ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:حکم «آمین» گفتن در نماز [کتاب]/ گروه پژوهش و پاسخ به شبهات ، عبدالامیر سلطانی ؛ مترجم : حسین علی عربی ؛ تهیه کننده: اداره ترجمه معاونت فرهنگی؛ ویراستاری: امرا... نصیری
مشخصات نشر:قم: مجمع جهانی اهل بیت علیه السلام، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۵۴ ص.۲۱×۱۴/۵ س م.
فروست:در مکتب اهل بیت علیه السلام؛ ۳۸
وضعیت فهرست نویسی:در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت:چاپ اول:۱۳۹۳.
شماره کتابشناسی ملی:۳۸۲۷۹۴۸
بسم الله الرحمن الرحیم
حکم «آمین» گفتن در نماز
گروه پژوهش و پاسخ به شبهات ، عبدالامیر سلطانی
مترجم : حسین علی عربی
«کار اساسی شما [مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) ]... معرفی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است به دنیای اسلام. بلکه به سراسر عالم، چون امروز همه دنیا تشنه معنویت اند و این معنویت در اسلام هست و در اسلامی که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) معرفی می کند به نحو جامع و کاملی وجود دارد».
( از بیانات مقام معظم رهبری «مد ظله العالی»، 1386/5/28)
مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) که تبلور اسلام ناب محمّدی(علیهماالسلام) و متّکی بر منبع وحیانی است، معارف ژرف و عمیقی دارد که از اتقان، استحکام و برهان برخوردار می باشد و مطابق با فطرت سلیم انسان هاست؛ بر همین اساس است که حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
«فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا» [شیخ صدوق(رحمه الله)، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج275:2]. این مکتب غنی و نورانی در پرتو عنایات الهی و هدایت ائمه ی اطهار(علیه السلام) و نیز مجاهدت هزاران جهادگر عرصههای علم و فرهنگ در طول قرون گذشته و حال، بسط و گسترش یافته است.
پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(قدس سره) و تأسیس نظام اسلامی با تکیه بر قوانین اسلامی و با
محوریت ولایت فقیه، افق های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدیدی را برای انسان های آزاده به ویژه مسلمانان و پیروان و محبّان اهل بیت(علیهم السلام) گشود و توجه بسیاری از نخبگان و مستضعفان جهان را به خود معطوف کرد.
مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)، مولود این دگرگونی مبارک است که به ابتکار مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظلّه العالی) در سال 1369 شمسی/ 1990میلادی تأسیس شد و تاکنون خدمات شایانی را در تبلیغ معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) و حمایت از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان انجام داده است.
معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) در راستای رسالت خود جهت ارتقای شناخت و آگاهی پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در موضوعات ، سطوح، مخاطبان و عرصه های مختلف، در حوزه های تولید کتاب و مجلات به زبان های متعدد و سائر محصولات فرهنگی به فعالیت پرداخته است .
این اثر با هدف معرفی معارف اهل بیت(علیهم السلام) و پاسخ به شبهات مخالفین به ویژه وهابیان و سلفیها تهیه شده و حاصل تلاش علمی و پژوهشی گروهی از پژوهشگران و نویسندگان فرهیخته و صاحب نظر و ارجمند می باشد.
در اینجا بر خود لازم می دانم از دبیرکل محترم مجمع، حضرات اعضای محترم شورای کتاب، مدیران محترم اداره کل پژوهش و ترجمه، رئیس محترم گروه مطالعات بنیادی، دبیر محترم شورای کتاب و گروه مطالعات بنیادی، مترجمین عزیز و همکاران ادارهی ترجمه تقدیر و تشکر نمایم. همچنین از برادرانی که در ویرایش، تایپ، مقابله، تصحیح، آماده سازی، نشر و چاپ این کتاب تلاش کردند، تشکر می کنم و توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.
معاونت امور فرهنگی مجمع در راستای تعمیق و پویایی آثار منتشره در حوزه ی معارف اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان، از دیدگاه ها و پیشنهادهای اساتید، فرهیخته گان، صاحب نظران و پژوهش گران ارجمند استقبال می کند تا زمینه های بسط و گسترش هرچه بیشتر معارف اهل بیت (علیهم السلام)فراهم گردد.
به امید تعجیل در ظهور و فرج منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج).
نجف لک زایی
معاون امور فرهنگی
وحدت، همبستگی، اتّحاد و انسجام، از اصول عقلانی و برخاسته از اعماق سرشت انسانی است؛ هم چنان که یک اصل ثابت، مسلّم و همیشگی دین مقدّس اسلام نیز بوده و هست و تحقّق آرمان های آفرینش و نیل به اهداف عالی آن در این راستا قابل دسترسی است و قطعاً هیچ قوم و آحاد جامعهای، در جنگ و فتنه، نزاع و تفرقه، به خیر و سعادت و کمال انسانی، نخواهد رسید.
امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) می فرماید:
إنّ الله سبحانه لم یُعط أحداً بفُرقةٍ خیراً ممّن مضی ولاممّن بقی. (1)
«خداوند سبحان، نه به گذشتگان و نه به آیندگان ، با تفرقه و جدایی خیری را عطا نکرده و نمی کند».
در سایۀ وحدت و یک دلی است که جامعه به آرمان ها و پلّه های ترقّی، گام نهاده و زیباترین استحکامات را بر سرتاسر جامعه حاکم می کند و محبّت و صمیمیت و صلح و صفا را می گستراند.
از این رو، می بینیم قرآن کریم با لحن محکم و با هدف هدایت، چنین می فرماید:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَاحُفْرَة مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . (2)
«همه با هم، به حبل الله چنگ زنید و پراکنده نشوید و یاد بیاورید آن زمانی را که با هم دشمنی می کردید. پس خداوند دل های شما را به هم نزدیک کرد و الفت و برادری بر شما حاکم نمود و (نیز) یاد بیاورید آن زمانی را که شما، در لبۀ پرتگاه آتش قرار داشتید، پس خداوند شما را از آن نجات داد و خداوند این چنین آیات خود را تبیین می کند، شاید به هدایت دست یابید».
و نیز پیامبر اکرم؛ حضرت محمّد بن عبدالله(علیهماالسلام) می فرماید:
«المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضاً». (1)
«نسبت فردِ با ایمان با مؤمن دیگر، همانند اجزای یک ساختمانند که هر جزئی از ساختمان، جزء دیگر را نگه داشته و محکم می نماید».
و نیز حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) می فرماید:
«المؤمن أخو المؤمن، کالجسد الواحد، إن اشتکی شیئاً منه وجد ألَم ذلک فی سائر جسده». (2)
«مؤمن برادر مؤمن است ، مانند آنکه یک جسد میباشند؛ اگر عضوی از آن به درد آید، درد و رنج آن به دیگر اعضاء خواهد رسید».
بنابر این تفرقه، کینه توزی، نزاع و خونریزی، هرگز مشروعیت و مصونیت نداشته و از کبائر و زشتیهاست که وجدان و عقل سلیم، آن را بی اساس و بی فرهنگی معرّفی کرده و در دین اسلام هم شدیداً مورد نکوهش و توبیخ قرارگرفته و مرتکب آن را به عذاب الهی، وعده داده است.
جهالت جاهلان و دسیسۀ دسیسه گران و فتنه انگیزان، در طول تاریخ مسلمین، کوشیده است که وحدتِ صفوف و یک پارچگی مسلمین، به جنگ و
خون ریزی تبدیل شده و کینه و بغض و بد بینی و اتّهام به خروج از دین و ورود در شرک را گسترش دهد. بنابر این بر مسؤلان و رهبران امّت و برآحاد جامعۀ اسلامی، فرض و حتم است که اجازه ندهند چنین فضائی بر جامعه اسلامی حاکم گردد و در نتیجه ذخائر و ثروت های امت اسلام، توسّط مستکبران روزگار و کافران خوش رنگ و نگار و صاحبان تراست ها و کارتل ها به راحتی و سهولت، غارت شود.
