ghaemiyeh.com
سرشناسه : طاهرزاده، اصغر، ۱۳۳۰ -
عنوان و نام پدیدآور : مقام لیلةالقدری حضرت فاطمه علیهاالسلام [کتاب]/ اصغر طاهرزاده.
وضعیت ویراست : [ویراست ۲].
مشخصات نشر : اصفهان : لبالمیزان ، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۱۹۰ ص.؛۱۴×۲۱سم.
شابک : ۴۰۰۰۰ ریال 978-964-2609-48-2 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه : ص.[۱۸۷] - ۱۹۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- فضایل
رده بندی کنگره : BP۲۷/۲/ط۱۷۳م۷ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۱۷۲۸۶
مقام لیلةالقدری حضرت فاطمه علیها السلام
اصغر طاهرزاده
مقدمه. 9
مقدمهی مؤلف... 13
جلسهی اول حقیقت نوری فاطمه علیها السلام... 17
مقام نوری فاطمه علیها السلام، تجرّدی فوق مجرّدات آسمانی.. 20
تأثیر وجودی حضرت زهرا علیها السلام در هستی.. 22
فاطمه علیها السلام و اتّصال دائمی به بهشت... 25
فاطمه علیها السلام تجلّی آرمانی متعالی.. 27
فاطمه علیها السلام و مقام قرب محض..... 30
قلب فاطمه علیها السلام محل تجلی اسماء اعظم الهی.. 32
معنی تغذیهی روحانی.. 33
سابقهی تاریخی نظر به حقایق عالَم غیب... 38
نور فاطمه علیها السلام همان بهشت است... 40
حضرت زهرا علیها السلام؛ شاهراه هدایت... 42
مقام فاطمه علیها السلام در غامض علم الهی.. 46
حضرت زهرا علیها السلام و بالاترین شرافت... 50
تمام عالم هستی فاطمه علیها السلام را میشناسد.. 55
ولایت چهارده معصوم بر کلّ هستی.. 58
تسبیح ملائکه به تسبیح پنجتن.. 61
جلسهی دوم مقام لیلةالقدری حضرت فاطمهزهرا علیها السلام... 65
واقعیات عالَم.. 68
انسان برین.. 70
ارتباط با حقایق عالی.. 72
حضرتفاطمه علیها السلام؛ حقیقتی قبل از خلقت زمین و آسمان.. 74
فاطمهزهرا علیها السلام؛ راهِ ادراک لیلةالقدر. 76
فاطمه علیها السلام عامل بازیابی هویت دینی انسانها 79
برکات نظر به مقام قدسی و سیرهی فاطمه زهرا علیها السلام.... 83
حضرتزهرا علیها السلام یک مقام است... 85
شرط ارتباط.. 87
فاطمه علیها السلام ظهور عبادت کامل.. 89
علم حضرت فاطمه علیها السلام از خزینهی نبوت... 92
حضرت فاطمه علیها السلام هدف خلقت... 96
حضرت فاطمه علیها السلام مقام جمع حقایق.. 98
فاطمه علیها السلام دریچهای به عالم غیب... 101
حضرت فاطمه علیها السلام؛ مقصد گمشدهی انسانها 103
از علی علیه السلام میتوان فاطمه علیها السلام را شناخت و از فاطمه علیها السلام علی علیه السلام را 106
تسبیحاتی آسمانی، عامل نمایش گوهر فاطمه علیها السلام.... 110
ظرفیت حقیقت وجودی فاطمهزهرا علیها السلام.... 112
راز دوستی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با فاطمه علیها السلام.... 114
راه محبت به فاطمه علیها السلام.... 117
فاطمه علیها السلام را ندیدند.. 119
حکمت عصمتی در کلمهی فاطمی.. 123
فاطمه علیها السلام بر حادثهها اثر گذاشت... 126
جلسهی سوم فاطمه زهرا علیها السلام؛ رازی پیدا و ناپیدا 129
فاطمه علیها السلام، دریچهای به عالم غیب... 132
اتّحاد اسم اولیاء با ذات آنها 137
شرط درک حضرت فاطمه علیها السلام.... 139
رازبینی، حضور در منظری دیگر. 145
راز؛ خودش، خودش را نشان میدهد.. 148
مردم؛ بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمهزهرا علیها السلام را ندیدند.. 152
حوادث بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در منظر فاطمه علیها السلام.... 154
آفات غفلت از حساسیتهای معنوی.. 159
فرق اسلامدوستی فاطمه علیها السلام با جریان مقابل.. 162
غدیر افقی که گشوده شد.. 166
هدایت مردم، به دست مسئولین است... 170
معنای مقابله با فاطمه علیها السلام.... 173
برگشت به فاطمه علیها السلام، برگشت به تاریخ محمدی صلی الله علیه و آله و سلم.... 176
فهم فاطمی.. 179
فاطمه علیها السلام و اتمام حجّت برای همه. 181
باسمه تعالی
1- کتابی که در پیش رو دارید سلسله مباحث استاد طاهرزاده در رابطه با وجه باطنی و مقام قدسی حضرت زهرا علیها السلام است. سخنران محترم با توجه به متون روایی و وقایع تاریخی ما را دعوت میکند تا از دو وجه به حضرت زهرا علیها السلام نظر افکنیم. یک وجه نظر به حقیقت باطنی آن حضرت است و روایات دقیقی که این بُعد از ابعاد حضرت را معرفی میکنند و دیگر وجه نظر به نقش تاریخی حضرت علیها السلام است که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ظهور کرد و حضرت زهرا علیها السلام مانع شدند که اسلام در ادامهی خود گرفتار بنبست شود.
2- سخنران محترم جهت تأمل و توجه به نقش تاریخی حضرت زهرا علیها السلام، ما را به کتاب «بصیرت حضرتزهرا علیها السلام» و شرح خطبهی آن حضرت در مسجد مدینه رجوع میدهند. حضرت زهرا علیها السلام در مسجد مدینه در آن خطبهی تاریخی، نهضتی را شروع کردند که همچنان ادامه
دارد و در پرتو آن نهضت است که اسلام حقیقی به فراموشی سپرده نمیشود و امروز مرز اسلام ناب از اسلام آمریکایی جدا میشود. این وجه از شخصیت تاریخی زهرای مرضیه علیها السلام در کتاب مذکور مورد تحلیل قرار میگیرد. ولی استاد طاهرزاده معتقد است تا حقیقت باطنی و نوری حضرت زهرا علیها السلام درست شناخته نشود معنی و جایگاه نقش تاریخی آن حضرت نیز درست تحلیل نخواهد شد و آنچه فاطمه زهرا علیها السلام را فاطمه کرده است، حقیقت باطنی آن حضرت است و با شناخت آن حقیقت، انسان وارد معارفی بسیار گرانقدر میشود که امثال افلاطون با طرح «مُثُل» و فارابی با طرح «عقل فَعّال» به دنبال شناخت آن حقیقت بودند و به عبارتی میتوان گفت: آن کاری که حکیمان با روش عقلی آرزوی انجام آن را داشتند، پیامبران از طریق وَحی عملی کردند. حضرت فاطمه علیها السلام از جهت بُعد باطنی یکی از آن حقایق قدسی است که ارتباط با بُعد باطنی آن حضرت موجب رسیدن به بصیرتهایی بس بزرگ در عالم معنا خواهد شد و در این کتاب طیّ مباحثی سعی شده تا این بُعدِ اخیر مورد توجه خوانندگان عزیز قرار گیرد.
3- سخنران محترم در دو فصل از این کتاب یعنی «حقیقت نوری فاطمه علیها السلام» و «مقام لیلةالقدری فاطمه علیها السلام» سعی دارد با دقت به روایاتی که به مقام قدسی حضرت زهرای مرضیه علیها السلام نظر دارند جایگاه آن حضرت را در عالمِ معنا بنمایاند و روشن کند معنی چنین روایاتی چیست و سپس در بحث «فاطمه علیها السلام؛ رازی پیدا و ناپیدا» به کمک مباحث قبلی میخواهد راه ارتباط با چنین رازی را بگشاید و روشن کند ارتباط با رازها و حقایق
عالَم، آداب خاص خود را دارد و اگر برای استفاده از آن آداب تلاش لازم را ننماییم، معلوم نیست در عین ارادت به آن ذات مقدس بهرهی لازم را از وجود نوری آن حضرت ببریم.
4- در روایات آمده است که خداوند سرّی را در نزد حضرت زهرای مرضیه علیها السلام به ودیعت نهاده که تنها با نگاه رازبین میتوان به آن مقام نظر کرد، در این راستا اهلالبیت علیهم السلام برای تقویت این نگاه، در روایات این موضوع را برای ما تفصیل دادهاند. مولف محترم در کتابهای «حقیقت نوری اهلالبیت علیهم السلام»، «امام و مقام تعلیم به ملائکه» و «امام و امامت در تکوین و تشریع» با توجه به این نوع روایات خواستهاند ما را در آن امر کمک کنند هرچند سرّ در مقام سرّ بودنش همواره باقی است. بر این اساس پیشنهاد میشود برای تکمیل و تفصیل مباحث فوق به کتابهای مذکور مراجعه شود.
امید است توجه به حضرت فاطمه علیها السلام از منظری که در این کتاب مطرح شده، فتح بابی گردد که ما را در شناخت حقیقت ذوات مقدس معصومین علیهم السلام چند گامی جلو ببرد. إنشاءالله
گروه فرهنگی المیزان
باسمه تعالی
1- میراثی که وجود مقدس زهرای مرضیه علیها السلام در متن تاریخ اسلام بر جای گذاردند بسی ظریفتر از آن است که با عقل حسابگر و اندیشههای معمولی بتوان آن را درک کرد، وجود قدسی حضرت زهرا علیها السلام به تعبیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حوریهای است که در صورت انسانی ظاهر شده و حقیقتاً آنچنان جنبهی آسمانی او بر جنبهی زمینی او غلبه دارد که هرگز نمیتوان با اندیشههای عادتکرده به زمین او را درک کرد.
2- حضرت زهرای مرضیه علیها السلام نحوهای از حضور و ظهور در جهان اسلام دارند که بیشتر به حضور اسرار میماند به طوری که اگر نتوان او را شناخت هیچ سرّی از اسرار نبوت و امامت شناخته نمیشود و در همین رابطه حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا
عَنْ مَعْرِفَتِهَا»(1)او را از آن جهت فاطمه نامیدند که خلق از معرفت به او بازداشته شدهاند.
3- همچنان که هیچ دینی نمیتواند بدون یک سنت عقلیِ فعّال بقایی داشته باشد و شکوفا شود، هیچ دینی بدون معانی عمیق رمزی و رازآمیز نمیتواند خلوت مؤمنین با خدا را معنا ببخشد و راه بشر را به نجوای درونیاش با خدا بگشاید و زهرای مرضیه علیها السلام جنبهی رازآمیز دین پدرش حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و از این جهت فاطمه علیها السلام اُمّ ابیها است. و نهتنها طبیب جان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که پیامی است در جان کسانی که به دنبال ندای رستگاری باطنی هستند برای سیر به سوی حقایق بیکرانهی متعالی.
4- وجود قدسی زهرای مرضیه علیها السلام نشان داد چگونه عدهای در کنار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم هیچ بهرهای از اسلام نبردهاند و تنها با اسلامی قالبی زندگی میکنند که هیچ قلبی ندارد، قالبی از دین که مسلمانان را در افقی تیره و مبهم و مهآلود و بیمقصد متوقف میکند یعنی با غفلت از امام معصوم به زودی عهد خود را نهتنها با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم که با اصل اسلام فراموش میکنند و این معجزهی وجود حضرت زهرا علیها السلام در تاریخ بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و سرمایهای برای همیشهی تاریخ.
5- در هیچ دورهای به این اندازه که ما در آن هستیم ماشینهای شتابناک و زندگیِ بیرون از معنویت، گلوی بشر را فشار نداده و به همین جهت در هیچ دورهای به اندازهی دورهی ما روشن نیست که چقدر انسان به اسلامی نیاز دارد که فاطمه علیها السلام نیز باید پاره و بضعهای از آن باشد و به
1) بحارالأنوار، ج43، ص 65.
همین جهت ضرورت شناخت ابعاد قدسی زهرای مرضیه علیها السلام امروز بیش از پیش بهچشم میخورد.
6- وقتی بشر قبلهی قدسی خود را از دست داد و با مجسمهی پاکی و طهارت بیگانه شد، شرم و حیاء را فرو میگذارد و در نتیجه حرمت و حریم عفت و عصمت شکسته میشود و اگر شیعه بر فاطمه علیها السلام تأکید دارد به جهت آن است که میداند تنها وقتی حیاء و شرم در جامعه میماند که نمود اصلی طهارت یعنی فاطمه علیها السلام در میان باشد، تا شرمِ آگاهی و حیاء جامعه را از بیبند و باری نجات دهد.
7- مسلَّم دین اسلام، مردم را به خدا بازگشت میدهد تا سعادتمند شوند ولی آنچه سعادت حقیقی مسلمانان را تأمین میکند تنها بازگشت به خدا نیست، بلکه چگونگی بازگشت به خدا است و اسلام فاطمی، اسلامی است که ما را به دینی میرساند که باطن و ظاهر در آن جمع است، این است آن اسلامی که حرفهای بسیاری برای سالکان کوی دوست دارد و برای حقایق باطنی عالم اهمیت بیشتری قائل است و منشاء آن نوع زندگی است که خدا و رسولش اراده کردهاند.
8- سعی بنده در این مباحث آن بوده که چشمها را متوجه چیزی کنم که مسلّم به حسّ نمیآید و عقل جزوی از درک آن عاجز است، حضور فاطمه علیها السلام در اسلام بیشتر شبیه یک سنت است تا یک حادثه و روحی است که بر کالبد اسلام و نبوت دمیده شده تا این کالبد به صورت رمزآلود زنده بماند و زندگی ببخشد و از آنجایی که بسیاری از مردم نمیتوانند ماورائ حادثهها به سنتهای الهی که روح حادثهها است نظر کنند، در
نظر به نور زهرای مرضیه علیها السلام به مشکل افتادهاند. امید است توانسته باشم بفهمانم چه چیزی را از فاطمه علیها السلام نمیدانیم و نمیبینیم.
طاهرزاده
بسماللهالرحمنالرحیم
«السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ وَ کُنْتِ لِمَا امْتَحَنَکِ بِهِ صَابِرَة»(1)
سلام بر فاطمه علیها السلام، آن حقیقتی که قبل از خلقتِ زمینیاش، پروردگارش او را برای کاری بس عظیم امتحان کرد و آن حقیقتِ نوریّهی غیبیّه بهخوبی نسبت به آن امتحان صابر بود و نشان داد از عهدهی آن برخواهد آمد.
و سلام بر فاطمهزهرایی که حقیقت نوریّهاش شهرهی آسمان غیب است و هرکس به آن حقیقت نوری توسل جوید، به گوهر گرانمایهای دست یافته است.
آنچه در این جلسه به لطف خداوند میخواهیم مورد توجّه عزیزان قرار دهیم، مجموعه روایتهای نوریه در مورد حضرتفاطمه علیها السلام است، روایاتی که خبر از اسرار بزرگی در عالم خلقت میدهند. اگر خداوند کمک کند و مقصد این روایات تا حدّی برای ما مشخص شود، آنوقت توصیهیائمهی معصومین علیهم السلام که به ما میفرمایند در سخنان و حقیقت ما تدبّر کنید، تا حدّی عملی شده است. همچنانکه فرمودهاند: برای شناختن ما و معارف ما باید تفقّه نمایید، یعنی از سطحیدیدن سیره و سخنان آنها، دوری گزینیم.
1) ابن طاووس، علی بن موسی، جمال الأسبوع، ص 32.
از جمله روایاتی که قابل تفقّه بسیار است، روایتهای مربوط به حقیقت نوری حضرت فاطمه علیها السلام است که اگر بر روی آنها دقّت شود، معارف عظیم و عمیقی در امر الهیات، نصیب انسان میکند. شما نیز سعی بفرمایید بر روی این چند روایتی که بناست خدمتتان عرضه شود، با حوصله تدبّر کنید تا إنشاءالله تفکری بالاتر از معرفتهای مردم معمولی نصیبتان گردد. جامعهای که تحت فرهنگ سطحی و حسیّ مدرنیته باشد از چیزهایی فرار میکند که باید سخت به آنها روی آورد، شما مواظب باشید اینطور نباشید تا خداوند شما را میهمان حقایق ملکوتی خود نماید.
سُدَیر صیرفی از امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پدران بزرگوارش علیهم السلام نقل میکند که رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«خُلِقَ نُورُ فاطِمَة علیها السلام قَبْلَ اَنْ یُخْلَقَ الْأَرْضُ وَ السَّماء، فَقالَ بَعْضُ النّاسِ: یا نَبِیَّ الله! فَلَیْستْ هِیَ اِنْسِیَّةٌ؟ قال: فاطِمَةُ حَوْراءُ الْإِنْسِیَّةُ، قالُوا: یا نَبِیَّ اللهُ! وَ کَیْفَ هِیَ حَوْراءُ اِنْسِیَّة؟ قالَ: خَلَقَهَا اللهُعَزّ وَجَلّ- مِنْ نُورِهِ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَ آدَم، اِذْ کانَتِ الْاَرْوَاحَ، فَلَّمَا خَلَقَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ عُرِضَتْ عَلَی آدَمَ قیلَ: یا نَبِیَّ الله! وَ اَیْنَ کانَتْ فاطِمَةُ؟ قالَ: کانَتْ فی حُقَّةٍ تَحْتَ ساقِ الْعَرْش، قالُوا: یا نَبِیَّ اللهُ! فًما کانَ طَعامُها؟ قالَ: اَلتَّسبیحُ وَ التَّقْدیسُ وَ التَّهْلیلُ وَ التَّحْمیدُ».(1)
1) شیخ صدوق، معانی الاخبار، انتشارات جامعهی مدرسین، ص 396.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: نور فاطمه علیها السلام پیش از خلقت زمین و آسمان آفریده شده. بعضی از حاضران پرسیدند: مگر او انسان نیست؟ حضرت فرمودند: فاطمه علیها السلام حوریهای انسانگونه است. حاضران سؤال کردند: چگونه او حوریهای انسانگونه است؟ حضرت فرمودند: خداوند - عزّ و جلّ- پیش از آنکه آدم را بیافریند، فاطمه را از نور خود آفرید، آن هنگام که تنها ارواح بودند و چون خداوند - عزّ و جلّ- آدم را آفرید فاطمه را به او عرضه نمود. سؤال کردند: فاطمه در آن هنگام کجا بود؟ فرمودند: در حُقّه و جایگاهی در زیر ساقهی عرش. پرسیدند ای پیامبر خدا! غذای او چه بود؟ فرمودند: غذای او «تسبیح» و «تقدیس» و «تهلیل» یعنی لاالهالاالله و «حمد و ثنای الهی» بود.
برای روشنشدن این حدیثِ کلیدی، باید نکاتی را در نظر داشته باشید، از محتوای حدیث معلوم میشود پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم این حدیث را برای کسانی فرمودهاند که اهل درک حقایق غیبی بودهاند، و این نکته از سؤال کردن آنها نیز مشخص است.
این یک قاعده است که تقدّم وجودی هر مخلوقی در خلقت، نشانهی شدّت وجودی آن مخلوق است و خبر از آن میدهد که آن موجود از درجهی وجودی بالاتری برخوردار است. از اینرو وقتی حضرت صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: نور فاطمه علیها السلام قبل از خلقتِ زمین و آسمان واقع شده است، متوجّه میشویم که اوّلاً: درجهی وجودی آن حضرت از آسمانها و زمینبالاتر است و از آنجایی که اوّلیت و قبلیّتِ در خلقت، اوّلیت و قبلیّت زمانی نیست پس تقدّم وجودی حضرت نسبت به آسمانها و زمین
تقدم رتبی و بالشَّرف است. ثانیاً: از آن جهت که درجهی وجودی آن حضرت از آسمانها و زمین بالاتر و شدیدتر است، حضرت زهرا علیها السلام بر آسمانها و زمینتأثیر میگذارند، زیرا هر موجودی که در درجهی وجودی بالاتری نسبت به مراتب پایینتر باشد، مراتب پائینتر تماماً در احاطه و تحت تأثیر او هستند. ثالثاً: این روایت خبر میدهد که شدّت نورانیت حضرت فاطمه علیها السلام حتّی نسبت به ملائکه بیشتر است، چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: خلقت حضرت زهرا علیها السلام بر خلقت آسمانها و زمین تقدّم داشته است و آسمان در اینگونه روایات به معنای مرتبهای است که ملائکه در آن قرار دارند و زهرای مرضیه علیها السلام از این مرتبه بالاتر است به تقدم وجودی.
همانطور که عرض شد این روایت با طرح تَقَدُّم وجودی آن حضرت از آسمانها و زمین، خبر از شدّت درجهی وجودی آن حضرت میدهد، مثل آنکه میگوئیم اولین مخلوق به عنوان تَقَدُّم در خلقت، کاملترین مخلوق است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جهت تذکر به چنین حقیقتی فرمودند: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِی»(1)اولین چیزی که خداوند خلق کرد نور من بود. و از آنجایی که هر اندازه درجهی وجودی موجودی شدیدتر باشد، شدت حضور و تأثیر او در عالم بیشتر است، نتیجه میگیریم که حضور و تأثیر حضرت زهراء علیها السلام در عالم شدیدتر از حضور ملائکه است و نه تنها تکویناً
1) بحارالانوار، ج 25، ص 22.
نور زهرای مرضیه علیها السلام در زمین و آسمانها حاضر و نافذ است، حتی اگر کسی رابطهی تشریعی با آن حضرت برقرار کند و متوسل به نور آن حضرت بگردد از الطاف خاص آن حضرت برخوردار میشود و این چیزی است که شما در سیرهی بعضی از علماء و عارفان ملاحظه میکنید که با معرفت به مقام نوری حضرت و توسل به آن حضرت چه مراتب ارزشمندی را یافتهاند.
همانطور که درجهی وجودی نفس ناطقهی انسان از جسم و بدن انسان بالاتر است و بر این اساس بر تمام جسم او احاطه دارد و نهتنها در جسم خود حضور همه جانبه دارد بلکه میتواند در هر قسمت از جسم خود که بخواهد تأثیر خاص بگذارد و مثلاً دست خود را بالا ببرد. خداوند که در مقام وجود مطلق است و دارای حضور مطلق است در تمام مراتب هستی حاضر است و از این جهت از خود انسان به انسان نزدیکتر است و قرآن در این رابطه میفرماید: «اِنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمرءِ وَ قَلْبِهِ»؛(1)
یعنی خداوند بین خود انسان و قلب اوست، و این به معنی نزدیکی خدا است به انسان، حتّی نزدیکتر از خود انسان به خودش. حال در نظر بگیرید وقتی حضرت زهرا علیها السلام در آن درجهی وجودی هستند که از همهی ملائکه بالاترند، چه نحوه حضور و تأثیر و احاطهای بر آسمانها و زمین دارند و چگونه اولیاء الهی میتوانند با توسل به آن حضرت از بهرههای مخصوص به آن حضرت برخوردار شوند.
1) سورهی انفال، آیهی 24.
هنگامیکه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از چنین حقیقت قدسیهی غیبیهای برای حضرت فاطمه علیها السلام خبر میدهد، معارف فراوانی را در اختیار بشر میگذارد و ما را به این نتیجه میرساند که اولاً؛ چنین انسانی در عالم هست که درجهی وجودی او از زمین و آسمان ها بالاتر است. ثانیاً؛ میتوانند قطب جان اولیاء الهی باشند و به عنوان حوریهای انسانگونه، راه اتصال به عالم قدس را در مقابل ما بگشایند و ما را به نور پروردگارمان متصل نمایند، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خداوند زهرا علیها السلام را از نور خود آفرید. وقتی هنوز آدم خلق نشده بود و فقط روحها در عالم موجودیت داشتند و وقتی آدم به عنوان اولین موجودی که صورت جسمانی به خود گرفت، خلق شد زهرای مرضیه به آدم عرضه شد تا آدم بستر ظهور نور زهرای مرضیه در بستر تاریخ باشد و حوریهای انسانگونه حالت جسمانی به خود بگیرد و اگر آدم خلق نمیشد همواره زهرای مرضیه علیها السلام در مقام نوری و عرشی خود باقی میماند.
بعد از اینکه مشخص شد زهرا علیها السلام چه مقامی دارد و برای چه هدفی خلق شده، به زنان و مردان میفرمایند رابطهتان را با آن وجود مقدس محکم کنید تا از انوار وجودی او بهره گیرید، به زهرایی نظر کنید که از آسمان معنویت به زمین آمده تا شما را در جامعیت بین عرش تا فرش قرار دهد، او سیاستمداری تماماً قدسی و حوریهای اِنسی است.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم مخاطبان خود را متوجه مقام نوری حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند که در آن مقام قبل از خلقت آدم و وقتی در عالم تماماً روحها حاضر بودند، خداوند او را از نور خود آفرید. اصحاب سؤال کردند: ای پیامبر خدا! آیا او از جنس بشر نیست؟ چون اصحاب متوجّه بودند که اگر موجودی فوق زمین و آسمانها باشد، باید از نوع انسان نباشد، زیرا لازمهی وجود انسان، وجود زمین و آسمان است، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم آنچه را اصحاب فکر کرده بودند نفی نکردند ولی با طرح یک نکتهی دقیق حقیقت بزرگی را در مقابل اهل اندیشه گشودند و جواب دادند: «فاطِمَةُ حَوْراءُ الْإِنْسِیَّةُ»؛ یعنی فاطمه علیها السلام در مقام خود یک جنبهی حورایی و بهشتی و یک جنبهی انسانی و زمینی دارد و این غیر از آن است که هر انسانی به طور تکوینی دارای یک نفس و یک بدن است. فاطمه علیها السلام شخصیتی است خاص که این دو جنبهی آسمانی و زمینی یعنی جنبهی فرشتهبودن و انسانبودن را در خود جمع نموده و هرکس بتواند به آن مقام نظر کند تحت تأثیر انوار آن حضرت، منوّر به جنبهی فرشتهبودنِ حضرت میشود.
یک وقت شما در اثر عبادت و معارف الهی، جنبهای از وجود خود را تا آن حد متعالی میکنید که پس از جدایی از بدن به سوی بهشت سیر نمائید و در بهشت جای گیرید، یعنی مقام شما از ابتدا بهشتی نبود، بلکه به کمک شریعت الهی، نَفْسِ خود را بهشتی کردید، ولی طبق این روایت، فاطمه علیها السلام وجهی دارد که آن وجه از سنخ بهشت و بالاتر از بهشت است و
در عین داشتن آن وجه، در زمین زندگی میکند و لذا همواره حالات اتّصال به بهشت و بالاتر از بهشت در او هست، این وجه را وجه حورایی حضرت زهرا علیها السلام میگویند و انسانها با دقّت در حرکات و سکنات و سخنان فاطمه علیها السلام میتوانند با آن جنبهی حورایی حضرت یعنی با بهشت ارتباط پیدا کنند.
با دقت در اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «فاطِمَةُ حَوْراءُ الْإِنْسِیَّةُ» است، به عنوان حوریهای اِنسی، وسعتش از آسمان تا زمین و از زمین تا آسمان است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم با توجه به این نکته مخاطبان خود را متوجه کردند که زهرای مرضیه علیها السلام یک شخصیت آسمانی است که تا زمین نازل شده و ما وظیفه داریم چنین حقیقتی را در معارف خود مورد توجه قرار دهیم و بر این مبنا نظریه پردازی نمائیم. وقتی ما متوجّه وجود چنین موجودی در عالم شدیم، جایگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمهمعصومین علیهم السلام را نیز خواهیم شناخت و میفهمیم چهارده معصوم علیهم السلام انسانهاییاند با باطنی خاص و همراه با تجلیاتی که از عالم قدس و معنا به بشریت ارزانی میدارند.
چهارده معصوم علیهم السلام در وجه انسانی خود همهی اقتضائات زندگی زمینی را دارند، منتها عظمت آنها در این است که در عین زمینیبودن، به جهت وجه باطنیِ بالفعلیِ که دارا هستند، مظهر حقایقی میباشند مافوق آسمانها و ملائکة الله. تأکید بنده بیشتر بر روی بالفعلبودن جنبهی قدسی آن ذوات مقدس است که شخصیت تکتک آنها را تشکیل میدهد و
زهرای مرضیه علیها السلام صورت مشخص آن نوع شخصیتی است که بدون هیچ مانعی میتوان به او نظر نمود.(1)
وقتی ما متوجه وجود چنین مقامی در عالم شدیم و طالب ارتباط با حقایق عالم وجود گشتیم، با رجوع به شریعت الهی در ذیل نظر به مقام حضرت زهرا علیها السلام و ائمهی هدی علیهم السلام، میتوانیم هدف خود را عملی کنیم. گوهر رسیدن به این هدف یعنی طلب اُنس با حقایق، با نظر به چهارده معصوم و حبّ به آنها ممکن است. نظر به انسان معصوم با این رویکرد نظر به جنبهی متعیَّن هدف نهاییِ هر انسانی است که به دنبال اُنس با حقایق قدسی است و در این راستا محبت خود را درست جلو بردهایم و مواظب بودهایمکه گرفتار محبوبهای مجازی نگردیم.
ملاحظه فرمودید که در روایتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مطرح فرمودند، فاطمهزهرا علیها السلام یک آرمان خیالی و ذهنی نیست بلکه به عنوان یک انسان زمینی تجلّیِ یک آرمان و هدف متعالی و واقعی است که قلب انسان با نظر به سیرهی آن حضرت میتواند به آن مقام منتقل شود، همانطور که ما از طریق الفاظِ دارای معانی به معنای آن الفاظ منتقل میشویم.
1) مقام نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و مقام امامت ائمه علیهم السلام مانع میشود تا ما به شخصیت قدسی آنها نظر کنیم و جنبهی بالفعلِ حضور قدسی آنها را بنگریم، در نظر به حضرت زهرا علیها السلام از این منظر امکان نظر به جنبهی بالفعلِ حضور قدسی سایر چهارده معصوم علیهم السلام فراهم میگردد. چرا که در پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مقام نبوت و در امامان مقام امامت نیز مطرح است.
شما وقتی الفاظی را از زبان یک انسان حکیم میشنوید به آن معانی که در باطن آن الفاظ نهفته است منتقل میشوید و اگر این الفاظ محسوس نبود، ارتباط با آن معانی که در ذهن گوینده بود، برای شما ممکن نمیشد. حضرت زهرا علیها السلام و سایر چهارده معصوم، مَثَلشان، مَثَل الفاظ دارای معانی است که از یک جهت بشرند و همه میتوانند حرکات و گفتار ایشان را ببینند و از جهت دیگر همین حالا و بالفعل حامل حقایق غیبی میباشند و سراسر حرکات و سیرهی آنها بستر ظهور حقایق آسمانی است، مِثل شکل خاص الفاظ که همان شکل، صورتِ معنایِ مربوطه است. اگر کسی خواست با حقایق عالم قدس مرتبط شود میتواند از طریق چهارده معصوم علیهم السلام با حقایق عالم غیب ارتباط پیدا کند، کافی است انسان با هدفِ نظر به عالم قدس به اهل البیت علیهم السلام نظر کند، همانطور که شما با هدفِ یافتن معانیِ مربوط به الفاظ به الفاظ نظر میکنید، بدون آنکه بخواهید تنها صوت الفاظ را بشنوید.
حضرت زهرا علیها السلام نمونهای از انسانهایی است که در وجود آن حضرت حقایقِ فوق زمین و آسمان تجلّی کرده است و نمایش آن حقایق میباشند، باید با نظر به سیره و سخنان آن حضرت متوجه سرّ فاطمی آن حضرت شد که در دعای خود با توجه به آشنایی که نسبت به این سرّ دارید میگوئید: «اللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِفَاطِمَةَ وَ اَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِیهَا وَ السِرِّ الْمُسْتَودِعِ فِیهَا»(1)خدایا! از تو به حقیقت فاطمه و به حقیقت پدر و همسر و فرزندان فاطمه و به حقیقت سرّی که در نزد فاطمه علیها السلام به ودیعت گذاشته
1) معجم صحیفة الزهراء، شیخ جواد قیمی.
شده چنین تقاضایی دارم. و سپس تقاضای خود را از خداوند بیان میکنید. ملاحظه کنید که در این دعا نیز متوجه وجود حقیقتی هستید که مانند موجودات مادی محسوس نیست و حالت سرّی و غیبی دارد - مثل معانی که در الفاظ نهفته است- و باید با نظر به آن حقیقتِ غیبی، از طریق آینهی وجود مقدس زهرای مرضیه علیها السلام با آن حقایق مأنوس شد. کاری که علمای بزرگ انجام دادند و بهرههای فراوانی بردند.
ملاحظه فرمودید اصحاب در ادامه از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سؤال نمودند که چگونه او حوریهای بشرگونه است!؟ آنها از این طریق میخواستند بدانند زهرا علیها السلام چه جایگاهی در مراتب هستی دارد و از چه خلق شده است؟ حضرت رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم با توجه به آمادگی خاصی که در آن محفل بوده فرمودند: «خَلَقَهَااللهُ- عَزّ وَجَلّ- مِنْ نُورِهِ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَ آدَم، اِذْ کانَتِ الْاَرْواح»؛ خداوند او را از نور خود خلق کرد، قبل از آنکه آدم را خلق کند، آن هنگام که تنها ارواح بودند و هنوز زمین و آسمان به وجود نیامده بود.
عرض شد این فراز از روایت سرّ بزرگی را گوشزد میکند و به خودی خود معارف عظیمی را در پی خواهد داشت که جا دارد به کمک نظریههای علمایی مثل میرداماد و ملاصدرا و حضرت علامه طباطبائی«رحمةاللهعلیهم» و حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» آن معارف را در علوم انسانی خود وارد کنیم. چون اوّلاً؛ این قسمت از روایت بحث خلقت نوری حضرت زهرا علیها السلام را توسط حضرت حق متذکّر میشود و این غیر از نوع خلقتی است که در مورد سایر انسانها اِعمال شده و حکایت از
حضور باطنی و بالفعلی در عالم ارواح برای حضرت دارد در حالیکه سایر انسانها در علم خدا به صورت امکان موجود بودند. ثانیاً؛ ما را متوجه تقدّم خلقت آن حضرت نسبت به خلقت آدم ابوالبشر علیه السلام مینماید در حالی که تقدم در عالم مجردات تقدم اعتباری و یا زمانی نیست بلکه در آنجا تقدّمِ بِالشَّرف مطرح است و حاکی از تقرّب وجودی حضرت زهراء علیها السلام به خدا است نسبت به حضرت آدم علیه السلام.
ما باید این نکته و امثال آن را که در روایات داریم، از اساسیترین نکات معارف خود بدانیم و متوجّه باشیم که یک نوع خلقت در عالم تحقّق یافته، در حالیکه هنوز آدم ابوالبشر علیه السلام به عنوان اوّلین آدم، خلق نشده بوده و متوجّه باشیم چگونه موجودی دارای خلقت نوری میباشد و پس از مدّتها خلقت زمینی و جسمانی او ظاهر میشود. در صورت دقّت بر روی این مسئله متوجّه میشویم که بعضی از انسانها به صورت بالفعل دارای ذاتی مقدس و باطنی هستند که آن باطنِ معنای واقعی همهی انسانها است و معنای «حَوْراءُ الْإِنْسِیَّةُ» را نباید از این جهت از نظرها دور داشت. اگر نسبت به این نکته حسّاس شویم إنشاءالله دریچههایی از معارف الهی از طریق این احادیث و امثال آن نصیب خود و جامعهمان کردهایم.
حاضران با هوشیاری تمام سؤال کردند: ای رسول خدا! در آن هنگام فاطمه کجا بود؟ حضرت فرمودند: «کانَتْ فی حُقَّةٍ تَحْتَ ساقَ الْعَرْش»؛
یعنی در آن حالت نوری، فاطمه علیها السلام در جایگاهی در زیر ساقهی عرش قرار داشت. از این فراز متوجّه میشویم که رتبه و مقام باطنی حضرت زهرا علیها السلام در کجا قرار دارد، چون مقام عرش، مقام تجلّی و ظهور اسماء اعظم الهی است تا خداوند سلطه و مدیریت خود را بر آسمانها و زمین اِعمال کند. این حدیث میفرماید: جایگاه حضرتزهراء علیها السلام در محلی زیر ساق عرش بوده، یعنی آن حضرت در مقام نوری خود بیواسطه با اسماء اعظم الهی ارتباط و اتحاد دارند، چون امام صادق علیه السلام فرمودهاند پایههای عرش الهی چهار اسمِ «سبحانالله»، «الحمدلله»، «لاالهالا الله» و «اللهاکبر» است.(1)پس فاطمه علیها السلام در مقام ارتباط مستقیم و بیواسطه با این چهار اسم الهی است و - مقدم بر خلقت زمینی- در چنین جایگاهی قرار دارند و بعد از خلقت هم مظهر این چهار اسم میباشند، چون عظمت ذوات مقدس معصومین علیهم السلام در همین است که در عین زمینی بودن ارتباط خود را با حقیقت خود محفوظ میدارند و حالا حضرت زهرا علیها السلام در عین این که در زمین هستند مظهر اسماء اعظم الهیاند و آن اسماء در وجود عینی حضرت صدیقه کبری علیها السلام تجلّی کرده است. حال حساب کنید فاطمه علیها السلام چه برکتی است بر روی زمین برای آنهایی که زمینهی نظر مبارک آن حضرت را در جان خود فراهم کنند و چگونه از طریق حضرت زهرا علیها السلام میهمان انوار عرش الهی خواهند بود. آیا میتوان جایگاه جامعهای را که فاطمی شده است تصور کرد؟
1) من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 124 – ترجمهی المیزان، ج 8، ص 210.
سؤالکنندگان -که رحمت خدا بر آنان باد- سؤال خود را ادامه میدهند که ای رسول خدا! غذایش چه بود؟ حضرت فرمودند: غذای آن وَجه نوری حضرت زهرا علیها السلام عبارت بود از «تسبیح» و «تنزیه» و «تقدیس» و «تهلیل». این فراز اسرار فوق العادهای از معارف عالم اعلی را در اختیار ما می گذارد. «تسبیح» یعنی نظر به مقام سبحان الهی و شکوه حضرت «الله» و چنانچه قلب کسی محلّ تجلی این اسم گشت، قلب او در نظر به حضرت الله با جلوهی سبحان الهی و شکوه او روبهرو میشود، و «تقدیس» یعنی نظر به مقام قدوسی و پاکی از هر نقصی که در عالم امکان است به حضرت «الله» و قلب از طریق تجلی انوار الهی از طریق این اسم، با جلوهی طهارت مطلق پروردگار روبهرو میشود و از هر گونه محدودیت نفسانی آزاد میگردد، و «تهلیل» یعنی نظر به مقام یگانگی حضرت الله که ذکر «لاإلهإلاّالله» متذکر آن است، انسان در مقام تهلیل، به مقام وحدانی حضرت حق نظر میکند و او را معبود خود قرار میدهد و از هرگونه تعلّق قلبی به غیر خدا آزاد میگردد و با انوار الهی یگانه میگردد، و «تحمید» یعنی نظر به جمال و کمال حق و توجّه به همهی خوبیهایی که در حضرت الله به نحو جامعیت هست و با نظر به جمال حق و آمادهشدن جهت تجلی انوار جمالی، نهایت اُنس و علاقه نسبت به حق در انسان شعلهور میشود. هزاران نکتهی ظریف در «تسبیح و تقدیس و تهلیل و تحمیدِ» حق برای انسان هست که در جای خود باید مورد بحث قرار داد،
چه غوغایی در قلب مبارک حضرت زهرا علیها السلام در ساق عرش جریان داشته! خدا میداند.
با توجه به این که جایگاه حضرت زهرا علیها السلام در تحت ساق عرش بوده و طعام آن حضرت در آن مقام تسبیح و تحمید و تهلیل و تکبیر الهی بوده و جان آن حضرت با نظر به مقام قدسی حضرت حق با تجلیات الهی سیراب میشده و تغذیه میگشته، می توان نتیجه گرفت مقام نوری حضرت دائماً تحت تجلّیات اسماء اعظم الهی بوده و هست و آن مقام از آن طریق همواره بقاء مییابد و تا قیامت به بقای تسبیحی و تحمیدی و تهلیلی و تقدیسی خود ادامه میدهد و مستعدین را مدد میرساند و به میهمانی طعامی که خود از آن بهره میگیرد میبرد تا به عالیترین درجه از توحید نائل شوند و به مقام توحیدی برسند که جمع بین تنزیه و تشبیه است.
