ghaemiyeh.com
سرشناسه:امیرانصاری، حسن، ۱۳۴۸ -
عنوان و نام پدیدآور:شکوه کلام در نهجالبلاغه : نگرشی بر نهجالبلاغه از دیدگاه دانشمندان مسلمان و مسیحی/حسن امیرانصاری.
مشخصات نشر:قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی (ص)، ۱۴۳۳ق. = ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:۳۰۴ ص.
فروست:معاونت پژوهش؛ ۳۸۱.
شابک:۶۶۰۰۰ریال: 978-964-195-234-3
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [۲۹۷] - ۳۰۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:نگرشی بر نهجالبلاغه از دیدگاه دانشمندان مسلمان و مسیحی.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه -- نظر مشاهیر
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه -- نظر اهل سنت
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه -- نظر مسیحیان
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره:BP۳۷/۳۵/الف۸۴۷۵ش۸ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۱
شماره کتابشناسی ملی:۲۱۱۴۶۵۲
شکوه کلام در نهجالبلاغه
مؤلف: حسن امیرانصاری
چاپ اول: 1391 ش / 1433 ق
ناشر: انتشارات بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
چاپ: توحید
قیمت: 56000 ریال
شمارگان: 2000
حق چاپ برای ناشر محفوظ است.
مراکز فروش:
قم، چهارراه شهدا، خیابان معلم غربی (حجتیه)، نبش کوچه 18، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله. تلفکس: 02517730517
قم، بلوار محمدامین، سهراه سالاریه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله. تلفن: 02512133106 - فکس: 02512133146
www.miup.ir www.eshop.miup.ir
root@miup.ir E-mail: admin@miup.ir
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و در عصر جهانی شدن ارتباطات، پرسشها و چالشهای نوینی در حوزه علوم انسانی فراروی اندیشمندان مسلمان قرار گرفت که همه, به نوعی برخاسته از مسؤولیت دشوار حکومت در این عصر است؛ دورانی که پایبندی به دین و سنت، در مدیریت همهجانبه کشورها بسیار چالشبرانگیز مینماید. از این رو مطالعات و پژوهشهای بهروز، جامع، منسجم و کاربردی در حوزه دین، بر اساس معیارهای معتبر جهانی و عمق و اصالت اندیشههای ناب، بایسته و ضروری است و جلوگیری از انحرافات فکری و تربیتی پژوهندگان حوزه دین، مهم و مورد عنایت تمامی بنیانگذاران این شجره طیّبه، بهویژه معمار بزرگ انقلاب اسلامی، امام خمینی رحمه الله و مقام معظم رهبری دام ظله العالی میباشد.
«جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة» برای تحقق این رسالت خطیر و در مسیر نشر معارف ناب محمّدی صلی الله علیه و آله «مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله» را تأسیس کرده است.
اثر حاضر که حاصل تلاش فاضل گرامی حسن امیرانصاری میباشد، کوششی است در به ثمر رساندن گوشهای از این اهداف متعالیه.
در پایان لازم میدانیم از همه عزیزانی که در مسیر نشر این کتاب سهمی داشتهاند, تقدیر و تشکر نموده و تمامی ارباب فضل و معرفت را به یاری خوانده تا ما را از دیدگاههای سازنده خویش بهرهمند سازند.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
مقدمه استاد دکتر احمد عابدی 17
مطلع سخن 23
نامگذاری کتاب 29
انگیزه تألیف 30
باببندی نهجالبلاغه 31
اولین راوی نهجالبلاغه 35
اولین ترجمه فارسی 35
برخی از ترجمهها 36
آشنایی شهید مطهری با این کتاب 36
آشنایی علامه جعفری با نهجالبلاغه 38
منشور نهضت ضدگرسنگی 39
کرامت نهجالبلاغه 39
تردیدکنندگان در نهجالبلاغه 40
پاسخ به تردید ابنخلکان 40
تردید در گردآورنده 42
تردید در انتساب سخنان نهجالبلاغه به امیرالمؤمنین 46
پاسخ برخی از دانشمندان 46
سید محسن امین 46
علامه شهرستانی 47
ابنابیالحدید 48
علامه محمدتقی جعفری قدس سره 49
استقبال از نهجالبلاغه 51
فروغ چشم اهل نظر 53
استاد هر بلیغ 54
پیشگویی شری کرشنجی و مهاتمابده 58
علی علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله 59
علی علیه السلام مهندس عالم وجود 61
امیرمؤمنان از نگاه دانشمندان 62
مادام دیولافوآ 66
چکیدهای از زندگینامه سیدرضی قدس سره 80
رؤیای صادقانه 81
ویژگیهای سیدرضی 81
دیدگاه سیدرضی 87
دیدگاه امام خمینی قدس سره 92
دیدگاه مقام معظم رهبری حضرت آیةالله خامنهای، مدظلهالعالی 93
ارزش و جایگاه نهجالبلاغه 93
نمایش شخصیت علی علیه السلام در نهجالبلاغه 95
احیای نهجالبلاغه وظیفه همه مسلمانان 95
بیان دردها و درمانها در نهجالبلاغه 96
دیدگاه متفکر شهید، استاد مرتضی مطهری قدس سره 97
آشنایی شهید مطهری با نهجالبلاغه 97
مجموعه نفیس 99
امتیازات نهجالبلاغه 99
زیبایی 100
فرزند قرآن 100
علی علیه السلام مبتکر علم نحو 101
همه درسها را باید از علی آموخت 101
نهجالبلاغه، جامع اضداد 102
آیةالله ناصر مکارم شیرازی 103
جاذبه نیرومند نهجالبلاغه 103
علت دوری از نهجالبلاغه 104
سه ویژگی مهم نهجالبلاغه 105
الف) جاودانگی 106
ب) جامعیت 107
ج) عینیّت 108
سید علینقی فیضالاسلام 108
شیخ عباس قمی 109
علامه میرزا ابوالحسن شعرانی قدس سره 110
ناصحالدین ابوالفتح آمدی 111
محمد دشتی قدس سره 112
نقد کلام ابنابیالحدید 113
محمدمهدی شمسالدین لبنانی 114
جواد محدثی 115
علی و نهجالبلاغه 116
علامه محمدتقی جعفری قدس سره 118
سید جعفر شهیدی 120
نهجالبلاغه دایرةالمعارف فرهنگ اسلامی 120
علامه محمدتقی شوشتری قدس سره 122
شیخ آقا بزرگ تهرانی 122
آیةالله جعفر سبحانی 123
خواجه نصیرالدین طوسی 124
سید محسن امینی عاملی 125
شیخ محمدحسن آلیاسین 125
علامه حسن حسنزاده آملی 125
آفتاب آمد دلیل آفتاب 126
آیةالله خزعلی 130
علامه امینی 130
آیةالله اکبر هاشمی رفسنجانی 130
علی دوانی 131
آیةالله صافی گلپایگانی 131
مقایسه اعلامیه حقوق بشر با یکی از نامههای نهجالبلاغه 131
مقام نهجالبلاغه 133
ثقةالاسلام کلینی 133
آیةالله خویی 133
مهدی الهی قمشهای 134
محمد تیجانی سماوی تونسی 135
ابوالحسن مسعودی 136
علامه بیهقی 136
محمدباقر محمودی 136
آرامشبخش 137
موضوعات نهجالبلاغه 137
معجزه دوم 137
سرّ مخالفت با نهجالبلاغه 137
کلید فهم زندگی و شخصیت امام 138
محمدبن علیبن طباطبا 138
ابوجعفر کوفی 139
ابنعباس 139
علامه سید هبةالدین شهرستانی قدس سره 140
شیخ مصطفی غلایینی 140
ملاصدرا 140
علامه سید محمدحسین طباطبایی 141
غنای کمی و کیفی مباحث فلسفی، نزد امام علی علیه السلام 141
علم امام علی علیه السلام 142
علامه سید محمدحسین فضلالله 143
قطبالدین راوندی 144
آیةالله جوادی آملی 144
حکمت نظری در نهجالبلاغه 144
من سخنگوی قرآنم 145
آیةالله نوری همدانی 146
فصاحت و بلاغت 147
دیدگاههای فلسفی 147
حکومت 147
آیةالله فاضل لنکرانی 148
تعریف نهجالبلاغه 148
عهدنامه مالک اشتر 150
مجموعه ابعاد اسلام 151
عزیزالله عطاردی 152
سیدکاظم ناظمزاده قمی 153
میراث ماندگار 153
شبنم بهاری 153
مصطفی دلشاد تهرانی 154
دریچهای به نور 154
دریای معرفت بیانتها 154
کاظم عابدینی مطلق 155
آیینه تمامنما 155
سید جمالالدین دینپرور (مترجم و محقق نهجالبلاغه و رئیس بنیاد نهجالبلاغه) 155
کرانههای بیکران 155
دکتر علی شریعتی 156
غربت نهجالبلاغه 156
زیباترین متن عرب 157
خداوند قلم در نهجالبلاغه 157
عبدالکریم سروش 158
مشعل فروزان 158
علیاکبر رشاد 160
وحی بنیاد و الهامزاد 160
بکربندأب 162
رسایی کلام 162
علم و دانش 163
حاج اسماعیل دولابی 164
نهجالبلاغه شاگرد قرآن است 165
چقدر شیرین است کلام امیرمؤمنان علیه السلام 165
الکساندر وَسیلینوف 166
احمد سپهرخراسانی 167
علی علیه السلام بزرگترین خطیب تاریخ 167
ملاصالح روغنی قزوینی 168
پرفسور عبدالجواد فلاطوری 168
افیم رضوان 169
ابنابیالحدید 175
سجده در برابر سخنان علی علیه السلام 176
مقایسه نهجالبلاغه با کلام ابننباته 176
من این خطبه را بیش از هزار بار خواندهام 177
پیشوای بدیعیان 180
شمس تابان 181
سخنان امام علی علیه السلام با یکدیگر برادر و خواهرند 182
شیخ محمد عبده (شارح نهجالبلاغه) 183
دکتر صبحی صالح 187
سلیمانبن ابراهیم قندوزی 187
عبدالرحمن سیوطی 188
عبدالفتّاح عبدالمقصود 189
ابو احمد عسکری 189
زمخشری 189
ابی عثمان عمرو بن جاحظ 190
مشاعره معاویه، عمروعاص و یزید در مورد فضایل امیرمؤمنان علی علیه السلام 192
اعترافی از معاویةبن ابیسفیان 193
محمدبنطلحه شافعی 194
محمد امین نواوی 194
شکیب ارسلان 196
محمدحسن نائل مِرصفی 197
شهابالدین آلوسی بغدادی 198
طه حسین 198
علی الجندی (محقق) 198
قدامةبنجعفر 199
محمد محییالدین عبدالحمید 199
دکتر زکی مبارک (نویسنده و دانشمند مصری) 199
عبدالوهاب حمورا 201
ناصیف یازجی 201
عباس محمود عقاد 202
محمود چخاهیچ 203
خلیل هنداوی 203
محمد فرید وجدی 203
عبدالرحیم بن نباته 204
عبدالحمید بن یحیی 204
دکتر زکی نجیب 205
امیر یحیی یمنی 206
عمر النصر 206
علامه ابنجوزی 207
عبدالله بن احمد 208
علی الوردی 208
محمدبن ادریس شافعی 209
عمربن خطاب 209
خطیب خوارزمی 209
ابنصباغ 210
حنّا الفاخوری 210
ریاض نجیبالرییس (روزنامهنگار معروف عرب) 211
حسن توفیق 212
ماموستا عبدالله علائینیا 213
جرج جرداق 215
هماهنگی واژه و معنا 215
رساتر از هر رسا 216
حسرت بر روزگار 216
گزارشی از بنیادهای بیان و بلاغت بدیع و برین امام، از تیزهوشی و آفرینشگری و عاطفه 219
ب) اندیشههای زنجیرهای 220
ج) گفتارهای شیوا 221
جرجی زیدان 239
امین نخله 240
دانشمندی آلمانی 241
پرفسور هانری کوربن فرانسوی 241
عبدالرحمان 242
فؤاد افرام البستانی 243
جبران خلیل جبران 243
لامنس 244
مادام دیالافوا 244
توماس کارلایل 245
شبلی شمیل 246
سلیمان کتانی 247
علی و نهجالبلاغه 247
چشمه فیض 248
بولس سلامه (شاعر، نویسنده و قاضیالقضات بیروت) 248
نرسیسان 249
کرنیکو 249
مسلمانشدن کنسول روس 250
فؤاد جرداق 250
عمر ابوالنصر 251
کارو 251
واشینگتن اورینگ 251
گابریل آنگری 252
استانسیلاس گویارد 252
میخائیل نعیمه 253
ولجیا گالیاری 253
بارون کار دایفو 254
شارل هانری دوفوشهکور 254
استاد ژوزفهاشم 255
سجع 257
ترصیع و موازنه 258
جناس 259
جناس مضارع و لاحق 260
جناس زاید 261
جناس قلب 262
جناس خط 263
واجآرایی 263
پیآوری 264
همپاغازی (همپایان و آغازی) 265
باژگونگی 266
تقسیم 267
تشبیه 268
استعاره 270
تضاد و وابستههای آن 272
خلافآمد عادت (پارادوکس) 273
مقابله 274
ابداع 274
خطبه بینقطه و بیالف 276
خطبه بینقطه 277
ترجمه 278
خطبه بدون الف (مونقه) 280
ترجمه 283
نهجالبلاغه در شعر شاعران 290
فهرست منابع و مآخذ 297
یکی از جلوههای مهم اعجاز قرآن کریم، معارف بلند، اصیل و ناب توحیدی آن است. عمق این معارف چنان است که پس از چهارده قرن، کتابی در بیان توحید و خداشناسی، همتای قرآن کریم نیست؛ بهگونهای که فیلسوفان، عارفان، متکلمان و معرفت پژوهان، ریزهخوار آن مائده آسمانی و کتاب هدایت الهیاند.
البته که این کتاب الهی، به تفسیرکنندهای نیاز دارد تا مقاصد آن را تشریح و تبیین نماید. در این میان، امیرالمؤمنین علیه السلام تنها شخصیتی بود که همه معارف قرآن را میدانست و از کیفیت، نزول و شأن و سبب نزول هر آیه و سخنان پیامبر درباره آن بهطور دقیق آگاه بود و آنها را برای مردم - به فراخور استعداد و تحملشان - بیان میکرد؛ بنابراین قرآن بدون حضرت علی علیه السلام و سخنان ایشان فهمیده نمیشود و طلب علم از قرآن، بدون زانوی ادب زدن در محضر عترت و کسب دانش از آنان کجروی و پانهادن در ظلمت است.
سخنان باب علم نبی صلی الله علیه و آله، مصباح هدایت، مشکات معرفت، زجاجه حق و کوکب درّی معنویت است که همگان را به فهم معارف قرآن ره مینماید.
امیرالمؤمنین علیه السلام، تربیتیافته دست توانای رسول خاتم صلی الله علیه و آله است و بهحق میتوان گفت که بزرگترین معجزه پیامبر، پس از قرآن مجید، تربیت انسان کاملی چون امام علیبن ابیطالب علیه السلام است. علی علیه السلام هرچه دارد رشحه و پرتوی از ابعاد وجودی خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله است.
علی در دامان پیامبر بزرگ شد و به چنان مرتبهای رسید که با جان ونفس پیامبر متحد گردید. پیامبر پیش از هر کس، علی را از اخبار وحیانی آگاه میکرد و پس از آن بر مردم قرائت مینمود. پیامبر اینگونه علی را با معارف حقیقی توحید رشد داد و به قله علم، معرفت، توحید و اخلاق رساند.
همه فرقههای مسلمان - اعم از شیعه، معتزله، اشاعره و مذاهب مختلف کلامی و فقهی اهل سنت و بلکه دشمنان آن حضرت، مانند خوارج - در علم و دانش خود، ریزهخوار سفره مولود کعبهاند؛ از این جهت بر خود میبالند که خویشتن را به امیرالمؤمنین نسبت و پیوند دهند.
به جرئت و بدون مبالغه باید گفت که امیرالمؤمنین در مباحث توحیدی، عرفانی و سیر و سلوک یکهتاز این میدان است.
امروزه بیش از یکصد فرقه مختلف، در جهان اسلام، ادعای عرفان و معنویت دارند. همه این فرقهها - که بیشتر از اهل سنتند - چون قادریه، نقشبندیه، رفاعیه، بکتاشیه و... با سندهای مختلف ادعا میکنند که پیرو حضرت علی علیه السلام هستند و معنویت و راه قرب إلیالله را باید از آنحضرت بهدست آورد. گرچه در درستی ادعای آنان، جای تأمل و تردید فراوان وجود دارد، معلوم میشود همه بر این باورند که معنویت و عرفان را بدون اهل بیت علیهم السلام و فرزندان حضرت امیر علیه السلام نمیتوان بهدست آورد.
شاید برخی مسلمانان، از نادانی یا غرضهای سیاسی و دنیوی به سراغ دیگران بروند و افراد تهی از علم و عرفان را به ناحق، جانشین پیامبر بدانند؛ اما هیچکس در عرفان و معنویت ادعایی نداشته و سیر و سلوک را در انحصار حضرت علی علیه السلام میدانند.
این نیز روشن است که برای پیمودن مسیر الیالله راهی جز عبودیت بر محور ولایت حضرت علی علیه السلام - که همان راه انسان کامل و صراط مستقیم است - وجود ندارد. همه مسلمانان دستکم روزی ده مرتبه در نماز، استمرار و ثبات بر این صراط را از خدای متعال میطلبند. آری! مخالفان حضرت علی علیه السلام نیز قبول دارند که معنویت و عرفان، حق مسلمو بدون رقیب آن حضرت است و هیچکس در اینباره ادعای دیگری ندارد.
سخنان برخی اصحاب پبامبر، چون خلفا، بوی دنیا و دنائت میدهد و چیزی جز شکمبارگی و شهوتپرستی نیست. بههرحال هرکس اندرون خود را آشکار میکند، که: «از کوزه برون همان تراود که در اوست».
حضرت مولیالموحدین علیه السلام تنها کسی است که از معارف توحیدی چون «عرش، لوح و قلم، قضا و قدر، توحید ذاتی، صفاتی، افعالی، عبادی، توحید در خالقیت، رازقیت، توحید در حکم، توحید در محبت و در خوف و رجا و مسائل آخرت، بهشت، جهنم، اعراف و...» سخن میگوید. آیا در میان هزاران صحابه رسولخدا صلی الله علیه و آله کسی هست که از او سطری از این معارف نقل شده باشد؟ آنان همگی از این مباحث بیگانه بودند و تنها امیرمؤمنان علیه السلام است که چونان خورشید در ظلمت تاریخ میدرخشد و از آسمان و راههای آن و توحید و تقوا و مسائل عرشی سخن میگوید.
کدام صحابی غیر از امیرمؤمنان درباره ملکوت و جبروت و لاهوت و کروبیین و مهیمنین و... سخنی گفته است؟ آری! سخن هرکس بیانگر ارزش و جایگاه اوست. در واقع صحابه با اینگونه معارف بهطور کامل بیگانه بودند و علی علیه السلام تنها مرد این میدان است و اوست که به راههای آسمانی آگاهتر از راههای زمینی است. او باب علم پیامبر او مصداق حقیقی
«وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکتابِ» است. اوست که عدل و توحید را فرا داد و بنی امیه بودند که مردم را از توحید دور میکردند:
«العدل و التوحید علویان و الجبر و التشبیه امویان».
چنین کسی که عالمی بین جُهال و معقولی میان محسوس و روحی در میان اجسام و باطنگرایی در میان ظاهربینان و بلکه بینایی در میان نابینایان است، هرگز با شخص دیگری قابل مقایسه نیست.
سخنان هرکس، نشانه داراییها، اندیشهها، تمایلات و شخصیت اوست. نهجالبلاغه یک کتاب متعارف و معمولی نیست؛ بلکه بزرگترین معجزه و دلیل بر امامت حضرت علی علیه السلام است. در قلعه خیبر کندن و عمرو بن عبدود کشتن، در برابر خطبههای توحیدی نهجالبلاغه، موضوع درخور بیانی نیست که از آن یاد شود.
در برخی از کشورهای اسلامی، مجموعه کلمات خلفا را چاپ و منتشر کردند. این کار باعث شد بهسرعت رسوا گردند؛ از اینرو نسخههای آن کتابها را جمعآوردند و دیگر چاپ نکردند. گذاردن این مجموعهها در کنار نهجالبلاغه روشن میکند چه کسی خواهان دنیا و محسوسات و مادیات بوده و چه کسی دنیا را سهطلاقه کرده و همواره در محضر ملکوت عالم بوده است.
بههرحال، سخنان حضرت امیر، همه از شخصیتی الهی و معنوی
میتراود. ابتدا و انتهای صحبت ایشان، همیشه خداوند بوده و همه معارفی که اکنون در جهان گسترده است، به برکت سخنان آن حضرت است؛ چنانکه همه مکاتب تفسیری جهان اسلام، به او منتهی میگردد.
خطبههای حضرت علی علیه السلام بسیار بیشتر از آن چیزی است که در نهجالبلاغه گردآوری شده است. «سید رضی» کمتر از یک سوم خطبههای آن حضرت را در این کتاب نقل کرده است. او به جنبههای ادبی، بلاغی و فصاحت بیشتر توجه داشت؛ اما نمایانتر از فصاحت و بلاغت نهجالبلاغه معارف توحیدی بینظیر این کتاب است.
نامههای نهجالبلاغه بیشتر درباره مباحث اجتماعی - سیاسی، بهویژه فلسفه سیاسی اسلام است. اینگونه مباحث در جای خود ارزش واهمیت ویژهای دارد؛ اما در همین نامهها به مباحث اجتماعی از منظرتوحیدی و اعتقادی نیز نگریسته شده است. در نامههای نهجالبلاغه افزون بر مباحث اخلاقی، توصیهها و روشهای تهذیب و تزکیه، بهمسائل حقوق بشر - که دغدغه اصلی بشر امروزی است و دانشمندان فراوانی به آن پرداختهاند، بهویژه مباحث بشردوستانه که بحثاز حقوق انسانها در زمان جنگ میباشد - به بهترین شکل اشاره شده است.
برخی از حکمتهای نهجالبلاغه زنگار از دل پریشان و آشفته دنیازدگان میگیرد و برای دنیاطلبان، بهترین داروی شفابخش است.
نهجالبلاغه افراد زیادی را در طول تاریخ هدایت کرده است؛ درحالیکه هنوز غبار مهجوریت بر چهره دارد. تلاش برادر بزرگوار، جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای حسن امیرانصاری برای معرفی کتابیکه مایه فخر بشر است، در اثری که اکنون در دست دارید، ستودنی
وتحسینبرانگیز است. قلم روان، مطالب زیبا و متنوع و اطلاعات فراوانوتحقیقات ارزشمند مؤلف محترم، بر ارزش این کتاب افزوده وگامی است در جهت گسترش معارف ارزشمند اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام.
امید است که همواره شاهد خدمات علمی و پژوهشی قلم و خامه مبارک ایشان در اعتلای کلمةالله باشیم.
بمنه و کرمه
احمد عابدی
1388/2/12
شوق درونی و علاقه وصفناپذیر به نهجالبلاغه، بر آنم داشت در آستان نهجالبلاغه، خدمتی ناچیز کنم. هرگز به ذهنم نمیرسید که روزی بتوانم برای معرفی بیشتر این کتاب شریف، قدمی بردارم؛ زیرا نه بضاعت معنوی داشتم و نه توشه علمی؛ اما با توانی که از صاحب کلام گرفتم، دست ناتوان را به قلم برده، مطالبی را پس از تحقیق و پژوهش، جمعآوردم و نگاشتم. امید دارم که در نظر مولای متقیان پذیرفته شود و ذخیره قبر و قیامتم گردد.
کتاب شریف نهجالبلاغه با جاذبههای قوی و نیرومندش، انسان را مجذوب میکند. نهجالبلاغه کتاب عشق است و مصحف عرفان و زبور زهد. این کتاب ارزشمند، به اندازهای جذاب و دلنشین است که خواننده را بیخبر از خویش، در عوالم مختلف خود میبرد. مطالب و معارفش آنقدر متنوع است که نه تنها ملالآور نیست؛ انسان با مطالعه آن بلکه از همهچیز و همهکس غافل شده، در گستره گفتار علوی غرق میشود.
من نیز هنگام نوشتن در این زمینه، عاشقی را میماندم که گویی لحظهای رخصت دیدار دوست یافته و از شوق به خود میبالد و پروانهوار گرد شمع وجود یار میگردد و ترانه میسراید.
همین جاذبهها و لطافتها باعث شده که نهجالبلاغه از کتابهای دیگر متمایز و در همه قرنها و دورهها برگزیده گردد و برای انسانها در طول تاریخ جاودان بماند. این همه شیوایی و شیرینی که در نهجالبلاغه به چشم میخورد، برای این است که، از روح بلند عالیترین نمونه انسانیت، بهترین الگوی عبودیت، قطب العارفین، امام المتقین، مظهر العجائب و الفضائل، ابوالائمة الأتقیاء، سَیّدالأولیاء، یعسوب الدین، قائِدِ الغُرِّ المُحَجَّلین، صراط المستقیم، حجةالله البالغه، باب علم النبی، خزانهدار وحی، گنجینه دانش الهی، امیرمؤمنان، امام علیبن ابیطالب علیه السلام نشئت گرفته است.
بسیاری از دانشمندان، به دلیل جذابیت کلام آن حضرت شیفته شخصیت بینظیر او شدهاند و در آستان او شاگردوار زانوی ادب زده و خود را جیرهخوار خوان کرم او دانستهاند.
باید دانست که کلام امام با همه شکوهش - که به گفته بسیاری از نخبگان جهان، برترین کلام انسانی تاریخ است - هدف نبوده؛ بلکه ابزاری برای بیان معارف بسیار بوده است. شهید مطهری مینویسد:
خود علی علیه السلام فرمود: «زبان ابزاری است برای روح». اگر معانی به طرف زبان سرازیر نشود، از زبان چه کاری بر میآید و اگر معنا در روح موج زند، نمیتواند جلوش را بگیرد. وقتی کسی براساس یافتههای علمی و روحی، از معنویت لبریز شد و لب به سخن گشود، گفتارش بلیغ و کلامش فصیح خواهد شد و سخنانی نغز و حکمتآمیز از دلش بر زبانش جاری میشود؛ ازاینرو گفتار هرکس نمایانگر عقل و خرد اوست و میزان شخصیت و هنر او را نشان میدهد و به فرمایش خود امام علی:
«المرء مَخبوءٌ تَحتَ لسانِهِ ؛ انسان زیر زبانش پنهان است».
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
سخن و سخنوری یکی از مهمترین ابزار تعلیم و تعلم، تفهیم و تفهم، تبادل افکار و اندیشهها، بیان عقیده و رساندن پیام است. زبان که یکی از
نعمتهای بزرگ الهی است، بسیاری از نیازهای روحی و مادی بشر را برآورده میکند. چیزی که به زبان ارزش میدهد، گفتار ارزشمند است وگفتاری با ارزش است که بر عقل و دانش تکیه زند و از روحی متعالیبتراود. سراسر نهجالبلاغه بیانگر خرد و دانش وسیع گوینده استو خواننده را در مقابل عظمت صاحب این سخنان، به سجده و اعتراف وا میدارد که امام علی، امیر سخن، الگوی بیان، سرشار از علوم و فنون مختلف و آموزگار بزرگ علم و دانش است؛ کلمات رام اویند و اوست که بر توسن الفاظ سوار و یکهتاز میدان فصاحت است. خود آن حضرت فرمود:
وَ انا لاَُمراءِ الکَلام و فینا تَنَشَّبَت عُرُوقُهُ و عَلینا تهدَّلَت غصونَهُ ؛ ما فرمانروایان سخنیم و ریشههای آن در میان ما استوار و محکم شده و شاخههایش بر ما سایه افکنده است.(1)
اگر ابعاد گوناگون شخصیت امیرمؤمنان و سخنان پرمغز و بدیع آن بزرگوار را از جهات مختلف بررسیم و آن را با دیگر تألیفات بشری، در طول زمانهای متمادی مقایسه کنیم، خواهیم دید که امام علی علیه السلام در همه زمینهها قهرمانی بیهمتا و بزرگی بیمانند است. اعتراف بسیاری از دانشمندان بزرگ دنیا گواه این ادعاست.
کتاب حاضر، مجموعهای است از بیان و بنان نویسندگان و متفکران، درباره امیرمؤمنان و شکوه کلام ایشان؛ کسانیکه با مطالعه سخنان علی علیه السلام تأثیری عمیق گرفتهاند.
جرج جرداق مسیحی مینویسد:
بسیارند کسانی که درباره این گوهر یکتا سخن گفتهاند و شگفتی و محبت خود را ابراز داشتهاند. همه آنها در یک نقطه تلاقی میکنند
1) (1) نهجالبلاغه، خطبه 233.
و بر سر یک موضوع اتفاق نظر دارند که علی نمونه والای فکر و بیان است. او شخصیتی است که به نور وجدان روشن میشود. از همین جهت سزاوار شگفتی و شایسته محبت است.(1)
بهراستی چنین است؛ اگر انسان با انصافی گفتار امام علی علیه السلام را بشنود، امکان ندارد که شیفته حضرتش نگردد؛ زیرا کلام آن حضرت با فطرت انسان همنوا و آرامشدهنده روح آدمیان است.
معرفی امام علی علیه السلام و کلام نورانی ایشان کاری بس دشوار و راهی بس طولانی است که در این گفتار، بلکه در هیچ نوشتاری نمیگنجد و هیچ قلمی توان تصویر و تصور چهره واقعی آن حضرت را ندارد؛ چراکه علی علیه السلام برتر از هر تصویر و تصور است؛ بااینحال هدف از نوشتار پیشرو این است که بتوانیم هدف از سخنان امام علی را روشن کنیم و بدانیم که آن کلمات از کدامین روح موجزده است علامه محمدتقی جعفری در این زمینه مینویسد:
اصرار ما بر اینگونه معرفی، نه برای بحث و نشان دادن چهره انسانی والای علی علیه السلام است؛ زیرا چنین کاری پس از نوشتهشدن هزاران کتاب و مقاله، واقعاً بیهوده و تلف کردن وقت است؛ بلکه منظور ما از این اصرار این است که بتوانیم هدف و کیفیت سخنان علی علیه السلام را و اینکه سخنان، از کدامین روح موج زده، روشن بسازیم. ضمناً این حقیقت را اثبات کنیم که علیبن ابیطالب علیه السلام نه تنها نمونهای اعلای انسانی دیروز است، بلکه اوست عالیترین نمونه انسان کامل در امروز و فردای تمام نشدنی.
آری! علی عالیترین الگوی انسان کامل برای همه نسلها در همه زمانهاست. او تعلق به زمان خاصی ندارد و هیچگاه در گذر زمان، کهنه نمیشود.
1) (1) جواد محدثی، مینای قلم، ص 65.
میخائیل نعیمه، نویسنده مسیحی مینویسد:
این بزرگی و عظمت علی علیه السلام هرچند روزگاران زیادی بر آن میگذرد، همواره میتواند برای ما گنجینه پرمایهای باشد که بدان توجه کنیم و امروز یا هر روز دیگر که نیازی به ساختمان یک زندگی شایسته و سربلند داشته باشیم، از آن الهام بگیریم... علی عنصر نامتناهی تفکر و اندیشه، در هر زمان و مکانی است.(1)
شهید مطهری نیز در کتاب اسلام و مقتضیات زمان مینویسد:
علیبن ابیطالب، از آن شخصیتهایی است که مخصوص به زمان معینی نیست؛ مربوط به تمام زمانهاست. علی شخصیتی دارد، حالتی دارد، کلامی دارد که هرچه زمان بگذرد، نمیتواند آن را کهنه بکند. پس معلوم میشود شخصیتها دو گونهاند: شخصیتهای ابدی پا برجا و شخصیتهای متغیر....(2)
این نیز کلام دانشمندی مسیحی است که میگوید:
نگویید علی متعلق به شیعه است؛ بلکه علی متعلق به بشریت است و بشریت به علی افتخار میکند. بیتردید جامعه بشری به امام علی علیه السلام در مقام الگوی کامل، رهبری مقتدر، عدالت پیشهای عدلگستر، هدایتگری دلسوز، ابرمردی تاریخساز و اندیشمندی یکهتاز و بینظیر افتخار میکند.
امام علی علیه السلام بزرگمردی است که زبان از وصف بزرگی او الکن و قلم در ترسیم سیمایش خجل است. چشم دنیا هرگز از تماشای قد رعنایش سیر نگشته، تاریخ در حسرت شناخت او تاریک مانده و قلم از نوشتن فضیلتهای بیپایانش وامانده است. او قصیده بلند آفرینش است که همواره آب گوارای سخن، از چشمهسار زبان شیرینش میجوشد و تشنگان حقیقت را با جرعههای رحمانی سیراب میکند. هرچند
دستیابی به شخصیت والای امام علی علیه السلام و کلام رفیعش از عهده ما خارج است، خواستیم بدینوسیله به امام علی علیه السلام نزدیک شویم و قطرهای از زلال اندیشهاش را بچشیم و لبهای خشک و دلهای تفدیده خود را با آب گوارای سخنش سیراب کنیم.
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم وز آنچه گفتهاند و شنیدهایم و خواندهایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم
حوزه علمیه قم
80/11/11
بسیارند اشخاصی که بارها نام نهجالبلاغه را شنیدهاند؛ ولی از ارزش و منزلتش بیخبرند. برخی بیخبران پنداشتهاند که این کتاب، همه سخنان حضرت علی علیه السلام است که خود، آنها را نوشته است؛ درحالی نهجالبلاغه بخشی از سخنان گهربار امیرمؤمنان است که «سیدرضی» آن را چهارصد سال پس از شهادت آن حضرت، با استفاده از منابع معتبر روایی و حدیثی، جمعآورد و نام نهجالبلاغه (راه آشکار بلاغت) را بر آن گذارد.
سیدرضی دراینباره مینویسد:
پس از تمام شدن کتاب، چنین دیدم که نامش را نهجالبلاغه بگذارم؛ زیرا این کتاب درهای بلاغت و سخنوری را به روی بیننده خود میگشاید و خواستههایش را به او نزدیک میسازد. هم دانشمند و دانشجو را بدان نیاز است، هم مطلوب سخنور و پارسا در آن هست.(1)
او نامی را برای ایخن کتاب جاودانه برگزید که از دیدگاه بسیاری از اهل ذوق و ادب، مناسبترین نام است.
1) (1) مقدمه سید رضی بر نهجالبلاغه.
شیخ محمد عبده از علمای اهل سنت نوشته است:
این کتاب جلیل، مجموعهای است از سخنان سید و مولای ما امیرمؤمنان علیبن ابیطالب - کرّم الله وجهه - که سید شریف رضی قدس سره از سخنان متفرق آن حضرت، برگزید و گردآورد و نام آن را نهجالبلاغه نهاد و من مناسبتر و شایستهتر از این اسم که دلالت بر معنای آن بکند، سراغ ندارم و بیشتر از آنچه این اسم بر آن دلالت دارد، نمیتوانم آن را توصیف نمایم.(1)
سید جعفر شهیدی نوشته است:
در میان هزاران نام که مصنفان و مؤلفان یا مترجمان حوزه مسلمانی بر کتابهای خود نهادهاند، هیچ نامی چون نهجالبلاغه با محتوای کتاب منطبق نیست و میتوان گفت این نام، از عالم غیب بر دل روشن شریف رضی افاضه گردیده است که
«الاسماءُ تُنزَلُ مِن السَّماء» ، راه سخن رساگفتن را در این مجموعه باید یافت.(2)
شریف رضی در مقدمه نهجالبلاغه انگیزه تألیف خود را چنین گفته است:
در روزگار جوانی و سالهای خرمی شاخسار زندگی، تألیف کتابی را در ویژگیهای ائمه علیهم السلام آغاز کردم که مشتمل بر تاریخ زندگی زیبا و نیک ایشان و سخنان گوهرزای آنان بود.... نوشتههایم را، بهصورت چند فصل و چند باب درآوردم که در فصل آخر آن، کلمات کوتاه حضرت علی علیه السلام را درباره مواعظ، حکم، امثال و آداب آورده بودم. گروهی از دوستان، این فصل را پسندیده، از نکات بینظیر آن در شگفت افتادند و از قطعات درخشندهاش، چشمشان خیره ماند. ایشان از من خواستند کتابی را تألیف کنم که در بردارنده برگزیدهای از سخنان امیرمؤمنان علیه السلام
در همه رشتهها و شاخههای گفتاری آن حضرت باشد. چه میدانستند که آن سخنان، دربردارنده همه شگفتیهای بلاغت، نکات بینظیر فصاحت، گوهر ادبیات عربی و مطالب دلنشین دین و دنیاست; امتیازاتی که بهطور یکجا و همه جانبه در هیچ سخن و کتابی دیده نمیشود.... با آغاز آن کار بزرگ، به درخواستشان پاسخ مثبت دادم; چراکه بهخوبی میدانستم چه سود بزرگ و نام نیک گسترده و پاداش اندوخته شدهای در این اقدام نهفته است.
با این کار خواستم گذشته از نیکیها و زیباییهای بسیار و برتریهای بیشمار نهفته در وجود امیرالمؤمینن علیه السلام عظمت جایگاه آن بزرگوار را در فضیلت سخنوری آشکار گردانم; چراکه تنها کسی است که از میان گذشتگانِ، به کمال سخنوری دست یافته است....
سیدرضی، سخنان امیرمؤمنان علیه السلام را با شیوهای مطلوب و دلپذیر تنظیم کرده است. وی درباره چگونگی باببندی و تقسیم مطالب آن چنین نوشته است:
دیدم گفتار آن حضرت گرد سه محور میچرخد: خطبهها و فرمانها، نامهها و پیغامها و کلمات حکمتآمیز و موعظهها. سپس به توفیق خدای سبحان، ابتدا خطبههای زیبا، سپس نامههای شگفت و سرانجام، حکمتها و کلمات گوهرزا را برگزیدم و هر یک را در بابی مستقل قرار دادم و برگههای [نانوشته] جداگانهای برایش نهادم تا اگر در اثر شتاب، مطلبی از دستم بیرون رفت جایی برای استدراک آن باشد.... در این کتاب، نکتههای شگفت و قطعات درخشان آوردهام و قصدم نظم تاریخی و پیوستگی میان سخنان نبوده است.... چهبسا اتفاق افتاده است که سخن برگزیدهای را بر حسب روایتی بهدست آورده و به همان شکل نقل کردهام؛ اما همان مضمون را در روایت دیگر به شکلی متفاوت یا با
لفظی بیشتر یا با عبارتی زیباتر از آن یافتهام. استواری و درستی بیشتر این روایت و غیرتورزیدن برای حفظ و نگهداری گوهرهای با ارزش کلام، اقتضا کرده است این شکل از روایت را هم بیاورم.(1)
نهجالبلاغه در سه بخش مرتب شده است:
الف) خطبه سوم به نام شقشقیه;
ب) خطبه 83 به نام الغراء;
ج) خطبه 91 به نام الأشباح;
د) خطبه 192 به نام قاصعه.
بخش دوم: نامهها، که شامل 79 نامه است و 63 نامه، دوازده سفارش، دو فرمان، یک دعا و یک پیماننامه را دربر دارد.
بخش سوم: حکمتها که شامل 480 جمله کوتاه و حکمتآمیز است.
هرکس با کمترین آشنایی متوجه میشود که این کتاب، فصیحترین، بلیغترین و بدیعترین کتابهای جهان اسلام، بعد از قرآن مجید است. نهجالبلاغه مانند قرآن که خود امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «ظاهره عنیق و باطنه عمیق»، ظاهری زیبا و باطنی عمیق دارد: از نظر ظاهر کلماتی همگون، موزون و بسیار جذاب و دلنشین دارد که خواننده را شیفته خود میکند و از نظر باطن، عمق سخنان آن ناپیداست و همچون قرآن، هفتاد بطن دارد که هر اندازه مفسران بزرگ تفسیرش کنند و در آن بنگرند و آن را بکاوند، به اعماق آن نمیرسند.
معارف عمیق و ارزشمند نهجالبلاغه را میتوان در سطوح عمومی، تخصصی و فوق تخصصی ارزیابی کرد. مفاهیمی مانند مباحث تاریخی،
1) (1) دانشنامه امام علی، ج 12، ص 17، 18 و 19.
اخلاق فردی، خودسازی، اخلاق عمومی، سفارشهای عمومی، گفتوگوهای عادی با مردم، فرزندان و کارگزاران، مفاهیمی عمومیاند.
برخی دیگر از مباحث نهجالبلاغه به علوم، فنون و رشتههای تخصصی بسیاری از معارف و علوم انسانی و غیرانسانی وابسته است؛ ازاینرو زبان خاص خودش را میطلبد و الفاظ و عبارات و شیوههای تحقیق مربوط به همان رشتهها را لازم دارد؛ از جمله این مباحث عبارتاند از:
کلامی، فلسفی، اعتقادی;
اقتصادی;
سیاسی و مدیریتی;
نظامی، جنگ و صلح;
بهداشت و درمان;
روانشناسی، روانکاوی، روانشناسی بالینی (درمانی);
جامعهشناسی;
و دیگر مباحث ارزشمندی که با دهها رشته علمی روزآمد، ارتباط دارد.
طبیعی است که تنها با ترجمه الفاظ و عبارات نهجالبلاغه نمیتوان مفاهیم این دسته از مباحث را به خوانندگان منتقل کرد. باید صاحبنظران هریک از رشتههای بیان شده، از دیدگاه تخصصی خویش به ارزیابی و کاوشگری بپردازند تا ترجمه و تفسیر شایستهای تحقق پذیرد.
با نگاه به این واقعیت میگوییم که برای نهجالبلاغه، ترجمهها و تفاسیر گوناگونی باید، تا بشود مفاهیم گرانسنگ آن را در همه ابعاد، کشف و شناسایی کرد.
پژوهشگر اقتصاد که مباحث اقتصادی نهجالبلاغه را خوب میفهمد و با دیگر دیدگاههای اقتصادی جهان معاصر تطبیق میدهد، نمیتواند
مفاهیم عمیق روانکاوی و رواندرمانی این کتاب را کشف و شناسایی و در قالب عبارات زیبا ارائه کند.
مباحث فوق تخصصی نهجالبلاغه نیز تنها ابزار و علوم و فنون خاص خود بهدرستی شرح و تفسیر میگردند.
نهجالبلاغه، مجموعه آراء و اندیشههای توحیدی، سیاسی، اجتماعی و تربیتی امیرمؤمنان علیه السلام است که در مواضع مختلف برای نجات مردمان آن روزگار و جامعه بشری از نادانی بیان کرده است.
البته آنچه سید رضی جمعآورده، گزیدهای از سخنان امیرمؤمنان علیه السلام است؛ نه همه خطبهها، نامهها و حکمتها.
وی در مقدمهاش مینویسد:
ادعا نمیکنم که من به همه جوانب سخنان امام علی علیه السلام احاطه پیدا کرده، بهطوری که هیچیک از سخنان آن حضرت را از دست نداده باشم؛ بلکه بعید نمیدانم آنچه نیافتهام، بیش از یافتهام باشد و آنچه در اختیارم قرار گرفته، کمتر از چیزی باشد که به دستم آمده است.(1)
«یعقوبی» (متوفای 284 ق) گفته است:
مردم چهارصد خطبه از خطبههای آن حضرت را به خاطر سپردهاند و این خطبهها در میان مردمان رواج دارد و از آنها در خطبههای خویش بهره میگیرند.(2)
«مسعودی» (متوفای 346 ق) نوشته است:
آنچه مردمان از خطبههای آن حضرت بهخاطر سپردهاند، چهارصد و هشتاد و چند خطبه است که بالبداهه ایراد میکرد و مردم آن را حفظ میکردند و مینوشتند و از هم میگرفتند.(3)
«قطب راوندی» بر آن است که دختر سید مرتضی قدس سره اولین کسی است که از عمویش سید رضی، نهجالبلاغه را روایت کرد و رواج داد.
این دختر دانشمند، از سلاله نبوت و یادگار آن خاندان بزرگ علمی و دینی، نواده فاطمه، همسر طاهر ذوالمناقب و ناصر کبیر بود. وی نهجالبلاغه را نزد عمویش سیدرضی درس گرفت و سیدرضی مشکلات و معانی دقیق سخنان امیرمؤمنان را برای برادرزاده خود توضیح داد و اجازه داد که او به همان روش برای دیگران روایت کند.
سزاوار توجه است که هزار سال پیش اروپا در قرون وسطا دچار تاریکی نادانی بود؛ اما در جهان اسلام، نه تنها مردان دانشمند در مراکز علمی سرگرم توسعه علوم اسلامی و معارف بشری بودند، بلکه دختران و زنان هم علم و فن میآموختند و نخستینبار، دختری اجازه روایت را به دست میآورد.(1)
بیشاز هزار سال است که نهجالبلاغه تألیف شده؛ اما فارسیزبانان سالیانی دراز از این دریای مواج و خروشان علم و معنویت، محروم بودهاند.
«سید علینقی فیضالاسلام اصفهانی» اولین بار به ترجمه فارسی این اثر همت گمارد؛ البته در بین دانشمندان شیعه، شخصیتهای دیگری نیز نهجالبلاغه را به فارسی برگرداندهاند؛ ولی فیضالاسلام آن را همه فهم کرد. شهرت ترجمه او هم ازاینرو است.
حضرت آیةالله خامنهای - (مد ظله العالی) - در کنگره هزاره نهجالبلاغه فرمود:
حقیقت این است که اگر ما امروز «هزاره نهجالبلاغه» را میگیریم، باید
1) (1) نهجالبلاغه و گردآورنده آن، ص 128 با اندکی دخل و تصرف.
بدانیم که این کتاب عزیز از این هزار سال، دستکم نهصد و پنجاه سال را در انزوا و سکوت بوده است. جز دانشوران و خواص، کسی از نهجالبلاغه جز نامی نمیدانست. اولین ترجمهای که از آن شده، از مترجم روحانی محترمی است که اولبار نهجالبلاغه را همهفهم کرد و به دست مردم داد: آقای سید علینقی فیضالاسلام. من از ایشان قدردانی میکنم و کار ایشان کار مهمی بود که من به آن ارج میگذارم.(1)
شرح و ترجمه علامه محمدتقی جعفری قدس سره؛
شرح و ترجمه آیةالله مکارم شیرازی (مد ظله) به نام پیام امام؛
شرح و ترجمه امامی و آشتیانی (زیر نظر آیةالله مکارمشیرازی)؛
ترجمه استاد محمد دشتی قدس سره که یکی از بهترین ترجمههاست. (مقام معظم رهبری - مدظله - فرمودند: ترجمه نهجالبلاغه ایشان از همه، بلکه از اغلب ترجمههای موجود بهتر است)؛
ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی که به شیوه ادبی نوشته شده است؛
پرتوی از نهجالبلاغه اثر آیةالله طالقانی (ناتمام مانده بود که سید محمدمهدی جعفری بههمان شیوه آن را پی گرفت)؛
ترجمه اسدالله مبشری؛
ترجمه محمدجواد شریعت؛
ترجمه آزاد جواد فاضل؛
ترجمه عبدالمجید معادیخواه به نام خورشید بیغروب نهجالبلاغه.
شهید مطهری قدس سره در مقدمه کتاب سیری در نهجالبلاغه، درباره مرحوم
1) (1) بازگشت به نهجالبلاغه، ص 21.
حاج میرزا علیآقا شیرازی، آورده است:
دریغ است در این مقدمه از آن بزرگمردی که مرا اولین بار با نهجالبلاغه آشنا ساخت و درک محضر او را همواره یکی از ذخایر گرانبهای عمر خودم که حاضر نیستم با هیچچیز معاوضه کنم، میشمارم و شب و روزی نیست که خاطرهاش در نظرم مجسم نگردد، یادی نکنم و نامی نبرم و ذکر خیری ننمایم.
به خود جرئت میدهم و میگویم او به حقیقت یک عالم ربانی بود؛ اما چنین جرئتی ندارم که بگویم من «متعلم علی سبیل نجاة»(1)بودم. یادم هست که در برخورد با او همواره این بیت سعدی در ذهنم جان میگرفت:
عابد و زاهد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست بهجز عالم ربانی نیست
او هم فقیه بود و هم حکیم و هم ادیب و هم طبیب. فقه و فلسفه و ادبیات عربی و فارسی و طب قدیم را کاملاً میشناخت و در برخی متخصص درجه اول بهشمار میرفت. قانون بوعلی را که اکنون مُدَرّس ندارد، او به خوبی تدریس میکرد و فضلا در حوزه درسش شرکت میکردند؛ اما هرگز نمیشد او را در بند یک تدریس مقید ساخت؛ قید و بند، به هر شکل، با روح او ناسازگار بود. یگانه تدریسی که با علاقه مینشست، نهجالبلاغه بود. نهجالبلاغه به او حال میداد و روی بال و پر خود مینشاند و در عوالمی که ما نمیتوانستیم درست درک کنیم، سیر میداد. او با نهجالبلاغه میزیست. با نهجالبلاغه تنفس میکرد. روحش با این کتاب همدم بود. نبضش با این کتاب میزد و فلبش با این کتاب میتپید. جملههای این کتاب ورد زبانش بود و به آنها استشهاد مینمود. غالباً جریان کلمات نهجالبلاغه بر زبانش با جریان سرشک از چشمانش بر محاسن سپیدش همراه بود.
1) (1) یا کمیل! الناس ثلاثة: فعالم ربانی و متعلم علی سبیل نجاة و همج رعاع (نهجالبلاغه، حکمت 147).
برای ما درگیری او با نهجالبلاغه - که از ما و هرچه در اطرافش بود میبرید و غافل میشد - منظرهای تماشایی و لذتبخش و آموزنده بود.
او متخصص برخی از دنیاهای نهجالبلاغه بود و در آنچه متخصص بود، خود بدان متحقق بود؛ یعنی آن قسمت از نهجالبلاغه در او عینیت خارجی یافته بود.(1)
علامه جعفری در مورد آشنایی خود با نهجالبلاغه گفته است:
آغاز آشناییام با بعضی از سخنان امیرمؤمنان علیه السلام که آنها را در شریف رضی قدس سره نهجالبلاغه جمعآورده است، از سوی بعضی از فضلای آن زمان بوده است. پس در طول سالیانی که مشغول تحصیلات و دیگر اشتغالات علمی بودم، در جاذبه سخنان آن بزرگوار قرار میگرفتم.
اینجانب از سه راه به سراغ آشنایی و درک محتویات آن سخنان میرفتم. مطالعات اینجانب درباره شخصیت امیرمؤمنان علیه السلام به منابع شیعه و اهل سنت، منحصر نبود؛ بلکه از تحلیلها و تفسیرهای صاحبنظران غیرمسلمان درباره آن شخصیت با عظمت استفادهها نمودم.
راه یکم: مطالعه و تحقیق مستقیم در کلمات آن بزرگان که رسم کار و کوشش همگانی است.
راه دوم: با توجه به آگاهی از حقایق والا و اصول بسیار با عظمتی که در شخصیت آن بزرگان جمع شده بود و به تدریج خدا
1) (1) آیةالله حاج میرزا علیآقا شیرازی در سال 1294 قمری در نجف اشرف بهدنیا آمد. در سن بیست سالگی به اصفهان آمد و در طول عمر با برکتش از محضر اساتیدی همچون آیةالله بروجردی، آخوند خراسانی، ملا محمد کاشانی، میرزا جهانگیرخان قشقایی بهره برد. او از دروس طب حاج میرزا آقا باقر حکیمباشی بهرهمند شد و سرانجام در سال 1375 قمری دعوت حق را لبیک و دار فانی را وداع گفت و در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.
نصیبم میکرد، وارد حوزه مطالبی میگشتم که امیرمؤمنان علیه السلام فرمودهاند، همه ما قبول داریم که در علوم انسانی و مسائل مربوط به مبانی و اصول اساسی ارتباط چهارگانه (ارتباط انسان با خویشتن، با خدا، با جهان هستی و با همنوع خود) در هر دو قلمرو آنچنان که هستند و آنچنان که باید باشند، شخصیت گوینده و صاحبنظر، فوقالعاده مؤثر است.
راه سوم: مطالعات و آشنایی با شخصیتهایی که در طرف تضاد با شخصیت کمالیافته آن ولیالله الأعظم بوده و سخنانی که دارای محتویات متضاد با سخنان آن حضرت بودهاند. در قلمرو معرفت راهی هست به نام تُعرَفُ الاَشیاء بِاَضدادِها.(1)
نهجالبلاغه، منشور نهضت ضدگرسنگی است. قرنها پیش از آنکه کتاب انسان گرسنه، اثر «ژوزونه دوکاسترو» نگاشته شود و علم، گرسنگی را کشف کند و صدها سال پیش از آنکه جان بویدار شکایت سر دهد که در علم سیاست، هیچگاه گرسنگی بینوایان در توجه اربابان قدرت نبوده است، آشکارا میبینیم که این مسئله در صفحات نهجالبلاغه موج میزند.(2)
«حاج علی رضا اصفهانی» پسر خواهر حاجی کلباسی قدس سره گفته است:
وقتی به مطالعه نهجالبلاغه تمایل یافتم، به جستوجوی نسخهای از آن پرداختم؛ اما هرچه گشتم نسخهای نیافتم. قبل از ظهر به حرم امیرمؤمنان علیه السلام مشرف شدم و عرض کردم: آقا! اگر صلاح میدانید نسخهای از نهجالبلاغه را به من عنایت فرمایید تا از آن بهره برم. از
حرم بیرون آمدم و برای نماز به مسجد رفتم و مشغول نافله ظهر شدم. شخص ناشناسی در کنارم بود. بعد از نماز رو به من کرد و گفت: نهجالبلاغه بسیار خوبی دارم. میخواهم چند روزی نزد شما باشد تا مطالعه کنید. از سرعت اجابت دعایم تعجب کردم و کتاب را که نسخه بسیار خوبی بود، گرفتم؛ شکر خدا را بهجا آوردم و مدتها از آن استفاده کردم.(1)
نخستین کسی که در انتساب نوشتههای نهجالبلاغه به حضرت علی علیه السلام تردید کرد، قاضی القضاة، شمسالدین احمد بن خلکان (متوفای 682 ق) بود. او در شرح حال سیدمرتضی، برادر سیدرضی، مینویسد:
کسان، همداستان نیستند که گردآورنده کتاب نهجالبلاغه که در بردارنده سخنانی از امام علیبن ابیطالب علیه السلام است، آیا اوست یا برادرش سیدرضی و نیز گفتهاند این کتاب، از سخنان علی نیست؛ بلکه کسی که آن را فراهم آورده و به امام نسبت داده، خود، آن را نوشته است. والله اعلم.(2)
منظور ابنخلکان از کسانیکه همداستان نیستند، چیست؟! کاش یکی از آنها را نام میبرد یا دستکم برخی دلایلشان را میگفت که سخنش تحقیقی علمی باشد، نه یک ادعای صرف.
ولی ما برای اثبات سخن خود به کتابهای سیدرضی که به هیچ روی در اصالت اسناد آنها به وی تردید نشده است استناد میکنیم.
البته پس از ابنخلکان، گروهی همان سخنان را بدون دلیل ادامه دادند که
یکی از آنها یافعی است؛(1)وی آنچه را ابنخلکان گفته، بیکم و کاست و بدون بررسی و موشکافی بیان کرده است.(2)دیگری «صلاحالدین صفدی» (متوفای 764 ق) است. او در شرح حال سیدمرتضی نوشته است: «اختلاف است که کتاب نهجالبلاغه را وی نوشته یا برادرش سید رضی».(3)
کار ذهبی شگفتآورتر از اینها (متوفای 748 ق) است. او با همه اطمینانی که به سیدمرتضی دارد و با آن مرتبه بزرگواری و دانشی که از او سراغ دارد، وی را در دادگاه تاریخ متهم میکند و در میزانالاعتدال گفته است:
وی دانش بسیار دارد و متهم است که کتاب نهجالبلاغه را خود نوشته است. هرکه نهجالبلاغه وی را بخواند، یقین مییابد که آن را به دروغ به امیرمؤمنان علی بستهاند.(4)
«حافظبنحجر» نیز بر این ادعا است (متوفای 852 ق) و در لسانالمیزان همان سخنان ذهبی را باز گفته است.(5)
دردا که برخی از معاصران نیز بدون اندکی نقد و بررسی، همان سخنان را تکرار کردهاند. یکی از آنها گفته است: «مشهور است که نهجالبلاغه از شریف رضی است؛ اما درست آن است که گردآورنده این کتاب، برادرش سیدمرتضی است».(6)دیگری گفته است که پارهای از پژوهندگان و نیز نسخههای خطی یمنی، نهجالبلاغه را به برادرش رضی نسبت میدهند.
پیش از پاسخ گزیدهوار به این شبهات بهتر است محورهای تردید را
1) (1) وفات 768 ق.
2) (2) مرآةالجنان، ج 3، ص 43.
3) (3) الوافی، ج 21، ص 2-7.
4) (4) میزانالاعتدال، ج 3، ص 124. این مبحث برگرفته از مقاله «نهجالبلاغه بین اوهام الشک و ارقام الیقین» نوشته علی موسی الکعبی، ترجمه بهروز رفیعی است که با تلخیص و ویرایش جدید نوشته شده است.
5) (5) لسانالمیزان، ج 4، ص 233.
6) (6) بستانی، دائرة المعارف الاسلامیه، ج 7، ص 459.
مشخص کنیم. خردهگیران به نهجالبلاغه، در دو محور تردید کردهاند:
تردید در اینکه آیا گردآورنده سید رضی است یا برادرش سیدمرتضی؟
تردید در استناد نهجالبلاغه به امیرمؤمنان علیه السلام.
آوازه سیدرضی در گردآوری نهجالبلاغه، چونان خورشید میدرخشد و این تردید، چیزی جز تعصب افسار گسیخته نیست؛ زیرا:
الف) سید رضی در لابهلای کتابهایش به تألیف کتاب نهجالبلاغه اشاره کرده است. برخی از کتابها به شرح ذیل است:
این مطلب را علی علیه السلام آنجا که گفته است:
«تخففوا تلحقوا»(1)روشن میکند. ما این سخن علی علیه السلام را در کتابمان که نهجالبلاغه نام دارد و گزیدهای از گفتار امام علیه السلام در آن گرد آمده، یاد کردهایم.(2)
این حدیث مانند سخن علی علیه السلام است که فرمود:
«من یعط بالید القصیرة یعط بالید الطویلة.»(3)ما این سخن علی علیه السلام را در کتاب نهجالبلاغه خود یاد کردهایم.(4)
همیشه گفتهام که اگر پس از گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله سخنی به گرد
قرآن برسد یا شایستگی سخنش با قرآن بیاید، تنها سخن امیرمؤمنان، علیبن ابیطالب علیه السلام است; چراکه امام علی علیه السلام در فصاحت یکهتاز است و کسی را تاب هماوردی با او نیست و کسان، هرچه بکوشند، دستشان کوتاه و خرما بر نخیل است. اگر کسی بر آنچه گفتم دلیل میجوید، باید کتابی را که ما نوشتم و نهجالبلاغهاش نام کردم، بخواند.(1)
ب) همانگونه که در کتاب رجال نجاشی(2)و فهرست منتخبالدین(3)نیز آمده است، همه فرهنگنامههای شیعی، آشکارا پذیرفتهاند که نهجالبلاغه را سیدرضی گردآورده است و از عصر سیدرضی تاکنون به این امر اطمینان دارند.
ج) سلسله سند مشایخ اجازه به عالمان و محدثان دلیل دیگری بر این امر است. عالمان و محدثان پس از تبحر شاگردانشان در کتابهای حدیثی، به آنها اجازه نقل روایت میدادند تا برای دیگران بازگویند و دیگران باز مینوشتند و مقابله و مقایسه و اصلاح و ثبت میکردند. از میان کتابهایی که از زمان تألیفش تاکنون اجازه نقل روایت آن را دادهاند، نهجالبلاغه است. علامه امینی(4)نوشته است:
اجازههای نهجالبلاغه به حد تواتر رسیده است و در هیچیک از آنها تردیدی نیست و سلسله سند همه آنها به شریف رضی میرسد. من نسخهای از نهجالبلاغه را نزد یکی از عالمان نجف دیدم که اجازهنامه سیدمرتضی با خط خودش به بعضی از شاگردانش برای نقل روایت از نهجالبلاغه موجود بود که سیدمرتضی در آن تصریح کرده بود: «اجازه دادم کتاب برادرم را روایت کند».(5)
برخی از اجازههای روایت نهجالبلاغه عبارتاند از:
اجازه دختر سیدمرتضی از سیدرضی؛
اجازه «ابومنصور عکبری» از سیدرضی، به نقل قطبراوندی؛
اجازه «ابناخوه» از «ابوالفضل نافلی» و او از «عبدالکریمبن دیباجی» معروف به سبط بشر حافی؛
اجازه «محمدبن احمدبن پندار» به شیخ فقیه در «ابوعبدالله حسینی» در سال 499 ق؛
اجازه «ابنمظاهر» از «فخرالدین محمدبنحسن حلی» در سال 741 ق؛
اجازه علامه محمدتقی مجلسی به پسرش محمدباقر مجلسی در سال 1062 ق.
اجازه «حسین عبدالصمد عاملی» از شهید زینالدین عاملی.(1)
د) در نسخههای خطی نهجالبلاغه آشکارا این کتاب را به سیدرضی نسبت میدهند. در نسخههای یمنی نهجالبلاغه نیز این چنین است. کمتر کتابی به اندازه نهجالبلاغه، نسخه خطی کهن دارد. «سید عبدالعزیز طباطبایی» تعداد نسخههای کهن را از قرن پنجم تا دهم، 172 عدد دانسته است(2)که یکی از آنها در کتابخانه آیةالله مرعشی نجفی صلی الله علیه و آله به شماره 3827 از سال 469 قمری موجود است.
ه) تاکنون شرحهای بسیاری بر نهجالبلاغه نوشتهاند؛ بهویژه از جانب علمای اهل تسنن. نهجالبلاغه نظر دانشمندان و ادیبان بزرگی را به خود جلب کرده و آنها در شرح و توضیح این کتاب، بسیار کوشیدهاند. همه شارحان بر این باورند که گردآورنده نهجالبلاغه، سیدرضی است.
نخستین شرح را «سید فضلالله نوری راوندی» در سال 511 قمری، نوشت. دیگر شرحهای نهجالبلاغه، پساز راوندی تاکنون عبارتانداز:
شرح احمدبنوبری خوارزمی، از علمای قرن پنجم.
معارج نهجالبلاغه اثر ابوالحسن علی بنزید بیهقی، قرن ششم؛
منهاجالبراعه اثر سیدبنهبةالله قطبالدین راوندی، از محدثان بزرگ قرن ششم؛
حدائقالحقایق اثر قطبالدین محمدبن حسین کیدری بیهقی، شاعر و محقق قرن ششم؛
شرح ابنابیالحدید، از علمای اهل سنت در قرن ششم؛
شرح کمالالدین عبدالرحمانبن محمد عتائقی حلی، قرن هفتم و هشتم؛
شرح ابوالفضل حسنبنمحمد صفانی، 577-650. قمری؛
شرح جمالالدین ابومنصور حسنبنیوسف (علامه حلی) قرن هفت و هشت؛
شرح کمالالدین میثمبنعلی بحرانی، قرن هفتم؛
شرح ابوطالب تاجالدین، معروف به ابنالساعی، قرن هفتم؛
شرح رضیالدین علی بن موسی بن طاووس؛
منهاجالولایه اثر ملاعبدالباقی صوفی تبریزی، 1039 قمری؛
شرح نهجالصباغة اثر علامه شیخ محمدتقی تستری (شوشتری)؛
فی ضلال نهجالبلاغه، محمد جواد مغنیه؛
شرح پیام امام، آیةالله مکارم شیرازی؛
شرح ملاصالح قزوینی، 1052-1109 ق؛
شرح علامه جعفری؛
شرح محمدعلی دُخَیِّل (از دانشمندان معاصر)؛
افزون بر این شرحها و شرحهای دیگر، تاکنون حدود چهار هزار کتاب درباره نهجالبلاغه چاپ شده است. با این همه دلایل و مدارک، جای تردید نیست که گردآورنده نهجالبلاغه سیدرضی است و گمانه تردیدکنندگان درست نیست.
عدهای در نهجالبلاغه شک کردهاند و آنرا سخن سیدرضی دانستهاند و به دلایلی نیز متوسل شدهاند که برخی از آنها را از مستشرقانی چون «هوار» (شرقشناس فرانسوی و متوفای 1927 م) «و «ماسینینون» (متوفای 1922 م) گرفتهاند که مبنای تحقیقات و کار این دو بر شکآفرینی در آثار اسلامی بوده است.(2)
سید محسن امین، مؤلف اعیان الشیعه نوشته است:
آنچه کسان را به درافتادن با همه نهجالبلاغه یا بخشی از آن واداشته، اشاراتی است که این کتاب نسبت به صحابه دارد که از دید اینان، عیبجویی و نکوهش صحابه رسول خدا بهشمار میآید; زیرا اینها میپندارند که صحابه، مقدس و از کاستی پیراستهاند.
«شکیب ارسلان» از علمای بزرگ اهل سنت که او را امیر بیان نامیدهاند، هنگام بازگشت از اروپا و جنگ دوم جهانی به دمشق
رفت و در جمع اندیشمندان بنام آن شهر، سخن از نهجالبلاغه به میان آورد. یکی از حاضران گفت: «این کتاب منحول(1)است و آن را به علی علیه السلام بستهاند و ناروا از او دانستهاند.» دیگران نیز با او همداستان شدند.
شکیب ارسلان لب نگشود تا اینکه از او پرسیدند: درباره نهجالبلاغه چه میگویی؟ پاسخ داد: «اگر این کتاب را به علی بستهاند، پس نویسنده آن کیست؟ حتماً میگویید سیدرضی؟» گفتند: آری! شکیب ارسلان جواب داد: «اگر چهل مرد بهسان شریف رضی، او را یاری کنند، نمیتواند حتی خطبهای همانند یکی از خطبههای کوتاه نهجالبلاغه یا جملهای چونان یکی از جملههای آن بیاورد». ازاینرو به یقین، نهجالبلاغه از علیبن ابیطالب علیه السلام است و آنچه عدهای را به شک و تردید انداخته نکوهش صحابه است که در نگاه آنان پاک و مقدس بهشمار میآیند.(2)
علامه شهرستانی نوشته است:
بعضی از نویسندگان بیهدف و مغرض عامه و بیگانه، به پندار خود خواستهاند بگویند سید رضی قدس سره همه کتاب با عظمت نهجالبلاغه یا یک خطبه یا یک کلمه آن را خود ساخته و به مولای متقیان علیه السلام نسبت داده [درحالیکه] ساحت قدس و دامن پاک سید رضی نزد همگان معلوم و زهد و وارستگی او نسبت به دنیا مشهور و تقوا و پرهیزکاری او معروف میباشد؛ افزون بر این نسخههایی از این کتاب - که در عصر خود سید رضی نوشته شده است - هماکنون موجود و مشهور میباشد.
این کتاب را بیش از پنجاه نفر از دانشمندان شیعه و سنی شرح کردهاند. نسخههای خطی [اسناد] نهجالبلاغه از قدیمیترین ادوار خط موجود و نسخههای چاپی آن در ممالک اسلامی، منتشر شده است.(1)
ابنابیالحدید معتزلی دانشمند عالی مقام اهل سنت، در شرح نهجالبلاغه با توجه به شبهات ساختگی بعضی از متعصبان که سعی کردهاند ذهنها را مشوش سازند، نوشته است:
بسیاری از مردم هواپرست میگویند بخشی از نهجالبلاغه، سخنانی است که بعدها پیدا شده و مردمی از سخنسنجان شیعه آن را ساختهاند و گاهی برخی آن را به دیگری نسبت میدهند. این اشخاص مردمی هستند که عصبیت، دیدگان آنها را کور کرده و از راه روشن، گمراه شدهاند و آنچه گفتهاند، از آشنایی اندک آنها به اسلوب سخن ناشی شده است.
در اینجا من با سخنی مختصر این فکر غلط را برای تو (خواننده) روشن میسازم و میگویم که اگر بگویند همه مطالب این کتاب ساختگی است، بدون شک نادرست است؛ زیرا درستی اسناد بعضی از خطبهها به امیرمؤمنان علیه السلام، از راه تواتر برای ما ثابت شده است و آن را تمام محدثان یا بیشتر آنان و بسیاری از مورخان نقل کردهاند و اینان هیچکدام شیعه نبودهاند تا نقل آنها را به غرضورزی نسبت دهند.