ما پیروان اهل بیت(علیهم السلام)، برخود لازم می دانیم جهت وحدت بیشتر مسلمین و زدودن موانع این اتّفاق و انسجام، نسبتهای ناروائی که در طول تاریخ، به ویژه در این سالهای اخیر، به مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و به صورت ناجوانمردانه نسبت داده شده، از خود دورکنیم و با تمام وجود، از این تهمت ها و نسبت ها توسّط تکفیری ها و جریاناتی که آلت دست انگلیسی ها، صهونیستها، و غارتگران امریکا و ... هستند، اعلان انزجار و تبرّی بجوییم.
از باب نمونه:
1 - ما که کتاب آسمانی مصون از تحریف، یعنی قرآن کریم را تنها کتاب همۀ مسلمین و بدون آن که کم و زیاد شده باشد و عیناً، همان قرآن کریم حضرت خاتم الأنبیاء محمّد مصطفی(علیهماالسلام) و ثقل اکبر و سرتاسر آن را داعی توحید و یکتاپرستی می دانیم؛
ما که بزرگ ترین موفّقیت پیامبر اکرم(علیهماالسلام) را نفی بتها (اصنام) و نفی عبادت لات و عزّی و اعلان و تحقّق کلمۀ توحید «لا إله إلا الله» می دانیم؛
ما که خطبه های غرّای توحیدی مولی الموحدین امیر المؤمنین(علیه السلام) را - شبانه روز - در مراکز آموزشی و پژوهشی، دانشگاه ها و حوزه ها و محافل علمی و تربیتی مان به تلاوت و تدریس و استضائه می نشینیم؛
«... متی غِبْتَ حتّی تَحْتاجَ إلی دلیلٍ یَدلُّ علیکَ... عَمِیَتْ عینٌ لا تراکَ... ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَک وَما الّذی فَقَدَ مَنْ وَجَدَک...». (1)
با همۀ این اوصاف، به صورت جاهلانه و مزوّرانه و مزدورانه به هدف بدبین کردن سایر مسلمین ناجوانمردانه به شرک متّهم شده و می شویم!!! (فما لهم کیف یحکمون)؟؟!!.
2 - اعتقاد به امام مهدی(علیه السلام) و مهدویت، ریشه قرآنی دارد و مذاهب و فرق اسلامی - روی هم رفته - به آن اعتراف دارند تا جائی که انکار آن را موجب قتل منکر آن دانسته اند. (2)
و نیز جایگاه رفیعی از سنّت و معرفت اسلامی را برای آن حضرت ذکر کرده اند و قاطبۀ علمای اهل بیت(علیهم السلام) و بسیاری از علمای مذاهب اسلامی، روایات و احادیث و اخباری که در شأن و ولادت آن حضرت است، مورد تصریح و تصحیح و اعتراف قرارداده اند؛ مانند صاحب سنن ترمذی، قرطبی مالکی، ابوجعفر عقیلی، سیوطی، ابن حجر عسقلانی، حاکم نیشابوری، بیهقی، ابن اثیر، بغوی، ابن قیم، ذهبی، تفتازانی، ابن کثیر دمشقی، جزری شافعی، عبدالوهّاب شعرانی، متّقی هندی، عبدالباقی زرقانی، سفارینی حنبلی، محمّد امین
سویدی، شوکانی، مؤمن شبلنجی، قنوجی بخاری، کتانی مالکی، خضر مصری، غماری شافعی، ناصر الدین البانی، ابواعلی مودودی، کمال الدین ابن طلحه شافعی، یاقوت حموی، ابو نعیم اصفهانی، ابن جوزی حنبلی، گنجی شافعی، جوینی شافعی، ابن علی شافعی همدانی، حمد الله مستوفی، ابن شحنۀ حلبی حنفی، خواجه پارسا حنفی، ابن صبّاغ مالکی، سراج رفاعی، ابن طولون دمشقی، ابو عبّاس قرمانی حنفی، ابن عامر شبراوی، ساباط قاضی حنفی، قندوزی حنفی، حمزاوی شافعی مصری، زرکلی سلفی، یونس سامرایی، احمد طوسی بلاذری، ابن شاکر بدری شافعی، عبدالکریم یمانی، صبان شافعی، ابن عماد دمشقی حنبلی و غیر اینان... .
حال نگاه بیندازید و ببینید:
امام مهدی(علیه السلام) و مهدویّت - که در کتاب و سنّت، محکم ترین ریشه و اساس و برهان و این همه معترف به تواتر و صحت و ولادت و حیات از جمیع فرق اسلامی دارد- چگونه با زشتترین تعبیرها مورد استهزاء و تمسخر و افتراء و نسبتهای ناروا قرار گرفته است؟!.
از این عصارۀ انبیاء و خلف اوصیا، گاهی به «امام مزعوم» و گاهی به «معدوم» و ... تعبیر میشود !! و گاهی مینویسند که شیعیان کنار سرداب حلّه یا سرداب بغداد، یا سرداب سامرّا (1)و یا ... مرکبی را آماده میکنند تا آن که او وقتی که از آن سرداب خارج شد، سوار آن مرکب شود!. اینان هنگام نماز هم، هم چنان در کنار مرکب باقی میمانند، زیرا ممکن است که در همان وقت از سرداب خارج شود و کسی کنار مرکب نباشد تا او را سوار کنند!!.
1) (1) - بالآخره، معلوم نشد این سرداب کجاست!
وارونه نشان دادن حقایق، تحریف و سیاه نمایی در زمینۀ اعتقادات و معارف حقّه اهل بیت(علیهم السلام) توسّط دشمنان و بقاء بر میتهای آکلة الاکباد و آنان که گوینده «لااله إلا الله و محمّدٌ رسول الله» و معتقدان معاد و محشر و اهل قبله و قرآن را همانند گوسفند سر می برند و جهت جلب رضایت سردمداران کفر و غاصبان قدس، همه گونه خوش خدمتی دارند و در تمام دوران ننگین رژیم جعلی و سفّاک صهیونیستی، در حمایت از مظلومین فلسطین، و مقدسات مسلمین حتی یک فشنگ و یا تیری رها نکردهاند، امّا هر روز شاهد آنیم که دسته دسته اهل قبله و توحید و بعثت و معاد را با کمال شقاوت و بی رحمی، قطعه قطعه و به آتش میکشند و فتنه و تفرقه را بین امّت اسلام میگسترانند.
لازم به تذکر است: این دو مورد به عنوان نمونه بود و گرنه مسلمانان هر روزه شاهد نشر و بسط صدها مورد دیگر با هزاران سایت و کتاب و مقالات و نرم افزار، توسّط این مجموعۀ فاقد عاطفه و رحم و متحجّر و تکفیری با هدف شوم تفرقه افکنی و جنگ و جدال در امّت اسلامی می باشند ،فإلی الله المشتکی.
در هر صورت، ما به عنوان این که به حفظ وحدت مسلمین و قطع ید اجانب از بلاد اسلامی و زدودن اتّهامات و افتراءات از مکتب اسلام و معارف اهل بیت(علیهم السلام) مکلّفیم، بر خود واجب میدانیم جهت زایل کردن بدبینی از ذهنیّتی که اینان در بین عموم مسلمین با دروغ، نفاق، افتراء و بهتان ساختهاند، اقدام نماییم و انزجار و بی زاری خود را از این تفرقه افکنان و جنگ افروزان وابسته به استکبار و کفر جهانی، اعلان نماییم.
مجموعۀ «فی رحاب اهل البیت(علیهم السلام)» (1)حدود چهارده سال پیش، جهت زدودن این ذهنیّت و زدودن برخی از موانع وحدت، در معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و با کمک، مساعدت و همکاری گروهی از فضلا و محققین (2)، طرّاحی و سپس مورد تنظیم و تدوین قرار گرفت.
بحمدالله به سرعت و به طور گسترده و چشمگیر، مورد استقبال محافل علمی و پژوهشی و علاقه مندان و دوستداران وحدت مسلمین، قرار گرفت.
