ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:یازده گفتار پیرامون بیداری اسلامی [کتاب]: حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای (مدظله العالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی/ [تهیهکننده] موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای «مدّ ظلهالعالی».
مشخصات نشر:تهران : موسسه پژوهشیفرهنگی انقلاب اسلامی، انتشارات انقلاب اسلامی، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:۱۹۱ ص.
شابک:۴۰۰۰۰ ریال: 978-964-2951-46-8 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال(چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۹۲.
عنوان دیگر:حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای (مدّظله العالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی.
موضوع:خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ - -- دیدگاه درباره اصلاحطلبی در اسلام
موضوع:خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ - -- پیامها و سخنرانیها
موضوع:اسلام -- تجدید حیات فکری
شناسه افزوده:موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی. دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای"مد ظلهالعالی"
شناسه افزوده:موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی. دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای"مد ظلهالعالی". انتشارات انقلاب اسلامی
رده بندی کنگره:DSR۱۶۹۲ /الف۶۶۳ی۲ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۹۵۵/۰۸۴۴
شماره کتابشناسی ملی:۲۷۴۹۲۰۶
یازده گفتار پیرامون بیداری اسلامی
حض--رت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای (مدظلّه العالی) رهبر معظّ--م انقلاب اس----لامی
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
برقراری نظام جمهوری اسلامی به تعبیررسای بنیانگذار آن، حضرت امام خمینی(ره)، از نعمتهای بزرگ الهی بر مردم این سرزمین و تمامی مستضعفین جهان بوده است. مروری بر تاریخ پرافتخار این نهضت و شکلگیری نظام مقدّس جمهوری اسلامی به روشنی نقش و تأثیر اصل مترقّی ولایت فقیه و رهبری حکیمانهی حضرت امام)ره( و پس از آن حضرت آیت الله العظمی سیّد علی خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی، را در هدایت انقلاب در کوران حوادث گوناگون روزگار نشان میدهد. مؤسسهی پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی که وظیفهی حفظ و نشر آثار مقام معظّم رهبری را برعهده دارد، در اجرای همین وظیفه اقدام به انتشار کتابهای موضوعی به منظور نشر بیانات، دیدگاهها و رهنمودهای معظّمله در مقاطع، مناسبتها و موضوعات مختلف مینماید.
کتاب حاضر شامل یازده گفتار از بیانات مقام معظّم رهبری در سالهای گذشته است که موضوع اصلی و مشترک آنها ریشهها، زمینهها، علل و تحلیل جریان اصیل بیداری اسلامی در جهان اسلام می باشد.
مطالعهی این بیانات که تنها بخش کوچکی از تحلیلها و نظرات معظّمله که در سالهای مختلف است بخوبی نشان دهندهی اصالت بیداری اسلامی، نقش انقلاب اسلامی در آن، و تحقّق وعدههای تخلف ناپذیر الهی در هدایتها و امدادهای خداوند متعال نسبت به حرکتهای منطبق با فطرت مسلمانان در بیداری و احیای حقوق و ارزشهای غارت شده به دست مستکبران در طول تاریخ میباشد.
لازم به ذکر است که بزودی مجموعه کامل دیدگاهها و بیانات مقام معظّم رهبری در موضوع بیداری اسلامی از سوی همین مؤسسه منتشر خواهد شد. انشاالله
و من الله التوفیق
17/11/1369
بسماللهالرّحمنالرّحیم
اوّلاً به همهی شما برادران و خواهران و میهمانان عزیز جمهوری اسلامی خوشامد میگویم و امیدوارم که انشاءالله پیوند برادری و صمیمیّت بین مسلمین عالم، بر اساس تعالیم بلند قرآن، روزبهروز مستحکمتر شود.
این روزها برای ملّت ایران و نیز برای همهی کسانی که حقیقت این انقلاب بزرگ را شناختند و قدر آن را دانستند، روزهای خاطرهانگیزِ بسیار بزرگی است. دوازده سال از آن روزهای درخشان میگذرد. انقلابی که مثل این روزها به رهبری قائد عظیمالشأن و امام بزرگوار ما (رضوان الله تعالی علیه) بر اصول قرآن و پایههای اسلام، در این سرزمین و میان این ملّت واقع شد، روزبهروز ابعاد گستردهتری پیدا کرده است و سخن انقلاب در تجربههای این دوازده سال، یکایک و پیدرپی به ثبوت رسیده است.
اوّلین سخن این انقلاب این بود که دوران حاکمیّت ارزشهای معنوی آغاز شده است. کسانی که بتوانند این حرف را بفهمند و باور کنند، کم بودند؛ چون دنیا را امواج مادیگری و قدرتهای مبتنی بر مادیّت قبضه کرده بودند. امروز کسانی که این حقیقت را لمس میکنند و میفهمند، بسیارند. امروز در همه جای عالم ارزشهای معنوی رو به احیاء شدن مجدد هستند و بسیاری از آنها احیاء شدهاند و مادیگری در شکلهای مختلفش - چه به شکل تفکرات مارکسیستی، و چه به شکل خطرناکتر آن؛ یعنی حاکمیّت ماده، توأم با پول و زور و تبلیغات، که در استکبار
جهانی و بیش از همه در حکومت آمریکا متجلی است - ناکامی و ناتوانی خود را نشان داده است.
پیام دیگر انقلاب ما این بود که قدرتهای مادی از مقابلهی با ارزشهای معنوی و حرکت و ارادهی انسانها عاجزند. امروز کسانی که در دنیا این حقیقت را نفهمیده باشند، کمند؛ مگر آنهائی که به حوادث عالم با دقت نظر نمیکنند. بزرگترین نشانهی ضعف دستگاههای استکباریِ متکی به قدرت مادی همین است که این انقلاب و این نظام و اسلام ناب در کشور ایرانِ اسلامی ماند و روزبهروز قویتر و ریشهدارتر شد. اینکه یک نظام اسلامی در عالم به وجود بیاید و بتواند بماند و روزبهروز قویتر شود، نشانهی پوچی و ناتوانی قدرتهای مادی است؛ زیرا آنها صبر و تحمل نمیکنند و نمیتوانند بگذارند چنین قدرتی بماند؛ با همهی توان با آن روبهرو میشوند و شدند.
دوازده سال است که دستگاههای استکبار با همهی وسائلِ میسور برای خودشان، در مقابلهی با اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی به میدان آمدهاند. امروز که برای تبلیغات غربی و صهیونیستی زمینه اقتضاء میکند، بسیاری از اسرار هشت سال جنگ تحمیلی علیه ما، افشاء میشود. امروز همه اعتراف میکنند که در طول هشت سال که همسایهی ما به مرزهای جمهوری اسلامی تجاوز کرده بود، با انواع وسائل به او کمک کردند. آنچه ما در طول هشت سال جنگ میگفتیم که همهی دستگاههای استکباری پشت سر متجاوز قرار دارند، امروز در سخن خود آنها به اثبات میرسد.
در عین حال جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و پیام اسلام ماند و عمیقتر شد و گسترش پیدا کرد. شما امروز در آسیا و آفریقا و مناطق دیگری که مسلمانان در آنجا هستند، نشانههای تمایل و رغبت شدید مسلمانان برای بازگشت به مبانی اسلام را میبینید؛ این معنایش این است
که جبههی استکبار قادر به مقابله نیست.
اما این کافی نیست. من به شما برادران و خواهران و به همهی مسلمانان، بخصوص کسانی که میتوانند در هدایت تودههای مردم نقشی ایفاء کنند، عرض میکنم؛ امروز روزی است که اسلام به فداکاری و اقدام همهجانبهی ملّتها احتیاج دارد؛ امروز روزی است که استکبار با خبیثترین و پلیدترین چهرهاش، خود را در مقابل ملّتها به نمایش در آورده است؛ امروز روزی است که استکبار با غرورِ تمام آماده است که ملّتها و کشورهائی را در راه مطامع خود قربانی کند.
شما ببینید در همین منطقهی خلیج فارس قدرتهای غربی چه میکنند. آنها برای دست یافتن به منافع خودشان، بر انسان و حیوان و محیط زیست و فضا و آب دریا و به هیچ چیز دیگر ابقاء نمیکنند. امروز قدرت مستکبر آمریکا برای همهی ملّتهای دنیا یک خطر، آن هم یک خطر جدی شده است. دولتی که به خود حق میدهد در همهی مسائل جهانی، مسائل کشورها و مسائل مناطق مختلف دخالت کند و قدرتمندانه و قلدرانه حرف خود را به کرسی بنشاند، وقتی چنین قلدریای در سطح دنیا مجاز و مشروع شناخته شود، برای ملّتها مجال زندگی باقی نمیماند. به حدی قانع نیستند و در جائی متوقف نمیشوند. در زیر سایهی خود، لاشخورها و نوکرصفتها و مطیعها را علیه ملّتها تجهیز میکنند و کردهاند و خواهند کرد و بیشتر خواهند کرد؛ مگر اینکه ملّتها با استعانت از اسلام در مقابل اینها بایستند.
دنیای اسلام باید دو چیز را احساس کند: اوّل، خطر جدی و بسیار بزرگی که از ناحیهی استکبار جهانی - امروز و بخصوص و بیش از همه
آمریکا - وجود و حیثیت و اسلام و حیات و استقلال او را بیش از همیشه تهدید میکند. اینها امروز بدتر و وحشیتر و متجاوزتر از گذشته شدهاند و بیشتر خواهند شد. دنیای اسلام این خطر را باید احساس کند. صهیونیستها و رژیمهائی که در دست آنها و زیر بالشان هستند و همچنین بسیاری از پادشاهان و رؤسائی که منافع خودشان را در اتصال به آمریکا و استکبار جهانی و حاکمیّت غرب تشخیص دادهاند، دشمنان بالفعل و نقد دنیای اسلام هستند و خطر بزرگی برای ملّتهای مسلمان و دنیای اسلام محسوب میشوند. البته بحمدالله دنیای اسلام بیدار شده است و امروز این خطر را به میزان زیادی احساس میکند.
نکتهی دوّم این است که اگر مسلمانان اراده کنند، میتوانند این خطر را مهار بزنند و متوقف کنند. ابرقدرتها وانمود کرده بودند که ارادهی آنها تخلفناپذیر است. یک بار در انقلاب ما، یک بار در طول هشت سال جنگ تحمیلی، و بارها در حوادث گوناگون، و امروز در قضایای خلیج فارس، بوضوح معلوم شد که این ادعا پوچ است. ابرقدرتها با تشر و هیبت و ابهت ابرقدرتی کارشان را از پیش میبرند؛ والّا از لحاظ قدرت محسوس و ملموس اگر ملّتی بخواهد و اراده کند، میتواند آنها را ناکام کند.
امروز در خلیج فارس تجربهی دیگری نشان داده میشود. معلوم شد آنطور که ادعا میشد و آمریکا خیال میکرد و ادعا و محاسبه میکرد - که مثل بسیاری از مواقع، این محاسبه هم غلط از آب در آمد - نتوانست ظرف چند روز کارش را از پیش ببرد. چند ماه انتظار و الان هم هفتهها جنگ؛ معلوم میشود قدرت اینها آن نیست که تبلیغ و وانمود میکنند؛ آن نیست که میخواهند ملّتها آن را باور کنند؛ اینها ضعیفتر از این حرفهایند. بنابراین همهی ملّتها و دولتها و کشورها در آفریقا و آسیا و در همهی مناطق دیگر عالم، حتّی آنجائی که مسلمانان در اقلیت هستند، میتوانند در مقابل آمریکا بایستند و از تحمیلها شانه خالی کنند.
ملّتهای اسلامی برای احیای اسلام، برای تجدید حیات عملی اسلام، برای کم کردن نفوذ دشمن، برای تأمین استقلال ملّتهای خودشان و برای وحدت بزرگ اسلامی و ایجاد قدرت عظیمی که ملّتهای مسلمان میتوانند به وجود بیاورند، باید قیام کنند. امروز این یک مسئولیت و یک وظیفه به عهدهی آحاد ملّت، مخصوصاً علما و روشنفکران و گویندگان و جوانان آگاه و هوشمند و همهی کسانی است که میتوانند در این راه نقشی ایفاء کنند.
جمهوری اسلامی نشان داد که میشود حرکت و ایستادگی کرد. تمام نیروهای عالم در مقابل امام راحل عظیمالشأن ما ایستادند و او با اتکاء و توکل به خدا و با پشتیبانی ملّتش توانست یکتنه همهی این نیروها را شکست دهد و نام اسلام و انقلاب اسلامی را در عالم بلندآوازه کند. ملّتها میتوانند. اسلام و مسلمین میتوانند پیش بروند. امروز این مسئولیت و وظیفهی ماست و جمهوری اسلامی این راه را ادامه داده است و ادامه خواهد داد. تجربههای شیرین و هیجانانگیز و موفقیتآمیز ما مشوق این ملّت است، برای اینکه راه خدا و اسلام و قرآن را همچنان ادامه دهد.»
امیدواریم که خداوند متعال به همهی ما و همهی ملّتهای مسلمان توفیق دهد و شر دشمنان را با اراده و جهاد و مبارزهی قدرتمندانهی ملّتهای مسلمان از سر ملّتهای اسلامی کوتاه کند و انشاءالله دلهای مسلمین بیش از پیش با هم مهربان باشند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
04/02/1375
بسماللهالرّحمنالرّحیم
و الحمدللَّه رب العالمین و صلی الله علی سی-دالاولین و الاخرین محمّد المصطفی و آله المیامین و السّلام علیبقیةالله فیالارضین.
حج، سرچشمهی جوشان تقوی و معنویت و خیر و برکت، همه ساله تا ابد، فیضان خود را بر جهان اسلام و بر یکایک مسلمانانِ موفق جاری میسازد تا هر کس و هر مجموعه، به اندازهی ظرفیّت و قابلیّت خود از آن بهره بگیرد.
حجّاج بیتالله الحرام، تنها بهرهمندان از این سرچشمهی فیاض نیستند. اگر این فریضهی عظیم به درستی شناخته و عمل شود ملّتها و آحاد مسلمان در همه جای جهان، مشمول برکات آن خواهند شد.
«افراد و مجموعههای بشری همواره از دو سو آسیب میبینند، اوّل از درون خود که منشاء آن ضعفهای بشری و هوسهای مهار گسیخته و تردیدها و بیایمانیها و خصلتهای منهدم کننده است، و دوّم از دشمنان بیرونی که بر اثر طغیان و افزون طلبی و تجاوز و ددمنشی، محیط زندگی را بر انسانها و ملّتها تنگ و فشار آلود میسازند و با جنگ و ظلم و تحمیل و زورگویی، بلای جان آنان میشوند.
محیط اسلامی - چه افراد و چه ملّتها - همواره در معرض این دو گونه تهدید قرار داشته و امروز بیش از همیشه قرار دارد. ترویج متعمدانهی فساد در کشورهای اسلامی و تحمیل فرهنگ غربی که از سوی برخی رژیمهای وابسته نیز به آن کمک میشود و از رفتار فردی تا
شکل شهرسازی و محیط عمومی زندگی و مطبوعات و غیره را در بر میگیرد، از یکسو و فشارهای نظامی و سیاسی و اقتصادی بر بعض ملّتهای مسلمان و کشتارهای لبنان و فلسطین و بوسنی و کشمیر و چچنستان و افغانستان و غیره از سوی دیگر، شاهد بارز وجود این دو گونه تهدید در محیطهای اسلامی است.
حج، آن شط همیشه جاری و آن عطیهی بیزوال الهی است که مسلمانان تا ابد میتوانند غبار رنج و مرارت و آلودگی و بیماری خود را در آن بسترند، و به کمک این ذخیرهی ابدی، هر دو نوع آسیب پذیر را در همهی زمانها از خود دور سازند.
در حج، عنصر تقوا و ذکر و حضور و خشوع و توجه به حق متعال، متکفل مقابله با تهدید اوّل است و عنصر تجمع و وحدت و احساس عظمت و قدرت در امّت بزرگ اسلامی که حج مظهر آن است، عهده دار مقابله با تهدید دوّم.
هر چه این دو جنبه در حج تقویت شود، مصونیت و مقاومت افراد و جامعههای اسلامی در مقابل آن دو گونه تهدید، بیشتر خواهد شد. و هر گاه یکی از این دو جنبه یا هر دو، ضعیف یا منتفی گردد، به همان نسبت امّت اسلامی - چه افرادش و چه ملّتها و کشورهایش - آسیبپذیرتر میگردند.
در متون شرع مقدس اسلام و در نص قرآن کریم، به هر دو جنبهی حج تصریح شده و برای چشمهای بینا و دلهای با انصاف، جای تردید گذاشته نشده است. در کنار فرمان: «فاذکروا الله کذکرکم آباءکم او اشد ذکراً»، دستور: «و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله بری من المشرکین و رسوله» آمده، و هماهنگ با کریمهی حکمتآمیز: «لن ینال الله لحومها و لادماؤها و لکن یناله التقوی منکم کذالک سخرها لکم لتکبروا الله علی ما هداکم و بشرالمحسنین» آهنگ امید بخش: لیشهدوا منافع لهم نازل گردیده است.
هر توصیه و تبلیغ و کوشش برای کمرنگ کردن یا کنار گذاشتن هر یک از این دو جنبه، مقابله با آیات و فرامین قرآن کریم است.
هیچ خسارتی برای امّت اسلامی، سنگینتر از آن نیست که تعالیم و رهنمودهای اسلام که ذخیرههای حیاتی ابدی برای مسلمانان و همهی بشریت است، دستخوش غفلت و جهالت رهبران دینی و سیاسی آنان گردد و مجال بهرهمندی مردم از آن، سلب شود.
حج یکی از این ذخیرههای ابدی است، و بر همهی مسلمین واجب است که آن را بهتر شناخته و بیشتر مورد بهره برداری امّت اسلامی قرار دهند.
امروز جهان اسلام دچار مشکلات بزرگ و تهدید کنندهیی است که اگر مسلمانان با نیروی ایمان و مجاهدت و توکل و با همتهای بلند و چشمهای باز و استفاده از ذخائری که خداوند در این دین حنیف قرار داده است، این مشکلات را بر طرف نسازند دشمنان مستکبر اسلام که به سلاح قدرت سیاسی و نظامی و تکنولوژی مسلحاند، هر روز دائرهی مشکلات را تنگتر خواهند کرد و آزادی و نجات را برای ملّتهای اسلامی باز هم دهها سال بلکه قرنها به عقب خواهند انداخت و شاید برخی ملّتها را بکلی استحاله کرده، خصوصیّت اسلامی آنان را با تحمیل و ترویج نیمهی فاسد و مفسد فرهنگ غربی، بتدریج نابود خواهند ساخت.
امروزه - پس از قیام جمهوری اسلامی در کشور ایران و شکوفا شدن نهضت بیداری اسلامی در بسیاری از کشورهای اسلامی - پرده از روی بسیاری از حقایق تلخ و شیرین برداشت شده و افراد زیادی در سراسر جهان اسلام قادر بر تحلیل حوادث و فهم واقعیاتاند. ولی باید قبول کرد که دست جادویی تبلیغ رادیو و تلویزیون و مطبوعات که در سطح
جهان، عمدتاً از آستین صهیونیستها و همکاران غربی شان و احیاناً مزدوران ظاهراً مسلمان دولتهای مستکبر، خارج میشود، بسیاری از حقایق روشن را واژگونه میسازد. لذا بجاست که فهرست مجملی از مشکلات و نیز امکانات دنیای اسلام آورده شود:
در بخش امکانات باید از جمعیت یک میلیارد و چند صد میلیونی مسلمین آغاز کرد که بیش از پنجاه دولت، و سرزمین گستردهیی در میانهی اقیانوس آرام و اقیانوس اطلس را در اختیار دارند. در میان این جمعیت عظیم، ملّتهایی که معروف به هوش سرشارند. و تمدّنهایی که دارای سابقهی چند هزار سال است، و شخصیتهای بارز علمی و سیاسی وجود دارند. این مجموعه که نامش امّت اسلامی است دارای فرهنگی غنی با میراثی زخار و همراه با شکوفایی و درخشندگی استثنایی است و در عین تنوع و گوناگونی گسترده، از وحدت و هم آهنگی شگفت آوری بهرهمند است که از احاطه و نفوذ اسلام و توحید خاص و خالص آن در همهی اجزاء و ارکان و زوایایش، پدید آمده است. این ملّتهای برادر و همدل که از نژادهای سیاه و سفید و زرد تشکیل شده و به دهها زبان سخن میگویند، همه خود را اجزاء برابر امّت بزرگ اسلامی میدانند و به آن افتخار میکنند و همه روزه به یک مرکز رو کرده با یک زبان خدا را نیایش کرده، از یک کتاب آسمانی درس و الهام میگیرند. و آن کتاب آسمانی متضمن تبیین همهی حقایق و مشتمل بر دستور همهی نیازها و تکالیف آنهاست: «و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین» منطقهی جغرافیایی این مجموعهی بشری، یکی از غنیترین - اگر نگوییم غنیترین - سرزمینهای جهان از لحاظ منابع طبیعی است، و بطور ویژه منابع نفت آن پشتیبان تمامی چرخ و پر تمدّن ماشینی امروز جهان است، یعنی اگر این مجموعه برای چند ماه نفت خود را به روی مشتریان ببندد، بیشترین بخش جهان و از جمله کشورهایی که دولتهای
آنان از قرنها و هم اکنون، سرنوشت ملّتهای مسلمان را بازیچهی آزمندی و زورگویی خود کردهاند، در تاریکی و سرما و واماندگی غرق خواهند شد.
بجز اینها، فهرست امکانات امّت اسلامی، مشتمل بر صدها عنوان و سرفصل برجستهی انسانی، فرهنگی، مادی و اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است که هر کسی با ژرف بینی و بازنگری میتواند از آن آگاه شود.
اکنون به مشکلات بزرگ این مجموعهی عظیم - یعنی امّت اسلامی - نظر بیفکنیم؛ مشکلاتی که موجب شده است این واحد پر استعداد، نتواند از آنهمه امکانات استثنایی و کارساز بهره ببرد و در نتیجه ملّتها و کشورهای اسلامی از قافلهی دانش بشری عقب؛ و از ثروت عظیم مادی خود بیبهره؛ و در مسابقهی بزرگ فرهنگی جهان، مقهور فرهنگهای بیگانه؛ و در عرصهی سیاست بینالمللی، تابع دیگران؛ و از لحاظ نظامی غالباً در معرض تجاوز و سرکوب قدرتهای استکباری، بوده باشد.
این مشکلات که بیشتر بر اثر کوتاهی و غفلت یا بد کرداری و خیانت از درون امّت اسلامی، پدید آمده است، فهرست طولانییی را تشکیل میدهد، که به عنوان ردیفهای اوّل آن میتوان اینها را بر شمرد:
اختلافات فرقهیی که بیشتر به وسیلهی علمای سوء و نویسندگان مزدور ترویج و تشدید میشود.
اختلافات قومی و ملی ناشی از ملیگراییِ افراطی که بیشتر به دست روشنفکران وابسته دامن زده میشود.
تسلیم در برابر قدرتهای مداخلهگر که برخی کشورها را به اقمار قدرتهای بزرگ بدل ساخته است.
تسلیم در برابر فرهنگ فاسد غرب و حتی ترویج آن با انگیزههای سیاسی یا عقیدتی.
بیاعتقادی و بیاعتنایی برخی از دولتها به مردم خود و اراده و
عقیده و نیازهای آنان، و خودکامگی در برابر آنان.
مرعوب بودن بسیاری از شخصیّتهای سیاسی و فرهنگی دنیای اسلام از قدرتهای مسلط جهان و امروز مشخصاً از امریکا.
حضور دولت غاصب صهیونیستی در قلب منطقهی اسلامی که خود عامل بسیاری از مشکلات دیگر است.
ترویج جدایی دین از سیاست و معرفی اسلام به عنوان یک تجربهی فردی که هیچ کاری به مسائل زندگی از قبیل: حکومت و سیاست و اقتصاد و غیره ندارد.
اینها و دهها مشکل بزرگ و اساسی دیگر که غالباً با وجود ریشههای تاریخی، در صورتی که رهبران سیاسی و دینی از خود اخلاص و همت و آزادگی نشان میدادند قابل علاج میبود، منشأ گرفتاریهای کنونی جهان اسلام شده و در پی خود، فقر و جهل و تبعیض و فرو دستی سیاسی و عقب ماندگی و جنگ و ویرانی و خرافه و تعصب به ارمغان آورده است.
سخن آن است که حج اگر درست و کما فرض الله اقامه شود قادر است همچون دارویی شفابخش، همهی این بیماریهای اصلی و علتهای ناکامی را درمان کند. این کار یکباره اتفاق نمیافتد، ولی در طول سالهای دراز، اجتماع میلیونی برادران و خواهران از چهار گوشهی جهان اسلام در یک نقطه، آنهم در عرصهی اعمالی هماهنگ و پر معنی، و در زیر لوای با عظمت توحید، و همراه با تجدید خاطرههای صدر اسلام و یاد آوری بدر و احد، و زیارت مسجدی که نغمهی روح بخش آیات قرآن از حنجرهی مبارک رسولالله (صلّیاللهعلیهوآله) هنوز از در و دیوار آن به گوش میرسد، و نوای پر قدرت الله اکبر مجاهدان صدر اسلام در آن موج میزند، و در فضایی لبریز از ذکر و حضور و مناجات خدای عزوجل، که انسانها را از نفس ضعیف و خود خواه و کجاندیش جدا
کرده، به معدن مجد و عظمت و قدرت ربوبی متصل میسازد سرچشمهی شفابخشی است که دلها را قوی، و همتها را بلند، و ارادهها را استوار، و جانها را سرشار از اعتماد، و دیدها را وسیع، و آرمانها را نزدیک، و برادران را متحد، و شیطان را خوار، و کید او را ضعیف میسازد.
آری، حج درست و کامل، حج توحیدی، حجی که منبع عشق به خدا و مؤمنین و برائت از شیطانها و بتها و مشرکین باشد، رشد همهی مشکلات امّت اسلامی را ابتدا متوقف و سپس آن را مرتفع میسازد و منشأ عزّت اسلام و شکوفایی زندگی مسلمین و استقلال و آزادی کشورهای اسلامی از شر اجانب میشود.
بر پایهی همین درک درست از اهمیت حج بود که پس از پیروزی انقلاب کبیر اسلامی در ایران، مسألهی حج در صدر اقدامات بینالمللی حکومت جمهوری اسلامی قرار گرفت و دولت کریمه، جنبهی سیاستُاللهی این فریضه را که مظهر عزّت و قدرت حضرت حق است با جنبهی عبادتُاللهی آنکه جلوه گاه غفران و رحمت ربوبی است، به هم آمیخته، حج امروز را به حج صدر اسلام نزدیک ساخت، و به عنوان نمادی از این همه، مراسم برائت از مشرکین را در حج، بار دیگر زنده کرد و تاکنون با وجود همهی سختگیریهای سیاسی و شدت عملهای ناشی از انگیزههای غیر اسلامی، این وظیفهی اسلامی را دنبال کرده است.
جمهوری اسلامی به عنوان نظامی که علیرغم تبلیغات و تلاشهای ضد اسلامی صد سال اخیر، حیات و پویایی و قدرت اسلام را در ادارهی جوامع عظیم بشری، ثابت کرده است، به حج نه همچون وسیلهیی برای خود، بلکه همچون عرصهیی برای بیداری مسلمین و دمیدن روح تقوا و ایمان به اجرای شریعت اسلام و عزّت و استقلال مسلمانان جهان، نظر
افکنده است.
آنان که تحرک و جامعیّت حج را نفی و رد میکنند، در واقع عزّت و استقلال مسلمانان و نجات آنان از پنجهی خونین استکبار و صهیونیسم را رد میکنند. هر گونه فتوی و نظریهی دینی در این باره، حکم به غیر ما انزل الله است که به گمان زیاد، از روی جهل به حقایق جهان و محیط و نداشتن چشم باز و بصیرت لازم در امور مسلمین صادر میشود.
امروز هر کس وضع دشوار ملّتهای مسلمان و تسلط دولت جبار ایالات متحده بر آنان را بداند، هر کس از جنایات صهیونیستها و توطئههای پنهان آنان علیه کشورهای مسلمان آگاه باشد، هر کس از پیشرفت این غدهی بدخیم سرطانی در ارکان اقتصادی و سیاسی دولتهای منطقه احساس خطر کند، هر کس وضع تیرهی ملّت فلسطین را ببیند که در اردوگاههای غربت، رنج میبرند و خانه و کاشانهی خود را در تصرف جلادان خویش میبینند، هر کس از وضع جنوب لبنان و منطقهی اشغالی آن به دست صهیونیستها و مناطق دائماً در معرض تهاجم آن با خبر باشد، هر کس فاجعه آفرینی اخیر در لبنان را شنیده باشد که صهیونیستها با پشتیبانی دولت امریکا اکنون دوازده روز است که یکسره از هوا و زمین و دریا بیش از نیمی از این کشور را بمباران میکنند و کودکان و زنان و مردم غیر نظامی را قتل عام میکنند؛ هر کس از بوسنی و افغانستان و کشمیر و تاجیکستان و چچنستان مطلع باشد، هر کس توطئههای پی در پی و اقدامات خصمانهی امریکای طغیانگر و صهیونیسم ضد بشر را بر ضد جمهوری اسلامی که امروز مظهر حاکمیّت قرآن و اسلام است، بداند، آری هر کس این حقایق را دانسته و از غیرت اسلامی و احساس وظیفهی دینی برخوردار باشد، تردید نخواهد کرد که از دست دادن ذخیرهی عظیم حج و ضایع کردن این پشتوانهی مستحکم الهی برای اسلام و مسلمین، خسارتی بیجبران و گناهی بیغفران است.
ضعف کنونی دولتهای مسلمان، و تفرقهی مصیبت بار کشورهای اسلامی، واقعیاتی نیستند که بشود کتمان یا انکار کرد. امروز جهان عرب به دست خود، خود را در شرائطی قرار داده است که متأسفانه قادر نیست حتی برای یک روز پای در میدان جنگ با دشمن غاصب سرزمینهایش بگذارد و از ملّت لبنان که قربانی جنایت دولت غاصب صهیونیست است دفاع کند. امروز در حالی که ابزارهای جنگ هوایی و دفاع هوایی با قیمتهای افسانهیی از کارخانجات غربی در انبارهای این کشورها انباشته شده، هواپیماهای صهیونیستهای خونخوار آزادانه خانه و کاشانهی مردم عرب را بر سر آنان ویران میکنند و هیچیک از این دولتها نمیتوانند راه آن را ببندند. این حقائق تلخ باضافهی نفوذ سیاسی قدرتهای استکباری در بسیاری از این کشورها؛ و هجوم بدون مانعی که برای تسخیر فرهنگی کامل آن کشورها میشود و مصائب فراوان و هشدار دهندهی دیگر، برای هر وجدان پاک و عقل سالمی کافی است تا تشخیص دهد که کشورها و ملّتهای اسلامی و مجموعهی نمونه برداشتهی آنکه اینک در گرد کعبهی شریف و در مواقف متبرک سرزمین وحی حضور دارند، بیش از همیشه به معنی و روح حج و به ذخیرههای انباشتهی آن نیازمندند و حتم است که از آن بهره بردارند. این است سخن ما و این است داعیهی ما دربارهی حج و دربارهی دیگر شعائر نجاتبخش اسلامی.
جمهوری اسلامی به خاطر همین موضع استوار و شجاعانه در دفاع از اسلام و احکام اسلامی، از آغاز تاکنون مورد خشم و انزجار قدرتهای استکباری و در رأس آنان شیطان بزرگ امریکا قرار داشته و دارد.
آنها جمهوری اسلامی را به توسعهطلبی و جنگطلبی و صدور ناامنی
متهم میکنند تا در برابر افکار عمومی مردم جهان و مسلمین، دلیلی برای کینتوزی و دشمنی خباثتآمیز خود تراشیده باشند. رادیوهای مزدور آنان و مطبوعاتی که با سرمایههای صهیونیستها یا دست نشاندگان امریکا و صهیونیسم در همه جا از جمله در کشورهای اسلامی منتشر میشود، بیوقفه تهمتها و شایعهها و تحلیلها و خبرهای دروغ و غرض آلود را بر ضد جمهوری اسلامی منتشر میکنند، تا مدّ نفوذ معنوی انقلاب اسلامی و قداست و محبوبیت نام امام راحل ما (قدساللهنفسه) را بشکنند و متوقف کنند. آنها با مدرنترین روشنهای تبلیغی نامردانه میکوشند با لجن پراکنی بر ضد جمهوری اسلامی، طرفدارانش در دنیای اسلام را از آن رویگردان کنند و حائلی از دروغ و تهمت میان ایران سربلند اسلامی و دیگر کشورهای اسلامی که آنان از تکرار تجربهی ایران در آنها میهراسند پدید آورند. رسواترین تروریستهای عالم یعنی سران حکومت غاصب صهیونیست و حامیان بد سرشت آنان در دولت امریکا، ایران اسلامی را به تروریسم متهم میکنند. سردمداران امریکا و اسرائیل به هر بهانه یا بیبهانه، انگشت اشارهی تهمت آمیز خود را به سوی جمهوری اسلامی نشانه میروند و در هر چند کلمهی سیاسی خود یک بار، نام مقدس و عزیز و درخشان ایران اسلامی را با خشم و نفرت بر زبان میآورند.
این مایهی افتخار ما است که بدسیرتان و روسیاهان مشهور عالم از ما متنفر باشند. ما نیز از آنان و کردارهای زشت و دستهای آلودهی آنان متنفر و بیزاریم. خدا و رسولش هم از آنان متنفر و بیزارند. «ان الله بری من المشرکین و رسوله» امروز جمهوری اسلامی به فضل الهی و به رغم دشمنی و کارشکنی بدخواهان، با قدرت و عزّت و با اراده و عزم استوار به پیش میرود. کشوری با ثبات، سازندگی و آبادانییی روز افزون، مدیریتی محبوب و محشور با مردم، حضور و عزّتی بسزا در جهان، ایمانی پرشور به اسلام، جوانانی زنده و با نشاط و رها از گرفتاریهای غم انگیز جوانان بسیاری از کشورها، مردمی هوشمند و شجاع و آمادهی دفاع از اسلام و
ایران، معنویتی دامنگستر در کنار زندگییی رو به توسعه و رشد، و بالاخره وحدت کلمهیی کمنظیر و مثال زدنی. »
و بحمدالله چنین است که حجم انبوه تبلیغ دشمن بر ضد ما، نشانهی عظمت و اقتدار روز افزون ملّت و کشور ماست.
در پایان، همهی حجاج عزیز را به اغتنام فرصت این ایام بزرگ فراخوانده، همگان را به تدبر در حج و توشه برداری معنوی و روحی برای بقیهی عمر دعوت میکنم. از آقایان روحانیون محترم میخواهم که این مضامین را در جمع کاروانهای ایرانی و غیر ایرانی به گونههای مناسب مطرح فرمایند و دلها و جانها را به معنویت حج و نیز به مضمون سیاسی آن متوجه سازند.
از خداوند متعال عزّت اسلام و مسلمین و استقلال واقعی کشورهای اسلامی و رهایی آنان از نفوذ سیاسی و اقتصادی مستکبران عالم را مسألت میکنم و بقاء مجد و عظمت ایران اسلامی را در زیر سایهی الطاف و عنایات ویژهی حضرت بقیةاللهالاعظم (روحیفداه) از حضرت احدیّت طلب مینمایم.
والسّلام علی جمیع اخواننا المؤمنین
علی الحسینی الخامنهای
چهارم ذیالحجه 1416 هجری قمری
برابر با چهارم اردیبهشت 1375 هجری شمسی
04/08/1379
بسماللهالرّحمنالرّحیم
عید بزرگ مبعث را به همهی مسلمانان سراسر جهان، به همه آزادیخواهان عالم، به همهی عدالتطلبان روی زمین، به ملّت بزرگ و شجاع ایران و به شما حضّار محترم - مسؤولان و مدیران بخشهای مختلف کشور و میهمانان کشورهای اسلامی - تبریک عرض میکنم.
مبعث حقیقتاً یک عید است؛ یک جشن بزرگ است؛ هم برای مسلمانان در همهی ادوار و عهدها، هم برای همهی انسانها؛ اگر درست در پیام اسلام بیندیشند.
