ghaemiyeh.com
سرشناسه : طاهرزاده، اصغر، ۱۳۳۰ -
عنوان و نام پدیدآور : جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم/ اصغر طاهرزاده.
مشخصات نشر : اصفهان: لبالمیزان، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : [۸۷] ص.
فروست : سلسله مباحث معرفت دینی . انقلاب اسلامی؛ ۲.
شابک : ۱۰۰۰ ریال (چاپ اول) ؛ ۱۰۰۰۰ ریال978-964-2609-21-5: ؛ ۱۸۰۰۰ ریال(چاپ چهارم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ دوم)
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۸.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : چاپ چهارم : ۱۳۹۱.
یادداشت : کتابنامه:ص. [۸۷].
موضوع : ایران -- تاریخ -- انقلاب اسلامی، ۱۳۵۷
رده بندی کنگره : DSR۱۵۵۳/ط۲ج۲ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۳
شماره کتابشناسی ملی : ۱۹۲۱۷۸۳
جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم
اصغر طاهرزاده
مقدمه. 7
مقدمه مؤلف... 11
هنر زمانشناسی.. 25
انقلاب اسلامی و توان تمدنسازی.. 30
انسان و نظر به ذات آسمانی خود. 32
انقلاب اسلامی؛ ندای حق بر گوش امام خمینی«رضوان اللهتعالی علیه». 36
کشف تام محمدی صلی الله علیه و آله و سلم.... 37
فرهنگ مدرنیته و پانصدسال فریبکاری.. 40
اتحاد وِلایت با وَلایت... 42
حاکمیت بر اساس ابعاد قدسی انسانها 44
جایگزینیهای کاذب... 46
راز شکستناپذیری انقلاب اسلامی.. 47
برکات شناخت محکمات انقلاب اسلامی.. 49
انقلاب اسلامی؛ راهی به سوی عالَم قدس... 50
پُستمدرنیسم؛ حیلهای پنهان.. 53
ریشههای غفلت غرب از انقلاب اسلامی.. 55
ریشهی بیهویتی.. 57
طلیعهی ظهور تمدن اسلامی.. 58
خصوصیت دولت اسلامی.. 63
انقلاب اسلامی و اشراق تدابیر معنوی بر امور بشر. 66
مرحلهی عبور از غرب و حساسیت آن.. 67
رجوع به حقیقت و ویرانی مدرنیسم.. 72
آفات غفلت از حضور تاریخی انقلاب اسلامی.. 74
شفافترین راه. 76
تجلی اشراق انقلاب اسلامی به کدام قلب؟. 77
انقلاب اسلامی و آغاز عصری جدید.. 80
به خود واگذاری بشر غربزده. 82
وقتی بشر صاحب ذکر و فکر میشود. 85
مقدمه(1)
باسمه تعالی
کتابی که در پیش رو دارید قسمتی از مجموعه مباحث استاد طاهرزاده در رابطه با «جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی» و نقش آن در حال و آیندهی جهان است. در مورد این مباحث نظر شما را به نکات زیر جلب مینماییم.
1- نویسنده با اعتقاد به اینکه دنیای مدرن دیگر جایی در عالم ندارد، به انقلاب اسلامی به عنوان روح معنویِ این عصر که هرگز کهنه نمیشود،(2)نظر دارد و خواننده را متوجه این امر مهم میکند که در عصر گسترش عالَم غربی که سعی دارد سایر ملل را بیعالَم و بیتاریخ کند،
انقلابی متولد شده که در جوهر و ماهیت خود، تحولی است بیرون از حوزهی فکر و تمدن غربی، و بر همین اساس تذکر میدهد آن انقلاب را با عینک غربی ننگریم که هرگز به حقیقت آن آگاهی نمییابیم. زیرا به گفتهی میشل فوکو: «وقتی ایرانیان از حکومت اسلامی حرف میزنند، وقتی جلوی گلوله در خیابانها، آن را فریاد میزنند، ... و با این کار شاید خطر یک حمام خون را به جان میخرند... به نظر من به واقعیتی میاندیشند که به ایشان بسیار نزدیک است... چون کوششی است برای اینکه سیاست، یک بُعد معنوی پیدا کند».(1)
2- توجه به تفاوت ذاتیِ دو رویکرد متفاوت نسبت به زندگی در این دوران، رمز کلیدی کتابی است که روبهروی خود دارید. عبور از نوعی زندگی که آرمانهای خود را در فرهنگ مدرنیته دنبال میکند و رویکرد به نوع دیگری در زندگی است که میخواهد از طریق انقلاب اسلامی، از غرب و فرهنگ مدرنیته عبور کند و زندگی زمینی را به آسمان متصل گرداند.
3 - روح حاکم بر زمانه که تحت تأثیر فرهنگ مدرنیته است، آنچنان آشفته است که انسان بهراحتی معنی حادثهای را که آمده است تا ماوراء فرهنگ مدرنیته، متذکر رجوع بشر به آسمان باشد، نمیفهمد و لذا نسبت به فهم جایگاه انقلاب اسلامی در این دوران گرفتار برداشتهای از پیش ساخته میشود که آن برداشتها دیواری در برابر فهم او و فهم انقلاب اسلامی میکشد. نویسنده تلاش کرده با توجه به این امر، ماوراء نگاه
1) میشل فوکو، ایرانیها چه رؤیایی در سر دارند، ص 38.
مدرنیته، انقلاب اسلامی را بنمایاند. زیرا که باید مواظب باشیم انقلاب اسلامی را در حدّ فهمهای محدود ننگریم وگرنه بیتوجه به حقیقت روحانی و جایگاه تاریخی آن، سخن گفتهایم.
مؤلف محترم در این کتاب و در سایر کتابهایی که در رابطه با انقلاب اسلامی نوشته، سعی فراوان کرده تا ماوراء گفتمانی که تحت تأثیر فرهنگ غرب است، ذات انقلاب اسلامی را بنمایاند تا حقیقتاً خواننده را با چهرهی واقعی انقلاب اسلامی روبهرو کند و همین امر موجب شده که در بعضی موارد خواننده به زحمت بیفتد و آرامش خود را در حین مطالعهی کتاب از دست بدهد، چون یا واژهها را ناآشنا میبیند و یا افقی که نشان داده میشود افقی نیست که خواننده عادت کرده باشد از آن افق به موضوع بنگرد ولی اگر با حوصله و پشتکار مطالب را دنبال کند، در رابطه با انقلاب اسلامی با ساحتی دیگر روبهرو خواهد شد که بسی به ذات و حقیقت انقلاب نزدیکتر است.
گروه فرهنگی المیزان
باسمه تعالی
مواردی که در ذیل مطرحشده؛ زوایای مختلفی است از نگاهی که در کتابهای مربوط به انقلاب اسلامی و امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» بیان گردیده، تا سمت و سوی جستجوی خوانندگان عزیز را در متن آن کتابها روشن کند.
1- حساسترین مسأله در زندگی انسان درست و دقیقدیدن واقعیات عالم است، و این موضوع آنقدر مهم است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در تقاضای خود به خداوند عرضه میدارند «اَللّهُمَّ أرِنِی الأشیاء کما هی»؛(1)خدایا! اشیاء را آنطور که هستند به من نشان بده.
1) محمدبنحمزه فناری، مصباح الأنس، ص: 220.
موضوعِ درستدیدن پدیدهها و واقعیات وقتی اهمیت صدچندان پیدا میکند که موضوع مورد شناخت، به زندگی دنیایی و آخرتی انسان ربط پیدا کند.
در کنار معرفت به خدا و معاد و نبوت و امامت، در عصر کنونی، معرفت به جایگاه انقلاب اسلامی از موضوعاتی است که معرفت صحیح نسبت به آن نقش اساسی در نوع زندگی ما خواهد داشت و بهواقع همهی انتخابهای ما را تحتالشعاع خود قرار میدهد و پیرو آن سعادت و شقاوت ما را نیز رقم خواهد زد.
2- انقلاب اسلامی یک پدیدهی معنوی است که هرگونه موضعگیری ما نسبت به آن، ما را در جایگاه خاصی از قرب و یا بُعد نسبت به معنویت قرار میدهد و این است که نمیتوان نسبت به آن چشم برهم گذاشت و آن را نادیده انگاشت، زیرا به همان اندازه، از جایگاه قرب معنوی به جایگاه بُعد از حقیقت پرت میشویم. به همین جهت میتوان آن را یک رستاخیز معنوی بهشمار آورد که حساب و جایگاه هرکس را در دوران کنونی که دوران تقابل انقلاب اسلامی با فرهنگ مدرنیته است، تعیین میکند.
3- در فضایی که بشر مدرن از دین فاصله گرفته و ارتقای انسان را در پیروی از اندیشههای منقطع از آسمان جستجو میکرد، ناگهان در قرن بیستم با وقوع دو جنگ جهانی در مهد تمدن مدرن و شکست ایدئولوژیهایی مثل لیبرالیسم و سوسیالیسم و ظهور نابرابریهای آزاردهنده، انقلاب اسلامی به عنوان راهی برای عبور از آن فرهنگ به
سوی فرهنگ الهی انبیاء، عقلها و دلها را متوجه خود نمود و بر خلاف آنهمه تبلیغاتِ منفی که نسبت به آن روا داشتند، بهخوبی از عهدهی نشاندادنِ معنی تاریخی خود برآمد. این است که روشن میکند انقلاب اسلامی یک امر اتفاقی نیست، بلکه گشایش افق و زمان جدید در بحبوحهی پایان غرب است.
4- اندیشههایی که گرفتار ظاهربینی دوران نیستند بهخوبی متوجه جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی خواهند شد و ذات الهیِ آن را که به عنوان یک رسالت، وارد زندگی بشر شده، خواهند شناخت و از تاریخسازی انقلابی که حکمت و معنویت را به بشریت هدیه خواهد داد آگاهی خواهند یافت و آرمانگرایی منطقی آن را که عامل نجات بشر از پوچگرایی و نیهیلیسمِ بیمارگونهی بشر مدرن است، بهسرعت دریافت میکنند و این شروع تاریخِ طلائی معنویت حقیقی بعد از ظلمات مدرنیته است.
5- وقتی از انقلاب اسلامی سخن میگوییم ولی به جایگاه آن که از غدیر شروع شده و به حاکمیت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ختم میشود و باید از روح غربی عبور کند، چیزی نگوییم، عملاً از انقلاب اسلامی هیچچیز نگفتهایم. انقلاب اسلامی با نگاه تاریخی شیعه به غدیر پدید آمد و نهتنها پدیدهای اتفاقی نبود، بلکه آشنای همهی شیعیان بود زیرا آن را در متن اسلام یافته بودند تا از طریق آن با روح توحید اصیل زندگی کنند.
6- کسی که از «توحید» چیزی نمیداند و معتقد نیست که آن حقیقتِ یگانه، اجازهی حضور به غیر نمیدهد، وقتی به او گفته شود انقلاب
اسلامی جلوهی روح توحید است و هر جریان مقابل خود را نفی میکند و همچنان در تاریخ جلو میرود و هرگز فرو نمینشیند، متوجه موضوع نخواهد شد و شاید آن را ادعایی بداند که از سر احساسات اظهار شده است ولی انکار «نور» چیزی از واقعیت و نقش آن نمیکاهد.
7- اگر شخصیت انقلاب اسلامی را با تفکر غربی تحلیل کنیم هرگز به ذات آن پی نخواهیم برد و لذا هرگونه موضعگیری که نسبت به آن داشته باشیم - اعم از موضعگیری مثبت و طرفدارانه و یا منفی- به بیراهه رفتهایم و بالاخره کارمان به مقابله با آن میانجامد. زیرا انقلاب اسلامی به اهدافی نظر دارد که نگاه غربی سخت از آنها گریزان است.
8- اگر پذیرفتیم آوارگی و سرگردانی بشر مدرن چیز قابل انکاری نیست و ریشهی آن را نیز به درستی تحلیل کردیم، دیگر این گفته که «انقلاب اسلامی هدیهی خدا است تا بشر را از ظلمات مدرنیته نجات دهد»، یک سخن غلوآمیز بهحساب نمیآید بلکه به امید قوام فرهنگی و تمدن اسلامی که در آیندهی انقلاب اسلامی نهفته است، زندگی را در کنار انقلاب اسلامی ادامه میدهیم.
9- مقام معظم رهبری«حفظهاللهتعالی» در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری دولت دهم فرمودند:
«بعضی از مدیریتها در بخشی از برهههای این سی سال زاویههائی با مبانی انقلاب داشتند؛ اما ظرفیت انقلاب توانست اینها را در درون خود قرار بدهد؛ آنها را در کورهی خود ذوب کند؛ هضم کند و انقلاب بر ظرفیت خود، بر تجربهی خود بیفزاید و با قدرت بیشتر راه خود را ادامه بدهد. آن کسانی که میخواستند از درونِ این نظام، به
نظام جمهوری اسلامی ضربه بزنند، نتوانستند موفق بشوند. انقلاب راه خود را، مسیر مستقیم خود را با قدرت روزافزون تا امروز ادامه داده است و همهی کسانی که با انگیزههای مختلف در درون این نظام قرار گرفتهاند، خواسته یا ناخواسته، به توانائیهای این نظام کمک کردند. به این حقیقت بایستی با دقت نگاه کرد؛ این ظرفیت عظیم، ناشی از همین جمهوریت و اسلامیت است؛ از همین مردمسالاری دینی و اسلامی است؛ این است که این ظرفیت عظیم را بهوجود آورده است. و راز ماندگاری و مصونیت و آسیبناپذیری جمهوری اسلامی هم این است و این را جمهوری اسلامی در ذات خود دارد و إنشاءالله آن را همواره حفظ خواهد کرد.»(1)
چنانچه ملاحظه میفرمایید در بیانات ایشان موضوع ذاتداشتنِ انقلاب اسلامی مطرح شده و این مبنای اصلی کتاب حاضر است که نویسنده پس از روشنکردن معنی ذاتداشتن انقلاب اسلامی، سعی دارد نسبت صحیحی را که هرکس باید با این انقلاب داشته باشد، تبیین کند.
10- اگر بتوانیم حادثهی انقلاب اسلامی را با یک فهم کلی و با جامعیتی از آگاهی و خودآگاهی و دلآگاهی درک کنیم، میتوانیم جایگاه حقیقی انقلاب اسلامی در حال و آینده را، در روح و روان آدمها بشناسیم و معنی آنکه میگوییم: «هرکس وارد اردوگاه انقلاب اسلامی نشود، از تاریخ بیرون میافتد و بیتاریخ میشود» را دریابیم.
11- درد بزرگ آن است که در فضای فرهنگ مدرنیته، تفکر آزاد به حاشیه رفته است، در حالیکه فهم انقلابی که بنا است ماوراء فرهنگ
1) ۱۳۸۸/۰۵/۱۲.
مدرنیته با انسانها سخن بگوید، نیاز به تفکر آزاد دارد و رمز شکست سیاسی نخبگانی که با روحیهی سیاسیکاری و با روشهای غربی با انقلاب اسلامی برخورد کردند، همین بوده و هست.
12- به تجربه روشن شده که امکانات ذاتی انقلاب اسلامی از نظر فرهنگی آنقدر عمیق است که هرگز اجازه نمیدهد اندیشههایی را که اهدافی جدای از اهداف انقلاب اسلامی دارند، بر آن تحمیل کنند و بر اساس همین غنای فرهنگی، توانست از راهکارهای سکولاریتهای که در دوران سازندگی و اصلاحات بر آن تحمیل شد خود را بیرون بکشد و توجه به عدالت و معنویت را بازسازی کند و رویکرد به انتهای با برکتی که نظر به حاکمیت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد را دوباره به متن انقلاب باز گرداند.
13- کسی که به تاریخ و سیاست توجهی ندارد، بخواهد یا نخواهد معنی دینداری واقعی را گم کرده است، و کسی هم که سیاست و تاریخ را از منظر دیانت ننگرد بازیچهی سیاستبازانی خواهد شد که میخواهند تاریخ خود را بر بشریت تحمیل کنند و قدرت را در دست گیرند. در حالیکه انقلاب اسلامی بستری است تا در آن بستر، تاریخ و سیاست از منظر دین تعریف گردد و در بستری معنوی، مدیریت شود تا حاکمان از حقیقت فاصله نگیرند.
14- وقتی از یک طرف روشنفکران ما گرفتار نگاه غربزدگی شدند و خواستند جایگاه انقلاب اسلامی را در ادامهی تاریخ غرب جستجو کنند، و از طرف دیگر بسیاری از متدینین ما نیز بدون آنکه جبهههای
فکری و تاریخی را بشناسند و شخصیت افراد را بر اساس جبهه و جهتی که انتخاب کرده ارزیابی کنند، تنها شخصیت افراد را در حرکات و سکنات و فضائل و رذائل فردی آنها جستجو میکنند، بدون آنکه به جهت و سمت و سویی که افراد در آن قرار میگیرند توجه نمایند. بهواقع ما با معضل بزرگی روبرو شدهایم و همین امر موجب شد تا بعضی از نخبگان دینی نتوانند جایگاه و سمت و سوی انقلاب اسلامی را بشناسند و با اندک ضعفی که از مدیری از مدیران نظام اسلامی دیدند، از حضور خود در جبههی انقلاب اسلامی کنار کشیدند. مباحث انقلاب اسلامی با توجه به چنین نقیصهای سعی دارد خطرات چنین غفلتی را گوشزد کند و نگاه متدینین را به رویکردهای کلی انقلاب اسلامی معطوف دارد.(1)
15- تبیین بنیاد فلسفهی انقلاب اسلامی ضروریترین مؤلفهی سیاسی دوران ما است تا نحوهی تأثیر دین در عصر غیبت و نقش ولایت تکوینی حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف معنی خود را بنمایاند و ریشهی حماسهسازی انقلاب اسلامی معین گردد و غفلت از این موضوع غفلت از رسالت تاریخی کسانی است که این غفلت شایستهی آنها نیست و موجب یکنوع محافظهکاری ننگین خواهند شد.
