطلاعرسانی و توسعه بانک اطلاعات ضروری است. در دوره جدید ثابت شده دانش ارتباطات و حرفه اطلاعرسانی یک ضرورت جدی در زندگی مردم است. این قاعده در مورد معلولین بیشتر است. چون معلولین بیشتر نیاز دارند. اما خواص و آثار و پیامدهای مثبت ارتباطات و اطلاعات عبارت است از:
1- با ارتباطات میتوان جایگزین اقدامات فیزیکی شد. سفر فیزیکی یک معلول با ویلچر یا یک نابینا برای رفتن به یک اداره یا رفتن به پزشک برای یک معاینه در شهری مثل تهران مشکلات بسیار دارد. اما با ارتباطات و از طریق سامانههای ارتباطی با حداقل هزینه و در حداقل زمان این انجام خواهد شد. خطرات سفر فیزیکی را هم نخواهد داشت.
2- از طریق این دانش معلولین میتوانند به کسب و کار بپردازند و اشتغال خود را سامان دهند.
3- اطلاعرسانی موجب شود هر سال از هدر رفتن میلیاردها تومان در ایران بر اثر اقدامات موازی جلوگیری شود. دو نفر یک موضوع را برای پایاننامه گرفتهاند؛ یک کتاب گاه پنج بار گویا شده است؛ و دهها نوع موازی کاری دیگر از طریق اطلاعرسانی ممانعت خواهد شد و لذا جلوی هدر رفتن هزینههای بیجهت گرفته میشود.
4- با اطلاعرسانی مانع بروز حوادث و خطرات و تصادفات میشویم. نابینایی در مسیر هر روزه مشغول حرکت است، اما یک روز اداره آب گودالی حفر کرده و آن نابینا مطلع نیست و با افتاده در آن گودال گاه جانش را از دست میدهد.
هزینههای اینگونه سوانح بسیار زیاد است.
5- ارتباطات سرنوشتساز است و موجب پیشرفت فرهنگی، علمی و اجتماعی معلولین میشود. برای مثال نابینایی در ایران بوده و لیسانس خود را گرفته بود و نمیدانست چه کار کند. یکی از دوستانش تصادفاً دیده بود که فلان دانشگاه خارجی معلولین را بورس میکند. و به او زنگ زد. این فرد الآن بعد از چند سال بهترین استاد دانشگاه در آمریکا است و با همان تلفن مسیر زندگیاش عوض شد.
اگر بورسهای تحصیلی، تیمهای ورزشی نیازمند به ورزشکاران معلول، موزهها و مجموعهداران نیازمند به افراد دارای معلولیت، کارخانههای دارای نیاز به افراد معلول و امثال اینها اطلاعرسانی به موقع شوند، درصد معتنابهای از معلولین از نظر شغلی، مشکلشان حل خواهد شد.
خلاصه اینکه بانک اطلاعات و اطلاعرسانی تأمین کنند اطلاعات لازم است تا معلولان مسیر پیشرفت را به خوبی طی کنند.
در ایران نخبگان بسیار که بعضاً دارای معلولیت بودهاند، ظهور کرده و خدمات بسیار برای پیشرفت معلولین انجام دادهاند. وزن و اعتبار اینان از نظر شخصیتی و نیز اهمیت آنان به لحاظ خدمات و فعالیتهایی که داشتهاند، قابل توجه میباشد و اینان توانستهاند، راه پیشرفت را هموارتر سازند، اما هنوز پیشرفت معلولین ایران نهادینه نشده و به صورت یک جریان نشده است.
باغچهبان در شرایطی آموزش و پرورش کر و لالها(1)را شروع کرد که هیچ عنصر موافق وجود نداشت، یعنی نه دولت و مدیران دولتی، نه مردم و اقشار نخبه مردم مثل روشنفکران و روحانیون و نه خود کارشناسان و معلمان آموزش و پرورش موافقتی با این کار نداشتند. مهم این است که نه تنها موافق نبودند بلکه مخالفت جدی و علنی و صریح هم داشتند و گاه این کار را در حدّ کفر و خیانت و مدعی آن یعنی جبار باغچهبان را کذاب و رمال و جادوگر و شیّاد میدانستند. اهمیت باغچهبان این بود که در چنین شرایطی که حتی یک نفر موافق نداشت کار را شروع و همه تهمتها و مشکلات را به جان خرید.
روش باغچهبان میتواند امروز هم برای معلولان درس و مایه عبرتآموزی باشد. او فقط و فقط با سرمایه صداقت، پاکی، اخلاص و تلاش، کارش را به پیش برد. نه پول، نه مقام و نه پشتیبان داشت. فقط کار و تلاش صادقانه داشت و با این روش جلو رفت.
برای اینکه تا حدّی شرایط آن دوره به دست آید و مردم و معلولین متوجه آن دوره شوند، قسمتی از گزارش ثمینه باغچهبان دخترش را میآورم. از ناشنوایان ناامید که خود را کنار کشیدهاند و میگویند کار کردن فایدهای ندارد و تا حدّ افسردگی و
1) . در دوره باغچهبان ناشنوایان به کر و لال مشهور بودند و هنوز واژه ناشنوا بسامدی نداشت و متعارف نشده بود.
درماندگی پیش رفتهاند، تمنا و خواهش میکنم این گزارش را مطالعه کنند و ببینند باغچهبان چگونه و با چه روشی کار کرد و او را الگو و مقتدای خود قرار دهند.
باغچهبان بر اثر این حسن خدمت به دستور رئیس معارف تبریز از مرند به تبریز میرود و در سال 1299ش در مدرسه دانش تبریز آغاز کار میکند. وی وضع این مدرسه و آموزگاران آن را چنین وصف میکند:
«در مهرماه سال 1299ش از رئیس معارف تبریز ابلاغ خود را گرفتم و به دبستان دانش رفتم. حقوق آموزگاران این دبستان بین سه تا هفت تومان و حقوق مدیر مدرسه و من پانزده تومان بود. روزی که وارد دبستان شدم بیشتر از ده نفر شاگرد وجود نداشت و این کمی شاگرد دو علت داشت. یکی اینکه مکتبداران معلمهای مدارس دولتی را که با اصول جدید کار میکردند تکفیر و تحریم میکردند، دیگر آنکه مردم از شدت فقر فرزندان خود را با روزی یک عباسی و سیصد دینار مزد به کارخانههای قالیبافی میفرستادند تا مدد معاشی داشته باشند. مرحوم محمدعلی تربیت با یک تدبیر ماهرانه این طلسم را شکست و اعلام کرد که به هر بچه فقیری که در مدرسه اسمنویسی کند از طرف اداره معارف یک دست لباس رایگان داده خواهد شد. این اقدام به نفع من تمام شد و در نتیجه آن تعداد شاگردان کلاس اول به هفتاد نفر رسید. چون در آن محیط کسی قدرت تعلیم این همه بچه را نداشت لذا این فرصت مناسبی برای من بود تا خودم را به فرهنگیان بشناسانم.
با خرج خود یک تخته سیاه بزرگ و دو چرتکه حساب دیواری که یکی از آنها برای تعلیم اعداد کسری بود تهیه کردم. چون کتاب الفبای معمولی را نمیپسندیدم و صحیح نمیدانستم کتاب تمام بچهها را جمعآوری کردم و درسهای خود را با گچ مخصوصی که خود میساختم بر تخته سیاه مینوشتم و یاد میدادم.
هرچند خانوادههای فقیر به عشق یک دست لباس اسم بچههای خود را به دبستان ثبت کرده بودند ولی برای خریدن مداد و دفترچههایشان پول نداشتند. بنابراین بچههای معصوم پوشههای کاغذ جیگاره (سیگار) را جمع میکردند و در دبستان روی آنها مشق و تکلیف مینوشتند. مشاهده این حال برای من سخت
رقت آور بود.»
در آخر سال 1303ش بنابر تشویق شادروان ابوالقاسم فیوضات که در آن زمان در رأس اداره معارف آذربایجان (اداره آموزش و پرورش آذربایجان) بود جبار باغچهبان کودکستانی در شهر تبریز تأسیس کرد و آن را «باغچه اطفال» نام نهاد و از آن پس نام «باغچهبان» را به عنوان معلم کودکستان برای خود پذیرفت و به وزارت معارف نیز پیشنهاد کرد که مربیان کودکستان «باغچهبان» نامیده شوند و به آنان گواهینامه باغچهبانی داده شود، «زیرا باغچهبانی مهمتر از آموزگاری است.»
اکنون بازگردیم به دورانی که «پدرها و مادرها به عشق سیصد دینار مزد فرزندان خود را از مدرسه در میآوردند و در کارگاههای قالیبافی به کار میگماشتند» و در نظر مجسم کنیم که در موقعی که وضع کودکان شنوا چنان بوده است وضع ناشنوایان چه میتوانست باشد. در چنان شرایطی در اواخر سال 1304ش باغچهبان به فکر تأسیس کلاسی برای تعلیم کر و لالها افتاد و با شوق بسیار به خدمت رئیس معارف وقت شادروان دکتر محسنی رفت و او را از این نیت خود به امید استقبال گرم و پشتیبانی فراوان آگاه ساخت.
ولی محسنی با خونسردی به او گفت که «تو اگر چنین استعدادی داری و میتوانی لالها را زباندار کنی بهتر است به تبریزیها فارسی یاد بدهی ما به دبستان کر و لالها احتیاج نداریم.»
