ghaemiyeh.com
سرشناسه:سلطانی، عبدالامیر
عنوان قراردادی:جزئیه حی علی خیر العمل فی الاذان . فارسی
عنوان و نام پدیدآور:جزئیت حی علی خیرالعمل در اذان [کتاب]/ تالیف گروه پژوهش عبدالامیر سلطانی ؛ ترجمه حسینعلی عربی؛ تهیهکننده ادارهی ترجمه معاونت فرهنگی [مجمع جهانی اهلبیت (ع)] ؛ ویراستاری امرا... نصیری.
مشخصات نشر:قم: مجمع جهانی اهل بیت (ع)، ۱۴۳۵ ق.= ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۷۳ ص.؛ ۵/۱۴×۵/۲۱ سم.
فروست:در مکتب اهل بیت (ع)؛ ۱۹.
شابک:دوره 978-964-529-270-4 : ؛ 978-964-529-289-6
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:اذان و اقامه -- احادیث
موضوع:اذان و اقامه -- احادیث اهل سنت
شناسه افزوده:عربی، حسینعلی، ۱۳۴۹ - ، مترجم
شناسه افزوده:نصیری، امرالله ، ویراستار.
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
رده بندی کنگره:BP۱۸۶/۳/س۸ج۴۰۴۱ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۳۵۳
شماره کتابشناسی ملی:۳۸۲۸۳۰۴
بسم الله الرحمن الرحیم
جزئیت حی علی خیرالعمل در اذان
تالیف گروه پژوهش عبدالامیر سلطانی
ترجمه حسینعلی عربی
«کار اساسی شما [مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) ]... معرفی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است به دنیای اسلام. بلکه به سراسر عالم، چون امروز همه دنیا تشنه معنویت اند و این معنویت در اسلام هست و در اسلامی که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) معرفی می کند به نحو جامع و کاملی وجود دارد».
(از بیانات مقام معظم رهبری «مد ظله العالی»، 1386/5/28)
مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) که تبلور اسلام ناب محمّدی(صلی الله علیه و آله) و متّکی بر منبع وحیانی است، معارف ژرف و عمیقی دارد که از اتقان، استحکام و برهان برخوردار می باشد و مطابق با فطرت سلیم انسان هاست؛ بر همین اساس است که حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
«فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا» [شیخ صدوق(رحمه الله)، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج275:2]. این مکتب غنی و نورانی در پرتو عنایات الهی و هدایت ائمه ی اطهار(علیه السلام) و نیز مجاهدت هزاران جهادگر عرصههای علم و فرهنگ در طول قرون گذشته و حال، بسط و گسترش یافته است.
پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(قدس سره) و تأسیس نظام اسلامی با تکیه بر قوانین اسلامی و با
محوریت ولایت فقیه، افق های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدیدی را برای انسان های آزاده به ویژه مسلمانان و پیروان و محبّان اهل بیت(علیهم السلام) گشود و توجه بسیاری از نخبگان و مستضعفان جهان را به خود معطوف کرد.
مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)، مولود این دگرگونی مبارک است که به ابتکار مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظلّه العالی) در سال 1369 شمسی/ 1990میلادی تأسیس شد و تاکنون خدمات شایانی را در تبلیغ معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) و حمایت از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان انجام داده است.
معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) در راستای رسالت خود جهت ارتقای شناخت و آگاهی پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در موضوعات، سطوح، مخاطبان و عرصه های مختلف، در حوزه های تولید کتاب و مجلات به زبان های متعدد و سائر محصولات فرهنگی به فعالیت پرداخته است .
این اثر با هدف معرفی معارف اهل بیت(علیهم السلام) و پاسخ به شبهات مخالفین به ویژه وهابیان و سلفیها تهیه شده و حاصل تلاش علمی و پژوهشی گروهی از پژوهشگران و نویسندگان فرهیخته و صاحب نظر و ارجمند می باشد.
در اینجا بر خود لازم می دانم از دبیرکل محترم مجمع، حضرات اعضای محترم شورای کتاب، مدیران محترم اداره کل پژوهش و ترجمه، رئیس محترم گروه مطالعات بنیادی، دبیر محترم شورای کتاب و گروه مطالعات بنیادی، مترجمین عزیز و همکاران ادارهی ترجمه تقدیر و تشکر نمایم. همچنین از برادرانی که در ویرایش، تایپ، مقابله، تصحیح، آماده سازی، نشر و چاپ این کتاب تلاش کردند، تشکر می کنم و توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.
معاونت امور فرهنگی مجمع در راستای تعمیق و پویایی آثار منتشره در حوزه ی معارف اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان، از دیدگاه ها و پیشنهادهای اساتید، فرهیخته گان، صاحب نظران و پژوهش گران ارجمند استقبال می کند تا زمینه های بسط و گسترش هرچه بیشتر معارف اهل بیت (علیهم السلام)فراهم گردد.
به امید تعجیل در ظهور و فرج منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف).
نجف لک زایی
معاون امور فرهنگی
وحدت، همبستگی، اتّحاد و انسجام، از اصول عقلانی و برخاسته از اعماق سرشت انسانی است؛ هم چنان که یک اصل ثابت، مسلّم و همیشگی دین مقدّس اسلام نیز بوده و هست و تحقّق آرمان های آفرینش و نیل به اهداف عالی آن در این راستا قابل دسترسی است و قطعاً هیچ قوم و آحاد جامعهای، در جنگ و فتنه، نزاع و تفرقه، به خیر و سعادت و کمال انسانی، نخواهد رسید.
امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) می فرماید:
إنّ الله سبحانه لم یُعط أحداً بفُرقةٍ خیراً ممّن مضی ولاممّن بقی. (1)
«خداوند سبحان، نه به گذشتگان و نه به آیندگان ، با تفرقه و جدایی خیری را عطا نکرده و نمی کند».
در سایۀ وحدت و یک دلی است که جامعه به آرمان ها و پلّه های ترقّی، گام نهاده و زیباترین استحکامات را بر سرتاسر جامعه حاکم می کند و محبّت و صمیمیت و صلح و صفا را می گستراند.
از این رو، می بینیم قرآن کریم با لحن محکم و با هدف هدایت، چنین می فرماید:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَاحُفْرَة مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ. (2)
«همه با هم، به حبل الله چنگ زنید و پراکنده نشوید و یاد بیاورید آن زمانی را که با هم دشمنی می کردید. پس خداوند دل های شما را به هم نزدیک کرد و الفت و برادری بر شما حاکم نمود و (نیز) یاد بیاورید آن زمانی را که شما، در لبۀ پرتگاه آتش قرار داشتید، پس خداوند شما را از آن نجات داد و خداوند این چنین آیات خود را تبیین می کند، شاید به هدایت دست یابید».
و نیز پیامبر اکرم؛ حضرت محمّد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) می فرماید:
«المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضاً». (1)
«نسبت فردِ با ایمان با مؤمن دیگر، همانند اجزای یک ساختمانند که هر جزئی از ساختمان، جزء دیگر را نگه داشته و محکم می نماید».
و نیز حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) می فرماید:
«المؤمن أخو المؤمن، کالجسد الواحد، إن اشتکی شیئاً منه وجد ألَم ذلک فی سائر جسده». (2)
«مؤمن برادر مؤمن است ، مانند آنکه یک جسد میباشند؛ اگر عضوی از آن به درد آید، درد و رنج آن به دیگر اعضاء خواهد رسید».
بنابر این تفرقه، کینه توزی، نزاع و خونریزی، هرگز مشروعیت و مصونیت نداشته و از کبائر و زشتیهاست که وجدان و عقل سلیم، آن را بی اساس و بی فرهنگی معرّفی کرده و در دین اسلام هم شدیداً مورد نکوهش و توبیخ قرارگرفته و مرتکب آن را به عذاب الهی، وعده داده است.
جهالت جاهلان و دسیسۀ دسیسه گران و فتنه انگیزان، در طول تاریخ مسلمین، کوشیده است که وحدتِ صفوف و یک پارچگی مسلمین، به جنگ و
خون ریزی تبدیل شده و کینه و بغض و بد بینی و اتّهام به خروج از دین و ورود در شرک را گسترش دهد. بنابر این بر مسؤلان و رهبران امّت و برآحاد جامعۀ اسلامی، فرض و حتم است که اجازه ندهند چنین فضائی بر جامعه اسلامی حاکم گردد و در نتیجه ذخائر و ثروت های امت اسلام، توسّط مستکبران روزگار و کافران خوش رنگ و نگار و صاحبان تراست ها و کارتل ها به راحتی و سهولت، غارت شود.
ما پیروان اهل بیت(علیهم السلام)، برخود لازم می دانیم جهت وحدت بیشتر مسلمین و زدودن موانع این اتّفاق و انسجام، نسبتهای ناروائی که در طول تاریخ، به ویژه در این سالهای اخیر، به مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و به صورت ناجوانمردانه نسبت داده شده، از خود دورکنیم و با تمام وجود، از این تهمت ها و نسبت ها توسّط تکفیری ها و جریاناتی که آلت دست انگلیسی ها، صهونیستها، و غارتگران امریکا و ... هستند، اعلان انزجار و تبرّی بجوییم.
از باب نمونه:
1 - ما که کتاب آسمانی مصون از تحریف، یعنی قرآن کریم را تنها کتاب هم مسلمین و بدون آن که کم و زیاد شده باشد و عیناً، همان قرآن کریم حضرت خاتم الأنبیاء محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و ثقل اکبر و سرتاسر آن را داعی توحید و یکتاپرستی می دانیم؛
ما که بزرگ ترین موفّقیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را نفی بتها (اصنام) و نفی عبادت لات و عزّی و اعلان و تحقّق کلمۀ توحید «لا إله إلا الله» می دانیم؛
ما که خطبه های غرّای توحیدی مولی الموحدین امیر المؤمنین(علیه السلام) را - شبانه روز - در مراکز آموزشی و پژوهشی، دانشگاه ها و حوزه ها و محافل علمی و تربیتی مان به تلاوت و تدریس و استضائه می نشینیم؛
«... متی غِبْتَ حتّی تَحْتاجَ إلی دلیلٍ یَدلُّ علیکَ... عَمِیَتْ عینٌ لا تراکَ... ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَک وَما الّذی فَقَدَ مَنْ وَجَدَک...». (1)
با هم این اوصاف، به صورت جاهلانه و مزوّرانه و مزدورانه به هدف بدبین کردن سایر مسلمین ناجوانمردانه به شرک متّهم شده و می شویم!!! (فما لهم کیف یحکمون)؟؟!!.
2- اعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) و مهدویت، ریشه قرآنی دارد و مذاهب و فرق اسلامی - روی هم رفته - به آن اعتراف دارند تا جائی که انکار آن را موجب قتل منکر آن دانسته اند. (2)
و نیز جایگاه رفیعی از سنّت و معرفت اسلامی را برای آن حضرت ذکر کرده اند و قاطبۀ علمای اهل بیت(علیهم السلام) و بسیاری از علمای مذاهب اسلامی، روایات و احادیث و اخباری که در شأن و ولادت آن حضرت است، مورد تصریح و تصحیح و اعتراف قرارداده اند؛ مانند صاحب سنن ترمذی، قرطبی مالکی، ابوجعفر عقیلی، سیوطی، ابن حجر عسقلانی، حاکم نیشابوری، بیهقی، ابن اثیر، بغوی، ابن قیم، ذهبی، تفتازانی، ابن کثیر دمشقی، جزری شافعی، عبدالوهّاب شعرانی، متّقی هندی، عبدالباقی زرقانی، سفارینی حنبلی، محمّد امین
سویدی، شوکانی، مؤمن شبلنجی، قنوجی بخاری، کتانی مالکی، خضر مصری، غماری شافعی، ناصر الدین البانی، ابواعلی مودودی، کمال الدین ابن طلحه شافعی، یاقوت حموی، ابو نعیم اصفهانی، ابن جوزی حنبلی، گنجی شافعی، جوینی شافعی، ابن علی شافعی همدانی، حمد الله مستوفی، ابن شحن حلبی حنفی، خواجه پارسا حنفی، ابن صبّاغ مالکی، سراج رفاعی، ابن طولون دمشقی، ابو عبّاس قرمانی حنفی، ابن عامر شبراوی، ساباط قاضی حنفی، قندوزی حنفی، حمزاوی شافعی مصری، زرکلی سلفی، یونس سامرایی، احمد طوسی بلاذری، ابن شاکر بدری شافعی، عبدالکریم یمانی، صبان شافعی، ابن عماد دمشقی حنبلی و غیر اینان... .
حال نگاه بیندازید و ببینید:
امام مهدی(علیه السلام) و مهدویّت - که در کتاب و سنّت، محکم ترین ریشه و اساس و برهان و این همه معترف به تواتر و صحت و ولادت و حیات از جمیع فرق اسلامی دارد- چگونه با زشتترین تعبیرها مورد استهزاء و تمسخر و افتراء و نسبتهای ناروا قرار گرفته است؟!.
از این عصارۀ انبیاء و خلف اوصیا، گاهی به «امام مزعوم» و گاهی به «معدوم» و ... تعبیر میشود !! و گاهی مینویسند که شیعیان کنار سرداب حلّه یا سرداب بغداد، یا سرداب سامرّا (1)و یا ... مرکبی را آماده میکنند تا آن که او وقتی که از آن سرداب خارج شد، سوار آن مرکب شود!. اینان هنگام نماز هم، هم چنان در کنار مرکب باقی میمانند، زیرا ممکن است که در همان وقت از سرداب خارج شود و کسی کنار مرکب نباشد تا او را سوار کنند!!.
1) (1) - بالآخره، معلوم نشد این سرداب کجاست!
وارونه نشان دادن حقایق، تحریف و سیاه نمایی در زمین اعتقادات و معارف حقّه اهل بیت(علیهم السلام) توسّط دشمنان و بقاء بر میتهای آکلة الاکباد و آنان که گوینده «لااله الاّ الله و محمّدٌ رسول الله» و معتقدان معاد و محشر و اهل قبله و قرآن را همانند گوسفند سر می برند و جهت جلب رضایت سردمداران کفر و غاصبان قدس، همه گونه خوش خدمتی دارند و در تمام دوران ننگین رژیم جعلی و سفّاک صهیونیستی، در حمایت از مظلومین فلسطین، و مقدسات مسلمین حتی یک فشنگ و یا تیری رها نکردهاند، امّا هر روز شاهد آنیم که دسته دسته اهل قبله و توحید و بعثت و معاد را با کمال شقاوت و بی رحمی، قطعه قطعه و به آتش میکشند و فتنه و تفرقه را بین امّت اسلام میگسترانند.
لازم به تذکر است: این دو مورد به عنوان نمونه بود و گرنه مسلمانان هر روزه شاهد نشر و بسط صدها مورد دیگر با هزاران سایت و کتاب و مقالات و نرم افزار، توسّط این مجموعۀ فاقد عاطفه و رحم و متحجّر و تکفیری با هدف شوم تفرقه افکنی و جنگ و جدال در امّت اسلامی می باشند، فإلی الله المشتکی.
در هر صورت، ما به عنوان این که به حفظ وحدت مسلمین و قطع ید اجانب از بلاد اسلامی و زدودن اتّهامات و افتراءات از مکتب اسلام و معارف اهل بیت(علیهم السلام) مکلّفیم، بر خود واجب میدانیم جهت زایل کردن بدبینی از ذهنیّتی که اینان در بین عموم مسلمین با دروغ، نفاق، افتراء و بهتان ساختهاند، اقدام نماییم و انزجار و بی زاری خود را از این تفرقه افکنان و جنگ افروزان وابسته به استکبار و کفر جهانی، اعلان نماییم.
مجموعۀ «فی رحاب اهل البیت(علیهم السلام)» (1)حدود چهارده سال پیش، جهت زدودن این ذهنیّت و زدودن برخی از موانع وحدت، در معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و با کمک، مساعدت و همکاری گروهی از فضلا و محققین (2)، طرّاحی و سپس مورد تنظیم و تدوین قرار گرفت.
بحمدالله به سرعت و به طور گسترده و چشمگیر، مورد استقبال محافل علمی و پژوهشی و علاقه مندان و دوستداران وحدت مسلمین، قرار گرفت.
شخصیّتهای علمی و دست اندرکاران نشر و قلم و گروههای محاوره و مناظره، در همان زمان تدوین و نشر، پیشنهاد ترجمهی این مجموعه را به زبانهای زنده دنیا دادند که بحمدالله ترجمۀ فارسی آن توسّط ادارۀ ترجمۀ
1) (1) - این مجموعه بیش از چهل جلد است که هر یک از آنها به یک موضوع و یک شبهه اختصاص دارد و به زبان عربی و با سبک مقارنه و ارائه دلائل تنظیم یافته است.
2) (2) - جهت تقدیر از زحمات عزیزانی که در این مجموعه به نوعی تلاش داشته و نقشی که در تحقّق این کار علمی و فرهنگی داشتهاند. متذکّر می شویم: 1 - ابوالفضل اسلامی (علی)؛ مسؤول گروه و مشرف علمی پروژه. 2 - سیّد منذر حکیم؛ پیگیر امور مجموعه. 5 - 3 - سیّد عبدالرحیم موسوی(رحمه الله)، شیخ عبدالکریم بهبهانی و صباح بیاتی؛ تهیّه کنندگان بعضی از متون مجموعه. 9 - 6 - شیخ عبدالأمیر سلطانی، شیخ محمّد هاشم عاملی، شیخ محمّد امینی و شیخ علی بهرامی؛ تصدّی مسائل استخراج و مقابله. 13 - 10 - سیّد محمدرضا آل ایّوب، عباس جعفری، حسین صالحی و عزیز عقابی؛ در مسائل تصحیح و تطبیق و روند امور. ضمن آن که از نظرات ارزشمند آقایان: شیخ جعفر الهادی (خوشنویس)، شیخ محمّدهادی یوسفی غروی، استاد صائب عبدالحمید وغیر اینان در برخی از این متون استفاده کردهایم. جزاهم الله خیر الجزاء. (ناشر)
معاونت امور فرهنگی، آماده گردید و اینک مورد بررسی مجدّد و ویراستاری قرار گرفت و تقدیم علاقه مندان میشود.
امید است که این تلاش و جهاد فرهنگی، مورد قبول پروردگار متعال و عنایت حضرت بقیّة الله الأعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گرفته باشد.
گروه مطالعات بنیادی
ابوالفضل اسلامی (علی)
1392/8/28
مسلمانان در اثبات، یا اسقاط فقرۀ: «حیّ علی خیرالعمل» در اذان، با هم اختلاف دارند. عدّهای گفتهاند که آوردن «حیّ علی خیرالعمل» در اذان، صحیح نیست. برخی از اینان که جمهور اهلسنّت میباشند، قایل به کراهت این فقره شدهاند. آنان میگویند:
«چون گفتن این فقره از سوی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ثابت نشده است، پس گفتن آن در اذان مکروه است». (1)
مذهب اهلبیت(علیهم السلام) قایل به این است که فقرۀ: «حیّ علی خیرالعمل» جزء اذان و اقامه است و این حکم اجماعی است (2)و هیچ مخالفی در آن نیست... . آنان به اجماع و روایات زیادی که از طریق اهلبیت(علیهم السلام) وارد شده است، استدلال میکنند؛ همانند روایت علی(علیه السلام) و محمد بن حنفیه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و روایت ابی ربیع، زراره، فضیل بن یسار و محمّد بن مهران از امام باقر(علیه السلام) و روایت فقه الرضا از امام رضا(علیه السلام) و روایت ابن سنان، معلّی بن خنیس،
ابیبکر حضرمی و کلیب اسدی از امام صادق(علیه السلام) و روایت ابوبصیر از امام باقر(علیه السلام) یا امام صادق(علیه السلام) و روایت محمّد بن ابی عمیر از ابوالحسن و روایت عکرمه از ابن عبّاس. (1)
با وجود این اختلاف، فقط به اجماع و روایات ائمۀ شیعه(علیهم السلام) اکتفا نمیکنیم بلکه در کنار آن، ادلّه و شواهدی را که اهلسنّت بر جزئیّت این فقره آوردهاند، نقل میکنیم، ولی قبل از شروع بحث، «مسألۀ چگونگی تشریع اذان» را مورد بررسی قرار میدهیم؛ چون این فقره جزئی از اذان است و در خلال بررسی چگونگی تشریع اذان، بسیاری از مسائل روشن میشود.
