ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور:راهکارهای تقویت انگیزه و نشاط/ محسن قرائتی.
وضعیت ویراست:[ویراست ۲].
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۱۴۳ص.
شابک:۳۹۰۰۰ ریال : 978-600-5421-29-3
وضعیت فهرست نویسی:فاپا(چاپ سوم)
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس
موضوع:موفقیت -- انگیزش -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع:انگیزش در کار -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع:شادی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
رده بندی کنگره:BP۲۳۲/۶۵/ق۳۷ر۲ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۸۵
شماره کتابشناسی ملی:۲۴۳۶۹۰۷
تصویر
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
«مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن» در سال 1375 با هدف نشر آثار قلمی، صوتی و تصویری حجّت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی تأسیس گردید و در این راستا فعالیّتهای گوناگونی را به انجام رسانیده است. از جمله:
1 - نشر و تجدید چاپ کتب قبلی ایشان با ویراستاری جدید.
2 - نشر یک دوره تفسیر کامل قرآن تحت عنوان «تفسیر نور» که در سال 1376 به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شناخته شد.
3 - نشر برخی کتب قرآنی و تفسیری همچون «هزار ویک نکته از قرآن» و «تفسیر قرآن برای جوانان» تألیف برخی همکاران مؤسسه.
4 - نشر تفسیر سورههای کوتاه قرآنی به صورت مجزّا و در قالب پالتویی.
5 - عرضه نرمافزار اصول عقاید و فروع دین.
6 - عرضه نرم افزار برنامه درسهایی از قرآن تحت عنوان «بلاغ».
7 - عرضه نرمافزار مجموعه فیشهای تحقیقی با عنوان «توشه تبلیغ».
8 - ارائه تفسیر صوتی و تصویری سورههای مختلف قرآن در لوح فشرده.
9 - راه اندازی پایگاه اینترنتی به نشانی: www.Qaraati.ir با امکان دسترسی به کلیه متون تفسیری وکتب حجّت الاسلام قرائتی و امکان شرکت در مسابقات برنامه تلویزیونی درسهایی از قرآن.
کتاب حاضر دربردارنده 110 راهکار برای ایجاد و تقویت انگیزه و نشاط است که در زمینههای مختلف دینی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کارآمد است.
در پایان بر خود لازم میدانیم از زحمات معاونت محترم تربیت و آموزش اداره کل منابع و متون درسی نیروی انتظامی به جهت فصل بندی موضوعی این کتاب تقدیر و تشکر به عمل آوریم.
از خوانندگان محترم انتظار داریم نظرات و پیشنهادات خود را در این باره به نشانی:
تهران - صندوق پستی 14185/586 ارسال نمایند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
برای بررسی مسئلهی انگیزه توجه به عوامل متعدّدی لازم است:
1 - عامل وراثت: بعضی ویژگیها از راه وراثت به انسان منتقل میشود. بعضی از علاقهها و سلیقهها و انگیزهها از نیاکان است.
2 - عامل روانی: بعضی امور بستگی به عواطف و هیجانهای روحی و روانی دارد.
3 - عامل فرهنگی: گاهی مسائل فکری وفرهنگی وتربیتی در انگیزهها ورفتارها مؤثرند.
4 - عامل مذهبی: گاهی باورها و ایمان و عقاید، انسان را نسبت به کار با انگیزه یا بیانگیزه میکند و هر کدام از این عوامل دارای شدّت و ضعف است و در افراد متفاوت آثار متفاوتی دارد.
همچنین بحث انگیزه از چند جهت قابل بررسی است:
از زاویهی مدیریت، که چگونه انگیزه کار را در کارگر و کارمند بالا ببریم.
از زاویهی اجتماعی و اینکه چگونه دیگران را نسبت به هدفی که داریم حساس و عاشق و با نشاط کنیم.
از زاویهی اقتصادی که چگونه با تقویت انگیزهها، در رقابتهای اقتصادی تولید و توزیع بهتر و بیشتری داشته باشیم.
از زاویهی سیاسی که چگونه انگیزه مردم را در امور سیاسی مثل حضور در انتخابات و حمایت از نظام بالا ببریم.
از زاویه فرهنگی که چگونه نشاط علمی را در دانشآموزان و دانشجویان زیاد کنیم.
از زاویهی دینی که چگونه مردم را نسبت به عقاید و تکالیف دینی متعهّد کنیم.
به هرحال بحث انگیزه یک بحث همیشگی و همگانی و در همه امور قابل تحلیل است. در ضمن توجّه به این نکته ضروری است که عوامل ایجاد انگیزه و بیانگیزگی و زاویههای گوناگون آن در افراد مختلف، متفاوت است.
موضوع بحث این نوشتار «راههای ایجاد و تقویت نشاط و انگیزه» است.
برخی مردم در امور دنیوی و اخروی بیتفاوت هستند، بدیهی است که کسالت و عدم تحرک، علامت بیماری است. بنابراین برای درمان آن ابتدا باید علل آن را از جهت تربیتی، روانی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی و غیره جویا شد.
اینجانب پس از بررسی همه جانبه عوامل انگیزه، تا کنون به 110 عامل برخورد کردهام که در این نوشتار بیان کرده و امیدوارم توانسته باشم حداقل بخشی از آنها را شرح دهم.
جامعه بیانگیزه وکم نشاط، جامعهی مرده است. از این رو بحث عوامل ایجاد وتقویت انگیزه و نشاط به شدت مورد نیاز وزمینه رشد و سعادت مردم است.
1 - به اندازهای که مزد میدهند کار میکنم.
2 - رئیس ما که قدر ما را ندارد و با ما مشورت نمیکند.
3 - پایان کارم را نمیدانم.
4 - مدیرم بینظم و انضباط است و خودش کارش را درست انجام نمیدهد، من چرا تلاش کنم؟
5 - ابزار مناسب ندارم.
6 - اختیارات ما محدود است.
7 - از ما که نامی برده نمیشود.
8 - مهارت جدیدی که به ما نیاموختهاند.
9 - با این کار به خوبی آشنا نیستم.
10 - فلان شخص یا چیز مانع است.
11 - این کار با روحیه من سازگار نیست.
12 - همکاران ما کم یا زیادند و کار پیش نمیرود.
13 - سازماندهی در کار نیست.
14 - نظارت در کار نیست.
15 - کارها به نمایش گذاشته نمیشود.
16 - به پیشنهادات و انتقاداتم توجهی نمیشود.
17 - میان مدیران اختلاف نظر یا بیاعتمادی است.
18 - اگر این کار را نکنم چه میشود؟
19 - آرامش محیط کار از نظر نظافت، سرما وگرما، نور و روشنائی تأمین نیست.
20 - با ادب با من برخورد نمیشود و مرا تحقیر میکنند.
21 - بیماری و اعتیاد دارم.
22 - گرفتاریهای خانوادگی، نشاط مرا از بین برده است.
و موارد بسیار دیگر.
اینها نمونههایی از عوامل بینشاطی و بیانگیزگی است که ایمان به خدا ونظارت و پاداش او از یک سو، وآشنایی با تاریخ ومشکلات اولیای خدا که چگونه در برابر انواع بیمهریها و تهمتها و کمبودها وتحقیرها مقاومت کردند و بر راه خود پافشاری کردند
تا بالاخره موفق شدند از سوی دیگر، میتواند انگیزه کار و نشاط را در انسان بیشتر کند.
آری، در میان عوامل ایجاد انگیزه، عامل معنوی و ایمانی و عامل الگوها قویترین عاملاند.
اکنون به بررسی عوامل تأثیرگذار در انگیزه و نشاط میپردازیم:
ایمان در دل انسان همچون شعله پر فروغی است که پشتوانهی محکمی برای اراده محسوب میشود.
انبیا بدون پاداش مادّی، سختترین کارها را که هدایت و تربیت بشر است، با دست خالی شروع کردند و تا مرز شهادت پیش رفتند.
انگیزهای که انسان در سایهی ایمان به خدا پیدا میکند، قویترین انگیزهها است. انسان مؤمنی که برای خدا کار میکند، با یاد خدا دلی آرام دارد. وسوسهها و جاذبههای مثبت و منفی در او بیاثر است.
او با خدا معامله میکند و از مردم توقّع اجر و تشکری ندارد. اگر مردم به او بیمهری کردند، انتقام نمیگیرد، از کارش نمیکاهد، قهر نمیکند، استعفا نمیدهد، کارش را با بهشت معامله میکند و هرگز احساس ضرر و خسارت نمیکند.
در سوره شعراء سرگذشت شش نفر از پیامبران الهی بیان شده است که به قومشان اعلام کردند ما از شما مزد و پاداشی نمیخواهیم، مزد ما با خداوند است.
توجه به هریک از صفات خداوند، به نوعی انگیزه انسان را تقویت میکند.
ایمان به رحمت خدا، به انسان روح امید ونشاط، وانگیزه مهرورزی به دیگران را میدهد.
ایمان به قدرت خدا، به فرد جرأت وجسارت وشجاعت میدهد واحساس میکند که تنها نیست وانگیزه حضور فعال و مواجه شدن با دشمن در او تقویت میشود. قرآن میفرماید:(وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ)1 ، سست نشوید و اندوهگین مشوید، چرا که شما برتر هستید اگر ایمان داشته باشید.
مؤمن به خدا میداند هرعملی انجام دهد، حساب و کتاب دارد و فرشتگان الهی آن را ثبت میکنند، چند برابر پاداش میگیرد و رضایت الهی را جلب میکند، لذا:
همین که غضب کرد با خود میگوید: در کظمغیظ و فرو بردن خشم، رضای خدا و در خشم و إعمال غیظ، رضای خودم است، پس به خاطر رضای خدا از غیظ و غضب صرفنظر کرده و خشم خود را فرومیخورم.
همین که محرومی را دید، با خود میگوید: او بنده خدا است و مال، نعمت خدا و من امانتدار و خلیفه خدا هستم، پس انفاق میکند.
همین که فسادی را در جامعه دید، قهر خدا او را نگران میکند، به پا خواسته و با زبان و دل و تمام قوا جلو فساد را میگیرد.
همین که تهدید و تطمیع پیش آمد، با خود میگوید: رضای خدا از دنیا بهتر، و قهر خدا از تهدیدات دیگر سختتر است، پس تسلیم تهدید و تطمیع نمیشود.
همین که صحنههای گناه و بیعفّتی را دید، خدا را حاضر و ناظر دیده و حیا میکند.
همین که مظلومان را دید، با خود میگوید: همه انسانها در برابر خدا یکسانند و باید از حقوق بشر دفاع کنم.
همین که مال مردم در اختیار او قرار گرفت، خدا را حاضر دانسته و خیانت نمیکند. او میداند هر کمال و فضیلتی مستلزم تحمّل محرومیت در دنیا است که با اهرم ایمان، انسان قادر بر تحمّل آن میباشد.
البتّه اگر افراد غیرمؤمن در اثر تقلید یا تلقین یا تبلیغ و یا تهدید موقّتاً فداکاری از خود نشان میدهند، هرگز عمومی و همیشگی نخواهد بود، زیرا اعمال و حرکاتی که از درون انسان و ریشه ایمانی ندارد، همچون ساختمانی بر لب پرتگاه است، آن هم روی خاکی سُست.(مَنْ أَسَّسَ بُنْیٰانَهُ عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ)1
کسی که میداند تمام کارهای او زیر نظر است و هیچ یک از اعمال او نابود نمیشود و تلاش او را خدا خریدار است، آن هم با قیمت بهشت و رضوان، با عشق و دلگرمی تلاش میکند. خدایی که حتی به خاطر حسن نیّت اجر و فکر خوب، اجر و پاداش مرحمت میکند.
کسی که بندگی او را پذیرفته است، تن به تسلیم هیچ قدرت و مقامی غیر از او نمیدهد و همه را بندگانی همچون خود میداند. نه خودباختگی در برابر ابرقدرتها دارد و نه تکبّر نسبت به دیگران.
توکّل به خدا، پناه بردن به او، عشق به او، گفتگوی با او، استمداد از او، امید به او، دلگرمی به قدرت و علم بینهایت او، از آثار ایمان است.
اینکه او مرا دوست دارد، قدرت حلّ مشکلاتم را دارد، ذرهای از تلاش و
کارم هدر نمیرود، برای کار خوبم پاداش چند برابر میدهد و خلافم را میپوشاند و توبهام را میپذیرد، این ایمان و باور، نشاط و انگیزهای در انسان به وجود میآورد که با هیچ عامل دیگری قابل مقایسه نیست.
خداوند به حضرت نوح علیه السلام میفرماید: در پیش چشم ما کشتی بساز. یعنی ما بر کار تو نظارت داریم. به موسی و هارون میفرماید: به سراغ فرعون بروید، من شما را میبینم و سخنانتان را میشنوم.
مؤمن عقیده دارد که خداوند وعدهی نصرت داده و به وعدهاش عمل میکند و بارها مؤمنان را یاری کرده و دست او برای هرگونه کمک و امداد باز است و بخل و منّتی ندارد و از لطف خود نه خسته میشود و نه پشیمان. و هیچگونه محدودیتی نسبت به افراد ندارد و به هرکس میتواند لطف کند، حتی در آخرین لحظات لطف خود را سرازیر میکند و توطئهها را خنثی مینماید و مشت نااهلان را باز میکند.
کسی که خدا دارد چه ندارد، نور و امید و عشق دارد. ولی کسی که خدا ندارد، حرص میزند، به دیگران حسادت میورزد و هرگز به آنچه خدا به او داده قانع و راضی نیست.
آری، کار برای خدا شکست ندارد، ولی برای مردم شکست دارد. زیرا مردم گاهی از کار ما خبر ندارند. گاهی به خاطر حسادت کار ما را مطرح نمیکنند. گاهی مزدی ندارند تا بپردازند. گاهی از مزد دادن بخل میورزند، ولی کسی که برای خدا کار کند:
اولاً؛ خدا از کار بلکه از نیت و اسرار قلبی او خبر دارد.
ثانیاً؛ در خداوند حسادت و بخل نیست.
ثالثاً؛ دست او برای هرگونه پاداش باز است.
رابعاً؛ خداوند کار ما را به بهای سنگین (بهشت جاوید) میخرد.
خامساً؛ او کار کم را هم میپذیرد.
در کار الهی، کار را از معصوم (پیامبر و امامان) یاد میگیریم.
در کار الهی، تجدید نظر و پشیمانی و عقده نیست.
در کار الهی، همراهان ما اولیای خدا هستند.
در کار الهی، هم اصل کار و هم شیوهی آن و هم هدف آن و هم الگوی آن برای ما بیان شده است.
در کار الهی، قدرت و توانایی جسمی، علمی، مادی، فرهنگی، سیاسی در نظر گرفته میشود. زیرا قرآن میفرماید:(لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا)1 ،(لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا)2
در کار الهی، افراد محروم و تهیدست میتوانند با نیت صادقانه خود به درجه افراد کامیاب برسند.
در کار الهی، کمیت و تعداد ملاک نیست، بلکه توان و نسبتها ملاک است؛ پاداش کسی که از ده ریال یک ریال میدهد با پاداش کسی که از ده میلیون، یک میلیون میدهد، یکسان است. زیرا هردو یک دهم مال خود را انفاق کردهاند. پس جای نگرانی و حسادت نیست.
توجه به این امور به ما میگوید: قویترین انگیزهها، ایمان به مبدأ و معاد است.
انگیزههای معنوی درمان بسیاری از بیماریهای روحی و بیتفاوتیها و نداشتن انگیزه است.
شخصی که معتقد است ذرّهای کار خیر یا شرّ از محضر الهی مخفی نیست و همه در قیامت حاضر میشود، یقین پیدا میکند که هر قدمی که در خدمت مردم برمیدارد، بیاجر نخواهد بود، حتی اگر در زمان وقوع عمل، مردم شاهد اعمال وی نباشند. میداند پاداش او از دو برابر شروع میشود: «ضِعف» تا چند برابر: «اضعافاً» و تا آنجا که احدی مقدار آن را نمیداند.(فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ)1
آنگاه که از او بپرسیم چرا این کار را انجام دادی؟ میگوید:(فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ)2
ایمان دارد که خدا جبّار است، جبّار یعنی جبران کننده.
کسی که میداند اگر یک زحمتی بکشد، نزد خدا جایی نمیرود، گرچه مردم متوجه نشده و قدردانی نکنند، انگیزه پیدا میکند.
در قرآن کریم دهها آیه درباره نقش معاد در انگیزه بخشی به مسائل مختلف زندگی وجود دارد:
قرآن به کسانی که تجارت و داد و ستدی دارند میفرماید: وای بر کم فروشان، کسانی که وقتی از مردم پیمانه میگیرند و خرید میکنند، سعی دارند تمام بگیرند، لیکن هر گاه بنا دارند پیمانه بدهند و یا وزن نمایند و بفروشند، کم میدهند. سپس میفرماید:(أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِیَوْمٍ عَظِیمٍ)3 آیا این کمفرشان نمیدانند که برای روزی بسیار بزرگ مبعوث
خواهند شد؟ و در دادگاه عدل الهی باید پاسخ آن همه کم فروشی را بدهند؟ در اینجا قرآن با یادآوری قیامت جلو کم فروشان را میگیرد.
البتّه این نمونهای از نقش معاد بود و گرنه ایمان به معاد در تمام مسائل اقتصادی اعمّ از تولید، توزیع، مصرف، مدیریّت، بازرگانی و تجارت و هر نوع فعّالیّت دیگر نقش مهمّی دارد، به خصوص در مصرف و ولخرجی و اسراف.
قرآن میفرماید: گروهی از بنیاسرائیل نزد یکی از پیامبران خود آمده و گفتند: ما بنا داریم در راه خدا با متجاوز ستمگر بجنگیم، لیکن نیاز به یک فرمانده لایق داریم. آن پیامبر فرمود: من فکر نمیکنم که شما مرد جنگ باشید! آنان گفتند: با این همه ستمی که از متجاوز میکشیم حتماً، ما آماده جنگ در راه خدا هستیم. پیامبر گفت: خداوند طالوت را که فردی شایسته و نیرومند و آشنا به مسائل رزمی است، به عنوان فرمانده شما معرّفی میکند.
آنگاه مردم در برابر این وعده و فرمان پیامبر، به چند دسته تقسیم شدند:
گروهی از داوطلبان جبهه و جنگ بعد از شعارهای زیاد همین که فرمان جنگ صادر شد، در همان مرحلهی اوّل نافرمانی کرده و فرار نمودند.
گروهی دیگر فقر مالی فرمانده را بهانه قرار داده و از رفتن به جبهه سرباز زدند.
گروه دیگر با اینکه قول داده بودند که در آزمایشی که خداوند از آنها میگیرد استقامت کنند، امّا بیصبری کرده و مردود شدند.(1)
1) (1)) . آزمایش این بود که فرمانده به همراهان خود فرمود: خداوند شما را با یک نهر آب آزمایش میکند، نباید (جز بسیار کمی) از آن بنوشید و هر کدام نوشیدید از لشکریان من نیستید، لکن این لشکر تشنه همین که به نهر آب رسیدند، جز افراد کمی همه سر بر آب نهادند و بطور کامل نوشیدند و بدین وسیله از آزمایش الهی مردود بیرون آمدند.
گروه دیگری گرچه به هنگام صدور فرمان جنگ نترسیدند، امّا همین که لشکر قدرتمند دشمن را دیدند خود را باخته و گفتند: ما امروز طاقت مبارزه نداریم.
تنها یک دسته کوچکی که ایمان به معاد داشتند با شعار:(کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ)1 یعنی چه بسا گروه کمی که بر گروه زیاد به اذن خدا پیروز میشوند، به دشمن حمله کرده ودشمن را از پای در آوردند.
در این ماجرا (که به نام داستان طالوت و جالوت در آیات 249 تا 251 سوره بقره مطرح شده)، رمز پیروزی و پایداری در جبهه و جنگ را ایمان به معاد دانسته است، زیرا میفرماید:(قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اللّٰهِ)2 ، کسانی که ایمان به ملاقات خدا و روز قیامت داشتند، گفتند: پیروزی مربوط به جمعیّت زیاد یا کم نیست، باید به دشمن حمله کنیم و به وظیفه الهی خود عمل کنیم که خداوند با صابران است.
آری، تلاش و روحیّه رزمآوری رزمنده، وابستگی کامل به نوع دید و جهانبینی او دارد، رزمندهای که آینده خود را زندگی ابدی و بهشت جاودان و همسایگی رسول خدا و اولیای الهی میداند، با رزمندهای که قتل خود را نابودی و پوچی میداند، قابل مقایسه نیست.
قرآن نسبت به کسانی که در رفتن به جبهه سستی نشان میدهند و به لذّات دنیوی دلبستهاند، میفرماید:(أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ)3 آیا به جای آخرت به زندگی دنیا راضی شدید؟!
فرعون برای اینکه آبروی حضرت موسی را بریزد، ساحران را از همهی شهرها دعوت کرد تا با سحر و جادویشان معجزه حضرت موسی را خنثی نمایند.
ساحرانی که تا آن موقع ایمان به معاد نداشتند، همه به سکّه و هدایای فرعون چشم داشتند و به فرعون گفتند:(قٰالُوا إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً)1 آیا اگر ما بر موسی پیروز و غالب شویم، پاداش و مزدی به ما میدهی؟ آنان با پاسخ مثبت فرعون شروع به کار نمودند و هر چه در توان داشتند انجام دادند، اما هنگامی که حضرت موسی عصای خود را انداخت و اژدها شد و تمام بافتههای آنان را نابود کرد، فهمیدند کار موسی از سحر و نوع کارهای محدود خودشان خارج بوده و کاری صددرصد الهی است، در حضور فرعون به موسی علیه السلام گرویده و به او ایمان آوردند.
فرعون که خشمناک شده بود، همه آنان را تهدید کرد و گفت: آیا قبل از اجازه من ایمان میآورید؟! من دست و پای شما را به عکس یکدیگر(1)قطع میکنم و به شاخهها و تنههای درخت خرما آویزانتان میکنم.
امّا آنان که تا دقایقی قبل ایمان نداشتند و به جایزههای فرعونی چشم داشتند، اکنون به خاطر ایمان به خدا و معاد، در برابر فرعون ایستاده و باکمال آرامش به او گفتند:(إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا)3 هر کاری میخواهی انجام بده، زیرا زور و ستم تو فقط در این دنیا است. (قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا
1) (2)) . یعنی دست راست را با پای چپ و یا دست چپ را با پای راست قطع میکنم و این بدترین نوع شکنجه است.
مُنْقَلِبُونَ)1 کشتن ما مهم نیست که ما به سوی خدای خود بازمیگردیم.(1)
راستی ایمان به معاد چه غوغایی در روح این افراد بوجود آورد، سکّهها و پاداشهایی که تا چند لحظه پیش برای آنها مهمترین مسئله جلوه میکرد، یکسره به هیچ میانگارند و به ریش فرعون میخندند وزور و قدرت او را محدود و ناچیز میدانند.
آری، ایمان به معاد در این افراد انقلاب فرهنگی بوجود آورد، روحشان را بزرگ نمود و آنها را تا عشق به شهادت پیش برد.
«عقیل» که پیرمرد عیالواری بود، خدمت برادر خود امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام رسید و درخواست کرد تا از بیتالمال به سبب خویشاوندی خود سهمیه بیشتری به او بدهد. امام آهنی را داغ کرد و نزدیک دست عقیل آورد، عقیل از ترس دست خود را میکشد.
امام میفرماید: اگر تو از این آتش ساده دنیا میترسی، من از عذاب و قهر ابدی خدا میترسم.(2)
امام حسن وامام حسین علیهما السلام در کودکی بیمار شدند و رسولخدا صلی الله علیه و آله که همراه اصحابش به عیادت آنان آمدند، به حضرت علی علیه السلام پیشنهاد کردند که خوب است برای سلامتی این دو کودک سه روز روزه نذر کنید. امام پذیرفت و هنگامی که بیماری آنان برطرف شد، حضرت علی علیه السلام به همراه همسر خود حضرت زهرا علیها السلام و بقیه خانواده روزه گرفتند.
روز اول هنگام افطار در حالی که غذایی در منزل نبود و با زحمت بسیار کمی نان تهیه شده بود، همین که خواستند افطار کنند، صدای در خانه را و صدایی را شنیدند که شخصی میگوید: من فقیر و نیازمند هستم، به من کمک کنید! آن بزرگواران نان خود را به فقیر داده و تنها با آب افطار کردند.