باغچهبان در این باره مینویسد:
«...من از این کم لطفی رئیس معارف سخت متأثر شدم. بغض گلویم را فشرد پا شدم و گفتم من قمارخانه باز نمیکنم که به اجازه شما نیاز داشته باشم. من فردا «تابلو» را خواهم زد. شما دستور بدهید پایین بیاورند. دیوانهوار در را به هم زدم و بیرون آمدم و دو روز بعد «تابلوی» دبستان را بالای در زدم و اعلام کردم که: «در باغچه اطفال کلاسی برای تعلیم نوشتن و خواندن و حرف زدن به بچههای کر و لال گشایش یافت. هر طفل کر و لالی میتواند به طور مجانی در این کلاس تحصیل کند. برای نامنویسی از ساعت (4) تا (9) بعدازظهر به دفتر باغچه اطفال مراجعه کنید.
البته معلوم است تأثیر چنین اعلانی در آن تاریخ چه میتوانست باشد. صدای
این اعلان مانند انفجار بمبی توجه عموم دانشمندان و فرهنگیان تبریز را به خود جلب کرد و جنجالی برپا ساخت...
شاید خوانندگان عزیز چنین تصور کنند که در نتیجه این اعلان که در آن زمان شبیه به دعوی پیغمبری بود، دوستان با دسته گلهایی به تبریک من آمدند و دانشمندان با شور و شعف برای فهم چگونگی روش کار و نقشه تعلیم دور مرا گرفتند. ولی نه! این طور نشد تقریباً همان بلایی که در آغاز دعوی نبوت بر سر هر پیغمبری آمده، به سر من نیز آمد. عدهای مرا تکذیب و تمسخر کردند و عدهای مرا «شارلاتان» خواندند.»
باغچهبان پس از آن با دشواریهای بسیار که با شکلهای گوناگون راه بر او میبست روبهرو شد. به گفته خودش چیزی نمانده بود که از تصمیم خود برگردد زیرا برای او این کار سابقه نداشت و در واقع محتاج تشویق و راهنمایی بود.
این فکر و ادعای باغچهبان، مانند عمل طبیبی که داروی جدیدی را در وجود جانوری آزمایش میکند، خواه با نتیجه و خواه بینتیجه، کاملاً شرعی و برازنده یک معلم بود. ولی در آن زمان این اقدام متأسفانه با چنان مخالفت شدید اجتماعی روبهرو شد که چیزی نمانده بود وی دست از این کار بشوید. این واکنش تند و دلسرد کن جامعه دلیل بارز بر عدم رشد فکری مردم محیط در آن زمان بود. باغچهبان مینویسد:
«بههرحال، دیدم بعد از این جریانها عقبنشینی هم فایده نخواهد داشت و از اینرو پیه هر پیش آمدی را به تن مالیده مشغول کار خود شدم و خوشبختانه این ثبات قدم من بینتیجه نماند...
دو روز بعد دو فرزند شخصی به نام قزوینی با لطفعلی آذرخشی در کلاس نامنویسی کردند. پس از شش ماه در باغچه اطفال جشن امتحانی برای این سه کودک کر و لال برپا شد. تمام فرهنگیان و دانشمندان تبریز و علمای خارجی و اعضای کنسول خانهها در این جشن حضور داشتند. در حیاط بزرگ باغچه اطفال که سابق محل نطق مرحوم خیابانی بوده است برای گذاشتن یک صندلی هم جا نمانده بود علاوه بر دیوارهای حیاط باغچه اطفال، درختهای خانههای همجوار هم آدم بار آورده بود...
خلاصه امتحان شروع شد. بچهها در حضور مردم درس خواندند و بر تخته سیاه املا نوشتند... پس از امتحان نطقها آغاز شد، قدردانیها، تمجیدها از زمین میجوشید و از آسمان میبارید. مردم از دست زدن و هورا کشیدن سیر نمیشدند. حتی مرحوم دکتر محسنی نیز برخلاف انتظار با زبان خاصی مرا تمجید و از من ستایش کرد. برای نمایاندن و شرح وضع این جشن بیسابقه در آن روز به تفصیل بیشتر از این حاجت نیست و خوانندگان میتوانند با در نظر گرفتن اهمیت این موضوع بیسابقه حدیث مفصلی از این مجمل را بخوانند...»
در آخر سال 1306ش که متأسفانه موجبات انحلال باغچه اطفال در تبریز فراهم آمد و در نتیجه بساط تعلیم کر و لالها هم برچیده شد باغچهبان به دعوت شادروان ابوالقاسم فیوضات که در آن زمان رئیس معارف استان فارس بود، با تحمل دشواریهای بسیار به شیراز رفت و به همت ایشان و شادروان همایون سیاح کودکستان شیراز را در سال 1307ش تأسیس کرد. کوششهای او در آنجا خود داستانی دیگر است و چون مربوط به ناشنوایان نمیشود، از آن میگذریم.
به این ترتیب آموزش ناشنوایان که در سال 1304ش آغاز شده بود پس از دو سال، به قول باغچهبان، در جنین خفه شد.
باغچهبان پس از پنج سال اقامت در شیراز که شیرینترین روزهای زندگی او بوده، به عللی، با وجود علاقه بسیار به شیرازیان، به ناچار در سال 1311ش به تهران برگشت. او در تهران ابتدا به فکر تأسیس یک «گاهواره» یا شیرخوارگاه برای نوزادان افتاد. هدف باغچهبان از این کار تأسیس مرکزی بود که در آنجا کودکان از شیرخوارگی پذیرفته شوند و تحت مطالعات روانشناسی اجتماعی قرار گیرند و روشهای مختلف آموزش و پرورش با آنان تجربه و ارزشیابی شود.
چون باغچه بان موفق به تأسیس گاهواره نشد به تشویق و یاری دوست خود دکتر بهرهمند تصمیم گرفت دبستانی برای کر و لالها تأسیس کند و از اینرو در آذرماه سال 1311ش در روزنامه اطلاعات اعلانی به شرح زیر داد:
«متمنی است کسانی که دارای اطفال کر و لال هستند و مایلند اطفالشان در مدت کمی نوشتن و خواندن و حرف زدن آموخته از فقر و بدبختی که آتیه ایشان را تهدید میکند نجات یابند از این تاریخ عصرها از ساعت سه الی شش بعدازظهر
برای ثبت اسامی اطفال خود به «آدرس» ذیل مراجعه فرمایند:
اطفالی که از نقاط دوردست از قبیل ولایات و ایالات فرستاده میشوند با شرایطی خصوصی به طور شبانه روزی پذیرایی خواهند شد.
بدیهی است آقایان مراجعهکنندگان در مراجعه به این مؤسسه تسریع خواهند فرمود زیرا وقتی که عده اطفال به حد کافی رسید طفل دیگری قبول نخواهد شد.»
نشانی: تهران – مطب دکتر بهرهمند، خیابان ناصرخسرو.
با اینکه قید و شرط سنگینی در آن اعلان وجود نداشت جز یک نفر دختر به نام صفیا لبنان کسی اسمنویسی نکرد و پدر همین دختر شادروان دکتر لبنان چهار صندلی و یک میز کار کرده به این دبستان هدیه کرد و وی با همین یک نفر شاگرد در اتاقی که از طرف دکتر بهرهمند در مطب شخصی ایشان به او واگذار شده بود کلاس خود را دایر کرد.
باغچهبان در این باره مینویسند:
«مدرسه نو بنیادم را به سختی اداره میکردم و پس از چند ماه چهار نفر به عده شاگردان افزوده شد و پس از هشت ماه در خانه شادروان دکتر لبنان جشن امتحانی برای شاگردان فراهم گردید و در آن از علیاصغر حکمت وزیر فرهنگ و مدیران کل فرهنگ و عدهای از محترمان دعوت شد. وزیر از مشاهده درس و امتحان بچههای لال بسیار ممنون شد و ضمن قدردانی گفت: «واقعاً باغچهبان اعجاز کرده است» و از آن تاریخ مقرر داشتند که ماهی چهل تومان به این دبستان اعانه داده شود. البته در سال اول که آغاز کار بود فوقالعاده در مضیقه بودم ولی از سالهای بعد که به تدریج از طرفی به اعانه فرهنگ و از طرف دیگر به شماره شاگردان افزوده میشد هر سال نسبت به سال قبل کار دبستان روبه بهبود میرفت...
تا ده سال این دبستان را به تنهایی اداره کردم. در این ده سال من هم مدیر هم معلم و هم فراش دبستان بودم زیرا هرچند در اواخر اعانه فرهنگ به سیصد تومان رسیده بود ولی با این پول فقط میتوانستم محلی برای دبستان اجاره کنم و دیگر پولی برای استخدام معلم و فراش باقی نمیماند...