اگر گفته شود، بعضی از نهجالبلاغه درست است، نه همه آن، باز دلیل بر مدعای ما خواهد بود؛ زیرا کسی که با فن خطابه آشنا و بهرهای از علم بیان را دارا و در اینباره ذوقی داشته باشد، بیگمان میان کلمات و سخنان شیوا و اصیل و ساختگی فرق میگذارد. اگر تو (خواننده) جزوهای ببینی که مشتمل بر سخنان عدهای از خطبا یا
1) (1) ما هو نهجالبلاغه.
دو نفر از آنهاست، بیگمان میان سخن آنها فرق میگذاری و آنها را از هم تشخیص میدهی.
ما با همه آشنایی که با شعر و صحتوسقم آن داریم، اگر به مثل دیوان «ابو تمام» شاعر معروف را ورق بزنیم و در آن، چند یا یک قصیده را از دیگری در آن بیابیم، با ذوق شعری خود تشخیص میدهیم که با شعر ابوتمام و راه و روش او در شعر و شاعری، مباینت دارد.
نمیبینی که دانشمندان شعرشناس، بسیاری از اشعار منسوب به ابونواس را از دیوان وی حذف کردهاند؟ زیرا برای آنها مسلم شده است که از لحاظ الفاظ و شیوه، با اشعار ابونواس مناسبت ندارد و در اینباره جز ذوق خود، به چیز دیگری اعتماد نکردهاند.
تو نیز وقتی که درست درباره نهجالبلاغه دقت و تأمل کردی، میبینی همه آن از یک سرچشمه جاری شده و مانند جسم بسیط، اسلوب واحدی را تشکیل میدهد که جزئی از آن در ماهیت، عین جزو دیگر است و مانند قرآن مجید است که اول آن مانند وسط آن و وسط آن مانند آخر آن میباشد و هر سوره و آیه آن در راه و روش و نظم و فن، مانند آیات و سورههای دیگر است. اگر بعضی از خطبههای نهجالبلاغه مجهول و تنها بعضی از آنها صحیح بود، هرگز اینطور که اکنون هست، نمیبود.(1)
علامه جعفری در پاسخ به برخی که در سندیت نهجالبلاغه دچار اشتباه شدهاند، گفته است:
بعضی از اشخاص در سندیت و اعتبار این کتاب با بعضی از سخنان جمعآوری شده در آن، اظهار تردید کردهاند، ولی اگر دقت لازم و کافی در مطالب و محتویات این کتاب بزرگ - که
1) (1) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 10، ص 27.
دربارهاش گفته شده است، پایینتر از کلام خدا و بالاتر از کلام مخلوق است - داشته باشند، هرگز چنین سخن سبک و بیاساسی را بر زبان نمیآورند. حتمی است که گویندگان این سخن، نه از سبکشناسی اطلاع داشتند و نه از درک و فهم معانی.
درباره مضامین و محتویات سخنان نهجالبلاغه، درباره اثبات اینکه همه سخنانی که در نهجالبلاغه آمده است، از امیرمؤمنان علیه السلام میباشد، کتابها و مقالات بسیار ارزندهای نوشته شده است که به حد کافی، اعتبار و سندیت این کتاب انسانی بزرگ را اثبات میکند.(1)
با وجود همه مخالفتهای متعصبان، هر قدر از عمر نهجالبلاغه میگذرد، به تازگی و شادابی آن افزوده میشود؛ ازاینرو، این کتاب کهن، هیچگاه کهنه نمیشود. «لرد آویبوری» گفته است: «قانون بقای اصلح درباره کتاب نیز، مانند همه چیزهای دیگر جاری است. بدینجهت باید کتابهای قدیمی را که در مقابل حوادث روزگار پافشاری کرده و از میدان امتحان، سرفراز بیرون آمدهاند، مورد توجه قرار داد.»(2)
این گفته درباره نهجالبلاغه راست مینماید. کتابی که هیچگاه غبار گذشت زمان بر صفحات آن ننشسته و در مقابل شبههآفرینان، استوار و سرافراز به حیات خود ادامه داده است. «ارنست همینگوی»(3)نیز این نکته را خاطرنشان میکند که تنها، تأثیر زمان است که ساختههای خوب و بد را بررسی میکند و جدایشان میکند؛ زیرا هیچچیز در ادبیات جاویدان نیست، جز آنکه به راستی سزاوار باشد. و نهجالبلاغه از راستترین و متقنترین کتابهای تاریخ است.
نهجالبلاغه را میباید چرخشگاهی در گردآوری سخنان علی علیه السلام دانست. مسلمانان از همان آغاز به این کتاب توجه کردند. با اینکه سیدرضی قدس سره شش سال پس از تألیف این کتاب درگذشت، در همان مدت کوتاه، شاهد استقبال فراوانی از آن بود. چنانکه خود، در کتاب دیگرش بهنام حقائق التأویل فی متشابه التنزیل درباره استقبال از نهجالبلاغه آورده است:
«قد عظُم الانتفاعُ به و کثُر الطالبون لَه؛ لعظم قدر ما ضمنه من عجائب الفصاحة و بدائعها...».(1)
ابنابیالحدید نوشته است: «نسخههای متعددی از نهجالبلاغه در حیات سیدرضی استنساخ شد».(2)پس نهجالبلاغه هم در عصر خود سیدرضی مورد استقبال قرار گرفت هم بعد از رحلت ایشان که صبح دولت نهجالبلاغه دمید،
«عند الصباح یَحمَدُ القومُ السُّری». در این مدت هزارساله که از تألیف نهجالبلاغه و درگذشت سیدرضی میگذرد، دانشمندان بسیاری، کتابها، مقالهها و رسالههای فراوانی درباره نهجالبلاغه نگاشتهاند.(3)
(1) ای برق فروزنده! اگر بر سرزمین غری گذر کردی، از جانب من بگو: ای خاک پاک! آیا میدانی چه کسی در سینه تو آرام گرفته است؟
موسی، عیسی، احمد، جبرئیل، میکائیل و همه فرشتگان ملأ اعلی.
او ایزدی فروغی است که چشم اهل نظر را خیره میسازد.
علی مرتضی، جانشین برگزیده رسول خدا، مردی است گسسته از باطل و سرشار از دانش.
مردی است که با تیغ برّان خود به هنگام نبرد، سر سرکشان مِغفر پوش را بر باد داد.
ای آنکه آفتاب، برای تو از افق مغرب بازگردانده شد و پیش از تو، تنها یوشع پیغمبر بود که بدین موهبت سرافراز گردید!
ای آنکه درِ قلعه خیبر را یک تنه از جای کندی؛ حال آنکه چهل و چهار مرد رزمآور از جابهجا کردن آن ناتوان بودند.
1) (1) یادنامه علامه امینی، ص 245، ترجمه ابیاتی از قصیده ابنابیالحدید در ستایش علی و خاندان پیامبر، به خامه عبدالمحمد آیتی.
اگر نه آنکه تو مخلوق میبودی، میگفتم که تو ارواح را در ابدان مردمان دمیدهای. و اگر نه تو روی در نقاب خاک کشیده بودی، میگفتم که درهای روزی را تو بر روی مردمان میگشایی و میبندی.
با آنکه سخنوری نامآورم، زبانم از ذکر مدایح تو عاجز است.
درباره تو چه بگویم؟ آیا توان گفت که تو سروری کریمالنفس و بزرگواری؟
نه! اینگونه صفات، صفات آدمیانند و درخور جلال تو نیستند.
تو حاکم روز جزائی! تو تقسیم کننده بهشت و دوزخی! تو شفیع درماندگانی!
در دل، رازی دارم و اکنون آن را باز مینمایم تا همه ارباب خرد بدانند:
زمان، برای او آفریده شده و شهابهای ثاقب، به سبب او نورانی شدهاند و شب، به سبب او تیره گشته.
حساب ما در روز رستاخیز نزد اوست و در آن روز، اوست پناه ما.
اینها باورهای من است و من اینک پرده از آنها برداشتم. خواه برای من سودمند باشد یا زیانمند.
من بر مذهب اعتزالم؛ ولی به سبب تو، همه شیعیانت را دوست دارم.
من یقین دارم که روزی مهدی شما ظهور خواهد کرد و من منتظر چنان روزی هستم.
تفسیر «هل اتی»، بالاترین «نبأ»، مصداق «انما ولی»، جانباز «لیلة المبیت»، یار «حدیث طیر»، سرباز مصطفی، مرد جهاد و جنگ، کرار بینظیر، قتال همچو شیر، حاضر شب حضور، نور صفات حق، آینه جمال، عالم به هرچه هست، ساقی کنار حوض، شافع به نشأتین، مولای هر ولی، قاهر ز بهر خصم، روح بلند و باز، دریای بیکران، شمع و چراغ راه، مقصود هر مرید، محبوب
هرمراد، روح و کمال دین، ماه غدیرخم، اسطوره ثبات، پیوسته در صلات، دائم به یاد حق، محو رضای ربّ، غمخوار بینوا، مبغوض اشقیا، کوبنده نفاق، سوزنده شقاق، سازنده بیان، دانا به هر زبان، سرچشمه ادب، استاد هر بلیغ، الگوی هر ادیب، فیاض هر حکیم، نطقش دوای دل، وعظش نوای دل، قائم به قسط و عدل، سرشار شوق و وصل، حاکم به ذوالفقار، شیدای ذوالجلال، در زهد بیعدیل، در صبر بیبدیل، ایتام را کفیل، نامش بود علی، یادش چو کیمیا، راهش دهد نجات از هر بد و بلا.
حقا که قالب الفاظ و عبارتها گنجایش معرفی او را ندارد و وجودش را آنچنان که هست، نشان نمیدهد.
هر گویندهای را در مقام توصیف الکن و هر نویسنده و ستایشگری را ناتوان و حیران میسازد که چگونه انسانی را که به درستی نشناخته و به کنه ماهیتش پی نبرده، بنمایاند و اوصافش را در قالب الفاظ بریزد؟
بهراستی که اندیشه و خرد، از درک حقیقتش عاجز مانده و قوه مخیله، از ترسیم واقعیتش وامانده و به زبان حال همی گوید که
«ما عرفناک حق معرفتک»؛ چراکه او انسان کاملی است، وابسته به جهان غیب و ماورای طبیعت و برخوردار از مواهب بیشمار الهی و غیر مادی.(1)
نام: علیبنابیطالب علیه السلام
لقب: امیرمؤمنان
پدر: ابوطالببن عبدالمطلب
مادر: فاطمه بنتاسد
تولد: سیزدهم رجب سال سیام عامالفیل
محل تولد: مکه، خانه خدا، بیتالله الحرام
1) (1) محمدتقیتستری، قضاوتهای حضرت علی علیه السلام، مقدمه.
چگونگی شهادت: ضربت شمشیر بر سر، هنگام نماز
قاتل: ابنملجم مرادی (لعنةالله علیه)
تاریخ شهادت: نوزدهم رمضان سال چهل قمری
محل شهادت: مسجد کوفه
مدت عمر: 63 سال
علی علیه السلام داماد و پسرعموی پیامبر است و در روز نخست رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله، اولین فردی بود که به او ایمان آورد و شجاعانه او را حمایت کرد. علی تنها انسانی است که این افتخار و شرافت بزرگ را دارد که در خانه کعبه به دنیا آمده است.
علی علیه السلام از کودکی در دامان پیامبر عظیمالشأن پرورش یافت و همیشه همراه او بود و از همان طفولیت دارای صفات و کمالات معنوی و انسانی والا و فوقالعادهای بود. زمانی که خداوند، حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به پیامبری برگزید، اولین کسی بود که آگاهانه دعوتش را پذیرفت و به خدمتش همت گمارد. این مطلب را همه مورخان اعم از شیعه و سنی آوردهاند.
علی علیه السلام در بین قریش، جایگاه ویژهای داشت و در همه صفات ممتاز بود و مردم - خواسته یا ناخواسته - در مقابلش کرنش میکردند و در هر صحنهای علی علیه السلام را سرآمد میدانستند و در هر مجلسی که وارد میشد، ابهتش مجلس را میگرفت و همه بی اختیار در مقابلش میایستادند. رفتارش همه را مجذوب خود میساخت. هیچکس در جنگها یارای رویارویی با او را نداشت. شجاعتش شهره، آفاق بود. در عبادت بینظیر و در علم و عرفان بیرقیب و در سخنوری یکهتاز و در نسب بیمانند بود. پدر و مادرش پیرو آیین حضرت ابراهیم و یکتاپرست بودند و از اولین اشخاصی بودند که به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ایمان آوردند.
پدرش ابوطالب، بزرگ بطحا و رئیس بنیهاشم بود و همه او را به بزرگی میشناختند. او سراسر وجودش کانونی از بخشش و عطوفت و مهربانی بود و در راه آیین توحیدی انسانی، از خود گذشته، دلیر، جانباز و فداکار بود. ایمان ابوطالب مورد اتفاق همه مورخان است؛ مگر عده کمی که ازسر دشمنی با علی علیه السلام منکر ایمان او شدهاند.
مادرش فاطمه بنتاسد، فرزند هاشم بود. او از نخستین زنانی بود که اسلام آورد. زنی پاکدامن و با عفت بود و سجایای اخلاقی نیکویی داشت.
او همان زن با ایمانی بود که به هنگام شدت یافتن درد زایمان، به دیوار کعبه نزدیک شد و با خدای خود اینگونه مناجات کرد:
خداوندا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شدهاند و نیز به سخن جدم ابراهیم، سازنده این خانه، ایمان استوار دارم. پروردگارا! به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت و به حق کودکی که در رحم من است، تولد این کودک را بر من آسان فرما.(1)
لحظهای نگذشت که فاطمه به صورت اعجازآمیزی وارد خانه خدا شد و در آنجا وضع حمل کرد.
این فضیلت بزرگ را - که در طول تاریخ، فقط مخصوص فاطمه بنتاسد است همه مورخان شیعه و گروه بسیاری از دانشمندان اهلسنّت نقل کردهاند و آن را یک واقعه بینظیر و بیسابقه خواندهاند که از در گزیدِگویی به دو نمونه اشاره میکنیم:
حاکم نیشابوری گفته است: «ولادت علی در داخل کعبه، به تواتر، به ما رسیده است».(2)
آلوسی بغدادی از علمای اهل سنت و نویسنده تفسیر معروف نوشته است: «تولد علی در کعبه در میان ملل جهان مشهور و معروف است و تاکنون کسی به این فضیلت دست نیافته است».(1)
هندوها «شری کرشنجی» را پیامبر میدانند که سی قرن قبل از میلاد بوده است. در جنگ مشهوری که بین «پاندوها» و «کوروها» واقع شد، شری کرشنجی به میدان آمد و چون دید طرفداران حق، بسیار اندک و طرفداران باطل، بیشمارند و زمین را مانند مور و ملخ فرا گرفتهاند، پیروان خود را موعظه کرد و آنچه لازم بود، به آنان فرمود. سپس به گوشهای رفت و زمین ادب بوسید و با پروردگار خود به مناجات پرداخت و گفت:
ای خدای بزرگ جهان و روح عظیم هستی! تو را به ذات پاک خودت سوگند میدهم و به آن کسی که باعث ایجاد زمین و آسمان شده و حبیب توست و به آن کسی که عزیز و بسیار محبوب و نامش آهلی است و نزدیک «سنگ سیاه» در بزرگترین پرستشگاههای جهان، جلوهگر خواهد شد! عرض حال مرا بشنو و خواستهام را بپذیر. اهریمنان و دروغگویان را نابود ساز و راستان را پیروزی مرحمت فرمای.
همچنین «ماتمابده» که هندها وی را پیامبر میدانند و سال تولدش را 563 قبل از میلاد نوشتهاند، رؤیایی دارد که برخی از آن چنین است:
روح بسیار بزرگی مرا مبارکباد گفت و چنین بشارتم داد: بندگی تو پذیرفته و ثمربخش شد. برو به یاد و تسبیح نام من مشغول شو تا هر چه خواهی برایت فراهم شود.
نام من «آلیا» است و ملاقات با من نزد دیوار شکافته شده در جای بسیار پاک و مقدس (کعبه) بهصورت یک بچه خواهد بود؛ اما هنوز به آن زمان، بسیار مانده.
1) (1) فروغ ولایت، ص 33 و 35.
جز علی را نبود هیچکس این قدر و بها که بود مولد او خانه مخصوص خدا
نه عجب گر که بود زادگهش خانه حق که به یمن کرم اوست بهپا هر دو سرا
علی علیه السلام علاقه خاصی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله داشت و لحظهای از او جدا نمیشد. همگام و همراز او در همه صحنهها بود و همواره همچون شاگردی بهدنبال پیامبر میرفت و با جان و دل به فرمانهایش گوش میسپرد و به آنها با عشق و علاقه عمل میکرد. علی علیه السلام در خانه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و تحت تربیت او بزرگ شد و از خرمن علم و اخلاق و ادب و فضایل انسانی رسول خدا بهرههای فراوان برد و به عالیترین مراتب کمال رسید. خود آن حضرت میفرماید:
من بسان بچه ناقهای که بهدنبال مادر خود میرود، دنبال پیامبر میرفتم. هر روز یکی از فضایل اخلاقی خود را به من تعلیم میکرد و دستور میداد از آن پیروی کنم.(1)
ابنابیالحدید نوشته است:
علی آنچنان با پیامبر همراه بود که هرگاه پیامبر از شهر خارج میشد و به کوه و بیابان میرفت، او را همراه خود میبرد.(2)
احادیث صحیح حاکی است که وقتی جبرئیل، نخستین بار بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، حضرت علی علیه السلام در کنار ایشان بود و صدای جبرئیل را میشنید.
او از دوران کودکی و نوجوانی، صداهای غیبی را میشنید و نور وحی و رسالت را میدید. آن حضرت فرموده است:
اری نُورَ الوحی و الرِسالَةِ وَ اشُمُّ ریحَ النَّبُوَّة؛ من در همان دوران کودکی و به هنگامی که در غار حرا کنار پیامبر بودم، نور وحی و رسالت را که به سوی پیامبر سرازیر بود، میدیدم و بوی پاک نبوت را از او میبویید.(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز به علی علیه السلام میفرمود:
انَّکتسمَعُ ما اسمَعُ وتَری مااَری؛ الاّ انَّکَ لَستَ بِنَبی وَلکِنَّکَ لَوَزیرٌ؛ تو از هر جهت همانند منی: هرچه میشنوم تو هم میشنوی و هرچه میبینم تو هم میبینی؛ مگر اینکه تو پیامبر نیستی؛ بلکه جانشین و وزیر منی.
علی علیه السلام با هر پیامبری بوده است و با محمد صلی الله علیه و آله با نام اصلی خود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«یا علی انت مع کلّ نَبِیًّ سرّاً و معی جهراً» امیرالمومنین علیه السلام نمونه روشن مفهوم والای «ولایت کلیه» بر موجودات عالم است و در همه زمانها و همراه همه نسلها بوده است. علی موجودی جسمانی نیست که اکنون، مرده و در مزارش باشد. علی حقیقت همیشه زنده است؛ روح کلی است که بر همه عوالم احاطه دارد.
علی، ملکی نیست؛ ملکوتی است و شناختن او دشوار. هرکس بهقدر فهمش علی را میشناسد و تصویری از او در ذهنش مجسم میکند؛ درحالیکه علی از همه فهمها بالاتر است.
در کتاب انیسالواعظین نوشته شده که علی به ابنعباس فرمود: «اگر حضرت محمد صلی الله علیه و آله مرا اذن دهد، هر آینه در بای بسمالله چنان معنایی مینمایم که هفتاد شتر را به زیر بار بکشند.» به روایتی دیگر فرمود: «در نقطه زیر باء».(2)
علی علیه السلام همه صفات عالی انسانی را در حد کمال داشت؛ از اینرو، او را مقیاس انسانیت میدانیم. او خصلتها و صفاتی دارد که موجب شگفتی و حیرت دوست و دشمن گردید. «صفیالدین حلی»(1)منظومه بیهمتایی درباره صفات او سروده است که قسمتی از آن چنین است:
ای علی! از آنجاکه در تو صفات ضدِ هم جمع شده، نظیرت نایاب گردیده؛ صفاتی که در هیچ بشری جمع نشده و هیچیک از بندگان خدا مانند آن را بهدست نیاورده است. تو در قضاوت دادگر بودی و در عین شجاعت، بردبار و با وجود حملههای سخت جنگی، عابد و با تنگدست، بخشنده بودی. لطف بعضی از صفات تو به حدی بود که باد ملایم را شرمنده میگردانید و شدت بعضی تا حدی بود که سنگ سخت را آب میکرد.
از نظر دانش، فن سخنوری و آگاهی به زبانهای مختلف - افزون بر زبان و ادبیات عرب، بر زبانهای سویانی، ساسانی، پهلوی و دیگر زبانهای رایج دنیا - احاطه کامل داشت و بر همه علوم مسلط بود و از برجستهترین حسابداران صدر اسلام محسوب میشد.
علوم بسیاری در سینه علی موج میزد؛ اما بهرهگیرندهای نبود. آن حضرت به کمیلبنزیاد فرمود:
ها انَّ هاهُنا، [وَ اشارَ الی صدرِه] لَعِِلماً جَمّاً لَو اصَبتُ لَهُ حَمَلةً؛ ای کمیل! معلومات فراوانی در سینه من است. کاش مردمان صلاحیتداری را مییافتم و به آنها میآموختم.(2)
بنابر نص صریح روایات، شالوده عالم به برکت علی علیه السلام ریخته شد
وزمین و آسمان و کرات و اشیای دیگر به اسم علی پدید آمد. در حدیث آمده است که امیرالمؤمنین به عمار فرمود:
یا عمّار! باِسمی تَکُّونَتِ الاشیاء و بُنی دعائِم سائرِ الاشیاء و انَا اللوح و انَا القلم و انَا العرش و انا السموات السبع و الاسماء الحسنی و الکلمات العلیا.
و در بین خطبهای فرمود:
کتب اسمی علی العرش فاستَقَرَّ و علی السموات فَقامت، و علی الارض فاستقرت و علی الجبال فرست و علی الریح قدرت و علی البرق فلع و علی السحاب فدمع وعلی الرعد فخشع و علی النور فسطح و علی اللیل فدجی و اظلم و علی النهار فأنار و تبسم؛ نامم را بر عرش نوشتند، استقرار یافت و بر آسمان نوشتند، ایستاد و بر زمین نوشتند، مستقر شد و بر کوهها نوشتند، محکم شدند و بر باد خواندند، با طاعت ایستاد و بر برق خواندند، پرتو افکند و بر ابر نوشتند، ریزان و افشان شد و بر رعد نوشتند، فروتن شد و فرو نشست و بر نور نوشتند، ساطع و لامع شد و بر شب نوشتند، تاریک شد و بر روز نوشتند، خندید.(1)
درباره شخصیت بیمانند امیرمؤمنان، فراوان سخن گفتهاند و کتابهای مفصل نوشتهاند، ولی حقیقت ایشان بسی فراتر از گفتار و نوشتار انسانهایی استکه هزاران هزار سال نوری با او فاصله دارند؛ بااینحال برای زدودن غفلت از ذهن برخی از دوستداران علی علیه السلام که در معرفت مولای خود کوتاهی میکنند، برخی سخنان اندیشمندان شیعه، سنی و مسیحی را نقل میکنیم.
ولتر (نویسنده و فیلسوف قرن هجدهم فرانسه) ولتر در کتاب رسالهای درباره آداب و رسوم ملتها، خلافت حضرت علی علیه السلام
1) (1) حسین عمادزاده، زندگانی علی علیه السلام.
رامستند شناخته و معتقد است پیامبر خاتم وصیت کرده و حتی از صحابه، قلم و دوات خواسته که حضرت علی علیه السلام را با ابلاغ کتبی جانشین خود کند. او از اجرا نشدن این وصیت تأسّف خورده، و گفته:
آخرین اراده پیامبر اجرا نشد؛ زیرا او علی را به جانشینی خود منصوب کرده بود؛ حال آنکه پس از مرگش، عدهای ابوبکر را برگزیدند.(1)
ابوالعینای شاعر گفته است:
اگر بخواهم فضایل تو را بازگویم، چنان است که به هنگام ظهر از روشنی روز خبر دهم که بر هیچ کس پوشیده نیست.(2)
ژنرال سر پرستی سایکس (از مشاهیر خاورشناسان انگلیسی):
او (علی علیه السلام) از میان خلفا به شرافت و بزرگواری نفس مشهور و به غایت، مراقب حال زیردستان خود بود. القائات فرستادهها و نمایندهها در او تأثیری نداشت. به هدیههای آنان اثر نمیبخشید. با حریف مکار و غدار خود (معاویه) هرگز طرف نسبت نبود؛ زیرا [معاویه] برای رسیدن به مقصود خود، سختترین جنایات را مرتکب شده و رذلترین وسایل را برای پیشرفت خود بر میانگیخت.
دقت و مراقبتهای خیلی سخت او (امام امیرمؤمنان علیه السلام) در امانت و دیانت، باعث شده بود عربهای حریص - که همه امپراتوری را غارت کرده بودند - از وی ناراضی باشند؛ لیکن صداقت و صحت عمل و دوستی کامل، ریاضت و عبادت از روی صدق و خلوص یا تجرد و وارستگی و آداب و خصایل محموده قابل توجهی که در او وجود داشت، به حقیقت صورت قابل ستایشی به وی داده بود. اینکه ایرانیان برای او مقام ولایت قائل شده و او را سرپرست حقیقی و مربی الهی میدانند، در واقع قاعده قابل تحسین و شایان بسی تمجید است؛ اگرچه مقام و مرتبه او خیلی بالاتر از اینهاست.(3)
جرج جرداق (از بزرگترین نویسندگان مسیحی عرب):
آیا انسان بزرگی مانند علی را میشناسی که حقیقت انسان را به عقول و مشاعر بشری آشنا بسازد؟ آن حقیقت انسانی که سرگذشتی چون ازل و آینده باقی چون ابدیت و ژرفای بس عمیق دارد که هر یک از صاحبان عقول و نفوس بزرگ مطابق روش و طبع خود، آن را درک میکند و دیگر انسانهای عادی، بدون اینکه خود بدانند، در سایه آن زندگی میکنند.
علی، بدینسان تجسمیافته آن قدرت شگفتانگیزی است که او را در پیروزیها و شکستها یکسان نشان میدهد؛ زیرا عامل ملاک او در پیروزیها و شکستها همان قدرت است که در میدان جنگ، چه با چهره پیروزی بیرون آید و چه با شکست روبهرو شود و همچنین در میدان سیاست و هر میدان دیگر که برای تکاپوی زندگی تصور شود، یکسان است.(1)
ماذا عَلیک یا دنیا لَو حَشَدت قوُاکِ فَاعطیتِ فی کل زمن علیّاً بعقله و قلبه و لسانه وذی فِقاره؛(2)ای روزگار! تو را چه میشد اگر همه نیروهای خود را بسیج میکردی و در هر زمانهای، بزرگمردی به نام علی را، بدان عقل و بدان قلب، بدان زبان و بدان شمشمیر، به انسانیت عطا میکردی؟
بارون کاردوو (مورخ و محقّق فرانسوی):
علی علیه السلام شجاع بیهمتا و قهرمان یکهتازی بود که پهلوبهپهلوی پیغمبر میجنگید و به اعمال برگزیده و معجزهآسایی قیام نمود. در جنگ بدر، بیست ساله بود که با یک ضربه، سواری از قریش را دو نیم ساخت و در جنگ احد، شمشیر پیامبر (ذوالفقار) را به دست گرفت و بر سرها، خود میشکافت و بر تنها جوشن میدرید در یورش بر قلعههای یهود خیبر با یک دست، دروازه سنگین آهنین را
از جای کند و آن را بالای سر خود سپر ساخت. پیامبر او را بسیار دوست میداشت و به او بسی وثوق داشت؛ روزی به سوی علی اشاره کرد و گفت:
«من کنت مولاه فعلی مولاه».(1)
فؤاد فاروقی (از دانشمندان و نویسندگان اهل سنّت):
جانم به فدایت ای علی! که شجاعت و رقت در دل، زورمندی در بازو و جهانی تأثر در چشم داری...، و در سوگ کسی اشک میریزی که در جهان، دو تن را بیش از همه دوست داشت: یکی دخترش فاطمه علیهما السلام و دیگری همسر او.(2)
این بزرگمردِ عالم اسلام (علی علیه السلام) بر دلها حکومت میکرد نه تنها در آن زمان، بلکه قرنها بعد نیز در حکومت او خللی پدید نیامده است.(3)
سلیمان کتانی (دانشور مسیحی لبنانی):
درآمدن به آستان سخن از علی، کمحرمتتر از درآمدن به محراب نیست و راستی این سخن چه نیکوست.
همانگونه که هر کس در محراب میکوشد حرمت آن را پاس دارد، هر که را هم قلم در دست است تا به نام امام علی علیه السلام بگرداند، باید حرمت آن امام را نصبالعین خویش سازد.(4)
ایلیا پاولیچ پطروشفسکی (استاد تاریخ در دانشگاه لنینگراد):
علی، پرورده محمد و سراپا به وی و امر اسلام، وفادار بود. علی تا سرحد شور و عشق پایبند دین بود. راستگو و درستکار بود. در امور اخلاقی بسیار خردهگیر بود و از نامجویی و مالپرستی،
1) (1) عبدالفتاح، عبدالمقصود، امام علیبن ابیطالب علیه السلام، ج 1، مقدمه ص 16، به نقل از امام علیاز نگاه دانشمندان غیر شیعه، ص 84.
2) (2) علی علیه السلام خورشید بیغروب، ص 278، به نقل از فؤاد فاروقی، بیست و پنج سال سکوت علی علیه السلام، ص 16.
3) (3) همان، ص 25. به نقل از: امام علی از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، ص 72.
4) (4) دانشنامه امام علی علیه السلام، درآمد ص 28.
بهدور بود. بیشک مردی بود سلحشور و شاعر و همه صفات اولیاءالله در وجودش جمع بود.(1)
جرجی زیدان:
آیا علی پسر عموی پیامبر و جانشین و داماد او نبود؟ آیا او آن دانشمند پرهیزکار و دادگر نبود؟ آیا او آن مرد با اخلاص و غیور نبود که در پرتو مردانگی و غیرتش، اسلام و مسلمانان عزت یافتند؟(2)
سفرنامه مادام دیولافوآ نام کتاب پژوهشگر و شرقشناس فرانسوی است که به فارسی ترجمه شده است. در این سفرنامه، ستایشی از مولای متقیان، علیابن ابیطالب علیه السلام شده که از فرد غیرمسلمان، شگفتآور است.
آقای بهرام فرهوشی، این کتاب که نشان ملّی لژیون دونر(3)فرانسه را از آن خود کرده است، با نام سفرنامه مادام دیولافوآ (ایران و کلده) ترجمه کرده است.
خانم دیولافوآ در بخش واقعه کربلا، از آن حضرت نام برده و پارهای از فضایل آن بزرگوار را بیان کرده است که بیانگر شناخت ژرف وی از تاریخ سیاسی اسلام و شخصیت و سیره امیرمؤمنان علیه السلام است:
پس از وفات علی علیه السلام، فرزندانش حسن و حسین از آتش قیام انتقام خلفای جور - که در زمان وی از سریر قدرت به زیر آمده بودند - در امان نماندند; در مدینه و کربلا شهید شدند و نهال تشیّع از خون آنان قوّت گرفت. مبارزه فرزندان علی با خلفای اموی، مایه نمایشهای مذهبی گردید که در قرن نوزدهم میلادی رواج وسیعی یافت. از آن تاریخ به بعد است که بین شیعه و سنی گسیختگی ایجاد شد، شیفتگی شیعه نسبت به علی به صورت سنتی استوار درآمده است.
چه کسی را میتوان یافت که عالمتر از علی و بیش از او مشتاق صلح و آرامش باشد؟ چه خاندانی را پاکتر از خاندان علی میتوان سراغ گرفت؟ در عصری که خداپرستی با بتپرستی و دیگر مظاهر شرک آمیخته بود، چه کسی بیش از علی زبان به توحید گشود؟ در جنگها زمانی که همه از صحنه میگریختند، چه کسی استوارتر از علی پیکار مینمود؟ زمانی که همه به فکر جان خویش بودند، چه کسی جز علی به استقبال مرگ میشتافت؟ چه کسی عادلانهتر از علی فرمان راند؟ مهربانتر از او چه کسی را میشناسید؟ چه کسی بیش از او در تهدیدهایش پابرجا و به وعدهها خود وفادار بود؟
ای دیدگان من! بگریید و قطرات اشک را با ناله درآمیزید. بگریید بر مظلومیت خاندان رسول الله صلی الله علیه و آله.(1)
خطیب خوارزمی:
آیا چون ابوتراب، جوانمردی هست؟ آیا چون او پیشوای پاک سرشتی روی زمین وجود دارد؟
اگر دیدگانم دردمند گردد، از غبار نعلش توتیا سازم. محمد صلی الله علیه و آله رسول گرامی، شهر علم است و امیرمؤمنان علی علیه السلام باب علم. در محراب عبادت، گریان؛ در صحنه پیکار، خندان. از زر و زیور چشم پوشید. درهم و دینار نیندوخت. در پهنه رزمگاه، سپاه شیطان را تار و مار کرد. شمشیرش چون صاعقه آتش برانگیخت. علی علیه السلام است که با زیور هدایت آذین گرفت، از آن پیش که جامه جوانی در پوشد. علی علیه السلام بتهای قریش بشکست، آنگاه که بر شانه رسول برآمد. علی علیه السلام است که با نص وصایت، زنان پیغمبر را کفیل آمد; امینی که میان او و پیامبر صلی الله علیه و آله حجابی نیست. علی علیه السلام است که عمروبن عبدود را با ضربت شمشمیر فروانداخت؛ ضربتی که اسلام را آباد کرد. داستان برائت و پرچم روز خیبر را به یاد آر که نزاع را فیصله بخشید. محمد صلی الله علیه و آله
1) (1) برگرفته از مقاله دکتر محمدعلی احمدیان، مجله معرفت، ویژهنامه علی علیه السلام، ص 86-88.
وعلی علیه السلام چون موسی و هارون باشند؛ این تمثیل از پیامبر بزرگوار است. در مسجد خود، درهای خانههای دیگران را بست و تنها در خانه علی علیه السلام باز ماند. مردمان همگی قشرند، سرورمان علی علیه السلام مغز است.
ولایتش - بی شک - مانند گردنبند، بر گردن مؤمنان افتاد. بینی دشمنان را بر خاک مالید. هرگاه عمر [فرزند خطّاب] در پاسخ مسائل به خطا رفت، علی علیه السلام راه صوابش نمود و عمر از ره انصاف گفت: اگر علی علیه السلام نمیبود، پاسخ خطای من، مرا به هلاکت و تباهی میراند. از اینرو فاطمه علیهما السلام و سرورمان علی علیه السلام، با دو فرزندش مایه خشنودی و مسرّت خاطرند. هرکس خواهد که خاندانی را بر ستایش برکشد، من ثناخوان اهل بیت رسولم. اگر مهر آنان مایه ننگ و عار باشد - و هیهات که چنین باشد - من از روزی که در خود عقلی یافتم، قرین این ننگ و عارم. علی علیه السلام را که پرتو حق و رهبر حقجویان بود، کشتند.(1)
مجدالدین، ابنجمیل (شافعی مذهب):
... فانی سوف ادعوالله فیه واجعل مدح (حیدرة) اماما
و ابعثها الیه منقحات یفوح المسک منها و الخزامی...
و من اعطاة یوم (غدیر خم) صریح المجد و الشرف القدامی
و من ردت ذکاء له فصلی اداء بعید ما ثنت اللثاما
و اثر بالطعام و قد توالت ثلاث لم یذق فیها طعاماً
بقرص من شعیر لیس یرضی سوی الملح الجریش له ادما...
ابا حسن و انت فتی اذا ما دعاه المتسجیر حمی و حاما
ازرتک یقظة غرر القوافی فزرنی یابن فاطمه مناما
و بشرنی بانک لی مجیر و انک مانعی من ان اضاما
فکیف یخاف حادثه اللیالی فتی یعطیه (حیدرة) ذماما؟
و من در آن ماه (ماه حرام) دعا خواهم کرد و مدح علی را پیش روی قرار خواهم داد و آن را درحالیکه پاکیزه است و بوی مشک از آن میآید، به سویش میفرستم.... کسی که پیامبر اکرم در روز
1) (1) مناقب خوارزمی، ص 42 و 43.
غدیرخم، مجد و شرافت آشکار را به او عنایت کرد. او کسی است که سه روز پیاپی غذا نخورد و غذایش را به دیگران داد [اشاره به آیه وَ یُطعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکِیناً وَ...] غذایش قرصی نان جو بود و راضی نمیشد که جز مقداری نمک ساییده، خورشتی بر آن قرار دهد.... ای ابوالحسن! تو جوانمردی هستی که اگر کسی به تو پناه ببرد، پناهش خواهی داد. ای پسر فاطمه (بنت اسد)! با اشعارم در بیداری به زیارت تو آمدم. تو هم در خواب به دیدنم بیا و به من بشارت بده که پناهم میدهی و از ستم کشیدن نجاتم خواهی داد. چگونه کسی که زمام امرش را به حیدر میسپارد از حوادث روزگار خواهد ترسید...»؟!(1)
محمدبنادریس (امام شافعی، پیشوای مذهب شافعی)
از امام شافعی پرسیدند: درباره علی علیه السلام چه نظری داری؟
گفت:
ما اقول فی شخص اجتمعت له ثلاثة مع ثلاثة لا یجتمعن قَطُّ ِلأَحدٍ من بنی آدم: الجودُ مع الفقر، الشجاعةُ مع الرَّائی، العلمُ مع العمل؛ درباره کسی که سه چیز را با سه چیز جمع کرده که هیچگاه برای هیچیک از فرزندان بنیآدم جمع نمیشود، چه بگویم: سخاوت با بیپولی، شجاعت با فکر و علم با عمل.
انَا عبدٌ للفتی انزل فیه هَل اتی الی متی اکتِمُهُ، اکَتُمُهُ الی مَتی؟
1) (1) مجدالدینبن جمیل از علما و شعرای قرن هفتم قمری است. براساس نقل الغدیر، از شعرای دیوان عباسیان بود و خلیفه ناصردینالله را در قصایدش ستود و شهرت فراوان یافت. پس از چندی کاتب دیوان «ترکات حشریه» و ناظر آن گردید که در این دیوان، طبق مذهب شافعی، اموال مردگان بدون ورثه را به بیتالمال ملحق میکرد. او زمانی طولانی را در زندان به سر برد که شبی با سرودن این قصیده به مولای متقیان علیبنابیطالب علیه السلام متوسل شد و فردایش از زندان آزاد گردید.- علامه امینی، الغدیر، ترجمه زینالعابدین قربانی، ج 10، ص 298-302؛ به نقل از امام علی از نگاه اندیشمندان غیرشیعه، ص 72.
من غلام جوانمردی هستم که سوره «هل اتی» دربارهاش نازل شده است. تا کی آن را کتمان کنم؟ تا چه زمانی این امتیاز را پنهان دارم؟(1)
و در عبارت دیگری گفت:
اگر او (امام علی علیه السلام) حقیقت حال و باطن امر خویش را ظاهر میساخت، مردم کافر میشدند. همه به شبه خدایی نزد او به سجده میافتادند. از فضل و منقبت وی همین بس که درباره او بعضی شک نمودهاند که آیا از خداست یا از خلق!(2)
امام شافعی اشعار فراوانی در مدح اهل بیت علیهم السلام بهویژه امام علی علیه السلام سروده است. این اشعار نمونهای دیگر از سرودههای اوست:
عَلی حُبُه جُنَّة اِمامُ النَّاسِ وَالجِنَّة
وَصی المُصطفی حَقاً قَسیمُ النَّار و الجَنَّة
دوستی علی سپر آتش دوزخ است. او امام انسانها و جنیان است.
او در حقیقت وصی مصطفی و تقسیمکننده بهشت و دوزخ است.(3)
قالوا ترفضَّتَ قُلتُ کَلاَّ مَا الرَّفضُ دینی و لا اعتقادی
لکن تَوَلَّیتُ غَیرَ شَک خیرَ امام و خیرَهاد
ان کانَ حُبُّ الوَصِّتی رَفضا فَاِنَّنی ارفضُ العبادِ(4)
به من گفتند رافضی شدی (از حقّ رو گرداندی) گفتم هرگز دین و اعتقاد من رفض نیست.
لیکن دوست میدارم بدون شک بهترین امام و بهترین هادی را.
اگر معنای رفض، دوستی وصی پیغمبر (علیبن ابیطالب علیه السلام) است، من رافضیتر از همه مردم هستم.
حافظ ابونعیم (از دانمشندان بزرگ اهل سنت):
علیبن ابیطالب، آقای قوم، محبّ ذات مشهور، محبوب حضرت
پروردگار، باب شهر دانش و علوم، در رأس مخاطب شدگان به آیات ایمان، استنباطکننده اشارات قرآنی، پرچم و علامت پویندگان مسیرِ هدایت، روشنی بخش اطاعت کنندگان، مولای اهل تقوا، پیشوای عدالت پیشگان، مقدمتر از همه در اجابت و ایمان و استوارتر از همه در داوری و یقین، برتر از همه در بردباری، سرشارتر از همه در علم و دانش، پیشوای اهل تقوا و زیبایی اهل عرفان، خبر دهنده از حقایق توحید، عیان کننده، درخشندگیهای علم یکتاپرستی، دارنده قلب سرشار از خرد و دانایی، زبان جویای حقّ (از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) و گوش شنونده (حقّ) و وفاکننده عهد، کورکننده دیدگان فتنه و سرفراز و سربلند در امتحانات الاهی، دفعکننده ناکثان و ذلیلکننده قاسطان سرکوبگر مارقان سختگیر در دین خدا و فانی در ذات الهی است.(1)
شیخ عبداللهبن محمدبن عامر شبراوی، (عالم شافعی):
... همه فضایل در او جمع است. مناقب و فضایل آن حضرت چنان فراوان است که بحث در آن مانند دریایی است که ساحل ندارد.(2)
نور این سلسله هاشمی که خاندان مطهر نبوی و جماعت علوی و همان دوازده امام میباشند، جهانی را روشن ساخته است. ایشان دارای فضایل والا، صفات ارجمند، شرف و عزت نفس و باطن بزرگوار محمّدی هستند.(3)
احمدبنحنبل شیبانی (معروف به ابنحنبل، پیشوای مذهب حنبلی):
درباره هیچ یک از صحابه رسولالله صلی الله علیه و آله به اندازه علیبن ابیطالب علیه السلام فضایل نقل نشده است.(4)
1) (1) حلیةالاولیاء و طبقاتالاصفیاء، ج 1، ص 61؛ به نقل از امام علی از نگاه دانشمندان غیرشیعه، ص 68.
2) (2) الشیخ عبدالله شبراوی، الاشراف، ص 11 و 12؛ به نقل از امام علی علیه السلام از دیدگاه اندیشمندان غیر شیعه، ص 50.
3) (3) علی خورشید بیغروب، ص 280 و همان، ص 50.
4) (4) محمد تیجانی، آنگاه که هدایت شدم، ترجمه محمدجواد مهری، ص 193.
در جای دیگر گفته است:
او (علی علیه السلام) دشمنان بسیاری داشت. هرچه جستوجو کردند تا از او عیبی بیابند، نیافتند [و از اینرو] مجبور شدند برای از بین بردن او، دشمنان او را بستانید.(1)
عمربنخطاب میگوید: «عقمت النساء ان یلدن مثل علیبن ابیطالب; زنان، دیگر شخصیتی مانند علیبنابیطالب را نیاورند».(2)
و در جای دیگر گفته است: «به خدا سوگند! اگر شمشیر علی نبود، پایههای اسلام برافراشته نمیشد و او صاحب سبقت در اسلام و صاحب شرافت است».(3)
معاویةبن ابیسفیان
معاویه، در جمع یاران خود درباره امام علی علیه السلام میگفت: «رسول خدا طعام دانش را از زبان خود در کام جان او ریخته است».
وقتی خبر شهادت حضرت علی را به معاویه دادند، گفت: «فقه و علم با مردن او از ما رخت بربست».(4)
معاویةبن یزیدبن معاویه اعتراف کرد: «این خلافت که ریسمان محکم الهی است و جد من معاویه با کسی که اهل آن و سزاوارتر به او (علیبنابیطالب) بود منازعه کرد».(5)
علامه سبطبن جوزی (حنفی):
شمسالدین ابوالمظفر یوسفبن فرغلیبن عبدالله بغدادی حنفی نوشته است:
فضایل آن حضرت روشنتر از خورشید و ماه و بیشتر از شنهای
بیابان و ذرّات خاک است و از آن میان آنچه را به ثبوت رسیده و شهرت یافته، برگزیدم که خود بر دو نوع است: نوعی از فضایل که برگرفته از قرآن و دسته دوم فضایلی که در سنّت روشن آمده و جای هیچ تردیدی در آنها نیست.
محمد ابوالفضل ابراهیم (محقق شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید):
در شخصیت پیشوا علیبن ابیطالب علیه السلام آن اندازه کمالات و عناصر پسندیده و عظمتهای روحی و نورانیت تکاملی و شرافت عالی همراه با فطرت پاک و نفس محبوب خداوندی جمع شده است که در هیچ یک از انسانهای بزرگ دیده نمیشود.(1)
عبدالله (پسر احمدبنحنبل):
از پدرم در مورد فضیلت اصحاب رسولخدا پرسیدم. گفت: [با فضیلتترین آنها] ابوبکر و عمر و عثمان [است] گفتم، علیبن ابیطالب در چه مرتبه است؟ گفت: هو من اهلالبیت لا یقاس به هولاء; یعنی علیبن ابیطالب از اهل بیت است. اینان با او قابل قیاس نیستند.(2)
شیخ سلیمان قندوزی (از دانشمندان بزرگ حنفی):
او (علیبن ابیطالب علیه السلام) امام مبین و دریای گنجینهها و شمشیر برنده، نور درخشنده، رهبر نیکان، کشنده کفار، قسیم بهشت و جهنم، امام خوبان، صاحب مناصب و مناقب، مرتضی علیبن ابیطالب علیه السلام کسی است که پیامبر درباره او فرمود: یادِ علی عبادت است.(3)
زمخشری:
من چه بگویم درباره مردی که فضایل او را دشمنانش از راه کینهجویی و حسد انکار کردند و دوستانش از ترس پنهان داشتند.
1) (1) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، به قلم محمد ابوالفضل به نقل از مقدمه شرح علامهجعفری.
2) (2) بوستان معرفت، ص 634؛ به نقل از ینابیعالمودة، باب 52، ص 152 و باب 56، ص 253؛ به نقل از امام علی از نگاه اندیشمندان غیر شیعه.
3) (3) ینابیع المودة، باب 56; المناقب السبعدن فی فضائل اهلالبیت علیهم السلام ، همان.
باز از این میان آنقدر فضیلتهای وی انتشار یافت که خاور و باختر را فراگرفت.(1)
ابوحنیفه (پیشوای مذهب حنفی):
کسی با علی به قتال و جنگ برنخاست، مگر آنکه علی از وی برتر به حق بود و اگر علی به مقابله با آنها بر نمیخاست، هیچکس نمیدانست سیره بین مسلمین و تکلیف شرعی با اینگونه گروهها چگونه است.(2)
عبدالرئوف مناوی (از علمای مذهب شافعی):
همه میدانند که فهم کتاب خدا منحصر به علم علی علیه السلام است و کسی که آنها را نداند، گمراه شده از دری که خدا در پس آن در، پرده از دلها بردارد.(3)
ما در عصر نبی اکرم صلی الله علیه و آله چنان به علی نگاه میکردیم که گویی به ستاره نگاه میکنیم.(4)
عبداللهبن عیاشبن ابیربیعه:
درباره علی از نظر دانش و علم هرچه میخواهی با اطمینان خاطر بگو! او در اسلام پیشینه روشنی دارد. داماد رسول خدا است. وی در فهم سنت، پیروزی در نبرد و در بخشش اموال، نمونه ندارد.(5)
محمد الجوینی حمّویی خراسانی (عالم حنفی مذهب):
در حق هیچکس مانند علیبن ابیطالب علیه السلام آیات قرآنی نازل نگردیده و پژوهشگرانه باید گفت که آیات نازل شده در شأن والای آن حضرت نزدیک سه هزار آیه است.(6)
1) (1) زندگانی امیرمؤمنان علیه السلام.
2) (2) علی خورشید بیغروب، ص 269، به نقل از امام علی از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، ص 41.
3) (3) فیضالغدیر، ج 3، ص 47؛ به نقل از امام علی از دیدگاه دانشمندان غیر شیعه، ص 49.
4) (4) مجله تبیان، شماره 30، ص 56.
5) (5) سید عبدالحسین شرفالدین موسوی، رهبری امام علی در قرآن و سنت، ترجمه محمدجعفر امامی، ص 309.
6) (6) فرائدالمسمطین، همان.
خلیلبناحمد فراهیدی:
نحودان و واضع علم عروض، دلیل امامت و پیشوایی علی علیه السلام را در بینیازی او از مردم میداند: «بی نیازی پسر ابوطالب از دیگران و نیاز همه به او، دلیل این است که او امام همگان است».(1)
بیهقی:
کلمات اول سورههای قرآن با حذف مکررها این جمله میشود:
علی صراط حق نُمسِکُهُ ؛ علی راه حقی است که آن را محکم حفظ میکنیم.(2)
فخر رازی: «هرکس در دین، علیبنابیطالب علیه السلام را پیشوای خود قرار دهد، همانا رستگار شده است».(3)
علی اکبر رشاد:(4)
ابواسحاق نظام گفته است: علیبن ابیطالب علیه السلام
محنة علی المتکلم، ان وفاه حقه غلا و ان بخسه حقه اساء; سخن گفتن از علی علیه السلام برای گوینده محنت و ابتلای غریبی است؛ چه آنکه اگر حقش را - کما هو - ادا کند، دچار غلو خواهد شد و اگر از حق او کم بگذارد، اسائه ادب کرده است. من میگویم که سخن گفتن درباره خداوندگار حکمت و بلاغت، علی علیه السلام - دستکم برای امثال من، نه تنها محنت که محال است; زیرا سخنراندن از هر شخص وشیئی، فرع بر شناختن اوست و شناخت نیز در گرو احاطه بر معلوم است و چه کسی احاطه بر «وجه الله الاکبر» و «ولی الله الاعظم» را دارد؟ وانگهی، گیرم که گنگ خواب دیدهای زبان به وصف او بگشاید، کدامین گوش و هوشی نیوشیدن و فهم آن را تواند و برتابد؟ گیریم که معرفت و احاطت بر ساحت عِلوی
ممکن گردد و ذهن و زبانی نیز توانای اندیشیدن و گفتن و هوش و گوشی نیز یارای ادراک و استماع درباره آن حضرت باشد، کدامین واژگان، شایا و گویای ادای وصف علی علیه السلام تواند بود؟
چکامه پرداز زبانآوری چون ابوالطیب متنبی، سکوت و تقصیر خویش را به عجز و قصور خود مستند میکند که:
و ترکت مدحی للوصی تعمداً اذ کان فضلا مستطیلا شاملا
و اذا استطال الشیئی قام بنفسه و صفات ضوء الشمس تذهب باطلا
«من از سَرِ عمد، ترک ستایش وصی رسول کردم; زیرا بسی فضلش والا و گسترده است و هرگاه چیزی سترگ و بزرگ باشد، خود بسنده خواهد شد [خود، خویش را خواهد شناساند]; چه آنکه پرتو خورشید، هر چه را بیهوده و باطل است، خواهد زدود.
پس البته و به طریق اولی، بیبضاعتی چون من، به لحن لسانالغیب باید اذعان کند که:
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را
هم از اینرو است که آنچه ما در مدح و وصف حضرت حیدر علیه السلام به زبان میرانیم، کلامی است از باب ادای ادب ارادت و اشارتی است به اقتضای عرف و نه عبارتی به مقتضای عرفان.
ما کجا و وصف آن بزرگ کجا! او ولی خالق و مولای مخلوق، عِدل وحی و کفو قرآن، برادر رسالت و پدر امامت، امیر حکمت و شهید عدالت است و همو همعنان حق، بلکه پرگار حقمدار، بل نقطه مرکز این پرگار است. او تنها پرورده دامن محبت و تربیت نبی بود و سومین عضو نخستین و تنها خانوار مسلمان در بدو بعثت. او محرم خلوت و جلوت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و همدم روزگار غربت او. رخشه رسالت را شهود کرد و نجوای نبوت را نیوشید و بوی پیامبری را بویید و عاقبت، جان محمد صلی الله علیه و آله شد.(1)
1) (1) دانشنامه امام علی، جلد درآمد، ص 9 (دیباچه).
امام علی در شعر شهریار
محمدحسین شهریار، از شیفتگان امام علی علیه السلام است که اشعار زیبایی نیز در وصف آن امام همام سروده است؛ مانند شعر الهامگونه «علی ای همای رحمت». همچنین سخنان برخی از دانشمندان مسیحی و اهلسنت را درباره فضایل و مناقب علی علیه السلام نیز به زبان شعر آورده است:
از دو شهید عشق، علی و حسین او دو قطره خون پریده به دامان روزگار
از آن ازل، به نام شفق، این دو قطره خون هر روز و شب گرفته گریبان روزگار
دارند میکشند به کشتارگاه حشر کآنجا است، ختم قصه و پایان روزگار(1)
هر زمان، یک علی علیه السلام
چه بودی اگر هر زمان چون علی یلی زادی از مادر روزگار
ترازوی عدلی چنان مستقیم ستون امانی چنان استوار
مکارم، همانگونه آرام بخش مواعظ، همانگونه آموزگار
همانگونه از ظلم، بنیاد کن همانگونه با زخم، مرهم گذار
به مغز عظیمش همان عزم جزم به کفِ کریمش همان ذوالفقار
همانگونه همچون قضا و قدر کماندار پیکان پروردگار
که بر کندی از سینه دوست، دق برآوردی از جان دشمن دمار
علامه محمدتقی جعفری:
هیچگونه جای تردید نیست که ما نمیتوانیم شخصیت علیبن ابیطالب علیه السلام را مانند شخصیتهای یک بُعدی تاریخ نشان بدهیم وکتابش (نهجالبلاغه) را کتابی تلقی نماییم که یک شخصیت یکبعدی از خود به یادگار گذاشته است. ما با انسانی سروکار داریم که برای زندگی هدف اعلایی دارد. زمامداری که عادل مطلق است. دارای معرفتی در حد اعلا درباره انسان و جهان، وابستگی به مبادی عالی هستی، خود را جزئی از انسان دین، وابستگی مستقیم به خدا،
1) (1) کلیات دیوان شهریار، ج 2، ص 1045.
تقوا و فضیلت در حد اعلا، پاکی گفتار و کردار و اندیشه و نیت پاک و دهها امتیاز از این قبیل، که در علیبن ابیطالب علیه السلام، با اتفاق همه تواریخ، ثبت شده است.(1)
مولانا جلالالدین محمد بلخی
مولانا اشعار بسیاری در وصف مولای متقیان سروده است؛ از جمله در معرفی قرآن ناطق چنین سروده است:
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود سلطان سخا و کرم و جود علی بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس هم صالح پیغمبر و داود علی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم ایوب هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود
مسجود ملایک که شد آدم زعلی شد آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود
آن عارف سجاد که خاک درش از قدر بر کنگره عرش بیفزود علی بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و هم باطن هم عابد و هم معبد و معبود علی بود(2)
خواجه نصیرالدین طوسی
خواجه نصیرالدین طوسی، ریاضیدان و فیلسوف بزرگ اسلامی، در کتاب تجریدالاعتقاد از امیرمؤمنان علیه السلام چنین یاد میکند:
علی علیه السلام از همگان داناتر بود. او حدسی نیرومند داشت و همیشه همراه رسول صلی الله علیه و آله بود. بخشش او از همه افزون بود و پس از پیغمبر، پارساترین و فرزانهترین مردم بهشمار میآمد. ایمانش بر همه مقدم وسخنش از همه فصیحتر و اندیشهاش از همه محکمتر بود. او سرچشمه فیاضی بود که دانشمندان دانشهای خود را به او استناد میدادند.(3)
دکتر علی شریعتی
علی مظهر عبادت، خلوت و تنهایی در اوجی است که سلسلههای
عرفانی و سلسلههای ریاضتکش تصوف و همچنین اقطابی که همه زندگیشان را در ریاضت و عبادت خلاصه کردهاند، قهرمان، مظهر و سمبلشان علی است.(1)
تأثیر شخصیت علی و راه علی و اسلام علی در تاریخ اسلام و به خصوص در تاریخ ما ایرانیها، همه حیاتی بود که پس از مرگ علی آغاز شد.(2)
ابوالعلاء معری (از شعرای اهل سنت)
و علی الدهر من دماء الشهید ین علی و نجله شاهدان
فهما فی اواخر اللیل فجر ان و فی اولیاته شفقان
ثبتا فی قمیصه لیجی الحشر مستعدیا الی الرحمان(3)
در سراسر روزگار از خون دو شهید، علی و فرزندش، دو گواه جاودانه مانده است. فجر که در پایان شبها، سینه تاریک مشرق را میشکافد و شفق سرخفام که غروبها، خاور را در خون میکشد! این دو نقش خونین، همواره بر پیراهن زمان خواهد ماند تا در روز رستاخیز، دست در دامن عدل داور رحمان در آویزد.
ابن سینا
«علی در میان انسانها، چون پدیدهای معقول بود در میان محسوسات».(4)
امام خمینی رحمه الله
امام خمینی درباره شخصیت امام علی میفرماید:
درباره شخصیت علیبن ابیطالب علیه السلام از حقیقت ناشناخته او صحبت کنیم، یا از شناخت محجوب و مهجور خود؟
اصلاً علی یک بشر ملکی و دنیایی است که ملکیان از او سخن گویند، یا یک موجود ملکوتی است که ملکوتیان او را اندازهگیری کنند؟
اهل عرفان درباره او با سطح عرفانی خود و فلاسفه و الاهیون جز با علوم محدود خود با چه ابزاری میخواهند به معرفی او بنشینند. تا چه حد او را شناختهاند تا ما مهجوران را آگاه کنند؟
دانشمندان و اهل فضیلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضایل و با همه دانش ارجمندشان، آنچه از آن جلوه تام حق دریافت کردهاند، در حجاب وجود خود و در آینه محدود نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است.(1)
نام: ابوالحسن محمدبن ابیاحمد، ملقب به سیدرضی.
پدر: ابواحمد، ملقب به طاهر ذیالمناقب، از نسل علیبن ابیطالب علیه السلام که دارای بالاترین مراتب و مقامات علمی و عملی بود و 97 سال زندگی کرد.
مادر: فاطمهبنت حسینبن حسن... از نسل علیبن ابیطالب علیه السلام
تولد: سال 359 قمری
محل تولد: بغداد
مدت عمر: 47 سال
وفات: یکشنبه ششم محرمالحرام 406 قمری
محل دفن: بغداد
1) (1) صحیفه نور.
ابنابیالحدید معتزلی نوشته است:
شیخ مفید(1)ابوعبدالله محمدبن نعمان، فقیه امامی (استاد سیدرضی) شبی در خواب دید: در مسجد خود نشسته، ناگاه فاطمه علیهما السلام دست امام حسن و امام حسین را که هر دو کودک بودند، گرفته، وارد شد و فرزندان خود را تسلیم شیخ کرده، فرمود: فقه را به ایشان بیاموز. شیخ مفید به شگفتی بیدار شد. در بامداد همان شب فاطمهبنت حسینبن حسن ناصر، داخل مسجد گردید و دو فرزندش، محمد رضی (معروف به سیدرضی) و (برادرش) علی مرتضی (معروف به سیدمرتضی) در پیشروی او بودند.
شیخ ایستاده بر او سلام کرد. فاطمه گفت: ای شیخ! این دو فرزندم را نزد تو آوردهام تا فقه به آنها بیاموزی. شیخ شروع به گریه کرد و خواب خود را برای او گفت بعد از آن به تعلیم و تربیت آن دو بزرگوار همت گماشت و ابواب مختلف علوم و فضایل را برای آنها گشود و آن دو بزرگوار - هر دو - سرآمد روزگار شدند و هرکدام خدمات بزرگی به اسلام کردند.
سیدرضی، مردی عالم، فاضل، شاعر، بلکه اشعر شعرا بود که شعر گفتن را در ده سالگی آغاز کرد. وی قرآن مجید را در سی سالگی در مدت کوتاهی
1) (1) نام: محمد; نام پدر: محمد بن نعمان; تاریخ تولد: 11 ذیقعده سال 333 یا 338 قمری; محلتولد: عُکبری از نواحی دجیل عراق; مدت عمر: 75 سال; تاریخ وفات: شب جمعه چهارم ماه مبارک رمضان 413، محل وفات: بغداد; محل دفن: نخست در خانهاش و پس از چند سال به پایین پای حضرت جواد علیه السلام، کنار قبر استادش ابنقولویه به خاک سپرده شد. یکی از دانشمندان اهل تسنن به نام علیبن عیسی رمّانی در اثر مباحثی که در یکی از موضوعات علمی با وی داشته او را به «مفید» ملقب ساخت. از آن پس به «شیخ مفید» نامور شد.
حفظ کرد. او بسیار بلند همت و شریفالنفس بود. از هیچکس صله و جایزه قبول نمیکرد؛ حتی صلههای پدرش را به صاحبانش برمیگرداند.
سیدرضی برای جمعآوری سخنان امام علی علیه السلام بیست سال زحمت کشید و سرانجام پس از مطالعه صدها کتاب - که هرکدام پراکندهوار، بخشهایی از کلمات، خطبهها و نامههای حضرت علی علیه السلام را بازگو کرده بودند - توانست در سال چهارصد قمری، مجموعهای از سخنان جذاب و بلند امیرمؤمنان را در سه بخش خطبهها، نامهها و قصارالحکم تنظیم کند و به دنیا معرفی کند. امروزه نهجالبلاغه امیرمؤمنان به برکت نفس پاک گوینده و موزون و متقن بودن کلامش و اخلاص سیدرضی، همه عالم را فرا گرفته است و هیچ دانشگاهی در دنیا یافت نمیشود که نهجالبلاغه، در جایگاه یک اثر ارزنده شیعه، در آن موجود نباشد.
مورخان نوشتهاند که هنگام وفات سیدرضی شخصیتهای مهم از هر طبقه پیاده و پابرهنه در منزل او جمع شدند و در خانهاش مراسم باشکوهی برگزار کردند و پس از مدتی جسد او را به کربلا بردند. چنانکه از تاریخ بهدست میآید، قبر او از آغاز در حائر مقدس امام حسین علیه السلام بوده است. بعضی هم گفتهاند، قبرش در کاظمین است؛ جایی که اکنون به قبر سیدمرتضی و سیدرضی مشهور است. مفسر قرآن و نهجالبلاغه، آیةالله مکارم شیرازی نوشته است:
سزاوار است عاشقان حقیقت، پویندگان راه معرفتالله و جویندگان راه و رسم بهتر زیستن، همه روز در کنار آرامگاه عالم بزرگوار سیدرضی (گردآورنده نهجالبلاغه) حاضر شوند و در برابر او سر تعظیم فرود آورند و بر روانش درود بفرستند که اثری چنین گرانبها
و بیبدیل از کلمات مولا علی علیه السلام را جمعآوری کرده و در اختیار ما مسلمانان، بلکه در اختیار جامعه بشری قرار داده است.(1)
رهبر انقلاب اسلامی ایران حضرت آیةالله خامنهای - مدظله العالی - در مورد سیدرضی فرموده است:
قبل از آنکه سیدرضی به آن کار دست بزند، این خطبهها و کلمات و نوشتهها در کتابهای حدیث و تاریخ بهصورت پراکنده یافت میشد؛ ولی به این صورت تدوین شده و جمعآوری شده نبودند و کسانی هم قبل از سید رضی این کار را به یک نحوی شروع کردند، منتها نه بهصورتی که سیدرضی انجام داد. بنابراین ما مرهون زحمت و ابتکار این عالم بزرگوار هستیم که نهجالبلاغه را برای ما باقی گذاشت.(2)
دکتر زکی مبارک (از علمای اهل تسنن) نوشته است:
شریف رضی در جهان ادب با دشوارترین بدرفتاریها روبهرو شد و اگر دیوان شعر او به زبان فرانسوی یا انگلیسی یا آلمانی بود، اهل اینزبانها، صدها کتاب درباره آن مینوشتند و دهها مجسمه برایش میساختند.(3)
ثعالبی، (ادیب معاصر سیدرضی، متوفای 429. ق) درباره او چنین نوشتهاست:
او کنون نابغه دوران و نجیبترین بزرگان عراق و در عین شرافت و نسب و افتخار حسب، مزین به ادبی نمایان و فضلی تابان و بهرهای وافر از همه خوبیها و نیکوییهاست. از این گذشته، او سرآمد شاعرانی است که از دودمان ابوطالب برخاستهاند؛ چه گذشتگان و چه معاصران و اگر بگوییم که او سرآمد شاعران قریش
است، گزاف نگفتهایم که گواه صادق آن، اشعار اوست که این ادعا را میتوان با مراجعه بدانها دریافت; اشعاری عالی و استوار، خالی از سستی و عوار که در عین روانی و سلاست، محکم است و با متانت؛ دارای معانی نغز و بلند، و چونان میوه رسیده و باطراوت.(1)
شهید مطهری درباره سیدرضی نوشته است:
سید رضی شیفته سخنان علی علیه السلام بوده است. او مردی ادیب و شاعر و سخنشناس بود. سید رضی بهدلیل همین شیفتگی که به ادب عموماً و به کلمات علی علیه السلام خصوصاً داشته است، بیشتر از زاویه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولا مینگریسته است و به همین جهت در انتخاب آنها این خصوصیت را در نظر گرفته است؛ یعنی آن قسمتها بیشتر نظرش را جلب میکرده است که از جنبه بلاغت، برجستگی خاص داشته است و ازاینرو، نام مجموعه منتخب خویش را نهجالبلاغه نهاده است.(2)
ابنابیالحدید معتزلی و تجلیل از سید رضی:
او دانشمندی ادیب و شاعری روشنگر، در شعر از نظر تعبیرات و جملهبندی زیبا و از نظر معنای عمیق و در قسمتهای مختلف سخن، قوی و نیرومند بود؛ بهطوریکه به هر کدام از فنون شعر و سخن میپرداخت، افراد را در شگفتی قرار میداد.
در عین حال نویسندهای بزرگ، مردی عفیف، شریفالنفس، بلندهمت، سخت پایبند به دستورهای دینی و قوانین آن بود و از کسی هدیه نمیپذیرفت.
ابوالفرجبنجوزی(3)نوشته است:
شریف رضی، رئیس طالبین در بغداد بود. قرآن را در مدت کوتاهی
پس از سی سالگی حفظ کرد. در فقه و احکام نیرومند بود. او دانشمندی فاضل و شاعری آگاه و بلندهمت، عفیف و باایمان بود.(1)
علی بنحسن باخرزی نیز در کتاب دمیةالقصر آورده است:
در میان پیشوایان بزرگ، صدر مجلس جای شریف رضی بود و من هرگاه بخواهم او را بستایم به کسی میمانم که به خورشید بگوید: چه پرنوری! سید رضی در قلّه افتخار قرار داشت.(2)
شبی در باطن نهجالبلاغه سفر کردیم در نهجالبلاغه
عیان شد کاین همان قرآن ثانی است مثالش در صناعات و ادب نیست(1)
سیدرضی در جایجای نهجالبلاغه، درباره ارزش بلاغی کلمات امام علی علیه السلام نکتههای زیبایی آورده که به برخی از آنها اشاره میشود.
در دیباچه نهجالبلاغه، یادآوری کرده است که نخست به نوشتن کتابی درباره ویژگیهای امامان علیهم السلام (خصائصالائمه) و گزیدهای از سخنان آنان رویآورده است؛ اما چون از نوشتن بخش ویژه حضرت امیر فارغ گشت، روزگار ناسازگار، پایان کار را به روزگاری دیگر میاندازد؛ سپس گفته است:
دوستان دانشمند من، پارهای از سخنان کوتاه و حکمتآمیز امام را که در آن فصل (خصائصالائمه) گرد آورده بودم، دیدند و پسندیدند و از زیباییها و دلانگیزیهای آنها شگفتیها نشان دادند و از من خواستند کتابی بپردازم و در آن، گزیدهای از سخنان حضرت مولا را
1) (1) رسولی.