حرکت بعثت نبوی، راه نویی در مقابل بشر گذاشت؛ «هوالّذی یصلّی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظّلمات الی النّور». بعثت برای این است که انسانها را از ظلمات خارج و به نور هدایت کند. این ظلمات شامل همهی تاریکیهایی است که در سطح جهان، در فضای زندگی انسانها و در همهی تاریخ به وجود میآید؛ ظلمات شرک و کفر، ظلمات جهل و حیرت، ظلمات ستم و بیعدالتی و تبعیض، ظلمات دوری از اخلاق اسلامی و آلوده شدن به لجنزار فساد اخلاقی، ظلمات برادرکشی، ظلمات بدفهمی و کج فهمی و انواع و اقسام تاریکیها. اسلام انسانها را برای خروج از این ظلمتها هدایت میکند و بتدریج بشر با فراگیری، با حرکت، با تصمیم، با درست اندیشیدن و موانع را شناختن، این راه را پیدا خواهد کرد.
«امروز ظرفیت عالم برای فهم پیام نبوی، از گذشته بسیار بیشتر است.
هرچه علم بشر بیشتر شود، توفیق پیام اسلام محتملتر میشود. هرچه قدرتمندان عالم - در هر کجای دنیا - از ابزارهای حیوانی و سبع گونه بیشتر استفاده کنند برای سرکوب کردن احساسات انسانی، برای به تسخیر کشیدن انسانها - که ظلم قدرتها به بشر، به این ترتیب آشکارتر شود - جا برای شناسایی نور اسلام بیشتر باز خواهد شد و انسانها بیشتر تشنه خواهند شد. امروز ما آثار تشنگی بشریّت را به پیام اسلام - که پیام توحید است، پیام معنویت است، پیام عدالت است، پیام کرامت انسان است - احساس میکنیم؛ انسانها مشتاقند.
البته وظیفهی ما مسلمانهاست که با رفتار خود، با گفتار خود، با عزم و ارادهی خود، این پیام را در مقابل چشم مردم جهان قرار دهیم. هرجا که انسانهای مؤمن به اسلام در درون امّت اسلامی یک حرکت همراه با فضیلت از خود نشان دهند، اسلام در چشم مردم دنیا نورانیتر و مطلوبتر خواهد شد. هرجا که از آحاد امّت اسلامی، ضعفها و زبونیها و ذلّتها و پستیها و عقبماندگیها به چشم برسد، این برای شأن اسلام موجب فروافتادن و کاهش خواهد شد. امروز اگر از امّت اسلامی و قدرتمندان امّت اسلامی - کسانی که میتوانند کاری بکنند - سخن و عملی سربزند که نشانهی انحطاط باشد، این در چشم مردم دنیا، اهانت به اسلام است.لذا وظیفهی سیاستمداران مسلمان، امروز بسیار سنگین است؛ وظیفهی علمای اسلام، بسیار سنگین است؛ وظیفهی روشنفکران و هنرمندان و نویسندگان و ادیبان مسلمان، بسیار سنگین است؛ وظیفهی آحاد مردمی که در کشورهای اسلامی میتوانند در محیط خود اثر بگذارند، بسیار سنگین است. امروز روزی است که میشود در مقابل جهان، در مقابل انسانیّت مظلوم و انسان حیرت زده، پیام اسلام را بر سر دست گرفت و گفت: این است راه نجات شما؛ اینها واقعیات است.
امروز برای امّت اسلام روز عید است؛ لیکن عید مبعثِ امسالِ ما
متأسّفانه آمیخته شده است با خون مظلومان فلسطین. حادثهی فلسطین، حادثهی بزرگی است. بیش از نیم قرن است که دنیای اسلام در قبال این حادثهی عظیم قرار دارد. در این دهها سال، زمانهایی پیش آمد که مسؤولان دنیای اسلام و کسانی که میتوانستند تصمیمی بگیرند، اگر تصمیم خوبی میگرفتند، شاید این مشکل یا برطرف میشد یا لااقل برطرف کردنش آسانتر مینمود. در طول این سالهای متمادی، کوتاهیهای زیادی شده است. امروز یکی از همان فصلهای تعیین کننده است. امروز از آن دورههایی است که سرنوشت ملّت فلسطین میتواند یک زاویه پیدا کند به سمت آنچه که مطلوب دنیای اسلام است. چرا؟ چون یک نسل در فلسطین بیدار شده است. یک حزب را میشود سرکوب کرد، یک مجموعه را میشود از میدان خارج کرد، تعدادی انسان را میشود از مجاهدتشان یا از شجاعت ورزیدنشان پشیمان کرد؛ اما یک نسل رو به رویش را به هیچ قیمتی نمیتوان از راهی که شناخته است و به آن روآورده است، منصرف کرد. امروز مسأله این است. این نسلی که امروز بار مسألهی فلسطین را بر دوش گرفته است، بیدار شده و حقیقت را فهمیده است.
حقیقت به چیست؟ حقیقت این است که قدرتمندان، سیاستمداران و ثروتمندان دنیا، در برههای از زمان تصمیم گرفتند یک ملّت را از روی زمین محو و یک کشور را از نقشهی جغرافیا خارج کنند و به خیال خودشان توانستند این کار را بکنند. عدّهای را کشتند، عدّهای را بیرون کردند، عدّهای را سرکوب کردند؛ خیال کردند قضیه تمام شد؛ در حالی که یک ملّت را، آن هم ملّتی مثل ملّت فلسطین؛ ملّتی با سابقهی درخشان، با فرهنگ غنی و عمیق اسلامی، با استعدادهای درخشانی که درمیان این ملّت وجود دارد - فلسطینیها ملّت برجستهای هستند و مردمان با استعداد و شخصیتهای بزرگ در میانشان کم نیستند - قدرتهای
دنیا؛ انگلیس و امریکا و صهیونیستها و فلان کمپانیدار و فلان محفل قدرتمند جهانی بخواهند از عرصهی وجود خارج کنند، این شدنی نیست؛ کمااینکه نشد.
آنها اشتباه کردند که خیال کردند ملّت فلسطین و کشور فلسطین تمام شد. فلسطین باقی مانده است؛ ملّت فلسطین باقی مانده است. در کنار وجود ملّت فلسطین، یک غصب بزرگ هم وجود دارد. عدّهای را از اطراف دنیا جمع کردند، یک ملّت جعلی و دروغین تشکیل دادند، اسمی هم روی آن گذاشتهاند، با ابزارهای قدرت هم آن را مجهّز کردهاند.
این در کنار واقعیت ملّت فلسطین، امروز خودنمایی میکند؛ این حقیقت را نسل فلسطینی، امروز با همهی وجودشان درک کردهاند؛ اوّلین قدم معرفت است؛ این معرفت را پیدا کردهاند و فهمیدهاند که آن موجود جعلی، با همهی پشتیبانیهای جهانی، غیرقابل شکست نیست؛ درست هم فهمیدهاند؛ لذا وارد میدان شدهاند.
امروز وظیفهی همهی دولتهای اسلامی و همهی ملّتهای اسلامی این است که هر چه میتوانند، به اینها کمک کنند. من ادّعا نمیکنم که قضیهی فلسطین در کوتاهمدت تمام خواهد شد؛ اما ادّعا میکنم بدون شک فلسطین به فلسطینیها برخواهد گشت. زمان، ممکن است کوتاه یا بلند شود؛ بهایی که پرداخته میشود، ممکن است سنگین یا سنگینتر باشد؛ اما این واقعه اتفاق خواهد افتاد.
آنچه که تأثیر میگذارد، رفتار ما مسؤولان کشورهای اسلامی و ما ملّتهای مسلمان است. اگر ما خوب رفتار کنیم، این زمان کوتاهتر و این هزینه کمتر خواهد شد. اگر ما بد رفتار کنیم، این زمان طولانیتر خواهد
شد؛ این هزینه سنگینتر خواهد شد و این هزینه فقط بر دوش ملّت فلسطین بار نخواهد شد؛ بر دوش همهی دنیای اسلام بار خواهد شد. همان کسانی که کوتاهی میکنند، همان کسانی که به ظالم کمک میکنند، خودشان هزینهی این کار را خواهند پرداخت؛ خودشان خسارت این را خواهند داد و تلخیش را خواهند چشید. لذا امروز همهی مسلمانها وظیفه دارند.
این وظیفه چیست؟ این وظیفه عبارت است از کمک. کمک چگونه است؟ این البته شکلهای مختلفی دارد؛ کمکهای سیاسی، کمکهای مالی، کمکهای بینالمللی؛ انواع و اقسام کمکها را میشود به آنها کرد. این بایستی در مجامع بالای دنیای اسلام تصمیمگیری شود. این باید در بین مسؤولان و مقتدران دنیای اسلام رویش تصمیمگیری شود. اگر آنها تصمیمگیری نکردند، آن وقت ملّتهای مسلمان احساس خواهند کرد که وظیفهی مستقیم متوجّه آنهاست.
یقیناً در این جرائم، رژیم صهیونیستی تنها نیست. بلاشک شریک جرم او دولت ایالات متحدهی امریکاست. هر کسی امروز به آن ظالم کمک کند، در جرم او شریک است. ممکن است امروز اثری بر این مترتّب نشود، اما از حافظهی ملّتها و حافظهی تاریخ پاک نخواهد شد.
ملّت عزیز ما مسألهی فلسطین را با همهی وجود درک کرده است؛ ظلمی را که به دنیای اسلام شده، احساس کرده است؛ وظیفهای را که خودش در این زمینه دارد، درک کرده است. دولت جمهوری اسلامی، همیشه در این قسمت پیشتاز بوده است؛ احساس وظیفه کرده است و آنچه را که میتوانسته، انجام داده است. یقیناً این، نتایج بزرگی به دنبال
خواهد داشت و ما امیدواریم - نشانههایش را هم میبینیم - که تدریجاً دولتهای اسلامی بعضی حقایق را بیشتر لمس میکنند؛ بعضی به متن قضیه نزدیکتر میشوند و راه را به سمت آنچه که وظیفهی امّت اسلامی است، نزدیکتر میکنند.
امیدواریم که خداوند به همهی مسؤولان کشورهای اسلامی و به همهی ملّتهای مسلمان که دربارهی این قضیهی بزرگی که امروز در جریان است و نمیتوان نسبت به آن بیتفاوت بود، احساس مسؤؤلیت میکنند، توفیق دهد. همهی ما را در این راه هدایت و کمک کند و انشاءالله مشکل مردم فلسطین را - که مشکل دنیای اسلام است - با قدرت بالغهی خود، با عزّت و قوّت خود، به حلّ نهایی نزدیک کند.»
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
29/02/1382
بسماللهالرّحمنالرّحیم
عید ولادت منجی بشریّت و هدیهی الهی برای تاریخ انسانیت، نبیّ مکرّم اسلام حضرت محمّدبنعبدالله صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم و همچنین ولادت امام صادق علیهالصّلاةوالسّلام را به همهی امّت بزرگ اسلامی و به ملّت عزیز ایران و به شما حضّار محترم، بخصوص میهمانان مکرّمی که از سرتاسر کشورهای اسلامی در اینجا حضور دارید و همچنین سفرای کشورهای اسلامی که در اینجا تشریف دارند، تبریک عرض میکنم.
این ولادت برای تاریخ بشریت، طلیعهی رحمت الهی بود. در قرآن از وجود پیغمبر به عنوان «رحمةً للعالمین» تعبیر شده است. این رحمت، محدود نیست؛ شامل تربیت، تزکیه، تعلیم و هدایت انسانها به صراط مستقیم و پیشرفت انسانها در زمینهی زندگی مادّی و معنویشان هم هست. مخصوص مردم آن زمان هم نیست؛ متعلّق به طول تاریخ است: «و اخرین منهم لمّا یلحقوا بهم». راه رسیدن به آن هدف، عمل کردن به معارف و قوانین اسلام است که برای بشر مشخّص شده است.
امّت بزرگ اسلامی در طول قرنهای متمادی، چالشها و انحرافهایی داشته است. ما خود را از اسلام دور کرده و سرگرم چیزهایی کردیم که اسلام ما را از آن برحذر داشته بود. در طول این تاریخ طولانی، سرگرم جنگهای داخلی شدیم؛ به وسیلهی قدرتهای طاغوتی سرگرم شدیم. نتیجه این شد که امّت بزرگ اسلامی در طول قرنهای متمادی بعد از قرون اوّلیهی اسلام، نتوانست خود را به هدف و غایتی که پیغمبر اسلام
و اسلامِ عزیز برای او پیشبینی کرده و در نظر گرفته بود، برساند. با اینکه خدای متعال ثروتهای مادّی زیادی را در کشورهای اسلامی ذخیره کرده و میتوانست وسیلهی پیشرفت ما باشد، اما در علم و صنعت و بسیاری از شاخصهای پیشرفت، جزو بخشهای عقبافتادهی عالم شدیم. این چیزی نبود که اسلام برای ما مقدّر کرده بود؛ این چیزی بود که عملِ بد و رفتار و غفلت ما مسلمانان برای ما پیش آورده بود: «ما اصابک من سیّئة فمن نفسک»؛ ما بودیم که بر اثر غفلتهایمان در طول زمان، خود را به این وضعیت دچار کردیم.
امروز اوضاع در دنیای اسلام تفاوت کرده است؛ بیداری اسلامی در سرتاسر دنیای اسلام محسوس است؛ حرکت و نهضت عظیمی در مراحل مختلف در همهی دنیای اسلام مشاهده میشود؛ میلِ برگشت به اصول و مبانی اسلامی، که مایهی عزّت و پیشرفت و ترقّی است. روشنفکران، علما و سیاسیون دنیای اسلام این حرکت را باید تقویت کنند.
خطاست اگر کسانی در دنیای اسلام تصوّر کنند که حرکت بیداری اسلامی در بین جوانان، به ضرر دولتهای اسلامی است؛ نه، دولتهای اسلامی به برکت بیداری اسلامی میتوانند عزّتی را که قدرتهای استکباری از آنها گرفتهاند، به خودشان برگردانند. یک نمونه، کشور و انقلاب و امام ماست. ما بعد از آنکه قرنهای متمادی دچار استبداد و دو قرنِ تمام دچار سلطهی بیگانگان بودیم به خود آمدیم و امام بزرگوار توانست عزّت را به مردم ما برگرداند. انگلیسیها، روسها و امریکاییها به ترتیب در این کشور سیادت و حکمفرماییِ حقیقی کردند. ولو به صورت ظاهر در رأس حکومت نبودند؛ اما کارها در دست آنها و همه چیز کشور
در اختیارشان بود. مردم ما از حقوق، منابع، عزّت و طعم حقیقیِ دین خود محروم بودند.
امام بزرگوار ما توانست سلطهی بلندمدّت استبداد و استعمار را با برگشت به اسلام و تمسّک به اسلام، از سر کشورمان کم کند و به ما عزّت ببخشد؛ به مردم ما احساس هویّت اسلامی بدهد تا احساس کنند که میتوانند روی پای خود بایستند؛ میتوانند خودشان تصمیم بگیرند و انتخاب کنند؛ میتوانند خودشان در مسائل سرنوشتساز، «لا» و «نعم» بگویند. مردم ما قرنها بود که چنین چیزی را نچشیده بودند؛ این را اسلام به آنها داد. در هر نقطهای از نقاط دنیا که حرکت بیداری اسلام تقویت شود و پا بگیرد و مردم و جوانان آن کشور احساس کنند که به سمت اسلام نزدیک میشوند، همین تجدید هویّت و عزّت به وجود خواهد آمد.
البته دشمنان اسلام این را نمیخواهند. فرمود: «انّ الشّیطان لکم عدوٌّ فاتّخذوه عدوّا». امروز در رأس دشمنان اسلام، امریکاست که شرّ و شیطان مجسّم است. امروز دشمن اساسی دنیای اسلام، استکبار جهانی است که در رأسش هم امریکاست. این جزو معارف رایج انقلاب و نظام ماست. انقلاب اسلامی بیستوچهار سال است که این را فریاد میزند؛ لیکن امروز مردم دنیا و جوامع مسلمین این را حس کرده و خودشان لمس میکنند. قضایای فلسطین و فجایعی که به پشتیبانی امریکا، هر شب و روز در فلسطین اتّفاق میافتد، جلوِ چشم مردم است. امّت اسلام چگونه میتواند چشمش را ببندد و این فجایع را نبیند؟ آنچه در عراق در جریان است، جلوِ چشم مردم دنیاست؛ این آزمایشگاه تاریخی و سیاسی در مقابل چشم مردم دنیا و بخصوص امّت اسلامی است. امریکاییها با نام دمکراسی و آزادی به رژیم صدّام حمله کردند؛ اما امروز به مردم عراق اجازه نمیدهند سرنوشت خود را در دست بگیرند؛
میگویند ما باید باشیم!
یک ملّت و یک کشور اسلامی را از همهی حقوق متداوّل و رایجِ پذیرفتهشدهی جهانی محروم میکنند؛ با این عنوان که شما نمیتوانید و ما باید باشیم؛ ما باید به شما دمکراسی بدهیم! کدام دمکراسی و چهطور دمکراسیای؟! این دمکراسی و مردمسالاری و حقوق مردم است؟ آن هم بعد از کشتار عظیمی که در بین مردم عراق انجام گرفت!
گفتند ما دنبال سلاح کشتار جمعی آمدهایم. برای امّت اسلامی این سؤال مطرح شد که سلاح شیمیایی و کشتار جمعی و وسایل جنایت را چه کسی به صدّام داده بود؟ مگر غیر از خودشان کسی اینها را به صدّام داده بود؟! صدّام را خودشان برای ضربه زدن به اسلام و انقلاب تجهیز کردند. تا وقتی از او امید همکاری و کمک بود، هرچه توانستند، تجهیزش کردند؛ بعد از آنکه از خاصیت افتاد و دیدند دیگر از او برای مقابله با انقلاب اسلامی و حرکت بیداری اسلام کاری برنمیآید، چنین صحنهای را راه انداختند!
امّت اسلامی این مسائل را میبیند؛ این آزمایشگاه است. امّت اسلامی چگونه میتواند چشم خود را ببندد؟ اینها تجربه است.
امروز دنیای اسلام برای به دست آوردن عزّت و موجودیّت و هویّت خود یک راه بیشتر ندارد و آن برگشت به اسلام است؛ البته اسلام واقعی، نه یک اسلام متحجّرِ آمیخته با خرافات که دشمنان اسلام تبلیغ میکنند و میگویند اسلام این است - اینطور اسلامی کارآمد نیست - و نه اسلامِ تطبیق داده شدهی با اصول امریکایی و مورد نظر غربیها که آن هم اسلام نیست؛ هر دوی اینها اسلام امریکایی است، که امام بزرگوار ما تقابل ایجاد کردند و فرمودند: «اسلام امریکایی» و «اسلام ناب محمّدی». اسلام ناب و خالص، اسلامِ توحید و وحدت بین امّت اسلامی، اسلامِ «و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا»، اسلامِ «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه»،
اسلامی که میگوید: «و لو انّ اهل القری امنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السّماء والأرض». برگشت به این اسلام، تنها علاج و نسخهی درمان امّت اسلامی است و این ممکن است. امروز حرکت به سمت این اسلام، از شرق تا غرب دنیای اسلام، همه جا را فراگرفته و این همان چیزی است که دشمنان اسلام را دستپاچه کرده است.
به هیاهوی تبلیغاتی استکبار و جنجال و قدرتنماییای که میکنند، نگاه نکنید؛ آنها از اسلام ترسیدهاند و حرکت عظیم اسلامی، آنها را سراسیمه کرده است؛ لذا مجبورند به قوّهی قهریّه متوسّل شوند. قوّهی قهریّه هم به دردشان نمیخورد و کارشان را علاج نمیکند. قوّهی قهریّه میتواند دولتها و حکومتها را از بین ببرد، ولی نمیتواند حرکت عظیم اسلامی و مردمی را از بین ببرد. امّت اسلامی در حال بیدار شدن و برخاستن است؛ آنها این موضوع را فهمیدهاند. آیندهی امّت اسلامی، آیندهای است که اسلام ترسیم کرده است. ما به عنوان روشنفکر، به عنوان عالمِ دین، به عنوان مأمور دولت و مسؤول سیاسی موظّفیم این آینده را ترسیم کرده و این پیشرفت را تسریع و تسهیل کنیم.
امیدواریم انشاءالله این عید شریف برای امّت اسلامی برکت و وسیلهی بیداری برای همهی ما باشد و خداوند متعال توفیقاتش را بر ما نازل کند و توجّهات حضرت بقیةالله ارواحنافداه را شامل حال ما گرداند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
30/05/1385
بسماللهالرّحمنالرّحیم
به همهی برادران و خواهرانی که تشریف دارید، خوش آمد عرض میکنم و مبعث حضرت ختمی مرتبت، رسول اعظم و مطلع نورانیت تاریخ بشر را تبریک عرض میکنم. همچنین به همهی شما و همهی مسلمانان، پیروزی درخشان برادرانمان در لبنان در مقابلهی با رژیم صهیونیستی را، که در حقیقت پیروزی اسلام بود، تبریک عرض میکنم.برادران ما در جنوب لبنان و در مقابلهی با متجاوزان صهیونیست، خط مقدم امّت اسلامی بودند.
این جلسه، بسیار جلسهی مهمّ و با عظمتی است. شما از مجموعه دنیای اسلام در اینجا گرد آمدید. بدون شک آیندهی دنیای اسلام را باید از برنامههای زبدگان دنیای اسلام شناخت؛ زبدگان علمی و زبدگان دینی و زبدگان سیاسی. این جمع و جماعتهای برجستهی دنیای اسلام اگر با نگاه حقیقتبین و دردشناس به امّت اسلامی نگاه کنند و دنبال علاج باشند، امّت اسلامی آیندهی خوبی خواهد داشت. اگر ما وظایف خودمان را نشناسیم، یا به آن عمل نکنیم، باز هم سالهای طولانی دنیای اسلام به همان دردهایی که امروز دچار آن هست، دچار خواهد بود. وظیفهی ما سنگین است.
موضوع بحث شما اقلیتهای اسلامی در کشورهای غیراسلامی است. البته موضوع مهمّی است و جای آن هست که دربارهی این موضوع، مجمع تقریب و برجستگان دنیای اسلام فکر و برنامهریزی کنند. من از آنچه که در این زمینه شما انجام دادید، تقدیر میکنم؛ ولیکن نکتهای را میخواهم عرض بکنم و آن، این است که مسألهی اوّل ما در
دنیای اسلام، «وحدت امّت اسلامی» است. اگر ما بتوانیم بر کید دشمن فائق بیاییم و نقشهی او را در ایجاد اختلاف خنثی کنیم، بسیاری از مشکلات ما برطرف خواهد شد. مشکل اقلیتهای اسلامی هم از جملهی این مشکلاتی است که برطرف خواهد شد.
ما دچار یک بیماری مهلکی هستیم که باید همت کنیم و این بیماری را از خودمان دفع کنیم. اختلافات بین دنیای اسلام و ناهماهنگیها و دامن زدن به دشمنیها، بیماری بسیار خطرناکی است.
و من به شما عرض کنم که اگر در طول زمانهای گذشته این بیماری به طور طبیعی در جسم دنیای اسلام و امّت اسلامی وجود داشت، امروز دستهای سیاسی بشدت به دنبال تشدید این بیماری هستند. ما نمونههای آن را در دنیای اسلام داریم میبینیم، که انسان به خود میلرزد. ما از دشمنهای بیرونی نمیترسیم. هیبت امریکا و قدرتهای استکباری تا حالا ما را دچار ترس و تردید نکرده؛ لشگرکشیهای خصمانه، تبلیغاتی و سیاسی و نظامی و اقتصادی ما را مطلقاً در موضع انفعال قرار نداده و قرار نخواهد داد؛ اما از این بیماری درون دنیای اسلام، ما به خودمان میلرزیم و میترسیم. این را علاج کنید.
از وقتی پرچم اسلام در ایران بلند شد و جمهوری اسلامی با هدف تحقّق بخشیدن به اهداف اسلامی تشکیل شد، دشمنان اسلام نقشهی اختلاف را با دقت طراحی کردند و دنبال میکنند؛ چون وقتی مسلمانها احساس شرف و عزّت کردند، وقتی دیدند میشود پرچم اسلام را بلند کرد، وقتی روح هویّت اسلامی در آنها بیدار و زنده شد، وقتی تودههای مسلمان شعار اسلام را در همهجا سر دادند، فهمیدند که خطر برای منافع استکبار در این منطقهی عظیم اسلامی، خطر جدی است و منافع متجاوزانهی آنها تهدید میشود.
دنیای اسلام، تقریباً با یک میلیارد و نیم جمعیت، با امکانات فراوان اقلیمی و جغرافیایی و طبیعی و انسانی و سرمایههای بینظیری که در اختیار دارد، میتواند یک مجموعه عظیم و متحد را تشکیل بدهد. امروز بیش از دویست سال است که کیسهی استعمار غربی از این منطقه پیوسته پُر میشود؛ چه در دوران استعمار، چه در دوران استعمار نو، چه در دوران جدید، به شکلی این منطقه در خدمت اهداف سیاسی دنیای استکبار بوده، که در رأس آن امریکاست. اگر امّت اسلامی وحدت خود را به دست بیاورد، اگر قدرت اسلامی به معنای حقیقی کلمه خود را نشان بدهد، اگر استقلال اسلامی، استقلال حقیقی، در این مناطق به معنای واقعی کلمه تحقّق پیدا کند، تسلط و سیطرهی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی دشمن قطع خواهد شد. اینها به این راضی نیستند و با همهی وجود تلاش میکنند این اتفاق نیفتد. راهی که آنها پیدا کردند،ایجاد اختلاف است و این بیماری متأسفانه در جسم دنیای اسلام نفوذ کرده. من از شما درخواست میکنم به این مسأله به طور جدّ بیندیشید.
ما اسم وحدت اسلامی را خیلی میآوریم و همه دم از وحدت اسلامی میزنیم؛ همه دم از برادری اسلامی میزنیم؛ در عمل هم مجموعهای از زبدگان دنیای اسلام، حقیقتاً احساس برادری میکنند - الان در این جلسه، روح برادری و اخوّت موج میزند - ما همه یکدیگر را از خود میدانیم و بین خودمان فاصلهای قائل نیستیم. این، واقعیتی است؛ اما ما نماینده و نشاندهندهی واقعیتهای دنیای اسلام در صحنهی سیاست، در صحنهی حکومتها،در میان تودههای مردم، به معنای واقعی کلمه، نیستیم. دشمنان بذر اختلاف را در بین امّت اسلامی میپاشند و سیاسیون ناخالص، تعصبهای غلط، ندیدن آفاق بلند دنیای اسلام و محدود شدن در ظرفهای کوچک، زمینه رشد این تعصبهاست.
بعضی از دوستان به عراق اشاره کردند. ببینید در عراق چه اتفاقی دارد میافتد. امروز در عراق، در برخی از کشورهای دیگر، کسانی از برادران سنی و شیعه در مقابل هم قرار دارند و متقرباً الیالله با هم دشمنی میکنند! چرا؟ چه کسی این انگیزههای باطل را در میان اینها تزریق کرده؛ اینها که از اسلام نیست.
بیایید وحدت اسلامی را عملی کنید و منشوری را که همهی علمای اسلام، همهی روشنفکران دنیای اسلام، همهی برجستگان سیاسیِ با اخلاص دنیای اسلام آن را تأیید و تصدیق کنند و برای عملی کردن آن تلاش کنند، تهیه کنید، تا دیگر مسلمانی جرئت نکند متکلم به کلمهی توحید را که در یک مذهب یا در یک جناح دیگر است، تکفیر کند؛ تا برادران با هم باشند.
مراد ما از وحدت اسلامی، یکی شدن عقاید و مذاهب اسلامی نیست. میدان برخورد مذاهب و عقاید اسلامی و عقاید کلامی و عقاید فقهی - هر فرقهای عقاید خودش را دارد و خواهد داشت - میدان علمی است؛ میدان بحث فقهی است؛ میدان بحث کلامی است و اختلاف عقاید فقهی و کلامی میتواند هیچ تأثیری در میدان واقعیت زندگی و در میدان سیاست نداشته باشد. مراد ما از وحدت دنیای اسلام، عدم تنازع است: «ولاتنازعوا فتفشلوا». تنازع نباشد، اختلاف نباشد.
قرآن میفرماید: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولاتفرّقوا». اعتصام به حبلالله برای هر مسلمان یک وظیفه است؛ اما قرآن اکتفا نمیکند به این
که ما را به اعتصام به حبلالله امر کند، بلکه به ما میگوید که اعتصام به حبلالله را در هیئت اجتماع انجام بدهید؛ «جمیعاً»؛ همه با هم اعتصام کنید. و این اجتماع و این اتحاد، یک واجب دیگر است. بنابراین، علاوه بر این که مسلمان باید معتصم به حبلالله باشد، باید این اعتصام را به همراه دیگرِ مسلمانها و همدست با آنها انجام دهد. ما این اعتصام را درست بشناسیم و آن را انجام دهیم. آیهی شریفهی قرآن میفرماید: «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقداستمسک بالعروة الوثقی». این، اعتصام به حبلالله را برای ما معنا میکند. تمسک به حبلالله چگونه است؟ با ایمان بالله و کفر به طاغوت.
امروز طاغوت اعظم در دنیا، رژیم ایالات متحده امریکاست؛ زیرا صهیونیسم را او به وجود آورده است و آن را تأیید میکند. امریکا جانشین طاغوت اعظم قبلی یعنی انگلیس است. امروز تجاوز رژیم ایالات متحده و همفکرانش و همکارانش، دنیای اسلام را در وضعیت دشواری قرار داده است و دنیای اسلام در پیشرفت خود، در موضعگیری خود، در ترقی مادی و معنوی خود، زیر فشار امریکا و همکاران و همفکران اوست. در همین تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان در این یک ماه اخیر - که به این حماسه بزرگ اسلامی از سوی حزبالله منتهی شد و نصرت الهی بر اینها نازل شد - امریکا صریحاً وارد میدان جنگ شد و فقط به حمایت زبانی و مالی و سیاسی اکتفا نکرد و برای رژیم صهیونیستی تسلیحات فراهم کرد، فرستاد و کمک کرد. در واقع این جنگ را امریکاییها خواستند و آنها شروع کردند. امروز طاغوت اعظم آمریکاییها هستند.
در بسیاری از بخشهای امّت اسلامی ایمان بالله هست؛ اما کفر به
طاغوت نیست. کفر به طاغوت لازم است. بدون کفر به طاغوت،تمسک به عروهی وثقای الهی امکانپذیر نیست. ما کشورها و دولتها و ملّتها را به این که به جنگ با امریکا بشتابند، دعوت نمیکنیم؛ ما دعوت میکنیم که تسلیم امریکا نشوند. ما دعوت میکنیم که با دشمن اسلام و مسلمین همکاری نکنند. یکی از اقسام همکاری نکردن همین است که به وسوسههای آنها در زمینهی وحدت امّت اسلامی اعتنا نکنند و امّت اسلامی را با اتحاد خودش حفظ کنند.
امروز به نظر ما مهمترین مسألهی دنیای اسلام، مسألهی اتحاد است. اگر این اتحاد انجام شد، ما پیشرفت علمی هم میتوانیم پیدا کنیم؛ پیشرفت سیاسی هم میتوانیم پیدا کنیم. شما میبینید دشمنان دنیای اسلام چه فشاری بر روی مسأله انرژی هستهای در ایران دارند. آنها میدانند که ما دنبال بمب اتم نیستیم. آنها از پیشرفت علم در این کشور، از پیشرفت فناوری در یک کشور اسلامی ناراحتند. یک کشور اسلامیای که نشان داده که تسلیم سیاستهای امریکا نیست؛ نشان داده که از امریکا نمیترسد. این کشور اسلامی باید به پیشرفت مهمترین تکنولوژی امروز دنیا - یعنی تکنولوژی هستهای - مجهز نباشد. آنها به خاطر این، فشار را وارد میکنند. البته ما تصمیم خودمان را گرفتهایم. ملّت ایران در طول بیست و هفت سال بعد از انقلاب، با تجربه فهمیده است که تنها راه خلاصی از کید دشمنان، توکل به خدا و صبر در میدان و مجاهدت است. ما این راه را تا امروز رفتهایم و ثمرات شیرین آن را چشیدیم و به حول و قوهی الهی در ادامه هم همین راه را با قوّت تمام خواهیم رفت، که آثارش را هم میبینیم.
برادران و خواهران عزیز! امروز دنیای اسلام در یک وضع استثنایی است. میتوان گفت قرنهاست که این فرصتی که امروز دنیای اسلام دارد، گیر دنیای اسلام نیامده است. امروز فرصت بسیار بزرگی در مقابل ماست؛ ملّتهای اسلامی بیدار شدهاند، موج بیداری اسلامی به زوایای دنیای اسلام کشیده شده، ملّتهای اسلامی به حقوق خودشان واقف شدهاند و بسیاری از رهبران اسلامی - ولو تظاهر نکنند - در باطن خودشان سرشار از بغض و دشمنی با استکبارند، که این را ما میبینیم. در بسیاری از کشورهای اسلامی سران و رهبران و سیاستمداران و مسؤولان، بسیار دلگیر و ناراحت از رفتارهای امریکا و قدرتهای استکباری هستند. این، یک فرصت بزرگ برای دنیای اسلام است و از این فرصت باید استفاده کرد. یک وظیفه سیاستمداران دارند، یک وظیفه هم رهبران فکری و فرهنگی دارند. این وظیفهی دوّم از وظیفهی اوّل کماهمیتتر نیست. علمای اسلام، روشنفکران و اساتید دنیای اسلام، متفکران برجستهی دنیای اسلام، این کسانی که تریبونهای مردمی در اختیار آنهاست و میتوانند افکار مردم خودشان را بسازند، وظیفهی بزرگی دارند و باید قدرت ملی، قدرت تودهی مردم در دنیای اسلام را بدرستی به آنها تفهیم کنند.
چند قرن است - از اوّل دوران استعمار تا حالا - که دستگاه استکبار خواسته است به ملّتهای مسلمان تفهیم کند که از شماها کاری ساخته نیست؛ شماها تواناییِ مقابلهی با ما را ندارید. البته استعمار توانسته این مسأله را در مدتی طولانی به جمع زیادی از مردم مسلمان بباوراند و خیانت بعضی از سیاستمداران هم به این کمک کرد. نتیجهی این باور غلط، گرفتاریهای بزرگی شد که در رأس آن، مسألهی قدس شریف و مسألهی فلسطین است.
الان نزدیک به شصت سال است که فلسطین، خانهی اسلام، متضمن قبلهی اوّل مسلمانان، از دست مسلمانها، از دست صاحبان خودش، خارج شده و فلسطینیها آواره در کشورها شدهاند و یا در خانهی خودشان، در زیر فشار آن غاصب مدعی هستند که با پُررویی تمام آنجا نشسته و دشمنان اسلام هم از طرف او را تأیید میکنند. این غصهی بزرگ، این مصیبت بزرگ، به خاطر این به وجود آمد که مسلمانها از تواناییهای خودشان غافل بودند. اگر این بیداریای که امروز در دنیای اسلام هست، در دهههای 30 و 40 میلادی وجود داشت، قضیهی فلسطین اتفاق نمیافتاد و دولت غاصب انگلیس، آن روز جرئت نمیکرد یک کشور اسلامی را یکجا از مردمش غصب کند و به یک بیگانه بسپارد. حالا امروز باید از آنچه خسارت خوردهایم، بتدریج جبران کنیم. و این کار با برنامهریزی ممکن است؛ این کار با عقل و تدبیر ممکن است؛ این کار با عزم راسخ ممکن است؛ ولی با میل به انفعال و تسلیم، هیچ وقت دنیای اسلام به اهداف خود نخواهد رسید؛ با ترس از دشمن و بیاعتقادی به نیروی مردم، هرگز مقاصد دنیای اسلام و امّت اسلامی برآورده نخواهد شد.
