ghaemiyeh.com
سرشناسه : همایش علمی- پژوهشی زلالاندیشه رضوی(۱۳۸۹ : مشهد)
عنوان و نام پدیدآور : زلال اندیشه رضوی: مجموعه مقالات برگزیده همایش .../ برگزارکننده همایش معاونت پژوهشی دانشگاه علوم اسلامی رضوی ، با همکاری شورای عالی فرهنگی آستان قدس رضوی؛ دبیر علمی همایش علی جلائیاناکبرنیا؛ تنظیمکننده رضا وطندوست.
مشخصات نشر : مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۱۸۰ ص.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال978-964-7673-78-5 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه .
موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم، ۱۵۳؟ - ۲۰۳ق. -- کنگرهها
موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم، ۱۵۳؟ - ۲۰۳ق. -- فضایل -- کنگرهها
شناسه افزوده : وطندوست، رضا، ۱۳۳۹ -
شناسه افزوده : جلائیان اکبرنیا، علی، ۱۳۵۰ -
شناسه افزوده : دانشگاه علوم اسلامی رضوی
شناسه افزوده : دانشگاه علوم اسلامی رضوی. معاونت پژوهشی
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. شورای عالی فرهنگی
رده بندی کنگره : BP۴۷/۳۵/ه۸۳ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۷
شماره کتابشناسی ملی : ۲۱۷۸۳۶۵
زلالاندیشة رضوی
مجموعه مقالات برگزیدة
همایش علمی - پژوهشی زلالاندیشة رضوی
معاونت پژوهشی دانشگاه علوم اسلامیرضوی
با همکاری
دبیرخانة شورای عالی فرهنگی آستان قدس رضوی
زلال اندیشة رضوی
برگزارکنندی همایش: معاونت پژوهشی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
دبیر علمی همایش: علی جلائیان اکبرنیا
تنظیمکننده: رضا وطن دوست
طراح جلد: جواد سعیدی
چاپ اوّل: آذر 1389
شمارگان تا کنون: 1000 نسخه
چاپ دوم: تیر 1390
شمارگان: 1200 نسخه
قیمت: 25000 ریال
مدیر اجرایی پژوهش و ناظر چاپ: علی اصغریار
حروفچینی و صفحهآرایی: واحد نشر دانشگاه علوم اسلامیرضوی
چاپ و صحافی: مؤسسة فرهنگی قدس
مرکز توزیع
مشهد مقدس: حرم مطهر، انتشارات دانشگاه علوم اسلامیرضوی
صندوق پستی: 1193- 91735تلفن و دورنگار: 2236817-0511
www.razavi.ac.ir
حق چاپ محفوظ است
فهرست مطالب3
درآمد9
خردورزی دراندیشة کلامی امام رضا علیه السلام 14
چکیده14
مقدمه15
جایگاه عقل در کلام امام رضا علیه السلام 17
تجلی عقل در مناظرات کلامیامام رضا علیه السلام 19
امام رضا علیه السلام و به کار گیری عقل در امور نظری20
عقل و استناد حدوث اراده به امر بدیهی20
عقل و نفی وجود ذاتی ما سوی الله21
کاربرد عقل در اثبات توحید صفاتی23
کاربرد عقل در اثبات حدوث عالم25
کار برد عقل در توحید افعالی و نفی جبر و تفویض27
جمعبندی و نتیجهگیری30
منابع31
امام رضا علیه السلام در برابر اهل حدیث، معتزله و واقفیان33
چکیده33
مقدمه33
اسباب پیدایش فرقهها و مذاهب در میان مسلمانان34
اسباب پیدایش فرقهها در میان شیعیان35
نمایی از عصر امام رضا علیه السلام 36
امام رضا علیه السلام و اهل حدیث40
امام رضا علیه السلام و دانشمندان برجستة ادیان مختلف42
امام رضا علیه السلام و واقفیان43
نتیجهگیری54
منابع55
روش شناسی مناظرات امام رضا علیه السلام 57
چکیده57
مناظره در اسلام و نقش آن در پیشبرد هدفها58
دانش امام رضا علیه السلام 59
روشهای مورد استفاده امام رضا علیه السلام در مناظرات62
استفاده از روشهای عقلی و استدلالی62
تکیه بر اصول مشترک بین ادیان63
به کارگیری فصاحت در گفتار64
تکریم طرف مناظره65
تفویض مسؤلیت به تازه مسلمانان67
عنایت به احکام الهی67
استفاده از نیروی تصرف در امور طبیعی68
تسلط بر علوم و زبانهای مختلف69
داشتن سعة صدر70
توجه به مقتضای جلسة مناظره71
استناد به منابع قابل قبول طرف مناظره71
آزادگی و روح علمی74
تسلط، آرامش و انصاف75
نتیجهگیری76
منابع78
نقش امام رضا علیه السلام در ارتقاء و تقویت تشیع در ایران81
چکیده81
تشیع در ایران82
نقش امام رضا علیه السلام در ارتقاء و تقویت تشیع در ایران83
الف) امام در مسیر مرو83
ب) نقل حدیث در نیشابور84
اقدامات عملی امام برای تقویت تشیع در ایران85
الف) تشکیل جلسات مناظره86
ب) رفت و آمد شیعیان به محضر امام86
ج) نامهنگاریهای امام87
د) پشتیبانی اقتصادی و کمک به مستمندان87
ه) پشتیبانی فرهنگی و تشویق شعرا88
آثار حضور امام در تقویت تشیع در ایران89
الف) آثار و بناها89
ب) مهاجرت سادات89
ج) قیامهای سادات بر علیه خلافت جور91
منابع93
فرهنگ و آداب زیارت95
چکیده95
مقدمه96
کلیات97
طرح مسأله97
ضرورت و اهمیت97
اهداف98
پیشینه98
ساختار99
اشاراتی پیرامون فرهنگ، ادب و زیارت99
تعاریف کاربردی99
پشینة تاریخی زیارت103
فلسفه زیارت105
نقش زیارت در بهداشت روانی107
فرهنگ و ادب زیارت امام رضا علیه السلام 108
آستانة سفر108
هنگام ورود به حرم112
پس از زیارت128
نتیجهگیری128
پیشنهادات و راهکارها130
پیشنهاداتی به مسئولین فرهنگی130
پیشنهاداتی به زائرین131
منابع132
زیارت حضرت رضا علیه السلام از دیدگاه اهل سنت135
چکیده135
سخن آغازین136
فضیلت زیارت137
در نگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 137
در نگاه امام کاظم علیه السلام 138
در نگاه امام رضا علیه السلام 139
در نگاه امام جواد علیه السلام 140
در نگاه امام هادی علیه السلام 140
زیارت اهلسنّت141
قرن چهارم141
قرن پنجم143
قرن هشتم147
قرن نهم148
قرن دهم148
قرن چهاردهم151
آستان حضرت علیه السلام 151
قرن سوم و چهارم152
قرن هشتم152
سخن پایانی154
منابع156
سیمای امام رضا علیه السلام در اشعار شعرای شیعی معاصر آن حضرت159
چکیده159
مقدمه160
مقام و منزلت شعر و شاعری نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیه السلام 161
شعرای معاصر امام رضا علیه السلام 163
ابونواس163
دعبل خُزاعی166
ابراهیم بن عباس الصّولی170
نتیجهگیری173
منابع174
لیست مقالات رسیده به همایش175
لیست چکیده مقالات رسیده به همایش179
امامت و سرپرستی جامعة اسلامی از مسایل مهم و حساس و ضامن پیشرفت معنوی و اجتماعی مردمان است. امام جانشین خدا و رسولش بوده و سمت و سوی حرکت امت را مشخص مینماید. او زمام دین، رشتة کار مسلمین، آبادانی دنیا و سرافرازی مؤمنان است.
امامان معصوم علیهم السلام ریسمان محکم الهی و کشتی نجاتند و امامت نیز کشتی با عظمتی است که مقصدی معیِّن در پیش دارد. حرکتی به سوی کمال و وصول الی الله، راهی طولانی و پر فراز و نشیب، راهی که پیمودنش بسته به شرایط زمان و مکان است، گاهی باید با سرعت رفت و گاه آرام، و حتی زمانی هم توقف؛ توقفی که خود حرکتی است در مسیر رسیدن به مقصود.
به عنوان مثال، هدایتِ کشتی بزرگی که سفری طولانی در پیش دارد، بر دوش افراد مختلفی گذاشته میشود. هنگامی که هدایتگر کشتی عوض میشود، هدف و مسیر حرکت، تغییر نمیکند و برنامه عوض نمیشود. هر چند هر یک به تناسب شرایطِ دریا و جَو, به حرکت ادامه میدهند. ولی همه به یک هدف میاندیشند و به یک سوی میروند. اگر سرعتی افزایش مییابد یا کم میشود و اگر تغییر جهتی پیش میآید همه وابسته به مسیر است که هر ناخدای فهیم و با تجربهای بود این گونه عمل مینمود.
امامان معصوم علیهم السلام -که هدایتگران جامعه و بشریت به سوی خوبیها و کمال هستند- مقصد و مقصودی واحد دارند که همه به سوی آن حرکت میکنند. اگر صلح و جنگی است، اگر اشک و دعایی است یا ایجاد دانشگاه
و کُرسی تدریس و یا مبارزة اعتقادی مورد توجه ویژه قرار گرفته و اگر حضوری است و غیبتی، همه و همه در مسیر حرکت کشتی امامت است و هر یک از امامان اگر در زمان امام دیگر بودند به گونهای عمل مینمودند که امام آن زمان انجام میداد.
از این رو باید به امامتِ امامان معصوم علیهم السلام به عنوان یک جریان با مبانی ثابت نگریست و امامت را یک جریان دانست که هر امام در شرایط مختلف، برای هدایت مردم رفتاری متناسب با زمان و مکان خویش برمیگزیدند تا حرکت این جریان دچار آسیب نشود. لذا به مثال اگر امام حسین علیه السلام به تناسب زمان و مکان در سال 60 و 61 هجری قیام را بر علیه یزید برمیگزیند؛ همان امام به تناسب شرایط سالهای 50 تا 60 هجری صلح امام حسن علیهم السلام با معاویه را ادامه میدهد و چون برادر، ده سال صلح را برای مصالح دین و مسلمین به جان میخرد.
از این رو برای شناخت صحیح امامان معصوم علیهم السلام باید جنبههای مختلف زندگی آنان با توجه به بُعد امامت آنان مورد مطالعه قرار گیرد. چه بُعد اصلی زندگی آنان امامت آنها است که آن نیز باید به عنوان یک جز از کلِ جریان امامت دیده شود.
مقام معظم رهبری در صحبتهای گهربارشان بارها به این مسأله اشاره نمودهاند. از آن جمله ایشان میفرمایند: «زندگی ائمه علیهم السلام را ما به عنوان درس و اسوه باید فرا بگیریم، و نه فقط به عنوان خاطرهای شکوهمند و ارزنده، و این، بدون توجه به روش و منش سیاسی این بزرگواران ممکن نیست. بنده شخصاً علاقه به این بُعد از زندگی ائمه علیهم السلام پیدا کردم و بد نیست که این را عرض کنم که اوّل بار، این فکر برای بنده در سال 1350، در دوران محنت بار یک امتحان و ابتلای دشواری پیدا شد. اگر چه قبل از آن به ائمه علیهم السلام، به صورت مبارزان بزرگی که در راه اعتلای کلمة توحید و
استقرار حکومت الهی فداکاری میکردند، توجه داشتم، امّا نکتهای که در آن برهه، ناگهان برای من روشن شد، این بود که زندگی این بزرگواران، علیرغم تفاوت ظاهری که حتی بعضی در آن احساس تناقض کردهاند، در مجموع، یک حرکت مستمر طولانی است.»
سوگمندانه این نگاه کمتر مورد عنایت قرار گرفته است و کمتر در این باره نوشتهای در دست است. دانشگاه علوم اسلامی رضوی در قدمی برای تبیین این موضوع علاوه بر اختصاص چند شماره از مجلة اندیشة حوزه به بحث امامت شناسی به خصوص شماره 81 و 82 که به تبیین استراتژی و دورههای تاریخی امامت از منظر مقام معظم رهبری پرداخته، همایشی را تحت عنوان «زلال اندیشه رضوی» با هدف تبیین این موضوع ترتیب داد. هر چند استقبال خوبی از این همایش شد، امّا نزدیک به همة مقالات رسیده در موضوعات فرعی همایش ارائه شد. که امید است در قدمهای بعدی این هدف جبران شود.
استقبال از همایش چه در ارسال مقاله و چکیده و چه در اعلام آمادگی برای نگارش مقاله چشمگیر بود، به گونهای که بیش از صد نفر اعلام آمادگی و ارسال چکیده نمودند.
از میان این مجموعه تا پایان وقت اعلام شده هفتاد و هفت مقاله به دبیرخانه همایش ارسال گردید.
مقالات رسیده در مرحله نخست دسته بندی موضوعی شده و در دو مرحله ارزیابی گردید و پس از آن مقالات برتر نسبت به میزان استفاده از اینترنت بررسی شد. پس از این مراحل کمیته داوران هشت مقاله برتر را که امتیاز بالاتر از هشتاد کسب نموده بودند به عنوان مقالات برتر اعلام نمود.
کمیته داوارن عبارت بودند از حجج اسلام دکتر سید احمد سجادی نژاد، علی جلائیان و آقایان دکتر اردلان جوان و دکتر غلامعباس سعیدی.
ضمن تشکر از کلیه کسانی که در برگزای این همایش ما را یاری رسانیدند به ویژه دبیرخانه شورای عالی فرهنگی آستان قدس رضوی و ارسال کنندگان مقالات، مقالات برتر را در این دفتر تقدیمتان مینماییم.
در این جا شایسته است از کلیه شرکت کنندگان در همایش نیز تقدیر و تشکر گردد به ویژه امام جمعه محترم مشهد مقدس حضرت آیت الله سید احمد علم الهدی که با سخنرانی و تبیین مراد از زلال اندیشه رضوی بر غنای جلسه افزودند. ابتدا تصمیم بر این بود که سخنرانی این بزرگوار در این دفتر پیشکش حضور علاقهمندان گردد ولی برای استفاده بهتر لوح فشرده سخنرانی آماده تقدیم به دانش دوستان میباشد.
مقالات ارائه شده به ترتیب موضوع چینش یافتهاند نه رتبه کسب شده، در امر ویرایش علمی و فنی سعی بر این بوده است که مقالات به میزان زیادی دستخوش تغییر نگردند.
این نکته نیز به ارباب مقالات گفتنی است که هدف اصلی همایشها، تولید علم و ارایه مطالبی نو و جدید است لذا شایسته بلکه بایسته است از ارسال مکرر یک مقاله با شکلها و عناوین متفاوت به فراخوانهای مختلف اجتناب گردد و مقالات اینترنتی و موارد مشابه، نوشته قابل ارایه انگاشته نگردد.
در پایان شایسته است گذری کوتاه به زندگی امام رئوف ثامن الأئمه علیه السلام داشته باشیم.
نام مبارکشان علی و معروفترین لقبشان رض-ا و کنیه مبارکشان ابوالحسن میباشد. (1)
پدر بزرگوارشان امام موسی بن جعفر علیه السلام و مادرشان بانویی عفیف و خردمند به نام تکتم از اهالی نوبة مغرب بود. آنگاه که او مفتخر به همسری
1) . علاّمه محقق اربلی، کشف الغمه، ترجمه و شرح علی بن حسین زوارهای، ج3، ص72.
امام کاظم علیه السلام شد و به منزل آن حضرت راه یافت، به دلیل نورانیتی که داشت، او را «نجمه» خواندند و پس از آن که امام رضا علیه السلام از او متولد شد او را طاهره نامیدند.
نور وجود حضرت در این دنیا با تولدشان در 11ذیقعدة سال 148ق در شهر مدینه تابیدن گرفت.
سر انجام پس از 20 سال امامت امت و 55 سال عمر با برکت و در آخر ماه صفر سال 203 ق به دست مأمون به شهادت رسید.
دورههای زندگی امام علیه السلام را میتوان به لحاظ ظاهر, به سه دوره تقسیم نمود:
1- دوران 35 سالة پیش از امامت؛ (148-183).
2- دوران 17 سالةامامت, پیش از هجرت به ایران؛ (183-200).
3- دوران 3 سالة امامت, پس از هجرت؛ (200-203).
دوران امامت حضرت با خلافت سه تن از خلفای عباسی همزمان بود. مدت 10 سال، معاصر با خلافت هارون و مدت 5 سال، معاصر با خلافت امین و 5 سال نیز، هم زمان با خلافت مأمون بود.
بسیاری از تاریخ نویسان بر این باورند که امام رض-ا علیه السلام فرزندی جز امام جواد علیه السلام نداشته است، در حالی که تا پنج پسر و یک دختر نیز برای آن حضرت نقل کردهاند. (1)
علی جلائیان اکبرنیا
دبیر علمی همایش
1) . ابن ابی الفتح اربیلی، کشف الغمه، ج3، ص89.
رضا وطن دوست (1)
شناخت حقایق و مراتب هستی از طریق وحی و الهام درونی امکان پذیر است و یا از راه برهان و استدلال منطقی. قرآن و دیگر آموزههای اسلامی بیانگر این واقعیت است که هر گفتار و باوری زمانی واقعیت مییابد که مستند به وحی و یا عقل باشد، و حتی گاه شرایط به گونهای رقم میخورد که تنها معیار قابل قبول در اثبات حقایقی همچون اثبات صانع، توحید، معاد و مانند آن عقل است، زیرا نمیتوان با وحی آنچه را که مربوط به آن است اثبات کرد، چه, در این صورت محال منطقی و دور لازم میآید. از این رو آنگاه که قرآن کریم از آیات الهی، آفرینش و مسائل اعتقادی سخن به میان میآورد، همگان را به تفکر و تعقل وا میدارد که منظور، همان تفکر منطقی است. بنابراین، عقل چراغی فروزان است که میتوان به کمک آن، فراسوی بشریت را روشن کرد و همگان را بدان رهنمون ساخت.
امام رضا علیه السلام با توجه به نقش این موهبت الهی و کاربرد آن در استدلالهای منطقی و امور نظری، با استفاده از آن به عنوان ابزاری کارآمد در عرصة مباحث علمی و کلامی، به پاسخگویی شبهات و انحرافات فکری و عقیدتی پرداخت و برای اثبات برخی حقایق و مجاب نمودن مخاطبان
1) . پژوهشگر و مدرس دانشگاه علوم اسلامی رضوی «vatandoust.r@Gmail.com»
خود، از آن استفادههائی شایان کرد.
این پژوهش که با عنوان «خردورزی دراندیشة کلامی امام رضا علیه السلام » سامان یافته است، میکوشد نمونههایی از به کار گیری عقل در مناظرات و مباحث کلامی توسط امام رضا علیه السلام را ارائه نماید.
کلید واژگان: امام رضا علیه السلام، معارف رضوی، عقل، خردورزی، امور نظری و استدلالهای کلامی.
شریعت اسلام در آغاز حیات و در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، از محیط حجاز فراتر نرفت ولی از آن رو که زیر بنایی استوار و مستحکم داشت، به تدریج رو به گسترش نهاد و در زمانیاندک سراسر دنیای متمدن آن عصر را در نوردید و تمدنهای بزرگ روم، ایران، مصر، یمن و کلده و آشور را در کورة داغ فرهنگ و تمدن خود فرو برد تا آنچه را که خرافه و انحراف بود بسوزاند و خاکسترش را دوراندازد و آنچه را که مفید و موافق با مرام یکتاپرستی بود زیر چتر تمدن خود در آورد تا با صبغة الهی و توحیدیش به کمال خود برساند.
از جملة آثاری که در پی پیشرفتهای سیاسی، فکری و عقیدتی اسلام عاید گردید، علوم و دانشهای دیگر تمدنها بود که به جامعة اسلامی راه یافت. امّا این علوم، هم ناآشنا و بیگانه بود و هم خام و آمیخته با انحرافات. این جا بود که اندیشمندان مسلمان، با فروغ اندیشة خود که از مشعل فروزان قرآن و سنت نبوی شعله گرفته بود، هم به ترجمة این علوم پرداختند و هم به نقد و بررسی عالمانة آن اقدام نمودند و با غربالگری این علوم ابداعاتی قابل توجه آفریدند.
بدیهی است، راه یافتن این علوم به جامعة اسلامی هر چند مفید و در
پیشرفت مسلمانان تأثیر بسزایی داشت امّا پیامدهایی نیز با خود به ارمغان آورد، از جملة این پیامدها این بود که اوّلاً: این علوم سؤالها و شُبهاتی با خود به همراه آورد که نیازمند پاسخی روشنگر از سوی عالمانی روشنبین بود و ثانیاً: علوم وارداتی به ویژه فلسفة یونان، برخی افراد کم اطلاع را شیفتة خود ساخت تا آنجا که عقل را بر هر چیزی حاکم دانسته و تنها آن را سرچشمة معرفت میپنداشتند و از معارف الهی و وحیانی غافل بودند.
عصر امام رضا علیه السلام که به زمان ظهور نهضت ترجمه شهرت یافت، زمانی بود که بحثهای اعتقادی و کلامی به اوج خود رسید و مناظرات علمی رونقی مضاعف یافت، از این رو آن حضرت که دانش خود را از اجداد بزرگوارش به ارث برده بود و سرچشمة جوشانی از علم در سینه داشت، افزون بر توجه دادن جامعة اسلامی به معارف وحیانی، با استفاده از عقل به عنوان ابزاری کارآمد در مباحث کلامی، به پاسخ گویی به شبهات و انحرفات فکری و عقیدتی پرداخت.
آن حضرت در این عرصه هر چند به خاطر ناتوانی علمی عموم مخاطبان، گاه به سؤالهای آنان پاسخی ساده و دور از پیچ و خمهای علمی میداد؛ لیکن در مناظره با آن دست از حکما و متکلمان اسلامی و غیر اسلامیکه به مباحث کلامیآشنا بودند، آنچنان استدلال میکرد و عقل را در قالب قضایای منطقی و عقلی به کار میگرفت که به راحتی مخاطبان زبر دست خود را مانند عمران صابئی، سلیمان مروزی و جاثلیق مجاب میکرد به طوری که بی اختیار زبان به اقرار میگشودند و به ضعف و ناتوانی خود و به موقعیت علمیآن حضرت اعتراف میکردند.
اباصلت هروی در این باره میگوید: من از علی بن موسی الرضا علیه السلام عالمتر ندیدم و هیچ دانشمندی او را ندید مگر آنکه او نیز مانند من به این حقیقت شهادت داد.
مأمون به منظور مناظره با آن حضرت گروهی از دانشمندان ادیان مختلف و متکلمان مسلمان و غیر مسلمان را گرد میآورد، امّا همگی مغلوب علوم سرشار او میشدند و به ناتوانی خویش اقرار میکردند. (1)
توان علمیامام رضا علیه السلام در گفتگوهای علمی و کلامی به حدّی بود که حتی مأمون را بر آن داشت تا زبان به اعتراف بگشاید و این چنین به موقعیت علمیآن حضرت اقرار کند و بگوید: «ما أعلم أحدا افضل من هذا الرجل [علی بن موسی الرضا] علی وجه الأرض: (2)من هیچ کس را در روی زمین داناتر از این مرد یعنی علی بن موسی الرضا ندیدم.»
بی گمان در دنیای آفرینش، حقایقی وجود دارد که نه نیازمند اعتنا و اعتبار دیگران است و نه قابل انکار، این از آن رو است که اعتبار کردن حقایق مسلّم تحصیل حاصل بوده و خالی از هرگونه فایدة خرد پسند میباشد، همان طور که انکار این حقایق جز سفسطه چیزی در پی نخواهد داشت.
ناگفته پیداست از یک سو این حقایق عینی و نظری بوده و دور از هر گونه بداهت است، و از دیگر سو، بدان جهت که انسان ناگزیر از زندگی با این حقایق عینی و تحلیل و تجزیه آنهاست، نه میتواند این گونه حقایق را مهمل گذارد و نه مُجاز است که آن را به تصرف خود سرانة خویش درآورد. بلکه میباید شهباز فکر واندیشه را بر فراز آسمان این گونه حقایق به پرواز در آورد و آن را آن گونه هست بشناسد.
اکنون جای این سؤال است که معیار بایستة شناخت حقایق و میزان تحلیل و تجزیه آنها چیست؟
در پاسخ این سؤال باید گفت: آنچه که در شناخت حقایق و سنجش حق و باطل تأثیر بسزا دارد عقل و نیرویاندیشة آدمیاست. این، خرد آدمیاست که وی را مدد میکند تا بسیاری از حقایق نظری را با استناد به امور بدیهی و ضروری حلّ نماید. این واقعیت را از زبان امام رضا علیه السلام در پاسخ ابن سکیت بشنویم (1)آن زمان که، او پرسید: «با توجه به این که امروز، مدعیان زعامت و حتّی نبوت، زیاد شدهاند حجت خدا بر خلق چیست تا بتوان با کمک آن، حق را از باطل و صادق را از کاذب تشخیص داد؟
آن حضرت در پاسخ وی روی عقل و خرد آدمی انگشت گذاشت و فرمود: العقلُ یُعرف به الصادقُ علی الله فلیصدّقه والکاذبُ علی الله فلیکذّبه: (2)به وسیلة عقل, راست گفتار نسبت به خدا شناخته میشود که باید او را تصدیق کرد، و دروغ زن بر خدا نیز شناخته میگردد که باید وی را تکذیب نمود.» (3)
آن حضرت در جای دیگر در اشاره به جایگاه عقل و خرد آدمی و توجه دادن به این موهبت الهی، تفکر و خردورزی در امر خدا را از هر عمل عبادی بالاتر دانسته است چرا که تفکر در امر خداوند قهراً عبادت عملی را نیز در پی خواهد داشت، آن حضرت در تصریح به این مطلب فرمود: «لیس العبادة کثرة الصلواة والصوم إنّما العبادة التفکر فی امر الله: (4)عبادت به زیادی نماز و روزه نیست بلکه عبادت به تفکر در امر خدای تعالی است.
1) . ابن سکیت ابویوسف یعقوب بن اسحاق، اهوازی است و از شاگردان امام رضا علیه السلام و از خواص امام جواد و امامهادی علیه السلام و علمدار علم عربیت، شعر، لغت و نحو است. متوکل عباسی او را به جرم آنکه امام حسن و امام حسین علیه السلام را در نزد او ستود و قنبر غلام آنان را از دو پسر او برتر معرفی کرد، در سال 244 هجری به شهادت رسانید.
2) . محقق بحرانی، الحقایق الناضره، ج1، ص130.
3) . شیخ کلینی، الاصول من الکافی، ج1، ص47.
4) . مسند امام رضا، تحقیق عزیز الله عطاردی، 1406ق، ص3.
آن حضرت در تأیید این مطلب که عقل، معیاری خوب برای تشخیص حق و باطل و سره از ناسره است، همگان را از بسندگی به نقل و روایت عاری از درایت نهی کرده میفرماید: «کونوا دُراةً ولاتکونوا رواةً؛ حدیثٌ تعرفون فقهَه خیرٌ مِن الفٍ تروونه: (1)اهل فهم حدیث باشید نه فقط روایتگر آن، حدیثی که با فقه و درایت آن آشنا باشید از هزار حدیثی که آن را بدون درایت روایت میکنید بهتر است.»
علم یا تصدیق است و یا تصور، تصدیقات نیز بر پنج قسم است که عبارتند از: برهان، خطابه، جدل، شعر و مغالطه. امّا اینکه امام رضا علیه السلام در مناظرات کلامیخود از کدام قسم از این اقسام استفاده میکرد، از کلام خود آن حضرت میتوان استفاده کرد که فرمود: «الامام... یدعو الی سبیل ربّه بالحکمة والموعظة الحسنة والحجة البالغة: (2)امام... با حکمت، پند زیبا و دلیل رسا به راه خدا دعوت میکند.»
امام با این بیان، روشن ساخته است که او در برخورد بااندیشمندان، با برهان و منطق و به کارگیری عقل وارد گفتگو میشده است, ولی با عموم مردم با موعظه و خطابه و با مخالفان سرسخت خود با جدال احسن سخن میگفت. او که خود حجت الله و برهان کامل است، در بیان حقایق و تبیین معارف الهی، نه از قیاسات شعری استفاده میکرده و نه از قیاسات مغالطی، چرا که این قیاسات نه مفید علم بودند و نه در شأن امام.
با مراجعه به متن مناظرات امام رضا علیه السلام که با مخالفان دین و مذهب و متکلمان اسلامی و غیر اسلامیانجام میداد، به این نکته پی میبریم که
سخنان آن حضرت در خصوص اثبات مدعای خود، با اصول منطقی و عقلانی همراه بوده است به گونهای که عنصر تعقل و خردورزی جزء لاینفک استدلالهای آن امام در هنگام احتجاج و استدلال بوده است. قوه استدلال آن حضرت به حدی بود که دیگران در برابر منطق آن حضرت، توان خود را از دست میدادند و بی اختیار تسلیم مقام علمیاو میشدند و زبان به عجز و ناتوانی خود میگشودند. (1)
آنسان که در دنیای آفرینش، موجود بالغیر را به موجود بالذات مستند میسازند، در دنیای علم نیز میباید معلوم نظری به بدیهی مستند گردد، زیرا امور نظری که نوعی معمّا در عالم هستی است تنها با ارجاع به امور بدیهی قابل حلّ میباشد. این نوع استدلال که باید امور نظری را به امور بدیهی مستند ساخت، در مباحث کلامیامام رضا علیه السلام فراوان آمده است که در این مجال برخی از آن موارد را با اختصار یادآور میشویم.
از جمله موارد نظری که امام رضا علیه السلام با ارجاع به بدیهیات، آن را حلّ کرده و برای همگان قابل فهم نموده است، مسألة حدوث ارادة خداوند است. آن حضرت برای اثبات این مطلب که اراده حادث است نه ازلی، در مناظرة علمی با متکلم زبردستی چون سلیمان بن مروزی فرمود: اراده از دو حال بیرون نیست، یا ازلی و یا حادث است: «امّا ان تکون ازلیة او حادثة و سپس فرمود: اگر اراده ازلی باشد حادث نیست و اگر حادث باشد نمیتواند ازلی
1) . نک: حسن رضایی مهر، دفاع از دین، نشریه رسالت، 19/1/85.
باشد فإنّ الشیء إذا لم یکن ازلیاً کان مُحدَثاً و إذا لم یکن مُحدَثاً کان ازلیاً». (1)
همان طور که روشن است آن حضرت حدوث ارادة الهی را که یک امر نظری است با ارجاع و استناد به این امر بدیهی که اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است، قابل فهم و پذیرش نموده است. بنابراین، شیء واحد نمیشود، هم ازلی و هم حادث باشد همچنان که نمیشود نه ازلی باشد و نه حادث.
ما بر این باوریم که ذات اقدس حق، غنی و بینیاز است، و آن گونه که دیگر موجودات به او نیازمندند او در هیچ جهتی به هیچ موجود دیگری نیاز ندارد: «یا ایّها الانسان انتم الفقرا، الی الله و الله هوالغنی» (2)بنابراین، ذات اقدس او یگانه اصلی است که دیگر موجودات، از او نشأت میگیرند: «قل الله خالق کل شیء» (3)و سرانجام هر چیزی به همان اصل است و بس: «الا الی الله تصیر الامور.» (4)
امام رضا علیه السلام در راه اثبات وجود ذاتی برای خدا و اثبات وجود مرآتی برای ما سوی الله، عقل مخاطب را به کمک گرفته و آن را به قضاوتی درست میطلبد، از اینرو برای اثبات این مطلب، در پاسخ این سؤال که «أهو فی الخلق او الخلق فیه؟» از طراح این سؤال پرسید: اوّل شما به من بگو آنگاه که به آینه نظر کنی و صورت خویش را در آن مشاهده نمایی، آیا تو در آنی یا آن در تو است؟ «أخبرنی فی المرآة أأنت فیها أم هی فیک؟» (5)
این امر مسلم است که در نزد عقل، این انسان است که در آینه است و
آینه فقط نقش مرآتیت و آیینه بودن را دارد که تصویری از وجود آدمی را به وی منعکس میسازد.
همانطور که روشن است، آن حضرت با ذکر این مثال، خواسته است عقل واندیشة مخاطب را به فعالیت وا دارد تا این حقیقت را برای او قابل فهم کند و به وی بقبولاند که آنچه از انسان و آینه اصل است انسان است و آینه، آینه است و بس.
برایند این بحث در وجود آفریدگار هستی و دیگر موجودات این خواهد شد که گفته شود: وجود خداوند اصل و با لذات است و وجودِ دیگر موجودات تنها مرآت وجودِ خالق است و نه هیچ چیز دیگر. (1)
امام رضا علیه السلام در بیان این امر مسلّم که ما سوی الله حادث است و هر حادثی مرآت و آیت وجود خداست، گاه این مطلب را بدون ذکر مصداق و به طور کلّی بیان کرده و میفرماید: هر چیزی که به غیر خود قائم باشد معلول و حادث است «کلّ قائم فی سواه معلول» (2)وگاه به صورت جزئی و موردی، این امر را روشن ساخته و در سخنی زیبا که وجود خدا را محور قرار داده است میفرماید:
«إنّی لَمّا نظرتُ الی جسدی و لم یمکنّی فیه زیادة و لانقصان فی العَرض و الطول و دفع المکاره فیه و جرّ المنفعه الیه علِمتُ أن لهذا البنیان بانیّا فأقررتُ به مع ما اری مِن دوران الفلک بقدرته وانشاء السحاب وتصریف الریاح ومجری الشمس والقمر والنجوم وغیر ذلک من الآیات العجیبات المبنات؟ علِمتُ أن لهذا مقدِّراً و مُنشیا: (3)آنگاه که به جسم و جسد خویش نگاه کردم و هیچ امکانی در جهت زیادی و نقصان در عرض و طول آن و نیز در جهت دفع
ناملایمتها و جلب منفعت، نیافتم دانستم که این بنیان را معماری است و سپس به وجود او اعتراف کردم، و افزون بر آن، از چرخش فلک که به قدرت فلک میچرخد، و پدید آمدن ابرها و وزیدن بادها و جریان خورشید، ماه و ستارگان و غیر آن، از آیات شگفتی برانگیز و روشن دریا فتم که این امور را خالق و آفرینندهای است.»
بنابراین ما سوی الله که عاری از وجود ذاتی است تنها وجودی مرآتی داشته و به عنوان آیه و نشانة وجود واجب الوجود به شمار میآیند.
توحید در صفات مانند توحید در ذات از اصول معارف اسلامی و از عالیتریناندیشههای بشری است که در مکتب اهل بیت تبلوری ویژه دارد.
همانگونه که توحید ذاتی به معنای نفی شریک و نفی مثل و مانند داشتن است. «لیس کمثله شیء» (1)توحید صفاتی نیز به معنای نفی هرگونه کثرت و نفی ترکیب از ذات اقدس حق است. یعنی با آنکه ذات خدا، به اوصاف جمال و جلال متصف است فاقد جنبههای مختلف عینی است، یعنی صفات خدا در عین کثرت متحد بوده و تمامی آنها عین ذات خداست؛ چرا که اختلاف ذات خدا با صفات و نیز اختلاف صفات با یکدیگر، مستلزم محدودیت وجود حضرت او است، این در حالی است که وجود او نامحدود و عاری از هرگونه صفات محدود کنندة وجود اوست.
امام رضا علیه السلام در سخنی شبیه خطبة اوّل نهج البلاغة امام علی علیه السلام، (2)به یک لحاظ، هم صفات را از ذات خدا نفی کرده و میفرماید: «اوّل عبادة الله معرفته واصل معرفة الله توحیده، ونظام توحید الله تعالی نفی الصفات عنه لشهادة
العقول ان کلّ صفةٍ و موصوف مخلوق: نخستین عبادت خدا معرفت اوست، و ریشه معرفت هم یکتا دانستن پروردگار است، و نظام یکتای خدا نفی صفات از اوست به دلیل شهادت عقول به اینکه هر صفتی و هر موصوفی، مخلوق است.» (1)
و هم به لحاظ دیگر، خداوند را موصوف به صفات و صفات را عین ذات او دانسته میفرماید: «لم یزل الله عزوجّل عالما قادراً حیا قدیماً سمیعاً بصیراً لذاته: خداوند همواره به ذاتش دانا، توانمند، زنده، قدیم، شنوا و بیناست.» (2)
امّا نفی صفات از ذات خدا، این به آن سبب است که توصیف شیء و ذکر صفات برای آن به معنای محدود کردن آن شیء است که به صفات و خصوصیات ذکر شده محدود میگردد، که آن حضرت در بیان نفی صفات از وجود اقدس خدا فرمود: «لشهادة العقول ان کلّ صفة و موصوف مخلوق: پس بدین لحاظ که توصیف خدا وجود نامحدود او را محدود میکند از او نفی صفات شده است.»
و امّا اثبات اتحاد و عینیت صفات برای خداوند که هم در قرآن و حدیث آمده است و هم در سخن حکما و متکلمان، به این دلیل است که هر صفتی از صفات خدا که خدا بدان وصف شده است نامحدود است و نامحدود بودن آن به نامحدودیّت موصوف بر میگردد، یعنی آنکه هر یک از صفات خدا عین ذات او بوده و نا محدود است، (3)بنابراین اگر میگوییم خدا قادر است، معنای قدرت این نیست که قدرت ابزاری جدا از ذات خداست که هر چیزی را به وسیلة قدرت میآفریند. بلکه قدرت عین ذات اوست.
امام رضا علیه السلام در تأیید این مطلب که صفات خداوند مانند قدرت، عین ذات او است در پاسخ این سئوال که: «خلق الله اشیاء بالقدرة ام بغیر القدرة؟ فرمود: این عقیده که خداوند، مخلوقات را به وسیله قدرت آفریده است درست نیست و مستلزم شرک است: «اذا قلت خلق الاشیاء بالقدرة فکانک قد جعلت القدرة شیئاً غیره و جعلتها آلة له بها خلق الاشیاء وهذا شرک: (1)آنگاه که بگویی خدا اشیا را به وسیلة قدرت خود آفرید، گویا قدرت خدا را چیزی جدای از خدا دانستی و آن را آلتی در دست خدا دانستی که به وسیلة آن، موجودات را آفریده است و این شرک است».