شخصیّتهای علمی و دست اندرکاران نشر و قلم و گروههای محاوره و مناظره، در همان زمان تدوین و نشر، پیشنهاد ترجمهی این مجموعه را به زبانهای زنده دنیا دادند که بحمدالله ترجمۀ فارسی آن توسّط ادارۀ ترجمۀ
1) (1) - این مجموعه بیش از چهل جلد است که هر یک از آنها به یک موضوع و یک شبهه اختصاص دارد و به زبان عربی و با سبک مقارنه و ارائه دلائل تنظیم یافته است.
2) (2) - جهت تقدیر از زحمات عزیزانی که در این مجموعه به نوعی تلاش داشته و نقشی که در تحقّق این کار علمی و فرهنگی داشتهاند. متذکّر می شویم: 1 - ابوالفضل اسلامی (علی)؛ مسؤول گروه و مشرف علمی پروژه. 2 - سید منذر حکیم؛ پیگیر امور مجموعه. 5 - 3 - سید عبدالرحیم موسوی(رحمه الله)، شیخ عبدالکریم بهبهانی و صباح بیاتی؛ تهیه کنندگان بعضی از متون مجموعه. 9 - 6 - شیخ عبدالأمیر سلطانی، شیخ محمّد هاشم عاملی، شیخ محمّد امینی و شیخ علی بهرامی؛ تصدّی مسائل استخراج و مقابله. 13 - 10 - سید محمدرضا آل ایوب، عباس جعفری، حسین صالحی و عزیز عقابی؛ در مسائل تصحیح و تطبیق و روند امور. ضمن آن که از نظرات ارزشمند آقایان: شیخ جعفر الهادی (خوشنویس)، شیخ محمّدهادی یوسفی غروی، استاد صائب عبدالحمید وغیر اینان در برخی از این متون استفاده کردهایم. جزاهم الله خیر الجزاء. (ناشر)
معاونت امور فرهنگی، آماده گردید و اینک مورد بررسی مجدّد و ویراستاری قرار گرفت و تقدیم علاقه مندان میشود.
امید است که این تلاش و جهاد فرهنگی، مورد قبول پروردگار متعال و عنایت حضرت بقیّة الله الأعظم(عج) قرار گرفته باشد.
گروه مطالعات بنیادی
ابوالفضل اسلامی (علی)
1392/8/28
«آمین» گفتن بعد از سورۀ حمد، یکی از مسائل مورد اختلاف مذاهب اسلامی میباشد. مذهب شیعه معتقد است این عمل در سنّت وارد نشده و ذکر آن بعد از سورۀ حمد، باعث بطلان نماز است; زیرا اضافه کردن چیزی است که حتّی استحباب آن روایت نشده است؛ امّا مذاهب چهارگانۀ دیگر، نظر متفاوتی دارند؛ به این صورت که سه مذهب مشهور، آن را از سنّتهای نماز و واجب میدانند، در حالی که مذهب چهارم، آن را از مستحبّات میداند.
جزیری مینویسد:
«از سنّتهای نماز این است که نمازگزار بعد از فراغت از قرائت سورۀ حمد، آمین بگوید (1)و این بر امام و مأموم در نماز جماعت و بر کسی که نمازش را فرادا میخواند، واجب است... و این مقدار مورد اتّفاق نظر ائمّۀ سه مذهب است، ولی مذهب مالکیّه قایل است که آمین مستحب است نه واجب». (2)
روشن است که این اختلاف نظر در حکم آمین به ادلّۀ شرعیّهای باز میگردد که ائمّۀ مذاهب، در صدور فتوا بدان اعتماد کردهاند و
به عبارت دیگر، هر یک از دو مذهب شیعه و سنّی به ادلّۀ خاصّی برای فهم و استنباط حکم شرعی، ملتزم شدهاند.
در این کتاب، سعی میکنیم در ضمن اموری، مسأله را بر طبق نظر هر یک از دو مذهب، مورد بررسی قرار دهیم تا بفهمیم که کدام یک به سنّت پیامبراکرم (علیهماالسلام) نزدیکتر است.
نماز از عبادات است و در جای خود ثابت شده است که عبادات از جهت کم و کیف، ادا و قضا، وجوب و استحباب و اجزا و شرایط مربوطه، توقیفی هستند و باید بر طبق آنچه شریعت مقرّر فرموده است، به جای آورده شوند.
در این صورت، خروج بدون دلیل از آنچه پیامبر اکرم (علیهماالسلام) در کیفیّت نماز، ترسیم نموده است، تشریع محض و بدعت شمرده میشود که باعث بطلان عبادت است.
این مسأله مورد اتّفاق نظر تمام مذاهب اسلامی است و هیچ اختلافی در آن ندارند.
مرحوم کاشف الغطاء مینویسد:
«انجام عبادت، یا معاملهای که تکلیف آن به شرع باز میگردد، جایز نیست که با استناد به مأخذ غیر شرعی انجام گیرد، پس اگر کسی تکلیفی را در اصول یا فروع، در عبادات، یا معاملات، بدون استناد به مأخذ شرعی انجام دهد و قصد او این باشد که افرادی از او پیروی کنند، یا این حکم او باقی بماند، اگر بدون استناد به شرع، حکم کند، مخترع در دین شمرده میشود و اگر با استناد به شرع،
حکم کند، بدعتگذار شمرده میشود و بدعت در عبادات در مقابل سنّت قرار دارد و اگر کسی عملی را بدون استناد به منابع شرع، در تکالیف شرعی داخل کند، بدون آن که قصد سرایت آن را به دین داشته باشد، شریعتگذار در دین شمرده میشود»). (1)
تبیین ماهیّت عبادات و احکام آن بر عهدۀ شارع مقدّس میباشد. (2)در کتاب المغنی، تألیف ابن قدامه آمده است:
«عبادات، صددرصد توقیفی هستند و چیزی از آنها و به خصوص نماز، با قیاس و تعلیل ثابت نمیشود، البتّه شارع مقدّس ما را به ایراد الفاظ خاصّی در خطبههای نماز، ملتزم نکرده است؛ زیرا خطبهها برای موعظه است و بر حسب شرایط و اوضاع، فرق میکند، امّا در مورد نماز، رسول اکرم (علیهماالسلام) فرمودهاند
:«صَلُّوا کما رأیتمونی اصَلِّی. (3)همان گونه که دیدید نماز میخوانم، نماز بخوانید». (4)
توضیح داده شده است که فرق معاملات و عبادات در این است که معاملات، متوقّف بر الفاظی هستند که مقصود از آنها اراده شود،
1) (1) - کشف الغطاء، جعفر کاشف الغطاء: 269/1.
2) (2) - ر.ک: الفوائد الحائریّه: 478، فایدۀ 38؛ کشف اللثام: 418/3.
3) (3) - صحیح بخاری: 77/7، کتاب الأدب و در ج 133/8، باب: ما جاء فی اجازة الخبر الواحد فی الأذان و الاقامه؛ سنن دارقطنی: 273/1، کتاب الصلاة، باب ذکر الأمر بالأذان و الاقامه.
4) (4) - المغنی، ابن قدامه: 506/1.
یا چیزی که جانشین این الفاظ شود و یا به عبارتی، ثبوت معاملات برخلاف احکام، جعلی و قراردادی است، نه توقیفی که به وسیلۀ شرع بدانها ملزم شده باشیم؛ بنابراین، اگر عبادات توقیفی باشند، اختراع در آنها جایز نیست و از آن جا که نماز از عبادات است، اضافه کردن چیزی که از طرف شارع وارد نشده است، باعث بطلان آن میگردد.
پس از این مقدّمه به بررسی کلمۀ «آمین» میپردازیم که مورد اختلاف واقع شده است.
آیا این کلمه از الفاظی است که ذکر آن بعد از قرائت سوره حمد شرعاً وارد شده؟ و اگر وارد شده آیا به صورت مستحب یا واجب؟ که در صورت دوّم، ترک آن موجب بطلان نماز باشد.