این تودههای میلیونی مردم که در کشورهای اسلامی میبینید، یک قدرت عظیمی است که اگر این قدرت فعال بشود، هیچ قدرت بیگانهای در مقابل آن نمیتواند ایستادگی کند. نمونهاش همین اتفاقی است که افتاد و خدای متعال حجت را بر ما تمام کرد. حادثهی لبنان و پیروزی واضح حزبالله که حقیقتاً مصداق «کم فئةٍ قلیلة غلبت فئةً کثیرة باذن الله و الله مع الصّابرین» بود، حجت را بر ما تمام کرد. البته دشمنان اسلام نیروی مردم را انکار کردند و سیاستمداران را به نیروی ملّتهای خودشان بیاعتقاد کردند. به نظر ما یکی از بزرگترین هنرهای امام راحل ما این بود که این نیروی مردم را شناخت و آن را کشف کرد و از آن بهره گرفت؛ و به مردم اعتماد کرد.
وضع ایران قبل از پیروزی انقلاب، وضع خوبی نبود؛ مردم در حال بیتکلیفی، دشمنان مسلط، اینجا پایگاه اسرائیل و استراحتگاه سران رژیم صهیونیستی، که میآمدند میبردند، میخوردند و استفادهی سیاسی و مالی میکردند. آن روزی که بعضی از کشورهای عرب تصمیم گرفتند که از نفت علیه اسرائیل استفاده کنند، شاه ایران دل صهیونیستها را گرم کرد و گفت من به شما نفت میدهم. وضع ایران در آن روز اینگونه بود و کسی امیدی نداشت؛ اما امام راحل ما (قدّسالله نفسهالزّکیه) وقتی همت گماشت و بر این مبارزه عزم کرد، هیچ نیرویی جز نیروی مردم نداشت. او به این نیرو معرفت پیدا کرد؛ به این نیرو تکیه کرد و خدای متعال هم که همه چیز دست اوست - که «و ما رمیت اذ رمیت و لکنّ الله رمی» - دلها را منقلب کرد. وقتی دلها متوجه به این حقیقت شد، نیروها به میدان آمدند و قدرت رژیم طاغوتی و وابسته شاه متزلزل شد و نظام اسلامی در این کشور سربلند کرد. ما در حساسترین نقطهی دنیای اسلام و بر سر چهارراه قرار داریم و بیشترین نقطه اعتماد امریکا و استکبار در این منطقه، بر رژیم سلطنتی شاه بود.
نیروی مردم را باید شناخت. این نیرو، نیروی عظیمی است. برای به میدان آوردن این نیرو، همت و عزم و اخلاص و مجاهدت لازم است. اگر مردم داخل میدان شوند و سیاستمداران و زمامداران کشورها با تودههای میلیونی مردم کشورهایشان نزدیک شوند، هیچ قدرتی نمیتواند در مقابل آنها ایستادگی کند و هیچ تهدیدی روی آنها تأثیر نخواهد گذاشت. البته بدون جهاد، بدون تحمل سختی، انسان به جایی نمی رسد و امّت اسلامی باید سختیهایی را تحمل کند، تا بتواند به اهداف بلند خودش برسد؛ اینها وظایف مهمّ امروز ما در دنیای اسلام است.
خدا را شکر میکنیم که دلهای جماعت کثیری از ملّتهای مسلمان و برجستگان و علما و زبدگان را به سمت راه درست هدایت کرده است.
اساس کار این است که نگذارید ملّتها ناامید شوند؛ نگذارید افق را در مقابل آنها تیره و تار کنند و نگذارید هیبت استکبار، سایه سنگین خود را بر روی دلها و عزمها و ارادههای ما بیندازد؛ و نگذارید اختلاف ما را ناتوان کند. امروز انسان متأسفانه میبیند که حرفهای امریکا و انگلیس از زبان بعضی از سیاستمداران دنیای اسلام تکرار میشود! همان چیزی که آنها میخواهند، اینها تکرار میکنند و به آتش اختلاف شیعه و سنی و اختلافات فرقهای دنیای اسلام دامن میزنند. این، درست بر طبق آن چیزی است که دشمنان اسلام میخواهند. باید با این کار مقابله کرد.
از خداوند متعال میخواهیم که همهی ما را بر آنچه که رضای اوست، موفق بدارد و کمک کند تا انشاءالله بتوانیم تکلیفمان را انجام بدهیم. ما در جمهوری اسلامی از انجاز وعدههای الهی، با همهی وجود خوشحال هستیم و پیدرپی انجاز وعدههای الهی را میبینیم. البته ماها را تهدید میکنند و دائماً تهدید هست؛ هیچ چیز تازهای وجود ندارد - از اوّل انقلاب، جمهوری اسلامی را تهدید کردند؛ اما جمهوری اسلامی با ایستادگی خود، توانسته این تهدیدها را خنثی کند، بعد از این هم همینجور خواهد بود؛ بعد از این هم تهدیدها خنثی خواهد شد - و هر یک از کشورهای مسلمان که در مقابل تهدیدهای استکبار بایستند و خود را نبازند، این تجربه موفق را دارند که پیروزی را به چشم ببینند؛ انجاز وعدههای الهی را به چشم خودشان مشاهده کنند.
ما دست برادری به سوی همهی امّتهای اسلامی، به سوی همهی رهبران فکری و رهبران سیاسی دنیای اسلام دراز میکنیم و از آنها میخواهیم که این پیوند برادری را بیش از بیش مستحکم کنند و امیدواریم خدای متعال چشم دنیای اسلام را به پیروزیهای بیشتری، در زمینههای مختلف، انشاءالله روشن کند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
19/04/1389
بسماللهالرّحمنالرّحیم
تبریک عرض میکنیم این عید بزرگ را به همهی شما برادران و خواهران عزیز، مسئولین کشور، میهمانان عزیزمان - سفرای کشورهای اسلامی - که در جلسه حضور دارند، و همچنین به ملّت بزرگ و مؤمن و مخلص ایران، و به همهی مسلمانان عالم، و به همهی آزادگان جهان.
عید مبعث از این جهت بزرگترینِ خاطرههای تاریخیِ ماندگار است که یک مقطع فوقالعاده حساسی را در تاریخ بشر به وجود آورده است و بر بشریت یک مسیر و راهی را عرضه کرده است که اگر آحاد بشر در این راه حرکت کنند، همهی خواستههای فطری و طبیعی و مطلوبهای تاریخی طبیعی بشریت برآورده خواهد شد.
در طول تاریخ که نگاه کنید، بشریت از نبود عدالت مینالیده است. یعنی عدالت، خواستهی بزرگ همهی آحاد بشر در طول تاریخ است. امروز اگر کسی پرچم عدالت را به دست بگیرد، در حقیقت یک خواستهی تاریخیِ طولانیِ طبیعیِ فطریِ انسان را مطرح کرده است. آئین اسلام، حرکت اسلام، بعثت نبی مکرم، در وهلهی اوّل و جزو فهرست اوّلین هدفها، به دنبال عدالت است؛ مثل همهی پیغمبران دیگر.
یک خواستهی مهمّ بزرگِ اساسیِ دیگرِ بشر، صلح و امینت و آرامش است. انسانها برای زندگی، برای پرورش فکر، برای پیشرفت عمل، برای آسایش روان، احتیاج دارند به آرامش، به محیط و فضای امن و آرام؛ چه
در درون خودشان، چه در محیط خانواده، چه در محیط جامعه، چه در محیط بینالملل. آرامش و امنیت و سلامت و صلح، یکی از خواستههای اساسی بشر است. اسلام پیامآور امنیت و صلح و سلامت است.
اینکه ما به تبع قرآن و با تعلیم قرآن میگوئیم اسلام دین فطرت است، یعنی این. آن راهی را که اسلام در مقابل بشر میگذارد، راه فطرت است؛ راه برآوردن نیازهای فطری انسان است. با این جامعیت، با این دقت، با این اهتمام، بعثت پیغمبر اکرم از سوی پروردگار عالم به وجود آمد و فلاح بشریت را به او وعده و مژده داد؛ «بشیرا و نذیرا». بشارت، در درجهی اوّل، بشارت به همین زندگی آرام، زندگی همراه با عدالت، زندگی متناسب با ساخت بشر است. البته دنبال این هم، بشارت ثواب الهی است که مربوط به زندگی دائم انسان است. لذا بعثت پیغمبر در واقع بعثت رحمت است. با این بعثت، رحمت الهی شامل حال بندگان خدا شد؛ این راه، جلوی انسانها باز شد؛ عدالت را مطرح کرد، امنیت و سلامت را مطرح کرد؛ «قد جائکم من الله نور و کتاب مبین. یهدی به الله من اتّبع رضوانه سبل السّلام و یخرجهم من الظّلمات الی النّور». با این دستورها، با این تعالیم، پیغمبر اکرم راههای سلامت را، راههای امنیت را به انسانها نشان داد. این سبل سلام - راههای امان، راههای آرامش، راههای امنیت - مربوط به همهی محیطهائی است که برای انسان اهمیت دارد؛ از محیط درونیِ قلبی انسان بگیرید تا محیط جامعه، محیط خانواده، محیط کسب و کار، محیط زندگی جمعی، تا محیط بینالمللی. این آن چیزی است که اسلام به دنبال آن است.
آنچه که در اسلام به عنوان هدف دشمنی معرفی شده است، دقیقاً عبارت است از آن نقاطی که با این خطوط اصلی زندگی بشر در
معارضه هستند. کسانی که با عدالت مخالفند، کسانی که با صلح و امنیت و آرامش مخالفند، کسانی که با صفا و روح مصفا و متعالی انسانی مخالفند، اینها نقطهی مقابل دعوت پیغمبرند. برای عدالت است که خدای متعال جهاد را بر مسلمانان واجب کرده است. مخصوص اسلام هم نیست؛ جهاد در همهی ادیان الهی وجود داشته است. آن کسانی مقابل دعوتند که با آسایش مردم، با آرامش مردم، با آسایش جامعه، با تعالی جامعه مخالفت و معارضه میکنند و دشمن منافع انسانها هستند؛ این همان نقطهای است که اسلام آن را هدف قرار میدهد. از اوّل بعثت هم نبی مکرم اسلام، با آیاتی که وحی الهی به اوست، نقاط روشنی را مشخص کرده است.
در همین سورهی مبارکهی «اقرأ» که آیات اوّل آن ظاهراً اوّلین آیاتی است که بر پیغمبر نازل شده است - آیات بعدی با فاصله نازل شده است، ولی مربوط به همان اوائل بعثت است - میفرماید: «کلّا لئن لمینته لنسفعا بالنّاصیة. ناصیة کاذبة خاطئة. فلیدع نادیه. سندع الزّبانیة». آن کسانی که در مقابل دعوت رحمت، دعوت عزّت، دعوت آرامش و امنیت ایستادهاند، در اوّلین سورهی قرآن مورد تهدید قرار میگیرند.
یا در سورهی مبارکهی «مدّثّر» که آن هم جزو اوّلین سورههائی است که بر پیغمبر نازل شده است، بر روی عنصر معارض با زندگی مردم تکیه میشود: «ذرنی و من خلقت وحیدا. و جعلت له مالا ممدودا. و بنین شهودا. و مهّدت له تمهیدا. ثمّ یطمع ان ازید. کلّا انّه کان لأیاتنا عنیدا. سأرهقه صعودا». در مقابل آن کسی که معارض با پیغمبر است، آن کسی که معارض با منافع جامعهی انسانهاست، آن کسی که معارض راه حق است، اشاره میشود به ایستادگی این حرکت عظیم و این معارضه. لذا در اسلام مبارزه هست، جهاد هست؛ منتها این جهاد، جنگ در مقابل معارضان با آرامش زندگی بشر، معارضان با عدالت، معارضان با سعادت بشر است. لذا قرآن کریم و سیرهی پیغمبر را که ملاحظه کنید، میبینید از همان روزی که حکومت اسلامی تشکیل شد، کسانی بودند غیر مسلمان،
در زیر سایهی پیغمبر، زندگی امن و امانی داشتند. یهودیانی که در مدینه بودند، پیغمبر با اینها قرارداد بست تا زندگی آرامی را در کنار پیغمبر بگذرانند؛ منتها توطئه کردند، معارضه کردند، خیانت کردند، از پشت خنجر فرو کردند؛ لذا پیغمبر در مقابل اینها ایستاد. اگر یهود مدینه معارضه نمیکردند، دشمنی نمیکردند، خیانت نمیکردند، شاید پیغمبر هرگز به آنها تعرضی هم نمیکرد.
بنابراین دعوت اسلامی، دعوت معنوی است؛ دعوت با استدلال است؛ دعوت به معنای عرضهی زندگی روشن و سعادتآمیز برای بشر است.
معارضینی در مقابل پیدا میشوند؛ اسلام این معارضین را از سر راه برمیدارد. اسلام منفعل عمل نمیکند. اگر معارضی وجود داشته باشد که معارض سعادت انسان است، معارض دعوت حق است، اسلام با این معارض پنجه در میافکند و در مقابل او ایستادگی میکند. این را مقایسه کنید با آنچه که قدرتهای متجاوز عالم در طول تاریخ عمل کردهاند، امروز هم عمل میکنند؛ جنگ میکنند برای توسعهی قدرت، جنگ میکنند برای توسعهی بیعدالتی.
امروز شما در دنیا نگاه کنید؛ قدرتهای مسلط و مستکبر عالم تسلیحات درست میکنند، برای تهدید بشریت، نه برای گسترش عدالت؛ برای گسترش بیعدالتی، نه برای دادن امنیت به بشر؛ بلکه برای سلب امنیت از کسانی که تسلیم آنها نباشند. امروز مسئله در دنیا این است.
اینکه ما جاهلیت مستقرِ امروز دنیا را جاهلیت مدرن مینامیم، به خاطر همین است. دوران جاهلیت پایان نیافته است. جاهلیت یعنی مقابلهی با حق، مقابلهی با توحید، مقابلهی با حقوق انسان، مقابلهی با
راهی که خدا برای انسانها در جهت سعادت گشوده است. این جاهلیت، امروز هم هست؛ با شکل مدرن، با استفادهی از دانش، با استفادهی از فناوریهای پیشرفته، با استفادهی از سلاح هستهای، با استفادهی از انواع تسلیحات برای پر کردن کیسهی صاحبان صنعتهای مخرب و منهدم کنندهی زندگی بشر.
داستان تسلیحات و هزینههای نظامی، امروز در دنیا یکی از داستانهای غمانگیز بشریت است. امروز در دنیا کارخانههای اسلحهسازی انواع سلاحها را میسازند، برای اینکه این سلاحها فروش برود. در دنیا جنگ ایجاد میکنند، انسانها را به جان هم میاندازند، دولتها را در مقابل هم قرار میدهند، ایجاد تهدید میکنند تا بتوانند فکر خائنانه و طمع خباثتآلود خودشان را تأمین و اشباع و ارضاء کنند.
لذا تا وقتی که ابرقدرتها سلسلهجنبان مسائل جهانی هستند، جنگ در دنیا تمام نمیشود. جنگ برای آنها دارای منافع مادی است. این جنگ، جنگ در راه عدالت نیست. دروغ میگویند آمریکائیها و دیگران که میگویند ما جنگ میکنیم برای اینکه امنیت بدهیم؛ نه، درست عکس این است. هر جا حضور نظامی و حرکت نظامی دارند، موجب ناامنی و موجب بیعدالتی و موجب سخت کردن زندگی برای انسانها هستند. از وقتی که این ابزارهای مدرن در دنیا به وجود آمده است، انسانها دچار فشارند. در طول چهل و پنج سال - یعنی از بعد از جنگ جهانی دوّم تا سال 1990 مسیحی - که به اصطلاح دوران «جنگ سرد» نامیده میشود، در گزارشهای رسمیِ بینالمللی آمده است که فقط سه هفته در دنیا جنگ وجود نداشته است! در تمام این چهل و پنج سال، در گوشه و کنار دنیا جنگهائی وجود داشته است. این جنگها را کی به وجود میآورد؟ همان کسانی که تسلیحات را تولید میکنند. هزینههای نظامی قدرتهای بزرگ، امروز یکی از سرسامآورترین هزینههاست. طبق آمارهای
خودشان، در همین سال گذشتهی مسیحی، دولت آمریکا بیش از ششصد میلیارد دلار صرف هزینههای نظامی کرده است! این هزینههای نظامی را ما امروز در همسایگی خودمان داریم مشاهده میکنیم. این هزینهها صرف افغانستان میشود، برای سرکوب ملّت مسلمان افغانستان؛ صرف عراق میشود، برای در قبضه نگهداشتن ملّت عراق؛ صرف کمک به رژیم خبیث صهیونیستی میشود، برای ملتهب نگهداشتن همیشگی خاورمیانه. امروز جهت قدرتهای فاسد این است. اسلام با اینها مبارزه میکند، با اینها مخالفت میکند.
آنهائی که صرفه و صلاحشان در این است که ملّتهای مسلمان و دولتهای مسلمان با یکدیگر بجنگند، از یکدیگر متنفر باشند، از یکدیگر بترسند، یکدیگر را تهدید به حساب بیاورند، اینها همان کسانی هستند که دوام قدرت استکباری و استعماریشان به این وابسته است که در دنیا جنگ باشد؛ جنگ برای آنها وسیلهی غارتگریهای آنهاست. این همه انسانها نابود بشوند، این همه اموال ملّتها صرف خرید تسلیحات بشود، صرف تولید تسلیحات گرانقیمت بشود، برای چه؟ برای اینکه صاحبان کمپانیهای بزرگ پول بیشتری به دست بیاورند، لذت بیشتری از زندگیشان ببرند. این همان نظام طاغوتیِ جاهلانهی خطرناک بشریت است که متأسفانه بر زندگی انسانهای دور از جادهی توحید حاکم است.
قطعاً این روش باقی نمیماند؛ چون خلاف حق است، چون باطل است، ازبینرفتنی است؛ «جاء الحقّ و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا». باطل یعنی آن چیزی که برخلاف سنت الهی در آفرینش است؛ این از بینرفتنی است، این زائل شدنی است، این ماندنی نیست. و نشانههای این زوال را هم امروز انسان مشاهده میکند. انسان به وضع بینالمللی که نگاه میکند، نشانههای این زوال را میبیند.
وضع دنیا عوض شده است؛ ملّتها بیدار شدهاند؛ خوشبختانه این
بیداری در ملّتهای مسلمان بیشتر است؛ ملّتهای مسلمان، حکومتهای مسلمان، اهمیت اسلام و عظمت اسلام و عظمت این تکیهگاه مورد اعتماد و قابل اطمینان را دارند درک میکنند. امروز بیداری اسلامی در دنیای اسلام موجب شده است که قدرتها دیگر آن توانائی گذشته را نداشته باشند. وضع آمریکا امروز با گذشته فرق کرده است. قدرتهای بعد از آمریکا هم وضعشان همین جور است؛ معلوم است. ملّتهای مسلمان باید راه توحید را مغتنم بشمرند و وعدهی الهی را صادق بدانند. امروز سعادت مسلمانها در این است که بر محور اسلام با یکدیگر متحد شوند.
البته دشمنی هست و خواهد بود. هر جا بیداری بیشتر باشد، دشمنان بشریت احساس خطر بیشتری میکنند؛ لذا دشمنی بیشتری میکنند. ما معنای دشمنیهائی را که امروز با جمهوری اسلامی میشود، خوب میدانیم، خوب میشناسیم و علت این دشمنیها را میدانیم: چون جمهوری اسلامی پرچم بیداری ملّتهای مسلمان را در دست گرفته است. چون جمهوری اسلامی ملّتها و دولتها را به اتحاد و عزّت دعوت میکند و میگوید ملّتها و دولتها در سایهی اسلام عزّت خودشان را قدر بدانند. دشمنی به خاطر این است؛ این را ما میدانیم. ما میدانیم که این دشمنیها ناکام خواهد شد؛ همچنان که تا امروز ناکام بوده است. سی و یک سال است که علیه جمهوری اسلامی تلاش میکنند، و سی و یک سال است که به فضل پروردگار جمهوری اسلامی روزبهروز ریشهدارتر و قویتر میشود. این روند همچنان ادامه خواهد داشت. دشمنی هرچه ادامه پیدا کند، مردم ما، مردم مسلمان، عقبههای مردمی در دنیای اسلام، بیشتر خود را باز خواهند یافت؛ بیشتر قدر خود را خواهند شناخت.
امیدواریم که خداوند متعال به همهی دولتهای اسلامی و به همهی
ملّتهای اسلامی کمک کند که به خودشان اعتماد کنند، به خودشان تکیه کنند، از قدرتهای مستکبر نترسند؛ بدانند که این قدرتها نیرویشان رو به زوال است؛ نیروی جعلی و باطل است، و این باطل باقیماندنی نیست؛ آنچه که میماند، آن چیزی است که به سود بشریت است، به سود انسانهاست؛ «و امّا ما ینفع النّاس فیمکث فی الأرض».
امیدواریم خداوند متعال به برکت بعثت نبوی، همهی ما را به طریق اسلام و به راههای اسلام بیشتر نزدیک کند؛ دلهای ما را با احکام الهی و با معارف الهی، بیشتر آشنا کند؛ دلهای ملّتهای مسلمان را به یکدیگر نزدیک کند؛ دستهای دولتهای مسلمان را در دست یکدیگر گره بزند تا امّت اسلامی انشاءالله بتواند قدرت خود و عزّت خود و آبروی از دست رفتهی خود را باز یابد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
15/11/1389
بسماللَّهالرّحمنالرّحیم
الحمد للَّه ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نستغفره و نتوکّل علیه و نصلّی و نسلّم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین المکرّمین سیّما بقیّةاللَّه فی الأرضین. و نصلّی و نسلّم علی ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.
اوصیکم عباد اللَّه بتقوی اللَّه.
همهی شما برادران عزیز و خواهران عزیز و نمازگزاران گرامی و خودم را توصیه میکنم به رعایت تقوای الهی. امروز روز شهادت علیبنموسیالرضا ابی الحسن (علیه الاف التّحیّة و السّلام) است. روزهای قبل هم مردم ما یاد رحلت نبی معظّم و مکرم اسلام، حضرت محمدبنعبداللَّه (صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم) و شهادت جانسوز سبط اکبر، حضرت مجتبی را گرامی داشتند. این مصیبتهای بزرگ، این حوادث ناگوار و دردآور تاریخ را به شما مؤمنان نمازگزار و همهی ملّت ایران و همهی شیعیان و همهی مسلمین عالم تسلیت عرض میکنم. خدای متعال به پیغمبر خود هم میفرماید: «یا ایّها النّبیّ اتّق اللَّه». تقوا، لزوم تقوا، رعایت تقوا، مخاطبش حتّی وجود مقدس پیغمبر است. خدا را در نظر داشته باشیم؛ مراقب اعمال خود، رفتار خود، گفتار خود، حتّی افکار و تصورات خود باشیم؛ این معنای تقواست. اگر این حاصل شد، همهی راههای بسته گشوده خواهد شد و خدای متعال در همهی مراحل، ملّتی
را که دارای تقواست، یاری خواهد کرد.
دههی فجر و بیستودوّم بهمنِ امسال یک شور و حال دیگری دارد؛ زیرا مردم پس از سالها مجاهدتِ خود مشاهده میکنند که انعکاس صدای آنها، فریاد مظلومانه و قدرتمندانهی آنها امروز در مناطق دیگری از دنیای اسلام با قوّت و قدرت شنیده میشود.
حوادث امروز شمال آفریقا، کشور مصر، کشور تونس، برخی کشورهای دیگر، برای ما ملّت ایران معنای دیگری دارد، معنای خاصی دارد؛ این همان چیزی است که همیشه به عنوان حدوث بیداری اسلامی، به مناسبت پیروزی انقلاب بزرگ اسلامی ملّت ایران گفته میشد؛ امروز خودش را دارد نشان میدهد؛ لذا این دهه مهمّ است.
امروز من در خطبهی اوّل، یک مطلبی را دربارهی انقلابمان عرض میکنم، در خطبهی دوّم هم اندکی به مسائل مصر و تونس میپردازم و بعد با اجازهی شما نمازگزاران محترم، خطاب را به زبان عربی به مسلمانان عربزبان در سراسر منطقه متوجه خواهم کرد؛ انشاءاللَّه.
آنچه که من دربارهی انقلابمان، دربارهی این حادثهی عظیمِ ملّت ایران عرض میکنم - که برای ما آموزنده است، عبرتآموز است - اوّلاً یک تصویری است از واقعیتهای جهان، تا ببینیم مستکبران، استعمارگران، زورگویان عالم، قدرتهای مسلط چه میخواستند و چه شد؛ دنبال چه بودند، اما در عمل چه اتفاق افتاد؛ بعد هم دو ویژگی از ویژگیهای انقلاب را که مربوط به همین دورهی ماست، عرض خواهم کرد.
در آن بخشِ اوّل که مربوط به تصویر وضعیت موجود و تطبیق و مقایسهی آن با آن چیزی است که زورگویان و قلدران عالم دنبال آن بودند، عرض میکنم: فاتحان جنگ بینالملل اوّل و دوّم که عمدتاً چند
کشور اروپائی و آمریکا بودند، اینها برای این منطقهی مهمّ خاورمیانه یک سیاست تثبیتشدهای داشتند؛ چون این منطقه، هم از لحاظ موقعیت سوقالجیشی مهمّ است، منطقهی اتصال آسیا و اروپا و آفریقاست، هم یکی از بزرگترین انبارهای نفت عالم است - که نفت، شریان حیاتی همهی قدرتهای صنعتی است که بر دنیا مسلطند - هم از لحاظ ملّتها، اینجا دارای ملّتهای کهن، ریشهدار و با سوابق تاریخی است؛ لذا برای این منطقه یک سیاستی را اتخاذ کردند. آن سیاست عبارت بود از اینکه در این منطقه باید کشورهائی، واحدهای سیاسیای وجود داشته باشند که این خصوصیّات را داشته باشند: اوّلاً ضعیف باشند؛ ثانیاً با یکدیگر دشمن باشند، مخالف باشند، با هم کنار نیایند، نتوانند اتحاد بکنند - لذا دیدید سیاست تقویت ناسیونالیسم عربی، ناسیونالیسم ترکی، ناسیونالیسم ایرانی در طول سالهای متمادی دنبال شد - ثالثاً حکامشان از لحاظ سیاسی، دستنشانده باشند، مطیع باشند، زیر بار قدرتهای غربی بروند، حرف گوشکن باشند؛ رابعاً از لحاظ اقتصادی مصرفکننده باشند؛ یعنی نفتی را که تقریباً مفت از چنگ اینها خارج میکنند، پول همان نفت را باز خرج واردات کنند، خرج مصرف کنند تا کارخانههای غربی رونق بگیرد؛ خامساً از لحاظ علمی عقبافتاده باشند، اجازهی پیشرفت علمی به آنها داده نشود. اینهائی که من عرض میکنم، سرفصل است. هر کدام از اینها حقیقتاً یک کتاب شرح و تفصیل دارد. چطور در ایران ما، در بعضی کشورهای دیگر، از توسعهی علم، تعمیق علم جلوگیری میکردند. ملّتهای این منطقه، از لحاظ فرهنگی، مقلد محضِ اروپائیها باشند؛ از لحاظ نظامی، ذلیل و آسیبپذیر و ضعیف باشند؛ از لحاظ اخلاقی، فاسد باشند، دچار انحطاطهای گوناگون اخلاقی باشند؛ از لحاظ مذهبی هم کاملاً سطحی و قانع به مذهب فردی و احیاناً مذهب تشریفاتی باشند. این تصویری بود که آنها از این منطقه برای خودشان درست کرده بودند، برای این سیاستگذاری کردند؛ شاید استراتژیستهای غربی هزارها ساعت نشستند دربارهی این مسائل مطالعه کردند، فکر کردند، برنامهریزی
کردند، آدمهاشان را اینجا در کشورهای این منطقه معین کردند و به وسیلهی آنها کارها را انجام دادند. با این تحلیل میشود رفتار رضاخان را درست فهمید، رفتار محمدرضا را فهمید، رفتار مصطفی کمال ترکیه و دیگران و دیگران را فهمید. این، برنامهی اینها بود.
موفق هم شدند. تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، جز در برهههای کوتاهی از زمان، آن هم در بخشی از این مسائل، موفق شدند. فقط در یک برهههای کوتاهی، حالا در مصر مثلاً در یک چند سالی یک حکومت ملی سر کار آمد، در ایران یک جور دیگر، در جاهای دیگر یک جور دیگر؛ لیکن عموماً به طور مطلق که نگاه میکنیم، در همهی این بخشها اینها پیشرفت کردند، تا قبل از انقلاب. اما ناگهان حادثهی بزرگی، انفجار عظیمی رخ داد که همهی اوضاعِ اینها را به هم ریخت. یک مرد عالم، برجسته، حکیم، فقیه، مجاهد، شجاع، خطرپذیر و نافذالکلمه به نام امام خمینی در ملّت ایران ظهور کرد که حقیقتاً ظهور این مرد، حضور این مرد، تربیت این انسان بزرگ، کار خدا بود. این تقدیر الهی بود که یک چنین اتفاقی بیفتد. مردم ایران هم آماده بودند، استقبال کردند، پذیرفتند، خطرها را به جان خریدند، وارد میدان شدند، جانشان را دادند، مالشان را دادند، امتحان خوبی پس دادند؛ لذا انقلاب اسلامی به وجود آمد. همهی این حسابها به هم ریخت، این محاسبات خراب شد، دچار اختلال شد. انقلاب اسلامی در ایران، قوی ظاهر شد و قوی ادامه پیدا کرد. یعنی اینجور نبود که سال اوّل و دوّم و سوّم یک هیجانی به وجود بیاید، بعد مسائل تمام بشود؛ نه، ادامه پیدا کرد؛ که من بعداً دربارهی همین ادامه و استمرار عرائضی دارم که عرض خواهم کرد.
امام مثل کوه ایستاد، ملّت هم پشت سر امام مثل کوه استواری ایستادند؛ جبههی دشمن هم - یک دشمن نبود، یک جبهه بودند - هرچه
توانستند، تلاش کردند؛ هر کاری از دستشان برمیآمد، کردند؛ از جنگهای خیابانی، تا جنگهای قومی، تا کودتای نظامی، تا تحمیل جنگ هشت ساله، تا تحریم اقتصادی، تا به راه انداختن ماشین عظیم جنگ روانی در طول سی و دو سال. سی و دو سال است که علیه ملّت ایران و علیه انقلاب و علیه امام جنگ روانی وجود دارد: دروغ گفتند، تهمت زدند، شایعه پخش کردند، سعی کردند ایجاد اختلاف کنند، سعی کردند راهها را در داخل منحرف کنند.
هدفهائی که آنها دنبال میکردند، در درجهی اوّل، سقوط انقلاب و سقوط نظام جمهوری اسلامی بود. هدف اوّل، براندازی بود.
هدف بعدی این بود که اگر براندازی نظام جمهوری اسلامی تحقّق پیدا نکند، انقلاب را استحاله کنند؛ یعنی صورت انقلاب باقی بماند، اما باطن انقلاب، سیرت انقلاب، روح انقلاب از بین برود. در این زمینه خیلی تلاش کردند؛ که آخرین نمایشنامهی آنها که روی صحنه آمد، همین فتنهی 88 بود. در حقیقت، یک تلاشی بود. یک عدهای در داخل، به خاطر حب به نفس، حب به مقام - از این قبیل امراض خطرناک نفسانی - اسیر این توطئه شدند. من بارها گفتهام؛ طراح و نقشهکش و مدیر صحنه، در بیرون از این مرزها بود و هست. در داخل با آنها همکاری کردند؛ بعضی دانسته، بعضی ندانسته. این هم هدف دوّم.
هدف سوّم هم باز این بود و هست که کاری کنند که اگر نظام اسلامی باقی میماند، از عناصر ضعیفالنفسی که میتوان در آنها نفوذ کرد، استفاده کنند و اینها را در مسائل کشور، در واقع طرفهای اصلی خودشان قرار بدهند. بالاخره نظامی به وجود بیاید و ادامه پیدا کند که قدرت کافی نداشته باشد، ضعیف باشد، مطیع باشد - عمده این است که
سرسپرده باشد، مطیع باشد - در مقابل آمریکا نایستد، قد علم نکند. اهداف اینهاست.
این کارها و این مراحل گوناگون تا امروز شکست خورده است، تا امروز نتوانستند. البته خیلی تلاش کردهاند، کارهای گوناگونی را دنبال کردهاند - که حالا در خلال عرایضم به بعضی از آنها اشاره خواهم کرد - در تلاشِ خودشان کم نگذاشتند، لیکن توفیق پیدا نکردند؛ چون مردم بیدار بودند. ما در جامعه، نخبگان خوبی داریم؛ ملّت خوبی داریم؛ مسئولان خوبی داریم. الحمدللَّه تا امروز دشمن نتوانسته است آن هدفهای خود را انجام دهد. انقلاب راه خود را ادامه داده است و پیش رفته است.
حالا در انقلاب چه اتفاق افتاد؟ ببینید، اینها مهمّ است. این انقلابی که در ایران اتفاق افتاد، تغییراتی را به وجود آورد که از لحاظ عمق و ژرفا تغییرات مهمّی است، تغییرات اساسی است. بر اساس این تغییرات است که میشود جامعه را پیش برد و تغییرات گستردهای به وجود آورد. این پایههای اصلی، محکم گذاشته شد.
من چند مورد از این تغییراتی را که اتفاق افتاد، عرض میکنم. البته اینها را همه میدانید، همه میدانیم، جلوی چشم ماست؛ لیکن همان طوری که خدای متعال در قرآن، ما را متوجه خورشید میکند - «والشّمس و ضحیها»؛ خورشید جلوی چشم ماست، اما سوگند یاد میکند تا ما توجه پیدا کنیم که این پدیده، این حادثه، این موجود اینقدر دارای عظمت است - ما هم باید به این پدیدههای عظیمِ اطراف خود توجه کنیم؛ لذا گفتن اینها از این جهت لازم است که خودمان توجه پیدا کنیم.
اوّلاً پیش از انقلاب، نظام حاکم بر کشور، یک نظام اسلامستیزِ عمقی بود. آنها با ظواهر خیلی کاری نداشتند، اما از لحاظ عمق، حقیقتاً دنبالِ زدن ریشههای ایمان اسلامی مردم بودند. در این زمینه هم مثالها، شواهد، خاطرهها، فراوان در ذهن بنده هست، که مجال نیست عرض کنم. انقلاب آمد درست صد و هشتاد درجه نقطهی مقابل آنها، اسلام را محور ادارهی کشور قرار داد؛ محور مدیریت قرار داد؛ احکام و قوانین اسلامی، معیار و ملاک رد و قبول قوانین کشور و معیار عمل مجریان کشور است.
قبل از انقلاب، کشور از لحاظ سیاسی وابسته بود؛ یعنی حکومت، چه خود محمدرضا، چه دستگاههای گوناگون، مطیع آمریکا بودند؛ منتظر اشارهی آمریکا بودند. باز شواهد فراوان است. آدمی پا میشود از اینجا میرود آمریکا - دکتر امینی - برای اینکه آمریکائیها را قانع کند که بشود نخستوزیر در ایران. آمد، شد نخستوزیر! بعد از یکی دو سال، شاه که با او مخالف بود، بلند شد رفت آمریکا، آمریکائیها را قانع کرد که او را از نخستوزیری عزل کند. آمد او را از نخستوزیری عزل کرد! این، وضع مملکت ما بود. برای انتخاب نخستوزیر، شاه مملکت، رئیس کشور محتاج موافقت و رضایت آمریکا بود! در بسیاری از مسائل، شاه سفیر آمریکا و سفیر انگلیس را به کاخ خود دعوت میکرد تا تصمیمی را که میخواهد بگیرد، با آنها در میان بگذارد! اگر آنها مخالف بودند، تصمیم عملی نمیشد. وابستگی سیاسی یعنی این. مطیع آمریکا بودند؛ قبل از دورهی آمریکا هم مطیع انگلیس. رضاخان را انگلیسیها خودشان آوردند سرکار؛ وقتی دیدند دیگر به دردشان نمیخورد، خودشان از حکومت عزلش کردند، از کشور بیرونش کردند، پسرش را آوردند سر کار. این قبل از انقلاب بود.