روز دوّم باز همین که خواستند افطار کنند، یتیمی تقاضای نان کرد، و روز سوّم نیز اسیری از پشت در تقاضای نان کرد. هر سه مرتبه آن عزیزان با آب افطار نمودند و دلیل این فداکاری را اینگونه بیان کردند:(إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً...)1 ما از روز قیامت که روزی گرفته و سیاه و دردناک است میترسیم.
به راستی ایمان به معاد اینگونه انسان را در برابر محرومان جامعه مسئول و متعهّد بار میآورد.
آری، کسانی که در برابر محرومان بیتفاوت هستند، در قیامت اقرار میکنند که یکی از عوامل سقوط ما به دوزخ این بیتفاوتیها بوده است:(وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ)2 به مسکین و بیچارهها غذا نمیدادیم.
چنانکه در سوره ماعون دلیل بیاعتنایی به یتیمان و محرومان، نداشتن ایمان به قیامت عنوان شده است.
اکثر کمالها و ایثارها و فضائل اخلاقی، همراه با یک نوع محرومیّت، زندگی ساده، تحمّل فشار و ناگواریها برای انسان حاصل شده و همراه آنان
میباشد. آن اهرمی که بتوان با آن این وزنهها را حرکت داد و آن ناگواریها را تحمّل کرد، همان ایمان به قیامت و جبران و تلافیهای آن روز است.
ایمان به پاداشهای اخروی، به انسان انگیزه میدهد که اگر چند روزی در دنیا فشار و ناراحتی دیدی، جای دور نمیرود و فردای قیامت که روز نیاز است، اجر تمام زحمات را چندین و چند برابر میگیری.
به راستی با چه عاملی رزمندگان جان خود و ثروتمندان پول و ثروت خود را ایثار میکنند، یا چه نیرویی میتواند انسان را به کنار گذاردن هوسها و شهوتها دلگرم کند؟
اگر عشق ملاقات خدا و اولیای او نباشد، با چه انگیزهای این همه راههای پر پیچ و خم پیموده شود؟
اگر جزایی در کار نباشد، چرا انسان زیر بار تکلیف برود؟
اگر انتقامی نباشد، چه نیرویی انسان را از تجاوز باز دارد؟
اگر مؤمنان این همه زخم زبان و تهمت و متلک کافران را در دنیا تحمّل مینمایند، به خاطر وعده و بشارتهایی است که در قرآن آمده است. قرآن میفرماید:(فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ)1 امروز (که روز قیامت است) مؤمنان به کفّار میخندند.
اگر زن فرعون به هیچ قیمتی جذب قدرت، مال، عنوان، کاخ و طلاهای فرعون نمیشود، چون او چشم به جای دیگر دوخته است:(رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ)2 خدایا! مرا از کاخ فرعون نجات ده و برای من در بهشت خانهای در جوار رحمت خودت بنا کن.
آری، دل که هوای بهشت کرد، کاخ فرعون هم برایش زندان میشود و لذا
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «اَخسَرُ النّاس مَن رَضَی الدّنیا عِوَضاً عن الآخرة»(1)زیانکارترین مردم کسی است که (به جای آخرت) به دنیا راضی و دلگرم باشد.
نقش ایمان به معاد، در تقوا، امانت، امنیّت و در بسیاری از مسائل جزئی و کلّی بر کسی پوشیده نیست وما تنها به چند نمونه قرآنی و روایی اشاره کردیم.
از چیزهایی که به انسان انگیزهی جدی میدهد، توکّل بر خداست. توکّل کنندگان جسارت و در بیفتید؟ میفرمود: بر خدای قادر توکّل میکنم.
ناگفته پیداست که معنای توکّل دست روی دست گذاردن، تنپروری و استفاده نکردن از مقدمات وابزار نیست، بلکه در کنار عمل به وظیفه و تلاش و کوشش، تکیه کردن شجاعت دارند و از حوادث نمیهراسند. وقتی امام خمینی قدس سره با این سؤال مواجه میشد که با دست خالی چگونه میخواهید با رژیم سراپا مسلح شاه به قدرت بینهایت الهی است.
توکّل در موفقیت انسان بسیار مؤثّر است؛ خیلی آدمها خانه دارند، مدرک و شغل هم دارند، امّا ازدواج نمیکنند، میترسند. و در مقابل آدمهایی هستند که هیچ ندارند و راحت ازدواج میکنند.
کسی که به خدا توکّل دارد وصل به بینهایت میشود، مثل لامپی که وقتی به برق متصل شد، روشن میشود. لامپ کوچک اگر وصل به برق باشد، روشن میشود. لامپ بزرگ اگر وصل به برق نباشد، هیچ نوری ندارد.
1) (1)) . غررالحکم.
بسیاری از آدمها جثّه و توانشان کم است، امّا به خاطر توکّل کارهای بزرگی انجام میدهند.
در قرآن بارها میخوانیم که مؤمنان در مواجهه با مشکلات و گرفتاریها، توکّل بر خدا نموده و پیروز شدهاند.
حضرت نوح علیه السلام که نزدیک هزار سال برای رساندن پیام الهی ایستادگی کرد، به قوم خود گفت: من تنها به خدا توکّل میکنم شما هم با بتها وخدایان باطل خود هر مکری دارید بکار گیرید.(1)
ابراهیم علیه السلام آن پیامبر بزرگ الهی به نمرودیان فرمود: چرا ما به خدای خود توکّل نکنیم در صورتی که ما را به راههای سعادت راهنمایی فرموده است، ما بر آزارهای شما صبر میکنیم ومؤمنان به خدا توکّل میکنند.(2)
مادر موسی با توکّل به خدا نوزادش را در رود نیل انداخت، خداوند نیز دلش را آرام کرد وفرزندش موسی را در دامن فرعون بزرگ کرد، او نیز به مردم فرمود: اگر به خدا ایمان آوردهاید پس به او توکّل کنید.
واین چنین بود که مردم مستضعف با توکّل برخدا نظام چند صد ساله فرعونی را درهم شکستند.(3)
پیامبر بزرگ اسلام با توکّل برخدا وبا کمترین امکانات توانست آئین خود را به بیشتر نقاط جهان منتشر کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر دوست داری که نیرومندترین مردم باشی، به خدا توکّل کن.(4)
آری، توکّل یعنی به خدا اعتماد کردن واین اعتماد پشتوانه محکمی برای
فعالیت ومشعل امیدی است که یاس را میزداید و بیم از شکست را از دل بیرون میکند.
قرآن میفرماید: رزمندگان در بحبوحه جنگ میگفتند:(رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ)1 در دعا با خدا حرف میزنیم از او کمک میطلبیم، به او دل میبندیم، نیازهای خود را با او در میان میگذاریم، از او طلب بخشش میکنیم، از خطرها به او پناه میبریم و تمام اینها در ما انگیزه ایجاد میکند و با نشاط و شوق در میدان عمل گام مینهیم. قرآن کریم میفرماید:(اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ)2 در مشکلات و بحرانها از صبر و نماز کمک بگیرید و از این دو اهرم بزرگ استفاده کنید.
دعای مردم در حقّ انسان نیز انگیزه را تقویت میکند. پزشک، کارگر، تکنسین و مهندسی که میداند دعای مردم پشت سر اوست، با دلسوزی بیشتری تلاش میکند.
دعا، توجه به صفات و اسما و الطاف الهی است. توجه به خدای رحیم و غفور، امید انسان را به عفو زیاد میکند. توجه به قدرت و امدادهای الهی، یأس را از انسان دور میکند.
دعا و نیایش، انسان کوچک را به قدرت بینهایت وصل و باعث شارژ روحیههاست.
در دعا هم توکّل است و هم تلقین و هم استمداد.
عهد شرعی، نوعی الزام است که عادت به کار و تلاش را در انسان بیدار میکند. دربارهی شهید رجایی گفتهاند که وقتی ناهار آماده میشد و از وی میخواستند که بر سر سفره حاضر شود، میگفت: با خدا عهد شرعی بستهام که اگر نمازم را اول وقت نخوانم، یک روز روزه بگیرم.
همچنین این جمله از این شهید بزرگوار در خاطرهها به یاد مانده است که: «به نماز نگویید کار دارم، به کار بگویید نماز دارم». افراد متعدّدی را دیدهام که چون اراده آنان ضعیف بوده، تصمیم و ارادهی خودشان را با نذر و عهد و سوگند تقویت کردهاند.
کسی که در برخورد با نامحرم نمیتواند نگاه خود را کنترل کند، با نذر و جریمه مادّی، نگاه خود را اصلاح کند، یا اگر تکلیف الهی و یا وظیفهی خود را نسبت به مردم عمل نکرد، روزه بگیرد. این جریمه و تعهد که گاهی در قالب سوگند و نذر و عهد است، میتواند اراده را تقویت کند.
توجه به نصرت الهی عامل بسیار خوبی در تقویت انگیزه است.
قرآن میفرماید:(إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ فَلاٰ غٰالِبَ لَکُمْ)1 اگر خدا شما را یاری کند، هیچ قدرتی بر شما غلبه نمیکند و در سوره حج میفرماید: حتماً خداوند کسانی که او را یاری کنند، یاری میکند. به حقیقت که خداوند قدرتمند با عزّت است.(1)
خدایی که نوح پیامبر را از میان مشرکان، ابراهیم را از دل آتش، موسی
1) (2)) . سوره حج، آیه 40.
کلیم اللّه را از میان فرعون و فرعونیان و یوسف صدیق را از دل چاه نجات داد و یاری کرد.
خدایی که پیامبر اکرم و مسلمانان را در جنگ بدر یاری فرمود. (جنگی نابرابر که تعداد مسلمانان یک سوم مشرکان و موقعیت مسلمانان پایین کوه و مشرکان بالای کوه، امکانات و تسلیحات مسلمانان بسیار اندک بود،) نصرت الهی باعث پیروزی مسلمانان شد.
البتّه یاری خداوند در گرو انجام کارهای نیک و اطاعت از فرامین و دستورات الهی است. بارها قرآن فرموده است: اگر خدا را یاری کنید، خداوند شما را یاری میکند.
در قرآن میخوانیم: دو پیامبر عزیز (موسی و خضر) مأمور شدند تا در روستایی دیوار خرابی را به رایگان تعمیر کنند تا در آینده کودکان یتیم صاحب آن مکان، به گنجی که در زیر دیوار بود دسترسی پیدا کنند، یعنی نصرت الهی در همین دنیا شامل حال افرادی شد که والدین آنان نیکوکار بودهاند.
عمل خیر، آثار خیری به دنبال دارد که علاوه بر آخرت در دنیا هم به عامل آن میرسد.
قرآن کریم میفرماید: اگر تمام ثروت روی زمین را هم داشته باشی، ارادهی الهی به دنبال آن نباشد، هیچ توفیقی پیدا نخواهی کرد.(1)
در روایات میخوانیم: تا زمانی که انسان در مسجد یا در سفر حج مشغول وظیفهی دینی است، خداوند مشکلات زندگی او را حل میکند.
با کمی مطالعه در حوادثی که در اطرافمان میگذرد، به راحتی درمییابیم
1) (1)) . سوره یونس، آیه 54.
که افرادی هستند که امکانات فراوانی هم دارند، امّا توفیق و محبوبیّت ندارند و افرادی که بدون امکانات میباشند و توفیقات فراوان نصیبشان میشود، قرآن میفرماید:(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ)1 ، برکات آسمان و زمین را به شرط داشتن تقوا و ایمان نصیب مردم میکنیم.
قرآن میفرماید: مردم باید یکدیگر را مورد عفو و بخشش قرار دهند تا از عفو الهی برخوردار شوند.(وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ)2
همین که انسان احساس کند ناصر و یاوری توانا دارد، انگیزه بیشتری پیدا کرده و از سعی و تلاش دست برنمیدارد و چه یاوری بهتر از خداوند.
تلاش انسان برای انجام هر کاری، گاهی به نتیجه نمیرسد و در مواردی با اینکه با برنامه و تدبیر کار را شروع کرده امّا شکست میخورد، یا به نتیجه دلخواه نمیرسد و یا چون جنس کار از مقولهی معنوی است، نتایج عمل قابل محاسبه مادّی و کمّی نیست. آنچه در این موارد انگیزه را تقویت میکند و به انسان استقامت میبخشد این است که هدف، انجام وظیفه و تکلیف باشد، نه رسیدن به نتیجه.
امام خمینی قدس سره همواره میفرمودند: ما مأمور به تکلیف هستیم، به نتیجه برسیم یا نرسیم.
آری، مهندسی که محاسبات ساختمانی را انجام میدهد، میتواند قدرت و استحکام ابزار و مصالح را محاسبه و قاطعانه پیشبینی و سخن بگوید. امّا
گاهی انسان به انجام مراسم مذهبی مشغول است و یا برای خدا مجاهده و تلاش میکند، یا به قصد کشف حقیقت مطالعه میکند در این موارد نتایج به راحتی قابل محاسبه نیست.
البتّه کسی که به تکلیف عمل میکند، در حقیقت به یاری خدا برخاسته و خداوند یاری کنندهاش را وانمیگذارد.
یاد خدا و یادآوری نعمتهای او در حین انجام کار، باعث تقویت انگیزه و تلاش میشود. چنانکه در گرماگرم جنگ ومبارزات مسلمانان، آیه نازل شد:(لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ)1 همانا خداوند شما را در میدانهای متعدّد یاری کرد، از جمله در جنگ حنین که مغرور کثرت جمعیّت خود شده بودید و ابتدا شکست خوردید، ولی سرانجام به لطف خدا پیروز شدید و نجات پیدا کردید.
توجّه به خدا و کمک و پشتیبانی او، انگیزه و نشاط افزون به انسان میدهد.
دلیل بسیاری از کاهلیها و کسالتها و بینشاطیها و نداشتن انگیزه، یأس و سوءظن است. افرادی خودباخته و مأیوس هستند که سخن آنان این است: پول ندارم، نمیدانم، نمیشود، قدرت ندارم، یاد ندارم، ابزار ندارم، وقت ندارم، شانس ندارم، اثری ندارد و کار از کار گذشته است. این افراد هم به خدا سوء ظن دارند،(الظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ)2 هم به مردم و هم به
خودشان. این افراد حتی در اشتغال و ازدواج انگیزه ندارند، خیال میکنند اگر مجرد باشند خداوند میتواند رزق آنان را بدهد، ولی اگر ازدواج کنند قدرت خداوند تمام میشود و خدا نمیتواند رزق او و همسرش را بدهد.
در حدیث میخوانیم کسی که از ترس هزینه زندگی ازدواج نکند، به خدا سوءظن برده است.
افراد مأیوس باید به تاریخ توجّه کنند که چگونه خداوند با تار عنکبوتی پیامبرش را در غار حفظ کرد و کودک ضعیفی را در صندوق روی آب حفظ، ولی فرعون قدرتمند را در همان رودخانه غرق کرد.
اگر بدانند که هزاران یتیم در دنیا از چهرههای موفق و برجسته شدهاند. اگر بدانند که خداوند از درخت خشک برای حضرت مریم رطب تازه آورد. اگر بدانند که خداوند با پرندهای کوچک، فیل سوارانی را که قصد تخریب کعبه را داشتند تار و مار کرد. اگر بدانند که خداوند یونس را زیر آب در شکم ماهی و نوح را روی آب در کشتی و یوسف را کنار آب در ته چاه حفظ کرد. اگر بدانند که خداوند در برابر نقشه زلیخا که تمام درها را محکم بست تا هیچکس خلاف او را نفهمد، ولی همه فهمیدند. اگر بدانند که دست خداوند باز و قدرت او بینهایت و رحمتش گسترده است، تا آنجا که ما با قصد کار خیر به پاداش میرسیم، خواه آن کار انجام پذیرد یا نپذیرد. جایی برای یأس و ناامیدی نمیماند.
به هر حال حسن ظن، رمز انگیزه، و ناامیدی، رمز بیانگیزگی است. اسلام، یأس و ناامیدی را از گناهان کبیره میداند.
اگر کسی نسبت به مقام وارزش انسان آگاهی یابد، عمرش را با کسالت هدر نمیدهد.
اگر آدمی باور کند که خداوند جهان را مسخّر وی ساخته است؛ خورشید به خاطر وی میدرخشد، اقیانوسها برای انسان پدید آمده و ابر و باد و مه و خورشید همه در کارند تا آدمی عمر را به غفلت نگذراند. این باور و تلقین و تذکّر به آن، عامل مهمی در پدید آوردن انگیزه محسوب میشود.
انسانها به طور فطری از چیزهای گران قیمت محافظت بیشتری میکنند، هیچگاه قطعه زمین با ارزشی را به هر مهندس و معمار و بنایی واگذار نمیکنند و پارچهی نفیسی را به هر خیاطی نمیسپارند. کسانی که برای مقام انسانی قدر و ارزشی قائلند، سعی میکنند از عمر خویش حداکثر بهرهبرداری را در راه کمال ببرند.
یکی از دلائلی که ما کار نمیکنیم، این است که یادمان میرود چه کسی هستیم. میدانی که هستی؟ تو خلیفهی خدا هستی، بیکار نشستهای، خورشید به خاطر تو میسوزد و نور میدهد، اقیانوسها برای تو؛ درختان برای تو اکسیژنسازی میکنند.
خداوند در آیات متعدّد انسان را به جایگاه واقعیش متذکّر میکند و هشدار می دهد که:
(فضلنا)(1)، ای انسان، تو را بر همه موجودات برتری دادیم.
(کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ)2 ، تاج کرامت وبزرگی بر سرت نهادیم.
(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ)3 ، در بهترین شکل تو را آفریدیم.
(وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی)، از عنصری آسمانی در تو دمیدیم.
(فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ)4 ، در آفرینش تو به خود آفرین گفتیم.
به راستی اگر انسان بفهمد که بهترین است و بسیار ارزشمند، انگیزه پیدا کرده و تلاش و کوشش میکند. وقتی میگویند: آقا تو فوق لیسانس هستی چرا نشستهای پاسور بازی میکنی؟ تکان میخورد. تو دکتر هستی، مغزت را در اختیار این گذاشتهای، چرت و پرت گوش میکنی، تو باید با باسوادتر از خودت بنشینی، حیف نیست مغزت را در اختیار این شخص یا این کتاب وفیلم گذاشتهای؟ متذکّر میشود.
یکی از چیزهایی که عامل ایجاد انگیزه در انسان است و بیتفاوت را متعهّد میکند، آشنایی به سرگذشت زندگی افراد موفق است.
مطالعهی تاریخ بزرگان و آشنایی با رنجهایی که شخصیتهای بزرگ در طول تاریخ متحمّل شدهاند، حس تلاش و کوشش را در آدمی برمیانگیزد. مطالعه در تاریخ عبرتآموز و برانگیزاننده است.
به برخی افراد گفته میشود چرا مطالعه نمیکنی، عذرتراشی کرده و مثلاً میگویند: هوا گرم است، پول نداریم و از اینگونه بهانهجوییها. در حالی که علمای بزرگ با هوای 50 درجه گرما در نجف اشرف مجتهد شدهاند و حتی
1) (1)) . سوره اسراء، آیه 70.
گاهی برای خرید کتاب قبایشان را فروختهاند. مرحوم آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی برای خرید کتاب مجبور میشدند ماهها نماز و روزه استیجاری بخوانند. خود ایشان میفرمودند: یکبار ترسیدم که کتابی که در صدد خریدش بودم از دست برود و کتابفروش آن را بفروشد، از طرفی پولی هم نداشتم. فوراً قبایم را که تازه تهیه کرده بودم فروختم و رفتم آن کتاب را خریدم.
اگر بدانیم علاّمه امینی صاحب کتاب الغدیر، برای نسخهبرداری از کتابهای مهم کمیاب، ماهها در کشورهای هندوستان، عراق، مصر، ترکیه، متحمل سختیهای فراوانی شد، مشکلات ما را بیانگیزه نمیکند.
در خاطرات علامه امینی نگاشتهاند که ایشان به دنبال کتابی بود و در هیچ کتابخانهای آن را نیافت. عاقبت با خبر گردید که آن کتاب در هندوستان موجود است. به آنجا سفر کرد و در صدد خرید آن کتاب برآمد، امّا آن کتاب را نمیفروختند، حتی به صورت امانت و عاریه هم ندادند. سرانجام ایشان مجبور شد که در کتابخانه بماند وکتاب را رونویسی کند. به مدّت شش ماه، روزی هیجده ساعت مینویسد. وقتی از هندوستان به ایران بازگشت، از آب و هوای آنجا از او پرسیدند. ایشان فرمود: آنچنان غرق در مطالعه بودم که نفهمیدم هوا گرم بود یا سرد. یعنی چنان عاشق مطالعه است که نفهمید هوا گرم است یا سرد. مثل فوتبالیستها که گاهی استخوان پایشان میشکند و چون گرم بازی و گل زدن است، متوجه آن نمیشود.
خواندن تاریخ مثل بالا رفتن به قلّه کوه است، هرچه بالاتر بروی، دید وسیعتر و تجربه بیشتر پیدا میکنی.
تاریخ، آئینه عبرت است.
قرآن در آیات متعدّد توجه به تاریخ را سفارش فرموده است، از جمله:
(لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ)1 ،(قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکِینَ)2
از ناکامیها و شکستها عبرت بگیریم، زیرا هر ضرری میتواند تجربه را زیاد کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود. «إِنَّ الْمُومِنَ لا یُلْدَغُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَیْنِ»(1)
ناپلئون میگوید: آنقدر شکست خوردم تا شکست دادن را یاد گرفتم.
مهمترین کار این است که در وقت شکست، روح شکست نخورد، بلکه استقامتش بیشتر و خوشحال باشد که راه شکست تازهای فراگرفته است.
در جنگ احد در اثر یک نافرمانی مسلمانان شکست خوردند، امّا فتوحات بعدی نشانه درس گرفتن از این شکست بود.
یکی از اموری که آدمی را برمیانگیزاند، توجه به آینده است.
در قرآن کریم تعابیری همچون «وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» اشاره به آینده نگری و توجه به آخر کار است. امید به آیندهی روشن، دردها و رنجها را تسکین داده و ارادهی فرد را تحریک میکند.
گاهی بیعدالتیها و بیحرمتیها ممکن است انسان را به ورطهی بیتفاوتی بکشاند و فرد را بیانگیزه کند و بگوید: برای چه کسی کار کنم؟
1) (3)) . الصراط المستقیم، ج 1، ص 114.
چه کسی قدر کار من را میداند؟ و حال آنکه توجه به سرانجام و عاقبت مهم است و توجه به اینکه همه چیز در زمان حال خلاصه نمیشود و قضاوت در پیروزی حق بر باطل با آیندگان است. آیندگان خواهند فهمید که ابراهیم علیه السلام در مبارزه با نمرود مشرک پیروز شد و امام حسین علیه السلام بیدین بر یزیدیان غالب گردید.
از عوامل اساسی در ایجاد نشاط و انگیزه، آگاهی و معرفت و تخصص نسبت به موضوع و کار است.
آگاهی تنها محفوظات نیست، بلکه بینش و دانش مقرون به تجربه است. در این صورت فردی که دارای تخصص است، از انجام کار لذت میبرد. در حقیقت با عمل، خود را کشف میکند و خود را توانا مییابد. اما فرد بیتجربه کاری که میکند با نوعی ریاضت مواجه است. همانند کودکی که هنوز زبان باز نکرده و باید با تأمل و حوصله حروف و کلمات را ادا کند، امّا پس از یادگیری دوست دارد ساعات زیادی حرف بزند. کسی که شنا نمیداند، احتمالاً انگیزه رفتن به استخر را هم ندارد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در وصیتی به کمیلبن زیاد فرمودند: ای کمیل! هرگاه قصد انجام کاری را داری، با معرفت و بینش اقدام کن.
به ما سفارش شده که مسائل مورد نیاز را فرابگیریم؛ به تجّار سفارش شده «الفِقْه ثُمَّ المَتجَر»(1)ابتدا آگاهی و شناخت عمیق، سپس تجارت. در جبهه نیز باید رزمندگان با بصیرت باشند. در تبلیغ نیز به بصیرت سفارش شده است.
1) (1)) . کافی، ج 5، ص 150.
(أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ عَلیٰ بَصِیرَةٍ)1
خداوند اولین فرد هستی و آخرین فرد را حجّت خود قرار داد تا حتی برای یک لحظه مردم بدون راهنما نباشند.
در سوره الرّحمن نام راه و مکتب را قبل از انسان مطرح کرد و ابتدا فرمود:(عَلَّمَ الْقُرْآنَ)2 بعد فرمود:(خَلَقَ الْإِنْسٰانَ)3
آری! اول شناخت بعد حرکت.