1) (1) - وسائل الشیعه، جامع احادیث الشیعه؛ بحارالأنوار؛ مستدرک الوسائل، ابواب اذان.
1- ابو داوود نقل کرده است:
«عباد بن موسی ختلی و زیاد بن ایّوب برای ما روایت کردهاند (روایت عباد، کاملتر است): هشیم، از ابی بشر نقل کرده است که زیاد گفت: ابوبشر، از ابی عمیر بن انس، از عموی خودش که از انصار بودهاست، برای ما نقل کرده است: رسول الله(صلی الله علیه و آله) در جستجوی راهی برای جمع کردن مردم در وقت نماز بود. یکی پیشنهاد کرد که هنگام نماز، پرچمی را نصب کنند و وقتی که عدّهای آن را دیدند، به دیگران خبر دهند و برای نماز جمع شوند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) این را قبول نکرد. یکی دیگر پیشنهاد کرد که شیپور بزنند، امّا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قبول نکرد و فرمود: شیپور، مال یهودیان است. دیگری پیشنهاد کرد که ناقوس را به صدا درآورند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) قبول نکرد و فرمود: ناقوس مال نصاراست.
عبدالله بن زید (بن عبد ربّه) در حالی که ذهنش مشغول و اندوهگین بود که چرا راهی برای جمع کردن مردم پیدا نشده است، به سوی خانهاش رفت.
او اذان را در خواب دید و صبح زود، پیش رسول الله(صلی الله علیه و آله) رفت و عرض کرد: ای فرستادۀ خدا! من در خواب و بیداری بودم که شخصی پیش من آمد و چگونگی اذان را به من آموخت. عمر بن
خطّاب هم که این خواب را قبلاً دیده بود، ولی آن را بیست روز کتمان کرده بود، در این هنگام به پیامبر(صلی الله علیه و آله) عرض کرد: من هم بیست روز پیش چنین خوابی دیدهام. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: چه چیزی باعث شد که آن را به اطّلاع ما نرسانی؟!
عرض کرد: عبدالله بن زید بر من پیشی گرفت و من حیا کردم که آن را بگویم!
رسول الله(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای بلال! برخیز و ببین که عبدالله بن زید اذان را چگونه میگوید، آن را یاد بگیر و همان را بگو، پس از آن، بلال برای جمع کردن مردم اذان میگفت.
ابوبشر میگوید: ابوعمیر گفته است: انصار مطمئن بودند که اگر در آن روزها عبداللّه بن زید مریض نبود، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را موذّن قرار میداد».
2- محمّد بن منصور طوسی، از یعقوبی، از پدرش، از محمّد بن اسحاق، از محمّد بن ابراهیم بن حارث تیمی، از محمّد بن عبدالله بن زید بن عبد ربّه نقل کرده است پدرم عبدالله بن زید گفت:
«هنگامی که رسول الله(صلی الله علیه و آله) دستور داد تا برای جمع کردن مردم در وقت نماز، ناقوسی بسازند وآن را به صدا درآورند، من در خواب مردی را دیدم که به سوی من میآید و ناقوسی در دست دارد. از او پرسیدم: آیا ناقوس را نمیفروشی؟
گفت: آن را برای چه میخواهی؟
گفتم: میخواهیم به وسیلۀ آن مردم را برای نماز جمع کنیم.
گفت: آیا تو را به چیزی بهتر از ناقوس راهنمایی نکنم؟
گفتم: چرا.
گفت: برای جمع کردن مردم با صدای بلند بگو:
الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الّا الله، اشهد ان لا اله الّا الله، اشهد انَّ محمّداً رسول الله، اشهد انَّ محمّداً رسول الله، حی علی الصلاة، حی علی الصلاة، حی علی الفلاح، حی علی الفلاح، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الّا الله.
سپس کمی از من دور شد و گفت: هنگام اقام نماز بگو:
الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الّا الله، اشهد انَّ محمّداً رسول الله، حی علی الصلاة، حی علی الفلاح، قد قامت الصلاة، قد قامت الصلاة، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله.
هنگامی که صبح شد، خدمت رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) رفتم و خواب خود را برای او بازگو کردم. آن حضرت(صلی الله علیه و آله) فرمود: به خواست خدا این رؤیای صادقهای است. برخیز و آنچه را دیدهای برای بلال بیان کن تا با آن اذان بگوید؛ زیرا او از تو خوش صدا تر است.
پیش بلال رفتم و اذان را به وی گفتم و او آن را تکرار می کرد. عمر بن خطّاب که در منزلش بود، صدای اذان را شنید و در حالی که عبایش بر زمین کشیده میشد، از منزل خارج شد و میگفت: به
خدایی که تو را به حق به پیامبری مبعوث کرده است، من هم خوابی همانند خواب عبدالله بن زید دیدم.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: پس خدا را شکر میکنیم». (1)
همین روایت را ابن ماجه با این دو سند، بیان کرده است.
3- ابو عبید محمّد بن میمون مدنی، از محمّد بن سلمه حرّانی، از محمّد بن اسحاق، از محمّد بن ابراهیم تیمی، از محمّد بن عبدالله بن زید، از پدرش نقل کرده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در صدد بود که با وسیلهای مردم را به نماز جماعت دعوت کند. برای همین دستور داد تا ناقوسی تهیّه شود که عبدالله بن زید در خواب دید...».
4- محمّد بن خالد بن عبدالله واسطی، از پدرش، از عبدالرحمن بن اسحاق، از زهری، از سالم، از پدرش نقل کرده است:
«پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با مردم به مشورت پرداخت که چگونه وقت نماز را اعلام کنند. عدّهای شیپور را پیشنهاد کردند که رسول الله(صلی الله علیه و آله) آن را قبول نکرد؛ چون مال یهودیان بود. عدّۀ دیگری ناقوس را پیشنهاد کردند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) قبول نکرد؛ چون مال نصارا بود، پس در همان شب، مردی به نام عبدالله بن زید از انصار و عمر بن خطّاب از مهاجرین، چگونگی اذان را در خواب دیدند...
1) (1) - سنن ابی داوود: 1/ 135 - 134، شماره 499 - 498.
زهری میگوید: بلال در نماز صبح فقرۀ: الصلاة خیرٌ من النوم را اضافه کرد که رسول الله(صلی الله علیه و آله) هم آن را تأیید کرد». (1)
ترمذی هم آن را با این سندها نقل کرده است.
5- سعد بن یحیی بن سعید اموی، از پدرش، از محمّد بن اسحاق، از محمّد بن ابراهیم بن حارث تیمی، از محمّد بن عبداللّه بن زید، از پدرش نقل کرده است:
«پس از آن که صبح شد، پیش رسول الله(صلی الله علیه و آله) رفتم و خواب خودم را برای او تعریف کردم...».
6- ترمذی میگوید:
«این حدیث را ابراهیم بن سعد، از محمّد بن اسحاق به صورت کاملتری نقل کرده است. سپس افزوده است: عبدالله بن زید، همان ابن عبد ربّه میباشد و ندیدهایم که خبر صحیحی از او، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده باشد، مگر همین خبر واحد دربارۀ اذان». (2)
اینها مطالبی است که در صحاح ستّه نقل شده است و از آن جا که صحاح ستّه از منابعی چون: سنن دارمی، یا دارقطنی، یا آنچه ابن سعد در طبقات و بیهقی در سنن خود نقل میکند، مهمتر و مستندتر میباشند، لذا به اقوال صحاح ستّه اکتفا کردهایم.
پس از نقل این روایات، به بررسی متن و سند آنها میپردازیم تا حقیقت روشن شود و سپس روایاتی را که در منابع دیگر نقل شده است بیان میکنیم. این روایات از جهات متعدّدی مخدوش هستند و صلاحیّت احتجاج را ندارند.
خدای متعال، پیامبرش را برای بر پاداشتن نماز همراه با مؤمنان در اوقات مختلف فرستاده است. طبیعی است که در چنین صورتی، خدای متعال چگونگی تحقّق این هدف را به پیامبر تعلیم میدهد. به این ترتیب، معنا ندارد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدّت طولانی و چنان که در روایت اوّل، از ابوداوود آمده است، به مدّت بیست روز، سرگردان بماند و نداند که چگونه این وظیفهای را که بر عهدهاش گذاشته شده، به انجام رساند تا جایی که به مشورت با دیگران بپردازد تا راه جمع کردن مردم برای نماز را به او ارائه دهند! در حالی که خدای متعال در حقّ آن حضرت(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
... وَکَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا. (1)
«فضل و رحمت الهی بر تو بسیار است».
1) (1) - نساء (4): 113.
و مقصود از «فضل» به قرینۀ عبارت قبل از آن، «علم» میباشد؛ چنان که میفرماید:
... وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ.
«آنچه را که نمیدانستی، به تو آموخت».
نماز و روزه از امور عبادی هستند و همانند جنگ و جهاد نیستند که گاهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دربارۀ آن به مشورت با اصحاب خود میپرداخت. و مشورت آن حضرت(صلی الله علیه و آله) با اصحاب به خاطر جهل به بهترین راه نبود بلکه برای به دست آوردن دل اصحاب بود؛ چنان که خداوند میفرماید:
وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ.... ) (1)
«اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند، پس آنان را ببخش و برای ایشان استغفار کن و با آنان در کارها مشورت کن و هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکّل نما».
آیا این اهانت به دین نیست که رؤیا و خواب بعضی از افراد عادی، منبع تشریع بعضی از امور عبادی بسیار مهم همانند «اذان» و «اقامه» باشد؟!
1) (1) - آل عمران (3): 159.
این امر باعث میشود که در این روایات، تردید کنیم و احتمال قوی بدهیم که اینها به دروغ به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نسبت داده شده است. و به احتمال بسیار قوی، اقوام و خویشاوندان عبدالله بن زید، این دروغ را ساخته و شایع کردهاند تا فضیلتی برای خاندان و قبیلهشان باشد و از این رو، در بعضی از سندها تنها پسر عموهای ابن زید، راوی حدیث هستند و متأسّفانه عدّهای به خاطر حسن ظن، این روایات را از ایشان قبول کردهاند.
روایاتی که دربارۀ چگونگی تشریع و شروع اذان نقل شدهاند، از جهاتی، تناقض درونی دارند:
1- مقتضای روایت اوّل (روایت ابوداوود) این است که: عمر بن خطّاب، اذان را بیست روز قبل از عبدالله بن زید در خواب دیده است لکن مقتضای روایت چهارم (روایت ابن ماجه) این است که: او آن را در همان شبی که ابن زید در خواب دیده بود، در خواب دیده است.