عرض شد این فراز از حدیث، اسرار فوقالعادهای را در بردارد، زیرا ما از طریق این حدیث، معنی تغذیهی روحانی را میفهمیم و متوجّه میشویم چگونه ابعاد روحانی هر موجودی با تجلّیات انوار حضرت ربّ، تغذیه میشود. آنچه برای مؤمنینِ کامل، در برزخ و قیامت در راستای لقاء الهی پیش میآید، همین سنخ تغذیهای است که زهرای مرضیه علیها السلام به نحوهی کاملتر در تحت ساق عرش داشتند. آنهایی که در دنیا توجه روح و قلب خود را به سوی اسماء الهی انداخته و از تجلّیات آن اسماءِ مقدس بهره بردهاند، جان آنها در برزخ و قیامت به نحو کامل از نور آن اسماء
بهرهمند میشود و از آنها تغذیه میکند و شعف حقیقیِ اهل بهشت در تغذیهی روحانی آنها از اسماء الهی است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خبر دادند که چگونه روح فاطمه علیها السلام با تجلّیات اسماء الهی، تغذیه میشود و این یکی از رازهای وجودی انسانهایکامل است و در واقع راه رسیدن به قرب الهی، از طریق اسماء الهی، راهی است که شخصیت آنها به بشریت نشان داده و وسعت انسانها از طریق نظر به سیرهی اهلالبیت پیامبر علیهم السلام تا اینجاها ممکن است گسترش یابد به طوری که غذای جانشان تجلیات انوار اسماء الهی باشد. انسانهای کامل در مقامی هستند که جان خود را با اذکار دینی تغذیه میکنند و زنده نگه میدارند و شما نیز در ذیل وجود مقدس آنها میتوانید قلب خود را با اذکار الهی تغذیه کنید.
فراموش نفرمائید که حقیقت ما فقط قلب ما است، حال اگر قلب ما با نظر به سیرهی حضرت زهرا علیها السلام به حقیقت آن حضرت نزدیک شود چگونه با «تسبیح» و «تقدیس» و «تهلیل» و «تحمید» جان میگیرد و نورانی میگردد.
زندگیِ حقیقی در این دنیا تغذیهی قلب است با تجلی جلوات انوار اسماء الهی. مؤمنین با یاد خدا و توجّه به اسماء الهی، زندهاند و نزد پروردگارشان تغذیه میشوند. اگر خواستید در برزخ و قیامت توان توجّه به اسماء الهی را داشته باشید و از تجلّی اسماء الهی برخوردار شوید، باید در این دنیا راه تغذیهی قلبی با اسماء الهی را بیابید و آن راه، راهی است که چهارده معصوم علیهم السلام نمایان کردند، در چنین مسیری سعی کنید در حین
اقامهی نماز، خود را در برزخ احساس کنید و با گفتن اذکار نماز، عملاً ارادهتان این باشد که به حضرت حق رجوع کردهاید برای تجلّی اسماء الهی که بر قلبتان تجلی کند. سراسر شخصیت زهرای مرضیه علیها السلام نمایانندهی راه رجوع إلی الله و تغذیه از انوار اسماء الهی است.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم با طرح این روایت خواستند به ما خبر دهند حضرتزهرا علیها السلام در مقامی فوق مقام جبرائیل و اسرافیل و میکائیل و عزرائیل علیهم السلام بهسر میبرند و در آن مقام در استقرار و بقاءاند و حرکات و سکناتشان متذکّر چنین مقامی است و شما میتوانید با یاد حضرت زهرا علیها السلام و آنچه در زمین انجام دادند و گفتند و در عین حال با نظر به جنبهی باطنی آن حضرت، به آن مقام منتقل شوید.
حضرت رسولاکرم صلی الله علیه و آله و سلم مقام حضرت فاطمه علیها السلام را بهعنوان یک نمونه مطرح میفرمایند تا اوّلاً؛ بشریت متوجهی حضرت زهرا علیها السلام باشد و بفهمد او حامل چه حقایقی است و چرا رضا و غضب او، رضا و غضب الهی است و چگونه مظهر مدیریت عرشی خداوند در عالم هستی میباشد، تا هرکس خواست به دنبال حقیقت باشد بداند باید چشم از فاطمه علیها السلام بر ندارد. راستی خداوند از طریق ظهور زمینی حضرت فاطمه علیها السلام چه لطف بزرگی به بشریت کرد و چه راه روشنی را در جلو او گشود، چرا بعضیها از ایشان چشم برداشتند و عملاً برای همیشه از رمز و راز قدسیشدن محروم گشتند؟ ثانیاً؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با توجهدادن اصحابِ خود به مقام حضرت فاطمه علیها السلام، فکر و فرهنگی را به بشریت معرفی کردند تا بشر بفهمد انسانهایی در عالم هستند که وجودشان به صورت بالفعل فوق وجود
جسمانیِشان میباشد. آری؛ به گفتهی ملاصدرا«رحمةاللهعلیه»: «النَّفْسُ جِسْمانِیَّةُالْحُدُوث وَ رُوحانِیَّةُالْبَقاء»؛(1)یعنی نفسِ هر انسانی از طریق حدوث بدن و در بستر بدنِ او حادث میشود و انسانها قبل از بدن خود دارای یک شخصیت خاص و متعیّنی نبوده اند،(2)ولی در مورد اهلالبیت علیهم السلام قضیه فرق میکند زیرا آنها علاوه بر نفسی که دارند و مثل سایر انسانها «جِسْمانِیَّةُ الْحُدُوث وَ رُوحانِیَّةُالْبَقاء» است، دارای مقام نوری میباشند که حضرت باقر علیه السلام در آن رابطه میفرمایند: «خَلَقَاللهُ مَحَمَّداً وَ عِتْرَتَهُ اَشْباحُ نُورٍ بَیْنَ یَدَیِالله»، قُلْتُ: وَ مَا الْاَشْباحُ؟ قالَ: «ظِلُّ النُّور، اَبْدانٌ نُورانِیَّة، بَلْ اَرْواحٌ»؛(3)خداوند محمّد و عترتش را به صورت شبحهای نورانی در برابرش خلق کرد. راوی میگوید: عرض کردم: اشباح چیست؟ حضرت فرمود: سایهی نور، بدنهای نورانی، بلکه ارواحی نورانی. ملاحظه میکنید که این روایت روشن میکند که شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و عترت پاک آن حضرت همگی دارای حقیقت نوری بودهاند و حضرت باقر علیه السلام میفرماید اشباحِ نوری آنها، سایههای نوری بودند، به معنی بدنهای نورانی، بدنهایی که به یک اعتبار روح بودهاند، چون در آن مقام، جسمها، جسمهاییاند از جنس روح، نه جسمهایی از جنس ماده و جرم، بلکه سایههایی که نمایش جلوهی اسماء الهیاند. اساساً مگر میشود پیامبر و
عترت مطهرش علیهم السلام قبل از خلقت عالم و مقدم بر آن، در حقیقت غیبیه نباشند و باز بتوانند بر عالم تصرف کنند؟ علاوه بر این، هدف غایی در عالَم غیب مقدّم و در عالَم عین مؤخّر است، تا بشریت در عالم عین، به سوی آن حقیقت که در عالم غیب به صورت بالفعل موجود است سیر کند، چون غایت مفقود، محال است.(1)پس در واقع رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از یک قاعدهی اساسی که در عالم تحقّق دارد خبر میدهند که در جای خود بحث شده است.
عظمت کار از آن جهت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمهی هدی علیهم السلام سعی دارند اصحاب خاص خود را متوجه چنین معارفی بنمایند که چگونه اولیاء الهی ماوراء خلقت آسمانها و زمین، دارای مقام روحی و نوری هستند که در آن مقام جسمها در عین جسمبودن، دارای جنس روحی و معنوی هستند. جابر بن یزید از اصحاب خاص امام باقر علیه السلام میگوید؛ حضرت فرمودند: «یَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ أَوَّلَ مَا خَلَقَ خَلَقَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم وَ عِتْرَتَهُ الْهُدَاةَ الْمُهْتَدِینَ فَکَانُوا أَشْبَاحَ نُورٍ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ، قُلْتُ: وَ مَا الْأَشْبَاحُ؟ قَالَ: ظِلُّ النُّورِ، أَبْدَانٌ نُورَانِیَّةٌ بِلَا أَرْوَاحٍ وَ کَانَ مُؤَیَّداً بِرُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ هِیَ رُوحُ الْقُدُسِ فَبِهِ کَانَ یَعْبُدُ اللَّهَ وَ عِتْرَتُهُ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُمْ حُلَمَاءَ عُلَمَاءَ بَرَرَةً أَصْفِیَاءَ یَعْبُدُونَ اللَّهَ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ السُّجُودِ وَ التَّسْبِیحِ وَ التَّهْلِیلِ وَ یُصَلُّونَ
1) برای بررسی بیشتر در این موضوع میتوانید به کتاب «آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنیترین بُعد هستی» و به بحث امام زمان علیه السلام قلب عالم هستی در کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
الصَّلَوَاتِ وَ یَحُجُّونَ وَ یَصُومُون»(1)ای جابر! همانا خدا در اول آفرینش، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان هدایتشدهی او را آفرید، و آنها در برابر خدا اشباح نور بودند. جابر میپرسد: اشباح چیست؟ حضرت فرمودند: سایهی نور، پیکرهای نورانی بدون روح، و همه تنها به یک روح مؤید بودند و آن روح القدس بود که او و خاندانش به وسیلهی آن روح خدا را عبادت میکردند و از این جهت خدا ایشان را خویشتندار، دانشمند، نیکوکار و برگزیده آفرید، با نماز و روزه و سجود و تسبیح و تهلیل، خدا را عبادت میکردند و نمازها را میگزاردند و حج میکردند و روزه میگرفتند.
ملاحظه کنید که چگونه حضرت باقر علیه السلام در روایت فوق ما را متوجه حقیقت قدسی چهارده معصوم علیهم السلام میکنند که همه مؤید به یک روح بودند و نه روحهای مختلف.
در مورد وجود حقایق غیبی، متفکران تاریخ بشر هر کدام به نوعی متوجه وجود آنها شدهاند و از وجود آنها خبر دادهاند. افلاطون در بحث اثبات وجود «مُثُل» سعی فراوان کرده تا از طریق عقل و استدلال متوجه نحوهی وجود حقایق غیبی عالم بشود و در این راه درحد خود موفقیتهای خوبی به دست آورده است. او میگوید:
«کلیاتی که ما در فکر در مییابیم، فاقد مرجع غیبی نیستند، و فکر باید به کلیات تعلق داشته باشد و اگر کلیات واقعیت نداشته باشند، چگونه
1) الکافی، ج1، ص 442.
فکر به آنها تعلق داشته باشد و از کلیات با خبر شود؟ مُثُل؛ حقایق عینی یا کلیاتی در عالم متعالی هستند که در مقرّ آسمانی خود جای دارند».(1)
چنانچه ملاحظه میفرمایید افلاطون توانسته است تا این حد بفهمد که حقایقی در عالم غیب هست که انسانهای اندیشمند اگر بتوانند با آن حقایق ارتباط پیدا کنند به حکمت و معرفت دست مییابند. پس از افلاطون در حوزهی تفکر اسلامی، جناب فارابی از طریق عقل و استدلال متوجه حقایق غیبی میشود و تحت عنوان «عقل فعّال» از آن خبر میدهد و سخن را تا آنجا جلو میبرد که روشن میکند انسانِ حکیم میتواند به مرتبهای از عقل برسد که دائم از عقل فعّال بهرهمند گردد و این مقام را که انسان بتواند از عقل فعّال بهرهگیری کند به نام «عقل بالمستفاد» مینامد.(2)
البته و صد البته حدّ فلسفه بیش از این نیست که بفهمد حقایقی در عالم بالا هست و اگر هم انسان بتواند با آن حقایق ارتباط پیدا کند به بصیرت و حکمت میرسد، ولی به گفتهی سنت توماسآکوئیناس «آنچه آرزوی فیلسوفان بود، پیامبران عملی کردند». و بهواقع آن بصیرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که حقایق را جداجدا میشناسد و از هر کدام خبر میدهد و راه ارتباط با آنها را به بشریت مینمایاند. از جملهی آن حقایق که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آسمان اعلا میبیند و از آن خبر میدهد و به ما راه مینمایاند که چگونه با آن
مرتبط شویم، حقیقت نوری حضرتزهرا علیها السلام و ائمهی هدی علیهم السلام است، به این معنا که مصداق عینی کلیات افلاطون و عقل فعّال فارابی در عالم غیب حقیقت بالفعلِ ذوات مقدس چهارده معصوم علیهم السلام است.
در راستای نظر به حقیقت نوری چهارده معصوم و راه عملی برای نزدیکی به آن انوار مقدس، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «هنگامی که خداوند بهشت را خلق نمود، آن را از «نور وَجه خود» آفرید، سپس آن نور را گرفت و بیفشاند «فَأَصابَنی ثُلْثُ النّور، وَ اَصابَ فاطِمَةَ ثُلْثُ النّور، وَ اَصابَ عَلِیّاً وَ اَهْلِ بَیْتِهِ ثُلْثُ النّور، فَمَنْ اَصابَهُ مِنْ ذلِکَ النّور اهْتَدی اِلی وِلایَةِ آلِ مُحَمَّد وَ مَنْ لَمْ یَصِبْهُ مِنْ ذلِکَ النّور ضَلَّ عَنْ وِلایَةِ آلِ مُحَمَّد»؛(1)چون خداوند آن نوری را که نور وجه الهی بود بیفشاند، ثلث آن به من و ثلث آن به فاطمه و ثلث آن به علی و اهل بیتش رسید، پس به هرکس- از طریق پیامبر و فاطمه و علی و اهل بیتش علیهم السلام- آن نور برسد، به ولایت محمّد و آلمحمّد هدایت شود و به هرکس آن نور نرسد از ولایت آل محمّد گمراه شود و بهره نگیرد.
با توجّه به این روایت و با توجّه به اینکه ظهور بهشت از تجلیّات اسماء و صفات جمالی حق است و اینکه میفرمایند: همان نور را گرفت و افشاند و به ذوات مقدسهی اهلالبیت علیهم السلام رسید، معلوم میشود انوار
1) «بحارالانوار»، ج43، ص44.
مقدس این بزرگواران نیز به تمام معنی بهشتی و از همان تجلّیات است که در ذات خود نور وجه الله است.
اسماء الهی که در بهشت تجلّی میکنند، اسماء رحمانی است، حالا همان اسماء رحمانی به صورت ذوات مقدس اهلالبیت علیهم السلام تجلّی نموده است و عجیب است که نور فاطمه علیها السلام یکی از سه قسمِ آن اسماء است و روایت «فاطِمَةُ بِضْعَةُ مِنّی» با توجّه به این حدیث معنی خاصّی پیدا میکند و میرساند که نور فاطمه علیها السلام پارهای از همان نور است که نور محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم است و میرساند که اگر اسلام را به صورت جامع میخواهید باید از نور فاطمه و پدر فاطمه و شوهر فاطمه و اولاد فاطمه به صورت جمعی بهرهمند شوید، یعنی پارهای از نبوّت محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم، فاطمه علیها السلام است و پارهای از آن نیز امامت است و اگر بهشت جامع و کامل میخواهید باید از پرتو این سه نور بهره گیرید.
بعضی از بزرگان را ملاحظه کردهاید که چگونه تلاش میکنند خود را به نور فاطمه علیها السلام نزدیک کنند و بحمدالله موفق بودهاند. بحثهایی که بنده سعی دارم خدمت عزیزان عرض کنم برای این است که این راه در مقابل قلب ما گشوده شود و بتوانیم خود را به نور حضرت فاطمه زهرا علیها السلام نزدیک کنیم تا تعقل ما در کنار تعقلی باشد که عین نورانیت و بصیرت است و از این طریق جامعهی دینی سامان میگیرد و به مبادی قابل قبولی دست مییابد.
با توجّه به روایات فوق و این که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: به هر کس آن نور برسد متوجه حقیقت آل محمد علیهم السلام میشود و به سوی ولایت آنها هدایت میشود، متوجه میشویم اگر وارد عالَم فاطمی شدیم و به آن نور نظر کردیم، دیگر آن شخص قبلی نیستیم و با هدایت به سوی ولایت آل محمد علیهم السلام از طریق حضرت زهرا علیها السلام، دریچههایی خاص از لطف الهی و بصیرت ربّانی به سوی ما باز میشود که آن را در هیچ مسیر دیگری نخواهید یافت. زیرا در این روایت نور حضرت زهرا علیها السلام را به صورت خاص مطرح فرموده پس معلوم است میتوان به صورتی خاص به نور آن حضرت نظر کرد. آیتاللهبهاءالدینی«رحمةاللهعلیه» فرموده بودند: «مادرمان فاطمه علیها السلام فوقالعاده است». همان طور که با اتّصال به نور پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم یا نور ولایت ائمه علیهم السلام وارد عالَم خاصّی از معنویت میشوید و عملاً به ابعادی از بهشت متّصل میگردید، میتوان با اتّصال به نور فاطمه علیها السلام به ابعادی از بهشت به عنوان وجه الله، دست یافت. عظمت مسئله آن است که یک سوم نور بهشت را تنها زهرای مرضیه علیها السلام تشکیل میدهد در حالیکه نور محمد صلی الله علیه و آله و سلم با تمام ابعاد شریعت آن حضرت، یک سوم نور بهشت است و نور ولایت علی علیه السلام و اهل بیت آن حضرت علیهم السلام یک سوم دیگر آن است.
تدبّر در سیره و سخن حضرت زهرا علیها السلامو نظر به حزن خاصّی که داشتند،(1)
موجب ارتباط با حضرت یعنی ارتباط با ثلث وجه الهی و اتّصال به اصل بهشت است و این میرساند با فهم جایگاه حضرت زهرا علیها السلام متوجه
1) در مورد حزن حضرت، به بحث «ریشهی اصلی غم فاطمه علیها السلام» رجوع فرمایید.
شاهراهی از هدایت میشویم که دارای ظرائف خاصی است. همانطور که فهم غم فاطمه علیها السلام در مورد حذف حاکمیت علی علیه السلام و خطبهی عالمانهی آن حضرت در مسجد مدینه، بصیرتها و هدایتهای تاریخی بزرگی را به همراه آورد و با زیبایی تمام سیر تاریخ را به سوی حقیقت کنترل نمود و معنای حاکمیت جور را بهخوبی روشن فرمود. حضرت زهرا علیها السلام در آن خطبه رازهای بزرگ تاریخ آیندهی بشر را به صورت قدسی و معنوی روشن فرمود تا شما امروز بتوانید آن نور را در حرکات و گفتار حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» مشاهده کنید و معنای ادامهی فاطمه علیها السلام در تاریخ را بفهمید.
حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» در رابطه با شخصیت ملکوتی زهرای مرضیه علیها السلام میفرمایند:
«تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است، در فاطمهی زهرا علیها السلام جلوه کرده و بوده است. یک زن معمولی نبوده است؛ یک زن روحانی، یک زن ملکوتی، یک انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخهی انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان. او زن معمولی نیست؛ او موجود ملکوتی است که در عالم به صورت انسان ظاهر شده است؛ بلکه موجود الهیِ جبروتی در صورت یک زن ظاهر شده است... تمام هویتهای کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد- تمام- در این زن است... زنی که تمام خاصههای انبیا در اوست. زنی که اگر مرد بود، نبی بود؛ زنی که اگر مرد بود، به جای رسول اللّه بود... معنویات، جلوههای ملکوتی، جلوههای الهی، جلوههای جبروتی، جلوههای مُلکی و ناسوتی- همه
در این موجود مجتمع است. انسانی است به تمام معنا انسان؛ زنی است به تمام معنا زن.»(1)
حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» با نظر به جمع بین سیاست و دیانت به روش فاطمه علیها السلام میفرمایند:
«این خانهی کوچک فاطمه علیها السلام و این افرادی که در آن خانه تربیت شدند که به حسب عدد، چهار- پنج نفر بودند و به حسب واقع، تمام قدرت حق تعالی را تجلی دادند، خدمتهایی کردند که ما را و شما را و همهی بشر را به اعجاب درآورده است. خطبهی فاطمهی زهرا علیها السلام در مقابل حکومت و قیام امیرالمؤمنین علیه السلام و صبر امیرالمؤمنین علیه السلام در مدت بیست و چند سال و در عین حال کمککاری به حکومتِ موجود و بعد هم فداکاری در راه اسلام و فداکاری دو فرزند عزیزش، امام مجتبی علیه السلام که یک خدمت بسیار بزرگ و دولت جابر اموی را با آن خدمت رسوا فرمود و خدمت بزرگ برادر ارجمندش حضرت سیدالشهدا علیه السلام، چیزهایی بود که همه میدانید و میدانیم. و با اینکه عُدهی کم و اسباب و ابزار جنگ پیش آنها کم بود، لکن روح الهی و روح ایمان آنها را آن طور کرد که بر همهی ستمکاران عصر خودشان غلبه پیدا کردند و اسلام را زنده کردند و برای ما و شما برادرهای عزیز الگو شدند که ما از کمی عِده و کمی عُده و کمی ابزار جنگ در مقابل تمام قدرتهایی که امروز با ما به جنگ برخاستهاند، مقاومت کنیم، و همان طوری که اولیای ما علیهم السلام نشان دادند که در مقابل مستکبران گاهی با تبلیغ و گاهی با اسلحه باید ایستاد و
1) صحیفهی امام، ج7، ص 337.
مستکبران را باید به جای خودشان نشاند، ما هم الگوی آنها را، تبعیت از آنها را میپذیریم».(1)
شخصیت اصلی حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» را باید در سیرهی زهرای مرضیه علیها السلام جستجو نمود که چگونه روح حماسه و عرفان را در خود جمع کرد. قصد ما در این بحث، توجّه به حقیقت نوری فاطمه علیها السلام است، لذا به وجوه دیگر حضرت نمیپردازیم، به امید آنکه عزیزان نسبت به حقیقت نوری آن حضرت حسّاس شوند تا إنشاءالله برکات خاصِ مربوط به آن مقام نصیبشان گردد. در سخنان حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» کمی تأمل کنید و از خود بپرسید ایشان چگونه زهرای مرضیه علیها السلام را میبینند که میفرمایند: «زنی که تمام خاصههای انبیاء در اوست، زنی که اگر مرد بود نبی بود». در حالیکه آنچه از نظر ظاهر از حضرت زهرا علیها السلام قابل مشاهده است چنین مقامی را نشان نمیدهد، مگر آنکه با چشم رازبینی بتوانیم متوجه مقام قدسی زهرای مرضیه علیها السلام شویم، چیزی که بنده تلاش میکنم متذکر آن گردم.
ارتباط با مقام قدسی زهرای مرضیه علیها السلام ارتباط خاصّی است و آداب خاصّ خود را دارد. درست است که وجود مقدس پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمهی هدی علیهم السلام سراسر رازاند، ولی حقیقت وجود مقدس فاطمه علیها السلام رازِ پوشیده به راز است و این است که بسیاری از شیعیان، محمّدی و علوی و حسینی شدهاند ولی هنوز فاطمی نشدهاند. توجّه به این نکته که امامت یک حقیقت است و در هر زمانی، امام معصومی در صحنه است، اعتقاد
1) صحیفهی امام، ج16، ص 87.
ذیقیمتی است و بحمدالله شیعه مفتخر به چنین شعوری است، ولی توجّه به حقیقت نوری زهرای اطهر علیها السلام آنچنان پنهان است که به راحتی در اختیار همهی شیعیان قرار نمیگیرد، باید روحانیتِ خاصی در انسان حاصل شود تا آمادهی فیض چنین اعتقادی گردد. شاید از طریق آشنا شدن با روایاتِ بیشتر در این مورد و تدبّر در آن روایت، قلبها آرامآرام بتواند به آن مقام منیع نظر کند.
امام عسکری علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارشان میفرمایند که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «هنگامی که آدم و حوّا داخل بهشتِ فردوسِ اعلی شدند، چشمشان به خانمی افتاد که بر بساطی از بساطهای بهشت نشسته و بر سرش تاجی از نور و در دو گوشش دو گوشواره از نور بود و از نور جمالش بهشتها نورانی است، آدم پرسید: محبوبم جبرائیل! این خانمی که بهشتها از نور جمالش برافروخته و نورانی است، کیست؟ جبرائیل گفت: او فاطمه، دختر محمّد، پیامبری از فرزندان تو است که در آخرالزمان میآید. سپس آدم پرسید: این تاجی که بر سرش هست، چیست؟ عرض کرد: شوهرش علیبنابیطالب است، پرسید: دو گوشوارهای که بر دو گوشش آویخته شده چیست؟ عرض کرد: دو فرزندش حسن و حسین هستند. سپس آدم فرمود: محبوبم جبرائیل! «أَخُلِقُوا قَبْلی»؛ آیا ایشان قبل از من خلق شدهاند؟ عرض کرد: «هُمْ
مَوْجُودُونَ فی غامِضِ عِلْمِ اللهِ قَبْلَ اَنْ تُخْلَقَ بِأَرْبَعَةِ آلافِ سَنَةٍ»(1)آنها چهارهزارسال، پیش از آفرینش تو، در فشردهی علم الهی موجود بودهاند.
روایت فوق میفرماید: «هنگامی که آدم و حوّا داخل بهشت فردوسِ اعلی شدند»؛ معلوم است این بهشت غیر از آن بهشتی است که آدم و حوّا در آن بهشت به شجرهی ممنوعه نزدیک شدند، چون اوّلاً؛ روایت، تعبیر «فردوس اعلی» دارد، در حالیکه آن بهشتِ دارای شجره ممنوعه، بهشت برزخ نزولی است و آن را تعبیر به فردوس اعلی نمیکنند. ثانیاً؛ از آنجایی که در عالم معنا بین مشاهده شونده و مشاهدهکننده سنخیت هست، باید آدم و حوّا ماوراء بهشت برزخی در بهشتِ فردوسِ اعلی مفتخر به این ملاقات شده باشند و در آن مقام بتوانند وجود نوریِ مُتُمَثَّلِ فاطمه علیها السلام را مشاهده کرده باشند، بهخصوص که در ادامهی روایت از مقام حضرت زهرا علیها السلام با هزار مرتبهی وجودی بالاتر از مقام آدم و حوّا، خبر میدهد که بحث آن خواهد آمد.
روایت میفرماید: از نور جمال فاطمه علیها السلام بهشتها نورانی بود. پس اگر کسی به نور فاطمه علیها السلام نزدیک شود، بهشتها برایش نورانی میشود. همانطور که شما در مسیر بندگی خود بهشتها میسازید، مثل بهشتِ توکّل، بهشتِ روزه، بهشتِ صبر، ... اگر خواستید روزه و توکّل و صبر و عباداتتان در این دنیا نورانی شود و در آن دنیا بهشتِ روزه و توکّل و صبرتان نورانی گردد، باید با معرفت و محبّت به حضرت زهرا علیها السلام به آن اعمال بپردازید.
1) «بحارالانوار»، ج43، ص52.
در ادامهی روایت هست که آدم از جبرئیل پرسید، این خانم که بهشتها را با نور جمالش بر افروخته، کیست؟ یعنی وجود مقدس حضرت آدم علیه السلام در آن حدّ نبودهاند که خودشان در مقامِ شهود، فاطمه علیها السلام را بشناسند مگر به کمک جبرائیل، این نشانهی علوّ مقام حضرت زهرا علیها السلام است. باز آدم میداند که آن تاج و گوشوارهها در آن مقام رمز و رازی دارد و حکایت از حقایقی در وجود فاطمه علیها السلام میکند که ظهور کرده است(1)
و لذا میپرسد: تاجی که بر سر اوست چیست؟ و جبرئیل عرض کرد: شوهر او علیبنابیطالب است، یعنی مقام ازدواج با علی علیه السلام و ماندن بر عهد شوهری چون علی علیه السلام، در عالم نور و معنویت، صورت تاجی است با آن خصوصیت و خبر از شکوه معنوی برای حضرت زهرا علیها السلام است. گوشوارههای حضرت در آن عالم، صورت زحماتی است که در تربیت امام حسن و امام حسین علیهم السلام کشیدند. زینتها در آن عالَم صورت یک نحوه شخصیت معنوی است و حکایت از معنویت باطنی فرد دارد و در همین رابطه قرآن میفرماید: «خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»(2)بروید زینتهای خود را در مساجد کسب کنید. چون زینت حقیقی ما، زینت روح ما است، و زینتِ روح، معنویاتی است که در مساجد بهدست میآید و لذا زینتهای عالم غیب، صورت اعمال و نیّات معنوی دنیا است.
سپس آدم سؤال کرد: آیا اینان - یعنی فاطمه و علی و حسنین علیهم السلام - قبل از من خلق شدهاند؟ حضرت جبرائیل علیه السلام عرض کرد: اینان چهارهزار سال قبل از آفرینش تو، در فشردهی علم الهی موجود بودهاند. همچنانکه عرض شد، تقدّم در عالم غیب، تقدّم بالشَّرف است و این حکایت از مرتبهی وجودیِ برتر آن عزیزان دارد، مثل نوری که از چراغ صادر میشود، آن نوری که اوّل از چراغ صادر میشود، شدّت نورانیتش نسبت به نورهایی که در مراتب بعدی قرار دارند بیشتر است. لذا این روایت خبر از تعالی مرتبهی وجودی آن بزرگان میدهد، آن هم مراتبی بسیار عالی که از آن به چهارهزار سال تعبیر شده است و ملاحظه فرمودید به همان اندازهای که درجهی وجودی آنها بالاتر است و تجرّد آنها بیشتر است، احاطه و تأثیر آنها بر عالم مادونِ خود بیشتر است و این حاکی از ولایت کامل تکوینی آنها نسبت به عالم مادون خود میباشد.
جناب جبرائیل علیه السلام فرمود: آنها چهار هزار سال پیش از آفرینش تو در غامض علم الهی موجود بودهاند، تعبیر غامض الهی حکایت از مقام جامعیت و وحدتی دارد در علم خدا که هنوز صورت کثرت نیافته و این از عمیقترین موضوعات معارف الهی است و فرصت مفصّلی نیاز دارد که بدان پرداخته شود تا روشن گردد هرچه موجود متعالیتر باشد، جنبهی کثرت در او ضعیف و جنبهی وحدت آن شدیدتر میشود و در جمالِ یک شخص مثل فاطمه علیها السلام همهی این مقامات جمع است که به صورت تاج و گوشواره ظهور کرده و این که میفرماید همهی آنها در غامض
علم الهی موجود بودند، نشان میدهد که ذوات مقدس معصومین علیهم السلام در آن مقام؛ همه یک حقیقتاند، در عین اینکه هرکدام، خودشاناند.
اگر ما بتوانیم قواعد عالم وحدت را بشناسیم و با حضرت زهرا علیها السلام از طریق آن معارف مرتبط شویم نوری عظیم نصیب خود و جامعهی خود نمودهایم. متوجّه باشید که اینها خانوادهی کرماند و سائل را ردّ نمیکنند و اگر کسی توانست با معارف خاص به آنها رجوع کند و طالب تجلّی انوار مقدس از آنها شد، او را محروم برنمیگردانند، آنها تصرّف میکنند و تصرّف آنها، انسان را آسمانی میکند. قلبی که غذایش تسبیح و تحمید و تهلیل و تقدیس است، اگر به ما نظر کند، قلب ما مفتخر به تسبیح و تحمید و تهلیل و تقدیس خداوند میشود! چنین قلبی به حقایقی میرسد که با هزاران هزار کتاب و استاد نمیتوان به آنها رسید عمده آن است که بتوانیم به آنها نظر کنیم و لازمهی نظرکردن به آن مقام معارف خاصی است که حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» در کتاب «مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه» مطرح فرمودهاند.
روایت فوق روایت عجیبی است و اگر درست فهمیده شود بهخوبی تصدیق میگردد، چقدر باید تأسف خورد که فرهنگ اهل البیت علیهم السلام حتی در بین شیعیانشان به حاشیه رفته چه رسد به غیر شیعیان. از خود پرسیدهاید چرا باید آدم و حواء را به فردوس اعلا ببرند و چرا باید آن دو را با فاطمه علیها السلام آشنا کنند و چرا باید آن ها علی علیه السلام و فرزندان زهرا علیها السلام را از
منظر فاطمه بنگرند تا درست نگریسته باشند؟ آیا این نشان نمیدهد اگر ما علی علیه السلام و امام حسن و امام حسین«علیهماالسلام» را بدون توجه به نسبتشان به فاطمه علیها السلام بنگریم آنها را درست ندیدهایم. اینها سؤالاتی است که فهم آن نیاز به معارفی خاص دارد و تا آن معارف به صحنه نیاید از وجود چنین مقاماتی بهرهی لازم را نمیبریم.
امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» در نظر به مقام حضرت زهرا علیها السلام میفرمایند:
من راجع به حضرت صدیقه علیها السلام خودم را قاصر میدانم که ذکری بکنم، فقط اکتفا میکنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روایت این است که حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: فاطمه علیها السلام بعد از پدرش 75 روز زنده بودند در این دنیا، بودند و حزن و شدت برایشان غلبه داشت و جبرئیل امین میآمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض میکرد و مسائلی از آینده نقل میکرد(1).
ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراودهای بوده است؛ یعنی، رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقهی اول از انبیای عظام دربارهی کسی این طور وارد شده باشد که در ظرف 75 روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتیهای که واقع میشده است، مسائل را ذکر کرده است و آنچه که به ذریهی او میرسیده است در آتیه، ذکر کرده است و حضرت امیر علیه السلام هم آنها را نوشته است، کاتب وحی بوده است حضرت امیر، همان طوری که کاتب وحی رسول خدا بوده است- و البته آن وحی به معنای آوردن احکام، تمام شد به رفتن
1) اصول کافی، ج 1، ص 457، ح 1.
رسول اکرم- کاتب وحی حضرت صدیقه در این 75 روز بوده است. مسئلهی آمدن جبرئیل برای کسی یک مسئلهی ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل برای هرکسی میآید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل میخواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به اینکه قضیهی تنزیل، تنزل جبرئیل، به واسطهی روح اعظم خود این ولیّ است یا پیغمبر است. او تنزیل میدهد او را و وارد میکند تا مرتبهی پایین یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مأمور میکند که برو و این مسائل را بگو. چه آن قسم بگوییم که بعض اهل نظر میگویند و چه این قسم بگوییم که بعض اهل ظاهر میگویند، تا تناسب ما بین روح این کسی که جبرئیل میآید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیای درجهی اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است، بعد از این هم بین کسی دیگر نشده است. حتی دربارهی ائمه هم من ندیدهام که وارد شده باشد این طور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد، فقط این است که برای حضرت زهرا علیها السلام است که آنکه من دیدهام جبرئیل به طور مکرر در این 75 روز وارد میشده و مسائل آتیهای که بر ذریهی او میگذشته است، آن مسائل را میگفته است و حضرت امیر هم ثبت میکرده است. و شاید یکی از مسائلی که گفته است، راجع به مسائلی است که در عهد ذریهی بلندپایهی او حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف است، برای او ذکر کرده است که مسائل ایران جزو آن مسائل باشد، ما نمیدانیم، ممکن است. در هرصورت من این شرافت و فضیلت را از همهی
فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کردهاند- با اینکه آنها هم فضایل بزرگی است- این فضیلت را من بالاتر از همه میدانم که برای غیر انبیاء علیهم السلام آن هم نه همهی انبیا، برای طبقهی بالای انبیاء علیهم السلام و بعض از اولیایی که در رتبهی آنها هست، برای کس دیگر حاصل نشده. و با این تعبیری که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتاد و چند روز، برای هیچکس تا کنون واقع نشده و این از فضایلی است که از مختصات حضرت صدیقه علیها السلام است.(1)
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «وَ کَانَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام تَنْهَجُ فِی الصَّلَاةِ مِنْ خِیفَةِ اللَّه»(2)حضرت فاطمه علیها السلام در نماز از ترس خداوند متعال به هیجان میآمد.
از امام حسین علیه السلام سؤال کردند: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم دختران بسیاری داشتهاند و آنها بیشتر از فاطمه علیها السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سربردهاند، ولی چرا این همه عظمت، مخصوص فاطمه علیها السلام است؟ امام حسین علیه السلام میفرمایند: به جهت خلوص فاطمه علیها السلام؛ یعنی حضرت زهرا علیها السلام تمام وجودشان محو حق بوده و چنین وجود مقدسی که مظهر حق و متذکّر به حق است میتواند ما را حقّانی کند.
حضرت باقر علیه السلام میفرمایند: «بَیْتُ علِیٍّ وَ فاطِمَةَ حُجْرَةُ رَسولِ اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، وَ سَقْفُ بَیْتِهمْ عَرْشُ رَبِّ الْعالَمینَ. و فی قَعْرِ بُیُوتِهِمْ فُرْجَةٌ مَکْشوُطَةٌ الَی العَرْشِ مِعْراجُ الوَحْی؛ و المَلائِکَةُ تَنْزِلُ عَلَیْهِمْ بالوَحْیِ صَباحاً وَ مَساءً وَ کُلَّ
ساعةٍ وَ طَرْفَةِ عَیْنِ. و الملائِکَةُ لا یَنْقَطِعُ فَوْجُهُمْ: فَوْجٌ یَنْزِلُ، وَ فَوْجٌ یَصْعَدُ. وَ انَّ اللَّه تَبارَکَ وَ تَعالی کَشَفَ لإِبْراهیمَ علیه السلام عَنِ السَّماواتِ حَتّی ابْصَرَ الْعَرْشَ؛ وَ زادَ اللَّه فِی قُوَّةِ ناظِرِه. و انَّ اللَّه زادَ فی قُوَّةِ ناظِرِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الحَسَنِ وَ الحُسَیْنِ علیهم السلام، و کانوا یُبْصِروُنَ العَرْشَ وَ لَا یَجِدُونَ لِبُیُوتِهِمْ سَقْفاً غَیْرَ العَرْشِ؛ فَبُیوُتُهُمْ مُسَقَّفَةٌ بِعَرْشِ الرَّحْمنِ. وَ مَعارِجُ الْمَلائِکَةِ وَ الرُّوحِ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ امْرٍ سَلامٌ. قَالَ، قُلْتُ: مِنْ کُلِّ امْرٍ سَلامٌ؟ قالَ: بِکُلِّ امْرٍ. فَقُلْتُ: هذا التّنزیلُ؟ قال: نَعَم»(1)خانهی علی و فاطمه حجرهی رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم است و سقف خانهشان عرش رب العالمین؛ و در انتهای خانههاشان شکافی است که از آن تا عرش، پرده از معراج وَحی برداشته شده؛ و ملائکه صبح و شام و هر ساعتی و هر لحظه با وَحی بر آنان نازل میشوند و رشتهی فوج ملائکه نازل شده قطع نمیشود؛ گروهی فرود میآیند و دستهای بالا میروند. همانا خداوند تبارک و تعالی برای ابراهیم از آسمانها پرده برداشت تا آنکه عرش را دید و خدا به قوّتِ دیدهی او افزود؛ و همانا خداوند بر قوّتِ دیدهی محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نیز بیفزود و عرش را مشاهده میکردند و جز عرش سرپوشی برای خانههایشان نمیدیدند؛ خانههاشان به عرش رحمان مسقف است و معراجهای ملائکه و روح در خانههای ایشان است، به اذن پروردگارشان «مِنْ کُلّ أَمْرٍ سَلامٌ». راوی میگوید پرسیدم: «مِنْ کُلّ أَمْرٍ سَلامٌ؟» فرمود: «بِکُلّ أَمْرٍ». عرض کردم: «اینچنین نازل شده؟» فرمود: «آری».