نظر شرع مقدّس در این مسأله با مراجعه به روایاتی که به بیان کیفیّت نماز پیامبر اکرم (علیهماالسلام) پرداخته روشن میشود. با مراجعه به روایاتی که در کتب صحاح نقل گردیده و چگونگی نماز رسول خدا (علیهماالسلام) را به تفصیل بیان کرده ملاحظه میشود که آن حضرت، کلمۀ «آمین» را بعد از حمد، تلفّظ نمیکرده است.
از جمله آنها حدیث ابوحُمید ساعدی است که تعدادی از محدّثین آن را روایت کردهاند و ما در این جا آن را از سنن بیهقی نقل میکنیم:
«ابو علی عبدالحافظ روایت کرده است: ابوحُمید ساعدی [به عدّهای از اصحاب ] گفت: من شما را از چگونگی نماز رسول خدا (علیهماالسلام) آگاه میکنم. گفتند: چگونه؟ تو که بیشتر از ما با او نبوده و قبل از ما همراهش نبودهای؟! گفت: قبول دارم. گفتند: با این حال، آنچه را میدانی بیان کن. گفت: هنگامی که رسول خدا (علیهماالسلام) میخواست وارد نماز شود، دستهایش را تا شانههایش بالا میآورد، سپس تکبیر میگفت و پس از آن که تمام اعضای بدنش ساکت و آرام میشد، قرائت را شروع میکرد. پس از اتمام قرائت در حالی که دستهایش را تا شانههایش بالا میآورد، تکیبر میگفت، سپس به رکوع میرفت و کف دستهایش را بر زانوهایش میگذاشت. سپس بدون آن که سرش را تکان دهد، بر میخاست و سرش را بالا میآورد و میگفت: سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حمدَه، سپس دستهایش را تا شانههایش بالا میآورد و پس از آن که تمام اعضای بدنش معتدل و آرام میشد، میگفت: اللّهُ اکبر، سپس به سجده میرفت در حالی که دستهایش را از پهلوهایش دور میکرد، سپس از سجده برمیخاست و پای چپ را تا میکرد و بر آن مینشست. هنگام سجده، انگشتان پاهایش را باز میکرد. سپس به سجدۀ دوّم میرفت. آنگاه از سجده برمیخاست و بعد میگفت: اللّه اکبر، سپس پایش را تا میکرد و بر آن مینشست تا تمام اعضای بدنش در حالت تعادل و آرامش قرار گیرد.
آنگاه رکعت دیگری را به همان صورت به جای میآورد، سپس هنگامی که از رکعت دوّم برمیخاست، تکبیر میگفت و دستهایش را تا محاذی شانههایش بالا میآورد، همان طور که در ابتدای نماز انجام داده بود، سپس این کارها را در بقیّۀ نمازش انجام میداد تا به آخرین سجده نماز میرسید که میبایست بعد از آن، نماز را سلام دهد. در حال برخاستن از این سجده، پای چپ را کمی به عقب میکشید و بر ران چپ خود مینشست.
همۀ آنان گفتند: راست گفتی، رسول خدا (علیهماالسلام) همین طور نماز میخواند). (1)
امور زیر، صحّت احتجاج به این حدیث را توضیح میدهد:
1- تصدیق ابوحُمَید به وسیلۀ تعدادی از بزرگان صحابه (2)بر قوّت حدیث و ترجیح آن بر ادلّۀ دیگر، دلالت میکند.
2- او فرایض و سنّتها و مستحبّات نماز را بیان کرده، ولی آمین گفتن را ذکر نکرده است. با این حال، صحابه از او انتقاد و چیزی بر خلاف او ذکر نکردهاند، در حالی که در صدد عیبجویی از او بودهاند؛ زیرا در ابتدا قبول نکردند که او آگاهترین آنان نسبت به نماز رسول خدا (علیهماالسلام) است، با این حال همگی در آخر گفتند:
«راست گفتی، رسول خدا (علیهماالسلام) همین طور نماز میخواند».
و بسیار بعید است آنان که ده نفر و در مقام بیان و مذاکره بودند، تذکّر این نکته را فراموش کرده باشند.
3- اگر اشکال شود که این حدیث، عام است و به وسیلۀ احادیث تأمین، تخصیص خورده خواهیم گفت:
اگر ابوحُمید تمام فرایض، سنّتها، مستحبّاب و هیئت کامل نماز را بیان کرده و بر شمرده و در مقام تعلیم و بیان مسأله بوده حذف چیزی در این حال، خیانت است و این کار از او و تمام آن صحابه بعید است.
4- با این که بعضی از صحابۀ حاضر، مثل ابوهریره، احادیث تأمین را روایت کردهاند، در عین حال بر ابوحمید اعتراض نکردند.
بعد از آن که احادیث مربوط به چگونگی نماز رسول خدا (علیهماالسلام) را در کتب صحاح مورد بررسی قرار دادیم و ملاحظه کردیم که «تأمین» به عنوان سنّتی از سنّتهای آن حضرت در نماز ذکر نشده است، حال باید به بررسی روایاتی بپردازیم که در کتب احادیث شیعه نقل گردیده و اهل بیت علیهم السلام (1)در خلال آنها به
1) (1) - اهل بیت علیهم السلام کسانی هستند که رسول اکرم (علیهماالسلام) آنان را ِعدل قرآن کریم قرار داده و تمسّک به قرآن و ایشان را واجب گردانیده و پیروی از غیر این دو جایز نیست؛ بنابراین، اگر عترت طاهرین، گفتن آمین را در نماز تحریم کردهاند، باید از آنان اطاعت شود و در نماز، ذکر نگردد.
پیروانشان دستور دادهاند که برای حفظ سنّت جدّشان، از گفتن «آمین» در نماز خودداری کنند.
در این جا به تعدادی از نصوصی که از آنان روایت شده اشاره میکنیم:
1- محمّد بن یعقوب، از علیّ بن ابراهیم، از پدرش، از عبدالله بن مغیره، از جمیل، از امام صادق علیه السلام روایت کرده است:
«اذا کنتَ خلفَ امام فقرأ الحمد و فَرَغَ من قراءتها، فقل انت: الحمدلله ربّ العالمین و لاتقل آمین» .
«اگر در نماز جماعت بودی و امام از قرائت حمد، فارغ شد، تو الحمدلله ربّ العالمین بگو و آمین نگو».
همچنین محمّد بن حسن با اسناد خود از محمّد بن یعقوب مثل همین را روایت کرده است.
2- از محمّد بن یعقوب، از محمّد بن سنان، از ابن مسکان، از محمد حلبی روایت شده است:
«از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا بعد از قرائت فاتحة الکتاب، آمین بگویم؟ فرمود: نه».
3- و در حدیث زراره از امام باقر علیه السلام روایت شده است:
«وَ لا تَقولَنَّ إذَا فرغتَ مِنْ قِراءتِکَ، آمین، فَإنْ شئتَ قُلتَ: الحمدللّهِ ربِّ العَالمین». (1)
«هیچ گاه پس از قرائت حمد، آمین نگو بلکه اگر خواستی، بگو: الحمدلله ربّ العالمین».
امر سوّم در صدد بیان نظر اهلبیت علیهم السلام در مورد کلمۀ «آمین» در نماز بود. همچنین اگر به بررسی روایاتی بپردازیم که در صدد تبیین کیفیّت نماز در مکتب اهل بیت علیهم السلام هستند، میبینیم که ذکری از کلمۀ «آمین»، بعد از قرائت فاتحه به میان نیامده است.
در این جا به برخی از روایاتی که در این خصوص وارد شده و از جهت سند و دلالت مورد اعتماد است، اشاره میکنیم:
«محمّد بن حسین با اسناد خود از حمّاد بن عیسی روایت میکند:
«روزی امام صادق علیه السلام از من پرسید: آیا نماز را به خوبی به جای میآوری ای حمّاد؟!عرض کردم: ای آقای من! من کتاب حریز در نماز را از حفظ هستم [و بر طبق آن نماز میخوانم].