در زمینهها و شیوهها و گونههای گوناگون نامهها، خطبهها، کلمهها، اندرزها، آداب و... گرد آورم; زیرا میدانستند چنین کتابی از بدایع بلاغت و عجایب فصاحت و گوهرهای گرانبهایی از سخنان درخشان و برجسته درباره امور دین و دنیا، چنان سرشار خواهد بود که همانند آنها در هیچ سخن و کتابی یافت نخواهد شد; چراکه حضرت علی علیه السلام آبشخور فصاحت است و سرچشمه بلاغت. او بود که راز سخنوری و آیین زبانآوری را آشکار ساخت و شیوهها و شگردهای آنها را پیشاروی دیگران نهاد; چنانکه هر خطیب سخنوری شیوههای او را سرمشق ساخت و شگردهای او را دنبال کرد و هر واعظ زبانآوری از سخنان او مایهها برداشت و از نکتههای او، وامها اندوخت. با این همه، او از همگان پیش افتاد و گوی برد و دیگران، همه، چنان از او واپس ماندند که به گرد او نیز نرسیدند; چرا که سخنان او از دانش پروردگار رنگ و آب گرفته و از کلمات پیامبر عطر و بو پذیرفته است.
من این درخواست را پذیرفتم که بدین کار بپردازم و فراهم کردن چنین کتابی را بیآغازم که میدانستم این کار، سودی سرشار از پی دارد و نام من و کتاب را میگسترد و آن را سرمایه روزشمار من میسازد. نیز خواستم به این شیوه، شکوه و والایی امام را در زمینه سخنوری آشکار کنم - افزون بر فضایل بسیار و ارجمندیهای فراوان دیگری که در سخنان آن بزرگ نهفته است - و نشان دهم که امام در این میدان، یکهتاز است و از همگان ممتاز و بیانباز; چراکه آنچه از دیگران رسیده اندکی است، پراکنده و آنچه از امام رسیده، دریایی است جوشان و بیکرانه.
این کتاب را نهجالبلاغه نامیدم؛ ازاینرو که درهای بلاغت را بر بیننده باز مینماید و راههای سخنوری را برای خواننده باز میگشاید و خواستاران را بدان نزدیک میسازد. آنچه را دانشآموز میخواهد و دانشمند میجوید، در آن هست. سخنور بلیغ و زاهد پارسا نیز آنچه را آرزو میکند، در آن مییابد.
در همان دیباچه، درباره یکی از شگفتیهای سخنوری علی علیه السلام (تجلی آشکار بلاغت و هماهنگی سخن با مقتضای حال) نوشته است:
از شگفتیهای ویژهای که امام در آن ممتاز و بیانباز است، اینکه اگر کسی به گفتههای او درباره زهد و پرهیز و پروا و پارسایی بنگرد و از یاد ببرد که این گفتهها سخنان خلیفهای توانا است که فرمانش بر همگان رواست و سخنش چون شمشیرش بُرا، بیگمان آنها را سخن زاهدی گوشهگیر و عابدی خلوتنشین خواهد پنداشت که جز پرهیز و پارسایی چیزی نمیشناسد و جز نماز و نیایش، کاری نمیداند. از همگان و همهچیز روگردانده و در خانهای یا شکاف کوهی به خلوت نشسته و از همهچیز و همهجا بیخبر مانده است. و هرگز نخواهد پذیرفت که اینها سخنان شیر دل جنگ آزمودهای است که بیپروا تیغ میآهیزد. با گردان در میآویزد. با دلیران میستیزد. سرها از بدنها فرو میریزد. بدنها با خاک و خون در میآمیزد و با تیغ خون چکان، از میدان باز میگردد و با این همه، پارساترین پارسایان و پروا پیشهترین زاهدان و دنیاگریزان نیز هست. این از ویژگیهای شگفتانگیز و برجسته و باریک اوست که اضداد را در خویش الفت داده و ناسازها را سازگاری بخشیده است. و من بارها در اینباره با دوستان و برادران گفتوگو کردهام و شگفتی و ستایش آنها را برانگیختهام; چیزی که بهراستی جای شگفتی و حیرت است و اندیشه و عبرت.
در پایان خطبه شانزدهم نیز - که خطبهای کوتاه است - آورده است:
در این سخن کوتاه مایههای زیبایی و شیوایی چنان فراوان است که به شمارش در نمیآید. فصاحت آن بدان پایه است که هیچ زبانی بدان نمیرسد و اندیشه هیچکس ژرفای آن را در نمییابد; و این نکته را که یاد کردیم، تنها کسی در مییابد و میپذیرد که در میدان [سخنشناسی] تاخت و تازها کرده باشد و خرده بینیها نموده باشد که... وَ ما یَعقِلُها إِلاَّ العالِمُونَ ;(1)و در نیابد آن را مگر مردم دانا.
1) (1) عنکبوت، آیه 43.
و درباره این سخن امام که میفرماید:
فان الغایة امامکم و ان وراء کم الساعة تحدوکم، تَخفَّفوا تَلحَقوُا، فانما یُنتظر باولکم آخرکم؛(1)منزلگاه واپسین پیش روی شماست و مرگ در پس سر شما سرود رفتن سر داده است. سبک بار باشید تا برسید که از پیش رفتگان را به انتظار شما بداشتهاند»، نوشته است:
این سخن را پس از سخنان خدا و رسول، با هر سخن دیگری بسنجید، از آن بیش و پیش است و هنوز از هیچ کس سخنی شنیده نشده که مانند این سخن علی (
تخففوا تلحقوا ) در لفظ چنین کوتاه و اندک و در معنا چنین بسیار و سرشار باشد; و راستی که سخنی است پر ژرفا، مایهور از حکمت و لبریز از معرفت.
درباره این سخن برجسته و بلند امام:
«قیمةُ کُل امرء ما یحُسِنهُ» گفته است:
این سخنی است چنان پر ارج و ارزش که بر آن بهایی نتوان نهاد و هیچ سخن حکمتآمیزی را همسنگ آن نتوان یافت و هیچ کلامی را با آن به سنجش نتوان گرفت.
در پی خطبه 28 - که درباره زهد و پارسایی و دنیاگریزی و آخرتگرایی است - نوشته است:
اگر سخنی باشد که عنان مردم را بگیرد و به زهد و پارسایی کشاند و از دنیاپرستی دور دارد و به آخرتگرایی وادارد، همین سخن است و درباره آن همین بس که دل را از آرزوها میبرد و چراغ پندپذیری و گناهگریزی را در آن میافروزد و از شگفتترین و برجستهترین عبارت آن، این عبارت است:
«الا و ان الیوم المضار و غداً السباق و السبقة الجنة و الغایة النار; بدانید که امروز روز تمرین و تلاش است و فردا روز پیشی گرفتن و برنده شدن. خط پایان برندگان و پیش افتادگان بهشت است و خط پایان بازندگان و واپس ماندگان، دوزخ.»؛ چراکه در آن، افزون بر ساختاری بس استوار و معنایی بس ارجمند
1) (1) نهجالبلاغه، خ 21.
وتمثیلی راست و تشبیهی واقعی، رمز و رازی شگفت و معنایی باریک نیز نهفته است و آن اینکه میان «سبقة» و «غایة» که گرچه هر دو خط پایانند، کاربردی دوگانه دارند، بهدرستی و دقت جدایی افکنده و «سبقة» را به بهشت و «غایة» را به دوزخ پیوند داده است و نه «سبقة» را به دوزخ و «غایة» را به بهشت؛ زیرا «سبقة»، ویژه چیزهای دوست داشتنی و پسندیدنی است; و پیداست که بهشت چنین است و نه دوزخ - پناه به خدا از آن - و از همینروی «السبقة النار» نمیتواند درست باشد و درست همان است که امام فرمود: «الغایة النار»؛ چراکه «غایت» پایان و سرانجام است؛ هم برای چیزهایی که دوست داریم و هم برای چیزهایی که نمیپسندیم و از اینروی، در هر دو جا کاربردی درست دارد. و در اینجا، هم معنا با «مصیر» و «مآل» است. در این آیه قرآن: قُل تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُم إِلَی النّارِ; (1)بگو شادخواری و بهرهبرداری کنید، همانا که سیر و سرنوشت شما به سوی دروزخ است. پیداست که در این آیه نیز به جای «مصیر»، «سبقة» درست نمیآید. به نکته یاد شده بیندیشید که باطنی شگفت و ژرفایی شگرف دارد و بیشتر سخنان امام چنین است.
درباره این عبارت خطبه 82:
«مَن ابصر بها بَصرَّتَهُ وَ مَنَ ابَصَر الیها اعمَتهُ ; هرکس به دیده دل بدان (دنیا) نگریست، بصیرت و بینایاش بخشید و هرکس چشم پی آن داشت و فریفتهاش شد، کور و نابینایش ساخت». نوشته است:
اگر کسی به تأمل و دقت در این عبارت بنگرد:
«من ابصر بها بصرته» در آن از معانی شگفت و اغراض بلند آن بیند که حد و مرزی برای آن نباشد و ژرفای آن به دست نیاید; بهویژه اگر آن را با عبارت
«من ابصر الیها اعمته» کنار هم گذارد و با هم بر سنجد، به خوبی و آشکاری دریابد که میان
«ابصر بها» (چیزی را به تأمل نگریستن) و
«ابصر الیها» (چشم از پی چیزی داشتن) چه مایه تفاوت معنایی و دوگانگی کاربردی هست.
1) (1) ابراهیم، آیه 30.
درباره حکمت صد و پنجاهم که اندرزی رسا و گیرا و پرنکته و بلندمایه است، چنین گفته است:
اگر در این کتاب جز همین گفتار نمیبود، برای اندرز بهجا و حکمت رسا و بصیرت افزایی برای بیننده و عبرتانگیزی برای نگرنده و اندیشنده، بسنده بود.(1)
در کنگره [هزاره] نهجالبلاغه از چه صحبت خواهد شد و از کی معرفی؟ دانشمندان بزرگ جهان میخواهند مولا امیرمؤمنان علیه السلام را معرفی کنند و به دیگران بشناسانند یا کتاب نهجالبلاغه را؟ ما با کدام مئونه و با چه سرمایهای میخواهیم در این وادی وارد شویم؟ ما درباره شخصیت علیبن ابیطالب علیه السلام از حقیقت ناشناخته او صحبت کنیم یا با شناخت محجوب و مهجور خود؟ اصلاً علی علیه السلام یک بشر ملکی و دنیوی است که ملکیان از او سخن گویند یا یک موجود ملکوتی است که ملکوتیان او را اندازهگیری کنند؟
اهل عرفان درباره او جز با سطح عرفانی خود و فلاسفه و الاهیون جز با علوم محدود خود با چه ابزاری میخواهند به معرفی او بنشینند؟ تا چه حد او را شناختهاند تا ما مهجوران را آگاه کنند؟ دانشمندان و اهل فضیلت و عرفان و اهل فلسفه، با همه فضایل و با همه دانش ارجمندشان آنچه از آن جلوه تام حق دریافت کردهاند، در حجاب وجود خود و در آیینه محدود و نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است. پس اولاً آن است که از این وادی بگذریم و بگوییم علیبن ابیطالب علیه السلام فقط بنده خدا بود و این بزرگترین شاخصه اوست که میتوان از او یاد کرد و پرورشیافته و تربیتشده
1) (1) برگرفته از: دانشنامه امام علی علیه السلام، ج 11، ص 20-25.
پیامبر عظیمالشأن است و این از بزرگترین افتخارات اوست.
... و اما نهجالبلاغه که نازله روح اوست، برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر من بودن و در حجاب خود و خودخواهی خود، معجونی است برای شِفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعهای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هرچه تاریخ به پیش رود و هرچه جامعهها به وجود آید و دولتها و ملتها متحقق شوند.(1)
ما زمان بسیاری را با عدم ارتباط با نهجالبلاغه گذراندهایم. باید امروز با فرصتهایی که هست آن نقایص را جبران کنیم.(2)
امروز شرایطی مشابه شرایط حکومت دوران امیرمؤمنان علی علیه السلام است. پس روزگار، روزگار نهجالبلاغه است. امروز میشود از دیدگاه دقیق و نافذ امیرمؤمنان علی علیه السلام به واقعیتهای جهان و جامعه نگاه کرد و بسیاری از حقایق را دید و شناخت و علاج دردها را پیدا کرد. همین است که به نظر ما از همیشه به نهجالبلاغه محتاجتریم.(3)
شاید در تمام دورانی که این کتاب تألیف شده و به وجود آمده، مانند امروز مورد نیاز و متناسب با اوضاع زمان و مکان نبوده است.(4)
آرزویی که داشتهایم و داریم این است که جامعه ما با این کتاب عزیر الفت و انس پیدا کند.(1)
من درباره توجهی که ما باید به نهجالبلاغه پیدا کنیم، میخواهم هشدار بدهم. ما این توجه را امروز کم داریم؛ مثل اینکه نمیدانیم چه گنجینه معرفت بیپایانی در این کتاب هست یا هنوز برای مردم ما، حتی برای محققین ما، اهمیت دستیابی به منبع عظیم این کتاب بینظیر بهطور کامل کشف نشده است.(2)
تأکید میکنم که این کتاب، گنجینه بینظیری است، تمام نشدنی است و امروز هم بیشتر از همیشه ملت ما و جامعه اسلامی ما به آن نیازمند است. ما امروز به این کتاب احتیاج داریم.(3)
امروز ما باید به نهجالبلاغه برگردیم، فضلا و اندیشمندان کار خود را بکنند اما جوانها نباید منتظر اساتید، فضلا و پیشروان اندیشه و علم و ادب بمانند. نهجالبلاغه را باید از ابعاد گوناگون مورد نظر قرار دهیم و برای این کار، جمعها و جلسهها تشکیل دهیم.(4)
نهجالبلاغه یکی از قبلههای امید فکری ما بود و بسیاری از اوقاتمان به مطالعه آن میگذشت و این کتاب عزیز در حوزه تدریس و تدرس و فکر و مطالعه ما جایگاه عمدهای داشت.(5)
نهجالبلاغه از جهات مختلف حائز اهمیت است... نهجالبلاغه مجموعهای است از عمدهترین مباحث و معارف اسلامی و همه آنچه برای یک انسان مسلمان و یک جامعه اسلامی لازم است. [نهجالبلاغه] درس زندگی اجتماعی برای مسلمانهاست. نهجالبلاغه مانند گفتههای حکیمی نیست که دور از غوغای زندگی و فارغ از واقعیتها و مسائل گوناگونی که در یک جامعه ممکن
است مطرح باشد، مینشیند و معارف اسلامی را بیان میکند؛ بلکه سخنان انسانی است که بار مسئولیت اداره یک جامعه عظیم را بر دوش خود احساس میکند و دانای دین و بصیر به همه معارف اسلامی و قرآنی است و با دلی مالامال از معرفت و روحی بزرگ و در مقامی پر مسئولیت، با مردم روبهرو میشود، با آنها حرف میزند و به سؤالات و استفهامات آنها پاسخ میدهد.(1)
یک بعد دیگر از ابعاد ارزش و اهمیت نهجالبلاغه، ترسیم شخصیت امیرمؤمنان علیه السلام است. امیرمؤمنان علیه السلام، این چهره ناشناخته، این انسان والا، در لابهلای اوراق و سطور نهجالبلاغه کاملاً شناسایی و تعریف میشود. نهجالبلاغه در حقیقت کتاب معرفی علیبن ابیطالب علیه السلام است. چهره علیبن ابیطالب علیه السلام در هیچجا مانند نهجالبلاغه آشکار نمیشود.(2)
واقعاً نهجالبلاغه گنجینه عظیمی است که به این سادگی حتی به موجودی آن نمیشود دسترسی پیدا کرد؛ یعنی آن را فهمید و بعد از اینکه چنین موجودی را شناختیم، نوبت کار اصلی، یعنی بهرهبرداری است.(3)
این کتاب یک کتاب دست اول اسلامی است و در این شرایط تاریخی که با صدر اسلام تقریباً 1400 سال فاصله داریم، منابع دست اول و اصیل، اهمیت ویژهای دارد.(4)
این کتاب وقتی در کنار قرآن قرار بگیرد، یقیناً تالی قرآن است؛ یعنی ما دیگر کتابی نداریم که دارای این حد از اعتبار و جامعیت
وقدمت باشد. ازاینرو احیای نهجالبلاغه تنها وظیفه ما شیعیان نیست؛ وظیفه همه مسلمانهاست؛ یعنی هرکس علیبن ابیطالب علیه السلام را قبول دارد و مسلمان است؛ چون در اسلام کسی نیست که این بزرگوار را قبول نداشته باشد. همه مسلمانها باید احیاکننده این میراث بینظیر اسلامی باشند.
همانطورکه قرآن خوانده میشود، نهجالبلاغه هم باید خوانده شود. چون تالی قرآن است. دنباله قرآن است. همانطورکه مسلمانها خودشان را موظف میدانند با قرآن انس پیدا کنند و ندانستن قرآن را برای خود نقص میشمارند، ندانستن نهجالبلاغه هم باید نقص به حساب بیاید.(1)
اگر امروز به نهجالبلاغه مراجعه کنیم، در آن چیز جالبی خواهیم یافت. بیماریهایی که در این موقعیت ما را تهدید میکند و درمان این بیماریها برای ما ارزنده و حیاتی است که برویم و این درمانها را جستوجو کنیم. نهجالبلاغه آن بیماریها را یکی یکی به ما معرفی میکند.
امیرمؤمنان علیه السلام نسخهای به دست ما میدهد که وقتی آن نسخه را مطالعه میکنیم، میفهمیم مخصوص چه نوع بیماری است و ما امروز بیماریاش را میشناسیم. جستوجوی این مسئله از نهجالبلاغه خیلی زحمت هم ندارد. بگردید، همینطور ورق بزنید خودش را به شما نشان خواهد داد.
امروز ما هم در شرایط مشابهی هستیم. ما را هم دنیاطلبی تهدید میکند. ما را هم ابتلا به کبر و خودپرستی و تبعیض تهدید میکند. توفانهای فتنههای اجتماعی ما را هم به فرو ریختن تهدید میکند؛ بنابراین ما هم به آن درمانها احتیاج داریم.(2)
متفکر، خطیب و متکلم بزرگ اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری، درباره چگونگی آشنایی خود با نهجالبلاغه نوشته است:
شاید برایتان پیش آمده باشد و اگر هم پیش نیامده میتوانید آنچه را میخواهم بگویم در ذهن خود مجسم سازید که سالها با فردی در یک کوی و محله زندگی میکنید، لااقل روزی یک بار او را میبینید و رد میشوید، روزها و ماهها و سالها به همین منوال میگذرد؛ تا آنکه تصادفی رخ میدهد و چند جلسه با او مینشینید و از نزدیک با افکار و اندیشهها و گرایشها و احساسات و عواطف او آشنا میشوید. با کمال تعجب احساس میکنید که هرگز نمیتوانستهاید او را آنچنان که هست، حدس بزنید و پیشبینی کنید.
از آن به بعد چهره او در نظر شما عوض میشود. حتی قیافهاش در چشم شما طور دیگر مینماید. عمق و معنا و احترام دیگری در قلب شما پیدا میکند. شخصیتش از پشت پرده شخصش متجلی میگردد. گویی شخص دیگری است غیر از آنکه سالها او را میدیدهاید. احساس میکنید دنیای جدیدی کشف کردهاید.
برخورد من با نهجالبلاغه چنین برخوردی بود. از کودکی با نام نهجالبلاغه آشنا بودم و آن را در میان کتابهای مرحوم پدرم - اعلی الله مقامه - میشناختم. پس از آن سالها بود که تحصیل میکردم. مقدمات عربی را در حوزه علمیه مشهد و سپس در حوزه علمیه قم به پایان رسانده بودم. دروسی که اصطلاحاً «سطوح» نامیده میشود نزدیک به پایان بود و در همه این مدت نام نهجالبلاغه بعد از قرآن بیش از هر کتاب دیگر به گوشم میخورد. چند خطبه زهدی تکراری اهل منبر را آن قدر شنیده بودم که تقریباً حفظ کرده بودم؛ اما اعتراف میکنم که مانند همه طلاب و همقطارانم با دنیای نهجالبلاغه بیگانه بودم. بیگانهوار با آن برخورد
میکردم. بیگانهوار میگذشتم. تا آنکه در تابستان سال 1320، پس از پنج سال که در قم اقامت داشتم، برای فرار از گرمای قم به اصفهان رفتم. تصادف کوچکی مرا با فردی آشنا با نهجالبلاغه، آشنا کرد. او دست مرا گرفت و اندکی وارد دنیای نهجالبلاغه کرد. آن وقت بود که عمیقاً احساس کردم این کتاب را نمیشناختم و بعدها مکرر آرزو کردم که ای کاش کسی پیدا شود و مرا با دنیای قرآن نیز آشنا سازد. از آن پس چهره نهجالبلاغه در نظرم عوض شد. مورد علاقهام قرار گرفت و محبوبم شد. گویی کتاب دیگری است غیر آن کتابی که از دوران کودکی آن را میشناختم. احساس کردم که دنیای جدیدی کشف کردهام.(1)
تنها من و امثال من نبودیم که با دنیای نهجالبلاغه بیگانه بودیم. جامعه اسلامی این کتاب را نمیشناخت. آنکه میشناخت از حدود شرح کلمات و ترجمه الفاظ تجاوز نمیکرد. روح و محتوای نهجالبلاغه از همگان مخفی بود. اخیراً جهان اسلام دارد نهجالبلاغه را کشف میکند و به تعبیر دیگر، نهجالبلاغه جهان اسلام را فتح میکند. چیزی که مایه حیرت است این است که قسمتی از محتوای نهجالبلاغه را چه در کشور شیعه ایران و چه در کشورهای عربی، اولین بار «بیخداها» و یا «باخداهای» غیرمسلمان کشف کردند و در اختیار توده مردم مسلمان قرار دادند. البته هدف غالب یا همه آنها از این کار این بود که از علی و نهجالبلاغه علی، توجیهی برای درستی پارهای از مدعاهای اجتماعی خود بسازند و خود را تقویت کنند؛ ولی برای آنها نتیجه معکوس دارد؛ زیرا برای اولین بار توده مسلمان دانست که سخنان پرزرق و برق دیگران چیز تازهای نیست، بهترش در نهجالبلاغه علی هست. نهجالبلاغه منتخبی است از خطبهها و وصایا و دعاها و نامهها و کلمات کوتاه علی علیه السلام که سیدرضی در حدود هزار سال پیش جمعآوری کرده است.(2)
نه کلمات مولا منحصر است بدانچه سید رضی گرد آورده است؛ [چرا که] مسعودی که صد سال قبل از سیدرضی بوده است در جلد دوم مروج الذهب میگوید: «در حال حاضر چهارصد و هشتاد و اندی خطبه از علی در دست مردم است». در صورتی که همه خطبههای گردآوری شده سید رضی 239 (خطبه) است؛ یعنی کمتر از نصف عددی که مسعودی میگوید - و نه گردآوری کلمات امیرمؤمنان علیه السلام منحصر به سید رضی بوده است.
اکنون دو کار لازم در مورد نهجالبلاغه در پیش است: یکی غور و تعمق در محتوای نهجالبلاغه است تا مکتب علی در مسائل مختلف و متنوعی که در نهجالبلاغه مطرح است، دقیقاً روشن شود که جامعه اسلامی سخت بدان نیازمند است؛ دیگری تحقیق در اسناد و مدارک نهجالبلاغه.
خوشبختانه میشنویم که در گوشه و کنار جامعه اسلامی فضلایی مشغول انجام این دو مهم میباشند.(1)
این است مجموعه نفیس و زیبا به نام نهجالبلاغه که اکنون در دست ماست و روزگار از کهنه کردن آن ناتوان است و گذشت زمان و ظهور افکار و اندیشههای نوتر و روشنتر، پیدرپی بر ارزش آن افزوده است.(2)
کلمات امیرمؤمنان علیه السلام از قدیمترین ایام با دو امتیاز همراه بوده است و با این دو امتیاز خن و به اصطلاح امروز، چند بعدی بودن آن است. هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی علیه السلام ارزش فراوان بدهد؛ ولی همراه شدن این دو با یکدیگر؛ یعنی اینکه سخنی در مسیرها و میدانهای مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت خود را در همه آنها
حفظ کرده باشد، سخن علی علیه السلام را قریب به حد اعجاز قرار داده است. و دربارهاش گفتهاند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق».
این امتیاز (نهجالبلاغه) برای فردی که سخنشناس باشد و زیبایی سخن را درک کند، نیاز به توضیح و توصیف ندارد. اساساً زیبایی درک کردنی است؛ نه وصف کردنی. نهجالبلاغه پس از نزدیک به چهارده قرن برای شنونده امروز، همان لطافت و حلاوت و گیرندگی و جذابیت را دارد که برای مردم آن روز داشته است.(1)
از امتیازات برجسته سخنان امیرمؤمنان که به نام نهجالبلاغه امروز در دست ماست، این است که محدود به زمنیه خاصی نیست. علی به تعبیر خودش تنها در یک میدان اسب نتاخته است، در میدانهای گوناگون که احیاناً بعضی با بعضی متضاد است، تکاور بیان را به جولان آورده است. نهجالبلاغه شاهکار است؛ اما نه تنها در یک زمینه. اینکه سخنی شاهکار باشد و در عین حال محدود به زمینه خاصی نباشد از مختصات نهجالبلاغه است.(2)کدام شاهکار را میتوان پیدا کرد که به اندازه نهجالبلاغه متنوع باشد؟(3)
سخن علی علیه السلام برای او وسیله بوده؛ نه هدف. او نمیخواسته است به این وسیله یک اثر هنری و یک شاهکار ادبی از خود باقی بگذارد. نهجالبلاغه در این جهت نیز مانند سایر جهات، متأثر از قرآن و در حقیقت فرزند قرآن است.(4)
مورخین اسلامی اجماع و اتفاق دارند که مبتکر علم نحو امیرمؤمنان علی علیه السلام است. علامه جلیل، مرحوم سید حسن صدر، در کتاب نفیس تأسیسالشیعة، دلایل و شواهد غیر قابل انکار این مطلب را ذکر کرده است.(1)علی علیه السلام به ابوالاسود دُئلی که مردی شیعه و فوقالعاده با استعداد بوده است، اصول نحو را آموخت و دستور داد که بر این اساس تأمل کند و بر آن بیفزاید. ابوالاسود طبق دستور عمل کرد و از آنچه میدانست چیزهایی بدان افزود و به عدهای آموخت؛ از جمله به دو پسرش عطاءبن ابیالأسود و اباحرببن ابیالاسود و [همچنین] یحییبن یعمر و میمون اقرن و یحییبن نعمان و غبسةبن الفیل، آموخت.(2)
همه درسها را باید از علی علیه السلام یاد بگیریم. علی علیه السلام مجمع تمام ارزشهای اسلامی است و نهجالبلاغه سخن اوست; کتابی که انسان به هرجای آن [مراجعه کند] گویا منطقی دیگر میبیند; یعنی یک انسان دیگری، غیر از انسانی که در جای دیگر این کتاب حرف میزند، میبیند. در هر جایی، علی علیه السلام یک شخصیت است; [به این معنا که] شخصیتی است جامع همه ارزشهای انسانی. یکجا منطقش، منطق حماسه است. گویی پس از دوره کودکی، وارد نظام شده و دوره سربازی و بعد درجات نظامی را طی کرده و یک فرمانده شده است و غیر از مسائل فرماندهی چیز دیگری را نمیداند; روحی است سرشار از حماسه نظامی. در جای دیگر سراغ همین میرویم. او را عارفی میبینیم که گویی جز راز و نیاز عاشقانه چیز دیگری را متوجه نیست.(3)
نهجالبلاغه - که من نمیتوانم بگویم کتاب علی است - چگونه کتابی است؟ در نهجالبلاغه عناصر گوناگون را میبینید. وقتی انسان نهجالبلاغه را مطالعه میکند، گاهی خیال میکند بوعلی سیناست که دارد حرف میزند; یکجای دیگر را که مطالعه میکند، خیال میکند ملای رومی یا محیالدین عربی است که دارد حرف میزند; جای دیگری را که مطالعه میکند، میبیند یک مرد حماسی مثل فردوسی است که دارد حرف میزند. یکجای دیگر را که مطالعه میکند، خیال میکند یک عابد گوشهنشین و یک زاهد گوشهگیر یا یک راهب دارد حرف میزند. همه ارزشهای انسانی را [در علی علیه السلام میبینیم]; چون سخن، نماینده روح گوینده است. ببینید علی چقدر بزرگ است و ما چقدر کوچک!(1)
نهجالبلاغه مثل خود علی علیه السلام است. کلام انسان مثل خود او است؛ چون کلام تنزل روح انسان است، تجلی روح انسان است. یک روح پست، کلامش پست است و یک روح عالی، کلامش عالی است; یک روح یک بعدی، کلامش یک بعدی است و یک روح چند بعدی، کلامش چند بعدی است. علی علیه السلام چون یک شخصیت جامع اضداد است، کلامش هم جامع اضداد است. در کلامش عرفان هست، در اوج عرفان. فلسفه هست، در اوج فلسفه. آزادیخواهی هست، در اوج آزادی خواهی. حماسه هست، در اوج حماسه. اخلاق هست در اوج اخلاق. نهجالبلاغه مثل خود علی، جامع است.(2)
نهجالبلاغه مرهمی است بر دردهای جانکاه بشر.
نهجالبلاغه، همه جا در حمایت تودههای رنج دیده.
نهجالبلاغه، داروی مؤثر برای تلطیف روح انسانها و مبارزه باخشونتها.
نهجالبلاغه، درختی است بیخزان که بر شاخسار آن هرگونه میوهای در هر وقت و زمان وجود دارد.
نهجالبلاغه، اثری است به درخشندگی آفتاب، به لطافت گل، به قاطعیت صاعقه، به غرش توفان و برق، به تحرک امواج و به بلندی ستارگان دور دست بر اوج آسمانها.
کشش و جاذبه نیرومند خطبهها، نامهها، کلمات قصار علی علیه السلام، در نهجالبلاغه، کاملاً محسوس است.
چرا و به چه دلیل چنین کششی دارد؟ این موضوع دلایل زندهای دارد که مهمترین آنها عبارتاست از:
نهجالبلاغه همهجا سخن از همدردی با طبقات محروم و ستمدیده انسانهاست. همهجا سخن از مبارزه با ظلم و بیعدالتی و بیدادگریهای استثمارگران و طاغوتهاست.
نهجالبلاغه همه جا در مسیر آزادی انسانها از زنجیر اسارت هوا و هوسهای سرکشی که آنها را به ذلت و بدبختی میکشاند، از زنجیر ستمگران خودکامه و طبقات مرفه پرتوقع و از زنجیر اسارت جهل و بیخبری، گام برمیدارد.
جذبههای عرفانی نهجالبلاغه چنان است که ارواح تشنه را با زلال خود، آنچنان سیراب و مست میکند که نشئه شراب طهورش از همه ذرات وجود آدمی آشکار میگردد.
یکی دیگر از جاذبههای نیرومند نهجالبلاغه آن است که در هر میدانی گام مینهد، چنان حق سخن را ادا میکند که دقایق را
موبهمو شرح میدهد که گویی گوینده این سخن، همه عمر را به بحث و بررسی روی همین موضوع اختصاص داده و نه غیر از آن.
ما که چنین گنجی در خانه داریم، چرا تهیدستیم؟
ما که چنین چشمه زلال، گوارا و جوشندهای در دسترس داریم، چرا تشنهایم؟
ما که دارای این میراث بزرگ اسلامی هستیم، چرا دست به سوی دیگران دراز میکنیم؟
همه این پرسشها جوابی جز این ندارد که نهجالبلاغه را نشناختهایم و بر ارزش واقعی این مجموعه بزرگ واقف نگشتهایم.(1)
گنجینه بزرگ معارف اسلام، عالیترین درس برای تعلیم و تربیت انسانها و مؤثرترین برنامه برای ساختن جامعهای سالم و پاک و سربلند، عناوینی است که به حق میتوان برای نهجالبلاغه انتخاب کرد. تنها کسانی میتوانند درباره این کتاب بزرگ و بینظیر سخن بگویند که دستکم یک بار با دقّت کامل همه آن را از آغاز تا پایان مطالعه کرده باشند. آنگاه روشن خواهد شد هرچه درباره این مجموعه گرانبها گفته شود، کم است.
از امتیازات عجیب نهجالبلاغه این است که همانند منبع اصلیاش، قرآنمجید، برخلاف کهنه و فرسوده شدن مکتبهای فکری و سیاسی و اخلاقی با گذشت زمان، بیانات و تحلیلها و منطقش چنان تازه و شاداب است که گویی همین امروز و برای امروز و فردا، از زبان مولا امیرمؤمنان علی علیه السلام تراوش کرده است.(2)
انصاف این است که نهجالبلاغه هنوز دست نخورده است، هنوز مظلوم است. هنوز تلاشهای فراوان و فراوان دیگری را
میطلبد. بهویژه در زمان ما که عصر مشکلات پیچیده جوامع انسانی، عصر ظهور مکتبهای مختلف فکری، عصر تهاجم بر اعتقادات و اخلاق و تقوا و فضیلت از سوی دنیاپرستان و جهانخواران است. آری! در این عصر، نهجالبلاغه تلاش و کاربیشتری را میطلبد؛ ولی امواج نهجالبلاغه به قدری عظیمو خروشان است که حرکت در این اقیانوس بزرگ کار آسانی نیست.(1)
نهجالبلاغه دریایی است بیکران، اقیانوسی است پهناور، گنجینهای است پرگهر، باغی است پرگل، آسمانی است پرستاره و خلاصه منبعی است برای همه نیازهای انسان در مسیر سعادت.(2)
از امتیازات فوقالعاده نهجالبلاغه که هر خواننده آگاهی در همان لحظه نخستین با آن آشنا میشود، مسئله جامعیّت و تنوّع عجیب آن است؛ بهطوریکه انسان باور نمیکند یک فرد بتواند این همه گفتار نغز و سخنان شیرین و حساب شده و دقیق در موضوعات کاملاً مختلف، بلکه متضاد گردآوری کند و مسلماً این کار از غیر امیرمؤمنان علی علیه السلام که قلبش گنجینه اسرار الهی و روحش اقیانوس عظیم علم و دانش است، ساخته نیست.(3)
از میان ویژگیهایی که در نهجالبلاغه یافتیم سه ویژگی مهم است.
اول: جاودانگی و ابدیت؛
دوم: جامعیت؛
سوم: عینیت و واقعگرایی.
میدانیم سنت تاریخ بشر این است که همیشه نوها را کهنه کند، همیشه جوانها را پیر کند و کمکم از صفحه ذهن جامعه محو کند و به دست فراموشی بسپارد. همه حوادث تاریخ بشر مشمول این قانونند. این خاصیت علم ماده است. فرسودگی، کهولت، با گذشت زمان بیدرنگ شدن و محو شدن، هرچند مهمترین حوادث عالم باشد. جنگهای جهانی از حوادث مهم تاریخ بشر بهشمار میرود. جنایتکارانی به جان هم افتادهاند، دهها میلیون کشته، دهها میلیون مجروح بر جای گذاردند. حادثهای بود که میبایست همیشه در خاطرهها باشد. اما سی چهل سال که گذشت، نسل تازهای روی کار آمد و اکنون خاطرات جنگهای جهانی دارد فراموش میشود. در عالم ماده این یک سنت همیشگی است. ولی ما اگر دقت کنیم میبینیم مسائلی استثنایی هست که از این سنت جداست; یعنی نه تنها گذشت زمان روی آن اثر نمیگذارد، بلکه برعکس بهجای اینکه کمرنگ بشود، پررنگتر و نامیتر و پرجوشتر میشود. دراینباره نمونههایی را میتوان ذکر کرد. قرآن مجید در رأس آنهاست. نهجالبلاغه از همینگونههاست که گذشت زمان، گرد و غبار نسیان و فراموشی بر آن نیفشانده است.
حادثه کربلا و جریان عاشورا از اینگونه حوادث است که هم ابدیت پیدا کرده هم نمو. بر نهجالبلاغه نیز همین واقعیت حاکم است؛ هم جاودانگی پیدا کرده و هم روز به روز قلبهای تازهای را تسخیر میکند و اندیشمندان جدیدی را به سوی خود جلب میکند. کنگرههای عظیمی برای بررسی نهجالبلاغه تشکیل میشود و متفکران بیشتری درباره نهجالبلاغه مطالعه و تحقیق میکنند. این خاصیت ارتباط و پیوند با ذات پاک خداست.
نهجالبلاغه از همان جایی جوشیده که قرآن جوشیده است. قرآن کهنه نمیشود؛ از اینرو نهجالبلاغه هم کهنه نمیشود. این
شعار نیست؛ یک واقعیت است. اکنون مسائلی که علی علیه السلام 1300 سال قبل فرموده، یعنی در آن چهار دیوار مسجد کوفه خطبههایی را که ایراد کرده و بعد جمعآوری شده، نامههایی که به افراد گوناگون نوشته، وقتی آنها را بعد از 1300 سال بررسی میکنیم، میبینم در صحنه اجتماع کاربردی فوقالعاده قوی دارد.
نهجالبلاغه از سه بخش خطبهها، نامهها و کلمات قصار، تشکیل شده است و هرکدام از این سه بخش، سهم مهمی از زندگی انسان را میسازد؛ یعنی اگر این سه بخش، در زندگی انسانها اجرا بشود، به عقیده من هیچ کاستی و نقصی در زندگی وجود نخواهد داشت. بخش اول که خطبهها است، مربوط به ایدئولوژی، عقاید، معارف عالی اسلام، عرفان و مبدأ و معاد است که در عالیترین شکلش بیان شده است. نهجالبلاغه را باز کنید خطبه اول را که بارها خواندهاید، باز هم بخوانید. میبینید که اگر همه اندیشمندان جهان جمع بشوند و درباره توصیف خداوند و مسائل مربوط به عرفان پروردگار سخن بگویند، نمیتوانند به اندازه خطبه اول سخن بگویند.
قسمت دوم نهجالبلاغه (نامهها) بخش سیاسی نهجالبلاغه است. به عقیده من کسانی که اکنون دستاندرکار مسائل سیاسی هستند، باید همه شب، نامههای نهجالبلاغه را مطالعه کنند و آن را در کار روزمره خود پیشچشم بدارند.
بخش سوم نهجالبلاغه، کلمات قصار است. به عقیده من کلمات قصار، بخش خودسازی، آدمسازی و اخلاقی نهجالبلاغه است؛ یعنی ما در خطبهها معارف و عرفانمان را و در نامهها مدیریت را قوی میکنیم. وقتی بخواهیم خود را قوی کنیم و با توجه به مسائل اخلاقی خود را بسازیم، باید سراغ مسائلی برویم که علی علیه السلام در بخش کلمات قصار بیان فرموده.
قسمت سوم، مسئله عینیّت و واقعگرایی، بعد از قرآن مجید است که حضرت محمد صلی الله علیه و آله آن را با عنوان نور جاودانه در جهان بشر تاباند. نهجالبلاغه از عینیّت و واقعگرایی عجیبی برخوردار است. در دنیا زیاد کتاب نوشته شده است. وقتی انسان کتاب میخواند از آن تأثیر میگیرد و در مرحله عمل، طرحی است زیبا؛ اما واقعگرایی در آن نیست. کتابی مهم و ارزشمند است که در عین جامع و جالب و زیبا بودن، قابل عمل باشد. نهجالبلاغه و برنامههای نهجالبلاغه چنین است. انسان هرچه بخواهد میتواند از نهجالبلاغه بردارد و در زندگی خود عمل کند.(1)
تاکنون درباره ابعاد مختلف این کتاب عظیم سخن بسیار گفته شده است؛ بعد عقیدتی، فلسفی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی ولی کمتر از بعد فقهی آن، سخن گفته شده است.
هماهنگی عجیبی میان محتوای نهجالبلاغه و آیات قرآنی میبینیم; گویی هر دو یک مطلب با دو عبارت است. هر دو در اوج فصاحت، در نهایت انسجام و بلاغت و در کمال دقت و نظم و ظرافت است. بلندی فوقالعاده مطالب، بهویژه در خطبهها، فصاحت و بلاغت شگفتانگیز عبارات، نشان میدهد که از سرچشمهای در کنار سرچشمه قرآن سیراب شده و از مقام ولایتی مدد گرفته که تالی مقام نبوت و رسالت است.(2)
اولین کسی که نهجالبلاغه را به فارسی روان ترجمه کرد و آن را با شرحی مختصر، در عین حال گویا و شیوا به عموم مردم معرفی کرد، مرحوم سید علینقی فیضالاسلام اصفهانی بود.
وی در مورد نهجالبلاغه نوشته است:
نهجالبلاغه، کتابی است که سید شریف ابوالحسن محمد رضی قدس سره از سخنان امام الموحدین، باب مدینةالعلم، علیبن ابیطالب علیه السلام گردآورده و بهترین اثر و نشانه دین مقدس اسلام و مذهب شریف جعفری است. دریای بیپایانی است. محتوای مسائل علمی، ادبی، دینی، اجتماعی، اخلاقی و سیاسی که بهتر و بلیغتر از آن سخنان بعد از قرآن کریم و بیانات حضرت رسول صلی الله علیه و آله در دنیا گویندهای نگفته است. آن راهنمای گمراهان و چاره بیچارگان و پناهدهنده و دستگیر درماندگان است. پس کسی را که خواهان سعادت همیشگی و گریزان از ذلت و بدبختی است، لازم است که این کتاب را سرمشق قرارداده از سخنان آن پند گرفته، به دستورهای آن رفتار نماید؛ زیرا مفاسد و تباهکاریهای دنیا اصلاح نمیشود، مگر روزی که تعلیمات امیرمؤمنان علی علیه السلام در میان جمیع طبقات مردم عملی گردد و این سخن بهگزاف گفته نشده؛ چون روی دو پایه برهان (عقل و علم) استوار است؛ چنانکه از مطالعه این کتاب همگان خواهند دریافت. هرچند علم و دانش در میان افراد بشر پیشرفت نماید، فضل و بزرگواری امام علی علیه السلام بیشتر هویدا میگردد. روزی بیاید که مردم دنیا در مقابل آن حضرت اظهار خضوع و فروتنی نموده، برای رهایی از بدبختی چارهای نیابند؛ مگر آنکه به گفتار و کردار آن بزرگوار عمل نمایند.(1)
بُلغا در وصف کلام آن جناب گفتهاند: «دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوق». کتاب نهجالبلاغه اقوا شاهدی است در این باب و خدا و رسول داند، اندازه فصاحت و دقائق حکمت، کلمات آن حضرت را هیچکس آرزو نکرده است و در خاطری نگذشته است که مانند
1) (1) دیباچه نهجالبلاغه بهقلم فیضالاسلام.
خُطب و کلمات آن حضرت، تلفیق کند. اگر بعضی از علمای سنت و جماعت شقشقیه را از خطب آن حضرت نشمردند و منسوب به سیدرضی، جامع نهجالبلاغه کردند، مطلبی دقیق در این باب ملحوظ نظر داشتهاند و الاّ بر اهل ادب و خبره پوشیده نیست، سخافت قول ایشان. چه علمای اخبار ذکر کردهاند که پیش از ولادت سید رضی قدس سره این خطبه را در کتب سالفه یافتند و شیخ مفید که ولادتش 21 سال قبل از سید رضی قدس سره واقع شده، این خطبه را در کتاب ارشاد نقل کرده و فرموده که جماعتی از اهل نقل به طرق مختلف از ابنعباس روایت کردهاند که امیرمؤمنان علیه السلام این خطبه را در «رحبه» انشا فرمود و من نیز در خدمت آن حضرت حاضر بودم و ابنابیالحدید و فصحای عرب و علمای ادب متفقند که سیدرضی قدس سره، و غیر او ابداً به امثال این کلمات تفوّه نتوانند کرد.(1)
مرحوم شعرانی(2)(1320-1393) در مقدمه شرح نهجالبلاغه مرحوم ملاصالح قزوینی درباره مباحث نهجالبلاغه نوشته است:
نحمدک ونثنی علیک و نصلی علی نبیک محمد و ولیک علی و أولاده الأئمه الطاهرین إلی یوم الدین.
1) (1) مرحوم شیخ عباس قمی، تاریخ زندگانی حضرت علی علیه السلام، ص 43 و 44.
2) (2) آیةالله علامه حسنزاده آملی درباره شخصیت علمی ایشان فرموده: «این قهرمان علمی در جمیع علوم مختلف منحصر به فرد بود. هیچکدام از علمای معاصر را عدیل ایشان در جامعیت علوم و احاطه به آنها ندیدیم. ادیبی بارع و صاحب قلمی وزین و رصین و محکم و سنجیده در علوم ادبی فارسی و عربی بود. به زبانهای فرانسه، عبری و ترکی کاملاً مسلط و به انگلیسی به اندازه رفع احتیاج آشنا بود. فقیهی مجتهد و جامعالشرایط فقهی در حدّ کمال بود. فیلسوف الهی و متبحّر و حکیمی متضلّع در حکمت متعالیه و مشّا و اشراق بود. در علوم ریاضی به خصوص در هیئت کمنظیر بود.
امّا بعد، چنین گوید بنده ناچیز، ابوالحسنبن محمد شعرانی - أصلح الله حاله - که چون کتاب نهجالبلاغه که مجموعه منتخب از کلام و خطب و رسائل امیرمؤمنان علیه السلام است، از جهت معنا و لفظ و فصاحت، بینظیر و در جمع نکات توحید و دقایق عرفان و حقایق حکمت و مواعظ عبرتانگیز و قواعد زهد و شرایط سیاست و جهانداری و بالجمله هرچه انسان را در معاش و معاد بدان نیاز باشد و از آن گریز نبود، بهترین کتاب است. چنان در اقطار جهان رواج یافته و بر عقول مسلط گشته که مردم، به هر ملت و مذهب، آن را میخوانند و کسی نیست که اعجاب خویش را پوشیده دارد و از تحسین لب بربندد و شیفتگی خود را پنهان دارد، الاّ آنکه مؤلّف این کتاب قدس سره مدرک و مأخذ آن را نیاورده و به شهرت آن سخنان دُرربار و شواهد داخلی اکتفا فرموده است.
سخن شناسان هر قوم، گفتار بزرگان را به ذوق تشخیص میدهند. چنانکه اگر دخیلی در آن راه یابد; مثلاً بیتی در قصیده امرؤالقیس و متنبّی و غزلی در دیوان سعدی از غیر آنان راه یابد باز میشناسند.
مرحوم آمدی(1)درباره جمعآوری کلمات امیرمؤمنان نوشته است:
همت گماشتم تا آنجا که تیررس فکر و مطمع نظر من است، از سخنان آن حضرت گردآورم و کتابی در این باب بپردازم و برخی از حِکم و کمی از بسیار، از سخنان آن حضرت را که سخنوران جهان و حکمای دوران از
1) (1) افندی در شرح حال آمدی چنین نگاشته است: «القاضی سید ناصحالدین ابوالفتح عبدالواحد بنعمربن عبدالواحد الآمدی، فاضل عالم و محدث شیعی است و نیز عدهای از بزرگان از فضلا او را از اجلّه علمای امامیه شمردهاند. در کتاب تقویم البدان آمده است: آمُِد یکی از شهرستانهای جزیره بین دجله و فرات است و ابنشهر آشوب نیز آمدی را از مشایخ خویش در مناقب ذکرکرده است. سال وفات آمدی احتمالا 510 قمری است.
آوردن مانندش ناامیدند گردآورم و خدا میداند که من در این کار، گو اینکه در وصف آن حضرت به مرتبه کمال رسیده باشم؛ مع ذلک نیستم؛ مگر چونان کسی که دریا را با دست پیمودن و کوه را با ناخن خستن؛ خواهد و باز بیش از این به قصور خویش معترف است. چگونه چنین نباشد و حال آنکه آن حضرت علیه السلام از چشمهسار گوارای نبوی آب آشامیده و علم و دانش الهی هر دو پهلوی او را پر کرده است.(1)
از آغاز تحصیلات حوزوی (سالهای 43-50) که ترجمههای موجود را مطالعه میکردم و کاستیهای مفهومی را مییافتم، نگران و در فکر چارهاندیشی بودم که یکی از نوشتههای جرج جرداق مسیحی (استاد ادبیات عرب در لبنان) را خواندم که اعتراف کرده بود: «جاذبههای کلمات امام علی علیه السلام شوری در من ایجاد کرد که دویستبار نهجالبلاغه را مطالعه کردم.» چنان بر خود لرزیدم و به تعصب و غرور اعتقادی من ضربه وارد شد که تا مدتی حالت عادی نداشتم. بر خود نفرین میکردم که چرا یک مسیحی دویست بار نهجالبلاغه را میخواند اما من که خود را از شیعیان امام علی علیه السلام میشمارم و ادعای محبت و ولایت او را دارم بهراستی چند بار نهجالبلاغه را خواندهام و با مفاهیم ارزشمند آن به چه میزان آشنایی دارم؟
ما که در خانواده شیعه، از پدر و مادری شیعه و از خاندان شیعه و در کشور شیعیان قرار داریم، چرا باید با نهجالبلاغه بیگانه باشیم؟
از روزی که در جلسات نویسندگی شهید مفتح شرکت کردم، موضوع انتخابی من حکومت اسلامی شد. شهید مفتح فرمود: «یکی از منابع غنی که نسبت به حکومت اسلامی مباحث ارزشمند و گرانسنگی دارد، نهجالبلاغه است.» ورود من به آستانه نهجالبلاغه با رهنمودهای آن استاد والامقام - که پس از انقلاب به درجه شهادت ممتاز شد - شکل گرفت.
1) (1) غررالحکم و دررالکلم، آمدی، ترجمه محمدعلی الانصاری، ج 1، ص 3.
در طول سالهای 1353 تاکنون [1378] که در مراکز گوناگون آموزشی، در دبیرستانها و مراکز تربیت معلم و دانشگاهها، به تدریس نهجالبلاغه و معارف اسلام اشتغال [داشتهام] با این حقیقت روشن آشنا شدم که در همه محورهای خط فکری نسل جوان، نهجالبلاغه رهنمودهای تعیینکنندهای دارد. در هجوم ایسمها و ایستها، بهترین پناهگاه است که قدرت دفاعی لازم به نسل ما میدهد تا ارزشهای اسلامی خود را پاسدار باشند و همه مکاتب وارداتی را بتوانند عالمانه نقد کنند.(1)
ابنابیالحدید در شأن و عظمت امیرمؤمنان کلامی دارد که مشهور و معروف است و همیشه به این کلام استناد میشود. آن کلام این است: «نهجالبلاغه فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق است.» مرحوم استاد محمد دشتی قدس سره در ترجمه گرانسنگ نهجالبلاغهاش این کلام را نقد کرده و نوشته است:
اینکه گفتهاند نهجالبلاغه فوق کلام خلق است، حرفی است ارزشمند و دوستداشتنی؛ اما در دنبال آن قضاوت فرمودند که «دون کلام خالق است» این سخن را نشاید که پذیرفت؛ زیرا نهجالبلاغه در تفسیر و تحلیل کلام خداوندی است، نور است و در امتداد نور الهی میدرخشد، دون، پستی، پایینی و هر واژه دیگری که سمت و سوی نزول و فرود و سقوط داشته باشد، نسبت به نهجالبلاغه مردود و مطرود است. باید گفت که «نهجالبلاغه فوق کلام خلق و در پرتو کلام خالق است» که حدیث تفسیر آیات الهی است، واسطه فیض است، در همان اوج و والایی وحی الهی جای دارد.
1) (1) مقدمه نهجالبلاغه دشتی، ص 25.
ایشان کتابی دارد با عنوان مسئولیت و فلسفه تاریخ در نهجالبلاغه. در آنجا نوشته است:
نهجالبلاغه شامل عناصری از تاریخ است. بخش معظم نهجالبلاغه، یعنی نود درصد و حتی بیش از نود درصد کتاب نهجالبلاغه در سالهای حکومت امیرمؤمنان علیه السلام بیان شده است؛ یعنی در مدتی کمتر از چهار سال، از آغاز خلافت تا هنگام شهادت. امام علیه السلام (خطبهها و سخنان) نهجالبلاغه را در حالی بیان کرده است که امور جامعه را اداره میکرده، با فتنههای گوناگون روبهرو بوده، شریعت را برای مردم بیان میداشته و مسائل مالی، جنگی و سیاسی را اجرا و اداره میکرده و در همه این موارد، عنصر تاریخ را بهخوبی و آشکارا به کار میداشته است.
اما بهراستی از دیدگاه ما وظیفه تاریخ چیست؟ ما مسلمانان در مقام امتی واحد و ملتهای مختلف در زندگی خود با تاریخ چگونه برخورد میکنیم؟ امت اسلامی، امتی که هستی خود را بر پایه اسلام بنا نهاده است، با هر نژاد و زبان، چگونه با تاریخ برخورد میکند و در گذشته چگونه با تاریخ برخورد کرده است؟ و سرانجام امروزه درباره آن چگونه میاندیشیم؟ در این زمینه افراد و گروههای مختلف، گرایشها و دیدگاههای متفاوتی دارند.
(اما) خط قرآنی که تعالیم اسلام بر آن استوار است و امیرمؤمنان علیه السلام در بیان فلسفه تاریخ و اهمیت آن در نهجالبلاغه بر آن تکیه میکند، این است که تاریخ جزئی از فرهنگ امت است و باید مربی و سازنده و راهنما، پنددهنده و مایه عبرت باشد. (نهتنها یک وسیله سرگرمی یا سرمایه افتخارات ملی و قومی و نژادی یا شناخت برای شناخت و علم برای علم).
وظیفه تاریخ، تربیت و آموزش است که باید بر بینش درست استوار باشد؛ بینشی که گرایشها و خطوط صحیح را برای امت تبیین کند.
در قرآن کریم اندیشهها و وقایع تاریخی را میبینیم که تعابیر و جملاتی از قبیل
«اِعتَبروا» و
«اِنَّ فی ذلک لَعِبرَةٌ»، همراه شدهاند؛ برای آنکه روشن شود که تاریخ نیز مانند عقیده و ایدئولوژی، شریعت، ادبیات و مانند سایر علوم، باید درجهت تربیت و آموزش و ساختن شخصیت و منش امت به کار گرفته شود. امام علیه السلام در نهجالبلاغه تاریخ همه پیامبران را مرور میکند. علی علیه السلام تاریخ را میخواند و در برابر حرکت پیامبران، تاریخ و سیر تاریخی دیگری را مییابد که نام آن را خط فرعونی یا حرکت فرعونی میگوییم. از این دیدگاه، تاریخ بشر دارای دو مسیر است: نبوی و فرعونی.
امیرمؤمنان علیه السلام در برخورد با مسائل و فتنههای روزگار و در حکمرانی و رهبری، به مشکلات و آینده جامعه از همان خط نبوی مینگرد.
حرکت انبیا از نقطه اوج (پیامبری، خاتمالأنبیا) و دوره جانشینان آن حضرت و ائمه معصومین علیهم السلام و عهد فتنه و محنت و رنج، و عهد ردّه و انقلاب، و سرانجام عهد ظهور امام منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، همه مورد توجه حضرت علی علیه السلام بوده است.
از آغاز تاریخ تا پایان آن، جهانی را که میشناسیم و قرآن به ما خبر داده است، یعنی ظهور امام منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف در این خط تاریخی طولانی در موقعیتها و مواضع بسیار در دیدرس حضرت علی علیه السلام (در نهجالبلاغه) قرار دارد؛ بهویژه در خطبه قاصعه، که سفارش میکنم حتماً آن خطبه را بخوانید؛ چرا که یکی از بزرگترین متون نهجالبلاغه است که به تاریخ اهتمام ورزیده است.(1)
ای علی! اینک نهجالبلاغهات، مشعلی گشته، برای فکر و ایمان و جهانبینی ما. دستوری گشته برای تعلیم و تربیت و اخلاق وخودسازی
1) (1) همان، ص 167.
ما. قانونی شده برای مدیریت و کشورداری ما. فرمانی شده برای جهاد سیاسی ما و سیاست جهاد ما. نهجالبلاغهات، کتاب معرفت الله است که در پرتو آن، خدا را و خود را میشناسیم و مییابیم.
در سایه کلام تو، به بودن خویش، معنا و جهت میبخشیم. در آبشار سخنانت، روح خود را میشوییم و به طهارت دل میرسیم و در چشمه آن، جان عطشناک را سیراب میکنیم.
نهجالبلاغه، از آن جاودانه مانده است که جلوهای کوچک از خورشید وجود توست.
سید رضی کلام تو را احیا نکرد؛ بلکه کلام تو، شریفِ رضی را حیات بخشید. نهجالبلاغه، مدیون سید رضی نیست؛ بلکه شریف رضی، وامدار کلام توست.
سید رضی این سخنان را به صحنه نیاورد؛ بلکه برکت کلام تو، سید را در صحنه تاریخ، مطرح کرد و به حافظه زمان سپرد و ماندگارش کرد.
پس سید رضی یادگار نهجالبلاغه است؛ نه نهجالبلاغه یادگار سید! آینه، هرگز چهرهای را زیبا نمیکند؛ بلکه چهره زیبا به آینه جمال میبخشد و رونق میدهد.
تابش فروغ نهجالبلاغه بر دل و دیده شریف رضی، زندهترین گواه و گویاترین شاهد است.
ما حجم وسیع دریای نهجالبلاغه را پیشرو داریم که کلمه کلمهاش، کوبندهتر از شلاق توفان، بر گُرده دریا و خروشانتر از هجوم هر موج بر صخرههای ساحل، بر فکر و دل و جانمان فرود میآید. برق کلام علی همواره بر دل و دیدهمان تابان باد تا در فروغ روشنش همواره در صراط حق باشیم و این سوی خندق ولایت و در حصار و حصن حصین آلپیامبر باشیم.
ای علی! ای پاکتر از سپیده!
ای روحبخشتر از نسیم سحر!
ای علی! ای مظهر عزت خدا!
ای دشمنکوب و دوستپرور و ضعیفنواز!
ای عصاره هستی! ای شراره ایمان، ای نمونه بودن!
نهروانیان و پیروان جمل و فتنهگران اهل بغی، در نهروان و بصره و صفین به جنگ تو برخاستند و عَنودان و کینتوزان، برای خاموش ساختن مشعل فضیلتهایت، به هر کاری دست زدند: زبانها را بریدند، خونها ریختند، زندانها را آکندند؛ امّا خورشید کرامتبارِ تو، همچنان تابید و همه جا را فراگرفت. زمین و زمان و تاریخ و جهان، از آوازه عدل و فضل و کمال تو پُر شد و کلامت، بر بام هستی، پلی از جاودانگی زد و خطبههایت، در زیر طاق و رواق عالم، طنینافکند.(1)
دریایی پیش رویمان است به گستردگی تاریخ چهارده قرن اسلام و به ژرفای زمان به نام «نهجالبلاغه».
آنکه میخواهد علی را بشناسد و با روح علی انس بگیرد، باید جان را در زیر آبشار خطبههای این مجموعه بگیرد تا به طهارت و طراوت برسد و آنکس که بخواهد اسلام را بشناسد، امّا در چهره علی و در سخن مولا، باید نهجالبلاغه را بخواند و از این کوثر، جرعههایی بنوشد.
اسلام را باید از قرآن گرفت. نهجالبلاغه هم، ترجمان همان قرآن است. نهجالبلاغه نردبان تعالی روح است.
نهجالبلاغه بال معراج جان و سکوی پرواز در ملکوت است. رواق اشراق معارف حقه و الاهیّه، در ضمیر یک انسان است. نهجالبلاغه دیدگاه امام علی علیه السلام درباره خدا و انسان و جهان و مبدأ و معاد است. نهجالبلاغه، دانشکده الاهیات و کلاس معارف است.
نهجالبلاغه سوگنامه فراق یاران است و رنجنامه عهدشکنیهای دوستان ناآگاه و همپیمانان سست اراده و غمنامه مظلومیت عدل ومحکومیت حق است. نهجالبلاغه، منشوری است چند بعدی که
1) (1) برگرفته از: روایت انقلاب، ج 2، با تلخیص.
هر زمان، یک چهرهاش میدرخشد و برای هرکس یک بعد و یک برش آن، متجلی میشود. از هر مقولهای، مقالهای دارد و برای هر دردی، درمانی و برای هر نیازی، پاسخی و البته که بیدردان، از نهجالبلاغه درمانی هم نخواهند یافت.
چون نداری درد، درمان هم مخواه درد پیدا کن که درمانت کنند(1)
آن روز که نهجالبلاغه علیبن ابیطالب علیه السلام بیطرفانه و با دقت رسیدگی شود، از همه مکتبهای اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی و فلسفی بینیاز خواهیم شد.(2)
علامه جعفری درباره حکمت
«الدُنیا دار مَمَرٍّ لا دار مَقَرٍّ»(3)فرموده است: «تفسیر این جمله مختصر، یک مجلد کتاب مستقل نیاز دارد که بهخوبی توضیح داده شود».(4)
ایشان درباره معرفی علی علیه السلام در سخنانش نوشته است:
اصرار ما بر اینگونه معرفی، نه برای بحث و نشان دادن چهره انسانی والای علی علیه السلام است؛ زیرا چنین کاری پس از نوشته شدن هزاران کتاب و مقاله واقعاً بیهوده و تلف کردن وقت است؛ بلکه منظور ما از این اصرار، این است که بتوانیم هدف و کیفیت سخنان علی علیه السلام را و اینکه آن سخنان از کدامین روح موج زده، روشن بسازیم. در ضمن این حقیقت را اثبات کنیم که علیبن ابیطالب علیه السلام نه تنها نمونه اعلای انسانی دیروز
است؛ بلکه اوست عالیترین نمونه انسان کامل، در امروز و فردای تمام نشدنی.(1)
اگر اشخاصی که تشنه شناخت خود و تشنه شناخت معنای دنیا هستند، به نهجالبلاغه رجوع کنند، هرگز القائات و بیماریهای مغزی در آنها اثر نخواهد گذاشت.(2)
نهجالبلاغه به روابط چهارگانه انسان پرداخته است و با حالات و اشرافی که امیرمؤمنان داشته، از موضوعات چهارگانه سخن گفته است.(3)
در حقیقت طرح مثنوی که معارف بسیار زیادی از اسلام دارد، میتواند برای ما راهگشا باشد و میتواند مقدمهای باشد جهت شناخت نهجالبلاغه.(4)
در نهجالبلاغه، مسئله انسانی خیلی اوج میگیرد.(5)
تفهیم نهجالبلاغه برای جوانان خیلی ضرورت دارد؛ چراکه ارواح آنها را مایهدار میسازد.(6)
من وقتی بر روی آثار امیرمؤمنان کار میکنم، قلمم طوری دیگر حرکت میکند.(7)
مقاصد حقیقی امیرمؤمنان علیه السلام را خودش میداند و خدایش. حتی کلماتی که خودشان فرمودهاند، شاید درست بازگو کننده این نباشد که مابین خود و خدایش چه میگذشته است و چه مفاهیمی را مطرح میکرده است.(8)
1) (1) استاد محمدتقی جعفری، مقدمه تفسیر نهجالبلاغه، ص 171.
2) (2) عبدالله نصری، آفاق مرزبانی، ص 61 به نقل از: فیلسوف شرق، محمدرضا جوادی، ص 120.
3) (3) همان، ص 53.
4) (4) کیهان فرهنگی، سال 64، ص 13، به نقل از: فیلسوف شرق، ص 121.
5) (5) آفاق مرزبانی، ص 56.
6) (6) همان، ص 61.
7) (7) قادر فاضلی، یاد یار، ص 119 به نقل از: فیلسوف شرق، ص 123.
8) (8) کیهان فرهنگی، سال 64، ص 13، به نقل از: فیلسوف شرق، ص 123.
دکتر شهیدی، مترجم نهجالبلاغه و از اساتید دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران است. ایشان در مقدمه ترجمه نفیس و ادبی و زیبایی که بر نهجالبلاغه نگاشته است که در سال 1369 برنده جایزه کتاب سال شده است، درباره نهجالبلاغه و اهمیت آن نوشته است:
آنکه بخواهد عربی بنویسد یا به عربی سخن گوید و گفته وی پخته باشد و به جمال آراسته و لفظ آن سخته و از واژه نابهجا پیراسته، باید در این مجموعه بنگرد و آن را بارها بخواند و فقرههایش را به کار برد تا ملکه بلاغت در گفته یا نوشته او پدید گردد و سخنش مورد قبول همگان افتد؛ چنانکه گویندگان و مترسلان عرب از سده نخستین هجرت به بعد چنین کردهاند.(1)
وی درباره محتوای نهجالبلاغه چنین نگاشته است:
نهجالبلاغه، دائرةالمعارفی از فرهنگ اسلامی است: خداشناسی، جهان فرشتگان، پیدایش عالم، طبیعت انسان، امتها و حکومتهای نیکوکار یا ستمباره; اما نکته اصلی این است که سراسر این سخنان، خواست امام، تدریس علوم طبیعی و جانورشناسی یا فهماندن نکتههای فلسفی و تاریخی نیست. سخنان علی علیه السلام در طرح اینگونه بحثها همچون قرآن کریم است که به زبان موعظت از هر پدیده محسوس یا معقولی، نمونهای روشن و قابل درک در پیش چشم شنونده قرار میدهد و سپس آرام آرام او را با خود به سرمنزلی میبرد که باید بدان برسد: به درگاه خدا و آستان پروردگار یکتا.
آنجا که سخن در خلقت آسمان و زمین، آفتاب و ماه و ستارهها و کوههاست، به زبان اندرز یاد میدهد که آنچه آفریدگار بخشیده، خیر
1) (1) دکتر سید جعفر شهیدی، مقدمه ترجمه نهجالبلاغه.
محض است; اما انسان ناسپاس حق این همه نعمت را نمیگزارد، از راه خدا به راه شیطان روی میآورد و بخشش الهی را در راه انگیختن شر و برپاکردن فتنه صرف میکند و آنجا که تذکار داستان پیشینیان است، به حاضران تعلیم میدهد که روزگار، آینه عبرتی است که گذشته را در آن توان دید; اما عبرتگیرنده چه کسی است؟ ببینید امتهای از میان رفته و در زیر خاک خفته چه کردند و چه دیدند؟ پس کار نیک آنان را تقلید کنید و از ارتکاب کار زشتی که به نابودی آنان منتهی گشت، بپرهیزید.
در میان این اندرزها گاهی هم به اصحاب خود مینگرد و به حال و کردار آنان میاندیشد. ناگهان کوهی از اندوه و دریغ بر دل او فرود میآید و آن، هنگامی است که دیده حقیقتبین را از مردمی که پای منبرش نشستهاند، میگرداند و به افقی دورتر میگشاید: به روزگار محمد صلی الله علیه و آله و یاران پاکدل او که با اعتقاد به خدا و روز رستاخیز، نصرت دین را بر سود دنیای خود مقدم داشتند.
دیگر بار به جمع حاضران میپردازد و میبیند: از آن زمان هنوز بیش از سی سال نگذشته است; پس چه شد که در این فاصله کوتاه، مسلماننماها بر جای مسلمانان راستین نشستهاند؟ مردمی که چون دنیا به روی آنان خندید، خدا را فراموش و امام خود را نافرمانی کردند. آن مردم که گردنها را میکشیدند و بر خود میبالیدند که در راه خدا شهید دادهایم و خود نیز در آرزوی شهادتیم، کجا رفتند؟ چرا اینان که گرد مرا گرفتهاند، تنآسایی را بر کشته شدن در راه دین ترجیح میدهند؟ و چرا هر یک میکوشد تا این وظیفه دینی را به گردن دیگری اندازد؟
به مساوات و ایثار مسلمانان در صدر اسلام مینگرد که چگونه دیگری را بر خود مقدم میداشتند و میکوشیدند خود را از آلودهشدن به مال دنیا پاک نگاه دارند; پس اکنون چرا اینان مال اندوز و دنیاپرست شدهاند؟
این نمونهها و دهها نمونه دیگر، محتوای خطبههای امام است.(1)
1) (1) سید جعفر شهیدی، منتخبی از نهجالبلاغه، سخن مترجم، ص 67، به نقل از دانشنامه امام علی علیه السلام، ج 12، ص 45 و 46.