1) بحارالأنوار، ج25، ص 97.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمدربارهی حضرت فاطمه علیها السلام میفرمایند: «إِنَّ ابْنَتِی فَاطِمَةَ مَلَأَ اللَّهُ قَلْبَهَا وَ جَوَارِحَهَا إِیمَاناً إِلَی مُشَاشِهَا تَفَرَّغَتْ لِطَاعَةِ اللَّه»(1)دخترم فاطمه، قلب و تمام جوارحش مملوّ از ایمان و یقین گشته، وی بدون دغدغه، مشغول عبادت پروردگار میباشد. «مَا کَانَ فِی الدُّنْیَا أَعْبَدَ مِنْ فَاطِمَةَ علیها السلام کَانَتْ تَقُومُ حَتَّی تَتَوَرَّمَ قَدَمَاهَا»(2)هیچ کس عابدتر از فاطمه علیها السلام نبود، او آن قدر برای راز و نیاز و نماز خواندن بر روی پاهایش میایستاد که پاهایش ورم کرده بود. این روایت میزان علاقهی حضرت فاطمه علیها السلام را به مقام ربوبی، و درجهی ایمان و خلوص یقین او را به طور کامل نمایان میسازد، و از سوی دیگر جلوهای از شخصیت عبادی حضرت فاطمه علیها السلام را به نمایش میگذارد. امام حسن مجتبی علیه السلام در این مورد میفرمایند: «رَأَیْتُ أُمِّی فَاطِمَةَ علیها السلام قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیْلَةَ جُمُعَتِهَا فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَةً سَاجِدَةً حَتَّی اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْح »(3)مادرم فاطمه علیها السلام را دیدم که در شب جمعه از بستر خویش جدا شده تا طلوع خورشید مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار بود و لحظهای از رکوع و سجود دست برنمیداشت.
در قسمتی از حدیثی که حضرت امام موسیبنجعفر از پدران بزرگوارشان علیهم السلام دربارهی مکالمهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج نقل
میکنند، آمده است که حضرت حق سبحانه فرمود: «اِنّی خَلَقْتُکَ وَ خَلَقْتُ عَلِیّاً وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ مِنْ شَبَحِ نُورٍ، ثُمَّ عَرَضْتُ وِلایَتَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَةِ وَ سائِرِ خَلْقی وَ هُمْ اَرْواحٌ، فَمَنْ قَبِلَها کانَ عِنْدی مِنَ الْمُقَرَّبین، وَ مَنْ جَحَدَها کانَ عِنْدی مِنَ الْکافِرین»(1)ای احمد! ... من، تو و علی و فاطمه و حسن و حسین را از شبح و سایهی نور خلق کردم، سپس ولایت ایشان را بر ملائکه و سایر مخلوقاتم، در حالی که روح بودند، عرضه داشتم، پس هرکس ولایت ایشان را پذیرفت، نزد من از مقرّبین محسوب گردید و هرکس انکارشان کرد از کافرین است.
این روایت روشن میکند باطن همهی مخلوقات با نور پنج تن آشنا هستند، از بین موجودات، جمادات آگاهترین ارواح نسبت به گیاهان و حیوانات هستند که از خود هیچ تدبیری ندارند و فقط بر فطرت خود عمل میکنند و فرشتگان نیز به همین حالتاند ولی ارواح انسانی که مقید به عقلاند و باید در بین امیال و کششهای مختلف یکی را انتخاب کنند از نور پنج تن محجوباند و باید خود را از کثرات عالم آزاد کنند تا نور علم به انوار ائمهی معصومین علیهم السلام در آنها ظهور کند. عظمت این روایت از آن جهت است که ما را متوجه میکنند که همه در عمق جان خود آنها را میشناسیم. کافی است به سیرهی آن چهارده نور مقدس نظر کنیم تا به یاد آوریم و دستورات شریعت الهی نیز وسیلهی یادآوری هر چه بیشتر آن آشنایی است.
1) بحارالانوار، ج26، ص307، روایت71.
اگر حجابهای نفسانی انسان کنار رود جان انسان به حقّانیت ولایت پنج تن اقرار میکند زیرا شناخت و معرفت و اتّصال به آنها در درون ما هست، پس «آشنایی نه غریب است که جان سوز من است» اگر ما آنها را نمیشناختیم، به ما نمیگفتند با آن حقایقِ عالمِ قدسِ ارتباط برقرار کنید. ما به جهت اشتغال به عالم کثرت با آنها غریبه شدهایم و آنها را فراموش کردهایم و این روایات متذکّر ماست تا از آن عهد معنوی و روحانی خود غافل نمانیم و بدانیم چون ما خودمان را از ارتباط با حقایق عالم وجود محروم کردهایم، از خود میپرسیم چگونه با آنها ارتباط برقرار کنیم. کافی است انسان خود را از مشغولیتهای بیخود و پوچ آزاد کند، یکمرتبه متوجّه میشود که نسبتی با این پنجتن علیهم السلام دارد، و لذا هر اندازه انسان خود را از کثرات پاکتر کند، این نسبت آشکارتر میشود.
با توجّه به اینکه نظر به مقام نوری حضرت زهرا علیها السلام در جان ما هست، باید موانع ارتباط را برطرف نمود، به همین جهت علی علیه السلام میفرمایند: «اَلطُّهُور نِصْفُ الایمان»؛(1)یعنی نصف ایمان با از بین بردن حجابهای دنیایی و نفسانی حاصل میشود و نصف دیگرش خود به خود به لطف الهی محقّق میگردد. مثل این است که برای تشعشع نور آفتاب در درون شیشهها را پاک کنیم و این نصف کار است، نصف دیگرش که تجلّی نور آفتاب است خود به خود محقّق میشود و لازم نیست نور آفتاب را هم به اتاق بکشانیم. به همین جهت روایت میفرماید: نصف ایمان به عهدهی شما است که عبارت است از رفع حجابهای نفسانی و اخلاق رذیله،
1) مستدرک الوسائل، ج 1، ص 357.
نصف دیگر آنکه عبارت باشد از تجلّیات انوار الهی بر قلب انسان، به لطف الهی محقّق میشود. این روایت شریف این سؤال را جواب میدهد که چه کار کنیم تا انوار اهلالبیت علیهم السلام بر قلب ما تجلّی کند. در جواب میگوید شما نمیخواهد کاری بکنید، خداوند آنچه باید بکند را کرده است، شما موانع تجلّی این انوار را برطرف نمایید، در آن حال میبینید چقدر با آنها آشنایید!
مفضّل میگوید: حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «اِنَّ اللهَ تَبارک وَ تَعالی خَلَقَ الْاَرْواحَ قَبْلَ الْاجْسادِ بِاَلْفَیْ عامٍ، فَجَعَلَ اَعْلاها وَ اَشْرَفَها اَرْواحَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الائِمَةِ بَعْدَهُمْ علیهم السلام فَعَرَضَها عَلَیالسَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ الْجِبالِ، فَغَشِیَها نُورُهُمْ...»(1)خداوند تبارک و تعالی، ارواح را دوهزار سال قبل از اجسام خلق نمود، و بالاترین و شریفترین آنها را ارواح محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمهی بعد از آنها قرار داد، سپس آنها را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشت و نور ایشان همهی سماوات و ارض را فراگرفت.
چنانچه ملاحظه می فرمایید، این روایت شریف اوّلاً؛ ما را متوجّهی رتبهی وجودی ارواح میکند که نسبت به اجسام تقدّم وجودی دارند و اینکه تقدّمِ خلقت روح ها، تقدّم زمانی نیست بلکه تقدّم رتبهای است. ثانیاً؛ میفرمایند: ارواح، دو هزار سال قبل از اجسام آفریده شدند، شاید
1) «بحارالانوار»، ج26، ص320، روایت 2.
عدد دو هزار سال حاکی از زیادی مرتبهی روحها نسبت بر بدنها باشد. ثالثاً؛ میفرماید: در بین روحها که بلند مرتبهتر از جسمها هستند، تازه ارواح چهارده معصوم علیهم السلام از همهی آنها برتر و بالاترند. رابعاً؛ آنچه از همه مهمتر است قسمت آخر روایت است که میفرماید: خداوند ارواح شریف چهارده معصوم علیهم السلام را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرد، پس نور آنها همهی آسمانها و زمین و کوهها را فراگرفت، که از احاطهی تکوینی آن انوار مقدس بر کلّ موجودات خبر میدهد و این همان ولایت کلّیهی آنهاست که اگر انبیاء و اولیاء علیهم السلام مجهز به آن نباشند، هیچ معجزه و کرامت و تصرفی از طرف آن ذوات مقدس صورت نخواهد گرفت و هنر انسانها این است که ولایت تکوینی الهیِ اولیاء معصوم علیهم السلام را با انتخاب خود، در جان خود جاری کنند تا تکوین و تشریع در آنها هماهنگ شود و بتوانند به عنوان موجوداتی مختار، آن ولایت تکوینی را بر شخصیت خود جاری سازند.
حال که به ارادهی الهی، انوار مقدسهی چهارده معصوم علیهم السلام بر عالم هستی حاکم است، چرا ما آن انوار را بر قلب خود حاکم نکنیم و حرکات و سکنات و افکار خود را به کمک آن انوار مقدس، مطابق نظام هستی و مطابق ارادهی الهی قرار ندهیم؟ خداوند از طریق بهصحنهآوردن چهارده نور مقدس چنین هماهنگی را برای ما آسان کرده است، ما فقط باید جان خود را در معرض تصرّف انوار آنعزیزان قرار دهیم تا چنین مقصدی برایمان محقّق شود.
بشریت چه ضرر بزرگی در کلّ زمین کرده است که خود را از تصرّف این ذوات مقدس در امور تشریعی - اعم از امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی- محروم کرده است. شما تصوّر کنید اگر کسانی بر امور زندگی بشر حاکم باشند که کلّ هستی در تصرّف آنهاست و دستوراتی را به بشر بدهند که مطابق تبعیت آسمانها و زمین و کوههاست، آیا آن زندگی با زندگی امروزین بشر قابل مقایسه است؟ خداوند زندگی دنیایی را برای ما طور دیگری رقم زده است ولی ما خودمان را از آنچه خدا برای ما خواسته محروم کردهایم.(1)و راز زمینخوردن ما در همین نکته است که آثار شوم اندیشههای سکولارزده را نمیبینیم که چگونه انسان مدرن از نداشتن معیارهای صحیح در زندگی رنج میبرد و فهم خود را ناتوان از فهم حقیقت میپندارد، زیرا از دینی که عقل درونی انسان را برانگیزاند خود را محروم کرده است.
در این زمان که بشریت راههای ارتباط با حقایق عالم تکوین و تشریع را بر روی خود بسته است، بندگانواقعی کسانیاند که دست توسّل و اطاعت از دامن این چهارده ذوات مقدس برندارند و خود را آمادهی شرایطی نگهدارند که إنشاءالله امام زمان علیه السلام ظهور کنند و وحدت بین تکوین و تشریع در عالم محقّق شود که این اوج شکوفایی و بلوغ عالم خواهد بود. با توجّه به روایاتی که گذشت و امثال آن، متوجّه میشویم با توسّل واقعی به ذات مقدس فاطمه علیها السلام، راه هماهنگی بین تشریع و تکوین
1) در رابطه با نقش امام معصوم در هماهنگی جامعه با عالم تکوین به کتاب «امام و امامت در تکوین و تشریع» از همین مؤلف رجوع شود.
در آن حدّ که امکان دارد، هموار میشود و معنی زندگی روی زمین بر جان ما تجلّی خواهد کرد و در آن حدّ که ممکن است جامعهی ما شکوفا خواهد شد، این است راهی که حضرت روح الله خمینی«رضواناللهتعالیعلةه» بر روی بشر امروز گشود و اعتماد به پیروزیِ هرچه بیشترِ این راه، منطقیترین موضعگیری است که باید در این دوران داشته باشیم و بدانیم این تصور کودکانهای است که گمان کنیم لیبرال دموکراسی عمر جاودانه خواهد داشت، این یک نوع بیخبری است از آنچه خداوند برای بشریت رقم زده است و نمیدانیم اینهمه مشکلات که جهانِ امروز در آن فرو رفته همه بازتاب غفلت از ضرورت هماهنگی تکوین با تشریع است.
ابیسعید خُدری میگوید: نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم که مردی رسید و عرض کرد: ای پیامبر خدا! مرا از گفتار خداوند عزوجل آنجا که به ابلیس فرمود: «اَسْتَکْبَرْتَ اَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالین»؛(1)آیا تکبّر میورزی یا از «عالین» بودی؟ خبر دهید که «عالین» چه کسانی هستند که از ملائکهی مقرّب هم بالاترند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اَنَا وَ عَلِیٌّ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ کُنّا فی سُرادِقِ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللهَ، فَسَبَّحَتِ الْمَلائِکَةُ بِتَسْبیحَنا، قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَ اللهُ عزوجل آدَمَ بِاَلْفَیْ عامٍ...»(2)عالین، من و علی و فاطمه و حسن و حسین هستیم که دو هزار سال پیش از اینکه خداوند- عزّو جلّ- حضرت
آدم را بیافریند، در پردهسرای عرش الهی پیوسته مشغول تسبیح الهی بودیم و ملائکه به تسبیح ما تسبیحگوی شدند.
در قرآن داریم ای شیطان! چرا بر آدم سجده نکردی؟ آیا تکبّر کردی یا از «عالین» بودی؟! «عالین» گروهی از مخلوقات عالم غیب میباشند که مبهوت حضرت حقاند و التفاتی به غیر حق ندارند که ملتفتِ خطاب خداوند به ملائکه شوند و به همین جهت از سجدهکردن بر آدم معذور بودهاند و این از خود آیه برمیآید که به شیطان خطاب میکند آیا در مقابل فرمان خدا استکبار کردی یا از عالین بودی؟ در این روایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای پنجتن علیهم السلام مقام عالین را قائلاند و اینکه آنها در سراپردهی عرش الهی مشغول تسبیح الهی بودند و ملائکهی الهی قبل از خلقت آدم، به راهنمایی تسبیح این پنج نور مقدس، تسبیح میگفتند. از این روایت نهتنها شما متوجه تقدّم رُتبی آن انوار مقدس از ملائکه میشوید، از آن مهمتر متوجه میشوید حقیقت مقام ائمه علیهم السلام در مقام تسبیح خداوند است و سایر موجودات، حتّی ملائکه به تبع آنها تسبیحگوی خداوند شدند.(1)ملاحظه کنید ریشهی انوار مقدس پنج تن در سلسله مراتب عالم وجود تا کجاست و آنها دارای چه جامعیتی هستند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ما در سراپردهی عرش تسبیح خدا میگفتیم. همچنان که عرض شد، حضور اهلالبیت علیهم السلام در تحت عرش الهی به آن معنا است که آنها با تدبیر الهی توسط اسماء حسنای خداوند، یک نحوه اتحاد دارند و بدون هیچ واسطه با اسماء اعظم الهی مأنوساند و با تسبیح
1) تفصیل بحث را در کتاب «امام و مقام تعلیم به ملائکه» از همین مؤلف دنبال بفرمائید.
خداوند، عظمت و تمامیت حضرت حق را در شخصیت خود محفوظ میدارند. تسبیح حق، یک نحوه توجّه به عظمت و تمامیّت حق است به گونهای که انسان هیچ مؤثری را داخل در تأثیر نداند و تسبیح تامّ و تمام مخصوص ذوات مقدس چهارده معصوم علیهم السلام است که تسبیح کامل است به جامعیت تسبیح. زیرا این ذوات مقدس، خداوند را با جمیع صفات و اسماء میشناسند و بر اساس همین معرفتِ جامع، تسبیح میگویند. در همین رابطه در دعای روزهای ماه رجب میخوانیم «اَلّلهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِمَعانِیَ جَمیعِ ما یَدْعُوکَ بِهِ وُلاةُ اَمْرِکَ...» خداوندا! از تو تقاضا میکنم به حق جمیع آن معانی که اولیاء امرت، تو را بر اساس آن معانی میخوانند. چون این ذوات مقدس علیهم السلام خداوند را در جمیع معانی و صفات میشناسند و او را بر اساس همان معرفتِ جامعی که دارند میخوانند و تسبیح میکنند، صاحب اصلی تسبیح حقاند و حقیقت تسبیحاند.
هرکس به اندازهای که حقیقت تسبیح الهی را شناخت تسبیح میکند و ملائکه با نظر به تسبیح جامع ائمه علیهم السلام و به نور آن تسبیح، تسبیحگوی خداوند شدند. ملائکهای که هر کدام با اسم خاصّ الهی ارتباط دارند و اگر با نظر به خودشان میخواستند خدا را تسبیح کنند عملاً آن طور که شایستهی خداوند بود او را تسبیح نمیکردند. تسبیح جامع مثل جامعیت نور بیرنگ است که در عین وحدت و یگانگی، جامع همهی نورها است، و چون از منشور عبور کرد، هفت نور میشود که هرکدام رنگی دارند، غیر از دیگری، در حالیکه همین رنگها در نور بیرنگ بودند، ولی نه به صورت کثرت، بلکه به صورت وحدت. پس نورهای متفاوتِ بعد از
منشور همهو همه در نور بیرنگ و به صورت جامع موجودند، وقتی از منشور عبور کردند، به حالت مجموع درآمدند، آن هم به چندگانگی، و نه به یگانگیِ قبل از عبور از منشور. ملائکه هر کدام در مقام خود نظر به یکی از اسماء الهی دارند ولی ائمه علیهم السلام به همهی اسماء الهی نظر دارند و با همان جامعیت، خدا را تسبیح میکنند. و بر همین مبنا در دعای ماه رجب به حضرت حق عرضه میدارید: «یَعْرِفُکَ بِها مَنْ عَرَفَکَ»؛ هرکس تو را شناخت، از طریق ذوات مقدس معصومین شناخت.
هدف بنده در این جلسه آن بود که روشن شود اشرفیت ذوات مقدس معصومین علیهم السلام تنها در عالم مادّه نیست، بلکه عالم ماده آخرین مرحلهی ظهور خلقت نورانی آنهاست، در حالیکه انوار کریمانهی آنها سراسر عالم را احاطه کرده است و چون آنها حقایق کریمی هستند، طالبان فیض متعالی را هرگز محروم نخواهند کرد، در واقع همواره و در تمام طول حیات زمینیشان ندا میدادند:
گوش
دل را یک دمی اینسو بیار
تا
بگویم با تو از اسرار یار
امیدوارم در حدّ محدودی جایگاه نوری فاطمه علیها السلام روشن شده باشد و معلوم گردد چرا با رجوع به زهرای مرضیه علیها السلام میتوانیم راه رجوع به سایر ائمه علیهم السلام را به روی خود بگشائیم. در بحث آینده إنشاءالله باز به مسئلهی چگونگی ارتباط با ذات مقدس حضرت صدیقهی کبری، زهرای مرضیه علیها السلام خواهیم پرداخت.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسم الله الرحمن الرحیم
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الَّذی خَلَقَکِ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صابِرةً»(1)
سلام بر تو ای فاطمهزهرا! ای امتحانشده توسط خالقت، قبل از آنکه خلق شوی! پس خداوند تو را در آن امتحان صابر و شکیبا یافت و تو نیز حقیقتاً از عهدهی آن امتحانِ عظیم برآمدی.
بهکمک بصیرت و نگاهی که امامصادق علیه السلام از حضرت فاطمه علیها السلام به ما میدهند میخواهیم در مورد شناخت حضرت فاطمه علیها السلام بحث کنیم. محور بحث؛ روایتی است از امامصادق علیه السلام که میفرمایند: «مَنْ اَدْرَکَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتَها فَقَدْ اَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْر»(2)هرکس آنطور که باید و شاید حضرت فاطمه علیها السلام را شناخت، مسلّماً شب قدر را درک کردهاست. پس چنانچه ملاحظه میفرمایید همانطور که شب قدر یک حقیقت غیبی و معنوی است که با حدود بیستروز، روزهگرفتن در ماه رمضان امکان درک آن برای انسانِ مؤمن فراهم میشود، باید برای شناخت حضرتزهرا علیها السلام نیز آمادگیهای روحی و قلبی خاص بهدست آورد و
ابعادی از انسان رشد کرده باشد تا امکان درک حقیقت آن حضرت برایش ممکن گردد. لذا بنده ابتدا در بارهی ابعاد متفاوت ادراکی انسان صحبت میکنم تا إنشاءالله عزیزان آمادگیِ لازم را برای طرح اصل موضوع بهدست آورند.
همه میدانیم که واقعیتهای عالم دوگونه است؛ واقعیات «ظاهری و محسوس»، و واقعیات «پنهان و معقول». به حقایقی که قابل دیدن و حسکردن هستند، «عالم شهادت» و به واقعیتهایی که دیدنی نبوده، ولی هستند، «عالم غیب» میگویند. ارتباط با عالم غیب نیاز به شرایطی دارد. ممکن است کسانی به کمک عقل بفهمند که حقایقی هست، اما از طریق عقل با آن حقایق روبهرو نمیشوند مگر روحهای ریاضتکشیده و زحمتکشیده و پروریده شده توسط خداوند که خداوند چشم قلب آنها را باز کرده، آنها حقایق بالاتر از محسوسات را مییابند و شهود میکنند. توجه داشته باشید که بین «شهودکردنِ» حقایق و «فهمیدنِ» حقایق تفاوت است. چون در فهمیدن حقایق؛ عقل انسان مفهوم حقایق را درک میکند ولی در شهود حقایق؛ قلب انسانی با خودِ حقیقت روبهرو و مأنوس میشود.
باید عزیزان بدانند چیزهایی در عالم هست که یافتن آنها و ارتباط مستقیم با آنها احتیاج به تلاش بیشتری دارد، آنهم نه از نوع تلاشهای دنیایی و حسّی، بلکه تلاشهای عقلی و قلبی؛ لذا برای ارتباط با آن
حقایق، همّتی برتر از همّتهای معمولی نیاز هست. وقتی شما ارتباط با خداوند را در نظر بگیرید، میبینید کسی که برتر از حسّ خود سیر کرده، خداوند را یافته است ولی کسی که همّت خود را جلوتر از ارتباط با عالم محسوس نبرده، نتوانسته است متوجّهی وجود خداوند شود، چه رسد به اینکه با او ارتباط برقرار کند. چون خداوند متعال حقیقتی است که در عین این که «هست»، روحهای متعالی، یعنی روحهای آزادشده از پراکندگیها و روزمرگیها و آشفتگیها، می توانند او را بیابند و به مقام لقاء الهی برسند، چون هستیخداوند آن نوع از هستی نیست که از طریق حسّ در دسترس انسانها قرار بگیرد.
انسان برای فهم و درک و شهود حقایق غیبی ابعادی دارد که آرامآرام میتواند آن ابعاد را رشد دهد و بهکمک آنها، با حقایقی برتر از عالم محسوس ارتباط برقرار کند. به عبارت دیگر انسان استعدادهای برتری دارد که بهکمکآناستعداد میتواند عوالم متعالی را درک کند، همانطور که بهکمک حواس پنجگانه، عالم حس و محسوسات را درک میکند، و چون قوّة حس به راحتی در دسترس انسان است، محسوسات نیز به راحتی در اختیار انسان قرار میگیرد و میتواند با آنها ارتباط برقرار کند، ولی بعضی از ابعاد و استعدادهای انسان به راحتی در اختیار او نیست و برای او جنبهی بالقوه دارند و با ریاضتهای عقلی و قلبی به فعلیت میآیند و در اختیار انسان قرار میگیرند، در همین راستا، عالم هستی هم دارای حقایق و واقعیتهایی است که راحت در اختیار انسان قرار
نمیگیرند و لازم است انسان ابعاد متعالی خود را رشد دهد تا بدان حقایق دست یابد.
انسانهای رهرفته که جنبههای بالقوهی استعدادهای متعالی خود را به فعلیت رساندهاند دارای شخصیتِ به وحدت رسیدهای شدهاند که عوالم بالا را مییابند و این از نتایج ریاضتهای عقلی و قلبی است.
انسان برای درک حقایق، علاوه بر حسّ، دارای ابعاد «عقلی» و «قلبی» است، این ابعاد همانطور که عرض شد برخلاف چشم و بقیهی حواس پنجگانه که به راحتی در اختیار انسان است، در اختیار انسان نیست. «عقل» بُعدی است که انسان برای در اختیارگرفتنش باید ریاضتِعقلی بکشد، به این شکل که ابتدا از متمرکزشدن روی محسوسات فاصله بگیرد و سپس در مورد قواعد عالم - که این محسوسات صورت آن قواعد است- تعقّل کند و جنبهی مشترک جلوههای متکثره را تجرید نماید، تا بُعد عقلیِ وی شکوفا شود. «قلب» نیز یکی از ابعاد انسان است، اگر انسان تلاش کند و تعلقات خود را نسبت به کثرات دنیا کم کند و به انوار اسماء الهی نظر نماید بُعد قلبیاش شکوفا میشود. خلاصه؛ اگر ابعاد برین انسان اعم از عقل یا قلب در اختیارش آمد با واقعیات برین عالم ارتباط پیدا میکند حالا یا با مفاهیم حقایق، به کمک عقل و یا با وجود حقایق، بهکمک قلب.
همانطور که انسان ابعادی دارد که بهراحتی نمیتواند به آنها دست یابد، عالم هستی نیز حقایقی دارد که به راحتی نمیتوان به آنها دست
یافت. درکِ حقایق برین عالم هستی با تلاشهای برتر انسان ممکن میگردد. انسانِ برین انسانی است که از ابعاد مادون خودش پلکان بسازد و به ابعاد مافوق خود دست پیدا کند. باید از اسارت عالم مادون رها شد تا ابعاد عالیه آن رخ بنمایانند، در واقع حقایق عالم، ما را بهسوی برترشدن از خودِ مادون دعوت میکنند تا خودشان را به ما بنمایانند. نمونهاش شرط ارتباط با خداست که خود حضرت حق میفرماید: «فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»(1)هرکس میخواهد به لقاء پروردگار خود برسد باید به اعمال صالح دست بزند و در عبادت پروردگار خود احدی را شریک نگرداند. اوّل باید به یگانگی و اَحدیت پروردگارت نظر نمایی و از عالم کثرات و تصورِ مؤثربودن آنها بگذری تا بتوانی به حق و علم و حیات و قدرت مطلق او توجه نمایی. یا میفرماید: «قُوُلوا لا اِلهَ اِلاّ الله تُفْلِحُوا»؛ عقیده و عملات آن باشد که ماوراء این کثرتها و تأثیرات ظاهری، به معبود یگانهای که در عالم هست نظر کنی تا رستگار شوی. شرط رسیدن به سعادتِ اُنس با پروردگار، عبور از اعتماد و توجه به کثرتهاست. و این نیاز به همّت عقلی و قلبی دارد تا آن مرتبهی عالی برای نفس انسان پیش بیاید.
به اندازهای که انسان از مادون خودش گذر کند، به مراتب مافوق خود دست مییابد و آماده میشود تا با مراتب مافوق عالم ماده اُنس پیدا کند و به اندازهای که با مافوق عالم مأنوس شد روح او وسعت مییابد و به بزرگی و عظمت واقعی خود میرسد. زیرا بزرگی روح انسان به
1) سورهی کهف، آیهی 110.
شدّتیافتن در وجود است و با اُنس و اتحاد با مراتب عالی وجود شدت مییابد. اگر شما صد آجر یا هزار آجر را به عنوان ثروت خود داشته باشید، هنوز در دنیا هستید و هنوز با دنیا و آجرهایش در ارتباط میباشید، بدون آنکه این نوع دارائی و ثروت درجهی وجودی شما را شدت ببخشد. ولی اگر از دنیا گذر کردید و به ملکوت رسیدید، روح شما با عالمی با درجهی وجودی شدیدتری متحد شده و به همان اندازه وسعت یافته است. به جهت آن که انسانها استعداد چنین اتحادی را با عالم ملکوت دارند خداوند در قرآن میفرماید: «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ»(1)آیا در ملکوت آسمانها و زمین و ملکوت هر چیزی که خدا آفریده است ننگریستهاند. ما براساس ملاکهایی که شریعت الهی در اختیارمان گذارده کسانی را بزرگ میدانیم که از عالم محسوس به عالم معنا و ملکوت دست پیدا کردهاند، عالم ملکوتی که قابل مقایسه با عالم محسوسات نیست.
حقیقت این است که اُنس با «حقایق عالی» با «همّت عالی» و با جهتدادن روح از عالم محسوس به عالم معنا بهدست میآید و در همین راستا انسانهای وارسته که از کثرت دنیا و از سطحینگری آزاد شدهاند، از طرف خداوند مأموراند تا نظر ما را به اسرار و حقایقی در این عالم جلب کنند که از طریق اُنس با آن حقایق، جان ما وسعت و شدّیّت مییابد
1) سورهی اعراف ،آیهی 185.
و در نتیجه با عالمی متعالیتر از عالم ماده مرتبط خواهیم شد. اولیاء الهی حقایقی را دیده و متوجّه شدهاند که انسانهای عادی از آن حقایق و رمز و رازشان بیخبرند در حالیکه همگی نیاز دارند که از حقایق باخبر شوند و جانشان با آن حقایق مأنوس گردد. گفت:
گرچه در خشگی هزاران رنگهاست
ماهیان را با یبوست جنگهاست
این جهان خود حبس جانهای شماست
هین روید آنسو که صحرای شماست
این جهان محدود و آن خود بی حد است
نقش و صورت پیش آن معنی سد است
انبیاء و اولیاء آمدهاند تا ما را از حقایق و رمز و رازهای عالم بالا با خبر کنند و تذکر دهند که حقیقت هرچیزی جنبهی ملکوتی آن چیز است، به ما انذار دهند که چشمتان تماماً بر زمین و عالم ماده دوخته نباشد، کمی به عالم بالاتر چشم بدوزید تا آرامآرام به تماشای آن عالم بیکران دست یابید و در ابدیت خود با آن عالم مأنوس باشید و اگر خود را مستعد اُنس با حقایق ملکوتی عالم نگردانید در برزخ و قیامت که از عالم ماده خبری نیست در ظلمات خواهید بود.
به کسانی که به لطف خدا سرشان را بالا کردند و حقایق عالی را دیدند و مأمور شدند ما را با آن حقایق مأنوس کنند، «هادی» میگویند. یعنی هدایتگرانی که از سطح روزمرگیهای دنیا بالاتر آمده و حقایقی را دیدهاند. اینها به لطف خدا قلب های آزادشدهای دارند که به توحید رسیده و حقایق را دیدهاند و میتوانند راه ارتباط با آن حقایق را به ما گوشزد کنند. هرگز ممکن نیست کسی از خودِ مادون به خودِ متعالی سیر نکند و حقایق متعالی را بیابد و قبول کند؟! هدایتگران، خودشان با آن
حقایق روبهرو شدهاند و راه اُنس با آن حقایق را از طریق عبور از خود مادونمان به ما میشناسانند و به همین جهت نهتنها از آنها به ما خبر میدهند، بلکه به ما کمک میکنند تا ما هم سرمان را بالا ببریم و در حدّ وسع خودمان با حقایق عالم هستی مأنوس شویم و آهستهآهسته از زمین به سوی آسمان سیر کنیم.
یکی از کسانی که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم از او به ما خبر دادند تا بتوانیم با معرفت و ارادت به او، از زمینیبودن آزاد شده و آسمانی شویم، حضرت فاطمهزهرا علیها السلام است. ایشان دارای وجود غیبیِ غیرمحسوساند که پیامبر خدا و امامان معصوم علیهم السلام آن حقیقت غیبی را مشاهده کردهاند که چگونه قبل از خلقت زمین و آسمان وجود داشته و به ما خبر دادهاند و ما را به دیدن جنبهی ملکوتی زهرای مرضیه علیها السلام دعوت کردهاند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «خُلِقَ نُورُ فَاطِمَةَ علیها السلام قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْأَرْضَ وَ السَّمَاء»(1)نور فاطمه علیها السلام قبل از خلقت آسمانها و زمین خلق شده. که این حاکی از جنبهی ملکوتی حضرت است و از رتبهی وجودی برتری که آن حضرت در عالم هستی دارند خبر میدهد.
اگر انسان بتواند نظر کند و مقام ملکوتی حضرت زهرا علیها السلام را بیابد، یکی از عالیترین حقایق عالم را یافته است. باید ابتدا به معرفتی رسید که آن معرفت نحوهی وجود حقایق را برای ما تبیین میکند و سپس به سیره و
1) بحارالأنوار (ط - بیروت)، ج43، ص 4.
گفتار آن حضرت توجه نمود تا به مقام قدسی او منتقل گشت. تعلیم و تزکیه و توسل در این مسیر شرط اصلی است تا إنشاءالله حجابها برطرف شود.
انسان به اندازهای که با مقام ملکوتی اولیاء مأنوس شود بُعد محسوساش مغلوب بُعد معقولاش میگردد، چنین انسانی دنیایش دنیای ارتباط با فاطمهزهرا علیها السلام میشود و با نور حضرت زندگی میکند. سیر از عالم محسوس به عالم معقول و عالم ملکوت از طریق نور فاطمه زهرا علیها السلام و ارادت به آن حضرت بسیار کارساز است و راهی را که نبوت نبی صلی الله علیه و آله و سلم به عهده دارد با نظر به مقام زهرای مرضیه علیها السلام به سرعت میتوان طی کرد و به همینجهت پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم نقش فاطمهی زهرا علیها السلام را قسمتی از وظیفهی رسالت و نبوّت خود میدانند و میفرمایند: «فاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنّی»؛(1)یعنی فاطمهزهرا علیها السلام پاره و قسمتی از موضوع شخصیت من یعنی نبوّت است، نبوّتی که آمده است انسانها را آسمانی کند.
دین آمده است تا ابعاد مادون انسان را که عموماً بر انسانغالب است، پایین آورده و ابعاد مافوقش را به تحرّک درآورد تا از طریق تحرّکِ ابعاد عقلانی و معنوی، حقایق عالیهی مافوق عالمِ محسوس را بیابد و با آنها ارتباط پیدا کند و در انتها با آن حقایق متّحد گردد و انسان زمینی، آسمانی شود و به یک معنا در همین دنیا قیامتی گردد تا در قیامت نسبت به عالم قیامت غریبه نباشد. کسی که در عالم قیامت غریبه است، قیامت برایش جهنّم است و کسی که در قیامت از قیامت غریبه نیست با ورود به آن عالم
1) «بحارالانوار»، ج43، ص23.
متوجه میشود به مقصد و مقصود خود رسیده است. انسانهای بزرگ، انسانهای قیامتی هستند و بزرگی این انسانها به گوشت و پوست و لباسشان نیست، اگر لباس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای ما عزیز و مقدس است، به جهت آن روح بزرگ و مقدسی است که پشت این لباس است. همین لباس را اگر یک آدم معمولی پوشیده باشد، برای ما هیچ قداستی ندارد، آنچه اصالتاً مقدس است، روح غیبیِ قیامتی اولیاءالله است. اگر شما بخواهید به عالم غیب دست پیدا کنید و غیبِ وجودتان رشد کرده و سر برآورد و فوران کند و بر جسم و خیالتان غالب شود، راهش توجّه به اسرار غیبی عالم است. یکی از آن اسرار غیبی «فاطمهزهرا علیها السلام» است.
ملاحظه فرمودید که از امام صادق علیه السلام روایت شده: «مَنْ اَدْرَکَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِها فَقَدْ اَدْرَکَ لَیْلَةَالْقَدْر»(1)هرکس فاطمه علیها السلام را حقیقتاً درک کند، به واقع لَیْلَةالْقَدْر را درک کرده است. معلوم است که مقام حضرت فاطمه علیها السلام یک حقیقت بزرگی است که شناخت آن مثل شناخت شب قدر است و به صِرف اینکه بدانیم او دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یا همسر علی علیه السلام و مادر حسنین علیهم السلام است، او را نشناختهایم. درست است که حادثهها در نظام تشریع خبر از وجود حقایق تکوینی میدهند و همسر علی علیه السلامشدن یک موضوع اتّفاقی نیست، با اینهمه با دقت بر روی روایت فوق معلوم میشود حضرت صادق علیه السلام ما را دعوت به شناخت حضرت فاطمه علیها السلام به
1) «بحارالانوار»، ج43، ص65.
صورت خاصی کردهاند که آن نوع شناخت منجر به درک شب قدر میشود.
فرات کوفی در تفسیر شریف خود دارد: «عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ أَنَّهُ قَالَ «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» اللَّیْلَةُ «فَاطِمَةُ» وَ الْقَدْرُ «اللَّهُ» فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا»(1)از امام جعفر صادق علیه السلام روایت میکند که آن حضرت فرمودند: معنی کلمهی «لیله» که در آیهی یکم سورهی مبارکهی قدر آمده یعنی «فاطمه» و معنی کلمهی قدرْ یعنی «خدا»، پس کسی که فاطمه را آن طور که باید و شاید بشناسد «لیله قدر» را درک نموده است و فاطمه بدین لحاظ فاطمه نامیده شد که خلق از شناساییِ او بازداشته شدهاند.
در تفسیر عرائس البیان ناظر به این مطلب در تفسیر انفسی گوید: «لیلة القدر هی البنیةُ المحمدیة حال احتجابه علیه السّلام فی مقام القلب بعد الشهود الذاتی لان الانزال لا یمکن الا فی هذه البنیة فی هذه الحالة. و القدر هو خطره علیه السّلام و شرفه اذ لا یظهره قدره و لا یعرفه هو الا فیها». لیلةالقدر بنیهی محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم است که بهواسطهی آن به مقام «قلب» احتجاب شده است، پس از شهود ذاتی. چرا که انزال قرآن صورت نمیگیرد، مگر بر چنین قلب و سینهی منشَرَح. قدر؛ بزرگی منزلت و جایگاه و شرف آن
1) کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، ص 581.
حضرت صلی الله علیه و آله و سلم می باشد و چنین سینهای شایستگی آن را دارد که قرآن بر آن نازل شود.(1)
و نیز در بیان السعاده از بنیهی محمدیّه تعبیر به صدر محمد صلی الله علیه و آله و سلم شده و گفته است: «فی لیلة القدر التی هی صدر محمد صلی الله علیه و آله و سلم»، قرآن در قلب محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد که آن قلب، همان لیلةالقدر است.
بر مبنایی که لیلةالقدر مقام قدسی فاطمه علیها السلام باشد و یا بنیهی محمدی صلی الله علیه و آله و سلم که قرآن به صورت جامع بر آن مقام نازل شده، میتوان فهمید شخصیت جامع الابعاد و بلکه جامع الاضداد انسان کاملی همچون فاطمه زهرا علیها السلام و وجود نورانی و الهی آن انسان معصوم قابل ادراک به تمام معنا نیست و تشابه وجودی لیلةالقدر و فاطمه زهرا علیها السلام در همین نکتهی بلیغ در آیهی مربوطه نهفته است که میفرماید: «لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْر» تو چگونه لیلةالقدر را میتوانی بهراحتی درک کنی و از جهتی میتوان همین تعبیر را داشت وقتی حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «اِنّما سُمّیت فاطمةُ لاَنّ الخَلْقَ فُطِموا عَن معرفتِها» و از آنجایی که لیلةالقدر مراتبپذیر و مشکّک است فاطمه علیها السلام نیز از حیث وجودی دارای درجات وجودی است که باید هرکس برای ادراک او به قدر ممکن در هستی وسعت یابد تا به مقام لیلةالقدر فاطمی تقرّب پیدا کند و خدای سبحان عقل و دل انسان را مستعد و شایستهی معرفت به اسوههای جمال و جلالی
1) به نقل از: حسنحسن زادهآملی، انسان و قرآن، ص216-217 / همو، فصّ حکمة عصمتیّة فی کلمة فاطمیّة، ص 24.
فاطمه علیها السلام قرار داد تا هرکس در پرتو هدایت و ارشاد و اشارت او سیر صعودی خود را در عوالم وجود طی نماید.