1) (1) - وسائل الشیعه: 4/ 752، کتاب الصلاة، باب عدم جواز التأمین فی آخر الحمد، ح 4.
فرمود: اشکالی ندارد، برخیز و نمازی بخوان. [برخاستم و نمازی خواندم، پس از آن حضرت فرمود]:
یا حمّاد! لاتحسن أنْ تُصَلِّی، ما أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ (منکم) أنْ یأتِی عَلَیه سِتّون سنةً او سبعُونَ سَنَة فَما یقیم صلاة واحدةً بِحدُودِها تامة؟! ، ای حمّاد! نماز را به خوبی به جای نمیآوری. چقدر برای یکی از شما زشت است که شصت، یا هفتاد سال از عمرش گذشته باشد، امّا حتّی یک نماز را با تمام حدودش به جای نیاورده باشد؟! من خیلی خجالت کشیدم و عرض کردم: فدایت شوم! پس نماز را به من یاد بدهید.
ابوعبدالله برخاست و رو به قبله ایستاد. دستهایش را در حالی که انگشتانش بهم بسته بود، بر رانهایش گذاشت، در این حال پاهایش را به هم نزدیک کرده تا جایی که بین آنها به اندازۀ سه انگشت از هم باز شده فاصله بود. او با خشوع و فروتنی تمام انگشتان پاهایش را رو به قبله کرد و مواظب بود که از قبله منحرف نباشند، سپس گفت: اللّه اکبر. آنگاه سورۀ حمد و سپس سورۀ توحید را با ترتیل قرائت کرد، سپس صبر کرد و نفسی کشید سپس در حالی که هنوز ایستاده بود، گفت: الله اکبر. آنگاه به رکوع رفت و کف دستهایش را بر زانوهایش گذاشت. در حال رکوع، زانوهایش را تا آخر صاف کرد به طوری که پشتش کاملاً مسطّح شد، به گونهای که اگر قطرۀ آبی بر پشتش ریخته میشد، پایین نمیریخت. در حالی که گردنش را صاف نگه داشته و چشمهایش
را بسته بود، سه بار با ترتیل گفت: سبحانَ ربّی العظیم و بحمدِهِ، سپس از رکوع برخاست و در حالی که صاف و آرام ایستاده بود; گفت :سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حِمَده، سپس در حالی که ایستاده بود، تکبیر گفت و دستهایش را تا محاذی صورتش بالا آورد و پس از آن، به سجده رفت. او دستهایش را قبل از زانوهایش بر زمین گذاشت. در سجده سه مرتبه گفت: سُبحانَ رَبیّ الأَعْلی وَ بِحمدِهِ و در این حال، جایی از بدنش را بر جای دیگر نگذاشته بود.
او بر روی هشت موضع به سجده رفته بود: پیشانی، دو کف دست، دو زانو، دو انگشت بزرگ پاها و همچنین بینی. این مواضع هفتگانه از واجبات سجده است و گذاشتن بینی بر زمین از سنّت است، سپس سرش را از سجده برداشت و پس از آن که کاملاً نشست، گفت: اللّه اکبر. در حال نشستن، روی پای راست را بر کف پای چپ گذاشت و بر ران چپ خود نشست و پس از اللّه اکبر، گفت: أَستغفِرُ اللّه رَبّی و اتوب الیه، سپس در همان حال نشسته، تکبیر گفت و به سجده دوّم رفت و آن را همانند سجدۀ اوّل به جای آورد. او در حال رکوع و سجده هیچ یک از اعضای بدن را بر عضو دیگر تکیه نداد و در سجده آرنجهایش را از بدن دور کرده و آنها را بر زمین نگذاشته بود، پس از آن که دو رکعت نماز را با این اوصاف به جای آورد، فرمود:
«یا حمّاد! هکذا صَلّ، ولا تَلتَفتْ وَ لا تَعْبَث بیدیک و أَصابِعَک، و لاتبزِّق عَنْ یَمینک و لا عَنْ یسارِک و لا بین یَدَیْک». (1)
«ای حمّاد! این گونه نماز به جای آور و متوجّه اطرافت نباش و با دستها و انگشتانت بازی نکن و به راست و چپ، یا جلوت آب دهان نینداز».
روایات بعدی با اختلاف کمی، کیفیّت نماز را بیان میکنند و این اختلاف اندک، ناشی از تعدّد طریق است; برای همین به ذکر رجال و تبیین وثاقت آنان بسنده می کنیم تا ثابت کنیم که تمام راویان این احادیث، ثقه و مورد اعتماد هستند، در صورتی که این وثاقت و اطمینان را در روایات کسانی که قایل به وجوب تأمین هستند، نمییابیم.
از محمّد بن یعقوب، از علیّ بن ابراهیم، از پدرش، از جدّش، از حمّاد بن عیسی. (2)
1) (1) - وسائل الشیعه: 673/4، ابواب افعال الصلاة، باب کیفیتها: ج 1؛ رجال این حدیث ثقه هستند؛ چنان که در معجم رجال الحدیث، از مرحوم خویی: 191/1 در ذیل شرح حال 10554 آمده است. و ر.ک: الفهرست/ شیخ طوسی:61، شرح حال 231.
2) (2) - بحارالأنوار: 186/84- 185، از کتاب العلل؛ تهذیب الاحکام: 81/2 . حدیث صحیح است و رجال آن ثقه هستند.
آن را مرحوم کلینی از علیّ بن ابراهیم، از پدرش، از حمّاد بن عیسی روایت کرده است. (1)
آن را محمّد بن یعقوب، از علیّ بن ابراهیم، از پدرش، از محمّد بن اسماعیل، از فضل بن شاذان، از محمّد بن عیسی، از احمد بن محمّد و همگی از حمّاد بن عیسی، از حریز، از زراره، از امام باقر علیه السلام روایت کرده است. (2)
آن را با همین اسانید از حمّاد بن عیسی، از حریز، از زراره نقل کرده است. (3)
1) (1) - وسائل الشیعه: 67/4، ح 2؛ ر.ک: رجال نجاشی، شرح حال 687 ؛ الفهرست، شیخ طوسی: 61، شرح حال 231.
2) (2) - وسائل الشیعه: 675/4، ح 3، رجال آن ثقه هستند. ر.ک: معجم رجال الحدیث، از آیت الله خویی: 50/18، شرح حال 12037 و ج 84/15، شرح حال 10235 وج 18 / 137، شرح حال 11977 و شرح حال 800 از همین جلد؛ الفهرست، شیخ طوسی: 124، شرح حال 552، شرح حال 231 و شرح حال 239؛ رجال نجاشی:175.
3) (3) - وسائل الشیعه: 676/4، ح 4 و رجال آن ثقه هستند؛ ر.ک: الفهرست، شیخ طوسی: 61، شرح حال 231 و ص 62/ شرح حال 239؛ رجال نجاشی:175.
آن را شیخ صدوق در علل الشرایع از محمّد بن علی ماجیلویه، از علیّ بن ابراهیم، از پدرش، از حماد روایت کرده است. (1)
آن را از علیّ بن ابراهیم، از پدرش، از محمّد بن اسماعیل، از فضل بن شاذان و همگی از ابن ابی عمیر و او از معاویة بن عمّار، از امام صادق علیه السلام روایت کرده است. (2)
علمای امامیّه با پیروی از اهل بیت علیهم السلام در این مورد، موضع گرفتهاند. آنان دقیقاً از همان راهی که اهلبیت علیهم السلام برایشان ترسیم کردهاند، رفته و فتوا دادهاند. در این جا به بیان آرای برخی از علمای بزرگ امامیّه که منطبق با سنّت شریف نبوی است، میپردازیم.
1) (1) - وسائل الشیعه: 677/4، ح 6 و رجال آن ثقه هستند؛ ر.ک: معجم رجال الحدیث، از آیت الله خویی: 55/17، شرح حال 11401.
2) (2) - وسائل الشیعه: 677/4، ح 7 و رجال آن ثقه هستند؛ ر.ک: معجم رجال الحدیث، از آیت الله خویی: 84/15، شرح حال 10235؛ الفهرست، شیخ طوسی:124، شرح حال 552؛ رجال نجاشی:226/ شرح حال 887; معجم رجال الحدیث: 209/8، شرح حال 12457.