آن حضرت در جایی دیگر میفرماید: حق آن است که صفات خداوند مانند علم، قدرت، حیات و نیز قدیم، سمیع و بصیر بودن خدا عین ذات اوست و با او عینیّت و وحدت دارد. (2)و سپس میفرماید: اگر کسی این عقیده را داشته باشد که خداوند بزرگ، قادر به قدرت، زنده به حیات، قدیم به قدمت، سمیع به سمع و بصیر به بصر است، گویی به خدائی دیگر قائل است و این شرک است و هر کس این عقیده شرکآلود را داشته باشد از ولایت ما بیرون است: «من قال بذلک ودان به فقد اتّخذ مع الله آلهة أخری و لیس من ولایتنا علی شی.» (3)
از جمله موضوعاتی که امام رضا علیه السلام از ابزار عقل بهره گرفته و آن را در اثبات آن موضوع به کار برده است، موضوع حدوث عالم است. آن
حضرت در اثبات این موضوع، از حادث بودن خود انسان بهره گرفته است که امری ملموس و برای همگان قابل فهم است. از این رو در پاسخ به درخواست کسی که از آن حضرت خواسته بود تا دلیلی بر حدوث عالم ارائه دهد، عقل او را به کار گرفت و او را بر این وا داشت تا در وجود خود بیندیشد و لذا فرمود: «أنت لم تکن ثم کنت وقد علمت أنّک لم تکوّن نفسَک ولاکوَّنک مَن هو مثلک: (1)تو نبودی و سپس به وجود آمدی، و تو خود میدانی که نه خودت خویش را به وجود آوردی و نه هیچ کس دیگر مانند خودت تو را به وجود آورده است.»
همان طور که ملاحظه میشود، امام رضا علیه السلام در این سخن کوتاه، عقل خود مخاطب را به کار گرفته و از او اقرار میگیرد که وجود او وجودی عارضی است، زیرا اینکه وجود او مسبوق به عدم است امری انکار ناپذیر است و او نمیتواند عارضی بودن وجود خویش را انکار کند چرا که او نیک میداند، هر آنچه که مسبوق به عدم باشد معلول و عارضی است «کل عرض معلول» (2)و نیز نیک میداند هر امر عارضی حادث است «کل معلول حادث» (3)این مضمون سخن خود آن حضرت است که در جای دیگر فرمود: «کلّ قائم فی سواه معلول.» (4)
امام رضا علیه السلام در حدیث یاد شده پس از اثبات این مطلب که انسان موجودی عارضی و حادث است، بلافاصله از علت خارجی آن شیء حادث پرسجو کرده و عقل مخاطب را به این مطلب که امر عارضی نمیتواند معلول عارض دیگری از جنس خود باشد معطوف کرده میفرماید: «و
لاکوَّنک مَن هو مِثلُک.» معنای این فراز این است که در سلسلة علل و معالیل ناگزیر از منتهی شدن هر امر حادثی به علتی است که وجودش ذاتی خود او است، چرا که در غیر این صورت تسلسل لازم میآید که امری محال و باطل است.
ما بر این عقیدهایم که موجودات عالم، همچنانکه در ذات خود استقلال نداشته و همه قائم به خداوند و وابسته به او میباشند در مقام تأثیر و علیّت نیز استقلال ندارند و در نتیجه همچنان که خداوند در ذات خود، شریک ندارد «توحید ذاتی» در فاعلیّت نیز شریک ندارد که از آن به «توحید افعالی» تعبیر میشود. یعنی همانطور که هر فاعل و سببی، وجود خود را از ذات خدا میگیرد، تأثیر و فاعلیّت خود را نیز از او میگیرد «لا حول ولا قوة الاّ به» و اگر فاعلی از نوعی تأثیرگذاری برخوردار است تأثیرش در طول فاعلیّت تامّة خداوند است نه در عرض فاعلیّت او؛ یعنی هر فاعل و سببی به هماناندازه که از وجود خدا فیض دریافت کرده است اثر میگذارد و نه بیش از آن؛ چرا که اعتقاد به استقلال فاعل در فاعلیّت و استقلال سبب در سببیّت مستلزم اعتقاد به شریک بودن آن موجود با خدا در استقلال و سببیّت است. بنابراین، هر چند انسان در کار و سرنوشت خود مؤثر است امّا باید دانست این تأثیر در راستای بسط فاعلیّت خداست چرا که هر نشست و برخاستی به حول و قوه اوست: «بحول الله وقوته اقوم واقعد.»
به دنبال بحث از توحید افعالی، موضوع نه چندان آسان جبر و اختیار پیش میآید. هر چند در این موضوع، افراط و تفریط به کار رفته و برخی به لحاظ داشتن انگیزههای سیاسی و حتی روحی و روانی در استدلالهای پر پیچ و خم عقلی، به جبر و یا اختیار مبتلا گشتهاند. ولی در مکتب اهل بیت،
راهی میانه که نه به جبر انحراف دارد و نه به تفویض، ترسیم گشته است، این همان راه مستقیم است «لاجبر ولا تفویض بل امر بین الامرین.» (1)
معنای «امر بین الامرین» این است که گفته شود:
طبق قانون علیّت و معلولیّت عمومی، همة افعالی که از پدیدههای جهان صادر شدهاند افعال و اعمال آنها شمرده میشوند ولی چون خدا لحظه به لحظه وجود آن پدیدهها را افاضه میکند، افعال آنها که از وجود خودِ آنها ترشح میشود از افعال خدا نیز محسوب میگردد، از این رو میتوان گفت افعال آنها، هم از خودِ آنها محسوب میگردد و هم از خدا، ولی باید دانست که افعال آنها در طول فعل خداست نه عرض فعل او.» (2)
امام رضا علیه السلام در حل مسأله جبر و اختیار، همان راه میانه را در پیش گرفته است که مصون از جبر و تفویض است چنانکه فرمود:
«انّ الله عزّوجل لم یطع باکراه ولم یعصَ بغلبة ولم یهمِل العبادَ فی ملکه، هو المالک لِما ملَّکهم والقادر علی ما اقدرهم علیه فإن ائتمر العبادُ بطاعته لم یکن الله عنها صاداً ولامنها مانعاً وان ائتمروا بمعصیته فشاء ان یحولَ بینهم وبین ذلک فَعَل وان لم یحُل وفعلوه فلیس هو الّذین ادخلهم فیه: (3)خداوند، نه با اکراه اطاعت میشود و نه با غلبه معصیت میگردد و نه در ملک خویش بندگان را به خود وا نهاده است، و او خود مالک آنچه را که به ملک آنان در آورده است میباشد و بر آنچه که توانائیشان بخشیده است قادر است، پس اگر بندگان بر طاعتش فرمان برند خداوند از آن منع نمیکند و اگر به نافرمانیش معصیّت کنند پس بخواهد میان آنان و عملشان حایل شود میتواند. و اگر حایل نشود و آنان آن را انجام دهند این طور نیست که خدا آنان را بر آن
عمل وا داشته باشد.»
همان طور که روشن است فراز «لم یطع باکراه» در این حدیث ناظر به نفی جبر است و فراز «و لم یعصَ بغلبهٍ» ناظر به نفی تفویض، همچنانکه ذیل حدیث ناظر به راه میانه و حالت«امر بین الامرین» است که فرمود: «فان ائتمر العباد بطاعته لم یکن الله عنها صاداً ولا منها مانعاً...» (1)
لازم به توضیح است، از آن رو که اجبار مستلزم نوعی اجحاف و ستم بر فرد مجبور و مکرَه است؛ امام رضا علیه السلام در جای دیگر، در نفی هرگونه اجحاف و ستم از سوی خدا، در پاسخ این پندار که خدا گناهکاران را بر گناه مجبور ساخته است، دامن کبریایی او را عاری از هرگونه ستم دانسته میفرماید: «الله اعدل و احکم من ذلک» (2)
همچنان که آن حضرت در ردّ تفویض که مستلزم نوعی اختلال در اراده و مشیت خداست، فرمود: خدا عزیزتر از آن است که قدرت و خواست انسان که به خود وانهاده شده، بر خواست و مشیت خدا غلبه کند: «الله اعز من ذلک» (3)همچنانکه امام صادق علیه السلام نیز در ردّ این پندار فرمود: «الله اقدر علیهم من ذلک» (4)
استاد جوادی در توضیح فراز سوم در حدیث پیش گفته که به راه میانه اشاره دارد چنین نگاشته است:
جبر و تفویض نه آن دو نقیضی هستند که ارتفاعشان محال باشد و نه آن دو ضدّی هستند که سومینداشته باشند، بلکه آن دو امری وجودیاند که یکی در نهایت افراط و دیگر در نهایت تفریط است، و میان آن دو
فاصلهای است به فراخی بین آسمان و زمین. (1)این همان است که امام صادق علیه السلام فرمود: «اوسع ممّا بین الاسماء و الارض» (2)
استقبال امام رضا علیه السلام از مباحث آزاد در میان ادیان و مذاهب و حضور در این میدان نشانگر پایههای برهانی و عقلانی مبانی اعتقادی اسلامی است حضرت اعتقاد داشت که معارف دین با عقل و علم قابل دفاع است، از این رو با اطمینان به حقانیت دین و واقعگرایی شریعت محمدی، ضمن توجه و ژرفکاوی در معارف توحیدی و ارج نهادن به پرسشهای دینی، از عقل به عنوان ابزاری کارآمد در مباحث علمی و کلامیاستفادهایی بسیار میکرد و از آن شمشیری بُرّان میساخت و به مبارزه با مخالفان میرفت و با بیان آمیخته با عقل خود، همگان را در این عرصه منکوب و مغلوب میساخت.
قرآن کریم
1.نهجالبلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام.
2.ابن بابویه القمی، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین(شیخ صدوق)، الامالی، قم، مؤسسة بعثه، چاپ اوّل، 1417.
3.-----، التوحید، قم، جامعة المدرسین، 1387ق.
4.-----، عیون الاخبار الرضا، بیروت، مؤسسة الاعلمی، چاپ اوّل، 1404ق.
5.ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، تهران، اسلامیه، 1400ق.
6.ابن شهر آشوب، متشابه القرآن،
7.علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، قم، مؤسسة دار الکتاب، چاپ سوم، 1404ق.
8.جمعی از نویسندگان، معارف اسلامی،
9.جوادی آملی عبدالله، علی بن موسی الرضا و الفلسفة الالهیه.
10.حرّ عاملی، الفصول المهمة فی اصول الأئمه، قم، معارف اسلامیامام رضا، چاپ اوّل، 1418ق.
11.خطیب بغدادی، احمد بن علی بن ثابت، نصیحة اهل بیت، مکتبة المنار، چاپ اوّل، 1408ق.
12.رضایی مهر، حسن، دفاع از دین، نشریه رسالت، 19/1/85.
13.سبزواری، ملاهادی، شرح اسماء الحسنی، نشر بصیرتی، بی تا.
14.شیرازی، صدر الدین محمد، الحکمة المتعالیه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1981ق.
15.صفار، محمّد بن حسن، بصائر الدرجات، تهران، نشر مؤسسه اعلمی، 1404ق
16.طباطبائی، سیدمحمّد حسین، نهایة الحکمة، قم، جامعة المدرسین، چهاردهم، 1417ق.
17.طبرسی، الاحتجاج، دار النعمان، بی تا.
18.-----، نجف اشرف، دار النعمان، 1386ق.
19.عطاردی، عزیز الله، مسند امام رضا، مشهد، آستان قدس رضوی، 1406ق
20.کلینی، محمّد بن یعقوب، الاصول من الکافی، بیروت، دار التعارف، سوم، 1401ق.
21.مجلسی، محمّد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403ق.
22.محقق بحرانی، الحقایق الناضره، قم، جامعة المدرسین، بی تا،
23.مفید، محمّد بن محمّد (شیخ مفید) الاختصاص، تصحیح و تعلیق علیاکبر غفاری.
24.-----، الارشاد، بیروت، دار المفید، چاپ سوم، 1414ق.
25.نخستین کنگره حضرت رضا علیه السلام . مجموعه آثار.
محمّد سلامی (1)
هدف مقالة حاضر نگاهی کوتاه به برخی از مواضع کلامیامام رضا علیه السلام در برخورد با گروهها و فرقههای کلامی معاصر با حضرت رضا علیه السلام میباشد. در واقع، این جستار به برخی از جنبشهای کلامیعصر امام رضا علیه السلام با تأکید بر اهل حدیث، معتزله و واقفیان میپردازد. دستههای بسیاری به مباحثه و مناظره با امام رضا علیه السلام میپرداختند. اکثر این مناظرات در مجموعههای حدیثی ما گرد آمده است. در نوشتار حاضر ضمن تأکید بر رویکردها و مواضع کلامی حضرت در برابر واقفیان، به اندیشة وقف، انگیزههای برخی از یاران امام کاظم علیه السلام در گرایش به وقف و... اشاره خواهد شد.
کلید واژگان: امام رضا علیه السلام، معتزله، اهل حدیث، واقفیان، رویکردهای کلامی.
شایسته است که در آغاز بحث به اختصار، به اسبابی که باعث پیدایش فرقهها و باورهای کلامی میشوند, اشاره شود.
این اسباب را به دو دسته تقسیم میکنیم:
الف) اسباب پیدایش فرقهها و مذاهب در میان مسلمانان (به طور عام).
1) . دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی.
ب) اسباب پیدایش فرقهها در میان شیعیان (به طور خاص).
عوامل بسیاری در شکلگیری باورهای کلامی و اعتقادی تأثیر دارند که در زیر به پارهای ازآنها اشاره میکنیم.
یکی از عمدهترین اسباب اختلاف در میان پیروان یک آیین و مسلک، وفات بنیانگذار آن مکتب است که میتوان از آن به نام خلأ رهبری یاد کرد.
فتوحات اسلامی و گسترش ارتباط مسلمانان با ادیان و فرقههای گوناگون و به دنبال آن، نفوذ باورها و خرافات دیگر ادیان در میان مسلمانان از دیگر عواملی است که زمینة شقاق و اختلاف را فراهم میسازد.
برخی اوقات، پیروان غیر راستین به سبب پیروی از امیال و هواهای نفسانی به تحریف واقعیت پرداخته و ره جویان طریق هدایت را گمراه میسازند.
گاهی سبب اختلاف امری درونی بوده و اسباب بیرونی درآن نقشی ندارند. توضیح آنکه، برخی اوقات این طبیعت مسأله است که باعث اختلاف و تفاسیر گوناگون شده است زیرا؛ نفس مسأله مبهم، غامض و راز آلود است.
تقلید و پیروی کورکورانه از گذشتگان و عدم درنگ واندیشه در
درستی یا نادرستی سخن آنان به تشتت و ناهمگونی میانجامد. (1)
در خصوص شیعه، امور دیگری نیز در پیدایش فرقهها دخالت داشته اند که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
حاکمان سیاسی به منظور بقای حکومت خود در میان شیعیان تخم تفرقه میپاشیدند.
مخالفان شیعه خواستهاند با بزرگ نشان دادن اختلافات شیعه، آن را دلیلی بر بیپایگی و بیثباتی شیعه اعلام نمایند. بر همین اساس، برخی از نامهای فرقههای شیعه رکیک و مستهجن انتخاب شده است. مانند شیطانیه، خشبیه، ابتریه و...
رسم برخی از ارباب گروهها، بزرگنمایی اختلاف شیعیان و تکثیر فرقههای تصنعی بوده است.
اختلاف در ویژگیهای امام پس از شهادتِ امام پیشین از عواملی است که باعث پیدایش برخی فرقهها در میان شیعیان شده است. از این رو، گاهی برخی از این فرقهها پس از روشن شدن مسأله به سرعت از میان میرفتهاند. (2)
حضرت رضا علیه السلام معاصر با هارون، امین و مأمون از خلفای عباسی بودند. مأمون شخصی زیرک و دانش دوست بود و بنی عباس وی را ستاره خود میدانستند. (1)
از کارهای مأمون تأسیس دارالترجمههایی در مناطق مختلف از جمله خراسان و نیشابور بود. یکی از اهداف وی از این کار تغییر در نگرش مسلمانان نسبت به حاکم مسلمان بود. وی کتابهایی را از زبان فارسی به عربی ترجمه میکرد که در این کتابها افکار واندیشههای شاهان و خسروان ایرانی آمده بود مبنی بر تن دادن به حکومت پادشاهان و حاکمان و دوری از خاندان وحی و جانشینان حقیقی پیامبر صلی الله علیه و آله . این کتابها پُر از سخنانی مانند «خداوند در آسمان و شاه در زمین» و «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» بود. (2)از سوی دیگر، با توجه به فضای بازِ پرسش در مباحث اعتقادی، حضرت رضا علیه السلام مواجه با انبوهی از اصحاب فرقههای گوناگون بودند و مأمون که مدافع معتزله بود برگرمیکانون این مناظرات میافزود.
نکتة قابل توجه دیگر آن است که در دوران بنی امیه و بنی عباس از جمله مأمون، شرایطی پدید آمده بود که مردم دچار شک و تردید در حقانیت اسلام شده بودند. گروههایی از دیگر ملل بودند که به خاطر ارزشهای نجات بخش اسلام به این دین گراییده بودند. ارزشهایی مانند عدالت، رحمت و روابط سالم، امّا پس از مدتی دیدند ارزشهایی بر آنان تحمیل میشود که قابل پذیرش نیست. آنان با مشاهدة این وضعیت یا به ادیان گذشتة خود بازگشتند و یا به آیینهای انحرافی گراییده و به ترویج و
گسترش آیینهای جدید خود سرگرم شدند. (1)
معتزله, اهل حدیث, واقفیان, دانشمندان مسیحی، عالمان یهودی, زردشتیان, صابئیان, زنادقه و...گروههایی بودند که با حضرت به مناظره میپرداختند. مسلّم است که پرسشهای هر گروه متناسب باگرایشهای خاص آن گروه بود. برای مثال، معتزله در مباحث مختلف اعتقادی همچون توحید, صفات خداوند, امامت، شفاعت, حدوث و قِدم کلام خداوند و... بحث میکردند. ارباب دیانات راجع به پیامبری و نبوت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله , زنادقه یا ملحدان در بارة اصل وجود خداوند و واقفیان که در جای خود توضیح خواهیم داد در بارة حقانیت و مشروعیت امامت هشتمین پیشوای شیعیان چون و چرا میکردند. حضرت رضا علیه السلام در حلقة انبوه پرسشهای گوناگون قرار داشتند و با تکیه بر تأییدات الهی و پیوند با وحی به همگان پاسخ های قاطع و قانع کنندهای ارائه داده و بر امامت به حق خود، صحه میگذاشتد. سخنان, مباحثهها و گفت و گوهای اعتقادی و کلامی حضرت رضا علیه السلام در مجموعههای حدیثی گوناگونی گرد آمده است. (2)اینک به اختصار و در ضمن چهار فصل، به مناظرة برخی از این فرقهها میپردازیم.
معتزله در اواخر عصر اموی پیدایش یافتند. و بر گِرد «واصل بن عطا» حلقه زدند. واصل، با استاد خویش در باب مرتکب کبیره، به مخالفت برخواست و صاحب کبیره را نه مؤمن دانست و نه کافر بلکه، منزلتیْن دانستش.
در باب اسباب گسترشاندیشة اعتزال دلایلی یاد شده، یکی از محققان معاصر سه دلیل بر این مطلب یاد نموده است:
وجود علما و دانشمندان برجستهای همانند ابوالهذیل علاف، نظّام، عمرو بن عبید و...
داشتن روابط حسنه با خلفا، به طوری که به بارگاه آنان راه یافته بودند و در جهت غلبه بر مخالفان خود میکوشیدند.
وجود اتحاد و هبستگی میان آنان به گونهای که در این خصوص ضرب المثل بودند. (1)
استاد شهید مرتضی مطهری, دوران سه خلیفة عباسی (مأمون, معتصم و واثق) را دوران یکّه تازی معتزله و حمایت حاکمان از آنان میداند, امّا پس از روی کار آمدن متوکل عباسی که فردی تقلیدگرا و مخالف بحث و مناظره بود ورق برگشت و معتزله در محاق قرار گرفتند. (2)
شیخ عباس قمی رحمة الله مینویسد که متوکل مردم را به اظهار سنت و جماعت امر میکرد و آنان را به تقلید وا میداشت و از مباحثه و استدلال منع میکرد. (3)
باورهای بسیاری اصول عقاید معتزله را شکل میدهد امّا در این میان پنج اصل از همه مهمتر است که «اصول خمسه» یا باورهای پنجگانه نام دارند. این اصول عبارت است از: توحید، عدل، وعد و وعید، منزلت بین المنزلتین
و امر به معروف و نهی از منکر.
معتزله برای اثبات باورهای خود افزون بر ادلة عقلی به قرآن نیز استشهاد کردهاند. ناگفته نماند که ادلة آنان از سوی مخالفان مورد نقد و بررسیهای فراوان قرار گرفته است که این مختصر را مجالی برای طرح آن نیست.
یکی از گروههای معاصر با امام رضا علیه السلام معتزلهاند. این گروه مناظرات فراوانی با حضرت داشتهاند. سلیمان مروزی و یحیی بن ضحاک سمرقندی افرادی از این گروهند که با امام رضا علیه السلام مناظره داشتهاند. شخص مأمون نیز یکی از نمایندگان معتزله به شمار میرود. (1)
محمّد ابوزهره مینویسد که مأمون از معتزله به شمار میرود, چرا که از آنان با عنوان "یاران ما" یاد میکند و مناطرات او به شیوه معتزله بوده است. (2)
یکی از مباحث داغ دوران مأمون بحث حدوث و قدم قرآن و کلام خداوند بود که به لحاظ درگیریها وخونریزیهایی که به دنبال داشت دوران محنت نامیده میشود. مأمون از کسانی بود که از دیدگاه مخلوق بودن قرآن که دیدگاه معتزله نیز همین بود، دفاع میکرد و با مخالفان این دیدگاه به مقابله برمیخواست. ناگفته نماند که مأمون به دیدگاه خاصی باور نداشت وصرفاً به منظور بهره برداری سیاسی و تضعیف اهل بیت علیهم السلام به این مباحث دامن میزد. (3)هر چند برخی خواستهاند به دلیل جریان ولایت عهدی مأمون و ازدواج دخترش با امام جواد علیه السلام تشیع مأمون را اثبات کنند ولی چشم واقع بین، این مسائل را سیاسی و به دور از واقعیت میداند.
شیخ صدوق رحمة الله در کتاب توحید روایات بسیاری در باب حدوث و قدم کلام الهی میآورد. (1)از آنجا که حضرت رضا علیه السلام میدانست که این مسأله صرفاً دستاویزی برای سرکوب مخالفان است طوری پاسخ میدادند که مسألهای فاقد اهمیت جلوه کند. حضرت رضا علیه السلام با تعابیر گوناگونی مینمایاندند که قرآن نه حادث است ونه قدیم، بلکه، کلام خداوند است. ایشان در ضمن فرمایشات خود میفرمودند قرآنی که از داستانهای پیامبران خبر میدهد به طور مسلم، نمیتواند قدیم باشد. به عبارت دیگر، حضرت از سویی میفهماندند که مسأله بسیار روشن است چرا که فقط خداوند قدیم است، و از سویی دیگر به منظور خنثی کردن توطئة حاکمان سیاسی طوری پاسخ میدادند که آنان نتوانند سوء استفاده کنند. حضرت رضا علیه السلام در سخنی میفرماید: «از نظر ما جدل کردن دربارة قرآن بدعت است که پرسشگر و پاسخ دهنده در آن شریک هستند و هر دو، به کژراهه میروند. خالق، فقط خداوند است و ماسوای او حادث است. قرآن کلام خداوند است و برای آن از جانب خودت نامی قرار مده که جزء گمراهان خواهی شد...» (2)
همانسان که از عنوان «اهل حدیث» پیدا است آنان کسانی هستند که در مسائل اعتقادی تکیه گاهشان صرفاً نقل و حدیث است و هرگز به خود اجازة بحث و استدلال نمیدهند. در رأس آنان مالک بن انس، محمّد بن ادریس شافعی و احمد بن حنبل قرار دارند. این گروه با هر گونهاندیشهورزی درحوزة دین مخالف بودند. معروف است که وقتی
شخصی از مالک ابن انس در بارة آیة شریفة ((الرّحمنُ علی العرشِ استوی)) (1)پرسش کرد وی در پاسخ گفت: «استوای خدا بر عرش معلوم است، کیفیت آن مجهول، ایمان به آن واجب و پرسش دربارة آن بدعت است.» (2)
به منظور رعایت اختصار، در این جا به مناظرهای که میان یکی از علمای اهل حدیث و امام رضا علیه السلام روی داده است بسنده میکنیم.
صفوان بن یحیی میگوید: «ابوقرّه محدث از من خواست که برای او از امام رضا علیه السلام وعدة ملاقات بگیرم، من پیام او را به حضرت رساندم. حضرت اجازه داد.
در ملاقات ابوقره و امام رضا علیه السلام مناظراتی صورت گرفت تا این که سخن به توحید کشیده شد.
ابوقره به حضرت رضا علیه السلام گفت: ما روایت داریم که خداوند سخن گفتن و دیدن خود را میان دو پیامبرش تقسیم کرده است, سخن گفتن را به حضرت موسی علیه السلام و دیدن را به حضرت محمّد صلی الله علیه و آله اختصاص داده است. وی به آیاتی از قرآن استدلال کرد.
حضرت در پاسخ فرمود: که آیات دیگری در قرآن وجود دارد که نافی این دیدگاه است مانند: ((لا تُدرکه الاَبصار و هو یدرِک الابصارَ)) (3)و ((یعلم ما بینَ اَیدیهم وما خَلفَهم ولا یحیطون بِه عِلماً)) (4)ومانند این آیات. آیا این آیات را خداوند نازل نکرده است؟ چگونه امکان دارد که کسی بگوید از جانب خداوند آمدهام و به امر خداوند به مردم بگوید ((لاتدرکه الابصار)) یعنی
چشمها او را نمیبینند و سپس بگوید من خدا را به چشم خود دیدم و او شبیه بشر است؟» (1)
حسن بن محمّد نوفلی میگوید: با حضرت مشغول صحبت بودیم که ناگهان یاسر خادم امام رضا علیه السلام داخل شد و گفت: «امیر المومنین(مأمون) تو را سلام میرساند و میگوید: نزد من افرادی از ادیان و فِرَق و متکلمان مختلف جمع شدهاند اگر دوست داری فردا صبح بیا و اگر نمیخواهی و کراهت داری خود را به زحمت نینداز. (کنایه از این که لازم نیست بیایی.) و اگر مایلی که ما نزد شما بیاییم، زحمتی بر ما نیست.
امام رضا علیه السلام در پاسخ فرمودند: به او سلام برسان و بگو مقصودت را میدانم و فردا صبح نزد تو میآیم.
نوفلی میگوید: که حضرت به من تبسم فرمودند که آیا میترسی که آنان برمن پیروز شوند؟
گفتم: نه به خدا، هرگز هراسی ندارم. امیدوارم خداوند تو را بر آنان پیروز گرداند.
آنگاه حضرت فرمود: آیا دوست داری بدانی که مأمون چه هنگام پشیمان میشود؟ عرض کردم: آری. حضرت فرمود: زمانی که احتجاج و استدلال من را با اهل تورات با توراتشان، و با اهل انجیل با انجیلشان، و با اهل زبور با زبور آنها، وبا صابئین به زبان عبرانی آنها، و با هرابذه (بزرگان زردشت) با فارسی آنان، و با اهل روم با زبان رومیآنها و با صاحبان اعتقادات مختلف با زبانهای(گوناگون) آنها بشنود. وقتی که استدلال و حجت هر صنف و گروهی را باطل کنم و از رأی خود برگردند وسخن مرا
1) . نهضت کلامی در عصر امام رضا علیه السلام، سیدمحمّد مرتضوی، ص96.
بپذیرند در این هنگام مأمون میداند استحاق جایگاهی را که نشسته است ندارد.» (1)
پس از آمدن حضرت رضا علیه السلام به خراسان، مأمون به فضل بن سهل امر کرد که افرادی از فرقههای گوناگون را جمع کند و زمینه مناظره با امام را فراهم آورد.
این افراد عبارت بودند از جاثلیق (دارای یکی از مراتب دینی نصارا). رأس الجالوت (از بزرگان دین یهود). رؤسای صابئین. (2)
عمران صابئی یکی از افراد این گروه بود، وی در مناظرهای که با حضرت رضا علیه السلام داشت، سرانجام مسلمان شد و حضرت رضا علیه السلام او را اکرام، اطعام و احترام فراوان کرد. وی سپس به یکی از متکلمان برجستة مدافع اسلام تبدیل شد که با دیگران مناظره میکرد وآنان را محکوم میکرد. (3)
یکی از گروههایی که در زمان امامت حضرت رضا علیه السلام پدید آمدند، گروهی بودند به نام «واقفیان»، یعنی کسانی که بعد از شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام بر حضرت توقف کردند و امامت امام رضا علیه السلام را نپذیرفتند. ارباب فرق و مقالات در این بخش توضیحات زیادی دادهاند و انشعابات زیادی را بر شمردهاند. (4)در این مقطع، دربارةاندیشة وقف با تفصیل بیشتری وارد شده و این مبحث را در چند قسمت قرار میدهیم.
1) . عزیز الله عطاردی، مسند الرضا علیه السلام، ج2، ص74 و 75.
2) . درباره صابئین اقوالی است. از جمله گفته شده که آنان منکر توحید، نبوت و رسالتاند.
3) . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ص119 و 120.
4) . در این باره پژوهش بسیار مبسوطی صورت گرفته است که منبع بسیار کاملی به شمار میرود. نک: ریاض محمد حبیب الناصری، الواقفیة دراسة تحلیلیة،.
وقف یعنی در امامت شخصی پس از رحلت امام پیشین تردید کنند و بنابراین, وقف دارای دو معنای عام و خاص است.
معنای عام: توقفِ گروهی بر امامت امام پیشین و عدم پذیرش امامت امام بعدی. این امر پدیدهای بوده است که هر از چند گاه در میان شیعه رخ داده است. این نوع وقف اختصاص به امام خاصی ندارد، از این رو بر «کیسانیه» که بر امامت امام حسین علیه السلام توقف کردند, بر «منصوریه» یا «مغیریه» که بر امامت امام باقر علیه السلام توقف کردند (1)و بر «اسماعیلیه» که بر امامت امام صادق علیه السلام توقف کردند، واقفیه اطلاق میشود. امّا مراد از اصطلاح واقفیه در کتابهای ملل و نحل و یا کتب رجالی این گروهها نیست.
معنای خاص: این اطلاق از وقف صرفاً به کسانی اشاره دارد که بر امامت موسی بن جعفر علیه السلام توقف کردند و امامت علی بن موسی الرضا علیه السلام را نپذیرفتند. (2)
شاید بتوان از مسئله وقف به مطلب دیگری رهنمون شد و آن این کهاندیشة وقف همیشه اعتقادی و کلامی نیست، بلکه گاهی وقف، وقف سیاسی است یعنی گاهی در حکومت، افرادی یافت میشوند که به خاطر اغراض خاصی بر رهبری و مشروعیت یکی از افراد توقف کرده و مشروعیت دیگران را نمیپذیرند. به دیگر سخن هر چند کهاندیشة وقف، فقط در خصوص امامت امامان معصوم علیهم السلام اتفاق افتاد ولی شاید جلوههایی از این اعتقاد در عصر حاضر نیز در مقاطع خاصی خود را نشان دهد.
کسانی را که به اندیشة وقف چنگ زدهاند میتوان دست کم به سه گروه تقسیم کرد:
گروه اوّل: سران و بزرگاناندیشة وقف که برای رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی به این دیدگاه متمایل شدهاند. کشّی از یوسف بن عبدالرحمان نقل میکند که امام کاظم علیه السلام وفات کرد و برخی از نزدیکان ایشان که به نمایندگی حضرت مالی در دست داشتند شهادت و مرگ حضرت را انکار نمودند و بر امامت حضرت توقف نمودند. (1)
مرحوم شیخ طوسی در«کتاب الغیبة» نقل میکند که ابوابراهیم (موسی بن جعفر علیه السلام از دنیا رفت در حالی که نزد «قندی» هفتاد هزار دینار وجود داشت و نزد «عثمان بن علی رواسی» هزار دینار و پنج جاریه و منزلی در مصر. (2)امام رضا علیه السلام به او اطلاع داد که پولها و کلیه اموال و اثاثیه و جاریههایی را که نزد شما است به من برگردانید که من وارث و قائم مقام او [موسی بن جعفر علیه السلام ] هستم. ما میراث او را تقسیم کردیم و بهانهای از حبس اموالی که مال من و وارث موسی بن جعفر است ندارید.
امّا «ابن ابی حمزه» و «زیاد بن قندی» امامت حضرت رضا را انکار کرد. «عثمان بن عیسی» نیز به امام رضا علیه السلام نوشت که پدرت نمرده است، او زنده و قائم است و هر کس مدعی شود که او مرده، سخن باطل میگوید. به فرض که ایشان رحلت کرده باشد، ایشان دستور نداده است که چیزی به شما برگردانم و امّا جاریهها را آزاد کردهام و آنان را به ازدواج در آوردهام. (3)
گروه دوم: عدهای از روی جهالت، تقلید و ضعف استدلال واقفی شدند. این گروهها را نوعاً عوام مردم و قشرهای غیر متخصص تشکیل میدادند و فریب استدلالهای گول زنندة دستة نخست را میخوردند.
گروه سوم: گروهی نیز بر اثر فضای سیاسی بسته به اندیشة وقف روی آوردند. چه، فضای جامعه اجازه نمیداد امام بعدی با صراحت و شفافیت اظهار امامت کند و در مواردی شرایط تقیه حاکم بود و باید دورهای سپری میشد تا اوضاع عادی شود.
این افراد هرگز در اصول و فروع اختلاف نداشتند و فقط در رهبری و امامت اختلاف نظر داشتند.
همانسان که اشاره شد در هر دورهایاندیشة وقف بروز و ظهوری داشته است. اشعری، در مقالات الاسلامیین به سه مقطع از ظهور واقفیه اشاره دارد.
الف) وی مرجئه را به هفت فرقه تقسیم کرده و در مورد فرقه سوم میگوید: گروهی از واقفیه بودند که میپنداشتند که هر مسلمان باید تنها اخباری را که ناظر به عمومات باشد، بشنود این گونه اخبار را «وعد و وعید» نامند. لازم نیست که همگان کلیه احکام قرآن و اخبار مربوط به آن را بشنوند. (1)
ب) گروهی از خوارج. (2)
ج) برخی از یاران امام موسی بن جعفر علیه السلام .
وی مینویسد که فرقه بیست و دوم، واقفیه(ممطوره)اند که امامت را تا جعفر بن محمّد باور دارند و پس از جعفر بنا بر وصیت موسی بن جعفر علیه السلام
را امام دانند و گویند که موسی هرگز نمیرد و شرق و غرب زمین را به فرمان خویش در آورد. (1)
در مقابل دیدگاه واقفیان روایات و نصوص بسیاری بر امامت امام رضا علیه السلام دلالت دارد. (2)در این باره، از موسی بن جعفر علیه السلام و معصومان پیشین علیه السلام روایات فراوانی داریم. در اکثر این روایات امام موسی بن جعفر علیه السلام بدون مقدمه و یا در پاسخ پرسش کسانی که در مجلسْ حاضر بودند بر امامت فرزندشان، حضرت رضا علیه السلام، تصریح و تأکید کردهاند و بدین شیوه از فتنهای که در آیندهای نزدیک در حال روی دادن بود خبر دادند. از جمله، «داود رقّی» میگوید: «به ابوابراهیم [موسی بن جعفر علیه السلام ] عرض کردم: فدایت شوم، سن من زیاد شده است، دست مرا بگیرید و از آتش نجاتم دهید و بگویید پس از شما، صاحب ما کیست؟ میگوید: حضرت به پسرش ابوالحسن علیه السلام، اشاره کرد و فرمود: «هذا صاحبکم بعدی» این، صاحب و امام شما پس از من است.» (3)
مرحوم محمّد باقر مجلسی روایتی را از یقطینی و او از زیاد بن مروان قندی نقل میکند که قندی میگوید: «بر ابوابراهیم علیه السلام داخل شدم و نزد ایشان پسرشان بود حضرت به من فرمود: یا زیاد این پسر، نوشتة او نوشتة من است و کلام او کلام من است و رسول او رسول من است و هر چه او بگوید سخن من است».
آنگاه مجلسی در ادامه از قول مرحوم صدوق مینویسد که صدوق
میگوید: «زیاد بن مروان قندی این حدیث را روایت میکند امّا پس از وفات موسی بن جعفر علیه السلام منکر آن شده و قائل به وقف میشود و اموال موسی بن جعفر علیه السلام را که نزد او بوده است حبس میکند.»
حسن بن موسی نوبختی مینویسد: پس از آنکه موسی بن جعفر علیه السلام در زندان هارون الرشید به شهادت رسید، مردم به پنج دسته تقسیم شدند:
این گروه را «قطعیه» مینامند چون بیهیچ تردید و گفت و گویی شهادت حضرت کاظم علیه السلام و جانشینی فرزندش علی بن موسی علیه السلام را پذیرفتند و در این امر تردیدی روا نداشتند.
عدهای گفتند موسی بن جعفر علیه السلام زنده است و نمیمیرد مگر آن که شرق و غرب عالم را پر از عدل داد کند و او مهدی قائم است.
برخی گفتند او امام قائم است. از دنیا رفته است و امامی جز او نباشد. پس از مرگ باز گشته و در جایی پنهان شده و یاران او با وی دیدار میکنند.
4-گروهی میگویند او مرده است ولی دوباره مانند عیسی بن مریم بر میخیزد، جز این که عیسی برنگشت ولی او باز میگردد.
5- برخی میگویند او شهید شده است ولی خداوند او را نزد خود به آسمان میبرد و در هنگام قیایش دوباره او را باز میگرداند.
نام دیگر واقفیه «ممطوره» (1)است. این لقب از سوی دشمنان واقفیه به آنان داده شده است. وجه تسمیه آن به طور خلاصه آن است که: روزی
1) . در لغت، این واژه از "مطر" به معنای باران گرفته شده است و ممطوره به معنای باران خورده و بارانی شده است.
علی بن اسماعیل میثمی و یونس بن عبدالرحمن با برخی از واقفیان مناظره میکردند و چون بحث به درازا کشید و از نرمی به درشتی انجامید، علی بن اسماعیل رو به واقفیان کرد و گفت: «ما انتم الاّ کِلابٌ مَمطورة» شما جز سگان باران خورده نیستید. چون هرگاه سگان از باران تر شوند از مرداب بدبوتر و گندیدهترند. (1)
امام موسی بن جعفر علیه السلام با بیانات صریح و مکرّر خود، مبنی بر این که امام پس از او، فرزندش علی علیه السلام است، کوشیده است بر نادرستیاندیشة وقف تأکید فرماید. افزون بر این، گروهی از اصحاب و خاندان خود را بر این انتخاب گواه گرفته است. از حیدر بن ایوب نقل شده است که گفته است:
«در مدینه در محلی از قُبا بودیم که درآنجا محمّد بن زید بن علی اقامت داشت، او دیرتر از موقعی که معمولاً همیشه ما را در آنجا دیدار میکرد وارد شد، به او گفتیم فدای تو شویم موجب دیر آمدنت چه بود؟
گفت، ابوابراهیم [موسی بن جعفر علیه السلام ] ما را فراخواند و ما هفده مرد از فرزندان علی و فاطمه علیها السلام بودیم که ما را گواه گرفت بر این که علی فرزندش، در دوران زندگی و پس از مرگش وصّی و وکیل اوست، و امر وصّی او به سود یا زیان، جایز و نافذ است.»