به تعبیر آیتالله جوادی«حفظهالله»:
انسانهای تشنهی کمال و مشتاق دیدار حضرت حق سبحانه، راهی جز ورود به دارالشهود شخصیت بیهمتای انسان کاملی چون صدیقهی طاهره علیها السلام ندارند... و نسل جدید و جوانِ جامعهی جهانیِ امروز برای خروج از بحران هویّت یعنی از خود بیگانگی باید با شخصیتی همچون فاطمه علیها السلام، که در حکمت علمی و عینی و عرفان نظری و عملی و درک و درد دینی، سرآمد و الگوی جاودانه و تمام نانشدنی و به تعبیر شیرین و دلنشین قرآن کریم، «کوثر» یا خیر و نعمت فزاینده و ابدی است، انس ذهنی، ذاتی و عملی و وجودی یافته، آن انسان برتر و نمونه را سرمشق حیات معقول و سرلوحهی زندگی پاک خویش قرار دهد تا با فاطمه شناسی و فاطمه گرایی، حیات طیّبه یابد و به فطرت خویش بازگردد و «از کجا آغاز کنیم» را که پرسشی عقلانی و تکامل گرایانه است با «از فاطمه» پاسخ دهد تا بازگشت به خویشتن را درست تجربه کند و دو سَرِ حلقهی هستی و آغاز و انجام نظام وجود را دریابد، و یاد و حقیقت نوری فاطمه علیها السلام در صحنهی حشر اکبر و نغمهی ملکوتی و غریو رحمانی «اَین الفاطمیون»(1)
به فرجام حیات ابدی و جاودانهی انسان بههم سرشته گردد و در ظلّ
1) زینب فواز العاملی، معجم، اعلام النساء، ج 3، ص 1216.
توجهات آن انسان هادی، این انسانها به مقام صعود در هبوط بپردازند و مصداق «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه»(1)قرار گیرند تا در سایه سار شجرهی پاک و پرثمر ایمان و عمل صالح، به کمال امکانی خویش نایل گردند و آیهی «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِن ذَکَر أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَة»(2)را در فکر، فعل و انگیزهی خویش متجلّی سازند و چنین انسانهایی هویّتمدار و شناسنامهدار و حقیقیشده در دارِ وجود، مفقودالاثر و بیهویّت و بیبرکت نباشند، بلکه در هر مکان و هر زمان، مبارک گردند و کوثرشناسِ کوثرمنش، کوثر روش و کوثر گرایش و خود کوثری شوند که از هرچه تکاثر و کثرت است رهایی یابند و به مقام کوثر و وحدت دست یازند.
غرض این است که انسانِ وامانده در طبیعت و سرگشتهی کوی مادیت و طوفانزده در صحرای حیرت و فارغ از هویّت و هستی خویش، ولی تشنهی آب حیات و شیفتهی کمال، طمأنینه، سکونت و یقین و سعادت حقیقی و خوشبختی واقعی در پرتو بصیرت و تفقّه الاطراف فاطمه علیها السلام و تأسّی به بینش، منش و روش زندگی او، در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی، راه نجات، رشد، فلاح، صلاح و رستگاری در پیش گیرد و با قراردادن آیینهی فاطمی پیش روی خویش و تابلوی زیبا و نورانی و ماندگار آن یادگار پیامبر خدا محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم، به خویشتنشناسی، خویشتنیابی، بازشناسی و بازسازی
وجود خود پرداخته، به خودیابی و بازیابی خویش و نقد و تأویل هستی و حیاتش بپردازد. چه اینکه فاطمه علیها السلام در همهی ساحتهای عقلانی، نفسانی و جسمانی و ابعاد برهانی و عرفانی، بینش اسلامی و بصیرت دینی و معرفت اجتماعی و عدالت خواهانه و ولایت شناسی و ولایت یابی الگویی کامل است و علم و عمل، ایمان و خردورزی، و عقل و عشق را در حیات نورانی خود به ظهور رسانده است. پس معیار کمال هر چیزی همانا هستی اوّلی و ذاتی شیء است، نه هستی مادی ثانوی و عرضی آن. زیرا حقیقت هر چیزی را صورت نوعیّهی آن ترسیم میکند که حاکی از نحوهی هستی اوست، نه اوصاف بیرونیاش که ترجمان نحوهی ارتباط او به خارج از حقیقتش میباشند. و کمال ذاتی انسان، که همان هستیِ آگاه و فعّال اوست، به نحوهی اندیشههای صحیح است که از مبادی عالی دریافت می کند و به نحوهی نیّت و ارادهی تدبیر بدن و جهان طبیعت است که همان عقل نظری و عقل عملی او را تشکیل می دهد. و اگر حضرت فاطمه علیها السلام سیدهی زنان جهانیان است و غیر از حضرت علی علیه السلام احدی همتای او نمی باشد تنها به لحاظ کمال وجودی آن بانوست، نه به لحاظ پیوندهای اعتباری او.(1)
وقتی روشن شود فاطمه زهرا علیها السلام انسان کاملی است که به عنوان «لیلة القدر»، قرآن و فرشتگان بر او نازل شدهاند معلوم میشود چرا گفتهاند: تمام فرشتگان طوافکنندهی فاطمه علیها السلام در شب قدرند و شب قدر تکرارشونده خواهد بود و اساساً فرشتگان با ارادهی انسان کاملی همچون
1) آیتالله جوادی آملی، سرچشمهی اندیشه، قم، اسراء، 1382، ج 2، ص 68 -70.
فاطمه علیها السلام نیز نزول و عروج دارند و در خدمت اویند. پس در لیلةالقدر، تقدیر و سرنوشت نظام وجود رقم میخورد و فاطمهی زهرا علیها السلام ظرف تحقق و تعیّن این تقدیر الهی است و واسطهی فیض و فضل الهی به عالم و آدم و جهان غیب و غیب جهان است و همهچیزِ هستی از مدار وجودی او و مجرای هستیاش تشخّص مییابد.
شب قدر هم از حیث هویّت وجودی و ماهیت مجهول است و به آسانی فهم حقایق آن روزیِ هر کسی نخواهد شد - مگر صلاحیت علمی و عملیبرای سالک کوی قدر- و هم حقیقت ذات و وجود فاطمه علیها السلام مجهول است، مگر برای اوحدی از انسانها که در درجهی اول، انسانهای کامل هستند و آنگاه با حفظ مراتب وجودی، اولیای الهی و بندگان صالح و صاحب مقام ولایت در درجهی دوم.
به جهت مراقبت از شب قدر، شب قدر مخفی است تا بهترین و بیشترین بهره برای اهلش حاصل آید. و نیز به جهت عظمت آن شب و میزان تأثیرگذاری آن در جهان خلقت و شریعت مخفی میباشد، و بدین سان، اولیاءالله در میان خلق و مؤمنان پنهان هستند و فاطمه زهرا علیها السلام نیز در زمان حیات ظاهریاش، مجهول و مظلوم واقع شد و پس از ارتحال از جهان فانی به سوی جهان باقی نیز قبر مطهّرش مجهول و ناشناخته است و این خود حکایتی از عظمت و اهمیت این شخصیت ممتاز اسلامی در سرنوشت فرهنگی سیاسی جهان اسلام دارد و اینکه او آیتی بر حقّانیت اسلام، امامت، ولایت و اندیشه، و انگیزه و عمل شیعه خواهد بود تا هماره عقول و قلوب را به سمت خویش معطوف دارد و تاریخ بشریت را از
گذشته تاکنون و آینده، متوجه خویش سازد و این خود سِرّی از اسرار آفرینش و رازِ سر به مهر کتاب خلقت و شریعت و جهان تکوین و تشریع است.
حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» در کتاب عظیم الشان «مصباح الهدایه» می فرمایند: «و قال شیخنا و استاذنا فی المعارف الالهیه، العارف الکامل، المیرزا محمد علی الشاه آبادی الاصفهانی، ادام الله ایام برکاته، فی اول مجلس تشرفت بحضوره و سالته عن کیفیه وحی الالهی، فی ضمن بیاناته ان «ها» فی قوله تبارک و تعالی «انا انزلناه فی لیله القدر» اشاره الی الحقیقه الغیبیه النازله فی بنیه المحمدیه التی هی حقیقه لیلة القدر». در اولین مجلسی که شرف حضور در محضر استاد عرفانشان (آیتالله شاهآبادی) یافتهاند از ایشان دربارهی کیفیت وحی پرسیدهاند و ایشان در ضمن پاسخشان اشاره میکنند که ضمیر «ه» در آیهی شریفهی مذکور اشاره به هویت غیبیه دارد و لیلة القدر، «حقیقت محمدیه صلی الله علیه و آله و سلم» میباشد. یعنی هویت غیبیهی احدیه در حقیقتِ امام معصوم نازل شده است و از این جهت میتوان فهمید قرآن در هویت شب قدریاش که به صورت جامع نازل میشود در حقیقت فاطمی نیز جاری است.
میدانیم که برای شناخت و درک لیلة القدر باید یک نوع آمادگی خاصی در ما ایجاد شود تا قلب ما محل تجلی انوار ملائکه و روح شود و از این طریق در ذیل وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شب قدر را درک کنیم.
معلوم است وقتی انسان شب قدر را درک میکند که قلب او آمادهی نزول همهی ملائکه و حتی «روح»، که فوق ملائکه است، شده باشد. روایت حضرت صادق علیه السلام روشن میکند که مقام فاطمهزهرا علیها السلام مثل شب قدر، یک حقیقت پنهان و بسیار متعالی است که باید جان انسان آماده شود تا آن حقیقت متعالی بر قلب انسان تجلی کند. با نظر به مقام قدسی حضرت و توجه به سیرهی ایشان آمادگی لازم فراهم میشود و حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: شناخت او راهی است برای ادراک شب قدر و آمادهشدن برای پذیرش نزول ملائکه و روح بر قلب انسان و این فرهنگ خاص خود را دارد.
همه میدانیم که شب قدر ظرف یک حقیقت است و ارزش آن به مظروفی است که در این ظرف واقع میشود. آن شب؛ اوّلاً: در بین شبهای سال پنهان است، و بالاتر از آن است که هر ذهن و ذکری بتواند آن را درک کند. ثانیاً: حقیقتی است که برای درک آن تزکیه و بصیرت و تعالی نیاز است و یک سال آمادگی از یک طرف و حدود بیست روز روزهداری در ماه مبارک رمضان از طرف دیگر میخواهد. مستحب است به امید درکِ بهتر این شب، در تمام طول سال در نمازهای واجب، سورهی «قدر» را بخوانیم. این شب به قدری ارزش دارد که یکسال به قلب خود القاء میکنیم این شب از هزار ماه بهتر است، تا روح ما دائماً متذکر آن باشد، که میتوان با درک شب قدر به آنچنان شعور و بصیرتی رسید که به طور معمول با هشتاد سال زندگی نمیتوان به آن شعور دست یافت. با درک یک شب، زندگی انسان بهاندازهی یک عمر متعالی
میشود، چون اگر ملائکه بر قلب کسی نازل شوند، روحش آسمانی میشود. وقتی از «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوُح» در شب قدر خبر دادند و فرمودند: در آن شب ملائکه و روح نازل میشوند. یعنی کسی که مفتخر به نزول ملائکه و روح، بر قلبش شد، دیگر زمینی نیست و جنبههای معنوی وجودش با حقایق عالیهی هستی ارتباط پیدا کرده است. امام معصوم علیه السلام میفرمایند: اگر کسی فاطمهزهرا علیها السلام را آنطور که حقّ معرفتش هست، درک کند و بشناسد، مثل این است که شب قدر را درک کرده است. یعنی همهی آن برکاتی را که شب قدر برای روح انسان به وجود میآورد و به اندازهی یک عمر او را متعالی میکند، با درک و شناخت فاطمهزهرا علیها السلام بهدست میآید، معلوم است که باید مثل ارتباط قلبی با شب قدر، ارتباطی قلبی با حضرت زهرا علیها السلام پیدا کرد، منتها چون حضرت زهرا علیها السلام صورت خارجی و متعیَّن دارند با نظر به سیره و مقام آن حضرت انتقال به مقام آن حضرت ممکنتر است تا درک مستقیم شب قدر در حالی که صورتی متعیّن از آن نداریم تا به کمک آن صورت، به حقیقت آن شب منتقل شویم و این از برکات مهم نظر به مقام قدسی و سیرهی فاطمه علیها السلام است.
وقتی متوجه شدیم شناخت حضرت زهرا علیها السلام چه برکاتی دارد و میتواند انسان را به شعوری برساند که شب قدر را درک کند و به حضور حقایق عالم بالا نایل گردد. میفهمیم که آن حضرت در جای خود یک
مقام معنوی هستند که باید برای درک آن مقام، معرفت و تزکیهی لازم را در خود ایجاد کنیم. پیامبری که چشم بصیرت دارد و حقایق عالیهی عالم هستی را میشناسد، به ما از مقام آن حضرت خبر میدهند تا ما توجه جانمان را بهسوی آن حقیقت عالیه بیندازیم و جانمان را آماده کنیم تا حقیقت قدسی فاطمی بر جان ما تجلی کند و از طریق تجلی آن مقام، بوی بهشت را به جان خود برسانیم.(1)
معلوم است که برای درک مقام فاطمه علیها السلام باید خود را در ساحتی غیر از ساحتی قرار داد که با عالم ماده روبهرو میشویم، همان ساحتی که برای درک شب قدر لازم است. به این معنا که باید شایستگی خاصی در خود ایجاد کرد و با چشمی دیگر و فهمی دیگر به میدان آمد. گفت:
غیر
فهم و جان که در گاو و خر است
آدمی
را فهم و جان دیگر است
برای درک حقایق متعالی باید با شعوری بالاتر از شعور طبیعی که در حیوانات هم هست به آن حقایق نظر کرد و لازمهاش آن است که بتوانیم از کثرت و ماهیت عبور کنیم و به «وجود» نظر نماییم. گفت:
بس
بلا و رنج بایست و وقوف
تا
رهد آن روح صافی زین حروف
هرکس میخواهد بدون رنج به شناخت مقام فاطمهزهرا علیها السلام نایل شود الفبای سلوک و ریاضت را نمیفهمد. فاطمهزهرا علیها السلام را سالکان راه رفته مییابند. آیتالله بهاءالدینی«رحمةاللهعلیه» بعد از عمری سلوک و آمادگی برای
1) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «فاطِمَةُ حَوْراءُ اِنْسِیَّةٌ، فَإِذا اشْتَقْتُ اِلَی الْجَنَّةِ، شَمَمْتُ رائِحَةَ فاطِمَةَ» فاطمه فرشتهای است بشرگونه، هر وقت مشتاق بهشت میشوم، بوی فاطمه علیها السلام را استشمام میکنم. (بحارالأنوار، ج43، ص5)
تجلی مقام زهرای مرضیه علیها السلام میفرمایند: «مادرمان فاطمه علیها السلام فوقالعاده است». پس ابتدا از خدا بخواهیم ما را از این پندارها که تصوّرکنیم فاطمهزهرا علیها السلام را میشناسیم، خارج کند و برسیم به این نکته که باید برای درک آن حضرت علیها السلام سلوک نمود تا گشایشی حاصل شود. آری از خدا بخواهیم از این پندارها خارجمان کند تا امکان درک آن مقام اعظم برایمان فراهم آید.
باید بدانیم وقتی بحث مقام فاطمهزهرا علیها السلام مطرح است، باید ابتدا حال روحانی خود را متناسبِ ارتباط با آن مقام شکل دهیم و سپس در عالم معنا به دنبال آن مقام بگردیم، تا إنشاءالله از پرتو پربرکت آن مقام بهرهمند شویم. هنر ما در این رابطه آن است که از نظر به سطحِ واقعیات عبور کنیم و به باطن واقعیات نظر کنیم، در نظر به باطن واقعیات است که متوجه مقام حضرت زهرا علیها السلام میشویم. با نگاهی که انسانهای کامل با آن نگاه دیده نمیشوند زهرای مرضیه علیها السلام نیز دیده نمیشود. فرهنگ غربی آنهایی را که خدا ساخته و پرورانده بود به حاشیه راند تا دیده نشوند و کسانی را که آن فرهنگ پرورانده بود مدّ نظر ما قرار داد و اگر خودمان را از دیدگاه غربی آزاد نکنیم نمیتوانیم به مقام انسانهای قدسی چشم بدوزیم.
چه اشکال دارد یک عمر تلاش کنیم و روح خود را برای نظر به مقام قدسی حضرت زهرا علیها السلام - که هماکنون در عالم حاضر است- آماده نمائیم تا إنشاءالله وقتی در حال مرگ هستیم و از عالم ماده خارج شدهایم، با مقام
باطنی حضرت فاطمهزهرا علیها السلام روبهرو شویم و از انوار عرشی آن حضرت جان خود را روشن نمائیم. مگر برکت چنین نتیجهای قابل تصوّر است و مگر بالاتر از این میشود که جان ما به نور حضرت زهرا علیها السلام منور شود و در ابدیت خود با آن نور ادامهی حیات دهد؟
چقدر خوب است که به لطف الهی با نظر به سیره و سخن حضرت زهرا علیها السلام در دنیا، چشم خود را به مقام حضرت بیندازیم و جان را آماده کنیم تا پس از آزادی از بدن به تجرّدی دست یابیم که شایستهی ارتباط با آن حضرت است، اصل زندگی ما در عالم قیامت و ابدیت است، چه افتخاری از این بالاتر که بتوانیم در جنبهی ابدی خود با نور آن حضرت در ارتباط باشیم و جان خود را شدّیّت ببخشیم. ارتباط با آن منصورهی آسمانی و فاطمهی زمینی، نیاز به نوعی تجرد دارد که با تأمل روی سیره و سخن آن حضرت و نظر به غم مقدس او ظهور میکند، اشکی که برای زهرا علیها السلام ریخته میشود آنچنان عجیب است که همهی حجابهای بین ما و آن مقام را میزداید و قلب را آماده میکند تا حرکت خود را به سوی عالم معنا و نور فاطمی آغاز کند . از طریق اشک برای آن حضرت نور دولت شهود حقایق به انسان برمیگردد. گفت:
دارم امید بدان اشکِ چو باران که مگر
برق
دولت که برفت از نظرم باز آید
جبرائیل علیه السلام در وصف حضرت زهرا علیها السلام عرض کرد: «الْمَنْصُورَةُ فِی السَّمَاءِ وَ هِیَ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَة »(1)او در آسمان منصوره است و در زمین فاطمه. و نیز داریم که صلب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از چهل روز روزهداری
1) معانی الأخبار، ص 396.
محل اخذ نور فاطمهزهرا علیها السلام شد.(1)
برای ارتباط با آن مقام قدسی نیاز به تجردی است که انسان بتواند سنخیتی با آن عالم قدس و معنویت در خود ایجاد کند هر چند به صورت نازله.
ما در این دنیا توجّهات بدنی و غرایز حیوانی و دغدغهی جوابدادن به نیازهای دنیاییمان را داریم که همه مانع فعلیتیافتن تجردی است که بتوانیم عالم قدس و معنویت را احساس کنیم ولی اگر جهت روح خود را به سیره و سخن زهرای مرضیه علیها السلام انداختیم و معنی غم آن حضرت را احساس کردیم و فهمیدیم چرا حضرت حاضرند اینهمه مصیبت ببینند ولی از آنچه باید دفاع کنند کوتاه نیایند، وقتی روحمان وارد سکرات شد و به سوی قیامت جهتگیری کرد و تعلّقاتمان نسبت به بدن ضعیف گشت، سیر روح به سوی فاطمهزهرا علیها السلام شروع میشود و میتواند به سوی آن مقام سیر کند و إنشاءالله آنقدر نزدیک شود که در ذیل پرتو نور آن حضرت در ابدیت خود زندگی کند، زندگی با نور زهرای مرضیه علیها السلام در حیات ابدی.
عمده این است که بدانیم مقام فاطمهزهرا علیها السلام در این دنیا، مقام بندگی کامل خدا است، همان هدفی که انبیاء الهی جهت تحقّق آن در بین انسانها از طرف خدا مأمور بودند و فاطمهزهرا علیها السلام آنرا در خودشان به نحو کامل به فعلیت و ظهور رساندند، به طوری که پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم
1) بحارالانوار، ج16، ص79.
میفرمایند: «أَوَّلُ شَخْصٍ تَدْخُلُ الْجَنَّةَ فَاطِمَة»(1)اوّلین کسی که وارد بهشت میشود، فاطمه است. از آنجایی که شرط ورود در بهشت، بندگی خدا است پس فاطمه علیها السلام مظهر کامل بندگی خداوند است. فعلاً بحث این است که چه کنیم و چگونه در زندگی به سوی او جهتگیری کنیم که بهرهای از انوار عبودیت آن حضرت به ما برسد و رجوع ما به سوی بهشت و لقاء الهی باشد، چون وقتی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: اوّلین کسی که وارد بهشت میشود، فاطمه علیها السلام است، یعنی اگر جهت روح انسان به سوی فاطمه علیها السلام و سیره و سخن آن حضرت باشد، در واقع جهتِ او بهسوی بهشت است.
با توجه به فرمایش حضرت امامصادق علیه السلام که روشن میکنند که هر کس بتواند فاطمه علیها السلام را درک کند یقیناً شب قدر را درک کرده، میفهمیم که درک مقام حضرت زهرا علیها السلامکار بسیار بزرگ و پرارزشی است و متوجّه میشویم که نوع توجّه به آن حضرت باید از نوع توجّهی باشد که به «لیلهی قدر» داریم. یعنی در نگاه به حضرت باید حقیقتی را در ایشان درک کنیم و حضرت را صرفاً یک شخص ندانیم و حتّی عظمت آن حضرت را در آن حد که دختر رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم و یا همسر علی علیه السلام و یا مادر یازده امام است، خلاصه نکنیم - هر چند این نسبت هایی که بین رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و ائمه علیهم السلام با فاطمهزهرا علیها السلام هست ساده و اتفاقی نیست و
1) بحارالأنوار، ج43، ص 44.
ریشه در مقام تکوینی آنها دارد(1)بلکه متوجّه باشیم حضرت فاطمه علیها السلام یک مقامی است در عالم وجود و باید تلاش کرد آن مقام والا را درک کرد، به همان سنخ که باید تلاش کرد شب قدر را درک کنیم، و این دیگر با کتاب و درس و مدرسه محقق نمیشود، باید روح ما جهت خود را به سوی مقام باطنی آن حضرت بیندازد، مقامی که معنی زمینیاش به فعلیت درآمدن عبودیت و بندگی خدا است. چطور وقتی متوجّه شدید شب قدر از هزار ماه بهتر است و ملائکه و روح در آن شب نازل میشوند، قلب خود را در شب قدر بیدار نگه میدارید تا از پرتو نورانی ملائکه و روح بهره بگیرید؟! باید چنین رابطهای را با مقام قدسی حضرت زهرا علیها السلام در قلب خود ایجاد کرد تا مثل شب قدر بهرههای لازم را به ما لطف کنند و از آن مهمتر برای درک شب قدر میتوان راه درک مقام فاطمه علیها السلام را پیشه کرد. این فاطمهی زمینی با سیره و سلوکی که نمایان کرده آینهای شده تا ما به آن ذات مقدّسِ آسمانی منتقل شویم و بهراحتی در درک شب قدر نیز موفق باشیم. گفت:
صورتش
دیدی، زمعنی غافلی
از
صدف دُرّ را گزین گر عاقلی
کسی که خود را در مسیر عبودیت پرورانده باشد و احساس عبودیت پروردگار را در خود به صحنه آورده باشد، عبودیت را در هر منظری
1) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «فَإِنَّ کُلَ نَسَبٍ وَ سَبَبٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مُنْقَطِعٌ إِلَّا نَسَبِی»(وسائل الشیعه، ج7، ص: 207) در قیامت هر نسبت و سببی که بین انسانها هست از میان میرود مگر نسبت من با اهل بیتم. و این نشان میدهد نسبت آنها مثل نسبتی که بین سایر انسانها هست، اعتباری نیست بلکه نسبتی حقیقی و تکوینی است.
میشناسد و با نظر به هر منظری که مظهر عبودیت است به حقیقت عبودیت منتقل میشود. در این رابطه سیرهی زهرای مرضیه علیها السلام عالیترین منظر برای انتقال به عالیترین مرحلهی عبودیت است. در این وادی در هر فعلی و سخنی که از حضرت زهرا علیها السلام میشنوی به آن عبودیت متعالی منتقل میشوی و از این منظر راه درک شب قدر نیز آسان میشود، چون در عالَمی وارد شدهاید که کوچکترین شرایط امکان انتقال شما را به عالم معنویت فراهم میکند.
وقتی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «فاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنّی»؛ فاطمه پارهای از من است، خبر از حقیقتی بزرگ میدهد، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کسی نیستند که صرفاً بر اساس عاطفهی پدری، چنین سخنی را بگوید، چون اوّلاً؛ دخترانِ دیگری هم داشتهاند و چنین حرفهایی در مورد آنها نفرمودهاند. ثانیاً؛ خداوند در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی»؛ یعنی او از سر میل خود سخن نمیگوید. پس باید دقّت کرد تا ببینیم ایشان با گفتن: «فاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنّی» چه پیامی را به بشریت داده و چه رازی را برای انسانها گشودهاند.
به گفتهی مالکبناَنس؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که با اصحاب خود نشسته بودند، سؤال کردند: چه کسی میداند بهترین زن چه کسی است - چون سؤال از بهترین زن بود- علی علیه السلام سؤال را با فاطمه علیها السلام در میان گذاشت،
فاطمه علیها السلام فرموند: «خَیْرُ النِّسَاءِ أَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَالُ»(1)بهترین زن آن است که نامحرمی او را نبیند و او هم نامحرمی را نبیند؛ که بحث روی این جمله فرصت دیگری را میطلبد. بههرحال امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند و جواب فاطمهزهرا علیها السلام را مطرح کردند، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم سؤال کردند: این جواب را از چه کسی آموختی؟ حضرت علی علیه السلام عرض کردند: از فاطمه. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالیکه از آن جواب به شعف آمده بودند، فرمودند: «فاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنّی» یا «اِنَّها مِنّی» فاطمه پارهای از من است و یا از من است. چون رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم میفهمند جایگاه این جواب کجاست. در واقع رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم میخواهند بفرمایند علم فاطمه علیها السلام از خزینهی نبوّت و رسالت است که میداند جایگاه هر مخلوقی کجا است و جایگاه زن از این قرار است. این میرساند که شعور فاطمهزهرا علیها السلام در کنار شهود معنوی پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم میتواند حکم هر مخلوقی را تعیین کند و عجیب است که علی علیه السلام هم از چنین مقامی در فاطمه علیها السلام آگاهی دارند و لذا به جای اینکه خودشان جواب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بدهند، میدانند در این موضوع کشف فاطمه علیها السلام معتبر است و لذا به ایشان رجوع میکنند و از حقیقتی که فاطمه علیها السلام بهدست آورده است استفاده مینمایند و به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ارائه میدهند.
شاید برایتان سؤال پیش آید که چرا بالأخره اصحاب نظر خودشان را نگفتند، و یا چرا لااقل امیرالمؤمنین علیه السلام نظر خودشان را نفرمودند، و چرا فاطمهزهرا علیها السلام بهراحتی نظر دادند. یادتان باشد در محضر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1) شیخ حسن فرزند شیخ طبرسی، مکارم الأخلاق، ص 233.
کسی حق نظر دادن دارد که مطمئن باشد نظرش حق است، با گمانها و احتمالها که نمیتوان در محضر رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم اظهار نظر کرد. کسی در آن محضر حقِ نظر دارد که در مقام کشف حقیقت باشد و متوجّه باشد که آن کشف، کشف معصومانه است، اظهار نظر صریح و بدون تأمل فاطمهزهرا علیها السلام نشان میدهد که خداوند حقیقت چنین موضوعی را علاوه بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، در اختیار فاطمهزهرا علیها السلام قرار داده است. پیامبر و اهل بیت پیامبر علیهم السلام اگر چیزی را از عالم غیب نگیرند هرگز نظر نمیدهند، آنها مثل ما نیستند که اگر چیزی به نظرشان آمد بهراحتی اظهار نظر کنند. ما هر چه را فکر کنیم درست است میگوییم، معلوم است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هم در جواب آن سؤال نظر به عالم غیب کردهاند و برایشان کشف شده که حقیقت این امر نزد فاطمه علیها السلام است، چراکه خداوند بعضی از حقایق را به بعضی از اولیاء خود میدهد. چنانچه در مورد صحیفهی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام داریم که فاطمهزهرا علیها السلام آن حقایقی را که کشف مینمودند، املاء میکردند و حضرت علی علیه السلام مینوشتند و در قرآن نیز داریم که خداوند علمی را به حضرت خضر علیه السلام داد و به موسی علیه السلام فرمود: برو از او بیاموز؛ که داستانش مفصل است،(1)
البته علم امامت و رهبریِ جامعه بعد از پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم در اختیار علی علیه السلام است و در این مورد فاطمهزهرا علیها السلام هم تابع علی علیه السلام هستند، ولی عرضم این بود که ملاحظه کنید چگونه گاهی کشف فاطمه علیها السلام از حقایق عالم غیب طوری است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: از نوع کشف من است و
1) سورهی کهف، آیهی 65.
فاطمه پارهای از من است. آری، خداوند شریعت را به موسی علیه السلام داد و از جهت شریعت، موسی علیه السلام محتاج حضرت خضر نیست، ولی علاوه بر شریعت، علمهایی هست که در اختیار خضر است و اگر حضرت موسی علیه السلام خواست از آن علوم بداند باید از کشف حضرت خضر استفاده کند و متذکّر شود. در مورد فاطمهزهرا علیها السلام نیز چنین است و حتی به خود پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام چیزهایی غیر از شریعت و امامت داده شده است، حضرترسول صلی الله علیه و آله و سلم در معراج یافتند آنچه یافتند و لذا در سورهی نجم، آیهی 10 میفرماید: «فَاَوْحَی اِلی عَبْدِهِ ما اَوْحَی» خداوند در معراج وحی کرد به بندهاش آنچه را که وحی کرد. به گفتهی مفسرین؛ چیزهایی به ایشان وحی کرد که گفتنی نیست، یعنی جزء اسرار است و لذا در رابطه با فاطمهزهرا علیها السلام با خدا که سخن میگویید، عرضه میدارید: خدایا! به حق فاطمه و پدرش و همسرش و فرزندانش و «السِرِّالْمُسْتَوْدَع فیها» و آن سرّی که در نزدش به ودیعه گزاردهای. پس معلوم است سرّی را خداوند در نزد فاطمه علیها السلام به ودیعه گزارده است. بحث ما در بارهی همین مقام فاطمهزهرا علیها السلام است وگرنه بحث این نیست که بخواهیم بگوییم مقام ایشان بالاتر از وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یا علی علیه السلام است.(1)
بحث این است که
1) در روایت داریم که امیرالمؤمنین علی علیه السلام به رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردند: «نُورُ فاطِمَةَ مِنْ نُورِنا؟» آیا نور فاطمه از نور ماست؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اَوَلا تَعْلَمْ؟» مگر نمیدانی؟ آنگاه علی علیه السلام بهجهت شکر این نعمت به درگاه الهی سجده کرد.(بحارالانوار، ج43، ص8) البته در این روایت رازها نهفته است که شرح آن مقام دیگری را میطلبد ولی آن روایت شاهدی است جهت توجّه به مقام خاصی از حضرت پیامبر و علی علیهم السلام. روایت میخواهد بگوید حتی فاطمه علیها السلام از آن مقام خاص بیبهره نیست.
توجّه کنید؛ خود فاطمهزهرا علیها السلام هم دُرّی است گرانمایه و ذاتی است قدسی که اولیاءالله در کنار توجّه به سایر ذوات قدسی، از ذات مقدس این بانوی بزرگ غافل نبودهاند و چه بهرهها از آن مقام گرفتهاند که بدون بهرهمندی از آن به سلوک کاملی نمیرسیدند و بهرهی لازم را از دین نبرده بودند. آیا امثال حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» بدون رجوع به مقام فاطمه علیها السلام میتوانستند انقلابی اینچنین جامع به بشریت ارائه دهند تا معلوم شود اگر ارتباط معنویت و عدالت با هم نباشد، بیدینی و دینداری یکی است؟
در قرآن داریم: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونَ»(1)یعنی؛ هدف خلقتِ جن و انس، عبادت و بندگی خدا است. و از طرفی حضرت حق در حدیث قدسی میفرماید: «یا اَحْمَد! لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاکَ، وَ لَوْلا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما»(2)ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمیآفریدم و اگر علی نبود، تو را نمیآفریدم و اگر فاطمه نبود، شما دو نفر را نمیآفریدم. ممکن است در برخورد اول تصور کنیم که مقام حضرت فاطمه علیها السلام از مقام پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام برتر است در حالیکه اگر توجه بفرمایید ملاحظه خواهید کرد این روایت نظر به نبوت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و امامت حضرت علی علیه السلام دارد و اینکه هدف نبوت و
امامت، ظهور عبودیت انسانها است و به اعتبار نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و امامتِ حضرت علی علیه السلام، هدف از خلقتِ حضرت محمّد و حضرت علی«علیهماالسلام»، حضرت فاطمه علیها السلام است، آنهم به عنوان مظهر بندگی کامل خدا. یعنی حال که هدف خلقت انسانها، بندگی خداست و از طرفی هدف از خلق نبی صلی الله علیه و آله و سلم - به اعتبار نبوتش - و هدف از خلق امام - به اعتبار امامتش - همه و همه، ظهور آن بندگی است که خداوند هدف خلقت انسانها قرار داده است، و حال که فاطمهزهرا علیها السلام مظهر بالفعل آن بندگی است که نبوت و امامت برای ظهور آن پدید آمدهاند، پس اگر نظر به فعلیت کامل بندگی که همان فاطمهزهرا علیها السلام است نبود، اصلاً خداوند نبوّت و امامتی را اراده نمیکرد و لذا است که میتوان نتیجه گرفت فاطمهزهرا علیها السلام مظهر کامل بندگی است.
باید توجّه داشت که این روایت نمیخواهد مقام عبودیت پیامبر و علی علیهم السلام را نفی کند، زیرا خداوند در توصیف رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم صفت «عَبْدُهُ» را بر صفت «رَسُولُهُ» مقدم میدارد و در واقع عبودیت محض رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم را تأیید کردهاست، ولی در پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم عبودیت و نبوت و در علی علیه السلام عبودیت و امامت جمع است و چون خداوند در خلقت انسان، نظر به عبودیت او دارد و فاطمهزهرا علیها السلام نمونهی صریح و روشن آن عبودیت است، روایت میفرماید: مقصد خلقتِ نبوّت و امامت، خلقت فاطمه زهرا علیها السلام است و در واقع فاطمه علیها السلام مظهر همان عبودیت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و محبت شدید پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمهزهرا علیها السلام در همین راستا است که در آینهی وجود فاطمه علیها السلام عبودیت خود را مییابد و در
عبودیت او مظهری از حقایق را میبیند و لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «فَاطِمَةُ حَوراءُ اِنْسِیَّةٌ، فَکُلَّما اَشْتَقْتُ اِلی رائِحَةِ الْجَنَّةِ، شَمَمْتُ رائِحَةَ اِبْنَتی فاطِمَةَ»(1)فاطمه حوریهای بشرگونه است، هر زمان مشتاق بوی بهشت میشوم، دخترم فاطمه را میبویم. در حدیث دیگری میفرمایند: «فَما قَبَّلْتُها قَطُّ اِلاّ وَجَدْتُ رائِحَةَ شَجَرَةِ طُوبی مِنْها»(2)هرگز فاطمه را نمیبوسم، مگر اینکه بوی درخت طوبی را از او استشمام میکنم. پس فاطمهزهرا علیها السلام مظهر جامعیت بهشت است و حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی میخواهند به بهشت و شجرهی طوبی منتقل شوند و از آن حقایق غیبی بهره گیرند، به فاطمه علیها السلام نظر میکنند و او را میبویند و ارادت به مقام فاطمهزهرا علیها السلام و توجّه به مقام آن حضرت، قدرت چنین انتقالی را برای ما نیز به همراه خواهد داشت، البته در حدّ خودمان. توجه به اینگونه مقاماتِ حضرتزهرا علیها السلام مقدمه برای معرفت به آن حضرت خواهد شد و زمینهی درک شب قدر میشود.
لیلةالقدر، شبی است که محدودیتهای عالم مادّه را ندارد و ظرفیت آن بیشتر شبیه عالم معنا است، چراکه میفرماید: از هزار شب بهتر است، یعنی ظرفیت خوبیهای بیش از هزارشب در آن جمع است، مثل قیامت که ظرفیت اعمال یک عمر ما در آن جمع میشود و جلوی ما قرار میگیرد. حالا میفرماید: هر کس فاطمه زهرا علیها السلام را آنطور که حقّ
معرفت اوست، درک کند، لیلةالقدر را درک کرده است. یعنی فاطمهزهرا علیها السلام مقامی است که حقایق بسیاری را در خود یکجا جمع کرده است و با نظر به او میتوان آن حقایق را یکجا دید و از این جهت گفته میشود انسان در مسیر معرفت به زهرای مرضیه علیها السلام ره صد ساله را یک شبه طی میکند.
این جملات برای اهل سلوک معنا میدهد که قواعد عالم غیب را میدانند و میفهمند چگونه در عالم غیب، حقایق به صورت جامع و در حالت وحدت هستند. در روایت داریم که: ابن عباس میگوید: «سَمِعْتُ مِنْ عَلِیٍّ علیه السلام حَدِیثاً لَمْ أَدْرِ مَا وَجْهُهُ وَ لَمْ أُنْکِرْهُ، سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَسَرَّ إِلَیَّ فِی مَرَضِهِ فَعَلَّمَنِی مِفْتَاحَ أَلْفِ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ یَفْتَحُ کُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ»(1)حدیثی از علی شنیدم که چیزی از آن نفهمیدم ولی انکارش هم نکردم. شنیدم که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بیماریاش کلید هزار باب از علم را به من به صورت سرّی داد که از هر بابی هزار باب باز میشد. این یعنی تجلی یک حقیقت اجمالی از طریق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به جان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت علی علیه السلام از این طریق یک شبه ره صدساله را طی کردهاند، مثل اینکه در شب قدر به قلب افرادِ آماده، حقایق را به صورت اجمالی میدهند و کلیّت نور هزار ماه و بهتر از هزارماه به آنهایی که آمادگی دارند میرسد.
1) کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص 801 .
مسلّم آن علمی که به حضرت علی علیه السلام داده شده به صورت جامع بوده است. همینطور که گفته میشود: توحید حقیقتی است «اجمالی در عین کشف تفصیلی» یعنی از یک جهت در مقام اجمال و وحدت است و از یک جهت در مقام ظهور و نمایانشدن در آینهی مخلوقات است.
این تعریف از توحید در بین عرفا و حکما تعریف مشهوری است که توحید «حقیقت اجمالی است در عین کشف تفصیلی» مثل آنکه شما یک عکس را نگاه میکنید و از یک جهت فقط رنگ میبینید ولی در عین آنکه رنگهایی را میبینید، رنگها را به صورت لب و دهان و چشم میبینید، به طوری که نمیتوانید بگوئید این لب است و آن رنگ است، چون همان رنگها به صورت لب در آمده، یعنی در عین این که رنگها به صورت اجمالی است ولی همانها به شکل تفصیل به صورت لب و دهان در آمده، اجمالاً رنگ است، در عین کشف تفصیلی که آن رنگ به صورت لب و دهان ظهور کرده است، حقایق وقتی به صورت جامع بر قلب کسی تجلی کند، اجمالی است در عین کشف تفصیلی. یعنی همهی حقایق یکجا در جان انسان جمع میشود، در عین آنکه شما میتوانید به هرکدام از نمودهای آن نظر کنید. مقام قدسی زهرای مرضیه علیها السلام مقامی است که انسان را در آنچنان فضایی میبرد که قلب انسان همچون شب قدر جامع حقایق هزارماهه میشود.
وقتی پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «فاطِمَةُ بِضْعَةُ مِنّی» از مقامی برای آن حضرت خبر میدهند که آن مقام محل ظهور بواطن غیبِ نبوت است و پارهای از حقایق باطنی نبوت را به صورت تفصیلی برای انسان میگشاید تا اگر کسی میخواهد به آن حقایق دست یابد، به مقام فاطمهزهرا علیها السلام نزدیک شود و در آن راستا از اقیانوس معنویتِ مقام نبوت بهره گیرد. عمده آن است که دید خود را نسبت به فاطمهزهرا علیها السلام تصحیح کنیم و او را به عنوان یکی از دریچههای ورود به عالم غیب بنگریم. در این صورت یکمرتبه متوجّه میشوید که عجب! بهواقع فاطمه علیها السلام محل ظهور بواطن غیبِ نبوت بوده است و این راه و رسم تجلی هر حقیقت غیبی است که به وقتش بر قلب انسان تجلی میکند.