او بعد از بیان سنّتهای نماز مینویسد:
«سپس سورۀ حمد و توحید را قرائت میکند و آن دو را با بسمالله الرحمنالرحیم شروع مینماید. تا این که میگوید: و بعد از قرائت سورۀ حمد، آمین نمیگوید...». (1)
او مینویسد:
«از جمله تمایزات امامیّه این است که: ذکر کلمۀ آمین را بعد از قرائت فاتحه ترک میکند، در حالی که فقهای مذاهب دیگر، آن را سنّت میدانند». (2)
او در ادامه مینویسد:
«دلیل ما بر این فتوا آن است که: طایفۀ امامیّه اجماع دارند بر این که این لفظ، بدعت و قاطع نماز و احتیاط در ترک آن است; زیرا هیچ اختلافی در این نیست که اگر کسی این لفظ، را ترک کند، گناهکار نیست و نمازش را باطل نکرده است بلکه اختلاف در گفتن آن است. که امامیّه میگوید: این لفظ، قاطع نماز است و احتیاط در ترک آن است.
همچنین هیچ اختلافی نیست که این لفظ از اجزای قرآن نیست و همچنین به تنهایی، دعا یا تسبیح نیست، در این صورت تلّفظ آن، در حکم آوردن کلمهای در نماز است که خارج از قرآن و تسبیح میباشد.
و اگر گفته شود: این لفظ، آمین گفتن برای دعای سابق بر آن; یعنی قول خدای متعال: إهْدِنا الصِّراطَ الْمُستَقیم؛ ما را به راه راست هدایت بفرما، است، میگوییم: دعا باید با قصد باشد و کسی که سورۀ فاتحه را در نماز قرائت میکند، قصدش تلاوت است نه دعا و جایز است که قرائت بدون قصد دعا باشد.
مخالفان ما قایل به این شدهاند که تلفظ این کلمه بر طبق سنّت است و هر نمازگزار میتواند آن را بدون قصد دعا تلفظ کند و ما میگوییم اگر بطلان استعمال آن برای کسی که قصد دعا نمیکند، ثابت شد، بطلان آن در صورت قصد دعا نیز ثابت میشود؛ زیرا کسی فرقی بین این دو نگذاشته است». (1)
او مینویسد:
«کلمۀ آمین در هر صورت، نماز را قطع میکند؛ چه این که بلند، یا آهسته، در آخر سورۀ حمد، یا قبل از آن و به وسیلۀ امام، یا مأموم تلفّظ شود».
او میگوید:
1) (1) - الانتصار، سیّد مرتضی علم الهدی: 144.
«دلیل ما اجماع امامیّه است; زیرا هیچ اختلافی ندارند که تأمین، نماز را باطل میکند و همچنین هیچ اختلافی ندارند که اگر کسی آن را تلفّظ نکند، نمازش صحیح است». (1)
وی در کتاب مبسوط مینویسد:
«تروک نماز بر دو قسم میباشد: مفروض و مسنون (سنّت) و تروک مفروض، چهارده عدد میباشد که عبارتند از: عدم تکتّف (دستها را بغل کردن)، نگفتن آمین در خلال سورۀ حمد، یا آخر آن و...». (2)
ابوحنیفه و سفیان میگویند:
«امام آن را بلند میگوید و مأموم آن را آهسته میگوید». (3)
از مالک، دو روایت نقل شده است:
یکی مثل قول ابوحنیفه است (4)و دیگری این است که اصلاً آن را نگوید. (5)
شافعی میگوید:
«مأموم چنان بگوید که خودش بشنود». (1)
و در جای دیگر میگوید:
آن را بلند بگوید. (2)
پیروان شافعی در این مسأله، نظرات مختلفی دارند:
عدّهای میگویند:
«در این مسأله دو قول است».
و عدّهای دیگر میگویند: «اگر صفوف جماعت اندک و بهم نزدیک است به صورتی که صدای امام جماعت را میشنوند، آهسته گفتن مستحب است و اگر صفوف جماعت، زیاد و طولانی است و بسیاری از مردم صدای امام جماعت را نمیشنوند، جَهر (بلند گفتن) مستحب است تا کسانی که در صفهای بعدی هستند، آن را بشنوند». (3)
احمد، اسحاق، ابوثور و عطا گفتهاند:
«جَهر برای مأمومین مستحب است». (4)
نَووی در روضة الطالبین میگوید:
«برای هر کسی که سورۀ فاتحه را در نماز، یا خارج آن میخواند، مستحب است که در آخر آن آمین بگوید».
در ادامه مینویسد:
«استحباب این کار برای امام و مأموم و کسی که نمازش را فرادا میخواند، یکسان است». (1)
شوکانی مینویسد:
«حافظ در مشروعیّت تأمین گفته است: این کار در نظر جمهور بر وجه استحباب است. و ابن بزیزه از بعضی از اهل علم حکایت کرده است: با توجّه به ظهورِ صیغه امر بر وجوب، تأمین بر مأموم واجب است; امّا ظاهریّه آن را بر هر نمازگزاری واجب دانستهاند، در حالی که ظاهرِ حدیث، آن را فقط بر مأموم واجب میکند و امّا برای امام جماعت و کسی که فرادا میخواند، فقط مستحب است». (2)
نظرات مختلفی را از فقهای عامّه دربارۀ تأمین نقل کردیم. بعضی از آنان قایل به وجوب و برخی قایل به استحباب تأمین بودند. بدیهی
است که این اختلاف، به روایاتی که بدان استناد کردهاند، باز میگردد؛ بنابراین، لازم است اسانید این روایات و اشکالات وارد بر آنها را بررسی کنیم.
روشن است که با فرض سقوط سند، دلالت روایت نیز ساقط میشود و در این صورت، دلیلی باقی نمیماند تا کسی براساس آن، به وجوب یا استحباب تأمین فتوا بدهد و این در حالی است که روایات صحیحی را نقل کردیم که به «تأمین» اشارهای نداشتند.
قایلان به وجوب تأمین، به روایات مختلفی استناد کردهاند و ما به آنچه در کتب صحاح سِتّه آمده است، اکتفا میکنیم. تقسیم این روایات از حیث اعتبار رُوات به دو طایفه ممکن است:
طایفۀ اوّل: روایاتی که سلسله سند آنها به ابوهریره منتهی میشود. (1)
طایفۀ دوّم: روایاتی که به غیر از ابوهریره منتهی میشود.
با توجّه به معیار علمای عامّه در علم رجال، احادیث هر دو طایفه با اسانید صحیح روایت نشده است; زیرا در طایفۀ اوّل به ابوهریره اعتماد و اطمینان نیست.
1) (1) - صحیح بخاری: 1 و 370/2 - 369، کتاب الأذان، باب فضل التأمین و باب جهر المأموم بالتأمین؛ صحیح مسلم: 18/2 - 17، کتاب الصلاة و باب التسمیع و التحمید و التأمین؛ سنن نسایی: 482/2 - 481، کتاب الصلاة، باب الجهر بآمین، و باب فضل الأمر بالتأمین خلفَ الإمام. و بعضی از روایات وارد شده در سنن ابن ماجه و سنن ابی داوود و جامع ترمذی.
اگر اشکال شود: چگونه ممکن است روایات ابوهریره را کنار بگذاریم و به آنها اعتماد نکنیم، در حالی که از موثقترین اصحاب رسولخدا (علیهماالسلام) میباشد که بیشترین روایت را نقل کرده است; زیرا بیش از پنج هزار حدیث را از رسول خدا (علیهماالسلام) روایت کرده است؟!