1) در راستای توجه به جهت گیری کلی ، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در رابطه با حضور و عدم حضور در جبههای که علی علیه السلام قرار دارند، فرمودند: «فَإنّهُ لَوْ عَبَداللهَ عَبْدٌ سَبْعینَ خَریفاً تحتَ المیزاب قائماً لیلهُ، صائماً نهارُه، وَ لَمْ یکُنْ لَهُ ولایةُ علیبنابیطالب علیه السلام لَأکَبَّهُ اللهُ عَلَی مِنْخَریهِ فِی النّار»؛ اگر بندهای خدای را هفتادسال زیر ناودان کعبه عبادت کند در حالی که شبها به نماز ایستاده و روزها، روزهدار است و ولایت علیبنابیطالب علیه السلام را نداشته باشد، از بینی او را در آتش میاندازند. (تفسیرجنابادی، ج4 ، ص228)
16- امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» به عنوان مسلمانی ژرفاندیش و عارفی حماسی، ناظر به منظری بود که چشم فرهنگ مدرنیته سالها نسبت به آن نابینا شده بود و از ساحتی سخن میگفت که فرهنگ مدرنیته امکان درک آن را نداشت و لذا مدرنیسم همچون نابینایی بیخرد با انقلاب اسلامی درگیر شد و راز شکستهای پیدرپی غرب از انقلاب اسلامی را باید در این نکتهی مهم جستجو کرد، زیرا فرهنگ غربی خود را از امکانهای معنوی عالم هستی بیرون انداخته است.
انقلاب اسلامی آمده است تا بشریت را با امکاناتی آشنا کند که ماوراء جهانی است که فرهنگ مدرنیته در آن زندگی میکند و با عقلِ پژمردهی خود میخواهد ادامهی حیات دهد.
17- تاریخیبودن یک اندیشه به آن معنی است که در طول تاریخِ آن ملت، دست و دلها به سوی آن اندیشه دراز بوده است و هرگاه آن اندیشه پا به میدان گذاشته با تمام وجود آن را پذیرفته، حال باید از خود بپرسیم برای مردم ایران آیا «انقلاب اسلامی» یک اندیشهی تاریخی بوده و یا تجدد و فرنگی مآبی؟
آیا نمیتوان گفت آن گروه از مردم ایران که گرفتار فرنگیمآبی شدند و دیگر زبان مردم را نمیفهمند به جهت آن است که از تاریخ ملت ایران بیرون افتادهاند، تا آنجا که ایرانیبودن خود را با منظری که غرب به آنها مینمایاند، در ایران باستانِ قبل از اسلام دنبال میکنند؟ انقلاب اسلامی راهی است تا این گسستگیها جبران شود و غربزدگی بهکلی از روح ملتی که میتواند با تاریخ دینی خود زندگی کند برچیده شود و از
این جهت انقلاب اسلامی مرحلهی گذار ملت است از غربزدگی که منشأ گسست و تنفر بین آحاد افراد بوده و هست، به سوی اُخوتی که همهی دستها و دلها را یگانه میکند.
18- عالَمی که انقلاب اسلامی به بشریت عرضه میکند با عالَمی که فرهنگ مدرنیته به میان آورده است تفاوت ماهوی دارد. با ورود به عالَم انقلاب اسلامی حقایقی در افق روح انسان آشکار میشود که بهکلی از روحیهی فردگرایی یا «Individualism» فاصله میگیرد و حقیقت را در گستردگی احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت سایر انسانها مییابد و به اقتصادی همراه با عدالت و معنویت نظر دارد، چیزی که در افق عالَم انسان غربزده بهکلی ناپدید شده و عامل دوگانگیها و تنفرها گشته است.
19- بشری که جهت او به هیچ جانب نباشد و به هیچچیز رو نکند، چگونه میتواند خود را ادراک کند و هویتی برای خود احساس نماید، مگر اینکه خود را فریب دهد و به اسم بیطرفی در طرفی قرار گیرد که نه حق را تأیید میکند و نه باطل را. او باید بداند که چون به حق پشت کرده است، در جبههی باطل است، در حالی که انقلاب اسلامی جبههای است تا بشر، راهِ قرارگرفتن در جبههی حق را گم نکند و در سیرِ به سوی حق با بسط انقلاب اسلامی، بسط یابد و بهکلی از ظلمات دوران به درآید و به افق روشن تاریخ نظر اندازد و از پوچی و بیطرفی خود را رها کند.
20- اگر انقلاب اسلامی را در حدّ یک حرکت سیاسی تنزل دهیم به نوعی به حقیقت جفا کردهایم، همچنانکه اگر آن را در آن حد بدانیم که دیگر حکومتها مزاحم دینداری شخصی مردم نیستند. در هر دو صورت
جایگاه انقلاب اسلامی را نشناختهایم و از معنی حضور آن در تاریخ معاصر سخت بیگانهایم و با ساده اندیشی، معنی دشمنی فرهنگ مدرنیته با انقلاب اسلامی را یک سوء تفاهم میپنداریم. راستی انقلاب اسلامی به چه نقطهای اشاره دارد که دنیای مدرن برای انکار آن اینهمه هزینه میکند؟
21- ما میخواهیم معنی انقلاب اسلامی را بشناسیم و نسبت خود را با آن معلوم کنیم و لذا مجبوریم از زوایای مختلف آن را بنگریم و قبل و بعد آن را درست مدّ نظر قرار دهیم و این ممکن نیست مگر آنکه بدانیم از کجا شروع شده است و به کجا خواهد رفت و اگر ماندگارش میدانیم، دلیل ماندگاری آن چیست و چرا متعلق به زمانی خاص و قوم و تبار و جریان خاصی نیست همچنان که حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» به طایفه و گروه خاصی از ملت تعلق نداشت که با رفتن آن زمان و آن قوم انقلاب نیز برود. در یک کلمه راز آیندهداری انقلاب اسلامی در کجا است؟
22- انقلاب اسلامی روشن میکند ما متعلق به کدام جبههایم و در چه فضایی باید خود را جستجو کنیم که گرفتار از خودبیگانگی نگردیم و از ثابت عصر جدا نباشیم و درنتیجهی این جدایی در فضای مشهورات و مقبولات عصرِ مدرنیسم به دنبال خود بگردیم! انقلاب اسلامی بستر باز تعریف آن بشری است که در متن مدرنیسم خود را نیز فراموش کرده بود، و به همان اندازه که توانست خود را دوباره در فضایی دیگر تعریف کند، به زندگی برگشته است.در همین راستا است که می گوییم این افراد
نیستند که موجب هویت بخشی به انقلاب اسلامیاند بلکه انقلاب اسلامی است که به افراد و رجال انقلابی هویت می بخشد
23- انقلاب اسلامی؛ اگرچه فلسفه نیست ولی ما را به «وجود» دعوت میکند و آنچه را در افق انسان میآورد چیزی ماوراء ماهیات و توهّماتی است که فرهنگ مدرنیته با آن زندگی میکند، جهت تفکر را تا واقعیترین واقعیات یعنی عالم غیب و معنویت سوق میدهد و با چنین نگاهی به عالم میتواند در دفاع مقدس هشت ساله با جهانی از تانک و توپ و هواپیما نبرد کند و به بهانهی آنکه همهچیز نسبی است، از مسئولیت مقابله با جهان کفر شانه خالی ننماید. و به کمک ریشه عمیقی که در اسلام و تشیع دارد اگر یک روز 72 نفر از سران آن ترور شوند، حلقه بعدی رشیدتر جلو آمده و راه رجوع به حق ادامه می یابد.
24- کسانی که اهل «وقت» هستند و از «زمان فانی» عبور کردهاند و به «زمان باقی» میاندیشند، به انقلاب اسلامی به عنوان مأمنی برای به حضوررفتن و به «وقت»رسیدن مینگرند و در همین راستا معتقدند بسط انقلاب منجر به حضور صاحبُ الوقتِ و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد شد. به همین دلیل عدهای نمیتوانند آن را تحمل کنند، زیرا عبور از «زمان فانی» به سوی «زمان باقی» کار هرکس نیست، از این رو این افراد سعی میکنند حقیقت انقلاب را از جایگاه اصلیاش کاهش دهند و یا از آن فاصله میگیرند و در زمان فانی خود عمر خود را به انتها میرسانند.
25- انقلاب اسلامی؛ حماسهی عارفان شیدایی است که هنر نزدیکی به پیامبران و اولیاء الهی را یافتهاند و لذا وقتی نسیم فنای «فیالله» در غرّش
گلولهی خمپارهها وزیدن میگیرد، بهجای آنکه به سنگر خانقاه پناه برند تا از هر گزندِ احتمالی مصون بمانند، پیراهن خود را در میآورند و با سینهی برهنه در میدان جنگ قهقههی مستانه میزنند.
26-کسانی که نمیتوانند انقلاب اسلامی را به غدیری که علی علیه السلام را از آن حذف کردند و به خانهی فاطمه علیها السلام ای که آن خانه را آتش زدند و به کربلایی که بر جسدها اسب راندند، متصل گردانند، تا آخر آن را تحمل نخواهند کرد و آن را یک نوع ماجراجویی میدانند که قواعد بازی جهان مدرن را بههم زده است و بالاخره بهزعم آنها باید با آمدن دولتی مصلحتگرا در جایی توقف کند، اینها بیش از یک روی سکه را ندیدهاند و خرابی جهان مدرن را همراه با آبادانی خانهی انسانیت نمیبینند چون نقطه عزیمت انقلاب را که توحید بود ندیدند.
27- انقلاب اسلامی، علت جهان پرآشوب کنونی را جاهلانی میداند که از عقل قدسی انبیاء بریدند و خواستند با خرد پژمردهی بشرِ جداشده از وَحی، آن را مدیریت کنند و به گمان اینکه میخواهند خود را از آسمان آزاد کنند، انواع اسارتها را به بشریت تحمیل کردند و یاوههایی را به عنوان علمِ ادارهی جهان بر زبان راندند که اسارت بشر را عمیقتر مینمود و زندگی با خیالات را زندگی واقعی نشان میداد. باید به این تذکر رسید که تحت تأثیر خردِ پژمردهی بشر مدرن، عینکی روی چشم داریم که درک ما را از انقلاب اسلامی غیر واقعی کرده است و باید از آن درک غیر واقعی عبور کرد تا برای همیشه در کنار انقلاب اسلامی بمانیم.
28- ما نمیگوییم فهم انقلاب اسلامی کار آسانی است ولی اگر ملاحظه شد بعضی از نخبگان که مدعی فهم انقلاباند، از مردم عادی عقب افتادند باید بیش از آنکه پیچیدگی را در موضوع انقلاب دانست، در حجاب فهم آنهایی دنبال کرد که از روح توحید بیخبرند و از تجلی تاریخی ربالعالمینِ یگانه، بهره ی کافی نبردهاند. آری! درک انقلاب اسلامی بدون علم به اسماء الهی کار مشکلی است، ولی راهِ ممکنی است زیرا که ذات انقلاب اسلامی خود عامل فهم آن خواهد شد.
29- تا وقتی با عینک زمانهای که در آن هستیم و فکر خود را بر آن اساس جلو بردهایم به انقلابی بنگریم که بنیانگذار آن انسانی است که به مقام جامعیت اسمایی دستیافته، هیچ پرتوی از حقیقت آن انقلاب بر قلب ما تجلی نخواهد کرد و راهی جهت برونرفت از ظلمات زمانه جلو ما گشوده نمیشود.
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جانسوزی، نه خامی بیغمی
باید از قهر تفکر غالبِ فرهنگ مدرنیته رها شد تا آشنایی با انقلاب اسلامی شروع شود و تماشاگری راز ما را در برگیرد.
30- انقلاب اسلامی دوران تاریخ دینداری در جهان معاصر را بنیان نهاد، آن دوران را راه میبرد و نگهداری و نگهبانی مینماید، به طوری که تاریخ معاصر در سایهی حضور آن انقلاب بایدها و نبایدهای حیات تاریخی بشر این دوران را شکل میدهد. همانطور که بشر با هوا زنده است، اگر خواست حیات تاریخی داشته باشد باید تعلق خود را به سوی انقلاب اسلامی معطوف دارد و زندگی او امری جدا از آن نباشد تا گرفتار
«نسبیت» و «نیستانگاری» دوران نگردد. در سالهای اخیرمقدمات چنین تذکری در حال تحقق است و حجاب چهارصدسالهی دروغ فرهنگ مدرنیته در حال فروافتادن، وقت آن رسیده است که با گوش باز وارد زندگی شویم، گوشی که فقط برای شنیدن مشهورات و مقبولات فرهنگ مدرنیته باز نیست.
راه برونرفت از نیستانگاری دوران، با انقلاب اسلامی و إشراقی که خداوند بر قلب بنیانگذار آن متجلّی کرد، گشوده شد تا بشریت به عالَمی نزدیک شود که آن عالَم؛ عرفان و معرفت و حماسه و عبودیت را یکجا به او هدیه میدهد و متذکر عهد بشر با «وجود» میگردد، عهدی که در دوران غربزدگی ما شکسته شد.
به امید آنکه توانسته باشم جنبهی اشراقی انقلاب اسلامی را طوری بنمایانم که راه تفکر نسبت به آن گشوده شود.در چنین نگاهی است که روشن می شود انقلاب اسلامی «انفجارنور» بود.
طاهرزاده
بسماللهالرحمنالرحیم
پس از بیان مباحثی که «جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی» را تبیین میکرد، حال حقیقت دیگری که باید بیش از پیش بر آن تأکید شود «جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم» است. جهت خودداری از حواشی، بحث در شانزده قسمت تنظیم شده، به این امید که عزیزان با تأمل کافی مطالب را دنبال بفرمایند تا إنشاءالله موجب بصیرت شود.
1- در اواخر قرن بیستم و آستانهی قرن بیست و یکم دو تفکر رو در روی هم قرار گرفت، یکی به نام فرهنگ مدرنیته که همهی آنچه را باید به ظهور میرساند به صحنه آورد و به اصطلاح به تمامیت خود رسید، بدون جوابگویی به ابعاد عمیق بشری. و دیگری تمدن شیعه که منزل به منزل در تاریخ جلو آمده و علیرغم همهی مقابلههایی که توسط حاکمان جور با آن شد، توانست قد راست کند تا در بستر انقلاب اسلامی وعدههای الهی پیامبران را محقق نماید و به بشریت بفهماند، تمدن اسلامی شیعی، شاخصههایی دارد که چنانچه در مسیر ظهور آن شاخصهها قرار گیرد؛ اولاً: توان تمدن سازی به معنی واقعی
کلمه در آن هست. ثانیاً: مبشّر تمدن خاصی است که میخواهد زندگی زمینی را به آسمانِ معنویت متصل گرداند.
این موضوع، در محافل علمی مورد بحث است که در حال حاضر جایگاه تاریخی فرهنگ مدرنیته کجاست؟ اصطلاحاً می گویند «امروز مدرنیته به تمامیت رسیده است» کلمه «تمامیت» در اینجا به این معنی نیست که خوب و کامل شده است بلکه به این معنی است که آنچه را باید ارائه می داد، با توجه به اینکه تمام موانعِ ظهورش برطرف شده، ارائه داده است. شما در قرن هجدهم، هیچ وقت نمی توانستید بگویید نهایت مدرنیته چیست چون بسیاری از اهداف آن ظاهر نشده بود و در همین راستا میتوان گفت: محال بود انقلاب اسلامی در قرن هجدهم محقق شود. زیرا در نگاه تاریخی به مدرنیته بحث این است که باید آن فکر و فرهنگ، همهی امکانات خود را نشان دهد تا معلوم شود بر خلاف ادعاهایش، آن چیزی نیست که بتواند انسان را به سوی یک سعادت همهجانبه به جلو ببرد. این همان نکتهای است که عموماً اهل بیت علیهم السلام متذکر آن بودند، به یارانشان که اصرار داشتند در مقابل بنی امیه قیام کنند میفرمودند: هنوز وقت آن نرسیده است. در روایت داریم که سُدَیر صیرفی میگوید: «دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقُلْتُ لَهُ وَ اللَّهِ مَا یَسَعُکَ الْقُعُودُ فَقَالَ: وَ لِمَ یَا سَدِیرُ؟ قُلْتُ: لِکَثْرَةِ مَوَالِیکَ وَ شِیعَتِکَ وَ أَنْصَارِکَ وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ لِأَمیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا لَکَ مِنَ الشِّیعَةِ وَ الْأَنْصَارِ وَ الْمَوَالِی مَا طَمِعَ فِیهِ تَیْمٌ وَ لَا عَدِیٌّ. فَقَالَ: یَا سَدِیرُ وَ کَمْ عَسَی أَنْ یَکُونُوا؟ قُلْتُ: مِائَةَ أَلْفٍ قَالَ: مِائَةَ أَلْفٍ: قُلْتُ نَعَمْ وَ مِائَتَیْ أَلْفٍ قَالَ: مِائَتَیْ أَلْفٍ قُلْتُ نَعَمْ وَ نِصْفَ الدُّنْیَا قَالَ:
فَسَکَتَ عَنِّی ثُمَّ قَالَ یَخِفُّ عَلَیْکَ أَنْ تَبْلُغَ مَعَنَا إِلَی یَنْبُعَ قُلْتُ نَعَمْ فَأَمَرَ بِحِمَارٍ وَ بَغْلٍ أَنْ یُسْرَجَا فَبَادَرْتُ فَرَکِبْتُ الْحِمَارَ فَقَالَ: یَا سَدِیرُ أَ تَرَی أَنْ تُؤْثِرَنِی بِالْحِمَارِ قُلْتُ الْبَغْلُ أَزْیَنُ وَ أَنْبَلُ قَالَ الْحِمَارُ أَرْفَقُ بِی فَنَزَلْتُ فَرَکِبَ الْحِمَارَ وَ رَکِبْتُ الْبَغْلَ فَمَضَیْنَا فَحَانَتِ الصَّلَاةُ فَقَالَ: یَا سَدِیرُ انْزِلْ بِنَا نُصَلِّ ثُمَّ قَالَ هَذِهِ أَرْضٌ سَبِخَةٌ لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِیهَا فَسِرْنَا حَتَّی صِرْنَا إِلَی أَرْضٍ حَمْرَاءَ وَ نَظَرَ إِلَی غُلَامٍ یَرْعَی جِدَاءً فَقَالَ: وَ اللَّهِ یَا سَدِیرُ لَوْ کَانَ لِی شِیعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ الْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِی الْقُعُودُ وَ نَزَلْنَا وَ صَلَّیْنَا فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ الصَّلَاةِ عَطَفْتُ عَلَی الْجِدَاءِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِیَ سَبْعَةَ عَشَر»؛(1)
خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم: «به خدا که در خانهنشستن برای شما روا نیست. فرمود: چرا ای سدیر؟ عرض کردم: به جهت دوستان و شیعیان و یاوران بسیاری که دارید، به خدا که اگر امیرالمؤمنین علیه السلام به اندازهی شما شیعه و یاور و دوست می داشت، «تَیم» و «عَدی» (قبیلهی خلیفهی اول و دوم) نسبت به او طمع نمیکردند. فرمود: ای سدیر، فکر میکنی چه اندازه باشند؟ گفتم: صدهزار. فرمود: صدهزار؟ عرض کردم آری، بلکه دویست هزار، فرمود: دویست هزار؟ عرض کردم: آری و بلکه نصف دنیا. حضرت سکوت کرد و سپس فرمود: برایت آسان است که همراه ما تا ینْبُع بیائی؟ گفتم: آری. سپس دستور فرمود الاغ و استری را زین کنند، من پیشی گرفتم والاغ را سوار شدم. حضرت فرمود: ای سدیر؛ می خواهی الاغ را به من دهی؟ گفتم: استر زیباتر و
1) الکافی، ج2، ص 243.