امام علی علیه السلام به مالک اشتر فرمان میدهد که افرادی را دوست خود قرار ده که اهل تجربه و حیا ودارای اصالت خانوادگی، سابقه نیک، کم حرف و دوراندیش باشند.(1)
چنانکه به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: پسرم درست است که من به اندازه همه کسانی که پیش از من میزیستهاند عمر نکردهام، امّا در کردار آنها نظر افکندم و در اخبارشان تفکّر نمودم و در آثار آنها به سیر و سیاحت پرداختم تا بدانجا که همانند یکی از آنها شدم، بلکه گویا در اثر آنچه از تاریخ آنان به من رسیده، با همه آنها از اول تا آخر همراه بودهام.(2)
همچنین آن حضرت در این باره فرمودهاند:
هر بزرگی نیازمند اندیشه وهر همکاری محتاج تجربه است.
تجربهها، دانشهای حاصل شده است.
گذشت روزگار به تجربیات میافزاید.
به کاری اقدام مکن مگر آنکه آزموده باشی.
نتیجه تجربه انتخاب خوب است.
هرکه تجربهاش بیشتر، غرورش کمتر است.
هرکه کارش را باتجربه استوار سازد، ازآسیبهامصون میماند.
بهترین تجربه آن است که از آن الهام بگیری.
در هر تجربهای درسی نهفته است.
موفقیت در پرتو قاطعیت وقاطعیت در سایه تجربه است.
هرکه خود را از تجربه دیگران بینیاز بداند، از ارزیابی پیامدها ناتوان خواهد بود.
کم تجربه، فریب میخورد.(1)
حفظ وگردآوری تجربیات نشانه خردورزی است. و انتقال آن به نسلهای بعد بزرگترین خدمت فرهیختگان میباشد وکتاب بهترین ابزار برای این رسالت بزرگ است.
کتاب، نتایج تجربیات گذشتگان و سرمایههای هنگفت آنان را در کاوشهای علمی، بدون عوض و پاداشی، در اختیار ما میگذارد.
کتاب، محصول گرانبهای یک روزگار، زحمات و تحقیقات ارباب فضل و کمال و علما و رجال و فلاسفه و حکما و نوابغ جهان را، به رایگان، به نسلهای بعد منتقل میکند و دلهای مستعد و آماده را از آب حیات حقیقی سیراب میسازد و حیات ابدی میبخشد.
کتاب، نفیسترین میراث نیاکان برای آیندگان است.
کتاب، بهترین و سادهترین وسیله تبادل نظر و ارتباط بین نژادها و نسلهای بشر است.
1) (1)) . غررالحکم، (تجربه).
کتاب، خانه و گنجینه با فضیلتی است که در هر زمان و مکان، درهای آن به روی همه کس باز است.
کتاب، مربّی کاملی است که با آغوش باز، بدون توقّع وطمع، انسان را به سرمنزل سعادت میرساند.
کتاب، جوامع بشری را به مقام واقعی انسانی خود سوق میدهد و سعادت آنان را تضمین میکند.
کتاب، به پستترین افراد بشر فرصت میدهد تا با اندیشه و فکر کاملترین و شریفترین افراد آشنا شود و بدون هرگونه تشریفات از آنان استفاده کند.
کتاب، نردبان مطمئنی است که انسان را به قلل شامخ کمال و فضایل میرساند.
کتاب، روابط خلق و خالق مهربان را استوار میکند و انسان را با وظایفش آشنا مینماید و علاقه ومحبت او را به پروردگارش محکم و بارور میسازد.
کارهای انسان از نظر ماهیت عمل مختلف است؛ برخی کارها مقدّس و برخی عادّی هستند. غذا خوردن، عملی عادّی و نماز خواندن، مقدّس است. آنگاه که آدمی موضوع عملش عبادی و مقدّس است، انگیزه و اشتیاق عملش بیشتر میشود. در جنگ تحمیلی همین که پیوندی میان دفاع و فتح راه کربلا پدید آمد، رزمندهها با قوت قلب بیشتری میجنگیدند. کربلا و کربلایی شدن برای مردم ما از مقدسترین امور بوده و به راحتی و با طیب خاطر برای امام حسین علیه السلام بذل مال یا جان داشتند که جا دارد همواره از شهدا و خانواده شهدا یادی داشته باشیم.
مثال دیگر بناهای مذهبی است که صدها سال با زیبایی خیره کننده پا برجا هستند. روشن است که آن استحکامی که این بناها دارند، حتی منازل خود معماران نداشته است.
آنجا که کار و هدف مقدّس است، انگیزهها به ابدیت پیوند میخورد. همچنین قداست واسطهها انگیزهبخش است. مثلاً برای دعوت به کار و یا شرکت در مراسمی، گاهی یک فرد عادّی دعوت میکند، که یک نوع انگیزه ایجاد میکند و گاهی دعوت از طریق افراد برجسته و محبوب و مقدس صورت میگیرد که انگیزه قبول و پذیرش دعوت بالا میرود.
یا برای اصلاح ذات البین و آشتی دادن، گاهی افراد عادی واسطه میشوند و گاهی ریش سفیدان و چهرههای محبوب و مقدس، که در این صورت انگیزه آشتی قوّت پیدا میکند.
در واسطهگری برای ازدواج، اگر افراد محبوب اقدام کنند به مراتب مؤثرتر از اقدام افراد عادّی است.
مقایسه کردن در کارهای مثبت محرّک انگیزه و تلاش و عمل است. در کارهای مثبت برای آنکه به غرور، سستی و تنبلی دچار نشویم، باید عمل خودمان را با عمل بزرگان مقایسه کنیم؛
به امام زین العابدین علیه السلام گفته شد که در عبادت خودتان را به مشقت میاندازید! حضرت فرمودند: عبادت ما کجا و عبادت علی علیه السلام کجا!
به حضرت علی علیه السلام گفتند: از فرط عبادت خودتان را به هلاکت میاندازید! فرمودند: عبادت من کجا و عبادت رسول خدا صلی الله علیه و آله کجا.
به پیامبر گفتند: شما با این مقام عصمت، این همه عبادت! فرمودند: «ما
عرفناک حقّ معرفتک»(1)عبادت من کجا و ادای حقّ خداوند کجا.
البتّه متأسّفانه مقایسههای ما اغلب در امور اعتباری و وهمی است؛ مقایسه در تعویض ماشین، خانه، لباس، مقام و مناصب دنیوی است.
کسی که با قانونهای الهی که حاکم بر فرد و جامعه است آشنا باشد، با بصیرت و دلگرمی و انگیزه کار خود را ادامه میدهد. مثلاً هنگام مواجهه با مشکلات، میداند که پس از سختیها و مشکلات، راحتی و آسایش است.(فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً)2
اگر مورد تهمت و تحقیر قرار گرفت، میداند که خداوند از مؤمنان دفاع میکند.(إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا)3
اگر با توطئهها روبرو شد، میداند که خداوند رسوا کننده و افشاگر درون افراد است.(وَ اللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ)4
اگر با حوادث تلخ روبرو شد، میداند که عاقبت با اهل تقوی است.(وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ)5
اگر در برابر دشمن قرار گرفت، میداند که خداوند قول یاری داده است.(إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا)6
اگر گرفتار سختی و زخم و جراحت در جبهه شد، میداند که در میان گروه مخالف نیز افرادی به این مشکلات گرفتارند. لکن ما امید به اجر الهی داریم
1) (1)) . بحارالانوار، ج 66، ص 291.
که گروه مخالف ندارد.(وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ)1
همه زنان میدانند که سنّت الهی برای مادر شدن، تحمّل سختی بارداری و زایمان است و چون با این قانون آشنا هستند خود را نسبت به آن آماده کرده و برای مادر شدن انگیزه دارند.
از اموری که انگیزه را بالا میبرد، دیدن آثار و نشانههای عمل است. پیراهنی که بوی یوسف دارد، در یعقوبی که در فراقش آنقدر اشک ریخته تا کم بینا شده، هیجان به وجود میآورد.
زائران مکه و مدینه و عتبات همین که نگاهشان به گنبد و منارههای مشاهد مشّرفه میافتد، حالاتشان تغییر مییابد.
دو دوست علاقمند که مدّتها یکدیگر را ندیدهاند، همین که به استقبال یکدیگر میروند و مرکب و ماشین و آثار دیگر متعلق به دوستشان را مشاهده میکنند، نشاطشان افزونتر میشود.
حضرت زکریّا علیه السلام که تا دوران پیری دارای فرزند نشد و همسری عقیم و نازا داشت، هنگامی که آثار و برکات وجودی کودکی همچون حضرت مریم و نزول مائده آسمانی را دید، برای فرزندار شدن خود دست به دعا برداشت:(رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً)2 البتّه هنگامی که دعایش مستجاب و بشارت فرزند به او داده شد، مضطرب و نگران شده و از خداوند نشانه و آثار خواست:(رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً) خداوند فرمود: علامت این وعده آن است که تا سه روز قدرت سخن گفتن از تو گرفته میشود:(آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ النّٰاسَ
ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ)1 دیدن این اثر و نشانه زکریّا را آرام کرد.
خداوند در قرآن به مؤمنان وعده نصرت و پیروزی و درآمد میدهد، ولی برای ایجاد انگیزه میفرماید:(فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ)2 بخشی از آن وعده را زودهنگام برای شما قرار دادم تا مطمئن شوید تمام وعدهها عملی میشود.
گاهی اعتراضات و گلایههای مخالفان، انگیزه انسان را نسبت به کار کم میکند. اگر ما ریشه و عمق اعتراضها را بدانیم، به کار خود ادامه میدهیم و دلسرد نخواهیم شد. قرآن خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:(وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا)3 بعضی از مردم در باره تقسیم زکات نیش و زخم زبان به تو میزنند، امّا در حقیقت این اعتراضات برای آن است که از زکات چیزی نصیب آنان نمیشود، و اگر مقداری از زکات به آنان داده شود، راضی میشوند.
از اموری که انگیزه را زیاد میکند، توجّه به فداکاری و پشتکار دیگران است. به چند نمونه توجه کنید:
1 - خداوند به پیامبرش میفرماید: صبر کن همان گونه که پیامبران اولواالعزم قبل از تو صبر کردند.(فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ)4
2 - قرآن میفرماید:(وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی
سَبِیلِ اللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکٰانُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ)1 و چه بسیار پیامبرانی که همراه او تودههای انبوه کارزار کردند و در برابر آنچه در راه خدا به ایشان رسید، سستی نورزیدند و ناتوان نشدند و تسلیم (دشمن) نگردیدند و خداوند شکیبایان را دوست دارد.
3 - سالیان پیش منافقان کوردل در میان نمازگزاران نماز جمعه در دانشگاه تهران، انفجاری ایجاد کردند که جمعی از نمازگزاران نیز شهید شدند، ولی رهبر جمهوری اسلامی با همان صلابت خطبه را ادامه داد.
4 - هنگام تدریس آیتاللّه میرزا جواد تبریزی، شهر قم توسط هواپیماهای عراقی چنان بمباران شد که محلّ درس به شدّت لرزید، ایشان فقط یک کلمه گفت: «لا اله الاّ اللّه» و سپس درس را ادامه دادند.
5 - آیت اللّه اعتمادی به محل درس آمد و بعد از تدریس به شاگردانش فرمود: اگر درس دیگری ندارید و خواستید، در تشییع جنازه مادرم شرکت کنید. من حاضر نشدم به خاطر فوت مادرم درس شما را تعطیل کنم.
6 - آیت اللّه ستوده بر خلاف معمول کمی دیر به درس آمد و پس از درس به شاگردان گفت: همسرم بیمار بود و از دنیا رفت، فکر کردم درس شما تعطیل نشود با چند دقیقه تأخیر به محلّ درس آمدم و اکنون که درس تمام شده به تشییع جنازه میروم.
7 - آیت اللّه بحرالعلوم فرزندش را هنگام سحر بیدار کرد تا با هم به حرم حضرت علی علیه السلام بروند. در راه فقیری که از مردم گدایی میکرد را به او نشان داد و فرمود: این فقیر برای به دست آوردن مقدار کمی پول سحرخیزتر از ما بوده است.
قرآن بارها از تسبیح، قنوت، سجده و اطاعت موجودات سخن به میان آورده تا به انسان بگوید حیوانات و نباتات و جمادات که پایینتر از تو هستند و برای شما آفریده شدهاند، همگی مشغول بندگی خدا هستند و فرشتگان معصوم نیز پیوسته و بدون سستی و خستگی در حال اطاعت و عبادت هستند. تنها تو هستی که با بی تفاوتی از عبادت و بندگی خدا شانه خالی میکنی.
آری، توجّه به اینکه همه هستی مطیع فرمان خدایند، میتواند انگیزه انسان را برای بندگی خدا بیشتر کند.
در فهمیدن لذّتی است که در لذائذ دیگر نیست. گاهی کسالت و بیانگیزگی برای آن است که آثار و برکات و اسرار چیزی را نمیدانیم. نمیدانیم چرا باید اینکار را بکنیم، چرا باید این درس را بخوانیم، چرا باید این رابطه را برقرار کنیم. امام رضا علیه السلام میفرماید: اگر مردم خوبی و زیبایی و ارزش کلام ما را میدانستند، حتماً از ما پیروی میکردند.(1)
اگر از افرادی که نسبت به نماز کاهلی میکنند دلیل کارشان را بپرسیم، خواهند گفت: چرا باید نماز بخوانیم؟ نماز چه اثری دارد؟ خداوند چه نیازی به آن دارد؟ و این به خاطر آن است که ناآگاهند و مزه و شیرینی نماز را نچشیدهاند و این مسئولیت به دوش اهل علم و قلم و هنر است که مزه فهمیدن اسرار و لطائف را تا آنجا که ممکن است به دیگران بچشانند.
1) (1)) . بحارالانوار، ج 2، ص 30.
قرآن برای دعوت به نماز میفرماید: نماز و عبادت تشکر از نعمتهای اوست و هر عقل و وجدانی تشکر در برابر نعمتها را لازم میداند.(اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ)1 در جای دیگر میفرماید: نماز، یاد خداست.(وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی)2 و یاد خدا تنها وسیله آرامش دلهاست.(أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)3
در آیه دیگر میفرماید: نماز، سبب محو گناهان است.(إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ)4
در جای دیگر میفرماید: نماز، انسان را از فحشا و منکر بازمیدارد.(إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ)5 آری، همانگونه که اگر لباس ما سفید باشد روی زمین کثیف نمینشینیم، اگر ما اهل نماز شدیم از بسیاری از آلودگیها دوری خواهیم کرد. اگر دانش آموز و دانشجو بداند که چرا باید ریاضی وشیمی بخواند و در آینده چه نیازی به این علوم دارد، بی شک انگیزه او در تحصیل تقویت خواهد شد.
بسیاری از افرادی که انگیزهای برای کار ندارند یا در کارها سست و کاهلاند، خیال میکنند همیشه زنده هستند و نگران از دست دادن فرصت و توان خود نیستند. در صدر اسلام مرسوم شده بود که مسلمانان هر روز سوره عصر را برای همدیگر میخواندند و به یکدیگر گوشزد میکردند که
فرصتها در حال گذر و رفتنی هستند.
در اسلام سفارش شده آنگونه نماز بخوان که گویا آخرین نماز تو میباشد. «صلّ صلاة مودّع»(1)
در قرآن بارها کلمه «بغتة» آمده یعنی ناگهان مرگشان فرامیرسد.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چرا بعضی مردگان با چشم باز و بعضی با چشم بسته جان دادهاند؟ حضرت فرمودند: آن کسی که چشمش باز است، فرصت بستن و برهمگذاشتن نداشته و آنکه چشمش بسته است، فرصت باز کردن نداشته است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای ابوذر! جوانیت را قبل از پیری، سلامتی را قبل از بیماری، بینیازی را قبل از نداری، فرصت را قبل از گرفتاری و زندگی را قبل از رسیدن مرگ، قدر بدان.(2)
کسانی که کار نیک را به تأخیر میاندازند، از کجا خبر دارند که عمر طولانی دارند و زمان بعدی هم توان انجامش را خواهند داشت؟
آری، اگر به کوتاهی و گذران عمر و از دست دادن فرصتها توجه کنیم، انگیزه ما برای انجام بهتر و بیشتر و سریعتر بالا میرود و از امکانات و فرصتهایی که داریم، بهتر و بیشتر استفاده میکنیم.
یکی از اهداف دشمن در طول تاریخ، ایجاد ترس و یأس و ضعف در دل مردم است که انگیزه درونی و حرکت بیرونی را کم کند. مؤمن برای حفظ روحیهی خود باید مقابله به مثل کرده و روحیه و انگیزه خود را تقویت کند.
به نمونههایی از وسوسهها و بهانههای ذکر شده در قرآن توجه کنیم:
متخلّفان از جنگ تبوک، کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنند و به یکدیگر و به مؤمنان میگفتند:(لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ)1 در هوای گرم به جبهه جنگ نروید! خطاب میرسد: به آنان بگو: آتش دوزخ داغتر است اگر میدانستند!
میگویند: در جبهه ما به فتنه و گناه میافتیم،(وَ لاٰ تَفْتِنِّی)2 قرآن میگوید: همین عذر و بهانهتراشی شما برای فرار، خود فتنهای است که سرانجامش سقوط است.
در برابر القای ترس از دشمن،(یَخْشَوْنَ النّٰاسَ)3 قرآن میفرماید: خدا سزاوارتر است که بترسید.(وَ اللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ)
در برابر وسوسه انبوه بودن جمعیت دشمن،(إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ)4 قرآن میفرماید:(عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ)5 بیست بر دویست پیروز است، البتّه به شرط مقاومت.
در برابر فرار از جبهه، قرآن میفرماید:(لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرٰارُ)6 و میفرماید: مرگ به سراغتان میآید گرچه در ساختمانی محکم باشید.(وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ)7
در برابر خندههای تحقیر آمیز مجرمان به مؤمنان،(إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کٰانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ)8 قرآن میفرماید: روز قیامت اهل ایمان به کفّار
خواهند خندید.(فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ)1
در برابر شعار حمایت از بت هُبَل، «اُعلُ هُبَل، اعل هُبَل!» شعار مسلمانان این بود: «اللّه أعلی و أجلّ، اللّه أعلی و أجلّ»
در برابر شعار مشرکان که ما بت عُزّی داریم و شما ندارید، «انّ لنا العزّی لا عُزّی لکم» شعار دادند: «اللّه مولانا و لا مولا لکم» خدا سرپرست ماست و شما این سرپرست را ندارید.
خلاصه در برابر هر حرکت و تبلیغ تضعیف کننده دشمن، باید انگیزهها و حرکتها را با مقابله به مثل حفظ کرد.
قرآن در برابر کسانی که انفاق را غرامت و ضرر میپندارند،(مَغْرَماً)2 ، گروه دیگری را معرّفی میکند که انفاق را غنیمت و ذخیره قیامت میدانند. (مغنما)(1)
قرآن در برابر برگشت و ریزش برخی افراد میفرماید: خود را نبازید که در عوض گروهی جذب شده و رویش پیدا خواهند کرد.
یکی از چیزهایی که به انسان انگیزه میدهد، توجه به آینده است. در قرآن آیات متعدّدی به این موضوع اشاره دارد، از جمله:(وَ الْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ)4 ،(وَ الْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ)5 آینده از آن تقوی و اهل تقوی است.(لَنُهْلِکَنَّ الظّٰالِمِینَ)6 پایان کار ستمکاران، هلاکت است.
خداوند قول داده که ظالمان را هلاک کند.
1) (3)) . سوره توبه، آیه 99.
در جنگ حضرت ابراهیم علیه السلام و نمرود، آینده با ابراهیم شد.
در جنگ بین موسی علیه السلام و فرعون، آینده با حضرت موسی شد.
در جنگ میان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مشرکان، آینده با پیغمبر شد.
در جنگ امام حسین علیه السلام و یزید، آینده با امام حسین شد.
خداوند به مؤمنان صالح وعده داده است که زمام امر جهان به دست آنان خواهد افتاد.(1)
انسان اگر آثار کار خویش را در همین دنیا مشاهده کند، انگیزهاش بالا میرود. قرآن میفرماید: ما در همین دنیا برکات خود را بر اهل ایمان و تقوا نازل میکنیم؛(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ)2
گاهی به خاطر برداشتن مانعی از سر راه مردم، خداوند چند مانع را از سر راه ما برمیدارد.
در آیات و روایات متعدّد میخوانیم که احسان به مردم احسان به خود است، نظیر:(إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ)3 و بخل به مردم، گره خوردن کار را به دنبال دارد،(وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمٰا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ)4 کسی که به دیگران خدعه میزند، در حقیقت خود را فریفته و به خود خدعه زده است. «مَن غَشّ غُشّ»(2)
بعضیها که انگیزه ندارند، میگویند فایده این همه تلاش چیست، شاید به نتیجه نرسیدیم. اسلام میگوید: هدف این است که به وظیفه عمل کنیم و نتیجهاش هر چه میخواهد باشد.
امام خمینی میفرمود: ما در جنگ میخواهیم به وظیفه عمل کنیم، حالا به پیروزی برسیم، یا نرسیم. چنانکه امام حسین علیه السلام به وظیفهاش عمل کرد، گرچه در کربلا قطعه قطعه شد.
برخی که به دنبال حصول نتیجه هستند، انگیزهای ندارند و حال آنکه نتیجه کار گاهی فوری و گاهی در دراز مدت و گاهی به قیامت موکول شده است. نتیجه کار، گاهی دیدنی و مادی و گاهی پنهانی و معنوی است، ما باید فرمانی را که از خداوند حکیم صادر شد، با علاقه و اخلاص عمل کنیم، خواه نتیجه آن را در دنیا احساس کنیم، یا نکنیم.
در قرآن آیات بسیاری میان مؤمنان و کافران مقایسه کرده است. چنانکه امام علی علیه السلام گاهی برای تحریک و انگیزه دادن به یاران خود، آنان را با یاران معاویه مقایسه میکرد و میفرمود: آنان در راه باطل مقاومت دارند و شما در راه حق سست هستید.
برنامهریزی انسان را مقیّد میکند و موجب میگردد تا آسانتر بر راحتطلبیها پیروز شود. به ویژه برنامهریزیهای اجتماعی افراد سست و بیانگیزه را هم به دنبال خویش میکشاند. به عنوان مثال:
اداراتی که برنامه منظم برای نماز دارند و اکثریت در نماز شرکت میکنند، دیگرانی را که سست هستند تشویق میکند.
نظم و برنامهریزی دقیق حرکت ماشینها و قطارها و هواپیماها، انگیزه مردم را در حضور به موقع بیشتر میکند.
در ماه رمضان که خانواده برای روزه گرفتن برنامه دارند، برای اهل خانه روزه گرفتن آسانتر از غیر ماه رمضان است که برنامهای برای روزهگرفتن در کار نیست.
وقتی برنامهریزی شد، آدمهای بیانگیزه هم انگیزهدار میشوند.
امام رضا علیه السلام میفرماید: موقع نماز که شد، تا گفتند: «حیّ علی الصلاة» چنان به طرف مسجد بروید تا آن کسی که اهل مسجد و نماز نیست بگوید: همه که دارند نماز میخوانند، پس من هم نماز بخوانم.
آری، باید در خانه و جامعه و اداره و مکانهای عمومی چنان فضاسازی کنیم که همهی افراد برای انجام تکالیف فردی و اجتماعی خود انگیزه بیشتری پیدا کنند.
نظم و هماهنگی برای انسان بسیار جذّاب و دلپسند است.
زیبایی، محصول نظم و تناسب در اشیا میباشد. خداوند در آفرینش جهان همه چیز را به اندازه و با نظم آفریده است؛(إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ)1 و آسمان را برافراشت و میزان و معیار قرار داد.(وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ)2 شب و روز و خورشید و ماه هرکدام را در جای خود قرار داد و رشد و تعالی انسان را در پرتو نظم و برنامه تعریف کرد.
اسلام عزیز عبادات را در قالب نظم خاصی تنظیم فرموده است. نماز در وقتهایی خاص، روزه در ماهی خاص، حج در موسمی خاص، نماز قبل از وقت باطل و نماز اول وقت بهترین است و نماز با تأخیر مشمول کسری ثواب است و نماز بعد از وقت مجازات دارد.
نظم در زندگی افراد، خوشایند ناظران است و انگیزه عمل را در آنان تقویت میکند.