باری عده شاگردان در اواخر ده سال بالغ بر سی نفر شد که تدریس آنان با
دست تنها از جمله کارهایی بود که شاید در دنیا کم سابقه باشد. از ساعت هفت صبح تا ساعت هفت بعدازظهر کار میکردم. با اینکه منزلم در خود دبستان بود نمیتوانستم با عائلهام ناهار بخورم. ناهار خود را به کلاس میآوردم و در حال ناهار خوردن به عدهای از شاگردان درس میدادم و بقیه ناهار میخوردند وقتی که درس این عده تمام میشد به عده دیگر که ناهار خورده بودند درس میدادم و اینها ناهار میخوردند. وقتی که درس اینها تمام میشد، عده دیگر را برای درس نگاه میداشتم و بقیه را برای تفریح به حیاط میفرستادم... در این ایام فقط یک نفر مددکار داشتم که او هم درس دادن بلد نبود و فقط به کار شاگردانی که مشغول انجام دادن تکالیف بودند نظارت میکرد یا در زنگ تفریح مراقب بود. با وجود این همه سختی و زحمت از طرفی نیز مجبور بودم برای انجام دادن بعضی از کارها مثلاً دریافت اعانه و دادن گزارشهای فرهنگی به وزارت بروم و این و آن را ببینم و برای تربیت معلم از اشخاص استمداد کنم...
بنابراین وقتی که از دبستان خارج میشدم بچهها از درس باز میماندند و اگر بیرون نمیرفتم کارها انجام نمیگرفت. از اینرو بسیار معذب و از آینده این دبستان سخت نگران بودم. همیشه در چارهجویی بودم زیرا میدیدم این سی نفر بچه که میزان شهریه هر یک از آنان پنج یا ده تومان بود و بیش از ده نفرشان نیز مجانی بودند چندان عایدی نداشتم که بتوانم معلم تربیت کنم.(1)
گزارشهای باغچهبان درباره موفقیتها یا معرفی شکستهایش برای فعالان معلولان درسآموز است.
مشهور است لویی بریل (1809- 1852م) در نیمه نخست سده 19 میلادی، یعنی 1829 خط برجسته نقطهای را برای نابینایان اختراع کرد و تحولی در آموزش و پرورش روشندلان ایجاد نمود. اما اسناد تاریخی دلالت دارد برای اولین بار علی
1) . بهره ناشنوایان، ص 32-37.
فرزند احمد مشهور به زینالدین آمدی از شهروندان شهر آمد حدوداً سال 700ق، خط برجسته را اختراع و کتب را به این روش مطالعه میکرده است. یعنی حدود 550 سال قبل از اختراع لویی بریل، زینالدین آمدی خط برجسته را اختراع کرده بود. لویی بریل حدود 188 سال قبل، خط بریل را اختراع کرد ولی زینالدین آمدی حدود 736 سال قبل آن را اختراع و مورد استفاده قرار میداد.(1)
صفدی در کتاب مشهورش، نکت الهمیان فی نکت العمیان درباره زینالدین آمدی و اختراع خط بریل گزارشی آورده است.(2)
این مقاله به بررسی این گزارش و ترجمه آن، به فارسی همراه با توضیحاتی میپردازد.
شخصیت و محل زندگی: علی بن احمد فرزند یوسف بن الخضر، مشهور علامه شیخ زینالدین مکنی به ابو حسن و ملقب به حنبلی آمدی است. اغلب او را زینالدین آمدی یا شیخ زینالدین آمدی میخوانند. او اوایل عمرش کاملاً نابینا شد و به تعبیر خواب، کتابفروشی و نیز تدریس، تحقیق و تألیف اشتغال داشت. او را به اوصافی چون پیری خوش منظر، با هیبت، صالح، موثق و بسیار راستگو (صدوق) توصیف کردهاند: به طوری که بین مردم، معتبر و مقبول بود. تبحرش در تعبیر خواب همه را شگفت زده میکرد با اینکه کاملاً نابینا بود. او در «آمد» به دنیا آمد و در آنجا سکونت داشت. آمد بعداً به دیار بکر و اکنون به نام استان «ایل» تغییر نام داده است. البته قلمرو و مختصات جغرافیایی و مدنی آن هم تحولاتی داشته است. این منطقه در شمال بینالنهرین و در کشور ترکیه کنونی واقع است. در دوره عثمانیان، نام دیار بکر بر این منطقه تصویب شد و قبل آن، به آمد شهرت داشت. آمد از شهرهای مشهور و مهم در دوره عباسیان، سلجوقیان، تیموریان بود. اما آمد در دوره صفویه در قلمرو ایران قرار داشت. البته عثمانیها در جنگ چالدران، آمد را از ایران جدا کرده و به نام دیار بکر، جزء پنجمین ایالت خود تثبیت کردند.(3)
صلاحالدین خلیل بن ایبک صفدی (درگذشت 767ق) رئیس دیوان انشاء در حکومت مملوکیان مصر در شهرهای قاهره و دمشق بود. از اینرو اطلاعات وسیعی از اقشار مردم داشت. اطلاعاتش از نابینایان را در کتاب نکت الهمیان فی نکت العمیان تدوین کرد. این کتاب بانک اطلاعات نابینایان تا حدود سال 765ق است و شامل اطلاعات مهمی است که در منابع دیگر یافت نمیشود. آقای سید علی طباطبایی فرزند مرحوم سید عبدالعزیز طباطبایی از نوابغ و مشاهیر و از کتابشناسان مشهور و شاگرد آقا بزرگ تهرانی میگوید پدرم به کتاب نکت الهمیان علاقه ویژه داشت و این اثر را مهم و قابل اعتنا میدانست.(1)
حکایات مردمی: حکایتهای عجیبی از او نقل شده است: از جمله اینکه یکی از یارانش به او چیزی به نام «نصفیه» اهدا کرد. اما از خانهاش دزدیده شد. زان پس استادش «امام مجدالدین عبدالصمد ابن احمد بن ابی الجیش المقری» که استاد قرائت در بغداد بود را در خواب دید که به او گفت: «نصفیه»ات را فلان شخص برده و نزد فلانی ودیعت نهاده است. برو و از او بگیر! هنگامی که از خواب بیدار شد به خود گفت: «شیخ مجدالدین» در دوران زندگیش بسیار راستگو بود، پس باید پس از وفاتش نیز چنین باشد.
سپس «شیخ زینالدین» به سمت خانه مردی رفت که «شیخ مجدالدین» در خواب گفته بود. دقالباب کرد. مرد بیرون آمد. شیخ به او گفت: آن نصفیهای که فلان شخص نزد تو ودیعه گذاشته را به من بده. گفت: باشد و داخل خانه شد و آن را آورد و به او داد. شیخ آن را گرفت و چیزی نگفت. سپس وقتی سارق نزد آن مرد رفت و نصفیه را طلب کرد. آن مرد گفت: «شیخ زینالدین آمدی» آمد و از قول شما، آن را طلبید، من هم به او دادم. سارق مات و مبهوت شد و همینطور متحیر ایستاد. البته شیخ هم او را تنبیه و سرزنش و مؤاخذه نکرد.
دیگر حکایت، این که گفت: در خواب دیدم، گویا شخصی به من مرغ بریان اطعام میکرد. کمی از آن خوردم و سپس بیدار شدم. ناگاه دیدم بقیه آن در دستانم است! البته این دو واقعه بین مردم آمد مشهور است.
1) . طی نامهای به آقای محمد نوری این نکات را نوشته است.
ملاقات با غازان خان: هنگامی که «غازان خان» پسر ارغوان شاه پسر هلاکو پسر چنگیزخان، در سال 695ق وارد بغداد شد و نسبت به شخصیت «شیخ زینالدین آمدی» آگاهی یافت و باخبر شد، گفت: خوب است او را به مدرسه مستنصریه دعوت کنیم و با او نشستی داشته باشیم. وقتی «غازان خان» وارد مدرسه مستنصریه شد، مردم جمع شدند. اشراف و بزرگان بغداد اعم از قضات، فرهیختگان و مقامات کشوری و لشگری هم برای دیدار غازان خان آمده بودند. نیز «شیخ زینالدین آمدی» هم در میان مردم بود. غازان خان دستور داد، شیخ زینالدین آمدی امتحان شود. به این صورت که امیران یکی پس از دیگری وارد مدرسه شوند و هر یک به گونهای بر شیخ وارد شود و سلام گوید، شیخ باید از بین همه واردشوندگان سلطان را تشخیص میداد.
پس هر وقت، امیری وارد میشد، پس از احترام و تکریم خان، او را نزد زینالدین میبردند تا بر او سلام دهد. شیخ نیز به وارد شوندگان، بدون هیچ حرکت و خوشآمدگویی پاسخ سلام میداد. اما نوبت به «غازان خان» رسید و او بدون همراهی کسی از امیرانش، بر شیخ وارد شد، سلام گفت و با او دست داد. هنگامی که دستش را در دست شیخ نهاد، شیخ بلند شد و دستش را بوسید و تعظیم کرد و خوشامد گفت. آنگاه با زبانهای مغولی، ترکی، فارسی، رومی و عربی او را با صدای بلند بسیار دعا کرد تا مردم متوجه شوند. زیرا شیخ زینالدین چندین زبان میدانست.
«غازان خان» با وجود کوری شیخ، از فطانت و ذکاوت و تیزفهمی و معرفت او، بسیار شگفت زده شد. همان لحظه خلعتی بدو داد و صلهای به او بخشید و حقوق ماهیانهای به اندازه سیصد درهم برایش مقرر کرد. از آن پس «شیخ» نزد غازان خان و امیران و وزرا و خانوادهها و همسران آنها، بسیار مورد عنایت بود.