سپس محمّد بن زید گفت: «به خدا سوگند ای حیدر، ابوابراهیم علیه السلام امروز عقد امامت را برای فرزندش علی علیه السلام بست، و بر شیعه است که پای بند به امامت او پس از ابوابراهیم علیه السلام باشد. (2)»
نکتهای که در این جا شایان ذکر است آن است که یکی از اسباب به
اشتباه افتادن برخی از شیعیان در امر امامت واژة « قائم» است. این واژه دارای دو معنای عام و خاص است.
معنای خاص: ویژة حضرت مهدی (عج) است.
معنای عام: امامیکه در میان امت قائم است و به ادارة امور پیروان و شیعیان خود میپردازد. این عنوان بر هر امام معصومی قابل اطلاق است و اختصاصی به امام دوازدهم علیه السلام ندارد. شاهد این مدّعا روایتی است که ازکتاب غیبت شیخ طوسی نقل شده است. راوی میگوید: «به ابوالحسن موسی علیه السلام عرض کردم، پرسشی دارم.
فرمود: بپرس از امام خود.
گفتم: چه شخصی را در نظر دارید؟ زیرا من امامی جز شما نمیشناسم.
فرمود: علی فرزندم را، که کنیه خود را به او بخشیدهام.
گفتم: سرورم! مرا از آتش برهان، زیرا ابا عبدالله علیه السلام (امام صادق) فرموده است: شما قائم به این امر هستید.
فرمود: آیا من قائم نبودهام؟ سپس فرمود: ای حسن! هر امامیکه در میان امت قائم و زنده است قائم آن امت است، و چون درگذشت، جانشین او قائم و حجت است تا این که از آنها غایب شود، بنابراین ما همگی قائم هستیم و تو تمامیآنچه را میان خود و من داری، به سوی فرزندم علی بازگردان، به خدا من این امر را برای او قرار ندادهام، بلکه خداوند از جهت دوستی او برای وی مقررّ کرده است...» (1)
بررسی و دقت دراندیشة واقفیان هم در علم کلام و هم در علم رجال نقش
1) . شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص27 و 28.
مهمیدارد، به ویژه در علم رجال که به منظور شناخت درستی خبر و وثاقت راوی است مسئلهای حائز اهمیت است؛ چرا که اگر کسی واقفی باشد برخی از اهل تحقیق روایات او را معتبر نمیدانند از این رو، شناخت چهرهها و شخصیتهای واقفی مسلک امری ضروری است.
شیخ طوسی در رجال خود نام بیش از شصت نفر از بزرگان واقفی را آورده است. از آن میان، سماعة بن مهران و علی بن حمزة بطائنی، است. (1)
کتابها و رسالههای بسیاری در دفاع ازاندیشة وقف و همچنین در ردّ این نگره نگاشته شده است که هم اکنون از میان رفتهاند، امّا نام آنها در منابع تخصصی آمده است. از جمله سه کتاب در دفاع از واقفیه و هشت کتاب در ردّ آنان آمده است؛ از آن میان است کتاب «الرّد علی الواقفیة» نوشتة علی بن اسحاق بن سهل بن نوبخت.
لازم به ذکر است که برخی از واقفیان پس از مدتی از این دیدگاه روی برگرداندهاند و نیز برخی دیگرصرفاً متهم به این دیدگاهاند. شاید سبب این اتهام آن است که آنان از روی تقیه و به خاطر شرایط دشوار سیاسی نتوانستهاند ولایت خود را نسبت به حضرت رضا علیه السلام ابراز کنند.
جای شگفتی است که هفت نفر از اصحاب اجماع امامیه منسوب به دیدگاه وقفاند، مانند: «احمد بن محمّد بن ابی نصر»، «جمیل بن درّاج» و «یونس بن عبد الرحمان.» از آنجا که اینان از راویان بزرگ شیعة اثنی عشریاند، در این جا دو احتمال قابل تأمل است. نخست آنکه این افراد از سوی دیگران متهم بهاندیشه وقف بودهاند. دوم آن که، اگر هم مدتی بهاندیشه وقف روی آوردهاند پس از مدتی کوتاه، اعلام انصراف کردهاند. به ویژه که شخص «یونس بن عبد الر حمان» دارای داستان معروفی در
1) . الواقفیة، ج1، ص226 و227.
مخالفت با واقفیان بوده است که اکثر اصحاب فرق و مذاهب آن را در کتابهای خود آوردهاند و ما پیشتر به آن اشاره کردیم. (در وجه نام گذاری واقفیان به ممطوره). (1)
در برخی از کتابهای رجالی نام حدود هشتاد نفر از راویان منسوب به دیدگاه وقف آمده که بررسی دقیق آن از حوصلة این نوشته خارج است. (2)
هر چند که عدهای از بزرگان اصحاب امام کاظم علیه السلام پیرو هوای نفس بودند و به خاطر اموالی که در دست آنها باقی مانده بود راضی نشدند که امامت امام رضا علیه السلام را بپذیرند و اموال موجود در نزد خود را که با وکالت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در دست آنها بود به حضرت رضا علیه السلام بازنگرداندند ولی پس از مدتی، برخی از فریب خوردگان پی به واقعیت برده و از دیدگاه وقف روی گردان شدند، ولایت حضرت رضا علیه السلام را به جان خریدند. عدهای پس از مشاهدة نشانههای امامت حضرت، به خصوص علم غیب و اطلاع دادن حضرت از اموری که حتی خود شخص هیچ اطلاعی از آن نداشت، باعث شد باورکنند که حضرت رضا علیه السلام مورد تأیید خداوند بوده و امام بر حق میباشد.
در این جا به دو داستان که در این خصوص روی داده است اشاره میکنیم:
1- حسن بن علی وشّاء میگوید: «به خراسان وارد شدم- در حالی که واقفی مسلک بودم- همراه من متاعی بود و درمیان آن، پارچة رنگارنگ و گلداری بود که در یکی از بستههای لباس وجود داشت، خودم از آن
اطلاعی نداشتم و محل آن را نمیدانستم. هنگامیکه وارد شهر «مرو» شدم و در منزلی سکونت کردم، کسی از آمدن من اطلاعی نداشت مگر یکی از اهالی متولد شهر مرو. او به من گفت: ابوالحسن الرضا علیه السلام میفرماید: آن جامة رنگارنگ وگلدار را که نزد توست برای من بفرست. [با خودم] گفتم: چه کسی ورود مرا به مرو به حضرت ر ضا علیه السلام اطلاع داد، من به تازگی وارد این شهر شدهام و نزد من پارچة گلداری وجود ندارد. آن مرد به سوی حضرت رفت و دوباره بازگشت. او گفت، حضرت میفرماید: آن پارچة گلدار در فلان جا و در میان فلان بستة لباسها است و آن را این گونه و به فلان شیوه در آن بسته قرار دادهای. همان گونه که حضرت گفته بود به دنبال پارچه رفتم و آن را پایین بستة لباسها یافتم و آن را برای حضرت فرستادم.» (1)
2- عبدالله بن مغیره میگوید: «در حالی که واقفی بودم به حج رفته بودم، وقتی که به مکه رسیدم به دلم (راجع به مذهب واقفی) تردید افتاد. کنار کعبه خودم را به ملتزَم (2)چسباندم و گفتم: بار خدایا تو طلب و خواستة مرا میدانی، مرا به بهترین دینها ارشاد کن. به دلم افتاد که به حضور حضرت رضا علیه السلام برسم، به مدینه رفتم و به در خانة حضرت شتافتم و به خادم خانه گفتم: به مولایت بگو، یک مرد عراقی به در خانه آمده است. در همان لحظه، صدای امام رضا علیه السلام را از داخل خانه شنیدم که دوبار فرمود: ای عبد الله بن مغیره وارد خانه شو. وارد خانه شدم هنگامیکه حضرت به چهرة من نگاه کرد فرمود: خداوند دعایت را به استجابت رسانید و تو را به دین خودش هدایت نمود. گفتم: گواهی میدهم که تو حجت خدا و امین خدا در میان خلقش هستی.» (3)
از مناظرات و رویکردهای کلامی امام رضا علیه السلام موارد زیر قابل استنتاج است:
رهبران ادیان و پیروان مذاهب که مدّعی برتری آیین خود بودند. پس مناظره و شکست در برابر امام علیه السلام به حقّانیت اسلام و تشیع واقف شدند.
پس از این مناظرات، نحلههای مختلف دریافتند که اسلام ناب در اختیار خاندان وحی و اهل البیت علیه السلام قرار دارد.
امام علیه السلام، در مناظرات روح آزاداندیشی و سماحت خود را به همگان نشان میدهد و نشان میدهد اسلام با زور بر مردم تحمیل نشده است.
حضرت رضا علیه السلام اجازه میدهند که مخالفان هر ایراد و اشکالی دارند مطرح کنند، هرچند محور این اشکالات نفی اسلام و یا نفی الوهیت باشد. (1)
پیروزی امام علیه السلام در مناظرات, در دوران پر تلاطم افکار و شبهات نشان از تأیید الهی آن حضرت داشت.
1) . حسن رضایی مهر، مبانی و رویکردهای فلسفی- کلامی در مناظرات امام رضا علیه السلام، ص10 در اندیشه نو، ویژه نامه امام رضا علیه السلام، آذر 1385، شماره اوّل، مؤسسه فرهنگی قدس.
1.آشنایی با علوم اسلامی، مرتضی مطهری، دفتر انتشارات اسلامی، قم.
2.آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، رضا برنجکار، قم، مؤسسه فرهنگی طه، چهارم، 1381.
3.الاحتجاج، ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، مشهد, نشر مرتضی، 1403.
4.الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) ترجمه، سیدهاشم رسولی محلاتی، بی جا، انتشارات علمیه اسلامیه.
5.الاصول الکافی، ثقة الاسلام ابوجعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، تهران: دارالکتاب الاسلامیة، چاپ پنجم، 1363.
6.امامان شیعه و جنبشهای مکتبی، محمّد تقی مدرسی، ترجمه: حمید رضا آژیر، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی،چاپ چهارم، 1378.
7.الواقفیة دراسة تحلیلیة، ریاض محمّد حبیب الناصری، المؤتمر العالمیللامام الرضا علیه السلام، الاولی، 1409.
8.بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، محمّد باقر مجلسی، ج49، بیروت، موسسة الوفاء، دوم، 1403.
9.بحوث فی الملل والنحل، جعفر سبحانی، قم، موسسة الامام الصادق، اوّل، 1418ق.
10.تاریخ علم کلام و مذاهب اسلامی، علی محمّد ولوی، بی جا، انتشارات بعثت، 1367.
11.تاریخ فرق اسلامی، حسین صابری، ج2، تهران: سمت، اوّل، 1383.
12.تاریخ المذاهب الاسلامیة، محمّد ابوزهره، الجزء الاول، بی جا، دارالفکرالعربی، 1987.
13.تتمة المنتهی تاریخ خلفا و علما، شیخ عباس قمی، تحقیق: صادق حسن زاده، قم، مؤمنین، دوم، 1383.
14.تحقیقی در مسائل کلامی، اسعد شیخ الاسلامی،تهران: امیرکبیر، دوم.
15.تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام محمّد جواد فضل الله، ترجمه سیدمحمّد صادق عارف، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی،نهم،1384
16.التوحید، علی بن الحسین بن بابویه القمی(الصدوق)، قم، جامعة المدرسین، بی تا.
17.عیون اخبار الرضا علیه السلام، محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی(الصدوق)، ترجمه و شرح: محمّد تقی اصفهانی مشهور به آقا نجفی، بی جا، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا،
18.فرق الشیعه،حسن بن موسی نوبختی، ترجمه و تعلیقات: محمّد جواد مشکور، تهران: شرکت انتشارات علمیو فرهنگی، چاپ دوم، 1381.
19.الغیبة، محمّد بن الحسن الطوسی، تهران، مکتبة نینوی الحدیثة، بی تا.
20.مسند الامام الرضا علیه السلام، عزیز الله عطاردی، مشهد، کنگره جهانی امام رضا علیه السلام،1406.
21.مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، علی بن اسماعیل اشعری،ترجمه دکتر محسن مؤیدی، تهران، امیر کبیر، دوم، 1362
22.المقالات و الفرق، سعد بن عبد الله ابی خلف الأشعری القمی، تهران: مرکز انتشارات علمیو فرهنگی، دوم، 1360.
23.الملل والنحل، محمّد بن عبد الکریم شهرستانی، بیروت، دارالفکر، اوّل، 1419ق.
24.نهضت کلامی در عصر امام رضا علیه السلام، سیدمحمّد مرتضوی، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ اوّل، 1375.
25.مبانی و رویکردهای فلسفی- کلامی در مناظرات امام رضا علیه السلام، حسن رضایی مهر.
26.اندیشه نو، ویژه نامه امام رضا علیه السلام، شماره اوّل آذر 1385، مؤسسه فرهنگی قدس»
در اسلام و رهنمودهای قرآنی منطقِ گفتگو جایگاهی خاص دارد. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه علیه السلام پیشگام گفتگو در اسلام بودهاند. آنان با توجه به تعالیم والای اسلام و تأکید بر عقل و منطق به جای تعصّب و افراط سر تا سر زندگیشان پر از گفتگو و مناظره است.
ما در این مقال به روششناسی مناظرات و گفتگوهای امام رضا علیه السلام پرداختهایم.
با توجه به موقعیت زمانی و جغرافیایی امام رضا علیه السلام امکان گفتگو، تعامل و مناظرات آن حضرت نسبت به سایر ائمه بیشتر بوده است. علاوه بر این با ترتیب جلسة مناظره توسط خلیفة عباسی یعنی مأمون فضای این امر مساعدتر شده بود.
آن حضرت در تمامی مناظراتشان از قویترین استدلاهای منطقی بهره جستهاند و با تمسّک به داشتههای طرف مناظره، راه هر گونه مغالطه را بر آنها بستهاند. لذا بررسی شیوهها و روشهای اتخاذ شده در این مناظرات میتواند الگویی مناسب فراروی محققان و پژوهندگان عرصههای فرهنگی و علمی باشد.
اصولاً بحث بر سر اینکه امام رضا علیه السلام با چه اصولی با مخالفان به مناظره مینشستند از مباحثی است که پاسخ به آن میتواند الگو و راهبردی برای
1) . دانشجوی کارشناسی ارشد ادیان و عرفان تطبیقی دانشگاه فردوسی مشهد.
گفتگوها و برخوردهای فعلی ما در عصر حاضر باشد شاید عمدهترین مانع در دستیابی به هدفمان در گفتگوها، رعایت نکردن این اصول باشد. امّا با کشف اصول و روشهای حاکم بر گفتگوی معصومان به ویژه واکاوی مناظرات امام رضا علیه السلام میتوان همان روش را در گفتمانهای دینی اجرا کرد در این صورت به یقین میتوانیم در معرفی اسلام به جهان موفقتر باشیم.
کلید واژهها: امام رضا علیه السلام، مناظره، روش شناسی
برای روشنگری و کشف حقایق و شناخت واقعیتها، مناظره، بحث و بررسی رو در رو، به خصوص در روزگار ما که رشد فکری و علمی توسعه یافته، بهترین و محکمترین راهِ رسیدن به هدفِ فرهنگی است، که اگر بر اثر تعصب و لجاجت، مورد قبول طرف مقابل واقع نشود دستکم موجب اتمام حجّت خواهد شد، چه، پر واضح است، عقیده و ایده را نمی توان با سرنیزه تحمیل کرد، چه، گذرا و بی ریشه خواهد بود. (1)
قرآن کریم به این موضوع به عنوان یک اصل نگریسته و خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: ((...قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین: (2)... بگو اگر راست میگویید، دلیل خود را بیاورید)).
وقتی اسلام دیگران را به دلیل و منطق دعوت میکند، باید خودش بر دلیل و استدلال تکیه داشته باشد به همین دلیل در سورة نحل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را مخاطب قرار داده میفرماید: ((ادعُ إلی سبیلِ ربک بالحکمه والموعظة الحسنة و جادلهم بالّتی هی احسن...: (3)با حکمت واندرز به راه پروردگارت دعوت
نما؛ و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن.))
نیک روشن است منظور از «حکمت» روشهای محکمی است که به عقل و علم متّکی است همانطور که منظور از «موعظه نیک»اندرزهای معنوی است که جنبهای عاطفی دارد و احساسات پاک را به سوی حق بر میانگیزاند.
منظور از «مجادله» روش بحث و انتقاد و بررسی رو در رو و ستیز در بحث است، چنین روشی اگر بر اساس انصاف و رعایت حق باشد، در بعضی موارد برای سرِ جا نشاندن مخالفان لجوج لازم است. (1)
بنابراین در فن مناظره باید مناسبات و روحیات مناظره کنندگان را سنجید، و به تناسب هرکسی یکی از این سه روش را به کار گرفت.
امام رضا علیه السلام دانش خود را از جدّش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ارث برده و سرچشمهای جوشان از علم و فضیلت بود که تشنگان دانش و معرفت از فیض او بهره میبردند و تشنگی خود را فرو مینشاندند. مناظرات علمی و مباحثات فکری آن حضرت که موجب پیروزی بر دشمنان اسلام شده، گواهی در این باره است.
از امام موسی بن جعفر علیه السلام روایت شده است که به فرزندان خود میفرمود: «این برادرتان علی بن موسی الرضا علیه السلام، عالم آل محمد صلی الله علیه و آله است، مسائل دین خود را از او بپرسید و آنچه به شما میگوید نگه دارید، زیرا من بارها از پدرم، شنیدم که میفرمود: عالم آل محمّد در صلب توست. ای کاش من او را دیدار میکردم. او با امیرالمومنین علی همنام است». (2)
اباصلت هروی در این باره میگوید: «من از علی بن موسی الرضا علیه السلام دانشمندتر و عالمتر ندیدهام و هیچ عالمی او را دیدار نکرد مگر اینکه همین را مانند من شهادت داد.» (1)
دونالدسن مستشرق معروف عین مناظرات و سخنان آن حضرت علیه السلام را در کتاب تاریخ خود نقل کرده است و مورخان و محدّثانی هم چون ابوبکر خطیب در تاریخ خود، ثعلبی در تفسیرش، سمعانی در رسالة خود، ابن شهر آشوب در کتاب مناقب، بر فضل و برتری علمیآن حضرت اذعان نمودهاند. (2)
امام رضا علیه السلام دارای حضور ذهن، سرعت انتقال، قدرت استدلال و روانی و شیوایی کلام بود، معانی بکر و تازه در هنگام ضرورت بیزحمتاندیشه و بدون سستی در بیان در اختیارش قرار داشت، مباحثات و مناظرات آن حضرت، با ارباب ادیان و دانشمندان و زندیقان که آنان را با دلایل روشن و براهین قاطع محکوم و مغلوب مینمود، دلیل آشکاری بر میزان حضور ذهن و سرعت انتقال آن حضرت است. او در بیان مباحث و اثبات حق، احاطة علمی و شایستگی خویش را نشان میداد و در بین دوست و دشمن، به عالم آل محمّد معروف شده بود. از این رو مشاهده میشود که علما و دانشمندان زمان، از این که در مسایل علمی، با آن حضرت وارد بحث و مناظره شوند، خودداری کرده و بیم داشتند. چنانکه در مجلسی که مأمون از بزرگان ادیان مختلف تشکیل داد و از آنها خواست که بیپروا هر چه را اعتقاد دارند، در این مجلس مورد بحث قرار دهند، پس از مناظره آن حضرت با دانشمندن حاضر، سکوت همه جا را فرا گرفت و زبان همگی آنان بند آمد.
مأمون از راههای مختلف سعی داشت که امام رضا علیه السلام را در معرکة مناظرات و مباحثاتی که با سایر فرق و صاحبان ادیان و مذاهب مختلف برپا
می شد، وارد گرداند. وی به همین منظور مجالسی را ترتیب می داد و برجستهترین دانشمندان زمان و نیز سران زندیقان و اصحاب جدل و مناظره را گرد میآورد، کسانی که سطوت و قدرت علمیآنها بیمانگیز و مغالطههای پیچیده و خصمانه آنها راه را بر دلیل و حجت میبست، ترس آور بود و تشکیکات تند آنها دلیل و برهان را سست میکرد. امّا امام رضا علیه السلام به سبب تمسّک به نیروی عظیم علمی در تمام این مجالس بر طرف مقابل پیروز بود، بدون اینکه آن حضرت خود را وارد مغالطات جدلی کند، -چنان که برخی از مناظره کنندگان برای اینکه بنای حجت خصم را ویران کنند و قوت و استدلال او را از میان ببرند، بدان پناه میبردند،- ولی آن حضرت با بیانی معجزه آسا و روشی روشن و رهگشا و با جدالی احسن به دلایل مطمئن خود در اثبات حق، تکیه میفرمود.
آری مأمون از جاثلیق رئیس اسقفها و رأس الجالوت دانشمند برجستة یهود، بزرگان صابئین و هیربدان (1)و رئیس و دانشمند هندوها، و نسطاس رومی پزشک و گروهی از متکلمین خواست که با امام رضا علیه السلام به مناظره و مباحثة علمیبپردازند؛ تا با توانمندی که در مغالطه و جدل دارند، راه برهان و استدلال را بر آن حضرت ببندند. او یاسر خادم را نزد امام روانه ساخت و به وسیله او تشکیل جلسه مناظره علمی و تاریخ انعقاد آن را به آگاهی امام علیه السلام رسانید و از آن حضرت خواست تا در جلسه حضور یابد. اینجا بود که نوفلی به امام هشدار میدهد و از قدرت و توانمندی مناظره کنندگان خبر میدهد، ولی امام با اطمینان خاطر کامل میفرمایند: هنگامیکه مأمون استدلال مرا با توراتیان به تورات آنها و با انجیلیان به انجیل آنها و با زبوریان به زبور آنها و با هیربدها به پارسی و با رومیان به رومیو با فرقههای مختلف
1) . هیربدان طبقهای از روحانیون دین زرتشت در دوره ساسانی بودند که کار نگهداری از آتش در آتشکدهها بر عهده آنان بود.
به زبان هریک بشنود و ببیند که زبان همة اینها بند آمد، خواهد دانست او در خور این نیست که در این راه گام بردارد، و در این موقع است که پشیمانی او را در برمیگیرد. (1)
هدف از ترتیب این گونه مجالس آن بود که امام از پاسخ عاجز ماند و بدین وسیله نادرستی یکی از ادعاهای اساسیاش بر مردم روشن گردد. آری امام رضا علیه السلام مانند سایر امامان، داشتن علوم و معارف پیغمبر صلی الله علیه و آله را که شرط اساسی امامت است، مدعی بود. بنابراین، اگر مأمون موفق میشد که کذب این ادعا را ثابت کند با انهدام مذهب شیعه مشکل خود را به کلی حل کرده بود. (2)
میدانیم عقل حجتی خدادادی است که تمام انسانها فارغ از هر دین و آیینی آن را میپذیرند و به دادههای آن احترام میگذارند و چون در اسلام آموزة عقل ستیز وجود ندارد، تکیه بر عقل و استدلال عقلی میتواند ما را به یک نتیجه خوب برساند. پیامدهای استدلال عقلی، مورد قبول همگان میباشد؛ بنابراین کاربرد عقل در کنار علم، هدفی است که ضریب خطا را در بحثها کمتر میکند و دستیابی به هدف واحد را آسان میگرداند. (3)
امام رضا علیه السلام در مواجهه و مناظره با زنادقه و ملحدان که به هیچ کتابی یا
1) . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص154؛ عطاردی قوچانی، پرتویی از زندگانی هشتمین امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، ص75.
2) . حسینی، جعفر مرتضی، زندگی سیاسی هشتمین امام علیه السلام، ترجمه خلیل خلیلیان، ص195؛ قلندری بردسیری، حمید، هشتمین امام، ص36.
3) . طاهری آکردی، محمد حسین، پیشینه تاریخی گفتگوی اسلام و مسیحیت با تأکید بر دیدگاه شیعه و کاتولیک، ص160.
خدایی معتقد نبودند، از روش عقلی و استدلال بهره میجستند. همین طور با اهل کتاب از طریق استدلال عقلی و بر اساس مشترکات دینی به رفع اشکالات و به اثبات حقانیت اسلام می پرداختند، زیرا بدون تعقل نمی توان تناقضات بین ادیان را رفع کرد.
امّا بیش از همه در مناظره با عمران صابئی، امام علیه السلام با استدلالهای عقلی تمام راه های گریز را بر او بست و او را تسلیم نمود. علاّمه محمّد تقی جعفری، میفرماید: «مناظرة عمران صابئی حاوی مهمترین و مبهمترین سئوال های حکمت دربارة عقل متعالی است که عقول محققان را هنگام تفکر در آن، خسته میکند.» (1)
روش عقلی و استدلال در مناظرات علمی و حتی گفتگوی بین الادیانی، روشی ویژه است که ما نیز میتوانیم با استفاده از آسانتر به نتیجه برسیم. باید دانست که با توجه به حجیت عقل در همة ادیان، بهرهجویی از این روش ما را در رسیدن به نتیجهای واحد، یاری میرساند.
آنچه در مناظره می تواند باعث نتیجه بخشی باشد، توجه به اصول مشترک بین ادیان است. اگر بخواهیم در گفتگو و مناظره به دنبال موارد اختلافی باشیم و هرکس نظر خود را بیان کند و در صدد تأیید آن باشد، هرگز گفتگو به نتیجه نخواهد رسید. رفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این راستا را بنگرید: ((قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمهٍ سواءٍ بیننا وبینکم الاّ نعبد إلاّ الله ولا نشرکُ به شیئاً ولا یتّخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دونِ الله...: (2)بگو ای اهل کتاب!
بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جزء خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعض دیگر را- غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد...))
تأکید بر اصول مشترک، در نامههای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سران ادیان نیز دیده میشود.
امام رضا علیه السلام هم در مناظراتشان بر این نکته توجه داشتهاند؛ همچنانکه در مناظره با اهل کتاب مباحثی چون توحید، پیامبران الهی و نزول کتابهای آسمانی مطرح میشد و با استناد به همین امور، حقانیت آن اثبات میگردید.
امروزه این امر از ضروریات گفتگو بین ادیان است و بهترین راهِ معرفی اسلام میباشد. (1)
فصاحت و شیوایی یکی از سجایای خطیب و گوینده به شمار میآید و باعث میشود سخن گوینده خالی از اختصار زیاد و تفصیل ملال آور باشد. و اینکه سخنران و گوینده در خطابه، نظم الفاظ را طوری با هم ترکیب نماید که معانی مقصود گوینده را ایفا نماید، و سخن را مطابق اقتضای محل و موضع بسراید.
سخنان بلیغ و گهربار علی علیه السلام در نهج البلاغه نمونه ی بسیار بارزِ از فصاحت و بلاغت است که دانشمندان بسیاری بر آن شرح نوشتهاند و فنون فصاحت را از آن حضرت فراگرفتهاند.
امام رضا علیه السلام هم به تبعِ پدران خویش، دارای بالاترین درجة فصاحت و
1) . طاهری آکردی، محمد حسین، پیشینة تاریخی گفتگوی اسلام و مسیحیت با تأکید بر دیدگاه شیعه و کاتولیک، ص163.
بلاغت بودند، خطبهها و مناظرههای آن حضرت نمایانگر آن است. (1)
تکریم طرف مناظره یکی دیگر از روشهای امام رضا علیه السلام بوده است. مناظره بین امام و عمران نمونهای از آن است. آنگاه که عمران اسلام آورد امام او را تکریم نموده و دنبال او فرستادند. وقتی عمران وارد شد امام خوش آمد گفته و محترمانه استقبال نمودند. از آن پس بود که نزد امام میآمد و از علم فراوان آن حضرت بهره میبرد. و خود یکی از دعوت کنندگان به اسلام شد. حکیمان، صاحباناندیشه و بدعت گذاران به نزد او میآمدند و از وی دربارة بهترین مسایل سئوال میکردند، عمران نیز به پرسشهای آنها پاسخ میداد به حدّی که آنها از او اجتناب میکردند. (2)
امام رضا علیه السلام در حین مناظره، هیچگاه طرف مقابل را تحقیر نمیکردند و حتی اگر اطرافیان، به تمسخر طرف مناظره اقدام مینمودند و میخندیدند، آنها را دعوت به ملایمت مینمود، چنانکه در مناظرة امام و سلیمان مروزی رخ نمود، آنگاه که امام علیه السلام تمام راههای جواب را بر سلیمان بست و سلیمان شروع به تناقضگویی کرد، همة حاضران در جلسه به سلیمان خندیدند، امام رو به مردم کرد و از آنها خواست نسبت به سلیمان ملایمت به خرج دهند و پس از آن گفتگو را ادامه دادند... (3)حتی آن هنگام که در حین مناظره، سلیمان تناقضگویی مینمود مأمون گفت: وای بر تو سلیمان! چقدر این حرف غلط را تکرار میکنی؟! این سخن را قطع کن و به سراغ چیز دیگری برو. امام علیه السلام رو به مأمون کرد و فرمود: «رهایش کن؛ حرفش را قطع نکن،
چون آن را دلیل حقانیت خود قرار می دهد سپس رو به سلیمان کرد و گفت: ادامه بده، ای سلیمان...» (1)
گفتگو میان امام و سلیمان مروزی هم چنان با پاسخهای آرام بخش آن حضرت ادامه پیدا میکند.
شیوهای را که امام در این بحث و گفتگو به کار برده است، بی شک نکتهای جالب در فن مناظره به شمار میرود. روش آن حضرت این است که پس از پاسخ دادن به خصم، راه جواب را بر او نمیبندد، بلکه او را در طریق بحث و گفتگو آزاد میگذارد تا در راهی که هست پیش رود و به جایی برسد که دیگر راه را در برابر خویش بسته و حرکت در آن را ناممکن میبیند، در این هنگام ناگزیر به راهی که امام میخواهد او بدان رهنمون شود، باز میگردد و این پس از آن خواهد بود که مطلب را پذیرفته و بدان تن داده باشد. (2)
علاوه بر این امام هیچگاه قصد محکوم کردن و کوبیدن نداشت. بلکه هدفش صرفاً تعلیم و هدایت به حق بود. از این رو در مناظره با عمران گهگاهی به او میفرمود: «آیا مطلب را فهمیدی؟» یا میگفت: «آقای من، توضیح بیشتری بدهید.» (3)در عین حال آن حضرت ضوابط خاص یک مباحثه و مناظرة جدی و محکم را رعایت می-نمود؛ برای مثال در مواردی که طرف مقابل به مسئلهای اقرار میکرد، ایشان به افراد میفرمود: «شاهد باشید که به این مسئله اقرار کرد.» (4)
هم چنین با نگاهی به مناظرات امام رضا علیه السلام روشن میشود که آن
حضرت همواره ادب و اخلاق اسلامی را رعایت میکردند. ایشان به دور از نگاه متعصبانة دینی و نژادی، بر احترام به دیگران و پرهیز از کاربرد الفاظ ناپسند و تهمت تأکید می کردند. و با الفاظ محترمانه ارتباط برقرار می کردند و میکوشیدند در گفتگوها فضای دوستی را حاکم کنند.
یکی از شیوههایی که امام رضا علیه السلام در برخورد با طرف مناظره اعمال مینمودند، استفاده از نوگروندگان به آیین اسلام بود. نمونة این را در مناظرة ایشان با سلیمان مروزی میبینیم. امام، نخست عمران صابئی را که از تازه مسلمانان و خود در جلسة مناظره پذیرای اسلام شده بود وارد صحنة مناظره با سلیمان نمود و سپس خودشان مناظره را ادامه دادند. (1)شاید امام با این کار خواستهاند با آوردن چنین شخصی فضای عمومی را به نفع خود تغییر دهند و هم اینکه با این کار بفهمانند که آنهائی که پذیرای اسلام شدند افراد کوچه و بازار نیستند، بلکه خود اهل فن و صاحب فکرند. و شاید از این جهت که طرف مناظره تحت تأثیر قرار گیرد و راه عناد را نپیماید.
امام رضا علیه السلام حتی در اوج مناظره و بحث، به احکام الهی کاملاً عنایت داشت. در جلسة مناظره با عمران آنجا که بحث حساس شده بود، صدای اذان نماز بلند شد، امام برای نماز برخاستند. عمران عاجزانه درخواست کرد که امام بحث را ادامه دهد، چه، دلش نرم و آماده ی پذیرش مطلب شده بود. امّا امام با آرامش فرمودند: بعد از خواندن نماز برمی گردیم. سپس به اقامه نماز مشغول شدند و بعد از نماز، دوباره بحث را ادامه دادند.
1) . قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام...، ص192-208؛ طبرسی، همان، ص365-373.
روشن است که منطق و هدف امام از بحثها و مناظرهها، تبیین و اجرای تعالیم الهی بود. (1)
ما طبق روایات وارده، به ولایت ائمة اطهار و تصرف آنان در امور طبیعی معتقدیم، امام رضا علیه السلام نیز در یکی از مجادلاتش از این شیوه بهره میگیرد؛ موقعی که حاجبِ مأمون (حمید بن مهران) از مأمون میخواهد تا جلسة مناظرهای با امام رضا علیه السلام داشته باشد تا با این کار بگوید که آن حضرت شایستگی حق ولایتعهدی را ندارد. در این جلسه حاجب ابتدا معجزه بودن بارش باران به وسیلهی امام رضا علیه السلام، در پی نماز باران را رد میکند و میگوید فصل باران است و باران به طور طبیعی آمده است. وی به امام میگوید: مردم این حرف را پشت سر تو میگویند، تو نباید اجازه بدهی که دروغگویان این سخنان را دربارة تو انتشار دهند.
امام رضا فرمود: «من مردم را از گفتگو دربارة نعمتهای پروردگار منع نمیکنم و هرگز دنبال هوا و هوس نبودهام.»
حاجب میگوید: «این مقام [ولایتعهدی] را مأمون به تو بخشیده است و تو را به این مقام رسانده است.»
امام فرمود: «این همان مقامی است که پادشاه مصر به یوسف صدیق داد و حال آن دو را نیز تو خود دانی.»
امام از حکایت و داستانهای تاریخی که در قرآن آمده است، برای مثال میآورد و حق خود را اثبات میکند. حاجب غضبناک میشود و میگوید: «اگر در ادعای خود صادقی، این دو شیر نقشبسته بر پرده را زنده کن و بر من مسلط گردان تا ادعایت ثابت شود.»
1) . همان، ص419-423؛ عمادزاده، همان، ج1ص276-278.
در این هنگام امام به دو تصویر شیر روی پرده اشاره فرمود: «این فاجر را دریابید!»
شیرها ناگهان زنده شده، حمله آوردند و او را پاره پاره کردند و گوشت و استخوان او را چنان خوردند که اثری از او باقی نماند.» (1)
در مناظره و گفتگویی که بین آن حضرت و ابواسماعیل سندی رخ داد؛ ابواسماعیل چون عربی نمیدانست در ابتدا به زبان سندی با ایشان احوال پرسی میکند، امام هم به زبان سندی جواب میدهد سپس با زبان سندی با وی به گفتگو مینشیند. در آخر مناظره ابواسماعیل به ایشان میگوید من عربی نمیدانم از خداوند بخواهید آن را به من الهام کند تا با اهل آن با زبان خودشان گفتگو کنم. در این هنگام حضرت رضا علیه السلام دست خودشان را بر لبهای ابواسماعیل کشیدند و او زبان عربی را یاد گرفت. (2)
در گفتگوی بین امام و فضل بن سهل، فضل پرسید: روز زود آفریده شده است یا شب؟ امام جواب می دهد: از روی قرآن جواب میخواهی یا از روی حساب؟ فضل می گوید: هر دو؛ امام با توجه به علم نجوم ثابت میکند که روز پیش از شب است و بعد از آن با خواندن آیة ((لا الشمس ینبغی لها أن تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار)) (3)به اثبات نقلی آن می پردازد. (4)
هم چنین در مناظرة آن حضرت با عمران صابئی، عمران از آن حضرت دربارة اعضای فیزیکی انسان که از بحثهای پیچیده در علم پزشکی است و نیز
از طبیعت اشیاء در عالم سئوال میکند که امام علیه السلام همة را جواب میدهد. (1)
در مناظره با عمرو بن هذاب هم که منکر علم امام به تمام زبانها بود، مجلسی تشکیل دادند که در آن هندو زبان، رومی، فارسی و ترک زبان بودند، امام علیه السلام با هر یک از آنها با زبان خودشان به گفتگو نشست. خود ایشان می فرمود: «من حجت خدا در میان مردمم و خدای به هنگامیکه صحبت میکند با هر قومیبه همان زبان سخن می گوید.» (2)
یکی دیگر از اصولی که می توان از روند مناظرات امام رضا علیه السلام به دست آورد، داشتن سعة صدر و تحمّل نظرات دیگران است. پذیرش این مسأله که دیگران هم حق دارند، آزادانه فکر کنند و هر چه خواستند بگویند و این را گامیمثبت و مقدماتی در ایجاد ارتباط و گفتگو با افراد دیگر می دانستند. عدم تحمل آراء و عقاید دیگران نه تنها باعث گفتگو نمی شود بلکه سبب دوری و بدبینی به یکدیگر نیز می شود.