2- رؤیای ابن زید، مبدأ تشریع اذان است و هنگامی که عمر بن خطّاب اذان را شنید، پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و اعلام کرد: او نیز همین رؤیا را در خواب دیده است و از روی حیا آن را بیان نکرده است.
3- این در حالی است که عمر بن خطّاب خودش از پیشنهاد دهندگان چگونگی دعوت مردم بوده است، نه از کسانی که رؤیا را دیده است. او پیشنهاد کرده بود که مردم را با صدای بلند برای نماز دعوت کنند که به عبارتی همان «اذان» بوده است؛ چنان که ترمذی در سنن خود مینویسد:
«هنگامی که مسلمانان وارد مدینه شدند...» تا این که مینویسد: «و بعضی گفتند: شیپوری مانند شیپور یهودیان تهیّه کنیم، امّا عمر بن خطّاب گفت: آیا مردی را نمیفرستید که مردم را با صدای بلند به نماز دعوت کند؟ پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای بلال! برخیز و با صدای بلند مردم را برای نماز دعوت کن».
ابن حجر در تفسیر این حدیث گفته است:
«منظور از دعوت برای نماز، همان الصلاة جامعة (1)میباشد، امّا دلیلی بر این تفسیر نیست».
4- مبدأ این تشریع، خود پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده است.
بیهقی روایت کرده است:
«...عدّهای گفتند که ناقوسی را به صدا درآورند، یا آتشی را روشن کنند، امّا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به بلال فرمود که اذان را به صورت جفت و اقامه را به صورت فرد بگوید. وی میگوید که: این را بخاری از محمّد بن عبدالوهاب و مسلم از ابن اسحاق بن عمّار روایت کردهاند». (2)
با این اختلاف فاحشی که در نقل روایات وجود دارد، چگونه میتوان به آنها اعتماد کرد؟!
بنابر آنچه حلبی روایت کرده است، کسانی که این رؤیا را در خواب دیدهاند، منحصر به ابن زید و ابن خطّاب نبودهاند بلکه عبدالله بن ابوبکر نیز روایت کرده است که او این رؤیا را دیده است و گفته شده است: هفت نفر از انصار ادّعا کردهاند که این رؤیا را دیدهاند و بنا به قولی چهارده نفر (1)ادّعا کردهاند که رؤیای اذان را در خواب دیدهاند!
آیا شریعت به گونهای است که هر کس میتواند برای آن قانونگذاری کند؟ اگر شریعت بر مبنای خواب و رؤیای این و آن بناگذاری شود، باید فاتحۀ اسلام را خواند! در حالی که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) قوانین و احکام شریعت را به وسیل وحی دریافت میکرده است، نه براساس خواب و رؤیای افراد.
1) (1) - سیرۀ نبویّه، حلبی: 2/ 95.
بنابر روایت صحیحی که بخاری نقل کرده است، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در جلسۀ مشاوره به بلال دستور داد که مردم را با صدای بلند به نماز دعوت کند و عمر نیز در این جلسه حاضر بوده است. وی از ابن عمر روایت کرده است:
«وقتی مسلمانان به مدینه مهاجرت کردند، نزدیکیهای وقت نماز جمع میشدند تا وقت نماز فرا برسد و نماز بخوانند و کسی نبود که آنان را برای نماز دعوت کند. یک روز با همدیگر دربارۀ چگونگی با خبر کردن مردم در وقت نماز صحبت میکردند. برخی پیشنهاد کردند که ناقوسی تهیّه شود و برخی دیگر پیشنهاد کردند که شیپوری تهیّه شود، امّا عمر پیشنهاد کرد تا فردی را معیّن کنند که مردم را با صدای بلند به نماز دعوت کند، پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به بلال فرمود: ای بلال! برخیز و مردم را برای نماز دعوت کن». (1)
در حالی که روایات رؤیا تصریح میکند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در هنگام فجر به بلال دستور داد که مردم را برای نماز دعوت کند و این بعد از آن بود که ابن زید رؤیای خودش را در صبح همان شبی که جسلۀ مشورتی برای بررسی چگونگی دعوت مردم تشکیل شده بود، برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بازگو کرد و در این حال، عمر حاضر نبود بلکه صدای اذان را در منزلش شنید.
1) (1) - صحیح بخاری: 1/ 306، باب بدءالاذان، چاپ دارالقلم- لبنان.
او در حالی که عبایش بر زمین کشیده میشد، از منزل خارج شد و میگفت: «قسم به خدایی که تو را به حق مبعوث کرده است! رؤیایی شبیه آنچه ابن زید دیده است، در خواب دیدم».
ما دلیلی نداریم که روایت بخاری را به دعوت «الصلاة جامعة» و احادیث رؤیا را بر اذان گفتن حمل نماییم. این کار، جمع بدون شاهد است و اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) به بلال دستور داد که با صدای بلند اعلام کند: «الصلاة جامعة»، در این صورت این شک و تردید رفع میشد، به خصوص اگر عبارت «الصلاة جامعة» چندین بار تکرار میشد. همۀ این قراین، دلیل بر آن است که دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) دربارۀ دعوت کردن به وسیل اذان مشروع برای نماز بوده است. (1)
این وجوه چهارگانه، باعث عدم اعتماد به این روایات میشود و ما را ملزم میکند که به بررسی متن و سند آنها بپردازیم.
بعضی از این روایات، مرسل است و سند آن به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وصل نمیشود و برخی مشتمل بر افراد ضعیف، یا مجهول است که به بررسی آنها میپردازیم.
ابو داوود آن را نقل کرده است که ضعیف است؛ زیرا:
1) (1) - النص و الاجتهاد، شرفالدین: 200، چاپ اسوه.
1- روایت به یک یا چندین مجهول منتهی میشود؛ چون در متن آن آمده است:
«عن عمومة لَهُ من الانصار».
«از عموهایش که از انصاربودند».
2- ابوعمیر بن أنس از «عمومه» روایت میکند. ابن حجر این را نقل میکند و دربارۀ راوی میگوید:
«از عموهای خودش که از انصار و از اصحاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده اند، دربارۀ رؤیت هلال و اذان روایت میکند».
ابن سعد دربارهاش مینویسد:
«او ثقه و قلیل الحدیث بوده است».
ابن عبدالبّر مینویسد:
«وی مجهول است و به روایت او احتجاجنمیشود». (1)
مزّی مینویسد:
«از این شخص در دو موضوع روایت نقل شده است؛ رؤیت هلال و اذان و تمام آنچه از او روایت شده همین دو حدیث است». (2)
افرادی در سلسله سند این روایت آمدهاند که اعتماد بدانها صحیح نیست:
1- محمّد بن ابراهیم بن حارث بن خالد تیمی ابو عبدالله که در حدود سال 120 هجری از دنیا رفته است.
ابوجعفر عقیلی، از عبدالله بن احمد بن حنبل نقل میکند:
«شنیدم که پدرم دربارۀ محمّد بن ابراهیم تیمی مدنی صحبت کرد و گفت: احادیث او اشکال دارد؛ زیرا مطالب غیر قابل قبول نقل میکند». (1)
2- محمّد بن اسحاق بن یسار بن خیار: اهلسنّت به روایات او احتجاج نمیکنند، اگرچه سیرۀ ابن اسحاق، اصل و اساس سیرۀ ابن هشام را تشکیل میدهد.
احمد بن ابی خیثمه میگوید:
«از یحیی بن معین دربارۀ ابن اسحاق سؤال کردند که گفت: به نظر من وی ضعیف است و نمیشود روایات او را نقل کرد».
ابوالحسن میمونی گفته است:
«از یحیی بن معین شنیدم که میگوید: محمّد بن اسحاق ضعیف است و نسائی گفته است: او قوینیست». (2)
3- عبدالله بن زید. وی بسیار کم حدیث است.
ترمذی میگوید:
«چیزی از او نشنیدهایم که صحیح باشد، مگر حدیث اذان. حاکم میگوید: قول صحیح این است که او در احد شهید شد و تمام روایات او منقطع میباشد».
ابن عدی میگوید:
«چیزی از او ندیدهایم که صحیح باشد، مگر حدیث اذان که از پیامبر نقل کرده است». (1)
ترمذی از بخاری نقل کرده است:
«روایتی از او ندیدهایم، مگر حدیث اذان». (2)
حاکم گفته است:
«عبدالله بن زید همان کسی است که رؤیای اذان را در خواب دید و فقهای اسلام آن را قبول کردند و این روایت در کتابهای صحیحین نیامده است؛ زیرا ناقلان در سندهای آن اختلاف دارند». (3)
در سند آن، محمّد بن اسحاق بن یسار و محمّد بن ابراهیم تیمی قرار دارند که شرح حال این دو نفر را بیان کردیم.
در سند آن افراد ذیل وجود دارند:
1- عبدالرحمن بن اسحاق بن عبدالله مدنی.
یحیی بن سعید قطان گفته است:
«در مدینه دربارۀ وی پرس و جو کردم و دیدم که از او به خوبی یاد نمیکنند. علی بن مدینی نیز همین را گفته است.
علاوه بر این، علیبن مدینی گفته است: از سفیان شنیدم که دربارۀ عبدالرحمن بن اسحاق میگفت: او قَدری مسلک بود که اهلمدینه او را طرد کردند و حال این جا (شام) در محلّ کشته شدن ولید آمده است و ما با او همنشین نمیشویم.
و ابوطالب گفته است: از احمد بن حنبل دربارۀ عبدالرحمن بن اسحاق سؤال کردم، وی گفت: او حدیثهای منکری را از ابیزناد روایت کرده است.
احمد بن عبدالله عجلی گفته است: حدیث وی نوشته میشود، امّا قوی نیست.
ابوحاتم گفته است: حدیثهای وی نوشته میشود، ولی بدان احتجاج نمیشود.
بخاری نوشته است: او از کسانی نیست که بتوان به وی اعتماد کرد و شاگردی غیر از موسی زمعی برای وی در مدینه شناخته نشده است. موسی زمعی خبرهایی را از او نقل کرده است که برخی از آنها مضطرب است.
دارقطنی گفته است: وی ضعیف و به قَدری بودن متّهم است.