شریف تراست، فرمود: الاغ برای من رهوارتر است، من پیاده شدم، حضرت سوار الاغ شد ومن سوار استر و راه افتادیم تا وقت نماز رسید؛ فرمود: پیاده شویم نماز بخوانیم، سپس فرمود: این زمین شورهزار است و نماز درآن روا نیست، پس به راه افتادیم تا به زمین خاک سرخی رسیدیم. حضرت به سوی جوانی که بزغاله میچرانید نگریست و فرمود: ای سدیر به خدا اگرشیعیانم به شمارهی این بزغالهها میبودند، خانهنشستن برایم روا نبود. آنگاه پیاده شدیم و نماز خواندیم. چون از نماز فارغ شدیم به سوی بزغاله ها نگریستم و آنها را شمردم، هفده رأس بودند».
عنایت داشته باشید این سخنان در زمانی گفته می شود که بنیامیه در حال سقوط است و هر روز از اطراف جهان اسلام بهخصوص از خراسان به حضرت پیغام میدادند که ما آمادهایم تا شما قیام کنید. با اینهمه حضرت متوجه بودند وقت قیامی که ذهنها را متوجه مکتب تشیع کند نرسیده است. این طرز فکر که حضرت صادق علیه السلام به آن متذکر میشوند عظمت زیادی دارد. طرح آن در اینجا صرفاً برای این بود که معلوم شود چگونه یک فکر زمان ظهور آن فرا میرسد و اینکه چرا انقلاب اسلامی با به تمامیترسیدن فرهنگ مدرنیته وقت ظهورش فرا رسید.
یکی از فصول تاریخ شیعه برخورد امام باقر و امام صادق«علیهماالسلام» با آنهایی است که اصرار داشتند آن حضرات در مقابل بنیامیه و بنیعباس اقدام به انقلاب بکنند. ایشان مدام می فرمودند؛ «وقتش نیست»، حضرت امام باقر علیه السلام به حمرانبناَعین میفرمودند: «این زمان، زمانی نیست که امام
حق بتواند ظهور کند».(1)
یا میفرمودند: «این مربوط به ما نیست» این همان نکتهای است که عزیزان باید متوجه آن باشند که «تا یک فکر، به تمامیت خود نرسد و ضعفهای آن ظاهر نگردد از صحنهی تاریخ بیرون نمیرود تا زمینهی ظهور فکر بعدی فراهم گردد. کاری که انقلاب اسلامی نسبت به فرهنگ مدرنیته کرد همین بود که نشان داد مدرنیته در رساندن بشر به سعادت دارای ضعفهای اساسی است. به عنوان مثال یکی از واقعیتهایی که موضوع فلسطین در تاریخ معاصر بهخوبی برملا کرد، پوچی و پلیدی فرهنگ مدرنیته است. با این دیدگاه هر خونی که از مردم فلسطین ریخته می شود یک قدم به سوی ظهور نور و اضمحلال فرهنگی است که در بستر آن فرهنگ، اسرائیل شکل گرفته است. این طور نیست که فکر کنید اینکه تمدن غربی سختترین زندگی را به مردم فلسطین تحمیل میکند، یک اتفاق عادی است، موضوع فلسطین جریانی است که قهرمانان آن دارند قدم به قدم در تغییر سرنوشت جهان نقش بازی میکنند. لذا مقام معظم رهبری«حفظهاللهتعالی» بسیار عالمانه فرمودند: «مبارزهی فلسطینیان با اسرائیل خط اول مقابلهی اسلام با کفر است» با این تعبیر فلسطین منطقهای نیست که در آن دو گروه در حال جنگیدن هستند و بقیه هم جدای از آن دو جبهه در حال زندگی کردن باشند. بلکه خط اول مقابلهی اسلام است با فرهنگی که در تمامیت خود در اوج انحراف و پستی است، تا معلوم شود چشمها باید به جایی دیگر دوخته شود.
1) شیخ عباس قمی، منتهیالآمال، چاپ انتشارات اسلامیه، ج 2، ص 376.
عرض شد در اواخر قرن بیستم فرهنگ مدرنیته که به تمامیت خود رسیده با فرهنگ شیعه در مقابل هم قرار گرفتند. تمدن شیعه آمده است تا وعدههای الهی پیامبران را محقق کند و به بشریت بفهماند شیعه وظیفهی سنگینی بر عهده گرفته و آن تمدنسازی است، آنهم به معنای واقعی کلمه، و لازم است عزیزان روی این موضوع وقت بگذارند تا معلوم شود امکان تمدنسازی توسط شیعه یک ادعای ساده نیست بلکه فقط شیعه می تواند تمدن آیندهی جهان را تدوین کند.(1)
انقلاب اسلامی مبشّر تمدن خاصی است که می خواهد زندگی زمینی را به آسمانِ معنویت متصل کند و شاخصهی انقلاب اسلامی نسبت به انقلابهای صد سالهی اخیر همین خصوصیت است، یعنی این انقلاب نه شبیه انقلاب الجزایر است و نه شبیه انقلاب کوبا و نه شبیه بقیه انقلابها. به قول مرحوم پرفسور «کُربن»(2):
«تشیع تنها مذهبی است که رابطهی هدایت الهیه را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته و به استمرار ولایت اعتقاد دارد... تنها مذهب تشیع است که میگوید: نبوت، با رحلت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ختم شد، اما ولایت که همان رابطهی هدایت و تکمیل است، پس از رحلت آن حضرت باقی است. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ حقیقتی زنده است که هرگز نظریههای علمی نمیتوانند او را از خرافات بشمارند و او را از
فهرست حقایق حذف کنند».(1)
حتی سایر مسلمانان در عین اینکه معتقد به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند ولی موعودشان موجود نیست. مکتب تشیع از آن جهت تنها مکتب زندهی دنیا است که معتقد است همین حالا واسطهی فیضی در عالم هست و مدیریت عالم را به عهده دارد و همواره تشعشعات وجود مقدس آن حضرت به جهان سرازیر است و کنترل جهان در دست مبارک اوست و به تبع آن حضرت، شیعه در جهان نقشآفرین بوده و خواهد بود. روایتی که به تواتر از طریق امامان شیعه مطرح شده که: «لَوْ لَا الحُجّه لَساخَتِ الْاَرض باهلِها »؛(2)اگر حجت الهی نبود زمین نابود میشد، دارای مفهوم وسیعی است، یعنی همین حالا نیز اگر مدیریت حضرت نبود جهان شدیداً گرفتار بحرانهای غیر قابل تحملی بود. به عبارت دیگر این طور نیست که حجت خدا آن بالا نشسته و منتظر زمان ظهورشان باشند بلکه در جایْ جای زمان در تصمیمگیریهای مردم براساس ظرفیت زمانه نقش دارند، و اگر ظرفیت زمانه از آن چه فعلاً هست بیشتر می شد و ظهور آن حضرت محقق میشد، نقش حضرت هم فوقالعاده می گشت.
پس با عنایت به اینکه عرض شد در اواخر قرن بیستم دو تفکر، تفکر مدرنیته و اندیشهی اسلامی تشیع، رو در روی هم قرار گرفت و با عنایت به اینکه خصوصیات انقلاب اسلامی، عبارت از این است که اولاً: توان تمدنسازی دارد و ثانیاً: مسئول اتصال زندگی زمینی به آسمان معنویت است، نکتهی دوم را پیگیری فرمایید.
2- وقتی متوجه شویم بشریت در عین اینکه ساکن زمین است، در ذات خود آسمانی است و خلقت او در «اَحْسَنِ تَقْویم» واقع شده است.(1)از آن طرف؛ فرهنگ مدرنیته مناسبات اجتماعی- سیاسی بشر را از آسمان منقطع کرده است، میفهمیم چرا جهان از فرهنگ مدرنیته در نظام زندگی خود به ستوه آمده و امام خمینی«رضوانالله تعالیعلیه» عملاً و در این راستا، انقلاب اسلامی را که مربوط به تمام بشریت است، و هنوز بشریت به آن وقوف ندارد، به بشریت نشان دادند، ولی با همهی تبلیغات منفی که ضد انقلاب اسلامی شد، به جهت تنگناهای زندگی در فرهنگ مدرنیته، چشمها سخت به آن انقلاب توجه کرد.
خداوند در خصوص آفرینش انسان در قرآن میفرماید: «فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»؛(2)چون جسم انسان متعادل شد و از روح خود در آن دمیدم. این کلام الهی ما را متوجه میکند که بشر حقیقتاً موجود آسمانی است، منتهی فعلاً نظر به زمین دارد. یعنی ای انسانها درست است فعلاً نگاهتان به زمین است ولی اگر آن نگاه را از زمین بردارید می بینید که در عالم معنا حاضرید، چون حقیقت انسان که همان نفس ناطقهی اوست حقیقت مجردی است با ظرفیت و وسعت فوقالعاده گسترده.(3)
از آنجایی که بشریت در عین اینکه ساکن زمین است در ذات خود آسمانی است و خلقت او در اَحْسَنِ تَقْویم واقع شده، و از آن جایی که مدرنیته مناسبات اجتماعی- سیاسی بشر را از آسمان منقطع کرده است، مردم جهان از زندگی مدرن به ستوه آمدهاند. بشر ذاتاً می خواهد آسمانی باشد و این موضوع ربطی به مذهب خاصی ندارد، بلکه طلبی است که در ذات هر انسانی نهفته است، منتها فرهنگ مدرنیته در زیر پوشش «علم» می خواهد انسان را زمینی کند و چون این نوع زندگی با روح بشر تناسب ندارد از آن فرهنگ به ستوه آمده است و امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» در چنین موقعیت تاریخی، انقلاب اسلامی را مطرح کردند انقلابی که پیام اصلیاش مربوط به تمام بشریت است تا بشر بداند چگونه از تنگنای زندگی مدرن آزاد شود، ولی به جهت غلبهی فرهنگ مدرنیته هنوز بشریت به پیام انقلاب وقوف پیدا نکرده است.
همیشه انسانهای الهی به جهت آمادگی قلبی که دارند و إشراقی که از عالم معنا بر قلب آنها تجلی میکند، زودتر از زمان خود نیاز زمانه را میشناسند و درصدد برمیآیند تا روح زمان را تغذیه کنند و چون نیاز حقیقی انسانها را درست تشخیص میدهند، مردم زمانه به آنها نظر میکنند. از این روست که میبینیم در غوغای پر سر و صدای مدرنیته، باز چشمها به انقلاب اسلامی و امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» دوخته شد. از خودتان بپرسید چرا بعضی از حادثهها و افراد پس از مدتی از صحنهی تاریخ محو میشوند ولی بعضی از حادثهها و افراد نهتنها پا به پای تاریخ جلو میآیند، بلکه تاریخ را تغذیه میکنند و جلو میبرند. چطور شد طالبان در افغانستان
به اسم یک حکومت آمد، اینهمه شلوغی هم به راه انداخت ولی نتوانست بماند، هوشیمینه در ویتنام آمد و رهبری مبارزه با آمریکا را به عهده گرفت ولی پس از پیروزی مردم ویتنام، از صحنهی تاریخ بیرون رفت، تا آنجا که ویتنام باز همان غربزدگی خود را ادامه داد، چرا دنیا به امثال آن حادثهها و آن افراد، نظرِ ادامهدار ندارد؟ ولی پس از سالها که از انقلاب اسلامی گذشته، ذهنها بیش از پیش به طرف این انقلاب متوجه است و چرا حساسیت مردم جهان نسبت به اموری که در ایران میگذرد بیشتر است از آنچه در کشور خودشان میگذرد؟ علت را باید در این امر جستجو کرد که اولاً: بشر از فرهنگی که به نام مدرنیته به وی پیشنهاد شد به ستوه آمده و به دنبال راه برونرفت از آن است. ثانیاً: با توجه به اینکه ذات انسان آسمانی است و امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» متذکر آن ذات است، به انقلاب اسلامی چشم دوختهاند. و مسلماً طبق همین دو نکتهی اخیر، هرچه زمان بگذرد به جهت غلظت ظلمات مدرنیته، توجه به انقلاب اسلامی بیشتر و بیشتر میشود.
انسانِ گرفتار در فرهنگ مدرنیته به راحتی به فکر نمیافتد که چگونه ماوراء زندگی غربی، به نوعی دیگر از زندگی بیندیشد. و با توجه به این امر، قبل از اینکه به فلکزدگی و غربزدگی خود واقف شود و بخواهد از آن بهدر آید، ناگهان امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» به او نشان دادند میتوان به نوعی دیگر از زندگی فکر کرد که آفات زندگی غربی را ندارد، به همین جهت از این به بعد هر زمان که بشر فرصت فکرکردن پیدا کند که
چگونه از ظلمات مدرنیته خود را خارج نماید، به انقلاب اسلامی و امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» فکر میکند.
نهایت تلاش فرهنگ مدرنیته آن است که امکان فکرکردن را از بشر بگیرد ولی این چیزی نیست که بتواند ادامه یابد. مثل یک آدم گرسنه که هرچند او را به چیزهای دیگری مشغول کنی، وقتی به خود آمد باز با گرسنگی خود روبهرو است و به آن فکر میکند، حال اگر نداند گرسنگی را چطور باید رفع کرد منتظر راهی جهت برونرفت از آن است، ولی اگر در این حالت نان را به او نشان دهیم هرچه فکر کند فقط به همان نان فکر میکند. به همین جهت مردم جهان، ماوراء اینهمه تبلیغاتی که بر ضد انقلاب اسلامی میشود، به انقلاب اسلامی فکر می کنند. روزنامههای آمریکا نوشتند بر خلاف چهل سال گذشته، تنها بیست درصد مردم آمریکا به روزنامهها و رادیو و تلویزیون کشورشان اعتماد دارند و به این معنی است که فکرها به جای دیگری نظر دارند و منتظر شنیدن حرفهای دیگری هستند.(1)
یک زمانی مردم اروپا و آمریکا منتظر بودند که روزنامهی صبح و یا روزنامهی عصر بیاید تا بدانند در دنیا چه خبر است ولی امروزه به جهت دروغهایی که آنها در رابطه با انقلاب اسلامی به مردمشان گفتهاند دیگر توجهی به آنها نمیشود. به همین جهت میتوان
1) از نمونههایی که نشان میدهد توجه ذهن و فکر مردم جهان به چیزی غیر از فرهنگ مدرنیته است اینکه هر وقت رئیس جمهور نظام اسلامی در کنفرانسهای سالانهی سازمان ملل سخنرانی کرده، سخنرانی او پربینندهترین برنامه بوده است.
گفت: انقلاب اسلامی بستر آغاز عصر دیگری در تاریخ معاصر است که منجر به ظهور تفکری جدید برای بشر خواهد شد.
آری هنوز بشرِ به ستوهآمده از زندگی مدرن به انقلاب اسلامی به عنوان راه برونرفت وقوف نیافته است ولی با اینهمه تبلیغاتی که بر ضد انقلاب اسلامی میشود، تمام شواهد حاکی از آن است که آن وقوف در حال تحقق است.
3- امام خمینی«رضوان اللهتعالی علیه» زندگی خود را جزیی از زندگی عمومی بشریت به شمار میآوردند و انقلاب اسلامی حاصل بصیرت و إشراق انسانی است که با چشم اسلام و مکتب تشیع به عالم و آدم و مشکلات آنها مینگرد و نه با چشم خودخواهیهای خود. به همین جهت معتقدیم انقلاب اسلامی راه حل خداوند است تا بشریت بتواند از ظلمات مدرنیته نجات یابد و ندای حق است به گوش انسانی که دغدغهی نجات بشریت را داشت.
این از خصوصیات اصلی پیامبران و اولیای خداوند است که به شدت در غم مردم با مردم شریک و همواره در طلب بهترین راه برای نجات مردم بودهاند(1)و به همین جهت همهی مردم جهان آنها را از خودشان
1) خداوند در قرآن در وصف پیامبر خدا میفرماید: «لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ »؛ قطعا برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است. (سورهی توبه، آیهی 128)
میدانستند. مسئول اموال دفتر امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» نقل می کردند عموماً از سراسر دنیا برای حضرت امام هدیههایی می آمد، امام آنها را به دفتر می دادند تا جزء اموال قرار دهیم، می دانستیم که یک گردنبند از طرف یک خانم سرخپوست از آمریکا آمده ولی امام آن را برنگرداندند و نزد خود نگه داشتند، دو سه روز بعد ساعتی از شب گذشته بود که یکی از همسران شهدا که منزلشان نزدیک خانه امام«رضواناللهتعالیعلیه» بود، گریان آمد که دخترم خوابش نمی برد و سراغ پدرش را می گیرد و ناراحت است. امام گفته بودند بگو او را بیاورند، وقتی آمده بود دختر را در آغوش کشیده گردنبند را به گردنش انداخته بودند، او هم آرام شد.
قصدم از نقل آن خاطره این بود که عرض کنم خانمی سرخپوست از آمریکا چگونه امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» را از خودش میداند و در نامهای که در کنار آن هدیه میفرستد مینویسد «این تنها هدیهی شوهر من است که در جنگ کشته شده. دیدم بیشترین اظهار ارادتی که می توانم به شما بکنم این است که بهترین چیزی را که دوست دارم به شما هدیه کنم.» باید از خود بپرسیم چرا از آن گوشهی دنیا این خانم به امام فکر میکند؟ آیا جز به خاطر آن است که امام هم به تمام مردم جهان فکر می کردند؟
قبل از اینکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به پیامبری مبعوث شوند، به بشریتی فکر می کردند که سراسر زندگیشان را جهالت و گمراهی فرا گرفته بود و چون به همهی بشریت فکر می کردند و از خدا می خواستند عالیترین
برنامه را برای نجات آنها بفرستد، خدا هم اسلام را برای برآوردهشدن همان هدف، به آن حضرت وَحی نمود. در همین راستا عرض میکنم که این انقلاب حاصل بصیرت و اشراق امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» است که با چشم اسلام و مکتب تشیع به عالم و آدم می نگرد و در جستجوی راه نجات برای بشری است که در کلافههای پیچیدهی فرهنگ مدرنیته گرفتار شده است.