بزرگی گفته است: برنامهریزی، وقت انسان را زیاد میکند.
در حقیقت نظم و برنامهریزی در هر کاری، بهرهوری را بالا میبرد.
داشتن سازمان و تشکیلات و به ویژه توجه به حضور و غیاب افراد و نظارت و پیگیری، انگیزه را در افراد زیاد میکند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هرگاه نماز صبح میخواندند، با نگاهشان جمعیت را حضور و غیاب میکرد و اگر کسی غایب بود، دلیلش را جویا میشد، اگر مسافرت بود برایش دعا میکرد و اگر بیمار بود به عیادتش میرفت.
به هر حال همین که مردم میدانستند توجه و نظارتی در کار است، برای
حضور نمازجماعت انگیزه بیشتری پیدا میکردند.
قرآن در قصهی حضرت سلیمان میفرماید: سلیمان بر تمام افرادی که تحت فرمانش بودند نظارت دقیق داشت، حتی بر پرندگان. روزی هدهد غایب بود، فرمود: هدهد کجاست؟ چرا هدهد را نمیبینم؟(1)این نظارت و کنترل عامل مهمی در حفظ انگیزه و تعهد در افراد و جامعه است.
برای انجام هر کاری نیاز به مقدّماتی است. از این رو داشتن حداقل امکانات، در ایجاد و حفظ انگیزه عامل مؤثری است. آدمی که از امکانات بیبهره است، نشاطش اندک و ارادهاش سست میگردد. قرآن میفرماید: برای ترساندن دشمنان خدا هرچه در توان دارید آماده کنید.(وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ)2
البتّه توکّل و اخلاص و امدادهای الهی، با تهیه تدارکات و تجهیزات منافاتی ندارد. قرآن در یکجا میفرماید: خدا پرندگان را در آسمان نگه میدارد.(مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمٰنُ)3 و در جای دیگر میفرماید:(وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ یَطِیرُ بِجَنٰاحَیْهِ)4 پرنده با دو بال پرواز میکند. بنابراین گرچه خداوند پرنده را در فضا حفظ میکند، امّا این حفاظت توسط دو بال و بال زدن خود اوست.
در تاریخ میخوانیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جمعی از مسلمانان را به منطقهای فرستادند تا از ابزار نظامی آنان بازدید کرده و شیوه بکارگیری آن را فراگیرند و به سایر مسلمانان یاد دهند.
1) (1)) . سوره نمل، آیه 20.
بنابراین تهیه و دسترسی به امکانات و تجهیزات و مهارتها، اراده انسان را نسبت به کار آسانتر و بیشتر و سریعتر میکند و منافاتی با حفاظت خداوند ندارد.
اگر همکاران، علاقهمند به کار و کارفرما و دیگر همکاران باشند، بازدهی کار رو به افزایش مینهد. مثل اینکه اگر فرزند انسان همکار و شاگردش باشد، روشن است که رابطهی نسبی از نظر عاطفی و روحی در بالا بردن سطح انگیزهها اثر به سزایی دارد.
شاید اینکه در حدیث آمده است که از سعادت آدمی این است که فرزندش همکارش باشد، همین باشد. زیرا علاقه به کارفرما مانع کمکاری، بدکاری، هدر دادن وقت و امکانات است و سبب افزایش کمّی و کیفی کار است. البتّه ممکن است افرادی از فامیل بودن یا رفیق بودن سوء استفاده نیز بکنند که در آن موارد باید شرایط و افراد را تغییر داد.
در برنامهریزیها وقتشناسی و تناسب عمل با زمان انجام آن اهمیت دارد؛ گاهی که در کار خاصی دچار کسالت و سستی میشویم، بهتر است زمان انجام آن کار را تغییر دهیم. چون تغییر در زمان یک کار، موجب ایجاد انگیزه بیشتری خواهد شد.
در اسلام به اهمیت وقت و وقتشناسی و مدیریت زمان تأکید فراونی شده است:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدای بزرگ زمانهایی را مانند اوقات نماز
برگزیده و روزهایی را مثل روز جمعه وایّام حج و شبهایی را مثل شب قدر و ماههایی را مثل ماه رمضان برگزیده است.
نماز، گناهان میان دو نماز را پاک میکند و نمازجمعه گناهان جمعه تا جمعه وماه رمضان گناهان بین دو ماه رمضان را برطرف میکند و هیچ روز وشبی در دنیا بهتر از روز وشب دهه اول ذی الحجه نیست.(1)
بهترین زمان تعلیم و تربیت، دوران کودکی است. لقمان حکیم به فرزندش میگوید: فرزندم درکودکی تو را تربیت کردم تا دربزرگی بهرهاش را ببری.
تربیت در کودکی به مراتب آسانتر از دوران بزرگسالی است: حضرت علی علیه السلام به فرزندش امام مجتبی علیه السلام فرمود: قلب کودک همانند زمین بیگیاه است، هرچه بر او عرضه شود، میپذیرد. به همین جهت من پیش از اینکه قلب تو سخت شود و دلت مشغول گردد، به تأدیب تو اقدام نمودم.(2)
و نیز فرمود: آنکه در کودکی آموزش نبیند، در بزرگی پیشرفتی ندارد.(3)
و فرمود: علم در کودکی، همچون نقش بر سنگ (ماندگار) است.(4)یا فرمود: در کودکی آموزش ببینید تا در بزرگسالی سروری کنید.(5)
تناسب کار با زمان مناسب، از نکات بسیار مهمی است که حضرت علی علیه السلام بر آن پافشاری دارد و میفرماید: آداب و رفتار زمان خود را به فرزندانتان تحمیل نکنید، چرا که آنان برای زمانی متفاوت با زمان شما آماده میشوند.(6)
تغییر مکان گاهی انگیزه را زیاد میکند. مکانی که ما در آن هستیم، در روحیه و عمل ما اثر مطلوب یا نامطلوب میگذارد. آراستگی، روشنایی و نور؛ گرما و سرما، دور و نزدیک بودن، أمن و ناأمن بودن، آثار تاریخی، تفریحی، معنوی و تجهیزات، هریک در ایجاد نشاط و انگیزه و استحکام اراده سهمی دارد.
مکان هر کاری باید متناسب با آن کار باشد؛ مکان عبادت، مکان مطالعه، مکان کار وفعالیت، مکان خواب واستراحت محل گفتگو ومذاکره، محل گردش وتفریح، هر کدام ویژگیها و استانداردهای خود را میطلبد تا انگیزه در کار را افزایش دهد.
در تاریخ آمده است که در زمانی میخواستند در نقطهای از شهر بیمارستانی بسازند، با دانشمند بزرگ اسلامی جناب زکریای رازی مشورت کردند. ایشان فرمود: قطعه گوشتی را چهار قسمت کنید، ودر چهار منطقه شهر آویزان کنید، هر کجا این گوشت دیرتر فاسد شد، پیداست هوای آنجا بهتر است، در آنجا بیمارستان بسازید.
ما باید در جاهایی که پارک و فضای سبز وجود دارد، کتابخانه درست کنیم و محل فکر و اندیشه و آموزش را با طراوت و سرسبز کنیم. به فضای سبز مدرسه و آموزشکدههای فرزندان توجه کنیم و تأثیرش را در موفقیت بیشتر آنان مشاهده کنیم.
و حال آنکه ما کتابخانه را در محلی نامناسب، اتاق پذیرایی را که سالی چند بار مهمان داریم، مفصل درست میکنیم، امّا اتاق مطالعه و درس فرزندانمان را که در طول سال از آن استفاده میکنند تنگ و نامناسب.
رفقای همفکر و هم سلیقه، انگیزههای یکدیگر را تقویت میکنند.
حضرت موسی علیه السلام همکاری برادرش هارون را از خداوند درخواست کرد.(1)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میان افرادی که با هم سنخیت داشتند، عقد برادری خواندند؛ مانند سلمان و ابوذر، ابوبکر وعمر، امام علی وخودش و همچنین بین بانوان همفکر و هم سلیقه، عقد خواهری خواندند. لذا در پیشامدها و کارها، افراد هم سلیقه با هم شریک میشدند.
بخش مهمی از توفیقات فرهیختگان به خاطر همفکری و همکاری همسران و خانواده آنان است. راستی اگر مدرک دکتری یا اجتهاد را به مردی میدهند، سزاوار است یک دکترای افتخاری هم به همسر همدل و هم فکر و زمینهساز او داده شود.
نمونه همفکری در کار خیر: پیامبر اکرم و حضرت خدیجه، امام علی و حضرت فاطمه، حضرت ابراهیم و هاجر و اسماعیل صلوات الله علیهم و نمونه همفکری در کار شرّ، ابولهب و همسرش میباشد.
رسول خدا میخواست دور مدینه را خندق بکند فرمود: ده نفر ده نفر شوید و شروع کنید به کندن خندق و هر کدام بروید و ده نفر مثل خودتان را پیدا کنید.
از چیزهایی که انگیزه نیک انسان را زیاد میکند، داشتن دوست بهتر وبالاتر از خود است. مثلا اگر آن دوست نمره هفده آورد من هم میخواهم نمره هفده بیاورم، اگر او بیست آورد، من هم بیست بیاورم. یعنی ایجاد مسابقه ورقابت مثبت و رشد و ترقی در کمالات. امّا اگر رفیقش از خودش
1) (1)) . سوره طه، آیه 30.
پایینتر باشد، سست میشود. در بسیاری از موارد افراد وقتی دیدند دوست و رقیبشان فعال است، آنها هم فعالتر میشوند.
مدیری که در نزد کارکنانش از مقبولیت علمی، ایمانی و رفتاری برخوردار است، خود به خود در قلب آنان جای پیدا کرده و انگیزه کارمندانش را برای کار، حفظ و تقویت میکند.
زیردستان فطرتاً از کسی متابعت میکنند که وی را قبول داشته باشند. امّا مدیری که در ذهن زیردستانش جایگاهی ندارد، کم کاری، مسامحه و سستی در آن محیط دور از انتظار نیست.
دانش آموزانی که مدیر و معلمشان محبوب و مورد قبول آنان است، انگیزه درس خواندن و تلاش برای پیشرفت در آنها بیشتر است.
کشاورزی که میداند دولت محصولش را خریداری میکند و کارش هدر نمیرود، انگیزهاش برای کار کردن، روز به روز افزون میشود. کارمندی که میداند هر ماه مبلغ معینی درآمد خواهد داشت، از نظر روحی و ذهنی دغدغه و اضطراب نخواهد داشت و با فراغ بال کارش را انجام میدهد.
کارگری در خانه امام رضا علیه السلام کار میکرد. حضرت به سرکارگرش فرمود: چقدر مزد با وی طی کردهای؟ وی گفت: آدم بیچارهای است که هرچه به وی بدهی قبول میکند. حضرت ناراحت شدند و فرمودند: مگر من به تو نگفته بودم که مزدش را از ابتدا مشخص کن. البتّه در پایان کار که خواستی مزدش را بدهی چیزی هم اضافه بپرداز.
ترس و اضطراب، انگیزه را تضعیف میکند، امّا جرأت و جسارت، انگیزهبخش است. انسانهای شجاع از اقدام و عمل لذت میبرند. چه بسیار افرادی که مجرد ماندهاند و ازدواج نکردهاند، یا از رانندگی میهراسند.
شرط موفقیت در هر کاری جسارت است، تاجر ترسو هیچگاه تجارتش رونق نمیگیرد. در حدیث آمده که تاجر بدون جرأت، ثمری جز گرسنگی نخواهد داشت.
انبیای الهی و پیشوایان دینی، دارای روحیه حماسی بودهاند.
بر والدین لازم است که فرزندان خود را شجاع و با جرأت تربیت کنند و با انواع تمرینها و تجربهها و رفاقتها، آنان را از خجالت و ترس نابجا دور نمایند.
امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید: از هر کاری میترسی، خود را در آن قرار بده، چون ترس آن، از خود عمل بیشتر است.
بسیاری از چیزهایی که انسان میترسد، خیالی و واهی است.
قرآن از انسانهای شجاع و دلیر تعریف کرده و آنان را ستوده است؛ مانند حضرت ابراهیم علیه السلام که در برابر بتپرستان؛ سوگند یاد کرد که بتها را نابود سازد و همه بتها را شکست.(وَ تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ)1
یا شجاعت حضرت داود نوجوان در برابر جالوت ستمگر؛(وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ)2 این نوجوان دلیر چنان حمله کرد، که رهبر کفر را کشت و خداوند به خاطر این جرأت و جسارتی که داشت او را به
مقام نبوت و پادشاهی رساند.
در محیطهای کار گروهی و اجتماعی، اگر میان افراد صمیمیت و رفاقت برقرار باشد، همه افراد هنر و توان واقعیشان را عرضه میکنند، خستگی احساس نکرده و سعی دارند در انجام وظیفه از یکدیگر پیشی بگیرند، در غیر این صورت انگیزه چندانی برای سعی و تلاش ندارند. حتی در مسافرت، انگیزه همکاری بیشتر شده و خوشی و لذتشان زیادتر میشود.
همچنین در محیطهای خانوادگی که میان خانواده روابط عاطفی بیشتری حاکم باشد، اعضای خانواده برای کمک به یکدیگر تلاش دوچندان کرده و از خیررسانی به یکدیگر لذت میبرند.
امّا اگر جمعی که با یکدیگر کار میکنند، بدون عاطفه و صمیمیت و تنها براساس وظایف مشخص شده قراردادی کار کنند، حتی در حد انجام وظایف هم آنگونه که شایسته است موفق نخواهند بود.
جامعهای که در آن عدالت حاکم است، کار کردن به ویژه تولید و ابتکار مقرون به پیشرفت است. خانوادهای که در آن تبعیض نباشد، ادارهای که افرادش براساس لیاقت انتخاب شده باشند، کارگاهی که هرکس به قدر استعداد و تلاشی که کار میکند از منافع آن بهرهمند شود، در چنین مجموعههایی انگیزه و نشاط کار بیشتر شده و حس مسابقه در کار روز به روز شعلهورتر میگردد. در مقابل اگر ظلم و تبعیض برقرار باشد، استعدادها کمفروغ شده و گرد یأس و تنبلی روحیه آنان را فرامیگیرد. وقتی رابطه جای
ضابطه را بگیرد، انگیزهها به شدّت لطمه میبیند.
توجه به سخنان بلند وحکمتهای فاخر امام علی علیه السلام در این زمینه، نشان دهنده نقش عدل در ایجاد انگیزه است:
عدل، زندگی است. «العَدلُ حیاة»
عدل، عامل اصلاح جامعه است. «العَدلُ یُصلِحُ البرِیَّة»
هیچ چیز مثل عدل، آبادانی بهدنبال ندارد. «ما عمرت البُلدان بِمِثلِ العَدل»
با عدل برکات چند برابر میشود. «بِالعَدلِ تَتَضاعَفُ البَرکات»
هر کس بر اساس عدل و عدالت رفتار کند، خداوند رحمتش را بر او سرازیر و فراگیر میسازد. «مَن عَدَلَ فِی البِلادِ نَشَرَ اللَّهُ عَلیه الرَّحمَة»
هرکس با عدل رفتار کند، فرمانش تأثیرگذار میشود. «مَن عَدَلَ نَفَذَ حُکمه»
کسی که به عدل رفتار کند، منزلت ومحبوبیتش بیشتر میشود. «مَن عَدَلَ عَظُمَ قَدرُه»
کسی که بر اساس عدل رفتار کند، خداوند زمامداریش را حفظ و نگه میدارد. «مَن عَملَ بِالعَدلِ حَصن اللّهُ مُلکه)(1)
حتی در خانهای که والدین رفتار عادلانه دارند، فرزندان انگیزه ونشاط بیشتری برای کار و تلاش در هر زمینهای دارند. از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بین فرزندانتان به عدل رفتار کنید همان گونه که دوست دارید با شما به عدل رفتار شود. «اِعدلوا بین أولادکم کما تحبّون أن یعدلوا بینکم»(2)
تعاون و همکاری، عامل انگیزههای فردی و اجتماعی است.
فرض کنید خانم خانهداری بخواهد تحصیل کند یا حرفهای را فراگیرد، اگر مرد خانه از آن استقبال کند و کمک کار او باشد و فرزندان نیز بخشی از کارهای مادر را تقبّل کنند، در چنین جوّ همکاری، مادر نیز انگیزه و تلاشش چندبرابر میشود. امّا اگر عکسالعمل خانواده منفی باشد، از انگیزه و تلاش او کاسته میگردد.
همچنین بچههای خانوادهای که بزرگترها گرفتار تضاد و تناقض و اختلافات هستند، در زندگی فاقد ارادهای محکم خواهند بود و در این صورت در کارشان انگیزه استوار و قوی نخواهند داشت.
قرآن کریم درباره همکاری والدین وفرزندان به همکاری اسماعیل و پدرش ابراهیم در ساختن و بازسازی کعبه وپاکیزه نگه داشتن مسجد برای عبادتکنندگان اشاره میکند.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: رحمت خدا برپدری که با فرزندش در خوبیها همکاری کند.(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که به امور خانه کمک میکند، خداوند نامش را در دیوان شهیدان مینویسد.(3)
رقابتهای مثبت، تأثیر بسیار نیکویی در پیدایش و تقویت انگیزه دارد.
البتّه رقابتی که در آن گناه و تحقیر و تخریب دیگران و انتقامگیری و تهمت و سؤظن نباشد.
دنیا، میدان مسابقه است و اسلام به مسابقه در جنبههای مختلف زندگی تأکید دارد. باید سعی کنیم در خانه و میان اعضای خانواده، در اداره و محیط اجتماعی، مدرسه و دانشگاه و کارخانه، فضای مسابقه و رقابت پدید آید.
حضرت سلیمان برای آوردن تخت بلقیس از منطقه سبأ، میان کارگزاران خود رقابت ایجاد کرد و فرمود: کدام یک از شما میتواند سریعتر آن را بیاورد؟ یکی گفت: قبل از بلند شدن از جایگاهت آن را میآورم.(قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقٰامِکَ)1 دیگری گفت: در یک چشم بهم زدن میآورم.(قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ)2
تشویق به رقابت در کارهای خیر را قرآن با جملات (سٰابِقُوا)3 ،(فَاسْتَبِقُوا)4 و (سٰارِعُوا)5 مطرح کرده است و حضرت علی علیه السلام در دعای کمیل از خداوند میخواهد که در میدان مسابقه شرکت کند. «حتی أسرح إلیک فی میادین السابقین» خدایا من در میدانهای مسابقات بر همه پیشینیان سبقت گیرم و از همه شتابندگان به درگاهت زودترآیم.
همچنین اسلام به مسابقه تیراندازی، اسب سواری، شنا و کشتی تشویق
کرده و توجه ویژهای به نوع جایزه دارد. در دنیای امروز به برنده یک کاپ، یا گلدان یا مدال و وسایل مصرفی جایزه میدهند، امّا پیغمبر ما برای برندگان مسابقات، جوایز کاربردی و تولیدی مفید اهدا میکرد. همچون شتر حامله و یا درخت خرمای میوه دار.
جای بسیار تأسّف است که امروزه به جای رشد وپیشرفت و رقابت سالم، مسابقات معمولا منفی و در فضایی آلوده از کینه و حسادت بوده و همه به دنبال تخریب وتضعیف یکدیگرند و در تجملگرایی وچشم همچشمی وبه رخ کشیدن دارایی خود از یکدیگر سبقت میگیرند.
قرآن میفرماید: در کارهای خیر از هم سبقت بگیرید،(فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ)1 یا در توصیف مؤمنان عابد میفرماید:(یُسٰارِعُونَ فِی الْخَیْرٰاتِ وَ أُولٰئِکَ مِنَ الصّٰالِحِینَ)2 فلانی خدمت میکند، من چرا انجام ندهم. او درسش را میخواند، نماز میخواند، رابطه با خدا دارد، من چرا چنین نباشم؟
قرآن میفرماید:(وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ)3 ، یک عدّهای از خود گذشتند و دیگران را بر خود مقدم داشتند. حال بنگر خود کجای راهی.
پیامبر عزیز اسلام از طریق برگزاری مسابقه در مسائل مختلف معنوی، علمی وآموزشی و در ورزش و تربیت بدنی انگیزه ایجاد میکرد.
آن حضرت، خود در مسابقات اسب سواری و تیراندازی شرکت میکرد و یا در آن مسابقات جایزه میداد.(1)
خبر رسید که عدهای از مشرکان به قصد دستبرد به گوسفندان مردم به
1) (4)) . کافی، ج 5، ص 49.
اطراف مدینه آمدهاند. پیامبر و جمعی از اصحاب برای سرکوبی آنان از مدینه خارج شدند و مشرکان را فراری دادند. در راه برگشت، قتاده عرض کرد: یا رسول اللّه مایلید با هم مسابقه بدهیم؟ پیامبر فرمود: بله. مسابقه دادند و پیامبر برنده شد.(1)
از انس بن مالک پرسیدند: آیا در زمان رسول خدا شما مسابقه داشتید؟ گفت: آری، یکبار پیامبر با اسبی که بر آن سوار بود مسابقه گذارد و پس از برنده شدن بسیار خوشحال بود.(2)
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به صحرا رفت و چوپانی که به قدرت و زور بازو مشهور بود، به آن حضرت گفت: حاضری با من کشتی بگیری؟ حضرت پرسید: جایزه چه باشد؟ گفت: یک گوسفند. پیامبر با او کشتی گرفت و بر او پیروز شد.
جوان اعرابی گفت: یکبار دیگر؟ حضرت فرمود: جایزه چیست؟ گفت: گوسفندی دیگر. حضرت دوباره با او کشتی گرفت و او را بر زمین زد. بادیهنشین گفت: تاکنون کسی نتوانسته بود پشت مرا به زمین بزند، اکنون دینت را بر من عرضه کن. پیامبر، اسلام را به او عرضه کرد و او مسلمان شد و آن حضرت دو گوسفندش را به او بازگرداند.(3)
عفو و اغماض نسبت به کسی که مسئولیتی را بر عهده داشته و درست انجام نداده، فرصتی است تا فرد با انگیزهای دو چندان کار را از سر گیرد.
کودکان و نوجوانان باید وارد میدان عمل شوند تا در میان یک دور آزمون
و خطا، تجربه بیاموزند و بزرگترها از خطاهای آنان درگذرند.
پس باید به افراد مجال و فرصت عمل داد. پدر یا مسئول اداره یا مسئول یک جامعه اگر از سعه صدر بیبهره باشد، افراد زیر دستش را از رشد محروم کرده است.
انگیزهای که از طریق تنبیه، ترس و مجازات پدید آید، دوام ندارد و چنین انگیزهای برای رشد شخصیت مفید نیست. تشویق، عفو، تسامح، از عوامل بسیار مهم در پرورش و ایجاد انگیزه محسوب میشود. قرآن این درس را در ضمن قصه حضرت یونس علیه السلام یادآوری فرموده است.
هنگامی که حضرت یونس علیه السلام از هدایت مردم زمانهاش مأیوس گردید، با حالت قهر از آنها جدا شده و سوار بر کشتی دور شد. کشتی دچار طوفان شد و چاره کار را در سبک کردن بار و سپس نفرات کشتی دیدند، که برای نجات همگان، برخی فدای دیگران شوند. قرعه زدند و آن حضرت انتخاب شد. وی را گرفتند و به دریا افکندند و نهنگی حضرت یونس را بلعید.
قرآن میفرماید: یونس درون شکم ماهی و در آن ظلمات، به مناجات پرداخته و از اینکه چرا مردم را تنها گذارده، از خدا طلب بخشش میکرد. سرانجام پس از گذشت چند روز، نهنگ وی را به ساحل دریا افکند و دوباره ماموریت پیدا کرد به آن شهر برگردد.
از طرفی مردم آن شهر که پس از رفتن پیامبر از میانشان متنبه شدند، به درگاه خداوند توبه کرده و ایمان آورده بودند، خداوند نیز عذاب را از آنان برداشت و دوباره حضرت یونس را به سوی آنان فرستاد.
عامل استعداد در میان بقیهی عوامل نقش کلیدی دارد. کاری که به عهدهی افراد واگذار میشود حتماً باید با استعداد و تواناییهای آنان تناسب داشته باشد. هرکاری استعداد خاص را میطلبد.
بسیارند افرادی که در رشتهای که استعداد ندارند کار میکنند. این مسأله در مراکز آموزشی نظیر دانشگاهها کاملاً مشهود است.