[نهجالبلاغه] کتابی است که گویی خداوند الفاظش را با آیات کتاب آسمانی (قرآن) به گوهر آراسته است. [این کتاب] حاوی حکمتهایی همانند دُرّ است که گفتارش صادق است و میان آن دو فرق نیست؛ جز آنکه این کتاب فرو فرستاده نشده است.(1)
علامه متتبع و کتابشناس معروف، مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی قدس سره در جلد چهاردهم الذریعة،(2)ذیل عنوان نهجالبلاغه مینویسد:
بعد از انقطاع وحی الهی، کتابی از نظر اعتماد مانند نهجالبلاغه تدوین نشده است. کتابی که راه صحیح علم و عمل را به ایشان نشان میدهد و پرتوی از علم الهی بر آن تابیده و بوی عطر سخنان پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله از آن میتراود. نهجالبلاغه صدف مرواریدهای حکمت و گنجینه یاقوتهای سخن است. مواعظی که در خطبههای آن دیده میشود و نامههای حضرت، تار و پود دلها را به سوی خود میکشد. کلمات قصار آن نیز ضامن سعادت دنیا و آخرت است. طالبان حقایق را به دیدن گمشده خود ارشاد میکند و فرزانگان را به راه سیاست و سیادتشان رهبری مینماید.
کتابی که دارای چنین ارزشی است، جا دارد که اندیشمندان در پیشگاهش زانو زنند و کاوشگران آن را مطالعه و بررسی کنند.
1) (1) نهجالصباغه فی شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 3.
2) (2) شیخ آقابزرگ تهرانی، (متوفای 1389 ق)، شصت سال در صدد تهیه و تدوین فهرست کتابها و تألیفات و مصنفات دانشمندان شیعه بوده و آن را در 24 جلد به عربینگاشته و بهنام الذریعةُ الی تصانیف الشیعة، (نردبانی برای رسیدن به تصنیفات شیعه) نامیده است. این کتاب یکی از بهترین آثار اسلامی است و زحمات طاقتفرسای مؤلف عالیقدر آن در خور کمال ستایش و تحسین است.
نهجالبلاغه از لحاظ اشتهار و مقام والا و ارزش و جایگاه بلندی که دارد، همچون آفتاب نیمروز است. چقدر زشت است که خردمند بینا سؤال کند آفتاب تابان چیست؟ با اینکه میبیند پرتو آن سرتاسر دنیا را فرا گرفته است. نهجالبلاغه نیز چنین است؛ زیرا شهرت آن شرق و غرب عالم را پر کرده و نام آن به گوش جهانیان رسیده است.
همه افراد از تعلیمات نهجالبلاغه استفاده میبرند؛ چون مطالب این کتاب از معدن وحی الهی صادر شده است.
نهجالبلاغه در عظمت و بلاغت به بالاترین درجه رسیده و افکار بسیاری از طبقات مردم از درک مزایای آن عاجز است؛ از اینرو احتیاج به توضیحات و شرح و بیان و ترجمه به سایر زبانها پیدا کرد؛ چه با نظم و چه با نثر، تا نفع آن عاید نوع بشر گردد.(1)
کتاب نهجالبلاغه در عین حالیکه یک کتاب دروننگر است و مباحثی درباره معارف الهی دارد، بحثهای اخلاقی و بحثهایی درباره تهذیب نفس دارد، عمده مباحث آن را مسائل مربوط به حکومت تشکیل میدهد؛ یعنی اگر کسی نهجالبلاغه را مطالعه کند، خصوصاً بخش نامههای آن را، این مسئله را بهتر درک میکند که بیشتر این مباحث، مربوط به نظام حکومت اسلامی است.
نهجالبلاغه درباره مسائل مربوط به نظام حکومتی، آن هم در زمینهها و ابواب مختلف، به اندازه کافی بحث کرده است.(2)
فصلنامه قبسات در گفتوگویی که با آیةالله سبحانی داشته، این پرسش را مطرح کرده که کدام موضوع یا موضوعات نهجالبلاغه به بحث و بررسی عالمانه نیازمند است؟ ایشان فرمود:
مجموع خطبهها، نامهها و کلمات قصار آن حضرت بر دو بخش
تقسیم میشود: بخشی مربوط به «برونگرایی» است که به احکام اسلامی و نظامهای آن، مکاتبه با شخصیتها و دستورها و سفارشهای رزمی و سیاسی پرداخته میشود. ما همه آنها را نوعی برونگرایی میدانیم. بخشی دیگر مربوط به «درونگرایی» است که به مسائل مربوط به معرفت خدا و پیامبران و شناخت عوامل عینی و کمالاتی میپردازد که انسان میتواند در این راه به دست آورد. این بخش از کلمات امام دست نخورده مانده و درباره آن تفسیر لازم انجام نگرفته است؛ یعنی جملاتی از قبیل خطبه 220، بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد:
فداحیی عقله و امات نفسه، حتی دق جلیله، و لطف غلیظه، برق له لامع، کثیر البرق، فابان له الطریق، و سلک به السبیل و تدافعته الابواب الی باب السلامه و تبتت رجلاه بطمأنینة، فی قرار الامن و الراحة; همانا خرد خود را زنده گرداند و نفس خویش را میراند چندان که اندام درشت او نزار شد و ستبریاش زار. نوری سخت رخشان برای او بدرخشید و راه را برای وی روشن گردانید و او را در راه راست راند و از دری به دری برد تا به در سلامت کشاند و خانه اقامت و دو پای او در قرارگاه ایمنی و آسایش استوار گردید، به آرامشی که در بدنش پدیدار گردید.(1)
خواجه نصیرالدین درباره ویژگیهای امیرمؤمنان علیه السلام، بهویژه فصاحتش - که قسمتی از آن در نهجالبلاغه آمده است - میگوید:
علی داناتر از همگان بود بخشی از همه افزون داشت. پس از پیغمبر، پارساتر و عابدتر و فرزانهترین مردم بود. ایمانش بر همه مقدم و سخنش از همه فصیحتر، رأیش از همه محکمتر بود. به حفظ کتاب خدا و اجرای احکام آن، از همه بیشتر توجه داشت. دوستی و یاریاش واجب، در رتبه با پیامبران مساوی است و او سرچشمه فیاضی بود که دانشمندان، دانشهای خود را بدو استناد دادند.(2)
دانشمند بزرگوار، سید محسن امینی عاملی در اعیان الشیعه مینویسد: «نهجالبلاغه افتخاری از بزرگترین افتخارات عرب و اسلام است».(1)
(2) نهجالبلاغه با چنان اقبال و توجهی روبهرو شده است که در طول روزگار، هیچ کتابی بدان مرتبه دست نیافته. نهجالبلاغه همان کتابی است که عزالدین بن ابیالحدید درباره صاحب آن میگوید: «علی پیشوای اهل فصاحت و سید ارباب بلاغت است. سخن وی فروتر از کلام خالق و فراتر از سخن مخلوق است و مردم، گفتن و نوشتن را از وی آموختند».(3)
کلمات صادره از بیت عصمت و طهارت و وحی (پیغمبر و آلش علیهم السلام) نه فقط از حیث فصاحت و بلاغت، دستورالعمل و سرمایه عبدالحمید و ابن نباتهها میباشد؛ بلکه در جمیع شئون و امور حیات انسانی، نهج قویم و طریق مستقیماند که اگر به ترتیب حروف تهجّی از الف تا یاء در هر یک از معارف حقّه الهیّه بحث و فحصی گردد، اصول و امّهاتی را حائزند که هر اصلی خود شجره طیِّبه فروع و اثمار بسیار است که «اصلها ثابت و فرَعُها فی السماءِ تُؤتی اکلَها کُل حین بِإذنِ رَبِّها».(4)
1) (1) اعیان الشیعه، ج 44، ص 179.
2) (2) ایشان در سال 1350 قمری در عراق از خانوادهای اهل علم و تقوا و در خاندانی که همه آنان از عالمان دینی بودند، متولد شد. بعد از سالها تحصیل در حوزه علمیه نجفاشرف و بهرهگیری از محضر اساتید بزرگ به تحقیق و تألیف پرداخت.
3) (3) نهجالبلاغه و گردآورنده آن، ص 215.
4) (4) یازده رساله فارسی، ص 22، به نقل از: فصلنامه نهجالبلاغه، سال اول، ش 1، ص 131.
نام مبارک سید الحکماء امام امیرمؤمنان علی علیه السلام را همه شنیدهایم؛ همان علی که همگان او را به بزرگی نام میبرند و هر بزرگی او را بزرگتر از خود میبیند. کتاب نهجالبلاغه از جمله گفتههای اوست و تا امروز در حدود دویست شرح بر آن نوشته شده؛ یعنی دویست تن از غوّاصان دریای معرفت برای تحصیل دُرَر و لآلی معارف و حقایق در وی غواصی کردهاند و هریک به نوبت خود و به قدر وسع و استطاعت خود از آن بهره بردهاند.(1)
کلمات سفیران الهی و حاملان وحی و روایات آل پیغمبر خود بهترین حجت بر حجت بودن آنانند؛ چنانکه
«الدلیل دلیل لنفسه ؛ آفتاب آمد دلیل آفتاب.» نهجالبلاغه نمونهای بارز از این کالاهای پربهای بازار معارف است.
آنکس که ز کوی آشنایی است داند که متاع ما کجایی است
روایات، مرتبه نازله قرآن و قرآن، مرحله عالیه و روح آنهاست. روایات، بطون و اسرار آیات قرآنیاند که از اهل بیت عصمت و وحی که مرزوق به علم لدنیاند صادر شدهاند. و پوشیده نیست که اینگونه معجزات قولی، بعد از قرآن و پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله، از هیچ صحابه و علمای بعد از آنان به جز از ائمه دوازدهگانه امامیه علیهم السلام روایت نشده است. اگر کسی سراغ دارد ارائه دهد. اگر کسی عدیل فرمودههای آل طاها از نهجالبلاغه گرفته تا توقیعات حضرت بقیةالله را آگاهی دارد، خبر نماید. ما که هر چه بیشتر گشتیم، کمتر یافتیم.
وانگهی تنها سخن از عبارتپردازی و سجع و قافیهسازی نیست؛ بلکه سخن در فصاحت و بلاغت تعبیر است. بله! کلام در بیان حقایق دار هستی با بهترین تعبیرات عربی مبین و دَرج دُرّ معنا
1) (1) معرفت نفس، دفتر اول، ص 93.
در زیباترین و رساترین درج صدف عبارت است که نوابغ دهر و افراد یک فن در فنون علوم، در فهم آنها دست تضرّع و ابتهال به سوی ملکوت عالم دراز میکنند.
کدام زمامدار اجتماع است که در نظم مملکتداری و دستورالعمل مدینه فاضلهسازی و آداب راعی و رعیت، ترقیم همانند عهدنامه مالک را به عهده بگیرد؟ این عهد اردشیر و رسائل وزرا و فرمانهای فرماندهان بسیار، در متون سیر و تواریخ گواهند.
کدام فرمانده سپاه و امیر لشکر در آیین جنگاوری و سلحشوری و مبارزه با دشمن - چنانکه در چند فصل قسم اول و دوم نهج از اسدالله آمده است - تواند تعلیم آداب حرب دهد؟! این کتاب سیاسیة الحروب هرثمی، و کتاب الحرب عیون الاخبار ابنقتیبه، و آداب الحرب مبارک شاه و تبصره ارباب الالباب طرطوسی، و غیرها حجتند.
کدام عارف منازل و مراحل پیموده است که کلماتش در کنار مشرب عرفان، سر سلسله عارفین علی علیه السلام نمودی داشته باشد؟ این فصوص و فتوحات و مصباح الاُنس و تمهید در محضر مبارک نهجالبلاغه شهود عدلند.
کدام حکیم متأله را یارای این است که در برابر خطبههای توحیدی علی علیه السلام قلم در دست گیرد؟ این رسائل فارابی و شفا و اشارات شیخ و قبسات و اسفار ملاصدرا حاضرند.
حکیم در مقابل
«ینحدر عنی السیل» به وحشت است و عارف در برابر
«ولایرقی الی الطیر» به دهشت.
در وصف متقین چنان گفت که همام شریح، شرحه شرحه شد و در وصف طبیعت، خفاش و طاووس را چنان آراست که بیانش از زبان و بنان امثال من راست نیاید؛ بلکه منوچهریهای خِرّیت در طبیعت آرایی انگشت حیرت به دندان گیرند.
کوتاه سخن اینکه حق مطلب همان است که خود آن جناب در خطبه دویست و سی و یکم نهج به کلام بلیغ خود فرمود:
«وانا
لامراء الکلام و فینا تنشبت عروقه و علینا تهدلت غصونه».(1)در همین عبارت ملاحظه بفرمایید و در آن غور و تدبر نمایید. ببینید این جمله کوتاه از حیث لفظ و معنا چقدر بلند است. این کلام شاهد صادق خود است که صادر از امیر کلامی چنان است و مثل منی باید تا چه اندازه قلمفرسایی کند که تا بتواند حق بیان آن را ادا کند یا عاقبت امر از عهده آن عاجز بماند.
در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام
نهج کتابی است که اگر در آن به ترتیب حروف تهجی از الف تا یاء در هر یک از معارف حقه الاهیه بحث و فحص گردد اصول و امهاتی را حائز است که هر اصلی خود شجره طیبه فروع و اثمار بسیار است.
مثلا بحث در «اول، آخر، انسان، ایمان، امامت، برهان، بسط، توبه، ثواب، ثبات، جسد، جسم، جلا، جزا، حق، حساب، حجاب، حرکت، حبط، ختم، خلق، دعا، دنیا، ذکر، رب، رسول، رؤیت، ورع، رزق، رضا، زهد، زیغ، زوال، سرمد، سبات، سمع، سعادت، شقاوت، شأن، صورت، صبر، صراط، ضلالت، طلب، طاعت، طریقت، طمأنینه، طهارت، ظلّ، ظهور، ظلم، عدل، علم، عمل، عرفان، عمی، غیب، غفلت، غفران، غِنی، فکر، فعل، فؤاد، قضا، قدر، قلب، قرب، قبض، قول، کتاب، کلام، لیل، لقاء، موت، ملک، نور، نبوت، نفس، وجود، وحدت، وجه، وحی، ولایت، وزن، تقوا، همت، هدایت، هجرت، یوم، یقظه، یقین و نظایر آنها» از موضوعاتی در حکمت متعالیه است که در کلمات امیرمؤمنان علیه السلام چه در نهج و چه در غیر آن، درباره هر کدام مآخذ و اسناد و مدارک مهمی توان یافت که در پرتو ولایت، به عمق احکام و مسائل آنها پی توان برد؛ چنانکه اساطین عرفان و حکمت متعالیه در امور مذکور به کلام آن امام
الکلّ فی الکلّ در کتب قیّمهشان استناد جسته و میجویند.
ما به همیت عهد اردشیر و کلمات بزرگمهر و دیگر
1) (1) نهجالبلاغه، خ 231.
اندیشمندان پیشین اعتراف داریم؛ ولی طعم گفتار علی علیه السلام دیگر است و شیوه کلام وی دیگر.(1)
برای متعمق و مرد و زن دانشپژوه، اجتماع خزانهها داریم، انبارها و کنوز علوم و معارف داریم. این خزاین و کنوز، آیات قرآنی و جوامع رواییاند. نهجالبلاغه و صحیفه سجادیه و دیگر ذخایر علمی محمد و آل محمد علیهم السلام است.(2)
جوامع روایی ما از نهجالبلاغه و صحیفه سجادیه و بحار و کافی و دیگر اصول و مسندهای اسلامی، همه، از شئون و شعوب قرآنند؛ به یک معنا قرآن متنزّلند.
دیگران [اگر] بهتر از اینها دارند، بفرمایند! ما که هرچه بیشتر گشتیم، کمتر یافتیم. اوِستایشان را دیدهایم. عهد عتیق و عهد جدیدشان را خواندهایم. حرفهای بودا را هم دیدهایم. تلمودشان را نیز زیر و رو کردهایم. از هر جا سراغ گرفتهایم به دنبالش رفتهایم و کتابهایی تحصیل کردهایم لکن بدون تعصب، بلکه از روی معیار عقل و میزان، فهم و درایت، فحص و بحث، به تحقیق عرض میشود:
به حسن خلق و وفا کسی به یار ما نرسد تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگرچه حسن فروشان به جلوه آمدهاند کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار کاینات آرند یکی به سکّه صاحب عیار ما نرسد
امروزه کشورها همه با یکدیگر ارتباط دارند و از کتابخانهها اطلاع دارند. فهرستها در دست همه است. اهل کتاب به خوبی از کتابها باخبرند. این مطلب پوشیده نیست که ما امروزه بخواهیم به گزاف یا به تعصب مذهبی حرفی بزنیم. کتابی در روی زمین، غیر از قرآن، [نهجالبلاغه] و
روایات صادر از اهل بیت طهارت و عصمت و وحی، وجود ندارد و نسبت دیگر دفترها به صحیفه الاهیه، نسبت قیاس سُها با شمس است.(1)
برای روحهای عطشان و تشنگان حقایق، پس از قرآن مجید منبعی فیاضتر و مأخذی پربارتر و با برکتتر، چون نهجالبلاغه نمیبینم و نمییابم.(2)
اسلام بدون شمشیر علیبن ابیطالب علیه السلام بر پای نایستاده و لشکر شرک جز بر اثر قدرت و صولت او منهدم نگردیده است و خدای بزرگ کعبه بیتالحرام را از آلودگی بتها جز به دست او پاک نفرموده و زنگارهای شبهه و کفر، جز به بیانات و براهین او - که در نهجالبلاغه شریفش مندرج است - زدوده نشده است.(3)
به نهجالبلاغه علی علیه السلام که مراجعه کنیم از متن خطبهها و نامهها و کلمات امام با این حقیقت آشنا میشویم و میبینیم که علی هم سیاستمدار است هم مجری سیاست صحیح. ریزهکاریهای سیاست و کشورداری را خوب میدانست، بیان میکرد و به دیگران تعلیم میداد. آنها را از متن اسلام و معارف قرآن بیرون میکشید و با تکیه بر اصول و مبانی اسلامی و انسانی دستورالعمل برخورد سیاسی صادر مینمود.(4)
وی در مقدمه ترجمه ما هو النهجالبلاغه مینویسد:
دوستان و شیعیان مولا علی علیه السلام نتوانستهاند به این گنجینه علوم الهی پی ببرند. دانشمندان متخصص در رشتههای مختلف، از جمله پزشکی، روانشناسی، روانکاوی، ادبا، فلاسفه، سیاستمداران، حقوقدانان، خطبا و فقها باید نهجالبلاغه را مورد توجه قرار دهند و هر کدام مسائل مربوط به علمی که در آن عالم هستند را از نهجالبلاغه استخراج کنند و از نهجالبلاغه در جایگاه داروی شفابخش دردهای مختلف جامعه بهره ببرند؛ چراکه نهجالبلاغه عالیترین دستورالعمل زندگی و برگزیدهترین سخنان حکیمانه و جامعترین برنامهای است که یک انسان آسمانی به جامعه بشریت ارائه کرده است.(1)
نهجالبلاغه آینهای است که بهخوبی گوینده عالیقدر آن و شخصیت بینظیر او را چنان که بوده، مینمایاند و ترازویی است که حق و باطل را از هم جدا نموده، وزنه سنگین فضیلت را در کفه آن کاملاً جلوهگر میسازد. آری! نهجالبلاغه جلوهگاه حق و حقیقت و مرکز تابش انوار درخشان صراحت و صداقت، آزادی و عدالت، شجاعت و شهامت، دانش و فضیلت، بزرگمرد اسلام و جهان، امیرمؤمنان علی علیه السلام است.(2)
یکی از اسناد مهم افتخار جامعه اسلام و تشیع، عهدنامه امیرمؤمنان علیه السلام به مالک اشتر است که پس از 1400 سال، همچنان زنده و کاملترین اعلامیه حقوق بشر است. جملههای این عهدنامه، در قسمتهای مختلف مملکتداری و توجه به حقوق جامعه و حفظ جنبههای مختلف، هریک ارزنده و جالب و اعجازگونه است.
این عهدنامه در گذشته و حال، مورد بررسی دانشمندان و حکیمان بزرگی واقع شده و شرحها بر آن نگاشتهاند؛ از آن جمله جرج جرداق (مسیحی) نویسنده کتاب الامام علی صوت العدالة الانسانیة است که مواد اعلامیه حقوق بشر را نوشته و در مقابل هر مادهای، جملهای از عهدنامه مالک اشتر را قرار داده و نوشته است: «این اعلامیه حقوقبشر است و این هم عهدنامه امام به مالک اشتر».
هر دو را که مقایسه کنیم، میبینیم در همه موارد، جملههای عهدنامه کاملتر و رساتر است؛ با این فرق که:
اعلامیه حقوق بشر را در عصری که به اصطلاح، دنیا این همه پیشرفت کرده نوشتهاند و پس از چند مرتبه تکمیل، به صورت فعلی درآمده است؛ اما عهدنامه را علی علیه السلام پیش از سیزده قرن قبل در موقعی مرقوم فرمود که این حقوق، مطرح و مورد توجه نبود است.
درباره مواد اعلامیه حقوق بشر و مضمون و الفاظ و متن آن، علمای حقوق و دانشمندان کشورهای مختلف، اظهارنظر کرده و بررسیها نموده و در روزنامهها در معرض افکار عموم گذاردهاند، اما امام علیه السلام خود و بدون مشورت با احدی، هنگام برگزیدن مالک اشتر به حکومت مصر، این عهدنامه را نوشت و درباره بلیغ و فصیح و بدیع بودن مضمون و الفاظ و متن آن بین علمای مختلف، هیچ نظر مخالفی داده نشده است.
اینها وقتی اعلامیه حقوق بشر را نوشتند، بر ملل دنیا، بهویژه بر کشورهای عقبمانده و استعمار زده و محروم، هرچه توانستند منّت گذارده و به آن تفاخر کردند؛ درحالیکه امام در اعلان این حقوق بشر، به احدی منت نگذارده و آن را انجام وظیفه میداند.
عرضهکنندگان اعلامیه حقوق بشر، خود را بنیانگذار - البته به دروغ - آن معرفی نمودند. خودشان برای این اعلامیه احترامی قائل نیستند و هرگاه منافعشان در خطر باشد، مفاد آن را زیر پا میگذارند و به آن عمل نمیکنند؛ اما امام علیه السلام به شهادت تاریخ
خودش پیشگامترین افراد در عمل به این عهدنامه بود و از مواد آن هرگز تخلف نفرمود.(1)
موضع و مقام ارفع و اجل و اقدس این کتابها (قرآن و نهجالبلاغه) بالاتر از این است که در ردیف کتابهای دیگر از آنها سؤال شود. همان فاصلهای که مخلوق با خالق و افراد جامعه با پیغمبر و امت با امام معصوم دارند، کتابهای دیگر و اعاظم علما و بزرگان هر که و در هر حد والایی از علم و دانش باشند، همان نسبت و فاصله را با آن کتابهای اقدس دارند.(2)
ثقةالاسلام کلینی از علما و محدثین بسیار بزرگ شیعه و کتاب اصول کافی او یکی از کتب اربعه شیعیان است. ایشان درباره کلمات و سخنان گهربار علی علیه السلام بهویژه خطبههای توحیدی آن حضرت - که قسمت اعظم آنها در نهجالبلاغه آمده است - در جلد اول اصول کافی بعد از نقل یکی از خطبههای توحیدی علی علیه السلام چنین نوشته است:
اگر همه زبانهای جن و انس - غیر از زبان انبیا - جمع شوند تا توحید را بیان کنند، هرگز مانند آنچه علی - پدر و مادرم به فدایش باد - آورده است، نخواهند آورد و اگر سخنان آن بزرگوار نبود، مردم نمیدانستند راه توحید را چگونه طی کنند.(3)
مرحوم آیةالله خویی یکی از فقهای بزرگ و نامدار شیعه در جهان معاصر بود. او درباره عظمت نهجالبلاغه فرمود:
هنگامی که علی علیه السلام در خطبههای نهجالبلاغه وارد بحثی میشود، جایی برای سخن دیگری باقی نمیگذارد، تا آنجا که افراد ناآگاه از تاریخ زندگی امیرمؤمنان علی علیه السلام گمان میکنند که او همه عمرش را تنها درباره همان موضوع صرف کرده است.(1)
عارف فرزانه و فیلسوف عظیمالشأن و مفسر بزرگ و حکیم والامقام، مرحوم آیةالله مهدی الهی قمشهای، بارها در عظمت شأن نهجالبلاغه میفرمود: «برویم بهشت، نهجالبلاغه را در خدمت امیرمؤمنان علیه السلام درس بخوانیم تا بفهمیم آن حضرت چه فرموده است».(2)مرحوم الهی درباره مورد خطبه 193 نهجالبلاغه (خطبه هَمَّام) نوشته است:
این خطبه به حقیقت گنجینه پر از گوهرهای حکمت و معرفت است و در آن، دوره کامل درس فلسفه الهی و علم اخلاق و علمالنفس و پرورش روان، مندرج است. این خطبه برای موفقیتآسایش ابدی و شادکامی جاودانی، دستوری جامع و رهبری کامل است. این خطبه دریایی است که غوص و غورکنندگان در آن، به گوهرها و جواهرات گرانبهای معنوی و کمالات روحانی دست یابند. اینخطبه در هر یک از قرون اسلامی نزد اهل دانش، بزرگترین کتاب از نظراخلاقی بهشمار رفته و خطبای بزرگ در محافل سخنرانی به اندرزهای آن برای راهنمایی مردم تمثّل میجستند. آری! هیچ سخنی را به پایه قوت تأثیر این خطبه نتوان یافت.(3)
(1) از انگیزههایم برای تشیع و رها کردن شیوه پدران و نیاکانم، سنجش عقلی و نقلی میان علیبن ابیطالب و ابوبکر بود.(2)
همچنان بسیاری از فضائل و مناقبی را که شیعیان درباره علیبن ابیطالب نقل میکنند، سند و مدارک واقعی دارد که در کتابهای صحیح و مورد اطمینان اهل سنت نوشته شده و نه از یک راه، بلکه از راهها و سندهای گوناگون نقل شده است که دیگر جایی برای دودلی باقی نمیماند و به تحقیق، بسیاری از اصحاب، روایتهای بیشماری را در فضایل امام علی نقل کردهاند.(3)
نهجالبلاغه آینهای است که به خوبی گوینده عالیقدر آن و شخصیت بینظیر او را چنانکه بوده، مینمایاند و ترازویی است که حق و باطل را از هم جدا نموده، وزنه سنگین فضیلت را در کفه آن کاملاً جلوهگر میسازد. آری! نهجالبلاغه جلوهگاه حق و حقیقت و مرکز تابش انوار درخشان صراحت و صداقت، آزادی و عدالت، شجاعت و شهامت، دانش و فضیلت، بزرگمرد اسلام و جهان، امیرمؤمنان علی علیه السلام است.(4)
1) (1) دکتر محمد تیجانی سماوی تونسی، در یکی از شهرهای جنوبی کشور تونس بهنام «قفصه» در سال 1936 میلادی در خانوادهای سرشناس و مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیلات دبیرستان را گذراند و سپس در دانشکده علم و صنعت ادامه تحصیل داد و مهندس شد. از کودکی به معارف دینی علاقه فراوان داشت و با استعداد فوقالعادهای که داشت، در علم و تقوا معروف گردید و در همان سنین جوانی، امام جماعت شهر بود و تفسیر و فقه نیز میگفت. وی مسافرتهای گوناگونی به مصر، حجاز، عراق و کشورهای دیگر برای کسب معرفت و آگاهی و ادای حج و عمره داشته است که در همین مسافرتها و برخوردها به حقانیت مذهب شیعه پی برد و تشیع خود را اعلام نمود. وی در پی اذیت و آزار رژیم تونس، به پاریس مهاجرت کرد و اکنون با خانواده خویش در آنجا زندگی میکند. ایشان با داشتن مدرک دکتری فلسفه از دانشگاه سوربن پاریس، مشغول به تدریس است و دو کتاب معروف آنگاه که هدایت شدم و همراه با راستگویان، از جمله آثار ایشان است.
2) (2) آنگاه هدایت شدم، ص 231.
3) (3) همان، ص 232.
4) (4) مقدمه نهجالبلاغه از کیست.
ابوالحسن مسعودی، مورخ نامدار شیعه (متوفای 346 ق) نوشته است:
از خطبههای آن حضرت که مردم در سایر مقاماتش حفظ کردهاند، بیشاز 480 خطبه است که همه را بالبداهه ایراد کرده است و مردم آنها را قولاً و عملاً از وی گرفته، دست به دست گردانیدهاند.(1)
علامه بیهقی (تاریخنویس مشهور، در مورد یکی از جملات نهجالبلاغه(2)نوشته است:
این الفاظ علوی، حکایت از شکوفههای درختان دارد و تنفس دلانگیز سحرگاهان. اگر این الفاظ بر سنگ خوانده شود، سنگها از عظمت آن، در هم میشکنند و چشمههای آب از آنها فوران میکند یا اگر بر ستارهها خوانده شود، ستارگان در برابر عظمت آن، از افقهای آسمان فرود میآیند.(3)
علامه محمودی، نویسنده کتاب نهجالسعاده فی مستدرک نهجالبلاغه، از محققان پرتلاش عرصه دینپژوهی است که در نیم قرن پژوهش در زمینه نهجالبلاغه و مناقب اهل بیت علیهم السلام آثار فراوانی به جامعه علمی - فرهنگی ارائه کرده است. وی درباره نهجالبلاغه چنین نگاشته است:
من از آغاز، علاقه بِسیاری به نهجالبلاغه داشتم وَ هرگاه که غمگین میشدم، مُطالعه این کتاب، آرامش روحی عجیبی به من میداد، بهطوری که همه غمهایم را فراموش میکردم.(1)
نهجالبلاغه موضوعات فراوانی همانند عقاید، اخلاقیات و سیاست دارد که از موضوعات مهم پژوهشی آن ابتدا عقاید و سپس اخلاقیات است. چنانچه پژوهشگران به تنظیم و تحقیق مباحث اعتقادی نهجالبلاغه همت کنند، به نظر من در میان مسلمانان، دیگر نیازی به فلسفه و... - که اشکالهای زیادی دارند - نخواهد بود; زیرا مباحث عقیدتی نهجالبلاغه از هر حیث غنی و سرشار است. من اگر فرصت داشتم، درس و پژوهش درباره عقاید نهجالبلاغه را تشکیل میدادم.
هرکس نهجالبلاغه را به کار بندد و در راه تحصیل هدف عالی، از زحمت و فشار نترسد، خیر دنیا و آخرت را جمع کرده است. نهجالبلاغه بعد از قرآن، معجزه دوم است. قرآن معجزه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و نهجالبلاغه، معجزه آقا امیرمؤمنان علیه السلام میباشد.
سرّ اینکه مخالفان نهجالبلاغه را قبول ندارند، واضح است; زیرا خطبه شقشقیه» دارد و در جاهای دیگر آن، خطبههایی نزدیک به خطبه شقشقیه هست که در آن از دست خلفا و طلحه و زبیر شکایت کرده و معاویه و امثال او را نفرین کرده است.
آیا مخالفان، کتابی همانند نهجالبلاغه دارند که مشتمل بر قضایای خارج از طبیعت، عالم آخرت و... باشد؛ بهگونهای که عالم
1) (1) میراث ماندگار، ج 3، ص 93.
ماورای طبیعت را با آن بیانات قدسی و ربانی شرح و بسط بدهد؟ هزار کتاب را هم بیاورند جای نهجالبلاغه را نمیگیرد.(1)
استاد محمودی در کتاب نهجالسعادة نوشته است:
زنجیره سخن امام، آنگونه که در ظرف زمان و در عالم خارج به وقوع پیوسته است، مرتب میشود. هرکس به راحتی میتواند به سخنان آن حضرت در هر مقطع از زمان دست یابد. نهجالبلاغه به صورت زندگینامه آن حضرت که از زبان و بیان وی گرفته شده است، در خواهد آمد و میتوان مطالب درست یا نادرستی را که در شرح زندگانی آن حضرت نگاشته شده است، با آن سنجید. و نیز به کمک آن میتوان درستی یا نادرستی مطالبی که به جنابش نسبت داده یا از ساحت مقدسش نفی کردهاند، فهمید.(2)
ابوعبدالله محمدبن علیبن طباطبا معروف به ابنطقطقی (709. ق) نقیب برجسته علویان حلّه، نجف و کربلا و از دانشمندان و مورخان شیعه، در نیمه دوم قرن هفتم هجری در کتاب الفخری مینویسد: 3
کتاب مقامات حریری اگر از یک طرف نفعی در آن باشد، از سوی دیگر زیان دارد؛ چنانکه گروهی از مردم به اینگونه عیبهای مقامات حریری و بدیعی آگاه شدهاند و برخی به نهجالبلاغه که از کلمات امیرمؤمنان علیبن ابیطالب علیه السلام است رو آوردند.(3)
فانه الکتاب الذی یتعلم منه الحکم و المواعظ و الخطب و التوحید و الشجاعه و الزهد و علو الهمه و ادنی فوائده الفصاحة والبلاغه ; نهجالبلاغه
کتابی است آموزنده حکمت، پندها، خطبهها، توحید، شجاعت، زهد و علوّ همت که کمترین بهره آن، فصاحت، و بلاغت است.(1)
ابوجعفر کوفی (از رجال شیعه، مورخ اندیشمند) درباره عظمت این جمله از خطبه 76 نهجالبلاغه:
«رَحِمَ اللهُِ إمرَأً سَمِعَ حُکماً فَوَعی» میگوید: «آیا سخنی کوتاهتر و موعظهای رساتر از این سخن دیدهای؟ و چگونه چنین نباشد، درحالیکه علی علیه السلام خطیب و لقمان قریش است».(2)
عبداللهبن عباس (راوی معروف صدر اسلام، از حامیان اهل بیت علیهم السلام و شاگرد و یار علی علیه السلام معروف به ابنعباس) در مورد خطبه شقشقیه (سومین خطبه نهجالبلاغه) مینویسد:
به خدا سوگند! هرگز بر هیچ گفتاری چنان دریغ نخوردم که بر این گفتار اندوه بردم که چرا امیرمؤمنان نتوانست سخن را بدانجا رساند که بایست!(3)
خطبه شقشقیه در واقع غمنامه علی علیه السلام است که با کلماتی نغز و موزون، به پیشامدهای بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را میپردازد و همینطور که گرم سخنرانی است، شخصی روستایی سؤالی میکند. کلام حضرت قطع میشود. بعد از جواب آن سؤال، حضرت، دیگر کلام را ادامه نمیدهد که ابنعباس تقاضا میکند که امام علیه السلام سخنان خود را ادامه دهد؛ ولی امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید:
«یابَن عبَاس! هَذِهِ شِقشِقَةٌ هَدَرَت ثُم قَرَّت» و دیگر خطبه را ادامه نمیدهد.
مرحوم علامه سید محمدعلی، معروف به هبةالدین شهرستانی (1301-1386 ق) در کتاب کوچک، اما پربار ما هو النهجالبلاغه مینویسد:
نهجالبلاغه کتابی است عربی که در کشور ادبیات عرب، مانند آفتاب نیمروز میدرخشد و صدفی مشحون به گوهرهایی از حکمتهای عالیه است.
آری! نهجالبلاغه گزیدهای از گفتار نغز و سخنان پر مغز و گوهرهای شاهوار آن حضرت است.
مجموع مطالب نهجالبلاغه از لحاظ ادبیات عربی، بسیار پرارزش و چشمهای گرانقدر و سرشار است.
هرکس میخواهد بداند که چگونه سخن انسان را شاد میکند و چسان دل را به سوی خود میکشاند و چطور ممکن است سخن کشش داشته باشد، باید نهجالبلاغه را به دقت بخواند.(1)
محقق و نویسنده لبنانی در مقالهای با عنوان نهجالبلاغه و اسلوبهای کلام عربی مینویسد:
کسی که میخواهد اسلوب عالی سخن را بفهمد، بهترین کتاب شایسته خواندن برای او نهجالبلاغه امام علی علیه السلام است. همانا در این کتاب، سخن بلیغ و اسلوبهای شگفتانگیز و معانی عالی و دلپذیر و موضوعات ارزشمند یافت میشود.(2)
صدرالمتألهین شیرازی (حکیم و فیلسوف بزرگ اسلامی) در شرح یکی
از خطبههای امیرمؤمنان در اصول کافی، ضمن اشاره به جمله
«لا من شیئً کان و لا من شیئً خلق ماکان» میگوید:
این سخن کلینی [که گفته است: اگر همه زبانهای جن و انس، غیر از زبان انبیا جمع شوند، تا توحید را بیان کنند، هرگز مانند آوردههای علی علیه السلام نخواهند آورد] به اطلاق مقبول نیست، ایشان باید میگفتکه: اگر همه دانشمندان روی زمین جمع شوند و در بین آنها پیامبری از انبیای اولوالعزم نباشد، نمیتوانند مثل علی حرف بزنند; یعنی اگر پیامبر دیگری هم باشد، نمیتواند چون علیبن ابیطالب علیه السلام سخن بگوید.(1)
به نظر علامه طباطبایی، مسائل فلسفی مطرح شده در نهجالبلاغه، جزو مشکلترین و پیچیدهترین مسائل تاریخی فلسفه، در باب الاهیات است.
کلام و بیان امام علی، هم از جهت دامنه گسترده مباحث عقلانی و فلسفی، یعنی از حیث موضوعات و مقدار بحثها و هم از جهت عمق و شدت آنها، از غنای چشمگیری برخوردار است. علامه طباطبایی در اینباره میفرماید:
پارهای از سخنان علی علیه السلام آنچنان در سطح علمی قرار دارد که تفسیر و توجیه آنها از حوصله علوم عقلی - که بین فلاسفه و متکلمین اسلامی زمانهای گذشته معمول بوده - خارج است تااینکه گره بسیاری از مسائل مشکل فلسفه الهی در پرتو بیانات آن حضرت، در این اواخر حل شده است. اصولاً آنچه در مورد معارف الهی از اصحاب پیامبر برای ما باقی مانده، چیزی نیست؛ مگر سخنان امام علیبن ابیطالب که از
1) (1) آیةالله جوادیآملی، زن در آئینه جلال و جمال، ص 389.
معارف الهی میجوشد و حیرت و شگفتی عاشقان فلسفه الهی را میافزاید و افکار والای جویندگان حقیقت را در اقیانوس بیکران الوهیت به منتهای اوج و ترقی میرساند تاجایی که همگی خسته و کوفته از پیشرفت باز میمانند؛ امّا امام علیبن ابیطالب مَثَل بارز و اعلای الهی است که به تنهایی پیش میرود و کسی به گرد او نمیرسد.(1)
اگر زمام امور، در دست علی علیه السلام بود، گوینده
«سلونی قبل ان تفقدونی» محیط اسلامی را مهد دانش و مرکز فضایل میکرد. همین اندازه گواه بر گفتار ما بس است که علی علیه السلام، در تاریخ پنج سال و چند ماه خلافت ظاهری، با آن گرفتاریهای کمرشکن داخلی و خارجی، به قدری سخنان گهربار و دستورهای اجتماعی و خطبهها و نامههای پرمغز، به یادگار گذاشته است که برگزیده آنها نهجالبلاغه است.
امام در این خطبهها توحید و نبوت و معاد و اخلاق را درس میدهد; در میدان جنگهای جمل و صفّین و نهروان، به سربازان و افسران خود درس توحید میگوید. در ضمن، زمینشناسی، جانورشناسی، ستارهشناسی و هزاران علم و نکات عجیب را در جایگاه آیات الهی و بیان قدرت آفریدگار یادآوری میکند. میخواهد مسلمانها را که در اثر فتوحات پیدرپی و غنایم فراوان، به جنگ و سربازی و سلحشوری عادت کرده بودند، به عالم علم و دانش کشانیده، درس خداشناسی بدهد.(2)
جماعتی که در اطراف آن سرور بودند، نمونههای بارزی از چگونگی تربیت آن حضرتند؛ حتی زنها نیز از علم او بهرهمند شدند.(3)
خلاصه نمیتوان تصور و حساب کرد که اگر مسلمانها از
اول به در خانه علی علیه السلام میرفتند، چقدر از علم و عمل او بهرهمند بودند و حالا چقدر محرومند. واقعاً جای بسی حسرت و اندوه است که عالم امت و وارث پیغمبر، دنبال زراعت و باغبانی برود و دیگران مسند علمی را اشغال کرده و راهبر مسلمانها بشوند!(1)
علامه فضلالله در مورد علم و دانش گسترده علی علیه السلام مینویسد:
رسول خدا صلی الله علیه و آله میخواست مسلمانان با ژرفای شناخت و گستردگی علم علی علیه السلام آشنا شوند.
مسلمانها رسول خدا را حامل همه علوم بشری میدانستند; چون خدا، قرآن و اسلام را به او وحی نمود و همه علم قرآن را به او الهام کرده است.
آنان متحیر بودند، با اندک بودن فرصت پیامبر چگونه میتوانند از دانش او بهره گیرند؛ ازاینرو، رسول خدا به آنها فرمود:
«انا مدینة العلم و علی بابها؛ فمن اراد المدینة فلیأتها من بابها ; من شهر علم و علی دروازه آن است. کسی که از شهری وارد شود، باید از در آن داخل گردد».
علی علیه السلام که همه علم رسول خدا صلی الله علیه و آله را درک کرده بود در میان اصحاب تنها فردی بود که به هر مسئلهای که از او پرسیده میشد، جواب میداد و تنها کسی بود که نیاز نداشت درباره مسئلهای از کسی بپرسد; بلکه خود مرجعی بود که صحابه در همه امور به او مراجعه میکردند.
حتی وقتی به خلیلبن احمد فراهیدی (استاد سیبویه در نحو و بنیانگذار علم عروض و اولین تألیفکننده فرهنگ در زبان عربی) گفته شد که چرا علی را بر دیگران ترجیح دادی و مقدم داشتی - چون خلیل به ولایت علی علیه السلام پایبند بود - گفت: «بهدلیل نیازمندی همه به علی؛ چون کسی را ندیدم که به او نیازمند نباشد و او را ندیدم که محتاج کسی باشد. این نشانه این است که او امام همه است».(2)
هو کلام عند اهل الفطنه و النظر، دون کلام الله و رسوله و فوق کلام البشر؛ سخن علی علیه السلام نزد مردم صاحبنظر و هوشمند، از کلام خدا و رسول پایینتر و از کلام بشر بالاتر است.(1)
وجود مقدس پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله در رأس حکما قرار دارد که خدای سبحان سخنان حکمتآمیز و معرفتبیز را بر زبانش جاری ساخت و به او جوامع حکم عطا فرمود(2)و پس از وی، شخصیتی ربّانی و آسمانی است که از بدو شروع وحی تا انقطاع آن، همواره ملازم او و پیگیر اهداف الهی او بود; یعنی وجود مبارک امیر بیان، حضرت علیبن ابیطالب علیه السلام که به حق، خدای سبحان او را آمیزهای از حکمت نظری و عملی و جامع فضایل معنوی و علوم الهی قرار داد:
«یُؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد أُوتی خیراً کثیراً».(3)
حکمت نظری و عملی در جان امیرمؤمنان رسوخ کرده بود و آن حضرت در مقام اظهار و انشا و بیان، در حد اعلای توانایی قرار داشت. او از فرمانروایان سخن و از خاندانی است که بر سخن گفتن و سکوت مسلط بوده و علوم و افکار صحیح در وجود ایشان ریشه دوانده و شاخههای سخن بر آنان سایه افکنده است:
«اِنّا لأُمراء الکلام وفینا تنشّبت عروقُه و علینا تهدّلت غصونُه».(4)
حکمت نظری و عملی از دیدگاه نهجالبلاغه، تبیین این دو حکمت است از زبان کسی که خود، در این دو، حکیم کامل
بوده است; چون مهمترین مسائل حکمت نظری، توحید، نبوّت و معاد است و برجستهترین مسائل حکمت عملی، اخلاق و تهذیب نفس است؛ ازاینرو در این دو بخش از حکمت نظری و عملی، مطالبی از نهجالبلاغه نقل میکنیم. کتابی که از نظر اهمیت، برادر قرآن نامیده شده و مجموعهای از خطبهها، نامهها و کلمات قصار امیر بیان، علی علیه السلام است. این کتاب مشحون از پندها، حکمتها، معارف و رهنمودهای حکومتی و کشورداری است.
در خطبه 158 خود را سخنگوی وحی معرفی میکند و میفرماید:
«ذلک القرآن فاستنطقوه ولن ینطق و لکن اخبرکم عنه. الا ان فیه علم ما یأتی والحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم مابینکم ؛ قرآن سخن میگوید. شما از قرآن بپرسید؛ ولی هرگز حرف نمیزند; لیکن من سخنگوی قرآنم و شما را از محتوای آن آگاه میسازم. آگاه باشید که علم آینده، سخن از گذشته، داروی دردها و نظم امور زندگی شما در قرآن است».
در خطبه 109 میفرماید:
«نحن شجرة النبوة و محط الرساله و مختلف الملائکه و معادن العلم و ینابیع الحکم»؛ درخت نبوت در خاندان ما ریشه دارد و فیض رسالت در این خانواده فرود میآید و فرشتههای خدای متعال با خاندان ما رفت و آمد دارند و قرارگاه علم، ما هستیم و چشمهسار حکمتها ماییم.
کانون و کان علم و حکمت، علی و اولاد علی علیه السلام هستند و همانگونه که قرآن کریم در تشریح حکمت، گویا و رساست، امیرمؤمنان علیه السلام نیز که شاگرد بارز این کتاب و قرآن ناطق است، بهترین بیانگر حکمت خواهد بود.(1)
1) (1) حکمت علوی در نهجالبلاغه، ص 16-42.
میدانیم که هر صاحب قلم و نویسنده و شاعری در کتاب خودش منعکس است. آن کتاب، انعکاسی است از افکار و روحیات و طرز تفکر و اخلاق مؤلف؛ مثلاً جلوههای شخصیت فردوسی، طرز فکر و روح حماسی فردوسی، در شاهنامه، کاملاً مشخص است. روح نصیحتگویی، پند و اندرزگویی سعدی در بوستان و گلستان کاملاً منعکس است. روح عرفانی و تمثیلگرایی ملای رومی در مثنوی معنوی کاملاً نمودار است. روح بزمآرایی نظامی در خسمه او کاملاً مشخص است.(1)
البته تفاوت کتاب شاعران و نویسندگان مختلف با نهجالبلاغه، از زمین تا آسمان است. مولوی، سعدی، فردوسی، نظامی و امثال اینها کسانی بودهاند که بیشتر سخنانشان به تناسب زمان حیاتشان بوده و فراتر از آن نمیرفته است؛ اما نهجالبلاغه این چنین نیست و به دوره خاصی محدود نمیشود؛ بلکه هر روز تجلی نهجالبلاغه - که تجلیگاه حضرت علی علیه السلام است - افزونتر میشود.
شد مبدل آب این جو چند بار عکس ماه و عکس اختر برقرار
نکته دیگر آنکه قالب سخنوران و شاعران، یکبعدی سخن گفتهاند. درخشش فردوسی در رزم، نظامی در بزم، مولوی در تمثیل و عرفان و روح کار سعدی در نصیحت است. با صرف نظر از این بعد، در ابعاد دیگر عاجز و سستاند؛ اما عجیب است که در کلمات حضرت علی علیه السلام در هر بعدی، در توحید و مباحث الاهی، مباحث فلسفی، جنگ و جهاد، فرماندهی، زمامداری، زهد و عبادت و هر موضوعی که علی علیه السلام سخن بگوید، سخن او در نهایت کمال است. کتاب نهجالبلاغه همچون شخصیت علی علیه السلام چند بعد دارد.
اولین نکته مورد توجه در این بحث این است که بدانیم نهجالبلاغه چندین بُعد دارد.(2)
در همه کلمات و سطور و صفحات این کتاب، فصاحت و بلاغت، شیوایی الفاظ و حلاوت و جذابیتی میبینیم که بعد از کلام خدا و پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله، هیچ کلامی را نمییابیم که این اندازه جذاب و شیرین و لطیف باشد.(1)
آنجا که سخن علی علیه السلام در نهجالبلاغه اوج میگیرد، عرصه خداشناسی است. امام گاهی درباره موجودی مثل مورچه، خفاش، ملخ و طاووس یا موجودات خاصی سخن به میان میآورد؛ اما گاهی که اوج میگیرد، درباره اینکه خدا اول است، آخر است، ظاهر است، باطن است، مطلق است، بسیط است، بی نهایت است، کلام را به کمال میرساند.
ابنابیالحدید میگوید: «قبل از اسلام، عربها اگر سخن میگفتند، درباره شراب، شتر، جنگ و این چیزها بود. برای آنان ملائکه و آسمان، خدا و الاهیات، بحثهای تعقلی و فلسفی، اصلاً مطرح نبود. علی علیه السلام اولین کسی است که در حکمت الهی در بحثهای فلسفی، اوج سخن را تا به این حد رسانده است.» و این یکی از فصلهای بسیار بسیار مهم در نهجالبلاغه است.(2)
علی علیه السلام در این کتاب خطوط کلی حکومت اسلامی را به وضوح ترسیم مینماید. توجه به این موضوع در زمان حاضر که انقلابی به وقوع پیوسته و مردم قهرمان ایران قیام کردند، نهضت کردند، انقلابی به وجود آوردند تا حکومتی به وجود بیاورند که آن
حکومت، انعکاسی از حکومت حضرت علی علیه السلام باشد، بسیار مهم است و بر ما لازم است که برنامه حکومتی حضرت علی علیه السلام را از نهجالبلاغه به دست بیاوریم و مطالعه کنیم.(1)
سادهترین و کوتاهترین تعریفی که میتوان از قرآن مجید بیان کرد، این است که قرآن، کلام خداوند متعال است که با زبان وحی بر قلب رسول خدا نازل شده است. در خصوص نهجالبلاغه نیز - در صورتی که تنها یک تعریف کلی و بسیار ساده مورد نظر باشد - میتوان گفت که نهجالبلاغه کلام مولا امیرمؤمنان علی علیه السلام است که گفتارها، نوشتارها، نامهها، وصایا، کلمات کوتاه، نصایح، مواعظ، فرامین و احکام آن حضرت را دربر میگیرد و از حدود هزار سال پیش، به صورت کتابی در سه بخش (خطبهها، نامهها و کلمات قصار) تدوین شده است.
اما بیان اول برای قرآن و بیان دوم برای نهجالبلاغه، قطرهای از دریاها و ذرّهای از دنیاهایی نیست که درباره آنها باید گفت و شنید و نوشت و خواند، نیست. در واقع، به دست دادن اینگونه تعریف از قرآن که کتاب وحی است و از نهجالبلاغه که منبعث از وحی و زیباترین و منطقیترین و کاملترین ادامهدهنده مسیر قرآن است، جز شرمساری برای گوینده و حسرت و دریغ برای شنونده، چیزی در برندارد.
چگونه میتوان از نهجالبلاغه گفت، درحالیکه صدها سال است عظمت آن، جهان بشر را زیر بال خود گرفته، همه تاریخ را در نوردیده و عالم در برابر والایی آن بهتزده و با ناتوانی و درماندگی، در مقابل عظمت بینظیر آن به زانو درآمده است؟ چگونه میتوان درباره کتابی سخن گفت که هزار سال است نام آن در کنار قرآن مجید بر زبانها جاری است و نه تنها دوستان، که
1) (1) همان.
دشمنان نیز آن را ستوده و در برابر عظمتش اظهار عجز کردهاند؟
چگونه میتوان عظمت و سترگی محتوا و بلندی معنای کتابی را تشریح و بیان کرد که هزار سال است بزرگترین اندیشمندان هر عصر و روزگاری درباره آن میاندیشند و به جایی نمیرسند و هزاران محقّق فرزانه درباره آن هزاران جلد کتاب نوشته و میلیونها صفحه کاغذ را با فاخرترین عبارات و تمجیدها درباره آن سیاه کردهاند؛ درحالیکه هنوز موفّق نشدهاند گوشهای از عظمت و سترگی آن را چنانکه شایسته است، توصیف و تشریح نمایند و عمق و ژرفای مفاهیم عالی آن را آشکار سازند؟
ما نیز چارهای نداریم جز اینکه در این مختصر، تنها به یک معرّفی بسیار کوتاه و فشرده از نهجالبلاغه بسنده کنیم; با این امید که انشاءالله انفاس قدسی خود آن حضرت یاری کند و شیفتگان علی علیه السلام در مسیر مطالعات بیشتر، آشنایی هر چه افزونتری با این کتاب جاودانه پیدا کنند و از دریای مفاهیم و معانی آن، جرعههای بیشتری بنوشند.
در این کتاب پرارج و بیمانند، بیش از صدها اثر شگرف از آثار اندیشههای والا و سترگ علی علیه السلام اعمّ از خطبه، حدیث، نامه، وصیّتنامه، موعظه، کلمات قصار، فرمانهای حکومتی، تفسیر آیات قرآن و صدها دستور انسانساز و قوانین زندگیبخش در کنار هم قرار گرفته و چون گردآورنده، بیشتر از دیدگاه بلاغت و شیوایی بینظیر سخنان مولا به این آثار نگریسته و تنها از این زاویه به تدوین سخنان آن حضرت پرداخته، نامش را نیز نهجالبلاغه (راه بلاغت) گذاشته است.
خصوصیّت بسیار مهمّی که از لابهلای کلمات آن حضرت به دست میآید و هر بیننده ژرفنگر را به خود جلب میکند، تصویر زیبا و دقیق زندگی شخصی آن حضرت و حوادث و وقایعی که در دوران حیات با آنها روبهرو بوده و طرز برخورد و مقابله با این حوادث است.
ازاینرو نهجالبلاغه از این دیدگاه، الگوی عظیم و آموزندهای از زندگی جانشین برحقّ پیامبر است که همه شیفتگان آن حضرت
و پیروان راه و پویندگان مکتبش، میتوانند سیمای ملکوتی پیشوای خود را در آن نظاره کنند و ابعاد گسترده این سیمای بیمانند را سرمشق زندگی و روش و رفتار خود قرار دهند.
از فصول درخشان نهجالبلاغه که همچون سایر مباحث آن، رنگ جاودانگی خورده و به ابدیت پیوسته است، عهدنامه مالک اشتر یا فرمان تاریخی علی علیه السلام به یار و صحابی بزرگوارش، مالک اشتر نخعی است.
امام علی علیه السلام در این نامه، گرچه مالک اشتر را مخاطب قرار داده و قوانین حکومت عدل اسلامی و خطّ مشی و چهارچوب آن را خطاب به او بیان فرموده است، واقعیّت آن است که همه انسانها، در همه مکانها و زمانها مخاطب این پیماننامهاند.
به دیگر سخن، احکام و فرامانهای انسانسازی که در این نامه مطرح شده است، همچون آفتابی عالمتاب بر همه آفاق شرق تا غرب و بر فراز همه زمین در گستره همه تاریخ بشر، نور و گرما پاشیده و تنها کوران و کوردلان هستند که از انوار قدسی آن بیخبر مانده و میمانند.
در عهدنامه مالک اشتر، فشردهای از نظریّات و افکار و اندیشههای جهانتاب علی علیه السلام چنان به صورت دقیق و عمیق بیان شده است که میتوان گفت در آن، تکلیف همه افراد بشر، چه در مقام بنده و مخلوق در برابر پروردگار، چه انسان در جامعه، چه حاکمی که مسئول اجرای احکام اسلامی است و چه فردی که تحت حمایت قوانین نجاتبخش اسلام زندگی میکند، به وضوح و دقّت روشن شده است.
سفارشهایی که آن حضرت در این نامه به مالک اشتر و در واقع به انسان و تاریخ بشر بیان فرموده است، هرگاه درست و کامل اجرا شود، نه تنها ضامن ایجاد و حفظ عدالت اجتماعی و امنیّت زندگی و آرامش خاطر و آسایش مردم جامعه است، بلکه بالاتر از آن، عامل مهمّی است که در جامعه انسانی، زمینههای مساعدی را ایجاد میکند تا همه افراد اجتماع، با علم و آگاهی و درک و ایمان، به خودسازی اسلامی بپردازند و چنان خود را از
رذایل و مفاسد پیراسته گردانند که همگی به صورت بندگانی مؤمن و صالح برای خدا درآیند و راه نجات و رستگاری را طی کنند.
آری! این عهدنامه، ضامن رفاه و سلامت و رستگاری و سعادت در دنیا و آخرت است؛ زیرا در آن، پیش از هر چیز، همه افراد جامعه بشری، با لحنی شورانگیز و بیدارکننده، به جهان معنویّت و شرافت و صداقت دعوت شدهاند و این دعوت با شکوه، بر اساس عدالت اجتماعی، مبارزه با ظلم و تعدّی و تجاوز، حفظ و گسترش آزادی و آزادگی، برابری در برابر قانون، تقویت ایمان و... استوار شده است.(1)
باید برخورد با کتاب شریف نهجالبلاغه، غیر از برخورد با کتابهای دیگر علمی باشد.
بین ما و نهجالبلاغه فاصله بود. در حقیقت استعمار [در این زمینه] نقش داشت و بین ما و مسائل اصلی نهجالبلاغه فاصله ایجاد کرده بود. هنوز هم این فاصله برداشته نشده است.
هنوز هم ما با کتابالله، یعنی با سند اسلام و سند دین آسمانی، چندان رابطهای نداریم. با کتاب نهجالبلاغه که دون کلام خالق و فوق کلام مخلوق است و مجموعه ابعاد اسلام را، چون نظریه حکومت معنوی انسان، مسائل جنگی و ارتشی و جنبههای دیگر را در خود گنجانده است.
وقتی انسان با چنین بیاناتی از امیرمؤمنان علیه السلام روبهرو میشود در خودش چیزی جز شرمندگی و حقارت احساس نمیکند. درک مطالب امیرمؤمنان علیه السلام بسیار مسئله مشکلی است. بزرگانی در مقام شرح نهجالبلاغه برآمدهاند و چهبسا در بعضی از موارد نتوانستهاند مراد امیرمؤمنان را آنطورکه باید، به دست بیاورند.(2)
آقای عطاردی در مقدمه منهاج البراعة مینویسد:
نهجالبلاغه کتابُ یشتملُ علی المعارف الالهیة و الاسرار النبویة و الاحکام الاسلامیة و القواعد السیاسیة، یستفید منه الحکیم الالهی و الفقیه الربانی و الواعظ الصمدانی و المصلح السیاسی. و فیه آدابُ الحرب و تنظیم العَساکر و الجیوش، وُرِدَتُ فیه مواعظُ شافیة للمُتَّعظِین و آدابٌ للعارفینَ و ترغیبٌ للعابدینَ و تحذیرُ للمنافقینَ و تخویف لِلاُمراءِ و السلاطینَ و إِرشادُهُم فی الحکم و بسطُ العدل للمسلمینَ وکظمُ الغیظ و العفوُ عَن المُجرِمین. مَن نَظَر فی نهجالبلاغةِ و تَعَمَّقَ فی خُطَبِهِ و رسائِلهِ یَری نَفَسَهُ مع خطیب و امیر الهی، تارةً یَتَکلَّمُ فی التُّوحید، و یبحَثُ عَن اسرارِ الکَائِناتِ و یَکشِفُ غَوامضَ المَسائِلِ و یشرَحُ مَکنُونَ العِلمِ، و تارَةً یَتَکلَّمُ عن النُّبوَّةِ و صفات الانبیاء - علیهم السلام - و الأَولیاءِ، و أُخری یتکلَّمُ عَن العبادِ وَ الزُّهَّادِ و صِفَات المُتَّقینَ، و آوَنَةُ عَن فُنُونِ الحَربِ وَ الجَهَادِ مَعَ الأَعداءِ فی الغزواتِ و مُقارِعَة الأَبطالِ و مَصارعةِ الشَّجعَانِ و حیناً یَعظُ النَّاسَ و یُحَذَّرهُمُ مِن الدُّنیا و زینَتها، و یُرَغِّبُهُم فی الآخرة و نعیمها.
نهجالبلاغه، مشتمل بر معارف الهی، اسرار نبوی، احکام اسلامی و قواعد سیاسی است. از این کتاب، حکیم الهی، فقیه ربانی، واعظ صمدانی و مصلح سیاسی بهره میبرد. در این کتاب، آداب جنگ و تنظیم لشکر و سربازان، پندها و موعظهها، آداب عارفان و عابدان، برحذر داشتن منافقان و امیران و پادشاهان و ارشاد آنان، به بسط عدل برای مسلمانان، فروخوردن خشم و عفو از مجرمان درج شده است.
هر که به نهجالبلاغه نظر نماید و به عمق مطالب مندرج در خطبهها و نامههای آن راه یابد، خود را همراه با خطیبی الهی و امیری خدایی میبیند که گاهی در توحید و اسرار آفرینش سخن میگوید و مشکلات و مسائل را باز میگوید. گاهی در نبوت و صفات انبیا و اولیا تکلم میکند. در برخی از موارد صفات عباد، زهاد و متقین را بیان میدارد و
گاه به مردم پند میدهد و آنان را از دنیا و زینتهای آن برحذر میدارد و به آخرت و نعمتهای بهشتی مشتاقشان میسازد.(1)
کلمات و سخنان نغز پرمعنایی که از امیرمؤمنان علی علیه السلام به جای مانده است، در واقع گنجینه گرانبهایی است که همچون گوهری برتارک فرهنگ انسانی میدرخشد. این میراث عظیم که به تعبیر طرّافان سخن، فراتر از سخن مخلوق و فروتر از سخن خالق است، تراویده ذهن و زبان بزرگمردی است که در مَثَل، کوه بلندی را میماند که سیلاب از ستیغ آن ریزان و مرغ از پریدن به قلهاش ناتوان است.(2)همو که امیر سخن است; امیری که ریشه درخت سخن در میان خاندانش تنیده و شاخههایش بر سرشان آویخته است.(3)پیشوایی که به تعبیر سید رضی: «آبشخور فصاحت و ریشه و زادگاه بلاغت است. اسرار مستور بلاغت از وجود او ظاهر گشت و قوانین آن از او اقتباس شد. هر گوینده سخنور از او دنبالهروی کرد و هر واعظ سخندانی از سخن او مدد گرفت؛ درعین حال به او نرسیدند. عقب ماندن از او، بدان جهت است که بر کلام او نشانهای از دانش خدایی و بویی از سخن نبوی، وجود دارد».(4)
به تعبیر ابنابیالحدید: «سخنان امام علی علیه السلام در حکمت نظری بالاتر از سخنان افلاطون و ارسطو و در حکمت عملی، عمیقتر از سقراط و در فصاحت، فصیحتر از سبحان بنووائل و قسبنساعده است».(5)
1) (1) دانشنامه امام علی علیه السلام، ج 12، ص 41.
2) (2) نهجالبلاغه، خ 3: «ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر».
3) (3) همان، خ 233: «و انا لامراء الکلام و فینا تنشبت عروقه و علینا تهدلت غصونه».
4) (4) سید رضی، مقدمه نهجالبلاغه.
5) (5) شرح ابنابیالحدید، ج 4، در شرح نامه حضرت به ابنعباس پس از شهادت محمدبن ابیبکر.
این سخنان از ذهنی جوشیده که به مبدأ اعلا پیوند خورده و در نزد محمد مصطفی صلی الله علیه و آله تربیت یافته است; ازاینرو در لطافت، چونان شبنم بهاری است که دلها را صفا میبخشد و روح و روان را آرامش میدهد و در صلابت، صخرهای است که سهمگینترین توفانها را در هم میشکند و در فصاحت، موسیقی کلامش، چون نوای آبشارهای کوهستان، بر اعماق احساسات آدمی پنجه میافکند.(1)
نهجالبلاغه، بیتردید پس از قرآن کریم، گرانقدرترین و ارزشمندترین میراث فرهنگی اسلام است. این کتاب مجموعهای است به ابعاد وجودی یک انسان کامل؛ زیرا نازلات و صادرات وجودی است که والاترین وجود پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
نهجالبلاغه، شفای دردهای روحی بشر و راز هدایت اجتماعی و سیاسی است. این کتاب، منشور انسانسازی و دریچهای به نور و راهی از مُلک تا ملکوت است.
نهجالبلاغه، مکتوب مبارزه با بیدادگری و زراندوزی و بتپروری است و راه برپایی حدود الهی و افق ارزشهای آرمانی است.
نهجالبلاغه، صحیفه ساختن فرد و جامعه و آموزگار کفرستیزی و فقرستیزی است و نه تنها راه روشن بلاغت (نهجالبلاغه) که راه روشن هدایت است.
1) (1) کاظم ناظمزاده قمی، جلوههای حکمت، مقدمه کتاب.
نهجالبلاغه، پرکننده خلأهای عمیق فکری، اجتماعی و سیاسی و پاسخگوی مسائل و مشکلات گوناگون مسلمانان و جوامع بشری در همه زمانها و مکانهاست.
نهجالبلاغه، دریای معرفت بیانتها و نور هدایت بدون خاموشی است و دستورالعملی برای سیادت این جهانی و سعادت آن جهانی است.(1)
بیگمان، شناخت اسلام راستین و درک حقایق ناب این دین، بدون مطالعه موشکافانه و مستمر نهجالبلاغه، میسر نمیگردد.
بدون داشتن دیدگاهی از محتویات این کتاب شریف، نمیتوان آنگونه که باید، درک روشن و واضحی از اسلام و کتاب آسمانی آن (قرآن) به دست آورد. علی علیه السلام شخصیتی است که به واقع با همه وجود در اسلام ذوب شده بود و آینه قدنمای این دین الهی بود.(2)
نهجالبلاغه مشهورتر از آن است که به معرفی آن بپردازیم؛ زیرا با گذشت بیش از هزار سال از عمر پربرکت آن همچنان در حوزهها و محافل و مراکز اسلامی، مطالعه، تحقیق و تدریس میشود و افزونبر اینکه صدها شرح و ترجمه بر آن نگاشتهاند، مفاهیم والای آن نیز بر تارک نظم و نثر شاعران و ادیبان میدرخشد.
آفریننده این اثر جاودانه، امیرمؤمنان علی علیه السلام، آن بزرگمرد تاریخی است که هیچگاه غبار زمان پرده کهنگی و فراموشی بر سیمای پرفروغ او نیفکنده و از جلوه و شکوه او نکاسته و تقوا و عدالت و جهاد و دیگر صفحات برجسته او را از یاد نبرده و در برابر عظمت دانش و حکمت او سرتعظیم فرود آورده و از مرز تعصب و فرقهگرایی در گذشته، تا بدانجا که دوست و دشمن، زبان به ستایش او گشوده و به تألیف کتب و سرایش اشعار پرداخته و با زبان اندیشه و سوز و دل فضیلت او را بیان کردهاند.
نهجالبلاغه در طول هزار سال عمر خود، در دسترس دانشمندان، طلاب و اهل علم بوده است و به مطالعه و حفظ آن پرداخته و در خطبهها و خطابهها بدان استناد و تبرّک جسته و اندیشمندان و محققان بر آن شرح و تفسیر نوشته و به ترجمه آن اقدام کردهاند.
اوج کلام او چون موج دریا و نسیم صحرا تا کرانههای بیکران رفته، شهر و بیابان را فراگرفته، بادیهنشین و دانشمند را سیراب و سرشار ساخته، راویان و محققان آن را خوانده و از بر نموده و سرانجام محدثان آن را با همه وسعت و کثرتش روایت کرده و منتشر نمودهاند.
در مقالهای که درباره حضرت امیر نوشته بودم، اشاره کردم که نهجالبلاغه بعد از قرآن بزرگترین کتاب ماست که آن را نمیخوانیم و نمیدانیم و نمیشناسیم; چنانکه قرآن هم همینطور; قرآن را هم فقط ستایش میکنیم، میبوسیم و متبرک میدانیم.
آن همه تجلیل و ستایش میکنیم؛ اما چه فایده دارد. چه تأثیری میتواند داشته باشد، وقتی که درونش را ندانیم چه میگوید؟
شخصیتهای بزرگی هم که میتوانند نجاتبخش ملت ما، جامعه ما و نسلهای آینده ما باشند، همینطورند.
در آن مقاله نوشتم که نهجالبلاغه به اقرار اغلب دانشمندان و نویسندگان و ادبای حتی معاصر غیرشیعی عرب، زیباترین متن عرب است; سخنانی که از نظر ادبی در اوج زیبایی و از نظر فکر، در عمق بسیار و از نظر اخلاق، سرمشق و نمونه است.