انقلاب آمد استقلال کامل سیاسی را به کشور داد. یعنی امروز در این
دنیای بزرگ، در میان این قدرتهای بزرگ، یک قدرت وجود ندارد که بتواند ادعا کند خواست او، ارادهی او بر ارادهی مسئولین کشور یا ملّت ایران اندک تأثیری دارد. این نکتهی بخصوص - یعنی ایستادگی، استقلال، عزّت سیاسی - بیشترین جذابیت را برای ملّتها دارد. اینکه میبینید ملّتها نسبت به ملّت بزرگ ایران احساس احترام میکنند، بخش عمدهاش مربوط به این قسمت است: استقلال سیاسی.
قبل از انقلاب، حکومت سلطنتی بود. نقطهی مقابل آن، مردمسالاری است. در حکومت سلطنتی، مردم هیچکارهاند؛ در حکومت مردمسالاری، مردم همهکارهاند. قبل از انقلاب، حکومت، وراثتی بود؛ یکی میمرد، یکی را به جای خودش معین میکرد؛ یعنی مردم هیچ نقشی نداشتند؛ میخواستند، نمیخواستند، ناچار باید قبول میکردند. در جمهوری اسلامی به برکت انقلاب، حکومت انتخابی است؛ مردم انتخاب میکنند؛ مذاق مردم، خواست مردم تعیین کننده است. قبل از انقلاب، حکومت، دیکتاتوریِ امنیتی بود؛ دیکتاتوریِ سخت و سیاه. بنده یادم هست؛ یکی از دوستان ما از پاکستان آمد پیش من - قاچاقی آمده بود مشهد - نقل میکرد، صحبت میکرد؛ گفت بله، فلان اعلامیه را ما توی پارک، با دوستان داشتیم میخواندیم. من تعجب کردم؛ توی پارک؟! اعلامیه؟! ممکن است چنین چیزی؟! اصلاً به ذهن ما خطور نمیکرد که کسی یک اعلامیه توی جیبش باشد و مقداری انتقاد از دستگاه در آن اعلامیه باشد و بتواند توی کوچه راه برود. این وضع دیکتاتوری امنیتیِ آن روز بود. انقلاب آمد فضای آزاد را، فضای نقد را، فضای اصلاح را، فضای تذکر را، حتّی فضای مخالفت و اعتراض را برای مردم باز کرد. در طول این سی و دو سال همین جور بوده است؛ حتّی سالهای اوّل انقلاب.
قبل از انقلاب، تکیهی علم و فناوری کشور به طور کامل به غرب بود. بارها گفتهام؛ بعضی از قطعات هواپیماهای نظامی ما را که خراب شده بود، سائیده شده بود، بنا بود اصلاح شود، اجازه نمیدادند مهندسین داخلی نیروی هوائی این قطعه را باز کنند، ببینند چی هست، چه برسد به اینکه به فکر درست کردنش بیفتند. قطعه را میگذاشتند توی هواپیما، میبردند آمریکا، یکی به جایش میآوردند؛ یا اگر بنا بود اصلاحش کنند، اصلاحش میکردند. صنعتی که وجود داشت، صنعت مونتاژ محض بود، بدون هیچ ابتکاری. بعد از انقلاب، خودباوری علمی و اعتماد به نفس ملی به وجود آمد؛ حضور این همه دانشمند، دانشمندان برجسته و بزرگ، در رشتههای مختلف، مشاهده شد. امروز ما دانشمندانی در داخل کشور داریم که در سطح جهان، شبیه آنها و نظیر آنها قابل شمارشند؛ تعداد معدودی هستند. دانشمندان ما پیش رفتند؛ غالباً هم جوان.
قبل از انقلاب، کشور ایران در مسائل جهان، حتّی در مسائل منطقه، هیچ تأثیری نداشت؛ یک کشور تحقیر شدهای بود؛ هیچگونه تأثیری در مسائل نمیتوانست بگذارد. بعد از انقلاب، عزّت و عظمت این ملّت در چشم ملّتهای جهان، تأثیرش در قضایای منطقه، دشمنان را مبهوت کرده؛ دشمنان به اقرار و اعتراف وادار شدند. امروز شما نگاه کنید؛ توی این سایتهائی که خبرهای خارجی را میآورند، دائم از نفوذ ایران، از تسلط ایران، از حضور ایران در قضایای منطقه ذکر میشود؛ حتّی با انگیزههای مغرضانه، اما اعتراف میکنند.
قبل از انقلاب، در زمینههای فرهنگی، ما مقلد محض بودیم؛ اما بعد از انقلاب، تهاجم فرهنگی به عنوان یک خطر شناخته شد. از این قبیل سرفصلها زیاد است. اینها چیزهای اساسی است.
وقتی در یک کشور این پایهها گذاشته شد، آنگاه این ملّت میتواند امیدوار باشد که بر روی این پایهها بنای یک تمدّن جدید و عظیم را میتواند پایهگذاری کند. خب، هر کدام از این خصوصیّات به نحوی جلب نظر ملّتها را میکند. ملّتهای دیگر نگاه میکنند، میبینند، مجذوب میشوند، تحسین میکنند؛ که البته از همه مهمتر، همان مسئلهی استقلال سیاسی و ایستادگی در مقابل زورگوئی دشمنان است.
من یک جملهای را از یک مقام غربی نقل کنم. بنده دأبم نیست از قول این سیاستمدارها و معاریف غربی چیزی بگویم؛ اما این جملهی جالبی است. او میگوید: دو چیز است که اگر در میان مسلمانها دست به دست بگردد و ملّتهای مختلف مسلمان از این دو چیز آگاه شوند، دیگر همهی تابوهای غرب - یعنی اصول جزمی غرب - در هم خواهد شکست و باطل خواهد شد. این دو چیز چیست؟ این متفکر غربی میگوید: یکی قانون اساسی جمهوری اسلامی است؛ که این قانون اساسی، یک حکومت مردمی و پیشرفتهی امروزی و در عین حال دینی را در چشم مسلمانان جهان ممکن میسازد. این قانون اساسی نشان میدهد که میتوان یک حکومتی داشت که هم متجدد باشد، امروزی باشد، پیشرفته باشد و هم کاملاً دینی باشد. قانون اساسی این را تصویر میکند. میگوید چنین چیزی ممکن است. این یک. دوّم، کارنامهی موفقیتهای
علمی و اقتصادی و سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی است؛ که اگر این دست مسلمانها برسد، میبینند که آن امرِ ممکن اتفاق افتاده است، واقع شده است. او میگوید اگر ملّتهای مسلمان از این امکان و وقوع نسبی که هم ممکن است، هم در ایرانِ امروزِ اسلامی به طور نسبی واقع شده است، مطلع شوند، این نظامسازی را پیش چشم داشته باشند، دیگر جلوی سلسلهی انقلابها را نمیتوان گرفت.
امروز این اتفاق افتاده است. البته این اتفاق، امروز نیفتاده است؛ سی سال است. یک مطلبی تدریجاً و آرام آرام در ذهن ملّتها جا میگیرد، رشد میکند، پخته میشود، بعد به این صورتی که امروز در شمال آفریقا و در مناطق دیگر مشاهده میکنید، بروز میکند.
البته خود غربیها اشتباهات سیاسیای داشتند؛ این اشتباهات سیاسی هم به جمهوری اسلامی کمک کرد. ببینید، در همین قضیهی هستهای، غربیها اشتباه کردند. برای اینکه با قضیهی هستهای ایران مقابله کنند، آن را بزرگ کردند، جنجال کردند، فشار آوردند که باید جمهوری اسلامی از قضیهی هستهای عقبنشینی کند. خب، در طول این هفت سال - هفت سال است که آنها دارند تلاش میکنند - دوچیز برای مردم دنیا روشن شد: یکی اینکه ایران توانسته است در قضیهی هستهای پیشرفتهای غیر قابل انتظاری پیدا کند. دوّم اینکه ایران با همهی این فشارها ایستاده و عقبنشینی نمیکند. خب، این به نفع ملّت ایران بود. حالا همهی دنیا میدانند که آمریکا و اروپا و دستیارانشان و دنبالهروانشان با همهی فشاری که آوردند، نتوانستند بر جمهوری اسلامی فائق بیایند و او را به عقبنشینی وادار کنند. این به دست خود دشمنان ملّت ایران شناخته شد؛ یعنی کمک شد به معرفی ملّت ایران.
در قضایای دیگر هم همین جور است. جنجال کردند که میخواهیم بنزین را تحریم کنیم تا بنزین وارد نشود. خب، ما وارد کنندهی بنزین
بودیم و هستیم. گفتند میخواهیم جلوی ورود بنزین را بگیریم. جنجال و هیاهو و سروصدا کردند. تحلیلگرانشان پیشبینی کردند، گفتند کشور شلوغ خواهد شد، مردم چه خواهند کرد. خب، این موجب شد که مسئولین کشور به فکر تولید بیشتر بنزین افتادند. امروز طبق گزارشی که من دارم - البته به توفیق الهی تا بیست و دوّم بهمن - کشور به طور کامل از واردات بنزین بینیاز میشود. طبق گزارشی که به من دادند، بعد از آن ما حتّی میتوانیم بنزین را صادر کنیم؛ که دستورش را هم دادهاند. خب، این جنجال آنها به نفع ملّت ایران تمام شد. ناظران بینالمللی هم این را دیدند. در همهی قضایا همین جور است؛ در تحریم سلاح در دوران جنگ همین جور است، در ایجاد جریان موازی و افراطی اسلامی همین جور است. آمدند در همسایگی ما یک جریان افراطی اسلامی را به وجود آوردند، برای تنه زدن به جمهوری اسلامی. حالا آفتی شده به جان خودشان افتاده، نمیتوانند جلویش را بگیرند، نمیدانند چه جوری علاجش کنند. در ایجاد اختلافات مذهبی همینجور بود. در همین فتنهی 88 همین جور بود. جنجال کردند، هیاهو کردند، گفتند جمهوری اسلامی تمام شد رفت، اختلافات شد، چنین شد، چنان شد؛ بعد نگاه کردند، دیدند ملّت ایران فائق آمد. نُه دی و بیست و دوی بهمنِ پارسال جزو ایاماللَّه - به معنی حقیقی کلمه - بود. دلها دست خداست. خدای متعال این دلها را آورد وسط صحنه، ملّت ایران عظمت خودش را نشان داد. هر کاری میکنند، به ضررشان تمام میشود. بعد از این هم همین جور خواهد بود. خب، این واقعیتی است که امروز در دنیا وجود دارد. چی میخواستند، چی شد!
و اما آن قسمت دوّم که عرض کردم باید بگویم. در هر پدیدهای اگر بخواهیم اهمیت آن را تشخیص دهیم و همچنین موفقیت این کار را تشخیص دهیم، باید نگاه کنیم ببینیم این پدیده چقدر توانسته است
الگوسازی کند و سرمشق واقع بشود و چقدر استقامت به خرج داده است، ثبات به خرج داده است، پای حرف خود ایستاده است. انقلابها هم همین جور است. یک انقلاب اگر بخواهد بر روی ذهن و عمل دیگران تأثیر بگذارد و الگو واقع بشود، باید خصوصیّاتی داشته باشد. مهمترین این خصوصیّات، همین ثبات و استقامت و ایستادگی است. اگر این شد، انقلاب برای دیگران الگو واقع خواهد شد؛ والّا برقهائی که یک جائی بزند و خاموش شود، خیلی نمیتوانند الگوسازی کنند، خیلی نمیتوانند دیگران را به دنبالهروی خود تشویق کنند. انقلاب ما اینجوری بوده است.
انقلاب ما توانسته است الهامبخش باشد، الگوساز باشد؛ و این بر اثر ثبات و استقامت و ایستادگی بر اصول و پایههای اصلی است که این انقلاب به وسیلهی امام اعلام کرد.
این انقلاب ایستادگی کرد. من در این مورد هم چند نمونه را عرض بکنم.
یک نمونه، اسلامی بودن است. امام از اوّل گفت انقلاب ما اسلامی است، مبتنی بر اسلام است. در دنیا هو و جنجال زیاد شد؛ گفتند اسلامی بودن با دموکراسی نمیسازد، اسلامی بودن ارتجاع است، اسلامی بودن عقبگرد است، احکام اسلام قابل پیاده شدن نیست و چه و چه و چه. یک عدهای هم صداهای آنها را در داخل کشور منعکس کردند؛ کتاب نوشتند، مقاله نوشتند، شایعه پخش کردند، برای اینکه جمهوری اسلامی را از پایبندی به اسلام وادار به عقبنشینی کنند. جمهوری اسلامی ایستاد و تسلیم هوچیگریها نشد. بله، ما اسلامی هستیم؛ به این افتخار میکنیم و ثابت میکنیم که راه نجات بشر این است. جمهوری اسلامی این را با
صدای بلند به همهی دنیا اعلام کرد.
امروز بعد از سی و دو سال، شما نگاه کنید به جامعهی ما؛ رفتارها از روز اوّل اگر اسلامیتر نباشد، حداقل مثل روز اوّل پیروزی این انقلاب است. جوانهائی که امام را ندیدند، دوران جنگ را ندیدند، از انقلاب چیزی به یادشان نیست، اما پایبندی و التزامشان به مبانی اسلام، از بعضی ما پیرمردها بهتر است؛ قویترند. مسئولین کشور افتخار میکنند به اسلامی بودن. البته در طول این سی و دو سال خیلی تلاش شد؛ حتّی در داخل تشکیلات حکومتی کسانی بودند که تلاش کردند شاید بتوانند راهها را به صورت زیگزاگی در بیاورند و تدریجاً دور کنند، زاویه بدهند؛ اما نتوانستند. جمهوری اسلامی بر سر مبانی خود، مبنای اسلامی بودن ایستاد. این یک نمونه.
یک نمونهی دیگر، مسئلهی مردمسالاری است. امام از اوّل اعلام کرد که مردم باید نظر بدهند؛ چه در اصل انتخاب جمهوری اسلامی، چه در تدوین قانون اساسی، چه در پذیرش آن قانونی که در مجلس خبرگان تصویب شده بود، چه در انتخاب رئیس جمهور، چه در انتخاب مجلس. امام ایستاد. ببینید، سی و دو سال از انقلاب میگذرد، با محاسبهی رفراندومهائی که شده است، ما سی و دو تا حضور مردم داشتیم - یعنی به طور متوسط سالی یکی - مردم رفتند رأی دادند، انتخاب کردند. انتخاب مردم خیلی مهمّ است. در دوران جنگ، این تهران زیر بمباران بود، اما انتخابات تعطیل نشد. دوران جنگ، در شهرهائی که موشکباران رژیم صدام بود، انتخابات تعطیل نشد. در یکی از دورههای مجلس فشار آوردند شاید بتوانند به دلائل سیاسیِ خودشان انتخابات را تأخیر بیندازند، اما موفق نشدند. تا امروز در انتخابات جمهوری اسلامی و حضور مردم، یک روز تأخیر نشده است؛ این مردمسالاری است. روز اوّل امام گفت و جمهوری اسلامی بر سر این مردمسالاری ایستاد؛ قبول
نکرد که از مردمسالاری عبور کند. امروز مسئولین کشور، از خبرگان رهبری که رهبر را نصب میکنند و عزل میکنند، گرفته، تا ریاست جمهوری، تا مجلس، تا شوراها، منتخبین مردمند. جریانهای گوناگون هم سر کار آمدند. اینجور هم نبوده است که ما بگوئیم یک جریان؛ نه، از اوّل تا امروز، این چند رئیس جمهوری که سر کار آمدند، هر کدام به یک شکل، یک جهتگیری و گرایش سیاسی داشتند؛ اما همه با انتخاب مردم بر سر کار آمدند.
نمونهی بعدی، نمونهی عدالت اجتماعی است. امام از اوّل اعلام عدالت کردند. خب، عدالت اجتماعی از همهی این کارها سختتر است؛ من به شما عرض بکنم. از حفظ مردمسالاری و بقیهی کارهائی که در جمهوری اسلامی شده است، استقرار عدالت اجتماعی کار سختتری است؛ بسیار کار دشواری است. نمیگویم هم که ما تا امروز توانستیم به طور کامل عدالت اجتماعی را مستقر کنیم؛ نه، هنوز خیلی فاصله داریم. آن عدالتی که اسلام از ما خواسته است، با آنچه که امروز در جامعهی ماست، فاصلهی زیادی دارد؛ اما حرکت به سمت عدالت اجتماعی متوقف نشد و ادامه پیدا کرد و روزبهروز شدیدتر شده است. امروز حرکت به سمت عدالت اجتماعی از سالهای قبل هم بیشتر است، از دورههای قبل هم بیشتر است.
تقسیم و توزیع متناسب فرصتهای کشور؛ از نمونههای مهمّ عدالت اجتماعی
یکی از نمونههای مهمّ عدالت اجتماعی، تقسیم و توزیع متناسب فرصتهای کشور است. در نظامهای غافل از حقیقت عدالت اجتماعی، بر روی طبقهی خاصی تکیه میشود، بر روی مناطق خاصی از کشور تکیه میشود؛ اما در جمهوری اسلامی هرچه پیش میآئیم - تا امروز که سی و
دو سال گذشته - این معنا را قویتر میبینیم. روستاها در حوزهی مراقبت قرار میگیرند، شهرهای دوردست در حوزهی مراقبت قرار میگیرند. این همه مسکنسازی در روستاها، این همه جادهسازی به سمت شهرهای دور کشور و روستاها، راههای ارتباطی، ارتباطات گوناگون، نیروی برق، آب مناسب، تلفن، امکانات زندگی، اینها در سرتاسر کشور توزیع شده است.
این سفرهائی که مسئولین کشور به استانهای مختلف، به شهرهای مختلف میکنند، بعضی از این شهرهای دوردست تصور نمیکردند که بتوانند یک مسئول درجهی دو را هم ببینند؛ حالا میبینند که مسئولین بالای کشور میروند سراغ اینها. اینها خیلی بااهمیت است، خیلی ارزش دارد. وقتی انسان رفت، مشکلات را مشاهده میکند، برای برطرف کردن مشکلات انگیزه به وجود میآید؛ و همین، استقرار عدالت اجتماعی است. داریم میرویم به سمت عدالت اجتماعی.
ساده زیستی مسئولان ارشد نظام
آنچه که انسان در دنیا از زندگی مسئولان مشاهده میکند، زندگیهای اشرافی است؛ کسی که به حکومت میرسد، رئیس جمهور میشود یا یک مقام بالائی پیدا میکند، زندگیاش کأنه از این رو به آن رو میشود؛ در کشور ما نه. البته امثال بنده باید زندگیهامان را مطابق با ضعیفترین اقشار جامعه قرار بدهیم. نتوانستیم، این توفیق را نداشتیم، این نشده است؛ اما زندگی مسئولین جامعه، مسئولین کشور بحمداللَّه مثل زندگی متوسط مردم، گاهی بعضی پائینتر از متوسط مردم است؛ اینها خیلی باارزش است.
برخی از عوامل استقرار عدالت اجتماعی
همین مسئلهی سهام عدالت، همین مسکن روستائی، همین هدفمند کردن یارانهها، یک کار بزرگی است. اگر انشاءاللَّه مسئولین کشور
بتوانند این را خوب اجرا کنند و عمل کنند، این خیلی مهمّ است. این یارانهای که دولت برای نیروی برق به همهی مردم میداد، خب، آن کسی که توی خانه چهلچراغ و لوستر روشن میکند و مصرف برق بیشتری میکند، آن کجا، آن کسی که یک شعله، دو شعلهی برق توی خانه دارد، این کجا؟ آن کسی که ثروتمندتر است، بیشتر از این یارانه استفاده میکرد؛ این ظلم بود. میخواهند جلوی این ظلم را بگیرند. همین طور در قضیهی نان، همین طور در قضیهی بنزین و غیر اینها. ما ایستادیم. نظام بر روی شعار عدالت اجتماعی ایستاد.
نقطهی بعدی، استکبارستیزی است؛ عدم تسلیم در مقابل فشارها. در این زمینه هم ایستادیم. این کار، سخت بود؛ اما جمهوری اسلامی توانست این کار سخت را با موفقیت انجام دهد. خیلیها بودند از همان اوائل انقلاب، میگفتند آقا حالا که انقلاب پیروز شد، دیگر بس است؛ برویم با آمریکائیها مسائل را تمام کنیم! این معنایش این بود که شعار ظلمستیزی انقلاب تخطئه شود. این را تشویق میکردند. در طول زمان، بودند کسانی که دنبال این بودند؛ یعنی برویم با آمریکا همراه شویم؛ آن کسی که دشمن اصلی ماست، برویم زیر بال او؛ به دامن او پناه ببریم. معنای این حرف، فروختن قضیهی فلسطین است. معنای این حرف، اغماض کردن از جنایات آمریکا در عراق و افغانستان و امثال اینهاست. معنای این حرف، چشم بستن بر روی این همه ظلمی است که آمریکا در جهان بر ملّتها دارد انجام میدهد. معنای این حرف، یعنی به این مسائل اعتراض نکنیم. خب، عادی کردن روابط معنایش این است که دیگر ملّت ایران و مسئولین ایران نتوانند صریح اعتراض کنند و حرفشان را بزنند؛ و یک مرحله آن طرفتر، تدریجاً مجبور بشوند حرف آنها را قبول کنند.
برکت استقامت؛ جلب رحمت الهی و کسب عزّت در جهان
خب، این ثبات و استقامت، پر زحمت بود؛ اما بابرکت بود، رحمت الهی را هم جلب کرد، توجه ملّتها را هم جلب کرد. ایستادگی شما ملّت ایران ظرف این سی و دو سال بر روی شعارهای اصلی انقلاب، این برکت بزرگ را داشته است که امروز دنیای اسلام به چشم عظمت نگاه میکند. وقتی مسئولین کشور شما به کشورهای مختلف سفر میکنند، آنجور استقبالی از آنها میشود. وقتی حسابگرها میخواهند محبوبیت شخصیتهای سیاسی را محاسبه کنند، مسئولین کشور شما در ردیف اوّل قرار میگیرند. ملّت ایران کارش الگو شد؛ امروز دارید نشانههای این را مشاهده میکنید. این برکت بزرگ و این خصوصیت از خصوصیّاتی است که جز با گذشت زمان معلوم نمیشد.
امروز در کشور مصر دارد انعکاس صدای شما شنیده میشود. آن رئیس جمهور آمریکا که در دورهی انقلاب ما رئیس جمهور بود، همین چند روز پیش مصاحبه کرده، گفته این صداهائی که در مصر شنیده میشود، برای من آشناست! یعنی آنچه امروز در قاهره شنیده میشود، در تهرانِ آن روزهای ریاست جمهوری او شنیده میشد. اینها را دنیا دارد قضاوت میکند. لذا امسال دههی فجر ما مهمّ است، حساس است، پر شور و حال است. انشاءاللَّه راهپیمائی بیست و دوی بهمن به وسیلهی شما ملّت عزیز بر همهی این افتخارات خواهد افزود.
بسماللَّهالرّحمنالرحیم
انّا اعطیناک الکوثر. فصلّ لربّک و انحر. انّ شانئک هو الأبتر
بسماللَّهالرّحمنالرّحیم
و الحمد للَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین سیّما علیّ امیرالمؤمنین و الصّدّیقة الطّاهرة سیّدة نساء العالمین و الحسن و الحسین سبطی الرّحمة و امامی الهدی و علیّبنالحسین و محمّدبنعلیّ و جعفربنمحمّد و موسیبنجعفر و علیّبنموسی و محمّدبنعلیّ و علیّبنمحمّد و الحسنبنعلیّ و الخلف القائم الحجّة حججک علی عبادک و امنائک فی بلادک. و صلّ علی ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین و استغفر اللَّه لی و لکم.
اوصیکم عباد اللَّه بتقوی اللَّه.
بار دیگر همهی شما برادران و خواهران عزیز را و خودم را توصیه میکنم به رعایت تقوا.
چند دقیقهی کوتاه دربارهی این حوادثی که در مصر و تونس در حال وقوع است، نکاتی را عرض میکنم. این حوادث، بسیار مهمّ است؛ یک زلزلهی واقعی است. اگر ملّت مصر به کمک الهی، به توفیق الهی بتواند این کار را پیش ببرد، آنچه برای سیاستهای آمریکا در منطقه به وجود خواهد آمد، یک شکست غیرقابل جبران است. امروز شاید بیش از خود مسئولین فراری تونس و مصر، اسرائیلیها نگران این حوادثند.
اسرائیلیها و دشمنان صهیونیست بیش از همه نگرانند. اینها میدانند که اگر مصر از همپیمانی با آنها دست بکشد و در جایگاه حقیقی خود
قرار بگیرد، چه اتفاق عظیمی در این منطقه خواهد افتاد؛ همان پیشبینیهائی که امام بزرگوار ما میکردند، تحقّق پیدا خواهد کرد. لذا حوادث، فوقالعاده مهمّ است. در تحلیلهای جهانی سعی میکنند عامل اصلی این قیامها ندیده گرفته شود. اشاره میکنند به مسائل اقتصادی و غیر اقتصادی - که البته مؤثر است - اما عامل اصلی این حرکت عظیم مردم، اوّل در تونس و بعد اوج آن در مصر، احساس تحقیری است که در مردم از وضعیت سران خود به وجود آمد. مردم تحقیر شدند، احساس کردند به آنها توهین شده است. این نامبارک مصر، ملّت مصر را ذلیل کرد.
قبلاً یک جمله راجع به تونس عرض بکنم. این رئیس جمهور فراری تونس، این بنعلی، به طور کامل وابستهی به آمریکا بود؛ حتّی ما گزارشهائی داریم که وابسته به سیای آمریکا - دستگاه جاسوسی آمریکا - بود! ببینید برای یک ملّت چقدر سخت است که رئیس یک ملّت، آن هم رئیسی با آن تبختر و نخوت که او داشت - که آدم بسیار متکبر بدی بود - نوکر رسمی دستگاههای آمریکائی باشد. سالها با شدت و حدت بر مردم حکومت کرد؛ علیه مصالح مردم، از جمله علیه دین. در تونس که یک کشور مسلمان و دارای سابقهی طولانیِ اسلامی است و در فرهنگ اسلامی مفاخری از تونس برخاستهاند، مردم در زمان بن علی مسجد که میخواستند بروند، باید کارت ویژه داشته باشند؛ کارت ورود به مسجد که دولت میداد و به همه هم نمیداد! اجازهی رفتن به مسجد داده نمیشد. اجازهی نماز جماعت که هیچ، نماز فرادای در مساجد هم ممنوع بود؛ جلوی چشم ممنوع بود. حجاب رسماً ممنوع بود. خب، این مردم یک انگیزهی مهمشان اسلامخواهی است. لذا دیدید بمجرد اینکه این خائن از کشورش فرار کرد و اوضاع به هم ریخت، دخترهای دانشجو با حجاب رفتند دانشگاه. این نشاندهندهی انگیزهی عمیق اسلامی است؛ این را
تحلیلگران غربی میخواهند کتمان کنند، مخفی نگه دارند. انگیزهی بعد هم وابستگی به آمریکاست، که بسیار مهمّ است. آمریکائیها مایل نیستند گفته بشود که علت قیام مردم تونس در اوّل و بعد اوج آن در مصر، وابستگی است؛ این حقیقت قضیه است. البته در تونس یک تغییر سطحی انجام گرفت. بنعلی فرار کرد، اما دستگاه او بر سر کار است. خدا کند مردم در کشور تونس موقعیت خود را درست توجه کنند. مبادا خدای نکرده دشمن بتواند آنها را فریب بدهد.
و اما مصر. مصر کشور بسیار مهمّی است. من چند نکتهی کوتاه را عرض بکنم. مصر اوّلین کشور اسلامی است که با فرهنگ غربی آشنا شد. اواخر قرن هجدهم، شروع آشنائی مصر با فرهنگ غربی بود، قبل از همهی کشورها. مصر اوّلین کشوری بود از کشورهای اسلامی که با فرهنگ اروپائی آشنا شد، و اوّلین کشور اسلامی بود که در مقابل آن فرهنگ اروپائی و غربی ایستاد و عیوب آن را فهمید و در مقابل آن مقاومت کرد. سید جمالالدین بزرگ، آن مرد اسلامخواهِ شجاعِ مبارزِ بزرگ، بهترین جائی را که برای مبارزات خود توانست پیدا کند، مصر بود؛ بعد هم شاگردان او، محمد عبده و دیگران و دیگران. حرکات اسلامخواهی در مصر یک چنین سابقهای دارد. مصریها شخصیتهای بزرگی دارند، از لحاظ سیاسی، از لحاظ فرهنگی؛ همه آزادیخواه. مصر شد رهبر دنیای عرب از لحاظ فکری و سیاسی. در دورهی طولانیای کشورهای عرب نگاه میکردند به مصر؛ مصر رهبر دنیای عرب شد. خب، استقلال و آزادیخواهی در آن کشور موج میزد. البته فرصتهای خوبی در اختیار آن مردم قرار نگرفت؛ جز مدتهای کوتاهی. اوّلین کشوری بود یا بزرگترین کشوری بود که به اتفاق سوریه برای خاطر قضیهی فلسطین وارد جنگ شد. کشورهای دیگر اسلامی هیچکدام در این چند جنگی که با اسرائیل داشتند، ورود پیدا نکردند. کشور مصر سربازان خودش را،
ارتش خودش را، مردم خودش را، پشتیبانیهای خودش را برد، که البته موفق نشدند؛ یکی در سال 1967، یکی در سال 1973. مصر یک چنین کشوری است. لذا مصر ملجأ و پناه فلسطینیها محسوب میشد؛ بلکه حتّی ملجأ و پناه بسیاری از انقلابیون دیگر کشورها مصر بود که میرفتند آنجا.
خب، یک چنین کشوری سی سال است افتاده است دست کسی که نه فقط آزادیخواه نیست، بلکه دشمن آزادیخواهی است؛ نه فقط ضد صهیونیسم نیست، بلکه همراه و همکار و امین و به یک معنا نوکر صهیونیستهاست. کشوری که یک روز پرچم مبارزات ضد صهیونیستی در این کشور برای همهی دنیای عرب الهامبخش بود، کارش به جائی رسید که اسرائیلیها و دشمنان صهیونیستی در همهی فعالیتهائی که علیه فلسطینیها خواستند بکنند، متکی شدند به کمک این نامبارک؛ کمکشان کرد. در قضیهی غزه اگر حسنی مبارک به اسرائیلیها کمک نمیکرد، نمیتوانستند غزه را محاصره کنند. فلسطینیها در غزه در محاصره بودند - الان چهار سال است در محاصرهاند - در جنگِ بیست و دو روزه، مرد و زن و کودک این مردم به وسیلهی آتش اسرائیلی سوختند، نابود شدند، خانههاشان تخریب شد؛ اما نگذاشتند کاروانهای کمکرسانی به این مردم کمک کنند. نه اینکه از خود مصر، حتّی دیگر کشورها هم میخواستند از مصر عبور کنند - از جمله مردم ما - میخواستند بروند به اینها کمک برسانند، اما حسنی مبارک نگذاشت. یک چنین وضعی در مصر حاکم بود.
خب، این مردم را به ستوه آورد. مردم مصر به خاطر طرفداری رژیم کنونی مصر از اسرائیل، به خاطر دنبالهروی و اطاعت محضش از آمریکا،
احساس ذلت میکنند، احساس تحقیرشدگی میکنند. عامل اصلی حرکت، این است. اینها مردمی هستند مسلمان. حرکت از نماز جمعه شروع میشود، از مساجد شروع میشود. شعارها، شعارهای «اللَّهاکبر» است. مردم شعار دینی میدهند و قویترین جریان مبارز در آنجا، جریان اسلامی است. مردم مصر میخواهند این ذلت را از روی خودشان پاک کنند؛ عامل این است. غربیها نمیگذارند این تحلیل در بین ملّتها و افکار عمومی عالم رواج پیدا کند؛ همهاش اشاره میکنند به مسائل اقتصادی. البته بله، این هم یک حقیقتی است که نوکری کسی مثل حسنی مبارک نسبت به آمریکا، نتوانست یک قدم مصر را به سمت شکوفائی پیش ببرد. چهل درصد جمعیت هفتاد و چند میلیونی مصر زیر خط فقرند! در خود شهر قاهره، آنطوری که گزارشهای مسلّم برای بنده وجود دارد، چند صد هزار - البته من تا دو سه میلیون هم شنیدم، اما قدر مسلّم چند صد هزار - از فقرای قاهره توی قبرستانها زندگی میکنند! آواره، بیابانگرد، میروند به قبرستانها پناه میبرند. مردم در سختیِ معیشت زندگی میکنند. یعنی آمریکائیها به خاطر این نوکری، پاداش هم ندادند.
امروز هم به او پاداش نمیدهند. امروز هم هر ساعتی که او از مصر فرار کند و خارج بشود - به امید خدا - مطمئن باشد که اوّلین دروازهای که به روی او بسته خواهد بود، دروازههای آمریکاست؛ راهش نمیدهند؛ همچنان که بنعلی را راه ندادند، همچنان که محمّدرضا را راه ندادند. اینها اینجوریاند. این کسانی که دلشان برای دوستی آمریکا و رفاقت با آمریکا و اطاعت از آمریکا میتپد، این نمونهها را ببینند. اینها مثل شیطانند. در دعای صحیفهی سجادیه میفرماید شیطان وقتی که من را دچار میکند، بعد نگاه میکند آن طرف - به تعبیر بنده - به من میخندد، به من پشت میکند، اعتنائی نمیکند. اینها اینجورند. آمریکائیها به وسیلهی این افراد حقیر و ضعیف، دنبال منافع خودشانند.
البته امروز آمریکائیها بشدت دستپاچهاند؛ اسرائیلیها بیشتر از آنها دستپاچهاند. در قضیهی مصر، دنبال یک علاجی هستند؛ علاجی هم پیدا نخواهند کرد. مشغول فریبند؛ دم از طرفداری از مردم میزنند. حالا گفتند آمریکائیها هم به او گفتند بایستی زودتر برکنار بشوی و بروی. این بسته به این است که مردم مصر چه جور عمل کنند و چگونه تصمیم بگیرند.
من مطالبی خطاب به برادران عرب نوشتم که میخوانم.
بسم الله الرحمن الرحیم
درود بر آحاد امّت اسلامی هر جا که باشند. اکنون در دنیای اسلام حادثهئی بزرگ و باشکوه و سرنوشتساز در حال وقوع است. حادثهئی که میتواند همهی معادلات استکبار را در این منطقه بسود اسلام و بسود ملّتها دگرگون سازد. حادثهئی که میتواند عزّت و کرامت را به ملّتهای عرب و امّت اسلامی برگرداند و غبار دهها سال رفتار ظالمانه و تحقیر و تذلیلی را که از سوی آمریکا و غرب بر این ملّتهای کهن و ریشهدار وارد آمد، از سر و روی آنها پاک کند.
این حادثهی معجزآسا بهوسیلهی ملّت تونس آغاز شد و بهوسیلهی ملّت بزرگ و رشید مصر به اوج رسیده است. نَفَس در سینهی دنیای غرب و نیز دنیای اسلام -هر یک به دلیلی- حبس شده است که ببینند مصر بزرگ؛ مصر نوابغ قرن اخیر؛ مصر محمد عبده و سیدجمال؛ مصر سعد زغلول و احمد شوقی؛ مصر جمال عبدالناصر و الشیخ حسن البنا؛
مصر 1967 و 1973، اکنون چه خواهد کرد؟ و پرچم همت خود را تا کجا بلند نگه خواهد داشت. اگر این پرچم معاذالله سقوط کند دوران تیره و تاری به دنبال خواهد داشت و اگر به قله برسد و نصب شود سر بر آسمان خواهد کشید.
ملّت تونس توانستند حاکم خائن و سرسپردهی آمریکا و دینستیز را برانند، ولی خطا است اگر گمان شود که این، آن نتیجه مطلوب است. یک نظام وابسته باخروج مهرههای آشکارش، ساقط نمیشود. اگر بجای آن مهرهها، همپالگیهای آنها جایگزین شوند چیزی عوض نشده و دام فریب در برابر ملّت گسترده شده است. در انقلاب اسلامی ایران بارها خواستند ملّت ما را در این دام بیفکنند ولی هوشیاری ملّت و رهبر عظیم و الهیاش، ترفند دشمن را دانستند و خنثی کردند و راه را تا آخر ادامه دادند.