فعالیتهای فرهنگی: از تصنیفات او میتوان از آثاری مثل جواهر التبصیر فی علم التعبیر، حواشی و تعلیقههای بسیاری در فقه و خلاف نام برد. جماعتی از آنها بهره بردهاند. آثارش همواره مورد استفاده مردم بوده است. از اینرو با اینکه نابینا بود، آثار سودمند و مطلوبی برای مردم تألیف کرد.
فعالیت دیگرش، کتاب فروشی بود. کتابهای بسیاری داشت. هرگاه کتابی از
او میخواستند و میدانست، آن کتاب را دارد، به مخزن کتبش میرفت و کتاب را به گونهای از بین دیگر کتب بیرون میآورد که گویی همین الآن آن را آنجا گذاشته است. اگر کتابی چندین جلد داشت و جلد مثلاً اول یا دوم یا سوم از او خواسته میشد، عیناً همان جلد را میآورد.
چون کتابهای بسیار خود را طبقهبندی کرده بود و هر طبقه را از طریق علائم برجسته پیدا میکرد، سپس کتاب مربوطه را در رده مربوطه به سرعت مییافت و عرضه میکرد. به رغم نابینایی ولی از روشهای علمی و به روز استفاده میکرد.
وی کتاب یا جزوه را، اول لمس میکرد سپس میگفت: این کتاب یا جزوه چنین و چنان است. از طریق لمس کتب مشخصات آنها را بیان میکرد.
همچنین هرگاه دستش را روی صفحهای حرکت میداد، تعداد سطرهای آن را تشخیص میداد و میگفت چند سطر دارد. اندازه قلم استفاده شده، جاهایی که حاشیه داشت، رنگ مرکب استفاده شده و نیز قیمت همه کتابهایش را با لمس کردن میتوانست بدون اشتباه و خطا بیان کند. این نشاندهنده قدرت لامسه قوی او بود. بعضی نابینایان با تمرین لامسه و تربیت این حس، آن را تقویت کرده، به طوری که دقت آن را بالا برده و خطای آن را کاهش میدادند. امروزه هم روشهای تربیت و تقویت لامسه هست.
خط برجسته: صفدی درباره استفاده شیخ زینالدین آمدی از خط برجسته مینویسد: هر وقت کتاب جدیدی میخرید. با لوله کردن کاغذ و ساختن حروف، حروف را کنار هم میگذاشت و کلمه میساخت و به این روش قیمت و مشخصات کتاب را روی آن مینوشت. البته هر قطعه حرف ظریف و کوچک بود تا فضای زیاد اشغال نکند. نیز روی حروف برجسته کاغذی قرار میداد تا ماندگاری آن را زیاد کند. امروزه حروف و شمارههای برجسته را در محل تردد نابینایان مثل آسانسورها، کلید برق و غیره استفاده میکنند. برای نشان دادن، شماره طبقات یک ساختمان، از شمارههای برجسته استفاده میکنند. گزارش صفدی اینگونه است: وقتی شیخ زینالدین کتابی را به قیمت مشخصی میخرید، یک تکه کاغذ کوچک برمیداشت و آن را با ظرافت لوله میکرد و با آن یک یا چند حرف ابجد درست میکرد که میزان بهای کتاب را به حساب حروف، بیان میکرد سپس آن را در بخش
پایانی داخل جلد کتاب میچسباند و یک کاغذ به اندازه آن روی آن میچسباند تا ظاهر و برجسته شود و ماندگاری آن بیشتر گردد پس اگر قیمت کتابی از کتابهایش از ذهنش میرفت، جایی را که در آن کتاب علامت گذاشته بود با دستش لمس میکرد و قیمت آن را از برجستگی عدد چسبانده شده میفهمید.
متن اصلی گزارش صفدی اینگونه است:
اذا اشتری' کتاباً بشئ معلوم اخذ قطعه ورقه خفیة و فتل منها فتیلة لطیفة وصنعها حرفاً او اکثر من حروف الهجاء لعدد ثمن الکتاب بحساب الجمل ثم یلصق ذلک علی طرف جلد الکتاب من داخل و یلصق فوقه ورقة بقدره لنتأبدّ. فاذا شذّ عن ذهنه کمیة ثمن کتاب ما من کتبه مسّ الموضع الذی عَلّمه فی ذلک الکتاب بیده فیعرف ثمنه من تنبیت العدد الملصق فیه.(1)
سرانجام: وی همواره سرگرم کار و تلاش بود و علاقه در وی موج میزد. در سایر امور و حرکاتش نیز از متانت و وقار کامل برخوردار بود.
مردم، دولتمردان و رؤسا به خاطر خیرخواهی و فضل و ورع و پاکدامنی و مروتش، به او اقبالی عظیم نشان میدادند. وی کمی پس از سال هفتصد و دوازده قمری دار فانی را وداع گفت.
چنین نابینایانی با تلاش و کوشش توانستهاند نام نیک در تاریخ به یادگار بگذارند. با قناعت زندگی کرده و با تلاش به شغل سختی مثل کتابفروشی میپرداختند تا دستشان پیش دیگران دراز نباشد و با آبرومندی و وقار زندگی کنند.
مقایسه روش برجسته سازی زینالدین با روش بریل: شیخ زینالدین با کاغذ، حروف و شمارههای برجسته میساخت و با کنار هم گذاشتن آنها اعداد چند رقمی و کلمه تشکیل میداد. آنگاه با لمس آنها میتوانست مطالبی را قرائت کند. اما بریل برای هر حرف نماد نقطهای ولی برجسته ساخت. شش نقطه در ابعاد مستطیل انتخاب کرد. تعداد و جایگاه نقطههای برجسته نشانگر حرف است مثلاً حرف الف (
) نقطه بالای سمت چپ برجسته میشود. منظور از برجسته هم سوراخ است. یعنی با سوراخ کردن مقوا (کاغذ ضخیم)، لامسه
1) . نکت الهمیان فی نکت العمیان، ص 207-208.
میتواند تشخیص دهد.
بنابراین روش شیخ زینالدین و روش بریل تشابههایی دارند. مثلاً هر دو حرف را برجسته میکنند و هر دو با حس لامسه تشخیص میدهند اما این دو روش تفاوتهایی هم دارند: شیخ زینالدین خود حروف را میسازد و به صورت یک قطعه روی یک صفحه میچسباند ولی بریل، حروف را به نماد نقطه تبدیل کرده سپس نقطه را برجسته میکند.
لازم است پژوهشگران مسلمان روش شیخ زینالدین آمدی را به جهان معرفی کنند. زیرا ارزش تاریخی آن کمتر از شیوه بریل نیست.
نگاهی به پیشینه خط بریل: برای اینکه اهمیت کار شیخ زینالدین آمدی معلوم گردد و جایگاه ابتکارش در تاریخ روشن شود به اختصار به تحولات تاریخی خط بریل و پیشینه آن میپردازم. البته دو کتاب در دست تألیف داریم که به زودی منتشر میشود. در این کتابها به تفصیل آموزش نابینایان در جهان اسلام گزارش شده است. اما اینجا مختصراً به این تحولات میپردازم:
مسیحیت و کلیسا چون حرمت و احترامی برای معلولان قائل نبود بسیار دیر به آموزش نابینایان پرداختند. البته استثناهایی بود و برخی کلیساها کارشان را زودتر شروع کردند. برای نمونه قدیس دیدیموس در سده چهارم میلادی یعنی حدود 1600 سال قبل و حدود دویست سال قبل از ظهور اسلام در اسکندریه، نابینایان را دعوت کرد و به آنان آموزش میداد. او متن عهدین را به صورت صوتی آموزش میداد. یعنی کسی میخواند و آنها گوش میدادند. نیز برخی کلیساها در اروپا به نابینایان آموزش میدادند.(1)
لوکاس در 1517 یعنی حدود پانصد سال قبل، خط برجستهای به نام خط چوبی اختراع کرد و حروف و کلمات را با چوب میساخت.(2)اما در جهان اسلام اولین بار جامع الازهر مصر در 970م/348ش یعنی در دوره فاطمیان به عنوان یک دولت شیعی، آموزش نابینایان را شروع کردند. در سوریه مدارسی که متعلق به
مذهب اهل سنت بود از سال 603ق/1306ش نابینایان را جذب و به آنان آموزش میدادند.(1)اما برای اولین بار خط بریل عربی در فلسطین به سال 1897م/1275ش ابداع و نابینایان جذب شدند تا با این روش جدید آموزش ببینند.(2)با توجه به اینکه لویس بریل در سال 1829م کتابش درباره خط نابینایی را منتشر کرد، 68 سال بعد چاپ این اثر، خط بریل عربی در فلسطین آموزش داده میشد. اما لویس بریل (درگذشت 1852م) دو سال بعد از فوتش، ابتکار او توسط دولت فرانسه پذیرفته و تصویب شد و راه برای آموزش خط بریل هموار گردید؛ یعنی در سال 1854م، این خط پذیرفته شد. به این مبنا، 43 سال بعد خط بریل در فلسطین مطرح و آموزش آن شروع شد.(3)
اما بر اساس برخی اسناد خط بریل فارسی توسط ارنست یاکوب کریستوفل(4)(1876-1955م) ابداع شد. او دو آموزشگاه برای نابینایان تبریز و اصفهان بنیان گذاشت. و در این مدارس خط بریل فارسی آموزش داده میشد. اولین آموزشگاه را در تبریز به سال 1304ش/1925م بنیان نهاد. از اینرو آموزش بریل فارسی بعد از این تاریخ و قبل از فوتش 1955م/1333ش بوده است. بنابراین خط بریل عربی حداقل سه دهه زودتر از خط بریل فارسی آغاز شد. کریستوفل ارمنی و هدفش ترویج و تبلیغ مسیحیت بود. او پس از درگذشت در آرامگاه ارامنه اصفهان دفن شد.(5)
چند سالی است که به تدوین تاریخ خط بریل مشغول هستم و منابع مختلف را دیدهام ولی تاکنون منبعی یافت نشد که به ابتکار شیخ زینالدین اشاره کرده باشد. معلوم میشود غیر از این، ابتکارات دیگر هم احتمالاً بوده است. و نیاز به جستجو و کاوش بسیار هست.