این یک قاعده است که هر قلبی، به اندازهای که ظرفیت هدایت دارد نورِ هدایت الهی به آن می رسد، حال اگر قلبی ظرفیت هدایت جهان را داشت، نوری مناسب آن ظرفیت بر آن قلب تجلی میکند. تفاوت برخورد خدا با تقاضای یک آدم متدینی که غصهاش این است که فرش ندارد، با کسی که غصهاش این است که مردم جهان در ظلماتی غلیظ گرفتارند و از خدا راه نجات مردم جهان را میخواهد، بسیار زیاد است. شاید قبل از پانزده خرداد سال 1342 یک نفر هم نداشتیم که عمیقاً متوجه باشد با تمامیتیافتن مدرنیته، چه چیزی در جهان در حال شکلگیری است. سخنان امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» در همان سالها حکایت از توجه ایشان به افقهای دوری دارد که در حال تحقق است و در صدداند که برای آیندهی بشر کاری بکنند. به همین جهت باید از خود پرسید اگر انقلاب اسلامی در جهان واقع نشده بود دنیا در چه جهتی حرکت میکرد، تا مشخص شود امام«رضواناللهتعالیعلیه» تا کجاها را میدید. آنجا که ایشان فریاد می زنند؛ «ای علمای نجف به داد اسلام برسید، ای علمای قم به داد اسلام
برسید»(1)
به جهت آن بود که شرایط را طوری تنظیم کرده بودند تا اسلامی که برای نجات بشریت میتواند کاری بکند، در حجاب ظلمت نظام امریکایی و صهیونیستی از صحنه بیرون رود و این بزرگترین ضربهای بود که به انسانیت وارد میشد و ایشان تحمل چنین ظلم بزرگی را نداشتند. آن مرد الهی در بیش از چهل سال پیش بهخوبی فهمید دنیا به سوی چه سمتی در حرکت است و خداوند نیز توفیق مقابله با آن جریان را به او داد. زیرا اگر کسی بخواهد به نور اسلام واقعی هدایت بشریت را بهعهده گیرد، خداوند نیز همان نور را به قلب او متجلی میکند، چون قلب خود را در حدّ تجلی چنین نوری آماده کرده است.
معارف الهی از یک طرف و دقت در حرکات و سخنان امام«رضواناللهتعالیعلیه» از طرف دیگر به ما توجه میدهد که حضرت امام؛ انقلاب اسلامی را از کتاب و درس نیافتند بلکه آن اشراقی است الهی بر قلب ایشان، قلبی که دغدغهی هدایت کل جهان را داشته است. از این رو هر اندازه بیشتر به انقلاب اسلامی و جوانب آن بیندیشیم نسبت به عظمت آن حیرانتر میشویم. با این بحث بسیاری از سؤالات عزیزان جواب داده می شود که آیا امام«رضواناللهتعالیعلیه» حوادث آیندهی انقلاب را می دانستند؟ مثلاً آیا میدانستند که بعد از انقلاب، علمای مجلس خبرگان قانون اساسی، موضوع ولایت فقیه را به عنوان اصل اساسی قانون اساسی تصویب می کنند؟ یا موضوع چیز دیگری است، یک نور است که می آید و وقتی آمد پی در پی خودش جای خود را باز می کند. در بعضی از
1) صحیفهی امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»، ج 1، ص 420.
مصاحبههایشان میفرمایند من به وظیفهام عمل میکردم، کارها قدم به قدم جلو می رفت. زیرا إشراق الهی آن نوری است که رعایت همهی جوانب در آن هست و آرام آرام جای خود را در تاریخ باز می کند، به همین جهت معتقدیم انقلاب اسلامی راه حل خداوند است تا بشر بتواند از ظلمات مدرنیته نجات یابد و مسیر عبودیت انسان را هموار کند تا زندگی او منجر به تمدنی شود که در عین زندگی در زمین، از آسمان معنویت منقطع نگردد.(1)
4- عظمت انقلاب اسلامی به آن است که میخواهد در شرایط تاریخی امروز، مهمترین مسئلهی بشریت را پاسخ دهد که آن درست زندگی کردن است و روشن کند فرهنگ مدرنیته پانصد سال است به انسانها دروغ گفته است.(2)
1) مقام معظم رهبری«حفظهاللهتعالی» در رابطه با بسیج می فرمایند: «و این دل نورانی امام بزرگوار ما بود که به این حقیقت دست یافت و به الهام الهی و به کمک الهی این را تحقق بخشید و زمینه عظیم دلهای منور مردم مومن، یک چنین محصولی را به انقلاب داد، بسیج این است.» 9/4/1388
2) به تعبیر آقای دکتر احمدینژاد رئیس جمهور حکیم و دانشمند ایران اسلامی؛ «... به نظر من صحنة فلسطین، صحنة آزمایش لیبرالیسم و نظام سرمایهداری است، شما میتوانید عمق نظام لیبرالیسم و سرمایهداری را در صحنهی فلسطین ببینید، اگر میگویند دموکراسی، حقیقت دموکراسی را در آنجا ببینید. اگر میگویند آزادی، یعنی تحمیل سختترین دیکتاتورها به ملتها یعنی اشغال سرزمینها ... اگر میگویند مبارزه با تروریسم، یعنی تروریسم سازمانیافته را حمایتکردن ... آنهایی که آمدند پایان تاریخ نوشتند که انتهای تاریخ ما [غرب] هستیم و دیگر دین و اندیشههای الهی تمام شده، بدانند آنها هستند که تمام شدهاند و اتفاقاً اکنون زمان تجلی اندیشههای الهی است...»(دیماه 1386).
یکوقت نگرانی کسی این است که مثلاً شرایط ازدواج جوانان فراهم نیست، که این یک دلسوزی مقدسی است، ولی یک وقت یک انسان بزرگ به انحراف بزرگ بشریت میاندیشد و همّت خود را در راستای جلوگیری از آن انحراف صرف میکند. درست است هر دوی این افراد جهت رفع مشکل مردم دلسوزی میکنند ولی تفاوت افق این دو نوع دلسوزی خیلی زیاد است. عظمت انقلاب اسلامی به آن است که متوجه مهمترین مسئلهی بشر شده و طرح برونرفت از آن مسئله را به میان آورده است.
مسئلهی اصلی مردم جهان امروز این است که زندگی را گم کردهاند. انقلاب اسلامی که آرامآرام دارد جای خود را باز می کند، اولین وظیفهاش این است که زندگی را به بشر برگرداند و خانهی حقپرستی او را آباد کند، چیزی که انسان در دورهی جدید بهواقع آن را گمکرده و در ظلماتی فرو رفته که متوجه ظلمانیبودن آن نیست تا به راه برونرفتِ از آن بیندیشد. عظمت انقلاب اسلامی به این است که به بشر جدید متذکر شود فرهنگ مدرنیته پانصدسال است به او دروغ گفته است و این کار بسیار مشکلی است، زیرا مدرنیسم طوری بر ذهنها غلبه کرده که اجازه نمی دهد به ماوراء آن فکر کنند و تماماً عالَم انسانها را غربی کرده است. اینکه می بینید غربیها تلاش میکنند به مردم جهان نشان دهند انقلاب اسلامی شکستخورده یا از مواضع قبلیاش کوتاه آمده، برای آن است
که مردم به غیر از مدرنیسم به چیز دیگری فکر نکنند، به محض آنکه ما کاری بکنیم که آنها بتوانند نتیجهگیری کنند انقلاب اسلامی از مواضعش عدول کرده است، خیلی خوشحال می شوند، زیرا اعلام شکست انقلاب اسلامی به معنای تثبیت مدرنیته است، چون تاریخ امروز دنیا تقابل دو فکری است که شکست هر کدام مساوی تثبیت دیگری است. انقلاب اسلامی راهی است تا مردم جهان از «عهد غربی» به سوی عهدی سیر کنند که به تقرب الهی منجر شود و در سایهی تقرب به حق، بنای تمدن دیگری را پایهگزاری کنند. و معلوم است که فرهنگ غربی با تمام وجود در مقابل انقلاب اسلامی مقاومت می کند و یا آن را طوری نشان می دهد که مردم فکر کنند جهت اصلی آن انقلاب، فکر و فرهنگی جدا از فرهنگ مدرنیته نیست.
5- انقلاب اسلامی ابعادی از هستی انسان را که مدرنیته بدان بیتوجه بود، برای بشر کشف کرد و آن عبارت است از ایجاد رابطهی وِلایت با وَلایت،(1)و اینکه حاکمان باید با ابعاد قدسی و معنوی انسانها با آنها گفتگو کنند، تا بشری که میخواهد در جستجوی حقیقت باشد، با سدّ ناامیدی روبهرو نگردد.
1) وِلایت به معنی حاکمیت، و وَلایت یعنی محبت. وقتی انسانهای الهی درجامعه حاکم باشند، قلبها متوجه آنها خواهد بود و در نتیجه از صمیم دل دستورات آنها را میپذیرند و دستورات آنها در جامعه گسترش مییابد در آن صورت وِلایت با وَلایت متحد شده است.
روش حکیمانه و عارفانه و شاعرانهی حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» حکایت از آن دارد که نظام سیاسیِ جهانِ مدرن برای جان و روان انسانها تنگ و آزاردهنده است و چون حاکمان، حجاب حقیقتاند و نظام سیاسی عالم به معنویت پشتکرده، و نمیتواند به ابعاد حکیمانه و عارفانه و شاعرانهی انسانها جواب دهد، بشر به دنبال شرایطی است که بتواند همهی ابعاد خود را شکوفا کند و به ثمر برساند و این نهتنها با حاکمیت نظامهای سکولار ممکن نیست، بلکه با فلسفه و عرفان و شعرِ گرفتار روح سکولاریسم نیز ممکن نمیباشد. این است که باید دانست زمان، زمانِ نظر دوختن به وِلایت و فرمانروایی حاکمی است که وَلایت نیز داشته باشد و قلبها را به معنی حقیقی آن با عالم قدس و معنویت آشنا گرداند.
انقلاب اسلامی ابعادی از هستی انسان را که مدرنیته به آن بیتوجه بود به بشر متذکر میشود، از جمله اینکه باید وِلایت به وَلایت پیوند بخورد و «وَلی»، «والی» گردد.
حقیقت آن است که از یک طرف خدا ولیِّ ماست، یعنی به ما فرمان می دهد، از طرف دیگر ما به دنبال خدا هستیم و جان و هدف و قطبِ قلب و محبوب حقیقی ما خداست، یعنی همان که وَلیّ ما است و بر ما فرمان میراند، محبوب جان ما است، آیا زیباتر از آن میشود که کسی به ما دستور بدهد که تمام وجود ما عشق به اوست؟ براساس همین قاعده باید وِلایت و وَلایت یکی باشد، وِلایت یعنی حاکمیت و وَلایت یعنی محبت و عشق. رابطهی خدا با انسانها در یگانگی وِلایت و وَلایت کامل میشود و باید این قاعده در تمام عالم جاری باشد، بدینمعنی که در تمام مناسبات -
اعم از مناسبات فردی یا اجتماعی- حکم و دستور محبوبِ جان انسان ها حاکم باشد و هرجا این قاعده حاکم نیست، ظلمات حاکم است.
وقتی قرآن در غدیر می فرماید امام معصوم باید حاکم بر امور جامعه باشد به این جهت است که در حاکمیت امام معصوم وِلایت و وَلایت جاری است، زیرا از یک طرف امام معصوم نمونهی کامل انسانیت و مطلوب همهی جانها است، از طرف دیگر حاکم بر امور جامعه است. به همین دلیل باید همیشه در عالَم جهت هدایت انسانها امام معصومی باشد و آن امام بر امور جامعه نیز حاکم گردد تا جهان در تعادل خود قرار گیرد، بنابراین نمی شود یک روز عالَم بدون امام معصوم یا حجت الهی باشد. زیرا زمینهی تحقق قاعدهی وِلایت و وَلایت بههم می خورد و انقلاب اسلامی آمده است تا این قاعده را در عالم جاری کند و موضوع ولایت فقیه به عنوان مقدمه است، برای چنین حاکمیتی. چون با ولایت فقیه حکم خدا و رسول و امام که محبوب جان انسانها هستند، مطرح میشود، تا زمینهی ظهور مصداق اصلی آن حکم که امام معصوم است فراهم گردد.
یکی از نکات مهمی که از طریق انقلاب اسلامی به بشریت برگردانده شد و مهمترین نیاز بشر است، عبارت است از اتحاد وِلایت و وَلایت و اینکه حاکمان باید براساس ابعاد قدسی و معنوی انسانها با انسانها گفتگو کنند و بر آنان حکم برانند تا دستوراتشان با عمق جان آدمها رابطه داشته باشد. نمونهی این نوع حکومت در زمان امیرالمؤمنین علی علیه السلام ظاهر شد،
لذا با اینکه اجرای حدود الهی برای فرد مجرم یک نوع تنبیه است و به طور طبیعی موجب دلخوری او از آن حاکمی میشود که احکام را اجراء میکند، راوی می گوید: حضرت علی علیه السلام انگشتهای دست شخصی را قطع کردند و او دست بریدهاش را با دست دیگر مشت کرده بود و در حالی که قطرات خون از آن میچکید به راه افتاد، در هنگامی که او از محکمه خارج میشد یکی از منافقان او را میبیند و با ظاهری دلسوزانه می پرسد چه کسی با تو این کار را کرده است؟ آن شخص در جواب او شروع میکند با مدح زیاد نام امیرالمؤمنین علیه السلام را میآورد و میگوید: پنجهام را سید جانشینان پیامبران برید، پیشوای سفید رویان قیامت، ذیحقترین مردم نسبت به مؤمنان، علیبن ابیطالب، امام هدایت .... آن فرد گفت: وای بر تو، دستت را میبُرد و اینچنین ثنایش میکنی؟ او پاسخ داد: چرا ثنایش نگویم و حال آن که دوستیاش با گوشت و خونم در آمیخته است؟ به خدا سوگند نبرید دستم را مگر بر اساس حقی که خداوند قرار داده است.(1)
یا مواردی که شخصی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میآمده و اقرار به گناه میکرده و تقاضا میکرده «یا نَبِی الله! طَهِّرنی»؛(2)ای پیامبر خدا! با اجرای حدود الهی مرا پاک گردان. این همان اتحاد وِلایت و وَلایت است و تا اینجاها هم جلو میآید که خطاکاران هم راضی به اِعمال حاکمیت وَلی خدا هستند، هر چند موجب قطع انگشتانشان شود. و این رابطه در دنیای معاصر گم شده است و دیگر حاکمان با ابعاد
قدسی انسانها گفتگو نمیکنند در حالیکه خداوند در امور اجتماعی چنین نظامی را اراده کرده است و اگر نظام جمهوری اسلامی بر چنین هدفی تأکید کند و زمینههای آن را فراهم سازد بشریت متوجه میشود چه مسیری را باید پیشه کند و چرا باید راه خود را از فرهنگ مدرنیته جدا نماید.
در چنین بستری بشری که می خواهد در جستجوی حقیقت باشد با سدّ ناامیدی روبهرو نمیگردد، چون در آن شرایط همهچیز راه به سوی عالم معنویت دارد. اگر امروز می بینید که مردم جهان در ناامیدی مطلق به سر میبرند به خاطر این است که رابطه وِلایت و وَلایت در نظام بشری مختل شده و حاکمان، متذکر راه بشر به سوی آسمان معنویت نمیباشند.
عرض شد بشر به دنبال شرایطی است که بتواند همهی ابعاد خود را شکوفا کند و به ثمر برساند و این نه تنها با حاکمیت اندیشه های سکولار ممکن نیست بلکه با فلسفه و عرفان و شعرِ سکولارزده نیز ممکن نمیباشد. فرهنگ مدرنیته متوجه شده است که روح بشر فلسفه و شعر و هنر می خواهد. لذا همهی این نیازها را با روح سکولارزده به میدان آورده است. ملاحظه میکنید که شعر هست، ولی نه توسط شاعرانی که معنویت را با حاکمیت مرتبط کرده باشند و تجلی فرهنگ اتحاد بین وِلایت و وَلایت باشند. فلسفه هست، امّا نه فلسفهای که در افق آن، انسانِ کامل پیدا باشد. عرفان هست، ولی نه عرفانی که جان انسان با خدای واقعی مرتبط
گردد، بلکه بیشتر یک نوع تخلیهی روانی است تا عرفان. اینها همه، جایگزینیهای کاذبی است که به جهت غفلت از حاکمیت الهی در مناسبات بشر بهوجود آمده است. این است که با نظر به مشکلات بشر امروز متوجه میشویم زمان، زمان نظر دوختن به وِلایت و فرمانروایی حاکمی است که وَلایت نیز داشته باشد تا قلبها به معنی حقیقی آن با عالم قدس و معنویت آشنا شوند.
6- تحقق رابطهی وِلایت با وَلایت در نظام اجتماعی، مقصد و مقصود همهی انبیاء الهی است و راهی است که خداوند پیروزی آن را تضمین کرده است و به گفتهی امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»؛ «... آن مقدار برکاتی که در دنیا هست، همه از برکات انبیاء بزرگ و اولیاء الهی است...».(1)و همچنان که حرکت انبیاء هیچگاه عقیم و بیثمر نمانده، حرکت انقلاب اسلامی برای تحقق اهدافش هرگز عقیم و بیثمر نخواهد ماند و نباید متشابهات، ما را از توجه به محکمات غافل گرداند.
هیچ وقت کار انبیاء و امامان معصوم علیهم السلام به معنی حقیقی شکست نمی خورد. به همین جهت هم امروزه با آن همه تبلیغاتی که مدرنیته بر ضد مذهب انجام میدهد و تلاش میکند علم تجربی را بهجای دین بنشاند، پس از چهارصدسال تبلیغ در مقابل مذهب، مردم جهان با سرعت غیر قابل پیشبینی به مذهب رجوع کردهاند، به طوری که توجه به دین الهی
1) صحیفه امام، ج 13، ص 289.