چه بسا افرادی که استعداد ادبیات دارند و در رشتهی پزشکی یا مهندسی درس میخوانند. روشن است که سرنوشت چنین دانشجویانی چه خواهد شد. اینان اگر پزشک شوند به دلیل عدم علاقه، پزشک خوبی نخواهند بود. میگویند: داروین پدرش پزشک بود و دوست داشت پسرش نیز طبیب شود. او را به دانشکدهی پزشکی فرستاد، امّا پسر موفّقیتی نداشت، پدرش او را به کلیسا فرستاد تا کشیش شود. در آن رشته هم شکست خورد، زیرا این رشته هم مطابق ذوق و استعداد وی نبود. سرانجام به رشتهی علوم طبیعی رفت و در این رشته موفّق شده و نبوغ خاصّی پیدا کرد.
بنابراین هرکس باید استعداد و تمایلات ذاتی خود را کشف کند. مثلاً بنده استعداد شعر و شاعری ندارم و از این جهت کمتر شعر میخوانم.
متأسّفانه اعتباراتی که به غلط در جامعه هزینه میشود، عامل مهمی در انحراف استعدادهاست. گاهی مواجه میشویم با دخترانی که استعداد خیاطی فوقالعادهای دارند، امّا چون دختران فامیل دیپلم گرفتهاند یا دانشگاه رفتهاند، با زور میخواهد دیپلم یا لیسانس بگیرد.
تبلیغات اجتماعی در این نوع ارزش سازی فوقالعاده مؤثر است. باید رسانههای جمعی و مقررات و خدمات و تحصیلات دولتی و انواع بیمهها و
مزایا و جایگاه اجتماعی و تبلیغات فرهنگ مردم را آنگونه هدایت کنند که مردم بدانند که یک خیاط یا آشپز موفق قطعاً از یک مهندس ناموفق سهم بیشتری در رفع نیازمندیهای جامعه دارد.
سفارش افراد متعدّد نسبت به کاری که بر عهدهی انسان است یا قرار است بر عهدهی وی گذاشته شود، موجبات پدید آمدن انگیزه است. توصیههای دیگران، نقش فلش راهنما و جرقهای در ذهن انسان را دارد. گاهی خود من نامههای متعدّدی از طرف مخاطبین برنامههایم دریافت میکنم و جهت برنامهها را به سمت آن توصیهها تغییر میدهم.
در اسلام توصیه به خوبیها وپذیرش توصیه دلسوزان، جزو وظایف و فرهنگ عمومی است.(تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ) نظیر توصیه رهبران دینی به مردم و پذیرش آن از سوی مردم. چنانکه توصیههای خداوند به انبیا وسفارشهای پیامبران وامامان به مردم، بخشی از معارف دینی ماست.
حتی برخی بزرگان از دیگران تقاضای نصیحت و توصیه داشتند.
خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:(فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ)1 ، استقامت کن همان گونه که پیامبران بزرگ استقامت کردند.
از روشهای مرسوم قرآن کریم برای تربیت، معرفی الگو است؛ از جمله: حضرت ابراهیم و پیروانش را به عنوان الگوی برتر معرفی میکند.(قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ)2
پیامبر اسلام را به عنوان الگوی برتر معرفی میکند.(لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)1
الگوی پاکدامنی را حضرت یوسف، الگوی مقاومت را همسر فرعون، الگوی صبوری در بیماری و مشکلات را حضرت ایّوب، الگوی مبارزه با طاغوت را حضرت موسی، الگوی حکومت صالحان را حضرت سلیمان، الگوی قضاوت صالحان را حضرت داود، الگوی سازندگی را ذوالقرنین و الگوی ایثار وفداکاری فردی و خانوادگی را امام علی و خانوادهاش علیهم السلام بیان کرده است.
روایت «النّاس علی دین ملوکهم»(1): مردم بر دین رؤسایشان هستند، اشاره به این است که مسئولان در رشد و ایجاد انگیزه در زیردستان نقش فوقالعاده مهمی دارند. مسئولی که منظم، نسبت به بیتالمال دقیق، وقتشناس و قبل از هر دستوری خود عامل به دستور است، قبل از همهی کارمندان در اداره و محل کار حاضر میشود، طبیعتاً پرسنلی منظم، وقتشناس و دقیق تربیت خواهد کرد.
هیچ زبانی گویاتر از زبان عمل نیست. مدیری که عامل است خودش به تنهایی سازمان تبلیغات هم هست. امّا اگر مدیر نالایق یا وقت نشناس و بینظم و بدون عمل بود، پرسنل به خود حق میدهند که بیدقت، بینظم، و کم کار باشند.
حق تعالی وقتی به دیگران دستور درود فرستادن بر پیامبرش را صادر میفرماید، ابتدا نقش خودش و فرشتگان را بیان میکند:(إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ) و بعد بخشنامه صادر میکند:(یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ
1) (2)) . بحارالانوار، ج 102، ص 7.
وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً)1
خدمت مقام معظم رهبری بودم، ایشان هنگام نماز فرمود: میخواهیم نماز بخوانیم با یک لامپ کافی است. فیلمبرداری که نمیخواهیم بکنیم، مهمان خارجی هم که نداریم، میخواهیم نماز بخوانیم، یک لامپ بس است. از آن وقتی که من این را دیدم، خودم هم که میخواهم نماز بخوانم، لامپهای اضافه را خاموش میکنم.
آری، رفتار مسئولان در زیردستان اثر میگذارد.
مشورت و مشاوره، باعث استحکام و تقویت انگیزه میشود. زمانی که در اصل موضوع یا انجام عملی دچار تردید میشویم، با خبرگان به مشورت مینشینیم. حاصل این نشستها، تقویت اراده و اطمینان ماست.
آرای اکثریت هم همین نقش را دارد، با این فرق که میان مشورت و رأی اکثریت تفاوت است؛ زیرا شور یعنی بهترین رأی، نه بیشترین رأی. در مشورت از بهترین رأی مطلع میشویم خود تصمیم میگیریم که کدام رای را انتخاب کنیم، امّا در رأی اکثریت لزوماً اکثریت بهترینها نیستند. منتها ما گاهی راهی برای شناخت بهترینها پیدا نمیکنیم، آن وقت میگوئیم بهترین راه حل، رأی اکثریت است.
نکته دیگر اینکه در مشورت سلسله مراتب وجود ندارد.
نقش دیگر مشورت در ازدیاد انگیزه، کم کردن موانع است.
از جمله موانع، وجود حسودان و تنگنظرهاست. مشورت حسادت را از بین
میبرد. شخصی که طرف مشورت قرار میگیرد، احساس میکند مورد احترام واقع شده و در صورت موفقیت، خود را در آن سهیم میبیند و مانعتراشی نمیکند.
یکی از عواملی که انسان را از تردید خارج میکند و انگیزه را محکم میسازد، حرکت در راهی است که دیگران آن را پیموده و تجربه کردهاند. معنی این سخن نفی ابتکار نیست. زیرا همهی انسانها به دلیل ظرفیتهای مختلف، دارای جسارت ابتکار و ابداع نیستند و لازم است راههای دیگران را دنبال کنند. خانمی که در آشپزی یا خیاطی یا آرایشگری مهارت کافی پیدا نکرده، بهتر است از الگوهای انجام شده تقلید کند. کسی که هنوز مقدمات لازم برای تحقیقات را کسب نکرده، فکر نظریهپردازی را باید از سرش خارج کند.
آرامشی که در سایه تبعیت از راههای رفته در انسان پدید میآید همچون موتوری است که محرک اقدامات بعدی محسوب میشود.
امام علی علیه السلام در دستورالعمل به استاندارش مالک اشتر مینویسد: با افرادی طرح دوستی بریز که اهل تجربه باشند.(1)
و به فرزندش امام حسن علیه السلام یادآوری میکند که با تصمیم جدّی به استقبال اموری بشتابد که اندیشمندان و اهل تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده و او را از تلاش بیشتر بینیاز ساختهاند، تا خیراتی که نصیب آنان شده به او هم برسد.(2)
همچنین آن حضرت میوه و نتیجه تجربه را انتخاب و گزینش خوب دانسته و فرموده است: در هر تجربهای درسی است و هرکه خود را از تجربهها بینیاز بداند، چشمانداز آینده را نخواهد دید.1
بهترین وسیله اطلاع از تجربیات گذشتگان، کتاب و مطالعه آن است.
تنوّع در انجام یک کار و به طور کلی در حیات تکوینی و تشریعی یک اصل است.
در دنیا به دلیل تکرارهایی که وجود دارد، روح انسان دچار ملالت میگردد. یکی از راههای رفع ملالت و کسالت و تقویت نشاط و شادابی، تنوّع بخشیدن به کار و محیط کار و امثال آن است.
تنوّع در لباس، نشاط ایجاد میکند؛ لباس کار، لباس جنگ، لباس عبادت، لباس استراحت، لباس مهمانی، لباس احرام و لباس عروسی، هر کدام به شکل و رنگ ومدل خاصّی است.
تنوّع در صدا، یک نماز را آهسته بخوان، یک نماز را بلند.
انسان، نوگرا وتنوّعطلب است، از این رو خداوند جهان آفرینش را با تنوع در اختیار بشر گذاشته است؛
تنوّع در خاک و زمین،(وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجٰاوِرٰاتٌ)2 ،
رنگارنگی گیاهان،(یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ)3 ،
تنوّع در میوهها،(فَأَخْرَجْنٰا بِهِ ثَمَرٰاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهٰا)4 ،
تنوّع در شکل و رنگ و زبان انسانها،(وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ
اِخْتِلاٰفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوٰانِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ)1
به راستی اگر همه آدمها مثل آجرهای یک ساختمان یک شکل ویک قدّ و یک اندازه بودند، زندگی چه وضعی پیدا میشد؟!
با کمی دقّت میبینیم که شکل درختان، برگ درختان وگل و شکوفه آنها، حتی رنگ سبز آنها گوناگون و متنوّع است. یک مهندس کشاورزی میگفت: در یک موزه باغ در پاریس بیش از پنج هزار نوع انگور موجود بود.
تنوّع در دنیای حشرات، پرندگان، چرندگان و به ویژه تنوع در موجودات دریایی، انسان را به شگفتی وامیدارد.
نصایح اخلاقی بزرگان تکرارش ملالآور نیست، بلکه سازنده است. قرآن کریم یکی از رسالتهای پیامبر اسلام را یادآوری و تذکّر میداند.(فَذَکِّرْ إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَکِّرٌ)2 و یا میفرماید: تذکّر بده اگر نفعی در آن میبینی.(فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْریٰ)3 با آیات قرآن به کسی که از هشدارهای الهی میترسد، تذکّر بده.(فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ)4
امیرمؤمنان علی علیه السلام در طول روز به بازار میرفت و بازاریان را متذکّر مسائل حلال و حرام و حقوق مشتری میساخت.
بسیار بجا و خوب است در همهی سازمانها و ادارات و نهادها و محیطهای اجتماعی، تذکّراتی مختصر و مناسب و با سلیقه انتخاب شده و منتشر گردد. تصور که کنید روزانه چندبار در محیط کار، بیمارستان، مدرسه و... سخنان سازندهی بزرگان دین متناسب با زمان و محیط تذکّر داده شود،
چه انگیزهای در مخاطبان ایجاد میکند. مثلاً در محیطهای کار اقتصادی، اهمیّت لقمهی حلال و نقش آن در تربیت فرزندان مورد تذکّر واقع شود.
مدیری که ظرفیت لازم برای برخورد با زیردستانش را دارد، موفقتر است. بیشک رفتار مدیر در جلب قلوب زیردستان و بیدار کردن وجدان اخلاقی بینهایت مؤثر است.
در حدیث آمده است: «آلَة الرِّئَاسَةِ سَعَة الصَّدْرِ»(1)سعه صدر، ابزار ریاست و مدیریّت است.
چه نشاطهایی که در اثر سعه صدر نداشتن و تنگنظریها و برخوردهای زودگذر و سطحی از بین میرود.
بسیاری مواقع باید طوری با اشتباهات دیگران برخورد کرد که انگار اتفاقی نیفتاده است. بنابراین در محیطهای کار برای زنده نگهداشتن نشاط و روحیه زیرمجموعهها، بر مدیر لازم است که سعهی صدر و ظرفیت بالایی از خویش نشان دهد.
هنگامی که حضرت سلیمان علیه السلام و لشگریانش به سرزمین مورچگان رسیدند، مورچهای خطاب به آنها گفت: به لانههای خود داخل شوید تا سلیمان و لشکرش ندانسته شما را پایمال نکنند. حضرت سلیمان علیه السلام با سعهی صدر و سینهای به فراخی دریا، به جای اینکه از سخن مورچهای کوچک عصبانی یا رنجیده شود، به سخنان او تبسّمی کرده و دست به دعا برداشت.(2)
هنگامی که حضرت موسی علیه السلام مطّلع شد که به پیامبری برگزیده شده، اولین خواستهاش از خداوند، سعه صدر بود. (ربّ اشرح لی صدری)(1)پیداست که آن حضرت مهمترین شرط رهبری و موفقیت را داشتن سعه صدر میدانسته است.
چنانکه سیره اولیای خدا و بزرگان و علما، بخصوص بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام نیز سعه صدر و پرهیز از تندخویی بوده است.
اگر هرکس به میزان تلاش خود مزد دریافت کند، در محیطهای کار و فعالیت، انگیزهها افزایش مییابد.
اسلام میفرماید: هرکس بیابانی را احیا و آباد سازد، از آنِ خودش خواهد بود. هرکس درختی بکارد یا چاه ونهری حفر کند، به حکم خدا و رسولش ملک اوست.(2)
اگر مغازهداری به شاگردش بگوید: به میزان اجناسی که میفروشی درصدی از سود به تو تعلق پیدا میکند، آن شاگرد اگر تا دیروز انگیزهاش کم بود، از امروز زیاد میشود.
یکی از دلایل بینشاطی و کسالت در محیطهای اداری ما این است که تلاش کارمند در افزایش کار اداری، تأثیری در دستمزدش ندارد. و از آنجا که طبع انسان بر راحتطلبی است، افراد ترجیح میدهند که کار کمتری انجام دهند. حال تصور کنید مدیر اداره بتواند بر اساس محصول کار افراد، پاداش و دستمزد را تعیین کند، در این صورت از کارمند بیحال و بیحوصله
دیروز، کارمندی زرنگ و پرکار پدید خواهد آمد.
برای تقویت انگیزه و تداوم راه برای رسیدن به هدف، باید از امور ساده آغاز کنیم. اگر میخواهیم در آینده معمار شویم، یا یک فیلمساز بزرگ، نویسندهای توانا، خلبانی ماهر و یا هر هدف دیگری را دنبال میکنیم نیازمندیم که مقدمات لازم را یکی پس از دیگری پشت سر بگذاریم. این مراحل طبیعتاً از ساده به پیچیده سیر میکند. امّا اگر این سیر در کار رعایت نگردد و استادکار یا معلم، مدیر، رئیس اداره، این ظرافت و ظرفیت را فراموش کند از همان ابتدا زدگی و ملالت به بار خواهد آمد و نشاط و انگیزهای برای ادامه کار نخواهد بود.
باید کارها را از نقطهای ساده و دلنشین شروع کرد. اولین روزی که دانشآموز با محیط مدرسه روبهرو میشود، در آیندهی تحصیلی او سهم بسزایی دارد. در تمام مکاتب تعلیم و تربیت تأکید شده است که معلم کلاس اول باید عاشق کار معلمی باشد و بچهها را عمیقاً دوست بدارد. این همه تأکید به چه منظور است؟ چون برخوردهای روز اول ضمانتی در روند کار محسوب میشود.
آغاز کار با امور شیرین و دلنشین، انگیزهبخش است. شروع تفسیر قرآن، با سوره و آیاتی مناسب و تفسیری ساده، انگیزه و نشاط حضور در درس را بیشتر میکند.
بچههای کاشان دوست دارند که بدانند فیض کاشانی یا کمال الملک که بود؟ بچههای تبریز دوست دارند بفهمند که علاّمه طباطبایی، علاّمه امینی و استاد شهریار که بود؟ یعنی برای هر کسی شناخت نخبگان و چهرههای
منطقه خودش، شیرین و دلنشین است.
بنابراین اگر خواستیم نشاط پیدا کنیم، از کارهای ساده و شیرین شروع کنیم، حتی در مطالعه، چون گاهی ابتدا به مطالعه کتابی علمی و فنی و تخصصی، روح انسان را آزرده میکند.
حرکت از آسان به مشکل، بهرهوری را نیز بالا میبرد.
انسان با توجه به علم و دانشی که دارد، به انجام کاری مشغول میشود، اگر پس از اشتغال و هنگام انجام کار به مشکلات جدید و ناآشنایی برخورد کند، ممکن است دلسرد شده وانگیزهاش کم شود که آموزشهای ضمن خدمت میتواند گرهگشای آن مشکلات باشد و فرد را از تحیّر و رکود و بیانگیزه و بینشاط شدن نجات دهد.
این امر به خصوص در مراکز آموزشی و برای رشد آگاهیها و مهارتهای معلّمان و مربّیان بیشتر نیاز است تا به دانش و روشهای جدید مجهّز شوند.
قرآن میفرماید:(وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا)1 ، برای ورود به خانهها از درب آن وارد شوید. یعنی هر کاری را از راهش وارد شوید.
رمز موفقیت در هر کاری، ورود و انجام ماهرانه آن است. چنانکه عامل اصلی شکست بسیاری از افراد نیز این بوده که ناشیانه، کاری را شروع کرده یا از راهش وارد نشدهاند. البتّه راهکار هر عملی را باید با مطالعه و آموزش و تجربه و پرسش از دانشمندان و مشورت با دیگران بدست آورد.
از اموری که انگیزه افراد را از بین میبرد، بیانصافی در برخوردها و قضاوتها است. ما باید انصاف را از قرآن یاد بگیریم. قرآن کریم وقتی از اهل کتاب انتقاد میکند، میفرماید:«وَ مِنْهُمْ» برخی از آنها نه تمام آنان. حتی در کنار انتقاد، از برخی آنان ستایش میکند:(وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ)1 برخی اهل کتاب را اگر بر مال فراوانی امین شمری، آن را به تو برمیگرداند و برخی از آنان را اگر بر دیناری امین کنی، آن را به تو برنمیگرداند.
اگر کسانی که با ما کار میکنند احساس کنند ما آنان را کارشناسی دلسوز میدانیم و پیشنهادات بر حق آنان را گوش میدهیم و عمل میکنیم، بلکه تشویق میکنیم، بر نظریه شخصی خود تعصّب نداریم و بهترین نظر را انتخاب میکنیم، با انگیزه و قدرت بیشتری کار خود را انجام میدهند.
قرآن میفرماید:(فَبَشِّرْ عِبٰادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدٰاهُمُ اللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ)2 پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن دیگران گوش فرامیدهند و بهترین آن را پیروی میکنند، اینانند که خدایشان راه نموده و اینان همان خردمندانند.
اگر کارفرما و مسئول و مربّی پیشگام بوده و خود به آنچه میگوید، پیش از دیگران عمل کند، انگیزه دیگران بالا میرود.
وقتی خداوند دستور صلوات بر پیامبر را صادر میکند، ابتدا میفرماید: خدا و فرشتگان پیوسته بر پیامبر صلوات میفرستند:(إِنَّ اللّٰهَ وَ مَلاٰئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ)، آنگاه به مؤمنان دستور صلوات میدهد:(یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً)1
انبیا مأمور بودند قبل از دیگران به گفتار و دعوت خود عمل کنند.(وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ)2
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کندن خندق در جنگ احزاب، اولین کلنگ را خود به زمین زد و هرگاه رزمندگان به زمین سفتی میرسیدند، از آن حضرت استمداد میجستند. در جنگها، آن حضرت از همه مسلمانان پیشگامتر و به دشمن نزدیکتر بود.
یکی از عواملی که انگیزهها را بالا میبرد آن است که در بیان و عمل، امور را ساده کنیم و قید و بندهای غیر لازم را برداریم. از بهترین کلماتی که شنیدهام این است:
تکلّف گر نباشد خوش توان زیست تعلّق گر نباشد، خوش توان مرد
قرآن میفرماید: ما قرآن را روان کردیم تا تذکّر پذیری شما آسان باشد.(وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ)3 به ما نیز سفارش شده کلامی ساده و روان داشته باشیم.(قَوْلاً مَیْسُوراً)4
قرآن کریم در وصف پیامبر اسلام میفرماید:(وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ)1 به مردم اعلام کن که من خود و دیگران را به زحمت نمیاندازم.
هرچه تجمّلات و توقّعات بیشتر شود، انگیزهها کمتر میشود. اگر مهمانیها و ازدواجها ساده باشد، تحقّق آنها بیشتر خواهد شد. گاهی این قیود و آداب و عادات و رسوم دست و پاگیر از نیاکان به جا مانده است. گاهی برخاسته از توهمات و خیالات خودمان است. گاهی بخاطر چشم و همچشمی پیش میآید.
جمعیت مساجدی که امامجماعت، نمازش را روان و به دور از تکلف میخواند، بیشتر از مساجدی است که نمازجماعت آن با انواع امور مخلوط شده است.
مدیر خوب نباید فقط به کارهای انجام گرفته توجه کند و آمار آنها را اعلام کند، بلکه باید فهرست کارهایی را که میتوانسته انجام دهد، ولی انجام نداده و یا میتوانسته بهتر، سریعتر، ارزانتر، زیباتر، با امکانات و نیروی انسانی کمتر انجام دهد ولی غافل مانده و فراموش شده نیز توجه کند.
اولیای خدا که بهترین عبادتها را داشتهاند، در مناجاتها نقاط ضعف خود را با خداوند مطرح میکردند.
قرآن، علم بشر را اندک میداند،(وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً)2 حتی پیامبرش را فارغالتحصیل نمیداند و سفارش میکند که از خداوند علم زیاد بخواهد.(قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً)3
نگاه به راههای رفته نباید سبب غرور و رکود شود، بلکه باید به راههای نرفته نگریست تا همّت پیمودن آن را در خود ایجاد کنیم. البتّه توجّه به راههای رفته هم میتواند الهامبخش باشد که این راه را که خودت طی کردی، میتوانی بهتر و عمیقتر هم باشی. چنانکه قرآن میفرماید: شما که ایمان آوردهاید، گامی بلندتر، محکمتر و عمیقتر بردارید و ایمان خود را تقویت کنید.(یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا)1
از اموری که انگیزه کارکنان را بالا میبرد آن است که بدانند مسئول و مدیر تعصّب خاصی روی یک فرد یا نظریه و فرضیه ندارد، او را اهل تأمّل و تجدید نظر بداند.
کارفرمایش شعار اینکه حرف مرد یکی است را قبول ندارد. استقامت و ایستادگی در هر راهی برای او ارزش نیست و آن استقامتی ارزش دارد که براساس حق باشد.(قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا)2 وگرنه بتپرستان هم در برابر انبیا شعار میدادند:(وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ)3 بر بتها مقاومت کنید. یا میگفتند: (إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا) ما راهی را میرویم که نیاکان ما رفتهاند.
برای بالا بردن انگیزه افراد باید دو اتاق فکر داشته باشیم؛ یکی امکان ارتبط دائمی و فراوقتی افراد جهت طرح و بیان و رسیدگی به نالهها و نامهها و شکایتها و دیگری به بررسی طرحهای جدید که از هر سو میرسد،
بپردازد. همین اندازه که افراد بدانند گوشی برای شنیدن ناله آنها وکسانی برای پیگیری کار آنها وجود دارد، انگیزه پیدا میکنند.
اگر مردم بدانند که بر کار ناظرین نیز نظارت میشود، دقّت کار بیشتر میشود. در قرآن میخوانیم که هرگاه از شقاق و اختلاف میان زن و شوهر نگران شدید، یک داور از طرف مرد و یک داور از طرف زن مسأله را بررسی و داوری کنند و اگر این داوران قصد جدّی برای اصلاح داشته باشند، خداوند به آنان توفیق میدهد. در پایان میفرماید: داوران بدانند که بر داوری آنان خداوند علیم و خبیر ناظر است.(إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً خَبِیراً)1 یعنی قاضی و داور نیز باید زیر نظر باشد.
در دعای کمیل میخوانیم: «وکنتَ انتَ الرّقیبَ علیهم من ورائهم و الشاهد لِما خَفِیَ عَنهُم»، خداوندا! تو فرشتگان را مأمور ثبت و ضبط کارهای من قرار دادهای و خود نیز بر آنان ناظر و شاهد هستی تا چیزی مخفی نماند.