در پاسخ میگوییم: از اصحاب بودن و کثرتِ روایت، ملازم با موثّق بودن نیست; زیرا ادلّۀ علمایی که روایات ابوهریره را مردود دانسته و آنها را کنار گذاشتهاند، بسیار زیاد و غیر قابل تأویل است که در این جا به بعضی از آنها اشاره میشود:
«عمر بن خطّاب در سال 21 هجری، ابوهریره را بر إمارت بحرین منصوب کرد، پس از مدّتی، خلیفه مطّلع شد که ابوهریره اموال فراوانی جمع کرده و اسبهای زیادی را برای خودش خریده است!! خلیفه او را در سال 23 هجری، عزل و پیش خود فرا خواند. پس از آن که وی پیش عمر حاضر شد، با عتاب به وی گفت: ای دشمن خدا و قرآن، آیا اموال خدا را دزدیدهای؟!
ابوهریره گفت: دزدی نکردهام بلکه این اموال از هدایای مردم است! (1)
1) (1) - الکامل، ابن اثیر، حوادث سال 23 هجری؛ الطبقات الکبری، ابن سعد: 335/4؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید: 104/3، چاپ مصر.
و ابن سعد و ابن حجر عسقلانی و ابن عبد ربّه نقل کردهاند: هنگامی که عمر او را محاکمه میکرد، گفت: ای دشمن خدا! وقتی که تو را بر ولایت بحرین منصوب کردم، پا برهنه بودی و الآن خبردار شدهام که اسبانی را به قیمت 1600 دینار خریدهای؟!
ابوهریره گفت: اینها از هدایای مردم است که آنها را در داد و ستد به کار گرفته و زیاد گردانیدهام!
و ابن ابی الحدید نقل کرده است که ابوجعفر اسکافی گفت: ابوهریره در نظر شیوخ ما فاسد است و روایاتش مورد قبول نمیباشد. عمر او را با تازیانه زد و گفت: بس است دیگر، آن قدر روایت از رسول خدا (علیهماالسلام) نقل کردی که شایسته تر آن است که در بارۀ تو بگویم: سخنان دروغ را به آن حضرت نسبت میدهی! (1)
و نقل شده است که: خلیفه عمر بن خطّاب، ابوهریره را سرزنش کرد و با تازیانه او را زد و او را از نقل روایت از رسول خدا (علیهماالسلام) منع کرد و گفت: همانا در نقل روایت از پیامبر اکرم (علیهماالسلام) آن قدر زیادهروی کردهای که باید گفت تو، احادیث دروغ را به آن حضرت نسبت میدهی!! اگر به نقل روایت از رسول خدا (علیهماالسلام) پایان ندهی، تو را به قبیلهات دوس، یا به شام تبعید میکنم». (2)
ابن ابی الحدید از استادش ابوجعفر اسکافی نقل کرده است: «امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام فرمود: آگاه باشید! دروغگوترین مردم - یا فرمود: دروغگوترینِ زندگان - نسبت به رسول خدا (علیهماالسلام) ابوهریرۀ دوسی است!!». (1)
ابن قتیبه و حاکم و ذهبی و مسلم نقل کردهاند:
«عایشه بارها و بارها میگفت: ابوهریره کذّاب است؛ او احادیث بسیای را از زبان رسول خدا (علیهماالسلام) جعل و وضع کرده است!!». (2)
ابوحنیفه میگفت:
«همۀ اصحاب پیامبر اکرم (علیهماالسلام) در نظر من ثقه و عادل هستند و حدیثی که از طریق آنها نقل شده باشد، در نظر من صحیح و مقبول است، مگر احادیثی که از طریق ابوهریره انس بن مالک و سمره بن
جندب نقل شده باشد که آنها را قبول نمیکنم و به نظر من مردود و متروک هستند». (1)
با این اوصاف، چگونه میتوان به نقل روایت تأمین از ابوهریره استناد کرد؟!
و امّا روایات طایفۀ دوّم را میتوان به این ترتیب دستهبندی کرد.
(2) 1- عثمان بن ابی شیبه، از حُمَید بن عبدالرحمن، از ابن ابیلیلی، از سلمة بن کهیل، از حجیة بن عدی، از علی علیه السلام برای ما روایت کرده است:
«از رسول خدا (علیهماالسلام) شنیدم که پس از وَلا الضّالینَ، فرمود: آمین».
2- محمّد بن صبّاح و عمّار بن خالد واسطی، از ابوبکر بن عیاش، از ابی اسحاق، از عبدالجبّار بن وائل، از پدرش برای ما روایت کرده است:
«همراه پیامبر اکرم (علیهماالسلام) نماز خواندم، او پس از وَ لَا الضّالینَ ، فرمود: آمین و ما این را از او شنیدیم».
3- اسحاق بن منصور، از عبدالصمد بن عبدالوارث، از حماد بن سلمه، از سهیل بن ابی صالح، از پدرش، از عایشه، از پیامبراکرم (علیهماالسلام) برای ما روایت کرده است:
«ما حَسَدَتْکُم الیهودُ عَلی شیء، ما حسدَتْکُم علی السَّلامِ و التأمینِ»).
«یهودیان بر چیزی همانند سلام و تأمین بر شما حسادت نمی ورزند».
4- عبّاس بن ولید خلّال دمشقی، از مروان بن محمّد و ابومسهر، از خالد بن یزید بن صبیح مری، از طلحة بن عمرو، از عطاء، از ابن عباس، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای ما روایت کرده است:
«ما حَسَدَتْکُم الیهودُ عَلی شیء، ما حسدَتْکُم عَلی آمینَ، فاکثروا من قولِ آمین».
«یهودیان بر چیزی همانند قول آمین بر شما حسادت نمیورزند، پس آمین را زیاد بگویید».
باید گفت سند تمام این روایات مورد اشکال است; زیرا در مورد روایت اوّل، بشّار عوّاد گفته است:
«سند آن ضعیف است؛ زیرا حمید بن عبدالرحمن بن ابی لیلی ضعیف است; چون بسیار بد حافظه بود». (1)
1) (1) - شرح سنن بن ماجه، بشّار عوّاد معروف: 136/2، ح 854؛ تحفه الأشراف: 359/7، ح10065؛ المسند الجامع: 13/ 198، ح 10049.
شعبه میگوید:
«کسی را ندیدم که بدتر از ابن ابی لیلی، مطالب را حفظ کند». (1)
امّا نسبت به حجیة بن عدی، ابو حاتم گفته است:
«به حدیث او احتجاج نمیشود؛ چون شبیه به مجهول است». (2)
در مورد روایت دوّم، بشّار عواد گفته است:
«سند آن به خاطر انقطاع، ضعیف است؛ چون عبدالجبار بن وائل بن حجر، چیزی را از پدرش نشنیده است». (3)
و بخاری گفته است:
«محمّد بن حجر [عبدالجبّار بن وائل] شش ماه بعد از وفات پدرش به دنیا آمده است». (4)
و ابن حبّان گفته است:
عبدالجبّار بن وائل شش ماه پس از مرگ پدرش متولّد شده است; زیرا در زمانی که وائل بن حجر از دنیا رفت، مادر عبدالجبّار به او حامله بود و این انقطاعی است که حجّیّت حدیث را نقض می کند». (5)
در مورد روایت سوّم باید گفت که در سلسله سند آن سهیل بن ابی صالح وجود دارد که حدیث او قابل احتجاج نیست.
الدوری، از ابن معین نقل کرده است:
«احادیث سهیل بن ابیصالح و علاءبن عبدالرحمن مثل هم میباشد و قابل احتجاج نیست. و ابوحاتم گفته است: حدیث سُهیل نوشته میشود، امّا به آن احتجاج نمیشود». (1)
در مورد روایت چهارم، بشّار عوّاد گفته است:
«سند آن بسیار ضعیف است. و بوصیری گفته است؛ این سند ضعیف است؛ چون علمای رجال بر ضعف طلحة بن عمرو اتّفاق نظر دارند و احادیث او متروک و بسیار ضعیف است». (2)
و ابن معین در تاریخ خود آورده است:
«از یحیی شنیدم که میگوید: طلحة بن عمرو ضعیف است». (3)
ابن سعد مینویسد:
«طلحة بن عمرو در سال 102 هجری در مکّه از دنیا رفت. او احادیث بسیاری نقل کرده و بسیار ضعیف بود». (4)
(1) 1- محمّد بن کثیر، از سفیان، از سلمه، از حجر بن عنبس حضرمی، از وائل بن حجر برای ما روایت کرده است:
«وقتی رسول خدا (علیهماالسلام) ولاالضالین را قرائت میکرد، با صدای بلند میفرمود:آمین».