احمد بن عدی گفته است: در احادیث وی اشیای منکری وجود دارد و از آنها پیروی نمیشود». (1)
2- محمّد بن عبدالله واسطی.
جمالالدین مزّی میگوید:
«ابن معین دربارۀ وی گفته است: او قابل اعتنا نیست و روایتهای وی، از پدرش را انکار کرده است.
و ابوحاتم گفته است: از یحیی بن معین دربارۀ وی سؤال کردم که گفت: او مردی بد و دروغگو است و مطالب منکری را نقل کرده است.
و ابوعثمان سعید بن عمر بردعی گفته است: از محمّد بن خالد دربارۀ وی سؤال کردم که گفت: او مرد بدی است.
1) (1) - تهذیب الکمال، جمالالدین مزّی: 16/ 515، شمارۀ 3755.
و ابن حبان در کتاب ثقات دربارۀ گفته است: «او مردی است که خطا میکند و دچار اشتباه میشود». (1)
شوکانی بعد از نقل روایت مینویسد:
«در سند این روایت، ضعف جدّی وجود دارد». (2)
در سلسله سند آن، این افراد وجود دارند:
1- محمّد بن اسحاق بن یسار.
2- محمّد بن حارث تیمی.
3- عبدالله بن زید.
گفته شد که دو نفر اوّل ضعیف هستند و سلسل سند در تمام روایاتی که این دو نفر از عبدالله بن زید نقل میکنند، مقطوع است و بدین ترتیب، سند روایت سوّم هم مخدوش است.
این چیزی است که در بعضی از کتابهای صحاح ستّه نقل شده است. در غیر صحاح نیز مطالبی آمده است که به برخی از آنها اشاره میشود:
امام احمد، دارمی، دارقطنی در مسانید خود و امام مالک در موطّأ و ابن سعد در طبقات و بیهقی در سنن خود، روایاتی را نقل کردهاند که آنها را بیان میکنیم.
امام احمد، رؤیای مربوط به اذان را در مسند خود از عبدالله بن زید با سندهای سهگانه روایت میکند. (1)
در سند اوّل، زید بن حباب بن ریّان تمیمی (متوفّای سال 203 هجری) آمده است. دربارۀ وی گفتهاند که کثیرالخطا بوده است و احادیثی را از سفیان ثوری نقل میکند که از جهت سند، عجیب و غریب هستند.
ابن معین دربارهاش گفته است:
«هم احادیثی را که وی از ثوری نقل میکند، مقلوب هستند». (2)
همچنین این روایت مشتمل بر عبدالله بن محمّد بن عبدالله بن زید بن عبدربّه میباشد که در صحاح و مسانید، غیر از همین یک روایت
از او نقل نشده است که این هم در تعریف و تمجید از خاندانش میباشد؛ از این رو، قابل اعتماد نمیباشد.
علاوه بر این، روایت دوّم مشتمل بر محمّد بن اسحاق بن یسار میباشد که حال او را بیان کردیم.
روایت سوّم علاوه بر محمّد بن اسحاق، مشتمل بر محمّد بن ابراهیم حارث تیمی میباشد و روایت به عبدالله بن زید منتهی میشود که او بسیار کم حدیث است.
در روایت دوّم، پس از ذکر رؤیا و تعلیم اذان به بلال آمده است:
«بلال نزد رسول الله(صلی الله علیه و آله) آمد و دید که آن حضرت(صلی الله علیه و آله) در خواب است، پس با صدای بلند فریاد زد: الصلاة خیرٌ من النوم، بدین ترتیب این فقره در اذان نماز صبح گنجانده شد».
رؤیای اذان را دارمی در مسند خود با سلسله سندهایی نقل کرده است که همگی ضعیف هستند و در این جا به برخی از این اسانید اشاره میشود:
1- محمّد بن حمید، از سلمه، از محمّد بن اسحاق نقل کرده است:
«هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شد...».
2- همین سند، ولی بعد از محمّد بن اسحاق آمده است:
«این حدیث را محمّد بن ابراهیم بن حارث تیمی، از محمّد بن عبدالله بن زید بن عبدربّه، از پدرش نقل کرده است».
3- محمّد بن یحیی، از یعقوب بن ابراهیم بن سعد، از ابن اسحاق... که بقیّ آن. همان چیزی است که در سلسلۀ سند دوّم آمده است. (1)
سلسلۀ سند اوّلی مقطوع است و دوّمی و سوّمی، مشتمل بر محمّد بن ابراهیم بن حارث تیمی است که ضعف او را شناختی؛ چنانچه شناختی ضعف محمّد بن اسحاق را.
امام مالک، رؤیای اذان را در موطّأ از یحیی، از مالک، از یحیی بن سعید به این صورت نقل کرده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفته بود که دو چوب تهیّه شود تا هنگام اذان به هم زده شود و مسلمانان برای نماز حاضر شوند». (2)
سند این روایت، مقطوع است و منظور از یحیی بن سعید بن قیس، کسی است که در سال 70 متولّد شده و در سال 143 هجری در هاشمیّه از دنیا رفته است. (3)
محمّد بن سعد در طبقات، (4)روایت اذان را با سندهای موقوفه نقل کرده است که بدانها احتجاج نمیشود:
روایت اوّل: به نافع بن جبیر ختم میشود که در سال 90 و به قولی در سال 99 فوت کرده استاست.
روایت دوّم: به عروۀ بن زبیر ختم میشود که در سال 29 متولّد شده و در سال 93 هجری از دنیا رفته است.
روایت سوّم: به زید بن اسلم ختم میشود که در سال 136 هجری فوت کرده است.
روایت چهارم: به سعید بن مسیّب ختم میشود که در سال 94 هجری از دنیا رفته است و به عبدالرحمن بن ابی لیلی ختم میشود که در سال 82 یا 83 هجری فوت کرده است.
ذهبی در شرح حال عبدالله بن زید نوشته است:
«سعید بن مسیّب و عبدالرحمن بن ابی لیلی از او روایت کردهاند». (1)
همچنین با سند ذیل نقل کرده است:
«احمد بن محمّد بن ولید ازرقی، از مسلم بن خالد، از عبدالرحیم بن عمر، از ابن شهاب، از سالم بن عبدالله بن عمر، از عبدالله بن عمر روایت کرده است: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت تا به وسیلهای مردم را برای نماز دعوت کند... تا این که مردی از انصار به نام
1) (1) - سیر اعلام النبلاء: 2/ 375، ش.
عبدالله بن زید رؤیایی را در خواب دید و در همان شب عمر بن خطّاب نیز این رؤیا را دید... تا این که بلال در اذان صبح، فقرۀ: الصلاة خیرٌ من النوم را اضافه کرد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هم آن را تأیید کرد».
این سند مشتمل بر افراد ذیل است:
1- مسلم بن خالد بن قره که به وی ابن جرحه هم میگفتند.
یحیی بن معین او را ضعیف دانسته است و علی بن مدینی هم گفته است:
«بهاو اعتنایی نمیشود».
و بخاری هم گفته است: «او احادیث منکر را نقل میکند».
نسایی گفته است: «او قوی نیست».
ابوحاتم گفته است: «او قابل اعتنا نیست؛ زیرا احادیث منکر را نقل کرده است؛ احادیث وی نوشته میشود، ولی بدانها احتجاج نمیشود». (1)
2- محمّدبن مسلم بن عبیدالله بن عبدالله بن شهاب زهری مدنی (51 -123 ه- .ق.).
انس بن عیاض، از عبیدالله بن عمر نقل کرده است:
1) (1) - تهذیب الکمال، جمال الدین مزّی: 7/ 508، شمارۀ 5925.
«زهری را دیدم که کتابهای روایی را به افراد میداد، بدون آن که کتاب را برای ایشان قرائت کند، یا به قرائت آنان گوش کند. از او پرسیده میشد: آیا در این صورت، این کتاب را از تو روایت کنیم؟ میگفت: بله».
ابراهیم بن ابی سفیان قیسرانی از فریابی روایت کرده است:
«از سفیان ثوری شنیدم: پیش زهری رفتم ،امّا مرا تحویل نگرفت! به او گفتم: آیا اگر تو پیش شیوخ ما بیایی، این گونه با تو رفتار میکنند؟!
پاسخ داد: همان گونه که تو هستی! سپس وارد خانه شد و کتابی را آورد و گفت: این را بگیر و از من روایت کن، امّا من حتّی یک حرف آن را از او روایت نکردم». (1)
بیهقی، رؤیای اذان را با سلسله سندهایی نقل کرده است که هیچ کدام خالی از ایراد نمیباشد و در این جا به برخی از آنها اشاره میشود:
اوّل: در سلسله سند این روایتها، ابی عمیر بن انس و عموهایش قرار دارند. قبلاً دربارۀ ضعف ابی عمیر بن انس صحبت کرده و گفتیم که عبدالله دربارهاش گفته است:
1) (1) - تهذیب الکمال: 26/ 440-439.
«او مجهول است و روایتهایی را که نقل کرده است، مورد احتجاج واقع نمیشوند؛ چون از افراد مجهول با عنوان: عموهایش روایت میکند». (1)
و دلیلی وجود ندارد که این عموهای مجهول وی از صحابه باشند وحتّی اگر فرض کنیم که تمام صحابه عادل باشند و بر فرض که عموهایش از صحابه باشند، امّا موقوفات صحابی، حجّت نیست؛ زیرا علم به این که از صحابی روایت کرده است، وجود ندارد.
دوّم: این روایت دربردارندۀ افرادی است که به احادیث آنان احتجاج نمیشود و این افراد عبارتند از:
1- محمّد بن اسحاق بن یسار. 2- محمّد بن ابراهیم بن حارث تیمی.
3- عبدالله بن زید. که شرح حال همه را توضیح دادیم.
سوّم: این روایت مشتمل بر ابن شهاب زهری است. او از سعید بن مسیّب (متوفّای سال 94 هجری) از عبدالله بن زید روایت میکند و قبلا گفته شد که وی عبدالله بن زید را درک نکرده است. (2)
دار قطنی رؤیای اذان را با سلسله سندهایی نقل کرده است که به بیان آنها میپردازیم:
1- محمّد بن یحیی بن مرداس، از ابوداوود، از عثمان بن ابی شیبه، از حماد بن خالد، از محمّد بن عمرو، از محمّد بن عبدالله، از عمویش عبدالله بن زید روایت کرده است.