در آن عباراتی هست که هر خوانندهای اقرار میکند که در بشر نظایر این عبارت نیست؛ اما من معتقدم که از همه سخنانی که علی در مدت عمرش گفته است، جملهای از همه رساتر، بلیغتر، زیباتر، اثربخشتر و آموزندهتر وجود دارد و آن «25 سال سکوت علی است» که خطاب به همه انسانها است؛ انسانهایی که علی را میشناسند. بیست و پنج سال سکوت در نهایت سختی و سنگینی برای یک انسان، آن هم نه یک انسان گوشهگیر و راهب، یک انسان فعال اجتماعی.
این سکوت خود یک جمله است. یک سخن است؛ بنابراین امام گاه با سخنش حرف میزند وگاه با سکوتش، گاه با پیروزیاش درس میدهد وگاه با شکستش.(1)
خدایا! مسئولیتهای «شیعه بودن» را که علیوار بودن و علیوار زیستن و علیوار مردن است و علیوار پرستیدن و علیوار اندیشیدن و علیوار جهاد کردن و علیوار کار کردن و علیوار سخن گفتن و علیوار سکوت کردن است، تا آنجا که در توان این بنده ناتوان علی است، همواره فرایاد آور.
با عنوان یک «منِ علیوار»، یک روح در چند بعد: خداوندِ سخن بر منبر; خداوند پرسش در محراب; خداوند کار در زمین; خداوند پیکار در صحنه; خداوند وفا در کنار محمد; خداوند مسئولیت در جامعه; خداوند قلم در نهجالبلاغه; خداوند پارسایی در زندگی; خداوند دانش در اسلام;
1) (1) مجموعه آثار، علی علیه السلام، علی تنهاست، ص 92.
خداوند انقلاب در زمان; خداوند عدل در حکومت; خداوند پدری و انسانپروری در خانه و لکن بنده خدا در همه جا و همه وقت!
با عنوان یک شیعی مسئول، وفادار به «مکتب، وحدت و عدالت»، که سه فصل زندگی اوست و «رهبری و برابری» که مذهب اوست و «فداکردن همه مصلحتها، در پای حقیقت» که رفتار اوست. ما شایستگی شناخت تو را از دست دادهایم. شناخت تو را از مغزهای ما بردهاند؛ اما عشق تو را برخلاف روزگار، در عمق وجدان خویش، در پس پردههای دل خویش، همچنان مشتعل نگاه داشتهایم.
چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها میکنی؟
تو ستمی را بر یک زن یهودی که در ذمّه حکومتت میزیست تاب نیاوردی و اکنون، مسلمانان را در ذمّه یهود ببین.
و ببین که بر آنان چه میگذرد!
ای صاحب آن بازو که «یک ضربهاش از عبادت هر دو جهان برتر است» ضربهای دیگر!(1)
عالیترین نمونه راز و نیایش را در سخنان علی با خدای اسلام میتوان یافت و با این مقیاس است که ترسها و از هوش رفتنهای او را بهتر میتوان فهمید.(2)
نهجالبلاغه کتابی است که گزیده کلمات امیرمؤمنان علیه السلام را در بردارد.
این کتاب مطابق نامش شیوه و روش بلیغ بودن را میآموزد. سید رضی کوشیده است در این کتاب، بلیغترین و شیواترین سخنان و مکتوبات حضرت را گردآوری کند.
معالوصف همین گزیده هم که در اختیار ماست، بسیار پربرکت است و همچون مشعل فروزانی راه هدایت را روشنایی
میبخشد. تنوّع نهجالبلاغه و جوانب و جهات مختلفی که امیرمؤمنان علیه السلام در این مجموعه مورد توجه خود قرار دادهاند، بهخوبی شخصیت آن بزرگوار را آشکار میکند.
در روایت داریم که امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند در کلام خود تجلی کرده است؛ اما مردم آن را نمیبینند و در نمییابند».(1)
کلام امیرمؤمنان علیه السلام هم همینطور است. وجوه مختلف این کلام، وجوه مختلف روح ایشان را آشکار میکند؛ از اینرو برای شناختن ایشان، شناخت کلامشان، کمک بسیار بزرگی است.
سخنان امیرمؤمنان علیه السلام به خوبی معلوم میدارند که چه اقیانوسی در آن بدن خاکی کوچک پنهان شده بود. ایشان از خود اینگونه تعبیر کردهاند: «وَ انّا لامراء الکلام؛(2)ما امیران کلامیم و کلام تحت سلطه ماست.» این عبارت امیرمؤمنان علیه السلام، دو معنا دارد. نخست همان معنای ظاهری کلام است؛ یعنی که ما سخنوریم و سخن در دست ما مانند موم است. این معنا الحق درست میباشد. دوم آنکه ما نه فقط سخنوریم، بلکه سخن نیز بر ما چیره نیست؛ یعنی برخلاف آنکه سخنان بسیاری برای گفتن داریم، میتوانیم صبوری ورزیم و سخن نگوییم. این مقام دوم البته بسی بلندتر از آن مقام نخستین است.
سخنورانی هستند که سخن برای گفتن دارند؛ اما از یک جهت سخن بر ایشان چیره است: هنر سکوت کردن را ندارند و نیاموختهاند که سخن را در جای خود بیان کنند. امام علی علیه السلام به معنای دقیق کلمه، به هر دو معنا امیر کلام بود. هم در سخنوری فصیح و بلیغ و زبردست بود هم هنر سکوت را میدانست.
او سالهای سال، برخلاف سخنان بسیاری که داشت، ساکت نشست و دم فرو بست و سخن نگفت.
«فصَبَرتُ وَ فی العینِ قَذًی وَ فی الحَلقِ شجاً أَری تُراثی نَهباً؛(1)سخن نمیگفتم و شکیبایی پیشه کرده بودم؛ درحالیکه در چشم من خار بود و در گلویم استخوان. با این همه دم برنمیآوردم».(2)
به گمان خود تعظیم و تفخیم، اما ناآگاهانه جسارت به ساحت سید اوصیا علیهم السلام روا داشته آنکه گفته است: «کلام او فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق است»; زیرا کلام علی علیه السلام از جنس کلامالله است و علی علیه السلام، خود، نور است و کلام او نیز; چنانکه حضرت باری نور آسمانها و زمین است، نور میباشد. سخن و سیره علوی سنت است و سنت معصوم حجت; زیرا امامت ملازم با عصمت است و عصمت ملاک حجیت سخن و سیره معصوم و آیههای بیشماری از جمله «تطهیر»، «ولایت» و «سؤال»، و نیز احادیث بسیاری از قبیل خبر متواتر «ثقلین»، بر این حقیقت، انگشت تصریح و تأکید مینهد.
دریغ است سخن و سیره علی علیه السلام تنزیل و به گفتار و رفتار بشری تنظیر شود; زیرا نطق و منطق علی علیه السلام وحی بنیاد و الهامزاد است; چه آنکه او شاهد و شنونده وحی و باب مدینةالعلم و الحکمة است و هرگز خطا و خلل در دانش و بینش و نسیان و عصیان در منش و کنش معصوم راه ندارد. تاکنون نیز کسی ادعا و اثبات لغزش و چالش در قلم و قدم آن بزرگوار را نیارسته است.
در چیرهخامگی و چالاکنگاری، شاهکارآفرینی و بدیعپردازی، همچنین در فراخناکی و پردامنگی، منشورگونگی و
سازوارگی کلام و در یک کلمه، «سحر سخن» و «اعجاز اندیشه»، چه کسی را با او میتوان قیاس کرد؟ مگر نه این است که برجستهترین شاهکارهای کلامی در باب توحید و شرک، ربوبیت و عبودیت، شور ایمان و شوق شهود، منزلت حق و مرتبت حقیقت، هستیشناسی و زیباییستایی، از آنِ آن امام همام است و ژرفترین و فرازمندترین سخنها در حوزه حکمت و معرفت و راسخترین و شامخترین کلمات درباره عقلانیت و خردورزی، تنها و تنها به او تعلق دارد; رساترین و روشنترین کلامها در کرامت آدمی وحقوق و حریت انسان از اوست; شورانگیزترین و شیداییترین سخنان در شأن دادورزی و ستمستیزی، مساوات و مواسات، تکاثرشکنی و فقرفکنی، فردسازی و جامعهپردازی و جهانداری و مردم سالاری، از او شرف صدور یافته است. تازه، این همه، تنها سرریز دانش بیکران و کنار اوست.
در زهد و پارسایی، ترک و طرد دنیا، آنچنان مینگارد که نفرتِ توأم با استغنا از جبه و جیفه دنیوی، همه وجود آدمی را فرا میگیرد و در همان حال، در بها و بهجت حیات و هستی، آنسان سخن میپردازد که شنونده خویش را به جد و جهد، جوشش و کوششی وصفناپذیر وا میدارد. در باب محبت و مهرورزی به انسان و صلح و تلائم بشری آنگونه سخن سر میدهد که جان آدمی شکوهمند و شکوفا میشود. با این همه، در ارزش و آثار جهادگری و جانبازی نیز آنچنان داد سخن میدهد که روح انسان به اهتزاز در میآید. عدل و فضل و حکمت و رحمت خداوندی را چنان میستاید که خوف همراه با رجا یکباره سراسر وجود آدمی را در مینوردد. در بایستگی اغتنام فرصتهای این جهانی به طرزی میسراید که شنوندهاش یکپارچه شور و شرار میشود. مرگ و معاد را طوری وصف میکند که مو بر اندام مخاطب راست میشود.
در وصف حقایق و دقایق پیشگفته و شرح آرمانها و ارزشهای یاد شده، حکیمان و مصلحان و ادیبان بسیار سخن
گفتهاند و بسا سخنِ زیبا و نیز بسی زیبا سخن گفته باشند؛ اما دو نکته مهم، کلام علی علیه السلام را از دیگر سخنها متمایز میکند:
یکم) آنچه او بر زبان آورده، برخاسته و برساخته از ایمان وی است;
دوم) هر آنچه را سروده و ستوده، در عینیت و عمل نیز بدان سخت پایبند بوده است.
در شخصیت علی علیه السلام، «ایمان» و «اِعلام» و «اقدام» به طرزی شگفت درهم تنیده است. «ذهن» و «زبان» و «زندگی» او بهطور اعجابانگیز واعجازآمیزی با همسازواری و همپوشانی دارند، بیهیچ تهافت و تفاوتی; این است هنر بزرگ آن بزرگوار.(1)
بکربندأب، فردی است از حجاز و معاصر موسیهادی خلیفه عباسی. وی یکی از مردمان بزرگ زمان خود، از نظر علم و ادب و معرفت به اخبار بود.
ابندأب برای آناست که: عرب جاهلی میگفت اگر قرار باشد خدا در میان ما پیامبری را مبعوث نماید، باید در یکی از یاران وی، هفتاد صفت از صفات ممتاز باشد. پس از تابش خورشید اسلام، هر چه جستوجو کردند، نتوانستند از این هفتاد صفت، حتی ده صفت از آن را در کسی بیابند. سرانجام ناگزیر اعتراف کردند که این صفات پسندیده و برگزیده، فقط در وجود مقدس مولای متّقیان علیبن ابیطالب علیه السلام گرد آمده است. ابن دأب این چهل ویژگی را بیان میکند که فقط دو ویژگی مربوط به بحث را میآوریم.
هنگام پایین آمدن از منبر مردم به او میگفتند: یا امیرمؤمنان! هرگز از هیچکس کلامی بلیغتر و فصیحتر از شما نشنیدهایم. در پاسخ
1) (1) دانشنامه امام علی علیه السلام، جلد درآمد (دیباچه).
تبسم کرده، میفرمود: «از من جز این توقعی نمیرود؛ چراکه در مکه متولد گردیدهام» و بیش از این چیزی نمیفرمود. آیا شنوندگان - اعم از مهاجر و انصار - همانند خطبه و کلام حضرتش چیزی شنیدهاند؟ و آیا اگر کلمات و خطبههای بلیغ او نبود، کسی میتوانست به زیبایی وی برای رعیت و فرمانداران و امیران لشکر، سخن گوید یا نامه بنویسد؟
در میزان علم امام همین بس که خلیفه دوم (عمربنخطاب) بسیار میگفت:
«لولا علی لهلک عمر ; اگر علی نبود، عمر هلاک میشد».
دکتر حسین فریدونی نویسنده کتاب برگهایی از نور در توضیح این مطلب مینویسد:
بیان علم امام با همین جمله تنها، جفایی است که بر امام وارد گردیده؛ زیرا این اعتراف عمر، در برگیرنده دانش وسیع و گسترده حضرتش نیست؛ دانشی که از علم الهی نشئت گرفته است. باید در این زمینه از کلام خود امام علیه السلام بهره جست، آنجا که فرمود:
«سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض ; قبل از آنکه مرا از دست بدهید، آنچه میخواهید از من بپرسید؛ چراکه به راههای آسمان، از راههای زمین داناترم».(1)
این نه تنها ادعاست که زندگی امام علیه السلام و کلمات و آثار باقیمانده از آن بزرگوار، چنین ادعای بزرگی را به خوبی اثبات مینماید. در اثبات این مدعا همین قدر کافی است بگوییم که هیچگاه نشد که کسی از امام سؤالی کند و پاسخ خود را نگیرد.(2)
بررسی خطبههای حضرت برای خواننده بهروشنی اثبات میکند که این بزرگوار، در هر پهنهای از علوم وارد شده، با شایستگی هرچه بیشتر، حق مطلب را ادا کرده است.
پهنههایی چون توحید، معاد، بعثت انبیا، بعثت حضرت خاتم الأنبیا، مقام امام و امامت، مسائل سیاسی، مسائل اجتماعی، تاریخ و فلسفه تاریخ، پزشکی، فیزیک، نجوم، زمامداری و حکومت، چگونگی رفتار کارگزاران با مردم، دروس انسانسازی و تزکیه نفس و... از امور گوناگونی که بیانگر احاطه علمی آن بزرگوار بر هستی و انسان میباشد.(1)
(2) صاحب کلام در کلامش حضور دارد. صاحب کلام، در کلام خود
1) (1) مرجع حدیث در اختصاص شیخ مفید است و همچنین بحارالانوار، ج 40، ص 97-11؛ ولی ترجمه آزاد آن با توضیحات لازم در کتاب برگهایی از کتاب نور اثر دکتر حسینفریدونی آمده است که جهت اطلاعات بیشتر به آن مراجعه گردد.
2) (2) مرحوم حاج اسماعیل دولابی، در یک خانواده مذهبی در جنوب شرق تهران، متولد شد. در جوانی به کشاورزی اشتغال داشت. از آغاز جوانی آثار لطف و عنایت حضرت حق به ایشان نمایان بوده است و از نظر اخلاق و یقین و محبت به اهلبیت عصمت و طهارت، به مقامی رسید که وجود مقدس امام حسین علیه السلام توجه خاص به او کرده بود. صفای باطن و حسن ظاهر از ایشان چهره محبوب بهخصوص در بین جوانان ساخته بود. آن مرحوم به مقام کشف و شهود عرفانی رسیده بود. صاحبدلی بود که در مکتب اهلبیت پرورش یافت و کلماتش سرچشمهگرفته از الهامات الهی بود و مطالبی که میگفت از جانب حضرت حق به وی القا شده بود. شخصیتهای زیادی با ایشان انس داشتند؛ از جمله مرحوم آیةاللهشاه آبادی، مرحوم آیةالله شیخ محمدجواد انصاری، مرحوم شیخ محمدتقیبافقی و استاد حاج شیخ عبدالقائم شوشتری - مدظله - این عارف شیرین گفتار در شب 25 ذی العقده (دحوالارض) مطابق با 81/11/9 در 96 سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار رحمت حق آرمید. مرقد شریفش در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها روبهروی صحن عتیق است.
ظاهر میشود. قرآن تنزیل یافته و علی علیه السلام شاگرد اوّل قرآن است و نهجالبلاغه کلام اوست و بازتاب قرآن است. شما هم که میخواهید شاگرد قرآن باشید، نهجالبلاغه را بسیار بخوانید و مطالعه کنید.
امیدوارم بعد از قرآن، قبل و پیش از هر کتابی نهجالبلاغه را بخوانی. وقتی خداوند فرمود: وَ إِن تَعُدُّوا نِعمَةَ اللّهِ لا تُحصُوها ; و اگر نعمتهای الهی را شمارش کنید به شمارش آن قادر نیستید، حضرت امیر علیه السلام فرمود:
«الحمدلله الذی لایبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعمائه العادّون ; سپاس خدایی را که گویندگان به ستایش کامل او نمیرسند و شمارش کنندگان به شمردن نعمتهایش قادر نیستند».
معلوم میشود که حضرت امیر علیه السلام شاگرد اوّل کلاس خداست و نهجالبلاغه شاگرد قرآن است که جواب آیه را داده است.(1)
امیدوارم نهجالبلاغه را قبل از هر کتاب دیگر بخوانید. کلام مرد است. کار آدم را میسازد. اساس دارد. کلام علی علیه السلام این جور است. اگر دیدی کسی عالم شد، نابغه شد، علی یک تلنگر به قلبش زده است. همه انبیا از علی علیه السلام بودند؛ یعنی علی علیه السلام در سرّ آنها بود و او را نمیشناختند. همه پیغمبرها با امیرمؤمنان علیه السلام عبادت خدا را میکردند و با خدا صحبت میکردند؛ اما نمیشناختند او کیست. اصلاً برای او حساب باز نکرده بودند. به گمانشان خودشان بودند. انبیای سلف متحیر بودند. با خدا صحبت میکردند، خدا هم با علی علیه السلام صحبت میکرد و از علی علیه السلام کلام میشنید.
خود پیغمبر فرمود:
«کُنتَ مع الانبیاء سراً و معی جهراً ; علی جان! تو با همه انبیا در نهان بودی و با من آشکارا». کلمات علی علیه السلام نافع است. هرکس هم سواد ندارد به نهجالبلاغه نگاه کند. صاحب کلام
1) (1) مهدی طیب، مصباحالهدی، ج 1، ص 441 و 437.
قادر است که کلام را در جان ما بریزد؛ مثل قرآن که فرمودند اگر قادر به خواندن آن نیستید، وضو بگیرید و به آن نگاه کنید و اگر هم چشم ندارید، آن را مس کنید که اثر میگذارد; قرآن در قلب انسان میآید. چقدر شیرین و لذتبخش است. کلام امیرمؤمنان علیه السلام قوت کمر شیعیان است. کمر انسان را قرص و محکم میکند.
ائمه علیهم السلام کلماتشان طوری است که خودشان نیز همراه آن هستند. اینطور نیست که آدرس بدهند و خودشان نیایند. آدرس که میدهند خودشان نیز عقب آن میآیند. خداوند آدرس را به همه خلق روی زمین داده است: یا أَیُّهَا النّاسُ أَنتُمُ الفُقَراءُ إِلَی اللّهِ .(1)ولی هر کس که ایمان آورد، همراهش میروند و به او نشان میدهند.
اگر پیغمبر و ائمه علیهم السلام را قشنگ قبول کردید، اما متوجه نشدید که کجا باید بروید، به شما میگویند بیا برویم و همراهتان میآیند. ائمه علیهم السلام همراه ما هستند. فرمود: «ما همراهتان هستیم، هیچگاه شما را تنها نمیگذاریم».(2)
اوکه مدرس عرفان اسلامی در دانشگاه نوین بلغارستان است، به شش زبان زنده دنیا مسلط است و میتواند تدریس کند. از آثار وی ترجمه صحیفه سجادیه، ترجمه دعای کمیل، ترجمه تاریخ فلسفه اسلامی، اثر هانری کربن، سیر حکمت در ایران و جهان است. دکتر وَسیلینوف دانشمندی مسیحی بود که مسلمان (شیعه) شده است. این دگرگونی در ایشان، از یک سخن گهربار امام علی علیه السلام بوده است. او خود چنین میگوید:
پیش از مسلمانی با میهمانی عرب در سوفیا شبی با هم بودیم و او با من درباره امام علی صحبت کرد. خیلی از این سخنان متأثر شدم و گریه کردم.
این سخنان چه بود؟
«الهی ما عَبَدتُکَ خوفاً مِن نارک و لا طَمعاً فی جنتک بل اعبدک لأنک انت الحق و انت جدیر بالعباده؛(1)[الهی تو را برای ترس از دوزخ، یا به طمع بهشت نمیپرستم؛ بلکه تو را عبادت میکنم چون سزاوار پرستیدنی].
وقتی این سخنان [را] به من گفت، گریه کردم و فهمیدم معنای اسلام یعنی عرفان و عبادت خالصانه; نه ترس از آتش، نه رغبت به بهشت؛ [بلکه] عشق به خداست و این برای من خیلی مهم بود.
این لطف خدا بود. پدر و مادرم مسلم نبودند. در دانشگاه شروع کردم به خواندن بخشی از زبان عربی (20 سال پیش) گویا صدایی از درون من گفت باید قرآن را ببینی، بخوانی; پس از سه چهار سال که به سوریه رفتم، آشکارا میان یک گروه مسلمان اعلام کردم که مسلمان شدم. گفتم: لااله الاالله، محمد رسولالله صلی الله علیه و آله. به قناعت رسیدم (قانع شدم) که بزرگترین شخص از نظر اسلام در عرفان پس از پیامبر، امام علی علیه السلام بود. امام علی باب عرفان است.(2)در مذاکرات شفاهی که با اینجانب داشتند، از ایشان نهجالبلاغه سؤال کردم، در جواب گفت:
من بنا دارم در آینده مفصل روی نهجالبلاغه کار کنم؛ ولی بهطور کل نهجالبلاغه کتاب ارزشمندی است که وصف آن کار مشکلی است. کلمات امام علی علیه السلام بسیار پرمعنا و پرفایده است.
میدانیم که رعایت سجع در میان خطبا معمول بوده است. حتی بین یونانیان و رومیان و در میان سخنرانان عرب نیز بهشدت رواج داشته است. نیز آگاهیم که سجع در نثر، در حکم قافیه در شعر است؛ کلام را زینت میبخشد و آهنگین میکند و حافظه زودتر آن را میپذیرد و در طبایع بهتر جا میگیرد.
سجع اقسامی دارد که علم بدیع به آن متعرض است. امام علی علیه السلام با آنکه سخنش مرسل است و بهترین اسلوب سخن نیز همان است، گاه کلامش را با یکی دو سجع نمکین میکند و چون زیاد بهکار نمیبرد و به موقع استعمال میکند و بدون اینکه تعمدی داشته باشد، از زبانش جاری میشود، نه تنها به سخنش تصنع نمیبخشد، بلکه آن را زیباتر میکند. چنانکه در وصف قرآن میفرماید:
«ان القرآن ظاهره انیق، و باطنه عمیق، لا تفنی بعجائبه و لا تنقضی غرائبه، و لا تکشف الظلمات الا به؛(1)ظاهر قرآن زیبا و باطن آن ژرفا، شگفتیها و شگرفیهای آن پایانناپذیر است و تاریکها جز بدان روشن نگردد.
او از شارحان بزرگ نهجالبلاغه به زبان فارسی است که در عصر شاه عباس دوم (سلیمان صفوی) میزیسته و از مترجمان زبردست عصر خویش بوده و ترجمهها و شرحهای او بر کتابهای مهمی چون نهجالبلاغه، صحیفه سجادیه، مثنوی معنوی، مقبولیت تام دارد. وی از شاگردان میرداماد است. به گفته مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی، شرح او از سودمندترین و مفیدترین شرحهای نهجالبلاغه است. وی نهجالبلاغه را در چند واژه چنین میستاید: «نهجالبلاغه جامع، عدیمالمثل و فوق طاقت بشری است».(2)
آقای فلاطوری در مقالهای با عنوان «مبانی فکری انسانی و اجتماعی در نهجالبلاغه» دیدگاه نهجالبلاغه را در این زمینه بررسی نموده و تحقیق علمی و قابل استفادهای ارائه کرده است. وی در مقدمه آن مقاله مینویسد:
سخنان مولا علی علیه السلام از آغاز تا به امروز، منبع الهامات و سرچشمه اشاراتی برای صاحبان ذوق و معرفت و ارباب علم و دانش، در زمینههای مختلف علم و عمل بوده و هست. عرفا، حکما، زهّاد، متکلمان، فقها و حکام با ایمان و متعهد، همه و همه، خواه از پیروان تشیع و خواه از برادران و خواهران اهل تسنن، از این لایزال استمداد جسته و میجویند. گفتوگوی ما درباره مبانی فکری، انسانی و اجتماعی نهجالبلاغه از دیدگاهی غیر از دیدگاه سنتی است؛ از دیدگاه سؤالات و مشکلاتی است که دنیای امروزی و جوامع بشری عصر حاضر مطرح کرده و میکند. اهمیت کلام مولا به منزله منبع و مرجع این تحقیق، از دو لحاظ است:
یکی اینکه سخنان مولا، سخنان انتزاعی ناشی از قیاسات منطقی علمی که از اندیشه و تفکر در گوشه عزلت یا پشت میز تحریر باشد - بهگونهای که شیوه فیلسوفان یا عبادت متفکران بوده و هست - نیست؛ بلکه سخنان آن بزرگوار از متن زندگی برخاسته و نتیجه یک برخورد زنده و مشخص با انسانها، آن هم در دورهای پر از تلاطم و بحران است.
دوم آنکه سخنان مولا شارح کلامالله است و شارح قرآن و دقایق و اسرار آن؛ از اینرو، روشن نمودن مبانی فکری، انسانی و اجتماعی نهجالبلاغه، در حقیقت روشن نمودن این پدیدهها از دید وحی محمدی صلی الله علیه و آله است.(1)
دکتر افیم رضوان در سال 1957 م در لنینگراد به دنیا آمد. پس از پایان دوره متوسطه در دانشگاه شرقشناسی زادگاهش به ادامه تحصیل پرداخت و در سال 1984 م موفق شد دانشنامه دکترای خود را در رشته
1) (1) فصلنامه پژوهش اطلاع رسانی، نهجالبلاغه، ش 2 و 3، ص 101.
علوم قرآنی بگیرد. افیم رضوان اکنون، سرپرست نشریه بینالمللی تحقیقات نسخههای خطی شرقی، همچنین معاون انستیتوی شرقشناسی سن پترزبورگ است.
گفتوگویی است که با ایشان درباره نهجالبلاغه صورت گرفته است:
استاد! لطفاً در مورد ترجمه نهجالبلاغه خود به زبان روسی گفتاری که درپی آمده را توضیح بفرمایید:
این کار را از یک سال و نیم پیش با کمک گروهی از ایرانشناسان و اسلامشناسان روسی آغاز کردهام. ترجمه از زبان عربی صورت میگیرد؛ زیرا زبان فارسی در تخصص من نیست؛ اما از همکاران مسلط به زبان فارسی بهره میگیرم که جزو متخصّصین مشهور این زبانند. این گروه بیشتر در کار بررسی تفسیر فارسی نهجالبلاغه مرا یاری میدهند. تا اکنون افزونبر بررسی کلی کتاب و گفتوگوهای لازم برای ترجمه، بیش از یک سوم متن ترجمه شده است. بهجاست از رایزنی فرهنگی ایران در روسیه، به سبب کمکهای گرانقدرش سپاسگزاری کنم.
آیا از پیش با این کتاب آشنایی داشتهاید؟
خیر! این نخستین ترجمه نهجالبلاغه به زبان روسی است. نکته جالب اینکه هنگام تصمیم به ترجمه این اثر با ارزش، به کندوکاو آثار ترجمه آن به دیگر زبانها پرداختم و با کمال تعجب دیدم آثار غربی، هیچ تناسبی با این میراث گرانبها ندارند؛ حتی قابل تحمل نیستند و نمیشود آنها را ترجمه نهجالبلاغه دانست. این مرا مشتاقتر کرد. روسیه پل ارتباطی میان شرق و غرب بوده است و من امیدوارم و تمایل دارم یک بار دیگر، چنین وظیفهای را داشته باشد و غربیها از این طریق به اهمیت و متن این کتاب با ارزش دست پیدا کنند و با آن دستکم یک آشنایی نزدیک به حقیقت بیابند.
برداشت شخصی شما از این کتاب چیست؟
نهجالبلاغه از سطوح، لایهها و مفاهیم مختلفی برخوردار است. هرچه بیشتر در آن غور میکنم، پی میبرم که عمق بیشتری دارد. ما در این زمان محدود، تنها خواهیم توانست لایه بسیار نازکی از سطح را در دسترس خوانندگان روسی زبان قرار دهیم. البته باید گفت که این، نخستین گام محسوب میشود و البته لازم و ضروری است.
پس شما ترجمه نهجالبلاغه را گام نخست میدانید؟
از جمله فوائد ترجمه این اثر، تربیت متخصّصین برای آینده در رشته شناخت نهجالبلاغه است. لازم به یادآوری است که در کار ترجمه این کتاب، یک ایرانشناس جوان به نام باریس نوریک مرا یاری میدهد. او متون و تفاسیر مختلف را بررسی میکند تا در ترجمه نهجالبلاغه راه روشنتری پیش پای ما قرار گیرد. گمان میکنم این همکاری در سرنوشت و انتخاب راه آینده این جوان پژوهشگر، مؤثر خواهد بود. این محقق با استعداد، اگر طی ده یا پانزده سال آینده همچنان با نهجالبلاغه مأنوس و مرتبط باشد، آثار چشمگیر و با ارزشی در نهجالبلاغهشناسی در روسیه عرضه خواهد کرد.
با توجه به آنکه خود شما اسلام شناسید و مطالعات قرآنی دارید، قرابت قرآن و نهجالبلاغه را چگونه میبینید؟
من سالهای بسیاری در زمینههای علوم قرآنی و قرآنشناسی پژوهش کردهام. این مطالعات توانست درک مرا از نهجالبلاغه آسان سازد و احساس میکنم که همان معانی بلند و روحانی که در قرآن وجود دارد، در نهجالبلاغه نیز میتوان آنها را لمس کرد. البته همانگونه که گفتم، طی یک سال و نیمی که با نهجالبلاغه سروکار داشتهام، تنها به لایهای سطحی از این کتاب عمیق دست یافتهام. ولی تجربه پانزده سالهای که در کار با قرآن داشتم، به من حسی مشابه درباره نهجالبلاغه به وجود آورد. در ترجمه نهجالبلاغه همان احساسی را دارم که در ترجمه قرآن داشتم.
چندی پیش حاصل کار پانزده ساله با قرآن را در کتابی با نام قرآن و دنیای آن به چاپ رساندم و امیدوارم پانزده سال دیگر آقای باریس نوریک کتابی با عنوان نهجالبلاغه و دنیای آن را به چاپ برساند. من در حد امکان آنچه را بتوانم انجام خواهم داد تا مشوّق او در این راه باشم.
تصور میکنید مطالب این کتاب در جامعه کنونی روسیه جذابیتی داشته باشد و آیا هموطنان شما بهدنبال چنین مطالبیاند؟
بیشک، دلیل اساسی اینکه پذیرفتم ترجمه این کتاب را به انجام برسانم، همین مطلب است. خوانندگان روس بسیار کنجکاوند و من مطمئنم نهجالبلاغه موفقیت بزرگی را به دست خواهد آورد؛ چون در برابر آنها چهره شخصیت مشهوری از تاریخ اسلام قرار خواهد گرفت که نه تنها الگویی برای جهان اسلام که میتواند الگویی جهانی باشد و در سخنان او، شخصیتش به شکل بسیار روشنی هویداست. دارای زبان و بیانی روان است که ایشان ضمن آن به بیان نظرات و عقاید خویش با عنوان یک الگو برای زندگی و سازندگی پرداخته است. در نهجالبلاغه مثالها و نمونههای راستگویی، حقیقتطلبی و عدالت، دعوت به برابری و مبارزه علیه زورگویی کاملاً مشخص است. اینها مواردیاند که روسها به آنها علاقه دارند و از آرمان آنها بهشمار میرود. البته نام کتاب، روشنکننده محتوای آن، برای این مردم نیست؛ به همین دلیل من تلاش خواهم کرد در دیباچه، آن را طوری معرفی کنم که نشانگر محتوا باشد تا خواننده روس مشتاق مطالعه آن شود. چند نکته دیگر را که شرط ایجاد کشش و جذابیت است، نباید فراموش کرد که یکی از آنها ظاهر آراسته و در شأن این کتاب است و دیگری، تبلیغات وسیع. خوشبختانه صنعت چاپ معاصر، اجازه این کار را بهخوبی میدهد. من مایلم ظاهر این کتاب بهگونهای جذاب باشد که خواننده را به سوی آن جذب کند و این حس را به وجود آورد که خریدار کتاب شود و بالأخره قیمت نیز شرط است؛ کتاب نباید قیمت زیادی داشته باشد.
فکر میکنید چه گروههایی از مردم، خواننده این کتاب خواهند بود و مطالعه آن، چه تأثیری بر آنان خواهد گذاشت؟
در مرحله اول روشنفکران، استادان، خبرنگاران، پزشکان، دانشمندان میدانید که کشور ما در گذشته از نظر مطالعه بیشترین آمار را داشت. مردم روسیه اشتیاق بسیاری به مطالعه دارند. مردم روسیه نسبت به مشرق زمین علاقه بسیاری دارند که رو بهگسترش است؛ بهویژه در مورد اسلام. مردم مایلند اطلاعات بیشتری داشته باشند و این کتاب میتواند نقش مهمی در آشنایی مردم با اسلام واقعی داشته باشد.
من به راههای دیگری هم برای ایجاد جذابیت بیشتر فکر کردهام؛ برای مثال کتاب قرآن و دنیای آن همراه با لوح فشرده پخش شد که در آن طرز قرائت قرآن، اطلاعاتی در مورد قرآنهای دستنویس موجود در انستیتوی ما، فیلمها و تصاویری از جهان اسلام و چیزهای دیگر وجود داشت. این کار - که من آن را انتشارات سه بعدی مینامم - میتواند خوانندگان بیشتری را جذب کند. در همینجهت مایلم سفری به ایران داشته باشم و با تهیه عکس و فیلم، نمونههای عینی تأثیر نهجالبلاغه را به تصویر بکشم و در لوح فشردهای به همراه کتاب عرضه کنم تا مردم روس شاهد باشند که این کتاب چگونه آثارش را در زندگی روزمره، آداب و سنن و اجتماع ایران، نشان میدهد.(1)
1) (1) چشمانداز، ماهنامه ارتباطات فرهنگی، دوره جدید، شماره چهارم، مهرماه 1382.
گفتار علی که در بلاغت نهج است منشور هدایت است و راه فرج است
جز راه علی که مستقیم است و درست از راه دگر مرو که بیراه و کج است(1)
(2) عزّالدین عبدالحمیدبن هبةاللهبن ابیالحدید، از علمای معتزلی قرن هفتم هجری (655-586) است. او ادیبی ماهر و شاعری چیرهدست و از شارحان بزرگ نهجالبلاغه است. ابنابیالحدید شیفته سخنان نورانی
1) (1) حسان.
2) (2) ابنابیالحدید در ماه ذیالحجه سال 586 قمری در شهر مدائن به دنیا آمد و در سال 656 قمری در 71 سالگی در شهر بغداد به رحمت ایزدی پیوست. وی معاصر با دانشمند بزرگ شیعه، خواجه نصیرالدین طوسی بوده است. حتی بنابر نقلی، در زمان حمله مغول که عالمان را به قتل میرساندند، ابنابیالحدید نیز محکوم به قتلشد؛ ولی به شفاعت خواجه نصیرالدین و ابنعلقمی (وزیر مستعصم) نجاتیافت. ابنابیالحدید شرح نهجالبلاغه را در اول رجب سال 644 قمری در پنجاه و هشت سالگی آغاز و در آخر صفر سال 649 قمری به پایان رساند. تدوین این اثر چهار سال و هشت ماه طول کشید که برابر است با مدتخلافت امام علی علیه السلام.
امیرمؤمنان علیه السلام است و در میان مباحث نهجالبلاغه، شیفتگیاش را ابراز میدارد. در شرح نهجالبلاغه مینویسد:
از نخستین زمانی که نسخههای این کتاب را سید رضی در جامعه علم و ادب راه داد، با استقبال کمنظیری روبهرو گردید و شگفتی همگان را برانگیخت و در کرسیهای تدریس مورد بحث و آموزش اندیشمندان قرار گرفت.
استقبال بیمانند از نهجالبلاغه بهدلیل مزایا و زیباییهای لفظی و معنوی و جامعیت و سبک محکمی است که در آن به روشنی مشاهده میشود و این کتاب را از حیث نثر زیبای عربی نیز در مقام برتر و درجه اول قرار میدهد.(1)
اگر همه فصیحان و سخنشناسان عرب در یکجا گرد هم بیایند و کلمات امام علیه السلام بهویژه خطبه 221 بر آنان خوانده شود، سزاوار است که همه در برابر آن سجده کنند؛ همانگونه که در برابر آیات سجده قرآن سجده میکنند.(2)
در جای دیگر، زمانی که به مقایسه میان بخشی از کلام علی علیه السلام با سخنان ابننباته (خطیب معروف قرن چهارهم) میپردازد، میگوید:
انّ سَطراً واحداً مِن نهجالبلاغة یُساوی ألفَ سطر من کلامِ ابن نباته و هوَ الخطیبُ الفاضل الذی اتّفق الناسُ علی انّهُ اوحدُ عصره فی فنّه؛ آگاهان به علم فصاحت و بلاغت اگر این گفتار علی علیه السلام را با دیده انصاف بنگرند، میدانند که یک سطر از نهجالبلاغه، مساوی
هزار سطر از سخنان معروف ابننباته است؛ بلکه بر آن فزونی میگیرد و برتری میجوید.(1)
در همین زمینه یکی از خطبههای ابننباته را در زمینه جهاد نقل میکند که در اوج فصاحت است و با جملهای از علی علیه السلام در خطبه جهاد آمیخته شده و آن جمله این است:
«ما غُزی قَوم فی عُقرِ دارِهم إلاّ ذَلّوُا ؛ هیچ قوم و ملتی در درون خانهها مورد هجوم دشمن واقع نشدند، مگر اینکه ذلیل شدند».
وی میافزاید:
به این جمله بنگر و ببین چگونه از میان همه خطبه ابننباته فریاد میکشد؛ فریاد فصاحت و بلاغت و به شنوندهاش اعلام میدارد که از معدنی غیر از معدن بقیه خطبه برخاسته. به خدا سوگند! همین یک جمله چنان خطبه ابننباته را آراسته و زینت بخشیده، که یک آیه قرآن در لابهلای یک خطبه معمولی؛ درست همچون گوهری درخشنده است که پیوسته نورافشانی میکند.(2)
ابنابیالحدید در مورد خطبه 221 نهجالبلاغه (أَلهاکُمُ التَّکاثُرُ) بیان بسیار زیبایی دارد:
من سوگند میخورم به همان کسی که همه امتها به او سوگند یاد میکنند! من این خطبه را از پنجاه سال قبل تاکنون، بیش از هزار بار خواندهام و هر زمان آن را خواندهام، ترس و وحشت و بیداری عمیقی همه وجودم را در برگرفت و در قلب من اثر عمیقی گذاشت و در اعضای پیکرم لرزشی.
هر زمان در محتوای آن دقت کردم، به یاد مردگان از خانواده و بستگان و دوستانم افتادم و چنان پنداشتم که من همان کسی هستم که امام (علی علیه السلام) در لابهلای این خطبه توصیف میکند.
چقدر واعظان و خطیبان و فصیحان در این زمینه سخن گفتهاند و چقدر من در برابر سخنان آنها به طور مکرر قرار گرفتهام؛ اما در هیچکدام از آنها تأثیری را که این کلام در دل و حالم میگذارد، ندیدهام.(1)
اما از نظر فصاحت، علیبن ابیطالب، امام الفصحا و سیدالبلغا است. و کلامش دون کلام خالق و فوق کلام مخلوقین است. مردم دو فن خطابه و نویسندگی را از علی آموختهاند.(2)
وَ حَسُبکَ انَّه لم یُدّوَنُ لاحد من فُصحاء الصَّحابه العشر و لاِنصف العشر ممّا دونَ لَه ; همین کافی است که یک دهم، بلکه یک بیستم آنچه مردم از سخنان علی گردآورده و حفظ کردهاند، از سخنان هیچکدام از صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله با آنکه فصحایی در میان آنها بوده است، نقل نکردهاند.(3)
در ذیل، شرح نامه 35 نهجالبلاغه نیز مینویسد:
فصاحت را ببین که چگونه افسار خود را به دست امام علی علیه السلام داده و مهار خود را به او سپرده است. نظم عجیب الفاظ را تماشا کن که یکی پس از دیگری با زیبایی خاصی میآیند و در اختیار او قرار میگیرند؛ مانند چشمهای که خودبهخود و بدون زحمت از زمین میجوشد. سبحان الله! جوانی از عرب در شهری مانند مکه بزرگ میشود، با هیچ حکیمی برخورد نکرده است؛ اما سخنانش در حکمت نظری بالادست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است. با اهل حکمت نظری معاشرت نکرده است؛ اما از سقراط
بالاتر رفته است، میان شجاعان و دلاوران تربیت نشده (زیرا مردم مکه تاجرپیشه بودند) اما شجاعترین شجاعان از کار در آمد، که بر روی زمین راه رفته است. این مرد فصیحتر از سبحانبنوائل و قسَبنساعِدَة است و حال آنکه قریش که از قبیله او میباشند، افصح عرب نبودند.(1)
اگر کسی با تأمل و دقت در نهجالبلاغه بیندیشد، همه آن را آبی زلال از یک چشمه، برخوردار از یک روح و جوهر و دارای یک روش مییابد؛ مانند جسمی ساده و بسیط که هیچ جزء آن در ماهیت با دیگر اجزاء اختلافی ندارد; همانند قرآن کریم که اول آن چون وسط آن و وسط آن مانند آخر آن است و همه سورهها و کل آیات آن در سرچشمه و روش و راه و فن و سیاق و بافت، مانند هم و یکسان و یکپارچهاند.(2)
در خطبه اشباح (خطبه 91) که بلند و برین و شیوا و شگفت است و بخشهایی از آن درباره آسمان و آسمانیان و فرشتگان و قدسیان است، مینویسد:
چنانکه چون آب آید، تیمم باطل میگردد، با آمدن این سخنان درخشان و آسمانی امام نیز، سخنوری و فصاحت عربان از فروغ افتاد. چنانکه سنجش شیواترین سخنان آنان با سخنان امام، سنجش خاک است با زر ناب. اگر بپذیریم که پارهای از عربان زبانآور شاید بتوانند ساختار سخنان خود را در شیوایی و زیبایی به سخنان امام نزدیک سازند، معانی و مفاهیمی این چنین بلند و برین و آسمانی را از کجا خواهند آورد؟ مگر مردمان روزگار جاهلیت، نیز مردمان روزگار رسول صلی الله علیه و آله، حتی یاران او، به این معانی آسمانی و مفاهیم عرشی دسترسی داشتند تا بتوانند آنها را در ساختاری زیبا و پرورده بپردازند؟
عربهای جاهلی را که میشناسیم و میدانیم، محور و مدار فصاحت و سخنوری آنان، وصف شتر و اسب و گورخر و گاو وحشی است یا وصف دشت و کوه و صحرا و چیزهایی از این دست. سخنان آن دسته از یاران رسول نیز که مرد سخن و سخنوری بودند نیز چیزی نبود؛ جز پندگونههایی کوتاه و دو سه سطری درباره یاد مرگ و نکوهش دنیا و برانگیختن به جنگ و جهاد؛ اما نکتههایی چنین بلند و برین درباره فرشتگان و ویژگیها و صورت و سیرتشان و شناخت و شیفتگیشان به خدا و دیگر مسائلی از این دست که در این خطبه آمده است، آن هم بدین گستردگی و ژرفناکی، برای آنان شناخته نبود. آنچه آنان درباره اینها میدانستند، تنها همان آگاهیهای اندک و پراکندهای بود که در این زمینهها در قرآن کریم آمده است.
برخی از آنان نیز چون عبداللّهبنسلام و امیةبنابیصلت که دراینبارهها چیزهایی میدانستند، نمیتوانستند آنچه را میدانند در ساختاری چنان هنری و سنجیده و سخته بیان کنند.
اینها همه آشکار میکند که بازنمایی اینگونه معانی بلند و آسمانی، در ساختاری چنین بلیغ و برین، ویژه علی علیه السلام است و جز او در توانِ کس دیگری نبوده است. سوگند به خدا! که هر خردمند دانایی این سخن را به تأمل بخواند، پوستش فرو کشیده میشود؛ دلش میلرزد و شکوه پروردگار، ذهن و ضمیرش را فرو میگیرد; حیران او میشود و چنان به وجد و شور میآید که میخواهد مرغ جان از بند بدن و قفس، قالب برآورد و به سوی او پر کشد.
ابن ابی الحدید درباره بخش دیگری از همین خطبه اشباح - که درباره گسترش زمین بر روی آب است - مینویسد:
علی را باید پیشوای بدیعیان و آراسته سخنان شمرد; چراکه شگردهای بیانی و آرایههای بدیعی در سخنان پیشینیان او بسیار
اندک است؛ ازاینرو است که بلاغیان چون در سرودههای امرؤالقیس دو سه استعاره یافتند که در سرودههای دیگران ندیده بودند، او را پیشوای شاعران شمردند. میبینیم که در همین بخش از خطبه اشباح، استعاره و دیگر آرایههای بدیعی و بیانی چنان فراوان است که اگر آنها را در همه دیوان شاعری یا همه خطبههای خطیبی مییافتند، او را بر همگان پیشی و بیشی میدادند.
در پی خطبه 109 نیز که خطبهای شیوا و رسا و پندآموز است، مینویسد:
چه نسبت، شمع را با شمس تابان؟ خطبههای اندرزی بسیار داریم و دیدهایم؛ اما این سخنان علی علیه السلام بهگونهای است که همه را میخورد و جایی برای آنان نمیگذارد.
خوبان فراوان دیدهایم؛ اما او چیز دیگری است. هر کس میخواهد فصاحت و بلاغت را بشناسد و شیوایی و رسایی بیاموزد و برتری سخنی را بر سخنی دریابد، به این خطبه بنگرد. سخنی که هر سخن شیوا و زیبایی - جز سخن خدا و رسول - در برابر آن، چونان سنگهای سیاه زمینی است در برابر ستارگان سپید و رخشان آسمانی. بیندیشد به آب و تاب و شور و شکوه و طراوت و تازگی آن و بهویژه به اندیشه و احساس و خوف و خشیتی که در خواننده پدید میآورد; چنانکه اگر بر کافر بیباوری خوانده شود که بر نفی و نبود معاد و قیامت پا میفشارد. نیرویش را میگیرد، دلش را میلرزاند، جانش را میترساند و در باورش - که بیباوری است - رخنهها میافکند.
خداوند برترین پاداشهایی را که برای گزیدگان خود نهاده، به گوینده این سخنان ارزانی دارد; همو که در نصرت دینش سنگ تمام نهاده است; گاه با دست و شمشیر، گاه با زبان و بیان و گاه با اندیشه و احساس.
اگر سخن از جنگ و جهاد باشد، او سالار مجاهدان و برتر دلیران است. اگر سخن از پند و اندرز باشد، شایستهترین واعظان و اندرزگویان است. اگر سخن از فقه و تفسیر باشد، او پیشوای فقیهان و مفسران است. اگر سخن از عدل و توحید باشد، او امام عادلان و موحدان است.
جای دیگر نیز درباره بخشی از خطبه 83 که «غراء» نام گرفته، از زبان استادش ابوعثمان، از ثمامه آورده است:
از جعفربن یحیی (یکی از بلیغترین سخنوران روزگار خود) شنیدم که میگفت: سخنوری به این است که واژههای سخن با یکدیگر برادر و خواهر باشند; یعنی بیشترین هماهنگی و تناسب را داشته باشند. ندیدهای که گاه شاعری از روی مفاخره به شاعر دیگری میگوید بیتهای شعر من با یکدیگر برادرند و بیتهای شعر تو با یکدیگر پسرعمو؟
برجستهترین نمونه اینگونه سخن، سخن علی علیه السلام است که فرمود: «هَل مِن مَناص أو خَلاص، أو مَعاذ، أو مَلاذ، أو فِرار أو مَحار؟ آیا گریزگاهی هست؟ یا رهایی؟ یا جای امنی؟ یا پناهگاهی؟ یا گریزی؟ یا توانی راهی به دنیاگشایی؟
سپس ابنابیالحدید، خود میافزاید:
بیهیچ گمان و گزافهای، پس از خدا و پیامبرش، علی فصیحترین کسی است که به زبان عربی سخن گفته است و هیچکس، نه از پیشینیان و نه از پسینیان به پای و پایه او نمیرسد. رازش این است که ارج و ارز نویسندگان و سخنوران در نوشتارها و گفتارهایشان به دو چیز است: واژگانی که بهکار میگیرند و ساختارها و جملههایی که از ترکیب واژهها پدید میآورند. واژگان فصیح و شیوا واژههایی هستند که آسان و روان و نرم و هموار باشند و آشنا و بیگیر و گره. واژگان سخنان امام همه از این دستاند.
جملهها و ساختارهای فصیح و رسا نیز آنهایند که دارنده معنایی نیکو و برازنده باشند و آن معنا را به روانی و آسانی به ذهن خواننده برسانند و بر جان او بنشانند. نیز به ویژگیها و شیوههایی آراسته باشند که سخنی را بر سخن دیگر برتری و برجستگی میدهند; ویژگیهایی که امروزیان آن را آرایههای بدیعی مینامند; شگردهایی چونان مقابله، مطابقه، تقسیم، ردالعجز علی الصدر، ترصیع، تسهیم، توشیح، مماثله، استعاره، مجاز، موازنه و تناسب. پیداست که اینگونه ویژگیها و شگردها در خطبهها، نامهها و دیگر سخنان امام، به فراوانی و نیکویی آمده است و این دو ویژگی واژگانی و ساختاری در سخن هیچکس دیگری چنین مایه و پایهای نیافته است.(1)
شیخ محمد عبده (1232-1258 ق) پیشوای اهل سنت، ادیب و دانشمند و متفکر نامور مصری، شارح نهجالبلاغه و نویسنده معروف، در مقدمه کتاب خود بعد از اعتراف به آگاهی یافتن اتفاقی از وجود کتاب شریف نهجالبلاغه، مطالب بسیار بلندی درباره آن میگوید؛ از جمله مینویسد:
هنگامی که بعضی از صفحات نهجالبلاغه را از نظرم گذراندم و در بخشی از عباراتش از مواضع مختلف دقت کردم و موضوعات گوناگونی را مورد توجه قرار دادم، در نظرم چنین مجسم شد که گویی در این کتاب، جنگهای عظیم و نبردهای سنگینی برپاست. حکومت در دست بلاغت و قدرت در اختیار فصاحت است و اوهام و پندارها بیارزشند. سپاه خطابه و لشکرهای فصاحت، در صفوف منظم بر اوهام هجوم آورده و با سلاح دلایل قوی بر
1) (1) برگرفته از: دانشنامه امام علی علیه السلام، ج 11، ص 28-32.
وسوسهها حملهور شدهاند. قدرت باطل را در همه جا میشکنند و شک و تردید را درهم میکوبند و فتنههای اوهام را خاموش میسازند و دیدم حاکم و فرمانده آن دولت و یکهتاز آن صولت و پرچمدار پیروز آن امیرمؤمنان علیبن ابیطالب علیه السلام است.
شیخ محمد عبده، ترسیم جالبی از حال خویش به هنگام نخستین برخورد با خطبهها، نامهها، و کلمات قصار نهجالبلاغه دارد:
هر زمان که به بخش دیگر منتقل میشدم، احساس میکردم منظرهها کاملاً عوض میشود. گاه خود را در عالمی میدیدم که ارواح بلند معانی در لباسهای زیبایی از بهترین عبادات در گرداگرد نفوس پاک در گردشند و به قلوب صاف نزدیک میشوند، راه راست را به آنها الهام میکنند و مسیر وصول به هدف را نشان میدهند و از لغزشگاهها برحذر داشته، به جادههای فضل و کمال رهنمون میشوند.
زمانی دیگر چهرههایی را میدیدم، درهم کشیده شده، با چنگ و دندانهای آشکار که آماده حمله به دشمنند. در پایان دلهای آماده را با میل خودشان تسخیر کرده در خاطرها بدون توسل به زور نفوذ میکنند؛ ولی خیالات باطل و پندارهای فاسد را با قدرت از میان بر میدارند.
گاه به خوبی میدیدم که یک عقل نورانی که هیچ شباهتی به مخلوقات جسمانی نداشت، از موکب الهی جدا شده و با روح انسانی پیوند یافته، او را از پردههای ظلمانی طبیعت بیرون آورده و به ملکوت اعلا بالا میبرد و به جایگاه نور اجلا میرساند و آن را در عالم قدس جای میدهد؛ بعد از آنکه از شائبههای تدلیس رهایش میسازد.
لحظاتی دیگر، گویی با گوش خودم سخنان خطیب حکمتآموز را میشنیدم که با دانشمندان و مدیران جامعه با صدای رسا سخن میگوید، راه راست را به آنها نشان میدهد و آنان را از موارد شک و تردید و لغزشگاهها برحذر میدارد; آنها را با دقایق سیاست ارشاد و به راه و روش کیاست، هدایت میکند و به آنان عالیترین درسهای زمامداری و تدبیر را میآموزد.
آری! این همان کتابی است که سیدرضی قدس سره از کلمات سید و مولای ما امیرمؤمنان علیبن ابیطالب علیه السلام جمعآوری کرده، نامش را نهجالبلاغه گذارده و من هیچ نامی را سزاوارتر از آن، برای نشان دادن محتوای این کتاب نمیبینم و توصیفی برتر از آنچه این نام از آن پرده برمیدارد، در وسع خود ندارم.(1)
هنگام مطالعه نهجالبلاغه در عالم خیال، تصور میکردم که گویا نبردهای سختی درگرفته و حملات فراوانی شروع شده است. بلاغت با نیروی بالاتر از تصور فرمانروایی دارد و فصاحت حمله کوبنده آغاز میکند و در مقابل شک و اوهام به سرکشی برخاسته و سرسختی و چموشی میکند. در یک طرف، سپاه انبوه خطابه و سربازان بیان در صفوف منظم و سازمانهای مرتب به شک و شبهه هجوم میآورد و با شمشیرهای منطق و نیزههای برنده استدلال، صفوف دشمن را در هم ریخته و خون دلشان را میریزد و وسوسههای باطل را شکست میدهد و طولی نکشید که حق را پیروز و باطل را شکست خورده دیدم و روشن است که زمامدار و رهبر این دولت منطق و بلاغت و قهرمان فصاحت و بیان، امیرمؤمنان علیبن ابیطالب علیه السلام است.
با مطالعه نهجالبلاغه در موارد بسیاری تصور میکردم که گویا زمامداران کشورهای جهان و رهبران ملتها را مخاطب ساخته و راههای صحیح کشورداری را به آنها نشان میدهد و آنان را به نکتههای دقیق و مهم سیاست و روش کیاست، ارشاد میکند و به راههای صحیح آگاهی، هدایت مینماید. نهجالبلاغه که در آن همه فنون بلاغت گرد آمده است، هیچ موضوعی از مقاصد سخن را فرو نگذارده؛ جز اینکه همه را آورده است و هیچ گذرگاه فکر و اندیشه را باقی نگذاشته؛ بلکه همه آنها را مطرح کرده است.(2)
نهجالبلاغه با مطالبی که در بر دارد، میتواند هدفهای هر نویسنده و گویندهای را تأمین کند. در این کتاب، ترغیب، تنفر، سیاست، جدل، اصول تمدن، حقوق متقابل اجتماع و رهبر، قوانین عدالت، پند و نصیحت وجود دارد و هیچ اندیشه و خواستهای بر دل انسان نمیگذرد، جز آنکه بهتر و کاملترش در این کتاب یافت میشود.(1)
شهید مطهری درباره آشنایی عبده با نهجالبلاغه مینویسد:
شیخ محمد عبده، مفتی اسبق مصر که نهجالبلاغه را با شرح مختصری در مصر چاپ و منتشر کرد و برای اولین بار به توده مصری معرفی کرد، مدعی است که اصلاً نهجالبلاغه را نمیشناخته و نسبت به آن آگاهی نداشته است، تا اینکه در یک حالت دوری از وطن این کتاب را مطالعه میکند و سخت در شگفت میماند. احساس میکند که به گنجینهای گرانبها دست یافته است. همان وقت تصمیم میگیرد آن را چاپ کند و به توده عرب معرفی نماید.
بیگانگی یک عالم سنی با نهجالبلاغه چندان عجیب نیست؛ عجیب این است که نهجالبلاغه در دیار خودش، در میان شیعیان علی، در حوزههای علمیه شیعه «غریب» و «تنها» است. همچنان که خود علی غریب و تنهاست. بدیهی است که اگر محتویات کتابی یا اندیشهها و احساسات و عواطف شخصی با دنیای روحی مردمی سازگار نباشد، این کتاب یا آن شخص عملاً تنها و بیگانه میماند؛ هرچند نامشان با هزاران تجلیل و تعظیم برده شود.
باید اعتراف کنیم که با نهجالبلاغه بیگانهایم: دنیای روحیای که برای خود ساختهایم، دنیای دیگری است غیر از دنیای نهجالبلاغه.(2)
دکتر صبحی صالح استاد دانشکده ادبیات دانشگاه لبنان است. وی نهجالبلاغه را به طرز جالبی فهرستبندی نموده است که برای محققان، بسیار درخور استفاده است. او در مورد نهجالبلاغه مینویسد:
عشق من به امام علی علیه السلام و بر اهل بیت پاک و هر مبارز مخلصی که پرچم اسلام را برافراشته میسازد، امروزه و پس از پایان خدمتی که به یاری حق توانستهام درباره نهجالبلاغه انجام دهم، از من میخواهد که از همه مسلمانان در شرق و غرب جهان بخواهم که زیر پرچم وحدت گرد هم آیند؛ چراکه امروزه و پس از گذشت سیزده قرن از شهادت امام علی و فرزندش، شهید کربلا و پس از آن همه اختلاف و جداییها در طول این مدت، باید گذشتههای تلخ را فراموش کنیم و به سوی وحدت برویم.(1)من به سهم خود، به منزل شارح و محقق و ضابط نص کتاب، معتقدم که ضروری است نهجالبلاغه امیرمؤمنان امام علی علیه السلام در سراسر جهان چاپ و توزیع گردد تا نسل جدید مسلمان از آن بهرهمند شوند.(2)
قندوزی، نقل میکند که علی علیه السلام در منبر مسجد کوفه خطبهای بینظیر در ابعاد گوناگون ایراد کرد؛ آنچنان سخن گفت که در حقیقت معدن همه اسرار عالم خلقت و دانش و آگاهی نظام هستی و علوم اوّلین و آخرین در نزد اوست. اسرار قرآن در سینه او چون اقیانوسی بیکران موج میزند. از ابنعباس نقل میکند که:
اخَذَ بِیَدِی الإِمامُ عَلی لَیلَةً فَخَرَجَ بی إِلی البَقیعِ وَ قال، اقرَأ یابنَ عَباس! فَقَرأَتُ بِسمِ الله الرَّحمن الرَّحیم فَتَکَلَّمَ فی أَسرارِ الباءِ إِلی بزُوُغِ الفَجِر؛
امام علی علیه السلام شبی دست مرا گرفت و با هم به سمت بقیع رفتیم و به من فرمود: عبّاس بخوان! من هم بسم الله الرّحمن الرّحیم را خواندم و آن بزرگوار، در تفسیر و اسرار باء بسمالله شروع کرد به سخن گفتن آنقدر ادامه داد تا طلوع فجر.
و همین عالم بزرگوار اهل سنت نقل میکند که حضرت امام علی علیه السلام در آن خطبه مفصّل چنین فرمودند:
وَ اعلَم انَّ جَمیعَ أَسرارِ اللهِ تَعالی فِی الکُتُبِ السَّماوِیَةِ، وَ جَمیعُ ما فِی الکُتُبِ السَّماوِیَّةِ فِی القرآنِ، وَ جَمیعُ ما فی القرآنِ فِی الفاتِحَةِ، وَ جَمیعُ ما فِی الفاتِحَةِ فِی البِسمِلَةِ وَ جَمیعُ ما فِی البِسمِلَةِ فِی باءِ البِسمِلَةِ، وَ جَمیعُ ما فِی باءِ البِسمِلَةِ فِی النُّقطَةِ اللَّتی هِی تَحتُ الباءِ قالَ الأِمامُ علی علیه السلام
انَا النُّقطَةِ اللَّتی هِی تَحتُ الباءِ؛ آگاه باشید که همه اسرار الهی در کتابهای آسمانی است و آنچه در کتابهای آسمانی است، در قرآن کریم خواهد بود و هرچه در قرآن کریم هست، در فاتحة الکتاب (سوره حمد) آمده است. همه آنچه در فاتحةالکتاب آمده است، در بسمالله وجود دارد. آنچه در بسمله آمده است، در بای بسمالله وجود دارد و آنچه در بای بسمالله هست، در نقطهای است که در پایین باء قرار دارد؛ آنگاه امام علی علیه السلام فرمود: و من همان نقطه بسمالله هستم.(1)
سیوطی در باب فضیلت امیرمؤمنان علی علیه السلام و رسایی سخنان آن حضرت مینویسد:
علی، جامع جمیع صفات کمال، رساترین سخنور، علی - رضی الله عنه - یکی از ده نفری است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها مژده بهشت داده است. او برادر رسول خدا و داماد و همسر فاطمه، سرور زنان
1) (1) ینابیع المودة، ص 490، به نقل از ره توشه دو جهان، تألیف محمدتقی ناطقی، ص 230.
عالم علیهما السلام و یکی از پیشقدمان اسلامی و یکی از مشهورترین افراد شجاع و از معروفترین زهاد و رساترین سخنوران و یکی از کسانی است که قرآن را جمع و به پیامبر عرضه کرد.(1)
عبدالفتاح عبدالمقصود، مؤلف کتاب امام علیبن ابیطالب علیه السلام مینویسد:
امام علی علیه السلام برترین مردی است که مادر روزگار تا پایان عمر خود چون او نزاید، و اوست که هرگاه هدایتطلبان به جستوجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان، شعاعی میدرخشد. آری! او مجسمهای از کمال است که در قالب بشر ریخته شده است.(2)
ابواحمد عسکری، از علمای اهل سنت، در مورد یکی از نامههای نهجالبلاغه (نامه سیویکم، سفارشهای امیرمؤمنان به امام حسن علیه السلام) مینویسد: «اگر از حکمت چیزی شایستگی آن را داشته باشد که با طلا نوشته شود، همین نامه امام علی علیه السلام است».(3)
زمخشری از علمای بزرگ اهل سنت، در مورد فضایل امیرمؤمنان که نهجالبلاغه یکی از فضایل اوست، مینویسد:
من چه بگویم درباره مردی که فضایل او را دشمنانش از راه کینهجویی و حسد انکار کردند و دوستان او از ترس و بیم پنهان
داشتند؛ ولی از این میان آنقدر فضیلتهای وی انتشار یافت که خاور و باختر را فرا گرفت.(1)
ابوعثمان جاحظ، از بزرگترین ادیبان و نوابغ عرب است که در اوایل قرن سوم هجری (م 255 ق.) میزیسته است. او را «امام الأدب العرب» نامیدهاند. مسعودی، (مورخ نامی) وی را از فصیحترین نویسندگان سلف دانسته است.
شهید مطهری درباره او مینویسد:
جاحظ خودش فوقالعاده مرد بلیغی است و انصافاً مرد سخن است و فوقالعاده برای مقام سخن علی علیه السلام احترام قائل است و حرفهای عجیبی میزند.(2)
نخستین کسی که به جمع و تدوین مجموعهای از سخنان امیرمؤمنان علی علیه السلام همت گماشت و صد سخن را که هر یک از آنان به نظر او با هزار سخن برابر بود، انتخاب کرد. جاحظ، ادیب سخنشناس و نویسنده پرآوازه عرب بود.(3)
وی در جلد اول کتاب البیان و التبیین خود پس از نوشتن این جمله نهجالبلاغه:
«قیمةُ کُلُّ امرءٍ ما یُحسِنُهُ ; ارزش هرکس به اندازه کاری است که نیکو انجام میدهد»، نزدیک یک صفحه این جمله را میستاید:
اگر از این کتاب (نهجالبلاغه) جز همین جمله را نداشتیم، آن را شافی، کافی، بسنده و بینیازکننده مییافتیم؛ بلکه آن را فزون ازکفایت و منتهی به غایت میدیدیم و نیکوترین سخن آن است که اندک آن تو را از بسیار، بینیاز سازد و معنای آن در ظاهر لفظ آن نمودار باشد.(4)
در همین کتاب، عقیده کسانی را نقل میکند که سکوت را ستایش و سخن بسیار را نکوهش کردهاند، سپس مینویسد:
سخن بسیار که نکوهش شده است، سخن بیهوده است؛ نه سخن سودمند؛ وگرنه علیبن ابیطالب علیه السلام و عبداللهبن عباس نیز سخن فراوان داشتهاند.(1)
گویا خداوند جامهای از جلالت و پردهای از نورحکمت، متناسب با نیت پاک و تقوای گویندهاش، بر این جمله کوتاه پوشانیده است.
جاحظ در همان کتاب میگوید:
علیبن ابیطالب - کرّم الله وجهه - پس از رسول خدا از همگان فصیحتر و دانشمندتر و زاهدتر بود و در رابطه با حق، سختگیر و پس از پیغمبر اسلام، امام مطلق خطبای عرب بهشمار میرود.(2)
با اینکه جاحظ خود یکهتاز میدان فصاحت و بلاغت بود، در مورد کلمات امیرمؤمنان گفته است:
هرگز کلامی بعد از کلام خدا و پیامبرش به گوش من نخورده، مگر اینکه با آن مقابله به مثل کردهام؛ جز کلمات امیرمؤمنان - کرّم الله وجهه - که من توان مبارزه با آن را هرگز در خود نیافتم و سخنان او در دنیا بینظیر است. سخنانی همچون:
«ما هَلَکَ امرَءُ عَرفَ قَدرَه; کسی که ارزش وجود خود را بشناسد، هرگز هلاک نمیشود».
«مَن عَرفَ نَفسَه فقد عَرفَ رَبَّه; آن کس که خویش را بشناسد، پروردگارش را شناخته است».
«المرءُ عَدُوّ ما جَهِلَ; انسان، دشمن چیزی است که نمیداند».
«و استَغنِ عَمّن شِئَت تَکُن نظیرَهُ و احسِن الی من شِئت تَکُن
امیرَه و احتَج الی من شِئتَ تَکن اسیرَه; از هرکس میخواهی بینیاز شو تا همانند او باشی و به هرکس میخواهی نیکی کن تا امیر او باشی و به هر کس میخواهی نیازمند باش تا اسیرش شوی».
جاحظ در جای دیگر میگوید:
دوست داشتم همه کتابها و تألیفات خود را بدهم و نسبت تألیف آن کتابها را از خودم قطع و انکار کنم و در عوض آن، فقط سه کلمه از کلمات علیبنابیطالب علیه السلام را از آنِ خود سازم و آن کلمات به من منسوب گردد.(1)
روزی معاویه با پسرش یزید و وزیرش عمرو عاص نشسته بود. در آن حال جامهای نفیس برای معاویه پیشکش آوردند که دل معاویه به آن مایل شد.
عمرو عاص خواست آن را از معاویه بگیرد و گفت: این نیکو جامهای است. معاویه گفت: بلی، نیکو جامهای است! عمرو عاص دانست که دل معاویه بدان مایل است. دیگر سخن نگفت. سپس یزید گفت: این نیکو جامهای است. معاویه گفت: بلی، نیکو جامهای است! یزید نیز فهمید که دل معاویه به آن جامه مایل است و دیگر سخننگفت.
آنگاه عمرو عاص خواست جامه را از چنگ معاویه بیرون آورد. با شیطنت گفت: هر کدام از ما در مدح علیبن ابیطالب علیه السلام شعری میگوییم، هر یک بهتر گفتیم جامه را برمیداریم و گمانش این بود که معاویه از مدح او امتناع خواهد کرد.
معاویه گفت:
خَیرُ الوَری مِن بعد احمد حیدرُ والناسُ أَرضٌ و الوصِی سَماء
1) (1) بیهقی، معارج نهجالبلاغه، ص 10.
بهترین مردم بعد از رسول خدا حیدر است و مردمان زمینند و وصی پیغمبر آسمان است.
عمرو عاص گفت:
و هو الذی شَهِد العدوّ بفضلِهِ والفضل ما شَهِدَت به الاعداء
او کسی است که دشمنش به فضلش شهادت داد و فضیلت آن است که دشمن به آن شهادت دهد.