درسها و عبرتها: صفدی در کتابش (نکت الهمیان فی نکت العمیان) از
چهارصد نابینا نام بُرده است. با مطالعه زندگینامه اینان که در قرون اول تا هشتم قمری در جهان اسلام میزیستهاند، نکات و عبرتهای فراوان به دست میآید. همچنین با مطالعه زندگی نامه شیخ زینالدین این نکات قابل فهم است:
تاریخ به ما میفهماند معلولان طبقه عقب مانده، گدا، متکدی و منزوی نبودهاند و این تلقی و فهم عمومی که گفته میشود معلولان در قرون گذشته بدبخت و عقب مانده بوده و به همین دلیل مردم تلاش میکردند از آنها فاصله بگیرند یا آنها را میکشتند، یا آنها را زندانی میکردند، درست نیست. کتاب صفدی سند مهم تاریخی است که نشان میدهد معلولان همیشه، انسانهای شریف بودهاند.
معلولان دارای مشاغل عالی و اغلب فرهنگی مثل کتابفروشی بودهاند.
آنان دانشمندانی عالم، فقیه، معبّر و روانکاو، نیز مشهور به صفاتی مثل صالح، موثق، صدوق، متقی، دارای ورع، نزاهت، فضل و نیک اندیشی بودهاند.
آنان در بین مردم مقبولیت و شهرت به کارهای خیر داشتهاند.
آنان با تلاش و کوشش، به پیشرفت فرهنگ جهانی کمک کردهاند، خط برجسته را اختراع کردهاند و دهها اختراع دیگر.
بالاخره پژوهشگران باید بر اساس اسناد تاریخی، مجدداً مروری بر تاریخ معلولان داشته باشند و ذهنیتها و داوریهای عمومی را تصحیح نمایند.
از جامعه معلولان، شخصیتهای ارزنده برخاسته است؛ اینان در راه پیشرفت معلولان، دستاوردهایی داشتهاند. شیخ ابوالقاسم مشهور به افصح المتکلمین (درگذشت 1329ق) از کودکی گرفتار نقیصهای در پا بود و دارای لنگی بود و با عصا راه میرفت. از ناحیه چشم هم کمبینایی شدید داشت. او نشریه خیرالکلام را در 1325ق/1286ش در گیلان تأسیس کرد و به رغم استبداد حاکمیت توانست تأثیر بنیادین در این منطقه ایجاد کند.
نیز سید جلالالدین حسینی ملقب به مؤیدالاسلام (درگذشت 1309ش) نشریه حبلالمتین را در 1311ق تأسیس کرد. در حالی که در اواخر عمرش نابینا
شده بود.
این مقاله به خدمات این دو میپردازد. آنان به رغم معلولیت شدید اما سختترین وظایف اجتماعی را بر عهده گرفته بودند.
تلقی برخی نسبت به روشندلان یا ناشنوایان یا معلولان حرکتی این است که آنان توانایی اشتغال در هر شغلی را ندارند؛ فقط میتوانند تلفنچی و امثال آن بشوند. اما واقعیتهای تاریخی، عکس این را اثبات میکنند. افرادی به رغم نابینایی یا ناشنوایی یا فقدان توانایی حرکتی، نشریات بزرگی را تأسیس و اداره کردهاند. اکنون به دو مورد از کسانی میپردازم که به رغم داشتن معلولیت شدید، مجلات مهم و مؤثری را عرضه میکردند. آنها نه تنها به این شغل اشتغال داشتند، بلکه این حرفه را به اوج رساندند و توانستند جنبش عظیم اجتماعی ایجاد کنند. متأسفانه هنوز اطلاعات معلولان از سراسر تاریخ و متون و گزارشهای تاریخی گردآوری نشده تا معلوم شود این قشر همواره مظلوم چه خدماتی به ملت و مذهب خود کردهاند. این مقاله فقط به دو شخصیت به نامهای سید جلالالدین حسینی ملقب و مشهور به مؤیدالاسلام و دوم شیخ ابوالقاسم ملقب به افصح المتکلمین به دلیل داشتن معلولیت و از طرف دیگر داشتن خدمات فراوان روزنامه نگاری میپردازد.
حبلالمتین: این نشریه در 10 جمادیالثانی 1311 یعنی 13 سال قبل از صدور فرمان مشروطیت (14 جمادیالثانی 1324/ 14 مرداد 1285/ 5 اوت 1906) کارش را آغاز کرد. به مدت چهل سال در کلکته و ایران منتشر میشد. در ایران خوانندگان و خواستاران فراوان داشت. مدیر آن سید جلالالدین حسینی ملقب به مؤیدالاسلام بود. او به دلیل داشتن روحیه آزادیخواهی و شجاعت و مردانگی، همواره به عمال جور و ستم و درباریان ایران حمله میکرد و مفاسد و عیوب را بیپروا بر ملا میکرد.(1)
حبلالمتین پس از انتشار در تاریخ دهم جمادیالثانی 1311ق در بیشتر کشورهای دنیا از جمله ایران، هندوستان، مصر، روسیه و ... نماینده داشته و اخبار
1) . تاریخ جراید و مجلات ایران، ج1، ص200.
این کشورها مخصوصاً ایران را به چاپ میرساند. صراحت این روزنامه در بیان مفاسد و عیوب حکام ایران و خیانت و خطاهای رجال و عمال به حدی بود که میرزا علیاصغر اتابک اعظم ایران، ورود آن را به ایران به مدت چهار سال ممنوع نمود. علت این ممنوعیت را ظاهراً مقالات و مطالب تندی دانستهاند که در مورد دریافت وام از دولت روس نوشته بود. این روزنامه به سبب بیان دردها و مشکلات جامعه ایران آن روز محبوبیت بسیاری در بین مردم و خوانندگان خود داشت؛ علت دیگر محبوبیت آن، توزیع رایگان بیش از پنج هزار نسخه آن در هفته، در حوزههای علمیه و مدارس طلاب و بین روحانیون نجف و علمای ایران بود که به مدت ده سال، این توزیع ادامه داشت. زینالعابدین تقی اف هزینههای تولید و ارسال رایگان آن را بر عهده گرفته بود.
دولت هندوستان این نشریه را زیر فشار میگذاشت تا مطالب انتقادی ننویسد، همچنین چند بار آن را توقیف کرد؛ بار اول به مدت یک سال و بار دوم به مدت هشت سال در هندوستان توقیف بود و به ایران نیامد. آغاز توقیف دوم از سال 1295 تا 1303ش بوده و در این سال از توقیف خارج و مجدداً منتشر شده است. انتشار مجدد آن از سال 1303 تا 1309ش که سال فوت مؤیدالاسلام است ادامه داشته است. در سالهای آخر عمر مؤیدالاسلام به علت ضعف بینایی اداره روزنامه به عهده دخترش فرّخ سلطان بود.
روزنامه حبلالمتین در تهران نیز به مدیریت برادر مؤیدالاسلام یعنی میر سید حسن کاشانی به صورت روزانه منتشر میشد. روزنامه حبلالمتین کلکته در طول حیات خود چهل و سه بار توقیف شده.(1)
مؤیدالاسلام علاوه بر حبلالمتین مجله هفتگی مفتاحالظّفر را در سال 1315 و مجله هفتگی آزاد را در سال 1316ق منتشر میساخت. همچنین در همان سال روزنامه کلکته را به زبان اردو انتشار داد و در سال 1321ق مجله هفتگی ملک و ملت را به زبان انگلیسی منتشر نمود. در سال 1915م حبلالمتین هفتگی را به زبان انگلیسی چاپ و توزیع کرد. مؤیدالاسلام کاشانی علاوه بر فقه و
1) . تاریخ جراید و مطبوعات، ص207.
اصول، حکمت و ریاضیات را نیز تحصیل نموده است. در تحریر سبک مخصوصی دارد استعارات و کنایات در نوشتههای خود استعمال میکند. مردی بسیار ساده است لباسش همیشه سرمهای و خوراکش مختصر و بیشتر لبنیات است. در ده سال آخر عمر بینایی خود را از دست داد و برای خواندن و نوشتن از شخص دیگری کمک میگرفت. کار زیاد و مشقات فوقالعاده نزدیک به چهل سال روزنامه نگاری، تأثیر منفی بر جسم او نهاد و بالاخره روز 19 آذر سال 1309ش در حالی که در دفتر کار خود در شهر کلکته نشسته بود دچار حمله قلبی شد و شب 24 آذر که معالجات پزشکان مؤثر واقع نشد، دعوت حق را لبیک گفت. پس از یک سال طبق وصیت آن مرحوم جسدش را به ایران حمل نموده در مشهد مقدس در ایوان عباسی دفن کردند.(1)
حبلالمتین حدود نیم قرن رهبری فکری مسلمانان ایران و شبه قاره را بر عهده داشت؛ مسلمانان را در کوران حوادث تلخ و شیرین قبل و بعد از مشروطیت مدیریت کرد. آن هم فردی که نابینایی مطلق دارد و قادر به خواندن یک صفحه نیست. اما اهتمام و پشتکار، درایت و ایمان به آگاهی بخشی و مدنیت خواهی آنچنان شور و اشتیاقی در وجود او ایجاد کرده بود که نابینایی و فقدان دید مانع کارش نبود.