2- محمّد بن یحیی، از ابو داوود، از عبیدالله بن عمر، از عبدالرحمن بن مهدی، از محمّد بن عمرو روایت کرده است:
«از عبدالله بن محمّد شنیدم که گفت: جدّ من، عبدالله بن زید، این خبر را نقل کرده است». (1)
هر دو سند بیهقی دربردارندۀ محمّد بن عمرو است. وی مردّد بین یک مرد انصاری است که در صحاح و مسانید جز همین روایت از او نقل نشده است وذهبی در بار او گفته است: «او شناخته شده نیست و بین محمّد بن عمرو، ابوسهل انصاری است که یحیی قطان و ابن معین و ابن عدی او را تضعیف کردهاند». (2)
3- ابو محمّد بن ساعد، از حسن بن یونس، از اسود بن عامر، از ابوبکر بن عیاش، از اعمش، از عمرو بن مره، از عبدالرحمن بن ابی لیلی، از معاذ بن جبل نقل کرده است:
«مردی از انصار؛ یعنی عبدالله بن زید پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رفت و عرض کرد: من در خواب دیدهام...». (1)
این سند هم مقطوع است؛ چون معاذ بن جبل در سال 20، یا 18 هجری از دنیارفته است، در حالی که عبدالرحمن بن ابی لیلی، در سال 17 هجری به دنیا آمده است.
علاوه بر این، دارقطنی، عبدالرحمن را تضعیف کرده و گفته است: «او مردی ضعیف الحدیث و بد حافظه است و ثابت نشده است که ابن ابیلیلی، از عبدالله بن زید چیزی را شنیده باشد». (2)
تا این جا معلوم شد که نمیتوانیم بگوییم مبدأ تشریع اذان، رؤیای عبدالله بن زید، یا عمر بن خطّاب، یا شخصی دیگر بوده است و این روایات، تعارض ذاتی داشته و سند کاملی ندارند و نمیتوان چیزی را به وسیلۀ آنها ثابت کرد.
علاوه بر این، عقل هم نمیپذیرد که قوانین شریعت به وسیلۀ خواب و رؤیا ثابت شده باشد.
وقتی به روایات اهل بیت(علیهم السلام) در مورد چگونگی تشریع اذان مراجعه میکنیم، محذوراتی را که نقل کردیم، در آنها نمیبینیم؛ یعنی با مقام و جایگاه نبوّت، تعارض ندارند.
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
«هنگامی که جبرئیل امین، اذان را بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نازل کرد، سر آن حضرت در دامن حضرت علی(علیه السلام) بود و استراحت میکرد. جبرئیل، اذان و اقامه را گفت و پس از آن که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برخاست، از علی(علیه السلام) پرسید: ای علی! آیا شنیدی؟ عرض کرد: بله. فرمود: آیا حفظ کردی؟ عرض کرد: بله. فرمود: بلال را فرا بخوان و اینها را به او یاد بده، پس علی(علیه السلام) بلال را فرا خواند و اینها را به او یاد داد». (1)
در این روایت میبینیم که جبرئیل اذان و اقامه را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وحی میکند و آن حضرت(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) دستور می دهد که آنها را به بلال تعلیم دهد.
این نظریّه را روایاتی که عسقلانی نقل میکند و سندهای آنها را مورد مناقشه قرار میدهد، تأیید میکند.
عسقلانی مینویسد:
1) (1) - وسائل الشیعه: 4/ 621، ابواب الاذان و الاقامه ، ح 2.
«روایاتی نقل شده است مبنی بر این که اذان، قبل از هجرت و در مکّه تشریع شده است؛ از جمله طبرانی، از طریق سالم بن عبدالله بن عمر، از پدرش نقل میکند: هنگامی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به معراج رفت، خداوند متعال اذان را به او وحی کرد. آن حضرت(صلی الله علیه و آله) پس از مراجعت از معراج، اذان را به بلال تعلیم داد».
در سند این روایت، طلحة بن زید قرار دارد که متروک است.
روایتهایی را که عسقلانی نقل میکند، به وضوح بر مذهب اهل بیت(علیهم السلام) در چگونگی تشریع اذان دلالت میکند و نظریّهای را که میگوید: «مبدأ تشریع اذان، رؤیای عبدالله بن زید، یا عمر بن خطّاب بوده است»، رد میکند.
روایت شده است که امام صادق(علیه السلام) کسانی را که گمان میکنند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اذان را از عبدالله بن زید یاد گرفته است، لعنت کردند و فرمودند:
«ینزل الوحی علی نبیّکم فتزعمون انَّهُ اخذ الاذان من عبداللّه بن زید؟!». (1)
«بر پیامبرتان وحی نازل میشود و با این حال، گمان میکنید که او اذان را از عبدالله بن زید فرا گرفته است؟!».
1- عسقلانی از بزار، از علی(علیه السلام) نقل کرده است:
1) (1) - وسائل الشیعه: 621/4، ابواب الاذان و الاقامه، ح 3.
«لمّا اراد اللّه أن یعلّم رسوله الاذان أتاه جبرئیل بدابة یقال لها
البراق فرکبها». (1)
«هنگامی که خدای متعال اراده فرمود تا اذان را به پیامبرش بیاموزد، جبرئیل برای او مرکبی به نام براق آورد و آن حضرت(صلی الله علیه و آله) بر آن سوار شد».
2- از امام باقر(علیه السلام) ضمن حدیث معراج روایت شده است:
«... سپس خداوند به جبرئیل دستور داد تا اذان و اقامه را به صورت فقرههای دوتایی بگوید. جبرئیل در اذان، فقرۀ: حی علی خیر العمل را گفت، سپس حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) پیش رفت و نماز را امامتکرد». (2)
3- از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
« هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به معراج برده شد، وقت نماز فرارسید و جبرئیل اذان گفت». (3)
4- عبدالرزاق، از معمر، از ابن حماد، از پدرش، از جدّش، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در حدیث معراج نقل کرده است: «پس جبرئیل برخاست و انگشت سبّاب راستش را در گوش خود گذاشت و اذان گفت. او همۀ فقرهها را دو تا دو تا گفت و در آخر هم فقرۀ :حیّ علی خیر العمل را دو بار گفت». (4)
دلایل متعدّدی بر این مطلب دلالت دارند که فقرۀ: «حیّ علی خیر العمل» جزء اذان و اقامه است و اذان و اقامه بدون این فقره صحیح نمیباشد:
از جمل این نصوص، روایاتی است که با سلسه سندهای صحیح از بعضی از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده است؛ مثل:
1- عبدالله بن عمر.
2- سهل بن حنیف.
3- بلال.
4- ابی محذوره.
5- ابن ابی محذوره.
6- زید بن ارقم.
الف: از نافع نقل شده است:
«ابن عمر، گاهی پس از فقرۀ :حیّ علی الفلاح، فقرۀ: حیّ علی خیر العمل را میگفت». (1)
1) (1) - سنن بیهقی: 1/ 624، ش 1991.
ب: از لیث بن سعد، از نافع نقل شده است:
«ابن عمر در سفرهایش اذان نمیگفت و فقرۀ: حیّ علی الفلاح را میگفت و گاهی فقرۀ: حیّ علی خیر العمل را میگفت». (1)
ج: از لیث بن سعد، از نافع نقل شده است:
«گاهی ابن عمر، در اذان فقرۀ: حیّ علی خیر العمل را میگفت». (2)
د: همچنین نسیر بن ذعلوق این مطلب را از ابن عمر روایت کرده و گفته است که:
«او این فقره را در سفر میگفته است». (3)
ه- : عبدالرزاق، از معمر، از یحیی، از ابی کثیر، از مردی نقل کرده است:
«ابن عمر در هنگام اذان، پس از فقرۀ: حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیر العمل میگفت و سپس میگفت: الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله». (4)
1) (1) - سنن بیهقی: 1/ 624، ش 1991.
2) (2) - سنن بیهقی: 1/ 424؛ دلائل الصدق: 3، ق 2، 100، از مبادی الفقه الاسلامی، عرفی: 38، از شرح التجرید. این را ابن ابی شیبه روایت کرده و آن را در الشفاء نقل کرده است؛ چنان که در جواهر الأخبار و الآثار المستخرجة من لجة البحر الزخار، صعدی: 2/ 192 آمده است.
3) (3) - سنن بیهقی: 1/ 625.
4) (4) - سنن بیهقی: 1/ 460.
این مطلب را ابن ابی شیبه (1)از طریق ابن عجلان و عبیداللّه از نافع، از ابن عمر نقل کرده است.
1) (1) - سنن بیهقی: 1/ 145 و حاشیه المصنف: 1/ 460.
الف: بیهقی نقل کرده است:
«فقرۀ: حیّ علی خیر العمل در اذان، از ابوامامه، سهل بن حنیف روایت شده است». (1)
ب: ابن وزیر، از محبّ طبری شافعی، در کتاب إحکام الأحکام گفته است:
«فقرۀ: حیّ علی خیر العمل ، از صدقه بن یسار، از ابوامامه ،سهل بن حنیف نقل شده و گفته شده است: هرگاه اذان میگفت، فقرۀ: حیّ علی خیر العمل را ذکر میکرد، این را سعید بن منصور نقل کرده است». (2)
الف: از عبدالله بن محمّد بن عمّار، از عمّار و عمر فرزندان حفص ابن عمر از پدران آنان، از نیاکان آنان، از بلال نقل شده است:
«بلال در اذان صبح، فقرۀ: حیّ علی خیر العمل را میگفت تا این که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به وی دستور داد: به جای آن فقرۀ: الصلاة خیر من النوم را بگوید و حیّ علی خیر العمل را ترک گوید». (1)
لکن ذیل این روایت، محلّ اشکال است؛ زیرا عبارت: الصلاة خیر من النوم، بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به اذان اضافه شده است؛ چنان که روایات بسیاری به این امر تصریح کردهاند و در خلال بحث به آنها اشاره خواهیم کرد. (2)
ب: بلال، اذان صبح می گفت ودر آن، جمل: حیّ علی خیر العمل می گفت. (3)
1) (1) - مجمع الزوائد: 1/ 330، به نقل از طبرانی در الکبیر و مصنف عبدالرزاق: 460/1، ح 1786؛ سنن بیهقی: 1/ 625، ح 1994؛ منتخب کنز العمّال در حاشیه المسند: 3/ 276، به نقل از ابی الشیخ در کتاب الأذان؛دلائل الصدق: 3، قسم 99/2.