مشکل ما این است که حقایق و انسانهای قدسی را تقلیل میدهیم و با اینکه به ما میفرمایند: با چشمی که لیلةالقدر را مینگرید فاطمهزهرا علیها السلام را ببینید، ما در نظر به زهرای مرضیه علیها السلام نگاه خود را همچنان سطحی نگه میداریم. مگر میشود ما بالا نیاییم و بالاییها در منظر جان ما ظهور کنند؟ در تقلیل امور قدسی درست همان کاری را میکنیم که با معرفت به خدا انجام میدهیم و جنبهی صمدیت و حضور حضرت حق در جایجای هستی را تقلیل میدهیم و آن عقیدهی متعالی را با یک عقیدهی ساده محدود مینمائیم. مگر کسی که منظرش بیشتر به عالم حسّ است میتواند توحید صمدی را بفهمد و یا معنی حضور غیبی فاطمهزهرا علیها السلام را در عالم درک کند و او را دریچهی رابطهی هر انسانی با عالم عبودیت ببیند و از
آن ذات مقدس استفاده کند؟ همچنانکه انسانِ گرفتار حسّ هرگز نمیتواند شب قدر را درک کند. شب قدری که با درک آن به شعوری میرسد که تمام عمر میتواند از آن شعور تغذیه نماید.
اگر بخواهیم مقام فاطمهزهرا علیها السلام را درک کنیم، ابتدا باید خود را از زمینیبودن نجات دهیم، تا ابعاد آسمانیمان ظهور کند و بتوانیم با حقایق آشنا شویم در آن صورت در بین حقایق آسمانی، مقام سرّالله بودن فاطمهزهرا علیها السلام آرامآرام ظاهر میگردد و مددهای غیبیِ آن حضرت که مجسمهی عبودیت است، تأثیر خود را بر ما مرحمت میکند.
راه ارتباط با حقایق قدسی همان راه ارتباط با خدا است که ابتدا از طریق تفکر متوجّه میشوید این مخلوقات، خالق میخواهند و با نظر به انواری که مخلوقات در آینهی خود مینمایانند آرامآرام جهت قلبتان به خدای حیِّ حاضرِ سمیعِ بصیر متوجه میشود و احساس حضور حضرت حق برای قلبتان بیشتر و بیشتر میشود و با تجلی نور اسماء الهی بر قلبتان منور به نور پروردگار می شوید. درست است که این مسیر سالها طول میکشد تا دل را به سوی محبت به حق برسانید و از ذکر و یاد خدا جان خود را تغذیه کنید ولی مگر غیر از این است که در مسیر نظر به خداوند کارتان به جایی میکشد که دیگر نمیتوانید جهان را بیخدا تصور کنید و بهواقع دیگر نمیتوانید خدا را نفهمید؟ این به جهت آن است که مسیر را درست شروع کردید و در آن متوقف نشدید. شناخت فاطمهیزهرا علیها السلام نیز باید در چنین مسیری باشد که ابتدا متوجه حقیقت آسمانی آن حضرت
بشویم و سپس جهت جان را بهسوی آن حضرت بیندازیم و آرامآرام از طریق باطن و جان خود از نور باطنی حضرت بهره بگیریم. إنشاءالله
حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» در رابطه با حضرت زهرا علیها السلام میفرمایند:
«زنی که افتخار خاندان وحی [است] و چون خورشیدی بر تارک اسلام عزیز میدرخشد. زنی که فضایل او همطراز فضایل بینهایت پیغمبر اکرم و خاندان عصمت و طهارت بود. زنی که هر کسی با هر بینش دربارهی او گفتاری دارد و از عهدهی ستایش او بر نیامده - که احادیثی که از خاندان وحی رسیده به اندازهی فهم مستمعان بوده- و دریا را در کوزهای نتوان گنجاند، و دیگران هرچه گفتهاند به مقدار فهم خود بوده، نه به اندازهی مرتبت او».(1)
و در جای دیگر در بارهی مقام زهرای مرضیه علیها السلام میفرمایند:
«زنی که تمام خاصههای انبیاء در اوست. زنی که اگر مرد بود، نبی بود؛ زنی که اگر مرد بود، به جای رسول اللّه بود».(2)
آیا ما نیز نباید به چنین نگاهی برسیم که حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» در سلوک عرفانی خود به آن نگاه رسیدند؟
انگشت اشاره پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمهزهرا علیها السلام کافی است که ما توجّه خود را به مقام آن حضرت بیندازیم وآن مقام را با جنبهی باطنی خود
بنگریم، از این طریق است که نور فاطمهزهرا علیها السلام به عنوان یک حقیقت آسمانی، بر قلب ما تجلّی میکند و خود را به ما میشناساند، آنوقت مییابید که آن حضرت نور جان ما است، با تمام وجود احساس میکنید او گمشدهی ما است و ما از قدیم با آن حضرت آشنا بودهایم. به قول شاعر «آشنایی نه غریب است که جانسوز من است». باید درست نظر کرد و حضور ذوات قدسی را در هستی دید و متوجّه شد که آنها در همهی عوالم حاضرند، باید نظر کرد و آنها را یافت. حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» با چنین نگاهی به حقیقت ملکوتی زهرای مرضیه علیها السلام نظر میکنند و میفرمایند:
«تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا علیها السلام جلوه کرده و بوده است. یک زن معمولی نبوده است؛ یک زن روحانی، یک زن ملکوتی، یک انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخهی انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان. او زن معمولی نیست؛ او موجود ملکوتی است که در عالم به صورت انسان ظاهر شده است؛ بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شده است... تمام هویتهای کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد -تمام- در این زن است... زنی که تمام خاصههای انبیاء در اوست... معنویات، جلوههای ملکوتی، جلوههای الهی، جلوههای جبروتی، جلوههای مُلکی و ناسوتی - همه- در این موجود مجتمع است. انسانی است به تمام معنا انسان؛ زنی است به تمام معنا زن. از برای زن ابعاد مختلفه است؛ چنانچه برای مرد، و برای انسان. این صورت طبیعی، نازلترین مرتبهی انسان است و نازلترین مرتبهی
زن است و نازلترین مرتبهی مرد است؛ لکن از همین مرتبهی نازل، حرکت به سوی کمال است. انسان، موجود متحرک است؛ از مرتبهی طبیعت تا مرتبهی غیب، تا فنا در الوهیت. برای صدیقهی طاهره علیها السلام این مسائل، این معانی حاصل است. از مرتبهی طبیعت شروع کرده است، حرکت کرده است؛ حرکت معنوی؛ با قدرت الهی، با دست غیبی، با تربیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم مراحل را طی کرده است تا رسیده است به مرتبهای که دست همه از او کوتاه است».(1)
وقتی در احوال حضرت فاطمهزهرا علیها السلام تأمّل بفرمایید، احساس میکنید گویا آن حضرت آشنایی است که از او فاصله گرفتهاید و سخت طالب ارتباط با او هستید. اشک برای آن حضرت حکایت از چنین شعور باطنی دارد. چون وقتی دل انسان متوجّه محبوب خود شد و سپس دوری خود را نسبت به او احساس کرد، اشکاش جاری میشود و از طریق اشک، سوزِ دوری از محبوب را اظهار مینماید تا همان اشکها در عالم روحانی قدمهایی شوند برای نزدیکی به آن محبوب باطنی.
فاطمهزهرا علیها السلام در همهی حرکات و سکناتشان نمایش عبودیت محض در مقام انسانی هستند، درست همان چیزی که خداوند ما را برای آن خلق کرده است. حقیقت هر انسانی عبودیت است و فاطمهزهرا علیها السلام مظهر همان عبودیت است که حقیقت انسان را تشکیل میدهد و همهی انسانها در عمق جان خود به دنبال آن هستند و در این راستا حضرت زهرا علیها السلام
1) صحیفهی امام، ج7، ص 337.
مأمورند تا حقیقت مطلوب هر انسانی را به او بنمایانند تا انسان از حقیقت خود دور نماند.
مگر نه این است که زندگی وقتی معنی پیدا میکند که انسان به هدف حقیقی خود دست یابد؟ و مگر نه ایناست که هدف حقیقی هر انسانی عبودیت خدا است؟ و مگر نه این که فاطمه علیها السلام مظهر بالفعل این عبودیت است؟ پس فاطمهزهرا علیها السلام مقصد و مقصود همهی انسانها است و هر انسانی از عمق جان، طالب نزدیکی به آن مقام است و کسی بهواقع به سروسامان خواهد رسید که به هدف اصلی خود برسد و فاطمه و فرزندان فاطمه و پدر فاطمه و همسر فاطمه علیهم السلام نهتنها تماماً به هدف اصلی خود دست یافتهاند، بلکه خودشان هدف شدهاند، پس تنها خانوادهای که حقیقتاً با سروسامانی کامل بهسر میبرند، اهلبیت پیامبر علیهم السلام میباشند. لذا اگر این خانواده به هرکس نظر کنند، آن فرد، یا آن خانواده دارای سروسامان واقعی میشود و اینجاست که ما سخت به توجّه و نظرِ فاطمهزهرا علیها السلام محتاجیم.
عرض شد خداوند فرمود: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ اِلّا لِیَعْبُدُونَ» خلق نکردم جن و انس را مگر برای بندگی. و روشن شد فاطمه علیها السلام مظهر کامل بندگی خدا است، یعنی آن حضرت به آن هدفی که برای آن خلق شده است، رسیده است و سروسامان داشتنِ یک زندگی هم به همین است.
خانوادهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان کسانی که در بندگی خدا کامل شدهاند، به آنچه که میخواستند برسند، بهواقع رسیدهاند، در آن صورت نه شهادت در کربلا و نه دربهدری در بین خار مغیلان در غروب عاشورا، هیچکدام این خانواده را از آن سروسامان واقعی خارج نمیکند و بههمینجهت هم آنهمه مصیبت برایشان قابل تحمل است و از این دیدگاه باید گفت: با سروسامانترین خانوادهی تاریخ، اهلبیت پیامبر علیهم السلام هستند که بهخوبی همدیگر را یافتند و همه در جهتِ مقدس بندگی به همدیگر کمک نمودند، همچنانکه به بشریت کمک کردند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «لَوْلا عَلِیٌّ، لَمْ یَکُنْ لِفاطِمَةَ کُفْوٌ»(1)اگر علی علیه السلام نبود، همسری همطراز فاطمه علیها السلام وجود نداشت. در این روایت مقام علی علیه السلام را در نظر بگیرید که مقام ولایت کلیّهی حضرت پروردگار است(2)
و چنین انسانی شایستهی همسریِ فاطمهزهرا علیها السلام است، یعنی این ذوات مقدس یک نوع همسنخیِ تکوینی با همدیگر دارند که بر اساس همان همسنخیِ تکوینی، تشریعاً با هم ازدواج کردهاند و اینجاست که میتوان از مقام علی علیه السلام پی به مقام فاطمهزهرا علیها السلام برد و از مقام فاطمهزهرا علیها السلام پی به مقام علی علیه السلام برد.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم با توافق فاطمهزهرا علیها السلام و علیمرتضی علیه السلام، کارهای خانه را به دوش فاطمه علیها السلام گذاردند و کارهای بیرون منزل را به عهدهی
علی علیه السلام قرار دادند. میدانید که در آن زمان آب در منازل نبود و باید با مشک از بیرون آب میآوردند و کارهای خارج از منزل هم که به عهدهی حضرت علی علیه السلام بود، پس چرا شانهی دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از بند مشک پینه بسته بود؟! معلوم است که حضور علی علیه السلام در جنگها و فعالیتهای مربوط به تحقّق اسلام طوری بود که همهی کارها بر دوش فاطمه علیها السلام قرار میگرفت ولی با اینهمه نهتنها زهرایمرضیه علیها السلام هیچ اعتراضی نداشتند و هرگز کوچکترین گلهای از ایشان شنیده نشد و با طیبخاطر همهی کارها را پذیرفته بودند، بلکه کارهای خانه، ایشان را از کارهای مهمتر که تربیت فرزند و عبادات طولانی بود باز نداشت و تاریخ گواه است که خانهی ایشان، خانهی تربیت بهترین انسانهای تاریخ و خانهی عبادت و نیایش گشت، به طوری که خداوند در مورد آن خانه و امثال آن خانه آیه نازل فرمود که: «فی بُیُوتٍ اَذِنَ اللهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ، یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْاصال»(1)یعنی چراغ هدایت و نور الهی در خانهی عبادت آویخته است، خانههایی که خداوند اجازه داده رفیعالمقام باشند و در آن خانهها همواره - صبح و عصر- نام خدا برده میشود، حضرت باقر میفرمایند: آنخانهها، خانهی انبیاء و خانهی علی است.(2)
و در شناخت حضرت فاطمه علیها السلام از این مسئله هرگز نباید غفلت کرد که چگونه انوار الهی در آن فضا حضور و ظهور داشتهاند و چگونه عالم تکوین در اختیار آنها قرار داشته، در رابطه با در اختیارداشتن نظام تکوین در خبر داریم که
«ابوذر» روایت کرده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا گسیل داشت تا علی علیه السلام را به حضور حضرتش بخوانم. به این منظور به خانهی حضرت علی علیه السلام رفتم. او را به بیرون از خانه خواندم، پاسخی نداد. بازگشتم و جریان را به عرض رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تقدیم داشتم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: باز گرد و علی را که در خانه است به سوی من بخوان. برای بار دوّم، به خانهی آن حضرت رفتم و او را به خارج از خانه دعوت کردم، در این حال صدای آسیای دستی که به آردکردن مشغول بود، به گوشم رسید. از شکاف در نگاه کردم دیدم آسیا به کار خود مشغول است و کسی آن را حرکت نمیدهد. در همین موقع، علی علیه السلام را صدا کردم و ایشان پاسخ مرا داد و با کمال خوشروئی از خانه بیرون آمد. گفتم: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تو را به سوی خویش میخواند. علی علیه السلام با سرعت به حضور پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شتافت. پس از ورود به حضور مبارک پیامبر، من به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مینگریستم و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم به سوی من مینگریست. در این هنگام پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای اباذر! در ضمن انجام مأموریت خویش چه دیدهای؟ « فقلت: یا رسول اللّه عجیب من العجب، رأیت رحی تطحن فی بیت علیّ و لیس معها أحد یرحی»، گفتم: کار شگفتآوری که تاکنون ندیده بودم؛ در خانهی علی علیه السلام دیدم که آسیاب حرکت میکند ولی کسی آنرا حرکت نمیدهد! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای اباذر! همانا برای خدای تعالی فرشتگانی هستندکه گِرد جهان میگردند ایشان را موظف داشته تا آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را یاری کنند».(1)
1) محمد باقر ساعدی، فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج2، ص 370.
اساس تربیت؛ خانه و خانواده است و محال است غیر از مادر کس دیگری بتواند نیازهای تربیتی روح کودک را برآورده سازد و لذا فاطمهزهرا علیها السلام میخواهد به عنوان یک مادر نهایت همّت را در تربیت فرزندان خود به کار ببندد و در این رابطه تصور فرمود اگر کمک کاری داشته باشد در امر تربیت، موفقتر است. در همان زمان کنیزی را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هدیه کرده بودند و لذا فاطمهزهرا علیها السلام تقاضا کرد چنانچه ممکن است آن کنیز جهت کمک به امور خانه در کنار فاطمه علیها السلام باشد - در شرایطِ سخت زندگی آن زمان، داشتن خدمتکار برای اکثر خانوادهها معمول بوده است- ولی پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم فاطمهزهرا علیها السلام را در افقی دیگر جستجو میکنند و لذا از فاطمه علیها السلام سؤال فرمودند: «آن کنیز را به تو بدهم یا چیز بهتری را؟!» معلوم است که انسانهای بزرگ از هر چیزی، آن وجه عالی و افضل را میطلبند، حتی نمازی را هم که میخوانند، آن عالیترین بُعد روحانینماز را طلب میکنند، به طوری که فاطمهزهرا علیها السلام از شدت قیام پاهای مبارکش ورم میکند. حالا در جواب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز میگویند: چیز بهتر از کنیز میخواهم. پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم فردای آن روز به خانهی آن حضرت میآیند و میفرمایند: جبرئیل علیه السلام برای شما این ذکر را آورد. و تسبیحات مشهور به تسبیحات فاطمهزهرا علیها السلام را به حضرت آموزش میدهند.(1)
عرض بنده روی این نکته است که خداوند متعال و پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم و جبرئیل علیه السلام چه گوهری در فاطمه علیها السلام سراغ دارند که میخواهند در درون
1) من لا یحضره الفقیه، ج1، ص 211، ح 32.
همهی مشکلات، با چنین اذکار آسمانی، گوهر فاطمی به تعالی کامل برسد و لذا نهتنها رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن کنیز را به او ندادند، در عینی که زهرای مرضیه علیها السلام در آن مشکلات باقی بودند، ذکری از آسمان برای او فرستادند تا زهرا علیها السلام را در قامتی به نهایت افراشتهتر از قبل در بندگی کامل خدا، به بشریت بنمایانند و گوهر وجود او را راهنمایی قرار دهند برای کسی که میخواهد در عین تحمل بار مشکلات در زندگی، با ملکوتِ این عالم زندگی کند.
خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم چون جان فاطمهزهرا علیها السلام را مستعد تحقّقبخشیدن حقیقت آن اذکار دیدند چنین اذکاری را برای او فرستادند. در تسبیحات زهرای مرضیه علیها السلام با تحقق ذکر «اللهاکبر»، قلب حضرت فاطمه علیها السلام محل تصدیق و اظهار کبریایی پروردگار خواهد بود و تمام قلبِ حضرت را نور کبریایی حق فرا میگیرد تا هرکس خواست به مقام فهم کبریایی حضرت «الله» وارد شود از روح فاطمهزهرا علیها السلام مدد بگیرد و این ذکر را 34 مرتبه بگوید و با تحقق ذکر «اَلْحَمْدُلله»، قلب حضرت فاطمه علیها السلام به طور کامل محل تجلی جمال الهی میگردد و حضرت با تکرار آن ذکر آن را تصدیق میکنند و معلوم است هرکس خواست به مقام تصدیق و اظهار «حمدِ» حضرت الله برسد و قلب او محل تجلی نور جمال الهی گردد، باید از روح فاطمهزهرا علیها السلام مدد بگیرد و آن ذکر را 33 مرتبه بگوید. و با تحقق ذکر «سُبْحانَالله»، قلب حضرت فاطمه علیها السلام محل تجلی اسم جلال حق میگردد و حق را از هرگونه نقصی منزه میدارد و هرکس خواست قلب
او بهرهمند از نور اسم جلال الهی شود باید در ذیل شخصیت ملکوتی زهرای مرضیه علیها السلام 33 مرتبه آن ذکر را تکرار کند.
ملاحظه میفرمائید: در این اذکار که خداوند به فاطمه علیها السلام هدیه فرمود رمز و رازی نهفته است که اهلش نباید از آن غافل شوند تا از آینهی مقدس فاطمهزهرا علیها السلام در فهم اسرارِ آن اذکار بهرهی لازم را ببرند.
با توجّه به آنچه حضرت صادق علیه السلام میفرمایند که: «فَمَنْ عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتَها، فَقَدْ اَدْرَکَ لَیْلَةَالْقَدْر»؛(1)باید به رازی نظر کنیم که از طریق معرفت به فاطمه علیها السلام بر ما گشوده میشود و با توجه به این امر باید با نگاه و فرهنگ خاصی به فاطمهزهرا علیها السلام نگریست تا در شخصیت روحانی آن حضرت، لیلةالقدر را درک کرد، لیلةالقدری که خداوند در رابطه با آن به پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «وَ ما اَدْریکَ ما لَیْلَةُالْقَدْر» تو چه میتوانی دریابی از لیلةالقدر. یعنی آنچنان مقام آن شب بلندمرتبه است که به راحتی نمیتوان به حقیقت آن دست یافت. حال حساب کنید چقدر باید آمادگی روحانی پیدا کنیم تا ابعاد وجودی حضرت فاطمه علیها السلام در منظر ما قرار گیرد و همچون شب قدر که ظرفیت نمایاندن حقایقی را دارد که در هزار ماه ممکن نیست، بتوانیم با نور فاطمه علیها السلام راه صد ساله را یک شبه طی کنیم. یک زن میتواند در ذیل بندگی خدا در متن شریعت محمدی صلی الله علیه و آله و سلم، از نظر وجودی وسعتی به وسعت قرآن بیابد و قلب او محل نزول ملائکه و روح
1) بحارالانوار، ج43، ص65.
گردد که حقیقت هر امری را بر آن قلب نازل میکنند زیرا فرمود: «مِنْ کُلِّ اَمْر». امامصادق علیه السلام در تأویل آیهی «اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْر» فرمودند: اَللَّیْلَةُ «فاطِمَةُ»، وَالْقَدْرُ «اَللهُ»، با این حساب نور حضرت «الله» تمام وجود و شخصیت زهرای مرضیه علیها السلام را فرا گرفته و نهتنها هرکس فاطمه علیها السلام را حقیقتاً شناخت، شب قدر را درک نموده بلکه نور حضرت الله را شناخته. علت نامگذاری فاطمه علیها السلام به این نام آن است که او نیز مثل شب قدر به راحتی قابل درک نیست و حقیقتاً بسیاری از مخلوقات از معرفت او باز گرفته شدهاند و عقول خلق به کنه معرفت او نخواهند رسید.
حقیقت قرآن به صورت دفعی در شب قدر بر قلب مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده و حالا فاطمه علیها السلام همان شب است که قرآن بر قلب او نازل گشته و ظرف وجودی او وسعت پذیرش همهی قرآن را در خود دارد. عمده آن است که از طریق این روایات متوجه ظرفیت وجودی حضرت زهرای بتول علیها السلام شویم تا بتوانیم در هماهنگیِ قلبی با آن حضرت نهایت تلاش را بکنیم.
مسلّم ظرفیت تکوینی حضرت در آن حدّ بوده که یازده امام که همگی عِدل قرآناند، مستقیم و غیر مستقیم از او متولد شوند. با این تفاوت که سیره و سخن امامان، قرآنِ مجسم است و کسی نمی تواند در سیرهی آنها تفسیر به رأی کند، در حالیکه در قرآن صامت امکان تفسیر به رأی هست. قرآن خودش معصوم است، اما چون ساکت است ممکن است عدهای در آن انحراف ایجاد کنند و لذا نیاز به کسانی دارد که آن را به نطق آورند، فاطمه زهرا علیها السلام منشأ چنین انسانهایی بودند که در مقام خود
قرآن ناطقاند. معاویه توانست با قرآن به جنگ قرآن آید ولی اینطور نیست که با نظر به سیرهی علی علیه السلام به جنگ علی رفت، سیرهی آن حضرت امکان سوء استفاده را کم میکند و به همین جهت علی علیه السلام در توصیهی خود به ابنعباس وقتی بنا است با خوارج محاجّه کنند، میفرمایند: از طریق قرآن برای آنها حجت نیاور، زیرا قرآن دارای وجوه مختلف است، تو چیزی میگویی و خصم تو چیز دیگر، لیکن به سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با آنها گفتگو کن که در این صورت راه توجیهی برای آنها نمیماند.(1)
همین برکت برای ما در سیرهی اهلالبیت علیهم السلام نیز هست.
راستی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آینهی جان فاطمه علیها السلام چه میبینند که هر وقت میخواهند از مدینه خارج شوند آخرین کسی را که ملاقات میکنند فاطمهزهرا علیها السلام است و هر وقت به مدینه برمیگردند، اوّلین کسی را که ملاقات میفرمایند، فاطمهزهرا علیها السلام است. آیا باید برای همیشه چشم دوستداران این خاندان از راز و رمز این نوع ارتباط بسته باشد؟ آیا سیرهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حکایت از آن ندارد که باید در ابتدا و انتهای امور نظرها به فاطمه علیها السلام باشد تا زندگیِ زمینی به کمک آن حوراء انسی به آسمان و ملکوت متصل گردد و همواره رائحهی ملکوت مدّ نظر ما باشد؟
اویس قرنی سخت مشتاق ملاقات با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و مادرش میدانست اگر اویس به محبوبش رسید دیگر از او چشم برنمیدارد، با
1) نهجالبلاغه، نامهی 77.
فرزندش شرط کرد که بیش از یک روز در مدینه نماند و اویس با پذیرش این شرط از یمن به سوی مدینه حرکت کرد و وقتی به مدینه رسید که رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه نبودند و در آن یک روز موفق به دیدار پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم نشد و طبق قولی که به مادرش داده بود به یمن برگشت و چون پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد مدینه شدند، فرمودند: «اِنّی لَاَ جِدُ نَفَسَ الرّحمنِ مِنْ قِبَلِ الْیَمَن»(1)من بویی از نَفَس رحمان را از طرف یمن استشمام میکنم. عرض بنده این است که خیلیها به مدینه میآمدند و میرفتند ولی وجودشان مظهر ظهور نَفَس رحمان نبود تا پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم از آثار وجودی آنها بوی نَفَس رحمانی را بیابند و توجّه خاص پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمهزهرا علیها السلام در همین راستا است و در همین رابطه میفرمایند: «فَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِیَّةٌ فَکُلَّمَا اشْتَقْتُ إِلَی رَائِحَةِ الْجَنَّةِ شَمِمْتُ رَائِحَةَ ابْنَتِی فَاطِمَة»(2)فاطمه حوریهای انسانی است که هر وقت میخواهم بوی بهشت را استشمام کنم دخترم فاطمه را میبویم. علاوه بر اینکه پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم در همان حال از طریق فاطمهزهرا علیها السلام با بهشت ارتباط دارند، عمل آن حضرت تذکری است برای ما، که چگونه بر فاطمهزهرا علیها السلام بنگریم و چگونه از طریق آن حضرت بهشتی شویم و جهتگیری خود را به سوی بهشت به فعلیت در آوریم.
آیا حیف نیست ما از فاطمهای که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از طریق او به بهشت منتقل میشوند، به سادگی بگذریم و به جای اینکه مقام متعالی او را
درک کنیم و خود را بالا ببریم، آن حضرت را پایین بیاوریم و از توسل به آن مقام قدسی متعالی محروم شویم؟ در حالیکه پیامبر و ائمه علیهم السلام که مقامهای بالا را میبینند از بالا بودن مقام آن حضرت خبر دادند و مسلّم برای ارتباط با آن مقام، باید کمی همّت کرد و از حالت عادی قدمی بالاتر گذاشت.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم آنقدر فاطمهزهرا علیها السلام را بزرگ میبینند که راضی نمیشوند گردی از دنیا بر چهرهی قدسی دخترشان بنشیند، بهطوری که وقتی از سفری برگشتند و به سوی خانهی فاطمهزهرا علیها السلام رفتند و با پردهای نقشدار که بر درِ خانه آویزان بود روبهرو شدند، کمی گرفته گشته و برگشتند. خبر به فاطمه زهرا علیها السلام رسید، پرده را جمع کردند و خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند، و پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم همین که کار او را ملاحظه کردند فرمودند: «همانی کرد که میخواستم و سه بار فرمودند: پدرش فدایش باد، دنیا از محمّد و آلمحمّد نیست».(1)
آری آنقدر آینهی فاطمهزهرا علیها السلام در نشاندادن حق و حقیقت پرتلألؤ است که پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم حاضر نیستند حتی چیزهای مباحی - همچون پردهی گلدار- این آینهی پر رمز و راز را کدر نماید. دنیا برای خاندانی که واسطهی فیض حضرت پروردگارند نمیتواند مطلوب باشد و در ادامه فرمودند: «لَیْسَتِ الدُّنْیَا مِنْ مُحَمَّدٍ وَ لَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ کَانَتِ الدُّنْیَا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْخَیْرِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ مَا سَقَی مِنْهَا کَافِراً شَرْبَةَ مَاءٍ»(2)دنیا برای محمد و آل محمد نیست و اگر دنیا
به مقدار بال مگسی ارزش داشت، هیچ کافری به مقدار یک جرعهی آب از آن برخوردار نمیشد. و پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از آنکه برخورد فاطمه علیها السلام را دیدند، برخاستند و به سوی خانهی فاطمه علیها السلام حرکت کردند.
مقصود من آن است که عزیزان ملاحظه کنند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه نگاهی به فاطمهزهرا علیها السلام دارند و در حرکات و گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به زهرای مرضیه علیها السلام چه رازی نهفته است که باید توجّه خود را بهکار گیریم تا از اشارات پیامبر و ائمه علیهم السلام در برخورد با مقام فاطمهزهرا علیها السلام به حقیقت آن راز دست یابیم، رازی که در ظاهر و به صورت عادی قابل دسترسی نیست. از آنجایی که فاطمه علیها السلام یک زن است و زن مأمور است که خود را در حجاب نگه دارد تا در معرض نامحرمان قرار نگیرد، حقیقتی هم که در نزد زهرای مرضیه علیها السلام هست بیش از آنچه در بقیهی معصومین هست، باطنی است و با اشارات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میتوان متوجه آن مقام شد و هر کس توانست کاری برای خود بکند از همین طریق بوده است. همین اندازه میدانم که اگر توانستیم نسبت خود را با آن حضرت درست کنیم إنشاءالله آن محبتِ نابی که به دنبال آن بودیم در قلبمان ظاهر میشود. زیرا محبت پیداکردن دست ما نیست ولی درست نگاهکردن و از اشاراتی که رسول خدا و ائمهی معصومین علیهم السلام نسبت به زهرای مرضیه علیها السلام داشتهاند سرسری نگذشتن، دست ما است. و با این مقدمات إنشاءالله محبتِ به آن ذات مقدس خودبهخود پیش میآید. همانگونه که
شما در ابتدا نمیتوانید اراده کنید به خدا محبت بورزید، بلکه با معرفت به حضرت ربّالعالمین و با زهد در دنیا و خارجکردن محبتِ دنیا از قلب، محبت به حضرت پروردگار خودبهخود ظهور میکند.
وقتی معنی محبت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه علیها السلام روشن شد و متوجه شدیم قلب پیامبری که در سلامت محض است و از هرگونه شرکی خالی است، به فاطمه علیها السلام اینچنین محبت میورزد، متوجه میشویم جهت هر قلبِ سالمی که به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک است به سوی محبت به فاطمه علیها السلام است و در ذیل نور محمد صلی الله علیه و آله و سلم هر اندازه از محبت به دنیا فاصله بگیریم، به محبت فاطمه علیها السلام نائل میگردیم و از جنبههای باطنی عالم وجود آگاهی مییابیم. اگر نور فاطمهزهرا علیها السلام بر قلبی افتاد، آن قلب وارد نحوهای از عبودیتِ حضرت پروردگار میشود که در مشرب زهرای مرضیه علیها السلام نهفته است، مشربی که در رجوع الی الله از همهی مشربها سریعتر عمل میکند، به آن معنایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اینطور از آن خبر دادند که «أَوَّلُ شَخْصٍ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ فَاطِمَة»(1)اولین شخصی که داخل بهشت میشود فاطمه است. ملاحظه بفرمائید که این اولیت یک اولیت و تقدم عادی نیست بلکه تقدم وجودی و تکوینی است، به این معنا که زهرای مرضیه علیها السلام در عالیترین مرتبهی توحیدی قرار دارند و به همهی جوانب حضور حق در هستی که یک انسان میتواند برسد، رسیدهاند. و از آنجایی که مقصد همهی انسانها در بندگی باید توحید باشد و کسی به سروسامان میرسد
1) مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج3، ص 329.
که به مقصد حقیقی خود برسد، پس فاطمهزهرا علیها السلام باسروسامانترین انسانها است. گفت:
هرکه
بیسامان شود در راه عشق
در
دیار دوست سامانش دهند
هرکه
نَفْس بُت صفت را بشکند
در
دل آتش گلستانش دهند
گستردگی توحید زهرا علیها السلام و سروسامانی که پیرو آن به تاریخ میدهد برای هرکس روشن نیست و به همین جهت فاطمه علیها السلام را بیسروسامان میبینند، پریشانیهای ظاهری آن حضرت را در درون بندگیِ آن حضرت نسبت به پروردگار و اُنس و آرامش با خدا را نمییابند و به همین جهت نه در دنیا فاطمه علیها السلام را درست دیدند و نه در قیامت میتوانند آن حضرت را ببینند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ تُقْبِلُ ابْنَتِی فَاطِمَةُ عَلَی نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ الْجَنْبَیْنِ خَطْمُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ رَطْبٍ قَوَائِمُهَا مِنَ الزُّمُرُّدِ الْأَخْضَرِ ذَنَبُهَا مِنَ الْمِسْکِ الْأَذْفَرِ عَیْنَاهَا یَاقُوتَتَانِ حَمْرَاوَانِ عَلَیْهَا قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ یُرَی ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا دَاخِلُهَا عَفْوُ اللَّهِ وَ خَارِجُهَا رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَی رَأْسِهَا تَاجٌ مِنْ نُورٍ لِلتَّاجِ سَبْعُونَ رُکْناً کُلُّ رُکْنٍ مُرَصَّعٌ بِالدُّرِّ وَ الْیَاقُوتِ یُضِیءُ کَمَا یُضِیءُ الْکَوْکَبُ الدُّرِّیُّ فِی أُفُقِ السَّمَاءِ وَ عَنْ یَمِینِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ عَنْ شِمَالِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ جَبْرَئِیلُ آخِذٌ بِخِطَامِ النَّاقَةِ یُنَادِی بِأَعْلَی صَوْتِهِ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ حَتَّی تَجُوزَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم فَلَا یَبْقَی یَوْمَئِذٍ نَبِیٌّ وَ لَا رَسُولٌ وَ لَا صِدِّیقٌ وَ لَا شَهِیدٌ إِلَّا غَضُّوا
أَبْصَارَهُمْ حَتَّی تَجُوزَ فَاطِمَةُ فَتَسِیرُ حَتَّی تُحَاذِیَ عَرْشَ رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ»(1)چون روز قیامت شود دخترم فاطمه بر ناقهای از ناقههای بهشت به محشر رو کند که دو پهلوی آن شتر حریرهای بهشتی آویزان است و مهارش از لؤلؤ مرطوب و چهارپایش از زمرد سبز و دمش از مشک اذفر و دو چشمش از یاقوت سرخ است، بر پشت آن قبهایاست از نور که برونش از درونش دیده شود و درونش از برونش، درون آن گذشتِ خداست و برونش رحمت خدا، فاطمه تاجی بر سر دارد که دارای هفتاد رکن است و هر رکنی مرصّع به دُرّ و یاقوت است، بدرخشد چنانچه بدرخشد اختر فروزان در افق آسمان و بر سمت راستش هفتاد هزار فرشته باشد و بر چپش هفتاد هزار فرشته و جبرئیل مهار آن ناقه را گرفته و به بانک بلند فریاد کشد: دیده بر هم نهید تا فاطمه دختر محمد بگذرد. نماند در آن روز پیغمبر و رسول و نه صدیق و شهیدی جز آنکه همه دیده بر هم نهند تا فاطمه بگذرد و خود را برابر عرش پروردگارش «جلّ جلاله» رساند.
حتماً میدانید که قیامت در مقام خود شرایطی است که حقیقت هرچیز به طور کامل ظاهر میشود و حقیقت زهرای مرضیه علیها السلام آن قدر متعالی است که حتی انسانهایی آنچنان بزرگ نتوانستهاند تا آن حدّ چشم حقیقتبین پیدا کنند که حقیقت فاطمه علیها السلام را کامل درک نمایند. همانطور که عدهای چون در دنیا تمام افق جانشان و هدفِ دیدنهایش، دنیا و امور دنیا بوده و چشم خدابین برای خود بهوجود نیاوردهاند، در آن عالم چشمی ندارند که آیات الهی را ببیند، عدهای هم تا آن حدّ
1) أمالی الصدوق، ص 18.
حقیقتبین نشدهاند که با حقیقت زهرا علیها السلام آشنا باشند. اگر انسان در دنیا فقط دنیا را دید و چشمِ دیدن حقایق معنوی را تقویت نکرد، در قیامت نابینا محشور میشود زیرا آنچه در قیامت هست با چشم خدابین دیده میشود و آنچه هم که در دنیاست به آن شکلی که در دنیا است در قیامت نیست. خداوند در قرآن در همین رابطه میفرماید: «وَ مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَاِنَّ لَهْ مَعیشَةً ضَنْکا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَالْقِیمَةِ اَعْمی»(1)کسی که در دنیا از یاد من روی برگرداند زندگی سختی خواهد داشت و در قیامت کور محشور میشود. در ادامهی آیه هست که طرف میپرسد: «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی اَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصیراً» ای پروردگار من! چرا مرا کور محشور کردی، در حالیکه در دنیا بینا بودم. میفرماید: قضیه چنین بود که آیات ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی و چشم خدابین در خود ایجاد ننمودی. اگر کسی در دنیا چشم دلش را باز نکند و خدابین نشود در قیامت کور محشور میشود و چشمی ندارد که در آنجا بتواند آن عالم را که سراسر حقیقت است ببیند.
معلوم است که اهل محشر چشم فاطمهبین با خود نیاوردهاند که دستور داده میشود چشم خود را برگردانید، شما فاطمهبین نیستید. از آنجایی که در قیامت هر دستوری براساس درجهی وجودی افراد صادر میشود و دستورات آنجا، دستورات وجودی و تکوینی است و نه اعتباری، پس باید عدهی کمی بتوانند در دنیا به مقام درک فاطمه علیها السلام رسیده باشند. مثلاً
1) سورهی طه، آیهی 124.
وقتی خداوند در قیامت به عدهای دستور میدهد: «اِخْسِئُوا فیها وَ لاتُکَلِّمُوا»(1)«چخ! - نهیبی که به سگ میزنند- هیچ سخن نگویید»، معلوم است به واقع سگ شده اند. چون در آنجا کلمات جنبهی اعتباری ندارند بلکه جایی است که واقعیت هرکسی ظهور مییابد از این جهت باید متوجه باشیم در دستوری که به اهل محشر میدهند که روی خود را برگردانید، چون فاطمهزهرا علیها السلام میخواهد عبور کند، رازها و رمزهایی را گوشزد میکنند. اگر کسی در دنیا با ریاضت در بندگی خدا، خود را به عالم بندگی نکشانده باشد و به جنبههای باطنیترِ دین نظر نداشته باشد، از دیدن نور حضرت فاطمه علیها السلام محروم است و عملاً از بسیاری از حقایق محروم است. مگر ما در روایت از معصوم نداریم «خیرالعمل» یعنی اعمال فاطمه علیها السلام و فرزندان آن حضرت؟(2)پس اگر کسی فاطمهبین نشد، خیرالعمل را گم میکند، چون عبودیت در مشرب فاطمی را گم میکند و از مطلع انوار ملکوتی در تعیّن انسانی، در جمال عصمت کبری، محروم میشود و از ادراک و ارتباط با لیلة القدرِ متعیَّن که ظرف قبول همهی قرآن به صورت جامع است، بیبهره میماند.
به جامعیت قرآنی که در لیلة القدر نازل میشود فکر کنید تا معنای باطنیبودن حقیقت زهرای مرضیه علیها السلام روشن شود و بفهمیم همانطور که با بندگی و روزهداری و شبزندهداری میتوان لیلة القدر را درک کرد و به
تقدیرات الهی که در آینده پیش میآید بصیرت پیدا نمود، به همان روش میتوان زهرای مرضیه علیها السلام را درک کرد و به آن بصیرتی دست یافت که تنها در وصف آن بصیرت میتوان گفت: نور جامعی است که تنها از مقام فاطمه علیها السلام میتواند به بشریت برسد.
حضرت آیت الله حسن زاده در کتاب «مُمِدّالهِمَم در شرح فصوص الحکم» در فصّ حکمة عصمتیه فی کلمه فاطمیه، می فرمایند:
«نبوتِِّّ مقامی نیست که تنها به مردان اختصاص داشته باشد بلکه مردان و زنان در آن مساویند: خدای تعالی فرمود: «هنگامی که ملائکه گفتند ای مریم! خدای تو را برگزید و پاک گردانید و تو را بر زنان عالمیان برتری داد».(1)
(اگر مقام مریم چنین است) پس در بارهی مقام خامس اصحاب کساء که لیلهی قدر بوده و از کسانی است که خدای تعالی پلیدی را از آنها پاک نموده چه میاندیشی؟
تعبیر بسیاری از آیات و روایات بر تغلیب است مثل سخن خدای تعالی در بارهی مریم علیها السلام که میفرماید: «ای مریم! پروردگارت را مطیع باش و سجده نما و با رکوعکنندگان رکوع نما». و سخن دیگرِ حق تعالی در بارهی مریم که میفرماید: «مریم کلمات پروردگار خود و کتابهای
1) سورهی آل عمران، آیهی 42.