2- مخلد بن خالد شعیری، از ابن نمیر، از علیّ بن صالح، از سلمة بن کهیل، از حجر بن عنبس، از وائل بن حجر برای ما روایت کرده است:
«پشت سر رسول خدا (علیهماالسلام) نماز خواندم. آن حضرت با صدای بلند آمین گفت و به طرف راست و چپ خود سلام کرد، به گونهای که سفیدی گونهاش را دیدم».
3- اسحاق بن ابراهیم بن راهویه، از وکیع از سفیان، از عاصم، از ابی عثمان، از بلال برای ما روایت کرده است:
«به آن حضرت عرض کردم: یا رسول الله! در آمین گفتن بر من سبقت نگیر».
4- ولید بن عتبۀ دمشقی و محمودبن خالد، از فریابی، از صبیح بن محرز حمصی، از ابومصبح مقرایی برای ما روایت کردهاند:
«پیش ابی زهیر نمیری که از اصحاب بود، مینشستیم. او برای ما بهترین حدیثها را روایت میکرد. هنگامی که یکی از ما دعا
1) (1) - سنن ابی داوود: 1/ 246 ، کتاب الصلاة، باب التأمین وراء الامام.
میکرد، او میگفت: در آخر آن آمین بگو; زیرا آمین همانند مهری است که بر پایان نامه زده میشود.
او در بیان حکمت این کار میگفت: شبی همراه رسول خدا (علیهماالسلام) خارج شدیم. در راه به مردی رسیدیم که اصرار داشت تا آن حضرت به درخواست او گوش فرا دهد. پیامبراکرم (علیهماالسلام) ایستاد و به عریضۀ او گوش کرد و سپس فرمود: اگر آن را ختم میکرد، برآورده میشد. یکی ازهمراهان سؤال کرد: آن را به چه چیزی ختم میکرد؟ فرمود: به آمین. اگر او در خواستش را به آمین ختم میکرد، برآورده میشد». مردی که این سؤال را مطرح کرده بود، پیش آن درخواست کننده رفت و گفت: ای فلانی! درخواست خود را به آمین ختم کن و بشارت میدهم که در آن صورت، خواستهات برآورده میشود و این لفظ پسندیدهای است. ابوداوود گفته است: مقرا، اسم یکی از قبایل حِمیر است». (1)
سند این روایات نیز مورد اشکال است؛ زیرا در سند روایت اوّل اختلاف شده است؛ از سویی حافظ در تلخیص گفته است: «سند آن صحیح است و دارقطنی آن را روایت صحیح دانسته است» و از طرف دیگر ابن قطان به آن اشکال کرده و گفته است: « حجر بن عنبس مجهول است». (2)
در سند روایت دوّم نیز «علیّ بن صالح» آمده است و صحیح آن چنان که صاحب تهذیب الکمال گفته است، (1)علاء بن صالح میباشد. در ثقه بودن وی اختلاف شده است؛ از سویی ابن معین و ابوحاتم گفتهاند: «اشکالی بر او نیست».
و از سویی دیگر، ابن مدینی گفته است: «او احادیث منکری را روایت کرده است».
و بخاری گفته است: «به روایات او عمل نمیشود». (2)
و ابن حجر عسقلانی در تهذیب گفته است: «او راستگو، ولی دچار اوهام است». (3)
در سند روایت سوّم، «عاصم احول» آمده است. ابن جبان مینویسد:
«یحیی بن سعد، میل کمی به نقل روایتهای او داشت و ابن ادریس گفته است: یحیی را دیدم که به بازار آمد و گفت: عاصم را کنار بگذارید که من چیزی از او روایت نمیکنم. و وهیب روایات او را کنار گذاشته بود، زیرا برخی از حالات ورفتار او مورد انتقاد وی بود». (4)
در سند روایت چهارم «ابومصبح مقرایی» آمده است و او کسی است که به روایاتش احتجاج نمیشود.
ابوحاتم رازی گفته است:
«این شخص را با کنیهاش نمیشناسند، حال چگونه اسمش شناخته میشود؟ و ابوعمرو نمری، این حدیث را از او نقل کرده و گفته است: سند آن درست نیست». (1)
(2) 1- بندار، از محمّد بن بشّار، از یحیی بن سعید و عبدالرحمن بن مهدی، از سفیان، از سلمة بن کهیل، از حجر بن عنبس، از وائل بن حجر برای ما روایت کرده است:
«شنیدم که رسول خدا (علیهماالسلام) غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ را قرائت کرد و سپس با صدای بلند و کشیده فرمود: آمین». (3)
2- ابوعیسی، از ابوبکر محمّد بن ابان، از سلمة بن کهیل، از حجر بن عنبس، از وائل بن حجر، از پیامبر اکرم (علیهماالسلام) همان حدیث سفیان از سلمة بن کهیل را برای ما روایت کرده است». (4)
سند این دو روایت نیز مورد اشکال است؛ زیرا در سند روایت اوّل، «بندار» آمده است که قول او در نظر بعضی حجت نیست. او متّهم به کذب است. فلاس او را تکذیب کرده است و عبدالله دورقی گفته است:
«نزد یحیی بن معین بودیم که صحبت از بندار به میان آمد. دیدم که یحیی به او اعتنایی نمیکند و او را ضعیف میشمارد و دیدم که قواریری از او راضی نیست». (1)
روایت دوّم هم از حیث سند نا تمام است؛ زیرا در سند آن «حجر بن عنبس» و «علیّ بن صالح» قرار دارند که بنا به گفتۀ بعضی از علمای رجال اهل سنّت - چنان که گذاشت - نا شناختۀ، یا ضعیف هستند.
نتیجۀ بحث در مورد تأمین را در امور زیر میتوان خلاصه کرد:
1- نماز از عبادات است و نزد تمام مذاهب ثابت شده است که عبادات، توقیفی هستند و در این صورت، تعیین ماهیّت و احکام آنها بر عهدۀ شارع است.
1) (1) - میزان الاعتدال، ذهبی: 490/3، شمارۀ 7269.
2- کتابهای صحاح اهل سنّت که نزد آنان معتبر هستند، کیفیّت نماز پیامبراکرم (علیهماالسلام) را بدون کلمۀ «آمین» نقل کردهاند و راویان اسناد این روایات، در نظر آنان از افراد ثقه هستند.
3- اهل بیت علیه السلام به پیروانشان دستور دادهاند که برای حفظ سنّت جدّشان (علیهماالسلام) از تحریف، از گفتن «آمین»، یا وارد کردن هر کلمه غریب دیگری در نماز، خودداری کنند.
4- کیفیّت نماز در نظر اهل بیت علیه السلام بر حسب آنچه روایاتشان آن را نقل میکند، مطابق با نماز رسول خدا (علیهماالسلام) و بدون کلمۀ «آمین» در قرائت میباشد و این نکته، از مشترکات روایات ایشان و بعضی از روایتهای کتب صحاحِ ستّه میباشد; از این رو، علمای امامیّه با استناد به روایاتی که از ائمّه علیه السلام نقل شده است، به عدم جواز تأمین در نماز فتوا دادهاند.
5- امّا موضعگیری علمای عامّه دربارۀ حکم تأمین در نماز، بر خلاف مدارک روایی آنها میباشد. ما در بحثهای گذشته، روایاتی را مورد بررسی قرار دادیم که کلمۀ «آمین» در نماز را نقل نکرده بود، در صورتی که راویان اسناد آن موثق بودند، ولی روایات دیگری، کلمۀ «آمین» را ذکر کرده و آن را سنّتی از سنّتهای نماز دانسته بودند که ضعف اسناد آنها را مشاهده کردیم.