و اما مصر، مسالهی مصر یک نمونه بینظیر است، زیرا مصر در دنیای عرب یک کشور بینظیر است. مصر اوّلین کشور دنیای اسلام است که با فرهنگ اروپائی آشنا شد، و اوّلین کشور دنیای اسلام است که خطر تهاجم این فرهنگ را شناخت و در برابر آن موضع گرفت. اوّلین کشور عربی است که پس از جنگ جهانی دوّم یک دولت مستقل تشکیل داد و از منافع ملی خود در ملی کردن کانال سوئز دفاع کرد، اوّلین کشوری است که با همهی توان به کمک فلسطین رفت و در دنیای اسلام ملجأ فلسطینیان شناخته شد. سیدجمالالدین، مصری نبود ولی جز در مصر هم نمیتوانست امیدی به فهم دغدغهی بزرگ خود از سوی یک ملّت مسلمان داشته باشد. ملّت مصر، در صحنهی مبارزات دینی و سیاسی، لیاقت خود را به اثبات رسانید و در تاریخ ثبت کرد. محمد عبده و
شاگردانش و سعد زغلول و هوادارانش مردمی مرتجع و دنیانشناس نبودند. آنها نوابغ بزرگ و شجاع و بیداری بودند که هر ملّتی با پرورش یک نفر مانند آنان میتواند به لیاقت خود فخر بفروشد. مصر با این عمق فرهنگی و دینی و سیاسی، به حق، در جایگاه رهبری دنیای عرب قرار گرفت.
بزرگترین جرم نظام کنونی مصر این است که این کشور را از آن جایگاه رفیع به رتبهی یک مهرهی بیاختیار در بازیهای سیاسیاش در منطقه، تنزل داد. انفجار امروز ملّت بزرگ مصر، پاسخی به این خیانت بزرگ است که دیکتاتور وابسته، نسبت به ملّت خود مرتکب شد.
امروز در همه دنیا بازار تحلیلهای گوناگون دربارهی قیام ملّت مصر، داغ است و هرکس چیزی میگوید، ولی هرکس مصر را بشناسد به روشنی خواهد دانست که مصر در حال دفاع از کرامت و عزّت خویش است. ملّت مصر گریبان خیانتکارانی را گرفته است که کرامت او را بر باد داده و ملّتی را که در اوج عزّت بود، پایمال غرور و تکبر دشمنانش کردهاند. یک نمونهی بارز، جایگاه مصر در قضیه فلسطین است.
فلسطین از دهها سال پیش، محوریترین مساله این منطقه است و درهمتنیدگی مسائل این منطقه چنان است که هیچ کشوری و هیچ ملّتی در آن، نمیتواند سرنوشت خود را جدا از مساله فلسطین تصور کند. دو جبهه بیشتر هم وجود ندارد: یا حمایت از فلسطین و از مبارزات عادلانه آن، و یا قرار گرفتن در جبهه مقابل.
ملّتهای منطقه از ابتدا موضع خود را روشن کردهاند، لذا وقتی دولتی به حمایت از فلسطین میپردازد از حمایت ملّت خود و ملّتهای عرب و مسلمان برخوردار میشود. این را مصر در سالهائی از دهه 60 و 70 آزموده است اما وقتی خود را در جبهه دیگری تعریف کند، ملّت از او روی برمیگرداند. در مصر از پیمان ننگین کمپ دیوید این شکاف میان دولت و ملّت مصر پدیدار شد. ملّت مصر که در 67 و 73 با جان و مال خود به کمک فلسطین رفته بود، بتدریج دید که حاکمان چنان در سرسپردگی و اطاعت از آمریکا افراط کردهاند که مصر به همپیمان وفادار دشمن صهیونیستی و غاصب تبدیل شده است. سیطرهی آمریکا بر حاکمان مصر همهی زحمات گذشتهی آنان در حمایت از فلسطین را بر باد داد و مصر به بزرگترین دشمن فلسطین و بزرگترین حامی صهیونیستها تبدیل شد.
و این در حالی بود که سوریه شریک مصر در جنگ 67 و 73 با وجود فشارهای شدید آمریکا توانست مواضع مستقل خود را حفظ کند. کار نظام سرسپردهی مصر به جائی رسید که مردم مصر برای نخستین بار در تاریخ دیدند که در جنگ اسرائیل علیه برادرانشان در غزه دولتشان در جبههی اسرائیل قرار گرفته است و نه تنها کمک نمیکند بلکه در جبههی دشمن بشدت فعال است. تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد که حسنیمبارک همان کسی است که در محاصرهی وحشتناک مردم غزه و در 22 روز کشتار زن و مرد و کودک غزه، همکار و امین و شریک اسرائیل و آمریکا بود. مردم مصر در آن روزها چه کشیدند؟ تلویزیون صحنههائی از احساسات شدید مردم مصر را نشان داد که با گریه از وضعیت خود و از این که اجازه نمییابند به برادران فلسطینی خود یاری برسانند، سخن میگفتند. ملّت مسلمان مصر دیگر چقدر میتوانست تحمل کند؟ آنچه امروز در قاهره و دیگر شهرهای مصر مشاهده میشود، انفجار خشم مقدس و فوران عقدههائی است که در طول سالیان متمادی
رژیم نامسلمان و خائن و دستنشانده با رفتار خود در دل مردان و زنان آزادهی مصری متراکم ساخته است.
قیام ملّت مسلمان مصر، یک حرکت اسلامی و آزادیخواهانه است. من بنام ملّت و دولت انقلابی ایران به شما ملّت مصر و ملّت تونس درود میفرستم و پیروزی کامل شما را از خداوند عزیز مسألت میکنم. من به شما و قیامتان افتخار میکنم.
شک نیست که قیام ملّتها، بسته به اقتضائات جغرافیائی و تاریخی و سیاسی و فرهنگی،در هر کشوری دارای مختصات منحصربهفرداست و نمیتوان چیزی را که در انقلاب کبیر اسلامی در 30 سال پیش در ایران واقع شد، عیناً در مصر یا تونس یا هر کشور دیگر اسلامی انتظار داشت، لیکن مشترکاتی هم وجود دارد که در آنها، تجربیات هر ملّتی میتواند برای ملّتهای دیگر به کار آید. تجربههائی که امروز میتواند به کار بیاید اینها است:
حمایت کرده، اکنون در موضعی نیست که بتواند در قضیهی مصر به عنوان میانجی وارد شود. به هرگونه توصیه و اقدام آمریکایی در این زمینهها به چشم بدبینی بنگرید و به آن اعتماد نکنید.
برادران و خواهران عزیز! اینها تجربیات ما است، من به عنوان برادر مسلمان شما و از سر تعهد دینی، آن را با شما درمیان گذاشتم. بوقهای تبلیغاتی دشمن مانند همیشه فریاد خواهند کرد که ایران میخواهد دخالت کند، میخواهد مصر را شیعه کند، میخواهد ولایت فقیه را به مصر صادر کند و میخواهد و میخواهد... این دروغها را سی سال است میگویند تا ملّتهای ما را از یکدیگر جدا و از کمک یکدیگر محروم کنند ومزدوران آنها هم آن را تکرار میکنند. «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ». با این ترفندها، هرگز وظائفی را که اسلام بر دوش ما گذاشته است رها نخواهیم کرد. و الله من وراء القصد.
واستغفرالله لی و لکم.
احزاب: 1
شمس: 1
فصلت:30
4)شورا: 15
قصص: 5
حج:40
انفال:65
آل عمران: 103
انعام: 112
۱۳۹۰/۱۱/۱۴
بسماللّهالرّحمنالرّحیم
الحمد للّه ربّ العالمین احمده و اشکره و استعینه و استغفره و اتوکّل علیه و اصلّی و اسلّم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا و نبیّنا و حبیب قلوبنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی ءاله الأطیبین الأطهرین و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین و صلّ علی ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین و صلّ علی بقیّةاللّه فی الأرضین. اوصیکم عباداللّه بتقوی اللّه و نظم امرکم.
همهی برادران و خواهران عزیز نمازگزار و خود را دعوت و توصیه میکنم به حفظ تقوای
الهی؛ این اصلِ حرکت یک انسان به سمت کمال و تعالی است. اگر به توفیق الهی بتوانیم در عمل فردی، در عمل جمعی، در کار سیاسی، در کار اجتماعی، رعایت تقوای الهی را بکنیم، همهی خیرات و همهی الطاف الهی شامل حال ما خواهد شد.
ایام مبارک دههی فجر است. در دههی فجر، آنچه که بر این حقیر و امثال این حقیر لازم است، دو تشکر است: اوّل، شکر الهی. با کمال خشوع، با کمال تواضع، جبههی شکر بر درگاه الهی میسائیم که این توفیق را نصیب ملّت ایران کرد؛ این حرکت عظیم، این کار بزرگ، این نهضت تاریخساز، به دست ملّت ایران و با رهبری امام بزرگوار انجام گرفت؛ نظام اسلامی تشکیل شد؛ حرکت ملّت ایران به سمت خدا، به سمت اهداف الهی، به سمت ارزشهای الهی آغاز شد. هیچ نعمتی از این بالاتر نیست و شکر الهی بر این نعمت بزرگ همیشه لازم است و در ایام
دههی فجر، لازمتر. تشکر دوّم، تشکر از ملّت ایران است؛ وفاداری کردند، جوانمردی بهخرج دادند، گذشت کردند، ایثار کردند، شجاعت نشان دادند، بصیرت بهخرج دادند؛ حضور دائمی خود را در طول این سی و سه سال آنچنان حفظ کردند که این نهال با همهی خطرها، با همهی مشکلات، روزبهروز تنومندتر شد، بارورتر شد، بالندهتر شد. امروز مثل همان شجرهی طیبهای که «اصلها ثابت و فرعها فی السّماء» در زمین زندگی بشریت ریشه دوانده است و ثمرات و آثار آن بهطور متواتر نائل و واصل میشود.
امسال بخصوص دههی فجر ما حال و هوای دیگری دارد. امسال در فضای انقلابهای پیروز این منطقه، چه در تونس، چه در مصر، چه در لیبی، حرکت انقلابی مردم به نتیجه رسید، کارهای بزرگی انجام گرفت؛ این برای ما ملّت ایران مژدهی بزرگی است، حادثهی شیرین و مبارکی است. امسال ما دههی فجر و بیست و دوی بهمن را در یک چنین فضائی برگزار میکنیم. باید گفت ملّت ایران با پیروزی این انقلابها، بهطور نسبی از غربت در آمد؛ که حالا امروز من انشاءالله یک مختصری در این زمینه عرض خواهم کرد.
در این خطبه، سه سرفصل را برای برادران و خواهران عزیز نمازگزار و برای ملّت ایران مطرح میکنم؛ در خطبهی دوّم با برادران عرب بیشتر سخن خواهم گفت. این سه مطلب، یکی دربارهی انقلاب خود ماست؛ مسیری که در این سه دهه طی کردیم، دستاوردهائی که داشتیم، و آیندهای که در انتظار ماست. مطلب دوّم، نگاهی به مسائل منطقه و مسائل جهان است. مطلب سوّم هم دو سه نکتهی کوتاه در باب انتخاباتِ پیش رو است.
دربارهی مطلب اوّل، کتابها حرف وجود دارد برای گفتن. آنچه که من به عنوان خطوط اساسی انقلابمان عرض میکنم، فقط یک دو سه جمله است، که شرح و تفصیل آن بسیار طولانی و مفصل است. این خصوصیّات در انقلاب
ما وجود داشت.
انقلاب ما رژیم ضد اسلام را از بین برد، رژیم اسلامی بر سر کار آورد؛ رژیم دیکتاتور و مستبد را از بین برد، رژیم مردمسالار به جای آن نشاند؛ وابستگیای که کشور ما در طول سالهای متمادی گرفتار آن بود و در دوران پهلویها به فجیعترین و فضیحترین وضع خود رسیده بود، از بین برد و استقلال همهجانبه را به ملّت ما داد؛ اختناق نفسگیری که بر ملّت ما حاکم بود، از بین برد، آزادی به این ملّت داد - آراء خودشان را، حرفهای خودشان را بتوانند آزادانه ابراز کنند؛ فضا، فضای آزادی شد - تحقیرشدگی تاریخیِ ملّت ما را از بین برد، عزّت ملی داد.
دهها سال ملّت ما تحقیر شد. این ملّت بزرگ، با این سابقهی تاریخی، با این مواریث عظیم فرهنگی و علمی و تاریخی، در مقابل حکام زورگو و فاسد، و پشت سر آنها در مقابل مستعمران و سلطهگران بینالمللی تحقیر شد. انقلاب ما این را از بین برد، تبدیل کرد به عزّت ملی.
امروز ملّت ایران احساس عزّت میکنند، احساس تشخص میکنند. انقلاب، ضعف نفس و خودکمبینی را در ملّت ما از بین برد؛ به جای آن، اعتماد به نفس ملی را به ملّت داد. ما خودکمبینی داشتیم؛ فکر میکردیم نه کار علمی از ما برمیآید، نه کار سیاسی از ما برمیآید، نه کار عظیم نظامی از ما برمیآید. ما فکر میکردیم یک ملّت ضعیفی هستیم؛ این را به
ما تلقین کرده بودند، تزریق کرده بودند. انقلاب این را از ملّت گرفت، به جای آن، اعتماد به نفس ملی به ما داد. ما امروز در همهی میدانها اعتماد به نفس داریم؛ میدانیم که میتوانیم، و دنبال این توانستن حرکت میکنیم، و همه جا هم بحمداللّه به مقاصدمان میرسیم.
ملّت ما از مسائل سیاسی منزوی بود، روگردان بود، حوادث کشور را مورد توجه قرار نمیداد. انقلاب این حالت را از ملّت ما گرفت، ما را تبدیل کرد به یک ملّت آگاه و سیاسی. امروز نوجوانهای ما هم در دورترین نقاط کشور تحلیل سیاسی میکنند، حوادث سیاسی را درک میکنند، روی هر مسئلهای تحلیل میگذارند. قبل از انقلاب اینجور نبود. سیاستگرائی و سیاستفهمی مخصوص یک عدهی انگشتشمار در این کشور بود. مردم عموماً دور از حوادث کشور بودند؛ دولتها میآمدند و میرفتند، قراردادهای بینالمللی بسته میشد، کارهای بزرگ در دنیا انجام میگرفت، ملّت خبر هم نمیشد. اینها خطوط اصلی این انقلاب است که این حوادث را در این کشور به وجود آورد. این اصول، نهادینه شده است؛ تثبیت شده است. این تحولات، سطحی نیست؛ مقطعی نیست.
شعارهای انقلاب، امروز همان شعارهای روز اوّل است؛ که این نشاندهندهی سلامت انقلاب است. شعارها مثل انگشت اشارهای هستند که به هدفها اشاره میکنند، هدفها را ترسیم میکنند. وقتی شعارها تثبیتشده در یک نظامی، در یک انقلابی باقی ماند، معنایش این است که هدفها در این نظام به شکل اوّل است؛ هدفها تغییر پیدا نکرده است؛ دستاندرکاران و مردم از صراط مستقیم و هدفهای اصلی منحرف نشدهاند. امروز شعارهای ملّت ایران، همان شعارهای اوّل انقلاب است.
خب، در این دوره، در این سی و چند سال، زندگی ما تحت تأثیر همین خطوط اساسی قرار گرفته است. ما پیشرفتهائی داشتیم، ضعفها و نقصهائی هم داشتیم. پیشرفتهامان را باید بشناسیم، ضعفهامان را هم باید بشناسیم. اگر ضعفهای خودمان را پنهان کنیم، نشناسیم، تجاهل کنیم، این ضعفها خواهد ماند، نهادینه خواهد شد؛ برطرف نخواهد شد. همهی نقاط قوّت و ضعف را باید بدانیم.
نقاط مثبت و منفی هر دو هست، افت و خیز هست، اما حرکت ادامه داشته است؛ این مهمّ است. جوانهای عزیز ما بدانند؛ در طول این سی و دو سه سال مواردی شده است که ما ضعف نشان دادیم، این حرکت افت و خیز داشته است. همیشه یک جور نبوده است؛ گاهی سرعت و شتاب، گاهی کمتر، اما حرکت هرگز متوقف نشده است و ما در همان جهت اصلی پیش رفتیم؛ که امروز محصول آن را داریم مشاهده میکنیم.
من چند تا از نقاط قوّتی را که در این مدت داشتهایم، عرض کنم، چند تا هم از نقاط ضعف را عرض کنم.
مهمّترین نقطهی قوّت ما در این سی و دو سه سال عبارت است از غلبهی بر چالشها؛ این خیلی مهمّ است. ما یک ملّتی نبودیم که سرمان را پائین بیندازیم، راهمان را برویم، کسی به ما کاری نداشته باشد؛ نه، از روز اوّل قدرتهای مجهز جهانی، مسلطین جهانی با ما کار داشتند؛ بنای بر اذیت گذاشتند، بنای بر مانعتراشی گذاشتند: علیه ما جنگ تحمیل کردند، صدام را به جان ما انداختند، هشت سال ما را گرفتار کردند، تروریست آوردند، تحریم کردند. ما تا امروز بر همهی این چالشها غلبه پیدا کردهایم؛ یعنی هیچکدام از این چالشها نتوانسته است ملّت ما و انقلاب
ما را پشیمان کند، به زانو دربیاورد؛ ما بحمداللّه راهمان را با قامت استوار ادامه دادهایم. این مهمترین نقطهی قوّت ماست.
یک نقطهی قوّت دیگر در این مدت، گسترش خدمات به ملّت است، کماً و کیفاً. این خدمات نه با گذشتهی نزدیک قبل از انقلاب، بلکه با گذشتههای دوردست هم قابل مقایسه نیست. خدمات عظیمی که در سراسر کشور گسترش پیدا کرده است، هم کیفیتهای این خدمات بالاست، خدمات درجهی اوّل است - مادی و معنوی - هم کمیت و گسترش آنها زیاد است. این یک نقطهی قوّت مهمّی است.
نقطهی قوّت دیگر، پیشرفت علمی است. عزیزان من! این پیشرفت علمی را دستکم نگیرید. این پیشرفتها خیلی مهمّ است. علم، پایهی پیشرفت همهجانبهی یک کشور است. این حدیث را من یک وقتی خواندم: «العلم سلطان»؛علم، اقتدار است. هر کس این اقتدار را داشته باشد، میتواند به همهی مقاصد خود دست پیدا کند. این مستکبران جهانی به برکت علمی که به آن دست پیدا کردند، توانستند به همهی دنیا زور بگویند. البته ما هرگز زور نخواهیم گفت، اما علم برای ما به عنوان یک پیشرفت حتماً لازم است.
پیشرفتهای علمی ما در این مدت سی و چند سال، پیشرفتهای حیرتآوری است. حالا فناوری هستهای تصادفاً معروف شده است و همه توجه دارند - هم در کشور، هم در دنیا - لیکن فقط این نیست؛ فناوری هستهای هست، علوم هوافضا هست، علوم پزشکی هست - خوشبختانه امروز کشور ما حائز رشتههای بسیار مهمّ و دستنیافتنی پزشکی است و کارهای بزرگ پزشکی در این کشور انجام میگیرد - زیستفناوری هست، نانوفناوری که از علوم جدید و دانشهای نوی دنیاست، هست؛ سلولهای بنیادی که یکی از بزرگترین کارها در عرصهی علم است، هست؛
شبیهسازی، ساخت ابررایانهها، فناوری انرژیهای نو، رادیوداروهای مهمّ و داروهای ضد سرطان هست؛ و این فهرست ادامه دارد.
اینهائی که من عرض میکنم، رجزخوانی نیست؛ این گواهیِ مراکز علمی معتبر دنیاست. آنها میگویند سریعترین رشد علمی در همهی دنیا در این سالها، در ایران اتفاق افتاده است. این گزارش سال 2011 است که میگوید سریعترین رشد علمی در همهی دنیا در ایران اتفاق افتاده است. طبق گزارشی که مراکز علمی معتبر دنیا دادهاند، رتبهی علمی اوّل منطقه، ایران است. ما این رتبهی اوّل علمی را برای سال 1404 در نظر گرفتیم؛ هنوز چهارده سال باقی است. همین سال میلادیِ گذشته گفتند ایران از لحاظ رتبهی علمی در منطقه اوّل است، در دنیا هفدهم. در سطح دنیا رتبهی علمی کشور ما هفدهم است؛ اینها خیلی مهمّ است. پس یکی از نقاط قوّت ما، پیشرفت علمی است.
یکی دیگر از نقاط قوّت ما، پیشرفتهای کشور در ایجاد زیرساختهای فنی و مهندسی و صنعتی است؛ که هر وقت بینندگان خارجی آمدند دیدند و بازدید کردند، آنها را به تحسین وادار کرده است. این کارهای عظیمی که در زمینهی ارتباطات، راهها، ارتباطات مخابراتی و زیرساختهای گوناگون فنی و مهندسی و صنعتی و امثال اینها انجام گرفته است، یک داستان جداگانه است. من واقعاً متأسف میشوم وقتی میبینم این گزارشهای روشن و خوب، آنچنان که باید و شاید، به مردم داده نمیشود که مردم خوشحال بشوند؛ بفهمند در کشور چه اتفاقی دارد میافتد.
یکی دیگر از نقاط قوّت ما در این مدت، انتقال ارزشهای
انقلاب به نسل دوّم و سوّم بود. امروز شما جوانها را نگاه میکنید، میبینید این ارزشها را دریافت کردهاند. همین شهید عزیز اخیر ما، مصطفی احمدی روشن - شهیدی که شهادتش دل ما را سوزاند - یا آن شهید جوان قبلی، شهید رضائینژاد، که اوائل امسال به شهادت رسید، اینها دو تا جوان، دانشمند، سی
و دو سه ساله بودند؛ امام را درک نکردند، جنگ را درک نکردند، دوران انقلاب را درک نکردند، اما اینجور با شجاعت، با شهامت درس میخوانند، تحصیلات میکنند، مقامات عالی را طی میکنند؛ میدانند و میفهمند هم که مورد تهدیدند، اما میروند؛ این خیلی مهمّ است، این ارزش است؛ این ارزشهای انقلاب است در نسل سوّم. احمدی روشن و رضائینژاد و امثال اینها نسل سوّم انقلابند. همین حرکت عظیم این جوانها که بعد از شهادت احمدی روشن اعلام کردند ما حاضریم بیائیم کار کنیم، خیلی مهمّ است؛ اینها را نباید دستکم گرفت. یکی از نقاط قوّت و مثبت ما همین است که این ارزشها به نسلهای دوّم و سوّم منتقل شد. البته ریزش داشتهایم، توبهکار از انقلاب و پشیمان از انقلاب داشتهایم، اما رویشهای ما بیشتر از ریزشهای ما بوده است. نیروهای فرسوده ریزش پیدا کردند، اما نیروهای جوان و باطراوت بالا آمدند و رویش پیدا کردند.
یکی دیگر از نقاط مثبت ما در این مدت، ارتقاء جهشوار در اثرگذاری در مسائل عمدهی منطقه و مسائل جهان است. امروز نظام
جمهوری اسلامی، یک کشور اثرگذار است؛ «آری» و «نه» او در مسائل منطقه، حتّی در مسائل جهانی اثر میگذارد؛ این برای کشور خیلی مهمّ است.
یکی دیگر از نقاط قوّت ما، بنیهی قوی و ساخت محکم کشور و نظام در مواجههی با دشمنیهاست. ما در مقابل دشمنیها مضطرب نمیشویم، نگران نمیشویم، دغدغه پیدا نمیکنیم. بنیهی نظام و بنیهی کشور، بنیهی مستحکمی است.
یکی دیگر از نقاط قوّت ما، ارتقاء کمّی و کیفی مراکز علمی ماست؛ یعنی دانشگاهها و حوزههای علمیه. هم حوزههای علمیهی ما از لحاظ کمّی و از لحاظ کیفی ارتقاء پیدا کرده است، هم دانشگاههای ما. اینها نقاط قوّت ماست، و هر کدام از اینها شرحهای طولانی میطلبد، آمارهائی دنبالش هست، و غیر از اینها هم نقاط قوّت زیادی داریم.
من این جمله را در ادامهی نقاط قوّت عرض بکنم که ملّت ایران توجه داشته باشند همهی این پیشرفتهای علمی و اجتماعی و فنی در شرائط تحریم اتفاق افتاده است؛ این خیلی مهمّ است. دروازههای علم را، دروازههای فناوری را بر روی ما بستند، راهها را مسدود کردند، محصولات مورد نیاز ما را به ما نفروختند و ما اینجور پیشرفت کردیم. این اتفاقها در شرائط تحریم افتاده است؛ این است که امیدها افزایش پیدا میکند.
ما البته ضعفهائی هم داریم؛ این ضعفها را بایستی از بین ببریم. من بعد برمیگردم به این مسئلهی تحریم و شرائطی که تحمیل شده است و یک جملهای عرض خواهم کرد. ضعفهای ما خطرهائی است که در سر راه ماست و در این مدت وجود داشته است و باید بعدها جلوی اینها را بگیریم.
اوّلین ضعف ما گرایش به دنیاطلبی بود که گریبان بعضی از ماها را گرفت. بعضی از ما مسئولین دچار دنیاطلبی شدیم، دچار مادیگرائی شدیم؛ برای ما ثروت، تجمل، آرایش، تشریفات و اشرافیگری یواش یواش از قبح افتاد. وقتی ما اینجور شدیم، این سرریز میشود به مردم.
میل به اشرافیگری، میل به تجمل، میل به جمع ثروت و استفادهی از ثروت به شکل نامشروع و نامطلوب، به طور طبیعی در خیلی از انسانها هست. وقتی ما خودمان را رها کردیم، ول کردیم، دچار شدیم، این سرریز میشود به مردم؛ در مردم هم این مسئله پیدا میشود.
ما امروز متأسفانه دچار اسراف و مصرفزدگی هستیم. من بارها این را عرض کردهام، باز هم عرض میکنم؛ این خطر است در راه ما. مصرفزدگی را باید کم کنیم، حرص به متاع و کالای دنیا را باید کم کنیم. تا یک شایعهای درست میشود که فلان چیز کم است، مردم هجوم میآورند برای اینکه بیشتر آن را جمع کنند، که نبادا دچار کمبود آن شوند؛ در حالی که آن شیء ممکن است جزو چیزهای لازم زندگی هم نباشد. خب، اگر آن جنس کم هم نیست، همین هجوم مردم آن را کم میکند. ما به این مسئله توجه نمیکنیم. این یکی از ضعفهای ماست؛ ما این ضعف را باید برطرف کنیم.
یکی دیگر از ضعفهای ما این است که ما به موازات علم، به موازات پیشرفتهای علمی، پیشرفت اخلاقی و تزکیهی اخلاقی و نفسی پیدا نکردهایم؛ این عقبماندگی است. البته امروز در مقایسهی با قبل از انقلاب، بمراتب و مراتب بهتر است - در این هیچ شکی نیست - اما باید پیشرفت میکردیم. در علم پیشرفت کردیم، در سیاست پیشرفت کردیم؛ باید در معنویت و در تزکیهی نفس هم پیشرفت میکردیم. در قرآن هر جا تزکیه و تعلیم از زبان پروردگار است، تزکیه مقدم است بر تعلیم؛ آن هم تعلیم کتاب و حکمت -« یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة»- فقط یک جا از زبان حضرت ابراهیم، تعلیم مقدم است. بنابراین ما از تزکیهی اخلاقی و نفسی غفلت کردیم.
در عدالت اجتماعی هنوز به نقطهی مورد نظر اسلام - که آرزوی خود ما بوده است - نرسیدهایم؛ این هم از نقطهضعفهای ماست. این ضعفها را بایستی جبران کنیم. اینها ضعفهائی است که نمیشود از آنها گذشت. هم مسئولین، هم آحاد مردم باید احساس کنند وظیفه دارند این ضعفها را برطرف کنند. انشاءاللّه باید از خدای متعال کمک بخواهیم و این ضعفها را برطرف کنیم. و البته میشود برطرف کرد؛ اینها بدون تردید برطرفکردنی است.
خب، به نظر من کارهائی که باید انجام بگیرد برای اینکه این ضعفها برطرف شود،
در درجهی اوّل این نگاه به آینده است؛ در درجهی اوّل مسئولیتپذیری ماهاست. همهی ما باید احساس مسئولیت کنیم؛ بخصوص مسئولین کشور و خدمتگزاران مردم باید احساس مسئولیت کنند. تقصیرها را گردن هم نیندازیم. اینجور نباشد که اگر یک جا یک نقصی پیدا شد، مجلس بگوید تقصیر دولت است، دولت بگوید تقصیر مجلس است، آن یکی بگوید تقصیر قوهی قضائیه است؛ نه، حدود مشخص است. قانون اساسی خطوط را مشخص کرده است. وظائف همه معلوم است. رهبری مسئولیت دارد، دولت مسئولیت دارد، مجلس مسئولیت دارد، قوهی قضائیه مسئولیت دارد، نیروهای نظامی مسئولیت دارند، دستگاههای اجرائی هر کدام مسئولیتهائی دارند؛ به گردن هم نیندازیم. اشکالی به وجود میآید، متوجه رهبری است؛ رهبری متواضعانه قبول کند که این اشکال متوجه اوست و سعی کند آن را
برطرف کند. این یکی از اساسیترین کارهاست.
کار اصلی دیگر این است که از ارزشهای اصولی نباید غافل شد. سرگرم مسائل فرعی و فروع نشویم، از اصول غافل بمانیم. این هم شرح مفصلی دارد.
حفظ اتحاد و همدلی، یکی دیگر از وظائف ماست. بارها عرض کردهایم که بین مسئولین باید اتحاد و همدلی باشد. سه قوه و دیگران باید با هم همدل باشند، همگام باشند، همدست باشند؛ ولو یک جاهائی اختلاف نظرهائی دارند. اختلاف نظر اشکالی ندارد؛ اما بایستی در جهتگیریهای نظام و کشور و انقلاب پشت به پشت یکدیگر بدهند، دست یکدیگر را محکم بفشرند و به پیش بروند؛ هم اینها، هم مردم با هم، هم مردم با مسئولین. این اتحاد و همدلی، علاج قطعی بسیاری از مشکلاتی است که در کشور وجود دارد.
یکی از کارهای اصلی که باید انجام بدهیم و همه باید به آن توجه داشته باشیم، این است که فریب لبخند دشمن و وعدههای دروغ جبههی دشمن را نخوریم. در این سی سال، تجربه هم پیدا کردهایم. گاهی به روی ما لبخند زدند. اوائل گاهی بعضی از ما باور میکردیم. یواش یواش فهمیدیم پشت صحنه چیست. فریب لبخند دشمن را، فریب وعدههای دروغ دشمن را نخوریم. جبههی قدرت مادیای که امروز بر دنیا مسلط است، راحت عهد میشکند. بدون هیچ دغدغهای عهدشکنی میکنند، زیر قولشان میزنند، زیر حرفشان میزنند، نه از خدا خجالت میکشند، نه از خلق خجالت میکشند، نه از طرف مذاکره خجالت میکشند؛ راحت دروغ میگویند! من نمونههای زنده دارم - که حالا در اینجا جای بحثش نیست؛ شاید آن وقتی که لازم باشد، عرض بکنم - همین اظهاراتی که
آمریکائیها کردند، رئیس جمهور آمریکا کرد؛ نامهای که به ما نوشت، جوابی که ما دادیم؛ بعد عکسالعمل و اقدامی که آنها با مضمون آن نامهها کردند. اینها یک روزی در اختیار افکار عمومی دنیا - آن وقتی که لازم باشد - قرار خواهد گرفت؛ خواهند دید که اینها چه جوریاند، حرفشان چقدر اهمیت و ارزش دارد، وعدهشان چقدر ارزش دارد. بنابراین یکی از کارهای اساسی ما این است که فریب لبخند و وعدهی دروغ اینها را نخوریم.
یکی هم پرهیز از تنبلی و کمکاری است. کسالت، کمکاری و تنبلی، یک انسان را، یک خانواده را، یک کشور و یک ملّت را تباه میکند. همه باید کار کنند؛ کار جهادی. این که ما امسال گفتیم جهاد
اقتصادی، یعنی تحرک اقتصادی باید جهادگونه باشد. خب، این راجع به مسائل انقلاب. حرف زیاد است، اما وقت کم است؛ به آن مسائل بعدی هم باید برسم.
اما مسائل منطقه و جهان. در این یک سالی که بین دههی فجر گذشته و امسال هست، ملّتهای منطقه در به زیر کشیدن چهار طاغوت موفق شدند؛ این خیلی مهمّ است. برای اینکه یک ملّتی یکی از این طاغوتها را به زیر بکشد، تلاشهای زیادی لازم است. در این سالی که فاصلهی بین آن دههی فجر و این دههی فجر است، چهار طاغوت خطرناکِ خبیثِ این منطقه به زیر کشیده شدند؛ این خیلی حادثهی مهمّی است.
یک حادثهی مهمّ دیگر این است که در تونس و مصر، مردم به اسلام رأی دادند. در مصر حدود هفتاد و پنج درصدِ مردم رفتند پای صندوقهای رأی و به گروههای اسلامی رأی دادند؛ در تونس هم شبیه
همین؛ اینها خیلی مهمّ است. این معنایش این است که همهی تلاشی که آمریکائیها و غربیها و دستگاههای تبلیغاتی و هالیوود و غیره و غیره از لج جمهوری اسلامی در این سالها انجام دادند برای اینکه اسلامهراسی کنند و حکومت اسلامی هراسی کنند، نقش بر آب شده است؛ مردم طرفدار اسلامند.
یکی از آثار این حرکتها، ضعف و انزوای رژیم صهیونیستی است؛ که این هم خیلی مهمّ است. چون رژیم صهیونیستی در این منطقه حقیقتاً غدهی سرطانی است و باید قطع بشود و قطع خواهد شد، بنابراین بر اثر این حرکتها دچار ضعف و انزوای بیشتر از همیشه شد. جوانان فلسطینی نشاط پیدا کردند، امید پیدا کردند، به مبارزات خودشان و آیندهی خودشان امیدوار شدند. ملّتها امیدوار شدند.
البته در بین این ملّتها، ملّت بحرین از همه مظلومترند؛ چون متأسفانه مورد سکوت و بایکوت همهی رسانههای دنیا قرار دارند. در هیچ منطق انسانی و جهانی، درخواست آنها مردود نیست، بلکه درخواست بحقی است، لیکن مظلوم واقع شدهاند؛ بکلی اینها را از دائرهی تبلیغ و ترویج خارج کردهاند، بلکه علیه آنها مرتباً تبلیغ میکنند. البته اثر هم ندارد. آن ملّت هم به توفیق الهی پیروز خواهد شد.
من همین جا به این مناسبت، این جمله را عرض بکنم: حکام بحرین ادعا کردند که ایران در قضایای بحرین دخالت میکند. این دروغ است. نه، ما دخالت نمیکنیم. ما آنجائی که دخالت کنیم، صریح میگوئیم. ما در قضایای ضدیت با اسرائیل دخالت کردیم؛ نتیجهاش هم پیروزی جنگ
سی و سه روزه و پیروزی جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملّتی، هر گروهی با رژیم صهیونیستی مبارزه کند، مقابله کند، ما پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و هیچ ابائی هم از گفتن این حرف نداریم. این حقیقت و واقعیت است. اما اینکه حالا حاکم جزیرهی بحرین بیاید بگوید ایران در قضایای بحرین دخالت میکند، نه، این حرف درستی نیست؛ حرف خلاف واقعی است. ما اگر در بحرین دخالت میکردیم، اوضاع در بحرین جور دیگری میشد!
در جهان هم اوضاع، اوضاع غریبی است. آمریکا دچار ضعف شده است - هم ضعف اقتصادی و مالی، هم ضعف سیاسی - این هم یک واقعیتی است. آمریکا در سیاست خاورمیانهای خودش شکست خورد، در قضیهی فلسطین شکست خورد، در قضیهی عراق شکست خورد. آمریکائیها میخواستند عراق را مستقیماً خودشان اداره کنند، نتوانستند - ملّت عراق ایستاد و نگذاشت - خواستند دولتی دستنشانده بیاورند، نتوانستند؛ خواستند با کاپیتولاسیون بمانند، دولت و ملّت عراق اجازه ندادند. امروز دولت عراق یک دولت مردمی است، ملّت عراق یک ملّت زنده و بیدار است؛ و همین موجب شد که آمریکائیها بدون هیچ دستاوردی، آنچه که میخواستند، نشد، از عراق خارج بشوند. البته دخالتهای نفتی دارند، دخالتهای امنیتی دارند؛ که لابد ملّت و دولت عراق انشاءالله در آینده برای آن هم فکری خواهند کرد.