اصلیترین دغدغهی مردم در قرن بیست و یکم شده است و هرچند با تبلیغاتی که فرهنگ غربی میکند ظاهر قضیه به شکل دیگری به چشم میخورد ولی فرهنگ مدرنیته بخواهد یا نخواهد موضوع رجوع به دین الهی موضوع مردم در قرن بیست و یکم است. شخصی بعد از واقعهی کربلا با توجه به کشتهشدن امام حسین علیه السلام و یارانشان، از امام سجاد علیه السلام میپرسد: «مَن غَلَب؟»؛ چه کسی پیروز شد؟ حضرت می فرمایند اگر میخواهی بدانی چه کسی پیروز شد بگذار اذان بشود تا ببینی.(1)
مگر آنها نمی خواستند که انوار قدسی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از صحنهی اجتماع و تاریخ حذف شود؟ ولی با آن همه تلاش و جنایت به مقصد خود نرسیدند، پس امام حسین علیه السلام پیروز است. پیروزی امام حسین علیه السلام در این بود که نگذارد رابطهی عالم قدس با زندگی بشریت تعطیل شود و در این امر موفق شد، تا آن حدّ که پس از شهادت آن حضرت جهان اسلام به بازخوانی گذشتهی خود پرداخت. پس هر جا پیروزی واقعی نصیب بشر شده آنجایی بوده که بشر سعی کرده وِلایت و وَلایت در کنار هم قرار گیرد. و این فرهنگی است که انبیاء پایهگذاری کردند و از آن طریق تاریخ را جلو بردند، با توجه به این امر نتیجه می گیریم هیچگاه حرکت انقلاب اسلامی که از محکماتش تحقق اتحاد وِلایت با وَلایت است، شکست نمی خورد و هرچند در امور فرعی ضعفهایی به چشم بخورد، مهم محکمات یک نهضت است. مگر در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام فساد نبود؟ ولی حقیقتِ آن
1) بحارالانوار، ج 45، ص 177.
حاکمیت جهت دیگری داشت و برای کسی که میخواست زندگی خود را به آسمانِ معنویت متصل کند زمینهی بسیار خوبی فراهم شده بود.
آنهایی که برای بررسی یک نظام متوجه محکمات آن نظام هستند، اینها انسانهای سطحینگر نیستند تا فریب بخورند، چون متوجهاند نظام، نظر به حاکمیت امام معصوم دارد و به اندازهای که حاکمیتِ آن را بپذیرند نورانی می شوند. اینها محکمات را میشناسند. بعضی از آدمهای ساده مشکلات جزئی حاکمیت علی علیه السلام را می دیدند - که عمدتاً از طریق امویان و معاویه ایجاد میشد- و می گفتند این حکومت چه فرقی کرد با حکومت عثمان؟ مشکل همیشه همین بوده است. خیلی مهم است که آدم بتواند در هر جریان تاریخی محکمات را بشناسد. کشورهای غربی سعی میکنند به فقرایشان کمک کنند و حقوق بیکاری هم به بیکاران میدهند، برخی افراد اینها را می بینند ولی روند کلی را که در آن فرهنگ انسانها در حال نابودیاند را نمی بینند. اینها محکمات نظام غرب را نمی فهمند. یکی از رؤسای قبایل در زمان حضرت امیرالمومنین علیه السلام شیطنتی کرده بود، حضرت به شُرطهها دستور دادند بروید و او را بیاورید. هر قدر آن شخص به شرطهها اصرار کرد که بعداً می آیم و... آنها قبول نکردند. بالأخره به هر قیمتی بود او را آوردند و با حقارت هم آوردند، آن شخص با حالت عصبانی به حضرت گفت «چه کنم که اگر حرفت را نشنوم به جهنم می روم، اگر هم پیش تو بمانم و پیش معاویه نروم این طوری حقیر
می شوم». حضرت فرمودند: «آن خطایت را به خاطر این عقیدهات بخشیدم.» گاهی از یک عقیدهی درست خیلی کار برمی آید. این شخص متوجه محکمات نظام وَلایی امیرالمؤمنین علیه السلام میباشد، می فهمد که ماندن در زیر حاکمیت امیرالمؤمنین علیه السلام انسان را به سعادت ابدی میرساند.
شناخت محکمات انقلاب اسلامی اساسیترین کاری است که انسان را از لغزشهای این دوران نجات میدهد. کسی که تاریخ و روند تاریخ را می شناسد می فهمد که جایگاه تاریخی این انقلاب کجاست و در قرن بیستم از طریق انقلاب اسلامی چه حادثهی بزرگی پیش آمده است، چنین کسی توانسته است انقلاب اسلامی را از زاویهی نظر به محکمات آن انقلاب بنگرد و متوجه شود انقلاب اسلامی تحولی است در نظام سیاسی جهان تا بشر را به فطرت اصلی خود برگرداند و کسانی از آن طرفداری میکنند که طالب چنین برگشتی هستند. کسانی که دل و جانشان به عالَم غرب پیوسته است، تغییر را محدود به تغییر رژیم سیاسی میدانند و نمیخواهند نظامِ معادلات و مناسبات غربی بر هم بخورد.
7- انقلاب اسلامی یک حادثهی سیاسی نیست، بلکه راهی است که هرکس معتقد به عقل قدسی و عالم معنا باشد میتواند در آن پای گذارد، همانهایی که به جای ماندن در جدالها و پرسشهای دوری از حقیقت، به ثباتِ ارتباط با حقایق آسمانی رسیدهاند.(1)
1) در رابطه با موضوع ثبات ارتباط با حقایق قدسی، به کتاب «دعای ندبه؛ زندگی در فردایی نورانی» از همین مؤلف مراجعه شود.
به جهت جنبهی قدسی انقلاب اسلامی است که در دوران حاکمیت فرهنگ مدرنیته، همهی افراد نمیتوانند در کنار انقلاب بمانند و می بینیم که مرتباً انقلاب ریزش دارد. این انقلاب اگر رویشهای متعالی دارد، ریزشهایی نیز دارد. عدهای زندگی خود را طوری تعریف نکردهاند که آن را به عالم قدس وصل کنند بلکه به این امید وارد انقلاب شدهاند که کشور ایران را به کشوری شبیه ژاپن تبدیل نمایند. هراندازه انقلاب جلوتر رود و به اهداف اصلیاش نزدیکتر شود، کشش ادامهی همراهی با انقلاب در این افراد کاهش مییابد. کسانی می توانند انقلاب اسلامی را به عنوان یک راه ببینند و در آن پای بگذارند که معتقدند عالم مادون باید به عالم اعلی وصل شود و افق جان خود را متوجه عالم معنویت کردهاند تا به جای ماندن در جدلها و پرسشهای دوری از حقیقت، بگویند:
گر
شوم مشغول اشکال و جواب
تشنگان
را کی توانم داد آب
شعر فوق سخن کسانی است که به ثباتِ ارتباط با حقایق آسمانی رسیدهاند، لذا هم جان تشنهی خود را از طریق ارتباط با حقیقت سیراب میکنند و هم کسانی را که به دنبال حقیقت میباشند دستگیری مینمایند. به قول عطار:
تو
پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود
راه بگویدت که چون باید کرد
در حال حاضر ما دو نوع روحیه داریم: یکی روحیههایی که پیش از آن که حرکت کنند تا به حقیقت برسند، همواره نسبت به حقیقت چون و چرا مینمایند و دیگر روحیههایی که تشنهی ارتباط با حقیقتاند.
روحیهی غربی تحت عنوان پرسشگری، روحیهی جدل و انکار حقیقت و نپذیرفتن حقیقت است. برعکسِ روحیهای که دنبال مقاصد عالی و حقایق قدسی است. این روحیه وقتی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روبهرو شود چون به دنبال حقیقت است، به جای آنکه بگوید به چه دلیل شما پیامبر هستید با تمام وجودش حضرت را میپذیرد. به گفتهی مولوی:
در
دل هر امتی کز حق مزه است
روی
و آواز پیامبر معجزه است
ابوذر وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دید با یک کلمه که آن حضرت فرمودند، حقیقت را گرفت. ابوذر داستان عجیبی دارد. بالأخره در خفقانی که ابوسفیان در مکه ایجاد کرده بود پیداکردن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم کار مشکلی بود و حضرت هم دوران مخفی رسالت خود را میگذراندند. حضرت علی علیه السلام ابوذر را که پس از چند روز جستجو، راه به جایی نبرده بود در کنار مسجدالحرام پیدا کردند و با زحمت توانستند او را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برسانند. ابوذر یک کلمه از حضرت نبیالله صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: تو مردم را به چه می خوانی؟ حضرت فرمودند: به توحید، که خالق هستی است. ابوذر متوجه شد حقیقت جز این نمیتواند باشد، راحت مسلمان شد. در حالیکه در دوران جوانیاش نسبت به ایمان به بتهای غفار آنهمه دغدغه داشت، اما اینجا با یک کلمه، سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را پذیرفت، چون به دنبال حقیقت بود نه به دنبال پرسشگری و جدلهای بیهدف.
انقلاب اسلامی برای کسانی که به دنبال ارتباط با حقایق آسمانیاند فوق العاده ارزشمند است ولی نه برای کسانی که در این وادی نیستند و هر روز به دنبال آناند که یک ایرادی بگیرند و فاصلهی خود را از انقلاب
اسلامی زیادتر کنند، با اینکه موضوع اینهمه روشن است باز میپرسند نکند این انقلاب مقدمهی ظهور حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف نباشد؟ از خود نمیپرسند مگر انقلابی که مقدمهی ظهور آن حضرت است چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ آیا انقلابی که محکمات اصلیاش اتحاد وِلایت با وَلایت است، نزدیکترین راه به ظهور ولی الله نیست، و راه نزدیکتری میتوان پیدا کرد؟ آیا جز این است که انقلاب اسلامی گشایش افق جدیدی است تا بشریت را به عهد الهی خود برگرداند؟
تجربه نشان داده است آنهایی که عالَمی جز عالَم غرب را به رسمیت نمیشناسند اگر هیچ دلیلی هم برای مخالفت با انقلاب نداشته باشند از دشمنی آنها چیزی کم نمیشود، زیرا در عالمی که به آن تعلق دارند انقلاب اسلامی و تحقق حقیقت دین جایی ندارد. اگر قیدهای بستگی اشخاص و گروهها به غرب محکم باشد، گوشها و هوشها هم تابع آن فکر و فرهنگ است و از انقلاب اسلامی چیزی نمیفهمند.
8- فرهنگ مدرنیته پس از روبهرویی با ناکامیهای خود سعی دارد تحت عنوان «پستْ مدرن» و با جمعکردن سنت و مدرنیسم، و با داستانهایی مثل هریپاتر و فیلمهای ماتریکس، با روشی نو، جوانان پوچ شده و واخورده توسط آن فرهنگ را همچنان در مناسبات غربی مشغول نگهدارد و باز همان انسان محوری با محوریت نفس امّاره ادامه یابد و این همان توبهی گربه از شکار موشها است، باز به اسم
آبادانی دنیا، فراموشی آخرت در برنامهها اصل است و باز علم تجربی است که به جای دین، برنامهریز زندگی بشر خواهد بود.
روح فرهنگ مدرنیته به جهت ریاکاریاش، روح شیطانی است و مثل شیطان برای خود حیلههای فراوانی دارد، از جمله آن حیلهها اینکه گاهی اوقات افراد را با مقدس بازی به جهنم می برد. یکی از حیلههای مدرنیته که پس از شکستخوردن در اهدافِ قرن هجدهمیاش، به صحنه آورد تئوری پُستمدرنیسم است. پستمدرنیسم از ادعاهای قبلی مدرنیسم که هیچ جایی برای معنویت باز نکرده بود عدول کرده و در عین اصالتدادن به اهداف مدرنیسم، معنویت - آن هم معنویت سکولار- را به میدان آورده، ولی بدون آن که محوریت انسان یا اومانیسم را تغییر دهد و محور زندگی انسان، آسمان و غیب و معاد باشد.
امروزه چهرهای از مدرنیته به میدان آمده که ظاهراً گرایش به مذهب دارد ولی مذهبی که رویکرد اصلیاش دنیا است و با اندیشهی پستمدرنیسم جلو میرود و نه با اندیشهی پشتکردن به مدرنیسم و برگشت به مکتب انبیاء. بسیاری از فیلمهایی که تلویزیون به نمایش میگذارد و به ظاهر هم مذهبی هستند تحت تأثیر پست مدرنیسم ساخته شده است. دینی را پیشنهاد می کنند که شما در جانتان متوجهی خلأ دین حقیقی نشوید و به هیچ حقیقتی هم راه پیدا ننمائید. به قول نویسنده ای در یکی از مجلات؛ «این اسلامی که تلویزیون با این نوع فیلمها ارائه میدهد اسلام تلویزیونی است نه این که فکر کنید تلویزیون اسلامی شده است این دو با هم فرق می کنند». اسلام تلویزیونی همین است که شما بعضاً در بعضی از افراد می بینید که خانم هم نماز می خواند هم حجاب را قبول
ندارد، چون نماز را به عنوان تخلیهی روانی میخواند و روانشناسان اینگونه برایش شرح دادهاند، نه چون حکم خدا است باید انجام دهد، تا وظیفه داشته باشد حجاب را هم به جهت آنکه حکم خدا است رعایت کند. این یعنی ترکیب سنت و مدرنیسم. ولی آنهایی که حقیقت انقلاب اسلامی را میشناسند راهشان از این راهها جدا است.
سکولارهای دیندار اگر از جهتی هم در کنار انقلاب اسلامی آمدهاند، ذات قدسی انقلاب طوری است که این افراد را از خود دور میکند. نور انقلاب اسلامی به آنهایی که می خواهند ظلمات مدرنیته را با محوریت دنیا - به جای محوریت قیامت - و حاکمیت نفس اماره را تحت پوشش علم تجربی به صحنه بیاورند، نمی رسد. اینها بخواهند یا نخواهند حجاب انقلاب اسلامی هستند. زیرا رویکرد انقلاب اسلامی رویکرد دیگری است که در تقسیمبندیهایی مثل پستمدرنیسم و یا جمع سنت و مدرنیسم نمیگنجد، چون در تمام این تقسیمبندیها روح حاکم، روح غربی است و سکولاریسم در آن جریان دارد. انقلاب اسلامی عامل گشایش افق تازهای است که میخواهد از مدرنیسم بهکلی عبور کند و حقیقتِ آن بهتدریج از باطن به ظاهر میآید و چون غرب و نگاه سکولارزده از پشت حجاب خودبینی و انسانمحوری به انقلاب اسلامی مینگرد هرگز به حقیقت و عظمت انقلاب پی نمیبرد.
9- وقتی متوجه شدیم تمدن مبتنی بر سکولاریسم نه سنتهای جاری در عالم را می شناسد و نه از جهتگیری فطرت انسانها آگاهی دارد،
مشخص می شود چرا فرهنگ مدرنیته در اوج دستیابی به اهدافش با بحران روبهرو می شود. و در این صورت است که جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی بهخوبی روشن میگردد و اینکه چرا میگوییم آینده از آنِ انقلاب اسلامی است، انقلابی که میخواهد حکم أحد بر عالم کثرت جاری گردد تا کثرتها در نظام وَحدانی هویت یابند و در مسیر صحیح قرار گیرند.
در اینکه امروز مدرنیته در بحران است بحثی نیست ولی اگر نفهمیم که چرا در بحران است خودمان هم در آن گرفتار میشویم.
اگر کسی از یک طرف سُنَن جاری در عالم را نشناسد و از طرف دیگر از حقیقت انسان و ابعاد روحانی آن نیز غافل باشد هر برنامهای که می ریزد بینتیجه خواهد بود و هنگامی که به ظاهر همهی برنامههایی را که میخواست انجام دهد، به صحنهآورد و در ظاهر بالا رفت، سقوطش شروع میشود و با انواع بحرانها روبهرو میگردد، زیرا نسبت به سُنن الهیهی عالم و فطرت الهیهی انسان در جهل بهسر میبرد، چنین نگاهی هرگز متوجهی جایگاه انقلاب اسلامی در نظام هستی نخواهد بود.
وقتی فهمیدیم چرا در تمدن غربی بحران پیدا شد و نسبت به آنچه میخواست ناکام ماند، جایگاه انقلاب اسلامی به خوبی روشن می شود و روشن میشود که چرا می گوییم آینده از آنِِِ انقلاب اسلامی است. این یک آرزوی خیالی نیست که از خودمان درآورده باشیم بلکه وقتی وضع جهانِ موجود را می شناسیم و متوجه سنن جاری در عالم هستیم و از سیر تاریخ آگاهی داریم، متوجه آیندهداری انقلاب اسلامی خواهیم شد. انقلابی که محکماتش آن است که حکم اَحد بر عالم کثرت جاری
گردد، تا کثرتها در نظام وحدانی هویت یابند و در مسیر صحیح قرار گیرند.
این نکتهی دقیقی است که عزیزان متوجه باشند کثرتها همیشه به خودی خود بیهویتاند مگر این که در نظام وحدت، خود را تعریف کنند مثل آجرهای این مسجد که شخصیتشان به این است که مسجد شدهاند و نظمی که در شخصیت وحدانی مسجد هست، آجرها را معنیدار کرده است وگرنه آجر منهای ساختمان معنی ندارد، همان وقتی هم که شما به آنها به عنوان آجر نگاه میکنید به اعتبار جایگاهی است که آنها در ساختمان دارند. یا مثل سلولهای دست، که هماکنون به عنوان انگشت موجوداند و انگشتها نیز به عنوان دست موجوداند و دست به عنوان عضوی از بدن موجود است، یعنی هماکنون سلولهای دست در نظامی به نام بدن هویت پیدا کردهاند، حال اگر این سلول از تمام این نظام جدا شود، دیگر چیزی نیست، سلول بودنش هم در رابطه با بدن معنی پیدا کرده است. این است معنی این که گفته میشود همیشه اگر کثرتها زیر پوشش وحدت قرار گیرند هویت پیدا می کنند و از آن طرف، وحدت حقیقی فقط حضرت اَحد است و تا انسانها در همهی حرکات خود تحت حکم اَحد قرار نگیرند هیچ هویتی ندارند. دین تمام انضباط و مناسبات بشر را تحت حکم حضرت اَحد میبرد تا غذاخوردن و ازدواجکردن و سایر اعمال او معنی پیدا کند. اینکه شما می بینید امروز جهان غربزده
احساس بیهویتی دارد و افسردگی آزارش میدهد، چون جایگاه حقیقی خود را در رابطه با حضرت اَحدیت گم کرده است و فقط یک راه برای پیداکردن خود در پیش دارد، و آن اینکه کثرتها در زیر پوشش وحدت جای گیرند تا کثرتها در نظام وحدانی هویت یابند و در مسیر صحیح قرار بگیرند. و هرگز تمدن سکولار نمی تواند این کار را به عهده بگیرد و هر تلاشی هم تحت عنوان ارتباط بین سنت و مدرنیسم انجام دهد نتیجهاش عمیقتر کردن بیهویتی مردم است و علت امیدواری ما به انقلاب اسلامی به جهت این است که دقیقاً مقابل جریان مدرنیته است و رویکرد آن به سنن الهی است.