یزید - علیه اللعنة والعذاب - گفت:
کَملیحَة شَهِدَت بِحُسنِها ضَرّاؤها وَالحُسنُ ما شَهِدَت بِهِ الضَرّاء
مثل زن صاحب جمالی است که هَووی او شهادت دهد به حُسن او و حُسن آن است که هَوو به آن شهادت دهد.(1)
اعتراف معاویه، سرسختترین دشمن امیرمؤمنان علیه السلام درباره سخنان امام علی علیه السلام نیز شنیدنی است.
شخصی بهنام محقنبن ابیمحقن از علی علیه السلام روی گرداند و به طرف معاویه رفت و برای خشنودی معاویه گفت: «من از نزد بی زبانترین مردم به نزد شما آمدم».
معاویه در جواب او گفت:
وای بر تو! چگونه به علی علیه السلام نسبت بیزبانترین میدهی؟ به خدا سوگند! قریش پیش از علی از فصاحت آگاهی نداشت و این علی بود که به قریش درس فصاحت آموخت.(2)
معاویه در جای دیگری گفته است: «بهخدا سوگند! پایهای که علی در فصاحت برای قریش گذاشت، کسی غیر از او نگذاشت».
فصاحت به علی منسوب است. بلاغت از وجود او سرچشمه میگیرد. بلاغت از کلام او استفاده میشود و علم معانی و بیان نعمتی است که بهطور غریزی در وجود علی علیه السلام نهفته شده است.(1)
امین نواوی، نویسنده و دانشمند معاصر، در توصیف نهجالبلاغه میگوید:
این کتابی است که خداوند آن را حجت آشکاری بر این حقیقت قرار داده که علی علیه السلام بهترین مثال زنده نور قرآن و حکمت آن و علم، هدایت، اعجاز و فصاحتش بود. برای علی علیه السلام در این کتاب مطالب گرانبهایی جمع شده که هیچیک از بزرگان حکما و فلاسفه معروف جهان و نوابغ از علمای ربّانی، در زمینه فلسفه و اصول سیاست راستین و مواعظ آشکار و حجت رسا، دارا نبودهاند.(2)
نواوی مینویسد:
علی علیه السلام حافظ قرآن بود. بر اسرار آن آگاه بود. قرآن با خون و گوشتش آمیخته بود. خواننده میتواند این مطلب را در نهجالبلاغه ببیند و مقدار بهرهوری علی را از قرآن لمس کند. قرآن نیز هر انسانی را از حیث پرورش و تهذیب کفایت مینماید. تأثیرش به حدی است که گنگ را سخنوری فصیح و افسونگر میسازد تا چه رسد به مثل علی علیه السلام با آن کمال و استعداد که روح خود را پاک ساخته و پشت پا به دنیا زده و آیینش را از هر شائبهای خالص کرده است.
بیتردید علی علیه السلام در اثر دریافت پرتوهای قرآنی، چشمههای دانش و حکمت از منبع جوشان دلش بر زبانش جاری میگردد.
علی علیه السلام در خطبههایش، روشی تازه و راهی نو و دریایی بزرگ از مباحث توحید، خداشناسی و فلسفه عالی الهی، پیش روی دانشمندان ربّانی مینهد که برای هیچکس جز پیامبر سابقه نداشته است.
او در زمینه جهان آفرینش، روحیات مردم و جامعهشناسی، راههای پیشروی و عقبنشینی شیطان، دنیا و گرفتاریهای آن، آغاز آفرینش، مرگ، زمین و آسمان، فرشتگان و فرشته مرگ، سخنِ نغز گفته است.
آن حضرت در خطبههای خود، وارد میدان سیاست گشته و درباره بیعت، پیمانبستن، وفاداری و انتخاب فرد اصلح، حقایقی را بیان کرده و یاوران حق را مورد توجه قرار داده و مردم را به جهاد دعوت نموده و با منطقی کوبنده و همهجانبه، مخالفان را تعقیب و محکوم کرده است.
آن حضرت از طب و تشریح و توصیف ویژگیهای حیوانات، مانند خفاش، طاووس و نیز از انسان و اسرار و شگفتیهای نهفته او، بهگونهای سخن گفته که برای مردم آن عصر و دیگر زمانها تازگی دارد.
همچنین نامههایی که آن حضرت به شُریح قاضی، معاویه و نمایندگان خود نگاشته و سفارشی که به فرزندش امام حسن علیه السلام در بازگشت از صفین نموده، بهترین نمایشگر اطلاعات عمیق او در مسائل دینی، سیاسی، علمی و اجتماعی است.
آری! آن حضرت پس از تشریح آن موضوعات با عبارتهای صحیح و روشن، ارزشهای عالی انسان را در برابر همه به نمایش درآورده، برنامه اصیل و صحیح اسلامی را برای رسیدن به هدفهای کامل زندگی نشان داده است.
زیبایی عبارات نهجالبلاغه از حیث ترکیب لفظی و شیوه ادبی، این ویژگیها را دارد:
الف) در انواع کلمات: مفرد، جمع، مذکر، مؤنث، حقیقت و مجاز، سرمایهای غنی برای فرهنگ الفاظ عربی است؛
ب) مجازها و کنایهها در قالبهای جالب و نوینی آمده است؛
ج) ایجاز و اطناب در جای متناسب خود بهکار رفته است. ما این مطلب را در خطبهها و نامههای طولانی وگاه متوسط یا کوتاه آن حضرت بهروشنی میبینیم؛
د) نیکوییها و نوآوریهای لفظی، از جناس تا ترصیع، قلب و عکس؛
ه) آهنگ طبیعی و جالب عبارات که اهل فن بهخوبی آن را احساس میکنند و حتی شنوندگان هنگامی که از سخنوران مذهبی خطبههای نهجالبلاغه را میشنوند حال و هیجانی به آنها دست میدهد.(1)
شکیب ارسلان (متولد 1286 ق) از نویسندگان بزرگ و دانشمندان عرب معاصر است که نامش در آغاز قرن بیستم، افق عالم عرب را روشن کرد. وی مردی سخنور، نویسندهای توانا و شخصیتی متفکر بود، تا جایی که امیر بیان در سده چهاردهم قمری بود. وی از دودمان امیرارسلان رومی معروف است. که در سال 171 قمری درگذشته است. در جلسهای که به افتخار او در مصر تشکیل شده بود، یکی از سخنرانان در بین سخنان خود گفت: دو نفر در تاریخ اسلام پیدا شدهاند که به حق شایستهاند «امیر سخن» نامیده شوند: علیبن ابیطالب علیه السلام
شکیب ارسلان با ناراحتی برخاست و پشت تریبون رفت و از سخن دوستش، گله کرد و گفت: «من کجا و علیبن ابیطالب علیه السلام کجا! من بند کفش علی هم به حساب نمیآیم».(2)
استاد فن بلاغت و بیان در دانشکده دارالعلوم مصر و یکی از اساتید دانشگاه الازهر، میگوید:
نهجالبلاغه کتابی است که خداوند آن را دلیل روشنی قرار داد تا ثابت کند که علی علیه السلام بهترین گواه زنده نورانیت و پرتوبخش قرآن و حکمت و دانش و هدایت و اعجاز و فصاحت آن کتاب آسمانی است. آیات و نشانههای حکمت ارزنده و قوانین صحیح سیاست و پندهای روشن و دلنشین و برهانهای گویا و استواری که علی علیه السلام در این کتاب آورده، خود دلیل فضیلت برتر از تصور و بهترین آثار یک پیشوای به حق است که هیچیک از حکمای بزرگ و فلاسفه عالیمقام و نوابغ روزگار، نظیر آن را نیاوردهاند. علی علیه السلام در این کتاب از دریای علم و سیاست و دیانت سر درآورده؛ ازاینرو در تمام این مسائل نابغهای برازنده است.
اگر تو خواننده محترم، بعد از اطلاع از مقام علمی این کتاب با عظمت بخواهی از مقام ادبی آن نیز آگاه شوی، میگویم هیچ نویسنده توانا و گوینده فصیح و شاعر زبردست، نمیتواند در مقام توصیف و ستایش نهجالبلاغه، چنانکه میباید حق آن را ادا کند یا در تقریظ آن چیزی بنویسد.
کافی است که بگوییم نهجالبلاغه تنها کتاب جامعی است که لطف تمدن جدید و سادگی و سختی زندگی قدیم را با هم جمع کرده؛ یگانه منزلی است که حقیقت بعد از آنکه در هر لغتی لغزش یافت، آن را برای مسکن خود برگزید تا به سوی آن روی آورد و با اطمینان در آن قرار گیرد.(1)
1) (1) مقدمه مرصفی بر شرح نهجالبلاغه، نقل از: دنیای نهجالبلاغه، ص 70 و علامه شهرستانی، پیرامون نهجالبلاغه، ص 61.
آلوسی(1)هنگامی که بهنام نهجالبلاغه میرسد، مینویسد:
انتخاب این نام برای این کتاب، ازآنرو است که دربرگیرنده سخنانی است که به مرحله اعجاز نزدیک شده و نوآوریها و ابتکاراتی در حقیقت و مجاز دارد.(2)
نهجالبلاغه، که حاوی خطبههای علیبن ابیطالب علیه السلام است، پرتوی از نور سخن الهی دارد و خورشیدی است که با فصاحت منطق نبوی میدرخشد.(3)
ادیب و محقق معاصر مصری (1973-1889) استاد دانشگاه و مؤسس چندین دانشکده و دانشگاه در مصر، وزیر فرهنگ مصر، عضو فرهنگستانهای پاریس، آلمان، دمشق، تهران و... درباره یکی از کلمات زیبای امام علی علیه السلام که درباره شناخت حق و عدم شخصیتزدگی است، میگوید: «من پس از وحی و سخن خدا جوابی باشکوهتر و شیواتر از این جواب ندیده و نمیشناسم».(4)
رئیس دانشکده علوم در دانشگاه قاهره میگوید:
با مطالعه نهجالبلاغه نوعی خاص از آهنگ موسیقی، بر اعماق احساسات انسان پنجه میافکند. از نظر سَجع و نظم و ترتیب کلمات و جملات، چنان مرتب است که میشود آن را شعر منثور نامید.(5)
1) (1) ادیب عراقی و مفسر معروف، متولد در بغداد سنه 1802 و متوفای سنه 1854.
2) (2) پیام امام، ص 34، به نقل از الجریدة الغیبیة.
3) (3) مصادر نهجالبلاغه، ص 97 به نقل از: سیمای نهجالبلاغه، ص 95.
4) (4) علی و فرزندان، ص 40.
5) (5) مقدمه کتاب علیبنابیطالب شعره و حکمه، به نقل از: شناخت نهجالبلاغه، محمد دشتی، ص 158 و سیری در نهجالبلاغه، ص 18.
قدامه که یکی از دانشمندان عرب است، درباره سخنان امام علی علیه السلام گفته است:
برخی [از سخنوران] در سخنان کوتاه توانایند و برخی در خطبههای طولانی. علی در هر دو بر همه پیشی گرفته است؛ همچنانکه در سایر فضیلتها.(1)
او از ادبای معروف مصر است که متون بسیاری با تصحیح و همت وی به چاپ رسیده است. وی در توصیف نهجالبلاغه چنین میگوید:
(نهجالبلاغه) کتابی است که در درون خود چشمههای جوشان بلاغت و فنون آن را جای داده و اسباب فصاحت را برای بینندگان فراهم ساخته و زمان چیدن میوههای شیرینش فرا رسیده؛ زیرا از سخنان فصیحترین خلق خدا بعد از رسولالله صلی الله علیه و آله تراوش کرده؛ کسی که قدرتش از همه بیشتر و منطقش قویتر و تسلّطش بر لغات از همه فزونتر است؛ بهطوریکه هرگونه میخواست آنها را به گردش در میآورد. حکیمی که فنون حکمت از بیانش خارج میشود. خطیبی که سحر بیانش دلها را پر میکند. عالم ودانشمندی که بر اثر همنشینی با پیامبر و کتابت وحی و دفاع از دین، با شمشیر و زبان از طفولیتش چنان امکاناتی برای او فراهم شده که برای غیر او دست نداده است.(2)
وی طی سخنرانی در دانشکده حقوق بغداد گفت:
عقیده دارم که مطالعه نهجالبلاغه در خواننده، مردانگی و شهامت
وعظمت نفس پدید میآورد؛ زیرا این کتاب فیضی از روحی بزرگ است که با اراده آهنین خود با مشکلات روزگار روبهرو گشته است.(1)
زکی مبارک پس از توصیف نثر فنی در عصر اسلامی، درباره ایجاز و اطناب مینویسد:
نامههای علیبن ابیطالب علیه السلام و خطبهها و وصیتنامهها و عهدنامههای او از چنین صنعتی برخوردار است. علی هنگام نوشتن پیماننامه، گفتار را طولانی میسازد؛ زیرا پیماننامه دستورهای سیاسی منطقهای را در بر دارد که حاکم بدانجا اعزام میشود; اما گاهی که برای خاصگان خود نامه مینویسد، عبارت نامهها کوتاه است، چه در اینگونه موارد موجبی برای طولانی ساختن گفتار نیست.(2)
دکتر زکی مبارک همچنین مینویسد:
اگر بگویید نهجالبلاغه نزدیک به چهل بار شرح شده است، اگر بگویید فصولی در آن هست که به بعضی از زبانهای شرقی و غربی ترجمه شده است، اگر بگویید این کتاب، ابواب و مذاهبی را برای نقد و بررسی گشوده است، اگر بگویید این کتاب بر اکثر سخنگویان فصیح، برتری دارد، اگر بگویید نهجالبلاغه مشهورترین مجموعه یا بزرگترین مجموعهای است که از عصر خلفا تاکنون محفوظ مانده است، اگر بگویید شرق و غرب را فراگرفته و کتابخانهای عربی و غیر عربی نیست که از وجود آن خالی باشد، اگر بگویید مخالفان اصالتش، ارزش ادبی آن را انکار نمیکنند، اگر همه این خصوصیات را ذکر کنید، خواهید دانست که سیدرضی با جمعآوری مطالب این کتاب بینظیر، چه خدمتی به ادبیات و لغت عربی و اخلاق نموده است.(3)
این دانشمند منصف معاصر مصری به اصالت نهجالبلاغه اعتراف کرده و نوشته است:
لا مفرّ مِن الإعتراف بأن نهجالبلاغه لَه اصولٌ و الاَّ فَهُوَ شاهدٌ علی أنّ الشیعة کانوا مِن أَقدر الناس علی صناعة الکلامِ البلیغ ; چارهای نیست جز اینکه باید اعتراف کنیم، نهجالبلاغه اصالت دارد و از اصلی معتبر نقل شده است؛ وگرنه باید بگوییم شیعیان تواناترین مردم جهان در ساختن کلام بلیغ هستند.(1)
استاد علوم اسلامی دانشگاه فؤاد قاهره، درباره نهجالبلاغه میگوید:
نهجالبلاغه شامل همه آن چیزهایی است که پژوهشگران بزرگ، اساتید اخلاق، فلاسفه، دانشمندان، پیشوایان مذاهب، سیاستمداران پرهیزگار میتوانند بگویند یا بنویسند. نیروی شگرف پندها، توصیهها، عمق بینش، ژرفایی محتوای نهجالبلاغه، بهخوبی نشان میدهد که این اثر جاودانه، از اندیشه بینظیر امام علی است.(2)
ناصیفبن عبدالله یازجی (1800-1871) در روستای کفرشیما نزدیک بیروت، آن اندازه دوستدار دانش بود که در زمان کوتاهی، بیشتر علوم را فرا گرفت تا از بزرگان علم لغت و نحو و بیان و از شعرای عرب شد. وی درباره نهجالبلاغه مینویسد:
مهارت من در فنّ نویسندگی در اثر مطالعه و بررسی قرآن کریم و خطبههای شیوای نهجالبلاغه بود؛ زیرا این دو کتاب با
عظمت، گنج بیپایان زبان عربی و ذخیره جاودانه ادبجویان است و محال است که یک نفر ادیب لغت عربی، بدون اینکه شبها را تا سحر به مطالعه و غور و بررسی این دو کتاب و اندیشه در بهترین اسلوبهای آن مشغول باشد، نیازمندی خود را برطرف نماید.(1)
امام محمد غزالی، در کتاب نظرات فی القرآن جملهای از یازجی در سفارش به فرزندش نقل میکند که برای همه جوانان سودمند است:
اذا شئتَ أن تَفوقَ اقرانک فی العلم و الاَدب و صَناعَة الانِشاء فَعَلیکَ بِحفظِ القرآن و النهجالبلاغة ؛ هرگاه خواستی در دانش و ادب و انشا و نگارش بر دیگران برتری جویی، در حفظ قرآن و نهجالبلاغه بکوش.(2)
نویسنده و مورخ معروف مصری در مورد نهجالبلاغه مینویسد:
فی کِتاب نهجالبلاغه فیضٌ من آیات التوحید و الحکمة الإلهیّة تَتّسعُ بِهِ دِراسة کُل مُشتغل بالعقائد و اصولِ التالِیة و حِکمُ التُوحید; در نهجالبلاغه، نور آیات توحید و حکمت الهی، چنان درخشان و پرتوافکن است که بررسی و تحقیق همه پژوهندگان معارف الهی را شامل میشود و مهر شخصیّت علوی، از پشت سطرها و از میان حروف این کتاب پدیدار است و چون خوب دقّت کنی و گوش فرا دهی، صدای امام را از آن سوی کلمات میشنوی؛ نه صدای دیگری را.(3)
در هرگوشهای از روان انسان برخوردگاهی است به زندگی علیبن ابیطالب؛ زیرا از بین زندگانی همه بزرگان و دلاوران، تنها
زندگی اوست که جهان انسانیت را در همهجا با گفتار بلیغ، مخاطب قرار میدهد و نیرومندترین انواع محبتها و عوامل پندیابی و اندیشه - که سراسر تاریخ بشر ممکن است در روح انسان برانگیزد - در صفحات تاریخ اوست.(1)
معاون نخست وزیر بوسنی و هرزگوین میگوید: «نهجالبلاغه آینهای است که در آن میتوان مشخصات یک انسان کامل، یک اعتقاد تام و یک زندگی کامل را دید».(2)
هیچ کتابی را مانند نهجالبلاغه نمییابی که دارای فصول مختلف و شیوه واحد باشد و از شخص واحدی صادر شده باشد؛ ازاینرو تأکید داریم و تکرار میکنیم که نهجالبلاغه از یک شخصیت صادر شده و یک نفس در آن دمیده است.(3)
محمد فرید وجدی از دانشمندان مصری و مؤلف دائرةالمعارف مینویسد:
صفاتی در وجود علی گرد آمده بود که در دیگر خلفا نبود: دانشی فراوان، شجاعتی عالی و فصاحتی درخشان؛ این صفات با نیکوییهای اخلاقی و شرافتهای ذاتی آمیخته بود، بدان سان که جز در افراد کامل پیدا نمیشود.(4)
عبدالرحیم بن محمد بن اسماعیل (م 374 ق) که از ادیبان بنام و از خطیبان مشهور عرب و ضربالمثل خطبای عرب است، در دوره اسلامی، در حلب در عهد سیفالدوله، منصب خطابت داشته است. وی اعتراف میکند که سرمایه فکری و ذوقی خود را از علی علیه السلام گرفته است:
صد فصل از سخنان علی را حفظ کردم و به خاطر سپردم و همانها برای من گنجی پایانناپذیر بوده است و به هر اندازه آنها را به نیازمندان علم و ادب بخشش نمایم، به همان اندازه بر وسعت دایره آن افزوده میشود.(1)
عبدالحمیدبن یحیی عامری، مقتول به سال 132 قمری است. شهید مطهری در مورد او مینویسد:
عبدالحمید، کاتب معروف و کاتب مروانبن محمد (آخرین خلیفه اموی) و اهل شام بود [البته به عقیده عدهای، ایرانی بوده است]. اوضربالمثل بلاغت و فصاحت و نویسندگی است تا آنجا که گفتهاند:
«بُدِأتِ الکتابَةُ بِعَبدِ الحَمیدِ و خُتِمَت بِابنالعمید ; نویسندگی با عبدالحمید شروع شد و به ابنالعمید پایان گرفت». وقتی که از عبدالحمید پرسیدند:
«ما الَّذی خَرَّجَکَ فی البلاغة ، چه چیز تو را به این بلاغت رساند؟» گفت:
«حفظ الکلام الأَصلع ;(2)سخنان اصلع را حفظ کردم».
این مرد همانطورکه عرض کردم از نزدیکان امویهاست؛ در عین حال اقرار میکند که استاد من در این فن علیبن ابیطالب است.(1)
وی که از سخنوران مشهور است، رمز موفقیت خود را نهجالبلاغه معرفی میکند و میگوید:
من هفتاد خطبه از خطبههای امام علی علیه السلام را از بر کردهام که مانند چشمهساران همیشه جاری در وجودم، همواره حرکتآفرین و فیضبخش هستند.
دکتر زکی نجیب میگوید:
هنگامی که به همین منتخب کلام امام علی علیه السلام که شریف رضی برگزیده و بدان نهجالبلاغه نام نهاده است، به دقت مینگریم، خود را در مقابل دنیایی از شگفتی تعبیر و عمق معنا، حیرتزده مییابیم.(2)
اگر بخواهیم گفتههای علی علیه السلام را در عناوینی کلی قرار دهیم، بیشترین بخش آن درباره خدا، جهان و انسان است و این هر سه، موضوعاتیاند که همواره بیشترین کوشش فیلسوفان گذشته و حال، بدان بر میگردد. بدینترتیب میبینیم که اگرچه علی نخواسته است خود را فیلسوف بنماید، در حقیقت و از نظر جوهر اندیشه، فیلسوف متفکری است. گفتههای او با آثار فلاسفه این تفاوت را دارد که آنان معمولاً حاصل اندیشه خود را در ساختار [معینی] که دارای مبادی و نتایج خاصی است، ارائه و بیان میکنند؛ درحالیکه علی علیه السلام به مقتضای احوال و موجباتی که پیش آمده، نوشته و گفته و چنین چینشی در کلمات وی دیده نمیشود.(3)
برای ما لازم است که ادب و حکمت و کشورداری و شجاعتی را که در وجود این شخصیت بزرگ جمع شده است، مطالعه کنیم.
یمنی نویسنده کتاب الطراز از بزرگان علمای معانی و بیان اظهار شگفتی میکند که در طریق دستیابی به فصاحت و بلاغت بعد از کلام خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله بر دیوانهای شعرای عرب و کلمات خطبا تکیه کردهاند و کلمات علی علیه السلام را به دست فراموشی سپردهاند؛ درحالیکه میدانستهاند در بالاترین سطح فصاحت و بلاغت است و آنچه میخواهند در آن موجود است؛ استعاره، تمثیل، کنایه، مجازهای زیبا و معانی دقیق، همه در آن جمع است.(1)
همچنین میگوید که:
از معانی گوارا و شیوای سخن او هر خطیبی سیراب شده و به شیوه کلام وی، هر واعظ گویایی، لباس سخنوری پوشیده؛ زیرا علی ورودگاه بلاغت و زادگاه آن و ابر پربار فصاحت است.
عمر النصر، از علمای اهل سنت، کتابی دارد به نام زندگانی علیبن ابیطالب که در آن درباره سخنان و کلمات ادبی علی علیه السلام مینویسد:
همه آثار ادبی علی علیه السلام را به واسطه وحدت روح و عظمتی که مندرج در سراسر کلمات و معانی آن میتوان شناخت. در حقیقت وجود همین روح خاص و بلاغت و فصاحت و جذابیت است که شخصی را مفتون و مبهوت میکند و او را به شنیدن و تکرار و از بر کردن، بر میانگیزد و چون در آن به خوبی نظر کنیم و با چشم و گوش دل به خواندن و فرا گرفتن آن روی آوریم، در ما تأثیری معجزهآسا میکند. ما را بدین فکر
1) (1) الطراز، ج 1، ص 165 به نقل از: پیام امام، ج 1، ص 34.
میاندازد که اینک دوره صدر اسلام است. اکنون امیرمؤمنان با ما سخن میگوید و چنان ما را مفتون و مجذوب میکند که 1350 سال پیش را هیج میانگاریم و خود را در حضور او میپنداریم.(1)
وی مینویسد:
این کتاب جاویدان (نهجالبلاغه) یادگار فصاحت و بلاغت و معنویات امام، حاوی آیات سخن و ادبیات درخشان زبان عربی و شاهکار ادبی پرمغزی است که مشتمل بر حکمتهای عملی و اندرزهای سودمند و نامهها و بخشنامههایی است که امام، در دوره فرمانروایی خود، به حاکمان و فرمانداران سرزمینهای اسلامی صادر کرده و حاوی درسها و دستورهای دینی و اداری و سیاسی و اجتماعی است که برای بهتر کردن اوضاع مملکتی و کشورداری، بهمنزله سرمشقهای عالی بهشمار میآید و تنها یکی از فرمانهایی که به مالکبنحارث اشتر نخعی (متوفای 38 ق) فرماندار مصر، برای چگونگی اداره کشور مصر صادر کرده، کافی است که او را از ورزیدهترین کارشناسان اداری و سیاسی بدانیم.(2)
علامه شمسالدین ابوالمظفر یوسفبنقزا وغلی (سبط ابنجوزی)، از علمای اهل سنت (متوفای 654 ق) درباره سخنان امیرمؤمنان در کتاب تذکرةالخواص مینویسد:
علی علیه السلام به بیانی سخن گفته که سرشار از عصمت است. او با میزان حکمت سخن رانده، سخنی که خداوند بر آن مهابت و شکوه افکنده است. این کلمات به گوش هر کس رسد، او را به شگفتی و حیرت وا میدارد. خداوند در سخن گفتن بدو نعمتی ارزانی داشته که
توانسته است، حلاوت و ملاحت را یکجا گرد آورد و سحر بیان و زیبایی فصاحت را با هم درآمیزد. نه میتوان از آن کلمهای اسقاط نمود و نه با حجت و دلیلی با آن مسابقت داد. سخنگویان را به ناتوانی کشانده و گوی سبقت از همگان ربوده است. کلمات او الفاظی است که نورانیت نبوت بر آن تابیده و آنچه از وی صادر شده، عقلها و فهمها را متحیر وشگفتزده ساخته است.(1)
ابنابیالحدید از شیخ خود مصدقبنشبیب واسطی و او از ابنخشاب عبداللهبناحمد روایت کند که بدو گفتم: «بسیاری از مردم میپندارند که این خطبه (شقشقیه) از رضی است». گفت:
رضی کجا و چنین اسلوب سخن کجا؟ من شیوه رضی را میدانم. به خدا سوگند! این خطبه را در کتابهایی دیدم که دویست سال پیش از رضی نوشته شده است.(2)
شهید مطهری مینویسد:
علی الوردی میگوید: علی علیه السلام فلسفه کارل مارکس را نقض کرد؛ برای اینکه علی در کوخ همان جور زندگی میکرد که در کاخ و در کاخ همانطور زندگی میکرد که در کوخ (مقصود کاخ واقعی نیست); یعنی علی علیه السلام در پست عملگی همانطور فکر میکند که در پست خلافت فکر میکرد؛ به این دلیل، اینها را انسان کامل میگویند.(3)
شافعی (پیشوای مذهب شافعی) در مورد صاحب نهجالبلاغه مینویسد:
اگر مرتضی علی، حقیقت حال و باطن امر خویش را ظاهر سازد، مردم را کافر سازد، که همه به شبه خدایی نزد او به سجده افتند. از فضل و منقبت وی همین بس که درباره او بعضی شک نمودهاند که آیا از خداست یا از خلق.(1)
روزی علی علیه السلام به عمربنخطاب فرمود:
سه چیز است که اگر حفظ کنی و بدان عمل نمایی، تو را از چیزهای دیگر بی نیاز سازد. عمر گفت: آنها چیست؟ علی علیه السلام فرمود: اجرای حد بر خویشاوند و بیگانه، داوری به کتاب خدا در خشنودی و خشم و تقسیم به عدالت بین سرخ و سیاه. عمر گفت: کوتاه و بلیغ گفتهای.(2)
ابوالمؤیدبن احمدبن محمد مکی خوارزمی، در مقدمه مناقب میگوید:
اوست امیرالمؤمنین، قطب دایره مردانگی، دارای میراث علم نبوت، بیناتر از همه صحابه در قضاوت، قلعه استوار، خلیفه امین، داناتر از هر کسی که روی این صفحه خاکی و زیر این آسمان آشکار است.
جویباران فضایل در دنیا، از دریاهای فضایل اوست. گلزارهای توحید و عدل در باغستانهای سخنان و نوشتههای اوست. اوست قطب دایره هدایت، چراغ تاریکیهای ضلالت، حقیقت خردها، سراپا وجودش را سروش غیبی ستوده.
حکمت از گفتارش چیده میشد. دانشهای آشکار و نهانی به قلبش بسته بود. همیشه از سینهاش دریاهای علوم، جوشان و امواجشان خروشان بود تا آنجا که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«انا مدینة العلم و علی بابها؛ من شهر علم هستم و علی باب آن».(1)
حناالفاخوری در مقام مقایسه با دیگر شاعران، از ابنرومی، متنبی و ابوتمام برترش میداند؛(2)در برابر سخنان امیرمؤمنان سر تواضع فرو میآورد و درباره نهجالبلاغه میگوید:
گفتارهایی از همه فنون و مجموعه گونهها، از آداب و پند یا نامه یا خطبههای کوتاه و بلند که میدانستند چنین کتابی طراز فصاحت و پیرایه بلاغت خواهد بود. عربیت را بها افزاید و دین و دنیا را بهکار آید; که بلاغتی چنان، نه در گفتاری فراهم آمده است و نه یکجا در کتابی هم; چه امیرمؤمنان علیه السلام سرچشمه فصاحت است و آبشخور بلاغت. او بود که نقاب از چهره سخن کشید تا مترسل زیبایی آن را دید. آیین گفتار را از او وام گرفتند؛ خطیبان بر جای پایش گام نهادند؛ واعظان از خواندن کلام او نام یافتند.(3)
علی در نهجالبلاغه صاحب شخصیتی یکتاست.
او مرد عقیده نیرومند و ایمان زنده است. سخن علی از لحاظ معنا گنجینهای است که در ادبیات آن دوره جای خاص و بینظیری را ازآن خود کرده و از نظر لفظ نیز از جمال و رونق بسیار برخوردار است. کتاب نهجالبلاغه یک ثروت عظیم فکری و ادبی است.(4)
1) (1) الفصول المهمه فی معرفة احوال الائمه علیهم السلام ، ص 36، به نقل از: کتاب امام علی علیه السلام از نگاهدانشمندان غیر شیعه، ص 50.
2) (2) فاخوری، حنا، تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص 500.
3) (3) نهجالبلاغه، مقدمه. به نقل از: دانشنامه امام علی علیه السلام، ج 11، ص 326.
4) (4) تاریخ الادب العربی، ص 248 و 251.
آنچه در پی میآید، مقدمه مقالهای است مصاحبهگونه که با استناد به سخنان حضرت علی علیه السلام تهیه شده است. ریاض نجیب الرییس روزنامهنگار معروف عرب است که در این مقاله، نقش مصاحبهگر را دارد و با طرح سؤالات گوناگون و با الهام از سخنان حکمتآمیز و روحبخش امام علی علیه السلام میخواهد راه چارهای برای مشکلات و دردهای پیچیده و فراوان بشریت معاصر خسته از هیاهوی مدرنیسم دنیای غرب، بیابد. درج این مصاحبه در مجله المستقبل چاپ پاریس که در تاریخ 26 فوریه 1983 صورت گرفت، با استقبال گسترده اندیشمندان اروپا و آسیا روبهرو شد. بدون شک آنچه بر زیبایی و جذابیت این مقاله میافزاید، انتخاب قالب مناسب و شیوهای ابتکاری و نو برای طرح سخنان و افکار امام علی علیه السلام آن هم از سوی فردی غیر شیعی است؛ افزون بر آن، توجه شخصیتهای غیر مسلمان به این مقاله، بیانگر محبوبیت جهانی حضرت علی علیه السلام و علاقه فراوان جهانیان، به شناختن این شخصیت الهی ناشناخته است:
در عصر درهای بسته، در هنگامه جستوجو برای یافتن راهی امن و بیخطر در تاریکی روزگار معاصر، کسی نیست که با روزنامهنگار، درباره ویژگیهای امروز به گفتوگو بنشیند تا از این طریق، به نشانههای فردا دست یابد.
در شرایط ناهنجاری که عربها و کشورهای عرب، از زمان اشغال لبنان بهدست اسرائیل بدان دچار شدهاند، دولتهای عرب از نیل تا فرات، خواسته یا ناخواسته، در زیر چتر «سازش با اسرائیل» قرار گرفتهاند. هیچکس را در این جهان نمیشناسم که از او درباره وضعیت موجود و علت پیدایش آن و راههای مقابله با آن سؤال کنم. «ناامیدی» واژهای شده است که هر صبح و شام آن را تکرار میکنیم.
به دنبال کسی بودم که برای من چیزی بگوید و راهی فرارویم نشان دهد. با خود اندیشیدم که در این دوران، کسی نیست که پاسخگوی سؤالات کوچک و بزرگ من باشد و مرا از وادی مجهولات برهاند؛ ازاینرو کوشیدم خود را به ساحل دریایی از شناخت و معرفت برسانم تا عطش خود را با جرعهای از آن سیراب کنم و از حیرت و گمراهی برهم.
تصمیم گرفتم به دیدار امام علیبن ابیطالب علیه السلام در نهجالبلاغه بروم تا گفتوگویی با جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سرور شهدا و امیرمؤمنان علیه السلام انجام دهم. من پیشازاین علیبن ابیطالب را نمیشناختم.
شناخت من از ایشان سطحی و از روی مطالعات تاریخی بود؛ همانند شناخت صدها تن از دیگر مسلمانان. برای این میبایست به سید شریف رضی مراجعه میکردم تا مرا به باب شناخت علیبن ابیطالب علیه السلام در نهجالبلاغه رهنمون شود.
او در نهجالبلاغه باب شناخت علیبن ابیطالب علیه السلام را بهخوبی گشوده است و برای من یافتن این باب، درخشش نور هدایت در دوران تیره معاصر بود.
مطالعه نهجالبلاغه شریف رضی - که هفتههای طولانی ادامه داشت - همراه با شرح استاد شیخ محمد عبده، آرامش عمیقی به من بخشید. با خواندن نهجالبلاغه، سؤالات من پیاپی افزایش مییافت؛ اما پاسخهای سخاوتمندانه را نیز در آن مییافتم.
شاید مهمترین ویژگی سخنان امام این باشد که همه زمان را خلاصه میکند. گویی تاریخ، سرشتهای این ملت را دگرگون نساخته و به آنها درس واحدی نداده است.(1)
نویسنده و شاعر نامدار مصری معاصر، مقیم قطر، با مقالهای از اقدام روزنامه قطری «الرأیه»، درباره انتشار مقاله آقای جودت فخرالدین با
1) (1) سیده مهاجر، گنجینه غدیر، ص 73 به بعد.
دوعنوانِ «نسلهای پیدرپی از آن استقبال کرد و همچنان عالیترین نمونه است» و «حکمت زیبایی در نهجالبلاغه امام علیبن ابیطالب علیه السلام» ستایش کرد و نوشت:
از اینکه بسیاری دوستان با تشنگی شدید و سرسختانه، در پی تهیه گزیدهای از نهجالبلاغه بودند که در روزنامه، منتشر شود، خرسندم.
وی در این مقاله با اشاره به اهدای یک جلد چاپ نفیس نهجالبلاغه از سوی رایزنی فرهنگی کشور ایران گفته است:
این نسخه را که بنیاد نهجالبلاغه در تهران به چاپ رسانده است، برایم اهمیت فراوانی دارد و فکر نمیکنم چاپ بهتری باشد که بتواند با آن به لحاظ عظمت زیبایی و ابتکار به رقابت بپردازد.(1)
او که از معاصران اهل سنت است، در مورد تاریخ از دیدگاه نهجالبلاغه مینویسد:
از دیدگاه نهجالبلاغه خواندن تاریخ امتهای گذشته و اطلاع از سرگذشت آنان، به نسل نو برای یک زندگی سالم و خوشبختیآفرین کمک میکند؛ چیزی که در بررسی تاریخ فراز و نشیبها، بدکرداریها و خوشرفتاریها و سرانجام آنها برای انسانها مشخص میگردد. انسان عاقل میکوشد اشتباه و خطاهای گذشتگان را تکرار نکند. [امامعلی - کرم الله وجهه -] در خطبه 234 نهجالبلاغه میفرماید:
«فتدکروا فی الخیر و الشر الحوالهم، احذروا ان تکونوا امثالهم ؛ پس در نیک و بد احوال ایشان بنگرید و بپرهیزید که همانند آنان شوید».
حضرت علی - کرم الله وجهه - در نهجالبلاغه با صراحت جامعهای را شایسته میداند که پیروان رسولان و فرزندان انبیا با
1) (1) فصلنامه نهجالبلاغه، ج 2 و 3، ص 290.
الهام از رهنمودهای بزرگان تاریخ انسانیت به وجود آوردهاند؛ بهگونهای که عافیت بر سر ایشان سایه گسترده و نعمتهای فراوان در اختیارشان قرار گرفته و به رمز عزت و شرف دست یافته و دشمنانشان خوار و زبون گشتهاند.
از دیدگاه نهجالبلاغه، اتحاد و اتفاق و پاسداری از حریم آن و پرهیز از هرگونه عامل اختلاف و جدایی، مانند دشمنیها، کینهورزیها و عدم همکاری - که کمر جامعه را میشکند - عامل بنیادی ایجاد جامعه صالح، است.
اعتقادم بر ولایت همچو شیخم شافعی با دل روشن به خط صدق مولا رفتن است
طبق دستورات دین عار است راه تفرقه اعتصامم را بحبل الله حمید و احسن است
این اجابت را برای اتحاد مسلمین در مسیر راه وحدت حلقهام بر گردن است
از نثار سال موسوم است به مولانا علی این کلید رمز وحدت راز تکبیر گفتن است
از علائی میرسد پیغام یکرنگی به تو آنکه چند رنگ است او چاره سیاه و بی تن است(1)
1) (1) نشریه تبیان، سال 79، شماره 44، ص 60.
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران(1)
نویسنده و ادیب معروف مسیحی مینویسد:
آیا در تاریخ مشرق زمین، هیچ به سراغ نهجالبلاغه رفتهاید؟ نهجالبلاغه که از فکر و خیال و عاطفه، آیاتی به دست میدهد که تا انسان هست و تا خیال و عاطفه و اندیشهای انسانی وجود دارد، با ذوق بدیع ادبی هنری او پیوند ناگسستنی خواهد داشت. سخنانی به هم پیوسته و هماهنگ، جوشان از درکی عمیق و بینشی ژرف، لبریز از شور واقعیت و گرمی حقیقت، سرشار از اشتیاق لبریز برای شناخت فراسوی این حقیقت.
سخنانی زیبا و نغز، که زیبایی موضوع و بیان، آنچنان در آن به هم آمیخته که تعبیر با مدلول و شکل با معنا، یکی شدهاند. همچنان که حرارت با آتش، نور با خورشید و هوا با هوا یکی هستند.
1) (1) همان.
نهجالبلاغهای که بیان آن، اگر برای انتقاد به کار برده شود، گویی تندباد خروشانی است و اگر تباهی و فساد را مورد تهدید قرار دهد، همچون آتش سهمناک زبانه میکشد. اگر برایتفکر و اندیشه بخواند، حس و عقل را همراه میسازد. اگر درمقام پند و اندرز باشد، مهر و عاطفه پدری را همگام با راستیووفاداری انسانی در آن خواهید یافت. اگر برای شما ازارزش وهستی و زیباییهای آفرینش و کمالات جهان هستیسخن بگوید، آنها را با مدادی آغشته به نور ستارگان در قلب شما مینگارد.
نهجالبلاغه، بیانی است رساتر از هر رسا و پارهای است از یک تنزیل و پیوندی است ناگسستنی با اصول ادب انسانی. تا جایی اوج میگیرد که درباره آن گفتهاند: «بیانی است فروتر از کلام خداوند و فراتر از گفتار بشری».(1)
نهجالبلاغه در بلاغت بالاتر از بلاغتهاست. قرآنی است که از مقام خود اندکی فرو آمده، سخنی است که همه زیباییهای گذشته و آینده زبان عرب را در خود جای داده.(2)
جاذبههای کلمات امام علی علیه السلام شوری در من ایجاد کرد که 200 بار نهجالبلاغه را مطالعه کردم.(3)
ای روزگار! چه میشد که همه قدرت و قوت خودت را به کارمیبردی و در هر زمان یک علی با آن عقلش، با آن قلبش،
باآن زبانش و با آن ذوالفقارش به عالم میبخشیدی.(1)
جرج جرداق، در مورد نامه امام به مالک اشتر نخعی مینویسد:
امام علی در این فرمان، هزار سال از روزگار خویش پیشیگرفتهوسخنش پرتوی از فروغ عقل روشن و دل نیکوخواهاوست.(2)
سرزمینهایی را که ستم بر آنها غلبه یافته، جاهایی را که کابوس فقر بر آنها چیره گشته است، چه کسی میتواند نجات دهد؟ جز نهجالبلاغه که برنامه حاکمیتی عادل است؛ حاکمیتی که بنیاد ستم را در هرجا و هرگاه از ریشه بر میآورد.(3)
جرج جرداق، ادیب توانا و نویسنده برجسته و خوشقلم امروزین عرب، گرچه مسیحی مذهب است، از دوستان و شیفتگان علی علیه السلام است و کتاب بزرگ و ارجمند او (الامام علی صوت العدالة الانسانیه) در پنج جلد، از بهترین پژوهشهایی است که درباره امام سامان گرفته است. او نه تنها شیفته منش و مرام امام است که شیفته سخنان و سخنوری او نیز هست; ازاینرو، افزون بر گفتاری که در کتاب یاد شده در این زمینه آورده است، برای بازنمایی بیشتر آن، کتابی ویژه نیز پرداخته است؛ کتاب روائع نهجالبلاغه که گزیدهای از سخنان امام است و پیش از آنها، در چند بخش بر پایه دیدگاههای ادبی و نظریههای بلاغی امروزین، درباره ریزهکاریهای بلاغی، اوج هنری و مایههای معنوی سخنان امام بررسیهایی نغز و نیکو کرده، گفتارهایی خواندنی و
سودمند پرداخته است و مینویسد:
علی پیشوای ادیبان است; همانگونه که پیشوای حق، هدایت، علمو نشان پیشوایی ادبی او، نهجالبلاغه است که در میان متونبنیادین ادب عربی - پس از قرآن - برترین جایگاه را دارد وشیوهها وشگردهای بیان و بلاغت عربی در درازای چهارده سدهبر پایه آن استوار بوده است و از آن مایه گرفته است و نیکوییها و نغزهای آن در شیوه ساحرانه این کتاب، زنده و پایدار مانده است.
علی، شیوههای بیانی پیشین و پسین را به یکدیگر پیوند دادویگانه ساخت; یعنی شیواییها و زیباییهای زلال بیان جاهلیراکه با فطرت سالم، پیوندی تنگاتنگ و بیمیانجی داشت، با بیانبرین و شیرین و شفاف اسلامی که با فطرت سالم ومنطقتوانا چنان یگانگی داشت که جداسازی پارهای از عناصرآنرا از پارهای دیگر بر نمیتافت، به هم آمیخت و یگانگیداد.
آمیزش ویژگیهای بلاغت جاهلی و سحر بیان نبوی در سخن او، ساختاری پدید آورد، چنان بدیع و برجسته و با شکوه که سخن شناسانی را واداشت تا سخن او را فروتر از سخنان آفریدگار و فراتر از سخنان آفریدهها بدانند. این شگفت نیست; چراکه همه زمینههای بایسته برای دستیابی به چنین پایگاه بلند و برین بلاغی، برای او فراهم بود; هم در فضا و هوا و جایی زاده و بالیده شده بود که فطرت، سالم و صافی میماند. در کنار فرهیخته مردی بیمانند (محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله) پرورده شده بود و آموزههای آسمانی سرشار از نور و نیروی او را دریافت کرده بود؛ افزون بر اینها استعدادهای فطری و خدادادی شگفت و سرشاری نیز داشت و به اینگونه، همه زمینههای فطری و فرهنگی این برجستگی در او فراهم بود.
الف) تیزهوشی امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه
اندیشه و تیزهوشی بسیار فزون و فراوان علی علیه السلام در همه سخنان او کارکرد آشکاری دارد. زیرکی او چنان زنده، نیرومند، پرگسترده و دور تک است که هیچگونه ژرفکاوی و غوراندیشی را رها نکرده است وهنگام بررسی چیزی، آن را از هر روی و سوی پژوهیده است و هیچ سوی و روی آن را واننهاده و از نظر دور نداشته است; تا ژرفای آن را کاویده، زیر و رویش کرده، نهانیترین و نهادیترین زمینهها و انگیزههای آن را دریافت کرده و درستترین پیامدهای دور و نزدیک آن زمینهها و انگیزهها را برآورده است.
از ویژگیهای این زیرکی برجسته و بیمانند علوی، تسلسل منطقی مطالب و مقولاتی است که در هر زمینه در سخنان او دیده میشود. در سخنان او، هر اندیشه با اندیشه دیگر پیوندی چنان استوار دارد که گویا هر یک از آنها پیامد منطقی اندیشه پیشین است و علت و انگیزه اندیشه پسین. نیز اندیشههای بیان شده در یک موضوع، چنان به هم گره خوردهاند که هیچیک از آنها زیاده و بیهوده نیست و موضوع مورد بررسی از آن بینیاز نمینماید. حتی او به دلیل گستره ذهنی و زبانی، هیچ واژهای را بهکار نمیگیرد، جز آنکه در آن واژه رازی باشد که خواننده را به ژرفاندیشی و خردهبینی وادارد. در سخن او هیچ عبارت و گزارهای یافت نمیشود، جز اینکه آفاقی تودرتو و تازهبهتازه پیشاروی خواننده بگشاید.
بنگرید که این سخنان او از چه چشمانداز گسترده و بیکرانهای از تأمل و تیزبینی و خردهدانی نشان دارند:
«النَاسُ اعداءُ ما جَهِلوُا» ; مردم با آنچه نمیدانند، دشمنی دارند؛
«قیمة کل امرء ما یحسنه»; ارزش هر کس، چیزهایی است که میپسندد؛
«الفُجُور دار حِصن ذَلیل»; تبهکاری خانهای است خوار و بیبنیاد. بنگرید که چه ایجاز اعجازگونهای در این سخن موج میزند:
«مَن تَخفَ تلحق؛(1)سبکبار، زود میرسد. و بیندیشید که در این چهار عبارت کوتاه و به لفظ اندک، چه معانی بسیار و با شکوهی مجال نمایش یافته است; بلکه - چونان وحی آسمانی - نزول و تنزیل یافته است. نیز بیندیشید که این سخن روانکاوانه و کشف شگفت امام درباره طبیعت و صفت و حالت حسود، چه اندازه نشاندهنده زیرکی و ژرفکاوی نیرومند و اندیشه گسترده او و بررسی همه سویه موضوع از سوی اوست:
مَا رایتُ ظالماً اشبَهُ بمظلوم مِن الحاسِد: نَفَسٌ دائِمٌ و قَلبٌ هائمٌ و حُزنٌ لازمُ، مُغتاظُ علی مَن لا ذَنَبَ لَه، بَخیلُ بما لایَملِکُ ; هیچ ستمگری را ندیدم که همانند ستمدیده باشد چنانکه حسود، دلهره پیوسته، دل ناآرام، اندوه هماره، خشمگین بر آنکه گناهی ندارد و بخیل به چیزی که به دست نمیآورد.
در نهجالبلاغه زایش اندیشه از اندیشه همچنان پیش میرود و تو خود را در برابر انبوهی از اندیشهها مییابی; نه انبوهی از اندیشه بر هم انباشته; انبوهی از اندیشههای زنجیرهای و به هم پیوسته که پارهای، پارهای دیگر را میزایند و پارهای از پی پارهای دیگر
1) (1) عبارت را اینگونه در سخنان علی علیه السلام نیافتم. گویا دگرگون شده این سخن امام باشد: «تَخفَّفوُا تَلحَقُوا.» (نهجالبلاغه، خ 21).
سر بر میآورند. از این دیدگاه، نوشتههای او با گفته او دوگانگی ندارد که چشمه همان چشمه است و شب و روز یکسان میجوشد و در جریان و جوشش خویش به شب و روز نمیاندیشد.
خطبههای او همه سرشار از معجزهاند؛ از اندیشههای استوار و سنجیده و خردمندانه و حکیمانه و تو در برابر این همه استواری و سنجیدگی و حکمتآمیزی خطبههای او، شگفتزده میمانی; چون درمییابی او این گفتارهای شیوا و شگفت را از پیشین آماده نساخته و حتی اندکی پیش از القای آنها بدانها نیندیشیده و آنها را بیهیچ آمادگی و اندیشه پیشین ایراد کرده است.
این خطبهها همه شور و جوششی بوده در ذهن و ضمیر او که بیآمادگی و بیرنج و دشواری به زبان او سرازیر میشده است; چونان آذرخشی که ناگهان میدرخشد، بیآنکه از پیش به درخشش خود آگاه باشد و چونان تندر که ناگهان میغرد، بیآنکه خویش را از پیش برای غرش آماده کرده باشد و چونان تندبادی که ناگاه میوزد و میپیچد و میروبد و در اینها همه جز از قانون حادثه فرمان نمیگیرد.
از نشانههای زیرکی نیرومند و کارساز علی علیه السلام در نهجالبلاغه، مرزبندیهایی است که او با آنها، اندوه و افسوسها و درد و داغهای انبوه و جوشان توفانخیز و برافروزاننده دلش را مهار میزد و رام میکرد. همینکه این درد و داغهای انبوه و آتشین میخواستند تندی و سرکشی کنند و او را در گردابی از اندوه و افسوسهای دور و دراز
گرفتار سازند، عقل و اندیشه بشکوه و بُرنده پیش میآمد و فرمان میداد و فرمان او بود که پذیرفته میشد.
از دیگر نشانههای زیرکی فراوان و فراگیر علی علیه السلام در نهجالبلاغه این است که او به موضوعات و مقولات گوناگون پرداخته و در هر موضوع، استوار و سنجیده سخن گفته است و تلاش فکر و تکاپوی اندیشه خویش را بر یک موضوع یا یک شیوه محدود نساخته است. هم به شیوه حکیمی آگاه و آزموده درباره احوال دنیا، منش و مرام مردم، سیرت و سرشت افراد و گروهها و... سخن گفته است; هم به شرح و وصف رعد و برق و زمین و آسمان و... پرداخته است; هم به گستردگی درباره پارهای جانداران سخن ساز کرده، شگفتیهای ناشناخته خفاش، مورچه، ملخ، طاووس و... را باز نموده است; هم به آییننامههای اخلاقی و سیاسی و اجتماعی پرداخته است و هم درباره آفرینش جهان وآفریدههای شگفت آن، نکتهگوییها کرده است و تو هرگز این همه اندیشههای استوار و بهنجار و ژرف را در چنین شیوه و ساختارِ سخته و سنجیده و بیمانندی در همه ادب عربی نمیتوانی بیابی.
در نهجالبلاغه و سخنان علی علیه السلام، نیروی آفرینشگر خیال نیز میدانی بس فراخ دارد و همه پهنهها را زیرِ پر و پرواز خود گرفته است. به یاری همین خیال نیرومند - چیزی که بسیاری از حکیمان و اندیشهوران روزگاران از آن بیبهره بودهاند - علی علیه السلام از زیرکی فطری و خدا داده خویش، نیز از آزمونها و تجربههای زیستی خویش، معانی و موضوعات ویژهای بیرون کشیده، آنها را در ساخت و پرداخت و قاب و قالبی از همه سوی و روی آراسته، به بهترین و برجستهترین رنگها و جلوههای
هنر و زیبایی، روان و خرامان ساخته است. چنانکه معنا و موضوع هر اندازه که عقلانی و خشک باشد، چون از خیال علی میگذرد، از خشکی و خفتگی بیرون میآید. بالهایی رنگین و زیبا بر پیکره او میروید و حرکت و حیات و تازگی و تپندگی مییابد.
باید دانست خیال علی نمونه برجسته و بیمانندی است از خیالی که در واقعیت ریشه دارد و بر بنیاد حقیقت ایستاده است؛ ازاینروی حقیقتها و واقعیتها را فرا میگیرد و آنها را نمودار میسازد و از سرچشمه و سرشت خویش بدانها کششها و گسترشها میبخشد و با رنگ و آبهای خویش، آنها را رنگین و آراسته میسازد و اینجاست که حقیقت و واقعیت آشکارتر نمودار میگردد و فاصلهها از میان آنها و خواستاران برداشته میشود.
علی علیه السلام از یکسو نگاه و نگرشی نیرومند و بیمانند دارد و از دیگرسو، حافظه و ذاکرهای گسترده، پربار و روزافزون و از سوم سو، آزمونهای زندگی و تجربههای تلخ و شیرین آن، عواطف واحساسات گوناگون در او پدید آورده است; عواطفی که پارهای از آنهاپیامد حقد و حسد و نیرنگ و ناروی حسودان و دغلکاران بوده است و پارهای پیامد وفاداری، مهرورزی و اخلاص و ایثار دوستان و پاکمردان. اینها همه زمینهها ومایههای زاینده و ارزندهای برای باروری وبالندگی خیال نوپرداز او فراهم ساختهاند و دست در دست هم، آن رابرای آفرینش تابلوها و تصویرهایی یاری دادهاند؛ شگفت و شکوهمندودر بلندای زیبایی و زندگی و بنیادگرفته بر واقعیتی راستین و پیراسته، با شاخههایی از هر سوی برافراشته و به انبوهی از برگ و بار پوشیده وآراسته.
از اینجاست که عناصر و مایههای نیرومند خیال، در سخنان علی علیه السلام، بسیار واقعی، فراخ میدان، گسترده بال و آشکارند. اگر بخواهی میتوانی به تابلوها و تصویرهایی از خط و رنگ بدل کنی. بنگرید خیال خلاق امام چه تابلو و تصویر شگفتی آفریده است; آنجا که پس از جنگ جمل، با دلی دردمند و جانی سوخته با مردم بصره سخن گفته است:
لَتَغَرَقَنَّ بَلَدَتکُم حتَی کَاَنّی انظُرُ إِلی مَسجِدها کَجُؤجُؤ سَفِینَة أَو نَعاَمَة جَاثِمَة وَ فِی روایة کَجُؤجُؤ طَیر فِی لُجَّةِ بَحر؛(1)بیگمان شهر شما در آب غرق خواهد شد; گویا مسجد آن را میبینم، چون سینه پرندهای در میان موج دریایی.
به این تشبیه جادویی بنگرید:
«فِتَنُ کِقَطِعَ اللَّیلِ المُظلِمِ»؛(2)فتنههایی چونان پارههای شب تاریک. و به این تصویر پویا و پایا:
«اِنّما انَا قُطب الرَّحا تَدُورُ عَلی و انا بِمَکانی»؛(3)همانا من چون قطب آسیابم: بر جای خود ایستاده و آسیا سنگ، گرداگردم به گردش افتاده و به این تابلو شگفت و بشکوه که در آن، ناودانهای کاخهای بصره به خرطوم فیل مانند شده است، و سایهبانهای آنها در چشم او چون بالهای گشوده عقاب نموده شده است و بنگرید:
وَیلُ لِسِککِکُمُ العَامِرَةِ و الدُّورِ المُزَخرَفَةِ الَّتی لَها أَجنِحَة کَأَجِنَحة النُّسُورِ و خَراَطِیمُ کَخَراطیِم الفِیَلَةِ؛(4)وای بر کوچههای آبادان، و کاخهای آراسته شما! که سایهبانهایشان چون بالهای کرکسان است و ناودانهای آن، چون خرطومهای پیلان.
از ویژگیهای خیال نیرومند و گسترده، توانِ تمثیلآوری است و تمثیل در سخنان امام، چهره و جلوهای دارد تابناک و زنده و زندگیبخش. اگر در این زمینه نمونهای میخواهید به همنشین شاهان بیندیشید که همگان به او غبطه میخورند و جایگاهش را آرزو میکنند و او خود میداند که در چه جایگاه خطرخیزی نشسته است و هر لحظه بیم دارد که مبادا به آتش خشم شاه بسوزد؛ سپس بنگرید امام این معنا را چگونه به تصویر و تمثیل کشیده است:
«صاحبُ السطانِ کراکِبِ الاََسدُ یغبَطُ بِمَوقِعِهِ و هُو اعلمُ بِمَوضِعِه؛(1)همنشین شاه، چونان کسی است که بر شیر سوار است; دیگران حسرت جای او را میبرند و او خود داناتر است که کجا نشسته است».
اگر نمونهای دیگر میخواهید، به این سخن او بنگرید. در تمثیل و تصویر حالت کسی که میکوشد به شیوهای که به نابودی خودش میانجامد، به دشمن زیان رساند:
«انتَ کالطَّاعِنِ نَفسَهُ لِیَقتُلَ رَدفَهُ؛(2)تو همانند آنی که نیزه را در خویش فرو میبرد تا آنکه را که در پس او نشسته است بکشد».
این نیز نمونه شیوایی در تمثیل احوال دروغگو است:
«ایاکَ و مُصادقَةِ الکَذَّاب فاِنه کالسَّرابُ یَقرِّبُ علیکَ البَیعد ویُبَعِّدُ علیکَ القَریبَ»؛(3)از دوستی با دروغگو بپرهیز که او چون سراب است؛ نزدیک را برایت دور و دور را برایت نزدیک میسازد.
اگر دیدگاه کسانی را که میگویند زشتیهای جهان در هنر چهرهای زیبا مییابند، بپذیریم، میتوانیم برای آن در سخنان علی نمونههایی بیابیم; نمونه آنکه هنگام سخن از مرگ با آنکه چهره مرگ، ترسناک و تلخ و زشت است، سخن علی درباره آن بس زیبا و شگفت و گوشنشین است; سخنی است که از عاطفهای ژرف بهره فراوان دارد و از خیالی خلاق سود بسیار برده است; چنانکه گویی تصویر و تابلویی است بسیار برجسته و هنرمندانه که تنها چهبسا تابلوها، سمفونیها و سرودههای هنرمندان برجسته و سرآمد اروپا درباره مرگ، با آن نزدیک باشد.
امام پس از یادآوری مرگ به زندگان و پیوند اندیشه آنها با مرگ، با سخنی که آهنگ اندوه - اندوهی جانگداز - از آن شنیده میشود و رنگ سیاه تنهایی به غربت - غربتی غمافزای - در آن دیده میشود، هشدارشان میدهد و نزدیکی آنان را به وادی خاموشی و غربت و وحشت، پیش چشمشان میآورد; اینگونه:
فَکانَّ کُلَّ امرء منکُم قَد بَلَغَ مِنَ الاَرض مَنزِلَ وَحدَتِه و مَخَطَّ حُفرَتِهِ، فَیالَهُ مِن بیتِ وَحدة و مَنزلِ وحشَة وَ مُفرَدِ غُربَة؛(1)گویا هر یک از شما در دل زمین به خانهای که خاص اوست رسیده، در گودالی که برای او کندهاند، آرمیده. وه که چه خانه تنهایی و چه منزل وحشتزایی و چه غریب از همگان، جدایی!
سپس با عبارتی بریده بریده و پیدرپی، که گویا تاپ تاپ طبلهایی است که به هنگام هشدار و خطر کوبیده میشوند، آنها را تکان میدهد، میترساند و فکر و ذکر و ذهن و ضمیرشان را بدانچه شتابان به سویش
1) (1) همان، خ 157.
میروند و نمیدانند چیست، فرو میدوزد:
ما اسرع الساعات فی الیوم و اسرع الایام فی الشهر و اسرع الشهور فی السنة و اسرع السنین فی العمر؛(1)چه شتابان است گذر ساعتها در روزها و گذر روزها در ماهها و گذر ماهها در سالها و گذر سالها در عمر آدمی.
جای دیگر این تصویر شگفت را - تصویری که از اندیشه مایه گرفته و از عاطفه فروغ یافته و خیالی خلاق آن را نقش زده - در برابر چشمانی که اشک میبارند و نالهایی که مویه میکنند و اندامهایی که میلرزند، نهاده است:
«وانما الایام بینکم و بینهم بَواک و نَوائحُ علیکُم» ; در روزگاری که میان شما و آنهاست بر شما در گریه و عزاست.
آنگاه باز میگردد و عنان عاطفه و خیال را رها میکند تا تابلویی چنین جاودانه از شعر زایا و زنده بیافریند:
لَکِنَّهُم سُقُواکأسا بدلتهم بالنطق خرسا و بالسمیع صمما و بالحرکات سَکونا فکانهم فی ارتجال الصفة صرعی سبات جیران لا یتانسون واحباء لا یتزاورون بَلَیَت بینهم عُراالتَعارُف و انقطعت منهُم اسبابُ الاخاءِ فکلهم وحیدٌ وهم جمیعٌ و بجانب الهجرِ و هم اخِلاَّءُ لا یتعارفونَ لِلَیل صباحاً و لا لِنهار مساءً ای الجدیدین ظعنوا فیه کان علیهم سرمدا ; جامی بدانان نوشاندند که گویا بودند و گنگ گردیدند; شنوا بودند و از آن پس نشنیدند; جنبان بودند و آرمیدند. گویی چون بیهوشان به خاک افتادند و خوابیدند. همسایگانند و با هم نمیآرمند و دوستانیاند که به دیدار هم نمیروند; رشتههای آشناییشان پوسیده و پیوندهای برادریشان از هم بریده; با هم در یک جایاند و تنهایند; با هم دوستانند و از هم دورند; نه برای شب، بامدادی میشناسند و نه برای روز، شامی میدانند; در هر یک از شب و روز که رخ بر بستند، پیوسته در آنند.
1) (1) همان، ص 264.
لایعرفون من اتاهم و لا یحفلون من بکاهم و لایجیبون من دعاهم ; آن را که نزدشان آید نشناسند کیست و آن را که برایشان بگرید، ننگرند که گریست و آن را که بخواندشان پاسخ ندهند که سخنت چیست.
دیدید که در عبارت
«جیران لایتانسون واحباء لا یتزاورون»، چه شگفت و رسا، هول و هیبت مرگ، غربت و وحشت گور و احوال مردگان خفته در آن به تصویر کشیده شده است. دریافتید که در عبارت
«ای الجدیدین ظعنوا فیه کان علیهم سرمداً» چه تابلو هشداردهنده و هولانگیزی درباره جاودانگی مرگ پیش چشم نهاده است; تابلوی که تنها توان و نبوغ علی میتواند بیافریند. از این دست تصویرهای برجسته و تابلوهای شگفت در سخنان علی بسیار است.
این زیرکی شگفت و خیال خلاق علی علیه السلام - که از آنها سخن گفتیم - در سخنان او چنانکه عناصر طبیعت با یکدیگر یگانه میشوند، با عاطفه سرشار او یگانه گشته، از آن سیراب شدهاند؛ عاطفهای که بدانها زندگی و تپندگی و جان و جهش میبخشد. اندیشهها چون از ذهن او به زبان او میآیند؛ خونی گرم و جهنده و جانبخش در رگ دارند. سخنان او به اندازه برانگیختن احساس، اندیشه را نیز به جنبش در میآورند; چراکه برخاسته از اندیشهای آب و تاب گرفته از عاطفه و احساس است.
گاه بس دشوار است که آدمی از کاری هنری یا ادبی - که عاطفه در آفرینش آن نقش برجستهای نداشته است - به شگفتی آید و آن را بپسندد; زیرا تنها آن دسته از کارهای هنری یا ادبی میتوانند ذوق آدمی را - که آمیختهای از اندیشه و خیال و عاطفه است - سیراب و خرسند
سازند و برانگیزند، که خود پیامد این هر سه باشند و در آفرینش آنها این هر سه دستاندرکار بوده باشند. اینگونه کار ادبی همه سویه، همان است که در نهجالبلاغه و سخنان علی میبینیم و تو چون نهجالبلاغه را میخوانی و از یکجای آن بهجای دیگر آن میروی، خویش را افتاده در رودخانهای تند و خروشان از عاطفهای گرم و تپنده و توفنده مییابی.
آیا آنگاه که این سخنان علی علیه السلام را میخوانی، مهر و مردمی و عشق و شیفتگی از هر سوی دلت روانه و گسترده نمیشود؟
«لَواحبَّنی جَبَلٌ لَتَهافَت»;(1)اگر کوهی مرا دوست بدارد، در هم فرو میریزد.
«فَقدُ الاَحِبَّةِ غُرَبةُ» ;(2)از دست دادن دوست، به غربت و تنهایی افتادن است».
اللهم انِّی أَستَعدِیک علی قُرَیش و من اعانَهم فانَهم قد قطَعوا رَحِمی و اکفَؤُوا إِنَائی و اجمَعوا عَلی مُنازعَتی حقًا کنتُ أَولی به مِنِ غیری و قالوُا: الا انَّ فی الحقِ تأخُذَهُ و فی الحقِ ان تمنَعَهُ فاصبِر مَغمُوماً او مُت مُتأَسِفاً. فنظرتُ فاِذا لَیس لی رافِدُ و لاَذابُّ و لا مُسَاعِدُ الاَّ اهل بیتی؛(3)بار خدایا! از تو بر قریش یاری میخواهم و از آنان به تو شکوه میآورم که آنان پیوند خویشاوندیام را بریدند و پیمانه حقم را واژگون کردند و به ستیز من درباره حقی که من بدان سزاوارتر بودم، همدست شدند و گفتند: حق را گاه توان به دست آورد وگاه از دست داد؛ پس درحال اندوهزدگی شکیبایی پیش گیر یا در حسرت بمیر. و من چون نگریستم جز کسانم نه یاری دیدم، نه پشتیبانی و نه کمککاری.
این عاطفههای گرم و آتشین که امام از آزمونهای زندگی خویش به دست آورده است، در نهجالبلاغه هر جا که میرود و به هر سوی که رو میکند، همواره با او همراهند; هم آنگاه که در خشم و خروش است و هم آنگاه که در مهر و مدارا و خرسندی و خشنودی است; برای نمونه آنگاه که یاران خویش را میدید که سستی میورزند و از یاری حق دست باز میدارند و در همان حال دیگران را میدید که باطل خویش را درمیان گرفتهاند و با مال و جان و جنگ، یاری و پاسداریاش میکنند، دلش به درد میآمد و آتش اندوه در جانش شعله میکشید و او را وامیداشت تا زبان شکوه گشاید و تیغ توبیخ برکشد و از درِ سرزنش و نکوهش درآید و توفنده و کوبنده، چونان تُندری که در شبهای تیره میغُرد، بر سرشان بانگ برآورد. دراینباره «خطبه جهاد، خطبه 29 نهجالبلاغه» نمونهای رسا و بسنده است. این خطبه را به تأمل بخوانید و بنگرید چه عواطف دردآمیز و اندوه خیزی در جان علی میجوشیده که این خطبه را اینسان جوشان و خروشان و زنده و تپنده ساخته است.
مجال آن نیست که نمونههای بیشتری بیاوریم و جوشش عاطفهای را که به سخنان امام گرمی و تپندگی بخشیده، آشکارتر سازیم; عاطفهای که از معیارهای بنیادین منش، روش و رفتار و گفتار امام است. باید به گلگشت نهجالبلاغه رفت و نمونهها و گونههای بسیاری از عاطفه ژرف و جاندار و جوشان امام را به تماشا نشست.
اما شیوه و ساختار سخنان علیبن ابیطالب علیه السلام در یک کلمه، جادوی سخن است و میدانیم که این ساختار و شیوه و شگرد است که سخن را
هنری و ادبی میسازد. در سخن هنری و ادبی، صورت با سیرت، و مبنا (ساختار) با معنا و قلب با قالب هماهنگ است و ساخت و صورت در آن دست کمی از ماده و معنا ندارد و کدامین فن و هنر است که ویژگیهای صوری و ساختی آن، از ویژگیهای ماده و معنای آن کم ارزشتر باشد؟
بیگمان بهرهمندی علیبن ابیطالب از ذوق هنری و حس زیباییشناسی، چنان فزون و فراوان است که همانندی برای او بسیار کمیاب و دیریاب است. همین ذوق هنری سرشار او، میزان و معیار طبیعی طبع ادبی و توان سخنوری او نیز هست. این طبع و توان ادبی و هنری او نیز طبع و توانی خدادادی و ریشهدار است. هر که چنین طبع و توانی داشته باشد، با جور دیگر دیدن، هرچه را ببیند، حس میکند و مییابد و میآزماید و زبانش رام دلش میگردد و آنچه از دلش بر میجوشد، از دریچه زبانش فرو میریزد و خواسته و ناخواسته، حس و حال و احساس و آزمون او را آشکار میسازد. از اینجاست که یکی از ویژگیهای ممتاز و برجسته سخنان علی، راستی است; همانگونه که از ویژگیهای ممتاز و بیانباز زندگی و منش و روش او نیز هست. میدانیم که صدق، برجستهترین ویژگی هنر است و مقیاس و سنجه شیوه و سیاقی که راه فریب نمیپوید.