در قضایای داخلی هم - که آمریکائیها سعی میکنند این را پنهان کنند - آمریکا دچار ضعف است. نمیخواهند اقرار کنند که دچار ضعفند. اوباما در سخنرانی چند روز پیش در کنگره، کمترین اشارهای به این نکرد که ملّت آمریکا بیش از چهار ماه است که توی خیابانهایند! توی این هوای سرد، در سرتاسر آمریکا، در ایالتهای مختلف، این همه مردم بیایند توی خیابانها بایستند، در مقابل فشار پلیس و ضربههای سخت
پلیس ایستادگی کنند، این قابل اشاره کردن نبود؟! اصلاً اشارهای نکردند. میخواهند پنهان کنند. این هم حقوق بشرشان است.
اروپا هم همین جور است. اروپا هم دچار ضعف است. غیر از مسائل اقتصادی و مالی و پولی - که اینها ضعفهای عجیبی است و مردم را خشمگین کرده است - از لحاظ سیاسی هم اروپا امروز دچار ضعف است.
من برای شما یک مثال بزنم. دولت فرانسه در دوران ژنرال دوگل که رئیس جمهور فرانسه بود، اجازه نداد که انگلیس وارد اتحادیهی اروپا بشود. چرا؟ گفتند انگلیس وابستهی به آمریکاست؛ نوع ارتباطات انگلیس و آمریکا، اتحادیهی اروپا را از استقلال میاندازد. دوگل نگذاشت که انگلیس وارد اتحادیهی اروپا شود، به خاطر ارتباط و اتصال و وابستگی به آمریکا. این مربوط به آن روز فرانسه است. این آقائی که امروز در فرانسه سر کار است، حرفهای آمریکا را رله میکند؛ همان حرفهائی را که آنها میخواهند، آنچه که در دل آنهاست، تکرار میکند؛ شده تابع محض! خب، این ضعف است. کار اروپا به اینجا رسیده است. این فرانسه است؛ کشورهای دیگر اروپائی هم به طریق اولی همین طورند. این ضعف این دستگاههاست.
امروز غربیها در مسائل اقتصادی دچار ضعفند، در مسائل سیاسی دچار ضعفند، در تصمیمات بینالمللی دچار ضعفند؛ از جمله همین تصمیم به تحریم ما. اینها خواستند در واقع جمهوری اسلامی را، ملّت ایران را به خاطر اسلام مجازات کنند. تهدید کردند: تحریمهای فلجکننده، تحریمهای دردآور! هی گفتند، گفتند.
این تحریمها از دو جهت به نفع ماست:
اوّلاً وقتی ما تحریم بشویم، به استعداد و ظرفیت داخلی رو میآوریم، از داخل رشد میکنیم؛ همچنان که در این سی سال این مسئله اتفاق افتاده است. اگر در زمینهی سلاح تحریم نمیشدیم، امروز این پیشرفتهای عجیب را نداشتیم؛ اگر در قضیهی اتمی، اینها نیروگاه بوشهر را خودشان ساخته بودند، ما در غنیسازی پیشرفت نمیکردیم؛ اگر درهای علم را به روی ما نبسته بودند، ما در سلولهای بنیادی و هوافضا و فرستادن ماهواره به آسمان، به اینجاها نمیرسیدیم. پس هرچه ما را تحریم میکنند، ما به ظرفیت داخلی خودمان متوجه میشویم و رو میآوریم و این ظرفیت و استعداد روزبهروز مثل چشمهی جوشانی شکوفا میشود. پس این تحریم به نفع ماست.
جهت دوّمی که این تحریمها به نفع ماست، این است که اینها همین طور مرتباً در تبلیغاتشان میگویند ما این تحریمها را میخواهیم بر ایران اعمال کنیم تا ایران را وادار به عقبنشینی کنیم؛ حالا مثلاً در قضیهی هستهای. پس همهی دنیا فهمیدند که این تحریمها برای فشار بر ایران، برای عقبنشینی در قضیهی هستهای و قضایای دیگر است. خب، وقتی ما عقبنشینی نکردیم، چه اتفاقی میافتد؟ این تحریمها برای این است که ایران را وادار به عقبنشینی کنند، ایران هم که عقبنشینی نخواهد کرد؛ نتیجه این میشود که هیبت غرب و هیبت تهدیدهای غرب در چشم این ملّتهای منطقه که قیام کردند، میشکند و عزّت ملّت ایران و قدرت ملّت ایران در چشم اینها زیاد میشود؛ و این به نفع ماست. بنابراین، این تحریمها برای ضربه زدن به ماست، اما از این دو جهتی که عرض کردم، در واقع خدمت به ماست.
این وضع اروپاست. اروپا دچار مشکلات لاینحل اقتصادی است. مردم در اروپا خشمگینند، به مسائل اقتصادی معترضند. من قبلاً هم این را گفتهام؛ آن روزی که ملّتهای اروپا بدانند که این وضعیت ضعفی که دچارش شدهاند، به خاطر دخالت آمریکا و دخالت شبکهی صهیونیستی جهانی است، این اعتراضهای به خاطر اهداف اقتصادی، تبدیل خواهد شد به یک نهضت عظیم اجتماعی؛ آن وقت است که دیگر باید منتظر دنیای جدیدی بود و دنیای جدیدی به وجود خواهد آمد.
یک جمله هم راجع به این تهدیدهای آمریکا عرض بکنیم. مرتباً تهدید میکنند؛ تهدید به این زبان: همهی گزینهها روی میز است! یعنی حتّی گزینهی جنگ. این، تهدید به جنگ است با این زبان. خب، این تهدید به جنگ، به ضرر آمریکاست؛ خود جنگ، ده برابر به ضرر آمریکاست. چرا این تهدیدها به ضرر آمریکاست؟ به خاطر اینکه خود این تهدیدها نشاندهندهی عجز آمریکا از مقابلهی منطقی و مقابلهی گفتمانی است؛ یک گفتمانی در مقابل گفتمان جمهوری اسلامی ندارند؛ نمیتوانند در میدان مقابلهی فکری و منطقی، برای خودشان غلبهای ایجاد کنند؛ مجبور میشوند توسل به زور و تشبث به زور بکنند. این معنایش این است که آمریکا جز زور، هیچ منطقی ندارد؛ جز خونریزی، هیچ راهی برای پیشبرد خود ندارد. این، اعتبار آمریکا را بیش از آنچه که تاکنون شکسته است، در چشم ملّتها و در چشم ملّت خودش خواهد شکست؛ این همان چیزی است که سرنوشت رژیمها را معین میکند. آن رژیمی، آن نظامی که اعتبارش در چشم مردم خودش بشکند، سرنوشتش معلوم است؛ مثل رژیم شوروی سابق. اتفاقاً بعضی از صاحبنظران غربی همین چند روز قبل گفتند که امروز وضع آمریکا و غرب شبیه وضع
شوروی سابق در سالهای اواخر دههی 80 میلادی است که منجر به سقوط شد. یعنی وقتی یک رژیمی، یک نظامی از لحاظ گفتمان، از لحاظ منطق، در چشم مردم خودش ساقط بشود، دیگر امیدی به بقای این رژیم نیست. لذا هرچه تهدید کنند، به ضررشان است.
البته آنها و دیگران بدانند - میدانند هم - که ما هم در برابر تهدید به جنگ و تهدید به تحریم نفتی، تهدیدهائی داریم که در وقت خودش، آن وقتی که لازم باشد، انشاءالله اعمال خواهد شد.
دربارهی انتخابات هم من چند جملهای عرض بکنم. برادران و خواهران عزیز! ملّت عزیز ایران! انتخابات مصونیتبخش به کشور است. آن چیزی که هیبت این ملّت را حفظ میکند، قدرت معنوی او را به رخ دشمنان میکشاند و آنها را از تعرض منع میکند و میترساند، حضور مردمی است؛ که یکی از مظاهرش همین انتخابات است، یکی از مظاهرش هم همین بیست و دوی بهمنی است که شما در مقابل دارید. هرچه حضور پررنگتر باشد، اعتبار و ارزش ملی بالاتر خواهد رفت. انتخابات هم همین جور است. هرچه صندوقهای رأی شلوغتر باشد، گسترش شرکت مردم بیشتر باشد، اعتبار کشور بالا خواهد رفت، مصونیت کشور بیشتر خواهد شد. مشارکت مردم میتواند آیندهی کشور را تأمین و تضمین کند. یک مجلس صالح و سالم و قوی میتواند بر عملکرد همهی دستگاههای کشور اثر بگذارد؛ بر عملکرد دولت، بر عملکرد قوهی قضائیه، حتّی بر عملکرد نیروهای مسلح میتواند اثر بگذارد. مجلس قوی، مجلس صالح، مجلس سالم، یک چنین وضعی دارد. خب، این مجلس را کی میتواند تشکیل بدهد، جز مردم؟ دشمن این را نمیخواهد. الان دو سه ماه است بوقهای تبلیغاتی دشمن دارند
تلاش میکنند که مردم را ناامید و مأیوس کنند تا در انتخابات شرکت نکنند؛ بعضی هم در داخل بدون اینکه بفهمند چه کار دارند میکنند، متأسفانه با آنها همصدا میشوند! آنها مغرضند، اینها غافلند.
مسائل کوچک را نباید بزرگ کرد. نباید القاء بحران کرد. سعی میکنند با هزار وسیله اثبات کنند که در ایران بحران هست. چه بحرانی؟ کدام بحران؟ کشورِ آرام، ملّت قوی، بانشاط؛ این همه کار از سوی دستگاههای گوناگون، از سوی آحاد مردم در این کشور دارد انجام میگیرد. به توفیق پروردگار، امنیت کامل برقرار است. دستگاهها با همدیگر همکاری داشته باشند. اگر همکاری بکنند، کارها خیلی بهتر هم خواهد شد. دشمن این را نمیخواهد.
آنچه در انتخابات لازم است، رقابت سالم است؛ رقابتِ بدون تهمتزنی و بدگوئی به یکدیگر است. فضای انتخابات باید سالم باشد. مردم اگر خودشان نامزدهای انتخاباتی را میشناسند، طبق تشخیص خودشان حتماً عمل کنند؛ اگر نمیشناسند، از افراد بصیر و متدین در گزینشهای انتخاباتی استفاده کنند. مجریان انتخابات در اجرای درست انتخابات، دقت کامل را به کار ببرند. اینها چیزهائی است که میتواند یک انتخابات خوب را برای کشور به ارمغان بیاورد. این سی و دو سه انتخاباتی که از اوّل انقلاب تا امروز داشتیم، خوشبختانه همهی اینها سالم بوده. البته در همهی اینها کسانی معترض بودهاند، اعتراضها رسیدگی هم شده، احیاناً تخلفات بوده است، اما هرگز عدم سلامت در انتخابات وجود نداشته است. بعد از این هم باید همین جور باشد.
من دو سه جمله راجع به این مسئلهی صلاحیتها عرض بکنم. شورای محترم نگهبان صلاحیتهای افرادی را احراز میکند، بعضی را هم احراز نمیکند. من اینجا سه تا نکته عرض بکنم: نکتهی اوّل این است که شورای نگهبان از لحاظ قانونی موظف است صلاحیتها را احراز کند؛ باید تشخیص بدهد، باید برسد به این که این صلاحیت وجود دارد. البته توصیهی همیشگی ما این بوده است که سطح صلاحیتها را آنقدر بالا نبرند که یک عدهی معدودی ته آن بمانند. آنچه که موجب صلاحیت است، یک قدری سطح آن را باسماحتتر نگاه کنند.
نکتهی دوّم این که بعضیها به این نظارتهای شورای نگهبان و عوامل نظارتی معترضند. ممکن است اعتراضشان بجا و واقعاً درست هم باشد؛ منتها توجه کنیم که وقتی یک مقام مسئول قانونیِ مورد اعتماد تصمیمی گرفت، ما تسلیم باشیم. همهمان باید تبعیت کنیم. مثلاً مجلس یک قانونی را میگذراند؛ ممکن است من به آن قانون اعتراض داشته باشم، بگویم این قانون معیوب است؛ اما قانون است، باید بر طبقش عمل کنم. وقتی یک مقام مسئولی که مورد اعتماد هم هست - مثل شورای نگهبان - تصمیمی گرفت، بایستی تسلیم آن شد، باید تبعیت کرد.
نکتهی سوّم: این را من اعلام میکنم، همهی افراد بدانند؛ اینهائی که رد صلاحیت میشوند، لزوماً آدمهای بیصلاحیتی نیستند. اینجور خیال نشود که حالا چون فلانی در انتخابات رد صلاحیت شد، پس دیگر بکلی از صلاحیت ساقط است؛ نه، طبق قانون، در انتخابات نمیتواند به عنوان نامزد شرکت کند، اما ممکن است مقامی که او را رد صلاحیت کرده،
اشتباه کرده باشد. ممکن است برای این کار صلاحیت نداشته باشد، اما صلاحیتهای فراوان دیگری داشته باشد. اینجور نباشد که اگر کسی رد صلاحیت شد، این معنایش این باشد که او دیگر از هستی ساقط شد؛ نه، صلاحیتهای گوناگون دیگری وجود دارد.
آخرین مطلب در باب انتخابات این که: مسئولان از توطئهی دشمن در کار انتخابات غافل نشوند. آن کسانی هم که در انتخابات رأی نمیآورند، مواظب باشند آن کلاهی که بر سر رأینیاوردگان سال 88 رفت، بر سر آنها نرود؛ فریب نخورند. همهی نامزدهای انتخابات و همهی هوادارانشان، خودشان را در مقابل توطئهی احتمالی دشمن مسئول امنیت بدانند. انتخابات را متهم نکنند؛ کسی آب به آسیاب دشمن نریزد؛ در تبلیغات، القاء فضای اختلاف و ناامیدی نشود، تا انشاءالله انتخابات خوبی داشته باشیم.
بسماللّهالرّحمنالرّحیم
والعصر. انّ الانسان لفی خسر .الّا الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.
بسماللّهالرّحمنالرّحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی ءاله الأطیبین الأطهرین سیّما بقیّةاللّه فی الأرضین و صلّ علی علیّ امیرالمؤمنین و فاطمة الزّهراء سیّدة نساءالعالمین و صلّ علی الحسن و الحسین سیّدی شباب اهل الجنّة و علی علیّبنالحسین و محمّدبنعلیّ و جعفربنمحمّد و موسیبنجعفر و علیّبنموسی و محمّدبنعلیّ و علیّبنمحمّد و الحسنبنعلیّ و الخلف القائم المهدیّ حججک علی عبادک
و امنائک فی بلادک و صلّ علی ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.
بار دیگر همهی برادران و خواهران عزیز نمازگزار را دعوت میکنم به تقوای الهی. آنچه را که در خطبهی دوّم به طور معمول عرض میکنیم، در خطبهی اوّل به عرض شما برادران و خواهران رساندم. در این خطبه، با معذرت از همهی نمازگزاران عزیز، خطاب من به برادران عرب ماست که دوران حساسی را میگذرانند. خطبه را عربی خواهم خواند.
بسماللّهالرّحمنالرّحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و ءاله الطّاهرین و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین.
برادران مسلمان ما در هر جا که باشید! سلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته
میخواهم در ماه ربیع و در آستانهی میلاد رسول خاتم (صلی الله علیه و آله) ، نخستین سالگرد بهار بیداری اسلامی و برانگیختگی برادران و خواهران عرب را از مصر و تونس و لیبی تا بحرین و یمن و بعضی از سرزمینهای اسلامی دیگر، از سوی ملّت ایران و همهی مسلمین جهان تبریک بگویم.
یک سال پُرماجرا گذشت. در تونس و مصر، رأی ملّتها برای نخستینبار محترم شمرده شد و در هر دو کشور به جریانهای اسلامگرا تعلق گرفت. در لیبی نیز چنین خواهد شد و این اسلامگرائی با صفاتی چون ضد صهیونیستی بودن، ضد دیکتاتوری بودن، استقلالطلبی، آزادیخواهی و پیشرفتطلبی در سایهی قرآن، مسیر محتوم و ارادهی قاطع همهی ملّتهای مسلمان خواهد بود. این موج که سه دهه پیش سرنوشت ایران اسلامی را نیز در چنین ایامی (مصادف با 22 بهمن) رقم
زد و نخستین ضربهی سنگین را بر جبههی آمریکا، ناتو و صهیونیزم فرود آورد و بزرگترین دیکتاتوری سکولار و دستنشاندهی منطقه را فروپاشاند، در همین ایام و با همان سبک و همان مطالبات، کل خاورمیانهی اسلامی و عربی را در برگرفته است.
ارادهی خداوند به بیداری ملّتها تعلق گرفته است و قرن اسلام و عصر ملّتها فرا رسیده و در آینده، سرنوشت کل بشریت را تحت تأثیر قرار خواهد داد. و مگر جوانان و روشنفکران در واشنگتن و لندن و مادرید و رُم و آتن، با الهام از میدان تحریر، به خیابانها نیامدند؟
حساسترین بخشهای جهان اسلام را نهضت بازگشت به اسلام و اعاده عزّت و هویّت و رهائی فراگرفته است و همه جا شعار «الله اکبر» به گوش میرسد. ملّتهای عرب، دیکتاتورهایشان را نمیخواهند؛ سیطره دستنشاندگان و طواغیت را بر خود، دیگر تاب نمیآورند؛ از فقر و عقبماندگی و تحقیر و وابستگی به ستوه آمدهاند؛ سکولاریزم را در سایهی سوسیالیسم و لیبرالیسم و ناسیونالیسم قومی آزمودند و همگی را بنبست یافتند؛ و البته ملّتهای عرب به دنبال افراطیگری، خشونت مذهبی، بازگشت به عقب، تعصبات فرقهای و قشریگری با برچسب اسلامگرائی نیز نیستند.
انتخابات تونس و مصر و شعارها و رویکردهای مردم یمن و بحرین و سایر سرزمینهای عربی، علامت میدهد که همه میخواهند «مسلمان معاصر» بدون افراط خشکسرانه و تفریط غربگرایانه باشند و با شعار «اللّه اکبر» میخواهند مسلمانانه، با ترکیب «معنویت»، «عدالت» و
«عقلانیت»، و با روش «مردمسالاری دینی»، از پسِ تحقیر و استبداد و عقبماندگی و استعمار و فساد و فقر و تبعیضِ صد ساله رهائی یابند؛ و این، درستترین راه است.
رژیمهای عربی که در معرض خشم مردمشان قرار گرفتهاند، چه خصوصیّاتی داشتهاند؟ دینستیزی، سرسپردگی و دستنشاندگی غرب (آمریکا، انگلیس و...) همکاری با صهیونیستها و خیانت به فلسطین، دیکتاتوریهای خانوادگی و وراثتی، فقر مردم و عقبماندگی کشور در کنار ثروتهای انبوه خانوادههای حاکم، تبعیض و بیعدالتی و فقدان آزادی قانونی و پاسخگوئی قانونی، از خصوصیّات مشترک آنها بوده است. حتّی تظاهر به اسلام یا جمهوریت در برخی موارد نیز نتوانسته مردم را فریب دهد. اینها واضحترین علائم برای شناخت ماهیت خیزش ملّتهای عرب است؛ اعم از آنها که پیروزیهای بزرگی به دست آوردند، یا آنان که انشاءاللّه به دست خواهند آورد.
هر ادعای دیگری در مورد ماهیت این جنبشها که با شعار «اللّه اکبر» صورت گرفته، نادیده گرفتن واقعیت در جهت بهرهبرداریهای دیگر و تحمیلها و انحرافات بعدی است. آیندهی این انقلابها با همین اصول سنجیده خواهد شد و معیار اصالت یا انحراف انقلابها همین آرمانها خواهد بود. ضد را به ضد میتوان شناخت و انقلابها را به ضدیت با صفات رژیمهائی که به لرزه افتادهاند. انقلابیون همچنان باید مراقب هدفتراشیها و تلاشهائی که برای تغییر شعارها صورت میگیرد، باشند.
بیشک غرب میکوشد انقلابها را تبدیل به ضد انقلاب کرده و نهایتاً با بازسازی رژیمهای قدیمی به شیوهی جدید و تخلیهی احساسات
تودهها و جابهجائی اصول و فروع و تغییر مهرههای خود و اصلاحات صوری و تصنعی و ظاهرسازی دموکراتیک، دوباره برای دهها سال دیگر سیطرهی خود را بر جهان عرب حفظ کند.
غرب در دهههای بیداری
اسلامی و بویژه سالهای اخیر پس از شکستهای پیاپی از ایران و افغانستان تا عراق و لبنان و فلسطین و اینک مصر و تونس و ... کوشیده است پس از شکست تاکتیک اسلامستیزی و خشونت علنی، به تاکتیک بدلسازی و تولید نمونههای تقلبی دست بزند، تا عملیات تروریزم ضد مردمی را به جای «شهادتطلبی»، «تعصب و تحجر و خشونت» را به جای «اسلامگرائی و جهاد»، «قومیتگرائی و قبیلهبازی« را به جای «اسلامخواهی و امّتگرائی»، «غربزدگی و وابستگی اقتصادی و فرهنگی» را به جای «پیشرفت مستقل»، سکولاریزم» را به جای «علمگرائی»، «سازشکاری» را به جای «عقلانیت»، «فساد و هرج و مرج» اخلاقی را به جای «آزادی»، «دیکتاتوری» را به نام «نظم و امنیت»، «مصرفزدگی، دنیاگرائی و اشرافیگری» را به نام «توسعه و ترقی»، «فقر و عقبماندگی» را به نام «معنویتگرائی و زهد» قلمداد کند.
دو قطبیِ سرمایهداری و کمونیزم که جنگ بر سر قدرت و ثروت بود، پایان یافت و امروز دو قطبی میان مستضعفین جهان به رهبری جنبش مسلمین با مستکبران به رهبری آمریکا و ناتو و صهیونیزم است. دو اردوگاه اصلی تشکیل شده است و اردوگاه سوّمی وجود ندارد.
این فرصت کوتاه را نمیخواهم با بازخوانی گذشته و تقدیر از ملّتهای عرب بگذرانم. بیشک همهی ما و جهانیان چشم به منطقه دوختهایم و ملّتهای برخاسته از جزیرةالعرب تا شمال آفریقا را تحسین میکنیم؛ ولی
اینک مایلم از امروز و فردا بگویم.
سال گذشته در همین نماز جمعه با مردم شریف مصر، در حالی که هنوز سایهی نامبارک حسنی مبارک بر سرشان بود، سخن گفتم و امروز که دوران جدید آغاز شده و دیکتاتور در حال محاکمه است، همهی ما امیدوارانهتر به آیندهی جنبش مصر عزیز و سایر اعراب میاندیشیم.
مؤلفههائی که از اطراف گوناگون در صحنهی انقلابها حضور دارند، چه کسانیاند؟
آمریکا، ناتو، رژیم صهیونیستی و متحدین و وابستگانشان در برخی رژیمهای عربی
ملّتها و جوانان
احزاب و فعالان سیاسیِ اسلامی و غیر اسلامی
هر یک در چه موقعیتی و با چه اهدافیاند؟
گروه اوّل، بازندگان اصلی در مصر و تونس و سایر نهضتها بوده و خواهند بود. مشروعیت و اینک موجودیت قطب سرمایهداری و الگوی لیبرال دموکراسی غرب، حتّی در خود اروپا و آمریکا نیز با خطر اضمحلال روبهرو شده و در شرائطی شبیه شرائط بلوک شرق کمونیستی در دهه 80 میلادی قرار گرفتهاند. فروپاشی اخلاقی و اجتماعی، بحرانهای بیسابقهی اقتصادی، شکستهای بزرگ نظامی در عراق و افغانستان و لبنان و غزه، سقوط یا تزلزل اکثر دیکتاتورهای وابسته و دستنشاندهی آنان در کشورهای مسلمان و عربی و بویژه از دست دادن مصر، به خطر افتادن رژیم صهیونیستی از شمال و غرب و از درون به نحوی بیسابقه، افشاء شدن ماهیت وابستهی سازمانهای بینالمللی و
برخوردهای گزینشی و سیاسی با مسئلهی دموکراسی و حقوق بشر، تناقضگوئی و پریشانگوئی در موضعگیری دوگانه در برابر مسائل لیبی، مصر، بحرین، یمن و ...
اینها دستهی اوّل را در بحران اعتماد جهانی و بحران تصمیمگیری عمیقی فرو برده است و اینک بزرگترین هدفشان پس از ناتوانی از مهار و سرکوب ملّتها، تلاش در جهت تسلط بر اتاق فرمان انقلابها و نفوذ به درون احزاب مؤثر، حفظ حداکثری ساختارهای قبلی رژیمهای فاسد و اکتفاء به رفرمهای سطحی و نمایشی، بازسازی نیروهای بومیِ خود در کشورهای انقلاب کرده، تطمیع، تهدید و احتمالاً در آینده، ترور و یا تلاش برای خریدن برخی افراد و گروهها در جهت متوقف ساختن یا ارتجاع در انقلابها و سرد کردن، مأیوس کردن یا درگیر کردن مردم با مسائل فرعی و با یکدیگر، دامن زدن به تضادهای قومی و قبیلهای یا مذهبی و یا حزبی، جعل شعارهای انحرافی در جهت تغییر ماهیت جنبشها، کنترل مستقیم یا غیرمستقیم بر ذهن و زبان انقلابیون و کشاندن آنان به درون بازیهای سیاسی و یا تفرقهاندازی میان آنان و از طریق آنان، میان گروههای مردمی، تلاش برای سازش پشت پرده با برخی خواص با وعدههائی دروغ همچون کمک مالی و... و دهها ترفند دیگر است که به نمونههائی از آنها در کنگرهی
بینالمللی بیداری اسلامی در تهران قبلاً اشاره کردم.
برخی رژیمهای وابسته و محافظهکار عرب نیز در کنار آمریکا و ناتو، برای حفظ خود هم که شده، با تمام قوا میکوشند عقربههای زمان را متوقف کرده و انقلابهای منطقه را به عقب برگردانده و یا به ناکجاآباد بکشانند و تنها سرمایهشان برای این اثرگذاری، دلارهای نفتی است و هدف اصلی ایشان، شکست مردم مصر، تونس، یمن، لیبی و بحرین و ... و حفظ ثبات و تضمین بقاء رژیم صهیونیستی و ضربه به جبههی مقاومت در منطقه است.
اما گروه دوّم و اصلی، ملّتهایند. ملّتها چه میخواهند؟ نظرسنجیهای مکرر آمریکائیها در مصر و اکثر کشورهای اسلامی، واقعیت را به آنها گفته است. از 2003 تا 2008 میزان گرایش به مسجد و شعائر اسلامی، از جمله حجاب و پوشش زنان، بین 40% تا 75% در ملّتها از مصر و اردن تا ترکیه و مالزی و... افزایش یافته و میزان نفرت از آمریکا با میانگین 85% در کشورهای اسلامی و عربی بالا رفته و بویژه پس از دیدن پیروزی جوانان حزباللّه و حماس در جنگهای 33 روزه و 22 روزه و شکست و خروج آمریکا بدون هیچ دستاوردی در عراق، امید به پیروزی و آینده، در جوانان عرب مضاعف شده است.
شخصیتهای محبوب میان جوانان مصر، مجاهدان ضد صهیونیستیِ مسلمان بودهاند. نفرت از صهیونیزم، توجه به قضیهی فلسطین و عزّتطلبی اسلامی، از شاخصهای اصلی ملّتهاست. در انتخابات اخیر 75% مردم مصر به شعارهای اسلامی رأی دادند. در تونس نیز اکثریت، همین پرچم را بالا بردند. در لیبی، این درصد اگر بالاتر نباشد، پائینتر نیست. مردم از نمایندگانشان و از حکومتهای جدید، برای آینده نیز همینها را میخواهند. مردم، مصر عزیز و محترم و آزاد را میخواهند؛ مصرِ کمپدیوید را نمیخواهند، مصرِ فقیر و وابسته را نمیخواهند، مصرِ تحت فرمان آمریکا و متحد اسرائیل را نمیخواهند، مصرِ متحجر و افراطی و نیز مصر غربگرا و لائیک و وابسته را نمیخواهند. مصر آزاد، عزیز، اسلامی و مترقی، مطالبهی اصلی مردم و جوانان است و به دنبال درگیری نیستند. بدنهی ارتش مصر با مردم است و کسانی در داخل و خارج مصر میخواهند ارتش را در آینده با مردم درگیر کنند و همه باید مراقب باشند. بدنهی ارتش مصر، نفوذ آمریکا و دوستان اسرائیل را برنخواهد تابید.
همچنین وقتی از اسلامگرائی در مصر یا تونس و لیبی سخن میرود، اسلام رسولاللّه (صلی الله علیه و آله) است که در مدینه سایهی رحمت و امنیت بر سر اهل ذمّه از مسیحی و یهودی گسترد. سخن از اسلام، به معنی دعوت به
جنگ دینی میان خداپرستان و یا جنگ مذهبی و فرقهای میان مسلمانان نیست. مصر، مصر مجمع تقریب مذاهب اسلامی و شیخ شلتوت است.
مردم مصر و تونس و لیبی بدانند که آنچه اینک دارند، هنوز یک انقلاب ناتمام است و گرچه گامهای بلندی برداشتند، ولی ماجرا تازه آغاز شده است. مسائلی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و برای ما پیش آوردند و هنوز ادامه دارد و به فضل الهی در همهی آنها شکست خوردهاند و خواهند خورد، صدها برابر مشکلاتی بود که انقلاب تا پیش از سرنگونی شاه داشت. باید هوشیار باشید و انقلابهایتان را گامبهگام تا آخرین مراحل و در یک برنامهی میانمدت و بلندمدت پیش ببرید.
رژیم طاغوتهای مصر، اوّلین حکومت عربی بود که به آرمان فلسطین خیانت کرد و راه سازش اعراب را گشود، تا آنجا که به جز یک رژیم عربی - که همان سوریه است - بقیه همگی فلسطین را فروختند و با صهیونیزم از درِ آشتی درآمدند. رژیم مصر، یکی از دو رژیم اصلی عربی مورد اعتماد آمریکا و اسرائیل بود و رئیس جمهور ریاکار کنونی آمریکا برای ارسال پیام فریب و نفاق به مسلمانان، سفر به مصرِ حسنی مبارک را برگزید؛ اما مردم مصر در انقلابشان نظر خود را گفتند و همه را از توهم بیرون آوردند.
امروز مصر باید دوباره در صف اوّل دفاع از آرمان فلسطین قرار گیرد و پیمان خیانت کمپدیوید را زیر پا بگذارد و بسوزاند. مصر انقلابی، دیگر نمیتواند انرژی و گازِ رژیم رو به زوال صهیونیستی را از جیب ملّت فقیر و گرفتار خود بدهد.
مخاطب سوّم ما، احزاب و نخبگان سیاسی در مصر و سایر کشورهای به پا خاستهاند. متفکران و مبارزان اسلامی در شمال آفریقا، از مصر و تونس تا الجزائر و مغرب، و بویژه مصر، از پدران فکر بیداری اسلامی و داعیان به وحدت و عزّت امّت و سپس رهائی قدس بودهاند.
امروز شما وارثان خون هزاران شهید و دهها هزار زندانکشیدگان و تبعیددیدگان و شکنجهشدگان و مجاهدان و مبارزانی هستید که ظرف دهههای متوالی برای چنین روزها و پیروزیهائی فداکاری کردند.
برادران و خواهرانم! مراقب این امانت بزرگ باشید. غرور و نیز سادهانگاری، دو آفت بزرگ پس از نخستین پیروزیهایند. شما مسئولترین افراد در عرصهی نظامسازی، حفظ دستاوردهای مردم و حل مشکلات جنبش هستید. قدرتهای ضربه خوردهی جهان و منطقه، بیشک در افکار شیطانی به سر میبرند؛ از فکر حذف و انتقام، تا طرح فریب دادن و متزلزل کردن و ترساندن و به طمع انداختن شما و سپس به نابود کردن انقلابها و پدید آوردن اوضاع - و العیاذ بالله - بدتر از گذشته میاندیشند. تصمیمات، مواضع و اقدامات شما، ابعاد تاریخی خواهد یافت و این دوره، «شب قدر» تاریخ کشورهای شماست.
به آمریکا و ناتو اعتماد نکنید. آنان هرگز به مصالح شما و منافع ملّت شما نمیاندیشند. همچنین از آنان نترسید. آنان پوشالیاند و بسرعت ضعیفتر نیز شدهاند. حاکمیّت آنان بر جهان اسلام، صرفاً محصول ترس و جهل ما در 150 سال گذشته بوده است. به آنان امید نبندید و از آنان حساب نبرید. تنها به خدای متعال اعتماد کنید و فقط مردم خود را باور کنید. آنان در عراق شکست خوردند و با دستهای خالی خارج شدند؛ در افغانستان چیزی به دست نیاوردهاند؛ در لبنان از حزباللّه، و در غزه از حماس شکست خوردند و اینک در مصر و تونس به دست مردم، به پائین کشیده شدهاند. هیچ چیز طبق برنامهی آنان پیش نرفته است، بت غرب نیز چون بت کمونیزم شکست و ترس ملّتها ریخت. مراقب آینده باشید که شما را نترسانند.
مراقب بازیهای آنها باشید. همچنین وارد بازی دلارهای نفتیِ وابستگان و متحدان غرب در میان اعراب نشوید، که در آینده از این بازیها سالم بیرون نخواهید آمد. اسرائیل رفتنی است، نباید بماند و نخواهد ماند. شروع انحراف در نهضتهای کنونی، تن دادن به بقاء رژیم صهیونیستی است و ادامهی مذاکرات سازش و تسلیم که رژیمهای ساقط شده آن را پایهگذاری کردند.
خواست عمومی ملّتهایتان بازگشت به اسلام است؛ که البته به مفهوم «بازگشت به گذشته» نیست. اگر انقلابها باذناللّه واقعی بمانند و ادامه یابند و دچار توطئه یا استحاله نگردند، مسئلهی اصلی شما، چگونگی نظامسازی، قانوننویسی و مدیریت کشور و انقلابها خواهد بود؛ این همان مسئلهی مهمّ تمدّنسازیِ اسلامی مجدد در عصر جدید است.
در این جهاد بزرگ، کار اصلی شما این خواهد بود که چگونه یک تاریخِ عقبماندگی و استبداد و بیدینی و فقر و وابستگی حاکم بر کشورهایتان را در کوتاهترین زمانها انشاءاللّه جبران کنید و چگونه با رویکرد اسلامی و به شیوهای مردمسالارانه و رعایت عقلانیت و علم، جامعهسازی کنید و تهدیدهای داخلی و خارجی را یک به یک از سر بگذرانید؛ چگونه «آزادی و حقوق اجتماعی» منهای «لیبرالیسم»، و «برابری» منهای «مارکسیزم»، و «نظم» منهای «فاشیزم غرب» را نهادینه کنید؛ چگونه تقید خویش به شریعت مترقی اسلام را حفظ کنید، بیآنکه گرفتار جمود و تحجر شوید؛ چگونه مستقل شوید، بیآنکه منزوی شوید؛ چگونه پیشرفت کنید، بیآنکه وابسته شوید؛ چگونه مدیریت علمی کنید، بیآنکه سکولاریزه و محافظهکار شوید.
تعریفها باید بازخوانی و اصلاح شوند. دو الگوی «اسلام تکفیری» و «اسلام لائیک» از سوی غرب به شما پیشنهاد شده و خواهد شد تا
الگوی «اسلام اصولگرای معتدل و عقلانی» در میان انقلابهای منطقه تقویت نشود. کلمات را دوباره و بدقت تعریف کنید.
«دموکرات بودن» اگر به معنای مردمی بودن و انتخابات آزاد در چارچوب اصول انقلابهاست، همه دموکرات باشید؛ و اگر به معنای افتادن به دام لیبرال دموکراسی درجهی دوّم و تقلیدی باشد، هیچ یک دموکرات نباشید.