آسمانی او را با کمال ایمان تصدیق کرد و از بندگان مطیع خدا به شمار آمد».(1)
سپس هنگامی که نفس ناطقهی انسانی، خواه مرد و خواه زن آماده شود، صور مَلَکی و ملکوتی برایش متمثّل میشود. خدای سبحان در بارهی مریم فرمود: «فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا»(2)پس جبرائیل برای او به صورت بشری وارسته متمثّل شد و حضرت زکریا علیه السلام، ضامن مصالح او گردید و او را پروراند، و فاطمه را اشرف انبیاء محمد صلی الله علیه و آله و سلم پروراند در حالیکه مادر او خدیجهی کبری است.
در کافی به اسناد خویش از امام ابی عبدالله علیه السلام روایت کرد که آن حضرت فرمودند: «فاطمه علیها السلام بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هفتاد و پنج روز زندگی کرد و اندوهی شدید در فراق پدر بر وی وارد شد و جبرئیل به نزد وی میآمد و باعث حُسْن صبر و دلجویی آن حضرت بر پدرش میشد و نفس او را آرام میساخت و از پدرش و مکان و منزلت وی به حضرت فاطمه خبر میداد و به وی خبر میداد که در ذرّیهی وی چه اتفاقی خواهد افتاد و علی علیه السلام آن را مینوشت».(3)
و در علل الشرایع به اسنادش از عیسی بن زید بن علی نقل شده است که وی گفت: از ابوعبدالله علیه السلام شنیدم که میفرمود: فاطمه از آن رو محدّثه نام گرفت که ملائکه از آسمان فرود میآمدند ملائکه میگفتند: (ای فاطمه خدای تعالی تو را برگزید و پاک
ساخت و تو را بر زنان عالمیان برتری داد. ای فاطمه پروردگارت را مطیع باش و سجده نما و با رکوع کنندگان رکوع کن، وی با ملائکه سخن میگفت و ایشان با وی سخن میگفتند. شبی فاطمه به ایشان فرمود: «آیا برتر از همه زنان عالمیان مریم دختر عمران نیست» ملائکه پاسخ دادند: «مریم سیده زنان عالم خویش بود ولی خدای عز و جل تو را سیده زنان عالم تو و عالم وی و سیّده زنان اولین و آخرین قرار داد».(1)
خاصّه و عامّه روایت کردهاند که این سخن حق تعالی که میفرماید: «إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُوراً»(2)ابرار از جامی که ممزوج با کافور است مینوشند»، تا آنجا که میفرماید: «کَانَ سَعْیُکُم مَّشْکُوراً»(3)از تلاش شما سپاسگزاری میشود. در حقّ علی و فاطمه و حسن و حسین و کنیز ایشان به نام فضّه نازل شده است. پس حق سبحان در بارهی ایشان فرمود: «و پروردگارشان شراب پاکیزه به ایشان نوشانید» امام جعفر بن محمد با این سخن قویم این آیه را تفسیر فرمود که: «مراد آن است که آن شراب ایشان را از هرچیز جز خدا تطهیر میکند زیرا جز خدا هیچکس از تدنّس و آلودگی به کائنات پاک و طاهر نیست».(4)
پس به شأن غایت حرکت ایجادی و وجودی و معدن حکمتِ فاطمه فرزند رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم نظر کن.
پس بدان که مر شهود را مراتب است: یکی رؤیت بصری یعنی دیدن با چشم سر است، و دوم رؤیت به بصیرت در عالم خیال است و سوم رؤیت به بصر و بصیرت هر دو است. و چهارم ادراک حقیقی حقایق مجرد از صور حسّی است تا این که شهود، به ذروهی توحید صمدی منتهی شود و مرزوق به شهود از زمرهی کسانی که «سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» گردد، پس بخوان و بالا برو.»(1)
چنین نگاهی به ذات مقدس فاطمهزهرا علیها السلام در روایات ما بهخوبی مطرح است، ما باید مواظب باشیم سطح آن روایات را پایین نیاوریم وگرنه؛ نه لیلهی قدر را درک خواهیم کرد که از هزار ماه بهتر است و نه دیگر آیات الهی را.
عمده آن است که ما موضوعات قدسی را درست ببینیم و آن را سطحی و حسی نکنیم.
در آخر باید عرض کنم: نظر به مقام فاطمهزهرا علیها السلامیک وجه دیگر هم دارد که بنده در این بحث فقط باب آن را باز میکنم و اصل بحث در کتاب «بصیرت حضرت فاطمه علیها السلام» مطرح شده است. برای نظر به بُعد تاریخی حضرت زهرا علیها السلام حقیقتاً میتوان گفت: «فاطمه علیها السلام بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به آنچه پیش آمد، اثر گذاشت، بدون اینکه منفعل حادثههای آن روزگار شود و از اقدام لازم و بهجا خودداری نماید.
1) ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص 682.
پس از رحلت رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم جوّ عمومی به طرفی رفت که نباید میرفت و فاطمه علیها السلام یکتنه در مقابل انحراف ایستاد و در شرایطی که حضرت علی علیه السلام امکان حقخواهی برای بهدستگرفتن حاکمیت جامعهی نوپای آن زمان را نداشتند.(1)
فاطمه علیها السلام به صحنه آمد، زیرا اگر علی علیه السلام در آن شرایط سخن میگفت، او را متّهم میکردند که حبّ ریاست دارد و اگر فاطمه علیها السلام سکوت میکرد، حق برای همیشه در تاریخ گم میشد. در چنین شرایطی فاطمه علیها السلام به خوبی وظیفهی خود را تشخیص داد و به عالیترین شکل آن را عملی نمود و یک زن یک تنه جلوی آنهمه فتنه ایستاد. عظمت مسئله آن است که همه انتظار داشتند حضرت فاطمه علیها السلام مثل بسیاری از زنان آن زمان، نسبت به فضای عمومی جامعه منفعل شوند، ولی فاطمه علیها السلام به جهت آن که ملاک حق و باطل بودنِ جریان های اجتماعی را در دست داشت، نه تنها منفعل نشد و نه تنها سکوت نکرد، که فریاد زد، فریاد رسایی که به گوش همهی تاریخ رسید و هنوز هم آن صدا کارهایی در پیش دارد.(2)انسانی که هدف زندگی را میشناسد و معنی خود را در زندگی درست فهمیده هرگز در مقابل حادثهها و فتنهها، هرچند بزرگ باشد، خود را نمیبازد و حتی وقتی همهی جامعه یک طرف میروند، او راه خود را ادامه میدهد و حضرت فاطمه علیها السلام نشان داد فرزند خانهی
1) امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبهی 5 نهجالبلاغه میفرمایند: «فَاِنْ اَقُلْ یَقُولُوا حَرَصَ عَلَیالْمُلْک وَ اِنْ اَسْکُتْ یَقُولُوا جَزَعَ مِنَالْموت» اگر از حق خود دفاع کنم، میگویند: بر مُلک حریص است، و اگر ساکت باشم، میگویند: ترسو است و از مرگ میترسد.
2) به کتاب «بصیرت فاطمه علیها السلام» و بحث «ریشهی اصلی غم فاطمه علیها السلام» رجوع فرمایید.
توحیدِ محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم، چگونه در روزگار خود قد علم میکند و راهی را در مقابل شیعیانشان میگشاید تا شاگردان مکتب فاطمه علیها السلام هر حادثهای را در زمانهی خود با منطق دین و دینداری ارزیابی نمایند و جایگاه آن را بشناسند و نسبت به آن بهترین موضعگیری را داشته باشند و سخت از اینجمله که گفته میشود: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» فاصله بگیرند. اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند: بهترین اسوه و الگوی من فاطمه، دختر رسول خدا علیها السلام است(1)و اگر میبینید اهلالبیت علیهم السلام همرنگ جماعت و تابع خلفای جور نشدند، اینها همه و همه به جهت جبههای بود که فاطمهزهرا علیها السلامآن جبهه را پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گشود. هنر ما آن است که تمام حرکات آن حضرت را - حتی حرکات اجتماعی و تاریخی او را - در آینهی مقام لیلةالقدری او بنگریم تا إنشاءالله حضرت فاطمه علیها السلام را درست نگریسته باشیم و معنا و جایگاه حرکات تاریخی اجتماعی اولیاء الهی را جدای از مقام فنای فیالله بودن آنها نبینیم.
هنوز ابعادی از بحث مقام لیلةالقدری حضرت مانده است که إنشاءالله در بحث «حضرت زهرا علیها السلام رازی پیدا و ناپیدا» دنبال خواهیم کرد.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
1) چون حضرت ظهور کنند میفرمایند: «وَ فی اِبْنَةِ رَسُولِ اللهِ لی اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ الگوی مورد پذیرش من دختر رسول خدا است(بحارالانوار، ج53، ص180) پس معلوم میشود نظامنامهی حکومت جهانیِ مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مبتنی بر سیرهی فاطمی است و حضرت فاطمه علیها السلام جبههای را در تاریخ گشود که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن را به نتیجهی نهایی میرسانند. إنشاءالله
بسم الله الرحمن الرحیم
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الَّذی خَلَقَکِ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صابِرةً»(1)
سلام بر تو ای فاطمه! که خداوند قبل از خلقتت، تو را امتحان کرد و تو را نسبت به وظایف سختی که باید بر دوش بگیری صابر و توانمند یافت.
مطلبی که خدمتتان عرض میکنم، ادامهی بحث «مقام لیلةالقدری حضرتزهرا علیها السلام» است. عرض شد از روایات میتوان این طور استنباط کرد که شناخت حضرت فاطمهزهرا علیها السلام شناخت سادهای نیست تا آنجا که حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «اِنَّما سُمِّیَتْ فاطِمَةَ، لِاَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِها»(2)او را فاطمه نامیدند زیرا خلق از شناخت او باز داشته شدهاند. با توجه به اشاراتی که اینگونه روایات دارند میفهمیم بحث در شناخت حضرتزهرا علیها السلام بیشتر باید بحث در شناخت یک مقام غیبی باشد و از آنجایی که حقایقِ غیبی مثل پدیدههای مادی، محسوس نیستند تا بتوانیم با آنها از طریق حواس پنجگانه ارتباط پیدا کنیم، شناخت آنها ساز و کار
و آمادگی مخصوصی را میطلبد تا عقل از یک طرف متوجه وجود آن حقایق شود و قلب از طرف دیگر آمادگی اُنس با آن مقام را پیدا کند و عملاً دریچهای به سوی عالم معنویت و اسماء الهی بر روی جان خود بگشاید.
ملاحظه کردید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «فَکُلَّما اشْتَقْتُ اِلی رائِحَةِ الجَنَّةِ، شَمَمْتُ رائِحَةَ ابْنَتی فاطِمَةَ»(1)هروقت مشتاق بوی بهشت میشوم، دخترم فاطمه را میبویم. چنانچه در این سخن تدبّر کنید میفهمید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از طریق فاطمهزهرا علیها السلام دریچهای بهسوی عالم غیب و بهشت الهی برای قلب خود بازکردهاند. این نوع ارتباط را که در این روایت هست، کشف شمّی میگویند زیرا انوار غیب بر قوهی بویائی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تجلی میکرده است. همانطور که آن حضرت کشف صوری دارند و انوار غیب در آن کشف با صورتی خاص بر قوهی بینائی سالک تجلی مینماید و یا کشف سمعی که انوار غیب از درون جان سالک بر قوهی سامعهی او تجلی میکند.
اگر راه ارتباط با حقایق را از طریق مظاهر عالیه بشناسید، با اندک توجه به مظاهر عالیه امکان انتقال به حقیقت آنها فراهم میشود، کافی است شما خبردار شوید چنین مظهری با آن خصوصیات در عالم هست، تا انتقال به سوی آنها انجام شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به این دلیل از این قضیه به
1) بحارالانوار، ج43، ص4.
ما خبر میدهند که به ما کمک کنند با نظر به مقام قدسی زهرای مرضیه علیها السلام بتوانیم به انوار بهشت منتقل شویم.
ممکن است این سؤال برای عزیزان پیش آید که چگونه وقتی ما فاطمهی زهرا علیها السلام را ندیدهایم میتوانیم به نور و حقیقت آن حضرت منتقل گردیم. برای رسیدن به جواب سؤالتان نظرتان را به روایت جلسهی قبل در مورد اُویس قرنی جلب میکنم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با اینکه هیچ وقت اُویس را ندیده بودند همینکه وارد مدینه شدند به حضور اویس که در قبل اتفاق افتاده بود نظر کردند و فرمودند: نسیم نور رحمان را از جانب یمن احساس میکنم. زیرا همینکه حضرت بتوانند با نفس ناطقهی خود به نفس ناطقهی اویس نظر کنند، نفس آن دو همدیگر را ملاقات میکنند و نفس اویس که مظهر نور اسم رحمان بود خود را بر جان حضرت مینمایاند. در مورد زهرای مرضیه علیها السلام کافی است بتوانیم با یاد آن حضرت، از طریق نفس ناطقهی خود، به مقام نوری آن حضرت نظر کنیم و از تجلیّات انوار بهشتی آن حضرت بهرهمند گردیم.(1)
آنچه در روایت فوق باید مورد توجه قرار گیرد این است که اولاً: بعضی از انسانها مظهر حقایق غیبی هستند و میتوان از طریق آنها با حقایق مرتبط شد. ثانیاً: بدانیم یکی از راههای ارتباط با عالم غیب و حقیقت، وجود مقدس حضرت فاطمهزهرا علیها السلام است، آن هم حقیقتی در حدّ بهشت که جامع همهی انوار الهی است. تلاش بنده در این جلسه آن
1) بحث چگونگی حضور نفسهای ناطقهی انسانها در عالم و اُنس آنها با همدیگر را در کتاب «چگونگی فعلیت یافتن باورهای دینی» از همین مؤلف دنبال کنید.
است که بهکمک روایاتِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمهی معصومین علیهم السلام راهی بهسوی فاطمهزهرا علیها السلام؛ پیدا کنیم تا از اسرار عالم غیب محروم نمانیم. زیرا وقتی حضرت رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «فاطِمَةُ حَوْراءٌ اِنْسِیَّةٌ»(1)و فاطمه علیها السلام را فرشتهای معرفی میکنند که به صورت بشر ظاهر شده، به این نتیجه میرسیم که میشود از طریق فاطمهزهرا علیها السلام به اسراری از عالَم فرشتگان منتقل شد، البته ابتدا باید راه اینگونه منتقلشدن را یافت، سپس تلاش کنیم با آمادگی کامل جهت جان خود را بدون هیچ حجاب و مانعی، به سوی حقیقت نوری آن حضرت سیر دهیم. گفت:
تا
خون نکنی دیده و دل پنجه سال
از
قال تو را ره ننمایند به حال
إنشاءالله با تأسّی به سیرهی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به جایی میرسید که از اصالتدادن به ماهیات و کثرات آزاد میشوید و از هر چیزی به جنبهی وجودی و حقیقی آن چیز نظر میکنید، در آن صورت فاطمه علیها السلام را برای انتقال به حقایقِ جامع عالم غیب و معنویت بهترین دریچهای مییابید که هیچ کلمهای توان توصیف آن را ندارد. همین قدر خواهی گفت:
من
این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
تو
هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
در بحث مقام لیلةالقدری حضرتزهرا علیها السلام، در این حدیث تدبّر کردید که حضرتصادق علیه السلام میفرمایند: «مَنْ عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعرِفَتِها، فَقَدأدْرَکَ لَیْلَةَ القَدرِ»(2)و روشن شد چرا امام صادق علیه السلام میفرمایند: هرکس
فاطمه را آنطور که هست بشناسد، حقّاً شب قدر را درک کرده است. در حالیکه شب قدر شب نزول ملائکه و روح الهی در همهی امور است و دارای جامعیت خاصی است در تجلی حقایقی که در هزار ماه نمیتوان به آن حقایق رسید. حضرت در واقع در این روایت میفرمایند شیوهی خاصی برای معرفت به فاطمهزهرا علیها السلام باید در میان باشد که اگر آن شیوه پیدا شود و به کمک آن زهرای مرضیه علیها السلام شناخته شود، شناخت شب قدر نیز ممکن می گردد. از آن طرف میتوان ابتدا به لیلةالقدر و چگونگی درک آن به صورت اجمالی فکر کرد تا شیوهی معرفت به حضرت زهرا علیها السلام به صورت تفصیلی ظهور کند و سپس به نور معرفت زهرا علیها السلام به درک لیلةالقدر به صورت تفصیلی نایل شد.
خداوند به پیامبرش میفرماید: «وَ ما اَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْر»؛ تو از لیلةالقدر چه درک میکنی که آن چیست؟! درک لیلةالقدر تا آن حدّ مشکل است که باید برای درک آن به حقایقی نظر کرد که در آن شب نازل میشوند و به همین جهت در ادامهی آیه میفرماید: ملائکه و روح در آن شب در همهی امور نازل میگردند. ملاحظه میکنید که شب قدر چیزی نیست که امام و پیامبر علیهم السلام بهراحتی بتوانند به آن اشاره کنند بلکه میفرمایند: خود را به آمادگیهای خاص روحی مجهز کنید و آن چند شب را بیدار بمانید تا حقیقت شب قدر را درک کنید و به شعور خاصی که مربوط به آن شب است نایل شوید، زیرا آن شعور شخصیتی برای شما میسازد که در آیندهی شما و حوادثی که برای شما پیش میآید مؤثر است. حال با این شعور که به صورت اجمالی است و عامل درک حقیقت
است، اگر به سیرهی حضرت زهرا علیهم السلام نظر کنید به صورتی تفصیلی به نور زهرای مرضیه علیها السلام منتقل میشوید و نفس ناطقهی شما در مقام بیکرانهی عالم هستی تحت تأثیر انوار وجود مقدس حضرت زهرا علیها السلام قرار میگیرد و به آنچنان تفصیلی میرسد که پس از آن، شب قدر برایتان معنای دیگری میدهد و میفهمد نزول قرآن در یک شب یعنی چه.
عرض شد اگر کسی لیلةالقدر را درککند، قلبش محل تجلی انوار روح و ملائکه میشود، و اگر کسی قلبش محل نزول نور ملائکه و روح شد، همهی اسرار عالم را میفهمد؛ چون فرمود: نزول ملائکه و روح «فی کُلِّ أمر» در همهی امور خواهد بود. یعنی؛ حقیقت همهی امور عالم که ملائکه و روح مدبّر آنها هستند بر قلب انسان نازل میشود و آنها حقیقت همهی امور را به قلب انسان میرسانند ولی چون انسانها چنین آمادگی را ندارند که انوار ملائکه را که در همهی امور تجلی کرده است درک کنند، تنها به صورت اجمالی آمادگی فهم حقایقی را پیدا میکنند در حالی همهی آن حقایق در زهرای مرضیه علیها السلام یک جا جمع است و از آنجایی که درک درست حقایق وقتی انجام میشود که حقایق به صورت جامع باشد، با نظر به مقام نورانی زهرای مرضیه علیها السلام - به همان صورت که عرض شد- میتوان به صورت کامل به حقایقی منتقل شد که در شب قدر نازل میشود. و از آن جایی که جان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام نیز جامع همهی حقایق است، از طریق معرفت به مقام زهرا علیها السلام نه تنها به درک شب قدر نایل میشوید، بلکه به مقام نوری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمهی معصومین علیهم السلام نیز نایل میگردید و به این جهت مستقیم نمیتوان به مقام
جامع جان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام نظر کرد که در جمال آنها نبوت و امامت نیز متجلی است.
ملاحظه میفرمائید که حضرت صادق علیه السلام با طرح آن روایت میخواهند ما برای زندگی خود راهی پیدا کنیم تا بتوانیم إنشاءالله به معارف و مقاماتی بالاتر از معارف سطحی دست یابیم. توسل به فاطمهزهرا علیها السلام به معنای حقیقی آنکه با معرفت همراه است، راه بسیار ارزشمندی است تا نفس ناطقهی انسان یا قلب او بتواند در بیکرانهی عالم هستی جهت قلب خود را به سوی آن ذات مقدس سیر دهد و از تجلیات غیبی انوار پربرکت آن حضرت - که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند؛ رائحهی بهشت است- بهرهمند شود. اولین شرط در این رابطه معرفت است و دومین شرط اصلاح نفس است تا نفس بتواند از کثرات و ماهیات به سوی حقایق منتقل شود. به واقع اگر معرفتی به مقام زهرای مرضیه علیها السلام نداشته باشیم و قلب توان انتقال به حقایق فاطمی را در خود شکل نداده باشد، قلبِ خود را به کدام سوی بیندازیم؟
تا اینجا بحث بر روی مقامی بود که اگر آن مقام درک شود، شب قدر درک شده و انسان در شرایطی قرار میگیرد که ظرفیتی بیشتر از ظرفیت هزارماه پیدا میکند و برکاتی که در طول هزارماه ممکن بود به انسان برسد، یکشبه به او میرسد که امیدوارم توانسته باشم توجه عزیزان را به چنین حقیقتی جلب کنم تا آرامآرام قلب خود را برای اُنس با آن
مقام آماده کنید وگرنه اگر نتوانیم آن مقام را مدّ نظر قرار دهیم و اگر ساحت خود را تغییر ندهیم، هرگز نه فاطمه علیها السلام را درک میکنیم و نه شب قدر را. به همین جهت عزیزان را دعوت میکنم از زاویهی دیگر به مقام فاطمهزهرا علیها السلام بنگرید تا إنشاءالله راز این نکته را بفهمیم که چرا حضرت صادق علیه السلام در ادامهی روایت میفرمایند: «إنَّما سُمِّیَتْ فاطِمَةُ، لِأنَّ الْخَلقَ فُطِمُوا عَنْ مَعرِفَتِها» او فاطمه نامیده شد زیرا خلق را از معرفت و شناسایی او باز گرفتهاند. زیرا شناخت مقام قدسی زهرای مرضیه علیها السلام کار هرکس نیست. در روایت داریم که خدا بهوسیلهی جبرئیل اسم ایشان را فاطمه زهرا علیها السلام گذاشت.(1)
عنایت داشته باشید که ما اسامی فرزندانمان را بر اساس سلیقهمان تعیین میکنیم، اما اسم اولیاء با ذات اولیاء و شخصت اولیاء منطبق است و در همین رابطه در روایت داریم خداوند اسم خود را بر علی علیه السلام گذاشت، یعنی رابطهای بین شخصیت آن حضرت و اسم او برقرار است. وقتی میفرمایند خلق از معرفت به مقام حضرت فاطمه علیها السلام بازداشته شدهاند میخواهند بفرمایند حضرت زهرا علیها السلام رازی هستند در این عالم و کسانی میتوانند به معرفت آن حضرت نایل شوند که خود را آمادهی درک راز و «وجود» کرده باشند و از اصالتدادن به ماهیات آزاد باشند.
1) «بحارالانوار»، ج 43، ص 4.
ملاحظه فرمودید اگر فاطمهزهرا علیها السلام را درک کنید و آنطور که شایستهی درک است بتوانید به آن شخصیت آسمانی - که جلوهای زمینی به خود گرفته- معرفت پیدا نمائید، شب قدر را که یک حقیقت توحیدی است درک میکنید و از برکات آن شب که همهی حقایق یکجا و در همهی امور در آن جمع است، بهرهمند میشوید. وقتی بفهمیم مقام جامعیت چه مقامی است و چگونه حقایق در یکجا جمع میشوند، وارد فرهنگی شدهایم که میفهمیم شب قدر یعنی چه و زمینهی درک شب قدر شروع میشود.
درک شب قدر بسیار مشکل است زیرا در عین وحدت همه حقایق در آن جمع است و بهراحتی نمیتوان آن را درککرد. از این رو حضرت صادق علیه السلام به ما خبر میدهند راهی خداوند برای کشف شب قدر گذاشته و آن معرفت به مقام فاطمه علیها السلام است، زیرا فاطمه علیها السلام حقیقتی است آسمانی که با ظهور زمینی همراه است و درست برعکس شب قدر که حقایق از آسمان بر زمین نازل میشوند او با ظهور خود در زمین شما را به آسمان صعود میدهد و بشریت را به حقایق آسمانی متصل میگرداند. این معلوم است که بشرِ زمینی از طریق اُنس با مظهر حقایق آسمانی که در زمین است، راحتتر به آسمان متصل میشود و خود را آماده میکند تا حقایق آسمانی بر قلبش نازل گردد و از این جهت امکان معرفتِ شب قدر از طریق زهرای مرضیه علیها السلام برای بشر بیشتر فراهم است هرچند امام صادق علیه السلام فرمودند کشف حقیقت فاطمه علیها السلام چیزی نیست که کسی بهراحتی بتواند به
آن دست یابد ولی از یک طرف میفرمایند هر کس خواست شب قدر را درک کند باید بتواند فاطمه علیها السلام را درک کند و از طرف دیگر میفرماید او را فاطمه نامیدند تا خلق را از معرفت به او باز دارند. با دقت در این دو فراز از روایت میفهمیم در عین آنکه از طریق فاطمه علیها السلام امکان درک شب قدر بهتر فراهم است ولی این کار برای انسانهای عادی خیلی مشکل و یا محال است.
باید بپرسیم ای امام عزیز! اگر راهی برای شناخت فاطمه علیها السلام نیست، چرا بحث شناخت او را مطرح میفرمایید و می فرمایید کسی که او را درک کند میتواند شب قدر را درک کند؟! و اگر راهی هست، پس چرا اینقدر سخت است که خلق از شناخت او باز داشته شدهاند. حضرت میخواهند ما را متوجه نمایند که «تا جنینی کار خونآشامی است» تا هنوز در ساحت ماهیات و کثرات هستید هرگز به آن شناخت دست نمییابید زیرا رازی در میان است که تا روحِ رازبینیرا در خود تقویتنکنید او را که دریچهی نظر به رازهای آسمانی است نمیتوانید بشناسید. اگر میخواهید رازشناسی پیشهکنید حورائی انسی در میان است که از یک جهت آسمانی است و از جهتی دیگر انسی و زمینی است و میتواند با ظهور زمینیاش شما را به عالم معنا و حقایق آسمانی منتقل کند. علت آن که مردم معمولی را از شناختن آن حضرت بازداشتهاند آن است که فقط نهنگان میتوانند به قعر اقیانوس راه یابند. گفت:
زآبِ
خُرد، ماهیِ خُرد خیزد
نهنگ،
آن به که در دریا ستیزد
با نگاه سطحی هرگز رازها خود را به کسی نمینمایانند و زندگیهای معمولی راه به رازهای عالم نمیگشایند و این پیام بسیار مهمی است که چرا خلق از معرفت به فاطمه علیها السلام باز داشته شدند، زیرا زندگیهای معمولی به باطن نظر ندارند، زندگیهای عادی مثل یک فیلم است که یک دختر و پسر با همدیگر آشنا میشوند و بعد ازدواج میکنند و فیلم تمام میشود. همهی انسانها آن فیلم را میفهمند، چون انعکاس زندگی خودشان است، آن فیلم در بین مردم عامی طرفداران زیادی دارد. ولی اگر کارگردان بخواهد پیامی را مطرح کند که از حدّ تصویر و حرکات بازیگران بالاتر باشد کار مشکل میشود و تماشاگران همراهی نمیکنند و حرکات و پیامهای سمبلیک در آن فیلم مفهوم نمیشوند مگر اینکه تماشاگران قدمی از شخصیت ابتدائی خود به جلو برداشته باشند و از عالم ماده که دارای ابعاد است به عالم معنا که فراتر از ابعاد است سیر کنند.
ملاحظه فرمودهاید که گُنبد مساجد قدیم چهار پایهی مربع شکل داشت ولی از نیمه به بعد استوانهای میشد تا به گنبدی کرهای میرسید که به آسمان ختم میگشت. گنبد حالت نیمکرهای دارد، کره در مقایسه با سایر اشکال هندسی، مثل مکعب و استوانه و ... کمترین سطح را نسبت به حجم خود دارد و از طرفی اگر دو مکعب را به هم بچسبانیم با سطح زیادی با هم تماس میگیرند ولی اگر دو کره را به هم بچسبانیم به اندازهی یک نقطه با هم تماس پیدا میکنند. هنرمند دینی در این نوع بناها میخواهد بگوید: گنبد، نمادِ رفتن از سطح به بیسطحی و از عالم ابعاد به عالم معناست و از این رو مساجد قدرت انتقال به عالم معنا را در خود
دارند و اگر انسان آماده باشد میتواند در فضایی که آن مساجد ایجاد میکنند به عالم معنا منتقل شود.
حوراء اِنسیبودن حضرت زهرا علیها السلام به این معنا است که اگر پایی در زمین دارد شخصیتی است که در تمام حرکات و سکنات به آسمان معنویت اشاره میکند و تنها کسانی میتوانند او را درک کنند که از قالب سطحینگری آزاد شده باشند.
اساساً اگر چیزی دارای باطن باشد و جنبههایی از راز در آن نهفته باشد. در معرض فهم هر انسانی قرار نمیگیرد و خلق از معرفت به او باز داشته شدهاند. در روایت هست؛ اوّلین چیزی که در عالم مادّه ظاهر شد، مکّه بود. مکّه یعنی چیزی که مکعب است و این یعنی عالم مادّه با ظهورِ سطح آغاز شد، هر قدر از سطح درآیید از مادّه در میآیید، در رجوعِ به کعبه از سطح شروع میکنید ولی به باطن معنوی آن که بَیْتُ الْمعمور است منتقل میشوید.
معماران سنتی که روح خود را با عالم ملکوت آشنا کرده بودند با ساختن آنگونه مساجد کاری میکردند که شما اگرچه با نظر به عالم ماده به مسجد رجوع میکردید ولی به غیب وصل میشدید و هر اندازه انسانها خود را آماده میکردند که رازبین باشند از فضای آن مساجد استفاده مینمودند، فضایی که در انسان احساس حضور در عالم ملکوت ایجاد میکند. عجیب است که مهندسین امروزی آن قدر از معماری سنتی بیگانه شدهاند که اگر بخواهند گنبد هم بسازند از ابتدا بنا را با حالت استوانهای
شروع میکنند، شاید این آقای مهندس فکر میکرده معمارهای گذشته نمیتوانستهاند مساجد را از پایهی استوانهای بسازند!
عرض بنده آن است که باید بدانیم در فهمِ رمز باید آمادگی خاصی را در خود ایجاد کنیم و شیعه زحمت زیادی کشیده تا تشیّع از نظر به راز در امور دین محروم نباشد و این تفاوت اصلی و اساسی تشیع با سایر فرق اسلامی و با سایر ادیان است، به طوری که اگر کسی تصور کند تفاوت چندانی بین اسلامی که به فاطمه زهرا علیها السلام نظر جدّی دارد با اسلامی که چنین نظری ندارد، نیست، باید بداند هیچ اطلاعی از حقیقت تشیع ندارد و اگر کسی تصور کند تقابل پیشآمده با زهرای مرضیه علیها السلام پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یک اتفاق عادی بوده باید بداند هیچ بهرهای از تشیع نبرده و اگر کسی فکر کند درگیری پیش آمده ساختهی شیعیان است باید بداند از فهم تفاوت اسلامی که باید در متن خود رازهای نهفته داشته باشد، با اسلامی که از سطح عبور نکرده، عاجز است.
همینطور که اگر ما نتوانیم تشیّع را درست بفهمیم ضرر کردهایم، اگر با چشمِ رازبین به تشیع ننگریم نتوانستهایم تشیع را بفهمیم تا معلوم شود سراسر دین راز است. امامصادق علیه السلام میفرمایند: «اِنَّ اَمْرَنا سِرٌّ فی سِرّ وَ سِرٌّ مُسْتَتِر وَ سِرٌّ لایَفیدُهُ اِلّا سِرّ وَ سِرٌّ عَلی سِرِّ وَ سِرٌّ مَقْنَعٌ بِسِرّ»؛(1)امر ما اهلالبیت سرّی است در سرّ، و سرّی است پنهان شده در سرّ. سرّی است که نمیتواند از آن فایده گیرد مگر سرّ. امر ما سرّی است بر سرّ و سرّی است پوشیده شده به سرّ. حال عنایت کنید با چه نگاهی باید وارد دین
1) «بصائرالدرجات»، ص 48 ، «بحارالانوار»، ج2، ص71.
شویم تا گرفتار آسانپنداری نگردیم و عملاً با آن آسانپنداری، دری از درهای ملکوت را در مقابل خود ببندیم. نمیدانم آنهایی که به بهانهی آسانکردن دین، دین را سطحی میکنند چه جوابی در مقابل حدیث فوق دارند که حضرت صادق علیه السلام اینهمه تأکید دارند امر دین پیچیده به سرّهایی است که درک نمیشوند مگر با سرّ. آیا فاطمه علیها السلام آن نقطه نجاتی نیست تا بشریت را از اینهمه تلاش در سطح نجات دهد و به خلوتی قدسی رهنمون باشد؟ تلاش در سطح تا کجا ما را جلو میبرد؟ اینهمه دانستن و اینهمه خواندن و اینهمه سرعت و اینهمه تنوع، آیا جوابگوی روح بشری هست که به راز نیاز دارد تا در خلوت خود جان خود را تغذیه کند؟ انسان معاصر بیش از همیشه میداند اما نمیداند چه باید بداند، داناییهایش مانع آن شده که بفهمد به چه چیزی باید بیندیشد تا به استقراری اطمینانآور برسد. زندگی مدرن در ابتدا با حاکمیت عقل تکنیکی بر جهان، به آینده خوشبین بود ولی با دو جنگ جهانی در مهد سرزمین دنیای مدرن، همهی خوشبینیهایش از بین رفت ولی علت شکست خود را ندانست و باز به همان سبک تلاش خود را ادامه داد و به نام پشتکردن به اسطوره و افسون، از بنیادهای روحانی فاصله گرفت و غرق در ذهنیات خود شد و از سطح ارضای تمایلات جنسی و کسب درآمد مادی و سرگرمیهای وَهمی فراتر نرفت تا بتواند متکی بر بنیادهای درونی، زندگی خود را ادامه دهد. همه چیز زمینی شد و عملاً انسان معلّقی پدید آمد که نه به آسمان وصل است و نه میتواند در زمین پناهی داشته باشد، هر روز خود را فریب میدهد و چون میداند که خود را فریب
میدهد نمیتواند به آن فریب دلخوش باشد و روزگار خود را بسازد زیرا راهی را که باید از درونِ خود به حقایق رجوع کند گم کرده است و ندای مرگ خدا و مرگ انسان سر میدهد و چون از ساختن زندگی باز مانده رشتههای آیندهپژوهی تأسیس میکند تا خود را در آینده جستجو کند و از خطر فرو پاشیِ ذاتِ آدمی سخن به میان میآورند زیرا از رازهای عالم که پایدارترین بنیادهای عالم است بیگانهاند و راههای نظر به آن بنیادها را گم کردهاند.
اگر ذات انسان مرجع ثابتی نداشته باشد باید منتظر سرگشتگی و حیرانی بود. چنین انسانی همانطور که با انواع داروهای مسکن، دردهای جسمانی خود را پنهان میکند، رنجهای روحی خود را نیز با انواع سرگرمیهای حسی و سطحی میخواهد پنهان نماید و این در حالی است که میداند در حال فریب دادن خود است و با خودآگاهی نسبت به این خودفریبی هیچچیز تغییر نمیکند. انسانِ سرگشته میداند در آن حال سرگشتگی رفتن به سفر و دیدن مسابقه و شنیدن موسیقی، گریز از خودی در بیخودی است و بدون رجوع به راز و رازبینی هیچ قوامی سراغ او نمیآید. انسان بدون اندوه بزرگ و با فاصلهگرفتن از رازهای عالم، نجات نمییابد و فاطمه علیها السلام متذکر راه نجات بشرِ معاصر است.
با مقدّماتی که گذشت إنشاءالله به این نتیجه رسیدیم که چرا میگوییم فاطمهزهرا علیها السلام یک راز است و ما را به ساحتی ماوراء زندگی
سطحی دعوت میکند، فاطمه یک راز است اما نه رازی که از درکش ناامید بشویم؛ بلکه رازی است که باید با چشم رازبین بر او نگریست، باید ساحت درک خود را از عالم محسوس به عالمی دیگر ارتقاء داد.
شما در حال حاضر در حال دیدن بدن بنده هستید بدون آن که متوجه باشید قبل از دیدن بدن بنده نوری را میبینید که در اتاق هست و عامل دیدن بنده شده، با توجّهی که بنده نسبت به آن نور به شما میدهم، متوجه نوری میشوید که در اتاق است ولی تا من شما را متوجه وجود آن نور نکرده بودم متوجه آن نبودید چون نظرتان به جای دیگری بود و جهت ادراکِ خود را بهسوی نور نینداخته بودید در حالیکه نور در معرض دید شما بود، کافی بود ساحت خود را از نظر به بدن بنده به نظر به نور تغییر میدادید، در آن صورت نور را در معرض خود مییافتید ولی از ساحتی دیگر، به همین جهت حالا هم که متوجهی نور شدهاید اینطور نیست که نور را به همان صورتی که این میز را میبینید، ببینید، بهراحتی چشم خود را به میز میاندازید و آن را رؤیت میکنید ولی نور را با نگاه و ساحت دیگری میبینید که مثل میز قابل اشاره نیست و اگر کسی از شما پرسید نور کو؟ شما نمیتوانید مثل میز به نور اشاره کنید و آن را نشانش بدهید چون سؤالکننده بر مبنای ساحتی سؤال میکند که در آن ساحت نور در معرض او قرار نمیگیرد.
نگاه به خدا و حقایق غیبی، مثل ائمهی معصومین علیهم السلام و بهخصوص حضرت فاطمهیزهرا علیها السلام، با ساحتی ماوراء ساحتی که حسّ و حتی عقل در صحنه است، میسر است. آنان حقایقی هستند که در عین محجوببودن
از منظر حسّ ما، در همهجا هستند، یک نگاه دیگری نیاز است تا انسان بتواند با آنها مواجه شود. عمده آن است که ما بتوانیم متوجهی ابعاد غیبی و حقایق معنوی آنها بشویم، همینکه ما متوجهی نحوهی وجود غیبی آنها شدیم، با توجّه به اینکه ما استعدادی داریم که بهکمک آن میتوانیم با حقایق مواجه گردیم در صورت رجوعِ درست، برایمان ظاهر میشوند، همینطور که وقتی متوجّه وجود نور شدید و توانستید با نفس ناطقه با آن مواجه شوید آن برای شما ظاهر شد. امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای صباح که با خدا مناجات میکنند، عرضه میدارند: «یا مَنْ دَلَّ عَلی ذاتِهِ بِذاتِه» ای کسیکه ما را از طریق ذات خودش به خودش راهنمایی میکند. به این معنا که برای دیدن خدا، خود خدا کافی است و خودش نمایانگر خودش است، کافی است ما بتوانیم نظر کنیم، او را ظاهر مییابیم. ما اگر متوجّه باشیم که امامانِ ما به عنوان حقایق باطنیِ عالم و واسطههای فیض بین خلق و خالق، راز و یا به تعبیر خودشان «سرّ» هستند، تلاش میکنیم با چشمِ رازبین به آنها نگاه کنیم و ساحتی را در خود به صحنه بیاوریم که شایستهی مواجهه با آنها باشد.
ملاحظه فرمودید اگر بخواهید نور خورشید را با چشم حسّی ببینید و از این ساحت که میز را میبینید بالاتر نیایید پیش خود میگویید: «نور کو؟!» - چون مثل صندلی آن را حسّ نمیکنید- لباس من را به خوبی میبینید و بهواسطهی نور هم میبینید، ولی حسّ شما از آن ساحت که لباس من را میبینید میپرسد نور کو؟ با اینکه برای نفس ناطقهی شما وجود نور مسلّم است ولی چون طوری نیست که بشود به آن اشاره کنید نمیتوانید
جواب حسّ خود را بدهید با اینکه میدانید نور هست و از ساحت دیگری به آن مینگرید و آن را مییابید.