گفتهاند که بلاغت هماهنگی سخن با مقتضای حال است. این ویژگی، آنگونه که برای علی فراهم آمده که برای هیچ یک از سخنوران و ادیبان عرب فراهم نیامده است. سخنان او پس از قرآن، نمونه برتر و برین اینگونه سخنوری است; سخنانی فشرده و کوتاه، اما رسا و روشن، نیرومند و انگیزنده، یکپارچه و هماهنگ و همخوان از دیدگاه لفظ و معنا
و هدف، با آهنگی شیرین و موسیقیایی گوشنشین; چون شدت و سختگیری در میان نباشد، رام و روان و هموار; و چون چنین باشد، توفنده و کوبنده و ویرانگر; بهویژه آنگاه که روی سخن با منافقان است و فریبکاران و دنیاپرستان و چپاولگران حقوق نیازمندان و ناتوانان و بیچارگان و حق به زمین ماندگان.
شیوه سخنان علی، صراحت و روشنی است; همانگونه که ذهن و ضمیر و دل و جان و سیرت و سنت و منش و کنشش، چنین است. پس شگفت نیست که سخنان او آیین بلاغت باشد و راه روشن سخنوری.
راستی در شیوه سخن علی تا آنجا فرا رفته که حتی سجع و صنعت را از تصنع و تکلّف پیراسته و دور داشته است; بهگونهای که هراندازه سخنان او از جملههای مسجع و موزون سرشار است، این سجع و صنعتها بههیچروی ساختگی و تصنعی نمینمایند و رنگ و بویی از تکلف ندارند و آشکارا چنین مینمایند که بیقصد صنعتپردازی وآرایهگرایی از طبع جوشان او تراویدهاند. به نمونههای زیر بنگرید که سجع و صنعت در آنها تا چه مایه طبیعی و تر و تُرد است و دور از تکلّف و تصنعهای سخنپردازان و صنعتگرایان:
یَعلم عجیج الوُحوش فی الفلوات و معاصی العباد فی الخلوات و اختلاف النینان فی البحار الغامرات و تلاطم الماء بالریاح العاصفات؛(1)میداند فریادِ دَدان را در بیابانها و نافرمانی بندگان را در نهانها و آمد و رفت ماهیان را به دریاهایی با آب فراوان و به هم کوفتن آب را بر اثر بادهای سخت وزان.
1) (1) همان، 198.
وکذلک السماء والهواء و الریاح و الماء فانظر الی الشمس و القمر و النبات و الشجر و الماء و الحجر و اختلاف هذا اللیل و النهار و تفجر هذه البحار و کثرة هذه الجبال و طول هذه القلال و تفرق هذه اللغات و الالسن المختلفات؛(1)پس بنگر به آفتاب و ماه و درخت و گیاه و آب و سنگ و شب و روز دو رنگ و جوشش این دریاها و انبوهی این کوهها و درازی این قلهها و گونهگونی این لغتها و پراکندگی زبانها.
به ویژه به این سجع رام و روان و هموار:
ثُمَّ زَیَّنَها بزینةِ الکَواکب و ضیِاءِ الثَّواقِب و اجرَی فیها سِرَاجاً مستطیراً و قمراً مُنیراً فی فَلک دائر و سَقف سائِر؛(2)پس آسمانها را به ستارههای رخشان و کوکبهای تابان بیاراست و بفرمود تا خورشید فروزان و ماه تابان در چرخ گردان و طارم سبک گذران و آسمان پرستاره روان به گردش برخاست.
در این نمونهها اگر بکوشیم تا سجعها را با واژههای دیگری جایگزینکنیم، خواهیم دید که فر و فروغ آنها تا چه مایه فرو میکاهد وزیبایی وزیبندگی آنها چه اندازه آسیب میبیند و دو معیار ذوق، یعنیاصالت ودقت از دست میرود؛ از اینروی باید گفت که سجع وصنعت در اینسخنان امام ضرورتی هنری است که طبع هنری امام، خواهان وخواستار آن است؛ طبعی که با صنعت و هنر چنان آمیختهاست که توگویی هر دو از یک خاستگاه بر آمدهاند. سجع و صنعتی که نثر رارنگ و آهنگِ شعر میبخشد و معنا و پیام سخن را با
نغمه و نوایی وساخت و صورتی همراه میسازد، هرچه شیرینتر و پرفر و فروغتر و برگرفته از فضا و فرهنگ و حال و هوا و طبع و طبیعت سخن.
در سجعآوریهای امام، نمونههای برجستهای دیده میشود که زیبا و دلانگیز، آهنگی را به آهنگی بازمیگرداند و نغمهای را در نغمهای فرو میغلتاند; بهگونه و شیوهای که خوش آهنگتر و گوشنوازتر از آن نمیتوان یافت. نمونههایی از این دست را اندکی پیش آوردیم و اینک نمونهای دیگر; شیرین و نمکین و دلپذیر و گوشنشین:
«انَا یومُ جدیِد، و انا علیک شهید، فاَعمَل فی خیراً و قل خیراً».
گفتیم در سبک و ساختار سخنان امام، آشکاری معنا، رسایی پیام، بلاغت بیان و سلامت ذوق هنری، دست در دست هم دارند. برای دیدناین ویژگیها، به نهجالبلاغه بنگرید تا آشکار شود که سخنان حضرت ازدیدگاه ماده و معنا از چه سرچشمههای دور و دسترس ناپذیری فروجوشیدهاند و از دیدگاه ساخت و صورت در چه جامههای جانانه و برازندهای خرامیدن گرفتهاند. این نمونههای شیرین و شگفت رابنگرید:
المرء مخبوء تحت لسانه؛(1)آدمی در زیر زبان پنهان است.
الحلم عشیرة؛(2)بردباری، خویشاوندی است.
من لان عوده کثفت اغصانه؛(3)هر که را نهال خلق و خوی نرم و به بار بود، شاخ و برگ او بسیار بود.
کل وعاء یضیق بما جعل فیه الا وعاء العلم فانه یتسع به؛(4)هر
آوندی (ظرف) بدانچه در آن نهند; تنگ شود؛ جز آوند دانش که هرچه در آن نهند، فراختر گردد.
رُبَّ مفَتون بحسن القول فیه؛(1)چه بسیارند آنانکه از خوش نامی خویش فریب خوردهاند.
در اینگونه سخنان امام، اصالت اندیشه و شیوه را آشکارا میبینیم; چیزی که همواره و هرجا از ویژگیهای بنیادین هر ادیب و سخنور راستین است و هرگز از او جدایی نمیپذیرد؛ جز اینکه شخصیت و هویت ادبی و هنری او از دست برود.
بلاغت و سخنوری علی علیه السلام در سخنرانیها و خطابههای اوست که اوج میگیرد و بر ستیغ شکوه و شیوایی مینشیند. در همین سخنرانیهاست که عاطفه نیرومند و جوشانش شور و شراره میزند و خیال و خاطرش زبانه میکشد و آزمونهای پرتبوتاب زندگی، ذهن و ضمیرش را برمیآشوبد و اینجاست که بیان و بلاغت در جانش دریاوار موج بر میآورد و میتوفد و از زبانش سرریز میگردد. از ویژگیهای سخنان علی در این هنگام و هنگامهها یکی شیوه تکرار است - به قصد آشکاری و تأکید و تأثیر بیشتر - و دیگر بهرهگیری از واژههای هممعنا و دیگر گزینش واژههای هموار و آهنگین و زنگدار و دیگر شیوه گردانی با رفتن از اخبار به استفهام، به تعجب، به استنکار و... و همینهاست که معنای راستین بلاغت و روح هنر را به نمایش میگذارد. نمونهای شیوا وشگفت از این دست سخنان او، خطبهای است که به خطبه «جهاد» زبانزد است. این خطبه را آنگاه که سفیانبنعوف اسدی به شهر «انبار» یورش آورد و فرماندارش را کشت و بیدادها کرد، امام بر مردم فرو خواند.
1) (1) همان، حکمت 462.
توان سخنوری امام را در این سخنان کوتاه و گویا بنگرید(1)که چگونه گام به گام، احساس و انگیزه شنوندگان را بر میشوراند و آنها را بدانچه باید، میرساند. شیوه بیان او را بنگرید که تا چه اندازه از رسایی و گیرایی و توان تأثیر سرشار است. نخست آنان را از یورش سفیانبنعوف به شهر انبار آگاه میکند و همین خود نشان ننگی است که بر دامان آنان نشسته است. سپس بدانان گوشزد میکند که دشمن نه تنها کارگزار علی، که گروه بسیاری از مردم آن شهر را از دم تیغ گذرانده است. در بخش دیگر خطبه، بر رگ غیرت شنوندگان انگشت میگذارد و غیرت و حمیت عربی آنان را بر میانگیزد و از چیزی یاد میکند که غیرت هیچ عربی آن را بر نمیتابد و هر کس بشنود از کوره در میرود؛ یعنی شرف، آبرو و امنیت زنان; چراکه علی میداند بیشتر عربها تنها هنگام پاسداری از شرف و آبروی زنان و دختران است که از هیچگونه کوشش و جانبازی دریغ نمیورزند.
از اینرو و با بهرهگیری از همین حساسیت عربی آنها، زبان سرزنش میگشاید و تیغ توبیخ برمیکشد و مردمی را که از یاری زنان دست باز داشتهاند و روا شمردهاند تا نامردانی که به حریم آنان دست دراز کردهاند، آسوده و سلامت و بیآنکه زخمی بر آنان زده شود و خونی از آنان ریخته گردد، بازگردند، به مشت ملامت میکوبد. آنگاه از این داستان شگفتانگیز و حسرتخیز که دشمنان هرچند به باطل پیوستهاند، با این همه سخت به یاری آن برخاستهاند؛ به شر گرویدهاند و در راه یاری شر خویش به شهر انبار یورش آوردهاند؛ اما دوستان از یاری حق دست بازداشتهاند و آن را به
1) (1) همان، خ 27.
خواری و زاری رها کرده، حسرت میخورد و شگفتی و حیرت مینماید.
رویدادی چنین ناروا طبیعی است که امام را چنان به خشم آورد که شرارههای خشم در سخنش بازتابد و کلمات او را خشمآگین و آتشین، کوبنده و توفنده و مسجع و بریده سازد:
«فَقُبحاً لکَم و تَرَحاً حین صِرتُمغَرَضاً یُرمَی یُغارُ علیکُم و لا تُغیرُون و تُغزَون و لا تَغزُون و یُعصَی الله و انتم تَرضَون».(1)
گاه نیز عواطف گوناگون در جان او به هم میآمیزند و شور میانگیزند و جا را بر یکدیگر تنگ میکنند و عباراتی چنین بریده بریده و پیاپی را پدید میآورند:
«ما ضَعفت و لا جَبُنتُ و لا خُنتُ و لا وَهَنتُ»؛(2)نه سستی کردهام و نه ترسیدهام و نه خیانت نمودهام و نه ناتوان گشتهام.
این تب و تابهای عاطفی امام، برخاسته از درد و داغ طاقت سوزی است؛ از دست مردمی که او خیر و خوبی آنان را میجوید، اما آنان خود چنان به نادانی و غفلت و سستی همت دچارند که خیر و خوبی خویش را نمیشناسند و نمیخواهند؛ ازاینرو است که امام سخنان چنین آتشین و خشمآگین بر آنان فرو میبارد:
ما لی اراکم اشباحاً بلا ارواح و ارواحاً بلا اشباح و نُساکاً بلاصَلاح و تُجاراً بِلا ارباح و ایقاظاً نُوُماً و شُهُوداً غُیباً وناظِرةً عمَیاءَ و سامِعَةً صَمّاءَ و ناطِقَةً بَکمَاء؛(3)چه شده که شما را چنین میبینم: کالبدهایی بیجان و جانهایی بیکالبد؛ عابدانی راه صلاح نرفته و بازرگانانی سود نابرده؛ بیدارانی خفته، حاضرانی غایب، بینایانی نابینا، شنوایانی ناشنوا، گویندگانی ناگویا.
اما درباره شیوه بیان و سخنوری او، جز اینکه آنها را بنیاد بلاغت عربی بشماریم، داوریای درست و بهجا نداریم. ابوهلال عسکری در کتاب الصناعین درباره بلاغت بیان مینویسد:
بلاغت تنها به این نیست که معانی سخن بلند و والا باشد، [افزون بر آن] ساختار زبانی و ظاهری آن نیز باید زیبا و زیبنده باشد، با واژگان روشن، روان، هموار، آبدار، خرم، تر و تُرد و خوش آب و رنگ و با ترکیب و ساختاری استوار، بهنجار و پیراسته از آسیب و آفتهای بیانی.
از واژگان و سخنان، پارهای چنان با شکوه و برازندهاند که گویا با دامن ارغوانی میخرامند و پارهای آوایی دارند، چون فریاد جنگاوران در میدان نبرد و پارهای چون شمشیر دو دم، تیز و برندهاند و پارهای به نقابی نازک میمانند که بر چهره عواطف افکنده میشوند تا از تیزی و تندی آنها بکاهند و پارهای خندهای بر لب دارند، چونان خنده آسمان در شبهای زمستان; پارهای از سخنان کار تازیانه میکنند، بهگاه نکوهش و سرزنش، و پارهای به روانی و نرمی چشمهای زلال میخرامند، بهگاه شادمانی و خرسندی و پارهای چون آذرخش فر و فروغ میبارند، بهگاه بزرگداشت و ستایش؛ پارهای نیز رنگ و نشانی ویژه ندارند و کارشان تأکید و استوار داشت سخن است و میتوانند با هر حال و هوایی هماهنگ باشند.
خطبههای حضرت از همه این ویژگیها که ابوهلال عسکری آنها را بایستههای بلاغت شمرده است، سرشار است; جز اینکه زیبایی و زیبندگی، برجستگی و برازندگی و شکوه و شرف معنا را نیز بر آنها افزوده دارد.
از دیدگاه هماهنگی با مقتضای حال نیز سخن او بهگاه تندی و تیزی زبان، تندر وتوفان را نیز فرو میشکند و بهگاه تهدید تباهی و تباهکاران، آتشفشانهایی توفنده و سوزنده بر میانگیزد و بهگاه فراخوانی به اندیشه و تأمل، نبض احساس و اندیشهات را به دست میگیرد و تو را هر جا که خاطرخواه اوست، میبرد; با هستی پیوندت میدهد و تا تو را به کشف و دریافت وا دارد، نیروهایت را تمرکز میبخشد و بهگاه مهر ومدارا، در گوشَت سرود دوستی میخواند و مهر و منطق پدری و صفا و وفای انسانی و محبتی بیپایان و جاودانی پیشکش میکند و بهگاهسخن گفتن از جلوه و جمال و آب و تاب هستی و پدیدههای آن، با قلمی از جنس ستارگان آسمان، نقشهایی نگارین بر صفحه دلتمینشاند.
در سخنان او، روساخت و زیرساخت، مبنا و معنا و فرم و فحوا، چنان بههم آمیختهاند که گرما و آتش و آفتاب و خورشید و هوا و فضا و تو در برابر چنین سخنانی، چنانی که در برابر سیلی خروشان و دریایی جوشان و توفانی دمان.(1)
او نویسنده معروف و مشهور مسیحی (بیروت 1861 - قاهره 1914) و نخستین نویسنده عرب است که به شیوه نویسندگان اروپایی مطالب علمی و تاریخی اسلامی را به صورت رمان منتشر کرده است. از آثار مهم وی
1) (1) جرج جرداق، روائع نهجالبلاغه، ص 35-9، به نقل از دانشنامه امام علی علیه السلام، ج 11، ص 52-33.
تاریخ للغة العربیة و تاریخ تمدن اسلامی است.(1)جرجی زیدان در مورد سخنان پر ارزش نهجالبلاغه و کلمات گهربار امیرمؤمنان علیه السلام میگوید:
ما که علیبن ابیطالب و معاویةبن ابیسفیان را ندیدهایم، چگونه میتوانیم آنها را از هم تفکیک کنیم و به میزان ارزش آنها پیببریم؟ ما از روی سخنان و نامهها و کلماتی که از علی و معاویه مانده است، پس از چهارده قرن به خوبی میتوانیم درباره آنها قضاوت کنیم.(2)
مشهورترین خطیب صدر اسلام، امام علیبن ابیطالب علیه السلام است. در یونان برای دموستن (خطیب معروف) شصت و چند خطبه ذکر کردهاند که نصف آن را هم به اشتباه به او نسبت دادهاند؛ اما درباره امام علی چندصد خطبه بر شمردهاند.(3)
امین نخله در جواب شخصی که از او خواسته بود صد کلمه از نهجالبلاغه را برای او برگزیند، گفت:
به خدا قسم! نمیدانم چگونه از میان صدها کلمه گهربار، صد کلمه آن را برگزینم. من که از انتخاب یک کلمه آن هم عاجزم؛ زیرا به این میماند که دانه یاقوتی را از کنار دانههای دیگر بردارم. بههرحال این کار را کردم؛ درحالیکه دستم یاقوتهای درخشنده را زیرورو میکرد و چشمانم از پرتو نور آنها خیره میشد. نمیتوانی باور کنی که به علت تحیر و سرگردانی که در انتخاب هر یک از این کلمهها داشتم، با چه مشکلی کلمهای را از این معدن بلاغت بیرون آورم. این صد
کلمه را بگیر و متوجه باش که آنها پرتوهایی از نور بلاغت و جلوههایی از انوار فصاحت است.(1)
وی در کتاب مأة کلمة من کلام الإمام علی مینویسد:
اذا شاءَ أحد أن یَشفی صَبابَة نفسِهِ من کلامِ الاِمام فَیَقبِل عَلیه فی النَهجِ مِن الدّقَةِ و لیتعلّم المشی علی ضَوءِ نَهج البَلاغة ; هرگاه کسی بخواهد بیماری نفسش را بهبود بخشد، باید به گفتار امام در نهجالبلاغه رو آورد و راه رفتن در پرتو آن کتاب را فرا گیرد.(2)
مرحوم حجةالاسلام شیخ محمد محققی، (نماینده آیةالله بروجردی قدس سره در آلمان) میگفت:
به امر آیةالله بروجردی، نهجالبلاغه را برای ترجمه به زبان آلمانی به یکی از دانشمندان آلمانی، دادیم. او به ترجمه مشغول شد. روزی نزد من آمد و گفت: این چه کتابی است! هرچه در ترجمه آن به پیش میروم عظمت آن را بیشتر درک میکنم. بهراستی کتاب عجیبی است. خود را در برابر آن کوچک میبینم.(3)
پروفسور هانری کوربن (اسلامشناس معاصر و متخصص فلسفه اشراقاسلامی، محقق و شرقشناس معروف فرانسوی) در مورد نهجالبلاغه مینویسد:
نهجالبلاغه پس از قرآن و احادیث پیامبر، در درجه نخست اهمیتقرار دارد; نه تنها برای حیات مذهبی تشیع، بلکه برای تفکر فلسفی شیعه.
تأثیر این کتاب از چند جهت احساس میشود: تنظیم ارتباط منطقی در کلام; روش استنتاج صحیح و اصولی; ابداع و خلق اصطلاحاتی فنی در زبان عربی که با زیبایی و غنای فراوان در زبان ادبی و فلسفی وارد شده است.
فلسفه شیعه ترکیب و شکل خاص خود را از این سرچشمه گرفته است; زیرا متفکران شیعه با توجه به آنکه کلمات امام، یک دوره کامل فلسفه را تشکیل میدهد، از این کتاب، کلیه معارف لازم در الاهیات را استنساخ کردهاند.(1)
دردا که تحقیق فلسفی در این کتاب تا امروز، هنوز در اروپا مورد توجه قرار نگرفته است.(2)
ازاینرو باید نهجالبلاغه را از مهمترین سرچشمههایی بهشمار آورد که متفکران شیعه پیوسته از آن سیراب گشتهاند.(3)
مسئول جامعه اسلامی مجارستان میگوید:
در سال 1986 کارداری در سفارتخانه ایران، کتاب نهجالبلاغه را به من هدیه داد. کنجکاو بودم که ببینم در نهجالبلاغه با عنوان یک اثر شیعی چه چیزی نوشته شده است. هنگامی که آن را خواندم، دیدم یک اثر فلسفی است و در آن حکمتهایی هست که گنجینه اسلام است. آنگاه اسلام را تا حدودی شناختم و متقاعد شدم.
اکنون هرگاه صحبتی میشود، به شدت دفاع میکنم که سنی و شیعه در کار نیست، همه با هم برادرند. این گنجینه ارزشمندی است که ما باید آن را حفظ و نگهداری کنیم، این اسلام است.(4)
البستانی که اثر خود را با سخنان امام علی علیه السلام آغاز نموده است، در این زمینه مینویسد:
میخواهم این اثر خود را با گزیدههایی از نهجالبلاغه آغاز کنم؛ زیرا نهجالبلاغه، اثر بزرگترین اندیشمند جهان، یعنی علیبن ابیطالب علیه السلام است.(1)
جبران خلیل یکی از بزرگترین نویسندگان و متفکران مسیحی است که در مورد امام علی و درک سخنش مینویسد:
علی روح کلی بود که آهنگ ابدیت را در فضای عرب منعکس نمود و چون بزرگتر از زمان خودش بود، مردم نه او را شناختندونه سخنش را درک کردند. آری! آنچه از او هرکس که گفته است، بهمنزله قطرهای در کنار دریا یا دانهای در فضایصحراست. علی از دنیا درگذشت؛ درحالیکه شهیدِ عظمت خود گشت.(2)
معتقدم که فرزند ابیطالب نخستین عرب بود که با روح کلی رابطه برقرار نمود. او نخستین شخصیت از عرب بود که لبانش نغمه روح کلی را در گوش مردمی طنینانداز نمود که پیش از او نشنیده بودند. او از این دنیا رخت بربست؛ درحالیکه رسالت خود را به جهانیان نرسانیده بود. او چشم از این دنیا پوشید، مانند پیامبرانی که در جوامعی مبعوث میشدند که گنجایش آن پیامبران را نداشتند و به مردمی وارد میشدند که شایسته آن پیامبران نبودند
و در زمانی ظهور میکردند که زمان آنان نبود. خدا را در این کار حکمتی است که خود داناتر است.(1)
وی معتقد است که فریفتگان آثار و بلاغت امام علی علیه السلام دو دستهاند: «یا دارای خرد کاملند یا سرشت حساس و پاکی دارند; اما گمراهان این راه، نه دارای اخلاقند و نه سرشت آنان پاک است».
لامنس (مستشرق معروف بلژیکی) در مورد امام علی علیه السلام و گفتارش مینویسد:
برای عظمت علی علیه السلام این بس، که همه اخبار و تواریخ علمی اسلامی،(2)از او سرچشمه میگیرد. او حافظه و توان شگفتانگیزی داشته، همه علما و دانشمندان، اخبار و احادیث خود را برای وثوق و اعتبار به او میرسانند.
علمای اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن، مفتخرند که گفتار خود را به علی مستند دارند؛ چه گفتار او حجیّت قطعی داشت و او باب مدینه علم بود و با روح کلی پیوستگی تام داشته است.(3)
دیالافوا مینویسد:
احترام علی نزد شیعه، در بالاترین درجه است و باید این طور باشد؛ زیرا این مرد بزرگ علاوه بر جنگها و فداکاریها که برای پیشرفت اسلام کرد در دانش و فضایل و عدالت و صفات نیک، بینظیر بود.
وی در ادامه به خود چنین میگوید: «چشمان من بگریید و اشکهای خود را با آه و ناله درآمیزد و برای فرزندان پیامبر که مظلومانه کشته شدند، عزاداری کنید».(1)
توماس کارلایل که فیلسوف بزرگ، رجالشناس و نویسنده انگلیسی (1795-1881) بود در بخشی از کتاب قهرمانان، درباره مولیالموحدین، امیرمؤمنان علیه السلام و پایگاه پر عظمت او در جهان انسانیت، اظهار ارادت و شیفتگی میکند; سپس مینویسد:
آیا ممکن است رولان یا بایار (دو قهرمان مشهور تاریخ اروپا) را تصور کرد که متون مقدس را استادانه تفسیر نموده و نکات مبهم تورات و انجیل را شرح و بسط داده و از بالای منبر، نطق نموده و بغرنجترین معضلات قانون مدنی و همچنین قانون جزا، یعنی در واقع، سیاست و حکومت و امر قضاوت را حل نمایند؟ هرگز چنین چیزی متصور نیست؛ اما در شخصیت علی، در صدر اسلام، شاهد چنین اتفاق بزرگ و عظیمی هستیم که امیرمؤمنان به حیرتانگیزترین امور سیاسی، قضایی، حکومتی و امارتی دست میزند و جامعه جاهل آن زمان را از چشمههای فیاض خویش سیراب میکند.(2)
امام علی، ما را نمیرسد جز آنکه او را دوست بداریم و به اوعشق بورزیم؛ چه او جوانمردی بس بلند آستان و بزرگنفس بود، از سرچشمه وجدانش خیر و نیکی میجوشید، از دلش شعلههای شور و حماسه زبانه میزد، از شیر ژیان شجاعتر
بود، ولی شجاعتی ممزوج با لطف و رحمت و عواطف رقیق و رأفت، در کوفه غافلگیر و کشته شد. شدت عدلش موجب این جنایت گردید.(1)
شبلی شمیل از پیشتازان مکتب مادیگری، درباره علی علیه السلام میگوید:
الامام علیبن ابیطالب، عظیمُ العُظماء، نُسخَةٌ مُفرَدَةٌ لَم یَرَ لَها الشَّرقُولا الغربُ صورةً طبق الاَصلِ لا حدیثاً و لا قدیماً ; پیشوا علیبنابی طالب بزرگ بزرگان و یگانه نسخهای است که شرق وغرب، در گذشته و امروز، صورتی مطابق این نسخه ندیدهاست.(2)
علامه محمدتقی جعفری درباره این جمله شبلی شمیل مینویسد:
باید جمله شبلی شمیل را با در نظر گرفتن چهار موضوع بسیار مهم ارزیابی نمود:
یکم: شخصیت ایدئولوژیک شبلی است که به امور ماورای طبیعی و ادیان معتقد نیست;
دوم: از نظر آزادی عقیده و آزادی بیان و قلم، یکی از شخصیتهای انگشتشمار دوران جدید بوده است;
سوم: تمایلات عقلگرایانه دوران شبلی شمیل و وضع روانی ویژه او که به همه چیز با عینک تحقیق علمی مینگرد و جهانبینی و انسانشناسی غیرعلمی را خرافات میپندارد;
چهارم: او در دورانی زندگی کرده است که تاریخ گذشتهاش
صدها سقراط، افلاطون، ارسطو، فیلون اسکندری، آکویناس، آگوستین، دکارت، کانت و هگل و در ناحیه مشرقزمین، ابنسیناها و محمدبنزکریاها و جلالالدین مولویها و زمامداران گوناگون را ثبت نموده است.
با در نظر گرفتن این موضوعهای چهارگانه، ابراز عقیده مزبوراز چنین شخصیتی درباره علیبن ابیطالب علیه السلام پرمعناتر از آن است که یک نظر سطحی تلقی شود. او با نظر به متن علمی جهان و شئون تحققی انسان، علی را شخصیت بینظیر تاریخ تلقیمیکند؛ نه با عینک عقیدتی خود و نه با اجبار عوامل شخصی و محیطی و نه با دید خیالبافی و آرمانگرایی بیاساس و نه بیاطلاع از عبور صدها نوابغ و حکما و زمامداران گوناگون از گذرگاه قرون و اعصار.
سلیمان کتانی (ادیب لبنانی) درباره نهجالبلاغه مینویسد:
چه مفهومی را میتوان یافت که در قلمرو نهجالبلاغه فرود آید وتصویر صادقی از این حقیقت نباشد؟ حقیقتی که در وادی جسم علی، فرزند ابیطالب فرود آمده است؛ مانند نور آفتاب که در جام شفّاف فرود آید.
نهجالبلاغه صیقل کلمات وحروفش، خواه به دست فرزند ابیطالب انجام گیرد یا به دست هنرمندی چیرهدست، کتابی است که تا ابد تعبیر عمیق و رسایی از واقعیت مردی خواهد بود که علیبن ابیطالب نامیده شده است.(1)
1) (1) حسین میرزاخانی، چشمههای بکر حکمت در نهجالبلاغه.
تو زیبایی ولی نه بهسبب چشمان سیاهت؛ بلکه بهدلیل بینش شعلهورت. تو زیبایی نه برای زیبایی سیمایت؛ بلکه برای صفای سرشتت. تو زیبایی نه بهسبب گلوبندی رخشان برگردن بلورینت؛ بلکه برای جبروت خصلتها و خوی شکوهمندت. تو قهرمانی ولی نه بهدلیل پیچیدگی مچهایت؛ بلکه بهسبب چشمه فیضی کهنخست بر قلب و زبانت و سپس به گفتار و رفتارت سرازیر شده است.(1)
کتاب مشهور نهجالبلاغه اثر جاودانهای است که انسان را به شناخت اندیشه بزرگ علیبن ابیطالب علیه السلام وامیدارد و هیچ کتابی جز قرآن بر آن برتری ندارد.(2)
وی همچنین مینویسد:
آری! من مسیحی هستم؛ ولی دیدهای باز دارم و تنگبین نیستم. من مسیحیام؛ اما درباره شخصیت بزرگی میگویم که مسلمانان درباره او میگویند: خدا از او راضی است، صفا با اوست و شاید هم خدا به او احترام بگذارد. مسیحیان در اجتماعات خود از وی سخن میگویند و از تعلیمات او سرمشق میگیرند و دینداریاش را پیروی میکنند.
علی جایی را اشغال کرده است که یک دانشمند، او را ستاره درخشان آسمان علم و ادب میبیند. یک نویسنده برجسته از شیوه نگارش او پیروی میکند و یک فقیه، همیشه بر تحقیقات و پدیدههای او تکیه دارد.(3)
ای علی! شخصیت تو بالاتر از مدار ستارگان است و این ازخصایص نور است که پاک و منزه، باقی میماند. ای استاد ادبو سخن! شیوه گفتار تو مانند اقیانوسی است که در عرصههایپهناور نهجالبلاغه روحها به هم میرسند و به یکدیگرمیپیوندند.
لا تَقل شیعه هواة علی ان فی کل منصف شیعیاً
مگو تنها دوستداران علی شیعه هستند؛ بلکه هرکجا که شخص با انصافی باشد پیرو علی است.(1)
نرسیسان که از دانشمندان بنام مسیحی است، درباره علم و عظمت امیرمؤمنان علیه السلام مینویسد:
اگر امام علی، این خطیب با عظمت و این گوینده زبردست امروزی در همین عصر ما بر منبر کوفه مینشست، شما میدیدید که مسجد کوفه با آن همه وسعت از مردم مغربزمین و دانشمندانجهان برای استفاده از دریای خروشان علم علی موجمیزد; میآمدند تا روحشان را از دریای سرریز دانشش سیراب کنند.(2)
علامه شهرستانی مینویسد:
کرنیکوی انگلیسی به استادان سخن و ادیبانی که از او درباره اعجاز قرآن پرسیدند، گفت: قرآن را برادر کوچکی است که نهجالبلاغه نام دارد. آیا برای کسی امکان دارد که مانند این برادر کوچک
بیاورد تا ما را مجال بحث از برادر بزرگ (قرآن) و امکان آوردن نظیر آن باشد؟(1)
شیخ جعفر شوشتری در یکی از آثارش داستانی آورده است:
یکی از کنسولهای روسی به یکی از علمای شیعه به اعتراض میگوید: شما مسلمانان برای همه ادعای برتری میکنید و میگویید ما مسلمانیم؛ درحالیکه شما نیز مانند ما کفار، گناه میکنید؛ پس مسلمانان را بر ما فخری نیست.
آن عالم در پاسخ گفت: آنها را که تو دیدهای معصیتکاران ما هستند، شما پیشوایان و رهبران ما را نمیشناسید. آنها از آلودگی گناه پیراستهاند و هرگز معصیت نمیکنند.
میخواهی، کلامی از پیشوایمان برایت بخوانم؟ گفت: بخوان. آن عالم شروع میکند به خواندن یکی از نامههای نهجالبلاغه که حضرت علی آن را به عثمانبنحنیف انصاری نوشته بود. وی با شنیدن سخنان معجزهآسای امیرمؤمنان، نور ایمان در آینه قلبش تابید و به شرف اسلام مشرف گردید.(2)
هرگاه دشواریهای زندگی، به من رو میآورد و از رنجهای روزگار آزرده میشوم، از اندوه خود به آستان علی، پناه میبرم؛
زیرا او پناهگاه هر ماتمزدهای است. او بر ستمکاران همچون رعد و بر شکستخوردگان یاوری دلسوز و مهربان است.(1)
اکنون در برابر ما، شخصیت فوقالعاده عجیبی جلوهگر است که در هیچ باب، شبیه و نظیری ندارد؛ یعنی شخصیت بیمانندی که در علم اخلاق و پرهیزکاری یکتا و در شجاعت و مروت و دینداری، یگانه روزگار است.(2)
سلام بر تو ای پرچمدار حقانیت انکارناپذیر حق! ای یکپارچهترین مردان قرون دیرین! ای دست خدا و ای دست آسمان، دست زمین! ای شاه مردان! صمیمانه استدعا میکنم پذیرا باش درود بیپایان یکی از بندگان مسیح را که در مقابل عظمت روح تو، زانو بر زمین زده است.
به همان مسیح که میپرستم سوگند! مطمئنم که اگر مسیح زنده بود، با کمال صمیمیت همراه من بر شرافت یکپارچه تو، به عدم نیازت به فکر آفریننده و سپهر پروازت درود میفرستاد.(3)
اورینگ سفیر اسبق آمریکا در اسپانیا (1859-1783)، اسلامشناس و نویسنده کتاب محمد و خلفا که حقایقی از دین اسلام را با قلمی شیوا در قاره اروپا
و آمریکا نشر داده است، درباره فضایل حضرت علی علیه السلام میگوید:
علی از برجستهترین خانواده نژاد عرب، یعنی قریش بود. او دارای سه خصلت بزرگ شجاعت، فصاحت و سخاوت بود. روح دلیر و شجاع او بود که وی را شایسته عنوان شیر خدا نمود.(1)
گابریل (نویسنده و محقق فرانسوی) درباره علی علیه السلام مینویسد:
علی در عین حال که عنوان قهرمان و امام، هر دو را، دارا بود، سردار جنگی شکستناپذیر و عالم بزرگ علوم الهی و فصیحترین خطیب صدر اسلام بهشمار میرفت و عموم مذاهب اسلامی، او را ستوده و تکریم کردهاند و بیآنکه خود او خواسته باشد، مذاهب و فرق اسلامی او را پیشوای خود میشناسند. درصورتیکه پیشوایانی از قبیل نسطوریوس(2)و فوسیوس(3)اسقفهای قسطنطنیه و دکتر مارتین لوتر(4)پیشوای انقلابی مذهب پروتستان، فقط مورد احترام کلیساهای خود هستند و از نظر کلیساهای دیگر، طرد شدهاند. علی که ناطقی زبردست و نویسندهای توانا بود و قاضی عالیقدری بهشمار میرفت، در صف مؤسسان و واصفان مکتبها مقام دارد.(5)
پروفسور گویارد میگوید:
معاویه از بسیاری جهات برخلاف قواعد اسلام رفتار نموده،
چنانکه با علیبن ابیطالب علیه السلام که پساز پیامبر صلی الله علیه و آله بزرگترین وشجاعترین و پرهیزکارترین و فاضلترین و خطیبترین افراد عرب بهشمار میرفت، درافتاد.(1)
نویسنده صاحبنظر و متفکر انسانی مسیحی عرب میگوید:
هیچ مورخ و نویسندهای هر اندازه هم که از نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار بوده باشد، نمیتواند قیافه کاملی از انسان بزرگی مانند پیشوا علی علیه السلام در مجموعهای که دارای هزاران صفحه باشد، ترسیم نماید و دورانی پر از رویدادهای بزرگ، مانند دوران او را توضیح بدهد. تفکرات و اندیشههای آن ابرمرد عربی و گفتار و کرداری را که میان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. تفکرات و ایدهها و گفتار و کردار او خیلی بیش از آن بوده است از که دست و زبان و قلم وی بروز کرده و در تاریخ ثبت شده است.(2)
ولجیا و بانوی دانشمند معاصر ایتالیایی عضو انستیتوی تاریخی شهر ناپل ایتالیا است که در تحقیق سودمند خود درباره شریف رضی گفته است:
کاری که شریف رضی از لحاظ جمعآوری نهجالبلاغه و خطبههای علیبن ابیطالب علیه السلام کرد، بعد از جمعآوری آیات قرآن، نزد شیعیان بزرگترین کار ادبی بهشمار میآید. اگر او نهجالبلاغه و خطبههای علیبن ابیطالب را جمعآوری نمیکرد، شاید امروزه
شیعیان از آنها اطلاع نداشتند و شیعیان، نهجالبلاغه و خطبههای علی را بعد از قرآن، فصیحترین کلام زبان عربی میدانند.(1)
بارون کار دایفو (دانشمند فرانسوی) میگوید:
علی مولود حوادث نبود؛ بلکه او حوادث را به وجود آورده بود. اعمال او مخلوق فکر و عاطفه و مخیّله خود اوست. پهلوانی که در عین دلیری، دلسوز و رقیقالقلب بود و شهسواری در هنگام رزمآزمایی. زاهد بود. به مال و منصب دنیا اعتنایی نداشت و در حقیقت جان خود را فدا نمود. روحی بسیار گسترده داشت که پهنه آن پیدا نبود و هر جای آن را خوف الهی فرا گرفته بود.(2)
شارل هانری دوفوشه کور مسیحی مینویسد:
نهجالبلاغه، صدفی است مشحون از گوهرهای حکمتهای عالی که از چشمهسار حکمت و معرفت مولا علی علیه السلام جاری گشته است. در کلمات قصار علی علیه السلام مضامین اصلی متضاد، با اصرار و تأکید بسیار معرفی شدهاند: عقل و حماقت، علم و جهل، فقر و ثروت، سخاوتمندی و بخل و حرص، دوستی و عداوت، تواضع و غرور و.... علاوه بر این، در این سخنان بر ضرورت چند چیز تأکید شده است: اندرزگویی و اندرز شنوی، شناخت حدود خویش و تجاوز نکردن از آن، چیرگی بر هوسها، جلوگیری از پایمال شدن آرزوها، زیستن با پرهیزگاری و سادگی و ادب، استفاده از گفتار، توکل بر خدا،
رضایت از قضای الهی و امید به بخشش او، تشویق به گذشت حتی از دشمنان.(1)
استاد ژوزفهاشم وزیر سابق بهداشت لبنان و از نویسندگان مسیحی است که در عرصه فرهنگ و اندیشه قلم میزند. او همچون جرج جرداق، از شیفتگان و ارادتمندان امام علی علیه السلام است. استاد ژوزف هاشم مقالات برجستهای درباره شخصیت علی علیه السلام و کتاب گرانمایه نهجالبلاغه نوشته است که مطالب زیر قسمتی از مقاله ایشان با عنوان «نظام جهانی علوی» است:
ما به امام نیاز داریم تا دوگانه پرستی، پرستش خدایان سنگی و خدایان گوشتی، خدایان طلای زرد و طلای سیاه از بین بروند. مردم جوامع مدنی اگر درباره اصلاحات اجتماعی امام علی چیزی نخوانده باشند، عقب مانده هستند. پیروان ادیان آسمانی، اگر درباره پیشگامی علی برای کارهای شایسته، چیزی نخوانده باشند، از دین خارجاند. اهل قلم و علم و اندیشه اگر برتری عقل و نیز بلاغت و فصاحت و گوهرهای معانی و سخن را از علی برنگیرند، ناداناند.
روحانیون از هر دین و مذهب که باشند، تنها درصورتیکه بتوانند از مباحث علم الهی امام روشنی برگیرند، با روح فقه همراه شده و نصرت خدا را در روی زمین به همراه خواهند داشت و در آن صورت، خطبه «اشباح» امام، بخشی از نمازهای روزانه آنان خواهد شد. پدران و مادران، مربیان و راهنمایان، اگر وصیت امام به فرزندش حسن علیه السلام را تعلیم ندهند، مرتکب قصور و تقصیر شدهاند. قضات و دست اندرکاران دستگاه عدلیه و
1) (1) شارل هانری دوفوشه کور، اخلاقیات، ترجمه محمدعلی امیرمعزی، ص 158-140. به نقل از دانشنامه امام علی علیه السلام، ج 12، ص 49.
آنهایی که امین مسائل خاص و عام مردم هستند با داشتن نامه امام به قاضی خود شریح بن حارث، از خطا و آلودگی و لغزش مصون خواهند شد. ارتشها و فرماندهان و نظامیان با پیروی از نامههای امام به امرای سپاه خود، به بعد انسانی شمشیر و ادوات جنگی و آداب بهرهگیری از آنها آراسته خواهند شد. همه زمامداران، صرفنظر از تفاوت کشورها و نظامها و قانون اساسیشان، اگر به مواعظ، عدالت ورزی، مساوات و دعاهای امام توجه نکنند و نامه او را به مالک اشتر و سایر کارگزاران مطالعه نکنند، در معرض لغزش و اشتباه و گناه خواهند بود. ثروتمندان، متمولان و مترفین، اگر از طبقه پایین جامعه و از بیچارگان و بینوایان و نیازمندان غافل شوند، در ورطه بیدینی خواهند افتاد و آسمان و زمین برای آنان زندان خواهد شد.(1)
1) (1) کیهان فرهنگی، آذر 1380، شماره 182، ص 16.
در این بخش به سخنان امام دیده و دل میسپاریم و نمونههایی از شیوههای بیانی و شگردهای بلاغی سخنان او را در نهجالبلاغه به تماشا مینشینیم.
سجع در سخنان امام، بسامد بسیار دارد؛ یعنی پایان دادن عبارتها و جملهها با واژههایی همگون و هماهنگ. این واژههای همگون و پایانی، گاه متوازی، یعنی هموزن و همپایانند وگاه متوازن، یعنی هموزن وگاه مطرف، یعنی همپایان. اینک نمونههایی از سخنان مسجع امام:
«فی تَقلُّبِ الاَحوالِ عِلمُ جَواهِر الرجالِ» ;(1)در دگرگونی روزگار، گوهر مردان پدیدار است.
«بِئسَ الزَّادُ الی المَعادِ العَدوانُ علی العِبادِ»;(2)ستمگری بر مردمان، بدترین توشه است برای آن جهان.
«فَتَذَکَّروا فِی الخَیرِ و الشَّرِ احوالَهم و احذَرُوا انَ تَکُونُوا امثالَهم»؛(1)پس نیک و بد احوال پیشینیان را به یاد آرید و خود را از همانندی با آنان برحذر دارید.
ترصیع و موازنه کاربرد گستردهتری از سجع دارد و در سخنان امام بسامد بالایی دارد؛ یعنی همه یا بیشتر واژههای دو یا چند قرینه (عبارت یا جمله) به ترتیب، یکمی با یکمی، دومی با دومی و... بیهیچ تفاوت و کم و بیشی یا با اندک تفاوتهایی سجع و هماهنگی داشته باشد.
قرینههای ترصیع، گاه جملههای جدا جدا و پیاپی هستند و گاه عبارتهایی و بخشهایی از یک جمله میباشند. اینک نمونههایی از این جملات:
«زَرَعُوا الفُجُورَ و سَقَوهُ الغُروُرَ وَ حَصَدوُا الثبورَ»; تخم تباهی کاشتند و آب فریبش دادند و کیفر و عذاب درویدند.(2)
«دارٌ بِالبلاءِ مَحفُوفَةٌ و بِالغَدرِ مَعُروفَةٌ» ; دنیا خانهای است به رنج و بلا انباشته و به دغل و دغا شناخته.(3)
«مانِح کُلِّ غَنِیمة و فَضل و کاشِفُ کُلِّ عَظِیمَة وَ ازل» ; خدا است بخشنده هر غنیمت و نعمت و برنده هر بلا و نکبت.(4)
«مَلأتُم قَلبی قیحاً و شَحَنتُم صَدرِی غَیظاً» ; دلم را از خون پر کردید و سینهام را از خشم انباشتید.(5)
«جَعَلَ لَکُم اسماعاً لِتَعِی ما عَناها و ابصاراً لِتَجلُوَ عَن عَشاها» ;(1)خداوند شما را گوش داد تا بشنود آنچه را به کارش آید و دیده داد که تاریکی را بدان بزداید.
«نَفَذَ فی الصُّدورِ خَفِیّاً و نَفَثَ فی الآذانِ نجیّاً» ; شیطان پنهانی در سینهها راه گشاید و رازگویان در گوشها دمد.(2)
«زَیَّنَ سَیِّئاتِ الَجرائِمِ وَ هَوَّنَ مُوبِقاتِ العَظائِمِ» ; شیطان، زشتی گناهان را در دیده بیاراید و گناهان بزرگ را خرد و آسان نماید.(3)
«اَینَ الَّذین عُمِّروُا فَنَعِموُا وعُلِّموُا فَفَهِموُا و انظِرُوا فَلَهَوا» ; کجایند آنان که سالیانی دراز ماندند و در خوشی به سر بردند، تعلیمشان دادند و به خاطر سپردند و مهلتشان بخشیدند و در بیهودهکاری گذراندند؟.(4)
جناس یعنی واژههایی که در گفتار یا نوشتار با یکدیگر یکسان یا همسان باشند. پایههای جناس، هرگاه هیچ دوگانگی نوشتاری یا گفتاری نداشته و تنها در معنا دوگانه باشند «جناس تام» خوانده میشوند. جناس تام در حقیقت یک واژه است که دوبار و به دو معنا به کار میرود; مانند واژه «شاخص» در این سخن امام که به دلیل همراهی با دو حرف «جر» دو معنا پذیرفته است:
البَصیرُ مِنها شاخِصُ و الاعمی الَیها شاخِصُ»;(5)بینا دنیا را مینگرد
و عبرت میاندوزد و کور، چشم از پی آن میدارد و به دنبالش میدود.
گاه نیز پایههای جناس، جز معنا، دوگانگیهای دیگری نیز دارند و بر پایه همین دوگانگیهاست که آن را به گونههایی بخش کردهاند. پارهای از آن گونهها عبارتاند از:
گاه پایههای جناس، تنها در یکی دو حرف آغازی یا میانی یا پایانی، دوگانگی دارند. اینگونه جناسها را اگر حروف دوگانه آنها هممخرج یا قریبالمخرج باشند، «مضارع» و اگر نباشند، «لاحق» نامیدهاند. ما برای آشکاری بیشتر، آنها را «مختلف الاول»، «مختلف الوسط» و «مختلف الآخر» مینامیم. مختلف الاول مانند «فاتته» و «واتته» در این نمونه:
«مَن ساعاها فاتَتهُ وَ مَن قَعَدَ عنَها واتَتهُ» ; آنکه در پی دنیا کوشید، بدان نرسید و آنکه بهدنبال آن نرفت، رام وی گردید.(1)
نیز مانند «کر» و «فر» و «عار» و «نار» در این نمونه:
«فعَاوِدُوا الکَرَّ وَ استَحیُوا مِنَ الفرِ فاِنَّهُ عارٌ فی الاَعقابِ و نارٌ یَوم الحِساب» ; پیاپی ستیزید و شرم کنید از آن که بگریزید که گریز برای بازماندگان مایه ننگ است و ملامت و آتشی است برای روز قیامت.(2)
و مختلف الوسط، مانند «تَسرُّ» و «تضرُّ» در این نمونه:
«الهی! الطاعةُتُسرُّکَ و المَعصِیَةُ لا تَضُرُّکَ»; خدای من! طاعت تو را خشنود میکند و گناه به تو زیانی نمیرساند.(3)
نیز مانند «یلتجی» و «یرتجی» در این مثال:
«الهی! کُلُّ مَکروب الیکَ یَلتَجی و کُلُّ محروم لَکَ یَرتَجی» ; خدای من! هر بیچاره به تو پناه میآورد و هر درمانده به تو امید دارد.(1)
و مختلف الآخر، مانند «امل» و «امد» در این نمونه:
«لا یَغلِبنَّکُم فیَها الاََمَلُ، وَ لا یَطُولَنَّ عَلَیکُم فیها الاَمَدُ»; مبادا مغلوب آرزو شوید و آهنگ ماندن کنید.(2)
نیز مانند «مأمول» و «مأمون» دراین کلام:
«الخَیرُ منهُ مَأمُولٌ و الشَّرُ مِنهُ مَأمُونٌ» ; نیکی او (پارسا) مورد انتظار و همگان از گزندش در امان.(3)
نیز مانند «معاش» و «معاد» در این نمونه:
«ولیسَ للعاقِلِ ان یَکُونَشاخِصاً الاَّ فِی ثَلاث: مَرَمَّة لَمِعَاش أَو خُطوَة فی مَعاد او لَذَّة فیغَیرِمُحَرَّم ; خردمند را نسزد که جز در پی سه چیز رود: زندگی را سرو سامان دادن یا در کار معاد گام نهادن یا گرفتن کام از چیزهای غیرحرام.(4)
جناس زاید در مفهومی گسترده، یعنی یکی از پایهها در آغاز یا میان یا پایان یکی دو حرف از پایه دیگر بیشتر داشته باشد؛ مانند «قبور» و «بور» در این نمونه:
«اَصبَحَتُ بُیوتُهُم قُبُوراً و ما جَمَعُوا بُوراً» ; خانههاشان گورستان گردید و گرد آوردهشان تباه و پریشان.(5)
نیز مانند «جمود» و «جود» در این سخن:
«الحَمدُلِله الّذی لا یَفِرُهُ المَنعُ وَ الجُمُودُ و لا یُکدِیه الإِعطاءُ و الجُودُ»; سپاس خدایی را که نابخشیدن و بخل ورزیدن بر مال او نیفزاید و دهش و بخشش او را مستمند ننماید.(1)
نیز مانند «دوا» و «داء» در این عبارت:
«اِنَّ کلامَ الحُکَما اذا کانَ صواباً کان دَواءً وَ اذِا کانَ خَطَأً کانَ داءً» ; گفتار درست حکیمان، درمان است و نادرست آن، درد تن و جان.(2)
جناس قلب آنجاست که همه یا پارهای از حروف، یکی از پایههای ترتیب و چینشی وارونه پایه دیگر داشته باشد. اگر این وارونگی ترتیب در همه حروف باشد، آن را «قلب کل» و اگر در برخی از آنها باشد، آن را «قلببعض» میخوانند؛ مانند «مس» و «سم» در این نمونه:
«مَثَلُ الدنیا مَثَلُ الحَیَّةِ لَیِّنٌ مَسُّها قاتِلُ سَمُّها ; دنیا همچون مار است، پسودن آن نرم و هموار و زهر آن جان شکار.(3)
نیز مانند «بصر» و «صبر» در این نمونه:
«لایَحمِلُ هذا العَلَمَ الاّ اهلُ البَصَرِ و الصَبرِ» ; این عَلَم را برندارد، مگر آنکه بینا و شکیبا است.(4)
نیز مانند «علم» و «عمل» در این سخن:
«اَلعِلمُ مَقرُونٌ بالعَمَلِ فَمَن عَلِمَعَمِلَ»; علم را با عمل همراه باید ساخت و آنکه آموخت به کار بایدش پرداخت.(5)
جناس خط، یعنی اینکه اگر پایههای جناس بدون نقطه و نشانههای املایی نوشته شوند، خط و شمایلی یکسان داشته باشند; مانند این نامه شگفت و شیرین امام به معاویه که همه واژههای آن دوتا دوتا این گونهاند. شگفتی و شیرینی آن نیز آنگاه آشکارتر میشود که به یادآوریم در آن روزگاران، خط عربی نقطه و دیگر نشانهای املایی را نداشته و اینگونه واژهها یکسان نوشته میشدهاند:
«غَرَّکَ عِزُّکَ فَصارَ قِصارُ ذلِکَ ذُلُّکَ فَاخشَ فاحِشَ فِعلِکَ فَلَعلَّکَ تُهدا بِهذا»; فریب جاه خوردی و کمترین پیامد آن این شد که خوار گشتی. پس از تباهی بپرهیز، شاید از این راه بهراه آیی.(1)
نیز مانند «یفنی» و «یبقی» در این نمونه:
«ما لِعَلی و لِنَعیم یَفنی وَلَذَّة لاتَبقی ; علی را چه کار با نعمتی که نپاید و لذتی که به سر آید.(2)
یعنی با تکرار چشمگیر یک واج (حرف و حرکت) یا چند واج همگون و قریبالمخرج، موسیقی سخن و نغمه و نوای آن را گوش نوازتر و دلنشینتر ساختن. این شیوه که در بدیع سنتی گونهای از اعنات، التزام و لزوممالایلزم شمرده شده است، در سخن امام کاربردی چشمگیر و بسیار دارد. نمونههایی از این دست را میآوریم:
تکرار «ذ»، و بهویژه «ج»:
«اَلَّذی لَم یَزَل قائماً دائماً اذِ لاسماءُ ذاتُ ابراج وَلا حُجُبٌ ذاتُ الاتاج وَ لا لَیلُ داج و لا بَحرُ ساج و لا جَبَلُ ذوُفِجاج
ولا فَجٌّ ذَو اعوِجاج»;(1)خدایی که بود و کار جهان را اداره مینمود; هنگامی که نه از آسمان نشانی بود و نه از ستارگان و نه از فلک توی بر توی که درشدن در آن نتوان، نه شبی تیره فام و نه دریایی آرام و نه کوهی با راههای گشاده و نه دریایی پیچ و خم در آن افتاده.
تکرار «ض»، «س» و «ص»:
«لاتَنقُض سُنَّةً صالِحَةً عَمِلَ بِها صُدُورُ هَذِهِ الاُمَّةِ وَ اجتَمَعَت بها الاُلفَةُ و صَلَحَت علَیها الرَّعِیَّةُ ولاتُحدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیء من ماضی تِلکَ السُّنَنِ»;(2)هیچ سنت پسندیدهای را که گزیدگان این مردم آن را بهکار بستهاند و همگان بدان راه صلاح رفتهاند، زیرپا مگذار و سنت تازهای را که بدین سنتهای پیشین آسیب رساند، بنیاد مگذار.
تکرار «م» نیز «ج» و «ث»:
«اِرجَع فَاِنَّ مَشی مِثلِکَ مَع مِثلی فِتنَةٌ لِلوالی و مَذَلَّةٌ لِلِمؤمِنِ» ؛(3)باز گرد که پیاده رفتن کسانی چون تو با کسانی چون من، فریفته شدن پیشوا وخوار شدن مؤمن پیرو را از پی دارد.
پیآوری، نغمه و نوا و مایه و معنای سخن را خوش و دلپذیر میسازد؛ یعنی از پی هم آوردن چند اسم، صفت، فعل، عبارت یا جمله. آنچه در بدیع
«سیاقةالاعداد» نام گرفته، پیآوری اسمهاست و آنچه «تنسیقالصفات» خوانده میشود، پیآوری صفتهاست. اینک نمونههایی از آن:
فَاِنَّکُم لَو قَد عایَنتُم ما قَد عایَنَ مَن ماتَ مِنکُم لَجَزِعتُم وَ وَهِلتُم وَ
سَمِعتُم وَ اطَعتُم؛(1)اگر آنچه را مردگان شما دیدهاند، شما نیز میدیدید، ناشکیبایی میکردید و میترسیدید و میشنیدید و فرمان میبردید.
الدُّنیا تَغُرُّ وَ تَضّرُّ وَ تَمُرُّ؛(2)دنیا میفریبد و زیان میزند ومیگذرد.
احَذِّرُکُم الدُّنیا فَاِنَّها... غَرَّارَةٌ ضَرَّارَةٌ حائِلَةٌ زائِلَةٌ نافِدَةٌ بائِدَةٌ اکَّالَةُ غَوَّالَةُ؛(3)شما را از دنیا پرهیز میدهم که فریبندهای است بسیار آزار; رنگ پذیری است ناپایدار; فنا شوندهای است مرگبار; کشندهای است تبهکار.
دارُ حَرَب وَ سَلب ونَهب وَ عَطَب. أهلُها عَلی ساق و سِیاق وَ لَحاق وَ فِراق؛(4)دنیا خانه ربودن و بردن و هلاک است. مردم آن در سختی، در مسیر مرگ برپا، به آن یک رسنده و از دیگری جدا.
همپاغازی، شیوهای بس شیرین و دلنشین است و نزدیک به چیزی است در برخی از کتابهای بدیع و بلاغت «تشابه الاطراف» خوانده شده است؛ یعنی از پی هم آوردن چندین جمله و عبارت که واژه پایانی هر عبارت پیشین با واژه آغازی عبارت پسین یکسان یا همسان باشد. اینک نمونههایی از آن:
المُنَجّمُ کاَلکاهِنِ و الکاهِنُ کَالسّاحِرِ و السّاحِرُ کَالکافِرِ و الکافِرُ فِی النّارِ؛(5)منجم چون کاهن است و کاهن چون ساحر و ساحر چون کافر و کافر در دوزخ.
انَّ الشیطان یُسَنّی لَکُم طُرُقَهُ وَ یُریدُ ان... یُعطِیَکُم بِالجَماعَةِ الفُرقَةُ وَ بِالفُرقَةِ الفِتنَةَ ؛(1)شیطان راههای خویش را بر شما آسان میکند و میخواهد بر جای پیوستگی شما پراکندگی نشاند و با پراکندگی به فتنهتان کشاند.
الظَّفَرُ بِالحَزمِ وَ الحَزمُ بِإِجالَةِ الرَّأیِ وَ الرَّأی بِتَحصِینِ الأَسرارِ ؛(2)پیروزی در دوراندیشی است و دوراندیشی در به کار انداختن رأی و به کار انداختن رأی در رازداری.
باژگونگی، همان «عکس» و «طرد» و «تبدیل» در اصلاحات سنتی است؛ یعنی در دو عبارت یا جمله پیاپی، همه یا پارهای از واژههای عبارت یا جمله نخست با ترتیب و چینشی وارونه و جابهجا شده در عبارت یا جمله دوم، باز آورده شوند; مانند واژههای «عمل» و «حساب» در این نمونه:
«اِنَّ الیَومَ عَمَلٌ و لا حِسابٌ وَ غَداً حِسابٌ وَ لا عَمَل» ؛(3)امروز روز کار است؛ نه حساب. و فردا روز حساب است؛ نه کار.
نمونههای دیگر:
لِسانُ العاقِلِ وَراءَ قَلبِهِ و قَلبُ الاَحمَق وَراءَ لِسانِهِ؛(4)زبان خردمند در پس دل اوست و دل نادان در پس زبان او.
الغِنی فی الغُربَةِ وَطَنٌ والفَقرُ فی الوَطَنِ غُربَةٌ ؛(5)بی نیازی در غربت، وطن است و درویشی در وطن، غربت.
رُبَّما کانَ الدَّواءُ داءً والدَّاءُ دَواءً ؛(1)چه بسا دارو، درد گردد و درددارو.
مَرارَةُ الدُّنیا حَلاَوةُ الآخِرةِ وَ حَلاوَةُ الدُّنیا مَرارَةُ الآخِرَةِ ؛(2)تلخیاین جهان، شیرینی آن جهان است و شیرینی این جهان، تلخی آن جهان.
احِبب حَبیبَکَ هَوناً ما عَسی ان یکونَ بِغیضکَ یَوماً ما وَ ابغِض بغَیضَکَ هَوناً ما، عَسی ان یکونَ حَبیبَکَ یَوماً ما ؛(3)در دوستی با دوستان میانهرو باش، شاید روزی دشمن تو گردند و در دشمنی با دشمنان تند مرو، شاید روزی دوست توگردند.
یَومُ المَظلوُم عَلی الظَّالِمِ اشَدُّ مِن یَومِ الظّالِمِ عَلی المَظلوُمِ؛(4)روز ستمدیده بر ستمگر سختتر است از روز ستمگر بر ستمدیده.
تقسیم، در یک معنا، یعنی چند چیز را میان چند چیز دیگر تقسیم کردن. در اینگونه تقسیم، که گاه بهگونهای با لفّ و نشر همانند است، نخست چند چیز آورده میشود و سپس به همان شمار، چیزهای دیگری آورده میشود و هریک از اینها به یکی از آنها پیوند داده میشود. چنانکه در نمونه پیشرو، نخست «سائق» و «شهید» آورده شده، سپس ویژگی هر یک از آنها آمده، میان آنها بخش شده است:
وَ کُلُّ نَفس مَعَها سائقٌ و شَهیدٌ; سائقٌ یَسَوُقُها الی مَحشَرِها و شاهِدُ یَشهَدُ عَلَیها بِعَمَلِها؛(5)هر نفسی را رانندهای همراه است که او را تا به
محشر وی میراند و بر کرده او گواهی میدهد و آنچه کرده است، میداند.
در این نمونه نیز مردم به سه گروه بخش شدهاند:
الناسُ ثَلاَثهٌ: فَعالِمُ رَبّانِی و مُتَعلِّمٌ عَلی سَبیلِ نَجاة و هَمِجُ رُعاعٌ اتباع کُلِّ ناعِق یَمیلونَ مَعَ کُلِّ ریح؛(1)مردم سه دستهاند: دانایی که شناسای خداست; آموزندهای که در راه رستگاری کوشاست و فرومایگانی رونده به چپ و راست که در هم آمیزند و پی هر بانگی روند و با هر باد به سویی خزند.
گاه نیز هر دو شیوه با هم میآیند; چنانکه در این نمونه:
الدَّهرُ یَومانِ یَومٌ لَکَ و یَومٌ عَلَیکَ، فَاِذا کان لک فَلا تَبطَر وَ اذا کانَ عَلیکَ فَاصبِر ؛(2)روزگار دو روز است: روزی از تو و روزی به زیان تو. در روزی که از تو است سرکشی بنه، در روزی که به زیان تو است تن به شکیبایی ده.
تشبیه یعنی چیزی را در صفت یا حالتی با چیز دیگری پیوند دادن و با آن همسان شمردن که به شیوههای گوناگونی انجام میگیرد که بر پایه آنها تشبیه به گونههای چندی و با نامهای ویژهای بخش شده است. امام در سخنان خویش، فراوان از این شیوه و گونههای آن یاری گرفتهاست; چنانکه در این نمونه به شیوه تشبیه مجمل، یعنی تشبیهی که وجه شبه در آن محذوف است; گفتاریان بیکردار را به تیرافکنان از کمان بیزه، مانند کرده است:
«الدّاعی بِلا عَمَل کَالرّامی بِلا وَتَر»؛(3)آنکه مردم را [به خدا] خواند و به کار نپردازد، چون تیرافکنی است که از کمان بیزه تیر اندازد.
نیز چنانکه در این نمونه به شیوه تشبیه مرکب، یعنی تشبیهی که هریک از دو سوی آن مرکب و فراهم آمده از پیوند دو چیز است، نسبت خویش بهخلافت را به نسبت آسیاسنگ به میله میانین (قطب) مانند کرده است:
«وَ انَّهُ لَیَعلمُ انَّ مَحَلی مِنها مَحَلُّ القُطبِ مِنَ الرَّحی؛(1)و او خوب میدانست خلاف جز مرا نشاید و نسبت من بدان چونان است که نسبت آسیاسنگ به قطب میانین آن.
نیز چنانکه در این نمونه به شیوهای مرکب گونه، تفرقهگرایانی را که به دام شیطان میافتند، با گوسفندان از گله ماندهای همسان شمرده که به کام گرگ میافتند:
إِیَّاکُم وَ الفُرَقَة فَاِنَّ الشَّاذَّ مِنَ الناس لِلشیطان کَمَا ان الشاذَّ مِنَ الغَنَمِ لِلذِّئبِ؛(2)از تفرقه بپرهیزید که موجب آفت است; آنکه از جمع مسلمانان به یکسو شود، بهره شیطان است; چنانکه گوسفند چون از گله دور ماند، نصیب گرگ بیابان است.
نیز چنان که در این نمونه به شیوه تشبیه مؤکّد ادات تشبیه در آن نیامده) خطاکاری، به اسب سرکشی مانند شده که سوار خویش را به تباهی میافکند، و پرهیزگاری اسب رامی را میماند که سوار خود را سلامت به منزل میرساند:
الا وَ انَّ الخَطایا خَیلٌ شُمُسُ حُمِلَ علَیها اهلُها و خُلِعَت لُجُمُها فَتَقَحَّمَت بِهِم فی النّار. الا وَ انَّ التقوی مَطایا ذُللٌ حُمِلَ عَلیها اهلُها و اعطوُا ازِمَّتَها فَأَورَدَتهُمُ الجَنَّةَ؛(3)هان ای مردم! خطاکاریها چون اسبهای بدرفتارند و خطاکاران بر آن سوار; عنان گشاده میتازند تا سوار
خود را به آتش دراندازند. هان ای مردم! پرهیزگاری، بارِگیهایی (اسب) را ماند رام; سواران بر آنها عنان به دست و آرام، میرانند تا سواران خود را به بهشت درآرند.
نیز به شیوه تشبیه، یک چیز را به چند چیز مانند نمودن چنانکه، جهاد به لباس تقوا، زره و سپر مانند شده است:
وَ هُوَ لباسُ التَقوی وَ دِرعُ اللهِ الحَصیِنَةِ و جُنَّتُهُ الوَثیقَه؛(1)جهاد جامه تقواست که بر تن آنان پوشیده است و زره استوار الهی است که آسیب نبیند و سپر محکم اوست که تیر در آن ننشیند.
در این نمونه نیز دگرگون شدن اسلام و تهی گشتن آن از حقایق به ظرفی که وارونه میگردد و آنچه در آن است میریزد، مانند شده است:
سَیَأتی زَمانٌ یُکَفأُ فیهِ الاسلامُ کَما یُکفَأُ الاِناءُ بِما فیهِ؛(2)بهزودی بر شما روزگاری خواهد آمد که اسلام را از حقیقت آن بپردازند; همچون ظرفی که واژگونش کنند و آن را از آنچه درون دارد، تهی سازند.
استعاره، به معنای عاریت گرفتن است و یکی از شیرینترین شگردهای بیانی، بلاغی و شکل کوتاه شده و پروردهتر تشبیه است که گونهها و شیوههای مختلف دارد. هنریترین گونه آن، «استعاره مصرحه» است; یعنی هنگام بیان چیزی، واژه و نام ویژه آن را نیاوریم و بهجای آن، واژه و نام چیزی دیگر را که با آن شباهت و همسانی دارد، عاریه بگیریم و درمعنای آن بهکار بریم; به دیگر سخن، واژهای را از روی مجاز مشابهت در معنای چیزی که با آن همسانی دارد، بهکار بریم; برای نمونه در این
سخن، امام واژه «عقبة کؤود» که به معنای گردنه ناهمواری است که گذرکردن از آن بسیار به کندی و دشواری انجام میگیرد، در معنای دشواریها و خطرهایی که آدمی پس از مرگ در پیش رو دارد، به کاررفته است; به عبارت دیگر، «عقبه» برای بیان آن دشواریها عاریه گرفته شده است و پیداست که هر دو در دشواری و خطرخیزی همانندی دارند:
«فَاِنَّ اماَمُکم عَقَبَةً کُؤُوداً؛(1)» پیشاروی شما گردنهای است دشوار گذر.
در نمونه زیر نیز واژه «لُماظه» که به معنای خرده خوراکی است که در دهان و لابهلای دندانها مانده است، برای دنیا استعاره شده و در معنای آن بهکار رفته است؛ ازاینرو که هر دو در پستی و بیارزشی به هم میمانند:
«اَلا حُرٌّ یَدَعُ هذهِ اللُّماظَةَ لاَِهلِها»؛(2)آیا آزادهای نیست که این خرده طعام مانده در کام (دنیا) را بیفکند؟
در این نمونه نیز واژه «سیل» که به معنای آبهای بسیار تند وخروشانی است که از فراز کوهها و تپهها سرازیر میشوند، به استعاره در معنای دانشهای فراوان و ریزانی که از امام به مردم میرسد، بهکاررفته: «یَنَحدِرُ عَنِّی السَّیلُ»؛(3)کوه بلند را مانم که سیلاب از ستیغ من ریزان است.