«سلفیگری» اگر به معنای اصولگرائی در کتاب و سنت و وفاداری به ارزشهای اصیل و مبارزه با خرافات و انحرافات و احیاء شریعت و نفی غربزدگی باشد، همگی سلفی باشید؛ و اگر به معنای تعصب و تحجر و خشونت میان ادیان یا مذاهب اسلامی ترجمه شود، با نوگرائی و سماحت و عقلانیت - که ارکان تفکر و تمدّن اسلامیاند - سازگار نخواهد بود و خود باعث ترویج سکولاریزم و بیدینی خواهد شد.
به اسلام مطلوب واشنگتن و لندن و پاریس بدبین باشید؛ چه از نوع لائیک و غربگرا، و چه از نوع متحجر و خشن آن. به اسلامی که رژیم صهیونیستی را تحمل میکند، ولی با مذاهب اسلامیِ دیگر بیرحمانه مواجه میشود، دست آشتی به سوی آمریکا و ناتو دراز میکند، ولی در داخل به جنگهای قبیلهای و مذهبی دامن میزند و اشدّاء با مؤمنین و رحماء با کفار است، اعتماد نکنید. به اسلام آمریکائی و انگلیسی بدبین باشید، که شما را به دام سرمایهداری غرب و مصرفزدگی و انحطاط اخلاقی میکشانند. در دهههای گذشته، هم نخبگان و هم حاکمان، به وابستگی بیشتر خود به فرانسه و انگلیس و آمریکا و یا شوروی افتخار میکردند و از سمبلهای
اسلامی میگریختند؛ و امروز همه چیز برعکس شده است.
بدانید که غرب در صدد انتقام بر خواهد آمد؛ انتقام اقتصادی، نظامی، سیاسی و تبلیغاتی! اگر ملّتهای مصر و تونس و لیبی و ... انشاءاللّه در مسیر خدا ادامه دهند، ممکن است به تحریمها تهدید شوند.
و اما کلام آخر: اعلام آمادگی جمهوری اسلامی و ملّت بزرگ ایران برای همکاری و خدمت به شماست، و خدمت ما و شما به همدیگر. انقلاب اسلامی ایران موفقترین تجربهی اسلامی عصر جدید بود در عرصهی خودباوری ملّتها و مردمباوری نخبگان، در عرصهی نفی اسطورهی شکستناپذیری رژیمهای طاغوتی و اربابشان، در عرصهی شکستن غرور کمونیزم و سرمایهداری، ارائه مدلهای کارآمد در پیشرفتهای بزرگ کشور، با حفظ مردمسالاری و دفاع از ارزشهای اساسی.
برادران و خواهران! سالهاست که علیه برادران ایرانیتان به شما دروغ میگویند، و اینک حقیقت در مورد ایران اسلامی همین است که به شما عرض میکنم:
انقلاب ما پیروزیها و البته ضعفهائی در مجاهدات سه دههی خود داشته است؛ اما هیچ جنبش اسلامی در جهان پس از تسلط غرب و شرق بر مسلمین در قرن گذشته، تا این حد جلو نیامده بود و این همه موانع را از سر نگذرانده بوده است.
انشاءاللّه گفتگوهای بسیاری میان ما و شما برادران در پیش است. در رسانههای سرمایهداری و صهیونیسم جهانی، ایران متهم به «تروریسم»
میشود؛ تنها بدان علت که حاضر نشد برادران عرب خود را در فلسطین و لبنان و عراق و ... تنها بگذارد و اشغالگران را به رسمیت بشناسد؛ حال آنکه ما خود بزرگترین قربانی تروریسم در جهان هستیم و این ترورها همچنان ادامه دارد.
اگر انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، برادران مظلوم افغانی و بوسنیائی و لبنانی و عراقی و فلسطینی خود را همچون سایر حکومتهای بظاهر مسلمان، تنها میگذاشت، و اگر همچون بیشتر رژیمهای عربی که به فلسطین خیانت کردند، ما هم ساکت میماندیم و از پشت خنجر میزدیم، هرگز ما را پشتیبان تروریزم و مداخلهگری معرفی نمیکردند. ما به آزادی قدس شریف و تمامی سرزمین فلسطین میاندیشیم؛ این است آن جرم بزرگ ملّت ایران و جمهوری اسلامی.
از امپریالیسم ایرانی یا شیعی میگویند؛ حال آنکه همه میدانند ما هرگز انقلاب اسلامی را، انقلابی صرفاً شیعی یا ملیگرا و ایرانی ندانسته و نخواندهایم و در این سی سال هرچه هزینه داده و تهدید شدهایم، به علت اسلامگرائی و امّتگرائی و شعار وحدت و تقریب مذاهب و آزادی و عزّت برادران مسلمان از شرق آسیا تا عمق آفریقا و اروپا بوده است.
ایران اسلامی در عرصهی علم، تکنولوژی، حقوق اجتماعی، عدالت اجتماعی، توسعه، بهداشت، تأمین کرامت زنان و حقوق اقلیتهای دینی و ... گامهای بزرگ و بینظیری برداشت. ما ضعفهای خود را نیز میشناسیم و بعوناللّه درمان میکنیم انشاءالله.
معادلهی مقاومت در منطقه با کمک جمهوری اسلامی تغییر یافت. تبدیل و ارتقاء سنگ در دست فلسطینیان به «موشک جواب موشک» در غزه و سایر مقاومتهای اسلامی در برابر اشغالگران، الهام از انقلاب
اسلامی بود.
ایران به دنبال ایرانی کردن اعراب یا شیعی کردن سایر مسلمین نیست؛ ایران به دنبال دفاع از قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) و احیاء امّت اسلامی است. برای انقلاب اسلامی، کمک به مجاهدان اهل سنت سازمانهای حماس و جهاد و مجاهدان شیعی حزباللّه و امل، به یک اندازه واجب شرعی است و احساس تکلیف میکند. ملّت و حکومت ایران با صدای بلند و قاطع اعلام میکند که به قیام ملّتها (و نه به ترور)، به وحدت اسلامی (نه غلبه و تضاد مذاهب)، به برادری مسلمین (نه به برتری قومی و نژادی)، به جهاد اسلامی (نه خشونت علیه بیگناهان)، انشاءاللّه معتقد و ملتزم است.
برای سعادت همهی ملّتهای مسلمان دعا کنیم و در کنار آن، وظیفهی سنگین خود را بشناسیم و به آن عمل کنیم و بدانیم که «و اللّه غالب علی امره».
عباد اللّه اتّقوا اللّه و کونوا للظّالم خصما و للمظلوم عونا. اقول قولی هذا و استغفر اللّه لی و لکم.
بسماللّهالرّحمنالرّحیم اذا جاء نصر اللّه و الفتح. و رأیت النّاس یدخلون فی دین اللّه افواجا. فسبّح بحمد ربّک و استغفره انّه کان توّابا. والسّلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته
ابراهیم: 24
شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 319
آل عمران: 164
یوسف: 21
1390/06/26
بسماللهالرّحمنالرّحیم
السّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
الحمدللَّه ربّ العالمین و الصّلوة والسّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّیّبین و صحبة المنتجبین.
قال الله العزیز الحکیم: بسماللهالرّحمنالرّحیم. «یا أیّها النّبیّ اتّق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین انّ الله کان علیماً حکیماً. واتّبع ما یوحی الیک من ربّک انّ الله کان بما تعملون خبیراً. و توکّل علیالله و کفی بالله وکیلاً».
به حضار گرامی و میهمانان عزیز خوشامد میگویم. آنچه ما را در اینجا گرد آورده، بیداری اسلامی است؛ یعنی حالت برانگیختگی و آگاهیای در امّت اسلامی که اکنون به تحولی بزرگ در میان ملّتهای این منطقه انجامیده و قیامها و انقلابهائی را پدید آورده که هرگز در محاسبهی شیاطین مسلط منطقهای و بینالمللی نمیگنجید؛ خیزشهای عظیمی که حصارهای استبداد و استکبار را ویران و قوای نگهبان آنها را مغلوب و مقهور ساخته است.
شک نیست که تحولات بزرگ اجتماعی، همواره متکی به پشتوانههای تاریخی و تمدّنی و محصول تراکم معرفتها و تجربهها است. در صدوپنجاه سال اخیر حضور شخصیتهای فکری و جهادی بزرگ جریانساز اسلامی در مصر و عراق و ایران و هند و کشورهای دیگری از آسیا و آفریقا، پیشزمینههای وضع کنونی دنیای اسلامند.
همچنانکه تحولات دهههای پنجاه و شصت میلادی در تعدادی از این کشورها که به رژیمهای غالباً متمایل به تفکرات و ایدئولوژیهای مادی منتهی شد و به اقتضای طبیعت خود پس از چندی در دام قدرتهای استکباری و استعماری غرب گرفتار آمد، تجربههای درسآموزیاند که سهم وافری در شکل دادن به اندیشهی عمومی و عمیق کنونی دنیای اسلام دارند.
ماجرای انقلاب کبیر اسلامی در ایران که در آن به تعبیر امام خمینی عظیم، خون بر شمشیر پیروز شد و تشکیل نظام ماندگار و مقتدر و شجاع و پیشروندهی جمهوری اسلامی و تأثیر آن در بیداری اسلامی امروز، نیز خود داستان مفصل و در خور بحث و تحقیقی است که یقیناً فصل مشبعی در تحلیل و تاریخنگاری وضعیت کنونی دنیای اسلام را به خود اختصاص خواهد داد.
حاصل آنکه حقایق رو به افزایش کنونی در دنیای اسلام، حوادث بریده از ریشههای تاریخی و زمینههای اجتماعی و فکری نیستند تا دشمنان یا سطحینگران بتوانند آن را موجی گذرا و حادثهای در سطح بینگارند و با تحلیلهای انحرافی و غرضآلود، مشعل امید را در دل ملّتها خاموش سازند.
من در این گفتار برادرانه میخواهم بر روی سه نقطهی اساسی درنگ کنم:
نگاهی اجمالی به هویّت این قیامها و انقلابها.
خطرات و آسیبهای بزرگی که بر سر راه آن قرار دارد.
در حوادث دههی پنجاه و شصت در تعدادی از کشورهای آفریقا و آسیا، بار سنگین انقلاب را نه قشرهای گوناگون مردم و جوانان از همه جای کشورها، که دستجات کودتاگر یا هستههای کوچک و محدود مسلح بر دوش داشتند. آنها تصمیم گرفتند و عمل کردند و آنگاه که خودشان یا نسل پس از آنها بر اثر انگیزهها و عوامل قابل شمارش، راه خود را عوض کردند، انقلابها به ضد خود تبدیل شد و دشمن بار دیگر بر آن کشورها تسلط یافت. این بکلی متفاوت است با تحولی که بر دوش تودهی مردم است و آنهایند که جسم و جان خود را به میدان میآورند و با مجاهدت و فداکاری، دشمن را از صحنه بیرون میرانند.
در اینجا این مردماند که شعارها را میسازند، هدفها را معین میکنند، دشمن را شناسائی و معرفی و تعقیب میکنند، آیندهی مطلوب را، اگر چه به اجمال، ترسیم میکنند و در نتیجه اجازهی انحراف و سازش با دشمن و تغییر مسیر را به خواص سازشکار و آلوده و به طریق اوّلی به عوامل نفوذی دشمن نمیدهند.
در حرکت مردمی ممکن است کار انقلاب با تأخیر انجام گیرد، ولی از سطحیگری و ناپایداری به دور است؛ کلمهی طیبهای است مصداق کلام خداوند که فرمود:
«ألم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمة طیّبة کشجرة طیّبة اصلها ثابت و فرعها
فی السّماء». من وقتی پیکر دلاور ملّت پر افتخار مصر را از تلویزیون در میدان تحریر دیدم، یقین کردم که این انقلاب پیروز خواهد شد.
حقیقتی را بگویم: پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی در ایران که زلزلهی عظیمی را در حکومتهای دنیاطلبان شرق و غرب پدید آورد و ملّتهای مسلمان را در جوش و خروشی بیسابقه انداخت، ما غالباً انتظار داشتیم که مصر پیش از همه جا به پا خیزد. سابقهی جهاد و روشنفکری و تربیت شخصیتهای بزرگ مجاهد و متفکر در مصر، این توقع را در دل ما برمیانگیخت. اما از مصر صدای واضحی شنیده نمیشد. من در دل، خطاب به ملّت مصر این شعر ابوفراس را زمزمه میکردم:
اَراکَ عَصِیَّ الدَّمعِ شیُمتُک الصبر/اَما لِلهوی نهیٌ علیک و لا امرٌ
وقتی ملّت مصر را در میدان تحریر و میادین دیگر شهرهای مصر دیدم، پاسخ خود را شنیدم. ملّت مصر با همان زبان دل به من میگفت:
بَلی اَنَا مُشتاقٌ و عِندِیَ لَوعةٌ/ولکنَّ مِثلی لایُذاعُ لهُ سِرٌّ
این سرّ مقدس؛ یعنی انگیزه و عزم قیام، بتدریج در ذهنیت ملّت مصر قوام یافت و شکل گرفت و در لحظهی مناسب تاریخی، عریان در صحنهای پرشکوه به میدان آمد.
تونس و یمن و لیبی و بحرین هم دقیقاً محکوم به همین حکمند؛ «و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً.»
در چنین انقلابهائی، اصول و ارزشها و هدفها، نه در مانیفستهای پیشساختهی گروهها و حزبها، بلکه در ذهن و دل و خواست آحاد مردمِ حاضر در صحنه، نگاشته و در قالب شعارها و رفتارهای آنان اعلام و تثبیت میشود.
با این محاسبه بروشنی میتوان تشخیص داد که اصول انقلابهای کنونی منطقه، مصر و دیگر کشورها، در درجهی اوّل اینها است:
احیاء و تجدید عزّت و کرامت ملی که در طول زمان با دیکتاتوری حاکمان فاسد و با سلطهی سیاسی آمریکا و غرب، در هم شکسته و پایمال شده است.
برافراشتن پرچم اسلام که عقیدهی عمیق و دلبستگی دیرین مردم است و برخورداری از امنیت روانی و عدالت و پیشرفت و شکوفائیای که جز در سایهی شریعت اسلامی به دست نخواهد آمد.
ایستادگی در برابر نفوذ و سلطهی آمریکا و اروپا که در طول دو قرن بیشترین لطمه و خسارت و تحقیر را بر مردم این کشورها وارد آوردهاند.
مبارزه با رژیم غاصب و دولت جعلی صهیونیست که استعمار چون خنجری در پهلوی کشورهای منطقه فرو برده و وسیلهای برای ادامهی سلطهی اهریمنی خود ساخته و ملّتی را از سرزمین تاریخی خود بیرون رانده است.
بیشک این حقیقت که انقلابهای منطقه متکی به این اصول و خواستار تحقّق آنها است، مورد پسند آمریکا و غرب و صهیونیسم نیست و آنها همهی تلاش خود را به کار میبرند تا آن را انکار کنند، ولی
واقعیت با انکار آن دگرگون نمیشود.
مردمی بودن این انقلابها مهمترین عنصر در تشکیل هویّت آنها است. قدرتهای خارجی که با آخرین توانائیها و شگردهای خود سعی میکردند حکام مستبد و فاسد و وابسته را در این کشورها حفظ کنند و تنها هنگامی از حمایت آنها دست برداشتند که قیام و عزم مردم، هیچگونه امیدی برای آنها باقی نگذاشت، حق ندارند خود را در پیروزی این انقلابها سهیم بدانند.
در جائی مانند لیبی هم، ورود و دخالت آمریکا و ناتو نمیتواند حقیقت را مشوب کند. در لیبی، ناتو ضایعههای بیجبران آفریده است. اگر دخالت نظامی ناتو و آمریکا نبود، ممکن بود مردم اندکی دیرتر پیروز شوند، ولی در عوض این همه زیرساخت نابود نمیشد؛ این همه نفوس بیگناه از زنان و کودکان کشته نمیشدند و آنگاه دشمنانی که خود سالها همراه و همدست قذافی بودهاند، مدعی حق دخالت در این کشور مظلوم و جنگزده، نمیشدند.
مردم و نخبگان مردمی و کسانی که از مردم برآمدهاند، خود صاحبان این انقلابها و متعهد به حراست از آن و ترسیمکنندهی مسیر آینده و رو به تکامل آن میباشند و خواهند بود انشاءالله.
در موضوع آسیبها و خطرها. نخست باید تأکید کنم که خطر هست، ولی راه مصونیت از آن نیز هست. توجه به خطر نباید ملّتها را بترساند.
بگذارید دشمنانتان از شما بترسند و بدانید که : «انّ کید الشّیطان کان ضعیفا». خداوند دربارهی گروهی از مجاهدان صدر اسلام میفرماید: «الّذین قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل. فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لّم یمسسهم سوء و اتّبعوا رضوان الله و الله ذو فضل عظیم».
خطرها را باید شناخت تا در مواجهه با آن حیرت و تردید پیش نیاید و چاره و علاج، شناخته شده باشد.
ما با این خطرها پس از پیروزی انقلاب اسلامی روبهرو شدیم و آنها را شناختیم و تجربه کردیم و به خواست خدا و رهبری امام خمینی و بصیرت و فداکاری مردممان، از بیشتر آنها بسلامت گذشتیم. البته توطئهها از سوی دشمن و عزم راسخ از سوی ملّت ما همچنان ادامه دارد.
من این آسیبها را به دو قسم میکنم: آنها که در درون خود ما ریشه دارد و از ضعفهای ما بر میخیزد، و آنها که دشمن به طور مستقیم آن را برنامهریزی میکند.
الف) سادهانگاری پس از پیروزی و غفلت از افراد فرصت طلب
دستهی اوّل، چیزهائی از این قبیل است: احساس و گمان اینکه با سقوط حاکم وابسته و فاسد و دیکتاتور، کار تمام شد. راحتیِ خیالِ ناشی از احساس پیروزی و به دنبال آن کم شدن انگیزهها و سست شدن عزمها، نخستین خطر است. و آنگاه این خطر مهیبتر میشود که اشخاص در صدد تصاحب سهم ویژه در غنیمتِ به دست آمده باشند.
ماجرای جنگ اُحد و غنیمتجوئی مدافعان تنگه که به شکست
مسلمانان انجامید و مجاهدان از سوی خداوند متعال سرزنش شدند، یک نمونهی نمادین است که هرگز نباید از یادها برد.
ب) مرعوب شدن از هیمنه ظاهری مستکبران
مرعوب شدن از هیمنه ظاهری مستکبران و احساس ترس از آمریکا و دیگر قدرتهای مداخلهگر، آسیب دیگری از این دسته است که باید از آن پرهیز کرد. نخبگان شجاع و جوانها باید این ترس را از دلها بیرون کنند.
ج) اعتماد به دشمن و کوچک شمردن دشمن
اعتماد به دشمن و در دام لبخندها و وعدهها و حمایتهای آنها افتادن نیز آسیب بزرگ دیگری است که به طور ویژه باید پیشروان و نخبگان از آن بر حذر باشند. دشمن را با علاماتش در هر لباس باید شناخت و از کید او که در مواردی در پسِ ظاهرِ دوستی و کمک پنهان میشود، باید ملّت و انقلاب را مصون ساخت. روی دیگر این صفحه، مغرور شدن و دشمن را غافل دانستن است؛ شجاعت را باید با تدبیر و حزم در هم آمیخت. در مقابل شیطان جن و انس، باید همهی ذخائر الهی در وجود خود را به کار گرفت. ایجاد اختلاف و به جان هم انداختن انقلابیون و رخنه در پشت جبههی مبارزه، نیز آفتی بزرگ است که با همهی توان باید از آن گریخت.
الف) بر روی کار آوردن نیروهای غرب زده و وابسته
آسیبهای دستهی دوّم را غالباً ملّتهای این منطقه در حوادث گوناگون آزمودهاند. نخستین آسیب، بر روی کار آوردن عناصری است که خود را متعهد به آمریکا و غرب میدانند.
ب) حفظ اصل سیستم طاغوتی
غرب میکوشد پس از سقوط ناگزیر مهرههای وابسته، اصل سیستم و اهرمهای اصلی قدرت را حفظ کند و سر دیگری را بر روی این بدن بگذارد و بدین وسیله سلطهی خود را همچنان ادامه دهد. این به معنای هدر رفتن همهی تلاشها و مجاهدتها است.
ج) پیشنهاد مدلهای حکومتی و قانونی غربگرا و به حاشیه راندن جریات اصیل انقلاب
در این مرحله اگر با مقاومت و هشیاری مردم مواجه شوند، میکوشند تا بدیلهای انحرافی گوناگون در پیش پای نهضت و مردم بگذارند. این سناریو میتواند پیشنهاد مدلهای حکومتی و قانون اساسیهائی باشد که کشورهای اسلامی را بار دیگر در دام وابستگی فرهنگی و سیاسی و اقتصادی به غرب بیفکند، و میتواند نفوذ میان انقلابیون و تقویت مالی و رسانهای یک جریانِ نامطمئن و به حاشیه راندن جریانهای اصیل در انقلاب باشد. این نیز به معنی بازگرداندن سلطهی غرب و تثبیت مدلهای نوسازی شدهی غربی و بیگانه از اصول انقلاب و در نهایت، تسلط آنها بر اوضاع است.
د) نومیدکردن مردم با ایجاد هرج و مرج، تروریزم، حصر اقتصادی و هجوم رسانه ای
اگر این تاکتیک نیز به نتیجه نرسد، تجربهها به ما میگوید که آنگاه روشهائی چون هرج و مرج و تروریزم و جنگ داخلی میان پیروان ادیان یا قومیتها یا قبائل و احزاب و یا حتی میان ملّتها و دولتهای همسایه، و همراه با آن، حصر اقتصادی و تحریم و بلوکه کردن سرمایههای ملی و نیز هجوم همه جانبهی تبلیغاتی و رسانهای را در پیش خواهند گرفت. مقصود آنان از این همه، خسته و نومید کردن مردم و مردد و پشیمان کردن مبارزان است، که میدانند در این صورت، شکست دادن انقلاب، ممکن و آسان خواهد شد.
ه) ترور و بدنام کردن نخبگان صالح و خریدن سستعنصران
ترور نخبگان صالح و مؤثر یا بدنام کردن برخی از آنان و از سوئی خریدن کسانی از سستعنصران، نیز در شمار روشهای متداول قدرتهای غربی و مدعیان تمدّن و اخلاق است.
در ایران اسلامی، اسناد لانهی جاسوسی که به دست انقلاب افتاد، نشان داد که همهی این توطئهها، بدقت از سوی رژیم ایالات متحدهی آمریکا برای ملّت ایران برنامهریزی شده بود. برای آنان بازگرداندن ارتجاع و استبداد و حاکمیّت وابسته در کشورهای انقلابی، اصلی است که همهی این روشهای کثیف را تجویز میکند.
اوّلین سخن آن است که با توکل به خداوند و اعتماد و حسن ظن به وعدههای مؤکد نصرت الهی در قرآن و به کارگیری خرد و عزم و شجاعت، میتوان بر همهی این موانع فائق آمد و پیروزمندانه از آنها عبور کرد. البته کاری که شما بدان همت گماشتهاید، بسی بزرگ و سرنوشتساز است. پس باید زحمات بزرگ را هم به خاطر آن تحمل کرد. امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) در خطبهای فرموده است. فانّ الله لم یقصم جبّاری دهر قطّ الّا بعد تمهیل و رخاء و لم یجبر عظم أحد من الامم الّا بعد أزل و بلاء و فی دون ما استقبلتم من عتب و ما استدبرتم من خطب معتبر.
توصیهی مهمّ آن است که خود را همواره در میدان بدانید: «فاذا
فرغت فانصب». همیشه خداوند را حاضر و کمککار خود بدانید: «و الی ربّک فارغب». و پیروزیها ما را دچار غرور و غفلت نکند: «اذا جاء نصرالله و الفتح و رأیت النّاس یدخلون فی دین الله افواجاً فسبّح بحمد ربّک واستغفره انه کان توابا». اینها پشتوانههای حقیقییک ملّت مؤمن است.
توصیهی دیگر، بازخوانی دائمی اصول انقلاب است. شعارها و اصول باید تنقیح و با مبانی و محکمات اسلام تطبیق داده شوند. استقلال، آزادی، عدالتخواهی، تسلیم نشدن در برابر استبداد و استعمار، نفی تبعیضهای قومی و نژادی و مذهبی، نفی صریح صهیونیزم؛ اینها ارکان نهضتهای امروز کشورهای اسلامی است و همه برگرفته از اسلام و قرآن است.
اصولتان را روی کاغذ بنویسید؛ اصالتهای خود را با حساسیت بالا حفظ کنید؛ نگذارید اصول نظام آیندهی شما را دشمنان شما بنویسند؛ نگذارید اصول اسلامی در پای منافع زودگذر قربانی شود. انحراف در انقلابها، از انحراف در شعارها و هدفها آغاز میشود. هرگز به آمریکا و ناتو و به رژیمهای جنایتکاری چون انگلیس و فرانسه و ایتالیا که زمانی دراز سرزمین شما را میان خود تقسیم و غارت کردند، اعتماد نکنید؛ به آنها سوء ظن داشته باشید و لبخند آنها را باور نکنید؛ پشت این لبخندها و وعدهها، توطئه و خیانت نهفته است. راه حل خود را خود با بهرهگیری از سرچشمهی فیاض اسلام به دست آورید و نسخههای بیگانه را به خودشان پس دهید.
توصیهی مهمّ دیگر پرهیز از اختلافات مذهبی، قومی، نژادی، قبیلهای و مرزی است. تفاوتها را به رسمیت بشناسید و آن را مدیریت کنید. تفاهم میان مذاهب اسلامی کلید نجات است. آنها که آتش تفرقهی
مذهبی را با تکفیر این و آن دامن میزنند، اگر خودشان هم ندانند، مزدور و عملهی شیطانند.
نظامسازی کار بزرگ و اصلی شما است. این کاری پیچیده و دشوار است. نگذارید الگوهای لائیک یا لیبرالیسم غربی، یا ناسیونالیسم افراطی، یا گرایشهای چپ مارکسیستی، خود را بر شما تحمیل کند.
اردوگاه شرق چپ فرو ریخت و بلوک غرب فقط با خشونت و جنگ و خدعه بر سر پا مانده و عاقبت خیری برای آن متصور نیست. گذشت زمان به زیان آنها و به سود جریان اسلام است. هدف نهائی را باید امّت واحدهی اسلامی و ایجاد تمدّن اسلامی جدید بر پایهی دین و عقلانیت و علم و اخلاق، قرار داد.
آزادی فلسطین از چنگال درندهی صهیونیستها نیز هدفی بزرگ است. کشورهای بالکان و قفقاز و آسیای غربی پس از هشتاد سال از چنگال شوروی سابق نجات یافتند؛ چرا فلسطین مظلوم نتواند پس از هفتاد سال از اسارت صهیونیستهای ظالم نجات یابد؟
نسل امروزِ کشورهای اسلامی این ظرفیت را دارد که به چنین کارهای بزرگی بپردازد. نسل جوان امروز مایهی افتخار نسلهای پیشین خویش است. به قول شاعر عرب:
قالوا: ابوالصَّخر مِن شَیبان قُلتُ لَهُم/کلاّ لَعمَری ولکن منهُ شیبانٌ
وَ کَم اَبٍ قد عَلاَ بِابنٍ ذُری شَرَفٍ/کما عَلا برسول الله عدنانٌ
به نسل جوان خود اعتماد کنید، روح اعتماد به نفس را در آنان زنده کنید، و از تجربههای مجربان و پیران، آنها را بهرهمند سازید.
دو نکتهی مهمّ در اینجا وجود دارد:
اوّل آنکه ملّتهای انقلاب کرده و آزاد شده، یکی از مهمترین خواستههایشان حضور و نقش قاطع مردم و آرائشان در مدیریت کشور است، و چون مؤمن به اسلامند، پس مطلوب آنان «نظام مردمسالاری اسلامی» است؛ یعنی حاکمان با رأی مردم برگزیده میشوند و ارزشها و اصول حاکم بر جامعه، اصول مبتنی بر معرفت و شریعت اسلامی است. این خود میتواند در کشورهای گوناگون به اقتضای شرائط، با شیوهها و شکلهای گوناگون تحقّق یابد، ولی با حساسیت کامل باید مراقب بود که این با دموکراسی لیبرال غربی اشتباه نشود. دموکراسی لائیک و در مواردی ضد مذهب غربی با مردمسالاری اسلامی که متعهد به ارزشها و خطوط اصلی اسلامی در نظام کشور است، هیچ نسبتی ندارد.
نکتهی دوّم آن است که اسلامگرائی نباید با تحجر و قشریگری و تعصبهای جاهلانه و افراطی مشتبه گردد. مرز میان این دو نیز باید پر رنگ باشد. افراطهای مذهبی که غالباً با خشونت کور همراه است، عامل عقبماندگی و دور شدن از هدفهای والای انقلاب است، و این به نوبهی خود مایهی جدا شدن مردم و در نتیجه شکست انقلاب خواهد بود.
خلاصه کنم:
سخن از بیداری اسلامی، سخن از یک مفهوم نامشخص و مبهم و قابل تأویل و تفسیر نیست؛ سخن از یک واقعیت خارجیِ مشهود و
محسوس است که فضا را انباشته و قیامها و انقلابهای بزرگی را پدید آورده و مهرههای خطرناکی از جبههی دشمن را ساقط کرده و از صحنه بیرون رانده است. با این حال، صحنه همچنان سیال و نیازمند شکل دادن و به سرانجام رساندن است. آیاتی که در طلیعهی سخن تلاوت شد، دستورالعمل کامل و کارسازی است؛ برای همیشه و بویژه در این برههی حساس و سرنوشتساز. خطاب به پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) است، ولی در واقع ما همگی بدان مخاطب و مکلفیم. در این آیات، تقوا با همان معنی بلند و گستردهاش، اوّلین توصیه است، و سپس سرپیچیدن از فرمانبری کافران و منافقان، و پیروی از وحی الهی، و سرانجام توکل و اعتماد به خداوند.
بار دیگر این آیات را مرور کنیم: بسماللهالرّحمنالرّحیم. «یا أیها النّبیّ اتّق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین انّ الله کان علیماً حکیماً. واتّبع ما یوحی الیک من ربّک انّ الله کان بما تعملون خبیراً. و توکّل علی الله و کفی بالله وکیلاً».
والسّلام علیکم و رحمةالله
احزاب: 3 – 1
ابراهیم: 24
احزاب: 23
نساء: 76
آلعمران: 174 – 173
نهجالبلاغه: خطبهی 88
شرح: 7
شرح: 8
نصر: 3 – 1
۱۳۹۰/۱۱/۱۰
بسماللهالرّحمنالرّحیم
الحمد للَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّد المرسلین و سیّد الخلق اجمعین سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی ءاله الطّیّبین و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین.
خوشامد عرض میکنم به همهی شما میهمانان عزیز، جوانان عزیز، حاملان بشارتهای بزرگ برای آیندهی امّت اسلامی. هر کدام از شما، حامل یک بشارت بزرگ هستید. وقتی جوان در یک کشوری بیدار شد، امید به بیداریهای عمومی در آن کشور افزایش پیدا میکند. امروز جوانهای ما در سرتاسر جهان اسلام بیدار شدهاند. این همه دام مقابل پای جوانها قرار داده شده، اما جوان مسلمان و غیور و بلندهمت، از این گرفتاریها خودش را نجات داده. شما میبینید در تونس، در مصر، در لیبی، در یمن، در بحرین چه اتفاق افتاد؛ در بقیهی کشورهای اسلامی چه حرکتی به وجود آمده. اینها همه بشارت است.
آنچه که من به شما جوانان عزیز و فرزندان خودم عرض میکنم، این است که بدانید امروز تاریخ جهان، تاریخ بشریت، بر سر یک پیچ بزرگ تاریخی است. دوران جدیدی در همهی عالم دارد آغاز میشود. نشانهی بزرگ و واضح این دوران عبارت است از توجه به خدای متعال و استمداد از قدرت لایزال الهی و تکیهی به وحی. بشریت از مکاتب و ایدئولوژیهای مادی عبور کرده است. امروز نه مارکسیسم جاذبه دارد،
نه لیبرالدموکراسی غرب جاذبه دارد - میبینید در مهد لیبرالدموکراسی غرب، در آمریکا، در اروپا چه خبر است؛ اعتراف میکنند به شکست - نه ناسیونالیستهای سکولار جاذبهای دارند. امروز در میان امّت اسلامی، بیشترین جاذبه متعلق است به اسلام، به قرآن، به مکتب وحی؛ که خدای متعال وعده داده است که مکتب الهی و وحی الهی و اسلام عزیز میتواند بشر را سعادتمند کند. این یک پدیدهی بسیار مبارک و بسیار مهمّ و پرمعنائی است.
امروز در کشورهای اسلامی علیه دیکتاتوریهای وابسته قیام شده است؛ این مقدمهای است برای قیام علیه دیکتاتوری جهانی و دیکتاتوری بینالمللی، که عبارت است از دیکتاتوری شبکهی فاسد و خبیث صهیونیستی و قدرتهای استکباری. امروز استبداد بینالمللی و دیکتاتوری بینالمللی متجسم است در دیکتاتوری آمریکا و پیروان آمریکا و شبکهی شیطانی و خطرناک صهیونیستی. امروز اینها با روشهای مختلف و با ابزارهای گوناگون در همهی دنیا دارند دیکتاتوری میکنند. آنچه شما در مصر انجام دادید، در تونس انجام دادید، در لیبی انجام دادید، در یمن دارید انجام میدهید، در بحرین دارید انجام میدهید، در کشورهای دیگر انگیزهی آن بشدت به وجود آمده است، جزئی از مبارزهی با این دیکتاتوری خطرناک و مضری است که دو قرن است دارد بشریت را فشار میدهد. این پیچ تاریخیای که گفتم، عبارت است از تحول از سیطرهی چنین دیکتاتوریای به آزادی ملّتها و حاکمیّت ارزشهای معنوی و الهی؛ این پیش خواهد آمد؛ استبعاد نکنید.
این وعدهی الهی است که: «و لینصرنّ الله من ینصره». خدای متعال تأکید
میکند که اگر او را نصرت کردید، شما را نصرت خواهد کرد. ممکن است در نگاه عادی و مبتنی بر محاسبات مادی، بعید به نظر بیاید؛ اما خیلی از چیزها بعید به نظر میآمد و اتفاق افتاد. شما در یک سال و دو سه ماه قبل از این آیا فکر میکردید که طاغوت مصر اینجور ذلیل شود و از بین برود؟ اگر آن روز به کسانی گفته میشد که رژیم وابستهی فاسدِ مبارک ساقط خواهد شد، بسیاری استبعاد میکردند؛ اما اتفاق افتاد. اگر کسی دو سال قبل از این ادعا میکرد که در شمال آفریقا این حوادث عجیب به وقوع خواهد پیوست، اکثر باور نمیکردند. اگر کسی میگفت که در کشوری مثل لبنان، یک گروه جوانِ مؤمن خواهند توانست رژیم صهیونیستی و ارتش مجهز صهیونیستی را شکست بدهند، کسی باور نمیکرد؛ اما اینها اتفاق افتاد. اگر کسی میگفت که نظام جمهوری اسلامی با این همه دشمنی که از شرق و غرب علیه او اعمال میشد، خواهد توانست سی و دو سال مقاومت کند و روزبهروز قویتر شود و جلوتر برود، کسی باور نمیکرد؛ اما اتفاق افتاد. «وعدکم الله مغانم کثیرة تأخذونها فعجّل لکم هذه و کفّ ایدی النّاس عنکم و لتکون ءایة للمؤمنین و یهدیکم صراطا مستقیما». این پیروزیها آیت الهی است؛ اینها نشانههائی از قدرت فائقهی حق است که خدای متعال دارد به ما نشان میدهد. آن وقتی که مردم به میدان بیایند، آن وقتی که ما موجودی خودمان را وارد میدان کنیم، نصرت
الهی قطعی است. خدای متعال راه را هم به ما نشان میدهد؛ «والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا». خدا، هم هدایت میکند، هم کمک میکند، هم به اهداف عالی میرساند؛ شرطش این است که ما در میدان باشیم.