2) (2) - ر. ک : موطّأ مالک: 46؛ سنن دارقطنی؛ مصنف عبدالرزاق: 1/ 475 -474، ح 1994، ش 1877، 1832،1829 ؛ منتخب کنز العمال در حاشیه المسند: 3/ 278. در این کتاب آمده است: عدّهای از قبیل ترمذی و ابو داوود گفتهاند که: این فقره بدعت است.
3) (3) - منتخب کنز العمّال در حاشیه المسند: 3/ 276؛ دلائل الصدق: 3، قسم2/ 99، به نقل از کنز العمّال: 266/4.
الف: محمّد بن منصور در کتاب الجامع با اسناد خود از افرادی مورد اعتماد از ابی محذوره، یکی از مؤذّنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است:
«پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به من دستور داد که در اذان، فقرۀ:
حیّ علی خیر العمل را بگویم». (1)
ب: از عبدالعزیز بن رفیع، از ابی محذوره نقل شده است:
«نوجوانی بودم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود:
إجعل فی آخر أذانک حیّ علی خیرالعمل؛ در آخر اذانت، فقرۀ:
حیّ علی خیرالعمل را قراربده». (2)
در کتاب الشفاء، از هذیل بن بلال مدائنی نقل شده است:
«از ابن ابی محذوره شنیدم که میگوید: حیّ علی خیر العمل، حیّ علی خیر العمل». (3)
روایت شده است که در اذان فقرۀ: حیّ علی خیر العمل را میگفتهاست. (1)
حلبی مینویسد:
«... و از ابن عمر و علی بن حسین نقل است: آنان در اذان، پس از فقرۀ: حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیرالعمل میگفتهاند...». (2)
علاء الدین حنفی در کتاب التلویح فی شرح الجامع الصحیح آورده است:
«ابن حزم نقل کرده است که: به طرق صحیح از عبدالله بن عمر و ابی امامه سهل بن حنیف نقل شده است که آنان فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل را در اذان میگفتند...، سپس گفته است: علی بن حسین هم این کار را انجام میداد. (3)و ابن نباح در اذان خود، حیّ علی خیرالعمل را میگفت». (4)
روایت شده است که حضرت علی(علیه السلام) فرمود:
«شنیدم که رسول الله(صلی الله علیه و آله) میفرمود:
اعلموا أنَّ خیر اعمالکم الصلاة و أمر بلالا أنْ یوذِّنَ حیّ علی خیرالعمل.
بدانید که بهترین عمل شما نماز است و به بلال دستور داد که بگوید: بشتاب به سوی بهترین عمل».
این روایت در الشفاء آمده است. (1)
از حاتم بن اسماعیل، از جعفر بن محمّد، از پدرش روایت شده است:
«امام زین العابدین در اذان، پس از
حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیر العمل میگفت و میفرمود: این اذان اوّل است. (2)و معنای سخن امام(علیه السلام) این است که اذان رسول الله(صلی الله علیه و آله) چنین بوده است». (3)
همچنین حلبی و ابن حزم و دیگران این مطلب را از علی بن حسین نقل کردهاند. علاوه بر این از امام زین العابدین(علیه السلام) روایت شده است:
«هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میشنید موذّن میگوید: حیّ علی الصلاة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیر العمل، میفرمود:
لاحول و لاقوة الاّ بالله...». (1)
امام باقر(علیه السلام) از پدرش امام زین العابدین(علیه السلام) روایت کرده است:
«او هرگاه
حیّ علی الفلاح را میگفت، پس از آن،
حیّ علی خیرالعمل را میگفت». (2)
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
«و کانت هذه الکلمة (حیّ علی خیرالعمل) فی الاذان، فامر عمربن الخطّاب أن یکفّوا عنها مخافة ان تثبط الناس عن الجهاد و یتّکلوا علی الصلاة». (3)
«فقرۀ :حیّ علی خیرالعمل جزء اذان بود تا این که عمر بن خطّاب دستور داد آن را نگویند؛ زیرا میترسید که مردم دست از جهاد بردارند و تنها بر نماز اکتفا نمایند!».
امام باقر(علیه السلام) در روایت دیگری فرمود:
«کان الاذان ب- (حیّ علی خیرالعمل) علی عهد رسول الله(صلی الله علیه و آله) و به أمروا ایّام ابیبکر و صدراً من ایّام عمر، ثمّ امر عمر بقطعه و حذفه من الاذان و الاقامه».
«در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل جزء اذان بود و در ایّام ابوبکر و ابتدای حکومت عمر هم چنین بود تا این که عمر دستور داد تا این فقره را از اذان و اقامه حذف کنند! پس از او سؤال شد که چرا این کار کردید؟ جواب داد: وقتی که عوام مردم بشنوند نماز، بهترین عمل است، در جهاد سستی میکنند و آن را کنار میگذارند». (1)
مثل همین روایت از امام جعفر صادق(علیه السلام) نقل شده است. (2)
وضع به گونهای شده بود که فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل به شعار علویّین و اهل بیت(علیهم السلام) و شیعیان ایشان در طول اعصار تبدیل شده بود. برای مثال در ابتدای قیام حسین بن علی؛ شهید فخ، عبدالله بن حسن؛ معروف به افطس به بالای منارهای که بالای سر حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) قرار دارد، رفت و به موذّن گفت:
«فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل را بگو. وقتی که موذّن، شمشیر عبدالله بن حسن را دید، فقرۀ مذکور را گفت. عمری که والی مدینه از سوی منصور دوانیقی بود، این را شنید و احساس خطر کرد، لذا فوراً دستور داد: زود درهای دارالاماره را ببندید و مقداری آب به من برسانید». (3)
تنوخی ذکر کرده است که ابوالفرج برای وی نقل کرده است:
«او در زمان خودش شنیده است که مردم فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل را در اذان و اقامه میگفتهاند». (1)
حلبی گفته است:
«بعضی نقل کردهاند: در دولت آل بویه رافضیها پس از حیّ علی الفلاح، فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل را میگفتند، پس از آن که سلجوقیان روی کار آمدند، مؤذّنان را از این کار منع کردند و دستور دادند که به جای آن، فقرۀ: الصلاة خیرٌ من النوم را دومرتبه بگویند. این واقعه در سال 448 هجری بوده است». (2)
علمای شیعه و پیروان ایشان با الهام از روایات رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) که آگاهترین افراد نسبت به احکام هستند، قایل به جزئیّت حیّ علی خیرالعمل هستند و اذان و اقامه را بدون این فقره صحیح نمیدانند؛ از جملۀ آنان شیخ مفید (3)و سیّد مرتضی هستند. سیّد مرتضی در انتصار مینویسد:
«از خصائص منحصر به فرد امامیّه این است که در اذان و اقامه بعد از حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیرالعمل را میگویند. علّت این امر آن است که: اجماع مذهب شیعه بر آن محقّق شده است».
عامّه روایت کردهاند: (1)
«این فقره در بعضی از ایّام زندگی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) جزء اذان بوده، امّا سپس نسخ شده است».
آنان که ادّعای نسخ میکنند، باید دلیل بیاورند و دلیلی نیاوردهاند. (2)
و نیز از جملۀ ایشان شیخ طوسی، (3)قاضی عبدالعزیز بن براج طرابلسی، (4)ابن ادریس حلّی، (5)علّام حلّی، (6)محقّق اردبیلی، (7)شیخ یوسف بحرانی (8)و شیخ محمدحسن نجفی هستند.
صاحب جواهر مینویسد:
«در هر حال، فتوای اشهر نزد ما این است - اگر شهرت روایی هم نباشد - شهرت عظیمی که در حدّ امکان ادّعای اجماع است بلکه در مدارک آمده است: قول به جزئیّت، مذهب اصحاب است و
1) (1) - المدوّنة الکبری: 1/ 75؛ بدایة المجتهد: 1/ 121.
2) (2) - الانتصار: مسأله 35 (سیّد مرتضی، متوفّای 436 هجری).
3) (3) - الخلاف: 1/ 279 - 278، کتاب الصلاة/ مسأله 20 و19 (شیخ طوسی، متوفّای 460 هجری).
4) (4) - المهذّب: 1/ 88، باب الاذان (قاضی ابن براج، متوفّای 481 هجری).
5) (5) - السرائر: 1/ 213، کتاب الصلاة، احکام الاذان و الاقامه (ابن ادریس حلّی، متوفّای، 598 هجری).
6) (6) - تذکرة الفقهاء: 3/ 41، مساله156 (علامه حلّی، متوفّای 726 هجری).
7) (7) - مجمع الفائدة و البرهان: 170/2، کتاب الصلاة (محقّق اردبیلی، متوفّای 993 هجری).
8) (8) - الحدائق الناضره: 7/ 362، فصول الاذان و الاقامه (شیخ یوسف بحرانی، متوفّای 1186 هجری).
مخالفی در آن ندیدهام. و در تذکره و نهایة الاحکام - طبق نقل - این قول به علمای ما نسبت داده شده است. و در الذکری به عمل اصحاب نسبت داده شده است. و در المسالک آمده است: طایفۀ امامیّه و اصحاب، اختلافی در این مطلب ندارند. این موضوع در مهذّب - طبق نقل - آمده است بلکه ظاهر غنیه این را میرساند که اجماع بر این مطلب منعقد شده است که اذان دارای هجده بند میباشد، نه بیشتر و نه کمتر؛ چهارمرتبه تکبیر، شهادت به توحید، شهادت به رسالت، سپس حیّ علی الصلاة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیر العمل، تکبیر و تهلیل. هر یک از این فصول دومرتبه تکرار میشود.
در المعتبر، التذکرة، الناصریات، البحار و المنتهی ، اجماع بر دو مرتبه بودن تهلیل در آخر اذان نقل شده است و بلکه در منبع اخیر، اجماع بر چهارتایی بودن تکبیر در اوّل اذان نقل شده است. در مورد بندهای اقامه هم شهرت قابل اعتنایی در میان اصحاب وجود دارد بلکه در التذکره آمده است که نزد تمام طایفۀ امامیّه چنین است.