خیرالکلام: این مجله اولین نشریه در گیلان است که توسط یک نفر معلول تأسیس و تداوم یافت. صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن شیخ ابوالقاسم مشهور به افصح المتکلمین است. دوره کامل آن سه ساله است. شماره اول سال نخست، یکشنبه 24 جمادیالثانیه 1325ق/ یکم مردادماه 1286 آغاز شد و پس از 80 شماره پایان یافت. دومین سال نیز از 18 رمضان 1327 شروع شد و بعد از نشر 80 نسخه به انتها رسید. ولی در سال سوم تعداد شمارههای انتشار یافته از روز 10 شوال 1328ق تا 93 شماره ادامه پیدا کرد.
محمد صدر هاشم معتقد است: «تا شماره ششم سال چهارم مورخ دوم
1) . همان، ج2، صص 206-208.
جمادیالثانی 1329 قمری در شهر رشت انتشار یافته است.»(1)اما نویسنده تاریخ جراید گیلان مینویسد: من این شش شماره را ندیدهام.(2)
شماره نخست این روزنامه در مطبعه ساحل نجات بندر انزلی به چاپ رسیده و از شماره دوم سال اول تا شماره 46 سال دوم در مطبعه عروةالوثقی و سپس در مطبعه سعادت با چاپ سربی طبع میگردید و استثنائاً شمارههای 47 و 48 سال دوم چاپ سنگی بود.
دیگر مشخصات آن چنین است: سمت راست سرلوحه: «مؤسس شرکت اتحادیه مدیر و دبیر میرزا ابوالقاسم افصح المتکلمین، مرکز اداره رشت محله صیقلان، بعد از ارسال پنج نسخه وجه اشتراک مطالبه، دریافت میشود.» سمت چپ سرلوحه: «قیمت اشتراک سالانه رشت 18 قران، سایر بلاد داخله 20 قران. قفقاز و روسیه 5 مناط، فرنگستان 14 فرانک، قیمت یک نسخه در رشت صد دینار، سایر بلاد داخله سه شاهی» وسط سرلوحه: «حفظ بیضه اسلام، خیرالکلام- 1325. هفتهای دو بار طبع و توزیع میشود».
خیرالکلام، جریده مبارز و بیپروایی بود که با رساترین بانگ، صدای آزادی در داد و مردم را علیه استبداد تحریک و تهییج نمود و در این راه آنقدر پیش رفت که گیلان مداران، اعیان و اشراف و مالکان متنفذ گیلان، روحانیون صاحب اقتداری چون میرزا مهدی شریعتمدار گیلانی و حاجی ملا محمد خمامی و بالاخره مأمورین آمروناهی و مداخلهگر روس مبارزه با افصح و حتی نابودیش را سرلوحه اقدامات خود قرار دادند.(3)
شیخ ابوالقاسم افصح المتکلمین در رویارویی با دشمنان قدرتمند با اتکا به سلاح کاری قلم و روزنامه و ایمان قوی ایستاد و به مبارزه ادامه داد و این ایستادگی مردانه نقش مثبت و مؤثری در جنبش مشروطیت و آزادی در گیلان داشته و شایسته تقدیر است. برای او سکوت و سکون معنی نداشت و به همین جهت
روزنامههایی چون ساحل نجات و راه خیال را هم نشر میداد و با نیش قلم بر دشمنان قدرتمند خود میافزود.(1)
افصح المتکلمین مردی از مردستان گیلان و سرزمین آزادگان بود و در راه سعادت و سلامت جامعه تا پای جان رفت و از هیچ مشکل و آزاری نهراسید، آزادی و استقلال ایران را قربانی مطامع اجنبی و مقام و موقعیت و ثروت و درآمد فکری نکرد، شرف خود و ملتی را در بازار استبداد و استعمار و استثمار به حراج نگذاشت. شرح حال جامعی از این مرد پر جنب و جوش نداریم، آن چه روشن است این است که شیخ ابوالقاسم بعد از تحصیلات مقدماتی آن زمان به جامه مقدس روحانیت ملبّس شد و مسئولیت اجتماعی خود را از وعظ و خطابه بر منابر و مساجد آغاز کرد چون احاطه کم نظیری در فن بیان و پرداخت سخن و بیپروایی در طرح مسائل مردمی داشت نامور به افصح المتکلمین شد.(2)
برای اینکه نقش مؤثرتری در بیداری و جنبش مردم داشته باشد، به کارهای مطبوعاتی روی آورد. با علاقهمندی فراوان به آزادی و آزادیخواهی توانست صاحبان کرم را به ایجاد شرکت (اتحادیه)، مؤسسهای مطبوعاتی با راهاندازی چاپخانه در رشت و هم چنین ساحل نجات در بندرانزلی تشویق و تحریص نماید. اولین این دو شرکت برای نشر روزنامه خیرالکلام سرمایهگذاری کرد و دومی نیز روزنامه ساحل نجات را به مسئولیت و صاحب امتیازی افصح در بندرانزلی نشر داد.
شیخ ابوالقاسم از کودکی گرفتار نقیصهای در پا گردید که به لنگی وی انجامید. از اینرو، همواره با عصا راه میرفت، تندخوی و حتی بدزبان و کوتاه قد و سمین بود و یک چشم او کم سو و شاید در حد نابینایی بود، همیشه به سرعت و تندی گام بر میداشت و اینها از ویژگیهای ذاتیش به شمار میرفت. شگفت این که افصح در عین تندخویی و دُژکامی آدمی شوخ و بذلهگو بود. اگر چه شیخ را با منابر خوب و مستدل و پرشنوندهاش میشناختند، ولی او شهرتش را مدیون خیرالکلام بود که به کوتاه زمانی بعد از انتشار مورد توجه تمامی طبقات حتی دشمنان آزادی قرار
گرفت. نیشتری بر جگر خودکامگان و خاک سوزندهای به دیده بیگانگان چشم طمع دوخته به ایران شناخته شد.
خیرالکلام، زبان مردم و مدافع منافع آنان بود. در این زمان انجمن ایالتی و ولایتی گیلان دخالتهای ناروایی در امور زندگی مردم داشت ولی خیرالکلام مانع از دست اندازی به مردم میشد.
در محرم 1325ق سپهدار تنکابنی به حکومت گیلان منصوب شد، در دوران کوتاه حکومت او خودکامگان جان گرفتند و سعی در امحای آزادی مردم منطقه نمودند و چون جامعه بیدار و آگاه نمیتوانست این رویه را بپذیرد، زمزمههای نارضایتی درگرفت. ولی پیش از آن که منجر به اقدامی شود، میرزا علی اصغرخان اتابک از اروپا به رشت آمد و به همراه سپهدار راهی تهران شد. دولت نیز استعفای سپهدار را پذیرفت و وزیر اکرم را به حکومت گیلان منصوب نمود.
اما وزیر اکرم نیز همان مشی زورگویی و استبداد را پیش گرفت؛ مردم به رهبری افصح، تشکلی به نام انجمن ابوالفضل تأسیس کردند تا مبارزه با استبداد را ساماندهی نمایند. این انجمن به رهبری افصح در اقشار مختلف مردم با استقبال مواجه شد اما سران حکومت گیلان بیشتر احساس خطر کردند. تا اینکه در 26 رمضان 1325 افصح و دیگر مدیران انجمن دستگیر و چهل و پنج روز در زندان و زیر شکنجه و بدون ملاقات بودند. در این مدت همسر افصح با مسافرت به تهران و ملاقات با سران کشور به افشاگری و تظلم خواهی پرداخت. به طوری که جراید کشور با چاپ گزارشها و مقالاتی به دفاع از آزادی خواهان گیلانی به ویژه افصح پرداختند، چون افصح به دلیل معلولیت و ظلم مضاعف، نزد همگان به عنوان چهرهای مظلوم مطرح شده و محبوبیت او نزد افکار عمومی چند برابر شده بود. وی در دوره معاصر اولین شخصیت معلول است که به دلیل دفاع از حقوق مردم، نزد مردم محبوب شده و همگان به نیکی از او یاد میکردند. به طوری که مجله صور اسرافیل درباره او نوشت:
زورگویی عوامل متکی به دربار و خطا و اشتباه و ندانم کاریهای متواتر دستگاه اجرایی دولتی و قتل و کشتار جگرخراش مردم خشک بیجار و وضع و تحمیل عوارض کمرشکن به اصناف گیلان است.