در مورد برخورد با راز باید بدانیم که اگر نگاهمان را درست کنیم با آن مواجه میشویم ولی باید متوجه باشیم همانطور که نورها را با ساحتی غیر از ساحتی که دیوار را میبینید، مییابید، حقایق عالم را نیز با ساحت دیگری باید دید و از آنجایی که حقایق محدودیت زمانی و مکانی ندارند و مجرداند خودشان خودشان را نشان میدهند، به شرطی که بتوانیم به آنها نظر کنیم. اگر شما از من بخواهید این نوریرا که در اتاق هست به شما نشان دهم، نمیتوانم این کار را بکنم اما میتوانم بگویم: نگاه کنید تا ببینید. «راز» را هم کسی نمیتواند به کسی نشان دهد، فقط میتواند متذکّر آن باشد تا او با ساحت مناسبِ نظر به آن راز، به آن نظر کند و آن را بیابد. همانطور که میتوان متذکّر نور شد.
همهی عرض بنده آن است که برای دیدن راز، روحِ رازبین باید در میان آید و باید خود را از حجاب کثرات و اصالتدادن به ماهیات آزاد کرد تا خودش ظهور کند. اگر بفهمیم فاطمه و پدر فاطمه و همسر و فرزندان فاطمه علیهم السلام راز هستند و قبل از خلقت آدم علیه السلام در عالم حاضر بودهاند و بتوانیم خود را آماده کنیم تا با ساحتی مناسبِ نظر به راز، به آنها بنگریم، آنها خودشان، خودشان را به ما نشانمیدهند، مثل نور که خودش خودش را مینمایاند. شما ایندیوار را با نور میبینید، اما نور را با
خودش میبینید. همان طور که خدا را با خودش مییابید و چیزی بالاتر و نورانیتر از خدا نیست که خدا را بنمایاند. خود خدا نور خود را مینمایاند و در همین رابطه در دعای ابوحمزه عرضه میدارید: «بِکَ عَرَفْتُکَ»؛ با خودت، خودت را شناختم، حتی با فکر نمیشود خدا را یافت، تنها با فکر میتوانیم وجود خدا را برای خود و دیگران اثبات کنیم ولی معرفت به خدا و یافتن خدا چیز دیگری است. به قول مولوی:
هرچه
اندیشی، پذیرای فناست
وانکه
در اندیشه ناید، آن خداست
خدا، خودش خودش را به ما نشان میدهد، چون نور آسمانها و زمین است. کافی است ما بخواهیم دلِ خدابین داشته باشیم، خدا خودش را به ما نشانمیدهد. شما میگویید: «اَللّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ» یعنی خدایا! خودت خودت را به من نشانبده. چون چیزی روشنتر و حاضرتر از خدا نیست که آن بتواند خدا را به ما نشان دهد، ولی برای نگاه به خدا باید چشم و هوش دیگری به صحنه بیاورید. به گفتهی مولوی:
گوش
را بگذار و آنگه گوشدار
هوش
را بگذار و آنگه هوشدار
فلاسفه در تعریف نور فرمودهاند: «ظاهرٌ بِنَفْسِهِ، مُظْهِرٌ لِغَیرِه» یعنی نور در عین آن که به خودی خود پیداست ظاهرکنندهی بقیهی چیزها هم هست. این خاصیت نور است، آنوقت انوار فاطمهزهرا و ائمه علیهم السلام در این رابطه همین نقش را در عالم دارند با آن درجهی وجودی عرشی که برای آنها هست. خداوند قرآن را به عنوان نور معرفی میکند(1)
و اهلالبیت پیامبر علیهم السلام هم که قلبشان طبق آیهی 79 سورهی واقعه، قرآن است پس در
1) سورهی اعراف، آیهی 157.
واقع یک پارچه نوراند و از این جهت باید آنها را به عنوان انوار معنوی مدّ نظر داشت که «ظاهِرٌ بِنَفْسه و مُظْهِرٌ لِغَیرِه» هستند. برای نظر به انوار معنوی باید روح و قلب خود را نورشناس کرد.
وقتی از ساحتِ مناسب نظر به نور، به نورِ موجود در اتاق نظر کردید، خواهید گفت: از اول - و قبل از دیدن شما - نور را میدیدم، هرچند تصورم آن بود که تنها اشیاء را میبینم! در حالیکه نور بود که به اشیاء بر میخورد و بنده آنها را میدیدم. اول نور بود، اما از بس روشن و همهجایی بود، از آن منظر که انسان میز و دیوار را میبیند، ظاهر نبود.
اگر این قدم اوّل را که عرض کردم با ما بیایید آمادهی جلو گذاشتن قدم دوم میشوید. قدم دوم آن است که متوجّه میشوید اساس و روحِ رازبینی در اسلام تشیّع است و در این فضا است که چهارده معصوم را باطنیترین بُعد خود مییابید که در بیرون متعیَّن و بالفعل هستند. هر چیزی که باطنیتر باشد، رازناکتر است و از آنجایی که انسانها تلاش میکنند با انجام واجبات الهی و دوری از محرمات از گناه آزاد شوند و به نحوهای از عصمت دست یابند، نقطهی آرمانی خود را شخصیتی میدانند که از هرگونه گناه و حرامی مبرا است و در قلهی عصمت است، یعنی باطنیترین بعد شخصیت خود را انسان معصومی میدانند که در شخصیت چهارده معصوم علیهم السلام ظهور یافته و آنها همهی باطن او و راز اصلی شخصیت او میباشند و با محبت به آنها به عمیقترین مرحلهی تعالی خود نظر دارند و محبت به آنها را مسیر رجوع به کمال خود میدانند و به این معنا راز اصلی شخصیت خود را در آنها میجویند و مییابند.
شما در زیارت ائمه علیهم السلام که در روزهای هفته به تماشای عظمت آنها مینشینید، و این نحوه رجوع را مدّ نظر دارید، مثلاً در روز سهشنبه عرض میکنید: «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَوْلادَ رَسُولِ اللهِ اَنَا عارِفٌ بِحَقِّکُم، مَسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِکُم، مُعادٍ لِاَعْدائِکُم، مُوالٍ لِاَوْلِیائِکُم، بِأَبی اَنْتُمْ وَ اُمّی صَلَواتُاللهِ عَلَیْکُم، اَلّلهُمَّ اِنّی اَتَوالی آخِرَهُمْ کَما تَوالَیْتُ اَوَّلَهُمْ وَ اَبْرَءُ مِنْ کُلِّ وَلیجَةٍ دُونَهُمْ...»؛ سلام بر شما ای فرزندان رسول خدا! من متوجّهی حقّانیت شما هستم، و به شأن و مقام شما آگاهی دارم و با دشمنان شما دشمنم و با دوستان شما دوستم، پدر و مادرم فدای شما باد! سلام و صلوات خدا بر شما! بعد نظر میکنید به خداوند و عرض می کنید: خدایا! من با تمام وجود تمام این خانواده را دوست دارم - از اوّل تا آخر- و از هر محبوبی غیر از این خانواده، دل کندهام. منظور من جملهی آخر است که میگویید از هر «وَلیجَة» و از هر محبوبی دلکندهام و راه ارتباط با آرمانیترین حقیقت را فاطمهیزهرا و پدر فاطمه و شوهر فاطمه و فرزندان او علیهم السلام قرار دادهاید که شاخصهی اصلی آنها عصمت است و جهت دل را از طریق محبت به آنها به سوی آنها انداختهاید و در این حالت به ابعاد رازگونهی آنها که راز اصلی درون ما است نظر انداختهاید. این اصل حرف بنده بود در بارهی اینکه چگونه باید حضرت فاطمهزهرا علیها السلام را دید و با چنین دیدی سخنان و حرکات آن حضرت را مدّنظر قرار داد، وگرنه ما هم مثل خیلیها که بهواقع آن حضرت را ندیدند، او را نخواهیم دید.
دیدن ابوسفیانسخت نیست، همچنانکه دیدن دیگر مظاهر دنیایی سخت نیست. ولی دیدن امیرالمؤمنینعلی علیه السلام سخت است، و حقیقتاً تا قیامِ قیامت هم نمیتوان علی علیه السلام را به طور کامل دید. اگر برای عموم مسلمانان امکان داشت با همین شعور عادی حضرت علی علیه السلام را ببینند، در صدر اسلام یک لحظه دست از دامن او برنمیداشتند و از آن عجیبتر فاطمه علیها السلام را که در قداست و آسمانیبودن شهرهی خاص و عام بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را «حوراء انسیه» معرفی کردند، ندیدند. گیرم که نتوانستند قداست علی علیه السلام را در زیر برق شمشیرش ببینند ولی چرا فاطمه علیها السلام را ندیدند؟
باید از خود بپرسیم در صدر اسلام چه ذهنیتی بر مردم حاکم بود که نتوانستند با آن همه توجّهی که پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم به مردم نسبت به فاطمهزهرا علیها السلام دادند، او را ببینند؟ چه ذهنیتی بر روانها حاکم بود که نور فاطمه علیها السلام برایشان ناپیدا مینمود، نوری که میتوانستند در پرتو آن ولیّ الله زمان خود، یعنی امیرالمؤمنینعلی علیه السلام را نیز ببینند کجا بود؟ عجیب است با آنهمه تأکیدی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در معرفی حضرت فاطمه علیها السلام بهکار بردند، ایشان نادیده گرفته شد. راویِ مشهور و مورد اعتماد یعنی مجاهد میگوید: روزی پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم از منزل خارج شدند در حالی که دست فاطمه علیها السلام را گرفته بودند، فرمودند: هرکس ایشان را شناخته که میشناسد و هرکس وی را نشناخته بداند که او فاطمه دختر محمّد است، و پارهای از جان من است، او قلب و روحِ میانِ دو پهلوی من است، هرکس او را
بیازارد، مرا آزرده و هرکس مرا بیازارد، خدا را آزرده است.(1)اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: فاطمه علیها السلام روح و قلب من است و هرکس او را بیازارد، عملاً خدا را آزرده است. خواستند بگویند: ای مردم! فاطمه علیها السلام چراغ روشن آینده است تا مردم به کمک آن حضرت بتوانند در فتنههای آینده حق را از باطل تشخیص دهند. خواستند بگویند: ای مردم! وقتی در آینده شرایطی پیش آمد که خودتان نتوانستید به حقیقت موضوع آگاهی پیدا کنید، لااقل از نقش فاطمه علیها السلام که جداکنندهی جبههی حق از باطل است، غافل نباشید، با چشم او حادثهها را ارزیابی کنید. و هنر شیعه بیش از آن نبود و نیست که با چشم فاطمه علیها السلام حادثههای بعد از رحلت پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم را ارزیابی کرد و بحمدالله از راه پر برکت اهل البیت علیهم السلام بیرون نیفتاد.
بر مبنای نظر به مقام قدسی زهرای مرضیه علیها السلام شیعیان واقعی به شعار شیعهبودن قانع نیستند که تنها از نظر سیاسی در اردوگاه اهل البیت علیهم السلام باشند بلکه در تلاشاند که با تقویت روحیهی رازبینی، به نور تشیّع منور باشند، نوری که به کمک مقام قدسی فاطمه علیها السلام میتوان به آن نظر کرد و به همین منظور پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم مکرراً فاطمه علیها السلام را به مردم معرفی کردند تا راههای رجوع به حقیقت در زندگی زمینی و سلوک آسمانی گم نشود و از این جهت هر کس فاطمه علیها السلام را شناخت و پیرو او شد از آتش جهنم
1) «خَرَجَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ هُوَ آخِذٌ بِیَدِ فاطِمَة علیها السلام فَقالَ: مَنْ عَرَفَ هذِهِ فَقَدْ عَرَفَها، وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْها فَهِیَ فاطِمَةُ بِنْتِ مُحَمَّدٍ، وَ هِیَ بَضْعَةٌ مِنّی، وَ هِیَ قَلْبی وَ رُوحِی الَّتی بَیْنَ جَنْبیَّ، فَمَنْ آذاها فَقَدْ آذانی، وَ مَنْ آذانی فَقَدْ آذَیَالله» (بحارالانوار، ج43، ص54).
ایمن است زیرا توانسته است به همهی پاکیها رجوع کند. ابن عباس در روایتی طولانی میگوید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در وصف حضرت زهرای مرضیه علیها السلام فرمود:
«ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ نُورُ عَیْنَیَّ وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی إِذَا قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا ظَهَرَ نُورُهَا لِلْمَلَائِکَةِ فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی أَمَتِی فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ إِمَائِی بَیْنَ یَدَیَّ وَ هِیَ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِیفَتِی وَ قَدْ أَقْبَلَتْ بِقَلْبِهَا عَلَی عِبَادَتِی أُشْهِدُکُمْ أَنِّی قَدْ آمَنْتُ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ»(1)دخترم فاطمه علیها السلام سرور زنان جهانیان، از خلق اولین و آخرین است و او پارهی تن و نور چشم و میوهی دل من است، هنگامی که در محرابش میایستد، نورش برای فرشتگان آشکار میشود، سپس خدای عزّ و جلّ میفرماید: ای فرشتگان من! به بندهی من فاطمه بنگرید، که سرور زنان در جوار من است و او از ترس من، بدنش میلرزد، و با دلش به عبادت من روی آورده، گواه باشید که پیروانش را از آتش ایمن میگردانم.
برای اینکه به فاطمهزهرا علیها السلام نزدیک شویم و جزء محبّین آن حضرت قرار بگیریم و إنشاءالله از آتش جهنّم نجات یابیم،(2)
باید به مقام حضرت
معرفت پیدا کرد و در راستای معرفت به فاطمه علیها السلام - جهت درک شب قدر- باید با چشم فاطمه علیها السلام حوادث بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نیز بنگریم. به همین خاطر نظر شما را به چند جمله از کلمات حضرت در مسجد مدینه جلب میکنم تا معلوم شود چرا پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم اصرار داشتند مردم پیروی از فاطمهزهرا علیها السلام را رها نکنند و نیز معلوم شود چه فکری موجب شد نور فاطمه علیها السلام و علی علیه السلام در آن زمان به حاشیه رود و هنوز جهان اسلام نتواند به آن شایستگی که باید برسد، برسد.
حضرت به مسجد رفتند و مردم را به حقایقی که مورد نیاز دنیا و آخرتشان بود هدایت کردند و به واقع سراسر این خطبه هدایت جامعه است به آنچه مردم باید انجام دهند تا الطاف آسمانیِ پروردگارشان از زندگی زمینیشان قطع نشود. و حقیقتاً مجموعهای از حقایق علمی و عملیِ اسلام به صورت کامل در این خطبه است.(1)میفرمایند:
«خدا ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت و تبیین کتابخدا را به عهدهی ما قرار داد. حجّتهای آن کتاب آشکار است و آنچه دربارهی ماست پیداست.»
همه میدانستند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به حضرت فاطمه علیها السلام توصیههای زیادی کردهاند و شاخصبودن آن حضرت در بین مسلمانان پنهان نبود. تاریخ میگوید بارها پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از درِ خانهی فاطمهی زهرا علیها السلام رد میشدند و میگفتند که «ای فاطمه! غضب تو غضب خداست
1) شرح اصل خطبه را در کتاب «بصیرت حضرت فاطمه علیها السلام» از همین مؤلف میتوانید دنبال کنید.
و رضایت تو رضایت خداست»، این را هم یک بار نگفتند که فقط یک عدّه بشنوند، پس این ادّعا که حضرت میفرمایند: تبیین کتاب خدا به عهدهی ما گذاشته شده، بیدلیل نیست و کسی هم منکر آن نشد.
آنگاه در وصف قرآن ادامه میدهند: «و برهان آن روشن و از تاریکی و گمان بر کنار است» یعنی اینطور نیست که اگر کسی اهل فهم قرآن باشد، در ابهام و گمان گرفتار شود؛ پس اگر از ما اهلالبیت فاصله بگیرید، دیگر قرآن با شما حرف نمیزند و عملاً بهرهی لازم را که باید از اسلام ببرید، نخواهید برد، زیرا: «وَ نَحْنُ بَقِیَّةٌ اسْتَخْلَفنا عَلَیْکُمْ وَ مَعَنا کِتابَالله» ماییم که برای هدایت شما بعد از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم جایگزین شدهایم و کتاب خدا با ما است. آن وقت آیا میدانید که در حال جدا شدن از این مسیر هستید؟
بعضی از عزیزان تعجبمیکنند چرا ما روایتهای مختلفی راجع به یک موضوع داریم؟! علّتش آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در هر فرصتی که پیش میآمده آن موضوع را به صورتهای مختلف مطرح میکردند. و با تکرار و با زاویههای مختلف آن موضوع را در فرهنگ جامعه نهادینه مینمودند. مثلاً شما ببینید پس از نزول آیهی تطهیر که خدا میفرماید: اراده کردیم شما اهلالبیت علیهم السلام را از هرگونه آلودگی تطهیر کنیم.(1)انسبن مالک میگوید به مدت ششماه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از جلوی خانهی فاطمهزهرا علیها السلام عبور میکردند و آن آیه را میخواندند(2)
تا مردم بدانند وقتی خدا در
قرآن میگوید «اهلالبیت»، منظور چه کسانیهستند و فاطمهزهرا علیها السلام بر مبنای پیامهای مکرر رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم که در آن زمان در جامعه نهادینه شده بود سخن میگویند.
حضرتزهرا علیها السلام در ادامهی خطبه میفرمایند: «حجّت قرآن بر شما تمام است و پیرویاش برای شما راه گشاست». بعد میفرمایند: «خداوند پیروی ما را مایهی وفاق و اتّحاد، و امامت ما را مانع افتراق و جدایی کرد.» حال ای مردم! شما از چه کسانی فاصله میگیرید؟! ای مردم! شما به ابوالحسن پشت کردید و کس دیگر را پذیرفتید، بدانید به چه روزی دارید میافتید».(1)بعد فرمودند: «پدرم رسالت خود را به گوش مردم رساند و شوکت بت و بتپرستان را در هم شکست». پیغمبری که من دخترش هستم، فرهنگ توحید را در این جامعه محکمکرده است، حالا میخواهید کجا بروید؟! بعد میفرمایند: «گاهی که ضلالت سر بر میداشت یا مشرکی دهان به بیهودگی باز میکرد، پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم برادرش علی را در کام آنان میانداخت و علی باز نمیایستاد تا بر سر و مغز مخالفان میکوبید و کار دشمنان را میساخت و شما در آن روزها در زندگیِ آرام و امن بودید.» اینجا حضرت در آن خطبه مفصل بحث میکنند؛ در واقع حضرت دارند میگویند: حواستان کجاست؟! آنهایی که پایههای اسلام را محکم کردهاند، دارند منزوی میشوند! و آنهایی که وقتی باید از
1) یعقوبی مورّخ مشهور در تاریخ خود در ج2 ص172 مینویسد: ابوذر خطاب به مردم میگفت: ای امّتی که پس از رسول متحیّر ماندهاید، اگر کسی را که خدا مقدّم داشته، مقدّم میداشتید و کسی را که خدا مؤخّر داشته، مؤخّر میداشتید و ولایت و وراثت را در اهلبیت پیامبرتان مینهادید، از همهی نعمتها از هر سویی بهرهمند میشدید.
اسلام دفاعمیکردند، زیر سایه ی راحت و رفاه نشسته بودند، حالا آمدهاند در صحنهی جامعه، سوابق اینها نشان میدهد بیش از آنکه دلسوز اسلام باشند، دلسوز خودشاناند. پس اسلامی که باید حفظ شود با اینها حفظ نمیشود.
حضرت فاطمهزهرا علیها السلام فرهنگ حفظ اسلام را به ما یاد میدهند و روشن مینمایند: تنها آنهایی از اسلام دفاع میکنند که با تمام جان در خدمت اسلام باشند و دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آن مرحله از تاریخ وظیفهی هدایتگری خود را انجام دادند و برای همیشه روشن شد چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این همه اصرار داشتند کمالات زهرای مرضیه علیها السلام به گوش همگان برسد. علاوه بر آن که قصّهی فاطمهزهرا علیها السلام قصهی هر روز ماست؛ ما هر روز باید مواظب باشیم که اسلام و انقلاب در دست جریانها و قبیلههای سیاسی قرار نگیرد که بیش از آن که به فکر اسلام و انقلاب باشند به فکر باند و گروه خود هستند. تنها با روح فاطمی است که میتوان با تمام وجود نسبت به حضور حقیقتِ اسلام در همهی مناسبات جامعه حساس بود. دائماً باید مواظب باشیم کسانی که نان را به نرخ روز میخورند، به میدان حاکمیت اسلامی پای نگذارند، همان کسانی که در دوران سختی کلاه خود را گرفته بودند تا باد نبرد، با نور آسمانی زهرا علیها السلام میتوان سیاهیهای سیاستزدگان زمینی را دید و فریب آنها را نخورد.
همانطور که میدانید، مردم عربستان قبل از اسلام اینقدر فقیر بودند که هستهی خرما را آرد میکردند و با آن نان میپختند. آرد هستهی خرما طوری است که وقتی آن را خمیر میکنند، مثل خمیرِ گندم نیست که خودش را بگیرد. به همین خاطر زنهایی که موهایشان بلند بود، موهای سرشان را میچیدند و با خمیرِ آردِ هستة خرما مخلوط میکردند تا خمیرها خودش را بگیرد، به طوری که به شپشخواران مشهور شده بودند، چون موهایشان را که با آردِ هستهی خرما مخلوط میکردند، شپش هم داشت. حضرت در این خطبه در اشاره به آن زندگی میگویند که آب گندیده و لجن میخوردند در حالیکه اسلام آمد و از آن زندگی نجاتشان داد و با آمدن اسلام حتی از نظر دنیایی کارشان به جایی رسید که به عنوان مثال، طلحه و زبیر وقتی از دنیا رفتند، تبر آوردند و طلاهایشان را برای تقسیم ارث تکهتکه کردند، با اینکه خداوند برای زندگی معنوی آنها بیش از اینها شرایط را فراهم کرد، ولی از یک طرف فریب دنیا را خوردند و از طرف دیگر نور و پیام فاطمه علیها السلام را که متذکر فضای فریبکاری شد به چیزی نگرفتند.
به کمک اسلام و به کمک جانبازیهای حضرت علی علیه السلام اسلام حاکم شد و پیرو آن امنیت بهوجود آمد و آبادانی به جامعه برگشت تا زمینهی تعالی معنوی فراهم شود ولی متأسفانه با چشمبرداشتن از علی علیه السلام گرفتار رفاهزدگی شدند همانطور که امروز وقتی چشم از آسمان برداشتیم زندگی زمینی برایمان زیبا جلوه کرد. وقتی شعور دیدنِ فاطمه علیها السلام
و پیام او از جامعهای رفت دنیاطلبی و حزببازی میآید و فاطمهزهرا علیها السلام این خطر را میدید و به همهی بشریت نمایاند و این نگاه زهرای مرضیه علیها السلام در شخصیت آسمانی او ریشه دارد، همانطور که ریشهی سیاستمداری فرزندش حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» در عرفان و شبزنده داری او نهفته است. راستی چرا عدهای بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفاه در زندگی زمینی آنچنان در چشمشان جای باز کرد که همهی همت خود را در دنیاداری قرار دادند؟ آن قدر وضع دنیایشان بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رونق پیدا کردکه خود شخص در مدینه زندگی میکرد در حالیکه غلامانش روی هزاران جریب زمین در عراق و مصر کار میکردند و فقط کیسههای طلا برای او میآمد. کسی که تمام مقصدش را در به دستآوردن همین پولها قرار داده، آیا میتواند دغدغهی حذف حاکمیت علی علیه السلام را داشته باشد؟
فاطمهزهرا علیها السلام چه چیز میدیدند که راضی به حاکمیتی کمتر از حاکمیت علی علیه السلام نبودند و چرا مردم تا آن حدّ که لازم بود در آن زمان بصیر نبودند و از فاطمه علیه السلام پیروی نکردند؟ چه چیزی مدّنظر مردم بود که اعتراض فاطمه علیها السلام را نفهمیدند؟ آیا جز این بود که مردم گمان میکردند بدون ارتباط با آسمانِ معنویت میتوان در زمین زندگی کرد؟ و غم اصلی فاطمه علیها السلام نیز همین بود که چرا مردم متوجه چنین خطری نیستند که اگر دین گرفتار انواع تعلقهای زمینی شد دینداران در ظلمات زمین به تجارتپیشهگانی تبدیل میشوند که به دنبال قدرتاند و به عقب برمیگردند و گرفتار ایست مغزی گشته و در نهایت مدعی میشوند: با
دین نمیتوان جامعه را مدیریت کرد. ولی از خود نمیپرسند مگر آنها به دین خدا رجوع کردند که امروز مدعی عدم توان ادارهی دین و سر و ساماندادن به جامعه توسط دین هستند؟
اگر امروز هم جامعهی ما چشم فاطمهبین نداشته باشد و از رازهای آسمان بیگانه گردد به راحتی تسلیمِ وعدهها و شخصیتهایی میشود که میخواهند با عقل زمینی و منقطع از آسمان، جامعه را مدیریت کنند. امنیت و فتوحات و ثروتهای پیش آمده بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حجاب اسلامیت جامعهی اسلامی شد. سرزمینهای زیادی فتح شد اما برای فهم حقیقت اقدام در خوری نشد، آنچه به اختفا میرفت تجلی انوار الهی بود که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سراسرِ حیات جامعه را در بر گرفته بود و در ورای زندگی ظاهری بر همه جا حاکم بود و زهرای مرضیه علیها السلام متوجه بود تاریخی در حال وقوع است که در آن تاریخ امرِ حیاتیِ رجوع به خدایِ حضوری مورد غفلت قرار میگیرد.
با نادیدهگرفتن شخصیت رازگونهی زهرا علیها السلام، تاریخ فراموشیِ نظر به حقیقت و تجلیات دائمی آن شروع شد و مسلمانان از درک بنیاد دینداری که همان نظر به اسماء الهی است در فرهنگ اهل البیت علیهم السلام محروم شدند و عملاً تفکر به معنای واقعی آن در حجاب رفت و از آن به بعد در جوامع دینی از انکشاف حقیقت خبری نبود. در چنین شرایطی «راز»، موضوع دشواری خواهد بود، در حالیکه رازگونهبودنِ دینداری تنها حالتی است که سراسر وجود آدمی را احاطه میکند و همواره راههای کشف ناشده را در روح و روان انسان میگشاید و کردار او را حیات میبخشد، تنها در
این فضا انسان با انوار الهی مأنوس است و به اخلاقی مناسبِ حفظ دائمی چنین انسی مبادرت میورزد. این نوع زندگیِ رازآلود، پرستشی روشن است که خداوند در آن نقش دارد و نه یک نوع پرستش مبهم که انسان را از ارتباط با خدا دور نگه دارد.
حیات فعّال در هر دوره از تاریخ تشیع نیز به اندازهای بوده است که شیعیان توانستهاند به نحوهی حیاتِ رازگونهی زهرای مرضیه علیها السلام پاسخی مثبت دهند و درصدد تقلیل زهرا علیها السلام در نیایند. سقوط وقتی واقع میشده که شیعیان نگاه به شخصیت رازگونهی حوراء انسیهی عالم را از دست دادند و او را در حدّ یک بانوی مصیبتزده فرو کاستند و حماسهسازی و تاریخسازی او را ندیدند و سرگرم جدالهایی شدند که عملاً یک انحراف بود در نظر به شخصیت رازگونهی زهرای مرضیه علیها السلام، در حالیکه حقیقت موضوع همچنان پنهان نگه داشته شده است.
نهتنها شخصیت زهرای مرضیه علیها السلام یک راز است تا خلوت انسانها با خدا رونق خاص خود را پیدا کند، حتی حضور تاریخی آن حضرت در صحنه هایی که وارد شدند سراسر راز است و آن هم رازی بسیار عظیم و لذا اگر انتظار دارید آن راز را از زبان بنده بشنوید که این دیگر راز نخواهد بود، باید بتوانیم با رویکردِ نظر به راز، توجه خود را به حرکات و سکنات و گفتار آن حضرت بیندازیم. یک ملت در طول تاریخِ خود میتواند به نور زهرا علیها السلام زنده بماند. حضرت در آن خطبهمیفرمایند: «چون
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رحلتکرد، دورویی و نفاق در شما آشکار شد: - ظَهَرَتْ فیکُمْ حَسْکَةُ النِّفاقِ - و کالای دینْ بیخریدار گشت و هر انسان گمراهی دعویِ دینداری ساز کرد» ملاحظه کنید حضرت چگونه شرایط پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را برای مردم جهان تحلیل میکنند تا معلوم شود چشمی در آن مرحله از تاریخ نگران وضعی بود که پیش آمده و میدانست چه چیز در حال وقوع است. البته همیشه با ظهور هر دینی افرادی که به حقیقت آن دین آگاهی نداشتهاند بودهاند و خواهند بود ولی مشکلی که زهرای مرضیه علیها السلام را نگران کرد این بود که حاکمیت و هدایت جامعه از دست دینشناسان واقعی بیرون رفت و حقیقتاً غفلت از نظر به علی علیه السلام با ندیدن راز و سرّ مستودع در شخصیت فاطمه علیها السلام آغاز شد و عدهای در مقام خلیفهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیگانه از هرگونه رازاندیشی، عملاً هر قداستی را نادیده گرفتند. در چنین شرایطی اگر زهرای مرضیه علیها السلام به صحنه نمیآمد مصیبت بزرگی جهان اسلام را فرا میگرفت، وای اگر اسلام، فاطمه نداشت.(1)
مشکل جامعهی دینی این نیست که افراد منافق و دورو در آن هستند، منافق همیشه بوده و خواهد بود، مشکل جامعهی دینی این است که مردم نسبت به حضور فعّال چنین افرادی در امور اجرایی و فرهنگی حساس نباشند. این بود آن مشکلی که زهرای مرضیه علیها السلام با آن روبهرو بود و متوجه شد فکری در میدان آمده که معنویت و ارتباط
1) صاحب کتاب «فاطمةالزّهرا بهجة قلب المصطفی» در ص115 از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل میکند که فرمودند: «... وَ لَعمری لَولا فاطِمَة علیها السلام لَمْ یُعْرَفِ الْمُنافِقُونَ الضّالوُن...»؛ یعنی به جان خودم سوگند، اگر فاطمه نبود، منافقین گمراه شناخته نمیشدند...».
انسانهای جامعه با آسمان غیب، مسئلهی اصلیاش نیست و این اساس ویرانی یک جامعهی دینی است.
فاطمه زهرا علیها السلام از آن جایی که مانند همهی اولیاء الهی نظر به حقیقت و «وجود» دارند، به چیزی ما فوق حادثههای جزئی نظر دارند و به رسالتی میاندیشیدند که در مقابل حادثهی پیشآمده میبایست آن را به عهده بگیرند. و آن عبارت از گشودن جبههای بود که به مبارزهای مقدس منجر شود تا روح رفته از اسلام به اسلام برگردد و نظمی دوباره بین انسانِ زمینی و حیات معنویِ آسمانی برقرار شود و جهان کنونی به بلوغ و کمال خود برسد و پایان یابد.
بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حاکمیتی به میان آمد که اسلام را پذیرفته بود و آن را دوست میداشت، اما اسلام را صرفاً برای آبادی دنیا میخواست در حالیکه فرهنگ فاطمی در عین علاقمندی به اسلام، انسانی را میپروراند که حیات خود را در فداشدن برای اسلام میخواهد و نه فداشدن اسلام برای خود. در فرهنگ فاطمی عزم ما آن است که ما در تملّک اسلام باشیم، نه اسلام در تملک ما.
عرض کردم غفلت از نظر به علی علیه السلام با نادیدهگرفتن رازِ مُسْتَودَع در شخصیت فاطمه علیها السلام آغاز شد و با برگشت به شخصیت فاطمه علیها السلام، برگشت به سیره و سنت علی علیه السلام و اهل البیت پیامبر علیهم السلام آغاز می شود و بالأخره بشریت در جایگاه صحیح خود قرار میگیرد و از غیبت هزار و چهار صدسالهی رازِ زهرا علیها السلام نجات مییابد و دوباره رازاندیشی به بشریت برمیگردد و آنچه پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ناپدید شد ظهور
میکند.(1)
مواجهه با راز یا «وجود» که عین حیات است و پرستش، تنها در آن حالت محقق میشود و معنای خود را باز مییابد. دیگر انسانها اسلام را برای خود نمیخواهند بلکه خود را برای اسلام میخواهند. فاطمهزهرا علیها السلام در همین راستا حاضر شدند همهی مصیبتها را برای اسلام تحمل کنند، بنیامیه و بنیعباس هم اسلام را میخواستند تا به نام اسلام و به عنوان خلیفهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر مردم حکومت کنند و نفس امّارهی خود را ارضاء نمایند، ولی اهلالبیت علیهم السلام خود را برای اسلام میخواستند و در حدّ فداکردن جان از آن دفاع کردند و همهدر راه اسلام شهید شدند و نگذاشتند نگاه وجودی از متن اسلام به نسیان رود و به همین جهت هنوز در زبان مسلمانان نظر به راز به چشم میخورد، رازی که با انقلاب اسلامی با درخشندگی بیشتر ظهور کرد و انقلاب اسلامی تنها با چنین نگاهی حفظ میشود و ادامه مییابد و فاطمه علیها السلام به ما فهماند مواظب باشیم دنیاطلبیها چشمهای ما را از آسمان معنویت به زمین معطوف نگرداند.
وقتی حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: خلق از شناخت فاطمه علیها السلام باز داشته شدهاند، معلوم میشود شناخت آن حضرت کار هرکسی نیست و باید بدانیم این بازداشتهشدنِ خلق از شناخت فاطمه علیها السلام نهتنها نسبت به مقامات معنوی حضرت مطرح است حتی در موضعگیریهای سیاسی ایشان هم رازها و رمزها نهفته است که به راحتی نمیتوان به کُنه آنها
1) همچنان که قبر زهرای مرضیه علیها السلام آشکار میشود در حالیکه در آن زمان حضرت زهرا علیها السلام به حضرت علی علیه السلام فرمود بودند: «وَ ادْفِنِّی لَیْلًا فِی قَبْرِی بِهَذَا أَخْبَرَنِی حَبِیبِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم» علی جان! مرا شبانه به خاک بسپار، این نحوه را پدرم پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من خبر داده.
دست یافت. زیرا حقیقتاً نگاه سیاسی حضرت، حضور جاودانهای است در طول تاریخ و از نگاههای سیاسی زودگذر بسیار متمایز است. این سیاست، همانایدهی دگرگونناپذیری است که در هستی ریشه دارد ولی عموماً به سادگی از آن میگذرند و از این جهت از منظر خلق ناپدید میشود و خلق از فهم آن باز داشته شد، همانطور که از فهم ذات لایتغیر الهی محرومند. زیرا شناخت چنین حقایقی حیاتی دیگر را طلب میکند که همان ذاتبینی است و مواجهه و زیستن با راز و حقیقت را میطلبد.
هرچند نسیان نسبت به «راز» با رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و غفلت از فرهنگ اهل البیت علیهم السلام آغاز شد اما با حضور فاطمه علیها السلام در تاریخ، مسلمانان و به خصوص بسیاری از شیعیان، توانستند در درون افقِ گشودهشده توسط زهرا علیها السلام در رمز میان ظهور و خفایِ راز قرار گیرند و از این رو زبان عرفا هنوز نشانی از راز دارد و آن فرهنگ از فهم حضور تاریخی زهرای مرضیه علیها السلام محروم نیست و بر این اساس حضرت روحالله«رضواناللهتعالیعلیه» در کنار فقه و فلسفه بر عرفان نیز تکیه دارد.
حضرت زهرا علیها السلام در خطبهی خود در مسجد مدینه میفرمایند: «ای همهی مردم! بدانید؛ عدّهای که تا دیروز زیر سایهی رفاه مینشستند و علی علیه السلام میرفت سرِ اژدهای فتنه را میترکاند، امروز میداندار جامعه شدهاند!» فاطمه علیها السلام در این جمله معلوم میکنند در شرایطی که امکان پیروزی حق شدیداً غیر ممکن بوده و تنها کسانی حاضر بودند با باطل
مقابله کنند که چشم بر ملکوت عالم دوخته باشند - تا بتوانند اُبهت اهل باطل را به چیزی نگیرند- علی علیه السلام پا به میدان میگذاشت. علی علیه السلام بود که نشان داد واقعیترین واقعیات و حقیقیترین حقیقت خدا است و حیات خود را در ارتباط با خدا جستجو میکرد و نه در فرار از شمشیرها. ولی اگر در ادامهی کار، خدا در خفا رود و امیال انسانی جای خدا نشیند، پایههای دینداری سست میشود و تأکید بر غدیر برای آن است که خدا در خفا نرود و انسان به عنوان فاعل همهی کارها در جای خدا بنشیند. مقام معظم رهبری«حفظهاللهتعالی» در سالگرد غدیر فرمودند: «غدیر؛ یعنی گزینش علم و تقوا و جهاد و ورع و فداکاری در راه خدا و سبقت در ایمان و اسلام ... این یک قضیهی ارزشی است».(1)
فرق غدیر با سقیفه در این است که یک جریان به حاکمیت نیروهای ارزشی حسّاس است و لذا بر فرهنگ غدیر تأکید دارد و یک جریان چیزهای دیگری غیر از حاکمیت ارزشها برایش مهم است. «غدیر» یعنی حاکمیت کسی که فدایی اسلام است و این غیر از حاکمیت سیاسیون اقتصادمحور است، آنهم نه اقتصادی که به نفع مردم باشد، بلکه رفاه و اقتصادی که به نفع طبقهای خاص است، یعنی حاکمیت ویژهخواران اقتصادی و قدرتطلبان سیاسی، البته با حفظ شخصیت دینی و نه حفظ ارزشهای دینی.
سقیفه یعنی حاکمیتی که میتواند بیشتر فتحکند و بیشتر پول درآورد و در این راستا معلوم است که اگر امیرالمؤمنین علی علیه السلام بر سرِ کار آیند،
1) بیانات در تاریخ 20/4/1369.
ویژهخواران اینچنین ثروتمند نمیشوند. چون حضرت مو را از ماست میکشیدند.
حضرت فاطمه علیها السلام در ادامه، خطاب به آنهایی که میگویند اگر علی علیه السلام حاکم میشد در جامعه فتنه بر پا میگشت و ما کار را به عهده گرفتیم تا فتنه را بخوابانیم، میفرمایند: «شما کجا و فتنه خواباندن کجا؟!» «اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ»؛ برای عمل خود بهانه آوردید که از فتنه میترسیدیم. به تعبیر امروزیاش میگفتند اگر امیرالمؤمنین علیه السلام و پیرو آن جوانان حزباللّهی و بسیجی و روحانیون سر کار بیایند، روشنفکرها زیر بار نمیروند و فتنه میشود. لذا کسی را حاکم کردند که طبقهی روشنفکرِ لائیک زمینهی پذیرش او را داشته باشند، غافل از آن که وقتی بر ارزشها تأکید نشود کار به جایی میرسد که یزید شرابخوارِ میمونباز حاکم میشود و حاصل آن شهادت امام حسین علیه السلام خواهد بود!(1)
زهرای مرضیه علیها السلام در آن فضا روشن کردند روحی که به حضور حضرت حق در جامعه حساس نیست و به خفارفتن و ناپدیدشدن حق را نمیفهمد، اشخاص معنوی را برنمیتابد، حالا آن شخص چه علی باشد و چه حسین باشد و چه فاطمه علیهم السلام. راز این مسئله در آنجاست که وقتی انسان خود را به عنوان اساس هستی تصور کرد، «وجود» به عنوان راز همهی عالم، در خفا میرود و زندگی دیگر با خلوت و تنهایی با خدا
1) برای بررسی بیشتر این موضوع میتوانید به کتاب «راز شادی امام حسین علیه السلام در قتلگاه» از همین مؤلف (قسمت «چه شد که کار به قتل امامحسین علیه السلام کشیده شد؟») رجوع فرمایید.
همراه نخواهد بود و با شهادت حضرت سید الشهداء علیه السلام اوج غیبت تجلیات انوار الهی آشکار شد و معلوم شد چرا باید فاطمه علیها السلام به عنوان حوراء انسیه همواره در متن مناسبات فردی و اجتماعی مسلمانان حاضر باشد و خسارتِ به حاشیهراندن شخصیت رازگونهی زهرا علیها السلام چه اندازه زیانبار است.