در مناظرة بین آن حضرت با جاثلیق، وقتی با استدلال امام مواجه می شود که: «ما به خدا معتقدیم و به عیسایی که معتقد به نبوت محمد صلی الله علیه و آله بود و ما چیزی علیه عیسی نداریم مگر ضعف و کمیروزه و نماز او. در اینجا جاثلیق با شنیدن اینها فریاد زد: به خدا علمت را فاسد کردی و امورت ضعیف شد. ما فکر میکردیم که تو عالم ترین اهل اسلام هستی. امام به آرامی با او روبرو شد، و با توجه به خدا انگاشتن عیسی مسیح توسط مسیحیان به آن جواب دادند. (3)
امام رضا علیه السلام همیشه در مناظرات و برخوردهایشان متوجه طرف مقابل بود و بر آن اساس عمل می نمود. مثلاً در برخورد با علمای ادیان دیگر یا از روش عقلی و استدلالی استفاده می کرد یا از روش نقلی یعنی ارجاع به کتب مقدس خودشان و اقوال بزرگان آنها، استفاده می نمود. امّا در مناظره با متکلمان اسلامی علاوه بر توسل جستن به استدلال عقلی از آیات قرآن و اقوال شخصیتهای تاریخی بهره می جست، آنچه که در مناظره با سلیمان مروزی، مأمون و علی بن جهم اتفاق افتاد دلیل بر این مطلب است. (1)
در مناظره با یحیی بن ضحاک سمرقندی در موضوع امامت، حضرت رضا علیه السلام با استفاده از سخنان و عبارات خلفای راشدین، به اثبات امامت خویش پرداختند. (2)و با این شیوه، فهم درست از متون مقدس را یادآور شدند.
هم چنین گاهی با آوردن نمونه از ادیان دیگر فهم مطلب و استدلال را آسانتر می کردند چنان که در مناظره با ابوقره این مسأله دیده میشود. (3)
از روشهای دیگر در گفتگو و مناظره توجه به این نکته است که باید به کلام و منابع قابل قبول طرف مناظره استناد شود، اگر در مناظره، یک طرف، چیزی بگوید و طرف دیگر چیز دیگر و هر کدام منبع طرف مقابل را قبول نداشته باشند، گفتگو به سرانجام نمیرسد. امام رضا علیه السلام با عنایت به همین شیوه، به نوفلی فرمود: میروم با مسیحی با انجیلشان، با یهودی با توراتشان با صابئی ها با آیین خودشان، با هیربدان با آیین پارسیشان و با رومیان به زبان
خود آنان بحث میکنم تا مأمون بفهمد که خلافت را به ناحق غصب کرده است. (1)
آشنایی و تسلط کامل بر منابع دینی طرف مناظره نیز یکی دیگر از روشهای موفق در گفتگوست که ما این را در مناظرات امام رضا علیه السلام شاهد هستیم. آن حضرت در مناظره با جاثلیق از او میپرسد: «آیا یوحنّای دیلمی را قبول دارد یا نه؟»
او یوحنّا را محبوبترین مردم در نزد عیسی علیه السلام معرفی میکند. پس از آن امام با ذکر عبارتی از انجیل یوحنا (2)، نسطاس رومی و رأس الجالوت یهودی را بر وجود چنین مطلبی در انجیل شاهد میگیرد و با این کار بیان خود را محکمتر میسازد و از جاثلیق اقرار و اعتراف میگیرد که چنین عبارتی در انجیل موجود است. (3)
در این مناظره امام با خواندن سفر سوم عهدین، طرح بحث تعداد حواریون، نحوة نگارش اناجیل، خواندن کتاب اشعیا، این که فقط یوحنا حضرت عیسی را خدا می داند و سه انجیل دیگر او را انسان میدانند. ادعای خودشان را اثبات میکنند و خود جاثلیق نیز میپذیرد که مانند امام بر آن امور مسلط نیست.
در مناظره با رأس الجالوت هم موقعی که رأس الجالوت دربارة پیامبر صلی الله علیه و آله، از امام شاهد خواست، امام این آیه از تورات را خواندند که
1) . مجلسی، بحار الانوار، ج10، ص318.
2) . با مراجعه به متن عبری انجیل یوحنا(16:14) واژه ی «پارقلیطای» را مشاهده می کنیم. این بشارت در ترجمه فارسی انجیل یوحنا در همان باب و همان آیه چنین آمده است: «و من از پدرم سئوال می کنم و« تسلی دهنده» دیگری به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما باشد.» باز در 15:26؛ 16: 7-14 واژه «پارقلیطا» به«تسلی دهنده» ترجمه شده است. (کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه فاضل خان همدانی، ویلیام گلن، هنری مرتن، تهران، اساطیر، 1379).
3) . طبرسی، اعلام الوری، ج2، 414؛ قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام...، ج1، ص219.
میگوید: «نور از جانب کوه طور سینا (1)آمد و برای مردم از جانب کوه ساعیر (2)درخشید و از کوه فاران (3)برای ما آشکار شد. (4)
جالب این است که خود وی تفسیر این آیه را نمی دانست و از امام خواست تا آن را برایش روشن کند؛ امام فرمود: جملة «نور از کوه سینا آمد» مربوط به وحی خدای تبارک است در کوه سینا به موسی. جملة «میدرخشد برای مردم از کوه ساعیر» این کوه، کوهی بود که خدای تعالی در آن به عیسی وحی فرستاد» امّا جملة از کوه فاران برای ما آشکار می شود. فاران یکی از کوههای مکه است که بین آن و ما یک یا دو روز راه است. (5)
نکتة جالبی که در این مناظره است این است، آنچه را که امام می فرمود طرفهای مناظره تصدیق میکردند و این باید امروزه الگویی برای گفتگوهای بین ادیانی باشد که با اطلاعات کافی با یکدیگر گفتگو کنیم و بر داده ها و اطلاعات ناقصی که از منابع غیر معتبر بدست میآید، اکتفا نکنیم.
علاوه بر اینها احترام و قبول انبیای گذشته موردی است که در لابهلای مناظرات آن حضرت به چشم میخورد و ایشان این کار را برای تألیف
1) . نام کوهی است در شبه جزیره ی طور که بنی اسرائیل سه ماه پس از ترک مصر به آنجا رسیدند. احتمال دارد واژه ی آن ریشه ی سامی داشته و به معنی«خاردار» باشد. در کتاب مقدس فقط برای کوه بکار نمی رود بلکه برای صحرای آن منطقه و گاهی برای کوه آن منطقه حوریب، گاهی«جبل الله» و گاهی کوه خداوند است(هستینگ، قاموس کتاب مقدس، ص498).
2) . نام کوهستانی است واقع در جنوب غربی دریای مرده که ادومیان(فرزندان عیسو) ساکن آن بودند و نیز بین فاران و سینا واقع است که در سرود دبوره و برکت موسی به آن اشاره شده است(محمدیان، قاموس کتاب مقدس، ص297).
3) . کوه فاران جزء جنوبی کوههایی است در شمال شرقی دشت که بنی اسرائیل در آنجا گردش میکردند که فعلاً آن را کوه مفرعه گویند، واقع است و عین قادش در این قسم واقع است....(هستینگ، قاموس کتاب مقدس، ص641)
4) . با جستاری در کتاب مقدس این آیه را در باب 33 سفر تثنیه مشاهده میکنیم ( کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، تثنیه33:2).
5) . قرشی، همان، ج1، ص228؛ عطاردی، همان، ص599-603؛ عمادزاده، همان، ج1، ص276.
قلوب انجام نمی دادند. بلکه واقعاً به انبیای گذشته ایمان داشتند؛ چرا که این اصلی برگرفته از قرآن است.
در مناظرة ایشان با جاثلیق می بینیم که جاثلیق اوّلین سئوالی که می پرسد در مورد نبوت عیسی علیه السلام است.
وی می گوید: «آیا آن را قبول داری؟ امام فرمود: من به نبوت عیسی و کتاب او و آنچه را که به امت خود بشارت داده و حواریون به آن اعتراف کردهاند، اقرار می کنم ولی نبوت و پیغمبری هر عیسایی را که به نبوت محمد علیه السلام و به کتاب او اقرار نکرده و امت خود را بدان بشارت و مژده نداده باشد، قبول ندارم. (1)
اقتدار علمیامام رضا علیه السلام و شخصیت انسانی آن حضرت موجب شده بود که ایشان از یک روح بلند و آزادگی علمی والایی برخوردار باشند. بر اثر این روح علمی، در سراسر مناظره از هر گونه امر ناشایست و ناروا پیراسته و به همة ارزشها و فضیلتهای زیبا آراسته بود؛ نه جدلی در کار بود و نه حیله، نه مخاصمه و نه هیاهو، نه لغزش و غفلت و نه هیچ امر نادرست دیگر. به جهت همین آزادگی و روح علمیاست که امام رضا علیه السلام در هیچ یک از مناظرات شان نخست سئوال نمیکنند بلکه ابتدا به طرف مقابل میگویند سؤال داری بپرس. این امر بیانگر این است که آن حضرت قادر به پاسخگویی هر سئوالی بوده و اسلام دینی است که پاسخگوی همة نیازهای بشری است.
زمانی که امام علیه السلام مناظره را به پایان میرساند رو به رؤسای ادیان مینمود و به آنها می فرمود: ای قوم! اگر در میان شما کسی مخالف اسلام است و سؤالی
1) . قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام...، ج1، ص218؛ نجفی، مناظرات ستاره هشتم، ص43.
دارد، هر سؤالی را که میخواهد بدون هیچ خجالتی مطرح کند. (1)
همچنین در جلسه ای که در آنجا فقها و اهل کلام از فرقههای مختلف حضور داشتند مناظره ای بین آن حضرت علیه السلام و مأمون انجام می شود. مأمون می گوید: «ای ابوالحسن! به من خبر رسیده که گروهی در حق شما غلو کرده و از حد تجاوز نموده اند.»
حضرت فرمودند: «پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد، از پدرش محمّد بن علی از پدرش علی بن ابی طالب روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مرا بالاتر از حقم نبرید؛ زیرا خدای تبارک و تعالی فرمود: برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانی و حکم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگوید: غیر از خدای مرا پرستش کنید...» (2)
با بررسی شیوه و روند این مناظره میتوان نکات زیر را از آن استنتاج کرد:
شخص متکلم و فقیه باید خودش را در معرض اجتماع قرار دهد تا در صورت پدید آمدن شبهه به آن پاسخ دهد.
نباید فریفتة تندروی و بزرگ نمایی پیروان خود شویم. (3)
امام رضا علیه السلام در طول مناظره، تسلط و آرامش خاصی داشت و در بعضی موارد نیز گل لبخند بر لبانش شکوفا بود. این موجب می شد طرف مقابل با آزادی و راحتی سؤال کند و به بحث ادامه دهد.
انصاف کامل هم از دیگر نشانه های شخصیت علمی و ارزشی امام رضا علیه السلام بود. امام هم خود انصاف را رعایت می کرد و هم اگر طرف مقابل
سخن علمی می گفت و استدلال درستی داشت، ضمن تأیید آن، او را تشویق و ترغیب می کرد. از این برتر گاه به انصاف وی نیز اقرار می کرد. یعنی می فرمود: انصاف به خرج دادی. (1)
از منش و روش های امام رضا علیه السلام در مناظرات و بحث-هایشان، میتوان نکاتی را استنباط کرد، از آن میان است:
اسلام دین آزادی و آزادگی است و هیچ کس را به فکر و عقیدة خاصی ملزم نمیکند.
اسلام، به ویژه مکتب امامت و ولایت، مکتب دانش، عقل و استدلال است و بر علم و منطق استوار است.
اسلام از شنیدن سخن نظر دیگران و مخالفان ابا ندارد. بلکه آنها را به مباحثه و تبادل فکر واندیشه دعوت کرده و به طور اساسی، از تفکر و تعقل و استدلال استقبال میکند.
ظرفیت و استعداد علمی در آموزههای دینی به حدّی است که همواره می تواند پاسخگوی سئوال ها و ابهامات بشر باشد و همیشه جلودار قافلة علم و منطق است.
علاوه بر استدلال با عمل و رفتار توحیدی می توان مردم را به حق دعوت نمود و بستر انتقال اعتقادات را فراهم کرد. بدان معنا که تنها عقل و آگاهی انسان نیست که باید در پذیرش حقیقت قانع شود، بلکه در حقیقت جوئی باید عواطف و سایر امکانات وجودی آدمی نیز مورد توجه قرار گیرد. این نکته امروزه در میان مباحث جدید معرفتی نیز مورد توجه بسیاری
1) . قلندری بردسیری، هشتمین امام علیه السلام، ص40؛ شجاعی گلپایگانی، همان ص129.
از متفکران قرار دارد.
رویه امام رضا علیه السلام در مناظراتش این نیست که اعتقادات اسلام را برای طرف مقابل حق بالقوه فرض کند. در واقع امام علیه السلام در مناظرات به دنبال برتری جوئی نبودند و با استفاده از عنصر عقل و منطق به اثبات حقانیت اعتقادات اسلامی می پردازند.
این مناظره ها نیروهای ضد اسلام را ساکت کرد و به روشنی توانایی امام علیه السلام را بر علومیکه خدا به او اعطا فرموده نشان داد. همچنین درستی عقیدة شیعه را در این باره که خدا به امام توانایی علمی بخشیده، به اثبات رسانید. از طرفی روشن شد که امامان نه تنها در زمینه ی علوم شرعی، بلکه در همه ی علوم، عالم-ترین مردم آن جامعه بوده اند.
امروزه ما شاهد ایجاد اغتشاش فکری توسط رسانه های جمعی و ارتباطی وابسته به دولت های غرب هستیم که در فکر مردم هم بی اثر نیست. شبهاتی که به وسیله آنان تزریق می شود، بیش و کم اثر گذاشته است، بنابراین ما ناگزیر به اثبات عقلانی داشته های اعتقادی خود هستیم، لذا بهره مندی از همان شیوه ای که امام رضا علیه السلام در مقابلة فکری با ادیان دیگر به کار بردند و یا در مقابل زنادقه و سایرین بهره جستند، می تواند به ما کمک کند تا معیارهای تفکر و تعقل ضابطه مند را در جهان امروز بسط دهیم و اگر تسلیم آنان شویم و تعصب گونه برخورد کنیم، ره به جایی نخواهیم برد.
قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی.
1.کتاب مقدس عهد عتیق و جدید، ترجمه فاضل خان همدانی، ویلیام گلِن، هنری مرتن، تهران، اساطیر، 1379.
2.جواهری، شریف، مثیر الاحزان فی احوال ائمه اثنی عشر علیهم السلام امنا الرحمن، تهران، العمی، بی تا.
3.حسینی، جعفر مرتضی، زندگی سیاسی هشتمین امام علیه السلام، ترجمه خلیل خلیلیان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377.
4.خاتمی، سیدعباس، احوال ثامن الحجج علیهم السلام، بی جا، دبیرستان موسی بن جعفر، 1372.
5.خوشنویس، احمد، فضایل علمیو اخلاقی امام هشتم، تهران، موسسه مطبوعاتی عطایی، 1359.
6.رضوانی، علی اصغر، آداب گفتگو و مناظره از دیدگاه قرآن و روایات، قم، دلیل ما، 1387.
7.سید کمال، عشق هشتم، نگاهی نو به زندگی و زمانه حضرت معصومه(س) و امام رضا علیه السلام، ترجمه حسین سیدی، تهران، انتشارات مدرسه، 1379.
8.شجاعی گلپایگانی، سیدزین العابدین، زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، قم، دفتر نشر مصطفی، 1373.
9.شیخ صدوق، محمّد بن علی بن بابویه قمی، عیون اخبار الرضا، ترجمه محمّد باقر آقا نجفی، تهران، علمیه اسلامیه، بی تا.
10.طاهری اکردی، محمّد حسین، پیشینه ی تاریخی گفتگوی اسلام و مسیحیت با تأکید بر دیدگاه شیعه و کاتولیک، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1387.
11.طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، قم، اسوه، 1416ق.
12.طبرسی، حسن بن فضل، اعلام الوری باعلام الهدی، تهران، المکتبه العلمیه الاسلامیه، 1338.
13.عبدالله، حسن، مناظرات فی العقائد، قم، نشر بلاغ، 1420ق.
14.عطاردی، عزیزالله، اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام، بی جا، بی تا.
15.------، راویان امام رضا علیه السلام در مسند الرضا، مشهد، کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام، 1367.
16.عطایی خراسانی، پرتویی از زندگانی هشتمین امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، تهران، 1349ش.
17.عماد زاده، حسین، زندگی حضرت امام رضا علیه السلام، تهران، اقبال، 1335.
18.قائمی، علی، در مکتب عالم آل محمّد«علی بن موسی الرضا علیه السلام »، تهران، امیری، 1378.
19.قرشی، محمّد باقر شریف، پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، ترجمه ی سیدمحمّد صالحی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1382.
20.قلندری بردسیری، حمید، هشتمین امام علیه السلام، قم، نشر فراگفت، 1381.
21.مجلسی، محمّد باقر، بحار الانوار، تهران، آخوندی، 1376ق.
22.محمدی اشتهاردی، محمد، صد و یک مناظره ی جالب و خواندنی، قم، علاّمه، 1372.
23.محمدیان، بهرام، دائره المعارف کتاب مقدس، تهران، روز نو، 1380.
24.مغنیه، جواد، شخصیت حضرت رضا علیه السلام و موسی الکاظم علیه السلام، ترجمه سیدجعفر غضبان، تهران، اردیبهشت، 1379ق.
25.نجفی، عبدالحمید شمس الدین، مناظرات ستاره هشتم ولایت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، مشهد، خراسان- مشهد، 1352.
26.هستینگ، جیمز، قاموس کتاب مقدس، ترجمه جیمزهاکس و اسماعیل صدیقی نوذری، تهران، اساطیر، 1377.
کریم حسنی (1)
حضرت رضا علیه السلام، هشتمین پیشوای شیعیان، همزمان با شروع قرن سوم هجری، وارد ایران شدند. ایران از سال 12ق. فتوحات اسلامی در آن شروع گشت و همزمان، به خصوص در دوران خلافت علی علیه السلام، انس گرفتن مردم با خاندان آل بیت علیهم السلام و تشیع در این سرزمین نفوذ یافت. مناطقی مثل مداین، قم و خراسان اوّلین مناطقی بودند که در همان سدة اوّل هجری به تشیع گرایش پیدا کردند. تا قرن چهارم حکومت آل بویه و نهضتهای متعدد علویان در ایران به وقوع پیوست و تعداد زیادی از سادات علوی از شاخه حسنی و حسینی برای در امان ماندن از ظلم و جور خلفای اموی و عباسی به ایران مهاجرت کردند، و باعث گسترش هرچه بیشتر تشیع در ایران شدند.
سوال اصلی نوشته این است که «آیا امام رضا علیه السلام در ارتقاء و تقویت تشیع در ایران نقش داشته است؟ چگونه؟»
فرضیه بر این است «امام رضا علیه السلام در ارتقاء و تقویت تشیع در ایران نقش داشته و وضعیت شیعیان در زمان ایشان مطلوب و رو به گسترش نهاده است.»
کلید واژهها: امام رضا، تشیع، ایران، سادات، علویان.
1) . کارشناسی ارشد «karimzanganli@jmail.com»
در زمان خلیفة دوم؛ سه جنگ «قادسیه»، «جلولاء» و «نهاوند» بین مسلمانان و ایرانیان صورت گرفت که منجر به نابودی امپراطوری بزرگ ساسانیان و ورود اسلام به مناطق ایران گردید.
اوّلین جنگ بزرگی که منجر به فتوحات زیادی از جمله مداین گشت، جنگ قادسیّه بود. «ابن اعثم کوفی» در کتاب «الفتوح»، حوداث این واقعه را به طور مفصل بیان کرده است. (1)
دومین نبرد که حایز اهمیت است، «جنگ جلولاء» میباشد. جریان این جنگ را نیز کتاب «اخبار الطوال» بیان کرده است. (2)
سومین نبرد مهم و سرنوشتسازی، که به «فتح الفتوح» نیز شهرت پیدا کرد، جنگ نهاوند بود. این نبرد در سال 19 هجری قمری و به فرماندهی «نعمان بن مقرن» اتفاق افتاد، و در نهایت به صلح و پرداخت جزیه منجر شد. این واقعه نیز به طور مختصر، در «فتوح البلدان» نقل شده است. (3)
در روند گسترش تشیع در ایران تا پیش از ورود امام رضا علیه السلام، افرادی و سرزمینهایی نقش داشتند که از آن میان مدائن به عنوان اوّلین نقطه شروع و گسترش تشیع به سراسر ایران مشهور شده است. در آن روزگار، مدائن پایتخت ساسانیان و مقر پادشاهان ایران محسوب میشد. از کسانی که نقش عمدهای در گسترش تشیع از مداین به سراسر ایران داشتند، میتوان به حذیفه بن یمان و سلمان فارسی استانداران این شهر از سوی خلفا اشاره نمود.
موضع گیریهای عدالت خواهانه حضرت علی علیه السلام در حمایت از اهل
ذمه و توصیه به عاملانش در پرهیز از ظلم و ستم نسبت به ایشان, یکی از عوامل توجه به تشیع در این سرزمین است.
قیام مختار بن ابوعبید ثقفی، بر علیه حکومت بنیامیه، برای اوّلین با ارتباط و همسویی ایرانیان با تشیع را, به صورت نسبتاً گسترده, فراهم آورد.
تعداد موالی (ایرانیان) در میان لشکریان مختار چنان چشم گیر بود که برخی آن قیام را جنبشی علیه اعراب به شمار آوردهاند.
رمز موفقیت مختار این بود که نیازهای ایرانیان را دریافت و در ارتقاء منزلت اجتماعی غیر عرب کوشید.
بنابراین قیام مختار در روند رشد کمی و کیفی دین اسلام, در ایران مرحلهای مهم شمرده میشود. (1)
در این بین نباید از قیام یحیی بن زید نیز چشم پوشید. (2)
شهرهای قم، (3)کاشان، (4)آوه و خراسان از مناطقی به شمار میروند که تشیع را تا قرن سوم پذیرفته و وجود شیعیانی در این شهرها گزارش شده است.
ورود امام رضا علیه السلام به ایران و خراسان، زمینه گسترش طرفداران حضرت و تقویت شیعه را فراهم آورد.
هم زمان با شروع قرن سوم هجری، مأمون حضرت رضا علیه السلام را از مدینه، به مرو فراخواند و امام با اکراه و اجبار به سوی مرو حرکت داده شدند. تمام
تلاش در این حرکت اجباری بر این بود که حضرت به عنوان امام معصوم و بزرگ شیعیان شناخته نشوند. مأمون به گونهای سفر حضرت را از دور مدیریت مینمود که بُعد رهبری معنوی و امامت امام مخفی بماند. امّا امام علیه السلام این تحدید را به فرصت تبدیل نمود و از آن به بهترین شیوه در مسیر کسترش فرهنگ اسلام ناب بهره جست.
«رجاء بن ابی ضحاک» که مأمور آوردن امام به مرو بود، در مورد اتفاقات و حوادث طول سفر، این گونه میگوید:
«مأمون مرا فرستاد که علی بن موسی الرضا علیه السلام را از مدینه به نزد او حاضر کنم. و مرا امر کرد که او را از راه بصره و اهواز و فارس بیاورم و از راه قم نیاورم. و امر کرد که شب و روز مواظب او باشم تا او را وارد خراسان سازم.
پس من از مدینه تا مرو با او بودم و به خدا سوگند، که من مردی پرهیزکارتر از او در نزد خدا و کثیر الذکرتر در جمیع اوقات خود از او و ترسندهتر از خدا از او ندیدم. چون صبح میشد نماز صبح میخواند... پس از آن روی به مردم میکرد و ایشان را حدیث و موعظه میفرمود تا نزدیک زوال. پس از آن تجدید وضو کرده و به مصلای خود بازمیگشت...
او در هیچ شهری فرود نمیآمد مگر آنکه مردم روی به آن جانب میآوردند و معالم دین خود را از او پرسش میکردند. پس جواب میداد و بسیار حدیث میکرد از پدرش از پدرانش از علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله .» (1)
هر چند در مسیر امام از مدینه تا مرو، سعی شده بود که از مراکز و مناطق شیعه نشین دوری کنند و در شهرهای دیگر حضرت ناشناخته باشند، امّا در
1) . شیخ مفید، الارشاد، ص 596.
نیشابور یکی از پرجمعیتترین اجتماعات صورت گرفت و حدیث «سلسله الذهب» توسط امام رضا علیه السلام نقل شد و امامت به عنوان اصلی پس از توحید طرح گردید. و این در حقیقت گسترش فکر و مبانی شیعه بود.
«محمّد بن موسی بن متوکل، با سند از اسحاق بن راهویه روایت کرد که گفت: زمانی که علی بن موسی علیه السلام به نیشابور، تصمیم ترک نیشابور را به سوی مأمون داشت، محدّثینی که در این دیار بودند همه سر راه او آمده، گفتند: یا ابن رسول اللَّه! از میان ما میروی و ما را به حدیثی از احادیث جدّت رسول خدا صلی الله علیه و آله که از آن بهرمند نمیسازی؟- این در حالی بود که آن حضرت در عماری نشسته بود- سر خویش از عماری بیرون آورد و فرمود: شنیدم از پدرم موسی بن جعفر که گفت: شنیدم از پدرم جعفر بن محمّد که گفت: شنیدم از پدرم محمّد بن علی که گفت: شنیدم از پدرم علی بن الحسین که گفت: شنیدم از پدرم حسین بن علی که گفت: شنیدم از پدرم امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیهم السلام که گفت: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: شنیدم از جبرئیل که میگفت: شنیدم خداوند عزّ و جلّ فرمود: کلمة «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» حصار و قلعه من است، پس هر که به قلعه من داخل گردد از عذاب من ایمن خواهد بود، ابن راهویه گوید: هنگامی که عماری حرکت کرد آن جناب به آواز بلند فرمود: این شروطی دارد، و من، خود از جمله شروط آن هستم.» (1)
وجود امام در ایران باعث تقویت تشیع و ارتقاء و افزایش شیعیان گشت. از جمه اقدامات حضرت در این راستا میتوان به موارد ذیل اشاره نمود.
1) . شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ص 423.
دورهای که امام در آن میزیستند، اسلام به بلاد مختلف کسترش یافته بود و کتابهای آن بلاد به عربی ترجمه میشد. این امر خود موجی از مباحث کلامی را در این عصر آغاز نموده بود، لذا امام علیه السلام برای دفاع از کیان دین و نمایاندن اسلام واقعی در جلسات مناظره با صاحبان ادیان و مذاهب مختلف شرکت مینمودند در این میان مأمون نیز با انگیزههای مختلف نشستها و مناظرات علمی گوناگونی با ادیان و فرق دربارة امامت، نبوت و... برگزار میکرد، و در تمام این نشستها در پی آن بود تا بهگمان خویش امام را محکوم کند.
امّا از باب «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»، همه توطئههای او نقش بر آب شده و محبوبیت حضرت بیشتر و بر تعداد شیعیان افزده میشد. (1)
موقعیت پیش آمده برای امام و استقرار ایشان در مرو زمینه رفت و آمد شیعیان را به محضر امام رضا علیه السلام بیشتر از پیش فراهم آورد. روایت ذیل، بیانگر این مسأله و نگرانی مأمون از گسترش و رواج تشیع است.
«از عبد السلام بن صالح هروی روایت شده است که گفت: خبر به مأمون رسیدکه حضرت ابا الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام مجالسی منعقد میکند و سخن میگوید و مردم شیفته او میشوند؛ یعنی اعتقاد به او پیدا میکنند. مأمون حاجب خود محمّد بن عمرو علوی طوسی را امر کرد که مردم را از مجلس آن بزرگوار دور کند و او را نزد مأمون حاضر سازد.» (2)
مجموعة نامههای امام به افراد و اشخاص مختلف در مورد مسائل گوناگون از قبیل؛ اثبات جایگاه اهل بیت علیهم السلام، مباحث کلامی و اعتقادی و... همه در تبیین و تشریح مبانی تشیع و نشانگر تبلیغ و ارشاد و گسترش تشیع است.
برای نمونه آن حضرت نامهای به عبد اللَّه جندب نوشته و در مورد جایگاه اهل بیت علیهم السلام توضیح داده است:
«از عبد اللَّه جندب روایت شده که حضرت رضا علیه السلام به او نوشت: امّا بعد همانا محمّد صلّی صلی الله علیه و آله امین خدا بود در میان خلقش و چون آن حضرت در گذشت، ما خانواده وارث او شدیم، پس ما هستیم امین خدا در زمین، علم بلاها و مردنها و نژاد عرب و تولد اسلام نزد ماست. [یعنی نژاد صحیح و فاسد عرب را میشناسیم و از محل تولد اسلام که دل انسانست آگاهیم]. و چون هر که را ببینیم میشناسیم که حقیقتاً مؤمن است یا منافق و نام شیعیان ما و نام پدرانشان، نزد ما ثبت است.
خدا از ما و آنها پیمان گرفته (که ما رهبر آنها باشیم و آنها پیرو ما) بر سر هر آبی که ما وارد شویم. آنها هم وارد شوند و در هر جا دراییم در آینده (اشاره به حوض کوثر و بهشت و مقام علیین) جز ما و ایشان کسی در کیش اسلام نیست، مائیم نجیب و رستگار و مائیم بازماندگان پیغمبران و مائیم فرزندان اوصیاء و ما در کتاب خدای عز و جل خصوصیت داریم و ما به قرآن سزاوارتریم تا مردم دیگر و ما به پیغمبر نزدیکتریم تا مردم دیگر.» (1)
گزارشی در متون و کتب تاریخی آمده است که نشانگر توجه امام به فقراء و جلب دلهای آنها به سوی امامت و تشیع است.
1) . شیخ کلینی، اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج1، ص 324.
«امام اموال خود را در روز عرفه میان مردم قسمت کرد و در برابر اعتراض فضل بن سهل که آن را زیان خوانده بود، امام آن را غنیمت دانست.» (1)
حضرت از هر فرصتی در راه ترویج تشیع بهره میجست؛ حتی از شعر و شاعران. از جمله شیعیان ارادتمند شیعه دعبل خزاعی بود که با سرودن قصیده و ذکر تاریخ شیعه پیام مظلومت را به گوش همه میرساند.
«دعبل گوید: چون به خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم فرمود: یکی از سرودهایت را برایم بخوان و من خواندم:
مدارس آیات خلت من تلاوة ومنزل وحی مقفر العرصات
تا به این بیت رسیدم که:
اذا وتروا مدوّا الی واتریهم اکّفا عن الاوتار منقبضات
امام آنچنان گریست که از هوش رفت. خدمتگزارش اشاره کرد که آرام گیر. ساعتی درنگ کرد و سپس فرمود: بخوان و من خواندم. تا به همان بیت رسیدم و همان حال نخستین دست داد و من ساکت شدم.
بعد ساعتی امام فرمود: بخوان و من تا به آخر قصیده خواندم. حضرت سه بار فرمود احسنت. و دستور داد ده هزار درهم از سکههائی که به نام حضرتش سکه خورده بود و پس از آن به هیچ کس ندادند به من دهند و با فرمانی به خانواده خود، خادم حضرت جامههای بسیاری برایم آورد...» (2)
فعالیتهای علمی و تبلیغی امام در گسترش و ارتقاء تشیع در ایران به حدّی بود که آثار آن بعد از شهادت امام، به روشنی دیده میشد. از باب نمونه به چند مورد اشاره میکنیم.
آثار به جا مانده از حضور امام علیه السلام در مسیر حرکت به مرو، در شهرها و مناطقی که به نحوی محل استقرار امام بوده، به عنوان پایگاهی برای شیعه شناخته میشود.
مسجد امام رضا علیه السلام در اهواز، دو نقطة منسوب به امام در شوشتر، قدمگاهی در شرق دزفول، قدمگاهی و مسجد امام رضا علیه السلام در ارجان و ابرقو، وجود چندین قدمگاه در یزد، قدمگاه «ده شیر» در فراشاه، وجود درختی با عنوان «موم رضا» در روستای بافران، حمام و مسجد و قدمگاه در نائین و حمام رضا و قدمگاه در نیشابور، از جمله اماکن به جا مانده از زمان امام میباشد، که بیانگر وجود محبین و شیعه بعد از آن حضرت در این اماکن میباشد. (1)
با توجه به فراهم شدن زمینة نسبی برای حضور شیعیان به ویژه سادات در ایران، بعد از سفر امام، بسیاری از آنان به خراسان مهاجرت نمودند.
«ابوهاشم محمد» فرزند اذرع از فرزندان «حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب» اوّل کسی بود که به قم وارد شد . در«آوند» کاشان و همدان نیز از فرزند زادگان امامان علیهم السلام مستقر شدند.
از فرزندان زید بن حسن بن علی بن ابی طالب که در طبرستان مدتی
1) . جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، همان، ص226.
اقامت و سپس به قم آمدند؛ «ابوالقاسم» بود که جدّ ابوالقاسم رازی است. عیسی بن احمد به ری رفت و آنجا را وطن خویش قرار داد.
اوّل کسی که از سادات حسینی به قم آمد، ابوالحسن حسین بن حسین بن جعفر بن محمّد بن اسماعیل بن جعفر صادق علیه السلام بود.
حضرت «فاطمه معصومه علیها السلام از سادات حسینی و فرزندان امام «موسی بن جعفر علیه السلام » است، که با تعدادی از خاندان و وابستگان به قم آمدند.
از سادات رضوی که به سال 256 قمری، از کوفه به قم آمد، ابوجعفر موسی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر علیه السلام بود.
ازسادات موسوی، ابوعبد الله حسین بن احمد موسوی که جدّ او ابوعبد الله اسحق بن ابراهیم بن موسی بن ابراهیم بن موسی بود، به همراه دیگر اعراب به قم آمد.
ابوعلی احمد فرزند ابوعبد الله حسین از قم به آوه رفته و در آنجا خانوادهای تشکیل داد. جعفر دیباج در زمان مأمون به جرجان آمده و در آنجا وفات یافت. ابوالفضل حسین برادر ابوحسن علی بن دینوری و جدّ سادات اشراف دینور است، که به بلاد دیلم رفت.
درعهد معتصم عباسی(218- 227ق)، محمّد بن قاسم، از نوادگان امام حسین علیه السلام، در طالقان بر علیه خلیفه قیام کرد.
در حکومت متوکل عباسی، حسن بن زید حسینی در طبرستان و دیلم حضور داشت. و در همین ایام، محمّد بن محمّد بن جعفر که از سادات حسینی و از نسل عمر بن علی بن الحسین علیه السلام بود، را در نیشابور به زندانشانداختند. (1)
در ایام مستعین عباسی، ابوالحسین یحیی بن عمر بن حسین بر ضد
1) . اصفهانی، ابوالفرج علی بن الحسین، مقاتل الطالبین، ج2، ص402.
دستگاه خلافت در خراسان قیام کرد.
جعفر بن محمّد حسینی در ری به قتل رسید.
ابراهیم بن محمد، از نسل ابوالفضل العباس و حسین بن محمّد حسنی در قزوین به قتل رسید.
احمد بن محمّد حسینی در عهد خلافت معتمد به نیشابور تبعید شد.
در عهد معتضد، محمّد بن زید بن محمّد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن علیه السلام، معروف به «داعی» و «صاحب طبرستان» قیام کرد. و سرانجام در دروازه گرگان جنگی در گرفت و محمّد بن زید در این جنگ به خاک و خون غلطید. هنوز رمقی در بدن داشت که او را از میدان جنگ به گرگان برده و در آنجا درگذشت.
حسین بن علی بن محمّد بن علی بن اسماعیل بن جعفر علیه السلام در تفلیس که از شهرهای ارمینه است به دست قومی،معروف به صفار، کشته شد.
حسن بن عیسی حسینی در گرگان به دست خجستانی کشته شد. (1)
اهمیت نفوذ شیعه و گستردگی آن پس از ورود آن حضرت در خراسان بهگونهای شد که زمینه قیامهای علوی را فراهم آورد که به برخی از آنها در قسمت پیش اشاره شد. از جمله این قیامها، قیام محمد بن قاسم است، او در سال 219 هجری، در طالقان قیام کرد. و هدف از این حرکت را، حمایت شخصی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله جهت اقامه حکومت عدل شمرده، و در نتیجه بسیاری از مردم به دور او حلقه زدند.
در نهایت میان او و سرداران عبد الله بن طاهر در ناحیه طالقان و کوههای آن نبردهای رخ داد و منجر به شکست محمّد بن قاسم انجامید. و
1) . همان، ج3، صص82-355.
او جان سالم از معرکه به در برده و به یکی از ولایتهای خراسان که اهالی آنجا دعوتش کرده بودند، رفت.
حاکم برای پیدا کردن مکان مخفی او جایزهای گرانبها معین نمود. در نتیجه برای بهدست آوردن این جایزه، افرادی محل او را گزارش دادند.
وی پس از دستگیری و تحمل شکنجههایی، به واسطه کمک تعدادی از یاران خویش از کام مرگ فرار کرد. (1)
بنابراین، اوضاع شیعیان ایران با ورود حضرت تغییر یافت و آثار و ابنیههای تاریخی و قدمگاههای بهجا مانده از زمان ایشان، مهاجرات سادات علوی به ویژه حضرت معصومه علیها السلام به ایران و قیام برخی از سادات شواهدی است بر گسترش و نفوذ تشیع بعد از امام هشتم علیه السلام ایران.
1) . طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج13، ص5800.
1.ابن اثیر، عز الدین علی، الکامل، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1371ش.
2.________، أسد الغابة فی معرفة الصحابه، بیروت، دار الفکر، 1409هجری.
3.ابن بایویه، محمّد بن علی(شیخ صدوق)، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ترجمه محمّد تقی آقا نجفی اصفهانی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا.
4.________، تهران، نشرجهان، چاپ اوّل، 1378ق.
5.ابن اعثمکوفی، الفتوح، ترجمه محمّد بن احمد مستوفی هروی، تحقیق غلامرضا طباطبائی مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1372ش.
6.ابن منظور، محمّد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارصادر، بیتا.
7.ابن واضح،. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمّد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمیو فرهنگی، 1371ش
8.اربلی، علی بن عیسی،کشف الغمة، ترجمه و شرح علی بن حسین زوارهای، تهران، انتشارات اسلامیه، 1382 ش.
9.اصفهانی، ابوالفرج علی بن الحسین، مقاتل الطالبیین، ترجمه جواد فاضل، تهران، کتابفروشی علی اکبر علمی،1339ش.
10.امینی(ره)، الغدیر، ترجمه جمعی از مترجمان، تهران، بنیاد بعثت، بیتا.
11.بلاذری، أحمد بن یحیی، فتوح البلدان، ترجمه محمّد توکل، تهران، نشر نقره، چ اوّل، 1337ش
12.بغدادی، صفی الدین عبد المؤمن، مراصد الاطلاع، بیروت، دار الجیل، بیتا.
13.بلاذری، أحمد بن یحیی، انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، چاپ1417هجری.
14.پاک، محمدرضا، «قم در دو قرن نخست هجری»، فصلنامه تاریخ اسلام، قم، دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام، سال1382، شماره 14.
15.ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق جلال الدین حسینی ارموی، تهران، انجمن آثار ملی، 1353ش.
16.________، ترجمه عزیز الله عطاردی، بیجا، انتشارات عطارد، 1373ش.