چون انجمن ابوالفضل در خدمت محرومان و دفاع از ناراضیان بود، آن چنان با استقبال عامه روبهرو شد و نضج یافت که به قدرتی شکننده مبدل گردید، امیر اکرم متوجه خطر شد و به ظاهر راه مماشات پیش گرفت، ولی عملاً به خواستههای مردم توجه لازم نشد و خدمتی در جهت منافع اجتماعی صورت نگرفت.
«قانون مطبوعات که هنوز از مجلس نگذشته و مجازات بیقانون هم گویا در هیچ کوره ده مملکت مشروطه صحیح نباشد... اما ... یکی از این بیچارهها افصح المتکلمین از علمای رشت و مدیر روزنامه خیرالکلام است که با نصف بدن فالج و عدم قدرت بر حرکت، در زیر چوب، خون استفراغ کرده، امروز را از حیات محروم و مأیوس است، آیا بهتر نبود که ... به مردم بنمایانید که هر کس از حدّ خودش تجاوز کرد ولو پهلوان هم باشد در دوره مشروطیت به مجازات میرسد ...»(1)
بالاخره مبارزات همسر افصح اثر خود را بخشید، افصح المتکلمین آزاد شد و به تهران رفت و در آنجا شمارههای 14 و 15 و 16 روزنامه خیرالکلام را فقط در توضیح و تشریح مظالم عمال خودکامه و زورگوییها و قلدری حکام بیدادگری چون نصرت اللّه امیر اعظم و درخواست محاکمه او چاپ و نشر داد و سبب شد دگر باره مدیران جراید به هماوایی او برخیزند. به ویژه نشریه تمدن، با جدیت از ظلمهایی که به افصح و یارانش رفته، گزارش داد و خواستار محاکمه حاکمان گیلان شد.(2)
افصح المتکلمین پس از آزادی و اقامتی کوتاه در تهران به رشت بازگشت و در این مدت توانسته بود حاکم را معزول نماید، روزنامه خیرالکلام پیرامون حکومت نود و اند روزی امیر اعظم ضمن مقالهای نوشت:
«در ماه اول اساس مشروطه را در گیلان برچید، در ماه دوم دست به عصمت و ناموس مردم انداخت، در ماه سوم مشغول خواندن شبنامهها بود.»(3)
مدتی فضا آرام بود، اما وقتی دربار آقا بالاخان را به عنوان حاکم گیلان تعیین کرد، مجدداً تنشها آغاز شد. زیرا او سنگدل و بیرحم و مستبد بود. و شروع به آزار
و اذیت مردم نمود. همچنین محمد خمامی در حمایت او میگفت:
«مدیر خیرالکلام محرک اغتشاش است و باید بیدرنگ دستگیر و زندانی شود.»(1)
سردار افخم که جلب پشتیبانی حاجی خمامی را موجب تقویت خود و حکومت میدانست، دستور دستگیری افصح را صادر نمود. بار دیگر مدیر مبارز خیرالکلام به گونه موهنی جلب و تحویل زندان شد. بعد از این مصائب باز هم افصح نتوانست از امنیت بهرهور گردد زیرا او همیشه در چند جبهه میجنگید، به استقلال میهن خویش عشق میورزید و نمیتوانست مداخلات اجنبی را تماشاگری خاموش باشد، میخروشید، هیاهو به پا میکرد، مینوشت و میگفت و مردم را به هیجان و خیزش وا میداشت و این با دژم خویی نکراسف، قونسول روس در گیلان سازش نداشت و لازم میدید به گونهای این مبارز راستین را از میان بردارد. قضا را در این ایام مسائلی در گیلان پیش آمد که روسیان بدون هیچ مجوز بینالمللی دخالت نموده به وحشیانهترین گونهای روبروی مردم ایستادند و به حاکم دستور دادند به دستگیری مبارزان اقدام نماید و به این اکتفا نکرده به سربازان روسی دستور حمله به چاپخانه عروةالوثقی را داد و بالاخره چون با مقاومت مردم و صدور اعلامیه اظهار تنفر جامعه از اعمال روسان مواجه شد، جنون مردم آزاریش به اوج رسید و این اعلامیه را به تحریک افصح اعلام کرده و به سربازانش دستور سر ریز کردن به اداره روزنامه خیرالکلام را داد.
افصح المتکلمین به اعتراض برخاست و به شدت عمل قونسول را تقبیح نمود و این موضوع خشم نکراسف را شدیدتر ساخت و با بیشرمی این روحانی مبارز را خود به باد کتک گرفت و به جبر و زور و در حالی که سربازان روسی او را میزدند و میکشیدند، به قونسول خانه بردند و تازه بعد از این همه وحشیگری وجود او را در رشت مخل نظم و مضر شناختند و خواستار تبعید او از وزارت خارجه توسط سفارت شدند.
افصح المتکلمین به راستی مردی حادثهساز بود و دوست داشت همواره
1) . گیلان در جنبش مشروطیت، ابراهیم فخرایی، چاپ شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ اول 1352.
بستیزد، شاید او در این ستیزه و مبارزه میتوانست شخصیت بارز خود را بنمایاند، در آزادیخواهی و میهنپرستی میرزا ابوالقاسم جای هیچ شک و تردید نیست.
افصح علاوه بر مبارزه با مستبدین و عناصر ضد آزادی و عدالت، مجبور بود در چند جبهه دیگر هم مبارزه کند. با جهل و خرافات عمومی نبرد کرده و تلاش میکرد سطح دانش و آگاهی مردم را افزایش دهد. مدارس و رفتن به مدرسه را تشویق کند. با منحرفان و اذناب دولتهای خارجی مبارزه میکرد. به نقد برخی از نشریات که فرهنگ ملی و مذهبی مردم را قبول نداشتند، میپرداخت. در مقابل، این نشریات بدترین تهاجمات را علیه او داشتند و او را با القابی مثل چولاق، چولاق مرثیه خوان یاد میکردند.(1)
بالاخره پس از ناملایمات و سختیهای فراوان در سال 1329ق درگذشت. او را باید افتخار جامعه معلولان دانست. چون از معدود آزادیخواهان ضد استبداد و ضد استعمار بود و در این راه زندانها، شکنجهها و مصائب فراوانی متحمل شد ولی هیچگاه تسلیم زر و زور و تزویر نشد.
خلاصه اینکه این شخصیتها به موفقیتهایی رسیدند و عواملی در پیشرفت آنها مؤثر بود، معلولان امروز با مطالعه زندگی آنان میتوانند از تجارب آنها استفاده نمایند.
1) . جراید گیلان، ص25.
اخلاق، تاریخ و قوانین حرفه پزشکی، احد صمدیراد رازی، تهران، اختر، 1385.
امیرکبیر در ایران، فریدون آدمیت، تهران، خوارزمی، 1354.
اندیشههای طالباف، فریدون آدمیت، تهران، دماوند، 1363.
ایران در جنگ بزرگ، احمدعلی سپهر، تهران، بانک ملی ایران، 1336.
ایران فتحعلیشاهی همراه با فرد نامه پاریس، لویی لانگلس، به کوشش ایرج افشار، ترجمه ع. روحبخشان، تهران، روشن، 1389.
ایران و قضیه ایران، جورج ناتانیل کرزن، ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی، تهران، علمی و فرهنگی، 1380.
بوشهر در مطبوعات عصر قاجار، سید جعفر حمیدی، تهران، بنیاد مستضعفان و جانبازان، 1378.
بهره ناشنوایان، ثمینه باغچهبان، تهران، امیرکبیر، 1356.
تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، تهران، نگاه، 1382.
تاریخ انقلاب آذربایجان و بلوای تبریز، محمدباقر ویجوبه، تهران، 1355.
تاریخ ادبیات در ایران، ذبیحاللّه صفا، تهران، فروردین، 1378.
تاریخ امپراطوری عثمانی و ترکیه، ا.ج. شاو، ترجمه محمود رمضان زاده، مشهد، 1370.
تاریخ جامع ایران، به کوشش سید صادق سجادی، تهران، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1393.
تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، حسین محبوبی اردکانی، تهران، 1368.
تشیع و مشروطیت در ایران، عبدالهادی حائری، تهران، امیرکبیر، 1364
تاریخ جراید و مجلات ایران، محمدصدر هاشمی، اصفهان، 1328، دو جلد.
تاریخ جراید و مجلات گیلان، فریدون نوزاد، تهران، سازمان انتشارات وزارت ارشاد، 1379.
تاریخ سانسور مطبوعات ایران، گوئل کهن، تهران، آگاه، 1362.
تاریخ طب و طبابت در ایران، محسن روستایی، تهران، کتابخانه ملی، 1382.
تعلیم و تربیت استثنایی، شمارههای مختلف.
تاریخ هیجده ساله آذربایجان، احمد کسروی، تهران، امیرکبیر، 1383.
جنبش آزادیستان شیخ محمد خیابانی، انقلاب سوم مشروطیت، عبدالحسین ناهیدی آذر، تبریز، 1379.
چهل سال تاریخ ایران، حسین محبوبی اردکانی، به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر، 1374.
حقوق معلولان ایران، علی نوری، دفتر فرهنگ معلولین 1394
حیات یحیی، یحیی دولتآبادی، تهران، عطار، 1371
«خط و فرهنگ»، بهروز ذبیح، ویژهنامه نشریه ایران کوده، ش8
خاطرات و اسناد حسین قلی خان نظامالسلطنه مافی، نظامالسلطنه مافی، به کوشش معصومه مافی و منصوره اتحادیه و سیروس سعد وندیان، تهران، نشر تاریخ ایران، 1362.