در دوران غیبت امام معصوم علیه السلام وظیفهی فقها این است که حکم خدا و رسول خدا و امام معصوم علیهم السلام را از منابع دین کشف کنند. یعنی فقهای دین عملاً از منابع دین قواعد عالم و آدم را کشف مینمایند و انقلاب اسلامی بر مبنای چنین قواعدی جلو میرود و لذا حتماً پیروز است و در تاریخ جلو میرود. شقّ سومی هم که نداریم، یا باید به سنن عالم و فطرت انسانی نظر داشت و یا باید با قراردادهایی که بشر از خودش در میآورد زندگی کرد که حاصل آن بحرانی است که مدرنیسم بدان گرفتار آمده است. و برای آنکه بدانیم انقلاب اسلامی با خود چه آورده از این نکته نباید غافل شد.
10- بسترِ شرایط تاریخی در حال حاضر آمادهی بالیدنِ درخت تمدن اسلامی در منظر تشیع است. مراحلی از این مسیر نیز طیشده ولی
مراحل مهمی از آن مانده است که باید طی شود و نسل امروز باید اولاً؛ منزلهای طیشده را به خوبی بشناسد. ثانیاً؛ نسبت به منازل آینده آگاهی کامل داشته باشد تا گرفتار جایگزینی غلط نگردد و ظهور تمدن اسلامی به تأخیر نیفتد.
سیر از «تدوین تئوری انقلاب اسلامی» به سوی «تحقق انقلاب اسلامی و تثبیت آن به عنوان یک طرح جوابگو» بحمدالله طی شده است، و مرحلهی دومِ مسیرِ رسیدن به تمدن اسلامی، تحقق «دولت اسلامی» است که این نیز شروع شده، تا به مرحلهی سوم آن که تحقق «کشور اسلامی» است برسیم و طلیعهی ظهور «تمدن اسلامی» در منظر تشیع فراهم گردد. (1)
شرایطی که به واقع در آن شرایط تمام مناسبات فرهنگی و تکنیکی، متذکر رابطهی انسان با عالم معنا باشد.
نسل امروز باید متوجه منزلهایی باشد که در راستای رسیدن به انقلاب اسلامی طی شده است و این به دقت زیادی بستگی دارد، چون نمی داند کشور و ملت در چه شرایطی بودهاند که حالا در این شرایط هستند و اگر بخواهد در روند انوار اشراقی که بر قلب حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» تجلی کرده قرار بگیرد و بخواهد با قلب امام همسخن شود - بهعنوان قلبی که إشراق الهی بر آن تجلی یافته تا تاریخ را عوض کند- باید بداند حضرت امام«رضواناللهتعالیعلیه» با چه ساز و کاری انقلاب اسلامی را به پیروزی رساند و چگونه ملت را رهبری نمود تا بتواند با همان ساز و کار منزلهای پیش
1) برای روشنشدن معنی تمدن اسلامی میتوانید به کتاب «تمدنزایی شیعه» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
روی خود را نیز طی کند. ثانیاً؛ بایستی نسبت به منازل آینده آگاهی کامل داشته باشد و بداند اهداف اصلی این انقلاب چیست و رجوع اصلی آن به کجا است وگرنه گرفتار جایگزینیهای غلط میشود و در نتیجه ظهور تمدن اسلامی -که تمدنی است إشراقی- به تأخیر میافتد. امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» در سال 1347 در نجف در درسهایشان بحث ولایت فقیه را مطرح کردند و پس از تدوین تئوری انقلاب اسلامی، حرکت به سوی تحقق انقلاب اسلامی و تثبیت آن، به عنوان یک طرح جوابگو شروع شد، طرحی که میخواهد ابعاد باطنی انسانها را نیز مورد خطاب قرار دهد، که البته تحقق آن طرح نیز بحمدالله طی شده است و ظهور فرهنگ شهادت حاصل چنین مرحلهای است. مرحلهی سوم جهت رسیدن به تمدن اسلامی، تحقق دولت اسلامی است. دولت اسلامی چیزی غیر از این است که الآن هست. دولت اسلامی شرایطی است که کارگزاران نظام و برنامهها در امور اجتماعی- سیاسی- اقتصادی همگی رویکرد الهی داشته باشند و نگاهها به عالم و آدم مطابق آن رویکرد باشد و بر آن اساس برنامهریزی شود. عدالتی که با نظر به معنویت شکل بگیرد اولین قدم دولت اسلامی است در حالی که در حال حاضر ما گرفتار اقتصادی سکولارزده هستیم که نه به عدالت نظر دارد و نه به معنویت، ولی به لطف الهی ذات انقلاب طوری است که هیچ مانعی آن را از رویکرد اصلیاش منصرف نمیکند و تجربهی گذشته نشان داد اگر دولتی به فکر عدالت و معنویت نباشد ذات انقلاب آن را از جلو راه خود برمیدارد و اجازه نمیدهد با توسعه به روش غربی اهداف اصلی انقلاب در حجاب رود.
امروزه با اینهمه موانعی که برای انقلاب اسلامی ایجاد شده و توانسته همه را از سر بگذراند، دنیا شک ندارد که انقلاب اسلامی می تواند جامعه را اداره کند. پس تا اینجا به جلو آمده است. تحقق دولت اسلامی یکی از منازلی است که باید برای پدیدآمدنش کار شود و انقلاب اسلامی تا آنجا پیش آمده که روشنشده دولتی میتواند در بستر آن ادامهی کار دهد که دغدغهاش عدالت و معنویت باشد. عموماً در تمام دنیا دولتها سعی می کنند به جای عدالت، توسعه به روش غربی را دامن بزنند و دولتی موفق است که به اسم سازندگی، توسعهی تکنیکی را به رخ افراد بکشد، بدون آنکه نگران تضاد طبقاتی که در اثر آن نوع توسعه ظاهر میشود باشد، در حالیکه انقلاب اسلامی نشان داد چنین آیندهای را برای خود نمیپذیرد. جریانهایی که بر روی توسعه به روش غربی و یا اصلاحات سیاسی به روش غربی تأکید دارند، جریانهایی نیستند که بتوانند در بستر انقلاب اسلامی آیندهای داشته باشند، چون آن توسعه و آن اصلاحات از جنس انقلاب اسلامی نیست و با حضور آنها انقلاب اسلامی در حجاب میرود و از آنجایی که روح توحیدی انقلاب اسلامی چنین حجابهایی را تحمل نمیکند، در اولین فرصت آن نوع توسعه و اصلاحات را دفع مینماید و جریانهای مدافع آنها را از متن انقلاب بیرون میاندازد. همانطور که جریانهایی را از خود دفع میکند که به اسم اصولگرایی گرفتار رگههایی از غرب زدگی هستند و نتوانستند از ارزشهای غربی عبور کنند، این نوع اصولگراها به ظاهر اهل ولایت هستند اما رگههای غربزدگی نمی گذارد نظر به دولتی بیندازند که در بستر عدالت و
معنویت به تمدن اسلامی نظر دارد. این نوع افراد در عین رعایت دستورات شرعی در امور فردی، در امور اجرائی به الگوهایی نظر دارند که غرب در اختیار بشریت قرار داده، الگویی که در آن عالم و آدم با نگاه سکولار بررسی میشوند. به همین جهت وقتی نگاه گروهها سکولارزده بود، دیگرفرق نمیکند دولت عنوان اصلاحطلب را به خود ببندد یا عنوان اصولگرایی را، چون از نگاه غربی به عالم و آدم عبور نکردهاند و تمدن اسلامی را به معنی واقعی آن، نمیشناسند، و بنابراین نمیتوانند انقلاب اسلامی را در مسیر رسیدن به اهداف حقیقیاش جلو ببرند. تصور آنها از تمدن اسلامی دورانی است که بنیعباس بر جهان حاکمیت داشت و جامعهی اسلامی با تئوریهای یونانی آن زمان اداره میشد و اهلالبیت پیامبر علیهم السلام خانهنشین بودند. این نوع اصولگرایی، تحولات در نظام اسلامی را تا آن اندازه تحمل میکند که دولت به اصل و بدنهی نظام آموزشی و اقتصادی سکولارزده دست نزند. در حالی که محکمات دولت اسلامی برنامههایی است در راستای تبدیل نگاه غربی به نگاهی که وِلایت و وَلایت در آن متحد است. این کافی نیست که دولتمردان متدین باشند بلکه باید دلها و جهتها متوجه حقیقت ولایت اسلامی شوند تا بتوان از تنگنای زندگی غربی به در آمد و اگر به جهت بقایای روح غربزدگی گروهها، رویکرد اتحاد وِلایت و وَلایت در حجاب رود، چون جنس انقلاب اسلامی نظر به چنین رویکردی دارد، دوباره حجابها را عقب میزند و به صحنه میآید تا پس از تحقق دولت اسلامی، زمینهی تحقق کشور اسلامی فراهم گردد که این قدم بسیار بزرگی است.
کشور اسلامی یعنی اینکه عموم مردم الهی فکر کنند و با بصیرت خود متوجه نتایج فوقالعادهی تمدن اسلامی بگردند. در حال حاضر در مرحلهای نیستیم که همهی مردم در امور فردی و اجتماعی و اقتصادی، الهی فکر کنند، وظیفهی کسانی که افق آیندهی نظام اسلامی را میشناسند آن است که در آن راستا برنامهریزی کنند. در حال حاضر نیروهای اصلی انقلاب اسلامی، که ماوراء هستههای قدرت و ثروت، به حقیقت انقلاب میاندیشند، دغدغهی آن را دارند تا دولت اسلامی را إنشاءالله پایهریزی کنند و این مرحله مرحلهی بسیار دقیقی است، چون با انواع موانع روبهرو خواهد شد، از موانع داخلی گرفته تا موانع خارجی، و لذا مشاهده میشود در مقابله با ایجاد دولت اسلامی گروههای مخالفِ داخلی و خارجی دست در دست همدیگر میدهند، چون با ایجاد دولت اسلامی همهی نقشههای غرب برای برگرداندن انقلاب اسلامی به بستر غربزدگی خنثی میشود و جریانهای غربزدهی داخلی احساس بیهویتی میکنند.
با ایجاد کشور اسلامی تمام مناسبات زندگی، از تربیت فرزند گرفته تا آموزش و پرورش و خانه و تلویزیون و اقتصاد، در فضایی از تفکر قدسی قرار میگیرند که نمونهی عینی آن تفکر حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» بود، که هم سیاستش یک سیاست قدسی بود و هم هنرش نظر به عالم قدس داشت، هم شاعر است، هم فیلسوف است، هم عارف است و هم یک مسلمان متعبد که سعی دارد مستحبات را نیز انجام دهد. کشور اسلامی تعریفی از عالم و آدم به میان میآورد که همهی انسانها نمونهی
آرمانی خود را شخصیتی چون حضرت امام خمینی«رضواناللهتعایعلیه» میدانند و بستر رسیدن به آن شخصیت را در کنار خود آماده میکنند، تا بتوانند به آنچنان جامعیتی که حضرت امام خمینی«رضواناللهتعایعلیه» نمونهی آن بودند، دست یابند. در حال حاضر اگر شرایط دینداری تا حدّی فراهم است، شرایط دینداری به آن نحو که انسانها در جامعیت قرار گیرند و همهی ابعاد خود را به سوی اهداف الهی سوق دهند فراهم نیست، آنکس که میخواهد متدین باشد، اهل عشق و هنر و زیبایی نیست، آنکس هم که اهل عشق و هنر و زیبایی است، اهل عبودیت و رعایت احکام شریعت نمیباشد. ما در آیندهی انقلاب حتماً با نوعی از زندگی دینی آشنا میشویم و در آن قرار میگیریم که نسبت به وضع موجودمان بسیار متعالیتر است. ما فعلاً در شرایطی هستیم که حتی در اعتماد به عالم قدس و معنویت، در حدّ استدلال به وجود آنها متوقف میباشیم، بدون آنکه راهکارهای ارتباط قلبها با آن عوالم در نظام آموزشی ما برنامهریزی شده باشد. جالب است استدلالهای اثبات وجود خدا را خداشناسی میدانیم و از خداشناسی واقعی که تجلی نور توحید بر قلبها است در غفلت هستیم. (1)
با شروع انقلاب اسلامی، طلیعهی ظهور تمدن اسلامی در منظر تشیع، فراهم گشته و اگر متوجه شویم تمدن اسلامی چه معنایی دارد امیدوارانه شب و روزِ خود را در راستای تحقق آن به کار میگیریم تا آنچه را
1) در بارهی راهکارهای ارتباط با حقایق قدسی به کتاب «چگونگی فعلیتیافتن باورهای دینی» و کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
فطرت انسانی در درون خود میطلبد، در بیرون با آن روبهرو شود. شرایطی که تمام مناسبات فرهنگی و تکنیکی، متذکر رابطهی انسان با عالم معنا خواهد بود. در آن شرایط آنقدری که شرایطِ تأثیر عوامل معنوی در امور مادی بشر فراهم است، تأثیر عوامل مادی بر امور مادی انسانها کمتر فراهم است.(1)
از این رو در تمدن اسلامی نظر به عالم ماده به حدّاقل میرسد و بشریت بیشتر با عالم معنویت زندگی میکند و لذا چشمها و دلها از تکنیک غربی برمیگردند، در عین اینکه از زندگی در زمین روی برنمیگردانند. تنها کسانی میتوانند در بستر انقلاب اسلامی از غرب
1) «ابوذر» روایت کرده است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا گسیل داشت تا علی علیه السلامرا بهحضور حضرتش بخوانم. به این منظور به خانه حضرت علی علیه السلام رفتم. او را به بیرون از خانه خواندم، پاسخی نداد. بازگشتم و جریان را به عرض رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تقدیم داشتم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: باز گرد و علی را که در خانه است بهسوی من بخوان. برای بار دوّم، به خانه آن حضرت رفتم و او را به خارج از خانه دعوت کردم، در این حال صدای آسیای دستی که به آردکردن مشغول بود، به گوشم رسید. از شکاف در نگاه کردم دیدم آسیا به کار خود مشغول است و کسی آنرا حرکت نمیدهد. در همین موقع، علی علیه السلام را صدا کردم و ایشان پاسخ مرا داد و با کمال خوشروئی از خانه بیرون آمد. گفتم: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تو را به سوی خویش میخواند. علی علیه السلام با سرعت به حضور پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شتافت. پس از ورود به حضور مبارکش، من به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مینگریستم و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم به سوی من مینگریست. در این هنگام پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای اباذر! در ضمن انجام مأموریت خویش چه دیدهای؟ فقلت: «یا رسول اللّه عجیب من العجب، رأیت رحی تطحن فی بیت علیّ و لیس معها أحد یرحی» گفتم:کار شگفتآوری که تاکنون ندیده بودم؛ در خانهی علی علیه السلام دیدم که آسیاب حرکت میکند ولی کسی آن را حرکت نمیدهد! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای اباذر! همانا برای خدای تعالی فرشتگانی هستندکه گرد جهان میگردند ایشان را موظف داشته تا آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را یاری کنند» (محمد باقر ساعدی، فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج2، ص 370)
عبور کنند که متوجه مقصد اصلی انقلاب اسلامی، یعنی تمدن اسلامی باشند و آن را بشناسند، وگرنه به اسم عبور از غرب، به غرب رجوع میکنند.
در راستای تفاوت تمدن اسلامی با تمدن غربی و این که در تمدن اسلامی جامعه آمادگی تدبیر عالم معنویت را بر امور خود فراهم میکند، به تفاوت تدبیر بدن انسان توسط روح مجرد با تفاوت ادارهی بدن توسط دستگاههای الکترونیکی توجه بفرمائید. دقت کنید وقتی یک کلیهی سالم توسط نفس مجرد انسان تدبیر میشود چه تفاوتی دارد با وقتی که دستگاههای الکترونیکی میخواهند عمل نفس را در دیالیزکردن کلیه به عهده گیرند.
در تمدن اسلامی جامعه در شرایطی قرار میگیرد که شرایطِ تأثیر عوامل معنوی در امور مادی بشر به نحو مطلوبی فراهم است و قرآن در همین راستا وعده میدهد که: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ»؛(1)و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا برکاتی از آسمان و زمین برایشان میگشودیم، ولی تکذیب کردند پس به کیفر آنچه کردند آنها را گرفتیم.
1) سورهی اعراف، آیهی 96.
در موضوع نقش عوامل معنوی در امور مادی باید ابتدا از حجاب فرهنگ مادّی و ضد قدسی مدرنیته آزاد شد تا روشن شود از طریق آن فرهنگ چه خسارتهای مهلکی به بشریت وارد شده است.(1)
11- چنانچه بتوان دوران گذار از فرهنگ غرب به تمدن اسلامی را درست و بدون افراط و تفریط طی کرد، به عالیترین نقطهی آرمانی انقلاب اسلامی دست خواهیم یافت.
آری! ابتدا باید غرب به درستی شناخته شود - چیزی که عمدتاً در محافل مذهبی مورد غفلت قرارگرفته و تکنیک غرب را جدای از انحطاطهای فرهنگی آن میدانند- سپس باید از هدف اصلی انقلاب اسلامی غافل نماند.(2)
هدف اصلی انقلاب اسلامی آن است که با ایجاد حکومت جهانی، زندگی زمینی با آسمانِ معنویت مرتبط شود و این از طریق شریعتِ تحریف نشده -که همان شریعت اسلام است- و اسلامِ منحرف نگشته -که همان مکتب تشیع است- عملی است.
در مسیر رسیدن به تمدن اسلامی، مرحلهی عبور و گذار از فرهنگ غربی به تمدن اسلامی، حساس ترین مرحلهای است که در پیش روی
1) در این باره کتاب «جایگاه و معنی واسطهی فیض» از همین مولف نکاتی را بیان میکند که إنشاءالله رجوع به آن مفید خواهد بود.
2) امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» میفرمایند: «... باید دولت تمام سعی خود را در ادارهی امور مردم بنماید، ولی این بدینمعنی نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی است منصرف کند...»(پیام 2/1/68)
انقلاب اسلامی قرار دارد و این عبور فقط با حکمتی که مخصوص ائمهی شیعه علیهم السلام است ممکن میباشد، وگرنه یا گرفتار روشهای افراطی و ارتجاعی طالبانیسم میشویم و یا در مسیر لیبرالهای به ظاهر مذهبی قرار میگیریم که سعی دارند اسلام را با معیارهای غربی ببینند و انقلاب اسلامی را به همان اهداف غربی سوق دهند.(1)
آنقدر روح غربی بر روان انسانها حاکم است که اکثراً قبول ندارند تکنیک غربی از فرهنگ غربی جدایی ناپذیر است، می گویند هواپیما و تلویزیون و ماشین سواری چه ربطی به گسستگی خانواده و فرار دختران و پسران دارد؟ فعلاً هم جای بحث آن اینجا نیست ولی می خواهم عرض کنم تکنیک غربی براساس فرهنگ غربی ساخته شده و این دو از همدیگر جدایی ناپذیرند و لذا هر جا آن تکنیک آمد به صورت نامرئی فرهنگ خود را با خود میآورد و همواره این را تجربه کردهاید.(2)
البته نمی خواهم بگویم که شما می توانید از فردا تکنیک غربی را کنار بگذارید ولی می خواهم عرض کنم عزیزان روی این موضوع فکر کنید که تکنیک غربی در بستری که فرهنگ غربی اقتضا میکرده ساخته شده و هرجا پای گذارد فرهنگ خود را نیز به همراه میآورد.
در هر صورت ابتدا باید غرب شناخته شود و اهدافی که آن تمدن برای بشر تعریف کرده دقیقاً بررسی گردد، تا بتوانیم نسبت به هدف اصلی
انقلاب اسلامی حساس باشیم. هدف اصلی این انقلاب آن است که با ایجاد حکومت جهانی، زندگی زمینی با آسمان معنویت مرتبط شود و این از طریق شریعت تحریف نشده که همان شریعت اسلام است، عملی است. عنایت دارید که اتصال زندگی زمینی به حقایق غیبی فقط از طریق شریعت الهی ممکن است، آنهم از طریق تنها شریعتِ تحریفنشدهی موجود، یعنی شریعت اسلام، زیرا مسیحیت و یهودیت هیچ کدام مدعی نیستند که گرفتار تحریف نشدهاند، از طرفی درست است که اسلام؛ شریعتِ تحریفنشده است ولی در دل اسلام، اسلامِ منحرفشده و اسلام منحرفنشده داریم و اسلام منحرفنشده همان تشیع است. پس تنها از طریق تشیع میتوان زندگی زمینی را به معنی واقعی به آسمان معنویت متصل کرد و تنها مکتب الهی که میتواند بدون تناقضگوئی حرفش را بزند و حقانیت همهی ابعاد خود را ثابت کند، تشیع است.(1)
عرض شد در مسیر رسیدن به تمدن اسلامی، مرحلهی عبور و گذار از فرهنگ غربی، حساسترین مرحلهای است که در پیش روی انقلاب اسلامی قرار دارد و نیاز به بصیرت و حکمت همهجانبه دارد تا مرحلهی گذار، بدون افراط و تفریط انجام گیرد. همان بصیرت و حکمتی که مخصوص ائمهی شیعه علیهم السلام است که توانستند در رویارویی با حاکمانی مثل بنیامیه و بنیعباس، شیعه را در تاریخ جلو ببرند. در فصل نهم کتاب
1) در بارهی حقانیت تشیع میتوانید به کتاب شریف «الغدیر» از مرحوم علامهی امینی«رحمةاللهعلیه» رجوع فرمایید، به طوری که آن مرد بزرگ برای اثبات سخن خود تماماً به متون اهل سنت استفاد کرده است.
«فرهنگ مدرنیته و توهّم» بحث شده است که چه قواعدی را باید در مرحلهی گذار رعایت کرد تا در دامی نیفتیم که لیبرالهای به ظاهر مذهبی در آن افتادند و سعی کردند اسلام را با معیارهای غربی ببینند و انقلاب اسلامی را به سوی اهداف غربی سوق دهند.
در موضوع گذار از غرب به سوی تمدن اسلامی و جایگزینی ابزارهایی که نظر به فرهنگ دینی دارند، بررسیهای دقیقی باید انجام گیرد، به همین جهت هم تأکید میشود مرحلهی گذار، قواعدی دارد و هوشیاری دقیقی میطلبد که اندیشمندان روی آن فکر کردهاند و باز هم جای فکر دارد. از کسانی که با دقت فراوان متوجه حساسیت موضوع هستند که از یک طرف تمدن اسلامی یک لحظه از منظر ما خارج نشود و از طرف دیگر راه حل عبور از غرب را هم پشتکردن مستقیم به تکنیک مدرنیسم ندانیم، مقام معظم رهبری«حفظهاللهتعالی» میباشند. زیرا از جمله نکاتی که در مرحلهی گذار از فرهنگ غربی نباید غفلت کرد، حاکمشدن بر نظام تکنیکی مدرنیته است، تا پس از در اختیار گرفتن آن، بتوان آن را به سوی فرهنگِ خودی جهت داد و یا با جایگزینی مناسب از آن عبور کرد.(1)
این توقع مورد ندارد که فکر کنیم تکلیف همهچیز باید از پیش و
1) مقام معظم رهبری«حفظهاللهتعالی» در دیدار خود با جمعی از نخبگان علمی کشور در تاریخ 6/8/1388 در عین تکیه بر روی علم و تحقیق، موضوع «شکستن مرزهای علمی موجود» را به میان میکشند تا جهتگیری علمی کشور مطابق فرهنگ دینی جلو رود. میفرمایند: «علم را اهمیت بدهید. این که من سالهاست روی مسئلهی علم، تحقیق، پژوهش، پیشرفت، نوآوری، شکستن مرزهای علمیِ موجود تکیه میکنم، به خاطر این است. بدون انواع دانش، اقتدار کشور امکانپذیر نیست. دانش اقتدار میآورد. یا درجایی دیگر میفرمایند:« ما وقتی میگوئیم پیشرفت، نباید توسعهی به مفهوم رائج غربی تداعی بشود. امروز توسعه، در اصطلاحات سیاسی و جهانی و بین المللی حرف رائجی است. ممکن است پیشرفتی که ما میگوئیم، با آن چه که امروز از مفهوم توسعه در دنیا فهمیده میشود، وجوه مشترکی داشته باشد - که حتماً دارد - اما در نظام واژگانی ما، کلمهی پیشرفت معنای خاص خودش را داشته باشد که با توسعه در نظام واژگانی امروز غرب، نبایستی اشتباه بشود. آن چه ما دنبالش هستیم، لزوماً توسعهی غربی - با همان مختصات و با همان شاخصها - نیست.»( 27/2/1388) در تاریخ25/2/1376 می فرمایند:«غربی ها در تبلیغات خود این گونه القاء کرده اند که توسعه و پیشرفت مساوی غربی شدن است و متاسفانه برخی از کارگزاران و نخبگان کشور مدل پیشرفت را صرفا یک مدل غربی می دانند که این مسئله ای غلط و خطرناک است.... به طور قاطع می گویم الگوی غربی برای توسعه یک الگوی نا موفق است.»و نیز رئیس جمهور محترم جناب آقای احمدی نژاد در رابطه با جهتدادن علم به سوی اهداف نظام اسلامی میفرمایند: «تدوین و طراحی الگوی بومی برای پیشرفت و ترقی، یکی از اقدامات ضروری است و اگر به دنبال الگوی دیگران باشیم نظام سلطه با تحمیل الگوهای خود همواره فاصلهها را حفظ خواهد کرد. از اینرو امروز دولت در این بخشها اقدامات مبنایی بزرگی را شروع کرده است. (چهارشنبه، 6 آبان 1388)
با برنامه معین گردد، باید در راه حق جهد و تلاش کرد تا راه گشوده شود، همچنانکه خداوند فرمود: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»(1)آنهایی که در راه ما تلاش کنند حتماً آنها را بهسوی راههای خود هدایت میکنم، و خداوند با نیکوکاران است. بههرحال این ما نیستیم که اسلام را محقق میکنیم، بلکه اسلام از طریق انقلاب اسلامی در ما و در همهجا إنشاءالله متحقق میشود و با این تحقق مسائل صورت دیگری پیدا میکند.
1) سورهی عنکبوت، آیهی 69
12- بشر جدید با روحیهی تصرفِ افراطی در طبیعت از اُنس با طبیعت محروم شده و راه ارتباط با آسمانِ معنویت را نیز از دست داده است، خدای او نفس امّاره و بانک و پول شده است. چنین بشرِ بیریشهای منشأ هیچ تحولی در سرنوشت شوم خود نخواهد شد. ولی شیعه به جهت فرهنگ عمیق و قدسی خود توانست برای فاصلهگرفتن از سرنوشت شوم بشر جدید، انقلاب اسلامی را در این مرحله از تاریخ شکل دهد، تا شور و شوق باورهای معنوی و بندگی خدا دوباره به زندگی بشر برگردد و او بتواند با خدا گفتگو کند و خدا نیز با او گفتگو نماید.
از جمله نکاتی که باید به آن فکر کرد موضوعِ توان تغییر سرنوشت یک ملت است به دست خودش. شیعه به جهت فرهنگ عمیق و قدسی خود، در طول تاریخ بر خلاف ارادههای حاکمان، هضم ارادهی آنها نشده و همواره برای خود اهدافی قائل بوده که مطابق آن اهداف سرنوشت خود را در دست داشته است و در راستای همین توانایی توانست برای فاصلهگرفتن از سرنوشت شوم بشر جدید، انقلاب اسلامی را در این شرایط تاریخی شکل دهد و در مقابل آنچه فرهنگ مدرنیته برای تمام مردم جهان تعریف کرده بود بایستد و به مرگی که فرهنگ مدرنیته برای روح و روان خود و سایر ملل ترسیم کرده بود، تن ندهد - که آن مرگ، مرگ جدایی از معنویت بود- انقلاب اسلامی به عنوان ظهور فرهنگ تشیع توانست در دوران ظلمات مدرنیته، شور و شوق باورهای معنوی و بندگی خدا را به بشریت متذکر شود تا دوباره بشر بتواند با خدا گفتگو کند.
بعضی از صاحبنظران دنیا با توجه به ساختار مدرنیته، معتقدند مردمی که تحت تأثیر فرهنگ غربی قرار گیرند دیگر نمی توانند انقلاب کنند و جهت زندگی خود را به طرفی دیگر سوق دهند. با توجه به روح مدرنیته حرف آنها درست است و این به شرطی است که بپذیریم فرهنگ مدرنیته، فرهنگ حاکم بر همهی ذهنها شده است. ولی ملاحظه فرمودید در آن فضایی که دیگر بشر قدرت انقلابکردن را از دست داده بود، ناگهان انقلاب اسلامی بهوجود می آید، زیرا در این انقلاب نظرها به جای اصالت دادن به اهداف فرهنگ مدرنیته، به حقیقت افکنده شده بود و بنای رجوع به حقیقت در میان آمد، و از این طریق امکان اقدام فراهم شد.
مدرنیته برای هر نوع زندگی راههایی را گشوده بود، حتی برای مذهبیشدن، منتها مذهبیکه زیر بنای آن سکولاریسم است و در آن همهچیز نسبی است و هیچ حقیقت ثابتی در میان نیست، تا زمانی که انسان در چنین فضایی قرار داشته باشد امکان هیچ اقدام و انقلابی برایش نمیماند مگر آن که رویکرد او تغییر کند و بخواهد به حقیقت رجوع نماید، در این حال کاخِ به ظاهر بلند مدرنیته فرو میریزد.
استراتژیستهای تفکر مدرنیته میگفتند: دیگر نباید منتظر حادثهی جدیدی خارج از جهان مدرن بود، کمال بشر در به تمامیترساندن مدرنیته است. اینها از اینکه بشریت در طلبی غیر از طلبِ عالَم مدرنیته باشد بهشدت غافل بودند، با اینکه نه خدای انسانها راضی به آن نوع زندگی است که مدرنیته به بشریت تحمیل کرده و نه فطرت انسانها تحمل آن نوع از زندگی را دارد.
بشر؛ طبیعت را پارهای از وجود خود میداند و معنی زندگی را در اُنس با طبیعت به دست میآورد و نه با ساختن ماشینهای غولآسا که به جنگ با طبیعت روند. بشر جانی دارد که وسعت آن از عالم ماده گستردهتر است و به دنبال راهی است که بتواند جان خود را بهسوی آن ساحت سیر دهد و گستردگی خود را با اُنس با عالم معنویت فعلیت بخشد، نه اینکه با اصالتدادن به حسّ و عالم محسوسات، خود را در آن عالم محدود و محبوس کند.
برعکسِ فرهنگ مدرنیته، فرهنگ شیعه با توجه به جنبههای قدسی انسان، امکان تغییر سرنوشت را به شیعیان میدهد و نه تنها تا تحقق انقلاب اسلامی که تا ظهور تمدن اسلامی آنها را جلو میبرد. زیرا انقلاب اسلامی گشایش افق دیگری غیر از افقی که فرهنگ مدرنیته در مقابل بشر قرار داده است را گوشزد میکند و از این جهت نقش تاریخی آن بسیار عظیمتر از آن است که خیلیها میپندارند.
13- انقلاب اسلامی دعوت به تفکری است که میخواهد از فلکزدگی بشر امروز عبور کند، و چقدر از زمانه به دورند آنهایی که با چنین انقلابی صرفاً سیاسی برخورد میکنند و از فهم عمیق آن فکری که به صورت إشراقِ معنوی بر قلب بنیانگذار انقلاب تابید و منشأ چنین انقلابی شده، بیبهرهاند. غافل از اینکه انقلاب اسلامی - چه غربزدهها بخواهند، و چه نخواهند- میرود تا بنبست فلکزدگی بشر مدرن را بشکند و انسان را در یافتن فهم جدیدی از زندگی ناب
الهی یاری برساند، تا انسان بتواند با اندیشهی قرآنی و نور ائمهی معصومین علیهم السلام، با وضع تاریخی موجودِ فرهنگ مدرنیته با صحیحترین شکل ممکن، مواجه شود.
انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است و نه یک انقلاب حزبی و یا نظامی، تا بخواهد برای گسترش خود به سایر کشورها، روشهای نظامی یا حیلههای حزبی را به کار گیرد. انقلاب اسلامی با توجه به فلکزدگی بشر مدرن، با طرح فهم جدیدی از زندگی ناب الهی، انسانها را از وضع خودشان آگاه میکند تا خود اقدام کنند و در این اقدام، زیباترین شکل مواجهه با فرهنگ مدرنیته را به آنها گوشزد میکند، تا به اسم مبارزه با غرب به طریقی دیگر گرفتار غرب نشوند، لذا متذکر قرآن و توجه به فرهنگ اهلالبیت علیهم السلام است.
اینکه عرض شد انقلاب اسلامی انسانها را یاری میکند تا از فلکزدگی دوران به روشی درست و تا حدّ ممکن خارج شوند، ظهور آن را در سالهای اخیر در کشور ترکیه میتوان دید. مسئولان اسلامگرای ترکیه می گویند: انقلاب اسلامی، ترکیهی لائیک را به ترکیهی مسلمان انقلابی تبدیل کرد. با کمی دقت و توجه به لایههای اصلی جوامع دنیا و بهخصوص کشورهای مسلمان، متوجه حضور انقلاب اسلامی در ذکر و ذهن انسانها میشویم. فعلاً کشورهای دنیا بهخصوص کشورهای اسلامی در قبضهی حاکمانی هستند که بهشدّت سکولارند و سعی دارند با پیشفرضهای ذهنی خود صدای ملتهای خود را نشنوند، ولی تفکر چیزی نیست که بتوان از مردم گرفت و بتوان فلکزدگی بشر امروز را برای او توجیه کرد. انقلاب اسلامی همهی ذهنها را فرا گرفته و آنها را
به چگونگی برونرفت از فرهنگ غربی دعوت میکند و در مقابلِ انواع راههای کاذب، جهت برونرفت از فلکزدگی دوران - که همگی به غربزدگی بیشتر رجوع دارد- برگشت به زندگی ناب الهی را متذکر میشود.
بشر امروز در شرایطی است که برای نجات از فلکزدگی، در مقابل انواع راههایی قرار دارد که همه مدعی نجات دهندگیاند، در عین اینکه در نهایتِ تضاد با یکدیگر قرار دارند، و همین امر موجب شده که ما سرانجام به راهی فکر کنیم که از جنس دیگری است، همان راهی که در آن راه، «وَلِی» همان «والی» باشد وگرنه باز در مقابل انواع تئوریهای پُر از ابهام قرار خواهیم گرفت.
انقلاب اسلامی در دورانی که باطل لباس حق به تن کرده، متذکر چهرههای مختلف باطل شد که همهی آنها در یک چیز مشترکاند و آن باقیماندن در فرهنگ مدرنیته است. و لذا از طریق انقلاب، در عین وجود فضای غبارآلودِ راه حلها، راهی که بشر امروز باید طی کند، در نهایت شفافیت به صحنه آمد. اینهمه سر و صدا بر ضد انقلاب اسلامی توسط همه ی گروهها به جهت آن است که بشری که فلکزدگی خود را احساس کرده، راه برون رفت از آن را انقلاب اسلامی شناخته و چشم خود را به آن انداخته و این چیزی است که در آینده، در اولین فرصت که شرایط اظهار نظر فراهم آمد -که حتماً فراهم خواهد آمد- خود را نشان
میدهد و به تاریخ بسط مییابد و تجدید عهد با اسلام با قوت بیشتر قلبها را بهسوی خود جذب میکند.
غفلت از آنجا شروع میشود که متوجه چنین موقعیتی برای انقلاب اسلامی در جهان نباشیم و نفهمیم تاریخ جهان در حال ورقخوردن است، ورقخوردنی که در اوراق بعدی تاریخ، انقلاب اسلامی در متن صفحات آن قرار دارد. چون بشریت را به چیزی رجوع داده است که بیرون از فرهنگ غیر قدسی مدرنیته است و بشر با مواجهشدن با انقلاب اسلامی از تاریخ چهارصد سالهی مدرنیته به سوی تاریخی دیگر منتقل میشود. بنده تعجب می کنم از بعضیها که متوجه موقعیت تاریخی انقلاب اسلامی در مواجهه با فرهنگ غالب جهان، یعنی فرهنگ مدرنیته نیستند و گمان میکنند انقلاب اسلامی یک جریان سیاسی مثل بقیهی جریانهای سیاسی جهان است و از حضور تاریخی و رسالت خاصی که به عهده دارد تا همچون حرکت انبیاء تاریخ را جلو ببرد غافلاند و نمیدانند این انقلاب حاصل یک إشراق نورانی است و نه یک تحلیل سیاسی.