آنچه تا امروز پیش آمده است، بسیار بزرگ است. دویست سال غربیها با کمک پیشرفتهای علمیِ خودشان بر امّت اسلامی حکمرانی کردند؛ کشورهای اسلامی را تصرف کردند؛ بعضی را مستقیماً، بعضی را غیرمستقیم به کمک دیکتاتورهای محلی. انگلیس، فرانسه و در منتهای کار، آمریکا - که شیطان
بزرگ است - بر امّت اسلامی تسلط پیدا کردند.
هرچه توانستند، امّت اسلامی را تحقیر کردند؛ غدهی سرطانی صهیونیسم را در قلب خاورمیانه - این منطقهی حساس - کاشتند و او را از همه جهت تقویت کردند و مطمئن بودند که مقاصد و سیاستهاشان در این منطقهی بسیار مهمّ عالم تأمین شده است. اما همت ایمانی، همت اسلامی، حضور مردمی، همهی این خوابهای باطل را از بین برد؛ همهی این اهداف را متوقف کرد.
امروز استکبار
جهانی در مقابل بیداری اسلامی احساس ناتوانی میکند. شما غالبید، شما پیروزید، آینده مال شماست. کاری که انجام گرفته است، کار بسیار بزرگی است؛ اما این پایان کار نیست - مهمّ این است - این شروع است، این آغاز است. ملّتهای مسلمان باید مجاهدت را ادامه بدهند تا بتوانند دشمن را از میدانهای گوناگون ازاله کنند.
مبارزه، مبارزهی همتها و عزمها و ارادههاست. هر طرف ارادهی قویتری داشته باشد، او غالب است. آن کسی که دلش متکی به خدای متعال است، او غالب است. «ان ینصرکم الله فلا غالب لکم»؛ اگر نصرت خدائی را به دست بیاورید، هیچ کس بر شما غلبه نخواهد کرد؛ شما پیش خواهید رفت. ما میخواهیم ملّتهای مسلمان که تشکیلدهندهی امّت بزرگ اسلامیاند، آزاد باشند، مستقل باشند، عزیز باشند، تحقیر نشوند؛ با احکام مترقی و متعالی اسلام، زندگی خودشان را سامان بدهند؛ و اسلام میتواند. در طول سالیان دراز، ما را از لحاظ علمی عقب نگه داشتند؛ فرهنگ ما را پامال کردند، استقلال ما را از بین بردند. امروز ما بیدار شدهایم. ما میدانهای علم را هم یکی پس از دیگری تصرف خواهیم کرد.
وقتی جمهوری اسلامی در سی سال قبل تشکیل شد، دشمنان میگفتند انقلاب
اسلامی به پیروزی رسید، اما قادر نیست میدانهای زندگی را یکی پس از دیگری مدیریت کند، و عقب خواهد نشست. امروز جوانان ما به برکت اسلام توانستهاند کارهای بزرگی را در عرصهی علم انجام بدهند که در گذشته هرگز به فکر خود آنها هم نمیرسید. امروز به برکت توکل به خدای متعال، جوان ایرانی کارهای بزرگ علمی را انجام میدهد: اورانیوم را غنیسازی میکند، سلولهای بنیادی را تولید میکند و پرورش میدهد، در زیستفناوری قدمهای بلند برمیدارد، به فضا دست میاندازد؛ همه به برکت توکل به خدای متعال و با شعار «اللهاکبر».
ما توانائیهای خودمان را دستکم نگیریم. از بزرگترین آفتهائی که فرهنگ غربی بر کشورهای اسلامی وارد کرد، دو تصور غلط و انحرافی بود: یکی تلقین و تزریق ناتوانی ملّتهای مسلمان؛ باوراندند که از شما کاری برنمیآید؛ نه در میدان سیاست، نه در میدان اقتصاد، نه در میدان علم؛ گفتند شما ضعیف هستید. ما کشورهای اسلامی دهها سالِ طولانی در این باور غلط باقی ماندیم و عقب ماندیم. تلقین دوّم و باور دوّمی که به ما تزریق کردند، بینهایت بودن و غیر قابل شکست بودن قدرت دشمنان ماست. اینجور تفهیم کردند که آمریکا را که نمیشود شکست داد، غرب را که نمیشود به عقبنشینی وادار کرد؛ مجبوریم در مقابل اینها تحمل کنیم.
امروز برای ملّتهای مسلمان عینی شده است که این هر دو باور، غلط اندر غلط است. ملّتهای مسلمان میتوانند پیش بروند؛ میتوانند مجد و عظمت اسلامی را که یک روز در اوج افتخار و در قلهی درخشندگی علمی و سیاسی و اجتماعی قرار داشتند، تجدید کنند و دشمن مجبور است در میدانهای متعددی عقبنشینی کند.
این قرن، قرن اسلام است. این قرن، قرن معنویت است. اسلام عقلانیت را و معنویت را و عدالت را با یکدیگر به ملّتها هدیه میدهد؛ اسلامِ عقلانیت، اسلامِ تدبر و تفکر، اسلامِ معنویت، اسلامِ توجه و توکل به خدای متعال، اسلامِ جهاد، اسلامِ کار، اسلامِ اقدام؛ اینها تعالیم خدای متعال و تعالیم اسلامی است به ما.
آنچه امروز مهمّ است، این است که دشمن در مقابل ضربهای که در مصر و تونس و لیبی و بقیهی کشورهای منطقه کموبیش بر او وارد آمده است، مشغول طراحی و توطئهچینی است. باید متوجه توطئههای دشمن بود. باید مراقب بود انقلابهای مردم را از آنها نربایند، راهها را منحرف نکنند. از تجربههای دیگران استفاده کنید. دشمن کارهای زیادی میکند برای اینکه انقلابها را منحرف کند، برای اینکه حرکتها را خنثی کند، برای اینکه مجاهدتها و خونهای ریختهشده را ناکام کند؛ باید مراقب بود، باید هوشیار بود. شما جوانها موتور این حرکتها هستید؛ هوشیار باشید، متوجه باشید.
ما در این سی و دو سال تجربیات زیادی داریم. سی و دو سال است که ما با دشمنیها معارضه کردهایم، ایستادگی
کردهایم و بر دشمنیها فائق آمدهایم. ... هیچ توطئهای نبوده است که غرب و آمریکا بتوانند علیه جمهوری اسلامی انجام بدهند و انجام نداده باشند. هر کاری نکردند، چون نمیتوانستند. هر کاری توانستند، کردند و در همهی مراحل توی دهنشان خورده است و شکست خوردهاند. ... بعد از این هم همین جور خواهد بود. بعد از این هم در همهی توطئهها علیه جمهوری اسلامی شکست خواهند خورد؛ این وعدهی الهی است به ما، و ما شک نداریم.
ما در صدق وعدهی
الهی تردید نمیکنیم. ما به خدای متعال سوءظن نداریم. خدای متعال ملامت میکند کسانی را که به او سوءظن دارند؛ «و یعذّب المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات الظّانّین بالله ظنّ السّوء علیهم دائرة السّوء و غضب الله علیهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و سائت مصیرا». وعدهی خدای متعال، وعدهی صادق است. ما چون وارد میدانیم، داخل عرصهی مبارزه هستیم - ملّت ایران همهی امکانات خود را وارد عرصه کرده است - بنابراین نصرت الهی قطعی است. در همهی کشورهای دیگر هم همین جور است. منتها باید هوشیار باشیم. همهی ما باید هوشیار باشیم. همهی ما بایستی متوجه مکائد دشمنان باشیم. دشمن سعی میکند حرکتها را خنثی کند، اختلاف ایجاد کند.
امروز نهضت اسلامی در دنیای اسلام شیعه و سنی نمیشناسد؛ شافعی و حنفی و جعفری و مالکی و حنبلی و زیدی نمیشناسد؛ عرب و فارس و بقیهی قومیتها را نمیشناسد؛ در این میدان عظیم، همه هستند. سعی کنیم دشمن بین ما تفرقه نیندازد. همه با هم احساس برادری کنیم، هدف را مشخص کنیم. هدف، اسلام است؛ هدف، حکومت قرآنی و اسلامی است. البته بین کشورهای اسلامی مشترکاتی وجود دارد، تمایزهائی هم وجود دارد. هیچ الگوی واحدی برای همهی کشورهای اسلامی وجود ندارد. در کشورهای مختلف، شرائط جغرافیائی، شرائط تاریخی، شرائط اجتماعی مختلف است؛ اما اصول مشترکی وجود دارد: همه با استکبار دشمنیم، همه با تسلط و سیطرهی خباثتآمیز غرب مخالفیم، همه با وجود غدهی سرطانی اسرائیل مخالفیم. ...
هر جائی که احساس بشود کاری دارد انجام میگیرد که به نفع
اسرائیل است، به نفع آمریکاست، آنجا باید هوشیار باشیم؛ بدانیم این حرکت، حرکت بیگانه است؛ حرکت غریبه است؛ حرکت خودی نیست. آنجائی که حرکت، یک حرکت اسلامی و ضد صهیونیستی و ضد استکباری و ضد استبدادی و ضد فساد است، آنجا حرکت، حرکت درستی است؛ آنجا همه با هم خودی هستیم؛ دیگر شیعه هستیم، سنی هستیم، از این کشوریم، از آن کشوریم، تفاوت نمیکند. باید همه یکجور فکر کنیم.
ببینید امروز - این یک مثالِ پیشپاافتاده و جلوی چشم است - تمام دستگاههای رسانهای دنیا سعیشان بر این است که مردم بحرین و حرکت بحرین را در انزوا قرار بدهند. داعی بر این کار چیست؟ چون مسئله، مسئلهی شیعه و سنی است. میخواهند اختلاف ایجاد کنند، میخواهد تمایز و خطکشی به وجود بیاورند. بین آن مسلمانان و مؤمنینی که به این مذهب یا آن مذهب اسلامی گرایش دارند، تفاوتی وجود ندارد. وجه مشترک همه، اسلام است. وجه مشترک همه، امّت اسلامی است؛ وحدت امّت اسلامی است. ... رمز پیروزی و تداوم حرکت، توکل به خدا، حسنظن به خدا، اعتماد به خدای متعال و حفظ وحدت و پیوستگی است.
عزیزان من! فرزندان من! مواظب باشید دشمن حرکت شما را متوقف نکند. خدای متعال در دو جای قرآن به پیغمبرش میفرماید: «فاستقم کما امرت»، «و استقم کما امرت»؛ استقامت کن. استقامت یعنی ایستادگی کردن، ادامه دادن، راه را دنبال کردن، متوقف نشدن؛ این رمز کار است.
باید پیش برویم. این حرکت، حرکت موفقی است؛ چون آفاق روشنی دارد. افق، روشن است. آینده، آیندهی بسیار روشنی است. آن روزی خواهد رسید که امّت
اسلامی به حول و قوهی الهی در اوج اقتدار و استقلال قرار بگیرد ... ملّتهای مسلمان با حفظ خصوصیّات خود، تمایزهای خود، در زیر چتر واحد دعوت الیالله و الیالاسلام قرار بگیرند؛ همه با هم باشند. آن وقت است که امّت اسلامی عزّت خود را پیدا خواهد کرد.
ما در کشورهای خودمان منابع زیرزمینی داریم، مناطق راهبردی و استراتژیک داریم، امکانات طبیعیِ فراوان داریم، انسانهای برجسته داریم، نیروهای انسانیِ پیشرفته و بااستعداد داریم؛ بایستی همت کنیم. خدای متعال هم انشاءالله به این همت برکت خواهد داد.
من به شما جوانها بگویم، آینده مال شماست. شما جوانها به حول وقوهی الهی و باذنالله آن روز را خواهید دید و انشاءالله افتخارات خودتان را به نسلهای بعد از خودتان تحویل خواهید داد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
حج: 40
فتح: 20
عنکبوت: 69
آلعمران: 160
ندای تکبیر
ندای تکبیر و شعار «لبیک یا خامنهای»
شعار «الموت لأمریکا»
فتح: 6
شعار «الموت لاسرائیل»
ندای تکبیر و شعار «وحدة وحدة اسلامیة»
هود: 112
شوری: 15
شعار «هیهات منّا الذّلة»
9/۰۷/13۹0
بسماللهالرّحمنالرّحیم
السّلام علیکم و رحمةالله
الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و ءاله الطّاهرین
و صحبه المنتجبین و علی من تبعهم باحسان الی یوم الدّین.
قال الله الحکیم: «اذن للّذین یقاتلون بأنّهم ظلموا و انّ الله علی نصرهم لقدیر. الّذین اخرجوا من دیارهم بغیر حقّ الّا ان یقولوا ربّنا الله و لو لا دفع الله النّاس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرنّ الله من ینصره انّ الله لقویّ عزیز»
به میهمانان عزیز و همهی حضار گرامی خوشامد میگویم. در میان همهی موضوعاتی که شایسته است نخبگان دینی و سیاسی از سراسر جهان اسلام به آن بپردازند، مسئلهی فلسطین دارای برجستگی ویژهای است. فلسطین، مسئلهی اوّل در میان همهی موضوعات مشترک کشورهای اسلامی است.
مشخصات منحصر به فردی در این مسئله وجود دارد:
اوّل این که یک کشور مسلمان از ملّت آن، غصب و به بیگانگانی که از کشورهای گوناگون گردآوری شده و جامعهای جعلی و موزائیکی تشکیل دادهاند، سپرده شده است.
دوّم این که این حادثهی بیسابقه در تاریخ، با کشتار و جنایت و ظلم و اهانت مستمر انجام گرفته است.
سوّم آن که قبلهی اوّل مسلمانان و بسیاری از مراکز محترم دینی که در این کشور قرار دارد، به تخریب و توهین و زوال تهدید شده است.
چهارم آن که این دولت و جامعهی جعلی در حساسترین نقطهی جهان اسلام، از آغاز تاکنون، نقش یک پایگاه نظامی و امنیتی و سیاسی را برای دولتهای استکباری بازی کرده و محور غرب استعماری که به علل گوناگون، دشمن اتحاد و اعتلاء و پیشرفت کشورهای اسلامی است، از آن همواره چون خنجری در پهلوی امّت اسلامی استفاده کرده است.
پنجم آن که صهیونیسم که خطر اخلاقی و سیاسی و اقتصادی بزرگی برای جامعهی بشری است، این جای پا را وسیلهای و نقطهی اتکائی برای گسترش نفوذ و سلطهی خود در جهان قرار داده است.
نکات دیگری را هم میتوان بر اینها افزود: هزینهی مالی و انسانیِ سنگینی که کشورهای اسلامی تاکنون پرداختهاند. اشتغال ذهنی دولتها و ملّتهای مسلمان. رنج میلیونها آوارهی فلسطینی، که بسیاری از آنان پس از شش دهه هنوز در اردوگاهها زندگی میکنند. انقطاع تاریخ یک کانون مهمّ تمدّنی در جهان اسلام و الی غیر ذلک.
امروزه بر این دلائل، یک نکتهی کلیدی و اساسی دیگر افزوده شده است و آن، نهضت بیداری اسلامی است که سراسر منطقه را فرا گرفته و فصل تازه و تعیینکنندهای در سرگذشت امّت اسلامی گشوده است. این حرکت عظیم که بیگمان میتواند به ایجاد یک مجموعهی مقتدر و پیشرفته و منسجم اسلامی در این نقطهی حساس جهان منتهی شود و به حول و قوهی الهی و با عزم راسخ پیشروان این نهضت، نقطهی پایان بر دوران عقبماندگی و ضعف و حقارت ملّتهای مسلمان بگذارد، بخش مهمّی از نیرو و حماسهی خود را از قضیهی فلسطین گرفته است.
ظلم و زورگوئی روزافزون رژیم صهیونیستی و همراهی برخی حکام مستبد و فاسد و مزدور آمریکا با آن از یک سو، و سر برآوردن مقاومت جانانهی فلسطینی و لبنانی و پیروزیهای معجزآسای جوانان مؤمن در جنگهای سی و سه روزهی لبنان و بیست و دو روزهی غزه از سوی دیگر، از جملهی عوامل مهمّی بودند که اقیانوس بظاهر آرام ملّتهای مصر و تونس و لیبی و دیگر کشورهای منطقه را به تلاطم در آوردند.
این یک واقعیت است که رژیم سراپا مسلح صهیونیست و مدعی شکستناپذیری، در لبنان در جنگی نابرابر، از مشت گرهشدهی مجاهدان مؤمن و دلاور، شکست سخت و ذلتباری خورد؛ و پس از آن، در برابر مقاومت مظلومانه و پولادین غزه، بار دیگر شمشیر کُند خود را آزمود و ناکام ماند.
اینها باید در تحلیل اوضاع کنونی منطقه مورد ملاحظهی جدی قرار گیرد و درستیِ هر تصمیمی که گرفته میشود، با آن سنجیده شود.
پس این، قضاوت دقیقی است که مسئلهی فلسطین، امروز اهمیت و فوریت مضاعف یافته است و ملّت فلسطین حق دارد که در
اوضاع کنونی منطقه، انتظار بیشتری از کشورهای مسلمان داشته باشد.
نگاهی به گذشته و حال بیندازیم و برای آینده، نقشهی راهی ترسیم کنیم. من رئوس مطالبی را در میان میگذارم.
بیش از شش دهه از فاجعهی غصب فلسطین میگذرد. عوامل اصلی این فاجعهی خونین، همه شناختهشدهاند و دولت استعمارگر انگلیس در رأس آنهاست، که سیاست و سلاح و نیروی نظامی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی آن و سپس دیگر دولتهای مستکبر غربی و شرقی، در خدمت این ظلم بزرگ به کار افتاد. ملّت بیپناه فلسطین در زیر چنگال بیرحم اشغالگران، قتلعام و از خانه و کاشانهی خود رانده شد. تا امروز هنوز یکصدم فاجعهی انسانی و مدنیای که به دست مدعیان تمدّن و اخلاق، در آن روزگار اتفاق افتاد، به تصویر کشیده نشده و بهرهای از هنرهای رسانهای و تصویری نیافته است. اربابان عمدهی هنرهای تصویری و سینما و تلویزیون و مافیاهای فیلمسازیِ غربی این را نخواسته و اجازهی آن را ندادهاند. یک ملّت در سکوت، قتلعام و آواره و بیخانمان شد.
مقاومتهائی در آغاز کار پدید آمد که با شدت و قساوت سرکوب شد. از بیرون مرزهای فلسطین و عمدتاً از مصر، مردانی با انگیزهی اسلامی تلاشهائی کردند که از حمایت لازم برخوردار نشد و نتوانست تأثیری در صحنه بگذارد.
پس از آن، نوبت به جنگهای رسمی و کلاسیک میان چند کشور عرب با ارتش صهیونیست رسید. مصر و سوریه و اردن نیروهای نظامی خود را وارد صحنه کردند، ولی کمک بیدریغ و انبوه و روزافزون نظامی و تدارکاتی و مالی از سوی آمریکا و انگلیس و فرانسه به رژیم غاصب،
ارتشهای عربی را ناکام کرد. آنها نه فقط نتوانستند به ملّت فلسطین کمک کنند، که بخشهای مهمّی از سرزمینهای خود را هم در این جنگها از دست دادند.
با آشکار شدن ناتوانی دولتهای عرب همسایه با فلسطین، بتدریج هستههای مقاومتِ سازمانیافته در قالب گروههای مسلح فلسطینی شکل گرفت و پس از چندی از گرد آمدن آنها، «سازمان آزادیبخش فلسطین» تشکیل یافت. این برق امیدی بود که خوش درخشید، ولی طولی نکشید که خاموش شد. این ناکامی را میتوان به علل متعددی منسوب کرد، ولی علت اساسی، دوری آنان از مردم و از عقیده و ایمان اسلامی آنان بود. ایدئولوژی چپ و یا صرفاً احساسات ناسیونالیستی، آن چیزی نبود که مسئلهی پیچیده و دشوار فلسطین به آن نیاز داشت. آنچه میتوانست ملّتی را به میدان مقاومت وارد کند و نیروئی شکستناپذیر از آنان فراهم آورد، اسلام و جهاد و شهادت بود. آنها این را بدرستی درک نکردند. من در ماههای اوّل انقلاب کبیر اسلامی که سران سازمان آزادیبخش روحیهی تازهای یافته و به تهران مکرراً آمد و شد میکردند، از یکی از ارکان آن سازمان پرسیدم: چرا پرچم اسلام را در مبارزهی بحق خود بلند نمیکنید؟ پاسخ او این بود که در میان ما، بعضی هم مسیحیاند. این شخص بعدها در یک کشور عربی به دست صهیونیستها ترور و کشته شد و انشاءالله مشمول مغفرت الهی قرار گرفته باشد؛ ولی این استدلال او ناقص و نارسا بود. به گمان من، یک مبارز مسیحیِ مؤمن در کنار یک جمع مجاهد فداکاری که خالصانه، با ایمان به خدا و قیامت و با امید به کمک الهی میجنگد و از حمایت مادی و معنوی مردمش برخوردار است، انگیزهی بیشتری برای مبارزه مییابد تا در کنار گروه بیایمان و متکی به احساسات ناپایدار و دور از پشتیبانیِ وفادارانهی مردمی.
نبود ایمان راسخ دینی و انقطاع از مردم، بتدریج آنان را خنثی و
بیتأثیر کرد. البته در میان آنان، مردان شریف و پرانگیزه و غیور بودند، ولی مجموعه و سازمان به راه دیگری رفت.
انحراف آنان، به مسئلهی فلسطین ضربه زد و هنوز هم میزند. آنها هم مانند برخی دولتهای خائن عربی، به آرمان مقاومت - که تنها راه نجات فلسطین بوده و هست - پشت کردند؛ و البته نه فقط به فلسطین، که به خود هم ضربهی سختی وارد کردند. به قول شاعر مسیحی عرب:
لئن اضعتم فلسطیناً فعیشکم طول الحیاة مضاضات و ءالام
سی و دو سال از عمر نکبت، بدین ترتیب سپری شد؛ ولی ناگهان دست قدرت خداوند ورق را برگردانید. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال 1979 - 1357 هجری شمسی - اوضاع این منطقه را زیر و رو کرد و صفحهی جدیدی را گشود. در میان تأثیرات شگرف جهانیِ این انقلاب و ضربههای شدید و عمیقی که بر سیاستهای استکباری وارد ساخت، از همه سریعتر و آشکارتر، ضربه به دولت صهیونیست بود. اظهارات سران آن رژیم در آن روزها، خواندنی و حاکی از حال و روز سیاه و پر اضطراب آنهاست. در اوّلین هفتههای پیروزی، سفارت دولت جعلی اسرائیل در تهران تعطیل و کارکنان آن اخراج شدند و محل آن رسماً به نمایندگی سازمان آزادیبخش فلسطین داده شد؛ که تا امروز هم در آنجا مستقرند.
امام بزرگوار ما اعلام کردند که یکی از هدفهای این انقلاب، آزادی سرزمین فلسطین و قطع غدهی سرطانی اسرائیل است. امواج پرقدرت این انقلاب، که آن روز همهی دنیا را فرا گرفت، هر جا رفت - با این پیام رفت که «فلسطین باید آزاد شود». گرفتاریهای پیاپی و بزرگی که
دشمنان انقلاب بر نظام جمهوری اسلامی ایران تحمیل کردند - که یک قلم آن، جنگ هشت سالهی رژیم صدام حسین به تحریک آمریکا و انگلیس و پشتیبانی رژیمهای مرتجع عرب بود - نیز نتوانست انگیزهی دفاع از فلسطین را از جمهوری اسلامی بگیرد.
بدینگونه خون تازهای در رگهای فلسطین دمیده شد. گروههای مجاهد فلسطینیِ مسلمان سر برآوردند. مقاومت لبنان، جبههی نیرومند و تازهای در برابر دشمن و حامیانش گشود. فلسطین به جای تکیه به دولتهای عربی و بدون دست دراز کردن به سوی مجامع جهانی، از قبیل سازمان ملل - که شریک جرم دولتهای استکباری بودند - به خود، به جوانان خود، به ایمان عمیق اسلامی خود و به مردان و زنان فداکار خود تکیه کرد. این، کلید همهی فتوحات و موفقیتهاست.
در سه دههی گذشته، این روند روزبهروز پیشرفت و افزایش داشته است. شکست ذلتبار رژیم صهیونیستی در لبنان در سال 2006 - 1385 هجری شمسی - ناکامی فضاحتبار آن ارتش پر مدعا در غزه در سال 2008 - 1387 هجری شمسی - فرار از جنوب لبنان و عقبنشینی از غزه، تشکیل دولت مقاومت در غزه، و در یک جمله، تبدیل ملّت فلسطین از مجموعهای از انسانهای درمانده و ناامید، به ملّت امیدوار و مقاوم و دارای اعتماد به نفس، مشخصههای بارز سی سال اخیر است.
این تصویر کلی و اجمالی آنگاه کامل خواهد شد که تحرکات سازشکارانه و خیانتباری که هدف از آن، خاموش کردن مقاومت و اعترافگیری از گروههای فلسطینی و دولتهای عرب به مشروعیت اسرائیل بود، نیز بدرستی دیده شود. این تحرکات که آغاز آن به دست جانشین خائن و ناخلف جمال عبدالناصر در پیمان ننگین «کمپ دیوید»
اتفاق افتاد، همواره خواسته است نقش سوهان را در عزم پولادین مقاومت ایفاء کند. در قرارداد کمپ دیوید، برای نخستین بار، یک دولت عرب، رسماً به صهیونیستی بودن سرزمین اسلامی فلسطین اعتراف کرد و پای نوشتهای را که در آن، اسرائیل خانهی ملی یهودیان شناخته شده است، امضای خود را گذاشت.
از آن پس تا قرارداد «اسلو» در سال 1993 - 1372 هجری شمسی - و پس از آن در طرحهای تکمیلی که با میدانداری آمریکا و همراهی کشورهای استعمارگر اروپائی، پیدرپی بر دوش گروههای سازشکار و بیهمتی از فلسطینیان گذاشته شد، همهی سعی دشمن بر آن بود که با وعدههای پوچ و فریبآمیز، ملّت و گروههای فلسطینی را از گزینهی «مقاومت» منصرف کنند و به بازی ناشیانه در میدان سیاست سرگرم سازند. بیاعتباری همهی این معاهدات، بسیار زود آشکار شد و صهیونیستها و حامیان آنها بارها نشان دادند که به آنچه نوشته شده است، به چشم ورق پارههای بیارزشی مینگرند. هدف از این طرحها، پدید آوردن دودلی در فلسطینیان، و به طمع انداختن افراد بیایمان و دنیاطلبِ آنان، و زمینگیر نمودن حرکت مقاومت اسلامی بوده است و بس.
پادزهر همهی این بازیهای خیانتآمیز تاکنون، روحیهی مقاومت در گروههای اسلامی و ملّت فلسطین بوده است. آنها به اذن خدا در برابر دشمن ایستادند و همان طور که خداوند وعده داده است که: «و لینصرنّ الله من ینصره انّ الله لقویّ عزیز»، از کمک و نصرت الهی برخوردار شدند. ایستادگی غزه با وجود محاصرهی کامل، نصرت الهی بود. سقوط رژیم خائن و فاسد حسنی مبارک، نصرت الهی بود. پدید آمدن موج پرقدرت بیداری اسلامی در منطقه، نصرت الهی است. برافتادن پردهی نفاق و تزویر از چهرهی آمریکا و انگلیس و فرانسه و تنفر روزافزون ملّتهای منطقه از آنان، نصرت الهی است. گرفتاریهای پیدرپی و بیشمار
رژیم صهیونیست، از مشکلات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی داخلیاش گرفته تا انزوای جهانی و انزجار عمومی و حتّی دانشگاههای اروپائی از آن، همه و همه مظاهر نصرت الهی است. امروز رژیم صهیونیستی از همیشه منفورتر و ضعیفتر و منزویتر، و حامی اصلیاش آمریکا از همیشه گرفتارتر و سردرگمتر است.
اکنون صفحهی کلی و اجمالی فلسطین در شصت و چند سال گذشته، پیش روی ماست. آینده را باید با نگاه به آن و درسگیری از آن تنظیم کرد.
دو نکته را پیشاپیش باید روشن کرد:
اوّل این که مدعای ما آزادی فلسطین است، نه آزادیِ بخشی از فلسطین. هر طرحی که بخواهد فلسطین را تقسیم کند، یکسره مردود است. طرح دو دولت که لباس حقبهجانبِ «پذیرش دولت فلسطین به عضویت سازمان ملل» را بر آن پوشاندهاند، چیزی جز تن دادن به خواستهی صهیونیستها، یعنی «پذیرش دولت صهیونیستی در سرزمین فلسطین» نیست. این به معنای پایمال کردن حق ملّت فلسطین، نادیده گرفتن حق تاریخی آوارگان فلسطینی، و حتّی تهدید حق فلسطینیانِ ساکن سرزمینهای 1948 است؛ به معنای باقی ماندن غدهی سرطانی و تهدید دائمی پیکرهی امّت اسلامی، مخصوصاً ملّتهای منطقه است؛ به معنای تکرار رنجهای دهها ساله و پایمال کردن خون شهداست.
هر طرح عملیاتی باید بر مبنای اصلِ «همهی فلسطین برای همهی مردم فلسطین» باشد. فلسطین، فلسطینِ «از نهر تا بحر» است، نه حتّی یک وجب کمتر. البته این نکته نباید نادیده بماند که ملّت فلسطین همان
طور که در غزه عمل کردند، هر بخش از خاک فلسطین را که بتوانند آزاد کنند، به وسیلهی دولت برگزیدهی خود، ادارهی امور آن را بر عهده خواهند گرفت، ولی هرگز هدف نهائی را از یاد نخواهند برد.
نکتهی دوّم آن است که برای دستیابی به این هدف والا، کار لازم است، نه حرف؛ جدی بودن لازم است، نه کارهای نمایشی؛ صبر و تدبیر لازم است، نه رفتارهای بیصبرانه و دچار تلوّن. باید به افقهای دور نگریست و قدم به قدم با عزم و توکل و امید به پیش رفت. دولتها و ملّتهای مسلمان، گروههای مقاومت در فلسطین و لبنان و دیگر کشورها، هر یک میتوانند نقش و سهم خود از این مجاهدت همگانی را بشناسند و باذن الله جدول مقاومت را پر کنند.
طرح جمهوری اسلامی برای حل قضیهی فلسطین و التیام این زخم کهنه، طرحی روشن، منطقی و منطبق بر معارف سیاسیِ پذیرفته شدهی افکار عمومیِ جهانی است که قبلاً به تفصیل ارائه شده است. ما نه جنگ کلاسیکِ ارتشهای کشورهای اسلامی را پیشنهاد میکنیم، و نه به دریا ریختن یهودیان مهاجر را، و نه البته حکمیت سازمان ملل و دیگر سازمانهای بینالمللی را؛ ما همهپرسی از ملّت فلسطین را پیشنهاد میکنیم. ملّت فلسطین نیز مانند هر ملّت دیگر حق دارد سرنوشت خود را تعیین کند و نظام حاکم بر کشورش را برگزیند. همهی مردم اصلی فلسطین، از مسلمان و مسیحی و یهودی - نه مهاجران بیگانه - در هر جا هستند؛ در داخل فلسطین، در اردوگاهها و در هر نقطهی دیگر، در یک همهپرسیِ عمومی و منضبط شرکت کنند و نظام آیندهی فلسطین را تعیین کنند. آن نظام و دولتِ برآمدهی از آن، پس از استقرار، تکلیف مهاجران غیر فلسطینی را که در سالیان گذشته به این کشور کوچ کردهاند، معین خواهد کرد. این یک طرح عادلانه و منطقی است که افکار عمومی
جهانی آن را بدرستی درک میکند و میتواند از حمایت ملّتها و دولتهای مستقل برخوردار شود.
البته انتظار نداریم که صهیونیستهای غاصب بهآسانی به آن تن در دهند، و اینجاست که نقش دولتها و ملّتها و سازمانهای مقاومت شکل میگیرد و معنی مییابد. مهمترین رکن حمایت از ملّت فلسطین، قطع پشتیبانی از دشمن غاصب است؛ و این وظیفهی بزرگ دولتهای اسلامی است.
اکنون پس از به میدان آمدن ملّتها و شعارهای قدرتمندانهی آنان بر ضد رژیم صهیونیست، دولتهای مسلمان با چه منطقی روابط خود با رژیم غاصب را ادامه میدهند؟ سند صداقت دولتهای مسلمان در جانبداریشان از ملّت فلسطین، قطع روابط آشکار و پنهان سیاسی و اقتصادی با آن رژیم است. دولتهائی که میزبان سفارتخانهها یا دفاتر اقتصادی صهیونیستهایند، نمیتوانند مدعی دفاع از فلسطین باشند و هیچ شعار ضد صهیونیستی از سوی آنان، جدی و واقعی تلقی نخواهد شد.
سازمانهای مقاومت اسلامی که بار سنگین جهاد را در سالهای گذشته بر دوش داشتهاند، امروز نیز با همان تکلیف بزرگ روبهرویند. مقاومت سازمانیافتهی آنان، بازوی فعالی است که میتواند ملّت فلسطین را به سوی این هدف نهائی به پیش ببرد. مقاومت شجاعانه از سوی مردمی که خانه و کشورشان اشغال شده، در همهی میثاقهای بینالمللی به رسمیت شناخته شده و مورد تحسین و تجلیل قرار گرفته است. تهمت تروریزم از سوی شبکهی سیاسی و رسانهایِ وابسته به صهیونیزم، سخن پوچ و بیارزشی است. تروریست آشکار، رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آنهایند؛ و مقاومت فلسطینی، حرکتی ضد تروریستهای جرّار و حرکتی انسانی و مقدس است.
در این میان، کشورهای غربی نیز شایسته است صحنه را با نگاهی واقعبینانه بنگرند. غرب امروز بر سر دوراهی است. یا باید دست از زورگوئی طولانیمدت خود بردارد و حق ملّت فلسطین را بشناسد و بیش از این از نقشهی صهیونیستهای زورگو و ضد بشر پیروی نکند، و یا در انتظار ضربههای سختتر در آیندهی نه چندان دور باشد. این ضربههای فلج کننده فقط سقوط پیدرپی حکومتهای گوش به فرمان آنان در منطقهی اسلامی نیست، بلکه آن روزی که ملّتهای اروپا و آمریکا دریابند که بیشترین گرفتاریهای اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی آنان منشأ گرفته از سلطهی اختاپوسی صهیونیزم بینالملل بر دولتهای آنهاست، و دولتمردان آنان به خاطر منافع شخصی و حزبی خود، مطیع و تسلیم در برابر زورگوئیهای کمپانیداران زالوصفت صهیونیست در آمریکا و اروپایند، آنچنان جهنمی برای آنان به وجود خواهند آورد که هیچ راه خلاصی از آن متصور نیست.
رئیس جمهور آمریکا میگوید که امنیت اسرائیل خط قرمز اوست. این خط قرمز را چه عاملی ترسیم کرده است؟ منافع ملّت آمریکا، یا نیاز شخص اوباما به پول و پشتیبانی کمپانیهای صهیونیستی برای به دست آوردن کرسی دوّمین دورهی ریاست جمهوری؟ تا کی شماها خواهید توانست ملّتهای خود را فریب دهید؟ آن روزی که ملّت آمریکا بدرستی دریابد که شماها برای چند صباح بیشتر باقی ماندن در قدرت، تن به ذلت و تبعیت و خاکساری در برابر زرسالاران صهیونیست دادهاید و مصالح ملّت بزرگی را در پای آنان قربانی کردهاید با شما چه خواهند کرد؟
حضار گرامی و برادران و خواهران عزیز! بدانید این خط قرمزِ اوباما و امثال او به دست ملّتهای بهپاخاستهی مسلمان شکسته خواهد شد. آنچه رژیم صهیونیست را تهدید میکند، موشکهای ایران یا گروههای مقاومت نیست، تا در برابر آن سپر موشکی در اینجا و آنجا به پا کنند؛ تهدید حقیقی و بدون علاج، عزم راسخ مردان و زنان و جوانانی در کشورهای اسلامی است که دیگر نمیخواهند آمریکا و اروپا و عوامل دستنشاندهشان بر آنان حکومت و تحکم و آنان را تحقیر کنند. البته آن موشکها هم هرگاه تهدیدی از سوی دشمن بروز کند، وظیفهی خود را انجام خواهند داد.
«فاصبر انّ وعد الله حقّ و لا یستخفّنّک الّذین لا یوقنون».
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
حج: 39 و 40
روم: 60