17.جعفریان رسول، تاریخ تشیع در ایران، قم، انصاریان، 1375ش.
18.جمعی از نویسندگان، «ایرانشهر»، کمیسیون ملی یونسکو، شماره 22، تهران، دانشگاه تهران، 1342ش.
19.حموی، یاقوت بن عبد الله، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، 1995م.
20.دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1338ش.
21.دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چ چهارم، 1371ش.
22.رضا علیه السلام، موسیبنعلی، مسند الإمام الرضا علیه السلام، با تحقیق عزیز الله عطاردی، مشهد، آستان قدس، چاپ: اوّل 1406 ق.
23.زرکلی، خیرالدین، الأعلام، بیروت، دارالعلم للملایین،1990م.
24.شهرستانی، ابوالفتح محمّد بن احمد، الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفه، 1378ق.
25.طبرسی، امین الاسلام، اعلام الوری، ترجمه عزیز الله عطاردی، تهران، اسلامیه، 1390 ق.
26.________، احتجاج، ترجمه احمد غفاری مازندرانی، تهران، مرتضوی، بی تا.
27.________، احتجاج، ترجمه بهراد جعفری، تهران، اسلامیه، 1380.
28.طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375ش.
29.عطاردی، عزیز الله، اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام ، تهران، انتشارات کتابخانه صدر، 1397 ق.
30.قزوینی رازی عبدالجلیل، النقض، مصصح جلال الدین محدث ارموی، تهران، انجمن آثار ملی، بیتا.
31.قزوینی، زکریا بن محمّد بن محمود،آثار البلاد و اخبار العباد، تهران، امیر کبیر،چاپ اوّل،1373.
32.قمی، حسن بن محمد، تاریخقم، ترجمه حسن بن علی قمی، تحقیق سیدجلال الدین تهرانی، تهران، توس، 1361ش.
33.کلینی(ره)، اصول کافی، ترجمه محمّد باقرکمرهای، قم، اسوه،چاپ سوم
34.________، ترجمه سیدجواد مصطفوی، تهران، اسلامیه،چاپ: اوّل، بیتا.
35.گیرشمن، رومان، ایران از آغاز تا اسلام، مترجم محمّد معین، تهران، شرکت انتشارات علمیو فرهنگی، 1380.
36.مجلسی، محمّد باقر، بحارالانوار، ترجمه موسی خسروی، تهران، اسلامیه، 1364.
37.مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمیو فرهنگی، چ پنجم، 1374ش.
38.مقدسی، مطهر بن طاهر، البداء و التاریخ، ترجمه محمّد رضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، چ اوّل، 1374ش.
39.مقدسی، محمّد بن أحمد، أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم، ترجمه علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، چ اوّل، 1361ش.
40.نعمان، محمد بن محمد(شیخ مفید)، الارشاد، ترجمه محمّد باقر ساعدی خراسانی، تهران، اسلامیه، 1376ش.
علیرضا کتانی - سارا امجدی
بی شک برای انجام هر کاری آدابی است که با رعایت آن، ارزش, میزان تاثیرگذاری و ماندگاری آن بیشتر خواهد شد؛ این ملاک، هم در امور مادّی و طبیعی در زندگی انسان صادق است و هم در امور معنوی و فرا طبیعی، چرا که در اینگونه امور ضرورت بیشتری دارد و از این رو برای حقایق دینی ضمن تبیین و تفسیر آن، اسرار و احکامیذکر میکنند و آداب و اصول فرهنگی- اخلاقی نیز بر میشمارند؛ و زیارت نیز به عنوان امری معنوی که در حقیقت نوعی هجرت است و زائردر واقع مهاجر به سوی خدا و اوّلیای او است، از این قاعده مستثنی نیست و آنانکه با رعایت حدود وآداب و فرهنگ رفتاری مناسب به زیارت میروند، بهرهای بیشتر و لذتی افزونتر میبرند و عقل و قلب خود را متوجه حریم و ساحت امام نموده ضمن اینکه در رعایت این فرهنگ شایسته و آداب، لطایف و دقایقی نهفته است که با توجه به آن ابواب دیگری از علوم و معارف برای زائر گشوده میشود.
این مقاله بر آن است تا با تحلیلی از فرهنگ و ادب زیارت امام رضا علیه السلام پس از بیان کلیات و اشاراتی پیرامون فرهنگ، ادب و زیارت به بررسی این مسأله به شکل تفصیلی بپردازد و ابعاد این امر را در سه مرحلة آستانة سفر، هنگام ورود به حرم و پس از زیارت مورد بررسی و تحلیل قرار دهد. همچنین نویسندگان علاوه بر تحلیل مسائل فوق، در پایان به ارائه نتیجهگیری و راهکارهایی در این زمینه پرداختهاند.
واژگان کلیدی: فرهنگ، ادب، زیارت، زائر، امام رضا علیه السلام .
بدیهی است که انسان در زندگی خویش، همواره به امنیت و آرامش نیازمند است و اگر آدمی بتواند این دو را داشته باشد، میتواند در زندگی خویش به اهدافی که مد نظرش است، دست یابد. در واقع رسیدن به کمال انسانی و به طور کلی هدفی که خداوند، انسان را برای نایل شدن به آن خلق کرده در گرو راستین رسیدن به آرامش روحی و روانی در دنیاست. حال یکی از راههایی که میتواند این امنیت و آرامش را برای انسان ایجاد نماید، مسالة زیارت است؛ چرا که دین اسلام از آنجا که مجموعة کامل و به هم پیوسته است و برای تمام زندگی بشر برنامه دارد این امر را نیز در سرلوحة برنامههای خود قرار داده است. بنابراین، زیارت شادابترین راه ارتباط با امام معصومیاست که انسان در حضور او به بالاترین درجات میرسد و تمامیاضطرابها و تشویشهای زندگی ماشینی را به فراموشی میسپارد و چه بسا انسانهایی که پس از زیارت معصوم علیهم السلام زندگی آنان متحول شده و بالاترین درجات را کسب نمودهاند.
حال باید پرسید، زیارتی که این چنین تحولی را در زندگی انسان پدید میآورد، آیا دارای شرایطی است یا به هر طریق میتوان آن را انجام داد و منتظر نتیجه و ما حاصل آن نیز بود. در پاسخ باید گفت: همان طور که انسان هنگامیکه به دیدار بزرگی یا عزیزی میرود از مدتها پیش برای آن لحظه برنامه ریزی می نماید تا بهترین فرهنگ و آداب رفتاری را رعایت نماید، برای رفتن به چنین سفر معنوی، آنهم سفر زیارتی امام رضا علیه السلام قطعاً این نکات را بیشتر مدنظر قرار میدهد؛ چرا که نخستین چیزی که خداوند به بندهاش دستور داده است، رعایت ادب است.
زیارت آدمی از دوست صمیمی یا از کسی که با او پیوند روحی یا مادّی داشته است، از اموری است که دل و جان سالم بدان اشتیاق دارد. از این رو، روا نیست دینی که اساس آن بر فطرت استوار است، با این عمل مخالفت ورزد یا آدمی را از نزدیک شدن و رویارویی با آنهایی که دوستشان دارد، باز دارد. حال به زیارت معصومین رفتن و از آن جمله امام رضا علیه السلام از توصیهها و تاکیدات دین مبین اسلام است. امّا به دیار این بزرگان رفتن و جلای روح دادن و شستن غبار مادّیت، به همراه رعایت اصول رفتاری و آدابی است که آن نیز در دستورات دینی بسیار سفارش شده است، تا آدمی در این سفر معنوی تنها سختی راه را به خود تحمیل نکند، بلکه با دستی پر و کوله باری از تجربیات نیک و معنویات به زندگی خویش باز گردد.
زیارت بخشی از نیازهای روحی و زندگی معنوی و اجتماعی انسان را تشکیل داده و انبساط خاطر و آرامش روانی که در سفر زیارتی برای او محقق میشود، در هیچ کجا پیدا نمیشود، از این رو، باید کوشید تا در این مسیر بهترین رفتارها را رعایت نمود تا از جهل و گمراهی و نیز دل مشغولیهایی که همواره در راه انسان است، رهایی یافته و همچنین یک زیارت حقیقی انجام شود و به سمت و سوی یک زندگی شایسته فردی و اجتماعی رهنمون گردیم.
بررسی فرهنگ و ادب زیارت امام رضا علیه السلام جهت ارتقاء و رشد بینش آدمی در راستای کسب یک زیارت حقیقی.
بررسی اهمیت، ضرورت، فلسفه و نقش زیارت در بهداشت روانی انسان با توجه به شرایط حاضر.
تبیین و تشریح اصول فرهنگی و نیز آداب زائر در آستانة سفر، طی مسیر، هنگامة ورود به آستان حضرت جهت استفاده و الگوبرداری.
بررسی وضعیت زائرین در زیارت با مدّ نظر قرار دادن دو شرط پیشین (آستانه و هنگامة ورود) در راستای کسب معرفت و تحول روحی و روانی برای انسان جهت زنده شدن فضایل و خصلتهای والای امام رضا علیه السلام در زائر و دوری جستن از تمام بدیها و زشتیها.
با بررسی منابع و کتب دریافتیم که هیچگونه تحقیق یا کتابی در خور توجه و معتبر و نیز جامع در خصوص مبحث مورد نظر«فرهنگ و ادب زیارت امام رضا علیه السلام » صورت نگرفته است و تنها مستنداتی عملی دربارة زیارت حضرت و دعاهای پس از زیارت در کتابهایی پراکنده وجود داشت؛ هم چنانکه فاقد پژوهش نظاممند و بنیادین در این زمینه هستیم، از پژوهش های تجربی و میدانی نیز جهت ترسیم یک زیارت حقیقی بی بهرهایم.
پژوهش حاضر در سه محور ذیل انسجام یافته است:
کلیات؛
اشاراتی پیرامون فرهنگ، ادب و زیارت؛
فرهنگ و ادب زیارت امام رضا علیه السلام .
پیش از بازگویی بحث اصلی نوشتار «فرهنگ و ادب زیارت رضوی» لازم است، ابتدا اشاراتی کوتاه پیرامون مفاهیم کلیدی و اصلی مقاله بیان شود، تا اینکه محدودة بحثی که در اینجا ملزم به رعایت آن و نیز شایستة تأمل و ارزیابی است، بطور دقیق و قاعدهمند مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.
تاکنون تلاشهایی برای طبقه بندی تعریفهای مختلف از فرهنگ انجام شده است. یکی از معروفترین این کوششها توسط آل کروبر و کلاید کلاک هون صورت گرفته است. این دو محقق یکصد و شصت و چهار تعریف را در چهار دستة کلی ارائه کردهاند.
با استفاده از این اثر، داریوش آشوری نیز تلاش کرده است تا با اضافه کردن چند تعریف جدید از همان قالب کروبر و کلاک هون برای طبقه بندی تعریفهای مختلف از فرهنگ بهره گیرد. وی تعریفهای فرهنگ را در 6 دسته تقسیم میکند:
1.تعریفهای تشریحی یا توصیفی،
2.هنجاری (تاکید بر روش و قاعده)،
3.تاریخی،
4.روانشناختی،
5.ساختی،
6.تکوینی یا ژنتیک. (1)
دایره المعارف بین المللی علوم اجتماعی نیز سه دسته از تعاریف را ارائه میکند:
1.تعریفهای مبتنی بر سازمانها و نهادهای فرهنگی،
2.تعریفهای مبتنی بر الگوی رفتاری،
3.تعریفهای مبتنی بر ساخت اجتماعی.
دستهبندیهای دیگری از تعاریف فرهنگ وجود دارد. (2)
تعریفهای توصیفی یا تشریحی به دنبال توصیف فرهنگ و مشخص کردن نهادها و عناصر تشکیل دهنده فرهنگ هستند. تعریفهای نمادگرایانه فرهنگ را کلیتی میدانند که از طریق نمادهای متجلی در جامعه شناخته میشوند وتعریفهای نمادگرایانه ساختگرا، بین نهاد و ساختار جامعه ارتباط ناگسستنی برقرار میکنند.
امّا وسیعترین تعریفی که در حوزة بین المللی دربارة فرهنگ ارائه شده است، عبارتست از اینکه: فرهنگ کلیتی است ترکیب یافته از خصوصیات متفاوت روحی، مادی، فکری و احساسی که شاخصة یک جامعه یا گروه است. فرهنگ نه فقط هنرها و نوشتارها بلکه حالات زندگی، حقوق بنیادی انسان، نظامهای ارزشی، سنتها و باورها را در بر میگیرد. فرهنگ به انسان امکان عکس العمل نشان دادن در مقابل خود را میدهد. فرهنگ است که
ما را به طور مشخص انسان قرار میدهد. حیات عقلانی، قضاوت نقادانه و احساس تعهد اخلاقی به ما میبخشد، از طریق فرهنگ است که ما ارزشها را تشخیص میدهیم و انتخاب میکنیم. از طریق فرهنگ است که انسان خود را بیان میکند و از خود آگاه میشود، ضعفهای خود را میپذیرد، از موفقیتهای خود میپرسد، به ابزارهای جدید دست مییابد و کارهای جدید خلق میکند که از طریق آنها محدودیتهای خود را مرتفع سازد.
این بیان، یکی از کاملترین تعریفها و تبیینهایی است که از مفهوم فرهنگ شده است. در این بیان، در درجة نخست فرهنگ به معنی وجه مشخصه و خصوصیت متفاوت یک جامعه به ویژه به لحاظ روحی و رفتاری است. بنابراین فرهنگ آن خصوصیتی است که یک جامعه را از دیگری متمایز میکند. در درجة دوم عناصر فرهنگ مشخص شدهاند: هنر، ادبیات، خصوصیات رفتاری عمومی، ارزشها، باورها و حقوق اساسی پذیرفته شده در هر جامعه عناصر اصلی فرهنگ از این دیدگاه هستند.
وجود متفاوت این عناصر در هر جامعه موجب تمایز و تشخص آن جامعه در مقابل دیگران میشود و به عبارت دیگر به آن جامعه هویت میبخشد و فرهنگ سازنده اصلی هویت یک جامعهاست و این فرهنگ است که خصوصیات متفاوت جامعه را تشکیل میدهد.
ادب در لغت به معانی رفتار پسندیده و در حدّ اصول اخلاقی پذیرفته شده، راه وروش و رسم مناسب هرکاری؛ تربیت کردن، تأدیب؛ شناخت رسوم و فرهنگ و شیوهها و روشهای درست زندگی و فرهیختگی»آمده است. (1)
پس ادب را میتوان در اصطلاح ساختار نیکویی دانست که شایسته
1) . حسن انوری، فرهنگ روز سخن، ص49.
است فعل دینی یا عقیدتی آنچنان واقع شود. مانند آداب دعا و آداب ملاقات با دوستان. به تعبیر دیگر، ادب ظرافت فعل است. امّا معنای آداب جمع ادب و در لغت به مفهوم قاعدهها، روشها، سنتها و رسمهای رایج در فرهنگ هر جماعت و قومی است.
حال مقصود از فرهنگ و ادب زیارت در اینجا، بیان ساختارهایی نیکو، زیبا و شایسته از ویژگیهای رفتاری، اخلاقیات و آداب است که هر زائر برای رفتن به زیارت حرم مطهر امام رضا علیه السلام نیازمند دارا بودن یا مراعات این خلقیات و آداب میباشد که با رعایت آن بتواند خود را در زلال جاری، بایستههای عرفانی و اخلاقی«زیارت» شستشو دهد و با عشق و پاکی تن و نفس قدم به آن مکان بگذارد تا آنگاه زیارت حقیقی برای وی محقق گردد.
واژه شناسان، زیارت را اینچنین معنا کردهاند:
در اصطلاح دینی، «زیارت، تمایلی است که افزون بر میل و حرکت حسی، قلب هم گرایش جدی پیدا کرده است و نسبت به مزور هم با اکرام و تعظیم قلبی و انس روحی همراه باشد. (1)و این معنا در مرتبه برین و کامل خود همانا اقبال قلبی، روحی، فکری، اخلاقی و عملی نسبت به مزور را با خود دارد. به تعبیری دیگر، زیارت «ارتباط ملکوتی با کاملترین انسانهاست که عظمت و قدرتشان به اذن خداوند متعال تمام هستی را فرا گرفته است.» (2)
زائر کسی است که با عشق و علاقه و میل و رغبت به دیدارکسی یا محلی برود؛ پس دیدارهای تصادفی یا غیر ارادی از مقوله این تعریف خارج است. و در اینجا مقصود از زائر کسی است که، قصد زیارت حرم مطهر امام رضا علیه السلام را داشته باشد و عارفانه و خالصانه، ارتباط فکری و قلبی با این امام معصوم برقرار کند و بداند که هرگز توان فهم و معرفت ایشان را پیدا نخواهد کرد، تا اینکه غایت معرفت وی که اظهار عجز از این شناخت است را در برابر ایشان ابراز و احساس نماید.
بدون تردید بشر دلایل فراوانی برای سفرهای سیاحتی و زیارتی دارد، بعضی از آنها مربوط به عواطف انسانی است، برخی مربوط به عبرت آموزی از سرگذشت دیگران میباشد، بعضی هم پاسخ به خواستههای درونی و نیازهای روحی و روانی انسان است. قرآن کریم به صراحت امر میکند: «قل سیروا فی الارض فانظروا کیف عاقبة الذین من قبل کان اکثرهم مشرکین: بگو،
در زمین سیر و سفر کنید و بنگرید عاقبت کسانی که قبل از شما بودند چگونه بود؟ بیشتر آنها مشرک بودند!». (1)
ما اگر بخواهیم به وسعت دامنة خداپرستی و یا شرک پی ببریم باید مسافرت کنیم، از فرهنگ ملل مختلف آگاهی یابیم تا بتوانیم راجع به عقاید حق یا باطل آنان قضاوت کنیم. ما اگر از دنیای پیرامون خود با خبر نباشیم چگونه میتوانیم راجع به آنها اظهار نظر کنیم؟!
بر اساس گزارشهای تاریخی همة مسلمانان از شیعه و سنی به سفرهای زیاتی میرفتهاند. این سیرة عملی بزرگترین حجت بر جواز و استحباب قصد سفر برای زیارت است. مسلمانان به زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله مشرف میشدند، حتی خود پیامبر صلی الله علیه و آله از شهر خارج میشد و برای زیارت به سوی مزار مادر خود مسافرت مینمود. (2)عدهای هم عایشه را مشاهده کرده بودند که به زیارت قبر برادر خود عبدالرحمان میرفت. وی در جواب افرادی که به او اعتراض کردند، گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله به این امر دستور داده است. (3)
این امر ادامه داشت تا اینکه در قرن هشتم، ابن تیمیه حکم به تحریم سفرهای زیارتی نمود.
این تحریم در اسلام سابقهای نداشت حتی اگر نهیی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز بعد از نزول سوره تکاثر باشد اشاره به زیارت قبور برای تفاخر است. از جمله عادات زشت زمان جاهلیت افتخار به نیاکان خود بود، حتی اقدام به شمارش قبور میکردند. مفسرین ذیل آیة «الهاکم التکاثر حتی زرتم المقابر» آوردهاند: در این آیات نخست ملامت نموده میفرماید: «تفاخر و مباهات بر یکدیگر شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت، تا آنجایی که به
زیارت و دیدار قبرها رفتید و قبور مردگان خود را برشمردید.» (1)
بنابراین چون چنین سابقة زشتی در میان اقوام عرب وجود داشته و آنها دارای چنین روش نامناسبی بودهاند، رسول خدا آنان را از زیارت قبور منع کرده بود. امّا بعداً دید که جامعه رو به تربیت است و آثار سوء زمان جاهلیت از بین رفته، امر به زیارت کرده که اقل مراتب امر مباح بودن است. (2)
پس زیارت قبور در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله کاملا مباح بوده است. چون معنای امر بعد از نهی، حداقل اباحة عمل خواهد بود. به خاطر این که امر لاحق موجب نسخ نهی سابق میگردد، به همین لحاظ اقوال فقهای اهل سنت در این مساله مختلف شده و بین حرمت مطلق، وجوب مطلق و اباحة موکّد دور میزند. (3)
محبوبترین بندگان نزد خداوند همان انسانهای کامل و برگزیدگانی هستند که قلههای بلند تقوا و فضیلت را بوجود آوردهاند. چهارده نور مقدسی که به انسان و فرشتگان پرستش ذات باری تعالی را آموختند، معصومانی که خداوند ایشان را از هر لغزش، اشتباه، خطا، نادرستی و... پاک و دورنگاه داشته است. محبت ورزیدن به این وجودهای مبارک یک دستور الهی است و نیز کسی که آنها را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و دشمنان آنان را در ردیف دشمنان خداوند هستند. (4)
خداوند خطاب به حضرت آدم میفرماید: «اهل بیت پیامبر بهترین مخلوقات من میباشند که به سبب وجود آنان به بندگان ثواب و عقاب داده میشود و باید در درگاه من به آنان توسل جست و هرگاه به تو ابتلائات
دست دهد این وجودها را نزدم شفیع قرار ده و به وسیلة آنان طلب حاجت نما و من سوگند یادکردهام هر که ایشان را در درگاه من شفیع خود قرار دهد و به وسیلة آنان نیاز خود را مطرح کند، در خواستش را اجابت کرده و شفاعت آنان را بپذیرم. (1)
رسیدن به مقامات معنوی و کمالات ملکوتی، بدون دوستی اوّلیای الهی امکان پذیر نمیباشد و پذیرش اعمال هر مسلمان در گرو محبت و ولایت اهل بیت خواهد بود؛ به قول مولوی:
هر که خواهد همنشینی با خدا او نشیند در کنار اوّلیا
پس زیارت یکی از بهترین راههای ارتباط با پیشوایان معصوم است که موجب جلب معنویت خواهد شد و مکانهای زیارتی، پناهگاه امنی برای بندگانی هستند که میخواهند به درگاه حق تعالی استغفار کنند، تضرع نمایند و میثاق خویش را با خدای خویش تجدید کنند، قلب زائر همچون چراغی با یک منبع تولید کنندة انرژی، چنان ارتباط برقرار میکند که نوعی انس معنوی با بوستان ملکوتی در خود احساس کرده و بدین گونه از تاریکیهای گناه، فاصله میگیرد و صفحة دل را برای تابش نور حق مهیا میکند، در اخلاق و رفتار خود تجدید نظر کرده، محاسباتی در زندگی خود انجام میدهد و موازین شرع مقدس را بیش از گذشته رعایت میکند. به واقع چه مکانی بهتر از این فضاهاست که در آنها آدمی متوجه آخرت میگردد، به خود میآید، پوستههای غفلت و نسیان را دور میریزد و خود را برای اعمال صالح و تقویت ایمان و پارسایی آمادهتر میبیند. (2)
در بارگهت به صد امید آمدهام با موی سیه رفته سپید آمدهام
زیارت یکی از اعمال و مناسک دینی است و به عنوان یک تجربة فردی در ارتباط با خداوند تلقی شده و در دین توحیدی اسلام جایگاه ویژهای دارد. با بررسی ادبیات پژوهشی موجود درمییابیم که رفتارهای دینی مثل زیارت و عبادت در نزد مسلمانان به عنوان یک ارزش محسوب شده و بر انجام آنها تأکید میشود.
در زیارت فرد با حضور در مکان مشخصی نسبت به صاحب آن مکان یا خود مکان که تشخص یافته، عرض ارادت نموده و به طرح مسائل و مشکلات خود و اجتماع با پروردگار میپردازد و در آن مکان مقدس با واسطه قرار دادن آن صاحب شان و منزلت، آرزوهای خود را تعقیب میکند. زیرا در حین زیارت با نزدیک کردن خود به پروردگار، احساس آرامش درونی کرده و تخلیة هیجانی انجام میدهد. این امر نیز نهایتاً به سلامت روانی فرد کمک میکند. (1)
پژوهشگری دیگر نیز به نام موریس(1983)با انجام پژوهشی، اثر زیارت دینی را روی افسردگی و اضطراب بر124بیمار جسمی مطالعه کرد و دریافت که علائم مثبت بیماری آنها بعد از انجام زیارت کاهش معناداری یافته و این کاهش حداقل تا 10ماه بعد از برگشتن از زیارت ادامه دارد. همچنین پژوهشگری دیگر نیز در پژوهشی به بررسی نقش زیارت دینی در سلامت روانی افراد پرداخته و در یافتههای خود همبستگی خطی مثبت بین زیارت دینی و سلامت روانی را گزارش کردند.
یافتههای این پژوهشگران نشان داد که تفاوت موجود بین گروه زیارتی و سیاحتی در سلامت روانی بعد از بازگشت از سفر نیز وجود داشته و زائران
1) . هاجر پهلوانی، بررسی نقش زیارت دینی در سلامت روانی افراد، ص744.
خانة خدا سلامت روانی بهتری داشتهاند. نتایج این پژوهش نشان داد که زیارت باعث بهبود سلامت روانی افراد شده و این یافته با نتایج یافتههای موریس(1983)، سن و نیتراب(1995) نیز همخوانی دارد. یعنی زیارت اماکن مقدسه و شخصیتهای معنوی باعث کاهش اضطراب و افسردگی و افزایش سلامت روانی و بهبود عملکرد اجتماعی افراد شده است.
بر اساس این پژوهش، به جز علایم جسمانی، زیارت در کاهش اضطراب، افسردگی و سازگاری اجتماعی تاثیر مثبتی دارد. یعنی زیارت دینی باعث بهبود علایم افسردگی، اضطراب و سازگاری اجتماعی افراد شده است.
زیارت، تشرف به دیدار مزورعنه (امام و یا امامزاده)است. هر دیداری، بر حسب اهمیت، شرایط، اداب و فرهنگی دارد؛ همانگونه که در عرف زمان ما، ملاقات و دیدار با بزرگان، با رعایت اخلاق و آدابی همراه است. بنابراین زیارت ائمه علاوه بر اهمیت خاص و جایگاه ویژة آنان با رعایت اصول اخلاقی و فرهنگی همراه است که در اینجا به فرهنگ و ادب زیارت امام رضا علیه السلام اشاره خواهد شد.
اوّلین پرسشی که در اینجا به ذهن میرسد، این است که مبدأ رعایت اخلاق و آداب زیارت رضوی چه هنگامیاست، آیا انسان تنها لحظهای که داخل حرم امام رضا علیه السلام و به عبارتی در حضور امام معصوم علیه السلام است، باید نکاتی را رعایت نماید یا اینکه از ابتدای تصمیم گرفتن به سفر زیارتی، ملزم به رعایت رفتار فرهنگی و آداب خاص زیارت میشود؟
توجه به آداب زیارت باید از پیش از سفر و به هنگام انتخاب همراهان
آغاز شود و اخلاق زیارت را در طول مدت زیارت رعایت نماید. چراکه هر سفری با سختیهای همراه است، اگر انسان اخلاق خود را کنترل ننماید و رفتاری ناشایست را پیشة کند و باعث آزار دیگران گردد، نه تنها حال معنوی خویش، بلکه حالات روحی و روانی و معنوی دیگران را نیز آشفته خواهد ساخت.
مهمترین اصول فرهنگی که زائر حرم رضوی باید در آستانة سفر آنها را رعایت نماید، عبارتند از:
خوشرویی و خوش خلقی: اندیشة برخی چنین است که انسان باید در سفر گوشه گیر باشد؛ حال آنکه خوش خلقی و خوشرویی از سفارشات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمة معصومین علیهم السلام است و خندان بودن و حتی شاد نمودن دیگران مادامیکه در غیر رضای خدا نباشد، در مسافرت از علائم مروت در سفر است، جز در زیارت امام حسین علیه السلام که از آن نهی شده است، (1)چرا که این سفر استقبال از کاروان غم و اندوه است.
احترام به حقوق و شخصیت یکدیگر: در طول سفر باید با همه برخورد خوب و شایستهای داشته باشیم، چه فقیر و چه متمکن و دارا، چرا که انجام این عمل در همة مراحل زندگی و از آن جمله مسافرتها خوب، پسندیده و نیکوست و در سفر زیارتی انجام این عمل، معنویت خاصی را بر جمع همراه حاکم مینماید؛ این امر تا آنجا اهمیت دارد که احترام به حقوق و شخصیت یکدیگر و پرهیز از تحقیر، حتی در نگاه کردن، از دستورات اکید زیارت است». (2)
به جا آوردن حق برادری: یکی دیگر از مهمترین اصول فرهنگی زیارت رضوی، به جا آوردن حق برادری است؛ به این معنا که گاه جویای احوال همنوعان خویش شویم، هرچند آنها نیاز به کمک ما نداشته باشند. حال اگر در همراهی ما کسانی هستند که احساس میکنیم از نظر مادی، جسمی و... به کمک نیاز دارند بدون اظهار و در خواست از سوی آنان به سمت آنها رفته و تا حدّ امکان آنها را یاری نماییم.
پرهیز از بخل و تنگ نظری: بر زائر حرم مطهر رضوی، لازم است در بذل و بخشش نسبت به دوستان و همراهان خویش پیش دستی نماید و به هیچ وجه نسبت به آنان بخل و تنگ نظری نورزد.
گذشت و صبوری: در حین سفر ممکن است، اتفاقاتی پیش آید که منجر به اختلافاتی هرچند جزیی شود، پس انسان باید در چنین شرایطی، گذشت و صبر داشته باشد و سعی نماید که اختلافات را نادیده گرفته و نیز در صدد برطرف نمودن آن مشکلات برآید.
دوری از محرمات و کتمان عیوب: شایسته است زائر حرم رضوی در طول سفر و حتی پس از آن از انجام هرگونه کار حرام پرهیز نماید تا شیرینی سفر معنوی را با تمام وجود درک نماید و اگر در طول سفر از همسفر خود، عیبی را مشاهده نمود پس از جدا شدن از وی هرگز آن عیب را برای کسی یا در جایی نقل ننماید.
علاوه بر رعایت اصول فرهنگی در آستانة سفر زیارتی امام رضا علیه السلام یک زائر حرم رضوی، شایسته است آدابی را نیز در طی سفر مراعات نماید که مهمترین آن عبارتند از:
آمادگی روحی: اوّلین و مهمترین مسأله برای زائر رضوی، داشتن
آمادگی روحی است؛ بدین معنا که یک زائر معتقد و مومن، به هنگام توجه به پروردگار و پیامبر و ائمه باید شرایط روحی و جسمیمطلوبی را برای خویش ایجاد کند تا بدین وسیله بتواند با خدای خویش به نیایش و راز و نیاز بپردازد. لذا باید پیش از پیرایش ظاهری، روح خود را برای ملاقات روحانی با این معدن معنویت و روحانی آماده نماید تا طعم لذت بخش آن را نیز بچشد.
زیارت در حریم دوست بودن زیارت عاشقی را آزمودن
زیارت، محبت را ستودن زیارت آشنای عشق بودن
زیارت فصل دل را وصل کردن صفا دادن به قلب و گریه کردن
نیت خالصانه و انگیزة الهی: زیارت باید به نظر استقلالی دیده شود و از هرگونه نظر شرک آلود در آن خودداری شود؛ به عبارت دیگر زیارت در حد خود هدف و مقصدی مستقل است که باید هیچ چیزی را در کنار آن ندید. زائر حرم رضوی باید زیارت را به تنهایی هدف مستقل و مقدس بداند، بگونهای که همراه کردن آن با امور دیگر از ارزش و بهای آن کاسته آن را بی محتوا و بی معنا میسازد؛ لذا اگر زائر بخواهد در زیارت خود موفق باشد، باید سفر زیارتی خود را تصحیح و نیت خود را اصلاح کند؛ چراکه این سفر زمینة تقویت ارکان ایمان و پایههای اعتقادات و رافع ملالتهای جان و آرامش نفس و روان است. این تجدید قوا برای آن است که انسان در عرصة علم و مبارزه با شبهات و آفات فکری وتحریفات ذهنی و همچنین انحرافات اخلاقی و عملی در دام وسوسهها و هوسها نیفتاده، بلکه بتواند آنها را شکست داده و اسوة دیگران باشد. همچنین اهمیت این مسأله تا آن جاست که امام رضا علیه السلام به نقل از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من أتانی زائراً فی المدینه محتسباً کنت له شفیعاً یومَ القیمه:کسی که تنها به انگیزة
زیارت من، مرا زیارت کند، روز قیامت شفیع او خواهم بود.» (1)
معرفت: معرفت امام و آگاهی از منزلت او مورد سفارش و تاکید بسیاری از روایات است. از امام کاظم علیه السلام رسیده است: «...فمن زاره مسلماً لأمره عارفاً بحقه کان عندالله جل وعز کشهداء بدر: ...هرکس امام رضا علیه السلام را زیارت کند، در حالی که تسلیم امر او و عارف به حقش باشد، در پیشگاه الهی از منزلت شهدای بدر برخوردار است.» (2)
همانگونه که پیشتر اشاره شد، زائر حرم رضوی باید در آستانة سفر و در طی آن اصول فرهنگی و نیز آدابی را رعایت نماید تا تنها رنج سفر را به خود هموار ننموده باشد؛ بلکه از این فرصت به دست آمده ره توشهای برای خود کسب نماید. حال در هنگام ورود و رسیدن به حرم حضرت رضا علیه السلام نیز باید نکات مهمی را پیرامون فرهنگ و ادب زیارت مدّ نظر قرار دهد؛ چرا که با بررسی این مسأله پی میبریم که، این عمل- زیارت- صرفاً عمل عبادی خشک و بی روح نیست؛ بلکه رعایت خود این اخلاق و آداب در تمام مراحل سفر زیارتی تأثیر بسیار مهمی از جنبههای گوناگون روانی، تربیتی، عاطفی و... را برای انسان به همراه دارد که در هیچ کتابی نمیتوان آن را به دست آورد. از این رو در این قسمت به بررسی اصول فرهنگی و نیز آداب آن در هنگام ورود به حرم حضرت و عرض ادب خدمت ایشان میپردازیم.
تجربه ثابت کرده است که انسانهایی که در جامعه با دیگران با رأفت و مهربانی برخورد میکنند، همواره از آنان به نیکی یاد میشود و بر عکس،
افرادی که به دیگران به نگاه تحقیرآمیز مینگرند و برای آنها جایگاه و ارزش قائل نیستند و برای رسیدن به مقصود خویش از هیچ عمل ناپسندی فروگذار نمیکنند، نه تنها در نزد مردم بی اعتبارند و کم کم منزوی و تنها میمانند، بلکه از دیدگاه خداوند نیز این انسانها از ارزش و جایگاهی برخوردار نیستند؛ مگر اینکه از اعمال گذشتة خویش توبه نموده و سعی در تغییر شخصیت خویش داشته باشند. اگر توجه به مسائل فرهنگی و رعایت آن در مواقع گوناگون دارای ارزش و اهمیت است؛ در یک سفر زیارتی اخلاق و رعایت مسائل رفتاری از ارزش و اهمیت بیشتر و ویژهتری برخوردار خواهد بود:
حفظ حجاب: رعایت مسأله پوشش و حجاب در همه جا برای همگان و بویژه بانوان از ضرورت بیشتری برخوردار است؛ هنگام تشرف به آستان رفیع ائمه رعایت این مساله دو چندان حائز اهمیت میشود. پس بانوان و خواهران مسلمان هنگام شرفیابی به محضر امام رضا علیه السلام به عنوان یکی از اوّلیای دین، باید رعایت حجاب کامل را نموده و از پوشیدن لباسهای بدن نما و زیارت با چهرهای نامناسب و یا خلاف شئون اسلامیخودداری نمایند و حرمت آن حریم مقدس الهی را حفظ کنند که در غیر این صورت، زیارت آنها خودنمایی و سیاحتی بیش نخواهد بود.
همچنین هنگامیکه به سمت حرم حرکت میکند، با یادآوری این مساله که عظمت مقام و رفعت امام رضا علیه السلام در چه جایگاهی است و با توجه به عجز و ناتوانی خود، به عنوان یک انسان، هم در کردار و هم در رفتار نسبت به حضرت رضا علیه السلام خاضعانه و خاشعانه گام بردارد. شاید سر حفظ متانت و وقار و نیز حالت خاضعانه و خاشعانه گام برداشتن زائر، به این علت است که انسان از جو مادّی که اطراف او را فرا گرفته است، فاصله بگیرد و با تمرکز و توجه به یک نقطه که آن هم موقعیت و عظمت امام علیه السلام است، خود را به ایشان نزدیک ساخته تا بهرة بیشتری را کسب نماید.
همچنین در داخل حرم، بعضاً مشاهده میشود که برخی دست به اعمالی میزنند که از هر نظر مورد قبول همگان نیست. چنانکه برخی حرم را با خوابگاه و مکان استراحت اشتباه میگیرند یا از تذکر به کودکان خود که درحال سر و صدا هستند و آرامش را بر هم میزنند، خودداری مینمایند و به این وسیله اسباب آزار و اذیت زوار را فراهم میسازند. در چنین وضعیتی باید با آرامی و در نهایت احترام و رفتاری خوش به آنان تذکر داد و حال سایر زائرین را مراعات نمود.
1) . علاّمه مجلسی، بحار الانوار، ج101، ص102.
در جای دیگر نیز امام رضا علیه السلام به نقل از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در خصوص ترک کلام بیهوده و پرگویی فرمودند: «اگر شما حرف بیهوده نمیزدید و قلبتان جایگاه شیطان نمیشد...، هر آنچه را من میدیدم، شما هم میدیدید و هر آنچه را من میشنیدم، شما هم میشنیدید.» (2)
پس بر زائر حرم امام رضا علیه السلام است که آهسته سخن بگوید، چنانکه در روایت آمده است که: «درحرم معصوم علیه السلام نباید صدا را بلند کرد یا با زوار بلند صحبت کرد؛ چرا که در محضر امام علیه السلام فرقی بین دیدن و ندیدن آن حضرت نیست.» (3)
زحمتکشی هستند که در نگهداری و نظافت و راهنمایی زائرین میکوشند پس احترام و کمک به آنان قطعاً مسالة مهمی است که به آن توصیه نیز شده است: «وعاشِرُها: التصدق علی السدنة والحفظة للمشهد وإکرامهم واعظامهم؛ فإنّ فیه إکرام صاحب المشهد علیه الصلاة والسلام.» (1)
در هنگام داخل شدن به حرم، زائر باید علاوه بر رعایت اصول فرهنگی، ادابی را نیز در نظر بگیرد؛ چرا که برای هر چیزی ادب و حدی است که رعایت آن نتیجة رضایت بخشتری را برای انسان به همراه دارد؛ حال که به نزد امام معصوم میرویم، همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، رعایت این آداب ارزشمندتر است؛ چرا که «حضور در نزد ضریح ایشان هیچ تفاوتی با حضور در زمان حیات ایشان بر اساس روایات و اسناد ندارد. (2)
-غسل: اوّلین ادب زیارت داشتن وضو و غسل کردن قبل از داخل شدن به سرای رفیع حضرت رضا علیه السلام است؛ چرا که از مجموع روایات نیز این نکته را میتوان استنباط کرد که طهارت ظاهر در طهارت باطن تاثیر دارد و طهارت ظاهر در حقیقت زمینه طهارت باطن است و آب که مایه طهارت ظاهری و طهور است، مظهر ولایت کلیه اجسام است؛ زیرا قوام هر چیزی به آب است. (3)
شرفیابی به محضر امام رضا علیه السلام چون سایر ائمة معصومین که به نص آیة تطهیر از طهارت و قداست ویژه برخوردار است و باریابی به صحن و سرایی که نشان از نزاهت و پاکی الهی دارد، ایجاب میکند که زائر بدون تحصیل طهارت برتر، یعنی غسل به آن حریم نزدیک نشود و بدون آراستگی جان و
پیراستگی تن به آن بیت رفیع قدم ننهد؛ زیرا غسل ظاهری نمادّی از شستشوی روان و پاکی جان است. پس همانطور که شرط ورود به خانة خدا طهارت و پاکیزگی است، تشرف به حریم اهل بیت و از آن جمله امام رضا علیه السلام که بیت مرفوع و بیت المعمور زمینیان است، نیز متوقف بر طهارت است.