دانشنامه دانش گستر، تهران، 1389.
دانشنامه ناشنوایان، محمد نوری، تهران، فرجام جام جم، 1379.
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، سید کاظم موسوی بجنوردی، تهران، 1380، جلد 10 و جلد 16.
دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران، 1392، ج18، ص 501-506
دایرةالمعارف نوابغ و مشاهیر معلول ایران و جهان، منصور برجیان و علی ملکپور، تهران، نشر دانش، 1395
روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه قاجار در سفر سوم فرنگستان، ناصرالدین شاه قاجار، به کوشش فاطمه قاضیها و محمد اسماعیل رضوانی، تهران، رسا، 1371.
روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه قاجار در سفر دوم فرنگستان، ناصرالدین شاه، به کوشش فاطمه قاضیها، تهران، سازمان اسناد ملی ایران، 1379.
روزنامه خاطرات ناصرالدینشاه، به کوشش عبدالحسین نوایی و الهام ملکزاده، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، 1389.
«روزنامه نگاری معلولان، بررسی موردی حبل المتین و خیرالکلام»، محمد نوری، تواننامه، تابستان 1394، ص 158-160.
روزنامه خاطرات عینالسلطنه، قهرمان میرزا سالور مشهور به عین السلطنه، به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار، تهران، اساطیر، 1374.
روزنامه جامجم، شماره 1341؛
روزنامه خاطرات سید محمد کمرهای، سید محمد کمرهای، به کوشش محمدجواد مرادیبنا، تهران، اساطیر، 1384.
زندگینامه پیر معارف رشدیه، بنیانگذار فرهنگ نوین ایران، فخرالدین رشدیه، تهران، هیرمند، 1370.
سرآغاز نواندیشی دینی و غیردینی، مقصود فراست خواه، تهران، سهامی انتشار، [1378].
سفرنامه خسرو میرزا به پطرزبورغ، میرزا مصطفی افشار (بهاء الملک)، به کوشش محمد گلبن، تهران، مستوفی، 1349.
سفرنامه سیفالملک به روسیه، میرزا حبیباللّه افشار قزوینی، به کوشش محمد گلبن، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، 1380
سفرنامه میرزا صالح شیرازی
سفرنامه فرخ خان امینالدوله مخزن الوقایع، رضاقلی میرزا حسین بن عبداللّه، به کوشش کریم اصفهانیان و قدرت اللّه روشنی، تهران، اساطیر، 1361.
سه سال در بازار ایران، فووریه، ترجمه عباس اقبال آشتیانی، تهران، نشر علم، 1385.
سه سال در ایران، گوبینو، ترجمه ذبیحاللّه منصوری، تهران، فرخی.
سفرنامه فرد ریچاردز، فرد ریچاردز، ترجمه مهین دخت صبا، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343.
سفرنامه اولیویه، گیوم آنتوان اولیویه، ترجمه محمدطاهر میرزا، تصحیح غلامرضا ورهرام، تهران، اطلاعات، 1381.
سفرنامه پولاک ایران و ایرانیان، یاکوب ادوارد پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، خوارزمی، 1368.
شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، تهران، زوار، 1347
شکست سکوت، ش 2 و 3 (پاییز 1381)، ص40؛ ش26 (تابستان 1382)، ص 28-29.
شهید آزادی سید جمال واعظ اصفهانی، به کوشش اقبال یغمایی، تهران، توس، 1357.
شرح زندگانی من، عبداللّه مستوفی، تهران، زوار، 1384
فصلنامه کانون ناشنوایان ایران، شمارههای مختلف.
فکر دمکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران، فریدون آدمیت، تهران، پیام، 1354.
کتاب احمد، عبدالرحیم طالباف، تهران، کتابهای جیبی، 1346.
گیلان در بخش مشروطیت، ابراهیم فخرایی، تهران، حبیبی، 1352.
«لویی بریل مخترع خط نابینایان»، هادی خراسانی، تواننامه، ش4-6، ص 124-126
مرآت الوقایع، عبدالحسین سپهر، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، میراث مکتوب، 1386.
مجله درةالنجف، 1328ق.
مجله تواننامه، شمارههای مختلف.
مجله فرهنگ اصفهان، شماره420.
«نخستین گزارش بلدیه تهران»، علی ططری، پیام بهارستان، دوره 2، سال 2، شماره 6، زمستان 1388، ص 268-243.
نکت الهمیان فی نکت الهمیان، صلاحالدین خلیل بن ایبک صفدی، به کوشش احمد زکی، قاهره، 1911م
«نگاهی به زندگی لویی بریل»، تواننامه، ش 4-6، ص 127-128.
«وضعیت اجتماعی معلولان در دوران قاجار»، کامران عاروان، فصلنامه علمی - پژوهشی پژوهشنامه تاریخ، سال 13، شماره 49، زمستان 1396، ص 91-116
هیاهو در دنیای سکوت، پاکزاد محمود، چاپ دوم، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1375.
The Deafness and Deaf in the U. S. A., Best, Harry, Macmilan com, 1943
Gallaudet Encyclopedia of Deaf People and Deafness, Cleve, John (Ed)
The Encyclopedia of Deafness and Hearing Disorders Turkington, Carel, Allen E. susses man.
محمد نوری (متولد شهریور 1340) به دلیل اختلالات شنوایی که در آغاز جنگ تحمیلی در آبادان پیدا کرده بود؛ از سال 1369 تصمیم گرفت درباره معلولیت و معلولان پژوهش و تألیف داشته باشد. اما در سال 1382 بر اثر تصادف شدید و پیدا کردن مشکلات جسمی، مطالعات و تحقیقات خود درباره انواع معلولیتها و معلولان را توسعه داد.
تاکنون حدود یکصد عنوان مقاله و مصاحبه و سی عنوان کتاب درباره موضوعات و مسائل ویژه معلولیت و سی و پنج عنوان کتاب در موضوعات عمومی به قلم ایشان منتشر شده است. فهرست و مشخصات کامل تألیفات و زندگینامه در وب سایت شخصی (www.m-nori.com) قابل دسترسی است.
عناوین برخی از کتابهای آقای محمد نوری که با موضوع معلولیت منتشر شده، در ادامه آمده است:
دانشنامه ناشنوایان(دانا)، تهران، موُسسه فرهنگی هنری فرجام جام جم، زمستان ۱۳۸۸، سه جلد، 1500 ص.
آسیبشناسی اشتغال معلولان ایران، محمد نوری، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، 1397، 198 ص.
ابابصیر: مؤسسه آموزشی نابینایان، انتشارات توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، محمد نوری، ۱۳۹۷، ۵۸۳ ص.
احمد پوستچی: فعال در عرصه آموزش و پرورش نابینایان قم، محمد نوری، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، 1397، 375 ص.
از رسم المصحف تا رسم بریل، محمد نوری، ویراستار محمدعلی کوشا، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، 1397، 272 ص.
اقدس کاظمی: داوری و نگرشها، محمد نوری، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، 1397، 112 ص.
ثمینه باغچهبان: خادم فرهنگ و جامعه، محمد نوری با همکاری رضا محمودی، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، 1397، 256 ص.
حاصل عمر: زندگینامه و فعالیتهای سید محمد کاظم مجاب، محمد نوری و علی اکبر صفری و عبداله امینی پور، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، 1397، 437 ص.
حقوق معلولان از نظر قرآن کریم: آراء تفسیری سید محمود طالقانی، محمد نوری، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، 1397، 135 ص.
حقوق معلولان: بر اساس تفسیر استاد محمد تقی شریعتی، محمد نوری، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، 1397، 159 ص.
سالشمار زندگی، فعالیتها، خدمات و دربارههای جبار باغچهبان، محمد نوری، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، 1397، 144 ص.
فرهیخته و فعال مدنی خانم اقدس کاظمی، زندگینامه و کارنامه ویژه فعالیتهای معلولیتی، محمد نوری، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، 1397، 358 ص.
فقیه و مدرس نابینا: آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری، محمد نوری، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳97، 182 ص.
لطف دوست: مجموعه اشعار سید محمد کاظم مجاب و دربارهها، محمد نوری و یداله قربعلی، توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳97، 207 ص.
یداللّه قربعلی: زندگی نامه و کارنامه فرهنگی و اجتماعی، محمد نوری، انتشارات توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳۹۸، ۳۸۰ ص.
خط بریل: مجموعه مقالات فارسی، به کوشش محمد نوری، انتشارات توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳۹۸، ۴۱۲ ص.
جشننامه فرهیخته ناشنوا رضا محمودی، محمد نوری، انتشارات توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳۹۸، ۲۴۸ ص.
مترجم یا رابط ناشنوایان: زندگینامه و فعالیتهای فاطمه آقامحمد، محمد نوری، انتشارات توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳۹۷، ۴۹۱ ص.
پروفسور محمود ایوب: نابینای اسلام شناس، محمد نوری، انتشارات توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳۹۸، ۲۰۱ ص.
پیشرفت معلولان، محمد نوری، انتشارات توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳۹۸، ۲20 ص.
ابابصیر نابینا، محمد نوری، انتشارات توانمندان و دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳۹۸، 93 ص.