بسیاری از افراد بیانگیزه میگویند پیشنهادات و نظرات ما پی در پی رد میشود، بخاطر آنکه مسئولان نمیخواهند بپذیرند که از دیگران طرح و حرف نو صادر شده است و یا میگویند گرچه طرح ما با زبان پذیرفته شد، ولی مدیر ما جرأت عمل ندارد.
بنابراین پذیرفتن طرحها برای بالا بردن نشاط و انگیزه بسیار کارساز است و به همین دلیل مدیر باید گزارش کارها را از افرادی بگیرد که گرفتار
حسادت و زبونی نباشند وگرنه افراد حسود حاضر نیستند کمالات دیگران را به زبان یا قلم و گزارش درآورند و افراد زبون نیز به خاطر روحیه تملق و خودباختگی، حاضر نیستند حقیقت را آنگونه که باید گزارش دهند. زیرا با گرفتن یک هدیه و یا به خاطر ضعف روحی که دارند، مسائل را واژگونه جلوه میدهند، حتّی در مورد پیامبر اسلام. چنانکه قرآن میفرماید:(لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتّٰی جٰاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ)1 در حقیقت پیش از این نیز در صدد فتنهجویی برآمدند و کارها را بر تو وارونه ساختند تا آنکه حق آمد و امر خدا آشکار شد (و پیروز شدید) در حالی که آنان ناخشنود بودند.
یکی از عوامل تقویت انگیزه، رسیدن به درجات و مناصب بالاتر است. بی شک نظام ارزیابی وارزشیابی میتواند تأثیر شگرفی در تقویت انگیزهها داشته باشد و از کودک دبستانی تا استاد دانشگاه را شامل میشود. البتّه قرآن درجات را تنها در دنیا و نزد مردم و عنوان و مدیریت و مزایای مادّی نمیداند، بلکه درجه واقعی را رسیدن به مقامات و درجات معنوی میداند و امتیاز را در علم، تقوی، جهاد، سابقه، سبقت، هجرت، اخلاص، امانتداری و تزکیه نفس میداند.
در حدیث میخوانیم: «الْفَقْرُ وَ الْغِنَی بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ»(1)در قیامت معلوم میشود که فقیر و غنی واقعی کیست.
1) (2)) . بحارالانوار، ج 69، ص 5.
گاهی برای ایجاد انگیزه باید انسان احساس خطر کند. مثلاً سؤال نمایندگان از ورزا یا استیضاح و عزل از مقام یا خطر توقیف اموال و سقوط اجتماعی انسان را وادار به درست کاری مینماید.
قرآن به کسانی که اهل انفاق نیستند، میفرماید: درهم و دینار آنان در قیامت داغ شده و بر پیشانی و پهلوی آنان گذاشته میشود و به آنان گفته میشود: این همان گنجینه شما در دنیا میباشد که انفاق نکردید.(هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ)1
اگر هر کسی بداند مسئولیت و شرح وظایف او چیست، سلسله مراتب کدام است و در برابر چه کسی پاسخگو است، انگیزه پیدا میکند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز صبح را که میخواند بلند میشد و با چشم حاضر و غایب میکرد. از حاضران احوالپرسی میکرد و درباره علّت غیبت غائبان سؤال میکرد؛ اگر در سفر بود برایش دعا میکرد واگر بیمار بود به عیادتش میرفت. وقتی مردم احساس میکردند حساب وکتابی در کار است، انگیزه و نشاط آنان برای حضور بیشتر میشد.
حضرت سلیمان از همه دست اندرکاران سان میدید،(وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ)2 پرندهها را هم زیر نظر داشت و از علت غیبت آنها پرسش میکرد.(1)
1) (3)) . سوره نمل، آیه 20.
اگر میخواهیم جوانی را به کسب و تجارت تشویق کنیم، جنسی را در اختیارش قرار میدهیم و به شخصی دیگر میگوییم: آن جنس را از او خریداری کن و سودی به او بده تا در این جوان انگیزه کار و کاسبی ایجاد شود.
گاهی اوقات دختری که در خانه برای اولین بار غذا میپزد، شور یا بینمک یا بی مزه و بد پخته است، امّا این کار ناقص را باید پذیرفت تا او تشویق شود.
به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: یا رسول الله نگذارید بلال اذان بگوید، چرا که او حرف «شین» را «سین» میگوید. به جای «أَشْهَدُ...»، «أَسْهَدُ» میگوید. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اشکالی ندارد، من «سین» او را به جای «شین» قبول دارم.
یکی از علمای نجف، کاهوهای نامرغوب بقالی را میخرید، بعد هم میبرد و به حیوانی میداد. به او گفتند: این چه کاری است که شما انجام میدهید؟ گفت: این بقال، نیازمند است و من اگر اینها را از او نخرم، کنار خیابان مینشیند و گدایی میکند، من برای اینکه او به گدایی نیفتد و به کارش دلگرم و ادامه دهد، و از طرفی گداپروری نکنم، جنسهای نامرغوبش را میخرم.
به ما دستور دادهاند در تعقیب نماز با خدا اینگونه مناجات کنیم:
خدایا این نمازی بود که بجا آوردم، نه بخاطر نیاز تو، بلکه به خاطر بزرگداشت تو. خدایا اگر در آن نقصی یا اشکالی بود، به فضل و کرمت بر من ببخشای.
اگر به من بگویند: آقای قرائتی، این بحث تلویزیونی تو را در اختیار فلان فقیه و فلان عالم قرار میدهیم، بنده حواسم را بیشتر جمع میکنم. انسان اگر بداند کارش را میبینند و اظهار نظر میکنند، با انگیزه بیشتر وبا دقت بیشتری کارش را انجام میدهد.
به ما گفتهاند: هفتهای یکبار حضرت مهدی علیه السلام کارهایتان را میبیند؛ اگر کارهای خوبی انجام دادید، آن حضرت خوشحال میشود واگر عملکردتان بد و ضعیف باشد، امام غصه میخورد. پس بیائیم خوب درس بخوانیم، خوب کار کنیم و قلب امام زمان علیه السلام را از خود شاد کنیم.
گاهی برای ایجاد انگیزه میتوان از تهدید بهره برد. تا خطاکار به خاطر هراس، از ارتکاب جرم منصرف شود. قرآن کریم همسران پیامبر را تهدید میکند که مبادا گرد فحشا بگردند و چنانچه مرتکب شوند، مجازاتی دوچندان در انتظار آنان خواهد بود.(یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا الْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً)1
حتّی خداوند برای بیان خطر شرک، پیامبرش را تهدید میکند که اگر شرک بورزی اعمالت تباه میشود.(لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ)2
یکی از شیوههای ایجاد انگیزه و بازداشتن افراد از اخلاق ناپسند، قطع رابطه و قهر کردن است. شخصی نزد امام موسی بن جعفر علیه السلام از رفتار
فرزندش شکایت کرد. امام فرمود: فرزندت را نزن و برای ادب کردنش با او قهر کن، ولی مراقب باش قهرت به درازا نکشد.
هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مسلمانان را برای جنگ تبوک فراخواند، سه تن به بهانههای گوناگون از رفتن به جبهه سرباز زدند و زمانی که پیامبر از جنگ بازگشت با آنان قطع رابطه کرد.
دیگر مسلمانان نیز به پیروی از پیامبر با آنان قهر کردند، حتّی خانواده آنان با سردی برخورد میکردند به گونهای که زندگی بر آنان تنگ شد و از کوتاهی خود پشیمان شده و توبه کردند.
خداوند مهربان نیز توبه آنان را پذیرفت و برای پیامبرش پیغام فرستاد که این سه نفر را با آغوش باز بپذیر.(1)
یکی از راههای ایجاد انگیزه، اخطار است. گاهی ناظم مدرسه به دانش آموزان اخطار میدهد که اگر این کار خلاف را تکرار کنی، جای تو در این کلاس و مدرسه نیست. این اخطار عامل بازدارندگی میشود و انگیزه اصلاح را فراهم میکند.
امام علی علیه السلام به یکی از کارگزاران خود این گونه مینویسد:
گزارش رسیده است که کاری از تو سرزده که اگر به راستی مرتکب آن شده باشی بیتردید پروردگارت را به خشم آوردهای، تو در برابر فرمان امام خویش عصیان ورزیدهای و امانت خود را به ابتذال کشاندهای، شنیدهام که سپردههای مردم را به مصرف خویش رساندهای. پس بیدرنگ ترازنامه مالی و حسابت
1) (1)) . تفسیرنمونه، ج 8، ص 167.
را نزد من بفرست و این را بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم بزرگتر است.(1)
1) (1)) . فرهنگ آفتاب، ج 3، ص 1393.
تقدیر و تشویق عملی، عامل مهمی در ایجاد انگیزهی کار در جامعه است. نقل است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله در جنگی عمامهشان را بر سر امیرالمؤمنین علیه السلام گذاشتند. برای هر مسلمانی به دست آوردن عمّامه رسولخدا صلی الله علیه و آله از هر مدال و پاداشی شوق آفرینتر بود.
گاهی در جبههی جنگ، رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم جنگ را از پرچمدار میگرفتند و به یک نفر دیگری میدادند. وقتی مورد سؤال واقع میشدند، میفرمودند: چون او در حفظ قرآن ساعی و کوشاتر است.
تشویق نباید تنها جنبه مالی داشته باشد، بلکه به تناسب نوع کار وسنّ مخاطب باید تشویقی مناسب انتخاب شود، گاهی رسول خدا صلی الله علیه و آله به برندگان مسابقات درخت خرمای باردار یا شتر آبستن میدادند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همین که وارد مسجد شدند، گروهی را دیدند که مشغول نماز مستحبّی و گروه دیگر در حال مذاکره علمی بودند. حضرت هر دو را تشویق کردند، امّا خود به گروه مذاکره علمی ملحق شدند.
برادر و خواهر رضاعی حضرت به نوبت مهمان وی شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله به خواهر رضاعی خویش بیشتر احترام گذارد. افراد حاضر علت را پرسیدند. حضرت فرمودند: این خواهر به پدر و مادرش بیشتر احترام و ادب میکرد.(1)
1) (1)) . کافی، ج 2، ص 161.
امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله برای تشویق گاهی به یک نفر چند شتر جایزه میداد.(1)
همچنین موارد زیر دلالت بر لزوم تشویق دارد:
تمام آیاتی که در مدح انبیا علیهم السلام آمده است، نظیر (نِعْمَ الْعَبْدُ)2 که برای تجلیل از آنان و تشویق به پیروی از آنان و پیمودن راهشان است.
آیاتی که حاکی از محبّت خداوند در مورد افراد و گروههایی است:(إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ)3 ، خداوند توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.(فَإِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ)4 ،(إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ)5 خداوند پرهیزکاران و عدالت ورزان را دوست دارد.
پاداشها و وعدههای الهی در سراسر قرآن، تشویق است.
تجلیل و یادکردی از یاران با وفا. امام علی علیه السلام فرمود: «أَیْنَ عَمَّارٌ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْنِ»(2)کجایند مردانی باوفایی همچون عمّار و ابن تیهان و ذوالشهادتین.
امام صادق علیه السلام هرگاه شاگردش هشام بر آن حضرت وارد میشد با این که نوجوان بود، از او تجلیل کرده و میفرمود: «هَذَا نَاصِرُنَا بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یَدِه»(3)او با دل و زبان یاور ما میباشد.
نکاتی درباره تشویق
صدقه (زکات) بگیر تا بدین وسیله آنان را (از بخل و دنیاپرستی) پاک سازی و رشدشان دهی و بر آنان درود فرست (و دعا کن) زیرا دعای تو، مایه آرامش آنان است و خداوند شنوا و دانا است.
تشویقِ به موقع و بجا، تنبیهی برای خلافکار است: امام علی علیه السلام فرمود: «ازْجُرِ الْمُسِیءَ بِثَوَابِ الُْمحْسِنِ»(1)با پاداش دادن به نیکوکار، خطاکاران را مجازات کن.
تشویق بیش از حد، چاپلوسی و تشویق کمتر از حدّ معمول، حسادت است.(2)
تمام تشویقها را به شخصی خاص، آن هم در زمان و مکان و شرایط خاص نثار نکنیم و از پیشگامان تاریخ و ایثارگران غافل نشویم. همان گونه که در زیارتنامهها ابتدا به پیامبران و اولیای پیشین سلام میدهیم و آنگاه به عزیزی که به زیارتش رفتهایم سلام میدهیم.
در کنار تشویق سعی کنیم که ادامه راه را نیز تذکّر دهیم.
ممکن است به خاطر مصالحی به جای تشویق مورد بیمهری قرار بگیریم، رنجیده نشویم. گاهی امام صادق علیه السلام از دوستانشان انتقاد میکردند. بعداً به او پیام میدادند که بیتوجّهی من تاکتیکی بوده، چون دشمن در مجلس حاضر بود و تو شناخته میشدی.
اگر خواستیم شاگردی را تشویق کنیم، از زحمات استاد و معلم و نویسنده و مؤسس و مدرسه و... غافل نشویم.
یکی از سرچشمههای انگیزه، دور کردن ضرر از خویش است. انسان از یک طرف هوی وهوس وطمع وغریزه دارد واز طرفی دیگر، بدی کار زشت را میداند؛ یکی از عواملی که انگیزه او را در کار زشت کم می کند، تنبیه است. قرآن میفرماید: دست دزد را قطع کنید؛(السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا)1 به زناکار شلاق بزنید و اگر زنای محصنه بود، او را اعدام کنید.(الزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا...)2
قرآن میفرماید: حیات جامعه در اجرای قانون قصاص است؛(وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ)3
نکاتی درباره تنبیه
تشویق برتنبیه مقدم است.
تنبیه از جرم بیشتر نباشد.
تنبیه فوق طاقت نباشد.
تنبیه باجرم مناسب باشد. چنانکه: کیفر کسی که سخن حق را کتمان کرده این است که خدا با او سخن نگوید.(لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ)4
کیفر مسخره کننده، مسخره شدن است. (فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّٰهُ)5
کیفر مکر وحیله، مکر وحیله است.(وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ)6
کیفر خدعه و فریبکاری، خدعه است.(یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ)7
کیفر تبهکارانی که در دنیا به مؤمنان میخندیدند،(إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کٰانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ)1 این است که در آخرت در انتظار خنده آنان باشند.(فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ)2
تحسین یعنی نیکو شمردن کار، در تقویت انگیزه نقش داشته و احساس بزرگی وشخصیت به مخاطب میدهد و میکوشد پس از تحسین، کار خوب را تکرار کند.
تحسین شخصیت سرکوب شده را احیا میکند وانسان را برای ادامه کار خوب دلگرم میکند.
امام باقر علیه السلام میفرماید: پدرم امام زین العابدین علیه السلام هنگامی که جوانان در حال کسب دانش و دانش آموز را میدید، آنان را نزد خود فرامیخواند و میفرمود: آفرین بر شما، شما ذخیرههای دانش و نونهالان امروز جامعه هستید، ولی بزودی از بزرگان جامعه آینده خواهید شد.(1)
پسر بچه نابالغی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عطسه کرد و گفت: «الحمدللّه». پیامبر به او فرمود: «بارک اللّه فیک»(2)آفرین بر تو.
پزشکی که به بیمار میگوید: بیماری شما ساده است و شما رو به بهبود هستید و سایر کسانی که بیماری شما را داشتهاند سالم شدهاند، در بیمار امید ایجاد میکند، ولی اگر پزشک یا اطرافیان بیمار، با کلمات و ژشت خود
به بیمار تلقین کنند که بیماری او خطرناک است، این کار اثر نامطلوب در روحیه و روان و حتی بیماری او میگذارد.
بعضیها با تلقین، به خود ودیگران پیام منفی منتقل میکنند. فرزندم! استخر نرو، شنا نکن یک وقت غرق میشوی، کوه نرو، ممکن است سقوط کنی. نتیجه این میشود که بچه ترسو وناتوان تربیت میشود.
نباید به بچه گفت: تو نمیدانی، نمیتوانی، حتی نباید گفت: بچه، باید گفت: مرد فردا.
تلقین مثبت نیز همینطور است: من میتوانم این کار را بکنم، من انشاءاللّه این کار را خواهم کرد.
بسیاری از فرازهای اذان که هر صبح و شام گفته میشود تلقین است؛ «أشهد أن لا اله الاّ اللّه»، گواهی میدهم که معبودی جز اللّه نیست. «أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه»، گواهی میدهم که پیامبرم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است. «أشهد أنّ علیّاً حجّة اللّه»، گواهی میدهم که امامم امیرمؤمنان علی علیه السلام است. این جملات هم تلقین به خویش است و هم به دیگران، حساب کنید یک نمازگزار شش بار در هر اذان واقامه شهادت میدهد و میگوید «أشهد»، این تلقینها به او انگیزه میدهد که در راه خدا و پیامبر و ائمه گام بردارد.
رجزهایی که رزمندگان اسلام در میدان جنگ میخواندند حالت تلقین داشت. همچون رجزهای زیبایی که در واقعه عاشورا قهرمانان کربلا خواندند. فرزند امّ البنین حضرت قمر بنیهاشم میخواند:
واللّه إن قَطعتموا یَمینی إنّی احامی أبداً عن دینی
به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید هرگز از پشتیبانی دینم دست بر نمیدارم.
همچنین علی اکبر علیه السلام با صدای بلند میگفت: من علی فرزند حسین بن علی هستم. به خدای کعبه ما به پیامبر سزاوارتر هستیم.
یا حضرت قاسم میخواند:
ان تنکرونی فانا ابن الحسن ابن النبیّ المصطفی المؤتمن
هرکس مرا نمیشناسد بداند من فرزند حسن، فرزند پیامبر برگزیده امین هستم.
یا نوجوان عاشق شهادت عمرو بن جناده میخواند:
امیری حسینٌ فَنِعمَ الامیر سُرور فُؤاد بَشیر نذیر
امیر و فرمانده من حسین است و چه امیر خوبی است، مایه شادمانی دل پیامبر، بشارت دهنده و انذار کننده.
سلام و رحمت خدا بر بنده صالحش حضرت امام خمینی که وقتی با جوانان روبرو میشد این جمله را تکرار میکرد: ما میتوانیم و میفرمود: این مسئله خلافی است که به ذهن دانش آموزان و دانشجویان ما تلقین کردهاند که به غیر از رفتن به امریکا و فرانسه و انگلستان در جای دیگر امکان ندارد به موفقیت رسید و به جایی رسید.(1)
از عوامل انگیزهبخش، همکاری و همدلی است. بهترین مثال «امر به معروف و نهی از منکر» است. اگر یک نفر منکری را تذکّر داد و دیگری نیز به کمک وی شتافت و نفر سومی هم به یاری برخاست، انگیزهی نفر اول چند برابر میشود. و بالعکس اگر همکاری و پشتیبانی مردم همراه نباشد، روحیه
1) (1)) . خودباوری و خودباختگی از دیدگاه امام خمینی، ص 90.
و اراده فرد تضعیف میشود.
در تاریخ آمده است که قبل از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تعدادی از جوانان مکه هم پیمان شدند و تصمیم گرفتند که از مظلوم در برابر ظالم دفاع کنند. با آنکه آن جوانان کافر بودند امّا چون کارشان انسانی و خوب بود پیامبر صلی الله علیه و آله نیز با آنان همپیمان و شریک شد.
در اسلام سفارش شده که در کارهای خیر یکدیگر را یاری کنید، ولی در گناه و کارهای خلاف، یاریگر یکدیگر نباشید.(تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویٰ وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ)1
هنگامی که خداوند به موسی فرمان تبلیغ داد، موسی از خداوند درخواست کرد که برادرم هارون را همراه و شریک من گردان.(أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی)2 زیرا او بیانی فصیحتر از من دارد.(هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی)3
فرض کنید امام جماعت مسجدی بخاطر سالمندی توان و حوصله ارتباط علمی و عاطفی با نسل نو را ندارد، امّا اگر یک روحانی جوان را در امور فرهنگی و علمی و عاطفی به همکاری دعوت کند، مسجد رونق پیدا کرده و برای نسل نو انگیزه بیشتری برای حضور در مسجد پیدا میشود.
چنانکه اگر شخصی در عید قربان توان قربانی کردن یک گوسفند را ندارد، میتواند با افراد دیگر شریک و گوسفندی را قربانی کنند. در قرآن میخوانیم: عدهای از فقرا با هم شریک شدند و کشتی خریدند و با آن در دریا کار میکردند.(أَمَّا السَّفِینَةُ فَکٰانَتْ لِمَسٰاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ)4
یکی از حکمتهای نمازجماعت و نمازجمعه و نماز عید و مراسم بزرگ
حج، همین حرکت دسته جمعی است که انگیزهها را بالا میبرد. آری، تمام امور سخت و مشکل را میتوان با همکاری دوستان و بستگان حل نمود.
همکاری و مشارکت اعضای خانواده، همچنین پدری که پسرش را به عنوان شاگرد و همکار خود میپذیرد، انگیزه یکایک آنان را برای تلاش و کوشش بیشتر بالا میبرد. قرآن کریم از همکاری حضرت ابراهیم و پسرش اسماعیل در بازسازی کعبه خبر میدهد. در حدیث میخوانیم: یکی از نشانههای سعادت انسان این است که فرزندش همکارش باشد.(1)
امر به خوبیها، سبب دلگرمی و تقویت انگیزه در نیکوکاران است.
اگر در جامعه مردم یکدیگر را به خوبیها سفارش کنند،(وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ» و از آن خسته نشده و پایداری کنند،(وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ)2 و یکدیگر را به رحم و مهربانی سفارش کنند،(وَ تَوٰاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ)3 این توصیههای پیدرپی و از افراد گوناگون، انگیزهی کار نیک را بالا میبرد.
چنانکه برای تشویق و دلگرمی به ادای واجبی همچون زکات، قرآن به پیامبرش دستور میدهد که هنگام گرفتن زکات از مردم، بر آنان درود بفرست، سپس میفرماید: درود تو برای مردم آرامبخش است.(2)
تفریح و اوقات فراغت در زندگی، موجب نشاط و سبب حفظ انگیزه انسان است. خداوند در تکوین و تشریع به ضرورت تفریح مهر تأیید زده است،
البتّه ورزش و بازی و تفریحات آرامبخش و سالم که نتیجهاش نشاط باشد، نه بعضی از تفریحهایی که همراه با هیجان و استرس و عصبانیت و ناسزا و کینه و رقابتهای منفی و ضرر به جسم یا مال یا هدر دادن امکانات یا همراه با گناه و عوارض دیگر باشد.
کسانی که لابلای کارشان استراحت و تفریح میکنند، کار را با نشاط بیشتری انجام میدهند و کسانی که همواره مشغول کار هستند، نشاط کمتری داشته و کیفیت کار آنان کاسته میشود.
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: هرعضوی از بدن استراحتی لازم دارد، «لکلّ عضو من البدن استراحة»(1)
در حدیث زیبایی امام کاظم علیه السلام فرمود: سعی کنید که اوقات شبانه روز خود را به چهار بخش تقسیم کنید: ساعتی برای عبادت و راز و نیاز با خدا، ساعتی برای امر معاش وکسب درآمد، ساعتی برای ارتباط و رفت وآمد با افراد مطمئن و ساعتی برای تفریحات سالم و لذّتهای حلال. پس از آن امام فرمود: و با این قسمت آخر است که برای انجام سه قسمت اول نشاط پیدا میکنید.(2)
شاید بتوان گفت از دلائلی که اسلام عزیز برسفر ومسافرت تاکید و سفارش زیاد کرده برای ایجاد نشاط در کار وانگیزه بیشتر است.
در سیره امامان معصوم گردش وتفریح به باغستانها و مراکز سرسبز طبیعت به چشم میخورد. صفوان میگوید: امام صادق علیه السلام را در باغ برادرش عبداللّه دیدم، از آن حضرت علت حضورش را پرسیدم، امام
فرمود:
«طلب النزهة»(1)برای گردش وتفریح به اینجا آمدهام.
البتّه شوخی و تفریح باید مناسب با کرامت انسانی وبه دور از گناه و معصیت باشد. امام علی علیه السلام فرمود: وای بر کسی که برای خنداندن جمعی، فردی را مسخره کند.(2)
و امام کاظم علیه السلام فرمود: برای خودتان از آنچه که میل دارید بهرهای قرار دهید، ولی با سه شرط: اول اینکه حلال باشد، دوم آنکه با کرامت ومروت انسان سازگار باشد و سوم اینکه اسراف وزیاده روی نشود. در پایان فرمود: با این بهره و نشاطی که به دست میآورید به انجام امور دینی بپردازید.(3)
از عواملی که موجب انگیزه و نشاط است، آراستگی و زیبایی ظاهری است. انسانها از دیدن مناظر زیبا، پوشیدن لباس زیبا، ظاهر آراسته، خانه تمیز و مرتب لذت میبرند.