بنابراین زائر حرم امام رضا علیه السلام، باید از پوشیدن لباسهای نامناسب، تنگ و بدننما خودداری نماید. و نیز بهداشت را در هنگامه ورود به حرم رعایت نماید؛ چرا که بعضاً افرادی در میان زائران مشاهده میشود که از لباسهای آنها و بدنشان بوی نامطبوعی احساس میشود و همین عدم رعایت بهداشت با آن ازدحام جمعیت، سبب آزار و اذیت سایر زوار حرم میشود.
توقف کردن و اذن دخول گرفتن، برای آن است که زائر بداند کجا آمده و به زیارت چه شخصیت بزرگی نائل شده است؟ اجازه گرفتن برای
آن است که زائر بداند، حرم مطهر امام رضا علیه السلام نه خانهای معمولی و نه قبری معمولی است و چه وادی مقدستر از جایی که پیکر معصوم را درخود جای داده است. جعبهای که چند ساعت پیامبر خدا موسی علیه السلام را در خود جای داده بود، انچنان قداست یافت که سمبل آرامش بنی اسراییل شد: «وقال لهم نبیتهم أنّ آیة ملکه أن یأتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم.» (1)در روایتی از ابن عباس آمده است که: «تابوت همان صندوقی بود که مادر موسی او را در آن گذاشت و به دریا افکند و هنگامیکه به وسیله عمال فرعون از دریا گرفته شد و موسی را از آن بیرون آوردند، همچنان در دستگاه فرعون نگاهداری میشد و سپس به دست بنی اسرائیل افتاد، بنی اسرائیل این صندوق خاطره انگیز را محترم میشمردند و به آن تبرک میجستند.» (2)
وقتی که یک صندوقی که ساعاتی پیامبر خدا موسی علیه السلام را در خود جای داده، چنین جایگاهی مییابد، بیتردید مکانی که معصوم علیه السلام را در خود جای داده است از قداستی ویژه برخوردار است و باید حریم آن حفظ گردد. پس هنگامیکه زائر حرم رضوی، به درب حرم رسید، باید بایستد. این توقف، ادب ویژه است و در حال توقف با خواندن دعا و اذکار وارده سعی کند تا رقت قلب و خشوع دل تحصیل نماید: «وان الرقة علاّمة الاذن فلا تغفل.» (3)زیرا در چنین حالتی دعا اجابت و رحمت الهی نازل میشود: «إنّ الرقة علاّمة لاستجابه الدعاء.» (4)و نیز در برخی روایات هست اگر هنگام ورود به حرم معصوم، قلب به طپش بیفتد، اشک جاری شود و عظمت معصوم به
چشم آید، اذن ورود داده شده است. (1)
-ذکر تکبیر و تحمید: زائر باید وقتی وارد حرم شد و چشمش به قبر معصوم علیه السلام افتاد، بایستد تا آمادگی بیشتر برای عرض ادب پیدا کند، سپس سی مرتبه ذکر «الله اکبر» را تکرار نماید: «فاذا دخلت ورایت القبر فقف وقل الله اکبر، الله اکبر ثلاثین مرة.» (2)
سعد از امام باقر علیه السلام نقل میکند: «...چون امام را دید تکبیر بگوید و... هر که پیش روی امام تکبیر بگوید و نیز بگوید: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، خدای تعالی برای او خشنودی و رضوان اکبر خود را واجب خواهد کرد و بین او و حضرت ابراهیم علیه السلام و پیامبراکرم و پیامبران الهی در قیامت در دارالجلال جمع خواهد کرد: و من کبر بین یدی الامام و قال: لا اله الا الله وحده لا شریک له،کتب الله له رضوانه الاکبر و من یکتب الله له رضوانه الاکبر یجمع بینه وبین ابراهیم ومحمّد والمرسلین فی دار الجلال.» (3)
سرّ اینکه باید در لحظة ورود تکبیر گفت این است که تکبیر و تحمید پیش از زیارت معصوم آن است که در این زیارت مقامات بلندی برای ائمه معصومین ذکر شده است و چه بسا زائر به علت سطحی نگری در وادی هولناک غلو بیفتد. غلو عبارتست از اعتقاد به ربوبیت پیامبر صلی الله علیه و آله یا ائمه و اعتقاد به اینکه آنان مستقلاً خالق و رازقند و یا اعتقاد به نبوت امامان. اینگونه اعتقاد درحقیقت نفی الوهیت رب یا شریک قائل شدن برای او و نفی نبوت وخاتمیت نبی اکرم است؛ البته این نکته را نباید نادیده پنداشت که این اعتقاد که خالق هستی خداوند است و او اختیارات ویژهای در این جهان و آن جهان به پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان واگذار کرده است، این نه تنها غلو و شرک
نیست، بلکه عین توحید است، ما خالق جهان هستی را ذات مقدس ربوبی میدانیم و معتقدیم که خداوند آنچنان که ملائکه را مدبران امر قرار داده «والمدبرات امرا» (1)به معصومین هم مرحلهای از این تدبیر را به اذن خودش تفویض کرده است. پس اعتقاد به مقامات فوق العاده برای امامان غلو نیست. اعتقاد به اینکه خداوند آنان را از هرگونه نقصی مبرا کرده «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت ویطهرکم تطهیرا: خداوند چنین میخواهد که هرگونه پلیدی و زشتی را از شما خانوادة نبوت ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند.» (2)پس اعتقاد به عصمت از اشتباه و خطا، گناه و عصیان عین اعتدال در اعتقاد است نه غلو.
بنابراین زائر حرم امام رضا علیه السلام پس از آنکه اذن دخول طلبید و با خواندن اذکار ماثور و نیز تکبیر و تحمید در قلب احساس رقت کرد و پس از بوسیدن درگاه، ادب اقتضا میکند پای راست را جلو بگذارد و مستحب است در این هنگام بگوید: «بسم الله وبالله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله رب ادخلنی
مدخل صدق واخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا». (1)
در شأن نزول آیه «إنّا نحن نحیی الموتی ونکتب ما قدموا وآثارهم وکل شی احصیناه فی امام مبین». (2)آمده است که قبیله بنوسلمه در نقطه دور دستی از شهر مدینه قرار داشتند، تصمیم گرفتند به نزدیکی مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نقل مکان کنند آیة فوق نازل شد... پیامبر به آنان فرمود: «ان آثارکم تکتب؛ گامهای شما به مسجد، در نامه اعمالتان نوشته خواهد شد و پاداش خواهید گرفت»، هنگامیکه بنوسلمه این سخن را شنیدند، صرفنظر کردند و در جای خود ماندند. (3)پس گامهای کوتاه همراه با تواضع، متانت و ادب سبب میشود تا زائر حرم رضوی از فیض و ثواب بیشتری بهرهمند گردد و از لحاظ روانی نیز این حرکت- آهسته قدم برداشتن- بسیار موثر بوده و باعث تمرکز حواس و توجه و دقت نظر بیشتر میشود.
قبله میایستاد و...». (1)
این پندار باطلی است که انسان دور بودن از ضریح را ادب بداند و بخواهد از دور زیارت کند، بلکه در روایات تصریح شده است بدن را به ضریح چسبانده و بر آن تکیه کند و ضریح را ببوسد. در جایی آمده است: «شاید مراد از کسانی که توصیه به دور بودن از ضریح میکنند و آن را ادب زیارت میشمارند، اهل سنت باشند؛ زیرا آنها دور ایستادن از قبر را از جملة آداب و چسبیدن به قبر و بوسیدن و لمس کردن آنرا مکروه میدانند؛ چنانکه علمای آنان در آداب زیارت حضرت نبوی این مطلب را ذکر کردهاند». (2)
پس بدن را به قبر و ضریح چسباندن و بر آن تکیه زدن و نیز بوسیدن قبر و ضریح از آداب زیارت است و همچنین مناسب است که اگر انسان عذری مانند ضعف جسمانی ندارد، دعا و زیارت را نیز ایستاده بخواند.
و نیز از جمله آدابی که در همین رابطه وجود دارد آن است که زائر حرم مطهر رضوی، دو طرف صورت خود را بر روی ضریح بگذارد.
روشن است که اینگونه آداب، زمینه را فراهم میکند تا زائر قلب خود را در صحن و سرای حقیقی امام ببیند و حضور او را لمس کند. در جای دیگر نیز این گونه آمده است که: «بعد از خواندن زیارت، سمت راست صورت را بر قبر یا ضریح بنهد و متضرعانه از خداوند مسئلت کند، سپس قسمت چپ صورت را بر قبر بنهد و با حال نیاز، او را به حق خودش و به حق صاحب قبر سوگند دهد تا او را از اهل شفاعت و شفاعت شوندگان قرار دهد و در این حال با اصرار و مبالغه در دعا و سؤال از خداوند متعال با همة جدیت و سعی مسئلت کند؛ زیرا تا طرح حاجت و سؤال با جدیت تمام نباشد و احساس نیاز و تشنگی در انسان نجوشد، فیض الهی طالع نمیگردد؛
البته بعد از رعایت این ادب به سمت بالای سر مزور حرکت کند و رو به قبله در پیشگاه الهی دعا و نیایش کند». (1)
بر ارباب اندیشه پوشیده نیست که این توصیه، در صورتی مطلوبیت دارد که برای کسی مزاحمت ایجاد نکند و خلوت بودن اطراف ضریح چنین امکانی را فراهم نماید که بدون توهین به امام و بدون مزاحمت برای دیگران این امر فراهم آید. ولی در روزگار ما که در تمام ساعات شبانه روز انبوهی از جمعیت بر گرد ضریح حضرت میگردند، بر اکثر زائرین چنین امری غیرممکن است و مطلوبیت ندارد.
-آهسته سخن گفتن: یکی دیگر از آدابی که رعایت آن درحرم مطهر امام رضا موجب حرمت نهادن و تکریم ایشان است، فرودآوردن صدا در ذکر و دعاست؛ چرا که در حرم معصوم علیه السلام نباید صدا را بلند کرد یا با زوار بلند صحبت کرد: «یا ایها الذین امنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی ولا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم وانتم لا تشعرون. انّ الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله اوّلئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی لهم مغفره واجر عظیم: ای کسانی که ایمان آوردهاید، صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید و همچنان که بعضی از شما با بعضی دیگر بلند سخن میگویید با آن حضرت به صدای بلند سخن مگویید؛ مبادا بی آنکه بدانید اعمالتان تباه شود.کسانیکه پیش پیامبر خدا صدایشان را فرو میکشند، همان کسانیاند که خدا دلهایشان را برای پرهیزگاری امتحان کرده است؛ آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است». (2)
همچنین ادب حضور در محضر حجت الهی اقتضا میکند که نه تنها انسان از سخن و اذکار غیر الهی که انسان را از یاد خدا غافل میکند
بپرهیزد، بلکه هنگام عبادات، زیارات و اعمال مستحبی به آرامی و آهستگی و بدون بلند کردن صدا، مناسک و اعمال زیارت را انجام دهد.
علاّمه حلی نیز استحباب زیارت را تنها در زیارت به ماثور و منقول میداند و در نوع زیارتهای اهل بیت، این جمله را تکرار میفرماید: «و یستحب ان یزوره بالمنقول». (1)
بنابراین زائر حرم امام رضا علیه السلام، باید بداند همزمان با اینکه زیارت از جانب معصوم صادر شده، باید با نهایت ادب به ضریح نگاه کند و زیارت ماثورة منتسب به ایشان را در حال ایستاده بخواند، مگر آنکه عذری داشته باشد.
1) . علاّمه حلی، تذکرة الفقهاء، ص450.
پس شایسته و مستحب است، زائر حرم رضوی پس از خواندن دو رکعت نماز زیارت، این دعا را بخواند که شیخ مفید نیز بر آن تاکید نموده است: «اللهم إنّی اسئلک یا الله الدائم فی ملکه، القائم فی عزّه، المطاع فی سلطانه، المتفرّد فی کبریائه، المتوحّد فی دیمومیة بقائه، العادل فی بریّته، العالم فی قضیته، الکریم فی تأخیر عقوبته، الهی حاجاتی مصروفة الیک و امالی موقوفة لدیک، وکلما وفقتنی من خیر فأنت دلیلی...» (1)
پس زائر حرم رضوی برای به جا آوردن دو رکعت نماز به همان کیفیتی که برای امام رضا علیه السلام وارد شده است، نمازش را بخواند. همچنین زائر در موقع نماز زیارت خواندن، باید به این نکته توجه نماید که مکان این دو رکعت باید [پشت به قبر نباشد بلکه] در کنار قبر مزور خوانده شود، چرا که عدهای از فقها در مورد نماز خواندن زائر به حالت پشت به قبر اشکال جدی وارد نمودهاند. نیزآمده است: «مناسب و شایسته نیست که قبر پشت سر باشد، مگر اینکه قبر بسیار دور باشد تا صدق بی حرمتی نکند». (2)
دعا اسباب و عواملی دارد که از دایره قدرت انسان بیرون است؛ دعا درخواست و تقاضا از کسی است که قدرت و توانش بی پایان و فوق قدرتها است و از طرفی نشان بندگی و توجه به مقام ربوبیت و عامل تقویت روح و روان است.
پس یکی دیگر از آداب زیارت، دعا بعد از نماز زیارت است، چنانکه صاحب الدروس الشریعه در این زمینه میفرماید: «از جمله آداب زیارت، دعا بعد از نماز زیارت است و دعای بعد از زیارت امام رضا علیه السلام از بهترین و
زیباترین جلوههای دعاست...؛ همچنین از جمله نکاتی که باید در هنگام دعا کردن مورد توجه قرار داد و از آن غفلت نکرد، تعمیم و فراگیر کردن دعا و طلب از خدا برای همه است؛ زیرا آن به اجابت نزدیکتر است.» (1)
پس زائر اگر در زیارت خویش با انگیزة خالصانه و با معرفت اعمال خود را انجام دهد میتواند برای امورات دینی و دنیوی خود دعا و حاجت خویش را از آن بزرگواران درخواست نماید؛ چراکه قطعاً اهل بیت خاندان کرامت و سخاوت هستند و زائر را بدون رفع حاجت و جواب باز نمیگردانند همانگونه که در روایات متعدد آمده است که هر که آنان را بشناسد و پناهنده به آن مکان شریف و صاحب آن قبر مطهر شود،پناه داده میشود و حاجت روا بر میگردد؛ چرا که این حقی است که بر مبنای تفضل الهی به زائر داده میشود تا حاجت خویش را مطرح نموده و اگر به خیر و صلاح وی باشد مورد قبول و عنایت حق تعالی قرار گیرد و همانگونه که بیان شد، زائر میتواند برای عموم دوستان و شیعیان علی علیه السلام دعا نماید و طبق روایات عدیده این امر مقرون به اجابت است. (2)
همچنین پس از دعا، زائر حرم رضوی در کنار ضریح منور امام رضا علیه السلام بایستد و مقداری قرآن قرائت نماید و ثواب آن را به صاحب قبر مطهر هدیه نموده که این امر نوعی تعظیم و تکریم نسبت به مزور است، لیکن ثواب اصلی و نفع آن به خود زائر برمیگردد، (3)و پس از آن با ذکر صلوات، ادب زیارت خویش را کامل تر نماید.
قلب در همة حالات و شرایط، با شفیع قرار دادن آنها و همچنین به جهت توجه ربوبی نسبت به آن بیت و صاحبان بیت که انسانهای معمولی نیستند از خداوند متعال بخواهد که او را از بدیها و تباهیها جدا کرده و دور سازد و توفیق ترک گناهان را در بقیه عمر به وی ببخشد. (1)این عمل زائر نشان از آن است که وی از گناهان خویش پشیمان شده و در صدد عزم بر رفع اعمال پیشین خود است، لذا با ادب خاصی که در این حالت انسان به نوعی سبک بال نیز شده است، ضمن در خواست قبولی زیارتش، آمرزش و غفران الهی را برای ریزش گناهان خویش مسئلت نماید. همچنان که خداوند در قرآن کریم میفرماید: «یا أیها الذین امنوا توبوا الی الله توبه نصوحا عسی ربکم أن یکفر عنکم سیئاتکم» (2)
پس لازم است زائر تمامی معیارها و ضوابط ورود، حضور و خروج را با ملاک تعریف و تعیین کند تا ضمن حفظ آداب آن مکان هم به حرمت مزور عمل نماید و هم سبب زیاد شدن شوق و عشق به مزور گردد و از خداوند بخواهد این زیارت را آخرین زیارت وی قرار ندهد.
همانگونه که زائر حرم رضوی، در زمان ورود به حرم مطهر و حتی در آستانة سفر، باید اصول فرهنگی و رفتاری و نیز تربیتی را رعایت نماید؛ پس از خروج از حال زیارت نیز باید از نظر روحی و رفتاری و عملی بسیار متفاوتتر از قبل شده باشد و بهتر از گذشته زندگی کند؛ به این معنا که زائر حرم امام رضا علیه السلام تنها حفظ حالات و شرایط معنوی و روحی خویش را منحصر به چند ساعت زیارت و داخل حرم بودن ننماید، بلکه همواره خواهشهای نفسانی خویش را تعدیل نماید و عادات مذموم و رفتارهای ناصواب و زشت گذشته را که در داخل حرم، توبه نموده و با امام و خدای خویش در جهت ترک آنها میثاق بسته است فراموش کند و بر عهد و پیمان خویش استوار باشد: «ان یکون الزائر بعد الزیارة خیرا منه قبلها، فانه تحط الازوار اذا صادفت القبول؛ زائر پس از زیارت باید متفاوت باشد؛ زیرا زیارت مقبول مایة ریزش گناهان خواهد بود.» (1)
با توجه به مواردی که در پژوهش حاضر، پیرامون فرهنگ و ادب زیارت امام رضا علیه السلام گفته شد، ملاحظه میگردد که:
1) . همان.
سنت ارائه شده و انسان مجاز نیست خود سرانه عبادتی را خلق و ابتکار کند که چه بسا بدعت و تحریف را در پی داشته باشد و این نه تنها مثوبتی به بار نمینشاند، بلکه عقوبتی را نیز به همراه دارد.
پس زیارت و از آن جمله زیارت حرم مطهر امام رضا علیه السلام نیز همانند سایر عبادات مکتب و آیینی دارد که تنها با رعایت حدود، اخلاق، فرهنگ، آداب و موازین آن، راه بهره وری بیشتر و کاملتر از آن میشود، انسان از بدعتها، تحریفها، خرافهها و... در امان میماند.
باید توجه داشت که همة شئون زیارت، فرهنگ، ادب و اعمال انسانی در زیارت حرم مطهر امام رضا علیه السلام باید صبغه و ملاک دینی داشته باشد و تنها دستورات و توصیههای دینی در بایدها و نبایدهای آن تعیین کننده باشد؛ نه افکار و اوهام خرافی و عوام گرایانه.
زیارت حرم مطهر امام رضا علیه السلام فرهنگ، ادب و شئون آن به مثابة عبادت، از فرهنگی ویژه و مکتبی خاص حکایت میکند؛ به گونهای که همة زیارات، دعاها، اوراد و اذکار و حتی حرکات و مکان دعا و سلام دادن باید سنجیده و برمبنای موازین فرهنگ دینی باشد و هرگز شایسته نیست که حرکتی بر خلاف معیارها و ملاکهای برخاسته از متن توصیهها و آداب مأثوره در خصوص زیارت حرم مطهر امام رضا علیه السلام انجام شود.
خلاصه اینکه اوّلیاء و اهل سعادت که در دنیا مایة برکت و خیرات بودند و مردم با زیارت و ملاقات حضوری در زمان حیاتشان، بهرهها و برکات فراوانی از آنان میبردند، قطعاً با مرگ این برکات قطع نمیشود؛ از این رو عقل حکم میکند که انسان با رویکرد زیارتی ضمن رعایت همه اصول فرهنگی و آداب مناسب و در شان آنان از برکات و خیرات موجود استفاده کند و بکوشد از آن محروم نماند.
با تمام اهمیت و توصیهها و تاکیدات بزرگان دین و نیز تاثیرات مثبت روحی و روانی که مسالة زیارت برای انسان، به جا میگذارد امّا با این حال، مشاهده میشود که گاه در زیارت ائمة اطهار و از آن جمله امام رضا علیه السلام برخی از مسائل اخلاقی و تربیتی که باید مورد توجه و دقت باشد، توسط زائرین به کم توجهی، غفلت یا فراموشی سپرده میشود و قطعاً چنین رفتاری در ثمرات نهایی بهرهای که قرار است نصیب وی شود، مؤثر است و آن ثواب بطور حقیقی برای زائر نائل نمیشود. بنابراین شایسته است زائر حرم مطهر رضوی به رعایت اصول فرهنگی و آدابی که در شأن این امام بزرگ است اهمیت داده و آن را ملاک و مبنای واقعی در زیارت خویش قرار داده و با رعایت این مسائل در حقیقت در گسترش فرهنگ توحیدی و فرهنگ ولایت اهل بیت عصمت و طهارت بکوشد.
با توجه به این مسائل پیشنهادات و راهکارهایی توصیه میشود ابتدا خطاب به مسئولین فرهنگی کشور و سپس به زائرین که عبارتند از:
توزیع نوشتههایی متقن و مستند پیرامون فرهنگ و آداب صحیح زیارت رضوی بین زائرازن.
تهیة فیلمهایی کوتاه با مضامین فرهنگی زیارت در جهت آشنا سازی مردم در راستای توجه به آداب اصیل زیارت امام رضا علیه السلام .
حمایت از نویسندگان، فیلم سازان و کسانی که میتوانند در جهت فرهنگ سازی اینگونه مسائل و آداب خدمت نمایند.
تبیین آسیب شناسی فرهنگ زیارت توسط کارشناسان این امر، جهت مبارزه با خرافات.
زائر حرم رضوی نیز باید مسائلی را در زیارت خویش مدنظر قرار دهد:
وی نخست باید بداند که به زیارت چه کسی آمده است و از زیارت خود چه هدفی را دنبال میکند.
زیارت وی با معرفت و شناخت باشد؛ چراکه زیارت واقعیتی اصیل است و هرگز یک پندار خیالی و تهی از واقعیت نیست. بنابراین زائر حرم رضوی با نگاه هستی شناسانه به معنا و حقیقت زیارت بنگرد و اگر این زیارت با معرفت و جدیت در راه تحقق اخلاق و آداب آن صورت پزیرد، قطعاً جلوة کاملتری از این عمل عبادی برای وی عرضه میشود و حتماً تاثیرات چشمگیر و گستردهای نیز خواهد داشت.
زائر باید باور داشته باشد که زیارت یک ارتباط زنده و مؤثری است که بین دو طرف ایجاد میشود؛
پس در این حالت نهایت تربیت خود را به کارگیرد و تنها به فکر بر آورده شدن تقاضاهای مادّی خویش نباشد؛ هرچند انسان میتواند به این بزرگواران توسل جسته و بواسطة بزرگی آنان از خداوند درخواستهای
مادّی نیز داشته باشد، امّا در این مسأله افراط ننماید و زیارت خود را تبدیل به آفت ننماید.
ادب اقتضا میکند که زائر حرم رضوی، از امور وهم انگیز و خرافی و آغشته به بدعت در اخلاق و آداب زیارت خویش بپرهیزد.
همچنین اجتناب از ضایع نمودن حق الناس، خودنمایی، تظاهر و ریاکاری، تکبر و غرور به خاطر توفیق زیارت.
پس از زیارت نیز در ارتباطها وتصمیم گیریها آن را به کار بندد و در زنده نمودن خصایل و فضایل والای انسانی امام رضا علیه السلام کوشا باشیم.
1.آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، چاپ اوّل، مرکز اسناد فرهنگی، تهران،1375ش.
2.نوری، حسن، فرهنگ روز سخن، چاپ دوم، سخن، تهران،1381ش.
3.امین، حسن، دائره المعارف الاسلامیه الشیعه، چاپ ششم، دارالتعارف، بی جا،1422ق.
4.مبارکفوری، عبدالرحمن بن عبدالرحیم، تحفة الاحوذی بشرح جامع الترمذی، چاپ اوّل، دارالکتب العلمیه، بی جا،1382ق.
5.المناوی، محمد عبدالرؤوف، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر من احادیث البشیر النذیر، چاپ دوم، دارالکتب العلمیه، بی جا، بی تا.
6.امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، چاپ سوم، دارالکتب العربیه، بی جا،1403ق.
7.پهلوانی،هاجر، بررسی نقش زیارت دینی در سلامت روانی افراد، چاپ اوّل، خبرگزاری فارس، تهران،1379ش.
8.حسن بن یوسف حلّی(علاّمه حلّی)، تذکرة الفقهاء، چاپ اوّل، آل بیت، قم، بی تا.
9.حسینی دشتی، مصطفی، معارف و معاریف، چاپ دوم، مؤلف، تهران،1376ش.
10.حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، چاپ دوم، موسسه آل بیت، بی جا،1414ق.
11.رازی، فریده، فرهنگ واژههای فارسی سره، چاپ چهارم، مرکز، تهران،1380ش.
12.راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات لالفاظ القرآن الکریم، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، چاپ اوّل، طلیعه نور، بی جا،1426ق.
13.روح الامینی، محمود، زمینه فرهنگ شناسی، چاپ دوم، عطار، تهران،1368ش.
14.ریویر، کلود، درآمدی بر مبانی انسان شناسی، ترجمه: ناصر فکوهی، چاپ اوّل، نی، تهران،1379ش.
15.سبحانی، جعفر، الزیاره فی الکتاب و السنه، چاپ دوم، بی نا، بی جا، بی تا.
16.________، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، چاپ اوّل، توحید، قم،1373ش.
17.شریف کمالی، محمداصغر، انسان شناسی عمومی، چاپ اوّل، سمت، تهران،1380ش.
18.صدر، احمد، دایره المعارف تشیع، چاپ اوّل، تهران،1379ش.
19.طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق: احمد حسینی، چاپ دوم، بنیاد بعثت، قم،1414ق.
20.طبرسی، احمد بن علی بن ابیطالب، الاحتجاج، تحقیق: شیخ ابراهیم بهادری، چاپ اوّل، اسوه، قم، 1413ق.
21.قرآن کریم، ترجمه و توضیح: سیدجلال الدین مجتبوی، چاپ دوم، حکمت،
تهران،1377ش.
22.قرطببی، ابوعبدالله، تفسیرجامع (تفسیر قرطببی)، چاپ دوم، دار الاحیاء التراث العربی، بی جا،1422ق.
23.قولویه قمی، ابوالقاسم جعفر بن محمد، کامل الزیارات، چاپ اوّل، مرتضوی، بی جا، 1356ق.
24.قمی، محمد بن علی بن حسین ابن بابویه (شیخ صدوق)، من لا یحضره الفقیه، تصحیح: علی اکبر غفاری، چاپ اوّل، جامعه مدرسین، قم،1392ق.
25.قمی، عباس، هدایه الزائرین و بهجه الناظرین، چاپ دوم، علمی، تبریز،1343 ق.
26.______، مفاتیح الجنان، چاپ دوم، افق فردا، قم،1381ش.
27.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح: علی اکبر غفاری، چاپ اوّل، دارالکتب الاسلامیه، تهران،1388ق.
28.معلوف، لویس، فرهنگ بزرگ جامع نوین (عربی به فارسی)، ترجمه: احمد سیاح، چاپ پنجم، اسلام، تهران،1384ش.
29.______، المنجد فی اللغه، چاپ سوم، اسلام، تهران،1383ش.
30.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ دوم، دارالاحیاءالتراث العربی، قم،1404ق.
31.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، چاپ اوّل، دارالکتب الاسلامیه، تهران،1374ش.
32.مکی العاملی، شمس الدین محمد، الدروس الشرعیه، چاپ دوم، موسسه نشر اسلامی، قم،1414ق.
33.نهج البلاغه، ترجمه: محمّد دشتی، چاپ بیست و چهارم، دفتر فرهنگ اسلامی، تهران،1382ش.
34.نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، چاپ دوم، دارالفکر، بی جا، بی نا، بی تا.
محمّد محسن طبسی (1)
نوشتار حاضر در سه فصل و سخن پایانی سامان یافته است؛ در فصل اوّل با عنوان فضیلتِ زیارتِ قبر امام رضا علیه السلام از زبان معصومان در منابع اهل سنت اشاره شده است که بالغ بر 11 روایت است.
فصل دوم با نام زیارت اهل سنت به بیان مواضع عملی اهل سنت از قرن چهارم تا حال حاضر اشاره شده است در این فصل تبرک جستن، توسلات، شفا گرفتن و به زیارت رفتن قبر امام رضا علیه السلام توسط بزرگان و مردم اهل سنت بیان شده است.
فصل سوم با عنوان آستان حضرت به بیان گزارشهای تاریخی دربارة قدمت گنبد و بارگاه قبر مطهر امام رضا اشاره شده است. در این فصل ثابت شده است تاریخچة گنبد و بارگاه امام رضا علیه السلام از قرن سوم - چهارم هجری بوده است.
در سخن پایانی نیز با جمع بندی از سه فصل یاد شده، به ردّ تفکرات وهابیت مبنی بر حرمت زیارت، حرمت توسل به اموات، حرمت تبرک و گریستن برای مردگان پرداخته شده است.
گفتنی است تمامی مطالب این مقاله با استفاده از منابع معتبر اهل سنت و بدون واسطه انجام گرفته است.
1) . دانشجوی کارشناسی ارشد M.TABASI110@YAHOO.COM
امام رضا علیه السلام، هشتمین امام شیعیان است که آستان مقدس آن حضرت از سده سوم هجری قمری تاکنون مورد توجه خاص و عام امت اسلامی به ویژه اهل سنت قرارگرفته و تمامی مسلمین از نقاط دور و نزدیک به زیارت آن حضرت میشتابند و با زیارت مرقد مطهر آن حضرت، شفای مریضان و رفع گرفتاریها را طلب میکنند و با این کار، بر سنت بودن زیارت تأکید کرده و خط بطلانی بر توهمات بیاساس برخی سلفیان و وهابیت کشیدهاند.
با ظهور تفکرات و فتاوای ابن تیمیه و گسترش آن توسط محمّد بن عبدالوهاب، اتحاد مسلمین به مخاطره افتاد و این گروه، با تکفیر و مهدور الدم دانستن قاطبه مسلمین، سعی در ایجاد شکاف و رخنه بین مسلمین داشتند. آنان مسلمانانی که به زیارت قبور انبیا و صالحین میروند را قبریون و حجریون مینامند و آنان را تکفیر میکنند! در حالی که زیارت، توسل، استغاثه و طلب رفع حوایج و تبرک به قبور انبیا و صالحین، از باورهای راستین و سنتهای دیرین امّت اسلامی است که ریشه در آیات قرآنی و روایات صحیح نبوی دارد، قول و منش صحابه و تابعین و سیرة دیگر مسلمانان گواهی بر این واقعیت است.
پژوهش حاضر مجموعهای کوتاه امّا گویا از گزارشهای تاریخی دربارة علمای اهل سنت و پیروان آنها و توسلات و طلب رفع حوایج از امام رضا علیه السلام بر اساس منابع معتبر اهل سنت است که در سه فصل «فضیلت زیارت»، «زیارت اهل سنّت» و «آستان امام رضا علیه السلام » سامان یافته است.
زیارت مرقد شریف امام رضا علیه السلام و انعکاس آن در روایات پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام و ذکر آن در کتب اهل سنّت، حاکی از اهمیت و جایگاه ویژه آن امام بوده و سنّت بودن زیارت مرقد پاک وی را به وضوح نمودار ساخته است.
در این فصل، یازده روایت در فضیلت زیارت قبر امام رضا علیه السلام از زبان پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، امام کاظم, امام رضا، امام جواد، و امامهادی علیهم السلام در منابع معتبر اهل سنّت وارد شده است که به آن اشاره میشود:
الف) حاکم نیشابوری شافعی به سند خود از امام رضا علیه السلام چنین روایت کرده است:
عن علیّ الرضا علیه السلام عن آبائه عن النبی صلی الله علیه و آله أنّه قال: «سَتُدْفَنُ بضْعةٌ مِنّی بخراسان، ما زارها مکروبٌ إلاّ نَفّساللّه کربَتَه، و لا مُذْنِبٌ إلاّ غَفَراللّه ذنوبه: (1)از امام رضا علیه السلام روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: پارهای از تن من در خراسان مدفون خواهد گشت، هرگرفتاری وی را زیارت کند خداوند گرفتاریاش را برطرف میکند و هر گنهکاری او را زیارت کند خدای متعال گناهانش را میآمرزد.»
ب) حاکم نیشابوری از امام صادق علیه السلام نیز به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله میگوید:
«سَتُدْفَنُ بضْعة مِنّی بخراسان لا یزورها مؤمن إلاّ أوجب اللّه له الجنَّة وحرَّم جسده علی النار: (2)پارهای از تن من در خراسان مدفون خواهد گشت هر
مؤمنی به زیارت او برود خداوند بهشت را بر او واجب خواهد ساخت و بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد گرداند.»
ج) از عایشه روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«من زار ولدی بطوس فإنما حَجَّ مرة، قالت: مرة!؟ فقال: مرتین. قالت: مرتین!؟ فقال: ثلاث مرات. فسکتَتْ عائشة، فقال: ولَوْ لَم تسکتی لَبَلَغْتُ إلی سبعین: (1)کسی که فرزندم را در طوس زیارت کند گویی یک حج به جا آورده است. عایشه پرسید: یک حج؟! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دو حج. عایشه پرسید: دو حج؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: سه حج. عایشه ساکت شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر سکوت نمیکردی تا هفتاد حج برمیشمردم.»
با عنایت به نکتهای که در این روایت وجود دارد شاید بتوان گفت: شخصیت امام رضا علیه السلام و منطقه طوس به قدری برای عایشه مشخص بوده که از پیامبر صلی الله علیه و آله «ولدی» و یا «طوس» را نپرسیده، بلکه تنها از ثواب و پاداش زیارت شگفت زده شده است. (2)
حاکم نیشابوری به نقل از موسی بن جعفر علیه السلام میگوید:
«من زار قبر ولدی علیّ کان له عند اللّه سبعین حجّة... من زاره أو بات عنده لیلةً کان کمن زار أهل السماوات [و] إذا کان یوم القیامة وجد معنا زوَّار أئمتنا أهلالبیت و أعلاهم درجةً و أقربهم حیوةً زوّار ولدی علیّ: (3)هر کس آرامگاه فرزندم را زیارت کند ثواب هفتاد حج را نزد خدا خواهد داشت... هر کس او را زیارت کند یا شب دربارگاهش بماند گویی همه آسمانیان را زیارت
کرده است و چون روز قیامت شود، زایران را با امامان ما اهلبیت خواهد یافت و زایران فرزندم علی، درجهشان بالاتر است.»
الف) جُوینی شافعی با سلسله سند خود، از فضّال روایت کرده که گفت:
«سَمِعْتُ علی بن موسی الرضا علیه السلام، وجائه رجلٌ فقال له: یا بن رسول اللّه! رأیْتُ رسول اللّه فی المنام کان یقول لی: کیف أنتم إذا دُفِنَ فی أرضکم بضْعَتی واسْتَحْفَظْتُم وَدیعتی وغُیّبَ فی ثراکم لحمی؟ فقال له الرضا علیه السلام : أنا المدفون فی أرضکم وأنا بَضعة نبیّکم وأنا الودیعة واللحم، من زارنی وهو یعْرِف ما أَوْجَب اللّه منْ حقی وطاعتی، أنا وآبائی شفعاؤه یوم القیامة ومن کنّا شفعاؤُه نجا، ولو علیه مثل وِزْر الثَقَلین الجن والإنس (1)از علی بن موسی الرضا علیه السلام شنیدم شخصی نزد وی آمد و به امام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم که به من میفرمود: چگونه خواهید بود زمانی که پاره تن من در سرزمین شما مدفون و امانتم را محافظت کنید و گوشت بدنم در سرزمین شما پنهان شود؟ امام رضا علیه السلام در پاسخ فرمود: من آن شخصی هستم که در سرزمین شما دفن خواهد شد، من پاره تن رسولخدا هستم. امانتی که هر شخصی اگر با معرفت به حقم و اطاعت از من، زیارتم کند من و پدرانم شفیعان او در روز قیامت خواهیم بود و کسی که ما شفیعان او باشیم نجات خواهد یافت، هر چند گناهان وی به اندازه گناهان جن و انس باشد.
ب) حاکم نیشابوری شافعی به سند خود میگوید: امام رضا علیه السلام فرمود: «من زارنی علی بُعْد داری أتیتُه یوم القیامة فی ثلاثة مواطن حتی أخلصه من أهوالها:
1) . همان، ص191، ح468؛ خواند امیر شافعی، تاریخ حبیب السیر فی أخبار أفراد بشر، ج2، ص86؛ خنجی اصفهانی حنفی، وسیلة الخادم إلی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم علیهم السلام، ص223.
إذا تطایرت الکتب یمینا و شمالاً، وعند الصراط وعند المیزان: (1)کسی که به زیارت من بیاید من نیز روز قیامت در سه جایگاه به فریاد او خواهم رسید: زمانی که نامههای اعمال را به دست راست و چپ میدهند و هنگام عبور از پل صراط و هنگامی که اعمال را در کفه ترازو قرار میدهند.»