و در المنتهی و النهایه این شهرت به علمای ما نسبت داده شده است. و بنابر آنچه از المهذّب نقل شده است، اصحاب ما هیچ اختلافی در آن ندارند. و در الذکری آمده است که: اصحاب بر آن اجماع دارند. و در المسالک آمده است که: طایفۀ امامیّه قایل هستند:
فقرات اقامه، دوتا، دوتاست و بین فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل و تکبیر، دو مرتبه قدقامت الصلا اضافه و یک مرتبه تهلیل از انتهای آن کاسته میشود و بدین ترتیب بندهای آن هفده فقره میباشد». (1)
گفته شد که این فقره در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جزء اذان و اقامه بوده است تا این که خلیف دوّم درصدد آن برآمد که به مردم بفهماند بهترین عمل، جهاد در راه خداست و مردم را بدان تحریض کند، امّا این تصمیم وی با مشکلی مواجه بود و آن این که در اذان آمده بود:
«بهترین عمل، نماز است».
خلیفه، ترس این را داشت که باقی ماندن این فقره در اذان و اقامۀ نمازهای پنجگانه باعث شود که مردم در جهاد، سستی به خرج دهند؛ زیرا وقتی مردم بفهمند که نماز، بهترین عمل است و در آسایش و آرامش حاصل میشود، در آن صورت، رغبتی به جهاد که خطرناک است و ثواب کمتری دارد، نشان نخواهند داد؛ از این رو، به نظر وی رسید که به خاطر حفظ مصلحت، این فقره را از اذان
1) (1) - جواهر الکلام: 9/ 82 - 81 ، فی فصول الاذان و الاقامه (شیخ محمّد حسن نجفی، متوفّای 1266 ه- . ق.).
حذف کند. برای همین - چنان که قوشچی از بزرگان متکلّمان مذهب اشاعره در اواخر مبحث امامت، در شرح تجرید آوردهاست - بالای منبر رفت و گفت:
«سه چیز در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده است که من آنها را ممنوع میکنم و آنها را حرام کرده و بر انجام آنها حد جاری میکنم: متعۀ زنان و متعۀ حجّ و حیّ علی خیرالعمل».
قوشچی در توجیه این بدعت عمر آورده است:
«مخالفت یک مجتهد با دیگران در مسائل اجتهادی، بدعت محسوب نمیشود!». (1)
ابن شاذان خطاب به اهل سنّت و جماعت گفته است:
«اذان در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ابوبکر و ابتدای حکومت عمر، شامل فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل بوده است تا این که عمر بن خطّاب گفت: میترسم که مردم فقط به نماز تکیه کنند؛ زیرا وقتی گفته میشود: حیّ علی خیرالعمل، مردم جهاد را کنار میگذارند و به نماز میچسبند، پس دستور داد که این فقره از اذان حذف شود». (2)
و از عکرمه روایت شده است:
«منظور عمر از حذف این فقره آن بود که مردم فقط به نماز اکتفا نکنند بلکه به جهاد هم توجّه نمایند». (3)
سعدالدین تفتازانی در حاشیۀ شرح العضدی علی مختصر الاصول، از ابن حاجب گفته است:
«فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جزء اذان بود تا این که عمر دستور به حذف آن داد؛ زیرا میترسید که مردم فقط به نماز روی آورند و جهاد را کنار بگذارند». (1)
باید گفت که اگر این فقره باعث بیتوجّهی مردم به فریضۀ جهاد میشده است، لازم بود که تشریع نگردد؛ زیرا مفسدۀ دائمی بر آن مترتّب میشد؛ چنان که عامّه تا امروزه آن را کنار گذاشتهاند!
همچنین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که بشارت به سقوط امپراتوریهای کسری و قیصر داده بود، سزاوارتر بود که این مشکل را حل کند.
علاوه بر این، شجاعتها و دلاوری صحابه در میدانهای جنگ، این گمان باطل را رد میکند؛ زیرا ایشان در کنار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در راه خدا جهاد میکردند و فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل مانع از جهاد آنان نمیشد؛ چنان که قرآن کریم بدان تصریح نموده است. (2)
قوشچی از متکلّمان اشاعره عذر آورده است که:
«مخالفت یک مجتهد با مجتهد دیگر در مسائل اجتهادی، بدعت محسوب نمیشود!». (3)
این عذر، موجّه نیست؛ زیرا اگر ببینیم که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بنا به فرمودۀ پروردگار: وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحَی (1)است، در این صورت دیگران، چگونه میتوانند بدون اذن الهی، در احکام الهی دخالت کنند؟!
سیّد شرف الدین در تأویل این کلام گفته است:
«عذر آوردهاند که خلیفۀ دوّم میدید که مردم در اذان و اقام نمازهای پنجگانه میشنوند که گفته میشود: نماز بهترین عمل است؛ بنابراین، تنها به نماز اکتفا کرده و از جهاد دست برمیدارند؛ چنان که خود خلیفه به این امر تصریح کرده است.
و ملاحظه میشود که قوشچی در توجیه بدعتگذاری خلیفه گفته است: مخالفت یک مجتهد با مجتهد دیگر، در مسائل اجتهادی، بدعت محسوب نمیشود!
این یک توجیه باطل است؛ زیرا رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به این امر تصریح کرده و مخالفت با نصّ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) صحیح نمیباشد. همه اتّفاقنظر دارند که مخالفت با احکام صادره از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مورد اعمال مکلّفین جایز نیست؛ زیرا حلال محمّد(صلی الله علیه و آله) تا روز قیامت حلال است و حرام محمّد(صلی الله علیه و آله) تا روز قیامت حرام است. ونیز سایر احکام صادره از آن حضرت(صلی الله علیه و آله) در زمینۀ احکام تکلیفیّه، یا وضعیّه چنین است. این مطلبی است که تمام مسلمانان بر آن اجماع دارند؛ چنان که بر نبوّت آن حضرت(صلی الله علیه و آله) اجماع دارند و هیچ کس کلمه ای برخلاف آن نگفته است.
1) (1) - نجم (53): 4 - 3.
قرآن کریم نیز به این حقیقت تصریح کرده است، آن جا که میفرماید:
...وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ. (1)
«آنچه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به شما میفرماید، بدان عمل کنید و از آنچه شما را نهی میکند، برحذر باشید و تقوای خدا را داشته باشید که عقاب خداوند شدید است.»
و خدای متعال میفرماید:
وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَی اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُّبِینًا. (2)
«هیچ مرد و زن مؤمنی حق ندارد که وقتی خدا و رسولش، دستوری میدهند، از خود اختیار و نظری داشته باشد و هرکس از خدا و رسولش نافرمانی کند، به گمراهی آشکاری مبتلا شده است.»
و فرموده است:
فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّیَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا. (3)
«به خدای تو سوگند! که ایمان نمیآورند تا وقتی که تو را در منازعات خویش حاکم و قاضی قرار دهند و سپس در آنچه حکم کردهای، هیچ اعتراض و دلخوری نداشته باشند و به طور کامل، تسلیم و راضی باشند. »
و فرموده است:
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ * ذِی قُوَّةٍ عِندَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ * مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ. (1)
«این گفتارِ فرستادۀ بزرگوار و قدرتمندی است که در پیشگاه صاحب عرش مقرّب و در آن جا فرمانده و امین است.»
و میفرماید:
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ * وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِیلاً مَا تُؤْمِنُونَ * وَلا بِقَوْلِ کَاهِنٍ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ * تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ. (2)
«سوگند که این قرآن کریم گفتار رسول بزرگوار است، نه گفتار یک شاعر. اندکی ایمان میآورید و گفت کاهن نیز نیست لکن اندکی از شما پند میگیرید بلکه آن از جانب پروردگار جهان هستی نازل شده است.»
و میفرماید:
و ما ینطق عن الهوی * إنْ هو إلاّ وحی یوحی * عَلَّمهُ شدیدُ القوی. (1)
«از روی هوا و هوس صحبت نمیکند، مگر آن که وحی بر او نازل شده باشد، کسی که سخت نیروست، او را بیاموخت.»
پس سخنان آن حضرت(صلی الله علیه و آله) همانند قرآن کریم است که:
لا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ. (2)
«نه باطل گذشته به آن راه یابد نه آینده؛ چرا که از جانب خداوند حکیم و حمید نازل شده است.»
کسی که به این آیات ایمان داشته باشد و نبوّت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را تصدیق کند، به خود اجازه نمیدهد که به اندازۀ تار مویی نصوص آن حضرت(صلی الله علیه و آله) را تغییر دهد و پناه میبریم به خدا از تغییر و تأویلهایی که ایجاد میکنند». (3)
زرکشی در البحر المحیط مینویسد:
«و از جمله چیزهایی که مورد اختلاف است، جزئیّت حیّ علی خیرالعمل میباشد. ابن عمر که مورد اعتماد اهل مدینه بوده است،
قایل به إفراد اذان بوده و حیّ علی خیرالعمل را جزء آن میدانسته است». (1)
و در کتاب السنام آمده است:
«صحیح این است که اذان با فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل تشریع شده است...». (2)
و در الروض النضیر آمده است:
«بسیاری از علمای مالکیّه، حنفیّه و شافعیّه قایل هستند که: حیّ علی خیرالعمل جزء اذان است». (3)
شوکانی به نقل از کتاب الاحکام مینویسد:
«برای ما ثابت شده است که فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جزء اذان بوده است و آن را در اذان میگفتهاند تا در زمان عمر، از اذان حذف شده است». (4)
از آنچه گذشت، روشن شد که فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل در زمان
رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، ابوبکر و اوایل حکومت عمر، جزء اذان بودهاست تا این که عمر، اجتهاد در مقابل نصّ کرد و دستور داد تا آن را از اذان حذف کنند. این در حالی بود که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بدان حکم کرده بود و عمر با دلیلی سست و غیر عاقلانه آنچه را که پیامبر(صلی الله علیه و آله) ثابت کرده بود، حذف نمود.
حال که امر این گونه بوده و عمر به واسطۀ ترغیب به جهاد، این فقره را حذف کرده است، بجاست که ما با عمل به سنّت رسول الله(صلی الله علیه و آله) آن را جزء اذان قرار دهیم؛ چون دلیلی را که عمر با استناد به آن، این فقره را حذف کرده بود، الآن وجود ندارد، پس چرا همۀ ما مسلمانان به سنّت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمۀ طاهرین باز نگردیم؟!