14- انقلاب اسلامی به عنوان یک حقیقت تاریخی، همچنان که به سراغ قلب بنیانگذار انقلاب اسلامی رفت، به سراغ ملتی میآید که میخواهد از ظلمات فرهنگ مدرنیته بگذرد و در زندگی زمینی، در فضای مراودهی قلبی با عالم قدس و معنا، زندگی خود را شکل دهد و آنهایی که چنین تمنّایی ندارند ناظر انقلاب اسلامی هستند، ولی
انقلاب اسلامی به سراغ آنها نیامده است وهنوز در فضای ظلمات فرهنگ مدرنیته عمر میگذرانند.
وقتی روشن شد حقیقت انقلاب اسلامی، اشراق خاصی است که بر قلب حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» تجلی کرده و در یک نگاهِ همهجانبه، راهکار عبور از فرهنگ غربی را نمایان ساخته است، در همان راستا باید عنایت فرمائید که انقلاب اسلامی به عنوان یک حقیقت اشراقی به همهی قلبها تجلی نمی کند و بستگی به نوع تمنّایی دارد که انسانها و یا ملتها دارند. در جاییکه تمنّای برونرفت از ظلمات مدرنیته برای بازگشت به عالم قدس و معنویت در میان باشد، انقلاب اسلامی چهرهی اصلی خود را مینمایاند، چهرهای که با مطالعهی صدها کتاب ظهور نمییابد، زیرا یک حقیقت إشراقی است و بر اهل آن تجلی میکند و انسان با حقیقت مثالی یا ذات آن مرتبط میگردد.
انسانی که مفتخر به تجلی نور اشراقی انقلاب اسلامی شد با تحلیلهای سیاسیون، به انقلاب نزدیک نشده است که با تحلیل سیاسیونی دیگر از آن فاصله بگیرد. تا انسانها با حقیقت انقلاب از طریق انوار اشراقی خاص آشنا نشوند نمیتوانند به نحو واقعی با آن مرتبط گردند و از فتنههای دوران مدرنیته رهایی یابند. کسی که اهل دنیا باشد و «وقت»(1)
را نشناسد، انقلاب اسلامی را هم نخواهد شناخت. اما این نشناختن و ندانستن مثل
1) برای بررسی بیشتر معنی «وقت» و صاحب وقتشدن به بحث «وقت» در کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» صفحهی 340 از همین مؤلف رجوع فرمایید.
دیگر ندانستنها نیست، زیرا بیگانگی با روح زمانه و «وقت»، بیبهرگی و بیبرگی و حرمان و بیخودی را در کل زندگی به همراه دارد.
شیعه راه و رسم حقیقتبینی و نظرکردن به حقیقت را از غدیر تمرین کرده است و هر جا تجلیات آن نور را دیده، شناخته و دل را همواره آمادهی پذیرش تجلیات مختلف آن نگه داشته است. به همین جهت معتقد است، اصل آن حقیقت ممکن است در بعضی از مراحل تاریخی در خفا برود ولی نابود نمیشود و بالأخره آشکاری نهایی آن حقیقت با ظهور حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه الشریف محقق میشود. زیرا جنس حقیقت در عین به ظهورآمدن و پنهانشدن، پایداری است و میتوان در هر زمانی با آن زندگی کرد و در کنار حضرت صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از «وقتِ» باقی که صاحب اصلی آن حضرت صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یا «بقیةالله» است بهرهمند گشت. همان حالتی که حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِهَذَا الْأَمْرِ کَانَ کَمَنْ کَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ لَا بَلْ کَانَ کَالضَّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِالسَّیْف...»(1)هر که منتظر این امر باشد و بمیرد مانند کسی است که با قائم علیه السلام در خیمهاش باشد؛بلکه مانند کسی است که پیشاروی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شمشیر زده باشد.
حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» تا وارد حقیقتشناسی نشدند و از حجابهای اصالت ماهیت عبور نکردند، هرگز با حقیقت مثالی انقلاب اسلامی مواجه نشدند تا بتوانند آرامآرام آن را از سیطرهی دوران مدرنیته
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 338.
آزاد کرده و به ظهور آورند و مسلّم انقلاب اسلامی هرگز به سراغ انسانهایی که در چنین مسیری پای نگذاشته باشند نمیآید و لذا اینها نسبت انقلاب اسلامی را با خود درست درک نمیکنند و چونان بیگانگان به آن مینگرند. زیرا به گفتهی مولوی:
پس
زبان محرمی خود دیگر است
همدلی
از همزبانی بهتر است
بر همین اساس تأکید میکنم: انقلاب اسلامی، حماسهی عارفان شیدایی است که هنر نزدیکی به نگاه پیامبران و اولیاء الهی به عالم را یافتهاند و لذا وقتی نسیم «فنای فیالله» در غُرّش گلولههای خمپارهها وزیدن میگیرد، به جای آن که به سنگر خانقاه پناه برند تا از هر گزندِ احتمالی مصون بمانند، پیراهن خود را در آورده و با سینههای برهنه در میان میدانِ جنگ قهقههی مستانه میزنند. و این حرکات فقط در فضایی که قلبها با اشراقات الهی مأنوس باشد محقق میگردد. آری انقلاب اسلامی به عنوان یک حقیقت تاریخی به سراغ هرکس نمیآید و به همان اندازه که انسان از انقلاب اسلامی فاصله داشته باشد، در محرومیت بزرگی به سر میبرد چون «وقت» ندارد و «وقت» را نمیشناسد و چنین کسی نصیبی جز حرمان ندارد. و شرط شناخت «وقت» زندگی با صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که صاحب اصلی این انقلاب هم اوست.
15- آنهایی که هنوز نتوانستهاند ماهیت فرهنگ مدرنیته و روشنفکری مربوط به آن را بشناسند، جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی را نمیشناسند و نمیتوانند در هم سُخنی با إشراقِ متجلیشده بر قلب
بنیانگذار انقلاب اسلامی، مرحلهی گذار از فرهنگ غرب به سوی تمدن اسلامی را در زندگی خود وارد کنند و خود را در این راستا به ثمر برسانند و از پوچی دوران آزاد شوند.
روشنفکران ما چطور میتوانند از ظلمات مدرنیته عبور کنند و به انقلاب اسلامی برسند، در حالی که فکر و زبان آنها همان فکر و زبان غربی است؟!
اگر پذیرفتیم حقیقت انقلاب اسلامی، یک حقیقت واقعی و اشراقی است و موجب آغاز عصر دیگری در تاریخ میشود و آن را تنها راه عبور از فرهنگ مدرنیته دانستیم، تعریفی واقعی از موقعیت خود و فرهنگ مدرنیته بهدست آوردهایم - فرهنگ مدرنیتهایکه وسوسهی بزرگ شیطان بر قلب بنیانگذارانش بود، جهت به میدانآوردن روحیهی استکباری، زیر پوشش علم و تکنولوژی- فرهنگ شیطانی مدرنیته مخصوصاً خود را میپوشاند تا شناخته نشود، زیرا اگر ماهیت آن شناخته شود قدرت استیلای خود را از دست میدهد.
وقتی متوجه حقیقت انقلاب اسلامی از یک طرف و حقیقت فرهنگ مدرنیته از طرف دیگر شدیم؛ اولاً: متوجه میشویم شرط همسخنی با انقلاب اسلامی، نفی ظلمات غرب است، ثانیاً: جهت پذیرش و تجلی نور انقلاب اسلامی آماده میشویم. زیرا این قاعده در عالم برقرار است که:
خلوت دل نیست جای صحبت اغیار
دیو چو بیرون رود فرشته در آید
مشکل جریان روشنفکری ما در مواجهه با انقلاب اسلامی، غربزدگی آن است و به همین جهت همواره در برخورد با انقلاب
اسلامی به خطا میافتد و درست گرفتار همان خطاهایی میشود که جهان غرب در برخورد با انقلاب اسلامی به آن گرفتار شد.
غرب صدام را برای نفی انقلاب اسلامی تشویق کرد، طالبان را برای مقابله با انقلاب اسلامی تجهیز نمود و پس از ناکامی در آن دو برنامه، عملاً وارد عراق شد تا انقلاب اسلامی را از نزدیک در کنترل خود داشته باشد و هر لحظه ایران را تهدید به لشکرکشی به داخل مرزها کرد، ولی در تمام برنامههایش شکست خورد، با اینهمه از خود نمیپرسند رمز این همه ناکامی در کجا است و چرا آنهایی که متوجه حقیقت نوری انقلاب اسلامی هستند با آنهمه تهدیدهایی که توسط دشمنان میشود در موفقیت انقلاب اسلامی، ذرّهای تردید به خود راه نمیدهند؟
مشکل جریان روشنفکری آن است که با عینک غربی انقلاب اسلامی را نظاره میکند، در حالی که با عینک حسی هیچ چهرهای از حقیقت به چشم نمیآید، در عین حال تأثیر حقیقت با تمام قدرت در میان است، به همین جهت غرب نسبت به انقلاب اسلامی در حیرت کامل به سر میبرد، زیرا در ظاهر خود را جهت حذف آن توانمند میبیند ولی در نهایت در همهی ابعاد شکست میخورد. غرب از این نکته غافل است که تقدیر الهی بر آن جاری شده که انقلاب اسلامی - به جهت رجوع کلی آن به حق- سنگر به سنگر غرب را به شکست مبتلا کند تا بهکلی هیمنهاش فرو ریزد.
16- کارِ بشر غربزدهی امروز به خودش واگذار شده و از لطف خدا محروم گشته است و هر روز بیشتر از روز پیش به جنگ با معنویت
برمیخیزد و لذا هر روز با شکست جدیدی روبهرو است. و اشراق انقلاب اسلامی در عالم، دعوتی است برای سپردن امور بشر به خدا و تحقق ولایت الهی بر همهی مناسبات انسانها و صاحب ذکر و فکرشدنِ بشر و نفی منیتها و لذا هر روز با پیروزی جدیدی روبهرو خواهد شد.
موضوعی که هرگز نباید از آن غفلت کرد این است که انسان باید صاحب ذکر و فکر باشد، یعنی همواره جهت جان خود را در محضر حقیقت هستی که پروردگار عالمیان است، قرار دهد و دائماً اراده به سوی او را در جان خود زنده نگهدارد و از محدودهی عالم ماده خود را آزاد نماید و متوجه فقر ذاتی خود گردد و از طریق رابطه با حقیقت هستی، از بیهویتی نجات یابد ولی اگر از فقر ذاتی خود غافل شد، غنای پروردگار آنچنان است که او را به خود وا میگذارد و از زیر چتر ولایت خود محروم میگرداند و مصداق آیهای میشود که میفرماید: «وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ...»؛(1)آنهایی که کفر را پیشه کردند، والیان و برنامهریزان آنها طاغوتها خواهند بود، آن طاغوتها انسان ها را از نور به سوی ظلمتها میبرند... چنین انسانهایی زندگیشان مستغرق در یأس و ناامیدی و ناکامی است.
رنجهای بیمعنا حاصل پشتکردن به معنویت است، معنویتی که موجب خودآگاهی میشود تا انسان آمادهی إشراقی گردد که عامل ایجاد شعور همه جانبه و دلآگاهی است و بستر ریزش الطاف بیکران الهی در
1) سورهی بقره، آیهی 257.
زندگی خواهد شد. ولی مگر آگاهی یافتن از زندگی مقدس که بستر ریزش الطاف الهی است، با هر نوع زندگی و حکومتی ممکن است؟ در زندگی که خداوند حاکم نباشد و پیامبران نقش اصلی را نداشته باشند، نفس امّاره، مدیریت احساسات را به دست میگیرد و نصیب انسان، بیحاصلی کامل از همهی زندگی است، چون عملاً به جنگ با معنویت اقدام میکند و ما امروز حاصل آن را آتشافروزی تمدن غربی در کلّ جهان میبینیم، که در بزرگترین پیروزیهایش مغلوب بوده چه رسد به آیندهای که با شکستهای پی در پی روبهرو خواهد بود. اینها همه حاصل دوری از معنویت حقیقی است که تمدنی را از معنی و هویت خارج کرده است و به هیچ نظام ارزشمندی نمیاندیشد.
وقتی آرامش، که حاصل معنویت حقیقی است از تمدنی بیرون رفت، زندگی مجموعهی خشمهایی میشود که با تهمتزدن ها به رقیب، آن را شعلهور نگه میدارند، در نتیجه جنگ با خشمهایی که خود افراشتهاند، جنگ با خودشان خواهد بود و خودشان خود را نابود میکنند.
وقتی روحها به سوی عالم معنویت سیر نکند، خیر و شرّ گم میشود و به همین جهت فرهنگ مدرنیته فکر میکند میتواند به دلخواهِ خود خیر و شرّ را تعیین کند و ایران را مرکز شرارت و اسرائیل را مرکز صلح بداند و از اینجا است که سقوط حتمی خواهد بود، زیرا به امیدِ رسیدن به نقطهی امنیت، به سوی ناامنی کامل حرکت میکند، مثل قهرمانی که به روی خود شمشیر میکشد و معنی اینکه گفته میشود «بشر غربزدهی امروز به خودش واگذار شده» همین است.
وقتی روشن شد یک روز هم بشر بدون اُنس با معنویت و تجلیات اشراقی، نمیتواند زندگی کند، نهتنها معنی انحطاط فرهنگ مدرنیته روشن میشود، در مقابل آن، معنی دعوتی که انقلاب اسلامی به میدان آورده نیز روشن میگردد و نیز روشن میشود هنوز که هنوز است ملّت ما در بین سکرات خروج از غرب و ورود به اشراق انقلاب اسلامی، در حال دست و پازدن است، نه میتواند در زندگی غربی بماند و نه میتواند از تعلقات غربی آزاد گردد تا زمینهی تجلی نور انقلاب اسلامی در جانش فراهم شود.
باید از عالَمی که از حقیقت فاصله گرفته و همه چیز را اعتباریات میداند، به عالمی برگشت کرد که آمادهی ارتباط با حقیقت و ذات است، عالَمی که با انقلاب اسلامی گشایش یافت تا بشر را از سرگردانی و جدایی از امور مقدس نجات دهد.
وقتی بشر حقیقت را شناخت و خود را به آن سپرد، اِعمال ولایت الهی بر زندگی او شروع میشود و در متن دل سپردن به ولایت، صاحب ذکر و فکر میگردد و در این مسیر هر روز حجابی عقب میرود و پیروزی جدیدی حاصل میگردد، تا آنجا که اگر شمشیری کشیده میشود توأم با ارادهی مقدسی است تا حجاب ائمهی کفر از مقابل مردم برطرف گردد و زمینهی تجلی نور بر قلب سایر ملل فراهم شود.
انقلاب اسلامی زمینهی بازگشت بشر به تمدنی است که بشریت بیش از آنکه از زمین تغذیه شود، از طریق قلبها از آسمان تغذیه گردد، و نیز
آغاز عهد تازه با معنویت و بلکه گشایش افق و زمان جدید در بحبوبهی سرگردانی انسانها در سیاهی غروب عصر مدرنیته است و لذا است که میگوییم: انقلاب اسلامی؛ انقلاب جهانی است و با این انقلاب عالَم جدیدی تأسیس میشود، و فرهنگ مدرنیته با درگیری هایی که با انقلاب اسلامی پیش آورده خودش عامل بسط انقلاب خواهد شد. آیا راهی جز پیمودن مسیر انقلاب اسلامی برای رسیدن به عهد فطری خود با خدا، در زیر آسمان سراغ دارید؟
انقلاب حقیقی و حقیقیترین انقلاب در زندگی بشر، انقلابی است که بشر را به فطرت اصلی خود باز میگرداند، چنین انقلابی از عهدهی کسانی برمیآید که رو به سوی فطرت کرده و طالب بازگشت به آن شدهاند. امید است من و شما جزء چنین کسانی باشیم.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
قرآن
تفسیر المیزان، علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه»
ولایت فقیه، امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
انسانشناسیدر اندیشةامام خمینی، مؤسسةتنظیمونشرآثارامامخمینی
بحارالأنوار، محمدباقر مجلسی«رحمةاللهعلیه»
صحیفهی نور، امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»
تحلیلی از نهضت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»، سید حمید روحانی
خاطرات و مبارزات حجتالإسلام فلسفی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
جریانها و سازمانهای مذهبی، سیاسی ایران، رسول جعفریان
عصر امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه»، میر احمدرضا حاجتی
بنیان مرصوص امامخمینی «رضواناللهتعالیعلیه»، آیتالله جوادیآملی«حفظهالله»
بحران دنیای متجدد، رنهگنون
سیطرهی کمیت، رنهگنون
دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان، سید احمد فردید، تنظیم از دکتر محمد مددپور
ایرانیها چه رؤیایی در سر دارند، میشل فوکو
شوک آینده، آلوین تافلر
مبانی اندیشههای اجتماعی غرب، دکتر محمد مددپور
سرگذشت قرن بیستم، روژه گارودی
سلسله مباحث سیر تفکر معاصر، دکتر محمد مددپور
ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، حسین فردوست
تاریخ سیاسی معاصر ایران، دکتر سیدجلالالدین مدنی
فلسفهی انقلاب اسلامی، جلالالدین فارسی
استراتژی انتظار، اسماعیل شفیعی سروستانی
تاریخ تحولات سیاسی ایران، دکتر موسی نجفی، موسی حقانی
آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده
· گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
· علل تزلزل تمدن غرب
· آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
· جوان و انتخاب بزرگ
· ده نکته از معرفت النفس
· کربلا، مبارزه با پوچیها (جلد 1و2)
· زیارت عاشورا، اتحادی روحانی با امام حسین علیه السلام
· فرزندم اینچنین باید بود (شرح نامة حضرت علی به امام حسن«علیهماالسلام»، نهجالبلاغه، نامة 31)
· مبانی معرفتی مهدویت
· مقام لیلةالقدری فاطمه علیها السلام
· از برهان تا عرفان (شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری)
· جایگاه رزق انسان در هستی
· زیارت آل یس، نظر به مقصد جان هر انسان
· فرهنگ مدرنیته و توهّم
· دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
· معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی
· بصیرت فاطمهزهرا علیها السلام
· جایگاه و معنی واسطه فیض
· امام خمینی و خودآگاهی تاریخی
· انقلاب اسلامی ،باز گشت به عهد قدسی
انقلاب اسلامی؛ برونرفت از عالَم غربی