حاکم نیشابوری شافعی به سند خود از امام جواد علیه السلام روایت کرده که میف-رم-ود: «من زار قبر أبی غفر اللّه له ما تقدم من ذنبه و ما تأخَّر وإذا کان یوم القیامة ینصب له منبرا بحذاء منبر رسول اللّه حتی یفرغ اللّه من حساب عباده: (2)هر کس قبر پدرم را زیارت کند خداوند گناهان گذشته و آیندهاش را میآمرزد و چون روز قیامت شود برای او جایگاهی در مقابل جایگاه رسول خدا قرار میدهند تا وقتی که خداوند به حساب همه بندگانش رسیدگی کند.»
نیز حاکم به سند خود از صَقْر بن دَلَف از امام هادی علیه السلام روایت نموده که فرمود: «من کانت له إلی اللّه حاجة فَلْیَزُرْ قَبر جدّی الرضا بطوس، وهو علی غسل وَلْیُصلَّ عند رأسه رکعتین و یسأل اللّه تعالی حاجته فی قنوته، فإنّه یسٌتجاب له ما لم یسأله فی مأثم أو قطیعة رحم. وإنَّ موضعَ قبره لبقعة من بقاع الجنَّة، لا یزورها مؤمن إلاّ أعتقه اللّه من النار وأدخله دار القرار: (3)هر کس حاجتی دارد با غسل، به زیارت قبر جدّم امام رضا علیه السلام برود و بالای سر حضرت دورکعت نماز بخواند و حاجتش را در قنوت نماز از خدا بخواهد که حاجت او برآورده خواهد شد البته به شرطی که حاجت او، گناه یا قطع
رحم نباشد. مکانی که امام رضا علیه السلام در آن دفن شده قطعهای از بهشت است، هر مؤمنی آن حضرت را زیارت کند خداوند او را از آتش جهنم نجات میدهد و داخل بهشت میگرداند.
امام رضا علیه السلام در دوران حیات پر برکت خویش فضایل و کرامات بسیاری داشته که یکی از نقاط اوج آن ورود تاریخی آن حضرت به نیشابور و تبرک جستن علمای اهل سنّت آن منطقه به خاک پای مَرْکَب امام عزیز است. (1)این کرامات و برکات به دوران حیات آن حضرت محدود نمیشود و پس از شهادت وی نیز به تصریح علمای اهل سنّت، قبر شریفش از همان قرن سوم - چهارم هجری تاکنون محل زیارت و توسل علمای اهل سنّت و سایر مردم و شفا گرفتن از آن بقعه شریفه بوده و هست.
این گزارشها حاکی از این مسأله است که زیارت قبور اهلبیت علیه السلام یک سنّت مؤکد نبوی علیه السلام است و خط بطلانی بر توهّهمات بیاساس وهابیت است.
حاکم نیشابوری شافعی میگوید: «حاکم گوید از محمّد بن مومل شنیدم میگفت: روزی با پیشوای اهل حدیث ابوبکر بن خزیمه و ابوعلی
1) . برای آگاهی بیشتر از جریان ورود امام رضا علیه السلام به نیشابور و مواضع علما و مردم اهلسنّت نک: محمّد محسن طبسی، حدیث سلسلة الذهب از دیدگاه اهلسنّت، انتشارات دلیل ما.
2) . ابن خزیمه نزد اهل سنّت از جایگاه ویژهای برخوردار است به گونهای که از وی به «شیخ الإسلام، إمام الائمّه، حافظ، حجّه، فقیه، بینظیر، زندهکننده سنّت رسول خدا» تعبیر کردهاند و در دانش، حدیث، فقه و اتقان، ضربالمثل است ذهبی شافعی سیر أعلام النبلاء، ج14، ص365 - 377.
3) . در مورد وی، تعابیری چون «امام، محدّث، فقیه، علاّمه، شیخ خراسان، مدرّس فقه شافعی، امام در علوم شرعی، حجّت خدا بر خلق» به کار بردهاند. همان، ص280-282.
ثقفی و دیگر مشایخ خود به زیارت مرقد علی بن موسی الرضا به طوس رفتیم آنها بسیار به زیارت قبر علی بن موسی الرضا میرفتند. محمّد بن مؤمل گوید: احترام و بزرگداشت و تواضع و گریه و زاری ابن خزیمه در کنار مرقد مطهر علی بن موسی، همگی ما را شگفت زده کرد.» (1)
نکته جالب ادامه سخن راوی است که متأسفانه برخی گزارش نکردهاند. راویمیگوید: «این همه تواضع و احترامات ویژه ابن خزیمه به قبر امام رضا علیه السلام در حضور بزرگان خاندان سلطان و خاندان شاذان و خاندان شنقشین و گروهی از علویان نیشابور و هرات و طوس و سرخس انجام گرفت و همة آنها شمایل و حرکات ابن خزیمه را به هنگام زیارت قبر امام رضا علیه السلام مشاهده و ثبت و ضبط کردند و از برخورد وی با امام و قبر شریف آن حضرت، بسیار خوشحال شدند و به خاطر چنین برخوردی که از امام العلماء سرزده بود، از خوشحالی صدقه دادند و همگی اظهار داشتند: اگر این کار (زیارت قبور و گریه و زاری کنار قبور و تواضع و احترام به صاحب قبر) سنّت نبود و فضیلت نداشت، هیچ گاه ابن خزیمه چنین نمیکرد.» (2)
وی میگوید «علی بن موسی الرضا علیه السلام از بزرگان اهل بیت و از عقلا و نخبگان بنیهاشم به شمار میرود. اگر از وی روایتی نقل شود واجب است
1) . جوینی شافعی، فرائد السمطین، ج2، ص198، ح477 و ابنحجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج7، ص339 هر دو به نقل از تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری شافعی.
2) . جوینی شافعی، فرائد السمطین، ج2، ص198، ح477 به نقل از تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری.
3) . ابن حِبّان شافعی نزد اهل سنّت از جایگاه خاصّی برخوردار است به گونهای که از وی به امام، علاّمه، حافظ، شیخ خراسان،یکی از استوانههای علم در فقه و لغت و حدیث، و از عقلای رجال تعبیر کردهاند؛ سمعانی شافعی، الأنساب، ج2، ص209؛ ذهبی شافعی، سیر أعلام النبلاء، ج16، ص92؛ صفدی شافعی، الوافی بالوفیات، ج2، ص317؛ سُبکی شافعی، الطبقات الشافعیة الکبری، ج3، ص131 و ابن تَغری حنفی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة، ج3، ص342).
حدیثش معتبر شناخته شود... من بارها مرقد وی را زیارت کردهام. زمانی که در طوس بودم هر مشکلی برایم رخ میداد قبر علی بن موسی الرضا را که درود خدا بر جدش و او باد، زیارت و برای برطرف شدن مشکلم دعا میکردم و دعایم مستجاب و مشکلم حل میشد. این کار را بارها تجربه کردم و پاسخ میگرفتم. خداوند ما را بر دوستی و محبّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهلبیتش بمیراند.» (1)
وی گوید: «از ابوالحسن محمّد بن علی بن سهل فقیه شنیدم: هیچ امر مهم دینی و دنیایی برای من روی ندادکه به بارگاه امام رضا علیه السلام برای آن حاجت رفتم و نزد قبرش خدا را خواندم، جز آن که آن حاجت روا شد و خداوند مرا از آن غم رهانید... و این عادتم شده که به آن در تمام اموری که بدانها دچار میشوم بروم چرا که آن نزدم آزموده شده است.» (2)
خداوند مرا از کرامات تربتش بهترین کرامت را شناساند، از جمله آنکه من دچار بیماری خشکی مفاصل بودم و جز با مشقت نمیتوانستم حرکت کنم. بنابراین بیرون آمدم و زیارتش کردم و با دو کفش کرباسی به نوقان بازگشتم صبح که در نوقان بودم تمام آن درد رفت و تندرست به نیشابور بازگشتم. (4)
1) . ابن حبّان بُستی شافعی، کتاب الثقات، ج8، ص457.
2) . جوینی شافعی، فرائد السمطین، ص220، ح496 به نقل از تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری.
3) . ذهبی شافعی، درباره وی گوید: «الامام، الحافظ، الناقد، العلاّمة، شیخ المحدّثین... کان مِن بحور العلم» سیر اعلام النبلاء، ج17، ص163 سُبکی شافعی گوید: «کان اماماً جلیلاً و حافظاً حفیلاً، اتّفِقَ علی امامته وجلالته و عظیم قَدْره» الطبقات الشافعیة الکبری، ج4، ص156 شماره328.
4) . جوینی شافعی، فرائد السمطین، ج2، ص220، ح496 به نقل از تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری.
حاکم نیشابوری شافعی افزون بر سخنان مذکور، شاهد اعترافات بزرگان اهل سنّت درباره شفا یافتن از بقعه مبارکه امام رضا علیه السلام بوده است و آنها را گزارش نموده که اشاره میشود:
حاکم نیشابوری شافعی به سند خود آورده است: «در مرو رود بودم که با مسافری مصری به نام حمزه ملاقات کردم و او گفت که از مصر به قصد زیارت بارگاه امام رضا علیه السلام به طوس آمده است و گفت: چون به این بارگاه داخل شدم نزدیک غروب آفتاب بود پس امام را زیارت کردم و نماز گزاردم و در آن روز زایری غیر از من نبود. چون نماز عشا را خواندم خادم قبر خواست که او را بیرون کند یا در را بر روی او ببندد از او خواست که در را بر رویش ببندد و او را در مسجد رها کند تا در آن نماز بگزارد، چون او از سرزمینی دور آمده است، و او را از آنجا بیرون نکند، زیرا او احتیاجی به بیرون رفتن ندارد. پس خادم رهایش کرد و در را بر روی او بست. او در آنجا به تنهایی نماز میگزارد تا این که خسته شد و سرش را بر زانوانش میگذارد تا اندکی بیاساید چون سرش را بلند میکند در دیوار روبهروی خویش پارچهای میبیند که بر آن این دو بیت به این مضمون نوشته شده بود: کسی که خوشحال میشود با زیارت قبری خداوند گرفتاریهایش را برطرف کند پس نزد صاحب این قبر بیاید که در آن فرزندی از فرزندان برگزیده رسول خدا در آن مدفون است. گفت: برخاستم و تا وقت سحر شروع به نماز خواندن کردم سپس مانند بار اوّل نشستم و سرم را روی زانوانم گذاشتم پس چون سرم را برداشتم چیزی روی دیوار ندیدم. آن چیزی را که دیده بود نوشتهای مرکب خشک نشده بود گویی که همین الآن
نوشته شده بود. گفت: سپس صبح دمید و در باز شد و از آنجا بیرون آمد.» (1)
جوینی شافعی به سند خود، از محمّد بن قاسم نیشابوری نقل میکند: «محمّد بن قاسم گوید: من از کسانی بودم که زیارت قبر امام رضا علیه السلام را قبول نداشتم و مردم را از زیارت قبر امام رضا علیه السلام باز میداشتم. شبی در خواب دیدم که در مشهد حضور دارم و پیامبر صلی الله علیه و آله در کنار قبر امام رضا علیه السلام مشغول نماز است ناگهان صدایی شنیدم که میگفت: هر کس دوست دارد قبری را ببیند که اگر آن را زیارت کند خداوند ناراحتی او را از بین میبرد، به زیارت این قبر (قبر امام رضا علیه السلام ) بیاید که خداوند در این قبر سلاله و ذریهای از پیامبر را قرار داده است...
محمّد بن قاسم گوید: وقتی از خواب بیدار شدم غرق در عرق بودم، بیدرنگ غلامم را صدا زدم تا مرکبم را آماده کند، سوار مرکب شدم و رهسپار زیارت قبر امام رضا علیه السلام شدم و از آن پس سالی دو بار به زیارت قبر امام رضا علیه السلام مشرف میشوم.»
جوینی شافعی به نقل از ابونضر مؤذن نیشابوری میگوید: «به بیماری سختی مبتلا گشتم، در آن بیماری زبانم بند آمد و قادر بر سخن گفتن نبودم، به ذهنم خطور کرد به زیارت قبر امام رضا علیه السلام بروم و در کنار قبر شریف آن حضرت دعا کنم و او را واسطه قرار دهم و از خدا بخواهم مرا از این بیماری نجات دهد، به قصد زیارت قبر آن حضرت از نیشابور خارج شدم و قبر آن حضرت را زیارت کردم و در سمت بالای سر آن حضرت مشغول خواندن نماز شدم و او را شفیع قرار دادم و از خدا خواستم به احترام
1) . همان، ص196، ح474.
و منزلت و مقام آن امام مشکل زبانم را برطرف سازد، در سجده نماز خوابم برد در خواب دیدم ناگهان ماه شکافته شد و مردی از آن خارج شد و به نزدیک من آمد و صدا زد: ای ابونضر! بگو: «لا إله إلا اللّه» من با دست اشاره کردم که قادر بر سخن گفتن نیستم و زبانم بند آمدهاست، آن مرد بر سرم فریاد زد و فرمود: مگر به قدرت خدا ایمان نداری؟ بگو: «لا إله إلا اللّه» من که تا آن هنگام لال بودم یکباره زبانم باز شد و گفتم: «لا إله إلا اللّه»، من نیز به شکرانه این نعمت الهی، از مشهد پیاده بازگشتم و در طول مسیر همواره ذکر «لا إله إلاّ اللّه» را بر زبان داشتم و بعد از آن زبانم بند نیامد.» (1)
حاکم به سند خود از زید فارسی روایت کرده و میگوید: «من در مرو رود دو سال دچار نقرس بودم که نمیتوانستم بایستم و نه ایستاده نماز بخوانم. پس در خواب به من نمایاندند که آیا به قبر [امام] رضا نمیروی و پاهایت را به ضریحش نمیمالی و بر سر قبر او از خدا نمیخواهی که بیماریات از بین برود ؟ گفت: پس چارپایی کرایه کردم و به طوس آمدم و پاهایم را به قبر مالیدم و از خداوند خواستم پس آن نقرس و درد از بین رفت و من دو سال در این جا هستم تا به حال دچار نقرس نشدم.» (2)
حاکم به سند خود، از حمویه بن آورده است: «من با حمویه در بلخ بودم پس روزی که ما در بازار بلخ بودیم حمویه مردی را دید دستور داد او را بگیرند و گفت: او را به منزل ببرید بعد به هنگام برگشتن به منزل دستور داد الاغی خوب و قبراق و سفره غذا و پنیر و دویست درهم آوردند. پس چون حاضر شد گفت: آن مرد را بیاورید. او را آوردند چون در مقابلش
ایستاد گفت: تو یک سیلی به من زدی و امروز من آن را تلافی میکنم. یاد میآورم روزی را که با هم قبر رضا علیه السلام را زیارت کردیم تو از خدا خواستی و گفتی: خدایا! الاغی و دویست درهم و سفرهای با پنیر و نان به من مرحمت فرما و من گفتم: خدایا! حکومت خراسان را به من بده. پس تو سیلی به من زدی و گفتی: آن چه را نمیشود نپرس. الآن خدا مرا به خواستهام رساند و تو را به خواستهات و سیلی، حق من است بر تو.» (1)
حاکم به نقل از ابوحسین بن ابی بکر شافعی گوید: «از ابوالحسین بن ابوبکر فقیه شنیدم که میگفت: خداوند هر دعایی که در مرقد امام رضا علیه السلام کردم اجابت کرد حتی از خدا خواستم فرزندی به من عنایت کند که بعد از ناامیدی فرزندی روزی کرد.» (2)
وی با وجود برخورداری از افکار سلفی درباره زیارت زایران این بقعه شریفه میگوید: «ولعلی بن موسی مشهد بطوس یقصدونه بالزیارة: (3)برای علی بن موسی علیه السلام بارگاهی در طوس است که مردمان به زیارت او میآیند.»
وی نیز در گزارشی کوتاه امّا گویا چنین میگوید: «...ودُفن بطوس وقبره مقصودٌ بالزیارة؛... و در طوس دفن شده و قبرش زیارتگاه است.» (4)
عطاء اللّه بن فضل اللّه شیرازی (803 ق.)
وی مشهد امام رضا علیه السلام را مرجع همه زایران از تمام طبقات و اقشار دانسته، میگوید: «علی [بن موسی] الرضا علیه السلام با مردم به لغات خودشان سخن میگفت و آن حضرت در سخن گفتن شیواترین مردم و داناترین آنها به همه زبانها و لغات بود... مشهد و مرقد منوّر وی مرجع زایران از تمام طبقات و نقاط جهان است. (1)
وی در گزارشی زایران قبر امام رضا علیه السلام را افزون بر ایران، از سرزمینها دیگر نیز میداند: «ذکر احوال علی بن موسی الرضا رضیاللّه عنهما، مشهد مقدس و مرقد این امام علی الاطلاق مرجع ایران و مقصد سالکان اکابر و اصاغر آفاق است، طوایف امم و طبقات بنیآدم از اقصای روم و هند، از جمیع مرز و بوم هر ساله مهاجرت اوطان و مفارقت خلاّن اختیار کرده و روی توجه به این آستان فرخنده نشان نهاده و مراسم زیارت و طواف به جای آورند و این موهبت عظما را سرمایه سعادات دنیا و عقبا میدانند... مناقب و مآثر و فضایل و مفاخر امام ابوالحسن الرضا زیاده از آن است که محاط علم بشری گردد و در این مقام بر سطری چند از خوارق عادات آن قدوه ارباب سعادات اقتصار میرود.» (2)
وی با عبارات والا و با احترام فراوان از مرقد مطهر امام رضا علیه السلام یاد میکند و آن را «کعبه حاجات و مقاصد جمیع حاجت خواهان» تا روز قیامت میداند و میگوید: «زیارت قبر مکرّم و مرقد معظّم حضرت امام ائمّة الهدی، سلطان الإنس و الجن، امام علی بن موسی الرضا الکاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن علی زینالعابدین بن الحسین الشهید بن علی المرتضی، صلوات اللّه و سلامه علی سیدنا محمّد و آله الکرام، سیّما الآیة النظام ستة آبائه کلّهم افضل من یشرب صوب الغمام، تریاق أکبر محبّان و موجب حیات دل و جان است مرادات همه عالم از آن درگاه با برکت حاصل و فی الواقع رَبْع میمونش توان گفت که از اشرف منازل است. آن مقام مبارک تمامی اوقات مقرون به تلاوت قرآن مجید است و توان گفت که معبدی است از معابد اسلام، هرگز آن مرقد عالی از طاعت نیازمندان خالی نیست و چگونه چنین نباشد و حال آن که تربت حضرت امامی است که اوست مظهر علوم نبوی و وارث صفات مصطفوی و امام بر حق و رهنمای مطلق و صاحب زمان امامت خود و وارث نبوت و حق استقامت خود.
هزار دفتر اگر در مناقبش گویند هنوز ره به کمال علی نشاید برد
و سابقاً که عزم زیارت مشهد مقدس حضرت امام بود، این قصیده صورت نظم یافته بود و در این مقام ادراج او مناسب است، زیرا که ملایم زیارت آن صاحب مناقب است. وی در ادامه قصیدهای با عنوان «قصیدهای در منقبت امام ثامن، ولی ضامن، امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا، صلوات اللّه علیه و سلامه» در مدح آن حضرت نقل میکند...» (1)
او در جای دیگر میگوید: «خدایا! درود و صلوات و سلام فرست بر امام هشتم، آن حضرت مهتر نیکو خصال نیکوکار نیکو سیرت. آن حضرت
1) . خنجی اصفهانی حنفی، مهمان نامه بخارا، ص336.
کسی است که لشکر اوّلیا را سلطان و پادشاه است. صاحب جود و مروّت و نیکو کاری است. در او انوار حضرت پیغمبر نزد چشم عیان درخشنده است. بالا برنده نشانههای توحید و نصب کننده پرچمهای ایمان است. بر رونده است، بر بالاترین درجات علم و عرفان. صاحب منقبت فرموده حضرت پیامبر است که فرمود: پارهای از بدن من در خراسان مدفون خواهد شد.» (1)
وی در وصف امام رضا علیه السلام نیز شعری دارد و میگوید:
سلام علی روضة للإمام علی بن موسی علیه السلام
سلام من العاشق المنتظر سلام من الواله المستهام
بر آن پیشوای کریم الشیم بر آن مقتدای رفیع المقام
ز شهد شهادت حلاوت مذاق زهر عدو در جهان تلخ کام
ز خلد برین مشهدش روضهای خراسان از او گشته دارالسلام
از آن خوانمش جنّت هشتمین که شد منزل پاک هشتم امام
محبّان ز انگور پر زهر او فکندند میهای خونین به جام
مرا چهره بنمود یک شب به خواب شد از شوق او خواب بر من حرام
علی وار بر شیر مردی سوار امین در رکابش کمینه غلام (2)
وی در مورد فرزندان امام کاظم علیه السلام میگوید:
سلام علی آل طاها و یس سلام علی آل خیر النبیین
سلام علی روضة حَلَّ فیها امامٌ یباهی به المُلْک و الدّی (3)
سلام بر آلطاها و یس، سلام بر خاندان بهترین پیامبران سلام بر باغ و بوستانی که در آن امامی آرمیده است که دنیا و دین بدو افتخار میکنند.
درود خدا بر بهترین آفریدهاش، محمّد سید رسولان و آلپاکش به خصوص امامان معصوم و هدایتگر.
آنگاه به نقل فضایل و کرامات آن حضرت پرداخته و بعد از نقل آنها در پایان چنین میگوید: «پوشیده نماند که کرامات و خوارق عادات امام رضا علیه السلام بسیار است و برکات مشهد منور و فیوضات مرقد معطر آن جناب و تفصیل آن امور مقدور خامه شکسته زبان نبوده لاجرم در طرق اختصار سلوک نمود.» (1)
قاضی بهجت اَفندی شافعی (1350 ق.)
وی نیز مشهد الرضا علیه السلام را زیارتگاه بزرگ جهان اسلام دانسته و میگوید: «روضه معلاّی آن حضرت در بلده طیّبه مشهد مقدّس و زیارتگاه بزرگ عالم اسلام و دارای قبه مطلایی است که مثل و نظیرش در عالم یافت نمیشود، زاد اللّه شرفاً.» (2)
فرقه وهابیت و سلفی بر این باور است که بنای بر قبور جایز نیست و از مصادیق شرک است و آن را ساخته و پرداخته حاکمان عثمانی دانستهاند، در حالی که گزارشهای تاریخی قدمت بنای بر قبور را قبل از ظهور حاکمان عثمانی و بدعت ابن تیمیه، در قرون اوّلیه نشان میدهد. یکی از این موارد بنای گنبد و بارگاه بر قبر مطهر امام رضا علیه السلام است که ریشه در قرون سوم و چهارم هجری دارد که در حال حاضر به صورت گنبد و بارگاه فعلی درآمده است که به این گزارشها اشاره میشود.
وی درباره مرقد مطهّر امام رضا علیه السلام گزارش شگفتانگیزی دارد، او میگوید: «وبه قبر علیّ الرضا بطوس قد بُنی علیه حِصن فیه دور و سوق، و قد بنی علیه عمید الدولة فائق مسجداً ما بخراسان أحسن منه...: (1)در طوس قبر علی بن موسی است که گرداگرد آن دیواری ساختهاند که خانهها و بازاری دارد و عمیدالدوله فائق مسجدی در آن ساخته است که در خراسان بهتر از آن نیست.»
مَقْدسی بشّاری در قرن چهارم میزیسته و گزارش وی حاکی از این است که در قرن سوم نیز چنین بناهایی بر قبر شریف آن حضرت ساخته شده بود و این کار نه تنها بدعت نبوده، بلکه حاکمان و خلفای بنیعبّاس آن را ترمیم و توسعه میدادهاند به گونهای که عمیدالدّوله، یکی از وزرای بنیعبّاس، مسجد بزرگی بر قبر شریف امام رضا علیه السلام بنا کرده بود.
وی نیز گزارشی شبیه گزارش مَقْدسی از مرقد شریف امام ارائه میدهد. وی در مورد نوقان و همچنین در وصف شخصیت امام رضا علیه السلام میگوید: «نوقان از بزرگترین و آبادترین شهرهای خراسان است که در پشت این شهر مرقد امام علی بن موسی بن جعفر علیه السلام قرار دارد... که بر روی قبر ایشان حصاری است در آن حصار مردم معتکف میشوند.» (2)
وی در گزارشی کوتاه امّا گویا درباره گنبد و بارگاه امام رضا علیه السلام
میگوید: «ولعلی بن موسی مشهد بطوس یقصدونه بالزیارة: (1)علی بن موسی در طوس بارگاهی دارد که مردم زیارتش میکنند.»
وی نیز در قرن هشتم هجری میزیسته و در گردشهای تاریخی خود، زمانی که به خراسان میرسد مشهد الرضا و گنبد و بارگاه آن حضرت را چنین گزارش کرده و میگوید: «به شهر مشهد الرضا مسافرت نمودیم، او علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین شهید فرزند امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب است، که رضوان خدا بر آنان باد.
مشهد الرضا شهری بسیار بزرگی است و بر بارگاه مکرّم حضرتش، گنبد بزرگی بنا شده و در کنار آن مدرسه و مسجدی است که بنای تمامی آنها از زیبایی خاصی برخوردار است: دیوارها مزیّن به کاشی و بر روی قبر شریف، چهارچوبی از تخته و روکش آن از نقره بود و بر فراز ضریح ایشان، چراغدانهایی از نقره آویزان و چهارچوب در گنبد، نقره و پرده در نیز از پارچه حریر زربافت بود و تمام محوطه زیارتگاه مفروش به فرشهای متنوع و در کنار آن، قبر هارون الرشید بود، که زایرین هنگام ورود به زیارتگاه، با پای خود محکم به قبر هارون زده و بر قبر شریف امام رضا علیه السلام سلام کرده و احترام مینهادند.» (2)
در بازخوانی این سه فصل میبینیم که:
اولاً، تأکید بر زیارت قبر امام رضا علیه السلام در کلمات پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام نشان آن است که زیارت قبر امام رضا علیه السلام سنّت مؤکدی است.
ثانیاً، توجه به این سنّت مهم باعث شده قبر آن حضرت محترم شمرده شود و بر آن از قرن سوم و چهارم هجری بارگاه ساخته شود. از این رو ادعای وهابیون مبنی بر این که ساخت گنبد و بارگاه توسط حکومت عثمانیها و در قرون اخیر رایج شده است، ادعایی بیاساس است.
ثالثاً، عنایت ویژه به زیارت، سیل علما و مردم را از اهل سنّت برای زیارت قبر آن حضرت و توسل به ایشان و گریه و زاری و طلب حوایج و رفع مشکلات از همان قرن سوم تا حال حاضر به راه انداخته است.
با توجه به تأکید پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام بر زیارت قبر امام رضا علیه السلام و سیل خروشان علما و مردم به ویژه اهل سنّت از تمامی فرق و مذاهب در زیارت قبر امام رضا علیه السلام و توسل به ایشان برای رفع گرفتاری و شفای مریض، فتوای خونین و تکفیری ابن تیمیه ناصبی تأمل برانگیز است که گفت:
کسی که به زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله یا فرد صالحی برود و از او طلب رفع حاجت کند، این کار سه مرحله دارد، یکی این است که از صاحب قبر اینگونه طلب و درخواست کند که مریضیش را برطرف کند، قرضش را ادا کند، از دشمنش انتقام بگیرد... این کار شرک صریح و آشکار است و مرتکب شوندة آن باید توبه کند و در غیر این صورت باید کشته شود، همچنین اگر شخصی به قبر پیامبر یا فرد صالحی متوسل شود و او را واسطه بین خود و خدا قرار دهد، این کارها، از افعال مشرکین و نصاراست. (1)
1) . ابن تیمیه، زیارة القبور والاستنجاد بالمقبور، ص17.
این فتوا پرسشهایی را به همراه دارد، از جمله اینکه آیا میتوان ابن خزیمه، ابن حبّان، حاکم نیشابوری شافعی و دهها تن از دانشمندان بنام اهل سنّت را به خاطر رفتن به زیارت قبر امام رضا علیه السلام، و توسل به آن حضرت و طلب رفع گرفتاری و شفای مریض، مشرک و مهدورالدم دانست؟!
آیا میتوان تأکید پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام بر زیارت رفتن قبر امام رضا علیه السلام و درخواست رفع حوایج از ایشان را، توصیه به شرک دانست؟!
آیا این فتوا و سایر فتاوای خونین ابن تیمیه و وهابیت در تحریم زیارت و توسل و تکفیر مسلمانان و تخریب عتبات عالیات و اماکن مقدسه، در راستای ایجاد تفرقه و اختلاف بین امّت اسلامی که هدف اصلی دشمنان اسلام میباشد، نیست؟
البته میتوان پاسخ این فتاوای خونین را در سخنان جهانگرد و دانشمند مشهور اهلسنّت، ابن بطوطه مراکشی، جستجو کرد، وی درباره ابن تیمیه میگوید: «یتکلّم فی الفنون الاّ انّ فی عقله شیء» (1)
با این وصف پرسشی که مطرح میشود این است که چرا وهابیّت حقایق تاریخی یاد شده را نادیده گرفته است، با عقاید مسلّم و قطعی مسلمین از جمله بنای بر قبور، زیارت آنها، توسل به صاحبان قبور به ویژه قبرهای اهلبیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و صالحان و گریه و زاری نزد آنها و طلب حوایج و رفع مشکلات مخالفت میکند و زمینه تفرقه بین مسلمین را فراهم مینماید؟
1) . ابن بطوطه مراکشی، تحفة النظّار فی غرائب الامصار (رحلة ابن بطوطه) ص112. گفتنی است اوّلین کسانی که متوجه انحراف و افکار باطل ابن تیمیه شدند, بزرگان و علمای اهلسنّت از فرقهای شافعی، حنبلی، مالکی و حنفی میباشند که همه با عبارات گوناگون، به ناصبی بودن، ارتداد و کفر وی، تصریح کردهاند. برای آگاهی از دیدگاه علمای اهلسنّت درباره ابن تیمیه نک: زینی دحلان، الفتنة الوهابیّة؛ و همان، الدُرَر السنیّة فی الرّد علی الوهابیه، نجمالدین طبسی، الوهابیة دعاوی وردود، و نیز همان، فرقهای برای تفرقه، حسینی قزوینی، وهابیت از دیدگاه عقل و شرع.
قرآن کریم.
1.ابن ابییعلی حنبلی، محمّد (526 ق.)، الطبقات الحنابله، دارالکتب العلمیة، بیروت1417ق.
2.ابن بطوطه مراکشی، محمّد(779 ق.)، تحفه النظّار فی غرائب الأمصار معروف به رحله ابن بطوطه، دارالکتب العلمیة، بیروت بیتا.
3.ابن تَغْری بَرْدی اتابکی حنفی، ابومحاسن یوسف(874 ق.)، النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره، چ1، دارالکتب العلمیة، بیروت1413ق.
4.ابن تیمیه حرانی ناصبی، احمد بن عبدالحلیم( 728 ه.ق)، زیاره القبور والإستنجاد بالمقبور، چ 5، ناشر، رئاسه العامه للبحوث العلمیه والإفتاء، ریاض، 1426ق.
5.ابن حِبّان بُسْتی شافعی، ابوحاتم محمّد بن حبان بن احمد (354 ق.)، کتاب المجروحین، دارالمعرفة، بیروت 1412 ق.
6.---------، کتاب الثقات، چ1، دارالفکر، بیروت 1393 ق.
7.ابن حجر عسقلانی، احمد (852 ق.)، تهذیب التهذیب، چ1، دارالفکر، بیروت1404ق.
8.ابن رجب حنبلی، زین الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن شهابالدین احمد بن رجب (795 ق.)، الذیل علی طبقات الحنابله، دار الکتب العلمیة، بیروت1417ق.
9.ابن صلاح شافعی، عثمان (643 ق.)، طبقات الفقهاء الشافعیه بترتیب و مستدرکات محی الدین ابوزکریا یحیی بن شرف نووی شافعی (676 ق.) و تنقیح یوسف بن عبدالرحمن مزّی شافعی (742 ق.)، چ 1، دارالبشائر الاسلامیة، بیروت 1413 ق.
10.ابن قاضی شَهْبة شافعی، ابوبکر (851 ق.)، طبقات الشافعیه، دارالندوة الجدیدة، بیروت1407ق.
11.ابن کثیر دمشقی شافعی، اسماعیل بن عمر(776 ق.)، طبقات الشافعیه، چ1، دارالمدار الاسلامی، بیروت بیتا.
12.ابن هدایة اللّه حسینی شافعی، ابوبکر(1014 ق.)، طبقات الشافعیه، چ2، دارالآفاق الجدیدة، بیروت1979م.
13.اِسْنوی شافعی، جمالالدین عبدالرحیم(772 ق.)، طبقات الشافعیه،چ1، دارالکتب العلمیة، بیروت 1407ق.
14.اَفندی شافعی، قاضی بهجت(1350ق.)، تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد علیهمالسلام، مترجم میرزا مهدی ادیب، چ دوم، بنیاد بعثت، 1376ه، ش، تهران.
15.بشّاری مَقْدسی، ابوعبداللّه محمّد بن احمد بن البناء (380 ق.)، أحسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم، داراحیاء التراث العربی، بیروت 1408 ق.
16.جُوِینی شافعی، شیخ الاسلام ابراهیم بن محمّد (722 ق.)، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول و السبطین و الأئمه من ذریتهم علیهمالسلام، چ 1، مؤسسة المحمودی، بیروت 1400 ق.
17.خُنْجی اصفهانی حنفی، فضل اللّه بن روزبهان(927ق.)، مهماننامه بخارا، چ2، نشر بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران بیتا.
18.---------، وسیله الخادم إلی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم علیه السلام، چ1، انصاریان، قم1375ش.
19.خواند امیر حسینی شافعی، غیاثالدین (942ق.)، تاریخ حبیب السیر فی أخبار أفراد بشر، چ2، کتاب فروشی خیام، تهران1353ه، ش.
20.ذهبی شافعی، شمسالدین(748 ق.)، سیر أعلام النبلاء، چ11، مؤسسة الرسالة، بیروت1417ق.
21.سُبکی شافعی، عبدالوهاب بن علی (771 ق.)، طبقات الشافعیه الکبری، دار احیاء الکتب العربیة، بیروت بیتا.
22.سَمْعانی تمیمی شافعی, عبدالکریم (562ق.)، الأنساب، چ1، دارالکتب العلمیة.
23.شعرانی شافعی، ابوالمواهب عبد الوهاب بن علی الانصاری(973 ق.)، الطبقات الکبری المسماه بلواقح الأنوار فی طبقات الأخیار، دارالفکر، بیروت .
24.عبدالقادر تمیمی مصری حنفی، تقیالدین بن عبدالقادر(1005ق.)، الطبقات السَنیه فی تراجم الحَنَفیه، چ1، دار الرفاعی، ریاض1403ق.
25.عبدالقادر قرشی حنفی(757ق.)، الجواهر المَضیّه فی طبقات الحنفیه، مؤسسة الرسالة، بیروت 1413ق.
26.عطاء اللّه شیرازی، روضه الأحباب، نسخه خطی، کتابخانه آیتاللّه العظمی مرعشی نجفی ایران.
27.قُنْدوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم(1294ق.)، ینابیع المودّه لذوی القربی علیهمالسلام، چ2، دار الاسوة، قم 1422ق.
28.مُهَلَّبی، حسن بن احمد، (380 ه.ق)، کتاب العزیزی یا المسالک والممالک، تصحیح و تعلیق تیسیر خلف، چ اوّل، نشر التکوین، دمشق، 2006م.
29.میرخواند شافعی، میر محمّد (903ق.)، تاریخ روضه الصفا، کتاب فروشی مرکزی، تهران1339ه، ش.
30.یاقوت حموی، ابوعبداللّه شهابالدین یاقوت بن عبداللّه رومی بغدادی (626 ق.)، معجم البلدان، دار احیاء التراث العربی، بیروت 1399 ق.
ابراهیم فلاح (1)
از اغراض شعری که در آثار شاعران شیعی معاصر امام رضا علیه السلام نمود بیشتری دارد، میتوان به مدح و رثا و نشر فضائل آن حضرت اشاره نمود.
آذین بندی سخن و شعر به فضائل و مناقب ائمه علیه السلام همواره مورد توجه شعرا و نویسندگان بوده و به گونهای بیانگر اعتقاد و احترام به این بزرگواران و حریم ولایت و امامت است و از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیه السلام مهر جواز یافته است.
این پژوهش، در صدد است که درون مایة اشعار شعرای شیعی معاصر با امام رضا علیه السلام را در مورد بررسی و دقت قرار دهد.
از رو که شاعران دوستدار و پیرو اهل بیت علیهم السلام که خود را نسبت به بیان حقایق و نشر فضائل این خاندان پاک موظف میدانستند، در ایفای رسالت، نهایت توان خود را به کار بستند. و با معرفی نقش پیشوایی و طلایه دارانه آن حضرت در میان امت، بیان مظلومیت و ستمیکه بر او رفته بود، بهترین استفادهها را از هنر شعر بردهاند. و در پایان نتیجه گرفته شده که شاعران معاصر امام به ایفای نقش کار آمدشان در اثبات حقانیت ولایت و زمامداری امام رضا علیه السلام و همچنین به بیان سجایای اخلاقی و کرامات و مقام علمی و مدح اجداد پاکش و فریاد رس بودن حضرت پرداختند.
واژههای کلیدی: امام رضا علیه السلام، شعر، دعبل، ابونواس، ابراهیم بن عباسی.
1) . عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساری
اهل بیت علیهم السلام اصول کائنات و فروغ الهی و دریایی بخشندهاند، به خاطر آنها آدم به کرامت سجود فرشتگان مفتخر گشت. از مدرسه آنها اسرار وجود ظاهر شد. آنان روز قیامت امید مخلوقاتند. اگر شیوه زندگی آنان سرمشق و الگوی جوامع بشری قرار گیرد، بی گمان مشکلات اجتماعی واخلاقی که بشر کنونی با آنها دست به گریبان است از میان خواهد رفت.
شعر، بهترین ابزار رسانه آن روزگار بود که به سرعت زبان به زبان میگشت و همه جا منتشر میشد و آسان در خاطرهها نقش میبست. از این رو بعضی از شاعران تلاش میکنند تا با زبان رسای شعر حقانیت رهبران الهی و حقایق پنهان را به فرهنگ جامعه و شعور اجتماعی منتقل سازند و آن را در طول زمان جاودان نمایند.
تشویقهای ائمه معصومین علیه السلام، بخاطر اثر بخشی عمیق شعر در دل انسانها، همواره شعرای متعهد را وا میداشت که، دربارة فضائل، مناقب و کرامات و منزلت رفیع آن بزرگواران شعر بسرایند.