اسلام از ما خواسته است که محل عبادت و مساجد را پاکیزه و زیبا نگاه داریم. چرا مردم و حتی بچهها دوست دارند در مراسم جشن و عروسی شرکت کنند، برای اینکه همه در آنجا تمیز و مرتب و آراسته هستند، لذا قرآن سفارش کرده مسجد و اهل مسجد آراسته و زیبا باشند.(خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ)4
همان گونه که نگاه به آب و سبزه نشاط آور است، نگاه به ظاهری زیبا و مرتب و آراسته هم نشاط میآورد.
از امیرمؤمنان نقل شده که در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم
انگشتری نقره بانگین عقیق به دست داشت وبا ما نماز خواندند، نماز که تمام شد حضرت انگشترشان را به من دادند و فرمودند: علی جان، انگشتر را به دست راستت کن وبا آن نماز بخوان که به اندازه هفتاد نماز پاداش دارد. انگشتر تسبیح و استغفار میکند و ثوابش برای صاحبش است.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرکس با گذاردن عمّامه بر سر دو رکعت نماز بخواند، خداوند فرشتگانی را به سوی او میفرستد تا برایش حسنات بنویسند وگناهان او را پاک کنند و درجات او را بالا ببرند.(2)
در سیره پیامبر اکرم میخوانیم که آن حضرت دو لباس مخصوص نماز داشتند و آنها را فقط به هنگام نماز میپوشیدند.(3)
مستحب است که نمازگزار خوش بو باشد و لباس پاکیزه و قیمتی بپوشد.(4)
در حدیث آمده است که زن وقتی به نماز میایستد خود را با وسایل زینتیاش از قبیل طلا و نقره زینت کند و مردی که به مسجد میرود معطر باشد و لباسهای نو بپوشد.
اگر محیطهای عبادی و معنوی با زیبایی ظاهری مزیّن شود، باعث ایجاد رغبت و شوق بیشتر در انسانها میشود.
چندی قبل از شهردار پرسیدند که فایده این همه کارهای روبنایی که در شهرها انجام میشود، فایدهاش چیست؟ وی گفت: از نظر شهرداری این کارها روبنایی تلقی نمیشود. تصوّر کنید مردی از خانهاش بیرون بیاید و پشت درب سطل زبالهای مشاهده کند که گربهها آن را برگردانده و بوی تعفن از آن به مشام میرسد. جوی آب را لجن فراگرفته باشد، دیوارهای
شهر زشت و کثیف باشد. این مناظر در روح و نشاط شهروند اثر منفی دارد. امّا اگر با مناظر زیبا رو به رو شود، جویهای تمیز، دیوارهای زیبا، میادین پر گل و خیابانهای تمیز را مشاهده کند، قطعاً در کارآیی و ایجاد انگیزه او سهم به سزایی دارد.
در کتب حدیث بابی وجود دارد به نام «باب الزیّ و التجمّل» که در آن روایاتی آمده است که انسان باید به لباس و سر و بدن و نظافت ظاهری خود توجه کند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همواره مسواکش را در کنار خود داشت. هزینه عطر حضرت از هزینههای دیگرش بیشتر بود.
لباس خود را در تابستان در دیگ آب میجوشاند. از مرغ بیرون استفاده نمیکرد تا مبادا این مرغ غذای آلوده خورده باشد. عمامهی خود با نگاه به آئینه و اگر آئینه نبود با نگاه به آب تنظیم میکرد. روزی که عطر نداشت روسری همسرش را که معطر بود با کمی آب نمدار کرد و آن را به سر و صورت خود کشید.
به زنان و مردان سفارش میکرد که خود برای همسرانشان آراسته کنند. روزی در حال نماز نگاهش به دیوار مقابل افتاد که با آب دهان کثیف شده بود، آن حضرت قرائت نماز را قطع و بدون اینکه روی از قبله برگرداند گامی جلو گذاشت و با شاخه خرما که در دسترس بود جای آب دهان را محو و دوباره گام به عقب گذارد و قرائت نماز را ادامه داد.(1)
آری، زیبایی و آراستگی لباس و مدرسه و محل کار، در نشاط خود و اطرافیان انسان و همچنین نشاط در کار و تلاش مؤثر است.
1) (1)) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 277.
کسب سود و درآمد از عوامل مهم ایجاد انگیزه است. بزرگان گفتهاند: سرچشمه تمام کارهای انسان، جلب منفعت ودفع ضرر است. وقتی انسان سودی را در کاری ببیند، به انجام دادن آن اشتیاق پیدا میکند. خداوند صدها بار در قرآن کریم با وعده اجر ومزد وپاداش، به بندگانش انگیزه عمل داده است وبرای کسانی که تلاش و کار بیشتر وبهتری ارائه دهند، پاداش دو برابر؛ ده برابر؛ صد برابر؛ هفتصد برابر و بیشتر نیز اعلام فرموده است.
امام علی علیه السلام در نامه به استاندارش میفرماید: ارزاق کارمندان را فراوان قرار بده، «اسبغ علیهم الارزاق»(1)(چون اگر چشم و گوش آنها سیر باشد در صورت تخلف، میتوانی با آنها برخورد کنی.)
پدری میگفت: به فرزندم پولی برای تهیه خوراکی مدرسهاش دادم، امّا او در مسیر راه فقیری را دیده و آن را به فقیر داده بود، هنگامی که از مدرسه برگشت و بیان کرد که آن پولش را به نیازمندی داده است، من ده برابر آن پول را به او دادم و گفتم: قرآن میفرماید:(مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا)2 اگر کسی کار خوب انجام بدهد، پاداش ده برابر دارد.
یکی از علما میگفت: در حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیّه نشسته بودم که شخصی آمد و از من پنج ریال کمک خواست. من هم به او دادم در حالی که به جز آن پولی نداشتم. مدتی نگذشته بود که شخصی نزد من آمد و پنج تومان به من هدیه کرد. از وقتی که آن پول را گرفتم چند دقیقهای نگذشته بود که فردی پنج تومان قرض از من خواست. من آن پنج تومان را به او دادم و آن شب را گرسنه خوابیدم. صبح هنگامی که در حرم حضرت
1) (1)) . مستدرک الوسائل، ج 13، ص 166.
معصومه علیها السلام مشغول زیارت بودم، فردی پنجاه تومان به من عطا کرد. چیزی نگذشته بود فرد دیگری آمد و گفت: من یک گرفتاری پیدا کردهام آیا میتوانی پنجاه تومان قرض به من بدهی؟
به او اینگونه پاسخ دادم: دارم ولی از دادن آن معذورم، چون پنج ریالی اول را برای خدا دادم، پنج تومان شد. پنج تومان را هم برای خدا دادم که پنجاه تومان شد، امّا در این مورد دیگر قصد قربت ندارم، چون میدهم که پانصد تومانی بیاید.
از عوامل مهم در انگیزه و نشاط افراد، توانا دیدن خود در رفع نیازمندیهای اجتماعی است. اگر افراد حس مفید بودن داشته و بدانند کاری که میکنند چه کمکی در رشد جامعه دارد، احساس رضایت و خرسندی خواهند کرد. اگر طبیب توجه داشته باشد که وقتی بیماری را مداوا میکند، در ثواب کارهای او شریک است، انگیزه او در درمان افزایش مییابد.
متذکّر شدن اهمیت مشاغل در رفع نیازهای اجتماعی، به صاحبان مشاغل غروری مقدس عطا میکند. اگر هر فردی با هر شغلی که دارد؛ نانوا با پختن نان، نجار با درست کردن درب و پنجره، معمار با ساختن خانه، رفتگر با تمیز کردن کوچه و خیابان، خود را در جامعه مؤثر بداند، و باور کند که اگر کار او نبود یک بخش از نیازها زمین میماند، نه تنها دست از تلاش برنمیدارد، بلکه انگیزه و نشاطش چند برابر میشود. آنگاه که از کار روزانه خود نیز فارغ میشود، خدای را شکر میکند که توانسته باری را از دوش جامعهی اسلامی بردارد.
تذکّر این نکته میتواند تنبّهی به صاحبان مشاغل کاذب نیز باشد. مثلاً به
یک سیگار فروش تفهیم میشود که فروش سیگار نه تنها هیچ نوع خدمتی به جامعه نیست، بلکه جامعه را آلوده و مسموم میکند.
جوایز نقش تحریک کنندهای دارند. بیتردید یکی از رموز استفاده از جوایز در مناسبات اجتماعی، پدید آوردن تحرک اجتماعی است. البتّه جایزه برای شروع کار و حرکت خوب است، امّا نمیتواند تداوم به آن بخشد. جایزه مثل هل دادن ماشین است؛ وقتی ماشین روشن شد، باید خودش بتواند به راهش ادامه دهد.
مسئله مهم دیگر نوع جایزه است که باید کارشناسی شده و متناسب با مخاطب از جهت سن و سال و جنسیت و موقعیت شغلی واجتماعی افراد باشد.
امروزه نقش رسانهها از نقش ارتشها و جنگ سرد از جنگ نظامی کاریتر است. با صدا و سیما و مطبوعات میتوان ملتی را اصلاح یا فاسد کرد. با ابزار تبلیغ، راههای ناهموار را به راحتی هموار میسازند. بسیاری از ناهنجاریها و عادات غلطی که در جامعه وجود دارد با فرهنگ سازی توسط رسانهها قابل رفع است.
صدا و سیما میتواند با نمایش تئاتر یا فیلم ازدواجهای ساده را به یک ارزش تبدیل نماید. سادهزیستی را به عنوان یک ارزش اجتماعی گسترش دهد. اشتیاق به تولید را در آحاد جامعه پدید آورد.
بنابراین قدرت و نقش رسانهها در ایجاد و تقویت انگیزهها نباید دست کم گرفته شود.
گرچه این عامل به طور کلّی در ضمن بحث زیبایی گذشت، امّا چون مستقلاً هم اهمیت دارد، ما این عامل را جداگانه مطرح میکنیم.
محیطهای کار و فعالیت ما باید تمیز و حتی المقدور وسیع باشند. باید مدارس و محیطهای آموزشی و کتابخانهها بهترین مکانها از جهت نور و وسعت و تمیزی باشند. نمازخانهها در ادارات، کارگاهها و محلاّت باید تمیزترین محیطها باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اسلام، دین پاکیزگی است، پس شما هم پاکیزه باشید، زیرا داخل بهشت نمیشود مگر شخص پاکیزه.(1)
همچنین فرمود: تا میتوانید پاکیزه باشید که خداوند متعال اسلام را بر پاکیزگی بنا فرموده است.(2)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خانههای خود را از تار عنکبوت پاک و تمیز کنید که وانهادنش در خانهها موجب تنگ دستی است.(3)
امام صادق علیه السلام فرمود: شستن ظرفها و جاروب کردن خانه در جلب رزق مؤثر است.(4)و در سخنی دیگر فرمود: همانا خدا زیبا است و زیبایی را دوست میدارد.(5)
رسول خدا صلی الله علیه و آله برای محیطهای اجتماعی ارزش ویژهای قائل بود و میفرمود: هرکس روزهای پنجشنبه وشبهای جمعه مسجد را تمیز کند وبه اندازه ذرهای خاکروبه از مسجد بیرون ببرد، خداوند او را میآمرزد.(6)
گاهی نداشتن انگیزه و نشاط به خاطر ناتوانی جسمی است و ورزش، تن آدمی را با نشاط و سالم و نیرومند ساخته و کسالت را برطرف میکند. چنانکه گفتهاند: عقل سالم در بدن سالم است.
کسی که ورزش میکند، با انگیزه و نشاط بیشتری کارهایش را انجام میدهد. زن و مرد، پیر و جوان همه باید ورزش کنند.
از عوامل رکود و بینشاطی، ورزش نکردن است که متاسّفانه دنیای صنعتی، از ورزش و حرکات فیزیکی کاسته است. در حالی که بیشتر عبادات ما همراه با حرکت و تلاش است.
بهترین جایزه ورزشکار، سلامتی جسم و روان خود اوست. بنابراین هر چه ورزشکار و محیط ورزشی بیشتر باشد، نیاز به زندان و بیمارستان کمتر شده و باعث لطافت و شادابی جسم و روح میشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ورزش و بازی کنید، که من دوست ندارم در دین شما سختی و زمختی ببینم.(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: من بدن خود را برای سختیها و تشنگی و گرسنگی همانند درختهای صحرائی، مقاوم و پرقدرت تربیت کردهام.
هر که کار فکری بیشتری دارد، نیازش به ورزش بیشتر است. ورزش، کمک به مغز است. با این که وزن مغز دو درصد وزن بدن است، بیست درصد اکسیژن مصرفی را به کار میبرد و هر چه تنفس و خونرسانی بهتر باشد، آمادگی فکری بیشتر خواهد بود.
ورزش، توانائی، تعهّد و قبول مسئولیت، دقّت و پشتکار را در جوانان
1) (1)) . نهجالفصاحه، ص 531.
تقویت میکند.
روش مبارزه با حریف، سرعت تصمیمگیری و پیروزی بر رغیب، لذّت کار دسته جمعی، از آثار ورزشهای جمعی است.
کسی که ورزش میکند، آمادگی وانگیزه بهتری برای کارهای سخت و سنگین داشته و در برابر امراض مقاومتر و برای انجام عبادات و کمک به محرومان، جهاد، ظلم و ظالم ستیزی و... نشاط بیشتری دارد. و این در صورتی میسّر است که وظائف اندامها را بدانیم.
در بازی، تخیّلات و عواطف، حضور قطعی دارند، امّا در کار، تنها فعالیتهای ذهنی و هوشی و محاسباتی و مهارتی مطرح هستند و میتواند موضوع هر دو یعنی بازی و کار، یکی بوده و بازی هدفدار باشد.
خداوند متعال برای انتخاب رهبر و مدیر یک جامعه، شرط قدرت و سلامت جسمی را در کنار توان علمی و آگاهی او قرار داده است. در مورد انتخاب طالوت به فرماندهی فرمود:(زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ)1
البتّه ورزشهای ما باید آموزش دهنده و تقویت کننده راه و رسم زندگی صحیح باشند، مانند آموزش درست راه رفتن، نشستن، جابجایی اجسام سنگین، درست نفس کشیدن و...
خانوادهها بچهها را از بازی منع نکنند، بلکه بازیها را جهتدار کنند.
چون بازی از جهت جسمی باعث استحکام استخوانها و ورزیدگی اعضا و چابکی آنها میشود و از جنبهی روانی و ذهنی باعث تحریک کنجکاوی، رشد حواس، فعالیت هوشی و تحقق ابتکار میشود و از جنبهی عاطفی به درک تفاوت مهر با خشونت و تعادل احساسات منجر میشود، و حسّ حق
جویی و همکاری و تعاون تقویت میگردد.
بزرگان علم اخلاق و تربیت گفتهاند: کودک باید پس از بازگشت از محیط درس، اندکی خود را با بازیهای طبیعی و سالم سرگرم کند تا مجدداً به وجد و نشاط آید و چنانچه کودک را از تفریح و بازی باز دارند، روحش پژمرده خواهد شد.(1)
انجام کار به صورت گروهی، انگیزه و نشاط بیشتری از انجام آن به شکل انفرادی دارد. ورزشهای گروهی مانند: کوهنوردی، فوتبال، والیبال و... همواره در یک تعادل طرفینی قرار دارند. گویا هر فردی به دیگری روحیه میدهد. ما وقتی دستهجمعی کاری را انجام میدهیم، کمتر احساس خستگی میکنیم. در ماه رمضان، روزه گرفتن سادهتر است. زیرا همه روزه هستند و همراهی با جمع، رنج گرسنگی و تشنگی را کاهش میدهد.
اسلام نیز همواره بر اجتماع تأکید ورزیده است. از جمله میفرماید: «یداللّه مع الجماعة»(2)
کار دستهجمعی در بخش تحقیق و یا تولید و یا خدمات، انگیزه را چندین و چند برابر میکند.
از ابتکارات بسیار جالب امام خمینی قدس سره تأسیس بسیج و جهادسازندگی بود که غوغایی در انگیزه و نشاط ملّت انقلابی به پا کرد.
قرآن میفرماید:(الْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً)1 خداوند چون ضعف شما را دید، به شما تخفیف داد.
با افراد ضعیف باید با مدارا و تخفیف برخورد کرد.
مرحوم پدرم در جلسه قرائت قرآن، به افراد بیسواد میگفت: همان سوره قل هو اللّه را که حفظ هستید بخوانید تا آنها هم انگیزه پیدا کنند در جلسه شرکت کنند.
اگر میخواهیم مسجد بسازیم، نگوییم هر کسی باید حداقل فلان مقدار پول بدهد، بلکه کاری کنیم آن کس که توان مالی کمی هم دارد، انگیزه پیدا کند به اندازه توانایی خود مشارکت کند.
اسلام عزیز میگوید: برای اقامه نماز اگر میتوانی بایست، نمیتوانی بنشین و گرنه خوابیده نماز بخوان.
نمازشب که یازده رکعت است، میتوانی تنها به خواندن سوره حمد اکتفا کنی یا نشسته بخوانی و اگر حال نداری، دو رکعت بخوان و بخواب.
برخی اعتقاد دارند که عادت، امری مذموم و ناپسند است. در حالی که عادتها دو گونهاند: عادت مثبت و عادت منفی. عادت به کارهای خوب، پسندیده و مورد تأیید است و نقش عمدهای در ایجاد و تقویت انگیزه داشته و اراده و گرایش انسان را به کار جدّیتر میکند. چنانکه رانندهای که با ماشین و جاده عادت کرده، انگیزه بیشتری برای رانندگی داشته و برای او آسانتر است.
گاهی تمرین و ممارست و عادت، انگیزه کار را بالا میبرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: زبانتان را به استغفار عادت دهید.(1)
یکی از اموری که انگیزه و نشاط کار را بالا میبرد، آن است که کار به طور منطقی و تدریجی پیش رود. چنانکه حکم تحریم شراب و قمار به تدریج و در چند مرحله نازل شد؛ ابتدا آن را کاری دارای منافع مادّی معرفی کرد که گناهش از سودش بیشتر است،(2)پس از چندی از نزدیک شدن به نماز در حال مستی منع شد،(3)سرانجام آیه 90 سوره مائده شراب و قمار را عملی شیطانی و ممنوع دانست.
بعضی در مرحله اول از آن دوری کردند، عدّهای پس از نزول آیه دوم و جمعی بعد از آیه سوم.
این ماجرا نشان میدهد که انسانها متفاوتند، شاید بتوان آنها را به میوهها تشبیه کرد: بعضی مانند توت خیلی زود رسیده و به سادگی چیده میشوند، بعض مانند انارند که کمی دیرتر رسیده و چیدنشان کمی زحمت دارد و بعضی مانند گردو دیرتر میرسند و چیدنشان بسیار سخت است. ولی در هرحال همه میوه و مفید هستند.
فایده برنامههای تدریجی این است که همه را وارد مجموعه میکند وبه همه بهره میرساند.
بسیارند افرادی که با انگیزه وارد کاری میشوند، ولی به تدریج انگیزه آنان کم میشود و این به خاطر آن است که روز اول در محاسبات خود به جای تکیه بر توان خود روی کمک دیگران حساب باز کرده بودند و همین که دیگران آنان را رها میکنند انگیزه خود را از دست میدهند. لذا لازم است برنامهریزی کارها بر اساس توانایی خود باشد و کمک دیگران تکمیل کننده باشد، تا اگر کمکی نکردند، انسان فلج و وامانده نشود. به گونهای باشیم که اگر کمک شدیم کار بهتر پیش رود، ولی اگر کمک نشدیم ورشکسته و بیانگیزه نشویم.
گرچه تقدیر و تشکر انگیزهبخش است، امّا اگر مقدار آن کم و زیاد شده و شرایط تقدیر و تشکر مراعات نشود، به جای ایجاد انگیزه، افراد را حساس و ناراحت میکند، چنانکه خداوند نسبت به افرادی میفرماید:(لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ)1 ،(لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ)2 ،(لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ)3 شاید آنان اهل رشد و هدایت و تقوی باشند. امّا نسبت به افراد دیگری به جای کلمه لعّل و شاید میفرماید:(أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ)4 ،(هُمُ الْمُتَّقُونَ)5 ،(هُمُ الْمُهْتَدُونَ)6 ، آنان قطعاً به درجه رشد و هدایت و تقوی رسیدهاند.
بنابراین در تقدیر و تشکر باید اصولی را در نظر گرفت از جمله:
از حدّ، حسادت و عجز و تشکر به اندازه، انصاف است.(1)
از همه زحمتکشان باشد. گاهی گروهی تلاش میکنند، ولی از بعضی قدردانی میشود که این نوع تشکر به جای دلگرمی، سبب دلسردی افرادی میشود.
علنی باشد. تا هم نشانه تواضع و انصاف تشکر کننده باشد و هم سبب نشاط مورد تشکر و هم انگیزهای برای بینندگان باشد.
جامع و کامل باشد. هم کتبی، هم شفاهی، هم مادّی و هم معنوی، هم رسمی و هم غیر رسمی.
از کار واقعی باشد. تشکر اگر از کار نمایشی و آماری و خودنماییها و خود اظهاریها باشد، مردم را به نفاق و تظاهر سوق میدهد.
غرورآفرین نباشد. باید به گونهای باشد که سبب غرور و رکود شخص مورد تشکر نشود و به او اعلام شود که راه رسیدن به مراحل بالاتر برای شما باز است.
از صمیم قلب باشد، نه منافقانه.
مفید و ماندگار باشد. بهتر است تشکر به گونهای باشد که آثارش ماندگار و پر بهره باشد، نه با چیزهایی که زود از بین میرود و کم فایده است. مثلاً اگر خواستیم از ورزشکارانی که در دنیا مدال گرفتهاند تشکر کنیم، سهمی از یک کارخانه تولید لباس ورزشی را به نام آنان کنیم تا ماندگار باشد، یا در آن کارخانه چند نفری از دوستان ورزشکار اشتغال یابند تا سود همیشگی برای او و برای روز سالمندی او قرار داده شود و تولید لباس ورزشی بیشتر و قهراً ارزانتر شود.
1) (1)) . نهجالبلاغه، حکمتها.
جایزه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای برندگان مسابقات، درخت خرما یا شتر حامله بوده که هر دو وسیله تولید هستند، ولی جوایز امروز مصرفی و دکوری و بیثمر و لحظهای و زود گذرند.
اگر اطرافیان و دوستان و همکاران ما، افراد با نشاط، پر تلاش، بلند همّت و با انگیزه باشند، انسان را باانگیزه میکنند. حضرت علی علیه السلام نام یاران مخلص و فداکارش را با ناله و آه میبرد تا شاید مخاطبین با یاد آن فداکاریها، انگیزه پیدا کنند.
بخشی از آیات قرآن، تجلیل یا انتقاد از افراد است تا ما با تلاوت و تدبّر در آنها، راه خود را پیدا کنیم.
در روایات میخوانیم که با افراد ترسو مشورت نکنید، زیرا در شما ترس ایجاد میکنند. با افراد بخیل دوست مباش که عامل ایجاد بخل در تو میشوند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: با کسانی معاشرت کنید که دیدار آنان شما را به یاد خدا بیندازد وسخن آنان در رفتار شما تأثیرگذارد و رفتار آنان شما را مشتاق آخرت کند.(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: معاشرت نکنید مگر با عالمی که شما را از پنج چیز به سوی پنج چیز ببرد: از شک به یقین، از کبر به تواضع، از ریا به اخلاص، از رغبت به خداترسی و از فریب به خیرخواهی.(2)
از اموری که نشاط و انگیزه را بالا میبرد، مالکیّت خصوصی است. انسان اگر بداند که نتیجه تلاش او به جیب خودش میرود، انگیزه و پشتکارش بیشتر میشود. انگیزهای که انسان برای ساختن خانه خود دارد با انگیزهای که برای ساختن خانه دیگران دارد، تفاوت زیاد دارد.
اگر مردم بدانند که بعد از مرگ اموالشان به دست دولت میافتد، چرخه اقتصاد کند میشود، ولی اگر بدانند که ثمره کار و تلاش آنان بعد از مرگشان به دست کسی میرسد که نسل و ذی حق او هستند و نسبت به آنان مسئولیت دارند، انگیزه و تلاش اقتصادی آنها کند نمیشود.