عجیب است که جهان اسلام هنوز از نحوهی حضور و خفای زهرا علیها السلام عبرت لازم را نگرفته است. در حالی که «راز» در عین آنکه خود را ظاهر میکند در همان حال امتناع میکند. تا هرکس نتواند آن را درک کند و این خاصیت هر رازی است که در عالم وجود دارد و تنها کسانی میتوانند در ذیل فرهنگ غدیر در نظام اسلامی درست انجام وظیفه کنند که قاعدهی ظهور و خفایِ راز را بفهمند و اگر یک چشم به برنامههای خود دارند چشم دیگر را از نحوهی حضور رازها در عالم بر ندارند تا گرفتار ناپایداری در برنامههایشان نشوند و سرنوشتشان به سرنوشت فرهنگ مدرنیته و بیآیندگی آن گره نخورد و عملاً از هدایتگری الهی در امور محروم شوند و حضرت حق - به عنوان اساس راز- آنها را به خود واگذارد.
به خود واگذاشتگی نهتنها منجر به آتشزدن خانهی فاطمه علیها السلام میگردد بلکه به تصمیمهایی منجر میشود که فردای آن روز حسین علیه السلام را شهید کنند. جامعهای که با چشم برداشتن از فاطمه علیها السلام و غفلت از رازهای عالم ملکوت، توسعه به صورت غربی برایش مهم شد و تجلی ایمان بر قلبها را به چیزی نگرفت به کمتر از شهادت امام حسین علیه السلام راضی نمیشود، زیرا او را و طرز تفکّر او را مزاحم خود میداند و معنای
پیدا و ناپیدابودن راز را نمیفهمد تا جایگاه شخصیتهای معنوی را در هستی بفهمد و به تعادل لازم برسد. لذا حضرت زهرا علیها السلام در ادامه میفرمایند: شما که میگویید برای دفع فتنه، علی را حذف کردید «اَلا؛ فِیالْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرین»؛ بدانید که خودتان با این کار در فتنه سقوط کردید و جهنّم بر کافران محیط است. با این کلمات رازهای مهمی در امور سیاسی روشن شد و شیعه معنا پیدا کرد. سیاسیون عالم، فتنهای را مطرح مینمایند و یا فتنهسازی میکنند تا حاکمیت ارزشها را از بین ببرند و شیعه تنها مکتبی است که در چنین فضایی از مقاومت دست بر نمیدارد، زیرا میداند فتنهسازان خودشان فتنهاند و مانع حاکمیت ارزشها خواهند بود و اگر هم عدّهای شعارهایی ضدّ ارزشهای الهی میدهند به پشتگرمی آنهایی است که به جهالت نسبت به حقایق غیبی رسمیت میبخشند و آن شعارها را در مقابل دیانت معتبر میشمارند و اندیشههایی را که از ارزیابی و فهم جسم انسان و جسم طبیعت بالاتر نرفته است، غایت علم انسان به حساب میآورند، در حدّی که بیرون کشیدن فسیلهای موجوداتِ منقرضشده در زمین را بیشتر به عنوان علم به رسمیت میشناسند تا ظهور دادن حقایق موجود در عالم غیب و معنا را.
در ادامه فرمودند: «فَهَیْهاتَ مِنْکُمْ!» از شما این کار خیلی بعید بود و «چه زود رنگ پذیرفتید!»؛ حاکی از آنکه اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ابتدا همراه با آن حضرت راهی را شروع کردند که انتظار نمیرفت در ادامهی
راه انتخاب دیگری نمایند و این نکته نیز در این جمله نهفته است که اگر در جامعه انسانهای پاک مسئولیتها را به عهده داشته باشند، مردم رنگمسئولان، را میپذیرند و پاک و پاکتر میشوند و اگر انسانهای سطحی و دنیا طلب مسئولیتها را بهدست گیرند مردم نیز به سرعت رنگ آنها را میپذیرند. پس میتوان با پاکیِ مسئولان، مردم را پاک نگه داشت و این غیرممکن است که حاکمیت جامعه به دست انسانهای متعالی و متّقی باشد و مردم به تقوا و تعالی گرایش نداشته باشند و جامعه با انواع انحرافات روبهرو شود. بر همان مبنا حضرت فاطمهزهرا علیها السلام میفرمایند: اینقدر که مردم به مسئولانشان شبیهاند به پدر و مادرشان شبیه نیستند و حساسیت آن حضرت با توجه به چنین امر مهمی است و گریههای آن حضرت به آن جهت است که با حذف حاکمیت علی علیه السلام چیزی نمیگذرد که نسلی گمراه شاکلهی جامعه را تشکیل میدهد. زیرا وقتی حاکمان حقوق شهروندی مثل زهرای مرضیه علیها السلام را رعایت نکنند و به مالکیت افراد احترام نگذارند باید منتظر خطرات بسیار بزرگتر بود. حضرت دارند با انتقاد از تملک فدک توسط هیئت حاکمه فرایند آیندهی جهان اسلام را متذکر میشوند که در آن حال هیچ حقوقی به رسمیت شناخته نمیشود. اگر کسی یک تومان از من برداشت و شما از اعتراضی که من به او کردم ساده عبور کردید -که یک تومان پول قابل توجهی نیست- به فرهنگ تجاوز به حقوق دیگران رسمیت بخشیدهاید. حساسیت حضرت فاطمه علیها السلام بر روی فدک، شعار آن حضرت است تا روشن کنند هیئت حاکمه نمیتواند پاسدار حقوق افراد باشد و در چنین شرایطی به آیندهای
پیشرفته امید نداشته باشید و بدانید اینگونه آرمانگرایی و خوشبینی که شما با حذف امام معصوم دنبال میکنید جز ناکامی به همراه ندارد و هر گامی که در این فضا برای ساختن جامعهی خود برمیدارید حرکتی است در جهت پایان زندگی آرمانی که اسلام برای شما آورده بود.
ظرافت موضعگیری حضرت فاطمه علیها السلام در نتیجهای است که با طرح اعتراض به تملک فدک به هیئت حاکمه پیش میآید، و روشننمودن توهّمی است که جامعه گرفتار آن شده بود و حضرت پیشبینی میکنند در اثر آن حاکمیت، جامعه با چیزی مواجه میشود که تلاش داشت از آن عبور کند و حرکات و سکنات فاطمهزهرا علیها السلام از آن طریق راز و رمز ناکامی جهان اسلام را متذکر شد، راز و رمزی که فقط انسانهای دقیق و راز بین به عمق آن دست یافتند، که انسان در هنگامی توفیق ساختن خود و جامعه را دارد که در کنار کتاب وَحی، انسانی را در صحنهی مدیریت جامعه مدّ نظر خود داشته باشد که واسطهی بین ارض و سماء است.
معنای آنکه میگوئیم فاطمه علیها السلام در سراسر شخصیت خود رازی پیدا و ناپیدا است از این جهت است که از یک طرف به راحتی میتوانی او را نادیده بگیری، بدون آنکه به ظاهر آبی از آبی تکان بخورد و از طرف دیگر اگر او را نادیده بگیری تمام تلاشهایت بیثمر و پوچ خواهد بود و در ناکامی کامل فرو میافتی. کسانی که متوجه قرب و بُعد معنوی هستند میفهمند نادیدهگرفتن فاطمه علیها السلام چه خسارتهای زیانباری برای فرهنگ یک جامعه پیش میآورد، جامعهای که نیاز دارد ماوراء عالم محسوسات،
به حقایق نظر کند تا در تعادلی که نیازمند آن است زندگی نماید و محرم سرّ عالم و آدم شود.
ملاحظه فرمودید که مقابله با فاطمه علیها السلام، با هر بهانهای که باشد، خبر از شرایطی میدهد که بر روی معنویتِ راز، چنگال کشیده شد و وجود فاطمه علیها السلام در تاریخِ صدر اسلام و با نقشی که حضرت به عهده گرفتند چنین خبری را به گوشها رساند و روشن شد چگونه با رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم انفصالی بین جامعهی آن زمان با حقیقت به وجود آمد و یک نوع تمایلات کاسبکارانه جای تمایلات معنوی نشست و عربیت به جای اسلامیت جان گرفت.
معلوم شد در پشت آتشزدن آن خانه یک فکر نهفته بود و نه یک شخص و به همین جهت در ابتدای امر نمیتوان فاطمه علیها السلام را شناخت مگر اینکه بتوانیم اندیشهی دشمنان حضرت را بشناسیم زیرا آنچه واقع شد تقابل دو فکر بود. گفتهاند: «تُعرَفُ الأشیاءُ بِأضدادِها»، یعنی چیزها را به کمک ضدّ آنها بهتر میتوان شناخت، آری این قاعده در شناخت نسبیِ موضوعات، قاعدهی خوبی است، و میتوان از طرز فکر و عمل دشمنان زهرا علیها السلام که در طول سالهای متمادی ظهور کرد، بفهمیم فاطمه علیها السلام چگونه بوده است که اینان شخصیت او را بر نتابیدند و این چنین عجولانه با او برخورد کردند.
عرض شد نحوهی حضور فاطمهزهرا علیها السلام و همهی اهلالبیت علیهم السلام در جامعه، مثل حضور نور است و بههمینجهت شناخت آنها مشکل است، همینطور که اگر از اولِ روزگار تا آخر روزگار خورشید همچنان میدرخشید کسی نمیفهمید نور یعنی چه، ولی وقتی خورشید غروب کرد و دوباره طلوع نمود از مقایسهی بین «تاریکی» و «روشنایی» معلوم میشود «نور» چیست و این معنیِ «تُعْرَفُ الاَشْیاءُ بِاَضْدادِها» است. دشمنان فاطمهزهرا علیها السلام در راستای تحمیل حاکمیت خود بر علی علیه السلام ریسمان به گردن آن حضرت انداختند و با تمام عصبانیت درِ خانهی فاطمهی زهرا علیها السلام را آتش زدند.(1)
با توجه به اینکه مورخین اهل سنّت عادتشان آن است که در آنچه روایت میکنند، از ذکر آنچه برایشان مشکل ایجاد میکند خودداری میکنند و اگر متوجّه شوند در روایت تاریخی خود، علیه خلفاء روایت میکنند از روایت خود دست میکشند، باید در چنین فضایی روایات آنها را بررسی کرد. چنانچه ابراهیمبنسعیدثقفی با طرح سند روایت میگوید: «وَاللهِ ما بایَعَ عَلِیٌّ حَتّی رَأی الدُّخان قَدْ دَخَلَ بَیْتِهِ»؛ یعنی به خدا سوگند علی با ابابکر بیعت نکرد، مگر اینکه دید دود داخل خانه شد. (امام شناسی، آیتاللهحسینیتهرانی، ج 10، ص395).
دهکدهی فدک را تملک کردند، حرمت فاطمه علیها السلام را شکستند، فاطمهای که رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم در مورد ایشان فرمودند: «آزار او آزار
1) در مورد آتشزدن درِ خانهی حضرت فاطمه علیها السلام و آن برخورد عجیب با حضرت علی علیه السلام علاوه بر متون شیعه، حتّی مورخین اهلسنّت که سخت تحتفشار بودند نیز هرچند ناقص، واقعه را ذکر کردهاند. ابنابیالحدید در شرح نهجالبلاغه (ج1، ص134 و ج2، ص19) پس از ذکر سند میگوید: ابابکر به دنبال علی علیه السلام فرستاد و از او بیعت خواست، و علی علیه السلام بیعت نکرد و با عمر شعلهای از آتش بود. فاطمه علیها السلام عمر را در خانه خود دید و گفت: «یَابْنَالْخَطّاب! اَراکَ مُحَرِّقاً عَلَی بابی؟ قالَ: نَعَمْ، وَ ذلِکَ اَقْوی فیما جاءَ بِهِ اَبُوکِ وَ جاءَ عَلِیٌّ علیه السلام فَبایع»؛ ای پسر خطاب! میبینم که میخواهی درِ خانهی مرا آتش بزنی؟ گفت: آری، و این آتشزدن در آنچه پدر تو آورده، استوارتر است، و علی علیه السلام آمد و بیعت کرد.
من است و آزار من، آزار خدا است». اگر معنی این نوع دشمنیها درست تحلیل شود معنی حضور تاریخی فاطمه علیها السلام روشن خواهد شد. اگر موضوع، موضوع سادهای است و هیئت حاکمه در جایگاه محکمی تکیه زده است و از هویت و مشروعیت لازم برخوردار است و حضور و عدم حضور فاطمه علیها السلام چیز عمدهای نیست، اینهمه حساسیت چه معنایی دارد که از طریق هیئت حاکمه نسبت به علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام اظهار میشود؟ اگر فاطمه علیها السلام به عنوان ملاک رضایت خدا در صحنهی جامعه به صورتی فعّال حاضر نمیباشد و نسبت به آنچه باید اعتراض کند، سکوت میکرد، آیا تصور مسلمانان در جهان اسلام از مسلمانیهمانی میشد که صدیقهی طاهره علیها السلام با اعتراض خود آن را نشان داد؟ مسلّم چیزی نمیگذرد که با بازخوانیِ تاریخی که در آن تاریخ، فاطمه علیها السلام با حرکات خود جایگاه جریانهای صدر اسلام را روشن نمود، تاریخ قدسی ما شروع میشود و دوباره زندگیِ همراه با راز به بشریت برمیگردد.
عرض شد «ما از اینکه بر چهرهی فاطمهی زهرا علیها السلام چنگال کشیدند فهمیدیم شرایط طوری بوده که با راز و معنویت دشمنی میشده» و این خبر حکایت از آن دارد که تاریخ غیر قدسی ما در جهان اسلام از آنجا شروع شده و این در حالی بوده که تمام مردم مدینه میدانستند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند: «فاطمه پارهای از جان من است، هرکس او را رعایت کند، مرا رعایت کرده و هر کس او را آزار دهد، مرا آزار داده است»،(1)
و همین مردم شنیدند حضرت فاطمه علیها السلام بعد ازملاقات با خلیفه اول و دوم، فرمود:
1) «صحیح بخاری»، ج7، ص37، باب ذَبِّ الرجل عن ابنته فیالغیرة و الانصاف.
«من از این دو پیش خدا شکایت میکنم و من نسبت به آنها غضب دارم» و مردم از آنچه باید انجام میدادند کوتاهی کردند و از این جهت تاریخی که با قداست تمام در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شروع شد در خفا رفت و از آن به بعد دیگر از تجلیات انوار الهی در قلبها خبری نیست و خداوند مردم را به خود واگذاشت و مردم نیز به جای جستجو از خدا گرفتار جستجوی دنیای بیشتر شدند.
ابنقتیبه متوفای سال 270 هجری به عنوان یک مورخ اهل سنّت در کتاب الامامة والسیاسة آورده: «قالَ عُمَرُ لِأبیبَکْرِ اِنْطَلِقٍ بِنا اِلی فاطِمَةَ فَإنّا قَدْ اَغْضَبْناها، فَانْطَلَقا جَمیعاً، فَاسْتَأذَنا عَلی فاطِمَة، فَلَمْ تَأْذَنَ لَهُما، فَأتِیا عَلِیّاً فَکَلَّماهُ فَاَدَخَلَهُماها، فَلَمّا قَعَدا عِنْدَها حَوَّلَتْ وَجْهَها اِلَی الْحائِطِ فَسَلَّما عَلَیْها فَلَمْ تَرُدُّ عَلَیْهماالسَّلام»؛ یعنی عمر به ابابکر گفت: با من بیا تا برویم به سوی فاطمه که او را ناراحت و غضبناک کردهایم. هر دو آمدند و از فاطمه اجازهی ورود خواستند، حضرت اجازه ندادند، خدمت علی علیه السلام آمدند و با او صحبت کردند و حضرت را واسطه کردند، بالاخره چون داخل شدند، نزدیک فاطمه علیها السلام نشستند، فاطمهزهرا علیها السلام صورت خود را از آنها برگرداند و روی به سوی دیوار کرد. ابنقتیبه در ادامه میگوید: ابابکر شروع به سخن کرد تا علّت برنگرداندن فدک را به فاطمه توجیه کند، فاطمه علیها السلام فرمود: آیا بخوانم برای شما سخنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که بدانید و به آن عمل کنید؟ هر دوی آنها گفتند: آری. فاطمه علیها السلام فرمود: «اَنْشَدُکُمَا
الله اَلَمْ تَسْمَعا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم یَقُول: رِضا فاطِمَةَ مِنْ رِضایَ وَ سَخَطِ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطی، فَمَنْ اَحَبَّ فاطِمَةَ اِبْنَتی فَقَدْ اَحَبَّنِیّ وَ مَنْ اَرْضی فاطِمَةَ اَرْضانی وَ مَنْ اَسْخَطَ فاطِمَةَ فَقَدْ اَسْخَطی؟»؛ شما را به خدا قسم میدهم آیا از رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم نشنیدید که میگفت: رضایت فاطمه، رضایت من است و خشم فاطمه، خشم من است و هرکس فاطمه دختر مرا دوست دارد، مرا دوست داشته و هرکس فاطمه را راضی کند، مرا راضی کرده و هرکس به خشم آورد فاطمه را، مرا به خشم آورد. آیا این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را نشنیدید؟ گفتند: آری، این را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدیم، فاطمه علیها السلام فرمود: «فَإنّی اُشْهِدُااللهَ وَ مَلائِکَتَهُ: اِنَّکُما اَسْخَطْتُمانی وَ ما اَرْضَیْتُمانی وَ لَئِنْ لَقیتُ النَّبِی لَاَشْکُوتُکُما اِلَیْه»(1)
ص: 307 نقل از الصحاح ما أتی به ابن قتیبة و الجاحظ(الإمامة و السیاسة: 1/ 14[ 1/ 20]، أعلام النساء: 3/ 214[ 4/ 123- 124].)
خدا و ملائکه را شاهد میگیرم که شما به جای اینکه در رضایت من کوشا باشید مرا به خشم آوردید و چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ملاقات کنم، شکایت شما را به سوی او خواهم برد. و بدین طریق و با این برخورد حضرت فاطمهی زهرا علیها السلام نشان دادند که با رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و تشکیل هیئت حاکمهای غیر از علی علیه السلام، تاریخ دیگری شروع شده که ادامهی تاریخ محمد صلی الله علیه و آله و سلم نیست و اینجاست که تا ما معنای بیرونرفتن از تاریخ مقدسِ محمدی صلی الله علیه و آله و سلم را نفهمیم نمیتوانیم آنچه در جهان اسلام میگذرد را درست تحلیل کنیم و نیز نمیفهمیم چرا تا به فاطمه علیها السلام برگشت نکنیم به تاریخ مقدس محمدی صلی الله علیه و آله و سلم برگشت نکردهایم.1) الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج7،
همهی مردم مدینه میدانستند فاطمه علیها السلام آنقدر مقدس است که به هرکس غضبکند، روی بهشت را نخواهد دید و با اینهمه مردم مدینه نتوانستند در شرایط پیشآمده نقش مردمی خود را در آن مرحله از تاریخ درست انجام دهند و گلایهی زهرای مرضیه علیها السلام از انصار از همین جهت بود که چرا نسبت به خزان پیش آمده بعد از بهار تاریخی، ساکت و سست شدهاند. در حالیکه نقطهی عزیمت بهار تاریخی اسلام را شمشیرهای همین انصار به ظهور رساند و با جهادی روحانی امکاناتی را آشکار نمودند که سالهای سال جهان اسلام از آن تغذیه کرد و معلوم نیست چرا یک مرتبه در شرایط پیش آمده این چنین سست عمل میکنند و از گذشتهی خود در مقابل خواص قریش پاسداری نمیکنند.
اینها رازهایی است که فاطمه زهرا علیها السلام در متن تاریخ به جای گذارده، آیا قبر پنهان فاطمه زهرا علیها السلام نمونهای از شخصیت پیدا و ناپیدای او نیست و این که شخصِ خودِ حضرت وصیت میکنند: مرا شبانه دفن کنید(1)
بهانهای باشد تا از این طریق صدای او در سرتاسر تاریخ بپیچد و اعلامیهای
1) در ارشادالقلوب ص 263 و صحیح بخاری ج 3، ص 55 باب غزوه الخیبر هست که: «علی، فاطمه را در شب دفن نمود و خود بر او نماز گزارد و ابوبکر را خبر نکرد. در اختصاص شیخ مفید ص 5 هست که علی علیه السلام فرمود: هفت نفرند که به واسطهی عظمت و جلالت و سعهی روح آنها، زمین برای حملنمودن آنها تنگی میکند و استعداد تحمل آنها را ندارد، به واسطهی فیض وجود آنهاست که به شما روزی میرسد و مورد اعانت قرار میگیرید و باران بر شما میبارد، از ایشان است سلمان و مقداد و ابوذر و عمار و حُذیفه و من امام آنها هستم و ایشان از آنهایی هستند که بر فاطمه علیها السلام نماز گزاردند.
باشد که در آن مرز بین ایمان به حقایق قدسی و اسلام کاسبکارانه، تا قیامت در آن ترسیم شده باشد؟!
اعتراض فاطمهزهرا علیها السلام به حذف علی علیه السلام، اعتراض به اندیشهای است که به خود اجازه میدهد اسلام را به زعم خود تصحیح کند و سیرهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را که حقیقتاً امری قدسی بود، پشت سر بگذارد و این آغاز فراموشکردنِ معنویت است و فاطمه علیها السلام با آن بصیرت آسمانی خود اصل قضیه را خوب متوجه شد و لذا جبههای با مشخصهی مقدس دانستن قرآن و سنت در مقابل سکولارکردن دین و دینداری گشود تا جوانههای قرائتهایی که بسیاری از ابعاد دین را نادیده میگیرند بر اسلام بخشکاند.
فاطمه علیها السلام نمیتواند ساکت بنشیند تا احترامش محفوظ بماند و نگاهی که سیرهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را عصری میداند و مدعی است دورهی آن حضرت گذشته است، عدالت و معنویت سکولارشده را جایگزین عدالت و معنویت حقیقی بکند.
بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کسانی به میدان آمدند که شخصاً مذهبی بودند ولی شخصیتاً مذهبی نبودند و در عین رعایت آداب دین، نسبت به همهی آموزههای دین آگاهی لازم را نداشتند و به زعم خود عزم اصلاح اسلام را در سر میپروراندند، همانطور که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آن حضرت امر و نهی مینمودند و این همان خط لائیکسازی بود که امروز جهان اسلام به آن گرفتار است و زهرای مرضیه علیها السلام از ابتدا متوجه آن بود
و آنها به خوبی میفهمیدند فاطمه علیها السلام چه میگوید و چون در مقابل او استدلال مشخصی نداشتند به تقابل فیزیکی دست زدند.
در خلال رفتارها و گفتارهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در قبال فاطمه زهرا علیها السلام، بهخوبی معلوم میشود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقش خاصی برای حضرت زهرا علیها السلام در ادامهی اسلام قائلاند. و مسلمانان میتوانستند بهخوبی به این موضوع پی ببرند که او مورد عنایت خاص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است ولی گویا به راز مسئله پی نبردند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم متوجهاند فاطمه علیها السلام در آینده مانع انحطاط اسلام خواهد شد و مانع میشود سیاست اسلام از دیانت آن جدا گردد.
فاطمه علیها السلام روشن کردند هیئت حاکمه آن طور که شایسته است به نبوت اعتقاد ندارد و فهم نکتهای که زهرای مرضیه علیها السلام گوشزد کردند نهتنها برای آن دوران بلکه برای این دوران نیز بسیار سخت است ولی این در کلمات فاطمه علیها السلام ظاهر شد و به همین جهت بعد از خطبهی حضرت زهرا علیها السلام خلیفه در مسجد مدینه بالای منبر رفت و گفت: «مردان در خانه نشستهاند و زنان را میفرستند، مثل طحال(1)
که جز به فحشا علاقه ندارد، اینها نیز جز به فتنه علاقه ندارند؛ و زنان را میفرستند. مردم! این که این حرفها را زد، روباهی بود که دمش شاهدش بود».(2)و این عکس العمل
1) فاحشهی مشهوری که در عصر جاهلیت بهسر میبرده.
2) ابنابیالحدید میگوید: این سخنان ابوبکر را بر نقیب ابویحیی، یحییبن ابو زید بصری خواندم و گفتم: ابوبکر به چه کسی کنایه میزند؟ گفت: کنایه نمیزند، به صراحت میگوید. گفتم: اگر سخن او صریح است از تو نمیپرسیدم. خندید و گفت: مقصودش علی است. گفتم: روی همهی این سخنان تند، علی است؟! گفت: بلی، پسرکم! حکومت است! گفتم: انصار چه گفتند؟ گفت: از علی طرفداری کردند، اما او ترسید فتنه برخیزد و آنان را نهی کرد(شرح نهجالبلاغه ج16 ص214).
بهترین گواه است بر حقانیت سخن فاطمه علیها السلام که هیئت حاکمه؛ دورهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را تمامشده میداند و با شکستن حریم دختر پیامبر، حریم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدا را بهراحتی زیر پا میگذارد، راستی آنهمه توصیهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد فاطمه علیها السلام برای چنین روزی نبود تا فاطمه علیها السلام راز بیداری جهان اسلام گردد؟ ما رابطهی بین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و فاطمه علیها السلام را رابطهی بین اجزاء یک کلِّ شگفتانگیز میبینیم که انسانها را به نقطههای عمیقی از حقیقت میکشانند تا راه رستگاری در همهی دورانها معلوم باشد.
شرایط برای تصمیمگیری مردم سخت شده بود زیرا از یک طرف هیئت حاکمه به عنوان صحابهی پیامبر، خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منتسب میکردند و در طرف دیگر فاطمهای قرار داشت که از همهی جهات حجت را بر همگان تمام میکرد، چه در سخنان منطقی که بر زبان آورد و چه در نسبتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داشت و چه در سخنانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بارهی او به همگان گفته بود. مورخین نوشتهاند: خلیفهی اوّل یک خانهی محقری بیرون مدینه داشت. روزی که خلیفه شد، خواستند با شمع او را همراهی کنند تا خطری تهدیدش نکند، گریهکرد و گفت: «وای بر من! خلیفه شدم که از شمع بیتالمال مصرفکنم؟! من هستم و یک بز». تا آخر عمرش هم به ظاهر از بیتالمال هیچ حقوقی نگرفت، یک
بز داشت که شیرش را میخورد، در یک زمین کوچک هم میکاشت، و از محصولش استفاده میکرد و حال مسلمانان در آن مرحله از تاریخ باید بین او و فاطمه علیها السلام یکی را انتخاب کنند و این انتخاب، انتخاب آسانی نیست مگر آنکه بتوانند متوجه رسالت تاریخی خود بشوند و منشأ اعمال آن دو را بشناسند تا دینداری افراد را در حدّ ظاهر اعمال آنها دنبال نکنند و بدانند دین باید به کاملترین شکل در صحنه باشد تا آیندگان را درست تغذیه کند و تنها با انسانی که معصوم باشد چنین چیزی ممکن خواهد بود. و این شاخصهی روح فاطمی است و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با این نگاه مردم را متوجه فاطمهزهرا علیها السلام نمود، چون میدانست تنها اوست که میتواند مردم را در چنین شرایط فتنهانگیزی نجات دهد. فاطمهی زهرا علیها السلام زنده ماند تا این پیام را به مردم برسانند و حجّت را برای همگان تمام کنند و وقتی مسئولیت خود را به پایان رساند دیگر طاقت ماندن در این دنیا را در خود ندید. از آن به بعد هرکس بخواهد خطا نکند راه را میشناسد و میداند سرچشمهی قدرت حقیقی در روحی است که به حقیقت متصل است، این چیزی بود که شیخ فضل الله نوری با تأسی به زهرای مرضیه علیها السلام فهمید و بر مشروطهی مشروعه تأکید کرد و خطر اعدامشدن را چیز مهمی ندانست.
عرض کردم؛ فاطمهی زهرا علیها السلام متوجه شدند هیئت حاکمه اگر شخصاً مسلماناند شخصیتاً در صدد تغییر اسلاماند که نمونههای آن را میتوان در
تاریخ مشاهده کرد.(1)
و فاطمه علیها السلام فهمید چیزی بنا است جانشین وَحی الهی شود و بر ارزشهایی تأکید گردد که به حاشیه رفته بودند و ارادهی بشری بر ارادهی الهی حاکم شود. در حاکمیت ارادهی الهی همهی خودخواهیها میشکند تا همه خود را در دریای حقخواهی غرق کنند و همه همان را بگویند که خدا میگوید و مردم با زبان انبیاء با یکدیگر سخن بگویند، این آن چیزی بود که زهرای مرضیه علیها السلام برآن تأکید داشت، در چنین شرایطی اگر کسی حیاتِ رازگونهی فاطمهی زهرا علیها السلام را نشناسد نمیتواند بین آن کسی که بر ارادهی بشری تأکید دارد و بین آن کسی که بر ارادهی الهی پای میفشارد تفاوت قائل شود. چنین کسی به درک لیلةالقدری که سرنوشت یک ملت را رقم میزند دست نمییابد. اگر کسی توانست شخصیت تاریخی فاطمه علیها السلام را پیدا کند در شبهای ظلمانیِ همهی تاریخ بیدار میماند تا به مطلع فجر آن برسد.
آنکه دغدغهی تحقق ولایت خدا را در تمام ابعاد حیات خود دارد، تمام تلاشش آن است که دین برپا شود و همهی ابعاد زندگی انسانها را اشغال کند، تا ولایت خدا بر زندگیها سایه افکند.
مسلمانی که ولایت خدا را در جامعه نمیشناسد و اقامهی دین را در همهی ابعاد آن به عهده نمیگیرد عملاً سرپرستی امور مسلمانان را به یاوه میگیرد و رهبری مردم را از دیگر امور عبادی جدا میداند و آن را امری
1) به کتاب «معنویت تشیع» از علامه طباطبائی«رحمةاللهعلیه» و یا به کتاب «خطر مادیشدن دین» از همین مؤلف و یا به کتاب «الغدیر علامهی امینی» و بدعتهایی که خلفاء مطرح کردند، رجوع شود.
عادی و در اختیار هر فردی قرار میدهد و کرامتی برای هدایت خلق و تدبیر امور آنان قائل نیست. چنین مسلمانی در حقیقت انسان را نشناخته و خود نیز به حریم ارزشمند انسانیت قدم نگذاشته در همین رابطه امام باقر علیه السلام در مورد لبیکگویانِ بیامام میفرمایند: «أَ تَرَی هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یُلَبُّونَ وَ اللَّهِ لَأَصْوَاتُهُمْ أَبْغَضُ إِلَی اللَّهِ مِنْ أَصْوَاتِ الْحَمِیر»(1)آیا ملاحظه نمیکنید اینهایی که در حال لبیک گفتناند؟ به خدا سوگند خداوند از صدای آنها بیشتر از صدای الاغ متنفر است. زیرا آنکس که ولایت نیمهکارهی خدا را برای جامعهی خود پذیرفت، ولایت مطلق خدا را نمیفهمد و از ولایت خدا مطلقاً بیبهره است، چرا که ولایت خدا مطلق است.
دین امکانی است که به انسان داده میشود تا از تنگنای خود فراتر رود و به حقیقت بپیوندد و حضرت فاطمه علیها السلام متوجه این امراند و متوجهاند این امر در حال فراموشی است و در نیایش خود با رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عرضه میدارند:
«یَا أَبَتَاهْ انْقَطَعَتْ بِکَ الدُّنْیَا بِأَنْوَارِهَا وَ زَوَتْ زَهْرَتُهَا وَ کَانَتْ بِبَهْجَتِکَ زَاهِرَةً فَقَدِ اسْوَدَّ نَهَارُهَا فَصَارَ یَحْکِی حَنَادِسَهَا رَطْبَهَا وَ یَابِسَهَا» پدرجان! بعد از رفتن تو نورهای دنیا منقطع شد، دنیا آن تر و تازگی را که با بودن تو داشت از دست داد و روزگار تیره و تار گردید، تاریکیهایِ دنیا تر و خشک آن را فرا گرفت. «یَا أَبَتَاهْ مَا أَعْظَمَ ظُلْمَةَ مَجَالِسِکَ فَوَا أَسَفَاهْ
1) الکافی، ج4، ص 541.
عَلَیْکَ إِلَی أَنْ أَقْدِمَ عَاجِلًا عَلَیْک»(1)
پدرجان! آن مجالسی که تو داشتی (با رفتن تو) دچار ظلمت بزرگی شدهاند، چقدر نگرانم برای زحمات تو تا اینکه به همین زودی نزد تو بیایم.
حضرت فاطمهی زهرا علیها السلام به عنوان رازی که هم پیدا بود و هم ناپیدا، پیامشان را دادند و رفتند. وقتی آن حضرت رحلت کردند، امیرالمؤمنین علیه السلام ایشان را به طور پنهانی به خاک سپردند و آثار قبر آن حضرت را از میان بردند، سپس رو به مزار پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم کردند و گفتند: «ای پیامبر خدا! از من و از دخترت که به دیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک نهفته است، بر تو سلام باد! خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران به تو بپیوندد، بعد از او شکیبایی من به پایان رسیده و خویشتنداری من از دست رفته... اکنون امانت به صاحبش رسید، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرمید... او خواهد گفت که امّتت پس از تو با وی چه ستمها کردند...»(2)
زندگی حضرت فاطمه علیها السلام همراه با قبرش که رازی است پیدا و ناپیدا، در تاریخ جهان معنی خاصی به خود گرفته و همگان را دعوت میکند بدان بیندیشند. او با قبر پنهان خود، خود را معنی کرد و خود را به ما گوشزد نمود که چگونه او را ببینیم. من رازی به پیدایی حضرت فاطمه علیها السلام، آن فرشتهی بشرگونه نمیشناسم، پس بیجا نفرمودند: «مَنْ
عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعرِفَتِها، فَقَدأدْرَکَ لیلة القَدرِ» هرکس فاطمه را آنطور که شایسته است بشناسد، حقیقتاً توانسته است شب قدر را درک کند.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
قرآن
نهجالبلاغه
بحارالأنوار، محمدباقر مجلسی«رحمةاللهعلیه»
الکافی، ابیجعفر محمدبنیعقوب کلینی«رحمةاللهعلیه»
ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، فصّ حکمة عصمتیّة فی کلمة فاطمیّة، حسنحسن زادهآملی
فصوصالحکم، محیالدین بن عربی
الحکمة المتعالیه فی الأسفار العقلیه الأربعه، ملاصدرا«رحمةاللهعلیه»
مثنوی معنوی، مولانا محمد بلخی
انسانشناسیدر اندیشهیامام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»، مؤسسهی تنظیم و نشرآثار امامخمینی
مصباحالهدایة الی الخلافة و والولایة، امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
معاد از دیدگاه امامخمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
تقریرات فلسفه، امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
شرح دعای سحر، امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
آدابالصلوات، امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
چهل حدیث، امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
تفسیر سورهی حمد، امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
صحیفهی امامخمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
ولایت فقیه، امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
البیع، مؤسسه اسماعیلیان، امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
مقالات، آیتالله محمد شجاعی
انسان و خلافت الهی، آیت الله محمد شجاعی
معاد یا بازگشت به خدا، آیتالله محمدشجاعی
پنج رساله، آیتالله محمد شجاعی
روح مجرد، آیتاللهحسینیطهرانی«رحمةاللهعلیه»
امامشناسی، آیتالله حسینی تهرانی«رحمةاللهعلیه»
توحید عملی و عینی، آیت الله حسین حسینی طهرانی«رحمةاللهعلیه»
إقبال الأعمال، سید بن طاووس
علامهی امینی«رحمةاللهعلیه»، الغدیر
شیخ طوسی، کتاب الغیبة
کفعمی، بلد الامین
کمال الدین و تمام النعمة، محمد بن علی بن بابویه معروف به شیخ صدوق
شهید مطهری، مرتضی؛ مجموعهی آثار
اصول فلسفه و روشرئالیسم، علامهیطباطبایی«رحمةاللهعلیه»
بدایة الحکمه و نهایة الحکمه، علامهیطباطبایی«رحمةاللهعلیه»
معنویت تشیع، علامه طباطبائی«رحمةاللهعلیه»
تفسیر المیزان، علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه»
رسالة الولایه، علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه»
احیاء علوم الدین، ابوحامد غزال
ابن سینا، شفاء، چاپ تهران
کتاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم از نظر دیگران
مسند، احمد حنبل
صحیح مسلم
عبقات الأنوار، میر حامد حسین
تاریخ طبری
منتخب الاثر، تألیف لطیف الله صافی
مناقب مرتضوی، کشفی ترمدی حنفی
شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید
سید نورالله حسینی مرعشی شوشتری، احقاقالحق
شهید اول، اربعون حدیثنا
ابن طاوس، الطرائف
جامعالاصول
صواعق ابن حجر
موطأ مالک
معرفتالنفس و الحشر، ترجمهی جلد هشتم و نهم اسفار اربعه، طاهرزاده
راز شادی امام حسین علیه السلام در قتلگاه، طاهرزاده
خطر مادی شدن دین، طاهرزاده
امام و امامت در تکوین و تشریع، طاهرزاده
امام و مقام تعلیم به ملائکه، طاهرزاده
کمالالدین و تمام النعمه
دُرالمنثور
قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح،
تفسیر نورالثقلین
تحف العقول، ابن شعبه حرانی«رحمةاللهعلیه»
عبد الواحد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم
رسالهی لقاءالله، ملکی تبریزی
مصباح الشریعة
التوحید، شیخ صدوق«رحمةاللهعلیه»
الخصال، شیخ صدوق
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق
معانیالأخبار، شیخ صدوق
اعتقادات الإمامیه، شیخ صدوق
إرشاد القلوب إلی الصواب
عدة الداعی و نجاح الساعی، ابن فهد حلی
کتاب سلیم بن قیس الهلالی
الخرائج و الجرائح، قطب راوندی
وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی
تفسیر نورالثقلین، شیخ عبدالعلی عروسی حویزی
علمالیقین، فیض کاشانی
روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، فتال نیشابوری
محاسن، برقی
فلاحالسائل، نجاح المسائل، سید بن طاوس
الإحتجاج، طبرسی
معجم صحیفة الزهراء علیها السلام، شیخ جواد قیمی
طریحی، مجمعالبحرین
تاریخ فلسفهی غرب، فردریککاپلستون
تاریخ فلسفه در اسلام، م، م شریف
زندگانی حضرت زهرا علیها السلام (روحانی)
زینب فواز العاملی، معجم، اعلام النساء
آیتالله جوادی آملی، سرچشمهی اندیشه، قم، اسراء
شیخ حسن فرزند شیخ طبرسی، مکارم الأخلاق
محمد باقر ساعدی، فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانهی اهل سنت
تفسیر نورالثقلین
مناقب آل أبی طالب علیه السلام (لابن شهرآشوب)
فاطمة الزّهرا علیها السلام بهجة قلب المصطفی
آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده
· معرفت النفس و الحشر (ترجمه و تنقیح اسفار جلد 8 و 9)
· گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
· علل تزلزل تمدن غرب
· آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
· جوان و انتخاب بزرگ
· ده نکته از معرفت نفس
· کربلا، مبارزه با پوچیها (جلد 1و2)
· زیارت عاشورا، اتحادی روحانی با امام حسین علیه السلام
· فرزندم اینچنین باید بود
· فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف
· مبانی معرفتی مهدویت
· از برهان تا عرفان (شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری)
· جایگاه رزق انسان در هستی
· زیارت آل یس، نظر به مقصد جان هر انسان
· فرهنگ مدرنیته و توهّم
· دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
· معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی
· بصیرت حضرت فاطمه علیها السلام
· جایگاه و معنی واسطه فیض
· آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود
· صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؛عامل قدسیشدن روح
· عوامل ورود به عالم بقیت اللهی
· اسماء حسنا، دریچههای نظر به حق
· امام خمینی و خودآگاهی تاریخی
· امام و امامت در تکوین و تشریع
· امام و مقام تعلیم به ملائکه
· خویشتن پنهان
· جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم
· مبانی نظری و عملی حب اهل بیت علیهم السلام
· ادب خیال، عقل و قلب
· عالم انسان دینی
· جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر در عالم
· هدف حیات زمینی آدم
· زن، آنگونه که باید باشد
· خطر مادیشدن دین
· چگونگی فعلیتیافتن باورهای دینی
· هنر مردن
· راز شادی امام حسین علیه السلام در قتلگاه
· تمدن زایی شیعه
· حقیقت نوری اهل البیت
· بصیرت و انتظار فرج
· آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنیترین بُعد هستی
· سلوک ذیل شخصیت امام خمینی
· رمضان دریچه رؤیت
چه نیازی به نبی