امام رضا علیه السلام میفرمایند: «ما قال فینا مؤمن شعراً یمدحنا به الاّ بنی الله تعالی له مدینة فی الجنة أوسع من الدنیا سبع مرات...: (1)مؤمنی در مدح ما شعر نگفته مگر اینکه خداوند شهری در بهشت برای او بنا نموده، که هفت بار وسیعتر از دنیاست.»
علاوه بر حمایت امام رضا علیه السلام از حرکت فرهنگی در قالب شعر خود نیز شعر میسرودند از جمله:
اذا کنت فی خیر فلا تغترر به و لکن قل اللّهم سلم وتمم (2)
و به اشعار دیگران تمسک میجستند و شاعران متعهد معاصر خود را گرامی میداشتند و به آنان هدایای مادّی و معنوی میدادند. هنگامی که ابراهیم بن عباس صولی در مرو خدمت حضرت شرفیاب شد، بعد از این که اشعاری دربارة اهل بیت علیه السلام سرود، امام رضا علیه السلام بیست هزار درهم که نام مبارکش بر آنها نقش بسته بود به ابراهیم بخشید. (1)
همچنین بعد از اینکه دعبل، قصیده معروف تائیه خود را نزد امام خواند، حضرت ده هزار از سکههایی که اسم شریفش بر آنها بود به او بخشیده و یکی از پیراهنهای خود را هم به او داد. (2)و یا ابونواس از دیگر شعرای معاصر امام، هنگامیکه اشعارش را درباره امام خواند، حضرت دستور داد سیصد دینار به او بدهند. (3)
در این مقاله، به بررسی اشعار دعبل، ابونواس و ابراهیم بن عباس از شاعران معاصر امام رضا علیه السلام پرداخته شده است.
مقام و منزلت شعر و شاعری نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیه السلام
اهمیت شعر و جایگاه آن مورد توجه پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیه السلام بوده است. شعرا، زبان ملت و تنها وسیله تبلیغاتی در آن زمان بودند، و شعر هم به دلایل بسیار، از جمله ماندگاری در حافظه و دلپذیری آن به دلیل داشتن طنین آهنگین، بر بسیاری از فنون دیگر عرب برتری داشته است. از همین روست که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فوق العاده شاعران را در مدح پاکان و ذم مخالفان تشویق میفرمود و به آنان که رسالت شعر را مراعات مینمودند، ارج مینهاد. به عنوان نمونه هنگامیکه «عمرو بن سالم» بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد، و شعر خود را
خواند حضرت فرمود: «حقا که ما را یاری نمودی، خدا یارت باشد.» (1)
زندهترین و سحرآمیزترین گفتارها و بیان در شعر متجلی است و جایگاه خاصی برای شعر در اغلب رشتههای علم و معرفت وجود دارد. در این رابطه از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که: «انّ من الشعر لحکمة وانّ فی البیان لسحراً» (2)
امام صادق علیه السلام میفرماید: «من قال فینا بیتاً من الشعر بنی الله له بیتاً فی الجنة: (3)هر کس درباره ما یک بیت شعر بسراید، خداوند خانهای در بهشت برای او قرار میدهد.»
امام باقر علیه السلام در وصیت به امام صادق علیه السلام فرمود: «از مال من فلان مقدار وقف کن برای نوحه سرایان که تا ده سال در مِنی موقعی که حاجیان جمعاند بر من نوحه سرایی کنند.»
این نکته ناظر به اهمیت شعر و استفاده از آن به عنوان وسیله تبلیغی موثری است در خدمت دین و اهداف عالیه اسلامی. (4)
تأیید شاعران از سوی ائمه علیهم السلام وابسته به محتوای شعر آنان بوده است. لذا اگر شاعری رفتار ناصحیح داشته، ولی افکار و اشعارش در راه هدایت و ترویج دین و بیان حقایق و فضائل و مناقب بوده، به دیده استرحام نگریسته میشده و برایش طلب آمرزش میکردند.
ابوطالب قمی برای حضرت جواد علیه السلام شعری نوشت که در آن از پدر بزرگوارش حضرت رضا علیه السلام یاد نموده بود و از آن حضرت خواست تا اجازه دهد دربارة ایشان نیز شعری بگوید. حضرت شعر را از کاغذ برید و
در قسمت سفید باقی مانده در بالای آن نوشت: «قد احسنت فجزاک الله خیراً اندبنی واندب ابی: (1)نیکو سرودهای که خداوندت جزای خیر دهد، بر من و بر پدرم مرثیه بگوی.»
سرودههای امیرالمومنین علیه السلام، سرودههای حسین بن علی علیه السلام در کربلا، سرودههای امام سجاد علیه السلام در رثای پدر بزرگوارش و همچنین اشعار امام رضا علیه السلام و دیگر ائمه، ترجمان توجة آنان به فضیلت شعر، تأثیر عمیق آن و جایگاه و منزلت شعر نزد خاندان رسالت است.
اکنون به شرح درون مایههای اشعار شعرای معاصر امام رضا علیه السلام میپردازیم. با توجه به اینکه شعرایی که دربارة امام رضا علیه السلام شعر سرودهاند بسیارند، در این مقاله فقط به اشعار سه تن از شعرای معاصر امام میپردازیم که عبارتند از: دعبل الخزاعی، ابونواس، ابراهیم بن عباس الصولی.
حسن ابنهانی معروف به ابونواس در سال 145 هجری در اهواز به دنیا و شاعر ایرانی و شیعی بود. ابن منظور صاحب لسان العرب میگوید: ابونواس شیعه بوده ولی تقیه میکرد و به اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله تمایل زیادی داشت و جرأت اظهار دوستی اهل بیت را به طور علنی نداشت. (2)
ابونواس نقش مهمی در پیشرفت ادبیات شیعه داشت و از بارزترین شعرای عصر عباسی است. و چون از احساس ادبی رقیق و توصیف دقیق و اسلوب زیبا بهرهمند بود میتوانست در جامعه تأثیر زیادی بگذارد. وی دیوان
شعری دارد که شیخ آقا بزرگ تهرانی آن را از تصانیف شیعه ذکر میکند. (1)
ابوسهل اسماعیل بن نوبختی نقل میکند که عمویم به من گفت، به ابونواس گفتم که بی شرم تر از تو ندیدم، در باره هر معنی و مفهومی شعر گفتی، خمریات و طردیات را ترک نکردی ولی درباره امام رضا علیه السلام که در زمان تو است، شعری نسرودی. ابونواس جواب داد: «امام در مرتبه بالایی قرار دارد و من شعری در باره او نسرودم مگر به خاطر اکرام و تعظیم آن حضرت، و در شأن و منزلت من نیست که در باره آن امام همام شعر بسرایم.» پس بعد از چند لحظه چنین سرود:
قیل لی انت أحسن الناس طُرّاًفی فنونٍ من الکلام النبیه
لک من جید القریض مدیحٌ یثمرُ الدُرَّ فی یدَی مُجتنیه
فعلی ما ترکت مدح ابن موسی و الحضال التی تجمَّعن فیه
قلتُ لا أستطیعُ مدحً امامٍ کان جبرئیلُ خادمًا لابیهِ (2)
شاعر در این ابیات در پاسخ این سؤال که چرا دربارة امام رضا علیه السلام چیزی نگفتی، با استناد به حدیث معروفی میگوید: که من در ستایش از امامیکه جبرئیل خدمتگزار پدرش بوده است، راه به جایی نتوانم بردن.
بیت آخر را ابونواس از حدیث معروفی اقتباس میکند که خلاصهاش چنین است: جبرئیل گهواره امام حسین علیه السلام را در کودکی هنگامیکه مادرش زهرای اطهر علیها السلام به کارهایش مشغول بود، تکان میداد و امام حسین علیه السلام در گهواره گریه میکرد و جبرئیل گهواره را تکان میداد تا آن حضرت گریه نکند. و ابونواس با توجه به این حدیث میگوید: «کان جبرئیل خادماً لأبیه.»
علی بن ابراهیم بن هاشم از پدرش روایت کرد که ابوالحسن محمّد بن
یحیی فارسی گفت: «یک روز نگاه ابونواس به امام رضا علیه السلام افتاده، در حالیکه آن حضرت بر روی قاطری سوار و از نزد مأمون خارج شده بود. ابونواس به امام نزدیک شد، و سلام کرد و گفت: ای فرزند رسول خدا، ابیاتی درباره شما سرودهام دوست دارم این ابیات را بشنوی. امام فرمودند: بگو و او چنین سرود:
مطهرون نقیاتٌ ثیابَهُم تجری الصلوةُ علیهم أینما ذکِروا
من لم یکُن علّویا حین تَنسِِِبُهُ فما لَهُ فی قدیم الدهر مُفتخَرُ
فاللّه لمّا بَری خَلقًا فَأتقَنَهُ صفّاکُمُ واصطفاکُم أیها البشرُ
فأنتم المَلأُ الأعلی و عندکُم علمُ الکتابِ وما جائت بِهِ السُّوَرُ (1)
در این ابیات، شاعر امام رضا علیه السلام را از خاندانی میداند که پاک و پاکیزه و پاک دلهایی هستند که هر کجا نامشان برده شود، درود و سلام بر آنان جاری میگردد و ادامه میدهد: هر کس در نسب خود، علوی نباشد، مایهای برای افتخار و مباهات ندارد. خداوند، از آن هنگام که مخلوقات را آفرید و استواری شان داد، شما را پاک و برگزیده قرار داد. ای انسانهای برگزیده، همانا شما ملأ أعلی هستید و در نزد خود علم کتاب و آنچه را که در سورههای قرآن آمده است، یکجا دارید.
مفهوم کلام ابونواس این است که ائمه معصوم هستند، به جهت اینکه به عقیده شیعه امامان، معصومند.
در پایان این ابیات امام فرمود: اشعاری سرودهای که کسی بر تو پیشی نگرفت و به غلامش فرمود: چیزی از نفقه همراهت هست. غلام گفت: سیصد دینار موجود است. امام فرمود: سیصد دینار را به ابونواس بده. پس آن حضرت ادامه داد، شاید سیصد دینار کم باشد، پس یک قاطر هم به او بده. (2)
ابوالعباس محمّد بن یزید مبرد نقل میکند که: روزی ابونواس از خانهاش خارج شد و سواری را در مقابلش دید، گفته شد آن شخص امام رضا علیه السلام بود و ابونواس چنین سرود:
أذا أبصرتک العینُ من بعد غایتهِ وعارض فیک الشَکُّ أثبتک القلبُ
و لو انّ قوماً أمموک لَقادَهم نسیمک حتی یستدلُ بک الرکّبُ (1)
در این ابیات شاعر، بیان میکند که اگر چشم ترا ببیند و دچار تردید شود، قلب ترا اثبات میکند. قومیکه ترا به عنوان امام برگزیدند تو آنها را رهبری میکنی تا به هدایت برسند.
دعبل خزاعی در سال 148 هجری در کوفه متولد شد و از شعرای متعهد شیعی است که معتقد بود امامت حق علویان است. اشعار زیادی در مورد اهل بیت علیهم السلام سروده است. شاعری خوش طبع و دارای بینش عمیق و ژرفنگر بود. محمّد بن قاسم بن مهرویه میگفت: از پدرم شنیدم که میگفت: شعر به دعبل خاتمه یافت.
دعبل در فضائل آل علی علیهم السلام و در رثای امام حسین علیه السلام و امام رضا علیه السلام سرودههای بسیاری بر جای نهاده است. « قصیدة تائیه دعبل از بهترین نوع شعر و شکوهمند ترین نمونه مداحی است که درباره خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله سرودهاند. اهمیت این قصیده فراوان است و بر آن شروحی نوشته است، مهمتر از همه اشارهای است که در آن، آن هم در زمان دعبل به امام عصر علیه السلام رفته است.
این شاعر در سال 246 هجری به دست مأموری در قریة شوش در
1) . امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، ص55.
خوزستان شهید شد. (1)او در وصف مناقب و فضائل و رثای امام رضا علیه السلام میگوید: در قم که خبر وفات حضرت رضا علیه السلام را شنیدم، «قصیده رائیه» خود را در سوگ آن حضرت سرودم:
أری امیة معذورین إن قتلوا ولا أری لبنی العباس مِن عُذُرِ
اربع بطوس علی قبر الزکی بها اِن کُنتَ تَربَعُ مِن دینٍ علی وَطَرِ
قبران فی طوس خیرُ الناسِ کُلّهِم وقبرشَرِّهم، هذا من العِبرِ !
ماینفعُ الرجسَ مِن قرب الزکّی و لا علی الزکّی بقرب الرجسِ مِن ضررِ
هیهاتَ کُلُّ امرءٍ رَهینٌ بما کَسَبَت لَهُ یداهُ، فَخُذ ما شئت أوفَذَرِ. (2)
دعبل در این ابیات، میگوید، بنی امیه درکشتار اهل بیت علیه السلام میتوانند معذور باشند، لیکن برای بنی عبّاس من عذری نمیبینم. و ادامه میدهد در کنار مرقد امام در طوس توقف نما. و بدان هرگز برای طلب حاجتی در مکانی نظیر آن توقف نکردهای. در حقیقت طوس را بهترین مکان برای برآورده شدن حاجات ذکر میکند، که اشاره به روایتی از امام رضا علیه السلام دارد که میفرماید: «انّی ساقتُل بالسَّمِ مظلوماً، فمن زارنی عارفاً بحقی غفر ما تقَدَّم من ذنبه وما تأخَّرَ: (3)من به زودی مظلومانه با زهر کشته میشوم، پس هر کس مرا با شناخت حق من زیارت کند خداوند گناهان پیشین و پسین او را میبخشد.»
دو قبر درطوس است (که اشاره به قبر امام رضا علیه السلام و قبرهارون خلیفه عباسی) یکی مرقد شریفترین انسانها است در روی زمین و دیگری قبر شرترین انسانها، و این مایة عبرت و پند است. هرگز همجواری ناپاک با پاک، ضرری به امام نمیرساند. زیرا هر فرد در گرو اعمال خویش است.
از سخنان من پند بگیر یا رهایش کن. این بیت اشارهای به آیة قرآن دارد
که میفرماید: «کُلُّ أمریءٍ بما کَسَبَ رهینٌ: (1)هر انسانی در گرو کردههای خویش است.»
در بیت دوم اشاره به فرمایش امام رضا علیه السلام دارد، زمانی که هارون الرشید، در مسجد الحرام بود و حضرت رضا علیه السلام در بیرون بودند، شنیده شد که حضرتش میفرماید: چه دور است خانه و چه نزدیک است دیدار و پیوند، ای طوس! ای طوس! بزودی من و او را کنار هم گرد میآوری و همانا ما همچون این دو هستیم. و این موقع، دو انگشت سبّابه خویش را به هم نزدیک کرد. آنگاه که حضرت در کنار هارون مدفون گردید، هدف از این گفته روشن گردید. (2)
« دعبل خزاعی» وقتی « قصیده تائیه» خود را به نظم کشید آهنگ دیدار حضرت رضا علیه السلام را نمود و به جانب خراسان عزیمت کرد. چون به خدمت حضرت آمد، عرض کرد: با خود سوگند یاد کردهام که آن را قبل از شما برای هیچکس نخوانم. سپس دعبل آغاز به خواندن شعر کرد، تا به این بیت رسید.
وقبرٌ ببغدادٍ لنفسٍ زکیة تَضَمَّنَها الرحمنُ فی الغُرُفاتِ (3)
شاعر در این بیت، اشاره به قبر موسی بن جعفر علیه السلام دارد، که آن نفس پاکیزه را خداوند در غرفههای بهشت، فرو گرفته است. سپس امام رضا علیه السلام فرمود: آیا در اینجا، دو بیت به اشعار تو نیفزایم تا قصیدهات تکمیل گردد؟ «دعبل» عرض کرد: بفرمائید. پس حضرت فرمود:
وقبرٌ بطوسِ یا لَها مِن مصیبتهٍ توقَّدَ فی الأحشاء بالحُرقاتِ
الی الحشرِ حتی یبعث الله قائماً یفرج عنّا الهّمُ و الکُرُباتِ (4)
در طوس قبری است که از مصیبت جانکاهش، چه شعلههای آتشین بر جان و دل میزند. تا روز حشر، هنگامیکه خداوند « قائم را برانگیزاند که غمها و اندوه ما را از میان بر میدارد.» دعبل گفت: این قبر از آن کیست؟ حضرت فرمود: «قبری ولا تنقضی الایام واللیالی حتی تصیر طوس مختلف شیعتی وزوّاری اَلا ومن زارنی فی غربتی بطوس کان معی فی درجتی یوم القیامة مغفوراً له: (1)آن قبر از آن من است. شبها و روزها به پایان نمیرسد مگر آنکه طوس، محل آمد و شد شیعیان و زائران من میگردد. هان ! هر که مرا در غربت گاهم طوس، زیارت کند، روز رستاخیز همراه من در درجهام خواهد بود؛ در حالی که گناهانش بخشیده شده باشد.»
و چون «دعبل» این بیت را خواند:
أری فَیئَهُم فی غیر هم مُتَقَسَّماً وأَیدیهم مِن فیئهم صَفرات
شاعر در این بیت اشاره دارد به اینکه حقوق و اموال اهل بیت علیهم السلام در میان غیر تقسیم میشود و دستان ایشان را از حق و مال خویش خالی میبینم. حضرت علیه السلام گریست و فرمود: راست گفتی ای دعبل، تمامی حقوق ما را به غارت بردند، اوّل فدک را غصب کردند، و جانشینان بعدی از خلفای جور آنچه را که خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند، چپاوّل کردند.
وقتی دعبل این بیت را حضور امام رضا علیه السلام قرائت کرد:
اذا وُتِروا مَدّوا إلی واتریهم أکُفًّا عن الأوتار مُنقبضاتِ
آن حضرت دستهای مبارک خود را به پشت چرخاند و فرمود: أجل والله مُنقبضات؛ (2)آری به خدا سوگند، دستهای ما از گرفتن انتقام بسته شده است.
بعد از اینکه اشعار دعبل به پایان رسید، برپاخاست و به «دعبل» فرمود:
که از جای خویش حرکت نکند و بعد، صد دینار رضوی توسط خادم به سوی دعبل فرستاد. «دعبل»گفت: سوگند به خدا که من برای این نیامده و قصیدهام را به طمع کمکی نسرودهام. و کیسه دینارها را باز گرداند. امّا جامهای از جامههای حضرت را در خواست نمود تا بدان تبرّک بجوید. حضرت رضا علیه السلام کیسه پول را با جامهای بلند از خز برای او فرستاد و به خادم پیغام داد که به او بگوید، بزودی به کیسة زر محتاج میشوی، پس آن را نزد من باز نفرست. دعبل به فرمان امام، کیسه زر و جامه را گرفت.
دعبل در قصیدة «ألا أیها القبر الغریب» در رثای امام چنین سروده است:
اَلا أیها القبرُ الغریبُ مَحَلُّهُ بطوسٍ، علیکَ السّاریاتُ هُتونُ
بِکَ العِلمُ والتقوی، بِک الحُلمُ والحِجی بِک الدینُ و الدنیا، وأنت ضمینُ
دعبل در این قصیده میگوید که امام رضا علیه السلام در خراسان غریب است و اشکها بر او ریزان و جاری است. و آن حضرت را معدن علم، تقوی، عقل و خرد، دین و دنیا میداند و به عنوان ضامن و کفیل معرفی میکند.
شاعر و نویسنده ایرانی تبار که در سال 176 در بغداد به دنیا آمد و رشد کرد و سال 243 در سامرا از دنیا رفت. او مدّاح اهل بیت بود و به تشیع گرایش داشت و در مدح امام رضا علیه السلام اشعار عالی سرود. از آثار او دیوان شعر، دیوان رسائل و کتابهای العطر، الطبیخ و الدوله را میتوان نام برد. (1)
هارون بن عبدالله مهلّبی نقل میکند: هنگامیکه امام رضا علیه السلام به ولایت عهدی برگزیده شد، ابراهیم بن عباس نزد امام رفت و چنین سرود:
ازالت عناء القلب بعد التَجلُّدِ مصارعُ اولادِ النبی محمّدُ
شاعر در مطلع این قصیده ذکر میکند که مصایب اوّلاد پیامبر صلی الله علیه و آله
1) . ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج2، ص226.
آرامش و قرار دل را بعد از صبر و شکیبایی زایل کرد. امام رضا علیه السلام شعر او را شنید و بیست هزار درهم، از همان سکههایی که به نام او زده بودند به وی صله داد. ابراهیم از آن هدایایی داد و مبلغی را برای هزینة کفن و دفن و حمل جنازه خود به گورستان ذخیره کرد. (1)
و در قصیدهای دیگر چنین میسراید:
ألا إنّ خیرَ النّاسِ نفساً و والداً ورهطاً وأجداداً علّی المعظم
أتتنا به للعلم والحلم ثامنا امامّا یؤدّی حجة الله تکتم
شاعر در این ابیات، اجداد و پدر و مادر امام علیه السلام را از بهترین مردمان در شرف و بزرگی ذکر میکند. و در بیت بعدی مساله امامت را متذکّر میشود که امام رضا علیه السلام هشتمین امام و فرزند «تکتم» است. لقب مادر امام رضا علیه السلام نجمه و از اشراف عجم بود. و حاکم ابوعلی میگوید: دلیلی که نام مادر امام رضا علیه السلام تکتم است، قول ابراهیم بن عباس در این بیت است. همچنین یاد آوری میکند، که امام رضا علیه السلام معدن علم و دانش و صبر و بردباری است. ابراهیم بن عباس صولی به امام رضا علیه السلام خطاب میکند و او را بر مأمون برتری میدهد و چنین میسراید:
کفی بِفعالِ امرئٍ عالم علی اهلهِ عادلاً شاهداً
أری لهم طارفاً مونقا ولایشبه الطارف التالدا
یمُنُّ علیکم بأموالکم وتعطون مِن مِإهٍ واحدا
فلا یحمدالله مستنصرا یکون لأ عدائکم حامدا
فضلت قسیمک فی قعدد کما فضل الوالد الوالدا (2)
در این قصیده میگوید که امام از خانواده سخاوتمند و بزرگواری است که مجد و عظمت و بزرگی اصیلی دارند و مأمون که از عباسیان است مجد
ظاهری و عرضی دارد. مجد و عظمت اصلی و ذاتی کجا؟ و مجد ظاهری کجا؟ و خداوند دشمنان شما را گرامی نمیدارد. همچنین در ادامه میگوید که امام رضا علیه السلام و مأمون از نظر آباء و اجداد در انتساب به عبدالمطلب با هم مشترک بودند و بیان میکند که پدر تو بر پدرش عبدالله بن عباس برتری دارد. و درقصیده دیگری میگوید:
لبست بالعفه ثوب الغنی وصرتُ أمشی شامخ الرأس
لست ُ الی النسناسِ مُستأنساً لکنّنی آنسُ بالنّاسِ
أذا رأیتُ التیهَ من ذی الغنی تِهتُ علی التائه بالیأس
ما إن تفاخرت علی مُعدم ولا تضعضت لِإفلاس (1)
شاعر در این ابیات، امام را پاکدامن و عفیف و سربلند میداند و یار و یاور خلق ذکر میکند، در مقابل تکبّر و خود خواهی متکبّرین، دوری نموده و بر فقیر و مسکین افتخار نمیورزید. ابراهیم بن عباس در اشعار فوق از فرمایش علی علیه السلام اقتباس نموده است: «ما أحسن تواضعَ الأغنیاء للفقراءِ طلباً لما عنداللهِ! وأحسنَ منه تیهَ الفقراءِ عَلی الأغنیاءِ اتکالاً علی اللهِ: (2)چه نیکوست فروتنی توانگران برابر مستمندان، برای به دست آوردن پاداش الهی، و نیکوتر از آن خویشتنداری مستمندان برابر توانگران برای توکل به خداست.
شاعران معاصر امام رضا علیه السلام با الفاظی رسا و زیبا در اشعار خود به فضائل و مناقب حضرت اشاره نمودند.
از شاعران یاد شده، ابونواس بیشترین شعر را دربارة حضرت سروده.
آذینبندی سخن وشعر به فضائل و مناقب ائمه علیهم السلام شیوهای پسندیده و گونهای اعتقاد و احترام به امامان بزرگوار است.
مقام علمی، برتری نژاد، مظلومیت و حقانیت، سخاوتمندی، تواضع، مجد و عظمت و برگزیده شدن امام رضا علیه السلام از جانب خداوند از جمله مطالبی است که در اشعار شاعران، به آن اشاره شده است.
مصایب و مشکلات ائمه معصومین علیهم السلام و غریبی امام رضا علیه السلام هم از جمله مسائلی است که در اشعار اشاره گردیده است.
استناد به برخی از احادیث مروی از ائمه معصومین در اشعار شاعران معاصر امام به روشنی وجود دارد.
دفاع از امامت وولایت از اهداف همه شاعران معاصر حضرت بود که در شعرشان اشاره گردیده است.
برتری سرزمین طوس به خاطر وجود مرقد مطهر حضرت هم از جمله مطالبی است که در اشعار شاعران مورد توجه قرار گرفته است.
قرآن کریم
1.نهج البلاغه(1380)، ترجمه محمّد دشتی، تهران، اوج علم.
2.آئینهوند، صادق(1359)، ادبیات انقلاب در شیعه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
3.ابن شهر آشوب، ابوجعفر، مناقب آل ابی طالب، قم، انتشارات علّامه.
4.ابن منظور(1424)، نوادر ابونواس، تحقیق یوسف البقاعی، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
5.اصفهانی، ابوالفرج(1374)، الأغانی، ترجمه محمّد حسین مشایخ فریدی، تهران، علمی و فرهنگی.
6.امین، محسن(1406)، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.
7.امینی، عبدالحسین(1366)، الغدیر فی الکتاب والسنه والادب، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
8.تهرانی، آقا بزرگ(1408)، الذریعه ألی تصانیف الشیعه، قم، موسسه اسماعیلیان.
9.خزاعی، دعبل بن علی(1417)، دیوان، شرح ضیاءحسین اعلمی، بیروت، موسسه النور للمطبوعات.
10.دخیل، علی محمّد علی(1394)، الامام علی بن موسی الرضا، لبنان، بیروت، دارالتراث الاسلامی.
11.شریف مرتضی، علی بن الحسین(1373)، الامالی، ج1، تحقیق محمّد ابوالفضل ابراهیم، بی جا، دار إحیاء الکتب العربیه.
12.صدوق، محمد بن علی حسین(1363)، عیون اخبارالرضا، تصحیح سیدمهدی حسینی، قم، کتاب فروشی طوس.
13.العبیدی، محمّد بن عبدالرحمن بن عبدالمجید(2003)، التذکره السعدیه فی الاشعارالعربیه الموسوعه الشعریه، ابوظبی، مجمع الثقافی.
14.فاخوری، حنّا(1422)، الجامع فی تاریخ الادب العربی، ج1، بی جا، ذوی القربی.
15.کشی، ابوعمرو محمد بن عبدالعزیز(بی تا)، رجال، کربلا، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
16.مقرّم، سیدعبدالرزاق(1370)، نگاهی گذرا به زندگانی امام رضا علیه السلام، ترجمه مرتضی دهقان، بی جا، میقات.
آقارضوی،
سیدمحمد
خداشناسی
در گفتار امام رضا علیه السلام
ابراهیمی، محمدعلی
مشروعیت
فقهی و فواید روحی
احترامی
و حجازی
شرحی
بر چند مدیحه در منقبت امام رضا علیه السلام
احمدیفر،
مصطفی
جستاری
در جایگاه امام رضا علیه السلام
اسدی،
علی
بررسی
مستند جایگاه کتاب مقدس در مناظرات امام رضا علیه السلام
اصفهانی، سیدمحمدحسن و
سیدحسین مجتبوی
تأثیر
حضور امام رضا علیه السلام در ایران بر گسترش تشیع
امینیفر،
حسن
روششناسی
مناظرات امام رضا علیه السلام
ایزدیفر
مکتب
حدیثی مدینه در عصر امام کاظم و امام رضا علیه السلام
باجلان،
محمدحسن
تحلیل
مناظرات امام رضا علیه السلام
بیدگلی،
زهره
اصلاح
الگوی مصرف در گفتار و رفتار امام رضا علیه السلام
پارساییفر،
اعظم
مهارتهای
زندگی در گفتار و رفتار امام رضا علیه السلام
پناهی،
نعمتالله
ویژگیهای
هستی و انسان در گفتار امام رضا علیه السلام
پیرانیشال،
علی و باقرپور زهره ولاشانی
امام
رضا علیه السلام در آیینة شعر معاصر فارسی
تندیسهپور،
فاطمه
خداشناسی
در گفتار امام رضا علیه السلام
توحیدی،
فتانه
مهارتهای
زندگی در گفتار و رفتار امام رضا علیه السلام
جعفرزاده،
مریم و الهام برغی
مضامین
شعر رضوی در عصر صفوی
جعفری،
سمیه
امام
رضا علیه السلام در کلام معصومان علیهم السلام
حاجیزاده،
مهین
کتابشناسی
امام رضا علیه السلام هشتمین پیشوای شیعیان
حاجیزاده،
مهین و رقیه صادقی نیری
امام
رضا علیه السلام در اشعار شعرای عربی و پارسی
حجازی،
سیدعلیرضا
علیبنموسی
الرضا علیه السلام در آینة شعر پارسی
حجازی،
نجمهسادات و طاهره شریفی
اصلاح
الگوی مصرف در گفتار و رفتار امام رضا علیه السلام
حسنآبادی،
ابوالفضل
کمک
به تازهمسلمانها توسط آستان قدس رضوی
حسنی،
سیدمحمدابراهیم
تبیین
جایگاه امامت از نگاه امام رضا علیه السلام
حسنی،
کریم
نقش
امام رضا علیه السلام در ارتقا و تقویت تشیع در ایران
حسنی،
مریم
جلوههای
رضوی در آینة شعر فارسی (بررسی دیدگاه شاعران دربارة امام رضا علیه السلام )
حسینیپور
حسینی،
زینبالسادات و علیاصغر اصغری
فرقههای
نوظهور در زمان امام رضا علیه السلام
رضایی،
اشرف
تبلور
علوم در سیرة عالم اهل بیت علیه السلام مهارتهای زندگی در گفتار و رفتار امام
رضا علیه السلام
زارعی،
محمد
تبیین
جایگاه امامت از نظر امام رضا علیه السلام
زمانی
رنجبر گرمرودی، سارا و زهرا دعاگو و زهرا نوروزی
بررسی
تحلیلی نقش امام رضا علیه السلام در شرایط سیاسی و فرهنگی ایران
سعیدی،
غلامعباس
جایگاه
امام رضا علیه السلام در عرفان بغداد و خراسان
سلامی،
محمد
امام
رضا علیه السلام در برابر اهل حدیث، معتزله و واقفیان
سلمانیکیاسری،
محمد
اخلاق
و رفتار سیاسی امام رضا علیه السلام
شاهمرادیزاده،
راحله
توصیههای
تغذیهدرمانی در کلام رضوی و یافتههای نوین علمی
شاهمرادیزاده،
راحله
حجامت
درمانی در کلام گهربار امام رضا علیه السلام
شربتیان،
محمدحسن
مطالعة
شکلگیری فرایند جامعهپذیری شهری در آرمان شهر رضوی
شربتیان،
محمدحسن
بررسی
نقش اجتماعی و فرهنگ توریسم مذهبی در مشهد
شربتیان،
محمدحسن
تأملی
فرهنگی بر نقش و کارکرد زیارت
شفایی،
امانالله
جایگاه
انسان دراندیشة امام رضا علیه السلام
صادقی
نیری، رقیه و مهین حاجیزاده
تحلیل
محتوایی مناظرات امام رضا علیه السلام
صرافان
کمال
فرهنگ
و آداب زیارت
صرافان
کمال
بررسی
چرایی غریب الغربا بودن امام رضا علیه السلام
صفائی،
فرزانه و طلعت صفائی
بررسی
سیرة اخلاقی و علمی امام رضا علیه السلام
طبسی،
محمدمحسن
شخصیت
علمی امام رضا علیه السلام از دیدگاه اهل سنت
طبسی،
محمدمحسن
زیارت
حضرت رضا علیه السلام از دیدگاه اهل سنت
عالم
احمدزاده، محمد
روشهای
تربیتی امام رضا علیه السلام
عربی،
محمدعلی
امام
رضا علیه السلام در آیینة روایات
علویفر،
بیبیسکینه و عزیزه نیکذات
ارائة
الگوی علمی دانش پژوهی امام رضا علیه السلام و بهرهگیری از آن در تولید دانش و
اصلاح جامعة دانشی امروز
غلامی،
مهرنوش
حدود
الهی و فلسفة احکام دراندیشة امام رضا علیه السلام
فاطمی،
مرتضی
تبیین
جایگاه امامت از نظر امام رضا علیه السلام
فتحآبادی،
محمود
زیارت
و نقش تربیتی آن
فخری،
فاطمه و نسرین کمالیپور
کتابشناسی
امام رضا علیه السلام
فلاح،
ابراهیم
سیمای
امام رضا علیه السلام در اشعار شعرای شیعی معاصرش
قربانی
مقدم، رسول
گستردگی
علم امام رضا علیه السلام
کاظمزاده،
موسی
اخلاق و آداب امام رضا علیه السلام ازنگاه ائمه علیهم
السلام، احادیث و...
کاظمزاده،
موسی
تأثیر
ورود امام رضا علیه السلام بر تحولات فرهنگی ایران
کاویانی،
ابوطالب
آرا واندیشه های کلامی در بیانات و مناظرات امام رضا
علیه السلام
کتابی،
مریم و شهرزاد
اصلاح
الگوی مصرف در گفتار و رفتار امام رضا علیه السلام
کتانی،
علیرضا و سارا امجدی
فرهنگ
و آداب زیارت
کرامتی
مقدم، سیدعلی
امام
رضا علیه السلام در آیینة شعر و ادبیات فارسی
کنشتی
رحیمی، زهره
تصویر
امامت در آیینة کلام رضوی
گرزین،
زهرا و فاطمه گرزین
سیرة
اخلاقی امام رضا علیه السلام
گلیفر،
حجت
نبوت
و امامت در گفتار امام رضا علیه السلام
گودرزی،
محمد
فرهنگ
و آداب زیارت
محمدزاده،
ناهید و نیلوفر محمدزاده
تبلور
علوم در سیرة عالم اهل البیت علیهم السلام
محمدزاده،
ناهید و نیلوفر محمدزاده
دانش
و دانشپژوهی در گفتار و رفتار امام رضا علیه السلام
محمدی،
بنیامین
سفر
امام رضا علیه السلام و تشیع در ایران
محمدی،
علیرضا
قبول
ولایتعهدی امام رضا علیه السلام ادامة مبارزة حاد سیاسی امامان علیهم السلام
محمدی،
نیره
حکومت
سیاسی امام رضا علیه السلام
مرتضیزاده،
فرحناز السادات
فرهنگ
و آداب زیارت
مردانی
نوکنده، محمدحسین
روششناسی
مناظرات امام رضا علیه السلام
مصطفوینیا،
سیدمحمدرضی و ابراهیم توبهیانی و فرزاد باباحسینی
صاحب
بن عباد و دو قصیدة وی
مصطفوینیا،
سیدمحمدرضی و رضا لونی و حمید دادفر
امامان
معصوم علیهم السلام الگوی راستین مصرف
موحدی،
محسن
کتب
مقدس در مناظرات امام رضا علیه السلام
موسوی،
رقیهسادات
نقش
امام رضا علیه السلام در جریان امامت
نخعی،
زهرا
فرهنگ
آداب و زیارت
نوری،
عبدالحسین
امامت
چیست و امام کیست؟
وطندوست،
رضا
خردورزی
دراندیشة کلامی امام رضا علیه السلام
هاتفی،
غلامرضا
سیمای
امام رضا علیه السلام در شعر فارسی
یوسفی،
حسینعلی و مهری شیرانی
رهنمودهای
بهداشتی و زیستمحیطی امام مهربانیها
احمدوند،
کبری و وحیده مرادیان محمدیه
نقش
امامت در مسائل تربیتی از دیدگاه امام رضا علیه السلام
اخوان ارمکی، عباسعلی
صبر
از دیدگاه حضرت امام رضا علیه السلام
اخوان ارمکی، عباسعلی
بررسی
و تبیین اصول خوشبختی در سیرة امام رضا علیه السلام
اخوان ارمکی، عباسعلی
امام
رضا علیه السلام و ایران
اربابی
نشلجی، اعظم
حکمت
و فلسفة وجودی نماز از دیدگاه امام رضا علیه السلام
بلاوی،
محمدرسول
جایگاه
و منزلت امام رضا علیه السلام در شعر عربی دورة عباسی
بیرانوند بارانی، ابراهیم
تبیین
جایگاه امامت از نگاه امام رضا علیه السلام
پیروزفر،
سهیلا و بهاره مجتهدزاده
زمان
و مکان در سیرة امام رضا علیه السلام
جعفری اسکندری، علی
معاد
جسمانی از دیدگاه امام رضا علیه السلام
حسینی،
رؤیا
عرفان
امام رضا علیه السلام
رحیمی کنشتی، زهره
تصویر
امامت در آیینة کلام رضوی
صفائی،
فریبا و الهام صفائی
بررسی
مناظرات امام رضا علیه السلام
طباطبایی،
سیداحمد و اعظم قادریه
نگاهی
گذرا به بهداشت روانی در گفتار و رفتار امام رضا علیه السلام
طباطبایی،
سیداحمد و اعظم قادریه
نگاهی
گذار به پزشکی و بهداشت در گفتار و رفتار امام رضا علیه السلام
علویفر،
بیبیسکینه و عزیزه نیکذات
ارائة
الگوی عملی دانشپژوهی امام رضا علیه السلام و بهرهگیری از آن در تولید دانش و
اصلاح جامعة دانشی امروز
فتحاللهی،
مسلم و علیرضا جمالیمنش
نگرش
امام رضا علیه السلام به علوم انسانی و ترجمه
فتحاللهی،
مسلم و علیرضا جمالیمنش
جایگاه
فعلی علوم انسانی در ایران عصر حاضر
قاسمی،
حسین
مروری
بر آموزههای اقتصادی امام رضا علیه السلام
کلیایی،
مریم
آداب
و فرهنگ زیارت
مطرقی،
عبدالحلی و رسول بلاوی
سیمای
امام رضا علیه السلام در شعر دعبل خزاعی شاعر امام رضا علیه السلام
مهرابیان،
لیلا
تبلور
مدیریت و سیاست در جریان امامت امام رضا علیه السلام
نیکزاد
طهرانی، علیاکبر
نقش
امام رضا علیه السلام در تقویت و ارتقای تشیع در ایران