احترام به شخصیت انسانها، در آنها انگیزه ایجاد میکند. خداوند در حدود هشتاد آیه از قرآن کریم، اوامر و نواهی خود را با این جمله احترام آمیز شروع کرده است:(یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا...)
امام علی علیه السلام فرمود: «اجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب»(1)، دیگران را خوب خطاب کنید تا پاسخ خوب بشنوید.
هشام بن حکم، جوان باهوش و فرهیخته شیعه که در استدلال با مخالفان موفق بود، سن کمی داشت ولی از اندوخته علمی بالایی برخوردار بود. وارد جلسهای شد، امام صادق علیه السلام و شماری از اصحاب برجسته و با فضل و دانش ایشان گرد آن حضرت حلقه زده بودند، چون چشم امام به هشام افتاد از جا برخاست و او را احترام کرد و در کنار خود جای داد.
1) (1)) . غررالحکم.
افراد غیور در مواقعی که احساس میکنند آبرو، ناموس، شرف، مکتب، مقدّسات، وطن و شخصیت آنان در معرض خطر است، انگیزه مقابله در آنها بیدار میشود.
قرآن کریم برای تحریک احساسات مسلمانان میفرماید: چرا در راه خدا و برای نجات مستضعفان جنگ و مقاتله نمیکنید.(وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ)1
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمودند: دین ندارد کسی که شکمش سیر و در همسایگی او گرسنگانی باشند و او بیتفاوت باشد.(1)
امام حسین علیه السلام در عصر عاشورا که تمام اصحابش شهید شده بودند وغریب وتنها روی زمین افتاده بود دید دژخیمان سپاه عمرسعد به خیمهها حمله کردند، فریاد زد:
«یا شیعَةَ آلِ أبی سُفیان إن لم یَکن لکم دینٌ و کنتم لا تَخافون المعادَ فکونوا أحراراً فی دنیاکم»(2)ای پیروان خاندان ابوسفیان، اگر دین ندارید واز قیامت نمیترسید لااقل آزادمرد باشید.
از دعاهای حضرت حضرت ابراهیم علیه السلام این بود که: خدایا نامم به نیکی باقی بماند.(وَ اجْعَلْ لِی لِسٰانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ)1
انسان اگر بداند که در قبال کاری که انجام میدهد نامش به خیر و نیکی برده میشود، حس تلاش در او زنده میگردد.
یاد نیک برای دیگران نیز انگیزه بخش است، در یکی از مساجد عکس بچههای شاگرد اول مدرسه را نصب کرده بودند. همین کار به ظاهر کوچک سبب رقابت در میان بچههای محله شده بود و آنان را برای بهتر درس خواندن و حضور بیشتر در مسجد تشویق و با انگیزه میکرد.
جوان فلسطینی و لبنانی وقتی میبیند دوستش که خود را به آب و آتش زده تا ملتش عزیز بماند، در پایتخت کشوری دیگر خیابانی به نام او ثبت میشود، اشتیاق پیدا میکند تا او نیز نام و یاد وراهش را ادامه دهد.
آشنایی و توجه به شغل و کار یا آئین و رسوم پدران و نیاکان، موجب گرایش فرزندان به آن کار و فعالیتها شده و در آنان انگیزه ایجاد میکند. بسیاری از بچهها اشتیاق دارند که شغل و راه و رسم پدرانشان را ادامه دهند؛ فرزند نجّار دوست دارد نجّار شود، فرزند عالم، هنرمند، پزشک، متخصص و... دوست دارد کار پدر را ادامه دهد. به هر حال کارهایی که پدران و اجداد انجام دادهاند، غالبا به نسلهای بعد منتقل میشود.
بسیاری از رسم ورسومات خوب اجتماعی و فرهنگی مثل برگزاری مجالس
بزرگداشت اهل بیت ویا فعالیت برای حمایت از محرومان ویتیمان وبیماران و یا تأسیس مراکز آموزشی پژوهشی، میراثی است که از نسلهای قبل به نسلهای بعد رسیده و بچهها از کودکی آموختهاند و انگیزه برای ادامه کار پیدا کردهاند.
استفادهی صحیح از احساسات قومی و ملی میتواند در ایجاد روحیهی نشاط و انگیزه مؤثر باشد.
افراد زیادی هستند که در مورد محلهای که در آن زندگی کردهاند، ده یا شهری که در آن متولد شده و یا کشوری که در آن بزرگ شدهاند، حساس بوده و احترام و اهمیت فوق العادهای قائل هستند. مثلا دوست دارند اگر میخواهند مدرسه و درمانگاهی بسازند، در همان مناطق بسازند. حال اگر این احساسات در مسیر درست بهرهبرداری شود، باعث آبادانی میشود وگرنه بسیار خطرناک است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ احد سه پرچم آماده کرد: پرچمی را به عنوان نماینده مهاجرین به دست علیّ بن ابی طالب علیهما السلام داد و پرچمی را به نماینده قبیله اوس وپرچم دیگری را به نماینده خزرجیان سپرد.
این حسّ وطن دوستی، میتواند وحدت جمعی پدید آورده و انگیزهها را تقویت کند.
اگر در کارها به هنر توجه شود و هنرمندانه اجرا شود، انگیزه و نشاط بیشتر میشود. اگر اذان مؤذّن، قرائت امام جماعت، ساختمان و فضای مسجد، هنرمندانه باشد، جاذبه مردم به مسجد بیشتر میشود.
خطّ زیبا و متون و اشعار زیبا، در جذب افراد بسیار مؤثر است. حتّی درب و دیوار حیاط مدرسه میتواند هنری و الهامبخش باشد. به هر حال هنر در ساختمان، نوشته، سخن، خط و فیلم، ایجاد انگیزه میکند.
با فیلم و نمایش میتوان انگیزهها را بالا برد، به جای حرف با عمل هنرمندانه بیشتر میتوان مردم را به کار خیر دعوت کرد. پیرمردی وضویش غلط بود، امام حسن و امام حسین علیهما السلام که خردسال بودند، وقتی دیدند وضوی پیرمرد غلط است، تصمیم گرفتند او را آگاه کنند. با خود گفتند اگر مستقیم به او بگویند، ممکن است ناراحت شود، لذا دست به حرکت نمایشی زدند و نزد پیرمرد رفته و گفتند: ما وضو میگیریم، تو ببین وضوی کدام یک از ما صحیح است.
پیرمرد پس از مشاهده وضوی آنها متوجه خطای خود شد و گفت: وضوی شما درست است، وضوی من غلط است.
استفاده از وسایل کمک آموزشی نیز نوعی هنر است، چنانکه حضرت علی علیه السلام برای یادآوری آتش قیامت از آهن داغ شده استفاده کرد و هنگامی که عقیل برادر نابینای حضرت امیر، از آن حضرت درخواست کرد که یا علی، تو رئیس حکومت هستی، من هم برادر تو هستم، وضع مالی من خوب نیست، یک چیزی بیشتر به ما بده!
حضرت برای یادآوری آتش جهنم، آهن داغ شدهای را به او نزدیک کرد و او را متذکر درخواست اشتباهش نمود. یعنی به جای گفتار، هنرمندانه از ابزار کمک آموزشی استفاده کرد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به یارانش که در حال کندن خندق و یا ساختن مسجدی بودند، سفارش کرد هنگام کار، سرود موزون و خوش معنایی را به صورت دسته جمعی بخوانند. بدون شک این کار در انگیزه و نشاط افراد تأثیر دارد.
اصولاً ادیبانه و خوب سخن گفتن، هم در خود ما و هم در طرف مقابل احساس خوشایندی پدید میآورد.
یکی از ابعاد اعجاز قرآن ادبیات وفصاحت وبلاغت این کتاب آسمانی است، حتی مخالفان این کتاب نمیتوانستند شوق وشعف خود را از زیبایی شگفتآور ادبی این کتاب پنهان کنند.
سخن نیکو وقتی در قالب ادیبانه ارائه شود، جاذبه را دوچندان میکند. گاهی انتقادی که به جای صراحت، با زبان اشاره و تمثیل مطرح شود، توفیق اصلاح بیشتری به همراه خواهد داشت.
استفاده از ادبیات در گفتار و نوشتار، اثری روحافزا داشته و انگیزه و نشاط افراد را افزون میکند.
تأمین نیازهای طبیعی و غریزی، انگیزه را تقویت میکند. چه بسا کسانی که با ازدواج وتشکیل خانواده، نشاط وانگیزه مضاعفی برای کار کردن پیدا میکنند. وقتی کارمند و شاگردی که جوان پاک و باکمالی است مدیرعامل و یا صاحب مغازه و استادکارش، مقدّمات ازدواجش را فراهم میکند، عشق او را به کار و تلاش دوچندان میکند.
قرآن قصه شیرینی نقل میکند؛ حضرت موسی علیه السلام وقتی تحت تعقیب مأموران فرعون قرار گرفت و به سمت مَدیَن فرار کرد، هنگام ورود به شهر، به چاه آبی رسید که چوپانان برای گوسفندان خود آب برمیداشتند و دو دختر هم کناری ایستاده بودند و مراقب گوسفندان خود بودند. وقتی حضرت علّت را از آنان پرسید، گفتند: پدر پیری داریم که توان کار کردن ندارد و ما
کار میکنیم، ولی برای آنکه با مردان اختلاط پیدا نشود، باید صبر کنیم تا آنان ابتدا به گوسفندانشان آب بدهند و بروند، آنگاه ما گوسفندانمان را سیراب کنیم.
موسای جوانمرد جلو آمد و گله آنان را آب داد و آنگاه غریبانه به گوشهای رفته و دست به دعا برداشت و از خدا استمداد نمود.
این خدمت خصوصیاتی داشت، از جمله:
خدمت در حال فرار از رژیم فرعون.
خدمت در شهر غریب.
خدمت بدون منّت.
خدمت به افراد ناشناس.
خدمت بدون مزد و تقاضا.
خدمت بدون مأموریت و ابلاغ.
خدمت در حال نیاز و گرسنگی.
خدمت بدون توقّع پاداش.
خدمت بدون آنکه از قبل وامدار باشد.
خدمت بدون تبلیغات و سر و صدا.
خدمت در آفتاب و هوای بسیار گرم (چون بعد از آب دادن به گوسفندان در سایهای پناه گرفت).
خدمت یک نفره و بدون کمک.
خدمت با تکیه بر توانمندیهای خود.
دختران که زودتر از هر روز به خانه برگشتند، ماجرا را برای پدر تعریف کردند. حضرت شعیب علیه السلام دخترانش را به دنبال موسی فرستاد تا او را به
نزدش آورده و ضمن تشکر مزدی به او بدهد.
وقتی موسی به نزد حضرت شعیب رسید و ماجرای فرار و غربت خود را بیان داشت، حضرت شعیب به او پیشنهاد ازدواج با دخترش را داد، در قبال آنکه هشت سال یا ده سال چوپانی کند.
و بدین سان حضرت شعیب با این پیشنهاد مشکل بیخانمانی، ازدواج واشتغال موسی را حل کرد.
در جامعه ما نیز جوانان مؤمن و خوبی داریم که با وجود تخصص و غیرت کاری در آنان، امّا شغل و خانهای نداشته و ناامید شده و از جامعه بریدهاند، اگر کسی آنان را یاری کند، انگیزه و تلاش آنها چند برابر میشود.
اگر ماشینهای سالم با هم مسابقه گذاشتند، هنری نکردهاند؛ هنر این است که ماشین سالم، ماشینی را که در جاده مانده است، بکسل کند.
نیازهای طبیعی انسان وقتی از طرق سالم تأمین نشود، اضطراب و رنجهای درونی و انواع بیماریها را در پی خواهد داشت.
بسیاری از افراد که انگیزهی لازم برای انجام کاری را ندارند، به تعبیر دانشمندی، دارای پارازیتهای روانی هستند. این پارازیتها اراده را سست میکند، وحدت شخصیت را برهم میزند و چندگانگی و تعدّد شخصیت ایجاد میکند. از این رو لازم است مربّیان به ویژه پدر و مادر این مسئله را جدّی بگیرند. مسئولین جامعه هم موظف هستند شرایط تسهیل و رفع این نیازها را فراهم کنند. مردم خیرخواه نیز هزینه کردن و سرمایهگذاری در این راه را از هر کار خیری در پیشگاه الهی مفیدتر بدانند.
ازدواج به موقع، از جوان بدون انگیزه، بیکار، پر خواب و تنبل، جوانی باانگیزه و مفید به حال جامعه خواهد ساخت.
از قویترین عوامل انگیزهبخش، محبّت است. زمانی که خانههای مردم از خشت و گل بود، به خاطر محبّت به خدا و اولیای خدا مساجد و کلیساها و حسینیهها و مهدیهها و حرمهای اولیای خدا را با بهترین آجر و سنگ و چوب میساختند. گلوله در درب بعضی از مساجد که چند قرن قبل ساخته شده فرونمیرود. ولی چارچوب درب بعضی از ادارات با یک مشت از جا کنده میشود، زیرا نجّار درب مسجد را براساس محبّت و عشق ساخته و مسئول خرید اداره براساس مأموریت و مناقصه و مزایده و اضافه کار و مانند آن.
انگیزه فداکاری والدین برای فرزند که قدیمیترین، پایدارترین، جامعترین و عمیقترین علاقههاست، محبّت به فرزند است.
علاقه والدین بخصوص مادر، علاقهای است که فقیر و غنی، شهری و روستایی، باسواد و بیسواد نمیشناسد و زیبایی فرزند در آن تأثیر ندارد. حتی بعد از مرگ فرزند این علاقه در قلب آنان پابرجاست.
آری، به خاطر محبّت، کار بهتر، سریعتر، بادوامتر، ارزانتر انجام میگیرد. میزبان هرچه بیشتر به مهمان علاقه داشته باشد، غذای بهتری تهیه میکند. شاید رمز اینکه مزد رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مودّت اهل بیت قرار داده شده:(قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ)1 و صدها حدیث درباره محبّت خداوند و پیامبر و اهلبیت او آمده، همین باشد. تا آنجا که میفرمایند: «وَ هَلِ الدِّینُ إِلاَّ الحُبّ وَ الْبُغْض»(1)آیا دین جز علاقه به خوبان و خوبیها و نفرت از بدان و بدیهاست؟
1) (2)) . بحارالانوار، ج 65، ص 63.
اگر محبّت باشد: انسان زود خسته نشده و در برخورد با سختیها قهر نمیکند و از کار خود دست برنمیدارد. آخرین توان خود را بکار میگیرد و از دیگران نیز کمک میگیرد.
علاقه او، دیگران را نیز علاقهمند و با نشاط میکند. در یک تحقیق علمی ثابت شده که وقتی افراد با اشتها و میل غذا بخورند، کسانی هم که به آنان نگاه میکنند به اشتها میآیند.
قرآن حتی از نماز بدون علاقه و با کسالت انتقاد میکند و به جای کلمه «أَقامُوا»، کلمه «قامُوا» را بکار میبرد:(قٰامُوا کُسٰالیٰ)1
قرآن حتی از کمک به فقرا که براساس کراهت و بینشاطی باشد انتقاد کرده است.(وَ هُمْ کٰارِهُونَ)2
وقتی که ما کسی را دوست داریم، سعی میکنیم در ظاهر و رفتار هم شباهت به وی پیدا کنیم. این عشق عامل بسیار مهمی در ایجاد انگیزه است. دانش آموزی که دوستدار معلمش باشد، سربازی که عاشق فرمانده وکارگری که مرید کارفرمایش باشد، انگیزه پیدا میکند در گفتار و کردار تشبّه به وی پیدا کند.
از عواملی که نشاط و انگیزه را بالا میبرد، ارتباط عاطفی است.
از امتیازات حقوق اسلام بر حقوق شرق و غرب آن است که حتّی قتل را سبب قطع محبّت و عاطفه نمیداند. قرآن در آیه قصاص میفرماید: قصاص حق شماست، سپس در ادامه میفرماید:(فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ
فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسٰانٍ ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ)1 قاتل برادر دینی تو است. پس میتوانی از قصاص او درگذری و دیه دریافت کنی آن هم بر اساس احسان و معروف.
در کدام کتاب حقوقی دنیا در مادّهای که سخن از قصاص قاتل است، کلمات «عفو، برادر، معروف و احسان» به چشم میخورد. این سیمای مکتب اسلام است.
در اسلام هر سخن و کاری که علائق اجتماعی را زیاد میکند، یا واجب شمرده شده یا مستحب. نظیر عیادت بیمار، سوغاتی سفر، تشکر از دیگران، سلام کردن، دست دادن، دید و بازدید، هدیه، قرض الحسنه، بدرقه، دعا کردن، و در مقابل، هر کاری که علاقه افراد به یکدیگر را محو یا کم میکند، حرام یا مکروه شمرده شده است، نظیر غیبت، سخنچینی، بخل، تکبّر و منّتگذاری.
روشن است که تحکیم علائق اجتماعی و روابط عاطفی، انگیزه و نشاط افراد را برای تلاش و خدمت افزون میکند.
از اموری که انگیزهها را بالا میبرد، توجه و استقبال مردم است که از قدیم گفتهاند: «مستمع، صاحب سخن را بر سر شوق آورد».
اگر مردم حضور و توجه نداشته باشند، حتی حضرت علی علیه السلام خانهنشین میشود. همان گونه که اگر نخ به دنبال سوزن نباشد، سوزن قدرت مانور در پارچه را ندارد.
البتّه برای جلب نظر مردم انجام هر کاری درست نیست و باید از راههای مشروع و منطقی مردم را به صحنه آورد.
از عوامل بالا رفتن انگیزه، استفاده از چهرههای محبوب است. مثلاً هرچه سخنران جلسه مهمتر باشد، انگیزه برگزار کنندگان و شرکت کنندگان بیشتر میشود.
پیراهنی که امام رضا علیه السلام در بارهاش فرمود: من هزار بار قرآن را در آن ختم کرده وهزار شب این پیراهن را پوشیدهام و نماز خوانده عبادت کردهام. برای افرادی مثل دعبل که بیست سال به خاطر حمایت از اهل بیت آزار و اذیت دیده و سخت تعقیب حکومت بنیعباس بوده، ارزش واهمیت ویژهای دارد.
قرآن به پیامبرش میفرماید: از مردم زکات بگیر و برآنان درود بفرست. سپس میفرماید:(إِنَّ صَلاٰتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ)1 و سلام و درود تو ای پیامبر، برای آنان آرامبخش است.
آیه نمیفرماید هر درودی آرامبخش است، درود تو که شخصیت محبوب و یگانهای، آرامبخش است. در فرانسه بر سردر هر خانهای که مدّتی یکی از فرهیختگان در آن سکونت داشته، تابلویی سنگی نصب شده که فلان شخصیت در فلان تاریخ برای مدتی در اینجا زندگی کرده است.
بعد از انقلاب که مسئول سوادآموزی شدم. حدود نیمی از مردم بیسواد بودند. خدمت بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی قدس سره رسیدم و گفتم:
کار معلّمین سوادآموزی سخت است، زیرا باید به روستاها هجرت کنند، در خانهها را بزنند، افراد بزرگسال بیسواد را شناسایی و دعوت کنند و با حقوق کم و غیر رسمی این کار سخت را انجام دهند، لکن اگر شما که رهبر محبوب همه هستید، به این معلمین از طریق بنده که نمایندهی شما هستم سلام مخصوص برسانید، دستاندرکاران سوادآموزی با این سلام گرم شما، خوشحال و دلگرم و با انگیزهتر میشوند.
حضرت امام فرمود: سلام مخصوص مرا به این افراد برسانید.
و من در سفرها حامل این پیام سلام بودم و همین که سلام را ابلاغ میکردم، احساسات خوب معلّمین را به خاطر این تفقد و سلام شاهد بودم. آری گاهی یک ابلاغ سلام و تشکر از سوی افراد برجسته، تأثیر زیادی در بالابردن نشاط و انگیزه افراد دارد.
از اموری که انگیزهها را بالا میبرد، برخوردهای نیک است. از جمله:
در سخن، بهترین کلام را بگوییم.(یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)1
اگر مسأله ناروایی دیدیم، با بهترین شیوه با آن برخورد کنیم.(ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)2
با نامی که دوست دارند، مردم را صدا بزنیم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حتی کودکان را با احترام و کرامت و کنیه خانوادگی صدا میزد.
بیش از ظرفیت و توان و ذوق و ابزاری که دارند، تکلیف نخواهیم.
تکریم و احترام و تقدیر خصوصی، مانند روغنرسانی به ماشین است که
حرکت آن را تند و بدون اشکال میکند.
تکریم افراد حتی با آنان هم غذا شدن و رفتار یکسان داشتن و نظرخواهی و مشورت با آنان، روحیه و انگیزهها را بالا میبرد.
هر انسانی میداند افرادی در جامعه فقیر یا یتیم یا گرفتارند، امّا اگر در تلویزیون صحنههایی از فقر و نیاز و گرفتاریها مطرح شود، انگیزه بینندگان برای کمک بیشتر میشود.
قرآن میفرماید:(یَتِیماً ذٰا مَقْرَبَةٍ)1 یتیمی که فامیل تو است.(أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَةٍ)2 یا فقیری که فرش ندارد و روی خاک نشسته است. با طرح مسأله خویشاوندی و خاکنشینی، ایجاد انگیزه در مخاطب میکند.
قرآن پیامبر اسلام را مأمور میکند که یاد بزرگان و سختیهای آنان را مطرح کند؛ خواه مرد باشند یا زن.(وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ)3 ،(وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ مَرْیَمَ)4
همان گونه که در روایات برای عزاداری امام حسین علیه السلام و اصحاب گرامش سفارش بسیار شده برای اینکه ما بدانیم برای مبارزه با طاغوت و بیعت نکردن با ستمگر تا کجا باید مقاومت کنیم و شنیدن فاجعه کربلا برای ما درس و عبرت باشد، تا در برابر فشار سختیها و محاصره اقتصادی و نظامی تسلیم نشویم، همان گونه که در کربلا قطع آب که بالاترین فشار اقتصادی بود و محاصره نظامی هفتاد و دو نفر توسط دهها هزار نفر، موجب تسلیم شدن آنان در برابر دشمن نشد.
خداوند در هر شخصی ذوقی قرارداده که اگر گرایشها و استعدادهای خود را بشناسد و در آن مسیر گام بردارد، موفق خواهد شد. چه بسا افراد نابغهای که اگر بر خلاف ذوقش به انجام کاری گمارده شود و تغییری در مسیر دلخواهش حاصل شود، حتّی به اندازه یک فرد عادّی مفید نباشد.
بنابراین یکی از عوامل انگیزهبخش، گام نهادن در راهی است که طبق ذوق و گرایش روحی انسان باشد.
وجدان یکی از نیروهای برانگیزنده در انسان است.
امام صادق علیه السلام هنگام گذر از منطقهای فرمودند: ببینید این کسی که کنار جاده افتاده چه مشکلی دارد؟ گفتند: آب میخواهد، فرمود: به او آب بدهید. گفتند: آقا مسلمان نیست. فرمود: مسلمان نباشد، انسان که هست. شما وجدان واحساس که دارید.
حق دو قسم است؛ یک حق اسلامی و یک حق انسانی، حق اسلامی یعنی چون مسلمان هستیم، باید انجام دهیم. حق انسانی یعنی چون انسان هستیم باید انجام دهیم.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: مردم دو دستهاند؛ یا برادر دینی تو هستند ویا هم نوع تو. سیّد رضی یکی از دانشمندان بزرگ اسلامی، همین که به قبرستان غیر مسلمانها رسید، پیاده شد، گفتند: آقا اینجا قبرستان غیر مسلمانها است، چرا پیاده شدی؟! فرمود: من یک استادی داشتم مسلمان نبود، امّا حق معلّمی به گردنم داشت و در اینجا دفن است و من به احترام این استاد غیر مسلمانم، در اینجا پیاده راه میروم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شخصی که تصمیم به گناه داشت فرمود: آیا حاضری دیگری به ناموس تو نظر بد داشته باشد. حضرت با این سؤال، وجدان او را بیدار کرد. او خجالت کشید و دست از گناه برداشت.
امیر مؤمنان علیه السلام در نامه به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود:
فرزندم بین خود و مردم، خود را قاضی و میزان قرار بده وآنچه را برای خود میپسندی برای مردم بپسند وآنچه را برای خود نمیپسندی، برای مردم نیز نپسند.(1)
«والحمدللّه ربّ العالمین»
1) (1)) . نهجالبلاغه، نامه 31