در این نمونه از واژه «تجارت مربحه» که به معنای داد و ستد پرسوداست، به استعاره شیوه زندگی پارسایان خوانده شده که چند روزدنیا را به پرهیز و پاکی میگذرانند و آسایش جاودان آخرت را به
دست میآورند; درست چونان بازرگانی که داد و ستد میکند و سود بسیاری میاندوزد:
صَبَرُوا ایّاماً قَصیَرةً اعقَبَتهُم راحةً طَویلَةً، تَجارَةٌ مُربحَةٌ یَسرها لَهُم رَبُّهُم؛(1)روزی چند را با شکیبایی به سر بردند که آسایش درازمدت را بر ایشان بهدنبال آورد. تجارتی سودمند بود که پروردگارشان برایشان فراهم کرد.
در نمونه دیگر، به استعاره، دنیا در پستی و فرومایگی، جیفه (لاشه و مردار) خوانده شده است:
«یَتَنافَسُونَ فی دُنیا دَنیَّة و یتکالَبُونَ عَلی جیفَة مُریحَة»؛(2)بر سر دنیای دون بر یکدیگر پیشدستی نمایند و چون سگان، این مردار گنده را از هم ربایند.
در این نمونه «سیف» که به معنای شمشیر است، با استعاره در معنای مرگ یا کیفرهای قیامت بهکار رفته است:
«لَئِن فَرَرتُم مِن سَیفِ العاجِلَةِ لا تَسَلُموا من سَیفِ الآخِرَةِ»؛(3)اگر از شمشیر این جهان گریختید، شمشیر آن جهان را برخود آهیختید.
در این عبارت «شجره»، استعاره برای قبیله پیامبر و «ثمره»، استعاره برای حضرت علی علیه السلام و خاندان رسول است:
«احتجوا بالشّجره و اضاعوا الثمرة» ; حجت آوردند که درختند و خلافت را بردند و خاندان رسول را که میوهاند، تباه کردند.
تضاد که «طباق» و «مطابقه» نیز نامیده میشود، یعنی واژههایی را که در
معنا ناسازگارند و در جهان واقع با هم گرد نمیآیند، در سخن گرد کردن و با هم آوردن; مانند با هم آوردن «نعمت» و «نقمت» در این نمونه:
«وَ لَیسَ شَیئٌ ادعی الی تغییر نعمةِ اللهِ وَ تَعجیلِ نِقمَتِهِ مِن اقامَة عَلی ظُلم»؛(1)هیچ چیز چون بنیاد ستم نهادن، نعمت خدا را دگرگونی ندارد و کیفر او را نزدیک نیاورد.
نیز مانند «یمین» و «شمال» و «طریق وسط» در این نمونه:
«الیَمینُ و الشِّمالُ مَضَلَّة وَ الطَّریقُ الوُسطی هِی الجادَّةُ؛(2)چپ و راست، کمینگاه گمراهی است و راه میانه، راه است».
نیز مانند این نمونه که بیشتر واژههای آن، دوتا دوتا باهم ناسازی معنایی دارند:
دارٌ هانَت عَلی رَبِّها فَخَلَطَ حَلاَلَها بِحَرامِها و خَیرَها بِشَرِّها و حَیَاتَها بِمَوتِها و حُلوَها بِمُرِّها؛(3)دنیا خانهای است که در چشم خداوندش ارجی ندارد و حلال را به حرام، خوبی را به بدی، زندگی را به مرگ و شیرینی را به تلخی، درآمیخته است.
خلافآمد عادت یا متناقضنمایی که در بلاغت فرنگی «پارادوکس» نام دارد و گونه ویژهای از تضاد میتواند شمرده شود، یعنی ناسازها را با همسازش دادن و همستیزها را آشتی دادن و هم گریزها را در کنار هم نشاندن و به این شیوه تصویر و تعبیرهایی شگفت و شیرین برساختن; تصویرهایی چون حاضر غایب، مست هوشیار، تلخ شیرین، در آب رفتن و تر نشدن.
این شیوه شیرین نیز در سخنان امام نمونههایی دارد; چنانکه در نهجالبلاغه از پارهای از اهل دنیا سخن به میان آمده است که اهل دنیا نیستند:
کانُوا قَوماً مِن اهِل الدُنیا وَ لَیسُوا مِن اهلِها فَکانُوا فیها کَمَن لَیسَ مِنها؛(1)پارسایان مردمی بودند از اهل دنیا که اهل دنیا نبودند و در دنیا چون کسی که از مردم دنیا نیست، بهسر میبردند.
در نمونهای دیگر، پارسایان بیمارانی نموده شدهاند که بیمار نیستند (بیمار سالم):
«یَنظُرُ الَیهِمُ النَّاظِرُ فَیَحسَبَهُم مَرضی و ما بِالقَومِ مِن مَرَض؛(2)چون کسی پارسایان را نگرد، پندارد که بیمارند؛ اما آنان را بیماری نیست».
مقابله کاربرد گستردهتری از تضاد دارد. مقابله یعنی همه یا بیشتر واژههای دو قرینه (دو عبارت یا دو جمله) به ترتیب با یکدیگر متضاد باشند; مانند دو عبارت برابر نهاده پایانی این جمله:
ایّاکَ و مُصادَقَةَ الکَذّابِ فَاِنَّهُ کَالسَّرابِ یُقَرِّبُ علیکَ البَعیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیکَ القریبَ؛(3)از دوستی دروغگو بپرهیز که او سراب را ماند: دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نمایاند.
ابداع این است که سخنی به چند شگرد بلاغی و آرایه بدیعی آراسته باشد. بیشتر سخنان امام از این گونهاند؛ برای مثال حضرت در پاسخ
کسی که معمایی پرسیده بود، فرمود:
سَل تَفَقُّهاً و لاتَسأَل تَعَنُتَاً فَاِنَّ الجاهِلَ المُتَعَلِّمَ شَبیهٌ بِالعالِمِ وَ انَّ العالِمَ المُتَعَسِّفَ شَبیهٌ بِالجاهِلِ المُتَعَنِّتِ؛(1)برای دانستن بپرس نه برای آزردن؛ که نادان پرسنده همانند داناست و دانای ناهموار همانند نادان پر آزار.
این نمونخه آراسته به آرایههایی است، چون تضاد: «سل» و «لاتسأل» و «عالم» و «جاهل»; سجع: «تفقهاً» و «تعنتاً»; جناس اشتقاق: «عالم» و «متعلم»; واجآرایی، بهویژه با واج «ت» و «ل»; همپاغازی با واژه عالم; دلیلآوری بر اینکه پرسش باید برای دانستن باشد و تشبیه.
نمونهای دیگر از ابداع:
استَعمِلِ العَدلَ و احذَرِ العَسفَ و الحَیفَ، فانَّ العَسفَ یَعُودُ بِالجَلاءِ و الحَیفَ یَدعُوا الی السَیفِ؛(2)دادگری پیشه کن و از ستم و بیداد بپرهیز که ستم، مردم را آواره میکند و بیداد کار را به جنگ و کارزار میکشاند.
این نمونه به این آرایهها آراسته است، سجع پایانی: «حیف» و «سیف»; سجع درونی یا ازدواج: «عسف» و «حیف»; جناس: «حیف» و «سیف»; واجآرایی با واجهای «ل»، «ع» و... تقسیم که نخست «عسف» و «حیف» را یاد کرده، سپس پیامدهای هریک را به شیوه دلیلآوری باز نموده است; تضاد «عدل» با «عسف» و «حیف».
نمونهای دیگر:
«هَلَک فِی رَجُلانِ: مُحِبٌّ غال و مُبغِضٌ قَال»؛(3)دو تن بهسبب من تباه شدند: دوستی که اندازه نگه نداشت و دشمنی که بغض مرا در دل کاشت.
در این سخن کوتاه نیز این آرایهها دیده میشود: تقسیم; ایضاح بعد الابهام، تضاد «محب» و «مبغض»، جناس «غال» و «قال» و توصیع و موازنه «محب غال» با «مبغض قال».(1)
در کتابهای بدیع و بلاغت، پارهای از آرایهها و شگردها نیز آمده است که نام «تردستی ادبی» و «سرگرمی زبانی» بیشتر زیبنده آنهاست و نمونههایی که از آنها در دست است، همه ساختگی و تصنعی و ذوق گریز است و تهی از معانی بلند و دلپذیر. یکی از این شیوهها «حذف» و «تجرید» نام دارد; یعنی سخن را از پارهای حروف چون الف یا حروف نقطهدار پیراستن.
نغز اینکه در میان سخنان امام نیز خطبههایی بینقطه و بیالف آمده است که به بدیهه و ارتجال و بیاندیشه پیشین و به درخواست دیگران ایراد شدهاند و با این همه، بهخلاف سخنان دیگران که هم از حیث ظاهری هم از حیث معنا هماهنگی ندارند سرشار از معانی بلند و برینند و هم شیوا و گیرا و بیتصنع و تکلّف مینمایند; چنانکه چهبسا خواننده اگر عنوان آنها را نبیند، بینطقه یا الف بودن آنها را در نگاههای نخست در نیابد.
1) (1) برگرفته از دانشنامه امام علی علیه السلام، ج 11، ص 52-75 با تلخیص. گفتنی است که نویسنده این مقاله که تحقیقی، علمی و ادبی کمنظیر و باارزش به انجام رسانده، افزون بر نمونههایی که از نهجالبلاغه آورده از کتابهای دیگر نیز که سخنان گهربار امیرمؤمنان علیه السلام در آنها آمده، مانند غررالحکم استفاده نموده که به دلیل گزیدهگویی آنها را نیاوردهایم. برای بیشتر دانستن ر. ک: دانشنامه امام علی علیه السلام.
بهنظر میرسد این خطبه در عقد نکاحی از آن حضرت، ایراد شده است که متن و ترجمه آن در ذیل میآید:
الحَمدُلِلِه اهلُ الحَمدِ وَ مَأواهُ، وَ لَهُ اوکَدُ الحَمد وَ احلاهُ وَ اسرعُ الحَمدِ و اسراهُ و اطهَرُ الحَمدِ و اسماهُ و اکَرمُ الحَمدِ وَ أَولاهُ، الحَمدُلِله المَلِکِ المَحمُودِ وَ المالِکِ الوَدُودِ؛ مُصَوِّرُ کُلِّ مَولُود مَآلُ کُلِّ مَطرُود، ساطِحُ المِهادِ وَ مُوَطِّدُ الاَطوادِ، وَ مُرسِلُ الاَمطارِ وَ مُسَهِّلُ الاَوطارِ، عالِمُ الاَسرارِ وَ مُدرِکُها وَ مُدَمِّرُ الاَملاکِ وَ مُهلِکُها وَ مُکَوِّرُ الدُّهُورِ وَ مُکَرِّرُها وِ مَورِدُ الاُمُورِ وِ مَصدَرُها، عَمَّ سَماحُهُ وِ کَمُلَ رُکَامُهُ وَ هَمَلَ، وَ طاوَعَ السُؤالَ وَ الأَمَلَ، وَ أَوسَعَ الرَملَ وَ أَرمَلَ، احَمدُهُ حَمداً مَمدُوداً، و اوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الأَوّاهُ، وَ هُوَ اللّهُ لا إِلهِ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعُ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ؛ أَرسَلَ مُحَمَّداً عَلماً لِلاِسلامِ وِ اماماً لِلحُکّام وَ مُسَدِّداً لِلرّعاع وِ مُعِطِّلَ احکامِ وُدَّ وَ سُواع، اعلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَاَحکَمَ، اصَّلَ الاُصُولَ وَ مَهَّدَ، وَاَکَّدَ المَوعُودَ وَ اوعَدَ، اوصَلَ اللَّهُ لَهُ الإِکرامِ، وَ أَودَعَ رُوحَهُ السَّلامَ، وَ رَحِمَ آلَهُ وَ أهلَهُ الکِرامَ، ما لَمَعَ رائِل وَ مَلَعَ دَألٌ و طَلَعَ هِلالٌ وَ سُمِعَ إِهلالٌ.
إِعمَلُوا رَعاکُمُ اللهُ أَصلَحَ الأَعمالَ وَ اسلُکُوا مَسالِکَ الحَلالِ، وَ اطرَحُوا الحَرامَ و دَعُوهُ و اسمَعُوا امرَ اللهِ وَ عُوهُ، و صِلُوا الأَرحامَ و راعُوها وَ عاصُوا الأَهواءَ و اردِعُوها وَ صاهِرُوا أَهلَ الصَّلاحِ و الوَرَعِ، و صارِمُوا رَهطَ اللَّهو وَ الطَّمَع، وَ مَصاهِرُکُم اطهَرُ الأَحرارِ مَولدِاً وَ أَسراهُم سُؤدَداً وَ احلاهُم مَورِداً وَهَا، هُوَ أَمَّکُم وَ حَلَّ حَرَمَکُم مُمسِکاً عَرُوسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهِراً لَها کَما مَهَرَ رَسُولُاللهِ صلی الله علیه و آله امَّ سَلَمَه وَ هُوَ أَکرَمُ صهر اودَعَ الأَولادَ وَ مَلِکَ ما أَرادَ، وَ ماسَها مُمَلَّکَهُ وَ لا وَهَمَ، وَ لاَ وَکَسَ صَلاحَهُ وَ لا وَصَمَ، اسأَلُ اللَّه لَکُم احمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اسعادِهِ وَ أَلهَمَ کُلاًّ إصلاحَ حالِهِ وَ الإِعدادَ لِمآلِهِ وَ مَعادِهِ وَ لَهُ الحَمدُ السَّرمَدُ وَالمَدحُ لِرُسُولِهِ احمَدَ صلی الله علیه و آله.
حمد و ثنا خداوندی را که اهل حمد بوده و جایگاه آن مختص او است و برترین و شیرینترین و سریعترین و گستردهترین و پاکترین و بالاترین و گرامیترین و سزاوارترین حمدها بر ذات او باد. سپاس خداوندی را که پادشاهی است مورد ستایش و مالکی است بسیار مهربان و با محبت. هر مولودی را صورت میبخشد و هر طرد شدهای را پناهگاه است. گستراننده دشتها و صحراها و برپا کننده کوهها و بلندیهاست. فرو فرستنده بارانها و آسانکننده مشکلات و نیازهاست. عالم و دانا به همه اسرار و درهم کوبنده و نابود کننده همه پادشاهان است. روزگاران را به سرانجام رسانده و آنان را دوباره به عرصه وجود میآورد و مرجع و مصدر همه امور اوست. جود و عطایش همه چیز را در بر گرفته و بر بخشش او، با کمال ریزش، همگان را فرا گرفته است. خواستهها و امیدهای بندگان را بر آورده نموده و به ریگزاران افزونی و توسعه بخشیده است.
حمد و ستایش میکنم او را حمد و ستایشی بیانتها و یگانهاش میشمارم همانگونه که بنده دعاکننده گریان، او را یگانه میشمارد. اوست خداوندی که امتها را خدایی جز او نیست و کسی نیست که آنچه را که او برپا و تنظیم کرده، درهم فرو ریزد.
او محمد صلی الله علیه و آله را پرچم هدایت و نشانه اسلام و امام حکمرانان و استوار کننده پیشوایان و تعطیل کننده احکام بتهایی چون «وُدّ» و «سواع» قرار داد. او (پیامبر) به بندگان خدا حقایق را اعلام نموده و به آنان تعلیم داد و در میان آنان حکم راند و امور را استحکام بخشید و اصول اساسی را پایهگذارد و آنها را ترویج نمود و بر قیامت تأکید بسیار داشت و آنان را از آن بیمناک ساخت.
خداوند آن حضرت را از اکرام خویش بهرهمند سازد و به روانش درود فرستد و به آل و اهل بیت بزرگوارش رحمت عنایت فرماید تا دندان نهایی در دهان میدرخشد و گرگ میدِرَد و ماه طلوع میکند و بانگ لا اله الا اللّه به گوش میرسد. خداوند شما را حفظ نماید! بهترین اعمال را انجام دهید و به راههایی روید که حلال است و راههای حرام را ترک گفته و از آن دست بردارید. فرمان خداوند را گوش داده و آن را به خاطر بسپارید و با اقوام و خویشاوندان پیوند و ارتباط داشته و حقوقشان را مراعات نمایید. با هواها و خواهشهای نفسانی مخالفت نموده و خویشتن را از آنها حفظ کنید. با اهل درستی و تقوا وصلت و ازدواج نمایید و خود را از مردمان سرگرم دنیا و طمع، جدا سازید.
این کسی که اکنون داماد شما گشته و با شما پیوند نموده، پاکزادترین آزادگان و شریفترین آنان بوده و از بهترین روش در میان آنان برخوردار است.
او اکنون به سوی شما آمده و به حریم شما وارد گشته؛ در حالیکه عروس بزرگوار شما را گرفته و مهریه او را همان مهریهای قرار داده کهرسول خدا، آن را برای همسرش ام سلمه قرار داده است. او (رسولخدا)، بهترین دامادی بود که فرزندانی را به یادگار نهاد و آنچه را خواست، به دست آورد و در مورد همسرش غفلت نورزید و دچاراندیشه نادرست نگشت و در مصلحت او کوتاهی ننمود و بر او عیب نگرفت.
بهترین نعمتها و رحمتها را از خداوند برای شما درخواست میکنم و از او میخواهم، همواره شما را به سعادت، رهنمون گرداند و
به همگان اصلاح حال و آماده کردن توشه آخرت، عنایت فرماید. حمد بیپایان خاص ذات اوست و مدح و ثنا ویژه رسول او، احمد است.(1)
بسیاری از مورخان و محدثان، از جمله کفعمی در مصباح نقل کردهاند که جمعی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره این بحث میکردند که کدامیک از حروف در کلمات بیشتر بهکار میرود و همه بر این متفق شدند که حرف الف است که بیشتر در کلمات بهکار میرود. آنگاه امیرالمومنین علی علیه السلام بهپاخاست و بالبداهه خطبهای بدون الف ایراد نمود که بعدها به خطبه مونقه (شگفتانگیز) نامیده شد. متن و ترجمه خطبه چنین است:
حَمِدتُ وَ عَظَّمتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ وَ سَبَقَت رَحَمَتُهُ غَضَبَهُ وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ وَ نَفَذت مَشیئَتُهُ وَ بَلَغَت قَضِیَّتُهُ، حَمِدتُهُ حَمدَ مُقِرٍّ لِرُبُوبِیَّتِهِ، مُتَخَضِّع لِعُبُودِیَّتِهِ، مُتَنَصِّل مِن خَطیِئَتِهِ، مُعتَرِف بِتَوحِیدِهِ، مُؤَمِّل مِن رَبِّهِ مَغفِرِةً تُنجیهِ یَوَمَ یَشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بنیهِ، وَ نَستَعینُهُ وَ نَستَرشِدُهُ وَ نَستَهدیهِ وَ نُؤمِنُ بِهِ وَ نَتَوکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ تَشَهُّدِ مُخلِص مُوقِن، وَ فَرَّدتُهُ تَفریدَ مُؤمِن، مُتَیَقِّن، و وَحَّدتُّهُ تَوحیدَ عَبد مُذعِن، لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ وَ لَم
1) (1) مدارک خطبه بدون نقطه:الف) تألیف حسون ملا رجی الدلفی، فضائل آل الرسول فی المعقول و المنقول، ص 18.ب) آیةالله سید احمد الموسوی المستنبط، القطرة من بحار مناقب النبی و العترة، ج 2، ص 179.ج) سفینةالبحار، ج 1، ص 397.د) نهجالسعادة فی مستدرک نهجالبلاغه، ج 1، ص 100.ه) سیدکاظم قزوینی، علی علیه السلام از ولادت تا شهادت، ص 220.و) موسوعة الامام علی، ج 10، ص 281.
یَکُن لَهُ وَلی فی صُنعِهِ. جَلَّ عَن مُشیر وَ وَزیر وَ عَون و مُعین و نَظیر، عَلِمَ فَسَتَرَ و نَظَر فَخَبَر و مَلِکَ فَقَهَر و عُصِی فَغَفَر وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، لَم یَزل و لَن یَزُولَ لَیسَ کَمثلهِ شیءٌ و هُوَ قَبَل کُلِّ شَیء وَ بَعدَ کُلِّ شَیء. رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعزَّتِهِ مُتَمَکِّنٌ بِقُوَّتِهِ مُتَقَدِّسٌ بِعُلوِهِ مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ، لیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ و لَیسَ یُحیطُ بِهِ نَظَرٌ، قَوی مَنیعٌ بَصیرٌ سَمیعٌ حَلیمٌ حَکیمٌ رَئوفٌ رَحیمٌ. عَجَزَ عَن وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ وضَلَّ عَن نَعِتهِ مَن یَعرِفُهُ. قَرُبَ فَبَعُدَ وبَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعُوهُ و یَرزُقُهُ و یَحبُوهُ. ذُو لُطف خَفی و بَطش قَوی و رَحمَة مُوسِعِة و عُقُوبَة مُوجِعِة. رَحَمتُهُ جَنَّتةٌ عَریضَةٌ مُونِقَةٌ و عُقُوبَتُهُ جَحیمٌ مِمدُودَةٌ مُوبِقَةٌ، و شَهِدتُ بِبِعثَةِ مُحَمَّد عَبِدِه وَرَسُولِهِ و صَفیِّهِ و نَبیِّهِ و خَلیلِهِ وَ حَبیبِهِ صِلی عَلیه رَبُّهُ صَلوةً تُحظِیهِ و تُزلِفُهُ و تُعلیهِ و تُقَرِّبُهُ و تُدنِیهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصر وَ حینِ فَترَة و کُفر وَ رَحمَةً لِعَبیدِهِ و مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَه وَ وَضَحَ بِهِ حُجَّتَهُ فَوَعَظَ وَ نَصَحَ وَ بَلَغَ و کَدَحَ. رَئوفٌ رَحیمٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَضی وَلی زَکی، عَلَیه رَحَمةٌ و تَسلیمٌ و بَرَکَةٌ و تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفُور رَحیم قَریب مُجیب.
وُصَّیتُکُم جَمیعَ مَن حَضَرَ بِوَصیَّةِ رَبَّکُم وَ ذَکَّرتُکُم سِنَّةَ نَبِیِّکُم. فَعلَیکُم بِرَهبَة تَسکُنُ قُلُوبَکُم و خَشیَة تُذری دُمُوعَکُم وَ تَقَّیة تُنجیکُم قَبلَ یَوم یُذهِلَکُم و یُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَت وَزنُ حَسَنَتِهِ و خَفَّ وَزنُ سَیَّئَتِه، وَ لتَکُن مَسئَلَتکُمُ و مَلِقَکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ و خُضُوع و شُکر و خُشُوع و تَوبَة و نزوع و نَدَم و رُجُوع وَ لَیغتَنِم کُلُّ مُغتَنَم مِنکُم صِحَّتَهُ قَبلَ سَقمِهِ، و شَبِیَبتِه قَبلَ هَرَمِهِ و کِبَرهِ و فُرصَتَهُ وَ سَعَتهُ و فَرَغتَهُ قَبلَ شُغُلِهِ و غُنَیَتُه قَبلَ فَقِرهِ و حَضَرهُ قَبلَ سَفَرِهِ، مِنِ قَبلَ یَهرُمُ و یَکبُرُ و یِمرِضُ و یَسقُمُ و یَمَلُّهُ طَبیبُهُ و یُعرِضُ عَنهُ حَبیبُهُ و یَنقَطِعُ عُمرُهُ و یَتَغَیَّرُ لَونُهُ و یَقِلُّ عَقلُهُ قَبلَ قَولِهِم: هُوَ مَوعُوکٌ و جِسمُهُ مَنهُوکٌ، قَبل جِدِّهِ فی نَزع شَدید و حُضُورِ کُلِّ قَریب و بَعید قَبلَ شُخُوصِ بَصَرِهِ و طُمُوحِ نَظَرِهِ و رَشحِ جَبینِهِ و خَطفِ عِرنینهِ و سُکُونِ حَنینهِ و حَدیثِ نَفسِهِ و بَکی عِرُسُه و یَتُمَ
مِنهُ وُلدُهُ و تَفَرَّقَت عَنهُ عَدُوُّهُ و صَدیقُهُ و قُسِّمَ جَمعُهُ و ذَهَبَ بَصَرُهُ و سَمعُهُ و کُفِّنَ و مُدِّدَ و وُجِّهَ و جُرِّدَ و عُرِّی و غُسِّلَ و نُشِّفَ و سُجِّی و بُسِطَ لَهُ و هُیِّی و نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ و شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ و قُمِّصَ و عُمِّمَ و وَدِّعَ و سُلِّمَ و حُمِلَ فَوقَ سَریرهِ و صُلی علیهِ و نُقِلَ مِن دُور مُزَخرَفَة و قُصُور مُشَیَّدَة و حُجُر مُنَجَّدَة فَجُعِلَ فی ضَریح مَلحُود ضیق، مَرصُود بِلبِن مَنضُود، مُسَقَّف بِجِلمُود، و هیلَ عَلیهِ عَفرَدُهُ و حُثِی عَلیه و مَدَرُهُ و تَحَقَّقَ حَذَرُهُ و نُسِی خَبَرُهُ و رَجَعَ عَنهُ وَلَیُّهُ وصَفیُّهُ و نَدیمُهُ و نَسیبُهُ، و تُبَدَّل بهِ قَریبُهُ و حَبِیبُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبر و رَهینُ قَفر، یَسعی فی جِسمِهِ دُودُ قَبرِهِ و یَسیلُ صَدیدُهُ عَلی صَدرِهِ و نَحرِهِ، یَسحَقُ بِرُمَّتِهِ لَحمَهُ و یَنشُفُ دَمَهُ و یَرُمُّ عَظمَهُ حتّی یَومَ حَشرِهِ و نَشرِهِ فَینُشَرُ مِن قَبرِهِ و یُنفِخُ فی صَدرِهِ و یُدعی بِحَشرِهِ و نُشُورِهِ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبُورٌ و حُصِّلَت سَریرَةٌ صُدُور و جیءَ بِکُلِّ نَبِی و صِدّیق و شَهید و نَطیق و قَعَدَ لِلفصلِ رَبٌّ قَدیرٌ بعَبدِهِ بَصیرٌ خَبیرٌ فَکَم مِن زَفرَة تَعنیهِ وَ حَسَرة تَقصیهِ فی مَوقِف مَهیل و مَشهَد جَلیل بَینَ یَدَی مَلَک عَظیم، بِکُلِّ صَغیرَة و کَبیرَة عَلیمٌ، حینَئِذ یُلجِمُ عَرَقُهُ و یَحصُرُهُ قَلَقُهُ، عَبَرتُهُ غَیرُ مَرحُومَة وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسمُوعَة و حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبُولَة، تُنشَرُ صَحیفَتُهُ و تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، حَیثُ نَظَرَ فی سُوءِ عَمَلِهِ و شَهِدَت عَینُهُ بِنَظَرِهِ و یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخُطوِهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ و جِلدُهُ بِمَسِّهِ، و تُهَدِّدُهُ مُنکَرٌ و نَکیرٌ و کُشِفَ عَن حَیثُ یَصیرُ، فَسُلسِلَ جیدُهُ و غُلغِلَ مَلَکَةُ یَدِهِ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ، فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَرب و شِدَّة و ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیم وَ یُسقی شَربَةً مِن حَمیم تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلُخُ جِلدَهُ و تُضرِبُ زِبنِیَتُهُ بِمَقدَم مِن حَدید یَعُودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ کَجِلدِ جَدید، یَستَغیثُ فَتُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمَ و یَستَصرِخُ فَلَم یُجِب نَدَمٌ حَیثُ لَم یَنفَعُه نَدَمُهُ، نَعُوذُ بِرَبٍّ قَدیر مِن شَرِّ کُلِّ مَصیر و نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضِی عَنهُ و مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ، فَهُوَ وَلی مَسئَلَتی و مُنجِحُ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ جُعِلَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ و خُلَّدَ فی قُصُور مُشَیَّدَة و مُلِّکَ حُورٌ عینٌ و حَفَدَةٌ، و طَیفَ
عَلَیهِ بِکُؤُس و سَکَنَ حَظیرَةَ قُدس فی فِردَوس و تَقَلَّبَ فی نَعیم و یُسقی مِن تَسنیم و شَرِبَ مِن سَلسَبیل قَد مُزِّجَ بِزَنجَبیل خُتِمَ بِمِسک، مُستدَیم لِلمُلکِ، مُستَشعِرٌ لِلسُّرور وَ یَشرَبُ مِن خُمور فی رَوض مُغدِق لَیسَ یَنزِفُ عَقلَهُ، هذِهِ مَنزِلَةٌ مِن خَشِی رَبَّهُ و حَذِرَ نَفسَهُ، و تِلکَ عُقُوبَةٌ مَن عَصی مُنشِئَهُ و سَوَّلَت لَهُ نَفسَهُ مَعصیَتَهُ فَهُوَ قَولٌ فَصلٌ و حُکمٌ عَدلٌ، قَصَصٌ قُصَّ و وَعظٌ نُصَّ، تَنزیلٌ مِن حکیم حَمید نَزَلَ بِهِ رُوحُ قُدُس مُنیر مُبین، مِن عِندِ رَبٍّ کَریم عَلی قَلبِ نَبی مُهتِد رَشید و سَیِّد صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ، مُکرَمُونَ بَرَرَةٌ، عُزتُ بِرَبِّ عَلیم حَکیم قَدیر رَحیم، مِن شَرِّ عَدُوٍّ لَعین رَجیم، یَتَضَرَّعُ مُتَضَرِّعُکُم وَ یَبتَهِلُ مُبتَهِلُکُم وَ نَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربُوب لی وَلَکُم.
ثم قرأ امیرالمومنین علیه السلام الآیة الکریمة:
تِلکَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الأَرضِ وَ لا فَساداً وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقِینَ .
حمد و تعظیم میکنم خدایی را که منّتش بس بزرگ و نعمتش بس فراوان و سرشار است. رحمتش بر غضبش پیشی گرفته و کلماتش به سر حد کمال و تمام رسیده است. ارادهاش در همه چیز نافذ و حکمش همگان را فراگیر است.
او را میستایم؛ همانند ثنای کسی که به خدایی او اقرار نموده و در بندگی او کمال خشوع و خضوع را دارد و از خطاهایش بیزار گشته، به یگانگی او معتقد بوده و آرزومند مغفرت نجاتبخش اوست، در روزی که انسان از فرزند خود غافل و در اندیشه سرانجام خویش است.
از او کمک میطلبیم و در خواست میکنیم که ما را ارشاد نموده و
به راه راست رهنمون نماید و به او ایمان میآوریم و بر او توکل میکنیم. شهادت به خداوندی او میدهم؛ شهادتی خالصانه و از روی یقین و با علم و ایمان. او را یکتا میدانم و او را میستایم چون بندهای که از قلب اقرار میکند.
او در ملک خویش همتایی ندارد و او را در آفریدن مخلوقات یاوری نیست. او برتر از داشتن مشاور و وزیر و یاور و مانند است.
او میداند [ولی] پردهپوشی میکند و میبیند و از همهچیز آگاه است و مالک و غالب بر همه چیز است. او معصیت میشود؛ ولی درمیگذرد و هنگام حکم، به عدالت حکم میراند. درگذشته و آینده کسی به مانند او نبوده و قبل از همه موجودات و بعد از همه آنها باقی خواهد بود.
پروردگاری است که در عزت خویش، یکتا و با قوّت خویش، قوی و با برتری خویش، در نهایت پاکی و با بلندمرتبگی خود، در نهایت کبریایی است.
هیچ چشمی او را نمیبیند و هیچ دیدهای او را نمییابد. او قوی و بلندمرتبه، بینا و شنونده، مهربان و بخشنده است. وصفکنندگان از وصف او عاجز و عارفانش نسبت به اوصاف او متحیرند. به همهچیز نزدیک است. دعاکنندهاش را اجابت میکند و او را از رزق و عطای خویش بهرهمند میسازد. او دارای لطفی پنهان بوده و سختگیری نیرومند است. دارای رحمتی وسیع و عذابی دردناک است. رحمتش بهشت پهناوری است بسیار خوشایند و عذابش دوزخی است بیپایان و نابودکننده.
شهادت میدهم به بعثت و رسالت محمد صلی الله علیه و آله عبد و رسول و برگزیده و نبی و حبیب و دوست او که درود خدا بر او باد؛ درودی که او را بهرهمند و به بالا و قرب خویش نزدیک گرداند.
خداوند او را در بهترین عصر برانگیخت؛ هنگامی که هیچ پیامبری در میان نبوده و همهجا را کفر فرا گرفته بود و این بعثت برای رحمت بر بندگانش و عطای نعمتی بیشتر، صورت پذیرفت.
خداوند او را خاتم پیامبران قرار داده و به سبب او حجت خویش را بر همگان آشکار ساخت و پیامبر نیز دستورهای الهی را به مردم ابلاغ و در این راه کوشش بسیار کرد. نسبت به هر مؤمنی دلسوز و مهربان وبخشنده و در عین حال مورد رضای خداوند بود و نسبت به بندگان او سرپرستی پاک و پاکیزه بود. سلام و برکت و تکریم خداوند بخشنده مهربان و نزدیک و اجابتکننده بندگان، بر او باد!
ای کسانی که در حضور من هستید! شما را سفارش میکنم به آنچه خداوند شما را به آن توصیه کرده است و سنّت پیامبرتان را به شما گوشزد میکنم. بیم و ترس از خداوند را بهگونهای در دل خویش جای دهید که اشکتان را از دیدگان جاری سازد و تقوایی پیشه کنید که نجاتبخش شما در روزی باشد که آن روز، شما را از همهچیز فارغ نموده و تنها به خویش مشغول ساخته و به بلاهای بسیار گرفتار میسازد. روزی که رستگار و خوشبخت میشوند کسانی که خوبیهای آنان بیشتر و بدیهای آنان کمتر بوده است. درخواست شما از خداوند و تمجید شما نسبت به او باید با کمال ذلت و خضوع و سپاسگزاری و خشوع و همراه با توبه و دوری از معصیت و پشیمانی و بازگشت از گناه باشد.
هر یک از شما باید سلامتی خویش را قبل از بیماری و جوانی خویش را قبل از پیری و بزرگسالی و دارایی خویش را قبل از ناداری و آسایش خویش را قبل از گرفتاری و زندگی خویش را قبل از مرگ دریافته و غنیمت شمارد. [آری! باید غنیمت شمارد] قبل از اینکه پا به
سنین بالا و پیری گذارد و به بیماری و دردی مبتلا گردد که طبیب از او دلتنگ شده و دوست از او روگردان گشته و رشته عمر او قطع و عقل او دگرگون گردد. [باید فرصت را غنیمت شمرد] قبل از اینکه به او گفته شود که گرفتار تب شدید و جسمی ضعیف شده است. [باید فرصت را غنیمت شمارد] قبل از اینکه به حالت جان دادن بیفتد و بستگان دور و نزدیک به کنارش بیایند و دیدهاش مبهوت شود و نظرش به بالا خیره گردد و عرق مرگ بر پیشانیاش بنشیند و بینیاش خمیده و صدایش قطع و با خویش به سخن بپردازد.
[در این هنگام است که] همسرش بر او گریان شده و فرزندانش یتیم گشته و دشمن و دوستش از او جدا گردیده و آنچه را جمع کرده بود، بین دیگران تقسیم شده است.
[در این هنگام است که] چشم و گوشش از کار افتاده و او را به سوی قبله خوابانده و لباسهایش را از تن بیرون آورده و او را عریان نموده و غسل داده و خشک کرده و ردایی برایش گشوده و کفنش را باز کرده [و وی را در آن قرار داده] و چانهاش را با پارچهای بسته و پیراهنی بر او پوشانده و بر سرش پارچهای میبندند و [دور و نزدیکانش] با او وداع کرده و بدنش را بر روی تابوتی حمل نموده و بر وی نماز خوانده میشود و از خانه پر زر و زیور و قصر محکم و استوار و خانه از سنگ ساخته شده، وی را جدا نموده و در گوشه قبر و در جایی تنگ و بی آب و علف در کنار خشتهای چیده شده در زیر سنگهای سخت قرار میدهند و خاکها و ریگها را بر او میریزند.
[اکنون] از آنچه میترسیده به سرش آمده. [دیگر] خبری از وی به یاد نخواهد ماند و از کنار مزارش دوست و همراه و اقوام و خویشانش
بر میگردند و همسر و محبوب او راهی دگر را در پیش میگیرند. [از این پس] او همآغوش قبر و اسیر سرزمین بیآب و علف خواهد بود. جسم او مرکز جنب و جوش کرمهای قبر خواهد شد و خونابه صورتش بر گردن و سینهاش جاری خواهد گشت. خاک قبر، گوشت بدن وی را میپراکند و خون بدنش را خشک میکند و استخوانش را میپوساند و چنین است تا روز محشر.
آنگاه که او را از قبر بیرون آورده و بر پیکر او روح میدمند و برای حشر و نشر صدایش میزنند، قبرها در هم ریخته میشود [و مردگان بهپا میخیزند] و باطن هر انسانی آشکار میشود و هر نبی و صدیق و شهیدی را به صحنه محشر میآورند و خداوند توانای دانای بینا خود عهدهدار جدایی حق از باطل میگردد. پس چه بسیار نالههای جانسوزی که گریبانگیر او میشود و حسرتی که وی را به نابودی میکشاند. در جایگاهی هولناک و دیدگاهی عظیم در حضور پادشاهی بسیار بزرگ که بر هر کوچک و بزرگی داناست. در این هنگام است که [از شدت گرمای قیامت] عرق سر و صورتش، همچون لجامی بر دهانش گشته [که او را از سخن گفتن باز میدارد] و اضطراب و نگرانی سراسر وجود او را فراگرفته است. به گریه و فریادش گوش فرا نمیدهند و عذر و حجت او را نمیپذیرند. نامه اعمالش باز میگردد و آنگاه که به کردارهای زشت خویش مینگرد و دیدهاش به نگاههای بدی که کرده، شهادت میدهد و دستش به آنچه سرسختانه گرفته و پایش به جاهایی که گام نهاده و عورتش به آنچه انجام داده و پوستش به آنچه لمس کرده، شهادت میدهند، صفحه کرداش آشکار میشود (آنگاه) منکر و نکیر وی را تهدید نموده و از عاقبت و سرانجام او پرده برمیدارند و او را به
زنجیر و دستش را به بند و بدنش را به زمین کشیده و روانه دوزخ میکنند. پس با سختی و شدت بسیار وارد جهنم شده و برای همیشه او را در آتش سوزان به عذاب میرسانند و جرعهای از چشمههای گداخته جهنم به او مینوشانند که چهرهاش را بریان و پوستش را جدا میسازد.
[ملائکه عذاب] با گرزهای آهنین بر سرش میکوبند و پوستش که بر اثر سوختن از بین رفته بود، تازه میگردد. [در آنجا] از مأموران دوزخ فریادخواهی میکند؛ ولی از او روگردانده و به او پاسخ نمیدهند. فریاد دلخراش سر میدهد؛ ولی هیچ نگهبانی پاسخ او را نمیدهد. [دیگر] پشیمانیاش سودی به او نمیرساند.
از شرّ هر پایانی به خداوند پناه میبریم و از او بخششی را میطلبیم که نسبت به بندگان مورد رضایت و قبول خویش، عطا فرموده است و اوست عهدهدار درخواست و برآورنده حاجات من.
کسی را که از عذاب خداوند دور کنند، وی را در بهشت الهی جای داده و در قصرهای محکم و استوار جاودانه و در اختیارش، حوران و خادمان قرار خواهند داد که با جامهایی پر از شراب، گرد وی به گردش درآمده و در محضر قدس الهی در بهشت فردوس سکونت خواهد گزید و غرق در نعمتهای بهشتی گشته و از آب گوارای تسنیم و چشمه سلسبیل که آمیخته به زنجبیل و بر آن نشانی از مشک و عبیر است، خواهد نوشید. وی را پادشاهی و ملکی است جاودانه و شادی و سروری است که قلب و جانش را خواهد گرفت. در بوستانی خرم و سرسبز، از شرابهایی خواهد نوشید که عقل او را سلب نخواهد کرد. این مقام و منزلت مخصوص کسی است که از پروردگارش ترسیده و خویش را از معصیت او بر حذر داشته است و آن عذاب، سزای کسی است که
سرپیچی خالق خویش را کرده و معصیت خداوند را نزد خود، نیک و زیبا شمرده است.
[و قرآن] سخنی است که حق و باطل را از هم جدا کرده و به عدل حکم نموده و گویای داستان کسانی است که داستانشان بیان گردیده و بیانگر موعظهای است که به روشنی ذکر شده است.
آن کتابی است که روحالقُدُس (جبرئیل امین) آن را از خداوند بر قلب پیامبر هدایت شده، نازل نموده است.
درود آن ملائکهای که سُفَرای بزرگوار و نیکو رفتار الهی هستند، بر پیامبر باد!
پناه میبرم به پروردگار دانای رحیم و حکیم و کریم، از شر شیطان؛ آن دشمن دور از رحمت خدا و رانده شده از درگاه او.
گریه و زاریکنندگان شما باید [در پیشگاه خداوند] به گریه و زاری بپردازند و دعاکنندگان شما باید به دعا مشغول گردند و من برای خودم و شما از خداوند مغفرت میطلبم.
آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کردند:
آن خانه آخرت را مخصوص کسانی قرار میدهیم که خواهان برتری و فساد در زمین نباشند و سرانجام خوش از آن تقواپیشگان است.(1)
1) (1) اسناد و مآخذ خطبه بدون الف:الف) حسون ملا رجی الدلفی، فضائل آل الرسول فی المعقول و المنقول، ص 14.ب) شرح ابنابیالحدید، ج 19، ص 140.ج) نهجالسعادة فی مستدرک نهجالبلاغه، ج 1، ص 82.د) کنزالعمال، ج 8، ص 221.ه) بحارالانوار، ج 41، ص 304.و) مصابح کفعمی، باب 49، ص 741.ز) بانو مجتهده امین، مخزناللثالی، ص 137 الی 125.ح) سیدمحمدکاظم قزوینی، علی علیه السلام از ولادت تا شهادت، ص 220 الی 211.ط) سفینةالبحار، ج 1، ص 397.ی) حسین عمادزاده، زندگانی امیرمؤمنان علی علیه السلام، ج 2، ص 90.ک) علمالهدی خراسانی، نهجالخطابه، ج 2، ص 245.ل) نهجالبلاغه به زبان انگلیسی، ص 302-296. NAHJ-UL-BALAGHA, DR. Muhammad ALi AL-haj Salmin "D.Litt (U.S.A )" BOMBAY - INDIA. م) موسوعة الامام علی، ج 10، ص 281.ن) دکتر عبدالعلی گویا، علی علیه السلام و المناقب، ص 367.
غُرَرُ مِنَ العِلمِ الإِلهِی انجَلَت مَنظُومَةٌ تَجلو ضیاءَ ذُکاءِ(1)
کَم فیهِ مِن حِکمَة غَرَّا بالِغَة وَ مِن عُلُوم إِلهِی و مِن أرَبِ
نَهجُالبَلاغَةَ نَهجُالفَضلِ وَ الأَدَبِ و نَهجُ کُلِّ هُدی یَبغِیهِ ذُوالأَدَبِ
فِی ضِمنِهِ کِلَمُ فِی ضِمنِها حِکَمُ تُشفِی القُلوبَ مِنَ الأَدواء وَ الرِّیَبِ
یَحوی شَوارِدَ أَلفاظ مُهَذَّبَة قَد أفحَمَت فُصَحاءَ العَجم وَ العَرَبِ
نَهجُالبَلاغَةَ نِعمَ الذُّخرُ وَ السَّنَدُ وَ فیِه لِلمُؤمِنینَ الخَیرُ وَ الرَّشَدُ
عینُالحَیَاةِ لِمَن أَضحی تَأمَّلَها یا حَبَّذا مَعشَراً فی مَائِها وَرَدُوا(2)
العِلمُ فیهِ زاخِرُ وَ الفَضلُ فیِه راجِحُ و غَوامِضُ التَّوحیدِ فیهَ جَمیعُها لَکَ لائِحُ(3)
بَهرَ العُقُولَ بِحُسنِهِ وَ بَهائِهِ کَالدُّرِ فَصلٌ نَظمُهُ بِزَبَرجَدِ
الفاظُهُ عَلَویَّةٌ لکِنَّهَا عَلَویِّةُ حَلَّت مَحَلَّ الفَرقَدِ
نِعمَالمُعینُ عَلی الخِطابَةِ للِفَتی وَ بِهِ الی طُرُقِ الفَصاحَةِ یَهتَدی(1)
یامَن یَبیتُ و هَمُّهُ دَرکُ العُلی فَاسلُکهُ تَحظَ بِما تَرُومُ وَ تَزدَدِ
یَنبُوعُ مَجمُوعِ العُلُومِ رَمی بِهِ نَحوَ الأَنَامِ لِیَقتَفیِهِ المُهتَدی(2)
أَو حِکمَةٌ قُدسِیَّةٌ جُلِیَت بَهَا مِرآةُ ذاتِاللّهِ لِلنُظّارِ
أَو نُورُ عِرفان تَلأ لأ ها دِیاً لِلعالَمینَ مَناهِجُالأَبرارِ
خُطَبٌ رَوَت أَلفاظُها عَن لُؤلُؤ مِن مَائِهِ بَحرُالمَعَارِفِ جَارِی
حِکَمُ کَأَمثالِ النُجُومِ تَبَلَّجَت مِن ضَوءِ ما ضَمِنَت مِنَ الأَسرارِ
وَتَری مِنَ الکِلَمِ القِصَارِ جَوَامِعاً یُغنیِکَ عَن سَفَر مِنَ الأَسفارِ(3)
أَودَعتَ زَهَرَ نُجُوم ضَلَّ مُنکَرُها وَ جَارَ عَن جَدَد عَنّی مَسالِکُهُ(4)
نَهجُالبَلاغَةَ فیهِ کُلُّ فَضِیلَة وَ إِلَیهِ مَجموعُ الکَتابِ یُؤَوَّلُ
نَهجُالبَلاغَةَ نَهجُ العِلمِ وَ العَمَلِ فَاسلُکُهُ یَاصَاحِ تَبلُغ غایَةَالأَمَلِ
کَم فِیِهِ مِن حِکَم بِالحقِّ مُحکَمَةٌ تُحیی القُلوبَ و مِن حُکم و مِن مَثَلِ
أَلفَاظُهُ دُرَرُ أَغنَت بِحِلیَّتِهَا أَهلَ الفَصاحَةِ مِن حُلی و مِن حِلَلِ
وَ مِن مَعَانِیهِ أَنوَارُ الهُدی سُطِعَت فَانجابَ عَنهَا ظُلامُ الزَّیغِ وَ الزَّلِلَ
کَلاَمُ عَلی کَلامٌ عَلی و مَا قَالَهُ المُرتَضی مُرتَضی
أَلاَ أَنَّ هذَا السِّفرَ نَهجُالبَلاغَةَ لِمُنتَهِجِ العِرفانِ مَسلَکُهُ جَلی(1)
شبی در باطن نهجالبلاغه سفر کردیم در نهجالبلاغه
عیان شد کاین همان قرآن ثانی است مثالش در صناعات و ادب نیست
چراغ رهنمای مسلمین است کلام قدوه اهل یقین است
به بازار سخن دُرِّی است نایاب چه دُرّی در ظلال نور مهتاب
اساس آسمانها و زمین است خُم عشق امیرمؤمنان است
می و خُمخانه و پیمانه است این شَراب شاهد فرزانه است این
فهیمی گفت این یک باغ معناست حکیمی گفت دانشگاه مولاست
مریدی گفت نخل سبز طوباست ز هر برگش هزارن نکته پیداست
در این راه آتش عشقی که برپاست هزاران درد بی درمان مداواست
صفایش چون نسیم نوبهاری بود در ذهن سبز باغ جاری
هوای آن به هر فصلی بهاری است فضایش از غبار عیب عاری است
سرود ساقی کوثر همین است سرور سوره کوثر همین است
به هر سویش هزاران جویباری است ز هر جویش آب علم و حلم جاری است
ره بحر صناعات است این راه ره پیر خرابات است این راه
ره خلوت گزینان است این راه رهی در بطن قرآن است این راه(2)
اندیشه، غرق لذت نهجالبلاغه عالم، رهین منت نهجالبلاغه
جان و دل و ادراک آگاهان عالم افتاده مست از نکهت نهجالبلاغه
خواهی اگر بی پرده دیدن روی دلدار ای دل بیا در خلوت نهجالبلاغه
بهر طهارت عارفان شویند جان را در آبشار حکمت نهجالبلاغه
جوشد هزاران چشمه آب زندگانی از بند بند قامت نهجالبلاغه
فجر هدایت، نور عرفان و عنایت تابد بهجان از طلعت نهجالبلاغه
باران سرِّ غیب و موج علم مکنون ریزد ز آیت آیت نهجالبلاغه
مجذوب و واله فیلسوفان خداجوی افتاده غرق حیرت نهجالبلاغه
شیوایی و شیرینی و شور و صلابت مُضمر بود در فطرت نهجالبلاغه
گیرایی و جانبخشی و عشقآفرینی رمزی است از کیفیت نهجالبلاغه
گر برترین علم و بیان یابد تجسم گردد عیان در صورت نهجالبلاغه
هر شاهکاری از فصاحت و ز بلاغت سوزد ز برق غیرت نهجالبلاغه
فقه و سیاست، اقتصاد و زهد و پرهیز گرد آمده در ساحت نهجالبلاغه
اخلاص و ایمان، حکمت و اخلاق و عرفان 3 باشد دری از جنت نهجالبلاغه(1)
ای شمس آثار بشر، نهجالبلاغه ای هر کلامت کوه زر، نهجالبلاغه
بعد از کلام ایزدی فوق اثرها دریایی از در و گهر، نهجالبلاغه
ای رهنمای حاکمان وادی خلق ای مشعل علم و هنر، نهجالبلاغه
از پند و اندرزت سعادتمند انسان هر عالم از تو بهرهور، نهجالبلاغه
شد مالک اشتر ز فرمانت سرافراز همچون وصیت بر پسر، نهجالبلاغه
بهر فقیهان راه و رسم زندگانی بهر ادیبان بال و پر، نهجالبلاغه
کاخ بلند بیخلل تا روز محشر بنیانکَن هر جهل و شر، نهجالبلاغه
ای از علی پور ابوطالب نشانه چون ماه تابان جلوهگر، نهجالبلاغه
ای رهگشا و ضامن عزّ و سعادت ای دافع ظلم و خطر، نهجالبلاغه
از خطبههایت معنویت میدرخشد از سوز تو در دل شرر، نهجالبلاغه
در هر زمان مشگلگشایی و به هر عصر رمز و کلیدی بر ظفر، نهجالبلاغه
همچون رضی در نشر تو کوشا بزرگان در دو سرا از تو ثمر، نهجالبلاغه
1) (1) محمد حسین بهجتی.
گشته «بشیر» بی بضاعت واصف تو با روح و با قلب و جگر، نهجالبلاغه(1)
در مرحله اول روشن فکران استادان خببرنگاران پزشکان دانشمنان میدانید که کشور ما در گذشته از نظر مطالعه بیشترین آمار را داشت مردم روسیه اشتیاق بسیار به مطالعه دارند عللقه بسیاری دارند مردم روسیه نسبت به مشرق زمین وجود دارد که رو به گسترش است بهویژه در مورد اسلام مردم مایلند اطلاعات بیشتری داشته باشند و این کتاب میتواند نقش مهمی در آشنایی مردم با اسلام داشته باشند
من به راههای دیگری هم برای ایجاد جذابیت بیشتر فکر کردهام؛
1) (1) بشیر اراکی.
برای مثال کتاب قرآن و دنیای آن همراه با لوح فشرده پخش شد که در آن طرز قرائت قرآن اطلاعاتی در مورد قرآنهای دستنویس موجود د رانستیتوی ما فیلمها و تصاویری از جهان اسلام و چیزهای دیگر وجود داشت این کار که من آن را انتشارات سه بعدی مینامم میتواند خوانندگان بیشتری را جذب کند در همین جهت مایلم سقری به ایران داشته باشم و با تهیه عکس و فیلم نمونههای عینی تأثیر نهجالبلاغه را به تصویر بکشم و در لوح فشردهای به همراه کتاب عرضه کنم تا مردم روس شاهد باشند که این کتاب چگونه آثارش را در زندگی روزمره آداب و سنن و اجتماع ایران نشان میدهد.
در مرحله اول روشنفکران استادان خبرنگاران پزشکان دانشمندان میدانید که کشور ما در گذشته از نظر مطالعه بیشترین آمار را داشت مردم روسیه نسبت به مشرقزمین علاقه بسیاری دارند که رو به گسترش است بهویژه در مورد اسلام مردم مایلند اطلاعات بیشتری داشته باشند و این کتاب میتواند نقش مهمی در آشنایی مردم با اسلام واقعی داشته باشد.
من به راههای دیگری هم برای ایجاد جذابییت بیشتر فکر کردهام برای مثال کتاب قرآن و دنیای آن همراه با لوح فشرده پخش شد که در آن طرز قرآئت قرآن اطلاعاتی در مورد قرآنهای دستنویس موجود در انستیتوی ما فیلمها و تصاویری از جهان استلام و چیزهای دیگر وجود داشت این کار که من آن را انتشارات سهبعدی مینامم میتواند خوانندگان بیشتری را جذاب کند در همین جهت مایلم سفری به ایران داشته باشم و با تهیه عکس و فیلم نمونههای عینی تأثیر نهجالبلاغه را به تصویر بکشم و در لوح فشردههای به همراه کتاب عرضه کنم تا مردم روس شاهد باشند که این کتاب چگونه آثارش را در زندگی روزمره آداب و سنن اجتماع ایران نشان دهند.
قرآن مجید، ترجمه مکارم شیرازی.
-، ترجمه فیضالاسلام.
-، ترجمه محمد دشتی.
-، ترجمه ناصر مکارم شیرازی.
-، ترجمه سیدجعفر شهیدی.
-، ترجمه تمیمی.
-، ترجمه کاظم عابدینی مطلق.
-، با مقدمه شیخ محمد عبده.
-، تصحیح صبحی صالح، دار الاسوة للطباعة والنشر.
نهج البلاغه و گردآورنده آن (مجموعه مقالات)، بنیاد نهج البلاغه.
اسلام در ایران، پطروفسکی، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام.
اسلام و مقتضیات زمان، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
الاشراف، شیخ عبدالله شبراوی، منشورات رضی.
اصول کافی، ترجمه مصطفوی، انتشارات سازمان اوقاف و امور خیریه.
اعلام النهج البلاغه، علی بن ناصر سرخی نیشابوری، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت.
اعیان الشیعه، سید محسن امین، دارالتعارف للمطبوعات.
امام حسین علیه السلام و ایران، کورت فیشلر، ترجمه ذبیح الله منصوری، انتشارات بدرقه جاویدان.
امام علی از نگاه دانشمندان غیر شیعه، اکبر اسد علیزاده، مؤسسه امام صادق علیه السلام.
امام علی بن ابیطالب علیه السلام، ناصر مکارم شیرازی، انتشارات امام علی علیه السلام.
امام علی علیه السلام از نگاه دانشوران، مهدی مهریزی و هادی ربانی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، حسن حسنزاده آملی، انتشارات قیام.
انسان کامل، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
انسان و قرآن، حسن حسنزاده آملی، انتشارات قیام.
انواری از نهج البلاغه، محمدجعفر امامی، بوستان کتاب.
انیس الواعظین، ملاعبدالکریم واعظ خراسانی، انتشارات شجره طیبه.
آفاق مرزبانی، عبدالله نصری، انتشارات سروش.
آموزش نهج البلاغه، سید محمدمهدی جعفری، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
آنگاه هدایت شدم، محمد تیجانی، ترجمه محمدجواد مهری، انتشارات بوستان کتاب.
آیات قرآن در نهجالبلاغه، محمدمحمدی اشتهاردی، انتشارات جامعه مدرسین.
بازگشت به نهج البلاغه (سخنان مقام معظم رهبری درباره نهج البلاغه)، بنیاد نهج البلاغه.
بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی.
بوستان معرفت، هاشم حسینی تهرانی، نشر منیر.
البیان، مسعود بن عمر تفتازانی، انتشارات اسماعیلیان.
بیستوپنج سال سکوت علی، فؤاد فاروقی، انتشارات عطائی.
پرتوی از نهج البلاغه.
پنج گام دین، عباس مجذوب صفا، انتشارات جوان.
پیام امام امیرالمؤمنین (شرح نهج البلاغه)، ناصر مکارم شیرازی و دیگران، دارالکتب الاسلامیه.
پیرامون نهج البلاغه، علامه شهرستانی، بنیاد نهج البلاغه.
تاریخ ادبیات زبان عربی، حنا فاخوری، ترجمه عبدالمحمد آیتی، انتشارات توس.
تاریخ الادب العربی، فروخ عمر، دارالعلم للملایین.
تاریخ ایران، ترجمه محمدتقی فخر داعی گیلانی، شرکت چاپ و انتشارات علمی.
تاریخ خلفا، رسول جعفریان، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
تاریخ زندگانی حضرت علی علیه السلام، شیخ عباس قمی، انتشارات جامعه مدرسین.
تاریخ فخری در آداب ملکداری و دولتهای اسلامی، ابن طقطقی، انتشارات علمی فرهنگی.
تاریخ فلسفه اسلامی، هانری کربن، انتشارات انجمن ایرانشناسی فرانسه در ایران.
تاریخ یعقوبی، احمد بن اسحاق یعقوبی، انتشارات علمی فرهنگی.
تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، حسن صدر، دارالرائد العربی.
تذکرة الخواص، ابن جوزی، المجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام.
تفسیر صافی، فیض کاشانی، مکتبة الصدر.
جلوههای حکمت، سید اصغر ناظمزاده قمی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
چشمههای بکر حکمت در نهجالبلاغه، حسین میرزاخانی، انتشارات و تبلیغات فرهنگ اسلامی.
چکیده اندیشهها، سید یحیی برقعی، دار التبلیغ الاسلامی.
چهره درخشان قمر بنیهاشم، علی ربانی خلخالی، مکتب الحسین علیه السلام.
حاشیه شفا، بوعلی سینا.
حدائق الحقائق، قطبالدین کیذری بیهقی، دارالمعرفه.
حساسترین فراز تاریخ یا داستان غدیر، جمعی از دبیران، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
حقائق التأویل، عبدالله بن احمد نسفی، انتشارات دارالقلم.
حکمت علوی در نهج البلاغه، عبدالله جوادی آملی، انتشارات اسراء.
حکمت و معیشت، عبدالکریم سروش، انتشارات مؤسسه فرهنگی صراط.
حکمتها و اندرزها، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
حلیةالاولیاء و طبقاتالاصفیاء، احمد بن عبدالله ابونعیم، انتشارات دارالفکر.
خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
خصائص الائمه، سید رضی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
خط مشیهای سیاسی در نهج البلاغه، محمدمهدی ماندگار، بوستان کتاب.
داستان غدیر، محمدرضا انصاری، انتشارات اعجاز.
دانشنامه امام علی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
دایرةالمعارف الاسلامیه، محمدکاظم موسوی بجنوردی، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.
دایرة المعارف القرن العشرین، محمد فرید وجدی، انتشارات دارالمعرفه.
در آغوش خوشبختی، سید مصطفی رضوی حائری، انتشارات کرانه عشق.
درسهایی از ائمه معصومین علیهم السلام، محمدرضا غیاثی کرمانی، نشر رسالت.
درسهایی از نهج البلاغه، حسین نوری همدانی، انتشارات جامعه مدرسین.
دیباچهای بر رهبری، ناصرالدین صاحبالزمانی.
دیوان امام علی علیه السلام، ترجمه مصطفی زمانی، انتشارات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله.
الذریعه الی تصانیف الشیعه، آقابزرگ تهرانی، انتشارات امیرکبیر.
رجال نجاشی.
روایت انقلاب، جواد محدثی، انتشارات امیرکبیر.
روائع النهجالبلاغه، جورج جرداق، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه.
رهبری امام علی در قرآن و سنت، سید عبدالحسین شرفالدین، ترجمه محمدجعفر امامی، انتشارات امیرکبیر.
رهتوشه دو جهان، محمدتقی ناطقی، انتشارات نسیم انتظار.
رهتوشه راهیان نور (سال 1379)، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
زندگانی علی بن ابیطالب علیه السلام، نصرالله نیکبین.
زندگانی علی علیه السلام، حسین عمادزاده، انتشارات کتابفروشی اسلامیه.
سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، شیخ عباس قمی، بنیاد پژوهشهای اسلامی.
سیره اهل بیت، پیامها، تجارب و راهکارها، سید محمدحسین فضلالله، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
سیمای نهج البلاغه، محمدمهدی علیقلی، انتشارات غیاث.
شرح حال و فضائل خاندان نبوت علیهم السلام، ابن جوزی، ترجمه محمدرضا عطائی، انتشارات آستان قدر رضوی.
شرح حال و فضائل خاندان نبوت، علامه سبط بن حوزی، انتشارات آستان قدس رضوی.
شرح دیوان ابی العلاء، چاپ سنگی (1276 ق)، کتابخانه آستان قدس.
شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید معتزلی، دارالمعرفه
-، صدرالدین علی سرخسی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
-، علی محمد علی دخیل، دار النشر.
-، محمدتقی جعفری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
شناخت نهج البلاغه، محمدتقی دشتی، انتشارات امام علی علیه السلام.
شهسوار اسلام، گابریل آنکری، ترجمه کاظم عمادی، انتشارات امیرکبیر.
شیعه در اسلام، محمد حسین طباطبایی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
صحیفه نور، مجموعه سخنان حضرت امام خمینی رحمه الله، بنیاد نشر آثار امام رحمه الله.
طوبای محبت، حاج اسماعیل دولابی، انتشارات طوبای محبت.
عبقریة الشریف الرضی، محمد زکی مبارک، مکتبة العصریه.
عقائد شیعه، ناصر مکارم شیرازی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
علی از ولادت تا شهادت، سید کاظم قزوینی، مؤسسة النور للمطبوعات.
علی آئینه حقنما، یوسف ابراهیمیان آملی، انتشارات مطهر.
علی تنهاست، علی شریعتی، نشر آمون.
علی خورشید بیغروب، محمد ابراهیم سراج، انتشارات معارف اهلبیت علیهم السلام.
علی کیست؟، فضلالله کمپانی، دارالکتب الاسلامیه.
علی و مناقب، عبدالعلی گویا، انتشارات زراره.
علی علیه السلام راز ناشناخته، محمود اکبرزاده، کانون نشر کتاب.
علی علیه السلام صوت العداله الانسانیه، جورج جرداق، انتشارات دارالنشر.
علی علیه السلام و فرزندان، طاها حسین، ترجمه احمد آرام، انتشارات کانون نشر و پژوهشهای اسلامی.
الغدیر، علامه عبدالحسین امینی، بنیاد بعثت.
غررالحکم و دررالکم، آمدی، ترجمه محمدعلی انصاری قمی، انتشارات دانشگاه تهران.
فرائد السمطین، ابراهیم بن محمد حموئی جوینی، انتشارات دارالحبیب.
فروغ ولایت، جعفر سبحانی تبریزی، انتشارات مؤسسه امام صادق علیه السلام.
فرهنگ معین، محمد معین، انتشارات زرین.
الفصول المهمه فی الاصول الائمه، شیخ حرَ عاملی، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا علیه السلام.
فهرست منتخب الدین.
فیض الغدیر، شیخ عباس قمی، انتشارات در راه حق.
فیلسوف شرق، محمدرضا جوادی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند، حسن حسنزاده آملی، انتشارات قیام.
قضاوتهای حضرت علی علیه السلام، محمدتقی تستری، انتشارات جامعه مدرسین.
القطرة من بحار مناقب، احمد مستنبط، نشر حاذق.
قطرهای از دریای فضائل اهل بیت علیهم السلام، احمد مستنبط، انتشارات حاذق.
کشف الغمه فی معرفة الائمه، علی بن عیسی اربلی، انتشارات کتابفروشی اسلامیه.
کلمه طیبه در مواعظ دینی اخلاقی اجتماعی، نوری حسین بن محمدتقی، انتشارات پرهیزگار.
کلیات دیوان شهریار، محمدحسین بهجتی (شهریار)، انتشارات زریننگاه.
گفتارهای معنوی، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
گنجینه غدیر، سیده مهاجر، انتشارات طلا.
لسان المیزان، ابنحجر عسقلانی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
ما هو نهج البلاغه، سید هبة الله شهرستانی، انتشارات جامعه مدرسین.
ماه مهرپرور، مصطفی دلشاد تهرانی.
مباحث و مقالات کنگره بینالمللی نهج البلاغه، بنیاد نهج البلاغه.
مثنوی معنوی، جلالالدین محمد بن محمد مولوی، انتشارات امیر کبیر
المجازات النبویه، سید رضی، ترجمه محمدمهدی جعفری، انتشارات میراثبان.
مجموعه رسائل: وحی, علی و فلسفه الهی، محمدحسین طباطبایی، بوستان کتاب.
مخزن اللئالی در مناقب مولی الموالی علی علیه السلام، بانو مجتهده امین.
مرآة الجنان، عبدالله بن اسعد یافعی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
مروجالذهب و معادنالجواهر، علی بن حسین مسعودی، انتشارات علمی فرهنگی.
مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، دارالکتب العلمیه.
مصادر نهج البلاغه، عبدالزهرا خطیب، دارالاضواء.
مصباح الهدی، مهدی طیب، نشر سفینه.
مطلوب کل طالب، رشید وطواط، بنیاد نهج البلاغه.
معارج نهج البلاغه، ظهیرالدین بیهقی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
معارف دین، لطفالله صافی گلپایگانی، دفتر نشر آثار آیةالله صافی گلپایگانی.
معرفت نفس، حسن حسنزاده آملی، انتشارات وزارت فرهنگ و آموزش عالی.
مناقب خوارزمی، انتشارات برهان.
منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، قطبالدین راوندی، انتشارات کتابخانه ملک.
موسوعة الامام علی علیه السلام، مرکز الثقافی فی اللبنان.
میزان الاعتدال، محمد بن احمد ذهبی، دارالمعرفه.
مینای قلم, جواد محدثی، بوستان کتاب.
نامهها بر نامهها، حسن حسنزاده آملی، انتشارات قیام.
نگاهی به علی علیه السلام، محمدتقی جعفری، المجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام.
نهج الخطابه، علم الهدی خراسانی، کتابخانه صدر.
نهج السعاده، محمدباقر محمودی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
نهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه، محمدتقی تستری، انتشارات امیرکبیر.
نیایش، علی شریعتی، انتشارات حسینیه ارشاد.
الوافی، فیض کاشانی، مکتبة الامام امیرالمؤمنین.
وفیات الاعیان و ابناء ابناء الزمان، احمد بن ابراهیم بن ابیبکر (ابن خلکان)، دار احیاء التراث العربی.
یاد یار (160 خاطره از علامه جعفری)، قادر فاضلی، انتشارات فضیلت علم.
یادنامه علامه امینی، منتشر شده در اجلاس حوزه و تبلیغ.
یادنامه کنگره هزاره نهج البلاغه، بنیاد نهج البلاغه.
یازده رساله فارسی، حسن حسنزاده آملی، انتشارات وزارت فرهنگ و آموزش عالی.
یزن در آئینه جلال و جمال، عبدالله جوادی آملی، اسراء.
ینابیع الموده، سلیمان بن ابراهیم قندوزی، دار الاسوه.
آیینه پژوهش، سال دوم، شماره اول.
پژوهش و حوزه، سال اول، شماره 3.
درسهایی از مکتب اسلام، شماره 11، مرداد 1343.
فصلنامه پژوهشی و اطلاعرسانی نهج البلاغه، بنیاد نهج البلاغه.
فصلنامه حوزه و دانشگاه، بهار 1380.
فصلنامه قبسات، سال ششم، بهار 80.
فصلنامه نهج البلاغه، سال اول، شماره اول.
ماهنامه ارتباطات فرهنگی چشمانداز، دوره جدید، شماره چهارم، مهرماه 1382.
مجله تبیان، شماره 30.
مجله تراثنا، شماره 35 و 36.
مجله معرفت، آبان 1381.